ghaemiyeh.com
سرشناسه:بهادری، مهدی، 1353-
عنوان و نام پديدآور:ام الفضائل/ مهدی بهادری.
مشخصات نشر:قم: ذکری، 1404.
مشخصات ظاهری:564 ص.
شابک:4000000ریال: 978-622-8438-25-2
وضعیت فهرست نویسی:فیپا
یادداشت:کتابنامه: ص. [554] - 564.
موضوع:فاطمه زهرا (س)، 8؟ قبل از هجرت - 11ق. -- جنبه های قرآنی
موضوع:Fatimah Zahra, The Saint -- Koranic aspects
موضوع:فاطمه زهرا (س)، 8؟ قبل از هجرت - 11ق. -- احادیث
موضوع:Fatimah Zahra, The Saint -- Hadiths
موضوع:فاطمه زهرا (س)، 8؟ قبل از هجرت - 11ق.-- شعر -- مجموعه ها
موضوع:Fatimah Zahra, The Saint -- Poetry-- Collections
رده بندی کنگره:BP104/ف17
رده بندی دیویی:297/159
شماره کتابشناسی ملی:10216725
اطلاعات رکورد کتابشناسی:فیپا
بسم الله الرحمن الرحیم
ام الفضائل
مهدی بهادری
ام الفضائل
مؤلف:............................................................. مهدی بهادری
ناشر:..................................................................... ذکری / قم
نوبت چاپ:.............................................................. اول / 1404
شمارگان:............................................................... 500 نسخه
قیمت:............................................................. 000/000/4 ریال
شابک:......................................... 2-25-8438-622-978
حق چاپ محفوظ است
تلفن مرکز پخش: 09301301845
این اوراق ناچیز،که پرتویی از انوار بیپایانِ فضایلِ بانوی دو جهان است، به پیشگاهِ بلندایِ حقیقت و عصمت تقدیم می گردد:
به یگانه دخت رسول خدا، به همسر ولی خدا، به مادر امامان پاک سرشت، حضرت فاطمه زهرا (علیها السلام) .
این کلمات، فروتنانه در آستانِ مقامِ رفیعِ آن کوثرِ طیبه و بتولِ عظیمالشأن نهاده می شود، تا شاید نسیمی از عطر دلانگیزِ حیات طیبهاش را به مشام جان خوانندگان گرامی برساند.
باشد که این تلاشِ ناچیز، مقبول درگاه الهی افتد و قدمی هر چند کوچک در راه شناساندنِ آن آینه تمامنمای جلال و جمال ربوبی باشد.
مقدمه 9
فصل اول:کلیات 13
فصل دوم:سیمای فاطمی
سورۀ حمد (تجلی صفت هدایت و صداقت در فاطمه (علیها السلام) ) 62
سوره بقره (خلقت نوری حضرت زهرا (علیها السلام) ) 76
سوره آل عمران (آیۀ مباهله) 133
سوره رعد 150
سوره ابراهیم 158
سوره نحل 181
سوره اسراء 188
سوره طه (مظهر عبودیت) 250
سوره انبیاء 259
سوره مؤمنون 268
سوره نور 281
سوره فرقان 302
سوره روم 316
سوره سجده 320
سوره احزاب 342
سوره فاطر 365
سوره ص 370
سوره زمر 374
سوره شوری 379
سوره جاثیه 387
سوره احقاف 390
سوره محمد 396
سوره ذاریات 403
سوره طور 410
سوره رحمن 417
سوره حشر 424
سوره تحریم 428
سوره مزمل 436
سوره مدثر 438
سوره دهر 440
سوره عبس 448
سوره مطففین 449
سوره طارق 455
سوره فجر 463
سوره ضحی 467
سوره قدر 470
سوره بینه 489
سوره عصر 492
سوره کوثر 498
اسناد هجوم به خانه وحی و شهادت حضرت زهرا (علیها السلام) 515
فصل سوم:اشعار فاطمی 529
فهرست منابع 554
در گسترۀ اندیشۀ اسلامی و سیر عرفانی، مقام انسان کامل همواره به عنوان غایت آفرینش و تجلی گاه اسما و صفات الهی مورد توجه بوده است. این مقام والا، که در متون عرفانی از آن به «خلیفة الله» و «مظهر تام حق» تعبیر می شود، نه تنها ویژۀ مردان، که قابلیت تحقق در وجود زن را نیز دارد. کتاب حاضر بر آن است تا با استناد به مبانی عمیق عرفانی و شواهد متقن روایی، این حقیقت را به تصویر کشد که زن می تواند به عالی ترین مراتب معرفتی و معنوی دست یابد و در مسیر کمال وجودی، تا مقام «انسان کامل» تعالی پیدا کند.
در این میان، حضرت فاطمه زهرا (علیها السلام) به عنوان برترین مصداق و تجلی بخش این حقیقت در نظر گرفته می شود. ایشان نه تنها یک الگوی تاریخی، بلکه نمونۀ زنده و بی بدیل یک زن کامل در همۀ ابعاد وجودی هستند. حضرت زهرا (علیها السلام) «یک زن معمولی نبوده است؛ یک زن روحانی، یک زن ملکوتی، یک انسان به تمام معنا، تمام نسخۀ انسانیت، تمام حقیقت زن» هستند.
متون اصیل عرفانی و روایی اسلامی، قابلیت زن برای وصول به مقام انسان کامل را به روشنی تأیید می کنند. در نگاهی ژرف، جنسیت مانع رسیدن به کمالات معنوی نیست و زن نیز همانند مرد می تواند با پیمودن مسیر سیر و سلوک، به بالاترین درجات قرب الهی نائل آید. این حقیقت در وجود مقدس حضرت فاطمه زهرا (علیها السلام) به شکلی متعالی و بی نظیر متجلی شده است. زن می تواند حامل اسرار الهی باشد و به مقام عصمت و ولایت دست یابد.
حضرت زهرا (علیها السلام) جامع همۀ مراحل شریعت، طریقت و حقیقت هستند. ایشان پرورش یافته دامن وحی و تربیت یافته رسول الله (صلی الله علیه و اله) هستند و همۀ مراتب عوالم وجود از طبیعت تا ملکوت را درنوردیده اند. عزیز الدین نسفی در کتاب «الانسان الکامل» بر این باور است که انسان کامل کسی است که در شریعت، طریقت و حقیقت به کمال رسیده باشد و حضرت زهرا (علیها السلام) مصداق اعلای این تعریف هستند.
در آسمان معرفت، اگر خورشیدی بدرخشد که شعاع نور وجودش، غروب ناپذیر باشد، نامش «فاطمه» است. اگر گوهری در صدف عصمت بجوشد که قیمت آن، دُرّ و مرجان را خجل کند، نامش «زهرا» است. او که وجودش، حریم انس قدس است و قلمرو قلبش، عرش رحمانی.
ایشان، نه تنها بانوی بهشت است، که خود، بهشت زیستن است. هر که در جوار فضایل او قامت افرازد، در نخلستان طوبای رضوان الهی قامت برکشیده است. فضایل حضرت فاطمه زهرا (علیها السلام)، نه فهرستی است تاریخی، که دریایی است بی کران، که هر قطره اش، خورشیدی است بر تابنده بر جبین تاریخ بشریت.
در عبادت، چنان که گویی همچون شمعی در شبستان سجاده، با خالق خویش نجوا می کرد. ناله های عاشقانه اش، ملائکه را به حیرت وامی داشت. پایش از طواف خدمت در راه خدا، ورم کرد و دستانش از آسیاب کردن گندم برای نیازمندان، تاول زد، اما زبانش به ذکر «یا حیّ یا قیوم» تر بود. عبادت او، تجلی «إیّاک نَعْبُدُ» بود، بی آلایش و بی منّت.
در دانش، چنان که گویی: او که مُحدَّثه بود و فرشتگان، با او سخن می گفتند. علم او، میراث دار علم پیامبر (صلی الله علیه و اله) و عَلَم دار مکتب وحی بود. خطبۀ فدکیه اش، که چون گوهری تابناک در تاریخ می درخشد، خود، دریایی از معارف ناب توحیدی، امام شناسی و حکمت الهی است. او برای هر پرسشی، پاسخی داشت که از سرچشمه زلال ولایت می جوشید.
در ایثار و گذشت، چنان که گویی: سه روز، غذای خود را به مسکین و یتیم و اسیر بخشید، در حالی که خود و فرزندانش گرسنه بودند. این ایثار، آیینۀ تمام نمای «یُؤْثِرُونَ عَلَی أَنْفُسِهِمْ وَلَوْ کَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ» بود. گذشت او، اوج بندگی و رسیدن به مقام «رضا» بود.
در همسرداری، چنان که گویی: او با علی (علیه السلام)، نه تنها همسر، که همراه همیشه تاریخ در مسیر رسالت بود. پشتیبان همسرش در سخت ترین روزها، و مشاوری حکیم برای پیشبرد اهداف اسلام. زندگی اش، تجسم آیۀ «هُنَّ لِبَاسٌ لَکُمْ وَأَنْتُمْ لِبَاسٌ لَهُنَّ» بود.
در مادری، چنان که گویی: دامن پاک او، گهواره پرورش امامانی شد که چراغ هدایت بشریت بودند. حسن و حسین (علیه السلام)، گُل های باغ وجود او، و زینب (علیها السلام)، قهرمان صبر و رسالت، پرورش یافته مکتب مادری او بودند.
حضرت فاطمه (علیها السلام)، الگوی زن مسلمان است؛ زنی که در اوج عبادت، سیاست را می فهمد، در اوج مادری، در صحنۀ اجتماع حاضر است، و در اوج علم، متواضع است. او نشان داد که زن، می تواند فرشته ای در قالب انسان باشد، که هم قدیس است و هم مبارز، هم مادر است و هم معلم بشریت.
پس، در ستایش او همین بس که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله) فرمود: همانا خداوند به خشنودی فاطمه خشنود و به غضب او غضبناک می شود و چه فضیلتی بالاتر از اینکه خشنودی او، خشنودی خدا و خشم او، خشم خدا است؟
خداوند در قرآن، به هم پای و همتایی مرد و زن در آفرینش اشاره فرموده و در اصل خلقت، تمایزی بین این دو ننهاده است. چنان که می فرماید: «یَا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ وَاحِدَةٍ وَخَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا وَبَثَّ مِنْهُمَا رِجَالًا كَثِيرًا وَنِسَاءً...»(1)ای مردم! از پروردگارتان پروا کنید، همان که شما را از یک نفس آفرید و همسرش را از او پدید آورد و از آن دو، مردان و زنان بسیاری را پراکنده ساخت.
این تعبیر قرآنی هم بر وحدت سرشتی انسان ها دلالت دارد و هم بر پیوند ژرف میان تمامی افراد بشر. این نگرش با مبانی اسلامی کرامت انسانی، برابری زن و مرد در خلقت و وحدت نوع انسان هم سو است. همچنین، از منظر عرفانی، می توان این آیه را تجلی گر وحدت روح انسانی و پیوند همگان با حقیقت الهی یگانه دانست.
آیات دیگری در قرآن کریم با محوریت آیۀ «وَخَلَقْنَاكُمْ مِنْ نَفْسٍ وَاحِدَةٍ» وجود دارد که خاستگاه مشترک انسان ها را تأکید و تقویت می کند:
«خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ وَاحِدَةٍ ثُمَّ جَعَلَ مِنْهَا زَوْجَهَا...»(2)این آیه نیز بر آفرینش انسان ها از حقیقتی واحد دلالت دارد و بیانگر آن است که زوجیت و تکوین نسل بشر همگی از آن سرچشمه نخستین نشأت گرفته اند.
«هُوَ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ وَاحِدَةٍ وَجَعَلَ مِنْهَا زَوْجَهَا لِيَسْكُنَ إِلَيْهَا..»(3)این آیه به پیوند زن و مرد و نقش حیاتی زوجیت در آرامش و تکامل انسان اشاره دارد.«يَا
أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَأُنْثَى وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا...» (1)این آیه به صراحت بر وحدت نوع بشر و برابری ذاتی افراد تأکید می کند به گونه ای که هیچ امتیاز ذاتی برای جنسیت، قومیت یا نژاد در پیشگاه الهی وجود ندارد و تنوعات ظاهری تنها زمینه ای برای شناخت متقابل است.
پس از مرحلۀ خلقت نیز، این همتایی زن و مرد تداوم یافته است؛ چنان که در مرحلۀ ارزش گذاری و پاداش اخروی، ملاک برتری نه جنسیت که ایمان و عمل صالح معرفی شده است. بنابراین خداوند متعال می فرماید: «وَ مَنْ یَعْمَلْ مِنَ الصَّالِحَاتِ مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثى وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولئِكَ یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ وَ لا يُظْلَمُونَ نَقِيراً»(2)و هر کس از مرد یا زن، کارهای شایسته انجام دهد در حالی که مؤمن باشد، آنان وارد بهشت می شوند و به اندازه گودی پشت هسته خرما نیز مورد ظلم قرار نمی گیرند.
این آیه به وضوح بیان می کند که سنجۀ ارزشمندی انسان در پیشگاه الهی، ایمان راستین و کردار نیک اوست، نه جنسیت وی. زن و مرد هر دو آفریده های خداوند هستند و در مسیر کمال جویی و تقرب به حضرت حق، از فرصت هایی کاملاً برابر برخوردارند.
این موضوع، در آیات دیگری نیز تأکید شده است، مانند اینکه می فرماید: «مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثَى وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَیَاةً طَيِّبَةً وَ لَنَجْزِيَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ»(3)هر کس از مرد یا زن، کار شایسته انجام دهد و مؤمن باشد، قطعاً او را با زندگی پاکیزه ای زنده می داریم و به آنان بهتر از آنچه انجام می دادند، پاداش خواهیم داد.
جایگاه زنان در جامعه، همواره موضوعی پیچیده و مهم تلقی شده است. آنان با ایفای نقش های حیاتی در عرصه های اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی، همواره سهمی تعیین کننده در حیات جمعی داشته اند، هرچند این نقش آفرینی ها در گذر زمان و مکان دستخوش تحولاتی شده است. در طول تاریخ، زنان نه صرفاً در قامت مادر و همسر، بلکه به عنوان رهبران فکری و عملی، دانشمندان، هنرمندان پیشرو و مبارزان خستگی ناپذیر اجتماعی، محرک پیشرفت جوامع خود بوده اند.
در جهان معاصر، مسایل مربوط به تحقق برابری جنسیتی، تضمین حقوق زنان و ارتقای مشارکت همه جانبۀ آنان در سطوح مختلف جامعه، به یکی از محورهای اساسی گفتمان های جهانی تبدیل گشته است. زنان با به کارگیری توانمندی ها و ظرفیت های بالقوۀ خویش، این قابلیت را دارند که در تمامی عرصه ها به پیشبرد جامعه مدد رسانند و با بروز خلاقیت و نوآوری، در حل چالش های پیچیدۀ عصر حاضر نقشی سازنده ایفا نمایند.
جایگاه زن در جامعه، نه تنها نشان دهندۀ وضعیت اجتماعی و اقتصادی آن جامعه است؛ بلکه تأثیر عمیقی بر فرهنگ و هویت جمعی افراد دارد. حرکت به سوی جامعه ای عادلانه و برابر، نیازمند توجه ویژه به حقوق و جایگاه زنان است. در واقع، توانمندسازی زنان نه تنها به نفع آن ها، بلکه به نفع کل جامعه است و می تواند مسیر توسعه پایدار را هموار سازد.
در بسیاری از فرهنگ ها و آثار دینی، هم پای زن و مرد در خلقت مورد تأکید قرار گرفته است. این دیدگاه بر این باور است که هر دو جنس به عنوان مخلوقاتی با ارزش و با هدف های مشخص در نظر گرفته شدند و هر یک نقشی منحصر به فرد در زندگی بشر دارند.
به طور خاص، در بسیاری از متون مذهبی، آمده است که خداوند زن و مرد را از یک نفس خلق کرده است. این تعبیر نشان دهندۀ برابری ذاتی و هم پای آن ها ست.
هم پای زن و مرد همچنین به قرار دادن آن ها در برابر چالش ها و مسئولیت های مشابه در زندگی اشاره دارد. هر دو جنس از توانمندی های خاصی برخوردارند به عبارتی دیگر، همکاری و تعامل میان زن و مرد می تواند به خلق نتیجه ای بهتر و پیشرفت جامعه منجر شود.
تحقیقات نشان می دهد که جوامعی که در آن ها اصول برابری جنسی رعایت می شود، از نظر اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی موفق تر عمل می کنند. در واقع، هم پای زن و مرد به عنوان دو نیمۀ کامل، سبب ایجاد توازن و سلامت در جامعه می شود.
بنابراین، تأکید بر هم پای زن و مرد در خلقت نه تنها به عنوان یک اصل نظری، بلکه به عنوان یک ضرورت اجتماعی نیز باید مورد توجه قرار گیرد. این هم پای می تواند به تحقق برابری، احترام متقابل و پیشرفت همه جانبه جامعه کمک کند.
تفضیل موجودات بر یکدیگر، به ویژه فضیلت انسان بر سایر موجودات و برتری های میان خود انسان ها، از مفاهیم پرتکرار در آیات و روایات است.
«وَلَقَدْ کَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ وَحَمَلْنَاهُمْ فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَرَزَقْنَاهُمْ مِنَ الطَّيِّبَاتِ وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَى کَثِيرٍ مِمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِيلًا»(1)ما فرزندان آدم را گرامی داشتیم؛ آنان را در
1) سوره اسراء، آیه 70.
خشکی و دریا [بر مرکب ها] حمل کردیم، از روزی های پاکیزه به ایشان بخشیدیم و بر بسیاری از آفریدگان خود، برتریِ آشکار دادیم.
همچنین در بیانِ برتری های میان انسان ها آمده است: «تِلْكَ الرُّسُلُ فَضَّلْنَا بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ مِنْهُمْ مَنْ کَلَّمَ اللَّهُ وَرَفَعَ بَعْضَهُمْ دَرَجَاتٍ وَآتَيْنَا عِیسَى ابْنَ مَرْيَمَ الْبَيِّنَاتِ وَأَيَّدْنَاهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ»(1)این پیامبران را برخی را بر برخی برتری دادیم: از ایشان کسی است که خدا با او سخن گفت، و برخی را درجات [بلند] بخشید و به عیسی بن مریم معجزات آشکار عطا کردیم و او را با روح القدس تأیید نمودیم.
بخشی از این برتری ها تکوینی (ذاتی و غیر اکتسابی) و بخشی دیگر تشریعی (مبتنی بر تلاش و اختیار انسان) است.
برتری تکوینی، بازتابِ مشیّت و حکمت الهی است و علت آن را باید در ارادۀ خداوند جستجو کرد که بر اساس حکمت خویش، برخی را بر دیگران برتری داده است: «اللَّهُ أَعْلَمُ حَیْثُ یَجْعَلُ رِسَالَتَهُ»(2)خداوند آگاه تر است که رسالتش را کجا قرار دهد.
برتری انسان بر سایر موجودات از مباحث مهم فلسفی و کلامی است که مورد تأکید فراوان قرار گرفته است. این برتری را می توان از زوایای گوناگون تحلیل کرد:
انسان به دلیل برخورداری از عقل و قدرت تفکر، تواناییِ داوری، تعمق و استدلال منطقی دارد. این ویژگی، تحلیل مسایل پیچیده، جستجوی حقیقت،
مفهوم سازی و برنامه ریزی بلند مدت را ممکن می سازد؛ امتیازی که در دیگر موجودات به این سطح توسعه نیافته است.
انسان به عنوان موجودی یادگیرنده و دانش محور، قادر به گردآوری اطلاعات، توسعۀ علوم و دستیابی به پیشرفت های علمی و فناورانه است. چنین تواناییِ نظام مند در هیچ موجود دیگری مشاهده نمی شود.
مجهز بودن به حس اخلاقی و توانایی تشخیص نیک از بد، انسان را در تربیت فردی، تصمیم گیری های ارزش محور و پایبندی به اصول اخلاقی ممتاز می کند. این ویژگی، امکان تعیین چارچوب های ارزشی و عمل بر پایه آن ها را فراهم می سازد.
بر اساس متون دینی، نفخۀ روح خداوند در انسان «وَنَفَخْتُ فِیهِ مِن رُّوحِي»(1)مهم ترین عامل برتری اوست. این موهبت، ظرفیت درک مفاهیم عمیق معنوی و ارتباط با حقیقت متعالی را به انسان اعطا کرده است.
انسان با قابلیت تغییر محیط طبیعی و اجتماعی، توانسته است به ساخت و ساز، سازماندهی تمدن ها، خلق فرهنگ ها و مدیریت جوامع دست یابد؛ ویژگی ای که دیگر گونه ها فاقد آن هستند.
1) سوره ص، آیه 72.
بر اساس ادیان و فلسفه، انسان ها از نظر اخلاقی و اجتماعی مسئولیت های خاصی دارند. این مسئولیت باعث می شود تا انسان ها در برابر اعمال خود پاسخگو باشند، به نوعی که دیگر موجودات از این لحاظ تفضیلی ندارند.
برتری انسان بر سایر موجودات، حاصلِ مجموعۀ این ویژگی ها و توانمندی هاست. این امتیاز نه تنها در جنبه های مادی، بلکه در حوزۀ معنویت و اخلاق نیز تجلی می یابد. درک این جایگاه رفیع، انسان را در شناخت مسئولیت های فردی و اجتماعی یاری می رساند و او را به اصلاح خود و جامعۀ خویش ترغیب می کند. «وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ فِی أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ»(1)و به راستی انسان را در نیکوترین اعتدال آفریدیم.
موضوع برتری موجودات بر یکدیگر از مسایل بنیادین فلسفه و کلام است که در متون دینی و فلسفی به تفصیل بررسی شده است. بر اساس چارچوب این مفاهیم، «تفضیل» به معنای اعطای امتیاز یا رجحانِ وجودیِ یک موجود بر دیگری است. این مفهوم عمدتاً در دو حوزۀ اصلی قابل تقسیم بندی است:
1) سوره تین، آیه 4.
تفضیل موجودات می تواند به جنبه های مختلفی از جمله وجود، کمال، و تأثیرگذاری آن ها بستگی داشته باشد. در این زمینه، بحث های مربوط به عدالت و حکمت الهی نیز مطرح می شود، به این معنا که آیا این تفضیل به نوعی با عدالت خداوند تناقض دارد یا خیر.
تفضیل تکوینی و تشریعی دو مفهوم مهم در فلسفه و کلام اسلامی هستند که به بررسی برتری ها و امتیازات موجودات به ویژه انسان ها می پردازند. هر یک از این دو نوع تفضیل ویژگی ها و بُعد خاصی دارد:
تفضیل تکوینی به برتری و تمایز موجودات از نظر خلقت و ذات آن ها اشاره دارد. به عبارت دیگر، این نوع تفضیل به ویژگی های طبیعی و غریزی موجودات مربوط می شود و در واقع به نحوۀ آفرینش آن ها بستگی دارد.
این نوع تفضیل به ارادۀ خداوند وابسته است و همواره بر اساس حکمت و علم الهی شکل می گیرد.
تفضیل تکوینی می تواند در اشکال مختلفی ظاهر شود، از جمله در استعدادها، قابلیت ها و حتی موقعیت های زیستی.
تفضیل تشریعی به برتری ها و امتیازات موجودات بر اساس قوانین و فرمایشات شرع و دین اشاره دارد. در این حالت، تفضیل به دلایل و دستورات دینی و اخلاقی ای شکل می گیرد که به انسان ها و یا گروه های خاصی داده شده است.
تفضیل تشریعی می تواند به علت پذیرش دین، رعایت اخلاق و عمل به احکام الهی باشد. برای مثال، در اسلام، مؤمنان بر کفار برتری داده شده اند.
این نوع تفضیل به معنای دستیابی به فضیلت های اخلاقی و معنوی از طریق عمل به دستورات خداوند است.
تفضیل تشریعی می تواند در زمینه های مختلفی از جمله علم، عبادت، و رفتارهای انسانی مورد بررسی قرار گیرد.
تفضیل تکوینی و تشریعی هر دو به نوعی به برتری موجودات بر یکدیگر اشاره دارند، اما از جنبه های متفاوتی به این موضوع می نگرند. تفضیل تکوینی به ذات و فطرت موجودات مربوط می شود، در حالی که تفضیل تشریعی بیشتر به رفتارها و آموزه های دینی انسان ها ارتباط دارد. این دو مفهوم درک ما از موقعیت انسان در جهان و نقش او در هستی را شکل می دهند.
مبحث فاعلیت و قابلیّت در فلسفه، به ویژه در سنت فلسفی اسلامی و به تبع آن در کلام و عرفان، جایگاه ویژه ای دارد. این دو مفهوم به بررسی رابطۀ بین موجودات، به ویژه انسان ها و خداوند، می پردازند و دلالت بر توانایی ها و آثار آن ها دارد. در اینجا توضیحاتی درباره فاعلیت و قابلیّت ارائه می دهیم:
فاعل به موجودی اطلاق می شود که عمل یا فعلی را انجام می دهد. فاعلیت به توانایی انجام دادن کارها و ایجاد تغییرات در وجود و هستی اشاره دارد. در فلسفه اسلامی، به ویژه در آثار ابو علی سینا و دیگر فیلسوفان، فاعلیت به دو دسته تقسیم می شود:
فاعلیت ابتدایی (فعل مطلق) این نوع فاعلیت به خداوند نسبت داده می شود که به عنوان خالق و آفرینندۀ هستی شناخته می شود. خداوند فاعلی است که بدون نیاز به هیچ امر خارجی، قادر به ایجاد موجودات است.
فاعلیت ثانویه (فعل محدود) این فاعلیت به موجوداتی نظیر انسان ها بر می گردد که با وجود قابلیت ها و محدودیت هایشان، قادر به انجام اعمالی هستند. انسان ها می توانند با استفاده از عقل و اراده، مخلوقات خود را تحت تأثیر قرار دهند.
قابل به موجودی اطلاق می شود که فعلی بر آن واقع می شود یا تحت تأثیر فاعل قرار می گیرد. قابلیت به توانایی پذیرش تغییرات و تأثیرات اشاره دارد. در فلسفه، قابلیت به دو نوع تقسیم می شود:
قابل مطلق: این مفهوم به تمامی موجودات و حقیقت ها اطلاق می شود که به نوعی قابلیت دریافت و پذیرش تغییرات را دارند. مثلاً زمین قابلیت پذیرش بذر و ایجاد گیاه را دارد.
قابل مقید: این نوع قابلیت به موجودات خاص و محدود اشاره دارد که نمی توانند هر نوع تغییری را بپذیرند. برای مثال، انسان ها قدرت انتخاب و اراده دارند، اما این انتخاب ها تحت تأثیر عوامل مختلفی نظیر محیط، فرهنگ، و حالت های روانی قرار دارد.
رابطۀ بین فاعل و قابل به ویژه در فلسفه اسلامی به عنوان یک رابطۀ اساسی مطرح است. فاعل می تواند با استفاده از قابلیت های موجود، اثرات خود را بر روی قادرها یا موجودات قابل اعمال کند. این رابطه به طور کلی حاکی از تأثیرگذاری فاعل بر قابلیت ها و نحوۀ تحقق آن ها در عالم هستی است.
مفهوم فاعلیت و قابلیت، اساس درک ما از عمل، خلق و تأثیرگذاری در جهان است. این مفاهیم در فلسفه و اعتقادات دینی ما کمک می کنند تا به ارتباط انسان با خداوند و دیگر موجودات نگاهی عمیق تر داشته باشیم.
در قرآن به تفاضل میان موجودات و انسان ها اشاره شده است، به طوری که اشیای جهان از جهات مختلف برتری هایی نسبت به یکدیگر دارند. خداوند در قرآن، پس از بیان نعمت های الهی، به هر حال برتری برخی نعمت ها بر دیگران اشاره می شود. این موضوع در مورد انواع زمان ها، مکان ها و اعمال نیز وجود دارد، که نشان دهندۀ نگرش تشکیکی دین به موجودات است. «وَفِي الْأَرْضِ قِطَعٌ مُتَجَاوِرَاتٌ وَجَنَّاتٌ مِنْ أَعْنَابٍ وَزَرْعٌ وَنَخِيلٌ صِنْوَانٌ وَغَيْرُ صِنْوَانٍ یُسْقَى بِمَاءٍ وَاحِدٍ وَنُفَضِّلُ بَعْضَهَا عَلَى بَعْضٍ
فِی الْأُكُلِ إِنَّ فِی ذَلِكَ لَآیَاتٍ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ»(1)در زمین قطعه هایی مختلف و گوناگون، و باغ هایی از انگور و کشتزار و درختان خرمایی است که بر یک ریشه و غیر یک ریشه [می رویند]. ما برخی از آنان را در میوه و محصول با آنکه از یک آب سیراب می شوند بر برخی دیگر برتری می دهیم. بی تردید در این امور برای مردمی که تعقّل می کنند، نشانه هایی [بر توحید، ربوبیّت و قدرت خدا] ست.
این نگاه در مورد انسان نیز قابل مشاهده است، به طوری که در خلقت ابدان انسانی و نفوس، درجات متفاوتی وجود دارد. نوع انسانی از بسیاری از موجودات دیگر برتری دارد، «وَلَقَدْ کَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ وَحَمَلْنَاهُمْ فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَرَزَقْنَاهُمْ مِنَ الطَّيِّبَاتِ وَفَظَّلْنَاهُمْ عَلَى کَثِيرٍ مِمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِيلًا»(2)به یقین فرزندان آدم را کرامت دادیم، و آنان را در خشکی و دریا [بر مرکب هایی که در اختیارشان گذاشتیم] سوار کردیم، و به آنان از نعمت های پاکیزه روزی بخشیدیم و آنان را بر بسیاری از آفریده های خود برتری کامل دادیم. در این آیه به کرامت انسان ها و برتری آن ها نسبت به دیگر مخلوقات اشاره می شود.
علاوه بر برتری تکوینی انسان نسبت به دیگر مخلوقات، بین خود انسان ها نیز تفاوت هایی از نظر تکوینی و خلقتی وجود دارد که برتری ارزشی را منعکس نمی کند. در این برتری ها اشاره شده است که بر اساس آن، خداوند از تسخیر و استفاده از یکدیگر در بین مخلوقات سخن گفته است. «نَحْنُ قَسَمْنَا بَیْنَهُمْ مَعِيشَتَهُمْ فِی الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَ رَفَعْنَا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجَاتٍ لِيَتَّخِذَ بَعْضُهُمْ بَعْضًا سُخْرِيًّاوَرَحْمَتُ رَبِّكَ خَيْرٌ مِمَّا يَجْمَعُونَ»(3)
بنابراین، مجموعۀ ویژگی های پیش گفته موجب شده است تا خداوند انسان را بر سایر موجودات برتری دهد؛ چنان که در قرآن تصریح می فرماید «وَهُوَ الَّذِي جَعَلَكُمْ خَلَائِفَ الْأَرْضِ وَرَفَعَ بَعْضَكُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجَاتٍ لِیَبْلُوَكُمْ فِی مَا آتَاكُمْ»(1)اوست کسی که شما را در زمین، جانشینان [نسل های گذشته] قرار داد و [پایه های مادی و معنوی] برخی از شما را بر برخی دیگر به درجاتی بالا برد تا شما را در آنچه به شما عطا کرده، بیازماید؛
این آیه نشان می دهد که تفاوت در درجات بین انسان ها وجود دارد و این تفاوت برای آزمایش و رشد آن ها طراحی شده است.
از نظر طبیعی، زنان از قدرت بدنی کمتری برخوردارند و دارای احساسات لطیف تری هستند، در حالی که مردان از توانایی عقلی و تحلیلی بیشتری بهره می برند. هر یک از این دو جنس با انجام مسئولیت های ویژه خود، مستحق پاداش الهی خواهند بود و نباید آرزوی جایگزینی با ویژگی های یکدیگر را داشته باشند.
آیات قرآن کریم تأکید می کنند که تمام تفاوت های بین زنان و مردان، چه ذاتی (تکوینی) و چه اکتسابی (تشریعی)، نشان دهندۀ حکمت بالغۀ الهی است. بنابراین، هیچ یک نباید در پی برتری جویی نسبت به دیگری باشند. در حقیقت، انسان ها از جنبه های مختلفی مانند استعدادها و توانمندی ها با هم متفاوت آفریده شده اند.
1) سوره انعام، آیه 165.
با توجه به مباحث مطرح شده دربارۀ تساوی زن و مرد در خلقت و ارزش گذاری بر اساس ایمان و عمل صالح، خداوند در قرآن کریم زنانی را به عنوان الگوهای برتر برای تمام بشریت - اعم از زن و مرد - معرفی می فرماید. از جمله: «وَإِذْ قَالَتِ الْمَلَائِكَةُ يَا مَرْيَمُ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَاكِ وَطَهَّرَكِ وَاصْطَفَاكِ عَلَى نِسَاءِ الْعَالَمِينَ»(1)و هنگامی که فرشتگان گفتند: ای مریم! خداوند تو را برگزیده و پاک ساخته و تو را بر زنان جهانیان برتری داده است.
این آیه نشان دهندۀ جایگاه والای حضرت مریم (علیها السلام) به عنوان زنی برگزیده و پاک است. اگرچه این برتری به طور خاص به حضرت مریم اشاره دارد، اما نشان دهندۀ ارزش و اهمیت زنان در نگاه الهی است.
در قرآن کریم، خداوند علاوه بر مریم، آسیه زن فرعون را نیز به عنوان الگو برای مؤمنان معرفی کرده است. این دو زن، یکی از میان نیکوکاران و دیگری از میان کافران، نمونۀ ای از تأثیر ایمان و عمل بر سرنوشت انسان هستند.
خداوند حضرت مریم (علیها السلام) را به عنوان نمونۀ ای از پاک دامنی، ایمان و تسلیم در برابر فرمان الهی معرفی می کند: «وَمَرْيَمَ ٱبْنَتَ عِمْرَنَ ٱلَّتِى أَحْصَنَتْ فَرْجَهَا فَنَفَخْنَا فِيهِ مِن رُّوحِنَا وَصَدَّقَتْ بِکَلِمَتِ رَبِّهَا وَکُتُبِهِۦ وَکَانَتْ مِنَ ٱلْقَنِتِينَ»(2)حضرت مریم (علیها السلام) نمونۀ ای از ایمان، عفت و اطاعت از فرمان الهی معرفی شده است.
خداوند همسر فرعون را به عنوان الگویی برای مؤمنان معرفی می کند: «وَضَرَبَ ٱللَّهُ مَثَلًا لِّلَّذِينَ ءَامَنُوا ٱمْرَأَةَ فِرْعَوْنَ إِذْ قَالَتْ رَبِّ ٱبْنِ لِى عِندَكَ بَيْتًا فِى ٱلْجَنَّةِ وَنَجِّنِى
مِن فِرْعَوْنَ وَعَمَلِهِۦ وَنَجِّنِى مِنَ ٱلْقَوْمِ ٱلظَّلِمِينَ»(1)آسیه، همسر فرعون، با وجود زندگی در کاخ ظلم، راه حق را برگزید و در برابر ستم ایستادگی کرد.
این دو زن نشان دهندۀ تأثیر ایمان و عمل صالح در سرنوشت انسان هستند، چه در شرایط سخت و چه در محیطی پر از آزمون های معنوی.
چالش تفکیک انسانیت از انسان: یکی از مهم ترین مباحث انسان شناسی، مسئلۀ تفکیک انسانیت از وجود انسانی است. این ویژگی منحصر به فرد انسان است که در دیگر موجودات دیده نمی شود. به عنوان مثال، نمی توان مفهوم «پلنگ بودن» را از وجود یک پلنگ جدا دانست، اما در مورد انسان، تمایز بین انسان به عنوان موجود زنده و انسانیت به عنوان مجموعۀ ای از ارزش ها کاملاً ممکن است.
تعریف انسانیت: انسانیت در حقیقت فرآیند شبیه شدن به خداوند از طریق تجلی اسماً و صفات الهی در وجود انسان است. بنابراین: هر فردی که واجد صفات انسانی (انسانیت) باشد، انسان محسوب می شود اما ممکن است فردی از نظر زیست شناختی انسان باشد، ولی به مقام واقعی انسانیت نرسیده باشد.
قابلیت رسیدن به کمال انسانی برای زنان: با توجه به اینکه معیار برتری در اسلام تقوا و اتصاف به صفات الهی است، این پرسش مطرح می شود که آیا زنان نیز می توانند به کمال انسانی دست یابند؟ پاسخ قرآن به این پرسش کاملاً روشن است:
1) سوره تحریم، آیه 11.
عدم تفاوت ذاتی: از نظر توانایی رسیدن به کمالات انسانی، هیچ تفاوتی بین زن و مرد وجود ندارد.
معیارهای یکسان: ملاک ارزش گذاری برای هر دو جنس یکسان است (تقوا، عمل صالح، اتصاف به صفات الهی).
شواهد قرآنی: قرآن کریم با ذکر نمونه های متعدد از زنان کامل (مانند حضرت مریم (علیها السلام) و آسیه (علیها السلام))، این حقیقت را تأیید می کند.
مفهوم انسانیت و انسان کامل در عرفان اسلامی: در منظومۀ فکری عرفان اسلامی، انسانیت معادل با کمال انسانی تعریف می شود. انسان کامل به عنوان والا ترین تجلی این مفهوم، شخصیتی است که: به بالاترین مراتب کمال انسانی دست یافته است. مظهر تام اسماء و صفات الهی محسوب می شود. هم در حوزۀ علم و معرفت و هم در عرصۀ عمل به درجۀ اعلای کمال رسیده است.
پشتوانه های نظری این مفهوم، ریشه در آموزه های قرآنی و سنت نبوی دارد و بسط و توسعه، توسط عارفان و فیلسوفان بزرگ مانند: محیی الدین ابن عربی صدر المتألهین ملاصدرا صورت گرفته است.
مظهر صفات الهی: انسان کامل آینه ای است که تمام کمالات و صفات خداوند در او منعکس می شود. او مظهر تمامی اسماء الهی است و به همین دلیل، وجودش نمایانگر حضور الهی در عالم است.
ولایت و خلافت الهی: انسان کامل به عنوان خلیفۀ خدا بر روی زمین شناخته می شود و دارای ولایت و سرپرستی معنوی بر عالم است. او واسطۀ فیض الهی به سایر موجودات بوده و نقش هدایت کننده ای در هستی دارد.
معرفت و شهود: انسان کامل از طریق شهود باطنی و قلبی به حقیقت توحید و وحدت وجود دست یافته است. معرفت او فراتر از دانش ظاهری و مبتنی بر تجربه مستقیم حقیقت است.
فنا و بقا: او از خودیت و تعلقات نفسانی خویش گذشته (فنا) و در خداوند باقی مانده (بقا) است. این ویژگی نشان دهندۀ رهایی او از غیر خدا و هم سویی کامل با اراده ی الهی است.
علم و عمل: انسان کامل، هم در دانش و آگاهی به حقایق هستی به کمال رسیده و هم در عمل، این حقایق را به طور کامل به کار می بندد. او الگویی عملی برای سلوک معنوی است.
واسطه فیض بین خدا و خلق: در برخی دیدگاه های عرفانی، انسان کامل به عنوان تجلی تام حقیقت محمدیه شناخته می شود. او واسطه ای میان عالم الوهیت و عالم خلق است.
اتحاد با حقیقت مطلق: انسان کامل به شناخت حضوری از حقایق هستی رسیده و از قیود دنیوی رها شده است. او به مرحله ای می رسد که «قلبش در عرش الهی» قرار دارد.
همان طور که بیان شد، مرد و زن تحت یک مفهوم کلی به نام انسان قرار دارند و فرقی به لحاظ آفرینش ندارند و ملاک برتری هر یک بر دیگری، جز با
تقوا و ایمان و عمل به دست نمی آید. آیة الله حسن زاده آملی، انسان کامل را اعم از اینکه مرد یا زن باشد ثمرۀ شجرۀ وجود می داند و در تبیین جایگاه هر یک، انسان کامل مذکر را مظهر عقل کلی و صورت آن و انسان کامل مؤنث را مظهر نفس کلی و صورت آن ذکر می کند؛ سپس در بیان مصداق آن ها، حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه و اله) را صورت و مظهر تمام عقل کلی، و حضرت زهرا (علیها السلام) را صورت و مظهر تام نفس کلی معرفی می کند. (1)
حضرت امام (رحمه الله) می فرماید: «گمان ندارم که غیر از طبقۀ اول از انبیای عظام دربارۀ کسی این طور وارد شده باشد که در ظرف 75 روز جبرئیل امین رفت و آمد داشته است.. . و آنچه به ذریّۀ او می رسیده است در آتیه، ذکر کرده است و حضرت امیر هم آن ها را نوشته است» (2)این مجموعۀ الهام شده به حضرت زهرا (علیها السلام) صحیفۀ فاطمیه نام دارد. (3)
حضرت امام با توجه به این مطلب اظهار می دارد که آمدن جبرئیل به نزد هر کسی ممکن است میسّر شود؛ ولی برای تحقق این امر تناسب لازم است و این، وضعیتی است که حتی برای ائمه (علیهم السلام) هم حادث نشده است؛ از این رو از فضایل است که خاص حضرت زهرا (علیها السلام) است.(4)
همان طور که پیش تر گفته شد، انسان کامل، جامع جمیع اسماً و صفات
1) آیت الله حسن زاده آملی، حسن؛ فصُّ حکمة عصمتیة فی کلمة فاطمیة؛ به ضمیمه ترجمه فارسی از حجت الاسلام محمد حسین ناییجی؛ چاپ اول، تهران: سروش، 1376؛ ص 10 و 11.
2) امام خمینی (رحمه الله) ؛ ر. ک: صحیفه امام، ج 20، ص 4-5؛ به نقل از: تبیان (دفتر هشتم): جایگاه زن در اندیشه امام خمینی (رحمه الله) ؛ چاپ اول، تهران: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام، 1374؛ ص 20.
3) ر. ک: صحیفه امام، ج 18، ص 503.
4) ر. ک: صحیفه امام، ج 18، ص 501-503.
الهی است و در معنای آن مؤنث و مذکر لحاظ نمی شود؛ از این رو، چهارده معصوم که حضرت زهرا (علیها السلام) ستارۀ درخشان آسمان آنان است انسان کامل و در زمرۀ تجلیات الهی هستند؛ «آنان اسماً و صفات الهی اند.(1)در حکمت اسماعیلیه، فاطمه (علیها السلام) به عنوان فاطمه فاطر (فاطمه خالق) خوانده شده است.»(2)
آری مقام فاطمه (علیها السلام) چنان متعالی است که حق تعالی دربارۀ وی فرمود: «ی-ا أَحْمَدُ! لَوْلاکَ لَما خَلَقْتُ الْأَفْلاکَ، وَ لَوْلا عَلِىٌّ لَما خَلَقْتُکَ، وَ لَوْلا فاطِمَةُ لَما خَلَقْتُکُما» (3)و حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه و اله) او را بهترین اهل زمین از حیث عنصر و شرف و کرم، نامیده و نیز شفاعت را از آن او دانسته است. (4)این روایت را مؤلف «جنة العاصمة»، از «کشف اللئالی» تألیف صالح بن عبد الوهاب عرندس، نقل می کند. همچنین در «مستدرک سفینة البحار»، از «مجمع النورین» مرحوم فاضل مرندی نقل شده و نویسندۀ «ضیاء العالمین» جدِّ اُمی صاحب جواهر نیز این روایت را در کتاب خود آورده است.
توضیح عبارت «لولا فاطمه لما خلقتکما» به طور اجمال این است که اگر به خاطر مقام عبودیت نبود نبوت و امامت به غایت خود نرسیده بود، چرا که نبوت و امامت مقدمه ای برای رسیدن به مقام عبد مطلق است. این مقام در خود
1) کربن، هانری؛ ارض ملکوت و کالبد انسان در روز رستاخیز از ایران مزدایی تا ایران شیعی؛ ترجمۀ سید ضیاء الدین دهشیری؛ چاپ اول، تهران: مرکز ایرانی مطالعۀ فرهنگ ها، 1358؛ ص 112.
2) همان.
3) الرحمانی الهمدانی، احمد؛ فاطمة الزهرا (علیها السلام) بهجة قلب المصطفی (صلی الله علیه و اله) ؛ چاپ اول، تهران: بدر، 1369؛ ص 9.
4) همان، ص 10.
پیامبر (صلی الله علیه و اله) و علی (علیه السلام) نیز بود ولی در فاطمه (علیها السلام) منحصراً همین مقام تجلی کرد؛ بنابراین در این روایت تکیۀ اصلی بر آن حضرت (علیها السلام) شده است.
گرچه بعضی به ضعیف بودن این روایت نظر داده اند؛ ولی با توجه به مقام صدّیقۀ طاهره (علیها السلام) استبعادی ندارد و می توان به صحت این کلام اذعان کرد.
اما اگر بخواهیم به تفصیل به این حدیث بپردازیم، بهتر است آن را در قالب یک مثال محسوس بررسی کنیم. بهترین تعبیری که می توان برای این حدیث یافت، تعبیری است که خداوند بیان کرده است: آنجا که فرموده است: «وَجَعَلْنَا مِنَ الْمَاءِ کُلَّ شَیْءٍ حَیٍّ أَفَلَا یُؤْمِنُونَ»(1)و هر چیز زنده ای را از آب آفریدیم. پس آیا ایمان نمی آورند؟
بدون تردید، آب اساسی ترین عنصر حیات است که خداوند وجود تمام موجودات را به آن وابسته ساخته است. این مایع گران بها در آیات قرآن و روایات معصومین (علیهم السلام) مورد تأکید فراوان قرار گرفته است.
تمام موجودات زنده، بدون استثنا به آب نیازمندند.
هیچ موجودی نمی تواند خود را از این مایع حیات بخش بی نیاز بداند.
در تمام دوره های تاریخی و همه ی مناطق جغرافیایی، زندگی بدون آب غیر قابل تصور است.
1) سوره انبیاء، آیه 30.
امروزه کمبود آب به یکی از بحران های جدی بشر تبدیل شده و به عنوان تهدیدی برای آیندۀ زندگی انسان ها شناخته می شود.
در منظومۀ عرفانی، آب نماد حق تعالی است:
عارفان بزرگ، ذات اقدس الهی را به آب تشبیه کرده اند.
مخلوقات را به ظرف هایی تشبیه می کنند که آب حقیقت را به رنگ خود در می آورند.
این تشبیه بیانگر تجلی حق در مظاهر مختلف خلقت است.
صائب تبریزی می گوید:
مرا از صافی مشرب ز خود دانند هر قومی***که هر ظرفی به رنگ خود بر آورد آب روشن را
خصوصاً در ادبیات عرفانی و به صورت ترکیبی مثل آب حیات، آب خضر، آب حیوان، آب رو، آب روان زیاد استفاده شده است.
صائب تبریزی:
آب حیات در قدح خضر خون شود***روزی که آب تیغ مرا در گلو چکد
از آب خضر تشنه لبان را شکیب نیست***مشکل که خونم از دم شمشر او چکد
تیغی است آب دار به خون ریز سایلان***هر آستانه ای که بر او آب رو چکد
مولوی در دیوان شمس:
ای تو برای آب رو آب حیات ریخته***زهر گرفته در دهان قند و نبات ریخته
عرفاً در عرفان نظری در باب وحدت وجود، از آب به عنوان مثال استفاده می کنند تمام قطرات آب با هم جمع شده و یک دریا را تشکیل می دهند و قطره
را همان دریا می بینند. خصوصیاتی که برای آب بیان می شود از قبیل پاکی و طهارت، منشأ حیات بودن، نزول آن از آسمان، مبارک بودن، فراوانی، جریان و گوارا بودن که منشأ قرآنی و روایی هم دارد را بی ارتباط با حالات و دریافت های روحانی خود نمی دانند؛ لذا از آب در متون نثر و ادبی عرفانی زیاد استفاده کردند.
تمام اشیای عالم، مثل سکۀ دو رو است. نگاه ما نباید فقط به ظاهر اشیای عالم باشد، بلکه باطن و ملکوتی هم دارد دلیل آن، این آیات شریفه است که خداوند فرمود: «فَسُبْحَانَ الَّذِي بِیَدِهِ مَلَكُوتُ کُلِّ شَیْءٍ وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ» (1)«وَکَذَلِكَ نُرِي إِبْرَاهِيمَ مَلَكُوتَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَلِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ»(2)، یا آیۀ شریفۀ «یُسَبِّحُ لِلَّهِ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ»(3)حتی جمادات به ظاهر ساکن هم باطنی دارند چنان که خداوند خطاب به پیامبر (صلی الله علیه و اله) می فرماید: «وَتَرَى الْجِبَالَ تَحْسَبُهَا جَامِدَةً وَهِيَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحَابِ»(4)کما اینکه ملک هم در اختیار خداوند است: «بَارَكَ الَّذِي بِيَدِهِ الْمُلْكُ وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ»(5)
یکی از چیزهایی که در عالم هستی، علاوه بر صورت، دارای سیرت و باطن است، آب است. بیان شد که خداوند در باب اهمیت آب خداوند در قرآن می فرماید: «وَجَعَلْنَا مِنَ الْمَاءِ کُلَّ شَیْءٍ حَیٍّ» (6)در نگاه عمیق عرفانی، آب به عنوان علت موجده (به وجود آورنده) و علت مبقیه (حفظ کنندۀ) موجودات، خود باید واجد حیات و ملکوت باشد. این دیدگاه بر چند اصل استوار است:
اصل علیت: هر که به دیگران جان بخشد، خود باید دارای جان باشد.
اصل تناسب: فاعل باید بهرۀ کافی از آنچه می بخشد داشته باشد.
اصل ملکوت: هر موجود ظاهری، باطنی ملکوتی دارد.
استدلال عرفانی:
آب که به تمام موجودات حیات می بخشد.
نمی تواند خود فاقد حیات و حقیقت ملکوتی باشد.
چنان که نور که روشنی بخش است، خود تاریک نیست.
در علم شیمی ثابت شده است که آب از سه عنصر، تشکیل می شود که با علامت H2O نشان داده می شود یعنی از دو عنصر هیدروژن و یک عنصر اکسیژن. نبود هر یک از این سه عنصر باعث می شود آب تشکیل نشود. دانشمندان معتقدند اگر اکسیژن را از آب جدا کنیم، کل آب های کرۀ زمین تبدیل به گاز هیدروژن شده و با کوچک ترین جرقه، زمین تبدیل به یک گوی آتشین خواهد شد در حقیقت این اکسیژن است که مانع اشتعال هیدروژن می شود. همچنین اگر اکسیژن باشد؛ ولی یکی از دو عنصر هیدروژن نباشد باز هم آبی تشکیل نخواهد شد. در نتیجه اگر آبی نباشد نه حیات است، نه بقای حیات. نکتۀ ظریفی که اینجا است و باید به آن توجه شود، این است که این خاصیت موجده و مبقیه بودن را خداوند به خود نسبت می دهد و می فرماید: «وجعلنا» یعنی نگاه ما به آب و حیات باید یک نگاه توحیدی باشد؛ کما اینکه آیات دیگری داریم که خداوند به خود نسبت می دهد
مثل: «أَأَنْتُمْ تَزْرَعُونَهُ أَمْ نَحْنُ الزَّارِعُونَ»(1)تخم زیر خاک را شما رشد و نمو می دهید یا ما این کار را انجام می دهیم؟ این صورت ملکی آب است که بیان شد. حال نگاهی به صورت ملکوتی آب بیندازیم ببینیم ملکوت آب چیست یا کیست؟ و از چه عنصری تشکیل شده است که همان علت موجده و مبقیه را داراست. با مراجعه به روایات به جواب این سوال می رسیم که حقیقت و باطن و ملکوت آب کیست و چه عناصری باعث ایجاد آن و در نتیجه بقاء ملکوت خواهد شد. روایتی از آقا علی بن موسی الرضا (علیه السلام) است که امام را این طور معرفی می کند: «... الامامُ الْمَاءُ الْعَذْبِ علی الظَّمَاءِ» (2)امام آب گوارایی برای تشنه کام است. در این فقره از حدیث، حضرت از باب تمثیل و تشبیه نفرموده الامام کماء العذب یا مثل ماء العذب، بلکه فرمود امام خود آب گوراست نه شبیه و مثل آب.
باطن آب هم مثل ظاهرش، از عناصری تشکیل شده است که نبود هر یک از این عناصر، باعث تشکیل نشدن روح و حقیقت آب می شود. حال ببینیم این عناصر چه هستند.
عنصر اول، عنصر رسالت است که ظرف و وعای آن، وجود حقیقت محمدیه است. عنصر دوم ولایت و امامت است که ظرف آن وجود مقدس امیر المومنین و فرزندان معصوم (علیهم السلام) هستند. عنصر سوم، وجود مقدسۀ حضرت فاطمه زهرا (علیها السلام) است؛ که رابط بین این دو عنصر یعنی رسالت و امامت است. نبود هر یک از این سه عنصر باعث می شود که روح و ملکوت آب شکل نگیرد.
اما عنصر رسالت؛ که در وجود حقیقت محمدیه ظهور پیدا کرد که اگر نبود، اصل خلقت صورت نمی پذیرفت؛ لذا در حدیث لولاک خداوند می فرماید: «یا احمد لولا لما خلقت افلاک» (1)در دایرۀ خلقت، نقطۀ آغاز و پایان وجود ختمی مرتبت است. به قول محمود شبستری:
ز احمد تا احد یک میم فرق است***جهانی اندرین یک میم غرق است
میم در احمد، اشاره به تقدّم زمانی و رتبی دارد؛ یعنی گرچه در ظاهر وجود مقدس پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله) ختم نبوت است؛ ولی در حقیقت و به لحاظ رتبه و شأن بر همۀ عالم مقدم است و انسان کاملی است که آینۀ تمام نمای صفات الهی است. چنان چه اسیر لاهیجی در این باره می گوید:
آن زمان کز عالم آدم نشان پیدا نبود***در مقام بی نشانی با نشان من بوده ام
پیش از آن ک اسرار غیب آید به صحرای شهود***برزخ غیب و شهادت در میان من بوده ام
بنابراین اگر وجود مقدس ختمی مرتبت نبود خلقتی در کار نبود؛ لذا همۀ موجودات وجود خود را مدیون وجود حضرتش هستند.
اما عنصر ولایت و امامت؛ این عنصر هم به عنوان یک عنصر کلیدی و حیاتی نقش مهمی ایفا می کند اگر ولایت هم نبود، خلقتی صورت نمی گرفت دلیل این ادعا، آیۀ شریفۀ تبلیغ است که خداوند فرمود: «یَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ»(2)نکتۀ ظریفی که در این آیۀ شریفه وجود دارد، این است که خداوند «ما أُنزل» را از سوی خودش می داند یعنی جعلش به دست خود خداوند است این طور نیست که عده ای در سقیفه جمع شوند و
یکی را به عنوان خلیفه معرفی کنند چنان که در آیۀ شریفه: «وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا وَأَوْحَيْنَا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْرَاتِ وَإِقَامَ الصَّلَاةِ وَإِيتَاءَ الزَّكَاةِ وَكَانُوا لَنَا عَابِدِينَ»(1)به این امر اشاره شده است؛ لذا هم جعل امامت به دست خداست و هم وحی فعل خیرات از طرف خدا باید صورت بگیرد و می گیرد.
آنچه در آیۀ تبلیغ باید به آن توجه شود، این است که «ما انزل الیک» چیست؟ آیا نماز یا روزه است؟ یا سایر عبادات؟ این عبادات که در طول بیست و سه سال انجام می شد و آن چنان اهمیتی نداشت که بفرماید اگر ابلاغ نکردی کل زحمات تو را در امر رسالت نادیده می گیرم. با مدد از حدیث ثقلین که فریقین به تواتر آن را نقل کردند و آیۀ «الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَ رَضِيتُ لَکُمُ الإِسْلاَمَ دِینا» (2)جواب «ما انزل الیک» مشخص می شود و آن هم چیزی نیست جز ولایت و امامت حضرت امیر المؤمنین علی (علیه السلام) و بعد ایشان، ولایت فرزندان معصومش؛ اگر ولایت اهل بیت (علیهم السلام) نباشد رسالت نیست رسالت هم نبود حقیقت محمدیه هم وجود نداشت.
امامت، امتداد رسالت است. اهل بیت، اهل بیت نبوت هستند. چنان که در زیارت جامعۀ کبیره می خوانیم «السلام علیکم یا اهل بیت النبوة». مراد از بیت نبوت، بیت خشتی و گلی نیست؛ بلکه مراد، بیت نبوت است. اضافۀ بیت به نبوت، اضافۀ اختصاصی است، یعنی بیتی که اختصاص و برای نبوت است و این ذوات مقدس، اهل این بیت هستند، چون اهل این بیت هستند، از نبوت ارث می برند «میراث النبوة عندکم». قطعاً ما تَرَک بیت نبوت در این فراز نورانی
مادی نیست؛ بلکه همان ولایت است که متضمن عصمت و علم است. در درخواست حضرت موسی (علیه السلام) از خداوند می بینیم از خداوند مسئلت می کند که برادرش هارون را در امر رسالتش مشارکت دهد «وَاجْعَلْ لِی وَزِيرًا مِنْ أَهْلِي هَارُونَ أَخِي»(1)در این آیۀ شریفه، مسألت حضرت موسی (از خداوند بیانگر این است که جعل وصی به دست خداوند است این طور نیست که موسی کلیم خودش برای خودش وزیر و وصی انتخاب کند، چون حضرت موسی (علیه السلام) رسالتش از طرف خداست برای مشارکت در امر رسالت، این خداوند است که جعل می کند، آیا هارون (علیه السلام) مشارکت داشته باشد یا نه؟ با این بیان و با توجه به حدیث منزلت، که حضرت ختمی مرتبت (صلی الله علیه و اله) در شأن حضرت امیر المؤمنین (علیه السلام) فرمود: «انت منی بمنزلة هارون من موسی الا انه لا نبی بعدی» (2)به دست می آید، که وصایت و خلافت به امر خداوند برای حضرت امیر (علیه السلام) ثابت است، چون آنچه در امر رسالت ضرورت دارد، مثل عصمت، علم در خلافت و وصایت هم ضرورت دارد. تمام پانزده دلیلی که فخر رازی در عصمة الانبیاء برای انبیا بیان می کند برای خلفای الهی هم ثابت است. نمی شود رسول معصوم باشد، ولی وصی اش معصوم نباشد، چرا که نقض غرض پیش خواهد آمد.
دلیل جعل امامت از طرف خداوند این است که امام باید معصوم باشد. از
طرفی تشخیص حد و مرز عصمت از عهدۀ بشر خارج است؛ چون خداوند عالِم به عصمت امام است؛ لذا از باب امتنان، خودش امامت را جعل می کند. ناظر به این ادعا، آیۀ شریفۀ تطهیر است که خداوند می فرماید: «إِنَّمَا یُرِيدُ اللهُ لِیُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَیُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا»(1)نمی شود کسی مطهَّر نباشد ولی مطهِّر باشد. اهل بیت (علیهم السلام) وجودشان بری از هر گونه آلودگی فعلی، قولی و عقیدتی است؛ چون پاک هستند و فقط در مسیر پاک قدم بر می دارند ثمرۀ کارشان نیز پاک و طیب است. در ذیل آیۀ شریفۀ «وَأَوْحَى رَبُّكَ إِلَى النَّحْلِ أَنِ اتَّخِذِي مِنَ الْجِبَالِ بُیُوتًا وَمِنَ الشَّجَرِ وَمِمَّا یَعْرِشُونَ...» (2)امام صادق (علیه السلام) می فرماید: «نَحْنُ النَّحْلِ الذی اوحی اللَّهِ الیه انَّ اتخذی مِنَ الْجِبَالِ بیوتا أَمَرَنَا انَّ نَتَّخِذُ مِنَ الْعَرَبِ شیعه وَ مِنَ الشَّجَرِ یقول مِنَ الْعَجَمِ وَ مِمَّا یعرشون مِنْ الموالی وَ الشَّرَابِ الْمُخْتَلَفِ أَلْوانُهُ الْعِلْمِ الذی یخرج مِنَّا الیکم» (3)
چون زنبور عسل «سبل ربک» را می پیماید و فقط روی گل ها و پاکی می نشیند ثمرۀ کارش عسلی است که خداوند آن را «شفا» معرفی می کند. واژۀ «شفا» در این آیه، نکره آمده است و نکره، افادۀ عموم می کند، یعنی عسل شفا برای هر دردی است.
دارا بودن مقام عصمت، یک لازمۀ ای دارد و آن اینکه امام (علیه السلام) باید از لحاظ علمی کامل باشد. إشراف کامل علمی بر عالم هستی داشته باشد. بشر به لحاظ اقتضای زمانی و مکانی قادر به تحصیل همۀ علوم نخواهد بود برای حصول این
امر راهی نیست که دست به دامن خدا شویم و از خداوند مسألت کنیم که امامی به جامعه معرفی کند که جامع تمام علوم باشد. خداوند هم از باب امتنان این کار را در حق بشر انجام داده و من لدن به امام علم را عنایت کرده است. در داستان حضرت سلیمان (علیه السلام) در سورۀ نمل، خداوند گسترۀ علم امام را به رخ بشر می کشد و «علمنا منطق الطیر»؛ «فتبسم ضاحکا من قولها» بیانگر این ماجراست. وقتی ملکۀ مورچگان گفت به پناهگاه بروید تا زیر دست و پای لشکر سلیمان خورد نشوید، حضرت سلیمان (علیه السلام) تبسمی کرد. اینکه مورچه با چه زبانی صحبت کرد و حضرت متوجه شد نشان می دهد ولیّ خدا تا چه اندازه باید تسلّط داشته باشد. امام نه تنها باید زبان ها و لهجه های تمام انسان ها را بداند، بلکه باید زبان همۀ موجودات عالم را بداند. اشراف علمی بر هستی داشته باشد. امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) که امام عصر ماست، هم این چنین است، یعنی از لحاظ علمی محیط بر عالم هستند. در این عصر که عصر پیشرفت علوم تجربی به جمیع اقسام و انواعش است، به حدی که هر دقیقه یا کمتر یک اکتشاف و نوآوری علمی رخ می دهد، از پرتاب تلسکوپ جمیز وب توسط ناسا گرفته تا زیر دریا که از چشمان ما پنهان است، امام زمان احاطۀ علمی دارد و چیزی بر حضرت پوشیده نیست و نخواهد بود. متأسفانه مسیر بشریت از سرچشمۀ علوم عوض و باعث محرومیت جامعۀ بشری از علوم ناب اهل بیت شده است.
امیر المؤمنین (علیه السلام) در حدیثی می فرماید: «هَذِهِ النُّجُومُ اتی فی السَّمَاءِ مَدَائِنَ مِثْلَ الْمَدَائِنِ التی فی الارض مربوطه کل مدینة الی عَمُودٍ مِنْ نُورٍ طُولِ ذلک الْعَمُودُ فی السَّمَاءِ مسیرة مائتین وَ خمسین سَنَةٍ»(1)این ستاره ها که در آسمانند شهرهایی هستند
1) بحار الانوار، ج 2، س 87.
مانند شهرهایی که در زمینند و هر کدام با ستونی از نور وابسته اند که درازیش در آسمان مسافت 250 سال است. یا جملۀ معروف حضرت که فرمود: «لو کشف الغطاء ما زددت یقیناً» (1)در کدام یک از این خلفا چنین ادعای علمی پیدا می شود. یا حضرت امام سجاد (علیه السلام) در صحیفۀ سجادیه می فرماید: «وَ صَلِّ علیهم وَ علی الروحانیین مِنْ ملائکتک... وسکان الْهَوَاءِ وَ الارض وَ الْمَاءُ وَ الذین عرفتهم مثاقیل المیاه وکیل مَا تحویه لواعج الامطار وَ عوالجها» (2)خداوندا دورد فرست بر روحانیون و ملائکه هایی که ساکنان هوا و زمین و آب هستند و کسانی هستند که به آنان وزن آب های زمین را آموختی. این فراز بیانگر احاطۀ علمی امام سجاد (علیه السلام) است که حضرت، اشراف بر عالم ملکوت دارد حتی علم به علم فرشتگان دارد.
عنصر سوم که حکم رابط بین رسالت و ولایت را دارد، وجود مقدسۀ صدیقۀ طاهره (علیها السلام) است که کوثر و ظرف ولایت است، اگر وجود حضرتش نبود ولایت استمرار پیدا نمی کرد، هدف و علت غایی در کار نبود؛ لذا وجود این سه عنصر نورانی برای شکل گیری روح و باطن آب ضروری است و نبود هر کدام، مانع حیات و بقا و داوم حیات می شد؛ بنابراین برای اثبات ولایت و امامت می توان به وجود آب استناد و استدلال کرد. همان طور که حیات ظاهری و دوام آن در گرو وجود آب است حیات معنوی و روحانی و ملکوتی ما نیز در گرو وجود امام است که آب گواراست است. هیچ انسانی بلکه هیچ موجود زنده ای نمی تواند ادعا کند که نیازی به آب ندارد. نخوردن آب برابر با از بین رفتن است. وجود امام هم برای
جامعه ضرورتش همین طور است، یعنی خداوند ساختار جامعه را طوری قرار داده که نمی تواند بی نیاز از امام باشد. در روایت است که اگر در عالم دو نفر وجود داشته باشند یکی از این دو نفر قطعاً امام است. خداوند برای هر عصری امامی قرار داده است دلیل این ادعا این آیۀ شریفه است که فرمود: «يَوْمَ نَدْعُو كُلَّ أُنَاسٍ بِإِمَامِهِمْ»(1)فردای قیامت همه مردم را با امامشان فرا می خوانیم. در جریان داستان حضرت موسی (علیه السلام) وقتی بنی اسرائیل استسقاء کردند، خداوند فرمود: «وَإِذِ اسْتَسْقَى مُوسَى لِقَوْمِهِ فَقُلْنَا اضْرِبْ بِعَصَاكَ الْحَجَرَ فَانْفَجَرَتْ مِنْهُ اثْنَتَا عَشْرَةَ عَيْنًا قَدْ عَلِمَ كُلُّ أُنَاسٍ مَشْرَبَهُمْ...»(2)برای هر گروه که دوازده گروه بودند، چشمه ای جاری ساخت و هر چشمه به سوی یک گروه می رفت، طوری که هر گروه می دانست که چشمۀ آنان کدام است. جری و تطبیق این آیۀ شریفه در مسئلۀ امامت، به این صورت است که خداوند دوازده امام برای امت پیامبر (صلی الله علیه و اله) در هر زمان قرار داده است به طوری که مردم هر عصر امام خود را می شناسند و در قیامت هم با امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) خود فرا خوانده می شوند. اگر کسی از سرچشمۀ این دوازده چشمه آب ننوشد، گرفتار سراب خواهد شد و سراب جز این که عطش تشنه را بیشتر کند کار دیگری نمی کند و در نتیجه تشنه را به کام مرگ می کشاند. اگر با زیبا ترین خط، کلمۀ آب را بنویسیم و یا اگر همۀ آب های شیرین دنیا را در ذهن تصور کنیم، قطعاً عطش ما را بر طرف نخواهد کرد، آنچه موجب بر طرف شدن عطش می شود خوردن یک لیوان آب گوارای واقعی است. زمین تشنۀ قلب ما، با آب واقعی و حقیقی با علم ناب اهل بیت (علیهم السلام) سیراب می شود آبی که مظهر
طهارت و پاکی است باعث می شود. بلد طیب، نبات و سرسبزی های خود را ظاهر کند. «و البلد الطیب یخرج نباته» (1)
در آیۀ شریفۀ «وَجَعَلْنَا مِنَ الْمَاءِ کُلَّ شَیْءٍ حَیٍّ»، بعضی از مفسران، «ماء» را به نطفه تفسیر کردند که خداوند موجودات را از آب نطفه خلق کرد؛ گرچه این قول و تفسیر را هم بپذیریم روشن است که حتی نطفه هم که عصارۀ حیات است، از غذایی که می خوریم درست می شود و غذا هم قطعاً در فرایند به ثمر رسیدن، نیاز به آب دارد در هر صورت چه بپذیریم مراد آب است یا نطفه، پاک بودن هر دو ضرورت دارد «وَأَنْزَلْنَا مِنَ السَّمَاءِ مَاءً طَهُورًا» (2)در باب نطفه هم باید بگوییم که باید پاک باشد و پاک بودن آن به ادای حق الناس عموماً و حق اهل بیت خصوصاً است دادن زکات و خمس باعث پاک شدن مال انسان می شود که نتیجه این مال و دارایی غذایی خواهد بود که قرار است تبدیل به نطفه شود و از آن فرزندی متولد شود. «خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَكِّيهِمْ بِهَا»(3)در غیر این صورت این شیطان است که شریک در اموال و اولاد خواهد شد. «وَشَارِكْهُمْ فِي الْأَمْوَالِ وَالْأَوْلَادِ وَعِدْهُمْ» (4)و نتیجه آن هم که معلوم است چه خواهد شد.
صدیقۀ طاهره (علیها السلام) یکی از شخصیت های کلیدی آیۀ تطهیر است. عصمت و طهارت از ویژگی های برجستۀ این بانوی بزرگ جهان بشریت است.
از خصوصیات دیگر آب، نزول آن از آسمان است. خداوند در چند آیه از قرآن به این موضوع اشاره کرده است، که ما آب را از آسمان نازل می کنیم. علی رغم اینکه روی زمین دریاها و اقیانوس ها هستند، ولی به خاطر شور بودن، قابل شرب نیست؛ بلکه با خوردن آن عطش تشنه را بیشتر می کند؛ لذا خداوند آن را به صورت ابر بر فراز آسمان قرار داده و به صورت باران زمین تشنه را سیراب می کند و باعث حیات روی زمین می شود. مگر می شود صورت مُلکی آب از آسمان نازل شود، ولی صورت ملکوتی آن از آسمان ملکوت نازل نشود؟ قلوب تشنۀ بشر به آب حیات نیاز دارد، آبی که باعث عمارت دل بشر شود.
در سورۀ نور آیۀ نخست خداوند می فرماید: «سُورَةٌ أَنْزَلْنَاهَا وَفَرَضْنَاهَا وَأَنْزَلْنَا فِيهَا آيَاتٍ بَيِّنَاتٍ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ» ما این سوره را نازل کردیم و فرض کردیم و در این سوره آیات روشن را نازل کردیم شاید که متذکر شوید. این سؤال برای ما پیش می آید، مگر کل قرآن را خداوند به دو صورت دفعی و تذریجی نازل نفرمود؟ پس چرا فرموده این سوره را جداگانه ما نازل کردیم؟ جواب این سوال روشن است اسم این سوره از آیۀ نور گرفته شده که در همین سوره است. «اللهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكَاةٍ فِيهَا مِصْبَاحٌ الْمِصْبَاحُ فِي زُجَاجَةٍ الزُّجَاجَةُ...» (1)از باب تسمیة الکل باسم جزئه اسم جز را بر کل سوره گذاشتند. آیه نور، نور ولایت است که در روایات به اهل بیت (علیهم السلام) تفسیر شده است یعنی همان طور که ما قرآن را نازل کردیم و عمل به آن را بر مسلمین فرض و واجب کردیم، همچنین ولایت را هم ما نازل کردیم و بر مسلمین فرض و واجب کردیم که ولایت اهل بیت (علیهم السلام) را بپذیرند.
1) سوره نور، آیه 35.
پس نزول امامت و ولایت هم از آسمان ملکوت به امر خداوند صورت گرفت و بر ما لازم و واجب است اطاعت امر خدا و رسول کنیم
بر این اساس امامت باید از طرف خدا جعل شود. در داستان حضرت آدم (علیه السلام) به این امر تصریح می کند: «إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً» یا خطاب به حضرت ابراهیم (علیه السلام) می فرماید: «قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا»(1). این ویژگی نیز برای حضرت فاطمه زهرا (علیها السلام) ثابت است.
دیگر از خصوصیات آب فیزیکی، قدمت آن است. بعضی از دانشمندان بر این باورند که قدمت آب از خورشید هم بیشتر است. مستفاد از آیۀ قرآن هم همین است «وَ هُوَ الَّذِي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ فِی سِتَّةِ أَيَّامٍ وَ كانَ عَرْشُهُ عَلَى الْماء»(2)خداوند آسمان ها و زمین را در شش روز خلق کرد در حالی که قبل از خلقت این ها عرش خداوند بر روی آب مستقر بود.
وقتی زمین شکل گرفت گلولۀ آتشینی بود خداوند باران را بر زمین فرو ریخت آن قدر که زمین را سرد کرده و زمینه را برای رشد گیاهان و موجودات زنده فراهم کرد؛ البته دانشمندان فرضیۀ دیگری را دربارۀ پیدایش آب بیان کردند و آن اینکه خداوند آب را در شهاب واره ها به همراه نمک چندین سال متمادی بر زمین فرو ریخت تا دریاها و اقیانوس ها شکل گرفت جالب است بدانیم علت شوری آب دریاها و اقیانوس ها را هم برای جلوگیری از متعفن، گندیده و فاسد شدن آب بیان کردند تا محلی برای رشد موجودات مضر نشود. آن چه مسلم است زمین از خودش آبی نداشت، بلکه از آسمان نازل شد.
همین خصوصیت در حقیقت آب، که ولایت و امامت باشد وجود دارد. اول اینکه خداوند زمین را خلق کرد در حالی که انسانی بر روی آن زندگی نمی کرد. داستان هبوط آدم را که هم قرآن و هم کتب آسمانی دیگر بیان کرده است، دلیل بر این مدعا است. وقتی خداوند انسان را خلق کرد، او را اولاً و بالذات خلیفه خلق کرد این طور نبود که اول خلق انسان صورت بگیرد و در زمین مستقرش کند بعد او را خلیفه قرار دهد، بلکه خلیفه خلق شده است. امام به عنوان انسان کامل خلیفۀ خداوند بر روی زمین است. اگر امامت و ولایت نبود خلیفۀ اللهی در کار نبود در نتیجه خلقتی هم در کار نبود. قبل از خلقت زمین و آسمان ها خداوند این انوار مقدس را خلق کرد.
حضرت امیر المؤمنین (علیه السلام) در ستایش رسول خدا (صلی الله علیه و اله) سخنرانی رسایی کرد و پس از ثنای خدا و درود بر پیامبرش فرمود: هنگامی که خدا اراده کرد آفریدگانش را بیافریند، به پاداشت مردمان را بر یک چهره پیش از گستردن زمین و بلند کردن آسمان ها، سپس واگذار کرد نوری را از نور عزتش، شعله ای درخشید که از روشنی آن همه جا فروزان شد. سپس به این صورت گرد آورد و در آن چهره رسول خدا (صلی الله علیه و اله) بود.
سپس خدای تعالی به او فرمود: تو پسندیده شده و انتخاب شده ای و در تو نورها به امانت نهفته شده. به خاطر تو بطحا را آفریدم و آسمان را برافراشتم و آب را جاری کردم و ثواب و عقاب و بهشت و جهنم قرار دادم. خاندان ترا به عنوان نشانه هدایت بلند می کنم و در آنان رازهایم را با امانت می گذارم به طوری که رازی بزرگ و کوچک از آنان پنهان نماند و پوشیده نماند بر آنان پوشیده ای. آنان را حجت خود بر مردم قرار می دهم و نور عزتم را در دل هایشان جای گزین کنم. آنان را بر کان های جواهر گنج هایم آگاه نمایم.
سپس خدای تعالی از آنان گواهی و اقرار به پروردگاری و یکتایی گرفت و این که امامت در میان ایشان است و نور با آنان است؛ سپس خدای سبحان آفریدگانش را در نهانش پوشاند و آنان را در دانش پوشیده اش پنهان کرد و بلند کرد جهان ها را و به حرکت در آورد آب ها را و کف آشکار شد و دود حرکت کرد پس عرش به آب بالا آمد. بعد فرشتگان را از نوری آفرید و نوع هایی اختراع نمود. بعد موجودات را آفرید و آن ها را کامل کرد. بعد به توحیدش را به نبوت هم نشین کرد. پس گواهی دادند برایش آسمان ها و زمین ها، فرشتگان، عرش، کرسی، خورشید، ماه، ستارگان (و هر چه که در زمین بود) به نبوت و برتری؛سپس آدم را آفرید و برتری آدم را بر فرشتگان آشکارا ساخت و به آنان آنچه را که ویژه آدم از علم پیشین بود نشان داد. پس او را محراب و قبله برای فرشتگان قرار داد. سپس بر آدم سجده کردند و حقش را شناختند.بعد خدای تعالی حقیقت آن نور را برای آدم روشن کرد و سرّ نهانی را آشکار نمود. پس در او چیزی به امانت سپرد و به او سفارش کرد و او را آگاه نمود که آن نور از آفرینش است؛سپس از صلبی به صلب پاک دیگر و به کانون رَحِم های پاکیزه انتقال داد تا رسید به عبد المطلب؛سپس آن نور را به سوی عبد اللَّه افکند تا به آمنه رسید. پس چون خدا آشکار ساخت به واسطۀ پیامبر ما...»(1)
یکی از خصوصیات آب فیزیکی، جریان داشتن و روان بودن آن است. وقتی آب از آسمان نازل می شود و روی زمین می ریزد بخشی از آن در زمین فرو می رود و بخشی هم به صورت رودها ساری و جاری شده تا به دریا برسد. همین
1) بحار الانوار ج 77، ص 300؛ مروج الذهب مسعودی ج 1، ص 17، تذکرة الخواص ابن جوزی باب ششم.
خصوصیت در حقیقت آب هم وجود دارد یعنی امامت و ولایت، اماماً بعد امامٍ تا قیامت جاری و ساری است. خداوند برای هر عصر و زمانی امام قرار داده و این سنت تا دامنۀ قیامت پا بر جاست «یوم ندعوا کل اناس بامامهم». هدف این جریان هم رسیدن و رساندن امت به دریای بی کران الهی است. در حقیقت نقش امام ارائۀ طریق نیست، بلکه ایصال الی المطلوب است کما این که مرحوم علامه طباطبایی در ذیل آیۀ شریفۀ «قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا»(1)به آن اشاره می کند. (2)جریان داشتن یعنی حرکت کردن و رفتن. امام هم آب گوارایی است که جریان دارد و همۀ تشنگان حقیقت را به سر منزل مقصود می رساند. می رود و می برد.
آب بلا واسطه یا با واسطه، منشأ همۀ علوم رایج در روی زمین است. علوم کشاورزی، صنایع دریایی و شیلات، شیمی، فیزیک، علوم آزمایشگاهی و پزشکی. همچنین منشأ و خاستگاه و موطن علوم و معارف الهی امام است که روح و حقیقت آب را تشکیل می دهد. بشر با به کارگیری عقل، علم و تجربه علوم زیادی را کشف و توسعه داده، همین امر در حقیقت آب هم وجود دارد. محمود شبستری در گلشن راز تمثیل زیبایی دارند دربارۀ کشف علم توسط غواص خرد. صدفی در دریای عمان از عمق دریا بالا می آید و در ماه نیسان رومی وقتی باران می بارد دهان باز می کند و یک قطره از آب باران نیسان رومی را در دلش نگه می دارد و دوباره به قعر دریا می رود در آن جا آن قطره را تبدیل به درّ گران بها می کند آن وقت غواص جستجو گر به عمق دریا رفته و صدف را می یابد و آن در گران بها را به دست می آورد. وقتی امام، ماموم خود را به دریای بی کران معرفت الهی می برد
و باران فیض شروع به باریدن می کند، این معارف در صدف دهان قرار می گیرد و غواص خرد از دل خود در قالب الفاظ معارف الهی را بیرون می ریزد و جان تشنگان معرفت را سیراب می کند. به همین مناسبت جا دارد اشاره ای به تعبیر خداوند از وجود اقدس پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله) به کلمه طیبه کنیم که آن را هم تشبیه به شجرۀ طیبه کرده است. کلمه را از آن جهت کلمه می گویند که شکافندۀ دو لب و باعث باز شدن دهان می شود.(1)و چون وجود مقدس پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله) اولین ممکنی بود که عدم را شکافت و وجود را برای ممکنات رقم زد از این حیث به حضرتش (صلی الله علیه و اله) اطلاق کلمه طیبه شده است.
از جمله خصوصیات آب، که خداوند برای آن بیان کرده است، مبارک بودن آن است «وَنَزَّلْنَا مِنَ السَّمَاءِ مَاءً مُبَارَكًا» (2)ما آب را مبارک از آسمان نازل کردیم.
برکت از ریشۀ برک به معنای ثبات الشیء (3)یا خیر و فزونی در چیزی را گویند. برکه را از این جهت برکه می گویند که آب در آب گیر باقی مانده و ثبات دارد.
چون منشأ همۀ برکات و خیرات روی زمین از آب است؛ لذا آب را مبارک معرفی می کند. نمی شود چیزی مبارک باشد، ولی علت وجودی آن مبارک نباشد. صفت مبارک بودن برای روح و حقیقت آب هم ثابت است. خداوند وجود امام را مبارک و منشأ همۀ خیرات قرار داده است بر این اساس خداوند به تثلیث مبارک بودن اشاره می کند. خداوند وجود خودش مبارک است. «تَبَٰرَكَ ٱلَّذِي بِيَدِهِ ٱلمُلكُ
وَهُوَ عَلَىٰ كُلِّ شَيء قَدِيرٌ» (1)قرآن را هم مبارک معرفی می کند: «وَهَذَا كِتَابٌ أَنْزَلْنَاهُ مُبَارَكٌ فَاتَّبِعُوهُ» (2)ظرف قرآن که سینۀ حضرت رسول (صلی الله علیه و اله) است، هم مبارک است. راسخون فی العلم که اهل بیت (علیهم السلام) باشند هم وجودشان مبارک است. با این تثلیت خداوند از بندگان می خواهد که وجودشان مبارک شود تا از خیر و برکت وجودشان دیگران بهره مند و منتفع گردند. چنان چه دربارۀ حضرت عیسی (علیه السلام) می فرماید «و جعلنی مبارکا»؛
ماندگاری آب از دیگر خصوصیاتی است که برای آن بیان شده است. برای اینکه حیات ادامه داشته باشد، وجود آب ضرورت دارد همیشه باید باشد آن چرا که خداوند خلق کرده قطعاً باطل و بیهوده نبوده و نیست؛ بلکه حق است و حق هم همیشه پایدار و ماندگار است حساب حق و باطل حساب دو دو تا چهار تاست. اگر همۀ ذوی العقول جمع شوند و بگویند جوابش سه یا پنج است، عدد چهار محکم جلوی آن می ایستد و می گوید جوابش من هستم چون حق است. در بیان نورانی امام حسین (علیه السلام) همین مسئله وجود دارد حضرت فرمود: «لولا لی ملجأ و لا مأوا فما بایعت یزید ابن معاویه»؛ اگر در دنیا هیچ مأمن و مأوایی نداشته باشم و کسی مرا پناه ندهد هرگز با یزید بن معاویه بیعت نخواهم کرد چون حضرت حق است و یزید باطل و این دو هرگز با هم جمع نخواهند شد. حقیقت حال حق این چنین است. تمثیلی که خداوند دربارۀ حق بیان می کند، همین مناسبت را می رساند: «أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَسالَتْ أَوْدِيَةٌ بِقَدَرِها فَاحْتَمَلَ
السَّيْلُ زَبَداً رابِياً وَ مِمَّا يُوقِدُونَ عَلَيْهِ فِي النَّارِ ابْتِغاءَ حِلْيَةٍ أَوْ مَتاعٍ زَبَدٌ مِثْلُهُ كَذلِكَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْحَقَّ وَ الْباطِلَ فَأَمَّا الزَّبَدُ فَيَذْهَبُ جُفاءً وَ أَمَّا ما يَنْفَعُ النَّاسَ فَيَمْكُثُ فِي الْأَرْضِ كَذلِكَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثال»(1)خدا از آسمان آبى نازل كرد كه در هر درّه و رودى به اندازه گنجايش و وسعتش [سيلابى] جارى شد، سپس سيلاب، كفى پُف كرده را به روى خود حمل كرد و نيز از فلزاتى كه براى به دست آوردن زينت و زيور يا كالا و متاع، آتش بر آن مى افروزند، كفى پُف كرده مانند سيلاب بر مى آيد؛ اين گونه خدا حق و باطل را [به امور محسوس] مَثَل مى زند. اما آن كفِ [روى سيل و روى فلز گداخته در حالى كه کنارى رفته] به حالتى متلاشى شده از ميان مى رود، و اما آنچه [چون آب و فلز خالص] به مردم سود مى رساند، در زمين مى ماند. خدا مَثَل ها را اين گونه بيان مى كند [تا مردم در همه امور حق را از باطل بشناسند.
با نگاه به حقیقت و روح آب، که امام باشد، همین پایداری و ثبات را می بینیم امامت و ولایت همیشه هست و خواهد بود. چون ولایت حق است و حق همیشه پایدار است.
همان طور که منشأ همۀ علوم، آب است، منشأ همۀ زیبایی های در عالم هم آب است: «أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَتُصْبِحُ الْأَرْضُ مُخْضَرَّةً إِنَّ اللَّهَ لَطيفٌ خَبير»(2)آيا ندانسته اى كه خدا از آسمان آبى نازل مى كند، در نتيجه زمين سرسبز و خرم مى شود؛ به يقین خدا لطيف و آگاه است. خداوند دنیا را به وسیلۀ آب زیبا قرار داده است زییایی ای که پایدار نیست با تغییر فصل ها زیبایی دنیا هم تغییر
می کند و از بین می رود در حالی که قلمرو ملکوت که گسترۀ آن بیشتر است و ابدی است و برای آن زوالی نیست منشأ آن روح و باطن آب است. توصیفاتی که خداوند از بهشت می کند بخش اعظم آن توصیف با آب است «جَنَّاتٌ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ» بیش از 28 مرتبه در قرآن تکرار شده است.
با توجه به اینکه جعل حیات برای آب به ید قدرت خداوند صورت گرفته است، خواص دیگری هم به دست خداوند جعل می شود مثل شفا بخش بودن آب. خداوند در داستان حضرت ایوب نبی (علیه السلام) وقتی که خدا را ندا داد و از رنج و شکنج هایی که توسط شیطان صورت گرفته بود شکوه کرد، فرمود: «ارْكُضْ بِرِجْلِكَ هذا مُغْتَسَلٌ بارِدٌ وَ شَرابٌ» (1)به او گفتیم با پایت به زمین بکوب این آبی است برای شستشو، آبی سرد برای آشامیدن بنوش و از هر درد و الم بیاسایی. از نظر علمی و تجربی هم در دنیا چشمه ها و آب های معدنی وجود دارد که منشأ شفا و جنبۀ درمانی دارد. همین خصوصیت را در حقیقت آب که امامت و ولایت باشد می بینیم. علم امام که به منزلۀ آب است و از دل پاک امام می جوشد منبع طهارت و شفا است. حضرت امیر (علیه السلام) می فرماید: «وینحدر عنی السیل» (2)چشمه های علم از کوهسار وجود من سرازیر می شود.
تمام ویژگی هایی که برای آب بیان شد، اعم از صورت مُلکی و ملکوتی آن، اگر یکی از عناصر دخیل در شکل گیری آب نباشد، هیچ یک از این ویژگی ها
وجود نخواهد داشت. بنابراین حدیث «لولا فاطمه لما خلقتکما» نقش بی بدیل صدیقۀ طاهره (علیها السلام) را نشان می دهد. گرچه شاید از نظر سند ضعیف باشد، ولی به دقت عقلی، کلام صوابی است.
حضرت امام حسین (علیه السلام) هم از قول ایشان نقل می کند که: فاطمه شادی دل من است. هیچ فرزند پیامبر (صلی الله علیه و اله) از حضرت خدیجه (علیها السلام) جز فاطمه (علیها السلام) بر فطرت اسلام زاده نشد. (1)
ابن عربی دربارۀ جایگاه ملکوتی صدیقۀ طاهره (علیها السلام) در صلواتی که برای چهارده معصوم گفته است چنین می گوید: «وَ صَلَواتُ اللَه وَ مَلَآئِکتِهِ وَ حَمَلَةِ عَرْشِهِ وَ جَمیعِ خَلْقِهِ مِنْ أَرْضِهِ وَ سَمآئِهِ عَلَى الْجَوْهَرَةِ الْقُدْسیةِ فى تَعَینِ الإنْسیةِ. صورَةِ النَّفْسِ الْکلّیةِ، جَوادِ الْعالَمِ الْعَقْلیةِ، بَضْعَةِ الْحَقیقَةِ النَّبَویةِ، مَطْلَعِ الانْوارِ الْعَلَویةِ، عَینِ عُیونِ الاسْرارِ الْفاطِمیةِ النّاجیةِ الْمُنْجیةِ لِمُحِبّیها عَنِ النّارِ. ثَمَرَةِ شَجَرَةِ الْیقینِ، سَیدَةِ نِسآءِ الْعالَمینِ. الْمَعروفَةِ بِالْقَدْرِ، الْمَجْهولَةِ بِالْقَبْرِ. قُرَّةِ عَینِ الرَّسولِ، الزَّهْرآءِ الْبَتولِ؛ عَلَیها الصَّلَوةُ وَ السَّلامُ.»1
درود و تحیات بی شائبه خداوند، و فرشتگان او، و حاملین عرش او، و جمیع عالم آفرینش او، از زمینی او و آسمانی او، بر آن پاکیزه گوهر قدس باد، که با تجرّد قدسیه در هیئت انسیه، عالم بشریت را زینت داده است. آن حقیقت طاهره، خود صورت نفس کلّی و بخشنده و نیرو آورنده عالم عقلی است. پارۀ ای از حقیقت احمدی و مَطلَع و مَشرِق انوار علوی است و اصل و منبع سرچشمه های اسرار مکنونه فاطمی است. رستگار و آزاد کنندۀ محبّین خود از آتش است و جوهرۀ ثمرۀ درخت معرفت و یقین و بزرگ بانوی بانوان عالمین. قدرش معلوم و معروف،
1) همان، ص 11.
و قبرش پنهان و مجهول است. نور دیدۀ رسول الله و نام گرامی و لقب سامی اش فاطمه زهرا و بتول عذراء است؛ که درود و سلام خدا بر او باد. (1)
خلاصۀ کلام در این مقام، اینکه حضرت فاطمه زهرا (علیها السلام)، مظهر صفت «حیّ» است، چرا که یکی از عناصر مهم تشکیل دهندۀ ملکوت آب است و اگر وجود حضرتش نبود «لولا فاطمه» خلقتی وجود نداشت.
استاد علاّمه حسن زاده آملی در رساله قدسیه نوریه و صحیفه مطهّره و مکرّمه موسوم به فصّ حکمةٍ عصمتیّةٍ فی کلمةٍ فاطمیّه سی مقام برای حضرت ذکر کرده و آفاق گسترده و نوینی از شاکله و شخصیت صدیقه طاهره (علیها السلام) گشوده اند که مستند و مستفید از آیات قرآن و تفسیر انفسی و تأویل کتاب قویم الهی و احادیث و روایات صادر شده از زبان صدق حضرت معصوم است و برگرفته از منشآت وجودی حضرت زهرا (علیها السلام) در قالب خطبه ها، ادعیه، نیایش ها و احادیث و ما از باب تلخیص و استخراج و اصطیاد رموز اسرار و اشارات صحیفه یاد شده، به گوهرها و جواهر اوصاف وجودی و نعوت ذاتی فاطمه زهرا (علیها السلام) می پردازیم که عبارتند از:
انسان کامل، خلیفۀ الهی و حجت بالغه حقّ.
مظهر نفس کل که در بردارنده ملک و ملکوت، غیب و شهادت و قوس نزول و صعود هستی است.
میوه درخت وجود است که غایت حرکت ایجادی و وجودی می باشد. پس او شجره طیبه ای است. در هر زمان و مکان، میوه های شیرین و دل نشینی دارد و مایه برکت و خیر کثیر، بلکه «کوثر» است.
1) معاد شناسی، ج 10، ص 66.
حقیقت امّ الکتاب و مصداق «مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ یَلْتَقِیَان»(1)است.
مطلع انوار علوی، مشکات ولایت و وعاء معرفت است.
ام الائمّه و امّ ابی ها ست.
صاحب عصمت کبرا ست؛ جوهر قدسی و صاحب قوّت نوریه ملکوتی.
دارای همسری است معصوم، انسان کامل، صاحب مقام ولایت کلّیه و امامت حقیقیه و حجت تام و کامل حق و نقش رسول خدا (صلی الله علیه و اله) و اگر علی (علیه السلام) نبود کفوی برای فاطمه (علیها السلام) نبود.
مصداق آیاتی همچون مباهله، تطهیر، مودّت، هل أتی و مقرّبین است.
مقصود هستی و غایت آفرینش است که هستی و آفرینش به طفیل وجود او ظهور یافت.
«لیلة القدر» و «یوم الله» و جامع جمیع حقایق وجودی و کمالی است.
قرآن ناطق، مفسّر حقیقی قرآن و از مصادیق أتمّ و أجمل راسخان در علم و تأویل شناسان است.
بنیه و سینه رسول خدا، پاره تن و میوه دل پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله) است.
فاطمه (علیها السلام) ذات و مقامات معرفتی معنویتی دارد که غیر از انسان کامل کسی را یارای شناخت و ادراک حقایق نوری و قدسی وجود آن گوهر آفرینش و کوثر هستی نیست.
صاحب قیام ولایت الهیّه و نبوّت مقامیه و تعریفیه است.
کلمه تامّه حق، وجه رب، صراط مستقیم الهی و حبل متین خدای سبحان است.
1) سوره الرحمن، آیه 19.
مظهر جامع اسماء حسنای حق و جامع اسماء جمال و جلال خدای سبحان است.
صاحب قلب و مقام «احسان» و شهود ربّ است.
جامع قرآن انزالی و تنزیلی است.
صاحب معرفت ناب، حکمت زلال و علوم لدنّی و افاضی الهی است.
محدَّثه و محدِّثه است.
سیده نساء عالمین از اولین تا آخرین است.
صاحب وحی انبائی و سدیدی و مخاطب جبرئیل امین (علیه السلام) و صاحب صحیفه فاطمیّه (علیها السلام) است که علم ما کان، ما یکون و هو کائن در آن درج شده و اینک در دست با کفایت بقیة الله الاعظم (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است.
مخاطب به خطاب «یا أیَّتُهَا النَّفسُ المُطمَئِنَّة. ..»(1)و دارای مقام جنّت ذات و لقای ربّ و وصال محبوب است.
مظهر علم و عمل الهی و ایمان و عمل صالح و اسوه کمال وجودی در ساحت علمی و عینی است.
اساس دین، عماد یقین، کهف قرآن کریم و موضع سرّ الهی و دارنده خصایص حقّ ولایت است.
محور آل کسا و خامس آل عبا ست.
ودیعه رسول خدا (صلی الله علیه و اله) و انسیه حورا است.
عالم به غیب سماوات و ارض و ملک و ملکوت است.
بدان دلیل «فاطمه» نامیده شد که خلق از ادراک و معرفت ذات و هویّتش
1) سوره فجر، آیه 27-30.
محرومند و فرمود: «اِنّما سُمّیت فاطمة لانَّ الخلقَ فُطِموا عَن معرفتها» پس: «الفاطمةُ ما الفاطمةُ و ما ادریکَ ما الفاطمةُ؟»(1)
متأسفانه، برادران ناتنی ما انصاف را رعایت نکرده و به دلایل واهی به عظمت، مقام و منزلت حضرت فاطمه (علیها السلام) توجه نکرده اند. بلکه بر عکس، تلاش کرده اند تا نور وجودی ایشان را کم رنگ جلوه دهند. یکی از دلایل آنان این است که شما شیعیان که در تلاش برای بلند مرتبه سازی مقام حضرت فاطمه (علیها السلام) هستید، کجای قرآن از ایشان نام برده شده است؟ در حالی که نام حضرت مریم (علیها السلام) به صراحت آمده و از ایشان تجلیل شده است. نا گفته نماند که این بی توجهی ممکن است به خاطر بغض نسبت به حضرت امیر (علیه السلام) نیز باشد.
در پاسخ به این شبهه بی اهمیت باید گفت:
اثبات یک چیز، نفی دیگری نمی کند. اینکه خداوند از حضرت مریم (علیها السلام) تجلیل کرده است، دلیل بر عدم تجلیل از مقام حضرت فاطمه (علیها السلام) نیست.
عدم الوجدان لا یدل علی عدم الوجود، نیافتن شما دلیل بر عدم وجود فضایل حضرت فاطمه (علیها السلام) نیست. با توجه به اینکه در کتب روایی خود شما اشاره شده که قرآن دارای ظاهر و بطونی بوده و نیازمند تأویل است.
بسیاری از امور به طور صریح در قرآن ذکر نشده اند، اما با توجه به سیره ی قولی و عملی پیامبر (صلی الله علیه و اله) فهمیده ایم که چگونه عمل کنیم. مثلاً وجوب نماز را از قرآن
1) ر. ک: همو، هزار و یک کلمه، کلمه 228، 221 ؛ همو، هزار و یک نکته، ص 816 922؛ همو، انسان و قرآن؛ همو، ممدّ الهمم در شرح فصول الحکم؛ همو، انسان کامل از دیدگاه نهج البلاغه؛ رساله انّه الحق؛ همو، نهج الولایه؛ همو، شرح فص حکمة عصمتیة فی کلمة فاطمیّه.
استنباط کرده ایم، اما تعداد رکعات نماز یومیه را از سیرۀ رسول خدا (صلی الله علیه و اله) به دست آورده ایم.
قول رسول خدا، قول خداوند است و ایشان چیزی را از خود بر زبان جاری نمی کند. حضرت رسول (صلی الله علیه و اله) مطالبی دربارۀ فضایل حضرت زهرا (علیها السلام) بیان نموده اند که در کتب خودتان فراوان یافت می شود. خداوند در شأن رسول خدا (صلی الله علیه و اله) فرموده است: «وَمَا یَنْطِقُ عَنِ الْهَوَى إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ یُوحَى»(1)و از روی هوا و هوس سخن نمی گوید. گفتار او چیزی جز وحی که به او نازل می شود، نیست.
خداوند به عنوان امتحان، برخی امور را به صراحت در قرآن بیان نکرده است تا عیار مسلمین را بسنجد، همچون ولایت حضرت امیر (علیه السلام) که در قرآن به طرق مختلف معرفی شده است. لذا فرموده: «وَلَقَدْ صَرَّفْنَا فِی هَذَا الْقُرْآنِ لِیَذَّكَّرُوا وَمَا یَزِيدُهُمْ إِلَّا نُفُورًا»(2)به راستی در این قرآن [داستان ها، حکمت ها و موعظه های] گوناگون بیان کردیم تا متذکّر و هوشیار شوند؛ ولی آنان را جز رمیدن نمی افزاید.
«اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِيمَ صِرَاطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ»
در این آیۀ شریفه، خداوند اول ائمه هدی (علیهم السلام) را معرفی می کند که آنان چه کسانی هستند بعد در سوره های دیگر به خلقت نورانی آنان، قبل از این عالم و فضایلشان می پردازد.
«عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ فِی قَوْلِ اللَّهِ تَعَالَى: اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ قَالَ: یَقُولُ: قُولُوا مَعَاشِرَ الْعِبَادِ: اهْدِنَا إِلَى حُبِّ النَّبِيِّ وَ اهل بیته» (1)ابن عباس به نقل از رسول خدا (صلی الله علیه و اله) دربارۀ قول خداوند که فرمود، ما را به راه راست هدایت کن، فرمود، ای مردم بگویید که ما را به دوستی پیامبر و اهل بیت (علیهم السلام) او هدایت کن. در ادامه به معرفی آنان پرداخته، می فرماید:
«عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و اله) إِنَّ اللَّهَ جَعَلَ عَلِيّاً وَ زَوْجَتَهُ وَ أَبْنَاءَ [هُ] حُجَجَ اللَّهِ عَلَى خَلْقِهِ- وَ هُمْ أَبْوَابُ الْعِلْمِ فِی أُمَّتِي- مَنِ اهْتَدَى بِهِمْ هُدِيَ إِلی صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ.» (2)جابر بن عبدالله از رسول خدا (صلی الله علیه و اله) نقل می کند که حضرت فرمود: همانا خداوند علی و همسر و فرزندان او را حجت های خود بر خلق خویش قرار داده است و آنان درهای علم در میان امت من هستند هر کسی که به واسطۀ آنان هدایت شود به صراط مستقیم هدایت شده است؛ سپس حضرت در تشبیهی می فرماید:
«عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِيِّ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و اله) اهْتَدُوا بِالشَّمْسِ، فَإِذَا
غَابَ الشَّمْسُ فَاهْتَدُوا بِالْقَمَرِ، فَإِذَا غَابَ الْقَمَرُ فَاهْتَدُوا بِالزُّهَرَةِ، فَإِذَا غَابَتِ الزُّهَرَةُ فَاهْتَدُوا بِالْفَرْقَدَيْنِ.فَقِيلَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ مَا الشَّمْسُ وَ مَا الْقَمَرُ- وَ مَا الزُّهَرَةُ وَ مَا الْفَرْقَدَانِ قَالَ: الشَّمْسُ أَنَا، وَ الْقَمَرُ عَلِيٌّ وَ الزُّهَرَةُ فَاطِمَةُ، وَ الْفَرْقَدَانِ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ (علیهم السلام)»(1)به خورشید هدایت شوید؛ پس وقتی خورشید غروب کرد، به ماه هدایت شوید و وقتی ماه غروب کرد، به ستاره زهره هدایت شوید و وقتی زهره غروب کرد، به دو ستاره فرقین هدایت شوید. سپس گفتند: «ای رسول خدا (صلی الله علیه و اله)! خورشید چیست و ماه چیست؟ و زهره و دو ستاره فرقین چیستند؟» پیامبر (صلی الله علیه و اله) فرمود: «خورشید من هستم و ماه علی (علیه السلام) است و زهره فاطمه (علیها السلام) است و دو ستاره فرقین، حسن و حسین (علیهما السلام) هستند.
در آیۀ دیگر، خداوند به معرفی نعمت دادگان می پردازد و مصادیق آنان را معرفی می کند و می فرماید: «وَمَنْ یُطِعِ اللهَ وَالرَّسُولَ فَأُولَئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ وَالصِّدِّيقِينَ وَالشُّهَدَاءِ وَالصَّالِحِينَ وَحَسُنَ أُولَئِكَ رَفِيقًا»(2)و کسانی که از خدا و پیامبر اطاعت کنند، در زمره کسانی از پیامبران و صدّیقان و شهیدان و شایستگان خواهند بود که خدا به آنان نعمت [ایمان، اخلاق و عمل صالح] داده و اینان نیکو رفیقانی هستند.
یکی از صفات حضرت فاطمه (علیها السلام)، «صدّیقه» است؛ امام کاظم (علیه السلام) فرمودند: «ان فاطمة (علیها السلام) صدیقة شهیدة» (3)فاطمه (علیها السلام) بانوی بسیار راستگویی است که او را به شهادت رسانده اند.
در منابع متعدد اهل سنت نیز به این صفت حضرت اشاره شده است: «عائشة أنها کانت إذا ذکرت فاطمة بنت النبی (صلی الله علیه و اله) قالت: ما رأیت أحداً کان أصدق لهجة منها إلا أن یکون الذی ولدها» (1)عایشه هرگاه یادی از فاطمه دختر پیامبر می نمود می گفت: کسی را راستگو تر از او ندیدم، مگر آن کسی که او را به دنیا آورده است (که منظور پیامبر است).
«قالت عائشة: ما رأیت احداً قط أصدق من فاطمة غیر ابیها، قالت وکان بینهما شئ فقالت یا رسول الله سلها فإنها لا تکذب» (2)عایشه گفت: کسی را راستگو تر از فاطمه (علیها السلام) ندیدم، مگر پدرش» و در ادامه می گوید خودم در گفتگویی که واقع شده بود وساطت نمودم و بیان کردم که فاطمه (علیها السلام) هرگز دروغ نمی گوید.
صدیقۀ طاهره (علیها السلام) مظهر صفت هدایت و صداقت است؛ چون خداوند هادی است «یَهْدِي بِهِ اللهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوَانَهُ سُبُلَ السَّلَامِ وَیُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِهِ وَیَهْدِيهِمْ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ» ؛ خدا به وسیلۀ آن [نور و کتاب] کسانی را که از خشنودی او پیروی کنند به راه های سلامت راهنمایی می کند و آنان را به توفیق خود از تاریکی ها [یِ جهل، کفر، شرک و نفاق] به سوی روشناییِ [معرفت، ایمان
1) المستدرک علی الصحیحین، حاکم نیشابوری: ج 3، ص 161. الاستیعاب، ابن عبد البر، بیروت: دار الجیل، 1412 ق، ج 4، ص 1896؛ سیر اعلام النبلاء، ذهبی، بیروت: مؤسسة الرسالة، 1413 ق، ج 2، ص 131؛ سبل الهدی و الرشاد، صالحی شامی: ج 11، ص 47.
2) مسند ابی یعلی، ابو یعلی، دار المأمون للتراث، 1408 ق، ج 4، ص 65، ح 4700. المعجم الاوسط، طبرانی، دار الحرمین للطباعة والنشر والتوزیع، 1415 ق، ج 3، ص 137. حلیة الأولیاء و طبقات الأصفیاء، ابو نعیم اصفهانی، قاهره: السعادة، 1394 ق، ج 2، ص 42. ذخایر العقبى، احمد بن عبد الله طبری، قاهره: مكتبة القدسی، 1356 ق، ص 44. مجمع الزوائد، هیثمی، بیروت: دار الكتب العلمیة، 1408 ق، ج 9، ص 201. سبل الهدی والرشاد فی سیرة خیر العباد، محمد بن یوسف الصالحی الشامی، بیروت: دار الكتب العلمیة، 1414 ق، ج 11، ص 47.
و عمل صالح] بیرون می آورد و به جانب راه راست هدایت می کند. هدایت را در این آیۀ شریفه از او مسئلت می کنیم. همچنین صادق است. «وَ مَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللهِ حَدیثاً»(1)و کیست که از خداوند، راستگو تر باشد؟! و حضرت از مصادیق راستگویان است.
آیا همین یک صفت و اعتراف در کتب آقایان کافی نبود که حضرت به حق مسلم خود برسد و سند فدک بدون هیچ قید و شرطی به ایشان بازگردانده شود؟!
لذا اطاعت از ایشان موجب هدایت خواهد بود، چنان که کسانی هستند که به نور وجودی ایشان هدایت یافته اند. به عنوان مثال، دکتر عبد المنعم حسن کتابی دارد با عنوان «به نور فاطمه هدایت شدم». او دربارۀ تجربۀ هدایت خود چنین می گوید: «کلمات مانند تیر به اعماق وجودم نفوذ کردند. زخم عمیق تری را ایجاد کردند که به راحتی درمان نخواهد شد. اشک هایم غالب شدند و تلاش کردم تا آن ها را از سرازیر شدن بازدارم، اما آن ها سرازیر شدند و گویی اصرار داشتند جهل تاریخ را در قلبم بشویند. تصمیم به سفر در میان دقایق تاریخ را گرفتم تا با مأساة امت آشنا شوم و این آغاز تعیین هویت مسیر و انتقال در فضای عقاید و تاریخ و میل به دلایل بود.
این در خانۀ پسر عموی شیعه ام بود! به دیدن او آمدم و دربارۀ مسایل عمومی صحبت کردم... لحظۀ ای گذشت و ناگهان صدای خطیب از دستگاه ضبط صدا به گوشم رسید که می گفت: «این خطبه در منابع اهل سنت و شیعه ذکر شده و فاطمه زهرا (علیها السلام) آن را برای تثبیت حق خود در فدک ایراد کرده است.» سپس خطیب شروع به خواندن خطبه کرد.
1) سوره نساء، آیه 87.
تا لحظۀ ای که به این نوار گوش می دادم، آمادۀ پرداختن به مسایل جنجالی مذهبی نبودم. می دانستم که برادرم - پسر عمویم - شیعه است و از خداوند خواسته ایم که او را هدایت کند و ما سعی می کردیم تا حد ممکن از وارد شدن به بحث با او اجتناب کنیم؛ به خصوص بعد از بحثی که در آغاز این فصل گذشت.
اما خداوند متعال اراده کرد که حجت خود را بر ما اقامه کند. با صدایی آرام و زیبا، خطیب به خطبه اش آغاز کرد و شعاع کلماتش به اعماق وجدانم نفوذ کرد. برایم روشن شد که چنین کلماتی از فردی عادی نمی تواند صادر شود، حتی اگر آن فرد عالمی با سخنرانی های نیکو باشد که سال های زیادی درس خوانده باشد؛ بلکه خود این کلمات یک معجزه اند. کلمات بلیغ، عبارات مستحکم، دلایل قاطع و تعبیر قوی... نفسام را تسلیم آن ها کردم و با تمام وجود به آن ها گوش دادم.
وقتی به کلماتی رسید که با آن ها این فصل را آغاز کرده بودم، نتوانستم خودم را کنترل کنم و اشک هایم بیشتر سرازیر شد. متعجب شدم از این کلمات قوی که به خلیفۀ رسول الله (صلی الله علیه و اله) خطاب می شد و حیرتم دو چندان شد؛ زیرا این کلمات از دختر رسول الله (صلی الله علیه و اله) است. چه پیش آمد؟ چرا؟ و چگونه؟
آیا این اختلاف حقیقتی است؟ در واقع، من نمی دانستم که این خطبه چقدر راست است، اما در آن لحظه احساساتم به شدت برانگیخته شد و تصمیم گرفتم به طور جدی وارد بحث شوم، با نخستین اشکی که از چشمانم نازل شد. در این راه، نمی خواستم از کسی چیزی بشنوم؛ فقط می خواستم سر آغاز یک تحقیق را بیابم تا آغاز کنم.
خطبه تنها به فقراتی که ذکر کرده بودم محدود نبود؛ بلکه بسیار طولانی بود
و در آن مسایل زیادی وجود داشت که انگیزه را برای شناخت جزئیات آنچه رخ داده و شرایط عینی آن تقویت می کرد. نوار تمام شد و اشک هایم را پاک کردم و سعی کردم آن ها را پنهان کنم تا پسر عمویم متوجه نشود؛ نمی دانم چرا؟ شاید به دلیل احساس عزت نفس. اما شوک این اتفاق باعث شد که سؤالات زیادی از او بپرسم و به دنبال پاسخی نبودم؛ بلکه این یک تلاش برای تخلیه احساسات بود. آخرین سوال من این بود که آیا آنچه در برخی بخش های خطبه آمده، صحیح است؛ آیا همۀ اینها به خاطر فدک، آن قطعه زمین، بوده است؟!
او به من پاسخ داد: «اول باید بدانی که فاطمه کیست؟ سپس به تحقیق بپردازی. اولین منبعی که باید در آن شروع کنی صحیح بخاری است.» و کتاب را به من داد. این اتفاق، سورپرایزی بود که انتظارش را نداشتم. (1)
از دیگر صفات خداوند که در وجود نورانی صدیقۀ طاهره (علیها السلام) تجلی پیدا کرد، صفت «قیّومیت» است که متفرّع بر حیّ بودن است. در عالم وجود، هیچ موجودی را نمی توان یافت که حیات داشته باشد؛ ولی قیومیت نداشته و مشغول به کاری نباشد. حتی موجودات به ظاهر جامد که جاندار نیستند؛ لذا خداوند در این باره می فرماید: «وَتَرَى الْجِبَالَ تَحْسَبُهَا جَامِدَةً وَهِيَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحَابِ صُنْعَ اللهِ الَّذِي أَتْقَنَ كُلَّ شَيْءٍ إِنَّهُ خَبِيرٌ بِمَا تَفْعَلُونَ»(2)و کوه ها را می بینی [و] آن ها را [در جای خود] بی حرکت می پنداری، در
حالی که آن ها مانند ابر گذر می کنند. آفرینش خداست که [آفرینش] هر چیزی را محکم و استوار کرده است؛ یقیناً او به آنچه انجام می دهید، آگاه است.
الف) قیّومیّت خدا: قیومیت، بالاصالة از خداوند شروع می شود. اوّلاً و بالذّات منحصر در ذات باری تعالی است چنان که می فرماید: «الله لا اله الا هو الحیّ القیّوم». البته قیومیت در این آیۀ شریفه متفرع بر حیّ بودن خداوند است. مرحوم علامه دربارۀ قیومیت خداوند می فرماید: «کلمۀ «قیوم» به طوری که علمای صرف گفته اند، بر وزن «فیعول» است، همچنان که کلمۀ «قیام» بر وزن «فیعال» از ماده ی قیام است، صفتی است که بر مبالغه دلالت دارد و قیام بر هر چیز، به معنای درست کردن، حفظ و تدبیر و تربیت، مراقبت و قدرت بر آن است، همۀ این معانی از قیام استفاده می شود، چون قیام به معنای ایستادن است و عادتاً بین ایستادن و مسلط شدن بر کار ملازمه هست، از این رو از کلمۀ «قیوم» همۀ آن معانی استفاده می شود. قیام خداوند به دو صورت متصور است. قیام به ذات خود و قیام به امور موجودات در آیۀ شریفۀ فوق، خداوند قائم به ذات خویش است. صورت دوم مثل آیۀ شریفۀ «وَمَا مِنْ دَابَّةٍ فِي الْأَرْضِ إِلَّا عَلَى اللهِ رِزْقُهَا وَيَعْلَمُ مُسْتَقَرَّهَا وَمُسْتَوْدَعَهَا كُلٌّ فِي كِتَابٍ مُبِينٍ»(1)و هیچ جنبنده در زمین نیست جز آنکه روزیش بر خداست و خدا قرارگاه (منزل دائمی) و آرامشگاه (جای موقت) او را می داند و همۀ احوال خلق در دفتر علم ازلی خدا ثبت است. یا آیۀ شریفۀ «مَا مِنْ دَابَّةٍ إِلَّا هُوَ آخِذٌ بِنَاصِيَتِهَا»(2)زمام اختیار هر جنبنده ای به دست اوست.
ب) قیومیت قرآن: به معنای استواری، محکم بودن و راه نداشتن هیچ شک و ریب و افراط و تفریط در آن است. با توجه به اینکه قرآن کلام خداوند است و کلام، ما فی الضمیر متکلم را بیان می کند و مظهر خداوند است، چنان که حضرت امیر (علیه السلام) می فرماید: «لَقَدْ تَجَلَّى اَللَّهُ لِخَلْقِهِ فِی کَلاَمِهِ وَ لَکِنْ لاَ یُبْصِرُونَ»(1)، پس قرآن مظهر قیومیت خداوند است «إِنَّ هَذَا الْقُرْآنَ یَهْدِي لِلَّتِي هِیَ أَقْوَمُ»(2)آنچه در قرآن بیان شد، همه در راستای قیام بندگان برای بندگی است. به تعبیری خداوند از طریق کتاب خود قیومیت بندگان را بر عهده دارد و آنان را تدبیر می کند.
ج) قیومیت دین: خداوند در چند آیه دین اسلام را دین قیّم معرفی می کند: «فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنیفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتی فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها لا تَبْديلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِکَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَ لککنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لایَعْلَمُونَ»(3)پس خالصانه وجه خود را برای دین اقامه کن؛ همان فطرتی که خدا مردم را بر آن سرشته. خلقت خدا تبدیل نمی پذیرد؛ این، همان دین قیّم است، ولی بیشتر مردم نمی دانند.
«إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلّهِ أَمَرَ أَلا تَعْبُدُواْ إِلَّا إِیَّاهُ ذَلِكَ الدِّینُ الْقَیِّمُ وَلَكِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لاَ یَعْلَمُونَ» (4)فرمان جز برای خدا نیست. دستور داده است که جز او را نپرستید. این است دینِ درست، ولی بیشتر مردم نمی دانند.
«فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ الْقَيِّمِ مِنْ قَبْلِ أَنْ یَأْتِيَ یَوْمٌ لَا مَرَدَّ لَهُ مِنَ اللهِ یَوْمَئِذٍ یَصَّدَّعُونَ»(5)با همۀ وجودت به سوی این دین درست و استوار روی آور، پیش از آنکه روزی فرا رسد
که از سوی خدا هیچ بازگشتی برای آن نیست، در آن روز [همۀ مردم] دسته دسته و گروه گروه شوند.
«وَمَا أُمِرُوا إِلَّا لِیَعْبُدُوا اللهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ حُنَفَاء وَیُقِیمُوا الصَّلَاةَ وَیُؤْتُوا الزَّكَاةَ وَذَلِكَ دِینُ الْقَیِّمَةِ»(1)و فرمان نیافته بودند جز اینکه خدا را بپرستند و در حالی که به توحید گراییده اند، دین [خود] را برای او خالص گردانند و نماز برپا دارند و زکات بدهند و دین [ثابت و] پایدار همین است.
اولاً دین به معنای واقعی کلمه، دین اسلام است. آن هم دین خالص چنان که خداوند می فرماید: «لله الدین الخالص» (2)خداوند این دین خالص را متصف به صفت قیم کرده است یعنی تمام ابعاد این دین باید رو به یک محور باشد و آن هم قربة الی الله باشد. دین قیم، دین مستقیمی است که گمراهی در آن نیست و انحراف در آن دیده نمی شود ابن اثیر در النهایه می گوید: «ای المستقیم الذی لا زیغ فیه و لا میل عن الحق» همیشه بر اساس محور و استوار است. دین قیم دین فطرت است که یهود، نصاری و مسلمان همه بر اساس آن آفریده شده اند و هیچ اختلافی در آن نیست. حقیقت دین قیّم در باطن معارفش نهفته است نه در ظاهر آن گرچه نگاه به ظاهر آن هم دارد چرا دین مظهر هو الظاهر و الباطن است. مرحوم علامه نکته ای بیان می کند و آن اینکه: اگر قرآن قیومیت دارد و قیّم است به خاطر این است که در بردارندۀ دین قیم است. «بنابراین، پس توصیف کتاب به وصف قیمومت به خاطر این است که متضمن دین قیم است دینی که قائم به مصالح عالم بشری است، چه مصالح دنیایی و چه آخرتی و چه بسا از مفسران که قضیه را بر عکس
معنا کرده و گفته اند: قیومیت، اول وصف کتاب است و سپس وصف دین. (به عبارت دیگر ما گفتیم کتاب به خاطر اینکه متضمن دین قیم است خودش هم قیم شده، ولی بعضی گفته اند کتاب قیم است و دین به خاطر قیم بودن کتاب، قیم شده است) و در باره اش گفته شده: «وَ ذلِکَ دِینُ الْقَيِّمَةِ» كه ظاهر معنايش: دين كتاب هاى قيم است. ولى اين قسم تفسير نوعى مجازگويى است.(1)
د) قیّومیّت رسول خدا و اهل بیت (علیهم السلام): اهل بیت وحی که مظهر تامۀ اسمای الهی هستند به یقین از قیومیت برخوردارند؛ ولی ثانیاً و بالعرض و بعد قیومیت خداوند. رسول خدا (صلی الله علیه و اله) می فرماید: «...اَلاَ وَ إِنَّ أَهْلَ بَيْتِي هُمُ اَلْوَارِثُونَ أَمْرِي اَلْقَائِمُونَ بِأَمْرِ أُمَّتِي...»(2)آگاه باشید همانا اهل بیت من وارثان امر من و قیام کنندگان به امر امت من هستند. همچنین امام صادق (علیه السلام) می فرماید:«. .. فَنَحْنُ حُجَجُ اَللَّهِ فِي عِبَادِهِ وَ خُزَّانُهُ عَلَى عِلْمِهِ وَ اَلْقَائِمُونَ بِذَلِكَ»(3)ما حجت های خدا در میان بندگانش و خزانه داران علم او هستیم و در این امر برقراریم. قیام سرور و سالار شهیدان (علیه السلام) مصداق بارز این قیومیت است تا هم قرآن را از مهجوریت «یا رب ان قومی اتخدوا هذالقرآن مهجورا» خارج کند، هم دین خدا را که فرمود: «إِنَّ النَّاسَ عَبِیدُ الدُّنْیا وَ الدِّینُ لَعْقٌ عَلَی أَلْسِنَتِهِمْ یحُوطُونَهُ مَا دَرَّتْ مَعَایشُهُمْ فَإِذَا مُحِّصُوا بِالْبَلَاءِ قَلَّ الدَّیانُونَ»(4)به راستی که مردم بنده دنیا هستند و دین بر سر زبان آن هاست و مادام که برای معیشت آن ها باشد پیرامون آن اند و وقتی به بلا (و رنج و سختی) آزموده شوند دین داران اندک اند.
صدیقۀ طاهره (علیها السلام) قائم به امر خداوند است برای امر خداوند که احیای حق ولایت است با تمام وجود به پا خواست لذا صراط فاطمه صراط مستقیم است. وقتی قرآن، اهل بیت، دین خدا قیم هستند، وجود صدیقه طاهره (علیها السلام) که ظرف ولایت است، نیز قیوم است.
ه-) قیّومیّت کعبه: دربارۀ قیومیت خانۀ کعبه می فرماید: «جَعَلَ اللهُ الْکَعْبَةَ الْبَيْتَ الْحَرَامَ قِيَامًا لِلنَّاسِ»(1)خداوند، کعبه -بیت الحرام- را وسیله ای برای استواری و سامان بخشیدن به کار مردم قرار داده است. همان طور که کعبه نماد آزادی و رهایی انسان از دست شیطان و نفس اماره است، نماد قیومیت خداوند نیز هست. خداوند دربارۀ نماد آزادی بودن کعبه می فرماید: «وَلْيَطَّوَّفُوا بِالْبَيْتِ الْعَتِيقِ»(2)باید به دور خانۀ عتیق که کعبه باشد باید طواف کنند. عتیق از عتق به معنای آزادی است چون خانۀ کعبه در طول تاریخ هیچ مالکی نداشت و کسی نبود و نیست که ادعای ملکیت آن را کند، خداوند آن را عتیق نامیده است. در روایتی از امام باقر (علیه السلام) نقل است: «عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَمَّنْ أَخْبَرَهُ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ قُلْتُ لَهُ لِمَ سُمِّيَ الْبَيْتُ الْعَتِيقَ قَالَ لِأَنَّهُ بَيْتٌ حُرٌّ عَتِيقٌ مِنَ النَّاسِ وَ لَمْ يَمْلِكْهُ أَحَدٌ؛ كعبه خانه ای است كه آزاد از مردم بوده و هيچ كس مالک آن نيست.»(3)دربارۀ قیّومیّت آن نیز می فرماید: «جَعَلَ اللهُ الْكَعْبَةَ الْبَيْتَ الْحَرَامَ قِيَامًا لِلنَّاسِ»(4)یعنی خداوند خانۀ کعبه را وسیله ای برای قیام و استواری و سامان بخشیدن به کار مردم قرار داده است. نماز خواندن به طرف خانۀ کعبه یعنی قیام برای نماز به طرف نماد قیام بر علیه شیطان است.
و) قیام بندگان: خداوند به رسول خدا (صلی الله علیه و اله) می فرماید همۀ کارهایت را بخواهی در یک کلمه خلاصه کنی این است که به مردم بگویی برای خدا قیام کنند «قُلْ إِنَّمَا أَعِظُكُمْ بِوَاحِدَةٍ أَنْ تَقُومُوا لِلّهِ»(1)بگو که من به یک سخن شما را پند می دهم و آن سخن این است که شما خالص برای خدا دو نفر دو نفر با هم یا هر یک تنها قیام کنید.
حال این قیام برای خدا، دارای مصادیقی است که خداوند به صورت جزیی در قرآن به آن اشاره می کند مثل اقامه نماز که به کرات در قرآن به این موضوع امر کرده است مثل آیۀ شریفۀ «قُلْ لِعِبادِيَ الَّذينَ آمَنُوا یُقیمُوا الصَّلاةَ وَ يُنْفِقُوا مِمَّا رَزَقْناهُمْ سِرًّا وَ عَلانِيَةً مِنْ قَبْلِ أَنْ يَأْتِيَ يَوْمٌ لا بَيْعٌ فيهِ وَ لا خِلال»(2)به بندگان من كه ايمان آورده اند بگو نماز را برپا دارند؛ و از آنچه به آن ها روزى داده ايم، پنهان و آشكار، انفاق كنند؛ پيش از آنكه روزى فرا رسد كه نه در آن خريد و فروش است و نه دوستى. (نه با مال مى توانند از كيفر خدا رهايى یابند و نه با پيوندهاى مادى. حتی انفاق در این آیۀ شریفه از مصادیق قیام است؛ چرا که بیان شد، قیومیت به معنای تدبیر امور و رسیدگی به امور مادی و معنوی بندگان خداست.
مصداق دیگر قیام، اقامۀ حدود الهی است که بندگان مکلف به انجام آن هستند «فَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا یُقیما حُدُودَ اللهِ فَلا جُناحَ عَلَيْهِما فیمَا افْتَدَتْ بِهِ تِلْكَ حُدُودُ اللهِ فَلا تَعْتَدُوها وَ مَنْ یَتَعَدَّ حُدُودَ اللهِ فَأُولئِكَ هُمُ الظَّالِمُون»(3)اگر بترسید که حدود الهی را رعایت نکنند، مانعی برای آن ها نیست که زن، فدیه و عوضی بپردازد (و طلاق بگیرد). اینها حدود و مرزهای الهی است؛ از آن، تجاوز نکنید! و هر کس از آن
تجاوز کند، ستمگر است. از دیگر مصادیق قیام، قیام به قسط و عدل است که به بندگان خود سفارش می کند مثل آیۀ شریفۀ «یا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا کُونُوا قَوَّامينَ بِالْقِسْطِ»(1)ای کسانی که ایمان آورده اید! کاملًا قیام به عدالت کنید. به خاطر اهمیت قسط و عدل خداوند آن را به صورت صیغۀ مبالغه بیان کرده است. همچنین می فرماید: «قُلْ أَمَرَ رَبِّي بِالْقِسْطِ وَ أَقیمُوا وُجُوهَكُمْ عِنْدَ کُلِّ مَسْجِدٍ وَ ادْعُوهُ مُخْلِصينَ لَهُ الدِّينَ کَما بَدَأَكُمْ تَعُودُون»(2)بگو: «پروردگارم امر به عدالت کرده است؛ و توجّه خویش را در هر مسجد (و به هنگام عبادت) به سوی او کنید! و او را بخوانید، در حالی که دین (خود) را برای او خالص گردانید! (و بدانید) همان گونه که در آغاز شما را آفرید، (بار دیگر در رستاخیز) باز می گردید.
استقامت، امر به طلب قیام: خداوند به رسول خدا (صلی الله علیه و اله) برای پیشبرد اهداف دین، امر به استقامت می کند و می فرماید: «فاستقم کما امرت» استقامت یعنی طلب قیام کردن. همان طور که در آیۀ شریفه الحی القیوم آمده، قیومیت متفرع بر حیّ است، یعنی اول حیات و هستی است، بعد قیام شکل می گیرد قیام به خلق و ایجاد و امثال آن. بنده هم که از بهرۀ ای از وجود برخوردار شد و هست شد او هم باید اهل قیام باشد و قیام کند اگر هیچ گونه کاری برای رسیدن به اهداف خود نداشته باشد و هیچ گونه تدبیری در این زمینه اتخاذ نکند، حی بودن او معنا ندارد لذا خداوند از بندگان می خواهد حتماً اهل قیام باشد قیام به هر کاری که او را به سعادت نزدیک می کند لذا به بندگانی که ایمان می آورند و استقامت به خرج می دهند بشارت می دهد: «إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلَائِكَةُ
ألَّا تَخَافُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِي كُنْتُمْ تُوعَدُونَ»(1)به یقین کسانی که گفتند: «پروردگار ما خداوند یگانه است!» سپس استقامت کردند، فرشتگان بر آنان نازل می شوند که: «نترسید و غمگین مباشید، و بشارت باد بر شما به آن بهشتی که به شما وعده داده شده است.
نتیجۀ استقامت، قرار گرفتن در صراط مستقیم است که همان ولایت است. در روز قیامت که بنده قیام کرد، نتیجۀ این استقامت را می گیرد و خداوند او را به «مقام امین» می رساند: «إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِی مَقَامٍ أَمِينٍ»(2)همانا (آن روز سخت) آنان که متّقی و خدا ترس بودند مقام امن و امان یابند. در تعریف مقام گفته شده است که مقام به معنای محل قرار گرفتن و اقامت در یک جا است که با تلاش و کوشش و شایستگی حاصل می شود.
آن چه بیان شد، زمانی انسان به این مقام امین می رسد که در پرتو اطاعت از خدا، قرآن، دین و اهل بیت (علیهم السلام) قرار گرفته و طلب قیام کرده و استقامت به خرج بدهد.
الف) «وَعَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ کُلَّهَا ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلَائِكَةِ فَقَالَ أَنْبِئُونِي بِأَسْمَاءِ هَؤُلَاءِ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ* قَالُوا سُبْحَانَكَ لَا عِلْمَ لَنَا إِلَّا مَا عَلَّمْتَنَا إِنَّكَ أَنْتَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ»(1)و خدا همۀ نام ها [یِ موجودات] را به آدم آموخت؛ سپس [هویت و حقایق ذات موجودات را] به فرشتگان ارائه کرد و گفت: مرا از نام های ایشان خبر دهید، اگر [در ادعای سزاوار بودنتان به جانشینی] راستگویید*گفتند: تو از هر عیب و نقصی منزّهی، ما را دانشی جز آنچه خودت به ما آموخته ای نیست، یقیناً تویی که بسیار دانا و حکیم.
ابن حجر عسقلانی از دانشمندان اهل سنت از امام حسن عسکری (علیه السلام) و او از پدران خود و آن ها از جابر بن عبدالله و او از پیامبر (صلی الله علیه و اله) نقل می کند که «عندما کان آدم و حواء فی الجنة، رأوا نور وجود السیدة فاطمة، فقال الله لهما: إن نورها قد خُلق قبل ألفی سنة من خلقکما» (2)آدم و حوا وقتی در بهشت بودند، نور وجود حضرت زهرا (علیها السلام) را دیدند و خداوند به آن دو فرمود: نور ایشان دو هزار سال قبل از خلقت شما آفریده شده بود.
«عن أبی عبد الله الصادق (علیه السلام) قال: إن الله تبارک و تعالی کان و لا شئ فخلق خمسة من نور جلاله، و جعل لکل واحد منهم اسماً من أسمائه للمنزلة، فهو الحمید و سمی النبی محمد (صلی الله علیه و اله) و هو الأعلی و سمی أمیر المؤمنین علیا، و له الأسماء الحسنی فاشتق حسنا و حسینا، و هو فاطر فاشتق لفاطمة من أسمائه اسماً، فلما خلقهم
جعلهم فی المیثاق فإنهم عن یمین العرش، و خلق الملائکة من نور، فلما أن نظروا إلیهم عظموا أمرهم و شأنهم، و لقنوا التسبیح فذلک قوله: «و إنا لنحن الصافون و إنا لنحن المسبحون» فلما خلق الله تعالی آدم صلواته و سلامه علیه نظر إلیهم عن یمین العرش فقال: یا رب من هؤلاء؟ قال: یا آدم هؤلاء صفوتی و خاصتی خلقتهم من نور جلالی، و شققت لهم اسماً من أسمائی، قال: یا رب فبحقک علیهم علمنی أسماءهم، قال: یا آدم فهم عندک أمانة، سر من سری لا یطلع علیه غیرک إلا بأذنی، قال: نعم یا رب، قال: یا آدم أعطنی علی ذلک العهد فأخذ علیه العهد، ثم علمهم أسماءهم، ثم عرضهم علی الملائکة و لم یکن علمهم بأسمائهم فقال أنبئونی بأسماء هؤلاء إن کنتم صادقین قالوا سبحانک لا علم لنا إلا ما علمتنا إنک أنت العلیم الحکیم، قال: یا آدم أنبئهم بأسماءهم فلما أنبأهم بأسمائهم» (1)از ابی عبدالله صادق (علیه السلام) روایت شده است که فرمودند: «خداوند متعال، وقتی که هنوز چیزی نبود، پنج نفر را از نور جلالش خلق کرد و برای هر یک از آن ها نامی از نام هایش را براساس مرتبه آن ها قرار داد. او «حمید» است و نام پیامبر محمد (صلی الله علیه و اله) را به او داد، و او «أعلی» است و نام امیر المؤمنین علی (علیه السلام) را به او داد، و او دارای نام های حسنی است که حسن و حسین (علیهما السلام) را از آن ها مشتق ساخت. او «فاطر» است و از نام های خود برای فاطمه (علیها السلام) نامی مشتق کرد.
پس از آنکه آن ها را خلق کرد، آن ها را در میثاق قرار داد و آن ها نزد سمت راست عرش بودند. خداوند، ملائکه را از نور خلق کرد و وقتی که آن ها به آن ها نگریستند، عظمت و شأن آن ها را درک کردند و تسبیح را تلقین کردند. پس این است معنای آیه: «و ما نحن الصافون و ما نحن المسبحون»
1) تفسیر فرات بن إبراهیم الكوفی: 56، والبرهان في تفسیر القرآن للمحدث؛
پس از آنکه خداوند، آدم (علیه السلام) را خلق کرد، به سمت راست عرش نظر کرد و گفت: «پروردگارا، این ها چه کسانی هستند؟» خدا فرمود: «ای آدم، این ها صفوت من و خاصان من هستند که آنان را از نور جلال خود خلق کرده ام و برای آن ها نامی از نام های خود قرار داده ام.» آدم (علیه السلام) گفت: «پروردگارا، به حق تو بر آن ها، مرا به نام هایشان آگاه کن.» خدا فرمود: «ای آدم، آن ها نزد تو امانت هستند و این راز از اسرار من است و هیچ کس به جز تو به آن آگاه نخواهد شد، مگر با اجازه من.
آدم پاسخ داد: «بله، پروردگارا.» خدا فرمود: «ای آدم، بر اساس آن عهد، از من عهد بگیر.» پس آدم بر آن عهد گرفت، سپس نام های آن ها را به او تعلیم داد. سپس آن ها را بر ملائکه عرضه کرد و ملائکه نام آن ها را نمی دانستند و گفت: (به من خبر دهید نام این ها چیست، اگر راست می گویید!) آن ها گفتند: «سبحانک، ما هیچ علمی جز آنچه به ما آموخته ای نداریم، تو همانا عالم و حکیم هستی.» خدا فرمود: «ای آدم، نام های آن ها را به آن ها بگو.»
ابن مسعود نقل می کند که، دیدم علی بن ابی طالب (علیه السلام) را که مشغول نماز است و در رکوع و سجودش می گوید: «اللهم بحق محمد (صلی الله علیه و اله) عبدک، اغفر للخاطئین من شیعتی»؛پروردگارا، به حق بندۀ مقربت محمد (صلی الله علیه و اله) خطاکاران از شیعیان مرا ببخش.
از نزد او خارج شدم و به محضر رسول خدا (صلی الله علیه و اله) شرفیاب شدم. ایشان را در حال نماز یافتم. دیدم که رسول خدا (صلی الله علیه و اله) در نماز خود می گوید: «اللهم بحق علی (علیه السلام) عبدک اغفر للخاطئین من امتی» خداوندا، خطاکاران از امت مرا، بحق علی (علیه السلام) بندۀ مقربت ببخش.
از آنچه دیده بودم، در من وحشت و تردید بزرگی ایجاد شد. وقتی نماز رسول خدا (صلی الله علیه و اله) به پایان رسید، خطاب به من فرمودند: ای پسر مسعود، آیا کافر شدی بعد از آنکه ایمان آورده بودی؟ عرض کردم، ابداً چنین نیست یا رسول اللّه، بلکه دیدم علی (علیه السلام) را که خداوند را به حق شما طلب می کرد و شما را دیدم که خدا را به حق علی (علیه السلام) می خواندید. پس تردید کردم که کدامیک از شما نزد خدای عز و جل برترید. پیامبر (صلی الله علیه و اله) فرمودند: ای پسر مسعود، بنشین. پس من در مقابل، رسول خدا (صلی الله علیه و اله) نشستم. آن حضرت فرمودند: «إن اللَّه خلقنی و علیاً من نور قدرته قبل ان یخلق الخلق بالفی عام اذ لا تسبیح و لا تقدیس.» خداوند من و علی (علیه السلام) را از نور عظمت و بزرگی خود خلق کرد، هزار سال قبل از آنکه سایر خلائق را بیافریند. زمانی که هیچ تسبیح و تقدیسی وجود نداشت.
«فتق نوری، فخلق منه السموات و الارضین و انا و اللَّه اجل من السماوات و الارضین.» پس نور مرا شکافت و از نور من آسمان ها و زمین را آفرید به خدای تبارک و تعالی قسم که من از آسمان ها و زمین برترم. «و فتق نور علی بن ابی طالب (فخلق منه العرش و الکرسی و علی بن ابی طالب (علیه السلام) و اللَّه افضل من العرش و الکرسی» و چون نور علی (علیه السلام) را منتشر ساخت عرش و کرسی از نور او خلق گردید؛ به پروردگار قسم که علی (علیه السلام) از عرش و کرسی افضل است.
«و فتق نور الحسن (علیه السلام) فخلق منه اللوح و القلم و الحسن (علیه السلام) و اللَّه افضل من اللوح و القلم»؛ سپس نور حسن (علیه السلام) را باز کرد و لوح و قلم از نور حسن (علیه السلام) به وجود آمد و به خدا قسم که حسن (علیه السلام) از لوح و قلم نیز برتر است.
«و فتق نور الحسین (علیه السلام) فخلق منه الجنان و الحور العین و الحسین (علیه السلام) و اللَّه
افضل من الحور العین.» و چون هستی را از نور حسین (علیه السلام) معطر کرد، بهشت و حوریان زیبا روی از نور او پدیدار گشتند؛ واللَّه حسین از حور العین برتر است.
«ثم اظلمت المشارق و المغارب فشکت الملائکه الی اللَّه تعالی ان یکشف عنهم تلک الظلمه فتکلم اللَّه جل جلاله کلمه فخلق منها روحا ثم تکلم بکلمه فخلق من تلک الکلمه نورا فاضاف النور الی تلک الروح و اقامها مقام العرش فزهرت المشارق و المغارب فهی فاطمه الزهرا (علیها السلام) و لذلک سمیت الزهرا لان نورها زهرت به السماوات»؛ سپس همۀ هستی از شرق تا به غرب تاریک ماند. ملائکه بر پروردگار از آن همه تاریکی و ظلمت شکایت کردند و خواستند که پروردگار تاریکی را از ایشان بر طرف کند. پروردگار در اجابت خواستۀ آنان کلمه ای فرمود، از آن کلمه روحی خلق گردید، سپس کلمه ای دیگر فرمود و از آن کلمه، نوری خلق شد پس آن نور را به آن روح اضافه کرد و آن را در بلند ترین مکان عرش قرار داد. همۀ عالم از شرق تا به غرب نورانی شد. آن روح آمیخته به نور خلق شده از لطف پروردگار کسی نیست، جز فاطمه زهرا (علیها السلام) و به همین دلیل او را زهرا (علیها السلام) نامیدند زیرا نورش آسمان ها را روشن ساخت. در ادامۀ این روایت زیبا پیامبر (صلی الله علیه و اله) می فرمایند: «یا بن مسعود اذا کان یوم القیامه یقول اللَّه جل جلاله لی و لعلی ادخلا الجنه من شئتما و ادخلا النار من شئتما و ذلک قوله تعالی «القیا فی جهنم کل کفار عنید» فالکافر من جحد نبوتی و العنید من جحد بولایه علی بن ابی طالب (علیه السلام) و عترته و الجنه لشیعته و لمحبیه.» ای پسر مسعود، چون روز قیامت فرا رسد، پروردگار به من و علی (علیه السلام) می فرماید: هر کس را که می خواهید به بهشت داخل کنید و به جهنم بفرستید هر کس را که می خواهید و این قول پروردگار در قرآن مجید است که «القیا فی جهنم کل کفار عنید»
هر کافر متکبر لجوج را به جهنم افکنید پس کافر کسی است که از نبوت من سر پیچی کند و عنید کسی است که از ولایت علی بن ابی طالب (علیه السلام) و عترتش و محبت کردن به شیعیان و دوستانش سر باز زند.(1)
در روایت دیگر می فرماید: «فَلَمَّا أَشْرَقَتْ أَضَاءَتِ السَّمَاوَاتُ وَ الْأَرْضُ بِنُورِهَا»، وقتی نور فاطمه (علیها السلام) تلألؤ پیدا کرد آسمان ها و زمین روشن شد، یعنی خدا به برکت حضرت زهرا (علیها السلام) یک حقیقت نورانی را نه فقط در عالم ماده بلکه در همه ملکوت، پدیدار می سازد، لذا در ادامه روایت می فرماید «وَ غَشِيَتْ أَبْصَارُ الْمَلَائِكَةِ وَ خَرَّتِ الْمَلَائِكَةُ لِلَّهِ سَاجِدِينَ»، ملائکه بدون اینکه خدا به ایشان امر کند چون فاطمه (علیها السلام) از عظمت خداست، این ها هم با عظمت خدا مواجه شده اند بی اختیار به سجده افتادند و نور فاطمه (علیها السلام) مسجود ملائک واقع شد، «وَ قَالُوا إِلَهَنَا وَ سَيِّدَنَا مَا لِهَذَا النُّورِ» آن ها اول نمی دانستند که این نور چیست؟ فقط عظمت خدا را دریافته بودند. لذا پرسیدند این چه نوری است؟ خدا فرمود: «فَأَوْحَى اللَّهُ إِلَيْهِمْ هَذَا نُورٌ مِنْ نُورِي أَسْكَنْتُهُ فِي سَمَائِي خَلَقْتُهُ مِنْ عَظَمَتِي»، این نوری است که من آن را از جلال و عظمت خودم خلق کردم و در آسمان جایش دادم.(2)
خوارزمی در «مقتل» و قندوزی در «ینابیع المودة» که هر دو از علمای اهل سنت هستند در کتاب خود این روایت را آوردند که «آدم و حوّا در بهشت، بانویی را روی تخت دیدند که تاجی بر سر و گردن بندی در گردن و گوشواره هایی در گوش هایش و بالای سرش قبّه ای از نور زده شده و در آن قبّه نوشته شده: «انا
المحمود و هذا محمد، و انا الاعلی و هذا علی، و انا الفاطر و هذه فاطمه، و انا المحسن و هذا الحسن و منی الاحسان و هذا الحسین؛ خدا به خاطر همین اسماً، توبۀ آدم را پذیرفت و فرمود: اگر دربارۀ همۀ ذریه ات به حرمت این اسماًء مرا می خواندی همۀ آنان را می آمرزیدم.(1)
«طبرانی» در کتاب «معجم الکبیر» روایتی را از عایشه نقل کرده است؛ «حَدَّثَنَا عَبْدُ اللهِ بْنُ سَعِيدِ بْنِ یَحْيَى الرَّقِّيُّ، ثنا أَحْمَدُ بْنُ أَبِي شَیْبَةَ الرَّهَاوِيُّ، ثنا أَبُو قَتَادَةَ الْحَرَّانِيُّ، ثنا سُفْيَانُ الثَّوْرِيُّ، عَنْ هِشَامِ بْنِ عُرْوَةَ، عَنْ أَبِيهِ، عَنْ عَائِشَةَ قَالَتْ: كُنْتُ أَرَى رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وآله وَسَلَّمَ يُقَبِّلُ فَاطِمَةَ، فَقُلْتُ: يَا رَسُولَ اللهِ إِنِّي أَرَاكَ تَفْعَلُ شَيْئًا مَا كُنْتُ أَرَاكَ تَفْعَلُهُ مِنْ قَبْلُ فَقَالَ لِي: «يَا حُمَيْرَاءُ، إِنَّهُ لَمَّا كَانَ لَيْلَةَ أُسْرِيَ بِي إِلَى السَّمَاءِ أُدْخِلْتُ الْجَنَّةَ، فَوَقَفْتُ عَلَى شَجَرَةٍ مِنْ شَجَرِ الْجَنَّةِ لَمْ أَرَى فِي الْجَنَّةِ شَجَرَةً هِيَ أَحْسَنُ مِنْهَا حُسْنًا، وَلَا أَبْيَضَ مِنْهَا وَرَقَةً، وَلَا أَطْيَبَ مِنْهَا ثَمَرَةً فَتَنَاوَلْتُ ثَمَرَةً مِنْ ثَمَرَتِهَا فَأَكَلْتُهَا فَصَارَتْ نُطْفَةً فِي صُلْبِي، فَلَمَّا هَبَطْتُ الْأَرْضَ وَاقَعْتُ خَدِيجَةَ فَحَمَلَتْ بِفَاطِمَةَ، فَإِذَا أَنَا اشْتَقْتُ إِلَى رَائِحَةِ الْجَنَّةِ شَمَمْتُ رِيحَ فَاطِمَةَ، يَا حُمَيْرَاءُ، إِنَّ فَاطِمَةَ لَيْسَتْ كَنِسَاءِ الْآدَمِيِّينَ وَلَا تَعْتَلُّ كَمَا يَعْتَلُّونَ»(2)«عایشه می گوید: من دیدم که رسول خدا فاطمه را می بوسد. به ایشان عرض کردم: یا رسول الله! کارهایی می کنید که قبلاً این کارها را انجام نمی دادید. پیغمبر فرمودند: ای حمیرا! در شب معراج که به آسمان رفتم، داخل بهشت شدم و در کنار درختی از درختان بهشتی که تا به حال زیبا تر، سفید تر و خوش بو تر از او ندیده بودم قرار گرفتم. من از
میوه آن درخت خوردم و آن میوه بهشتی در صلب من تبدیل به نطفه شد. زمانی که به زمین آمدم با همسرم نزدیکی کردم و او به فاطمه حامله شد. بنابراین هرگاه مشتاق بوی بهشت می شوم، دخترم فاطمه زهرا (علیها السلام) را می بویم. ای حمیرا! حضرت فاطمه زهرا (علیها السلام) همانند دیگر زنان نیست و از عادت ماهیانه مطهر است.»
خداوند وقتی ابراهیم (علیه السلام) را آفرید و پرده از دیدگانش برداشت، نورهایی را در کنار عرش دید و دربارۀ آن ها سؤال کرد. گفتند: این نور فاطمه (علیها السلام) است که دوستانش را از آتش جهنم جدا می کند.(1)
بعد قدم نهادن حضرت به عالم ناسوت، چندی نگذشت که از مهر مادری محروم شد و حضرت خدیجه (علیها السلام) آن بانوی با کرامت به عالم ملکوت پر کشید و رسول خدا (صلی الله علیه و اله) و بی بی را در غم فراق خود محزون کرد. حضرت خلأ حضرت خدیجه (علیها السلام) را برای رسول خدا (صلی الله علیه و اله) پُر کرد حتی فراتر از آن، تا جایی که رسول خدا (صلی الله علیه و اله) ایشان را مکنی به «ام ابیها» کردند.
جای تأمل است که برادران اهل سنت، نسبت به عایشه به عنوان همسر رسول خدا (صلی الله علیه و اله) احترامی قائل هستند که او را «ام المؤمنین» می نامند، در حالی که خود رسول خدا (صلی الله علیه و اله) لقب «امّ ابیها» را به حضرت فاطمه (علیها السلام) اختصاص داده است. آیا لقبی که پیامبر به کسی می دهد، ارزش بالاتری دارد یا لقبی که مردم به کسی می دهند؟
«عن الإمام الباقر (علیه السلام) أنه قال: إن فاطمة (علیها السلام) کانت تکنی أم أبیها» (2)از امام
باقر (علیه السلام) روایت شده است که فرمودند: فاطمه (علیها السلام) به کنیه «امّ ابیها» شناخته می شد.
ما با این حدیث می ایستیم تا معانی زیبا و شگفت انگیزی که در دل آن نهفته است را استخراج کنیم. کلمۀ «امّ ابیها» کلمۀ ای شیرین و از بهترین عبارات است که از زبان رسول خدا (صلی الله علیه و اله) بیرون آمده است، وقتی که فرمود: «مرحبا به امّ ابیها». این کلمه، هرچند کوچک است، اما در عین حال بزرگ و پر از عشق، امید و محبت است و تمام حس های لطیف و شیرین در قلب انسان را در بر می گیرد.
از این رو، باید به این کلمه توجه بیشتری داشته باشیم تا بهترین افکار را از این حدیث شریف استخراج کنیم که رسول خدا (صلی الله علیه و اله) به دخترش فاطمه (علیها السلام) هدیه داده و او را به نور معرفت روشن کرده است. در قاموس های معتبر عربی آمده است که معنی کلمۀ «ام» به معنای اصل و ریشه است، همان طور که در لسان قرآن کریم به مکۀ مکرمه «ام القری» (مادر روستاها) اطلاق شده است؛ یعنی اصل روستاها در جزیره العرب که از آن جا روح حیات به سایر روستاها و اطراف آن منتقل شده و از آن ها مراقبت می شود. این بدان علت است که مکه یک موقعیت جغرافیایی خاص در قلب جزیره العرب دارد و آن را محور دیگر روستاها کرده است.
بر این اساس، می توانیم معنی این حدیث را این گونه تفسیر کنیم که فاطمه (علیها السلام) منبع نسل رسول خدا (صلی الله علیه و اله) بود و این با تفسیر «کوثر» که منبع نسل پیامبر است، هم خوانی دارد. با توجه به زندگی فاطمه (علیها السلام) و بررسی زندگی او در زیر پرچم پدرش رسول خدا (صلی الله علیه و اله) می توانیم به نتایج عمیق تری دست یابیم.
معانی و تفسیرات متعددی وجود دارد که این حدیث و کلمۀ «امّ ابیها» را به نظریه ای تبدیل می کند و کاربردهای زیادی در زندگی صدّیقۀ طاهره (علیها السلام) دارد.
بر این اساس، می بینیم که استناد به این حدیث به ما دانش بیشتری دربارۀ فاطمه (علیها السلام) می دهد و ما را به اسراری که در زندگی شخصی او وجود دارد نزدیک تر می کند. در اینجا، به برخی از تفسیرات و معانی شگفت انگیز این کلمه اشاره می کنیم:
به طوری که او برای او احترام قائل بود و به او احترام می گذاشت تا جایی که برای او قیام می کرد، دستش او را در آغوش می گرفت و می بوسید و سپس او را کنار خود می نشاند و تمام توجهش را به او معطوف می کرد. هنگامی که او را می بوسید، می گفت: «از او بوی بهشت را احساس می کنم.»
مورد نظر را به روشنی مشخص می کند و با دقت و تفکر، می بینیم که این امر به معنای ادامه رسالت آسمانی و زنده نگه داشتن نشانه های دین و عقیده است، که تنها با وجود حسین و نسل فاطمه (علیها السلام) از ائمۀ معصومین (علیهم السلام) تحقق می یابد. از این رو گفته می شود که دین اسلامی، دینی است که وجودش محمدی (صلی الله علیه و اله) و بقایش حسینی (علیه السلام) است.
این موضوع را در فداکاری که حسین (در روز عاشورا انجام داد، می بینیم، جایی که او ارزشمند ترین چیزها را برای زنده نگه داشتن درخت رسالت محمدی (صلی الله علیه و اله) در تمامی ابعادش قربانی کرد و آن را با خون خود و خون خانواده اش، از کودکان و جوانان تا پیران و زنان، حتی کودک شیر خوار، سیراب کرد. بر این اساس، معنای «امّ ابیها» این است که ادامۀ اسلام و بقای رسالت آسمانی و حفظ قرآن کریم و اعتقادات آن، تنها از طریق فاطمه زهرا (علیها السلام) و نسل اوست. پیامبر این را در فاطمه می دید و با نگاهی به افق آینده ای که برای فرزندان فاطمه (علیها السلام) خواهد بود، به او احترام و محبت می ورزید و می گفت: «مرحبا به امّ ابیها.»
ما می بینیم که فاطمه زهرا (علیها السلام) او را در آغوش می گیرد و زخم هایش را مداوا می کند و از درد هایش می کاهد، مانند مادری مهربان نسبت به فرزندش. به طور کلی، هر آنچه که فرزند در مادرش از محبت، مهربانی، دل سوزی و آرامش می یابد، پیامبر (صلی الله علیه و اله) در فاطمه (علیها السلام) می یابد، گویی او مادرش است.
همچنین نکته در این کنیه را می توان تنها ابراز محبت دانست، چرا که وقتی انسان فرزند یا شخص دیگری را دوست دارد، در خطاب به او در نوع مذکر، او را به منزله والدین در نظر می گیرد و در خطاب به مؤنث، مانند «ای مادر» می گوید و می خواهد در حق او نهایت محبت را ابراز کند.
یا اینکه خداوند متعال هنگامی که همسران پیامبر (صلی الله علیه و اله) را به کنیۀ «امّهات المؤمنین» (مادر مؤمنان) بزرگ داشته و مورد تکریم قرار داده، باعث می شود که در ذهن آن ها بیافتد که آن ها بهترین زنان حتی از دختر مصطفی (فاطمه الزهرا (علیها السلام) ) هستند. به همین دلیل، پدرش او را «امّ ابیها» نامید تا این خواطر و وسوسه ها را دور کند. به این معنا که ای زنان پیامبر، هرچند شما مادران مؤمنین هستید، فاطمه (علیها السلام) مادر پیامبر، مادر مصطفی، مادر رسول و مادر پدرش است.
ممکن است این کنیه معنای دقیق تر و عمیق تری از دو معنای قبلی داشته باشد، هرچند که معنای اول قابل مشاهده تر است. این معنا می تواند به این شکل بیان شود که «امّ» به معنای هر چیزی است که اصل و جامعۀ ای باشد، همان طور که اهل زبان درباره «امّ القوم»، «امّ الکتاب»، «امّ النجوم»، «امّ الطّریق» و «امّ القری» (که مکه است) تصریح کرده اند.
بنابراین، می توان گفت که پیامبر (صلی الله علیه و اله) می خواهد بفرماید که دخترش فاطمه، اصل درخت رسالت و عنصر نبوت است، چنان که امام باقر (علیه السلام) فرمود: درخت طیب پیامبر (صلی الله علیه و اله) و شاخه اش علی (علیه السلام) و عنصر این درخت فاطمه (علیها السلام) و ثمره اش فرزندان او هستند. شاخه ها و برگ های این درخت هم شیعیان او هستند. چنان که اگر عنصر نباشد، درخت خشک می شود و شادابی اش را از دست می دهد. به همین ترتیب، اگر فاطمه (علیها السلام) نبود، درخت اسلام سر سبز نمی ماند، زیرا درخت از تغذیه اش از اصلش رشد می کند.
درخت شریعت حنیفی نیز با تلاش ها و دفاع ها به حیات خود ادامه داد، از سوی امامش و شوهر شریف مظلومش و تلاش های فرزندانش، خصوصاً دو پسر گرامی اش. حسن (علیه السلام) با صلحش درخت اسلام را نگه داشت و از برخورد آن جلوگیری کرد و حسین (علیه السلام) با ایستادگی اش به خاطر عدم بیعت و قربانی کردن جان شریفش، آن را آب داد و پرورش داد. و اگر صلح حسن و قیام حسین (علیهما السلام) نبود، درخت اسلام خشک می شد و نه عود فربۀ ای به عمل می آمد و نه ستونی برای ایستادن داشت.
و پنهان نیست که ریشۀ حسن و حسین (علیهما السلام) مادرشان فاطمه زهرا (علیها السلام) است، و اگر او نبود، پدر و شوهر و فرزندانش (علیهم السلام) نیز وجود نداشتند، همان طور که در ابتدای کتاب توضیح داده شده است. برای تکمیل بحث، گوش فرا دهید به برخی از اخبار که در این زمینه ذکر شده است: پیامبر (صلی الله علیه و اله) فرمودند: «من درخت هستم و فاطمه ریشه آن، و علی لقاح آن، و حسن و حسین ثمر آن هستند».
و از مفضل بن محمد جعفی نقل شده است که گفت: از ابا عبدالله (علیه السلام) دربارۀ آیه خداوند عز و جل پرسیدم: «حبّۀ ای که هفت سنبل می رویاند»، او فرمود: «حبّه» فاطمه (علیها السلام) است و «هفت سنبل» هفت فرزند او هستند که هفتمین آن ها قائم آن هاست...
و برخی از اهل تحقیق گفته اند: راز نام بردن از او به عنوان «حبّه» دو احتمال دارد: اول اینکه، این کنایه ای است از اینکه او ذاتاً و اولاً مورد نظر است و یا اینکه او نمایانگر این امانات الهی و مظاهر توحید حقیقی است. وجه تشبیه این است که کسی که از کشاورزان دارای حبّۀ ای نباشد، از دستیابی به کشاورزی نا امید است. بنابراین، همیشه نگاهش به حبّه است وگر نه نتیجه ای حاصل
نخواهد شد. وجود فاطمه (علیها السلام) نیز منبع و اصل این انوار الهی است. خداوند به ما محبت و شفاعت او را ارزانی دارد.
دوم اینکه، کشاورزی در اصل و حقیقت همان حبّه است با اضافات دیگری که در آن عمل شده است. تصور کنید که این دو بصیرت متفاوت است، در حالی که تفاوت تنها در اجمال و تفصیل است و در حقیقت، هر دو یکی هستند. بنابراین، انوار مقدسه، متشعب و مشتق از این حبّه الهی هستند.
واقعیت این است که پیامبر (صلی الله علیه و اله) جایگاه فاطمه (علیها السلام) را در اسلام در هر کلمۀ ای که دربارۀ فاطمه بگوید و در هر عملی که برای او انجام دهد، آشکار می ساخت. در اینجا، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله) می خواست عظمت فاطمه زهرا (علیها السلام) را تبیین کند و نشان دهد که او از سایر زنانش به طرز قابل توجهی متفاوت است. به این معنا که جایگاه فاطمه (علیها السلام) از جایگاه زنان پیامبر فراتر است، زیرا او معصوم است و سایر آن ها معصوم نیستند.
و فاطمه (علیها السلام) اولیای آیه تطهیر است، در حالی که هیچ یک از زنان پیامبر در آیه تطهیر وارد نشده اند، حتی أم سلمه با تمام عظمتش وقتی به نزد کساء نزدیک شد و پیامبر آیه «إِنَّما يُريدُ اللَّهُ لِيُذهِبَ عَنكُمُ الرِّجسَ أَهلَ البَيتِ وَيُطَهِّرَكُم تَطهيرًا» را می خواند، زیر کساء تنها محمد و علی و فاطمه و حسن و حسین (علیهم السلام) بودند. من می گویم: وقتی أم سلمه به طرف کساء نزدیک شد و گفت: «آیا من هم از ایشان هستم، یا رسول الله (صلی الله علیه و اله) ؟ روح من فدای تو!» او فرمود: «نه، تو از آنان نیستی، اما بر خیر هستی یا به خیر خواهی رفت.
و در روز مباهله می بینیم که پیامبر (صلی الله علیه و اله) جز فاطمه (علیها السلام) از زنان با خود بیرون نیاورد.
در حالی که آیۀ مباهله به وضوح می گوید: «پس هر که با تو در مورد او مجادله کرد بعد از اینکه علم برای تو آمده است، بگو بیایید فرزندانمان و فرزندان شما و زنانمان و نفوسمان و نفوس شما را بخوانیم، سپس مباهله کنیم و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم». من می گویم: وقتی پیامبر برای مباهله به جانب نصاری رفت، تنها حسن و حسین و فاطمه و علی (علیه السلام) را با خود برد. حسن و حسین به عنوان فرزندان، فاطمه (علیها السلام) به عنوان زنان و علی به عنوان نفس پیامبر (صلی الله علیه و اله) نمایندگی می کردند. این نشان می دهد که فاطمه (علیها السلام) بهترین زنان است. اگر یکی از زنان پیامبر در سطح فاطمه بود، او را نیز با خود می برد، اما پیامبر در بین زنان خود یا در بین بنی هاشم یا در بین زنان خلافت، هیچ کس را نیافت که جایگاه زهرا (علیها السلام) را پر کند.
کسانی که تلاش دارند همسران پیامبر را در اهل بیت (علیهم السلام) قرار دهند، باید در مورد آیۀ مباهله تفکر کنند تا جادۀ حق و حقیقت برایشان روشن شود، مانند خورشید روشنی که می درخشد. برای تأسیس این معنا و تأکید بر آن، اگر بخواهید می توانید اول سوره تحریم را بخوانید، جایی که خداوند می فرماید: «ای پیامبر! چرا آنچه را که خدا برای تو حلال کرده، حرام می کنی تا رضایت همسرت را جلب کنی؟». این تعبیر بسیار واضح است. وقتی می گوید «برای جلب رضایت همسرت»، بدین معناست که رضایت همسران پیامبر در برابر رضایت خداوند محترم نیست، زیرا رضایت همسران پیامبر تابع هوا و هوس است و نه بر اساس معیارهای ایمان، و این به معنای کم ارزش کردن زنان پیامبر نیست، بلکه واقعیت است. حقیقت این است که زنان پیامبر معصوم نیستند و هیچ کدام از آن ها نمی توانند به سطح فاطمه برسند. به همین دلیل قرآن در شدید ترین حالت انکار می گوید: «ای پیامبر! چرا آنچه را که خدا برای تو حلال کرده، حرام می کنی؟
ذکر این نکته لازم است که پیامبر هیچ گاه آنچه را که خدا برایش حلال کرده، در تشریع اسلامی حنیفی حرمت نمی نمود، بلکه مسئله ای خاصی بود که به چیزی مربوط می شد که به همسر پیامبر، زینب بنت جحش، هدیه داده شده بود و پیامبر هنگام حضور در کنار او، از آن خوراک مختصری خورد. اما غیرت عایشه و برخی از همسرانش باعث شد که دو نفر از همسران پیامبر، به عنوان عایشه و حفصه، علیه پیامبر تظاهرات کنند و این تظاهرات با گفتن عایشه و حفصه به پیامبر آغاز شد که «ما بویی ناخوش از دهان تو استشمام می کنیم». پیامبر متعجب شد که چگونه دهانش بوی ناخوش می دهد، در حالی که او کسی است که عرقش بوی عطر می دهد و جسمش بوی بهشت دارد، چنان که در سیره اش آمده است. اما به هر حال، اگر این غذایی که من خورده ام، این گونه بوی ناخوشی داشته باشد، پیامبر فرمود: «من آن را بر خود حرام می کنم»، یعنی پیامبر آن خوراکی را که نزد همسرش زینب بنت جحش بود، بر خود حرام کرد و نه تمام انواع عسل را... به همین دلیل من قبلاً به شما گفتم که این تحریم خاص او بود و عمومی و فراگیر نبود، زیرا پیامبر نمی تواند آنچه را که خدا حلال کرده، حرام کند: «و او از هوا سخن نمی گوید، این جز وحی ای که برای او وحی می شود نیست».
این است قول حق سبحانه: «ای پیامبر! چرا آنچه را که خدا برای تو حلال کرده، حرام می کنی، تا رضایت همسرت را جلب کنی؟» این به وضوح نشان می دهد که رضایت همسران پیامبر ارزشی در برابر رضایت خداوند ندارد. این مربوط به رضایت همسران پیامبر و زنان اوست؛ اما در مورد فاطمه زهرا (علیها السلام) داستان کاملاً متفاوت است.
پیامبر (صلی الله علیه و اله) می فرماید: «خدای متعال برای رضایت فاطمه راضی می شود و برای غضب او غضب می کند» و همچنین می گوید: «رضایت فاطمه از رضایت من است و غضب او از غضب من است». در حدیث دیگری ذکر شده که «غضب او یعنی غضب خدا» و اگر خدا بر کسی غضب کند، عذابش نازل می شود و او از رحمت خدا دور خواهد بود. خداوند عز و جل می فرماید: «و هر کس که غضب من بر او حلال شود، قطعاً به هلاکت می افتد.
ما می دانیم که فاطمه در زمان مرگش غضبناک و ناراحت بر ابو بکر و عمر بود، همان طور که در صحیح بخاری آمده است. نمی دانم معادله چگونه است... اگر غضب فاطمه، غضب خدا باشد و خدا برای رضایت فاطمه راضی می شود و برای غضب او غضب می کند، سپس فاطمه بمیرد در حالی که بر ابو بکر و عمر غضبناک و ناراحت است، پس قرآن به وضوح می گوید: هر کس که غضب خدا بر او حلال شود، او از هلاک شدگان است.
جالب این است که همۀ این احادیث در صحیح بخاری و کتاب های صحیح دیگر موجود است و همه تأکید دارند که خداوند برای رضایت فاطمه راضی می شود و برای غضب او غضب می کند و اینکه فاطمه در حالی مرده است که بر ابو بکر و عمر غضبناک بود... او بدون اینکه کلمه ای با آن ها بگوید درگذشت... او در شب دفن شد و ابو بکر و عمر در تشییع و نماز بر او حضور نداشتند... این موضوع برای تمام مسلمانان شناخته شده است.
چرایی اینکه خدا برای رضایت فاطمه راضی می شود و برای غضب او غضب می کند، بسیار واضح است و آن اینکه او طاهری پاک و معصوم است که در گفتار و عمل خطا نمی کند. او کسی است که می گوید: «ای مردم! بدانید
که من فاطمه هستم و پدرم محمد (است». من می گویم که به حق و با صداقت این را بازگو می کنم و نمی گویم آنچه می گویم خطاست، و نه در کارهایم... او هیچ خطایی در گفتارش ندارد و هیچ انحرافی در عملش وجود ندارد.
کسی که نورش قبل از خلقت در عالم ناسوت خلق شد و روشنی بخش عالم ملکوت و مسجود ملائک گشت و به سبب تسبیح او فرشتگان تسبیح کردن را آموختند، به یقین در این عالم هم سر آمد همۀ انسان ها خواهد بود.
آنچه خداوند برای بشر آفرید، متناسب با سیّارۀ زمین است که ما در آن زندگی می کنیم. قرار دادن شب و روز، ماه و سال و تمام رخدادهایی که در این بازه های زمانی روی داده و می دهد، ویژۀ سیّارۀ زمین است. اگر پا را فراتر از این سیّاره بگذاریم و خود را در سیّارۀ ای دیگر فرض کنیم، ساختار و نظام آن سیّاره، قطعاً با زمین متفاوت خواهد بود برای مثال، یک سال، در سیّارۀ عُطارُد معادل 88 روز زمینی، در زُهره 225 روز، و در مَریخ 687 روز زمینی است. از سوی دیگر، در سیّاره های بیرونی مانند مُشتَری، یک سال معادل 12 سال زمینی، و در نِپتون معادل 165 سال زمینی است. بنابراین، ساختار و نظام حاکم بر هر سیّارۀ ای با دیگری تفاوت های بسیاری خواهد داشت. بر این اساس، تمام احکام تشریعی، مناسبات و چرخۀ حیات نیز بسیار متفاوت خواهد بود.
یکی از مصادیق این تفاوت، شکل گیری حیات و دورۀ بارداری از زمان انعقاد نُطفه در رَحِم مادر است که در سیّارۀ زمین نُه ماه طول می کشد تا نوزاد متولّد شود. حال اگر به فرضِ محال، بشر بتواند در یکی از سیّاره های فوق ساکن شود و بخواهد زندگی مشترکی را شروع کرده و تولید مثل کند، خداوند می داند
که ساختار حیات در آنجا چه محاسبات و نظامی خواهد داشت، دوره های حیاتی چقدر طول خواهد کشید و جسم بشر برای هماهنگی با آن سیّاره باید چه شرایطی داشته باشد.
در مجموع، خداوند که «احسن الخالقین» است، در این سیّاره و متناسب با آن، آفرینشِ ویژه ای انجام داد و موجودی به نام انسان را در «احسنِ تَقویم» خلق کرد؛ همان گونه که مراحل این خلقت را در قرآن به زیبایی بیان فرموده است: «وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ مِنْ سُلَالَةٍ مِنْ طِينٍثُمَّ جَعَلْنَاهُ نُطْفَةً فِي قَرَارٍ مَكِينٍثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظَامًا فَكَسَوْنَا الْعِظَامَ لَحْمًا ثُمَّ أَنْشَأْنَاهُ خَلْقًا آخَرَ فَتَبَارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِينَ»(1)و همانا ما آدمی را از گِل خالص آفریدیم. آن گاه او را نطفه گردانیده و در جای استوار قرار دادیم.آنگاه نطفه را علقه و علقه را گوشت پاره و باز آن گوشت را استخوان ساختیم و سپس بر استخوان ها گوشت پوشانیدیم و پیکری کامل کردیم پس از آن به دمیدن روح پاک مجرد خلقتی دیگرش انشا نمودیم؛ آفرین بر قدرت کامل خدای که بهترین آفرینندگان است.
اقتضای کار خالق احسن، خلق انسان احسن است و انسان احسن کسی است که در خلقت خود جامعیت دارد؛ یعنی هم بُعد ملکی و هم بُعد ملکوتی را در غایت حُسن تجلی می بخشد. بیشک، اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) در نهایت حُسن، خلق شده اند. این خلقت، از آغاز تا پایان کار که در قرار مکین انجام شده است، نیازمند این است که این جایگاه محکم و ایمن، با نام قرار مکین، به مثابۀ یک کارخانۀ انسان سازی عمل کند و تمام تجهیزات لازم برای این کار را داشته باشد.
1) سوره مؤمنون، آیات 12 تا 14.
این عبارت در فرهنگ اسلامی جایگاه ویژه ای دارد و به نقش رحم مادر در آفرینش انسان اشاره می کند. در ادامه، این موضوع را از جنبه های مختلف لغوی، قرآنی، علمی، معنوی و اخلاقی بررسی می کنیم.
رَحِم: در زبان عربی، «رحم» به معنای جایگاه جنین در بدن مادر است. این واژه همچنین به معنای مهربانی و رحمت نیز به کار می رود که نشان دهندۀ ارتباط عمیق آن با نقش مادری و محبت ذاتی مادر به فرزند است.
قرار مکین: «قرار» به معنای محل استقرار و جایگاه است و «مکین» به معنای استوار، ثابت و امن. بنابراین، ترکیب «قرار مکین» به مکانی امن و پایدار اشاره دارد که جنین در آن رشد و تکامل می یابد.
قرآن کریم در آیات متعددی رحم مادر را به عنوان جایگاه آفرینش انسان معرفی کرده و آن را با تعابیری چون «قرار مکین» و «ظلمات ثلاث» توصیف می کند. در اینجا به چند آیه کلیدی اشاره می کنیم:
«یَخْلُقُكُمْ فِی بُطُونِ أُمَّهَاتِكُمْ خَلْقًا مِّن بَعْدِ خَلْقٍ فِی ظُلُمَاتٍ ثَلَاثٍ»(1)شما را در شکم های مادرانتان آفرینشی پس از آفرینش دیگر در تاریکی های سه گانه پدید می آورد.
در این آیه، رحم مادر به عنوان مکانی برای آفرینش تدریجی انسان توصیف شده است. «ظلمات ثلاث» (سه تاریکی) به لایه های حفاظتی رحم، جفت و کیسۀ آمنیوتیک اشاره دارد که جنین را در محیطی امن نگه می دارند.
1) سوره زمر، آیه 6.
«فَإِنَّا خَلَقْنَاكُم مِّن تُرَابٍ ثُمَّ مِن نُّطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ مِن مُّضْغَةٍ مُّخَلَّقَةٍ وَغَيْرِ مُخَلَّقَةٍ لِّنُبَيِّنَ لَكُمْ وَنُقِرُّ فِي الْأَرْحَامِ مَا نَشَاءُ إِلَى أَجَلٍ مُّسَمًّى»(1)ما شما را از خاک آفریدیم، سپس از نطفه، سپس از علقه، سپس از مضغه ای شکل یافته و شکل نیافته، تا برای شما روشن سازیم و آنچه را بخواهیم در رحم ها تا زمانی معین نگه می داریم. این آیه مراحل تکامل جنین در رحم را شرح می دهد و نشان می دهد که رحم مادر، محلی است که در آن اراده الهی برای آفرینش انسان به صورت گام به گام اجرا می شود.
رحم، با فراهم کردن محیطی امن، مواد غذایی و اکسیژن لازم را از طریق جفت به جنین می رساند و او را از آسیب های خارجی محافظت می کند. این ویژگی ها، رحم را به «قرار مکین» تبدیل کرده است.
اهمیت معنوی و اخلاقی: رحم مادر فراتر از نقش جسمانی، دارای ابعاد معنوی و اخلاقی عمیقی در اسلام است:
احترام به مادر: به دلیل تحمل سختی های بارداری و زایمان، احترام به مادر در اسلام بسیار تأکید شده است. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله) فرموده اند: «الجنة تحت أقدام الأمهات» (بهشت زیر پای مادران است). این حدیث نشان دهندۀ جایگاه والای مادر به دلیل نقش رحم او در آفرینش است.
حفاظت از جنین: رحم به عنوان قرارگاه آفرینش، مقدس است و حفاظت از جنین در آن از اهمیت بالایی برخوردار است. در اسلام، سقط جنین جز در موارد خاص حرام شمرده می شود، که این امر بر قداست رحم تأکید دارد.
1) سوره حج، آیه 5.
پس از تکمیلِ خلقتِ ظاهری و باطنی در مَقامِ مکینِ حضرت فاطمه زهرا (علیها السلام) -که خود تجلّی گاهِ جمال الهی است- خلقتِ احسنِ خویش را در امام حسن و امام حسین (علیهما السلام) متجلّی ساخت و پس از این دو گوشوارۀ عرشِ الهی، در سایر حضرات معصومین (علیهم السلام) به ظهور رساند. خداوندِ «احسن الخالقین» از انسانِ «فیاَحسنِتَقویم» می خواهد که همواره و پیوسته، کارِ حَسَن و اَحسن از او صادر شود. از این رو، خداوند به رسول اکرم (صلی الله علیه و اله) می فرماید: «وَأَحْسِنْ کَمَا أَحْسَنَ اللَّهُ إِلَيْكَ»(1)و نیکی کن آن گونه که خدا به تو نیکی کرده است. همچنین حضرت رسول (صلی الله علیه و اله) به امیر المؤمنین (علیه السلام) فرمودند: «یا علی! هرگاه در آینه نگاه کردی، بگو: «اَللَّهُمَّ کَما حَسَّنْتَ خَلْقِی فَحَسِّنْ خُلْقِی وَرِزْقِی». همچنین امیر المؤمنین (علیه السلام) می فرماید: «اَلحَمْدُ للَّهِ ِ الَّذِی خَلَقَنِی فَأَحْسَنَ خَلْقِی، وَصَوَّرَنِی فَأَحْسَنَ صُورَتِی، وَزانَ مِنِّیِ ما شانَ مِنْ غَیْرِی، وَاَکْرَمَنِی بِالاِسْلامِ»؛ در فقه الرضا (علیه السلام) و غیر آن مذکور است: چون خواهی در آینه نظر کنی، آینه را به دست چپ بگیر و بگو: «بِسْمِ اللَّهِ»، پس چون در آن نظر کنی، دست راست را بر پیش سر بگذار و بر رو بکش و ریش خود را به دست راست بگیر و در آینه نظر کن و بگو: «اَلْحَمْدُ للَّهِ ِ الَّذِی خَلَقَنِی بَشَراً سَوِیّاً، وَزَیَّنَنِی وَلَمْ یُشِنِی، وَفَضَّلَنِی عَلی کَثِیرٍ مِنْ خَلْقِهِ، وَمَنَّ عَلَیَّ بِالاِسْلامِ، وَرَضِیَهُ لِی دِیناً». پس آینه را از دست بگذار و بگو: «اَللَّهُمَّ لا تُغَیِّرْ ما بِنا مِنْ نِعَمِکَ وَاجْعَلْنا لِأَنْعُمِکَ مِنَ الشّاکِرِینَ وَلِآلآئِکَ مِنَ الذّاکِرِینَ»(2)خداوندا نعمت های خود را برای ما تغییر نده و ما را از شکر کنندۀ آن نعمت های ظاهری و باطنی و از ذاکران قرار ده.
دانستن فرایند شکل گیری نوزاد از انعقاد نطفه تا به دنیا آمدن در علم جنین شناسی، خالی از لطف نیست.
آغاز اعجاب انگیز، اینکه وقتی اسپرم در رحم مادر قرار می گیرد، یک مسابقۀ تمام عیار بین میلیون ها اسپرم برگزار می شود. عجیب تر آن است که این مسابقه، غالباً تنها یک برنده بیشتر ندارد. میلیون ها اسپرم هوشمندانه در حال پیشروی هستند؛ اما وقتی اولین اسپرم و گاه یک یا چند اسپرم که به کروموزم می رسد، این میلیون ها اسپرم به ناگاه و هوشمندانه بر می گردند و مسابقه را پایان یافته تلقی کرده و به همکاری با تنها قهرمان می پردازند. به راستی چه کسی به آنان دستور بازگشت بعد پایان این مسابقۀ نفس گیر را می دهد؟ چه کسی به آنان می گوید که دست از تلاش برداشته و به یاری تنها قهرمان داستان خلقت بروند؟ و عجیب آن که چقدر این میلیون ها اسپرم، فرمان بردار هستند و هیچ گونه تخطی نمی کنند؟ آیا غیر از این است که قادر مطلق، خداوند متعال این چنین در حال مدیریت خلقت است؟ علم جنین شناسی چقدر و تا کجا قادر است که به عجایب خلقت انسانِ احسن دست یابد؟ در حالی که خداوند می داند «إِنَّ اللَّهَ عِنْدَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ وَيُنَزِّلُ الْغَيْثَ وَيَعْلَمُ مَا فِي الْأَرْحَامِ وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ مَاذَا تَكْسِبُ غَدًا وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ بِأَيِّ أَرْضٍ تَمُوتُ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ»(1)یقیناً خداست که دانش قیامت فقط نزد اوست، و [تنها او] باران را نازل می کند، و [اوضاع و احوال] آنچه را در رحم هاست می داند؛ و هیچ کس نمی داند فردا چه چیزی [از خیر و شر] به دست می آورد، و هیچ کس نمی داند در چه سرزمینی می میرد؛ بی تردید خدا دانا و آگاه است. این خداوند است که آغاز و انجام و حسن و سوء ختام بنده را می داند.
1) سوره لقمان، آیه 34.
لقاح زمانی رخ می دهد که اسپرم با تخمک در لوله فالوپ ترکیب می شود و سلول اولیه ای به نام زیگوت را تشکیل می دهد. زیگوت حاوی 46 کروموزوم است (23 کروموزوم از پدر و 23 کروموزوم از مادر) و به عنوان اولین سلول جنین شناخته می شود. این اتفاق معمولاً طی 24 ساعت پس از تخمک گذاری صورت می گیرد.
پس از لقاح، زیگوت شروع به تقسیمات میتوزی می کند و به سلول های کوچک تری به نام بلاستومر تبدیل می شود. در این مرحله، جنین در لوله فالوپ قرار دارد و به سمت رحم حرکت می کند. تا پایان روز سوم پس از لقاح، جنین به ساختاری با حدود 16 سلول می رسد که مورولا نامیده می شود. مورولا ظاهری شبیه توت فرنگی دارد و هنوز حفره داخلی مشخصی ندارد.
در حدود روز پنجم پس از لقاح، مورولا به بلاستوسیست تبدیل می شود. بلاستوسیست ساختاری پیشرفته تر است که شامل دو بخش اصلی می شود:
توده سلولی داخلی (Inner Cell Mass): بخشی که بعداً به جنین اصلی تبدیل می شود.
تروفوبلاست (Trophoblast): لایه خارجی که در لانه گزینی و تشکیل جفت نقش دارد.
در این مرحله، بلاستوسیست به رحم می رسد و آماده اتصال به دیواره رحم می شود.
لانه گزینی فرآیندی است که طی آن بلاستوسیست به دیواره داخلی رحم (اندومتر) متصل می شود. این مرحله معمولاً بین روزهای ششم تا هفتم پس از لقاح آغاز شده و تا روز دهم کامل می شود. تروفوبلاست در این فرآیند به اندومتر نفوذ می کند و ارتباط خونی بین جنین و مادر را برای تبادل مواد مغذی و اکسیژن برقرار می سازد.
پس از لانه گزینی، جنین وارد مرحله ای به نام گاسترولاسیون می شود. در این مرحله، توده سلولی داخلی به سه لایه زاینده اصلی تقسیم می شود که پایه تمام اندام ها و بافت های بدن جنین را تشکیل می دهند:
اکتودرم (Ectoderm): منشأ پوست، مو، ناخن، سیستم عصبی و اندام های حسی.
مزودرم (Mesoderm): منشأ عضلات، استخوان ها، سیستم گردش خون، کلیه ها و اندام های تناسلی.
اندودرم (Endoderm): منشأ دستگاه گوارش، ریه ها، کبد و پانکراس.
این لایه ها در هفته های بعدی رشد به اندام ها و سیستم های مختلف بدن جنین تبدیل می شوند.
تطبیق دادن آیات مرتبط با خلقت و رشد جنین و علم جنین شناسی موجب شده است، بعضی از دانشمندان که در این زمینه فعالیت دارند به قرآن ایمان بیاورند و اسلام بر زبان جاری کنند.
خلاصه اینکه اگر قرار مکین نبود و حُسن خَلق و خُلق صورت نمی گرفت؟
و انسان کامل پا به عرصهٔ وجود نمی گذاشت، داستان خلقت، حُسنی نداشت و ناتمام و رها شده بود. انسان کاملی که ولایتش همین مأموریت را دارد: «وَ ما خَصَّنا بِهِ مِنْ وِلایَتِكُمْ طیبا لِخَلْقِنَا(لخُلقنا) وَ طَهارَةً لأِنْفُسِنَا وَ تَزْكِيَةً لَنا وَ كفّارَةً لِذُنُوبِنا»؛ و نیز آنچه از ولایت شما به ما اختصاص داد، همهٔ این ها را سبب پاکیِ سرشت و اخلاق ما و پاکیزه گی جان هایمان و پاک سازی و رشد ما و جبرانِ گناهانمان [قرار] داد.
در حالی که حکیم و قادر متعال هرگز کار عبث و بیهوده و ناقص انجام نداده و نخواهد داد. «أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَاكُمْ عَبَثًا وَأَنَّكُمْ إِلَيْنَا لَا تُرْجَعُونَ»(1)آیا پنداشته اید که شما را بیهوده و عبث آفریدیم و اینکه به سوی ما بازگردانده نمی شوید؟
بیان شد که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) ما ینطق عن الهوی و هر چه می گوید وحی و حرف خداوند است. با این بیان، رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در شأن صدیقهٔ طاهره (علیها السلام) چنین می فرماید: «و قال النبی (صلی الله علیه و آله): «فاطمة سیدة نساء أهل الجنة» (2)رسول الله (صلی الله علیه و آله) فرمودند: فاطمه (علیها السلام) سرور زنان اهل بهشت است. بهشتی که جای زنان مطهرات است آن هم ابدی، وقتی حضرت سیده و سرور زنان بهشت است، به طرق اولی سیده و سرور زنان این عالم است. از زنان مطهرات در بهشت می توان به حضرت مریم، آسیه زن فرعون، حتی مادر بزرگوارش حضرت خدیجه اشاره کرد، اما با این حال ایشان سیده و سرور آنان نیز هست. بنابراین، اینکه برادران ناتنی ما دل به این شبهه خوش کردند که نام مریم در قرآن آمده است در حالی
که نام فاطمه نیامده است، راه به جایی نخواهند برد و از ارزش ذاتی آن حضرت کاسته نخواهد شد.
«انه قال: هذا ملک مقرب لم ینزل الأرض قط قبل هذه اللیلۀ، استأذن ربّه أن یسلّم علیّ ویبشرنی بأنّ فاطمۀ سیدة نساء أهل الجنة» (1)او گفت: این ملک مقرب است که هرگز قبل از این شب به زمین نازل نشده است. او از پروردگارش اجازه گرفت که بر من سلام کند و بشارت دهد که فاطمه، سرور زنان اهل بهشت است. لازم به ذکر است که تمامی منابع ذکر شده از اهل سنت است. شما که به قول رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در کتب خود اذعان دارید، چرا به قول آن جناب عمل نمی کنید و صدیقهٔ طاهره (علیها السلام) را مورد تکریم قرار نمی دهید؟ مگر خداوند نفرمود «اطعیوا الله واطیعوا الرسول»؟ پس چرا اطاعت از امر خدا و رسولش نکرده و بانوی کرامت را تکریم نمی کنید؟ بانویی که دارای صفات حمیده و مورد ستایش خدا و رسولش است.
جا دارد اشاره به شعر مرحوم میرجهانی کنیم که صفات و کمال آن حضرت را به زیبایی به نظم کشیده است:
ألقاب بنت المصطفی کثیرة***نظمت منها نبذة یسیرة
سیدة إنسیة حوراء***نوریة حانیة عذراء
کریمة رحیمة شهیدة***عفیفة قانعة رشیدة
شریفة حبیبة محترمة***صابرة سلیمة مکرمة
صفیة عالمة علیمة***معصومة مغصوبة مظلومة
ص: ۱۰۲
1) سنن ترمذی، فی باب مناقب الحسن و الحسین (علیهما السلام)، باب ۳۱؛ المستدرک علی الصحیحین، کتبا معرفة الصحابه ذکر مناقب فاطمه (علیها السلام) بنت رسول الله (صلی الله علیه و آله)؛ مسند احمد بن حنبل: حدیث حذیفة بن یمان ح ۲۲۸۱۸؛ اسد الغابة فی معرفة الصحابه، ابن اثیر ج ۵، ص ۵۷۴ و…
میمونة منصورة محتشمة***جمیلة جلیلة معظمة
حاملة البلوی بغیر شکوی***حلیفة العبادة والتقوی
حبیبة الله وبنت الصفوة***رکن الهدی وآیة النبوة
شفیعة العصاة أم الخیرة***تفاحة الجنة والمطهرة
سیدة النساء بنت المصطفی***صفوة ربها وموطن الهدی
قرة عین المصطفی وبضعته***مهجة قلبه کذا بقیته
حکیمة فهیمة عقیلة***محزونة مکروبة علیلة
عابدة زاهدة قوامة***باکیة صابرة صوامة
عطوفة رؤوفة حنانة***البرة الشفیقة الأنانة
والدة السبطین دوحة النبی***نور سماوی وزوجة الوصی
بدر تمام غرة غراء***روح أبیها درة بیضاء
واسطة قلادة الوجود***درة بحر الشرف والجود
ولیة الله وسر الله***أمینة الوحی وعین الله
مکینة فی عالم السماء***جمال الآباء شرف الأبناء
درة بحر العلم والکمال***جوهرة العزة والجلال
قطب رحی المفاخر السنیة***مجموعة المآثر العلیة
مشکاة نور الله والزجاجة***کعبة الآمال لأهل الحاجة
لیلة قدر لیلة مبارکة***ابنة من صلت به الملائکة
قرار قلب أمها المعظمة***عالیة المحل سر العظمة
مکسورة الضلع رضیضة الصدر***مغصوبة الحق خفیة القبر(1)
اگر شخصیت یک انسان با این همه صفات برجسته را به یک آزاد مرد و آزاد اندیش عرضه کنیم، چه واکنشی نشان خواهد داد؟ اما متاسفانه امت رسول
1) ميرجهاني، الجنه العاصمه، صص 66- 68.
خدا (صلی الله علیه و آله) «یصرون علی الحنث العظیم» همچنان بر گناه بزرگ انکار ولایت و فضایل اهل بیت (علیهم السلام) اصرار دارند.
خداوند در قرآن رسول خدا (صلی الله علیه و آله) را که کلمۀ طیبه است به شجرۀ طیبه تشبیه کرده است آن جا که می فرماید: «أَلَمْ تَرَ کَیْفَ ضَرَبَ اللهُ مَثَلًا کَلِمَةً طَيِّبَةً كَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ أَصْلُهَا ثَابِتٌ وَفَرْعُهَا فِي السَّمَاءِ»(1)یا ندانستی که خدا چگونه مثلی زده است؟ کلمه پاک [که اعتقاد واقعی به توحید است] مانند درخت پاک است، ریشه اش استوار و پابرجا و شاخه اش در آسمان است. آیا شجرۀ طیبه نباید ریشه در خاک داشته باشد؟ و آیا این خاک طیب نیست که شجرۀ طیبه را رشد و نمو می دهد؟ مگر خداوند نفرمود: «وَالْبَلَدُ الطَّيِّبُ يَخْرُجُ نَبَاتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ»(2)و زمین پاک است که گیاهش به اذن پروردگارش بیرون می آید. با این بیان، باید برای ما معنای «ام ابیها» روشن شده باشد. رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و حضرت امیر (علیه السلام) از یک نور واحد هستند چنانچه حضرت امیر (علیه السلام) در حدیث نورانیت فرمود: «کنت انا و محمد من نورالله تبارک و تعالی و امرالله بذلک النور ان یشق و قال للنصف کن محمداً و قال للنصف کن علیاً»
ب) «فَتَلَقَّىٰ ءَادَمُ مِن رَّبِّهِ كَلِمَٰتٍ فَتَابَ عَلَيهِ إِنَّهُ هُوَ ٱلتَّوَّابُ ٱلرَّحِيمُ» (3)پس آدم کلماتی را [مانند کلمۀ استغفار و توسّل به اهل بیت (علیهم السلام) که مایۀ توبه و بازگشت بود] از سوی پروردگارش دریافت کرد و [پروردگار] توبه اش را پذیرفت؛ زیرا او بسیار توبه پذیر و مهربان است.
ص: ۱۰۴
یکی دیگر از آیاتی که در آن به خلقت نوری حضرت زهرا (علیها السلام) اشاره شده است، آیۀ شریفۀ مذکور است که در داستان بعد از هبوط آدم و حوا و ندامت آنان بیان شده است که خمسۀ طیبه را واسطه قرار داده تا گناهشان بخشیده شود.
«فی تفسیر فرات بن إبراهیم الکوفی، أخرج عن ابن عباس رضی الله عنه قال: قال رسول الله (صلی الله علیه و آله) : لما نزلت الخطیئة بآدم وأخرج من الجنة أتاه جبرئیل (علیه السلام) فقال: یا آدم ادع ربک». وقتی آدم به خاطر خطا از بهشت رانده شده، جبرئیل امین (علیه السلام) بر او نازل شد پس به او گفت ای آدم پروردگار خود را بخوان.
«فقال: حبیبی جبرئیل ما أدعو؟» پس آدم به جبرئیل عرضه داشت، حبیب من چگونه بخوانم؟
«قال: قل ربی أسألک بحق الخمسة الذین تخرجهم من صلبی آخر الزمان إلا ما تبت علی ورحمتنی. فقال له آدم (علیه السلام) : یا جبرئیل سمهم لی». جبرئیل (علیه السلام) فرمود: بگو ای پروردگارم از تو مسئلت می کنم به حق پنج نفر، کسانی که از صلب من در آخر الزمان خارج می شوند، اینکه بر من رحم کن و مرا مورد رحمت خود قرار داده و ببخشی سپس حضرت آدم از حضرت جبرئیل خواست تا به او بیاموزد
«قال: قل ربی أسألک بحق محمد نبیک وبحق علی وصی نبیک وبحق فاطمة بنت نبیک، وبحق الحسن والحسین سبطی نبیک، إلا ما تبت علی ورحمتنی». جبرئیل فرمود: بگو ای پروردگارم از تو می خواهم به حق محمد نبی خود و به حق علی وصی نبی خود و به حق فاطمه دختر پیامبر خود و به حق حسن و حسین دو نوۀ پیامبر خود توبۀ مرا بپذیر و مرا مورد رحمت خود قرار ده.
«فدعا بهنّ آدم فتاب الله علیه». پس به واسطۀ آنان خداوند را خواند و سپس خداوند او را بخشید.
ص: ۱۰۵
«وذلک قوله تعالی: (فتلقی آدم من ربه کلمات فتاب علیه)» و این است قول خداوند که فرمود پس دریافت کرد آدم از پروردگار خویش کلماتی را که با آن توبه اش پذیرفته شد.
«وما من عبد مکروب یخلص النیة ویدعو بهن إلا استجاب الله له.» (1)و نیست هیچ عبد مکروب و سختی دیده و غمدیده ای که با نیت خالص خداوند را به آنان بخواند مگر اینکه خداوند دعایش را مستجاب کند.
چون اهل بیت (علیهم السلام) واسطۀ فیض هستند، هر رحمتی که به موجودات به خصوص انسان برسد به واسطۀ آنان می رسد و اگر هر کوتاهی به درگاه الهی هم انجام دهیم، آنان واسطۀ بخشش ما خواهند بود.
شاید یکی از دلایلی که خمسۀ طیبه واسطۀ بخشش شدند این باشد، که آن درخت ممنوعۀ منهیه، که از آن خوردند، درخت علم بود، که مربوط به اهل بیت (علیهم السلام) و حق آنان بود که با نزدیک شدن حضرت آدم (علیه السلام) و خوردن از آن می بایست از صاحبان حق که اهل بیت (علیهم السلام)، به خصوص خمسۀ طیبه بودند رضایت می گرفت و با گرفتن رضایت، خداوند آدم را بخشید. لذا شاید بتوان با این نگاه، تلویحاً به اهمیت حق الناس اشاره کرد.
برخی مفسران با استناد به روایات بر این باورند منظور از درخت ممنوع، علم محمد و آل محمد است. ماجرای درخت ممنوع بر اساس این روایات این گونه نقل شده است که خداوند به آدم مقام پنج تن آل عبا را نشان داد و فرمود آنان از تو و همه مخلوقات برترند، اگر آنان نبودند نه تو را خلق می کردم و نه بهشت و جهنم و نه آسمان و زمین را. سپس خدا آدم را از غبطه خوردن بر مقام پنج تن
ص: ۱۰۶
1) تفسير فرات الكوفي: ۸۵ وزارة الإرشاد الإسلامي، طبعة ثانية، ۱۴۱۶ ه.
برحذر داشت؛ اما آدم در دل آرزوی جایگاه آنان را کرد و شیطان او را وسوسه کرد که با خوردن میوه درخت ممنوع، زندگی جاودانه ای پیدا خواهد کرد.(1)
اگر درخت را درخت علم محمد و آل محمد بدانیم، بی شک یکی از آنان صدیقۀ طاهره (علیها السلام) است که این برداشت نشان از عظمت علمی ایشان دارد.
نه تنها حضرت آدم (علیه السلام)، بلکه تمام انبیا هم دست به دامن این ذوات مقدسه بودند به عنوان نمونه:
«عن معمر بن راشد قال: سمعت أبا عبد الله الصادق (علیه السلام) یقول: أتی یهودی النبی(2)(صلی الله علیه و آله) فقام بین یدیه یحد النظر إلیه، فقال: یا یهودی ما حاجتک؟» امام صادق (علیه السلام) می فرماید، شخص یهودی به محضر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) رسید در مقابل آن حضرت و نگاه به ایشان انداخت پس حضرت فرمود ای یهودی حاجت تو چیست؟
«قال: أنت أفضل أم موسی بن عمران النبی الذی کلمه الله وأنزل علیه التوراة والعصا وفلق له البحر وأظله بالغمام؟» یهودی گفت آیا شما برترید یا موسی بن عمران که با خداوند حرف زد و خداوند بر او تورات و عصا را فرستاد و دریا را شکافت و بر بنی اسرائیل سایه افکند؟
«فقال له النبی (صلی الله علیه و آله) : إنه یکره للعبد أن یزکی نفسه، ولکنی أقول: إن آدم (علیه السلام) لما أصاب الخطیئة کانت توبته أن قال: اللهم إنی أسألک بحق محمد وآل محمد لما غفرت لی، فغفرها الله له» رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: خوب نیست که انسان خود
ص: ۱۰۷
ستایی کند اما به تو می گویم: وقتی آدم (علیه السلام) دچار خطا شد، توبه اش این بود که بگوید، خداوندا از تو مسئلت می کنم که به حق محمد و آل محمد مرا ببخشی و خداوند او را بخشید.
«وإن نوحا لما رکب فی السفینة وخاف الغرق قال: اللهم إنی أسألک بحق محمد وآل محمد لما أنجیتنی من الغرق، فنجاه الله عنه» و همانا نوح (علیه السلام) وقتی سوار بر کشتی شد و ترس از غرق در او پیدا شد، گفت، خداوندا از تو مسئلت می کنم به حق محمد و آل محمد مرا از غرق شدن نجات بخشی. پس خداوند او را نجات داد.
«وإن إبراهیم (علیه السلام) لما ألقی فی النار قال: اللهم إنی أسألک بحق محمد وآل محمد لما أنجیتنی منها، فجعلها الله علیه بردا وسلاما» و ابراهیم (علیه السلام) وقتی داخل آتش انداخته شد، به خداوند عرضه داشت، بار الها از تو مسئلت می کنم که به حق محمد و آل محمد مرا از آتش نجات دهی پس خداوند آتش را سرد و امن قرار داد.
«وإن موسی لما ألقی عصاه وأوجس فی نفسه خیفة قال: اللهم إنی أسالک بحق محمد وآل محمد لما آمنتنی فقال الله جلاله: لا تخف إنک أنت الاعلی» وقتی موسی عصای خود را انداخت و ترس در خود احساس کرد، به خداوند عرضه داشت، بار خدایا همانا من از تو مسئلت می کنم به حق محمد و آل محمد که به من امنیت و آرامش ببخشی. پس خداوند فرمود نترس دست تو برتر است.
«یهودی إن موسی لو أدرکنی ثم لم یؤمن بی وبنبوتی ما نفعه إیمانه شیئا ولا نفعته النبوة، یا یهودی ومن ذریتی المهدی إذا خرج نزل عیسی بن مریم (علیه السلام) لنصرته فقدمه وصلی خلفه» ای یهودی، اگر موسی به من برسد و به من و نبوت
ص: ۱۰۸
من ایمان نیاورد، ایمان او هیچ سودی برایش نخواهد داشت و نبوت نیز نفعی برای او نخواهد داشت. ای یهودی، از نسل من مهدی (علیه السلام) وقتی که ظهور کند، عیسی بن مریم (علیه السلام) برای یاری او نازل می شود و او را پیش می گذارد و پشت سر او نماز می گذارد. (1)
«معانی الأخبار: العجلی عن ابن زکریا القطان عن ابن حبیب عن ابن بهلول عن أبیه عن محمد بن سنان عن المفضل قال: قال أبو عبد الله (علیه السلام) : إن الله تبارک وتعالی خلق الأرواح قبل الأجساد بألفی عام، فجعل أعلاها وأشرفها أرواح محمد وعلی و فاطمة والحسن والحسین والأئمة بعدهم صلوات الله علیهم، فعرضها علی السماوات والأرض والجبال فغشها نورهم. فقال الله تبارک وتعالی للسماوات والأرض والجبال: هؤلاء أحبائی وأولیائی وحججی علی خلقی وأئمة بریتی، ما خلقت خلقا هو أحب إلی منهم، ولهم ولمن تولاهم خلقت جنتی، ولمن خالفهم وعاداهم خلقت ناری. فمن ادعی منزلتهم منی ومحلهم من عظمتی عذبته عذابا لا أعذبه أحدا من العالمین، وجعلته مع المشرکین فی أسفل درک من ناری. ومن أقر بولایتهم ولم یدع منزلتهم منی ومکانهم من عظمتی جعلته معهم فی روضات جناتی، وکان لهم فیها ما یشاؤن عندی، وأبحتهم کرامتی وأحللتهم جواری وشفعتهم فی المذنبین من عبادی وإمائی، فولایتهم أمانة عند خلقی، فأیکم یحملها بأثقالها ویدعیها لنفسه دون خیرتی.فأبت السماوات والأرض والجبال أن یحملنها وأشفقن من ادعاء منزلتها وتمنی محلها من عظمة ربها.
فلما أسکن الله عز وجل آدم وزوجته الجنة قال لهما: «کلاً منها رغدا حیث شئتما ولا تقربا هذه الشجرة یعنی شجرة الحنطة»، «تکونا من الظالمین» فنظر إلی منزلة
ص: ۱۰۹
1) بحارالانوار، ج۲۶، ص۲۲۳.
محمد وعلی وفاطمة والحسن والحسین والأئمة من بعدهم فوجداها أشرف منازل أهل الجنة فقالا: یا ربنا لمن هذه المنزلة؟ فقال الله جل جلاله: ارفعا رؤوسکما إلی ساق عرشی، فرفعا رؤوسهما فوجدا اسم محمد وعلی وفاطمة والحسن والحسین والأئمة بعدهم صلوات الله علیهم مکتوبة علی ساق العرش بنور من نور الجبار جل جلاله.
فقالا: یا ربنا ما أکرم أهل هذه المنزلة علیک وما أحبهم إلیک وما أشرفهم لدیک؟! فقال الله جل جلاله: لولاهم ما خلقتکما، هؤلاء خزنة علمی وأمنائی علی سری، إیاکما أن تنظرا إلیهم بعین الحسد وتتمنیا منزلتهم عندی ومحلهم من کرامتی فتدخلا بذلک فی نهیی وعصیانی فتکونا من الظالمین. قالا ربنا ومن الظالمون؟ قال: المدعون لمنزلتهم بغیر حق، قالا: ربنا فأرنا منازل ظالمیهم فی نارک حتی نراها کما رأینا منزلتهم فی جنتک، فأمر الله تبارک وتعالی النار فأبرزت جمیع ما فیها من ألوان النکال والعذاب، وقال الله عز وجل:
مکان الظالمین لهم المدعین لمنزلتهم فی أسفل درک منها، کلما أرادوا أن یخرجوا منها أعیدوا فیها، وکلما نضجت جلودهم بدلوا سواها لیذوقوا العذاب. یا آدم ویا حوا لا تنظرا إلی أنواری وحججی بعین الحسد فأهبطکما عن جواری، وأحل بکما هوانی. فوسوس لهما الشیطان لیبدی لهما ما ووری عنهما من سوآتهما وقال: ما نهاکما ربکما عن هذه الشجرة إلا أن تکون ملکین أو تکونا من الخالدین، وقاسمهما...»؛ از مفضل نقل شده است که ابو عبد الله (علیه السلام) فرمودند: «خداوند تبارک و تعالی ارواح را قبل از اجساد به مدت دو هزار سال خلق کرد. سپس بالاترین و شریفترین آن ها را ارواح محمد، علی، فاطمه، حسن و حسین و ائمه پس از آن ها قرار داد. آن ها را بر آسمان ها و زمین و کوهها عرضه کرد و نور آن ها همه جا را فرا گرفت.
ص: ۱۱۰
خداوند تبارک و تعالی به آسمان ها و زمین و کوه ها فرمود: این ها دوستان و اولیای من و حجت های من بر مخلوق و ائمه مخلوقات من هستند. من هیچ مخلوقی را محبوب تر از آن ها نیافتم و برای آن ها و برای کسانی که آن ها را دوست دارند، بهشت خود را خلق کردم و برای مخالفان و دشمنان آن ها، آتش خود را آفریدم.
هر کس ادعای منزلت آن ها را از من و مقامشان از عظمت من کند، او را به عذابی شدید عذاب می کنم که هیچ کس دیگری را در میان عالمین به این شکل عذاب نخواهم کرد و او را با مشرکان در پایین ترین جهنم قرار می دهم.
اما کسی که به ولایت آن ها اذعان کند و ادعای مقام آن ها را از من نکند، او را با آن ها در باغ های بهشت خود قرار می دهم و به آنان هر چه بخواهند در نزد من داده می شود و به آن ها احترام و حسن همجواری عطا می کنم و آن ها را در حقایق مصلحت نسبت به بندگان و کنیزان گام می زنم. پس ولایت آن ها امانتی است بر دوش مخلوق من، پس کدام یک از شما می تواند این بار را به دوش بکشد و آن را بدون گزینش من به خود نسبت دهد؟
آسمان ها و زمین و کوه ها از برداشتن این بار خودداری کردند و از ادعای مقام آن ها و آرزوی منزلتشان در نزد عظمت خداوند هراسان بودند.
زمانی که خداوند عزوجل آدم و همسرش را در بهشت ساکن کرد، به آن ها فرمود: «از اینجا به فراوانی بخورید، اما به این درخت، یعنی درخت گندم نزدیک نشوید که از ظالمان خواهید بود». پس آن ها به منزلت محمد، علی، فاطمه، حسن، حسین و ائمه پس از آن ها نظر کردند و آن را از منازل شرف اهل بهشت برتر دانستند و گفتند: «پروردگارا، این منزلت از آن کیست؟»
ص: ۱۱۱
خداوند جل جلاله فرمود: «سرتان را به ساق عرش من بلند کنید»، پس آن ها سرهای خود را بلند کردند و نام محمد، علی، فاطمه، حسن، حسین و ائمه پس از آن ها را به نور از نور جبار جل جلاله بر ساق عرش دیدند.
گفتند: «پروردگارا، چه گرامی است اهل این منزلت در نزد تو و چه محبوبند به تو و چه شریفی هستند در نزد تو!» خداوند جل جلاله فرمود: «اگر آن ها نبودند، شما را نمی آفریدم. این ها خزانه داران علم من و امانت داران اسرار من هستند. مواظب باشید که به آن ها با چشمان حسد نگاه نکنید و آرزوی مقام آن ها در نزد من را نکنید، زیرا با این کار به نهی من و نافرمانی از من وارد می شوید و از ظالمان می شوید.»
آن ها گفتند: «پروردگارا، و ظالمان کیستند؟» خداوند پاسخ داد: «آن هایی که بدون حق به منزلت آن ها ادعا می کنند». آن ها گفتند: «پروردگارا، پس ما را به ماجراهای ظالمانشان در آتش تو نشان بده تا آن ها را مانند منزلتشان در بهشت تو ببینیم». خداوند تبارک و تعالی آتش را امر کرد و همه عذاب ها و مجازات ها را در آن پدیدار ساخت و خداوند عزوجل فرمود: «مکان ظالمان از آنان مدعی به منزلت در پایین ترین سطح آتش است. هرگاه بخواهند از آن خارج شوند، به آنجا برگردانده می شوند و هرگاه پوست هایشان بسوزد، پوست های دیگری جایگزین آن ها می شود تا عذاب را بچشند.
ای آدم و ای حوا، به نورها و حجت های من با چشمان حسد ننگرید که با این کار شما را از جوار من پایین می آورد و بر شما خفت نازل می سازد.
سپس شیطان به آن ها وسوسه کرد تا آنچه را که از عوراتشان پنهان شده بود، برایشان نمایان کند و گفت: «پروردگار شما، شما را از این درخت منع نکرده است مگر این که شما دو تا فرشته شوید یا از جاویدان ها باشید» و با آن ها قسم خورد و تصاویر ساخت.
ص: ۱۱۲
عجب این است که کسی با چنین منزلتی، که حتی نباید به چشم حسد نیز نگریسته شود، چگونه مورد غفلت واقع شده و این گونه از سوی امت مورد بی مهری قرار می گیرد. آنچه به ذهن نگارنده می رسد و با تمام وجود آن را حس کرده، این است که صدیقۀ طاهره (علیها السلام) به خاطر مولا امیرالمؤمنین (علیه السلام) این گونه مورد هتک حرمت واقع شده است و این اوج مظلومیت حضرت امیر (علیه السلام) است. به عبارتی، آنچه بی بی با آن مواجه شده است، ظهور مظلومیت مولا است که در ایشان تبلور یافته است. اگر حضرت زهرا (علیها السلام) به پای ولایت نمی سوخت، اهل سنت لباس عزت بر مظلومۀ عالم می پوشاندند و در صدر تمامی روایاتشان از فضائل او سخن می گفتند.
بغض نسبت به مولا امیرالمؤمنین (علیه السلام) به جایی می رسد که حتی میوۀ دل رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به بی احترامی گرفتار می شود. این موضوع اشاره به حدیث نورانی خود حضرت دارد که فرموده است: «لَوْ ضَرَبْتُ خَیْشُومَ الْمُؤْمِنِ بِسَيْفِي هَذَا عَلَى أَنْ یُبْغِضَنِي مَا أَبْغَضَنِي، وَ لَوْ صَبَبْتُ الدُّنْيَا بِجَمَّاتِهَا عَلَى الْمُنَافِقِ عَلَى أَنْ یُحِبَّنِي مَا أَحَبَّنِي؛ وَ ذَلِكَ أَنَّهُ قُضِيَ، فَانْقَضَى عَلَى لِسَانِ النَّبِيِّ الْأُمِّيِّ (صلی الله علیه و آله) أَنَّهُ قَالَ: "یَا عَلِيُّ لَا یُبْغِضُكَ مُؤْمِنٌ وَ لَا یُحِبُّكَ مُنَافِقٌ». اگر به این شمشیرم بر بینی مؤمن زنم که با من دشمن شود، دشمن نشود و اگر همه جهان را به کام منافق ریزم که با من دوست گردد، دوست نگردد. و این، از آن روست، که حکم خدای بر زبان پیامبر امّی (صلی الله علیه و آله) گذشت که فرمود: یا علی، مؤمن تو را دشمن نشود و منافق دوست نگردد. در این راستا، ظهور نفاق در بغض نسبت به مولا را می توان در برخورد با فاطمه زهرا (علیها السلام) مشاهده کرد.
ص: ۱۱۳
یکی دیگر از آیاتی که در سورۀ بقره بر خلقت نوری صدیقۀ طاهره (علیها السلام) و عظمت ایشان دلالت دارد آیۀ ذیل است که خداوند می فرماید:
ج) «وَإِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ» (1)
«فی ینابیع المودة للقندوزی الحنفی عن المفضل قال: سألت جعفر بن محمد الصادق (علیه السلام) عن قوله عز وجل: إذ ابتلی إبراهیم ربه بکلمات. ال: هی الکلمات التی تلقاها آدم من ربه فتاب علیه، وهو أنه قال: یا رب أسألک بحق محمد وعلی وفاطمة والحسن والحسین إلا تبت علی، فتاب علیه إنه هو التواب الرحیم. فقلت: بابن رسول الله، ما یعنی بقوله: فأتمهن؟ قال: یعنی أتمهن إلی القائم المهدی اثنی عشر إماما تسعة من الحسین»؛(2)قندوزی به نقل از امام صادق (علیه السلام) از قول خداوند که فرمود خداوند ابراهیم را به کلماتی مورد امتحان قرار داد، این کلمات، همان کلماتی است که خداوند به آدم القا کرد و به واسطۀ آنان از خطای آدم در گذشت و آن این که گفت: ای پروردگارم از تو مسئلت می کنم به حق محمد، علی، فاطمه، حسن و حسین مرا ببخشی و خداوند او را بخشید همانا او توبه پذیر و مهربان است. روای می گوید از امام صادق (علیه السلام) پرسیدم ای پسر پیامبر معنای «فاتمهن» چیست؟ فرمود یعنی کامل کردم آنان را تا قائمشان که دوازدهمین امام از نسل حسین است.
مرحوم صدوق در خصال از قول امام صادق (علیه السلام) می فرماید: «مراد از ابتلاء، امتحان است که خداوند ابراهیم را با اموری چون آتش، هجرت، قربانی اسماعیل آزمود.(3)
ص: ۱۱۴
روایت در اینجا ناظر به شریفترین چیزی است که بر ابراهیم (علیه السلام) در عهد به کارگیری مقام خاتم نبوت و اوصیای او (علیهم السلام) گرفته شده است. زیرا مقتضای مقام آیه، بیان ما وقع برای ابراهیم از شرف آزمایش بر اساس تسلیم به حجت های خداوند تعالی است، حجت هایی که در غیبت او ذخیره شده اند. تسلیم ابراهیم به این حجت ها به معنای تسلیم او به غیب خداوند است و این یکی از بزرگ ترین آزمون هایی است که ابراهیم در اخذ میثاق برای آنان متحمل شد. آیه در مقام جعل امامت برای ابراهیم (علیه السلام) است و مناسب ترین آزمون ها به امور امامت به برترین مصادیق آن در نزد خداوند، که محمد و اهل بیت (علیهم السلام) پاک او هستند، مربوط می شود.
از امام صادق (علیه السلام) نقل شده است که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: «و بر همین اساس، میثاق مخلوقات و میثاق پیامبران و رسولان خود را گرفتم. میثاق آن ها را برای من به عنوان ربوبیت و برای تو، ای محمد، به عنوان نبوت و برای علی بن ابیطالب به عنوان ولایت گرفتم...».(1)
هرچند واژۀ «کلمه» برای معانی مختلف به کار می رود، اما به کاربردن آن بر وجود خارجی چندان دور از دسترس نیست. خداوند تعالی عیسی بن مریم را «کلمه» نامیده است مانند آنچه در آیۀ زیر آمده است: «إِذْ قَالَتِ الْمَلَائِكَةُ يَا مَرْيَمُ إِنَّ اللَّهَ يُبَشِّرُكِ بِكَلِمَةٍ مِنْهُ اسْمُهُ الْمَسِيحُ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ وَجِيهًا فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَمِنَ الْمُقَرَّبِينَ »(2)هنگامی که فرشتگان گفتند: ای مریم! خداوند تو را به کلمه ای از جانب خود بشارت می دهد که نامش مسیح بن مریم است، شخصیت محترمی در دنیا و آخرت و از مقربین است.»
ص: ۱۱۵
در این آیۀ شریفه نیز حضرت زهرا (علیها السلام) با درخشش خاصی جلوه گری می کند و برگ دیگری از فضایل ایشان به تصویر کشیده می شود. جالب اینجاست که این روایت توسط قندوزی، که از برادران اهل سنت است، نقل شده است. اما ای کاش به دریای بی کران علم اهل بیت (علیهم السلام) می رسیدیم و بر سبیل عین الیقین، حق الیقین را می نگاشتیم و ای کاش قلم وجود ما در دست نگارندۀ بی همتا قرار می گرفت و می نوشتیم آنچه را که مشیت او بود.
از دیگر آیات سورۀ بقره که به فضایل صدیقۀ طاهره (علیها السلام) اشاره دارد، این آیۀ شریفه است که خداوند می فرماید:
د) «فَإِنْ آمَنُوا بِمِثْلِ مَا آمَنْتُمْ بِهِ فَقَدِ اهْتَدَوْا وَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّمَا هُمْ فِی شِقَاقٍ فَسَيَكْفِيكَهُمُ اللهُ وَهُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ»(1)پس اگر آنان هم به آنچه شما به آن ایمان آوردید، ایمان آورند [که ایمان به قرآن و به پیامبر است] مسلماً هدایت یافته اند و اگر روی برتابند جز این نیست که در ستیز و دشمنی اند؛ پس به زودی خدا شرّ آنان را [به کشته شدن یا آوارگی از خانه و کاشانه] دفع خواهد کرد و او شنوا و داناست.
«عن أبی جعفر (علیه السلام) فی قوله تعالی: «آمنا بالله وما أنزل إلینا» قال: إنما عنی بذلک علیا وفاطمة والحسن والحسین (علیهم السلام) وجرت بعدهم فی الأئمة (علیهم السلام) ثم یرجع القول من الله فی الناس، فقال: «فإن آمنوا» یعنی الناس «بمثل ما آمنتم» یعنی علیا وفاطمة والحسن والحسین والأئمة (علیهم السلام) فقد اهتدوا، وإن تولوا فإنما هم فی شقاق، قال عز من قائل: فإنما هم فی شقاق» (2)از ابو جعفر (علیه السلام) در مورد قول
ص: ۱۱۶
خداوند تعالی: «آمنا بالله وما أنزل إلینا» (ما به خداوند و آنچه بر ما نازل شده است، ایمان آوردید) نقل شده است که فرمود: منظور از این آیه، علی، فاطمه، حسن و حسین (علیهم السلام) هستند و این ایمان بعد از آن ها به ائمه (علیهم السلام) نیز سرایت کرده است. سپس خداوند به مردم می فرماید: «فإن آمنوا» اگر مردم به مانند آنچه شما ایمان آوردید یعنی به ولایت علی، فاطمه، حسن، حسین و ائمه (علیهم السلام) ایمان آوردند، پس به هدایت رسیده اند و اگر از شما روی بگردانند، در نزاع و مخالفت (شقاق) خواهند بود. خداوند عزوجل می فرماید: «فإنما هم فی شقاق»
این آیه، ایمان علی، فاطمه، حسن و حسین (علیهم السلام) را به آنچه بر آنان نازل شده و آنچه به همه پیامبران داده شده، دلیلی بر صحت ایمان مؤمنین قرار می دهد. زیرا اطاعت آن ها از خدا و تسلیمشان به آنچه بر آنان نازل شده، تجلی کاملی از مظاهر عبودیت و اطاعت حقیقی از خداوند متعال است. بنابراین، واجب است که پیرو آن ها باشند و آثارشان را دنبال کنند و به ولایتشان تمسک جویند. پس اگر به ولایت شما ایمان آوردند، به هدایت رسیده اند و اگر از شما روی بگردانند، در شقاق خویش سرگردان خواهند بود. این امر برای شما ضرری ندارد، زیرا شما تجلیات طاعت و بندگی خدا هستید و خداوند امر کسی را که از شما روی برگرداند، به عهده خواهد گرفت، زیرا او به آنچه می گویند سمیع و به آنچه انجام می دهند علیم است.
«قَالَتِ الْأَعْرَابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَلَكِنْ قُولُوا أَسْلَمْنَا وَلَمَّا یَدْخُلِ الْإِيمَانُ فِی قُلُوبِكُمْ»(1)بادیه نشینان گفتند: ما [از عمق قلب] ایمان آوردیم. بگو: ایمان
ص: ۱۱۷
1) سوره حجرات، آیه ۱۴.
نیاوردید، بلکه بگویید: اسلام آوردید؛ زیرا هنوز ایمان در دل هایتان وارد نشده است.
در این آیۀ شریفه خداوند بین ایمان آوردن و اسلام آوردن فرق گذاشته است. حال باید دید ملاک و معیار خداوند برای ایمان چیست که مخاطبین آیۀ شریفه آن را دارا نبودند و خداوند فقط به اسلام آنان اشاره کرد؟
شرط ایمان، ورود آن به قلب و تزیین قلب به واسطۀ ایمان است و بد داشتن به قلب از کفر و فسق و عصیان است. لذا خداوند می فرماید: «وَلَكِنَّ اللهَ حَبَّبَ إِلَيْكُمُ الْإِيمَانَ وَزَيَّنَهُ فِی قُلُوبِكُمْ وَکَرَّهَ إِلَيْكُمُ الْکُفْرَ وَالْفُسُوقَ وَالْعِصْيَانَ أُولَئِكَ هُمُ الرَّاشِدُونَ»؛ ولی خدا ایمان را محبوب شما قرار داد و آن را در دل هایتان بیاراست، و کفر و بدکاری و نافرمانی را ناخوشایند شما ساخت، اینان [که دارای این ویژگی ها هستند] هدایت یافته است.
اما ایمان و محبت به چه چیز و چه کسی یا کسانی ملاک و معیار است؟ بهتر است جواب آن را از منابع برادران اهل سنت جستجو کنیم ببینیم آنان در این رابطه چه گفته اند؟
احمد حنبل از قول حضرت امیر (علیه السلام) نقل می کند: «والله انه مما عهد الی رسول الله (صلی الله علیه و آله) انه لا یبغضنی الا منافق و لا یحبنی الا مؤمن» (1)به خدا سوگند از چیزهایی که رسول الله (صلی الله علیه و آله) ؛ به من فرمود این است که فقط شخص منافق با من بغض و کینه خواهد داشت و فقط مؤمن با من دوستی و محبت خواهد کرد.
ابن جزری شافعی مذهب نیز نقل می کند: روایات بسیاری از امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب (علیه السلام) رسیده است که ایشان فرمود: «والذی فلق الحبه و برأ
ص: ۱۱۸
1) مسند احمد، ج۱، ص۸۴.
النسمه، انه لعهد النبی الامی الی: انه لا یحبنی الا مؤمن و لا یبغضنی الا منافق» (1)سوگند به کسی که دانه را شکافت و جانداران را خلق کرد، پیامبر به من فرمود که مرا جز مؤمن دوست نخواهد داشت و کسی غیر از منافق با من دشمنی و عداوت نخواهد کرد.
«لما نزلت هذه الآیة قیل یا رسول الله (صلی الله علیه و آله) من قرابتک هولاء الذین وجبت علینا محبتهم فقال علی و فاطمة و ابناهما» (2)از حضرت پرسیدند خویشاوندان تو که باید بدان ها محبت ورزید چه کسانی هستند، فرمود علی و فاطمه و فرزندان آن ها.
«أخذ رسول الله (صلی الله علیه و آله) بید الحسن والحسین، فقال: من أحبنی و أحب هذین و أباهما و أمهما کان معی فی درجتی یوم القیامة» (3)رسول خدا (صلی الله علیه و آله) دست حسنین (علیهما السلام) را گرفت و فرمود: هرکس مرا، و این دو فرزند مرا، و پدر و مادر این دو را دوست بدارد، روز قیامت با من هم درجه خواهد بود.
ص: ۱۱۹
1) اسنی المطالب، تحقیق محمدهادی امینی، ص۵۴.
2) الغدیر، ج۳، ص۳۰۷.
3) مسند احمد حنبل، ج ۱، ص ۷۷؛ سنن ترمذى، کتاب المناقب، باب ۲۱، ج ۵، ص ۶۴۱، ۶۴۲، ح ۳۷۳۳؛ معجم صغیر طبرانى، ص ۳۹۹، ح ۹۶۱؛ معجم کبیر طبرانى، ج ۳، ص ۵۰، ح ۲۶۵۴؛ تاریخ بغداد، ج ۱۳، ص ۲۸۷، ۲۸۸؛ الریاض النضره، ج ۳، ص ۱۸۹؛ ذخائرالعقبى، ص ۲۳، ۹۱؛ نظم دررالسمطین، ص ۲۱۰؛ تاریخ مدینه دمشق (ط دارالفکر)، ج ۱۳، ص ۱۹۶؛ فرائدالسمطین، ج ۲، ص ۲۵، ۲۶، ح ۳۶۶؛ مختصر تاریخ دمشق، ج ۷، ص ۱۱؛ تهذیب الکمال، ج ۲۹، ص ۳۵۹، ۳۶۰؛ اسدالغابه، ج ۴، ص ۲۹؛ سیر اعلام النبلاء، ج ۱۲، ص ۱۳۵؛ تاریخ الاسلام ذهبى- حوادث و وفیات ۲۴۱ الى ۲۵۰، ص ۵۰۸؛ اسنى المطالب ص ۱۲۱، ۱۲۲.
و باز پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) در جای دیگر می فرماید: «دوستدار ایشان (علی و فاطمه و حسنین (علیهم السلام) ) را خداوند دوست دارد و دشمن آن ها را خداوند، دشمن دارد.»(1)
و نیز جناب سلمان از پیامبر (صلی الله علیه و آله) نقل می کند که حضرت فرمود: «یا سلمان من أحبّ فاطمه بنتی فهو فی الجنه معی، و من أبغضها فهو فی النار...»(2)یعنی ای سلمان هرکس دخترم فاطمه (علیها السلام) را دوست بدارد در بهشت با من خواهد بود و هرکس بغض و دشمنی فاطمه (علیها السلام) را در دل داشته باشد در آتش جای خواهد گرفت؛ ای سلمان دوستی فاطمه (علیها السلام) در صد موضع فایده خواهد داشت که آسان ترین آن مواضع: مرگ، قبر، میزان، محشر، پل صراط و جایگاه حسابرسی است. هر کس که دخترم از او راضی باشد من از او راضی هستم و هر کس که فاطمه (علیها السلام) از او خشمگین باشد، من از او خشمگینم و هرکس که من از او خشمگین باشم خدا از او خشمگین است. ای سلمان! وای به حال کسی که به او و شوهرش امیر المؤمنین (علیه السلام) ستم نماید و وای بر کسی که بر ذریه و شیعیان او ستم کند.
و نیز از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) روایت است که: «إنّ اللّهَ عَزَّوَجَلَّ فَطَمَ ابْنَتِی فاطِمَة وَوُلدَهَا وَمَنْ أَحَبَّهُمْ مِنَ النّارِ»(3)خداوند دخترم فاطمه و فرزندانش و هرکس که آنان را دوست داشته باشد را از آتش جهنم جدا ساخته است...
با توجه به مطالب بیان شده از منابع اهل سنت، مشخص می شود که محبت و ایمان به چه کسانی ملاک و معیار است. محبت به اهل بیت عصمت و طهارت، به ویژه امیرالمؤمنین و صدیقۀ طاهره (علیهم السلام) ، ملاک ایمان است. اگر
ص: ۱۲۰
محبت آنان در دل رسوخ کند و قلوب ما به عشق و ایمان به آن ها آراسته شود و از طرفی نسبت به کفر، فسق و عصیان رویگردان باشیم، افتخار مؤمن بودن را کسب می کنیم.
چرا که قلب انسان مانعة الجمع و الخلو است؛ یعنی ایمان و کفر نه با هم جمع می شوند و نه قلب می تواند خالی از هر دو باشد. لذا وجود یکی از این دو، لازمۀ عقلی است. مؤمن از کفر و عصیان دور است و کافر از محبت و ایمان به علی و فاطمه و اولاد ایشان دور خواهد بود.
با توجه به روایات فوق و فرمایش امام هادی (علیه السلام) در زیارت جامعه که فرمودند: «و من جحدکم کافر» و همچنین «من حاربکم مشرک»، منکران شما کافر و ستیزکنندگان شما مشرک هستند. بنابراین، آنان هیچ محبتی به شما ندارند و در نتیجه از راه ولایت که راه اعتدال است خارج شده و مصداق فاسق و اهل عصیان هستند.
بنابر آنچه گفته شد و با توجه به اسناد تاریخی و اعترافات بزرگان اهل سنت در مسانیدشان، کسی که به زور قصد گرفتن بیعت برای خلافت را دارد، نه تنها محبتی به علی (علیه السلام) ندارد، بلکه برعکس، بغض علی را در دل دارد. بنابراین، او کافر است. همچنین، کسی که درب خانۀ علی (علیه السلام) را به آتش می کشد، به جنگ با علی (علیه السلام) برخاسته و از این رو، او مشرک است، لذا این افراد از اعتدال خارج شده و مصداق اهل فسق و عصیان هستند و نتیجه و فرجام آن ها نیز مشخص خواهد بود.
لذا بزرگان تأثیرگذار و مقصران و مخالفان علی و فاطمه فردای قیامت در محضر خداوند باید جوابگو باشند که چرا مسیر بشریت را تغییر دادند «وَقِفُوهُمْ إِنَّهُمْ
ص: ۱۲۱
مَسْئُولُونَ»(1)آنان را نگه دارید که حتماً مورد بازپرسی قرار می گیرند. و فرجام کارشان همین جز این نخواهد بود که «وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ ذُكِّرَ بِآیَاتِ رَبِّهِ ثُمَّ أَعْرَضَ عَنْهَا إِنَّا مِنَ الْمُجْرِمِينَ مُنْتَقِمُونَ»(2)ستمکارتر از کسی که به وسیلۀ آیات پروردگارش تذکر داده شود، سپس از آن ها روی برگرداند، کیست؟ بی تردید ما از مجرمان انتقام می گیریم.
و قاصران آنان نیز که گرفتارند، چنین می گویند: «وَقَالُوا رَبَّنَا إِنَّا أَطَعْنَا سَادَتَنَا وَکُبَرَاءَنَا فَأَضَلُّونَا السَّبِيلَا»(3)و می گویند: پروردگارا! همانا ما از فرمانروایان و بزرگانمان اطاعت کردیم، در نتیجه گمراهمان کردند.
آیۀ دیگر سورۀ بقره که در روایات به بیان فضیلت حضرت زهرا (علیها السلام) پرداخته شد، این آیۀ شریفه است که خداوند می فرماید:
ه-) «حَافِظُوا عَلَى الصَّلَوَاتِ وَالصَّلَاةِ الْوُسْطَى وَقُومُوا لِلّٰهِ قَانِتِينَ»(4)بر همه نمازها و به ویژه نماز میانه [که بر اساس پارهای از روایات، نماز ظهر است] محافظت کنید، و [هنگام عبادت] فروتنانه برای خدا قیام کنید درتفسیر عیاشی از امام صادق (علیه السلام) نقل شده است که حضرت فرمود: «قال: الصلاة رسول الله وأمير المؤمنين وفاطمة والحسن والحسين (علیهم السلام) والوسطى أمير المؤمنين (علیه السلام) . وقوموا لله قانتين: طائعين للأئمة (علیهم السلام) »(5)نماز رسول الله، امیرالمؤمنین، فاطمه، حسن و حسین (علیهم السلام) هستند و منظور از وسطی، امیرالمؤمنین (علیه السلام) است و مراد از قوموا لله قانتین، اطاعت کنندگان از ائمه (علیهم السلام) است.
ص: ۱۲۲
هیچ منازعه ای در اطلاق نماز در این آیه بر عمل اصطلاحی که شامل اجزاء و ارکان این عبادت است و شامل شدن نماز بر محمد، علی، فاطمه، حسن و حسین (علیهم السلام) است، وجود ندارد؛ زیرا نماز وسیله ای برای نزدیک شدن به خداوند متعال است. اگر نماز پذیرفته شود، سایر اعمال نیز پذیرفته خواهند شد و اگر رد شود، سایر اعمال نیز رد خواهند شد. همین طور ولایت اهل بیت (علیهم السلام) نیز به دلیل اینکه با آن، اعمال مؤمنان قبول می شود و از این طریق به خداوند متعال بالا برده می شود، اهمیت دارد.
تجلی عبودیت محض در اهل بیت (علیهم السلام) است. به راستی اگر آنان نبودند خداوند به معنای حقیقی کلمه بندگی نمی شد. آنان از عابد بودن گذشته و به عبد بودن محض رسیدند که سراسر تعلق محض به خداوند متعال است.
امام باقر (علیه السلام) می فرماید: «بِنَا عُبِدَ اَللَّهُ وَ بِنَا عُرِفَ اَللَّهُ وَ بِنَا وُحِّدَ اَللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى وَ مُحَمَّدٌ حِجَابُ اَللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى» (1)به وسیلۀ ما خدا پرستش شد و به وسیلۀ ما خدا شناخته شد و به وسیلۀ ما خدای تبارک و تعالی را یگانه شناختند و محمد پرده دار خدای تبارک و تعالی است (تا واسطۀ میان او و مخلوقش باشد.)
صدرالدین شیرازی در شرح اصول کافی ذیل این روایت می گوید: «الاول و هو الظاهر الّذی ینساق إلیه فهم الجمهور: ان بسبب تعلیمنا و ارشادنا للناس یعبدون الله و یعرفونه و یوحدونه.
و المعنی الثانی و هو ادق من الاول و احق بالتصدیق و هو ان غیرنا لا یعبدون الله حق عبادته و لا یعرفونه حق معرفته و لا یوحدونه حق توحیده، لان توحیدهم لله توحید ناقص مخلوط بالشرک.
ص: ۱۲۳
1) اثبات الهداة ج۱ ص۸۱؛ الوافي ج۱ ص۴۲۴
و اما المعنی الثالث فهو ادق و اغمض من الاولین و هو انه قد سبق ان النبی الکامل و الوالی الواصل هو الّذی ارتفعت ذاته عن عالم الاکوان و فاق فوق عالم الامکان، فاذا بلغ احد الی هذا المقام صار متوسطا بین الخالق و الخلائق فبه یصل الفیض و الرحمة و الهدایة و التوفیق من الله الی عباده، فصدق و حق انه بسبب من کان فی رتبة الوجود تالی وجود الحق یکون سائر الخلق بسببه فائزین بعلومهم و معارفهم و کمالاتهم و توحیدهم و عبادتهم»؛(1)
اولین معنایی که بر فهم بسیاری از مردم غالب است، این است که به دلیل تعلیم و ارشاد ما، مردم خدا را عبادت کرده، او را می شناسند و او را یگانه می دانند.
معنی دوم، که دقیق تر از اول و حق دارتر به تصدیق است، این است که دیگران به حق خدا را عبادت نمی کنند و او را به درستی نمی شناسند و توحید آن ها ناقص و آمیخته به شرک است.
اما معنا سوم، که از اول و دوم دقیق تر و پوشیده تر است، این است که پیامبر کامل و ولی واقعی کسی است که از عالم موجودات بلند مرتبه تر و فراتر از عالم امکان است. وقتی کسی به این مقام برسد، میان خالق و مخلوق واسطه می شود و بدین وسیله رحمت، فیض، هدایت و توفیق از سوی خدا به بندگانش می رسد. بنابراین، حقیقت دارد که بر اساس وجود کسی که در مرتبه وجود، بعد از وجود حق قرار دارد، سایر مخلوقات به واسطۀ او از علوم، معارف، کمالات، توحید و عبادت خود بهره مند می شوند.
با بیان ایشان، صدیقۀ طاهره (علیها السلام) که ولایت تکوینی بر عالم دارند و مرتبۀ ایشان فراتر از عالم امکان است، نیز مصداق این تعبیر است که امام صادق (علیه السلام)
ص: ۱۲۴
1) شرح أصول الکافي ; ج ۴ ص ۱۷۳
فرمود به وسیلۀ ما خداوند عبادت و شناخته می شود. به عبارتی ما به طفیل وجود اهل بیت (علیهم السلام) است که بهرۀ ای از وجود داریم اگر نبود عبودیت کامل آنان، فلسفه و دلیلی برای خلقت ما وجود نداشت. بر کسی پوشیده نیست که عبادت صدیقۀ طاهره (علیها السلام) از عبادات کامل هایی است که مرضی خداوند متعال است.
یکی از ویژگی های برجستۀ عبادت حضرت فاطمۀ زهرا (علیها السلام) ، خشیتِ عمیقِ ایشان در برابر خداوند بود. ابومحمد دیلمی در کتاب «إرشادُ القُلوب» خویش، روایتی در این باره نقل کرده است: «کَانَتْ فَاطِمَةُ تَتَنَهَّجُ فِی صَلَوَاتِهَا مِنْ خَوْفِ اللهِ»؛حضرت فاطمه (علیها السلام) در نمازهایش از خوف خداوند، نَفَس هایش بریده بریده می شد.
بارها پیش می آمد که مناجات ها و گریه های شبانۀ فاطمۀ زهرا (علیها السلام) ، فرزندانش را از خواب بیدار کند. به روایت امام حسن (علیه السلام) : «شبی از شب های جمعه از خواب برخاستم. دیدم مادرم در محراب عبادت، بر سجّادۀ نماز ایستاده است و تا طلوع سپیده دم، پیوسته در رکوع و سجود بود و برای همۀ مؤمنان دعا می کرد. به ایشان گفتم: مادر! چرا حاجتی برای خودمان طلب نکردی؟ فرمود: «الجارُ ثُمَّ الدَّارُ»؛پسرم! نخست همسایه [مؤمنان]، آنگاه خانه [خویش].
علامه مجلسی (رحمه الله) از قول پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) این گونه روایت می کند: فاطمه بانوی زنان همۀ جهانیان از قدما و آیندگان است. او در محراب عبادت خود
ص: ۱۲۵
می ایستد در حالی که هفتاد هزار فرشته مقرب الهی به صف شده و بر او سلام می دهند و او را به همان گونه که با مریم سلام الله سخن می گفتند، ندا می دهند و می گویند: ای فاطمه! همانا خداوند تو را از میان مردم برگزید و پاک و طیب ساخت و بر زنان عالم برتری داده است.(1)
اسحاق بن جعفر بن محمد بن عیسی بن زید بن علی دربارۀ ایشان می گوید: از امام صادق (علیه السلام) شنیدم که می فرمود: «از آن روی حضرت فاطمه را، محدثه نامیدند؛ زیرا فرشتگان از آسمان فرود آمده و همان گونه که بر مریم (علیها السلام) فرود آمدند و با ایشان صحبت می کردند، با دخت رسول الله نیز صحبت می نمودند و به ایشان می گفتند: ای فاطمه! خداوند تو را از میان مردم برگزیده و طیب و طاهر نموده و بر سایر زنان برگزیده عالم برتری داده است. ای فاطمه! در پیشگاه پروردگار خویش خضوع نما، سجده کن و همراه با رکوع کنندگان رکوع نما! فاطمه (علیها السلام) با آنان سخن می گفت.(2)
راوی می گوید: «سالت عن اباعبدالله (علیه السلام) عن فاطمة لم سمیت الزهرا؟ فقال: لانها کانت اذا قامت فی محرابها و هو نورها لاهل السماء کما تزهر - تزهو - نورالکواکب لاهل الارض» (3)از حضرت صادق (علیه السلام) علت نامگذاری حضرت فاطمه (علیها السلام) را به - زهرا - پرسیدم. فرمود: چون وقتی که در محراب عبادتش به
ص: ۱۲۶
نماز می ایستاد فروغ نورش برای ساکنان آسمان می درخشید همان گونه که نور ستارگان آسمان برای زمینیان می درخشد.
«سمیت فاطمة بالبتول لانقطاعها الی عبادة الله تعالی»؛ حضرت فاطمه (علیها السلام) به این جهت «بتول» نامیده شد که از همه بریده و دل به خدا بسته بود.
«عن الحسن البصری: ما کان فی هذه الامة اعبد من فاطمة (علیها السلام) کانت تقوم حتی تورم قدماها»؛حسن بصری می گوید: در میان امت اسلام، کسی خداپرست تر از فاطمه نبود. آن قدر در نماز می ایستاد که قدم هایش ورم می کرد.
«قال علی (علیه السلام) : و کانت فاطمة (علیها السلام) لا تدع احدا من اهلها ینام تلک اللیلة - لیلة القدر - و تداویهم بقلة الطعام و تتاهب لها من النهار و تقول: محروم من حرم خیرها» (1)حضرت علی (علیه السلام) فرمود: فاطمه (علیها السلام) نمی گذاشت کسی از اهل خانه در شب های قدر به خواب رود به آنان غذای کم می داد و از روز قبل برای احیای شب قدر آماده می شد و می فرمود: محروم کسی است که از برکات این شب محروم باشد.
در روایتی از امام صادق (علیه السلام) وارد است که بیان می کند نه تنها به وسیلۀ ما خدا بندگی و شناخته می شود؛ بلکه اصل نماز و زکات و اعمال عبادی ما هستیم یعنی حقیقت نماز ما هستیم اگر نمازی عاری از حقیقت و ولایت ما باشد فقط صورت نماز است نه سیرت نماز لذا می فرماید: «عن داود بن کثیر قال: قلت لأبی عبد اللّه (علیه السلام) : أنتم الصلاة فی کتاب اللّه عزّوجلّ؟ و أنتم الزکاة؟ و أنتم الحجّ؟ فقال: یا
ص: ۱۲۷
1) دعائم الاسلام، ج ۱، ۲۸۲.
داود نحن الصّلاة فی کتاب اللّه عزّوجلّ و نحن الزکاة و نحن الصّیام و نحن الحجّ و نحن الشّهر الحرام و نحن البلد الحرام و نحن کعبة اللّه و نحن قبلة اللّه و نحن وجه اللّه. قال اللّه تعالی: فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اَللّهِ و نحن الآیات و نحن البیّنات» (1)داود بن کثیر گفت به حضرت صادق (علیه السلام) گفتم شما نماز در قرآن هستید و شما زکات و حج هستید؟ فرمود داود ما در قرآن نماز و زکات، روزه، حج، ماه حرام و شهر حرام و کعبه و قبله و وجه اللّه هستیم. خداوند فرموده: «فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اَللّهِ» ما آیات و بینات هستیم.
نماز استغاثۀ به بی بی دو عالم یکی از مصادیق نماز بودن اهل بیت (علیهم السلام) است، لذا مرحوم شیخ طبرسی (رحمه الله) در کتاب مکارم الاخلاق، نماز استغاثه به حضرت زهرا (علیها السلام) را بیان کرده است. (2)
نیت دو رکعت نماز استغاثه کنید. ابتدا یک نماز دو رکعتی مانند نماز صبح می خوانید. سپس سجده می کنی و صد بار می گویی: «یا فاطمه»، سپس جانب راست صورتت را بر زمین می گذاری و صد بار ذکر «یا فاطمه» را زمزمه می کنی. پس از آن جانب چپ صورت خود را بر زمین می گذاری و دوباره صد بار «یا فاطمه» می گویی. سپس دوباره به سجده می روی و این بار صد و ده مرتبه همان ذکر را زمزمه می کنی.
سپس این دعا را می خوانی: «یا آمِناً مِنْ کُلِّ شَیْى ءٍ وَ کُلُّ شَیْى ءٍ مِنْکَ خآئِفٌ حَذِرٌ اَسْئَلُکَ بِاَمْنِکَ مِنْ کُلِّ شَیْءٍ وَ خَوْفِ کُلِّ شَیْءٍ مِنْکَ اَنْ تُصَلِّىَ عَلی مُحَمَّدٍ [و آلِ محمدٍ] وَ اَنْ تُعْطِیَنى اَماناً لِنَفْسى وَ اَهْلى وَ مالی وَ وَلَدى حَتّى لا اَخافَ اَحَداً وَ لا اَحْذَرَ مِنْ شَیْءٍ اَبَدَاً اِنَّکَ عَلی کُلِّ شَیْىءٍ قَدیرٌ»؛ اى بی هراس و بیم از هرچیز، که همه چیز از تو هراسان و برحذر است، از تو می خواهم به حق ایمنی ات از هرچیز، و هراس هرچیز از تو، اینکه بر محمّد (صلی الله علیه و آله) [و آل محمد] درود فرستی و ایمنی به
ص: ۱۲۸
من عطا کنی، برای خود و خاندان و دارایی و فرزندانم، تا از احدی نهراسم و هرگز از چیزی حذر نکنم، به یقین که تو بر هرچیز توانایی.
در جلد هفتم کتاب گنجینه دانشمندان از قول ملا عباس سیبویه یزدی خاطره ای نقل شده است که فضایل و برکات نماز استغاثه حضرت زهرا (علیها السلام) را به خوبی نمایان می کند:
«عموی من پسری به نام حاج شیخ علی داشت که ایشان از علما و روحانیون باایمان و مخلص یزد بود. یک سال ایشان با چند تن از دوستان یزدی برای تشرف به سفر حج به کربلا مشرف شده و به منزل ما وارد شدند و پس از چند روز به مکه عزیمت نمودند. من بعد از انجام مراسم حج، انتظار بازگشت و مراجعت ایشان را داشتم ولی مدتی سپری شد و او نیامد. تصور کردم که از مکه برگشته و مستقیم به یزد رفته است. روزی در حرم مطهر امام حسین (علیه السلام) به همسفران او برخوردم. جویا شدم و اصرار کردم تا خبری بگیرم اما فایده ای نداشت. گفتم مگر چه شده است، اگر فوت کرده است به من بگویید.
گفتند قضیه این است که یک روز حاج شیخ علی به قصد طواف مستحبی و زیارت خانه خدا، بیرون رفت و دیگر باز نگشت. ما هر چه به انتظار ماندیم و درباره او پرس و جو کردیم، از او خبری نشد. مأیوس شده و حرکت نمودیم و اینک اسباب و وسایل او را با خود به یزد می بریم تا به خانواده اش تحویل دهیم. احتمال می دهیم که اهل سنت او را هلاک کرده باشند. من از شنیدن این خبر بسیار اندوهگین شدم. گذشت تا اینکه بعد از چند سال روزی در خانه بودم که دیدم در را می زنند. در را که باز کردم، دیدم پسر عموست. بسیار حیرت کردم و پس از معانقه و دیده بوسی گفتم: در این مدت کجا بودی و از کجا می آیی؟ گفت: از یزد می آیم. گفتم: چنانچه همسفرانت نقل کردند تو در مکه مفقود شده بودی،
ص: ۱۲۹
چگونه است که از یزد می آیی؟ گفت: پسر عمو، دستور بده پذیرایی را حاضر کنند تا رفع خستگی شود، سپس شرح حال خود را برای شما خواهم گفت.
بعد از صرف طعام و استراحت، گفت: روزی پس از انجام مراسم حج از به قصد طواف مستحبی از منزل بیرون آمدم و به مسجدالحرام مشرف شدم. طواف کرده و نماز طواف خواندم و به قصد منزل باز گشتم. در راه، مردی با ریش تراشیده و سبیل های بلند دیدم که با لباس مخصوص افندی ها ایستاده بود. به محض اینکه مرا دید قدری به صورت من نگاه کرد، سپس جلو آمد و گفت: تو شیخ علی یزدی نیستی؟ گفتم: چرا!
گفت: سلامٌ علیکم، اهلاً و مرحبا و دست به گردن من انداخت و مرا بوسید و دعوت کرد که به منزلش بروم. با آنکه او را نمی شناختم با اصرار مرا به خانۀ خود برد و هر چه از پرسیدم که شما کیستید، آخر من شما را به جا نمی آورم، گفت: مرا خواهی شناخت، اکنون فراموش کردی، من از دوستان و رفقای قدیمی شما هستم. زمان می گذشت و ظهر شد خواستم بیایم، اما نگذاشت. گفت: همه جای مکه حرم خدا است. همین جا نمازت را بخوان و برایم غذا آورد و من هر چه می گفتم که رفقایم نگران و ناراحت می شوند، می گفت: چه نگرانی؟ اینجا حریم امن خداست. بالاخره شب شد و نگذاشت من بیایم. بعد از اقامه نماز عشا دیدم اشخاصی به آن منزل می آیند تا اینکه جمعی شدند و آن شخص شروع کرد به بدگویی و مذمت کردن شیعه ها. گفت: این شیعه ها با شیخین میانۀ خوبی ندارند، به خصوص با خلیفۀ دوم و این ها یک شبی را در ماه ربیع الاول به نام عید الزهرا دارند که مراسمی را در آن شب انجام می دهند و از ایشان برائت و تبری می جویند و این فرد هم یکی از آن ها است و اشاره به من نمود و به قدری از شیعه بدگویی کرد و آن ها را بر علیه من تحریک کرد که بالاخره همۀ آن ها بر من
ص: ۱۳۰
خشمناک شده و بر قتل من عزم کردند. من هر چه سخنان او را انکار کردم، وی بر سخنان خود پافشاری می کرد و در آخر هم گفت: شیخ علی، مدرسۀ مصلی یزد یادت رفته؟ تا این جمله را گفت به یاد آوردم که در دوران طلبگی در مدرسه مصلی، همسایه ای به نام شیخ جابر کردستانی داشتم که سنی مذهب بود و از ما تقیه می کرد. در شب مذکور که طلبه ها جشن داشتند او به حجره خود می رفت و در را به روی خود می بست، ولی بعضی از طلبه ها می رفتند و در حجره او را باز می کردند و او را به زور می آوردند و در مقابل او شوخی می کردند و حرف هایی می زدند و او چون تنها بود سکوت می کرد.
گفتم: تو شیخ جابر کردستانی نیستی؟ گفت: چرا، من شیخ جابرم. گفتم: تو که می دانی، من با رفتار آن ها موافق نبودم.
گفت: بلی، اما چون شیعه و رافضی هستی، ما امشب انتقام همه را از تو خواهیم گرفت. هر چه خواهش و التماس کردم و گفتم که خداوند می فرماید: «و من دخله کان آمنا» قبول نکرد و گفت: جرم شما شیعه ها بزرگ است و تو مأمون نیستی.
گفتم: خداوند می فرماید: «و ان احد من المشرکین استجارک فاجره …»، گفت: شما از مشرکان بدتر هستید! و خلاصه، دیدم که مشغول مذاکره دربارۀ چگونگی کشتن من هستند، به شیخ جابر گفتم: حالا که چنین است پس لااقل اجازه بدهید من دو رکعت نماز بخوانم. گفت بخوان گفتم: در اینجا، با این توطئه چینی شما برای کشتنم، حضور قلب ندارم. گفت: برو هر کجا که می خواهی نمازت را بخوان زیرا که راه فراری نیست.
آمدم در حیاط کوچکِ آن خانه و دو رکعت نماز استغاثه به حضرت زهرا (علیها السلام) خواندم و بعد از نماز و ذکر تسبیحات به سجده رفتم و چهار صد و ده مرتبه ذکر «یا
ص: ۱۳۱
مولاتی یا فاطمه اغیثینی» را گفتم و التماس کردم که راضی نباشید من در این دیار غربت به دست دشمنان شما کشته شوم و اهل و عیالم در یزد چشم انتظارم بمانند.
در همین حال روزنۀ امیدی برایم باز شد، به فکرم رسید تا بالای بام آن منزل رفته و خود را به کوچه بیندازم تا به دست آن ها کشته نشوم بلکه مولایم امیرالمؤمنین با دست خود مرا دریابد که مجروح نشوم. پس فوراً از پله های پشت بام بالا رفتم تا نقشۀ فرارم را عملی کنم. به لب پشت بام آمدم. بام های مکه اطرافش حدود یک متر حفاظ و دیوار دارد تا مانع سقوط اطفال شود. اما دیدم که این بام در اطرافش دیواری ندارد. شبی مهتابی بود. نگاهی به دور و اطراف خانه انداختم، دیدم گویا اصلاً شهر مکه نیست، زیرا مکه شهری کوهستانی است و اطراف آن محصور به کوه های قبیس و حرا و نور است ولی اینجا فقط در قسمت جنوبش رشته کوهی نمایان است که شبیه به کوه طرز جان یزد است. به کناره بام منزل آمدم که ببینم آن جماعت چه می کنند؟ درکمال تعجب و حیرت دیدم که اینجا خانه خودم در یزد است! گفتم: عجب! نکند خواب می بینم، من که در مکه بودم، ولی اینجا یزد و سرای خود من است! پس با صدای آهسته بچه ها و عیالم را که در اطاق بودند صدا کردم. آن ها از شنیدن صدای من ترسیدند و به هم گفتند: صدای بابا می آید. عیالم به آن ها گفت: بابایتان در مکه است، چند ماه دیگر باز می گردد. دوباره آرام آن ها را صدا کردم و گفتم: نترسید من خودم هستم بیایید در پشت بام را باز کنید. بچه ها آمدند و در را باز کردند، همه مات و مبهوت شده بودند.
گفتم: خدا را شکر نمایید که مرا به برکت توسل به حضرت فاطمه زهرا (علیها السلام) از مرگ نجات داد و به یک طرفة العین مرا از مکه به اینجا آورد. سپس ماجرا را برای آن ها نقل کردم.
ص: ۱۳۲
سوره آل عمران (آیۀ مباهله)
یکی از آیاتی که فضیلت و عظمت حضرت فاطمه زهرا (علیها السلام) را به زیبایی به تصویر می کشد، آیۀ مباهله است که فریقین در کتب خود به آن پرداختند.
خداوند در این آیۀ شریفه می فرماید: «فَمَنْ حَاجَّكَ فِیهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللهِ عَلَى الْکَاذِبِينَ»(1)پس هر که با تو درباره او [عیسی] پس از آنکه بر تو [به واسطه وحی، نسبت به احوال وی] علم و آگاهی آمد، مجادله و ستیز کند، بگو: بیایید ما پسرانمان را و شما پسرانتان را، و ما زنانمان را و شما زنانتان را، و ما نفوسمان را و شما نفوستان را دعوت کنیم؛ سپس یکدیگر را نفرین نماییم، پس لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم.
ابتدا به بزرگانی که درکتب خود به این واقعۀ بی نظیر اشاره کردند می پردازیم.
«عن جابر قال: قدم علی النبی (صلی الله علیه و آله) العاقب والطیب فدعاهما إلی الملاعنة فواعداه علی أن یلاعناه الغداة قال فغدا رسول الله (صلی الله علیه و آله) فأخذ بید علی وفاطمة والحسن الحسین ثم أرسل إلیهما فأبیا أن یجیبا وأقرا له بالخراج قال فقال رسول الله (صلی الله علیه و آله) والذی بعثنی بالحق لو قال لا لأمطر علیهم الوادی نارا قال جابر وفیهم نزلت تعالوا ندع أبناءنا وأبناءکم ونساءنا ونساءکم وأنفسنا وأنفسکم قال جابر أنفسنا وأنفسکم رسول الله (صلی الله علیه و آله) وعلی بن أبی طالب وأبناءنا الحسن والحسین (ونساءنا) فاطمة وهکذا رواه الحاکم فی مستدرکه ۲ / ۵۹۳-۵۹۴ عن علی بن عیسی عن
ص: ۱۳۳
1) سوره آل عمران، آیه۶۱.
أحمد بن محمد الأزهری عن علی بن حجر عن علی بن مسهر عن داود بن أبی هند به بمعناه ثم قال صحیح علی شرط مسلم ولم یخرجاه» (1)جابر نقل می کند که دو نفر از نجران به نام های عاقب و طیب، آمدند و رسول خدا (صلی الله علیه و آله) را به ملاعنه دعوت کردند. پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمودند: فردا صبح آماده می شویم. فردا صبح رسول خدا (صلی الله علیه و آله) همراه علی بن ابیطالب (علیه السلام) و حضرت زهرا (علیها السلام) و امام حسن و امام حسین (علیهم السلام) آمدند. دنبال آن دو نفر هم فرستاد تا بیایند. آن ها نیامدند. پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود: به خدای عالم قسم اگر این دو نفر می آمدند، خداوند آتش بر سر نصارا نازل می کرد. ...
جابر گفت: پیامبر به آن ها فرموده بود که ما جان خود را می آوریم و شما جان خود را بیاورید.
ابن کثیر می گوید: مراد از انفسنا، نا، رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و انفس، علی بن ابیطالب (علیه السلام) است. ابناءنا، امام حسن و امام حسین (علیهما السلام) و نساءنا، حضرت زهرا (علیها السلام) است. در اینجا هم روایت را نقل می کند و هم تصحیح حاکم نیشابوری را اشاره می کند.
حاکم نیشابوری هم در مستدرک و مهم تر در معرفه علوم الحدیث این روایت را می آورد و می گوید:
«وقد تواترت الأخبار فی التفاسیر عن عبد الله بن عباس وغیره أن رسول الله (صلی الله علیه و آله) أخذ یوم المباهلة بید علی وحسن وحسین وجعلوا فاطمة وراءهم ثم قال هؤلاء أبناءنا وأنفسنا ونساؤنا فهلموا أنفسکم وأبناءکم ونساءکم ثم نبتهل فنجعل لعنة الله
ص: ۱۳۴
1) ابن کثیر ، تفسیر ابن کثیر ، ج ۲ ، ذیل آیه مباهله.
علی الکاذبین» (1)به تواتر ثابت شده که نبی مکرم (صلی الله علیه و آله) در روز مباهله دست علی بن ابیطالب (علیه السلام) و امام حسن و امام حسین (علیهما السلام) را گرفت و حضرت زهرا (علیها السلام) پشت سر آن ها می آمدند. به نصارای نجران گفتند: این ها فرزندان و جان من و زنان ما هستند. شما هم بیاورید تا با هم مباهله کنیم، خداوند دروغگویان را لعنت می کند. روایت متواتر است. ابن تیمیه هم گفته: «من انکر ما ثبت بالاجماع والتواتر فهو کافر»؛(2)هر کس حدیث متواتر را انکار کند، کافر است.
بیهقی هم همین تعبیر را بیان کرده است: «قال: وحدثنا رجل حضر مجلس القاسم بن المجمّع وهو والی الأهواز قال: حضر مجلسه رجل من بنی هاشم فقال: أصلح الله الأمیر ألا أحدثک بفضیلة لأمیر المؤمنین علی بن أبی طالب رضی الله عنه؟ قال: نعم إن شئت. قال: حدثنی أبی قال: حضرت مجلس محمد بن عائشة بالبصرة إذ قام إلیه رجل من وسط الحلقة فقال: یا أبا عبد الرحمن من أفضل أصحاب رسول الله (صلی الله علیه و آله) ؟ فقال: أبو بکر وعمر وعثمان وطلحة والزبیر وسعد وسعید وعبد الرحمن بن عوف وأبو عبیدة بن الجراح. فقال له: فأین علی بن أبی طالب رضی الله عنه؟ قال: یا هذا تستفتی عن أصحابه أم عن نفسه؟ قال: بل عن أصحابه. قال: إن الله تبارک وتعالی یقول: قل تعالوا ندع أبناءنا وأبناءکم ونساءنا ونساءکم وأنفسنا وأنفسکم، فکیف یکون أصحابه مثل نفسه؟»
مجلس قاسم بن مجمع، والی اهواز بود که مردی از بنی هاشم آمد و در فضیلت علی بن ابیطالب (علیه السلام) صحبت کنم. والی اجازه داد. مرد گفت: روایتی در رابطه با این که کدام یک از صحابه رسول خدا (صلی الله علیه و آله) افضل بود، بخوانم. والی
ص: ۱۳۵
با توجه به نگاه سنی که داشت، گفت: ابوبکر و عمر و عثمان و طلحه و زبیر، سعد، سعید، عبد الرحمن بن عوف، ابو عبید بن جراح این ها از با فضیلت ترین اصحاب رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بودند. گفت: پس علی بن ابیطالب (علیه السلام) چه شد؟ گفت: شما از اصحاب رسول خدا (صلی الله علیه و آله) پرسیدید یا از جان رسول خدا (صلی الله علیه و آله) ؟ گفت: از اصحاب رسول خدا (صلی الله علیه و آله) پرسیدم. آیه مباهله را خواند و گفت: این ها اصحاب رسول خدا (صلی الله علیه و آله) هستند. اصحاب کجا و جان پیامبر (صلی الله علیه و آله) کجا؟
آقای ابوسعید خادمی، متوفای ۱۱۵۶ ه- می گوید: «أَوْ لِارْتِضَاءِ النَّبِيِّ أَفْعَالَهُ أَوْ لِأُخُوَّتِهِ وَصُحْبَتِهِ وَفَضَائِلِهِ رَضِيَ اللَّهُ تَعَالَى عَنْهُ عَلَى مَا فُهِمَ مِنْ الْمَوَاقِفِ بِوُجُوهٍ: أَوَّلُهَا: آیَةُ الْمُبَاهَلَةِ (نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ) لِأَنَّ الْمُرَادَ بِالْأَنْفُسِ عَلِيٌّ لِأَنَّ الْأَخْبَارَ الصَّحِيحَةَ أَنَّهُ صَلَّى اللَّهُ تَعَالَى عَلَيْهِ وَسَلَّمَ دَعَا عَلِيًّا إلَى هَذَا الْمَقَام»(1)مراد از انفس، علی بن ابیطالب (علیه السلام) است؛ برای اینکه اخبار صحیحه این را نشان می دهد.
در کتاب جلاء الافهام، تألیف ابن قیم جوزیه که می گوید:
«لما انزل الله سبحانه (آیة المباهلة) فمن حاجک فیه من بعد ما جاءک من العلم فقل تعالوا تدع ابناءنا وابناءکم ونساءنا ونساءکم وانفسنا وانفسکم ثم نبتهل فنجعل لعنت الله علی الکاذبین؛دعا النبی (صلی الله علیه و آله) فاطمة وحسنا وحسینا وخرج للمباهلة».(2)
ص: ۱۳۶
علاوه بر این چند نمونه، منابع دیگری از اهل سنت است که این واقعه را منعکس کردند و اذعان کردند که مصادیق آیۀ شریفه، خمسۀ طیبه هستند. (1)
ص: ۱۳۷
1) مسند» احمد، جلد۱، صفحه ۱۸۵، از صعد؛ ۲٫ «تفسیر» طبری، جلد۳، صفحه ۱۹۲، از زید بن علی، از پدرانش؛ ۳٫ «تفسیر» طبری، جلد ۳، صفحه ۱۹۲، از قتاده، ابن عبّاس و علباء بن احمد یشکری؛ ۴٫ «تفسیر» جصّاص، جلد ۲، صفحه ۱۶؛ ۵٫ «العمده»، صفحه ۹۵؛ ۶٫ «دلائل النبوهْ»، جلد ۱۰، صفحه ۲۹۷، از جابر و ابن عبّاس؛ ۷٫ «اسباب النزول» واحدی، صفحه ۷۴، از حسن بن علی؛ ۸٫ «مناقب» ابن مغازلی، صفحه ۹۶، از جابر بن عبد الله؛ ۹٫ «معالم التنزیل»، جلد۱، صفحه ۳۰۲؛ ۱۰٫ «مصابیح السنهْ»، جلد ۲، صفحه ۲۰۴؛ ۱۱٫ «تفسیر کشاف»، جلد۱، صفحه ۱۹۳؛ ۱۲٫ «احکام القرآن»، ابن عربی، جلد ۱، صفحه ۱۱۵؛ ۱۳٫ «تفسیر» فخر رازی، جلد ۸، صفحه ۸۵؛ ۱۴٫ «جامع الاصول»، جلد ۹، صفحه ۴۷۰؛ ۱۵٫ «جامع الاصول»، جلد ۱۰، صفحه ۱۰۰؛ ۱۶٫ «مطالب السؤول»، صفحه ۳۸؛ ۱۷٫ «اسد الغابهْ»، جلد ۴، صفحه ۲۵، از سعد بن وقاص؛ ۱۸٫ «تذکرهْ الخواص»، صفحه ۱۷، از جابر بن عبد الله؛ ۱۹٫ «تفسیر» قرطبی، جلد ۳، صفحه۱۰۴؛ ۲۰٫ «تفسیر» بیضاوی، جلد ۲، صفحه ۲۲؛ ۲۱٫ «ذخائر العقبی»، صفحه ۲۵، از ابو سعید خدری؛ ۲۲٫ «الریاض النضرهْ»، جلد ۲، صفحه ۱۸۸، از ابو سعید خدری؛ ۲۳٫ «تفسیر» نسفی، جلد ۱، صفحه ۱۳۶؛ ۲۴٫ «تبصیر الرحمن»، مهایی (ق ۸ و ۹ ه-)، جلد ۱، صفحه ۱۱۴؛ ۲۵٫ «مشکاهْ المصابیح»، صفحه ۵۶۸؛ ۲۶٫ «تفسیر» نیشابوری، جلد ۳، صفحه ۲۰۶؛ ۲۷٫ «تفسیر خازن»، علاء الدین بغدادی (۷۴۱ ه-)، جلد۱، صفحه ۳۰۲؛ ۲۸٫ «البحر المحیط»، ابو حیان توحیدی (۷۵۴ ه-)، جلد ۲، صفحه۴۷۹؛ ۲۹٫ «تفسیر» ابن کثیر، جلد ۱، صفحه ۳۷۰؛ ۳۰٫ «مناقب» ابن مردویه، به نقل تفسیر فوق؛ ۳۱٫ «البدایهْ و النهایهْ»، جلد ۵، صفحه ۵۲، از حذیفه؛ ۳۲٫ «مشارق الازهار فی شرح مشارق الانوار»، جلد ۲، صفحه ۳۵۶ (ابن الملک [۷۹۷ ه-]) ؛ ۳۳٫ «اصابه»، جلد۲، صفحه ۵۰۳؛ ۳۴٫ «الفصول المهمهْ»، صفحه ۱۰۸؛ ۳۵٫ «تفسیر» کاشفی (المواهب)، جلد ۱، صفحه ۷۱؛ ۳۶٫ «معارج النبوهْ»، ملا معین الدین کاشفی، جلد ۱، صفحه ۳۱۵؛ ۳۷٫ «الدرّ المنثور»، جلد ۴، صفحه ۳۸، به نقل از ۱۴ صحابی؛ ۳۸٫ «مصنّف» ابن ابی شیبه، به نقل سیوطی؛ ۳۹٫ «مسند» سعید بن منصور، به نقل از سیوطی؛ ۴۰٫ «مسند» عبد بن حمید، به نقل از سیوطی؛ ۴۱٫ «سنن» ترمذی، جلد ۴، صفحه ۸۲؛ ۴۲٫ «صحیح» ابن منذر، به نقل از سیوطی؛ ۴۳٫ «سنن» بیهقی، به نقل از سیوطی؛ ۴۴٫ «الامامهْ و السیاسهًْ»، صفحه ۱۱۵؛ ۴۵٫ «تفسیر جلالین»، جلال الدین محلی و جلال الدین سیوطی، جلد ۱، صفحه ۳۳؛ ۴۶٫ «صواعق المحرقه»، صفحه ۱۱۹ و ۷۲، از علی؛ ۴۷٫ «تفسیر» ابو السعود (۹۸۲ه-)، جلد ۲، صفحه ۱۴۳؛ ۴۸٫ «سیرهْ الحلبیهْ»، جلد ۳، صفحه ۳۵؛ ۴۹٫ «الاتحاف بحب الاشراف»، صفحه ۵؛ ۵۰٫ «فتح القدیر»، جلد ۱، صفحه ۳۱۶؛ ۵۱٫ «تفسیر» روح المعانی، جلد ۳، صفحه ۱۶۷؛ ۵۲٫ «تفسیر» طنطاوی، جلد ۲، صفحه ۱۲۰؛ ۵۳٫ «رشفهْ الصادی»، صفحه ۳۵؛ ۵۴٫ «کفایهْ الخصام»، صفحه ۳۸۸؛ ۵۵٫ «التاج الجامع للاصول»، جلد ۳، صفحه ۳۲۹؛ ۵۶٫ «فرائد السمطین»، و نیز در «کفایهْ الخصام»؛ ۵۷٫ «کتاب الشفاء» قاضی عیاض، جلد۲، صفحه ۴۱؛ ۵۸٫ «منهاج السنهْ» ابن تیمیه، جلد ۴، صفحه ۳۴؛ ۵۹٫ «نزول القرآن» ابونعیم اصفهانی (۴۰۵ه-) خطی، از جابر؛ ۶۰٫ «المنتقی فی سیرهْ المصطفی» شافعی، صفحه ۱۸۸؛ ۶۱٫ «المختار فی مناقب الاخیار»، صفحه ۳؛ ۶۲٫ «تفسیر» ابن کثیر، جلد ۲، صفحه ۲۳۶، از جابر؛ ۶۳٫ «لباب النقول»، سیوطی ۹۱۱، از جابر؛ ۶۴٫ «انتهاء الافهام» ابو محمّد حسینی بصری، از علی؛ ۶۵٫ «اغانی»، جلد ۱۰، صفحه ۲۹۵، از علی، ابو رافع، ابن عبّاس، الحصین، زید بن علی، حسین بن علی، امام باقر، شریک، شعبی و عده ای دیگر؛ ۶۶٫ «تاریخ الاسلام»، جلد ۳، صفحه ۱۹۴؛ ۶۷٫ «مرآهْ الجنان»، جلد ۱، صفحه ۱۰۹؛ ۶۸٫ «فتوح البلدان» بلاذری، صفحه ۷۵؛ ۶۹٫ «شرح المقاصد»، جلد ۲، صفحه ۲۱۹؛ ۷۰٫ «امتاع الاسماع»، صفحه ۵۰۲؛ ۷۱٫ «شرح ابن ابی الحدید»، جلد ۴، صفحه ۱۰۸؛ ۷۲٫ «مواقف» جرجانی، جلد ۲، صفحه ۶۱۴؛ ۷۳٫ «شرح دیوان امیر المؤمنین» میبدی، صفحه ۱۸۴؛ ۷۴٫ «سیر اعلام النبلاء»، جلد ۳، صفحه ۱۹۲؛ ۷۵٫ «مناقب» خوارزمی، صفحه ۱۲۶؛ ۷۶٫ «ینابیع المودّهْ»، صفحه ۵۲؛ ۷۷٫ «شواهد التنزیل»، جلد ۱، صفحه ۱۲۴، از تعدادی روات احادیث؛ ۷۸٫ «زاد المسیر» ابن جوزی، جلد ۱، صفحه ۳۹۹؛ ۷۹٫ «العقیدهْ الطحاویهْ»، صفحه ۳۱۱؛ ۸۰٫ «محاضرات الادباء»، جلد ۱، صفحه ۳۴۵؛ ۸۱٫ «تفسیر» حبری، صفحه ۶؛ ۸۲٫ «معترک الاقران» سیوطی، جلد ۲، صفحه ۵۲؛ ۸۳٫ «مناقب» ابن مغازلی، صفحه ۱۱۵؛ ۸۴٫ «تاریخ الخمیس»، جلد ۲، صفحه ۱۹۶؛ ۸۵٫ «نور المشتعل»، صفحه ۴۹؛ ۸۶٫ «مختصر تاریخ دمشق»، جلد ۱۷، صفحه ۱۳۰؛ ۸۷٫ «غایهْ المرام» ابن بازلی، (۹۲۵ ه-)، صفحه ۲۱۱؛ ۸۸٫ «تحفهْ الاشراف» ابن زکی (۷۴۷ ه-)، جلد ۳، صفحه ۲۹۱؛ ۸۹٫ «مراح لبید» نووی، صفحه ۱۰۲؛ ۹۰٫ «حدائق» ابن جوزی، جلد ۱، صفحه ۳۹۶؛ ۹۱٫ «اختلاف» ابن قتیبه، صفحه ۴۳٫.
قبل از پرداختن به جایگاه بی بی در این آیۀ شریفه، ابتدا «مباهله» را معنا کرده، سپس به آن می پردازیم. مباهله از ریشۀ کلمۀ «بَهَلَ»است. به معنای بازکردن
ص: ۱۳۸
دست ها و آرنج ها برای دعا، به سوی آسمان است. این آیه، به آیۀ مباهله معروف گشته است. مباهله، یعنی توجّه و تضرّع دو گروه مخالف یکدیگر، به درگاه خدا و تقاضای لعنت و هلاکت برای طرف مقابل که از نظر او اهل باطل است. (1)
حضرت در این آیۀ شریفه، به عنوان شاهد بر رسالت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) معرفی می شود. قبل از این، بیان شد که یکی از صفات الهی متجلی در حضرت، صفت «صدق» است که حتی برادران اهل سنت نیز به وجود این صفت در حضرت اعتراف کردند. لعنتی که خداوند در پایان آیه برای دروغگویان بیان می کند و عدم ورود مسیحیان نجران به مباهله، صدق حضرت را اثبات می کند. با این بیان صدیقۀ طاهره (علیها السلام) به عنوان «شاهد» به رسالت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) معرفی می شود یعنی علاوه بر صفت صدق الهی، «و من اصدق من الله قیلا» (2)و کیست که در گفتار و وعده هایش از خدا (صلی الله علیه و آله) صادق تر باشد؟ مقام شهود الهی «شَهِدَ اللّهُ أَنَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ وَالْمَلَائِكَةُ وَأُولُو الْعِلْمِ قَائِمًا بِالْقِسْطِ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ»(3)خدا که همواره به عدل قیام دارد گواهی می دهد که جز او هیچ معبودی نیست و فرشتگان [او] و دانشوران [نیز گواهی می دهند که] جز او که توانا و حکیم است هیچ معبودی نیست)، نیز برای حضرت ثابت می شود.
برای درک بهتر مقام شهادت، ابتدا آن را معنا کرده، سپس به مقام حضرت از این منظر می پردازیم. شهادت از ریشۀ «شَهَدَ» گرفته شده است. ابن فارس
ص: ۱۳۹
در مقاییس اللغه ذیل این ماده می گوید: «الشین و الهاء و الدال، اصل صحیح یدل علی ثلاث معانٍ، یدل علی حضور و علم و اعلام»؛ اصل صحیحی که بر سه معنای حضور، علم و اعلام دلالت می کند. شاهد، در محضر قاضی را از این باب شاهد می گویند که موقع وقوع چیزی بر له یا علیه کسی حضور دارد و این حضور به او علم و آگاهی می دهد و آخر کار هم در محضر قاضی آن را اعلام می کند. کسی که در مقام شاهد است چه شهود ظاهری و چه معنوی، باید هر سه را یک جا در خود جمع داشته باشد وگرنه شهادت معنا نخواهد داشت. کسی که در محل وقوع امری حضور نداشته باشد، شهادتش از اعتبار ساقط است و یا کسی که در محل حضور داشته باشد، ولی ابزار علم و آگاهی یافتن را نداشته باشد، مثل نابینا که نتواند وقوع امر در محل را ببیند قطعاً شهادتشان ارزش و اعتباری نخواهد داشت و یا کسی که هر دو را داشته باشد ولی اعلام نکند هم شاهد به حساب نمی آید.
حضرت فاطمه زهرا (علیها السلام) که شاهد رسالت است، هم در ظاهر و هم در باطن شاهد است به عبارتی، حضرتش هم شهود ظاهری دارد و هم شهود باطنی. به دیگر بیان، حضرت، هم علم به «ماکان» دارد و «هم ما یکون» که لازمۀ این علم، حضور پیدا کردن است، بنابراین حضور حضرت فراتر از زمان است. لذا با این بیان به این نتیجه می رسیم که حضرت در قلمرو ملکوت در همۀ عرصه ها با پیامبر و حضرت امیر و حسنین (علیهم السلام) حاضر است. ایشان در واقعۀ مباهله به عنوان تنها زن حاضر و نمایندۀ «نساءنا»، نه تنها شاهد و گواه رسالت هستند، بلکه جایگاه بی مانندشان در نزد خداوند و نقش ایشان در اثبات حقانیت اسلام را نشان می دهد.
ص: ۱۴۰
درک مستقیم و بی واسطۀ حضرت از حقیقت نبوت و رسالت الهی پیامبر (صلی الله علیه و آله) ، به معنای دریافت مستقیم حقایق الهی و بدون واسطه های حسی یا عقلی است. همچنین نشان دهندۀ علم ایشان به مسئله است آن هم علم لدنی که به صورت مستقیم از جانب خداوند به ایشان عطا شده است و فراتر از یادگیری معمولی و اکتسابی است. به برکت این علم است که ایشان یک درک بی نقصی از رسالت پیامبر (صلی الله علیه و آله) دارد. بی شک برای دستیابی به این حقیقت، نیازمند به عصمت است. عصمت نقش مهمی در شهود باطنی ایفا می کند.
علاوه بر این بیان، می توان به وحدت وجودی حضرت با رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نیز اشاره کرد. چنانچه بیان شد، حضرت علم به ماکان و یکون دارد. علم به رسالتی که هنوز صدیقۀ طاهره به دنیا نیامده بود و پیامبر به رسالت رسید و حضرت علم به آن داشت و علم به ولایت حضرت امیر (علیه السلام) که هنوز زمان آن فرا نرسیده بود.
نقش دیگر حضرت زهرا (علیها السلام) که بعد از رسالت از این آیۀ شریفه فهمیده می شود، نقش تبلیغ رسالت است. وجود حضرت، علاوه بر شاهد بودن رسالت، مبلّغ بودن آن نیز هست. به عبارتی حضرت رسالت پیامبر (صلی الله علیه و آله) را با حضور و اعلام خویش تبلیغ کرده است. مشارکت فعال حضرت در تداوم رسالت شهود باطنی ایشان و در دفاع از حقوق اهل بیت (علیهم السلام) و تبیین جایگاه حضرت امیر (علیه السلام) ، نشان دهندۀ دفاع از رسالت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) است. این از باب «علم به ماکان» که علم به رسالت پیامبر (صلی الله علیه و آله) بود. اما یکی از برجسته ترین دوران زندگی حضرت، دفاع از ولایت حضرت امیر (علیه السلام) بود که در بُعد «علم به ما یکون» رقم خورده است. بی شک یکی از شخصیت های تأثیرگذار در تاریخ اسلام در تبیین مقام ولایت،
ص: ۱۴۱
حضرت زهرا (علیها السلام) است. این اهمیت از نگاه حضرت را می توان از چند طریق مورد بررسی قرار داد.
خطبۀ فدکیه و تأکید بر حقانیت ولایت که از بارزترین نمونه های تبیین ولایت توسط حضرت زهرا (علیها السلام) است. ایشان در این خطبه، با استناد به آیات قرآن کریم و احادیث پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) ، به دفاع از حقانیت ولایت امام علی (علیه السلام) پرداختند. حضرت زهرا (علیها السلام) در این سخنرانی به واقعۀ غدیر خم اشاره کردند؛ جایی که پیامبر (صلی الله علیه و آله) امام علی (علیه السلام) را به عنوان جانشین خود معرفی نمودند. ایشان با این استدلال، از مردم خواستند که به ولایت امام علی (علیه السلام) پایبند بمانند و جایگاه اهل بیت (علیهم السلام) را به عنوان وارثان حقیقی رسالت پیامبر (صلی الله علیه و آله) به رسمیت بشناسند.
اعتراض به ماجرای سقیفه، پس از رحلت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) ، در جریان سقیفۀ بنی ساعده خلافت به ابوبکر واگذار شد. حضرت زهرا (علیها السلام) با این تصمیم به شدت مخالفت کردند و آن را انحرافی از مسیر الهی دانستند. ایشان با حضور در مسجد و ایراد سخنرانی، به مردم یادآوری کردند که ولایت اهل بیت (علیهم السلام) امری الهی است و نادیده گرفتن آن، خیانت به فرمان خداوند و پیامبر (صلی الله علیه و آله) محسوب می شود. این اقدام نشان دهندۀ عزم راسخ ایشان در دفاع از ولایت بود.
فداکاری و شهادت در راه ولایت. حضرت زهرا (علیها السلام) نه تنها با کلام، بلکه با جان خود از ولایت دفاع کردند. در جریان هجوم به خانه شان، ایشان برای حمایت از امام علی (علیه السلام) و حفظ ولایت، در برابر مهاجمان ایستادگی کردند. این مقاومت منجر به جراحت شدید ایشان و در نهایت شهادتشان شد. این فداکاری بزرگ، نشان دهندۀ عمق باور حضرت زهرا (علیها السلام) به اهمیت ولایت و آمادگی ایشان برای تقدیم جان خود در این راه است.
ص: ۱۴۲
این کلام نشان می دهد که در نگاه حضرت زهرا (علیها السلام) ، ولایت امام علی (علیه السلام) نه تنها یک امر سیاسی یا اجتماعی، بلکه یک اصل الهی و مرتبط با عبودیت خداوند است. ولایت در نگاه حضرت زهرا (علیها السلام) از جایگاهی بی نظیر برخوردار است. ایشان با خطبه های آتشین، اعتراض به انحرافات پس از پیامبر (صلی الله علیه و آله) ، و فداکاری بی مانند خود، بر ضرورت پایبندی به ولایت اهل بیت (علیهم السلام) تأکید کردند. اقدامات و سخنان ایشان، الگویی جاودان برای مسلمانان در درک اهمیت ولایت و دفاع از آن به شمار می رود. حضرت زهرا (علیها السلام) با زندگی کوتاه اما پربار خود، نشان دادند که ولایت، محور اصلی دین و راه سعادت است.
حضرت زهرا (علیها السلام) ولایت حضرت امیر (علیه السلام) را به عنوان اینکه معیار حق است و جایگاه حق از اهمیت بالایی برخوردار است، به دفاع از آن پرداخت. با آن چه تا به حال بیان کردیم، بی انصافی است که بخواهیم دفاع حضرت را از حضرت امیر (علیهما السلام) را یک دفاع احساسی در حد علاقۀ زن به همسرش تلقی کنیم.
بنابراین، به بیان برخی از دلایل اهمیت ولایت به عنوان معیار حق می پردازیم و در می یابیم که چرا صدیقۀ طاهره (علیها السلام) از آن دفاع کرد.
اهمیت ولایت به عنوان معیار حق و باطل ولایت در آموزه های ما مفهومی بنیادین است که نه تنها به معنای سرپرستی و رهبری الهی تعریف می شود، بلکه به عنوان معیار اصلی برای تشخیص حق از باطل عمل می کند. این مفهوم، که از جانب خداوند به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) و پس از ایشان به امامان معصوم (علیهم السلام) واگذار
ص: ۱۴۳
شده، محور ایمان و عمل صالح در اعتقادات شیعه محسوب می شود. در ادامه، به توضیح بیشتری درباره ی اهمیت ولایت و نقش آن به عنوان معیار حق و باطل پرداخته می شود
۱. تعریف ولایت در شیعه: ولایت در نگاه شیعه، به معنای سرپرستی و رهبری الهی است که خداوند آن را به پیامبر (صلی الله علیه و آله) و سپس به امامان معصوم (علیهم السلام) تفویض کرده است. این رهبری شامل ابعاد مختلفی از جمله سیاسی، معنوی، اخلاقی و علمی می شود. ولایت نه تنها به اطاعت از امام به عنوان رهبر جامعه اشاره دارد، بلکه به معنای پذیرش هدایت های معنوی و علمی او نیز هست. از این رو، ولایت یک رابطه ی عمیق بین انسان و هدایت الهی برقرار می کند
۲. ولایت به عنوان محور ایمان در اعتقادات شیعه: ولایت معیار اصلی ایمان و عمل صالح است. پذیرش ولایت امامان معصوم (علیهم السلام) به معنای پذیرش هدایت الهی و حرکت در مسیر حق تلقی می شود، در حالی که رد آن به انحراف از راه راست و گرایش به باطل منجر می شود. به عنوان مثال، در حدیثی از امام صادق (علیه السلام) آمده است: «لا یقبل الله عملاً إلا بولایة»؛خداوند هیچ عملی را جز با ولایت نمی پذیرد. این حدیث نشان می دهد که ولایت، شرط اساسی برای قبولی اعمال نزد خداوند است و بدون آن، حتی اعمال نیک نیز ارزش واقعی خود را از دست می دهند.
۳. شواهد قرآنی: آیات قرآن کریم به وضوح بر اهمیت ولایت و نقش آن در تشخیص حق از باطل تأکید دارند. یکی از مهم ترین آیات در این زمینه، آیۀ شریفۀ «یَا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَه»(1)ای
ص: ۱۴۴
1) سوره مائده؛ آیه ۶۷.
پیامبر، آنچه را از جانب پروردگارت به تو نازل شده، ابلاغ کن و اگر نکنی، رسالت او را انجام ندادی، است. این آیه به واقعۀ غدیر خم و ابلاغ ولایت امام علی (علیه السلام) اشاره دارد. خداوند در این آیه تأکید می کند که ابلاغ ولایت، جزء جدایی ناپذیر رسالت پیامبر (صلی الله علیه و آله) است و عدم انجام آن، به معنای ناتمام ماندن رسالت تلقی می شود. این نشان دهندۀ جایگاه والای ولایت در ساختار دین اسلام است.
۴. حدیث غدیر و معیار حق و باطل: یکی از روشن ترین شواهد بر اهمیت ولایت، حدیث غدیر است. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در این واقعه فرمودند: «مَنْ کُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِیٌّ مَوْلَاهُ»؛هر کس من مولای او هستم، علی مولای اوست. سپس دعا کردند: «اللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالَاهُ وَعَادِ مَنْ عَادَاهُ»؛خدایا، دوست بدار هر کس که او را دوست بدارد و دشمن بدار هر کس که با او دشمنی کند. این حدیث به صراحت نشان می دهد که ولایت امام علی (علیه السلام) معیار تشخیص حق از باطل است. پذیرش ولایت، انسان را در جبهۀ حق و دوستی با خداوند قرار می دهد، در حالی که رد آن به دشمنی با حق و انحراف از مسیر الهی منجر می شود.
۵. شرط قبولی اعمال در آموزه های شیعه: ولایت به عنوان شرط قبولی اعمال نزد خداوند معرفی شده است. امام باقر (علیه السلام) فرموده اند: «بنی الإسلام علی خمس: الصلاة والزکاة والصوم والحج والولایة، ولم یناد بشیء کما نودی بالولایة» (1)اسلام بر پنج چیز بنا شده است: نماز، زکات، روزه، حج و ولایت، و به هیچ چیزی به
ص: ۱۴۵
1) الكافي : ج ۲ ص ۱۸ ح ۳ عن فضيل بن يسار و ح ۱ و ليس فيه ذيله من «فأخذ الناس... » ، المحاسن: ج ۱ ص ۴۴۵ ح ۱۰۳۳ بزيادة «وزاد فيها عبّاس بن عامر» قبل «فأخذ الناس» وكلاهما عن أبي حمزة الثمالي ، الأمالي للصدوق : ص ۳۴۰ ح ۴۰۴ عن المفضّل بن عمر عن الإمام الصادق (علیه السلام) ،بحار الأنوار : ج ۶۸ ص ۳۲۹ ح ۱ و ص ۳۳۲ ح ۸.
اندازه ولایت تأکید نشده است. این حدیث نشان می دهد که ولایت نه تنها یکی از ارکان اصلی اسلام است، بلکه از همۀ آن ها مهم تر تلقی می شود. بدون ولایت، سایر اعمال، هرچند به ظاهر درست انجام شوند، فاقد ارزش واقعی خواهند بود.
۶. نقش ولایت در هدایت الهی: ولایت، معیاری برای هدایت انسان به سوی حق است. امامان معصوم (علیهم السلام) به عنوان حافظان و مفسران حقیقی قرآن و سنت پیامبر (صلی الله علیه و آله) ، راه صحیح را به امت نشان می دهند. پذیرش ولایت ایشان به معنای پذیرش این هدایت الهی و دوری از گمراهی است. در مقابل، رد ولایت، انسان را در مسیر باطل و انحراف قرار می دهد.
۷. ولایت و وحدت امت: ولایت نه تنها معیار حق و باطل در سطح فردی است، بلکه در سطح اجتماعی نیز نقش مهمی ایفا می کند. پذیرش ولایت امامان معصوم (علیهم السلام) به عنوان رهبران الهی، امت اسلامی را حول محور حق و هدایت متحد می سازد. در مقابل، رد ولایت و پیروی از رهبران غیر الهی، به تفرقه و دوری از مسیر حق منجر می شود. ولایت در اعتقادات شیعه، معیار اصلی برای تشخیص حق از باطل است. این مفهوم، که از جانب خداوند به پیامبر (صلی الله علیه و آله) و امامان معصوم (علیهم السلام) واگذار شده، محور ایمان، عمل صالح و هدایت الهی محسوب می شود. پذیرش ولایت به معنای قرار گرفتن در مسیر حق، قبولی اعمال نزد خداوند و وحدت با امت اسلامی است، در حالی که رد آن به انحراف، باطل و دوری از هدایت الهی منجر می شود.
آیات قرآن و احادیث پیامبر (صلی الله علیه و آله) و امامان (علیهم السلام) ، همگی بر جایگاه ویژه ولایت به عنوان یک اصل اعتقادی و معیار سنجش ایمان تأکید دارند. بنابراین، ولایت نه تنها یک باور دینی، بلکه راهنمایی عملی برای زندگی مؤمنانه است.
ص: ۱۴۶
با توجه به آنچه بیان شده است، مستفاد از آیۀ شریفۀ مباهله، چند صفت الهی در حضرت زهرا (علیها السلام) متجلی شده است: صفت صدق، هدایت، شهادت به معنای شاهد، علم، بلاغ. لذا به خاطر ظهور این صفات الهی در حضرت، ایشان را صدیقه، هدی، شهیده، عالمه و بالغه می گویند. بنابراین، آیۀ شریفۀ مباهله برگ زرین دیگری در باب فضائل انسان کامل، به نام حضرت فاطمه زهرا (علیها السلام) است.
از دیگر آیاتی که حضرت فاطمه زهرا (علیها السلام) را به عنوان مظهر یکی دیگر از صفات الهی معرفی می کند، آیۀ شریفۀ ذیل است، که حضرت را مظهر صفت «صبر» خداوند معرفی می کند. آنجا که می فرماید: «فَاسْتَجَابَ لَهُمْ رَبُّهُمْ أَنِّي لَا أُضِيعُ عَمَلَ عَامِلٍ مِنْكُمْ مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثَى بَعْضُكُمْ مِنْ بَعْضٍ فَالَّذِينَ هَاجَرُوا وَأُخْرِجُوا مِنْ دِیَارِهِمْ وَأُوذُوا فِی سَبِيلِي وَقَاتَلُوا وَقُتِلُوا لَأُكَفِّرَنَّ عَنْهُمْ سَيِّئَاتِهِمْ وَلَأُدْخِلَنَّهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ ثَوَابًا مِنْ عِنْدِ اللهِ وَاللهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الثَّوَابِ»(1)پس پروردگارشان دعای آنان را اجابت کرد که یقیناً من عمل هیچ عمل کنندۀ ای از شما را از مرد یا زن که همه از یکدیگرند تباه نمی کنم؛ پس کسانی که برای خدا هجرت کردند و از خانه هایشان رانده شدند و در راه من آزار دیدند و جنگیدند و کشته شدند، قطعاً بدی هایشان را محو خواهم کرد و آنان را به بهشت هایی که از زیرِ درختانِ آن نهرها جاری است، وارد می کنم که پاداشی است از سوی خدا و خداست که پاداش نیکو نزد اوست.
از عمار یاسر ذیل این آیۀ شریفه نقل شده است که: «فالذکر علی و الانثی فاطمه» (2)منظور از مرد، حضرت امیر (علیه السلام) است و منظور از زن، حضرت
ص: ۱۴۷
زهرا (علیها السلام) است. آیۀ شریفه در قدم اول صرف نظر از شخصیت های این آیه، به اعمال صالحی می پردازد، که نیازمند صبر در انجام این اعمال است مثل هجرت، جهاد و امثال آن، بعد از آن می فرماید: عمل عامل منکم من ذکر او انثی که مصداق آن بیان شد. حضرت امیر (علیه السلام) و حضرت زهرا (علیها السلام) ، برای خداوند تمام سختی های راه را بر خود هموار ساخته و از مکه به سوی مدینه هجرت کردند. هجرتی که قطعاً برای خدا (صلی الله علیه و آله) ورت گرفت چرا که آنان مهاجر واقعی به سوی خداوند هستند. به عبارت دیگر، مصداق کامل «انی مهاجر الی ربی» هستند. «وَأُوذُوا فِی سَبِيلِي» دلیل دیگری بر اثبات این ادعاست. که در راه خداوند اذیت شدند ولی برای تحصیل رضایت خداوند، صبر کردند.
هرچند این آیه به طور مستقیم به صبر اشاره ندارد، اما می توان از مفاهیم آن، مانند عمل صالح، تحمل سختی ها در راه خدا و پاداش الهی، به صبر حضرت زهرا (علیها السلام) پیوند زد. در ادامه، به بررسی صبر ایشان در پرتو این آیه می پردازیم. صبر، به معنای استقامت در برابر سختی ها، مشکلات و مصایب است و یکی از صفات برجستۀ مؤمنان به شمار می رود. خداوند در قرآن کریم بارها به اهمیت صبر تأکید کرده است. چرا که این صفت، یکی از صفات بارز خداوند به شمار می آید.
بیان شد از صفات خداوند می توان به صفت صبر اشاره کرد که حضرت زهرا (علیها السلام) آینه ای است که این صفت خداوند را در خود بروز و ظهور داده و به عنوان مظهر صبر خداوند خود را معرفی کرده است که جلوه هایی از این صبر را می توان در بعضی از جنبه های زندگی حضرت مشاهده کرد:
ص: ۱۴۸
حضرت زهرا (علیها السلام) در طول عمر کوتاه خود با مصایب بزرگی روبرو شد، از جمله از دست دادن مادرشان حضرت خدیجه (علیها السلام) در کودکی، رحلت پدر بزرگوارشان پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) و سختی های پس از آن. ایشان با صبر و توکل بر خدا، این دشواری ها را تحمل کردند و هیچ گاه از مسیر ایمان و تقوا خارج نشدند.
پس از رحلت پیامبر (صلی الله علیه و آله) ، حضرت زهرا (علیها السلام) در دفاع از حقوق خود و حضرت علی (علیه السلام) ، به ویژه در ماجرای فدک، با صبر و شجاعت ایستادگی کردند. خطبه فدکیه، که در مسجد مدینه ایراد شد، گواهی بر صبر و استقامت ایشان در برابر ظلم و ستم است.
حضرت زهرا (علیها السلام) با وجود مسئولیت های سنگین خانوادگی و اجتماعی، به عبادت و کمک به نیازمندان اهتمام داشتند. ایشان با صبر و تحمل، سختی های زندگی را پذیرفتند و در راه خدا از خود گذشتگی نشان دادند. این عمل صالح با وعده آیه مبنی بر تباه نشدن عمل هیچ عمل کننده ای همخوانی دارد.
تربیت فرزندانی چون امام حسن، امام حسین (علیهما السلام) و حضرت زینب (علیها السلام) نیازمند صبر و تلاش فراوان بود. حضرت زهرا (علیها السلام) با حوصله و استقامت، این مسئولیت را به بهترین شکل انجام دادند و الگوهای ایمان و تقوا را به جامعه اسلامی عرضه کردند.
ص: ۱۴۹
«الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحاتِ طُوبی لَهُمْ وَحُسْنُ مَآبٍ»؛(1)
«رُوی عَن الصّادق (علیه السلام) : هِی شَجَرَةٌ مِنْ جَنَّةِ عَدْنٍ غَرَسَهَا رَبِّی بِیدِهِ»(2)امام صادق (علیه السلام) در عظمت طوبی فرمود: طوبی درختی از جنت عَدْن است که خداوند آن را با دست خویش کاشته است.
مرحوم شیخ طوسی ده معنا دربارۀ آن نقل کرده است: «قیل فی معناه عشرة أقوال: أحدها: لهم بطیب العیش و ثانیها: قال ابن عباس: معناه فرح لهم تقرّبه أعینهم و ثالثها: قال قتادة: معناه الحسنی لهم و رابعها: قال عکرمة: نعم ما لهم و خامسها: قال الضحاک: غبطة لهم و سادسها: قال ابراهیم: کرامة لهم من اللَّه و سابعها: قال مجاهد: الجنة لهم و ثامنها: قال ابو هریرة: طوبی شجرة فی الجنة و تاسعها: قال الجبائی: تأنیث الأطیب من صفة الجنة، و المعنی إنها أطیب الأشیاء لهم و عاشرها: قال الزجاج: المعنی العیش الأطیب لهم. و هذه الأقوال متقاربة المعنی» (3)در مورد معنای «طوبی» ده نظر وجود دارد:
۱. خوشی و زندگی خوب برای آن هاست.
۲. ابن عباس گفته است: معنایش شادی ای است که دیدگانشان را روشن می کند.
۳. قتاده گفته است: معنایش زیبایی و نیکی برای آن هاست.
ص: ۱۵۰
۴. عکرمه گفته است: چه نعمت خوبی برای آن هاست.
۵. الضحاک گفته است: برای آن ها غبطه ای است.
۶. ابراهیم گفته است: این یک کرامت از سوی خداوند برای آن هاست.
۷. مجاهد گفته است: این بهشت برای آن هاست.
۸. ابوهریره گفته است: طوبی درختی در بهشت است.
۹. جبائی گفته است: تأنیث "الأطیب" صفت بهشت است و معنی اش این است که این بهترین چیزها برای آن هاست.
۱۰. زجاج گفته است: معنی اش زندگی بهتر برای آن هاست.
«مسند احمد بن حنبل: قال النبی (صلی الله علیه و آله) : طوبی لمن رآنی و آمن بی، و طوبی ثم طوبی ثم طوبی لمن آمن بیو لم یرنی. قال له رجل: و ما طوبی؟ قال: «شجرة فی الجنة مسیرتها مائة عام ثیاب أهل الجنة تخرج من أکمامها». و روی البخاری و مسلم جمیعاً عن إسحاق بن راهویه، عن مغیرة المخزومی عن وهیب عن أبی حازم، عن سهل بن سعد رضی اللّه عنه أن رسول اللّه (صلی الله علیه و آله) قال: «إن فی الجنة شجرة یسیر الراکب فی ظلها مائة عام لا یقطعها» (1)خوشا به حال کسی که مرا ببیند و به من ایمان آورد و خوشا به حال، سپس خوشا به حال، سپس خوشا به حال کسی که به من ایمان آورد و مرا نبیند.» مردی از او پرسید: «طوبی چیست؟» فرمود: «درختی در بهشت است که مسافت سایه اش را یکصد سال طی می کند و لباس های اهل بهشت از آستین های آن خارج می شود.» و در صحیح بخاری و مسلم از اسحاق بن راهویه، از مغیره مخزومی، از وهیب، از ابوحازم، از سهل بن سعد رضی الله عنه روایت شده که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: «در بهشت درختی وجود دارد که سوارشدۀ ای در سایه اش یکصد سال حرکت می کند و آن را قطع نمی کند.»
ص: ۱۵۱
1) تفسیر القرآن العظیم، ۱۴۰۹ق، ج۴، ص۳۹۲.
«أخرج علاّمة الحنفیة الحافظ سلیمان البلخی القندوزی فی (ینابیع المودّة) قال: أخرج الثعلبی عن الباقر (علیه السلام) قال: سُئل رسول الله صلی الله علیه و آله عن قوله تعالی: «الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحاتِ طُوبی لَهُمْ وَحُسْنُ مَآبٍ» فقال (صلی الله علیه و آله) : «هی شجرة فی الجنّة أصلها فی داری وفرعها علی أهل الجنّة» فقیل له: یا رسول الله (صلی الله علیه و آله) سألناک عنها فقلت: هی شجرة فی الجنّة أصلها فی دار علیّ وفاطمة وفرعها علی أهل الجنّة؟ فقال (صلی الله علیه و آله) : «إنّ داری ودار علیّ وفاطمة واحد غداً فی مکان واحد، وهی شجرة غرسها الله تعالی وتبارک بیده، ونفخ فیها من روحه، تنبت الحلیّ والحلل، وإنّ أغصانها لتُری من وراء سور الجنّة»(1)علامه حنفیه، حافظ سلیمان بلخی قندوزی در کتاب «ینابیع المودة» ذکر کرده است: ثعلبی از امام باقر (علیه السلام) روایت کرده که فرمود: از پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) دربارۀ آیۀ «الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحاتِ طُوبَى لَهُمْ وَحُسْنُ مَآبٍ» سؤال شد. پیامبر (صلی الله علیه و آله) : «این آیه دربارۀ درختی در بهشت است که ریشه اش در خانه من و شاخه اش بر اهل بهشت است.» سپس به او گفتند: ای پیامبر خدا، ما دربارۀ آن از شما سؤال کردیم و شما فرمودید: «این درختی در بهشت است که ریشه اش در خانۀ علی و فاطمه است و شاخه اش بر اهل بهشت است؟» پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود: «آری، خانۀ من و خانه علی و فاطمه یکی است و فردا در یک مکان واحد خواهند بود. این درختی است که خداوند تعالی با دستان خویش غرس کرده است و در آن از روح خود دمیده است. این درخت زیورآلات و پوشاک می رویاند و شاخه های آن از پشت دیوار بهشت دیده می شود.
برای درک بهتر این حدیث و اینکه چگونه ممکن است ریشۀ درخت طوبی در خانۀ علی و فاطمه و شاخه هایش بر اهل بهشت است، یک مثال از باب
ص: ۱۵۲
1) ینابیع المودة، ص۲۴۴.
تشبیه معقول به محسوس بیان می کنیم و آن اینکه این درخت به مانند آفتاب است که در آسمان است، ولی نور و پرتو آن در تمام خانه ها و روزنه ها می تابد و همه جا را روشن می کند.
هم چنین از امام صادق (علیه السلام) نقل شده است که حضرت فرمود: «کان رسول الله (صلی الله علیه و آله) یکثر تقبیل فاطمة (علیها السلام) فأنکرت ذلک عائشة، فقال رسول الله (صلی الله علیه و آله) : یا عائشة؛ إنی لما أسری بی إلی السماء دخلت الجنة فأدنانی جبرئیل من شجرة طوبی و ناولنی من ثمارها فأکلت فحوّل الله ذلک ماءً فی ظهری. فلما هبطت إلی الأرض واقعت خدیجة فحملت بفاطمة فما قبلتها قط إلا وجدت رائحة شجرة طوبی منها»(1)امام صادق (علیه السلام) در روایتی فرمودند که: رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بسیار فاطمه را می بوسید، این کار برای عایشه خوشایند نبود، رسول خدا (صلی الله علیه و آله) رو کرد به عایشه و فرمود: عایشه! وقتی مرا به آسمان ها بردند، داخل بهشت شدم جبرئیل مرا نزدیک درخت طوبی برد و از میوه هایش به من داد و من خوردم، خداوند همان میوه را به صورت نطفه ای در پشتم درآورد. وقتی به زمین هبوط نمودم با خدیجه هم بستر شدم و او به فاطمه حامله شد و اینکه هیچ وقت او را نمی بوسم مگر آنکه بوی درخت طوبی می دهد.
حوراء به معنای فرشته و حورالعین است و همین طور به زنی که خصلت های خوب فرشتگان را در خود جمع نموده باشد گفته می شود و این لقب دیگری برای حضرت زهرا (علیها السلام) است چراکه هم ساختار فرشته داشت و هم مشی و مرام فرشته.
ص: ۱۵۳
1) تفسیر عیاشی، ج ۲، ص ۲۱۲، ح ۴۶؛ تفسیر قمی، ج ۱، ص ۳۶۵؛ الاحتجاج، ج ۲، ص ۱۹۱؛ المناقب، ج ۳، ص ۱۱۴؛ تفسیر مجمع البیان، ج ۶، ص ۳۷؛ ذخائر العقبی، ص ۳۶؛ المحتضر، ص ۱۳۵؛ تأویل الآیات، ج ۱، ص ۲۳۶، ح ۱۵؛ شرح احقاق الحق، ج ۲۵، ص ۵؛ الانوار الساطعه شیخ غالب سیلاوی، ص ۱۳۲؛ ما نزل من القرآن فی شأن فاطمه علیها سلام، ص ۳۴؛ تفسیر نور الثقلین،ج ۲، ص ۵۰۲، ح ۱۲۲؛ ینابیع الموده،ج۲،ص۱۳۱،ح۳۷۰ و... .
پیامبر (صلی الله علیه و آله) با توجه به ساختار و مشی و مرام فرشته گونۀ حضرت زهرا (علیها السلام) این لقب را به او عطا نموده و فرمود: «فاطِمَهُ بَضعَهٌ مِنّی وَ هِیَ نُورُ عَینی وَ ثَمَرَهُ فُؤادی وَ رُوحِیَ الَّتی بَینَ جَنبَیَّ وَ هَیَ الحَوراءُ الاِنسِیَّهُ»(1)فاطمه پاره تن من است و او نور چشمم و میوۀ قلبم و نیز جان من است همان جانی بین دو پهلویم قرار دارد و او حوراء انسیه است.
و همچنین فرمودند: «اِنَّ فاطِمَهَ خُلِقَت حَورِیَّهً فی صُورَهٍ اِنسِیَّهٍ»(2)فاطمه فرشته ای است که به صورت و چهرۀ انسان آفریده شد.
با توجه به خلقت بشر در روی سیارۀ زمین که به صورت توالد و تناسل و انعقاد نطفه انجام می گیرد، و نطفه هم از غذایی است که می خوریم، بی شک غذا و لقمۀ حلال، نقش به سزایی در تشکیل نطفه و در نتیجه انعقاد و تولد نوزاد دارد. خداوند متعال هم تأکید بر این قضیه کرده و می فرماید: «فَلْيَنْظُرِ الْإِنْسَانُ إِلَى طَعَامِهِ»(3)پس انسان باید به خوراکش با تأمل بنگرد. انسان باید نگاه به غذای خود کرده از حیث حلیت و حرمت و پاکیزگی اطمینان حاصل کند. اگر خدای ناکرده از راه حرام این کار صورت گیرد، خطر مشارکت شیطان در آن نطفه زیاد خواهد بود «وَشَارِكْهُمْ فِی الْأَمْوَالِ وَالْأَوْلَادِ وَعِدْهُمْ وَمَا یَعِدُهُمُ الشَّيْطَانُ إِلَّا غُرُورًا»(4)و با آنان [از راه سوق دادنشان به حرام] در اموال و [از طریق وسوسه کردنشان به زنا] در اولاد شریک شو، دراین صورت نتیجۀ مشارکت شیطان هم معلوم است به جایی ختم خواهد شد.
ص: ۱۵۴
کسی که شیطان در مال و اولادش نفوذ کند، به یقین و با اسنتاد به روایات دشمن حضرت امیر (علیه السلام) و اهل بیت (علیهم السلام) خواهد بود. لذا در خود منابع اهل سنت، حب حضرت امیر (علیه السلام) معیار و ملاک حلال زادگی معرفی شده است که به چند نمونه اشاره می کنیم:
۱. ابوسعید خدری می گوید: «کنّا معشر الأنصار نبور أولادنا بحبِّهم علیّاً(رضی الله عنه)؛ فإذا وُلد فینا مولودٌ فلم یحبّه عرفنا أ نّه لیس منّا» (1)(ما انصار، فرزندانمان را با دوست داشتن علی رضی الله عنه امتحان می کردیم؛ پس هرگاه فرزندی از ما متولّد می شد و او را دوست نداشت می فهمیدیم او فرزند ما نیست.
۲. عبادة بن صامت می گوید: «کنّا نبور أولادنا بحبِّ علیّ بن أبی طالب (رضی الله عنه)؛ فإذا رأینا أحدهم لا یحبّ علیّ بن أبی طالب علمنا أنّه لیس منّا وأ نّه لغیر رِشْدَة»(2)ما فرزندانمان را با دوست داشتن علی ابن ابی طالب رضی الله عنه امتحان می کردیم و چون می دیدیم یکی از آن ها علی ابن ابی طالب رضی الله عنه را دوست ندارد، می فهمیدیم از ما نیست و از راه حلال به دنیا نیامده است.
حافظ جزری در کتاب «أسنی المطالب» (3)پس از ذکر این حدیث نوشته است: مطلب از قدیم تا به حال مشهور است که فقط زنازاده با علی (رضی الله عنه) دشمنی می کند.
۳. حافظ حسن بن علی عدوی از احمد بن عبده ضبیّ از ابوعیینه از ابن زبیر از جابر نقل کرده است: «أمرنا رسول الله (صلی الله علیه و آله) أن نعرض أولادنا علی حبِّ علیِّ
ص: ۱۵۵
بن أبی طالب»؛ پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) به ما دستور داد که فرزندانمان را بر دوستی علی بن أبی طالب عرضه کنیم. رجال این حدیث رجال صحیحین (صحیح بخاری و مسلم) بوده و همگی از ثقات محسوب می شوند.
۴. حافظ طبری در کتاب «الولایة» با سندش از علی (علیه السلام) این حدیث را نقل کرده است: «لا یحبّنی ثلاثة: ولد الزنا ومنافق، ورجل حملت به اُمّه فی بعض حیضها»؛ مرا سه نفر دوست ندارند: زنازاده و منافق و کسی که مادرش در حال حیض به او حامله شده باشد.
۵. از ابوبکر نقل شده است: من پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) را دیدم که خیمه ای بنا کرده بود و بر کمانی عربی تکیه داده بود و در آن خیمه، علی و فاطمه و حسن و حسین (علیهم السلام) بودند و فرمود: «معشرالمسلمین! أنا سلمٌ لمن سالمَ أهل الخیمة، حربٌ لمن حاربهم، ولیٌّ لمن والاهم، لا یحبّهم إلاّ سعید الجدِّ طیّب المولد ولا یبغضهم إلاّ شقیُّ الجدِّ ردیء المولد» (1)ای گروه مسلمین! من با کسی که با اهل خیمه در صلح باشد در صلحم، و با کسی که با آنان در جنگ است در جنگ هستم و دوستدار کسی هستم که با آن ها دوستی ورزد و آنان را جز فرد خوشبخت حلال زاده دوست ندارد و جز فرد بدبخت دارای ولادتِ پست، با آنان دشمنی نمی کند.
کسی که اجازۀ ورود شیطان به اموال و نسل خود را نمی دهد، فرزندی به جامعۀ بشری هدیه خواهد کرد که بر فطرت پاک به دنیا می آید و محبت اهل بیت (علیهم السلام) در دلش موج می زند.
آری، نطفه ای که از غذای بهشت باشد و حتی شیطان در برابرش زانوی ادب بزند، باید فرزندی چون فاطمه را به بشریت هدیه دهد؛ فرزندی که مظهر فضل و
ص: ۱۵۶
1) الریاض النضره، حافظ محبّ الدین طبرى، ج ۲ ، ص ۱۸۹ [ج۳، ص۱۳۶].
رحمت است. اینجاست که شیطان به عنوان یک دشمن آشکار ظاهر می شود و نیروهایش را برای جنگ با علی و فاطمه (علیهما السلام) بسیج می کند.
فاطمه زهرا (علیها السلام) ، حورایی است که نطفه اش از بهشتی است که مظهر جمال و رحمت خاص خداوند است. این جمال و رحمت در صورت ملکی و ملکوتی حضرت زهرا (علیها السلام) ظهور و بروز یافته است.
نتیجه اینکه بهشت که مظهر رحمت خاص و جمال خداوند است، در وجود نورانی صدیقۀ طاهره، ظهور و بروز کرده است یعنی حضرت، مظهر جمال و رحمت خاص خداوند است و این همان چیزی است که یک انسان کامل آن را دارا است.
ص: ۱۵۷
«أَلَمْ تَرَ کَیْفَ ضَرَبَ اللّهُ مَثَلًا کَلِمَةً طَيِّبَةً كَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ أَصْلُهَا ثَابِتٌ وَفَرْعُهَا فِي السَّمَاءِ* تُؤْتِي أُكُلَهَا كُلَّ حِينٍ بِإِذْنِ رَبِّهَا وَيَضْرِبُ اللّهُ الْأَمْثَالَ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ»(1)آیا ندانستی که خدا چگونه مثلی زده است؟ کلمۀ پاک [که اعتقاد واقعی به توحید است] مانند درخت پاک است، ریشه اش استوار و پابرجا و شاخه اش در آسمان است. میوه اش را به اجازه پروردگارش در هر زمانی می دهد و خدا مَثَل ها را برای مردم می زند تا متذکّر حقایق شوند.
در مستدرک حاکم نیشابوری وارد است: «قال رسول الله (صلی الله علیه و آله) انا الشجرة و فاطمه فرعها و علی لقاحها و الحسن و الحسین ثمرها و شیعتنا ورقها و اصل الشجرة فی جنة عدن و سائر ذلک فی سائر الجنة» (2)رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: من درخت هستم و فاطمه شاخه های آن و علی لقاح و مایۀ باروری آن و حسن و حسین ثمرۀ این درخت و شیعیان ما برگ های آن و اصل درخت در بهشت عدن و سایر آن در سایر بهشت است.
ضرب الله مثلاً طیباً مبارکاً، برای درختی طیب و مبارک که ریشه اش ثابت است و در برابر طوفان های هوس و خواهشات لرزشی ندارد؛ زیرا شاخه اش به سوی آسمان بلند است و از عطای مدد الهی که او را به تمامی خوبی ها سیراب می کند جدا نیست. آن درخت در هر زمانی از زمان ها برکاتش را می دهد، با وجود
ص: ۱۵۸
تغییرات و نوسانات، چرا که به عنوان منبع رحمت و عطای الهی هیچ گاه کمبود نخواهد داشت.
و درختی با این خصایص الهی جز درخت امامت نخواهید یافت، «وَجَعَلَهَا کَلِمَةً بَاقِيَةً فِي عَقِبِهِ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُون»(1)چرا که او کلمۀ طیب است که خداوند آن را در نسل ابراهیم باقی گذاشته و آن را به عنوان کلمه ای پایدار در نسل او قرار داده است.«وَأَلْزَمَهُمْ كَلِمَةَ التَّقْوَى»(2)این کلمه تقوا است و خداوند آن را به همه آن ها ملزم کرده است.
«قُلْ لَوْ کَانَ الْبَحْرُ مِدَادًا لِکَلِمَاتِ رَبِّي لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ أَنْ تَنْفَدَ کَلِمَاتُ رَبِّي وَلَوْ جِئْنَا بِمِثْلِهِ مَدَدًا»(3)و این کلمات اند که هرگز تمام نمی شوند (بگو اگر دریا مداد برای کلمات پروردگار من باشد، دریا پیش از آنکه کلمات پروردگار من تمام شوند، خشک می شود). چرا؟ زیرا آن کلمه طیب است که شاخه اش در آسمان است و عطای الهی از آن هرگز تمام نمی شود و آن کلمه باقی است و هیچ تغییری آن را تحت تاثیر قرار نمی دهد، هرچند زمانه به ظلم ستمگران و دور کردن آنان از حقوق ضایع شده شان بگذرد، زیرا برای کلمات خدا تغییر و تبدیلی نیست. «وَیُرِيدُ اللّهُ أَنْ یُحِقَّ الْحَقَّ بِکَلِمَاتِهِ وَیَقْطَعَ دَابِرَ الْکَافِرِينَ»(4)پس خداوند متعال با هدایت آنان باطل را محو می کند، هر کجا که باشند و چگونه باشند و حق را به واسطه آنان برقرار می سازد، زیرا خداوند می خواهد حق را با کلماتش محقق کند و کار خود را بر کافران قطع نماید.
ص: ۱۵۹
و این وعدۀ الهی است که خداوند درباره اش فرمود: «وَلَقَدْ سَبَقَتْ کَلِمَتُنَا لِعِبَادِنَا الْمُرْسَلِينَ»(1)و مسلماً کلام ما بر بندگان فرستاده شده مان پیشی گرفته است، آن ها قطعاً یاری شدگان اند». (پس ابوعبدالله صادق (علیه السلام) فرمود: ما آن ها هستیم).
پس کلمة، امامت آن ها (صلوات الله علیهم) است و آن ها یاری شدگان اند و ما پیشتر اشاره کردیم که آن ها همان کلماتی هستند که خداوند با آن ها ابراهیم را آزمایش کرد.
و عجیب است که بیشتر مفسران در مورد این درخت اختلاف نظر دارند. برخی گفته اند: این درخت، نخل است و برخی دیگر گفته اند: این درخت، درخت نارگیل است.
و برخی دیگر این دو نکته را با هم جمع کرده اند و گفته اند: هر درخت ثمره داری، مانند درخت خرما، انگور و انار است و انگار آیه به درخت ثمره دار اشاره دارد و مردم را به فوائد آن هشدار می دهد و به منافع دائمی اش اشاره می کند.
اما تأمل در معنای آیه این را تأیید نمی کند که چگونه این درختان ثمره دار ممکن است شاخه ای در آسمان داشته باشند و میوه اش را در هر زمانی بدهند؟ زیرا ما می دانیم که قطع این درختان از عطای خود تنها به دلیل فصول خاصی است. همچنین، سیاق دو آیه نمایشی از مقایسه بین امامت (که کلمه طیب و دارای عطای دائمی است) و دشمنان آن، که درختی خبیث و کلمه خبیث هستند، است.
قرآن کریم نیز از ذکر این درخت خبیث غافل نمانده است و به آن «درخت ملعون» می گوید. «و ما رؤیایی که به تو نشان دادیم جز فتنه ای برای مردم نیست و درخت ملعونی در قرآن است.
ص: ۱۶۰
1) صافات، آیه۱۷۱.
به نقل از عایشه آمده است که او به مروان بن حکم گفت: «شنیدم رسول الله (صلی الله علیه و آله) به پدرت و جدت می گوید: شما درخت ملعون در قرآن هستید.
شاید ذکر درخت خرما و سایر درختان در اخبار، از باب مجاز باشد که به خاطر تقیه، آن ها از ذکر امامتشان پرهیز کنند، یا از باب تمثیل امامتشان به درخت ثمره دار چون درخت خرما، تین، انار و غیره است.
«أَ لَمْ تَرَ [إبراهیم: ۲۴] أ لم تشاهد بنور النبوة یا محمد کَیْفَ ضَرَبَ اَللّهُ مَثَلاً مناسبا للاستعداد الإنسانی القابل لفیض نور الإلهیة دون سائر مخلوقاته بقوله تعالی: کَلِمَةً طَيِّبَةً و هي كلمة لا إله إلا اللّه و هي كلمة القديم و صفة وحدانيته و صورة أحديته كَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ و هي شجرة طيبة عن لوث الحدوث مثمرة شواهد أنوار القدم أَصْلُها ثابِتٌ في الحضرة الألوهية فإنها صفة قائمة بذاته تعالى وَ فَرْعُها فِي اَلسَّماءِ سماء القلوب.»(1)
أَ لَمْ تَرَ کَیْفَ ضَرَبَ اَللّهُ مَثَلاً: أی: ألم تعلمْ کیفَ بییَنَ اللَّهُ مثلًا کَلِمَةً بدل عنه، وترجمة له طَيِّبَةً كَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ :هذا مَثَلُ كلمةِ التَّوحيد كَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ ؛ أي:زاكية مستطابة الثَّمر.
أَصْلُها ثابِتٌ: أی: لها أصلٌ ثابتٌ فی الأرض؛ أی: یشربُ مِنَ الأرضِ بعروقِه.
وَ فَرْعُها فِی اَلسَّماءِ: أی: تسقیها السَّماء مِن فوقها بمطرها، فهی تنمو بذلک، وتطول فروعُها حتَّى تکون فی نهایةِ طولِ الأشجار. (2)
کَلِمَةً طَيِّبَةً أي: نفسا طيبة»؛(3)
ص: ۱۶۱
قوله تعالی: أَ لَمْ تَرَ کَیْفَ ضَرَبَ اَللّهُ مَثَلاً کَلِمَةً طَيِّبَةً كَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ أَصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِي اَلسَّماءِ أشار سبحانه إلى كلمة القديمة التي تكلم بها في اصطفائيته أهل معرفته طلبت كلمته، و هي أطیب الطيبات باصطفائيته أهل الولاية، و تلك الکلمة القديمة شجرة الصفات أصلها ثابت في القدم و فروعها في سماء البقاء، و تلك الشجرة منزهة عن ثغائر الحدثان و عن التبديل بطوارق القهريات، قال تعالى: لا تَبْدِيلَ لِكَلِماتِ اَللّهِ مياه تلك الشجرة من بحار حسن العناية الأزلية و الإرادة القديم، تؤتي أكلها ثمرات تجليها بالأرواح المحبين و العارفين و الموحدين كل حين تفیض فیض أنوارها على أفئدة الصديقين و عقول المقربين؛ فأكل تلک الشجرة ثمرات تجلي جمیع الصفات و الذات تربي بها قلوب الأولياء و الصديقين، فثمرة مشاهدة الذات يورث لقلوب الموحدين التوحيد و التغريد و الغناء و البقاء و الصحو و المحو و الحياة و الوله، و ثمرات الصفات يورث لفكر العارفين على قدر تجليها؛ فكل صفة يورث لها حقيقة من تلك الصفة؛ فميراث صفة العظمة الهيبة و الخواف و الإجلال، و ميراث الكبرياء و البهتة و الخجل و الحياء، و ميراث الجلال الخشية و الخضوع، و ميراث الجمال المحبة و الشوق و العش، و ميراث العلم المعرفة بالعلوم اللدنية، و ميراث القدرة الكرامات، و ميراث نور السمع استماع أصوات هواتف الغيب، و ميراث نور البصر الفراسات الصادقة و رؤية الغيب و غيب الغيب، و ميراث نور الخطاب و الكلام و الاطلاع على الأسرار و الوله و الهيمان في الأنس و المناجاة، و ميراث الحياة و حياة القلب بالرب و حياة العقل بنور القلب و حياة الروح بروح الوصال، و ميراث رؤية القدم و البقاء الزفرات و العبرات و المواجيد و الصعقات، و ميراث رؤية أنوار الحكمة ببطون الأفعاليات و دقائق المقامات و حقائق المقامات و إدراك نور شواهد الآيات فی كل ذرة في مرائي الأفاق، و ميراث ثمرة الإرادة صدق العبودية و إخلاص المحبة و
ص: ۱۶۲
یسهل له جمیع المرادات ما دام متصفا بالإرادة، و من أکل ثمرا من ثمار تلك الشجرة یحی بحیاة الأبدیة، و یبقى في أنوار الأزلیة لا یطرأ علیه بعد ذلک طوارق الفناء، و أیضا الکلمة الطیبه کلمة ألهمت في قلوب أحبائه، تلك الکلمة شجرة المعرفة أصلها ثابت في أرض القلوب و فرعها في سماء الأرواح و مياه تلك الشجرة من بحر كشف المشاهدة، تؤتی أکلها کل حین بإذن ربها من أنواع المقامات و الحالات و الکشوفات و الکرامات و الفراسات و حركتها في بستان الوصلة من جائحات الوسواس و الهواجس، و أیضا تلك الشجرة الطیبه کلمة التوحید التی غرسها الحق في أرض بساتین الأرواح و أصلها هناك ثابت بالتوفیق، و فرعها في سماء القرب، و سقاها من سواقی العنایة یرویها المعرفة و أغصانها المحبة، و أوراقها الشوق، و ثمرها العشق، و حارسها الرعایة، و مزرعها الکفایة، و نهارها الأنس تؤتی أکلها کل حین فی جمیع الإفقاس من لطائف العبودیة، و عرفان أنوار الربوبیة ساکن ظلها العقول، و ظلها من ظلال الجمال، و هذه الثمرات في أوانی کمالها مرفوعة على خوان المشاهدة و القربة، قال تعالى: إِلَيْهِ يَصْعَدُ اَلْكَلِمُ اَلطَّيِّبُ.
قال ابن عطاء: الکلمة الطیبه قوله: «لا إله إلا اللّه» علی التحقیق، و الشجرة الطیبه هی التی تظهر أسرار الموحدین عن دنس الأطماع بالثقة باللّه، و الانقطاع إلیه عما سواه.
قال محمد بن علی: الشجرة الطیبه الإیمان أثبتها اللّه فی قلوب أولیائه، و جعل أرضها التوفیق، و سماءها العنایة، و ماءها الرعایة، و أغصانها الکفایة، و أوراقها الولایة، و ثمارها الوصلة، و ظلها الأنس؛ فأصلها ثابت فی قلب الولی، و فرعها فی السماء ثابتة بالمرید من عند الجبار؛ فالأصل یربی الفرع بدوام الإشفاق و المراقبة، و الفرع یهدی إلی الأصل ما یجتنبه من محل المشاهدة و القرب، هکذا أبدا قلب المؤمن و فؤاده.
ص: ۱۶۳
قال أبو سعید الخراز: خزائن اللّه فی السماء الغیوم، و خزائنه فی الأرض القلوب؛ لأن اللّه خلق قلب المؤمن بیت خزائنه، ثم أرسل ریحا فهبت فیه فکنسته من الکفر و الشرک و النفاق، ثم أنشأ سحابة فأمطرت فیه، ثم أنبتت شجرا، فأثمرت الرضا و المحبة و الشکر و الصفوة و الإخلاص و الطاعة و هو قوله: کَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ أَصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِي اَلسَّماءِ...»؛(1)
تشبیه ها در متون دینی نقش مهمی در انتقال مفاهیم معنوی و الهی دارند. برخی از نمونه های معروف عبارتند از:
۱. تشبیه ایمان به نور: در قرآن، ایمان و هدایت الهی به نور تشبیه شده است که تاریکی های جهل و گمراهی را از بین می برد.
۲. تشبیه دنیا به سایه یا سراب: در برخی احادیث، دنیا به سایه ای گذرا یا سرابی فریبنده تشبیه شده است که نشان دهندۀ ناپایداری و فریبندگی آن است.
۳. تشبیه قلب انسان به زمین زراعی: در روایات اسلامی، قلب انسان به زمینی تشبیه شده که بسته به نوع بذر (ایمان یا گناه)، ثمرات متفاوتی خواهد داشت.
۴. تشبیه اعمال نیک به درخت بارور: همان طور که در سوره ابراهیم دیدیم، اعمال صالح به درختی تشبیه شده که همواره ثمرات نیکو دارد.
۵. تشبیه انسان های هدایت گر به ستارگان: در برخی احادیث، پیامبران و امامان به ستارگانی تشبیه شده اند که راه را در تاریکی نشان می دهند.
در سوره ابراهیم، خداوند «کلمه طیبه» را به درخت پاکیزه تشبیه کرده است که ریشه ای ثابت و شاخه هایی گسترده در آسمان دارد. این تشبیه نشان دهندۀ پایداری، رشد، و برکت کلمه حق است.
ص: ۱۶۴
1) عرائس البیان في حقائق القرآن، جلد ۲، صفحه ۲۶۱.
ویژگی های این درخت در تفسیرها چنین بیان شده است:
ریشه ای ثابت دارد، یعنی ایمان حقیقی و پایدار است.
شاخه هایش در آسمان است، یعنی رشد و تعالی دارد و به سوی حقیقت الهی حرکت می کند.
میوه های پاکیزه دارد، یعنی آثار و نتایج آن برای انسان و جامعه مفید است.
این تشبیه نشان می دهد که ایمان و عمل صالح، مانند درختی است که همواره رشد می کند و برکاتش به دیگران می رسد.
تشبیه «کلمه طیبه» به درخت پاکیزه در سورۀ ابراهیم دارای ابعاد معنایی عمیقی است که در تفاسیر مختلف بررسی شده است. این تشبیه نشان دهندۀ ثبات، رشد، برکت و تأثیرات گستردۀ ایمان و اعمال صالح است. برخی از ابعاد معنایی این تشبیه عبارتند از:
۱. ثبات و استواری: همان طور که درخت دارای ریشه ای محکم است، ایمان حقیقی نیز در قلب انسان ثابت و پایدار می ماند و با طوفان های شک و شبهه از بین نمی رود.
۲. رشد و تعالی: شاخه های این درخت به آسمان کشیده شده اند، که نشان دهندۀ رشد معنوی و تعالی روح انسان مؤمن است. ایمان و عمل صالح، انسان را به سوی کمال هدایت می کند.
۳. ثمرات نیکو و برکت: این درخت همواره میوه های پاکیزه دارد، یعنی ایمان و سخنان حق، آثار و برکات ماندگاری در زندگی فردی و اجتماعی دارند.
۴. گسترش و تأثیرگذاری: همان طور که درخت سایه و میوه های خود را در
ص: ۱۶۵
اختیار دیگران قرار می دهد، ایمان و اعمال صالح نیز تأثیرات مثبت و گستردۀ ای در جامعه دارند.
۵. پاکی و طهارت: این درخت «طیبه» است، یعنی از هرگونه آلودگی و فساد دور است. ایمان حقیقی نیز از هرگونه انحراف و ناپاکی به دور بوده و انسان را به سوی حقیقت هدایت می کند.
برخی مفسران معتقدند که این تشبیه می تواند به کلمه توحید، پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) و اهل بیت (علیهم السلام) ، اعمال صالح، و حتی خود انسان مؤمن اشاره داشته باشد.
در برخی تفاسیر اسلامی، آیه «کلمه طیبه» در سوره ابراهیم به حضرت زهرا (علیها السلام) و اهل بیت (علیهم السلام) نسبت داده شده است. بر اساس روایات، این درخت پاکیزه نمادی از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) ، امام علی (علیه السلام) ، حضرت زهرا (علیها السلام) ، و امامان معصوم (علیهم السلام) است. در این تشبیه:
ریشه درخت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) است.
تنه درخت حضرت زهرا (علیها السلام) است.
شاخه های درخت امامان معصوم (علیهم السلام) هستند.
برگ های درخت شیعیان و پیروان اهل بیت (علیهم السلام) محسوب می شوند.
این تعبیر نشان دهندۀ نقش محوری حضرت زهرا (علیها السلام) در هدایت و استمرار دین اسلام است. او به عنوان مادر امامت، حلقه اتصال میان نبوت و امامت محسوب می شود و نقش بنیادین در حفظ و گسترش معارف الهی دارد. همچنین، در برخی روایات آمده است که دین به این شجرۀ منتهی می شود، یعنی هرکس از این درخت نباشد، ایمان حقیقی ندارد.
ص: ۱۶۶
در برخی روایات، حضرت زهرا (علیها السلام) به عنوان تجسم کلمه طیبه معرفی شده اند. ایشان حلقۀ اتصال میان نبوت و امامت هستند، یعنی ریشۀ این درخت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) ، تنۀ آن حضرت زهرا (علیها السلام) ، و شاخه های آن امامان معصوم (علیهم السلام) هستند. این نشان دهندۀ نقش بنیادی ایشان در هدایت و استمرار دین اسلام است.
به همین دلیل، در برخی منابع عرفانی و تفسیری، حضرت زهرا (علیها السلام) را مادر امامت دانسته اند، چرا که بقا و هدایت دین از طریق نسل ایشان ادامه پیدا کرده است.
دیدگاه های عرفانی و فلسفی دربارۀ تشبیه حضرت زهرا (علیها السلام) به کلمه طیبه بسیار گسترده و عمیق هستند. این تشبیه نشان دهندۀ جایگاه بی نظیر ایشان در نظام هستی و ارتباطشان با حقیقت الهی است. برخی ابعاد عرفانی و فلسفی این تشبیه عبارتند از:
در عرفان اسلامی، مفهوم حقیقت محمدیه به نور وجودی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) اشاره دارد که منبع فیض و هدایت الهی است. برخی عرفا، حضرت زهرا (علیها السلام) را نیز دارای حقیقت فاطمیه می دانند که تجلی لطیف این نور در جهان هستی است. تشبیه ایشان به «کلمه طیبه» نشان دهندۀ این نقش الهی و واسطه بودن ایشان در نظام فیض الهی است.
در تفاسیر عرفانی، اهل بیت (علیهم السلام) به عنوان واسطۀ فیض شناخته می شوند. حضرت زهرا (علیها السلام) در این میان نقش ویژه ای دارند، زیرا او حلقه اتصال نبوت و امامت است. همان طور که «کلمه طیبه» سرچشمه برکت است، وجود حضرت زهرا (علیها السلام) نیز عامل استمرار هدایت الهی و بقا دین است.
ص: ۱۶۷
در برخی تفاسیر عرفانی، «شجره طیبه» نمادی از نظام هستی است که اهل بیت (علیهم السلام) در رأس آن قرار دارند. حضرت زهرا (علیها السلام) ریشه ای پاک و خالص در این درخت محسوب می شوند که ثمرات آن امامان معصوم (علیهم السلام) هستند. این دیدگاه نشان می دهد که ایشان نه تنها مادر امامان بلکه محور جریان نور الهی در عالم وجود هستند.
۴. نقش حضرت زهرا (علیها السلام) در تکامل معنوی انسان ها
تشبیه ایشان به «کلمه طیبه» بیان گر تأثیر عمیق آموزش ها و شخصیت ایشان در هدایت بشریت است. همان طور که درخت پاکیزه ثمرات نیکو دارد، آموزه های حضرت زهرا (علیها السلام) نیز موجب رشد معنوی، پاکی روح، و هدایت انسان ها می شود.
همچنین می توان حضرت زهرا (علیها السلام) را مظهر ولایت الهی معرفی کرد. کلمۀ طیبه، که پایدار و مستحکم است، نشان دهندۀ استواری راه ولایت و حقانیت مسیر اهل بیت (علیهم السلام) است.
حضرت زهرا (علیها السلام) ، به عنوان دختر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) ، همسر امام علی (علیه السلام) و مادر ائمه اطهار (علیهم السلام) ، در مرکز این حقیقت قرار دارد. ایشان با نقش محوری خود به عنوان «ام الائمه»، واسطه ای بین نبوت و امامت هستند و در حفظ و انتقال این «کلمه طیبه» نقشی بی بدیل دارند. «شجره طیبه» به عنوان نماد اهل بیت (علیهم السلام) .
ص: ۱۶۸
قرآن کریم همه موجودات را «کلمات» الهی می داند. راز آن این است که چیزی که اسرار نهانی و درون را آشکار کند و خبر از درون بدهد کلمه است. الفاظ را هم بدان جهت کلمات می گویند که فاش کنندۀ راز درونند، یعنی معانی پوشیده به وسیلۀ این روزنه ها بیان می شود و چون همۀ موجودات عالم شهادت آیات و رازگوی جهان غیبند پس کلمات غیبند. خدای سبحان هم از همه موجودات به کلمات یاد می کند: «قل لو کان البحر مدادا لکلمات ربی لنفد البحر قبل ان تنفد کلمات ربی ولو جئنا بمثله مددا»؛ اگر دریا مرکب بشود و بخواهد کلمات الهی را بنویسد، دریا پایان می پذیرد ولی کلمات الهی تمام نخواهد شد. هرگز امری محدود توان نوشتن ارقامی نامحدود را نخواهد داشت.
مفهوم «کلمه» در معارف اسلامی: «کلمه» مفهومی عمیق و نمادین دارد که با آفرینش، تجلی الهی و واسطه بودن بین خداوند و مخلوقات مرتبط است. این معنا ریشه در قرآن، روایات، و تفاسیر عرفا و فلاسفه اسلامی دارد. در ادامه، به توضیح ابعاد مختلف این مفهوم می پردازیم:
۱. «کلمه» به عنوان تجلی الهی در نگاه عرفانی: «کلمه» نمادی از اراده و فرمان خداوند برای آفرینش هستی است. این مفهوم از آیه قرآن گرفته شده است: «إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَیْئًا أَنْ یَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَكُونُ»(1)
فرمان او، چون چیزی را اراده کند، این است که به آن می گوید: باش، پس می شود. در اینجا، «کلمه» (مانند «کن») واسطه ای است که از طریق آن، خداوند جهان را خلق می کند. عرفا معتقدند که این «کلمه»، جلوه ای از قدرت و اراده الهی در عالم هستی است.
ص: ۱۶۹
1) سوره یس، آیه ۸۲.
در داستان حضرت عیسی (علیه السلام) ، مراد از کلمۀ خود عیسی (علیه السلام) است، چون عیسی کلمه ایجاد است، یعنی مصداق کلمه «کن» است و اگر خصوص عیسی (علیه السلام) را کلمه خوانده، با اینکه هر انسانی و بلکه هر موجودی مصداقی از کلمه «کن» تکوینی است برای این بود که ولادت سایر افراد بر طبق مجرای اسباب عادی و مالوف صورت می گیرد، نطفۀ مرد با عمل نکاح به نطفه زن می رسد و عوامل مقارن با این عمل دست به کار می شوند تا فرزند متولد شود و به همین جهت ولادت را مستند به عمل نکاح می کنند، همان طور که سایر مسببات را به اسبابش مستند می کنند و چون انعقاد نطفۀ عیسی از این مجرا نبوده و پارهای از اسباب عادیه و تدریجیه را نداشته، قهراً هستیش مستند به صرف کلمه تکوین بوده، بدون اینکه اسباب عادیه در آن دخالت داشته باشد، پس عیسی خود کلمه است. پس کلمات الهی عبارت از موجودات جهان عینی است که آن غیب را نشان می دهد و هرکدام که آن غیب را بهتر نشان داد کلمۀ تامه خواهد بود.
از این رو از ائمه معصومین (علیهم السلام) روایت شده است: «نحن الکلمات؛ سراسر عالم کلمۀ حقند اما ما کلمۀ تامه ایم، اگر دیگران گوشه ای از جهان غیب را به شما نشان می دهند ما بسیاری از اسرار غیب را می شناسیم و شما را از آن باخبر می کنیم.» بنابراین انبیاء و اولیای الهی کلماتند. البته کلمه در برابر کلام نیست، بلکه منظور از آن سخن است و سخن خدا، نشانه خداست. عیسی (علیه السلام) ، هم سخن گوی خداست و هم به اذن خدا سخن گفت و هم، سخن خداست، چنانکه اسم او اسمی از اسمای حسنای خداوند است.
۲. «کلمه» و حقیقت محمدیه: در عرفان اسلامی، به ویژه در تفکر شیعی، «کلمه» به «حقیقت محمدیه» یا «نور محمد (صلی الله علیه و آله) » اشاره دارد. این حقیقت، اولین
ص: ۱۷۰
مخلوق خداوند است که از آن، تمام هستی پدید آمده است. حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) به عنوان آخرین پیامبر، تجلی کامل این «کلمه» الهی محسوب می شود و عرفا آن را «کلمه تامه» (کلمه کامل) می نامند، زیرا از این «کلمه»، همۀ انبیا و اولیا به وجود آمده اند.
۳. «کلمه» و ولایت: «کلمه» همچنین به مفهوم ولایت و هدایت الهی مرتبط است. در این دیدگاه، امامان معصوم (علیهم السلام) به عنوان حاملان این «کلمه»، واسطه های فیض الهی و ادامه دهندۀ راه پیامبر (صلی الله علیه و آله) هستند. از این منظر، «کلمه» نمادی از نور و هدایتی است که از طریق اهل بیت (علیهم السلام) به انسان ها می رسد.
۴. «کلمه» و انسان کامل: انسان کامل در عرفان، که خلیفۀ الهی و آینۀ صفات خداوند است، مصداقی از «کلمه» الهی به شمار می رود. عرفا معتقدند که انسان کامل، مانند «کلمه»، واسطۀ بین خدا و خلق است و فیض الهی از طریق او به عالم منتقل می شود. این مفهوم می تواند شامل شخصیت هایی مانند حضرت زهرا (علیها السلام) و ائمه اطهار (علیهم السلام) شود.
در عرفان اسلامی، درخت به عنوان نمادی عمیق و چندلایه به کار می رود که به مفاهیم معنوی، روحانی و معرفتی اشاره دارد. این نمادها ریشه در قرآن، روایات و تفاسیر عرفا دارند. در ادامه، به مهم ترین تأویلات و معانی درخت در عرفان اسلامی می پردازم:
۱. درخت طوبی: درخت طوبی در عرفان اسلامی نماد فیض و رحمت بی پایان خداوند است. این درخت در بهشت قرار دارد و شاخه هایش بر همۀ خانه های بهشتی سایه می افکند، که نشان دهندۀ گستردگی و فراگیری رحمت
ص: ۱۷۱
الهی است. درخت طوبی همچنین نماد برکت، جاودانگی و زندگی ابدی در بهشت است و در برخی روایات، ریشۀ آن به خانه پیامبر (صلی الله علیه و آله) یا اهل بیت (علیهم السلام) نسبت داده شده که شاخه هایش مؤمنان را در بر می گیرد.
۲. ارباب معرفت و مفسران، شجرۀ طیبه را نماد ایمان، توحید و ولایت می دانند: ریشه ثابت، نشان دهندۀ ثبات و استواری در ایمان و اعتقادات الهی. شاخه ها در آسمان، نماد رشد معنوی و ارتباط با عالم بالا.
برخی عرفا این درخت را به انسان کامل یا اهل بیت (علیهم السلام) نسبت می دهند که ریشه در حقیقت الهی دارند و ثمراتشان هدایت و سعادت انسان هاست.
۳. درخت معرفت در متون عرفانی: درخت نماد معرفت و شناخت الهی است. ریشه های عمیق، نشان دهندۀ عمق و استحکام معرفت و ارتباط با حقیقت الهی. شاخه ها و برگ ها، نماد گسترش دانش و آگاهی معنوی است. عارفان معتقدند هرچه معرفت انسان به خدا عمیق تر شود، درخت معرفت او پربارتر می گردد.
۴. درخت وجود (شجره وجود) در فلسفه و عرفان اسلامی، شجرۀ وجود به سلسله مراتب هستی از خداوند تا مخلوقات اشاره دارد: ریشۀ درخت، خداوند به عنوان مبدأ و اصل هستی. تنه و شاخه ها، مراتب وجودی مانند عقول، نفوس و عالم ماده. برگ ها و میوه ها، مخلوقات و پدیده های جهان. این درخت نمادی از وحدت در عین کثرت است که همه چیز از یک ریشۀ الهی سرچشمه می گیرد.
۵. درخت انسان کامل: انسان کامل (مانند پیامبران و ائمه) در عرفان به درختی تشبیه می شود که: ریشه در زمین، نشان دهندۀ ارتباط با جهان مادی و هدایت انسان ها. شاخه ها در آسمان، نماد ارتباط با عالم غیب و نقش واسطه ای بین خدا و خلق.
ص: ۱۷۲
انسان کامل با ریشه در حقیقت الهی، ثمرات معنوی و هدایت را به بشریت عرضه می کند.
۶. درخت زندگی: در برخی تفاسیر عرفانی، درخت نماد زندگی جاودان و حیات معنوی است. میوه ها، برکات و ثمرات معنوی ناشی از ایمان و عمل صالح. سایه درخت، آرامش، امنیت و حمایت الهی برای مؤمنان. نتیجه گیری در عرفان اسلامی، درخت نمادی چندوجهی است که مفاهیمی چون فیض الهی، ایمان و توحید، معرفت، سلسله مراتب وجود، انسان کامل و حیات معنوی را در بر می گیرد. این تأویلات همگی بر رشد، ثبات، برکت و ارتباط با عالم بالا دلالت دارند و در متون قرآنی و عرفانی ریشه دارند.
واژۀ طیبه که مشترک بین کلمه و درخت است، در قرآن و عرفان به معنای پاک، خالص و مبارک است. این واژه در آیات مختلف قرآن به کار رفته و معمولاً به چیزی که از هر آلودگی و نقصی دور است اشاره دارد.
در قرآن، واژۀ طیبه در چندین مفهوم به کار رفته است:
کلمه طیبه: در سوره ابراهیم، خداوند ایمان و سخن حق را به درخت پاکیزه (شجره طیبه) تشبیه کرده است که ریشه ای ثابت و شاخه هایی گسترده دارد.
زندگی طیبه: در سوره نحل، خداوند وعده داده که مؤمنان را به حیات طیبه هدایت کند، یعنی زندگی ای که سرشار از پاکی، آرامش، و برکت است.
سرزمین طیبه: در برخی آیات، زمین پاک و حاصل خیز به عنوان ارض طیبه معرفی شده که نماد جامعه ای است که پذیرای هدایت الهی است.
از دیدگاه عرفانی، واژۀ طیبه، نه تنها نشانۀ پاکی و خلوص، بلکه حقیقتی الهی
ص: ۱۷۳
و واسطه ای برای دریافت فیض الهی محسوب می شود. در این زمینه، می توانیم چند بُعد دیگر را بررسی کنیم:
در عرفان نظری، خداوند دارای اسماء و صفات است که در عالم تجلی پیدا می کنند. واژه طیبه می تواند نمایان گر اسمی از اسماء الهی باشد که بر پاکی و حقیقت مطلق دلالت دارد. این مفهوم با اسم «سبوح» و «قدوس» مرتبط می شود که نشان دهندۀ طهارت و سلامت وجودی هستند.
شاید «طیبه» فقط یک وصف نباشد، بلکه حقیقتی ازلی و ملکوتی است که در جهان مادی ظهور یافته است. در این صورت، مفهوم طیبه ریشه در عالم ملکوت دارد و از طریق انبیا و اولیا در جهان انسانی انعکاس یافته است.
در مسیر سلوک عرفانی، پاکی روح و قلب (طیبه) یکی از مراحل اصلی تقرب به حق است. صوفیان و عرفای اسلامی بر این باورند که شخصی که به طهارت باطنی دست یابد، آمادۀ دریافت معارف الهی و تجلی اسماء حق خواهد شد.
با توجه به آنچه بیان شد، می توان حضرت فاطمه زهرا (علیها السلام) را در این آیۀ شریفه، مظهر امر که به وسیلۀ کلمۀ «کن» ظهور پیدا می کند همچنین چون طیبه و پاک است، مظهر صفات سبوح و قدوس بدانیم.
«أَحْمَدُ بْنُ حَنْبَلٍ فِی (مُسْنَدِهِ): یَرْفَعُهُ إِلَى زَیْدِ بْنِ أَبِي أَوْفَى، قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى رَسُولِ اَللَّهِ (صلی الله علیه و آله) فِی مَسْجِدِهِ، فَذَكَرَ قِصَّةَ مُؤَاخَاةِ رَسُولِ اَللَّهِ (صلی الله علیه و آله) بَيْنَ أَصْحَابِهِ، فَقَالَ عَلِيٌّ (علیه السلام) لَهُ يَعْنِي لِرَسُولِ اَللَّهِ (صلی الله علیه و آله) : «لَقَدْ ذَهَبَتْ رُوحِي وَ اِنْقَطَعَ ظَهْرِي حِينَ
ص: ۱۷۴
رَأَيْتُكَ فَعَلْتَ، بِأَصْحَابِكَ مَا فَعَلْتَ، غَيْرِي، فَإِنْ كَانَ هَذَا مِنْ سَخَطٍ عَلَيَّ فَلَكَ اَلْعُتْبَى وَ اَلْكَرَامَةُ». فَقَالَ رَسُولُ اَللَّهِ (صلی الله علیه و آله) : «وَ اَلَّذِي بَعَثَنِي بِالْحَقِّ نَبِيّاً، مَا أَخَّرْتُكَ إِلاَّ لِنَفْسِي، فَأَنْتَ مِنِّي بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى ، إِلاَّ أَنَّهُ لاَ نَبِيَّ بَعْدِي، وَ أَنْتَ أَخِي وَ وَارِثِي». قَالَ: «وَ مَا أَرِثُ مِنْكَ يَا رَسُولَ اَللَّهِ ؟» قَالَ: «مَا أَوْرَثَ اَلْأَنْبِيَاءُ قَبْلِي». قَالَ: «مَا أَوْرَثَ اَلْأَنْبِيَاءُ قَبْلَكَ؟» قَالَ: «كِتَابَ اَللَّهِ وَ سُنَّةَ نَبِيِّهِمْ؛ وَ أَنْتَ مَعِي فِي قَصْرِي فِي اَلْجَنَّةِ مَعَ اِبْنَتِي فَاطِمَةَ ، وَ أَنْتَ أَخِي وَ رَفِيقِي» ثُمَّ تَلاَ رَسُولُ اَللَّهِ (صلی الله علیه و آله) : إِخْواناً عَلى سُرُرٍ مُتَقابِلِينَ ، «اَلْمُتَحَابُّونَ فِي اَللَّهِ يَنْظُرُ بَعْضُهُمْ إِلَى بَعْضٍ»(1)احمد بن حنبل در (مسندش): گفت: «من به نزد پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) در مسجد ایشان وارد شدم و داستان مؤاخاة پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) بین اصحابش را ذکر کرد. علی (علیه السلام) به او، یعنی به پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) گفت: روح من رفت و پشتم شکست، زمانی که تو را دیدم و با اصحابت کاری کردی که با من نکردی. اگر این از روی خشم تو بر من باشد، برای تو عتاب و کرامت است.» پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: و سوگند به کسی که مرا به حق به پیامبری برانگیخته، من تو را جز برای نفس خودم تأخیر نینداختم، پس تو نزد من به منزلۀ هارون هستی از موسی، مگر اینکه بعد از من پیامبری نخواهد بود و تو برادر و وارث من هستی. علی عرضه داشت: و چه چیزی را از تو ورث می برم، ای پیامبر خدا؟ فرمود: آنچه پیامبران پیش از من ورث کردند. او گفت: چه چیزی را پیامبران پیش از تو ورث کردند؟ فرمود: کتاب خدا و سنت پیامبرشان؛ و تو همراه من در قصر من در بهشت با دخترم فاطمه هستی و تو برادر و هم نشین من هستی.«سپس پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) تلاوت فرمود: »ای برادران، بر تخت هایی که رو به روی هم هستند؛ دوست داران خدا به یکدیگر نگاه می کنند.»
ص: ۱۷۵
1) البرهان في تفسير القرآن، ج۳ ، ص ۳۷۴.
این آیه به صورت غیرمستقیم به مقام والای اهل بیت (علیهم السلام) ، از جمله حضرت زهرا (علیها السلام) ، اشاره دارد، زیرا ایشان در دنیا نمونه ای از قلب پاک و عاری از هرگونه کینه و حسد بودند. در روایات آمده که اهل بیت (علیهم السلام) در بهشت دارای جایگاه ویژه ای هستند و این آیه می تواند به حالتی اشاره کند که در آن، محبت و برادری میان مؤمنان در بهشت، به ویژه با محوریت اهل بیت (علیهم السلام) ، برقرار است. به طور خاص، حضرت زهرا (علیها السلام) در زندگی خود با وجود ظلم ها و سختی هایی که دیدند، همواره نماد بخشش، صبر و محبت بودند که با مضمون آیه (پاکی قلب از کینه) هم خوانی دارد.
حضرت زهرا (علیها السلام) با لقب هایی مثل «ام الائمه» یا «کوثر»، منشأ خیر و برکت برای امت اند که این خیر در بهشت به صورت محبت بی پایان میان مؤمنان جلوه می کند. اگر بخواهم دقیق تر به یک نکته اشاره کنیم، برخی معتقدند که «غل» (کینه) در قلب، مانع رسیدن به حقیقت است. حضرت زهرا (علیها السلام) با عبادت، صبر، و تقوای بی نظیرشان - که در بحث آیه ۱۹۵ سوره آل عمران هم به صبرشان اشاره کردیم - نمونه ای از قلبی هستند که از هر مانعی پاک شده و به خدا متصل است. این پاکی، زمین را به بهشت نزدیک می کند و در آخرت هم ایشان را در جایگاهی والا قرار می دهد.
مفهوم «نشستن روبه روی هم»، نماد محبت و صمیمیت است. در فرهنگ اسلامی و عربی، نشستن روبه روی یکدیگر نشانه ای از دوستی، صفا و صمیمیت است. برخلاف نشستن پشت به هم یا پراکنده، این حالت نشان دهندۀ توجه کامل به یکدیگر و لذت بردن از همراهی است. در بهشت، این موقعیت نشان می دهد که اهل بهشت در فضایی سرشار از محبت و بدون هیچ گونه کدورت
ص: ۱۷۶
با هم معاشرت می کنند. پاکی قلب ها: عبارت «متقابلین» با بخش اول آیه (رفع کینه ها) ارتباط نزدیکی دارد. وقتی کینه و حسد از دل ها برداشته می شود، انسان ها می توانند با قلب پاک به چهره یکدیگر نگاه کنند و از این دیدار لذت ببرند. این نگاه کردن به هم، نمادی از شفافیت و صداقت در روابط بهشتی است. تخت های بهشتی (سرر)، کلمۀ «سرر» (تخت ها) به جایگاه های راحت و باشکوه در بهشت اشاره دارد. این تخت ها نه تنها نشان دهندۀ آسایش جسمانی اند، بلکه بیان گر مقام والای معنوی اهل بهشت اند. نشستن بر این تخت ها به صورت روبه رو، فضایی را توصیف می کند که در آن مؤمنان در اوج عزت و آرامش با هم گفت وگو و هم نشینی می کنند. جنبۀ عرفانی: از منظر عرفانی، «متقابلین» می تواند به اتحاد و یگانگی روحی اشاره داشته باشد. در بهشت، مؤمنان نه تنها از نظر جسمانی روبه روی هم اند، بلکه قلب هایشان نیز به هم متصل است.
می توان این حالت را به تجلی محبت الهی در میان بندگان تفسیر کرد، جایی که نگاه به یکدیگر، یادآور جمال و جلال الهی است.
حضرت زهرا (علیها السلام) کانون محبت به اهل بیت اند و این محبت، کینه ها را از دل ها می زداید و زمینه ساز صمیمیت بهشتی است. در برخی تفاسیر، «متقابلین» به گفت وگوی معنوی و تبادل معرفت میان اهل بهشت هم اشاره دارد. آن ها در این هم نشینی ها از نعمت های الهی و تجارب معنوی خود سخن می گویند و این گفت وگوها لذت بهشت را دوچندان می کند. این تصویر با زندگی حضرت زهرا (علیها السلام) که سرشار از معرفت و هدایت بود، هم خوانی دارد؛ ایشان در دنیا با سخنانشان دل ها را به سوی حقیقت هدایت می کردند.
بی شک یکی از لذت های بهشت دیدار مؤمنان با اهل بیت (علیهم السلام) است.
ص: ۱۷۷
«در بهشت، مؤمنان در محضر اهل بیت (علیهم السلام) گرد هم می آیند و از گفت وگو با آن ها لذت می برند، چنان که روبه روی هم نشسته اند.» این روایت به طور خاص به «متقابلین» اشاره دارد و نشان می دهد که اهل بیت (علیهم السلام) ، از جمله حضرت زهرا (علیها السلام) ، محور این هم نشینی های بهشتی اند. در این فضا، مؤمنان از نور معرفت و محبت اهل بیت بهره مند می شوند.
اگر بخواهیم از یک زاویۀ دیگر به آیه نگاه کنیم و مثال محسوس را بیشتر توضیح دهیم، باید بگوییم شجرۀ طیبه باید ریشه در خاک داشته باشد نمی شود درخت ریشه اش رها شده باشد. لذا زمین و یا خاک نقش مهمی در رشد و بالندگی درخت دارد بر این اساس خداوند نقش زن را در قالب مثال دیگری در پرورش و رشد و تعالی درخت و به ثمر رسیدن آن بیان می کند آنجا که زن را به مانند کشتزار معرفی می کند و می فرماید: «نِسَاؤُكُمْ حَرْثٌ لَکُمْ فَأْتُوا حَرْثَكُمْ أَنَّى شِئْتُمْ وَقَدِّمُوا لِأَنْفُسِكُمْ وَاتَّقُوا اللهَ وَاعْلَمُوا أَنَّكُمْ مُلَاقُوهُ وَبَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ»؛ زنان شما کشتزار شمایند، هر زمان و هر کجا که خواستید به کشتزار خود در آیید و با رعایت حقوق یکدیگر و حفظ عفت و پاکی، در سایۀ زناشویی و تولید نسلی پاک و شایسته و صالح، خیر و ثوابی برای خودتان پیش فرستید و از خدا پروا کنید، و بدانید که او را ملاقات خواهید کرد و مؤمنان را بشارت ده.
اگر بخواهیم این آیۀ شریفه را فراتر از یک مفهوم فقهی و اجتماعی معنا کنیم، باید بگوییم که ارتباط انسان با حقیقت الهی، با نقش زن در تداوم فیض الهی و اسرار هستی تداوم پیدا می کند چرا که زن به عنوان مظهر جمال الهی شناخته می شود. واژۀ «حرث» به معنای کشتزار، نشان دهندۀ نقش زن در پرورش و تربیت معنوی نسل بشر است. زن مظهر ربوبیت، بر اساس رحمت و پرورش
ص: ۱۷۸
و تجلی رحمت الهی است. فیاض، فیض خود را به واسطۀ وجود زن به ظهور می رساند دست خداوند را در قدرت نمایی می توان در وجود زن احساس کرد. وقتی زن، به مثابۀ کشتزار شد، خداوند رب العالمین تخم را در وجود این کشتزار پرورش می دهد زن مظهر توحید، علم و قدرت الهی است نوزادی که در کشتزار وجود مادر رشد و نمو می کند، به دست خداوند احد و واحد است به عبارتی نوزاد علم مجسم و قدرت مجسم خداوند است بر اساس خداوند می فرماید: «أَفَرَأَيْتُمْ مَا تَحْرُثُونَ أَأَنْتُمْ تَزْرَعُونَهُ أَمْ نَحْنُ الزَّارِعُونَ»(1)مرا خبر دهید آنچه را می کارید، آیا شما آن را می رویانید، یا ما می رویانیم؟
لذا، زن به عنوان مبدأ تربیت روحی، نقش مهمی در سلوک معنوی دارد و پرورش انسان های مؤمن را تضمین می کند. شاید بتوان این آیه را با مفهوم ولایت و هدایت الهی مرتبط دانست. همان طور که زمین بدون بذر بی ثمر است، انسان نیز بدون هدایت الهی نمی تواند به رشد معنوی برسد. این دیدگاه نشان می دهد که زن به عنوان واسطه ای برای نزول فیض الهی، جایگاه ویژه ای در نظام هستی دارد.
بهترین حالت برای زن که «حرث» و کشتزار است این است که طیبه و پاک باشد «وَالْبَلَدُ الطَّيِّبُ یَخْرُجُ نَبَاتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ»(2)چرا که در این صورت بذری که در آن کاشته می شود در نهایت پاکیزگی رشد کرده و به اذن خداوند به تعالی می رسد.
بی تردید کامل ترین مصداقی که می توان برای آن نام برد، صدیقة طاهره (علیها السلام) است.
ص: ۱۷۹
حضرت زهرا (علیها السلام) به عنوان «بلد طیّب»: ایشان مظهر پاکی، طهارت و سرچشمۀ فیض الهی هستند. همان طور که زمین پاکیزه موجب رشد گیاهان نیکو می شود، حضرت زهرا (علیها السلام) نیز منشأ تربیت امامان معصوم (علیهم السلام) و هدایت بشریت هستند.
حضرت زهرا (علیها السلام) به عنوان «حرث» و محل رشد معنوی: همان طور که زنان محل پرورش نسل بشر هستند، حضرت زهرا (علیها السلام) مادر امامت و واسطۀ انتقال نور ولایت در عالم هستند.
ثمرات این درخت طیبه: امامان معصوم (علیهم السلام) و پیروان اهل بیت (علیهم السلام) به عنوان میوه های این شجره طیبه شناخته می شوند که هدایت را در جهان گسترش می دهند.
به عبارتی، نبوت، مانند بذر هدایت است که از طریق پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) کاشته شده است، حضرت زهرا (علیها السلام) مانند زمین پاکیزه ای هستند که این نور را دریافت کرده و تداوم بخشیده اند. امامت به عنوان میوه های این شجره طیبه شناخته می شود که هدایت را استمرار می بخشد.
ص: ۱۸۰
از دیگر آیاتی که در روایات، در آن به فضیلت حضرت زهرا (علیها السلام) اشاره شده است، آیۀ ذیل است که خداوند می فرماید:
«فَاسْأَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ کُنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ»(1)از اهل دانش و اطلاع بپرسید تا دیگر نگویید که چرا فرشته ای به رسالت نازل نشده است.
«عن ابن عباس فی قوله تعالی: فاسئلوا أهل الذکر قال: هو محمد وعلی وفاطمة والحسن والحسین، هم أهل الذکر والعلم والعقل والبیان، وهم أهل بیت النبوة ومعدن الرسالة ومختلف الملائکة، والله ما سمی المؤمن مؤمناً إلا کرامة لأمیر المؤمنین»؛ از ابن عباس دربارۀ این آیه نقل شده است که گفته است اهل ذکر محمد، علی، فاطمه حسن و حسین، این ها اهل ذکر، علم، عقل و بیان هستند. اینان اهل بیت نبوت و معدن رسالت و محل رفت و آمد فرشتگان هستند و قسم به خدا مؤمن، مؤمن نامیده نشده است مگر به خاطر تکریم امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) . (2)وفی البحار أخرجه المجلسی الله عن سفیان الثوری عن السدی عن الحارث.
در روایت ذیل این آیۀ شریفه، حضرت زهرا (علیها السلام) به عنوان اهل ذکر، علم، عقل و بیان معرفی شده است.
غیر از خطبۀ فدکیۀ حضرت، که در اوج فصاحت و بلاغت بیان شده و توحید و رسالت را به بهترین شکل ترسیم نموده است، می توان به مصحف حضرت اشاره کرد که از جایگاه بسیار والایی نزد ائمه (علیهم السلام) برخوردار است.
ص: ۱۸۱
مصحف فاطمه (علیها السلام)
مصحف حضرت زهرا (علیها السلام) یکی از میراث های معنوی و علمی اهل بیت (علیهم السلام) است که در تاریخ اسلام جایگاه ویژه ای دارد. این مصحف پس از رحلت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) توسط جبرئیل (علیه السلام) بر حضرت زهرا (علیها السلام) نازل شد و امام علی (علیه السلام) آن را ثبت کرد. محتوای این مصحف شامل اخبار گذشته و آینده، اسرار الهی و مسائل مربوط به حکومت های آینده است، اما فاقد احکام شرعی و قرآن است. از نظر تاریخی، این مصحف در اختیار امامان معصوم (علیهم السلام) بوده و یکی از منابع دانش آنان محسوب می شده است. برخی روایات بیان می کنند که این مصحف در زمان ظهور امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) آشکار خواهد شد و در کنار دیگر ودایع الهی مانند قرآن امیرالمؤمنین (علیه السلام) و ذوالفقار نمایان خواهد شد.
همچنین، این مصحف نشان دهندۀ مقام علمی و معنوی حضرت زهرا (علیها السلام) است و در برخی منابع به عنوان ذخیره ای از اسرار امامت معرفی شده است.
ابو بصیر می گوید: از امام محمد باقر (علیه السلام) از مصحف فاطمه (علیها السلام) پرسیدم. فرمود: «پس از رحلت پدرش بر فاطمه (علیها السلام) نازل گشته است.» عرض کردم: آیا در آن چیزی از آیات قرآن است؟ فرمود: «چیزی از آیات قرآن در آن نیست.» عرض کردم: برایم آن را توضیح دهید. فرمود: «جلد ها و اطراف آن از یاقوت، زینت داده شده است و برگ های آن از در سفید است.» عرض کردم: قربانت گردم! در آن چه سخنانی است؟ فرمود: «خبرهای عصر حاضر و نیز خبرهایی که تا روز قیامت اتفاق خواهد افتاد در آن موجود است. خبر آسمان ها و شماره فرشتگان آسمانی، تعداد و نام های تمام کسانی که خداوند آن ها را آفریده است. نام های رسولان، نام های تکذیب کنندگان و اسامی همه مؤمنان و کافران از آغاز آفرینش تا فرجام
ص: ۱۸۲
در آن موجود است. اسامی و معرفی هر یک شهرهایی که در شرق و غرب زمین است، تعداد مؤمنان و کافران هر شهر، اوصاف تکذیب کنندگان و نیز اوصاف ملت های گذشته و تاریخ آن ها، طغیان گرانی که حاکم اند، تعداد آن ها و زمان حکومتشان، نام های پیشوایان و اوصاف آن ها و آنچه در زمین یکی پس از دیگری مالک می شوند، شرح حال بزرگان آن ها و هر کس که در ادوار آینده بیاید، در مصحف موجود است. اوصاف بهشتیان و تعداد کسانی که وارد بهشت خواهند شد، اوصاف جهنمیان و نام های آن ها در مصحف موجود است. دانش قرآن آن طور که نازل شده، دانش تورات و انجیل آن طور که نازل گشته اند و دانش زبور و شماره درخت هایی که در تمام بلاد است در مصحف موجود است.»؛(1)
مصحف فاطمه (علیها السلام) به عنوان اسرار رسالت و امامت، تنها در دست ائمه معصومین (علیهم السلام) به یادگار ماند و در بین حجت های خدا در روی زمین، یکی پس از دیگری دست به دست گشت که در اختیار داشتن آن را یکی از نشانه های امامت دانسته اند.
الف) امام رضا (علیه السلام) وقتی علامت و نشانه های امام معصوم را شمارش کرد فرمودند: «و یکون عنده مصحف فاطمة (علیها السلام) »(2)مصحف فاطمه (علیها السلام) در نزد او از نشانه های امامت است.
ب) روایات بسیاری دلالت دارد بر اینکه «جامعه»، «جفر» و «مصحف فاطمه (علیها السلام) » در نزد ائمه است که در فرصت مناسب به آن ها مراجعه و مشکلات و نیازهای فکری
ص: ۱۸۳
و علمی انسان ها را حل می کردند. تمام این آثار گنجینه های گران بهایی از معارف و دانش ها بود که تصور آن ها در افکار مادی ذهن بشر نمی گنجد.
ابو بصیر می گوید: به حضور امام صادق (علیه السلام) رسیدم و عرض کردم: قربانت گردم! از شما سؤالی دارم، راستی در اینجا کسی - نامحرمی - هست که سخن مرا بشنود؟، امام صادق (علیه السلام) پرده ای را که میان آنجا و حجره دیگر بود بالا زد و در آنجا سر کشید سپس فرمود: «ای ابا محمد! هر چه می خواهی بپرس.... »آنگاه فرمود: «ای ابا محمد! همانا «جامعه» نزد ما است و مردم چه می دانند «جامعه» چیست؟ عرض کردم: قربانت شوم! جامعه چیست؟ فرمود: طوماری است، به طول هفتاد ذراع، با املاء رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و دست خط علی (علیه السلام) که تمام حلال و حرام و همه نیازهای مردم در آن موجود است حتی جریمه خراش.... »آنگاه فرمود: «همانا «جفر» در نزد ما است و مردم چه می دانند «جفر» چیست؟ » عرض کردم: جفر چیست؟ فرمود: «مخزنی از چرم است که علم پیامبران و اوصیاء و دانشمندان گذشته بنی اسرائیل در آن وجود دارد.... »آنگاه فرمود: «و ان عندنا المصحف فاطمه (علیها السلام) و ما یدریهم ما مصحف فاطمه (علیها السلام) ؟»؛(1)
ج) ابو عبیده حذاء می گوید: ابوجعفر،امام محمد باقر (علیه السلام) خطاب به من فرمود: «ای ابا عبیده! کسی که نزد او شمشیر رسول الله، زره، پرچم برافراشته اش و مصحف فاطمه (علیها السلام) باشد، چشم روشنی دارد.»(2)
د) راوی نقل می کند در محضر امام صادق (علیه السلام) بودم که جمعی از محدثان نیز در مجلس حضور داشتند یکی از محدثان خطاب به امام عرض کرد: قربانت
ص: ۱۸۴
گردم.عبد الله بن حسن مثنی(حسن مثنی) در باره امامت و خلافت می گوید: این منصب از آن ماست و به دیگران نخواهد رسید! امام صادق (علیه السلام) پس از سخنانی فرمود: «چه شگفت انگیز است از عبدالله می پندارد که پدرش علی (علیه السلام) امام نبوده؟ ولکن به خدا قسم (در حالی که با دست به سینه اش اشاره می کرد) اسرار نبوت و نیز شمشیر و زره رسول الله در نزد ما است. «و عندنا و الله مصحف فاطمة؛ به خدا قسم، مصحف فاطمه (علیها السلام) در نزد ما است.»(1)
اخباری که جبرئیل بر فاطمه (علیها السلام) وحی می کرد پس از رحلت پیامبر (صلی الله علیه و آله) بر فاطمه نازل می کرد دو قسم گزارش و اخبار به او وحی می کرد: «و یخبرها عن ابیها و مکانه و یخبرها بما یکون بعدها فی ذریتها»(2)
الف: از پدرش و جایگاه و منزلتی که در نزد پروردگار داشت خبر می داد.
ب: از حوادث تلخ آینده تاریخ که پس از شهادت صدیقه طاهره (علیها السلام) نسبت به فرزندانش از ناحیۀ دشمنان اهل بیت واقع خواهد شد گزارش می داد. بنابراین مصحف فاطمه (علیها السلام) این دو نوع گزارش و اخبار را هم در بر دارد.
امام صادق (علیه السلام) می فرماید: «اما انه لیس فیه شیء من الحلال و الحرام و لکن فیه علم ما یکون» (3)آگاه باشید! مصحف فاطمه (علیها السلام) چیزی از حلال و حرام خدا را در بر ندارد بلکه در آن دانش آینده تاریخ است.
ص: ۱۸۵
امام صادق (علیه السلام) فرمود: «در مصحف فاطمه (علیها السلام) آنچه را که مردم به ما نیازمندند ولی ما به احدی نیاز نخواهیم داشت، حتی ارش خراش در آن موجود است»؛ (1)
عبد الله بن حسن، تصورش این بود دانشی که امام صادق (علیه السلام) دارد مثل دانش بقیه مردم است. ولی امام صادق (علیه السلام) فرمود: « آری! راست گفته است عبدالله بن حسن چون علمی که او دارد مثل علم مردم است ولی به خدا قسم در نزد ما «جامعه» است که در آن حلال و حرام خداست و در نزد ما جفر است و عبدالله بن حسن چه می داند که جفر آیا پوست شتر است یا پوست گوسفند و نزد ما مصحف فاطمه است که به خدا قسم حرفی از قرآن در آن نیست... خوب عبدالله بن حسن آنگاه که مردم از اطراف عالم بیایند و از او سؤال کنند چه جواب خواهد داد و چکار خواهد کرد؟(2)
وصیت حضرت فاطمه (علیها السلام)
امام صادق (علیه السلام) در برابر کسانی که حرف هایی می زدند و اعتراضاتی داشتند می فرمود: «اگر راست می گویند مصحف فاطمه (علیها السلام) را در بیاورند و نشان دهند؛ مصحفی که در آن وصیت فاطمه (علیها السلام) موجود است.» (3)
ص: ۱۸۶
ائمه معصومین (علیهم السلام) به مصحف فاطمه (علیها السلام) مراجعه و حوادث آینده را پیش از وقوع آن یادآوری می کردند. حماد بن عثمان می گوید: از امام صادق (علیه السلام) شنیدم که فرمود: «زنادقه در سال ۱۲۸ قمری، قیام می کنند و این سخن را که می گویم به خاطر آن است که در مصحف فاطمه (علیها السلام) نگاه کردم.»(1)
ص: ۱۸۷
1) اصول کافی،ج۱، ص۲۴۰؛ مسند فاطمه الزهرا، ص۲۸۲.
الف) «وَآتِ ذَا الْقُرْبَى حَقَّهُ وَالْمِسْكِينَ وَابْنَ السَّبِيلِ وَلَا تُبَذِّرْ تَبْذِيرًا»(1)و حقّ خویشاوندان و حقّ تهیدست و از راه مانده را بپرداز و هیچ گونه اسراف و ولخرجی مکن.
«عن ابی سعید الخدری قال: لما نزلت هذه الشریفه، اعطی رسول الله (صلی الله علیه و آله) فاطمه فدکاً. عن ابی سعید ایضاً لما نزلت علی رسول الله دعا فاطمه فاعطاعا فدکاً والعوالی و قال هذا قسم قسّم الله لک و لعقبک».(2)از ابوسعید خدری نقل شده است که گفت: وقتی این آیۀ شریفه نازل شد، پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) فاطمه (علیها السلام) را فدک داد و نیز از ابوسعید آمده است که وقتی به رسول خدا نازل شد، فاطمه را فراخواند و فدک و عوالی را به او داد و فرمود: «این تقسیم، تقسیم خداوند برای تو و نسل تو است.
«و فی تفسیر العیاشی عن جعفر بن محمد قال ع لما نزلت وات ذاالقربی حقه، امر رسول الله لفاطمه و ابنیها فدک فقالو یا رسول الله امرت لهم بفدک؟ فقال والله ما انا امرت لهم بها و لکن الله امر لهم بها ثم تلا هذه الایه و آت ذاالقربی حقه»(3)و در تفسیر عیاشی از جعفر بن محمد (علیه السلام) آمده است: وقتی این آیه نازل شد که «و اَتِ ذَا القُربَی حَقَّهُ»، پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) برای فاطمه و دو پسرش فدک را تعیین کرد. گفتند: «ای پیامبر خدا، آیا برای آن ها فدک را مقرر کردی؟» فرمود: «قسم به خدا، من برای آن ها امر نکردم، بلکه خداوند برای آن ها امر فرمود» و سپس این آیه را تلاوت کرد: «و اَتِ ذَا القُربَی حَقَّهُ.
ص: ۱۸۸
با توجه به روایت ذیل این آیۀ شریفه، بحث فدک که یکی از چالش های بعد از رحلت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بود، به عنوان نقطه عطفی در تاریخ به حساب می آید که حقانیت اهل بیت (علیهم السلام) را در مورد فدک و خلافت ثابت می کند. بنابراین، لازم است به این قطعه تاریخی اشاره کرده و آن را مورد بررسی قرار دهیم.
اهداف حضرت زهرا (علیها السلام) از ایراد خطبه فدکیه چه بود؟
حضرت زهرا (علیها السلام) با ایراد خطبه فدکیه، اهداف متعددی را دنبال می کردند که همگی در راستای دفاع از حق و حقیقت و تبیین جایگاه اهل بیت (علیهم السلام) قرار داشتند. در ادامه، به مهم ترین این اهداف اشاره می کنیم:
حضرت زهرا (علیها السلام) در این خطبه، با استناد به آیات قرآن و احادیث پیامبر (صلی الله علیه و آله) ، بر حق امامت و ولایت امام علی (علیه السلام) به عنوان جانشین برحق پیامبر تأکید کردند. ایشان نشان دادند که غصب خلافت، انحرافی از مسیر اصلی اسلام است. به عنوان مثال، اشاره به حدیث غدیر، که در آن پیامبر (صلی الله علیه و آله) امام علی (علیه السلام) را وصی خود معرفی کرده بودند، یکی از محورهای اصلی این دفاع بود.
فدک، زمینی بود که پیامبر (صلی الله علیه و آله) به حضرت زهرا (علیها السلام) هدیه داده بودند، اما پس از رحلت ایشان، توسط خلیفۀ اول مصادره شد. حضرت زهرا (علیها السلام) در خطبۀ فدکیه، با استناد به آیات مربوط به ارث در قرآن، به این اقدام اعتراض کردند و از حقوق شخصی و خانوادگی خود دفاع نمودند. این اعتراض، نمادی از ایستادگی در برابر ظلم بود.
ص: ۱۸۹
یکی دیگر از اهداف این خطبه، آگاه سازی امت از عواقب انحراف از ولایت و پیروی از رهبران ناحق بود. حضرت زهرا (علیها السلام) هشدار دادند که این مسیر به گمراهی، تفرقه و دوری از آموزه های پیامبر (صلی الله علیه و آله) منجر می شود. ایشان با عباراتی مانند «فَأَیْنَ تَذْهَبُونَ» (پس به کجا می روید؟)، امت را به تأمل و بازگشت به مسیر حق دعوت کردند.
حضرت زهرا (علیها السلام) با استناد به آیاتی مانند آیه تطهیر، جایگاه ویژه اهل بیت (علیهم السلام) را به عنوان هدایت گران امت تبیین کردند و بر لزوم پیروی از آن ها تأکید نمودند. این بخش از خطبه، اهمیت نقش اهل بیت (علیهم السلام) در حفظ دین و هدایت جامعه اسلامی را نشان می دهد.
خطبۀ فدکیه، نمونه ای برجسته از دفاع از عدالت و حق در برابر ظلم و بی عدالتی است. حضرت زهرا (علیها السلام) با شجاعت در برابر خلیفه و یارانش ایستادند و با استناد به قرآن و سنت پیامبر (صلی الله علیه و آله) ، بر لزوم اجرای عدالت تأکید کردند. این ایستادگی، الگویی برای همه زمان ها در دفاع از حق است.
این عبارت نه از روی احساس، بلکه یک واقعیت است که بسیاری به آن
ص: ۱۹۰
اذعان دارند؛ حتی برادران اهل سنت هم این نکته را می دانند. از معدود آیات قرآن که به عنوان فضیلت برای ابوبکر نام برده می شود، آیه غار است «إِلَّا تَنْصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللّهُ إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذِينَ کَفَرُوا ثَانِيَ اثْنَيْنِ إِذْ هُمَا فِی الْغَارِ إِذْ یَقُولُ لِصَاحِبِهِ لَا تَحْزَنْ إِنَّ اللّهَ مَعَنَا فَأَنْزَلَ اللّهُ سَکِينَتَهُ عَلَيْهِ وَأَيَّدَهُ بِجُنُودٍ لَمْ تَرَوْهَا»(1)اگر پیامبر را یاری ندهید، یقیناً خدا او را یاری می دهد؛ چنان که او را یاری داد هنگامی که کافران از مکه بیرونش کردند در حالی که یکی از دو تن بود، آن زمان هر دو در غار ثور نزدیک مکه بودند، همان زمانی که به همراهش گفت: اندوه به خود راه مده خدا با ماست. پس خدا آرامش خود را که حالت طمأنینه قلبی است بر پیامبر نازل کرد و او را با لشکریانی که شما ندیدید، نیرومند ساخت.
پنبۀ این فضیلت، توسط یکی از مستبصرین به نام خلیل ابراهیم هاشم زده شده است. ایشان اهل لبنان هستند و علت شیعه شدن خود را همین آیه می دانند که به عقیدۀ برادران اهل سنت، فضیلتی برای ابوبکر به شمار می رود. بهتر است داستان را از زبان خود ایشان بیان کنیم:
روزی با یکی از اساتید سر مسئلۀ خلافت بحث کردند. ایشان می گوید: «از استادم دربارۀ ادلۀ خلافت ابوبکر پرسیدم. در جواب گفت که چون ابوبکر نزدیک ترین فرد به پیامبر (صلی الله علیه و آله) در هنگام وفات ایشان بود، لذا خلافت از آن او شد. گفتم شیعه معتقد است که خلافت بعد از پیامبر به علی (علیه السلام) تعلق دارد و به قول پیامبر (صلی الله علیه و آله) در روز غدیر استناد کردم که فرمود: هر کس من مولای او هستم، بعد از من علی مولای اوست. آیا این حدیث در کتب ما هم آمده است؟» شیخ نبیرة حادّة جواب داد: «بله، در کتب ما موجود است. قصد تو از این سوال چیست؟»
ص: ۱۹۱
1) سوره توبه، آیه۴۰.
گفتم: «می خواهم این حدیث را بیشتر بشناسم، اینکه آیا واقعاً در حقّ علی (علیه السلام) وارد شده است و اگر بله، دلالت آن چیست؟» شیخ نبیرة گفت: «بله، وارد شده و معنای آن این است که هر کسی رسول خدا (صلی الله علیه و آله) را دوست بدارد، باید علی (علیه السلام) را نیز دوست بدارد.» سپس به من سفارش کرد که از شیعیان فاصله بگیرم تا باعث گمراهی من نشوند؛ اما من از پاسخ ایشان قانع نشدم.
عمده دلیل اهل سنت بر خلافت ابوبکر، مصاحبت او با رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در غار بود. آن ها با أشکال مختلف و به استناد آیۀ غار به بیان فضیلت ابوبکر پرداختند؛ اما با مطالعه دربارۀ این آیۀ شریفه، نه تنها این آیه فضیلتی برای ابوبکر به شمار نمی رود، بلکه برعکس، ضعف او را بیان می کند. با بررسی فقرات این آیۀ شریفه به این نکته پی می بریم: «إِلَّا تَنصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللّهُ إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذِينَ کَفَرُوا ثَانِيَ اثْنَيْنِ إِذْ هُمَا فِی الْغَارِ إِذْ یَقُولُ لِصَاحِبِهِ لَا تَحْزَنْ إِنَّ اللّهَ مَعَنَا فَأَنزَلَ اللّهُ سَکِينَتَهُ عَلَيْهِ وَأَيَّدَهُ بِجُنُودٍ لَّمْ تَرَوْهَا وَجَعَلَ کَلِمَةَ الَّذِينَ كَفَرُوا السُّفْلَى وَكَلِمَةَ اللّهِ هِيَ الْعُلْيَا وَاللّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ»
این آیه فاقد هرگونه منقبت و فضیلت برای ابوبکر است؛ چرا که اولاً: آن چیزی که عامّه ادّعا می کنند و جز فضیلت برای ابوبکر به شمار می آورند، یکی قول خداوند است که فرمود: «ثانی اثنین؛ فقط یک فرض، نه بیشتر؛ زیرا آیه در مورد عدد می گوید، نه چیزی بیشتر و از واضحات است که اجتماع مؤمن و کافر در هر مکانی ممکن است اتفاق بیفتد و این اجتماع دو نفر رخ دهد؛ لذا صِرف دو نفر با هم بودن، فضیلتی را به همراه ندارد ممکن است در یک مکان صالح و طالح و یا انس و جن با هم اجتماع کنند. ثانیاً اینکه مسجد رسول خدا (صلی الله علیه و آله) که شرافتش بیشتر از غار است در حالی که دیده شده مؤمن و منافق در آن جمع می شدند یا کشتی نوح (علیه السلام) که انسان و انواع حیوانات در آن جمع بودند پس این
ص: ۱۹۲
دلیل برای اثبات خلافت ابوبکر عقیم است. ثالثاً: یکی دیگر از فقرات که به آن تمسّک جستند کلمۀ «لصاحبه» است. صِرف مصاحبت ابوبکر با پیامبر (صلی الله علیه و آله) که فضیلت به شمار نمی رود؛ چرا که گاهی اوقات این مصاحبت بین مؤمن و کافر هم اتفاق افتاده است «فَاصْبِرْ لِحُكْمِ رَبِّكَ وَلَا تَکُنْ کَصَاحِبِ الْحُوتِ إِذْ نَادَى وَهُوَ مَکْظُومٌ»(1)پس در برابر حکم و قضای پروردگارت [که هلاک کردن تدریجی این طاغیان است] شکیبا باش و مانند صاحب ماهی [یونس] مباش [که شتاب در آمدن عذاب را برای قومش خواست و به این علت در شکم ماهی محبوس شد] و در آن حال با دلی مالامال از اندوه، خدا را ندا داد.
رابعاً: فقرۀ «لا تحزن ان الله معنا»، هم منقبتی برای ابوبکر به حساب نمی آید، کما اینکه توهم کردند؛ چرا که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) ابوبکر را از حزن در غار نهی کردند و این حزن ابوبکر از دو حال خارج نیست یا این ترس و حزن برای پیامبر (صلی الله علیه و آله) بود که این عین اطاعت است و رسول خدا (صلی الله علیه و آله) هم از کاری که عین عبادت باشد نهی نمی کند؛ اگر این ترس و اندوه ابوبکر برای خودش بود یعنی از مشرکان می ترسید که واقع هم همین است و پیامبر (صلی الله علیه و آله) او را نهی کرد از ترس و اندوه. اینکه دیگر از مسلّمات است که منقبت به شمار نمی رود. خامساً عامّه به واژۀ «مَعَنا» تمسّک کرده و آن را فضیلت برشمردند که این هم غلط است؛ چرا که معیّت همان طور که در آرامش و بشارت دادن می آید، در تحذیر و ترس نیز به کار می رود مثل قول نوح نبی (علیه السلام) که خطاب به پسرش فرمود: «یا بنی ارکب معنا و لا تکن مع الکافرین»؛ بنابراین از هیچ فقرۀ این آیۀ شریفه، منقبت و فضیلت ابوبکر اثبات نمی شود؛ بلکه بر عکس ضعف او را اثبات می کند.
ص: ۱۹۳
1) سوره قلم، آیه۴۸.
اما لقب صدیق و فاروق: سوال دیگری که از استادم کردم این بود که وجه تسمیۀ صدیق و فاروق برای ابوبکر، دلیلش چیست؟ آیا به خاطر تصدیق پیامبر (صلی الله علیه و آله) به این نام نامیده شده و یا پیامبر (صلی الله علیه و آله) او را به این لقب نام است؟ با مطالعۀ ای که کردم در هیچ سندی از قول پیامبر (صلی الله علیه و آله) به این دو لقب نامیده نشده است؛ بلکه بر عکس این دو لقب از القاب اختصاصی علی بن ابیطالب (علیه السلام) است و خود حضرت امیر (علیه السلام) هم بر این دو لقب تأکید دارند؛ لذا می فرماید: همانا من بنده خدا و برادر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) هستم من صدّیق اکبر هستم بعد از من کسی این ادّعا را نمی کند؛ مگر اینکه کذّاب و دروغ گو است. سرانجام ایشان چنین نتیجه می گیرد: به تحقیق برای من ثابت شد که ابوبکر شخصی ضعیف الایمان به نبوّت پیامبر (صلی الله علیه و آله) بوده است خصوصاً زمانی که با پیامبر (صلی الله علیه و آله) در غار بوده و ترسیده پس چگونه او را صدّیق می پندارید؟(1)
«لَمَّا بَلَغَ فَاطِمَةَ عَلَیهَا السَّلَامُ إِجْمَاعُ أَبِی بَکرٍ عَلَى مَنْعِهَا فَدَک، لَاثَتْ خِمَارَهَا عَلَى رَأْسِهَا وَ اشْتَمَلَتْ بِجِلْبَابِهَا وَ أَقْبَلَتْ فِی لُمَةٍ مِنْ حَفَدَتِهَا وَ نِسَاءِ قَوْمِهَا تَطَأُ ذُیولَهَا، مَا تَخْرِمُ مِشْیتُهَا مِشْیةَ رَسُولِ اللّهِ صَلَّى اللّهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ حَتَّى دَخَلَتْ عَلَى أَبِی بَکرٍ- وَ هُوَ فِی حَشَدٍ مِنَ الْمُهَاجِرِینَ وَ الْأَنْصَارِ وَ غَیرِهِمْ فَنِیطَتْ دُونَهَا مُلَاءَةٌ، فَجَلَسَتْ ثُمَّ أَنَّتْ أَنَّةً أَجْهَشَ الْقَوْمُ لَهَا بِالْبُکاءِ، فَارْتَجَّ الْمَجْلِسُ، ثُمَّ أَمْهَلَتْ هُنَیئَةً حَتَّى إِذَا سَکنَ نَشِیجُ الْقَوْمِ وَ هَدَأَتْ فَوْرَتُهُمْ، افْتَتَحَتِ الْکلَامَ بِحَمْدِ اللّهِ وَ الثَّنَاءِ عَلَیهِ وَ الصَّلَاةِ عَلَى رَسُولِ اللّهِ صَلَّى اللّهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ، فَعَادَ الْقَوْمُ فِی بُکائِهِمْ فَلَمَّا أَمْسَکوا عَادَتْ فِی کلَامِهَا. فَقَالَتْ عَلَیهَا السَّلَامُ»:
ابوبکر عزم خود را بر گرفتن فدک از فاطمه زهرا (علیها السلام) جزم کرد. چون خبر به
ص: ۱۹۴
1) موسوعۀ چهارده جلدی مستبصرین، ج۱.
سمع و نظر حضرت رسید، سرپوش بر سر افکند و خود را در چادری پیچیده با گروهی از زنان به جانب مسجد به راه افتاد. حضرت خود را سخت مستور داشته بود و همچون پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) بدون هیچ کاستی قدم برمی داشت، تا اینکه بر ابوبکر وارد شد. ابوبکر در مسجد نشسته بود و گروهی از مهاجرین و انصار بر گردش جمع شده بودند. برای دور ماندن حضرت از نگاه نامحرمان پرده ای در مسجد آویخته شد و فاطمه (علیها السلام) در پس آن قرار گرفتند. در ابتدا فاطمه زهرا (علیها السلام) صدای خود را به ناله ای دل خراش بلند کرد، مسجد لرزید و حاضران به گریه افتادند. سپس لختی سکوت کرد تا مجلس از جنب و جوش خود باز ایستاد. فریادها و همهمه ها چون به سکوت گرایید، کلام خود را با سپاس و ستایش از خداوند و درود بر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) آغاز نمود. بار دیگر ناله ها به اوج خود رسید.
حضرت فاطمه زهرا (علیها السلام) وارد مسجد شد، در حالی که ابوبکر و گروهی دیگر در آنجا حضور داشتند. شاید یکی از دلایل انتخاب حضرت برای این مکان، به منظور درخواست حق شخصی اش، این بود که بتواند شاهدان و گواهانی برای این مطالبه اش جمع آوری کرده و حجت را بر همگان تمام کند.
حضرت با شکوه و جلال خاصی به مسجد وارد شد و نشست. یکی از فرازهای بسیار غم انگیز این خطبه همین است که حضرت با ناله ای جان سوز آغاز به صحبت کرد، به گونه ای که همگان تحت تأثیر قرار گرفتند و به گریه افتادند. صدای گریه فضای مسجد را پر کرد. «فَجَلَسَتْ ثُمَّ أَنَّتْ أَنَّةً أَجْهَشَ الْقَوْمُ لَهَا بِالْبُکاءِ، فَارْتَجَّ الْمَجْلِسُ»
ص: ۱۹۵
این فراز از خطبه، گویای این است که حضرت چقدر ناراحت و غضبناک است.
غضب از صفات فعلی خداوند است. خداوند که رحمتش بر غضبش سبقت دارد، گاهی اوقات انسان ها را به خاطر اهمیت زشتی کاری که انجام می دهند، تنبیه می کند و عدم رضایت و غضب خود را با این تنبیه کردن، ظهور و بروز می دهد. خشم طبیعت، اعم از زلزله، طوفان، کم آبی و نباریدن باران، خشکسالی، انواع بیماری و امثال آن، بندگان خود را تأدیب می کند؛ اما با توجه به اینکه این دنیا ظرفیت برای پاسخ به عکس العمل اعمال را ندارد و آخرت محل جزا است، گاه نوع تأدیب را با قرار دادن شاخص مشخص می کند از طرفی اگر بخواهد با بروز خشم طبیعت همه را ادب کند، کسی بر روی زمین باقی نخواهد ماند، لذا شاخصی برای غضب خود قرار داده است که اگر غضب الهی در این شاخص ظهور کند، معلوم می شود خداوند از اعمال جامعه رضایت نداشته و غضبناک است. یکی از این شاخصه ها در میان امت اسلامی کسی نیست، مگر حضرت فاطمه زهرا (علیها السلام) . لذا رسول خدا (صلی الله علیه و آله) از طرف خداوند مأمور می شود که حضرت را به عنوان مظهر غضب الهی معرفی کند.
صحیح بخاری یکی از کتب معتبر و موثق اهل تسنن است که متعصب ترین و نقادترین فقهای اهل تسنن نیز آن را صحیح و معتبر می دانند. در این کتاب از ابن ولید از ابن عینیه از عمر و ابن دینار از ابن ابی ملیکه از مور بن مخرمه روایت شده است که رسول الله (صلی الله علیه و آله) فرمودند: «فاطمة بضعة منی، من اغضبها فقد اغضبنی»؛ فاطمه پارۀ تن من است هر آن کس که او را غضبناک کند مرا خشمگین کرده است. سند این حدیث صحیح و از درجۀ بالایی برخوردار
ص: ۱۹۶
است. همچنین آن را به گونه ای دیگر روایت می کنند که: «إن الرب یرضی لرضا فاطمة و یغضب لغضب فاطمة» (1)، همانا خداوند با خشنودی فاطمه خشنود و با ناراحتی فاطمه ناراحت می شود. پس این حدیث حتی نزد اهل تسنن نیز از لحاظ سند در حد قطعی الصدور از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) نقل شده است. اما بر اساس این حدیث خشم و غضب و خشنودی و رضایت حضرت زهرا (علیها السلام) همان خشم و غضب و خشنودی و رضایت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) و آن با خشم و غضب و خشنودی و رضایت خداوند تبارک و تعالی یکی است، بنابراین اگر کسی حضرت زهرا (علیها السلام) را خشمگین ساخت پیامبر (صلی الله علیه و آله) و خداوند متعال را خشمناک گردانیده است و اگر هم کسی حضرت زهرا (علیها السلام) را خشنود سازد پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) و خداوند بلند مرتبه را خشنود ساخته است.
نکته قابل توجه اینکه با این حدیث، می توان عصمت حضرت زهرا (علیها السلام) را نیز ثابت کرد. چرا که «یغضب» فعل مضارع است و فعل مضارع دلالت بر استمرار فعل می کند یعنی یکی از جاهایی که خداوند غضب می کند، زمانی است، حضرت زهرا (علیها السلام) غضب کند و غضب ایشان باید بری از هرگونه خواسته های نفسانی باشد تا مظهر غضب خداوند شود پس باید بگوییم حضرت دارای مقام عصمت است و هیچ گاه غضبش برای غیر خداوند نبوده و نیست.
همه می دانند که علت خشم حضرت، احقاق حق اهل بیت (علیهم السلام) بود. هم حق فدک و هم حق خلافت که از آن ولیّ خدا بود. از طرف دیگر منافقان و مخالفان اهل بیت (علیهم السلام) می دیدند اگر امروز فدک را به زهرا (علیها السلام) برگردانند، فردا مجبور می شوند خلافت را بازپس دهند. ابن ابی الحدید در این باره می نویسد: از
ص: ۱۹۷
1) مستدرک الصحیحین، ج۳ ، ص۱۵۴.
استاد مدرسه غربی بغداد پرسیدم: آیا فاطمه (علیها السلام) راست نمی گفت؟ گفت: آری. پرسیدم: اگر چنین بود، چرا فدک را به او پس ندادند؟ لبخندی بر لب استاد نشست و گفت: اگر آن روز فدک را بدو می داد، فردا خلافت شوهر خود را ادعا می کرد و او هم نمی توانست سخن وی را نپذیرد؛ چون قبول کرده بود که هر چه دختر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) می گوید، راست است. (1)
فرجام کار کسی که فاطمه بر او غضب کند، چیست؟ خداوند پاسخ می دهد: «وَمَنْ یَحْلِلْ عَلَيْهِ غَضَبِي فَقَدْ هَوَى»(2)و کسی که خشم من بر او فرود آید، یقیناً هلاک شده است.
الْحَمْدُ لِلّهِ عَلَى مَا أَنْعَمَ، وَ لَهُ الشُّکرُ عَلَى مَا أَلْهَمَ، وَ الثَّنَاءُ بِمَا قَدَّمَ مِنْ عُمُومِ نِعَمٍ ابْتَدَأَهَا، وَ سُبُوغِ آلَاءٍ أَسْدَاهَا، وَ تَمَامِ مِنَنٍ وَالاهَا، جَمَّ عَنِ الْإِحْصَاءِ عَدَدُهَا، وَ نَأَى عَنِ الْجَزَاءِ أَمَدُهَا، وَ تَفَاوَتَ عَنِ الْإِدْرَاک أَبَدُهَا، وَ نَدَبَهُمْ لِاسْتِزَادَتِهَا بِالشُّکرِ لِاتِّصَالِهَا، وَ اسْتَحْمَدَ إِلَى الْخَلَائِقِ بِإِجْزَالِهَا، وَ ثَنَّى بِالنَّدْبِ إِلَى أَمْثَالِهَا، وَ أَشْهَدُ أَنَّ لَا إِلَهَ إِلَّا اللّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِیک لَهُ، کلِمَةٌ جُعِلَ الْإِخْلَاصُ تَأْوِیلَهَا، وَ ضُمِّنَ الْقُلُوبُ مَوْصُولَهَا، وَ أَنَارَ فِی الْفِکرَةِ مَعْقُولُهَا، الْمُمْتَنِعُ مِنَ الْأَبْصَارِ رُؤْیتُهُ، وَ مِنَ الْأَلْسُنِ صِفَتُهُ، وَ مِنَ الْأَوْهَامِ کیفِیتُهُ، ابْتَدَعَ الْأَشْیاءَ لَا مِنْ شَیءٍ کانَ قَبْلَهَا، وَ أَنْشَأَهَا بِلَا احْتِذَاءِ أَمْثِلَةٍ امْتَثَلَهَا، کوَّنَهَا بِقُدْرَتِهِ، وَ ذَرَأَهَا بِمَشِیتِهِ، مِنْ غَیرِ حَاجَةٍ مِنْهُ إِلَى تَکوِینِهَا، وَ لَا فَائِدَةٍ لَهُ فِی تَصْوِیرِهَا، إِلَّا تَثْبِیتاً لِحِکمَتِهِ، وَ تَنْبِیهاً عَلَى طَاعَتِهِ، وَ إِظْهَاراً لِقُدْرَتِهِ، وَ تَعَبُّداً لِبَرِیتِهِ، وَإِعْزَازاً لِدَعْوَتِهِ، ثُمَّ جَعَلَ الثَّوَابَ عَلَى طَاعَتِهِ، وَ وَضَعَ الْعِقَابَ عَلَى مَعْصِیتِهِ، ذیادَةً لِعِبَادِهِ عَنْ نَقِمَتِهِ
ص: ۱۹۸
وَ حِیاشَةً مِنْهُ إِلَى جَنَّتِهِ؛ خداوند را بر آنچه ارزانى داشت، سپاس گزار و بر اندیشۀ نیکو که در دل نهاد، شاکر و برنعمت هاى فراگیرش ثنا مى گویم. نعمت هایی که از چشمۀ لطفش جوشید و عطاهاى فراوانى که بخشید و احسانى که پیاپى پراکند. نعمت هایی که از شمارش بیرون است و شکر و جبران (نعمت ها) از توان افزون و درک نهایتش نه در حد اندیشه ناموزون. بندگان را براى فزونی نعمت ها و استمرار عطایا به شکر خویش فراخوانده، براى تکمیل به ستایش آن متوجه نموده آنان را براى نعمت ها دو چندان تشویق فرموده است.
همانندی این خطبۀ شریفه با خطبه های حضرت امیر (علیه السلام) روشن است، زیرا این خطبه در اوج هنر ادبی ایراد شده است. استفاده از بهترین واژگان بدیع و موزون، ارزش ادبی آن را چند برابر کرده است. جامعیت این خطبه یکی دیگر از شاخصه های برجستۀ آن است؛ زیرا از توحید و رسالت شروع کرده و به مسایل فقهی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی اشاره کرده است. در این خطبه، بیش از بیست آیه قرآن مورد استشهاد قرار گرفته که نشان دهندۀ إحاطۀ حضرت بر تمام امور است.
گواهی می دهم که معبودی جز او نیست و یکتایی است بیان باز و شریک. روح این گواهی، دوستی بی آلایش و خلوص است، که دل های مشتاقان با آن درآمیخت، آثارش در افکار پرتو افکن شده است. خدایی که دیدگان را توانایی دیدن، زبان را یارای بیان و گمان ها را قدرت بر ادراک او نیست. همه چیز را از نیستی به هستی در آورد و آنان را بدون وجود الگو و نمونه ای ایجاد نمود. با قدرت خود، همه را بالندگی داد و با اراده اش به خلق موجودات دست یازید، بی آنکه به آفرینش آن ها نیازمند باشد و از این صورت گری طرفی ببندد. او می خواست
ص: ۱۹۹
حکمتش را آشکار سازد و مردم را به فرمان برداریش هشیار کند و بندگان را به عبودیتش رهنمون گرداند و برای دعوتش موجب سرافرازی باشد پس آنگاه پاداش را در اطاعت و کیفر را در نافرمانی نهاد تا بندگان را از خشم و عذاب خود رهانیده به سوی بهشت و کانون رحمتش سوق دهد.
مفهوم اخلاص و توحید در خطبه فدکیه حضرت زهرا (علیها السلام) جایگاه ویژه ای دارد و به عنوان یکی از اصول بنیادین معرفت الهی مطرح شده است. حضرت زهرا (علیها السلام) در این خطبه، اخلاص را تأویل کلمه توحید معرفی می کنند، یعنی حقیقت توحید در گرو اخلاص است.
۱. مفهوم وحدت وجود: حضرت زهرا (علیها السلام) در این خطبه، خداوند را فراتر از ادراک بشری معرفی می کنند. این مفهوم با نظریه وحدت وجود عرفا هم خوانی دارد که بیان می کنند، وجود حقیقی تنها متعلق به خداوند است و سایر موجودات تجلیات او هستند.
۲. تنزیه و تشبیه الهی: حضرت زهرا (علیها السلام) تأکید دارند که چشم ها قادر به دیدن خداوند نیستند، زبان ها نمی توانند او را وصف کنند و اندیشه ها نمی توانند کیفیت او را درک کنند. این بیان با مفهوم تنزیه در عرفان هماهنگ است که خداوند را فراتر از هرگونه تصور و محدودیت می دانند.
۳. فیض دائمی الهی: حضرت زهرا (علیها السلام) بیان می کنند که نعمت های الهی فراتر از شمارش و ادراک بشری هستند. این مفهوم با نظریه فیض و تجلی در عرفان مرتبط است که بیان می کند وجود و فیض الهی در هر لحظه در حال جریان و استمرار است.
ص: ۲۰۰
هدف از آفرینش: حضرت زهرا (علیها السلام) هدف از خلقت را نمایش قدرت الهی، دعوت به اطاعت و ایجاد زمین های برای عبادت و معرفت معرفی می کنند.
اخلاص و معرفت الهی: حضرت زهرا (علیها السلام) اخلاص را اساس معرفت الهی معرفی می کنند. این مفهوم با تعالیم عرفایی مثل ابن عربی درباره اخلاص و فنا فی الله و مفهوم اتحاد عاقل و معقول در فلسفه ملاصدرا مرتبط است.
اخلاص به عنوان شرط پذیرش توحید: حضرت زهرا (علیها السلام) بیان می کنند که کلمه لا إله إلا الله، تأویلش اخلاص است. این بدان معناست که توحید حقیقی زمانی محقق می شود که انسان از هرگونه شرک ظاهری و باطنی رها شود.
پیوند اخلاص با قلب و اندیشه: ایشان میفرمایند که اخلاص در قلبها جای دارد و در اندیشهها نورانیت ایجاد می کند. در عرفان، اخلاص به معنای رهایی از وابستگیهای دنیوی و توجه کامل به حقیقت الهی است.
تنزیه الهی و عدم امکان درک ذات خداوند: حضرت زهرا (علیها السلام) تأکید دارند که چشم ها قادر به دیدن خداوند نیستند، زبانها نمی توانند او را وصف کنند، و اندیشهها نمی توانند کیفیت او را درک کنند. این بیان، اشارهای به مقام غیبالغیوب دارد که در عرفان اسلامی، به فراتر بودن ذات الهی از هرگونه تصور اشاره دارد
اخلاص به عنوان راهی برای قرب الهی: در عرفان، اخلاص موجب قرب و محبت الهی می شود. حضرت زهرا (علیها السلام) با تأکید بر اخلاص، مسیر سلوک معنوی را برای انسانها روشن می کنند.
حمد، به عنوان شناخت حقیقت الهی: حضرت زهرا س با حمد الهی، شناخت مقام ربوبی را بیان می کنند. حمد نشانۀ ادراک عظمت الهی و توجه به کمال مطلق است.
شکر به عنوان وسیلهای برای قرب الهی: ایشان تأکید دارند که شکرگزاری موجب اتصال به فیض الهی و استمرار نعمت ها می شود. شکر نه تنها یک عمل زبانی بلکه حالت قلبی و روحی است که موجب قرب الهی می شود.
پیوند میان حمد و اخلاص: حضرت زهرا (علیها السلام) اخلاص را اساس معرفت الهی معرفی می کنند. اخلاص به معنای رهایی از هرگونه وابستگی غیرالهی و توجه کامل به حقیقت مطلق است.
شکر به عنوان راهی برای درک فیض دائمی: ایشان بیان می کنند که نعمت های الهی فراتر از شمارش و ادراک بشری است. این مفهوم به فیض دائمی الهی اشاره دارد که هر لحظه در حال جریان و استمرار است.
حمد و شکر به عنوان ابزار سلوک عرفانی: ارباب معرفت معتقدند، حمد موجب شناخت صفات الهی و شکر موجب قرب و محبت الهی می شود. این دو مفهوم در کنار هم، مسیر سلوک معنوی را شکل می دهند.
وَ أَشْهَدُ أَنَّ أَبِی مُحَمَّداً (صلی الله علیه و اله) عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ، اخْتَارَهُ وَ انْتَجَبَهُ قَبْلَ أَنْ أَرْسَلَهُ، وَ سَمَّاهُ قَبْلَ أَنِ یجْتَبَلَهُ، وَ اصْطَفَاهُ قَبْلَ أَنِ ابْتَعَثَهُ، إِذِ الْخَلَائِقُ بِالْغَیبِ مَکنُونَةٌ، وَ بِسَتْرِ
الْأَهَاوِیلِ مَصُونَةٌ، وَ بِنِهَایةِ الْعَدَمِ مَقْرُونَةٌ، عِلْماً مِنَ اللّهِ تَعَالَى بِمَائِلِ الْأُمُورِ، وَ إِحَاطَةً بِحَوَادِثِ الدُّهُورِ، وَ مَعْرِفَةً بِمَوَاقِعِ الْمَقْدُورِ. ابْتَعَثَهُ اللّهُ تَعَالَى إِتْمَاماً لِأَمْرِهِ، وَ عَزِیمَةً عَلَى إِمْضَاءِ حُکمِهِ، وَ إِنْفَاذاً لِمَقَادِیرِ حَتْمِهِ، فَرَأَى الْأُمَمَ فِرَقاً فِی أَدْیانِهَا، عُکفاً عَلَى نِیرَانِهَا، عَابِدَةً لِأَوْثَانِهَا، مُنْکرَةً لِلّهِ مَعَ عِرْفَانِهَا، فَأَنَارَ اللّهُ بِأَبِی ظُلَمَهَا، وَ کشَفَ عَنِ الْقُلُوبِ بُهَمَهَا، وَ جَلَى عَنِ الْأَبْصَارِ غُمَمَهَا، وَ قَامَ فِی النَّاسِ بِالْهِدَایةِ، فَأَنْقَذَهُمْ مِنَ الْغَوَایةِ، وَ بَصَّرَهُمْ مِنَ الْعَمَایةِ، وَ هَدَاهُمْ إِلَى الدِّینِ الْقَوِیمِ، وَ دَعَاهُمْ إِلَى الطَّرِیقِ الْمُسْتَقِیمِ، ثُمَّ قَبَضَهُ اللّهُ إِلَیهِ قَبْضَ رَأْفَةٍ وَ اخْتِیارٍ، وَ رَغْبَةٍ بمحمد صَلَّى اللّهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ مِنْ تَعَبِ هَذِهِ الدَّارِ فِی رَاحَةٍ، قَدْ حُفَّ بِالْمَلَائِکةِ الْأَبْرَارِ، وَ رِضْوَانِ الرَّبِّ الْغَفَّارِ، وَ مُجَاوَرَةِ الْمَلِک الْجَبَّارِ، صَلَّى اللّهُ عَلَى أَبِی نَبِیهِ وَ أَمِینِهِ عَلَى الْوَحْی وَ صَفِیهِ وَ خِیرَتِهِ مِنَ الْخَلْقِ وَ رَضِیهِ، وَ السَّلَامُ عَلَیهِ وَ رَحْمَةُ اللّهِ وَ بَرَکاتُهُ؛ گواهى مىدهم که پدرم، محمّد، بنده و فرستاده اوست. او را برگزید و انتخاب کرد قبل از آنکه به سوى مردم براى هدایت آنان بفرستد و پیش از انتخاب کردن، نامى نیکو بر او نهاد و قبل از آنکه او را به پیامبرى برانگیزاند، از میان مردم انتخاب کرد و برگزید و این در آن هنگام بود که بندگان در حجاب غیب مستور، در پس پرده نیستى و در پهنه بیابان عدم، سرگردان بودند. پروردگار بزرگ بر پایان هر کار دانا و بر دگرگونی ها محیط و به انجام هر چیز بینا بود. محمّد (صلی الله علیه و اله) را برانگیخت تا فرمانش را کامل، حکمش را نافذ و آنچه را مقدّر ساخته بود، به انجام رساند. پیامبر مشاهده نمود که هر گروه آیینى را پذیرا گشته اند. دستهاى بر گرد آتش در طواف، گروهى در برابر بت به نماز و همگان یاد خدایى را که مى شناسند، از خاطر زدوده اند.
پس خداوند به نور محمّد بساط ظلمت را برچید و دل ها را از تیرگی کفر رهانید و ابرهای تیره و تار را از مقابل دیدگان به یک سو فکند. او (پیامبر خدا)
برای هدایت مردم به پای خاست و آن ها را از گمراهی و ناراستی رهایی بخشید و چشمانشان را بینا ساخت. آنان را به آیین پا بر جای اسلام رهنمون و به راه راست دعوت نمود. سپس از روی اختیار و مهربانی و میل و ایثار، جوار رحمت خود را به او ارزانی داشت و او را از رنج این جهان دل آسوده و راحت نمود و فرشتگانی مقرّب بر او گماشت. چتر دولتش را در همسایگی خود افراشت و طومار مغفرت و رضوان را به نام او نگاشت. درود و برکات بیپایان خداوندی بر محمّد پیامآور رحمت، امین وحی و رسالت و برگزیده امّت باد.
به راستی که خداوند با زبان فاطمه چقدر زیبا سخن گفته است. عبارات دلنشین و زیبا که متن عربی آن زیبایی خاص خود را دارد و ترجمه اش نیز این چنین است یعنی خداوند با زبان فاطمه با هر زبان و گویشی حرف بزند دلربایی کرده و بوی عطر کلام نافذش جان آدمی را جلا می بخشد.
در فراز بعدی که به رسالت رسول خدا (صلی الله علیه و اله) شهادت می دهد، به خلقت نوری خود و رسول خدا اشاره می کند که قبل از خلقت عالم و آدم نورشان خلق شده بود و با علم الهی، همراه هم محیط و مسلط بر عالم به نکات قابل توجهی اشاره می کند و می فرماید:
«اخْتَارَهُ وَ انْتَجَبَهُ قَبْلَ أَنْ أَرْسَلَهُ»؛ خداوند پیامبر را قبل از آنکه او را به عنوان رسول به دنیا بفرستد، انتخاب و برگزیده است. این جمله نشان می دهد که انتخاب پیامبر یک رویداد تصادفی یا وابسته به زمان خاصی نبوده، بلکه یک تصمیم الهی از پیش تعیین شده در علم خداوند از ازل بوده است. واژۀ «انتجب» بعدی از تفضیل و تمایز را اضافه می کند، به این معنا که پیامبر از میان تمام مخلوقات با دقت بسیار انتخاب شده است.
«وَ سَمَّاهُ قَبْلَ أَنْ یجْتَبَلَهُ»؛ خداوند قبل از انتخاب پیامبر، او را به نام «محمد» نامیده است. این به این معناست که خداوند نه تنها پیامبر را انتخاب کرده، بلکه برای او نامی مشخص نموده که صفات و جایگاه او را منعکس می کند (محمد یعنی ستوده شدۀ بسیار). این موضوع دانش پیشین خدا را در مورد تمام جزئیات مربوط به پیامبر، حتی نام او که در دنیا به دوش خواهد داشت، برجسته می کند.
«وَ اصْطَفَاهُ قَبْلَ أَنْ ابْتَعَثَهُ»؛خداوند قبل از اینکه پیامبر را با رسالتش بفرستد، او را برگزید. اصططفاء در اینجا به معنای برتر بودن پیامبر نسبت به سایر انسانها به عنوان حامل پیام الهی است. این برتری پیش از بعثت او در سن چهل سالگی رخ داده، که نشان دهندۀ این است که جایگاه او از ابتدا در علم خداوند مشخص بوده است.
«إِذِ الْخَلَائِقُ بِالْغَیبِ مَکنُونَةٌ، وَ بِسَتْرِ الْأَهَاوِیلِ مَصُونَةٌ، وَ بِنِهَایَةِ الْعَدَمِ مَقْرُونَةٌ»؛تمام اینها زمانی اتفاق افتاد که مخلوقات در غیب مخفی بودند، با پردهای از ترس ها محافظت می شدند و به عدم (یعنی هنوز وجود نداشتند) مرتبط بودند. این قسمت وضعیت وجود را قبل از خلق جهان و مخلوقات
توصیف می کند. «مکنونة» به معنای محفوظ بودن مخلوقات در علم خداست، که هنوز ظاهر نشده است. «بِسَتْرِ الْأَهَاوِیلِ مَصُونَةٌ» به این اشاره دارد که آن ها با حجابی از ظهور محروم مانده بودند و «بِنِهَایَةِ الْعَدَمِ مَقْرُونَةٌ» بیان می کند که آن ها در حالتی از عدم کامل بودند قبل از اینکه خداوند آن ها را خلق کند. این نمایشگر این است که انتخاب، نامگذاری و انتخاب پیامبر در مرحله ای پیش از آفرینش انجام شده و عظمت علم و قدرت خداوند را به تصویر می کشد.
«ثُمَّ الْتَفَتَتْ إِلَى أَهْلِ الْمَجْلِسِ، وَ قَالَتْ: أَنْتُمْ عِبَادَ اللّهِ نُصْبُ أَمْرِهِ وَ نَهْیهِ، وَ حَمَلَةُ دِینِهِ وَ وَحْیهِ، وَ أُمَنَاءُ اللّهِ عَلَى أَنْفُسِکمْ، وَ بُلَغَاؤُهُ إِلَى الْأُمَمِ، وَ زَعَمْتُمْ حَقٌّ لَکمْ لِلّهِ فِیکمْ عَهْدٌ قَدَّمَهُ إِلَیکمْ، وَ بَقِیةٌ اسْتَخْلَفَهَا عَلَیکمْ، کتَابُ اللّهِ النَّاطِقُ، وَ الْقُرْآنُ الصَّادِقُ، وَ النُّورُ السَّاطِعُ، وَ الضِّیاءُ اللَّامِعُ، بَینَةٌ بَصَائِرُهُ، مُنْکشِفَةٌ سَرَائِرُهُ، مُتَجَلِّیةٌ ظَوَاهِرُهُ، مُدیما للبریة استماعه قَائِدا إِلَى الرِّضْوَانِ اتِّبَاعُهُ، مُؤَدٍّ إِلَى النَّجَاةِ أشیاعُهُ، بِهِ تُنَالُ حُجَجُ اللّهِ الْمُنَوَّرَةُ، وَ عَزَائِمُهُ الْمُفَسَّرَةُ، وَ مَحَارِمُهُ الْمُحَذَّرَةُ، وَ بَینَاتُهُ الْجَالِیةُ، وَ بَرَاهِینُهُ الْکافِیةُ، وَ فَضَائِلُهُ الْمَنْدُوبَةُ، وَ رُخَصُهُ الْمَوْهُوبَةُ، وَ شَرَائِعُهُ الْمَکتُوبَةُ»؛ سپس فاطمه (علیها السلام) نگاهى به اهل مجلس افکند و این چنین به سخنان خود ادامه داد: شما بندگان خدا، نگاهبانان حلال و حرام، حاملان دین و احکام، امینان خداوند بر خویش و پیام آوران او به سوى امّتها هستید. حقّى از سوى خداوند بر عهده دارید و پیمانى را که با او بسته اید، پذیرفته اید و آنچه که پیامبر خدا پس از خود در میان شما باقى گذارده، کتاب گویاى خداوند و قرآن صادق است که نور او فروزان و شعاع او درخشان است. قرآن کتابى است که دلایلش روشن، لطایف و دقایقش آشکار، ظواهرش نورانى، پیروانش پر افتخارند و جهانیان بدیشان غبطه خورند و
حسد برند. کتابى که پیرویش راهگشاى روضه رحمت الهى است و شنوندهاش رستگار در دو سرا. در پرتوى آن، دلیلهای روشن الهى را مىتوان دید و نیز تفسیر احکام و واجبات او را دریافت. قرآن حرامهاى خداوندى را بازدارنده، حلالهاى او را رخصت دهنده و مستحبّات را نمایانیده است و بیانگر شریعت اسلام است.
در همۀ عباداتی که حضرت در این فراز ذکر و فلسفۀ آن ها را بیان می کند، ناظر به این است که روح همۀ اینها یک چیز است و آن هم انقیاد و سرسپردگی در مقابل خداوند است. کسی از حقیقت عبادت سر باز میزند که در حقیقت اسلام و ایمان به دلشان وارد نشده است و سر جنگ با برگزیندگان خدا دارد به عنوان نمونه اینکه می فرماید: ایمان را برای تطهیر قلوب شما از شرک قرار داده است، مظهر ایمان، اهل بیت (علیهم السلام) هستند هر کسی به آنان ایمان نیاورد، مشرک است «و من حجدکم کافر و من حاربکم مشرک» و یا نماز را قرار داد تا از کبر و استکبار منزه باشید، هم این چنین است کسی که نمازگذار واقعی است، اهل برتری طلبی و علو و فساد نیست «تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِينَ لَا يُرِيدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَلَا فَسَادًا وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ»(1)آن سرای [پرارزش] آخرت را برای کسانی قرار می دهیم که در زمین هیچ برتری و تسلّط و هیچ فسادی را نمی خواهند؛ و سرانجام [نیک] برای پرهیزکاران است.
انتخاب این فرازها توسط حضرت یک انتخاب سنجیده شده است. یعنی ابوبکری که سند فدک را غصب کرده است، اگر نمازگذار واقعی بود، هرگز دست
1) سوره قصص، آیه83.
به غصب نمیزد چون یکی از شرایط صحت نماز نمازگزار این است که مکان، لباس و امثال آن غصبی نباشد یا با غصب خلافت اهل برتری طلبی نباشد چرا که نمازگزار واقعی این چنین نیست. مفسدهای که در این واقعه به وجود آمده است دلیل بر همین ادعا است که فلسفه و حقیقت عبادت انجام نشده است. این بندۀ بی ایمان، متکبر و مستکبر است که چنین فسادی را رقم زند اگر ایمانی در کارش بود و زینت قلب خود قرار می داد، قطعاً از کفر، فسق و عصیان دست می کشید و یا اصلاً به سراغ این مقوله نمی رفت.
در ادامه حضرت اطاعت از خویش و اهل بیت (علیهم السلام) را علت نظم و نظام امت اسلامی و امامت را مانع جدایی و افتراق معرفی می کند. بنابراین می فرماید: «فَجَعَلَ اللّهُ الْإِیمَانَ تَطْهِیراً لَکمْ مِنَ الشِّرْک، وَ الصَّلَاةَ تَنْزِیهاً لَکمْ عَنِ الْکبْرِ، وَ الزَّکاةَ تَزْکیةً لِلنَّفْسِ وَ نَمَاءً فِی الرِّزْقِ، وَ الصِّیامَ تَثْبِیتاً لِلْإِخْلَاصِ، وَ الْحَجَّ تَشْییداً لِلدِّینِ، وَ الْعَدْلَ تَنْسِیقاً لِلْقُلُوبِ، وَ طَاعَتَنَا نِظَاماً لِلْمِلَّةِ، وَ إِمَامَتَنَا أَمَاناً مِنَ الْفُرْقَةِ، وَ الْجِهَادَ عِزّاً لِلْإِسْلَامِ، وَ الصَّبْرَ مَعُونَةً عَلَى اسْتِیجَابِ الْأَجْرِ، وَ الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ مَصْلَحَةً لِلْعَامَّةِ، وَ بِرَّ الْوَالِدَینِ وِقَایةً مِنَ السَّخَطِ، وَ صِلَةَ الْأَرْحَامِ مَنْمَاةً لِلْعَدَدِ، وَ الْقِصَاصَ حَقْناً لِلدِّمَاءِ، وَ الْوَفَاءَ بِالنَّذْرِ تَعْرِیضاً لِلْمَغْفِرَةِ، وَ تَوْفِیةَ الْمَکاییلِ وَ الْمَوَازِینِ تَغْییراً لِلْبَخْسِ، وَ النَّهْی عَنْ شُرْبِ الْخَمْرِ تَنْزِیهاً مِنَ الرِّجْسِ، وَ اجْتِنَابَ الْقَذْفِ حِجَاباً عَنِ اللَّعْنَةِ، وَ تَرْک السَّرِقَةِ إِیجَاباً لِلْعِفَّةِ، وَ حَرَّمَ اللّهُ الشِّرْک إِخْلَاصاً لَهُ بِالرُّبُوبِیةِ، فَاتَّقُوا اللّهَ حَقَّ تُقاتِهِ وَ لا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ، وَ أَطِیعُوا اللهَ فِیمَا أَمَرَکمْ بِهِ وَ نَهَاکمْ عَنْهُ فَإِنَّهُ إِنَّما یخْشَى اللّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ»؛ خداوند ایمان را سبب زدودن زنگار شرک از دل هاتان قرار داد و نماز را موجبى براى دورى شما از خودپرستى و زکات را دستمایۀ بى آلایشى نفس و افزایش روزى بى دریغ و روزه را عامل تثبیت دوستى و اخلاص
و حج را وسیلۀ تقویت دین و عدالت را مایۀ پیوند قلوب و پیروى ما را سبب نظم و پیشوایى ما را مانع جدایى و افتراق، جهاد را وسیلۀ عزّت شما و خوارى و ذلّت کفار و منافقین و شکیبایى و صبر را موجبى براى جلب پاداش، فرمان به حلال و نهى از حرام را براى مصلحت مردم، و نیکى به پدر و مادر را موجب پیشگیرى از خشم الهى قرار داد. صلۀ رحم را باعث افزایش جمعیت، قصاص را سبب بقاى زندگانى وفاى به نذر را موجب آمرزش و تمام پرداختن پیمانه و وزن را مانع از کم فروشى و کاهش (نعمات) قرار داد. برکنار بودن از مىخوارگى را سبب پاکى از پلیدی ها و پرهیز از تهمت و نسبتهاى ناروا را مانعى در برابر لعن و نفرین الهى و منع از دزدى را موجبى براى پوییدن راه عفت ساخت و پاکى و اجتناب از خوردن مال یتیمان و خوددارى از اختصاص غنیمت به خود و تقسیم آن در میان اصحاب استحقاق را باعث در امان ماندن از ظلم و عدالت پیشگى در اجراى احکام را موجب راحتى و آرامش و ملایمت در امور مردم قرار داد. شرک را حرام نمود تا از سر اخلاص ره رستگارى پویند «پس چنانکه شایسته ترس از خداست از او بترسید و تن به مرگ مدهید جز آنکه در طریق اسلام باشید» از خداوند در آنچه که شما را فرموده و یا از آنچه که بازداشته، فرمان برید که «از میان بندگان تنها دانایان از خداوند مى ترسند.»
«ثُمَّ قَالَتْ: أَیهَا النَّاسُ! اعْلَمُوا أَنِّی فَاطِمَةُ وَ أَبِی مُحَمَّدٌ صَلَّى اللّهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ، أَقُولُ عَوْداً وَ بَدْءاً، وَ لَا أَقُولُ مَا أَقُولُ غَلَطاً، وَ لَا أَفْعَلُ مَا أَفْعَلُ شَطَطاً، لَقَدْ جاءَکمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِکمْ عَزِیزٌ عَلَیهِ ما عَنِتُّمْ حَرِیصٌ عَلَیکمْ بِالْمُؤْمِنِینَ رَؤُفٌ رَحِیمٌ، فَإِنْ تَعْزُوهُ وَ تَعْرِفُوهُ تَجِدُوهُ أَبِی دُونَ آبَائِکمْ، وَ أَخَا ابْنِ عَمِّی دُونَ رِجَالِکمْ، وَ لَنِعْمَ الْمَعْزِی إِلَیهِ صَلَّى اللّهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ، فَبَلَّغَ الرِّسَالَةَ، صَادِعاً بِالنِّذَارَةِ، مَائِلًا عَنْ مَدْرَجَةِ الْمُشْرِکینَ،
ضَارِباً ثَبَجَهُمْ، آخِذاً بِأَکظَامِهِمْ، دَاعِیاً إِلَى سَبِیلِ رَبِّهِ بِالْحِکمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ، یکسِرُ الْأَصْنَامَ، وَ ینْکثُ الْهَامَ، حَتَّى انْهَزَمَ الْجَمْعُ وَ وَلَّوُا الدُّبُرَ، حَتَّى تَفَرَّى اللَّیلُ عَنْ صُبْحِهِ، وَ أَسْفَرَ الْحَقُّ عَنْ مَحْضِهِ، وَ نَطَقَ زَعِیمُ الدِّینِ، وَ خَرِسَتْ شَقَاشِقُ الشَّیاطِینِ، وَ طَاحَ وَشِیظُ النِّفَاقِ، وَ انْحَلَّتْ عُقَدُ الْکفْرِ وَ الشِّقَاقِ، وَ فُهْتُمْ بِکلِمَةِ الْإِخْلَاصِ فِی نَفَرٍ مِنَ الْبِیضِ الْخِمَاصِ، وَ کنْتُمْ عَلى شَفا حُفْرَةٍ مِنَ النَّارِ، مُذْقَةَ الشَّارِبِ، وَ نُهْزَةَ الطَّامِعِ، وَ قَبْسَةَ الْعَجْلَانِ، وَ مَوْطِئَ الْأَقْدَامِ، تَشْرَبُونَ الطَّرْقَ، وَ تَقْتَاتُونَ الْوَرَقَ، أَذِلَّةً خَاسِئِینَ، تَخافُونَ أَنْ یتَخَطَّفَکمُ النَّاسُ مِنْ حَوْلِکمْ، فَأَنْقَذَکمُ اللّهُ تَبَارَک وَ تَعَالَى بِأَبِی بِمُحَمَّدٍ صَلَّى اللّهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ بَعْدَ اللَّتَیا وَ الَّتِی، وَ بَعْدَ أَنْ مُنِی بِبُهَمِ الرِّجَالِ، وَ ذُؤْبَانِ الْعَرَبِ، وَ مَرَدَةِ أَهْلِ الْکتَابِ کلَّما أَوْقَدُوا ناراً لِلْحَرْبِ أَطْفَأَهَا اللّهُ، أَوْ نَجَمَ قَرْنٌ لِلشَّیطَانِ، وَ فَغَرَتْ فَاغِرَةٌ مِنَ الْمُشْرِکینَ، قَذَفَ أَخَاهُ فِی لَهَوَاتِهَا، فَلَا ینْکفِئُ حَتَّى یطَأَ صِمَاخَهَا بِأَخْمَصِهِ، وَ یخْمِدَ لَهَبَهَا بِسَیفِهِ، مَکدُوداً دؤوبا فِی ذَاتِ اللّهِ، وَ مُجْتَهِداً فِی أَمْرِ اللّهِ، قَرِیباً مِنْ رَسُولِ اللّهِ، سَیدَ أَوْلِیاءِ اللّهِ، مُشَمِّراً نَاصِحاً، مُجِدّاً کادِحاً، لَا تَأْخُذُهُ فِی اللّهِ لَوْمَةُ لَائِمٍ، وَ أَنْتُمْ فِی رَفَاهِیةٍ مِنَ الْعَیشِ، وَادِعُونَ فَاکهُونَ آمِنُونَ، تَتَرَبَّصُونَ بِنَا الدَّوَائِرَ، وَ تَتَوَکفُونَ الْأَخْبَارَ، وَ تَنْکصُونَ عِنْدَ النِّزَالِ، وَ تَفِرُّونَ مِنَ الْقِتَالِ»؛ سپس فرمود: اى مردم بدانید من فاطمهام و پدرم محمّد است- که صلوات و درود خداوند بر او و خاندانش باد- آنچه که در آغاز گفتهام، در پایان هم از آن سخن خواهم راند. در گفتارم ناراست نگویم و در کردارم راه خطا نپویم «همانا پیامبرى از میان شما به سوى شما آمد که رنج و محنت شما او را گران آمد، سخت به شما دل بسته است و براى مؤمنین مهربان و غمخوار است» اگر او را بشناسید خواهید دید که او پدر من است و نه پدر زنان شما و برادر پسر عموى من بوده، نه برادر مردان شما. چه پر افتخار است این نسب- درود خداوند او و خاندانش را شامل باد.
او رسالت خود را به مردم ابلاغ و آنان را از عذاب خداوندی بر حذر داشت. از روش مشرکان روی گرداند و گردنهایشان را به ضرب تازیانۀ توحید کوفت و حلقومشان را به سختی فشرد. او مردم را با دلیل و برهان و اندرز سودمند به راه خداوند رهنمون بود. شوکت بت و بت پرستان را در هم شکست تا جمع آن ها از هم گسیخت و ظلمت شب تار زدوده شد و صبح ایمان دمید و برقع و نقاب از چهره حقیقت به یک سو فکند. زبان پیشوای دین به گفتارباز شد و عربدهجوییهای شیاطین به خاموشی گرایید. افسر و تاج نفاق بر زمین فرو افتاد، گرههای کفر و اختلاف گشوده شد و شما به همراه گروهی از سپید رویان پاک نهاد (پارسایان آبرومندی که از شدت خویشتنداری و گرسنگی روزه سپید روی و رنگ پریده بودند) گویای کلمه اخلاص (لا اله الّا اللّه) شدید و حال آنکه بر لب پرتگاه گودال جهنّم بودید. به خاطر ضعف و ناتوانی شما، هر کس از راه میرسید، می توانست شما را نابود کند، همچون جرعهای برای تشنه و لقمهای برای خورنده و شکار هر درنده و لگدکوب هر رونده و پایمال هر رهگذری می شدید. از آب گندیده و ناگوار می نوشیدید و از پوست جانور و مردار سدّ جوع می کردید. پست و ناچیز بودید و «از هجوم همسایه و همجوار در هراس.»
در چنین حالی خداوند تبارک و تعالی محمّد (صلی الله علیه و اله) پیامآور خود را به سوی شما گسیل داشت. او پس از آن همه رنجها که دید و سختیها که کشید، شما را از ذلت و خواری رهایی بخشید. رزمآوران ماجراجو، سرکشان درّندهخو، جهودان دین به دنیا فروش و ترسایان دور از حق از هر سو به او تاختند و با او به مخالفت برخاستند. «چون هر زمان آتش اخگر به هیزم و هیمه فتنه افکندند، خداوند آن را خاموش ساخت» و هرگاه شاخ شیطان نمایان می گشت و یا مشرکی دهان به
یاوهگویی میگشود، او برادرش علی (علیه السلام) را در کام آن میافکند. علی (علیه السلام) هم در مقابل تا آن زمان که بر مغز و سر مخالفان نمیکوبید و بینی آن ها را به خاک مذلّت نمیمالید، ترک امر نمینمود. او در راه خداوند کوشا، به رسول خدا نزدیک و مهتر اولیای نصیحتگر، تلاشگر و کوشنده بود و شما در آن هنگام در آسایش می زیستید و از امنیت برخوردار بودید. مترصّد تغییر جهت چرخ گردون علیه ما و گوش به زنگ اخبار بودید. به هنگام کارزار عقب گرد می کردید و در میدان نبرد فرار را بر قرار ترجیح می دادید.
فَلَمَّا اخْتَارَ اللَّهُ لِنَبِیهِ دَارَ أَنْبِیائِهِ، وَ مَأْوَى أَصْفِیائِهِ، ظَهَرَ فِیکمْ حَسِیکةُ النِّفَاقِ، وَ سَمَلَ جِلْبَابُ الدِّینِ، وَ نَطَقَ کاظِمُ الْغَاوِینَ، وَ نَبَغَ خَامِلُ الْأَقَلِّینَ، وَ هَدَرَ فَنِیقُ الْمُبْطِلِینَ، فَخَطَرَ فِی عَرَصَاتِکمْ، وَ أَطْلَعَ الشَّیطَانُ رَأْسَهُ مِنْ مَغْرَزِهِ هَاتِفاً بِکمْ، فَأَلْفَاکمْ لِدَعْوَتِهِ مُسْتَجِیبِینَ، وَ لِلْغِرَّةِ فِیهِ مُلَاحِظِینَ، ثُمَّ اسْتَنْهَضَکمْ فَوَجَدَکمْ خِفَافاً، وَ أَحْمَشَکمْ فَأَلْفَاکمْ غِضَاباً، فَوَسَمْتُمْ غَیرَ إِبِلِکمْ، وَ أَوْرَدْتُمْ غَیرَ شِرْبِکمْ، هَذَا وَ الْعَهْدُ قَرِیبٌ، وَ الْکلْمُ رَحِیبٌ، وَ الْجُرْحُ لَمَّا ینْدَمِلْ، وَ الرَّسُولُ لَمَّا یقْبَرْ، ابْتِدَاراً زَعَمْتُمْ خَوْفَ الْفِتْنَةِ أَلا فِی الْفِتْنَةِ سَقَطُوا وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِیطَةٌ بِالْکافِرِینَ، فَهَیهَاتَ مِنْکمْ! وَ کیفَ بِکمْ؟! وَ أَنَّى تُؤْفَکونَ؟ وَ کتَابُ اللَّهِ بَینَ أَظْهُرِکمْ، أُمُورُهُ ظَاهِرَةٌ، وَ أَحْکامُهُ زَاهِرَةٌ، وَ أَعْلَامُهُ بَاهِرَةٌ، وَ زَوَاجِرُهُ لَائِحَةٌ، وَ أَوَامِرُهُ وَاضِحَةٌ، وَ قَدْ خَلَّفْتُمُوهُ وَرَاءَ ظُهُورِکمْ، أَ رَغْبَةً عَنْهُ تُرِیدُونَ، أَمْ بِغَیرِهِ تَحْکمُونَ؟! بِئْسَ لِلظَّالِمِینَ بَدَلًا، وَ مَنْ یبْتَغِ غَیرَ الْإِسْلامِ دِیناً فَلَنْ یقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِی الْآخِرَةِ مِنَ الْخاسِرِینَ، ثُمَّ لَمْ تَلْبَثُوا إِلَّا رَیثَ أَنْ تَسْکنَ نَفْرَتُهَا، وَ یسْلَسَ قِیادُهَا، ثُمَّ أَخَذْتُمْ تُورُونَ وَقْدَتَهَا، وَ تُهَیجُونَ جَمْرَتَهَا، وَ تَسْتَجِیبُونَ لِهُتَافِ الشَّیطَانِ الْغَوِی، وَ إِطْفَاءِ أَنْوَارِ الدِّینِ الْجَلِی، وَ إِهْمَادِ سُنَنِ النَّبِی الصَّفِی، تَشْرَبُونَ حَسْواً فِی ارْتِغَاءٍ، وَ تَمْشُونَ لِأَهْلِهِ وَ وُلْدِهِ فِی الْخَمْرَةُ وَ الضَّرَاءِ، وَ نَصْبِرُ مِنْکمْ عَلَى مِثْلِ حَزِّ الْمُدَى، وَ
وَخْزِ السِّنَانِ فِی الْحَشَا، وَ أَنْتُمْ الْآنَ تَزْعُمُونَ أَلَّا إِرْثَ لَنَا، أَ فَحُکمَ الْجاهِلِیةِ یبْغُونَ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ حُکماً لِقَوْمٍ یوقِنُونَ أَ فَلَا تَعْلَمُونَ؟! بَلَى، تَجَلَّى لَکمْ کالشَّمْسِ الضَّاحِیةِ أَنِّی ابْنَتُهُ أَیهَا الْمُسْلِمُونَ، أَ أُغْلَبُ عَلَى إِرْثِیهْ؟ چون خداوند سراى پیمبرانش را براى پیامبر خود برگزید و جایگاه برگزیدگانش را منزلگاه او ساخت، کینهها و دورویىها آشکار و پرده دین دریده شد. هر گمراهى مدّعى و هر گمنامى سالار و هر یاوهگویى در پى گرمى بازار خویش، شیطان سر از کمین گاه خود به درآورد و شما را به سوى خود فراخواند و بسیارى از شما را آماده پذیرفتن دعوتش و منتظر فریبش یافت! شما هم سبکبار در پى او دویدید و به آسانى در دام فریبش خزیدید. و او آتش انتقام را در دل هاتان برافروخت. آثار خشم در چهره شما نمایان گردید و سبب شد،که بر غیر شتر خود داغ نهید و در غیر آبشخور خود وارد شوید. این در حالى بود که هنوز دو روزى از مرگ پیامبرتان نگذشته، سوز سینی ما خاموش نشده، جراحت قلب ما التیام نیافته و هنوز پیامبر خدا در دل خاک جاى نگرفته بود. بهانۀ شما این بود که از بروز فتنه ها جلوگیرى مى کنید «راهى جز راه حق مىپویید» وگر نه کتاب خدا در میان شماست! مطالب و موضوعاتش معلوم و احکام و دلایل آن روشن و درخشان، نشانههایش نورانى و هویدا، نواهیش آشکار و اوامرش گویاست. امّا شما آن را به پشت سرافکندید. آیا از کتاب خدا روى برتافته از آن اعراض مى کنید؟ آیا داوری جز قرآن مىگیرید؟ یا به غیر آن حکم مى کنید؟ «ستمکاران بد جانشینى را براى قرآن برگزیدهاند» «و هر کسى کیشى جز آیین اسلام را پذیرا گردد، از او پذیرفته نخواهد شد و در آخرت در زمره زیانکاران خواهد بود».
حتی شما آن مقدار درنگ و تأمل نکردید تا ستور و اسب سرکش خلافت رام گردد و تسلیمتان شود که به راحتی بتوانید از آن سواری بگیرید و کینه و نفرتتان
فروکش کند. هیزم در آتش فتنه افکنده آن را برای شعلهور شدن برهم زدید. ندای شیطان فریبکار را لبّیک گفتید و به خاموش ساختن آیین حق و دین نورانی و از میان برداشتن سنّت پیامبر برگزیده کمر بستید. چنین ماند که زدودن کف از روی شیر را بهانه کرده آن را پنهانی تا به آخر سر کشیدید. برای گوشهنشین کردن خاندان و فرزندان پیامبر در کمینگاه خزیدید. ما چارهای جز شکیبایی ندیدیم، و همچون خنجر به گلو فرو رفته و تیغ برّان بر دل نشسته سکوت نمودیم.
شما میپندارید که ما ارثی نداریم؟ «مگر رسم جاهلیت را میجویید؟ برای مردم دارای یقین چه حکمی از حکم خداوند بهتر است؟» آیا آگاه نیستید؟ چرا، آگاهید و همچون آفتاب درخشان برای شما روشن است که من دختر آن پیامبر هستم. شما ای مسلمانان! آیا رواست که میراث پدرم به زور از من ستانده شود؟ آه! دردا! ای گروه مهاجر! چقدر عجیب و در عین حال سخیف است که ارث پدرم مورد دستبرد و تجاوز قرار گیرد و من از آن محروم بمانم؟
«یا ابْنَ أَبِی قُحَافَةَ، أَ فِی کتَابِ اللّهِ أَنْ تَرِثَ أَبَاک وَ لَا أَرِثَ أَبِی؟! لَقَدْ جِئْتَ شَیئاً فَرِیا. أَ فَعَلَى عَمْدٍ تَرَکتُمْ کتَابَ اللّهِ وَ نَبَذْتُمُوهُ وَرَاءَ ظُهُورِکمْ إِذْ یقُولُ: وَ وَرِثَ سُلَیمانُ داوُدَ؟! وَ قَالَ فِیمَا اقْتَصَّ مِنْ خَبَرِ یحْیى بْنِ زَکرِیا (علیه السلام) إِذْ قَالَ: فَهَبَّ لِی مِنْ لَدُنْک وَلِیا یرِثُنِی وَ یرِثُ مِنْ آلِ یعْقُوبَ، وَ قَالَ: وَ أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلى بِبَعْضٍ فِی کتابِ اللهِ،وَ قَالَ: یوصِیکمُ اللّهُ فِی أَوْلادِکمْ لِلذَّکرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَیینِ، وَ قَالَ: إِنْ تَرَک خَیراً الْوَصِیةُ لِلْوالِدَینِ وَ الْأَقْرَبِینَ بِالْمَعْرُوفِ حَقًّا عَلَى الْمُتَّقِینَ،وَ زَعَمْتُمْ أَنْ لَا حُظْوَةَ لِی وَ لَا أَرِثَ مِنْ أَبِی وَ لَا رَحِمَ بَینَنَا، أَ فَخَصَّکمُ اللّهُ بِآیةٍ أَخْرَجَ أَبِی (صلی الله علیه و اله) مِنْهَا؟! أَمْ تَقُولُونَ إِنَّ أَهْلَ الْمِلَّتَینِ لَا یتَوَارَثَانِ؟!، أَوَ لَسْتُ أَنَا وَ أَبِی مِنْ أَهْلِ مِلَّةٍ وَاحِدَةٍ؟! أَمْ أَنْتُمْ أَعْلَمُ بِخُصُوصِ الْقُرْآنِ وَ عُمُومِهِ مِنْ أَبِی وَ ابْنِ عَمِّی؟! فَدُونَکمَا مَخْطُومَةً مَرْحُولَةً تَلْقَاک یوْمَ حَشْرِک، فَنِعْمَ الْحَکمُ اللّهُ، وَ
الزَّعِیمُ مُحَمَّدٌ، وَ الْمَوْعِدُ الْقِیامَةُ، وَ عِنْدَ السَّاعَةِ یخْسَرُ الْمُبْطِلُونَ، وَ لَا ینْفَعُکمْ إِذْ تَنْدَمُونَ، وَ لِکلِّ نَبَإٍ مُسْتَقَرٌّ وَ سَوْفَ تَعْلَمُونَ مَنْ یأْتِیهِ عَذابٌ یخْزِیهِ وَ یحِلُّ عَلَیهِ عَذابٌ مُقِیمٌ؛ قال و ما رأیت اکثر باکیة و باک منه یومئذ؛ ثُمَّ رَمَتْ بِطَرْفِهَا نَحْوَ الْأَنْصَارِ فَقَالَتْ: یا مَعَاشِرَ النَّقِیبَةِ. وَ یا عِمَادَ الْمِلَّةِ وَ حِصْنَةِ الْإِسْلَامِ، مَا هَذِهِ الْغَمِیزَةُ فِی حَقِّی، وَ السِّنَةُ عَنْ ظُلَامَتِی، أَ مَا کانَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللّهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ أَبِی یقُولُ: الْمَرْءُ یحْفَظُ فِی وُلْدِهِ، سَرْعَانَ مَا أَحْدَثْتُمْ، وَ عَجْلَانَ ذَا إِهَالَةٍ، وَ لَکمْ طَاقَةٌ بِمَا أُحَاوِلُ، وَ قُوَّةٌ عَلَى مَا أَطْلُبُ وَ أُزَاوِلُ، أَ تَقُولُونَ مَاتَ مُحَمَّدٌ صَلَّى اللّهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ، فَخَطْبٌ جَلِیلٌ اسْتَوْسَعَ وَهْنُهُ، وَ اسْتَنْهَرَ فَتْقُهُ، وَ انْفَتَقَ رَتْقُهُ، وَ أَظْلَمَتِ الْأَرْضُ لِغَیبَتِهِ، وَ کسِفَتِ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرِ وَ انْتَثَرَتْ النُّجُومُ لِمُصِیبَتِهِ، وَ أَکدَتِ الْآمَالُ، وَ خَشَعَتِ الْجِبَالُ، وَ أُضِیعَ الْحَرِیمُ، وَ أُزِیلَتِ الْحُرْمَةُ عِنْدَ مَمَاتِهِ، فَتِلْک وَ اللّهِ النَّازِلَةُ الْکبْرَى، وَ الْمُصِیبَةُ الْعُظْمَى، لَا مِثْلَهَا نَازِلَةٌ، وَ لَا بَائِقَةٌ عَاجِلَةٌ، أَعْلَنَ بِهَا کتَابُ اللّهِ جَلَّ ثَنَاؤُهُ فِی أَفْنِیتِکمْ مُمْسَاکمْ وَ مُصْبَحِکمْ، هُتَافاً وَ صُرَاخاً، وَ تِلَاوَةً وَ إِلْحَاناً، وَ لَقَبْلَهُ مَا حَلَّ بِأَنْبِیاءِ اللهِ وَ رُسُلِهِ، حُکمٌ فَصْلٌ وَ قَضَاءٌ حَتْمٌ: وَ ما مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلى أَعْقابِکمْ وَ مَنْ ینْقَلِبْ عَلى عَقِبَیهِ فَلَنْ یضُرَّ اللهَ شَیئاً وَ سَیجْزِی اللّهُ الشَّاکرِینَ»؛ اى فرزند ابو قحافه! خداوند گفته که تو از پدرت ارث برى و من از پدرم ارث نبرم؟ «چه سخن ناروایى!» آیا از سر عناد و لجاج کتاب خدا را ترک و به پشت سر افکندهاى؟ در حالى که او مى فرماید: «سلیمان از پدرش داود ارث برد.» و یا آنجا که داستان یحیى فرزند زکریا- که درود خداوندى شاملشان باد- را بازگو مى کند، مى فرماید: «مرا از جانب خود فرزندى عطا کن که وارث من و خاندان یعقوب باشد» و نیز مى فرماید: «هر گاه یکى از شما را مرگ فرا رسد و مالى بر جاى نهد در باره پدر و مادر و خویشان به دیده انصاف سفارش کند که این شایسته پرهیزگاران است.»
شما به خیال باطل خود چنین پنداشتید که من هیچ بهره و ارثی از پدر ندارم؟ و هیچ خویشاوندی و قرابتی میان ما وجود ندارد؟ آیا خداوند آیهای در خصوص شما فرو فرستاده که پدرم از آن خارج است؟ یا بر این رأی و نظرید که و من و پدرم هر یک به آیینی جدا سر نهادهایم؟ یا اینکه دعوی آن دارید که از پدرم و پسر عمویم به خاص و عام قرآن آگاهتر هستید؟ حال که چنین است بگیر آن شتری را که آماده است و مهار زده و بر آن سوار شو! لیکن بدان در روز برپایی رستاخیز تو را دیدار می کند و بازخواستت می نماید و آن روز چه روزیست! در آن ساعت «گمراهان زیان خواهند دید» اما چه سود که پشیمانی فایدهای نخواهد داشت. «که برای هر خبر زمانی معین است و به زودی خواهد دانست که چه کسی به عذابی که خوارش میسازد، گرفتار می آید و یا عذاب جاوید بر سر او فرود می آید.
سپس حضرت فاطمه (علیها السلام) گروه انصار را مخاطب قرار داده فرمودند: ای جوانان و ای بازوان توانمند ملت و یاران اسلام، این سهلانگاری شما در ستاندن حقّ من از چیست؟ این چه سستی است که در برابر ستمی که بر من شده، روا میدارید؟ آیا پدرم رسول خدا (صلی الله علیه و اله) نمیفرمود: «بزرگداشت مرد را در باره فرزندان هم باید پاس داشت»؟ چه زود اوضاع را واژگون نمودید و به بیراهه گام نهادید، با اینکه توانایی بر احقاق حقوق مرا در بازو و عدّه کافی در اختیار دارید. آیا میگویید که محمّد (صلی الله علیه و اله) از دنیا رفت و با رفتن او همه چیز تمام شد؟ آری مرگ او ضربۀ هولناکی بر پیکرۀ اسلام بود، فاجعۀ بزرگی است که بر همه غبار غم فرو ریخت که شکافش هر روز فراختر و گسستگی اش دامنه دارتر و وسعتش فزونتر می گردد. زمین از نبود او تاریک و ظلمانی و در مصیبت حضرتش بهترین بندگان
او محزون و اندوهگین شدند و خورشید و ماه پشت ابرهای تیره و تار پنهان، و به خاطر این مصیبت ستارگان از هم جدا و پراکنده شدند. امیدها ناامید، کوهها متزلزل، حریم افراد شکسته، و گرامیداشت و حرمتها پایمال شد. به خداوند سوگند مرگ او حادثه ای بزرگ، مصیبتی دهشتناک و ضایعهای جبرانناپذیر بود که هیچ بلیهای بدان پایه نمیرسد. اما به یاد داشته باشید که قرآن از پیش این واقعه را گوشزد نموده بود. همان کتابی که پیوسته در خانه های شماست و صبح و شامگاه با صدای بلند و زمانی آهسته و با الحان مختلف به تلاوت آن می پردازید. در این مسیر انبیای پیشین هم واقع شدند چرا که مرگ فرمان تخلف ناپذیر الهی است: «جز این نیست که محمّد پیامبری است که پیش از او پیامبران دیگری هم بوده اند، اگر او بمیرد و یا کشته شود شما به آیین پیشین خود بازمیگردید؟ بازگشت هر کس زیانی را متوجّه ذات حق نخواهد کرد و خداوند سپاسگزاران را پاداش خواهد داد.
«إِیهاً بَنِی قَیلَةَ! أَ أُهْضِمَ تُرَاثُ أَبِی وَ أَنْتُمْ بِمَرْأًى مِنِّی وَ مَسْمَعٍ، تَلْبَسُکمُ الدَّعْوَةُ، وَ تَشْمَلُکمُ الْخِبْرَةُ، وَ أَنْتُمْ ذَوُو الْعَدَدِ وَ الْعُدَّةِ، وَ عِنْدَکمُ السِّلَاحُ وَ الْجُنَّةُ، تُوَافِیکمُ الدَّعْوَةُ فَلَا تُجِیبُونَ، وَ تَأْتِیکمُ الصَّرْخَةُ فَلَا تُغِیثُونَ، وَ أَنْتُمْ مَوْصُوفُونَ بِالْکفَاحِ، مَعْرُوفُونَ بِالْخَیرِ وَ الصَّلَاحِ، وَ النُّخْبَةِ الَّتِی انْتَخَبْتُ، وَ الْخِیرَةُ الَّتِی اخْتِیرَتْ لَنَا أَهْلَ الْبَیتَ. قَاتَلَکمْ الْعَرَبَ، وَ تَحَمَّلْتُمُ الْکدَّ وَ التَّعَبَ، وَ نَاطَحْتُمُ الْأُمَمَ، وَ کافَحْتُمُ الْبُهَمَ، لَا نَبْرَحُ أَوْ تَبْرَحُونَ، نَأْمُرُکمْ فَتَأْتَمِرُونَ، حَتَّى إِذَا دَارَتْ بِنَا رَحَى الْإِسْلَامِ، وَ دَرَّ حَلَبُ الْأَیامِ، وَ خَضَعَتْ ثَغْرَةُ الشِّرْک، وَ سَکنَتْ فَوْرَةُ الْإِفْک، وَ خَمَدَتْ نِیرَانُ الْکفْرِ، وَ هَدَأَتْ دَعْوَةُ الْهَرْجِ، وَ اسْتَوْسَقَ نِظَامُ الدِّینِ، فَأَنَّى حُرْتُمْ بَعْدَ الْبَیانِ، وَ أَسْرَرْتُمْ بَعْدَ الْإِعْلَانِ، وَ نَکصْتُمْ بَعْدَ الْإِقْدَامِ، وَ أَشْرَکتُمْ بَعْدَ الْإِیمَانِ، بُؤْساً لِقَوْمٍ نَکثُوا أَیمانَهُمْ وَ
هَمُّوا بِإِخْراجِ الرَّسُولِ وَ هُمْ بَدَؤُکمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ أَ تَخْشَوْنَهُمْ فَاللَّهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشَوْهُ إِنْ کنْتُمْ مُؤْمِنِینَ، أَلَا وَ قَدْ أَرَى أَنْ قَدْ أَخْلَدْتُمْ إِلَى الْخَفْضِ، وَ أَبْعَدْتُمْ مَنْ هُوَ أَحَقُّ بِالْبَسْطِ وَ الْقَبْضِ، وَ خَلَوْتُمْ بِالدَّعَةِ، وَ نَجَوْتُمْ بالضِّیقِ مِنَ السَّعَةِ، فَمَجَجْتُمْ مَا وَعَیتُمْ، وَ دَسَعْتُمُ الَّذِی تَسَوَّغْتُمْ، فَإِنْ تَکفُرُوا أَنْتُمْ وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ جَمِیعاً فَإِنَّ اللَّهَ لَغَنِی حَمِیدٌ. أَلَا وَ قَدْ قُلْتُ الذی قُلْتُ عَلَى مَعْرِفَةٍ مِنِّی بِالْخَذْلَةِ الَّتِی خَامَرَتْکمْ، وَ الْغَدْرَةِ الَّتِی اسْتَشْعَرَتْهَا قُلُوبُکمْ، وَ لَکنَّهَا فَیضَةُ النَّفْسِ، وَ نَفْثَةُ الْغَیظِ، وَ خَوْرُ الْقَنَاةِ، وَ بَثَّةُ الصَّدْرِ، وَ تَقْدِمَةُ الْحُجَّةِ، فَدُونَکمُوهَا فَاحْتَقِبُوهَا دَبِرَةَ الظَّهْرِ، نَقِبَةَ الْخُفِّ، بَاقِیةَ الْعَارِ، مَوْسُومَةً بِغَضَبِ اللَّهِ مَوْصُولَةً بِنارُ اللَّهِ الْمُوقَدَةُ الَّتِی تَطَّلِعُ عَلَى الْأَفْئِدَةِ فَبِعَینِ اللَّهِ مَا تَفْعَلُونَ وَ سَیعْلَمُ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَی مُنْقَلَبٍ ینْقَلِبُونَ. وَ أَنَا ابْنَةُ نَذِیرٍ لَکمْ بَینَ یدَی عَذابٍ شَدِیدٍ فَاعْمَلُوا. .. إِنَّا عامِلُونَ وَ انْتَظِرُوا إِنَّا مُنْتَظِرُونَ»؛ هیهات! پسران قَیله (اى قبیلههاى اوس و خزرج) پیش چشمان شما میراث پدرم را ببرند! حرمتم بشکنند! در حالى که شما آشکارا مىبینید و مىشنوید و اخبارش به شما مىرسد. اما شما بی هوش و خاموش نشسته اید؟ در حالى که سرباز و نیروى بسیار دارید. ساز و برگ فراوان دارید و سلاح و سپر بى شمار. دعوتم را مىشنوید و پاسخ نمىگویید! فریاد من در میان شما طنین افکن است اما چه سود که به فریاد نمىرسید! در حالى که شما در شجاعت زبانزد خاص و عام، در خیر و صلاح شهره آفاق، و برگزیدگان قبایل و اقوامید. و نزد ما اهل بیت از بهترین مردمان محسوب مى شدید. با عرب درگیر شده، رنج و محنت فراوان تحمل کردید. شاخهاى گردنکشان را شکستید و با جنگجویان قدر دست و پنجه نرم نمودید. شما بودید که پیوسته در راه ما، و سر به فرمان ما داشتید، تا اینکه آسیاى اسلام بر محور وجود ما به گردش در آمد و شیر مادر روزگار رو به فزونى نهاد. نعره مشرکان گلوگیرشان شد، لهیب دروغ
فروکش کرد، آتش کفر بىفروغ شد، فراخوانى به جدایى و تفرقه بازایستاد و دین نظام یافت. اکنون پس از آن همه زبانآورى چرا دم فرو بستید؟ و حقایق را پس از آشکار شدن مکتوم مىدارید؟ آن هم برابر مردمى که پیمان خود را شکستند؟ و پس از قبول ایمان راه شرک پیشه کردند «آیا با مردمى که سوگندخود را شکستند و آهنگ اخراج رسول کردند و بر ضد شما دشمنى آغاز کردند نمى جنگید؟ آیا از آن ها مى ترسید؟ و حال آنکه اگر ایمان آورده باشید سزاوارتر است که از خداوند بترسید و بس». اما مىبینم که به تنآسایى خو گرفتهاید، و کسى را که از همه براى زعامت و اداره امور مسلمانان شایستهتر است دور ساخته اید، و به آسودن در گوشهاى دنج و خلوت تن دادهاید، و از فشار و تنگناى مسئولیت به بىتفاوتى روى آوردهاید. آرى آنچه از ایمان و آگاهى در درون داشتید، بیرون افکندید و آب گوارایى که نوشیده بودید، به سختى از گلو برآوردید. «اگر شما و همه روى زمین کافر گردند خداوند بىنیاز و در خور ستایش است.»
من آنچه شرط بلاغ است، با شما گفتم. اما میدانم مردمی خوار و در چنگال زبونی گرفتار و خیانت پیشه هستید و قلبهای شما بدان گواه است. چه کنم که دلی پر خون دارم و از این رو بازداشتن زبان شکایت از طاقتم بیرون است! اندوهی که در سینهام موج میزند، بیرون ریختم، تا با شما اتمام حجت کنم و عذری برای کسی باقی نماند. اکنون که چنین است این مرکب خلافت ارزانی شما، به آن محکم درآویزید و هرگز رهایش مسازید. ولی آگاه باشید که پشت این شتر مجروح و پای آن تاول زده و سوراخ است. داغ ننگ بر خود دارد و نشانی از خشم خداوند و رسوایی ابدی با او همراه است. اما شما را آسوده نخواهد گذارد تا به آتش خشم خداوندی بیازارد «آتشی که هر دم می افزود و دل و جان را میسوزد».
آنچه میکنید در نزد خداوند حاضر است «و ستمکاران به زودی درمی یابند که به چه مکانی بازمی گردند». من دختر پیامبری هستم که شما را از عذاب الهی بر حذر میداشت. آنچه در توان دارید انجام دهید. «ما نیز به وظیفه خود عمل می کنیم. شما انتظار بکشید ما نیز منتظر می مانیم.»
«فَأَجَابَهَا أَبُو بَکرٍ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ عُثْمَانَ وَ قَالَ: یا بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و اله) ! لَقَدْ کانَ أَبُوک بِالْمُؤْمِنِینَ عَطُوفاً کرِیماً، رَءُوفاً رَحِیماً، وَ عَلَى الْکافِرِینَ عَذَاباً أَلِیماً، وَ عِقَاباً عَظِیماً، إِنِ عَزَوْنَاهُ وَجَدْنَاهُ أَبَاک دُونَ النِّسَاءِ، وَ أَخا إلفک دُونَ الْأَخِلَّاءِ آثَرَهُ عَلَى کلِّ حَمِیمٍ، وَ سَاعَدَهُ فِی کلِّ أَمْرٍ جَسِیمٍ، لَا یحِبُّکمْ إِلَّا سَعِیدٍ، وَ لَا یبْغِضُکمْ إِلَّا شقِی بَعِیدٌ، فَأَنْتُمْ عِتْرَةُ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و اله) الطَّیبُونَ، وَ الْخِیرَةُ الْمُنْتَجَبُونَ، عَلَى الْخَیرِ أَدِلَّتُنَا، وَ إِلَى الْجَنَّةِ مَسَالِکنَا، وَ أَنْتِ یا خِیرَةَ النِّسَاءِ وَ ابْنَةَ خَیرِ الْأَنْبِیاءِ صَادِقَةٌ فِی قَوْلِک، سَابِقَةٌ فِی وُفُورِ عَقْلِک، غَیرُ مَرْدُودَةٍ عَنْ حَقِّک، وَ لَا مَصْدُودَةٍ عَنْ صِدْقِک، وَ اللَّهِ مَا عَدَوْتُ رَأْی رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ لَا عَمِلْتُ إِلَّا بِإِذْنِهِ، وَ إِنَّ الرَّائِدَ لَا یکذِبُ أَهْلَهُ، وَ إِنِّی أُشْهِدُ اللَّهَ وَ کفَى بِهِ شَهِیداً أَنِّی سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ یقُولُ: نَحْنُ مَعَاشِرَ الْأَنْبِیاءِ لَا نُورِثُ ذَهَباً وَ لَا فِضَّةً وَ لَا دَاراً وَ لَا عَقَاراً وَ إِنَّمَا نُورِثُ الْکتَابَ وَ الْحِکمَةَ وَ الْعِلْمَ وَ النُّبُوَّةَ، وَ مَا کانَ لَنَا مِنْ طُعْمَةٍ فَلِوَلِی الْأَمْرِ بَعْدَنَا أَنْ یحْکمَ فِیهِ بِحُکمِهِ، وَ قَدْ جَعَلْنَا مَا حَاوَلْتِهِ فِی الْکرَاعِ وَ السِّلَاحِ یقَاتِلُ بِهَا الْمُسْلِمُونَ وَ یجَاهِدُونَ الْکفَّارَ، وَ یجَالِدُونَ الْمَرَدَةَ الْفُجَّارَ، وَ ذَلِک بِإِجْمَاعٍ مِنَ الْمُسْلِمِینَ، لَمْ أنفرد بِهِ وَحْدِی، وَ لَمْ أَسْتَبِدَّ بِمَا کانَ الرَّأْی عِنْدِی، وَ هَذِهِ حَالِی وَ مَالِی هِی لَک وَ بَینَ یدَیک لَا نَزْوِی عَنْک وَ لَا نَدَّخِرُ دُونَک، وَ أَنْتِ سَیدَةُ أُمَّةِ أَبِیک، وَ الشَّجَرَةُ الطَّیبَةُ لِبَنِیک، لَا نَدْفَعَ مَا لَک مِنْ فَضْلِک، وَ لَا نُوضَعُ مِنْ فَرْعِک وَ أَصْلِک، حُکمُک نَافِذٌ فِیمَا مَلَکتْ یدَای، فَهَلْ تَرَینَ أَنْ أُخَالِفَ فِی ذَلِک أَبَاک صَلَّى اللَّهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ؟» پس از
سخنان فاطمه (علیها السلام) ، ابوبکر (عبداللّه بن عثمان) در آن جمع پاسخ دختر پیامبر را چنین داد: اى دختر پیامبر خدا! پدرت غمخوار مؤمنین بود و بر آنان چون دایهاى مهربان و دشمن کافران بود و نشانى از قهر یزدان. اگر نسبت به او دقیق گردیم مى یابیم که او پدر توست، و نه پدر دیگر زنان، برادر پسر عموى توست نه دیگر مردان، در دیده پیامبر، او (على) از همۀ خویشان برتر و در کارهاى بزرگ او را یاور. جز سعادتمند شما را دوست نمىدارد و جز بدکار شما را دشمن نمى دارد، چرا که شما خاندان پاک رسولید و برگزیده خوشنامان جهان. شما ما را به خیر و صلاح راهبر و به سوى جنّت و رضوان راهنما بودید. و تو، اى برگزیده بانوان اى دختر بهترین فرستادگان! در گفتارت راستگو و در وفور عقلت پیشگام هستى، هرگز از حقّت بر کنار نخواهى بود و در راستى گفتارت شک نخواهیم نمود.
امّا به خداوند سوگند که من گامی فراتر از آنچه که رسول خدا فرمود، ننهادم و جز به رخصتی که او فرموده بود، اقدام نکردم. بدان که راهبر قبیله به خیل و خویشان خود از سر دروغ چیزی نمی گوید. من خداوند را به شهادت می طلبم، که خداوند بر این گواهی مرا کفایت می کند، من از پیامبر خدا شنیدم که می فرمود: «ما پیامبران دینار و درهم و خانه و مزرعه به ارث نمیگذاریم، بلکه آنچه بر جای می نهیم، کتاب و حکمت و دانش و نبوّت است و آنچه طعمه، و وسیله ارتزاق داریم بر دوش ولیّ امر بعد از ما می باشد، که هر گونه بخواهد در بارهاش حکم می کند». و ما آنچه را که تو در طلب آن هستی، در مصرف خرید اسب و اسلحه قرار دادیم، تا مسلمانان با آن به میدان کارزار رفته به جهاد با کفّار برخیزند و بر سرکشان بدکار پیروز شوند. من این کار را به اتّفاق تمامی مسلمانان به انجام رساندم و در این کار یک تنه وارد نگردیدم و بر رأی و نظر خود مستبدّانه عمل
ننمودم. اینک این حال من و این مال من، برای تو و در اختیار تو. نه از تو دریغ داشته و نه برای دیگری انباشتهام. تو بانوی امّت پدر خود و درخت بارور و پاک، برای فرزندان خود هستی. انکار فضایلی که خاصّه توست، نخواهد شد و از شاخه و ساقه تو فروگذار نتوان نمود. حکم تو در آنچه که من آن را مالکم، نافذ است. امّا تو خود روا میداری در این باب خلاف گفتار پدرت عمل نمایم؟
«فَقَالَتْ عَلَیهَا السَّلَامُ: سُبْحَانَ اللَّهِ! مَا کانَ أَبِی رَسُولُ اللّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ عَنْ کتَابِ اللَّهِ صَادِفاً وَ لَا لِأَحْکامِهِ مُخَالِفاً، بَلْ کانَ یتْبَعُ أَثَرَهُ، وَ یقْفُو سُوَرَهُ، أَ فَتَجْمَعُونَ إِلَى الْغَدْرِ اعْتِلَالًا عَلَیهِ بِالزُّورِ و البهتان، وَ هَذَا بَعْدَ وَفَاتِهِ شَبِیهٌ بِمَا بُغِی لَهُ مِنَ الْغَوَائِلِ فِی حَیاتِهِ، هَذَا کتَابُ اللَّهِ حَکماً عَدْلًا، وَ نَاطِقاً فَصْلًا، یقُولُ: یرِثُنِی وَ یرِثُ مِنْ آلِ یعْقُوبَ وَ یقُولُ وَ وَرِثَ سُلَیمانُ داوُدَ فَبَینَ عَزَّ وَ جَلَّ فِیمَا وُزِّعَ مِنَ الْأَقْسَاطِ، وَ شَرَعَ مِنَ الْفَرَائِضِ وَ الْمِیرَاثِ، وَ أَبَاحَ مِنْ حَظِّ الذُّکرَانِ وَ الْإِنَاثِ مَا أَزَاحَ بِهِ عِلَّةَ الْمُبْطِلِینَ، وَ أَزَالَ التَّظَنِّی وَ الشُّبُهَاتِ فِی الْغَابِرِینَ، کلَّا! بَلْ سَوَّلَتْ لَکمْ أَنْفُسُکمْ أَمْراً فَصَبْرٌ جَمِیلٌ وَ اللَّهُ الْمُسْتَعانُ عَلى ما تَصِفُونَ»؛ حضرت (علیها السلام) در پاسخ ابوبکر فرمود: هرگز پیامبر خدا از کتاب الهى رویگردان نبود و نسبت به احکام آن مخالف نبود و مخالف احکامش حکمى نمى فرمود، بلکه پیوسته، او پیرو قرآن بود و در طریق سوره هاى قرآن راه مى پیمود. آیا در سر دارید مکر و غدر را به زور پیرایه او کنید؟ مشى شما پس از رحلت او همچون دام هایى است که در زمان حیات براى هلاکتش گسترده مىشد. این کتاب خداست که میان من و شما به دیده انصاف حکم خواهد نمود، چرا که مبین حق و باطل است. این کتاب مىگوید که: «... وارث من و خاندان یعقوب باشد» و «سلیمان از پدرش داود ارث برد»، (مى بینید که) خداوند در آنچه که مربوط به سهمیه وارث است، بیانى روشن دارد و در باب واجبات
و میراث و آن بهره هایى که از براى مردان و زنان مقرّر فرموده، به تفصیل سخن رانده است و جاى بهانه گیرى براى پیروان باطل ننهاده و گمان و شبهه را از ذهن گمراهان زدوده است. پس این چنین نیست که شما مىگویید «بلکه نفس شما کارى را در انظارتان آراسته است. اکنون براى من صبر جمیل بهتر است و خداوند را در این باره باید به مدد طلبید.»
«فَقَالَ أَبُو بَکرٍ: صَدَقَ اللَّهُ وَ صَدَقَ رَسُولُهُ وَ صَدَقَتْ ابْنَتُهُ، أَنْتِ مَعْدِنُ الْحِکمَةِ، وَ مَوْطِنُ الْهُدَى وَ الرَّحْمَةِ، وَ رُکنُ الدِّینِ، وَ عَینُ الْحُجَّةِ، لَا أُبَعِّدُ صَوَابَک، وَ لَا أُنْکرُ خِطَابَک، هَؤُلَاءِ الْمُسْلِمُونَ بَینِی وَ بَینَک قَلَّدُونِی مَا تَقَلَّدْتُ، وَ بِاتِّفَاقٍ مِنْهُمْ أَخَذْتُ مَا أَخَذْتُ، غَیرَ مُکابِرٍ وَ لَا مُسْتَبِدٍّ وَ لَا مُسْتَأْثِرٍ، وَ هُمْ بِذَلِک شُهُودٌ»؛ابوبکر پاسخ داد: خداوند راست گفته و فرستاده او راستگو بود و دختر پیامبرش هم نیز گفتارى از سر صدق دارد. تو گنج حکمت، قلب هدایت و رحمت، و ستون دین هستى. سخن حق تو را دور از حقیقت نمى دانم و در مقام انکار و عیب جویى از آن برنمىآیم. اینک، این مسلمانان حکم میان من و تو. این مسئولیتى که به گردن گرفته ام، آنان به گردنم انداخته اند و آنچه را که تصرّف کردهام، به اتّفاق ایشان بوده است. نه اظهار کبر و بزرگى می نمایم و نه بر رأى خویش پاى می فشارم و نه آنچه را که به تصرّف درآورده ام، از براى خود برداشته ام، که اینان شاهد صدق ادعایم هستند.
«فَالْتَفَتَتْ فَاطِمَةُ عَلَیهَا السَّلَامُ النَّاسَ وَ قَالَتْ: مَعَاشِرَ المُسْلِمینَ! الْمُسْرِعَةَ إِلَى قِیلِ الْبَاطِلِ، الْمُغْضِیةَ عَلَى الْفِعْلِ الْقَبِیحِ الْخَاسِرِ أَ فَلا یتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلى قُلُوبٍ أَقْفالُها، کلَّا بَلْ رَانَ عَلَى قُلُوبِکمْ، مَا أَسَأْتُمْ مِنْ أَعْمَالِکمْ، فَأَخَذَ بِسَمْعِکمْ وَ أَبْصَارِکمْ، وَ لَبِئْسَ مَا تَأَوَّلْتُمْ، وَ سَاءَ مَا بِهِ أَشَرْتُمْ، وَ شَرَّ مَا اغتصبتم، لَتَجِدُنَّ وَ اللَّهِ مَحْمِلَهُ ثَقِیلًا،
وَ غِبَّهُ وَبِیلًا، إِذَا کشِفَ لَکمُ الْغِطَاءُ، وَ بَانَ مَا وَرَاءَهُ من الْبَاسَاءِ وَ الضَّرَّاءِ، وَ بَدَا لَکمْ مِنْ رَبِّکمْ مَا لَمْ تَکونُوا تَحْتَسِبُوُنَ وَ خَسِرَ هُنالِک الْمُبْطِلُونَ»؛ پس از اتمام سخن ابو بکر، حضرت فاطمه (علیها السلام) نگاهى به مردم افکنده چنین فرمودند: اى مردم! که براى شنیدن سخن بیهوده در شتاب هستید، و کردار زشت و زیانبار را نادیده مىگیرید، «آیا در قرآن نمىاندیشند (نمىاندیشید) یا بر دل هایشان (دل هایتان) قفل است؟» خیر، بلکه این کردار زشت شماست که بر صفحه دل هایتان تیرگى کشیده، گوشها و چشم هایتان را فرا گرفته است. شما مآلاندیشى کردید و آیات قرآن را تأویل نمودید و به بد راهى رهنمون شدید و بد معارضه کردید. به خداوند سوگند تحمّل این بار برایتان سنگین و سرانجامى مالامال از وزر و وبال در پیش دارید. آنگاه که پرده ها به کنارى رود، خسران این امر براى شما آشکار مىگردد. «و از خداوند بر ایشان چیزهایى آشکار شود که هرگز حسابش را نمىکردند» «و آنجا آنان که بر باطل بودهاند، زیان خواهند دید.»
قَدْ کانَ بَعْدَک أَنْبَاءٌ وَ هَنْبَثَةٌ***لَوْ کنْتَ شَاهِدَهَا لَمْ تَکثُرْ الْخَطْبُ
لإِنَّا فَقَدْنَاک فَقْدَ الْأَرْضِ وَابِلَهَا***وَ اخْتَلَّ قَوْمُک فَاشْهَدْهُمْ وَ لَا تَغِبْ
لوَ کلُّ أَهْلٍ لَهُ قُرْبَى وَ مَنْزِلَةٌ***عِنْدَ الْإِلَهِ عَلَى الْأَدْنَینِ مُقْتَرِبٌ
أَبْدَتْ رِجَالٌ لَنَا نَجْوَى صُدُورِهِمْ***لَمَّا مَضَیتَ وَ حَالَتْ دُونَک التُّرَبُ
لتَجَهَّمَتْنَا رِجَالٌ وَ اسْتُخِفَّ بِنَا***لَمَّا فُقِدْتَ وَ کلُّ الْأَرْضِ مُغْتَصَبُ
لوَ کنْتَ بَدْراً وَ نُوراً یسْتَضَاءُ بِهِ***عَلَیک ینْزِلُ مِنْ ذِی الْعِزَّةِ الْکتُبُ
لوَ کانَ جِبْرِیلُ بِالْآیاتِ یؤْنِسُنَا***فَقَدْ فُقِدْتَ وَ کلُّ الْخَیرِ مُحْتَجَبُ
لفَلَیتَ قَبْلَک کانَ الْمَوْتُ صَادَفَنَا***لَمَّا مَضَیتَ وَ حَالَتْ دُونَک الْکثُبُ
لإِنَّا رُزِینَا بِمَا لَمْ یرْزَ ذُو شَجَنٍ***مِنَ الْبَرِیةِ لَا عُجْمٌ وَ لَا عَرَبُ
سپس به قبر پدر نگریسته و این اشعار را سرود:
رفتی و پس از تو فتنهها برخاست، که اگر تو میبودی آنچنان بزرگ رخ نمینمودند.
همچون زمینی از باران گرفته شده، ما تو را از کف دادیم. (قوم و ملت تو از هم پاشیدند) و ارزشها در قومت به هم ریخت. بیا و ببین که چگونه از راه مستقیم منحرف شده اند.
هر خاندانی اگر در نزد خداوند قرب و منزلتی داشت نزد بیگانگان هم محترم بود، جز خاندان ما.
تا از این سرا به دیگر سرای رخت بر بستی و خاک میان ما و تو جدایی افکند، مردانی از قومت راز دل خود را بر ملا ساختند.
چون فقدان تو را مشاهده کردند بر ما یورش آورده خفیفمان داشتند و هر چه از تو ارث برده بودیم، غصب شد.
پدر، تو ماه شب چهارده و چراغ فروزان زندگانی ما بودی، که از جانب خداوند بر تو کتبی چند فرود میآمد.
جبرئیل با آیاتی از قرآن همدم و مونس ما بود. امّا تو رفتی و خیرها از ما پوشیده شد.
ای کاش پیش از آنکه تو از میان ما رخت بربندی و خاک تو را در درون خود پنهان نماید، ما مرده بودیم.
به راستی ما بلا دیدگان در دام مصیبتی گرفتار آمدیم که هیچ مصیبت زدهای در عرب و عجم بدان مبتلا نگردیده بود.
«ثُمَّ انْکفَأَتْ عَلَیهَا السَّلَامُ- وَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ عَلَیهِ السَّلَامُ یتَوَقَّعُ رُجُوعَهَا إِلَیهِ وَ یتَطَلَّعُ طُلُوعَهَا عَلَیهِ- فَلَمَّا اسْتَقَرَّتْ بِهَا الدَّارُ، قَالَتْ لِأَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ عَلَیهِ السَّلَامُ: یا ابْنَ
أَبِی طَالِبٍ عَلَیک السَّلَامُ: اشْتَمَلْتَ شَمْلَةَ الْجَنِینِ، وَ قَعَدْتَ حُجْرَةَ الظَّنِینِ، نَقَضْتَ قَادِمَةَ الْأَجْدَلِ، فَخَانَک رِیشُ الْأَعْزَلِ، هَذَا ابْنُ أَبِی قُحَافَةَ یبْتَزُّنِی نَحْلَةَ أَبِی وَ بُلْغَةَ ابْنَی، لَقَدْ أَجْهَدَ فِی خِصَامِی، وَ أَلْفَیتُهُ أَلَدَّ فِی کلَامِی، حَتَّى حَبَسَتْنِی قَیلَةٌ نَصْرَهَا، وَ الْمُهَاجِرَةُ وَصْلَهَا، وَ غَضَّتِ الْجَمَاعَةُ دُونِی طَرْفَهَا، فَلَا دَافِعَ وَ لَا مَانِعَ، خَرَجْتُ کاظِمَةً، وَ عُدْتُ رَاغِمَةً، أَضْرَعْتَ خَدَّک یوْمَ أَضَعْتَ حَدَّک، افْتَرَسَتِ الذِّئَابُ وَ افْتَرَشْتَ التُّرَابَ، مَا کفَفْتَ قَائِلًا، وَ لَا أَغْنَیتَ طَائِلًا، وَ لَا خِیارَ لِی، لَیتَنِی مِتُّ قَبْلَ هَنِیئَتِی وَ دُونَ ذِلَّتِی، عَذِیرِی اللَّهُ مِنْک عَادِیاً، وَ مِنْک حَامِیاً، وَیلَای! فِی کلِّ شَارِقٍ ویلای فِی کلِّ غَارِب، مَاتَ الْعَمَدُ، وَ وَهَنَ الْعَضُدُ، شَکوَای إِلَى أَبِی، وَ عَدْوَای إِلَى رَبِّی، اللَّهُمَّ أَنْتَ أَشَدُّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَ حَوْلًا وَ أَشَدُّ بَأْساً وَ تَنْکیلًا»؛ در حالى که امیرالمؤمنین (علیه السلام) به انتظار نشسته بود و براى بازگشت فاطمه (علیها السلام) لحظه شمارى مىکرد، بانوى بانوان (علیها السلام) به خانه مراجعت نمود و با مشاهده امیر مؤمنان (علیه السلام) چنین فرمود:
اى پسر ابو طالب! آیا همچون جنین پردهنشین شدهاى و چون مظنونین، در گوشه خانه نشسته اى؟ (تو همانى که) شاهپرهاى شاهین را شکستى، حال چه شد که دست خوش پرهاى کوچک شدهای؟ پسر ابو قحافه عطیه پدر را از من و نان خورش از دو فرزندم سلب کرد. آشکارا به دشمنى من برخاست و از لجاج و عناد خود روى برنتافت. چندان که انصار از من بریدند و مهاجرین دیده از حمایت من پوشیدند. مردم نیز از یاوریم فروگذار کردند. در دفع ترکتازى از او نه یاوری دارم و نه مددکارى. خشم فرو خورده، از خانه بیرون شدم و خوار بازگشتم. آن روز که منزلت خویش را نادیده گرفتى، همان روز خود را در مضیق ذلّت افکندى و چهره فروتنى و خوارى بر خاک ساییدى. تو شیرى بودى که گرگ ها را در هم شکستى، در حالى که امروز در به روى خود بستهاى. آیا نمىتوانى گوینده اى را از
گفتار بیهودهاش بازدارى، و یا با ابطال باطل نفع و فایدهای به من عاید گردانى؟ چرا که قدرت حمایت از خود ندارم. اى کاش پیش از این خوارى مرده بودم. اگر سخن به تندی گفتم و یا از یارى نکردنت بر آشفتم خداوند را پوزش مىطلبم. وای بر من! هر بامدادى که خورشید سر از بام خاور برمىدارد و به هنگام غروب خورشید، این کلام در وجودم طنینانداز است که پناه من از دنیا رفت و بازویم ناتوان گردید. چه کنم جز آنکه شکایت به نزد پدر برم و رعایت و یارى از حق طلبم؟ بار الها نیرویت از همه کس فزونتر و عذاب تو از حوصله بیرون است، تو خود داد من بستان.
«فَقَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ عَلَیهِ السَّلَامُ: لَا وَیلَ لَک بَلْ الْوَیلُ لِشَانِئِک، نَهْنِهِی عَنْ وَجْدِک یا ابْنَةَ الصَّفْوَةِ، وَ بَقِیةَ النُّبُوَّةِ، فَمَا وَنَیتُ عَنْ دِینِی، وَ لَا أَخْطَأْتُ مَقْدُورِی، فَإِنْ کنْتِ تُرِیدِینَ الْبُلْغَةَ، فَرِزْقُک مَضْمُونٌ وَ کفِیلُک مَأْمُونٌ، وَ مَا أَعَدَّ اللَّهُ لَک أَفْضَلَ مِمَّا قُطِعَ عَنْک، فَاحْتَسِبِی اللَّهَ. فَقَالَتْ:حَسْبِی اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَکیلُ وَ أَمْسَکتْ»؛ امیر مؤمنان، علی (علیه السلام) فرمود: ای دختر برگزیده عالمیان! و یادگار بهترین پیمبران! افسوس برای تو نیست، بلکه برای دشمن توست. غم مخور (آه و ناله کردن تو را به حقّ خود نمیرساند) من از سستی گوشهنشین نشدم، بلکه آنچه در توانم بود، به کار بستم. اگر نان خورش میخواهی روزی تو نزد خداوند محفوظ است و او خود عهدهدار آن است، آرام گیر و آنان را به خداوند واگذار. حضرت فاطمه (علیها السلام) فرمود: خدا مرا کافی است. .. و سپس سکوت کرد.
ب) «وَإِمَّا تُعْرِضَنَّ عَنْهُمُ ابْتِغَاءَ رَحْمَةٍ مِنْ رَبِّكَ تَرْجُوهَا فَقُلْ لَهُمْ قَوْلًا مَيْسُورًا»(1)و اگر [به خاطر تهیدستی و فقر] باید از آنان [که به پرداخت حقّشان سفارش
1) سوره اسراء، آیه28.
شدی] روی بگردانی [و این روی گردانی] برای طلب رزقی است که از سوی پروردگارت رسیدن به آن را امید داری؛ پس با آنان [تا رسیدن رزق خدا] سخنی نرم و امیدوار کننده بگو.
«اِبْنُ شَهْرَ آشُوبٍ: نَقْلاً عَنْ کِتَابِ اَلشِّيرَازِيِّ: أَنَّ فَاطِمَةَ (عَلَيْهَا اَلسَّلاَمُ) لَمَّا ذَكَرَتْ حَالَهَا وَ سَأَلَتْ جَارِيَةً، بَكَى رَسُولُ اَللَّهِ (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) فَقَالَ: «يَا فَاطِمَةُ ، وَ اَلَّذِي بَعَثَنِي بِالْحَقِّ، إِنَّ فِي اَلْمَسْجِدِ أَرْبَعَمِائَةِ رَجُلٍ مَا لَهُمْ طَعَامٌ وَ لاَ ثِيَابٌ، وَ لَوْلاَ خَشْيَتِي خَصْلَةً لَأَعْطَيْتُكِ مَا سَأَلْتِ: يَا فَاطِمَةُ ، إِنِّي لاَ أُرِيدُ أَنْ يَنْفَكَّ عَنْكِ أَجْرُكِ إِلَى اَلْجَارِيَةِ، وَ إِنِّي أَخَافُ أَنْ يَخْصِمَكِ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ يَوْمَ اَلْقِيَامَةِ بَيْنَ يَدَيِ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ إِذَا طَلَبَ حَقَّهُ مِنْكِ». ثُمَّ عَلَّمَهَا صَلاَةَ اَلتَّسْبِيحِ، فَقَالَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ : «مَضَيْتِ تُرِيدِينَ مِنْ رَسُولِ اَللَّهِ اَلدُّنْيَا فَأَعْطَانَا اَللَّهُ ثَوَابَ اَلْآخِرَةِ». قَالَ أَبُو هُرَيْرَةَ فَلَمَّا خَرَجَ رَسُولُ اَللَّهِ مِنْ عِنْدِ فَاطِمَةَ أَنْزَلَ اَللَّهُ عَلَى رَسُولِهِ : وَ إِمّا تُعْرِضَنَّ عَنْهُمُ اِبْتِغاءَ رَحْمَةٍ مِنْ رَبِّكَ تَرْجُوها يَعْنِي عَنْ قَرَابَتِكَ وَ اِبْنَتِكَ فَاطِمَةَ اِبْتِغاءَ يَعْنِي طَلَبَ رَحْمَةٍ مِنْ رَبِّكَ يَعْنِي رِزْقاً مِنْ رَبِّكَ تَرْجُوها فَقُلْ لَهُمْ قَوْلاً مَيْسُوراً يَعْنِي قَوْلاً حَسَناً. فَلَمَّا نَزَلَتْ هَذِهِ اَلْآيَةُ أَنْفَذَ رَسُولُ اَللَّهِ (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) جَارِيَةً إِلَيْهَا لِلْخِدْمَةِ وَ سَمَّاهَا فِضَّةَ»(1)بن شهرآشوب از كتاب شيرازى نقل كرده است:وقتى فاطمه (علیها السلام) سختى معيشت و كار و حال خود را براى پيامبر (صلی الله علیه و اله) گفت و كنيزى براى مساعدت خواست،پيامبر گريست و فرمود:اى فاطمه!سوگند به آنكه مرا به حق فرستاد که در مسجد چهارصد مرد هستند كه غذا و لباس ندارند و اگر من از خصلتى نمى ترسيدم، حتما آنچه مىخواستى به تو عطا میكردم؛اى فاطمه!من نمىخواهم به خاطر وجود كنيز،
1) البرهان في تفسير القرآن،ج 3، ص 603.
اجر و پاداش خود را از دست بدهى. مى ترسم روز قيامت علی بن ابى طالب (علیه السلام) در محضر خدا از تو شكايت كند و حقّش را از تو طلب کند.سپس تسبیح را به او آموخت. پس امیرالمؤمنین فرمود: «تو خواسته هایی از رسول خدا داری که مربوط به دنیا است، پس خداوند به ما پاداش آخرت را عطا کرد.» ابوهریره گفت: هنگامی که رسول خدا از نزد فاطمه بیرون آمد، خداوند بر رسولش نازل کرد: «واگر از آن ها روی بگردانی، به امید رحمت از پروردگارت که امید آن را داری»؛ یعنی از خویشاوندیات و دخترت فاطمه، طلب رحمت و رزق از پروردگارت را داری که امید به آن داری. پس به آن ها سخنی نرم و نیکو بگو. هنگامی که این آیه نازل شد، رسول خدا (صلی الله علیه و اله) یک کنیز برای خدمت به فاطمه فرستاد و او را فضه نامید.
این آیه به اهمیت برخورد کریمانه و سخن نیکو با نیازمندان به طور عموم و با توجه به روایت مذکور به سخن گفتن با صدیقۀ طاهره (علیها السلام) به طور خصوص اشاره دارد. گرچه خداوند به رسول خدا (صلی الله علیه و اله) می فرماید که با قول میسور سخن بگوید، اما به یقین و از مسلمات است که حضرت زهرا (علیها السلام) خود نیز عامل به این آیه بودند، و این را می توان در سیرۀ قولی و عملی ایشان یافت.
این آیه ما را به حفظ کرامت انسانی در تعاملات اجتماعی دعوت می کند. در واقع، قرآن به ما یاد می دهد که حتی در شرایطی که نمی توانیم نیاز دیگران را به صورت مادی برآورده کنیم، باید از قدرت کلام و رفتار برای تقویت روحیۀ آن ها استفاده کنیم. این اصل تربیتی را می توان در محیط خانواده، مدرسه، و جامعه بهکار برد:
در خانواده: والدین می توانند با سخنان محبتآمیز و انگیزشی، فرزندان خود را در لحظات سخت حمایت کنند. این رفتار اعتمادبهنفس و آرامش را در آنان تقویت می کند.
در مدرسه: معلمان می توانند به جای بیتفاوتی یا برخورد سرد، با دانشآموزانی که نیاز به حمایت دارند، همدلانه صحبت کنند و حس ارزشمندی را در آنان پرورش دهند.
در جامعه: ارتباطات اجتماعی نباید فقط بر اساس امکانات مالی باشد؛ یک لبخند، یک جملۀ دلگرمکننده، و یک گفتگوی محترمانه می تواند یک فرد را از ناامیدی نجات دهد.
آیه بیان می کند که جامعۀ سالم، جامعه ای است که در آن حتی افرادی که از لحاظ مالی قدرت کمک ندارند، از لحاظ عاطفی و روحی به یکدیگر توجه دارند. اگر هر فرد در جامعه یاد بگیرد که با سخنان مهربانانه، از درد و رنج دیگران بکاهد، حس همبستگی و همکاری در میان مردم تقویت خواهد شد.
چند نمونه کاربردی:
در محیط کاری: یک مدیر یا همکار می تواند با جملات تشویقکننده، روحیۀ کارمندان را تقویت کند، حتی اگر نتواند پاداش مالی بدهد.
در ارتباطات اجتماعی: برخورد مهربانانه با افراد بیخانمان یا نیازمند، حتی اگر نتوانیم کمک مالی ارائه کنیم، نشان دهندۀ احترام به کرامت انسانی آنان است.
در مدیریت شهری: برنامه ریزی هایی که موجب ایجاد فضاهای عمومی
برای تعاملات انسانی و حمایت عاطفی افراد جامعه می شود، نمونهای از اجرای این اصل قرآنی در سطح کلان است.
این آیه نشان می دهد که کمک کردن فقط مالی نیست؛ گاهی یک کلام مهربانانه معجزه می کند!
اگر بخواهیم ارتباط این اصل را با زندگی حضرت زهرا (علیها السلام) بررسی کنیم، نمونههای بسیاری در سیره ایشان وجود دارد که نشان می دهد چگونه با سخنان امیدبخش، یتیمان، محرومان و نیازمندان را حمایت می کردند.
همچنین آیه را می توان به تجلی اسماء الهی در وجود حضرت زهرا (علیها السلام) مرتبط دانست: «ابتغاء رحمة» به تجلی اسم رحمن در وجود ایشان اشاره دارد، که منبع رحمت بیپایان برای عالمیان است. «قول میسور» به تجلی اسم «لطیف» در کلام و سیرۀ ایشان اشاره می کند، که با لطافت و زیبایی، دل ها را به سوی حق هدایت می کند. حضرت زهرا (علیها السلام) مانند آیینهای هستند که نور اسماء الهی در آن منعکس می شود. این آیینه، حتی در تاریکترین لحظات تاریخ، نور هدایت را به بشریت بازمیتاباند. کاربرد امروزی و درسهای آیه در پرتو سیره حضرت زهرا (علیها السلام) این آیه و تطبیق آن بر حضرت زهرا (علیها السلام) درس هایی برای زندگی امروز دارد. مهربانی در سختی: حتی در شرایطی که امکان کمک مادی نداریم، می توانیم با کلامی نرم و محبتآمیز، دل دیگران را شاد کنیم.
امید به رحمت الهی: همانطور که حضرت زهرا (علیها السلام) در سختترین لحظات به رحمت الهی امیدوار بودند، ما نیز باید در مشکلات به خدا توکل کنیم.
هدایتگری در مظلومیت: مانند حضرت زهرا (علیها السلام) ، می توانیم در شرایط دشوار، با کلام و رفتارمان، دیگران را به سوی حقیقت هدایت کنیم.
شواهد روایی و تاریخی روایات: حضرت، خود در طول زندگی به این آیه عمل کرده و در تمام مراحل زندگی به بیان با قول میسور سخن گفتهاند. خطبۀ فدکیه نمونهای از «قول میسور» است که با وجود بیان حقایق تلخ، با زبانی حکیمانه و هدایتگر ایراد شد. در سیرۀ عملی نیز داستانهای ایثار حضرت زهرا (علیها السلام) در سورۀ هلأتی و بخششهای ایشان به نیازمندان، نشان دهندۀ مهربانی و کلام نرم ایشان است. با توجه به روایت ذیل آیۀ شریفه نتیجه تطبیق این آیه بر حضرت زهرا (علیها السلام) با نگاهی خلاقانه، اینکه ایشان را به عنوان مظهر رحمت الهی، چراغ هدایت در مظلومیت و صاحب کلامی نورانی و آرامش بخش معرفی می کند. حضرت زهرا (علیها السلام) مانند نسیمی بهشتی، در تاریکیهای روزگار، نور و امید را به دل ها هدیه کردند. این آیه، درس هایی از مهربانی، امید و هدایتگری را در سیرۀ ایشان به ما می آموزد.
برای تطبیق این آیه بر حضرت فاطمه زهرا (علیها السلام) با بهره گیری از خلاقیت و در عین حفظ چارچوب های معنوی و روایی، می توان این آیه را به عنوان یک تمثیل عمیق از زندگی، سیره و جایگاه والای ایشان در نظام هستی و هدایت الهی بررسی کرد. در ادامه، این تطبیق را با نگاهی نو، عرفانی و روایی بسط میدهیم: «ابتغاء رحمة من ربک» و حضرت زهرا (علیها السلام) به عنوان مظهر رحمت الهی عبارت «طلب رحمت از پروردگار» در این آیه، اشاره به تلاش برای نزدیکی به منبع فیض و رحمت الهی دارد. در نگاه خلاقانه، حضرت زهرا (علیها السلام) نه تنها طالب رحمت الهی، بلکه خود مظهر و مجرای این رحمت هستند. ایشان به عنوان «امالائمه» و محور پیوند نبوت و امامت، مانند کانالی نورانی عمل می کنند که رحمت الهی از طریق وجود مبارکشان به بشریت میرسد. می توان حضرت زهرا (علیها السلام) را
به چشم های تشبیه کرد که از اقیانوس بیکران رحمت الهی سرچشمه می گیرد. این چشمه در شب تاریک جهل و گمراهی، آب حیات معرفت و هدایت را به تشنگان حقیقت میرساند. وقتی آیه از «ترجوها» (امید به رحمت) سخن می گوید، می توان آن را به امید بشریت به هدایت از طریق حضرت زهرا (علیها السلام) تأویل کرد. ایشان به عنوان «سیده نساء العالمین»، امید دل های مؤمنان برای رسیدن به رحمت و مغفرت الهی هستند. «تعرضن عنهم» و مظلومیت حضرت زهرا (علیها السلام) «رویگردانی» در آیه به معنای ترک ظاهری نیازمندان به دلیل محدودیت یا مشغول بودن به امری بزرگتر (طلب رحمت) است. در زندگی حضرت زهرا (علیها السلام) ، این مفهوم را می توان به مظلومیت و غربت ایشان پس از رحلت پیامبر (صلی الله علیه و اله) مرتبط دانست. پس از رحلت پیامبر (صلی الله علیه و اله) ، حضرت زهرا (علیها السلام) به دلیل دفاع از ولایت و حق امام علی (علیه السلام) ، از سوی برخی افراد و جریانها مورد بی مهری قرار گرفتند. این «رویگردانی ظاهری» از ایشان، نه به دلیل نقص در وجود مبارکشان، بلکه به دلیل ناتوانی دیگران در درک عظمت و نورانیت ایشان بود. بااینحال، ایشان حتی در این شرایط، با کلام و سیرهای الهی، راه هدایت را به مردم نشان دادند. حضرت زهرا (علیها السلام) مانند خورشیدی هستند که ابرهای جهل و نفاق، نورشان را برای برخی پنهان کرد، اما این خورشید همچنان با پرتوهای محبت و حکمت، زمین دل های مؤمنان را روشن ساخت.
«قولاً میسوراً» و کلام نورانی حضرت زهرا (علیها السلام) «قول میسور» به معنای سخنی نرم، دلانگیز و آرامشبخش است که حتی در نبود امکان کمک مادی، دل نیازمندان را شاد می کند. «قول میسور» حضرت زهرا (علیها السلام) را می توان به نسیمی تشبیه کرد که از باغ بهشت می وزد. این نسیم، با وجود سادگی و لطافت، چنان
قدرتمند است که طوفانهای جهل و گمراهی را فرو مینشاند و دل های شکسته را نوازش می دهد. حتی در زندگی روزمره، حضرت زهرا (علیها السلام) با فقرا و نیازمندان با نهایت مهربانی و عطوفت سخن می گفتند. داستانهایی از بخشش غذا، لباس و حتی دعای خیر ایشان برای نیازمندان، نمونهای از این «قول میسور» است. حضرت زهرا (علیها السلام) به عنوان الگوی تعادل بین مظلومیت و اقتدار این آیه بهگونهای ظریف، تعادل بین محدودیت ظاهری و اقتدار معنوی را نشان می دهد. حضرت زهرا (علیها السلام) این تعادل را به شکلی بینظیر در زندگی خود به نمایش گذاشتند. ایشان در خانهای ساده زندگی کردند، با فقر و سختی کنار آمدند و پس از رحلت پیامبر (صلی الله علیه و اله) ، مظالم زیادی را تحمل کردند. با اینحال، کلام و سیرۀ ایشان چنان قدرتمند بود که حتی دشمنان را به تأمل وامیداشت. خطبۀ فدکیه، دفاع از ولایت، و تربیت فرزندانی چون امام حسن (علیه السلام) و امام حسین (علیه السلام) ، نشان دهندۀ این اقتدار است. همچنین می توان حضرت زهرا (علیها السلام) را به درختی تنومند تشبیه کرد که در طوفانهای روزگار، ریشههایش در ایمان و تقوا استوار ماند و شاخههایش میوههای هدایت و رحمت را به بشریت عرضه کرد.
ج) «أُولَئِكَ الَّذِينَ یَدْعُونَ یَبْتَغُونَ إِلَى رَبِّهِمُ الْوَسِيلَةَ أَيَّهُمْ أَقْرَبُ وَيَرْجُونَ رَحْمَتَهُ وَيَخَافُونَ عَذَابَهُ إِنَّ عَذَابَ رَبِّكَ كَانَ مَحْذُورًا»(1)کسانی [از فرشتگان، پریان و ارواح را] که آنان [به عنوان معبود] می پرستند [خود آنان برای رفع نیازمندیهایشان] به سوی پروردگارشان وسیله میجویند، تا کدامشان نزدیکتر باشد، و به رحمت او امید دارند، و از عذابش می ترسند؛ زیرا عذاب پروردگارت شایسته پرهیز است.
1) سوره اسراء،آیه57.
روی الحاکم عن عکرمه فی قوله: «اولئک الذین یدعون یبتغون الی ربهم الوسیلة» قال هم النبی وعلی و فاطمه و الحسن و الحسین» (1)مراد از وسیله، پیامبر، علی، فاطمه و حسنین (علیهم السلام) هستند.
«وَ مَنْ فِی اَلْأَرْضِ إِلَيْهِ اَلْوَسِيلَةَ ، فَنَحْنُ وَسِيلَتُهُ فِي خَلْقِهِ، وَ نَحْنُ آلُ رَسُولِهِ ، وَ نَحْنُ حُجَّةُ غَيْبِهِ، وَ وَرَثَةُ أَنْبِيَائِهِ». ثُمَّ قَالَتْ: «أَنَا فَاطِمَةُ وَ أَبِي مُحَمَّدٌ ، أَقُولُهَا عَوْداً عَلَى بَدْءٍ، وَ مَا أَقُولُ إِذْ أَقُولُ سَرَفاً وَ لاَ شَطَطاً لَقَدْ جاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ»؛و چه کسی که در زمین است، که به سوی او وسیله ای خواهد بود؟ ما وسیله او در خلقتش هستیم و ما آل رسول او هستیم و ما حجت غیبت او هستیم و وارثان پیامبران او هستیم». سپس گفت: «من فاطمه هستم و پدرم محمد است. این را من به عنوان شروع می گویم و هر چه بگویم نه از روی افراط و نه از روی زیادهروی است، یقیناً برای شما رسولی از خودتان آمده است.
«اِبْنُ شَهْرَآشُوبَ، قَالَ: قَالَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ): فِی قَوْلِهِ تَعَالَى: وَ اِبْتَغُوا إِلَيْهِ اَلْوَسِيلَةَ، «أَنَا وَسِيلَتُهُ»(2)ابن شهرآشوب به نقل ازحضرت امیر (علیه السلام) ذیل این آیۀ شریفه می فرماید: من وسیلۀ به سوی خداوند هستم.
«فِی تَفْسِيرِ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ: قَوْلُهُ: اِتَّقُوا اَللّهَ وَ اِبْتَغُوا إِلَيْهِ اَلْوَسِيلَةَ فَقَالَ: تَقَرَّبُوا إِلَيْهِ بِالْإِمَامِ»(3)علی بن ابراهیم ذیل این آیۀ شریفه می گوید: به خداوند به واسطۀ امام تقرب بجویید.
«فی حدیث - عن فاطمة (علیها السلام) قالت: احمدوا اللّه الّذی لعظمته و نوره یبتغی من فی السماوات و الأرض إلیه الوسیلة؛ و نحن وسیلته فی خلقه، و نحن خاصّته و
محلّ قدسه، و نحن حجّته فی غیبه، و نحن ورثة أنبیائه» (1)حمد خداوندی را که به خاطر عظمت و نورش، از هر که در آسمان ها و زمین است، وسیلهای به سوی خود می طلبد و ما وسیلۀ او در خلقتش هستیم و ما خاص او و محلّ قدس او هستیم و ما حجت او در غیبتش و وارثان پیامبران او هستیم.
ظاهر این اخبار، ناظر به معنای «الوسیله» است که مراد از آن پیامبر، حضرت امیر، حضرت فاطمه و حسنین (علیهم السلام) هستند و مراد از «اولئک» مؤمنانی هستند که خداوند را میخوانند تا به واسطۀ آنان به خداوند تقرب پیدا کنند. مؤید این کلام، قول خداوند است که می فرماید: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللهَ وَابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ»(2)لذا بحث دربارۀ شناخت وسیله ای است که تقرب به خداوند را به همراه خواهد داشت و بهترین وسیلۀ مقربه، به سوی خداوند، بندگان مقربی هستند که مطیع محض خداوند هستند و آنان هم کسی نیستند جز ذوات خمسۀ طیبه.
مرحوم علامه طباطبایی (رحمه الله) می فرماید: معنای وسیله و امر به ابتغاء وسیله به سوی خدا: در جمله: «وَ اِبْتَغُوا إِلَيْهِ اَلْوَسِيلَةَ» راغب در مفردات مىگويد كلمۀ «وسيله»به معناى رساندن خود، به چيزى است با رغبت و ميل و اين كلمه از نظر معنا خصوصى تر از كلمۀ« وصيله » است، براى اينكه در وسيله معناى رغبت نيز خوابيده، ولى در وصيله چنين نيست و بيش از رساندن به چيزى دلالت ندارد، چه اينكه اين رساندن با رغبت باشد و چه بدون رغبت، خداى تعالى در قرآن
کریم فرموده: «وَ ابْتَغُوا إِلَیْهِ الْوَسِیلَةَ» و حقیقت وسیله به درگاه خدا مراعات راه خدا است، به این که اولاً به احکام او علم پیدا کنی و در ثانی به بندگی او بپردازی و ثالثاً در جستجوی مکارم و عمل به مستحبات شریعت باشی و این وسیله معنایی نظیر معنای کلمه «قربت» را دارد و چون وسیله نوعی توصل است و توصل هم در مورد خدای تعالی - که منزه از مکان و جسمانیت است - توصل معنوی و پیدا کردن رابطه هایی است که بین بنده و پروردگارش اتصال برقرار کند و نیز از آنجا که بین بنده و پروردگارش هیچ رابطه ای به جز ذلت عبودیت نیست، قهراً وسیله عبارت است از این که انسان حقیقت عبودیت را در خود تحقق دهد و به درگاه خدای تعالی وجهه فقر و مسکنت به خود بگیرد، پس وسیله در آیه شریفه همین رابطه است، و اما علم و عمل که راغب کلمه را به آن معنا گرفته از لوازم معنای وسیله و از ادوات رساندن خود به حقیقت عبودیت است، و این بسیار واضح است، مگر آن که راغب خواسته باشد علم و عمل را بر خود این حالت اطلاق کند. از همین جا روشن می شود که مراد از جمله: «وَ جاهِدُوا فِی سَبِیلِهِ» مطلق جهاد است، یعنی اعم از جهاد با نفس و جهاد با کفار است، برای این که این جمله متصل به جمله قبل است که در آن وسیله، عبارت بود از مطلق هر چیزی که بنده را با پروردگارش مرتبط می سازد.(1)
در فرهنگ اسلامی، به ویژه در دیدگاه شیعه، مفهوم «وسیله» به معنای واسطه هایی برای تقرب به خداوند بسیار اهمیت دارد. حضرت علی (علیه السلام) و حضرت زهرا (علیها السلام) به عنوان شخصیت های برجسته و الگوهای معنوی، در روایات و احادیث، خود و ائمه اطهار (علیهم السلام) را به عنوان وسایل و واسطه هایی برای نزدیکی به
1) تفسیر المیزان، ج۵، ص۵۳۵.
خداوند معرفی کرده اند. این موضوع ریشه در آیات قرآن و تفاسیر مرتبط با آن دارد، آنجا که می فرماید: «یَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللهَ وَابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ وَجَاهِدُوا فِي سَبِيلِهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ»(1)ای کسانی که ایمان آورده اید، از خدا پروا کنید و به سوی او وسیله ای بجویید و در راه او جهاد کنید، باشد که رستگار شوید.
اهل بیت (علیهم السلام) به دلیل جایگاه ویژه شان نزد خداوند، به عنوان واسطه های فیض الهی معرفی شده اند. آنان به عنوان ادامه دهندگان این مسیر، هدایتگرانی هستند که انسان ها می توانند از طریق محبت، اطاعت و توسل به آن ها به خداوند نزدیک شوند. شواهد از روایات:
در برخی روایات، حضرت زهرا (علیها السلام) به عنوان «سیدة نساء العالمین» و شخصیتی که مورد رضایت خداوند و پیامبر (صلی الله علیه و آله) است، معرفی شده اند. برای مثال، در روایتی از پیامبر (صلی الله علیه و آله) نقل شده که فرمودند: «فاطمة بضعة منی، من أغضبها أغضبنی»؛ فاطمه پاره تن من است، هر که او را خشمگین کند، مرا خشمگین کرده است. این نشان دهندۀ مقام والای ایشان است که توسل به او می تواند وسیله ای برای تقرب به خدا باشد.
حضرت علی (علیه السلام) در خطبه های نهج البلاغه و احادیث متعدد، به عنوان «امام مبین» و واسطۀ هدایت معرفی شده اند. در روایتی از پیامبر (صلی الله علیه و آله) آمده است: «علی مع الحق والحق مع علی»؛ علی با حق است و حق با علی است. این نشان می دهد که توسل به حضرت علی (علیه السلام) به معنای پایبندی به حق و راه خداست.
ائمه (علیهم السلام) در زیارات و احادیث به عنوان «باب الله» (درگاه خدا) و «حبل الله»
1) سوره مائده، آیه ۳۵.
(ریسمان الهی) معرفی شده اند. توسل به حضرت علی (علیه السلام)، حضرت زهرا (علیها السلام) و ائمه (علیهم السلام) به معنای درخواست شفاعت، الگو قرار دادن سیره آن ها و پیروی از تعالیمشان است. این توسل می تواند شامل موارد زیر باشد:
دعا و درخواست شفاعت: درخواست از این بزرگواران برای وساطت نزد خداوند.
پیروی از سیره و اخلاق: عمل به دستورات و اخلاقیات ائمه در زندگی روزمره.
محبت و معرفت: تقویت ارتباط معنوی از طریق شناخت بیشتر زندگی و فضایل آنان.
بیان شد که قرآن کریم به صورت مستقیم نامی از حضرت زهرا (علیها السلام) نبرده است، اما بر اساس تفاسیر شیعی و روایات معتبر، آیات متعددی به ایشان و اهل بیت (علیهم السلام) اشاره دارند که جایگاهشان را به عنوان وسیلۀ تقرب به خدا تبیین می کند: مثل آیه تطهیر «إِنَّمَا یُرِيدُ اللّهُ لِیُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَیُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا»(1)این آیه بر عصمت اهل بیت (علیهم السلام)، از جمله حضرت زهرا (علیها السلام)، دلالت دارد. عصمت ایشان به معنای پاکی کامل از هرگونه گناه و خطاست، که آن ها را به واسطه هایی مطمئن برای تقرب به خداوند تبدیل می کند. حضرت زهرا (علیها السلام) به عنوان یکی از پنج تن آل عبا، در این آیه جایگاهی ویژه دارند و توسل به ایشان، به معنای اتصال به این پاکی و طهارت است. آیه مباهله: «فَمَنْ حَاجَّكَ فِیهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ...»(2)در واقعه مباهله، حضرت زهرا (علیها السلام)
به عنوان تنها زن حاضر در کنار پیامبر (صلی الله علیه و آله)، حضرت علی (علیه السلام)، و حسنین (علیهما السلام) معرفی شدند. این حضور، نشان دهندۀ مقام والای ایشان است که خداوند آن ها را به عنوان نزدیک ترین افراد به پیامبر (صلی الله علیه و آله) برگزید. این آیه، حضرت زهرا (علیها السلام) را به عنوان واسطه ای برای اثبات حقانیت اسلام و تقرب به خدا معرفی می کند.
آیۀ مودت: «قُلْ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى»(1)
این آیه بر لزوم محبت به خویشاوندان پیامبر (صلی الله علیه و آله)، به ویژه اهل بیت (علیهم السلام)، تأکید دارد. حضرت زهرا (علیها السلام) به عنوان محور این خویشاوندی و پیوند دهندۀ پیامبر (صلی الله علیه و آله) و ائمه (علیهم السلام)، مصداق بارز این محبت هستند. محبت به ایشان، که در روایات به عنوان «اجر رسالت» معرفی شده، وسیله ای برای کسب رضایت الهی و قرب به خداوند است.
سوره کوثر: «إِنَّا أَعْطَيْنَاكَ الْکَوْثَرَ...» بر اساس روایات، «کوثر» به حضرت زهرا (علیها السلام) تأویل شده است، زیرا ایشان منشأ خیر کثیر و نسل پیامبر (صلی الله علیه و آله) هستند. این خیر کثیر، که شامل ائمه اطهار (علیهم السلام) و هدایت امت است، نشان دهنده نقش ایشان به عنوان واسطه فیض الهی است. این آیات، با تأیید روایات، نشان می دهند که حضرت زهرا (علیها السلام) به دلیل عصمت، نزدیکی به پیامبر (صلی الله علیه و آله)، و نقش محوری در هدایت امت، وسیله ای بی بدیل برای تقرب به خداوند هستند.
روایات متعددی از پیامبر (صلی الله علیه و آله) و ائمه (علیهم السلام) بر جایگاه حضرت زهرا (علیها السلام) به عنوان واسطۀ فیض و وسیلۀ تقرب تأکید دارند:
ص: ۲۴۰
1) سوره شوری، آیه ۲۳.
رضایت و خشم حضرت زهرا (علیها السلام): پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمودند: «فاطمة بضعة منی، من أغضبها أغضبنی»؛ فاطمه پاره تن من است، هر که او را خشمگین کند، مرا خشمگین کرده است. این حدیث نشان می دهد که رضایت حضرت زهرا (علیها السلام) با رضایت خداوند و پیامبر (صلی الله علیه و آله) پیوند دارد. بنابراین، توسل به ایشان و جلب رضایتشان، راهی برای کسب رضایت الهی است.
شفاعت حضرت زهرا (علیها السلام): در روایات آمده است که حضرت زهرا (علیها السلام) در روز قیامت برای شیعیان و محبان خود شفاعت می کنند. برای مثال، در روایتی از امام صادق (علیه السلام) نقل شده که ایشان در قیامت برای کسانی که به اهل بیت (علیهم السلام) محبت دارند، شفاعت خواهند کرد. این شفاعت، مصداق بارز وسیله بودن ایشان برای نجات بندگان از عذاب الهی است.
باب الله بودن اهل بیت (علیهم السلام): در زیارت جامعه کبیره، اهل بیت (علیهم السلام) به عنوان «باب الله» (درگاه خدا) معرفی شده اند. حضرت زهرا (علیها السلام)، به عنوان مادر ائمه (علیهم السلام) و پیوند دهندۀ پیامبر (صلی الله علیه و آله) و ولایت، در این نقش محوری قرار دارند. توسل به ایشان، به معنای ورود به درگاه الهی از طریق محبت و اطاعت است.
نقش در تسبیح موجودات: همان طور که قبلاً اشاره کردید، برخی تفاسیر عرفانی حضرت زهرا (علیها السلام) را به عنوان واسطه ای نمادین در تسبیح و ستایش موجودات معرفی می کنند. لقب «الزهرا» (نورانیت) نیز در برخی منابع عرفانی به تأثیر ایشان در نورانیت عالم و هدایت موجودات به سوی خدا مرتبط دانسته شده است.
در عرفان اسلامی، مفهوم «وسیله» فراتر از یک واسطۀ مادی یا ظاهری است و به حقیقت وجودی انسان کامل اشاره دارد. حضرت زهرا (علیها السلام)، به عنوان انسان
ص: ۲۴۱
کامل و مصداق «کلمه طیبه» و «شجره طیبه» دارای ویژگی هایی هستند که ایشان را به واسطه ای بی نظیر برای تقرب به خدا تبدیل می کند:
نورانیت و حقیقت محمدیه: در عرفان، حضرت زهرا (علیها السلام) به عنوان جلوه ای از حقیقت محمدیه و نور الهی معرفی می شوند. این نور، که در روایات به عنوان اولین مخلوق الهی توصیف شده، واسطه فیض بین خداوند و خلقت است. توسل به حضرت زهرا (علیها السلام) به معنای اتصال به این نور الهی و دریافت فیض معنوی است.
محور ولایت: همان طور که قبلاً اشاره شد، حضرت زهرا (علیها السلام) با دفاع از ولایت حضرت علی (علیه السلام) و فداکاری هایشان، محور وحدت و هدایت امت هستند. ولایت، به عنوان معیار حق و باطل، از طریق ایشان به نسل های بعدی منتقل شد. بنابراین، توسل به ایشان، به معنای پایبندی به ولایت و راه حق است. مظهر رحمت و محبت الهی:
حضرت زهرا (علیها السلام) به دلیل مهربانی، ایثار، و نقش مادرانه شان، مظهر رحمت الهی هستند. در آیه ۴۷ سوره حجر، به جایگاه ایشان در بهشت و نقششان در ایجاد محبت و وحدت اشاره شد. این ویژگی، ایشان را به وسیله ای برای دریافت رحمت و مغفرت الهی تبدیل می کند.
انسان کامل: همان طور که در بحث های پیشین درباره انسان کامل مطرح شد، حضرت زهرا (علیها السلام) به دلیل کمالات معنوی، علمی، و اخلاقی، مصداق انسان کامل هستند. جنسیت در این مقام معنوی مانعی نیست، و ایشان به عنوان الگویی برای همه انسان ها، راه تقرب به خدا را نشان می دهند
ص: ۲۴۲
وسیله بودن حضرت زهرا (علیها السلام) تنها به جنبه های نظری محدود نمی شود، بلکه در سیرۀ عملی ایشان نیز تجلی یافته است:
سیره عبادی: عبادت های خالصانه حضرت زهرا (علیها السلام)، مانند تسبیح فاطمی الگویی برای تقرب به خداوند است. تسبیح فاطمی، که شامل ۳۴ بار «الله اکبر»، ۳۳ بار «الحمدلله»، و ۳۳ بار «سبحان الله» است، راهی ساده اما عمیق برای ذکر خدا و نزدیکی به اوست.
ایثار و صبر: همان طور که در بحث درباره آیه ۱۹۵ سوره آل عمران مطرح شد، صبر حضرت زهرا (علیها السلام) در برابر مصائب، ایثار در راه خدا، و دفاع از حق، نمونه ای از عمل صالح است که ایشان را به الگویی برای مؤمنان تبدیل کرده است. این ویژگی ها، راه عملی توسل به ایشان را نشان می دهند.
خطبه فدکیه: خطبه فدکیه، که در گفت وگوهای قبلی به جنبه های توحیدی و عرفانی آن اشاره کردیم، نمونه ای از کلام هدایتگر حضرت زهرا (علیها السلام) است. این خطبه، که در دفاع از ولایت و تبیین معارف الهی ایراد شد، نشان دهندۀ نقش ایشان به عنوان واسطه هدایت است.
تربیت نسل صالح: همان طور که در بحث درباره آیه «بلد الطیب» از سوره بقره اشاره شد، حضرت زهرا (علیها السلام) به عنوان «سرزمین پاک» منشأ نسل ائمه اطهار (علیهم السلام) هستند. این نقش مادرانه، ایشان را به واسطه ای برای تداوم هدایت الهی تبدیل کرده است.
ص: ۲۴۳
توسل به حضرت زهرا (علیها السلام) به معنای ایجاد ارتباط معنوی و عملی با ایشان است که شامل موارد زیر می شود:
دعا و درخواست شفاعت: خواندن دعاهایی مانند زیارت حضرت زهرا (علیها السلام) یا درخواست شفاعت از ایشان در قیامت، راهی برای توسل است. برای مثال، در دعای توسل، نام حضرت زهرا (علیها السلام) به عنوان واسطه ذکر می شود.
محبت و معرفت: همان طور که در بحث های قبلی درباره ولایت تأکید شد، پایبندی به ولایت اهل بیت (علیهم السلام)، که حضرت زهرا (علیها السلام) با خطبه فدکیه و زندگی شان از آن دفاع کردند، راهی برای تقرب به خدا از طریق ایشان است. حضرت فاطمه زهرا (علیها السلام) به دلیل عصمت، نزدیکی به پیامبر (صلی الله علیه و آله)، نقش محوری در ولایت، و کمالات انسانی، مصداق بارز «وسیله» برای تقرب به خداوند هستند. جایگاه قرآنی ایشان در آیاتی مانند تطهیر، مباهله، مودت، و کوثر، روایات متعدد درباره شفاعت و رضایتشان، و تفاسیر عرفانی که ایشان را مظهر نور الهی و انسان کامل می دانند، همگی بر این نقش تأکید دارند. از منظر عملی، سیره عبادی، ایثار، صبر، و کلام هدایتگر ایشان، راه های عملی توسل را نشان می دهند.
حضرت زهرا (علیها السلام) در سخنان خود به اهمیت امر به معروف و نهی از منکر به عنوان وسیله ای برای اصلاح جامعه اشاره کرده اند. در خطبه فدکیه، ایشان مردم را به این فریضه الهی متوجه ساختند و تأکید کردند که یکی از مهم ترین ابزارهای اصلاح جامعه، همین امر به معروف و نهی از منکر است
ص: ۲۴۴
توسل به اهل بیت (علیهم السلام) به معنای درخواست از خداوند به واسطۀ مقام و منزلت آنان است. این امر به معنای پرستش آنان نیست، بلکه به دلیل جایگاه ویژه ای که نزد خداوند دارند، از آنان برای شفاعت و طلب حاجت استفاده می شود. در روایات آمده است که اهل بیت (علیهم السلام) واسطه های فیض الهی هستند و محبت و پیروی از آنان موجب هدایت و سعادت می شود.
فلسفه توسل بر چند اصل اساسی استوار است:
۱. نظام اسباب و مسببات: جهان هستی بر اساس نظام علّی و معلولی بنا شده است. همان طور که در امور مادی انسان ها برای رسیدن به اهداف خود از وسایل و ابزارهای مختلف استفاده می کنند، در امور معنوی نیز توسل به اولیای الهی یکی از راه های تقرب به خداوند محسوب می شود.
۲. مشروعیت قرآنی و روایی: قرآن کریم در آیه ۳۵ سوره مائده مؤمنان را به جستن وسیله ای برای تقرب به خداوند ترغیب می کند: «یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللهَ وَابْتَغُوا إِلَیهِ الْوَسِیلَةَ وَجَاهِدُوا فِی سَبِیلِهِ لَعَلَّکمْ تُفْلِحُونَ»
۳. اهل بیت (علیهم السلام) به عنوان واسطه های فیض الهی: در روایات اسلامی، اهل بیت به عنوان واسطه های فیض الهی معرفی شده اند. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) و امامان معصوم (علیهم السلام) به دلیل مقام معنوی و قرب خاصی که نزد خداوند دارند، می توانند واسطه ای برای استجابت دعاها و رفع مشکلات باشند.
۴.نقش توسل در تقرب به خداوند: توسل به اهل بیت نه تنها به معنای درخواست حاجت، بلکه راهی برای تقرب بیشتر به خداوند است. این عمل موجب افزایش محبت و ارتباط معنوی با اولیای الهی می شود و انسان را در مسیر رشد معنوی قرار می دهد.
ص: ۲۴۵
گرچه برخی ممکن است توسل را نوعی «پارتی بازی» یا واسطه گری غیرموجه بدانند، اما در حقیقت، توسل به اولیای الهی به معنای سوءاستفاده از واسطه نیست، بلکه راهی است که خداوند برای تقرب بندگان به خود قرار داده است. این امر در اختیار همه افراد قرار دارد و محدود به گروه خاصی نیست.
توسل به اهل بیت (علیهم السلام) یکی از سنت های دیرینه در میان مسلمانان است که نه تنها در قرآن و روایات مورد تأکید قرار گرفته، بلکه در طول تاریخ نیز نقش مهمی در زندگی معنوی و اجتماعی مسلمانان ایفا کرده است.
توسل به اهل بیت (علیهم السلام) را می توان در زندگی روزمره به شیوه های مختلفی به کار گرفت تا موجب تقویت ارتباط معنوی و برکت در امور زندگی شود. برخی از راه های عملی شامل موارد زیر هستند:
۱. دعا و درخواست کمک در امور روزمره: هنگام مواجهه با مشکلات، سختی ها یا تصمیمات دشوار، می توان با توسل به اهل بیت از آنان درخواست شفاعت و هدایت کرد. برای مثال، قبل از آغاز یک کار مهم، خواندن دعای توسل یا ذکر نام اهل بیت می تواند آرامش و اطمینان قلبی ایجاد کند.
۲. الهام گیری از سیره اهل بیت (علیهم السلام): مطالعه و تأمل در زندگی اهل بیت (علیهم السلام) و رفتارهای آنان در مواجهه با مشکلات می تواند الگوهای ارزشمندی برای مدیریت امور زندگی باشد. برای مثال، صبر امام حسین (علیه السلام) در برابر سختی ها یا مهربانی امام رضا (علیه السلام) نسبت به دیگران، می تواند در برخوردهای اجتماعی و تصمیم گیری ها الهام بخش باشد.
۳. هدیه اعمال نیک به اهل بیت: انجام کارهای خیر مانند کمک به دیگران، صدقه دادن، یا خدمت به جامعه با نیت هدیه به اهل بیت، نه تنها برکت بیشتری دارد بلکه موجب نزدیکی به آنان می شود.
ص: ۲۴۶
۴. زیارت و یاد اهل بیت در لحظات خاص: زیارت اماکن مقدس، خواندن زیارت نامه ها یا حتی ذکر نام اهل بیت در موقعیت های روزانه مانند آغاز روز یا قبل از خواب، باعث ایجاد ارتباط معنوی قوی تری می شود.
۵. استفاده از ذکرها و دعاهای مأثور: برخی اذکار و دعاها مانند «یا حسین»، «یا علی»، «یا زهرا» یا خواندن زیارت عاشورا و دعای توسل می تواند روحیه ای مثبت در فرد ایجاد کند و در سختی ها مایه آرامش شود.
۶. برگزاری مراسم و مجالس اهل بیت: حضور در محافل مذهبی، شرکت در مراسم دعا و عزاداری ها، یا حتی گوش دادن به سخنرانی ها و مداحی های مرتبط، می تواند تأثیر معنوی عمیقی داشته باشد و باعث تقویت ایمان شود.
با اجرای این اعمال، مفهوم توسل از یک اعتقاد ذهنی به یک سبک زندگی تبدیل می شود و موجب افزایش معنویت، آرامش و موفقیت در زندگی فردی و اجتماعی خواهد شد.
یکی از رفقای بسیجی در جبهه برایم تعریف می کرد: در یک عملیات مهم شبانه علیه دشمن متجاوز بعثی، هنگام پیشروی، به میدانی از مین برخوردیم. این برخورد برای ما بسیار غیرمنتظره و سنگین بود. چون از طرفی شناسایی نشده بود و شاید هم دشمن آن ها را تازه کار گذاشته بود و از طرف دیگر اگر به موقع به سر قرار نمی رسیدیم، گروهی دیگر از بچه ها به وسیلۀ دشمن قیچی می شدند.
شرایطی بسیار سخت و جان کاه بود. زمان نیز به کندی می گذشت. من فشار سنگینی آن لحظات را هنوز هم بر سینه ام حس می کنم. بالأخره بنا شد که بچه ها داوطلبانه روی مین ها بروند.
ص: ۲۴۷
فرماندۀ ما، که هر چه از خوبی ها و دلاوری ها و کاردانی او و ایمان و عشقش به فاطمه زهرا (علیها السلام) بگویم، کم گفته ام، گفت: بچه ها! چند دقیقه ای صبر کنید، شاید راه دیگری هم باشد. همه با ناباوری به او خیره شدند؛ چه راهی؟
او این را گفت و سپس از بچه ها فاصله گرفته و کمی آن طرف تر به نماز ایستاد و دو رکعت نماز خواند؛ آن هم چه نمازی! یک پارچه شور و عشق.
رفقای او همه می دانستند او نماز توسل به فاطمه زهرا (علیها السلام) را می خواند. عجب حالی داشت، مثل شمع می سوخت. پس از سلام نماز بر مهر گذاشته و ذکر «یا فاطمة اغیثنی» می گفت و با حالتی پرشور، فاطمه (علیها السلام) را به کمک می طلبید. استغاثه «فاطمه، فاطمه» او تمامی بیابان را پر کرده بود. گویا تمامی هستی هم با او هم نوا بود.
شبی فراموش نشدنی بود. هر کدام از بچه ها را که می دیدی، در گوشه ای اشک می ریختند و دعا می کردند. کم کم بچه ها متوجه فرمانده شدند و سعی داشتند به او نزدیک تر شوند. طولی نکشید که همه دور او حلقه زدند. دیگر در آن موقع شب و در سکوت و بهت بیابان، همراه اشک ماه، تنها ناله یک نفر به گوش می رسید؛ ناله فرمانده، که فاطمه (علیها السلام) را مدام به کمک می طلبید.
کاش بودی و می دیدی که چگونه مثل ابر می بارید و چون شمع می سوخت. همه به استغاثه های او گوش می دادند و اشک می ریختند. من جلوتر از همه بودم دیدم گونه اش را بر روی خاک گذاشته و آن قدر اشک ریخته که تمامی صورتش غرق گل شده. آن چنان غرق در مناجات و توسل بود، که حضور هیچ کس را حس نمی کرد. گویی اصلاً در این دنیا نیست. کمی آرام تر شد. آهسته چیزهایی زمزمه می کرد. ناگهان برای لحظاتی ساکت شد. من نگران شدم که شاید از حال رفته، اما هیبتی داشت که نتوانستم قدم جلو بگذارم. همه محو نگاه او بودیم. به دلمان افتاده بود که خبری می شود. قبلاً هم از توسلات او به فاطمه زهرا (علیها السلام)
ص: ۲۴۸
و حاجت گرفتنش زیاد شنیده بودیم. همین طور هم شد. ناگهان سر از سجده برداشت و فریاد زد: «بچه ها! بیایید، بی بی راه را نشان داد! بی بی راه را نشان داد»
بغض هایی که برای چند دقیقه ای در سینه ها متراکم شده بود، یک دفعه ترکید. همه زدند زیر گریه. نمی توانم حالت خود و بچه ها را در آن لحظه بیان کنم. آن قدر می دانم که بی درنگ همه به دنبالش حرکت کردیم. من پشت سر او بودم. به خدا قسم، او آن قدر محکم و با صلابت می دوید که گویی روز روشن است و جاده هموار. طولی نکشید که از میان مین ها گذشتیم، بدون اینکه حتی یک نفر از ما خراشی بردارد.
بعدها هر بار که از او می پرسیدم: آن شب چه شد و چه دیدی؟ از جواب طفره می رفت، اما می گفت: «بچه ها! فاطمه، فاطمه»؛ و دیگر اشک مجالش نمی داد. (1)
بیشتر علمای شیعه و برخی از علمای اهل سنت، توسل به اهل بیت (علیهم السلام) را مشروع و مستند به قرآن و سنت می دانند. اما برخی از گروه ها مانند وهابیان، این نوع توسل را بدعت دانسته اند، که این دیدگاه توسط بسیاری از دانشمندان اسلامی رد شده است
توسل به اهل بیت (علیهم السلام) به عنوان وسیله ای برای تقرب به خداوند در منابع اسلامی مورد تأکید قرار گرفته است. این مفهوم در قرآن، احادیث، و سیره پیامبر (صلی الله علیه و آله) و امامان معصوم (علیهم السلام) دیده می شود. برخی از روایات بیان می کنند که اهل بیت (علیهم السلام) واسطه های فیض الهی هستند و محبت و پیروی از آنان موجب هدایت و سعادت می شود.
ص: ۲۴۹
1) شمه در بستر، ص ۳۵۷ - ۳۵۹.
الف) «وَلَقَدْ عَهِدْنَا إِلَى آدَمَ مِنْ قَبْلُ فَنَسِيَ وَلَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْمًا»(1)یقیناً پیش از این به آدم سفارش کردیم [که از میوه آن درخت نخورد] پس فراموش کرد و عزمی استوار برای او نیافتیم.
«مُحَمَّدُ بْنُ یَعْقُوبَ: عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ مُحَمَّدٍ، عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ، عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عُبَيْدِ اَللَّهِ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى الْقُمِّيِّ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سُلَيْمَانَ، عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ سِنَانٍ، عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ (عَلَيْهِ السَّلاَمُ): فِی قَوْلِهِ: «وَ لَقَدْ عَهِدْنَا إِلَى آدَمَ مِنْ قَبْلُ، کَلِمَاتٍ فِی مُحَمَّدٍ وَ عَلِيٍّ وَ فَاطِمَةَ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ وَ الْأَئِمَّةِ مِنْ ذُرِّيَّتِهِمْ (عَلَيْهِمْ السَّلاَمُ) فَنَسِيَ وَ لَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْماً. هَكَذَا وَ اَللَّهِ نَزَلَتْ عَلَى مُحَمَّدٍ صَلَّى الّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ»(2)
«ابْنُ شَهْرَ آشُوبٍ: عَنِ الْبَاقِرِ (عَلَيْهِ السَّلاَمُ): فِی قَوْلِهِ تَعَالَى: وَ لَقَدْ عَهِدْنا إِلی آدَمَ مِنْ قَبْلُ. قَالَ: «کَلِمَاتٌ فِی مُحَمَّدٍ وَ عَلِيٍّ وَ فَاطِمَةَ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ وَ الْأَئِمَّةِ مِنْ ذُرِّيَّتِهِمْ. كَذَا نَزَلَتْ عَلَى مُحَمَّدٍ (صَلَّى الّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)»(3)
مرحوم علامه طباطبایی (رحمه الله) ذیل این آیۀ شریفه درباره معنای عهد می فرماید: مراد از «عهد» وصیت و سفارش است و فرمان ها و دستورات را نیز از این روی عهد و عهد نامه می گویند و کلمه «نسیان»، معروف است، ولی گاهی از آن کنایه می آورند از ترک وظیفه چون ترک، لازمۀ فراموشی است. زیرا وقتی چیزی فراموش شد ترک هم می شود.
ص: ۲۵۰
ب) «وَأْمُرْ أَهْلَكَ بِالصَّلَاةِ وَاصْطَبِرْ عَلَيْهَا»(1)و خانواده ات را به نماز فرمان بده و خود نیز بر آن شکیبایی ورز.
«روی الحاکم عن ابی الحمراء خادم النبی: لما نزلت هذه الایة کان النبی یأتی باب علی و فاطمه عند کل صلاة فیقول الصلاة رحمکم الله «انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت». و اخرج السیوطی فی الدر المنثور عن ابن مردویه مثله و اخرج المحدث البحرانی فی البرهان باربع طرق» (2)
حاکم از ابی الحمراء، خادم پیامبر، روایت می کند: هنگامی که این آیه نازل شد، پیامبر در هر نماز به در خانه علی و فاطمه می آمد و میفرمود: «نماز، رحمت خدا بر شما»؛ «خداوند تنها می خواهد که ناپاکی را از شما اهل بیت دور کند». و سیوطی در «الدر المنثور» از ابن مردویه همانند آن را نقل کرده و محدث بحرانی نیز در «البرهان» با چهار طریق آن را روایت کرده است.»
مرحوم علامه (رحمه الله) ذیل این آیۀ شریفه می فرماید: «این آیه سیاقی سازگار با سیاق سایر آیات سوره دارد و پیدا است که مانند بقیه آیات مکی است علاوه بر این ما تا کنون به کسی بر نخوردهایم که بگوید در میان همه آیات سوره این یکی مدنی است، پس بنا بر این جمله «اهلک» بر حسب انطباقش با هنگام نزول، خدیجه همسر آن جناب و علی (علیه السلام) هستند چون علی (علیه السلام) هم اهل آن جناب و در خانه آن جناب بود و یا آن دو بزرگوار به ضمیمه بعضی از دختران رسول خدایند. (3)همچنین در تفسیر نمونه نیز به همین معنا اشاره شده است. (4)
با توجه به روایتی که ذیل آیۀ شریفه ذکر شده است، اهمیت این نکته مشخص می شود که در کارهای خیر، خود اهل بیت (علیهم السلام) باید پیشقدم باشند و جلوتر از همه نسبت به کارهای خیر اهتمام بورزند و این همان فرمایش امام هادی (علیه السلام) است که می فرماید: «إِنْ ذُکِرَ الْخَيْرُ کُنْتُمْ أَوَّلَهُ وَ أَصْلَهُ وَ فَرْعَهُ وَ مَعْدِنَهُ وَ مَأْوَاهُ وَ مُنْتَهَاه»؛اگر از خوبی یاد شود، آغاز و ریشه و شاخه و سرچشمه و جایگاه نهایتش شمایید. نماز که مظهر همۀ خوبی هاست اهل بیت (علیهم السلام) در عمل به آن از همه گوی سبقت را ربودهاند از جملۀ صدیقۀ طاهره (علیها السلام) ، بدرستی که آنان اصل وحقیقت نماز و معدن و مأوا و خاستگاه اصلی نماز هستند.
این آیه خطاب به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله) است و بر چند نکته کلیدی تأکید دارد:
اهمیت و امر به نماز: پیامبر (صلی الله علیه و اله) مأمور است که خاندان خود را به انجام نماز دعوت کند.
صبر بر نماز: پیامبر (صلی الله علیه و اله) باید در انجام و ترویج نماز شکیبایی و استقامت داشته باشد.
رزق الهی: خداوند تأکید می کند که رزق از سوی اوست و پیامبر (صلی الله علیه و اله) نباید نگران روزی باشد.
عاقبت تقوا: فرجام نیک و سعادت نهایی از آنِ کسانی است که تقوا پیشه کنند. این آیه در سیاق آیات مربوط به رسالت پیامبر (صلی الله علیه و اله) و دعوت او به هدایت امت قرار دارد و بر اهمیت عبادت، صبر، و توکل بر خداوند تأکید می کند.
اهمیت نماز در اسلام بسیار عمیق و چندبعدی است و به عنوان یکی از ارکان اصلی دین شناخته می شود.
رابطۀ با خدا (عبادت و بندگی): نماز مهمترین عمل عبادی در اسلام است که ارتباط مستقیم انسان با خداوند را برقرار می کند. قرآن کریم در آیه 45 سوره عنکبوت می فرماید: «إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهَى عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنْکَرِ» ؛ نماز انسان را از زشتیها و گناهان بازمیدارد. این ارتباط معنوی باعث تقویت ایمان و احساس نزدیکی به خدا می شود.
رکن دین اسلام: نماز یکی از پنج ستون اسلام است و در احادیث متعدد، به عنوان معیار پذیرش سایر اعمال معرفی شده است. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله) فرمودند: «الصلاة عماد الدین» (نماز ستون دین است). بدون نماز، پایههای دین سست می شود.
نظم و انضباط در زندگی: نمازهای پنجگانه در اوقات مشخص، به زندگی انسان نظم و برنامهریزی میبخشد. این نظم روزانه باعث می شود فرد در سایر امور زندگی نیز مسئولیتپذیر و منظم باشد.
آرامش روحی و روانی: نماز وسیله ای برای آرامش قلب و کاهش استرس است. قرآن در سوره رعد، آیه 28 می فرماید: «أَلَا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ»؛ آگاه باشید که با یاد خدا دل ها آرام میگیرد. تمرکز در نماز و ذکر خدا به انسان کمک می کند تا از اضطرابهای روزمره فاصله بگیرد.
تقویت اخلاق و پاکسازی روحنماز: با یادآوری مداوم حضور خداوند، انسان را از گناه و رفتارهای ناپسند دور می کند و او را به سوی اخلاق نیکو و رفتارهای پسندیده هدایت می کند.
پیوند اجتماعی: نماز جماعت، علاوه بر ثواب بیشتر، باعث تقویت همبستگی و اتحاد در جامعه اسلامی می شود. این گردهماییها حس تعلق و برادری را در میان مسلمانان تقویت می کند.
حضرت زهرا (علیها السلام) ، به عنوان یکی از نزدیکترین افراد به پیامبر (صلی الله علیه و اله) و عضو برجسته خاندان ایشان (اهل بیت (علیهم السلام) )، در این آیه بهصورت غیرمستقیم، اما عمیق نقش مهمی ایفا می کنند. این نقش را می توان از چند منظر روایی، عرفانی و عملی تبیین کرد:
در تفاسیر شیعی، «اهلک» (خاندانت) در این آیه به اهل بیت پیامبر (صلی الله علیه و اله) ، از جمله حضرت علی (علیه السلام) ، حضرت فاطمه زهرا (علیها السلام) ، امام حسن (علیه السلام) ، و امام حسین (علیه السلام) تأویل شده است. حضرت زهرا (علیها السلام) ، به عنوان دختر پیامبر (صلی الله علیه و اله) و محور خمسه طیبه (همانطور که در بحث قبلی درباره آیه 115 سوره طه بحث شد)، یکی از برجستهترین افراد این خاندان هستند. دعوت پیامبر (صلی الله علیه و اله) به نماز، در درجه اول شامل ایشان و خانواده شان می شود. الگوی عبادت و نماز:
حضرت زهرا (علیها السلام) به دلیل عبادتهای خالصانه و عمیقشان، نمونهای کامل از پایبندی به نماز و عبادت هستند. در روایات آمده که ایشان شبها تا سحر به عبادت و نماز میپرداختند، بهگونهای که پاهایشان از طولانی بودن قیام متورم می شد. تسبیح فاطمی نیز نشانه ای از اهتمام ایشان به ذکر و عبادت است. بنابراین، ایشان مصداق بارز کسی هستند که به فرمان پیامبر (صلی الله علیه و اله) در این آیه عمل کرده و به نماز پایبند بودهاند.
آیه تأکید می کند که پیامبر (صلی الله علیه و اله) باید بر انجام و ترویج نماز «اصطبر» (شکیبایی ورزد). حضرت زهرا (علیها السلام) ، به عنوان نزدیکترین فرد به پیامبر (صلی الله علیه و اله) ، در این شکیبایی و استقامت نقش الگویی دارند. سیره ایشان در عبادت، صبر در برابر سختیها و پایداری در راه خدا (مانند دفاع از ولایت در خطبه فدکیه) نشان دهنده عملی کردن این فرمان الهی است. صبر در راه هدایت:
حضرت زهرا (علیها السلام) نه تنها در عبادت شخصی، بلکه در ترویج دین و حمایت از رسالت پیامبر (صلی الله علیه و اله) صبر و استقامت نشان دادند. برای مثال، ایشان در ماجرای فدک و دفاع از حق حضرت علی (علیه السلام) ، با وجود فشارهای اجتماعی و جسمانی، شکیبایی کردند. این صبر، مکمل دعوت پیامبر (صلی الله علیه و اله) به نماز و هدایت خاندانشان است.
آیه با تأکید بر اینکه «العاقبة للتقوی» (فرجام نیک از آنِ تقواست)، اهمیت تقوا را برجسته می کند. حضرت زهرا (علیها السلام) ، به دلیل عصمت و تقوای بینظیرشان، مصداق کامل انسان متقی هستند. در مطالب پیشین، به جایگاه ایشان به عنوان «سیدة نساء العالمین» و مظهر طهارت (بر اساس آیه تطهیر) اشاره شده است.
توسل به حضرت زهرا (علیها السلام) به عنوان یکی از خمسه طیبه، راهی برای کسب تقوا و دستیابی به عاقبت نیک است.
درسی که از این آیۀ شریفه می توان گرفت این است که این آیۀ شریفه، تأکید ویژهای بر نقش والدین در هدایت خانواده به سوی عبادت و تقوا دارد. این آیه نشان می دهد که نماز نه تنها یک وظیفه فردی، بلکه مسئولیتی خانوادگی است. والدین باید فرزندان خود را به نماز و عبادت تشویق کنند و در این مسیر صبور و پایدار باشند. بر اساس تفاسیر، مفهوم «اصطبر» در این آیه به معنای شکیبایی و استمرار در امر نماز است، که نشان دهندۀ اهمیت تربیت دینی پایدار در خانواده است.
همچنین، این آیه بر نقش پدر در ارشاد خانواده تأکید دارد. مرد به عنوان رهبر خانواده وظیفه دارد که اعضای خانواده را در مسیر صحیح هدایت کند و آنان را به سوی سعادت و کمال سوق دهد. این هدایت باید در تمام زمینه های زندگی، از جمله مسائل دینی، اخلاقی، اجتماعی و فردی صورت گیرد. در مجموع، این آیه نشان می دهد که تربیت دینی خانواده نیازمند صبر، استمرار و هدایت آگاهانه است. والدین باید با رفتار و گفتار خود، فرزندان را به سوی عبادت و تقوا سوق دهند تا نسل های آینده نیز در مسیر هدایت الهی باقی بمانند.
صدیقۀ طاهره (علیها السلام) به عنوان مظهر عبودیت نقش مهمی در اهمیت عبادت، به خصوص نماز ایفا می کند.
نماز در سیرۀ حضرت فاطمه زهرا (علیها السلام) جایگاهی بسیار والا دارد و جلوهای از ارتباط عمیق ایشان با خداوند است. حضرت زهرا (علیها السلام) از کودکی در محیطی رشد کردند که عبادت و بندگی خدا محور اصلی زندگی بود. ایشان در خانهای پرورش
یافتند که صدای تکبیر و مناجات پدر و مادرشان همواره طنینانداز بود و این انس با عبادت در وجودشان ریشه دواند
یکی از جلوههای ویژه نماز در زندگی حضرت زهرا (علیها السلام) ، نورانیت ایشان هنگام عبادت بود. نقل شده است که وقتی ایشان در محراب نماز میایستادند، نورشان برای اهل آسمان میدرخشید، همانطور که نور ستارگان برای اهل زمین میدرخشد. این نشان دهنده شدت اخلاص و حضور قلب ایشان در نماز بود
حضرت زهرا (علیها السلام) همچنین دربارۀ فلسفه نماز فرمودهاند که خداوند این فریضه را برای پاکی از کبر و تکبر واجب کرده است. ایشان بخش قابلتوجهی از عمر خود را به نماز اختصاص داده بودند و آن را نه تنها یک وظیفه، بلکه راهی برای تقرب به خداوند میدانستند.
علاوه بر این، حضرت زهرا (علیها السلام) نسبت به سبک شمردن نماز هشدار دادهاند و از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله) درباره عواقب آن پرسش کردهاند. ایشان نقل کردهاند که پانزده بلا برای کسی که نماز را سبک بشمارد وجود دارد که برخی از آن ها در دنیا و برخی دیگر هنگام جان دادن، در قبر و در روز قیامت رخ می دهد. از جمله این بلاها، از دست دادن برکت در عمر و مال، عدم اجابت دعا و محرومیت از سیمای صالحان است. این موارد نشان دهندۀ اهمیت ویژه نماز در سیرۀ حضرت زهرا (علیها السلام) است که نه تنها خودشان به آن پایبند بودند، بلکه دیگران را نیز به رعایت آن توصیه می کردند.
نماز در شخصیت حضرت فاطمه زهرا (علیها السلام) تأثیر عمیقی داشت و جلوهای از ارتباط معنوی ایشان با خداوند بود. این عبادت نه تنها در زندگی فردی ایشان نقش داشت، بلکه در رفتار اجتماعی و خانوادگیشان نیز تأثیرگذار بود.
تقویت اخلاص و بندگی: حضرت زهرا (علیها السلام) نماز را با حضور قلب و اخلاص کامل به جا میآوردند. این عبادت باعث شد که ایشان در تمام جنبههای زندگی، خداوند را محور قرار دهند و هیچگاه دچار غرور و تکبر نشوند.
صبر و استقامت: نماز به حضرت زهرا (علیها السلام) قدرت تحمل سختیها را می داد. ایشان در برابر مشکلات زندگی، از جمله شهادت پدر بزرگوارشان و ظلمهایی که به ایشان شد، با صبر و بردباری ایستادگی کردند. این روحیه از ارتباط عمیق ایشان با خداوند در نماز نشأت می گرفت.
توجه به تربیت معنوی خانواده: حضرت زهرا (علیها السلام) نه تنها خودشان به نماز اهمیت می دادند، بلکه فرزندانشان را نیز به این عبادت تشویق می کردند. ایشان شبهای زیادی را در عبادت سپری می کردند و برای هدایت امت اسلامی دعا می کردند.
تأثیر بر جامعه: حضرت زهرا (علیها السلام) نماز را وسیلهای برای هدایت مردم میدانستند. ایشان در سخنانشان به فلسفه نماز اشاره کردهاند و آن را راهی برای پاکی از شرک و کبر معرفی کردهاند.
این که حضرت رسول (صلی الله علیه و اله) بعد «الصلاة»، آیه تطهیر را قرائت فرمودند، بیان کنندۀ این است که نماز از بین برندۀ شرک است. شرکی که نتیجۀ آن نجاست است. چنانچه خداوند دربارۀ مشرکان می فرماید: «یَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ فَلَا یَقْرَبُوا الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ بَعْدَ عَامِهِمْ هَذَا»(1)ای اهل ایمان! جز این نیست که مشرکان پلیدند؛ پس نباید بعد از امسال به مسجدالحرام نزدیک شوند. مشرک نه تنها متنجس نیست بلکه بالاتر از آن، عین نجاست محسوب می شود. چون عقائد و افکار او که در وجود او طنیده شده، همه شرک محض است.
1) سوره توبه، آیه28.
«لَا یَسْمَعُونَ حَسِيسَهَا وَهُمْ فِی مَا اشْتَهَتْ أَنْفُسُهُمْ خَالِدُونَ؛ لَا یَحْزُنُهُمُ الْفَزَعُ الْأَكْبَرُ وَتَتَلَقَّاهُمُ الْمَلَائِكَةُ هَذَا يَوْمُكُمُ الَّذِي كُنْتُمْ تُوعَدُونَ؛ لَا يَحْزُنُهُمُ الْفَزَعُ الْأَكْبَرُ وَتَتَلَقَّاهُمُ الْمَلَائِكَةُ هَذَا يَوْمُكُمُ الَّذِي كُنْتُمْ تُوعَدُونَ»(1)کمترین صدای آن را هم نمیشنوند و آنان در آنچه از نعمت های الهی دلشان بخواهد جاودانهاند. در آن روز آن بزرگترین ترس و واهمه آنان را اندوهگین نمی کند و فرشتگان با درود و سلام به استقبال شان آیند و گویند: این است روز شما که شما را به آن وعده می دادند.
«فُرَاتٌ قَالَ حَدَّثَنِي اَلْحُسَيْنُ بْنُ سَعِيدٍ مُعَنْعَناً عَنْ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ قَالَ قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ: إِذَا کَانَ یَوْمُ اَلْقِيَامَةِ نَادَى مُنَادٍ مِنْ بُطْنَانِ اَلْعَرْشِ يَا مَعْشَرَ اَلْخَلاَئِقِ غُضُّوا أَبْصَارَكُمْ حَتَّى تَمُرَّ بِنْتُ حَبِيبِ اَللَّهِ إِلَى قَصْرِهَا فَاطِمَةُ عَلَيْهَا السَّلاَمُ اِبْنَتِي [فَتَمُرُّ وَ] عَلَيْهَا رَيْطَتَانِ خَضْرَاوَانِ حَوَالَيْهَا سَبْعُونَ أَلْفَ حَوْرَاءَ فَإِذَا بَلَغَتْ إِلَى بَابِ قَصْرِهَا وَجَدَتِ اَلْحَسَنَ قَائِماً وَ اَلْحُسَيْنَ نَائِماً مَقْطُوعَ اَلرَّأْسِ فَتَقُولُ لِلْحَسَنِ مَنْ هَذَا فَيَقُولُ هَذَا أَخِي إِنَّ أُمَّةَ أَبِيكِ قَتَلُوهُ وَ قَطَعُوا رَأْسَهُ فَيَأْتِيهَا اَلنِّدَاءُ مِنْ عِنْدِ اَللَّهِ يَا بِنْتَ حَبِيبِ اَللَّهِ إِنِّي إِنَّمَا أَرَيْتُكِ مَا فَعَلَتْ بِهِ أُمَّةُ أَبِيكِ إِنِّي اِدَّخَرْتُ لَكِ عِنْدِي تَعْزِيَةً بِمُصِيبَتِكِ فِيهِ وَ إِنِّي جَعَلْتُ تَعْزِيَتَكِ اَلْيَوْمَ أَنِّي لاَ أَنْظُرُ فِي مُحَاسَبَةِ اَلْعِبَادِ حَتَّى تَدْخُلِي اَلْجَنَّةَ أَنْتِ وَ ذُرِّيَّتُكِ وَ شِيعَتُكِ وَ مَنْ وَالاَكُمْ [أَوْلاَكُمْ] مَعْرُوفاً مِمَّنْ [بمن] لَيْسَ هُوَ مِنْ شِيعَتِكِ قَبْلَ أَنْ أَنْظُرَ فِي مُحَاسَبَةِ اَلْعِبَادِ فَتَدْخُلُ فَاطِمَةُ اِبْنَتِي اَلْجَنَّةَ وَ ذُرِّيَّتُهَا وَ شِيعَتُهَا وَ مَنْ وَالاَهَا [وَالاَهُمْ أَوْلاَهَا] مَعْرُوفاً مِمَّنْ لَيْسَ مِنْ شِيعَتِهَا فَهُوَ قَوْلُ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ «لا يَحْزُنُهُمُ اَلْفَزَعُ اَلْأَكْبَر» قَالَ هَوْلُ يَوْمِ اَلْقِيَامَةِ «وَ هُمْ فِي مَا اِشْتَهَتْ
1) سوره انبیاء،آیه102و103.
أَنْفُسُهُمْ خالِدُونَ » هِيَ وَ اَللَّهِ فَاطِمَةُ وَ ذُرِّيَّتُهَا وَ شِيعَتُهَا وَ مَنْ وَالاَهُمْ مَعْرُوفاً [مِمَّنْ] لَيْسَ هُوَ مِنْ شِيعَتِهَا»(1)زمانی که روز قیامت فرامیرسد، ندا دهندهای از زیر عرش ندا می دهد: ای جماعت مخلوق! چشمان خود را ببندید تا دختر محبوب خدا، فاطمه (علیها السلام) ، به قصرش بگذرد. او را دو پوشش سبز احاطه کرده و هفتاد هزار حوراء به دور او هستند. هنگامی که به درب قصرش برسد، حسن (علیه السلام) را می یابد که ایستاده و حسین (علیه السلام) را می یابد که خوابیده و سرش بریده شده است. او به حسن می گوید: این کیست؟ حسن پاسخ می دهد: این برادرم است. قوم پدرت او را قتل کردند و سرش را بریدند. سپس ندا از جانب خدا به او میرسد: ای دختر محبوب خدا! من تنها خواستم تو را از آنچه بر او توسط قوم پدرت گذشته، آگاه کنم. من برای تو نزد خودم تسلیتی ذخیره کردهام و من قرار دادم تسلیت تو را اینگونه باشد که من به حساب مردم نخواهم رسید تا تو و ذریهات و شیعیانت وارد بهشت شوید و هر کس که شما را دوست دارد و آن کس که از شیعیان نیست، قبل از اینکه به حساب مردم برسم، به بهشت خواهد رفت. پس فاطمه، دخترم، وارد بهشت می شود و ذریهاش و شیعیانش و کسانی که او را دوست دارند، معروف به کسی که از شیعیانش نیست، پس این است سخن خداوند عز و جل: «نه ترسی بر آن هاست و نه اندوهی.» و وحشت روز قیامت واژه «و آن ها در آنچه که نفسهایشان آرزو کردهاند، جاودانه خواهند بود.» و به خدا قسم، او و ذریهاش و شیعیانش و کسانی که او را دوست دارند.
یکی دیگراز آیاتی که بیان کنندۀ صفتی از صفات الهی است، آیۀ فوق است که به آن پرداخته می شود. صدیقۀ طاهره (علیها السلام) مظهر صفت مؤمن است. مؤمن از
1) تفسير فرات الكوفي، ج 1، ص 269؛ بحارالانوار، ج43، ص62؛ عوالم العلوم ج11 ص1152.
«امن» است و آمن، به معنای «من دخل فی المأمن» است. جایی که مؤمن در آن داخل شود و از امنیت کامل برخوردار شود و هیچ خطری او را تهدید نکند، را مأمن می گویند و داخل شوندۀ در آن مؤمن است. چون صدیقۀ طاهره (علیها السلام) ، مظهر ایمان است و کفو حضرت امیر (علیه السلام) که معیار و ملاک ایمان است، لذا مظهر امنیت و آرامش و سلامت است و هر کس به این دو گوهر الهی ایمان بیاورند و در کنف حمایت شان باشند، از مصونت الهی برخوردار هستند. لذا در روایت زیر به کسانی که پیرو و شیعۀ اهل بیت (علیهم السلام) هستند، نوید امنیت و آرامش داده می شود در حالی که دیگران در حال دیدن فزع اکبر هستند:
«عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ، قَالَ: حَدَّثَنِي أَبِي، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ، عَنْ مَنْصُورِ بْنِ یُونُسَ، عَنْ عُمَرَ بْنِ أَبِي شَیْبَةَ ، عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ) ، قَالَ: سَمِعْتُهُ يَقُولُ اِبْتِدَاءً مِنْهُ: «إِنَّ اَللَّهَ إِذَا بَدَا لَهُ أَنْ يُبِينَ خَلْقَهُ، وَ يَجْمَعَهُمْ لِمَا لاَ بُدَّ مِنْهُ، أَمَرَ مُنَادِياً يُنَادِي، فَتَجَمَّعَ اَلْإِنْسُ وَ اَلْجِنُّ فِي أَسْرَعَ مِنْ طَرْفَةِ عَيْنٍ، ثُمَّ أَذِنَ لِسَمَاءِ اَلدُّنْيَا فَتَنْزِلَ، فَكَانَتْ مِنْ وَرَاءِ اَلنَّاسِ، وَ أَذِنَ لِلسَّمَاءِ اَلثَّانِيَةِ فَتَنْزِلَ، وَ هِيَ ضِعْفُ اَلَّتِي تَلِيهَا، فَإِذَا رَآهَا أَهْلُ اَلسَّمَاءِ اَلدُّنْيَا، قَالُوا: جَاءَ رَبُّنَا؟ قَالُوا: لاَ، وَ هُوَ آتٍ يَعْنِي أَمْرُهُ حَتَّى تَنْزِلَ كُلُّ سَمَاءٍ، تَكُونُ كُلُّ وَاحِدَةٍ مِنْهَا مِنْ وَرَاءِ اَلْأُخْرَى، وَ هِيَ ضِعْفُ اَلَّتِي تَلِيهَا، ثُمَّ يَنْزِلُ أَمْرُ اَللَّهِ فِي ظُلَلٍ مِنَ اَلْغَمَامِ، وَ اَلْمَلاَئِكَةِ، وَ قُضِيَ اَلْأَمْرُ، وَ إِلَى اَللَّهِ تَرْجِعُ اَلْأُمُورُ، ثُمَّ يَأْمُرُ اَللَّهُ مُنَادِياً يُنَادِي: يا مَعْشَرَ اَلْجِنِّ وَ اَلْإِنْسِ إِنِ اِسْتَطَعْتُمْ أَنْ تَنْفُذُوا مِنْ أَقْطارِ اَلسَّماواتِ وَ اَلْأَرْضِ فَانْفُذُوا لا تَنْفُذُونَ إِلاّ بِسُلْطانٍ قَالَ: وَ بَكَى (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ)، حَتَّى إِذَا سَكَتَ، قَالَ: قُلْتُ: جَعَلَنِيَ اَللَّهُ فِدَاكَ يَا أَبَا جَعْفَرٍ وَ أَيْنَ رَسُولُ اَللَّهِ ، وَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ (عَلَيْهِمَا اَلسَّلاَمُ)، وَ شِيعَتُهُ ؟ فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ):«رَسُولُ اَللَّهِ (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) ، وَ عَلِيٌّ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ) ، وَ شِيعَتُهُ عَلَى كُثْبَانٍ مِنَ اَلْمِسْكِ اَلْأَذْفَرِ، عَلَى
مَنَابِرَ مِنْ نُورٍ، يَحْزَنُ اَلنَّاسُ وَ لاَ يَحْزَنُونَ، وَ يَفْزَعُ اَلنَّاسُ وَ لاَ يَفْزَعُونَ»، ثُمَّ تَلاَ هَذِهِ اَلْآيَةَ مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَيْرٌ مِنْها وَ هُمْ مِنْ فَزَعٍ يَوْمَئِذٍ آمِنُونَ. «فَالْحَسَنَةُ وَلاَيَةُ عَلِيٍّ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ) ». ثُمَّ قَالَ : لا يَحْزُنُهُمُ اَلْفَزَعُ اَلْأَكْبَرُ وَ تَتَلَقّاهُمُ اَلْمَلائِكَةُ هذا يَوْمُكُمُ اَلَّذِي كُنْتُمْ تُوعَدُونَ»(1)به راستی که هنگامی که خداوند اراده کند که مخلوقش را آشکار کند و آن ها را برای آنچه ضرورت دارد گرد هم آورد، به ندا دهنده ای امر می کند که ندا کند. پس انسانها و جنها سریعتر از پلک زدن چشم جمع می شوند. سپس به آسمان دنیا اجازه داده می شود که فرود آید و آن آسمان از درون مردم است و سپس به آسمان دوم اجازه داده می شود که فرود آید و آن دو برابر آسمان قبلی است. وقتی اهل آسمان دنیا آن را ببینند، می گویند: آیا پروردگار ما آمده است؟ پاسخ می دهند: نه، او آمدنی است و منظور او خواهد بود تا هر آسمانی یکی پس از دیگری فرود آید و هر کدام دو برابر آسمان قبلی است. سپس فرمان خدا در میان سایه هایی از ابرها و فرشتگان نازل می شود و کار نهایی انجام می شود و امور به خداوند باز می گردد. سپس خداوند به ندا دهندهای امر می کند که ندا کند: ای جمعیت جن و انس! اگر می توانید از اقصی آسمان ها و زمین ها عبور کنید، عبور کنید، اما جز با قدرتی نمی توانید. سپس (امام) بانک کرد و هنگامی که ساکت شد، گفت: گفتم: خدا مرا فدایت کند، ای پدر جعفر! پیامبر خدا (صلی الله علیه و اله) و امیر مؤمنان (علیهما السلام) و شیعیان شان کجایند؟ او (ابوجعفر) گفت: پیامبر خدا (صلی الله علیه و اله) و علی (علیه السلام) و شیعیان شان بر تپه هایی از مسك عطرآگین، بر منبرهایی از نور نشستهاند، در حالی که مردم غمگین هستند و غمگین نمی شوند و مردم می ترسند و نمی ترسند. سپس این آیه را خواند: «هر کس نیکی آورد، برای او خیر
1) البرهان في تفسير القرآن، ج 4، ص 235.
بیشتری خواهد بود و آن ها در روز فزع ایمن خواهند بود.» سپس گفت: «و نیکی، ولایت علی (علیه السلام) است.» و سپس گفت: «نه، ترسی بر آن ها نیست و نه اندوهی به آن ها خواهد رسید و فرشتگان آنان را خوش آمد می گویند؛ این روزی است که شما وعده داده می شدید.
برای درک بهتر این آیه و جایگاه عظیم و رفیع اهل بیت (علیهم السلام) ، خاصه، صدیقۀ طاهره (علیها السلام) چند نام قیامت را در اینجا ذکر می کنیم:
یوم الموعود: «وَالْیوْمِ الْمَوْعُودِ» (1)و روزی که وعده داده شده است. تمام آیاتی که دربارۀ قیامت، بهشت و جهنم در آیات قرآن به آن اشاره شده است، همه را به عین الیقین درک می کنند و با خود می گویند: «قَالُوا يَا وَیْلَنَا مَنْ بَعَثَنَا مِنْ مَرْقَدِنَا هَذَا مَا وَعَدَ الرَّحْمَنُ وَصَدَقَ الْمُرْسَلُونَ»؛ می گویند: ای وای بر ما، چه کسی ما را از خوابگاهمان برانگیخت؟ این واقعیتی است که خدای رحمان وعده داده بود و پیامبران راست گفته بودند.
یوم الیم: «أَن لَّا تَعْبُدُواْ إِلَّا اللهَ إِنِّی أَخَافُ عَلَیکمْ عَذَابَ یوْمٍ أَلِیمٍ» (2)هرگز غیر از خداوند کسی را بپرستید و همانا من برای شما از روز عذاب دردناک بیمناک هستم.
یوم البعث: «وَقَالَ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَالْإِیمَانَ لَقَدْ لَبِثْتُمْ فِی کتَابِ اللهِ إِلَی یوْمِ الْبَعْثِ فَهَذَا یوْمُ الْبَعْثِ وَلَکنَّکمْ کنتُمْ لَا تَعْلَمُونَ» (3)و کسانی که دانش و ایمان به آنان داده شده است می گویند: بی تردید شما [بر طبق قضا و قدر ثبت شده] در کتاب خدا [لوح محفوظ] تا روز قیامت درنگ کرده اید و این روز قیامت است، ولی شما [به اینکه قیامت حق است] معرفت و دانش نداشتید.
یوم التغابن: «یوْمَ یجْمَعُکمْ لِیوْمِ الْجَمْعِ ذَلِک یوْمُ التَّغَابُنِ» (1)[بی تردید برانگیخته میشوید در] روزی که شما را در روز اجتماع [که روز قیامت است] جمع می کند، آن روز، روز غبن و خسارت است.
کسی که ایمان را به نفاق و عمل صالح را به عمل طالح میفروشد، جز خسران و ضرر چیزی عائدش نخواهد شد.
یوم الحسرة: «وَأَنذِرْهُمْ یوْمَ الْحَسْرَةِ إِذْ قُضِی الْأَمْرُ وَهُمْ فِی غَفْلَةٍ وَهُمْ لَا یؤْمِنُونَ»(2)و آنان را از روز حسرت آن گاه که کار از کار بگذرد بترسان، در حالی که آنان در بی خبری [شدیدی] هستند و ایمان نمی آورند.
یوم تشخص فیه الابصار: «وَلاَ تَحْسَبَنَّ اللهَ غَافِلًا عَمَّا یعْمَلُ الظَّالِمُونَ إِنَّمَا یؤَخِّرُهُمْ لِیوْمٍ تَشْخَصُ فِیهِ الأَبْصَارُ» (3)و خدا را از آنچه ستمکاران انجام می دهند، بی خبر مپندار؛ مسلماً [کیفر] آنان را برای روزی که چشم ها در آن خیره می شود، به تأخیر می اندازد.
یوم محیط: «وَإِنِّی أَخَافُ عَلَیکمْ عَذَابَ یوْمٍ مُّحِیطٍ» (4)همانا من برشما از روزی که عذاب بر شما احاطه دارد میترسم.
روز پیر شدن نوزادان: «فَکَيْفَ تَتَّقُونَ إِنْ کَفَرْتُمْ یَوْمًا یَجْعَلُ الْوِلْدَانَ شِیبًا»(5)شما اگر کافر شوید چگونه خود را (از عذاب شدید الهی) برکنار می دارید در آن روز که کودکان را پیر می کند؟
این آیات تنها بخشی از آیاتی هستند که به وضعیت قیامت اشاره دارند. آنچه مسلم است، این است که در همۀ این آیات شریفه، ترس، اضطراب و ایمن نبودن از شاخصه های اصلی آن روز است. به خصوص آیۀ آخر که از شدت هول انگیز بودن آن روز، کودکان در آن روز پیر می شوند. در چنین روزی اگر کسی مأمن و مأوایی پیدا کند و بتواند تحت حمایت آن قرار بگیرید، قطعاً اهل نجات است. اهل بیت (علیهم السلام) برای شیعیان خود به تعبیر امام هادی (علیه السلام) «کهف الوری» هستند که در پناهشان قرار می گیرند و از هول و هوای آن روز در امان خواهند بود. دو روایتی که ذکرشده است، بیانگر این موضوع است که شیعیان علی و فاطمه (علیهما السلام) در نهایت آرامش و آسایش قرار خواهند گرفت در حالی که دیگران در هراس و اضطراب هستند. بنابراین صدیقۀ طاهره (علیها السلام) مظهر امینت الهی است که با اسم مؤمن ظهور و بروز پیدا می کند.
اگربخواهیم آیه را از یک زاویۀ دیگر مورد بررسی قرار دهیم باید بگوییم، این آیه به مؤمنان والامقام اشاره دارد که در روز قیامت، نه تنها از وحشت و هراس آن روز بزرگ در امان هستند، بلکه فرشتگان الهی با شادی و بشارت به استقبال شان می روند و ورودشان به بهشت را تبریک می گویند. با توجه به روایتی که ذیل این آیه بیان کردیم، حضرت فاطمه زهرا (علیها السلام) ، به عنوان مصداق کامل و برتر این آیه، برترین بانوی عالم و سیده نساء العالمین، به شمار می آید.
چون انسان مرهون اعمال خویش است و از طرفی صدیقۀ طاهره (علیها السلام) معصومه و مصون از هرگونه گناه و نقص است، لذا این عصمت و طهارت، باعث می شود که در روز قیامت، هیچگونه ترس و اندوهی به ایشان راه نیابد. علاوه بر اینکه حضرت زهرا (علیها السلام) به عنوان الگوی کامل ایمان و عمل صالح، مصداق بارز
این گروهاند. در این آیه، فرشتگان به استقبال مؤمنان می روند و بشارت بهشت را به آنان می دهند. با توجه به محدثه بودن حضرت در احادیث و روایات، حضرت زهرا (علیها السلام) در دنیا مورد توجه و تکریم فرشتگان بودهاند. برای مثال، روایاتی وجود دارد که جبرئیل و فرشتگان الهی با ایشان سخن می گفتند و آیات الهی را به او منتقل می کردند (مانند حدیث مربوط به مصحف فاطمه). این ارتباط ویژه در دنیا نشان دهندۀ آن است که در آخرت نیز فرشتگان با عزت و احترام به استقبال ایشان خواهند رفت. بخش پایانی آیه به وعدۀ الهی (دریافت پاداش بهشتی) اشاره دارد. حضرت زهرا (علیها السلام) به دلیل فداکاریها، عبادت خالصانه و نقش بینظیرشان در حفظ دین و حمایت از ولایت، از جایگاه ویژهای در بهشت برخوردارند. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله) در روایتی فرمودند: «فاطمه سرور زنان بهشتی است» این مقام والا با وعدهای که در آیه ذکر شده (ورود به بهشت و بشارت الهی) کاملاً همخوانی دارد. کسی که سرور زنان بهشت است، بهشتی که در آنجا در مقام امین هستند، مقامی که عند ملیک مقتدرند، قطعاً فزعی در کار نیست و نخواهد بود. این آرامش در برابر فزع اکبر که حتی مؤمنان عادی ممکن است لحظهای دچار ترس شوند، اما حضرت زهرا (علیها السلام) به دلیل ایمان کامل، صبر در برابر سختیها (مانند شهادت در راه دفاع از ولایت) و مقام والای معنوی، از آن هستند. زندگی ایشان، از جمله مظلومیت پس از رحلت پیامبر (صلی الله علیه و اله) و دفاع از حق امام علی (علیه السلام) ، نشان دهندۀ شجاعت و ثبات قدم ایشان است که با مضمون آیه (عدم اندوه در قیامت) سازگار است.
حضرت زهرا (علیها السلام) به عنوان مظهر انسان کامل، در همۀ عوالم حضور فعال دارند چون مظهر اسماً و صفات خداوند هستند. در حضرت غیب مطلق، حضرت غیب
نسبی، حضرت شهادت مطلق و شهادت نسبی حضور دارند، بنابراین معنا ندارد که از چیزی بترسد و وجودش را اضطراب فرا بگیرد. لذا خود حضرت در قیامت مانند ابری بر شیعیان و مؤمنان سایه افکنده و آنان را زیر سایۀ امن خویش نگه می دارد. وقتی حضرت در دنیا که شهادت مطلق است، با فرشتگان مرتبط است و مصداق مختلف الملائکة است، جبرئیل امین و فرشتگان بر او وارد می شوند، به طریق اولی در شهادت نسبی که عالم برزخ است با آنان در ارتباط است. بالاتر از آن غیب نسبی است که عالم عقول است نیز به همین ترتیب است. تا جایی که حضرت نقش های محوری در روز قیامت دارد و مقام شفاعت یکی از این نقش های محوری ایشان است که همه چشم امید به آن خواهند داشت.
الف) «قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ؛ الَّذِينَ هُمْ فِی صَلَاتِهِمْ خَاشِعُونَ»(1)بی تردید مؤمنان رستگار شدند. آنان که در نمازشان به ظاهر فروتن و به باطن با حضور قلب اند.
«مُحَمَّدُ بْنُ اَلْعَبَّاسِ، قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ هَمَّامٍ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ، عَنْ عِیسَى بْنِ دَاوُدَ، عَنِ اَلْإِمَامِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ [عَنْ أَبِيهِ] عَلَيْهِمَا اَلسَّلاَمُ: فِی قَوْلِ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ: قَدْ أَفْلَحَ اَلْمُؤْمِنُونَ إِلَى قَوْلِهِ اَلَّذِينَ یَرِثُونَ اَلْفِرْدَوْسَ هُمْ فِیها خالِدُونَ قَالَ: «نَزَلَتْ فِی رَسُولِ اَللَّهِ، وَ فِی أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ، وَ فَاطِمَةَ ، وَ اَلْحَسَنِ ، وَ اَلْحُسَيْنِ صَلَوَاتُ اَللَّهِ عَلَيْهِمْ أَجْمَعِينَ»(2)امام موسی بن جعفر (علیه السلام) ذیل این آیۀ شریفه فرموده است: این آیۀ شریفه تا آیه یازدهم که می فرماید آنان فردوس را به ارث می برند، در شأن رسول خدا، امیرالمؤمنین، فاطمه زهرا و حسنین (علیهم السلام) نازل شده است.
«اَلشَّيْخُ فِی (مَجَالِسِهِ): بِإِسْنَادِهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ (عَلَيْهِمَا اَلسَّلاَمُ)، عَنْ آبَائِهِ (عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ)، قَالَ: «کَانَ اَلْعَبَّاسُ بْنُ عَبْدِ اَلْمُطَّلِبِ، وَ یَزِيدُ بْنُ قَعْنَبٍ جَالِسَيْنِ مَا بَیْنَ فَرِيقِ بَنِي هَاشِمٍ، إِلَى فَرِيقِ عَبْدِ اَلْعُزَّى، بِإِزَاءِ بَیْتِ اَللَّهِ اَلْحَرَامِ، إِذْ أَتَتْ فَاطِمَةُ بِنْتُ أَسَدِ بْنِ هَاشِمٍ أُمُّ أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ) ، وَ كَانَتْ حَامِلَةً بِأَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ) ، لِتِسْعَةِ أَشْهُرٍ، وَ كَانَ يَوْمَ اَلتَّمَامِ قَالَ فَوَقَفَتْ بِإِزَاءِ اَلْبَيْتِ اَلْحَرَامِ ، وَ قَدْ أَخَذَهَا اَلطَّلْقُ، فَرَمَتْ بِطَرْفِهَا نَحْوَ اَلسَّمَاءِ، وَ قَالَتْ: أَيْ رَبِّ، إِنِّي مُؤْمِنَةٌ بِكَ، وَ بِمَا جَاءَ بِهِ مِنْ عِنْدِكَ اَلرَّسُولُ ، وَ بِكُلِّ نَبِيٍّ مِنْ أَنْبِيَائِكَ، وَ بِكُلِّ كِتَابٍ أَنْزَلْتَهُ، وَ إِنِّي مُصَدِّقَةٌ بِكَلاَمِ جَدِّي إِبْرَاهِيمَ اَلْخَلِيلِ ، وَ إِنَّهُ بَنَى بَيْتَكَ اَلْعَتِيقَ، فَأَسْأَلُكَ
بِحَقِّ هَذَا اَلْبَيْتِ ، وَ مَنْ بَنَاهُ، وَ بِهَذَا اَلْمَوْلُودِ اَلَّذِي فِي أَحْشَائِي، اَلَّذِي يُكَلِّمُنِي، وَ یُؤْنِسُنِي بِحَدِيثِهِ، وَ أَنَا مُوقِنَةٌ أَنَّهُ أَحَدُ آيَاتِكَ وَ دَلاَئِلِكَ، لَمَّا يَسَّرْتَ عَلَيَّ وِلاَدَتِي. قَالَ اَلْعَبَّاسُ بْنُ عَبْدِ اَلْمُطَّلِبِ ، وَ يَزِيدُ بْنُ قَعْنَبٍ : لَمَّا تَكَلَّمَتْ فَاطِمَةُ بِنْتُ أَسَدٍ ، وَ دَعَتْ بِهَذَا اَلدُّعَاءِ، رَأَيْنَا اَلْبَيْتَ قَدِ اِنْفَتَحَ مِنْ ظَهْرِهِ، وَ دَخَلَتْ فَاطِمَةُ فِيهِ، وَ غَابَتْ عَنْ أَبْصَارِنَا، ثُمَّ عَادَتِ اَلْفَتْحَةُ، وَ اِلْتَزَقَتْ بِإِذْنِ اَللَّهِ تَعَالَى، فَرُمْنَا أَنْ نَفْتَحَ اَلْبَابَ، لِيَصِلَ إِلَيْهَا بَعْضُ نِسَائِنَا، فَلَمْ يَنْفَتِحِ اَلْبَابُ، فَعَلِمْنَا أَنَّ ذَلِكَ أَمْرٌ مِنَ اَللَّهِ تَعَالَى، وَ بَقِيَتْ فَاطِمَةُ فِي اَلْبَيْتِ ثَلاَثَةَ أَيَّامٍ، وَ أَهْلُ مَكَّةَ يَتَحَدَّثُونَ بِذَلِكَ فِي أَفْوَاهِ اَلسِّكَكِ، وَ تَتَحَدَّثُ اَلْمُخَدَّرَاتُ فِي خُدُورِهِنَّ». قَالَ: «فَلَمَّا كَانَ بَعْدَ ثَلاَثَةِ أَيَّامٍ، اِنْفَتَحَ اَلْبَيْتُ مِنَ اَلْمَوْضِعِ اَلَّذِي كَانَتْ دَخَلَتْ فِيهِ، فَخَرَجَتْ فَاطِمَةُ ، وَ عَلِيٌّ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ) عَلَى يَدَيْهَا، ثُمَّ قَالَتْ: مَعَاشِرَ اَلنَّاسِ، إِنَّ اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ اِخْتَارَنِي مِنْ خَلْقِهِ، وَ فَضَّلَنِي عَلَى اَلْمُخْتَارَاتِ مِمَّنْ كُنَّ قَبْلِي، وَ قَدِ اِخْتَارَ اَللَّهُ آسِيَةَ بِنْتَ مُزَاحِمٍ ، فَإِنَّهَا عَبَدَتِ اَللَّهَ سِرّاً فِي مَوْضِعٍ لاَ یُحِبُّ اَللَّهُ أَنْ يُعْبَدَ فِيهِ إِلاَّ اِضْطِرَاراً، وَ مَرْيَمَ بِنْتَ عِمْرَانَ ، حَيْثُ هَانَتْ وَ یُسِّرَتْ عَلَيْهَا وِلاَدَةُ عِيسَى ، فَهَزَّتِ اَلْجِذْعَ اَلْيَابِسَ مِنَ اَلنَّخْلَةِ فِي فَلاَةٍ مِنَ اَلْأَرْضِ، حَتَّى تَسَاقَطَ عَلَيْهَا رُطَباً جَنِيّاً، وَ إِنَّ اَللَّهَ تَعَالَى اِخْتَارَنِي، وَ فَضَّلَنِي عَلَيْهِمَا، وَ عَلَى كُلِّ مَنْ مَضَى قَبْلِي مِنْ نِسَاءِ اَلْعَالَمِينَ، لِأَنِّي وَلَدْتُ فِي بَيْتِهِ اَلْعَتِيقِ ، وَ بَقِيتُ فِيهِ ثَلاَثَةَ أَيَّامٍ، آكُلُ مِنْ ثِمَارِ اَلْجَنَّةِ وَ أَرْزَاقِهَا فَلَمَّا أَرَدْتُ أَنْ أَخْرُجَ وَ وَلَدِي عَلَى يَدَيَّ، هَتَفَ بِي هَاتِفٌ، وَ قَالَ: يَا فَاطِمَةُ، سَمِيِّهِ عَلِيّاً، فَأَنَا اَلْعَلِيُّ اَلْأَعْلَى، وَ إِنیِي خَلَقْتُهُ مِنْ قُدْرَتِي، وَ عِزِّ جَلاَلِي ، وَ قِسْطِ عَدْلِي، وَ اِشْتَقَقْتُ اِسْمَهُ مِنِ اِسْمِي، وَ أَدَّبْتُهُ بِأَدَبِي، وَ هُوَ أَوَّلُ مَنْ يُؤَذِّنُ فَوْقَ بَيْتِي ، وَ يَكْسِرُ اَلْأَصْنَامَ، وَ يَرْمِيهَا عَلَى وَجْهِهَا، وَ يُعَظِّمُنِي، وَ يُمَجِّدُنِي، وَ يُهَلِّلُنِي، وَ هُوَ اَلْإِمَامُ بَعْدَ حَبِيبِي وَ نَبِيِّي وَ خِیَرَتِي مِنْ خَلْقِي مُحَمَّدٍ رَسُولِي، وَ وَصِيِّي، فَطُوبَى لِمَنْ أَحَبَّهُ وَ نَصْرَهُ، وَ اَلْوَيْلُ لِمَنْ عَصَاهُ وَ خَذَلَهُ وَ جَحَدَ
حَقَّهُ». قَالَ: «فَلَمَّا رَآهُ أَبُو طَالِبٍ سُرَّ، وَ قَالَ عَلِيٌّ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ) : اَلسَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا أَبَتِ وَ رَحْمَةُ اَللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ قَالَ ثُمَّ دَخَلَ رَسُولُ اَللَّهِ (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) ، فَلَمَّا دَخَلَ، اِهْتَزَّ لَهُ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ) ، وَ ضَحِكَ فِي وَجْهِهِ، وَ قَالَ: اَلسَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا رَسُولَ اَللَّهِ وَ رَحْمَةُ اَللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ قَالَ ثُمَّ تَنَحْنَحَ بِإِذْنِ اَللَّهِ تَعَالَى وَ قَالَ: بِسْمِ اَللّهِ اَلرَّحْمنِ اَلرَّحِيمِ قَدْ أَفْلَحَ اَلْمُؤْمِنُونَاَلَّذِينَ هُمْ فِي صَلاتِهِمْ خاشِعُونَ إِلَى آخِرِ اَلْآيَاتِ، فَقَالَ رَسُولُ اَللَّهِ (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) : قَدْ أَفْلَحُوا بِكَ، وَ قَرَأَ تَمَامَ اَلْآيَاتِ، إِلَى قَوْلِهِ: أُولئِكَ هُمُ اَلْوارِثُونَ*اَلَّذِينَ يَرِثُونَ اَلْفِرْدَوْسَ هُمْ فِيها خٰالِدُونَ فَقَالَ رَسُولُ اَللَّهِ (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) : أَنْتَ وَ اَللَّهِ أَمِيرُهُمْ، تَمِيرُهُمْ مِنْ عُلُومِكَ فَيَمْتَارُونَ، وَ أَنْتَ وَ اَللَّهِ دَلِيلُهُمُ، وَ بِكَ يَهْتَدُونَ. ثُمَّ قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) لِفَاطِمَةَ : اِذْهَبِي إِلَى عَمِّهِ حَمْزَةَ ، فَبَشِّرِيهِ بِهِ، فَقَالَتْ: فَإِذَا خَرَجْتُ أَنَا، فَمَنْ يُرْوِيهِ؟ قَالَ: أَنَا أُرْوِيهِ. فَقَالَتْ فَاطِمَةُ : أَنْتَ تُرْوِيهِ؟ قَالَ: نَعَمْ؛ فَوَضَعَ رَسُولُ اَللَّهِ (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) لِسَانَهُ فِي فِيهِ، فَانْفَجَرَتْ مِنْهُ اِثْنَتَا عَشْرَةَ عَيْناً قَالَ فَسُمِّيَ ذَلِكَ اَلْيَوْمُ يَوْمَ اَلتَّرْوِيَةِ. فَلَمَّا أَنْ رَجَعَتِ فَاطِمَةُ بِنْتُ أَسَدٍ ، رَأَتْ نُوراً قَدْ اِرْتَفَعَ مِنْ عَلِيٍّ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ) إِلَى عَنَانِ اَلسَّمَاءِ قَالَ: ثُمَّ شَدَّتْهُ وَ قَمَّطَتْهُ بِقِمَاطٍ، فَبَتَرَ اَلْقِمَاطَ، ثُمَّ جَعَلَتْهُ قِمَاطَيْنِ، فَبَتَرَهُمَا، فَجَعَلَتْهُ ثَلاَثَةً، فَبَتَرَهَا، فَجَعَلَتْهُ أَرْبَعَةَ أَقْمِطَةً مِنْ رَقِّ مِصْرَ لِصَلاَبَتِهِ، فَبَتَرَهَا، فَجَعَلَتْهُ خَمْسَةَ أَقْمِطَةِ دِيبَاجٍ لِصَلاَبَتِهِ، فَبَتَرَهَا كُلَّهَا، فَجَعَلَتْهُ سِتَّةً مِنَ دِيبَاجِ، وَ وَاحِداً مِنَ اَلْأُدْمِ، فَتَمَطَّى فِيهَا، فَقَطَعَهَا كُلَّهَا بِإِذْنِ اَللَّهِ، ثُمَّ قَالَ بَعْدَ ذَلِكَ: يَا أُمَّهْ، لاَ تَشُدِّي يَدَيَّ، فَإِنِّي أَحْتَاجُ إِلَى أَنْ أُبَصْبِصَ لِرَبِّي بِإِصْبَعِي قَالَ فَقَالَ أَبُو طَالِبٍ عِنْدَ ذَلِكَ: إِنَّهُ سَيَكُونُ لَهُ شَأْنٌ وَ نَبَأُ. فَلَمَّا كَانَ مِنْ غَدٍ، دَخَلَ رَسُولُ اَللَّهِ (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) عَلَى فَاطِمَةَ ، فَلَمَّا بَصُرَ عَلِيٌّ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ) بِرَسُولِ اَللَّهِ (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) ، سَلَّمَ عَلَيْهِ وَ ضَحِكَ فِي وَجْهِهِ، وَ أَشَارَ إِلَيْهِ أَنْ خُذْنِي إِلَيْكَ، وَ اِسْقِنِي مِمَّا سَقَيْتَنِي بِالْأَمْسِ قَالَ فَأَخَذَهُ رَسُولُ
اَللَّهِ (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) ، فَقَالَتْ فَاطِمَةُ : عَرَفَهُ وَ رَبِّ اَلْكَعْبَةِ قَالَ فَلِكَلاَمِ فَاطِمَةَ سُمِّيَ ذَلِكَ اَلْيَوْمُ يَوْمَ عَرَفَةَ ، یَعْنِي أَنَّ أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ) عَرَفَ رَسُولَ اَللَّهِ (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ). فَلَمَّا كَانَ اَلْيَوْمُ اَلثَّالِثُ، وَ كَانَ اَلْعَاشِرَ مِنْ ذِي اَلْحَجَّةِ ، أَذَّنَ أَبُو طَالِبٍ فِي اَلنَّاسِ أَذَاناً جَامِعاً، وَ قَالَ: هَلُمُّوا إِلَى وَلِيمَةِ اِبْنِي عَلِيٍّ قَالَ وَ نَحَرَ ثَلاَثَ مِائَةٍ مِنَ اَلْإِبِلِ، وَ أَلْفَ رَأْسٍ مِنَ اَلْبَقَرِ وَ اَلْغَنَمِ، وَ اِتَّخَذَ وَلِيمَةً عَظِيمَةً، وَ قَالَ: مَعَاشِرَ اَلنَّاسِ، أَلاَ مَنْ أَرَادَ مِنْ طَعَامِ عَلِيٍّ وَلَدِي، فَهَلُمُّوا، وَ طُوفُوا بِالْبَيْتِ سَبْعاً، وَ اُدْخُلُوا وَ سَلِّمُوا عَلَى وَلَدِي عَلِيٍّ ، فَإِنَّ اَللَّهَ شَرَّفَهُ، وَ لِفِعْلِ أَبِي طَالِبٍ شُرِّفَ يَوْمَ اَلنَّحْرِ»(1)
حضرت عباس بن عبدالمطلب و یزید بن قعنب در حال نشستن بودند، از گروه بنی هاشم تا گروه عبدالعزّی، در مقابل خانه خدا (کعبه) که ناگهان فاطمه دختر اسد بن هاشم، مادر امیر مؤمنان (علیه السلام) به آنان نزدیک شد. او نه ماه باردار بود و در روز تولد، به کنار خانه خدا ایستاد و درد زایمان به او دست داد. او با دستش به سمت آسمان اشاره کرد و گفت: ای پروردگار! من به تو ایمان دارم و به آنچه رسول تو از طرف تو آورده است و به هر پیامبری از پیامبران تو و به هر کتابی که نازل کردهای، ایمان دارم و من به سخنان جدّ خود ابراهیم خلیل ایمان دارم؛ که او خانه تو (کعبه) را بنا کرده است. پس از تو می خواهم به حق این خانه و کسی که آن را بنا کرده و به حق این مولود که در شکم دارم، که با من سخن می گوید و با گفتارش به من آرامش می دهد و من مطمئنم که او یکی از آیات و نشانه های تو است. پس از اینکه به من تولدی آسان بخشیدی، به من عطا کن.» سپس عباس بن عبدالمطلب و یزید بن قعنب گفتند: وقتی فاطمه دختر اسد سخن گفت و این دعا را خواند، ما دیدیم که درِ خانه (کعبه) از پشت آن باز شد و فاطمه در آن وارد شد و از نگاه ما ناپدید شد.
1) البرهان في تفسير القرآن، ج 4، صفحه 12.
سپس در دوباره بسته شد و به اذن خداوند، وقتی خواستیم در را باز کنیم تا برخی از زنان ما به او برسند، در باز نشد. پس دانستیم که این امری از جانب خداوند است. فاطمه سه روز در خانه ماند و اهل مکه در خیابان ها درباره این ماجرا صحبت می کردند و زنان در حجاب هایشان به گفت وگو می پرداختند. بعد از سه روز، دروازه از محلی که او وارد آن شده بود، باز شد و فاطمه خارج شد در حالی که علی (علیه السلام) در دستانش بود. سپس او گفت: ای مردم! خداوند عزوجل مرا از بین مخلوقات انتخاب کرده و برگزید و مرا بر مختارتران زنان قبل از خود برتر قرار داده است. خداوند آسیه بنت مزاحم را انتخاب کرده است؛ زیرا او خدا را به طور پنهانی در مکانی عبادت کرد که خداوند دوست ندارد در آن عبادت شود مگر از روی ناچار بودن و مریم بنت عمران، که ولادت عیسی بر او آسان شد؛ او درخت خرما را در زمینی خشک به حرکت درآورد تا میوه های تر و تازه بر او بارید و به راستی که خداوند تعالی مرا انتخاب کرده و بر آن دو و بر همه زنان عالم پیش از خود برتری داده است؛ زیرا من در خانۀ خود او (کعبه) زاد و ولد کرده ام.
من سه روز در آنجا ماندم و از میوه های بهشت و روزی های آن خوردم. وقتی تصمیم گرفتم که خارج شوم و فرزندم را با خود ببرم، صدایی به من گفت: ای فاطمه، او را علی بنام! من علی اعلی هستم و او را از قدرت و عزت جلالم آفریدم و نام او را از نام خود گرفتم. او را با آداب خود تربیت کردم و او اولین کسی است که در بالای خانه ام اذان می گوید و بت ها را می شکند و به روی زمین می اندازد. او مرا بزرگ می دارد و تمجید می کند و تسبیح می گوید. او امام بعد از دوست و پیامبر من و برگزیده ام از مخلوقاتم، محمد رسول الله و وصی من است. خوشا به حال کسی که او را دوست داشته و یاری کند و وای بر کسی که با او سرپیچی کند، او را تنها بگذارد و حق او را انکار کند.
سپس گفت: «وقتی ابوطالب او را دید، خوشحال شد و علی (علیه السلام) گفت: سلام بر تو ای پدر و رحمت و برکات خدا بر تو. سپس رسول الله (صلی الله علیه و آله) وارد شد. وقتی او وارد شد، امیر مؤمنان (علیه السلام) به خاطر او تکان خورد و بر چهره اش خنده ای نشاند و گفت: سلام بر تو ای رسول خدا و رحمت و برکات خدا بر تو. سپس به اذن خداوند متعال، گفت: به نام خداوند رحمان رحیم، «مؤمنان (در اینجا) رستگارند. همان ها که در نمازهای خود خاشع اند» تا پایان آیات. سپس رسول الله (صلی الله علیه و آله) گفت: «آن ها با تو رستگار شده اند.» و تمام آیات را خواند، تا به اینجا رسید: «آن ها وارثان اند» که «آن ها بهشت را وارث می شوند و در آنجا جاودانه اند.
سپس رسول الله (صلی الله علیه و آله) به فاطمه فرمود: به عمویت حمزه برو و او را به این خبر بشارت بده. فاطمه گفت: وقتی که من خارج شوم، چه کسی او را خبر می کند؟ گفت: من او را خبر می کنم. فاطمه پرسید: تو او را خبر می کنی؟ گفت: بله. سپس رسول الله (صلی الله علیه و آله) زبانش را در دهان او گذاشت و از آن دوازده چشمه آب به جریان افتاد و آن روز را روز «ترویه» نامیدند.
سپس وقتی فاطمه دختر اسد بازگشت، نوری را مشاهده کرد که از علی (علیه السلام) به آسمان بلندی می رفت. سپس او را محکم کرد و با پارچه ای پوشاند و پارچه را پاره کرد. او سپس آن را به دو تکه تقسیم کرد و آن دو را پاره کرد. بعد او را به سه تکه تبدیل کرد و آن ها را نیز پاره کرد. سپس او را به چهار تکه از پارچه های مصری محکم کرد، و آن را نیز پاره کرد. در پایان او را به پنج تکه از پارچه های دیباج محکم کرد و همه آن ها را پاره کرد و به شش تکه از پارچه های دیباج و یکی از چرم پوشاند. در آن جا صدای او دراز شد و او همه آن ها را به اذن خداوند قطع کرد و سپس گفت: ای مادر، دست هایم را محکم نکن. پس من نیاز دارم که
با انگشت خود به پروردگارم اشاره ای کنم.» سپس ابوطالب در آن هنگام گفت: «او شأن و خبر بزرگی خواهد داشت.» وقتی روز بعد شد، رسول الله (صلی الله علیه و آله) بر فاطمه وارد شد. وقتی علی (علیه السلام) رسول الله (صلی الله علیه و آله) را دید، به او سلام کرد و بر چهره اش لبخند زد و به او اشاره کرد که مرا به سمت خود بگیر و از آبی که دیروز به من نوشاندی، به من بده. پیامبر (صلی الله علیه و آله) او را گرفت. فاطمه گفت: «او را شناخته است؛ به جان کعبه!» و به خاطر سخن فاطمه، آن روز را «روز عرفه» نامیدند، یعنی روزی که امیر مؤمنان (علیه السلام) رسول الله (صلی الله علیه و آله) را شناخته است.
وقتی روز سوم فرا رسید و دهم ذی الحجه بود، ابوطالب در بین مردم اذانی جامع گفت و اعلام کرد: «بیایید به مهمانی پسرم علی!» و او سیصد شتر و هزار رأس از گاو و گوسفند را نحر کرد و جشنی بزرگ برپا ساخت و گفت: «ای مردم! آیا کسی هست که بخواهد از غذای علی، پسرم بخورد؟ بیایید و هفت دور به کعبه طواف کنید و وارد شوید و بر پسرم علی سلام کنید، زیرا خداوند او را شرافتمند کرده است و روز نحر به خاطر عمل ابوطالب، نیک نام شد.
این دو روایت را از باب تبرک نقل کردیم که در شأن حضرت امیر و صدیقۀ طاهره (علیهما السلام) نقل شده است. گرچه این دو دُرّ گران بها خود مظهر عبودیت محض هستند، علاوه بر این، خداوند آنان را مظهر هدایت نیز قرار داده است.
در دیگر روایات وارد است که امام صادق (علیه السلام) می فرماید: «عن داود بن کثیر قال: قُلتُ لابی عبد اللّهِ علیه السلام: اَنتُم الصَّلاةُ فى كِتابِ عَزَّوَجَلَّ وَ اَنتمُ الزَّكاةُ وَ اَنتم الحَجُّ؟ فقالَ: يا داود، نَحْنُ الصَّلاةُ فى كتابِ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ و نَحْنُ الزَّكاةُ و نَحْنُ الصّيامُ و نَحْنُ الحج فی کتاب الله»(1)داود بن كثير گوید: به امام صادق (علیه السلام)
1) بحارالأنوار، ج 24، ص 303؛ كنز الفوائد، 2 و 3.
عرض كردم:آيا مراد از نماز و زكات و حج كه در قرآن آمده است شمائيد، ایشان فرمود: اى داود، مراد از نماز و زكات و روزه و حج در كتاب خدا، ما هستيم.
پس اینکه فرمود «قد افلح المؤمنون»، به تحقیق مؤمنان رستگارانند و بعد آن، به خصوصیات آنان اشاره می کند که «الذین هم فی صلاتهم خاشعون» آنان در نمازشان خاشع هستند، مراد مؤمنانی هستند که حضرات معصوم را تصدیق می کنند و به آنان ایمان دارند نمازشان با نماز آنان مورد قبول واقع می شود هر صفتی که بعد آن بیان شده است، اعم از دادن زکات، محافظت بر نماز، پاک دامنی و امثال آن، همه در گرو تصدیق ولایت اهل بیت (علیهم السلام) است به راستی اینانند که به واسطۀ علی و فاطمه و اولادشان به فلاحت و رستگاری می رسند.
روایتی است دربارۀ تصدیق رسول خدا (صلی الله علیه و اله) که شنیدنی است و می توان گفت از نمونه های اعجاز است که بیان آن خالی از لطف نیست:
«وَ مِنْهَا: أَنَّ اَلنَّبِيَّ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ کَانَ فِی أَصْحَابِهِ إِذْ جَاءَ أَعْرَابِيٌّ وَ مَعَهُ ضَبٌّ قَدْ صَادَهُ وَ جَعَلَهُ فِی کُمِّهِ قَالَ مَنْ هَذَا قَالُوا هَذَا اَلنَّبِيُّ فَقَالَ وَ اَللاَّتِ وَ اَلْعُزَّى مَا أَحَدٌ أَبْغَضَ إِلَيَّ مِنْكَ وَ لَوْ لاَ أَنْ یُسَمِّيَنِي قَوْمِي عَجُولاً لَعَجَّلْتُ عَلَيْكَ فَقَتَلْتُكَ فَقَالَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ مَا حَمَلَكَ عَلَى مَا قُلْتَ آمِنْ بِی قَالَ لاَ أُومِنُ أَوْ یُؤْمِنَ بِکَ هَذَا اَلضَّبُّ فَطَرَحَهُ فَقَالَ اَلنَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ یَا ضَبُّ فَأَجَابَهُ اَلضَّبُّ بِلِسَانٍ عَرَبِيٍّ یَسْمَعُهُ اَلْقَوْمُ لَبَّيْكَ وَ سَعْدَيْكَ یَا زَیْنَ مَنْ وَافَى اَلْقِيَامَةَ قَالَ مَنْ تَعْبُدُ قَالَ اَلَّذِي فِي اَلسَّمَاءِ عَرْشُهُ وَ فِي اَلْأَرْضِ سُلْطَانُهُ وَ فِي اَلْبَحْرِ سَبِيلُهُ وَ فِي اَلْجَنَّةِ رَحْمَتُهُ وَ فِي اَلنَّارِ عِقَابُهُ قَالَ فَمَنْ أَنَا يَا ضَبُّ قَالَ رَسُولُ رَبِّ اَلْعَالَمِينَ وَ خَاتَمُ اَلنَّبِيِّينَ قَدْ أَفْلَحَ مَنْ صَدَّقَكَ وَ خَابَ مَنْ كَذَّبَكَ قَالَ اَلْأَعْرَابِيُّ لاَ أَتَّبِعُ أَثَراً بَعْدَ عَيْنٍ لَقَدْ جِئْتُكَ وَ مَا عَلَى وَجْهِ اَلْأَرْضِ أَحَدٌ أَبْغَضَ إِلَيَّ مِنْكَ فَإِنَّكَ اَلْآنَ أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْ نَفْسِي وَ وَالِدَيَّ أَشْهَدُ أَنْ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اَللَّهُ وَ أَنَّكَ رَسُولُ اَللَّهِ فَرَجَعَ إِلَى قَوْمِهِ وَ
كَانَ مِنْ بَنِي سُلَيْمٍ فَأَخْبَرَهُمْ بِالْقَضِيَّةِ وَ آمَنَ أَلْفُ إِنْسَانٍ مِنْهُمْ »(1)روزی رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در جمع اصحاب نشسته بود، عرب بادیه نشینی که سوسماری را گرفته و در آستین خود مخفی کرده بود، خدمت پیامبر آمد. اعرابی گفت:«این شخص کیست؟». اصحاب گفتند:«پیامبر خداست» اعرابی گفت: قسم به لات و عزّی، در دنیا هیچ کس مبغوض تر از تو نزد من نیست، اگر قبیله ام به من نمی گفتند عجول، فوراً تو را به قتل می رساندم. پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود:«چه چیز تو را به این کار وادار کرده است؟ به من ایمان بیاور». اعرابی گفت:«به تو ایمان نمی آورم مگر اینکه این سوسمار به تو ایمان آورد» در این لحظه سوسمار را از آستین خود بیرون انداخت. پیامبر فرمود: ای سوسمار! سوسمار گفت:«لبیک و سعدیک! ای زینت کسی که به قیامت ایمان دارد». پیامبر فرمود:«چه کسی را می پرستی؟». سوسمار گفت: کسی را که عرش او در آسمان هاست و سلطنت او در زمین و دریاها جاری است و در بهشت، رحمت و در آتش جهنم، عذاب دارد. پیامبر فرمود:«من کیستم ای سوسمار؟». سوسمار گفت: تو فرستادۀ پروردگار عالمیان و خاتم پیامبران هستی. رستگار است کسی که تو را تصدیق کند و زیان کار است کسی که تو را تکذیب نماید. اعرابی خطاب به پیامبر گفت:«وقتی پیش تو آمدم مبغوض ترین شخص نزد من بودی ولی الآن محبوب ترین فرد هستی». آنگاه اسلام آورد و به یگانگی خدا و رسالت پیامبر (صلی الله علیه و آله) گواهی داد و پیش قبیلۀ خود «بنی سلیم» برگشت و قضیه را به آن ها گفت و هزار نفر از آن ها مسلمان شدند.
نکتۀ قابل توجه و زیبای این روایت آنجاست که خطاب به رسول خدا (صلی الله علیه و آله) عرضه داشت: قَدْ أَفْلَحَ مَنْ صَدَّقَكَ وَ خَابَ مَنْ کَذَّبَكَ. رستگار است کسی که تو را تصدیق کرد و زیان کار است کسی که
1) الخرائج و الجرائح ج1 ص38.
تو را تکذیب کرد. یکی از مواردی که تصدیق آن برای رسول خدا (صلی الله علیه و آله) واجب است، همان احادیثی است که حضرت در شأن صدیقۀ طاهره بیان فرمود و ایشان را سیده و سرور زنان این عالم و بهشت معرفی کرده است و رضایت حضرت را رضایت خداوند و غضب حضرت را غضب او معرفی کرده است. آیا کسی که این سخنان حضرت را تصدیق کند، به خانۀ حضرت زهرا (علیها السلام) حمله می کند و خانۀ وحی را به آتش می کشد؟ و یا ولایتی که برای حضرت امیر (علیه السلام) اعلام می کند و او را به عنوان وصی خود معرفی می کند را رها کرده و به دیگران رو می آورد؟ پس مؤمن رستگار کسی است که نماز خود را به علی عالی اعلی اقتدا کند. به عبارتی نمازش بوی ولایت علی و اولاد علی بدهد و بوی محبت فاطمه و اولاد او از آن نماز پراکنده شود در غیر این صورت نه تنها رسول خدا (صلی الله علیه و آله) را تصدیق نکرده، بلکه حضرت را انکار کرده و نتیجۀ این انکار جز خسران چیز دیگری نخواهد بود.
بعد بیان خصوصیات مؤمنان، می فرماید: «أُوْلَئِكَ هُمُ ٱلْوَارِثُونَ ٱلَّذِينَ یَرِثُونَ ٱلْفِرْدَوْسَ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ»؛ اینان همان وارثان هستند. آن کسانی که بهشت برین را به ارث می برند و در آنجا جاودان اند.
امام موسی بن جعفر (علیه السلام) ذیل این آیۀ شریفه می فرماید: «نزلت فی رسول الله و فی امیرالمؤمنین و فاطمه و الحسن و الحسین صلوات الله علیهم اجمعین.»(1)
همچنین از امام صادق (علیه السلام) وارد است که می فرماید: «مَا خَلَقَ اَللَّهُ خَلْقاً إِلَّا جَعَلَ لَهُ فِی اَلْجَنَّةِ مَنْزِلاً، وَ فِي اَلنَّارِ مَنْزِلاً، فَإِذَا دَخَلَ أَهْلُ اَلْجَنَّةِ اَلْجَنَّةَ، وَ أَهْلُ اَلنَّارِ اَلنَّارَ، نَادَى مُنَادٍ: يَا أَهْلَ اَلْجَنَّةِ، أَشْرِفُوا؛ فَيُشْرِفُونَ عَلَى أَهْلِ اَلنَّارِ، وَ تُرْفَعُ لَهُمْ
1) البرهان فی تفسیر القرآن، ج4، ص11.
مَنَازِلُهُمْ فِيهَا، ثُمَّ يُقَالُ لَهُمْ: هَذِهِ مَنَازِلُكُمُ اَلَّتِي لَوْ عَصَيْتُمُ اَللَّهَ لَدَخَلْتُمُوهَا، يَعْنِي اَلنَّارَ، قَالَ فَلَوْ أَنَّ أَحَداً مَاتَ فَرَحاً، لَمَاتَ أَهْلُ اَلْجَنَّةِ فِي ذَلِكَ اَلْيَوْمِ فَرَحاً، لَمَا صُرِفَ عَنْهُمْ مِنَ اَلْعَذَابِ. ثُمَّ يُنَادِي مُنَادٍ: يَا أَهْلَ اَلنَّارِ، اِرْفَعُوا رُؤُوسَكُمْ، فَيَرْفَعُونَ رُؤُوسَهُمْ، فَيَنْظُرُونَ إِلَى مَنَازِلِهِمْ فِي اَلْجَنَّةِ، وَ مَا فِيهَا مِنَ اَلنَّعِيمِ، فَيُقَالُ لَهُمْ: هَذِهِ مَنَازِلُكُمُ اَلَّتِي لَوْ أَطَعْتُمْ رَبَّكُمْ لَدَخَلْتُمُوهَا قَالَ فَلَوْ أَنَّ أَحَداً مَاتَ حُزْناً، لَمَاتَ أَهْلُ اَلنَّارِ حُزْناً، فَيُورَثُ هَؤُلاَءِ مَنَازِلَ هَؤُلاَءِ، وَ يُورَثُ هَؤُلاَءِ مَنَازِلَ هَؤُلاَءِ، وَ ذَلِكَ قَوْلُ اَللَّهِ: أُوَلئِكَ هُمُ الْوارِثُونَ*اَلَّذِينَ يَرِثُونَ اَلْفِرْدَوْسَ هُمْ فِيها خالِدُونَ»(1)خداوند هیچ مخلوقی را خلق نکرد مگر اینکه برای او در بهشت منزلی قرار داد و در جهنم نیز منزلی قرار داد. پس وقتی اهل بهشت وارد بهشت می شوند و اهل جهنم به جهنم می روند، ندا دهندهای ندا می دهد: ای اهل بهشت، سرهای خود را بالا بیارید؛ آن ها هم سرهایشان را بالا می آورند و به اهل جهنم نگاهی می کنند و آن منازلشان در بهشت به آن ها نمایش داده می شود. سپس به آن ها گفته می شود: این منازل شماست، اگر معصیت خدا نمی کردید، اینجا داخل می شدید.
پس اگر کسی بخواهد به خاطر شادی بمیرد، اهل بهشت در آن روز از شدت شادی میمیرند، از اینکه آن ها از عذاب نجات یافته اند. سپس ندا دهندهای ندا می دهد: ای اهل جهنم، سرهای خود را بالا بیارید. آن ها هم سرهایشان را بالا می آورند و به منازل شان در بهشت و آنچه در آن از نعمت هاست نگاه می کنند. به آن ها گفته می شود: این منازل شماست، اگر ربّ خود را اطاعت می کردید، می توانستید وارد آن ها شوید. اگر کسی بخواهد از شدت اندوه بمیرد، اهل جهنم در آنجا به شدت ناراحت می میرند.
1) همان، ص 16.
پس این ها که در بهشت هستند، میراث دار منازل این ها هستند و این ها که در جهنم هستند، میراث دار منازل آن هایی هستند و این همان سخن خداوند است که می فرماید: «آنان وارثان اند که بهشت را به ارث می برند و در آنجا جاودانه اند».
گرچه در بعضی از تفاسیر، تعبیر به «ارث بردن» را این گونه معنا کرده اند: ممکن است اشاره به این باشد که مؤمنان بدون زحمت به آن می رسند همانند ارث که انسان زحمتی برای آن نکشیده است، (1)ولی این روایت گویا و بهتر از هر تفسیری بیان کنندۀ وارثان فردوس است. چنانچه علامه طباطبایی (رحمه الله) نیز به آن اشاره کرده است. (2)
ب) «إِنِّي جَزَيتُهُمُ ٱلْيَوْمَ بِمَا صَبَرُواْ أَنَّهُمْ هُمُ ٱلْفَائِزُونَ»(3)من هم امروز جزای صبر بر آزار و سخریه شما را به آن بندگان پاک خود خواهم داد و آن ها امروز سعادتمند و رستگاران عالم اند.
«عن ابن مسعود، فی قوله تعالی: إِنِّي جَزَيْتُهُمُ اَلْيَوْمَ بِمَا صَبَرُوا یعنی صبر علیّ بن أبی طالب و فاطمة و الحسن و الحسین (علیهم السلام) فی الدنیا علی الطاعات، و علی الجوع، و علی الفقر، و صبروا علی البلاء لله فی الدنیا، إنهم هم الفائزون» (4)از ابن مسعود ذیل این آیۀ شریفه آمده است که منظور صبر علی بن ابی طالب، فاطمه و حسن و حسین (علیهم السلام) در دنیا بر طاعات، گرسنگی، فقر و صبر بر بلا برای خداوند در دنیا است و همانا آنان رستگاران اند.
به یقین جزای هر کسی متناسب با ایمان و اعمال اوست. آیۀ شریفه، دارای مصادیق مختلف است چرا که ایمان مؤمنان دارای درجات مختلف است. به طور قطع، اهل بیت (علیهم السلام) ، رییس مؤمنان و مصداق کامل ایمان هستند که در رأس همۀ آنان امیرالمؤمنین (علیه السلام) است در عمل نیز مصداق «ان ذکر الخیر، کنتم اوله و اصله و معدنه و منتهاه» هستند بنابراین روایت اشاره به مصداق کامل این آیه دارد که اهل بیت (علیهم السلام) هستند.
با توجه به مطالبی که سابق بیان شد و مشکلات و بلاهایی که صدیقۀ طاهره (علیها السلام) در دنیا متحمل شد، از وفات رسول خدا (صلی الله علیه و اله) گرفته، تا غصب فدک و به آتش کشیده شدن درب خانۀ حضرت و صبر حضرت در برابر همۀ این ابتلائات و آزمایشها، طبیعی است که مصداق این آیۀ شریفه باشد و خداوند برای حضرتش در عالم جزا، بهترینها را رقم بزند. همانطور که خداوند از قول حضرت در سورۀ دهر با آن انفاق بینظیر فرموده است: «إِنَّمَا نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللّهِ لَا نُرِيدُ مِنْكُمْ جَزَاءً وَلَا شُکُورًا إِنَّا نَخَافُ مِنْ رَبِّنَا یَوْمًا عَبُوسًا قَمْطَرِيرًا فَوَقَاهُمُ اللّهُ شَرَّ ذَلِكَ الْیَوْمِ وَلَقَّاهُمْ نَضْرَةً وَسُرُورًا وَجَزَاهُمْ بِمَا صَبَرُوا جَنَّةً وَحَرِيرًا»(1)و می گویند: ما شما را فقط برای خشنودی خدا اطعام می کنیم و انتظار هیچ پاداش و سپاسی را از شما نداریم. ما از پروردگارمان در روزی که روز عبوس و بسیار هولناکی است میترسیم پس خدا نگه دار آنان از آسیب و گزند آن روز است و شادابی و شادمانی به آنان عطا می کند. و آنان را برای اینکه در برابر تکالیف دینی و حوادث روزگار شکیبایی ورزیدند، بهشتی عنبرسرشت و لباسی ابریشمین پاداش می دهد.
1) سوره دهر، آیات 9تا 13.
الف) «وَلَوْلَا فَضْلُ اللهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ وَأَنَّ اللهَ تَوَّابٌ حَکِيمٌ»(1)و اگر فضل و رحمت خدا بر شما نبود و اینکه خدا بسیار توبه پذیر و حکیم است، [به کیفرهای بسیار سختی دچار می شدید.]
«عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ اَلْفُضَيْلِ، عَنْ أَبِي اَلْحَسَنِ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ): فِی قَوْلِهِ: وَ لَوْ لا فَضْلُ اَللّهِ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَتُهُ، قَالَ: «اَلْفَضْلُ: رَسُولُ اَللَّهِ (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، وَ رَحْمَتُهُ: أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ)»(2)از امام موسی بن جعفر (علیه السلام) نقل شده است که مراد از فضل رسول خدا و رحمت امیرالمؤمنین (علیهما السلام) است.
«عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ اَلْفُضَيْلِ، عَنِ اَلْعَبْدِ اَلصَّالِحِ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ)، قَالَ: اَلرَّحْمَةُ: رَسُولُ اَللَّهِ (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) ، وَ اَلْفَضْلُ: عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ)»(3)به روایتی از امام موسی بن جعفر (علیه السلام) ذیل این آیۀ شریفه فرمودند، منظور خداوند از رحمت، رسول خدا (صلی الله علیه و اله) و مراد از فضل، حضرت امیر (علیه السلام) است.
«اِبْنُ شهرِ آشُوبَ: عَنِ اِبْنِ عَبَّاسٍ، وَ مُحَمَّدِ بْنِ مُجَاهِدٍ: فِی قَوْلِهِ تَعَالَى: وَ لَوْ لا فَضْلُ اَللّهِ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَتُهُ فَضْلُ اَللَّهِ: مُحَمَّدٌ (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، وَ رَحْمَتُهُ: عَلِيٌّ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ). وَ قِیلَ: فَضْلُ اَللَّهِ: عَلِيٌّ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ)، وَ رَحْمَتُهُ: فَاطِمَةُ (صَلَوَاتُ اَللَّهِ وَ سَلاَمُهُ عَلَيْهِمَا)»(4)ابن شهرآشوب به نقل از مجاهد ذیل این آیۀ شریفه گفته
است، مراد از فضل خداوند رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و مراد از رحمت حضرت امیر (علیه السلام) است همچنین گفته شده منظور از رحمت، حضرت فاطمه زهرا (علیها السلام) است.
اما با توجه به آیۀ شریفۀ «وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعَالَمِينَ»(1)و تو را جز رحمتی برای جهانیان نفرستادیم. همچنین آیۀ شریفه «قُلْ إِنَّ الْفَضْلَ بِيَدِ اللهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشَاءُ وَاللهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ»؛ بگو: فضل و رحمت [که از جلوه هایش نبوّت، کتاب، معجزه و قبله است،] به دست خداست، به هر کس بخواهد می دهد؛ و خدا بسیار عطاکننده و داناست و روایتی که از حضرت امیر (علیه السلام) نقل شده است که «انا یدالله» و اینکه فضل در دست حضرت امیر (علیه السلام) است، روایت دوم به واقع نزدیک تر باشد. گرچه این سه روایت هیچ منافاتی با هم ندارند. هم رسول خدا و هم حضرت امیر (علیهما السلام) مظهر تمام اسما و صفات الهی هستند یعنی هر دو هم مظهر رحمت خداوند و هم مظهر فضل او هستند.
صدیقۀ طاهره (علیها السلام) که واسطۀ دو فیض رحمت (رسالت) و فضل (امامت) خداوند هستند، جامع هر دو صفت از صفات الهی است که دو دریای رسالت و امامت را به هم پیوند می دهد. برای پیوند امامت، که ادامۀ رسالت حضرت ختمی مرتبت (صلی الله علیه و آله) است، به یک واسطه نیاز است. با توجه به اینکه خداوند ادامۀ امامت را در نسل و وجود حضرت امیر (علیه السلام) قرار داده است، و از طرفی جز حضرت امیر (علیه السلام)، هیچ کس برای صدیقۀ طاهره (علیها السلام) کفوی نبوده است، چنانچه امام صادق (علیه السلام) فرمود: «لو لا انالله تبارک و تعالی خلق امیرالمومنین (علیه السلام)
1) سوره انبیاء، آیه107.
لفاطمه (علیها السلام) ماکان لها کفو علی وجه الارض آدم فمن دونه» (1)اگر خدای تبارک و تعالی امیرالمؤمنین (علیه السلام) را برای فاطمه (علیها السلام) خلق نمی کرد، برای حضرت فاطمه از آدم و فرزندانش همسری بر روی زمین وجود نداشت.» لذا این واسطه نمی تواند کسی جز وجود مقدس حضرت فاطمه زهرا (علیها السلام) باشد؛ زیرا امامت ائمۀ هدی «رحمة الموصوله» و «الایات المخزونة» است، یعنی رحمتی که سلسله وار ادامه دارد. به عبارتی، حضرت دو دریای رحمت و فضل را با هم متصل کرده و در وجود خویش جمع نموده است. بنابراین آنچه بیان شد، حضرت فاطمه زهرا (علیها السلام) مظهر رحمت و فضل الهی است.
ب) «اللهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكَاةٍ فِيهَا مِصْبَاحٌ الْمِصْبَاحُ فِي زُجَاجَةٍ الزُّجَاجَةُ كَأَنَّهَا كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ يُوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبَارَكَةٍ زَيْتُونَةٍ لَا شَرْقِيَّةٍ وَلَا غَرْبِيَّةٍ يَكَادُ زَيْتُهَا يُضِيءُ وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ نُورٌ عَلَى نُورٍ يَهْدِي اللهُ لِنُورِهِ مَنْ يَشَاءُ وَيَضْرِبُ اللهُ الْأَمْثَالَ لِلنَّاسِ وَاللهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ»؛ خدا نور آسمان ها و زمین است؛ وصف نورش مانند چراغدانی است که در آن، چراغ پر فروغی است، و آن چراغ در میان قندیل بلورینی است، که آن قndیل بلورین گویی ستاره تابانی است، [و آن چراغ] از [روغن] درخت زیتونی پربرکت که نه شرقی است و نه غربی افروخته می شود، [و] روغن آن [از پاکی و صافی] نزدیک است روشنی بدهد گرچه آتشی به آن نرسیده باشد، نوری است بر فراز نوری؛ خدا هر کس را بخواهد به سوی نور خود هدایت می کند، و خدا برای مردم مثل ها می زند [تا حقایق را بفهمند] و خدا به همه چیز داناست.
«وَ عَنْهُ: عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ مُحَمَّدِ بْنِ اَلْحَسَنِ، عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ اَلْحَسَنِ بْنِ شَمُّونٍ، عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ عَبْدِ اَلرَّحْمَنِ اَلْأَصَمِّ، عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ
1) بحارالانوار، ج 43، ص 107.
اَلْقَاسِمِ، عَنْ صَالِحِ بْنِ سَهْلٍ اَلْهَمْدَانِيِّ، قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ: فِی قَوْلِ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ: اَللّهُ نُورُ اَلسَّماواتِ وَ اَلْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ کَمِشْكاةٍ فَاطِمَةُ عَلَيْهَا اَلسَّلاَمُ ، فِيها مِصْباحٌ اَلْحَسَنُ، اَلْمِصْباحُ فِي زُجاجَةٍ اَلْحُسَيْنُ، اَلزُّجاجَةُ كَأَنَّها كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ فَاطِمَةُ (عَلَيْهَا اَلسَّلاَمُ)، كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ بَیْنَ نِسَاءِ أَهْلِ اَلدُّنْيَا، یُوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبارَكَةٍ إِبْرَاهِيمُ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ)، زَيْتُونَةٍ لا شَرْقِيَّةٍ وَ لاغَرْبِيَّةٍ لاَ يَهُودِيَّةٍ، وَ لاَ نَصْرَانِيَّةٍ، يَكادُ زَيْتُها يُضِيءُ يَكَادُ اَلْعِلْمُ يَتَفَجَّرُ مِنْهَا وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ نُورٌ عَلى نُورٍ إِمَامٌ مِنْهَا بَعْدَ إِمَامٍ، يَهْدِي اَللّهُ لِنُورِهِ مَنْ يَشاءُ يَهْدِي اَللَّهُ لِلْأَئِمَّةِ (عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ) مِنْ يَشَاءُ وَ يَضْرِبُ اَللّهُ اَلْأَمْثالَ لِلنّاسِ.قُلْتُ: أَوْ كَظُلُماتٍ ؟ قَالَ: «اَلْأَوَّلُ وَ صَاحِبُهُ يَغْشاهُ مَوْجٌ اَلثَّالِثُ، مِنْ فَوْقِهِ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ سَحابٌ ظُلُماتٌ اَلثَّانِي، بَعْضُها فَوْقَ بَعْضٍ مُعَاوِيَةُ (لَعَنَهُ اَللَّهُ)، وَ فِتَنُ بَنِي أُمَيَّةَ ، إِذا أَخْرَجَ يَدَهُ اَلْمُؤْمِنُ فِي ظُلْمَةِ فِتَنِهِمْ لَمْ يَكَدْ يَراها وَ مَنْ لَمْ يَجْعَلِ اَللّهُ لَهُ نُوراً إِمَاماً مِنْ وُلْدِ فَاطِمَةَ (عَلَيْهَا اَلسَّلاَمُ) فَما لَهُ مِنْ نُورٍ إِمَامٍ يَوْمَ اَلْقِيَامَةِ»(1)و از عبد الله بن عبد الرحمن اَصَم، از عبد الله بن قاسم، از صالح بن سهل الهمدانی، گفت: ابو عبد الله (علیه السلام) فرمودند: در مورد آیه خداوند عزوجل: «الله نور آسمان ها و زمین است؛ مثل نور او چون چراغی در شیشه ای است که آن شیشه گویی ستارهای درخشان است، فاطمه (علیها السلام) ستارهای درخشان در میان زنان اهل دنیا است، که از درختی مبارک، ابراهیم (علیه السلام) ، زيتونی نه شرقی و نه غربی و نه یهودی و نه نصرانی، که گويا روغنش روشنایی می دهد و علم به سوی او جاری می شود و هرگز آتش به آن نرسیده است؛ نوری بر نور است. امام هایی از این نسل خواهند بود که خداوند هر کس را بخواهد به نور خود هدایت می کند، و خداوند برای مردم مثَل ها میزنند. گفتم: یا مانند تاریکی ها؟ فرمودند: «اول و صاحب او
1) البرهان في تفسير القرآن، ج 4، ص 67.
که موجی او را در بر می گیرد، موجی از بالای آن و ابرها تاریکی است. تاریکی دوم، بعضی بر بعض دیگر؛ معاویه (لعنة الله) و فتنه های بنی امیه، چون مؤمن دستش را در تاریکی فتنه هایشان دراز کند، نمی تواند آن را ببیند و کسی که خداوند برایش نوری از نسل فاطمه (علیها السلام) معین نکند، برایش نوری در روز قیامت نخواهد بود.
آیۀ مذکور، معروف به آیۀ نور، یکی از آیات برجستۀ قرآن کریم است، که به توصیف نور الهی و هدایت خداوند می پردازد. این آیه به دلیل مضمون عمیق و تمثیلی اش، مورد توجه بسیاری از مفسران و عالمان دینی قرار گرفته است. دربارۀ تطبیق این آیه بر اهل بیت (علیهم السلام) به خصوص حضرت زهرا (علیها السلام)، می توان به تفاسیر و روایات اسلامی مراجعه کرد که در این زمینه نکات ارزشمندی ارائه کرده اند.
نور در اینجا به معنای علم، یا هدایت، یا شناخت، یا حق و همۀ آنان زیر عنوان جامع امامت قرار می گیرند و برای ما نوری فراهم می آورد که با آن حرکت کنیم. این هدایت به سوی حق است و خداوند هرکسی را بخواهد به نورش هدایت می کند و این علمی است که به واسطۀ آن معارف الهی آشکار می شود
نقش هماهنگ اجزای نور الهی، با تمثیلی بدیع، نور الهی را به چراغی تشبیه می کند، که اجزای آن، از مشکوة (چراغدان) تا مصباح (چراغ)، زجاجة (شیشه) و شجرۀ مبارکه (درخت زیتون)، هر یک نقشی خاص و هماهنگ در ایجاد و انتشار نور ایفا می کنند. در تفاسیر شیعی، این چراغ به اهل بیت (علیهم السلام) و به ویژه حضرت زهرا (علیها السلام) و فرزندان ایشان تطبیق داده شده است. همان گونه که اجزای چراغ در کنار یکدیگر نوری کامل و هدایت بخش پدید می آورند، اهل بیت (علیهم السلام) نیز با نقش های مکمل و منحصربه فرد خود، نور هدایت الهی را حفظ و به بشریت منتقل می کنند.
مشکوة (چراغدان): مشکوة ظرفی است که چراغ را در خود جای داده، از آن محافظت می کند و نور را متمرکز می سازد. این جزء، قلب و اساس چراغ است که بدون آن، نور پراکنده شده و از بین می رود.
مصباح (چراغ): مصباح منبع اصلی نور است که روشنایی را تولید می کند. این بخش، هستۀ درخشان چراغ است که نور را به اطراف می تاباند.
زجاجة (شیشه): شیشه ای شفاف و درخشان که نور را محافظت کرده، آن را تقویت می کند و به گونه ای زیبا به اطراف منتشر می سازد. شیشه با شفافیت خود، نور را بدون تحریف منتقل می کند.
شجرۀ مبارکه (درخت زیتون): درخت زیتونی که روغن آن، سوخت پاک و پایدار چراغ را تأمین می کند. این درخت، نه شرقی و نه غربی، منشأ نوری است که از هرگونه تعلق مادی آزاد بوده و پیوسته نور می افشاند. هر یک از این اجزا، به تنهایی ناقص است، اما در کنار هم، نوری کامل، پایدار و هدایت بخش تولید می کنند. این هماهنگی و تکامل، تمثیلی از نقش اهل بیت (علیهم السلام) در هدایت بشریت است. تطبیق اجزای چراغ بر اهل بیت (علیهم السلام)، در روایات شیعه، این اجزای چراغ به اعضای اهل بیت (علیهم السلام) تشبیه شده اند که هر یک با جایگاه و نقش خاص خود، نور هدایت الهی را به بشریت عرضه می کنند:
مشکوة و حضرت زهرا (علیها السلام): حضرت زهرا (علیها السلام) به عنوان مشکوة، ظرف پاک و نورانی نور الهی هستند. ایشان با عصمت، طهارت و فداکاری خود، نور امامت را در وجود خود حفظ کردند و به عنوان مادر ائمۀ اطهار (علیهم السلام)، آن را به نسل های بعدی منتقل نمودند. همان گونه که مشکوة نور را از پراکندگی و خاموشی حفظ
می کند، حضرت زهرا (علیها السلام) با دفاع از ولایت و تحمل سختی ها، نور هدایت را در برابر انحرافات صیانت کردند.
مصباح و امامان معصوم (علیهم السلام): مصباح به امام حسن (علیه السلام)، امام حسین (علیه السلام) و سایر ائمۀ اطهار (علیهم السلام) تطبیق داده شده است. ایشان منبع نور هدایت هستند که با علم، تقوا و رهبری خود، راه سعادت را به بشریت نشان دادند. نور ایشان، که از وجود حضرت زهرا (علیها السلام) سرچشمه گرفته، در تاریکی های جهل و گمراهی می درخشد.
زجاجة و قلب های پاک اهل بیت (علیهم السلام): شیشه درخشان به قلب های نورانی و شفاف اهل بیت (علیهم السلام) تشبیه شده است که نور الهی را بدون کم وکاست به امت منتقل می کنند. این شفافیت، نشان دهندۀ عصمت و اخلاص ایشان است که هیچ گونه حجابی بین آن ها و نور الهی وجود ندارد. شجرۀ مبارکه و نسل پاک اهل بیت (علیهم السلام):
درخت مبارک زیتون: به شجرۀ طیبۀ اهل بیت (علیهم السلام) اشاره دارد که ریشه در طهارت و معرفت الهی دارد. این درخت، که نه شرقی و نه غربی است، نشان دهندۀ استقلال معنوی اهل بیت (علیهم السلام) از تعلقات دنیوی و اتصال آن ها به منبع لایزال الهی است. حضرت زهرا (علیها السلام) به عنوان ریشۀ این شجره، منشأ نسل مبارکی هستند که نور هدایت را تا قیامت ادامه می دهند. هماهنگی و وحدت در نقش اهل بیت (علیهم السلام)، همان گونه که اجزای چراغ بدون یکدیگر نمی توانند نور کامل را تولید کنند، اهل بیت (علیهم السلام) نیز در هماهنگی و وحدت، مأموریت الهی خود را به انجام می رسانند. حضرت زهرا (علیها السلام) به عنوان محور این چراغ الهی، نور نبوت را از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) دریافت کرده و به امامت منتقل نمودند. امامان معصوم (علیهم السلام) این نور را با هدایت
امت و تبیین معارف الهی گسترش دادند و قلب های پاک ایشان، مانند شیشه ای شفاف، این نور را به بشریت رساندند. شجرۀ طیبۀ اهل بیت (علیهم السلام) نیز با پایداری و برکت خود، این نور را برای همۀ اعصار حفظ کرد. تشبیه اهل بیت (علیهم السلام) به چراغ در آیۀ نور، نه تنها عظمت و جایگاه معنوی ایشان را نشان می دهد، بلکه هماهنگی و نقش های مکمل آن ها در هدایت بشریت را آشکار می سازد. حضرت زهرا (علیها السلام) به عنوان مشکوة، محور این چراغ الهی هستند که نور هدایت را در خود حفظ کرده و به فرزندانشان منتقل نمودند. ائمۀ اطهار (علیهم السلام) به عنوان مصباح، این نور را در جهان تاباندند و نسل پاک ایشان، مانند شجرۀ مبارکه، منشأ برکت و هدایت ابدی شد. این تمثیل زیبا، وحدت، طهارت و نقش بی بدیل اهل بیت (علیهم السلام) را در روشن ساختن مسیر سعادت بشری به تصویر می کشد.
با بیان فوق، برخی از نکات مرتبط با این تطبیق عبارت اند از:
-نور الهی و اهل بیت (علیهم السلام): در روایات شیعه، نور الهی در آیه به نور نبوت و امامت تفسیر شده است. حضرت زهرا (علیها السلام) به عنوان محور و پیونددهندۀ نبوت و امامت، جایگاه ویژه ای در این نور الهی دارد. در برخی روایات، از ایشان به عنوان منشأ نور امامان معصوم (علیهم السلام) یاد شده است. برای مثال، در تفسیر فرات کوفی و برخی روایات، آمده است که «نور» در این آیه به نور حضرت زهرا (علیها السلام) و فرزندانش اشاره دارد، زیرا ایشان سرچشمۀ هدایت و نور الهی برای بشریت هستند.
-مشکوة و حضرت زهرا (علیها السلام): «مشکوة» (چراغدان) در برخی تفاسیر به وجود مقدس حضرت زهرا (علیها السلام) تفسیر شده است. ایشان به عنوان مادر ائمۀ اطهار (علیهم السلام)، ظرفی برای حفظ و انتقال نور الهی به نسل های بعدی هستند. این تعبیر نشان دهندۀ پاکی، عفت و جایگاه والای ایشان در حفظ و گسترش هدایت الهی است.
-زجاجة (شیشه درخشان): که نور را در خود نگه می دارد و آن را منتشر می کند، به قلب پاک و وجود نورانی حضرت زهرا (علیها السلام) تشبیه شده است. قلب ایشان به دلیل طهارت و معرفت الهی، محل تجلی نور خداوند است.
-شجرۀ مبارکه (درخت مبارک زیتون): درخت مبارک زیتون در برخی روایات به شجرۀ طیبۀ اهل بیت (علیهم السلام) و به ویژه حضرت زهرا (علیها السلام) اشاره دارد. این درخت، نه شرقی و نه غربی است، یعنی از هرگونه تعلق مادی و دنیوی آزاد است و تنها متعلق به خداوند است. حضرت زهرا (علیها السلام) به عنوان شخصیتی که زندگی اش سراسر تقوا و عبادت بود، مصداق این توصیف است.
عبارت «نور علی نور»: به ارتباط عمیق حضرت زهرا (علیها السلام) با خداوند و نقش ایشان در هدایت بشریت اشاره دارد. نور ایشان با نور الهی پیوند خورده و ایشان به عنوان واسطۀ فیض الهی، نور هدایت را از امامی به امام دیگر منتقل می کنند. برخی مفسران این عبارت را به رابطۀ حضرت زهرا (علیها السلام) با حضرت علی (علیه السلام) و فرزندانشان نیز مرتبط دانسته اند، که همگی نور واحدی از هدایت الهی هستند. هدایت الهی، در بخش پایانی آیه، خداوند می فرماید که هر که را بخواهد به نور خود هدایت می کند. در تفاسیر شیعه، این هدایت از طریق اهل بیت (علیهم السلام) و به ویژه حضرت زهرا (علیها السلام) به عنوان مادر امامان معصوم (علیهم السلام) محقق می شود. ایشان به دلیل مقام عصمت و نزدیکی به خداوند، راهنمایی برای هدایت انسان ها هستند. روایات مرتبط: در روایتی از امام صادق (علیه السلام) نقل شده است که «مشکوة» در این آیه، حضرت فاطمه (علیها السلام) هستند، «مصباح» به امام حسن (علیه السلام) و امام حسین (علیه السلام) اشاره دارد، و «شجرۀ مبارکه» به نسل پاک ایشان که نور هدایت را تا روز قیامت ادامه می دهند. همچنین در برخی احادیث، حضرت زهرا (علیها السلام) به «کوکب
دری» (ستارۀ درخشان) تشبیه شده اند که در تاریکی های جهل و گمراهی، راهنمای بشریت هستند. خلاصه اینکه تطبیق آیۀ نور بر حضرت زهرا (علیها السلام) به عنوان بخشی از این تمثیل، نشان دهندۀ جایگاه بی نظیر ایشان در نظام هدایت الهی است. ایشان به عنوان مادر ائمۀ اطهار (علیهم السلام) و شخصیتی که نور الهی را در وجود خود و نسلش حفظ و منتشر کرد، مصداق کامل توصیفات این آیه هستند. پاکی، عفت، معرفت و نقش محوری ایشان در حفظ دین و هدایت بشریت، این تطبیق را در فرهنگ شیعی بسیار برجسته کرده است.
ویژگی های شخصیت حضرت زهرا (علیها السلام) که در تعبیر «مشکوة» منعکس شده اند، این تعبیر، جنبه های متعددی از شخصیت و مقام حضرت زهرا (علیها السلام) را برجسته می کند:
الف) طهارت و عصمت: مشکوة باید پاک و شفاف باشد تا بتواند نور را بدون تحریف منتقل کند. حضرت زهرا (علیها السلام) به دلیل عصمت و پاکی کامل از هرگونه گناه و نقص، مصداق کامل این ظرف نورانی هستند. ایشان در قرآن (آیۀ تطهیر، سورۀ احزاب: 33) به عنوان یکی از اهل بیت (علیهم السلام) معرفی شده اند که خداوند هرگونه پلیدی را از ایشان دور کرده است. این طهارت، ایشان را به جایگاهی رسانده که شایستۀ حفظ نور الهی (نور امامت و هدایت) باشند.
ب) نقش محوری در حفظ نور الهی: مشکوة نه تنها نور را در خود نگه می دارد، بلکه از خاموش شدن آن در برابر باد و طوفان محافظت می کند. حضرت زهرا (علیها السلام) در زندگی کوتاه اما پربار خود، با دفاع از ولایت و امامت حضرت علی (علیه السلام)، نقش کلیدی در حفظ دین و هدایت الهی ایفا کردند. برای مثال، خطبۀ فدکیه و تلاش های ایشان برای تبیین حقانیت اهل بیت (علیهم السلام) نشان دهندۀ این نقش
حفاظتی است. ایشان با فداکاری خود، نور ولایت را از خطر انحراف و فراموشی مصون داشتند.
ج) انتقال دهندۀ نور به نسل های بعدی: مشکوة نور را به گونه ای منتشر می کند که به دیگران برسد. حضرت زهرا (علیها السلام) به عنوان مادر ائمۀ اطهار (علیهم السلام)، سرچشمۀ نسل پاکی شدند که نور هدایت را تا روز قیامت ادامه دادند. امام حسن (علیه السلام)، امام حسین (علیه السلام) و فرزندان ایشان، همگی از طریق حضرت زهرا (علیها السلام) به عنوان مشکوة نورانی، این نور را به بشریت رساندند. در روایتی از امام صادق (علیه السلام) آمده است که «مشکوة» حضرت فاطمه (علیها السلام) و «مصباح» فرزندان ایشان، یعنی امام حسن (علیه السلام) و امام حسین (علیه السلام)، هستند که نور هدایت را منتشر کردند.
د) فداکاری و ایثار: مشکوة به گونه ای طراحی شده که خود دیده نمی شود، بلکه نور درون آن را به نمایش می گذارد. این ویژگی با زندگی حضرت زهرا (علیها السلام) همخوانی دارد که با وجود عظمت معنوی و مقام والایشان، زندگی ساده و بی آلایشی داشتند و تمام وجودشان را وقف حفظ دین و حمایت از ولایت کردند. فداکاری ایشان در برابر سختی ها، مانند دفاع از حق حضرت علی (علیه السلام) و تحمل مصائب پس از رحلت پیامبر (صلی الله علیه و آله)، نشان دهندۀ این خصلت است که خود را برای نور الهی فدا کردند.
هـ) محور وحدت و پیوند میان نبوت و امامت: مشکوة به عنوان ظرف نور، نقش واسطه ای بین منبع نور و انتشار آن دارد. حضرت زهرا (علیها السلام) به عنوان دختر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) و همسر حضرت علی (علیه السلام)، پیونددهندۀ نبوت و امامت هستند. ایشان نور نبوت را از پیامبر (صلی الله علیه و آله) دریافت کرده و از طریق نسل خود به امامت منتقل کردند. به دیگر عبارت، وجود ایشان باعث شد که شاکلۀ این چراغ به درستی شکل بگیرد و این نقش محوری در تعبیر مشکوة به خوبی نمایان است.
امام رضا (علیه السلام) با توجه به اهمیت و جایگاه اهل بیت (علیهم السلام) در این آیۀ شریفه می فرماید: «وَ عَنْهُ، قَالَ: حَدَّثَنِي أَبِي، عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ جُنْدَبٍ، قَالَ: کَتَبْتُ إِلَى أَبِي اَلْحَسَنِ اَلرِّضَا (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ)، أَسْأَلُهُ عَنِ تَفْسِيرِ هَذِهِ اَلْآيَةِ، فَكَتَبَ إِلَيَّ اَلْجَوَابَ: «أَمَّا بَعْدُ، فَإِنَّ مُحَمَّداً (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) كَانَ أَمِينَ اَللَّهِ فِي خَلْقِهِ، فَلَمَّا قُبِضَ اَلنَّبِيُّ (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) ، كُنَّا أَهْلَ اَلْبَيْتِ وَرَثَتَهُ، فَنَحْنُ أُمَنَاءُ اَللَّهِ فِي أَرْضِهِ، عِنْدَنَا عِلْمُ اَلْمَنَايَا، وَ اَلْبَلاَيَا ، وَ أَنْسَابُ اَلْعَرَبِ ، وَ مَوْلِدُ اَلْإِسْلاَمِ ، وَ مَا مِنْ فِئَةٍ تُضِلُّ مِائَةً وَ تَهْدِي مِائَةً إِلاَّ وَ نَحْنُ نَعْرِفُ سَائِقَهَا وَ قَائِدَهَا وَ نَاعِقَهَا، وَ إِنَّا لَنَعْرِفُ اَلرَّجُلَ إِذَا رَأَيْنَاهُ بِحَقِيقَةِ اَلْإِيمَانِ، وَ حَقِيقَةِ اَلنِّفَاقِ، وَ إِنَّ شِيعَتَنَا لَمَكْتُوبُونَ بِأَسْمَائِهِمْ وَ أَسْمَاءِ آبَائِهِمْ، أَخَذَ اَللَّهُ عَلَيْنَا وَ عَلَيْهِمُ اَلْمِيثَاقَ، يَرِدُونَ مَوْرِدَنَا، وَ يَدْخُلُونَ مَدْخَلَنَا، لَيْسَ عَلَى مِلَّةِ اَلْإِسْلاَمِ غَيْرُنَا وَ غَيْرُهُمْ إِلَى يَوْمِ اَلْقِيَامَةِ ، نَحْنُ اَلْآخِذُونَ بِحُجْزَةِ نَبِيِّنَا (صَلیَى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) ، وَ نَبِيُّنَا آخِذٌ بِحُجْزَةِ رَبِّنَا، وَ اَلْحُجْزَةُ: اَلنُّورُ، وَ شِيعَتُنَا آخِذُونَ بِحُجْزَتِنَا، مَنْ فَارَقَنَا هَلَكَ، وَ مَنْ تَبِعَنَا نَجَا، وَ اَلْمُفَارِقُ لَنَا، وَ اَلْجَاحِدُ لِوَلاَيَتِنَا كَافِرٌ، وَ مُتَّبِعُنَا وَ تَابِعُ أَوْلِيَائِنَا مُؤْمِنٌ، لاَ يُحِبُّنَا كَافِرٌ، وَ لاَ يُبْغِضُنَا مُؤْمِنٌ، وَ مَنْ مَاتَ وَ هُوَ يُحِبُّنَا كَانَ حَقّاً عَلَى اَللَّهِ أَنْ يَبْعَثَهُ مَعَنَا، نَحْنُ نُورٌ لِمَنْ تَبِعَنَا، وَ هُدًى لِمَنِ اِهْتَدَى بِنَا، وَ مَنْ لَمْ يَكُنْ مِنَّا فَلَيْسَ مِنَ اَلْإِسْلاَمِ فِي شَيْءٍ، وَ بِنَا فَتَحَ اَللَّهُ اَلدِّينَ، وَ بِنَا يَخْتِمُهُ، وَ بِنَا أَطْعَمَكُمُ اَللَّهُ عُشْبَ اَلْأَرْضِ، وَ بِنَا أَنْزَلَ اَللَّهُ قَطْرَ اَلسَّمَاءِ، وَ بِنَا آمَنَكُمُ اَللَّهُ مِنَ اَلْغَرَقِ فِي بَحْرِكُمْ، وَ مِنَ اَلْخَسْفِ فِي بَرِّكُمْ، وَ بِنَا نَفَعَكُمُ اَللَّهُ فِي حَيَاتِكُمْ، وَ فِي قُبُورِكُمْ، وَ فِي مَحْشَرِكُمْ، وَ عِنْدَ اَلصِّرَاطِ ، وَ عِنْدَ اَلْمِيزَانِ ، وَ عِنْدَ دُخُولِ اَلْجَنَّةِ. مَثَلُنَا فِي كِتَابِ اَللَّهِ كَمَثَلِ مِشْكَاةٍ، وَ اَلْمِشْكَاةُ فِي اَلْقِنْدِيلِ، فَنَحْنُ اَلْمِشْكَاةُ فِيهَا مِصْبَاحٌ، اَلْمِصْبَاحُ: مُحَمَّدٌ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ: اَلْمِصْباحُ فِي زُجاجَةٍ مِنْ عُنْصُرِهِ اَلطَّاهِرِ اَلزُّجاجَةُ كَأَنَّها كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ يُوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبارَكَةٍ زَيْتُونَةٍ لا شَرْقِيَّةٍ وَ لا غَرْبِيَّةٍ لاَ دَعِيَّةٍ، وَ لاَ مُنْكِرَةٍ، يَكادُ زَيْتُها يُضِيءُ وَ لَوْ
لَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ اَلْقُرْآنُ نُورٌ عَلى نُورٍ إِمَامٌ بَعْدَ إِمَامٍ، يَهْدِي اَللّهُ لِنُورِهِ مَنْ يَشاءُ وَ يَضْرِبُ اَللّهُ اَلْأَمْثالَ لِلنّاسِ وَ اَللّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ فَالنُّورُ عَلِيٌّ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ) ، يَهْدِي اَللَّهُ لِوَلاَيَتِنَا مَنْ أَحَبَّ، وَ حَقٌّ عَلَى اَللَّهِ أَنْ يَبْعَثَ وَلِيَّنَا مُشْرِقاً وَجْهُهُ، مُنِيراً بُرْهَانُهُ، ظَاهِرَةً عِنْدَ اَللَّهِ حُجَّتُهُ حَقٌّ عَلَى اَللَّهِ أَنْ يَجْعَلَ أَوْلِيَاءَنَا اَلْمُتَّقِينَ مَعَ اَلصِّدِّيقِينَ وَ اَلشُّهَدَاءِ وَ اَلصَّالِحِينَ، وَ حَسُنَ أُولَئِكَ رَفِيقاً، فَشُهَدَاؤُنَا لَهُمْ فَضْلٌ عَلَى اَلشُّهَدَاءِ بِعَشْرِ دَرَجَاتٍ، وَ لِشَهِيدِ شِيعَتِنَا فَضْلٌ عَلَى كُلِّ شَهِيدِ غَيْرِنَا بِتِسْعِ دَرَجَاتِ. فَنَحْنُ اَلنُّجَبَاءُ، وَ نَحْنُ أَفْرَاطُ اَلْأَنْبِيَاءِ، وَ نَحْنُ أَوْلاَدُ اَلْأَوْصِيَاءِ، وَ نَحْنُ اَلْمَخْصُوصُونَ فِي كِتَابِ اَللَّهِ ، وَ نَحْنُ أَوْلَى اَلنَّاسِ بِرَسُولِ اَللَّهِ (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) ، وَ نَحْنُ اَلَّذِينَ شَرَعَ اَللَّهُ لَنَا دِينَهُ، فَقَالَ فِي كِتَابِهِ : شَرَعَ لَكُمْ مِنَ اَلدِّينِ ما وَصّى بِهِ نُوحاً وَ اَلَّذِي أَوْحَيْنا إِلَيْكَ يَا مُحَمَّدُ وَ ما وَصَّيْنا بِهِ إِبْراهِيمَ وَ مُوسى وَ عِيسى قَدْ عَلَّمَنَا وَ بَلَّغَنَا مَا عَلِمْنَا، وَ اِسْتَوْدَعَنَا عِلْمَهُمْ، وَ نَحْنُ وَرَثَةُ اَلْأَنْبِيَاءِ، وَ نَحْنُ وَرَثَةُ اُولِي اَلْعِلْمِ، وَ أُولِي اَلْعَزْمِ مِنَ اَلرُّسُلِ، أَنْ أَقِيمُوا اَلدِّينَ كَمَا قَالَ اَللَّهُ: وَ لا تَتَفَرَّقُوا فِيهِ كَبُرَ عَلَى اَلْمُشْرِكِينَ مَنْ أَشْرَكَ بِوَلاَيَةِ عَلِيٍّ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ) ما تَدْعُوهُمْ إِلَيْهِ مِنْ وَلاَيَةِ عَلِيٍّ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ) يَا مُحَمَّدُ ، يَهْدِي إِلَيْهِ مَنْ يُنِيبُ مَنْ يُجِيبُكَ إِلَى وَلاَيَةِ عَلِيٍّ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ) ، وَ قَدْ بَعَثْتُ بِكِتَابٍ فِيهِ هُدًى، فَتَدَبَّرْهُ وَ اِفْهَمْهُ، فَإِنَّهُ شِفَاءٌ لِمَا فِي اَلصُّدُورِ »(1)اما بعد، محمد (صلی الله علیه و اله) امانتدار خداوند در مخلوقاتش بود. هنگامی که پیامبر (صلی الله علیه و اله) درگذشت، ما اهل بیت، وارثان او بودیم. ما امانت داران خداوند در زمین هستیم، علم مرگ ها، بلاها، نسل عرب ها و تولد اسلام را در دست داریم. هیچ گروهی وجود ندارد که صد نفر را گمراه کرده و صد نفر را راهنمایی کند مگر اینکه ما سرکرده، رهبر و دعوت کنندۀ آن را می شناسیم و ما اگر مردی را بر اساس واقعیات ایمان و نفاق ببینیم، او را می شناسیم.
1) البرهان في تفسير القرآن،ج 4، ص 70.
همانا شیعه های ما با اسم و نام پدرانشان نوشته شده اند؛ خداوند بر ما و بر آنان میثاق گرفته است که به سرزمین ما بیایند و وارد مدخل ما شوند؛ هیچ گروهی بر آیین اسلام جز ما و آنان تا روز قیامت نیست. ما، به دستگیرۀ پیامبر ما (صلی الله علیه و آله) چنگ می زنیم و پیامبر ما به دستگیرۀ پروردگارمان چنگ می زند و دستگیره، نور است. شیعیان ما به دستگیرۀ ما می چسبند، هر کس از ما جدا شود هلاک می شود و هر کس از ما پیروی کند نجات می یابد. کسی که با ما مخالفت کند و ولایت ما را انکار کند، کافر است؛ و کسی که از ما پیروی کند و از دوستان ما تبعیت کند، مؤمن است. هیچ کافری به ما محبت ندارد و هیچ مؤمنی به ما دشمنی نمی کند. هر کس بمیرد در حالی که ما را دوست داشته باشد، بر خداوند حق است که او را با ما برانگیزد.
ما نوری برای کسی هستیم که از ما پیروی کند و هدایت گری برای کسی که به ما هدایت یابد. هر کس که از ما نباشد، در هیچ چیز از اسلام نیست و به وسیلۀ ما خداوند دین را گشود و به وسیلۀ ما آن را پایان می دهد و به وسیلۀ ما، خداوند شما را به گیاهان زمین رزق داد و به وسیلۀ ما، خداوند باران آسمان را نازل کرد و به وسیلۀ ما، شما را از غرق شدن در دریا و از خسف در سرزمین تان ایمن گردانید و به وسیلۀ ما، خداوند به شما در زندگی تان و در قبرهایتان و در صحنۀ قیامت و در کنار صراط و در نزد میزان و هنگام ورود به بهشت یاری رساند.
مثل ما در کتاب خدا، همچون مثل مشکات است و مشکات در چراغدان است. ما مشکاتیم و در آن چراغی قرار دارد: چراغ، محمد، رسول خدا (صلی الله علیه و آله) است. چراغ در شیشه ای از عنصر پاک آن، شیشه ای که گویی ستاره ای درخشان است و از درختی مبارک، زیتونی نه شرقی و نه غربی، نه دَعی و نه منکر، روشن می شود. روغن
آن چنان نزدیک است که روشنایی بخشد، هرچند آتش به آن نرسیده است. قرآن نور است بر نور؛ امامی پس از امامی، خداوند هر کس را بخواهد به نور خود هدایت می کند و خداوند برای مردم مثل ها می زند و او به هر چیزی عالم است. پس نور، علی (علیه السلام) است؛ خداوند هر که را بخواهد به ولایت ما هدایت می کند، و بر خداوند واجب است که ولی ما را با چهره ای روشن و برهانش درخشان برانگیزد. حجت او نمایان و برای خداوند حق است که اولیای ما را با پرهیزکاران در کنار صدیق ها و شهیدان و صالحان قرار دهد، و چه خوب است که آن ها همنشین باشند.
پس شهیدان ما فضلی بر دیگر شهیدان دارند که ده درجه بالاترند و برای شهید شیعۀ ما فضلی بر هر شهید دیگر به مقدار نه درجه است. ما نجبا هستیم ما در کتاب خدا مخصوص هستیم و ما بیشترین حق را نسبت به رسول خدا (صلی الله علیه و آله) داریم. و ما کسانی هستیم که خداوند دینش را برای ما قرار داده است. چنان که در کتابش گفته است: «خداوند برای شما از دین، آنچه را به نوح وصیت کرده، و آنچه را به تو ای محمد وحی کردیم، و آنچه را به ابراهیم و موسی و عیسی وصیت کردیم، قرار داده است.
به ما آموخته و رسانده است آنچه را که دانستیم و علم آنان را به ما سپرده است. ما وارثان انبیاء هستیم و ما وارثان اهل علم و اهل عزم از رسولان هستیم. خداوند فرموده است: «دین را به پا دارید» و چنان که خداوند فرموده است: «در آن دچار تفرقه نشوید». بر مشرکان بزرگ است آنچه را که به ولایت علی (علیه السلام) نسبت داده اید. ای محمد، کسی که به ولایت علی (علیه السلام) معتقد شود، به سوی آن هدایت می شود. و من کتابی فرستاده ام که در آن هدایتی است، پس آن را تدبر کن و درک کن؛ زیرا آن شفا است برای آنچه در سینه هاست.
ج) «فِی بُیُوتٍ أَذِنَ اللهُ أَنْ تُرْفَعَ وَیُذْكَرَ فِیهَا اسْمُهُ یُسَبِّحُ لَهُ فِیهَا بِالْغُدُوِّ وَالْآصَالِ»؛ این نور در خانههایی است که خدا اذن داده شأن و منزلت و قدر و عظمت آن ها رفعت یابند و نامش در آن ها ذکر شود، همواره در آن خانهها صبح و شام او را تسبیح می گویند.
«ثُمَّ قَالَ عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ هَمَّامٍ، قَالَ: حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ مَالِكٍ، قَالَ: حَدَّثَنَا اَلْقَاسِمُ بْنُ اَلرَّبِيعِ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ، عَنْ عَمَّارِ بْنِ مَرْوَانَ، عَنْ مُنَخَّلٍ، عَنْ جَابِرٍ، عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ): فِی قَوْلِهِ: فِی بُیُوتٍ أَذِنَ اَللّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ یُذْكَرَ فِیهَا اِسْمُهُ، قَالَ: «هِیَ بُیُوتُ اَلْأَنْبِيَاءِ، وَ بَیْتُ عَلِيٍّ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ) مِنْهَا»(1)امام باقر (علیه السلام) ذیل این آیۀ شریفه می فرماید: مراد از بیوت، بیوت پیامبران است و خانۀ علی یکی از آن خانههاست.
«مُحَمَّدُ بْنُ اَلْعَبَّاسِ، قَالَ: حَدَّثَنَا اَلْمُنْذِرُ بْنُ مُحَمَّدٍ اَلْقَابُوسِيُّ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبِي، عَنْ عَمِّهِ، عَنْ أَبِيهِ، عَنْ أَبَانِ بْنِ تَغْلِبَ، عَنْ نُفَيْعِ بْنِ اَلْحَارِثِ، عَنْ أَنَسِ بْنِ مَالِكٍ، وَ عَنْ بُرَيْدَةَ ، قَالاَ: قَرَأَ رَسُولُ اَللَّهِ (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) : فِي بُيُوتٍ أَذِنَ اَللّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ يُذْكَرَ فِيهَا اِسْمُهُ يُسَبِّحُ لَهُ فِيها بِالْغُدُوِّ وَ اَلْآصالِ فَقَامَ إِلَيْهِ رَجُلٌ، فَقَالَ: أَيُّ بُيُوتٍ هَذِهِ، يَا رَسُولَ اَللَّهِ ؟ قَالَ: «بُيُوتُ اَلْأَنْبِيَاءِ». فَقَامَ إِلَيْهِ أَبُو بَكْرٍ ، فَقَالَ: يَا رَسُولَ اَللَّهِ ، هَذَا اَلْبَيْتُ مِنْهَا؟ وَ أَشَارَ إِلَى بَيْتِ عَلِيٍّ وَ فَاطِمَةَ (عَلَيْهِمَا اَلسَّلاَمُ) : قَالَ: «نَعَمْ، مِنْ أَفْضَلِهَا»(2)از پیامبر سوال شد این خانه ها کدامند ای رسول خدا؟ فرمود خانه های پیامبران. پس ابوبکر برخواست از رسول خدا پرسید آیا این خانه از آن خانه هاست؟ در حالی که به خانۀ علی و فاطمه اشاره کرده بود. حضرت فرمود: بله بلکه بالاتر از آن خانه ها.
«اَلشَّيْخُ اَلْبُرْسِيُّ، قَالَ: رُوِيَ عَنِ اِبْنِ عَبَّاسٍ، أَنَّهُ قَالَ: کُنْتُ فِی مَسْجِدِ رَسُولِ اَللَّهِ (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، وَ قَدْ قَرَأَ اَلْقَارِئ: فِی بُیُوتٍ أَذِنَ اَللّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ یُذْكَرَ فِیهَا اِسْمُهُ یُسَبِّحُ لَهُ فِیها بِالْغُدُوِّ وَ اَلْآصالِ، فَقُلْتُ: یَا رَسُولَ اَللَّهِ، مَا اَلْبُيُوتُ؟ فَقَالَ رَسُولُ اَللَّهِ (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ): «بُیُوتُ اَلْأَنْبِيَاءِ (عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ) وَ أَوْمَأَ بِیَدِهِ إِلَى بَیْتِ فَاطِمَةَ اَلزَّهْرَاءِ (صَلَوَاتُ اَللَّهِ عَلَيْهَا) اِبْنَتِهِ»(1)از پیامبر سوال شد این خانهها کدامند؟ حضرت فرمود خانه های پیامبران، سپس به خانۀ فاطمه زهرا سلام الله دخت خویش اشاره کرد یعنی خانۀ او هم از این خانه هاست.
در سه روایت فوق، نقش حضرت فاطمه (علیها السلام) به عنوان صاحب این خانه برجسته است. حتی روایت اول که می فرماید بیت علی (علیه السلام) ، خانۀ حضرت امیر خانۀ صدیقۀ طاهره نیز هست. بلکه خانۀ تمام اهل بیت (علیهم السلام) به عنوان امام مراد است. چرا که امامت امام به شخصیت حقوقی او بر می گردد و بیت امام بیت نبوت است چنانچه در زیارت جامعه می خوانیم: «السلام علیکم یا اهل البیت النبوة» حضرت بیت را به نبوت اضافه کرده است یعنی بیتی که اختصاص به نبوت دارد و بیتی که چنین است قطعاً بیت امامت است نه بیت خشت و گلی، چون شأن امام همان شأن نبی است با این تفاوت که دربارۀ رسول خدا (صلی الله علیه و اله) بعد ایشان پیامبری نیست و نخواهد بود وگرنه در تمام شئون با هم برابر هستند.
اول اینکه منبع نور هستند. دوم اینکه رفیع با منزلت هستند. سوم اینکه ذکر و نام و یاد خدا پیوسته در آن خانه گفته می شود. چهارم اینکه صبحگاهان
1) همان.
و شبانگاهان تسبیح خداوند در آن گفته می شود. ارزش این خانه از باب شرف المکان بالمکین است. این اهل بیت (علیهم السلام) هستند که به این مکان ارزش و بها داده و می دهند چون آنان مظهر عبودیت تامه هستند.
خانۀ فاطمه (علیها السلام) و فرزندان او به منزلۀ ترانزستور است که نور الهی را تعدیل کرده تا هر کس که طالب نور است به اندازه وسعت خویش از آن بهره ببرد و اگر وجودشان نباشد نور بی انتهای الهی همه را از بین خواهد برد چون ظرفیت دریافت نور الهی متفاوت است.
کلمه «أم» در زبان عربی به معنای «مادر» است و در قرآن کریم و متون اسلامی جایگاه ویژهای دارد. شرح و تفسیر این کلمه از منظر لغوی، قرآنی، و معنوی می تواند ابعاد گستردهای را در بر بگیرد. در ادامه به تفصیل به این موضوع می پردازیم:
معنای لغوی «أم»: ریشه لغوی کلمه «أم» از ریشه «أمم» گرفته شده که به معنای سرپرستی، منشأ، و مبدأ است. مادر به عنوان منشأ حیات و سرپرست اولیه فرزند، با این مفهوم ارتباط عمیقی دارد.
کاربرد در زبان عربی: «أم» به معنای مادر زیستی یا کسی است که نقش مادری (چه زیستی و چه معنوی) را ایفا می کند. این کلمه در عربی برای اشاره به مادر انسانها، حیوانات، یا حتی به صورت استعاری برای اشیاء (مثل «أم القری» به معنای مکه) به کار می رود.
مترادفها و معانی مرتبط: در عربی، کلماتی مثل «والدة» (مادر زاینده) یا «رابیة» (پرورشدهنده) نیز برای مادر استفاده می شوند، اما «أم» بار عاطفی و معنوی قویتری دارد.
کلمه «أم» و مشتقات آن در قرآن به کرات به کار رفته و جایگاه والای مادر را نشان می دهد. برخی آیات و تفاسیر مرتبط عبارتاند از:
احترام به مادر: در آیه 23 سوره اسراء، خداوند پس از تأکید بر توحید، به نیکی به والدین، به ویژه مادر، اشاره می کند:
«وَقَضَى رَبُّكَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاهُ وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَانًا»؛ پروردگارت فرمان داده که جز او را نپرستید و به پدر و مادر نیکی کنید. در این آیه، مادر به دلیل زحماتش در بارداری، زایمان، و تربیت، جایگاه ویژهای دارد.
زحمات مادر در بارداری و شیردهی: در آیه 15 سوره احقاف، به سختیهای مادر در دوران بارداری و شیردهی اشاره شده است:
«وَوَصَّيْنَا الْإِنسَانَ بِوَالِدَيْهِ إِحْسَانًا حَمَلَتْهُ أُمُّهُ کُرْهًا وَوَضَعَتْهُ کُرْهًا»؛ ما به انسان سفارش کردیم که به پدر و مادرش نیکی کند؛ مادرش او را با مشقت حمل کرد و با مشقت به دنیا آورد. این آیه بر نقش بیبدیل مادر در تحمل سختی ها برای به دنیا آوردن و پرورش فرزند تأکید دارد.
مادر به عنوان نماد محبت و عطوفت: در آیه 32 سوره مریم، حضرت مریم (علیها السلام) به مادرش اشاره می کند و او را به عنوان کسی که صالح و نیکوکار بوده، توصیف می کند. این نشان دهنده جایگاه معنوی مادر در فرهنگ قرآنی است.
کاربرد استعاری «أم»: در قرآن، کلمه «أم» گاهی بهصورت استعاری به کار رفته است، مانند «أم القری» (مادر شهرها) برای مکه (سوره انعام، آیه 92) که به معنای مرکز و منشأ تمدن و معنویت است.
کلمۀ «أم» در مورد ایشان نیز دارای ابعاد ویژه ای است:
حضرت زهرا (علیها السلام) به عنوان «أم الأئمة»: در روایات شیعه، حضرت زهرا (علیها السلام) به عنوان «مادر ائمه» شناخته می شوند، زیرا نسل امامان معصوم (علیهم السلام) از طریق ایشان ادامه یافته است. این لقب نه تنها به معنای مادر زیستی (برای امام حسن و امام حسین (علیهما السلام)) است، بلکه به معنای مادر معنوی و سرچشمۀ هدایت برای امت اسلامی نیز تفسیر می شود.
نماد مادری معنوی: حضرت زهرا (علیها السلام) به دلیل نقششان در تربیت فرزندان معصوم و دفاع از ولایت، به عنوان الگویی برای مادران مؤمن شناخته می شوند. ایشان با فداکاری، صبر، و تقوای خود، مادری را به سطحی والا ارتقا دادند.
تسبیحات حضرت زهرا (علیها السلام): همان طور که در پاسخ قبلی اشاره شد، تسبیحات حضرت زهرا (علیها السلام) نمونه ای از ذکر و عبادت مداوم ایشان است که به فرزندان و پیروانشان نیز منتقل شده و نشان دهندۀ نقش مادری ایشان در هدایت معنوی است.
تفسیر معنوی و عرفانی «أم»: مادر به عنوان منشأ حیات و رحمت، در تفاسیر عرفانی، مادر نماد رحمت الهی و منشأ خلقت است. همان طور که خداوند رحمان و رحیم است، مادر نیز در زندگی انسان نقش رحمتی و عطوفتی دارد.
مادر به عنوان مربی و معلم: در فرهنگ اسلامی، مادر اولین معلم فرزند است. حضرت زهرا (علیها السلام) در این زمینه الگویی بی نظیر است که با تربیت فرزندانی مانند امام حسن (علیه السلام)، امام حسین (علیه السلام)، و حضرت زینب (علیها السلام)، نقش مادری را در هدایت بشریت به اوج رساند.
ارتباط با مفهوم امت: کلمۀ «أم» با «امت» (جامعۀ مؤمنان) از یک ریشه است. مادر به عنوان پایه گذار خانواده، نقش مهمی در ساختن امت اسلامی دارد.
کلمۀ «أم» در قرآن و فرهنگ اسلامی، فراتر از معنای لغوی «مادر»، نمادی از رحمت، فداکاری، و منشأ حیات است. در آیات قرآن، مادر به دلیل زحماتش در بارداری، زایمان، و تربیت، جایگاهی رفیع دارد و خداوند به نیکی به او امر کرده است. حضرت زهرا (علیها السلام) به عنوان مصداق کامل «أم» (چه به معنای مادر زیستی ائمه و چه مادر معنوی امت)، الگویی بی نظیر از مادری، تقوا، و هدایت است. خانۀ ایشان، همان طور که در آیۀ 36 سورۀ نور اشاره شد، مکانی برای ذکر خدا و تجلی ارزش های الهی بود که نقش مادری ایشان را در این فضا برجسته تر می کند.
الف) «...وَجَعَلْنَا بَعْضَكُمْ لِبَعْضٍ فِتْنَةً أَتَصْبِرُونَ وَكَانَ رَبُّكَ بَصِيرًا»(1)و ما برخی از شما را [وسیلۀ] آزمایش برخی دیگر قرار دادیم [توانگر را به تهیدست و تهیدست را به توانگر، بیمار را به تندرست و تندرست را به بیمار، پیامبر را به امت و امت را به پیامبر]. آیا [نسبت به اجرای احکام الهی و تکالیف و مسؤولیت ها] شکیبایی می ورزید؟ و پروردگارت همواره [به احوال و اعمال همه] بیناست.
«مُحَمَّدُ بْنُ اَلْعَبَّاسِ، قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ هَمَّامٍ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ اَلْعَلَوِيِّ، عَنْ عِیسَى بْنِ دَاوُدَ اَلنَّجَّارِ، قَالَ: حَدَّثَنِي مَوْلاَيَ أَبُو اَلْحَسَنِ مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ، عَنْ أَبِيهِ، عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ (عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ)، قَالَ: «جَمَعَ رَسُولُ اَللَّهِ (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ وَ فَاطِمَةَ وَ اَلْحَسَنَ وَ اَلْحُسَيْنَ (صَلَوَاتُ اَللَّهِ عَلَيْهِمْ أَجْمَعِينَ) ، فَأَغْلَقَ عَلَيْهِمُ اَلْبَابَ، فَقَالَ: يَا أَهْلِي وَ أَهْلَ اَللَّهِ، إِنَّ اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقْرَأُ عَلَيْكُمُ اَلسَّلاَمَ، وَ هَذَا جَبْرَئِيلُ مَعَكُمْ فِي اَلْبَيْتِ، وَ يَقُولُ: إِنَّ اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ: إِنِّي قَدْ جَعَلْتُ عَدُوَّكُمْ لَكُمْ فِتْنَةً، فَمَا تَقُولُونَ؟ قَالُوا: نَصْبِرُ يَا رَسُولَ اَللَّهِ لِأَمْرِ اَللَّهِ، وَ مَا نَزَلَ مِنْ قَضَائِهِ، حَتَّى نَقْدَمَ عَلَى اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ، وَ نَسْتَكْمِلَ جَزِيلَ ثَوَابِهِ، وَ قَدْ سَمِعْنَاهُ يَعِدُ اَلصَّابِرِينَ اَلْخَيْرَ كُلَّهُ؛ فَبَكَى رَسُولُ اَللَّهِ (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) حَتَّى سُمِعَ نَحِيبُهُ مِنْ خَارِجِ اَلْبَيْتِ، فَنَزَلَتْ هَذِهِ اَلْآيَةُ: وَ جَعَلْنا بَعْضَكُمْ لِبَعْضٍ فِتْنَةً أَ تَصْبِرُونَ وَ كانَ رَبُّكَ بَصِيراً أَنَّهُمْ سَيَصْبِرُونَ، أَيْ سَیَصْبِرُونَ كَمَا قَالُوا (صَلَوَاتُ اَللَّهِ عَلَيْكُمْ أَجْمَعِينَ»(2)امام باقر (علیه السلام) می فرماید: رسول خدا (صلی الله علیه و اله) ، حضرت امیر، فاطمه زهرا، امام حسین و
حسین (علیهم السلام) را جمع کرد سپس درب خانه را به روی آنان بست پس فرمود ای اهل من و اهل خدا، همان خداوند عزوجل بر شما سلام فرستاد و این جبرئیل است که با شما در خانه است که می گوید: همانا خداوند عزوجل می فرماید همانا من دشمنان شما را فتنه و ابتلاء و امتحان برای شما قرار دادم پس چه می گویید. اهل بیت فرمودند بر امر خداوند صبر می کنیم ای رسول خدا و هیچ کدام از قضا و قدرهای او نازل نشد، تا هنگام ورود به درگاه الهی عز و جل و کامل شدن پاداش های فراوان او و ما او را شنیدیم که به صابران وعدۀ تمام خیرات را می دهد. پس رسول خدا (صلی الله علیه و آله) گریه کرد، تا اینکه نالۀ او از خارج خانه شنیده شد. سپس این آیه نازل شد: و ما برخی از شما را برای برخی دیگر آزمایش کردیم. آیا صبر می کنید؟ و پروردگار تو، بینا بود که آن ها صبر می کنند، یعنی صبر خواهند کرد، چنان که گفتند (صلوات الله بر همه شما).
مرحوم علامه ذیل این آیۀ شریفه می فرماید: «وَ جَعَلْنَا بَعْضَكُمْ لِبَعْضٍ فِتْنَةً أَ تَصْبِرُونَ» متمم جواب سابق و به منزلۀ تعلیل است، برای اینکه رسولان در خواص بشری مثل سایر مردمند، بدون اینکه زندگی و یا دعوتشان خاصیت آسمانی پیدا کند، که هر کس آن را ببیند قطع و یقین کند به اینکه از طرف خدا حامل رسالت شده است، مانند نازل شدن فرشته بر آنان، یا القاء گنج بر ایشان، یا آفریدن باغی بر ایشان. پس گویا فرموده است، علت اینکه انبیاء در زندگیشان مانند سایر مردم هستند این است، که ما بعضی از مردم را امتحان برای بعضی دیگر کردیم، از آن جمله رسولان مایۀ امتحان مردمند و به وسیلۀ ایشان اهل شک از اهل ایمان و پیروان هوى که صبر بر تلخی حق ندارند از طالبان حق و خویشتنداران
در طاعت خدا و جویندگان راه او متمایز می شوند. از آنچه گذشت دو نکته روشن گردید: اول اینکه: مراد از صبر، همۀ اقسام صبر است، یعنی صبر بر«اطاعت خدا»، صبر بر«تلخی مصائب» و صبر بر «تلخی ترک گناهان». دوم اینکه: جملۀ «وَ جَعَلْنَا بَعْضَكُمْ لِبَعْضٍ فِتْنَةً» از باب به کار بردن حکم عام در جای حکم خاص است و منظور تنها اشاره به مسئلۀ مذکور (قرار دادن انبیا مانند سایر مردم برای فتنه و آزمایش) است و معنای جملۀ «وَ كَانَ رَبُّكَ بَصِيرًا» این است که پروردگار تو دانای به صواب و صحیح هر امری است و در نتیجه هر چیزی را در جای مناسب خود قرار می دهد و نظام اتم عالمی هم به همین منوال جریان یافته، پس هدف از نظام انسانی کمال هر فردی است، اگر در راه سعادت است کمال در سعادت و اگر در راه شقاوت است کمال در شقاوت، تا ببینی استعداد و استحقاق کدام یک را دارد و لازمۀ آن این است که نظام امتحان در میان همۀ افراد گسترش یابد و انبیاء و هیچ کس دیگری از آن مستثنا نباشد.»(1)
آیۀ فوق نظیر آیۀ شریفۀ زیر است که خداوند برای هر پیامبری شیاطنی از جن و انس قرار داده است:
«وَكَذَلِكَ جَعَلْنَا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوًّا شَيَاطِينَ الْإِنْسِ وَالْجِنِّ يُوحِي بَعْضُهُمْ إِلَى بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُورًا وَلَوْ شَاءَ رَبُّكَ مَا فَعَلُوهُ فَذَرْهُمْ وَمَا يَفْتَرُونَ»(2)و این گونه برای هر پیامبری دشمنانی از شیاطین انس و جن قرار دادیم، که برای فریب مردم همواره گفتاری باطل ولی به ظاهر آراسته و دل پسند به یکدیگر القاء می کنند و اگر پروردگارت می خواست چنین نمی کردند، پس آنان و آنچه را به دروغ به هم می بافند واگذار.
در آیه فوق خداوند وجود شیاطین انس و جن را در برابر انبیاء به خود نسبت می دهد و می فرماید: «وَ كَذَلِكَ جَعَلْنَا؛ ما این چنین قرار دادیم» و در معنی این جمله در میان مفسران گفتگو است، ولی همان طور که در سابق نیز اشاره کردیم تمام اعمال انسان ها را از یک نظر می توان به خداوند نسبت داد، زیرا هر کسی هر چه دارد از او دارد، قدرتش از او است، هم چنان که اختیار و آزادی اراده اش نیز از او می باشد. اما مفهوم این گونه تعبیرات هرگز، جبر و سلب اختیار نیست، که خداوند عده ای را آن چنان آفریده که به دشمنی در برابر انبیاء برخیزند؛ زیرا اگر چنین بود می بایست آن ها در عداوت و دشمنی خود هیچ گونه مسئولیتی نداشته باشند، بلکه کار آن ها انجام یک رسالت محسوب شود، در حالی که می دانیم چنین نیست. البته انکار نمی توان کرد که وجود این گونه دشمنان هر چند به اختیار خودشان بوده باشد می تواند برای مؤمنان به طور غیر مستقیم اثر سازنده داشته باشد و به تعبیر بهتر مؤمنان راستین می توانند از وجود هرگونه دشمن اثر مثبت بگیرند و او را وسیله ای برای بالا بردن سطح آگاهی و آمادگی و مقاومت خود قرار دهند، زیرا وجود دشمن باعث بسیج نیروهای انسان است. (1)
برای فلسفۀ این دشمنی ها، مرحوم طبرسی چند قول را بیان می کند: «اکنون خداوند دربارۀ سرگذشت انبیای گذشته و رفتاری که دشمنان با آن ها داشته اند، به منظور تسلیت پیامبر می فرماید: «وَ كَذَلِكَ جَعَلْنَا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوًّا شَيَاطِينَ الْإِنْسِ وَالْجِنِّ» همان طوری که شیطان های انسانی و جنی با تو دشمنی می کنند، برای پیامبران پیش از تو و امت هایشان نیز دشمنانی قرار دادیم. دربارۀ معنای قرار دادن دشمن چند وجه است:
1) تفسیر نمونه، ج5، ص405.
همان طور تو را مأمور کرده ایم که با قوم مشرک خویش دشمنی کنی، پیامبران گذشته را نیز مأمور کرده بودیم که با دشمنان انسانی و جنی خود دشمنی کنند. بدیهی است که هرگاه خداوند پیامبر خود را به دشمنی با مردمی مأمور کند، در حقیقت، آن ها را دشمن وی کرده است. مثلاً فرماندۀ لشکر به یکی از قهرمانان سپاه خود می گوید: فلان کس را در مبارزه، همدوش تو ساخته ام. یعنی دستور داده ام که با او مبارزه کنی. بنا بر این وی را همدوش این قهرمان قرار داده است.
یعنی حکم کرده و خبر داده ایم که آن ها دشمن هستند. تا با آن ها معاملۀ دشمنی کنید. از آن ها احتیاط کنید و شرشان را از خود دور سازید. مثل اینکه گفته شود: قاضی فلانی را عادل و فلانی را فاسق گردانید. یعنی، حکم کرد و خبر داد که اولی عادل و دومی فاسق است.
مقصود این است که آن ها را به حال خود گذاشتیم تا اگر می خواهند، دشمنی کنند. دشمنی آن ها با پیامبران از روی اجبار ما نبود، زیرا اجبار با تکلیف ناسازگار است.
خداوند به سوی آن ها پیامبران را فرستاد و آن ها را امر کرد که به دعوت ایمان و اسلام پردازند و از پرستش بت ها نهی کنند. این ها سبب تحریک و دشمنی مردم شد. بنا براین منشأ اصلی پیدایش عداوت آن ها خداوند است که پیامبران را فرستاده. اما خداوند سبب بعید است نه سبب قریب. نظیر این مطلب، از زبان نوح آمده است که: «فَلَمْ يَزِدْهُمْ دُعَائِي إِلَّا فِرَارًا»(1)دعوت من جز بر فرار آن ها نیفزود.
1) سورۀ نوح، آیه6.
آنچه در حدیث ذیل آیۀ شریفه آمده و از مسلمات است، وجود صدیقۀ طاهره (علیها السلام) در جمع حضرات است و مورد خطاب رسول خدا (صلی الله علیه و آله) است. یعنی همان شأنی که خداوند برای حضرت امیر و حسنین (علیهم السلام) قائل شد، این شأن برای حضرت فاطمه (علیها السلام) هم ثابت است. خداوند خمسۀ طیبه را به وسیلۀ دشمنانشان مورد امتحان و ابتلاء قرار داده است. جواب آنان به حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) هم صبر در مقابل این امتحان و ابتلاء است. در مقابل حضرت امیر (علیه السلام) دشمنی قرار گرفت به نام معاویه که تمام وجودش بغض حضرت است همچنین در مقابل امام حسن (علیه السلام) و در مقابل امام حسین (علیه السلام) یزید بن معاویه قرار گرفت که آن تراژدی غم بار را رقم زد و بعد ایشان، هر کدام از فرزندان آن جناب با این مسئله روبرو بودند. در مقابل حضرت فاطمه زهرا (علیها السلام) هم دشمنانی از انس قرار گرفتند که تمام قد به جنگ با حضرت برخاستند و حضرت را به شهادت رساندند و حضرت جز صبر و شکیبایی کاری نکرد. گریۀ حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) بعد از شنیدن جواب حضرات هم به همین خاطر بود که عدوّ الله چگونه و با چه خصمی حضرت را به شهادت خواهد رساند.
لذا طبق روایت ذیل این آیۀ شریفه و جوابی که حضرت داده است، ایشان مظهر صفت صبر الهی است؛ چرا که از صفات الهی صبر است «انه صبار شکور» و خداوند هر کسی را که از مقدرات الهی استقبال و صبر کند، بالاتر از بشارت که ثمرۀ صبر است می دهد و آن اینکه می فرماید: «ان الله مع الصابرین» یعنی صابران در معیت خداوند هستند و هر کس که چنین باشد، فراتر از زمان و مکان خواهد بود، لذا صدیقۀ طاهره (علیها السلام) قبل از خلقت، حین و بعد خلقت شخصیتشان جاودانه ماند نوری که هرگز خاموش نخواهد شد.
ج) «وَهُوَ الَّذِي خَلَقَ مِنَ الْمَاءِ بَشَرًا فَجَعَلَهُ نَسَبًا وَصِهْرًا وَكَانَ رَبُّكَ قَدِيرًا»(1)و اوست که از آب، بشری آفرید و او را دارای [دو نوع پیوند] نسبی و سببی کرد؛ و پروردگارت همواره تواناست.
«محمّد بن العبّاس، قال: حدّثنا علیّ بن عبد اللّه بن أسد، عن إبراهیم بن محمّد الثقفی، عن أحمد ابن معمر الأسدی، عن الحسن بن محمّد الأسدی، عن الحکم بن ظهیر، عن السدی، عن أبی مالک، عن ابن عباس، قال: قوله عزّ و جلّ: وَ هُوَ اَلَّذِي خَلَقَ مِنَ اَلْمَاءِ بَشَراً فَجَعَلَهُ نَسَباً وَ صِهْراً نزلت فی النبی (صلی الله علیه و آله)، و علی (علیه السلام)، زوج النبیّ (صلی الله علیه و آله) علیا (علیه السلام) ابنته، و هو ابن عمه، فکان له نسبا و صهرا»(2)ابن عباس نقل می کند این آیه دربارۀ رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و حضرت امیر (علیه السلام) نازل شده است که پیامبر، علی را به ازدواج فاطمه در آورد پس علی برای پیامبر خویشاوند و داماد است.
یکی دیگر از فضائل که در قرآن برای صدیقۀ طاهره (علیها السلام) به آن اشاره شده است، آیۀ مذکور است که روایت ذیل آن به این فضیلت اشاره می کند که همسر ایشان چه کسی است و چه مقام و منزلتی نزد خدا و رسول خدا (صلی الله علیه و آله) دارد. در روایت ذیل بیشتر به این مهم اشاره شده است که به آن اشاره می کنیم:
«و عنه، قال: حدّثنا عبد العزیز بن یحیی، قال: حدّثنا المغیرة بن محمّد، عن رجاء بن سلمة، عن نائل بن نجیح، عن عمرو بن شمر، عن جابر الجعفی، عن عکرمة، عن ابن عبّاس، فی قول اللّه عزّ و جلّ: وَ هُوَ اَلَّذِي خَلَقَ مِنَ اَلْمَاءِ بَشَراً فَجَعَلَهُ نَسَباً وَ صِهْراً. قال: لما خلق اللّه آدم، خلق نطفة من الماء، فمزجها بنوره، ثمّ أودعها آدم (علیه السلام)،
ثمّ أودعها ابنه شیث، ثمّ أنوش، ثمّ قینان، ثمّ أبا فأبا، حتی أودعها إبراهیم (علیه السلام)، ثمّ أودعها إسماعیل (علیه السلام)، ثمّ أما فأما، و أبا فأبا، من طاهر الأصلاب، إلی مطهرات الأرحام، حتی صارت إلی عبد المطلب، فانفلق ذلک النور فرقتین: فرقة إلی عبد اللّه، فولد محمّدا (صلی الله علیه و آله)، و فرقة إلی أبی طالب، فولد علیا (علیه السلام)، ثمّ ألف اللّه النکاح بینهما، فزوج علیا بفاطمة (علیهما السلام)، فذلک قوله عزّ و جلّ: وَ هُوَ اَلَّذِي خَلَقَ مِنَ اَلْمَاءِ بَشَراً فَجَعَلَهُ نَسَباً وَ صِهْراً وَ كانَ رَبُّكَ قَدِيراً»(1)ابن عباس در مورد سخن خداوند عزّ و جلّ می گوید: «و اوست آنکه از آب، بشری آفرید و او را نسب و صهری قرار داد.» بیان کرد: زمانی که خداوند آدم را آفرید، نطفه ای از آب خلق کرد و آن را با نور خود آمیخت، سپس آن نطفه را در آدم (علیه السلام) قرار داد و سپس در پسرش شیث، سپس در انوش، سپس در قینان و سپس از پدر به پدر، تا اینکه به ابراهیم (علیه السلام) رسید. سپس آن را در اسماعیل (علیه السلام) قرار داد و به همین ترتیب از طاهرترین صلب ها تا پاک ترین رحم ها ادامه یافت تا به عبد المطلب رسید. زمانی که به او رسید، آن نور به دو قسمت تقسیم شد: یک قسمت به عبد الله رفت و محمد (صلی الله علیه و آله) را به دنیا آورد، و قسمت دیگر به ابوطالب رفت و علی (علیه السلام) را به دنیا آورد. سپس خداوند نکاح را بین آن ها قرار داد و علی را به فاطمه (علیهما السلام) تزویج کرد. بنابراین، این همان سخن خداوند عزّ و جلّ است که می فرماید: «و اوست آنکه از آب، بشری آفرید و او را نسب و صهری قرار داد و پروردگار تو همواره تواناست.
شرافت هر انسانی به اصل و نسب محکم و استوار است که ریشه در نیکی ها و خوبی ها دارد. آری حضرت امیر (علیه السلام) که در دامن رسول خدا (صلی الله علیه و آله) پرورش یافته و از نور وجود حضرتش بهره مند شده است و جامع تمام خوبی هاست. که از
1) البرهان في تفسير القرآن؛ جلد 4، صفحه 140.
نظر نسب که بهترین انساب عالم است و هم از نظر سبب که صهر و داماد رسول خداص و همسر سیدۀ زنان عالمین است. که نورشان در اصلاب شامخه و ارحام مطهره به رسول خدا (صلی الله علیه و اله) و حضرت امیر (علیه السلام) رسید.
«اِبْنُ بَابَوَيْهِ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو اَلْعَبَّاسِ مُحَمَّدُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ إِسْحَاقَ اَلطَّالَقَانِيُّ (رَحِمَهُ اَللَّهُ)، قَالَ: حَدَّثَنَا عَبْدُ اَلْعَزِيزِ بْنُ یَحْيَى اَلْجَلُودِيُّ بِالْبَصْرَةِ ، قَالَ: حَدَّثَنِي اَلْمُغِيرَةُ بْنُ مُحَمَّدٍ ، قَالَ: حَدَّثَنَا رَجَاءُ بْنُ سَلَمَةَ ، عَنْ عَمْرِو بْنِ شِمْرٍ ، عَنْ جَابِرٍ اَلْجُعْفِيِّ ، عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ (عَلَيْهِمَا اَلسَّلاَمُ) ، قَالَ: «خَطَبَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ (صَلَوَاتُ اَللَّهِ عَلَيْهِ) بِالْكُوفَةِ ، بَعْدَ مُنْصَرَفِهِ مِنَ اَلنَّهْرَوَانِ ، وَ بَلَغَهُ أَنَّ مُعَاوِيَةَ يَسُبُّهُ، وَ يَعِيبُهُ ، وَ يَقْتُلُ أَصْحَابَهُ، فَقَامَ خَطِيباً وَ ذَكَرَ اَلْخُطْبَةَ، إِلَى أَنْ قَالَ فِيهَا (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ) وَ أَنَا اَلصِّهْرُ، يَقُولُ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ: وَ هُوَ اَلَّذِي خَلَقَ مِنَ اَلْماءِ بَشَراً فَجَعَلَهُ نَسَباً وَ صِهْراً»(1)
«وَ عَنْهُ: عَنْ تَفْسِيرِ اَلثَّعْلَبِيِّ: قَالَ اِبْنُ سِیرِينَ: نَزَلَتْ فِی اَلنَّبِيِّ، وَ عَلِيٍّ زَوْجِ اِبْنَتِهِ فَاطِمَةَ ، وَ هُوَ اِبْنُ عَمِّهِ، وَ زَوْجُ اِبْنَتِهِ، فَكَانَ نَسَباً وَ صِهْراً، وَ عُوتِبَ اَلنَّبِيُّ (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) فِي أَمْرِ فَاطِمَةَ (عَلَيْهَا اَلسَّلاَمُ) فَقَالَ لَهُ: «لَوْ لَمْ يَخْلُقِ اَللَّهُ عَلِيَّ اِبْنَ أَبِي طَالِبٍ لَمَا كَانَ لِفَاطِمَةَ كُفْؤٌ».:وَ فِي خَبَرٍ «لَوْلاَكَ لَمَا كَانَ لَهَا كُفْؤٌ عَلَى وَجْهِ اَلْأَرْضِ»(2)امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (صلی الله علیه و اله) در کوفه خطبه ای ایراد فرمود، پس از آنکه از نبرد نهروان بازگشت و به او اطلاع دادند که معاویه به او فحش می دهد و او را عیب جویی می کند و به یارانش آسیب میزند. او به عنوان خطیب برخواست و در خطبه اش ذکر کرد تا اینکه گفت: «و من هستم صهر. خداوند عزّوجلّ
می فرماید: و اوست آنکه از آب بشری آفرید و او را نسب و صهری قرار داد. و از او نیز نقل شده: از تفسیر ثعلبی، ابنسیری می گوید: این آیه دربارۀ پیامبر و علی، همسر دخترش فاطمه نازل شده است و او پسر عموی او و شوهر دخترش است؛ پس او نسب و صهر است. همچنین، پیامبر (صلی الله علیه و اله) در مورد فاطمه (علیها السلام) مورد سرزنش قرار گرفت و به او گفتند: «اگر خداوند علی بن ابیطالب را خلق نمیکرد، برای فاطمه هیچ کس برابر و همتایی نبود.» و در خبری دیگر آمده است: «اگر علی نبود، بر روی زمین برای او هیچ همتایی نبود.
در روایت زیر حضرت امیر (علیه السلام) در مقابل معاویۀ بی فضیلت به فضائل خویش اشاره می کند از جمله اشاره به همین آیۀ شریفه می کند و به آن مفتخر است که داماد رسول خدا (صلی الله علیه و اله) و همسر فاطمه زهرا (علیها السلام) است:
«اِبْنُ بَابَوَيْهِ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو اَلْعَبَّاسِ مُحَمَّدُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ إِسْحَاقَ اَلطَّالَقَانِيُّ (رَحِمَهُ اَللَّهُ)، قَالَ: حَدَّثَنَا عَبْدُ اَلْعَزِيزِ بْنُ یَحْيَى اَلْجَلُودِيُّ بِالْبَصْرَةِ ، قَالَ: حَدَّثَنِي اَلْمُغِيرَةُ بْنُ مُحَمَّدٍ ، قَالَ: حَدَّثَنَا رَجَاءُ بْنُ سَلَمَةَ ، عَنْ عَمْرِو بْنِ شِمْرٍ ، عَنْ جَابِرٍ اَلْجُعْفِيِّ ، عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ (عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ) ، قَالَ: «خَطَبَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ) بِالْكُوفَةِ مُنْصَرَفَهُ مِنَ اَلنَّهْرَوَانِ ، وَ بَلَغَهُ أَنَّ مُعَاوِيَةَ يَسُبُّهُ، وَ يَعِيبُهُ، وَ يَقْتُلُ أَصْحَابَهُ، فَقَامَ خَطِيباً وَ ذَكَرَ اَلْخُطْبَةَ إِلَى أَنْ قَالَ فِيهَا: أَلاَ وَ إِنِّي مَخْصُوصٌ فِي اَلْقُرْآنِ بِأَسْمَاءٍ، اِحْذَرُوا أَنْ تُغْلَبُوا عَلَيْهَا فَتَضِلُّوا فِي دِينِكُمْ، قَالَ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ: إِنَّ اَللَّهَ مَعَ اَلصَّادِقِينَ أَنَا ذَلِكَ اَلصَّادِقُ، وَ أَنَا اَلْمُؤَذِّنُ فِي اَلدُّنْيَا وَ اَلْآخِرَةِ، قَالَ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ: فَأَذَّنَ مُؤَذِّنٌ بَيْنَهُمْ أَنْ لَعْنَةُ اَللّهِ عَلَى اَلظّالِمِينَ ، أَنَا ذَلِكَ اَلْمُؤَذِّنُ، وَ قَالَ: وَ أَذانٌ مِنَ اَللّهِ وَ رَسُولِهِ ، فَأَنَا ذَلِكَ اَلْأَذَانُ مِنَ اَللَّهِ وَ رَسُولِهِ ، وَ أَنَا اَلْمُحْسِنُ، يَقُولُ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ: إِنَّ اَللّهَ لَمَعَ اَلْمُحْسِنِينَ وَ أَنَا ذُو اَلْقَلْبِ، يَقُولُ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ: إِنَّ فِي ذلِكَ لَذِكْرى لِمَنْ كانَ لَهُ قَلْبٌ ، وَ
أَنَا اَلذَّاكِرُ، يَقُولُ اَللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى: اَلَّذِينَ يَذْكُرُونَ اَللّهَ قِياماً وَ قُعُوداً وَ عَلى جُنُوبِهِمْ. وَ نَحْنُ أَصْحَابُ اَلْأَعْرَافِ : أَنَا وَ عَمِّي وَ أَخِي وَ اِبْنُ عَمِّي، وَ اَللَّهِ فَالِقِ اَلْحَبِّ وَ اَلنَّوَى لاَ يَلِجُ اَلنَّارَ لَنَا مُحِبٌّ، وَ لاَ يَدْخُلُ اَلْجَنَّةَ لَنَا مُبْغِضٌ، يَقُولُ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ: وَ عَلَى اَلْأَعْرافِ رِجالٌ يَعْرِفُونَ كُلاًّ بِسِيماهُمْ ، وَ أَنَا اَلصِّهْرُ، يَقُولُ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ: وَ هُوَ اَلَّذِي خَلَقَ مِنَ اَلْماءِ بَشَراً فَجَعَلَهُ نَسَباً وَ صِهْراً. وَ أَنَا اَلْأُذُنُ اَلْوَاعِيَةُ، يَقُولٔ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ: وَ تَعِيَها أُذُنٌ واعِيَةٌ ، وَ أَنَا اَلسَّلَمُ لِرَسُولِ اَللَّهِ (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) ، يَقُولُ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ: وَ رَجُلاً سَلَماً لِرَجُلٍ. وَ مِنْ وُلْدِي مَهْدِيُّ هَذِهِ اَلْأُمَّةِ»(1)امیرالمؤمنین (علیه السلام) در کوفه خطبه ای ایراد فرمود، پس از آنکه از نبرد نهروان بازگشت و به او خبر رسید که معاویه به او فحش می دهد و او را عیبجویی می کند و یارانش را می کشد. او به عنوان خطیب برخاست و در خطبه اش ذکر کرد تا آنجا که گفت: «آگاه باشید که من در قرآن به أسماء مخصوص هستم. بر حذر باشید که بر این نامها غلبه پیدا نکنید و در دینتان گمراه نشوید. خداوند عزّ و جلّ فرمود: إنّ الله مع الصادقین (بیگمان خداوند با راستگویان است). من آن صادق هستم و من مُؤذِّن در دنیا و آخرت هستم؛ خداوند عزّ و جلّ فرمود: فأذّن مؤذّنٌ بينهم أن لعنة الله على الظالمین (مؤذن بین آن ها اعلام کرد: لعنت خدا بر ظالمین). من آن مؤذّن هستم و همچنین سخن از أذان من الله و رسوله (آبرو و نفسی از خدا و رسولش) داشت؛ من آن اذان از جانب خدا و رسولش هستم. من نیکوکار هستم و خداوند عزّ و جلّ می فرماید: إنّ الله لمع المحسنین (بیگمان خداوند با نیکوکاران است) و من دارای قلب هستم؛ خداوند عزّ و جلّ می فرماید: إنّ في ذلک لذکری لمن کان له قلب (بیشک در این نکته یادآوری است برای کسی که قلبی داشته باشد). و من ذاکر هستم؛
1) البرهان في تفسير القرآن،ج 4، ص 329.
خداوند متعال می فرماید: الذین یذکرون الله قیاماً و قعوداً و على جنوبهم کسانی که خدا را در حال قیام، نشسته و به پهلو دراز کشیده یاد می کنند.
و ما اهل اعراف هستیم: من و عمویم و برادرم و پسر عموی من و به خدا قسم، هیچ محبی به ما، داخل آتش نخواهد شد و هیچ مبغضی به ما وارد بهشت نخواهد شد؛ خداوند عزّ و جلّ فرمود: وعلی الاعراف رجالٌ یعرفون کلّاً بسیمائهم (و بر اعراف مردانی هستند که هر یک را به علامت شان می شناسند) و من صهر هستم؛ خداوند عزّ و جلّ می فرماید: و هو الّذی خلق من الماء بشراً فجعلَه نسَباً و صهراً (و اوست آنکه از آب بشری آفرید و او را نسب و صهری قرار داد). و من گوش شنوا هستم؛ خداوند عزّ و جلّ می فرماید: وتعیها أذنٌ واعیة (و آن را گوش شنوا درک می کند). و من سلام برای رسول خدا (صلی الله علیه و اله) هستم؛ خداوند عزّ و جلّ می فرماید: ورجلاً سلاماً لرجل (و مردی که برای مردی سلام است) و از فرزندان من، مهدی این امت خواهد بود.
به قول مولوی:
نوریان مر نوریان را طالبند*** ناریان مر ناریان را جاذبند
علی عالی اعلا (علیه السلام) طالب زهرایی است که نورش زمین و آسمان ها را روشن کرده است. چرا که به فرمودۀ خداوند در قرآن «وَالطَّيِّبَاتُ لِلطَّيِّبِينَ وَالطَّيِّبُونَ لِلطَّيِّبَاتِ أُولَئِكَ مُبَرَّءُونَ مِمَّا یَقُولُونَ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَرِزْقٌ كَرِيمٌ»(1)و زنان پاک برای مردان پاک و مردان پاک برای زنان پاک اند، این پاکان از سخنان ناروایی که [تهمت زنندگان] درباره آنان می گویند، مبرّا و پاک هستند، برای آنان آمرزش و رزق نیکویی است.
به درستی که همسر پاک و تأثیرگذار در عالم خلقت روزی هر کسی نیست و
1) سوره نور، آیه26.
نخواهد بود. فاطمه زهرا که مظهر کرامت انسانی و الهی است، برای علی (علیه السلام) که او نیز مظهر کرامت انسانی و الهی است. هر دو به عنوان انسان کامل، مظهر صفت کرامت خداوند هستند. لذا رسول خدا (صلی الله علیه و اله) به درستی فرمود اگر علی نبود کفو و همترازی برای فاطمه وجود نداشت. از کریم، کریم زاید. امام حسن مجتبی (علیه السلام) متصف به صفت کرامت است چون زاده کریمان است. همچنین سید و سرور شهدای عالم حضرت حسین بن علی (علیه السلام) به قول شهریار:
به جز از علی که دارد پسری ابوالعجایب
که عَلَم کند به عالم شهدای کربلا را
د) «وَالَّذِينَ یَقُولُونَ رَبَّنَا هَبْ لَنَا مِنْ أَزْوَاجِنَا وَذُرِّيَّاتِنَا قُرَّةَ أَعْيُنٍ وَاجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِينَ إِمَامًا»(1)و آنان که می گویند: پروردگارا! ما را از سوی همسران و فرزندانمان خوشدلی و خوشحالی بخش و ما را پیشوای پرهیزکاران قرار ده.
«وَ رَوَى غَیْرُهُ: «أَنَّ أَزْوَاجَنَا: خَدِيجَةَ ، وَ ذُرِّيَّاتِنَا، فَاطِمَةَ (عَلَيْهِمَا اَلسَّلاَمُ) وَ قُرَّةُ أَعْيُنِ: اَلْحَسَنِ وَ اَلْحُسَيْنِ (عَلَيْهِمَا اَلسَّلاَمُ) وَ اِجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِينَ إِمَاماً: عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ) »(2)روایت شده که منظور از ازواجنا، حضرت خدیجه، ذریاتنا، حضرت فاطمه، قرةاعین امام حسن و امام حسین (علیه السلام) و للمتقین اماما، حضرت علی بن ابی طالب (علیه السلام) است.
از دیگر آیاتی که ردپای فضلیت حضرت فاطمه زهرا (علیها السلام) در آن دیده می شود، آیۀ فوق است که روایت ذیل آن مصادیق آن را بیان می کند که حضرت یکی از
آنان است. علاوه بر وجود روایت در اینجا، دلیل عقلی نیز مؤید آن است که مصداق آن چه کسانی هستند. گرچه این دعا و مسئلت عام است و همۀ مؤمنان می توانند آن را از خداوند متعال بخواهند اما از باب انصراف و انطباق مفهوم بر کاملترین فرد، آیه به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله) و اهل بیت (علیهم السلام) انطباق پیدا می کند. مگر آخر آیۀ شریفه که امامت به غایت خود برسد و متقیان باید به او اقتدا کنند که این از مواهب خاصۀ خداوند است که تطبیق نمی کند مگر بر حضرت امیر (علیه السلام) . چرا که «واجعلنا» دعای پیامبراست که ضمیر آن اشاره به قول خداوند «انفسنا» دارد که حضرت امیر (علیه السلام) نفس رسول خدا (صلی الله علیه و اله) است و دعا برای نفس خود، دعا برای حضرت امیر (علیه السلام) صدق می کند.
«وَیَوْمَئِذٍ یَفْرَحُ الْمُؤْمِنُونَ؛ بِنَصْرِ اللهِ یَنْصُرُ مَنْ یَشَاءُ وَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ»(1)و آن روز [که رومیان پیروز شوند] مؤمنان شادمان و خوشحال خواهند شد، به سبب نصرت و یاری خدا، [آری او] هرکس را بخواهد یاری می دهد و تنها او توانای شکست ناپذیر و مهربان است.
«اِبْنُ بَابَوَيْهِ، قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُوسَى بْنِ اَلْمُتَوَكِّلِ (رَضِيَ اَللَّهُ عَنْهُ)، قَالَ: حَدَّثَنَا عَبْدُ اَللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ اَلْحِمْيَرِيُّ، عَنْ یَعْقُوبَ بْنِ یَزِيدَ، قَالَ: حَدَّثَنَا اَلْحَسَنُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ فَضَّالٍ، عَنْ عَبْدِ اَلرَّحْمَنِ بْنِ اَلْحَجَّاجِ، عَنْ سَدِيرٍ اَلصَّيْرَفِيِّ، عَنِ اَلصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ، عَنْ أَبِيهِ، عَنْ جَدِّهِ (عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ)، قَالَ: «قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ): خُلِقَ نُورُ فَاطِمَةَ قَبْلَ أَنْ تُخْلَقَ اَلْأَرْضُ وَ اَلسَّمَاءُ. فَقَالَ بَعْضُ اَلنَّاسِ: يَا نَبِيَّ اَللَّهِ ، فَلَيْسَتْ هِيَ إِنْسِيَّةً؟ فَقَالَ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ): فَاطِمَةُ حَوْرَاءُ إِنْسِيَّةٌ. قَالُوا: يَا رَسُولَ اَللَّهِ ، وَ كَيْفَ هِيَ حَوْرَاءُ إِنْسِيَّةٌ؟ قَالَ: خَلَقَهَا اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ نُورٍ قَبْلَ أَنْ يَخْلُقَ آدَمَ ، إِذْ كَانَتِ اَلْأَرْوَاحُ، فَلَمَّا خَلَقَ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ آدَمَ عُرِضَتْ عَلَى آدَمَ. قِيلَ: يَا نَبِيَّ اَللَّهِ، وَ أَيْنَ كَانَتْ فَاطِمَةُ ؟ قَالَ: كَانَتْ فِي حُقَّةٍ تَحْتَ سَاقِ اَلْعَرْشِ. قَالُوا: يَا نَبِيَّ اَللَّهِ ، فَمَا كَانَ طَعَامُهَا؟ قَالَ: اَلتَّسْبِيحُ، وَ اَلتَّهْلِيلُ، وَ اَلتَّحْمِيدُ، فَلَمَّا خَلَقَ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ آدَمَ، وَ أَخْرَجَنِي مِنْ صُلْبِهِ أَحَبَّ اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ يُخْرِجَهَا مِنْ صُلْبِي، جَعَلَهَا تُفَّاحَةً فِي اَلْجَنَّةِ ، وَ آتَانِي بِهَا جَبْرَئِيلُ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ) ، فَقَالَ لِي: اَلسَّلاَمُ عَلَيْكَ وَ رَحْمَةُ اَللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ، يَا مُحَمَّدُ. قُلْتُ: وَ عَلَيْكَ اَلسَّلاَمُ وَ رَحْمَةُ اَللَّهِ، حَبِيبِي جَبْرَئِيلُ. فَقَالَ: يَا مُحَمَّدُ، إِنَّ رَبَّكَ يُقْرِئُكَ اَلسَّلاَمَ. قُلْتُ: مِنْهُ اَلسَّلاَمُ، وَ إِلَيْهِ يَعُودُ اَلسَّلاَمُ.
1) سوره روم، آیه4و5.
قَالَ: يَا مُحَمَّدُ ، إِنَّ هَذِهِ اَلتُّفَّاحَةَ، أَهْدَاهَا اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَيْكَ مِنَ اَلْجَنَّةِ. فَأَخَذْتُهَا، وَ ضَمَمْتُهَا إِلَى صَدْرِي. قَالَ: يَا مُحَمَّدُ ، يَقُولُ اَللَّهُ جَلَّ جَلاَلُهُ: كُلْهَا. فَفَلَقْتُهَا، فَرَأَيْتُ نُوراً سَاطِعاً، فَفَزِعْتُ مِنْهُ، فَقَالَ: مَا لَكَ يَا مُحَمَّدُ لاَ تَأْكُلْ؟ كُلْهَا وَ لاَ تَخَفْ، فَإِنَّ ذَلِكَ اَلنُّورَ لِلْمَنْصُورَةِ فِي اَلسَّمَاءِ، وَ هِيَ فِي اَلْأَرْضِ فَاطِمَةُ. قُلْتُ: حَبِيبِي جَبْرَئِيلُ ، وَ لِمَ سُمِّيَتْ فِي اَلسَّمَاءِ اَلْمَنْصُورَةَ ، وَ فِي اَلْأَرْضِ فَاطِمَةَ ؟ قَالَ: سُمِّيَتْ فِي اَلْأَرْضِ فَاطِمَةَ لِأَنَّهَا فَطَمَتْ شِيعَتَهَا مِنَ اَلنَّارِ ، وَ فُطِمَ أَعْدَاؤُهَا مِنْ حُبِّهَا، وَ هِيَ فِي اَلسَّمَاءِ اَلْمَنْصُورَةُ ، وَ ذَلِكَ قَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَّ: وَ يَوْمَئِذٍ يَفْرَحُ اَلْمُؤْمِنُونَ*بِنَصْرِ اَللّهِ يَعْنِي نَصْرِ اَللَّهِ لِمُحِبِّيهَا»(1)رسول خدا (صلی الله علیه و اله) فرمود: نور فاطمه قبل از آفرینش زمین و آسمان خلق شده است. بعضی از مردم گفتند: ای پیامبر خدا، آیا او انسانی نیست؟ حضرت فرمود: فاطمه حوراء انسانی است. آن ها گفتند: ای رسول خدا، چگونه او حوراء انسانی است؟ حضرت فرمود: خداوند عزّ و جلّ او را از نور خلق کرده است قبل از اینکه آدم را بیافریند، وقتی که ارواح وجود داشتند. وقتی خداوند عزّ و جلّ آدم را خلق کرد، فاطمه به او عرضه شد.
گفته شد: ای پیامبر خدا، فاطمه کجا بود؟ حضرت فرمود: او در حُقّهای زیر ساق عرش بود. آن ها گفتند: ای پیامبر خدا، غذای او چه بود؟ حضرت فرمود: تسبیح، تهلیل و تحمید. وقتی خداوند عزّ و جلّ آدم را خلق کرد و مرا از صلب او بیرون آورد، خداوند عزّ و جلّ دوست داشت که او را از صلب من بیرون آورد و او را همچون میوه ای در بهشت قرار داد و جبرئیل (علیه السلام) او را به من داد و گفت: سلام بر تو و رحمت و برکات خدا بر تو، ای محمد. من گفتم: و بر تو سلام و رحمت خدا، ای عزیزم جبرئیل. پس گفت: ای محمد، پروردگارت به تو سلام
1) البرهان في تفسير القرآن، ج 4، ص 337.
می رساند. گفتم: سلام از اوست و به سوی او بازمی گردد. گفت: ای محمد، این میوه (تُفّاحه)، خداوند عزّ و جلّ آن را از بهشت به تو هدیه داده است. پس آن را گرفتم و به سینه ام چسباندم. گفت: ای محمد، خداوند جلا جلاله می فرماید: بخور. پس آن را شکستم و نوری درخشان درون آن دیدم که از آن ترسیدم. گفت: چه چیزی تو را نگران کرده است، ای محمد، چرا نمی خوری؟ بخور و نترس، زیرا آن نور برای «منصوره» در آسمان است و او در زمین فاطمه است.
گفتم: عزیزم جبرئیل، چرا او در آسمان منصوره نامیده شده و در زمین فاطمه؟ گفت: او در زمین فاطمه نامیده شده چون او شیعه اش را از آتش فطام (محفوظ) کرده است و دشمنانش از محبت او فطام (محجوب) شده اند. و او در آسمان «منصوره» است و این همان سخن خداوند عزّ و جلّ است که فرموده است: و یومئذ یفرح المؤمنون بنصر الله (و در آن روز مؤمنان به سبب نصرت خدا شاد خواهند شد) که منظور نصرت خداوند برای دوستداران اوست.
البته در بعضی روایات، علت منصوره بودن حضرت را با قیام امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) مرتبط دانسته اند که در آن روز بزرگ انتقام خون حضرت و اهل بیت (علیهم السلام) و شیعیان گرفته می شود و موجبات شادی مؤمنان را فراهم می سازد. چنانچه ابن جریر طبری در مسند فاطمه (علیها السلام) به نقل از امام صادق (علیه السلام) دربارۀ این قول خداوند فرمود: «وَ یَوْمَئِذٍ یَفْرَحُ اَلْمُؤْمِنُونَ*بِنَصْرِ اَللّهِ عِنْدَ قِیَامِ اَلْقَائِمِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ»(1)
در هر حال «منصوره» بودن حضرت، لطفی از طرف خداوند است. چون حضرت برای دفاع از ولایت و خلافت حضرت امیر (علیه السلام) صبر کرد و از جان خویش مایه گذاشت و خداوند هم فرمود من مدافع کسانی هستم که در راه من مجاهدت
1) البرهان فی تفسیر القرآن، ج2، ص559.
می کنند چنانچه می فرماید: «إِنَّ اللّهَ یُدَافِعُ عَنِ الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّ اللّهَ لَا یُحِبُّ کُلَّ خَوَّانٍ کَفُورٍ»(1)مسلماً خدا از مؤمنان دفاع می کند، قطعاً خدا هیچ خیانت کار ناسپاسی را دوست ندارد. لذا خداوند یاری گر و مدافع صدیقۀ طاهره است.
با توجه به این که حضرت در آسمان به این صفت شهرت دارد، شاید منصوره بودن حضرت ناظر به شفاعت شیعیان نیز باشد که خداوند در این امر به حضرت اجازۀ شفاعت داده لذا این تجویز برای شفاعت، به معنای نصرت خداوند باشد.
در هر حال، چه نصرت به معنای شفاعت، یا ظهور ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) باشد یا نصرت در دفاع از ولایت باشد، حضرت مظهر نصرت الهی است چون خداوند ناصر است، این صفت در حضرت تبلور پیدا کرده و منصوره شده است.
1) سورۀ حج، آیه38.
الف) «تَتَجَافَى جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضَاجِعِ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفًا وَطَمَعًا وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ یُنْفِقُونَ»؛ ملازم بستر استراحت و خواب نیستند، بلکه پهلوهایشان از خوابگاههایشان دور می شود در حالی که همواره پروردگارشان را به علت بیم [از عذاب] و امید [به رحمت و پاداش] میخوانند و از آنچه آنان را روزی دادهایم، انفاق می کنند.
«و فی کتاب المناقب، لابن شهر آشوب کلام طویل فی تزویج فاطمة علیها السّلام من علیّ علیه السّلام و فیه: و باتت عندها أسماء بنت عمیس أسبوعا، بوصیّة خدیجة إلیها. فدعا لها النّبیّ صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فی دنیاها و آخرتها. ثمّ أتاهما فی صبیحتهما. و قال: السّلام علیکم. أدخل رحمکم اللّه؟ ففتحت له أسماء الباب و کانا نائمین تحت کساء. فقال: علی حالکما. فأدخل رجلیه بین أرجلهما. فأخبر اللّه عن أورادهما تَتَجافى جُنُوبُهُمْ عَنِ اَلْمَضاجِعِ (الآیة) فسأل علیّا: کیف وجدت أهلک؟ قال: نعم العون علی طاعة اللّه و سأل فاطمة، فقالت: خیر بعل. فقال: اللّهمّ اجمع شملهما، و ألّف بین قلوبهما، و اجعلهما و ذرّیّتهما من ورثة جنّة النّعیم، و ارزقهما ذرّیّة طاهرة طیّبة مبارکة، و اجعل فی ذرّیّتهما البرکة، و اجعلهم أئمّة یهدون بأمرک إلی طاعتک و یأمرون بما یرضیک. ثمّ أمر بخروج أسماء و قال: جزاک اللّه خیرا. ثمّ خلا بها بإشارة الرّسول صلّی اللّه علیه و آله و سلّم»(1)ابن شهر آشوب می گوید: نوشته ای طولانی دربارۀ ازدواج فاطمه (علیها السلام) با علی (علیه السلام) وجود دارد که در آن آمده است: و اسماء بنت عمیس به وصیت خدیجه (علیها السلام) یک هفته نزد او بود. پس پیامبر (صلی الله علیه و اله) برای او در دنیا و آخرت دعا کرد. سپس در صبح آن روز به آن ها مراجعه کرد و
1) تفسير كنز الدقائق و بحر الغرائب، ج 10، ص 294
گفت: «السلام علیکم. آیا می توانم وارد شوم؟» اسماء در را برای او باز کرد و آن دو زیر یک کساء خواب بودند. پیامبر گفت: «شما در چه حالتی هستید؟» و پایش را بین پای آن ها گذاشت. سپس خداوند دربارۀ حال آن ها فرمود: «تَتَجافَى جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضَاجِعِ». پیامبر (صلی الله علیه و اله) از علی (علیه السلام) پرسید: «همسرت را چگونه یافتی؟» علی (علیه السلام) گفت: «او نعمتی برای طاعت خداست.» سپس از فاطمه پرسید و او فرمود: «او شوهر خوبی است.» پیامبر (صلی الله علیه و اله) دعا کرد: «خداوندا! آن ها را جمع کن، محبت بین دل های آن ها برقرار ساز و آن ها و فرزندانشان را از وارثان بهشت نعیم قرار ده و به آن ها نسل پاک و طیب و برکتدار عطا کن و در نسل آن ها برکت قرار ده و آن ها را امامانی قرار ده که به فرمان تو به طاعتت هدایت کنند و به آنچه که تو را خشنود می نماید امر کنند.» سپس دستور داد اسماء خارج شود و گفت: «خداوند به تو پاداش نیکو دهد.» سپس پیامبر (صلی الله علیه و اله) به او تنها اشاره کرد.
«كتاب ابن مردويه: ان النبي صلى الله عليه وآله سأل ماء فأخذ منه جرعة فتمضمض بها ثم مجها في القعب ثم صبها على رأسها ثم قال: اقبلي، فلما أقبلت نضح من بين ثدييها ثم قال: ادبري، فلما أدبرت نضح من بين كتفيها، ثم دعا لهما. أبو عبيد في غريب الحديث أنه قال: اللهم اونسهما، أي ثبت الود. كتاب ابن مردويه: اللهم بارك فيهما وبارك عليهما وبارك لهما في شبليهما. وروي أنه قال: اللهم انهما أحب خلقك إلي فأحبهما وبارك في ذريتهما واجعل عليهما منك حافظا واني أعيذهما بك وذريتهما من الشيطان الرجيم. وروي انه دعا لها فقال: أذهب الله عنك الرجس وطهرك تطهيرا. وروي أنه قال: مرحبا ببحرين يلتقيان ونجمين يقترنان، ثم خرج إلى الباب يقول: طهركما وطهر نسلكما، أنا سلم لمن سالمكما وحرب لمن حاربكما، أستودعكما الله وأستخلفه عليكما.
وباتت عندهما أسماء بنت عمیس أسبوعا بوصیة خدیجة إلیها فدعا لها النبی (صلی الله علیه و اله) فی دنیاها وآخرتها، ثم أتاها فی صبیحتهما وقال: السلام علیکم، أدخل رحمکم الله؟ ففتحت أسماء الباب وکانا نائمین تحت کساء، فقال: علی حالکما، فأدخل رجلیه بین أرجلهما، فأخبر الله عن أورادهما (تتجافی جنوبهم عن المضاجع) الآیة، فسأل علیا: کیف وجدت أهلک؟ قال: نعم العون علی طاعة الله، وسأل فاطمة فقالت: خیر بعل»(1)نبی اکرم (صلی الله علیه و اله) ا آبی خواست و جرعهای از آن را نوشید، سپس با آن مضمضه کرد و آن را در ظرف انداخت و بر سر او (فاطمه) ریخت. سپس فرمود: «بیا به سمت من» و وقتی که به او نزدیک شد، از بین سینه های او برکت پاشید. سپس فرمود: «برگرد» و زمانی که او برگشت، از بین شانه های او برکت پاشید و سپس برای آن ها دعا کرد.
ابو عبید در «غریب الحدیث» نقل کرده است که گفته: «اللّهُمّ اونسهما» یعنی محبت و رفاقت آن ها را ثابت کن. در کتاب ابن مردویه آمده است: «خداوندا در آن ها برکت قرار ده و بر آن ها و فرزندانشان برکت ببار». و نقل شده است که او گفت: «خداوندا آن ها محبوبترین مخلوقات تو به من هستند، پس آن ها را دوست بدار و در نسل آن ها برکت قرار ده و بر آن ها نگهبانی از طرف خود بگمار و من آن ها و نسل شان را از شیطان لعین به تو پناه می برم». همچنین نقل شده است که او دعا کرد و گفت: «خداوند هر ناپاکی را از تو دور کند و تو را به پاکی کامل تطهیر نماید.
و نقل شده که او گفت: «به دو دریا خوش آمدید که به هم میپیوندند و به دو ستاره که به هم متصل می شوند». سپس به سمت در خروجی رفت و گفت:
1) مناقب آل أبي طالب، ابن شهر آشوب، ج 3، ص 132.
«شما را پاک می سازم و نسل تان را پاک می سازم. من صلحجو هستم با کسی که با شما صلح کند و دشمن هستم با کسی که با شما جنگ کند. شما را به خدا میسپارم و او را جانشین شما میگذارم.
سپس اسماء بنت عمیس به وصیت خدیجه (علیها السلام) یک هفته نزد آن ها ماند و پیامبر (صلی الله علیه و اله) برای او در دنیا و آخرت دعا کرد. سپس در صبح آن روز به آن ها مراجعه کرد و گفت: «السلام علیکم، آیا در می توانم وارد شوم؟» اسماء در را برای او باز کرد و آن دو زیر یک کساء خواب بودند. او گفت: «شما در چه حالتی هستید؟» و پایش را بین پای آن ها گذاشت. سپس خداوند درباره حال آن ها فرمود: «تَتَجافَى جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضَاجِعِ» (آیه). او از علی پرسید: «چگونه همسرت را یافتی؟» علی پاسخ داد: «او نعمتی برای طاعت خدا است». سپس از فاطمه پرسید و او گفت: «او شوهر خوبی است.»
ب) «وَجَعَلْنَا مِنْهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا لَمَّا صَبَرُوا وَكَانُوا بِآيَاتِنَا يُوقِنُونَ»(1)و برخی از آنان را چون [در برابر مشکلات، سختی ها و حادثه های تلخ و شیرین] صبر کردند و همواره به آیات ما یقین داشتند، پیشوایانی قرار دادیم که به فرمان ما [مردم را] هدایت می کردند.
«و فی کتاب المناقب لابن شهر آشوب، عن النّبیّ صلّی اللّه علیه و آله حدیث طویل فی فضل علیّ و فاطمة علیهما السّلام. و فیه قال صلّی اللّه علیه و آله: و ارزقهما ذرّیة طاهرة طیّبة مبارکة و اجعل فی ذرّیّتهما البرکة و اجعلهم أئمّة یهدون بأمرک إلی طاعتک و یأمرون بما یرضیک» (2)ابن شهرآشوب از رسول خدا (صلی الله علیه و اله)
در یک حدیث طولانی در باب فضیلت حضرت علی و فاطمه زهرا (علیهما السلام) فرمود: خداوندا ذریۀ طاهر و مبارک روزی این دو قرار بده و در ذریۀ این دو برکت قرار بده و آنان را امامانی قرار بده که به امر تو هدایت و امر به آنچه تو راضی هستند کنند.
بیتردید، امامت برای تحقق در این جهان، نیازمند بستری مناسب است. با توجه به جایگاه رفیع خلافت و امامت، ظرف پذیرندۀ آن نیز باید شایسته و جامع شرایط باشد؛ چرا که پرورشیافتگان این ظرف، منشأ رحمت و هدایت برای جهانیان خواهند بود. نور امامت در وجود چنین فردی متجلی می شود و بیتردید، او از مقامی والا برخوردار است. بر اساس روایات مربوط به آیۀ شریفه، حضرت فاطمه زهرا (علیها السلام) به عنوان، مصداق کامل این بستر و جایگاه هستند که عظمت و منزلت بینظیر ایشان را آشکار میسازد.
برای درک بهتر جایگاه امام و به تبع آن جایگاه ظرف وجودی آن، حدیثی که از امام رضا (علیها السلام) نقل شده است را مرور می کنیم:
«مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ : عَنْ أَبِي مُحَمَّدٍ اَلْقَاسِمِ بْنِ اَلْعَلاَءِ (رَحِمَهُ اَللَّهُ)، رَفَعَهُ، عَنْ عَبْدِ اَلْعَزِيزِ بْنِ مُسْلِمٍ ، قَالَ: كُنَّا مَعَ اَلرِّضَا (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ) بِمَرْوَ ، فَاجْتَمَعْنَا فِي اَلْجَامِعِ يَوْمَ اَلْجُمُعَةِ فِي بَدْءِ مَقْدَمِنَا، فَأَدَارُوا أَمْرَ اَلْإِمَامَةِ، وَ كَثْرَةَ اِخْتِلاَفِ اَلنَّاسِ فِيهَا، فَدَخَلْتُ عَلَى سَيِّدِي (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ)، فَأَعْلَمْتُهُ فِي خَوْضِ اَلنَّاسِ فِيهِ، فَتَبَسَّمَ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ)، ثُمَّ قَالَ: «يَا عَبْدَ اَلْعَزِيزِ ، جَهِلَ اَلْقَوْمُ، وَ خُدِعُوا عَنْ أَدْيَانِهِمْ ، إِنَّ اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَمْ يَقْبِضْ نَبِيَّهُ (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) حَتَّى أَكْمَلَ لَهُ اَلدِّينَ، وَ أَنْزَلَ عَلَيْهِ اَلْقُرْآنَ فِيهِ تِبْيَانُ كُلِّ شَيْءٍ، بَيَّنَ فِيهِ اَلْحَلاَلَ وَ اَلْحَرَامَ، وَ اَلْحُدُودَ وَ اَلْأَحْكَامَ، وَ جَمِيعَ مَا يَحْتَاجُ إِلَيْهِ اَلنَّاسُ كَمَلاً، وَ قَالَ عَزَّ وَ جَلَّ: ما فَرَّطْنا فِي اَلْكِتابِ مِنْ شَيْءٍ وَ أُنْزِلَ فِيهِ مَا أُنْزِلَ فِي حِجَّةِ
اَلْوَدَاعِ وَ هِيَ آخِرُ عُمُرِهِ (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ): اَلْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَ رَضِيتُ لَكُمُ اَلْإِسْلامَ دِيناً ، وَ أَمْرُ اَلْإِمَامَةِ مِنْ تَمَامِ اَلدَّيْنِ، وَ لَمْ يَمْضِ رَسُولُ اَللَّهِ (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) حَتَّى بَيْنَ لِأُمَّتِهِ مَعَالِمَ دِينِهِمْ، وَ أَوْضَحَ لَهُمْ سَبِيلَهُمْ، وَ تَرَكَهُمْ عَلَى قَصْدِ سَبِيلِ اَلْحَقِّ، وَ أَقَامَ لَهُمْ عَلِيّاً (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ) عَلَماً وَ إِمَاماً، وَ مَا تَرَكَ شَيْئاً تَحْتَاجُ إِلَيْهِ اَلْأُمَّةُ إِلاَّ بَيَّنَهُ، فَمَنْ زَعَمَ أَنَّ اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَمْ يُكْمِلْ دِينَهُ فَقَدْ رَدَّ كِتَابَ اَللَّهِ ، وَ مَنْ رَدَّ كِتَابَ اَللَّهِ فَهُوَ كَافِرٌ بِهِ. هَلْ يَعْرِفُونَ قَدْرَ اَلْإِمَامَةِ وَ مَحَلَّهَا مِنَ اَلْأُمَّةِ، فَيَجُوزَ فِيهَا اِخْتِيَارُهُمْ؟ إِنَّ اَلْإِمَامَةَ أَجَلُّ قَدْراً، وَ أَعْظَمُ شَأْناً، وَ أَعْلَى مَكَاناً، وَ أَمْنَعُ جَانِباً، وَ أَبْعَدُ غَوْراً مِنْ أَنْ يَبْلُغَهَا اَلنَّاسُ بِعُقُولِهِمْ، أَوْ يَنَالُوهَا بِآرَائِهِمْ، أَوْ يُقِيمُوا إِمَاماً بِاخْتِيَارِهِمْ. إِنَّ اَلْإِمَامَةَ خَصَّ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِهَا إِبْرَاهِيمَ اَلْخَلِيلِ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ) بَعْدَ اَلنُّبُوَّةِ وَ اَلْخُلَّةِ مَرْتَبَةً ثَالِثَةً، وَ فَضِيلَةً شَرَّفَهُ بِهَا، وَ أَشَادَ بِهَا ذِكْرَهُ، فَقَالَ: إِنِّي جاعِلُكَ لِلنّاسِ إِماماً ، فَقَالَ اَلْخَلِيلُ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ ، سُرُوراً بِهَا: وَ مِنْ ذُرِّيَّتِي قَالَ اَللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى: لا يَنالُ عَهْدِي اَلظّالِمِينَ ، فَأَبْطَلَتْ هَذِهِ اَلْآيَةُ إِمَامَةَ كُلِّ ظَالِمٍ إِلَى يَوْمِ اَلْقِيَامَةِ ، وَ صَارَتْ فِي اَلصَّفْوَةِ، ثُمَّ أَكْرَمَهُ اَللَّهُ تَعَالَى بِأَنْ جَعَلَهَا فِي ذُرِّيَّتِهِ أَهْلِ اَلصَّفْوَةِ وَ اَلطَّهَارَةِ، فَقَالَ: وَ وَهَبْنا لَهُ إِسْحاقَ وَ يَعْقُوبَ نافِلَةً وَ كُلاًّ جَعَلْنا صالِحِينَ*وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا وَ أَوْحَيْنا إِلَيْهِمْ فِعْلَ اَلْخَيْراتِ وَ إِقامَ اَلصَّلاةِ وَ إِيتاءَ اَلزَّكاةِ وَ كانُوا لَنا عابِدِينَ ، فَلَمْ تَزَلْ فِي ذُرِّيَّتِهِ يَرِثُهَا بَعْضٌ عَنْ بَعْضٍ، قَرْناً فَقَرْناً، حَتَّى وَرَّثَهَا اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ اَلنَّبِيَّ (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) ، فَقَالَ جَلَّ وَ تَعَالَى: إِنَّ أَوْلَى اَلنّاسِ بِإِبْراهِيمَ لَلَّذِينَ اِتَّبَعُوهُ وَ هذَا اَلنَّبِيُّ وَ اَلَّذِينَ آمَنُوا وَ اَللّهُ وَلِيُّ اَلْمُؤْمِنِينَ ، فَكَانَتْ لَهُ خَاصَّةً، فَقَلَّدَهَا رَسُولُ اَللَّهِ (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) عَلِيّاً (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ) بِأَمْرِ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ، عَلَى رَسْمِ مَا فَرَضَ اَللَّهُ، فَصَارَتْ فِي ذُرِّيَّتِهِ اَلْأَوْصِيَاءِ اَلَّذِينَ آتَاهُمُ اَللَّهُ اَلْعِلْمَ وَ اَلْإِيمَانَ بِقَوْلِهِ جَلَّ وَ عَلاَ: وَ قالَ اَلَّذِينَ أُوتُوا اَلْعِلْمَ وَ اَلْإِيمانَ لَقَدْ لَبِثْتُمْ فِي كِتابِ اَللّهِ إِلى يَوْمِ اَلْبَعْثِ ، فَهِيَ فِي وُلْدِ عَلِيٍّ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ) خَاصَّةً إِلَى يَوْمِ اَلْقِيَامَةِ ،
إِذْ لاَ نَبِيَّ بَعْدَ مُحَمَّدٍ (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) ، فَمِنْ أَيْنَ يَخْتَارُ هَؤُلاَءِ اَلْجُهَّالَ؟ إِنَّ اَلْإِمَامَةَ هِيَ مَنْزِلَةُ اَلْأَنْبِيَاءِ، وَ إِرْثُ اَلْأَوْصِيَاءِ، إِنَّ اَلْإِمَامَةَ خِلاَفَةُ اَللَّهِ، وَ خِلاَفَةُ رَسُولِ اَللَّهِ (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) ، وَ مَقَامُ أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ) ، وَ مِيرَاثُ اَلْحَسَنِ وَ اَلْحُسَيْنِ (عَلَيْهِمَا اَلسَّلاَمُ) ، إِنَّ اَلْإِمَامَةَ زِمَامُ اَلدِّينِ، وَ نِظَامُ اَلْمُسْلِمِينَ ، وَ صَلاَحُ اَلدُّنْيَا، وَ عِزُّ اَلْمُؤْمِنِينَ، إِنَّ اَلْإِمَامَةَ أُسُّ اَلْإِسْلاَمِ اَلنَّامِي، وَ فَرْعُهُ اَلسَّامِي، بِالْإِمَامِ تَمَامُ اَلصَّلاَةِ، وَ اَلزَّكَاةِ، وَ اَلصِّيَامِ، وَ اَلْحَجِّ، وَ اَلْجِهَادِ، وَ تَوْفِيرِ اَلْفَيْءِ وَ اَلصَّدَقَاتِ، وَ إِمْضَاءُ اَلْحُدُودِ وَ اَلْأَحْكَامِ، وَ مَنْعُ اَلثُّغُورِ وَ اَلْأَطْرَافِ. اَلْإِمَامُ يُحِلُّ حَلاَلَ اَللَّهِ، وَ يُحَرِّمُ حَرَامَ اَللَّهِ، وَ يُقِيمُ حُدُودَ اَللَّهِ، وَ يَذُبُّ عَنْ دِينِ اَللَّهِ، وَ يَدْعُو إِلَى سَبِيلِ رَبِّهِ بِالْحِكْمَةِ وَ اَلْمَوْعِظَةِ اَلْحَسَنَةِ وَ اَلْحُجَّةِ اَلْبَالِغَةِ؛ اَلْإِمَامُ كَالشَّمْسِ اَلطَّالِعَةِ اَلْمُجَلِّلَةِ بِنُورِهَا لِلْعَالَمِ، وَ هِيَ فِي اَلْأُفُقِ بِحَيْثُ لاَ تَنَالُهَا اَلْأَيْدِي وَ اَلْأَبْصَارُ؛ اَلْإِمَامُ اَلْبَدْرُ اَلْمُنِيرُ، وَ اَلسِّرَاجُ اَلزَّاهِرُ، وَ اَلنُّورُ اَلسَّاطِعُ، وَ اَلنَّجْمُ اَلْهَادِي فِي غَيَاهِبِ اَلدُّجَى، وَ أَجْوَازِ اَلْبُلْدَانِ وَ اَلْقِفَارِ، وَ لُجَجِ اَلْبِحَارِ؛ اَلْإِمَامُ اَلْمَاءُ اَلْعَذْبُ عَلَى اَلظَّمَأِ، وَ اَلدَّالُّ عَلَى اَلْهُدَى، اَلْمُنْجِي مِنَ اَلرَّدَى. اَلْإِمَامُ اَلنَّارُ عَلَى اَلْيَفَاعِ ، اَلْحَارُّ لِمَنِ اِصْطَلَى بِهِ، وَ اَلدَّلِيلُ فِي اَلْمَهَالِكِ، مَنْ فَارَقَهُ فَهَالِكٌ؛ اَلْإِمَامُ اَلسَّحَابُ اَلْمَاطِرُ، وَ اَلْغَيْثُ اَلْهَاطِلُ، وَ اَلشَّمْسُ اَلْمُضِيئَةُ، وَ اَلسَّمَاءُ اَلظَّلِيلَةُ، وَ اَلْأَرْضُ اَلْبَسِيطَةُ، وَ اَلْعَيْنُ اَلْغَزِيرَةُ، وَ اَلْغَدِيرُ وَ اَلرَّوْضَةُ؛ اَلْإِمَامُ اَلْأَنِيسُ اَلرَّفِيقُ، وَ اَلْوَالِدُ اَلشَّفِيقُ، وَ اَلْأَخُ اَلشَّقِيقُ، وَ اَلْأُمُّ اَلْبَرَّةُ بِالْوَلَدِ اَلصَّغِيرِ، وَ مَفْزَعُ اَلْعِبَادِ فِي اَلدَّاهِيَةِ اَلنَّآدِ. اَلْإِمَامُ أَمِينُ اَللَّهِ فِي خَلْقِهِ، وَ حُجَّتُهُ عَلَى عِبَادِهِ، وَ خَلِيفَتُهُ فِي بِلاَدِهِ، وَ اَلدَّاعِي إِلَى اَللَّهِ، وَ اَلذَّابُّ عَنْ حَرَمِ اَللَّهِ؛ اَلْإِمَامُ اَلْمُطَهَّرُ مِنَ اَلذُّنُوبِ، اَلْمُبَرَّأُ مِنَ اَلْعُيُوبِ، اَلْمَخْصُوصُ بِالْعِلْمِ، اَلْمَوْسُومُ بِالْحِلْمِ؛ نِظَامُ اَلدِّينِ، وَ عِزُّ اَلْمُسْلِمِينَ ، وَ غَيْظُ اَلْمُنَافِقِينَ، وَ بَوَارُ اَلْكَافِرِينَ؛ اَلْإِمَامُ وَاحِدُ دَهْرِهِ، لاَ يُدَانِيهِ أَحَدٌ، وَ لاَ يُعَادِلُهُ عَالِمٌ، وَ لاَ يُوجَدُ مِنْهُ بَدَلٌ، وَ لاَ لَهُ مِثْلٌ، وَ لاَ نَظِيرٌ، مَخْصُوصٌ بِالْفَضْلِ كُلِّهِ مِنْ غَيْرِ طَلَبٍ مِنْهُ لَهُ وَ لاَ اِكْتِسَابٍ، بَلِ اِخْتِصَاصٌ مِنَ اَلْمُفْضِلِ اَلْوَهَّابِ. فَمَنْ ذَا اَلَّذِي يَبْلُغُ مَعْرِفَةَ اَلْإِمَامِ، أَوْ يُمْكِنُهُ اِخْتِيَارُهُ؟
هَيْهَاتَ هَيْهَاتَ؛ ضَلَّتِ اَلْعُقُولُ، وَ تَاهَتِ اَلْحُلُومُ، وَ حَارَتِ اَلْأَلْبَابُ، وَ حَسَرَتِ اَلْعُيُونُ، وَ تَصَاغَرَتِ اَلْعُظَمَاءُ، وَ تَحَيَّرَتِ اَلْحُكَمَاءُ، وَ تَقَاصَرَتِ اَلْحُلَمَاءُ، وَ حَصِرَتِ اَلْخُطَبَاءُ، وَ جَهِلَتِ اَلْأَلِبَّاءُ، وَ كَلَّتِ اَلشُّعَرَاءُ، وَ عَجَزَتِ اَلْأُدَبَاءُ، وَ عَيِيَتِ اَلْبُلَغَاءُ عَنْ وَصْفِ شَأْنٍ مِنْ شَأْنِهِ، أَوْ فَضِيلَةٍ مِنْ فَضَائِلِهِ، وَ أَقَرَّتْ بِالْعَجْزِ وَ اَلتَّقْصِيرِ. وَ كَيْفَ يُوصَفُ بِكُلِّهِ، أَوْ يُنْعَتُ بِكُنْهِهِ أَوْ يُفْهَمُ شَيْءٌ مِنْ أَمْرِهِ، أَوْ يُوجَدُ مَنْ يَقُومُ مَقَامَهُ وَ يُغْنِي غِنَاهُ، لاَ، كَيْفَ، وَ أَنَّى؟ وَ هُوَ بِحَيْثُ اَلنَّجْمِ مِنْ يَدِ اَلْمُتَنَاوِلِينَ، وَ وَصْفِ اَلْوَاصِفِينَ، فَأَيْنَ اَلاِخْتِيَارُ مِنْ هَذَا، وَ أَيْنَ اَلْعُقُولُ عَنْ هَذَا، وَ أَيْنَ يُوجَدُ مِثْلُ هَذَا؟ أَ تَظُنُّونَ أَنَّ ذَلِكَ يُوجَدُ فِي غَيْرِ آلِ مُحَمَّدٍ (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) ؟ كَذَبَتْهُمْ وَ اَللَّهِ أَنْفُسُهُمْ، وَ مَنَّتْهُمُ اَلْأَبَاطِيلُ، فَارْتَقَوْا مُرْتَقًى صَعْباً دَحْضاً ، تَزِلُّ عَنْهُ إِلَى اَلْحَضِيضِ أَقْدَامُهُمْ، رَامُوا إِقَامَةَ اَلْإِمَامِ بِعُقُولٍ حَائِرَةٍ بَائِرَةٍ نَاقِصَةٍ، وَ آرَاءٍ مُضِلَّةٍ، فَلَمْ يَزْدَادُوا مِنْهُ إِلاَّ بُعْداً، قَاتَلَهُمُ اَللَّهُ أَنَّى يُؤْفَكُونَ؛ وَ لَقَدْ رَامُوا صَعْباً، وَ قَالُوا إِفْكاً، وَ ضَلُّوا ضَلاَلاً بَعِيداً، وَ وَقَعُوا فِي اَلْحَيْرَةِ إِذْ تَرَكُوا اَلْإِمَامَ عَنْ بَصِيرَةٍ، وَ زَيَّنَ لَهُمُ 1اَلشَّيْطَانُ أَعْمَالَهُمْ، فَصَدَّهُمُ عَنِ اَلسَّبِيلِ، وَ كَانُوا مُسْتَبْصِرِينَ، وَ رَغِبُوا عَنِ اِخْتِيَارِ اَللَّهِ، وَ اِخْتِيَارِ رَسُولِهِ إِلَى اِخْتِيَارِهِمْ، وَ اَلْقُرْآنُ يُنَادِيهِمْ: وَ رَبُّكَ يَخْلُقُ ما يَشاءُ وَ يَخْتارُ ما كانَ لَهُمُ اَلْخِيَرَةُ سُبْحانَ اَللّهِ وَ تَعالى عَمّا يُشْرِكُونَ ، وَ قَالَ عَزَّ وَ جَلَّ: وَ ما كانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَةٍ إِذا قَضَى اَللّهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً أَنْ يَكُونَ لَهُمُ اَلْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ ، وَ قَالَ: ما لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَأَمْ لَكُمْ كِتابٌ فِيهِ تَدْرُسُونَإِنَّ لَكُمْ فِيهِ لَما تَخَيَّرُونَأَمْ لَكُمْ أَيْمانٌ عَلَيْنا بالِغَةٌ إِلى يَوْمِ اَلْقِيامَةِ إِنَّ لَكُمْ لَما تَحْكُمُونَسَلْهُمْ أَيُّهُمْ بِذلِكَ زَعِيمٌأَمْ لَهُمْ شُرَكاءُ فَلْيَأْتُوا بِشُرَكائِهِمْ إِنْ كانُوا صادِقِينَ ، وَ قَالَ عَزَّ وَ جَلَّ: أَ فَلا يَتَدَبَّرُونَ اَلْقُرْآنَ أَمْ عَلى قُلُوبٍ أَقْفالُها ، أَمْ طَبَعَ اَللَّهُ عَلَى قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لاَ يَفْقَهُونَ؟ أَمْ قَالُوا: سَمِعْنا وَ هُمْ لا يَسْمَعُونَإِنَّ شَرَّ اَلدَّوَابِّ عِنْدَ اَللّهِ اَلصُّمُّ اَلْبُكْمُ اَلَّذِينَ لا يَعْقِلُونَ*وَ لَوْ عَلِمَ اَللّهُ فِيهِمْ خَيْراً لَأَسْمَعَهُمْ وَ لَوْ أَسْمَعَهُمْ لَتَوَلَّوْا وَ هُمْ مُعْرِضُونَ أَمْ قَالُوا: سَمِعْنا وَ عَصَيْنا بَلْ هُوَ فَضْلُ اَللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشَاءُ وَ اَللَّهُ ذُو اَلْفَضْلِ
اَلْعَظِيمِ. فَكَيْفَ لَهُمْ بِاخْتِيَارِ اَلْإِمَامِ، وَ اَلْإِمَامُ عَالِمٌ لاَ يَجْهَلُ، وَ رَاعٍ لاَ يَنْكُلُ، مَعْدِنُ اَلْقُدُسِ وَ اَلطَّهَارَةِ، وَ اَلنُّسُكِ وَ اَلزَّهَادَةِ، وَ اَلْعِلْمِ وَ اَلْعِبَادَةِ، مَخْصُوصٌ بِدَعْوَةٍ اَلرَّسُولِ (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) ، وَ نَسْلُ اَلطَّاهِرَةِ اَلْبَتُولِ ، لاَ يُغْمَزُ فِيهِ فِي نَسَبٍ، وَ لاَ يُدَانِيهِ ذُو حَسَبٍ، فِي اَلنَّسَبِ مِنْ قُرَيْشٍ ، وَ اَلذِّرْوَةُ مِنْ هَاشِمٍ ، وَ اَلْعِتْرَةُ مِنَ اَلرَّسُولِ (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) ، وَ اَلرِّضَا مِنَ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ، أَشْرَفُ اَلْأَشْرَافِ، وَ اَلْفَرْعُ مِنْ بَنِي عَبْدِ مَنَافٍ، نَامِي اَلْعِلْمِ، كَامِلُ اَلْحِلْمِ، مُضْطَلِعٌ بِالْإِمَامَةِ، عَالِمٌ بِالسِّيَاسَةِ، مَفْرُوضُ اَلطَّاعَةِ، قَائِمٌ بِأَمْرِ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ، نَاصِحٌ لِعِبَادِ اَللَّهِ، حَافِظٌ لِدِينِ اَللَّهِ؟ إِنَّ اَلْأَنْبِيَاءَ وَ اَلْأَئِمَّةَ (صَلَوَاتُ اَللَّهِ عَلَيْهِمْ) يُوَفِّقُهُمْ اَللَّهُ وَ يُؤْتِيهِمْ مِنْ مَخْزُونِ عِلْمِهِ وَ حِكَمِهِ مَا لاَ يُؤْتِيهِ غَيْرُهُمْ، لِيَكُونَ عِلْمُهُمْ فَوْقَ عِلْمِ أَهْلِ زَمَانِهِمْ، فِي قَوْلِهِ تَعَالَى: أَ فَمَنْ يَهْدِي إِلَى اَلْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ أَمَّنْ لا يَهِدِّي إِلاّ أَنْ يُهْدى فَما لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ ، وَ قَوْلُهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى: وَ مَنْ يُؤْتَ اَلْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْراً كَثِيراً ، وَ قَوْلُهُ فِي طَالُوتَ : إِنَّ اَللّهَ اِصْطَفاهُ عَلَيْكُمْ وَ زادَهُ بَسْطَةً فِي اَلْعِلْمِ وَ اَلْجِسْمِ وَ اَللّهُ يُؤْتِي مُلْكَهُ مَنْ يَشاءُ وَ اَللّهُ واسِعٌ عَلِيمٌ ، وَ قَالَ لِنَبِيِّهِ (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) : أَنْزَلَ اَللّهُ عَلَيْكَ اَلْكِتابَ وَ اَلْحِكْمَةَ وَ عَلَّمَكَ ما لَمْ تَكُنْ تَعْلَمُ وَ كانَ فَضْلُ اَللّهِ عَلَيْكَ عَظِيماً ، وَ قَالَ فِي اَلْأَئِمَّةِ مِنْ أَهْلِ بَيْتِ نَبِيِّهِ وَ عِتْرَتِهِ وَ ذُرِّيَّتِهِ (صَلَوَاتُ اَللَّهِ عَلَيْهِمْ): أَمْ يَحْسُدُونَ اَلنّاسَ عَلى ما آتاهُمُ اَللّهُ مِنْ فَضْلِهِ فَقَدْ آتَيْنا آلَ إِبْراهِيمَ اَلْكِتابَ وَ اَلْحِكْمَةَ وَ آتَيْناهُمْ مُلْكاً عَظِيماً* فَمِنْهُمْ مَنْ آمَنَ بِهِ وَ مِنْهُمْ مَنْ صَدَّ عَنْهُ وَ كَفى بِجَهَنَّمَ سَعِيراً. وَ إِنَّ اَلْعَبْدَ إِذَا اِخْتَارَهُ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لِأُمُورِ عِبَادِهِ شَرَحَ صَدْرَهُ لِذَلِكَ، وَ أَوْدَعَ قَلْبَهُ يَنَابِيعَ اَلْحِكْمَةِ، وَ أَلْهَمَهُ اَلْعِلْمَ إِلْهَاماً، فَلَمْ يَعْيَ بَعْدَهُ بِجَوَابٍ، وَ لاَ يَحِيدُ فِيهِ عَنْ صَوَابٍ، فَهُوَ مَعْصُومٌ مُؤَيَّدٌ، مُوَفَّقُ مُسَدَّدٌ، قَدْ أَمِنَ اَلْخَطَأَ وَ اَلزَّلَلِ وَ اَلْعِثَارِ، وَ يَخْصِمُهُ اَللَّهُ بِذَلِكَ لِيَكُونَ حُجَّتَهُ عَلَى عِبَادِهِ، وَ شَاهِدَهُ عَلَى خَلْقِهِ، وَ ذَلِكَ: فَضْلُ اَللّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشاءُ وَ اَللّهُ ذُو اَلْفَضْلِ اَلْعَظِيمِ. فَهَلْ يَقْدِرُونَ عَلَى مِثْلِ هَذَا فَيَخْتَارُونَهُ، أَوْ يَكُونُ مُخْتَارُهُمْ بِهَذِهِ اَلصِّفَةِ
فَيُقَدِّمُونَهُ؟ تَعَدَّوْا وَ بَيْتِ اَللَّهِ اَلْحَقَ، وَ نَبَذُوا كِتَابَ اَللَّهِ وَرَاءَ ظُهُورِهِمْ كَأَنَّهُمْ لاَ يَعْلَمُونَ، وَ فِي كِتَابِ اَللَّهِ اَلْهُدَى وَ اَلشِّفَاءُ، فَنَبَذُوهُ وَ اِتَّبَعُوا أَهْوَاءَهُمْ، فَذَمَّهُمُ اَللَّهُ، وَ مَقَتَهُمْ، وَ أَتْعَسَهُمْ، فَقَالَ جَلَّ وَ تَعَالَى: وَ مَنْ أَضَلُّ مِمَّنِ اِتَّبَعَ هَواهُ بِغَيْرِ هُدىً مِنَ اَللّهِ إِنَّ اَللّهَ لا يَهْدِي اَلْقَوْمَ اَلظّالِمِينَ ، وَ قَالَ: فَتَعْساً لَهُمْ وَ أَضَلَّ أَعْمالَهُمْ ، وَ قَالَ: كَبُرَ مَقْتاً عِنْدَ اَللّهِ وَ عِنْدَ اَلَّذِينَ آمَنُوا كَذلِكَ يَطْبَعُ اَللّهُ عَلى كُلِّ قَلْبِ مُتَكَبِّرٍ جَبّارٍ ، وَ صَلَّى اَللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ اَلنَّبِيِّ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ تَسْلِيماً كَثِيراً»؛
عبد العزیز بن مسلم گوید: ما با علی بن موسی الرضا (علیه السلام) در مرو بودیم، در آغاز ورود خود، روز جمعه در مسجد جامع گرد آمدیم و در موضوع امر امامت که مورد اختلاف فراوان مردم بود گفتگو کردیم و من شرفیاب حضور سِیّد خود امام رضا (علیه السلام) شدم و بررسی های مردم را در امر امامت به عرض او رسانیدم، تبسمی کرد و فرمود: ای عبد العزیز، این مردم نادانند و از رأی و دین خود فریب خورده اند، به راستی خدا عزّ و جلّ جان پیامبر خود را نگرفت تا دین را برای او کامل کرد و قرآنی به او فرستاد که شرح هر چیز در آن است، حلال و حرام و حدود و احکام و آنچه مردم بدان نیاز دارند همه را در آن بیان کرده و فرموده (آیۀ 38 سورۀ انعام): «ما در این کتاب چیزی را فروگذار نکردیم» در سفر حجة الوداع که آخر عمر پیامبر بود نازل فرمود (آیۀ 3 سورۀ مائده): «امروز دین را برای شما کامل کردم و نعمت خود را بر شما تمام کردم و اسلام را برای شما پسندیدم، تا دین شما باشد» امر امامت از تمام نعمت است. پیامبر از دنیا نرفت تا برای مردم همۀ معالم دین آن ها را بیان کرد و راه آنان را بر ایشان روشن ساخت و آن ها را بر جادۀ حق واداشت و علی (علیه السلام) را برای آن ها رهبر و پیشوا ساخت و از چیزی که مورد نیاز امت باشد صرف نظر نکرد تا آن را بیان نمود، هر که گمان برد که خدا دینش را کامل نکرده کتاب خدا را رد کرده است و هر که کتاب خدا را رد کند، کافر است.
رد کند کافر است بدان، آیا می دانند قدر و موقعیت امامت را در میان امت تا اختیار و انتخاب آنان در آن روا باشد، به راستی امامت اندازه هایی فراتر و مقامی والاتر و موقعی بالاتر و آستانی منیع تر و عمقی فروتر از آن دارد که مردم با عقل خود بدان رسند یا با رأی و نظر خود آن را درک کنند یا به انتخاب خود امامی بگمارند. امامت مقامی است که حضرت ابراهیم (علیه السلام) پس از آنکه مقام نبوت و خلت را پا بر جا کرد بدان رسید، این امامت سومین درجه و فضیلتی بود که خدايش بدان مشرف کرد و نامش را به وسیلۀ آن بلند نمود و فرمود (آیۀ 124 سورۀ بقره): «به درستی که من تو را برای مردم امام نمودم» خلیل از شادمانی بدان عرض کرد: «و از ذریه و نژاد من هم»؟ خدا تبارک و تعالی فرمود: «عهد و فرمان من به دست ظالمان نخواهد رسید» این آیه امامت هر ظالمی را تا روز قیامت باطل کرد و آن را مخصوص برگزیدگان پاک ساخت. سپس خدای عز و جل او را گرامی داشت و امامت را در ذریه و نژاد برگزیدۀ او نهاد و فرمود (آیۀ 72 سورۀ انبیاء): «اسحاق و یعقوب را به او غنیمت بخشیدیم و همه را شایسته نمودیم و آن ها را رهبرانی ساختیم که به دستور ما هدایت می کردند و کارهای خیر را به آن ها وحی کردیم و برپا داشتن نماز و پرداخت زکاة را و برای ما عابدان بودند» این امامت همیشه در ذریۀ او بود و از هم ارث می بردند قرن به قرن تا پیامبر (صلی الله علیه و آله) رسید و خدا فرمود (آیۀ 68 سورۀ آل عمران): «به راستی سزاوارتر مردم به ابراهیم پیروان اویند و همین پیامبر و کسانی که گرویدند و خدا ولی مؤمنان است» این مقام امامت به آن حضرت اختصاص داشت و به دستور خدا آن را به علی (علیه السلام) واگذارد آن چنان که خدای تعالی آن را واجب کرده بود سپس به ذریۀ برگزیدۀ او منتقل گردید که خدا به آن ها علم و ایمان داده طبق گفتۀ خدای عزوجل (آیۀ 56 سورۀ روم): «گفتند آن کسانی که به آن ها علم و ایمان داده شد هر آینه در کتاب خدا ماندید تا
روز قیامت و این روز قیامت است ولی شما ندانید» آن ها فرزندان علی (علیه السلام) هستند تا قیامت زیرا پس از محمد (صلی الله علیه و آله) پیامبری نیست، این نفهم ها چطور برای خود امام می تراشند با آنکه امامت مقام انبیاء و ارث اوصیاء است، امامت خلافت از طرف خدا و رسول خدا و مقام امیر المؤمنین است و میراث حسن و حسین است. به راستی امامت زمام دین و نظام مسلمین و عزت مؤمنین است امامت بنیاد پاک اسلام و شاخۀ با برکت آن است، بوسیلۀ امامت نماز و روزه و زکاة و حج و جهاد درست می شوند، غنیمت و صدقات بسیار می گردند، حدود و احکام اجرا می شوند، مرزها و نواحی کشور مصون می شوند، امام حلال و حرام خدا را بیان می کند و حدود خدا را برپا می دارد و از دین خدا دفاع می کند و با حکمت و پند نیک و دلیل رسا به راه خدا دعوت می نماید، امام مانند آفتاب در عالم طلوع کند و بر افق قرار گیرد که دست و دیدۀ مردم بدان نرسد، امام ماه تابنده، چراغ فروزنده، نور برافروخته و ستارۀ رهنما در تاریکی شب ها و بیابان های تنها و گرداب دریاها است، امام آب گوارایی است برای تشنگی و رهبر بحق و نجات بخش از نابودی است، امام چون آتش بر تپه برای سرمازدگان و دلیلی است در تاریکی ها که هر که از آن جدا شود هلاک است. امام ابری است بارنده، بارانی است سیل آسا، آفتابی است فروزان و آسمانی است سایه بخش و زمینی است گسترده و چشمه هایی است جوشنده و غدیر و باغی است، امام امینی است یار و پدری است مهربان و برادری است دلسوز و پناه بندگان خدا است در موقع ترس و پیشامدهای بد، امام امین خدای عز و جل است در میان خلقش و حجت او است بر بندگانش و خلیفۀ او است در بلادش و دعوت کننده به سوی خدای عزوجل است و دفاع کننده از حقوق خدای جل جلاله است. امام
کسی است که از گناهان پاک است و از عیوب برکنار است، به دانش مخصوص است و به حلم و بردباری موسوم، نظام دین است و عزت مسلمین و خشم منافقین و هلاک کفار، امام یگانۀ روزگار خود است، کسی با او برابر نیست و دانشمندی با او همسر نیست، جایگزین ندارد، مانند و نظیر ندارد، بدون تحصیل مخصوص به فضل و از طرف مفضل بدان اختصاص یافته، کیست که به حق شناسایی امام برسد یا تواند او را انتخاب کند؟ هیهات هیهات، خردها در بارۀش گمراهند و خاطرها در گمگاه، عقل ها سرگردان و چشم ها بی دید، بزرگان در اینجا کوچکند و حکیمان در حیرت و بردباران کوتاه نظر و هوشمندان گیج و نادان و شعراء لال و گنگ و ادباء درمانده و سخن دانان بی زبان، شرح یک مقامش نتوانند و وصف یکی از فضائلش ندانند، همه به عجز معترفند، چگونه توان کُنهَش را وصف کرد و اسرارش فهمید؟ چطور کسی به جای او ایستد و حاجت مربوط به او برآورد؟ نه، چطور؟ از کجا؟ او در مقام خود اختری است که برافروزد و از دسترس دستیازان و وصف واصفان فراتر است، انتخاب بشر کجا به این پایه رسد، عقل کجا و مقام امام کجا؟ کجا چنین شخصیتی یافت شود گمان برند که در غیر خاندان رسول (صلی الله علیه و آله) امامی یافت شود؟ خودشان تکذیب خود کنند، بیهوده آرزو برند و به گردنۀ بلند لغزان های گام نهند که آن ها را به نشیب پرتاب کند، خواهند به عقل نارسای خود امامی سازند و به رأی گمراه کنندۀ خود پیشوایی پردازند، جز دوری از مقصود حق بهره نبرند، خدا آن ها را بکشد تا کی دروغ گویند به پرتگاه در آمدند و دروغ بافتند و سخت به گمراهی افتادند و به سرگردانی گرفتار شدند، دانسته و فهمیده امام خود را گذاشتند و پرچم باطل افراشتند (آیۀ 28 سورۀ عنکبوت): «شیطان کارشان را برابرشان آرایش داد و آن ها را از راه بگرداند با آنکه حق جلوی چشم آن ها بود» از انتخاب خدای جل جلاله و
رسول خدا (صلی الله علیه و آله) روی برتافتند و به انتخاب باطل خویش گراییدند با اینکه قرآن بدان ها می گوید: «پروردگار تو بیافریند آنچه خواهد و انتخاب کند آن ها اختیاری در کار خود ندارند منزه است خدا و برتر است از آنچه شریک او شمارند» خدا فرموده است (آیۀ 36 سورۀ احزاب): «برای هیچ مرد و زن با ایمان اختیاری در برابر حکم خدا و رسولش در امری از امورش نیست» و فرموده است (آیۀ 36 سورۀ قلم): «چیست برای شما، چگونه قضاوت می کنید یا بلکه کتابی دارید که از آن درس می خوانید که حق دارید چه اختیار کنید یا بر ما قسمتی دارید که امضاء شده و تا قیامت حق قضاوت دارید بپرس کدامشان در این موضوع پیشوا است یا برای آن ها شریکانی است بیاورند شرکای خود را اگر راست گویند». و خدای عز و جل فرموده است (آیۀ 24 سورۀ محمد): «آیا در قرآن تدبر نکنند یا قفل بر دل دارند یا خدا دلشان را مهر کرده و نمی فهمند» یا (آیات 20-23 سورۀ انفال): «گویند می شنویم و شنوایی ندارند* به راستی بدتر جانوران نزد خدا کَرها و گُنگ هایی اند که عقل ندارند* اگر خدا در آن ها خیری می دانست به آن ها شنوایی می داد و اگر هم می شنیدند پشت می کردند و رو برمی گرداندند یا گویند شنیدیم و عمداً مخالفت کردیم بلکه آن فضلی است که خدا به هر که خواهد دهد خدا (صلی الله علیه و آله) احب فضل بزرگ است» چگونه می توانند امام اختیار کنند با آنکه باید امام شخصیتی باشد که: 1-دانا باشد و نادانی نداشته باشد. 2-راعی و سرپرستی باشد که شانه خالی نکند و نکول ننماید. 3-معدن قدس و طهارت و نور و زهد و علم و عبادت باشد. 4-مخصوص باشد به دعوت از طرف رسول خدا و از جانب او معین شود. 5-از نژاد فاطمۀ زهرا مطهرۀ بتول باشد. 6-در نسب او تیرگی و گفت وگو نباشد و از بالاترین خاندان در قبیلۀ قریش و کنگرۀ رفیع بنی هاشم و عترت رسول اکرم و پسند خدای عز و جل باشد. 7-شرف
اشراف و زادۀ عبد مناف باشد. 8-شکافندۀ حقایق علم و داراى مقام کامل بردباری و حلم باشد. 9-مملو از معنویات امامت و دانای به تدبیر و سیاست باشد. 10-واجب الاطاعه باشد و به امر خدا قیام کند. 11-ناصح بندگان خدا و حافظ دین خدای عز و جل باشد. به راستی پیامبران و امامان (علیهم السلام) را خدا توفیق دهد و از مخزون علم و حکمت خود به آن ها چیزها عطا کند که به دیگران ندهد و دانش آن ها برتر از دانش همۀ اهل زمان های آن ها است چنانچه خدای عز و جل فرماید (آیۀ 35 سورۀ یونس): «آیا کسی که رهبری کند شایسته پیروی است یا کسی که نیازمند هدایت است، چه شده؟ شما چگونه قضاوت می کنید» و (آیۀ 269 سورۀ بقره): «به هر که حکمت داده شد خیر بسیار داده شده و جز خردمندان یادآور آن نباشند» و (آیۀ 247 سورۀ بقره) در بارۀ طالوت فرماید: «براستی خدا او را بر شما برگزید و افزونی در علم و جسم داد، خدا به هر که خواهد ملکش را بدهد، خدا واسع و دانا است» و در بارۀ پیامبر خود فرموده (آیۀ 113 سورۀ نساء): «کتاب و حکمت را بر تو فرو فرستاد و آنچه نمی دانستی تعلیمت داد و فضل خدا بر تو بزرگ است» و در بارۀ خاندانش که از آل ابراهیم هستند فرمود (آیۀ 54 سورۀ نساء): «آیا حسد برند به مردم در آنچه خدا از فضل خود به آن ها داده محققاً عطا کردیم به آل ابراهیم کتاب و حکمت را و به آن ها بزرگی دادیم برخی بدان ایمان داشته و برخی نداشته، دوزخ آتشی افروخته به قدر کفایت دارد». به راستی چون خدا بنده ای را برای اصلاح کار بندگان خود انتخاب کند به او شرح صدر عطا کند و در دلش چشمه های حکمت و فرزانگی بجوشاند و دانش خود را از راه الهام به او آموزد که در پاسخ هیچ سؤال و پرسشی در نماند و از حق و حقیقت سرگردان نشود، زیرا از طرف خداوند معصوم است و مشمول کمک و تأیید او است از خطا و لغزش و برخورد ناصواب در امان
است، خدا او را بدین صفات اختصاص داده تا حجت بالغه بر هر کدام از خلقش باشد که او را درک کند، این فضل الهی است که به هر که خواهد عطا کند، و خدا (صلی الله علیه و آله) احب فضل بزرگی است، آیا بشر قادر است که چنین امامی انتخاب کند یا منتخب آن ها داراى چنین صفاتی بوده که آن را پیش انداخته اند به حق خانۀ خدا که تعدی کردند و قرآن را پشت سر انداختند، مثل اینکه مطلب را نمی دانند، هدایت و شفا در کتاب خدا است که پشت بدان دادند و پیرو هوای خود شدند و خدا آن ها را نکوهید و دشمن داشت و بدبخت ساخت و فرمود (آیۀ 50 سورۀ قصص): «کیست گمراه تر از آنکه پیرو هوس خویش است، بی رهبری از جانب خدا، به راستی خدا مردم ستمکار را هدایت نمی کند» فرمود (آیۀ 35 سورۀ غافر): «بزرگ است در دشمنی نزد خدا و آن ها که گرویدند، همچنان خدا بر دل هر متکبر جباری مهر زند» و صلی الله علی محمد و آله و سلم تسلیماً کثیراً.
آری امامت چنین جایگاه رفیعی دارد. حال آیا می توان کسی که وجودش ظرف برای امامی با این مقام و منزلت است، را بی بهره از فضائل دانست. گرچه ارزش همیان به زر درون آن است، ولی وقتی خود همیان و کیسۀ زر از زر باشد، ارزش آن دو چندان خواهد بود.
فاطمه زهرا (علیها السلام) مصداق أتم «فی الارحام مطهرة» است. خداوند در آینۀ رحم او صورت گری کرد و در احسن تقویم بهترین انسان ها را خلق کرده است. نور ولایت در بستر وجودی فاطمه (علیها السلام) تجلی پیدا کرده است. همان نوری که اگر شیطان زیر جسم خاکی آدم بو را می دید، قطعاً برق آن نور چشمان ابلیس را کور می کرد، اما او نگاه به ظاهر آدم انداخت و خود را برتر از او دید و از سجده سر باز زد. حضرت امیر (علیه السلام) در خطبۀ قاصعه می فرماید: «وَ لَوْ أَرَادَ اللَّهُ أَنْ یَخْلُقَ
آدَمَ مِنْ نُورٍ یَخْطَفُ الْأَبْصَارَ ضِیَاؤُهُ وَ یَبْهَرُ الْعُقُولَ رُوَاؤُهُ وَ طِیبٍ یَأْخُذُ الْأَنْفَاسَ عَرْفُهُ، لَفَعَلَ، وَ لَوْ فَعَلَ لَظَلَّتْ لَهُ الْأَعْنَاقُ خَاضِعَةً وَ لَخَفَّتِ الْبَلْوَى فِيهِ عَلَى الْمَلَائِكَةِ، وَ لَكِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ يَبْتَلِي خَلْقَهُ بِبَعْضِ مَا يَجْهَلُونَ أَصْلَهُ، تَمْيِيزاً بِالاخْتِبَارِ لَهُمْ وَ نَفْياً لِلِاسْتِكْبَارِ عَنْهُمْ وَ إِبْعَاداً لِلْخُيَلَاءِ مِنْهُمْ»؛ اگر خداى تعالى میخواست كه آدم را از نورى بيافريند كه پرتوش ديدهها را خيره سازد و زيبایيش بر خردها چيره شود و بوى خوشش دماغ جانها را معطر سازد، مىتوانست. اگر چنين كرده بود، گردن همگان در برابر او به خضوع خم مىگرديد و كار آزمايش بر ملائكه هم آسان مىشد. ولى خداى سبحان، آفريدگان خود را به بعضى چيزهايى، كه از اصل آن بىخبرند، مىآزمايد، تا فرمانبرداران از نافرمانان جدا شوند و آنان را از لوث خودكامگى و گردنكشى پاك دارد و تكبر و خودپسندى را از آنان دور گرداند.
خداوند نور ولایت را در اصلاب شامخه و ارحام مطهره نسل به نسل فرو فرستاده و تجلی داده است.
«أشْهَدُ أَنَّ نُوراً فِی الْأَصْلَابِ الشَّامِخَةِ وَ الْأَرْحَامِ الْمُطَهَّرَةِ» این فراز، بخشی از زیارت مشهور «اربعین» است این جمله، به نور الهی و طهارت اصیل ائمه اطهار (علیهم السلام) اشاره دارد و معانی عمیق توحیدی و ولایی در خود جای داده است.
«أشْهَدُ أَنَّ نُوراً»؛ شهادت میدهم که نوری وجود دارد: اشاره به نور الهی است که در وجود ائمه (علیه السلام) تجلی یافته است. در روایات، اهل بیت (علیهم السلام) به عنوان نور خدا معرفی شدهاند، مانند حدیث مشهور: «أَنَا وَ عَلِيٌّ مِنْ نُورٍ وَاحِدٍ» من و علی از یک نور هستیم.
«فِی الْأَصْلَابِ الشَّامِخَةِ»؛ در صلبهای بلندمرتبه: «أصلاب» جمع «صلب» به معنای ستون فقرات پدران است. «شامخة» به معنای بلندمرتبه،
عالی و پاک است و اشاره به نسل پیامبر (صلی الله علیه و اله) و ائمه (علیهم السلام) دارد که از طریق پدران پاک (مانند حضرت علی (علیه السلام) ،پیامبر (صلی الله علیه و اله) ، حضرت ابراهیم (علیه السلام) و...) منتقل شده است.این عبارت تأکید می کند که اهل بیت (علیهم السلام) از نسلی پاک و برتر هستند که همواره حامل نور الهی بوده اند.
این بخش اشاره به طهارت مادر اهل بیت (علیهم السلام) دارد که در دامن او پرورش یافته اند. این فراز شهادت به نورانیت اهل بیت (علیهم السلام) می دهد و بیان می کند که ایشان از نسل پاک و والایی است که هم از طرف پدران و هم مادران، منزه از هرگونه ناپاکی بودهاند. این تعبیر، مقام عصمت و طهارت اهل بیت (علیهم السلام) را نیز یادآوری می کند.
از منظر عرفانی، فراز «أشْهَدُ أَنَّ نُوراً فِی الْأَصْلَابِ الشَّامِخَةِ وَ الْأَرْحَامِ الْمُطَهَّرَةِ» در زیارت اربعین، دارای لایههای عمیقی است که به حقیقت نورانی وجود امام حسین (علیه السلام) و ارتباط آن با توحید، ولایت، و سیر تکوین عالم اشاره دارد. در اینجا به برخی از ابعاد عرفانی این عبارت میپردازیم:
نور ائمه (علیهم السلام) به عنوان تجلی نور الهی است: در عرفان اسلامی، نور نماد وجود مطلق خداوند است: «اللهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ»(1).
اهل بیت (علیهم السلام) به عنوان مظاهر اتمّ این نور شناخته می شوند. در روایات آمده که نخستین چیزی که خدا آفرید، نور پیامبر (صلی الله علیه و اله) و اهل بیت (علیهم السلام) بود. ائمه نیز جزئی از این نور واحد هستند که در عالم تکوین، در قالب جسمانی متجلی شده است.
1) سوره نور، آیه 35.
صلبهای شامخه: مراحل نزول نور در عالم وجود «أصلاب شامخة» صلبهای بلندمرتبه اشاره به مراتب تنزیل نور امامت از عالم لاهوت (جبروت) به عالم ناسوت (مادی) دارد.
در عرفان، ارواح ائمه (علیه السلام) پیش از آفرینش جسم، در عالم «اَرواح» و «عقول» موجود بودند و سپس در اصلاب پاکان (مانند پیامبران و اوصیا) منتقل شدند.
تعبیر «شامخة» (بلندمرتبه) اشاره به مقام قرب الهی این پدران دارد؛ مانند حضرت ابراهیم (علیه السلام) ،پیامبر (صلی الله علیه و اله) ، و امام علی (علیه السلام) که همگی «شامخون» در توحید و ولایت بودند.
ارحام مطهره: ظرفیت پذیرش نور الهی. «أرحام مطهرة» (رحمهای پاک) نماد ظرفهای مقدسی است که این نور را در خود پرورش دادهاند.
در عرفان، رحم نه تنها به معنای جسمانی، بلکه به باطن عالم نیز تفسیر می شود؛ یعنی همانطور که جنین در رحم مادر رشد می کند، نور امامت نیز در رحم تکوینی عالم (عالم مثال یا برزخ) پرورش یافته است.
تطهیر (پاکسازی) اشاره به مقام عصمت دارد؛ یعنی این رحمها از هرگونه آلودگی مادی و شیطانی منزه بودهاند.
پیوند با حقیقت محمدیه (صلی الله علیه و اله) : در عرفان، حقیقت محمدیه (صلی الله علیه و اله) (نور اولیه پیامبر و اهل بیت (علیهم السلام) ) به عنوان علت غایی خلقت شناخته می شود. ائمه نیز جزئی از این حقیقت هستند؛ بنابراین، نور او قدیم و ازلی است و تنها در ظرف زمان و مکان (صلب و رحم) متجلی شده است. این همان مفهوم «خُلِقَ الْأَروَاحُ قَبْلَ الْأَجْسَاد» (روحها پیش از جسمها آفریده شدند) است.
عُرفا معتقدند ائمه (علیه السلام) اقطاب عالم وجود هستند. نور او در اصلاب و ارحام، نماد سیر نزولی و صعودی سالک است:
نزول: از عالم نور به عالم جسم (برای هدایت بشر).
صعود: از ملک به ملکوت (برای اتصال به خدا).
رابطۀ ارحام مطهره با «عالم ذر» و میثاق ولایت: قرآن می فرماید: «وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّکَ مِنْ بَنِی آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ... أَلَسْتُ بِرَبِّکُمْ»(1). این آیه به عالم ذر (پیمان فطری بشر با خدا) اشاره دارد. ارحام مطهره، محل تحقق عملی این پیمان برای اهل بیت (علیهم السلام) هستند؛ یعنی، نور اهل بیت (علیهم السلام) پیش از تولد، در رحم حضرت فاطمه (علیها السلام) به عنوان «ذرهای از نور میثاق» تجلی یافت.
هر یک از رحمهای مطهره، جلوهای از اسماء خداوند هستند:
رحم حضرت خدیجه (علیها السلام) : مظهر «الرَّزَّاق» (تغذیه کننده نور پیامبر (صلی الله علیه و اله) ).
رحم حضرت فاطمه (علیها السلام) : مظهر «الْمُطَهِّر» (پاککننده از هر شائبه مادی).
رحم مادر امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) : مظهر «الْخَافِضُ الرَّافِعُ» (پنهانکننده و آشکارگر نور مهدویت).
این رحمها، زنجیرهای نوری تا ظهور حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و پس از آن تشکیل می دهند:
«نُورُ الْإِمَامِ فِی صُلْبِ الْإِمَامِ إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَةِ»؛ نور امام در صلب امام تا قیامت جاری است.
حتی نَفَسهای مادران ائمه (علیه السلام) در هنگام بارداری، تسبیح خدا می گفتند.
1) سوره اعراف، آیه 172.
جایگاه «ارحام مطهره» در اشاعه نور الهی، از نگاهی عرفانی و روایی، به عنوان ظرفهای مقدسِ انتقال و تکثیر نور ولایت در نظام آفرینش است. این مفهوم، هم در بُعد تکوینی (خلقت ائمه) و هم در بُعد تشریعی (هدایت بشریت) قابل بررسی است. در ادامه به تفصیل به این موضوع میپردازیم:
در عرفان اسلامی، نور اهل بیت (علیهم السلام) پیش از تجسد در عالم مادی، در عوالم بالاتر (عالم ارواح، عقل، و مثال) حضور داشته است. رحمهای پاک (مانند حضرت فاطمه (علیها السلام) ، حضرت خدیجه (علیها السلام) ، و مادران دیگر ائمه) به عنوان حجابهای نازلکننده این نور عمل کردهاند تا آن را در قالب انسانی قابل درک برای بشر متجلی سازند. این رحمها همچون پردههای ظریفِ قدسی هستند که نور را مُهذب (تصفیه شده) و متناسب با عالم مادی می کنند، بیآنکه از شدت آن بکاهند.
رحمهای مطهره، محل تکامل و اشاعه نور الهی هستند:
پرورش جسمانی: همانطور که جنین در رحم تغذیه می شود، نور امامت نیز در این رحمها تغذیه روحانی می یابد تا آماده ظهور در عالم خاکی شود.
انتقال معنوی: این رحمها نه تنها جسم، بلکه صفات الهی (مثل عصمت، حلم، و شجاعت) را نیز به ائمه (علیه السلام) منتقل می کنند. به فرموده امام علی (علیه السلام) : «إِنَّا نُورُ اللَّهِ الَّذِی لَا یُطْفَأُ وَ ذُرِّیَّةُ رَسُولِهِ الَّتِی لَا تُقْطَعُ»؛ ما نور خدای خاموش نشدنی و ذریه رسول بیان قطاع هستیم.
اشاعه به بشریت: رحم مطهر (مثلاً حضرت فاطمه (علیها السلام) )، نور را نه تنها به امام حسین (علیه السلام) ،بلکه به تمام شیعیان انتقال می دهد. در زیارتها میخوانیم: «فَأَنْتُمْ نُورُ الْأَخْیَارِ»؛ شما نور نیکان هستید.
این رحمها، حلقه اتصال بین خدا و خلق هستند.
در تکوین: مانند کانالی که نور الهی را از عالم غیب به شهادت می رساند.
در تشریع: واسطه فیض الهی برای هدایت مردم می شوند.
در دعای ندبه میخوانیم:
«أَیْنَ السَّبَبُ الْمُتَّصِلُ بَیْنَ الْأَرْضِ وَ السَّمَاءِ؟»؛ کجاست آن سببی که زمین را به آسمان متصل می کند؟ پاسخ، وجود ائمه (علیه السلام) است که رحمهای مطهره، زنجیره ظهور آن ها را تکمیل کردهاند.
عصمت ارحام مطهره: شرط لازم برای حفظ نور، طهارت این رحمها ذاتی است، نه اکتسابی. یعنی همانطور که امام معصوم است، مادران او نیز از هر پلیدی مصون بوده اند.
ارحام مطهره، حلقۀ گمشده در سیر نزول و صعود نور الهی هستند. آن ها هم ظرف ظهور ائمه (علیه السلام) بودهاند و هم مظهر فیض خداوند برای عالم. بدون این طهارت، نور امامت به زمین نمیرسید و بشریت از هدایت محروم میماند.
ارحام مطهره، چونان آیینههای صیقلی هستند که نور خدا را بدون شکست و انحراف، منعکس می کنند. با توجه به صورتگری خداوند در رحم، وجود صدیقۀ طاهره «آینۀ اسرارآمیز» در حریم الهی است، در متون عرفانی، رحم مادران ائمه (علیه السلام) نه تنها ظرف فیزیکی، بلکه آینههای تجلّیِ «اسم اللطیف» هستند.
الف) «إِنَّمَا یُرِيدُ اللهُ لِیُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَیُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا»(1)جز این نیست که همواره خدا می خواهد هرگونه پلیدی را از شما اهل بیت [که به روایت شیعه و سنی محمّد، علی، فاطمه، حسن و حسین (علیهم السلام) اند] برطرف نماید، و شما را چنان که شایسته است [از همۀ گناهان و معاصی] پاک و پاکیزه گرداند.
«روی الحاکم عن ابی سعید الخدری قال: جاء رسول الله ص اربعین صباحا الی باب علی بعد ما دخل بفاطمه فقال السلام علیکم اهل البیت و رحمة الله و برکاته الصلاة رحمکم الله «انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا» انا حرب لما حاربتم و سلم لمن سالمتم» (2)
«أخبرنا أبو سعید النَّصْرُوبِي قال: أخبرنا أحمد بن جعفر القطیعی، قال: حدَّثنا عبد اللّه بن أحمد بن حنبل، قال: حدَّثني أبی، قال: حدَّثنا ابن نمیر، قال: حدَّثنا عبد الملک، عن عطاء بن أبی رباح، قال: حدَّثني من سمع أم سلمة تذکر أن النبی صلی اللّه علیه و سلم کان فی بیتها فأتته فاطمة رضی اللّه عنها بِبُرْمَة فیها خَزِيرة فدخلت بها علیه فقال لها: ادعی لی زوجک و ابنیک، قالت: فجاء علی و الحسن و الحسین فدخلوا فجلسوا یأکلون من تلک الخَزِيرَة، و هو علی مَنَامَةٍ له، و كان تحته كساء خَيْبَرِي قالت: و أنا في الحجرة أَصلي، فأنزل اللّه تعالى هذه الآية: إِنَّما يُرِيدُ اَللّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ اَلرِّجْسَ أَهْلَ اَلْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً قالت: فأخذ فَضْل الكساء فَغَشَّاهم به، ثم أخرج يدیه فَأَلْوَى بهما إلى السماء ثم قال: اللهم هؤلاء أهل بيتی و
خاصتي [و حاميتی] فأذهب عنهم الرجس و طهِّرهم تطهيراً. قالت: فأدخلت رأسي البيت فقلت: و أنا معكم يا رسول اللّه، قال: إنك إلى خَيْرٍ إنك إلى خَيْرٍ»(1)به نقل از ام سلمه، پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله) در خانهاش بودند و حضرت فاطمه (علیها السلام) با یک ظرف حاوی خورشت به دیدن ایشان آمد. پیامبر از او خواست شوهرش علی و دو پسرش، حسن و حسین، را دعوت کند. آن ها وارد شدند و مشغول خوردن خورشت شدند در حالی که پیامبر روی بسترش دراز کشیده بود.
ام سلمه در حال نماز بود که آیهای نازل شد: «إنما یرید الله لیذهب عنکم الرجس أهل البیت ویطهرکم تطهیراً»؛ خداوند فقط می خواهد که از شما اهل خانه، پلیدی را بزداید و شما را پاکیزه کند. پیامبر سپس پارچه را بر روی اهل بیت انداخت و دستانش را به سوی آسمان بلند کرد و گفت: «خداوند، اینها اهل بیت من و خاصان من هستند؛ پلیدی را از ایشان بزدای و آن ها را پاکیزه کن. ام سلمه سرش را وارد اتاق کرد و گفت: «من هم با شما هستم، ای رسول الله؟» پیامبر در پاسخ فرمود: «تو به خیر هستی، تو به خیر هستی.»
«وَ عَنْهُ: عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى، عَنْ یُونُسَ وَ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ، عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ أَبِي سَعِيدٍ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى، عَنْ یُونُسَ، عَنِ اِبْنِ مُسْكَانَ، عَنْ أَبِي بَصِيرٍ، قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ) عَنْ قَوْلِ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ: أَطِيعُوا اَللّهَ وَ أَطِيعُوا اَلرَّسُولَ وَ أُولِي اَلْأَمْرِ مِنْكُمْ. فَقَالَ: «نَزَلَتْ فِی عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ، وَ اَلْحَسَنِ، وَ اَلْحُسَيْنِ (عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ)». فَقُلْتُ لَهُ: إِنَّ اَلنَّاسَ یَقُولُونَ: فَمَا لَهُ لَمْ یُسَمِّ عَلِيّاً وَ أَهْلَ بَیْتِهِ (عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ) فِی کِتَابِ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ. قَالَ: «فَقُولُوا لَهُمْ: إِنَّ رَسُولَ اَللَّهِ (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) نَزَلَتْ عَلَيْهِ اَلصَّلاَةُ وَ لَمْ يُسَمِّ اَللَّهُ لَهُمْ ثَلاَثاً
1) أسباب نزول القرآن (واحدی)،ج1، ص368.
وَ لاَ أَرْبَعاً، حَتَّى كَانَ رَسُولُ اَللَّهِ (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) هُوَ اَلَّذِي فَسَّرَ ذَلِكَ لَهُمْ، وَ نَزَلَتْ عَلَيْهِ اَلزَّكَاةُ وَ لَمْ يُسَمِّ لَهُمْ مِنْ كُلِّ أَرْبَعِينَ دِرْهَماً دِرْهَماً، حَتَّى كَانَ رَسُولُ اَللَّهِ (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) هُوَ اَلَّذِي فَسَّرَ ذَلِكَ لَهُمْ، وَ نَزَلَ اَلْحَجُّ فَلَمْ يَقُلْ لَهُمْ: طُوفُوا أُسْبُوعاً ، حَتَّى كَانَ رَسُولُ اَللَّهِ (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) هُوَ اَلَّذِي فَسَّرَ ذَلِكَ لَهُمْ. وَ نَزَلَتْ أَطِيعُوا اَللّهَ وَ أَطِيعُوا اَلرَّسُولَ وَ أُولِي اَلْأَمْرِ مِنْكُمْ وَ نَزَلَتْ فِي عَلِيٍّ وَ اَلْحَسَنِ وَ اَلْحُسَيْنِ ، فَقَالَ رَسُولُ اَللَّهِ (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) فِي عَلِيٍّ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ) : أَلاَ مَنْ كُنْتُ مَوْلاَهُ فَعَلِيٌّ مَوْلاَهُ. وَ قَالَ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ): أُوصِيكُمْ بِكِتَابِ اَللَّهِ وَ أَهْلِ بَيْتِي ، فَإِنِّي سَأَلْتُ اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ لاَ يُفَرِّقَ بَيْنَهُمَا حَتَّى يُورِدَهُمَا عَلَيَّ اَلْحَوْضَ، فَأَعْطَانِي ذَلِكَ. وَ قَالَ لاَ تُعَلِّمُوهُمْ فَإِنَّهُمْ أَعْلَمُ مِنْكُمْ. وَ قَالَ: إِنَّهُمْ لَنْ يُخْرِجُوكُمْ مِنْ بَابِ هُدًى، وَ لَنْ يُدْخِلُوكُمْ فِي بَابِ ضَلاَلَةٍ، فَلَوْ سَكَتَ رَسُولُ اَللَّهِ (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) فَلَمْ يُبَيِّنْ مَنْ أَهْلُ بَيْتِهِ لاَدَّعَاهَا آلُ فُلاَنٍ وَ آلُ فُلاَنٍ، وَ لَكِنَّ اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْزَلَ فِي كِتَابِهِ تَصْدِيقاً لِنَبِيِّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ : إِنَّما يُرِيدُ اَللّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ اَلرِّجْسَ أَهْلَ اَلْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً فَكَانَ عَلِيٌّ وَ اَلْحَسَنُ وَ اَلْحُسَيْنُ وَ فَاطِمَةُ (عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ) ، فَأَدْخَلَهُمْ رَسُولُ اَللَّهِ (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) تَحْتَ اَلْكِسَاءِ فِي بَیْتِ أُمِّ سَلَمَةَ ، وَ قَالَ: اَللَّهُمَّ إِنَّ لِكُلِّ نَبِيٍّ أَهْلاً وَ ثَقَلاً، وَ هَؤُلاَءِ أَهْلِي وَ ثَقَلِي، فَقَالَتْ أُمُّ سَلَمَةَ : أَ لَسْتُ مِنْ أَهْلِكَ؟ فَقَالَ لَهَا: إِنَّكِ إِلَى خَيْرٍ، وَ لَكِنْ هَؤُلاَءِ أَهْلِي وَ ثَقَلِي. فَلَمَّا قُبِضَ رَسُولُ اَللَّهِ (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) كَانَ عَلِيٌّ أَوْلَى اَلنَّاسِ بِالنَّاسِ لِكَثْرَةِ مَا بَلَّغَ فِيهِ رَسُولُ اَللَّهِ (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) ، وَ إِقَامَتِهِ لِلنَّاسِ وَ أَخْذِهِ بِيَدِهِ، فَلَمَّا مَضَى عَلِيُّ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ) لَمْ يَسْتَطِعْ عَلِيٌّ ، وَ لَمْ يَكُنْ لِيَفْعَلَ، أَنْ يُدْخِلَ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِيٍّ وَ اَلْعَبَّاسَ بْنَ عَلِيٍّ وَ لاَ وَاحِداً مِنْ وُلْدِهِ، إِذَنْ لَقَالَ اَلْحَسَنُ وَ اَلْحُسَيْنُ :. ..»(1)ابو بصیر نقل می کند که از ابوعبدالله (علیه السلام) دربارۀ کلام خداوند
1) البرهان فی تفسیر القرآن،ج 2، ص 105.
عز و جل پرسیدم: «اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم». او فرمود: «این آیه در مورد علی بن ابیطالب، حسن و حسین (علیهم السلام) نازل شده است. گفتم: «مردم می گویند چرا نام علی و اهل بیتش (علیهم السلام) در کتاب خدا ذکر نشده است؟» او فرمود: «به آن ها بگویید: به رسول الله (صلی الله علیه و اله) دربارۀ نماز نازل شد و خداوند به آن ها در مورد تعداد رکعتها اشاره نکرد، تا اینکه خود رسول الله (صلی الله علیه و اله) این را برایشان توضیح داد. همچنین زکات نازل شد و خداوند جزئیاتی درباره هر چهل درهم ذکر نکرد، تا اینکه رسول الله (صلی الله علیه و اله) آن را برایشان توضیح داد. وقتی حج نازل شد، خداوند نفرمود شما باید هفت دور بزنید، بلکه رسول الله (صلی الله علیه و اله) آن را برای آنان تبیین کرد.
آیه «اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم» در مورد علی، حسن و حسین نازل شده است؛ و رسول الله (صلی الله علیه و اله) در مورد علی (علیه السلام) فرمود: «هر کس که من مولا او هستم، علی هم مولای اوست.»
او (علیه السلام) همچنین فرمود: «به شما وصیت میکنم به کتاب خدا و اهل بیتم، زیرا من از خداوند عز و جل درخواست کردم که بین این دو جدایی نیندازد تا اینکه آن ها را در حوض (کوثر) بر من بیاورد و این را به من عطا کرد. و فرمود که آن ها را تعلیم ندهید، زیرا آن ها از شما داناترند.
او همچنین فرمود: «اینها شما را از باب هدایت بیرون نخواهند کرد و شما را در باب ضلالت وارد نخواهند ساخت. اگر رسول الله (صلی الله علیه و اله) سکوت کرده بود و اهل بیت خود را مشخص نمیکرد، فلان و فلان ادعا می کردند که آن ها اهل بیت هستند. اما خداوند عز و جل در کتاب خود در تصدیق نبیاش (صلی الله علیه و اله) نازل فرمود: «إنما یرید الله لیذهب عنکم الرجس أهل البیت ویطهرکم تطهیراً». بنابراین علی، حسن، حسین و فاطمه (علیهم السلام) اهل بیت او هستند و رسول الله (صلی الله علیه و اله) آن ها را زیر کسای
ام سلمه جایی که گفت: «خداوندا! هر پیامبری اهل و ثقل خاصی دارد و اینها اهل و ثقل من هستند.
ام سلمه گفت: «آیا من از اهل تو نیستم؟» او به او گفت: «تو به خیری، اما اینها اهل و ثقل من هستند».
چون رسول الله (صلی الله علیه و اله) وفات کردند، علی (علیه السلام) بیشترین حق را در بین مردم داشت، زیرا او حامل بسیاری از پیامهای رسول الله (صلی الله علیه و اله) و پیشوای مردم بود. وقتی علی (علیه السلام) از دنیا رفت، او نتوانست محمد بن علی و عباس بن علی و هیچ یک از فرزندانش را به عنوان جانشین تعیین کند؛ زیرا در آن صورت حسن و حسین می گفتند: «خداوند تبارک و تعالی درباره ما همانطور نازل کرد که درباره تو نازل کرد و به طاعت ما همان گونه امر کرد که به طاعت تو امر کرد و رسول الله (صلی الله علیه و اله) درباره ما همان گونه بلاغت داشت که درباره تو داشت، و پلیدی را از ما همانگونه دور کرد که از تو دور کرد.
پس از درگذشت علی (علیه السلام) ، حسن (علیه السلام) به دلیل سنش برتر بود. اما وقتی او نیز درگذشت، نتوانست فرزندانش را به عنوان جانشین معرفی کند و خداوند عز و جل می فرماید: «و اولی الأرحام بعضهم أولی ببعض فی کتاب الله»، بنابراین می توانستند در فرزندانش حق داشته باشند. در این صورت حسین (علیه السلام) میگفت: «خداوند تبارک و تعالی به طاعت من همانگونه امر کرد که به طاعت تو و پدرت امر کرد، و رسول الله (صلی الله علیه و اله) در مورد من همانگونه بلاغت داشت که در مورد تو و پدرت داشت، و پلیدی را از من همانگونه دور کرد که از تو و پدرت دور کرد.
وقتی این امور به حسین (علیه السلام) رسید، هیچ یک از اهل بیتش نمی توانستند بر او ادعا کنند، همانطور که او بر برادرش و پدرش ادعا می کرد، اگر میخواستند
که این مقام را از او بگردانند و نمی توانستند چنین کنند. سپس این مقام به حسین (علیه السلام) رسید و این آیه تفسیر شد: «و أولوا الأرحام بعضهم أولی ببعض فی کتاب الله». سپس پس از حسین (علیه السلام) به علی بن حسین رسید و سپس به محمد بن علی منتقل شد. او (علیه السلام) گفت: «الرجس» به معنای شک است و به خدا قسم ما هیچگاه در ربمان شک نمی کنیم.
یکی از آیاتی که می توان با آن عصمت، حضرت فاطمه زهرا (علیها السلام) را ثابت کرد، آیۀ تطهیر است.
عصمت ائمه (علیهم السلام) از ضروریات مذهب شیعه به حساب می آید؛ حضرت فاطمه زهرا (علیها السلام) ، تنها زن معصوم اسلام است. او به عنوان دختر گرامی پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله) و همسر امام علی (علیه السلام) ، از هر گونه گناه و عیب محفوظ بوده و از نقص و خطا برخوردار نبوده است.
مقام و پاکیزگی حضرت زهرا (علیها السلام) هم در عقاید شیعه و هم در عقاید سنی بسیار ارزشمند و مهم است و حضرت زهرا (علیها السلام) به عنوان نمونهای از کمال و پاکدامنی در جامعه اسلامی شناخته می شود.
حضرت فاطمه زهرا (علیها السلام) به عنوان مظهر عصمت و پاکیزگی در میان تمام پیامبران و ائمه پیشین است. این برتری نه تنها نشان از مقام ویژۀ حضرت فاطمه (علیها السلام) است، بلکه به عصمت و محفوظ بودن او اشاره دارد که او از هر گونه گناه و عیب محفوظ بوده و از نقص و خطا برخوردار نبوده است. این نکته نشان از ارتباط ویژۀ ایشان با الهیات و معنویات دینی است که از اهمیت ویژهای برخوردار میباشد.
طرح مقام عصمت حضرت فاطمه (علیها السلام) به زمان رسول خدا (صلی الله علیه و اله) باز می گردد. برخی از سخنان پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله) و نیز برخی آیات قرآن که به عصمت و پاکیزگی او اشاره دارند، این باور را تقویت می کنند.
به عنوان مثال، آیۀ مباهله که در قرآن مجید آمده است، به حضرت فاطمه، امام علی، حسن و حسین (علیهم السلام) اشاره دارد و این امر نشان از مقام و ارتباط ویژۀ این خاندان پاک با پیامبر اسلام است.
همچنین، آیه تطهیر که در قرآن واقع شده، نیز از پاکیزگی و عصمت حضرت فاطمه (علیها السلام) یاد می کند و این اعتقاد در تعالیم و آیات الهی تثبیت شده است
برای اثبات عصمت حضرت زهرا (علیها السلام) ادلۀ گوناگونی وجود داد که در اینجا به آیۀ شریفه تطهیر اشارهای خواهیم داشت.
اهل لغت و زبانشناس، عصمت را اسم مصدر از ریشه (عصم) به معنای امساک، نگه داشتن از چیزی که زیان میرساند تعریف کردهاند، از این رو گاه به وسیلهای که سبب نگهداری انسان از فرو افتادن و به هلاکت رسیدن باشد (عِصام) گفته می شود.
در اصطلاح علم کلام (عصمت) پدیداری حالتی توانمند در انسان است که وی را از انجام کار گناه آلود، خطا و اشتباه باز میدارد، همچنین برخی از دانشمندان به لطف الهی، عدم آفرینش گناه، توانایی بر اطاعت و ملکه نفسانی معنا کردهاند.
این کلمه ریشه قرآنی و روایی دارد همچنین از کلید واژههای ریشهدار در ادبیات بیانی و فرهنگ دینی مسلمانان به شمار میرود. این واژه با دیگر هم ریشه های اسمی وصفی خود 13 بار درآیات قرآن به کار رفته است
در میان دانشمندان علم کلام اسلامی بحث عصمت در سه سطح مطرح می گردد:
سطح اول: عصمت به معنای بازدارندگی از اشتباه در ابلاغ رسالت. در این زمینه دانشمندان علم کلام اعم از اهل تشیع و اهل تسنن، معنای یاد شده را در مورد پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله) تأیید می کنند.
سطح دوم: عصمت به معنای بازدارندگی از گناه و معصیت، در این زمینه عموم علمای علم کلام شیعه معتقد به عصمت پیامبران و امامان و فاطمه زهرا (علیها السلام) هستند..
سطح سوم: عصمت به معنای بازدارندگی از هرگونه لغزش و اشتباه، در این زمینه اکثریت دانشمندان کلامی شیعه پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله) و دخترش فاطمه زهرا و ائمه شیعیان را در این مرتبه قرار می دهند از این رو به آنان «معصوم» گفته می شود.
عصمت منحصر به پیغمبران و امامان معصوم نیست البته هر پیامبر و امامی معصوم است ولی هر معصومی پیامبر و امام نیست، زیرا ملکه عصمت، درحد خود مانند سایر کمالات وجودی درجات دارد و مقول به تشکیک و شدت و ضعف است
کلمۀ «إِنَّما» نشانۀ این است که آیۀ شریفه دربارۀ یک موهبت استثنایی در مورد اهل بیت (علیهم السلام) سخن می گوید.
مراد از «یُرِیدُ»، ارادۀ تکوینی است، زیرا ارادۀ تشریعی خداوند، پاکی همۀ مردم است نه تنها اهل بیت پیامبر اکرم (علیهم السلام) .
مراد از «رجس» هرگونه ناپاکی ظاهری و باطنی است.
مراد از «أَهْلَ الْبَیْتِ» همۀ خاندان پیامبر نیست، بلکه برخی افراد آن است که نام آنان در روایات شیعه و سنّی آمده است. این گروه عبارتند از: علیّ و فاطمه و حسن و حسین (علیهم السلام) .
سؤالی که ممکن است اینجا مطرح شود این است که دلیل این انحصار چیست؟ و چرا این بخش از آیه دربارۀ زنان پیامبر یا تمام خاندان آن حضرت نیست؟ جوابی که می توان به این سؤال داد این است که روایاتی از خود همسران پیامبر حتّی از عایشه و امّ سلمه نقل شده که آنان از رسولخدا (صلی الله علیه و اله) پرسیدند: آیا ما هم جزء اهل بیت هستیم؟ پیامبر فرمود: خیر.
در روایات متعدّدی میخوانیم: پیامبر عبایی بر سر این پنج نفر کشید (که یکی از آنان خود حضرت بود) و فرمود: اینها اهل بیت من هستند و اجازۀ ورود دیگران را نداد.
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله) برای این که اختصاص اهل بیت را به پنج نفر ثابت کند، مدّت شش ماه (و به گفتۀ بعضی روایات هشت یا نه ماه) به هنگام نماز صبح از کنار خانۀ فاطمه (علیها السلام) میگذشت و میفرمود: «إِنَّما یُرِیدُ اللّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً»
در کتاب احقاق الحق بیش از هفتاد حدیث از منابع معروف اهل سنّت دربارۀ اختصاص آیۀ شریفه به پنج نفر ذکر شده و در کتاب شواهد التنزیل که از کتب معروف اهل سنّت است بیش از یکصد و سی روایت در همین زمینه آمده است.
به هر حال این آیه شامل زنان پیامبر نمی شود زیرا، آن ها گاهی مرتکب گناه می شدند. در سورۀ تحریم میخوانیم: پیامبر رازی را به بعضی از همسرانش فرمودند و او امانت داری نکرد و به دیگری گفت. قرآن این عمل را گناه نامیده، فرمود: «إِنْ تَتُوبا إِلَى اللَّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُکُما.»
عایشه که همسر پیامبر بود، جنگ جمل را علیه حضرت علی (علیه السلام) به راه انداخت و سپس پشیمان شد، با آنکه در این جنگ عدّه بسیاری از مسلمانان کشته شدند؟
آیا «یُطَهِّرَکُمْ» به معنای آن نیست که اهل بیت (علیهم السلام) آلودگی داشتهاند و خداوند آنان را تطهیر کرده است؟
پاسخ: شرط تطهیر آلودگی نیست، زیرا قرآن دربارۀ حوریان بهشتی کلمه «مطهرة» را به کار برده در حالی که هیچ گونه آلودگی ندارند. به عبارت دیگر «یُطَهِّرَکُمْ» به معنای پاک نگهداشتن است نه پاک کردن از آلودگی قبلی.
اگر اهل بیت تنها پنج نفرند، چرا این آیه در میان جملاتی قرار گرفته که مربوط به زنان پیامبر است؟
در جواب میگوییم اول اینکه: جملۀ إِنَّما یُرِیدُ اللّهُ. .. به صورت جداگانه نازل شده ولی هنگام جمع آوری قرآن در این جا قرار گرفته است.
دوم اینکه: به گفتۀ تفسیر مجمع البیان، رسم فصیحان و شاعران و ادیبان عرب این بوده که در لابلای مطالب معمولی حرف جدید و مهمّی مطرح می کنند تا تأثیرش بیشتر باشد.
چنانکه در میان اخبار صدا و سیما، اگر گوینده یک مرتبه بگوید: به خبری که هم اکنون به دستم رسید توجّه فرمایید، این گونه سخن گفتن یک شوک روانی و تبلیغاتی ایجاد می کند.
نظیر این آیه را در آیۀ سوّم سورۀ مائده خواندیم که مطلب مربوط به ولایت و امامت و کمال دین و تمام نعمت و یأس کفّار و رضای الهی، در کنار احکام مربوط به گوشت خوک و خون، نازل شده و اینگونه جا سازیها رمز حفظ قرآن از دستبرد نااهلان است.
درست همان گونه که گاهی زنان هنگام خروج از خانه زیور آلات خود را در لابلای پنبه های متّکا قرار می دهند. با این که طلا و پنبه رابطهای ندارند، ولی برای محفوظ ماندن از دستبرد نااهلان این کار انجام می گیرد.
سوم اینکه: در میان سفارشهایی که به زنان پیامبر میند، یک مرتبه می فرماید: خدا ارادۀ مخصوص بر عصمت اهل بیت دارد، یعنی ای زنان پیامبر! شما در خانهای هستید که معصومین (علیهم السلام) هستند و حتماً باید تقوا را بیشتر مراعات کنید.
چهارم اینکه: در مورد اهل بیت ضمیر جمع مذکر به کار رفته که نشان غالب بودن مردان است، به خلاف جملات مربوط به زنان پیامبر که در آن ها از ضمیر جمع مؤنث استفاده شده است. پس این آیه گواهی می دهد که اهل بیت (علیهم السلام) معصوم و بی لغزش هستند و هیچ گناهی نمی کنند. «الرجس» در آیه شامل همه گناهان و لغزشها می گردد، که اهل بیت (علیهم السلام) از آن ها دورند.
مراد از اهل بیت کیست؟ و طبق احادیث معتبر اهل سنت و اظهارات و اعترافات همسران پیامبر (صلی الله علیه و اله) ، که مراد از آن پنج تن آل عبا هستند که فاطمه زهرا (علیها السلام) یکی از آن هاست، بنابراین، فاطمه (علیها السلام) طبق گواهی قرآن مجید معصوم میباشد.
بعضی گفتهاند: آیۀ مذکور دلالت بر عصمت ندارد. زیرا آیات قبل از آن و آیات بعد از آن، درباره زنان رسول اکرم (صلی الله علیه و اله) نازل شده و خطابه به آنان متوجه است. و به قرینه سیاق باید گفت: آیه مذکور نیز دربارۀ زنان آن حضرت نازل شده و مخاطب در آیه، آن ها هستند. بنابراین اگر آیه دلالت بر عصمت کند باید گفت: زن های رسول الله (صلی الله علیه و اله) نیز از گناه معصوم بودهاند در صورتی که این مطلب را نه کسی گفته و نه می توان گفت. از این رهگذر است که باید بگوییم: آیه اصلاً دلالت بر عصمت ندارد. نه در مورد زن های آن حضرت، نه در مورد سایر اهل بیت (علیهم السلام) .
علامه سید عبدالحسین شرف الدین اشکال مذکور را نقل کرده و به چند وجه آن را پاسخ داده است:
پاسخ اول:
احتمال مذکور اجتهاد است در مقابل نص، زیرا در چندین روایت که به حد
تواتر میرسد این مطلب وارد شده که آیۀ مذکور در شأن علی و فاطمه و حسن و حسین (علیهم السلام) نازل شده و اختصاص به آنان دارد. حتی وقتی ام سلمه خواست در زیر جامه داخل شود پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و اله) جداً او را ممنوع ساخت.
پاسخ دوم:
اگر آیه دربارۀ زنهای رسول خدا نازل شده بود باید به صورت خطاب مؤنث ادا شده باشد و بگوید: (انما یرید اللَّه لیذهب عَنْکُنَّ الرجس اهل البیت و یُطَهِّرُکُنَّ تطهیرا). نه به صورت جمع مذکر.
پاسخ سوم:
در بین عربهای فصیح، مرسوم است که در بین کلماتشان جمله هایی را به عنوان جمله معترضه ذکر کنند. بنابراین مانعی ندارد بگوییم:
خداوند متعال آیه مزبور را در بین آیاتی که در شأن زن های رسول خدا (صلی الله علیه و اله) نازل شده قرار داده تا اهمیت موضوع را برساند و بدین نکته اشاره کند که چون اهل بیت پیغمبر (صلی الله علیه و اله) از گناه معصومند نباید مورد تعرض کسی قرار گیرند حتی زنان پیغمبر (صلی الله علیه و اله) هم حق تعرض بدانها را ندارند.
پاسخ چهارم:
در عین حالی که در قرآن کریم تحریفی واقع نشده و آیات آن کتاب آسمانی هیچ کم و زیاد نشده است، اما این مطلب مسلّم نیست که آیات و سوره های قرآن، عیناً به همان ترتیبی که نازل شده، جمع و تدوین شده باشند.
مثلاً هیچ بعید نیست که آیۀ مذکور، تنها درباره اهل بیت (علیهم السلام) نازل شده باشد ولی در موقعی که آیات جمع و تدوین می شده آن را در بین زنان پیغمبر (صلی الله علیه و اله) گنجانیده باشند.
پاسخ پنجم:
رسول خدا (صلی الله علیه و اله) به فاطمه (علیها السلام) فرمود: «یا فاطمه ان اللَّه یغضب لغضبک و یرضی لرضاک»؛ خدا برای غضب تو غضب می کند و برای خشنودی تو خشنود می شود.
حدیث مذکور را سنی و شیعه قبول دارند و در کتابهای خود نوشته اند. برطبق این حدیث هر جا فاطمه (علیها السلام) غضب کند خدا نیز غضب می کند و هرگاه خشنود و راضی شود خدا نیز راضی و خشنود می گردد. البته این مطلب مسلم است که رضایت و غضب خدا مطابق واقع و حق است.
هرگز به کارهای زشت و خلاف حق خشنود نمی شود، گرچه دیگری از آن کار خشنود شد. هرگز از کارهای خوب و حق غضبناک نمی شود، گر چه مبغوض دیگران باشد.
لازمۀ این دو مطلب اینست که فاطمه (علیها السلام) از گناه و خطا معصوم باشد، زیرا اگر معصوم باشد رضایت و غضبش بر طبق موازین شریعت خواهد بود و هیچگاه بر خلاف رضای خدا راضی نمی شود و هیچگاه از حق و کارهای نیک غضبناک نمی شود. در چنین صورتی می توان گفت: اگر فاطمه (علیها السلام) غضب کند خدا غضب می کند و اگر خشنود شود خدا خشنود می شود.
اما اگر معصیت و خطا دربارهاش روا باشد نمی توان به طور کلی گفت: از غضب او خدا غضب می کند و از خشنودیش خشنود می شود. مطلب را با مثالی روشن سازیم:
اگر فرض کنیم که حضرت فاطمه (علیها السلام) معصوم نباشد و اشتباه و گناه دربارهاش جایز باشد، در این صورت ممکن است به واسطۀ اشتباه یا تمایلات
نفسانی، برخلاف حق و واقع، چیزی را از کسی مطالبه کند و کارشان به نزاع و کشمکش منجر شود ولی طرف مقابل تسلیم نگردد و او را مغلوب سازد، در این صورت ممکن است آن حضرت غضبناک گردد و اظهار عدم رضایت کند آیا در چنین فرضی می توان گفت:
چون فاطمه (علیها السلام) غضب کرده خدا نیز غضب می کند گرچه حق با طرف مقابل بوده است؟ ابداً چنین کار زشتی را نمی توان به خدا نسبت داد.
به واسطۀ این روایت نیز می توان عصمت زهرا (علیها السلام) را اثبات نمود. رسول خدا (صلی الله علیه و اله) فرمود: فاطمه (علیها السلام) پاره تن من است، هر کس او را خشمناک کند مرا خشمناک خواهد کرد.
این حدیث نیز در کتابهای سنی و شیعه موجود است و همۀ مسلمانان حتی عمر و ابوبکر به صحت آن اعتراف دارند. با بیان فوق، این حدیث نیز بر عصمت حضرت زهرا دلالت دارد، زیرا پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و اله) از گناه و خطا و تمایلات نفسانی معصوم است. بر کاری غضب می کند که مبغوض خدا باشد و به چیزی راضی می شود که رضایت خدا در آن باشد. بنابراین در صورتی می توان گفت: هرگاه فاطمه (علیها السلام) غضب کند پیغمبر (صلی الله علیه و اله) نیز غضب می کند که معصوم باشد و احتمال گناه و خطا دربارهاش جایز نباشد.
ب) «یَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْکُرُوا اللهَ ذِکْرًا کَثِيرًا»؛ ای اهل ایمان! خدا را بسیار یاد کنید.
«مُحَمَّدُ بْنُ یَعْقُوبَ: عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یَحْيَى، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى، عَنْ عَلِيِّ بْنِ اَلْحَكَمِ، عَنْ سَیْفِ بْنِ عَمِيرَةَ ، عَنْ بَكْرِ بْنِ أَبِي بَكْرٍ ، عَنْ زُرَارَةَ بْنِ أَعْيَنَ ، عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ) ، قَالَ: «تَسْبِيحُ فَاطِمَةَ اَلزَّهْرَاءِ (عَلَيْهَا اَلسَّلاَمُ)
مِنَ اَلذِّكْرِ اَلْكَثِيرِ اَلَّذِي قَالَ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ: اُذْكُرُوا اَللّهَ ذِكْراً كَثِيراً»وَ عَنْهُ : عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى ، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى ، عَنْ عَلِيِّ بْنِ اَلْحَكَمِ ، عَنْ سَيْفِ بْنِ عَمِيرَةَ ، عَنْ أَبِي أُسَامَةَ زَيْدٍ اَلشَّحَّامِ ، وَ مَنْصُورِ بْنِ حَازِمٍ ، وَ سَعِيدٍ اَلْأَعْرَجِ ، عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ)، مِثْلَهُ»(1)زراره به نقل از امام صادق (علیه السلام) ، فرمود:« تسبیح فاطمه زهرا (علیها السلام) از ذکر کثیری است که خداوند دربارۀ آن فرمود خداوند را زیاد یاد کنید.
«اِبْنُ بَابَوَيْهِ، مُرْسَلاً: عَنِ اَلصَّادِقِ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ): أَنَّهُ سُئِلَ عَنْ قَوْلِ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ: اُذْكُرُوا اَللّهَ ذِکْراً کَثِيراً، مَا هَذَا اَلذِّكْرُ اَلْكَثِيرُ؟ قَالَ: «مَنْ سَبَّحَ تَسْبِيحَ فَاطِمَةَ (عَلَيْهَا اَلسَّلاَمُ) فَقَدْ ذَكَرَ اَلذِّكْرَ اَلْكَثِيرَ»(2)از امام صادق (علیه السلام) سؤال شد که ذکر کثیر چیست؟ فرمود هر کسی که تسبیح کند، تسبیح فاطمه (علیها السلام) را به تحقیق ذکر کثیر گفته است.
«وَ عَنْهُ، قَالَ: حَدَّثَنَا اَلْحُسَيْنُ بْنُ أَحْمَدَ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى، عَنْ یُونُسَ، عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ عَمَّارٍ، قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اَللَّهِ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ): قَوْلَ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ: اُذْكُرُوا اَللّهَ ذِکْراً کَثِيراً مَا حَدُّهُ؟ قَالَ: «إِنَّ رَسُولَ اَللَّهِ (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) عَلَّمَ فَاطِمَةَ (عَلَيْهَا اَلسَّلاَمُ) أَنْ تُكَبِّرَ أَرْبَعاً وَ ثَلاَثِينَ تَكْبِيرَةً، وَ تُسَبِّحَ ثَلاَثاً وَ ثَلاَثِينَ تَسْبِيحَةً، وَ تُحَمِّدَ ثَلاَثاً وَ ثَلاَثِينَ تَحْمِيدَةً، فَإِذَا فَعَلْتَ ذَلِكَ بِاللَّيْلِ مَرَّةً، وَ بِالنَّهَارِ مَرَّةً، فَقَدْ ذَكَرْتَ اَللَّهَ ذِكْراً کَثِيراً»(3)امام صادق (علیه السلام) ذیل این آیۀ شریفه می فرماید: همانا رسول خدا به فاطمه آموخت که سی و چهار مرتبه تکبیر، سی و سه مرتبه تسبیح و سی و سه مرتبه حمد بگوید. و اگر این عمل را در شب یک بار و در روز نیز یک بار انجام دهی، به تحقیقی خداوند را یاد کردهای، آن هم یاد زیادی.
«اَلطَّبْرِسِيُّ: عَنْ زُرَارَةَ، وَ حُمْرَانَ اِبْنَيْ أَعْيَنَ، عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ)، قَالَ : «مَنْ سَبَّحَ تَسْبِيحَ اَلزَّهْرَاءِ (عَلَيْهَا اَلسَّلاَمُ) فَقَدْ ذَكَرَ اَللَّهَ كَثِيراً»(1)هر کسی تسبیح فاطمه زهرا (علیها السلام) را بگوید، به تحقیق که خداوند را بسیار یاد کرده است.
از دیگر فضائل حضرت که فضیلت اختصاصی به ایشان است، تسبیح ایشان است که از چند نظر با اهمیت است:
اول اینکه هدیۀ رسول خدا (صلی الله علیه و اله) به حضرت است. دوم اینکه ذکر خداوند است و عملی ذاتاً محمود و پسندیده است. سوم اینکه ذکر کثیر نامیده شده است و نزد اهل بیت (علیهم السلام) از جایگاه بالایی برخوردار است تا جایی که امام صادق (علیه السلام) می فرماید: «تسبیح فاطمة (علیها السلام) فی کل یوم فی دبر کل صلاة احب الی من صلاة الف رکعة فی کل یوم» (2)تسبیح حضرت فاطمه (علیها السلام) در هر روز، به دنبال هر نماز، نزد من از هزار رکعت نماز (مستحبی) در هر روز، محبوبتر است.
روزی امام صادق (علیه السلام) ابوهارون را مخاطب ساخت و از تعلیم تسبیح حضرت فاطمه به کودکان سخن گفت: «یا ابا هارون، انا نامر صبیاننا بتسبیح فاطمة (علیها السلام) کما نامرهم بالصلاة، فالزمه، فانه لم یلزمه عبد فشقی» (3)ای ابوهارون، ما تسبیح فاطمه (علیها السلام) را به فرزندان خود سفارش می کنیم همچنانکه آن ها را به نماز توصیه می کنیم. تو نیز بر آن مداومت کن. زیرا هر بنده ای که بر آن مواظبت و مداومت کند، سرانجام نیکو خواهد داشت.
حضرت تسبیحگوی قبل از خلقت است. حتی زمانی که فرشتگان نمیدانستند تسبیح چیست و چگونه باید تسبیح بگویند، در عالم ملکوت به تسبیح خداوند مشغول بودند که این به خلقت نوری حضرت بر می گردد. روایت زیرناظر به این مسئله است.
«سَاَلَ ابْنُ مهروان عَبْدَ اللَّهِ بْنَ عَبَّاسٍ فِی تَفْسِیرِ قَوْلِهِ تَعَالَی وَ اِنَّا لَنَحْنُ الصَّافُّونَ وَ اِنَّا لَنَحْنُ الْمُسَبِّحُونَ قَالَ کُنَّا عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) فَاَقْبَلَ اَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ عَلِیُّ بْنُ ابیطَالِبٍ (علیهالسّلام) فَلَمَّا رَآهُ النَّبِیُّ الْمُکَرَّمُ تَبَسَّمَ فِی وَجْهِهِ وَ قَالَ مَرْحَباً بِمَنْ خَلَقَهُ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی قَبْلَ کُلِّ شَیْ ءٍ خَلَقَنِی اللَّهُ وَ عَلِیّاً قَبْلَ اَنْ یَخْلُقَ آدَمَ (علیهالسّلام) بِاَرْبَعِینَ اَلْفَ عَامٍ فَقُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ کَانَ الِابْنُ قَبْلَ الْاَبِ فَقَالَ نَعَمْ اِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی خَلَقَنِی وَ خَلَقَ عَلِیّاً قَبْلَ اَنْ یَخْلُقَ آدَمَ بِهَذِهِ الْمُدَّةِ وَخَلَقَ نُوراً فَقَسَمَهُ نِصْفَیْنِ خَلَقَنِی مِنْ نِصْفٍ وَ خَلَقَ عَلِیّاً مِنَ النِّصْفِ الْآخَرِ قَبْلَ الْاَشْیَاءِ فَنُورُهَا مِنْ نُورِی وَ نُورِ عَلِیٍّ ثُمَّ جَعَلَنَا عَنْ یَمِینِ الْعَرْشِ ثُمَّ خَلَقَ الْمَلَائِکَةَ فَسَبَّحْنَا وَ سَبَّحَتِ الْمَلَائِکَةُ وَ هَلَّلْنَا وَ هَلَّلَتِ الْمَلَائِکَةُ وَ کَبَّرْنَا وَ کَبَّرَتِ الْمَلَائِکَةُ وَ کَانَ ذَلِکَ مِنْ تَعْلِیمِی وَ تَعْلِیمِ عَلِیٍّ (علیهالسّلام) وَ کَانَ فِی عِلْمِ اللَّهِ السَّابِقِ اَنْ لَا یَدْخُلَ النَّارَ مُحِبٌّ لِی وَ لِعَلِیٍّ وَ کَذَا کَانَ فِی عِلْمِهِ اَنْ لَا یَدْخُلَ الْجَنَّةَ مُبْغِضٌ لِی وَ لِعَلِیٍّ اَلَا وَ اِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ خَلَقَ الْمَلَائِکَةَ بِاَیْدِیهِمْ اَبَارِیقُ مِنَ اللُّجَیْنِ مَمْلُوءَةٌ مِنْ مَاءِ الْجَنَّةِ مِنَ الْفِرْدَوْسِ فَمَا اَحَدٌ مِنْ شِیعَةِ عَلِیٍّ اِلَّا وَ هُوَ طَاهِرُ الْوَالِدَیْنِ تَقِیٌّ نَقِیٌّ مُؤْمِنٌ بِاللَّهِ...»(1)پسر مهران از عبداللَّه ابن عباس پرسید در تفسیر قول خدای تعالی: «وَ اِنَّا لَنَحْنُ الصَّافُّونَ وَ اِنَّا لَنَحْنُ الْمُسَبِّحُونَ». عبداللّه گفت: ما در خدمت رسول خدا بودیم سپس امیرالمؤمنین علیّ بن ابیطالب آمد چون پیامبر او را دید لبخندی بر
1) المحتضر، ص165؛ ارشاد القلوب، ج2، ص301 .
لبانش نقش بست و فرمود: مرحبا به کسی که او را خدا پیش از همه چیز آفریده.خداوند، من و علی را آفرید چهل هزار سال پیش از آنکه آدم را بیافریند. من عرض کردم: مگر ممکن است پسر پیش از پدر باشد؟ فرمود: آری همانا خدای تبارک و تعالی من و علی را آفرید چهل هزار سال پیش از آدم سپس نوری آفرید و آن را دو نصف کرد من را از نصفی و علی را از نصف دیگر آفرید پیش از همه چیز پس نور اشیاء از نور من و علی است.
بعد ما را به طرف راست عرش قرار داد. سپس فرشتگان را آفرید. ما تسبیح گفتیم و فرشتگان تسبیح گفتند. لا اله الّا اللَّه گفتیم و فرشتگان گفتند. تکبیر گفتیم و آنان نیز گفتند و عبادت فرشتگان را من و علی به آن ها آموختیم و در علم پیشین الهی آمده که دوست من و علی وارد دوزخ نمی شود و نیز در علم خدا آمده که دشمن من و علی وارد بهشت نشوند.
آگاه باش که خدای عزّوجلّ فرشتگان را آفرید و در دسته ای آنان تُنگهایی پر از آب بهشت فردوس بود پس هیچ کس از شیعۀ علی نیست مگر این که پدر و مادرش پاکدامن و پرهیزکار و مؤمن به خدا بوده.
ج) «إِنَّ الَّذِينَ یُؤْذُونَ اللهَ وَرَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللهُ فِی الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَأَعَدَّ لَهُمْ عَذَابًا مُهِينًا»(1)قطعاً آنان که خدا و پیامبرش را میآزارند، خدا در دنیا و آخرت لعنت شان می کند و برای آنان عذابی خوارکننده آماده کرده است.
«وَ قَوْلُهُ «إِنَّ اَلَّذِينَ یُؤْذُونَ اَللّهَ وَ رَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اَللّهُ فِی اَلدُّنْيا وَ اَلْآخِرَةِ وَ أَعَدَّ لَهُمْ عَذاباً مُهِيناً» قَالَ نَزَلَتْ فِيمَنْ غَصَبَ أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ حَقَّهُ وَ أَخَذَ حَقَّ فَاطِمَةَ عَلَيْهَا السَّلاَمُ وَ آذَاهَا وَ قَدْ قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ : مَنْ آذَاهَا فِي حَيَاتِي،
1) سوره احزاب، آیه57.
كَمَنْ آذَاهَا بَعْدَ مَوْتِي وَ مَنْ آذَاهَا بَعْدَ مَوْتِي كَمَنْ آذَاهَا فِي حَيَاتِي، وَ مَنْ آذَاهَا فَقَدْ آذَانِي وَ مَنْ آذَانِي فَقَدْ آذَى اَللَّهَ وَ هُوَ قَوْلُ اللهِ «إِنَّ اَلَّذِينَ يُؤْذُونَ اَللّهَ وَ رَسُولَهُ»(1)علی بن ابراهیم ذیل این آیۀ شریفه می گوید این آیه دربارۀ غصب حق امیرالمؤمنین و فاطمه زهرا (علیهما السلام) و آزار دیدنشان نازل شده است که رسول خدا (صلی الله علیه و اله) فرمود هر کسی فاطمه را در زمان حیات من بیازارد مثل کسی است که بعد از حیات من او را آزرده است و بالعکس و هر کسی او را بیازارد مرا آزرده و هر کسی مرا آزرده باشد، خدا را آزرده است.
دربارۀ خصوص ایذاء حضرت امیر (علیه السلام) هم فرموده است: «اَلطَّبْرِسِيُّ: حَدَّثَنَا اَلسَّيِّدُ أَبُو اَلْحَمْدِ، قَالَ: حَدَّثَنَا اَلْحَاكِمُ أَبُو اَلْقَاسِمِ اَلْحَسْكَانِيُّ، قَالَ: حَدَّثَنَا اَلْحَاكِمُ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ اَلْحَافِظُ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي دَارِمٍ اَلْحَافِظُ، قَالَ: حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ أَحْمَدَ اَلْعِجْلِيُّ، قَالَ: حَدَّثَنَا عَبَّادُ بْنُ یَعْقُوبَ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَرْطَاةُ بْنُ حَبِيبٍ ، قَالَ: حَدَّثَنِي أَبُو خَالِدٍ اَلْوَاسِطِيُّ وَ هُوَ آخِذٌ بِشَعْرِهِ، قَالَ: حَدَّثَنِي زَيْدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ اَلْحُسَيْنِ (عَلَيْهِمَا اَلسَّلاَمُ) وَ هُوَ آخِذٌ بِشَعْرِهِ، قَالَ: حَدَّثَنِي عَلِيُّ بْنُ اَلْحُسَيْنِ (عَلَيْهِمَا اَلسَّلاَمُ) وَ هُوَ آخِذٌ بِشَعْرِهِ، قَالَ: حَدَّثَنِي اَلْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ (عَلَيْهِمَا اَلسَّلاَمُ) وَ هُوَ آخِذٌ بِشَعْرِهِ، قَالَ: حَدَّثَنِي عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ) وَ هُوَ آخِذٌ بِشَعْرِهِ، قَالَ: حَدَّثَنِي رَسُولُ اَللَّهِ (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) وَ هُوَ آخِذٌ بِشَعْرِهِ، فَقَالَ: «مَنْ آذَى شَعْرَةً مِنْكَ فَقَدْ آذَانِي، وَ مَنْ آذَانِي فَقَدْ آذَى اَللَّهَ، وَ مَنْ آذَى اَللَّهَ فَعَلَيْهِ لَعْنَةُ اَللَّهِ»(2)علی بن ابیطالب (علیه السلام) نقل می کند که او پیامبر خدا (صلی الله علیه و اله) که در حال
گرفتن موهایش بود، گفت: «هر کس به یک مو از موهای تو آسیب برساند، به من آسیب رسانده و هر کس به من آسیب رسانده، به خدا آسیب رسانده است و هر کس به خدا آسیب برساند، لعنت خدا بر او خواهد بود.
ایذاء، از ریشۀ «أذی» به معنای آزار رساندن به دیگری است. ابن فارس می گوید: «الهَمزَةُ وَ الذّالُ وَ الياءُ : أصلٌ واحِدٌ ، وَ هَوَ الشَّى ءُ تَتَكَرَّهُهُ وَ لا تَقِرُّ عَلَيهِ»(1)و آن، چيزى است كه از آن، نفرت دارى و آن را نمى پذيرى.
راغب مینویسد: «الأَذی ما یَصِلُ إلَی الحَیَوانِ مِنَ الضَّرَرِ، إمّا فی نَفسِهِ أو جِسمِهِ أو تَبعاتِهِ دُنیَوِيّا کانَ أو اُخرَوِيّا» (2)أذی، زیانی است که به جاندار می رسد، به جانش، یا به جسمش، یا به پیامدهای دنیوی و یا اخرویاش.
در قرآن کلمه «أذی» گاه به معنای ایجاد مزاحمت برای دیگران و تجاوز به حقوق آنان می آید، مانند: «وَ الَّذِينَ یُؤْذُونَ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ بِغَيْرِ مَا اكکتَسَبُواْ»(3)و کسانی که مردان و زنان مؤمن را بدون آن که گناهی کرده باشند، میآزارند.
گاه به معنای اجرای قانون الهی در باره مجرم، به کار میرود، مانند: «وَالَّذَانِ یَأْتِيَانِهَا مِنكُمْ فَآذُوهُمَا»(4)و از میانتان، آن دو تن را که مرتکب زشت کاری می شوند، آزار دهید [و قانون را در بارهشان اجرا کنید.
گاه به معنای تحمّل رنج در راه انجام دادن وظیفه آمده است، مانند: «فَالَّذِينَ
هَاجَرُواْ وَأُخْرِجُواْ مِن دِیَارِهِمْ وَأُوذُواْ فِی سَبِيلِى وَقَاتَلُوا» (1)و کسانی که هجرت کردند و از خانههایشان بیرون رانده شدند و در راه من آزار داده شدند و جنگیدند.
و گاه به معنای ناراحتی و رنج طبیعی آمده است، مانند: «وَیَسْئلُونَكَ عَنِ الْمَحِيضِ قُلْ هُوَ أَذی»(2)و از تو در بارۀ حیض میپرسند. بگو: آن، رنجی است.
و نیز این آیه: «فَمَن کَانَ مِنكُم مَّرِيضًا أَوْ بِهِ أَذیً مِّن رَّأْسِهِ»(3)و هر کس از شما بیمار باشد یا در سرش ناراحتی ای داشته باشد.
مراد ما ايذاء به معناى اوّل، يعنى ايجاد مزاحمت براى ديگران و معناى سوم، يعنى تحمّل رنج در راه انجام دادن وظيفه است.
امام صادق (علیه السلام) دربارۀ اثر وضعی این عمل غیر اخلاقی می فرماید: «قالَ اللّهُ عزّ وجلّ: لِیأذَنْ بِحَربٍ منّی مَن آذی عَبدیَ المؤمنَ» (4)امام صادق (علیه السلام) : خداوند عز و جل فرموده است: هرکه بندۀ مؤمن مرا بیازارد، به من اعلان جنگ می دهد.
«عنه صلی الله علیه و آله: مَن أحْزَن مُؤمنا ثمّ أعطاهُ الدُّنیا لم یَکُنْ ذلکَ کَفّارتَه، ولم یُؤْجَرْ عَلَیهِ» (5)پیامبر خدا (صلی الله علیه و اله) : هر که مؤمنی را اندوهناک سازد و سپس دنیا را به او بدهد، گناهش بخشوده نمی شود و در برابر آن پاداشی نمیبیند.
وقتی اذیت و آزار یک مؤمن که قطعاً درجات او پایینتر از حضرات معصوم است، این اثرات وضعی را دارد، پس به طریق اولی و بدتر از آن برای آزاردهندگان علی و اولاد علی (علیهم السلام) این اثرات خواهد بود.
اذیت حضرت امیر و فاطمه زهرا (علیهما السلام) که اذیت رسول خدا (صلی الله علیه و اله) و خود خداوند است، این بدین معناست که آنان محبوب خداوند و رسول او هستند هرچه پیوند حبی محکمتر و وقویتر باشد، ایذاء تأثیر بیشتری خواهد گذاشت تا جایی که موجبات غضب خداوند و رسولش را به همراه خواهد داشت و هر کسی هم مغضوب خداوند قرار بگیرد به تحقیق سقوط کرده است چنانچه خداوند می فرماید: «من یحلل علیه غضبی فقد هوی» هر کس مشمول غضب من قرار بگیرد قطعاً سقوط کرده است.
«وَقَالُوا الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي أَذْهَبَ عَنَّا الْحَزَنَ إِنَّ رَبَّنَا لَغَفُورٌ شَکُورٌ»(1)و می گویند: همۀ ستایشها ویژۀ خداست که اندوه را از ما برطرف کرد؛ بیتردید پروردگارمان بسیار آمرزنده و عطا کنندۀ پاداش فراوان در برابر عمل اندک است.
«اِبْنُ بَابَوَيْهِ، قَالَ: حَدَّثَنَا عَبْدُ اَللَّهِ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اَلْوَهَّابِ، عَنْ أَبِي اَلْحَسَنِ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ اَلشَّعْرَانِيِّ، عَنْ أَبِي مُحَمَّدٍ عَبْدِ اَلْبَاقِي، عَنْ عُمَرَ بْنِ سِنَانٍ اَلْمَنْبِجِيِّ، عَنْ حَاجِبِ بْنِ سُلَيْمَانَ، عَنْ وَکِيعِ بْنِ اَلْجَرَّاحِ، عَنْ سُلَيْمَانَ اَلْأَعْمَشِ، عَنْ أَبِي ظَبْيَانَ، عَنْ أَبِي ذَرٍّ (رَحِمَهُ اَللَّهُ)، قَال: رَأَيْتُ سَلْمَانَ وَ بِلاَلاً یُقْبِلاَنِ إِلَى اَلنَّبِيِّ (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) [إِذْ اِنْكَبَّ سَلْمَانُ عَلَى قَدَمِ رَسُولِ اَللَّهِ (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) یُقَبِّلُهَا، فَزَجَرَهُ اَلنَّبِيُّ (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)] عَنْ ذَلِكَ، ثُمَّ قَالَ لَهُ: «یَا سَلْمَانُ، لاَ تَصْنَعْ بِی کَمَا تَصْنَعُ اَلْأَعَاجِمُ بِمُلُوكِهَا، إِنَّمَا أَنَا عَبْدٌ مِنْ عَبِيدِ اَللَّهِ، آكکلُ کَمَا یَأْكُلُ اَلْعَبْدُ، وَ أَقْعُدُ کَمَا یَقْعُدُ اَلْعَبْدُ». فَقَالَ لَهُ سَلْمَانُ: یَا مَوْلاَيَ، سَأَلْتُكَ بِاللَّهِ إِلاَّ أَخْبَرْتَنِي بِفَضْلِ فَاطِمَةَ (عَلَيْهَا اَلسَّلاَمُ) يَوْمَ اَلْقِيَامَةِ ، قَالَ: فَأَقْبَلَ اَلنَّبِيُّ (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) ضَاحِكاً مُسْتَبْشِراً، ثُمَّ قَالَ: «وَ اَلَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ إِنَّهَا اَلْجَارِيَةُ اَلَّتِي تَجُوزُ فِي عَرْصَةِ اَلْقِيَامَةِ عَلَى نَاقَةٍ رَأْسُهَا مِنْ خَشْيَةِ اَللَّهِ، وَ عَيْنَاهَا مِنْ نُورِ اَللَّهِ، وَ خِطَامُهَا مِنْ جَلاَلِ اَللَّهِ، وَ عُنُقُهَا مِنْ بَهَاءِ اَللَّهِ، وَ سَنَامُهَا مِنْ رِضْوَانِ اَللَّهِ، وَ ذَنَبُهَا مِنْ قُدْسِ اَللَّهِ، وَ قَوَائِمُهَا مِنْ مَجْدِ اَللَّهِ، إِنْ مَشَتْ سَبَّحَتْ، وَ إِنْ رَغَتْ قَدَّسَتْ. عَلَيْهَا هَوْدَجٌ مِنْ نُورٍ فِيهِ جَارِيَةٌ إِنْسِيَّةٌ حُورِيَّةٌ عَزِيزَةٌ، جُمِعَتْ فَخُلِقَتْ، وَ صُنِعَتْ فَمُثِّلَتْ مِنْ ثَلاَثَةِ أَصْنَافٍ: فَأَوَّلُهَا مِنْ مِسْكٍ أَذْفَرَ، وَ أَوْسَطُهَا مِنَ اَلْعَنْبَرِ اَلْأَشْهَبِ، وَ آخِرُهَا مِنَ اَلزَّعْفَرَانِ اَلْأَحْمَرِ، عُجِنَتْ بِمَاءِ
1) سوره فاطر، آیه34.
اَلْحَيَوَانِ، لَوْ تَفَلَتْ تَفْلَةً فِي سَبْعَةِ أَبْحُرٍ مَالِحَةٍ لَعَذُبَتْ، وَ لَوْ أَخْرَجَتْ ظُفُرَ خِنْصِرِهَا إِلَى دَارِ اَلدُّنْيَا لَغَشِيَ اَلشَّمْسَ وَ اَلْقَمَرَ. جَبْرَئِيلُ عَنْ يَمِينِهَا، وَ مِيكَائِيلُ عَنْ شِمَالِهَا، وَ عَلِيٌّ أَمَامَهَا، وَ اَلْحَسَنُ وَ اَلْحُسَيْنُ وَرَاءَهَا، وَ اَللَّهُ يَكْلَؤُهَا وَ یَحْفَظُهَا، فَیَجُوزُونَ فِي عَرْصَةِ اَلْقِيَامَةِ، فَإِذَا اَلنِّدَاءُ مِنْ قِبَلِ اَللَّهِ جَلَّ جَلاَلُهُ: مَعَاشِرَ اَلْخَلاَئِقِ، غُضُّوا أَبْصَارَكُمْ، وَ نَكِّسُوا رُؤُوسَكُمْ، هَذِهِ فَاطِمَةُ بِنْتُ مُحَمَّدٍ نَبِيِّكُمْ، زَوْجَةُ عَلِيٍّ إِمَامِكُمْ، أُمُّ اَلْحَسَنِ وَ اَلْحُسَيْنِ. فَتَجُوزُ اَلصِّرَاطَ وَ عَلَيْهَا رَيْطَتَانِ بَيْضَاوَانِ، فَإِذَا دَخَلَتِ اَلْجَنَّةَ ، وَ نَظَرَتْ إِلَى مَا أَعَدَّ اَللَّهُ لَهَا مِنَ اَلْكَرَامَةِ، قَرَأَتْ: بِسْمِ اَللَّهِ اَلرَّحْمَنِ اَلرَّحِيمِ اَلْحَمْدُ لِلّهِ اَلَّذِي أَذْهَبَ عَنَّا اَلْحَزَنَ إِنَّ رَبَّنا لَغَفُورٌ شَكُورٌ*اَلَّذِي أَحَلَّنا دارَ اَلْمُقامَةِ مِنْ فَضْلِهِ لا يَمَسُّنا فِيها نَصَبٌ وَ لا يَمَسُّنا فِيها لُغُوبٌ قَالَ فَيُوحِي اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَيْهَا: يَا فَاطِمَةُ ، سَلِينِي أُعْطِكِ، وَ تَمَنَّيْ عَلَيَّ أُرْضِكِ، فَتَقُولُ: إِلَهِي، أَنْتَ اَلْمُنَى، وَ فَوْقَ اَلْمُنَى، أَسْأَلُكَ أَنْ لاَ تُعَذِّبَ مُحِبِّي وَ مُحِبِّي عِتْرَتِي بِالنَّارِ، فَيُوحِي اَللَّهُ تَعَالَى إِلَيْهَا: يَا فَاطِمَةُ، وَ عِزَّتِي وَ جَلاَلِي وَ اِرْتِفَاعِ مَكَانِي لَقَدْ آلَيْتُ عَلَى نَفْسِي مِنْ قَبْلِ أَنْ أَخْلُقَ اَلسَّمَاوَاتِ وَ اَلْأَرْضَ بِأَلْفَيْ عَامٍ أَنْ لاَ أُعَذِّبَ مُحِبِّيكِ، وَ مُحِبِّي عِتْرَتِكِ بِالنَّارِ»؛ تاويل الايات الظاهره: به سندی تا ابوذر (رحمه الله) گفت: سلمان را با بلال دیدم به حضور پیامبر (صلی الله علیه و آله) آمدند و ناگاه سلمان روی پای رسول خدا (صلی الله علیه و آله) افتاد و آن را می بوسید پس پیامبر او را از این کار باز داشت و به او فرمود: ای سلمان، با من کاری نکن که عجم ها با شاهان خود کنند، من یکی از بندگان خدايم، می خورم از آنچه بندگان می خورند و به مانند یک بنده روی زمین می نشینم. ابوذر (رحمه الله) نقل کرده: حضرت سلمان در محضر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) عرض داشت: مولایم، شما را به خدا سوگند می دهم مرا از فضل و مقام فاطمه (علیها السلام) در روز قیامت مطلع نمایید. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) با چهره ای خندان فرمودند: قسم به کسی که جانم در دست اوست، فاطمه دختری است که از صحرای قیامت عبور
می کند در حالی که سوار بر شتری است که سر او از خشیت خدا و چشمانش از نور خدا است و پوزه (چانه) آن از جلال خدا است و گردنش از بهاء الله و کوهانش از رضوان الله و دم او از قدس الله و پاهایش از مجد خدا است که وقتی راه می رود خداوند را تسبیح می کند و هنگامی که سرعت می گیرد خداوند را تقدیس می کند. بر روی آن کجاوه هایی از نور است که درون آن دختری از نسل انسان ولی حوریه ای بسیار والامقام و گران قدر است. برای خلقت آن ناقه سه چیز جمع و ساخته شده است: اول آن مشک ناب، وسطش عنبر اصیل و آخر آن زعفران قرمز است که با آب حیات آمیخته شده. اگر آب دهان خود را در هفت دریای شور بیاندازد، شیرین می شود و اگر ناخن انگشت کوچک خود را به طرف دنیا خارج کند خورشید و ماه را می پوشاند. جبرئیل طرف راست شتر و میکائیل طرف چپ و امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) جلوی آن و حسن و حسین (علیهما السلام) پشت سر آن قرار دارند. خداوند او را نگه می دارد و حفظ می کند. این ها با این هیبت از صحرای قیامت عبور می کنند در این هنگام ندایی از سوی خداوند متعال بلند می شود که ای اهل محشر! چشم هایتان را بپوشانید و سرهای خود را پایین اندازید که او دختر پیامبر شما و همسر علی (علیه السلام) امامتان و مادر حسن و حسین (علیهما السلام) است.
حضرت زهرا (علیها السلام) از پل صراط عبور می کند در حالی که دو چادر سفید بر سر دارد، وقتی وارد بهشت می شود، نگاه می کند به آنچه خداوند برایش آماده کرده از جاه و جلال و این آیه را می خواند: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ * الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي أَذْهَبَ عَنَّا الْحَزَنَ إِنَّ رَبَّنَا لَغَفُورٌ شَكُورٌ * الَّذِي أَحَلَّنَا دَارَ الْمُقَامَةِ مِنْ فَضْلِهِ لَا يَمَسُّنَا فِيهَا نَصَبٌ وَلَا يَمَسُّنَا فِيهَا»؛ به نام خداوند بخشندۀ مهربان، حمد و ستایش برای خداوندی است که اندوه را از ما برطرف ساخت؛ پروردگار ما آمرزنده و سپاس گزار است! همان کسی
که با فضل خود ما را در این سرای اقامت جاویدان جای داد که نه در آن رنجی به ما میرسد و نه سستی و واماندگی. خداوند متعال به او وحى میكند: اى فاطمه! از من درخواست کن تا به تو عطا كنم و از من طلب نما تا تورا راضی گردانم.
دخترم فاطمه (علیها السلام) می گوید: الهی تو آرزوی من و بالاتر از آرزوی منی از تو درخواست دارم که دوستداران من و دوستداران عترتم را به آتش جهنم عذاب نکنی.
خداوند متعال به او وحی می فرستد: ای فاطمه به عزت و جلال و جایگاه والای خودم سوگند که دو هزار سال قبل از آفرینش آسمان ها و زمین بر ذات خود عهد بستم که دوستداران تو و دوستداران عترت تو را به آتش جهنم عذاب نکنم.
بیتردید یکی از نعمت های بیشمار بهشت که از اهمیت بالایی نیز برخوردار است، نعمت آرامشی است که سراسر بهشت و بهشتیان را فرا گرفته است. آنجا محل ظهور و تبلور «الابذکرالله تطمئن القلوب» است. یکی از آیاتی که به این امر اشاره دارد، آیۀ فوق است که خداوند به آن اشاره کرده است. در بهشت هیچ غم و اندوهی وجود ندارد سراسر شعف و شور است. بر عکس دنیا که محل ضَرَبَ ضَرَبَ یعنی زد و خورد است، آنجا محل فَرَحَ فَرَحَ یعنی شادی و سرور محض است. هیچ غم و اندوهی در آنجا راه ندارد چنانچه آیه نیز به این امر اشاره دارد. حضرت اباعبدالله الحسین (علیه السلام) جملهای دارد که این مسئله را تقویت می کند. ایشان در نامه ای به برادر خویش محمد حنفیه مینویسد: «بسم الله الرحمن الرحیم؛ من الحسین بن علی الی محمد بن علی و من قبله من بنی هاشم، اما بعد فکان الدنیا لم تکن و کان الاخره لم تزل و السلام» (1)نامه ای است از حسین بن علی به محمد بن علی و دیگر بنی هاشم. اما بعد، مثل اینکه دنیا
1) کامل الزیارات، ص75.
اصلاً وجود نداشته و آخرت همیشگی و دایم بوده و هست. این حال بهشتیان در بهشت است که خداوند بعد از حساب و کتاب و ورود مؤمنان به بهشت با آنان معامله می کند انگار دنیایی وجود نداشته و رنج و عذابی نبود و هر چه هست آخرت و ابدیت است.
حکیم متأله و مفسر گرانقدر، حضرت آیت الله جوادی آملی ذیل این آیۀ شریفه می فرماید: «خداوند هر آنچه که موجب ناراحتی و غم و اندوه مؤمن شود را از یاد او میبرد بعد دو مثال ذکر می کند و می فرماید: «از یاد نوح پیامبر میبرد که فرزندی داشته که به او ایمان نیاورده و در دنیا غرق شده و الان در جهنم به سر میبرد تا موجب تألم و ناراحتی او در بهشت نشود. یا جناب حر (علیه السلام) که جرقۀ واقعۀ کربلا را زده و راه را بر امام بست و حضرت را در سرزمین کربلا زمینگیر کرده و در نهایت آن تراژدی غمبار رقم خورده است. اگر برای ایشان این قضیه تداعی شود، قطعاً موجب تألم و درد و غم و اندوه او خواهد شد لذا از یاد او میبرد که در دنیا چنین اقدامی کرده و موجبات آن واقعه را رقم زده است. بنابراین مؤمنان در بهشت در نهایت آرامش و بدون غم و اندوه به سر می برند.
شاید صدیقۀ طاهره (علیها السلام) نیز از این موضوع مستثنا نباشد و حضرتش در جایگاه رفیع با آن منزلت و شأنی که خداوند برای او رقم زده است، نیز برخوردار از این موهبت باشد، ولی با توجه به مقام عصمت و رضا که در حضرت وجود دارد علم به مسائل ماوقع شاید چندان آزار دهنده نبوده و خوشحال و راضی به آن چه خداوند به آن راضی بوده است، در رضوان الهی متنعم خواهد بود.
گرچه خود بهشت، مظهر جمال حق است، اما براین جمال، جلال و جمال حضرت افزوده شده و زیبایی بهشت را مضاعف می کند.
«قَالَ یَا إِبْلِيسُ مَا مَنَعَكَ أَنْ تَسْجُدَ لِمَا خَلَقْتُ بِیَدَيَّ أَسْتَكْبَرْتَ أَمْ کُنْتَ مِنَ الْعَالِينَ»(1)خدا فرمود: ای ابلیس! تو را چه چیزی از سجده کردن بر آنچه که با دستان قدرت خود آفریدم، بازداشت؟ آیا تکبّر کردی یا از بلند مرتبهگانی؟
«اِبْنُ بَابَوَيْهِ: عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اَلْوَهَّابِ، عَنْ أَبِي اَلْحَسَنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ اَلْقَوَارِيرِيِّ، عَنْ أَبِي اَلْحَسَنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَمَّارٍ، عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ تَوْبَةَ ، عَنْ زِيَادِ بْنِ عَبْدِ اَللَّهِ اَلْبُكَائِيِّ ، عَنْ سُلَيْمَانَ اَلْأَعْمَشِ ، عَنْ أَبِي سَعِيدٍ اَلْخُدْرِيِّ ، قَالَ:كُنَّا جُلُوساً عِنْدَ رَسُولِ اَللَّهِ (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) إِذْ أَقْبَلَ إِلَيْهِ رَجُلٌ، فَقَالَ: يَا رَسُولَ اَللَّهِ ، أَخْبِرْنِي عَنْ قَوْلِ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ لِإِبْلِيسَ : أَسْتَكْبَرْتَ أَمْ كُنْتَ مِنَ اَلْعالِينَ مَنْ هُمْ يَا رَسُولَ اَللَّهِ اَلَّذِينَ هُمْ أَعْلَى مِنَ اَلْمَلاَئِكَةِ اَلْمُقَرَّبِينَ؟ فَقَالَ رَسُولُ اَللَّهِ (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) : «أَنَا وَ عَلِيٌ وَ فَاطِمَةُ وَ اَلْحَسَنُ وَ اَلْحُسَيْنُ ، كُنَّا فِي سُرَادِقِ اَلْعَرْشِ نُسَبِّحُ اَللَّهَ، فَسَبَّحَتِ اَلْمَلاَئِكَةُ بِتَسْبِيحِنَا قَبْلَ أَنْ يَخْلُقَ اَللَّهُ آدَمَ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ) بِأَلْفَيْ عَامٍ. فَلَمَّا خَلَقَ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ آدَمَ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ) ، أَمَرَ اَلْمَلاَئِكَةَ أَنْ يَسْجُدُوا لَهُ، وَ لَم يُؤْمَرُوا بِالسُّجُودِ إِلاَّ لِأَجْلِنَا، فَسَجَدَتِ اَلْمَلاَئِكَةُ کُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ إِلاَّ إِبْلِيسَ فَإِنَّهُ أَبَى أَنْ يَسْجُدَ. فَقَالَ اَللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى: يا إِبْلِيسُ ما مَنَعَكَ أَنْ تَسْجُدَ لِما خَلَقْتُ بِيَدَيَّ أَسْتَكْبَرْتَ أَمْ كُنْتَ مِنَ اَلْعالِينَ قَالَ: مَنْ هَؤُلاَءِ اَلْخَمْسَةُ اَلْمَكْتُوبَةُ أَسْمَاؤُهُمْ فِي سُرَادِقِ اَلْعَرْشِ ، فَنَحْنُ بَابُ اَللَّهِ اَلَّذِي يُؤْتَى مِنْهُ، بِنَا يَهْتَدِي اَلْمُهْتَدُونَ، فَمَنْ أَحَبَّنَا أَحَبَّهُ اَللَّهُ، وَ أَسْكَنَهُ جَنَّتَهُ ، وَ مَنْ أَبْغَضَنَا أَبْغَضَهُ اَللَّهُ، وَ أَسْكَنَهُ نَارَهُ ، وَ لاَ يُحِبُّنَا إِلاَّ مَنْ طَابَ مَوْلِدُهُ»(2)
ابی سعید خدری می گوید محضر رسول خدا (صلی الله علیه و اله) نشسته بودیم مردی وارد شد و از حضرت پرسید به من خبر بدهید از قول خداوند عزوجل که به شیطان فرمود آیا مستکبر شدی یا تصور کردی از برتران هستی؟ آیا آنان فرشتگان مقرب هستند؟ رسول خدا (صلی الله علیه و اله) فرمود من، علی، فاطمه و حسن و حسین، ما عالین هستیم که محیط بر عرش خدا بودیم و تسبیح گفتیم پس فرشتگان به تسبیح ما تسبیح گفتند دو هزار سال قبل از آن که خداوند آدم را خلق کند، به فرشتگان امر کرد که او را سجده کنند و امر به سجده نشدند مگر به خاطر ما. پس همۀ فرشتگان سجده کردند مگر ابلیس. به همین خاطر خداوند فرمود چه چیز تو را از سجده کردن منع کرد؟ پس ما درهایی هستیم که از ما وارد می شوند به واسطۀ ما هدایت شدگان هدایت می شوند پس هر کس ما را دوست بدارد، خداوند نیز او را دوست میدارد و او را در بهشت جای می دهد و هر کس نسبت به ما بغض و عداوت و دشمنی داشته باشد، او را در جهنم جای خواهد داد و ما را دوست ندارد مگر کسی که حلال زاده باشد.
من العالین نشان دهندۀ آن است که خداوند موجوداتی داشته و دارد که شأن آنان بالاتر از فرشتگان و حتی شیطان بود تا جایی که شیطان خود را از آنان میدانست و برای خود شأن منزلی قائل شد. لذا مرحوم علامه طباطبایی (رحمه الله) نیز ذیل این آیۀ شریفه به همین مطلب اشاره کرده و می فرماید: «معنای جمله: «أَسْتَكْبَرْتَ أَمْ کُنْتَ مِنَ اَلْعالِين» که استفهام توبیخی از ابلیس در باره سجده نکردنش برای آدم است و جملۀ «أَسْتَكْبَرْتَ أَمْ کُنْتَ مِنَ اَلْعالِينَ» استفهامی است توبیخی، معنایش این است که: آیا سجده نکردنت از این بابت است که عارت می شد و خود را از این کار بزرگتر میدانستی؟ و یا اینکه به راستی شأن تو أجل
از این عمل بود. و تو از کسانی بودی که قدر و منزلتشان بالاتر از آن است که مأمور به سجده بر آدم شوند؟ و از همین جا بعضی از مفسرین استفاده کردهاند که: معلوم می شود خدای تعالی مخلوقاتی عالی دارد که مقام شان اجل از آن است که برای آدم سجده کنند، بندگانی هستند مستغرق در توجه به سوی پروردگارشان و هیچ چیزی را به جز او درک نمی کنند. (1)
روایت فوق نیز مؤید همین است که حضرت فرمود: «ولم یؤمر بالسجود الا لأجلنا» امر به سجده نشدند مگر به خاطر ما. پس عالین، خمسۀ طیبه هستند که شیطان یا در مقابل شان مستکبر شد و یا اینکه خیال کرد در زمرۀ عالین و از آنان است، لذا سجده نکرده است. البته با توجه به دیگر آیات در باب عدم سجدۀ شیطان، علت عدم سجدۀ شیطان همان استکبار او بوده است «واستکبر و کان من الکافرین».
از طرفی یکی از ذوات نورانی و ذوات خمسه، صدیقۀ طاهره (علیها السلام) است که خداوند ایشان را از بلند مرتبهگان قرار داده است و امر به سجدۀ ایشان کرده است؛ لذا حضرت، مسجود ملائکه بود قبل از آن که پا با عرصۀ عالم خلق بگذارد و این نشان دهندۀ عظمت و مقام حضرت (علیها السلام) است.
ابن عربی در ذیل این آیۀ شریفه می گوید: «لِما خَلَقْتُ بِیَدَيَّ أی: خلقته بصفتی الجمال و الجلال و القهر و اللطف و جمیع أسمائی المتقابلة المندرجة تحت صفتی القهر و المحبة لتحصل عند الجمعیة الإلهیة فی الحضرة الواحدیة بخلاف حال الملأ الأعلی، فإنّ من خلق منهم بصفة القهر لا یقدر علی اللطف و بالعکس أَسْتَكْبَرْتَ أی: أعرض لک التکبر و الاستنکاف أَمْ کُنْتَ عالیا علیه، زائدا
1) تفسیر المیزان، ج17، ص235.
فی المرتبة؟» (1)چرا آدمی را که با دو دست خودم، (مراد دو صفت جمال و جلالم و یا دو صفت قهر و لطفم و جمیع اسمایی که متقابل هستند)، خلق کردم سجده نکردی و تکبر به خرج دادی؟ با توجه به اینکه علت سجده به فرمودۀ حضرت «لأجلنا» بود، پس خداوند ذوات خمسه را با دو صفت جمال و جلال و دیگر صفات متقابله در بهترین صورت ممکن خلق کرد چرا که خداوند احسن الخالقین است و انسان کامل را در احسن تقویم خلق کرده است. لذا استنکاف در مقابل مقام آنان صورت گرفته است. یعنی یا خود را از آدم بالاتر میدانست و یا اینکه خود را از ذوات مقدسه پنداشته است.
1) تفسیر ابن عربي، ج 2، ص 195.
«وَلَقَدْ أُوحِيَ إِلَيْكَ وَإِلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكَ لَئِنْ أَشْرَكْتَ لَیَحْبَطَنَّ عَمَلُكَ وَلَتَكُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِينَ»(1)بیتردید به تو و به کسانی که پیش از تو بودهاند، وحی شده است که اگر مشرک شوی، همۀ اعمالت تباه و بیاثر می شود و از زیانکاران خواهی بود.
«و فی کتاب المناقب لابن شهر آشوب: انّ رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله أمر بقطع لصّ. فقال اللّصّ: یا رسول اللّه، قدمته فی الإسلام، و تأمره بالقطع!؟ فقال: لو کانت ابنتی فاطمة! [فسمعت فاطمة] فخزنت. فنزل جبرئیل بقوله: لَئِنْ أَشْرَكْتَ لَیَحْبَطَنَّ عَمَلُكَ. فخزن رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله. فنزل: لَوْ کانَ فِیهِما آلِهَةٌ إِلاَّ اَللّهُ لَفَسَدَتا. فتعجّب النّبيّ صلّى اللّه عليه و آله من ذلك. فنزل جبرئيل و قال: كانت فاطمة حزنت من قولك. فهذه الآيات لموافقتها، لترضى»(2)رسول الله (صلی الله علیه و اله) دستور قطع دست یک دزد را صادر کرد. دزد گفت: ای رسول الله، من در اسلام به سوی تو آمدم و تو مرا به قطع دست حکم میکنی! پیامبر فرمود: اگر دختر من فاطمه هم باشد! [فاطمه این را شنید و ناراحت شد.] سپس جبرئیل با این آیه نازل شد: «لَئِنْ أَشْرَكْتَ لَيَحْبَطَنَّ عَمَلُكَ»؛اگر شرک ورزی، قطعاً اعمالت باطل خواهد شد. پس رسول الله (صلی الله علیه و اله) ناراحت شد. سپس نازل شد: «لَوْ كَانَ فِيهِمَا آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتَا»؛ اگر در آن دو، غیر از خدا خداهایی بود، هر آینه فاسد می شدند. پیامبر (صلی الله علیه و اله) از این موضوع شگفت زده شد. سپس جبرئیل نازل شد و گفت: فاطمه از گفتۀ تو ناراحت شده است. این آیات برای موافقت او نازل شدهاند تا راضی شود.
«حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ أَحْمَدَ عَنْ عَبْدِ اَلْكَرِيمِ بْنِ عَبْدِ اَلرَّحِيمِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ اَلْفُضَيْلِ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِ اَللَّهِ لِنَبِيِّهِ «لَئِنْ أَشْرَكْتَ لَيَحْبَطَنَّ عَمَلُكَ وَ لَتَكُونَنَّ مِنَ اَلْخاسِرِينَ» قَالَ: تَفْسِيرُهَا لَئِنْ أَمَرْتَ بِوَلاَيَةِ أَحَدٍ مَعَ وَلاَيَةِ عَلِيٍّ مِنْ بَعْدِكَ «لَيَحْبَطَنَّ عَمَلُكَ وَ لَتَكُونَنَّ مِنَ اَلْخاسِرِينَ»(1)امام باقر (علیه السلام) می فرماید: تفسیر این آیه این است اگر بعد از خودت به همراه ولایت علی امر به ولایت کسی کنی، قطعاً تمام عمل تو را باطل کرده و تو قطعاً تو از زیانکاران خواهی بود.
«فُرَاتٌ قَالَ حَدَّثَنِي جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ اَلْفَزَارِيُّ مُعَنْعَناً عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ [عَلَيْهِ السَّلاَمُ] : فِی قَوْلِهِ تَعَالَى «لَئِنْ أَشْرَكْتَ لَیَحْبَطَنَّ عَمَلُكَ» قَالَ لَئِنْ أَشْرَكْتَ بِوَلاَيَةِ عَلِيٍّ لَيَحْبَطَنَّ عَمَلُكَ»؛(2)
«فی عیون الأخبار: عن الرّضا علیه السّلام و بإسناده قال: قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله: إنّ اللّه یحاسب کلّ خلق إلاّ من أشرک باللّه، فإنّه لا یحاسب [یوم القیامة] و یؤمر به إلی النّار» (3)
مرحوم علامه (رحمه الله) ذیل این آیه می فرماید: «و جملۀ «لَئِنْ أَشْرَكْتَ لَیَحْبَطَنَّ عَمَلُكَ»، بیان می کند که آن وحیی که نازل شده چه بوده و تقدیر کلام چنین است: سوگند میخورم که این معنا به تو وحی شده که اگر شرک بورزی چنین و چنان می شود و به انبیای قبل از تو نیز وحی شده بود که اگر شرک بورزید عملتان بی نتیجه گشته و از زیانکاران خواهید شد. اشاره به عدم منافات عصمت با
اختیار و بیان اینکه نهی پیامبر (صلی الله علیه و اله) از شرک ورزیدن، نهی حقیقی است و خطاب در آیه به رسول خدا (صلی الله علیه و اله) و سایر انبیا (علیه السلام) به نهی از شرک و انذارشان به حبط شدن عمل و جزو زیانکاران شدن خطابی است حقیقی و تهدید و انذاری است واقعی، چون همانطور که قبلاً هم گفتیم غرض این سوره اشاره به این حقیقت است که رسول خدا (صلی الله علیه و اله) هم مأمور به ایمان آوردن است او مشرکین را به هر چه دعوت می کند که بدان ایمان آورند، خودش نیز باید بدان ایمان آورد و به هر تکلیفی که دعوت می کند انجام دهند خودش هم باید انجام دهد. خلاصه او هم فردی از افراد مسلمین است، پس دیگر نمی تواند پیشنهاد مشرکین را در پرستش بتهای ایشان بپذیرد. و صرف اینکه انبیاء معصوم به عصمت الهی هستند و با داشتن آن دیگر ممکن نیست معصیت از ایشان سر بزند، باعث نمی شود که تکلیف از ایشان ساقط باشد و توجه تکلیف به ایشان صحیح نباشد، چون اگر این طور بود دیگر عصمت در حقشان تصور نمی شد، هم چنان که در حق جمادات و گیاهان تصور ندارد، پس معصوم به کسی گفته می شود که بتواند گناه کند، ولی نکند. علاوه بر این، عصمت - که عبارت است از قوهای که با داشتن آن صدور معصیت ممتنع می شود - خود از شؤون مقام علم است، و این معنا همانطور که در سابق در تفسیر آیه «وَ ما یُضِلُّونَ إِلاّ أَنْفُسَهُمْ وَ ما یَضُرُّونَكَ مِنْ شَیْءٍ» بداند اشاره کردیم، منافات با داشتن اختیار ندارد، چون اختیار از شؤون مقام عمل است، و معنایش این است که: هم صدور فعل از جوارح و اعضا صحیح باشد و هم ترک فعل. و معلوم است که علم قطعی به مفسده گناه که مانع از صدور آن گناه از دارنده آن علم باشد منافاتی با اینکه دارنده آن علم مختار باشد ندارد، مثلاً کسی که علم قطعی دارد به اینکه در اثر خوردن فلان سم میمیرد. و یا نابینا می شود،
چنین علمی مانع قطعی او از خوردن سم است، ولی لازمه این منع این نیست که خوردن سم از او محال باشد، بلکه باز هم صدور و عدم صدور این عمل از اعضا و جوارح او صحیح است، هم می تواند بخورد و هم می تواند اجتناب کند، در نتیجه پس باز هم صحیح است که به او بگوییم: از خوردن سم اجتناب کن. و از آنچه گذشت به خوبی روشن شد اینکه از کلام بعضی از مفسرین برمی آید که خواستهاند بگویند: نهی از شرک و امثال آن نسبت به معصوم نهی صوری است، و منظور نهی امت است، و مبنای کلام از باب مثل معروف است که می گویند: «دخترم بتو می گویم عروسم تو بشنو»، حرف درستی نیست. و وجه نادرستیاش از آنچه گذشت واضح شد. و اما اینکه خود ما هم در سابق گفتیم، و در بعضی روایات هم آمده که اینگونه خطابهای قرآنی که به معصومین شده از باب مثل معروف «دخترم بتو می گویم عروسم تو بشنو» است، معنایش این نیست که خطاب به معصوم اصلاً غلط است، بلکه معنایش این است که اگر تکلیف به کسانی را که هم ممکن است آن را اطاعت کنند، و هم ممکن است مخالفت و معصیت کنند، متوجه کسی کنیم که حتماً آن را اطاعت می کند، مؤثرتر میافتد، همانطور که گفتهاند: کنایه رساتر از تصریح است «وَ لَتَكُونَنَّ مِنَ اَلْخاسِرِين»معناى این جمله از بیانی که گذشت روشن شد، و ممکن است الف و لام در «الخاسرین» عهد را افاده کند، آن وقت معنا چنین می شود: در این صورت تو از همان خاسرینی خواهی بود که به آیات خدا کفر ورزیده، و از حجتهای داله بر وحدانیت خدا اعراض کردند. (1)
اما اینکه این آیه چگونه بر فضیلت حضرت زهرا (علیها السلام) دلالت دارد؟ به
1) تفسیر المیزان،ج17، ص439.
دلالت تضمنی می توان به فضیلت حضرت پی برد. روایات فوق بیان می کند که در عرض ولایت حضرت امیر (علیه السلام) نباید کسی به عنوان خلیفه و وصی رسول خدا (صلی الله علیه و اله) قرار بگیرد اگر چنین شود، موجبات شرک فراهم می شود، چرا که امام مظهر توحید است در کنار این مظهر نباید مظهر دیگر باشد تا سر از شرک در نیاورد. چنانچه تا زمانی که رسول خدا (صلی الله علیه و اله) به عنوان رسول خدا (صلی الله علیه و اله) در جامعه حضور داشت، حضرت امیر (علیه السلام) به عنوان خلیفه معرفی نشد. همچنین همان طور که امام هادی (علیه السلام) در زیارت جامعه فرمودند: «و من حجدکم کافر و من حاربکم مشرک»، انکارکنندگان شما کافر و ستیزکنندگان با شما مشرک هستند، مفهوم آن این است کسی که شما را انکار نکند و با شما سر جنگ نداشته باشد نه کافر است و نه مشرک، بلکه در زمرۀ مؤمنان هستند. با توجه به مطلبی که بیان کردیم، اول اینکه شأن حضرت رسول (صلی الله علیه و اله) بالاتر از حضرت زهرا (علیها السلام) است وقتی خداوند پیامبر را نهی حقیقی می کند، به طریق اولی حضرت زهرا (علیها السلام) مورد خطاب خداوند قرار خواهد گرفت. دوم این که حضرت زهرا (علیها السلام) نه تنها انکار نکرد، بلکه به عنوان مدافع حریم ولایت از جان خویش نیز گذشته و شهیدۀ راه ولایت گشته است. لذا با نگاه و توجه به مفهوم آیه، این آیۀ شریفه، فضیلت حضرت زهرا (علیها السلام) را میرساند، چون حضرت فریادگر توحید است به این دلیل که حضرت نگذاشت هم در عرض حضرت امیر (علیه السلام) کسی قرار بگیرد و هم جای حضرت کسی بنشیند و چون امام مظهر توحید است و دفاع از حریم ولایت، دفاع از توحید است، لذا حضرت منادی توحید شد.
«قُلْ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى»(1)بگو: از شما [در برابر ابلاغ رسالتم] هیچ پاداشی جز مودّت نزدیکان را [که بنابر روایات بسیار اهل بیت (علیهم السلام) هستند] را نمیخواهم.
«وَ عَنْ سَلْمَانَ اَلْفَارِسِيِّ ره قَالَ قَالَ اَلنَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ : يَا سَلْمَانُ مَنْ أَحَبَّ فَاطِمَةَ فَهُوَ فِي اَلْجَنَّةِ مَعِي وَ مَنْ أَبْغَضَهَا فَهُوَ فِي اَلنَّارِ يَا سَلْمَانُ حُبُّ فَاطِمَةَ يَنْفَعُ فِي مِائَةٍ مِنَ اَلْمَوَاطِنِ أَيْسَرُ تِلْكَ اَلْمَوَاطِنِ اَلْمَوْتُ وَ اَلْقَبْرُ وَ اَلْمِيزَانُ وَ اَلْحَشْرُ وَ اَلصِّرَاطُ وَ اَلْمُحَاسَبَةُ فَمَنْ رَضِيَتْ عَنْهُ اِبْنَتِي رَضِيتُ عَنْهُ وَ مَنْ رَضِيتُ عَنْهُ رَضِيَ اَللَّهُ عَنْهُ وَ مَنْ غَضِبَتْ عَلَيْهِ فَاطِمَةُ غَضِبْتُ عَلَيْهِ وَ مَنْ غَضِبْتُ عَلَيْهِ غَضَبَ اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ وَيْلٌ لِمَنْ يَظْلِمُهَا وَ يَظْلِمُ بَعْلَهَا أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلِيّاً عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ وَ وَيْلٌ لِمَنْ يَظْلِمُ ذُرِّيَّتَهَا وَ شِيعَتَهَا»(2)یا سلمان، هر کس فاطمه را دوست بدارد، او در بهشت با من است و هر کس او را دشمن بدارد، او در آتش است. ای سلمان، محبت فاطمه در صد مورد نفع میرساند؛ آسانترین آن موارد، مرگ، قبر، میزان، حشر، صراط و حسابرسی است. هر کس که دخترم از او راضی باشد، من از او راضیام و هر کس که من از او راضی باشم، خداوند نیز از او راضی است. و هر کسی که فاطمه بر او غضب کند، من نیز بر او غضب میکنم و هر کس که من بر او غضب کنم، خداوند نیز بر او غضب می کند و وای بر کسی که به او ظلم کند و به شوهرش، امیر مؤمنان علی (علیه السلام) ظلم کند و وای بر کسی که به نسل او و پیروانش ظلم کند.
«وَ عَنْهُ: عَنْ أَبِيهِ ، أَحْمَدَ بْنِ حَنْبَلٍ قَالَ: حَدَّثَنَا عَفَّانُ ، قَالَ: حَدَّثَنَا حَمَّادُ بْنُ سَلَمَةَ ، قَالَ: حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنِ زَيْدٍ ، عَنْ شَهْرِ بْنِ حَوْشَبٍ ، عَنْ أُمِّ سَلَمَةَ : أَنَّ رَسُولَ اَللَّهِ (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) قَالَ لِفَاطِمَةَ (عَلَيْهَا اَلسَّلاَمُ): «اِئْتِينِي بِزَوْجِكِ وَ اِبْنَيْكِ ». فَجَاءَتْ بِهِمْ فَأَلْقَى عَلَيْهِمْ كِسَاءً فَدَكِيّاً، قَالَتْ: ثُمَّ وَضَعَ يَدَهُ عَلَيْهِمْ، وَ قَالَ: «اَللَّهُمَّ، هَؤُلاَءِ آلُ مُحَمَّدٍ ، فَاجْعَلْ صَلَوَاتِكَ وَ بَرَكَاتِكَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ ، إِنَّكَ حَمِيدٌ مَجِيدٌ». قَالَتْ أُمُّ سَلَمَةَ : فَرَفَعْتُ اَلْكِسَاءَ لِأَدْخُلَ مَعَهُمْ، فَجَذَبَهُ مِنْ يَدِي، وَ قَالَ: «إِنَّكِ عَلَى خَيْرٍ»(1)از ام سلمه نقل شده که رسول خدا (صلی الله علیه و اله) به فاطمه (علیها السلام) فرمود: «شوهر و دو پسرانت را نزد من بیاور.» او با آن ها آمد و رسول خدا بر روی آن ها یک حدیثی (کساء) افکند. سپس دستش را روی آن ها گذاشت و گفت: «خدایا، اینها اهل محمد هستند، پس درودها و برکاتت را بر محمد و اهل محمد نازل کن، که تو پرستش شده و بزرگوار هستی.» ام سلمه گفت: من کساء را بلند کردم تا با آن ها وارد شوم، اما رسول خدا آن را از دست من کشید و فرمود: «تو بر خیر هستی.
«...قالت: يا أبة، فما كنت احبّ أن أرى يومك و (لا) أبقى بعدك. قال: يا بنيّة، لقد أخبرني جبرئيل عن اللّه عزّ و جلّ: أنّك أوّل من يلحقني من أهل بيتي، فالويل كلّه لمن ظلمك، و الفوز العظيم لمن نصرك. قال عطاء : و كان ابن عبّاس إذا ذكر هذا الحدیث تلا هذه الآية: وَ اَلَّذِينَ آمَنُوا وَ اِتَّبَعَتْهُمْ ذُرِّيَّتُهُمْ بِإِيمانٍ أَلْحَقْنا بِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ ما أَلَتْناهُمْ مِنْ عَمَلِهِمْ مِنْ شَيْءٍ كُلُّ اِمْرِئٍ بِما كَسَبَ رَهِينٌ»(2)او گفت: ای پدر، من دوست نداشتم روز تو را ببینم و بعد از تو زنده بمانم. او گفت: ای دخترم، جبرئیل از جانب خداوند متعال به من خبر داد که تو نخستین کسی
خواهی بود که از اهل بیتم به من ملحق میشوی، پس وای بر کسی که به تو ظلم کند و پیروزی بزرگ برای کسی است که تو را یاری کند. عطا گفته است: ابن عباس هرگاه این حدیث را ذکر می کرد، این آیه را تلاوت مینمود: «و کسانی که ایمان آوردهاند و فرزندانشان به ایمان از آنان پیروی کردهاند، ما فرزندانشان را به آنان ملحق میسازیم و از اعمالشان چیزی کم نمی کنیم. هر کسی در برابر آنچه انجام داده است، مسئول است.
«أَنَسُ بْنُ سِيرِينَ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ عَبَّاسٍ اَلْجَوْهَرِيُّ قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ اَلصَّفْوَانِيُّ قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ اَلْحُسَيْنِ قَالَ: حَدَّثَنَا عَبْدُ اَللَّهِ بْنُ سَلَمَةَ قَالَ: حَدَّثَنَا عَبْدُ اَللَّهِ بْنُ مُحَمَّدٍ اَلْحِمَّصِيُّ قَالَ: حَدَّثَنَا اِبْنُ حَمَّادٍ عَنْ أَنَسِ بْنِ سِيرِينَ عَنْ أَنَسِ بْنِ مَالِكٍ قَالَ: صَلَّى بِنَا رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ اَلْفَجْرَ ثُمَّ أَقْبَلَ عَلَيْنَا فَقَالَ: مَعَاشِرَ أَصْحَابِي مَنْ أَحَبَّ أَهْلَ بَيْتِي حُشِرَ مَعَنَا، وَ مَنِ اِسْتَمْسَكَ بِأَوْصِيَائِي مِنْ بَعْدِي فَقَدِ اِسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ اَلْوُثْقَى، فَقَامَ إِلَيْهِ أَبُو ذَرٍّ اَلْغِفَارِيُّ فَقَالَ: يَا رَسُولَ اَللَّهِ كَمِ اَلْأَئِمَّةُ مِنْ بَعْدِكَ؟ فَقَالَ: عَدَدَ نُقَبَاءِ بَنِي إِسْرَائِيلَ ، فَقَالَ: كُلُّهُمْ مِنْ أَهْلِ بَيْتِكَ ؟ قَالَ: كُلُّهُمْ مِنْ أَهْلِ بَيْتِي ، تِسْعَةٌ مِنْ صُلْبِ اَلْحُسَيْنِ وَ اَلْمَهْدِيُّ مِنْهُمْ»(1)رسول خدا (صلی الله علیه و اله) نماز فجر را اقامه فرمودند و سپس به ما روی کردند و گفتند: ای جمعیت صحابه، هر کسی که اهل بیت مرا دوست داشته باشد، با ما محشور می شود و هر کس که به وصیتهای من بعد از من چنگ بزند، به عروه الوثقی چنگ زده است. سپس ابوذر غفاری به او نزدیک شد و گفت: ای رسول خدا، چند امام بعد از تو خواهند بود؟ فرمود: تعداد نُقبای بنی اسرائیل. او گفت: آیا همه آن ها از اهل بیت تو هستند؟ فرمود:
1) الإنصاف، جلد1، صفحه163.
بله، همۀ آن ها از اهل بیت من هستند، نه نفر از نسل حسین و مهدی نیز از آن ها خواهد بود.
فرض حب اهل بیت (علیهم السلام)
«قالَ الصّ-ادِقُ علیه السلام: إنَّ اللّه َ تَبارَكَ وَ تَع-الی أَوجَبَ عَلَيْكُمْ حُبَّ-نا وَ مُوالاتَنا وَ فَرَضَ یَکَيكُمْ طاعَتَنا. ألا فَمَنْ كانَ مِنّا یَلْيَقتَدِ بِنا. فَإنَّ مِن شَأنِنا: ألوَرَعُ وَالإجتِهادُ وَأداءُ الأمانَةِ إلَى البِرِّ وَالفاجِرِ وَصِلَةُ الرَّحِمِ وَ إقْراءُ الضَّيْفِ وَالعَفوُ عَنْ المُسىءِوَ مَنْ لَمْ يَقْتَدِ بِنا فَلَيسَ مِنّا»؛ امام صادق (علیه السلام) فرمود:خداوند محبت و ولايت و اطاعت ما را بر شما واجب كرده است؛ پس هر كس از ماست، به ما اقتداء كند. روش و منش ما اينهاست: تقوى، تلاش و كکشش، اداى امانتِ نيكوکار و گنهكار و صله رحم و گرامى داشت ميهمان و گذشت از خطاكار و كسى كه از ما پيروى نكند از ما نيست.
شاید این شبهه به ذهن برسد که گاهی، دوست داشتن یا نداشتن کسی یا چیزی غیرارادی است؛ یعنی نمی توان کسی را به زور و تحکم دوست داشت. در پاسخ میگوییم: وقتی گفته می شود معرفت، ریشۀ محبت است، به همین معناست. اگر کسی معرفتی به کسی یا چیزی داشته باشد و آن را متناسب با منافع و مصالح خود بداند، قطعاً آن کس یا چیز را دوست خواهد داشت؛ زیرا حب نفسی که به دنبال منفعت است، اینگونه اقتضا می کند. خداوند فرمود: «الا المودة فی القربی»، زیرا این دوستی با فطرت و حب ذات همسو است و تکلیف به مالایطاق محسوب نمی شود. از طرفی، معرفت باعث می شود انسان به علم دربارۀ منفعت و مصلحت دست یابد و به این ترتیب، موجبات محبت و علاقه فراهم می شود.
در غیر این صورت، با وجود مشخص شدن مصالح و منافع باز از دوستی کسی یا چیزی اعراض شود، این اشکال به خود شخص بر می گردد نه به کس یا چیزی که می خواهد محبوب واقع شود. مثل حب و بغض منافق که در روایات به آن اشاره شده است. حضرت امیر (علیه السلام) در اینباره می فرماید: «وَ قَالَ (علیه السلام) : لَوْ ضَرَبْتُ خَیْشُومَ الْمُؤْمِنِ بِسَيْفِي هَذَا عَلَى أَنْ یُبْغِضَنِي مَا أَبْغَضَنِي، وَ لَوْ صَبَبْتُ الدُّنْيَا بِجَمَّاتِهَا عَلَى الْمُنَافِقِ عَلَى أَنْ یُحِبَّنِي مَا أَحَبَّنِي؛ وَ ذَلِكَ أَنَّهُ قُضِيَ، فَانْقَضَى عَلَى لِسَانِ النَّبِيِّ الْأُمِّيِّ (صلی الله علیه وآله) أَنَّهُ قَالَ: "یَا عَلِيُّ لَا یُبْغِضُكَ مُؤْمِنٌ وَ لَا یُحِبُّكَ مُنَافِقٌ»(1)امام (علیه السلام) فرمود: اگر با شمشیرم بر بُن بینی مؤمن بزنم که مرا دشمن بدارد دشمن نخواهد داشت! و اگر تمام دنیا را بر منافق بریزم که مرا دوست بدارد دوست نمیدارد! چرا که مقدر شده و بر زبان پیامبر درسنخوانده جاری شده که فرمود: ای علی! هیچ مؤمنی تو را دشمن نمیدارد وهیچ منافقی تو را دوست نخواهد داشت!
کسی که با علم به منفعت و مصلحت از محبت چیزی سر باز میزند، او راه ضلالت را میپیماید چنانچه در تفسیر جلالین ذیل فراز آخر سورۀ حمد که می فرماید: «ولاالضالین؛ ای الذین علموا و انکروا» گمراهان کسانی هستند که دانستند و انکار کردند. این دسته از انسانها در حقیقت از فطرت انسانی خارج هستند گرچه انساننما هستند، ولی در واقع حیوان و یا پستتر از حیوان هستند. چون امام و انسان کامل برای هدایت انسان فرستاده شده است نه حیوان. کسی که نمی خواهد وارد حریم انسانیت وارد شود، او در واقع حیوانی بیش نیست.
1) نهج البلاغه، حکمت 45.
با توجه به مطالبی که بیان شد، محبت حضرت صدیقۀ طاهره، محبت به خوبیها، رسول خدا (صلی الله علیه و اله) و خود خداوند است، چون حضرت، مظهر صفات الهی است. اگر کسی به حضرتش و مقام و منزلش معرفت داشته باشد و معرفت ایشان را همسوی نیاز فطری خود بداند، قطعاً به حضرت محبت خواهد داشت؛ اما کسی که فاطمه (علیها السلام) را بشناسد و از زبان پیامبر ص فضائل او را شنیده باشد، باز در صدد انکار برآید و حتی کار را به جایی برساند که با حضرت دشمنی کند و به ظاهر هم شمشیر به روی حضرت بکشد و اعلان جنگ کند، بدرستی که او مصداق مغضوب و ضالین است.
چطور می شود کسی که خدا، رسول خدا (صلی الله علیه و اله) ، اهل بیت (علیهم السلام) و همۀ مؤمنان او را دوست دارند، را نتوان دوست داشت؟ آیا این به شخص بر می گردد یا به محبوب؟ باران که در لطافت طبعش خلاف نیست، در باغ لاله روید و در شوره زار خس. باران محبت اهل بیت (علیهم السلام) که باران رحمت است می بارد در یک دل چنان جا میگیرد و رشد می کند، که افتخارش این است که در راه علی و اولاد علی (علیهم السلام) کشته شود و بر عکس در یک دل نه تنها این محبت قرار نمیگیرد، بلکه بغض جای آن را میگیرد. در طول تاریخ این ظهور و بروز حب و بغض نسبت به اهل بیت (علیهم السلام) زیاد دیده شده است. یکی مثل ابوذر غفاری که محبت او به علی و اولاد علی (علیهم السلام) اشک خود علی (علیه السلام) را در میآورد. روزی حض-رت امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) نزد اصحاب خود فرمودند: من دلم خیلی به حال ابوذر غفاری میسوزد خدا رحمتش کند. اصحاب پرسیدند چطور؟ مولا فرمودند: آن شبی که به دستور خلیفه مأموران جهت بیعت گرفتن از ابوذر برای خلیفه به خانۀ او رفتند چهار کیسۀ اشرفی به ابوذر دادند تا با خلیفه بیعت کند. ابوذر خشمگین
شد و به مأمورین گفت: شما دو توهین به من کردید، اول آنکه فکر کردید من علی فروشم و آمدید من را بخرید، دوم بی انصافها آیا ارزش علی چهار کیسۀ اشرفی است؟ شما با این چهار کیسه اشرفی میخواهید من «علی» فروش شوم؟ تمام ثروتهای دنیا را که جمع کنی با یک تار موی «علی» عوض نمیکنم. آن ها را بیرون کرد و درب را محکم بست. مولا گریه می کردند و میفرمودند: به خدایی که جان علی در دست اوست قسم، آن شبی که ابوذر درب خانه را به روی سربازان خلیفه محکم بست… سه شبانه روز بود که او و خانوادهاش هیچ نخورده بودند. آری این محبت ریشه در معرفت ابوذر دارد که مولای خود را چنان شناخت که خود را بلاگردان مولا قرار می دهد. از طرفی یکی مثل حجاج بن یوسف ثقفی که از کشتن آن هم کشتن سادات آنچنان لذت میبرد، که ارضا می شد. امام باقر (علیه السلام) در این بارۀ این شخصیت منفور تاریخ می فرماید: «ثُمَّ جَاءَ الْحَجَّاجُ فَقَتَلَهُمْ - یَعْنِى الشِّيعَةَ - كُلَّ قَتْلَةٍ، وَ أخَذَهُمْ بِكُلِّ ظِنَّةٍ وَ تُهَمَةٍ، حَتَّى إنَّ الرَّجُلَ لَيُقَالُ لَهُ زِنْدِيقٌ أوْ كَافِرٌ أحَبُّ إلَيْهِ مِنْ أنْ يُقَالَ لَهُ شِيعَةُ عَلِىٍّ (علیه السلام) »(1)پس از آن حَجَّاج آمد، و شيعه را به أقسام گوناگونِ كشتن بکشت و با هرگونه پندار و اتّهامى مأخوذ داشت تا به جائى كه اگر به مردى گفته مىشد: او زِنديق است يا كافر است، در نزد او بهتر بود كه به وى بگويند: او شيعۀ على (علیه السلام) است.
در آخر به شعر شافعی اشاره می کنیم که دربارۀ محبت اهل بیت (علیهم السلام) چنین سروده است:
یا آلَ بَیتِ رَسولِ اللهِ حُبَّكُمُ***فَرضٌ مِنَ اللهِ فی القُرآنِ أَنزَلَهُ
یَکفیکُمُ مِن عَظیمِ الفَخرِ أَنَّكُمُ***مَن لَم یُصَلِّ عَلَيكُم لا صَلاةَ لَهُ(2)
ای اهل بیت رسول خدا، خداوند دوستی شما را در قرآنی که فرو فرستاده واجب ساخته است. در عظمت مقام شما همین بس که هر کس بر شما صلوات نفرستد نمازش درست نیست.
کلام آخر اینکه هر کس فاطمه و علی و اولادشان (علیهم السلام) را دوست بدارد خدا را دوست خواهد داشت، چرا که آنان مظهر محبت خداوند هستند. اگرکسی بخواهد بداند که آیا خداوند او را دوست دارد، باید نگاه به دل خویش کند که آیا فاطمه و اولاد فاطمه را دوست دارد یا نه؟ چون همان طورکه حضرت شاخص غضب خداوند هستند، که با غضب ایشان خداوند غضبناک می شود، شاخص محبت نیز هستند یعنی هرکس فاطمه را دوست بدارد قطعاً خدا را دوست دارد و چنین کسی به یقین مورد لطف و محبت خداوند قرار گرفته و خدا نیز او را دوست خواهد داشت.
«أَمْ حَسِبَ الَّذِينَ اجْتَرَحُوا السَّيِّئَاتِ أَنْ نَجْعَلَهُمْ کَالَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَوَاءً مَحْيَاهُمْ وَمَمَاتُهُمْ سَاءَ مَا یَحْكُمُونَ»(1)آیا کسانی که مرتکب گناهان شدند، گمان دارند آنان را مانند کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دادهاند، قرار میدهیم که زندگی و مرگشان یکسان باشد؟ چه بد داوری می کنند.
«روی الحاکم عن ابن عباس فی قوله تعالی: «ام حسب الذین اجترحوا السیئات» یعنی بنی امیة «ان نجعلهم کالذین آمنوا و عملوا الصالحات» النبی و علی و حمزة و جعفر و الحسن و الحسین و فاطمه». (2)حاکم نیشابوری از ابن عباس دربارۀ قول خداوند که فرمود آیا کسانی که مرتکب گناهان شدند، منظور بنی امیه است و این که فرمود خیال کردند که آنان را مثل کسانی که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند، مراد پیامبر، علی، حمزه، جعفر، حسن، حسین و فاطمه سلام الله اجمعین هستند. یعنی این دو گروه یکسان نیستند.
«عَنْ عِکْرِمَةَ عَنِ اِبْنِ عَبَّاسٍ قَالَ: مَا فِي اَلْقُرْآنِ آيَةُ «اَلَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصّالِحاتِ» إِلاَّ وَ عَلِيٌّ أَمِيرُهَا وَ شَرِيفُهَا، وَ مَا مِنْ أَصْحَابِ مُحَمَّدٍ رَجُلٌ إِلاَّ وَ قَدْ عَاتَبَهُ اَللَّهُ، وَ مَا ذَكَرَ عَلِيّاً إِلاَّ بِخَيْرٍ، قَالَ عِكْرِمَةُ : إِنِّي لَأَعْلَمُ لِعَلِيٍّ مَنْقَبَةً لَوْ حَدَّثْتُ بِهَا لَبَعُدَتْ أَقْطَارُ اَلسَّمَاوَاتِ وَ اَلْأَرْض»(3)آیهای در قرآن نیست که با «یا ایهاالذین آمنوا و عملوا الصالحات» شروع شود مگر این که علی پیشوا و شریفترین آنان است در حالی که هیچ صحابهای نبود مگر اینکه مورد عتاب قرار گرفته است و حال آن که ذکر
علی در هر حال به خیر بوده است. عکرمه می گوید من از منقبت علی چیزهایی میدانم که اگر بگویم از جو و مدار زمین و آسمان ها خارج خواهد شد.
گرچه بعضی قائلند که ایمان و کفر دو امر وجودی و در نتیجه ضد هم هستند، ولی اگر به دقت عقلی نگاه کنیم این دو نقیض هم هستند یعنی یکی امر وجودی و دیگری امر عدمی است و آن چه اصل است، وجود است. یعنی ایمان در مقابلش لا ایمان است مثل انسان که مقابلش لا انسان است و چون موطن ایمان، قلب مؤمن است، پس ایمان همان انسانیت است و لا ایمان همان لا انسان است یعنی انسان به حساب نمی آید بلکه اولئک کالانعام بل هم اضل محسوب می شود.
مؤمن از صفات باری تعالی است و انسان مؤمن آینۀ خداوند مؤمن است یعنی چهرۀ دلربای حق را متجلی میسازد پس هر چه وجود دارد و تجلی می کند، خداوند است. از طرفی تمام اعمال انسان مؤمن نیز در آینۀ وجودی حق جلوه می کند هر آن چه بنده از اعمال صالح انجام می دهد، در آینۀ حق تجلی کرده و این تجلی دوباره به صورت پاداش و جزا به خود بندۀ مؤمن بر می گردد و اینگونه ظهور و بروز پیدا می کند و کفر جلوهای ندارد لذا معدوم است و بهرهای از وجود و حیات معقول نداشته و نخواهد داشت. چون قدرت انعکاس نور حق را ندارد و وقتی نور حق بر کافر میتابد، این نور را جذب کرده و منعکس نمی کند در نتیجه این نور تبدیل به نار شده و او را میسوزاند و دیگر فیض الهی منقطع شده و اثری از او باقی نمیماند که بخواهد منعکس کند.
با توجه به اینکه ایمان مؤمنان دارای رتبه و درجه است و هر کسی جایگاه خود را دارد، قطعاً مصادیق آن نیز مختلف به اختلاف ایمان است یکی در اعلی
درجۀ ایمان است و یکی هم در پایینترین مرحلۀ آن قرار دارد. با توجه به روایت فوق حضرت امیر (علیه السلام) پرچمدار ایمان است و کسی نتوانست گوی سبقت از حضرتش برباید، لذا این مدال افتخار فقط برازندۀ حضرت است و جز ایشان کسی لیاقت این مدال افتخار را ندارد و چقدر زیبا گفت صائب تبریزی:
چون لباس کعبه بر اندام بت زیبنده نیست
جز تو بر شخص دگر نام امیرالمؤمنین
در این میان فاطمه زهرا (علیها السلام) به عنوان کفو و همسر علی دیگر مصداق مؤمن است که گوی سبقت از دیگران را ربوده و همراه حضرت امیر (علیه السلام) در یک درجۀ ایمان قرار گرفتند. روایت ذیل آیۀ شریفه گویای این مطلب است. آیا کسی که غرق در تمام معاصی است و بویی از ایمان نبرده مثل کسی است که سراسر وجودش را ایمان پر کرده است؟ قطعاً چنین نیست. یکی در اوج عزت و دیگری در حضیض ذلت. نه تنها در منطق قرآن که می فرماید: «هل یستوی الذین یعلمون و الذین لا یعلمون»، حتی در نگاه هر عاقلی اینان با هم برابر نیستند و نخواهند بود.
«وَوَصَّيْنَا الْإِنْسَانَ بِوَالِدَيْهِ إِحْسَانًا حَمَلَتْهُ أُمُّهُ کُرْهًا وَوَضَعَتْهُ کُرْهًا وَحَمْلُهُ وَفِصَالُهُ ثَلَاثُونَ شَهْرًا حَتَّى إِذَا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَبَلَغَ أَرْبَعِينَ سَنَةً قَالَ رَبِّ أَوْزِعْنِي أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ الَّتِي أَنْعَمْتَ عَلَيَّ وَعَلَى وَالِدَيَّ وَأَنْ أَعْمَلَ صَالِحًا تَرْضَاهُ وَأَصْلِحْ لِي فِي ذُرِّيَّتِي إِنِّي تُبْتُ إِلَيْكَ وَإِنِّي مِنَ الْمُسْلِمِينَ»(1)و انسان را دربارۀ پدر و مادرش به نیکی سفارش کردیم. مادرش او را با تحمل رنج و زحمت باردار شد و با رنج و زحمت او را زایید و دوران بارداری و باز گرفتنش از شیر سی ماه است، تا زمانی که به رشد و نیرومندی خود و به چهل سالگی برسد، گوید: پروردگارا! به من الهام کن تا نعمتت را که بر من و پدر و مادرم عطا کردهای سپاسگزارم و کار شایستهای که آن را می پسندی انجام دهم و ذریه و نسل مرا برای من صالح و شایسته گردان که من به سوی تو بازگشتم و به یقین از تسلیم شدگان [به فرمانها و احکام] توام.
«وَ عَنْهُ: عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یَحْيَى، عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِسْمَاعِيلَ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَمْرٍو اَلزَّيَّاتِ، عَنْ رَجُلٍ مِنْ أَصْحَابِنَا، عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ)، قَالَ: «إِنَّ جَبْرَئِيلَ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ) نَزَلَ عَلَى مُحَمَّدٍ (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، فَقَالَ لَهُ: یَا مُحَمَّدُ، إِنَّ اَللَّهَ یُبَشِّرُكَ بِمَوْلُودٍ یُولَدُ مِنْ فَاطِمَةَ تَقْتُلُهُ أُمَّتُكَ مِنْ بَعْدِكَ. فَقَالَ: يَا جَبْرَئِيلُ ، وَ عَلَى رَبِّيَ اَلسَّلاَمُ، لاَ حَاجَةَ لِي فِي مَوْلُودٍ يُولَدُ مِنْ فَاطِمَةَ تَقْتُلُهُ أُمَّتِي مِنْ بَعْدِي، فَعَرَجَ جَبْرَئِيلُ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ) إِلَى اَلسَّمَاءِ ، ثُمَّ هَبَطَ وَ قَالَ لَهُ مِثْلَ ذَلِكَ، فَقَالَ: يَا جَبْرَئِيلُ ، وَ عَلَى رَبِّيَ اَلسَّلاَمُ، لاَ حَاجَةَ لِي فِی مَوْلُودٍ تَقْتُلُهُ أُمَّتِي مِنْ بَعْدِي، فَعَرَجَ جَبْرَئِيلُ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ) إِلَى اَلسَّمَاءِ، ثُمَّ هَبَطَ وَ قَالَ: يَا مُحَمَّدُ إِنَّ رَبَّكَ يُقْرِئُكَ اَلسَّلاَمَ، وَ
1) سوره احقاف، آیه15.
يُبَشِّرُكَ بِأَنَّهُ جَاعِلٌ فِي ذُرِّيَّتِهِ اَلْإِمَامَةَ وَ اَلْوَصِيَّةَ، فَقَالَ: قَدْ رَضِيتُ. ثُمَّ أَرْسَلَ إِلَى فَاطِمَةَ : أَنَّ اَللَّهَ يُبَشِّرُنِي بِمَوْلُودٍ يُولَدُ لَكِ تَقْتُلُهُ أُمَّتِي مِنْ بَعْدِي. فَأَرْسَلَتْ إِلَيْهِ: لاَ حَاجَةَ لِي فِي مَوْلُودٍ تَقْتُلُهُ أُمَّتُكَ مِنْ بَعْدِكَ. فَأَرْسَلَ إِلَيْهَا: أَنَّ اَللَّهَ قَدْ جَعَلَ فِي ذُرِّيَّتِهِ اَلْإِمَامَةَ وَ اَلْوَلاَيَةَ وَ اَلْوَصِيَّةَ، فَأَرْسَلَتْ إِلَيْهِ: اِنِّي قَدْ رَضِيتُ، فَحَمَلَتْهُ: كُرْهاً وَ وَضَعَتْهُ كُرْهاً وَ حَمْلُهُ وَ فِصالُهُ ثَلاثُونَ شَهْراً حَتّى إِذا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَ بَلَغَ أَرْبَعِينَ سَنَةً قالَ رَبِّ أَوْزِعْنِي أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ اَلَّتِي أَنْعَمْتَ عَلَيَّ وَ عَلى والِدَيَّ وَ أَنْ أَعْمَلَ صالِحاً تَرْضاهُ وَ أَصْلِحْ لِي فِي ذُرِّيَّتِي ، فَلَوْ أَنَّهُ قَالَ: أَصْلِحْ لِي ذُرِّيَّتِي، لَكَانَ ذُرِّيَّتُهُ كُلُّهُمْ أَئِمَّةً. وَ لَمْ يَرْضَعِ اَلْحُسَيْنُ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ) مِنْ فَاطِمَةَ (عَلَيْهَا اَلسَّلاَمُ)، وَ لاَ مِنْ أُنْثَى، كَانَ يُؤْتَى بِهِ اَلنَّبِيُّ (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، فَيَضَعُ إِبْهَامَهُ فِي فِيهِ، فَيَمَصُّ مِنْهَا مَا يَكْفِيهِ اَلْيَوْمَيْنِ وَ اَلثَّلاَثَةَ، فَنَبَتَ لَحْمُ اَلْحُسَيْنِ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ) مِنْ لَحْمِ رَسُولِ اَللَّهِ (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، وَ دَمُهُ مِنْ دَمِهِ، وَ لَمْ يُولَدْ لِسِتَّةِ أَشْهُرٍ إِلاَّ عِيسَى بْنُ مَرْيَمَ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ)، وَ اَلْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيٍّ (عَلَيْهِمَا اَلسَّلاَمُ»(1)امام صادق (علیه السلام) می فرماید: وقتی جبرئیل (علیه السلام) بر پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله) نازل شد، به او گفت: «ای محمد، خدا تو را بشارت می دهد به پسری که از فاطمه زاییده می شود و امّت تو پس از تو او را خواهد کشت.» پیامبر (صلی الله علیه و اله) پاسخ داد: «ای جبرئیل، من به پسری که از فاطمه زاییده می شود و امّتم او را خواهد کشت، نیاز ندارم.» جبرئیل (علیه السلام) به آسمان بالا رفت، سپس نازل شد و همان را گفت، و گفت: «ای جبرئیل، من به پسری که از فاطمه زاییده می شود و امّتم او را میکشد، نیاز ندارم.» جبرئیل دوباره به آسمان رفت و نازل شد و گفت: «ای محمد، خداوند شما را سلام میرساند و بشارت می دهد که در نسل او امام و ولی و وصی قرار می دهد.» پیامبر گفت: «راضیام.»
1) البرهان في تفسير القرآن،, ج 5, ص39.
پس به فاطمه (علیها السلام) فرستاده شد که خدا تو را بشارت می دهد به پسری که از تو زاییده می شود و امّت تو پس از تو او را میکشند. فاطمه (علیها السلام) پاسخ داد: « در پسری که امّتم پس از من او را میکشد، نیاز نیست.» او خداوند را امر کرد تا در نسل او امام و ولی و وصی قرار دهد. فاطمه (علیها السلام) نیز راضی شد. او با کراهت باردار شد و با کراهت وضع حمل کرد، و حمل و فصال او سی ماه طول کشید، تا وقتی به سن بلوغ رسید و چهل ساله شد، دعا کرد: «ای پروردگارا، مرا توفیق ده تا شکر نعمتت را که بر من و بر پدر و مادرم نازل کردی، بجا آورم، و عمل صالحی انجام دهم که مورد رضایت تو باشد، و در ذریت من اصلاح کن.» اگر میگفت: «در ذریت من اصلاح کن»، تمام نسلش امام می شدند. حسین (علیه السلام) از فاطمه (علیها السلام) شیر نخورد، و نه از زن دیگری، بلکه پیامبر (صلی الله علیه و اله) او را میآورد و انگشت شصتش را در دهان حسین (علیه السلام) میگذاشت، او از آن شیر میخورد که کافی باشد برای امروزم و سهشنبهام. گوشت حسین (علیه السلام) از گوشت رسول خدا (صلی الله علیه و اله) است، و خون او از خون پیامبر است. جز مسیح بن مریم (علیه السلام) تا شش ماهگی و حسین بن علی (علیه السلام) پسر علی (علیه السلام) به دنیا نیامد.
آیۀ شریفه، علاوه بر ظاهر خود که بیانگر یک توصیه اخلاقی است و خداوند به انسان توصیه می کند، با توجه به روایات، دارای باطنی نیز هست که توجه به آن ضروری است. والدین انسان، مظهر علم و قدرت خداوند و واسطه و علت به وجود آمدن انسان هستند؛ بنابراین، این واسطهها نزد خداوند جایگاهی رفیع دارند. این جایگاه بر اهمیت جایگاه والدین در کنار توحید و بندگی خداوند تأکید دارد. راغب در تعریف «أب» می گوید: «و یسمی کل من کان سبباً فی ایجاد شیء او اصلاحه او ظهوره اباً و لذلک یسمی النبی ابأ للمؤمنین و روی انه ص قال
لعلی انا و انت ابوا هذه الامة» (1)هر چیزی که سبب ایجاد، یا اصلاح و یا ظهور چیزی شود، آن را «أب» گویند لذا از این باب پیامبر (صلی الله علیه و اله) پدر مؤمنان است و در حدیثی که از ایشان منقول است، خطاب به حضرت امیر (علیه السلام) می فرماید ای علی من و تو پدران این امت هستیم یعنی سبب ایجاد و به دنیا آمدن و اصلاح و تربیت و ظهور امت هستیم. این معنا هم برپدر ظاهری دلالت دارد و هم بر پدر معنوی. یعنی اگر نبود وجود پیامبر و مولی (علیهما السلام) ، که سبب ایجاد عالم و اصلاح و ظهور عالم هستند قطعاً ما هم وجود نداشتیم.
علامه مصطفوی در تعریف این واژه می گوید: «هو التربیة فی جهة مادیة او معنویة و بلحاظ هذالمفهوم یوجد للاب مصادیق حقیقة کثیرة کالوالد و الرب المتعال و المعلم و النبی و الجد والعم و غیرهم من اولیاء التربیة» (2)أب به معنای تربیت چه در جهت مادی باشد یا معنوی و به لحاظ این مفهوم، مصادیق زیادی برای آن ثابت است مثل والد، رب متعال، معلم، نبی، جد، عمو و غیر این موارد که از اولیای تربیت به شمار می آید.
دربارۀ واژۀ «اُم» نیز راغب گفته است: «یقال لکل ما کان اصلاً لوجود شیء او تربیته او إصلاحه او مبدئه» برای هر چیزی که اصل وجود برای هر چیزی، یا تربیت و اصلاح و مبدأ چیزی باشد را اُم می گویند. خلاصه اینکه اُم یعنی اصل هر چیزی.
آن چه معلوم است قرابت معنای این دو واژه است که خیلی به هم نزدیک هستند.
صدیقۀ طاهره (علیها السلام) که «ام ابیها» است، یعنی مادر معنوی پدر خویش است که قبلاً دربارۀ این موضوع بحث کردیم. وقتی حضرت، مادر معنوی پدر خویش است، به طریق اولی مادر معنوی مؤمنان و مؤمنات است.
لذا علی و فاطمه (علیهما السلام) ، بعد از رسول خدا (صلی الله علیه و اله) ، پدر و مادر معنوی امت هستند؛ یعنی اگر وجود این عزیزان نبود، خبری از ما هم نبود. آنان علت، سبب و ریشۀ پیدایش ما در دنیا هستند و پس از علت پیدایش، با آموزش دین، نقش تربیتیمان را بر عهده دارند. در نتیجه، اگر بقایی برای ما تصور می شود، به برکت وجود این پدر و مادر معنوی است.
اما وظیفۀ ما، فرزندان، در مقابل این پدر و مادر چیست؟ خداوند می فرماید: «به والدین خود احسان کنید.» احسان بالاتر از عدالت است. اگر در حق والدین خود قدمی مثبت برداریم و وظیفهمان را انجام دهیم، این همان عدالت است؛ یعنی قرار دادن هر چیز در مکان مناسب خودش. اما احسان، فراتر از وظیفه عمل کردن است؛ عملی است که باید انجام شود، ولی ما آن را فراتر میگذاریم تا صدقِ محبت باشد. خداوند در این آیه، عدالت را مطالبه نکرده است، بلکه احسان را از انسان خواسته است؛ لذا حضرت امیر (علیه السلام) در معنای این دو واژه می فرماید: «لعَدْلُ الاِنْصافُ، وَ الاِحْسانُ التَّفَضُّلُ.»
حضرت زهرا (علیها السلام) بعد از حضرت امیر (علیه السلام) ، اصل و مبدأ ولایت است، اگر وجود حضرتش به عنوان «ام الائمه» نبود و امامی وجود نداشت قطعاً ما نیز وجود نداشتیم. در روایت فوق حضرت رسول (صلی الله علیه و اله) و حضرت فاطمه (علیها السلام) اول اکراه داشتند که فرزندی داشته باشند که به دست امت کشته خواهد شد، اما وقتی که بحث امامت در ذریه مطرح شد، «أَنَّ اَللَّهَ قَدْ جَعَلَ فِی ذُرِّيَّتِهِ اَلْإِمَامَةَ وَ اَلْوَلاَيَةَ وَ اَلْوَصِيَّةَ، فَأَرْسَلَتْ إِلَيْهِ: اِنِّي قَدْ رَضِيتُ».حضرت پذیرفتند.
به این بیان حال ببینیم امت حق این والدین را ادا کردند؟ تاریخ گواه این است که تنها احسان نکردند، حتی حق طبیعی این والدین را که از عدالت و مسلمات است نیز ادا نکردند. قبلاً بیان شد که پیامبر و حضرت امیر (علیهما السلام) فضل و رحمت خداوند هستند «لولا رحمته و فضله لکانوا من الخاسرین» و صدیقۀ طاهره (علیها السلام) جامع این رحمت و فضل هستند و اقتضای این رحمت و فضل، احسان متقابل است چنانچه خداوند می فرماید: «هل جزاء الاحسان الا الاحسان» ایا جز این است که باید در مقابل احسان، احسان کرد؟ اما متاسفانه پدر و مادر معنوی امت دلی پرخون از فرزندان ناخلف دارند که مطالعۀ آن دل هر انسان آزادمرد را به درد میآورد.
«ذَلِكَ بِأَنَّ اللّهَ مَوْلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَأَنَّ الْکَافِرِينَ لَا مَوْلَى لَهُمْ»(1)این [پیروزی مؤمنان و نابودی کافران] به سبب این است که خدا سرپرست و یاور کسانی است که ایمان آوردهاند و کافران را سرپرست و یاری نیست.
«روی الحاکم عن ابن عباس فی قوله تعالی: «ذلک بأن الله مولی الذین آمنوا» یعنی ولی علی و حمزة و جعفر و فاطمه و الحسین و الحسین و ولی محمد، ینصرهم بالغلبة علی عدوهم. «و ان الکافرین» یعنی اباسفیان بن حرب و اصحابه، «لا مولی لهم» لا ولی لهم یمنعهم من العذاب» (2)حاکم به نقل از ابن عباس ذیل این آیۀ شریفه می گوید به این که خداوند مولای کسانی است که ایمان آوردهاند، مراد از مؤمنان در آیه، علی، حمزه، جعفر، فاطمه و حسنین (علیهم السلام) هستند که خداوند مولای آنان است و منظور از کافران که خداوند مولایشان نیست، ابوسفیان و اصحابش هستند و اینکه فرمود لا مولی لهم، یعنی کسی که بتواند عذاب را از آنان منع کند، وجود ندارد یعنی خداوند که مولای آنان نیست و از غیر خداوند هم کاری بر نمی آید و مستغرق در عذاب الهی خواهند بود.
در جنگ اُحد، ابوسفیان به مشرکان دستور داد که بگویند «انَّ لَنَاالْعُزّی وَ لا عُزّی لَکُمْ» یعنی ما بت عزّی داریم و شما بت عزّی ندارید. پیامبر نیز به مسلمانان دستور داد که پاسخ دهند «اللَّهُ مَوْلانا وَ لا مَوْلی لَکُمْ» یعنی خدای مولای ماست و شما مولا ندارید.(3)
معنای مولی
مولی در این آیۀ شریفه، معنای «ولی» می دهد یعنی خداوند سرپرست مؤمنان است و به امور آنان رسیدگی و بذل توجه دارد. مرحوم علامه نیز ذیل این آیۀ شریفه همین نظر را دارد و می فرماید: «و کلمۀ «مولی»، گویا مصدر میمی باشد و معنای وصفی از آن اراده شده باشد که در نتیجه به معنای «ولی» می شود، چون مولی بر مالک برده اطلاق می شود، زیرا در امور برده ولایت دارد و بر ناصر هم اطلاق می شود، چون در امور منصور دخل و تصرف می کند و به آن امور قوت و جان می دهد. و خدای سبحان هم از این جهت مولی است که مالک بندگان و امور آنان در صراط تکوین است و هم مدبر آن امور است و هر جور بخواهد تدبیر می کند، می فرماید «ما لَکُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ وَلِيٍّ وَ لا شَفِيعٍ» و نیز می فرماید: «وَ رُدُّوا إِلَى اَللّهِ مَوْلاهُمُ اَلْحَقِّ» و هم از این جهت که مدبر امور بندگان در صراط سعادت است، ایشان را به سوی سعادتشان و به سوی بهشت هدایت مینماید و به اعمال صالح موفقشان می کند و بر دشمنان یاریشان می دهد و مولویت به معنای دومی مختص به مؤمنین است، چون تنها ایشانند که در راه عبودیت و پیروی خواستههای خدا قرار دارند، نه کفار. مؤمنین، ولی و مولایی دارند که خدای سبحان است، هم چنان که فرموده: «ذلِکَ بِأَنَّ اَللّهَ مَوْلَى اَلَّذِينَ آمَنُوا» و نیز فرموده «اَللّهُ وَلِيُّ اَلَّذِينَ آمَنُوا» و اما کفار بتها و یا ارباب را مولای خود گرفتند، در نتیجه همانها مولای ایشانند، البته مولای خیالی، هم چنان که قرآن بر اساس این خیال باطل آنان، به نوعی تهکم و تمسخر فرموده: «وَ اَلَّذِينَ کَفَرُوا أَوْلِياؤُهُمُ اَلطّاغُوتُ»و بر اساس واقع و حقیقت امر، این ولایت خیالی را نفی نموده می فرماید: «وَ أَنَّ اَلْكافِرِينَ لا مَوْلى لَهُمْ» آن گاه ولایت آن ها را بطور مطلق، یعنی هم
در تکوین و هم در تشریع نفی نموده می فرماید: «أَمِ اِتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِياءَ فَاللّهُ هُوَ اَلْوَلِيُّ» و نیز فرموده: «إِنْ هِیَ إِلاّ أَسْماءٌ سَمَّيْتُمُوها أَنْتُمْ وَ آباؤُکُمْ» پس معنای آیه این است که یاری خدا از مؤمنین و تثبیت اقدام آنان و خذلان کفار و اضلال اعمال آنان و عقوبتشان همه به این علت بود که خدا مولای مؤمنین و ولی ایشان است و کفار مولایی که یاریشان کند و اعمالشان را به سوی هدف هدایت کند و از عقوبت خدا نجاتشان دهد ندارند. (1)
کسی که دارای مقام ولایت است به او «ولی» اطلاق می شود. ولایت بالاترین کمال در عرفان است. تمام تلاش عارف، در سیر و سلوک عرفانی این است که به درجۀ ولایت الهی برسد چرا که ولی الله کسی است که خداوند او را به عنوان خلیفۀ خود در روی زمین قرار داده است.
به عبارتی «ولی» یکی از اسمای الهی است:«الله ولی الذین آمنوا» و ظهور اسما و صفات الهی با «ولی» آغاز شده است و به پایان هم خواهد رسید، لذا در حوزۀ معرفت، کمالی با ارزشتر از رسیدن به مقام ولایت نیست. سید حیدر آملی ولایت را اینگونه معنا می کند: «ولایت يعنی تصرف در خَلق به وسیلۀ حق بنابر آنچه به آن امر شدهاند، از حیث باطن و الهام به غیر وحی اولیا در خَلق به وسیله حق تصرف می کنند نه با نفس خودشان، چون فنا در حق شدهاند و به وسیله حق باقی ماندهاند؛ یعنی از حیث هوهو، حق شدهاند و از حیثِ تعیّن و تشخّص غیر او هستند. ولایت عبارت است از قیام عبد برای خدا و تبدیل اخلاقش به اخلاق الهی و محقّق شدن اوصافش به اوصاف باری تعالی.(2)
آنچه در غدیر بیان شد و حضرت رسول (صلی الله علیه و اله) مأمور به آن بود، «ولی» به همین معناست یعنی تصرف در امور، آن هم نه تنها انسان، بلکه تصرف در عالم هستی و همۀ موجودات. لذا اینکه برادران اهل سنت اصرار دارند «ولی» به معنای دوست داشتن است، کم لطفی است. مسئلهای که باعث شد حضرت آنان که جلو رفتند را برگرداند و آنان که هنوز نرسیدهاند برسند و همه را یک جا جمع کند، نشان دهندۀ این است که موضوع از اهمیت بالایی برخودار است. بر فرض چنین باشد که می گویند که رسول خدا (صلی الله علیه و اله) هم را جمع کرد و یک مطلب بسیار مهمی را می خواهد بفرماید و آن هم حب علی ابن ابی طالب (علیه السلام) است. آیا واقعاً به این فرمایش حضرت جامۀ عمل پوشاندند؟ و حضرت را دوست داشتند؟ تاریخ که گواه عکس آن را می دهد حضرت را بیست و پنج سال مهجور کردند. باز هم بر فرض که مراد از «من کنت مولا فهذا علی مولا»، دوست داشتن علی باشد، در صفحات قبل بیان کردیم که محبت ریشه در معرفت دارد اگر کسی واقعاً به مقام و منزلت علی (علیه السلام) معرفت داشته باشد، سر از ولایت علی (علیه السلام) در نمیآورد؟ و پذیرای آن نخواهد بود؟ حضرت اباعبدالله الحسین در یکی ازفرمایشات خود می فرماید: «أیّها النّاسُ، إنّ اللّه َ عزّ و جلّ ذِکْرُهُ ما خَلقَ العِبادَ إلاّ لِیَعرِفوهُ، فإذا عَرفُوهُ عَبَدوهُ، فإذا عَبَدوهُ اسْتَغنَوا بعِبادتِهِ عن عبادةِ ما سِواهُ. فقالَ لَه رجلٌ : يا بنَ رسولِ اللّه ، بأبي أنتَ و اُمّي فما معرفةُ اللّه ِ؟ قالَ : معرفةُ أهلِ كلِّ زمانٍ إمامَهُمُ الّذي يَجبُ علَيهِم طاعتُهُ»(1)اى مردم! خداوند عزّ و جلّ بندگان را نيافرید مگر تا او را بشناسند. چون او را شناختند بپرستندش و چون او را بپرستند از پرستش جز او بى نياز مى شوند. مردى عرض كرد: اى فرزند رسول خدا! پدر و مادرم فدايت
1) بحارالانوار، ج23، ص83.
بادا! شناخت خدا چيست؟ فرمود: شناخت اين است كه مردم هر روزگار، امام و پيشواى واجب الطاعه خود را بشناسند. بنابراین، برادران ما تا کی میخواهند از حقیقت فرار کنند.
خلاصه مولی کسی است که در تمام شئونات بنده تصرف دارد. انسان کامل که خلیفه مظهر صفت ولی است نیز چنین است یعنی در تمام شئونات بنده می تواند تصرف کند. مولوی به زیبایی این تصرف را به تصویر کشیده و می گوید:
زین سبب پیغامبر با اجتهاد***نام خود وان علی مولا نهاد
گفت هر کو را منم مولا و دوست***ابن عم من علی مولای اوست
کیست مولا آنک آزادت کند***بند رقیت ز پایت بر کند
چون به آزادی نبوت هادیست***مؤمنان را ز انبیا آزادیست
ای گروه مؤمنان شادی کنید***همچو سرو و سوسن آزادی کنی
اما با توجه به روایتی که ذیل آیۀ شریفه آمده و نام حضرت فاطمه زهرا (علیها السلام) به عنوان کسانی که ایمان آوردند و خداوند مولایشان است، باید بگوییم که حضرت به عنوان مصداق مؤمنه، مشمول این آیۀ شریفه می شود و خود حضرت هم مظهر ولایت خداوند است. گرچه امام نیست، ولی معصوم و به عنوان انسان کامل، مظهر ولایت تکوینی خداوند است. به عبارتی هر امامی باید معصوم و کامل باشد، ولی هر معصومی و انسان کاملی لزوماً امام نیست. خداوند ولی مؤمنان است و یکی از شنونات خداوند به عنوان ولی، دفاع از مؤمنان است «ان الله یدافع عن الذین آمنوا»، لذا حضرت مظهر اسم و صفت «دافع» است که از حریم علوی دفاع کرده و در این راه به شهادت رسیده است.
شخصیت حضرت زهرا (علیها السلام) به عنوان دختر پیامبر اسلام و همسر امام علی (علیه السلام) نمونهای بارز از عشق و ارادت به مولا را به نمایش میگذارد.
ایجاد انگیزه و اشتیاق: حضرت زهرا (علیها السلام) با عشق به خدا و پیامبر، همواره در پی تحقق اهداف الهی و ترویج دین اسلام بود. این عشق به او انگیزه می داد تا در سختترین شرایط، از حق و حقیقت دفاع کند و به سیر سلوک معنوی خود ادامه دهد.
تقویت اراده: عشق آن حضرت به مولا علی (علیه السلام) و خداوند، ارادۀ او را برای ایستادگی در برابر ظلم و نابرابری تقویت می کرد. او با ارادهای قوی، در کنار همسرش، در برابر چالشها و مصائب ایستادگی می کرد و به ترویج عدالت و حقطلبی میپرداخت.
ایجاد حس تعلق و امنیت: حضرت زهرا (علیها السلام) با عشق به مولا، حس تعلق عمیقی به خانواده و جامعه اسلامی داشت. این حس تعلق به او احساس امنیت می داد و او را در برابر فشارهای اجتماعی و سیاسی آن زمان مقاوم می کرد.
تبدیل شدن به الگو: شخصیت حضرت زهرا (علیها السلام) به عنوان یک الگو برای زنان و مردان مسلمان شناخته می شود. عشق او به مولا و پیروی از او، باعث شد که او به عنوان نماد صداقت، وفاداری و فداکاری در تاریخ اسلام ثبت شود.
تجلی صفات الهی: حضرت زهرا (علیها السلام) با عشق به خدا و مولا، صفات الهی مانند رحمت، محبت و تواضع را در زندگی خود تجلی میبخشید. او در زندگی روزمرهاش به دیگران خدمت می کرد و همواره در پی کمک به نیازمندان بود.
تجربههای معنوی عمیق: عشق و ارادت او به خدا و پیامبر، او را به تجربههای معنوی عمیقتری هدایت می کرد. حضرت زهرا (علیها السلام) در دعاها و عبادات خود، به درک عمیقتری از حقیقت وجودی و ارتباط با خداوند دست مییافت.
تسلیم و رضا: حضرت زهرا (علیها السلام) در برابر اراده الهی تسلیم بود و همواره به
رضای خداوند توجه داشت. این تسلیم به او آرامش و قوت قلب میبخشید و او را در برابر مشکلات زندگی مقاوم می کرد.
رشد معنوی و کمال: عشق و ارادت به مولا در زندگی حضرت زهرا (علیها السلام) موجب رشد معنوی و کمال او شد. او به عنوان یک شخصیت الهی، به کمال انسانی نزدیکتر شد و به عنوان یکی از بزرگترین زنان تاریخ بشریت شناخته می شود.
شخصیت حضرت زهرا (علیها السلام) به عنوان یک نمونه عالی از عشق و ارادت به مولا، نشان دهندۀ تأثیرات عمیق این عشق بر سیر سلوک فردی است. او با پیروی از مولا و عشق به خدا، به کمال انسانی و معنوی دست یافت و به عنوان الگویی برای همه مسلمانان باقی ماند.
«کَانُوا قَلِيلًا مِنَ اللَّيْلِ مَا یَهْجَعُونَ»؛ آنان اندکی از شب را میخوابیدند [و بیشتر آن را به عبادت و بندگی میگذراندند.]
«قال: نزلت فی علی بن ابی طالب و الحسن و الحسین و فاطمه (علیهم السلام) و کان علی یصلی اللیل الاخیر و ینام الثلث الاول فاذا کان السحر جلس فی الاستغفار و الدعاء ورده فی کل لیلة سبعین رکعة ختم فیها القرآن» (1)گفت: در مورد علی بن ابیطالب، حسن، حسین، و فاطمه (علیهم السلام) نازل شده است. علی شب آخر نماز شب میخواند و یکسوم اول شب خوابیده بود، و هنگامی که زمان سحر فرا میرسید، در استغفار و دعا مینشست، و در هر شب هفتاد رکعت نماز میخواند و قرآن را ختم مینمود.
آیات قبل به نیکوکاران اشاره می کند در این آیه و دو آیۀ بعد به صفاتشان اشاره دارد به اینکه آنان که نیکوکارند، چه کاری انجام می دادند؟ شاخصۀ نیکوکاری آنان چیست؟ لذا در تبیین عمل نیکوی آنان به سه صفت و عملشان اشاره کرده می فرماید: آنان شب هنگام کم میخوابیدند و به عبادت میپرداختند بعد اهل استغفار بودند و اهل انفاق بودند. بعد بیان این سه صفت خداوند آنان را آیات و نشانههایی برای اهل یقین معرفی می کند.
بیشک اگر بخواهیم برای این آیه مصداقی بیان کنیم، چه کسی سزاوارتر از علی و فاطمه و اولادشان (علیهم السلام) هستند؟
بزرگترین افتخار یک بنده، عبودیت اوست. اگر بنده مطیع محض خداوند
1) شواهد التنزیل، ج2، ص268؛ عوالم العلوم: فاطمة الزهرا (علیها السلام) فی المستدرک، ص85.
باشد و خود را در نهایت ذلت در مقابل خداوند ببیند، قطعاً به کمال انسانی رسیده است، چون به غایت خلقت انسان که عبودیت است دست یافته است. افتخار خاندان وحی این است که عبد خدا هستند نه بیشتر. به عبارتی صفت عبد به خود گرفتند نه صِرف اینکه عابد باشند. رسول خداص اول به مقام عبودیت رسید بعد خداوند ایشان را به رسالت برگزید. با اینکه اهل بیت (علیهم السلام) غرق در عبادت بودند، با این حال کار خود را بسیار ناچیز شمرده و خود را در محضر خداوند حقیر میشمردند. امام سجاد (علیه السلام) وقتی کنار خانۀ کعبه به عبادت می ایستاد و سر به آستان حق میسایید، میفرمود:« عبیدک بفناک، حقیرک بفناک، مسکینک بفنائک» خداوندا بندۀ کوچک تو به درگاه تو آمده بندهای که حقیر و مسکین است.
«سُئِلَ عَنْ عَلِيٍّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ: اَلْعُبُودِيَّةُ خَمْسَةُ أَشْيَاءَ خَلاَءُ اَلْبَطْنِ وَ قِرَاءَةُ اَلْقُرْآنِ وَ قِيَامُ اَللَّيْلِ وَ اَلتَّضَرُّعُ عِنْدَ اَلصُّبْحِ وَ اَلْبُكَاءُ مِنْ خَشْيَةِ اَللَّهِ»(1)از حضرت امیر (علیه السلام) سؤال شد عبودیت چیست؟ حضرت فرمود عبودیت و بندگی پنج چیز است: اول خالی بودن شکم، دوم قرائت قرآن، سوم تهجد، چهارم تضرع هنگام صبح و پنجم گریه از ترس خداوند.
«فَقَالَ اَللَّهُ تَعَالَى لِعِبَادِهِ: أَيیُهَا اَلْفُقَرَاءُ إِلَى رَحْمَتِي إِنِّي قَدْ أَلْزَمْتُكُمُ اَلْحَاجَةَ إِلَيَّ فِی کُلِّ حَالٍ، وَ ذِلَّةَ اَلْعُبُودِيَّةِ فِي كُلِّ وَقْتٍ، فَإِلَيَّ فَافْزَعُوا فِي كُلِّ أَمْرٍ تَأْخُذُونَ بِهِ وَ تَرْجُونَ تَمَامَهُ، وَ بُلُوغَ غَايَتِهِ، فَإِنِّي إِنْ أَرَدْتُ أَنْ أُعْطِيَكُمْ لَمْ يَقْدِرْ غَيْرِي عَلَى مَنْعِكُمْ وَ إِنْ أَرَدْتُ أَنْ أَمْنَعَكُمْ لَمْ يَقْدِرْ غَيْرِي عَلَى إِعْطَائِكُمْ [فَأَنَا أَحَقُّ مَنْ سُئِلَ، وَ أَوْلَى مَنْ
1) جامع الأخبار، ج1 ، ص178.
تُضُرِّعَ إِلَيْهِ] فَقُولُوا عِنْدَ اِفْتِتَاحِ كُلِّ أَمْرٍ عَظِيمٍ أَوْ صَغِيرٍ»(1)خداوند متعال به بندگان خود فرمود: ای نیازمند به رحمت من، من نیازمندی شما در هر حال و ذلت بندگی در هر وقت را مُقدّر کردهام، پس به سوی من بشتابید در هر کاری که بدان روی میآورید و به کامل شدن آن و رسیدن به هدف و غایت آن امیدوارید. همانا، اگر بخواهم به شما عطا کنم، غیر من توان منع کردن شما را ندارد، و اگر بخواهم شما را منع کنم، غیر من نمی تواند عطا کند. پس من حقیقیترین کسیام که خواسته می شود و سزاوارترین کسیام که باید در پیشگاه او فروتنی کنید و در آغاز هر کار بزرگ یا کوچک بگویید.
اباعبدالله الحسین (علیه السلام) می فرماید: «یَا مَنْ لَهُ أَکْرَمُ اَلْأَسْمَاءِ یَا ذَا اَلْمَعْرُوفِ اَلَّذِی لاَ یَنْقَطِعُ أَبَداً یَا مُقَيیِضَ اَلرَّکْبِ لِیُوسُفَ فِی اَلْبَلَدِ اَلْقَفْرِ وَ مُخْرِجَهُ مِنَ اَلْجُبِّ وَ جَاعِلَهُ بَعْدَ اَلْعُبُودِيیَةِ مَلِكاً يَا رَادَّ يُوسُفَ عَلَى يَعْقُوبَ بَعْدَ أَنِ اِبْيَضَّتْ عَيْنَاهُ مِنَ اَلْحُزْنِ فَهُوَ كَظِيمٌ» (2)ای کسی که نامهای او گرامیترین است، ای صاحب نیکیها که هرگز قطع نمی شود ای آنکه برای یوسف در سرزمین کفر جمع میکنی و او را از چاه بیرون میآوری و پس از بردباری و عبودیت، او را پادشاه میکنی، ای ردکننده یوسف بر یعقوب پس از آن که چشمانش به خاطر غمهای بسیار سفید شد، در حالی که او در حال اندوه است.
سابقاً بیان شد که آیۀ شریفۀ: «تتجافی جنوبهم عن المضاجع»؛ یعنی پهلوهایشان از بسترها کنار می کشید. دربارۀ علی و فاطمه (علیهما السلام) نازل شده است. وقتی رسول خدا (صلی الله علیه و اله) صبح همان شب عروسی از حال آن دو پرسید، خداوند دربارۀ
عبادت و شبزندهداریشان خبر داد و فرمود که آن ها آن شب نخوابیدند، چون مشغول ذکر و استغفار خداوند بودند. این کار همیشگی آن ها بوده است. خداوند متعال خبر می دهد که این آنان متعهد شدهاند که شبها به نماز شب بایستند در حالی که پهلوهایشان از بستر کنار میرود. آن ها، اهل تقوا هستند که حالشان در آیه: «إن المتقین فی جنات وعیون * آخذین ما آتاهم ربهم * إنهم کانوا قبل ذلک محسنین * کانوا قلیلاً من اللیل ما یهجعون * وبالأسحار هم یستغفرون»؛ بهشتیان در باغها و چشمهها هستند، آنچه پروردگارشان به آن ها بدهد، می گیرند، پیش از آن ها نیکوکار بودند، شبها کمی میخوابیدند و در سحرها استغفار می کردند، توصیف شده است. خداوند از آن ها راضی است و آنان هم از آنچه خداوند به آن ها داده، یعنی، باغها و چشمهها، راضی و خشنود هستند.
با این حال، لازم است توجه داشته باشیم که آنچه در روایت ذکر شده که امیر مؤمنان هفتاد رکعت نماز شب میخواند و قرآن را ختم می کند، منافاتی ندارد با محدودیت زمانی شب که ممکن است برای خواندن نصف قرآن هم کافی نباشد.
بهویژه، روایتها مشخص کردهاند که ذکر خداوند در ثلث آخر شب است، پس چگونه ممکن است آن ذکر بزرگ در زمانی محدود انجام شود؟
برای پاسخ به این سؤال، باید نکتهای مهم را یادآور شد: آن هم این است که خلقت نورانی آنان (علیهما السلام) آن ها را قادر ساخته است که اعمالی انجام دهند که سازگاری با خلقت عادی انسان ندارد، همانطور که در بسیاری از احادیث دربارۀ نورانیت ایشان آمده است. چنانکه از امیرالمؤمنین نقل شده است، هنگامی که
گفت: «ما آل محمدیم و نورهایی در اطراف عرش، پس خداوند ما را امر به تسبیح کرد و ما تسبیح گفتیم...»،.
بر اساس اینکه نورانیت آنان که حد و مرزی برای زمان و مکان ندارند، اجازه می دهد کارهای خارقالعادهای انجام دهند که محاسبات مربوط به زمان و مکان در آن ها کوچکترین تأثیری ندارد.
نور با سرعتی زیاد حرکت می کند که از حد معمول اجسام ضخیم و غیرشفاف فراتر است و هنگام انجام اعمالشان، اندازهگیریهای زمان و مکان محدود ما برای آن ها بیمعنی می شود. بنابراین، تعجب ندارد اگر امیر المؤمنین در یک شب هفتاد رکعت نماز بخواند و قرآن را ختم کند، یا حتی هزار رکعت در شب نماز بگزارد، همانطور که در روایتهای دیگر آمده است.
این امر محدود به امیر المؤمنین نیست، بلکه فاطمه و امامان خاندان پیامبر (علیهم السلام) ، نیز چنین عملی انجام می دهند،
امام صادق (علیه السلام) دربارۀ معنای عبودیت می فرماید: «العُبودِيَّةُ جَوهَرَةٌ كُنهُها الرُّبوبيّةُ، فَما فُقِدَ في العُبوديّةِ وُجِدَ في الرُّبوبيّةِ، و ما خَفِيَ عَنِ الرُّبوبيّةِ اُصيبَ في العُبوديّةِ»(1)عبوديّت گوهرى است كه باطن آن ربوبيّت است؛ پس، آنچه در عبوديت يافت نشود ، در ربوبيّت يافت گردد و آنچه از ربوبيت مخفى بماند ، در عبوديّت به دست آيد.
«عبودیت کنه ربوبیت است»، به معنای این است که در واقع، عبودیت (بندگی) به نوعی تجلی و نمود ربوبیت (پروردگاری) خداوند است. در اینجا به بررسی این مفهوم پرداخته می شود:
1) مصباح الشریعه، ص536.
عبودیت: به معنای بندگی و تسلیم در برابر خداوند است. این مفهوم شامل اطاعت، محبت، و ارتباط عمیق با خداوند می شود.
ربوبیت: «تربیة الشیء آناً فآناً»؛ یعنی تربیت چیزی لحظه به لحظه تا جایی که متربی در کمترین زمان ممکن از متربی خود غافل نیست. به معنای پروردگاری و سرپرستی خداوند بر مخلوقات است. این مفهوم به ویژگیهای خداوند در ایجاد، تدبیر و نگهداری جهان اشاره دارد.
تجلی ربوبیت در عبودیت: وقتی انسان به عبودیت میپردازد، در واقع نشان دهندۀ پذیرش و تصدیق ربوبیت خداوند است. بندگی به معنای اعتراف به قدرت و حکمت خداوند و تسلیم در برابر ارادۀ اوست.
محبت و اطاعت: عبودیت نه تنها شامل اطاعت از دستورات الهی است، بلکه نشان دهندۀ عشق و محبت به خداوند نیز هست. این عشق به خداوند به انسان کمک می کند تا درک عمیقتری از ربوبیت الهی پیدا کند.
نزدیکی به خداوند: با عمل به عبودیت، انسان به ربوبیت خداوند نزدیکتر می شود و در این مسیر، آرامش و سکون درونی را تجربه می کند.
هدایت و رشد معنوی: عبودیت به عنوان یک راهنمای معنوی، انسان را در مسیر رشد و کمال قرار می دهد. در این حالت، فرد می تواند به درک عمیقتری از حقیقت وجود و پروردگاری خداوند برسد.
تحقق اراده الهی: عبودیت در واقع تحقق ارادۀ الهی در زندگی انسان است. زمانی که انسان به خداوند بندگی می کند، به نوعی نشان دهنده این است که او به پروردگاری خداوند ایمان دارد و در مسیر او حرکت می کند.
پذیرش مسئولیت: عبودیت همچنین به معنای پذیرش مسئولیت در برابر خداوند و مخلوقات اوست. این پذیرش، فرد را به سمت عمل به خیر و نیکویی سوق می دهد.
عبودیت به عنوان یک مفهوم کلیدی در دین و عرفان، نشان دهنده پذیرش و تصدیق ربوبیت خداوند است. با عبودیت، انسان به نوعی درک عمیقتری از قدرت و حکمت الهی پیدا می کند و در مسیر رشد و کمال قرار میگیرد. این رابطه متقابل بین عبودیت و ربوبیت، به انسان کمک می کند تا به آرامش و سکون درونی دست یابد و ارتباطی عمیقتر با خداوند برقرار کند
خلاصه اینکه:
برخیز که عاشقان به شب راز کنند***گرد در و بام دوست پرواز کنند
هر جا که دری بود به شب در بندند***الا در عاشقان که شب باز کنند
الف) «إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِي جَنَّاتٍ وَنَعِيم»؛ بی تردید پرهیزکاران در بهشت ها و نعمتی فراواناند.
«روی الحاکم عن عبدالله بن عباس فی قوله تعالی «ان المتقین» قال: نزلت خاصة فی علی و حمزة و جعفر و فاطمه علیهم السلام. فیقول: ان المتقین فی الدنیا من الکشر و الفواحش و الکبائر «فی جنات» یعنی البساتین «و نعیم» فی اثواب فی الجنان». قال ابن عباس: لکل واحد منهم بستان فی الجنة العلیا»(1)
جنات و نعیم، ثمرۀ تقوا است که در آخرت ظهور می کند. تقوا کل تقوا در این دنیا باید پیشه شود هر کس به اندازۀ وسع خود باید اهتمام در پرهیزکاری داشته باشد. اهل بیت (علیهم السلام) به خصوص حضرت زهرا (علیها السلام) ، نهایت تقوا و پرهیزکاری را در دنیا انجام داده است. بیتردید حضرت مصداق آیۀ شریفۀ «یَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللهَ حَقَّ تُقَاتِهِ وَلَا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَأَنْتُمْ مُسْلِمُونَ»(2)ای اهل ایمان! از خدا آن گونه که شایسته پروای از اوست، پروا کنید، و نمیرید مگر در حالی که [در برابر او و فرمانها و احکامش] تسلیم باشید.
چرا که حضرت امیر (علیه السلام) پرچمدار تقوا و امام المتقین است و حضرت نیز با اقتدای به ایشان از پیشگامان در این عرصه هستند «ان ذکر الخیر کنتم اوله و اصله و مأواه و منتهاه»
آن چه خداوند در قرآن از توصیف بهشت می فرماید، از باب تشبیه معقول به
محسوس است. درک بهشت و نعمت هایش فراتر از درک زمینی ماست. خداوند برای اینکه نعمت های بهشت را تقریب به ذهن کند از مثالهای کوچه بازاری دنیوی استفاده می کند. حیات بهشت، حیات معقول است لذت، لذت عقلی. تمام نعمت های بهشت، معرفت افزاست حتی سیب یا هر میوهای که بهشتیان تناول می کنند همه بر معرفت انسان نسبت به خداوند میافزاید. برای درک بهتر مقایسه نعمت های بهشت با مشابه دنیوی باید گفت چارهای وجود ندارد مثل اینکه به کسی بگویند از سی ودو حرفی که در الفبا داریم از شانزده حرف، بهترین رمان دنیا را بنویس. این کار بسیار سخت است و از عهدۀ انسان خارج است چون دست و پای قلم بسته می شود و قادر به جولان دادن در عرصۀ بیان نیست.
این پیامبر گرامی اسلام است که با سیر در عوالم وجود در شب معراج خبر از بهشت دارد چنانچه می فرماید: «اَلْجَنَّةُ مِائَةُ دَرَجَةٍ مَا بَینَ کلِّ دَرَجَتَینِ کمَا بَینَ السَّمَاءِ وَ الاَرْضِ؛ الْفِرْدَوْسُ أَعْلاَهَا دَرَجَةً، مِنْهَا تَفْجُرُ أَنْهَارُ الْجَنَّةِ الاَرْبَعَةِ، فَإِذَا سَأَلْتُمُوا اللّهَ، فَاسْأَلُوهُ الْفِرْدَوْسَ»(1)بهشت، یکصد درجه است که مابین هر درجهای با درجۀ دیگر، فاصلهای همچون فاصله میان زمین و آسمان است و بالاترین درجات آن، فردوس است؛ آنجا نهرهای چهارگانه بهشت سرچشمه میگیرد، پس هنگامی که از خداوند تقاضا میکنید، فردوس را تقاضا کنید.
یا امیرالمؤمنین (علیه السلام) است که بهشت را اینگونه توصیف می کند: «فَلَوْ رَمَیْتَ بِبَصَرِ قَلْبِکَ نَحْوَ مَا یُوصَفُ لَکَ مِنْهَا لَعَزَفَتْ نَفْسُکَ عَنْ بَدَائِعِ مَا أُخْرِجَ إِلَى الدُّنْیَا مِنْ شَهَوَاتِهَا وَ لَذَّاتِهَا وَ زَخَارِفِ مَنَاظِرِهَا وَ لَذَهِلَتْ بِالْفِکْرِ فِی [اصْطِفَافِ] اصْطِفَاقِ أَشْجَارٍ غُیِّبَتْ عُرُوقُهَا فِی کُثْبَانِ الْمِسْکِ عَلَى سَوَاحِلِ أَنْهَارِهَا وَ فِی تَعْلِیقِ کَبَائِسِ
1) بحارالانوار، ج8، ص89.
اللُّؤْلُؤِ الرَّطْبِ فِی عَسَالِیجِهَا وَ أَفْنَانِهَا وَ طُلُوعِ تِلْکَ الثِّمَارِ مُخْتَلِفَةً فِی غُلُفِ أَکْمَامِهَا تُجْنَى مِنْ غَیْرِ تَکَلُّفٍ فَتَأْتِی عَلَى مُنْیَةِ مُجْتَنِیهَا وَ یُطَافُ عَلَى نُزَّالِهَا فِی أَفْنِیَةِ قُصُورِهَا بِالْأَعْسَالِ الْمُصَفَّقَةِ وَ الْخُمُورِ الْمُرَوَّقَةِ، قَوْمٌ لَمْ تَزَلِ الْکَرَامَةُ تَتَمَادَى بِهِمْ حَتَّى حَلُّوا دَارَ الْقَرَارِ وَ أَمِنُوا نُقْلَةَ الْأَسْفَارِ. فَلَوْ شَغَلْتَ قَلْبَکَ أَیُّهَا الْمُسْتَمِعُ بِالْوُصُولِ إِلَى مَا یَهْجُمُ عَلَیْکَ مِنْ تِلْکَ الْمَنَاظِرِ الْمُونِقَةِ لَزَهِقَتْ نَفْسُکَ شَوْقاً إِلَیْهَا وَ لَتَحَمَّلْتَ مِنْ مَجْلِسِی هَذَا إِلَى مُجَاوَرَةِ أَهْلِ الْقُبُورِ اسْتِعْجَالًا بِهَا. جَعَلَنَا اللَّهُ وَ إِیَّاکُمْ مِمَّنْ یَسْعَى بِقَلْبِهِ إِلَى مَنَازِلِ الْأَبْرَارِ بِرَحْمَتِهِ»(1)اگر به چشم دل خود، توصیفى را که از بهشت براى تو مى شود بنگرى، از آنچه در دنیاست، از خواهشها و لذتها و مناظر آراستهاش، دل برخواهى کند و اندیشهات حیران ماند. چون در آواز به هم خوردن برگهاى درختانش بیندیشى، درختانی که بر کنارههاى رودهایش روییدهاند و ریشه در تپههاى مشک فرو بردهاند، خوشههاى مرواریدتر از شاخههاى نازک و درشت آن ها آویزان است. میوههاى گونهگون در غلاف گلها جاى گرفتهاند و بىهیچ رنجی آن ها را توان چید و همانگونه که چیننده را آرزوست در دسترسش قرار مىگیرند. براى بهشتیان در پیرامون قصرهایشان عسلهاى پالوده و شرابهاى صافى در گردش آرند. اینان مردمى بودهاند،که در این دنیاى فانى، مشمول کرامت پروردگارشان بودهاند تا به سراى آخرت رسیدند و از رنج سفر برآسودند. اى شنونده، اگر براى رسیدن به آن مناظر زیبا دل مشغول دارى، هر آینه به شوق وصال آن، جان از تنت به پرواز آید و براى رفتن و رسیدن چنان شتاب کنى که از همین مجلس من رخت به کنار مردگان کشى. خداوند ما و شما را از روى رحمت و مهربانى خود از کسانى قرار دهد که به دل مى کوشند تا به منازل نیکان رسند.
1) نهج البلاغه، خطبه 165.
بله علی (علیه السلام) قادر است از شانزده حرف الفبا بهترین رمان دنیا را بگوید. چنانچه خطبهای بدون نقطه و بدون الف را ایراد فرمودند که باعث تحیر عقلاً و توقف اقلام عظما شده است. کاش بی صفتان دنیا عرصه را بر علی تنگ نمیکردند و حضرت به فراخور نیاز هر عصر، نور و پرتو زرین علوم الهی را بر سر مردم میپاشاند و محروم از فیض وجود او نمی شدیم. تنها دستمایۀ ما محبت به علی و اولاد علی شد که امیدواریم خداوند آتش آن را در دل ما روشن نگه بدارد.
ب) «وَالَّذِينَ آمَنُوا وَاتَّبَعَتْهُمْ ذُرِّيَّتُهُمْ بِإِيمَانٍ أَلْحَقْنَا بِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَمَا أَلَتْنَاهُمْ مِنْ عَمَلِهِمْ مِنْ شَیْءٍ کُلُّ امْرِئٍ بِمَا کَسَبَ رَهِينٌ»(1)و کسانی که ایمان آوردند و فرزندانشان [به نوعی] در ایمان از آنان پیروی کردند، فرزندانشان را [در بهشت] به آنان ملحق می کنیم و هیچ چیز از اعمالشان را نمیکاهیم؛ هر انسانی در گرو اعمال خویش است.
«روی الحاکم عن ابن عباس فی قوله تعالی «والذین آمنوا و اتبعهم ذریتهم» قال: نزلت فی النبی و علی و فاطمه و الحسن و الحسین علیهم السلام. و عن محمد بن زید بن جذعان عن عمه قال: قال ابن عمر انا لذا اعددنا قلنا: ابوبکر و عمر و عثمان، فقال له رجل یا ابا عبدالرحمن فعلیّ؟ قال ابن عمر: ویحک علی من اهل البیت لا یقاس بهم، علی مع رسول الله فی درجته ان الله یقول «والذین آمنوا اتبعتهم ذریتهم»، ففاطمه مع رسول الله فی درجته و علی معهما»(2)ابن عمر گفت: «ما تعداد این افراد را مشخص کردیم.» گفتند: «ابوبکر، عمر، عثمان.» فردی گفت: «ای ابوالعبدالرحمن، درباره علی چه؟» ابن عمر پاسخ داد: «ای وای بر تو، علی از
اهل بیت است؛ با آن ها قابل مقایسه نیست. علی در مرتبه رسولالله است، زیرا خداوند می گوید: «وَالَّذِينَ آمَنُوا اتَّبَعْتَهم ذُرِّيَّتُهُمْ»، پس فاطمه همراه رسولالله در مرتبه او است و علی هر دوی آن ها با هم است.
«قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ اَلْحُسَيْنِيُّ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ اَلْحُسَيْنِ، عَنْ جَنْدَلِ بْنِ وَالِقٍ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یَحْيَى اَلْمَازِنِيِّ، عَنِ اَلْكَلْبِيِّ، عَنِ اَلْإِمَامِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ، عَنْ أَبِيهِ (عَلَيْهِمَا اَلسَّلاَمُ)، قَالَ: «إِذَا کَانَ یَوْمُ اَلْقِيَامَةِ نَادَى مُنَادٍ مِنْ لَدُنِ اَلْعَرْشِ : يَا مَعْشَرَ اَلْخَلاَئِقِ، غُضُّوا أَبْصَارَكُمْ حَتَّى تَمُرَّ فَاطِمَةُ بِنْتُ مُحَمَّدٍ (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، فَتَكُونُ أَوَّلَ مَنْ يُكْسَى، وَ يَسْتَقْبِلُهَا مِنَ اَلْفِرْدَوْسِ اِثْنَا عَشَرَ أَلْفَ حَوْرَاءَ، مَعَهُنَّ خَمْسُونَ أَلْفَ مَلَكٍ عَلَى نَجَائِبَ مِنْ يَاقُوتٍ، أَجْنِحَتُهَا اَللُّؤْلُؤُ اَلرَّطْبُ، وَ اَلزَّبَرْجَدُ، عَلَيْهَا رَحَائِلُ مِنْ دُرٍّ، عَلَى كُلِّ رَحْلٍ نُمْرُقَةٌ مِنْ سُنْدُسٍ، حَتَّى تَجُوزَ بِهَا اَلصِّرَاطَ ، وَ يَأْتُونَ اَلْفِرْدَوْسَ فَيَتَبَاشَرُ بِهَا أَهْلُ اَلْجَنَّةِ ، وَ تَجْلِسُ عَلَى عَرْشٍ مِنْ نُورٍ، وَ يَجْلِسُونَ حَوْلَهَا. وَ فِي بُطْنَانِ اَلْعَرْشِ قَصْرَانِ، قَصْرٌ أَبْيَضُ وَ قَصْرٌ أَصْفَرُ مِنْ لُؤْلُؤٍ، مِنْ عِرْقٍ وَاحِدٍ، وَ إِنَّ فِي اَلْقَصْرِ اَلْأَبْيَضِ سَبْعِينَ أَلْفَ دَارٍ، مَسَاكِنَ مُحَمَّدِ وَ آلِ مُحَمَّدٍ ، وَ إِنَّ فِي اَلْقَصْرِ اَلْأَصْفَرِ سَبْعِينَ أَلْفَ دَارٍ، مَسَاكِنَ إکبْرَاهِيمَ وَ آلِ إِبْرَاهِيمَ ، وَ يَبْعَثُ اَللَّهُ إِلَيْهَا مَلَكاً لَمْ يَبْعَثْ إِلَى أَحَدٍ قَبْلَهَا، وَ لاَ يَبْعَثُ إِلَى أَحَدٍ بَعْدَهَا، فَيَقُولُ لَهَا: إِنَّ رَبَّكَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقْرَأُ عَلَيْكَ اَلسَّلاَمَ، وَ يَقُولُ لَكِ: سَلِينِي أُعْطِكِ، فَتَقُولُ: قَدْ، أَتَمَّ عَلَيَّ نِعْمَتَهُ، وَ أَبَاحَنِي جَنَّتَهُ، وَ هَنَّأَنِي كَرَامَتَهُ، وَ فَضَّلَنِي عَلَى نِسَاءِ خَلْقِهِ، أَسْأَلُهُ أَنْ يُشَفِّعَنِي فِی وُلْدِي وَ فِي ذُرِّيَّتِي وَ مَنْ وَدَّهُمْ بَعْدِي وَ حَفِظَهُمْ بَعْدِي. قَالَ: فَيُوحِي اَللَّهُ إِلَى ذَلِكَ اَلْمَلَكِ مِنْ غَيْرِ أَنْ يَتَحَوَّلَ مِنْ مَكَانِهِ أَنْ خَبِّرْهَا أَنِّي قَدْ شَفَّعْتُهَا فِي وُلْدِهَا وَ ذُرِّيَّتِهَا وَ مَنْ وَدَّهُمْ وَ أَحَبَّهُمْ وَ حَفَظَهُمْ بَعْدَهَا، قَالَ: فَتَقُولُ: اَلْحَمْدُ لِلَّهِ اَلَّذِي أَذْهَبَ عَنِّي اَلْحَزَنَ، وَ أَقَرَّ عَيْنَيَّ». ثُمَّ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ) : «كَانَ أَبِي إِذَا ذَكَرَ هَذَا اَلْحَدِيثَ تَلاَ
هَذِهِ اَلْآيَةَ: وَ اَلَّذِينَ آمَنُوا وَ اِتَّبَعَتْهُمْ ذُرِّيَّتُهُمْ بِإِيمانٍ أَلْحَقْنا بِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ ما أَلَتْناهُمْ مِنْ عَمَلِهِمْ مِنْ شَيْءٍ كُلُّ اِمْرِئٍ بِما كَسَبَ رَهِينٌ»(1). ..وقتی روز قیامت فرا رسد ندا دهندهای از عرش صدای می زند و می گوید: ای گروه آفریدگان چشمانتان را ببندید تا فاطمه دختر محمد (صلی الله علیه و اله) عبور کند و اولین کسی باشد که پوشانده می شود. دوازده هزار حوری از بهشت به استقبال او میآیند به همراه پنجاه هزار فرشته از یاقوت خالص، بالهایشان از لؤلؤی تازه و زبرجد و بر پشت آن ها خورجینهایی ازمروارید و بر هر خورجینی بالشی از ابریشم قرار دارد تا اینکه از پل صراط میگذرند و وارد بهشت می شوند. اهل بهشت به او خوشامد می گویند. او در سراپردهای از نور مینشیند و همگی اطراف او مینشینند در داخل آن سراپرده دو قصر قرار دارد. یک قصر سفید رنگ و یکی زرد رنگ از مروارید هر دو از یک جنس در آن کاخ سفید هفتاد هزار خانه قرار دارد که خانههای محمد و خانوادۀ او میباشد. در آن کاخ زرد رنگ نیز هفتاد هزار خانه وجود دارد که خانههای ابراهیم و خانوادۀ او میباشد. خداوند فرشتۀای را به نزد فاطمه می فرستد که قبل از آن به نزد کسی نفرستاده است و پس از او نیز نخواهد فرستاد. فرشته به ایشان می گوید خداوند عزوجل به تو سلام میرساند و می گوید: از من چیزی بخواه تا به تو بدهم. حضرت می فرماید خداوند نعمتش را بر من تمام کرده است و بهشت خود را نصیب من ساخته است و کرامت خود را بر من گوارا ساخته است مرا بر همه زنان برتری داده است. از او میخواهم که شفاعت مرا درباره فرزندان من و ذریه من و آن هایی که پس از من ذریۀ مرا دوست داشتهاند و پس از من از آن ها محافظت کردهاند بپذیرد. خداون به آن فرشته وحی کرد بدون این که از
1) البرهان في تفسير القرآن، ج 5، ص 179.
جابش تکان بخورد به فاطمه خبر بده که شفاعت او را دربارۀ فرزندان و ذریهاش و کسانی که در غیاب او با آن ها مهربان بودهاند و آن ها را دوست داشت اند و از آن ها محافظت کردهاند پذیرفتهام. آن گاه فاطمه می گوید شکر وسپاس خدایی را که غم و اندوه را از من زدود و چشمم را روشن نموده سپس امام صادق (علیه السلام) فرمود هرگاه پدرم این حدیث را ذکر مینمود این آیه را تلاوت می کرد:«و الذین آمنوا و اتبعهم ذریتهم بایمان الحقنا بهم ذریتهم...».
حدیث شریف آن قدر گویا است که نیاز به توضیح و بیانی ندارد. خداوند ما را از شفاعت حضرتش بهرهمند بگرداند.
«مَرَجَ الْبَحْرَيْنِ یَلْتَقِيَانِ بَیْنَهُمَا بَرْزَخٌ لَا یَبْغِيَانِ یخرج منهما اللؤلؤ و المرجان»؛ دو دریای [شیرین و شور] را روان ساخت در حالی که همواره باهم تلاقی و برخورد دارند؛ [ولی] میان آن دو حایلی است که به هم تجاوز نمی کنند [درنتیجه باهم مخلوط نمی شوند!] و از این دو دریا لؤلؤ و مرجان خارج می شود.
«روی الحاکم عن الضحاک فی قوله تعالی «مرج البحرین یلتقیان» قال: علی و فاطمة «بینهما برزخ لا یبغیان» قال: النبی «یخرج منهما اللؤلؤ و المرجان» قال: الحسن و الحسین. و روی ایضاً عن ابن عباس فی قول الله تعالی «مرج البحرین یلتقیان» قال: علی و فاطمة «بینهما برزخ لا یبغیان» قال: حب دائم لا ینقطع و لا ینفد «یخرج منهما اللؤلؤ و المرجان» قال: الحسن و الحسین(1)و مثله ما اخرج السیوطی فی الدر المنثور عن ابن مردویه عن انس بن مالک»(2)حاکم نیشابوری به نقل از ضحاک ذیل این آیه شریفه گفته مرج البحرین، مراد علی و فاطمه هستند و بینهما برزخ، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله) و یخرج منهما حسن و حسین مراد است. همچنین از ابن عباس نقل شده است که دو دریا مراد علی و فاطمه و برزخ بین این دو عشق و محبتی است که دائمی است و قطع نمی شود و لؤلؤ و مرجان هم منظورحسن و حسین است. سیوطی در تفسیر الدر المنثور نیز به نقل از ابن مردویه او هم از انس بن مالک این حدیث را نقل کرده است.
«اِبْنُ بَابَوَيْهِ، قَالَ: حَدَّثَنِي أَبِي (رَضِيَ اَللَّهُ عَنْهُ)، قَالَ: حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ
اَللَّهِ، عَنِ اَلْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدٍ اَلْأَصْبَهَانِيِّ، عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ دَاوُدَ اَلْمِنْقَرِيِّ، عَنْ یَحْيَى بْنِ سَعِيدٍ اَلْقَطَّانِّ، قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ) یَقُولُ: فِی قَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَّ: مَرَجَ اَلْبَحْرَيْنِ یَلْتَقِيانِ*بَيْنَهُما بَرْزَخٌ لا یَبْغِيانِ، قَالَ: «عَلِيٌّ وَ فَاطِمَةُ (عَلَيْهِمَا اَلسَّلاَمُ) بَحْرَانِ مِنَ اَلْعِلْمِ عَمِيقَانِ، لاَ يَبْغِي أَحَدُهُمَا عَلَى صَاحِبِهِ، يَخْرُجُ مِنْهُمَا اَللُّؤْلُؤُ وَ اَلْمَرْجانُ اَلْحَسَنُ وَ اَلْحُسَيْنُ (عَلَيْهِمَا اَلسَّلاَمُ) »(1)علی و فاطمه (علیهما السلام) دو دریای عمیق از علم هستند، هیچیک از آن ها بر دیگری برتری نمی خواهد. از این دو، مروارید و مرجان بیرون می آید؛ حسن و حسین (علیهما السلام) .
در ادبیات عرفانی، دریا جایگاه خاصی دارد. عرفای بزرگ مثل ابن عربی و دیگران که بعد از او آمدند، از دریا به عنوان تشبیه و تمثیل برای وحدت وجود استفاده کردند. تمام آبها و قطراتی که وارد پهنۀ دریا می شوند از قطره و رود بودن خارج شده و تبدیل به دریا می شوند. تشبیه علم به دریا نیز در روایات وارد شده است از جمله همین روایت فوق که فرموده، علی و فاطمه بحران من العلم، علی و فاطمه دو دریای از علم هستند. علمی که نور شود و موجبات معرفت حق را فراهم سازد،
«عنه (علیهالسلام): حیثُ کانَ جالِسا عَلی نَهرِ الفُراتِ وبِیَدِهِ قضیب، فَضَرَبَ به علی صفحة الماء و قال: لَو شِئتُ لَجَعَلتُ لَکُم مِنَ الماءِ نوراً وناراً»؛ روزی امام علی (علیه السلام) در کنار رودخانه فرات نشسته بود و به دست ایشان چوبی بود و با آن به آن زد و فرمود: اگر میخواستم، برای شما از این آب، نور و آتش (گرما)
1) البرهان في تفسير القرآن، ج 5، ص 233.
تولید می کردم. وقتی حضرت امیر (علیه السلام) از آب مُلکی و فیزیکی می تواند نور و گرما تولیدکند، از دریای علم به طریق اولی قادر بر این کار است.
در جهانبینی عرفانی، آب با هر اسمی که دارد، از قبیل یخ، بخار، برف، باران، چشمه، رود و دریا، ظاهر مختلف همه یک چیز است. این ظرف است که آب را به رنگ خود در میآورد وگرنه آب، همان آب است به قول جنید، لون الماء لون انائه. صائب تبریزی در این باره می گوید:
مرا از صافی مشر زخود دانند هر قومی
که هر ظرفی به رنگ خود در آرد آب روش را
از دیگر ویژگی دریا، پوشانندگی آن است که از آن به مقام باطن تعبیر می کنند. عرفا «بَرّ»(خشکی) را استعاره از سلوک ظاهری و «بحر» را استعاره از سلوک باطنی دانسته و نوشته است: «کما قال تعالی جعل لکم النجوم لتهتدو بها فی ظلمات البرّ و هو السلوک الظاهر بالاعمال البدنیة و البحر و هو السلوک الباطن المعنوی بالاعمال النفسیة»؛ همان طور که خداوند ستارگان را برای هدایت در تاریکی در خشکی قرار داده است که آن سلوک ظاهری به اعمال بدنی است، دریا را برای سلوک معنوی قرار داده با اعمال نفسی. صائب در زمینۀ پوشانندنگی می گوید:
شاه و گدا به دیده دریادلان یکی است
پوشیده است پست و بلند زمین در آب
این همه گل چیست ته پای من***ساخته گلزار مصلای من
کز الم تیغ ندارم خبر***گرچه زمن نیست خبرداتر
یکی دیگر از ویژگیهای دریا، تحیّر آن است. انسان اگر در پهنۀ دریا قطب نمایی نداشته باشد، ممکن است به هر سو سرگردان باشد. در عرفان، تحیّر یعنی واله و شیدای حق شدن، یعنی آنقدر عارف مستغرق در محبت و عشق خدا که فقط خدا را ببیند حتی خودش را نیز فراموش کند. مثل حضرت امیر (علیه السلام) وقتی که سر سجدۀ نماز تیر از پایش مبارکش در آوردند هیچ نفهمید. به قول عبدالرحمن جامی:
لزوم وجود کشتی از دیگر خصوصیات دریا است «وَلَهُ الْجَوَارِ الْمُنْشَآتُ فِي الْبَحْرِ كَالْأَعْلَامِ»؛و او را در دریا کشتی های بادبان برافراشته چون کوه هاست.
اما مهمترین ویژگی دریا و آب، حیات بخش بودن آن است که خداوند می فرماید: «وجعلنا من الماء کل شیء حی».
تمام آنچه از ویژگیهای دریای مُلکی گفته شد، برای دریای ملکوتی نیز ثابت است. حیاتبخش بودن که بحث آن مفصل گذشت، نیاز بودن به کشتی نیز همین طور، لذا ابن عربی در این باره می گوید: «جوار الروحانیة المنشآت من الحقائق الاسمائیة فی البحر الذاتی الاقدسی».
اما مهمتر از همه چیز، عجایبی است که در دل دریا وجود دارد چنانچه در جوشن کبیر میخوانیم «یا من فی البحر عجایبه» ای کسی که دریا عجایبش قرار گرفته. عجایب دریا به مراتب بیشتر از روی زمین است با توجه به این که گسترۀ دریا بیشتر از خشکی است، طبیعتاً عجایب آن نیز بیشتر خواهد بود. یکی از چیزهایی که در دل دریا وجود دارد و انسان می تواند به آن دست پیدا کند، گوهر است، گوهری که در موجودی به نام صدف رشد پیدا می کند. گوهر یکی از عجایبی است که در دل دریا وجود دارد. اما آنچه مسلم است، انسان برای
دستیابی به این گوهر باید شناگر و غواص ماهری باشد تا بتواند به گوهر دریا دست پیدا کند به قول صائب تبریزی:
گر چو غواصان توانی پای از سر ساختن
می توانی جیب و دامن پر ز گوهر ساختن
با توجه به اینکه اسلام، قرآن، دین علم است، و اوصیای الهی نیز راسخون فی العلم هستند، خداوند از وجود علی و فاطمه (علیهما السلام) در این آیه تعبیر به دریا کرده است آن هم دریای علم. تمام خصوصیات دریا در وجود این دو دریا نیز وجود دارد. مشأ حیات بودن که بیان شد، تحیّر که یکی دیگر از خصوصیات دریاست نیز در این دو دریا صادق است به راستی چه کسی می تواند پهنۀ دریای علم علی و فاطمه را بداند و بفهمد؟ همه سرگشتۀ علم علی و فاطمه هستند. پوشانندگی نیز از دیگر خصوصیات دریاست. خدا خود میداند در دریای وجود علی و فاطمه چه خبر است. حضرت رسول (صلی الله علیه و اله) دربارۀ حضرت امیر (علیه السلام) می فرماید: «اگر ترس این نبود که غالیانِ امّت من آنچه را که مسیحیان درباره عیسی بن مریم گفتند، درباره تو بگویند، سخنی میگفتم که به هیچ جمعی گذر نمیکردی، جز آن که خاک زیر پایت را برای شفا برمی داشتند.»
از دیگر خصوصیات مشترک دریای ملکی و ملکوتی، وجود صدف و گوهر در دلشان است. دربارۀ گوهر دریای ملکوتی، خداوند فرمود: «یخرج منهما اللؤلؤ و المرجان» خارج می شود از دل این دو دریا لؤلؤ و مرجان.
محمود شبستری در گلشن راز چگونگی شکلگیری دُر را به زیبایی به تصور میکشد:
شنیدم من که اندر ماهِ نیسان***صدف بالا رود از قعرِ عمّان
ز شیبِ قعرِ بحر آید برافراز***به روی بحر بنشیند دهن باز
بخاری مرتفع گردد ز دریا***فرو بارد به امر حقّ تعالی
چکد اندر دهانش قطرهای چند***شود بسته دهانِ او به صد بند
رود با قعر دریا با دلی پر***شود آن قطره باران یکی دُرّ
به قعر اندر رود غوّاصِ دریا***از آن آرد برون لؤلؤی لالا
تن تو ساحل و هستی چو دریاست***بخارش فیض و باران علمِ اسماست
خرد غوّاصِ آن بحرِ عظیم است***که او را صد جواهر در گلیم است
دل آمد علم را مانند یک ظرف***صدف با علمِ دل صوت است با حرف
نفَس گردد روان چون برقِ لامع***رسد زو حرفها بر گوشِ سامع
صدف بشکن برون کن دُرِّ شهوار***بیفکن پوست، مغزِ نغز بردار
لغت با اشتقاق و نحو با صرف***همی گردد همه پیرامنِ حرف
از حرف، کلمه و از کلمه، کلام حاصل می شود. هریک از حضرات معصوم (علیهم السلام) کلمة الله هستند. کلمة العلویة، کلمة فاطمیه، کلمة الحسنیه و کلمة الحسینیة. اینان با هم کلام الله می شوند. مظهر قرآن که کلام خداست می شوند. همانطور که قرآن دریای بیانتهاست، اهل بیت (علیهم السلام) نیز مظهر بیانتهای دریای علم و صفات الهی هستند.
آری حضرت امیر و حضرت فاطمه (علیهما السلام) دو دریایی هستند که خداوند از وجودشان دو گوهر گرانبها را خارج کرد. گوهرهایی به نام حسن و حسین (علیهما السلام) . اگر بخواهیم به این گوهرها دست پیدا کنیم باید غواص خِرد خویش را به دریای وجودی علی و فاطمه بزنیم و از صدف وجودشان این دو گوهر ناب را به دست آوریم. لذا کسی که گوهر حسین می خواهد، باید دل به دریای کربلا بزند تا بتواند گوهر حسینی را به دست آورد.
دردل هر کس که ذوق جستجو پیدا شود
قطرهاش در عین گوهر واصل دریا شود
دوستداران علی و فاطمه و اولادشان (علیهم السلام) همین افتخارشان بس که هوادارشان هستند و چه زیبا گفت صائب تبریزی:
گرچه ما را نیست وزنی در نظرها چون حباب
قدر ما این بس که دریا را هواداریم ما
اما اگر در کنار این عشق و محبت به آنان، جاشنی عمل اضافه شود و هوا، هواخواهی باشد نه هوای نفس آن زمان نورعلی نور می شود.
دل ز قید جسم چون آزاد گردد وا شود
چون حباب از خود کند قالب تهی، دریا شود
«وَیُؤْثِرُونَ عَلَى أَنْفُسِهِمْ وَلَوْ کَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ»؛ و آنان را بر خود ترجیح می دهند، گرچه خودشان را نیاز شدیدی [به مال و متاع] باشد.
«اَلشَّيْخُ فِی (أَمَالِيهِ)، قَالَ: أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُحَمَّدٍ، قَالَ: أَخْبَرَنَا أَبُو نَصْرٍ مُحَمَّدُ بْنُ اَلْحُسَيْنِ اَلْمُقْرِئُ، قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ سَهْلٍ اَلْعَطَّارُ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ عُمَرَ اَلدِّهْقَانُ، قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ کَثِيرٍ مَوْلَى عُمَرَ بْنِ عَبْدِ اَلْعَزِيزِ، قَالَ: حَدَّثَنَا عَاصِمُ بْنُ کُلَيْبٍ، عَنْ أَبِيهِ، عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ ، قَالَ: جَاءَ رَجُلٌ إِلَى اَلنَّبِيِّ (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) فَشَكَا إِلَيْهِ اَلْجُوعَ، فَبَعَثَ رَسُولُ اَللَّهِ (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) إِلَى بُيُوتِ أَزْوَاجِهِ فَقُلْنَ: مَا عِنْدَنَا إِلاَّ اَلْمَاءُ. فَقَالَ رَسُولُ اَللَّهِ (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) : «مَنْ لِهَذَا اَلرَّجُلِ اَللَّيْلَةَ»؟ فَقَالَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ) : «أَنَا لَهُ يَا رَسُولَ اَللَّهِ، فَأَتَى فَاطِمَةَ (عَلَيْهَا اَلسَّلاَمُ) فَقَالَ لَهَا: «مَا عِنْدَكَ يَا اِبْنَةَ رَسُولِ اَللَّهِ ؟» فَقَالَتْ: «مَا عِنْدَنَا إِلاَّ قُوتُ اَلصِّبْيَةِ، لَكِنَّا نُؤْثِرُ ضَيْفَنَا». فَقَالَ عَلِيٌّ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ) : «يَا اِبْنَةَ مُحَمَّدٍ ، نَوِّمِي اَلصِّبْيَةَ، وَ أَطْفِئِي اَلْمِصْبَاحَ» فَلَمَّا أَصْبَحَ عَلِيٌّ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ) غَدَا عَلَى رَسُولِ اَللَّهِ (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) ، فَأَخْبَرَهُ اَلْخَبَرَ، فَلَمْ يَبْرَحْ حَتَّى أَنْزَلَ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ: وَ يُؤْثِرُونَ عَلى أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ كانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ وَ مَنْ يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولئِكَ هُمُ اَلْمُفْلِحُونَ وَ رَوَى مُحَمَّدُ بْنُ اَلْعَبَّاسِ، قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ سَهْلٍ اَلْعَطَّارُ، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عَمْرٍو اَلدِّهْقَانِ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ كَثِيرٍ، عَنْ عَاصِمِ بْنِ كُلَيْبٍ، عَنْ أَبِيهِ ، عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ ، قَالَ: إِنَّ رَجُلاً جَاءَ إِلَى اَلنَّبِيِّ (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) فَشَكَا إِلَيْهِ اَلْجُوعَ، وَ ذَكَرَ اَلْحَدِيثَ بِعَيْنِهِ بِبَعْضِ اَلتَّغْيِيرِ اَلْيَسِيرِ لاَ يَضُرُّ بِالْمَعْنَى»(1)مردی نزد رسول خدا (صلی الله علیه و اله) آمد و از
1) البرهان في تفسير القرآن، ج 5، ص 341.
گرسنگی شکایت کرد رسول خدا (صلی الله علیه و اله) به خانه همسرانش فرستاد گفتند فقط آب داریم رسول خدا (صلی الله علیه و اله) فرمود چه کسی امشب به این مردغذا می دهد؟ علی بن ابی طالب فرمود: من به او غذا میدهم ای رسول خدا، سپس به نزد فاطمه آمد و به او فرمود دختر رسول خدا چه چیزی داری؟ فرمود فقط به اندازه بچهها غذا داریم اما مهمانان را بر خود ترجیح می دهیم علی (علیه السلام) فرمود ای دختر رسول خدا بچه ها را بخوابان و چراغ را خاموش کن صبح هنگام علی (علیه السلام) نزد رسول خدا (صلی الله علیه و اله) آمد و خبر را به ایشان فرمود. به مجرد این که حضرت امیر رفت، خداوند عز و جل این آیه را نازل کرد« یؤثرون علی انفسهم و لوکان بهم خصاصة.»
«مُحَمَّدُ بْنُ اَلْعَبَّاسِ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ إِدْرِيسَ، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى، عَنِ اَلْحُسَيْنِ اِبْنِ سَعِيدٍ، عَنْ فَضَالَةَ بْنِ أَيُّوبَ ، عَنْ كُلَيْبِ بْنِ مُعَاوِيَةَ اَلْأَسَدِيِّ ، عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ) : فِي قَوْلِهِ تَعَالَى: وَ يُؤْثِرُونَ عَلى أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ كانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ وَ مَنْ يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولئِكَ هُمُ اَلْمُفْلِحُونَ ، قَالَ: «بَيْنَا عَلِيٌّ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ) عِنْدَ فَاطِمَةَ (عَلَيْهَا اَلسَّلاَمُ) إِذْ قَالَتْ لَهُ: يَا عَلِيُّ ، اِذْهَبْ إِلَى أَبِي فَابْغِنَا مِنْهُ شَيْئاً. فَقَالَ: نَعَمْ. فَأَتَى رَسُولَ اَللَّهِ (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) فَأَعْطَاهُ دِينَاراً، وَ قَالَ: يَا عَلِيُّ اِذْهَبْ فَابْتَعْ لِأَهْلِكَ طَعَاماً. فَخَرَجَ مِنْ عِنْدِهِ فَلَقِيَهُ اَلْمِقْدَادُ بْنُ اَلْأَسْوَدِ (رَحِمَهُ اَللَّهُ) وَ قَامَا مَا شَاءَ اَللَّهُ أَنْ يَقُومَا وَ ذَكَرَ لَهُ حَاجَتَهُ، فَأَعْطَاهُ اَلدِّينَارَ وَ اِنْطَلَقَ إِلَى اَلْمَسْجِدِ، فَوَضَعَ رَأْسَهُ فَنَامَ، فَانْتَظَرَهُ رَسُولُ اَللَّهِ (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) فَلَمْ يَأْتِ، ثُمَّ اِنْتَظَرَهُ فَلَمْ يَأْتِ، فَخَرَجَ يَدُورُ فِي اَلْمَسْجِدِ، فَإِذَا هُوَ بِعَلِيٍّ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ) نَائِماً فِي اَلْمَسْجِدِ فَحَرَّكَهُ رَسُولُ اَللَّهِ (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) فَقَعَدَ. فَقَالَ لَهُ: يَا عَلِيُّ ، مَا صَنَعْتَ؟ فَقَالَ: يَا رَسُولَ اَللَّهِ ، خَرَجْتُ مِنْ عِنْدِكَ فَلَقِيَنِي اَلْمِقْدَادُ بْنُ اَلْأَسْوَدِ ، فَذَكَرَ لِي مَا شَاءَ اَللَّهُ أَنْ يَذْكُرَ فَأَعْطَيْتُهُ اَلدِّينَارَ. فَقَالَ رَسُولُ اَللَّهِ (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) : أَمَا
إِنَّ جَبْرَئِيلَ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ) قَدْ أَنْبَأَنِي بِذَلِكَ، وَ قَدْ أَنْزَلَ اَللَّهُ فِيكَ كِتَاباً وَ يُؤْثِرُونَ عَلى أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ كانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ وَ مَنْ يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولئِكَ هُمُ اَلْمُفْلِحُونَ »(1)علی (علیه السلام) نزد فاطمه (علیها السلام) بود که فاطمه فرمود ای علی برو نزد پدرم و از او چیزی بخواه. حضرت نزد رسول خدا (صلی الله علیه و اله) رفت و پیامبر دیناری به او عطا کرد و به علی فرمود ای علی برو و برای خانوادهات غذایی بخر. علی (علیه السلام) از نزد پیامبر رفت و مقداد که رحمت خداوند بر او باد را دید و مدتی ایستاد و با یکدیگر صحبت کردند و او نیازش را برای امام بیان کرد. امام دنیار را به او عطا کرد و به مسجد رفت و خوابید رسول خدا مدت زیادی منتظر ماند ولی او نیامد پیامبر به مسجد رفت و ناگهان علی را دید که در مسجد خوابیده است رسول خدا او را تکانی داد و حضرت برخاست. پیامبر به او فرمود ای علی چه کردهای ؟ فرمود یا رسول الله از نزد شما که رفتم، مقداد را دیدم چیزی را برایم گفت که خدا خواسته بود و دینار را به او بخشیدم رسول خدا فرمود جبرئیل خبر آن را به من رساند و خداوند آیهای را در مورد آن نازل کرد.
ایثار یکی از فضائل اخلاقی انسانی است که برای انسان جایگاه ویژهای را رقم میزند چرا که ایثار یعنی از خود گذشتن، به خاطر دیگری و مقدم داشتن او بر خود و در اصطلاح علم اخلاق، ایثار یعنی به معنای مقدم شمردن دیگری بر خود در کسب سود و منفعتی یا پرهیز از ضرر و زیانی است که نهایت برادری و دوستی بین دو نفر را نشان می دهد.(2)
این آیۀ شریفه، یکی از مصادیق ایثار است که ایثارگران آن، اهل بیت النبی (علیهم السلام) هستند. نکتۀ جالبی که باید به آن توجه داشت، جایگاه حضرات است، با توجه به جایگاه رفیعی که دارند، از حق خود برای یک انسان معمولی که محتاج است گذشتهاند. پادشاهانی که دنیا در ید و قبضۀ آنان است، اینگونه نسبت به بندگان خدا مهربان هستند، لذا خداوند دراین آیۀ شریفه آنان را میستاید. علی و فاطمه (علیهما السلام) با آن عظمت علمی و معنوی زاهدانه زندگی کردند به کمترین چیز اکتفا کرده و حتی خود برای خوردن چیزی نداشتند و آن چه را هم که به مهمان خود دادند، سهم فرزندان آنان بود. خداوندا در کجای این عالم چنین پادشاهانی یافت می شوند. کور باد چشمانی که این فضائل را ندیدند، یا دیدند و لب فرو بستند و دل به غیر آنان بستند.
آری علی و فاطمه ایثار کردند، چون ایثار بالاترین خصلت اخلاقی است «الایثار أعلی المکارم»؛ و بهترین خصلت هاست «خیرالمکامرم الایثار»، و باز هم به قول فرمایش حضرت امیر (علیه السلام) «غایة المکارم الایثار» (1)نقطه اوج خصلتهای اخلاقی ایثار است.
1) غرر الحكم : 986 ، عيون الحكم و المواعظ : 19 / 91
الف) «یَوْمَ لَا یُخْزِي اللهُ النَّبِيَّ وَالَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ نُورُهُمْ یَسْعَى بَیْنَ أَیْدِيهِمْ وَبِأَيْمَانِهِمْ یَقُولُونَ رَبَّنَا أَتْمِمْ لَنَا نُورَنَا وَاغْفِرْ لَنَا إِنَّكَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِيرٌ»(1)در آن روزی که خدا پیامبر و کسانی که با او ایمان آوردهاند، خوار نمی کند، نورشان پیشاپیش آنان و از سوی راستشان شتابان حرکت می کند، می گویند: پروردگارا! نور ما را برای ما کامل کن و ما را بیامرز که تو بر هر کاری توانایی.
«ابن شهر آشوب: عن تفسیر مقاتل: عن عطاء، عن ابن عبّاس: یَوْمَ لا یُخْزِي اَللّهُ اَلنَّبِيَّ لا یعذب اللّه محمّدا وَ اَلَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ لا یعذب علیّ بن أبی طالب و فاطمة و الحسن و الحسین و حمزة و جعفرا نُورُهُمْ یَسْعى یضیء علی الصراط لعلی و فاطمة مثل الدنیا سبعین مرة فیسعی نورهم بین أیدیهم و یسعی عن أیمانهم، و هم یتبعونه، فیمضی أهل بیت محمّد أول مرة علی الصراط مثل البرق الخاطف، ثم یمضی قوم مثل الریح، ثمّ یمضی قوم مثل عدو الفرس، ثمّ قوم مثل شد الرجل، ثمّ قوم مثل المشی، ثمّ قوم مثل الحبو، ثمّ قوم مثل الزحف، و یجعله اللّه علی المؤمنین عریضا، و علی المذنبین دقیقاً، یقول اللّه تعالی: یَقُولُونَ رَبَّنا أَتْمِمْ لَنا نُورَنا حتی نجتاز به علی الصراط، قال: فیجوز أمیر المؤمنین (علیه السلام) فی هودج من الزمرد الأخضر، و معه فاطمة علی نجیب من الیاقوت الأحمر، و حولها سبعون ألف حوراء کالبرق اللامع» (2)یعنی خداوند محمد (صلی الله علیه و اله) را عذاب نمی دهد. «و الذین آمنوا» یعنی علی بن ابی طالب، فاطمه، حسن، حسین، حمزه و جعفر (علیهم السلام) را عذاب نمی دهد و «نورهم یسعی» یعنی صراط را برای علی و فاطمه هفتاد برابر بیشتر از دنیا روشنتر مینماید پس
نور آن ها در پیشاپیش و در سمت راست آنان میشتابد و آنان نیز آن را دنبال می کنند پس اولین بار اهل بیت (علیهم السلام) مانند برق تند و تیز از صراط میگذرند و سپس گروهی مانند باد از آن میگذرند، سپس گروهی با سرعت دویدن اسب از آن میگذرند و بعد آن گروهی با سرعت دویدن مرد و بعد آن گروهی با سرعت معادل راه رفتن و سپس گروهی با سرعتی معادل چهاردست و پا رفتن کودک و سپس گروهی با سرعتی معادل خزیدن از آن میگذرند و خداوند برای مسلمین پهن و گسترده و برای گناهکاران باریک می کند. تا این که به واسطۀ آن از صراط بگذریم فرمود» امیرالمؤمنین (علیه السلام) بر روی کجاوهای از زمرد سبز رنگ از آن میگذرد و همراه ایشان فاطمه (علیها السلام) بر روی اسبی از یاقوت قرمز که در اطراف وی هفتاد هزار حور بهشتی که به سان برق درخشتنده هستند ازآن میگذرند.
«و فی الخصال: عن جابر بن عبد اللّه الأنصاری قال: کنت ذات یوم عند رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله إذ أقبل بوجهه علی علیّ بن أبی طالب علیه السّلام فقال: ألا أبشّرک، یا أبا الحسن؟ قال: بلی، یا رسول اللّه. صلّی اللّه علیه و آله. قال: هذا جبرئیل یخبرنی عن اللّه أنّه قال: قد اعطی شیعتک و محبیک سبع خصال الی ان قال و دخول الجنّة قبل سائر الناس یَسْعى نُورُهُمْ بَیْنَ أَیْدِيهِمْ وَ بِأَيْمانِهِمْ»(1)روزی کنار رسول خدا (صلی الله علیه و اله) بودم حضرت رو به علی بن ابی طالب (علیه السلام) کردند و فرمودند: آیا بشارت ندهم تو را ای ابا الحسن؟ حضرت امیر (علیه السلام) فرمودند: بله ای رسول خدا (صلی الله علیه و اله) . فرمود جبرئیل از طرف خداوند به من خبر داد که به شیعیان و محبان تو هفت خصلت عنایت کرده است تا این جا که فرمود قبل از سایر مردم وارد بهشت می شوند بعد این آیۀ شریفه را خواند یسعی نورهم بین ایدیهم و بایمانهم.
1) تفسير كنز الدقائق و بحر الغرائب، ج 13، ص 86.
بر اساس آیات و روایات آنچه مسلم است، نور در قیامت نقش بسیار مهمی دارد. تمام حرکتی که در قیامت صورت میگیرد به برکت وجود نور است. خداوند دربارۀ اهمیت نور در قیامت می فرماید: «یَوْمَ تَرَى الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِناتِ یَسْعى نُورُهُمْ بَیْنَ أَیْدِيهِمْ وَ بِأَيْمانِهِمْ بُشْراكُمُ الْیَوْمَ جَنَّاتٌ. .. * یَوْمَ یَقُولُ الْمُنافِقُونَ وَ الْمُنافِقاتُ لِلَّذِينَ آمَنُوا انْظُرُونا نَقْتَبِسْ مِنْ نُورِكُمْ قِیلَ ارْجِعُوا وَراءَكُمْ فَالْتَمِسُوا نُوراً. ..»(1)(این پاداش) در روزی است که مردان و زنان با ایمان را مینگری که نورشان پیشِرو و در سمتِ راستشان به سرعت حرکت می کند و به آن ها می گویند: بشارت باد بر شما امروز به باغهای بهشتی... همان روزی که مردان و زنان منافق به مؤمنان می گویند: نظری به ما بیفکنید تا از نور شما پرتوی برگیریم. به آن ها گفته می شود: به پشت سرِ خود بازگردید و نوری به دست آورید....
با توجه به اینکه در بهشت شمس و قمر دنیوی وجود ندارد تا پرتو افشانی کند و روشنایی را فراهم کند، راه تحصیل نور، انجام اعمال صالح در این دنیا است. چنانچه در آیۀ فوق به این مسئله اشاره شده است. اما کسانی که در دنیا عمل صالحی انجام نداند، در قیامت نوری نخواهند داشت و به تکدیگری افتاده از مؤمنان درخواست نور می کنند، بلکه بتوانند در آن روز وانفسا قدمی بردارند که در جواب به آنان گفته می شود به دنیا برگردید این نور را باید آن جا تدارک میدیدید اما افسوس که راه برگشتی وجود ندارد و با ندایی کوبنده دهانشان بسته خواهد شد «حَتَّی إِذَا جَاءَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قَالَ رَبِّ ارْجِعُونِ لَعَلِّي أَعْمَلُ صَالِحًا فِیمَا تَرَكْتُ»(2)جوابی که میشنوند، یک کلمۀ قاطع و کوبنده است «کلاًّ».
اعمال انسان که در این دنیا با جوارح انسان انجام می شود، نوری می شود که در قیامت راهگشا خواهد بود و به عنوان شاهد نیز عمل خواهد کرد و گواهی خواهند داد. اگر بندگان در دنیا این جوارح را در راه خدمت خداوند به کار می گرفتند، هم نوری برایشان می شد و هم به نفع آنان شهادت می دادند.
«وَالَّذِينَ آمَنُوا بِاللّهِ وَرُسُلِهِ أُولَئِكَ هُمُ الصِّدِّيقُونَ وَالشُّهَدَاءُ عِنْدَ رَبِّهِمْ لَهُمْ أَجْرُهُمْ وَنُورُهُمْ» (1)و کسانی که به خدا و پیامبرش ایمان آوردند، آنانند که صدّیقان و گواهان [اعمال] نزد پروردگارشان هستند، [و] برای آنان است پاداش [اعمال] شان و نور [ایمان] شان.
لذا خداوند فردای قیامت این اعضا و جوارح را به تکلم وا میدارد و از آنان به عنوان شاهد استفاده می کند چنانچه می فرماید: «الْیَوْمَ نَخْتِمُ عَلَى أَفْوَاهِهِمْ وَتُكَلِّمُنَا أَیْدِيهِمْ وَتَشْهَدُ أَرْجُلُهُمْ بِمَا کَانُوا یَکْسِبُونَ»(2)امروز بر دهانهایشان مُهر خاموشی نهیم و دستهایشان با ما سخن می گویند و پاهایشان به اعمالی که همواره مرتکب می شدند، گواهی می دهند.
و چقدر زیبا گفته صائب تبریزی:
جمله اعضا بر گناه هم گواهی می دهند***روز محشر در حضور حضرت پروردگار
یا زبانبندی برای این گواهان فکر کن***یا زناشایسته چشم و گوش و لب را بازدار
تیره روزان را درین منزل به شمعی دست گیر***تا پس از مردن ترا باشد چراغب بر مزار
وقتی مؤمنان در قیامت با نور عمل خویش به حرکت در میآیند، ائمۀ هدایت که وجودشان منبع نور الهی است، حتی صحنۀ قیامت به نور آنان روشن می شود، به طریق اولی و با سرعتی عجیب فرایند قیامت را پشت سر میگذارند.
آنان که دارای مقام ولایت هستند، ولایتی که از خداوند و نور است، و با این نور مردم را در این دنیای تاریک هدایت کردند، در قیامت که یوم الدین است، روز آشکار شدن است، به طریق اولی پرتو افشانی می کنند «یا أیها النبی إنا أرسلناک شاهدا و مبشرا و نذیرا* و داعیا إلی الله بإذنه و سراجا منیرا» (1)ای پیامبر، ما تو را به رسالت فرستادیم تا بر مردم گواه و برای آنان مژده رسان و بیم دهنده باشی. و دعوت کننده آنان به اذن خدا به سوی او و چراغ فروزان باشی.
آری وقتی فاطمه (علیها السلام) خلقت نوری ایشان دو هزار سال قبل از خلقت انسان، نورافشانی می کند، در آخرت نیز پرتوافشانی خواهد کرد و دوستان و محبان خویش را دستگیری خواهد فرمود چنانچه در روایاتی گذشت به این موضوع اشاره شده است. ولایت تکوینی که در وجود حضرت است و وجود دیگر عناصر نورانی مثل عصمت، علم، صبر و دیگر صفات الهی، موجبات نورانیت ایشان را فراهم کرده و در آن روز وانفساه پرتو زرین این انوار را بر سر مؤمنان میافشاند و آنان را با این نور به سوی بهشت هدایت می کند. مؤمن هم از نور اعمال خویش استفاده می کند و هم از نورانیت اهل بیت (علیهم السلام) بهرهمند خواهد شد به عبارتی آن جا نور علی نور است.
ب) «وَمَرْيَمَ ابْنَتَ عِمْرَانَ الَّتِي أَحْصَنَتْ فَرْجَهَا فَنَفَخْنَا فِیهِ مِنْ رُوحِنَا وَصَدَّقَتْ بِکَلِمَاتِ رَبِّهَا وَکُتُبِهِ وَکَانَتْ مِنَ الْقَانِتِينَ»(2)و [نیز] مریم دختر عمران [را مثل زده است] که دامان خود را پاک نگه داشت و در نتیجه از روح خود در او دمیدیم و کلمات پروردگارش و کتابهای او را تصدیق کرد و از اطاعت کنندگان [فرمانهای خدا] بود.
«مُحَمَّدُ بْنُ اَلْعَبَّاسِ، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ اَلْقَاسِمِ، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ اَلسَّيَّارِيِّ، عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ، عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ): فِی قَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَّ: وَ مَرْيَمَ اِبْنَتَ عِمْرانَ اَلَّتِي أَحْصَنَتْ فَرْجَها، قَالَ: «هَذَا مَثَلٌ ضَرَبَهُ اَللَّهُ لِفَاطِمَةَ بِنْتِ رَسُولِ اَللَّهِ (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)»(1)امام صادق (علیه السلام) ذیل این آیۀ شریفه فرمودند: این کلام خداوند مثالی است که خداوند برای فاطمه دختر رسول خدا (صلی الله علیه و اله) زده است.
«و فی کتاب المناقب لابن شهر آشوب: [فی حلیة الأولیاء] قال النّبیّ صلّی اللّه علیه و آله: إنّ فاطمة أحصنت فرجها، فرّحم اللّه ذرّیّتها علی النّار. قال ابن مندة: خاصّ الحسن و الحسین. و یقال: أی: من ولدته بنفسها. و هو المرویّ عن علیّ بن موسی علیه السّلام و الاولی کلّ مؤمن منهم»؛(2)
مَثَل، زمانی معتبر است که شباهت ظاهری واضح بین دو چیز، چه به طور کلی و چه به صورت جزئی و آشکار، وجود داشته باشد تا بر شنونده واضح باشد و ابهامی باقی نماند. در غیر این صورت، هیچگونه تمثیلی درست نیست.
در روایت فوق، بین حالت حضرت مریم و حضرت فاطمه (علیهما السلام) شباهت وجود دارد، اما این شباهت چیست؟
خداوند در این آیات، نمونههایی از افراد مؤمن و کافر را بیان می کند تا تفاوت میان آن ها را نشان دهد. در آیات قبل، دو نمونه از کسانی که کفر ورزیدند معرفی شدهاند: همسر نوح و همسر لوط، که بهرغم زندگی در کنار پیامبران صالح، راه خیانت را برگزیدند و از عذاب الهی نجات نیافتند. در مقابل، دو نمونه از افراد
مؤمن ذکر شدهاند: همسر فرعون که با وجود زندگی در کاخ او، ایمان را برگزید و از خداوند خانهای در بهشت طلب کرد، و مریم دختر عمران که پاکدامنی خود را حفظ کرد و مورد عنایت الهی قرار گرفت.
وقتی اینها به عنوان مَثَل ذکر می شود، باید مصداق خارجی داشته باشد که این مثل بر آنان تطبیق کند. کاملترین مصداقی که این مثل بر آنان صدق کند، کسی نیست جز صدیقۀ طاهره (علیها السلام) . اگر خداوند مریم عذرا را مثال میزند که او تحت تکفل، پیامبر خدا زکریا قرار گرفته و او را تربیت کرد چنانچه خداوند می فرماید: «فتقلها ربها بقبول حسن و انبتها نباتا حسنا»، فاطمه زهرا (علیها السلام) هم تحت تکفل رسول خدا (صلی الله علیه و اله) قرار گرفته و با عنایت خاص، حضرت به تریبت ایشان پرداخته است. یعنی در تماثل این دو شخصیت عین هم هستند. اگر خداوند در شأن مریم عذرا (علیها السلام) می فرماید: «کلما دخل علیها زکریا المحراب وجد عندها رزقا»، همین حالت برای صدیقۀ طاهره (علیها السلام) صادق است. چنانچه رسول خدا (صلی الله علیه و اله) به این حالت حضرت اشاره کرده و می فرماید: «الحمد لله الذی لم یمتنی حتی رایت فی ابنتی ما رآه زکریا لمریم» زمانی که رسول خدا (صلی الله علیه و اله) بر حضرت داخل می شد «وجد عندها رزقاً» (1)این نشان دهندۀ آن است که همانطور که بین مریم و خداوند ارتباط الهی بود، همچنین بین حضرت فاطمه و خداوند نیز ارتباط الهی برقرار است.
همچنان همانطور که خداوند دربارۀ حضرت مریم می فرماید: «إذ قالت الملائکة یا مریم ان الله یبشرک بکلمة منه»، که خبر از آینده و از یک امر تکوینی
1) مناقب ابن شهرآشوب، ج3، ص339.
می دهد، همچنین است حال حضرت فاطمه (علیها السلام) که نزد حضرت لوح سبزی بود که اسم ائمه (علیهم السلام) در آن نوشته شده بود. (1)
از دیگر مواردی که این دو وجود نورانی مثل هم هستند، شریک بودن مریم بنت عمران در تبیان معجزه و اینکه مریم ظرف پاک برای حفظ و رعایت این معجزۀ الهی یعنی عیسی بود. همچنین صدیقۀ طاهره (علیها السلام) نیز بعد وفات رسول خدا (صلی الله علیه و اله) شریک در اثبات امامت امیر المؤمنین (علیه السلام) و ظرفی برای آیات الهی که امامان بعد حضرت امیر (علیه السلام) باشد است.
1) تنقیح المقال، ص200.
«رَبُّ ٱلمَشرِقِ وَٱلمَغرِبِ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ فَاتَّخِذهُ وَکِيلا»(1)خدایی که پروردگار مشرق و مغرب است. غیر از او خدایی نیست. او را بر خود وکیل قرار ده.
«روی ان فاطمه تمنت وکیلاً عند غزاة علی فنزل قوله: «رب المشرق و المغرب لااله اله هم فاتخده وکیلا» در اینجا، فاطمه (علیه السلام) خواستار وکیلی شد هنگام غزوات علی (علیه السلام) ، و آیه نازل شد: «رب المشرق و المغرب لا إله إلا هو فاتخذه وکیلًا»(2)، یعنی: «پروردگار مشرق و مغرب است، معبودی جز او نیست، پس او را وکیل گیرید.
آیه بیان کنندۀ ربوبیت و اخلاص و اتخاذ خداوند به عنوان وکیل است. یعنی بنده در اوج عبودیت است که اعتقاد به ربوبیت خدا پیدا می کند و غیر از او کسی را نمیبیند لذا تنها خداوند است که استحقاق به وکالت گرفته شدن را دارد. روایت ذیل این آیۀ شریفه، مقام صدیقۀ طاهره را میرساند که در اوج عبودیت است. حضرت به معنای واقعی کلمه ایمان راسخ به ربوبیت خداوند داشته و جز خدا را نمیبیند لذا خداوند را وکیل میگیرد که در جنگها و غزوات از حضرت امیر (علیه السلام) مواظب کند.
سالار شهیدان اباعبدالله الحسین (علیه السلام) در روز عاشورا خطاب به لشکر عمر سعد می فرماید: «ثُمَّ قَالَ لَهُمُ اَلْحُسَیْنُ عَلَیْهِ السَّلاَمُ فَإِنْ کُنْتُمْ فِی شَکٍّ مِنْ هَذَا أَ فَتَشُكکُونَ أَنِّی اِبْنُ بِنْتِ نَبِيیِکُمْ فَوَ اَللَّهِ مَا بَیْنَ اَلْمَشْرِقِ وَ اَلْمَغْرِبِ اِبْنُ بِنْتِ نَبِیٍّ غَیْرِی فِیکُمْ وَ لاَ فِی غَیْرِکُمْ» (3)اگر در شکید و گمان ندارید که من بر حق باشم
لیکن در اینکه فرزند دختر پیغمبرم که قابل برای شک و انکار نیست، زیرا سوگند به خدا در شرق و غرب عالم فرزند دختر پیغمبری به غیر از من در میان شما و سایرین نیست.
حضرت در این فراز خود را مظهر توحید معرفی می کند که در شرق و غرب عالم کسی جز من که فرزند فاطمه هستم، فاطمهای که دختر پیامبر خداست، نیست. یعنی من فرزند فاطمهای هستم که مستغرق در ربوبیت خداست و خود را مظهر یگانگی خداوند در عالم معرفی می کند.
«إِنَّهَا لَإِحْدَى الْکُبَرِ نَذِيرًا لِلْبَشَرِ»(1)که بیتردید این [قرآن] از بزرگترین پدیدههاست؛ هشدار دهنده به بشر است.
«أَخْبَرَنَا اَلْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنِ اَلْمُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ اَلْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ اَلْوَشَّاءِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ اَلْفُضَيْلِ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ : فِي قَوْلِهِ «إِنَّها لَإِحْدَى اَلْكُبَرِ نَذِيراً لِلْبَشَرِ» قَالَ يَعْنِي فَاطِمَةَ عَلَيْهَا السَّلاَمُ»؛(2)امام باقر (علیه السلام) ذیل این آیه شریفه می فرماید: «منظور از احدی الکبر فاطمه (علیها السلام) است».
«عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنِ اِبْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ اَلْفُضَيْلِ عَنْ أَبِي اَلْحَسَنِ اَلْمَاضِي عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: قُلْتُ «لِیَسْتَيْقِنَ اَلَّذِينَ أُوتُوا اَلْكِتابَ» قَالَ: یَسْتَيْقِنُونَ أَنَّ اَللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ وَصِيَّهُ حَقٌّ، قُلْتُ«وَ یَزْدادَ اَلَّذِينَ آمَنُوا إِیماناً» قَالَ: یَزْدَادُونَ لِوَلاَيَةِ اَلْوَصِيِّ إِيمَاناً، قُلْتُ: «وَ لا يَرْتابَ اَلَّذِينَ أُوتُوا اَلْكِتابَ وَ اَلْمُؤْمِنُونَ» قَالَ: بِوَلاَيَةِ عَلِيٍّ قُلْتُ مَا هَذَا اَلاِرْتِيَابُ؟ قَالَ: يَعْنِي بِذَلِكَ أَهْلَ اَلْكِتَابِ وَ اَلْمُؤْمِنِينَ اَلَّذِينَ ذَكَرَ اَللَّهُ فَقَالَ لَهُ: وَ لاَ يَرْتَابُونَ فِي اَلْوَلاَيَةِ قُلْتُ: «وَ ما هِيَ إِلاّ ذِكْرى لِلْبَشَرِ» قَالَ: نَعَمْ وَلاَيَةُ عَلِيٍّ، قُلْتُ: إِنَّها لَإِحْدَى اَلْكُبَرِ قَالَ: اَلْوَلاَيَةُ»(3)اگر احدی الکبر، یعنی یکی از بزرگترین پدیدهها را ولایت را بدانیم، باز هم صدیقۀ طاهره (علیها السلام) یکی از مصادیق آن به شمار میرود چون حضرت دارای ولایت تکوینی است و این امر هیچ منافاتی با هم ندارند.
سابقاً گذشت که خداوند برای رضایت و خشم خود، شاخصهای قرار داده است که حضرت فاطمه زهرا (علیها السلام) یکی از شاخصه های مهم در این زمینه است
که حدیث نبوی بر این موضوع دلالت دارد که رسول خدا (صلی الله علیه و اله) فرمود: «ان الله یرضی لرضا فاطمه و یغضب لغضبها» یعنی مقام رضایت و غضب خداوند مظهرش، رضا و غضب فاطمه است. این امر حضرت را به عنوان یکی از پدیدههای مهم مطرح می کند. حتی اگر طبق بعضی از اقوال و روایات، مراد از احد الکبر را آتش یا قیامت هم بدانیم باز منافاتی با تطبیق آن بر حضرت ندارد چرا که هر کس مشمول غضب حضرت شود، در حقیقت، گرفتار غضب خداوند خواهد شد و مغضوب درگاه الهی هم فرجامش آتش است چون خود فرموده است «من یحلل علیه غضبی فقد هوی» سقوط به آتش جهنم نتیجۀ مورد غضب فاطمه (علیها السلام) قرار گرفتن است.
البته با توجه به آیۀ بعدی که می فرماید «نذیرا للبشر» بیشتر جنبۀ انذاری دارد تا تبشیری. به عبارتی این آیۀ شریفه اعلام هشدار است.
در روایت دیگر رسول خدا (صلی الله علیه و اله) ولایت تکوینی صدیقۀ طاهره (علیها السلام) را مقیاس ایمان مسلمان و نفاق منافق معرفی می کند، زیرا به رضایت حضرت، بندۀ مسلمان مستحق رضای رسول خدا (صلی الله علیه و اله) که فرع رضای خداوند متعال است همچنین غضب حضرت نیز چنین اثری دارد که حضرت رسول (صلی الله علیه و اله) با تأکید زیادی این مسئله را بیان فرمود. مجاهد به نقل از رسول خدا (صلی الله علیه و اله) می گوید: «قد اخذ بید فاطمه و قال من عرف هذه فقد عرفها و من لم یعرفها فهی فاطمه بنت محمود و هی بضعة من و هی قلبی الذی بین جنبیّ فمن آذاها فقد آذانی و من آذانی فقد آذی الله» (1)رسول خدا (صلی الله علیه و اله) دست فاطمه را گرفت و فرمود هر کس فاطمه را بشناسید به تحقیق فاطمه را شناخت و کسی که فاطمه را نشناسد بداند او دختر محمد و پاره تن من و قلب من است هر کسی او را بیازارد مرا آزرده است و هر کس مرا آزرده باشد، خدا را آزرده است.
1) عوالم العلوم، ص115.
الف) «وَیُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَى حُبِّهِ مِسْكِينًا وَیَتِيمًا وَأَسِيرًا»(1)و غذا را در عین دوست داشتنش، به مسکین و یتیم و اسیر انفاق می کنند.
«قوله تعالی: وَ یُطْعِمُونَ اَلطَّعامَ عَلی حُبِّهِ مِسْكِيناً وَ یَتِيماً وَ أَسِيراً، قَالَ عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ: حَدَّثَنِي أَبِي، عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ مَیْمُونٍ اَلْقَدَّاحِ، عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ)، قَالَ: «کَانَ عِنْدَ فَاطِمَةَ (عَلَيْهَا اَلسَّلاَمُ) شَعِيرٌ، فَجَعَلُوهُ عَصِيدَةً، فَلَمَّا أَنْضَجُوهَا وَ وَضَعُوهَا بَيْنَ أَيْدِيهِمْ جَاءَ مِسْكِينٌ، فَقَالَ اَلْمِسْكِينُ: رَحِمَكُمُ اَللَّهُ، أَطْعِمُونَا مِمَّا رَزَقَكُمُ اَللَّهُ، فَقَامَ عَلِيٌّ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ) وَ أَعْطَاهُ ثُلُثَاهُ ثُلُثَيْهِ ، فَلَمْ يَلْبَثْ أَنْ جَاءَ يَتِيمٌ، فَقَالَ اَلْيَتِيمُ: رَحِمَكُمُ اَللَّهُ، أَطْعِمُونَا مِمَّا رَزَقَكُمُ اَللَّهُ، فَقَامَ عَلِيٌّ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ) وَ أَعْطَاهُ اَلثُّلُثَ اَلثَّانِي، ثُمَّ جَاءَ أَسِيرٌ، فَقَالَ اَلْأَسِيرُ: رَحِمَكُمُ اَللَّهُ، أَطْعِمُونَا مِمَّا رَزَقَكُمُ اَللَّهُ، فَقَامَ عَلِيٌّ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ) وَ أَعْطَاهُ اَلثُّلُثَ اَلْبَاقِي، وَ مَا ذَاقُوهَا، فَأَنْزَلَ اَللَّهُ [فِيهِمْ] هَذِهِ اَلْآيَةَ وَ يُطْعِمُونَ اَلطَّعامَ عَلى حُبِّهِ مِسْكِيناً وَ يَتِيماً وَ أَسِيراً إِلَى قَوْلِهِ تَعَالَى: وَ كانَ سَعْيُكُمْ مَشْكُوراً فِي أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ) ، وَ هِيَ جَارِيَةٌ فِي كُلِّ مُؤْمِنٍ فَعَلَ مِثْلَ ذَلِكَ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ بِنَشَاطٍ فِيهِ»(2)امام صادق (علیه السلام) می فرماید: در نزد فاطمه (علیها السلام) گندمی بود و آنان آن را پخته و بین خود تقسیم کرده بودند. وقتی پخته شد و کنار هم گذاشتند، یک مسکین آمد و گفت: «خداوند رحمتتان کند، از آنچه خدا روزیتان کرده است، به ما بدهید.» علی (علیه السلام) ثلث آن را به او داد، اما به زودی یتیمی آمد و درخواست را داشت و علی (علیه السلام) ثلث دوم را به او داد. سپس
اسیری آمد و همان درخواست را کرد و علی (علیه السلام) ثلث باقیمانده را به او داد، در حالی که آن ها نگاشته نشده بود. خداوند دربارۀ این کار، این آیه نازل کرد: «و آنان که غذا می دهند، در حالی که عشق به آن دارند، به فقیر، یتیم و اسیر می دهند»، و این عمل در هر مؤمن جاری است و برای خداوند با نشاط انجام می شود.
«قوله: وَ یُطْعِمُونَ اَلطَّعامَ عَلی حُبِّهِ مِسْكِيناً وَ یَتِيماً وَ أَسِيراً قَالَ: فَقَالَ اَلْعَالِمُ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ): «أَمَا إِنَّ عَلِيّاً لَمْ یَقُلْ فِی مَوْضِعٍ: إِنَّمَا نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اَللَّهِ لاَ نُرِيدُ مِنْكُمْ جَزَاءً مِنْكُمْ وَ لاَ شُکُوراً، وَ لَکِنَّ اَللَّهَ عَلِمَ مِنْ قَلْبِهِ أَنَّ مَا أَطْعَمَ لِلَّهِ، فَأَخْبَرَهُ بِمَا یَعْلَمُ مِنْ قَلْبِهِ مِنْ غَیْرِ أَنْ یَنْطِقَ بِهِ»(1)حضرت امیر (علیه السلام) فرمود: همانا ما اطعام می کنیم برای خدا و از شما اجر نمینخواهیم بلکه خداوند از قلب حضرت آگاه بود به اینکه حضرت اطعام نمی کند، مگر برای رضای خداوند، لذا خداوند از قلب حضرت خبر داد بدون اینکه حضرت این مطلب را بر زبان جاری کند.
خداوند در کنار تهجد، دربارۀ اهمیت و پاداش انفاق می فرماید، پاداشی که برای این دو عمل قرار داده است نه چشمی دیده و نه به قلب کسی خطور کرده است «تَتَجَافَى جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضَاجِعِ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفًا وَطَمَعًا وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنْفِقُونَ؛ فَلَا تَعْلَمُ نَفْسٌ مَا أُخْفِيَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ أَعْيُنٍ جَزَاءً بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ؛ملازم بستر استراحت و خواب نیستند، بلکه پهلوهایشان از خوابگاه هایشان دور می شود در حالی که همواره پروردگارشان را به علت بیم [از عذاب] و امید [به رحمت و پاداش] میخوانند و از آنچه آنان را روزی داده ایم، انفاق می کنند. پس هیچ کس نمیداند چه چیزهایی که مایۀ شادمانی و خوشحالی آنان است به پاداش اعمالی که همواره انجام می دادهاند، برای آنان پنهان داشتهاند.
1) البرهان في تفسير القرآن، ج 5، ص548.
سعۀ وجودی اهل بیت (علیهم السلام) اقتضا می کند که بهترین اعمال را در نهایت کمال انجام دهند و گوی سبقت را از همه بروبایند. وقتی حرف از کمال و فضیلتی می شود اذهان متبادر و منصرف به آنان می شود، چرا که آنان پرچمداران علم و عمل هستند. انفاق از مواردی است که اهل بیت (علیهم السلام) به آن تأکید داشته و خود نیز عامل به آن بودند در سیرۀ هر یک از امامان این قضیه مشهود است تا جایی که بعضی از آنان به این مسئله شهرت دارند مثل حضرت امیر (علیه السلام) و سالار شهیدان و دیگر حضرات معصوم.
خداوند در این آیۀ شریفه با این عمل خداپسندانه، فضیلتی برای حضرت امیر و خانوادۀ ایشان قائل شده است.
اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) ، به خصوص صدیقۀ طاهره (علیهما السلام) ، با انفاق در راه خداوند به فضایل دیگری که دست آورد انفاق است دست مییابند که علاوه بر فضائل ذاتی آنان است که به نمونههایی از این دست آوردها اشاره می کنیم:
انفاق موجب پاک شدن نفس از بسیاری از رذایل اخلاقی است؛ چنانکه وجود این ویژگی برای زکات دادن، که خود گونهای از انفاق به شمار میرود، تصریح شده است: «خُذ مِن اَمولِهِم صَدَقَةً تُطَهِّرُهُم و تُزَکّیهِم بِها وصَلِّ عَلَیهِم. ..»(1)همچنین، مفسران، مراد از «یَتَزَکّى» را در آیۀ «الَّذِي يُؤْتِي مَالَهُ يَتَزَكُّى»؛ همان که مال خود را انفاق می کند تا [مال] رشد و نمو کند. پاک شدن انفاق کننده از
1) سوره توبه، آیه 103.
گناهان و طهارت نفس او دانستهاند.(1)دنیا دوستى، مال دوستى و بخل از جمله رذایلى است که با انفاق کردن از انسان دور مىشود.(2)
صدیقۀ طاهره (علیها السلام) که مصداق آیۀ شریفۀ تطهیر است، هر آن چرا که موجبات طهارت را فراهم سازد را انجام می دهد تا علاوه بر فضیلت ذاتی طهارتی که دارند، به فضیلت اکتسابی نیز دست یابند. انفاق خیری است که وقتی از آن گفته شود و موقعیت آن پیش آید، ایشان جزو پیشتازان این عمل خیر هستند.
پیامد دیگر انفاق، آرامش روحی انفاقگر در دنیا و آخرت است: «اَلَّذینَ یُنفِقونَ اَمولَهُم فی سَبیلِاللّهِ. .. لا خَوفٌ عَلَیهِم ولا هُم یَحزَنون» (3)«خوف» را نگرانی از آینده و «حزن» را ناراحتی و اندوه از گذشته معنا کردهاند. (4)به نظر شماری از مفسران، مراد از «تَثبیت-ًا مِن اَنفُسِهِم» در آیۀ شریفۀ «وَمَثَلُ الَّذِينَ یُنْفِقُونَ أَمْوَالَهُمُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللهِ وَتَثْبِيتًا مِنْ أَنْفُسِهِمْ کَمَثَلِ جَنَّةٍ بِرَبْوَةٍ أَصَابَهَا وَابِلٌ فَآتَتْ أُكُلَهَا ضِعْفَيْنِ فَإِنْ لَمْ يُصِبْهَا وَابِلٌ فَطَلٌّ وَاللهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ»؛ ومثل کسانی که اموالشان را برای طلب خشنودی خدا و استوار کردن نفوسشان [بر حقایق ایمانی و فضایل اخلاقی] انفاق می کنند، مانند بوستانی است در جایی بلند که بارانی تند به آن برسد، در نتیجه میوهاش را دو چندان بدهد و اگر باران تندی به آن نرسد باران ملایمی میرسد [و آن برای شادابی و محصول دادنش کافی است] و خدا به آنچه انجام میدهید،
بیناست»، آرامشى است که پس از انفاق براى انفاق کننده و انفاق شونده و در پى آن براى جامعه حاصل مىشود.(1)
حضرت زهرا (علیها السلام) که همیشه و در همه حال به یاد خداوند بوده است هم با ذکر زبانی و هم ذکر عملی لذا پیامد یاد خدا بودن آرامش است که خداوند به آن نوید داده است «الا بذکر الله تطمئن القلوب»، همانا دل ها با نام و یاد خداوند آرام میگیرد. انفاق یکی از مصادیق ذکر عملی است که حضرت انجام می دادند و چون این عمل، مرضی خداوند متعال بوده و هست، لذا با این عمل، آرامش و سکینه را برای خویش تحصیل می کردند.
خداوند کمبود مادی را که بر اثر انفاق در مال انفاق کننده پدید می آید، جبران می کند: «و ما اَنفَقتُم مِن شَیءٍ فَهُوَ یُخلِفُهُ» (2)مفسران مراد از «یُخلِفُه» را در این آیه، جبران مادىی اموال در دنیا یا ثواب و پاداش اخروی دانستهاند. (3)آیۀ «وَمَا تُنْفِقُوا مِنْ خَیْرٍ فَلِأَنْفُسِكُمْ وَمَا تُنْفِقُونَ إِلَّا ابْتِغَاءَ وَجْهِ اللهِ وَمَا تُنْفِقُوا مِنْ خَیْرٍ یُوَفَّ إِلَيْكُمْ وَأَنْتُمْ لَا تُظْلَمُونَ»(4)نیز همینگونه تفسیر شده است (5).
به تصریح آیات قرآنی: «وَأَنْفِقُوا فِی سَبِيلِ اللهِ وَلَا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ
وَأَحْسِنُوا إِنَّ اللهَ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ»(1)و در راه خدا انفاق کنید و [با ترک این کار پسندیده، یا هزینه کردن مال در راه نامشروع] خود را به هلاکت نیندازید، ونیکی کنید که یقیناً خدا نیکوکاران را دوست دارد. «الَّذِينَ يُنْفِقُونَ فِي السَّرَّاءِ وَالضَّرَّاءِ وَالْكَاظِمِينَ الْغَيْظَ وَالْعَافِينَ عَنِ النَّاسِ وَاللهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ»(2)آنان که در گشایش و تنگ دستی انفاق می کنند، و خشم خود را فرو می برند، و از [خطاهایِ] مردم در میگذرند؛ و خدا نیکوکاران را دوست دارد.»، خداوند انفاقگران را دوست دارد. انفاق، موجب قرب و نزدیکى انسان به خدا مىشود: «ومِنَ الاَعرابِ مَن. .. و یَتَّخِذُ ما یُنفِقُ قُرُب-تٍ عِندَ اللّهِ. .. اَلا اِنَّها قُربَةٌ لَهُم»(3)مراد از قرب در آیه، نزدیکى در رتبه و مقام شخص به خداوند است.(4)هرچند برخى مفسران(5)مراد از تقرب را طلب ثواب و پاداش الهى دانستهاند.
حضرت فاطمۀ زهرا (علیها السلام) محبوبۀ خداوند است چرا که او محب خداوند است. هر چه که رضای خداوند در آن باشد، حضرت آن را انجام می داد تا رضای خدا را تحصیل کرده باشد. ایشان انفاق را یکی از راههای تقرب به خداوند دانسته و به این عمل مبادرت داشتند.
انفاق مالی یا غیر مالی، هرچند کوچک باشد بر خداوند مخفی نیست: «و
ما تَفعَلوا مِن خَیرٍ فَاِنَّ اللّهَ بِهِ عَلیم» (1)«و ما اَنفَقتُم مِن نَفَقَةٍ اَو نَذَرتُم مِن نَذرٍ فَاِنَّ اللّهَ یَعلَمُهُ. ..»(2)کمترین انفاق در پروندۀ اعمال انسان نوشته مىشود :«ولا یُنفِقونَ نَفَقَةً صَغیرَةً ولا کَبیرَةً ولا یَقطَعونَ وادِی-ًا اِلاّ کُتِبَ لَهُم»(3)در آیات متعددى از قرآنکریم به پاداش اخروى انفاق تصریح شده؛ از جمله با تعابیرى چون: «اجرا عظیما»(4)، «اجر کبیر»(5)«اجر کریم» و «رزق کریم»(6)همچنین در آیه: «مَثَلُ الَّذینَ یُنفِقونَ اَمولَهُم فى سَبیلِ اللّهِ کَمَثَلِ حَبَّةٍ اَنبَتَت سَبعَ سَنابِلَ فى کُلِّ سُن-بُلَةٍ مِائَةُ حَبَّةٍ»(7)انفاقکنندگان اموال در راه خدا را مانند بذرى دانسته که 7 خوشه برویاند و در هر خوشه 100 دانه باشد.
آنچه از انفاق گفته شد، جلب رحمت و چشم امید به پاداش قیامت و امثال آن، در همۀ این موارد حضرت صدیقۀ طاهره (علیها السلام) پیشگام بوده است. در روایت ذیل آیۀ شریفه دیدیم با اینکه حضرت امیر (علیه السلام) کلامی بر زبان جاری نکرد با این حال خداوند که علیم بذات الصدور است حرف دل حضرت امیر را بیان فرمود «قوله: وَ یُطْعِمُونَ اَلطَّعامَ عَلی حُبِّهِ مِسْكِيناً وَ یَتِيماً وَ أَسِيراً قَالَ: فَقَالَ اَلْعَالِمُ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ): «أَمَا إِنَّ عَلِيّاً لَمْ یَقُلْ فِی مَوْضِعٍ: إِنَّمَا نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اَللَّهِ لاَ نُرِيدُ مِنْكُمْ جَزَاءً مِنْكُمْ وَ لاَ شُکُوراً، وَ لَکِنَّ اَللَّهَ عَلِمَ مِنْ قَلْبِهِ أَنَّ مَا أَطْعَمَ لِلَّهِ، فَأَخْبَرَهُ بِمَا
یَعْلَمُ مِنْ قَلْبِهِ مِنْ غَیْرِ أَنْ یَنْطِقَ بِهِ»(1)حضرت امیر (علیه السلام) نفرمود همانا ما اطعام می کنیم برای خدا و از شما اجر نمینخواهیم بلکه خداوند از قلب حضرت آگاه بود به اینکه حضرت اطعام نمی کند، مگر برای رضای خداوند، لذا خداوند از قلب حضرت خبر داد بدون اینکه حضرت این مطلب را بر زبان جاری کند.
ب) «مُتَّكِئِينَ فِیهَا عَلَى الْأَرَائِكِ لَا یَرَوْنَ فِیهَا شَمْسًا وَلَا زَمْهَرِيرًا»؛در آنجا بر تختها تکیه میزنند، در حالی که آفتابی [که از گرمایش ناراحت شوند] و سرمایی [که از سختیاش به زحمت افتند] نمیبینند،
«فِی أَمَالِي اَلصَّدُوقِ (رحمه الله) مُتَّصِلٍ بِآخِرِ مَا نَقَلْنَا عَنْهُ أَعْنِي قَوْلَهُ وَ طَلَبِ ثَوَابِهِ: قَالَ اَللَّهُ تَعَالَى ذِکْرُهُ: «فَوَقاهُمُ اَللّهُ شَرَّ ذلِکَ اَلْيَوْمِ وَ لَقّاهُمْ نَضْرَةً» فِي اَلْوُجُوهِ وَ سُرُوراً فِي اَلْقُلُوبِ وَ جَزاهُمْ بِما صَبَرُوا جَنَّةً يَسْكُنُونَهَا وَ حَرِيراً يَفْتَرِشُونَهُ وَ يَلْبَسُونَهُ مُتَّكِئِينَ فِيها عَلَى اَلْأَرائِكِ وَ اَلْأَرِيكَةُ اَلسَّرِيرُ لا يَرَوْنَ فِيها شَمْساً وَ لا زَمْهَرِيراً قَالَ اِبْنُ عَبَّاسٍ: بَيْنَا أَهْلُ اَلْجَنَّةِ فِي اَلْجَنَّةِ إِذَا رَأَوْا مِثْلَ اَلشَّمْسِ قَدْ أَشْرَقَتْ لَهَا اَلْجِنَانُ فَيَقُولُ أَهْلُ اَلْجَنَّةِ: يَا رَبِّ إِنَّكَ قُلْتَ فِي كِتَابِكَ «لا يَرَوْنَ فِيها شَمْساً» فَيُرْسِلُ اَللَّهُ جَلَّ اِسْمُهُ إِلَيْهِمْ جَبْرَئِيلَ فَیَقُولُ: لَيْسَ هَذِهِ بِشَمْسٍ وَ لَكِنَّ عَلِيّاً وَ فَاطِمَةَ ضَحِكَا فَأَشْرَقَتِ اَلْجِنَانُ مِنْ نُورِ ضَحِكِهِمَا»(2)بعد اینکه بهشتیان در بهشت آرام و سکنی گزیدند، ناگهان نوری مثل نور خورشید که بهشت را روشن می کند را میبینند در این حال اهل بهشت متعجب می شوند از محضرت پروردگار میپرسند، پروردگارا خود در کتاب خویش فرمودی که در بهشت خورشیدی وجود ندارد، پس این نور چیست؟ پس خداوند حضرت جبرئیل (علیه السلام) را میفرستد و به آنان می گوید این نور خورشید نیست بلکه علی و فاطمه خندیدند پس به نور خندۀ آنان بهشت روشن شد.
«وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ مُسْفِرَةٌ ؛ ضَاحِكَةٌ مُسْتَبْشِرَةٌ»(1)در آن روز چهرههایی درخشان و نورانی است خندان و خوشحال….
«روی الحاکم عن انس بن مالک قال: سألت رسول الله ص عن قوله: «وجوه یؤمئذ مسفرة» قال یا انس هی وجوهنا بنی عبدالمطلب انا و علی و حمزة و جعفر و الحسن و الحسین و فاطمه نخرج من قبورنا و نور وجوهنا کالشمس الضاحیة یوم القیامة قال الله تعالی: «وجوه یومئذ مسفرة» یعنی مشرقة بالنور فی ارض القیامة. «ضاحکة» فرحانة برضا الله عنا، «مستبشرة» بثواب الله الذی وعدنا» (2)حاکم نیشابوری از انس بن مالک نقل می کند که از رسول خدا (صلی الله علیه و اله) از قول خداوند که فرمود چهرهشان فردای قیامت درخشان است، پرسیدم حضرت فرمود ای انس آن چهرهها، چهرهای ما فرزندان عبدالمطلب است من، علی، حمزه، جعفر، حسن، حسین و فاطمه. ما در حالی از قبرهای خویش خارج میشویم، که نور چهرۀ ما مثل خورشید تابنده در روز قیامت است و مراد از ضاحکه، خوشحالی خداوند و رضای او از ماست و منظور از مستبشره، ثوابی است که خداوند به ما وعدۀ آن را داده بود.
الف) «إِنَّ الْأَبْرَارَ لَفِي نَعِيمٍ؛ علی الْأَرَائِكِ یَنْظُرُونَ تَعْرِفُ فِی وُجُوهِهِمْ نَضْرَةَ النَّعِيمِ»؛ بیتردید نیکان در نعمتی فراوانند بر تختها[ی آراسته و پرارزش تکیه زده و مناظر زیبای بهشت را با چشم سر و جمال محبوب را با چشم دل] مینگرند. در چهرههایشان شادابی و طراوت نعمت را مییابی.
«ثُمَّ قَالَ: عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ: حَدَّثَنَا أَبُو اَلْقَاسِمِ اَلْحُسَيْنِيُّ، قَالَ: حَدَّثَنَا فُرَاتُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ، قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ اَلْحُسَيْنِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ، قَالَ: حَدَّثَنَا عُلْوَانُ بْنُ مُحَمَّدٍ، قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مَعْرُوفٍ، عَنِ اَلسُّدِّيِّ، عَنِ اَلْكَلْبِيِّ، عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ (عَلَيْهِمَا اَلسَّلاَمُ): فِی قَوْلِهِ تَعَالَى: کلاًّ إِنَّ کِتابَ اَلفُجّارِ لَفِي سِجِّينٍ، قَالَ: «هُوَ فُلاَنٌ وَ فُلاَنٌ». وَ ما أَدْراكَ ما سِجِّينٌ، إِلَى قَوْلِهِ تَعَالَى: اَلَّذِينَ یُکَذِّبُونَ بِیَوْمِ اَلدِّينِ، اَلْأَوَّلُ وَ اَلثَّانِي وَ ما یُکَذِّبُ بِهِ إِلاّ کُلُّ مُعْتَدٍ أَثِيمٍإِذا تُتْلى عَلَيْهِ آیاتُنا قالَ أَساطِيرُ اَلْأَوَّلِينَ، وَ هُوَ اَلْأَوَّلُ وَ اَلثَّانِي، کَانَا یُکَذِّبَانِ رَسُولَ اَللَّهِ (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، إِلَى قَوْلِهِ تَعَالَى: إِنَّهُمْ لَصالُوا اَلْجَحِيمِ، هُمَا ثُمَّ یُقالُ هذَا اَلَّذِي کُنْتُمْ بِهِ تُکَذِّبُونَ یَعْنِيهِمَا وَ مَنْ تَبِعَهُمَا کلاًّ إِنَّ کِتابَ اَلْأَبْرارِ لَفِي عِلِّيِّينَوَ ما أَدْراكَ ما عِلِّيُّونَكِتابٌ مَرْقُومٌيَشْهَدُهُ اَلْمُقَرَّبُونَ أَیِ اَلْمَلاَئِكَةُ اَلَّذِينَ يَكْتُبُونَ عَلَيْهِمْ إِنَّ اَلْأَبْرارَ لَفِي نَعِيمٍعَلَى اَلْأَرائِكِ يَنْظُرُونَتَعْرِفُ فِي وُجُوهِهِمْ نَضْرَةَ اَلنَّعِيمِ ، إِلَى قَوْلِهِ تَعَالَى: عَيْناً يَشْرَبُ بِهَا اَلْمُقَرَّبُونَ وَ هُمْ رَسُولُ اَللَّهِ (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) وَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ وَ فَاطِمَةُ وَ اَلْحَسَنُ وَ اَلْحُسَيْنُ وَ اَلْأَئِمَّةُ (عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ) إِنَّ اَلَّذِينَ أَجْرَمُوا ، اَلْأَوَّلُ وَ اَلثَّانِي وَ مَنْ تَبِعَهُمَا كانُوا مِنَ اَلَّذِينَ آمَنُوا يَضْحَكُونَ*وَ إِذا مَرُّوا بِهِمْ يَتَغامَزُونَ بِرَسُولِ اَللَّهِ (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) إِلَى آخِرِ اَلسُّورَةِ
فِيهِمَا»(1)کلبی از امام جعفر صادق (علیه السلام) نقل کرده است: منظور از « کلا ان کتاب الفجار لفی سجین»، فلان شخص و فلان شخص است و منظور از « و ما ادراک ما سجین...» اولی و دومی است که رسول خدا (صلی الله علیه و اله) را تکذیب می کردند تا آن جا که می فرماید: « انهم لصلوا الجحیم» آن دو شخص یعنی آن شخص و هر کس که پیرو آنان باشد. « کلا ان الابرار لفی علیین...» آن ها رسول خدا (صلی الله علیه و اله) و امیرالمؤمنین و فاطمه و حسن و حسین و ائمه که سلام و درود خدا بر همه آنان باد هستند. « ان الذین اجرموا» یعنی اولی و دومی و هر آن کس که از آن ها پیروی کرد...
ب) «عَیْنًا یَشْرَبُ بِهَا الْمُقَرَّبُونَ»(2)چشم هاى که مقربان [خدا] از آن نوشند.
«وَ عَنْهُ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ اَلْحَسَنِ قَالَ: حَدَّثَنِي أَبِي، عَنْ حُصَيْنِ بْنِ مُخَارِقٍ، عَنْ أَبِي حَمْزَةَ، عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ، عَنْ أَبِيهِ عَلِيِّ بْنِ اَلْحُسَيْنِ (عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ)، عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اَللَّهِ (رَضِيَ اَللَّهُ عَنْهُ)، عَنِ اَلنَّبِيِّ (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، قَالَ: قَوْلُهُ تَعَالَى: وَ مِزاجُهُ مِنْ تَسْنِيمٍ، قَالَ: «هُوَ أَشْرَفُ شَرَابٍ فِي اَلْجَنَّةِ، يَشْرَبُهُ مُحَمَّدٌ وَ آلُ مُحَمَّدٍ» وَ هُمُ اَلْمُقَرَّبُونَ اَلسَّابِقُونَ، رَسُولُ اَللَّهِ (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) وَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ) وَ اَلْأَئِمَّةُ وَ فَاطِمَةُ وَ خَدِيجَةُ (صَلَوَاتُ اَللَّهِ عَلَيْهِمْ) وَ ذُرِّيَّتُهُمُ اَلَّذِينَ اِتَّبَعُوهُمْ بِإِيمَانٍ يَتَسَنَّمُ [عَلَيْهِمْ] مِنْ أَعَالِي دُورِهِمْ»(3)پیامبر از قول خداوند تعالی: و مزاج او از تسنیم است، گفت: «او شریفترین نوشیدنی در بهشت است، که محمد و آل محمد آن را می نوشند.» و آنان نزدیکان اولیالخصوص و برترند، رسول خدا (صلی الله علیه و اله) و علی بن ابیطالب (علیه السلام) و امامان، فاطمه، خدیجه (علیهم السلام) و نسلشان که با ایمان از آنان پیروی کردهاند، از ارتفاع قصرهای خود از آن می نوشند.
«فِی کِتَابِ اَلْمَنَاقِبِ لاِبْنِ شَهْرَآشُوبَ اَلْبَاقِرُ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ: فِی قَوْلِهِ: «کلاًّ إِنَّ کِتابَ اَلْأَبْرارِ» إِلَى قَوْلِهِ: «اَلْمُقَرَّبُونَ» وَ هُوَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ عَلِيٌّ وَ فَاطِمَةُ وَ اَلْحَسَنُ وَ اَلْحُسَيْنُ عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ »(1)ابن شهر آشوب از امام باقر (علیه السلام) نقل می کند که از آیۀ شریفۀ «کلا ان کتاب الابرار تا یشرب بها المقربون»، این مقربان، رسول خدا (صلی الله علیه و اله) ، علی، فاطمه و حسن و حسین (علیهم السلام) هستند.
تبیین مقام مقربان
مقام قرب، بالاترین مقامی است که بنده می تواند به آن دست یابد. قرب به معنای جلیس و همنشین شدن با خداوند است. خداوند در قرآن سابقان را به عنوان مقربان درگاه خود معرفی می کند چنانچه در سورۀ واقعه می فرماید: «السابقون السابقون اولئک المقربون» کسانی که گوی سبقت را در همۀ جنبههای انسانی از دیگران ربودند و در مسابقۀ به سوی خیرات از همه پیشتازتر هستند. با نگاه به روایات در مییابیم که حضرت امیر، فاطمه زهرا و دیگر حضرات (علیهم السلام) سبقۀ بیشتری در تمام زمینهها دارند. در عالم مُلک چه کسی با سابقهتراز حضرت امیر (علیه السلام) است؟ او اولین کسی است که به رسول خدا (صلی الله علیه و اله) ایمان آورد. اولین کسی است که در نماز به رسول خدا (صلی الله علیه و اله) اقتدا کرد. حضرت از نظر خلقت نوری، معرفت، علم و عمل از همه با سابقهتر است این سبقه، باعث تقرب حضرت به خداوند شده است.
در روایتی خود حضرت به سابقۀ خود اشاره کرده و می فرماید: «صَعِدَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ) اَلْمِنْبَرَ فِی عَسْكَرِهِ، وَ جَمَعَ اَلنَّاسَ، وَ بِحَضْرَتِهِ اَلْمُهَاجِرُونَ
1) تفسير نور الثقلين؛ ج 5، ص535.
وَ اَلْأَنْصَارُ، فَحَمِدَ اَللَّهَ وَ أَثْنَى عَلَيْهِ، ثُمَّ قَالَ: «أَيُّهَا اَلنَّاسُ، إِنَّ مَنَاقِبِي أَکْثَرُ مِنْ أَنْ تُحْصَى وَ تُعَدَّ، مِنْهَا مَا أَنْزَلَ اَللَّهُ فِی کِتَابِهِ، وَ مَا قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) [أَکْتَفِي بِهَا عَنْ جَمِيعِ مَنَاقِبِي وَ فَضْلِي: أَتَعْلَمُونَ أَنَّ اَللَّهَ فَضَّلَ فِی کِتَابِهِ اَلنَّاطِقَ اَلسَّابِقَ إِلَى اَلْإِسْلاَمِ فِی غَیْرِ آیَةٍ مِنْ كِتَابِهِ عَلَى اَلْمَسْبُوقِ، وَ إِنَّهُ لَمْ يَسْبِقْنِي إِلَى اَللَّهِ وَ رَسُولِهِ أَحَدٌ مِنَ اَلْأُمَّةِ؟» قَالُوا: اَللَّهُمَّ نَعَمْ. قَالَ: «أَنْشُدُكُمُ اَللَّهَ سُئِلَ رَسُولُ اَللَّهِ (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)] عَنْ قَوْلِهِ: اَلسّابِقُونَ اَلسّابِقُونَ*أُولئِكَ اَلْمُقَرَّبُونَ فَقَالَ رَسُولُ اَللَّهِ (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ): أَنْزَلَهَا اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِي اَلْأَنْبِيَاءِ وَ أَوْصِيَائِهِمْ، وَ أَنَا أَفْضَلُ أَنْبِيَاءِ اَللَّهِ وَ رُسُلِهِ، وَ عَلِيٌّ أَخِي وَ وَصِيِّي أَفْضَلُ اَلْأَوْصِيَاءِ؟»(1)
صدیقۀ طاهره (علیها السلام) نیز سابقهاش در معرفت و علم و عمل از دیگران بیشتر است؛ بلکه معرفت خود حضرت، ملاک فضیلت برای دیگران به شمار میرود.
بندهای که به مقام قرب برسد، به مقام حضور و همنشینی با خداوند میرسد. البته خود قرب مراتبی دارد و تعابیری که خداوند دربارۀ قرب به کار میبرد گویای این مطلب است. گاه خداوند از قرب و حضور تعبیر به «عند ربهم» می کند، یعنی بنده به جایی میرسد که ربوبیت خداوند را با جان خود درک می کند، مثل شهدا که خداوند دربارۀ آنان می فرماید: «وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِی سَبِيلِ اللهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْيَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ» (2)و هرگز گمان مبر آنان که در راه خدا کشته شدند مردهاند، بلکه زندهاند و نزد پروردگارشان روزی داده می شوند. آنان کسانی هستند که به حضور خداوند در مقام ربوبیت رسیدند و با جان و دل این ربوبیت خداوند را درک می کنند
مرتبه بعدی خداوند از این حضور و همنشینی تعبیر به «عندالله» می کند. در این مرحله، بنده فراتر از ربوبیت خداوند را درک می کند. «الَّذِينَ آمَنُوا وَهَاجَرُوا وَجَاهَدُوا فِی سَبِيلِ اللهِ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَةً عِنْدَ اللهِ وَأُولَئِكَ هُمُ الْفَائِزُونَ»(1)آنان که ایمان آوردند و هجرت کردند و با اموال و جانهایشان در راه خدا به جهاد برخاستند، منزلتشان در پیشگاه خدا بزرگ تر و برتر است و فقط اینانند که کامیابند. در مرتبۀ بالاتر، خداوند از این حضور، تعبیر به «عنده» می کند یعنی بنده دیگر پرده نشین غیب می شود فقط اوست و خدای او. «وَلَئِنْ رُجِعْتُ إِلَى رَبِّي إِنَّ لِي عِنْدَهُ لَلْحُسْنَى»(2)گر به سوی پروردگارم باز گردانده شوم، برای من نزد او پاداشی نیکوتر خواهد بود.
در بالاترین مرحله، خداوند از این حضور و قرب، تعبیر به «عندی» می کند یعنی دیگر بنده نمی گوید من نزد او هستم، بلکه این خداوند است که می فرماید بنده نزد من است که این اوج افتخار بنده است. رسول خدا (صلی الله علیه و اله) در بالاترین مرحلۀ قرب است، یعنی خداوند می فرماید حبیب من «عندی» است. در حدیث قدوسی به جایگاه این مقام بیشتر پی میبریم که خداوند دربارۀ رسول خدا (صلی الله علیه و اله) که به این مقام رسیده است چه می فرماید: «علل الشرائع، عیون أخبار الرضا علیه السلام] ، اَلْمُفَسِّرُ بِإِسْنَادِهِ إِلَی أَبِی مُحَمَّدٍ عَنْ آبَائِهِ عَنِ اَلرِّضَا عَلَیْهِمُ اَلسَّلاَمُ قَالَ: لَمَّا بَعَثَ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مُوسَی بْنَ عِمْرَانَ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ وَ اِصْطَفَاهُ نَجِیّاً وَ فَلَقَ لَهُ اَلْبَحْرَ وَ نَجَّی بَنِی إِسْرَائِیلَ وَ أَعْطَاهُ اَلتَّوْرَاةَ وَ اَلْأَلْوَاحَ رَأَى مَكَانَهُ مِنْ رَبِّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَقَالَ يَا رَبِّ لَقَدْ أَكْرَمْتَنِي بِكَرَامَةٍ لَمْ تُكْرِمْ بِهَا أَحَداً قَبْلِي فَقَالَ اَللَّهُ جَلَّ جَلاَلُهُ يَا مُوسَى أَ مَا
عَلِمْتَ أَنَّ مُحَمَّداً أَفْضَلُ عِنْدِي مِنْ جَمِيعِ مَلاَئِكَتِي وَ جَمِيعِ خَلْقِي قَالَ مُوسَى يَا رَبِّ فَإِنْ كَانَ مُحَمَّدٌ أَكْرَمَ عِنْدَكَ مِنْ جَمِيعِ خَلْقِكَ فَهَلْ فِي آلِ اَلْأَنْبِيَاءِ أَكْرَمُ مِنْ آلِي قَالَ اَللَّهُ جَلَّ جَلاَلُهُ يَا مُوسَى أَ مَا عَلِمْتَ أَنَّ فَضْلَ آلِ مُحَمَّدٍ عَلَى جَمِيعِ آلِ اَلنَّبِيِّينَ كَفَضْلِ مُحَمَّدٍ عَلَى جَمِيعِ اَلْمُرْسَلِينَ فَقَالَ مُوسَى يَا رَبِّ فَإِنْ كَانَ آلُ مُحَمَّدٍ كَذَلِكَ فَهَلْ فِي أَصْحَابِ اَلْأَنْبِيَاءِ أَكْرَمُ عِنْدَكَ مِنْ صَحَابَتِي قَالَ اَللَّهُ يَا مُوسَى أَ مَا عَلِمْتَ أَنَّ فَضْلَ صَحَابَةِ مُحَمَّدٍ عَلَى جَمِيعِ صَحَابَةِ اَلْمُرْسَلِينَ كَفَضْلِ آلِ مُحَمَّدٍ عَلَى جَمِيعِ آلِ اَلنَّبِيِّينَ وَ فَضْلِ مُحَمَّدٍ عَلَى جَمِيعِ اَلْمُرْسَلِينَ َّ …»(1)
از طرفی چون حضرت امیر (علیه السلام) نفس پیامبر (صلی الله علیه و اله) است و نفس و جان از انسان جدا نیست، چون فاطمه (علیها السلام) بضعة الرسول، ثمرة الفؤاد و هُجنه الرسول است، یعنی وجود ایشان با وجود رسول خدا یکی است و همچنین حسنین که «حسین منی و انا من حسین» است و همۀ این بزرگواران از رسول خدا (صلی الله علیه و اله) جدا نیستند و با ایشان یکی هستند، پس هر جا رسول خدا (صلی الله علیه و اله) باشد، جان، بضعة، ثمرة الفؤاد رسول (صلی الله علیه و اله) با او هستند و باید باشند و چون رسول خدا (صلی الله علیه و اله) به مقام «دنا فتدلی فکان قاب قوسین او ادنی» رسید، آنان نیز به این مقام نائل آمده و مقام قرب الهی را درک کردند.
پس با بیانی که گذشت، صدیقۀ طاهره (علیها السلام) از مقربان درگاه الهی است و مصداق آیۀ شریفۀ فوق است که «یشرب بها المقربون.»
1) بحار الأنوار،ج13، ص340.
«إِنَّهُمْ یَکِيدُونَ کَیْدًا *وَأَكِيدُ کَیْدًا * فَمَهِّلِ الْکَافِرِينَ أَمْهِلْهُمْ رُوَيْدًا»(1)آنان دست به نیرنگ می زنند و [من نیز] دست به نیرنگ میزنم پس کافران را مهلت ده و کمی آنان را به حال خود واگذار.
«ثم قال علیّ بن إبراهیم: حدّثنا جعفر بن أحمد، عن عبد اللّه بن موسی، عن الحسن بن علیّ بن أبی حمزة، عن أبیه، عن أبی بصیر، فی قوله: فَما لَهُ مِنْ قُوَّةٍ وَ لا ناصِرٍ ، قال: «ما له قوة يقوى بها على خالقه، و لا ناصر من اللّه ينصره، إن أراد به سوءا». قلت: إِنَّهُمْ يَكِيدُونَ كَيْداًوَ أَكِيدُ كَيْداً قال: «كادوا رسول اللّه (صلی الله علیه و اله) و كادوا عليا (عليه السلام)، و كادوا فاطمة (عليها السلام)، فقال اللّه: يا محمد إِنَّهُمْ يَكِيدُونَ كَيْداًوَ أَكِيدُ كَيْداً*فَمَهِّلِ اَلْكافِرِينَ يا محمد أَمْهِلْهُمْ رُوَيْداً لوقت بعث القائم (عليه السلام) فينتقم لي من الجبابرة و الطواغيت من قريش و بني أميّة و سائر الناس»(2)
در آیه 15 سوره طارق آمده است: «إِنَّهُمْ یَکِیدُونَ کَیْدًا»؛ به راستی که آنان نیرنگ [بزرگی] میزنند.
این آیه در ادامۀ آیات پیشین (که به سوگندهای الهی به آسمان و ستاره «طارق» اشاره دارد) و تأکید بر قدرت خداوند در آفرینش انسان، به توطئهها و نیرنگهای دشمنان حق میپردازد. در روایات شیعه و سنی، تفسیرهای متفاوتی از مصداق «کید» ارائه شده است، اما روایت مورد اشاره به یکی از مشهورترین تفاسیر شیعی اشاره دارد که در ادامه به تفصیل شرح داده می شود.
کید در عربی: (نیرنگ، حیله، توطئه پنهانی) به معنای نقشههای زیرکانهای است که با هدف نابودی حق یا ضربه زدن به صاحبان حق طراحی می شود. این نیرنگها معمولاً پنهانی، سازمانیافته و مبتنی بر فریب است.
در آیۀ فوق، خداوند هشدار می دهد که دشمنانِ پیامبر (صلی الله علیه و اله) و مؤمنان، پیوسته در حال طراحی توطئههای خطرناکی هستند، اما غافل از آنند که خداوند بر همه چیز آگاه است.(1)
روایت مورد اشاره، توطئه علیه پیامبر (صلی الله علیه و اله) ، علی (علیه السلام) و فاطمه (علیها السلام) : بر اساس روایتی که در منابع معتبر شیعه (مانند تفسیر قمی، البرهان فی تفسیر القرآن، نورالثقلین) آمده است، مصداق اصلی «کَیْدًا» در این آیه، توطئههای دشمنان علیه سه شخصیت مقدس است. دشمنان، سه بار نیرنگ بزرگی زدند:
نیرنگ علیه پیامبر (صلی الله علیه و اله) : توطئه برای قتل ایشان در مکه (مانند شب لیلةالمبیت).
نیرنگ علیه امام علی (علیه السلام) : غصب خلافت در سقیفه بنی ساعده و کنار زدن ایشان از حق حکومت.
نیرنگ علیه حضرت فاطمه (علیها السلام) : حمله به خانۀ ایشان برای بیعت گرفتن اجباری از علی (علیه السلام) و ضربه زدن به ایشان (حادثه هجوم به خانه وحی).
1) نک: آیه 16، «وَأَنَا أَکِیدُ کَیْدًا».
کشیدند؛ معروفترین آن «توطئه قتل جمعی» در شب هجرت بود که با فداکاری امام علی (علیه السلام) (خوابیدن در بستر پیامبر) خنثی شد «وَمِنَ النَّاسِ مَن یَشْرِی نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّهِ...».(1)
نیرنگ علیه امام علی (علیه السلام) : پس از رحلت پیامبر (صلی الله علیه و اله) ، جریان سقیفه بنیساعده با دور زدن نصّ الهی (غدیرخم)، خلافت را از امام علی (علیه السلام) غصب کرد. این رویداد در خطبههای نهجالبلاغه (مانند خطبۀ شقشقیه) به صراحت بیان شده است.
نیرنگ علیه حضرت فاطمه (علیها السلام) : برای تحت فشار قرار دادن امام علی (علیه السلام) جهت بیعت، به خانۀ ایشان هجوم آوردند. در این حمله، حضرت فاطمه (علیها السلام) آسیب دیدند و محسن (علیها السلام) سقط شد. این واقعه در منابع شیعه (کتاب «کشف الغمه» و «الاحتجاج» طبرسی) و برخی منابع سنی (مانند «الإمامة والسیاسة» ابن قتیبه) گزارش شده است.
1.هشدار به مؤمنان: آیه یادآوری می کند که دشمنان حق، همیشه در حال طراحی توطئهاند، اما خداوند نیرنگ آنان را نابود می کند.(2)
مصداق آیه: بر اساس روایات شیعه، نیرنگهای دشمنان علیه پیامبر (صلی الله علیه و اله) ، امام علی (علیه السلام) و حضرت فاطمه (علیها السلام) است.
پیام اصلی: آیه هم هشدار به دشمنان است (که خداوند بر توطئههایشان آگاه است) و هم تسلی خاطر مؤمنان (که پیروزی نهایی با اهل حق است.)
این تفسیر، نشان دهندۀ عمق دشمنی با اهل بیت (علیهم السلام) و اهمیت پایداری بر ولایت آنان در مسیر ایمان است.
در نگاه نخست، «کید» غاصبان (هجوم به خانه حضرت زهرا (علیها السلام) ، آسیب جسمانی، سقط محسن (علیها السلام) و غصب فدک) فاجعهای دردناک است، اما در منظومۀ معرفتی شیعه، همین جنایتها خود به فضیلتی بینظیر برای حضرت فاطمه (علیها السلام) تبدیل می شود. چرا؟ زیرا:
فاطمه (علیها السلام) در حقیقت آزار پیامبر (صلی الله علیه و اله) و خداوند است. بنابراین، صبر ایشان بر این ظلم، فضیلتی بیبدیل است.
این فداکاری، حقیقت غاصبان را برای همیشه در تاریخ ثبت کرد و آنان را از مشروعیت انداخت. به تعبیر امیرالمؤمنین (علیه السلام) : «فَاِنَّ مَظْلَمَةَ الزَّهْرَاءِ هِیَ الَّتِی هَتَکَتْ حِجَابَ الْغَاصِبِینَ»(2)همان مظلومیت زهرا (علیها السلام) بود که پردۀ غاصبان را درید.
تبدیل شدن به «شهیدة الولایة»: در روایات، حضرت فاطمه (علیها السلام) نخستین شهید از خاندان پیامبر پس از رحلت ایشان معرفی شدهاند. شهادت ایشان بر اثر جراحتهای ناشی از هجوم به خانه بود. امام صادق (علیه السلام) فرمودند: «ضربها قنفذ بالسوط علی متنها، فصاحت فاطمة: ...أسقطت محسنا و أخذوه»(3)دستان خبیث دشمن با تازیانه بر پیکر او کوبید و محسن (علیه السلام) را سقط کرد.
گره خوردن نام فاطمه (علیها السلام) با عدالتخواهی تا قیامت: نهضت فاطمی الهامبخش همۀ قیامهای عادلانه در تاریخ شد. قیام امام حسین (علیه السلام) در کربلا ادامۀ راه مادرشان فاطمه (علیها السلام) بود.
عذاب دنیوی: نفرین حضرت زهرا (علیها السلام) بر ظالمان مستجاب شد؛ عمر، ابوبکر و دیگران به مرگهای دردناکی مردند.
رسوایی ابدی: نام فاطمه (علیها السلام) تا قیامت با عظمت برده می شود، اما غاصبان همواره ملعون تاریخ هستند.
مفهوم «کید» (نیرنگ/توطئه) در آموزههای اسلامی دارای مراتب و سطوح است و منشأ آن به شیطان بازمی گردد که به عنوان «اول الکائدین» (نخستین نیرنگباز) شناخته می شود. سپس این صفت به انسانهای ظالم، کافر و منافق منتقل می شود. در ادامه با استناد به قرآن، روایات و تفاسیر، این سلسلهمراتب را بررسی می کنیم:
آیههای کلیدی:
«إِنَّ کَیْدَ الشَّیْطَانِ کَانَ ضَعِیفًا»؛ نیرنگ شیطان همواره سست و ناتوان است.
«وَإِمَّا یَنْزَغَنَّکَ مِنَ الشَّیْطَانِ نَزْغٌ...»؛ و اگر وسوسهای از شیطان تو را برانگیزد، به خدا پناه ببر.
1) سوره نساء،آیه76.
تفسیر:
شیطان پس از نافرمانی در سجده به آدم (علیه السلام) ،نخستین کید را علیه انسان آغاز کرد (فریب آدم و حوا در بهشت). قرآن او را «دشمن آشکار» (عدوٌّ مبین) میخواند (بقره:168) و تأکید می کند که شیطان همواره در حال طراحی توطئه برای گمراهی انسان است، اما نیرنگش ذاتاً ضعیف است.
قرآن نشان می دهد که شیطان، کید خود را از طریق وسوسه به انسانها منتقل می کند و آنان را به ابزاری برای اجرای توطئههای بزرگتر تبدیل می کند: «ذَلِكُم وَأَنَّ ٱللَّهَ مُوهِنُ کَیدِ ٱلکَفِرِينَ»(1)این است و آنکه خدا است سست کننده نیرنگ کافران. «وَأَنَّ ٱللَّهَ لَا یَهدِي کَیدَ ٱلخَائِنِينَ»(2)خداوند نیرنگ خائنان را به هدف نمیرساند.
زنجیرۀ شیطانی: در روایات شیعه، کید دشمنان اهل بیت (علیهم السلام) حلقهای از همان زنجیرۀ شیطانی دانسته شده است:
امام صادق (علیه السلام) : نخستین کید، کید شیطان بود هنگامی که به آدم (علیه السلام) گفت: «هَلْ أَدُلُّکَ عَلَى شَجَرَةِ الْخُلْدِ» (آیا تو را به درخت جاودانگی راهنمایی کنم؟). سپس کید [دیگر] قوم فرعون بود علیه موسی (علیه السلام) ،و پس از آن، کید یهود علیه عیسی (علیه السلام) . آخرین کید، کید امت [اسلام] است علیه محمد (صلی الله علیه و اله) و آل او.»(3)
پیوند با آیه 15 طارق: در تفسیر همین آیه، کید مشرکان علیه پیامبر (صلی الله علیه و اله) و سپس کید منافقان و غاصبان خلافت علیه امام علی (علیه السلام) و حضرت فاطمه (علیها السلام) ادامۀ همان سنت شیطانی شمرده شده است.
این سلسلهمراتب نشان می دهد کید دشمنان اهل بیت (علیهم السلام) (همانگونه که در آیه 15 طارق آمده) حلقهای از زنجیرۀ کهنِ شیطانی است، اما وعدۀ الهی پابرجاست: «وَمَکَرُوا مَکْرًا وَمَکَرْنَا مَکْرًا وَهُمْ لَا یَشْعُرُونَ * فَانظُرْ کَیْفَ کَانَ عَاقِبَهُ مَکْرِهِمْ أَنَّا دَمَّرْنَاهُمْ وَقَوْمَهُمْ أَجْمَعِینَ»؛ آنان نیرنگ مهمی به کار گرفتند و ما هم در حالی که بی خبر بودند [با کیفر بسیار سختی] نیرنگ آنان را از بین بردیم. پس با تأمل بنگر که سرانجام نیرنگشان چگونه بود؟ که ما آنان و قومشان را همگی درهم کوبیدیم و هلاک کردیم.
نکته عرفانی: طارق؛ نماد امید در تاریکیها. ستارۀ طارق در دل تاریکی شب میدرخشد. اهل بیت (علیهم السلام) نیز در تاریکترین دورههای تاریخ (مانند کید غاصبان پس از رحلت پیامبر) چراغ هدایت بودند. خداوند با این سوگند می خواهد بگوید: همانگونه که طارق، تاریکی شب را میشکافد، نور ولایت علی (علیه السلام) و فاطمه (علیها السلام) نیز توطئههای دشمنان را خنثی می کند. از این رو، ذکر کید دشمنان بلافاصله پس از سوگند به طارق، تسلی بخش مؤمنان است که نگران توطئهها نباشند!
«وَالْفَجْرِ وَلَيَالٍ عَشْرٍ وَالشَّفْعِ وَالْوَتْرِ وَاللَّيْلِ إِذَا یَسْرِ»(1)سوگند به سپیده دم و به شبهای ده گانه و به زوج و فرد و به شب هنگامی که میگذرد.
«شَرَفُ اَلدِّينِ ا َلنَّجَفِيُّ، [قَالَ]: رُوِيَ بِالْإِسْنَادِ مَرْفُوعاً، عَنْ عَمْرِو بْنِ شِمْرٍ، عَنْ جَابِرِ بْنِ یَزِيدَ اَلْجُعْفِيِّ، عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ)، قَالَ: «قَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَّ: وَ اَلْفَجْرِ اَلْفَجْرُ هُوَ اَلْقَائِمُ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ): وَ لَیالٍ عَشْرٍ اَلْأَئِمَّةُ (عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ) مِنَ اَلْحَسَنِ إِلَى اَلْحَسَنِ وَ اَلشَّفْعِ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ وَ فَاطِمَةُ (عَلَيْهَا اَلسَّلاَمُ) ، وَ اَلْوَتْرِ هُوَ اَللَّهُ وَحْدَهُ لاَ شَرِيكَ لَهُ: وَ اَللَّيْلِ إِذا يَسْرِ هِيَ دَوْلَةُ حَبْتَرٍ ، فَهِيَ تَسْرِي إِلَى دَوْلَةِ اَلْقَائِمِ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ) »(2)امام صادق (علیه السلام) می فرماید: فجر و سپیده دم قائم (علیه السلام) است و شبهای دهگانه ائمه امام حسن و امام حسن عسکری (علیهم السلام) است و شفع مراد امیرالمؤمنین و فاطمه زهرا (علیهما السلام) هستند و مراد از وتر او خداوندی که واحد است و شریکی برای او نیست. و سوگند به شب هنگامی که سپری می شود، این دوران (حکومت) بنیامیه (حَبتَر) است، سپس این شب به سوی حکومت قائم (عجل الله تعالی فرجه الشریف) میگذرد.
در آیات آغازین سوره فجر، خداوند با چندین سوگند پیاپی به پدیدههای طبیعی، انسان را به تفکر فرا میخواند. سوگند به «والفجر»، «لیال عشر»، «والشفع والوتر» و «واللیل إذا یسر» از جمله این قسمهاست. روایات متعددی وجود دارد که «الشفع» را به حضرت علی (علیه السلام) و حضرت فاطمه (علیها السلام) تفسیر کردهاند. این تفسیر، گوهری از معارف ولایی را در دل آیات قرآن آشکار میسازد. این تفسیر، تابلویی از عظمت نورانی اهل بیت (علیهم السلام) را در آیات قرآن ترسیم می کند که دل های مشتاقان را به سوی خود میخواند.
شَفْع (جفت): اشاره به امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) و حضرت فاطمه (علیها السلام) دارد که نماد اتحاد مقدس در اسلام هستند.
وَتْر (فرد): اشاره به خداوند یکتا دارد که منشأ همه چیز است. حضرت علی (علیه السلام) و فاطمه (علیها السلام) به عنوان شَفْع، نماد توازن و تکامل در خلقت هستند: علی (علیه السلام) نماینده علم، عدالت و ولایت، و فاطمه (علیها السلام) نماینده عاطفه، ایثار و قدسیت است. این دو بزرگوار با هم اسوه زندگی اسلامی هستند. وَتْر بودن خداوند اشاره به این دارد که همه چیز به او بازمی گردد، حتی این دو شخصیت مقدس نیز مظهر اویند.
در پایان سوره، فجر: «وَیَقُولُ الْإِنسَانُ یَوْمَئِذٍ أَیْنَ الْمَفَرُّ» قیامت، با فجر ولایت پیوند میخورد؛ چرا که نجات در قیامت، به ولایت علی (علیه السلام) و فاطمه (علیها السلام) گره خورده است: «مَثلُ أَهلِ بَیتِي کَسَفِینَةِ نُوحٍ؛ مَن رَكِبَهَا نَجَا وَ مَن تَخَلَّفَ عَنهَا غَرِقَ»؛(1)«مَثَل اهل بیتم چون کشتی نوح است؛ هرکه بر آن سوار شود نجات یابد و هرکه بازماند غرق گردد.»
از آیاتی که بر این مهم دلالت می کند، این آیۀ شریفه است که می فرماید: «وَمِنْ آیَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْوَاجًا لِتَسْكُنُوا إِلَيْهَا وَجَعَلَ بَیْنَكُمْ مَوَدَّةً وَرَحْمَةً إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ»(2)و از نشانه های [قدرت و ربوبیت] او این است که
برای شما از جنس خودتان همسرانی آفرید تا در کنارشان آرامش یابید و در میان شما دوستی و مهربانی قرار داد؛ یقیناً در این [کار شگفت انگیز] نشانه هایی است برای مردمی که می اندیشند.
خداوند در قرآن می فرماید: «وَمِن کُلِّ شَیْءٍ خَلَقْنَا زَوْجَیْنِ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ»(1)و از هر چیز دو زوج آفریدیم تا متذکر شوید.
علی و فاطمه (علیهما السلام) به عنوان برترین زوج تاریخ بشریت، تجلیگر این اصل قرآنی هستند. ایشان با زندگی مشترک خود نشان دادند که چگونه زوجیت می تواند وسیلۀ عروج به مقام قرب الهی باشد.
مودت، رحمت، سکینه و آرامش از صفات خداوند متعال است که در این زوج الهی و آسمانی تجلی پیدا کرده است.
در روایات، «لیال عشر» به دهه اول ذیالحجه یا شبهای محرم تفسیر شده است. این زمانها با حماسۀ عاشورا و قیام امام حسین (علیه السلام) -فرزند علی (علیه السلام) و فاطمه (علیها السلام) - پیوند خورده است.
عرفا معتقدند: کثرت عالم تجلی وحدت حق است. علی (علیه السلام) و فاطمه (علیها السلام) دو تعین از یک حقیقت اند؛ چنانکه پیامبر (صلی الله علیه و اله) فرمود: «فَاطِمَةُ بَضْعَةٌ مِنِّی وَعَلِیٌّ نَفْسِی»(2)فاطمه پارۀ تن من و علی جان من است.»
این یعنی فاطمه (علیها السلام) ، تجلی نفس نبوی (بَضْعَةٌ مِنِّی) و علی (علیه السلام) ، تجلی روح الهی (نَفْسِی) که اشاره به آیه «وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی» دارد.
از فجر تا شفع و وتر، سوره فجر، مسیر سلوک انسان از ظلمت تا نور را ترسیم می کند:
بیداری دل از خواب غفلت و طلوع نور ولایت. فاطمه (علیها السلام) فجر ایمان است؛ زیرا نسل پیامبر (صلی الله علیه و اله) از او جاری شد.
ده مرحله مجاهدت نفس برای نیل به فنا. مطابق روایات، این شبها مربوط به عاشورا است که فرزند شفع (حسین (علیه السلام) ) قربانی شد.
سالک پس از عبور از مراحل، به مقام شهود میرسد که حق را در دو مظهر میبیند: «شفع»، تجلی حق در خَلق (علی و فاطمه به عنوان مظهر اسماء الهی) و «وتر»، حقیقت بیهمتای حق.
ظلمت نفس اماره که با نور فجر ولایت میگریزد.
برای بهرهگیری از زوجیت قدسی علی (علیه السلام) و فاطمه (علیها السلام) به عنوان الگوی تربیت نفس در سلوک عرفانی، باید این رابطه را نماد تعادل وجودی بین دو جنبۀ مکمل هدایتگر دید:
علی (علیه السلام) مظهر «جلال» (حقیقتطلبی، عدالت، عقلانیت) و فاطمه (علیها السلام) مظهر «جمال» (محبت، ایثار، عبادت).
«وَلَسَوفَ یُعطِيكَ رَبُّكَ فَتَرضَى»(1)و پروردگار تو به زودی به تو چندان عطا کند که تو راضی شوی (در دنیا نصرت و در آخرت مقام شفاعت به تو بخشد)
«وَ مِنْ طَرِيقِ اَلْمُخَالِفِينَ: (تَفْسِيرُ اَلثَّعْلَبِيِّ)، عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ)، وَ (تَفْسِيرُ اَلْقُشَيْرِيِّ)، عَنْ جَابِرٍ اَلْأَنْصَارِيِّ: أَنَّهُ رَأَى اَلنَّبِيُّ (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) فَاطِمَةَ وَ عَلَيْهَا كِسَاءٌ مِنْ أَجِلَّةِ اَلْإِبِلِ، وَ هِيَ تَطْحَنُ بِيَدَيْهَا، وَ تُرْضِعُ وَلَدَهَا، فَدَمَعَتْ عَيْنَا رَسُولِ اَللَّهِ (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) ، فَقَالَ: «يَا بِنْتَاهْ، تَعَجَّلِي مَرَارَةَ اَلدُّنْيَا بِحَلاَوَةِ اَلْآخِرَةِ» فَقَالَتْ: «يَا رَسُولَ اَللَّهِ ، اَلْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَى نَعْمَائِهِ، وَ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ عَلَى آلاَئِهِ» فَأَنْزَلَ اَللَّهُ تَعَالَى: وَ لَسَوْفَ يُعْطِيكَ رَبُّكَ فَتَرْضى»(2)رسول خدا (صلی الله علیه و اله) دید که صدیقۀ طاهره عبایی از پوست شتر بر سر دارد و مشغول آسیاب کردن گندم است در حالی که به فرزند خود شیر می دهد. رسول خدا (صلی الله علیه و اله) اشک ریخت و فرمود ای دخترم سختی دنیا را به شیرینی آخرت تحمل کن. فاطمه (علیها السلام) فرمود خداوند را سپاس می گویم بر نعمت های ظاهریش و شکر میکنم به خاطر نعمت های باطنی او. پس خداوند این آیه را نازل فرمود.
الف) «یُعْطِيكَ» (به تو عطا می کند): این عطا تنها شامل موارد مادی (مانند فتح مکه) نیست، بلکه موارد معنوی است. بزرگترین عطای الهی به پیامبر (صلی الله علیه و اله) ، وجود فاطمه (علیها السلام) بود، زیرا: او امّ ائمه (علیه السلام) و ادامهدهندۀ رسالت پیامبر (صلی الله علیه و اله) است. پیامبر (صلی الله علیه و اله) دربارۀ او فرمود: «فاطِمَةُ بَضْعَةٌ مِنِّی» (فاطمه پارهتن من است).
ب) «فَتَرْضَى» (پس خشنود میشوی): رضایت پیامبر (صلی الله علیه و اله) در دو سطح تحقق یافت:
در دنیا: با دیدن مقام فاطمه (علیها السلام) به عنوان سرور زنان جهان و مادر امامان.
در آخرت: با شفاعت امت و دیدن پیروزی نهایی اسلام در قیامت.
پیوند آیه با مقام فاطمه زهرا (علیها السلام)
فاطمه (علیها السلام) تجلی عطای الهی: خداوند با دادن فاطمه (علیها السلام) به پیامبر (صلی الله علیه و اله) ، بزرگترین موهبت را به او بخشید،
رضایت پیامبر (صلی الله علیه و اله) در گرو رضایت فاطمه (علیها السلام) : حدیث مشهور: «رِضَی اللَّهِ فِی رِضَی فَاطِمَةَ»(1)(خشنودی خدا در خشنودی فاطمه است)
عطای الهی در اینجا تجلی اسماءالله است، نه مواهب مادی.
رضا در عرفان یعنی فنا فی الله (محو شدن در اراده الهی)
رضایت فاطمه (علیها السلام) یعنی تحقق تجلی صفات الهی در عالم.
رضایت پیامبر (صلی الله علیه و اله) یعنی وصول به مقام جمع الجمع (بالاترین مرحله توحید)
1) بحارالانوار، ج43، ص65.
این آیه در حقیقت بیان می کند:
بزرگترین عطای الهی به پیامبر (صلی الله علیه و اله) ، تجلی حقیقت فاطمی (علیها السلام) بود که جامع نبوت (از پدر) و ولایت (از همسر و فرزندان) است.
رضای پیامبر (صلی الله علیه و اله) زمانی کامل شد که دید، رضای او رضای خداوند است، فاطمه (علیها السلام) سرور زنان جهان شد. نسل او ائمه هدی (علیه السلام) زمین را پر از عدل کردند. در قیامت، شفاعت فاطمه (علیها السلام) شامل امت می شود.
این آیه سیر نزول و صعود وجود مقدس فاطمه (علیها السلام) را ترسیم می کند: از کوثر بودن تا شفاعت کردن.
«إِنّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ*وَمَا أَدریک مَا لَيلَةُ ٱلقَدرِ» همانا ما قرآن را در شب قدر نازل کردیم و تو چه میدانی که شب قدر چیست؟
«فُرَاتٌ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ اَلْقَاسِمِ بْنِ عُبَيْدٍ مُعَنْعَناً عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ: أَنَّهُ قَالَ «إِنّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةِ اَلْقَدْرِ » اَللَّيْلَةُ فَاطِمَةُ وَ اَلْقَدْرُ اَللَّهُ فَمَنْ عَرَفَ فَاطِمَةَ حَقَّ مَعْرِفَتِهَا فَقَدْ أَدْرَكَ لَيْلَةَ اَلْقَدْرِ وَ إِنَّمَا سُمِّيَتْ فَاطِمَةُ لِأَنَّ اَلْخَلْقَ فُطِمُوا عَنْ مَعْرِفَتِهَا أَوْ مِنْ مَعْرِفَتِهَا اَلشَّكُّ [مِنْ أ َبِي اَلْقَاسِمِ ] وَ قَوْلُهُ « وَ ما أَدْراكَ ما لَيْلَةُ اَلْقَدْرِ *لَيْلَةُ اَلْقَدْرِ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ» يَعْنِي خَيْرٌ مِنْ أَلْفَ مُؤْمِنٍ وَ هِيَ أُمُّ اَلْمُؤْمِنِينَ « تَنَزَّلُ اَلْمَلائِكَةُ وَ اَلرُّوحُ فِيها » وَ اَلْمَلاَئِكَةُ اَلْمُؤْمِنُونَ اَلَّذِينَ يَمْلِكُونَ عِلْمَ آلِ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ. وَ اَلرُّوحُ اَلْقُدُسُ هِیَ فَاطِمَةُ عَلَيْهَا السَّلاَمُ «بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ كُلِّ أَمْرٍ *سَلامٌ هِيَ حَتّى مَطْلَعِ اَلْفَجْرِ» يَعْنِي حَتَّى يَخْرُجَ اَلْقَائِمُ عَلَيْهِ السَّلاَمُ »؛(1)
همانطور که سابقاً بیان شد، همۀ اشیای عالم و آن چه در عالم مُلک است، دارای باطن و ملکوت هستند. دلیل آن هم قول خداوند است که فرمود: «بیده ملکوت کل شیء و الیه ترجعون» حتی اشیای به ظاهر خاموش و جامد مثل سنگ و کوه که خداوند در این باره نیز فرمود: «اتحسب انها جامدة و هی تمر مرالسحاب» حتی شب و روز نیز مستثنای از این مسئله نیست یعنی این دو نیز دارای ملکوت و باطن هستند.
شب به عنوان یکی از پدیدههای الهی نیز دارای ملکوت است. همچنین قرآن که قول خداوند است نیز دارای باطن و ملکوت است. خداوند دربارۀ نزول قرآن در شب قدر فرمود «انا انزلناه فی لیلة القدر»
1) تفسير فرات الكوفي،ج 1، ص 581.
پس با قرآن و شبی سرو کار داریم که دارای ملکوت هستند، یعنی جدای ظاهر مُلکی، باطن ملکوتی نیز دارند. خداوند ظاهر قرآن را در ظاهر شب قدر نازل کرده است. باطن قرآن نیز در باطن شب قدر نازل شده است. با توجه به روایاتی که در این باره وارد شده است، صدیقۀ طاهره (علیها السلام) باطن شب قدر است. امام باقر (علیه السلام) می فرماید: «فاطمة لیلة القدر» فاطمه شب قدر است. بدیهی است که مراد این جمله، ظاهر شب قدر نیست، چرا که جنبۀ ملکی شب قدر معلوم است. نکتۀ دیگر که باید به آن توجه کرد، این است که حضرت از باب تشبیه و تمثیل نفرمود فاطمه شب قدر است یعنی نفرمود فاطمه کلیلة القدر یا فاطمه مثل لیلة القدر، بلکه فرمود خود شب قدر است. با این بیان، معلوم می شود که حضرت، ملکوت قدر است.
خداوند برای شب قدر مُلکی خصوصیاتی بیان فرمود که عین این صفات، برای ملکوت آن نیز ثابت است و حتماً هم باید اینگونه باشد.
و ابوجهل در قرآن. علاوه براین چون آنچه رسول خدا (صلی الله علیه و اله) بیان می کنند، قول خداوند است، کما اینکه خداوند می فرماید: «ما ینطق عن الهوی ان هو الا وحی یوحی»، لذا قول رسول خدا (صلی الله علیه و اله) ، قول خداوند است و پیامبر فرمود: «بأن فاطمة سیدة نساء اهل جنة» که بیان آن گذشت. پس اگر رسول خدا (صلی الله علیه و اله) از حضرت تمجید می کند، در حقیقت قول خداوند را بیان می کند. خداوند که عدل عین ذات اوست، ملاک اهلیت را بندگی میداند کسی که از دایرۀ بندگی خارج شود، اهلیت خود را از دست می دهد مثل پسر نوح که خداوند دربارۀ او فرمود: «انه لیس من اهلک انه عمل غیر صالح» و چون صدیقۀ طاهره عبد محض خداوند است، در نتیجه اهلیت دارد که جز اهل بیت النبی باشد. آن هم بیت وحی نه بیت خشت و گلی. پس معرِّف حضرت که صورت ملکوتی شب قدر است، خود خداوند است چنانچه معرف صورت مُلکی شب قدر خداوند است.
خصوصیت دیگری که شب قدر دارد، این است که این شب، شب مبارکی است یعنی خداوند این شب را شب مبارک قرار داده است: «انا انزلناه فی لیلة مبارکة» همین خصوصیت، برای باطن و ملکوت شب قدر هم ثابت است، یعنی صدیقۀ طاهره (علیها السلام) دارای صفت مبارک است یعنی او مبارکه است.
از دیگر خصوصیات شب قدر مُلکی، این است که خداوند فرمود «خیرا من الف شهر» صورت ملکوتی این شب که حضرت باشد، همین خصوصیت را دارد در روایت وارد است که امام صادق (علیه السلام) می فرماید: «فاطمة خیرا من الف الف مؤمن» فاطمه از هزار هزار مؤمن بهتر و با فضیلتتر است.
از دیگر خصوصیات شب قدر آن است که درک آن برای همگان میسر نیست، همین خصوصیت در صورت ملکوتی شب قدر که حضرت باشد ثابت
است، یعنی هر کسی قادر نیست که مقام فاطمی را درک کند، لذا در روایت وارد است فاطمه را از آن جهت فاطمه نامیدند که «فطموا الناس عن معرفتها» مردم عاجز از شناخت حقیقت فاطمی هستند.
یکی دیگر از خصوصیات صورت مُلکی شب قدر این است که در این شب، مقدرات عالم رقم میخورد، لذا خداوند می فرماید: «یفرق فیها من کل امر حکیم» همین خصوصیت را می توان در صورت ملکوتی شب قدر که حضرت باشد یافت، لذا در روایت وارد است که «یفرق فیها رجل کریم رجل کریم رجل کریم».
یکی دیگر از خصوصیات مهم این شب ملکی این است که ظرف برای نزول قرآن کریم واقع شده است، کما این که خداوند فرمود «انا انزلناه فی لیلة القدر» ما قرآن را در شب قدر نازل کردیم.
این خصوصیت نیز مثل سایر خصوصیات بیان شدۀ برای صورت ملکی برای صورت ملکوتی نیز ثابت است، یعنی صدیقۀ طاهره که ملکوت شب قدر است، ظرف برای ملکوت قرآن که امام است میباشد. برای اثبات این مطلب به قرآن مراجعه می کنیم. خداوند در اولین آیۀ سورۀ نور، می فرماید: «سورة انزلناها و فرضناها و انزلنا آیات بینات» این سوره را ما نازل کردیم و آن را واجب کردیم و آیات روشن را ما نازل کردیم.
بیان شد که کل قرآن را خداوند نازل کرد و فرمود «انا انزلناه فی لیلة القدر» اما سرّ اینکه این سوره را به خصوص فرمود ما نازل کردیم چیست؟ در هیچ سورهای از قرآن این تعبیر به کار نرفته است. دلیل آن این است که نور اشاره به آیۀ نور دارد و آیۀ نور که خداوند می فرماید: «الله نور السموات و الاروض مثل نوره کمشکاة...» مراد نور ولایت الهی است که از باب «تسمیة الکل باسم جزئه» نام این آیه را بر
کل این سوره اطلاق کردند روایاتی ذیل این آیه وجو دارد که بیان کنندۀ این است که مراد از مثل نوره تا آخر آیه، اهل بیت (علیهم السلام) هستند یکی از این روایات این است که امام صادق (علیه السلام) فرمود: «نحن الایات، نحن البینات» آن آیات و بینات و روشن ما هستیم» به این ترتیب این که خداوند فرمود «سورة انزلناها و فرضناها»، یعنی همان طور که کل قرآن را ما فرو فرستادیم، ملکوت آن را که امام و ولایت امام باشد را نیز ما فرو فرستادیم. همان طور که صورت مُلکی قرآن نیاز به زمان و مکان نزول دارد که از حیث زمان در شب قدر نازل شد و از حیث مکان به طور عام در مکه و به طور خاص بر سینه رسول خدا (صلی الله علیه و اله) نازل شد، «نزل به الروح الامین علی قلبک»، ملکوت قرآن که امام و ولایت او باشد نیز در یک زمان و مکان معین نازل شد که صدیقۀ طاهره به عنوان ملکوت شب قدر و مکان آن صدرالمصطفی است، لذا درباۀ مکان نزول ملکوت رسول خدا (صلی الله علیه و اله) می فرماید «فاطمة ثمرة فؤادی» فاطمه میوۀ دل من است یعنی کل ولایت در ظرف وجودی فاطه ای قرار دارد که او میوه دل رسول خدا (صلی الله علیه و اله) است.
از نظر عرفانی، «شب» نماد باطن و اسرار است و «قدر» به معنای اندازهگیری و ارزش. حضرت زهرا (علیها السلام) به عنوان «شب قدر»، باطنی سرشار از اسرار الهی دارد و ارزش حقیقی انسانیت را نشان می دهد. او در عالم معنا، شبی است که نور هدایت از آن ساطع می شود و مقدرات معنوی عالم از طریق او و فرزندانش (امامان) رقم میخورد.
در شب قدر، فرشتگان واسطۀ نزول رحمت و برکت الهی هستند. حضرت زهرا (علیها السلام) نیز، به عنوان انسان کامل و «امالائمه»، واسطۀ فیض الهی به عالم است. نزول فرشتگان بر او، مانند شب قدر، نشان دهندۀ نقش او در انتقال هدایت و معرفت به بشریت است.
فرشتگان مقرب در این شب بر امام هر عصری نازل می شوند و مقدرات یک سال بندگان را به امضای امام عصر میرسانند. مورد خطاب بودن حضرت به عنوان محدثه از دیگر خصوصیات مشترکی است که بین صورت ملکی و ملکوتی این شب وجود دارد.
فرشتگان در شب قدر «من کل أمر» (برای هر کاری) نازل می شوند، یعنی مقدرات عالم را اجرا می کنند. حضرت زهرا (علیها السلام) نیز، به عنوان منشأ نسل امامان (علیه السلام) که مجریان اوامر الهی در عالم هستند، در این نقش مشارکت دارد.
نزول فرشتگان در شب قدر، از طریق انسان کامل صورت میگیرد و در تفکر شیعی، حضرت زهرا (علیها السلام) یکی از مصادیق این انسان کامل است.
همانطور که بیان شد همۀ اشیای عالم دارای ملکوت هستند. روز و شب نیز مستثنای از این نیستند و بیان کردیم که ملکوت شب قدر، حضرت صدیقۀ طاهره است. روز هم که از آیات الهی به شمار میرود، دارای ملکوت است.
دو نوع نور در هستی وجود دارد: یک نوع نوری که کشف از آیات الهی می کند
که ارباب معرفت دربارۀ آن می گویند «نور یکشف عن آیاته» و یک نور داریم که کشف از اوصاف الهی می کند که از آن به «نور یکشف عن اوصافه» تعبیر می کنند. متبادر از روز، روشنایی است و این روشنایی نیز از نور خورشید است و خورشید نیز نور خود از از عناصر گازی دارد که در هستۀ خورشید وجود دارد از قبیل گاز هیدروژن، نیتروژن، هلیم و دیگر گازها که بر اثر فعل و انفعالات و انفجار، هم نور تولید می کند و هم گرما میبخشد. نکتۀ حائز اهمیت در نور ظاهری که کشف از آیات الهی می کند این است که این نور برای ظهور نیاز به مقومی دارد که در ضمن آن ظهور پیدا کند مثل نور کبریت، نور شمع، نور لامپ تا تور خورشید یعنی تمام اقسام نوری که در طبیعت وجود دارد، برای ظهور و بروز در ضمن و قائم به چیزی هستند به عبارتی وقتی میگوییم نور لامپ، یعنی نوری که به وسیلۀ لامپ ظهور و بروز پیدا می کند. اما نوری که کشف از اوصاف الهی می کند هم مثل نور ظاهری است یعنی برای ظهور و بروز نیاز به یک چیزی دارد که به واسطۀ آن، نور اوصاف ظهور و بروز پیدا می کند و آن کس، کسی نیست جز انسان کامل که تمام صفات نوررانی در وجود او جمع است و قادر است که نور هر صفت را تشخیص دهد مثلاً نور صبر، نور علم، نور عصمت، نور ولایت، هر کدام عنصر نورانی هستند که در هستۀ وجودی امام وجود دارند، ولی او قادر به تشخیص این انوار است. چنانچه در نور هستی می توانیم هر نوری را در ضمن چیزی تشخیص بدهیم نور شمع نور است ولی نور لامپ نیست یکی شمع است و یکی لامپ.
خداوند در قرآن دربارۀ شب و روز تعبیر دارد که به اختلاف شبانه روز اشاره دارد و می فرماید: «یولج اللیل فی النهار و یولج النهار فی اللیل» یعنی شب را در روز و روز را در شب فرو میبریم که این اشاره به اختلاف ساعات روز و شب دارد. اما
در نگاه اهل معرفت باید بگوییم اینکه فرمود ما روز را در شب فرو میبریم و پنهان می کنیم، با توجه به اینکه شب، آن هم شب قدر که حضرت فاطمه زهرا (علیها السلام) است، روز و روشنایی آن، که خورشید ولایت است را در وجود این شب قدر پنهان کردیم. مراد از آن اختلاف، ولایت حضرت امیر (علیه السلام) است که ولایت ایشان در وجود فاطمه زهرا (علیها السلام) قرار نگرفت، بلکه از وجود حضرت امیر (علیه السلام) این نور ولایت به صدیقه طاهره (علیها السلام) منتقل شد.
یکی از فضایل بیشماری که حضرت امیر (علیه السلام) دارد این است که خداوند دربارۀ مُلک و ملکوت می فرماید «تبارک الذی بیده ملک و هو علی کل شیء قدیر»، «سبحان الذی بیده ملکوت کل شی و الیه ترجعون» یعنی مُلک و ملکوت در دست و ید قدرت خداوند است. از طرفی از حضرت امیر (علیه السلام) وارد است که حضرت خود را «یدالله» معرفی می کند. به این ترتیب حضرت امیر (علیه السلام) مظهر قدرت خداوند است که گردانندۀ مُلک و ملکوت است وقتی می فرماید بیده ملک و ملکوت، یکی از این ملکوتها شب قدر است که حضرت فاطمه زهرا است. یعنی دست فاطمه در دست علی است و این بیان کنندۀ همان جملۀ معروف رسول خدا (صلی الله علیه و اله) است که فرمود: اگر علی نبود کفوی برای فاطمه نبود. فقط علی است که فاطمه می تواند دست در دست او قرار دهد و عالم را طبق ارادۀ الهی تدبیر کنند.
اینکه شما حضرت را تشبیه به شب کردید، شب، نماد تاریکی است و تاریکی در آیات و روایات مذمت شده است و این با مقام صدیقۀ طاهره (علیها السلام) سازگار نیست.
در پاسخ میگوییم: بین شب و تاریکی فرق است. گرچه در ظاهر گاهی اوقات از باب تشبیه معقول به محسوس از تاریکی به شب مثال زده می شود، اما در واقع چنین نیست این دو از حیث مفهوم باهم فرق دارند.
قرآن کریم شب را به عنوان یکی از نشانههای آفرینش و قدرت خداوند معرفی می کند. در آیات متعدد، شب و روز به عنوان دو پدیده متقابل که نش (علیها السلام) کمت الهی هستند، مورد اشاره قرار گرفتهاند. برای مثال می فرماید: «تُولِجُ اللَّيْلَ فِی النَّهَارِ وَتُولِجُ النَّهَارَ فِی اللَّيْلِ»؛(1)
شب از آیات الهی شمرده شده است و جایگاه خاصی نزد خداوند دارد لذا می فرماید «وَمِنْ آیَاتِهِ اللَّيْلُ وَالنَّهَارُ وَالشَّمْسُ وَالْقَمَرُ»(2)اکثر توفیقاتی که پیامبران در تبلیغ دین و حتی امور شخصی خود داشتهاند در شب به دست آمده است. در شب بود که معراج پیامبر انجام شد «سُبْحَانَ الَّذِي أَسْرَى بِعَبْدِهِ لَیْلًا مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى الَّذِي بَارَكْنَا حَوْلَهُ لِنُرِيَهُ مِنْ آیَاتِنَا إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ»(3)منزّه و پاک است آن [خدایی] که شبی بندهاش] محمّد (صلی الله علیه و اله) ] را از مسجدالحرام به مسجد الاقصی که پیرامونش را برکت دادیم، سیر [و حرکت] داد، تا [بخشی] از نشانههای [عظمت و قدرت [خود را به او نشان دهیم؛ یقیناً او شنوا و داناست.
خداوند به حضرت موسی (علیه السلام) دستور داد شبانه حرکت کند و ترسی به خود راه ندهد. «وَلَقَدْ أَوْحَيْنَا إِلَى مُوسَى أَنْ أَسْرِ بِعِبَادِي فَاضْرِبْ لَهُمْ طَرِيقًا فِی الْبَحْرِ یَبَسًا لَا
تَخَافُ دَرَكًا وَلَا تَخْشَى»(1)و همانا به موسی وحی کردیم که بندگانم را شبانه [از مصر] حرکت بده، و برای آنان راهی خشک در دریا قرار ده که [در آن موقعیت] نه از رسیدن فرعونیان بترسی و نه از غرق شدن بهراسی.
چون شب، تمام نیروی انسان متوقف است و ابزار گناه و معصیت از کار میافتد بهترین زمان برای سلوک است و این زمان سرعت سلوک را بیشتر می کند و کمک شایانی برای رسیدن به هدف می کند.
در قرآن، شب به عنوان زمان مناسب برای عبادت، توبه و تقرب به خداوند معرفی شده است. بسیاری از پیامبران و بندگان صالح خداوند، شبها را به عبادت و راز و نیاز با پروردگار میگذراندند. برای مثال: «یَا أَيُّهَا الْمُزَّمِّلُ * قُمِ اللَّيْلَ إِلَّا قَلِيلًا * نِصْفَهُ أَوِ انْقُصْ مِنْهُ قَلِيلًا * أَوْ زِدْ عَلَيْهِ وَرَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتِيلًا»(2)ای جامه به خود پیچیده! * شب را به پا خیز، مگر کمی * نیمی از شب یا کمی از آن را کم کن * یا بر آن بیفزا و قرآن را با ترتیل بخوان.
شب قدر، که در قرآن به عنوان شبی بهتر از هزار ماه معرفی شده است، نمادی از نزول برکات و رحمت الهی است. در این شب، قرآن بر پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله) نازل شد و فرشتگان به زمین میآیند. برای مثال «إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ * وَمَا أَدْرَاكَ مَا لَيْلَةُ الْقَدْرِ * لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ * تَنَزَّلُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ فِيهَا بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ
كُلِّ أَمْرٍ * سَلَامٌ هِيَ حَتَّى مَطْلَعِ الْفَجْرِ»؛ ما آن [قرآن] را در شب قدر نازل کردیم * و تو چه میدانی شب قدر چیست؟ * شب قدر بهتر از هزار ماه است * فرشتگان و روح در آن شب به اذن پروردگارشان برای هر کاری نازل می شوند * آن شب تا طلوع فجر، سراسر سلام و سلامتی است. این آیات نشان می دهند که شب قدر، شبی پر از برکت و رحمت الهی است.
قرآن کریم شب را به عنوان زمان مناسب برای تفکر و تدبر در آیات الهی معرفی می کند. تاریکی شب و سکوت آن، فرصتی برای تأمل در آفرینش و نشانههای خداوند است. برای مثال: «إِنَّ فِی خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلَافِ اللَّيْلِ وَالنَّهَارِ لَآیَاتٍ لِأُولِي الْأَلْبَابِ»(1)در آفرینش آسمان ها و زمین و در آمد و شد شب و روز، نشانههایی برای خردمندان است. این آیه به اهمیت تفکر در تغییر شب و روز به عنوان نشانههای الهی اشاره می کند.
قرآن کریم شب را به عنوان زمان آرامش و سکون برای انسانها معرفی می کند. این آرامش، فرصتی برای استراحت و تجدید قوا است. برای مثال «وَجَعَلْنَا نَوْمَكُمْ سُبَاتًا»(2)خواب شما را مایه آرامش قرار دادیم. این آیه نشان می دهد که شب و خواب، نعمتی الهی برای آرامش انسانها است.
در قرآن، شب گاهی به عنوان نماد تاریکی و جهل نیز مطرح می شود، اما در مقابل، روز و نور به عنوان نماد هدایت و روشنایی معرفی می شود. برای مثال: «اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ»(1)خداوند سرپرست کسانی است که ایمان آوردهاند؛ آن ها را از تاریکیها به سوی نور بیرون میآورد.
اما تاریکی که در مقابل نور و روشنایی است، یک مفهوم معنوی است که صورت ملکی ندارد بلکه صورت ملکوتی یک چیز است.
ظلمت، به معنای نبودن نور است. از جهل و شرك و فسق نيز تعبير به ظلمت مىشود و دارای دو بخش حسّی و معنوی است. ظلمت حسّی آن است که نور به کلّی قطع، یا آنچنان ضعیف گردد که جایی دیده نشود و یا به زحمت دیده شود (در اینجا و هنگامی که به صورت مطلق، ذکر شود اشاره به ظلمت حسّی است) ظلمت معنوی، مشکلات، گرفتاریها و پریشانیهایی است که عاقبت آن ها تاریک و شوم است.
اگر از جهل، شرک، کفر و نفاق تعبير به ظلمت مىشود، بدين جهت است كه عاقبتى شوم به دنبال دارد. گفتنى است كه ظلمت، عدم مطلق نيست، بلكه از يك امر وجودى سرچشمه مىگيرد كه جلوگيرى از وجود نور است و به همين لحاظ مىتوان گفت داراى وجودى تبعى است.
1) سوره بقره، آیه 257.
با توجه به اینکه شب، نماد سرّ است، و حضرت هم حقیقت شب قدر است، بحث «سرّالمستودع» نیز نمود پیدا می کند. عبارت «سرّ المستودع فیها» که در صلوات مخصوصۀ حضرت فاطمه زهرا (علیها السلام) آمده، یکی از اسرار عمیق و رمزآلود دربارۀ مقام ایشان است. این عبارت از دیدگاه تفسیری، عرفانی و فلسفی معانی گستردهای دارد که به حقیقت نهفته در وجود ایشان اشاره دارد. برای بررسی این مفهوم، چند محور کلیدی را در نظر میگیریم:
«سرّ» به معنی راز، حقیقت مخفی و اسرار الهی است که تنها افراد خاصی به عمق آن دسترسی دارند.
«مستودع» به معنای ودیعهای الهی که در جایگاهی محفوظ شده و استمرار می یابد.
بنابراین، «سرّ المستودع» به حقیقت و رازی اشاره دارد که در وجود حضرت زهرا (علیها السلام) نهفته شده و نقش مهمی در هدایت الهی دارد.
قرآن کریم در بسیاری از آیات بر اطلاع خداوند متعال بر آن چه از چشم و سینهها پنهان است تاکید دارد، یعنی خداوند سرّ و مخفیترین چیزی که در ضمیر انسان است را میداند چنان چه می فرماید: «و الله یعلم ما تسرون و ما تعلنون» و همچنین در جای دیگر می فرماید: «واسروا قولکم او اجهروا به انه علیم بذات الصدور» هر چه را که انسان از دیگران کتمان کند، خداوند به آن علم دارد و بر او پوشیده نیست و نخواهد بود، چرا که خداوند خالق انسان است چنان چه می فرماید: «قل انزله الذی یعلم السر فی السموات و الارض انه کان غفورا رحیما»
پس خداوند اسرار مردم و آن چه را پنهان می کنند را میداند. اما اسراری وجود دارد که خداوند این اسرار را نزد اولیای خود به ودیعه میگذارد خصوصاً انبیا و بندگان صالح که به مقام صلوح رسیدند و تأکید بر حفظ و عدم اظهار این اسرار نیز دارد، مگر کسی که اهل سرّ باشد، لذا در شعری که منسوب به حضرت امیر (علیه السلام) است وارد است که می فرماید:
لا تفش سرّاً ما استطعت الی امرء***یفشی الیک سرائراً یستودع
فکما تراه بسرٍّ غیرک صانعا***فکذا بسرّک لا محالة یصنع
لذا اسرار به ودیعه گذاشته از طرف خداوند نزد انبیا و مرسلین و بندگان صالح، اماناتی هستند که باید محفوظ بماند «ان الله یامرکم ان تؤودا الامانات الی اهلها» و اسرار الهی به تمامه امانت او در زمین است که در قلبهای اولیای او قرار داشته و اجازۀ کشف و آشکار کردن آن را ندارند. مگر صاحب سرّی باشد که بخواهد آن را حمل کند. انسان کامل اگر اهلیت نداشت، خداوند این امانت را به او نمیسپرد پس انسان کامل اهلیت دارد که خداوند به او اسرار الهی را واگذار کرده است.
در روایات نیز از حضرات وارد است که هر کسی که چیزی را در جای خود قرار ندهد این خارج از عدالت و ضایع کردن آن چیز است مثلاً می فرماید: «من وضع الحکمة فی غیره الها جهل و من منع عن اهلها ظلم ان للحکمة حقاً و ان لها اهلا فاعط کل ذی حق حقه»
«ان امرنا صعب مستعصب لا یحتمله الا ملک مقرب او نبی المرسل او مؤمن امتحن الله قلبه للایمان»
«خالطوا الناس بما یعرفون و دعوهم بما ینکرون و لا تحملوا علی انفسکم و علینا ان امرنا صعب مستعصب لا یحتمله الا ملک مقرب او نبی مرسلن او مؤمن امتحن الله قلبه للایمان» (1)
«عن جابر عن ابی عبدالله یعنی الامام الصادق علیه السلام: «امرنا سرٌّ مستور فی سرّ و سرّ مستسر و سر لا یفیده الا سرّ و سرّ علی سرّ مقنّع بسّر» (2)
«ایضاً قال «التقیة دینی و دین آبایی فمن لا تقیة له لا دین له» یعنی الاتقاء و الاحراز من افشاء الاسرار الالهیه دینی و دین آبایی من الانبیاء و الاولیاء «فمن لا تقیة له» فی إخفائها «لا دین له».
بر این اساس مییابیم که ائمه از آل محمد حاملان اسرار ربانی هستند که خداوند به آنان افاضه نموده است حتی قبل از این که به عالم ملک وارد شوند، خداوند آنان را نورهایی خلق کرده که حول عرش الهی حلقه زده بودند. خلاصه این که به فرموده امام هادی (علیه السلام) اهل بیت «حفظة سرّ الله» هستند. از طرفی امام حسن عسکری (علیه السلام) می فرماید: «نحن حجج الله علی خلقه و جدتنا فاطمه حجة الله علینا» وقتی اهل بیت حاملان اسرار الهی هستند آیا می شود فاطمه زهرا که حجت بر امامان است، حامل اسرار الهی نباشد؟ اما این که سرّ الهی که در ایشان به ودیعه گذاشته شده است چیست، محل نظر است آن چه مسلم است چون صدیقه طاهره قبل از خلقت امتحان شده و صابره و سر بلند از این امتحان بیرون آمد، قابلیت حمل سرّ الهی را دارد کما این که امام صادق فرمود کسی که خداوند قلب او را امتحان کرده باشد و سربلند بیرون آمده باشد او می تواند حامل
سرّ الهی باشد امتحانی که خداوند از حضرت به عمل آورده است، حمل علم و امانت ربانی بوده است که استحقاق حمل اسرار ربانی را پیدا کرده است به عبارتی سنخ امتحان از سنخ سرّی است که می خواهد در او به ودیعه گذاشته شود.
گرچه اگر این سّر المستودع دانسته شود، دیگر سّر محسوب نمی شود چون همه میدانند و از حالت سرّ بودن خارج می شود، ولی با این حال احتمالاتی دربارۀ این سرّ الهی که در وجود حضرت به ودیعه گذاشته شدهاست داده شده که بیان می کنیم:
نظر اول این است که منظور از السر المستودع، وجود مقدس امام زمان عج است که این سرّ روزی افشا خواهد شد و خداوند یظهر الله الدین کله علی یدیه فی آخر الزمان و معلوم می شود که حضرت صدیقۀ طاهره (علیها السلام) جدۀ اوست خصوصاً اینکه ما میدانیم ائمه همه از فرزندان فاطمه هستند. لذا در روایتی از رسول خدا (صلی الله علیه و اله) وارد است که می فرماید: «ومنا سبطا هذه الامة و سیدا شباب اهل الحنة الحسن و الحسین و هما ابناک و الذی نفس بیده منا مهدی هذه الامة و هم من ولدک» (1)
نظر دوم اینکه مراد از «السر المستودع» اشاره به ولایت خداوند دارد که در فرزندان فاطمه و ائمه از فرزندان او حاملان آن هستند.
نظر سوم اینکه مراد، «امر» اهل بیت (علیهم السلام) است که در بصائر الدرجات از امام صادق (علیه السلام) نقل شده است که حضرت فرمود: «ان امرنا سرّ مستتر و سرّ لا یفیده الا سّر و سرّ علی سرّ و سرّ علی مقنع بسرّ»
1) ینابیع المودةُ، ص436؛ منتخب الاثر، ص192.
همچنین از امام صادق که فرمود: «ان امرنا هو الحق و حق الحق و هو الظاهر و باطن الظاهر و باطن الباطن و هم السرّ و سّر السرّ» پس صدیقۀ طاهره از این جهت که ام الائمه است او حجت بر آنان و مفروض الطاعه بر تمام انسان هاست. پس امر اهل بیت (علیهم السلام) سرّ الله ای است که در فاطمه (علیها السلام) به ودیعه گذاشته و ائمه بر اسرار این امر محافظت می کنند لذا در زیارت جامعه میخوانیم: «السلام علی حفظة سرّ الله»
قول چهارم اینکه مراد از سرّ المستودع، علوم ربانی است که در حضرت فاطمه به ودیعه گذاشته شده است که فهم ما از درک آن عاجز است، چرا که همانطور که گذشت، ایشان محدثه هستند یعنی فرشتگان الهی، علومی را به حضرت میرساندند که به نام مصحف فاطمه به وسیله حضرت امیر (علیه السلام) املا شده و ثبت شده است و در نزد امام هر عصری موجود بوده است و الان در نزد امام زمان ع موجود است.
قول پنجم در معنای سرّ المستودع، اشاره به حدیث «یا احمد لولاک لما خلقت الافلاک و لولا علی لما خلقتک و لولا فاطمه لما خلقتکما» (1)است. به این معنا که حضرت علت غایی خلقت رسول خدا (صلی الله علیه و اله) و حضرت امیرع است
قول ششم در معنای سرّ المستودع این است که مراد اسم اعظم خداوند است که در ایشان به ودیعه گذاشته شده است.
امام باقر (علیه السلام) می فرماید: «ان اسم الله الاعظم علی ثلاثة و سبعین حرفا و انما کان عند آصف منها حرف واحد فتکلم به فخسف بالارض ما بینه و بین سریر
1) الجنة العاصمه، ص148؛ کشف اللالی، ص5؛ مستدرک سفینة البحار، ج3، ص324؛ مجمع النورین ، ص14، عوالم العلوم، ج1، ص44.
بلقیس حتی تناول السریر بیده ثم عادت الاراض کما کانت اسرع من طرفة عین و نحن عندنا من الاسم الاعظم اثنا و سبعون حرفا و حرف واحد عند الله استأثر به فی علم الغیب عنده و لاحول و لا قوة الا بالله العلی العظیم» (1)با این بیان میگوییم هر آن چه که برای ائمه ثابت است برای صدیقۀ طاهره نیز ثابت است چون ایشان ام الائمه الاطهار هستند و حجت خداوند بر ائمه هستند. علاوه براین چطور ممکن است حضرت امیر (علیه السلام) که کفو صدیقۀ طاهره است، حامل اسم الله الاعظم است که با آن دعا کرد و خورشید را برگرداند، ولی حضرت صدیقه حامل آن نباشدپس هر آن چه برای ائمه ثابت است به طریق اولی برای صدیقۀ طاهره ثابت است.
یکی از شواهدی که این قول را تقویت می کند که مراد از «سرّ المستودع»، اسم اعظم خدا باشد، داستان سقیفه است وقتی که در روز سقیفه بنی ساعده بر علی (علیه السلام) حمله بردند که بیعت کند، حضرت فرمود «فخرجت نفس لها الفداء تجر اذیالها خلف بن عمها و هی تقول خلوا ابن عمی او لاکشفن راسی للدعاء» پسرعموی مرا رها کنید یا این که سرم را برهنه میکنم و نفرین میکنم. سلمان می گوید «پس فاطمه خارج شد و به ابوبکر فرمود ای ابابکر آیا اراده کردی که مرا از همسرم جدا کنی؟ قسم به خدا اگر دست از علی بر نداری همانا موهایم را پریشان میکنم «و لأشقن جیبی و لآتین قبر ابی و لاصیحن الی ربی فاخذت بید الحسن و الحسین و خرجت ترید قبرالنبی فقال علی لسلمان ادرک ابنة محمد فانی ارای جنبتی المدینة تکفیان و الله ان نشرت شعرها و شقت جیبیها و اتت قبر ابیها و صاحت الی ربها لا یناظر بالمدینة ان یخسف بها و بمن فیها. فادرکها سلمان فقال یا بنت محمد ان الله بعث اباک رحمة فارجعی فقالت یا سلمان یریدون قتل
1) اصول کافی، ج1/ف ص286؛ بصائر الدرجات، ج4، ص228.
علی ما علی علیّ صبر فدعنی حتی آتی ابی فأنشر شعری و اشق جیبی و اصیح الی ربی فقال سلمان ان اخاف ان تخسف بالمدینة و علی بعثنی الیک و یامرک ان ترجعی الی بیتک و تنصرفی. فقالت اذا ارجع و اصبر و اسمع له و اطیع» (1)
با توجه به این فراز که حضرت امیر (علیه السلام) فرمود «انی ارای جنبتی المدینة تکفیان»، این اشاره به ولایت تکوینی حضرت صدیقه طاهره دارد.
1) تفسیر العیاشی، ج2، ص66؛ البرهان، ج2، ص9*3؛ الاختصاص، ص181.
«وَمَا أُمِرُواْ إِلَّا لِیَعبُدُواْ ٱللَّهَ مُخلِصِينَ لَهُ ٱلدِّينَ حُنَفَاءَ وَیُقِيمُواْ ٱلصَّلَوةَ وَيُؤتُواْ ٱلزَّكَوةَ وَذَلِكَ دِينُ ٱلقَيِّمَةِ»؛ و حال آنكه فرمان نداشتند جز آنكه خدا را در حالىكه دين و پرستش را خاص او كرده باشند حقگرايانه بپرستند و نماز را بهپا دارند و زكات پردازند، و اين است آيين آن نوشتههاى استوار (يا این است دين استوار)
«عَنْ جَابِرِ اِبْنِ یَزِيدَ، عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ). .. و ما أمرواإِلاّ لِیَعْبُدُوا اَللّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ اَلدِّينَ وَ اَلْإِخْلاَصُ: اَلْإِيمَانُ بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ اَلْأَئِمَّةِ (عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ) ، وَ قَوْلُهُ: وَ يُقِيمُوا اَلصَّلاةَ وَ يُؤْتُوا اَلزَّكاةَ وَ اَلصَّلاَةُ : أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ) وَ ذلِكَ دِينُ اَلْقَيِّمَةِ. قَالَ: هِيَ فَاطِمَةُ (عَلَيْهَا اَلسَّلاَمُ). وَ قَوْلُهُ: اَلَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصّالِحاتِ ، قَالَ: اَلَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ بِأُولِي اَلْأَمْرِ وَ أَطَاعُوهُمْ بِمَا أَمَرُوهُمْ بِهِ، فَذَلِكَ هُوَ اَلْإِيمَانُ وَ اَلْعَمَلُ اَلصَّالِحُ»(1)امام باقر (علیه السلام) می فرماید مخلصین له الدین این اخلاص مراد ایمان به خداوند و رسول او و ائمه (علیهم السلام) است و مراد از اقامه نماز و ایتای زکات و نماز، حضرت امیر (علیه السلام) است و دین پابرجا، مراد فاطمه (علیها السلام) است...
در تحلیل روایت امام باقر (علیه السلام) که حضرت فاطمه (علیها السلام) را مصداق «دین القیّمة» در آیه «وَذَلِكَ دِینُ الْقَيِّمَةِ» معرفی می کنند، به ابعاد ژرفی از جایگاه ایشان در نظام هستی و تشریع اسلامی میرسیم. این تطبیق، تنها یک تفسیر نیست؛ بلکه کلید فهم محوریت فاطمی در اسلام است.
1) البرهان فی تفسیر القرآن، ج5، ص718.
آیه: «وَ مَا أُمِرُوا إِلَّا لِیَعْبُدُوا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ حُنَفَاءَ. .. وَذَلِكَ دِینُ الْقَيِّمَةِ»؛ به آنان دستور داده نشد جز اینکه خدا را با اخلاص عبادت کنند. .. و این است دینِ پایدار.
روایت امام باقر (علیه السلام) : «... وَ ذلِکَ دِینُ اَلْقَيِّمَةِ. قَالَ: هِيَ فَاطِمَةُ (عَلَيْهَا اَلسَّلاَمُ)»
الف) لایههای معنایی «قیّمة»: قیّم به معنای استوار و پایدار، ام الائمه، محور استمرار ولایت تا امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ، قیّم به معنای اصلاحگر، نگهدارندۀ نقطۀ توازن دین، پاسدار حریم ولایت پس از پیامبر (صلی الله علیه و اله) ، قیّم به معنای قیام کننده، قیام فدک، مبارزه با انحراف در خلافت.
وجه وجودی: فاطمه (علیها السلام) تجسم عینی دین است؛ شناخت او برابر با شناخت دین ناب است.
وجه تاریخی: پس از رحلت پیامبر (صلی الله علیه و اله) ، تنها فاطمه (علیها السلام) به عنوان حجت الهی باقی ماند که، خطبۀ فدک را ایراد کرد (سند زنده ولایت علوی). در برابر سقیفه ایستاد.
وجه امتیازی: دین با محوریت فاطمه، دین کامل و بدون فاطمه، دین ناقص است، بدون فاطمه، خلافت سقیفه، با فاطمه ولایت علوی که امتداد نبوت است. دین بدون فاطمه، یعنی سکوت در برابر غصب فدک، با فاطمه یعنی احتجاج فاطمه برای احیای حق.
سوره کوثر: «إِنَّا أَعْطَيْنَاكَ الْکَوْثَرَ» فاطمه (علیها السلام) سرچشمۀ خیر کثیر (امامت) است. «إِنَّ شَانِئَكَ هُوَ الْأَبْتَرُ» دشمنان پیامبر (صلی الله علیه و اله) با قطع نسل او ابتر می شوند، اما نسل فاطمه (علیها السلام) جریان دارد.
آیه تطهیر: فاطمه (علیها السلام) یکی از اَهلِ بیتِ معصوم است که دین بر محور آنان «قیام» می یابد.
آیه مودت: «قُلْ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى» مودت فاطمه (علیها السلام) و ذریهاش اجر رسالتاست.
غصب خلافت، اعتراض در مسجد و خطبه، نتیجه، اثبات حقانیت علی (علیه السلام) .
غصب فدک، احتجاج حقوقی و الهی، نتیجه، افشای ظلم حاکمان.
هجوم به خانه، فداکاری برای حفظ امامت حسنین (علیه السلام) ،بقای نسل امامت.
در طول تاریخ فاطمه (علیها السلام) الگوی جاوید برای نهضتهای عدالتخواهی (انقلاب حسینی) و مقاومت زنان مسلمان (مانند زینب کبری (علیها السلام) ) بوده است.
تطبیق «دین القیّمة» بر فاطمه (علیها السلام) از سوی امام باقر (علیه السلام) بیان می کند: دین بدون محوریت فاطمی، دینی ناپایدار و منقطع از وحی است. قیام دین در گرو شناخت جایگاه او به عنوان: امالمؤمنین راستین. امّ الائمه. حجت الهی پس از پیامبر (صلی الله علیه و اله) . هر حرکت اصلاحی در امت اسلامی، باید فاطمهشناسی را اساس کار قرار دهد.
«و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر» و یکدیگر را به شکیبایی و صبر سفارش نمودهاند.
«روی الحاکم عن ابن عباس فی قوله تعالی «و تواصوا بالصبر» یعنی اوصی محمد علیا بالصبر عن الدنیا و اوصاه بحفظ فاطمة» (1)
در تحلیل روایت مذکور که ابن عباس از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله) نقل کرده است: «أَوْصَى النَّبِيُّ عَلِيًّا بِالصَّبْرِ عَنِ الدُّنْيَا، وَ أَوْصَاهُ بِحِفْظِ فَاطِمَةَ»؛ پیامبر، علی را به صبر بر دنیا سفارش کرد و به او وصیت نمود که فاطمه را حفظ کند، به چند نکتۀ بنیادین و پیوند آن با آیۀ «وَ تَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ» میپردازیم:
دلالت آیه «وَ تَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ» توصیۀ متقابل به صبر را رمز نجات انسان میداند و این روایت، مصداق عینی آن است.
مفهوم صبر: نه به معنای رنجکِشی، بلکه ایستادگی در برابر جاذبههای گمراهکنندۀ دنیا (ثروت، مقام، شهوات).
زهد فعال: دوری از تعلقات دنیوی نه برای فرار از مسئولیت، بلکه برای تمرکز بر اهداف والا.
مصداق در امیرالمؤمنین (علیه السلام) : «لَبِسَ الْخَشِنَ وَ أَکَلَ الْجَشِبَ»؛ امام علی (علیه السلام) لباس خشن میپوشید و غذای ساده میخورد. نهرِهیدن از دنیا برای خدمت به دین.
1) شواهد التنزیل، ج2، ص 483.
معنای حفظ: حفاظت جسمان دفاع از جان و حریم حضرت زهرا (علیها السلام) در برابر دشمنان.
حفاظت معنوی: پاسداری از مقام ولایی، علمی و عصمت ایشان به عنوان امّ ابیها و کوثرِ جاری.
تأکید پیامبر (صلی الله علیه و اله) : «فَاطِمَةُ بَضْعَةٌ مِنِّي. ..» فاطمه پارهتن من است؛ هر کس او را بیازارد مرا آزرده است. ضرورت صیانت از ایشان به عنوان محور وحدت امت.
ایشان تجسم صبر بر دنیا (زهد، ایثار، مقاومت در فدک) و نماد حیات طیبه هستند. بنابراین، وصیت به حفظ فاطمه (علیها السلام) در واقع وصیت به حفظ اسوه صبر و استقامت است.
تکاملبخشی: علی (علیه السلام) با صبر بر دنیا آماده می شود تا حافظ فاطمه (علیها السلام) باشد، و فاطمه (علیها السلام) با تعالیم خود، علی (علیه السلام) را در مسیر صبر یاری می دهد تواصی بالصبر.
الگوی مدیریت خانواده: خانواده علوی، نمونهای از توازن بین عرفان و مسئولیتپذیری اجتماعی است و صبر بر دنیا عدم وابستگی به مادیات. حفظ فاطمه (علیها السلام) تقدیس کرامت زن و جایگاه خانواده.
تفسیر «تواصوا بالصبر»: این وصیت، نمونهای از توصیه متقابل به صبر میان پیشوایان الهی است که جامعه را از «خسران» نجات می دهد.
صبر بر دنیا: سکوت 25 ساله امام علی (علیه السلام) برای حفظ اسلام، با وجود حق مسلّم خلافت. حفظ فاطمه (علیها السلام) : دفاع از ایشان در جریان هجوم به خانه وحی و فدک، و ثبت مظلومیتها در خطبه فدکیه.
«صبر بر دنیا» زمینهساز «حفظ فاطمه» است، زیرا تنها کسی که در بند دنیا نباشد، می تواند حقیقت فاطمی را دریابد و از آن پاسداری کند.
وصیت دوگانه پیامبر (صلی الله علیه و اله) به علی (علیه السلام) : صبر بر دنیا کمال فردی. حفظ فاطمه کمال اجتماعی و خانوادگی. این دو، ستونهای تمدن اسلامی هستند که آیۀ «تواصوا بالصبر» آن را به عنوان راه نجات بشر تأیید می کند.
مفهوم مدرن: امروزه «صبر بر دنیا» به معنای ایستادگی در برابر سیستمهای تمدنیِ مادّیگرا است:
مقاومت در برابر: مصرفگراییِ تحمیلی (فرهنگ «بخر تا باشی!»). ارزشگذاری انسان بر اساس داراییهای مادی اسراف در منابع طبیعی (آب، انرژی، غذا).
اقتصاد مقاومتی: تولید داخلی به جای وابستگی به وارداتِ تجملاتی.
سادهزیستیِ آگاهانه: خرید بر اساس نیاز واقعی، نه چشموهمچشمی (نفی «تکاثر»).
نکته قرآنی: «کُلُوا وَ اشْرَبُوا وَ لَا تُسْرِفُوا»(1)بخورید و بیاشامید، ولی اسراف نکنید.
حفاظت در سه لایه:
والدین: انتقال ارزشهای فاطمی (صبر، انفاق، غیرت دینی) به جای الگوهای غربی.
همسرداری: رابطۀ علی (علیه السلام) و فاطمه (علیها السلام) به عنوان نماد تقسیم مسئولیتها و احترام متقابل.
نسلسازی: تربیت فرزندانی چون امام حسن (علیه السلام) و حسین (علیه السلام) که «سبط النبی» بودند.
1) سوره اعراف، آیه 31.
منطق علّی: تا انسان اسیر «دنیازدگی» نباشد، نمی تواندحریم خانواده را از تهاجم فرهنگهای منحط حفظ کند.
برای دفاع از حقوق همسر (فاطمهگونه) از منافع مادی بگذرد. مثال عینی: مردی که برای «حفظ آبروی خانواده» از شغل غیراخلاقی ثروتمندانه چشم میپوشد.
تخریب خانواده: آمار طلاق ناشی از «نداشتن صبر بر دنیا»: چشموهمچشمی در مهریه، جهیزیه، مسکن.
فرزندآوریِ کمرنگ به دلیل ترس از فقر مادی.
تضعیف جایگاه زن: تبدیل زن به ابزار تبلیغات کالاها (نفی «حفظ فاطمه»). حذف نقش مادری به نام اشتغال افراطی (نادیده گرفتن الگوی فاطمی).
فردی: تمرین «صبر اقتصادی»، قناعت در مصرف، قرضالحسنه به جای رباخواری و مطالعه خطبه فدکیه به عنوان سند «حفظ کرامت زن».
اجتماعی: تأسیس مدارس فاطمی، آموزش مهارتهای زندگی بر اساس سیره اهل بیت (علیهم السلام) ، راهاندازی نظام وقف خانوادگی و وقف بخشی از درآمد برای حمایت از زنان بیسرپرست.
حکومتی: قوانین ضد تجملگرایی (مثل مالیاتستانی از عروسیهای افراطی)، حمایت از مشاغل خانگی زنان برای توازن بین «کار» و «مسئولیتهای خانوادگی»
وصیت پیامبر (صلی الله علیه و اله) به علی (علیه السلام) :
«صبر بر دنیا» = نجات از بحران هویت مادی.
«حفظ فاطمه» = ساخت تمدن اسلامی بر محور کرامت زن.
این دو، پروژه مترقی اسلام برای نسل امروز است تا خانوادهها را از «خسران» برهاند.
«إِنَّا أَعطَينَكَ ٱلکَوثَرَفَصَلِّ لِرَبِّكَ وَٱنحَرإِنَّ شَانِئَكَ هُوَ ٱلأَبتَرُ»؛ ما تو را کوثر بخشیدیم (خیر فراوان که دختری بهنام فاطمه (علیها السلام) است) پس برای پروردگارت نماز بخوان و قربانی کن (یا در تکبیر و قنوت نماز دستها را تا گلوگاه بالا بر) [ای پیامبر، تو با داشتن فاطمه، بینسل نیستی] همانا دشمن سرزنشگر توست که بینسل است.
«ذهب الیه الفخر الرازی بقوله: الکوثر، اولاده لان هذه السورة نزلت رداً علی من عابه بعدم الاولاد فالمعنی انه یعطیه نسلا یبقون علی مر الزمان فانظرکم قتل من اهل البیت ثم العالم ممتلیء مهم و لم یبق من بی امیه فی الدنیا احد یعبا به» (1)خداوند به پیامبر نسلی عطا می کند که در طول زمان باقی میمانند. پس بنگر که چهاندازه از اهل بیت (علیهم السلام) به شهادت رسیدند (امامان و سادات)، اما جهان همواره پر از آنان است! و امروز حتی یک نفر از بنیامیه در دنیا باقی نمانده که قابل اعتنا باشد.
«الکَوْثر: الخیر الکثیر، و قیل: هو نهرٌ فی الجنة»؛(2)
«اختلف الناس فی معنی الکَوْثَر فَقِيلَ: هُوَ نَهَرٌ فِی اَلْجَنَّةِ أَشَدُّ بَيَاضاً مِنَ اَللَّبَنِ وَ أَشَدُّ اِسْتِقَامَةً مِنَ اَلْقِدْحِ، حَافَتَاهُ قِبَابُ اَلدُّرِّ وَ اَلْيَاقُوتِ، تَرِدُهُ طُيُورٌ خُضْرٌ لَهَا أَعْنَاقٌ كَأَعْنَاقِ اَلْبُخْتِ. و قيل كثرة النسل و الذرية و قد ظهر ذلك في نسله من ولد
فاطمة عليها السلام، إذ لا ينحصر عددهم و يتصل بحمد الله إلى آخر الدهر مددهم. و قيل هو حوض النّبيّ صلّى اللّه عليه و آله يكثر الناس عليه یوم القيامة وَ اَلْمَرْوِيُّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ: “ أَنَّهُ نَهَرٌ فِي اَلْجَنَّةِ أَعْطَاهُ اَللَّهُ نَبِيَّهُ عِوَضاً عَنِ اِبْنِهِ إِبْرَاهِيمَ»(1)
کوثر مبالغه در کثرت است و به قول زمخشری «المفرط الکثرة» یعنی چیزی که کثرت آن فزون از حدّ است. راغب گوید: «تَکَوْثَرَ الشّیء» یعنی شیء تا آخرین حدّ زیاد شد در قاموس و اقرب آمده: «اَلْكَوْثَرُ: الکثیر من کلّ شیء» طبرسی (رحمه الله) فرموده: کوثر چیزیست که کثرت از شأن آنست و کوثر خیر کثیر است. (2)
مراد از کوثر چیست؟ ابن عباس آن را خیر کثیر معنی کرده است. سعید بن جبیر گفت: گروهی می گویند: آن نهری است در بهشت. ابن عباس در جواب گفت: آن نهر هم از جملۀ خیر کثیر است. در روایات شیعه و اهلسنت نقل شده که آن نهری است در بهشت و «حوض کوثر» از آن شهرت یافته است رجوع شود به تفسیر برهان و غیره. گفتهاند: آن حوض رسول خداست (صلی الله علیه و اله) در بهشت یا در محشر، به قولی مراد از آن نبوت و قرآن است به قولی مراد، کثرت یاران و پیروان آن حضرت است و به قولی کثرت نسل و ذریۀ آن جناب است و به قولی شفاعت است. از بعضی نقل شده که اقوال را تا بیست و شش قول رسانده است. به عقیدۀ طبرسی مانعی ندارد که کوثر شامل همۀ اینها باشد زیرا لفظ به همه احتمال دارد و این اقوال تفصیل «خیر کثیر» است. ناگفته نماند: باید از جملۀ «إِنَّ شانِئَكَ هُوَ اَلْأَبْتَرُ» در مراد از کوثر، استفاده کرد چون اعطاء کوثر برای از بین بردن ابتری آن حضرت است و مراد از ابتر چنانکه در «بتر» گذشت کسی است که فرزند یا نام نیک پایدار ندارد.
به هر حال مراد از کوثر، به قرینۀ آیۀ اخیر، یک کثرت و گسترش فوق العاده است که باید آن را در کثرت نسل، کثرت پیروان، گسترش اسلام، آوازۀ بزرگ آن حضرت و حتی در شفاعت و سیرابی از حوض کوثر جستجو کرد. (1)
طبق جوابی که ابن عباس (در جواب گروهی که گفته بودند کوثر نهری است در بهشت)، بیان کرد، که آن نهر هم از جملۀ خیر کثیر است، مصداق آن را باید در سیرۀ اهل بیت (علیهم السلام) و بزرگان جستجو کرد. با توجه به معانی که بالا بیان شد و اگر انصراف آن را به خیر کثیر بدانیم که حق نیز همین است، بیشک صدیقۀ طاهره (علیها السلام) مصداق اتم «کوثر» است، چرا که «زیرا سرچشمۀ خیرات فراوان است.»
همچنین می توان دلایل دیگری برای تعین پیدا کردن «کوثر» در وجود صدیقۀ طاهره (علیها السلام) بیان کرد که به آن اشاره می کنیم:
در عرفان اسلامی، سوره کوثر را می توان فراتر از یک بیان تاریخی یا تفسیری بررسی کرد. این سوره نشان دهندۀ فیض معنوی، حقیقت الهی و مبدأ نورانی ولایت است. از نگاه عرفانی، حضرت زهرا (علیها السلام) به عنوان مظهر تجلی الهی و منبع فیض کوثر شناخته می شوند. چند محور مهم در این ارتباط عبارتند از:
کوثر یعنی فیضی که از مقام نبوت سرچشمه میگیرد و در زمین جاری می شود. مطابق این نگرش، حضرت زهرا (علیها السلام) حلقۀ اتصال میان عالم نبوت و عالم امامت هستند، چراکه ایشان مبدأ نسل امامان و استمرار ولایت الهیاند.
1) همان.
برخی عرفا، کوثر را حقیقتی نوری میدانند که از عالم غیب به عالم ماده نفوذ کرده و نقش هدایتگری دارد و این ویژگی دقیقاً در وجود حضرت زهرا (علیها السلام) متجلی شده است.
در عرفان شیعه، ولایت الهی یکی از حقایق متافیزیکی است که واسطۀ فیض بین خداوند و خلق محسوب می شود. طبق این دیدگاه، حضرت زهرا (علیها السلام) به عنوان مادر امامان معصوم، حامل نور ولایت هستند. لذاکوثر یعنی حقیقت جاری ولایت، که از نبوت به امامت منتقل شده است. بنابراین، کوثر را نه فقط به عنوان «فرزند رسول خدا»، بلکه به عنوان حقیقت نوری و واسطۀ هدایت الهی می توان تفسیر کرد.
یکی از موضوعات مهم در عرفان، فناء فی الله یا محو شدن در حقیقت الهی است. حضرت زهرا (علیها السلام) در زندگی خود تماماً در مسیر الهی و ولایت ذوب شدند و این همان مفهوم فنا در عرفان است. این ویژگی سبب شد که ایشان به جای یک وجود فردی، به مبدأ خیر کثیر برای بشریت تبدیل شوند، که در مفهوم کوثر نهفته است. در عرفان، کوثر را به عنوان چشم های از حقیقت و دانایی الهی میدانند که مسیر هدایت معنوی را روشن می کند. این نقش دقیقاً در شخصیت حضرت زهرا (علیها السلام) دیده می شود، زیرا ایشان نه تنها استمرار نسل پیامبر (صلی الله علیه و اله) بودند، بلکه حامل حقیقت و نور معرفت نیز بودند.
عرفای شیعه این مقام را به باقیات الصالحات تعبیر کردهاند، یعنی حقیقتی که زوال ندارد و همواره منشأ هدایت است.
از دیدگاه عرفانی، کوثر یعنی حقیقت جاری ولایت، فیض الهی، و استمرار هدایت معنوی، که در شخصیت حضرت زهرا (علیها السلام) متجلی شده است.
این سوره بهطور نمادین نقش ایشان را در عالم اسلام، عرفان و هدایت الهی روشن می کند. حضرت زهرا (علیها السلام) نه فقط یک شخصیت تاریخی، بلکه یک حقیقت معنوی و فیض دائمی برای بشریت هستند.
«اعطیناک الکوثر» (ما به تو کوثر عطا کردیم): عطیه الهی به پیامبر (صلی الله علیه و اله) باید چیزی باشد که ابتر بودن دشمنان را باطل کند. فاطمه (علیها السلام) با فرزندان پرشمارش (11 امام) ذریۀ پیامبر را جاودانه کرد. خیر کثیر و ماندگار نسب پیامبر (صلی الله علیه و اله) و علوم الهی تنها از طریق فاطمه (علیها السلام) تداوم یافت.
«ان شانئک هو الابتر» (دشمن تو خود ابتر است): دشمنان پیامبر (صلی الله علیه و اله) (مانند بنیامیه) نسلشان منقطع شد، اما نسل پیامبر (صلی الله علیه و اله) تا قیامت از طریق فاطمه (علیها السلام) جاری ماند.
شواهد تاریخی معتبر نشان می دهد که فرزندان کسانی که به رسول خدا (صلی الله علیه و اله) طعنه میزدند، همگی منقرض شدند و نام نیکی از ایشان برجای نماند. این در حالی است که نسل پیامبر (صلی الله علیه و اله) از طریق حضرت فاطمه (علیها السلام) ماندگار شده و تا قیامت تداوم خواهد یافت.
از فرمان الهی در آیه «فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَانْحَرْ» چنین برداشت می شود که «کوثر» (خیر کثیر) نعمتی ملموس در دنیا است که خداوند به پیامبر (صلی الله علیه و اله) ارزانی کرده است. بنابراین، پروردگار به پاس این نعمت بزرگ، از رسولش می خواهد نماز
گزارده و قربانی کند. این امر با تأکید قرآن بر شکرگزاری نعمت ها مانند «لَئِن شَکَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ» و نیز حکم عقل بر لزوم شکر منعم همسوست. با توجه به اینکه خداوند ولایت را نعمت شمرده است و حضرت فاطمه زهرا (علیها السلام) ظرف ولایت است، نماز و قربانی پیامبر (صلی الله علیه و اله) شکرانۀ این نعمت عظیم (یعنی وجود فاطمه (علیها السلام) به عنوان تجلیگاه ولایت) تفسیر می شود.
از سوی دیگر، تعابیر خداوند مبنی بر ابتر بودن دشمن پیامبر (صلی الله علیه و اله) آشکارا نشان می دهد که محور نزاع، مسئلۀ انقطاع نسل بوده است. دشمنان گمان میبردند پیامبر (صلی الله علیه و اله) «مقطوعالنّسل» شده، اما خداوند با اعطای «کوثر» (فاطمه (علیها السلام) ) اعلام کرد که ابتر واقعی، دشمنانِ او هستند.
افزون بر این، خداوند در آیۀ مباهله، امام علی (علیه السلام) را «نفس پیامبر (صلی الله علیه و اله) » معرفی می کند. از این تعبیر الهی فهمیده می شود که هرچند نسل رسول الله (صلی الله علیه و اله) ظاهراً از امیرالمؤمنین (علیه السلام) جاری شده، اما با توجه به نسبت فاطمه زهرا (علیها السلام) به عنوان دختر بیواسطۀ پیامبر (صلی الله علیه و اله) و جایگاه امام علی (علیه السلام) به مثابه «نفس الرسول»، نسل حضرت علی (علیه السلام) و فاطمه (علیها السلام) در حقیقت، نسل خود پیامبر (صلی الله علیه و اله) محسوب می گردد؛ هم به اعتبار نسب بیولوژیکی (از طریق فاطمه (علیها السلام) ) و هم به اعتبار اتحاد معنوی از طریق علی (علیه السلام) به عنوان نفس پیامبر.
بیگمان سورۀ کوثر، یکی از نشانهای افتخار بیهمتایی است که خداوند به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله) عطا فرمود. در کنار مقامهای بلندی چون: «وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا رَحْمَةً لِّلْعَالَمِينَ»(1)یا «وَإِنَّكَ لَعَلَى خُلُقٍ عَظِيمٍ»(2)این سوره نیز جلوهای دیگر از الطاف الهی به رسول خدا (صلی الله علیه و اله) است.
پیامبر (صلی الله علیه و اله) این هدیۀ آسمانی را بهسان وصیت نامهای جاویدان به امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) سپرد و «کوثر» (که تجسم آن فاطمه (علیها السلام) است) را به او عطا کرد. در اینجا تاریخ به سمتی دیگر چرخید، آتش حسد منافقان زبانه کشید، چنانکه خداوند در وصف آنان فرمود: «أَمْ یَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلَى مَا آتَاهُمُ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ...»(1)آیا آنان بر [خاندان] پیامبر، به سبب آنچه خدا از فضل خویش عطا کرده حسد میورزند؟! همانا ما به آل ابراهیم کتاب و حکمت دادیم و ملک عظیم بخشیدیم.
لذا نخستین گام دشمنان، تعرض به شخص مقدس حضرت فاطمه زهرا (علیها السلام) بود. آتش حسدِ کینهتوزان چنان بر درِ خانه امیرالمؤمنین (علیه السلام) شعله ور شد که به حریم صدیقه طاهره (علیها السلام) یورش برده، ایشان را مورد هجمه قرار دادند و در نهایت به شهادت مظلومانۀ ایشان انجامید.
اما این پایان ماجرا نبود! شعلههای سوزان حسادت آنان، حتی پس از شهادت آن بانوی آسمانی نیز فروکش نکرد. سالها و سدهها با جعل شبهات و تحریف حقایق، در پی تخریب چهرۀ تابناک ایشان برآمدند. هرچه نشانهای از علی (علیه السلام) و فاطمه (علیها السلام) بود را به آتش کشیدند.
این آتش ویرانگر چنان زبانه کشید که فاجعۀ کربلا را رقم زد؛ جاییکه جگرگوشۀ علی و فاطمه (علیهما السلام) را آنچنان به شهادت رساندند که درد آن تا ابد بر دل آزادگان جهان میسوزد.
به جرأت می توان گفت، تمامی این مصائب را به بهانۀ دشمنی با امیرالمؤمنین (علیه السلام) بر سر فاطمه (علیها السلام) آوردند. این کینۀ ریشهدار نسبت به مولا علی (علیه السلام) بود که آتش آن دامان پاک عصمةالله الکبری (علیها السلام) را نشانه گرفت.
1) سوره نساء،آیه54.
در عرفان، کلمۀ «کوثر» اشاره به فیض اقدس الهی، سرچشمه هستی بخش و مظهر تجلی اسم «الوهاب» (بسیار بخشندۀ بیهمتا) دارد. این عطیۀ الهی، موهبتی است که از سرچشمه لایزال رحمت حق جاری می شود و تمام خیرات و برکات عالم از آن نشأت میگیرد.
سرچشمه وجودی حضرت زهرا (علیها السلام) به عنوان ام ابیها (مادر پدرش) و ام الائمه (علیه السلام) ، سرچشمه و واسطۀ فیض وجود امامان معصوم (علیه السلام) و نسل پیامبر (صلی الله علیه و اله) است. وجود ایشان منشأ برکات بیپایان برای امت اسلام و ادامه خط رسالت شد.
خیر کثیر: ایشان تجسم «خیر کثیر» الهی هستند. تمام فضایل اخلاقی، علمی، عبادی و جهادی ایشان، همچنین ذریۀ پاکشان، مصداق این خیر فراوان است.
مظهر اسماًء الهی: زهرا (علیها السلام) مظهر اسمایی چون الرحمن (بخشنده گسترده رحمت)، الوهاب (بخشنده بی همتا)، الغنی (بینیازکنندۀ از غیر) و المعطی (عطا کننده) است. فیض وجودی و معنوی ایشان به امت، تجلی این اسماً است.
فَصَلِّ لِرَبِّکَ وَانْحَرْ (پس برای پروردگارت نماز بخوان و قربانی کن):
این فرمان، پس از عطای کوثر، اشاره به شکرگزاری عملی و توجه محض به معبود دارد. «صلّ» (نماز) نماد ارتباط قلبی و معنوی با حق و «انحر» (قربانی کردن) نماد ایثار، فنا در راه خدا و قطع تعلقات دنیوی است. عارف با دریافت فیض، خود را در راه محبوب فانی می کند و تمام وجودش را وقف عبادت و اطاعت او مینماید. این فرمان گرچه به پیامبر صلی الله علیه و اله داده شده ولی خود حضرت زهرا س به عنوان نماد این کوثر به این دو فریضه اهتمام داشت. لذا در نماز،
ایشان به عابده زاهده شهرت داشتند. روایات از طولانی بودن قیام، رکوع و سجود ایشان حکایت دارد. نماز ایشان تجلی اخلاص کامل و ارتباط ناب با معبود بود.
قربانی: تمام زندگی حضرت زهرا (علیها السلام) قربانی در راه خدا بود:
قربانی مال: انفاق
قربانی عاطفه: تحمل دوری پدر و شهادت مظلومانه مادرش حضرت خدیجه (علیها السلام) .
قربانی جان: دفاع بیامان از ولایت امیرالمؤمنین (علیه السلام) و حریم امامت، که منجر به صدمات جسمی و روحی شدید و در نهایت شهادت ایشان گردید.
قربانی نفس: ایشان در تمام مراحل زندگی، هوای نفس را قربانی رضای الهی کردند.
إِنَّ شَانِئَکَ هُوَ الْأَبْتَرُ (دشمنِ تو خود بُریده [و بیارزش] است):
«ابتر» به معنای بریده، دم بریده، بیعقب و بیاثر است. در عرفان، این آیه بیانگر حقارت و فنا دشمنان حق در مقابل بقا و جاودانگی دوستان خدا است. کسانی که با سرچشمۀ فیض (کوثر) دشمنی می کنند، خود از فیض الهی محروم و در نهایت نابود و بیاثر می شوند. این وعده الهی، تسلّی قلب مومن و عارف است.
بقای نسل و مکتب: دشمنان پیامبر (صلی الله علیه و اله) (مانند عاص بن وائل که با عبارت «ابتر» به پیامبر توهین کرد) گمان می کردند با از بین رفتن فرزندان پسر پیامبر، نام و نسل او منقطع می شود. اما خداوند با عطای «کوثر» یعنی حضرت زهرا (علیها السلام) ، نسل پیامبر را از طریق ایشان تا قیامت جاری و نام او را جاودانه ساخت.
فنا دشمنان: کسانی که به حضرت زهرا (علیها السلام) ظلم کردند (در مسئلۀ فدک، هجوم به خانه و. ..) و دشمنی ورزیدند، اگرچه در ظاهر قدرتمند بودند، اما در
تاریخ به عنوان نماد ظلم و بیعدالتی شناخته شدند و نسل و نامشان یا منقطع شد یا با ننگ جاودانه گردید. در مقابل، نام، یاد، مکتب و ذریه حضرت زهرا (علیها السلام) درود و صلوات میلیاردها مسلمان را بر خود دارد و تا ابد جاری است.
پاداش الهی: خداوند به دشمنان حضرت زهرا (علیها السلام) وعده «ابتر» بودن (بریدگی و بیاثری) داد و این وعده در تاریخ محقق شد. عرفان این آیه، بیانگر پیروزی نهایی حق بر باطل و بقای فیض الهی در مقابل نابودی دشمنان است.
حضرت زهرا (علیها السلام) به عنوان «کوثر» (سرچشمه فیض): ایشان تجسم عینی فیض الهی به پیامبر (صلی الله علیه و اله) و امت هستند. وجود ایشان منشأ برکات مادی (فدک، ذریه) و معنوی (علم، عصمت، اسوه) بیپایان شد.
زندگی ایشان نماد «صلاة» و «نحر» (عبادت و قربانی): اخلاص در عبادت و ایثار کامل در راه خدا، محور زندگی ایشان بود و به اوج کمال عرفانی (فنا فی الله) رسیدند.
پیروزی نهایی «کوثر» بر «ابتر» (بقا بر فنا): دشمنی با این سرچشمۀ فیض (حضرت زهرا) محکوم به فنا و بیاثری است، در حالی که مکتب، نسل و یاد ایشان تا ابد جاویدان و پربرکت خواهد ماند. این وعدۀ الهی، حاوی بزرگترین تسلّی برای عارف و مومن است.
نکته نهایی: تطبیق عرفانی سورۀ کوثر بر حضرت زهرا (علیها السلام) ، تنها به ابعاد تاریخی و شخصی محدود نیست. ایشان به عنوان امّ الامه و بانوی دو عالم، مظهر تام رحمت الهی و الگوی راهبردی برای سالکان طریق عرفان هستند. شناخت عرفانی ایشان، شناخت یکی از بزرگترین مظاهر فیض الهی و راهی به سوی شناخت عمیقتر ذات اقدس حق است.
امام حسن عسکری (علیه السلام) می فرماید: «نحن حجج الله علی خلقه و جدتنا فاطمه حجة الله علینا»؛ ما حجتهای خداوند بر بندگان او هستیم جدۀ ما فاطمه حجت بر ماست.
این حدیث شریف نیز مهر تأییدی بر خیر کثیر بودن صدیقۀ طاهره دارد. اهل بیت (علیهم السلام) که آیات الموصولة هستند، یعنی ولایت آنان سلسلهوار و متصلاً تا دامنۀ قیامت ادامه دارد، ولایتی که جامع خیرات و بزرگترین نعمت خداوند است و هر امام آیه و نشانۀ خداوند در هر عصر خویش است و به عنوان حجت خداوند بر بندگان محسوب می شود، همۀ اینها در گرو وجود صدیقۀ طاهره (علیها السلام) است.
«نَحْنُ حُجَجُ اللَّهِ عَلَى خَلْقِهِ» (ما حجتهای خدا بر خلق او هستیم): این بخش به وظیفه اصلی ائمه اطهار (علیه السلام) اشاره دارد. آنان حجتهای الهی بر تمامی بندگان (خَلْقِهِ) هستند.
حجت بودن یعنی، دلیل و برهان الهی، آنان دلیل وجود خدا، شناخت صفات او، راهنمایان به سوی او و مجرای فیض و هدایت او هستند. امامت و ولایت، آنان جانشینان بر حق پیامبر (صلی الله علیه و اله) و صاحبان امر و ولایت الهی بر مردم در امور دین و دنیا هستند همچنین معیار حق و باطل هستند. شناخت و اطاعت از آنان معیار حقانیت و دوری از آنان معیار ضلالت است. پاسخگو بودن خداوند، با فرستادن حجتهای معصوم، خداوند بر بندگانش حجت را تمام کرده و کسی عذر نمیآورد.
«وَ جَدَّتُنَا فَاطِمَةُ حُجَّةُ اللَّهِ عَلَیْنَا» (و جدۀ ما فاطمه حجت خدا بر ماست):
این بخش کلیدی و بسیار ژرف است و جایگاه بیبدیل حضرت زهرا (علیها السلام) را نشان می دهد.
حجت بودن حضرت زهرا بر ائمه (علیه السلام) : این بدان معناست که وجود، مقام و نقش حضرت فاطمه (علیها السلام) برای خود ائمه معصومین (علیه السلام) دلیل، برهان و معیار است.
چگونه حضرت زهرا (علیها السلام) حجت بر ائمه هستند؟ چند وجه تفسیری:
وجه وجودی و ولادتی: حضرت زهرا (علیها السلام) سرچشمه و واسطۀ فیض وجودی ائمه (علیه السلام) است. تمام ائمه (علیه السلام) از نسل ایشان هستند. وجود مبارک ایشان، مجرای تحقق وعده الهی به پیامبر (صلی الله علیه و اله) در سوره کوثر (ادامه نسل) و ظهور حجج الهی (ائمه) در عالم است. بدون فاطمه (علیها السلام) ، وجود امامان معصوم (علیه السلام) محقق نمی شد. بنابراین، ایشان حجت خداوند بر ائمه در تحقق بخشیدن به وجود فیزیکی و سلسلۀ نسل آنان است.
وجه عصمت و قداست: حضرت زهرا (علیها السلام) الگوی اعلی و مظهر تام عصمت، طهارت و کمالات انسانی است. ائمه (علیه السلام) که خود معصوم و کاملترین انسانها پس از پیامبر (صلی الله علیه و اله) هستند، وجود مادرشان را مصداق عینی عصمت الهی و اسوۀ بیبدیل میدانستند. شناخت مقام فاطمه (علیها السلام) ، برای ائمه (علیه السلام) تأییدی بر مقام خودشان و نشانهای از منشأ قداست و علم لدنی خودشان بود. او حجت خدا در معنویت و کمالی است که خود ائمه وارث و ادامهدهندۀ آن هستند.
وجه وحیانی و علم لدنی: طبق روایات، حضرت زهرا (علیها السلام) محدَّثه بودند و از طریق فرشته الهی (یا به شکلهای دیگر) از علوم غیبی بهره میبردند (مصحف فاطمه). ائمه (علیه السلام) بخشی از علوم خود را از این منبع (و از طریق امام علی (علیه السلام) ) دریافت کردند. بنابراین، ایشان حجت الهی در نقل و تایید بخشی از معارف غیبی برای ائمه بود.
وجه محبت و عبودیت: عشق و محبت عمیق ائمه (علیه السلام) به حضرت زهرا (علیها السلام) و تجلیل بیحد آنان از ایشان، نشان دهندۀ این است که ایشان را حجت خدا در محبت، اطاعت و عبودیت میدانستند. احترام و تبعیت از سیره و وصایای فاطمه زهرا (علیها السلام) برای آنان تکلیف الهی بود (مانند دفاع از حق فدک به عنوان امر الهی). او حجت خدا در تعیین خط مشی و وظایف خاص برای ائمه بود.
وجه امتحان الهی: برخی مفسران گفتهاند که حضرت زهرا (علیها السلام) حجت و امتحان الهی برای خود ائمه (علیه السلام) در درجه اعلای اخلاص، صبر و تسلیم در برابر اراده خداوند بود. مصیبتهای سهمگین ایشان و موضعگیریهایشان، عالیترین درسهای صبر، دفاع از حق و ولایت را به ائمه آموخت و آنان را در این مسیر آزمود.
جمعبندی و اهمیت حدیث: بیان مقام فوقالعاده حضرت زهرا (علیها السلام) ، این حدیث به وضوح نشان می دهد که مقام حضرت فاطمه (علیها السلام) فراتر از یک بانوی بزرگوار و مادر ائمه است. ایشان دارای مقامی الهی و حجتی مستقل هستند که حتی بر حجتهای الهی (ائمه) احتجاج می شود.
نفی هرگونه فروتر پنداشتن: تأکید می کند که حضرت زهرا (علیها السلام) در دایرۀ عصمت و ولایت خاصۀ الهی قرار دارد و منشأ فیض وجودی و معنوی برای ائمه است.
رابطۀ خاص وجودی: رابطه حضرت زهرا (علیها السلام) و ائمه (علیه السلام) ،رابطهای دوسویه و عمیقاً وجودی است. ائمه حجت خدا بر خلقند و فاطمه (علیها السلام) حجت خدا بر آنان است. این بیانگر سلسله مراتب طولی فیض الهی است که از خدا آغاز شده، به پیامبر (صلی الله علیه و اله) و سپس به حضرت زهرا (علیها السلام) و از طریق ایشان به ائمه (علیه السلام) میرسد.
تأکید بر نقش محوری: این حدیث محوریت حضرت زهرا (علیها السلام) در نظام امامت را تثبیت می کند. ایشان حلقۀ وصل ضروری بین نبوت و امامت هستند.
پاسخی به شبهات: این حدیث پاسخی قاطع به کسانی است که قصد کوچکشماری نقش یا تضعیف جایگاه حضرت زهرا (علیها السلام) را دارند. وقتی ائمه معصوم خود را مُحتَجَّبٌ عَلَیْهِم (محاجه شده بر آنان) توسط فاطمه (علیها السلام) میدانند، جایگاه ایشان به روشنی تعیین می شود.
در آیه نخست سوره «تکاثر» میخوانیم: «أَلْهَاكُمُ التَّكَاثُرُ»؛مال و ثروت و فزونطلبی، شما را به خود مشغول داشته است.
ریشۀ لغوی: از «کَثْرَة» به معنای زیادی و فراوانی گرفته شده است.
مفهوم اصطلاحی:
فزونطلبیِ رقابتی: تلاش برای برتریجویی در مال، قدرت، فرزند، مقام یا هر موهبت دنیوی نسبت به دیگران.
مشغولیت افراطی: آنقدر در جمعآوری و تفاخر به امور مادی غرق شدن که انسان را از هدف اصلی زندگی (عبادت و آخرت) غافل کند.
نگرش بیمارگونه: تبدیلِ «دارایی» به «ابزار فخرفروشی» و «رقابت بیهوده» به جای شکرگزاری و خدمت.
ویژگیهای آنان:
غرور کاذب: ثروت یا موقعیت خود را مایه برتریجویی میدانند. (مثال قرآنی: قارون در سوره قصص).
غفلت از مرگ و آخرت: دنیا را پایان راه میپندارند:
«کَلَّا سَوْفَ تَعْلَمُونَ ثُمَّ کَلَّا سَوْفَ تَعْلَمُونَ» هشدار! به زودی خواهید دانست، باز هشدار! به زودی خواهید دانست.
استثمارگرایی: از امکانات مادی برای تحقیر دیگران یا تثبیت سلطه استفاده می کنند.
نسبتگرایی در ارزشها: انسانها را نه بر اساس تقوا، بلکه بر اساس ثروت و موقعیت میسنجند.
عذاب اخروی: در آیات 5–8 سوره تکاثر، خداوند به فزونطلبان هشدار می دهد که ثروتشان را در قیامت به چشم میبینند و دربارهاش بازخواست می شوند.
سقوط اخلاقی: تکاثر، انسان را به حرص، حسادت و از بین بردن حقوق دیگران سوق می دهد (مانند آیات 34 سوره توبه و 20 سوره حدید).
زهد: به معنای بیاعتنایی به «تجملاتِ غرورآفرین» نه فقر.
انفاق: استفاده از نعمت ها برای خدمت به خلق (مانند آیه 261 بقره).
توازن: قرآن ثروت را نعمت الهی میداند (نساء/58) اما هشدار می دهد که نباید وسیله استکبار شود (علق/6–7).
خلاصه اینکه: اهل تکاثر کسانی هستند که ثروت و قدرت دنیا را ابزاری برای رقابت، فخرفروشی و غفلت از خدا قرار می دهند. قرآن این نگرش را نقطه سقوط انسان میداند و یادآوری می کند که تمامی این امکانات، روزی وسیله بازجویی در محشر خواهد بود.
آیا تحلیل بیشتری درباره پیوند این مفهوم با زندگی امروز نیاز است؟
شکرگزاری: نعمت ها را امانت الهی میدانند (مثال: امام علی (علیه السلام) که مخزن غلّه را برای نیازمندان گشود).
انفاق: از دارایی برای اطعام فقیر، تعلیم جاهل و آزادی اسیر استفاده می کنند (سوره دهر، آیات 8-9).
توحیدمحوری: ثروت و مقام را وسیلهای برای تقرب به خدا میبینند، نه ابزار فخر.
آخرتنگری: دنیا را «مزرعه آخرت» میدانند (حدیث نبوی).
مصادیق تاریخی: پیامبر (صلی الله علیه و اله) با وجود مقام رسالت، سادهزیست بود و اموالش را در راه خدا بخشید. حضرت زهرا (علیها السلام) که کوثر جاری است، شبها گرسنه میخوابید تا غذایش را به مسکین بدهد.
عذاب اهل تکاثر: «ثُمَّ لَتُسْأَلُنَّ یَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِيمِ»؛ سپس در آن روز (قیامت) از نعمت ها بازخواست خواهید شد. نعمت هایی که در راه غرور و ظلم مصرف شد.
پاداش اهل کوثر: «إِنَّ شَانِئَكَ هُوَ الْأَبْتَرُ»؛ دشمن تو (که اهل تکاثر است) بیریشه و بیعاقبت است، (اما کوثر تو جریان دارد و هرگز نمیخشکد.
تکاثر مدرن: سرمایهداری افراطی که ثروت را در انحصار نگه میدارد. مصرفگرایی و تجملپرستی به عنوان «نماد موفقیت»، غفلت از گرسنگان یمن، فلسطین و... .
کوثرگرایی امروز: وقفهای علمی و بیمارستانی (مانند وقفهای آستان قدس رضوی)، پزشکی که در محرومترین مناطق جهان خدمت می کند، جوانی که ثروتش را صرف آموزش کودکان کار می کند.
خلاصه اینکه، اهل تکاثر، نعمت را ابزار سلطه میبینند و در پایان، بیریشه میمانند (أبتر). اهل کوثر، نعمت را ابزار عبادت میدانند و ریشه در حیات طیبه دارند. این تقابل، جنگ همیشگی حق و باطل است: از داستان قارون (تکاثرگر) تا یاران امام حسین (علیه السلام) (اهل کوثر).
روایات بسیاری در کتابهای اهل تسنن وجود دارد که ثابت می کند، خلیفه اول به همراه عدهای از دشمنان اهل بیت، به خانه وحی هجوم برده و آنجا را به آتش کشیدهاند؛ در حالی که فاطمه زهرا (علیها السلام) به همراه نوادگان رسول خدا در داخل خانه بودهاند.
ما در این جا به چند روایت به نقل از علمای اهلسنت اشاره می کنیم
از آن جاییکه روایت جوینی اهمیت بیشتری داشت و نیز تصریح به مقتوله بودن صدیقه طاهره دارد، ما نخست این روایت را نقل و بقیۀ روایات را بر طبق سال وفات صاحب کتاب، میآوریم. جوینی «استاد ذهبی» از رسول خدا (صلی الله علیه و اله) و اینگونه روایت می کند: روزی پیامبر (صلی الله علیه و اله) وسلم نشسته بود، حسن بن علی بر او وارد شد، دیدگان پیامبر که بر حسن افتاد، اشک آلود شد، سپس حسین بن علی بر آن حضرت وارد شد، مجدداً پیامبر گریست. در پیآن دو، فاطمه و علی (علیهما السلام) بر پیامبر وارد شدند، اشک پیامبر با دیدن آن دو نیز جاری شد، وقتی از پیامبر علت گریه بر فاطمه را پرسیدند، فرمود: «وَ أَنِّي لَمَّا رَأَيْتُهَا ذَکَرْتُ مَا یُصْنَعُ بِهَا بَعْدِي کَأَنِّي بِهَا وَ قَدْ دَخَلَ الذُّلُّ فی بَيْتَهَا وَ انْتُهِكَتْ حُرْمَتُهَا وَ غُصِبَتْ حَقَّهَا وَ مُنِعَتْ إِرْثَهَا وَ کُسِرَ جَنْبُهَا [وَ کُسِرَتْ جَنْبَتُهَا] وَ أَسْقَطَتْ جَنِينَهَا وَ هِیَ تُنَادِي یَا مُحَمَّدَاهْ فَلَا تُجَابُ وَ تَسْتَغِيثُ فَلَا تُغَاثُ. .. فَتَكُونُ أَوَّلَ مَنْ یَلْحَقُنِي مِنْ أَهْلِ بَیْتِي فَتَقْدَمُ عَلَيَّ مَحْزُونَةً مَكْرُوبَةً مَغْمُومَةً
مَغْصُوبَةً مَقْتُولَةفَأَقُولُ عِنْدَ ذَلِكَ اللَّهُمَّ الْعَنْ مَنْ ظَلَمَهَا وَ عَاقِبْ مَنْ غَصَبَهَا وَ ذَلِّلْ مَنْ أَذَلَّهَا وَ خَلِّدْ فِي نَارِكَ مَنْ ضَرَبَ جَنْبَهَا حَتَّي أَلْقَتْ وَلَدَهَا فَتَقُولُ الْمَلَائِكَةُ عِنْدَ ذَلِكَ آمِين»(1)زمانی كه فاطمه را دیدم، به یاد صحنهای افتادم كه پس از من برای او رخ خواهد داد، گویا میبینم ذلت وارد خانۀ او شده، حرمتش پایمال گشته، حقش غصب شده، از ارث خود ممنوع گشته، پهلوی او شكسته شده و فرزندی را كه در رحم دارد، سقط شده؛ در حالیكه پیوسته فریاد میزند: وا محمداه ؛ ولی كسی به او پاسخ نمی دهد، كمك می خواهد ؛ اما كسی به فریادش نمیرسد.
او اول کسی است که از خاندانم به من ملحق می شود و در حالی بر من وارد می شود که محزون، گرفتار و غمگین و شهید شده است و من در اینجا می گویم: خدایا لعنت کن هرکه به او ظلم کرده، کیفر ده هرکه حقش را غصب کرده، خوار کن هرکه خوارش کرده و در دوزخ مخلد کن هرکه به پهلویش زده تا فرزندش را سقط کرده و ملائکه آمین گویند.
ذهبی در شرح حال امام الحرمین جوینی می گوید: «وسمعت من الامام المحدث الاوحد الاکمل فخر الاسلام صدر الدین ابراهیم بن محمد بن المؤید بن حمویه الخراسانی الجوینی. .. وکان شدید الاعتناء بالروایة وتحصیل الاجزاء حسن القراءة ملیح الشکل مهیبا دینا صالحا»؛ از امام روایت کننده و حدیثگوی یگانه کامل فخر اسلام و صدر دین ابراهیم بن محمد بن الموید بن حمویه الخراسانی الجوینی روایت شنیدم (درس گرفتم). .. و وی بسیار به روایات و بدست آوردن کتب حدیثی اهمیت می داد خوش صدا و خوش سیما بود و شخص با هیبت و دین دار و صالحی بود
1) فرائد السمطين ج2 ، ص 34 و 35.
وی که از اساتید محمد بن اسماعیل بخاری بوده، در کتاب المصنف می گوید:
«أنه حین بویع لأبی بکر بعد رسول الله (صلی الله علیه و اله) کان علی والزبیر یدخلان علی فاطمة بنت رسول الله (صلی الله علیه و اله) فیشاورونها ویرتجعون فی أمرهم، فلما بلغ ذلک عمر بن الخطاب خرج حتی دخل علی فاطمة فقال: یا بنت رسول الله (صلی الله علیه و اله) ! والله ما من أحد أحب إلینا من أبیک، وما من أحد أحب إلینا بعد أبیک منک، وأیم الله ما ذاک بمانعی إن اجتمع هؤلاء النفر عندک، إن أمرتهم أن یحرق علیهم البیت، قال: فلما خرج عمر جاؤوها فقالت: تعلمون أن عمر قد جاءنی وقد حلف بالله لئن عدتم لیحرقن علیکم البیت وأیم الله لیمضین لما حلف علیه» (1)هنگامی که مردم با ابی بکر بیعت کردند، علی و زبیر در خانه فاطمه به گفتگو و مشاوره میپرداختند، و این مطلب به عمر بن خطاب رسید. او به خانه فاطمه آمد، و گفت: ای دختر رسول خدا! محبوبترین فرد برای ما پدر تو است و بعد از پدر تو خود تو!!! ولی سوگند به خدا این محبت مانع از آن نیست که اگر این افراد در خانه تو جمع شوند من دستور دهم خانه را بر آن ها بسوزانند. این جمله را گفت و بیرون رفت، وقتی علی (علیه السلام) و زبیر به خانه بازگشتند، دخت گرامی پیامبر به علی (علیه السلام) و زبیر گفت: عمر نزد من آمد و سوگند یاد کرد که اگر اجتماع شما تکرار شود، خانه را بر شماها بسوزاند، به خدا سوگند! آنچه را که قسم خورده است انجام می دهد.
«إن أبابکر آرسل إلی علی یرید البیعة، فلم یبایع، فجاء عمر و معه فتیلة. فتلقته فاطمة علی الباب فقالت فاطمة: یابن الخطاب! أتراک محرّقا علیّ بابی؟!
1) المصنف، ج8 ، ص 572.
قال: نعم، و ذلک أقوی فیما جاء به أبوک» (1)ابو بکر به دنبال علی برای بیعت کردن فرستاد چون علی (علیه السلام) از بیعت با ابوبکر سرپیچی کرد، ابوبکر به عمر دستور داد که برود و او را بیاورد، عمر با شعله آتش به سوی خانه فاطمه (علیها السلام) رفت. فاطمه (علیها السلام) پشت در خانه آمد و گفت: ای پسر خطّاب! آیا تویی که میخواهی درِ خانه را بر من آتش بزنی؟ عمر پاسخ داد: آری! این کار آنچه را که پدرت آورده محکمتر میسازد.
«وإن أبا بکر رضی الله عنه تفقد قوما تخلفوا عن بیعته عند علی کرم الله وجهه، فبعث إلیهم عمر، فجاء فناداهم وهم فی دار علی، فأبوا أن یخرجوا فدعا بالحطب وقال: والذی نفسه عمر بیده. لتخرجن أو لأحرقنها علی من فیها، فقیل له: یا أبا حفص، إن فیها فاطمة؟ فقال: وإن فی روایة أن عمر جاء إلی بیت فاطمة فی رجال من الأنصار ونفر قلیل من المهاجرین» (2)ابی بکر به دنبال عدهای که حاضر نشده بودند با او بیعت کنند بود همان افرادی که نزد علی (علیه السلام) تجمع کرده بودند، لذا عمر را به دنبال آن ها فرستاد عمر سر رسید آنان را صدا کرد، ولی آن ها اعتنایی نکرده و از خانه خارج نشدند. عمر هیزم خواست و گفت: «و الذی نفس عمربیده لتخرجنّ او لاحرقنّها علی من فیها» به همان خدایی که جان عمر در دست اوست، سوگند یاد میکنم که بیرون بیایید و گرنه خانه را با کسانی که در آن هستند آتش خواهم زد. به عمر گفتند: ای اباحفص! فاطمه (علیها السلام) در این خانه است. عمر پاسخ داد: باشد.
در روایت دیگری آمده است: عمر با عدۀ زیادی از انصار و افراد کمی از مهاجرین درب خانه حضرت فاطمه زهرا (علیها السلام) آمده بود
«ابن قتیبه» میافزاید: فاطمه (علیها السلام) چون صدای آن ها را شنید، با صدای بلند ندا کرد: «یا ابت یا رسول الله (صلی الله علیه و اله) ماذا لقینا بعدک من ابن الخطاب و ابن ابی قحافه». ای پدر! ای رسول الله (صلی الله علیه و اله) ! ما پس از تو چه (ظلمها) که از (عمر) بن خطاب و (ابوبکر) ابن ابی قحافه دیدیم…
«فهجموا علیه وأحرقوا بابه واستخرجواه منه کرهاً، وضغطوا سیّدة النساء بالباب حتّی أسقطت محسناً» (1)به او هجوم آورده و درب خانه او را آتش زدند و او را به زور از آن بیرون آوردند و سرور زنان را با در چنان فشار دادند که سبب سقط محسن گردید.
«ابن عبد ربّه در العقد الفرید مینویسد: الذین تخلّفوا عن بیعة أبی بکر: علیّ والعباس، والزبیر، وسعد بن عبادة، فأمّا علی والعباس والزبیر فقعدوا فی بیت فاطمة حتّی بعث الیهم أبو بکر عمر بن الخطاب لیخرجوا من بیت فاطمة وقال له: إن أبوا فقاتلهم. فأقبل عمر بقبس من نار علی أن یضرم علیهم الدار فلقیته فاطمة فقالت: یابن الخطاب! أجئت لتحرق دارنا؟ قال: نعم أو تدخلوا فیما دخلت فیه الأمة فخرج علی حتی دخل علی أبی بکر» ؛ابوبکر به عمر بن خطاب مأموریت داد که برود و آنان را از خانه بیرون بیاورد و به وی گفت: چنانچه مقاومت کردند و از بیرون آمدن
1) اثبات الوصية ، ص143.
خودداری کردند، با آنان جنگ کن. عمر با شعله آتشی که همراه داشت و آن را به قصد آتش زدن خانه فاطمه (علیها السلام) برداشته بود، به سوی آن ها حرکت کرد. فاطمه (علیها السلام) گفت: «یابن الخطاب اجیت لتحرق دارنا؟» ای پسرخطاب! آتش آوردهای خانه مرا بسوزانی؟ گفت: بلی، مگر اینکه به آنچه امت در آن داخل شدهاند (بیعت با ابوبکر) شما هم داخل شوید.
«ابن عبدالبر قرطبي مي گويد:فقالت لهم: إن عمر قد جاءني وحلف لئن عدتم ليفعلن وايم الله ليفين بها»؛ پس فاطمه به ايشان گفت: عمر به نزد من آمد و قسم خورد كه اگر دوباره به اينجا آمديد قسم به خداوند كه چنين و چنان میكنم و قسم به خدا كه وی چنين خواهد كرد.
«ان ابابکر بعد ما اخذ البیعة لنفسه من الناس بالارحاب و السیف و القوة ارسل عمر، و قنفذاً و جماعة الی دار علی و فاطمه (علیهما السلام) و جمع عمر الحطب علی دار فاطمة (علیها السلام) و احرق باب الدار» (1)هنگامی که ابوبکر از مردم با تهدید و شمشیر و زور بیعت گرفت، عمر، قنفذ و جماعتی را به سوی خانه علی و فاطمه (علیها السلام) فرستاد و عمر هیزم جمع کرد و درِ خانه را آتش زد.
وی در تاریخش مینویسد: «ثم إن أبا بکر بعث عمر بن الخطاب إلی علی ومن معه لیخرجهم من بیت فاطمة رضی الله عنها وقال إن أبوا فقاتلهم فأقبل عمر
1) الامامة و الخلافة، مقاتل بن عطيه ، ص160 و 161
بشئ من نار علی أن یضرم الدار فلقیته فاطمة رضی الله عنها وقالت إلی أین یا بن الخطاب أجئت لتحرق دارنا قال نعم أو تدخلوا فیما دخل فیه الأمة فخرج حتی أتی أبا بکر فبایعه وکذا نقله القاضی جمال الدین بن واصل وأسنده إلی ابن عبد ربّه المغربی» (1)ابوبکر عمر را به نزد علی و همراهیان وی فرستاد تا ایشان را از خانۀ فاطمه بیرون آورد و گفت اگر ممانعت کردند پس با ایشان جنگ بنما. پس عمر با مقداری آتش به سمت ایشان آمد تا خانه را به آتش بکشد. پس فاطمه (علیها السلام) او را دید و گفت به کجا میروی ای فرزند خطاب؟ آیا آمدهای که خانۀ ما را به آتش بکشی؟ گفت آری مگر اینکه همان کاری را بنمایید که مردم کردند. پس علی بیرون آمده به نزد ابابکر رفت پس با وی بیعت نمود.
«انّ عمر ضرب بطن فاطمة یوم البیعة حتّی ألقت المحسن من بطنها»(2)عمر در روز بیعت به شکم فاطمه ضربهای زد که منجر به سقط شدن محسن از شکمش شد.
ابن حجر عسقلانی در لسان المیزان و ذهبی در میزان الإعتدال مینویسند: «إنّ عمر رفس فاطمة حتّی أسقطت بمحسن» (3)عمر به فاطمه لگد زد که سبب سقط محسن گردید.
البته ابن حجر، این روایت را به دلیل وجود ابن أبیدارم در سند آن و به بهانۀ
رافضی بودن وی رد می کند؛ در حالی ذهبی در سیر اعلام النبلاء، وی را اینگونه معرفی می کند: 349 - ابن أبی دارم * الامام الحافظ الفاضل، أبو بکر أحمد بن محمد السری بن یحیی بن السری بن أبی دارم. (1)
«ثم إن عمر جاء إلی بیت علی لیحرقه علی من فیه فلقیته فاطمة (علیها السلام) . فقال: ادخلوا فیما دخلت فیه الأمة» (2)عمر به خانۀ علی آمد تا آن را با کسانی که در آن بودند به آتش بکشد، پس فاطمه او را دید؛ عمر به او گفت: در آن چیزی که همه امت در آن وارد شدند، وارد شوید (بیعت با ابو بکر)
محمد حافظ ابراهیم، شاعر مصری که به شاعر نیل شهرت دارد، دیوانی دارد که در ده جلد چاپ شده است. وی در قصیده معروف به «قصیده عمریّة»، یکی از افتخارات عمر بن خطاب این دانسته که در خانه علی (علیه السلام) آمد و گفت: اگر بیرون نیایید و با ابوبکر بیعت نکنید، خانه را به آتش میکشم ولو دختر پیامبر در آن جا باشد. جالب آن است که وی قصیدهاش را در یک جلسه بزرگ قرائت کرد و حضار نه تنها بر او خرده نگرفتند؛ بلکه تشویق کردند و به وی مدال افتخار نیز دادند.
وی در این قصیده می گوید:
وقولة لعلی قالها عمر أکرم***بسامعها أعظم بملقیها
حرقت دارک لا أبقی علیک بها***إن لم تبایع وبنت المصطفی فیها
ما کان غیر أبی حفص بقائلها***أمام فارس عدنان وحامیها
و گفتاری که عمر آن را به علی (علیه السلام) گفت به چه شنونده بزرگواری و چه گوینده مهمی؟
به او گفت: اگر بیعت نکنی، خانهات را به آتش میکشم و احدی را در آن باقی نمیگذارم؛ هر چند دختر پیامبر مصطفی در آن باشد.
جز ابو حفص (عمر) کسی جرأت گفتن چنین سخنی را در برابر شهسوار عدنان و مدافع وی نداشت.
وی اینگونه نقل می کند: «وتفقد أبو بکر قوماً تخلفوا عن بیعته عند علی بن أبی طالب کالعباس، والزبیر وسعد بن عبادة فقعدوا فی بیت فاطمة، فبعث أبو بکر إلیهم عمر بن الخطاب، فجاءهم عمر فناداهم وهم فی دار فاطمة، فأبوا أن یخرجوا فدعا بالحطب، وقال: والذی نفس عمر بیده لتخرجن أو لأحرقنّها علی من فیها. فقیل له: یا أبا حفص إنّ فیها فاطمة، فقال: وإن» (1).... ابو بکر عمر را به دنبال عدهای که از بیعت با او سرباز زده بودند _ از جمله عباس و زبیر و سعد بن عبادة _ و نزد آقا امیر المؤ منین علی (علیه السلام) در خانۀ حضرت زهرا تحصن کرده بودند فرستاد، عمر آمد و آن ها را صدا زد که بیرون بیایند آن ها در خانه بودند و از بیرون آمدن ابا کردند، عمر هیزم طلب کرد و گفت: قسم به آنکه جان عمر در دست اوست یا بیرون بیایید و یا اینکه خانه را با اهلش به آتش میکشم. به او گفته شد ای اباحفص (کنیه عمر) در این خانه فاطمة است، او گفت اگرچه فاطمه هم باشد خانه را به آتش میکشم.
1) اعلام النساء : ج 4 ، ص 114
این دانشمند خبیر و شهیر مصری، داستان دربارۀ هجوم به خانۀ وحی را در دو مورد از کتاب خود آورده است که ما به آن ها اشاره می کنیم: «إنّ عمر قال: والذی نفسی بیده، لیخرجنَّ أو لأخرقنّها علی من فیها...! قالت له طائفة خافت الله ورعت الرسول فی عقبة: یا أبا حفص! إن فیها فاطمة. ..! فصاح لا یبالی: و إن. ..! واقترب وقوع الباب، ثم ضربه واقتحمه. .. وبدا له علیّ. ... ورنّ حینذاک صوت الزهرا عند مدخل الدار. .. فإن هی إلاّ رنة استغاثة أطلقتها: یا أبت رسول الله تستعدی بها الراقد بقربها فی رضوان ربّه علی عسف صاحبه، حتی تبدّل العاتی المدل غیر إهابه، فتبدّد علی الأثر جبروته، وذاب عنفه وعنفوانه، و ودّ من خزی لو یخرَّ صعقاً تبتلعه مواطئ قدمیه ارتداد هدبه الیه وعند ما نکص الجمع، وراح یفرّ کنوافر الظباء المفزوعة أمام صیحة الزهرا، کان علیّ یقلّب عینیه من حسرة وقد غاض حلمه، وثقل همّه، وتضبضت أصابع یمینه علی مقبض سیفه کهمّ من غیظه أن تغوض فیه» (1)عمر گفت: قسم به کسی که جان عمر در دست او است، بیرون بیایید و الا خانه را بر سر ساکنانش به آتش میکشم! گروهی که از خدا میترسیدند و حرمت پیامبر را در نسل او نگه میداشتند، گفتند: ای أبا حفص! فاطمه در این خانه است و او بیپروا فریاد زد: باشد! عمر نزدیک آمد و در زد، سپس با مشت و لگد در کوبید تا به زور وارد شود، علی (علیه السلام) پیدا شد صدای نالۀ زهرا در آستانۀ خدا بلند شد آن صدا، طنین استغاثهای بود که دختر پیامبر سر داده و میگفت: پدر! ای رسول خدا …
میخواست از دست ظلم یکی از اصحابش او را که در نزدیکی وی در
1) الإمام علي بن أبي طالب ، عبد الفتاح عبد المقصود ، ج4 ، ص274-277 و ج1 ، ص192-193.
رضوان پروردگارش خفته بود، برگرداند، تا که سرکش گردن فراز بیپروا را به جای خود نشاند و جبروتش را زایل سازد و شدّت عمل و سختگیریش را نابود کند و آرزو می کرد قبل از این که چشمش به وی بیفتد، صاعقهای نازل شده او را در یابد. وقتی جمعیت برگشت و عمر میخواست همچون آهوان رمیده، از برابر صیحۀ زهرا فرار کند، علی از شدت تأثیر و حسرت با گلوی بغض گرفته و اندوهی گران، چشمش را در میان آنان میگردانید و انگشتان خود را بر قبضۀ شمشیر فشار می داد و میخواست از شدت خشم در آن فرو رود
و باز در همان کتاب مینویسد: «و هل علی السنة الناس عقال یمنعها أن تروی قصة حطب أمر به ابن خطاب فأحاط بدار فاطمة، و فیها علی و صحبه، لیکون عدة الاقناع أو عدة الایقاع؟… علی أنّ هذه الأحایث جمیعها و معها الخطط المدبرة أو المرتجلة کانت کمثل الزبد، أسرع إلی ذهاب و معها دفعة إبن الخطاب أقبل الرجل، محنقاً مندلع الثورة، علی دار علی و قد ظاهره معاونوه و من جاء بهم فاقتحموها أو شکوا علی الإقتحام فاذا وجه کوجه رسول الله یبدو بالباب حائلا من حزن، علی قسماته خطوط آلام و فی عینیه لمعات دمع، و فوق جبینه عبسة غضب فائر و حنق ثائر و توقف عمر من خشیته و راحت دفعته شعاعا. توقف خلفه امام الباب صحبه الذین جاء بهم، إذا رأوا حیالهم صورة الرسول تطالعهم من خلال وجه حبیبته الزهرا. و غضوا الأبصار، من خزی أو من استحیاء؛ ثم ولت عنهم عزمات القلوب و هم یشهدون فاطمة تتحرک کالخیال، وئیدا وئیدا، بخطولت المحزونة الثکلی، فتقترب من ناحیة قبر أبیها. .. وشخصت منهم الأنظار و أرهفت الأسماع الیها، و هی ترفع صوتها الرقیق الحزین النبرات تهتف بمحمد الثلوی بقربها تنادیه باکیة مریر البکاء «یا أبت رسول الله. .. یا أبت رسول الله. ..» فکأنما زلزلت
الأرض تحت هذا الجمع الباغی، من رهبة النداء و راحت الزهرا و هی تستقبل المثوی الطاهر تستنجد بهذا الغائب الحاضر «یا أبت یا رسول الله. .. ماذا لقینا بعدک من إبن الخطاب، و إبن أبی قحافة!؟ فما ترکت کلماتها إلا قلوبا صدعها الحزن، و عیونا جرت دمعا، و رجالا ودوا لو استطاعوا أن یشقوا مواطئ أقدامهم، لیذهبوا فی طوایا الثری مغیبین» (1)مگر دهان مردم بسته و بر زبانها بند است که قصه هیزمی را که زاده خطاب دستور داده بود که در درب خانه فاطمه جمع کنند بازگو نکنند؟ آری زاده خطاب دور خانه را که علی و اصحابش در آن بودند محاصره کرد تا بدین وسیله آنان را قانع سازد یا بی محابا بتازند.
همۀ این داستانها با نقشهای از پیش طرح شده یا ناگهانی پیش آمد. مانند کفی روی موج ظاهر شد و اندکی نپائید که همراه جوش و خروش عمر از میان رفت!. .. این مرد خشمگین و خروشان به سوی خانه علی روی آورد و همۀ همدستانش دنبال او به راه افتادند و به خانه هجوم آوردند یا نزدیک بود هجوم آورند، ناگهان چهرهای چون چهرۀ رسول خدا میان در آشکار شد چهرهایکه پردۀ اندوه آن را گرفته، آثار رنج و مصیبت بر آن آشکار است، در چشم هایش قطرات اشک میدرخشد و بر پیشانش گرفتگی غضب هویدا بود. .. عمر به جای خود خشک شد و آن جوش و خروشش چون موج از میان رفت، همراهانش که دنبالش به راه افتاده بودند پشت سرش در مقابل در بُهت زده ایستادند، زیرا روی رسول خدا را از خلال روی حبیبهاش زهرا (علیها السلام) دیدند، سرها از شرمندگی و حیا به زیر آمد و چشم ها پوشیده شد، دیگر تاب از دل ها رفت همین که دیدند فاطمه مانند
1) المجموعةالكاملة الامام علي بن ابيطالب، عبدالفتاح عبدالمقصود، ترجمه سيد محمود طالقاني، ج1، ص190 تا 192.
سایهای حرکت کرد و با قدمهای حزن زده لرزان اندک اندک به سوی قبر پدر نزدیک شد. .. چشم ها و گوشها متوجه او گردید، نالهاش بلند شد باران اشک میریخت و با سوز جگر پی در پی پدرش را صدا میزد: «بابا ای رسول خدا. .. ای بابا رسول خدا …»
گویا از تکان این صدا زمین زیر پای آن گروه ستم پیشه به لرزه درآمد... باز زهرا نزدیکتر رفت و به آن تربت پاک روی آورد و همی به آن غایب حاضر استغاثه می کرد: «بابا ای رسول خدا... پس از تو از دست زادۀ خطاب وزادۀ ابی قحافة چه برسر ما آمد!» دیگر دلی نماند که نلرزد و چشمی نماند که اشک نریزد، آن مردم آرزو می کردند که زمین شکافته شود و در میان خود پنهانشان سازد.
معمولاً هر شخصی در آخرین روزهای زندگیش و هنگامی كه احساس میكند مرگ به او نزدیك شده است، مهمترین سخنان خود را گفته و اساسیترین سفارشها را میكند.
ابن أبی قحافه نیز در آخرین روزهای عمرش، سخنانی گفته است که شنیدن آن ها واقعیتهای بسیاری را آشکار می کند؛ هر چند که او حتی در این جا نیز از گفتن تمام حقایق خودداری کرده است؛ اما همین اندازهاش نیز برای اثبات بسیاری از مسائل کفایت می کند.
وی در آخرین روزهای عمرش، اعتراف می کند که دستور هجوم به خانۀ صدیقه طاهره را صادر کرده است. تعدادی از علمای اهلسنت؛ از جمله شمس الدین ذهبی (748ه-) در تاریخ الإسلام، در تاریخ زندگی ابوبکر، محمد بن جریر طبری در تاریخش، ابن قتیبه دینوری در الإمامة والسیاسة، ابن عساکر در تاریخ
مدینه دمشق و. .. چنین مینویسند: «عبد الرحمن بن عوف در بیماری ابوبکر بر او وارد شد و بر وی سلام کرد، پس از گفتگویی، ابوبکر به او چنین گفت: «أما إنی لا آسی علی شیء إلا علی ثلاث فعلتهن، وثلاث لم أفعلهن، وثلاث وددت أنی سألت رسول الله صلی الله علیه وسلم عنهن: وددت أنی لم أکن کشفت بیت فاطمة وأن أغلق علی الحرب»؛ من به چیزی تأسف نمیخورم، مگر بر سه چیز که انجام دادم و سه چیزی که انجام ندادم و سه چیزی که کاش از رسول خدا (صلی الله علیه و اله) میپرسیدم: دوست داشتم خانۀ فاطمه را هتک حرمت نمیکردم هر چند برای جنگ بسته شده شود. (1)
جالب این است که برخی از علمای اهلسنت، به خاطر حفظ آبروی ابوبکر، روایت را اینگونه تحریف می کنند: «أما إنی ما آسی إلا علی ثلاث فعلتهن، وثلاث لم أفعلهن، وثلاث لم أسأل عنهن رسول الله صلی الله علیه وسلم. وددت أنی لم أفعل کذا، لخلة ذکرها. قال أبو عبید: لا أرید ذکرها»؛آگاه باشید که من بر سه چیز که انجام دادم غصه میخورم و سه چیز که انجام ندادهام و سه چیز که دوست داشتم آن را از رسول خدا میپرسیدم دوست داشتم که من فلان کار را نمیکردم!!! به علتی که آن را ذکر کرد؛ ابو عبیده می گوید: من نمیخواهم بگویم ابو بکر چه گفت (ولی میدانم).
1) تاريخ الإسلام ، ج3 ، ص118 و تاريخ الطبري، ج 2، ص 619، ج 3 ص 430 ط دار المعارف بمصر و الامامة والسياسة - ابن قتيبة الدينوري ، تحقيق الزيني - ج 1 - ص 24 و تاريخ مدينة دمشق - ابن عساكر - ج 30 - ص 422 و شرح نهج البلاغة - ابن أبي الحديد - ج 2 - ص 46 - 47 و المعجم الكبير - الطبراني - ج 1 - ص 62 و مجمع الزوائد - الهيثمي - ج 5 - ص 202 - 203 و مروج الذهب، مسعودي شافعي ، ج1 ، ص290 و ميزان الاعتدال - الذهبي - ج 3 - ص 109 و لسان الميزان - ابن حجر - ج 4 - ص 189 و كنز العمال ، المتقي الهندي ، ج 5 ، ص631.
و أجمعوا الأمر فیما بینهم و غوت***لهم أمانیهم و الجهل و الأمل
أن یحرقوا منزل الزهرا فاطمه***فیا له حادث مستصعب جلل
بیت به خمسه جبریل سادسهم***من غیر ما سبب بالنار یشتعل
و أخرج المرتضى عن عقر منزله***بین الأراذل محتف بهم و کل
یا للرجال لدین قل ناصره***و دوله ملکت أملاکها السفل
أضحى أجیر ابن جدعان له خلفا***برتبه الوحی مقرون و متصل
فأین أخلاف تیم و الخلافه و ال***حکم الربوبی لو لا معشر جهلوا
و لا فخار و لا زهد و لا ورع***و لا وقار و لا علم و لا عمل
و قال: منها أقیلونی فلست إذا***بخیرکم و هو مسرور بها جذل
و فضها و هو منها المستقیل على***الثانی ففی أی قول یصدق الرجل
ثم اقتفتها عدی من عداوتها***و افتض من فضها العدوان و الجدل
أضحى یسیر بها عن قصد سیرتها***فلم یسد لها من حادث خلل
و أجمع الشور فی الشورى فقلدها***أمیه و کذا الأحقاد تنتقل
که آتش بزنند منزل فاطمه زهرا (علیها السلام) را پس اى واى بر او از این حادثه و مصیبت مشکل و بزرگ. خانهای که در آن پنج نفر بود و ششمین آنان جبرئیل شد بدون هیچ سببى به آتش مشتعل گردید، و بیرون آوردند. مرتضى را از میان منزلش در میان مردم پستی که اطراف او را گرفته بودند، اى مردم فریاد رسید دینى را که یارانش کم شده و دولتى را که مردان پست و فرومایه صاحب و مالک آن شده اند، مزدور پسر جدعان (ابوبکر) دست به کار خلافت شد که مقرون و متصل به مقام وحى است، پس فرزندان تیم کجا و خلافت و حکومت الهى کجا اگر مردم نادانى
نبودند، مردمی که داراى افتخار و زهد و پارسائى و متانت و علم و دانش و عمل نبودند. و بعضى از آن ها گفتند (اقیلونى) مرا واگذارید که من مرد خوبى نیستم و حال آنکه او خوشحال بود به خلافت و شادى می کرد، و همانکه اقاله می کرد واگذار کرد آن را به دومى. پس در کدام یک از دو قولش آن مرد راست گفته است، سپس پیروى کرد او را عدى (عمر) از عداوتش و از شکافتن خلافت باب دشمنى و مجادله را گشود، روش او نشان داد هدف و سیره او را که به آن حرکت می کرد پس رخنه و سوراخى را از حوادث مسدود نکرد.
و صدّيقة في القول إذ تتكلّم***و فدا أبوها بل قريش و جرهم
و مكّة و البيت الحرام و ركنه***فدى خير مفدى و الحطيم و زمزم
و فاطمة الزهرا الملائك عندها***تحدّث من غيب العلوم ترنّم
فها هي علّامة علم ما مضى***و علم الذي يأتي و ما يتقدّم
فلو لا مساس الأرض فاضل ذيلها***لما صحّ عند العارفين التيمّ مترجمه
لم تَزاليْ في نذورِ الأمَّهاتْ***جوهرَ اليُمْنِ وسِرَّ البركاتْ
و همدمی راستین در گفتار، آنگاه که سخن می گوید. فدای پدرش باد، بلکه قریش و قوم جُرهم و مکه و خانه خدا و کنگرههایش فدای بهترین فداشدنی باد، و حطیم و زمزم و فاطمه زهرا، که فرشتگان نزد. او از اسرار نهان دانشها به آواز سخن می گویند. پس اوست عالمه به علم آنچه گذشت و علمی که آید و آنچه پیشی میگیرد و اگر دامن پاکش زمین را لمس نمیکرد. سجده بر خاک (تیمم) برای اهل معرفت روا نبود هرگز نبودی در نذر مادران مگر چون گوهری فرخنده و راز برکات.
لم تَزاليْ في نذورِ الأمَّهاتْ***جوهرَ اليُمْنِ وسِرَّ البركاتْ
كلَّما نُودِيَ: يا (فاطمةٌ)***هَرْوَلَتْ أرواحُنا للصَّلواتْ
وعلى قَدْرِ مقاييسِ الهوى***لكِ فَصَّلْنَا ثِيابَ العاطِفاتْ
لم نَخُنْ حُبًّا عليه انعقَدَتْ***روحُنا وَهْيَ لدى الغيبِ نَوَاةْ
يا فتاةَ الوحيِ يا أُمَّ الهُدى***يا هُدى الأُمِّ ويا وحيَ الفتاةْ
أَوْقَفَتْنِي دارُكِ العُظمى على***طَيفِها وَسْطَ زُقَاقِ الذِّكرياتْ
لم تكنْ داراً كما نَعرفُها***إنَّما عاصِمةً للمُعجزاتْ
ليسَ في أحجارِها من حَجَرٍ***لم يكنْ نجماً على دربِ الهُدَاةْ
كفُّ (طه) نَقْشَةٌ في بابِها***وخُطَاهُ زِينةٌ في العَتَبَاتْ
و(عليٌّ) في مَداها خافِقٌ***مُرْهَفٌ حدَّ النَّدَى والنَّسماتْ
أَتُرَى كنتِ تُدِيرِينَ الرَّحَى***أَمْ تديرينَ بيُمناكِ ، الحياةْ ؟!
هل غَزَلْتِ الصُّوفَ في مِغْزَلِهِ***أَمْ غَزَلْتِ الحُبَّ بين الكائناتْ ؟
هنوز [همه ی] مادران به نام تو نذر می کنند؛ ای جوهر میمنت و ای راز برکات... هر گاه کسی ندای «یا فاطمه» سر دهد، روح و جان ما با ذکر صلوات بی تاب می گردند. و به اندازه ی عشق و محبتی که به تو داریم، بر قامتمان لباس مهر وعاطفه پوشانیده ایم. ما [هرگز] به آن عشق و محبتی که جان هایمان بر اساس آن شکل گرفته است و در عالم غیب، هسته ی وجودمان بوده، پشت نکرده ایم. ای دختر وحی و ای مادر هدایت؛ ای [مایه ی] هدایت مادران و ای الگوی دختران؛ خانه ی ارزشمند تو در میانه ی کوچه های خاطرات، مرا در فکر و خیال [تجسم آن]، فرو برد. آنجا، یک خانه ی عادی مثل سایر خانه ها نبود،
بلکه مرکز معجزات بود. تک تک سنگ های این خانه، ستاره هایی هدایتگر بودند. دست پیامبر طرح درب این خانه و گام های ایشان زینت آستانه ی ورودی آن بود. و علی با دلی تپنده و احساسی رقیق همچون شبنم و نسیم در این خانه حضور داشت. [واقعا ما را باخبر ساز که آن هنگام] آیا تو با دست راستت دساس (سنگ آسیاب) را می چرخاندی یا زندگی را می گرداندی . یا آن وقت که پشم را در دوک بافندگی می رشتی آیا [واقعا فقط به این کار مشغول بودی] یا محبت را بین تمام موجوداتِ [عالَم] می ریسیدی؟
نسب المسیح بنی لمریم سیرة***بقیت ع-لى طول المدى ذکراها
والمج-د یش-رق م-ن ث-لاث مطال-ع***ف-ی مه-د فاط-مة فما أعلاها
هی بنت مَن، هی زوج مَن، هی أمّ مَن***مَن ذا یدانی فی الفخ-ار أباه-ا
هی ومضة من نور عین المصطفى***هادی الشعوب إذا تروم هداها
هو رحمة للعالمین و کعبة ال***آمال فی الدنیا و فی أخراها
من أیقظ الفطر النیام بروحه***وکأنه بعد البلى أحیاها
وأعاد تاریخ الحیاة جدیدة***مثل العرائس فی جدید حلاها
ولزوج فاطمة بسورة هل أتی***تاج یفوق الشمس عند ضحاها
أسد بحصن الله یرمی المشکلات***بصقیل یمحو سطور دجاها
إیوانه کوخ وکثر تراثه***سیف غدا بیمینه تیاها
فی روض فاطمة نما غصنان لم***ینجیهما فی النیرات سواها
فأمیر قافلة الجهاد وقطب دا***ئرة الوئام و الاتحاد ابناها
حسن الذی صان الجماعة بعدما***أمسى تفرقها یحل عراها
ترک الخلافة ثم أصبح فی الدیار***إمام ألفتها وحسن علاها
و حسین فى الابرار و الاحرار ما***أزکى شمائله و ما أنداها
فتعلموا دین الیقین من الحسین***إذا الحوادث أظمأت بلظاها
وتعلموا حریة الإیمان من***صبر الحسین وقد اجاب نداها
الأمهات یلدن للشمس الضیاء***وللجواهر حسنها وصفاها
ما سیرة الأبناء إلا الأمهات***فهم إذا بلغوا الرقی صداها
هی أسوة للأمهات وقدوة***یترسم القمر المنیر خطاها
لما شکا المحتاج خلف رحابها***رقت لتلک النفس فی شکواها
جادت لتنقذه برهن خمارها***یا سحب أین نداک من جدواها
نور تهاب النار قدر جلاله***و منی الکواکب أن تنال ضیاها
علت من الصبر الجمیل غذائها***ورأت رضا الزوج الکریم رضاها
فمُها یرتل آی ربک بینما***یدها تدیر على الشعیر رحاها
بلت وسادتها لآلىء دمعها***من طول خشیتها ومن تقواها
جبریل نحو العرش یرفع دمعها***کالطل یروی فی الجنان رباها
لولا وقوفی عند أمر المصطفی***وحدود شرعته و نحن فداها
لمضیت للتطواف حول ضریحها***وغمرت بالقبلات طیب ثراها
مریم از یک نسبت عیسى عزیز***از سه نسبت حضرت زهرا عزیز
نور چشم رحمة للعالمین***آن امام اولین و آخرین
آنکه جان در پیکر گیتى دمید***روزگار تازه آیین آفرید
بانوى آن تاجدار هل أتی***مرتضى مشکل گشا، شیرخ
پادشاه و کلبه اى ایوان او***یک حسام و یک زره سامان او
مادر آن مرکز پرگار عشق***مادر آن کاروان سالار عشق
آن یکى شمع شبستان حرم***حافظ جمعیت خیر الامم
تا نشیند آتش پیکار و کین***پشت پا زد بر سر تاج نگین
در نواى زندگى سوز از حسین***اهل حق حرّیت آموز از حسین
سیرت فرزندها از امّهات***جوهر صدق و صفا از امّهات
مزرع تسلیم را حاصل بتول***مادران را اسوه کامل بتول
بهر محتاجى دلش آنگونه سوخت***با یهودى چادر خود را فروخت
نورى و هم آتشى فرمانبرش***که رضایش در رضاى شوهرش
آن ادب پرورده ى صبر و رضا***آسیاگردان و لب قرآن سرا
گریه هاى او ز بالین بى نیاز***گوهر افشاندى به دامان نماز
اشک او برچید جبرئیل از زمین***همچو شبنم ریخت بر عرش برین
رشته ى آیین حق زنجیر پاست***پاس فرمان جناب مصطفى است
ورنه گرد تربتش گردیدمی***سجده ها بر خاک او پاشیدمى
وَلِلسِّباطِ رَنَّة صَدَاهَا***فِى مَسْمَعِ الدَّهْرِ فَمَا أشْجَاهَا
وَالأثَرُ البَاقِى كَمِثْلِ الدُّمْلُجِ***فِى عَضُدِ الزَّهْرَآء أقوَى الحُجَج
وَمِن سَوادِ مَتْنِهَا اسْوَدَّ الْفَضَا***يا سَاعَدَ اللهُ الْإمام المُرتَضَى
وَلَسْتُ أدْرِى خَبَرَ المِسْمَارِ***سَلْ صَدْرَهَا خِزَانَة الأسْرَارِ
وَفِى جَنِينِ المَجْدِ مَا يدْمِى الحَشَا***وَهَلْ لَهُمْ إخْفَاءُ أمر قَدْ فَشَا
وَالبَابُ وَالْجِدَارُ وَالدِّمَاءُ***شُهُودُ صِدْقِ مَا بِهِ خِفَاءُ
لَقَدْ جَنَى الجَانِى عَلَى جَنِينِهَا***فَانْدَكَّتِ الجِبَالُ مِنْ حَنِينِها
وَرَضَّ تِلْكَ الْأضْلُعَ الزَّكّية***رِزِّية مَا مِثْلُهَا رَزِّية
وَجَاوَزَ الحَدَّ بِلَطْمِ الخَدِّ***شَلَّتْ يدُ الطُّغْيانِ وَالتَّعْدِى
فَاحْمَرَّتِ العَينُ وَعَينُ المَعْرِفَة***تُذْرِفُ بِالدَّمْعِ عَلَى تِلْكَ الصَّفَة
وَلَا يزِيلُ حَمْزَة العَينِ سِوَى***بِيضِ السُّيوفِ يوْمَ ينشَرُ اللِّوَى
فَإنَّ كَسْرَ الضِّلعِ لَيسَ ينجَبِر***إلّا بِصَمصَامٍ عَزِيزٍ مُقْتَدِر
أهَكَذَا يصْنَعُ بِابْنَة النَّبِى***حِرْصاً عَلَى المُلْكِ فَيا لَلْعَجبِ
آن تازيانه كه بر زهرا (علیها السلام) خورد، ناله و صدایی كرد كه طنين آن در گوش روزگار پيچيده است؛ پس چقدر غصّه و حزن آور بوده است؟ و آن اثرى كه در بازوى زهرا همانند دُمَل باقى ماند؛ بهترين و قوى ترين دليل براى ضرب تازيانه است. و از سياهى آنچه كه از بازوى او ظاهر شده بود؛ عالم تيره و تار گشت؛
خداوندا إمام مرتضى را در اين مصيبت مدد كن و يارى فرما. و من آنكسى نيستم كه خبر ميخ را بدانم و بفهمم؛ تو از سينه زهرا كه خزينه اسرار است اين مطلب را بپرس. و درباره داستان سقط جنين: محسنى كه صاحب هر گونه فضيلت و شرف است؛ مطالبى است كه دل انسان را خون مى كند. و آيا براى اين جنايت پيشگان ممكن است پنهان دارند خبرى را كه روزگار آنرا فاش ساخته و از چهره آن نقاب برداشته است؟ آرى اينک در و ديوار و خونهایى كه از صديقّه آمده است؛ گواهان راستينى هستند كه در آن خطایى نيست. حقّاً و تحقيقاً آن شخص جنايت پيشه، بر جنين زهرا چنان جنايتى كرد كه از ناله و آه زهرا كوهها پاره پاره و خرد و گسسته شد. و آن استخوانهاى سينه پاك و طاهر و مُطهر را چنان در هم كوفت كه مصيبتى در جهان همانند آن مصيبت نيست.و با سيلى اى كه بر صورت زهرا نواخت؛ ديگر جنايت را از حدّ به دَر بُرد؛ شلّ و بدون حركت باد دست طغيان و تعدّى.چشمان زهرا از آن سيلى قرمز شد، و چشم عرفان روزگار پيوسته براى اين حالت زهرا اشكبار است. و آن قرمزى ديدگان زهرا را چيزى نمى تواند بر طرف گرداند؛ مگر شمشيرهاى آبدار و بُرنده، در روزى كه پرچم ها را بر عليه دشمنان باز كنند؛ و كتيبه ها را حركت دهند. زيرا كه شكسته شدن پهلو و ضلع سينه را چيزى منجبر نمى كند، و آن زخم را مرهم نمى نهد مگر شمشير برّنده استوار و با قدرت. آيا اينگونه با دختر پيغمبر رفتار مى كنند؛ براى حرصى كه به حكومت و ولايت دارند؟ اين بسيار عجيب است.
رضوان به هشت خلد نیارد سر***صدیقه گر بود به حشر یارش
باکش ز هفت دوزخ سوزان نی***زهرا چو هست یار و مددکارش
آن روز بیایند همه خلق و مکافات***هم ظالم و هم عادل بیهیچ محابا
آن روز در آن هول و فزع بر سر آن جمع***پیش شهدا دست من و دامن زهرا
چون به حب آل زهرا روی شستی روز حشر***نشنود گوشت ز رضوان جز سلام و مرحبا
پس پی آن پسران رو، پس از آن که تو را***پسران علی و فاطمه ز آتش سپرند
مرد را گویی بود زخم سنان***فاطمه مدح ست در حقِّ زنان
در حق پاکیِّ حقّ آلایش است***دست و پا در حقِّ ما استایش است
والد و مولود را او خلق است***لم یلد لم یولد او را لایق است
هر چه مولود است او زین سوی جوست***هر چه جسم آمد ولادت وصف اوست
یارب به نسل طاهر اولاد فاطمه***یارب به خون پاک شهیدان کربلا
یارب به صدق سینه پیران راستگوی***یا رب به آب دیده مردان آشنا
دل های خسته را به کرم مرهمی***فرستای نام اعظمت در گنجینه شفا
که بر قول ایمان کنم خاتمه***خدایا به حقِّ بنی فاطمه
من و دست و دامان آل رسول***اگر دعوتم رد کنی ور قبول
چنین گفت آدم علیهالسلام***که شد باغ رضوان مقیمش مُقام
که با روی صافی و با رأی صاف***ز هر جانبی مینمودم طواف
یکی خانه در چشمم آمد ز دور***برونش منور ز خوبی و نور
ز تابش گرفته رخ مه نقاب***ز نورش منور رخ آفتاب
کسی خواستم تا بپرسیم بسی***بسی بنگریدم ندیدم کسی
سوی آسمان کردم آنگه نگاه***کهای آفریننده مهر و ماه
ضمیر صفی از تو دارد صفا***صفا بخشم از صفوت مصطفی
دلم صافی از صفوت ماه کن***ز اسرار این خانه آگاه کن
ز بالا صدایی رسیدم به گوش***که یاای صفی آنچه بتوان به گوش
دعایی ز دانش بیاموزمت***چراغی ز صفوت برافروزمت
بگوای صفی با صفای تمام***به حق محمد علیهالسلام
به حق علی صاحب ذوالفقار***سپهدار دین شاه دلدل سوار
به حق حسین و به حق حسن***که هستند شایسته ذوالمنن
به خاتون صحرای روز قیام***سلام علیهم علیهم سلام
کز اسرار این نکته دلگشای***صفی را ز صفوت صفایی نمای
صفی، چون بکرد این دعا از صفا***درودی فرستاد بر مصطفی
در خانه هم در زمان باز شد***صفی از صفایش سرانداز شد
یکی تخت در چشمش آمد ز دور***سراپای آن تخت روشن ز نور
نشسته برآن تخت مر دختری***چو خورشید تابان بلند اختری
یکی تاج بر سر منور ز نور***ز انوار او حوریان را سرور
یکی طوق دیگر به گردن درش***بخوبی چنان، چون بود در خورش
دو گوهر به گوش اندر آویخته***ز هر گوهری نوری انگیخته
صفی گفت یا رب نمیدانمش***عنایت به خطی که بر خوانمش
خطاب آمد او را که از وی سوال***بکن تا بدانی تو بر حسب و حال
بدو گفت من دخت پیغمبرم***به این فر فرخندگی درخورم
همان تاج بر فرق من باب من***دو دانه جواهر حسین و حسن
همان طوق در گردن من علی است***ولی خدا و خدایش، ولی است
چنین گفت آدم کهای کردگار***درین بارگه بنده راهست بار
مرا هیچ از اینها نصیبی دهند***ازین خستگیها طبیبی دهند
خطابی بگوش آمدش کای صفی***دلت در وفاهای عالم وفی
که اینها به پاکی چو ظاهر شوند***به عالم به پشت تو ظاهر شوند
صفی گفت با حرمت این احترام***مرا تا قیام قیامت تمام
آن در که جبرئیل امین بود خادمش***اهل ستم به پهلوی خیرالنسا زدند
چون روی در بقیع، به زهرا خطاب کرد***وحش زمین و مرغ هوا را، کباب کرد
کای مونس شکستهدلان حال ما ببین***ما را غریب و بیکس و بیآشنا ببین
اولاد خویش را که شفیعان محشرند***در ورطه عقوبت اهلجفا ببین
در خلد، بر حجاب دو کون آستین فشان***وندر جهان مصیبت ما برملا ببین
نی، نی ورا چو ابر خروشان به کربلا***طغیان سیل فتنه و موج بلا ببین
تنهای کشتگان همه در خاک و خون نگر***سرهای سروران همه بر نیزهها ببین
آن سر که بود بر سر دوش نبی مدام***یک نیزهاش ز دوش مخالف جدا ببین
آن تن که بود پرورشش در کنار تو***غلطان به خاک معرکه کربلا ببین
یا بضعهالرسول ز ابن زیاد، داد***کاو خاک اهل بیت رسالت، به باد داد
ای ازلیّت، به تربت تو مُخمر***وی ابدیت، به طلعت تو مُقرر
آیت رحمت ز جلوه تو هویدا***رایَتِ قدرت در آستینِ تو مُضْمَر
جودت، همبسترا به فیض مقدّس***لطفت همبالشا به صدرِ مُصَدّر
عِصمتِ تو تا کشید پرده به اجسام***عالَم اجسام گردد عالَم دیگر
جلوه تو، نور ایزدی را مَجْلی***عِصمت تو، سِرّ مُختفی را مَظهر
گویم واجب تو را، نه آنَت رُتبت***خوانم ممکن تو را، ز مُمکِن برتر
مُمکن اندر لباس واجب پیدا***واجبی اندر ردای امکان مُظْهر
ممکن، امّا چه ممکن، علّت امکان***واجب، اما شعاعِ خالقِ اکبر
ممکن، اما یگانه واسطه فیض***فیض به مِهتر رسد، وزان پس کهتر
ممکن، اما نمودِ هستی از وی***ممکن، امّا ز مُمکِناتْ فزونتر
وین نه عجب، زانکه نور اوست ز زهرا***نور وی از حیدر است و او ز پیمبر
نور خدا در رسول اکرم پیدا***کرد تجلّی ز وی به حیدر صفدر
ماه آن شب خموش و سرگردان***روی صحرا و دشت میتابید
نور غمرنگ و حزنپرور ماه***همه جا را نموده بود سپید
دانهدانه ستاره بر رخ چرخ***همچو اشک یتیم میلرزید
خوب گسترده بود خاموشی***بر جهان پرده فراموشی
مرغ شب آرمیده بود آرام***چشم ایام رفته بود به خواب
سایه نخلها به چهره نور***از سیاهی کشیده بود حجاب
باد در جستوجوی گمشدهای***چرخ میزد چو عاشقی بیتاب
غرق شهر مدینه سرتاسر***در سکوتی عمیق و رعبآور
می کشید انتظار خاک آن شب***مقدم تازه میهمانی را
میربود از کف گرانمردی***آسمان همسر جوانی را
آتش مرگ مادری میسوخت***دل اطفال خستهجانی را
مردم آرام لیک آهسته***نوحهگر چند طفل دلخسته
بر سر دوش جسم بیجانی***حمل می شد به نقطهای مرموز
همه خواهان به دل درازی شب***گرچه شب تلخ بود و طاقتسوز
تا مگر راز شب نگردد فاش***نَبَرد پی به راز شب دل روز
راز شب بود پیکر زهرا***که شب آغوش خاک گشتش جا
راز شب بود بانویی معصوم***که چو مردی از زمانه نزاد
هجدهساله بانویی پُرشور***که سیه کرده چهره بیداد
بانویی کز سخن به محضر آن***ریخت آتش به جان استبداد
بانویی شیردل، دلیر و شجاع***که نمود از حقوق خویش دفاع
گرچه زن بود لیک مردانه***از قیام آتشی عظیم افروخت
شعلهای برکشید از دل خویش***که سیه خرمنِ ستم را سوخت
درس احقاق حق و دفع ستم***به جهان و جهانیان آموخت
مردم خفته را ز خواب انگیخت***آبروی ستمگران را ریخت
ناطقه مرا مگر، روح قُدُس کند مدد***تا که ثنای حضرت، سیدهی نسا کند
مطلع نور ایزدی، مبدا فیض سرمدی***جلوه او حکایت از، خاتم انبیا کند
بسملۀ صحیفۀ، فضل و کمال و معرفت***بلکه گَهی تجلّی از، نقطهی تحت «با» کند
دائره شهود را، نقطهی مُلتقی بُوَد***بلکه سِزَد که دعویِ، لَو کُشِفَ الغِطا کند
حامل سرّ مستمرّ، حافظ غیب مستترّ***دانش او احاطه بر، دانش ما سوا کند
بضعهی سید بشر، ام ائمّه غُرَر***کیست جز او که همسری، با شَه لا فتی کند؟
وحی نبوتش نَسَب، جود و فتوتش حَسَب***قصهای از مروتش، سوره «هل أتی» کند
در جبروت، حُکمران؛ در ملکوت، قهرمان***در نَشَئاتِ کُن فکان، حُکم «بِما تَشاء» کند
قبله خلق، روی او؛ کعبه عشق، کوی او***چشم امید، سوی او؛ تا به که اعتنا کند
مُفتقرا! متاب رو؛ از درِ او به هیچ سو***زانکه مس وجود را، فضّهی او طلا کند
شنیدم ز گفتار کارآگهان***بزرگان گیتی کهان و مهان
که پیغمبر پاک والا نسب***محمد سر سروران عرب
چنین گفت روزی به اصحاب خود***به خاصان درگاه و احباب خود
که، چون روز محشر درآید همی***خلایق سوی محشرآید همی
منادی برآید به هفت آسمان***کهای اهل محشر کران تا کران
زن و مرد چشمان به هم بر نهید***دل از رنج گیتی به هم برنهید
که خاتون محشر گذر می کند***ز آب مژه خاکتر می کند
یکی گفت کای پاک بیکین و خشم***زنان از که پوشند باری دو چشم
جوابش چنین داد دارای دین***که بر جان پاکش هزار آفرین
ندارد کسی طاقت دیدنش***ز بس گریه و سوز و نالیدنش
به یک دوش او بر، یکی پیرهن***به زهرآب آلوده بهر حسن
ز خون حسینش به دوش دگر***فروهشته آغشته دستار سر
بدین سان رود خسته تا پای عرش***بنالد به درگاه دارای عرش
بگوید که خون دو والا گهر***ازین ظالمان هم تو خواهی مگر
ستم کس ندیدست از این بیشتر***بده داد من، چون تویی دادگر
کند یاد سوگند یزدان چنان***به دوزخ کنم بندشان جاودان
پس آنگه فاطمه نور پیمبر***بشد بر سر فکند آن کهنه چادر
پس آن نعلین را در پای خود بست***پس آن مسواک را بگرفت در دست
اُسامه گفت من آن کاسه آنگاه***گرفتم پس روان گشتم در آن راه
به پیش حجره حیدر رسیدم***ز گریه روی مردم میندیدم
پیمبر گفت ای مرد نکوکار***چرا میگریی آخر این چنین زار
بدو گفتم ز درویشیِ زهرا***مرا جان و جگر شد خون و خارا
کسی کو خواجه هر دو جهان است***جهاز دخترش اینک عیان است
ببین تا قیصر و کسری چه دارد***ولی پیغمبر از دنیی چه دارد
مرا گفت ای اُسامه این قدر نیز***چو باید مُرد هست این هم بسی چیز
چو پای و دست و روی و جسم و جانت***نخواهد ماند گو این هم ممانت
جگرگوشه پیمبر را عروسی***چو زین سان است تو در چه فسوسی
شنودی حال پیغمبر زمانی***تو میخواهی که گرد آری جهانی؟
چو کار این جهان خون خوردن تست***چه گرد آری، که بار گردن تست
سراسر جمله عالم پر یتیم است***یتیمی در عرب چون مصطفا کو
سراسر جمله عالم پر ز شیر است***ولی شیری چو حیدر با سخا کو
سراسر جمله عالم پر زنانند***زنی چون فاطمه خیر النسا کو
سراسر جمله عالم پر شهید است***شهیدی چون حسین کربلا کو
سراسر جمله عالم پر امام است***امامی چون علی موسی الرضا کو ...
وصف آن کس که نگنجد به دهان فاطمه است***مدح آن زن که خدا کرده بیان فاطمه است
روز محشر که خلائق همه حیران هستند***آنکه بر ماست فقط دل نگران فاطمه است
فاطمه روح صلات است خدا می داند***اشهد ان علی هم به اذان فاطمه است
چهارده قرن سر حرف خودش مانده هنوز***مردتر از همه مردان جهان فاطمه است
دستش افتاد ولی دست علی بالا رفت***یار حیدر به همان قد کمان فاطمه است
این حسینی شدن ما نظر زهرا بود***دوستدار همۀ سینهزنان فاطمه است
مادران شهدا فخر به عالم دارند***مادر هر گل بی نام و نشان فاطمه است
پرورش یافتۀ دامنش آیینۀ اوست***زینب فاطمه، انگار همان فاطمه است
طبیب جان پیغمبر که بود ام ابیهایش***هنوز عقل بشر مات است در حل معمایش
خدا را خواستیم اول به حق فاطمه یعنی***حدیث قدسی لولاک اینجا خورده معنایش
پدر معراج را حس کرده اما خوب می داند***بلندش می کند گل بوسه بر دستان زهرایش
رسول الله دارد دختران دیگری اما***فقط میگفت بر زهرا فدایش جان بابایش
بجز چشم علی باید که روی از خلق برگیرد***چرا که چشم ها را می زند خورشید سیمایش
جمال نوری اش در قبل خلقت زیر ساق عرش***خدا را وجد می اورده با تهلیل زیبایش
ملک قبل از نظر بر وجهه نورانی اش هرگز***نمی دانست تسبیح خداوند تعالایش
کسی که شوکت او شهره بر هفت اسمان باشد***بخوانیمش بشر یا انسیه یا انکه حورایش؟
و ما ادراک ما زهرا چه زهرایی که مجهول است***شبیه قبر مخفی از نظرها قدر والایش
غنچه پرپر گشته بود و گل جدا افتاده بود***پشت در جان علی مرتضی افتاده بود
دست مولا بسته و بیت ولایت سوخته***آیهای از سورۀ کوثر جدا افتاده بود
گوش ناموس خدا شد پاره همچون برگ گل***گوشواره من نمیدانم کجا افتاده بود
دست قنفذ رفت بالا بازوی زهرا شکست***پای دشمن باز شد زهرا ز پا افتاده بود
مجتبی در آن میانه رنگ خود را باخته***لرزه بر جان شهید کربلا افتاده بود
فاتح خیبر برای حفظ قرآن در سکوت***کل قرآن در میان کوچهها افتاده بود
کاش ای آتش بسوزی در شرار قهر حق***هرم تو بر صورت زهرا چرا افتاده بود
مادر مظلومه میپیچید پشت در به خود***دختر معصومه زیر دست و پا افتاده بود
غیر زهرا غیر محسن غیر آتش غیر در***کس نمیداند که پشت در چهها افتاده بود
فاطمه نقش زمین گردید میثم آه آه***فاطمه نه بلکه ختمالانبیا افتاده بود
روایتست که از فرقت رسول انام***به چشم فاطمه چون روز تیره شد چون شام
بدان مخدره دوران گرفت چندان تنک***که کوفت شیشه صبر و قرار وی بر سنگ
ز دردهای دل و غصههای پی در پی***ز مویه گشت چو موی و زناله همچون نی
گرفت بر دل بیطاقتش هم و غم زور***که اوفتاد ز پا و ز درد شد رنجور
ز سینه بس که برون کرد آه عالمسوز***نمود بر مرض وی فزوده روز به روز
ز فرقت پدر و سختگیری دوران***نمود از نفس دهر میل باغ جنان
نمود رو به علی کای انیس دل گیرم***ز دهر کرده الم یا علی ز جان سیرم
مرا بروی تو آخر نظاره افتاده***نفس ز تنگدلی در شماره افتاده
به خدمت تو اگر میکنی ز لطف قبول***مراست چند وصیت ایا وصی رسول
نخست آنکه اگر از بتول دلگیری***به خدمت تو زمن سر زده است تقصیری
وگر ز فاطمه داری کدورتی در دل***مرا ببخشی و سازی به وقت مرگ بحل
دوم ز بعد من ای چاره جوی احوالم***بده تسلی اطفال بیپر و بالم
به بیپناهی کلثوم من ترحم کن***به خوش زبنی با زینبم تکلم کن
جنان به دیده من می شود چو بیت حزن***اگر کسی نظر بد کند به روی حسن
مرا به سلسله ابتلا به بند کند***کسی اگر به حسینم صدا بلند کند
مرا به خاک لحد جای شد چو بعد از مرگ***مکن زیارت قبر من ای پسر عم ترک
ز بس به خلق خوشت در زمانه خودارم***گذر به تربت من کن که آرزو دارم
امیدوارم باشد مدام در گوشت***که هیچ وقت نگردد ز من فراموشت
بروی تربتم ای جان من به قربانت***مکن مضایقه گاهی ز صوت قرآنت
مرا جگر شده خون از مهاجر و انصار***جنازه من دلخسته را به شب بردار
نمود شاه ولایت به حالت محزون***به شب جنازه آن دلشکسته را مدفون
فدای آن بدنی کز جفای قوم عرب***به خاک ماریه افتاده بد سه روز و سه شب
در آن زمان که سر نعش آن شهد عناد***رسید با غل و زنجیر سید سجاد
به حال قافله سالار جمله اهل حرم***شدند همدم و هم ناله چون جرس با هم
برای باب چنان گشت عابدین بیتاب***که خلق را چو دل اهل بیت کرد کباب
به گریه جن و بشر ساختند از او یاری***ز سم اسب مخالف سرشک شد جاری
یتیم پرور شاه شهید زینب زار***نمود رو به تسلای عابد بیمار
جواب داد به زینب که ای ستمدیده***کسی ندیده چنین ظلم بلکه نشنیده
مگر حسین من این شهریار بی سر نیست***عزیز فاطمه ریحانه پیغمبر نیست
ببین برادر انصار و یاور او را***به خاک و خون بدن چاک اکبر او را
کسی به فکرکفن کردن شهیدان نیست***مگر حسین من ای عمه جان مسلمان نیست
که بر زمین بدن پاره پاره بیسر***فتاده بیکفن و غسل سبط پیغمبر
به جای دوش نبی گشت خاک بستر او***ز خون و خاککفن پوشه گشته پیکر او
کنند به پیکر بابم ز کینه عدوان***ز هر طرف بنگر اسب کوفیان جولا
مکن به دفتر خود (صامت) این قضیه رقم***فتاده لرزه به ارض و سماء و لوح و قلم
احمد عزیزی
ای تکلم کرده با روحالامین***دختر تجریدی زیتون و تین
ای شبستان حرا آینهات***شیر سرخ کربلا از سینهات
دختر رود تجلی در مسیل***دختر آواز بال جبرئیل
ای کبود ارغوانها دیهات***آبهای آسمان مهریهات
ای ملائک بر سلامت صف زده***عرش بر دامان تو رفرف زده
ای ز نامت گل چمن آرا شده***هاجر از اندوه تو سارا شده
معجز شقالقمر ابروی تو***لیلهالاسرای ما گیسوی تو
تو تلاوت را گلستان کردهای***کوثری و ختم قرآن کردهای
با تو میگریید شب شیر خدا***با تو میخندید شمشیر خدا
درجهان گر پرتو حیدر نبود***ماه رخسار تو را همسر نبود
ور نمیزد شیر حق لبخند تو***وا نمی شد بر فلک روبند تو
شبنم آیینه چبود غیر راه***نیست جز خورشید هرگز کفو ماه
کیست کفوت آنکه در شأنش به زیر***وال من والاه آمد در غدیر
کیست کفوت آنکه در حصرای خم***مست شد از جام اکملت لکم
آنکه درخندق عدو را کشت او***بدر ابروی تو را انگشت او
ای پر از هیهات حیدر خشم تو***ای شب قدر علی در چشم تو
ای گل با اشک خونینتر شده***ای به هجده سالگی پرپر شده
جان فدای بغض تنها ماندنت***داغ تلخ از پدر جا ماندنت
چون نگرید چشم زهرا سرخ و تر***در فراق هم پیمبر هم پدر
با محمد از تو دوری کی توان***در فراق تو صبوری کی توان
میشتابد تا بگیرد نور ماه***پارههای فتنه چون ابر سیاه
آه زهرا، عرش مشکی پوش شد***وای، شمع مصطفی خاموش شد
چون رود خورشید ما، در گور وای***این ولایت را که؟ باشد نور وای
ای پدر، این امتان را وامنه***ابن عمّ خویش را تنها منه
سایه ی سبز رسالت بیتو نیست***رنگ بر روی عدالت بیتو نیست
بیتو فرق عدل را شق می کنند***غصب حق ما به ناحق می کنند
بیتو سلمان باغ بیبر می شود***بیتو صحرا بیابوذر می شود
بیتو میبندد شقاوت آب را***غرق در خون می کند محراب را
با تنی از تیر و خنجر چاک چاک***میچکد خون حسینت روی خاک
اهل بیت گریه و سوزیم ما***خیمههای نینوا دوزیم ما
فقه این مذهب درخت خاک ماست***فهم این دین مرتع ادارک ماست
ما ز جسم دین خود جان ساختیم***روی مذهب باغ عرفان ساختیم
این فدک در آب و خاک و بذر ماست***این توسل در تمام نذر ماست
زین ولایت هرکه باغی میخرد***در دل او نام زهرا میبرد
روی رود روح پل داریم ما***چارده معصوم گل داریم ما
چارده آئینه عاری زرنگ***یک بهار از چارده معصوم رنگ
پنج تن، مثل ستون در دین ماست***چارده آئینه در آئین ماست
چارده آینه پاک و صیقلی***یازده آیینه از نسل علی
باغبان این زمین پیغمبرست***منبع این آب حوض کوثرست
حوض کوثر چیست اشک فاطمه***ابر میگرید ز رشک فاطمه
اشک زهرا حوض کوثر می شود***ساقی این اشک حیدر می شود
ناز آن اشکی که زهرا باورست***وای بر چشمی که بی زهرا ترست
هرکه یک شبنم بگرید در غمش***آب می نوشد زمین از زمزمش
هر کجا سبزیست نام فاطمهست***این سیادت از مقام فاطمهست
دامن زهرا بهار نینواست***لاله، خون پروردهای از این هواست
به به از پیوند یاس و نسترن***هم حسین اینجا شکوفد هم حسن
اشک زهرا چیست روح یاسمین***یک شراب ناب از زیتون و تین
فهم این نازک خیالی مشکلست***قلب زهرا را محمد در دلست
کیست نورچشم احمد؟ فاطمه***کیست تأنیث محمد؟ فاطمه
همچنانکه لاله از صحرا تپید***مصطفی از سینهی زهرا تپید
پس بهار سبز برهان فاطمهست***پس نزولآباد قرآن فاطمهست
آن شب قدری که روح آمد فرود***جز به قلب نازک زهرا نبود…
هر زمانی غزل-ی هدیه به مادر شده است***صفحۀ دفترم از اشک قلم تر شده است
خوش به حالم که هم-ین شاعریِ ناچیزم***از ت-وسّل به غ-م ف-اطمه مُنْجَر شده است
فیض بُرده ست در اندازۀ ظرفیّت خود***ه-ر کسی در حرم فاطمه نوکر شده است
قنبر آموخ-ت به من هر که شود نوکر او***روزیِ ن-وکری اش چ-ند برابر شده است
هست او کوثر و تا حُرمتِ او حفظ شود***غیرتُ اللهِ زم-ین، ساقیِ کوثر شده است
نَه که نُه سال، به مع-یارِ حدیث لولاک***از ازل أمِّ أب-یه-ای پی--مبر ش---ده است
فاطمه لیلۀ قدر و قَ-دَرم میل علی ست***خ-یرِ ما از ک-رمِ این دو مُق-دّر شده است
نه فقط مُلک که ح-تّی ملکوت و جبروت***با درخشیدنِ این زُهره مُنوّر شده است
در جلالَت، ز همه غ-یر خُدا سر بوده ست***بی سبب نیست که هم شانۀ حیدر شده است
هر نخ از چادر پُ-ر وصلۀ خاکی شده اش***ناج-یِ یک نبی از خوف به محشر شده است
من به این معتقدم هر که سَرِ فاطمیات***زده ف--ریاد بوالله، که کاف-ر شده است
آبِ غُسلِ تنِ طاها ن-شده خُشک ه-نوز***دل-ش از چند نفر سخت مُک-دّر شده است
جگ-رش سوخ-ته، انگار که راضی نشدند***نک--ند نوبتِ آت--ش زدنِ در ش--ده اس--ت؟
آه ! “یا فضّ-ه خُذینی” ز کجا می شنوم؟***نکند غنچۀ طوفان زده پرپر شده است
گرچه تا کربُ-بلا وق--ت زیاد است ام-ّا***دل من دل نگرانِ علی اصغر شده است
زنی از خاک، از خورشید، از دریا، قدیمیتر
زنی از هاجر و آسیه و حوا قدیمیتر
زنی از خویشتن حتی، از أعطینا، قدیمیتر
زنی از نیّت پیدایِش دنیا، قدیمیتر
که قبل از قصۀ «قالوا بلی» این زن بلی گفتهست
نخستین زن که با پروردگارش یا علی گفتهست
ملائک در طواف چادرش، پروانه پروانه
به سوی جانمازش میرود سلانه سلانه
شبی در عرش از تسبیح او افتاد یک دانه
از آن دانه بهشت آغاز شد، ریحانه ریحانه
نشاند آن دانه را در آسمان با گریه آبش داد
زمین خاکستری بود، اشک او رنگ و لعابش داد
زنی آنسان که خورشید است سرگرم مصابیحش
که باران نام او را میستاید در تواشیحش
جهان آرایه دارد از شگفتیهای تلمیحش
جهان این شاهمقصودی که روشن شد ز تسبیحش
ازل مبهوت فردایش، ازل حیران دیروزش
ندانمهای عالم ثبت شد در لوح محفوظش
چه بنویسم از آن بیابتدا، بیانتها، زهرا
ازل زهرا، ابد زهرا، قدر زهرا، قضا زهرا
شگفتا فاطمه! یا للعجب! واحیرتا! زهرا
چه میفهمم من از زهرا و ما أدراک ما زهرا!
مرا در سایۀ خود بُرد و جوهر ریخت در شعرم
رفوی چادرش مضمون دیگر ریخت در شعرم
مدام او وصله میزد، وصلۀ دیگر بر آن چادر
که جبرائیل میبندد دخیل پر بر آن چادر
ستون آسمان ها میگذارد سر بر آن چادر
تیمّم می کند هر روز پیغمبر بر آن چادر
همان چادر که مأوای علی در کوچهها بودهست
کمی از گرد و خاکش رستخیز کربلا بودهست
غمی در جان زهرا می شود تکرار در تکرار
صدای گریه می آید به گوشش از در و دیوار
تمام آسمان ها می شود روی سرش آوار
که دارد در وجودش روضه میخواند کسی انگار
برایش روضه میخواند صدایی در دل باران
که یا أماه! أنا المظلوم، أنا المقتول، أنا العطشان
خدا را ناگهان در جلوهای دیگر نشان دادند
که خوبِ آفرینش را به زهرا ارمغان دادند
صدای کودکش آمد، تمام عرش جان دادند
ملائک یک به یک گهوارۀ او را تکان دادند
صدای گریه آمد، مادرم میسوخت در باران
برای کودک خود پیرُهن میدوخت در باران
وصیت کرد مادر، آسمان بیوقفه میبارید
حسینم هر کجا خُفته، قدم آرام بردارید!
تن او را به دست ابری از آغوش بسپارید
جهان تشنهست، بالای سر او آب بگذارید
زمان رفتنش فرمود: میبخشید مادر را
کفنهایم یکی کم بود، میبخشید مادر را
بمیرم بسته می شد آن نگاه آهسته آهسته
به چشم ما جهان می شد سیاه آهسته آهسته
صدای روضه میافتد به راه آهسته آهسته
زنی آمد به سوی قتلگاه آهسته آهسته
قرآن کریم.
نهج البلاغه.
1.ابن ابی الحدید،عبدالحمید، شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید،قم، کتابخانه مرعشی، 1404ق.
2.ابن ابی جمهور، محمدبن زین الدین، عوالی اللئالی، قم، ایران، مؤسسه سیدالشهداء،1403ق.
3.ابن ابی طاهر، احمد بن ابی طاهر، بلاغات النساء، قم، ایران، الشریف الرضی، بی تا.
4.ابن اثیر، عزالدین، الکامل فی التاریخ،تهران، انتشارات اساطیر، 1391ش.
5.ابن اثیر، علی بن محمد، محقق، عاشور محمد احمد، اسدالغابة، بیروت، لبنان، داراحیاء التراث العربی، 1970م.
6.ابن اثیر، مبارک بن محمد، المختار فی مناقب الاخیار، العین، امارات، مرکز زايد للتراث و التاريخ، 1424ق.
7.ابن اثیر، مبارک بن محمد،جامع الاصول،بیروت، لنبان، دارالفکر، 1420ق.
8.ابن بابویه، محمدبن علی،علل الشرائع ، قم، مکتبة الداوری، بی تا.
9.ابن تیمیه ، منهاج السنه، ایران، قم، مركزالحقايق الاسلاميه، 1386ش.
10.ابن جوزی، محمدبن محمد، محقق، امینی محمدهادی،اسنى المطالب،اصفهان،ایران، مکتبة الامام امیرالمؤمنین (علیه السلام) ، بیتا.
11.ابن جوزی، یوسف بن قزاوغلی،تذکرة الخواص ، تهران، ایران، مکتب نینوی، بیتا.
12.ابن حجر هیثمی، احمدبن محمد،الصواعق المحرقه، بی نا، تهران، ایران، بیتا.
13.ابن حجرعسقلانی، احمد بن علی، لسان الميزان، بیروت، لبنان، دارالکتب، 1419ق.
14.ابن حیون، عمان بن محمد، مصحح، فیضی، آصف، دعائم الاسلام، قاهره، مصر، 1402ق.
15.ابن شعبه، حسن به علی،تحف العقول، قم، انتشارات آل علی، 1382ش.
16.ابن صباغ، علی بن محمد،الفصول المهمة،قم ایران، دارالحدیث، 1380ش.
17.ابن عبد البر، یوسف بن عبد الله، الاستیعاب، محقق، بجاوی علی محمد، بیروت، لبنان، دارالجیل، 1412ق.
18.ابن عربی، محیی الدین، محمد بن علی،تفسیر ابن عربي، بیروت، لبنان، دار صادر، بی تا.
19.ابن عساکر،علی بن حسن،محقق، عمروی عمربن غرامه،تاريخ مدينة دمشق،بیروت، لبنان، درالفکر،1374ش.
20.ابن فارس، احمد بن فارس، مقاییس اللغة، قم، انتشارات مکتب الإعلام الاسلامی،1417ق.
21.ابن قانع، عبدالباقی بن قانع، معجم الصحابة، بیروت، لبنان، دارالفکر، 1424ق.
22.ابن قتيبة الدينوري، تحقيق الشيري، الامامة والسياسة، بیروت، لبنا، دارالاضواء، 1410ق.
23.ابن قولویه، جعفر بن محمد، کامل الزیارات، نجف الاشرف، انتشارات المرتضویه، 1356ق.
24.ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، البدایهْ و النهایهْ،بیروت، لبنان، دارالفکر، 1415ق.
25.ابن مغازلی، علی بن محمد، المناقب لابن المغازلی، بیروت، لبنان، دارالاضواء،1382ق.
26.ابنشهرآشوب، محمد بن علی، مناقب آل أبي طالب، بیروت، لبنان، دارالاضواء، 1412ق.
27.ابنفرشته،عبداللطیف،بنعبدالعزیز،مشارق الازهار فی شرح مشارق الانوار، بیروت، لبنان، دارالجیل،1415ق.
28.ابنقیم جوزیه، محمد بن ابیبکر ،جلاء الافهام، بیت الأفکار الدولیة،عمان، 2005م.
29.ابنکثیر، اسماعیل بن عمر ، محقق: ارنووط، شعیب، تفسیر ابن کثیر، دمشق، سوریه، دارالرسالة العالمیة، 1431ق.
30.ابو الفرج اصفهانی، علی بن حسین، مقاتل الطالبین ، قم، ایران، الشریف الرضی، 1374ش.
31.ابوالفداء، اسماعیل بن علی،تاريخ ابوالفداء،مصحح، دیوب، محمود،بیروت، لنبان، دارالکتب العلمیة، 1417ق.
32.ابونعیم، احمد بن عبدالله، حلیة الأولیاء وطبقات الأصفیاء، بیروت، لبنان،دارالکتب العربی، 1407ق.
33.ابونعیم، محمدبن عبدالله، دلائل النبوهْ، بیروت، لبنان، دار النفائس، 1412ق.
34.ابویعلی، احمدبن علی، مسند ابی یعلی، بیروت، لنبان، دارالمأمون للتراث، 1410ق.
35.ابی الحسن، بن رشیق،العمدة،بیروت، لبنان، دارالجیل، 1981م.
36.احمد بن حنبل،مسند احمد، بیروت، لبنان، دارالمعرفة، 1416ق.
37.اربلی، علی بن عیسی،کشف الغمة، تبریز، ایران، انتشارات بنی هاشم، 1381ق.
38.استادی، رضا، تفسیر امام حسن عسکری (علیه السلام) ، قم، موسسه فرهنگی تبیان، 1387ش.
39.اصفهانی، ابوالحسن،محشی، موسوی الخمینی، روح الله، وسیلة النجاة، قم ، ایران، نشر آثار امام، 1380ش.
40.آلوسی، محمودبن عبدالله، روحالمعانى، بیروت، لبنان، دارالکتب العلمیه، 1415ق.
41.آملی، سیدحیدر، جامع الاسرار و منبع الانوار، بیروت، لبنان، مؤسسة التاریخ العربی، 1426ق.
42.امینی، عبدالحسین، الغدیر، قم، ایران، الشریف الرضی، 1387ش.
43.باقلانی، محمدبن طیب، الإنصاف، بی تا، بی جا.
44.بحرانی، عبدالله بن نورالله، عوالم العلوم، قم، موسسة الامام المهدی، عطرعترت، 1429ق.
45.بحرانی، عبدالله بن نورالله، عوالم المعالم، قم، ایران، مدرسه امام مهدی،بیتا.
46.بحرانی، هاشم بن سلیمان، کفایه الخصام، تهران، ایران، احیاء کتاب، 1373ش.
47.بحرانی، سیدهاشم، تفسیر البرهان، قم، انتشارات مؤسسه بعثت، 1375ش.
48.بخاری، محمدبن اسماعیل، صحیح بخاری، قاهره، مصر، انتشارات وزارة الاوقاف، 1414ق.
49.بغوی، حسین بن مسعود، معالم التنزیل، بیروت، لبنان، دار إحياء التراث العربي، 1420ق.
50.بغوی، حسین بن مسعود، مصابیح السنة، بیروت، لبنان، دارالمعرفة، 1407ق.
51.بلاذری، احمد بن یحیی، فتوح البلدان، تهران، ایران، بنیاد فرهنگ ایران، 1346ش.
52.بلاذری، احمدبن یحیی، انساب الاشراف، محقق، حمیدالله، محمد، قاهره، مصر، دارالمعارف، 1338ق.
53.بیهقی احمدبن حسین، السنن الکبرى، بیروت، لبنان، دارالفکر، 1419ق.
54.پور سید آقایی، سیدمسعود، چشمه در بستر، قم، ایران، انتشارات حضور، 1391ش.
55.ترمذی، محمدبن عیسی، سنن ترمذی، قم، انتشارات دارالحدیث، بی تا.
56.تفتازانی، محمدبن عمر، شرح المقاصد، قم، ایران، الشریف الرضی، 1412ق.
57.تمیمی، عبدالواحد بن محمد، غررالحکم، قم، انتشارات مؤسسه امام خمینی، 1417ق.
58.جدیع، عبدالله بن یوسف، تیسیر الوصول، بیروت، لبنان، مؤسسة الریان، 1418ق.
59.جرجانی، علی بن محمد، التعریفات، تهران، ایران، ناصر خسرو، 1370ش.
60.جریر طبری آملی، محمد، تاریخ طبری، تهران، انتشارات اساطیر، 1394ش.
61.جوادی آملی، عبدالله، تفسیر تسنیم، قم، ایران، مؤسسه اسراء، 1400ش.
62.حافظ محبّ الدین طبرى، الریاض النضرة، بیروت، لبنان، دارالکتب العلمیه،1424ق.
63.حاکم نیشابوری، محمدبن عبدالله، معرفة علوم الحدیث، بیروت، لبنان، دارالفکر، 1397ق.
64.حاکم نیشابوری، محمدبن عبدالله، مستدرک صحیحین، بیروت، لبنان، المکتبة العصریة، 1420ق.
65.حسکانی، عبیدالله بن عبدالله، شواهد التنزیل، قم، انتشارات مجمع احیاء الثقافة الاسلامیة، 1411ق.
66.حسن زاده آملی، حسن، هزار و یک نکته، قم، ایران، دفتر تبلیغات اسلامی، 1383ش.
67.حسن زاده آملی، حسن، نهج الولایه، قم، ایران، الف لام میم، 1390ش.
68.حسن زاده آملی، حسن، انسان کامل از دیدگاه نهج البلاغه، قم، ایران، الف لام میم، 1383ش.
69.حسن زاده آملی، حسن، انسان و قرآن، قم، ایران، الف لام میم، 1383ش.
70.حسن زاده آملی، حسن، رساله انّه الحق، قم، ایران، الف لام میم، 1383ش.
71.حسن زاده آملی، حسن، شرح فص حکمة عصمتیة فی کلمة فاطمیّه، قم، ایران، الف لام میم، 1385ش.
72.حسن زاده آملی، حسن، ممدّ الهمم در شرح فصول الحکم، قم، ایران، الف لام میم، 1387ش.
73.حسنزاده آملی، حسن، هزار و یک کلمه، قم، ایران، دفتر تبلیغات اسلامی، 1383ش.
74.حسینی طهرانی، سیدمحمدحسینی، معاد شناسى، قم، ایران، الشریف الرضی، 1389ش.
75.حسینی، سیدشرف الدین، تاویل الایات فی فضائل العترة الطاهرة، قم، انتشارات نشر اسلامی، بی تا.
76.حلبی، علی بن ابراهیم، سیرهْ الحلبیهْ، بیروت، لبنان، دارالکتب العلمیه، 1424ق.
77.حلو، محمدعلی، ما نزل من القرآن فی شأن فاطمه (علیها السلام) ، قم، ایران، دارالکتب الاسلامی، 1427ق.
78.حلی، حسن بن سلیمان،المحتضر، قم، انتشارات مکتبة الحیدریة، 1382ش.
79.حموی جوینی، ابراهیم بن محمد، فرائد السمطین، بیروت، لبنان، مؤسسة المحمودی، 1400ق.
80.حمیری، نشوان بن سعید، شمس العلوم و دواء کلام العرب من الکلوم، دمشق، سوریه، دارالفکر، 1420ق.
81.حویزی، عبدعلی بن جمعه، تفسیر نورالثقلین، قم، انتشارات اسماعیلیان، 1415ق.
82.خادمی، ابوسعید،بریقه محمودیه، بیروت، لبنان، مطبعة الحلی، 1348ق.
83.خطیب بغدادی، احمد بن علی، تاریخ بغداد، بیروت، لبنان، دارالکتب العلمیة، 1417ق.
84.خطیب خوارزم، موفق بن احمد، مقتل الحسین، قم، ایران، انوار الهدی، 1381ش.
85.خطیب عمری، محمدبن عبدالله، مشکاةْ المصابیح، بیروت، لبنان، دارالفکر، 1415ق.
86.دیاربکری، حسین بن محمد، تاریخ الخمیس، بیروت، لنبان، دار صادر، بی تا.
87.دیلمی، حسن بن محمد، ارشاد القلوب، قم، ایران، الشریف الرضی، 1425ق.
88.ذهبی، محمدبن احمد، تاريخ الإسلام، بیروت، لبنان، دارالکتب العربی، 1409ق.
89.ذهبی، محمدبن احمد، سیراعلام النبلاء، بیروت، لنبان، مؤسسه دارالرسالة، 1414ق.
90.ذهبی، محمدبن احمد، ميزان الاعتدال، بیروت، لبنان، دارالفکر، بی تا.
91.راغب اصفهانی، حسین بن محمد، مفردات راغب، تهران، انتشارات مرتضوی، 1388ش.
92.راغب اصفهانی، حسین بن محمد، محاضرات الادباء، بیروت، لنبان، دارالأرقم بن أبي الأرقم، 1420ق.
93.رجالی تهران، علیرضا، اسرار و آثار تسبیح حضرت زهرا (علیها السلام) ، تهران، ایران، نبوغ، 1381ش.
94.رحمانی همدانی، احمد، فاطمة الزهرا (علیها السلام) بهجة قلب المصطفی (صلی الله علیه و اله) ، بیروت، لنبان، دارالنعمان، 1413ق.
95.روزبهان بقلی، بن ابی نصر، عرائس البیان في حقائق القرآن، بیروت، لبنان، دارالکتب، 1429ش.
96.زمخشری، جارالله، تفسیرکشاف، تهران، انتشارات ققنوس، 1389ش.
97.سبزواری، اسماعیل، بهبودی، محمدباقر، مجمع النورین، تهران، ایران، اسلامیه، بی تا.
98.سیوطی، عبدالرحمن ابن ابی بکر، تفسیر الدرالمنثور، بیروت، انتشارات دارالفکر، 1414ق.
99.شبراوی، عبدالله بن محمد، مصحح غریزی سامی، الاتحاف بحب الاشراف، قم، ایران، دار الکتاب الإسلامي، 1423ق.
100.شبلنجی، مؤمن، نور الأبصار، قم، ایران، شریف الرضی، بی تا.
101.شعیری، محمدبن محمد، جامع الأخبار، نجف، عراق، بی تا.
102.شمس شامی، محمدبن یوسف، سبل الهدی و الرشاد، بیروت، لبنان، دارالکتب العلمیه، 1424ق.
103.شوشتری، قاضی نورالله، احقاق الحق، قم، ایران، مکتبة المرعشی، 1404ق.
104.شیخ الاسلامی تویسرکانی، حسین، مسند فاطمة الزهرا، قم، ایران، انصاریان،1386ش.
105.شیخ حر عاملی، محمد بن حسن، وسایل الشیعه، قم، ایران، آلالبیت (علیهم السلام) ، 1409ق.
106.شیخ حر عاملی، محمدبن حسن، إثبات الهداة بالنصوص و المعجزات، بیروت، لبنان،اعلمی، 1425ق.
107.شیخ صدوق، محمدبن علی بن بابویه، خصال صدوق، تهران، نشرجاویدان، 1362ش.
108.شیخ صدوق، محمدبن علی بن بابویه، امالی صدوق، تهران، نشرکتابچی، 1385ش.
109.شیخ مفید، محمدبن نعمان، الاختصاص، قم، انتشارات جامعه مدرسین، 1390ش.
110.صاحب بن عباد، اسماعیل،المحیط فی اللغه، بیروت، لبنان، عالم الکتب، 1373ق.
111.صدیق حسن خان،محمدصدیق،حسن الأسوة، عمان، اردن، دارالفرقان،بی تا.
112.صفار، محمدبن حسن،بصائرالدرجات،قم، آستانه حضرت معصومه س، انتشارات زائر.
113.صفدی، خلیل بن ایبک،محقق، ترکی، مصطفی،الوافي بالوفيات، بیروت، لبنان، دارإحیاء، 1420ق.
114.صفوری، عبدالرحمن بن عبدالسلام، نزهةالمجالس، بیروت، لبنان، دارالکتب العلمیه،1419ق.
115.صنعانی، عبدالرزاق بن همام، المصنّف، بیروت، لبنان، دارالکتب العلمیه، 1421ق.
116.طباطبایی،سیدمحمدحسین،تفسیرالمیزان،قم،انتشاراتجامعه مدرسین، 1416ق.
117.طبرانب، سلیمان بن احمد،المعجم الاوسط، ریاض، عربستان، مکتبة المعارف، 1405ق.
118.طبرانی، سلیمان بن احمد، المعجم الکبیر، قاهر، مصر، مکتبة ابن تیمیه، 1409ق.
119.طبرسی، احمدبن علی،الاحتجاج، تهران، ایران،دارالکتب الاسلامیه، 1381ش.
120.طبرسی، فضل بن حسن،تفسیر مجمع البیان، بیروت، لبنان، دارالمعرفة، 1408ق.
121.طبرسی، محمدبن جریر،جامعالبيان، بیروت، لبنان، دارالمعرفة،1412ق.
122.طبری آملی، محمدبن جریر،دلائل الإمامة،قم، ایران، بنیاد بعثت،1371ش.
123.طبری، محب الدین،ذخایر العقبی، بی جا، بی تا،1356.
124.طوسی، محمدبن حسن، التبيان،قم، ایران، جامعه مدرسین، 1420ق.
125.عبدالمنعم، حسن،بنور فاطمه اهتدیت، قم، ایران، بنیاد معارف اسلامی،1386ش.
126.عثمانی تهانوی، ظفر احمد ،احکام القرآن، کراچی، پاکستان، ادارة القران و العلوم الاسلامیة،1407ق.
127.عسقلانی، ابن حجر،تهذیب التهذیب،بیروت، لنبان، دار صادر،1409ق.
128.علامه حلی، حسن بن یوسف،کشف الیقین، تهران، ایران، وزارت ارشاد، 1370ش.
129.علی بن الحسین علیهما السلام،صحیفه سجادیه، قم، ایران، انتشارات الهادی، 1376.
130.فاضل هندی، محمدبن حسن،کشف اللئالی، استانبول، ترکیه، مؤسسه الحقیقه،1374ق.
131.فخر رازی، محمدبن عمر،التفسير الكبير، بیروت، لنبان، دارالفکر،14520ق.
132.فراتکوفی، ابی القاسم فرات کوفی،تفسیر فرات کوفی، تهران، ارشاد اسلامی، 1410ق.
133.فصُّ حکمة عصمتیة فی کلمة فاطمیة؛ به ضمیمه ترجمه فارسی از حجت الاسلام محمد حسین ناییجی.
134.قرطبی، محمدبن احمد،تفسیر قرطبی،بیروت، لبنان، دارإحیاء العربی، بیتا.
135.قرنی، احمد بن علی، منهاج السنهْ، بی جا، بی تا.
136.قریشی، علی اکبر،قاموس قرآن، قم، ایران،دارالکتب الاسلامیه، 1372ش.
137.قطب راوندی،سعید بن هبة الله،الخرائج و الجرائح ،قم،ایران، موسسه امام مهدی، 1409ق.
138.قمىمشهدى، محمد بن محمدرضا،تفسير كنز الدقائق، تهران، ایران، وزارت فرهنگ و ارشاد، 1368ش.
139.قمی شیخ عباس،مفاتیح الجنان، قم، ایران، انصاریان، 1395ش.
140.قمی، علی بن ابراهیم ،تفسیر قمی، قم، دارالکتاب، 1404ق.
141.قندوزیحنفی،سلیمان بن ابراهیم،ینابعالمودة، قم، انتشارات دارالاسوة، 1416ق.
142.کربلایی،جواد ابن عباس،الانوار الساطعه، قم، ایران، دارالحدیث، بی تا.
143.کربن، هانری؛ مترجم سید ضیاءالدین دهشیری، ارض ملکوت، ، تهران، ایران، سوفیا، 1399ش.
144.کفعمی، ابراهیم بن علی عاملی،البلدالامین، بیروت، لبنان، اعلمی، 1418ق.
145.کلینی، محمدبن یعقوب،اصولکافی، قم، انتشارات اسلامی جامعه مدرسین، 1386ش.
146.لیثی واسطی،علی بن محمد،عيون الحكم و المواعظ، قم، ایران، دارالحدیث، 1376ش.
147.مامقانی، عبدالله،تنقیح المقال،نجف، عراق، بی نا، بی تا.
148.متقی، علی بن حسام الدین،كنز العمال ، بیروت، لبنان، دارالکتب ، 1429.
149.متقی، علی بن حسام الدین،کنزالعمال، بیروت، لبنان، انتشارات دارالکتب، 1419ق.
150.مجلسی، محمدباقر،بحارالانوار، تهران، انتشارات المکتبة الاسلامیة، 1386ش.
151.مجلسی، محمدباقر،حلیة المتقین،قم،ایران، لقمان،1369ش.
152.المجموعةالكاملة الامام علي بن ابيطالب، عبدالفتاح عبدالمقصود، ترجمه سيد محمود طالقاني.
153.محقق خوانساری، حسین بن محمد،مشارق الشموس، بی جا، بی تا.
154.محمدبن مسعود،تفسیر عیاشی، تهران، ایران، مكتبة العلمية الاسلامية،1380ق.
155.مرکز الابحاث الاعتقادیه،موسوعة چهارده جلدی مستبصرین،قم، ایران، مرکز الابحاث، العقائدیه، 1393.
156.مسعودی، علی بن حسین،اثبات الوصیة، قم، ایران، انصاریان،1426ق.
157.مسعودی، علی بن حسین،مروج الذهب، قم، ایران، دارالهجرة، 1429ق.
158.مسلم بن حجاج، صحیح مسلم، قاهره، مصر، انتشارات دارالحدیث، 1412ق.
159.مصطفوی، حسن،التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، تهران، علامه مصطفوی، 1395ش.
160.مقاتل بن عطيه،محقق، حمود، محمدجمیل، الامامة و الخلافة، بیروت، لبنان، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، 1423ق.
161.مکارم شیرازی، ناصر،تفسیر نمونه، قم، انتشارات امیرالمؤمنین (ع)، 1415ق.
162.منسوب به امام صادق علیه السلام،مصباح الشریعه،بیروت، لبنان، اعلمی، 1400ق.
163.موسوی خمینی ، سید روح الله،صحیفه امام، قم ایران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی،1385ش.
164.مولانا معین الدین کاشفی هروی ،معارج النبوة،پاکستان، المیگانین، 1948م.
165.ميرجهاني، طباطبایی، محمدحسن، الجنه العاصمه، مشهد مقدس، ایران، بیتالزهرا، 1384ش.
166.ناصف، منصور علی، التاج الجامع للاصول، بیروت، لبنان، دارالفکر، 1432ق.
167.نجم الدین کبری، احمد بن عمر، التأويلات النجمية في التفسير الإشاري الصوفي، بیروت، لبنان،دارالکتب العلمیه، 1388ش.
168.نسفی، عمربن محمد،التیسیر في التفسیر (نسفی)،استانبول، ترکیه، داراللباب،1440ق.
169.نصیبی، محمدبن طلحه،مطالب السؤول، بیروت، لبنا، مؤسسة البلاغ، 1411ق.
170.نمازی شاهرود، علی،مستدرک سفینة البحار ، مشهد مقدس، ایران، مؤسسة البعثة. 1412ق.
171.هروی، محمدبن محمد، بحر الغرائب، تهران، ایران، سفینه،1385ش.
172.هیثمی، علی بن ابوبکر،مجمع الزوائد، بیروت، لبنان، دارالکتب العلمیة، 1408ق.
173.واحدی، علی بن احمد،محقق، زغلول، کمال بسیونی،أسباب نزول القرآن (واحدی)، بیروت، لبنان، دارالکتب العلمیة، 1419ق.
174.یافعی، عبدالله بن اسعد،مرآهْ الجنان، بیروت، لنبان،دارالکتب العلمیه،1417ق.