وحدت اسلامی درپرتوی تقریب

ghaemiyeh.com

مشخصات کتاب

سرشناسه: سوبرانی، مهدی، 1379-

عنوان و نام پديدآور: وحدت اسلامی در پرتو تقریب/مهدی سوبرانی.

مشخصات نشر: اصفهان: ایلماه ، 1404.

مشخصات ظاهری: 84ص.

شابک: 9-2-89686-622-978

وضعیت فهرست نویسی:فیپا

یادداشت: کتابنامه: ص. 81 - 83.

موضوع:وحدت اسلامی

Islam-- Unity

رده بندی کنگره: BP233/5

رده بندی دیویی: 297/482

شماره کتابشناسی ملی: 10429218

اطلاعات رکورد کتابشناسی:فیپا

تاريخ درخواست: 1404/11/24

کد پیگیری:10427655

نام کتاب:وحدت

نویسنده:مهدی سوبرانی

ناشر:ایلماه.اصفهان

شابک:9-2-89686-622-978

چاپ: اول.دیماه 1404

اشاره

بسم الله الرحمن الرحیم

وحدت اسلامی در پرتوی تقریب

مهدی سوبرانی

فهرست مطالب

مقدمه: 1

فصل اول: کلیات و مفاهیم.. 3

1.1.بیان مسئله: 4

1.2. ضرورت پژوهش: 5

1.3.پیشینه موضوع: 6

1.4.سؤالات تحقیق: 8

1.5.گفتمان تقریب: 9

1.6.گفتمان واگرایی مذهبی: 11

1.7.انحصارگرایی معرفتی: 13

1.8. هویت‌سازی کلامی: 14

1.9. منطق تکفیر: 15

1.10. منطق غلو و اعتدال‌گریزی: 16

فصل دوم: ریشه‌ها و جریان‌شناسی ضدتقریب... 18

2.1. جریان‌های تکفیری-سلفی: 19

2.1.1. وهابیت محمد بن عبدالوهاب: 19

2.1.2.سلفی‌گری معاصر: 22

2.1.3. جریان‌های افراطی منتسب به تشیع: 29

2.1.4. جریان‌های فکری پشتیبان واگرایی: اخباری‌گری و ظاهرگرایی متصلب: 36

فصل سوم: تحلیل انتقادی مبانی و راهکارها 43

3.1. نقد مبانی معرفت‌شناختی: بحران در روش‌شناسی فهم دین: 46

3.1.1. حاکمیت نص‌گرایی جزئی‌نگر بر عقلانیت مقاصدی و کلان‌نگر: 46

3.1.2. انحصارگرایی معرفتی و ادعای در اختیار داشتن فهم مطلق و نهایی از دین: 48

3.1.3.کاربست گزینشی و ابزاری تاریخ اسلام برای مشروعیت‌بخشی به واگرایی معاصر: 51

3.2. نقد مبانی کلامی: شالوده‌شکنی اصول اعتقادی تفرقه‌افکن: 54

3.2.1. بازتولید تقابل‌های کلامی تاریخی در بستر منازعات سیاسی معاصر: 54

3.2.2.تحلیل پیامدهای قرائت‌های انحرافی از اصول اعتقادی: 57

3.3. از تحلیل نظری تا سند راهبردی: تبیین الگوی بدیل تقریبی و راهکارهای عملیاتی: Error! Bookmark not defined.

3.3.1. نقش رهبران فکری و سیاسی شجاع: تحلیل تأثیر شخصیت‌های وحدت‌آفرین: 57

3.3.2.بازسازی معرفت‌شناسی وحدت‌گرا: تأکید بر اصول مشترک و مدیریت فروع اختلافی: 62

3.3.3. بازخوانی کلامی وحدت‌گرا در اندیشه امام خمینی (ره): اصل برادری اسلامی و نفی عصبیت مذهبی: 65

3.3.4.تبیین ابعاد «توحید کلمه» و «کلمة التوحید» در منظومه فکری مقام معظم رهبری: 68

3-3-5- ارائه راهکارهای عملیاتی برای نهادینه‌سازی الگوی تقریب: 72

نتیجه‌گیری و پیشنهادها: 77

فهرست منابع: 81

تقدیم به : پیامبر اعظم و خاتم‌الانبیا حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه واله برگزیده‌ی الهی،مظهر رحمت و حکمت،و بنیان‌گذار مکتبی جاودان که وحدت، عقلانیت و کرامت انسانی را در قلب رسالت خویش نهاد.و به خاندان پاکش،اهل‌بیت عصمت و طهارت علیهم‌السلام وارثان علم نبوی،پیشوایان هدایت و استقامت،و پاسداران حقیقت در مسیر صیانت از وحدت امت.

این اثر ناچیز، ادای دِینی است کوچک در برابر عظمت رسالت و میراثِ معرفتی آنان؛میراثی که همچون چراغی فروزان، راه امت اسلامی را در مسیر وحدت، همدلی و پیشرفت روشن می‌دارد.

مهدی سوبرانی

مقدمه:

اصل قرآنی اخوت و دعوت به «اعتصام به حبل‌الله» همواره به‌عنوان شرط اساسی عزت و اقتدار امت اسلامی شناخته‌شده است. بااین‌حال، در دوران معاصر، ظهور «جریان‌های ضد تقریب» این اصل بنیادین را با چالشی جدی روبه‌رو کرده است. این جریان‌ها با تکیه‌بر قرائت‌های انحرافی، تحریک عصبیت‌های مذهبی و بهره‌گیری از ابزارهای نوین رسانه‌ای، موجبات واگرایی، بی‌ثباتی منطقه‌ای و تخریب چهره حقیقی اسلام را فراهم آورده‌اند. این پژوهش با نگاهی جامع، در پی ریشه‌یابی، جریان‌شناسی و ارائه الگویی بدیل برای مقابله با این پدیده است.پژوهش حاضر در سه فصل اصلی تنظیم گردیده است:

فصل نخست به تبیین کلیات و مفاهیم اختصاص دارد و در آن، ضمن بیان مسئله، ضرورت، پیشینه و چارچوب مفهومی تحقیق، گفتمان تقریب و مؤلفه‌های واگرایی بررسی‌شده است.

فصل دوم به ریشه‌یابی و جریان‌شناسی چندبعدی جریان‌های ضد تقریب می‌پردازد. در این بخش، جریان‌های تکفیری - سلفی (از وهابیت تا داعش) و نیز جریان‌های افراطی منتسب به تشیع (تشیع انگلیسی)، همراه با بسترهای سیاسی، استعماری و رسانه‌ای حامی آن‌ها، مورد واکاوی قرارگرفته‌اند.

در فصل سوم، با عنوان «از تحلیل انتقادی مبانی تا ارائه سند راهبردی تقریب»، مبانی معرفتی و کلامی جریان‌های واگرا مورد شالوده شکنی قرارگرفته و درنهایت، الگویی بدیل و راهکارهای عملیاتیِ مبتنی بر اندیشه‌های امام خمینی (ره)، مقام معظم رهبری و الگوهای موفق معاصر ارائه‌شده است.

امید می‌رود نتایج این پژوهش بتواند چارچوبی تحلیلی برای نخبگان فکری، رهبران دینی و کنشگران سیاسی فراهم سازد تا با شناخت عمیق‌تر نسبت به توطئه‌های تفرقه‌افکنانه، مسیر حرکت امت اسلامی را به‌سوی آرمان قرآنی وحدت و تحقق امت واحده هموار نمایند.

فصل اول: کلیات و مفاهیم

اشاره

1.1. بیان مسئله:

اخوت و دعوت به اعتصام به حبل‌الله یک اصل قرآنی است.در قرآن چنین می خوانیم:

«وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعًا وَلَا تَفَرَّقُوا» (آل عمران، 103)

این اصل مهم همواره به‌عنوان شرط بنیادین عزت امت اسلامی شناخته‌شده است؛ اما در دوران معاصر، ظهور «جریان‌های ضد تقریب»، این اصل اساسی را به چالشی جدی کشانده است. این جریان‌ها با تکیه‌بر قرائت‌های انحرافی و تحریک عصبیت‌های قومی و مذهبی، به واگرایی و چندپارگی دامن می‌زنند. پیامدهای این پدیده - از بی‌ثباتی منطقه‌ای و گسترش تروریسم تکفیری تا تخریب چهره‌ی صلح‌جویانه‌ی اسلام - مانعی اساسی در برابر همگرایی و وحدت امت اسلامی ایجاد کرده‌اند.

مسئله اصلی این پژوهش، فراتر از توصیف صرفِ مصادیق، تلاش برای ریشه‌یابی و جریان‌شناسی چندبعدی این پدیده است. به نظر می‌رسد علی‌رغم پژوهش‌های متعدد درباره‌ی موارد خاصی چون وهابیت یا داعش، نیاز به تحلیلی جامع‌تر که «نقشه‌ای کامل» از شبکه‌ی این جریان‌ها را با تمام ابعاد و لایه‌های پیچیده‌ی آن ترسیم کند، همچنان احساس می‌شود. این تحقیق با این فرضیه آغاز می‌شود که بحران واگرایی معاصر، پدیده‌ای پیچیده و چندوجهی است که از تلاقی بحران‌های درونیِ معرفتی و کلامی با راهبردهای سیاسیِ خارجی و همچنین زمینه‌های نابه‌سامان اجتماعی-اقتصادی (مانند فقر و بی‌عدالتی) پدید آمده است.

بر این اساس، پژوهش حاضر می‌کوشد به این پرسش اساسی پاسخ گوید: جریان‌های ضد تقریب در جهان اسلام بر چه مبانی فکری و کلامی استوارند، از چه بسترها و ابزارهایی بهره می‌برند و الگوی بدیل تقریبی برای مقابله با آنان چیست؟ این تحقیق از طریق تحلیل انتقادی طیفی از این جریان‌ها - از سلفی‌گری تکفیری گرفته تا جریان‌های افراطی منتسب به تشیع - و با واکاوی نقش عوامل فراملی و رسانه‌های نوین، در پی ارائه چارچوبی نظری برای شناخت ساختاریافته‌ی این تهدید و پیشنهاد راهکارهای راهبردی مقابله با آن است. امید است دستاورد

این پژوهش، ارائه‌ی چهارچوبی تحلیلی برای نخبگان فکری، رهبران دینی و کنشگران سیاسی باشد تا با درکی عمیق‌تر از سازوکارهای تفرقه‌افکنی، مسیر حرکت امت اسلامی به سوی آرمان قرآنی وحدت را هموارتر سازند.

1.2. ضرورت پژوهش:

بررسی «جریان‌های ضد تقریب» با توجه به تهدیدهایی که این پدیده برای انسجام و یکپارچگی امت اسلامی در دوران معاصر ایجاد کرده، از ضرورت‌های پژوهشی بنیادین به شمار می‌رود. اهمیت این پژوهش را می‌توان در دو بُعد نظری و عملی مورد توجه قرار داد.

در بُعد نظری، این تحقیق در پی آن است تا گامی در غنای ادبیات موجود بردارد. اگرچه مطالعات ارزشمندی تاکنون درباره مصادیق مشخصی از جریان‌های افراطی (همچون وهابیت یا گروه‌های تکفیری) انجام شده، اما خلأ یک نگاه جامع و چندبعدی که بتواند «نقشه‌ای کل‌نگر» از این جریان ارائه دهد، همچنان مشهود است. افزون بر این، پژوهش حاضر فراتر از وصف ظواهر کنشی، به تحلیل و نقد مبانی معرفت‌شناختی و کلامی این جریان‌ها می‌پردازد؛ با این پیش‌فرض که بحران کنونی واگرایی، در اصل بحرانی در «روش‌شناسی فهم دین» است. همچنین، این تحقیق صرفاً در مقام نقد متوقف نمی‌شود و با الهام از اندیشه‌های وحدت‌بخش، در پی ارائه الگویی ایجابی و جایگزین در مسیر تقریب است.

در بُعد عملی و کاربردی، انتظار می‌رود یافته‌های این پژوهش برای نهادها و نخبگان جهان اسلام قابلیت بهره‌برداری داشته باشد. این تحلیل‌ها می‌تواند به سیاست‌گذاران و رهبران دینی در شناسایی و خنثی‌سازی راهبردهای تفرقه‌افکن یاری رساند. همچنین، محتوای تولیدشده می‌تواند در اختیار فعالان فرهنگی و رسانه‌ای قرار گیرد تا در فضای «جنگ روایت‌ها»، به تقویت گفتمان وحدت‌بخش کمک کند. در نهایت، این رساله می‌تواند به عنوان منبعی کمکی در مراکز علمی حوزوی و دانشگاهی مورد استفاده قرار گیرد تا نسل نوین پژوهشگران با عمق بیشتری با این چالش‌ها آشنا شوند.

با توجه به نیاز مبرم جهان اسلام به هم‌بستگی در برابر چالش‌های پیچیده کنونی، این تحقیق تلاشی است هرچند کوچک برای گام نهادن در مسیر تحقق آرمان «امت واحده اسلامی».

1.3. پیشینه موضوع:

موضوع وحدت اسلامی و چالش‌های پیش روی آن، سابقه‌ای دیرینه در اندیشه‌وری جهان اسلام دارد. مطالعهٔ پیشینهٔ پژوهش در این حوزه نشان می‌دهد که آثار مرتبط را می‌توان در چند دسته اصلی دسته‌بندی نمود:

دستهٔ نخست شامل پژوهش‌هایی است که به ریشه‌یابی تاریخی و کلامی جریان‌هایی مانند وهابیت و سلفی‌گری پرداخته‌اند. آثاری همچون آثار علی‌اصغر فقیهی و رسول جعفریان در ایران و مطالعاتی چون نوشته‌های محمد سعید رمضان البوطی در جهان عرب، در این گروه جای می‌گیرند.

دستهٔ دوم، مطالعاتی با رویکرد امنیتی-سیاسی است که همزمان با ظهور گروه‌هایی مانند القاعده و داعش شکل گرفته و به تحلیل ساختار، عملکرد و ایدئولوژی این سازمان‌ها پرداخته‌اند. کتاب‌هایی نظیر «داعش: دولت وحشت» نمونه‌ای از این نوع پژوهش‌هاست.

دستهٔ سوم، پژوهش‌های متأخری را دربرمی‌گیرد که به نقد مبانی و کنش‌های جریان موسوم به «تشیع انگلیسی» اختصاص یافته و آن را به عنوان نمونه‌ای از افراط‌گرایی درون‌مذهبی بررسی کرده‌اند.

دستهٔ چهارم نیز مشتمل بر آثاری است با رویکرد ترویجی و عمومی که بر ضرورت همبستگی اسلامی تأکید کرده و بیشتر در پی تبلیغ و تثبیت ارزش اخوت اسلامی بوده‌اند.

بررسی این چهار دسته نشان می‌دهد که عمدهٔ آثار پیشین، یا بر جنبه‌های اثباتی و تبلیغی وحدت متمرکز بوده‌اند، یا تنها به بررسی جداگانه و تک‌بعدی یکی از مصادیق جریان‌های ضد تقریب پرداخته‌اند. برای نمونه، مطالعات امنیتی غالباً از تحلیل ریشه‌های کلامی و معرفتی غافل

مانده‌اند و پژوهش‌های مربوط به جریان‌های افراطی نیز کمتر نگاهی تطبیقی و کل‌نگر به اکوسیستم واگرایی انداخته‌اند.

به نظر می‌رسد خلاء پژوهشی آشکاری در زمینهٔ ارائهٔ تحلیلی جامع، تطبیقی و چندبعدی وجود دارد؛ تحلیلی که بتواند تمامی جریان‌های ضد تقریب - اعم از جریان‌های تکفیری و جریان‌های غالی - را در چارچوبی واحد جای دهد و پیوند میان مبانی معرفتی، بنیان‌های کلامی، زمینه‌های سیاسی-اجتماعی و ابزارهای رسانه‌ای آن‌ها را آشکار سازد. پژوهش حاضر بر آن است تا با اتخاذ این نگاه کل‌نگر و آسیب‌شناسانه، گامی در جهت پرکردن این خلاء برداشته و چارچوبی برای فهم نظام‌مند این پدیده ارائه دهد.

1.4. سؤالات تحقیق:

بر پایه مسئله تبیین‌شده در بخش پیشین، این پژوهش در پی آن است تا با رویکردی تحلیلی–انتقادی به پرسش‌های بنیادین زیر پاسخ گوید. این سؤالات، ساختار کلّی و مسیر حرکت رساله را از مرحله ریشه‌یابی تا ارائه راهبرد ترسیم می‌نمایند.

سؤال اصلی پژوهش

ریشه‌ها، مبانی فکری، بسترها و ابزارهای جریان‌های ضد تقریب در جهان اسلام معاصر کدامند و بر پایه نقد این مبانی و با الهام از الگوهای موفق تاریخی و معاصر، سند راهبردی جامع برای نهادینه‌سازی وحدت امت اسلامی چه مؤلفه‌هایی را باید دربرگیرد؟

سؤالات فرعی پژوهش

1.

جریان‌های اصلی ضد تقریب (تکفیری–سلفی و جریان‌های غالی منتسب به تشیع) دارای چه مبانی کلامی، ریشه‌های تاریخی و طیف‌های درونی هستند و از چه بسترهای سیاسی، استعماری و اجتماعی–اقتصادی و نیز ابزارهایی (به‌ویژه رسانه‌های نوین) برای پیشبرد اهداف واگرایانه خود بهره می‌برند؟

2.

مبانی معرفت‌شناختی و کلامی جریان‌های واگرا (از جمله نص‌گرایی جزئی‌نگر، انحصارگرایی معرفتی و کاربست ابزاری از تاریخ) دارای چه کاستی‌های بنیادین است و در مقابل، الگوی بدیل معرفتی و کلامی وحدت‌گرا — با تأکید بر اندیشه‌های امام خمینی (ره) و مقام معظم رهبری — بر چه اصولی استوار است؟

3.

الگوهای موفق تاریخی (در عصر زرین تمدن اسلامی) و معاصر (در سطوح نهادی، مردمی و رسانه‌ای) در تحقق تقریب و همزیستی مسالمت‌آمیز کدامند و با استخراج عوامل کلیدی موفقیت از این الگوها، چه راهکارهای عملیاتی مشخصی را می‌توان برای نهادینه‌سازی فرهنگ تقریب در سطوح علمی، سیاسی و عمومی ارائه داد؟

1.5. گفتمان تقریب:

در چارچوب این پژوهش، «گفتمان تقریب» تنها در معنای لغوی نزدیک‌سازی محدود نمی‌شود، بلکه به یک نظام فکری، فرهنگی و راهبردی جامع اطلاق می‌گردد که غایت آن، بازسازی و تقویت هویت یکپارچهٔ «امت واحده» اسلامی است. این گفتمان در قامت یک پروژهٔ ایجابی، در برابر جریان‌های واگرا، الگویی بدیل برای تعامل سازنده میان مذاهب اسلامی ارائه می‌دهد.

مبانی نظری گفتمان تقریب بر اصولی معرفت‌شناختی و کلامی استوار است:

نخست، اولویت‌بندی اصول مشترک بر فروع اختلافی. این اصل برگرفته از دعوت قرآن کریم است:

«قُلْ یَا أَهْلَ الْکِتَابِ تَعَالَوْا إِلَى کَلِمَةٍ سَوَاءٍ بَیْنَنَا وَ بَیْنَکُمْ» (آل عمران: 64)

بر این مبنا، اعتقاد به اصول بنیادین اسلام - توحید، نبوت، معاد، قرآن و قبله - برای تعریف هویت اسلامی و تحقق اخوت دینی کافی است و اختلافات در مسائل اجتهادی و تاریخی نباید این اصل اساسی را خدشه‌دار سازد.

دوم، پذیرش کثرت‌گرایی اجتهادی. این اصل به رسمیت می‌شناسد که فهم بشری از متون مقدس، ذاتاً متکثر و احتمالاً خطاپذیر است. مطابق دیدگاه اندیشمندانی چون مرتضی مطهری تا زمانی که یک قرائت با ضروریات دین در تضاد نباشد، به عنوان یک اجتهاد معتبر قابل احترام است (مطهری، اسلام و مقتضیات زمان، جلد 1، ص 220).

سوم، تکیه بر عقلانیت مقاصدی. این رویکرد، فهم نصوص جزئی را در پرتو اهداف عالیهٔ شریعت — مانند حفظ دین، جان، عقل، نسل و مال — ضروری می‌داند. چنین نگاهی مانع از استنتاج‌های افراطی و ناسازگار با روح کلی اسلام می‌شود.

هدف غایی گفتمان تقریب، حذف مذاهب نیست، بلکه تحقق وحدت امت اسلامی در عین به رسمیت شناختن تنوع مذهبی است. این وحدت در مرحلهٔ نخست به معنای ایجاد همبستگی،

همکاری و «توحید کلمه» در برابر چالش‌ها و تهدیدهای مشترک است. راهبردهای کلیدی برای دستیابی به این هدف عبارتند از:

· ترویج گفت‌وگوی علمی و محترمانه در سطح نخبگان

· فعال‌سازی دیپلماسی وحدت در سطح دولت‌ها و نهادهای رسمی

· تقویت ارتباطات مردمی و فرهنگی برای زدودن تصورات قالبی و پیش‌داوری‌ها

· بهره‌گیری هدفمند از ظرفیت‌های هنری و رسانه‌ای در ترویج فرهنگ اخوت

در این نگاه، تقریب پروژه‌ای چندوجهی است که باید به‌طور همزمان در سطوح فکری، سیاسی و اجتماعی پیگیری گردد تا وحدت امت اسلامی نه به عنوان آرمانی دور، بلکه به مثابه واقعیتی زنده و پویا تحقق یابد.

1.6. گفتمان واگرایی مذهبی:

در مقابل گفتمان تقریب، «گفتمان واگرایی مذهبی» قرار دارد که در چارچوب این پژوهش، به منظومه‌های فکری و کنش‌های سیاسی-اجتماعی ای اطلاق می‌شود که آگاهانه یا ناآگاهانه بر اختلاف‌ها تأکید می‌کنند، مرزبندی‌های مذهبی را مقدس می‌شمارند و در نهایت به تضعیف اخوت اسلامی و ایجاد شکاف در پیکره امت منجر می‌شوند. می‌توان ادعا کرد که این گفتمان، نیروی محرکه اصلی جریان‌های ضد تقریب است.

به نظر می‌رسد شالوده‌های نظری این گفتمان بر سه پایه استوار است:

نخست، انحصارگرایی معرفتی؛ یعنی این ادعا که فهم گروه خودی از دین، تنها فهم معتبر و نهایی است و هر قرائت دیگری مصداق انحراف و بدعت به شمار می‌رود.

دوم، نص‌گرایی جزئی‌نگر که با تکیه بر ظواهر گزینشی متون و نادیده گرفتن روح کلی شریعت و مقاصد عالیه آن، به برداشت‌هایی افراطی و تفرقه‌افکن می‌انجامد.

سوم، کاربرد گزینشی و ابزاری تاریخ که تنها نقاط نزاع و درگیری را برجسته می‌کند و با اسطوره‌سازی از گذشته، هویت خویش را بر پایه تخاصم با «دیگری» تعریف می‌نماید.

این مبانی در مجموع، جهان‌بینی بسته، جزم‌اندیشانه و طردکننده‌ای را پدید می‌آورند (جعفریان، رسول، «جریان‌های افراطی شیعه در دوره معاصر»، مجله تاریخ اسلام، ش 60، ص 88).

در تحلیل کارکردهای این گفتمان باید گفت که در عرصه عمل پیامدهای ویرانگری دارد. شاید مهم‌ترین کارکرد آن، مشروعیت‌بخشی به تکفیر و خشونت علیه دیگر مسلمانان باشد. این گفتمان با خارج کردن مخالفان فکری از دایره اسلام، موانع اخلاقی و شرعی را برای تعرض به جان، مال و آبروی آنان از میان می‌برد.

کارکرد دیگر آن، ایجاد «آپارتاید اجتماعی» و گسستن پیوندهای عادی میان پیروان مذاهب از طریق تحریم تعاملات و مراودات است. این در حالی است که قرآن کریم بر اخوت مؤمنان تأکید می‌ورزد: «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ» (حجرات: 10).

در سطح کلان، این گفتمان به ابزاری در دست قدرت‌های استعماری برای پیاده‌سازی راهبرد «تفرقه بینداز و حکومت کن» تبدیل می‌شود؛ بدین صورت که با شعله‌ور ساختن جنگ‌های داخلی و فرقه‌ای، امت اسلامی را از درون تضعیف کرده و آن را از توجه به دشمنان اصلی و مشترک بازمی‌دارد.

1.7. انحصارگرایی معرفتی:

در تحلیل ریشه‌های معرفتی جریان‌های واگرا، مفهوم «انحصارگرایی معرفتی» کلیدی است. این پژوهش آن را موضعی می‌داند که در آن، فرد یا گروهی باور خود را تنها راه دسترسی به حقیقت مطلق دانسته و دیگر دیدگاه‌ها را کاملاً باطل می‌شمارد. این رویکرد نه تنها ادعای حقانیت که نفی هرگونه امکان حقانیت برای دیگران است.

در اندیشه دینی، این رویکرد با سه شاخص اصلی شناسایی می‌شود:

1.

یکسان‌انگاری فهم بشری با دین: قرائت گروهی خاص از متون مقدس، عین مراد الهی تلقی می‌شود.

2.

ادعای فهم نهایی و کامل: باور به اینکه حقیقت به‌طور کامل کشف شده و جایی برای تکامل فهم وجود ندارد؛ در حالی که قرآن می‌فرماید: «و از دانش، جز اندکی به شما داده نشده است» (اسراء: 85).

3.

طرد معرفتی دیگران: هر فهم متفاوتی نه به‌عنوان اجتهاد قابل بحث که به عنوان انحراف و ضلالت مطلق دانسته می‌شود.

حاکمیت این رویکرد پیامدهای ویرانگری دارد که مهم‌ترین آن انسداد گفتگو است. هنگامی که گروهی خود را مالک انحصاری حقیقت بداند، گفتگو را تنها برای «هدایت» دیگران می‌خواهد و در صورت مقاومت، آن را بی فایده می‌شمارد. این نگرش، سنت پویای اجتهاد در اسلام — به‌ویژه در مکتب اصولی شیعه که بر «امکان خطای مجتهد» استوار است — را انکار کرده و به جزم‌اندیشی متصلب می‌انجامد.

پیامد عملی چنین جزمی در روابط بین‌مذهبی، تکفیر، نفرت‌پراکنی و خشونت است؛ زیرا «دیگری» که بر «باطل» پافشاری می‌کند، شایسته احترام و همزیستی تلقی نمی‌شود.

1.8. هویت‌سازی کلامی:

هویت‌سازی کلامی فرآیندی است که در آن هویت یک گروه اجتماعی عمدتاً بر اساس آموزه‌های کلامی خاص تعریف می‌شود، نه مؤلفه‌های مشترک انسانی یا ملی. در این فرآیند، باورهای کلامی از حوزه نخبگانی خارج شده و به نمادهایی برای بسیج عمومی و مرزبندی با دیگران تبدیل می‌شوند.

سازوکار اصلی این پدیده بر اصل «تمایز درون‌گروه و برون‌گروه» استوار است و طی سه مرحله عمل می‌کند:

1.

انتخاب و برجسته‌سازی یک آموزه کلامی اختلافی (مانند امامت یا عدالت صحابه) به عنوان محور هویت.

2.

ساده‌سازی آن آموزه به شعارهایی قابل درک و انگیزشی برای توده‌ها.

3.

تعریف «دیگری» به عنوان نقطه مقابل آن هویت کلامی.

در این فرآیند، هویت گروه بیش از آنکه به شکل ایجابی تعریف شود، در تقابل با «دیگری» شکل می‌گیرد.

هویت‌سازی کلامی، اختلافات علمی را به تضادهای هویتی تبدیل کرده و شکاف میان مذاهب را عمیق می‌کند. وقتی مسئله‌ای مانند امامت از یک بحث تاریخی به معیار اصلی هویت شیعه در برابر سنی تبدیل شود، هر نقدی نه به عنوان یک دیدگاه علمی، بلکه به عنوان حمله به هویت گروه تلقی می‌گردد. این امر مباحث را عاطفی و غیرعقلانی کرده و امکان گفتگوی منطقی را از بین می‌برد.

در نهایت، این فرآیند به جنگ‌های معاصر مشروعیت دینی می‌بخشد، اختلافات تاریخی را زنده نگه می‌دارد و راه هرگونه مصالحه و تقریب میان مذاهب را مسدود می‌سازد.

1.9. منطق تکفیر:

منطق تکفیر به عنوان یک نظام فکری بر سه پایه معرفتی اصلی استوار است که آن را از جریان غالب اسلامی متمایز می‌سازد:

1. نص‌گرایی افراطی و ظاهرگرایی متصلب

در این دیدگاه، متون دینی باید کاملاً تحت‌اللفظی فهمیده شوند و هرگونه تأویل یا تفسیر عقلانی، بدعت تلقی می‌گردد.

2. انحصارگرایی معرفتی

باور جزمی به اینکه تنها فهم گروه خودی، فهم صحیح و مطلق از دین است.

3. رویکرد اتمیستی به نصوص

آیات و روایات بدون توجه به بافتار کلی آنها، به صورت گزینشی و منفرد استناد می‌شوند تا تصویری خشن از دین ارائه گردد.

فرایند صدور حکم تکفیر در این منطق، سه مرحله انحرافی را دنبال می‌کند:

گام نخست: توسعه بی‌رویه دایره شرک و کفر

اعمالی مانند توسل یا زیارت قبور - که نزد اکثریت مسلمانان اختلافی فقهی یا مستحب هستند - به عنوان شرک اکبر تعبیر می‌شوند.

گام دوم: اسقاط موانع تکفیر

موانع فقهی تکفیر مانند جهل، خطا یا تأویل نادیده گرفته شده و صرف انجام عمل، برای حکم کافی دانسته می‌شود.

گام سوم: تنزیل حکم بر فرد و اباحه خون و مال

حکم کلی کفر بدون بررسی قضایی بر افراد مشخص اعمال شده و خشونت علیه آنان مشروعیت دینی می‌یابد.

این فرایند، اصول محتاطانه فقه اسلامی در تکفیر را نقض کرده و به ابزاری برای توجیه خشونت تبدیل می‌شود.

1.10. منطق غلو و اعتدال‌گریزی:

غلو به معنای تجاوز از حدود شریعت است و در اندیشه و عمل با شاخصه‌های مشخصی همراه است:

شاخصه‌های فکری غلو:

1.

فرابشری‌سازی شخصیت‌های مقدس: نسبت دادن صفات الوهی به آنان که مرز توحید و شرک را مخدوش می‌کند.

2.

جزم‌اندیشی: عدم تحمل نقد یا دیدگاه مخالف و تفسیر خود را تنها معیار ایمان دانستن.

شاخصه‌های عملی غلو:

1.

ابداع شعائر نامتعارف: مانند اعمال خشنِ بی‌ریشه در سنت معصومین (مانند قمه‌زنی) که موجب وهن مذهب می‌شود.

2.

تک‌بعدی‌نگری: تمرکز افراطی بر جنبه‌هایی خاص (مانند برائت) و غفلت از اصولی چون وحدت و اخوت اسلامی.

غلو در تضاد ذاتی با دو اصل بنیادین اسلام است:

اعتدال (وسطیت): قرآن امت اسلامی را «امتی میانه» معرفی می‌کند (بقره: 143) و غلو آشکارا این اصل را نقض می‌کند.

عقلانیت: باورها و اعمال غالیان غالباً فاقد پشتوانه عقلی و مبتنی بر احساسات یا روایات ضعیف است، در حالی که اسلام اصیل بر هماهنگی عقل و وحی تأکید دارد.

این تقابل، غلو را به جریانی احساسی، غیرقابل گفتگو و مستعد انحراف تبدیل کرده است.

فصل دوم: ریشه‌ها و جریان‌شناسی ضدتقریب

اشاره

2.1. جریان‌های تکفیری-سلفی:

2.1.1. وهابیت محمد بن عبدالوهاب:

اشاره

جنبش محمد بن عبدالوهاب در قرن هجدهم، در نجد عربستان ظهور کرد. این جنبش با اتکا بر مبانی کلامی و تاریخی خاص خود، به رویارویی نظام‌مند با مذاهب اسلامی، از جمله شیعه و جریان‌های سنی دیگر انجامید. درک این رویکرد تقابلی، بدون بررسی پایه‌های نظری آن ناقص خواهد بود. در ادامه، این مبانی در دو حوزه درهم‌تنیده کلامی و تاریخی تحلیل می‌شود.

مبانی کلامی؛ بازتعریف توحید و لوازم آن:

محوری‌ترین اصل در اندیشه محمد بن عبدالوهاب، تفسیر خاص وی از «توحید» بود که به‌عنوان منشأ اصلی تقابل او با سایر مسلمانان عمل کرد. او توحید را به دو بخش «ربوبی» و «الوهی» تقسیم کرده و ادعا می‌کرد اقرار به توحید ربوبی برای مسلمان بودن کافی نیست؛ (ابن عبدالوهاب، محمد، کشف الشبهات، ص 6) زیرا مشرکان عصر پیامبر نیز به خالقیّت خداوند معترف بودند.

تمرکز اصلی او بر «توحید الوهی» یا توحید در عبادت بود. به باور وی، هر عملی که نشانه‌ای از توسل یا احترام ویژه به غیر خدا در آن باشد، شرک اکبر و خروج از اسلام محسوب می‌شود. بر این اساس، توسل به اولیاء، طلب شفاعت، ساخت بارگاه بر قبور، نذر برای غیر خدا و تبرک — که در میان مذاهب اسلامی رایج بود — همگی شرک قلمداد شدند. (ابن عبدالوهاب، محمد، کتاب التوحید، صص 18-22)

این تعریف محدود از توحید دو پیامد عمده داشت:

1.

تکفیر گسترده مسلمانان: عموم کسانی که این اعمال را انجام می‌دادند، مشرک و گمراه‌تر از مشرکان جاهلی دانسته شدند. این نگرش، مشروعیتی دینی برای برخورد خشن با «دیگری» مسلمان ایجاد کرد.

2.

نفی مذاهب فقهی و کلامی: وهابیت با شعار «بازگشت به قرآن و سنت»، تقلید از مذاهب اسلامی را بدعت دانسته و سازوکار اجتهادی تاریخی را انکار کرد. این رویکرد، بیش از آنکه علمی باشد، ابزاری برای حذف مرجعیت علمای دیگر مذاهب و تثبیت انحصار فکری خود بود.

ریشه‌های تاریخی؛ تداوم یک اندیشه و بستر یک اتحاد:

اندیشه‌های محمد بن عبدالوهاب در خلأ شکل نگرفت، بلکه ادامه و ساده‌سازی جریانی بود که قرن‌ها پیش توسط ابن تیمیه حرانی (درگذشته 728 ه.ق) و شاگردش ابن قیم جوزیه بنیان گذاشته شده بود. ابن تیمیه نیز در زمان خود با بسیاری از عقاید کلامی رایج (به‌ویژه نزد اشاعره) و اعمال صوفیان مخالفت کرده و مفاهیمی مانند توسل و زیارت قبور را بدعت و شرک‌آمیز خوانده بود. (ابن تیمیه، احمد، مجموعه الفتاوی، ج 1، ص 158) با این حال، اندیشه‌های او در آن دوره به جریان فراگیر تبدیل نشد و در محافل محدودی باقی ماند.

آنچه آموزه‌های ابن عبدالوهاب را از یک نظریه صرف به نیرویی سیاسی-نظامی ویرانگر بدل کرد، دو عامل تاریخی تعیین‌کننده بود:

1. بستر اجتماعی-سیاسی نجد:

منطقه نجد در قرن هجدهم از نظر سیاسی، پراکنده و فاقد قدرت مرکزی بود و از نگاه مذهبی، از دیدگاه ابن عبدالوهاب، آکنده از خرافات و اعمال شرک‌آمیز مانند تقدیس درختان و قبور به شمار می‌رفت. (الرشید، مضاوی، تاریخ السعودیة بین القدیم و الحدیث، ترجمه صبری محمد حسن، ص 45) این بستر، زمینه را برای پذیرش دعوت «پالایش دین» فراهم آورد.

2. اتحاد راهبردی با قدرت سیاسی:

نقطه عطف تاریخی که وهابیت را از یک جریان محلی به ایدئولوژی دولتی تبدیل کرد، پیمان تاریخی میان محمد بن عبدالوهاب و محمد بن سعود، امیر درعیه، در سال 1157 ه.ق (1744 م.) بود. بر پایه این پیمان، ابن عبدالوهاب مشروعیت دینی برای حکومت آل سعود فراهم می‌کرد و در مقابل، آل سعود با قدرت نظامی، زمینه گسترش و تحمیل عقاید وهابیت را فراهم می‌ساخت. (همان، ص 51) این اتحاد راهبردی — که در آن دین به ابزار توسعه سیاسی و قدرت سیاسی به بازوی اجرایی تکفیر تبدیل شد — سرآغاز دوره‌ای از خشونت و جنگ علیه دیگر مسلمانان در شبه‌جزیره عربستان و فراتر از آن (مانند حمله به کربلا و نجف) گردید.

ضدیت وهابیت با مذاهب اسلامی، برآمده از پیوندی نظام‌مند میان یک الهیات تکفیری و یک فرصت تاریخی بود. مبنای کلامی آن، با ارائه تفسیری به‌غایت تنگ‌نظرانه و انحصاری از توحید، دیگر مسلمانان را از دایره اسلام خارج می‌کرد و مبنای تاریخی آن، با بهره‌گیری از خلأ قدرت و اتحاد با نیروی نظامی، این اندیشه طردکننده را به واقعیتی سیاسی-اجتماعی خشن بدل می‌ساخت؛ بنابراین، ریشه تقابل این جریان با تقریب اسلامی، نه در اختلافات فقهی جزئی، بلکه در انکار مشروعیت دینی و انسانی دیگر مذاهب اسلامی نهفته است.

2.1.2. سلفی‌گری معاصر:

اشاره

اگر وهابیت محمد بن عبدالوهاب را نقطه آغاز تاریخی-کلامی سلفی‌گری معاصر بدانیم، باید تأکید کرد که این جریان در دوران کنونی به صورت یک کل یکپارچه عمل نمی‌کند. درک رویکرد سلفی‌گری نسبت به «تقریب مذاهب اسلامی» نیازمند فراتر رفتن از تحلیلی تک‌بعدی و توجه به طیف‌شناسی دقیق گرایش‌های درونی آن است. اگرچه همه این گرایش‌ها در اصولی چون بازگشت به فهم «سلف صالح»، تأکید بر توحید عبادی و مخالفت با بدعت مشترکند، اما در روش، اولویت‌ها و نحوه مواجهه با «دیگری» مسلمان تفاوت‌های عمیق و تعیین‌کننده‌ای دارند. این تفاوت‌ها به‌طور مستقیم بر شدت و کیفیت مخالفت آن‌ها با تقریب تأثیر می‌گذارد.

در ادامه، سه گرایش اصلی سلفی‌گری معاصر — علمی، حرکی (سیاسی) و جهادی — بر اساس همین معیارها تحلیل و مقایسه خواهند شد.

نخست: سلفیه علمی:

سلفیه علمی (که گاه «سلفیه سنتی» یا «سلفیه دعوی» نامیده می‌شود)، محافظه‌کارترین و کم‌کنش‌ترین شاخه در جریان سلفی‌گری است. اولویت اصلی این گرایش، «تصفیه و تربیت» است؛ یعنی پالایش عقاید اسلامی از بدعت و شرک از یک سو و پرورش جامعه بر اساس باورهای پالوده از سوی دیگر. عالمان این جریان مانند ناصرالدین البانی و عبدالعزیز بن باز، ورود به عرصه سیاست و رویارویی با حکومت‌ها را فتنه‌آمیز و غیرضروری می‌دانند و اصلاح را از مسیر آموزش و دعوت مسالمت‌آمیز ممکن می‌شمرند.

مواجهه با تقریب:

این جریان رویکردی مخالف بنیادین و کلامی نسبت به تقریب دارد. از دید آنان، تقریب با مذاهبی که در اصولی چون توحید، صحابه و امامت با سلفیه اختلاف دارند، نه تنها ناممکن، بلکه نوعی تساهل در برابر انحراف و بدعت تلقی می‌شود. به باور سلفیه علمی، وحدت اسلامی

تنها بر اساس «عقیده صحیح سلفی» ممکن است و هرگونه اتحاد سیاسی یا اجتماعی بدون آن، وحدتی سطحی و بی‌بنیاد است. (بن باز، عبدالعزیز، مجموع فتاوی و مقالات متنوعة، ج 8، ص 234)

کنش‌ها در برابر تقریب:

مخالفت این جریان عمدتاً در حوزه علمی و فرهنگی نمود می‌یابد: تألیف کتاب‌ها و مقالات در رد عقاید شیعه و دیگر فرق، برگزاری سخنرانی‌ها و مناظرات و صدور فتواهایی که هرگونه نزدیکی مذهبی را حرام می‌شمارد. اگرچه آن‌ها به ندرت به خشونت فیزیکی مستقیم دست می‌زنند، اما با تولید انبوه ادبیات تکفیری و ضدشیعی، بستر فکری لازم برای شکل‌گیری جریان‌های رادیکال‌تر را فراهم می‌کنند.

دوم: سلفیه سیاسی:

سلفیه (سیاسی) از برهم‌کنش اندیشه‌های سلفی و اخوان‌المسلمین پدید آمده و در تقابل با سلفیه علمی، نقش سیاسی را ضروری می‌داند. این گرایش بر این باور است که تحقق جامعه اسلامی نه تنها از راه دعوت فردی، بلکه نیازمند کسب قدرت سیاسی و اصلاح از بالا است. (العواجی، محسن، «تیارات السلفیة المعاصرة فی السعودیة»، مرکز دراسات الوحدة العربیة، ص 112) پس از بهار عربی، این جریان در قالب احزاب سیاسی در کشورهایی مانند مصر و تونس ظهور آشکارتری یافت.

مواجهه با تقریب:

مخالفت این جریان با تقریب، بعد سیاسی و ژئوپلیتیکی بارزی دارد. از دید آنان، تشیع تنها یک انحراف عقیدتی نیست، بلکه یک «پروژه سیاسی رقیب» به‌رهبری جمهوری اسلامی ایران است. بر این اساس، ایده تقریب ابزاری برای نفوذ در جوامع سنی قلمداد می‌شود. در نتیجه، مخالفت آن‌ها صرفاً مجادله‌ای کلامی نیست، بلکه مبارزه‌ای سیاسی است.

ادبیات این جریان همواره هشدار نسبت به «خطر صفوی» یا «هلال شیعی» را تکرار می‌کند. کنشگری آن‌ها شامل بسیج اجتماعی علیه نمادهای شیعی، تشکیل ائتلاف‌های سیاسی ضدایرانی و استفاده از رسانه‌ها و تریبون‌های سیاسی برای تشدید اختلافات مذهبی است. به این ترتیب، سلفیه حرکی اختلاف کلامی را به تعارض هویتی-سیاسی تبدیل کرده و مخالفت با تقریب را به عرصه عمومی و سیاست عملی می‌کشاند.

سوم: سلفیه جهادی:

سلفیه جهادی رادیکال‌ترین و خشن‌ترین شاخه سلفی‌گری است که با سازمان‌هایی مانند القاعده و داعش شناخته می‌شود. این جریان سه اصل کلیدی را به مبانی سلفی افزوده است:

1.

تکفیر حاکمان مسلمان به دلیل عدم اجرای کامل شریعت.

2.

واجب عینی دانستن جهاد مسلحانه علیه این حکام («دشمن نزدیک») و حامیان غربی آن‌ها («دشمن دور»).

3.

تکفیر گسترده جوامع اسلامی به بهانه عدم همراهی با پروژه جهادی.

مواجهه با تقریب:

در این اندیشه، مخالفت با تقریب به ضدیتی وجودی و خشونت‌بار تبدیل می‌شود. سلفیه جهادی برای دیگر مذاهب — به‌ویژه تشیع — هیچ مشروعیتی قائل نیست و آن‌ها را «مرتدان» و «کافران داخلی» خطرناک‌تر از کفار اصلی می‌داند. به عنوان نمونه، ابومصعب الزرقاوی (بنیانگذار القاعده در عراق) شیعیان را «افعی کمین‌کرده و عقرب حیله‌گر» می‌خواند و مبارزه با آنان را اولویت اصلی خود قرار داد. (فرج، إسماعیل، «الخطاب الطائفی لتنظیم الدولة الإسلامیة»، 2015)

برای این جریان، تقریب نه تنها مردود، بلکه غیرقابل تصور است. راهبرد آنان همزیستی یا گفتگو نیست، بلکه حذف فیزیکی و پاکسازی مذهبی است. حملات انتحاری به مساجد و

حسینیه‌های شیعیان، کشتارهای دسته‌جمعی و تخریب اماکن متبرکه، تجلی عملی این رویکرد تروریستی است.

جمع‌بندی سه گرایش سلفی در قبال تقریب:

هر سه گرایش سلفی (علمی، حرکی، جهادی) در اصل مخالفت با تقریب مشترک‌اند، اما منطق و روش آن‌ها تفاوت بنیادین دارد:

سلفیه علمی: مخالفت کلامی محض با ابزار قلم و زبان.

سلفیه حرکی: مخالفت سیاسی-امنیتی با ابزار حزب و پارلمان.

سلفیه جهادی: دشمنی وجودی و تکفیری با ابزار اسلحه و انفجار.

این تمایز نشان می‌دهد که خطر جریان‌های ضدتقریب تنها در مبانی نظری آن‌ها نیست، بلکه در پیوند این مبانی با ساختارهای سیاسی و راهبردهای عملی است که درجات متفاوتی از تهدید را برای وحدت و امنیت جهان اسلام ایجاد می‌کند.

2.1.2. گروه‌های تکفیری (داعش و القاعده):

بررسی جریان سلفی‌گری جهادی بدون تحلیل عینی‌ترین نمادهای آن - القاعده و داعش - ناقص و انتزاعی خواهد ماند. این دو سازمان که ریشه‌ای فکری مشترک دارند، ایدئولوژی تکفیر را به محور هویت سازمانی و راهبرد عملیاتی خود تبدیل کرده‌اند. با این‌وجود، فهم تفاوت‌های ظریف آن‌ها در اولویت‌بندی دشمنان، دامنه تکفیر و شیوه اعمال خشونت، برای درک عمق مخالفت آن‌ها با هرگونه تقریب و همزیستی در جهان اسلام ضروری است.

در ادامه، مطالعه تطبیقی این دو گروه ارائه می‌شود تا نشان دهد چگونه یک بنیان نظری واحد می‌تواند به دو الگوی عملی متفاوت - اما به یک اندازه ویرانگر- بینجامد.

القاعده؛ تمرکز بر «دشمن دور» و تکفیر راهبردی:

سازمان القاعده، با رهبری اسامه بن لادن و ایمن الظواهری، پروژه جهادی خود را در چارچوبی جهانی تعریف کرد. هسته ایدئولوژیک این سازمان بر این اصل استوار بود که مشکل اصلی جهان اسلام، سلطه قدرت‌های کفر جهانی — به‌ویژه ایالات متحده آمریکا («دشمن دور») — است که از حکومت‌های فاسد محلی («دشمن نزدیک») حمایت می‌کند. (هوفمان، بروس، داخل تروریسم، ترجمه علی علی‌پور، ص 155) بر این اساس، اولویت راهبردی القاعده مبارزه با دشمن دور در نظر گرفته شد و حملات یازده سپتامبر نماد بارز این دیدگاه بود.

تکفیر در اندیشه القاعده: محدود و راهبردی

با وجود بنیادی بودن اصل تکفیر، رویکرد القاعده در این زمینه محاسبه‌شده و نسبتاً محدود بود. الظواهری بارها بر جلب حمایت توده‌های مسلمان تأکید و از تکفیر گسترده عامه مردم پرهیز می‌کرد. او معتقد بود درگیری‌های فرقه‌ای، جبهه اصلی مقابله با «جنگ صلیبی-صهیونیستی» را تضعیف می‌کند. (الظواهری، ایمن، «التبرئة»، 2008)

مواجهه با تشیع: مخالفت ایدئولوژیک، اما مدیریت تاکتیکی

القاعده تشیع را یک انحراف عقیدتی می‌دانست، اما درگیری تمام‌عیار با شیعیان را تا پیش از شکست دشمن اصلی (آمریکا) یک اشتباه تاکتیکی قلمداد می‌کرد. خشونت این سازمان اگرچه بی‌رحمانه بود، اما عموماً معطوف به اهداف نظامی و سیاسی مشخص در چارچوب راهبرد کلان خود تعریف می‌شد.

جمع‌بندی:

ضدیت القاعده با تقریب، هرچند اصل اعتقادی قطعی بود، اما کاربست عملی آن تابع محاسبات راهبردی و در خدمت اولویت مبارزه با «دشمن دور» قرار داشت.

داعش؛ اولویت «دشمن نزدیک» و تکفیر تمام‌عیار:

دولت اسلامی عراق و شام (داعش) که از شاخه‌های سابق القاعده منشعب شد، نماینده یک تحول کیفی بی‌سابقه در ایدئولوژی و عمل سلفی‌گری جهادی است. این گروه دو چرخش بنیادین نسبت به القاعده ایجاد کرد که ماهیت آن را به کلی دگرگون ساخت:

1. اولویت مطلق «دشمن نزدیک»

داعش راهبرد مبارزه با «دشمن دور» (غرب) را کنار گذاشت و تمرکز خود را بر تأسیس فوری خلافت در سرزمین‌های اسلامی و پاکسازی آن از هرگونه عنصر «غیر اسلامی» قرار داد. (ویس، مایکل و حسن، حسن، داعش: داخل جیش الرعب، ترجمه إیاد أحمد، ص‌های 90-94)

2. گسترش بی‌حدود دایره تکفیر

داعش نه تنها حکومت‌های محلی و شیعیان، بلکه هر فرد یا گروهی را که با پروژه خلافتش همراهی نمی‌کرد، مرتد و مستحق مرگ دانست. در دیدگاه این گروه، شیعیان نه یک فرقه منحرف، بلکه «رافضی‌های مشرک» و دشمن اصلی محسوب می‌شدند که نابودی آن‌ها اولویت مطلق بود.

ابو عمر البغدادی در یکی از سخنرانی‌هایش تأکید کرد: «اهل سنت از دست رافضیان مشرک، بیش از هر دشمن دیگری آسیب دیده‌اند». (به نقل از المقدسی، أبو محمد، «رسالة إلی جماعة الدولة الإسلامیة فی العراق والشام»، 2014)

خشونت به مثابه ابزار هویت‌سازی و تبلیغ

خشونت در نزد داعش تنها یک تاکتیک نظامی نبود، بلکه ابزاری هویتی، تبلیغاتی و عبادی به شمار می‌رفت. اعدام‌های نمایشی، برده‌گیری، تخریب آثار تاریخی و مذهبی، همه با هدف ایجاد رعب، تثبیت هویت جهادی و اجرای تفسیر خاص خود از متون دینی انجام می‌شد. برای داعش، هرگونه تقریب یا همزیستی با دیگر مذاهب - به ویژه تشیع - خروج از اصل «الولاء و البراء» و مصداق کفر بود.

تفاوت کلیدی با القاعده: دامنه و اولویت تکفیر

تفاوت اصلی این دو گروه نه در اصل تکفیر، بلکه در گستره و اولویت‌بندی آن است:

القاعده: تکفیر را عمدتاً در خدمت مبارزه با دشمن دور و حکومت‌های وابسته به کار می‌برد و در قبال توده‌های مسلمان (از جمله شیعیان) محتاط عمل می‌کرد تا پایگاه اجتماعی خود را حفظ کند.

داعش: تکفیر را به اصل فراگیر و بی‌قیدوشرط تبدیل کرد که مجوز پاکسازی مذهبی و حذف فیزیکی «دشمن نزدیک» — به ویژه شیعیان — را صادر می‌نمود.

خشونت راهبردی در برابر خشونت هویتی

خشونت القاعده: عمدتاً راهبردی و معطوف به اهداف کلان بود.

خشونت داعش: هویتی، نمایشی و در بسیاری موارد خود هدف به شمار می‌رفت.

جمع‌بندی:

مطالعه تطبیقی این دو گروه نشان می‌دهد که ایدئولوژی تکفیر در افراطی‌ترین شکل خود (نموده در داعش)، هرگونه امکان گفتگو، همزیستی و تقریب را نه تنها نفی می‌کند، بلکه با وحشیانه‌ترین روش‌ها به مقابله با آن برمی‌خیزد و دشمنی با «دیگری» را به جوهره وجودی خود تبدیل می‌سازد.

2.1.3. جریان‌های افراطی منتسب به تشیع:

اشاره

در دهه‌های اخیر، جریانی حاشیه‌ای و افراطی درون جامعه شیعی ظهور یافته که با تمرکز بر اهانت به مقدسات اهل سنت و ترویج خشونت کلامی، عملاً به تقویت گفتمان تکفیری و تشدید شکاف‌های مذهبی دامن می‌زند. این جریان که با عنوان «تشیع انگلیسی» یا «شیعه لندنی» شناخته می‌شود، از پشتیبانی‌های مشکوک برخی محافل سیاسی بهره برده و گفتمانی مبتنی بر تفرقه را دنبال می‌کند. محورهای اصلی این گفتمان عبارتند از:

1. سب و لعن علنی:

اهانت نظام‌مند به شخصیت‌های مورد احترام اهل سنت که نه تنها خلاف اخلاق اسلامی است، بلکه به تشدید تنش‌های فرقه‌ای و تضعیف هرگونه گفتگوی بین‌مذهبی می‌انجامد.

2. تخریب مرجعیت معتدل شیعه:

هدف قرار دادن علمای میانه‌رو و مراجع تقلیدی که بر وحدت اسلامی، گفتگو و تقریب تأکید دارند، با هدف بی‌اعتبارسازی رهبری فکری معتدل در جامعه شیعه.

3. ترویج شعائر تفرقه‌انگیز:

گسترش آیین‌ها و نمادهایی که بر تفاوت‌های فرقه‌ای به شیوه‌ای خصومت‌آمیز تأکید می‌کنند، به جای تمرکز بر مشترکات و ارزش‌های هم‌بخش اسلامی.

این رویکرد نه تنها در تضاد کامل با سنت عقلانی و تقریبی تشیع امامی است، بلکه به طور عینی به تضعیف وحدت جهان اسلام و تقویت جبهه‌های تکفیری انجامیده است.در دهه‌های اخیر، جریانی افراطی در حاشیه جهان تشیع شکل گرفته که با تمرکز بر اهانت به مقدسات اهل سنت و ترویج خشونت کلامی، عملاً در راستای اهداف جریان‌های تکفیری گام برمی‌دارد. این جریان که به دلیل استقرار مراکز اصلی آن در لندن و حمایت‌های مشکوک دولت بریتانیا از فعالیت‌هایشان، به «تشیع انگلیسی» یا «شیعه لندنی» شهرت یافته است، یک گفتمان تفرقه را دنبال می‌کند که بر سه پایه اصلی ساخته شده است: سبّ و لعن علنی، تخریب مرجعیت معتدل شیعه و ترویج شعائر تفرقه‌انگیز.

اهانت به مقدسات اهل سنت به عنوان یک راهبرد:

این جریان حاشیه‌ای با تمرکز بر توهین علنی و پخش رسانه‌ای به شخصیت‌های مورد احترام اهل سنت - به ویژه خلفای سه‌گانه و برخی همسران پیامبر (ص)- در صدد دامن زدن به شکاف‌های مذهبی است. این رویکرد نه تنها در تعارض آشکار با سیره ائمه اهل‌بیت (ع) در پرهیز از اهانت به مقدسات دیگران است، بلکه خلاف فتاوای صریح مراجع تقلید شیعه نیز می‌باشد که هرگونه توهین به مقدسات اهل سنت را حرام می‌دانند.

تئوریزه کردن تفرقه:

رهبر این جریان با اشاره به «ضرورت اظهار برائت از دشمنان اهل‌بیت و برپایی مجالس شادی به مناسبت هلاکت آنان» (برگرفته از: طباطبایی، سید مجتبی، «بررسی و نقد مبانی فکری جریان آیت‌الله سید صادق شیرازی»، فصلنامه شیعه‌پژوهی، ش 22، ص 105)، به توجیه نظری این رفتارهای تفرقه‌آمیز پرداخته است.

نمونه عینی: یاسر الحبیب و شبکه فدک

«یاسر الحبیب» از چهره‌های شناخته‌شده این جریان است که از طریق شبکه ماهواره‌ای «فدک» و نهاد «هیئت خدام المهدی» به تولید محتوای خصمانه می‌پردازد. اوج اقدامات وی، برگزاری جشن عمومی به مناسبت وفات یکی از همسران پیامبر (ص) و استفاده از الفاظ توهین‌آمیز بود. (الحبیب، یاسر، سخنرانی به مناسبت مرگ عایشه، شبکه فدک، 2010).

پیامدهای ویرانگر:

اینگونه اقدامات نه تنها باعث عقب‌راندن گفتمان تقریب و وحدت اسلامی می‌شود، بلکه بهانه‌ای تبلیغاتی در اختیار گروه‌های تکفیری مانند داعش و القاعده قرار می‌دهد تا خشونت علیه شیعیان را توجیه کنند. واکنش شدید علما و اندیشمندان هر دو مذهب نشان‌دهنده اجماع گسترده بر رد این گونه رفتارهای تخریب‌گر است.

گفتمان تفرقه‌افکنانه جریان‌های غالی منتسب به تشیع، بر یک استراتژی عامدانه استوار است: «تقدس‌زدایی از مقدسات دیگران». این رویکرد تنها بیان یک اختلاف نظر تاریخی یا کلامی نیست، بلکه تلاشی سازمان‌یافته برای بی‌اعتبارسازی نمادها و باورهایی است که بخش بزرگی از امت اسلامی (اهل سنت) برای آن‌ها احترام قائلند. این استراتژی که در تضاد آشکار با قرآن و سیره اهل‌بیت (ع) قرار دارد، در عمل به یک کنش سیاسی-مذهبی ویرانگر تبدیل شده است.

ماهیت استراتژی و تضاد آن با مبانی اسلامی

تقدس‌زدایی در این گفتمان از طریق سب و لعن علنی و به‌کارگیری ادبیات توهین‌آمیز به جای نقد علمی و مناظره محترمانه انجام می‌شود. هدف اصلی، تحریک عواطف، ایجاد نفرت و ترسیم مرزهای هویتی غیرقابل عبور میان شیعه و سنی است. در حالی که قرآن حتی از دشنام به معبودان مشرکان نیز نهی می‌کند تا مبادا آنان متقابلاً به خدا اهانت کنند (انعام: 108).

سیره عملی امام علی (ع) نیز به روشنی این رویکرد را رد می‌کند. ایشان در جنگ صفین، هنگامی که شنیدند برخی یارانشان به لشکر شام دشنام می‌دهند، فرمودند:

«من خوش ندارم که شما دشنام‌دهنده باشید؛ اما اگر کردارشان را توصیف و وضع آنان را بیان می‌کردید، به حق نزدیک‌تر و برای اتمام حجت رساتر بود» (نهج‌البلاغه، خطبه 206).

این سخن مرز روشنی میان نقد منطقی و توهین تقدس‌شکنانه ترسیم می‌کند.

پیامدهای عملی و چرخه معیوب خشونت

استراتژی تقدس‌زدایی، به عاملی برای تشدید تنش‌های فرقه‌ای و توجیه خشونت متقابل تبدیل شده است. پیامدهای آن در سه سطح قابل بررسی است:

1. مشروعیت‌بخشی به گفتمان تکفیر

اقدامات توهین‌آمیز این جریان، بهترین خوراک تبلیغاتی را در اختیار گروه‌های تکفیری مانند داعش و القاعده قرار می‌دهد. آن‌ها با بازنشر این محتوا، به القای این تصویر می‌پردازند که تمام شیعیان دشمنان مقدسات اهل سنت هستند و بدین‌ترتیب تکفیر و کشتار آنان را توجیه می‌کنند. در این چرخه معیوب، افراطی‌گری هر دو سو یکدیگر را تقویت می‌کند.

2. تضعیف تشیع معتدل و وحدت‌گرا

این رویکرد، مراجع تقلید و اکثریت جامعه شیعه را — که همواره بر وحدت و احترام متقابل تأکید داشته‌اند — در موضعی دشوار قرار می‌دهد. از سویی باید پیوسته از اقدامات افراطی‌ها تبری بجویند و از سوی دیگر، تلاش‌های تقریبی آنان از سوی مقابل با سوءظن روبرو می‌شود. نتیجه، خاموش شدن صدای اعتدال در میان جنجال افراطی‌گرایان است.

3. تحقق اهداف دشمنان خارجی

خطرناک‌ترین پیامد، همسویی ناخواسته یا خواسته این جریان با اهداف قدرت‌های خارجی است که از تفرقه در جهان اسلام سود می‌برند. راهبرد «تفرقه بینداز و حکومت کن» در بستر اختلافات مذهبی به آسانی محقق می‌شود. جریانی که با حمایت‌های مالی نامشخص از پایتخت‌های غربی، آتش اختلاف را دامن می‌زند، در واقع پازل دشمنان اسلام را تکمیل می‌کند و مسلمانان را در جنگ داخلی فرقه‌ای غرق می‌سازد (رجوع شود به: جعفریان، رسول، «جریان‌های افراطی شیعه در دوره معاصر»، مجله تاریخ اسلام، شماره 60، ص 101).

تخریب مرجعیت معتدل و وحدت‌گرا:

این جریان افراطی به خوبی می‌داند که مراجع تقلید معتدل و آگاه، اصلی‌ترین مانع در برابر ترویج افکار تفرقه‌آمیز آن هستند. از این رو، بخش عمده‌ای از تلاش‌های رسانه‌ای این گروه، معطوف به تخریب و توهین به مراجع عظام تقلید به ویژه شخصیت‌های تأثیرگذار و وحدت‌گرا است. آن‌ها با برچسب‌زنی‌هایی مانند «سازشکار»، «فاقد غیرت دینی» و استفاده از اصطلاح تحقیرآمیز «بَتَر بَتَر» (به معنای کوتاه آوردن از اصول)، تلاش می‌کنند جایگاه علمی و معنوی این علما را تضعیف و خود را تنها مدعیان دفاع از تشیع معرفی کنند.

نمونه گفتمان تخریبی:

سید صادق شیرازی، در دفاع از برخی شعائر مورد اختلاف (مانند قمه‌زنی) و در واکنش به فتاوای مخالف مراجع دیگر، با بیانی تند جایگاه علمی آنان را زیر سؤال برده و اظهار می‌کند:

«کسانی که با شعائر حسینی مخالفت می‌کنند، حتی اگر مرجع باشند، یا جاهلند یا مغرض... حقیقت دین را درک نمی‌کنند. سخن آنان به دیوار کوبیده می‌شود... اینان «بَتَریه» (بریده از اهل‌بیت) عصر حاضرند که می‌خواهند مردم را از اهل‌بیت جدا کنند.» (برگرفته از: شیرازی، سید صادق، «کلمة الإمام الشیرازي حول الشعائر الحسینیة»)

پیامدهای این رویکرد:

این گفتمان تهاجمی نه تنها شکاف درون‌جامعه شیعه را تشدید می‌کند، بلکه زمینه را برای نفوذ اندیشه‌های انحرافی و تضعیف اعتماد عمومی به نهاد مرجعیت — که همواره حافظ انسجام مذهبی و هویت شیعی بوده است — فراهم می‌سازد. نتیجه چنین رویکردی، تضعیف کلیت تشیع و تقویت جبهه‌های مخالف وحدت اسلامی است.

ترویج افراطی شعائر و نمادهای جدایی‌بخش:

یکی دیگر از روش‌های تفرقه‌انگیز این جریان، تأکید اغراق‌آمیز و گاه تحریف‌آمیز بر برخی شعائر حسینی، به ویژه «قمه‌زنی» است. در حالی که اکثر قریب به اتفاق مراجع تقلید شیعه، این عمل را به دلیل وهن مذهب و آسیب به بدن حرام یا غیرمجاز می‌دانند، این جریان آن را به عنوان نماد برتر عزاداری و ولایتمداری تبلیغ می‌کند.

تبلیغ قمه‌زنی به عنوان «عبادت واجب»:

چهره‌های رسانه‌ای این جریان مانند یاسر الحبیب، نه تنها این عمل را جایز می‌شمارند، بلکه آن را در حد یک عبادت واجب و سنت پیامبر (ص) معرفی می‌کنند. او در یکی از سخنرانی‌های خود صریحاً ادعا کرده است:

«قمه‌زنی یک سنت نبوی و عبادت است... سنتی پاک و سالم و از زیباترین اعمال است... این از زیباترین عبادات و صادقانه‌ترین نشانه‌های همدردی با امام معصوم است.» (الحبیب، یاسر، «التطبير سنة نبوية وعبادة»، شبکه فدک)

پیامدهای مخرب این تبلیغات:

شبکه‌های ماهواره‌ای وابسته به این جریان با پخش مکرر تصاویر خونین و ترویج جهانی قمه‌زنی، تصویری خشن، غیرعقلانی و وهن‌آمیز از مذهب تشیع ارائه می‌دهند. این تصاویر بلافاصله توسط رسانه‌های ضد اسلامی و ضد شیعی بازنشر می‌شود تا ادعای «خرافه‌گرایی و خشونت‌طلبی» در تشیع را «اثبات» کند.

تأثیرات داخلی و خارجی:

این اقدام نه تنها غیرشیعیان را از مکتب اهل‌بیت (ع) دور می‌کند، بلکه در درون جامعه شیعه نیز به شکاف و درگیری درباره کیفیت عزاداری دامن زده و تقابلی کاذب بین سنت و عقلانیت

ایجاد می‌نماید. نتیجه چنین رویکردی، تضعیف کلیت تشیع و تقویت گفتمان دشمنان وحدت اسلامی است.

2.1.4. جریان‌های فکری پشتیبان واگرایی: اخباری‌گری و ظاهرگرایی متصلب:

اشاره

ایده تقریب مذاهب اسلامی، پیش از آنکه یک پروژه سیاسی یا اجتماعی باشد، یک ضرورت معرفتی است. تحقق تقریب مستلزم وجود «فضای مشترک فهم» است که در آن، طرفین با استفاده از ابزارهای استدلالی مشترک یا دست‌کم قابل درک برای یکدیگر، بتوانند به گفتگو پرداخته، نقاط اشتراک را تقویت و نقاط افتراق را مدیریت کنند.

دو ابزار کلیدی که این فضای مشترک را ممکن می‌سازند، عبارتند از:

1.

عقل، به عنوان منبع مستقل معرفت که امکان داوری و فهم مشترک از حقایق را فراهم می‌کند.

2.

اجتهاد، به عنوان فرآیند پویای استنباط از منابع دینی که امکان تفسیر متناسب با زمان و مکان را می‌سر می‌سازد.

جریان‌های فکری که این دو ابزار را تضعیف یا انکار می‌کنند، عملاً پل‌های ارتباطی میان مذاهب را تخریب کرده و هر مذهب را در حصار نصوص انحصاری خود زندانی می‌کنند. در چنین شرایطی، گفتگوی سازنده جای خود را به جزمیت و تقابل می‌دهد و تقریب به آرمانی دست‌نیافتنی تبدیل می‌شود.

اخباری‌گری و بی‌اعتمادی به عقل:

مکتب اخباری که در قرن یازدهم هجری توسط محمدامین استرآبادی به صورت جریانی منسجم پدیدار شد، بر این اصل بنیادین استوار بود که تنها راه دستیابی به احکام و معارف دین، مراجعه‌ی مستقیم به اخبار و روایات نقل‌شده از معصومین (علیهم السلام) است. اخباریان با انتقادی شدید از مکتب اصولی، حجیت عقل در استنباط احکام شرعی، همچنین اجماع و روش‌های اصول فقه را به کلی رد کرده و آن را بدعتی متأثر از روش‌شناسی اهل سنت می‌دانستند. (استرآبادی، محمدامین، الفوائد المدنیة، صص 40-45) از منظر آنان، دین امری تعبدی صرف است و عقل انسانی — به دلیل خطاپذیری و عدم احاطه بر مصالح و مفاسد واقعی — حق دخالت در فهم و استنباط احکام دینی را ندارد.این رویکرد، اگرچه در دوران معاصر تا حد زیادی به حاشیه رانده شده، تأثیراتی مخرب بر امکان تقریب مذاهب اسلامی داشته است.

حذف زبان مشترک استدلال:

با انکار حجیت عقل، عملاً تنها ابزار مشترک و جهان‌شمول برای گفتگو میان اندیشمندان از میان می‌رود. در چنین پارادایمی، یک فقیه شیعه نمی‌تواند با عالمی سنی درباره‌ی مسئله‌ای مشخص با تکیه بر براهین عقلی به تفاهم برسد؛ چرا که هرگونه استدلال عقلی از پیش بی‌اعتبار شمرده می‌شود. تنها راه ممکن، ارجاع به روایاتی از کتب حدیثی خود است که طرف مقابل لزوماً آنها را نمی‌پذیرد. این امر، گفتگو را به مجادله‌ای بی‌حاصل و متنی تقلیل می‌دهد.

ایجاد بن‌بست در مسائل مستحدثه:

در مواجهه با مسائل نوظهور جهان اسلام که نیازمند رویکردی هماهنگ و واحد هستند (مانند چالش‌های ناشی از مدرنیته)، رویکرد اخباری به دلیل فقدان ابزار اجتهادی و عقلانی

قادر به ارائه پاسخ‌های پویا و کارآمد نیست. این ناتوانی، به انزوا و فاصله‌گیری هرچه بیشتر از پیکره‌ی امت اسلامی می‌انجامد.

ظاهرگرایی و نفی اجتهاد پویا در اهل سنت:

در جهان اهل سنت نیز جریانی مشابه تحت عنوان ظاهرگرایی یا نص‌گرایی افراطی وجود دارد که بهویژه در میان برخی طیف‌های سلفی معاصر قدرت یافته است. این جریان با تأکید بر فهم تحت‌اللفظی و ظاهری از قرآن و سنت، هرگونه تأویل، قیاس و استدلال مبتنی بر مقاصد شریعت را رد میکند. (ابن تیمیه، احمد، درء تعارض العقل والنقل، ج 1، ص 180) از منظر این گروه، حقیقت دین منحصر در آن چیزی است که ظاهر نص بیان میکند و هرگونه فراتر رفتن از آن، بدعت و پیروی از هوای نفس تلقی میشود.

پیامد این رویکرد برای تقریب مذاهب، در مقایسه با اخباریگری، از مخربتر است:

1. تقدیس اختلافات جزئی:

ظاهرگرایی مسائل فرعی و جزئی فقهی یا تاریخی را همسطح اصول بنیادین دین قرار میدهد. از آنجا که ظاهر نصوص در این موارد ممکن است متفاوت باشد، هر تفاوتی در عمل یا نظر، خروج از دین پنداشته میشود. در چنین دیدگاهی، امکان ندارد که مثلاً شیوه وضو یا نحوه قرار دادن دستان در نماز، به عنوان اختلافی فقهی و قابل احترام پذیرفته شود؛ بلکه به نمادی از انحراف و بدعت تبدیل میگردد.

2. انسداد فهم مقاصد عالیه شریعت:

یکی از پایههای نظری مهم تقریب، تأکید بر «مقاصد الشریعة» مانند حفظ وحدت، کرامت انسانی و عدالت است که میتواند مبنایی برای عبور از اختلافات جزئی باشد. ظاهرگرایی متصلب، با نفی این سطح از فهم دین، روح شریعت را فدای صورت ظاهری آن کرده و مانع شکلگیری هرگونه تفاهم بر سر اولویت‌ها و اهداف کلان امت اسلامی میشود.

انسداد باب عقل و اجتهاد، چه در قالب اخباریگری و چه در شکل ظاهرگرایی، بن‌بستی معرفتی در مسیر تقریب ایجاد میکند. این دو جریان با طرد ابزارهای فهم پویا و مشترک، دین را به مجموعهای از گزاره‌های متنی جزیرهای و غیرقابل گفتگو تبدیل میکنند. در چنین پارادایمی،

«دیگریِ» مذهبی نه شریکی در فهم دین که رقیبی در تصاحب انحصاری متون مقدس تلقی میشود. تا زمانی که این قفل معرفتی گشوده نشود و جایگاه عقل و اجتهاد به عنوان دو بال ضروری برای پرواز در آسمان معارف دینی به رسمیت شناخته نشود، هر تلاشی برای تقریب در سطح تعارفات سیاسی متوقف مانده و به وحدتی پایدار و مبتنی بر فهم متقابل نخواهد انجامید.

آثار و تبعات حاکمیت فهم ظاهری از نصوص بر روابط بین‌مذهبی:

حاکمیت هر روش‌شناسی معرفتی، همواره از مرزهای نظری فراتر رفته و مستقیماً در عرصه‌ی عمل اجتماعی و روابط انسانی تأثیر می‌گذارد. فهم ظاهری و تحت‌اللفظی از نصوص دینی – که پیش‌تر به عنوان یک بن‌بست معرفتی تحلیل شد – در سطح عمل همچون عاملی واگرا عمل کرده و روابط میان‌مذهبی را به شدت تضعیف می‌کند. این رویکرد، تنوع و تکثر فکری–فقهی را که می‌تواند زمینه‌ساز غنای امت اسلامی باشد، به تهدیدی امنیتی و اعتقادی تبدیل می‌نماید. آثار و پیامدهای این حاکمیت فکری را می‌توان در سه حوزه‌ی کلیدی واکاوی کرد: تقدیس نزاع، انسانیت‌زدایی از دیگری و ایجاد آپارتاید اجتماعی.

نخست: تقدیس نزاع و تبدیل «اختلاف» به «انحراف»

اولین و بنیادی‌ترین اثر حاکمیت فهم ظاهری، ارتقای اختلافات فقهی و تاریخی جزئی به سطح نزاع‌های بنیادین عقیدتی است. در منظومه‌ای فکری مبتنی بر عقل و اجتهاد، تفاوت در دیدگاه‌ها (مانند برداشت از یک شخصیت تاریخی یا حکمی فرعی) در قالب «اختلاف در اجتهاد» شناخته شده و امری طبیعی و قابل مدیریت تلقی می‌شود؛ اما در پارادایم ظاهرگرایی – که در آن ظاهر نص، یگانه معیار حق و باطل است – هر تفسیری که با فهم تحت‌اللفظی از آیه یا روایتی هم‌خوانی نداشته باشد، دیگر یک «اختلاف نظر» نیست؛ بلکه مصداق بارز «انحراف از دین» و بدعت شمرده می‌شود.

این نگرش، نزاع و جدال را امری مقدس جلوه می‌دهد. هدف دیگر فهم بهتر دین نیست؛ بلکه جنگی است میان «اسلام حقیقی» (که به ادعای ظاهرگرایان تنها در نزد آنان متجلی است) و «اسلام بدلی». به‌عنوان مثال، در حالی که علمای اصولی شیعه و سنی ممکن است درباره‌ی مسئله‌ی «توسل» به مباحثات علمی پیچیده‌ای بپردازند، یک ظاهرگرای متصلب، این موضوع را فوراً به تقابلی میان «توحید» و «شرک» تقلیل می‌دهد. در چنین فضایی، هرگونه تلاش برای تقریب و یافتن نقاط مشترک، کوتاه‌آمدن از اصول عقیده و سازش با شرک و بدعت تلقی شده و به شدت محکوم می‌گردد.

دوم: انسانیت‌زدایی از دیگری و فروپاشی اخوت اسلامی

هنگامی که «دیگری» مذهبی از جایگاه «برادر مسلمان با اجتهاد متفاوت» به جایگاه «مبتدع و منحرف» تنزل یابد، گام بعدی سلب مشروعیت انسانی و دینی از اوست. فهم ظاهری، با برچسب‌زنی‌های عقیدتی، پیوند اخوت اسلامی را عملاً می‌گسلد.این برچسب‌ها – مانند رافضی، قبوری یا وهابی – کارکردی فراتر از یک توصیف صرف دارند؛ آن‌ها ابزارهایی برای انسانیت‌زدایی هستند که هرگونه همدلی، ترحم و احترام را از میان برده و راه را برای هر نوع خصومت و خشونت هموار می‌سازند.

این فرآیند در ادبیات گروه‌های تکفیری به اوج خود می‌رسد. آنان با استناد به فهم ظاهری از برخی آیات و روایات، مخالفان خود را نه مسلمان که کافر حربی یا مرتدی می‌دانند که خون و مالشان هیچ حرمتی ندارد. (ر.ک. ناجی، أبو بکر، إدارة التوحش، صص 34–37) این منطق خطرناک، نتیجه‌ی مستقیم حاکمیت فهمی از دین است که قادر به درک پیچیدگی‌های جامعه‌ی اسلامی و تمایز میان اختلاف نظر و خروج از دین نیست. در چنین نگاهی، جهان به دو سپهر سیاه (خودی‌ها) و سفید (دیگران منحرف) تقسیم می‌شود و هیچ فضای خاکستری برای گفت‌وگو و همزیستی باقی نمی‌ماند.

سوم: ایجاد آپارتاید اجتماعی و سیاسی

پیامدهای فهم ظاهری از نصوص، محدود به عرصۀ نظر و کلام نمانده و به سرعت به قلمرو روابط اجتماعی و سیاسی سرایت می‌کند. این رویکرد، اصل قرآنی «تعایش» و «تعارف» (همزیستی و شناخت متقابل) میان گروه‌های گوناگون را با تفسیری متصلب از آموزۀ «الولاء و البراء» (دوستی و بیزاری) جایگزین می‌سازد. بر پایۀ این تفسیر، یک مسلمان نه تنها باید در دل از اهل بدعت بیزار باشد، بلکه موظف است این بیزاری را در رفتار اجتماعی نیز آشکار کند.

این اندیشه به صدور فتواها و ترویج الگوهای رفتاری می‌انجامد که جامعۀ اسلامی را هدفمند، قطبی و تجزیه می‌کند. نمونه‌هایی چون حرام شمردن ازدواج با پیروان دیگر مذاهب، تحریم معاملات اقتصادی، منع تبریک گفتن اعیاد و مناسبت‌ها و به‌ویژه نهی هرگونه همکاری سیاسی و اجتماعی برای رویارویی با دشمنان مشترک، همگی از نتایج تلخ این درخت شوم هستند. این نگرش در عمل به یک «آپارتاید مذهبی» می‌انجامد که در آن پیروان مذاهب گوناگون، در کنار یکدیگر اما در تقابل با هم زندگی می‌کنند و هر گروه، دیگری را تهدیدی برای هویت و بقای خود می‌پندارد.

حاکمیت فهم ظاهری از نصوص، با تبدیل اختلاف به انحراف، انسانیت‌زدایی از مخالف و ترویج جدایی‌گزینی اجتماعی، یک اکوسیستم کامل برای رشد تفرقه و واگرایی پدید می‌آورد. این رویکرد، استراتژی‌ای تمام‌عیار در ضدیت با تقریب است که نه تنها مانع شکل‌گیری وحدت می‌شود، بلکه ساختارهای موجود همزیستی مسالمت‌آمیز میان مسلمانان را نیز به‌صورت سیستماتیک تخریب کرده و «امت واحده» را به مجموعه‌ای از جزایر متخاصم تبدیل می‌کند.

فصل سوم: تحلیل انتقادی مبانی و راهکارها

اشاره

با ریشه‌یابی و جریان‌شناسی جریان‌های ضد تقریب در فصل پیشین، اکنون بایسته است تحلیل عمیق‌تر و انتقادی از مبانی فکری و معرفت‌شناختی این جریان‌ها ارائه گردد و در نهایت، چارچوبی راهبردی برای برون‌رفت از بحران واگرایی ترسیم شود. این فصل با هدفی بنیادین تنظیم شده است: نشان دادن این واقعیت که بحران کنونی در جهان اسلام، پیش و بیش از آنکه بحرانی سیاسی یا اجتماعی صِرف باشد، بحرانی معرفتی در روش‌شناسی فهم دین است. تا زمانی که این بن‌بست روش‌شناختی حل نگردد، هر تلاش برای وحدت و همگرایی، لایه‌ای سطحی و ناپایدار خواهد داشت و ریشه‌های تفرقه بار دیگر می‌رویند.بر این اساس، ساختار این فصل در دو بخش اصلی تنظیم می‌گردد:

بخش نخست: نقد مبانی معرفتی جریان‌های واگرا

این بخش به واکاوی و نقد پایه‌های فکری می‌پردازد که خاستگاه رویکردهای انحصاری و واگرا شده‌اند. تمرکز بر نقد این سه رکن خواهد بود:

1.

بحران نص و زمینه: بررسی نگاه ایستا و منفک از زمینه به متن دینی و غفلت از اسباب نزول، سیاق و مقاصد کلی شریعت.

2.

بحران عقل و وحی: تحلیل تقابل ساختگی بین عقل و نقل و نقد انکار نقش عقل در فهم، سنجش و تطبیق نصوص.

3.

بحران دیگری و اختلاف: واکاوی بنیان‌های معرفتی که منجر به تبدیل «اختلاف» به «تکفیر» و نفی کامل «دیگری» می‌شود.

بخش دوم: راهبردهای عملی برای تقریب پایدار؛ ترمیم پل‌های معرفتی

پس از نقد مبانی بحران‌زا، این بخش با الهام از گنجینه اصیل اسلامی و با تکیه بر میراث مشترک امت، اصول و راهکارهای عملی را برای بازسازی روش‌شناسی فهم دین و تحقق تقریبی پایدار پیشنهاد می‌دهد. این راهبردها حول چند محور کلیدی شکل می‌گیرند:

1.

بازخوانی مقاصد الشریعة به عنوان چارچوب وحدت‌بخش: تأکید بر اهداف کلان دین (حفظ دین، نفس، عقل، نسل، مال، عرض و وحدت) به عنوان معیاری فرافقهی و فراگیر برای سنجش اختلافات و تعیین اولویت‌ها.

2.

احیای اجتهاد جمعی و عقلانیت مشورتی: ترسیم مدلی از اجتهاد که بر پایه تعامل، گفت‌وگوی علمی و مشارکت علمای مذاهب در فهم مسائل مستحدثه و کلان امت استوار باشد.

3.

بازتعریف «الولاء و البراء» در پرتو وحدت اسلامی: ارائه تفسیری از این مفهوم که وفاداری به اصول دین و بیزاری از دشمنان مشترک را برجسته کند، نه قطعه‌قطعه کردن پیکرۀ امت به بهانۀ تفاوت‌های فقهی یا تاریخی.

4.

تدوین «منطق گفت‌وگوی بینامذهبی»: ارائه اصول و آدابی برای مدیریت علمی اختلافات، تفکیک سطوح اختلاف (اصول، فروع، تاریخ) و تبدیل مجادله به مفاهمه.

در نهایت، این فصل نتیجه می‌گیرد که گشایش گره واگرایی، نه با شعارهای سیاسی که با یک «انقلاب نرم» در روش فهم ما از دین ممکن خواهد بود. تقریب پایدار، محصول بازگشت به روح جامعۀ اسلامی، احیای عقلانیت دینی و پذیرش تکثر در چارچوب وحدت اهداف است.

3.1. نقد مبانی معرفت‌شناختی: بحران در روش‌شناسی فهم دین:

3.1.1. حاکمیت نص‌گرایی جزئی‌نگر بر عقلانیت مقاصدی و کلان‌نگر:

ریشه بسیاری از انحرافات و تندروی‌هایی که به نام دین صورت می‌گیرد، در یک خطای بنیادین معرفت‌شناختی نهفته است: حاکمیت یک «نص‌گرایی جزئی‌نگر و اتمیستی» بر یک «عقلانیت مقاصدی و کلان‌نگر»؛ به عبارت دیگر، بحران از آنجا آغاز می‌شود که فهم دین از یک فرآیند جامع‌نگر که به دنبال درک اهداف و مقاصد عالیه شریعت است، به یک رویکرد تقلیل‌گرایانه و سطحی که در ظواهر الفاظ و گزاره‌های منفرد متنی متوقف می‌ماند، تنزل می‌یابد. این روش‌شناسی معیوب، موتور محرک فکری اکثر جریان‌های ضد تقریب، اعم از تکفیری و غالی، است.

ماهیت و پیامدهای نص‌گرایی جزئی‌نگر:

نص‌گرایی جزئی‌نگر، روشی در فهم متون دینی است که هر آیه یا روایت را به صورت یک واحد منفرد و جدا از سایر نصوص، سیاق تاریخی و اهداف کلی شریعت، مورد استناد قرار می‌دهد. در این دیدگاه، «کل» دین، چیزی جز مجموع جبری «اجزای» آن نیست و هیچ روح کلی و هدفمندی بر مجموعه این نصوص حاکم دانسته نمی‌شود. این رویکرد حداقل دو پیامد ویرانگر را به دنبال دارد:

امکان استخراج هر حکم دلخواه: با جدا کردن یک نص از بافتار کلی آن، می‌توان تقریباً هر حکم افراطی و نامعقولی را به دین نسبت داد. به عنوان مثال، جریان‌های تکفیری با استناد انحصاری به ظاهر آیاتی که در شرایط جنگی نازل شده (مانند برخی تفاسیر از آیه سیف)، تمام آیات دیگر قرآن کریم را که سرشار از دعوت به رحمت، عدالت، گفتگو و همزیستی مسالمت‌آمیز است، نادیده گرفته یا نسخ‌شده اعلام می‌کنند.این «چشم بستن بر یک بخش از کتاب و ایمان

1.

آوردن به بخشی دیگر»، دقیقاً همان خطایی است که قرآن کریم خود آن را مذمت کرده است. (بقره، 85)

2.

تقدیس اختلافات و نفی امکان اجتهاد پویا: این روش‌شناسی، اختلافات فقهی و تاریخی را که محصول طبیعی اجتهاد و فهم بشری از دین هستند، به نزاع‌های هویتی و عقیدتی تبدیل می‌کند. از آنجا که هر گروه، فهم ظاهری خود از یک نص جزئی را عین دین می‌پندارد، هرگونه فهم دیگری را مصداق انحراف و بدعت تلقی می‌کند. در این پارادایم، جایی برای اصل «تخطئه المجتهد» (امکان خطای مجتهد) و احترام به اجتهادهای متفاوت باقی نمی‌ماند و باب هرگونه گفتگوی سازنده مسدود می‌شود.

عقلانیت مقاصدی به مثابه راه حل:

در مقابل این رویکرد بحران‌زا، روش‌شناسی اصیل اسلامی بر پایه یک عقلانیت کلان‌نگر است. در این دیدگاه، شریعت مجموعه‌ای از احکام پراکنده و بی‌هدف نیست، بلکه یک نظام حکیمانه و منسجم است که برای تحقق اهداف و مقاصد عالیه‌ای (مقاصد الشریعة) نازل شده است. علمای بزرگ اسلامی، این مقاصد را در پنج حوزه اصلی دسته‌بندی کرده‌اند: حفظ دین، حفظ جان، حفظ عقل، حفظ نسل و حفظ مال. (الشاطبی، إبراهیم بن موسی، الموافقات فی أصول الشریعة، ج 2، صص 8-12)

بر اساس این روش‌شناسی، فهم صحیح هر نص جزئی، تنها در پرتو این اهداف کلی امکان‌پذیر است. هیچ‌گاه نمی‌توان از یک آیه یا روایت، حکمی را استنباط کرد که با یکی از این مقاصد بنیادین در تضاد باشد. به عنوان مثال، اگر فهم ظاهری از یک روایت، به ریختن خون مسلمانان، ایجاد تفرقه در امت (تضاد با حفظ دین) یا نابودی اموال (تضاد با حفظ مال) منجر شود، آن فهم قطعاً باطل و نیازمند بازنگری است. این همان منطقی است که در کلام امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) تجلی یافته است، آنجا که در مواجهه با خوارج فرمودند قرآن «حمّال ذو

وجوه» است و باید با «سنت» که مبیّن اهداف کلی است، به آن استدلال کرد. (نهج البلاغه، نامه 77)

در مقام مقایسه، این را باید گفت که نص‌گرایی جزئی‌نگر، یک رویکرد ضدتقریب بالذات است، زیرا با مطلق کردن امور جزئی و فرعی، امکان هرگونه تفاهم بر سر اصول و اهداف کلی را از بین می‌برد. در مقابل، عقلانیت مقاصدی، یک رویکرد تقریبی بالذات است، زیرا با تمرکز بر اهداف و ارزش‌های مشترک و بنیادین (مانند عدالت، حفظ حیات و کرامت انسانی)، زمینه‌ای مستحکم برای وحدت و همکاری میان مذاهب مختلف اسلامی فراهم می‌آورد. گذار از بحران کنونی واگرایی، در گرو یک انقلاب معرفتی و بازگشت از روش‌شناسی جزئی‌نگر و سطحی به روش‌شناسی کلان‌نگر و مقاصدی در فهم دین است.

3.1.2. انحصارگرایی معرفتی و ادعای در اختیار داشتن فهم مطلق و نهایی از دین:

اشاره

خطای معرفت‌شناختی جریان‌های ضد تقریب، در نص‌گرایی جزئی‌نگر خلاصه نمی‌شود، بلکه با یک آفت بنیادین دیگر تکمیل می‌گردد: «انحصارگرایی معرفتی». این رویکرد که لازمه منطقی روش‌شناسی پیشین است، از این ادعای مهلک نشأت می‌گیرد که فهم گروه خودی از متون دینی، نه یکی از فهم‌های ممکن، بلکه یگانه فهم صحیح، مطلق و نهایی از دین خداست. این توهم «تملک حقیقت»، هرگونه امکان گفتگو، نقد و بازنگری را از بین برده و راه را برای تکفیر، تفسیق و طرد «دیگری» به صورت کامل هموار می‌سازد.

ماهیت انحصارگرایی و خلط میان «نص مقدس» و «فهم بشری»:

انحصارگرایی معرفتی، از یک خطای بزرگ در تمایزگذاری میان دو حوزه کاملاً متفاوت نشأت می‌گیرد: حوزه «نص الهی» که مقدس، ثابت و مطلق است و حوزه «فهم بشری» از نص که تاریخی، متکثر و خطاپذیر است. جریان‌های افراطی، این مرز بنیادین را مخدوش کرده و فهم خود از دین را با خودِ دین برابر می‌نهند؛ به عبارت دیگر، آن‌ها برای فهم و قرائت خود از شریعت،

همان قداست و اطلاقی را قائل می‌شوند که برای قرآن و سنت قائلیم. این فرآیند، در عمل به نوعی «خود-تقدیس‌بخشی» منجر می‌شود که در آن، مخالفت با فهم یک عالم یا یک جریان فکری، به منزله مخالفت با خدا و رسول او (صلی الله علیه و آله و سلم) تلقی می‌گردد.

این ادعای در اختیار داشتن فهم مطلق، مستلزم حذف و انکار تمام تاریخ تفکر و اجتهاد در جهان اسلام است. گویی در طول 14 قرن، هیچ عالم و مجتهدی به حقیقت دست نیافته و این حقیقت ناب، تنها در انحصار یک فرقه یا یک جریان متأخر قرار گرفته است. این رویکرد، نه تنها متکبرانه، بلکه به شدت غیرتاریخی است و با سنت پویای علمی و اجتهادی اسلام در تضاد کامل قرار دارد.

تقابل با سنت اجتهادی و اصل «تخطئه و تصویب»

سنت ریشه‌دار اجتهاد، چه در مکتب اهل‌بیت (علیهم السلام) و چه در مذاهب اربعه اهل سنت، دقیقاً بر پایه اذعان به «امکان خطای مجتهد» ساخته شده است. قاعده مشهور «المجتهد یخطئ و یصیب» (مجتهد گاه به خطا می‌رود و گاه به حق می‌رسد.)، سنگ بنای تواضع علمی و احترام متقابل در میان علما بوده است. بر اساس این اصل، یک مجتهد با وجود اینکه تمام تلاش علمی خود را برای رسیدن به حکم الهی به کار می‌گیرد، هرگز ادعا نمی‌کند که رأی او قطعاً همان رأی خداوند است. به همین دلیل است که در تاریخ فقه، شاهد آرای متفاوت و گاه متضاد از سوی بزرگترین فقها در یک مسئله واحد هستیم، بدون آنکه این امر منجر به تکفیر یا تفسیق یکدیگر شود. (مطهری، مرتضی، اسلام و مقتضیات زمان، جلد 1، انتشارات صدرا، ص 190)

به عنوان مثال، شیخ انصاری (رضوان الله علیه)، از بزرگترین فقهای شیعه، در کتاب مکاسب خود پس از بحث‌های مفصل و ارائه ادله، غالباً نظر نهایی خود را با احتیاط و عباراتی چون «و الأقوی کذا» (قول قوی‌تر چنین است) یا «و فیه تأمل» (در آن جای تأمل است) بیان می‌کند. این ادبیات، نشان‌دهنده اوج تواضع علمی و اذعان به این حقیقت است که فهم بشر، هرچقدر هم که دقیق باشد، هرگز نمی‌تواند ادعای مطابقت کامل و نهایی با واقع را داشته باشد.

انحصارگرایی معرفتی، این سنت پرافتخار را به کلی زیر پا گذاشته و به جای زبان علم و احتیاط، زبان جزمیت، قطعیت و تکبر را به کار می‌گیرد.

انحصارگرایی به مثابه بن‌بست روان‌شناختی تقریب:

از منظر این پژوهش، می‌توان ادعا کرد که انحصارگرایی معرفتی، اصلی‌ترین مانع روان‌شناختی و معرفتی در مسیر تقریب است. تقریب، پیش از هر چیز، مستلزم پذیرش یک اصل بنیادین است: «مشروعیت نفس‌الامری وجود فهم‌های متفاوت». به این معنا که طرفین گفتگو باید بپذیرند که ممکن است دیگری نیز با نیتی صادقانه و با استناد به ادله‌ای که نزد خود معتبر می‌داند، به فهمی متفاوت از دین رسیده باشد. تقریب به معنای دست کشیدن از باورهای خود نیست، بلکه به معنای دست کشیدن از «ادعای تملک انحصاری حقیقت» است.جریان‌های ضد تقریب، دقیقاً همین نقطه عزیمت را انکار می‌کنند. از منظر آنان، هیچ فهم مشروع دیگری وجود ندارد. تنها یک راه حق وجود دارد و آن راهی است که آنان می‌روند و باقی راه‌ها، جملگی انحراف، بدعت و ضلالت است. با چنین پیش‌فرض ذهنی، «گفتگو» اساساً بی‌معنا می‌شود. گفتگو زمانی شکل می‌گیرد که طرفین، احتمال صحت نسبی در کلام دیگری و امکان خطای نسبی در کلام خود را بپذیرند؛ اما برای یک انحصارگرای معرفتی، گفتگو تنها یک معنا دارد: فرصتی برای «هدایت» طرف مقابل و کشاندن او به «حقیقت مطلقی» که خود در اختیار دارد. اگر طرف مقابل این هدایت را نپذیرد، مستحق طرد، تکفیر و حتی حذف فیزیکی خواهد بود.

در جمع‌بندی این مبحث، می‌توان نتیجه گرفت که بحران واگرایی، عمیقاً ریشه در یک بحران تکبر معرفتی دارد. تا زمانی که این توهم خطرناک که «فهم من از دین، خودِ دین است» شکسته نشود و جای خود را به تواضع علمی و احترام به کثرت فهم‌ها در چارچوب اصول مشترک ندهد، هرگونه پروژه تقریبی، عقیم و بی‌نتیجه باقی خواهد ماند. راه حل، بازگشتی جسورانه به سنت اصیل اجتهادی و پذیرش این حقیقت قرآنی است که علم مطلق، تنها از آنِ خداوند است.(اسراء، 85.)

3.1.3. کاربست گزینشی و ابزاری تاریخ اسلام برای مشروعیت‌بخشی به واگرایی معاصر:

اشاره

سومین ستون بحران معرفت‌شناختی جریان‌های ضد تقریب، کاربست گزینشی و ابزاری تاریخ اسلام است. در این رویکرد، تاریخ نه همچون یک منبع برای عبرت‌آموزی، فهم پیچیدگی‌ها و استخراج الگوهای همزیستی، بلکه به عنوان یک انبار مهمات برای جنگ‌های امروزی نگریسته می‌شود. جریان‌های افراطی با مراجعه هدفمند به گذشته، تنها آن بخش‌هایی از تاریخ را استخراج، برجسته و بازتولید می‌کنند که روایت واگرایانه و خصمانه آنان را تأیید کند. این «حافظه تاریخی گزینشی»، نزاع‌های معاصر را امری ازلی-ابدی جلوه داده و هرگونه تلاش برای تقریب را در حکمِ خیانت به تاریخ و خون‌های ریخته‌شده در گذشته معرفی می‌کند.

برجسته‌سازی نقاط نزاع و نادیده‌انگاری قرن‌ها تعامل:

تاریخ چندوجهی و پرفرازونشیب اسلام، هم شاهد نزاع‌ها و جنگ‌های داخلی بوده و هم میزبان قرن‌ها تعامل، تضارب آرا، همزیستی مسالمت‌آمیز و تبادل علمی میان مذاهب مختلف بوده است. یک مورخ امانت‌دار، موظف به روایت تمام این ابعاد است؛ اما جریان‌های ضد تقریب، به صورت سیستماتیک، تنها بر نقاط بحرانی تاریخ اسلام، مانند حوادث پس از رحلت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، جنگ جمل، واقعه صفین و نظایر آن، تمرکز می‌کنند. آن‌ها این وقایع را از بستر تاریخی پیچیده خود خارج کرده و به عنوان جوهره و حقیقتِ همیشگیِ روابط شیعه و سنی معرفی می‌کنند. (جعفریان، رسول، تاریخ سیاسی اسلام، جلد 2، ص 115)

در مقابل، این جریان‌ها قرن‌ها تعامل علمی و فرهنگی را به کلی مسکوت می‌گذارند. به عنوان مثال، آن‌ها هرگز به این واقعیت اشاره نمی‌کنند که بزرگانی از علمای اهل سنت شاگردان امام جعفر صادق (علیه السلام) بوده‌اند، یا اینکه کتابخانه‌های بغداد و مراکز علمی جهان اسلام، محل تلاقی و گفتگوی عالمان از تمامی مذاهب بوده است.

این حذف سیستماتیک بخش تعاملی تاریخ، تصویری کاملاً مخدوش و یک‌سویه از گذشته به دست می‌دهد که در آن، تنها گزینه ممکن، ادامه همان نزاع‌های تاریخی است.

اسطوره‌سازی از تاریخ و خلق هویت‌های متخاصم:

کاربست ابزاری تاریخ، صرفاً به گزینش محدود نمی‌شود، بلکه شامل فرآیند عمیق‌تر «اسطوره‌سازی» نیز می‌گردد. در این فرآیند، شخصیت‌ها و وقایع تاریخی از ماهیت انسانی و پیچیده خود تهی شده و به نمادهای مطلق خیر و شر تقلیل می‌یابند. تاریخ به یک صحنه نمایش ساده و سیاه‌وسفید تبدیل می‌شود که در آن، «جبهه ما» همیشه نماینده مطلق حق و «جبهه دیگری» نماینده مطلق باطل بوده است. این رویکرد، امکان هرگونه فهم همدلانه یا نقد منصفانه از گذشته را از بین می‌برد.

این اسطوره‌سازی، کارکردی حیاتی در ساختن هویت‌های متخاصم امروزی دارد. یک جوان شیعه یا سنی که از طریق این روایت اسطوره‌ای با تاریخ خود آشنا می‌شود، هویت خود را نه بر پایه اصول مشترک اسلامی، بلکه بر پایه مرزبندی و تضاد با دیگری تعریف می‌کند. «ما» کسانی هستیم که قرن‌ها از سوی «آنها» مورد ظلم قرار گرفته‌ایم و «آنها» کسانی هستند که همواره دشمنی کرده‌اند. این حافظه تاریخی مبتنی بر زخم و کینه، به صورت مداوم بازتولید شده و به نسل‌های جدید منتقل می‌شود و در نتیجه، واگرایی معاصر را به عنوان یک تقدیر تاریخی محتوم و گریزناپذیر مشروعیت می‌بخشد. (همان، «جریان‌های افراطی شیعه در دوره معاصر»، مجله تاریخ اسلام، شماره 60، صص 98-100)

تاریخ‌نگاری انتقادی همچون پادزهر:

پادزهر این کاربست ابزاری، روی آوردن به یک «تاریخ‌نگاری انتقادی و علمی» است. یک مورخ واقعی، به دنبال اثبات حقانیت از پیش تعیین‌شده یک گروه نیست، بلکه در پی فهم چرایی و چگونگی وقایع در بستر پیچیده خود است.

این نوع تاریخ‌نگاری می‌آموزد که اولاً، عوامل وقایع، چندبعدی هستند؛ یک نزاع تاریخی صرفاً یک ریشه مذهبی نداشته، بلکه عوامل سیاسی، اقتصادی و قبیله‌ای نیز در آن دخیل بوده‌اند و تقلیل دادن این پیچیدگی به یک عامل، تحریف تاریخ است. ثانیاً، شخصیت‌ها، انسان بوده‌اند؛ شخصیت‌های تاریخی، حتی بزرگان، معصوم نبوده‌اند (به جز معصومین علیهم السلام) و ممکن است در تصمیم‌گیری‌های خود دچار خطا شده باشند. فهم این ماهیت انسانی، از مطلق‌گرایی و اسطوره‌سازی جلوگیری می‌کند؛ و ثالثاً، روایت‌ها، متعدد هستند؛ در مورد هر واقعه تاریخی، روایت‌های متعددی از منابع مختلف وجود دارد و یک پژوهشگر منصف باید همه آن‌ها را ببیند و با یکدیگر مقایسه کند، نه اینکه تنها به روایاتی که مؤید دیدگاه اوست، استناد نماتید.(همان، صص 102-104)

می‌توان چنین استنتاج کرد که استفاده ابزاری از تاریخ، یکی از خطرناک‌ترین موانع معرفتی در برابر تقریب است. این رویکرد با زندانی کردن جوامع در گذشته و تغذیه مداوم احساس مظلومیت و کینه‌ورزی، هرگونه امکان ساختن آینده‌ای مشترک را از بین می‌برد. راه برون‌رفت از این بن‌بست، ترویج یک نگاه علمی، جامع و انتقادی به تاریخ است؛ نگاهی که به جای جستجوی مهمات برای جنگ امروز، به دنبال یافتن درس‌هایی برای صلح فردا باشد. این امر، نیازمند شجاعت فکری برای عبور از روایت‌های حماسی و اسطوره‌ای و مواجهه با پیچیدگی‌ها و حتی ابهامات تاریخ اسلام است.

3.2. نقد مبانی کلامی: شالوده‌شکنی اصول اعتقادی تفرقه‌افکن:

3.2.1. بازتولید تقابل‌های کلامی تاریخی در بستر منازعات سیاسی معاصر:

اشاره

یکی از مخرب‌ترین فرآیندها در تشدید واگرایی، «سیاسی‌سازی علم کلام» است. در این فرآیند، مناقشات کلامی کلاسیک و تاریخی که زمانی در مدارس علمیه و میان نخبگان فکری جریان داشت، از زمینه اصلی خود خارج شده و به عنوان ابزار و نماد در خدمت منازعات ژئوپلیتیک و سیاسی معاصر قرار می‌گیرد. تقابل‌های کلامی کهن، مانند بحث امامت در برابر خلافت، یا صفات الهی، به یکباره به خطوط مقدم جبهه‌بندی‌های سیاسی امروزی تبدیل می‌شوند و هیزم‌بیار معرکه قدرت‌طلبی‌های منطقه‌ای و جهانی می‌گردند.

از مناظره علمی تا بسیج هویتی:

در سنت علمی اسلام، مباحث کلامی مانند مسئله جانشینی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، عدل الهی، یا عصمت، موضوعاتی برای بحث‌های دقیق عقلی و نقلی بوده‌اند. علمای بزرگ شیعه و سنی در طول تاریخ، کتب مفصلی در رد و اثبات دیدگاه‌های یکدیگر نگاشته‌اند، بدون آنکه این امر لزوماً به جنگ و خونریزی در سطح جامعه منجر شود؛ اما در دوران معاصر، این مباحث از سوی بازیگران سیاسی و جریان‌های افراطی، از یک «مسئله علمی» به یک «نماد هویتی» تنزل یافته‌اند.

در این کاربست ابزاری، دیگر محتوای دقیق و استدلال‌های پیچیده آن بحث کلامی اهمیت ندارد؛ آنچه مهم است، کارکرد آن به عنوان یک پرچم برای بسیج سیاسی و اجتماعی است. به عنوان مثال، تقابل ژئوپلیتیک میان ایران و عربستان سعودی، به صورت گسترده در رسانه‌های وابسته به طرفین، در قالب تقابل تاریخی «تشیع» و «تسنن» بازنمایی می‌شود. در این بازنمایی، دیگر سخن از سیاست نفتی یا موازنه قدرت منطقه‌ای نیست، بلکه نزاع امروز، ادامه همان نزاع

تاریخی بر سر «امامت» و «خلافت» معرفی می‌گردد. (کامراوا، مهران، «رقابت ایران و عربستان: ژئوپلیتیک و هویت در خاورمیانه»، انتشارات دانشگاه آکسفورد، ص 185) این فرآیند، یک منازعه سیاسی قابل حل را به یک جنگ هویتی و دینی غیرقابل حل تبدیل می‌کند.

کاربست ابزاری مفاهیم کلامی برای توجیه خشونت:

خطرناک‌ترین وجه این سیاسی‌سازی، استفاده از مفاهیم کلامی برای توجیه تکفیر و خشونت علیه رقبای سیاسی است. جریان‌های تکفیری، با بازتولید رادیکال مباحثی چون «توحید و شرک»، هرگونه مخالف سیاسی خود را متهم به شرک و ارتداد کرده و جواز قتل او را صادر می‌کنند. در ادبیات داعش، جنگ با دولت سوریه یا عراق، نه یک جنگ سیاسی، بلکه یک «جهاد مقدس» علیه «نظام‌های رافضی و کافر» بود. آن‌ها با استفاده ابزاری از مفهوم «الولاء و البراء»، هرگونه همکاری با این دولت‌ها را مصداق دوستی با کفار و خیانت به اسلام تلقی می‌کردند. در اینجا، یک مفهوم کلامی که در اصل برای تبیین مرزهای عقیدتی به کار می‌رفت، به ابزاری برای پاکسازی سیاسی و مذهبی تبدیل شده است. (هاشم، صالح، «ایدئولوژی داعش: ریشه‌های دینی و سیاسی»، مرکز مطالعات الجزیره، 2015)

به همین ترتیب، در سوی دیگر، جریان‌های غالی نیز با تمرکز افراطی بر مفهوم «برائت» و تعمیم آن به عموم اهل سنت، عملاً در حال خدمت به همین پروژه سیاسی تفرقه‌افکن هستند. آن‌ها با برانگیختن خشم و نفرت، زمینه را برای واکنش‌های متقابل و تشدید چرخه خشونت فراهم می‌آورند. در هر دو مورد، کلام به جای آنکه ابزاری برای فهم عمیق‌تر دین باشد، به سلاحی برای جنگیدن به نام دین تبدیل شده است.

ضرورت تفکیک ساحت‌ها به عنوانِ راه حل:

به نظر می‌رسد راه برون‌رفت از این بحران، در تفکیک قاطع میان ساحت «بحث علمی کلامی» و ساحت «کنش سیاسی-اجتماعی» نهفته است. این تفکیک به معنای بی‌اهمیت دانستن مباحث کلامی نیست، بلکه به معنای بازگرداندن آن‌ها به جایگاه اصلی خود، یعنی حوزه تخصصی عالمان و متکلمان است. در ساحت عمومی و روابط بین‌مذهبی، باید بر اصول مشترک و قطعی اسلام، مانند توحید، نبوت، معاد و کرامت انسانی که در قرآن کریم بر آن‌ها تأکید شده، تکیه کرد؛ چنان که قرآن کریم خود به این اصل فرا می‌خواند:

«قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ تَعَالَوْا إِلَى كَلِمَةٍ سَوَاءٍ بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمْ؛بگو: اى اهل كتاب، بياييد بر سر سخنى كه ميان ما و شما يكسان است بايستيم...»( آل عمران، 64.)

می‌توان چنین استنتاج کرد که بازتولید تقابل‌های کلامی در بستر سیاسی، نوعی «خیانت به علم کلام» است. این رویکرد، غنا، دقت و پیچیدگی مباحث کلامی را به شعارهای سطحی و بسیج‌گر تقلیل می‌دهد و از آن برای اهدافی استفاده می‌کند که دقیقاً در مقابل اهداف عالیه دین، یعنی تحقق عدالت، صلح و برادری، قرار دارد. وظیفه نخبگان فکری جهان اسلام، افشای این کاربست ابزاری و تلاش برای بازگرداندن عقلانیت و اخلاق به حوزه مباحثات کلامی و روابط بین‌مذهبی است. (جعفریان، رسول، «جریان‌های افراطی شیعه در دوره معاصر»، مجله تاریخ اسلام، شماره 60، ص 112)

3.2.2. تحلیل پیامدهای قرائت‌های انحرافی از اصول اعتقادی:

قرائت‌های انحرافی از اصول اعتقادی، صرفاً به ایجاد اختلاف‌نظرهای تئوریک منجر نمی‌شوند، بلکه با بازتعریف مفاهیم بنیادین دین، پیامدهای عملی ویرانگری را در حوزه روابط بین‌مذهبی به دنبال دارند. این قرائت‌ها با تغییر در شالوده‌های کلامی، عملاً چارچوب تعریف «مسلمان» و «کافر» را دگرگون کرده و از این طریق، مشروعیت دینی و انسانی بخش عظیمی از امت اسلامی را سلب می‌کنند. این مبحث به تحلیل انتقادی دو نمونه بارز از این قرائت‌های انحرافی و پیامدهای عملی آن‌ها می‌پردازد.

3.3.1. نقش رهبران فکری و سیاسی شجاع: تحلیل تأثیر شخصیت‌های وحدت‌آفرین:

اشاره

یکی از پررنگ‌ترین عوامل در تمامی الگوهای موفق تقریب، نقش رهبران فکری و سیاسی شجاع است. این شخصیت‌ها با اتخاذ مواضع قاطع و ارائه یک بینش راهبردی، توانسته‌اند مسیر جامعه را از واگرایی به همگرایی تغییر دهند. تأثیر این رهبران وحدت‌آفرین را می‌توان در سه کارکرد اصلی تحلیل کرد: شجاعت در شکستن تابوها، توانایی در بازتعریف «خودی» و «دشمن» و عملگرایی در تبدیل نظریه به اقدام. در ادامه، به تحلیل نقش سه الگوی برجسته معاصر در این زمینه پرداخته می‌شود:

الگوی امام موسی صدر: تأسیس مقاومت ملی و همزیستی:

امام موسی صدر در لبنان، الگویی بی‌بدیل از رهبری وحدت‌آفرین را ارائه داد. او در سال 1959 میلادی (1338 شمسی) در زمانی وارد لبنان شد که جامعه این کشور دچار شکاف‌های عمیق طایفه‌ای و سیاسی بود و شیعیان، به‌رغم جمعیت قابل توجه، در محرومیت شدید اقتصادی، اجتماعی و سیاسی به سر می‌بردند. کارکرد اصلی او، «شکستن تابوی انزوای شیعی» و بازتعریف

هویت این گروه از یک «طایفه مذهبی» منزوی به یک «بخش اصیل و تأثیرگذار در مقاومت ملی» بود.

او در گام نخست، با پیگیری‌های مستمر قانونی، موفق به تأسیس «مجلس اعلای اسلامی شیعیان» در 23 مه 1969 (1348 شمسی) شد. این مجلس برای اولین بار به طایفه شیعه هویت رسمی و نهادی مستقل در ساختار سیاسی لبنان بخشید و مرجعیت واحدی برای پیگیری مطالبات آنان ایجاد کرد؛ اما او در این سطح متوقف نماند؛ در گام بعدی و در پاسخ به تجاوزات مکرر اسرائیل به جنوب لبنان، «حرکت المحرومین» و شاخه نظامی آن «امل» (مخفف افواج المقاومة اللبنانیة) را در سال 1974 تأسیس نمود. شاهکار راهبردی صدر در این بود که «امل» را نه به عنوان یک گروه شبه‌نظامی صرفاً شیعی، بلکه به عنوان یک «جنبش مقاومت ملی» برای تمام لبنانی‌های محروم در برابر دشمن مشترک، یعنی اسرائیل، تعریف کرد. (صدر، موسی، اسرائیل، آن شر مطلق، ص 55)

اوج رویکرد تقریبی امام صدر، فراتر رفتن از وحدت اسلامی (شیعه و سنی) و برقراری ارتباطی عمیق و صادقانه با مسیحیان لبنان بود. در اوج جنگ داخلی که کشور در آستانه تجزیه بر اساس خطوط مذهبی قرار داشت، او اقدامات نمادین و بسیار تأثیرگذاری انجام داد. سخنرانی تاریخی او در 19 فوریه 1975 در کلیسای «کبوشین» بیروت در مراسم موعظه روزه مسیحیان که در آن ادیان ابراهیمی را دارای ریشه واحد خواند، نقطه عطفی در این همگرایی بود او همچنین در مراسم‌های کلیسایی و اعیاد مسیحی شرکت می‌کرد و با رهبران مارونی گفتگوهای مستمر داشت. این اقدامات عملاً مانع از آن شد که جنگ داخلی لبنان به یک جنگ تمام‌عیار مذهبی (جنگ صلیبی و هلال) تبدیل شود. او با این کار، الگوی «وحدت در عین کثرت» را در عمل پیاده‌سازی کرد و ثابت نمود که دین می‌تواند عامل همبستگی باشد نه ابزار تفرقه. (موسسه فرهنگی امام موسی صدر، نای و نی: جستارهایی درباره لبنان، جلد 1، ص 112)

الگوی سید حسن نصرالله: بازتعریف تقریب میدان نبرد:

سید حسن نصرالله، به عنوان ادامه‌دهنده و توسعه‌دهنده مکتب امام موسی صدر در عرصه منطقه‌ای، نقشی حیاتی در «بازتعریف خودی و دشمن» در یکی از پیچیده‌ترین دوران‌های تاریخ معاصر خاورمیانه ایفا کرده است. در دورانی که جریان‌های تکفیری و حامیان منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای آن‌ها تلاش می‌کردند تا با بهره‌گیری از بحران‌های سیاسی در عراق و سوریه، جنگ در منطقه را به یک نزاع هویتی و مذهبی فراگیر «شیعه-سنی» تبدیل کنند، راهبرد کلیدی او «تمرکز مطلق بر دشمن مشترک» و «تفکیک دقیق صفوف» بود.

هسته مرکزی دکترین وحدت‌گرای نصرالله، تثبیت «قضیه فلسطین» به عنوان مسئله محوری جهان اسلام است. او همواره در سخنرانی‌های خود تأکید کرده که نبرد اصلی، نبرد با رژیم صهیونیستی و پروژه استکبار در منطقه است و هرگونه فتنه مذهبی یا درگیری داخلی، انحراف قطب‌نما از دشمن حقیقی و خدمت مستقیم به اهداف این رژیم محسوب می‌شود. (نصرالله، سید حسن، مجموعه سخنرانی‌های سال 2013، آرشیو شبکه المنار) او بارها هشدار داد که هر گلوله‌ای که در جنگ‌های داخلی و مذهبی شلیک شود، گلوله‌ای است که باید سینه دشمن صهیونیستی را می‌شکافت اما در مسیری اشتباه به هدر رفته است.

این راهبرد، جبهه مقاومت را از یک جبهه محدود مذهبی (شیعی) به یک «جبهه فرامذهبی ضد استکباری و ضد اشغالگری» ارتقا داد. همین چارچوب‌بندی بود که توانست گروه‌های مقاومت سنی (مانند جنبش حماس و جهاد اسلامی)، علی‌رغم برخی اختلافات تاکتیکی شدید (به‌ویژه در مورد بحران سوریه) را در محور استراتژیک مقاومت و در اتحاد علیه دشمن مشترک حفظ کند.

در نبرد سرنوشت‌ساز با داعش و جبهه النصره، دقت گفتمانی سید حسن نصرالله استراتژیک بود. او بلافاصله و با قاطعیت، این جریان را نه به عنوان «نماینده اهل سنت»، بلکه به عنوان یک «خطر تکفیری»، «ابزار سرویس‌های اطلاعاتی بیگانه» و «خوارج عصر جدید» معرفی کرد.

(سخنرانی سید حسن نصرالله، روز عاشورا، 2014) او در تحلیل‌های خود همواره تأکید می‌کرد که اهل سنت عراق و سوریه، خود بزرگترین و اولین قربانیان تروریسم وحشیانه داعش هستند.

او با این کار، مداخله حزب‌الله در سوریه را نه یک اقدام فرقه‌ای برای دفاع از شیعیان، بلکه یک «نبرد پیش‌دستانه» (حرب استباقية) برای دفاع از تمامیت لبنان (اعم از شیعه، سنی و مسیحی) و کل محور مقاومت در برابر خطری معرفی کرد که هم شیعه و هم سنی را به یک اندازه تهدید می‌کند. این تفکیک هوشمندانه، مانع از افتادن مقاومت در دام جنگ مذهبی مورد نظر داعش و حامیان آن شد.

الگوی آیت‌الله سیستانی: عملگرایی و مهار بحران (الگوی سوم پیشنهادی)

نقش آیت‌الله العظمی سیستانی در عراق، نمونه‌ای برجسته از «عملگرایی حکیمانه» و تبدیل نظریه وحدت به «اقدام مؤثر در میدان» برای مهار یکی از خطرناک‌ترین فتنه‌های تاریخ معاصر است. رویکرد ایشان مبتنی بر اولویت‌سنجی دقیق، یعنی حفظ تمامیت ارضی عراق و جلوگیری از جنگ داخلی بود.

پس از انفجار تروریستی و هتک حرمت حرمین عسکریین (علیهما السلام) در سامرا در 23 فوریه 2006 (اسفند 1384)، عراق در آستانه یک جنگ داخلی تمام‌عیار و غیرقابل کنترل قرار گرفت. این اقدام دقیقاً با هدف شعله‌ور کردن آتش کینه طایفه‌ای صورت گرفته بود. در حالی که احساسات عمومی شیعیان به‌شدت جریحه‌دار شده بود و گروه‌های تندرو آماده اقدامات تلافی‌جویانه گسترده بودند، فتوای هوشمندانه و قاطع ایشان مبنی بر «حرمت اکید ریختن خون اهل سنت» و «ممنوعیت تعرض به مساجد آنان» صادر شد. ایشان ضمن محکوم کردن این جنایت، همگان را به خویشتن‌داری و عدم افتادن در دام دشمنان دعوت کرد. این موضع‌گیری قاطع، عملاً توطئه دشمن را خنثی کرد و با هدایت خشم عمومی به سمت محکومیت تروریسم به جای انتقام‌جویی فرقه‌ای، از یک حمام خون سراسری جلوگیری نمود. (الخالدی، احمد، عراق پس از 2003: نقش مرجعیت، جلد 2، ص 98)

پس از سقوط فاجعه‌بار موصل به دست داعش در ژوئن 2014 و در حالی که ساختار ارتش عراق در آستانه فروپاشی کامل بود، فتوای تاریخی «جهاد کفایی» ایشان صادر شد. نکته کلیدی این فتوا، «ملی» بودن آن بود؛ این فتوا صرفاً یک فتوای دفاعی مذهبی برای شیعیان نبود، بلکه یک «فراخوان ملی» برای تمام عراقی‌های قادر به حمل سلاح بود تا برای دفاع از کشور، ملت و مقدساتشان به نیروهای مسلح بپیوندند.

این فتوا مستقیماً منجر به تشکیل «حشد الشعبی» (نیروهای بسیج مردمی) شد. اگرچه هسته اصلی این نیروها را شیعیان داوطلب تشکیل می‌دادند، اما چارچوب ملی این فتوا راه را برای پیوستن هزاران نفر از عشایر اهل سنت استان‌های الانبار، صلاح‌الدین و نینوا باز کرد که آن‌ها نیز برای آزادسازی مناطق خود از اشغال داعش، در کنار برادران شیعه خود به این سازمان پیوستند. این اقدام، وحدت نظری را به یک «وحدت میدانی» و «اتحاد خون» (وحدة الدم) در سنگرهای نبرد علیه دشمن مشترک تکفیری تبدیل کرد و معادله نظامی را به نفع دولت عراق تغییر داد.

3.3.2. بازسازی معرفت‌شناسی وحدت‌گرا: تأکید بر اصول مشترک و مدیریت فروع اختلافی:

اشاره

نقطه عزیمت هر پروژه تقریبی پایدار، نه در حوزه سیاست یا اجتماع، بلکه در حوزه معرفت‌شناسی و روش‌شناسی فهم دین است. تا زمانی که پارادایم فکری حاکم، یک پارادایم تفرقه‌محور و مبتنی بر مطلق‌سازی اختلافات باشد، هرگونه اقدام عملی برای وحدت، در نهایت به شکست خواهد انجامید؛ بنابراین، گام نخست، بازسازی و احیای یک معرفت‌شناسی وحدت‌گراست که شالوده آن بر یک اصل بنیادین و دوگانه پیاده شده است: «تمرکز حداکثری بر اصول قطعی و مشترک» و «ارائه چارچوبی اخلاقی و علمی برای مدیریت فروع اختلافی».

اصل بنیادین؛ اعتصام به «حبل الله» به عنوانِ محور وحدت:

اساسی‌ترین اصل در یک معرفت‌شناسی تقریبی، ایجاد یک سلسله‌مراتب منطقی میان آموزه‌های دینی و اولویت‌بخشی به اصول بنیادینی است که هویت «امت واحده» را تشکیل می‌دهند. این همان اصلی است که قرآن کریم با بیانی رسا به آن امر فرموده است:

(«وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعًا وَلَا تَفَرَّقُوا» آل عمران، 103.)

مفسران بزرگ شیعه و سنی، «حبل الله» را همان اصول مشترک و بنیادین اسلام، یعنی قرآن کریم، توحید، نبوت پیامبر خاتم (صلی الله علیه و آله و سلم) و قبله واحد تفسیر کرده‌اند. (طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان، جلد 2، ص 804)

بر اساس این اصل، هرکس که به این اصول بنیادین (شهادتین) اقرار کند، مسلمان است و جان، مال و آبروی او محترم شمرده می‌شود. اختلافات دیگر، هرچقدر هم که مهم باشند، در مرتبه بعدی قرار گرفته و نباید اساس اخوت اسلامی را خدشه‌دار کنند. این رویکرد، پارادایم را از یک نگاه تفرقه‌محور که به دنبال یافتن کوچکترین اختلاف برای تکفیر است، به یک نگاه وحدت‌محور که به دنبال یافتن بزرگترین اشتراک برای تألیف قلوب است، تغییر می‌دهد.

این به معنای نادیده گرفتن اختلافات نیست، بلکه به معنای قرار دادن آن‌ها در جایگاه واقعی خود است: یعنی فروعی اجتهادی که نباید اصول برادری را تحت‌الشعاع قرار دهند.

چارچوب مدیریت اختلافات؛ از «نزاع» تا «تضارب آرای علمی»

پس از پذیرش اصل بنیادین فوق، معرفت‌شناسی وحدت‌گرا باید چارچوبی دقیق برای مواجهه با اختلافات فقهی و کلامی ارائه دهد. این چارچوب، اختلاف را نه یک تهدید، بلکه یک واقعیت طبیعی و حتی فرصتی برای رشد علمی می‌داند، مشروط بر آنکه در یک بستر اخلاقی و علمی مدیریت شود. این چارچوب دارای سه رکن اساسی است:

1.

پذیرش مشروعیت اجتهاد و تکثر فهم: اولین گام، پذیرش این واقعیت است که متون دینی دارای ظرفیت فهم‌های متعدد هستند و تا زمانی که یک فهم، با اصول قطعی و ضروری دین در تضاد نباشد، به عنوان یک «اجتهاد معتبر» قابل احترام است. این همان سنتی است که در تاریخ فقه اسلامی، به «رحمت بودن اختلاف علما» (اختلاف أمتی رحمة) تعبیر شده است. این اصل، از انحصارگرایی معرفتی و ادعای تملک حقیقت مطلق جلوگیری می‌کند.

2.

تفکیک حوزه «بحث علمی» از «نزاع عمومی»: مباحث پیچیده و تخصصی کلامی و تاریخی باید در جایگاه خود، یعنی حوزه‌های علمیه، دانشگاه‌ها و محافل نخبگانی و با رعایت آداب دقیق مناظره (آداب البحث و المناظرة) مطرح شوند. کشاندن این مباحث به سطح عمومی و تبدیل آن‌ها به شعارهای تفرقه‌افکنانه در رسانه‌ها، خیانت به علم و بزرگترین عامل ایجاد فتنه است.

3.تأکید بر «عذر به جهل» و پرهیز مطلق از تکفیر: یک اصل بنیادین در فقه اسلامی آن است که تا زمانی که فردی منکر یکی از ضروریات دین (مانند وجوب نماز) نشده باشد، نمی‌توان او را تکفیر کرد. در مورد اختلافات اجتهادی، حتی اگر یک طرف بر خطا باشد تا زمانی که بر اساس دلیل و حجت خود عمل کرده، «معذور» است. حاکمیت این اصل، راه را بر تکفیر بی‌رویه

که سلاح اصلی جریان‌های افراطی است، به کلی مسدود می‌سازد. (شهید ثانی، زین‌الدین بن علی، الروضة البهیة فی شرح اللمعة الدمشقیة، کتاب الجهاد، مبحث البغاة)

بازسازی یک معرفت‌شناسی وحدت‌گرا، به معنای ساختن یک مذهب جدید یا دست کشیدن از اصول اعتقادی نیست؛ بلکه به معنای یک بازگشت اصیل به روش‌شناسی قرآن و سنت در تعریف «اسلام» و «امت» است. این روش‌شناسی، بر پایه‌های مستحکم اصول مشترک بنا شده و در عین حال، فضایی وسیع و محترمانه برای تنوع و تکثر در فروع فراهم می‌آورد. این تغییر پارادایم از یک معرفت‌شناسی مبتنی بر «نزاع و طرد» به یک معرفت‌شناسی مبتنی بر «برادری و مدیریت اختلاف»، زیربنای معرفتی ضروری برای هرگونه اقدام عملی موفق در مسیر تحقق تقریب مذاهب اسلامی است.

3.3.3. بازخوانی کلامی وحدت‌گرا در اندیشه امام خمینی (ره): اصل برادری اسلامی و نفی عصبیت مذهبی:

اندیشه راهبردی امام خمینی (رضوان الله علیه) در باب وحدت که در فصل پیشین از منظر سیاسی تحلیل شد، یک شالوده کلامی و معرفتی مستحکم نیز است. ایشان صرفاً یک سیاستمدار نبودند که به وحدت به عنوان یک تاکتیک مصلحتی بنگرند؛ بلکه عارفی ژرف‌اندیش و فقیهی اصولی بودند که وحدت را یک حقیقت قرآنی و یک ضرورت کلامی می‌دانستند. بازخوانی این مبانی کلامی، الگوی بدیل تقریبی را غنای بیشتری می‌بخشد و نشان می‌دهد که وحدت‌گرایی، نه یک رویکرد جدید، بلکه بازگشتی اصیل به روح حاکم بر قرآن و سنت است. این بازخوانی بر دو محور کلیدی در اندیشه ایشان متمرکز است: احیای اصل «اخوت اسلامی» به عنوان یک هویت فرا-مذهبی و طرد «عصبیت مذهبی» در حکمِ انحراف از اسلام ناب.

در منظومه فکری امام خمینی (رضوان الله علیه)، رابطه میان مسلمانان، فارغ از مذهب فقهی یا کلامی‌شان، در وهله اول بر پایه اصل بنیادین «اخوت» (برادری) تعریف می‌شود. این اصل، یک شعار سیاسی یا یک تعارف اخلاقی صِرف نیست، بلکه یک واقعیت کلامی است که مستقیماً از نص صریح قرآن کریم نشأت می‌گیرد:

(«إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ» حجرات، 10)

از منظر ایشان، این آیه یک گزاره اخباری است که یک حقیقت وجودی را بیان می‌کند: هویت مشترک «ایمان»، یک پیوند برادری حقیقی میان مسلمانان ایجاد می‌کند که بر هر پیوند دیگری، از جمله پیوندهای مذهبی جزئی، اولویت دارد.

بر این اساس، هرگونه اختلاف‌نظر فقهی یا کلامی میان شیعه و سنی، اختلافی درون‌خانوادگی است و هرگز نباید به نفی اصل برادری و دشمنی منجر شود. ایشان با هوشمندی، مرز «اختلاف» و «دشمنی» را مشخص کرده و تأکید می‌کردند که دشمنان اسلام دقیقاً به دنبال تبدیل این اختلافات طبیعی به دشمنی‌های آشتی‌ناپذیر هستند. در نگاه ایشان، پذیرش ولایت امیرالمؤمنین علی (ع) که اصل بنیادین تشیع است، نه تنها با برادری با اهل سنت منافاتی ندارد، بلکه سیره خود آن امام همام، بزرگترین درس‌آموز وحدت و برادری برای حفظ کیان اسلام بوده است. ایشان در این باره می‌فرمایند:

«برادران شیعه و سنی باید از هر اختلافی احتراز کنند. امروز اختلاف بین ما، تنها به نفع آنهایی است که نه به مذهب شیعه اعتقاد دارند و نه به مذهب حنفی و یا سایر فرق. آنان می‌خواهند نه این باشد و نه آن». (موسوی خمینی، روح‌الله، صحیفه امام، جلد 13، ص 54)

این نگاه کلامی، چارچوب روابط بین‌مذهبی را به کلی دگرگون می‌کند. در این چارچوب، اصل بر «برادری» است و اختلاف یک امر فرعی است که باید به صورت علمی و محترمانه مدیریت شود.

امام خمینی (ره) با بصیرتی عمیق، ریشه بسیاری از تفرقه‌ها را در آفت مهلک «عصبیت» می‌دیدند. ایشان عصبیت مذهبی را شکلی مدرن از همان عصبیت قبیله‌ای دوران جاهلیت می‌دانستند که اسلام برای ریشه‌کن کردن آن آمده بود. از منظر ایشان، تعصبی که به جای دفاع منطقی از عقیده، به توهین، تحقیر و نفرت‌پراکنی علیه برادر مسلمان منجر شود، نه نشانه غیرت دینی، بلکه نشانه جهل و پیروی از هوای نفس و دقیقاً همان چیزی است که دشمنان اسلام به دنبال آن هستند.ایشان با بازتعریفی که از جبهه‌بندی‌های جهان اسلام ارائه دادند، این عصبیت را خلع سلاح کردند. به جای تقابل «شیعه-سنی»، ایشان تقابل اصلی را میان «اسلام ناب محمدی» و «اسلام آمریکایی» تعریف کردند.ایشان چنین فرمودند:

«در هر حال، مردم با بصيرت و درايت و تحقيقْ كانديداها را شناسايى كرده، و به سوابق و روحيات و خصوصيات دينى- سياسى نامزدهاى انتخاباتى توجه نمايند. مردم شجاع ايران با دقت تمام به نمايندگانى رأى دهند كه متعبد به اسلام و وفادار به مردم باشند و در خدمت به آنان احساس مسئوليت كنند، و طعم تلخ فقر را چشيده باشند، و در قول و عمل مدافع اسلام پابرهنگان زمين، اسلام مستضعفين، اسلام رنجديدگان تاريخ، اسلام عارفان مبارزه جو، اسلام پاك طينتان عارف، و در يك كلمه، مدافع اسلام ناب محمدى- صلى اللَّه عليه و آله و سلم- باشند. و افرادى را كه طرفدار اسلام سرمايه دارى، اسلام مستكبرين، اسلام مرفهين بى‌درد، اسلام منافقين، اسلام راحت طلبان، اسلام فرصت طلبان، و در يك كلمه، اسلام امريكايى هستند طرد نموده و به مردم معرفى نمايند.» (همان، جلد 21، ص 11)

در این چارچوب، معیار حقانیت، وابستگی به این یا آن مذهب نیست، بلکه موضع‌گیری در برابر استکبار جهانی و صهیونیسم است. بر این اساس، یک سنی مبارز و ضدصهیونیست در جبهه اسلام ناب قرار دارد و یک شیعه‌ای که با سخنان تفرقه‌افکنانه خود در خدمت اهداف آمریکا و انگلیس است (تشیع انگلیسی)، در جبهه اسلام آمریکایی است. این بازتعریف کلامی-سیاسی، تمام معادلات فرقه‌ای را بر هم می‌زند و معیاری جدید برای دوستی و دشمنی ارائه می‌دهد که دقیقاً بر مبنای اهداف عالیه امت اسلامی است. بازخوانی کلامی اندیشه امام خمینی (رضوان الله علیه) نشان می‌دهد که الگوی تقریبی ایشان بر دو ستون پایه گذاری شده است: اثبات کلامی «اصل برادری» به عنوان هویت بنیادین و فراگیر امت و نفی و طرد «عصبیت مذهبی» به عنوان یک انحراف جاهلی و ابزار دست دشمن. این نگاه، ضمن تأکید بر حقانیت مکتب اهل‌بیت (علیهم السلام)، هرگز این حقانیت را به ابزاری برای نفی دیگران و ایجاد تفرقه تبدیل نمی‌کند، بلکه آن را در چارچوب وسیع‌تر «امت واحده» و در راستای هدف بزرگتر یعنی اعتلای کلمة الله و مبارزه با مستکبران، تعریف و بازخوانی می‌نماید. این همان منطق اصیلی است که می‌تواند پادزهر اندیشه‌های واگرا و تکفیری در عصر حاضر باشد.

3.3.4. تبیین ابعاد «توحید کلمه» و «کلمة التوحید» در منظومه فکری مقام معظم رهبری:

در تداوم و تعمیق راهبرد کلامی-سیاسی امام خمینی (رضوان الله علیه)، مقام معظم رهبری، حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، با تبیین و برجسته‌سازی دوگانه مفهومی «کلمة التوحید» و «توحید کلمه»، منظومه‌ای فکری و راهبردی را برای تحقق وحدت امت اسلامی ارائه کرده‌اند که هم شالوده کلامی و هم نقشه راه عملیاتی تقریب را به صورت توأمان در بر می‌گیرد. این دوگانه که به صورت مکرر در بیانات ایشان مورد تأکید قرار گرفته، پاسخی دقیق به بحران معرفتی و عملی واگرایی در جهان اسلام است. در این چارچوب، «کلمة التوحید» همچون شالوده هستی‌شناختی و بنیادین وحدت و «توحید کلمه» در حکمِ غایت راهبردی و ضرورت عملیاتی آن تعریف می‌شود. این دو مفهوم، لازم و ملزوم یکدیگر بوده و الگوی بدیل تقریبی را بر پایه‌ای مستحکم استوار می‌سازند.

در منظومه فکری مقام معظم رهبری، نقطه عزیمت و محور تزلزل‌ناپذیر وحدت، اصل بنیادین و مشترک میان تمامی مسلمانان، یعنی «کلمة التوحید» (لا إله إلا الله، ) است. این اصل، صرفاً یک گزاره کلامی در کنار سایر گزاره‌ها نیست، بلکه روح حاکم بر کالبد امت و هویت مشترکی است که هرگونه اختلاف فقهی، کلامی، تاریخی و قومی را تحت‌الشعاع خود قرار می‌دهد. تأکید بر این اصل، یک راهبرد هوشمندانه برای مقابله با معرفت‌شناسی جزئی‌نگر و تفرقه‌افکن است. در حالی که جریان‌های ضد تقریب با بزرگ‌نمایی اختلافات فروع، اصل برادری را مخدوش می‌کنند، این نگاه با برجسته‌سازی اشتراک در اساسی‌ترین اصل، هرگونه تلاش برای تکفیر گوینده شهادتین را از اساس باطل می‌سازد.

ایشان در این باره می‌فرمایند:

«امروز دشمن واحدى در مقابل ماست؛ علاوه بر اینکه کتاب واحد، سنت واحد، پیغمبر واحد، قبله واحد، کعبه واحد، حج واحد، عبادات واحد، اصول اعتقادى واحد در جامعه اسلامى است. البته اختلافاتى هم وجود دارد. اختلافات علمى ممکن است بین هردو نفر عالِم باشد. علاوه بر اینها، دشمن واحد در مقابل دنیاى اسلام است. مسئله اتحاد بین مسلمانان یک امر جدى است. با این مسئله، باید این­طور برخورد شود. هر روزى که این قضیه دیر شود، دنیاى اسلام یک روز خسارت کرده و این روزها، روزهایى است که بعضى آن چنان حساس است که در یک عمر اثر مى‌گذارد. نباید بگذارید دیر شود» (بیانات در دیدار کارگزاران نظام :24/5/1374 . B2n.ir/pk4005 )

این رویکرد، دایره «خودی» را به وسیع‌ترین حد ممکن گسترش داده و آن را بر تمام امت اسلامی منطبق می‌سازد. در این نگاه، «کلمة التوحید» همچون یک پیمان الوهی عمل می‌کند که تمام معتقدان به آن را در یک جبهه واحد قرار می‌دهد و هرگونه تلاشی برای شکستن این پیمان به بهانه‌های مذهبی، انحراف از مسیر اصلی اسلام تلقی می‌شود.

بر اساس شالوده مستحکم «کلمة التوحید»، مقام معظم رهبری ضرورت عملی و غایت راهبردی امت اسلامی را در تحقق «توحید کلمه» تبیین می‌کنند. «توحید کلمه» به معنای وحدت در موضع، وحدت در عمل و داشتن سخن و اراده واحد در برابر چالش‌ها و دشمنان مشترک است. اگر «کلمة التوحید» یک حقیقت اعتقادی است، «توحید کلمه» ترجمان عملی و اجتماعی آن حقیقت در عرصه پرتلاطم سیاست و روابط بین‌الملل است.

منطق این گذار کاملاً روشن است: امتی که در اساسی‌ترین باور خود (توحید) مشترک است، به طریق اولی باید بتواند در برابر دشمنانی که اصل این باور و هویت را هدف قرار داده‌اند، موضعی واحد و یکپارچه اتخاذ کند. از منظر ایشان، اختلافات فقهی و کلامی هرگز نباید مانع از شکل‌گیری این جبهه واحد شود. این اختلافات می‌تواند در محافل علمی به صورت محترمانه

مورد بحث قرار گیرد، اما در عرصه عمومی و در مقابل دشمن، همه باید «یَدٌ وَاحِدَةٌ عَلَی مَنْ سِوَاهُمْ» (یک دست واحد در برابر بیگانگان) باشند. ایشان تأکید می‌کنند:

«مراد ما از وحدت اسلامی، یکی شدن عقاید و مذاهب اسلامی نیست... مراد از وحدت دنیای اسلام، «توحید کلمه» است؛ یعنی در مسائل مربوط به جهان اسلام، با هم باشند، همراه باشند، به یکدیگر کمک کنند، علیه دشمن مشترکشان بسیج شوند». (بیانات در دیدار شرکت کنندگان در همایش کنفرانس وحدت اسلامی: 1395/09/27. B2n.ir/gh7246)

در این نگاه، «توحید کلمه» نه یک آرمان دوردست، بلکه یک فریضه فوری و حیاتی است. هر اقدامی، از سوی هر فرد یا گروهی که این وحدت در موضع را تضعیف کند، حتی اگر با مقدس‌ترین شعارهای مذهبی همراه باشد، در عمل، خیانت به «کلمة التوحید» و خدمت به دشمنان امت اسلامی است.

در منظومه فکری مقام معظم رهبری، این دو مفهوم دارای یک رابطه دیالکتیکی و تقویت‌کننده متقابل هستند. از یک سو، اعتقاد راسخ به «کلمة التوحید»، مبنای منطقی و انگیزه معنوی لازم برای تلاش در جهت تحقق «توحید کلمه» را فراهم می‌آورد. از سوی دیگر، تلاش عملی برای «توحید کلمه» و مشاهده ثمرات عزت‌بخش آن در دنیای واقعی، خود موجب تعمیق باور به اهمیت و محوریت «کلمة التوحید» و تقویت اخوت اسلامی می‌شود.

این دوگانه مفهومی، یک الگوی بدیل کامل در برابر گفتمان‌های واگرا ارائه می‌دهد:

در برابر گفتمان تکفیری که با توسعه دایره شرک، «کلمة التوحید» را بی‌اثر می‌کند، این الگو بر محوریت مطلق شهادتین تأکید کرده و راه را بر هرگونه تکفیر می‌بندد.

در برابر گفتمان غالی که با کاربست تقابلی آموزه امامت، «توحید کلمه» را ناممکن می‌سازد، این الگو با الهام از سیره وحدت‌گرایانه خود ائمه (علیهم السلام)، وحدت در برابر دشمن مشترک را لازمه حقیقی ولایت‌مداری معرفی می‌کند.

تبیین ابعاد «کلمة التوحید» و «توحید کلمه»، ترجمان دقیق و راهبردی آیه شریفه «و از خدا و پيامبرش اطاعت كنيد و با هم نزاع مكنيد كه سست شويد و مهابت شما از بين برود»(انفال، 46) در عصر حاضر است. این منظومه فکری، با ارائه یک شالوده کلامی مستحکم و یک نقشه راه عملیاتی روشن، مسیر خروج از بن‌بست تفرقه و حرکت به سوی تشکیل امت واحده و تمدن نوین اسلامی را ترسیم می‌نماید.

3-3-5- ارائه راهکارهای عملیاتی برای نهادینه‌سازی الگوی تقریب:

اشاره

تبیین یک الگوی نظری، هرچقدر هم که مستحکم و دقیق باشد، بدون ارائه راهکارهای عملیاتی برای تحقق و نهادینه‌سازی آن در کالبد جامعه، ابتر و ناکارآمد باقی خواهد ماند. مبارزه با جریان‌های ضد تقریب و ترویج فرهنگ وحدت، نیازمند یک اقدام هماهنگ و چندوجهی در سطوح مختلف فکری، فرهنگی، رسانه‌ای و سیاسی است. این بخش از پژوهش، با هدف گذار از حوزه «نظر» به عرصه «عمل»، به ارائه مجموعه‌ای از راهکارهای عملیاتی می‌پردازد که می‌تواند الگوی بدیل تقریبی را در سطوح مختلف جامعه اسلامی پیاده‌سازی و تثبیت نماید.

از آنجا که ریشه اصلی بحران واگرایی، یک بحران معرفتی و فکری است، خط مقدم مقابله با آن نیز باید در سنگرهای علم و اندیشه، یعنی حوزه‌های علمیه و دانشگاه‌ها، تشکیل شود. این نهادها، به عنوان مراکز اصلی تولید دانش دینی و تربیت نخبگان فکری، دارای نقشی بی‌بدیل و در این زمینه هستند. گذار از یک رویکرد تدافعی و منفعل به یک رویکرد تهاجمی و فعال در حوزه تقریب، حیاتی‌ترین وظیفه این مراکز در عصر حاضر است. این نقش را می‌توان در سه حوزه عملیاتی تعریف کرد: اصلاحات آموزشی و پژوهشی، تربیت نسل جدید منادیان وحدت و کنشگری در عرصه عمومی.

الف: بازنگری در متون و اولویت‌های آموزشی-پژوهشی:

نظام آموزشی حاکم بر بسیاری از مراکز علمی، خواسته یا ناخواسته، می‌تواند به بازتولید مرزبندی‌های مذهبی کمک کند. از این رو، ایجاد یک تحول ساختاری در این حوزه ضروری است:

1.گنجاندن «فقه مقارن» و «کلام مقارن» در متون درسی: طلاب و دانشجویان علوم دینی باید از همان سال‌های نخست تحصیل، به صورت علمی و مستدل، با آرا و مبانی فقهی و کلامی

سایر مذاهب اسلامی آشنا شوند. این آشنایی مستقیم و عالمانه، بهترین پادزهر برای تصورات نادرستی است که از سوی جریان‌های افراطی ترویج می‌شود.

2. حمایت از پژوهش‌های تقریبی: مراکز پژوهشی حوزوی و دانشگاهی باید با تعریف اولویت‌های جدید، از پایان‌نامه‌ها، رساله‌ها و طرح‌های پژوهشی که به موضوعات تقریبی، تاریخ تعامل مذاهب و یافتن راهکارهای فقهی برای مسائل مشترک جهان اسلام می‌پردازند، حمایت ویژه به عمل آورند.

تأسیس کرسی‌های تخصصی «مطالعات تقریبی»: ایجاد کرسی‌های علمی تخصصی با حضور اساتید برجسته از مذاهب مختلف، می‌تواند به کانونی برای تولید دانش عمیق و تربیت پژوهشگران متخصص در حوزه وحدت اسلامی تبدیل شود.

ب: مرجعیت علمی در فضای عمومی و مقابله با شبهات:

در عصر رسانه‌های نوین و جنگ روایت‌ها، حوزه‌های علمیه و دانشگاه‌ها نمی‌توانند در برج عاج خود محصور بمانند. این مراکز وظیفه دارند که به عنوان مرجع علمی، در فضای عمومی حضور فعال داشته و جامعه را در برابر امواج تفرقه‌افکنی واکسینه کنند:

1.

تشکیل هیئت‌های علمی «رصد و پاسخگویی سریع»: باید کمیته‌هایی متشکل از علمای برجسته و زمان‌شناس تشکیل شود تا به صورت فوری و مستدل، به شبهات، اخبار جعلی و فتواهای تفرقه‌افکنانه‌ای که در فضای مجازی منتشر می‌شود، پاسخ دهند. این پاسخ‌ها باید به زبانی ساده و قابل فهم برای عموم مردم و از طریق رسانه‌های پرمخاطب منتشر شود.

2.

تولید محتوای تقریبی برای عموم: نهادهای علمی باید دانش تخصصی و تقریبی را از قالب کتاب‌های پیچیده خارج کرده و در فرمت‌های جذاب و قابل دسترس برای جوانان (مانند کلیپ‌های کوتاه، پادکست، موشن‌گرافیک و برنامه‌های آموزشی) تولید و توزیع نمایند.

3. برگزاری مناظرات علمی و محترمانه: میزبانی و پخش مناظرات علمی و اخلاق‌مدار میان بزرگان مذاهب مختلف بر سر مسائل اختلافی، می‌تواند به جامعه نشان دهد که اختلاف نظر، لزوماً به معنای دشمنی نیست و می‌توان به صورت متمدنانه با یکدیگر گفتگو کرد. این امر، فرهنگ عمومی را در برابر هیجانات ناشی از گفتمان‌های افراطی، ارتقا می‌بخشد.

نقش نهادهای علمی و دینی در پروژه تقریب، نقشی بنیادین و زیرساختی است. این مراکز، کارخانه‌های تولید فرهنگ و اندیشه در جامعه اسلامی هستند. اگر خروجی این کارخانه‌ها، دانش و انسان‌هایی وحدت‌گرا، عقلانی و زمان‌شناس باشد، جامعه به صورت طبیعی در برابر ویروس تفرقه مقاوم خواهد شد؛ اما اگر این نهادها در انجام رسالت تاریخی خود کوتاهی کنند، هر تلاش دیگری در سطوح سیاسی و اجتماعی، همچون ساختن بنایی بر شالوده‌ای سست، در نهایت فرو خواهد ریخت.

ج: ایجاد جبهه رسانه‌ای متحد؛ گذار از «پادگفتمان» به «گفتمان بدیل»:

مقابله با ماشین جنگی رسانه‌های تفرقه‌افکن، صرفاً با اتخاذ یک رویکرد تدافعی و واکنشی (پادگفتمان) ممکن نیست. ضروری است که جبهه وحدت، خود به یک «گفتمان بدیل» جذاب، پویا و فراگیر مجهز شود که بتواند روایت غالب را در جهان اسلام شکل دهد.

1. تأسیس «اتحادیه رسانه‌های اسلامی برای صلح و برادری»: این اتحادیه، متشکل از شبکه‌های تلویزیونی، خبرگزاری‌ها و پلتفرم‌های آنلاین متعهد به وحدت از کشورهای مختلف، می‌تواند به تولید و پخش مشترک محتوا بپردازد. تولید سریال‌های تلویزیونی مشترک، مستندهایی درباره تاریخ همزیستی مذاهب و برنامه‌های گفتگومحور با حضور علمای معتدل شیعه و سنی، می‌تواند روایتی قدرتمند از اخوت اسلامی را به نمایش بگذارد.
2.

حمایت از رسانه‌های مستقل وحدت‌گرا: باید صندوقی مشترک برای حمایت مالی از رسانه‌های مستقل و روزنامه‌نگارانی که در زمینه ترویج تقریب و افشای ریشه‌های تفرقه فعالیت می‌کنند، ایجاد شود. این امر به شکل‌گیری یک صدای رسانه‌ای قدرتمند و غیردولتی برای وحدت کمک می‌کند.

3.

تدوین «منشور اخلاقی رسانه‌ای امت اسلامی»: این منشور باید با توافق نخبگان رسانه‌ای جهان اسلام تدوین شده و بر اصولی چون پرهیز مطلق از توهین و تحقیر، عدم تعمیم خطای یک فرد به کل یک مذهب و ترویج زبان احترام و برادری تأکید کند. رسانه‌های متعهد به این منشور می‌توانند «نشان وحدت» را دریافت کرده و از حمایت‌های مشترک برخوردار شوند.

د: زبان جهانی هنر؛ ساختن پل‌های عاطفی و انسانی:

هنر، به ویژه در قالب سینما، ادبیات و موسیقی، دارای قدرتی منحصربه‌فرد برای عبور از مرزهای فکری و ایجاد همدلی و پیوندهای عاطفی است. در حالی که یک بحث کلامی پیچیده ممکن است تنها نخبگان را درگیر کند، یک داستان انسانی قدرتمند می‌تواند قلب میلیون‌ها نفر را لمس کند.

1.

حمایت از تولیدات مشترک سینمایی و تلویزیونی: ساخت فیلم‌ها و سریال‌هایی که داستان‌های واقعی یا الهام‌گرفته از همکاری، فداکاری و محبت میان شیعیان و سنی‌ها را به تصویر می‌کشد (مانند داستان نجات یک خانواده سنی توسط همسایه شیعه در جریان یک جنگ داخلی)، می‌تواند تأثیری به‌مراتب عمیق‌تر از صدها سخنرانی داشته باشد. این آثار، «دیگری» مذهبی را از یک مفهوم انتزاعی و ترسناک، به یک «انسان» آشنا و قابل همدلی تبدیل می‌کنند.

2.

برگزاری جشنواره‌های فرهنگی و هنری مشترک: ایجاد جشنواره‌های بین‌المللی فیلم، تئاتر، موسیقی و هنرهای تجسمی با محوریت «وحدت و برادری اسلامی»، می‌تواند هنرمندان متعهد را از سراسر جهان اسلام گرد هم آورده و به خلق آثاری در این زمینه تشویق کند. (خزاعی، محمد، «سینمای مقاومت و بیداری اسلامی»، بنیاد سینمایی فارابی، ص 98)

3. ترویج ادبیات تقریبی: حمایت از ترجمه و انتشار رمان‌ها، اشعار و داستان‌های کوتاهی که به زیبایی، ارزش‌های مشترک انسانی و اسلامی را به تصویر می‌کشند، می‌تواند به شکل‌گیری یک حافظه فرهنگی مشترک و تقویت احساس تعلق به یک تمدن واحد کمک کند.
و: دیپلماسی فرهنگی و مردمی؛ بافتن تاروپود وحدت در جامعه:

وحدت زمانی نهادینه می‌شود که از سطح نخبگان به سطح روابط روزمره مردم تسری یابد. دیپلماسی فرهنگی و مردمی، ابزاری کارآمد برای تحقق این هدف است.

1.

توسعه گردشگری زیارتی و فرهنگی بین‌مذهبی: تسهیل و تشویق سفر مسلمانان از مذاهب مختلف به اماکن مقدس و مراکز فرهنگی یکدیگر، یکی از مؤثرترین راه‌ها برای از بین بردن تصورات قالبی و ایجاد شناخت بی‌واسطه است. مشاهده مستقیم مهمان‌نوازی و دین‌داری مردم در کشورهای دیگر، هرگونه تبلیغات منفی را خنثی می‌کند.

2.

ایجاد «هفته‌های فرهنگی و برادری»: برگزاری رویدادهای فرهنگی متقابل در پایتخت‌های کشورهای اسلامی، شامل نمایشگاه‌های کتاب، شب‌های شعر، موسیقی سنتی و نمایشگاه‌های صنایع دستی، می‌تواند به نزدیکی ملت‌ها و آشنایی آنان با غنای فرهنگی یکدیگر کمک نماید.

3.

تقویت سازمان‌های مردم‌نهاد تقریبی: حمایت از سازمان‌های مردم‌نهادی که در زمینه‌هایی چون کمک‌های بشردوستانه مشترک، پروژه‌های محیط زیستی بین‌المللی و تیم‌های ورزشی متشکل از جوانان شیعه و سنی فعالیت می‌کنند، می‌تواند وحدت را به یک تجربه زیسته و ملموس تبدیل کند.

نتیجه‌گیری و پیشنهادها:

الف) نتیجه‌گیری این پژوهش که با هدف کالبدشکافی «جریان‌های ضد تقریب» در جهان اسلام معاصر انجام شد، نشان می‌دهد که این پدیده، یک بحران پیچیده و چندوجهی است. یافته‌های تحقیق مؤید آن است که واگرایی کنونی، محصول تلاقی شوم سه عامل است: یک بحران معرفتی درونی در روش‌شناسی فهم دین، راهبردهای سیاسی استکبار جهانی برای مدیریت و بهره‌برداری از این بحران و بسترهای حاصلخیز اجتماعی-اقتصادی نظیر فقر، بی‌عدالتی و بحران هویت که سربازگیری این جریان‌ها را تسهیل می‌کند.

این رساله نشان داد که جریان‌های ضد تقریب، در دو شاخه اصلی «سلفی‌گری تکفیری» (از وهابیت تا داعش) و «تشیع افراطی» (موسوم به تشیع انگلیسی) قابل دسته‌بندی هستند که در تحلیل نهایی، به مثابه دو لبه یک قیچی در خدمت اهداف دشمنان امت اسلامی عمل می‌کنند. ابزار اصلی این دو جریان برای پیشبرد اهداف خود، بهره‌گیری هوشمندانه از رسانه‌های نوین و شبکه‌های ماهواره‌ای است که بر پایه دو استراتژی مکمل «مشروعیت‌زدایی از طریق تکفیر» و «تحریک از طریق توهین» استوار است.

در پاسخ به سؤالات تحقیق پیرامون مبانی فکری این جریان‌ها، مشخص گردید که بحران اصلی، یک بحران معرفت‌شناختی است که بر سه پایه معیوب بنا شده است: نخست، حاکمیت «نص‌گرایی جزئی‌نگر» و غفلت از عقلانیت مقاصدی و اهداف کلان شریعت. دوم، «انحصارگرایی معرفتی» و ادعای تملک مطلق و نهایی حقیقت که هرگونه گفتگو را مسدود می‌سازد؛ و سوم، «کاربست گزینشی و ابزاری تاریخ» برای تقدیس نزاع‌های گذشته و بازتولید کینه در عصر حاضر.

در مقابل این الگوی واگرا، این پژوهش با الهام از الگوهای موفق تاریخی و معاصر (مانند رهبری امام موسی صدر، سید حسن نصرالله و آیت‌الله سیستانی) و با محوریت اندیشه امام خمینی (ره) و مقام معظم رهبری، یک الگوی بدیل تقریبی ارائه نمود. این الگو بر بازسازی

معرفت‌شناسی وحدت‌گرا با تأکید بر «حبل الله» و اصول مشترک، احیای اصل کلامی «اخوت اسلامی» (در اندیشه امام) و پیاده‌سازی راهبرد دیالکتیکی «کلمة التوحید» (به عنوان شالوده اعتقادی) و «توحید کلمه» (به مثابه غایت راهبردی) استوار است. در نهایت، این تحقیق یک الگوی کاربردی سه‌ضلعی را به عنوان نقشه راه گذار از واگرایی به همگرایی معرفی می‌کند: احیای معرفت‌شناسی وحدت‌گرا، نقش‌آفرینی رهبران شجاع در بازتعریف دشمن مشترک و فعال‌سازی دیپلماسی عمومی و رسانه‌ای برای شکستن دیوارهای بی‌اعتمادی.

ب) پیشنهادها بر اساس یافته‌های نظری و تحلیل الگوهای عملی ارائه‌شده در این پژوهش، راهکارهای عملیاتی زیر جهت نهادینه‌سازی فرهنگ تقریب و مقابله با جریان‌های واگرا پیشنهاد می‌گردد:

1.

بازنگری در متون آموزشی: پیشنهاد می‌شود نهادهای علمی و دینی (حوزه‌های علمیه و دانشگاه‌ها) با هدف آشنایی مستقیم و عالمانه طلاب و دانشجویان با مبانی سایر مذاهب، دروس «فقه مقارن» و «کلام مقارن» را در سرفصل‌های آموزشی خود به صورت جدی‌تری گنجانده و از پژوهش‌های مرتبط با تاریخ تعامل و همزیستی مذاهب، حمایت ویژه به عمل آورند.

2.

ایجاد جبهه رسانه‌ای متحد: پیشنهاد می‌شود به جای اتخاذ رویکرد واکنشی و تدافعی (پادگفتمان)، یک «گفتمان بدیل» و تهاجمی از طریق تأسیس «اتحادیه رسانه‌های اسلامی حامی وحدت» ایجاد گردد. این اتحادیه می‌تواند با تولید و پخش مشترک محتواهایی که بر مشترکات و دشمنان مشترک تمرکز دارند، روایت غالب در جهان اسلام را شکل دهد.

3.

حمایت از تولیدات هنری و سینمایی مشترک: توصیه می‌شود صندوقی مشترک میان کشورهای اسلامی برای حمایت از تولید آثار سینمایی، مستند و سریال‌هایی با کیفیت بالا ایجاد شود که به جای تمرکز بر تاریخ نزاع، روایتگر داستان‌های انسانی، عاطفی و معاصر از همکاری، فداکاری و اخوت میان پیروان مذاهب مختلف (مثلاً در سنگر مقاومت یا در مواجهه با بلایای طبیعی) باشند.

4.

فعال‌سازی دیپلماسی عمومی و فرهنگی: پیشنهاد می‌گردد با تسهیل «گردشگری زیارتی و فرهنگی بین‌مذهبی» و حمایت از سازمان‌های مردم‌نهاد مشترک در حوزه‌های خیریه، علمی و ورزشی، زمینه «تجربه زیسته» برادری و شناخت بی‌واسطه ملت‌ها از یکدیگر فراهم شود تا تصورات قالبی و منفی ناشی از تبلیغات افراطی، در عمل خنثی گردد.

5.

تفکیک ساحت نخبگانی از ساحت عمومی: اکیداً توصیه می‌شود که نخبگان فکری و رهبران دینی، بر تفکیک ساحت «مباحث تخصصی کلامی و تاریخی» از ساحت «رسانه‌های عمومی» نظارت دقیق داشته باشند. مباحث اختلافی باید در محافل علمی و با آداب مناظره پیگیری شود و از کشاندن آن به سطح جامعه که موجب تحریک عواطف و ایجاد فتنه می‌شود، به شدت پرهیز گردد.

فهرست منابع:

قرآن

نهج البلاغه

1.

ابن تیمیه، احمد. درء تعارض العقل والنقل. بیروت: دار الکتب العلمیة، 1411 ق.

2.

——————. مجموعه الفتاوی. المدینة النبویة: مجمع الملک فهد لطباعة المصحف الشریف، 1416 ق.

3.

ابن عبدالوهاب، محمد. کتاب التوحید. الریاض: دار السلام، 1421 ق.

4.

——————. کشف الشبهات. الریاض: جامعة الإمام محمد بن سعود الإسلامیة، 1992 م.

5.

استرآبادی، محمدامین. الفوائد المدنیة. [بی‌جا]: دار النشر للجامعیین، [بی‌تا].

6.

استرن، جسیکا و جی. ام. برگر. داعش: دولت وحشت. مترجم مهدی حقیقت‌خواه. تهران: انتشارات کویر، 1394.

7.

برگر، جی. ام. افراط‌گرایی: چگونه داعش و دیگر گروه‌های افراطی از رسانه‌های اجتماعی برای جذب نیرو استفاده می‌کنند. مترجم محمد معماریان. تهران: انتشارات ساقی، 1395.

8.

بن باز، عبدالعزیز. مجموع فتاوی و مقالات متنوعة. الریاض: رئاسة إدارة البحوث العلمیة والإفتاء، 1420 ق.

9.

جعفریان، رسول. «جریان‌های افراطی شیعه در دوره معاصر». مجله تاریخ اسلام. شماره 60. صص 87-114. 1393.

10.

حبیب، یاسر. «التطبير سنة نبوية وعبادة». شبکه فدک، (2016). بازیابی شده از: https://www.youtube.com/watch?v=6d8Q5sOvwkI

11.——————. «سخنرانی به مناسبت فوت عایشه». شبکه فدک، 2010.http://www.youtube.com/watch?v=MDFi2oRf2Xc

12.شاطبی، إبراهیم بن موسی. الموافقات فی أصول الشریعة. الخبر: دار ابن عفان، 1417 ق.

13.شیرازی، سید صادق حسینی. «کلمة سماحة المرجع الشیرازي دام ظله حول القضیة والشعائر الحسینیتین المقدستین». (سخنرانی)، قم: بیت مرجع عالیقدر، شب 11 محرم الحرام 1434 ه- [مطابق با 5 آذر 1391 ش].

14.صدر، موسی. اسرائیل، آن شر مطلق. تهران: موسسه فرهنگی تحقیقاتی امام موسی صدر، 1390.

15.طبرسی، فضل بن حسن. مجمع البیان. بیروت: مؤسسة الأعلمی للمطبوعات، 1415 ق.

16.طباطبایی، سید مجتبی. «بررسی و نقد مبانی فکری جریان آیت الله سید صادق شیرازی». فصلنامه علمی-پژوهشی شیعه پژوهی. شماره 22. ص 105. 1399.

17.ظواهری، ایمن. «التبرئة: رسالة تبرئ أمّة القلم و السیف من منقصة المؤاخذة علی التکفیر». [بی‌جا]: مؤسسة السحاب، 2008.

18.عواجی، محسن. تیارات السلفیة المعاصرة فی السعودیة. بیروت: مرکز دراسات الوحدة العربیة، 2009.

19.کلینی، محمد بن یعوب. الکافی. تهران: دار الکتب الإسلامیة، 1365.

20.مطهری، مرتضی. اسلام و مقتضیات زمان. تهران: انتشارات صدرا، 1380.

21.مقدسی، أبو محمد. «رسالة إلی جماعة الدولة الإسلامیة فی العراق والشام». منبر التوحيد والجهاد، (2014). [http://www.tawhed.ws].

22.موسسه فرهنگی امام موسی صدر. نای و نی: جستارهایی درباره لبنان. تهران: موسسه فرهنگی تحقیقاتی امام موسی صدر، 1391.

23.موسوی خمینی، روح‌الله. صحیفه امام. تهران: موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (ره)، 1385.

24.ناجی، أبو بکر. إدارة و توحش. [بی‌جا]: [بی‌نا]، (2004). https://azelin.files.wordpress.com2010/08/abu-bakr-naji-the-management-of-savagery-the-most-critical-stage-through-which-the-umma-will-pass.pdf

25.نصرالله، سید حسن. مجموعه سخنرانی‌های سال 2013. بیروت: آرشیو شبکه المنار، 2013. https://www.manartv.com.lb

26.——————. سخنرانی روز عاشورا. بیروت: آرشیو شبکه المنار، 2014.https://www.manartv.com.lb

27.وینتر، چارلی. خلافت مجازی: درک پروپاگاندای آنلاین داعش (گزارش مرکز بین‌المللی مطالعه رادیکالیزاسیون (ICSR)). لندن: مرکز بین‌المللی مطالعه رادیکالیزاسیون (ICSR)، 2017.