پژوهش و تحقیقی نو در سیره نبی اعظم صلى الله علیه و آله

ghaemiyeh.com

مشخصات کتاب

عنوان و نام پديدآور : پژوهش و تحقیقی نو در سیره نبی اعظم صلى الله علیه و آله/زیر نظر حسین ابراهیمی

مشخصات نشر : انتشارات ثقلین (مرکز رسیدگی به امور مساجد )،1386

مشخصات ظاهری : 1034ص.

وضعیت فهرست نویسی : در انتظار فهرست نویسی (اطلاعات ثبت)

شماره کتابشناسی ملی : 9719624

خیراندیش دیجیتالی: کانون فرهنگی اندیشه اصفهان

ویراستار کتاب : خانم نرگس قمی

اشاره

ابراهیمی، حسین، 1324 .

پژوهش و تحقیقی نو در سیره نبی اعظم صلى الله علیه و آله / زیر نظر حسین ابراهیمی؛ ویراستار محمد اسماعیل انصاری؛ [ برای ] مرکز رسیدگی به امور مساجد.

قم: ثقلین، 1386 .

1034 ص : - انتشارات ثقلين؛ 40)

ISBN 964 - 9960 - 06-6

فهرست نویسی بر اساس اطلاعات فیپا

کتابنامه: ص. 1033 - 1034 ؛ هم چنین به صورت زیرنویس

1. محمد صلى الله علیه و آله ، پیامبر اسلام 53 قبل از هجرت - 11 ق . - سرگذشت نامه. 2. اسلام - تاریخ - از آغاز تا 11 ق. الف. انصاری، محمداسماعیل، ویراستار. ب. مرکز رسیدگی به امور مساجد. ج . عنوان د. عنوان سیره نبی اعظم صلى الله علیه و آله .

4 پ 2 الف / 22/9 BP 93 / 297

پژوهش و تحقیقی نو در سیره نبی اعظم صلى الله علیه و آله

ناشر: انتشارات ثقلین

زیر نظر: حجه الاسلام والمسلمین حسین ابراهیمی

ویراستار: حجه الاسلام محمد اسماعیل انصاری

حروفچینی و ناظر چاپ: عباس رحیمی

لیتوگرافی و چاپ: نینوا

قطع: رحلی - 1034 صفحه

تیراژ: چاپ اول - 3000 نسخه

تاریخ: خردادماه 1386

نشانی :

مرکز انتشارات ثقلین : قم - خیابان انقلاب - چهارراه سجادیه - کوچه شماره 33 - پلاک 13

تلفن 7734467 - دورنویس 7732864

دفتر مرکزی مؤسسه فرهنگی ثقلین: تهران - تهرانپارس - بين فلکه دوم و سوم

خیابان 182 غربی - پلاک 6

تلفن 77702312 - دورنویس 77881452

شماره شابک 6 - 06 - 9960 - 964 کلیه حقوق برای ناشر محفوظ است

36

فهرست مطالب

مقدمه ناشر 23

پیشگفتار 25

بخش اول

فصل اول: دوره نوجوانی و جوانی پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله

پیشگفتار 33

فصل اول: کلیات 34

1 - مفهوم نوجوان و جوان 34

2 - حساس بودن دوره نوجوانی 35

3 - محیط زندگی و پرورش پیامبر صلی الله علیه و آله در نوجوانی و جوانی 36

4 - دوستان و هم نشینان پیامبر صلی الله علیه و آله در دوره جوانی

43

فصل دوم: محمد جوان در سایه سار تربیت الهی 46

1 - بعد تربیتی 46

2 - کرامت ها 50

فصل سوم: رفتار اجتماعی پیامبر صلی الله علیه و آله در جوانی 53

1 - نخستین مسافرت به شام 53

2 - دومین سفر تجارتی به سوی شام 55

3 - چوپانی 56

4 - نبرد فجار 58

5 - حضور در پیمان جوانمردان 59

6 - مشارکت در امور اجتماعی 60

فصل چهارم: اخلاق اجتماعی پیامبر صلى الله علیه و آله 61

1 - عفت و پاک دامنی 61

2 - صداقت و پایبندی به عهد 62

3 - امانت داری 63

4 - مبارزه با سنت های غلط اجتماعی 63

فصل پنجم: جایگاه اجتماعی محمد صلى الله علیه و آله در جوانی 65

1 - داوری خردمندانه 67

2 - اعتراف دشمنان 68

3 - روایت دوستان 69

فصل ششم: رهیافتی بر سیره عبادی و مذهبی پیامبر صلی الله علیه و آله در جوانی 70

1 - یاد خداوند در هنگام صرف غذا 70

2 - توكل 71

3 - دین پیامبر صلی الله علیه و آله پیش از بعثت 72

4 - عبادت و نیایش 74

فصل هفتم: ازدواج پیامبر صلى الله علیه و آله 77

1 - ازدواج با خدیجه 77

2 - ازدواج های دیگر پیامبر صلى الله علیه و آله 81

3 - علل ازدواج های متعدد پیامبر صلى الله علیه و آله 83

منابع ... 87

فصل دوم: ویژگی های شخصی و فردی پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله

مقدمه 93

واژه شناسی 93

اوصاف پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله 94

مهر نبوت 95

خُلق عظيم 95

رحمت برای جهانیان 96

اسوه حسنه 98

تبلور تواضع 99

الف - تواضع در خانه 99

ب - تواضع در اجتماع 99

مظهر شجاعت 100

تجلی مهر 100

نماد گذشت و جوانمردی 101

اسم پیامبر قرین اسم خدا 102

بالاترین القاب برای پیامبر 103

تبار پیامبر صلی الله علیه و آله 104

تبارهای مشهور 106

دلیل های شهرت 106

ایمان تبار پیامبر صلی الله علیه و آله 107

الف - اجداد پاک پدری 107

ب - اجداد پاک مادری 109

جنین با برکت 110

میلاد هدایت 111

وقایع هنگام ولادت 111

برکت در دوران شیرخوارگی 113

کودکی نمونه 114

شق الصدر پندار یا واقعیت؟ 115

الف - دیدگاه اهل سنت 115

نقد و بررسی 117

ب - دیگاه عالمان شیعه 119

الف - طبرسی 119

ب - علامه طباطبائی 120

ج - علامه مجلسی 121

د - سید هاشم حسنی 121

نقد و بررسی 121

فهرست منابع 123

فصل سوم: ویژگی های ظاهری پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله

مقدمه 127

سیمای ظاهری پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله 128

آراستگی ظاهری پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله 131

1 - آراستن سر و صورت 131

2 - لباس و پوشش 136

3 - نظافت و پاکی پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله 143

الف - بهداشت بدن 144

بهداشت محیط 147

نتیجه 148

فهرست منابع 151

فصل چهارم: وحی و پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله

مقدمه 155

واژه شناسی 156

وحی در لغت 156

وحی در اصطلاح 156

تفاوت وحی با الهام و وسوسه 157

اقسام وحی در قرآن 159

1 - درک غریزی 159

2 - ایجاد سنت ها و نظام ها 160

3 - اشاره 160

4 - الهام روحانی به انسان 161

5 - الهام روحانی به ملائکه 162

6 - وسوسه های شیطانی 162

7 - رسالت و نبوت 163

8 - وحی به معنای خبر 163

آغاز وحی 165

الف - رؤیای صادق 166

ب - نخستین وحی 167

داستان ورقة بن نوفل 167

بی اساسی این پندار 168

فترت و انقطاع وحی افسانه یا واقعیت؟ 169

افسانه بودن انقطاع وحی 170

حالات وحى 171

افسانه غرانیق 171

نقد این افسانه 173

انواع وحی نبوی 174

ویژگی های وحی نبوی 176

عصمت پیامبران در مرحله دریافت 179

عصمت پیامبران در حفظ یافته ها 179

عصمت پیامبر در مرحله ابلاغ 180

وحی در نگرش بشری 190

وحی در الهیات غرب 190

وحی و تجربه دینی 191

الف - واژه شناسی تجربه دینی 192

الف - تجربه و تحول معنای آن 192

ب - دینی بودن 194

ویژگی های تجربه دینی 195

عوامل پیدایش تجربه دینی 195

نقد و نظر 197

نارسایی تطبیق تجربه دینی بر وحی 198

وحی نتیجه بروز شخصیت درونی 201

بررسی دیدگاه فرید و جدی 204

ب - وحی در فلسفه و الهیات اسلامی 206

1 - وحی، نتیجه «عقل فعال» 206

نارسایی این نظریه 208

نقد و ارزیابی دیدگاه صدرالدین 210

2 - وحی نتیجه نبوغ 211

بررسی نظریه نبوغ 212

3 - وحی، کشف و شهود عرفانی 215

نقد و بررسی 216

4 - وحی در آیینه وحی 217

نتیجه 222

فهرست منابع ... 225

فصل پنجم: علم غیب

مقدمه 231

معنای غیب 231

اقسام علم غيب 232

امكان علم غیب برای غیر خدا 234

چند مصداق از علم غیب رسول اعظم صلى الله عليه و آله 239

منابع 243

فصل ششم: معراج رسول اعظم صلى الله عليه و آله

مقدمه 247

واژه شناسی معراج 248

معراج در بیان قرآن کریم 249

معراج در روایات 252

زمان وقوع معراج 254

کیفیت معراج 255

اهداف معراج 258

تعداد معراج 259

نتیجه گیری 260

منابع 261

فصل هفتم: معجزات پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله

چکیده 265

چیستی معجزه 265

شاخصه های معجزه 266

تفاوت های معجزه با سحر (جادو) 270

فلسفه تنوع معجزات پیامبران 270

معجزات پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله 271

قرآن معجزه جاوید 272

ویژگی های معجزه قرآنی 272

دلایل اعجاز قرآن 273

ابعاد اعجاز قرآن 276

سایر معجزات پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله 280

معجزه شق القمر (شکافته شدن ماه) 280

منابع و مأخذ 283

فصل هشتم: عصمت پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله

چکیده 287

مقدمه 287

فصل اول: چیستی شناسی عصمت 288

تفاوت عصمت با ملکه عدالت 289

ماهیت و حقیقت عصمت 289

سنخیت عصمت 290

فصل دوم: منشأ شناسی عصمت 292

فرضیه ها 292

فصل سوم: عصمت پیامبران علیهم السلام 294

1 - ضرورت عصمت پیامبران علیهم السلام 294

2 - مراحل عصمت پیامبران علیهم السلام 297

3 - تفاوت در درجات همسانی در عصمت 297

4 - عصمت پیامبران در کارهای عادی 298

5 - انحصاری بودن مقام عصمت 300

6 - عصمت غیر پیامبران و امامان 300

7 - تفاوت عصمت پیامبران با فرشتگان 301

فصل چهارم: عصمت پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله 302

عصمت پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله قبل از بعثت 303

فصل پنجم: شبهات مسئله عصمت 305

1 - شبه جبر 305

فرضیه ها و دیدگاه ها 307

نقد و بررسی 308

نقد و بررسی 309

دیدگاه متکلمان شیعه 310

دیدگاه قرآن 312

نتیجه 313

2 - شبهه تضاد عصمت با طبیعت مختار انسان 315

3 - شبهه عدم فضیلت و استحقاق 320

4 - شبهه تقیه 321

5 - شبهه استغفار 322

فصل نهم: خاتمیت پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله

مفهوم شناسی 329

خاتمیت در لغت 329

خاتمیت در اصطلاح 330

سیمای خاتمیت در کتاب های پیشین 332

خاتمیت پیامبر اسلام و بشارت پیامبران پیشین 332

بشارت های عهدین عتیق و جدید 334

نویدهای تورات 334

بشارت های انجیل 336

1 . انجيل يوحنا 336

2. انجیل برنابا 338

خاتمیت از منظر قرآن و احادیث 340

الف: قرآن و تفاسیر 340

آیه اول 340

آیه دوم 342

آيه سوم 343

آیه چهارم 344

آیه پنجم 344

آیه ششم 344

مهیمن بودن قرآن 347

ب: خاتمیت از منظر روایات و احادیث 348

1 . حدیث منزلت 348

2 . حديث تمثيل 349

3. تصریح پیامبر به خاتمیت خود 349

خاتمیت در نهج البلاغه 350

حکمت و راز خاتمیت 351

علل تجدید نبوت ها و حکمت خاتمیت 351

وحدت ادیان و جامعیت اسلام 359

اختلاف شرایعت ها 360

حکمت خاتمیت و استمرار امامت 362

منصوب بودن امام 364

دلیل قرآنی برای لزوم تعيين امام معصوم 365

دلیل روایی 267

اعتبار سندی 267

اعتبار دلالی 268

شواهد و قراین 269

شئون امام 371

1 . امامت و مرجعیت دینی 371

2 . زعامت و رهبری امت اسلامی 371

. قضاوت و حاکمیت عدالت 372

نتیجه 373

پرسش 375

خاتمیت و دین ثابت و دنیای متغیر 376

طرح مسئله ثابت و متغیر از چند منظر 376

1 . سکولاریست ها 376

2. شهید مطهری 377

علامه طباطبائی 378

چگونگی پاسخ دین ثابت به نیازهای دنیای متغیر و متجدد 379

راه حل اول 379

نقد راه حل اول 383

وجه نیاز انسان به دین 383

راه حل دوم 385

دیدگاه علامه طباطبائی 385

مقررات قابل تغییر در اسلام 387

مطهری و مسئله دین ثابت و نیازهای متغیر 389

شهید صدر و مسئله دین ثابت و نیازهای متغیر 392

ساز و کارهای دین برای توانایی اداره ی دنیای متغیر 393

جامعیت و فرازمانی و فرامکانی 394

دلایل نقلی 394

دلیل عقلی بر جامعیت 396

اعتبار و حجیت عقل در کنار وحی 397

مشروعیت اصل اجتهاد 397

اجتهاد از نگاه اهل سنت و گرایش های متضاد در مورد عقل 397

پیدایش گرایش های افراطی 400

نظریه تصویب 401

پیدایش گرایش تفریطی 402

پایداری امامان علیهم السلام در برابر گرایش های افراطی و تفریطی 402

اجتهاد به مفهوم شیعه 404

استمرار ولایت و اختیارات حاکم اسلامی 408

کتابنامه 411

بخش دوم

فصل اول: حقوق

گفتار اول: حقوق بشر از دیدگاه پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله

چکیده 417

مقدمه 418

اوضاع آشفته بشر در آستانه بعثت 419

1 - قرآن کریم 419

2 - نهج البلاغه 422

انسان در نگاه پیامبر صلی الله علیه و آله 422

حقوق اساسی و بنیادین بشر در نگاه پیامبر صلى الله علیه و آله 426

1 - حق حيات واحکام مترتب بر آن 426

1 - 1 . حرمت قتل نفس 427

2 - 1 . ممنوعیت خودکشی 428

3 - 1 . تشریع قصاص 428

2 . حق کرامت 430

1 - 2 . کرامت ذاتی 430

2 - 2 . کرامت اکتسابی 431

3 - حق برابری 431

1 - 3 . برابری در اصل انسانیت 432

2 - 3 . برابری در بهره گیری از طبیعت 433

3 - 3 . برابری در حقوق و تکالیف 434

4 - 3 . برابری در اجرای قانون 435

4 - حق آزادی 438

1 - 4. مفهوم آزادی 438

4-1-1. آزادی تکوینی 438

2 - 1 - 4. آزادی تشریعی 439

2 - 4 . عوامل تحدید کننده آزادی 439

4-2-1 . حق خداوند 440

2 - 2 - 4 . حقوق دیگران 440

3- 2 - 4 . کرامت انسانی 441

5. مصادیق آزادی 441

1 - 5 . آزادی تن 441

2 - 5 . آزادی عقیده 442

3 - 5 . آزادی اندیشه و بیان 445

6. حق تعلیم و تربیت 446

نتیجه گیری 448

گفتار دوم: پیامبر اعظم صلى الله عليه وآله و حقوق بشر دوستانه

مقدمه 451

مبحث 1 - تعریف و پیشینه موضوع 452

الف - تعريف حقوق بشر دوستانه 452

ب - پیشینه تاریخی حقوق بشر دوستانه 453

مبحث 2 - حقوق بشر دوستانه در اسناد بین المللی 455

الف - سیر تدوین حقوق بشر دوستانه بین المللی 455

ب - محتوی و اصول حقوق بشر دوستانه بین المللی 456

1 - اصل تمايز 456

2 - اصل تناسب 457

3 - اصل احترام به اسیران 457

4 - اصل تحدید در تسلیحات 458

مبحث 3 - نقش بنیادی پیامبر صلی الله علیه و آله در گسترش حقوق بشردوستانه 459

الف - اقدامات غیر مجاز در جنگ 461

1 - تجاوز از اهداف مشروع 461

2 - انتقام جویی 463

3 - تحریم و محاصره اقتصادی

4 - رفتار ناروا با مجروحان و کشتگان 465

5 - تخریب محیط زیست 466

ب - آداب رفتار با اقشار آسیب پذیر در جنگ 467

1 - زنان و کودکان 467

2 - سال مندان 468

3 - بیماران و معلولان 468

ج - طرز رفتار با اسیران جنگ 469

1 - منع شکنجه اسیران 470

2 - پوشاندن و اطعام اسیران 471

3 - عدم جواز وا داشتن اسیر به افشای اسرار 473

4- آزاد کردن اسیر از روی عطوفت و رأفت 474

نتیجه 475

گفتار سوم: پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله و حق آزادی بیان

مقدمه 477

فصل نخست: تعریف و پیشینه 478

1 - تعریف آزادی بیان 478

2 - پیشینه تاریخی آزادی بیان 478

فصل دوم: آزادی بیان در اسناد بین المللی حقوق بشر 479

1 - اعلامیه جهانی حقوق بشر 479

2 - میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی 480

فصل سوم: پیامبر اعظم و حق آزادی بیان 481

1 - آزادی اندیشه و عقیده 481

2 - دعوت به مناظره و استدلال 483

3 - سفارش به نصیحت 484

4 - ترغیب به بهترین گزینه 485

5 - اصل مشورت 485

6 - وجوب امر به معروف و نهی از منکر 487

7 - لزوم بیان حقایق 488

8 - پذیرش اجتهاد 489

9 - ضرورت کسب دانش 490

فصل چهارم: حدود آزادی بیان 493

1 - توهین به مقدسات 494

2 - اهانت به دیگران 495

3 - ترویج فساد و فحشا 496

نتیجه 496

گفتار چهارم: پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله طلایه دار دفاع از حقوق زنان

مقدمه 499

فصل نخست تبیین وضعیت زنان قبل از اسلام 500

یک. وضعیت زنان نزد ملل و ادیان 500

دو . زنان در عصر جاهلیت 501

فصل دوم: تحولات حقوق زنان در عصر رسالت 503

یک . حقوق بشری زنان 503

دو . حقوق عمومی زنان 505

سه . حقوق خصوصی زنان 508

الف . نكاح 508

1 - زواج البعوله (ازدواج زن و شوهری) 508

2 - نکاح ضيزن (ازدواج با زن پدر) 509

3 - نکاح بدل 510

4 - نکاح شغار 510

5 - نکاح استبضاع 510

6 - نكاح صواحبات الرايات (صاحبان پرچم) 510

7 - نکاح موقت 511

ب . طلاق 511

1 . ظهار 512

2. ایلاء 512

ج . ارث 513

د . وصيت 514

فصل سوم: مبانی نظری دفاع از حقوق زنان در اسلام 515

یک . مبانی دفاع از حقوق زنان در اسلام 515

1 - پاسداشت مقام و شخصیت انسانی زن 516

2 - عدالت 517

3 - اخلاق 518

دو . تحلیل و تفسیر 520

1 - تجدد گرایان 521

2 - سنت گرایان 523

3 - تمدن گرایان 524

فصل دوم: پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و تعلیم و تربیت

مقدمه 529

فصل اول: کلیات 529

1. بیان مسئله 529

2 . مفهوم شناسی 530

3 . شخصیت علمی و تربیتی پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله 533

فصل دوم: مبانی تعلیم و تربیت نبوی 545

1 - فطرت انسانی 546

2 - توحید 549

3 - هدف مندی جهان و انسان 551

4 - جاودانگی انسان 553

فصل سوم: اهداف تعلیم و تربیت نبوی 556

1 - مبارزه با جهل و بی سوادی 556

2 - نشر معارف الهی 558

3 - تزکیه نفوس 560

4 - برقراری قسط و عدل در جامعه 562

5 - تقرب به خدا 564

فصل چهارم: اصول تعلیم و تربیت نبوی 566

1 - اصل هماهنگی تربیت و فطرت انسانی 567

2 - اصل توحید محوری 569

اصل آخرت گرایی 570

4 - اصل کرامت انسانی 572

5- اصل عدالت محوری 574

6 - اصل توجه به تفاوت های فردی 575

فصل پنجم: روش های تعلیم و تربیت پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله 577

الف) روش های شناختی 577

ب) روش های عاطفی 591

ج) روش های رفتاری 597

فصل ششم: کاربرد روش های تربیتی پیامبر در عصر حاضر 607

الف) ضرورت اجرای دستورهای اسلام در عصر حاضر 608

ب) دوره های تربیت 610

حاصل سخن 617

منابع و مآخذ 619

فصل سوم: آموزه های اقتصادی پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله

فصل اول: کلیات 623

مقدمه 623

معنا و تعریف اقتصاد 623

اقتصاد در اصطلاح 625

هدف اقتصاد 625

مكتب اقتصادی و علم اقتصاد 626

نظام اقتصادی 626

اسلام و علم اقتصاد 627

جایگاه اقتصاد در نظام اسلامی 628

اصول موضوعه حاکم بر اقتصاد اسلامی 629

تعریف 630

کاربردها 630

فصل دوم: اقتصاد، معاملات و اطلس اقتصادی جزیره العرب مقارن ظهور اسلام تا هجرت 630

مقدمه 630

1.

اطلس اقتصادی 631

2.

معاملات 631

3.

طلوع اسلام 633

3- 1 . روی کرد جدید به انسان و جهان 635

3 - 2 . دستورهای حیات بخش 636

3- 2 - 1 . خدا پرستی محور سعات مندی 636

3- 2 - 2 . پایبندی به تعهدها 637

3 - 2 - 3 . دادگری و دادگستری و آزادی 638

4.

اقتصاد عامل حفظ فیزیکی و نردبان ترقی فرد و جامعه 638

5.

فشار اقتصادی بر مسلمانان در مکه 639

6.

ابو طالب و حمایت های معنوی و اقتصادی وی از پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله 640

7.

ثروت خدیجه پشتوانه اقتصادی اسلام 641

8.

شعب ابوطالب و ریاضت توان فرسای اقتصادی 642

فصل سوم: حیات اقتصادی اسلام پس از هجرت 643

مقدمه 643

1 . اشتغال و درآمد 644

2 . منابع تولید 644

3.

طبیعت مادر منابع 645

4.

شیوه های تولید 645

5.

توزیع مجدد در آمد 646

6.

تقدم منافع جامعه بر منافع فرد و راه کارها 647

6 - 1 . کارآفرینی و اشتغال 647

6 - 2 . تحریم نابودسازی منابع 649

3-6. تحریم اسراف 649

اسراف و تبذیر در آیینه کتاب و سنت 650

6 - 4 . تحریم ضرر و اضرار 655

6 - 5 . مبارزه با حرام خواری 655

6 - 6 . جلوگیری از آسیب نظام اجتماعی 656

6 - 7 . مبارزه با بیکای و تشویق به کار و کوشش در اسلام 656

7. بیت المال 660

7 - 1 . در آمدهای بیت المال 660

7 - 1 - 1 . زکات 660

7 - 1 - 2 . انواع زکات 661

الف - زکات مسكوكات (نقدين) 661

نصاب های درهم (نقره) 661

نصاب های دینار 662

ب - زكات محصولات 662

ب - 1 . زکات در محصولات دامی (گاو، گوسفند، شتر) 662

توضیح زکات دامی 662

زکات فطره 663

ب - 2 . زکات محصولات کشاورزی 663

8. خراج 664

9 . خمس 664

منابع تأمين خمس 665

10 . جزيه 665

11 . درآمدهای دیگر (صدقات، نذورات و ...) 666

سفارش های خیرخواهانه به انفاق 666

فصل چهارم: مخارج بیت المال و سیاست های اقتصادی 674

مقدمه 674

1 . هزینه های امنیتی 675

2 . هزینه های فرهنگی و تبلیغاتی 676

3 . هزینه های رفاهی 676

4.

سرمایه گذاری های زیربنایی 677

5.

هزینه های آموزشی 677

6.

هزینه های نظامی 678

سیاست های اقتصادی 678

1 . سیاست های مالی 678

2. سیاست های پولی 679

2 - 2 . عوامل مؤثر بازار صدر اسلام 680

2 - 2 - 1 . حرمت ربا 680

2 - 2 - 2 . نفی معاملات کالی به کالی 681

2 - 2 - 3 . تحریم زراندوزی (کنز) 681

فصل پنجم: نظریه مصرف کننده و تولید کننده 681

تحلیل اقتصاد صدر اسلام به کمک قالب ها و ابزارهای نوین 681

الف - نظریه مصرف کننده 681

1. اصل موضوعه 682

آزمون تجربی 683

2. اقتصاد عصر نبوی و ساختن فرضیه 684

2 - 1 . جاذبه میان انسان و کالاها و خدمات 684

2 - 2 . رضایت پروردگار 684

2 - 3 . بیشینه سازی مطلوبیت 684

3 . تحلیل رفتار مصرف کننده عصر نبوی در قالب تئوری مصرف 686

4.

انفاق 687

5.

معرفی چند اصطلاح 689

5 - 4 . خمس 689

6. تحلیل اقتصادی برخی از مقررات اقتصادی اسلام 690

6 - 1 . نهی از معاملات کالی به کالی 690

6 - 2 . حرمت زراندوزی (کنز) 690

6 - 3 . تحریم ربا 690

7 راه کارهای پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله برای پیش برد اقتصاد 691

خلاصه و جمع بندی 692

ب - نظریه تولید کننده 692

1 . قانون نزولی بودن تولید نهایی 693

2 . منحنی های هم مقدار 694

تعریف «هم مقدار» 694

توضیحات 694

تحلیل فرایند اسراف و اضرار و اتلاف در قالب مدل فوق 696

منحنی های هزینه های کل، متوسط و نهایی تولید 697

نكته 699

تابع عرضه بنگاه 699

تقاضای بنگاه ها برای متغیرهای (نهاده ها) تولید 699

فصل ششم: نظریه تعادل عمومی (مبادله) 701

مقدمه 701

معرفی و توضیح چند اصطلاح 702

1. جعبه اجورث 702

2 . منحنی قرار داد 705

3 . منحنی امکانات 705

تعريف 705

4. مبادله کارآمد یا بهینه پرتو (Pareto) 706

پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و کارآمدسازی مبادله 706

1 . مبادله و اسراف 706

یک نمونه عینی 707

2. پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و کارآمدسازی مبادله 708

2 - 1 . مبادله و اسراف 708

2 - 2 . مبادله و احتكار 708

2 - 3 . مبادله در غیاب ربا 709

2 - 4 . مبادله و ردّ تلقی رکبان 709

توزیع درآمد و سهم نسبی عوامل 709

فهرست منابع 711

فصل چهارم: مدیریت اسلامی بر اساس سیره مدیریتی پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله

مقدمه 715

تعریف واژه ها و اصطلاحات 716

اصل اول: برنامه ریزی 717

اهمیت و ضرورت برنامه ریزی 717

تعریف برنامه ریزی 717

هدفهای برنامه ریزی 718

انواع برنامه ریزی 718

برنامه ریزی راهبردی در قرآن 718

برنامه ریزی راهبردی در سیره مدیریتی پیامبر صلی الله علیه و آله 719

برنامه راهبردی و عناصر آن 720

مقایسه مدیریت اسلامی با مدیریت غربی در برنامه ریزی 721

اصل دوم: ایمان گرایی و خدامحوری 722

رویکرد مدیریتی اصل ایمان گرایی و خدامحوری 723

الگوهای اصل ایمان گرایی و خدامحوری در سیره مدیریتی نبوی صلی الله علیه و آله 724

اصل سوم: سازماندهی 726

تعریف سازماندهی 726

الگوهای سازماندهی در مدیریت اسلامی 727

الگوهای اصل سازماندهی در مدیریت نبوی صلی الله عليه وآله و علوى عليه السلام 728

اصل چهارم: وحدت و هماهنگی 730

مبانی و ادله اصل وحدت و هماهنگی در مدیریت اسلامی 730

رویکرد مدیریتی اصل وحدت و هماهنگی 733

الگوهای اصل وحدت و هماهنگی 733

اصل پنجم: قانون محوری 736

الگوهای اصل قانون محوری 736

اصل ششم: وحدت فرماندهی 741

مبانی و ادله اصل وحدت فرماندهی در مدیریت اسلامی 741

الگوهای اصل وحدت فرماندهی 743

اصل هفتم: سلسله مراتب فرماندهی 744

الگوهای سلسله مراتب فرماندهی 745

اصل هشتم: تفویض اختیار و مسئولیت 746

مبانی و ادله اصل تفویض اختیار و مسئولیت در مدیریت اسلامی 746

الگوهای اصل تفویض اختیار و مسئولیت 748

اصل نهم: شرح وظایف و مسئولیت ها 751

شرح وظایف و مسئولیت ها در مدیریت اسلامی 751

الگوهای اصل شرح وظایف و مسئولیت ها 753

اصل دهم: صلاحیت و شایستگی 755

اصل صلاحیت و شایستگی در مدیریت اسلامی 755

الگوهای اصل صلاحیت و شایستگی 759

اصل یازدهم: آموزش و پرورش مستمر 763

تعریف اصل آموزش و اهداف آن 764

اهمیت آموزش و پرورش در دنیای سازمان ها و مدیریت 765

ادله اصل آموزش و پرورش در مدیریت اسلامی 765

الگوهای اصل آموزش و پرورش در سیره مدیریتی پیامبر صلی الله علیه و آله 767

نتیجه 773

فهرست منابع 775

فصل پنجم پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و سیاست

مقدمه 781

پیوند پرستش بت با نظام سیاسی مکه 783

ساختار اقتصادی ایلاف 785

مبارزه با حکومت اشرافی (آریستوکراسی) مکه 786

بخش اول: استراتژی دعوت 788

فصل اول: استراتژی دعوت مکه محدود (تاکتیک مبارزه پنهانی) 788

مدت مبارزه محدود 789

فصل دوم: استراتژی دعوت گسترده 790

تفاوت تاکتیک های مبارزه اشکار و مبارزه پنهان 791

فصل سوم: استراتژی هجرت به حبشه 794

پیامدهای سیاسی هجرت به حبشه 794

محاصره اقتصادی 794

فصل چهارم: استراتژی کشاندن مبارزه به خارج از مکه 796

هجرت به طائف 797

بازگشت به مکه 797

استمداد رسول خدا صلى الله علیه و آله از دیگر قبائل عرب 798

فصل پنجم: سلاح های مبارزه پیامبر صلی الله علیه و آله 800

بخش دوم: پیامبر و مدینه 807

فصل اول: گزینش مدینه 807

تحلیل جامعه شناختی گزینش مدینه 810

فصل دوم: آغاز نفوذ اسلام در مدینه 812

فصل سوم: تصمیم به هجرت 814

هجرت رسول خدا صلى الله عليه و آله 814

بخش سوم: سیره رسول خدادر دولت سازی 816

فصل اول: مراحل دولت سازی 816

فصل دوم: ساختار دولت - امت 818

ساختار انسانی دولت - امت 818

فصل سوم: سیره رسول خدا صلى الله علیه و آله در مشروعیت سازی سیاسی دولت 835

اقسام بیعت از جهت اهداف و محتوا 837

اقسام بیعت بلحاظ ضیق و گستردگی 838

اقسام بیعت بلحاظ مراتب 838

بررسی تطبیقی بیعت و دموکراسی در مشروعیت حکومت 839

پیامدهای قانون اساسی 846

بخش چهارم: سیره دفاعی پیامبر 847

فصل اول: غزوات پیامبر 850

جنگ بدر 850

آرایش سپاه اسلام در بدر 850

دکترین نظامی پیامبر در جنگ صحرایی بدر 852

جنگ احد 854

آرایش نظامی سپاه پیامبر در احد 854

شکست نابهنگام 855

تجلی نبوغ نظامی رسول خدا صلى الله عليه و آله 856

جنگ احزاب (ائتلاف مشركان و یهود) 857

شورای نظامی و اولین خندق در عربستان 857

استراتژی حفر خندق 858

ورود سپاه دشمن به وادی عقیق 858

جنگ اطلاعات و اسم رمز در خندق 859

آغاز جنگ 859

استراتژی اطلاعاتی پیامبر برای متلاشی نمودن احزاب 859

آثار پیروزی در سپاه اسلام 860

گزارش مأموران اطلاعاتی 860

پیامبر و غائله یهود 860

استراتژی نظامی پیامبر بر علیه یهود 861

غزوه خیبر 862

فتح حصارهای مکه و طایف 863

کسب اطلاعات نظامی 864

حرکت به سوی حنین 864

هجوم ناگهانی هوازن و فرار مسلمانان 864

ابتکار نظامی رسول خدا در دره حنین 864

خلاصه و نتیجه گیری 865

فصل دوم: سازمان ارتش اسلام 868

بسیج کننده نیروها 868

پرچم دار 869

آرایش نظامی 869

فرماندهی تیراندازان 869

بدل 869

مسئول رژه 870

لوجستیک (پشتیبانی) 870

رکاب دار 870

سلاح دار 871

راه بلد (مسهل طريق) 871

گارد حفاظت 872

دیده بان 872

اطلاعات و حفظ اطلاعات نظامی 872

اسم رمز 873

عملیات ویژه 873

به کارگیری زنان 874

تبلیغات عمومی و جنگ روانی 875

امور امنیتی 876

فصل سوم: دیپلماسی و مسالمت جویی پیامبر 878

دیپلماسی برای رفع تشنج 878

الگوی مذاکره پیامبر با یهودیان یثرب 878

بخش پنجم: نهاد جانشینی 888

مطلوبیت جانشینی حضرت علی علیه السلام 889

فصل ششم: سیره اخلاقی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله

بخش اول:

1 - مفهوم شناسی 897

2 - کار کردهای روش الگویی 901

3 - جایگاه سنت و سیره نبوی در تدوین ساختار تربیت اخلاقی 902

4 - سیره رسول اعظم صلى الله عليه و آله منطق عملی جامعه دینی و شیوه سلوک مسلمانان 903

بخش دوم: تبیین برخی از مهمترین موارد سیره اخلاقی پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله 906

فصل اول: ارزش های اخلاقی 907

1 - توبه 907

2 - زهد 912

3 - محبت 915

4 - اخلاص در عمل 920

5 - شکر 922

6 - توکل 924

تحلیلی درباره ماهیت توکل 925

فصل دوم: ارزش های اخلاقی اجتماعی 927

1 - نقش محیط در شکل گیری شخصیت اخلاقی انسان 927

2 - حوزه اخلاق اجتماعی 937

فهرست منابع: 961

فصل هفتم: تحلیل جامعه شناختی آموزه های اجتماعی پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله

پیش گفتار 965

در آمد 973

یکم - پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و پدیده های پهن دامنه اجتماعی 976

1 - امت به مثابه واحد فراگیر جهانی 976

2 - پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و فرهنگ به مثابه سازوکار 979

یکم - اصول 981

دوم - فروع 982

3 - امت یا جامعه معنوی و اخلاقی 983

4 - مختصات فرهنگی جامعه مؤمنان از زبان پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله 986

سفارش به انسجام و یکپارچگی 986

دوم - پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و پدیده های میان دامنه اجتماعی 992

1 - پیامبر و نهادهای اجتماعی 992

2 - پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و نظام قشربندی اجتماعی 1004

سوم - پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و پدیده های جاری در سطح زندگی روزمره 1018

گونه های رابطه میان آموزه های پیامبر صلی الله علیه وآله و امور روزمره 1019

آموزه های پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و زندگی روزمره 1020

الف - آموزه های تشویقی 1020

ب - آموزه های تحذیری 1027

جمع بندی 1031

کتابنامه 1033

مقدمه ناشر

پیامبر اعظم حضرت محمد مصطفى صلى الله عليه و آله وسلم، رحمة العالمين ، (1)خانم النبيين ، (2)صاحب اخلاق عظیم، (3)و آینه تمام نمای فضائل و خوبی ها و اسوه حسنه ای است که قرآن کریم مسلمانان را به پیروی از آن بزرگوار دعوت می نماید: «لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ». (4)او در سرتاسر دوران حیات پربرکت خود، در عرصه های گوناگون زندگی، چگونه زیستن را با رفتار و گفتار خود به بشریت آموخت و در پایان عمر نیز دو میراث گرانسنگ را برای مسلمانان و همه بشریت به ارمغان گذاشت تا انسان تشنه هدایت و فلاح و سعادت، با تمسک به این دو ثقل - که همان عمل به دستورات و آموزه های آنان است - هرگز روی ضلالت را نبیند و راه گمراهی را نپوید .

برهمه علاقه مندان و محققین و پژوهش گرانی که دل در گرو محبت رسول اعظم صلى الله عليه و آله وسلم دارند فرض است تا ابعاد مختلف زندگی آن بزرگوار را بسان تابلویی در منظر و مرای تشنگان کمال و پویندگان راه فلاح قرار دهند. نام گذاری سال 1385 هجری شمسی از سوی مقام معظم رهبری حضرت آیت الله العظمی خامنه ای مدظله العالی» بنام سال پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله وسلم فرصت مغتنمی بود که این فرض بزرگ به انجام برسد. انتشارات ثقلین نیز که نام خود را از حدیث شریف آن بزرگوار اخذ نموده است، همواره می کوشد با انتشار کتاب های


1) انبیاء: 107 .

2) احزاب: 41 .

3) قلم: 4 .

4) احزاب: 21 .

مختلف به وظیفه خود در نشر و اشاعه معارف قرآن و اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام عمل نموده و غبار مهجوریت از چهره تابناک ثقل اکبر و ثقل کبیر برگیرد.

به همین منظور در سال 1373 کتاب ارزشمند یادنامه محمد رسول الله صلى الله علیه و آله وسلم» را منتشر و در سال 1382 تجدید چاپ نمود و امسال نیز افتخار دارد که مجموعه حاضر را که نتیجه تلاش و تحقیق جمعی از فضلا و محققین ارجمند است، منتشر نماید.

امید است که سعی و تلاش همه، مقبول درگاه حضرت احدیت واقع شده و تحفه ای کوچک به پیشگاه با عظمت پیامبر اعظم حضرت محمد مصطفی صلى الله عليه و آله وسلم باشد. و آخر دعوينا ان الحمد لله رب العالمين.

انتشارات ثقلين

بهار 1386 ه- ش

پیشگفتار

الحمد لله رب العالمين و صلى الله على محمد و آله الطاهرين.

همزمان با پیدایش و شکل گیری اجتماع انسانی مسائل، گرفتاری ها و مشکلات همه جانبه سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی، آدمیان را در همیشه تاریخ، احاطه کرده و بلا انقطاع گریبان گیر جوامع انسانی بوده است، بشر امروز، به رغم وجود امکانات امکانات وسیع مادی و درخشش خیر کننده فناوری و فرآورده های صنعتی و یافته های فکری، علمی، تخصصی و فنی، نه تنها احساس آرامش، امنیت و خوشبختی ندارد، که بی شماره دغدغه های جدیدی نیز، به تناسب وسعت یافتن ارتباطات و گسترش وسایل ارتباط جمعی و سیطره پرقدرت و همه جانبه قدرت های سیاسی - نظامی و غول سیری ناپذیر استثمار اقتصادی در سطح جهانی، بر نگرانی ها و دغدغه های پیشین آدمیان، افزوده شده است.

اگر روزگاری انسان در آرزوی پرواز بر فراز ابرها بر بال آهنین، شب و روز تلاش می ورزید تا راهی به سوی تحقق آن بازگشاید و یا غواصی در زیر امواج سهمگین اقیانوس ها را به منظور به دست آوردن منابع زیردریایی، در خیال می پروراند و یا در آرزوی کشف ذخایر زیرزمینی و استخراج آن ها به هر دری می کوبید تا ابزاری بسازد و دفینه های گنجینه زمین را به چنگ آورد و صدها میل و خواسته های رؤیایی از این دست، همه و همه، در اطراف یک نقطه مرکزی دور می زد و آن این که انسان، در عرصه نبرد، با نادانی و جهل، سرانجام، براین دشمن سرسخت آدمی که او را مقهور و مغلوب طبیعت ساخته است فایق آمده و زمینه های ترقی و پیشرفت آدمیان را در حوزه های گوناگون و شئونات مختلف حیات، فراهم کند. این انگیزه موجب می گردید که انسان با تکیه بر نیروی فعال خرد، از نردبان علم و دانش، بالا رفته و بر فراز قله های شامخ تمدن بشری صعود نماید، و با بهره گرفتن از پیشرفته ترین فرآورده های صنعتی و فن آوری های محیر العقول، زندگی را سامان ببخشد. به این منظور که آدمی در وضعیت جدید، کلیه نیازمندی ها و احتیاجات خود را تأمین کرده، به رفاه، آسایش، امنیت و کام جویی از مواهب طبیعی برسد و برای فصلی از فصول تکراری تاریخ هم که شده، سعادت و خوشبختی را به گونه جمعی و نوعی تجربه نماید. غافل از این که با عبور، از موانع و عوامل جبر طبیعت و ایستادن بر چکاد رفیع تمدن ماشینی و عینیت یافتن رؤیاهای شیرینی که در سر می پروراند و به سختی در راه تحقق آن ها در عینیت اجماعی بشری تلاش می ورزید چه بر سر آدمیان خواهد آمد؟!

آیا مخترعان و مکتشفان و دانشمندان بزرگ به هنگام موشکافی ها و مطالعات و تحقیقات خستگی ناپذیر خود، هرگز تصور کرده بودند که پس از کشف «اتم» و زیر و رو شدن ساختار زندگی انسان، در پرتو پیچیده علمی، بر سر مردم «هیروشیما» و «ناکازاکی» چه خواهد آمد و کشف «اتم» یا دیگر فن آوری های صنعتی، به جای عمران و شکوفایی و آبادانی زمین، چگونه موجبات فرسایش طبیعت و آلودگی محیط زیست و نابودی موجودات زنده را فراهم خواهد ساخت؟ به ویژه این که فن آوری جدید برای اولین بار، در جهت اسلحه سازی و پیچیده تر نمودن تجهیزات نظامی و زرادخانه های جنگی به کار رفته و در به خاک و خون کشاندن انسان ها نقش اساسی را ایفا می کند.

غرض، نکوهش خردورزی و تعقل، علم و دانش و مذمت ذات تمدن نیست که تمدن به معنا «آسان سازی زندگی» است و در حد ذات خود یکی از آرمان های انسانی است، بلکه یادآوری مطلب فوق بدان جهت است که آدمی صرفا، گرفتار یک نوع جبر نبوده و نیست، یعنی جبر طبیعت، تا با گشودن زندان «جبر طبیعت» به وسیله مفتاح با کفایت علم به کمال خوشبختی و آرامش رسد. چه آن که بدیهی است، با شکوفایی علوم طبیعی و تجربی و ظهور فناوری معاصر، بی تردید، جبر طبیعی، جای خود را به آزادی انسان از زندان طبیعت سپرده است و بی شک، آدمیان در این بخش از ضرورت های حیات، به بسیاری از رؤیاهای خود دست یافته اند؛ بنابراین، پرسش اساسی این است که پس ریشه گرفتاری ها و اسارت همیشگی انسان در چه عواملی نهفته است که پس از

افشا شدن بسیاری از رازهای طبیعت و تسلط انسان بر پدیده های آن و استخدام نیروهای طبیعی، هنوز که هنوز است از اندوه انسان کاسته نشده است و اضطراب، نگرانی، امراض روحی و جسمی - بعض-ا غير قابل علاج - همچنان عرصه زندگی را بر آدمی تنگ نگهداشته است؟ و در یک کلام مشکل اساسی بشر چیست؟ پاسخ این پرسش را در روند عمومی حرکت فکری جهان، می توان تا حدودی بازشناسایی کرده و به نتایجی راهگشا دست یافت. به این معنا که جهت حرکت فکری جهان معاصر ما به سمت و سویی است که آموزه های تازه ای را جایگزین یافته ها و داده های فکر حاکم بر جهان امروز بسازد. این امر، به اقتضای ماهیت خود، اندیشمندان، متفکران و دانشوران نوآور و مسئول را بر آن داشته است تا آنچه را که در قرن 19 و 20 از مسلمات تلقی می شدند، جسورانه و شجاعانه زیر سئوال جدی ببرند و منطق نوینی را پیش پای انسان معاصر قرار بدهند؛ و از این طریق به تمدن معاصر و در نتیجه روش زندگی، جهت تازه ای ببخشند، که مجال شرح و تفصیل آن در این گفتار نیست.

جوهر اصلی سخن در این باب، طبق اذعان بسیاری از محققان غربی و شرقی نادیده گرفته شدن نیازها و احتیاجات روحی و معنوی انسان در شکل گیری تمدن معاصر است و این که پشتوانه یا به عبارت روشن تر، ستون فقرات این تمدن را فلسفه اصالت ماده و مادی گرایی شکل داده است و این نوع نگرش و دید فلسفی، سنگ بنای زیرین «تمدن» کنونی جهان را پایه ریزی کرده و موجب شده است که ابعاد مختلف هویت آدمی فراموش شود؛ انسان به صورت یک «شیء» در آید، از مقام حقیقی و حقوقی خود فرسنگ ها فاصله بگیرد؛ در حقیقت رتبه و شأن آدمی به گونه دردناکی تنزل نماید که نتیجه قهری و طبیعی این نوع برخورد جفاکارانه به انسان، جز «بی هویت» شدن او چیز دیگری نبوده و خود موجب می گردد که آدمی هم چون ابزار تولیدی در خدمت ماشین صنعت و یا مأمور معذوری در خدمت ماشین جنگ قرار بگیرد.

گرایش عمومی جهانیان به امور معنوی و دینی، پس از یک دوره دین ستیزی و معنویت ستیزی که در یک برهه از تاریخ «مدرنیسم»، به صورت فرهنگ زندگی «مدرن» در آمده بود، پیام های روشن را در بردارد ک-ه موجب می شود اندیشوران و مصلحان بزرگ معاصر، با مواجهه به دغدغه های جدید، به عمق نیازمندی های انسان توجه جدی تری مبذول دارند، شاخص ترین پیام روند حرکت و معنویت گرایی، در جوامع امروزی ب-ه خصوص غربیان - نشانگر این حقیقت است، که در طول دوران حاکمیت بی قید و شرط ماشین و تسلط بلامنازع مدرنیسم بر تمامی شئون حیات آدمی، وجوه اساسی نیازهای معنوی او، نه تنها نادیده گرفته شده که در بسیاری از موارد پایمال گردیده است و بسیار طبیعی است که فطرت اصیل آدمیان که نسبت به تمام واحدهای بشری تعمیم دارد، یک بار دیگر به گونه ای خودجوش و قهری تبارز یافته، موجودیت خود را، در قالب طرح نیازمندی های روحی و معنوی انسان ها به رخ بکشد.

رویکرد مجدد بشر به دیانت، در ذات خود الزامات نوینی را به همراه دارد که به گونه های مختلف و در

وجوه عدیده حیات بشری، تجلی می یابد. برعهده اندیشوران دینی است که ضرورت های عاجل و آجل زمان خود را باز شناخته و پاسخ های مقتضی را در هر فصل از فصول احتیاجات مبرم و حیاتی انسان، از متن اصیل دیانت باز یافته و ارائه دهند. از جمله این الزامات، می توان به «شفاف سازی مفاهیم دینی» اشاره کرد و اساسی ترین نقش دیانت را در زندگی آدمیان که همان وجه هدایت گری در آموزه های مختلف تربیتی، اخلاقی، حقوقی، سیاسی، حکومتی، اجتماعی و غیره است برجسته نموده، در دسترس بشریت تشنه و نیازمند امروز قرار داد، با توجه به رسالت و مسئولیت عالمان مؤمن به تعالیم و هدایت گری دین مبین اسلام، این ضرورت چندین و چند برابر خودنمایی می کند، چه آن که به فرموده پیام آور بزرگوار دین اسلام، «عالمان دین شناس، وارثان پیامبران اند» شرایط مساعد موجود، در زمینه دین باوری حکم می کند که مفاهیم، تعالیم و آموزه های انسان ساز و زندگی بخش دیانت، متناسب با فضای موجود فکری، در جوامع انسانی، یعنی با رویکرد علمی - تخصص-ی ب-ه مسئله و با استفاده از روش های قابل قبول محافل فکری و معرفت شناختی، ارزیابی گردیده، به صورت روشمند و تحقیقی، فراروی انسان معاصر قرار داده شود.

پرواضح است که برجسته نمودن سیمای واقعی و حقیقی پیام آور دین، به عنوان سند اصلی حقانیت دین و به عنوان تجسم عینی مکتب، در عینیت زندگی فردی و اجتماعی آدمیان، پیش از همه در اولویت جدی قرار دارد، چه آن که ایمان و باور اعتقادی به آموزه های یک مکتب، زمانی در اوج استحکام و پایداری خ-ود ق-رار گیرد که نمونه عینی و تحقق یافته آن به روشنایی بدرخشد و جاذبه های نیرومند آن، انسان های تشنه و جویندگان حقیقت را، به سرچشمه زلال هدایت گری آن، جذب نماید.

به مصداق «لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ »، (1)بایسته است که دین باوران و دین شناسان عالم و آگاه به مفاهیم دینی، وجوه عدیده الگو بودن رسول اعظم اسلام صلی الله علیه و آله را به روشنایی تبیین نمایند و از سویی دسترسی و الگو قرار دادن پیامبر بزرگوار اسلام، از چه راه هایی ممکن و میسر است؟

کتاب حاضر، به منظور تأمین بخشی از اهداف فوق، تدوین و گردآوری شده و در دسترس علاقه مندان، قرار گرفته است. این اثر، محصول کار و تلاش بی وقفه جمعی از محققان و دین پژوهان است، که به بهانه مبارک «سال رسول اعظم صلى الله علیه و آله» که از سوی مقام معظم رهبری، حضرت آیت الله العظمی خامنه ای «مدظله العالی» در بهار 1385 نام گذاری شده بود، تألیف گردیده است. کتاب در نوع خود، یکی از ارزشمندترین و جامع ترین آثاری است که تاکنون در این باب عرضه شده است. نویسندگان محقق و ژرف کاوی که با حوصله مندی تمام و به ویژه، عشق، ارادت و ایمانی که به شخصیت عظیم پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله داشته اند، در معرفی «سیمای ظاهری» جوهر اندیشه الهی و سیره عملی و هدایت گر پیامبر اعظم صلى الله عليه وآله براساس مستندات محکم و غیرقابل انکار عقلی و نقلی، کار عظیمی را ارائه داده اند.

در مجموعه حاضر سعی شده است زندگی رسول اعظم صلى الله علیه و آله از دوره نوجوانی و جوانی، با استفاده از


1) احزاب: 21 .

متون معتبر تاریخی، روایی، به طور مستند به تصویر کشیده شود. به ویژگی های فردی و اجتماعی آن حضرت و مچنین به ویژگی های ظاهری ایشان، پرداخته شده است و این که کلام و سخن آن حضرت، از باب «وَمَا يَنْطِقُ عَنِ الْهَوَىٰ إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَىٰ» (1)است به مفهوم وحی پرداخته شده و نیز عصمت، معجزات، علم غیب و خاتمیت پیامبر اعظم صلى الله علیه وآله مورد تحقیق و مطالعه عمیق و کارشناسانه قرار گرفته است، تحلیل جامعه شناختی آموزه های اجتماعی پیامبر اعظم، سیاست، مدیریت، تعلیم و تربیت، آموزه های اقتصادی ایشان و هم چنین طلایه داری رسول اعظم در عرصه دفاع از حقوق زنان، حق آزادی بیان در تفکر وحیانی، حقوق بشردوستانه و حقوق بشر و... موضوعات و مطالبی است که محتوای ارزشمند کتاب حاضر را شکل داده است.

هر بخش از کتاب گنجینه هایی از معارف دینی است که هم از نظر وسعت بحث (کمی) و هم از نظر عمق و ژرفا (کیفی) سرمایه عظیمی از معرفت دینی است، به خصوص که سبک برگزیده در این نوشتار، کاملاً سبک تحقیقی بوده، از بازی با الفاظ به شدت پرهیز شده است و نویسندگان این کتاب کوشیده اند مفاهیم، معانی و مطالب پرباری را در قالب عبارات رسا، با بیانی شیوا و زیبا بگنجانند.

در پایان لازم است که از زحمات محققین گرامی حجج اسلام آقایان: علی یاور فصیحی، حیدر مظفری، محمدزکی احسانی، محمد اسلم جوادی، عبدالله شفائی، عبدالحکیم سلیمی، صفدر علی ضیایی، محمد احسانی، قنبر علی صمدی، رحمت الله ضیایی، خداداد جلالی، اسماعیل دانش، محمدامیر ناصری و رضا حبیبی که موضوعات را به رشته تحریر در آوردند و حجه الاسلام غلامحسین رمضانی که امور اجرایی پروژه را برعهده داشتند، تقدير نمايم. و آخر دعوينا ان الحمدلله رب العالمين.

حسین ابراهیمی

رئیس مرکز رسیدگی به امور مساجد

ربيع المولود 1428 ه- ق


1) نجم : 3-4.

بخش اول

اشاره

فصل اول: دوره نوجوانی و جوانی پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله

فصل دوم: ویژگی های شخصی و فردی پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله

فصل سوم: ویژگی های ظاهری پیامبر اعظم صلى الله علیه وآله

فصل چهارم: وحی و پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله

فصل پنجم: علم غیب

فصل ششم: معراج رسول اعظم صلى الله عليه و آله

فصل هفتم: معجزات پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله

فصل هشتم: عصمت پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله

فصل نهم: خاتمیت پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله

فصل اول : دوره نوجوانی و جوانی پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله

پیشگفتار

ارزش و بهای هر گفتار و نوشتار وابسته به موضوع آن است؛ یعنی هر چه موضوع ارزشمند باشد، گفتار و نوشتار در باره آن ارزش می یابد.

آن چه در نوشتار حاضر موضوعیت دارد شخصیت بزرگ و اثر گذار پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله است؛ شخصیتی که خداوند آن را الگوی برتر برای بشریت معرفی نموده (1)و پیروی او را از ما خواسته است. (2)

به راستی سخن گفتن و نوشتن درباره شخصیت والای رسول اعظم صلى الله علیه و آله چنان شیرین و جذاب است


1) لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ؛ احزاب: 21 .

2) «مَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ »؛ حشر: 7 .

که گویندگان، سرایندگان و نویسندگان از هر قوم و مذهبی را فراخوانده است، تا درباره زوایای پیدا و نهان زندگی آن حضرت هنر آفرینی نمایند. بیشترین رویکرد گویندگان و نویسندگان در بازگویی صفات و کمالات رسول خدا به دوران پس از بعثت آن حضرت مربوط بوده است و از پرداختن به رفتار و کردار خردمندانه و خداگرایانه دوره نوجوانی و جوانی ایشان (پیش از بعثت) غفلت شده، لذا در این زمینه حتی یک اثر مستقل و روشمند که با روی کرد سیره نگاری آن حضرت نگارش یافته باشد وجود ندارد و اگر مطالبی درباره نوجوانی و جوانی پیامبر صلی الله علیه و آله بازگو شده غالبا با زبان عربی و در لابه لای مطالب، بدون عنوان مشخص آمده که برای همگان قابل درک نمی باشد. این در حالی است که اگر به صورت عمل گرایانه به سیره و روش این دوره از زندگانی آن حضرت نگریسته شود روشن خواهد شد که صفات، کمالات و برجستگی های فراوانی در همان دوره نوجوانی و جوانی، هم چون بذر در آن حضرت جای داشته که هر کدام در سرزمین پاک و خرم وجود محمدی رشد و نمو می کرد، تا این که به واسطه همین صفات برجسته و خردمندانه شایستگی و لیاقت دریافت وحی الهی را پیدا نموده و با بعثت، آن صفات به رشد و تکامل نهایی خود در وجود آن حضرت رسیدند.

به جهت ارزشمند بودن و اثر گذاری این دوره از کردار و رفتار الهی حضرت محمد صلى الله عليه وآله و نیز مناسبت سال پیامبر اعظم صلى الله علیه وآله (1)نگارنده دست به قلم شده و با بررسی منابع فراوان، نمایه هایی از سیره و روش عبادی و اجتماعی دوره نوجوانی و جوانی آن حضرت را به نگارش در آورده، تا باشد که رهروان مکتب خاتم پیامبران با برگرفتن آموزه هایی از کردار و رفتار روشنگرانه پیامبر اعظم به عظمت ایشان بیشتر پی برده و در پی اصلاح خود برآید و قدردان عمر گران بها به ویژه دوره حساس جوانی خود باشد. یادآوری می شود که در نوشتار حاضر به جهت رعایت حال مخاطبان همواره سعی در خلاصه نگاری و پرهیز از تحلیلات و گمانه زنیهایی که سبب طولانی شدن مطلب می شد بوده است.

فصل اول: کلیات

1 - مفهوم نوجوان و جوان

این دو واژه - که از واژه های اصلی و کلیدی در این نوشتار می باشد - بیشتر در علوم تربیتی و روان شناختی کاربرد داشته و در سنین بین کودکی و میان سالی به کار می رود. در تعیین مصداق برای این دو واژه گفتار روشن و قاطع دیده نمی شود. در برخی تعبیرات نوجوان به پسر یا مردی که تازه پا به دوره نوجوانی نهاده باشد «حدث السن» گفته می شود. (2)

برخی معتقدند واژه غلام در زبان عربی به معنای جوان نورس است که حد فاصل بين طفل و جوان است


1) سال 1385 که از سوي مقام معظم رهبری مدظله العالی سال پيامبر صلي الله عليه وآله اعلام شد.

2) حسینی دشتی، سید مصطفي، معارف و معاريف، ج 47 ، ص 235 .

که در فارسی به نوجوان تعبیر می شود. (1)

در فرهنگ نامه ها آمده است: نوجوان پسری است که هنوز موی صورتش نروییده و تازه پا به مرحله جوانی گزاریده باشد. (2)برخی روان شناسان می گویند نوجوانی که با تغییرات گوناگون در زمینه های متعدد همراه است یکی از بحرانی ترین ادوار زندگی به حساب می آید، چون عوامل زیستی، روانی و اجتماعی با هم در بروز دوره نوجوانی دخالت دارند تعیین سن دقیق برای آغاز و پایان آن امکان پذیر نیست. نوجوانی در دختران معمولاً یازده تا پانزده سالگی و در پسران از دوازده تا شانزده سالگی را شامل می شود. (3)

اما جوان هر چیزی که زیاد از عمر آن نگذشته باشد بر آن «شاب وفتی» که در برابر کهن سالی است گفته می شود. (4)برای تعیین دوره جوانی آمده است به هجده تا سی سالگی، دوره جوانی اطلاق می شود. (5)

2 - حساس بودن دوره نوجوانی

بیرون شدن از دوره کودکی و قدم گذاشتن به دوره شور و هیجان آور نوجوانی و جوانی، از حساس ترین دوره های زندگی انسان است. حساس بودن دوره نوجوانی از آن روست که نوجوان با سپری کردن دوره کودکی وارد مرحله دیگری می شود، که در آن نوجوان با یک سلسله دگرگونی ها در احساسات ، عواطف و تمایلات خود روبه رو شده و از واقعیات عینی محیط فاصله می گیرد و به عالم رؤیا و خیال پناه می برد و به تقلید از قهرمانان و شخصیت های ایده آل خود می پردازد. (6)در برخی منابع، از دوره نوجوانی به مرحله سرگرمی تعبیر شده و آمده است در نوجوانی انسان به دنبال مسائلی است که او را با خود سرگرم سازد و از مسائل جدی دور باشد. (7)یکی از روانشناسان می نویسد:

«این دوران می تواند متلاطم ترین و ناراحت کننده ترین مرحله زندگی فرد باشد، در این زمان نوجوان دوره امن و مطمئن


1) مكارم شيرازي، ناصر، تفسیرنمونه، ج 19، ص 94 .

2) دهخدا، علي اكبر ، لغت نامه دهخدا، ماده نوجوان، ص 1348 .

3) دکتر شفيع آبادي، عبدالله، روانشناسي رشد، ص 87 .

4) فرهنگ فارسي برهان قاطع، ج ص 1249 ؛ معارف و معارف، ج 4، ص 238 .

5) ر.ك: قرشي، علي اكبر، قاموس قرآن، ج 2، ص 367 .

6) مباني روانشناسي رشد، ص 90.

7) تفسیر نمونه، ج 23، ص 351 .

کودکی را که با خصوصیات آن آشنایی دارد پشت سر گذارده وارد سرزمین ناشناخته استقلال و بزرگسالی می شود». (1)

اما در منابع دینی و نیز نزد روانشناسان بر اهمیت و خطر آفرین بودن این دوره جوانی تأکید فراوان شده است، زیرا در این دوره غرایز جنسی به حد تکامل می رسد و هوس ها و طوفان های شهوات و عشق و تجمل پرستی به انسان رو آور می شود. به جهت حساس بودن حالات انسان در این دوره پیامبر صلی الله علیه و آله می فرماید:

«الشباب شعبة من الجنون». (2)

«جوانی شعبه ای از دیوانگی است».

بروز برخی اعمال و رفتار ناشایست از بعضی جوانان تفسیر گویایی از این سخن پیامبر صلى الله علیه و آله است. اهمیت نیروی جوانی و اثر گذار بودن آن چنان بالا است که طبق حدیث دیگری از پیامبر صلی الله علیه وآله بندگان خداوند در قیامت همواره از چهار چیز مورد بازخواست قرار می گیرند؛ از آن جمله:

«عن شبابه فيما ابلاه». (3)

«از جوانی اش که آن را در چه راهی به پایان رسانیده است».

حال با توجه به گزارش داده شده درباره خطرزا بودن سنین نوجوانی و جوانی اینک به این مطلب می پردازیم که پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله دوره نوجوانی و جوانی اش را - که پیش از رسیدن به مقام نبوت سپری نموده بود - چگونه گذرانده است.

کردار محمد صلى الله علیه وآله در این دوره نشان می دهد که رفتار او به گونه ای تنظیم شده بود که در آینده خود صاحب مکتب و دعوت به سوی خوبی ها گردد و کسی نتواند به رفتار گذشته او کوچک ترین خرده ای گرفته و رفتاری ناروا نسبت ندهد.

3 - محیط زندگی و پرورش پیامبر صلی الله علیه و آله در نوجوانی و جوانی دانشمندان علوم اجتماعی و روان شناختی معتقدند محیط خانوادگی و اجتماع، سازنده زیربنای شخصیت و طرز تفکر افراد است و اصل هماهنگی و هم رنگی، انسان را به دنبال افکار و کردار اجتماع می کشاند، زیرا رشد اخلاقی با رشد اجتماعی ارتباط نزدیک دارد. (4)

بنابراین خانواده و جامعه با تقوی و با فضیلت نوعا افراد صالح و شایسته تربیت می کند؛ همان گونه که اجتماع و خانواده فاسد نوعا محل پرورش افراد ناسالم می باشد. در این میان اثر گذار بودن خانواده و جامعه در نوجوان و جوان بیشتر است. از این رو اشاره به محیط اجتماعی و خانوادگی - که رسول اعظم صلى الله عليه و آله دوره


1) نوري، مهدي رشد و تکامل شخصیت، ص 64 .

2) مجلسي، محمدباقر، بحار الانوار، ج 77 ص 133.

3) بحرانی، سید هاشم، غايه المرام، ج 3، ص 92

4) مباني روانشناسي رشد، ص 97.

حساس نوجوانی و جوانی خود را در آن سپری نموده - راه گشا خواهد بود:

الف - محیط خانوادگی و نقش مربیان: اثر پذیری انسان از محیط خانواده و آداب و رسومی که در آن جریان دارد امری مسلم و انکار ناپذیر می نماید. بدیهی است منظور از خانواده آن چارچوب و حصار که در آن انسان ها زندگی می کنند نیست، بلکه هدف از آن افرادی است که در کنار هم در آن خانه زندگی نموده و رفتار نیک و بد آنان به همدیگر سرایت می کند. در این بین نقش مدیر و سرپرست خانواده مانند پدر و مادر نسبت به زیردستان و در تربیت آنان آشکار است. در این که پدر پیامبر صلی الله علیه وآله قبل از تولد او از دنیا رفته بود، از مسلمات تاریخ است. (1)

بدین سان محمد صلى الله علیه وآله از وجود پدر و تربیت پذیری از آن محروم ماند، ولی به گواهی تاریخ کسانی دیگر افتخار سرپرستی آن حضرت را در کودکی و نوجوانی وی به عهده گرفتند که هر کدام انسان های شایسته و نیک اندیش بودند که راضی نشدند عقده و حقارت یتیمی بر شخصیت محمد صلی الله علیه و آله راه یافته و او را عقده ای و سرخورده بار آورد. به خاطر اهمیت این مطلب، به گونه ای گذرا و با رعایت ترتیب به نقش آفرینی مربیان آن حضرت اشاره می شود: (2)

1 - آمنه: نخستین کسی که محمد را در دامن گرفت مادر پر مهرش آمنه بود. او از زندگی در کنار شوهر عزیزش بهره چندانی نبرد. اینک با تولد یادگار عبدالله، برای فرزندش هم پدر بود وهم مادر. بدین سان تمام مه-ر و محبت مادر به این فرزند تعلق داشت می توان گفت مقام و منزلت آمنه بسیار ارجمند بوده اس-ت ک-ه افتخار

حمل شخصیت پیامبر صلی الله علیه و آله را یافته بود. در اینجا مجال بحث تفصیلی در این باره نیست، (3)اما آنچه مناسب این مقام می باشد آن است که آن بانو پس از مدت کوتاهی که مشغول تربیت فرزند دلبندش محمد صلى الله علیه و آله بود سرانجام در شش سالگی محمد صلى الله علیه وآله او را با خود به یثرب برد و پایان این سفر پایان زندگی آمنه نیز ب-ود. هنگام بازگشت مادر و فرزند از یثرب آمنه در «ابواء» به بستر بیماری افتاد و در آخرین لحظات عمرش، در حالی که دستان محمد صلى الله علیه و آله در دستش قرار داشت اشعاری سروده و به فرزندش خطاب نمود:


1) ابن اثير، الكامل في التاريخ، ج 2، ص 10 ؛ حلبی، السیرة الحلبيه، ج 1، ص 50 .

2) يادآوري مي شود گرچه برخی مربیان از نظر زمانی مربوط به زمان کودکي حضرت بوده اند - نه جوانی ایشان - اما به جهت رعایت شدن ترتیب بحث مربیان تنها ب-ه بخش اعتقادي آنان اشاره مي شود.

3) براي تفصيل بيشتر به احوال آن بانو ر.ك: مادران چهارده معصوم از همین قلم.

ان صح ما ابصرت في المنام

تبعث في الحل و الحرام

تبعث بالتوحيد و الاسلام

فالله انهاك عن الاصنام

ان لا تواليها مع الاقوام (1)

؛ ديار بكري، تاريخ الخميس، ج 1، ص 229 .

فانت مبعوث الانام

من عند ذي الجلال و الاكرام

دین ابيك البر ابراهام


1) ذينى دحلان، السيرة النبويه، ج 1، ص 66 ؛ ذهبی، سیر الاعلام النبلا، ج 17، ص 67 .

«فرزندم اگر آن رؤیایی که من در عالم خواب دیدم راست باشد تو برگزیده می شوی؛ به سوی همه عالم و برگزیده می شوی از جانب خداوند در منطقه حرم و حل؛ یعنی رسالت تو جهانی است و تو برگزیده می شوی به توحید و دین اسلام که همان دین پدر و جدت ابراهیم علیه السلام است. فرزندم خدا تو را از بت پرستی نهی نمود مبادا همراه دیگران نزدیک بت شوی».

پس از آن گفت:

« كُلُّ حَيٍّ مَيِّتُ وَ كُلَّ جَدِيدٍ بَالَ وَ کل کثیر یفنی وَ أَنَا مَيِّتَهُ وَ ذکری باقٍ وَ قَدْ تَرَكْتُ خَيْراً وَ وَلَدَتْ طُهْراً ». (1)

«هر [ مخلوق ] زنده ای می میرد و هر تازه ای کهنه می شود و هر زیادی فانی می گردد، من هم می میرم، ولی نام من باقی خواهد ماند، زیرا من خیر باقی گذارده و فرزند پاکیزه ای به دنیا آورده ام».

در نقل این جمله هدف بیان نقش تربیتی آمنه برای فرزندش بود که به روشنی نمایان گر موحد بودن آن بانو و آشنایی او ب-ه دین ابراهیم علیه السلام است و از طرفی در جملات تربیتی خود به فرزندش توصیه می کند که از بت پرستی دوری گزیند که بهترین ایفای نقش تربیتی مادرانه است برای فرزند و صاحب نظران نیز از این شعر موحد بودن آمنه را به دست آورده اند. (2)

2 - حلیمه سعدیه: بنا به گزارش اکثر مؤرخان و سیره نگاران، محمد صلی الله علیه و آله در روز هفتم ولادت از دامان پر مهر مادرش جدا شده و به دامان زنی به نام حلیمه از تیره بدویان سپرده شد. (3)زیرا پس از تولد محمد، آمنه احساس کرد شیر او برای نوزادش کافی نیست، از این رو عبدالمطلب و آمنه در اندیشه پیدا کردن دایه بودند و در همین ایام حلیمه با تعداد دیگری از زنان بادیه نشین وارد

مکه شده بودند و هر یک تقاضای کودکان شیرخواره داشتند. در این میان چون محمد را برای حلیمه پیشنهاد کردند او وقتی دریافت که این کودک یتیم است از پذیرفتن امتناع ورزید و در جست و جوی طفلی از خانواده ثروت مند بود. سرانجام این جست وجو جز نومیدی حاصل دیگری برای او نداشت. حلیمه با مشورت شوهرش تصمیم گرفت که محمد را به شیرخوارگی قبول نماید، لذا نزد آمنه و عبدالمطلب آمده محمد را در آغوش گرفته روانه بادیه شد. (4)

بدین سان حلیمه افتخار پرورش و تربیت محمد صلى الله علیه وآله را دریافت نمود. گرچه آداب و رسوم خانوادگی و مذهبی حلیمه سعدیه در تاریخ به تفصیل بیان نشده است، ولی برخی اشارات کوتاه تاریخی و نیز بعضی سخنان که از حلیمه نقل شده است نشان از موحد بودن آن بانوی پارسا دارد و گفته شده است که زنی خردمند، رشید، زیبا، پاک دامن و از خانواده ای اصیل بوده است (5)و


1) منابع پیشین.

2) ذینی دحلان، پیشین، ص 66.

3) ابن هشام، السیره، ج 1، ص 297؛ ابوسعید خرگوشي، شرف النبي، ص 28 .

4) شرف النبي، ص 28 ؛ اعلام الوري، ص 6 .

5) بحار الانوار، ج 15 ، ص 342 .

نیز در همان مجلس که محمد صلى الله علیه و آله را جهت شیردهی می گرفت عبدالمطلب از نام وی و قبیله اش پرسید گفت نام من حلیمه و از طائفه سعدیه هستم. عبدالمطلب با خرسندی گفت:

«بخ بخ سعد و حلم خصلتان فيهما خير الدهر و عز الابد». (1)

«مبارک باد مبارک باد دو خصلت پسندیده که در آن دو خیر روزگار و عزت همیشگی است».

ابن عباس نیز از حلیمه نقل نموده است که: پیش از آن که محمد صلی الله علیه و آله در طائفه ما قدم گذارد گرفتار خشکسالی شدید

شده بودیم، همه به صحراها رفته و گیاهان را برای خوراک جمع می کردیم و من هر گاه به گیاهی بر می خوردم می گفتم:

«الحمد لله الذي انزل بي هذا الجهد و البلا». (2)

«شکر خدای را که این گرفتاری ها از جانب او بر ماست».

از این گزارش ها موحد و خداپرست بودن حلیمه به دست می آید. او در هنگام گرفتاری ها نام خدا را به زبان جاری نموده و مقدرات را از جانب خداوند می دانسته است.

3- عبدالمطلب: سومین کسی که در سرپرستی و تربیت حضرت محمد نقش آفرینی کرده جدش عبدالمطلب بود، زیرا با وفات آمنه محمد صلى الله علیه وآله جز جدش که از بزرگان و شیوخ مکه بود کس دیگری را نداشت. او چنان به نوه خود دلداده بود که بعضی نوشته اند برای عبدالمطلب در کنار خانه کعبه فرش می انداختند کس دیگری حق نشستن در آن جا را نداشت. ولی هنگامی که نوه اش محمد صلى الله علیه وآله در آن جا حاضر می شد خود را به کنار جدش رسانیده آنجا می نشست (3)و عبدالمطلب با دریافت نشانه های بزرگی در نوه اش او را فوق العاده احترام می کرد. (4)

عبدالمطلب شخصیتی متدین و خدا پرست بوده و با تربیت خدا محورانه خود توانست مدتی به عنوان مربی محمد صلى الله علیه وآله او را تربیت نماید.

درباره موحد بودن عبدالمطلب امیر مؤمنان از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل نموده است که:

«ان عبد المطلب كان لا يستقسم بالازلام و لا يعبد الاصنام ولا يأكل ما ذبح على النصب و يقول انا على دين ابراهيم» (5).

«به راستی عبدالمطلب به وسیله از لام (تیرهای مخصوص آن زمان و نوعی از قمار) قرعه زده قسمت نمی کرد و بت ها را نمی پرستید و از آن چه برای


1) السيره الحلبيه، ج 1، ص 106 .

2) بحار الانوار، ج 15، ص 386.

3) تاريخ يعقوبي، ج ص 365 ؛ ابن كثير، البداية والنهايه، ج 2، ص 281 .

4) بحارالانوار، ج 15، ص 144 .

5) بحار الانوار، ج 15، ص 127 .

بت ها می کشتند نمی خورد و می گفت من بر دین ابراهیم علیه السلام هستم».

اصبغ بن نباته گوید علی فرمود:

«بخدا سوگند پدرم ابو طالب و جدم عبدالمطلب هرگز بتی را پرستش نکردند».

امام علی علیه السلام در ادامه فرمود:

«بل كانو يصلون الى البيت علی دین ابراهیم متمسکین به». (1)

«آن ها طبق دین ابراهیم علیه السلام به سوی خانه کعبه نماز گزارده و بر دین او تمسک می جستند».

از این گزارش ها می توان به این واقعیت رسید که سومین مربی پیامبر صلی الله علیه و آله نیز ایمان به خداوند داشته و دارای شخصیت والایی بوده است. عبدالمطلب در هشت سالگی محمد صلى الله علیه و اله دار فانی را وداع گفت. (2)

4 - ابو طالب: بیشترین و حساس ترین بخش از عمر مبارک پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله در خانه عمویش ابوطالب سپری شد. بنابر نقل مؤرخان نوشته اند آن حضرت از هشت سالگی تا هنگام ازدواج با خدیجه که در بیست و پنج سالگی پیامبر صلی الله علیه وآله اتفاق افتاد، در دامن پر مهر عمویش پرورش یافت. پس از درگذشت عبدالمطلب، ابو طالب یادگار برادرش عبدالله را به خانه آورده، با عشق و علاقه وصف ناپذیری آماده تربیت و پرورش یادگار برادرش گردید. (3)

گرچه برخی مؤرخان درباره ایمان ابوطالب سخنان مغرضانه ای ابراز داشته اند - که از بحث ما خارج است می توان گفت ابوطالب همانند فرزندش علی قربانی توطئه گران شده است که شخصیت والای ایشان را برنمی تابند و گرنه از روایات فراوان ب-ه دست می آید که او پیش از اسلام بر دین جدش ابراهیم علیه السلام و پس از ظهور اسلام از گروندگان به اسلام بوده است. (4)او که خودش از بزرگان مکه بود اگر مرام و مکتب پیامبر صلى الله علیه وآله بر خلاف مکتب او بود چگونه - بر خلاف مرام و مکتب خود در یاری فرزند برادرش آن گونه جان فشانی می کرد که حتی در دوره سیاه شعب ابی طالب برای حفاظت از جان پیامبر صلى الله علیه و آله فرزندش علی را به جایگاه او می خواباند. (5)حمایت ابو طالب از پیامبر صلی الله علیه وآله چنان اثر گذار بود که زورمداران قریش با وجود آن حمایت ها نتوانستند علیه پیامبر صلى الله علیه و آله اقدام جدی بکنند و همواره با ابوطالب از راه مذاکره و معامله گری درباره سرنوشت حضرت وارد می شدند و هر بار با واکنش جدی و مناسب ابوطالب روبه رو می گردیدند. (6)


1) بحار الانوار، ج 15، ص 144 .

2) البداية والنهايه ، ج 2، ص 281 .

3) مناقب آل ابی طالب، ج 1، ص 62 .

4) آیتی، محمدابراهیم، تاریخ پیامبر اسلام صلي الله عليه و آله ، ص 98 ؛ سیره ابن هشام، ج ، ص 266 .

5) مناقب آل ابی طالب، ج 1، ص 96 .

6) ابن اسحاق، السيره، ص 152 ؛ تاريخ يعقوبي، ج 1، ص 381 ؛ الطبقات الكبري، ج 1، ص 202 .

خلاصه آن که ابوطالب یکی از یکتاپرستانی بود که چه پیش از بعثت و چه پس از آن، از حامیان اساسی پیامبر صلی الله علیه وآله بود. (1)

5 - فاطمه بنت اسد نباید از یاد برد که در کنار ،ابو طالب همسر با وفا و فداکارش فاطمه بنت اسد نیز در تربیت و پرورش پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله نقش بسیار ارزنده و ماندگار داشته است. بسیار اتفاق می افتاد که آن بانوی ایثارگر محمد صلى الله عليه وآله را بر خود و فرزندانش مقدم داشته و محرومیت در خوراک و پوشاک را برای خود و فرزندانش قبول می نمود تا محمد صلى الله علیه وآله از آن ها بهره مند شده احساس دلتنگی نکند. (2)

ص 231.

راویان و مؤرخان معتقدند وقتی ابوطالب فرزند برادرش را به خانه خود آورد به همسرش فاطمه بنت اسد فرمود:

«می دانی که این عزیز یادگار برادرم می باشد و به تو سفارش می کنم از او خوب نگهداری کنی».

فاطمه خندید و گفت:

«سفارش فرزندم محمد را به خودم می کنی؟ می دانی که او را از خودم و فرزندانم بیشتر دوست می دارم». (3)

پس از آن فاطمه دختر اسد مانند مادری مهربان در نگهداری پیامبر می کوشید و آن جناب را تحت مراقبت خود قرار می داد. (4)سرانجام این که فاطمه بنت اسد به عنوان بانوی خانه فضای آرام و صمیمانه ای را برای محمد به وجود آورده بود که زندگی در آن خانه برای محمد چنان شیرین و خاطره انگیز بود که به نقل بیهقی هرگاه آن حضرت به یاد خانه عمویش می افتاد از آن به «خیر بیوت» (بهترین خانه ها) یاد می کرد. (5)زیرا دوران نوجوانی و جوانی پیامبر در این خانه پر فروغ و سرشار از ایمان و محبت چنان خوب سپری شد که رسول اکرم صلى الله علیه و آله هیچ گاه آن محبت ها را فراموش نکرد و هنگام وفات آن بانوی گرامی پیامبر غمگینانه گریه کرد و فرمود:

«اليوم ماتت امي».

«امروز مادرم از دنیا رفت».

پس از حضور در بالای جنازه فاطمه بنت اسد خوبی های او را به خود شمرده و گفت هدف تو در تمام این نیکی ها بر م-ن خشنودی و رضایت خداوند بود و خداوند به تو پاداش نیک عنایت کند. (6)


1) بحار الانوار، ج 15، ص 116 .

2) شیخ صدوق، امالی، ص 314؛ طبري، عمادالدين، بشارت مصطفي،

3) بحار الانوار، ج 15، ص 383 ؛ مناقب آل ابی طالب، ج 2، ص 210 .

4) شیخ مفید، الارشاد، ص ؛ الطبقات الكبري، ج 8 ص 222.

5) دلائل النبوة، ج 1، ص 131 .

6) .

آن چه تاکنون درباره مربیان پیامبر به نگارش درآمد برای روشن شدن این مطلب بود که گرچه پیامبر صلی الله علیه وآله در کودکی از وجود پدر و مادر محروم شد، لطف الهی همواره با او بود و خداوند مسیر زندگی او را به سویی هدایت نمود که مربیان او یکی پس از دیگری انسان های موحد و خدا پرست بودند و با جان و دل از آن حضرت نگهداری می کردند.

یکی از نویسندگان معاصر در این باره می نگارد خداوند محمد صلى الله علیه وآله را در تمام مراحل زندگی در حمایت خود قرار داد و بدین ترتیب بود که دوستانش کفالت او را بر دوش کشیدند و او نه روح و روانش آزرده شد و نه از یتیمی به ستوه آمد و هم چون درختی آراسته و آشنا و اهل انس به رشد و بالندگی خود ادامه داد. (1)

ب - محیط اجتماعی: پیامبر صلى الله علیه و آله اعظم دوره نوجوانی و جوانی خود را در اجتماعی گذراند که انواع بی بندوباری و تباهی در آن شیوع یافته و ابرهای سیاه جهالت، افق زندگی آنان را تاریک ساخته و آتش خرافات و فساد در لایه های فکری آنان زبانه می زد و در عبادت هایشان به پرستش بت های بی جان و دست ساز رو آورده بودند. عدالت و ظلم ستیزی از میانشان رخت بربسته بود و اختلاف طبقاتی به اوج خود رسیده و شانه های زخم دار رنج دیدگان زحمت کش زیر تازیانه ستم افراد مرفه و ثروت اندوزان، توان خود را از دست داده بودند و افراد فقیر چنان در تنگ نای زندگی به سر می بردند که حتی قدرت تهیه مایحتاج روزانه خود را نداشتند و برخی از آن-ان ب-ه ج-ای ن-ان، استخوان های حیوانات را جمع آوری نموده با کوبیدن و پختن آن زندگانی خود را می گذراندند که در ادبیات آن روزگار از آنان به «اصحاب الصلب» (2)یاد شده است.

امیرمؤمنان علیه السلام درباره وضعیت ناگوار اجتماعی آن روزگار می فرماید:

«شما مردم عرب بدترین دین را داشته و در بدترین خانه ها زندگی می کردید. میان غارها، سنگ های خشن و مارهای سمی خطرناک فاقد شنوایی به سر می بردید. آب های آلوده می نوشیدید و غذاهای ناگوار می خوردید، خون یک دیگر را به ناحق می ریختید، پیوند خویشاوندی را می بریدید و بت ها میان شما پرستش می شد و مفاسد و گناهان، شما را فرا گرفته بود». (3)

خداوند در قرآن کریم از وضعیت آنان چنین پرده برداشته می گوید:

« كُنْتُمْ عَلى شَفا حُفْرَةٍ مِنَ النَّارِ ». (4)

«بر لب پرتگاه جهنم قرار داشتید».

اساسا این وضعیت تاریک و آشفته - که بر عموم مردمان آن روزگار سایه خود را گسترانیده بود - می توانست با آن مظاهر فریبنده هر کس به ویژه نوجوانان و جوانان را در دام خود گرفتار ساخته و در مرداب های تباهی غرق نماید، اما در این میان تاریخ


1) ابوزهره محمد صلي الله علیه و آله خاتم پیامبران، ج 1، ص 247 .

2) الزبيدي، سيد مرتضي، تاج العروس، ج 4، ص 32 .

3) نهج البلاغه ترجمه محمد دشتی خطبه 26، ص 73 .

4) آل عمران: 103 .

زندگی رسول اکرم صلی صلى الله عليه و آله و تحلیل رفتارشناسی آن حضرت نمایانگر این واقعیت است که در همان دوران نوجوانی و جوانی در متن پلیدی ها، جهالت ها و رذایل اخلاقی به صورت معجزه آسا توانست خود را از قعر آن نابهنجاری ها نجات داده و در پرتو عنایات خداوند راه خود را تشخیص داده و در مسیر تکامل معنوی و الهی و برخلاف سنت های غلط جامعه آن روز، گام بردارد. (1)

در روزگار جوانی پیامبر صلی الله علیه و آله تاریخ تعداد اندکی از مردان آن روزگار را نشان میدهد که خود را پیرو دین ابراهیم علیه السلام دانسته و از بت پرستی دست کشیده بودند. تاریخ نگاران از آنان به نام «حنفاء» یاد کرده اند و افرادی همانند ورقة بن نوفل، عبیدالله بن جحش، عثمان بن حویرث و زید بن عمر بن نفیل از جمله حنفا یاد شده اند. (2)

تاریخ زندگانی پیامبر صلی الله علیه و آله نشان می دهد که پیامبر صلى الله علیه و آله با آنان نیز هیچ گونه ارتباطی نداشته است، زیرا حنف-ا کسانی بودند که پس از مدتی بت پرستی به اشتباه خود پی بردند و پس از بیزاری جستن از بت کده ها بازهم آداب و رسوم خاص دینداری نداشتند. چنان که یکی از حنفا، زید بن عمر بن نفیل با حالت تحیر و سرگردانی در راه پرستش خداوند می گفت خداوندا من نمی دانم که چگونه عبادت کردن را دوست می داری تا تو را آن گونه عبادت می کردم. (3)

آن چه از دو گزارش داده شده درباره محیط اجتماعی و خانوادگی دوران نوجوانی و جوانی رسول اکرم صلى الله عليه وآله سخن به میان آمد می توان به این واقعیت دست یافت که پیامبر صلی الله علیه و آله در آن دوره میان دو محیط - که هم خوانی با هم نداشتند زندگی می کرد. اجتماع آن روزگار همانند خارستان که در آن انسان های خرافه پرست و آزار دهنده رویش می نمودند، اما خانواده هایی که آن حضرت در آن قدم گزارد محل پرورش انسان های خداجو و براساس دین داری اداره می شدند. سرانجام در میان این دو نیروی متضاد که هر کدام جوانی همانند محمد صلى الله علیه و آله بن عبدالله را به سوی خود می کشیدند نیرو و جذبه های خانواده او را ب-ه خود جذب نموده، او راهی را در پیش گرفت که با رفتار نیک و خردمندانه خود نزد همگان به عنوان یک جوان وارسته و دارای صفات برتر از دیگران، شناخته شده بود که کوچک و بزرگ به این مطلب اعتراف نموده است. (4)

به اجماع مؤرخان و سیره نگاران، پیامبر صلی الله علیه و آله هیچ گاه بتی را سجده نکرد و حتی نزدیک ب-ت ه-ا نمی ش-د و درباره دین داری نیز دین و آیین مشخصی داشت که با آگاهی خدایش را عبادت می کرد. (5)در این جا یادآوری این جمله ضرورت دارد که دوره نوجوانی و جوانی رسول اکرم صلى الله علیه و آله - که همانند گلی در خارستان آن روزگار رشد نموده و به تکامل رسید برای نسل جوان بسیار راه گشا و چاره ساز است، زیرا بسیاری از جوانان و خانواده ها تقصیر کوتاهی های خودشان را به وضعیت اجتماع و


1) بحار الانوار، ج 18، ص 2810.

2) سیره ابن هشام، ج 1، ص 222 ؛ البدايه والنهايه، ج 2، ص 237 .

3) سیره ابن هشام، ج 1 ، ص 225.

4) دلائل الامامه، ص 11.

5) روضه الواعظین، ص 52 ؛ بيهقي، دلائل النبوة ، ج 1، ص 313 ؛ محمد بن يوسف سبل، الهدي الرشاد، ج 1 ص 12.

مظاهر فریبنده آن نسبت می دهند.

پیام روشن این بخش از سیره عملی رسول اکرم صلی الله علیه وآله آن است که انسان می تواند به گونه ای زندگی کند که هوی ها و خواهش های نفسانی و تهاجم غرایز جوانی را مهار و اسیر خود گرداند، نه این که خود اسیر آن ها شود. گرچه مسلم است که پیامبر صلى الله علیه و آله مورد عنایت خاص خداوند قرار داشت، تا او به مجموعه ای از لیاقت و برازندگی ها دست یافته و زمینه رسالت حضرت فراهم شود. (1)

هر کس اراده کند که در راه خداوند قدم برداشته و از کردار نادرست دست بردارد هدایت عامه خداوند در پیمایش این راه شامل حالش خواهد شد درباره رسول اکرم صلى الله علیه و آله باید گفت علاوه بر عنایت خداوند، آن حضرت با روشن بینی و اراده استوار و تفکر، راه خود را تشخیص داده و در مسیر خداجویی گام بر می داشت. (2)

با نگاه آسیب شناسانه می توان دریافت یکی از آسیب ها در زندگی جوانان نداشتن تفکر، آینده نگری و اراده قوی است.

4 - دوستان و هم نشینان پیامبر صلی الله علیه و آله در دوره جوانی

انسان هایی که بر محور دین و اندیشه های خدا باورانه حرکت می کنند همواره می کوشند از انسان های دین گریز و دین ستیز دوری جسته و با دین باوران و روشندلان خداخواه همراز شده و در مسیر معنوی حرکت کنند.

رسول خدا صلى الله علیه و آله که از همان دوران نوجوانی و جوانی سرچشمه وجودش را اعتقاد به خداوند و مبدأ و معاد پر کرده بود

از نظر فکری و اندیشه تنها و غریب بود، زیرا به هر طرف رخ می نمود نظاره گر رفتار ذلیلانه و کرنش مردم در بت کده ها بود. (3)شاید تنها جایگاهی که برای محمد جوان صلی الله علیه وآله آرامش می بخشید خانه کعبه بود، اما در آنجا ه-م ب-ا ان-واع خدایان دروغین روبه رو می شد. به ناچار بیشتر اوقات خود را با کناره گیری از دیگران به تنهایی سپری می کرد. (4)

بنابه برخی گزارش ها گرچه این تفاوت ها و عدم همخوانی فرهنگ جامعه با فرهنگ دینی و مذهبی محمد جوان صلى الله علیه و آله برای آن حضرت دردآور بود، اما با اندیشه سالم و آگاهی عمیق می کوشید جای خالی اختلاط با مردم را در قالب مناجات عاشقانه و بهره مندی از مناجات با خدایش جبران نماید. (5)البته در کنار آن نیایش ها و مناجات با خداوند، تعداد بسیار اندکی از انسان های نیک سیرت را نیز مورخان به عنوان مونس و رازدار دوره نوجوانی پیامبر صلی الله علیه وآله یاد نموده اند. به اعتراف اکثر تاریخ نگاران، بهترین و اولین رازدار دوره جوانی پیامبر صلى الله علیه و آله ابو طالب و همسر او فاطمه بنت اسد بودند. آن دو چنان شیفته و مجذوب پیامبر


1) بعدا درباره عنایات و امداد خداوند به پیامبر صلی الله علیه و آله پیش از بعثت بحث خواهیم نمود.

2) توماس كارليل، زندگاني محمد صلي الله عليه وآله، ص 33.

3) ابوسعید خرگوشي، شرف النبي، ص 55 .

4) العدد القويه، ص 316.

5) دلائل النبوة، ج 1 ، ص 316.

صلى الله علیه و آله بودند که بارها می گفتند ما محمد صلى الله علیه وآله را از هر یک از فرزندانمان بیشتر دوست داریم. (1)

از طرفی چون در خانه ابوطالب خداوند به وحدت و یگانگی یاد می شد محمد صلى الله علیه وآله در آن خانه می توانست به راحتی خدایش را عبادت کند که این هم عقیدتی و وحدت فرهنگی، انس و الفت عجیبی بین آن ها ایجاد نموده بود (2)که پیش از این درباره انس و علاقه ای که ابو طالب و فاطمه بنت اسد به پیامبر صلی الله علیه و آله داشتند نمونه هایی بیان شد. علاوه بر افراد فوق الذکر تعدادی دیگر نیز همدم و مایه دلگرمی پیامبر صلی الله علیه و آله بودند؛ از جمله:

الف - خدیجه: به جز خانواده ابوطالب، بزرگ بانوی اسلام حضرت خدیجه نیز به عنوان شریک زندگی و همدل و همراز پیامبر صلى الله علیه وآله بود که در کنار شوهرش مشعل خداجویی و توحید را روشن نگه می داشت. (3)حضرت محمد پس از ازدواج با خدیجه زندگی جدیدی را در کنار همسر با وفایش آغاز نمود و خدیجه با دیدن فضایل و کرامت های شوهرش بسیار زود به عظمت شخصیت محمد پی برد و کوشید همه جا همراز و همدل نیک برای او باشد و توانست بخشی از تنهایی پیامبر را جبران نموده و زمینه زندگانی شیرین و با معنویت را فراهم سازد. پس از آن بود که کمال معنوی محمد جوان در کنار کمال مادی خدیجه دست در دست هم داده، خانه آنان به عنوان محل دستگیری از فقیران در آمده بود. (4)

ب - جلاس بن علقمه: گرچه رسول خدا در دوران جوانی دارای روابط اجتماعی بالایی بود اما همواره تلاش می کرد در روابط خود با دیگران کمال اخلاقی و فضایل معنوی را رعایت نماید از این رو طبیعی بود که در دوست گزینی و انتخاب هم نشینان، ب-ه دنبال افرادی باشد که آراسته به کمال اخلاقی و معنوی بودند. طبق نقل روایات تنها یک نفر از مردمان آن روز مکه به عنوان همراز و دوست پیامبر صلى الله علیه و آله بود. به نقل صدوق در خصال امام صادق علیه السلام فرمود روزی جبرئیل به پیامبر صلی الله عليه وآله نازل شد و گفت: ای محمد صلى الله عليه وآله من شفاعت تو را درباره پنج کس پذیرفتم که پس از بردن نام چهار نفر می فرماید:

«و في اخ كان لك في الجاهلية قيل يا رسول الله من هذا الاخ قال کان آنسنی و کنت انسه و كان سخيا يطعم الطعام». (5)

«درباره برادر و دوستی که در زمان جاهلت داشتی از آن حضرت سؤال شد یا رسول الله این برادر تو کیست حضرت پاسخ داد: کسی بود که او با من انس داشت و من با او و او دارای سخاوت بود که به دیگران طعام می داد».

از این روایت به دست می آید که ملاک دوستی پیامبر صلی الله علیه و آله با این مرد، صفت نیک سخاوت او بوده است. شیخ صدوق پس از نقل این روایت می گوید نام آن مونس و همراه پیامبر صلی الله علیه و آله در دوره جاهلیت جلاس ب-ن علقم-ه علقمه بوده است و ابن


1) تاريخ يعقوبي، ج 2، ص 7 ؛ الطبقات الكبري، ج 1، ص 119 .

2) بحار الانوار، ج 5، ص 383 ؛ العدد القويه، ص 164.

3) تفصیل خاطرات زندگي پيامبر صلي الله عليه وآله و خدیجه در بخش ازدواج آن حضرت خواهد آمد.

4) محمد ابوزهره، محمد خاتم پیامبران، ج 1، ص 290 .

5) صدوق، خصال، ص 246.

شهر آشوب نام او را خلاص بن علقمه دانسته. (1)به احتمال قوی هم وزن بودن خلاص و جلاس اشتباه املایی صورت گرفته است.

ج ۔ سائب بن ابی سائب: رعایت عدالت و انصاف در کسب و تجارت یکی از صفات پسندیده و نیکی است که همواره مورد نظر انسان های خیراندیش بوده است. در این بین نقش همکاران با انصاف و دارای صفت پسندیده اهمیت بسیار دارد، که در روند کار و رعایت انصاف و عدالت می تواند یاور خوبی باشد. در برخی منابع آمده است که پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله در دوره ج-وان-ی خ-ود برخی اوقات مشغول کسب و تجارت می شد و شخصی را به نام سائب بن ابی سائب به عنوان شریک تجاری خود انتخاب نموده بود، زیرا این شخص خصلتی داشت که با روحیه پیامبر صلی الله علیه و آله سازگار بود. یکی از ویژگی هایش این بود که در تجارت همیشه جانب انصاف را رعایت نموده و گران فروشی نمی کرد و در معامله سوگند یاد نمی کرد، لذا پیامبر صلی الله علیه وآله با او دوست بود. (2)

پیامبر صلی الله علیه و آله در فتح مکه به این دوست خود برخورد و استقبال نیکویی از وی به جا آورد. با شادمانی و چهره هره گشاده از

محبت و انسی که در گذشته بین شان بود یادآوری نموده و فرمود:

«آفرین بر تو ای برادر گرامی من که در معامله سخت گیری و لجاجت نمی کردی». (3)

د - علی بن ابی طالب: پس از این عده از یاران و هم نشینان دوره جوانی پیامبر - که نام برده شدند - در سی سالگی رسول اکرم صلى الله علیه و آله با تولد علی بن ابی طالب علیه السلام بهترین مونس و رازدار پیامبر صلى الله علیه و آله پا به جهان نهاد که مؤرخان و سیره نگاران خاطرات فراوانی از انس و محبت پیامبر صلی الله علیه و آله نسبت به علی علیه السلام نقل نموده اند، که گرچه نیازی به نگارش آن ها نیست، اما اشاره برخی اظهار محبت های رسول اکرم صلى الله علیه و آله به علی علیه السلام مناسب می نماید.

على علیه السلام از همان اوان تولد مورد توجه خاص پیامبر صلی الله علیه و آله قرار گرفت و آن حضرت نسبت به این نوزاد ابراز محبت فراوان داشت. در کتاب های شیعه و سنی نقل های جالبی وجود دارد؛ از جمله این که وقتی فاطمه بنت اسد همراه این نوزاد شریف، از میان خانه خدا بیرون آمد پیامبر صلی الله علیه و آله به استقبال آن ها شتافت و علی علیه السلام را از مادرش گرفته و با خوشحالی وصف ناپذیری به خانه ابوطالب آورد (4)و پس از آن هرگاه پیامبر صلی الله علیه و آله به خانه عمویش ابوطالب می رفت به مادر امیر مؤمنان می گفت گهواره علی علیه السلام را نزدیک ایشان قرار دهد و نیز در تربیت ایشان بسیار می کوشید. (5)بر پایه بعضی روایات، پیامبر صلى الله علیه و آله على علیه السلام را بر دوش خود حمل می کرد و گاهی گوشت و خرما را با دهان مبارک نرم نموده و در دهان آن حضرت می گذاشت. (6)


1) مناقب آل ابي طالب، ج 1، ص 206 .

2) عفیف عبدالفتاح، طباره، همراه با پیامبران در قرآن، ص 436.

3) محمد ابوزهره، خاتم پیامبران، ص 260 .

4) ابن صباغ مالكي، فصول المهمه، ص 30.

5) كشف الغمه، ج 1، ص 60 .

6) السيره النبوية، ج 2 ص 76 ؛ تاريخ الطبري، ج ص 538 .

عباس عموی پیامبر صلی الله علیه وآله می گوید: دل بستگی پیامبر صلی الله علیه وآله به علی علیه السلام از علاقه پدر به فرزندش بیشتر بود و هم چنین دل بستگی علی علیه السلام به پیامبر صلی الله علیه وآله از محبت فرزند به پدرش بیشتر بود. (1)از مطعم بن عدی نیز نقل شده که ما از محبت فراوان پیامبر صلی الله علیه و آله به علی علیه السلام و از محبت علی علیه السلام به پیامبر صلی الله علیه وآله تعجب می کردیم. (2)

طبیعی است که این همه اظهار محبت پیامبر صلی الله علیه و آله به علی علیه السلام با وجود این که علی علیه السلام سه برادر بزرگ تر از خود داشت برای اطرافیان تعجب برانگیز بود که چگونه است که پیامبر صلی الله علیه و آله از بین فرزندان ابو طالب تنها به علی علیه السلام عشق می ورزد و بزرگ می شمارد. عده ای، دلیل این ابراز علاقه را تلافی و جبران زحمات ابوطالب می دانند که بعد از عبدالمطلب متحمل شده بود. (3)ولی این سخن ناروا و نادرست است. چه زیرا اگر پیامبر صلی الله علیه و آله می خواست زحمات عمویش را جبران نماید دلیلی نداشت که از میان فرزندان عمو، تنها با علی علیه السلام این چنین محبت آمیز رفتار کند (دلیل آن ابراز محبت ها در لابه لای سخنان پیامبر صلی الله علیه و آله است). وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله می دید که اطرافیان از رفتار محبت آمیز او با علی علیه السلام دچار شگفتی شده اند می فرمود:

«من علی را دوست دارم زیرا او برادر یاور، امین و جانشین من است». (4)

و نیز می فرمود:

«من علی را از میان برادرانش انتخاب نمودم، زیرا خداوند او را برای من انتخاب نموده است». (5)

از امیرمؤمنان علیه السلام نقل شده که پیامبر صلى الله علیه و آله به من فرمود:

«یا علی خداوند به من امر نموده که تو را به خود نزدیک گردانم». (6)

از این روایات می توان به دست آورد که رابطه نورانی پیامبر صلی الله علیه و آله و علی علیه السلام امری عادی و عاطفی صرف نبوده، بلکه

یک رابطه الهی بوده که ده سال قبل از بعثت پیامبر صلى الله علیه و آله خداوند مقدر فرموده بود که آن ها در کنار هم باشند تا در دوران گرفتاری و دشواری های رسالت پیامبر صلی الله علیه و آله، علی علیه السلام به عنوان وزیری فداکار آن حضرت را یاری رساند. همان گونه که از تاریخ زندگانی امیرمؤمنان علیه السلام پیدا است او چه قبل از بعثت و چه بعد از آن، همواره به عنوان یک سرباز نیرومند و فداکار در


1) ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج 13، ص 251 .

2) همان.

3) همان، ج 1، ص 5 .

4) كشف الغمه ، ج 1 ، ص 60.

5) شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحديد، ج 1، ص 5 .

6) ابونعیم اصفهانى، حلية الاوليا، ج 1، ص 67 .

خدمت آن حضرت بود و به واسطه تربیت صحیح پیامبر صلی الله علیه و آله به مناقب و فضایلی دست نیافتنی رسید. (1)طبری معتقد است:

«حضرت علی بن ابی طالب علیه السلام همواره با رسول خدا صلى الله علیه و آله بود تا این که خداوند ایشان را به نبوت مبعوث نمود. پس علی علیه السلام از ایشان تبعیت نمود و ایمان آورد». (2)

على عليه السلام خاطرات شیرین دوران کودکی خود در کنار پیامبر صلی الله علیه و آله را در خطبه قاصعه این گونه بیان می کند:

«در حالی که کودک بودم رسول خدا صلى الله علیه و آله مرا در آغوش خود می گرفت و در بستر مخصوص خود می خوابانید و بدنش را ب-ه ب-دن م-ن می چسباند و گاهی غذا را لقمه لقمه در دهانم می گذاشت و من همواره با پیامبر صلی الله علیه و آله بودم؛ چنان که فرزند با مادر است و به من فرمان می داد ک-ه ب-ه او اقتدا کنم». (3)

فصل دوم : محمد جوان در سایه سار تربیت الهی

اشاره

پیامبران الهی بزرگ ترین مسئولیت دینی و اجتماعی بشر را برعهده دارند و این مسئولیت فراگیر نیازمند پیش در آمدهای مهم و دقیق است که با فراهم شدن آن شرایط و زمینه سازی ها، خداوند فردی را از میان بندگان خود به مقام بلن-د نبوت و رسالت بر می گزیند. در این باره آنچه از روایات به دست می آید علاوه بر شخصیت برجسته و لیاقت و شایستگی ذاتی پیامبران پیش از رسیدن به مقام رسالت، عنایات و فیوضات خداوند نیز مددکار آن هاست. در این میان درباره عنایت و امدادهای خداون-د ب-ه رس-ول خاتم، روایات فراوانی نقل شده است که آن حضرت از دوره کودکی، نوجوانی و جوانی مورد عنایت ویژه خداوند قرار داشته است. در این جا به دو گزینه تربیتی و کرامت های آن حضرت بسنده می شود:

1 - بعد تربیتی

الف - ادب آموزی از سرچشمه وحی: ادب عبارت است از نماد رفتار و کردار که در دیدگاه شرع و عرف زیبا و خوشایند باشد. ادب در رفتار، مصداق های فراوانی دارد. نحوه گفتار و حرکات انسان در حضور دیگران می تواند زیبا یا ناپسند جلوه کند که هر کدام مصداق ادب یا بی ادبی می باشد و در یک برآورد کلی از رفتار انسان ها می توان گفت ادب هر کس از مربی او سرچشمه


1) محسن امين، في رحاب ائمة اهل البيت، ج 1 ص 38 .

2) تاريخ الطبري، ج 2، ص 57 .

3) نهج البلاغه، ترجمه دشتی، ص 192.

می گیرد و به هر میزان آموزش دهنده قوی باشد، پایه های ادب در ادب آموز پابرجا خواهد بود.

درباره پیامبر خاتم صلی الله علیه وآله روایات بازگو کننده این مطلب است که همواره در سایه سار تربیت خداوند قرار داشت و به این سبب از بهترین و پایدارترین آداب معاشرت بهره مند بود و در تمام ابعاد زندگی اجتماعی کوچک ترین کردار بی ادبانه از او ثب-ت نشده است. ابونعیم اصفهانی در این باره می نگارد :

«گرچه دور دوره شور جوانی پیامبر صلی الله علیه و آله در میان مردم جاهل سپری شد اما چون خداوند اراده کرده بود وظیفه رسالت را به عهده او گذارد در همان دوره جوانی او را به گونه ای تربیت نمود که هیچ یک از آداب و رفتار ناپسند مردم آن روزگار به آن حضرت سرایت نکرد و هیچ گاه جز کرامت، اخلاق نیک و بزرگواری از او مشاهده نشد.» (1)

و در این باره حدیثی مشهور از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل شده است:

«ادبنی ربی فاحسن تأدیبی». (2)

«پروردگارم مرا ادب کرد و نیک ادب کرد».

و نیز فرمود:

«انا ادیب الله و علی ادیبی». (3)

«من تربیت شده خداوند و علی تربیت شده من است».

ابواسحاق نحوی می گوید:

«محضر امام صادق علیه السلام بودم، حضرت فرمود: ان الله عز وجل ادب نبیه علی محبته، (4)به راستی خداوند عزوجل - پیامبرش را برای محبت و دوستی خود تربیت نمود.»

از عباس عموی پیامبر صلی الله علیه و آله نقل شده است:

«من بارها فرزند برادرم را در کودکی و جوانی اش می دیدم که از برخی رفتارهایی که دیگر هم سالانش انجام می دادند دست برداشته و نگاهش را به آسمان می دوخت، می گفت خداوند مرا از انجام این گونه کردارها بازداشته است». (5)

بدین سان دروه نوجوانی و جوانی پیامبر صلی الله علیه وآله تحت تربیت و مراقبت الهی سپری شد. همین عنایت ها و تأییدهای خداوند شد که ساختار شخصیت و اندیشه آن حضرت چنان به بالندگی برسد که در دوره رسالت با سعه صدر، تمام ظلم ها و


1) دلائل النبوه، ج ص 313 .

2) طبرسي، مجمع البيان، ج 5، ص 333 .

3) بحار الانوار، ج 16 ، ص 231 .

4) اصول كافي، ج 2، ص 18 .

5) فتح الباري، ج 16 ، ص 344.

ناسپاسی های مردمان گمراه و کج اندیش را تحمل نموده و در برابر برخورد خشن و جاهلانه دیگران با خوش رویی برخورد نموده و با بزرگ منشی خاصی به دیگران ادب بیاموزد و با رسوم جاهلانه مبارزه کرده و راه سعادت را برای آنان دلسوزانه بنمایاند و همین آداب معاشرت و پیشینه خوش کردار آن حضرت در اثر بخشی دعوت او نقشی مهم داشت. (1)

ب - همراهی فرشتگان: در منابع روایی شیعه و سنی یکی از امدادهای خداوند به رسول اکرم صلى الله علیه وآله همراهی فرشتگان الهی در دوران کودکی و نوجوانی آن حضرت بوده است. امیر مؤمنان علیه السلام در خطبه قاصعه می فرماید از همان دوره ای که پیامبر صلی الله علیه و آله از شیر باز گرفته شد خداوند بزرگترین فرشته خود را مأمور تربیت او کرد تا شب و روز او را به بزرگواری، راستی و اخلاق نیکو راهنمایی کند (2)و نیز از آن حضرت نقل شده که پیامبر صلی الله علیه و آله به من می فرمود:

«یا علی پیش از بعثت، ملکی همواره مراقب من بود و مرا از رفتار بیهوده باز می داشت». (3)

امام محمد باقر علیه السلام نیز فرموده است:

«يوكل الله بانبيائه ملائكة و وكل بمحمد ملكا عظيما منذ فصل من الرضاع يرشده الى الخيرات ومكارم الاخلاق و يصده عن الشر و مساوى الاخلاق». (4)

«خداوند برای همه پیامبران خود فرشتگان و برای حضرت محمد صلی الله علیه و آله پس از دوران شیر خوارگی بزرگ ترین فرشته خود را مأمور ساخت، تا آن حضرت را به خوبی و بزرگواری اخلاق راهنمایی نموده و از منش های بداخلاقی باز دارد».

راوندی می نویسد:

«هنگامی که رسول خدا صلی الله علیه و آله به بیست سالگی رسید در خواب و بیداری دو مرد را دید که از او محافظت می کنند و آن حضرت قضیه را به عمویش ابو طالب خبر داد». (5)

94.

در روایت آمده است دو فرشته ای که در کودکی مأمور محافظت از پیامبر صلی الله علیه و آله بودند در جوانی و پیش از بعثت نیز

همواره با آن حضرت بودند و او را رسول الله خطاب می کردند. (6)

در حدیث دیگری از امام صادق علیه السلام نقل شده است:


1) بحار الانوار، ج 16 ، ص 152 ؛ شرح النوي علي صحيح مسلم، ج 2، ص 34 .

2) نهج البلاغه، خطبه 192 ، ص 399 .

3) ذینی دحلان، السيره، ج 1، ص 101 .

4) عسگري، سيد مرتضي، نقش ائمه در احیاء دین، ج ، ص 50 ، به نقل از حليهة الابرار.

5) پیشوایی، مهدي، الخرائج و الجرائح، ترجمه غلامحسين محرمي، ص

6) تاریخ اسلام، ص 128.

«ان رسول الله كان مسدّدا موفقا مويدا بروح القدس لا يزل و لا يخطئى فى شيء مما يوسوس به خلق». (1)

رسول خدا صلى الله عليه وآله پابرجا، موفق و تأیید شده به واسطه روح القدس بود و هیچ گاه گرفتار لغزش و خطا نمی شد، در چیزهایی که دیگران گرفتار آن می شوند».

ج - دریافت بشارت ها: از آن جا که رسیدن به مقام رسالت و روبه رو شدن با فرشته عظیم الهی و نیز دریافت وحی، احتیاج ب-ه انس، تمرین و آمادگی خاص دارد تا بتوان دستورهای الهی را به خوبی دریافت کرده و در ایجاد تحول روحی، فرهنگی و تغییرات اعتقادات خرافه پرستان اثر گذار باشد. بر این اساس در منابع روایی و حدیثی شیعه و سنی روایات فراوان آمده که در همان دوره جوانی رسول اکرم صلی الله علیه و آله زمینه سازی دریافت وحی، گاهی با تمثیل فرشتگان و گاهی با مشاهدات در عالم خواب آغاز شده بود. (2)در برخی منابع آمده است در سال تولد امیرمؤمنان علیه السلام (سی سالگی پیامبر صلی الله علیه و آله) رسالت پیامبر صلی الله علیه وآله به گونه ای خفیف، و کم رنگ آغاز شده بود. از سنگ ها و درخت ها صداهایی می شنید و پرده از دیدگانش کنار رفته بود و نورهایی را مشاهده می نمود و اشخاصی را می دید. (3)به نقل علامه مجلسی در شب ولادت علی - که ده سال پیش از بعثت ب-ود خ-داوند ب-ه پیامبرش تهنیت گفت و به او خبر داد که این سر آغاز ظهور پیامبری تو به طور غیر رسمی و اعلان وحی و انکشاف رسالت تو است. (4)

ابن شهر آشوب می گوید:

«بعثت پیامبر صلی الله علیه و آله پیش زمینه هایی داشت که به واسطه خواب های صادقه آغاز شد و پس از آن جبرئیل به آن حضرت نازل می شد که پیامبر صلى الله علیه و آله بشارت هایی دریافت می کرد اما رسما مبعوث نشده بود». (5)

مرحوم کلینی روایتی از امام باقر علیه السلام نقل نموده است که آن حضرت پس از بیان فرق بین رسول و نبی و محدث فرمود:

«اما نبی کسی است که در خواب می بیند و نه در بیداری همانند آن چه رسول اکرم صلی الله علیه و آله پیش از وحی از اسباب نبوت می دید تا این که جبرئیل از طرف خداوند رسالت او را اعلام داشته و در پیامبر صلی الله علیه و آله میان نبوت و رسالت جمع شد.» (6)

«و در همان جوانی دریچه ای از غیب به رویش باز شد و بارها سروش غیبی گوشش را نوازش می داد اما کسی را نمی دید». (7)


1) اصول كافي، ج 2، ص 20 .

2) بحار الانوار، ج 18، ص 184 .

3) شرح نهج البلاغه ، ابن ابی الحدید، ج 4، ص 115 .

4) بحار الانوار، ج 35 ، ص 19 .

5) مناقب آل ابی طالب، ج 1، ص 70 .

6) اصول كافي، ج 2، ص 330 .

7) السيرة حلبي، ج 1، ص 380 .

با این زمینه سازی ها - که نوعی از امداد و الطاف خداوند جهت آماده سازی پیامبر صلی الله علیه و آله بود - آن حضرت توانست سنگینی وحی را تحمل نموده و به مردم ابلاغ نماید و گرنه دریافت و حی چنان عظیم بود که به روایت امام باقر علیه السلام هنگامی ک-ه خ-داوند پیامبر صلی الله علیه و آله را برگزید اهل آسمان صدای وحی را شنیدند و همه آن ها مدهوش شدند. (1)در قرآن نیز خداوند از سنگینی وحی چنین یاد نموده است

«إِنَّا سَنُلْقِي عَلَيْكَ قَوْلًا ثَقِيلًا». (2)

«به زودی سخن سنگین بر تو نازل خواهم کرد».

جسم و جان رسول اکرم صلی الله علیه و آله با آمادگی های قبلی توانست سنگینی وحی را تحمل کند.

نووی از دانشمندان اهل سنت مینگارد پذیرش وحی و ملاقات حضوری با فرشتگان الهی کار مشکلی بود، از این رو پیامبر صلى الله علیه و آله پیش از نزول وحی خواب هایی می دید و صداهایی را می شنید بدون آن که صاحب صدا را ببیند. بدین سان آماده شد، تا خداوند او را برگزیند. (3)

آن چه تاکنون از امدادهای خداوند در دوره جوانی پیامبر صلی الله علیه و آله گفته شد نمونه هایی از امداد و دست گیری خداوند و

فرشتگان در ساختار آداب و رفتار و زمینه سازی پذیرش مقام رسالت بود.

2 - کرامت ها

نوع دیگری از امدادها در تاریخ و روایات یاد شده که خداوند برای معرفی بیش تر شخصیت پیامبرش کرامات و برکاتی را در وجود مبارک آن حضرت قرار داده بود که به جهت رهیافت بیشتر به شخصیت والای آن حضرت به برخی از آن ها اشاره می شود:

الف - کرامات و برکات محمد صلی الله علیه وآله در جوانی برپایه روایات و گزارش مؤرخان از زمان انعقاد نطفه رسول اکرم صلی الله علیه وآله ت-ا زمانی که روح مبارکش از این جهان خاکی پر کشید آن حضرت مایه خیر و برکت برای همه انسان ها بوده است. خاطرات روشن گرانه ای که از مادرش آمنه و دایهاش حلیمه سعدیه روایت شده است تصویر شفاف و روشن بینانه ای است برای شناخت

شخصیت آن حضرت. (4)


1) تفسير علي بن ابراهیم، ج 1، ص 202 .

2) مزمل: 5 .

3) شرح نووي علي صحيح مسلم، ج 2، ص 198 .

4) چون بحث ما مربوط به دوره نوجوانی و جوانی رسول اکرم صلي الله عليه وآله است از یادکرد دوره کودکي حضرت خودداري مي کنيم. جويندگان به منابع زیر مراجعه نمایند الخرائج و الجرائح، ص 63 ؛ مناقب آل أبي طالب، ج ص 36 ؛ اصول كافي، ج 2، ص 128 .

هم چنان که وجود آن حضرت پس از بعثت به عنوان رحمت پروردگار مطرح بود:

«وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعَالَمِينَ». (1)

و نیز - به تصریح قرآن به واسطه وجود آن یگانه آفرینش - بلایا و عذابهای خداوند از بشریت دور می گشت:

«وَمَا كَانَ اللَّهُ لِيُعَذِّبَهُمْ وَأَنْتَ فِيهِمْ». (2)

ب - دستان با برکت: نقل شده است که ابوطالب شخصی عیال مند و تهی دست بود. (3)ابن شهر آشوب و دیگران می نویسند از وقتی که محمد صلى الله علیه وآله در خانه عمویش راه یافت ابو طالب را رسم بر این بود که هرگاه می خواست شام یا نهار فرزندان خود را بدهد اگر فرزند برادرش حضور نداشت به فرزندان خود می گفت دست نگه دارید تا فرزندم محمد صلى الله علیه و آله آید، هنگامی که آن حضرت بر سر سفره حاضر می شد آن غذای اندک که برای بچه ها تهیه شده بود و بچه ها از آن سیر نمی شدند به برکت دست محمد صلى الله علیه و آله چنان زیاد می شد که همگان از آن غذا خورده و سیر می شدند و مقداری هم باقی می ماند. (4)

ج - استجابت دعا: از ابوطالب نقل شده که :

«روزی همراه فرزند برادرم - که نوجوانی بود - به بازار ذی المجاز (یکی از بازارهای معروف عرب) رفتیم و من لحظه ای احساس تشنگی کردم و ب-ا فرزند برادرم در میان گذاشتم دیدم او بر سنگ اشاره و چیزی بر لب زمزمه نمود، فورا آب خوش گواری جاری شد و محمد صلى الله عليه وآله ب-ه من گفت: عمو بنوش، پس از آن که نوشیدم آن آب ناپدید گردید». (5)

هم چنین به نقل راوندی و دیگران در ایامی که محمد صلى الله علیه وآله در خانه ابو طالب زندگی می کرد نوعی بیماری بر ابوطالب عارض شده بود. روزی ابوطالب به محمد صلی الله علیه و آله گفت از پیشگاه خداوند بخواه که عافیت و سلامتی را به من برگرداند آن حضرت دست به دعا برداشته از خداوند شفای عمو را خواست و در همان لحظه ابو طالب برخاسته و نشست و مانند این بود که از بند آزاد شده باشد. (6)

د - اطاعت درخت از آن حضرت: فاطمه بنت اسد سال های زیادی افتخار خدمت گذاری پیامبر صلی الله علیه و آله را داشت، لذا خاطرات و مشاهدات فراوانی از کرامات و برکات پیامبر صلی الله علیه و آله داشته است. یکی از کراماتی که آن بانوی فرزانه برای محمد صلى الله علیه و آله نقل نموده این است که در خانه ما باغچه ای بود که چند درخت خرما داشت و این درخت ها تازه به ثمر رسیده بودند. محمد


1) انبيا: 107 .

2) الانفال: 33 .

3) تاريخ يعقوبي، ج 2، ص 11 ؛ الطبقات الكبري، ج 1، ص 119 .

4) مناقب آل ابی طالب، ج ، ص 63 ؛ العدد القويه، ص 146 .

5) ذيني حلال، السيره، ج 1، ص 97 ؛ خطیب بغدادي تاريخ البغداد، ج 3، ص 312؛ ابن ابی حمزه الثاقب في المناقب، ص 45 .

6) الخرائج و الجرائح، ص 34 ؛ بحار الانوار، ج ص 9 ؛ تاريخ البغداد، ج 3، ص 377 .

صلى اله علیه و آل با چند نفر دیگر از هم سالان خود هر روز صبح خرماهایی را که زیر درخت بودند جمع می کردند و گاهی هم خرماهای هم دیگر را می ربودند ولی من هرگز ندیدم محمد صلی الله علیه و آله خرمایی را که دیگری به سوی آن دست دراز کرده باشد از زم-ی-ن بردارد یا از دست کسی بیرون آورد. بعضی از روزها من و کنیزم زودتر از بچه ها به باغچه می رفتیم و برای محمد صلى الله عليه وآله چ-ن-د دانه خرما جمع می کردیم یک روز فراموش کردیم و محمد صلى الله علیه و آله هم خواب بود دیگران آمدند خرماها را خوردند و رفتند. هنگامی که محمد صلی الله علیه و آله از خواب برخواست به طرف باغچه رفت و چیزی نیافت و من خود را به خواب زده بودم و از زیر آستینم که روی صورتم بود به محمد صلی الله علیه و اله نگاه می کردم، به ناگاه دیدم محمد صلى الله علیه و آله به جانب یکی از نخل های خرما رفته و اشاره نمود. با کمال ناباوری دیدم آن درخت به جانب محمد صلى الله علیه و آله خم شده و شاخه خود را در اختیار محمد صلى الله علیه و آله قرار داد. او از آن رطب به اندازه کافی خورد و شاخه به حال اول خود برگشت. (1)دیدن این کرامت از محمد صلى الله عليه وآله ب-رای م-ن تعجب برانگیز بود. شوهرم ابو طالب در منزل نبود، وقتی به منزل بازگشت با عجله خود را به او رساندم و قضیه را با او در میان گذاشتم. او گفت قضیه را پنهان دار و بدان برای فرزند برادرم جایگاه و شأن بزرگی است و خداوند به تو هم فرزندی می دهد که وزیرش باشد. (2)

برای تأیید روایت فاطمه بنت اسد درباره کرامت حضرت محمد صلى الله علیه وآله روایات فراوان دیگری نیز در دست است که پیش از بعثت بارها اتفاق افتاد که سنگ و درخت به آن حضرت احترام گذارده و سلام می کردند. این همه لطف خداوند برای آن حضرت، علامت نبوت وی و نمایان گر عظمت مقام و شخصیت آن حضرت بود. (3)

از ابوطالب نقل شده است که:

«در سفر تجارتی که با محمد به شام داشتیم وقتی به بصری رسیدیم در کنار صومعه بحیرای راهب توقف کردیم و در زیر درخت بزرگی که خشکیده بود فرود آمدیم وقتی که محمد در زیر آن نشست، آن درخت به حرکت در آمده و شاخه هایش سبز شد و برای محمد سایه کرد و راهب با دیدن این منظره گفت این از نشانه های پیامبران است». (4)

و - نزول باران: از مردی به نام جلهمۀ بن عرفه نقل شده است که در آغاز دوران بلوغ و نوجوانی پیامبر صلی الله علیه و آله مکه دچ-ار خشک سالی شده بود و مردم در نهایت سختی به سر می بردند و در پی چاره بر آمده می خواستند برای طلب باران راه چاره ای بیابند. یکی می گفت به نزد لات و عزی بروید و دیگری می گفت به منات (که هر کدام نام بت های اهل مکه بودند) متوسل شوید. در این میان پیرمردی سالمند خوش صورت را دیدم که به مردم می گفت چرا بی راهه می روید، با این که یادگار ابراهیم و نژاد اسماعیل


1) بحار الانوار، ج 35، ص 83 ؛ العدد القويه، ص 127.

2) الخرائج و الجرائح، ص مسعودي، اثبات الوصيه، ص 144 .

3) ر.ك: مناقب آل ابي طالب، ج ص 125 به بعد؛ ذینی دحلان، السيره، ج 1، ص 159 .

4) الخرائج والجرائح، ص 751.

در میان شما است به او گفتند گویا ابوطالب را می گویی، گفت آری منظورم اوست. مردم همگی از این پیشنهاد استقبال نموده به درگاه خانه ابو طالب گردهم آمده و از او یاری خواستند. همین که ابو طالب بیرون آمد مردم به سوی او هجوم برده و بدو گفتند: ای ابوطالب تو به خوبی از قحطی و خشک سالی مزارع و گرسنگی و تشنگی مردمان با خبری، اینک وقت آن است که بیرون آیی و برای مردم از پیشگاه خداوند طلب باران نمایی. ابو طالب گفت: صبر کنید که هنگامی ظهر و وزش باد فرا رسد. وقتی زمان مقرر فرا رسید ابوطالب با یک جوان تازه بالغ که همانند خورشید می درخشید - در حالی که جوانان دیگری نیز اطراف او را فراگرفته بودند از خانه بیرون آمد تا به کنار خانه کعبه رسید. سپس آن نوجوان زیباروی را برگرفت و پشت او را به خانه کعبه چسبانید و ب-ا انگشتان خود به سوی آسمان اشاره کرد و با زبان تضرع آمیز به درگاه خداوند نالید. طولی نکشید که پاره های ابر نمایان شد و باران شدیدی بارید و ابوطالب این نعمت را از برکت وجود محمد صلی الله علیه و آله می دانست و شعری این گونه سرود:

و ابيض يستسقى الغمام بوجهه

ربيع اليتمى عصمة الارامل (1)


1) بحار الانوار، ج 35 ، ص 131 ؛ ذینی دحلان السيره، ج 1، ص 88 .

«آن سفید روی که به واسطه او از ابر باران می طلبند بهار یتیمان است و دست گیر خاکنشینان».

این روایت نشان از مقام ارجمند و کرامت ابوطالب و فرزند برادرش دارد. از روایت دیگری که نقل شده است ب-ه دست می آید این خاطره که در دوره نوجوانی پیامبر صلی الله علیه و آله و در کنار عمویش اتفاق افتاده بود برای آن، حضرت چنان شیرین و ماندگار بود که سال ها پس از آن، در مدینه برای برطرف شدن خشک سالی دعا نمود و باران شدیدی بارید و مردم خوش حالی می کردند که آن حضرت را به یاد عمویش انداخت که چگونه در مکه با آن دعای باران خوشحال شده بود، سپس حضرت فرمود: یاد ابوطالب بخیر اگر او این جا می بود چشمانش روشن می شد. پس از آن گفت چه کسی می تواند آن شعر ابوطالب را ب-ه یاد آورد که در آن میان علی علیه السلام شعر پدرش را که قبلاً یاد نمودیم باز گفت. (1)

بدین سان خداوند با نهادن برکات و کرامات در وجود پیامبرش، شخصیت والای آن حضرت را برای مردمان آن روزگار بیشتر معرفی می کرد تا زمینه پذیرش دعوت و رسالت آن حضرت فراهم گردد.

فصل سوم : رفتار اجتماعی پیامبر صلی الله علیه و آله در جوانی

اشاره

گزارش مورخان و سیره نگاران نشان می دهد که دوران کودکی محمد صلى الله علیه و آله با رنج یتیمی در کنار جدش عبدالمطلب و عموی مهربانش ابوطالب به سر آمد و با آغاز دوره نوجوانی زیربنای شخصیت اجتماعی و برخوردهای اثر گذار و بزرگ منشانه او پایه گذاری گردید. در این زمینه خاطرات فراوانی ثبت گردیده است که هر یک نشان دهنده بصیرت و دانایی آن حضرت می باشد که در همان شور جوانی به یک سلسله امتیازها و اوصاف ارزش مند دست یافته و هیچ گونه کجی، انحراف و لغزش اجتماعی در زندگی او راه نیافته بود؛ به گونه ای که همگان او را جوانی نیک کردار و نیک اندیش می شناختند (2)بخشی از رفتارها و فعالیت های اجتماعی آن حضرت روشنگر این بحث خواهد بود:

1 - نخستین مسافرت به شام

نخستین تجربه اجتماعی محمد صلى الله علیه و آله سفری بود که در کنار ابوطالب به شام انجام پذیرفت در این سفر طبق روال همیشگی،


1) شيخ طوسي، الامالي، ج 1، ص 72؛ اربلی، کشف الغمه، ص 7،2 .

2) السيره حلبي، ج 1 ، 352 .

کاروان تجارتی قریشیان به قصد شام به حرکت درآمد ابو طالب نیز با این کاروان به راه افتاد. محمد صلی الله علیه و آله که در آن زمان نوجوان ده یا سیزده ساله بود، (1)مهار شتر عمویش را گرفته از وی تقاضا کرد او را نیز همراه خود به این سفر ببرد. علاقه شدید ابوطالب به محمد صلی الله علیه و آله نگذاشت آن ها از هم دیگر جدا شوند، از این رو ابوطالب، محمد صلى الله علیه وآله را نیز همراه خود برد. کاروان به مسیر خود ادامه می داد و چون در سرزمین شام به محلی به نام بصری رسید (2)کاروانیان زیر درختی که نزدیک صومعه راهب-ی ب-ه نام بحیرا بود توقف نمودند. بحیرا که از سال ها پیش همان جا زندگی می کرد چندان توجهی به کاروانیان قریش نمی کرد، اما این بار وقتی به نظاره کاروانیان مشغول می شود پاره ای ابر را می بیند که بر سرشان سایه افکنده است بحیرا که از این اتفاق تعجب کرده بود برای تحقیق مطلب دستور داد غذایی تهیه کنند و خود از صومعه بیرون آمد و از کاروان قریش دعوت کرد تا برای صرف غذا به صومعه بروند. قریشیان به سوی صومعه حرکت کردند و محمد صلی الله علیه وآله را - که از همه کوچک تر بود - نزد بارها گذاشتند. هنگامی که همه کنار سفره حاضر شدند بحیرا با بررسی همه افراد مطلوب خود را نیافت، پرسید آیا همه شما آمده اید؟ پاسخ شنید جز یک نوجوان همه آمده اند. گفت: او را هم سر سفره فراخوانید و چون محمد صلی الله علیه و آله سر سفره حاضر شد بحیرا به او خیره شد و با دقت به شکل و اندام او نگریست و تمام اوصافی را که در کتاب های آسمانی درباره پیامبر آخرالزمان صلی الله علیه وآله خوانده بود در نوجوان قریش یافت. آنگاه طبق عقیده قریش که به بت سوگند یاد می کردند به محمد صلى الله علیه و آله خطاب نمود: تو را به لات و عزی سوگند می دهم آنچه از تو می پرسم حقیقت را برایم بازگو. او در جواب می گوید: سوگند به خداوند نزد من چیزی مبغوض تر از لات و عزی نیست. بحیرا می گوید: تو را به الله «خداوند یگانه» سوگند می دهم که پاسخ پرسش هایم را به درستی بگو. با اعلام آمادگی محمد صلى الله علیه وآله بحیرا پرسش هایی درباره خواب و بیداری و زندگی محمد صلی الله علیه وآله پرسیده و پاسخ می گیرد. آن گاه به شانه حضرت نظر افکنده مهر نبوت را می بیند. پس از آن رو به ابوطالب کرده و می گوید: شما با این پسر چه نسبتی دارید ابوطالب می گوید: فرزندم است. بحیرا می گوید: خیر او فرزند تو نیست و پدر وی نباید زنده باشد. ابوطالب می گوید فرزند برادرم است که پدرش پیش از تولد او از دنیا رفت. بحیرا می گوید راست گفتی و مواظب برادر زاده ات باش که اگر آنچه من درباره او می دانم یهودیان هم بدانند به او آسیب می رسانند و برای او در آینده مقام و جایگاهی مهم است. (3)

خرگوشي، شرف النبي، ص 45 ؛ بيهقي، دلائل النبوه، ج ، ص 308 ؛ انساب الاشراف، ج 1، ص 106 ؛ مسعودي، التنبيه والاشراف، ج 1، ص 198 ؛ قرب الاسناد، ص 324 ؛ الاصابه ، ج 1، ص 352 ؛ ابن هشام، السيرة النبويه، ج 1، ص 191 .

قضیه مسافرت پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله همراه ابوطالب به شام در منابع فراوان حدیثی و تاریخی از قدیم و جدید آمده است، اما به دلیل بهره برداری های برخی دشمنان اسلام از این مسافرت برخی نویسندگان معاصر با پذیرش اصل مطلب پاسخ های یاوه گویان را داده اند، ولی برخی، اصل داستان را مورد تردید قرار داده اند که در این نوشتار جای نقد و بررسی تمام آن آرا و نظرات نیست و


1) مسعودي، مروج الذهب، ج 1، ص 399 ؛ الاصابه ، ج 1، ص 352؛ الطبقات الكبري، ج 1، ص 153 .

2) محله اي در حوران از توابع دمشق. ر.ك: ياقوت حموي، معجم البلدان، ج 1 ص 441 .

3) اعلام الوري، ص 17 ؛ دلائل الامامة، ص 11 ؛ الخرائج والجرائح، ص 53 ؛ العدد القويه، ص 122؛ شریف ، تنزيه الانبيا، ص 155 ؛ الغدیر، ج 7، ص 342 ؛ ذینی دحلان، السيرة، ج 1، ص 91 ؛

برای دریافت تفصیل این بحث باید به منابع تاریخی مراجعه شود. (1)و در این جا ما تنها به یاد کرد این مطلب بسنده می کنیم که روایت مسافرت پیامبر صلى الله علیه و آله شهرت بالایی میان دانشمندان شیعه و سنی دارد (2)و تا آن جا که تتبع نشان می دهد هیچ یک از محدثان، مؤرخان و سیره نگاران پیشین تردید در اصل مطلب را مطرح نکرده اند، تنها برخی نویسندگان معاصر آن هم برای فرار از استفاده مغرضانه دشمنان اسلام نسبت به اصل داستان تردید و اشکال نموده اند باید توجه داشت که شخصیت والایی همانند رسول اکرم صلى الله علیه و آله همواره مورد تهمت و غرض ورزی دشمنان که تاب بالندگی نام و مکتب او را ندارند بوده است. همه جا کلید حل مشکل و پاسخ یاوه سرایی مغرضان این نیست که مسلمات تاریخی را انکار نماییم. در این زمینه یکی دیگر از نویسندگان معاصر تحقیقات ارزنده ای انجام داده و اصل قضیه را مسلم دانسته و جواب های مناسبی به آشوب آفرینان و مغرضان داده است. (3)

البته باید توجه داشت ممکن است که شاخ و برگ هایی توسط برخی دوستان یا دشمنان به داستان مسافرت پیامبر صلى الله علیه و آله داده شده باشد، زیرا کسانی که به تصریح قرآن:

«يَعْرِفُونَهُ كَمَا يَعْرِفُونَ أَبْنَاءَهُمْ». (4)

«پیامبر را می شناختند؛ هم چنان که فرزندان خود را می شناختند اما بازهم تاب تحمل آن حضرت را نداشتند».

امروزه هم همپایگان آنان از یهود و نصارا کسانی هستند که شخصیت و عظمت پیامبر صلى الله علیه و آله را بر نمی تابند و می کوشند تاریخ اسلام را مورد دست برد قرار دهند. هم چنین برخی از دوستان و پیروان پیامبر صلی الله علیه و آله با هدف بزرگ نمایی شخصیت ابوبکر نوشته اند: پس از گفتار بحیرا ابو طالب پیامبر صلی الله علیه وآله را با ابوبکر و بلال به مکه برگرداند. (5)چگونه گویندگان این سخن توجه نکرده اند که اساسا در روایاتی که اصل این مسافرت را نقل نموده یادی از ابوبکر و بلال نشده است و نیز توجه نکرده اند از نظر سنی ابوبکر که دو سال از پیامبر صلی الله علیه و آله کوچک تر بود ایجاب نمی نمود که ابوطالب او را در آن موقعیت به عنوان محافظ پیامبر صلی الله علیه و آله انتخاب نماید.

2 - دومین سفر تجارتی به سوی شام

دومین سفری که در اوج جوانی و در بیست و پنج سالگی برای حضرت محمد صلى الله علیه وآله در تاریخ رخ داده، سفر تجارتی ام است که


1) ر.ك: زرگري نژاد، غلامحسین، تاریخ صدر اسلام، ص 186 به بعد؛ رسولی محلاتی، سیدهاشم، درس هايي از تاریخ اسلام، ج 1 ، ص 272 به بعد.

2) بخشي از منابع فراوان این داستان در صفحه قبل ذکر شد.

3) مهدي پیشوایی، تاریخ اسلام، ص 109 تا 113 .

4) بقره: 146 .

5) بيهقي، دلائل النبوه، ج 1 ص 309 ؛ تاريخ طبري، ج 2 ص 34 ؛ البداية والنهايه ، ج 2 ص 285 .

آن حضرت با سرمایه خدیجه به سوی شام انجام داد. در توضیح و تبیین این مسافرت و چگونگی تصمیم پیامبر صلى الله علیه و آله بر انجام این مسافرت دو گزارش عمده وجود دارد:

بر مبنای گزارش ابن اسحاق و برخی دیگر از مؤرخان، خدیجه دختر خویلد که زنی تجارت پیشه با شرافت و ثروت مند ب-ود افرادی را برای بازرگانی می گماشت و چون از صداقت، امانت داری و اخلاق پسندیده محمد صلى الله علیه وآله آگاهی یافت بر او پیغام فرستاد که اگر تجارت مرا عهده دار شوی بیش از دیگران به تو می پردازم. حضرت محمد صلى الله علیه وآله این پیشنهاد را پذیرفت و همراه میسره (غلام خدیجه) با کاروان قریش رهسپار شام گردید. (1)

اما روایت دوم که شهرت بالاتری میان مؤرخان و سیره نگاران دارد این است که چون محمد صلی الله علیه و آله به بیست و پنج سالگی رسید عمویش ابوطالب به او گفت: من تهی دست شده ام هم اکنون کاروان تجارتی قریش رهسپار شام است. خدیجه دختر خویلد مردانی از قریش را استخدام کرده و به تجارت می فرستد اگر می خواهی تو نیز سرمایه ای از خدیجه گرفت-ه ب-ه س-وی شام حرکت کن. چون خدیجه از این گفت و گو آگاهی یافت پیشنهاد ابوطالب را پذیرفته، سرمایه ای به شرط مضاربه در اختیار محمد صلى الله علیه و آله قرار داد و او نیز بی درنگ همراه میسره غلام خدیجه روانه تجارت شام شد. (2)

جزئیات و وقایع این سفر را نمی توان در این نوشتار آورد. ولی در یک جمع بندی از دست آوردهای این سفر می توان ب-ه این نتیجه رسید که این سفر خیر و برکت هایی مانند سود فراوان در تجارت و آشکار شدن برخی فضایل و شخصیت شگفت انگیز محمد صلى الله عليه وآله را برای اهل کاروان در پی داشته است. (3)مطلب دیگر درباره این مسافرت است که از برخی منابع استفاده می شود نحوه قرارداد در این تجارت بین سرمایه گزار (خدیجه) و کارگزار (محمد) به صورت قرارداد اجرت (مزدوری) بوده است، ولی برخی شواهد گواهی می دهد که نحوه قرارداد به صورت مشارکت و مضاربه بوده است؛ چنان که از عمار یاسر نقل شده است:

«و لاكان اجيرا لا حدقط».

«هرگز آن حضرت اجیر کسی نبود». (4)

یعنی به صورت کارگر مزدی برای کسی کار نکرد.

3 - چوپانی

در برخی منابع شیعه و سنی یکی از شغل هایی که برای رسول اکرم صلی الله علیه و آله نقل شده است شبانی آن حضرت در دوره نوجوانی


1) سیره ابن اسحاق، ص 81 ؛ ابن هشام، السيرة النبويه، ج 1، ص 187 ؛ اسد الغابه، ج 1، ص 16 .

2) بحار الانوار، ج 16 ص 22 ؛ الطبقات الكبري، ج 1 ص 100 ؛ انساب الاشراف، ج ص 96 ؛ السيرة ال- ، الحلبيه ، ج 1، ص 152 ؛ تاريخ يعقوبي، ج 2، ص 15 .

3) الخرائج والجرائح، ص 11 ؛ ابن اثير، الكامل في التاريخ، ج 2، ص 39 .

4) البداية والنهايه ، ج ، ص 17 ص 295 ؛ تاریخ یعقوبي، ج 2، ص 12 .

می باشد. اما این که آغاز شبانی آن حضرت از چه سنی بوده و و چه مدت ادامه داشته است در منابع چیزی نیامده و روایات بازگو کننده شبانی پیامبر صلی الله علیه وآله یک دست نیست. در برخی منابع اهل سنت با استناد از ابو هریره نقل ش-ده اس-ت ک-ه پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود:

«ما بعث الله نبيا الاراعى الغنم قال له اصحابه و انت يا رسول الله قال نعم و انا رعيتها لاهل مكه على قراريط». (1)

«خداوند نبی را نفرستاد جز این که مدتی گوسفند چرانی کرد. اصحاب عرضه داشتند: شما نیز ای رسول خدا فرمود آری من نیز برای اهل مکه در برابر چند قراط (واحد پول آن زمان) گوسفند چرانیدم». (2)

نظیر این روایت را ذینی دحلان و ابن سعد بیان کرده اند. (3)ولی این روایت که در ذیلش پیامبر صلی الله عليه و آله را اجیر اهل مکه معرفی نموده بعید به نظر می رسد، زیرا از سویی وضعیت ابو هریره در حدیث سازی معلوم است و از طرفی با روایت عمار که می گوید پیامبر صلی الله علیه و آله هرگز اجیر کسی نشد نمی سازد. (4)

در برخی منابع شیعه به نقل از امام صادق علیه السلام آمده است:

«ما بعث الله نبيا حتى يسترعى الغنم». (5)

«هیچ گاه خداوند پیامبری را نفرستاد، مگر این که او را به چرانیدن گوسفند وا می داشت».

در روایت دیگری از پیامبر صلی الله علیه وآله نقل شده است:

«بعث موسى و هو راعی غنم و بعث داوود و هو راعی غنم و بعثت و انا راعي غنم اهلی باجیاد». (6)

«موسی مبعوث شد، در حالی که گوسفند می چرانید و داوود مبعوث شد، در حالی که گوسفند می چرانید و من مبعوث شدم، در حالی که گوسفند خاندانم را می چرانیدم».

با استناد به این دو روایت می توان اثبات کرد که به طور کلی پیامبران از جمله پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله مدتی را گوسفند چرانی نموده اند، اما قضیه اجیر شدن پیامبر صلی الله علیه وآله برای اهل مکه به اثبات نمی رسد که در نهایت می توان گفت آن حضرت مدتی را به


1) صحيح بخاري، ج 10، ص 69 .

2) السيرة، ج 1، ص 104 .

3) السيره ، ج 1 ، ص 97 ؛ الطبقات الكبري، ج 1، ص 125 .

4) البداية والنهايه، ج 1 ص 295 ؛ تاریخ یعقوبي، ج 2، ص 12 .

5) علل الشرائع، ج 1 ص 22 ؛ بحار الانوار، ج 11 ، ص 64 .

6) سیره ابن اسحاق، ص 171 ؛ ذینی دحلان، السیره، ج ، ص 104 . ذینی دحلان در ادامه این روایت می نویسد: اجیاد منطقه اي به عنوان چراگاه گوسفندان اهل مکه بوده است.

شبانی سپری نموده، اما نه برای اهل مکه بلکه گوسفندان خود (1)و خاندانش را به چراگاه های اطراف مکه می برده است. اما در این که آیا پیامبر صلی الله علیه و آله شغل شبانی را به جهت تنگ دستی و فشار معیشت انتخاب نموده بود یا علت دیگری داشته است در منابع اهل سنت تحلیلات فراوانی نگارش یافته است، که ما به جهت اختصار و نیز مخدوش بودن از ذکر آن ها خودداری می کنیم. (2)

به نظر می رسد برخی از نویسندگان معاصر بهترین توجیه و تحلیل مناسبی را در این زمینه را ارائه نموده اند که با اختصار به آن

اشاره می شود:

از آن جا که محیط شهر مکه فضایی آلوده به گناه، ظلم، شرک، بت پرستی، بی عدالتی و مفاسد دیگر بود رسول خدا صلى الله علیه و آله از مشاهده آن وضعیت رنج می برد و از طرفی قدرت تغییر آن را نداشت و به دنبال وسیله ای می گشت تا از آن وضعیت به دور باشد. بهترین وسیله خروج از شهر و سرگرم شدن با آن حیوانات بود، به همین منظور بدون این که نیاز مادی داشته باشد چوپانی را داوطلبانه انتخاب نمود. گذشته از این که این شغل در آن زمان مورد علاقه مردم مکه نیز بود. (3)در این مدت پیامبر صلى الله علیه و آله امکان یافت تا هم از فرهنگ بت پرستی و سنت ها اجتماعی و سیطره اخلاقیات فاسد دور باشد و هم فرصت اندیشه در عظمت هستی و شگفتی های خلقت را داشته باشد و هم ذهنش در خلوت صحرا، فرصت باروری و شکوفایی بیابد، بدین ترتیب شبانی برای محمد صلى الله علیه وآله زمینه خلوت گزینی و تفکر را فراهم آورد. (4)

حقیقت همین است که گرچه دیدن و شنیدن کردار ناپسند اجتماع آن روزگار بر سیره عملی رسول اکرم صلى الله علیه و آله تأثير نداشت، اما مسلما روح لطیف و خداجوی آن حضرت را آزار می داد. لذا برای کاستن از فشارهای روحی، شغل شبانی و رفتن ب-ه بیابان ها را برگزید.

4 - نبرد فجار

یکی از سنت هایی که در میان قبایل عرب جاهلی دیده می شود پاس نهادن به حرمت ماه های حرام است. آنان در چهار ماه حرام با کنار گذاشتن ستیزه گری، بیشتر به کارهای اقتصادی می پرداختند. در این میان آنچه مؤرخان نوشته اند چهار بار حرم-ت ماه های حرام شکسته و نزاع هایی میان قبایل اعراب رخ نمود که از آن ستیزه جویی ها به نام نبردهای فجار نام برده شده است. این درگیری ها عبارتند از:


1) به نقل مؤرخان پیامبر صلى الله عليه وآله از پدرش عبدالله گوسفندان زيادي به ارث برده بود. انساب الاشراف، ج 17 ، ص 105 ؛ اسد الغابه، ج 1، ص 14 .

2) صحيح بخاري، ج 8، ص 69 ؛ السيرة الحلبيه، ج 1، ص 105 ؛ ذینی دحلان، السیره، ج 1، ص 67 .

3) رسولی محلاتي، تاريخ تحلیلی اسلام، ج 1، ص 290 .

4) زرگري نژاد، تاريخ صدر اسلام، ص 183 .

1 - نبرد میان کنانه و بنی هوازن؛ (1)

2 - ستیز میان قریش و هوازن؛ (2)

3 - درگیری میان کنانه و هوازن؛ (3)

4- جنگ میان قریش و کنانه با هوازن.

علت درگیری اخیر این بود که براض بن قیس کنانی از قبیله کنانه با عروه بن رهال از قبیله هوازن که از سابق میانشان دشمنی بود - درگیر شده و او را غافل گیر کرد و به خاطر همان دشمنی سابق وی را به قتل رسانید هوازن با شنیدن خبر قتل عروه به کنانه حمله بردند. کنانه در همان زمان به قریش پناه بردند و قریش از آن ها حمایت کرد. این جنگ در ماه رجب پیش آمد. (4)مؤرخان نوشته اند در زمان وقوع این نبرد رسول خدا صلى الله علیه و آله بیست ساله بودند و نزد عمویش ابوطالب و هر روز که در صحنه نبرد حضور می یافت کنانه به برکت وجود او بر هوازن پیروز می شد از این روی مردان کنانه به ایشان می گفتند ای فرزند غذادهنده پرندگان و آب دهنده حاجیان، ما را از حضور خود در جنگ محروم نکن که به برکت وجود تو شاهد پیروزی بر دشمنان خود هستیم و رسول خدا صلى الله علیه وآله به آنان می گفت شما از ستم، تجاوز، قطع رحم و بهتان خودداری کنید، تا من در کنار شما باشم. (5)برخلاف این روایت گزارش دیگری وجود دارد که ابو طالب این جنگ را ستم، بیدادگری، و حلال شمردن ماه حرام می دانست و نه خود در آن شرکت جست و نه حتی به کسی از بستگانش اجازه شرکت در این جنگ را داد. از این رو افرادی همانند عبدالله بن جردعان تیمی و حرب بن امیه می گفتند: بنی هاشم اگر در جنگ شرکت نجوید ما هم شرکت نمی کنیم، پس زبیر را به زور بردند. (6)

برپایه این روایات شرکت پیامبر صلی الله علیه و آله در جنگ فجار مورد تردید نویسندگان قرار گرفته است (7)و برخی از معاصران با صراحت می نویسند در این زمان (جنگ فجار) رسول خدا صلی الله علیه و آله بیست سال داشت، اما وارد صحنه کارزار نشد، زیرا این جنگ عادلانه نبود و فطرت سالم پیامبر صلى الله علیه وآله به وی اجازه را نمی داد در جنگی که مبتنی بر تبهکاری هر دو طرف بوده و در ماه حرام واقع شده بود شرکت جوید. (8)


1) العقد الفريد، ج 5، ص 252 ؛ الكامل في التاريخ، ج 1، ص 589 .

2) السيرة الحلبيه ، ج 1، ص 127 .

3) العقد الفريد، ج 5، ص 252 .

4) تاريخ يعقوبي، ج 2، ص 10؛ ابن هشام، السيرة النبويه، ج 1، ص 324 .

5) آیتی، تاریخ پیامبر اسلام صلي الله عليه وآله، ص 60 .

6) تاريخ يعقوبي، ج 2 ص 9 و 10 .

7) براي تفصيل بيشتر ر.ك: سيد جعفر مرتضي عاملي، الصحيح من السيرة النبي الاعظم، ج 1، ص 95 .

8) ابوزهره، محمد خاتم پیامبران، ج 1، ص 267 .

از نقل یعقوبی - که پیش تر نقل شد مبنی بر مخالفت ابوطالب با این جنگ - نیز می توان به دست آورد که پیامبر صلی الله علیه و آله در این جنگ شرکت نداشته و اگر برخی مواقع حضور می یافت به عنوان دیدار از صحنه بوده است، مگر این که گفته شود دفاع در همه حال و هر زمان و مکان واجب است و امکان دارد حضور پیامبر صلی الله علیه و آله در آن نبرد به جهت دفاع بوده است.

5 - حضور در پیمان جوانمردان

با نگاه جامع رفتار شناسانه به کردار انسان ها با همدیگر می توان دریافت که حقوق انسان های ضعیف همواره مورد تهدید زورمداران بوده و از طرفی حقستانی و دفاع از مظلوم یک فضیلت انسانی و ارزش الهی می باشد. در این میان پیمان جوان مردان قریش که در تاریخ به «حلف الفضول» معروف می باشد میان چند تیره قریش و با حضور پیامبر صلی الله علیه و آله برای حمایت از مظلومان بنیان گذاری شده بود که از آن به بهترین و ارزشمندترین پیمان های قریش یاد شده است. (1)

مؤرخان علت پیدایش این پیمان را در آن می دانند که مردی از قبیله بنی زبید وارد مکه شد و کالایی به عاص بن وائل - از تیره بنی سهم - فروخت. پس از انجام معامله عاص آن کالا را تحویل گرفت اما از دادن بهای آن سرباز زد مرد زبیدی هرچه به وی مراجعه کرد نتیجه ای نگرفت، تا این که ناگزیر به کوه ابوقبیس بر آمده ندای دادخواهی سرداد. ندای او تأثیر عمیق بر مردم گذاشت و سران چند تیره از قریش با پیش گامی زبیر بن عبدالمطلب در خانه عبدالله بن جدعان تیمی گرد آمده و پیمان بستند که به هر ستم رسیده ای یاری رسانده و دیگر اجازه ندهند که در مکه به کسی ستم شود، سپس به خانه عاص بن وائل رفتند و حق مرد زبیدی را از او ستاندند. (2)رسول خدا صلی الله علیه و آله که در آن زمان بیست سال داشت یکی از اعضای پیمان بود. (3)

شرکت رسول خدا صلى الله علیه و آله در این حرکت جوان مردانه بیشتر از این جهت اهمیت دارد که آن نظام طبقاتی و ضدارزش مکیان که بزرگ سالان نسبت به جوانان ارزشی قائل نبودند و از طرفی هم جوانان دنبال عیش و نوش و خوش گذرانی بودند و ارزش های انسانی مانند حمایت از مظلوم و.... برای آنان مفهومی نداشت، محمد صلى الله علیه وآله جوان در کنار بزرگان قریش حضوری سبز پیدا نموده و در این پیمان شرکت جست و این می رساند سران آن روز مکه به محمد صلی الله علیه و آله به عنوان جوانی ارزشمند و اثر گذار در دفاع از حقوق دیگران می نگریسته و از طرفی نیز اندیشه و افکار عمومی محمد صلى الله علیه وآله با دیگر هم سالانش تفاوت چشم گیری داشته است؛ اگر دیگر جوانان در آلودگی محیط اجتماعی نقش داشتند، محمد جوان صلی الله علیه وآله به فک-ر پاک سازی محیط جامعه بوده است و این پیمان به جهت آن آرمان های حق طلبانه ای که داشت چنان به نظر پیامبر صلی الله علیه و آله ارزشمند بود که درباره شرکت خود در این پیمان فرمود: در خانه عبدالله بن جدعان در پیمان شرکت کردم که اگر به جای آن شتران سرخ مو به


1) الطبقات الكبري، ج 1، ص 128 .

2) انساب الاشراف، ج 2، ص 12 .

3) الطبقات الكبري، ج 1، ص 129 ؛ تاريخ يعقوبي، ج 2، ص 13 .

من می دادند آن چنان شاد نمی شدم و اگر در عصر اسلام نیز مرا به چنین پیمانی فرا خوانند می پذیرم. (1)این پیمان را بدان جهت حلف الفضول گویند که در عهدنامه علاوه بر پیمان هایی که از سابق بین قریش وجود داشت موادی افزوده شده بود و برخی نیز وجه تسمیه دیگری ذکر کرده اند. (2)

این پیمان چنان پابرجا و اثر گذار بود که پس از آن در چندین مورد افراد مظلوم و ستم دیده با یاری خواهی از بنیان گذاران، از دست زورمندان رهایی یافتند. (3)

6 - مشارکت در امور اجتماعی

با کنکاش در گزارش مؤرخان و سیره نگاران و تحلیل رفتارگرایانه اجتماعی از کردار رسول اعظم صلى الله علیه وآله می توان دریافت که آن حضرت در دوره جوانی طبع انزواطلبی نداشته بلکه طبیعت او ارتباط با مردم و شرکت در سختی ها و آسایش مردم بوده است. البته شرکت او در امور اجتماعی مشروط بر این بود که این کار به نوعی تعاون و همکاری در خیر و سعادت همگانی باشد. او می کوشید در انجام کار نیک و پسندیده، دادرسی گرفتاران و یا بر دوش کشیدن بار زندگی ناتوانان حضوری فعال داشته باشد و در گردهم آیی های بزرگان عرب در دارالندوه شرکت می کرد و به اظهارات بزرگان عرب گوش فرا می داد و آن چه را حق می یافت به آن خشنود شده و می پذیرفت و در مقابل انزجار خود را از باطل و کارهای ناروا آشکار می ساخت. در بر منابع آمده است که پیامبر صلی الله علیه و آله در دوران خردسالی و جوانی در مجالس قریش شرکت می کرد. در یکی از این مجالس که تنی چند از بزرگان یمن نیز حضور داشتند یکی از آن ها رسول خدا را دید که گاهی خیره و تند و گاهی با نگاهی آرام که نمایان گر شادی بود به آنان می نگرد، او پس از مشاهده این حالت پیامبر، پرسید چه خبر است که این جوان را می بینم که گاهی با نگاهی تیز و گاهی به دیده لطف آمیز و شرمگین به شما می نگرد؟ به خدا سوگند اگر نگاه نخست او تیری می بود دل های یکایک شما را به رشته خود می کشید و اگر نگاه دوم او نسیمی می بود مردگان شما را زنده می ساخت. (4)

فصل چهارم : اخلاق اجتماعی پیامبر صلی الله علیه و آله

اشاره


1) ابن هشام، السيرة النبويه، ج 1، ص 142 .

2) تاريخ يعقوبي، ج 1، ص 10؛ ابن هشام، السيرة النبويه، ج 1، ص 135 .

3) السيرة الحلبيه، ج 1، ص 157 ؛ انساب الاشراف، ج 2، ص 13 .

4) محمد ابوزهره، خاتم پیامبران، ج 1 ص 264 .

گزارش ها و اخباری که باز کننده دوران نوجوانی و جوانی پیامبر صلی الله علیه و آله است نشان می دهد که آرامش و وقار در سیمای متفکر وی در مقایسه با هم سالانش پیدا بود و راهی را که او انتخاب نموده بود با راه جوانان دیگر و حتی سالمندان تفاوت اساسی داشت. او با دیگران به دنبال هوی و هوس و کارهای بیهوده نمی رفت و همیشه خلوت گزینی را دوست می داشت. (1)اهمیت این امر در آن است که پیامبر دوره بحران ساز نوجوانی و جوانی خود را در جامعه ای سپری نم-ود ک-ه انواع کج اندیشی ها و رفتار ناشایست در آن رواج داشت و آن حضرت به هیچ وجه در بند آن تاریکی ها گرفتار نیامده و سبک سری جوانان و نخوت و غرور پیران مکه در زندگی او راه نیافت. (2)

1 - عفت و پاک دامنی

دوران نوجوانی و جوانی محمد در جامعه ای سپری شد که انواع رذایل اخلاقی بر آن حاکم بود؛ جوانان و بلکه سالمندان حجاز به بی عفتی و انحرافات جنسی گرایش پیدا کرده بودند، تا جایی که آشکارا پرچم هایی به علامت فساد و دعوت به بی عفتی بر سر در

برخی از خانه های زنان افراشته شده بود و افراد بی بند و بار را به آنجا دعوت می کرد.

در چنین جامعه آلوده ای، رسول اکرم عفت و پاک دامنی خود را حفظ کرد. او با این که تا بیست و پنج سالگی ازدواج نکرده بود تحت تأثیر محیط قرار نگرفت و کوچک ترین عمل منافی عفت از او سر نزد. (3)این لطف خداوند بود که محمد در دوران شور جوانی نه تنها گرفتار بی عفتی و انحرافات جنسی نشد، بلکه از گرفتار آمدن به مقدمات و زمینه های پیدایش آن نیز به دور بود. او با کمک خداوند و اراده خود توانست جلوی خواسته های شهوانی، تمایلات جنسی و خوش گذرانی ها را بگیرد. (4)در برخی منابع درباره عفت و پاک دامنی پیامبر آمده است که از ابتدای زندگی تا سال خوردگی به عفت و پاک دامنی شهرت داشت و کسی در تاریخ سراغ ندارد که وی در عنفوان جوانی آلوده به شهوات و تمایلات جنسی شده باشد و هرگز درباره او شنیده نشده که اهل لهو و لعب و یا باده گساری باشد و یا با زنان سر دوستی داشته باشد. در صورتی که دشمنان حضرت پافشاری داشتند تا هر عیب و نقصی را که احتمال بدهند در پیامبر هست بزرگ جلوه داده تا نسبت به رسالت حضرت در مردم شک و شبهه ایجاد کنند. (5)


1) حلي، علي بن يوسف، العدد القويه، ص 146 ؛ زرکلي، خير الدين، الاعلام، ج 6 ، ص 218 .

2) طالقانی، سید محمود، پرتویی از قرآن، ج 3، ص 195 .

3) پیشوایان معصوم، ص 22.

4) محمد ابوزهره، خاتم پیامبران، ج 1، ص 293 .

5) همراه پیامبران در قرآن، ص 537.

2 - صداقت و پایبندی به عهد

برای پی بردن به ویژگی های اخلاقی کسی توجه به تعامل های اجتماعی او ضروری است زیرا از این طریق میزان راست گویی و پای بندی به قول و قرارهای او با دیگران به دست خواهد آمد. ما دو صفت پایبندی به تعهد و صداقت را یک جا مطرح کردیم، چرا که به نظر می رسد این دو صفت دو روی یک سکه را تشکیل می دهند و هر دو صفت، پرتویی از یک خورشید هستند؛ امکان ندارد کسی راستگو باشد اما به قول و قرار خود عمل نکند.

صداقت و راست گویی رسول خدا صلى الله علیه وآله در تمام دوران عمر مبارکش - از جمله دوره جوانی و پیش از بعثت چنان در میان همگان معروف و مشهور بود که حتی ابوسفیان - دشمن شماره یک آن حضرت نزد هر قل پادشاه روم به صداقت و راستی آن حضرت در دوره پیش از بعثت اعتراف نموده و گفت او از نسب بالایی برخوردار است و تا به حال از او دروغ نشنیده ایم. (1)صداقت او در سخن گفتن محدود نبود، بلکه در درک و احساس و کردار خود نیز صادق بود و درک او از اشیا در کی صادقانه

بود. به جهت همین صداقت بود که شواهدی از پایبندی او به قول قرارهایش مشاهده می شود که در همان دوران جوانی و پیش از

بعثت به عنوان یک جوان متعهد و مسئولیت پذیر بدان پایبند بود.

قطب راوندی و دیگران از مردی به نام عبدالله بن ابی الحمساً نقل می کنند که:

«پیش از بعثت بین من و محمد دادوستد بود. مقداری من طلب کار شدم به او گفتم همین جا باش من برگردم. آن روز و روز بعدش فراموش کردم که برگردم روز سوم نزد او آمدم و دیدم او همانجا منتظر من است. برای او جریان فراموشی خود را گفتم، او فرمود: من سه روز است که در این جایگاه تعیین شده منتظر شما هستم. آن حضرت مانند جدش اسماعیل راست گو و و فاکننده به عهد بود». (2)

هم چنین از عمار نقل شده که :

«پیش از بعثت من با پیامبر شبانی میکردیم روزی به او پیشنهاد دادم خوب است فردا گوسفندان خود را به چراگاه فخ ببریم و محمد پذیرفت. چون فردا شد به آن جا رفتم و دیدم محمد پیش از من به آن جا رفته، ولی گوسفندان خود را از چریدن باز می دارد. پرسیدم: چرا نمی گذاری گوسفندان بچرند؟ فرمود: چون به تو وعده داده بودم، نخواستم گوسفندان من پیش از تو از سبزه های این جا استفاده کنند». (3)

بدین سان او با صداقت و تعهد پذیری خود پیش از بعثت توانست راهی به آینده و دوره رسالت برای خود باز نموده و دیگران را به صداقت و مسئولیت پذیری فراخواند.


1) قاضي عياض، الشفا بتعريف حقوق المصطفي، ج 1 ص 119 .

2) الخرائج والجرائح، ص 616 ؛ سیر اعلام النبلا، ج 1، ص 67 ؛ قاضی عیاض، پیشین، ص 275 .

3) بحار الانوار، ج 15، ص 410 .

3 - امانت داری

غالب مؤرخان و سیره نگاران - که درباره صفات رسول اکرم صلی الله علیه وآله پیش از بعثت سخن گفته اند - از پیامبر صلی الله علیه وآله به عنوان یک شخصیت امین نام برده اند. این صفت شایسته چنان در سیره عملی آن حضرت تجلی یافته بود که در دل و جان تمام قریش جای باز کرده و همگان او را با صفت امین می شناختند تا با نامش یعنی محمد صلى الله علیه و آله. (1)

اما در این میان نکته ای که مورد غفلت واقع شده بیان مصداق است و این که چرا محمد صلی الله علیه و آله در بین آن مردم ک-ه

امانت داری واقعی خود را از دست داده بودند؛ با این صفت به شهرت بالایی دست یافته بود و از طرفی این مطلب هم روشن است که امین بودن و امانت داری غالبا در مسائل مالی کاربرد دارند، زیرا در طول تاریخ بشریت این گونه بوده است که پیش از روی کار آمدن نظام بانکداری بیشتر مردم مازاد بر مصرف و پس اندازهای خود را نزد افراد قابل اعتماد می سپردند، تا هنگام نیاز از آن استفاده نمایند. حال با توجه به این واقعیت اجتماعی و تأمل در زندگی پیامبر صلی الله علیه و آله می توان به این واقعیت رسید که آن حضرت در میان مکیان از جمله امانت داران و معتمدان مالی آن ها بوده است، که آن حضرت چنان از اعتماد بالایی برخوردار بودند که در دوران پس از بعثت و آن همه خصومت و دشمنی بداندیشان با او باز به عنوان امانت دار مردم مطرح بود و اموالی از مکیان نزد آن حضرت نگهداری می شد که مهم ترین رهیافت برای این مطلب روایت مشهوری است که پیامبر صلی الله علیه و آله هنگام هجرت ب-ه م-دي-ن-ه علی را در مکه گذاشت و به او سفارش نمود که پس از خروج پیامبر صلی الله علیه وآله از مکه اموالی که از مردم نزد او به امانت ب-ود ب-ه صاحبانش برگرداند و امیرمؤمنان علیه السلام هم پس از خروج پیامبر صلی الله علیه و آله به مدت سه روز آن امانت ها را برگرداند. (2)بسیار روشن است که این امانت داری و اعتماد سازی پیامبر صلی الله علیه و آله در دوره پیش از بعثت رسول اکرم صلی الله علیه و آله وجود داشته است و نیز روایات فراوانی وجود دارد که همین امانت داری پیامبر صلی الله علیه و آله توجه بانوی قریش خدیجه را به آن حضرت جلب نمود که سرمایه خود را در اختیار آن جوان بیست و پنج ساله قرار داد تا شغل تجارت را پیشه خود سازد. (3)

4 - مبارزه با سنت های غلط اجتماعی

انسان های آرمان گرا و نیک اندیشی که تفکر الهی دارند در رفتار و کردار خود پیرو بی چون و چرای امواج اجتماعی نیستند، بلکه با داشتن ملاک های ارزشی و افق روشن و با دید کارشناسانه به کردار و رفتار اجتماعی نگریسته آن را که خوب و ارزش مند

تشخیص دهند انجام می دهند و از کردار ضدارزش دوری می کنند. حضرت محمد صلى الله علیه و آله از جمله جوانان آرمان گرا و اندیشه ور بود که به موازات عمل کرد اثر گذار اجتماعی - که نگارش یافت - از یک سلسله آداب و رسوم و محافلی که در آن یاد


1) دلائل الامامه، ص 11 ؛ بحار الانوار ، ج 15 ، ص 369 ؛ سیره ابن اسحاق، ص 78 ؛ طبقات الكبري، ج 1 ص 121 .

2) ابن هشام، السیره النبويه، ج 2، ص 129 ؛ تاريخ طبري، ج 2، ص 247 ؛ انساب الاشراف، ج 1، ص 261 .

3) ابن هشام، السيرة النبويه، ج 17 ، ص 188 ؛ بحار الانوار، ج 16 ، ص 22 .

خدا نبود دوری گزیده به مکانهای خلوت و تنهایی پناه می برد که به شواهدی در این زمینه اشاره می شود:

الف - دوری گزیدن از بت کده ها و بت پرستان: یکی از رویه های عبادی غلط و ننگین دوره جاهلیت رو آوردن اعراب به مجسمه های بی جان با هدف پرستش آن ها بود. در این باره آنچه از روایات استنباط می شود، محمد جوان در ابتدای زندگی در پرتو عنایت

خداوند، راه خود را تشخیص داده و بدون اضطراب و تردید، روش های نادرست و کرنش قومش را در برابر بت ها بدعت دانسته و از بت ها و بت پرستان دوری می گزید. (1)بسیار اتفاق می افتاد هنگامی که دیگران به سوی بت کده ها می رفتند، محمد جوان با کینه و نفرتی که از بت ها در دل داشت از آن ها دور شده و در غار حرا به نجواگری و نیایش با خدایش می پرداخت. (2)در این میان عده ای که با افکار و اندیشه محمد جوان آشنایی نداشتند و بنابر فرهنگ عمومی مکیان که به بت ها سوگند یاد می کردند محمد را نیز ب-ا آنان هم اندیشه دانسته و آن حضرت را به لات و عزی سوگند می دادند، اما او که با شنیدن نام آن دو بت در اثر شدت خشم، چهره اش دگرگون می شد، می فرمود:

«به خدای واحد نزد من چیزی از آن دو بت مغبوض تر نیست». (3)

از زید پدر اسامه نقل شده است که پیامبر صلی الله علیه وآله در جوانی طواف خانه کعبه را انجام می داد سوگند به خدا که او هیچ گاه دست به سوی بت ها دراز نکرد تا این که خداوند او را به پیامبری برگزید. (4)دیدن بت ها در خانه کعبه چنان برای پیامبر صلى الله علیه و آله آزار دهنده بود که پس از بعثت روزی در جمعی از اصحاب از خاطرات تلخ دوره جوانی خود چنین یاد می کرد:

در آن روزگار دیگران گاهی به پرستش بت ها می رفتند و گاهی مشغول می گساری می شدند، اما من هیچ گاه آنان را همراهی نکردم، زیرا نفرت آورترین چیز نزد من شراب و بت ها بود». (5)

بدین سان حضرت محمد صلى الله عليه و آله نه تنها لحظه ای از عمر شریفش را به بت پرستی نگذراند، بلکه از شنیدن نام آن ها هم بیزاری جسته و از آیین مشرکان و بت پرستان دوری کرد. او مسیر دیگری می پیمودند و هیچ گاه شیفته آداب و سنن خرافه قومی نشده و با امداد خداوند به رشد و تکامل معنوی خود ادامه داده و همیشه ناخوشایندی خود را از دیدار بت ها نشان می داد. (6)

اعلام انزجار و دوری از بت ها پیش از بعثت بود که دست آن حضرت را برای مبارزه و سرنگون سازی بته ا پس از بعثت باز نمود و در مبارزه عملی با مشرکان، آن کج اندیشان لجوج هرگونه تهمت و افترا به حضرت بستند، اما در هیچ یک از منابع نیامده


1) بحار الانوار، ج 18، ص 278 .

2) العدد القويه، ص 146 ؛ قاضي عياض الشفا بتعريف حقوق المصطفي، ج 1 ص 91 .

3) دلائل الامامه، ص 11 ؛ اعلام الوري، ص 17 ؛ تنزيه الانبياء، ص 131.

4) بيهقي، دلائل النبوه، ج ، ص 316 ؛ سیر اعلام النبلا، ج ، ص 67 .

5) السيرة الحلبيه، ج 1، ص 125 ؛ ذینی دحلان، السيرة النبويه، ج 1 ، ص 103 .

6) اعلام الوري، ص 147 ؛ همراه پیامبران در قرآن، ص 435 .

است که آن حضرت را به بت پرستی متهم کرده باشند.

ب - دوری جستن از گردهم آیی ها و شب نشینی های قریش: آنچه از گزارش مؤرخان به دست می آید پیش از اسلام در محیط حجاز حکومت مرکزی واحد نبود، بلکه به صورت نظام استبدادی قبیلگی اداره می شد و تعاملات اجتماعی آنان نیز نظام مند نبود. (1)یکی از آداب اجتماعی که برای آنان نوشته شده است گرد هم آیی ها و شب نشینی های شیطانی بود که غیر از شهوترانی و می گساری هدف دیگری نداشتند. (2)

با نگاه رفتارشناسانه در سیره و روش پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله می توان به این واقعیت رسید که ایشان در همان دوره جوانی با مردم تعامل اجتماعی بسیار محدود داشته و در گردهم آیی ها و شب نشینی های آنان هرگز شرکت نمی جست و در محافل شعرخوانی که در بازارهای معروفی مانند عکاض، ذی المجاز ، مجنه و جاهای دیگر توسط سرایندگان معروف عرب برگزار

می شد و افرادی همانند امرءالقیس شاعر معروف عرب جریان عشق بازی شهوانی خود با دختر عمویش عنزه را شرح می داد، (3)محمد جوان با اعلام انزجار از آن محافل هرگز در آن شرکت نمی جست. (4)ام ایمن کنیز و خدمت گذار آن حضرت خاطره شیرین خود را این گونه بیان می کند مردم دوره جاهلیت عید مخصوصی داشتند که از اول صبح تا پاسی از شب همگان نزد بتی به نام «بوانه» که - مورد پرستش آنان بود - جمع می شدند و با راه انداختن هلهله و پای کوبی، رقص و آواز، جشن می گرفتند و در پایان با انجام قربانی نزد آن بت متفرق می شدند، اما هیچ گاه ندیدم که محمد در این جشن شرکت جوید، حتی برخی عموهایش او را دعوت می کردند که در این جشن شرکت کند، اما او در جواب می گفت: با شرکت در آن محفل تمام اعضای بدنم به لرزه در می آید، لذا نمی توانم در آن جشن شرکت جویم. (5)در برخی منابع در این باره آمده است حضرت محمد صلی الله علیه وآله پیش از بعثت، در شب نشینی ها و دیگر مجالسی که قریشیان اوقات فراغت خود را با آن پر می کردند شرکت نمی جست، مگر آن اجتماعی که در کار خیر بود که خوی بزرگوانه او وی را به همراهی با آنان در کار خیر فرا می خواند. (6)

آری! حضرت محمد صلی الله علیه وآله در جوانی از به زبان آوردن فحش و ناسزا که به شخصیت انسان آسیب می رساند پرهیز

می کرد و از کارهای ناروای قومش خشمگین می شد؛ به حدی که حتی یک بار هم در مجالس جشن یا عید آنان شرکت نکرد. (7)


1) تاريخ يعقوبي، ج ، ص 1 ص 383؛ مروج الذهب، ج 2، ص 269

2) معجم البلدان، ج 2، ص 142 .

3) آلوسي، بلوغ الارب في معرفة احوال العرب، ج 2، ص 264 .

4) تاریخ طبری، ج 27 ، ص 161 ؛ ذینی دحلان، السیره، ج 1، ص 103 .

5) خصايص الكبري، ج 1، ص 89 ؛ابوسعید خرگوشي، شرف النبي، ص 55؛ تاریخ الخميس، ج 1، ص 254 .

6) خاتم پیامبران، ص 403 .

7) همراه پیامبران در قرآن، ص 435 .

فصل پنجم : جایگاه اجتماعی محمد صلى الله علیه و آله در جوانی

اشاره

تجربیات اجتماعی و نحوه تعامل انسان ها در هر عصر و دوره نمایان گر این واقعیت است که هر فردی گرچه در رفتار و شخصیت خود گرفتار انحطاط شود، از عمل کرد شایسته و نیک مانند عفت، صداقت، امانت داری و... که از دیگران سر می زند با دید نیک نگریسته و انجام دهنده آن را ستایش می کنند. در این میان از رفتارشناسی عصر جاهلیت نمایان است که آنان دارای چنان روحیه برتربینی و تکبر بودند که بزرگان و شیوخ شان، هم صحبت شدن و ارزش نهادن به کودکان و جوانان را برای خود عیب دانسته و نسبت به زیر دستان و ضعیفان مانند کنیزان و یتیمان اظهار محبت نمی کردند.

در این میان دوره نوجوانی و جوانی رسول اکرم صلى الله علیه و آله با توجه به این که از یک طرف یتیم بود و از طرف دیگر هم می کوشید از اجتماع فساد انگیز آنان دوری بجوید و این دو امر می طلبید کسی به ایشان توجه نکند، اما بنابر شواهد تاریخی نسب و شرافت خانوادگی در کنار آن رفتار شایسته ای که پیشتر نگارش یافت، زمینه ساز این حقیقت گردید که همگان ایشان را قبول داشته و احترام خاصی برای آن حضرت قایل باشند. (1)

برخی از روایات که درباره جایگاه و سابقه درخشان پیامبر صلی الله علیه و آله پیش از بعثت نقل شده است، نشان دهنده اعتماد بالای مردم آن روزگار به آن حضرت است. از ابوطالب نقل شده است:

«من مدتی را که با فرزند برادرم در شام به سر می بردیم مردم مکه چنان مشتاق دیدار محمد بودند که وقتی خبر برگشتن فرزند برادرم به مکه رسید زن و مرد و کوچک و بزرگ استقبلوه شوقا اليه الا ابوجهل (2)به جهت شوق و علاقه ای که به فرزند برادرم داشتند به استقبال او آمدند، مگر ابوجهل که تاب دیدن محمد را نداشت ».

بر اساس همین پیشینیه نیک اجتماعی بود که بنا به برخی روایات هنگامی که پیامبر صلی الله علیه و آله می خواست برای اولین بار قریش را به اسلام دعوت کند به آنان خطاب نمود:

«اگر به شما خبر دهم پشت این کوه دشمن با لشکر خود آماده حمله به شما است سخنم را باور می کنید؟ همه گفتند: آری ما از تو دروغ سراغ نداریم». (3)


1) الشفا بتعريف حقوق المصطفي، ج 1، ص 118 .

2) العدد القويه، ص 134.

3) تاريخ الطبري، ج 2 ، ص 319 ؛ الكامل في التاريخ، ج 2، ص 60 .

از این اظهار نظر قریش میتوان به دست آورد که چون آنان در ابتدای دعوت پیامبر صلى الله علیه و آله با برنامه های اصلاح گرانه آن حضرت نبودند، به خاطر صداقت و درست کاری که از پیامبر صلی الله علیه و آله سراغ داشتند گفتار حضرت را تصدیق می کردند، اما پس از آن که به ماهیت برنامه اصلاحی پیامبر صلی الله علیه و آله پی بردند و همه چیزشان را در معرض نابودی دیدند، با لجاجت ب-ه ستیزه جویی با آن حضرت برآمدند و گرنه پیامبر صلی الله علیه و آله در دوران جوانی در اثر رفتار شایسته خود بین زنان و مردان مکه از موقعیت بالایی برخوردار بود که در واقع دعوت حق جویانه او را باور داشته و تصدیقش می نمودند. (1)

سرانجام این که پیامبری و رسالت هم نیازمند پیشینیه نیک نامی معنوی است و هم سابقه خوش اجتماعی، که این دو در حد بالایی در پیامبراکرم صلی الله علیه وآله وجود داشت. یکی از رهیافت های مناسب و دقیق ب-ه حقایق و واقعیت های زندگانی افراد، اظهارنظرها و قضاوت های دیگران است که در این میان کاویدن دوره نوجوانی و جوانی پیامبر صلی الله علیه و آله در آیینه روایات و اعتراف دوستان و دشمنان آن حضرت ما را به صفای جوانی او بیشتر آشنا ساخته و راهبردی مطمئن برای دست یابی به زوایای

زندگانی نورانی آن حضرت می باشد که به شواهدی از مقبولیت اجتماعی و اعتراف دوستان و دشمنان آن حضرت اشاره می شود:

1 - داوری خردمندانه

یکی از وقایع ارزشمند و اثر گذار - که نمایانگر درایت و خردمندی محمد صلی الله علیه و آله در جوانی میباشد - داوری آن حضرت در نصب حجر الاسود و جلوگیری از ستیزه جویی قبایل مکه است. زیرا هنگامی که محمد صلى الله علیه و آله سی و پنج ساله بود، در اثر سیلی که از اطراف مکه سرازیر شد دیوارهای کعبه آسیب فراوان دید. کعبه که تا آن زمان سقف نداشت برخی اوقات اموال آن به سرقت می رفت. بزرگان مکه تصمیم گرفتند که دیوار کعبه را بازسازی نموده و سقفی نیز برای آن بسازند وقتی دست به کار شدند و دیوار کعبه به اندازه قامت یک انسان بالا آمد می خواستند حجر الاسود را در جایگاهش نصب کنند که رقابت ها و تفاخرهای قبیلگی بار دیگر زنده شد و هر قبیله ای می خواست افتخار نصب حجر الاسود نصیب آن ها گردد. بنی عبدالدار طشتی از خون حاضر نموده و همگان با فروبردن دست خود در آن پیمان بستند که نگذارند افتخار نصب حجر الاسود از آن دیگری گردد. در آن هنگام بنی عدی نیز با آنان هم پیمان شدند وضعیت پیش آمده بسیار خطرناک بود و در آن میان برخی به دنبال راه حلی خردمندانه و بدون نزاع بودند، تا این که با پیشنهاد ابوامیه بن مغیره که سال مندترین افراد قریش بود توافق نمودند که نخستین کسی که از درب بنی شیبه وارد مسجد شود در میان آنان داوری نماید. چشم ها به درگاه کعبه دوخته شده بود که به ناگاه محمد امین وارد شد و همگان فریاد زدند این محمد امین است و ما به داوری او راضی هستیم. (2)او که از ماجرا خبر نداشت وقتی از ماجرا آگاه شد، در یک اقدام خردمندانه گفت: پارچه ای حاضر کنید با آماده شدن پارچه محمد حجر الاسود را میان آن گذاشت و از هر کدام از


1) الطبقات الكبري، ج 2، ص 153 .

2) تاريخ يعقوبي، ج ص 19 ؛ بيهقي، دلائل النبوة ، ج 1، ص 330 ؛ انساب الاشراف، ص 108 .

سران قبایل خواست گوشه ای از پارچه را گرفته و بلند کنند تا همگان به افتخار نصب حجر الاسود دست یابند. آنان اطراف پارچه را گرفته سنگ را بالا بردند تا به جایگاهی رسید که باید آن را نصب می کردند آن حضرت سنگ را با دست خود گرفته و در جایگاهی نصب نمود و با این تدبیر عاقلانه و فکر صحیح، قضیه فیصله یافت و از بروز جنگ جلوگیری شد. (1)

این داوری جوان مدبر و نیک اندیش بنی هاشم چنان ارزشمند بود که حتی حسادت برخی افراد را برانگیخت؛ مردی از اهالی نجد بلند شده فریاد زد چه شده که شما بزرگان مکه به داوری کسی که کوچک ترین و فقیرترین شماست تن داده و او را به این بزرگی رسانیده اید. (2)اما مقبولیت اجتماعی و تدبیر روشن بینانه پیامبر صلی الله علیه وآله مجالی بر آن یاوه سرایی ها نداده و همگان ب-ه داوری آن حضرت تن دادند.

2 - اعتراف دشمنان

از پی آمدهای نیک سابقه درخشان اجتماعی رسول اکرم صلی الله علیه وآله این بود که پس از بعثت عده ای که لیاقت و آمادگی پذیرایی ایمان را داشتند همین که با دعوت آن حضرت روبه رو شدند دعوت حق طلبانه آن حضرت را به جان و دل خریدند.

اما برخی قلب های تاریک که با باطل خو گرفته بودند، با ترفندهای گوناگون پا به میدان گذاشته، در جست وجوی راه کارهای مقابله با آن حضرت بودند. آنچه مؤرخان از حالت استئصال و درماندگی قریش در موضع گیری هایشان با رسول اکرم صلى الله علیه و آله نقل نموده اند بسیار جالب است، زیرا آنان با هر شیوه پیش گیرانه ای که می خواستند در برابر پیامبر صلی الله علیه و آله ایستادگی کنند در می یافتند که با پیشینه نیک آن حضرت هم خوانی نداشته و موجب سرافکندگی بیشتر آنان می شد. ابن شهر آشوب معتقد است پیامبر صلی الله علیه و آله در دوران پیش از بعثت ده مورد از خصلت های پیامبران را داشت، که اگر کسی یکی از آن خصلت ها را می داشت از عظمت و بزرگواری او حکایت می کرد. همین خصلت های شایسته پیش از رسالت بود که بعدها در دوره رسالت کافران قریش هر افترا و تهمتی به آن حضرت می بستند مردم متوجه دروغ بودن آن شده و سبب سرافکندگی افترازنندگان می شد. (3)برای تأیید این مطلب اعترافات روشن گرایانه برخی دشمنان و خفاش صفتان که در برابر مشعل فروزان محمد صلى الله عليه وآله تاب مقاومت نداشتند شاهد خوبی است.

ابن ابی اسحاق و دیگران می نویسند:

«روزی کفار قریش در محفلی گرد آمدند تا راهی برای مقابله با پیامبر صلی الله علیه و آله بیابند؛ هر کس پیشنهادی مطرح کرد. در آخر ولید بن مغیره که سمت گردانندگی جلسه را داشت گفت هیچ یک از پیشنهادهای شما با سابقه خوش محمد صلى الله علیه و آله هم خوانی ندارد و هر چه در باره او بگویید مردم


1) بحار الانوار، ج 15، ص 337 سیره ابن اسحاق، ص 108 ؛ سیره ابن هشام، ج 1، ص 192 ؛ الطبقات الكبري، ج 2، ص 46 ؛ السيرة الحلبيه ، ج 1، ص 141 .

2) انساب الاشراف، ج 1، ص 110 .

3) مناقب آل ابی طالب، ج 1، ص 164 .

در خواهند یافت که بیهوده و باطل است». (1)

هم چنین نقل شده است نضر بن حارث بن کلده که از او به عنوان شیطان قریش و از دشمنان سرسخت پیامبر صلی الله علیه و آله یاد شده است روزی به ابوجهل و دیگران گفت:

«شما همگی محمد را در جوانی پسندیده ترین، راستگوترین و امین ترین مردم می شناختید، اما چون به سن بالا رسید و ادعای پیامبری نمود گفتید ساحر، کاهن، شاعر و دیوانه است. بدانید که هیچ یک از این صفات با رفتار او هم خوانی ندارد ای گروه قریش در کار خویش بیندیشید که به امری بزرگ گرفتار شده اید». (2)

در برخی منابع اعتراف زبونانه ابوجهل درباره جوانی پیامبر صلی الله علیه و آله چنین نقل شده است شبی از شب ها ابوجهل با ولید بن مغیره به طواف خانه کعبه پرداخته بودند و در همان هنگام سخن از پیامبر صلی الله علیه وآله به میان آمد و ابوجهل گفت: والله اني لاعلم انه صادق؛ به خدا سوگند می دانم او (محمد) راست می گوید. ولید گفت: خاموش باش تو از کجا این سخن را می گویی؟ ابوجهل گفت ای ولید ما او را در کودکی و جوانی راستگو و امین می دانستیم. چگونه پس از تمام و کامل شدن عقل و کمال و رشد، او را دروغ گو و خائن بنامیم. باز تکرار می کنم که او راست می گوید. ولید گفت: اگر چنین است پس چرا او را تصدیق نکرده و به او ایمان نمی آوری؟ ابوجهل گفت: می خواهی دختران قریش بنشینند و بگویند از ترس شکست، تسلیم برادرزاده ابوطالب شدم. نه قسم به لات و عزی هرگز از او پیروی نخواهم کرد. این جا بود که آیه:

«و ختم على قلبه و سمعه».

خدا بر گوش و قلب او مهر نهاده نازل شد. (3)ابو سفیان نیز در دیداری که با هر قل پادشاه روم داشت چنین اعترافی داشت؛ هرقل از او پرسید: محمد پیش از ادعای نبوت در میان شما چگونه بود؟ آیا در برخوردهایش بادیگران دروغ می گفت؟ ابوسفیان پاسخ داد: نه ما هرگز از او دروغ نشنیده بودیم. هر قل گفت بنابراین او وقتی با مردم دروغ نمی گوید چگونه نسبت به خداوند دروغ می گوید. (4)

208 ؛ خاتم پیامبران، ج 1، ص 391 .

این اعترافات دشمنان به خوش سابقگی پیامبر صلی الله علیه وآله و نیز درماندگی آنان در مقابله با پیامبر صلی الله علیه و آله گویای پاکی و طهارت محمد صلی الله علیه و آله پیش از بعثت میباشد و گرنه دشمنان آن حضرت پافشاری داشتند، تا هر عیب و نقصی را که احتمال


1) سیره ابن اسحاق، ص 150 ؛ انساب الاشراف، ج 1، ص 133 ؛ البداية والنهايه، ج 3، ص 61 .

2) تاریخ پیامبر اسلام صلي الله عليه وآله، ص 115 .

3) تفسير مراغي، ج 25 ، ص 27 ؛ تفسیر نمونه، ج 21 ، ص 267 .

4) تبريزي، ابوطالب تجليل، براهين اصول المعارف الهیه، ص

بدهند در پیامبر صلى الله علیه و آله هست بزرگ جلوه دهند تا نسبت به رسالت آن حضرت در مردم ایجاد شک و شبهه کنند. (1)

3 - روایت دوستان

از آن جا که بیش ترین دوره عمر رسول خدا صلى الله علیه وآله در کنار عموی بزرگوارش ابو طالب سپری شده است، بیشترین و بهترین خاطرات دوره جوانی پیامبر صلی الله علیه و آله نیز از عمویش ابوطالب نقل شده است. در روایتی از ابوطالب آمده اس-ت م-ن شب و روز مراقب فرزند برادرم بوده و همیشه با او بودم. شبی وقت خواب به او گفتم لباس خود را در آورده و بخواب. دیدم چهره اش گرفته است (از این کار خوشش نمی آید) و از طرفی هم نمی خواهد با من مخالفت کند، تا این که گفت: عموجان صورتت را برگردان تا لباس خود را برگیرم و به رخت خواب روم. گفتم: چرا؟ گفت: برای کسی سزاوار نیست که به بدن من نظر افکند. ابوطالب می گوید از این رفتار او شگفت زده شدم و صورت خود را برگرداندم تا به بستر رفت و بسیاری از اوقات در دل شب سخنانی از او می شنیدم که مایه تعجبم می شد و گاهی بالای سر او نوری از آسمان کشیده می شد و هرگز از وی دروغی نشنیده ام و از کارهای جاهلانه دیگران دوری می نمود و هیچ گاه ندیدم بی مورد بخندد و چه بسا مرد زیبایی را می دیدم که می آمد دست به سر او می کشید و از نظر من دور می شد و با کارهای پسندیده، جوانی خود را سپری نمود، تا این که از جانب خداوند به پیامبری برگزیده شد. (2)

در روایت دیگری آمده است که روزی ابوطالب فرزندش علی را به یاری رسانی پیامبر صلی الله علیه و آله توصیه نمود. امیرمؤمنان علیه السلام در پاسخ پدرش گفت: من برای رضایت خداوند در یاری احمد می کوشم، زیرا او پیامبر صلی الله علیه و آله هدایت گری است که در طفولیت و جوانی پیوسته ستوده بود. (3)

در اشعاری که در واقعه ازدواج پیامبر صلی الله علیه و آله و خدیجه در توصیف و مدح رسول اکرم صلى الله علیه و آله سروده شده نیز یاد آور صفات برجسته و حیای آن حضرت در جوانی است. در این واقعه عبدالله بن غنم با سرودن اشعاری خدیجه را چنین تبریک و تهنیت گفت: گوارا باد تو را ای خدیجه که همای سعادت به سوی تو آمد و همسر برترین افراد گردیدی، کجا می توان همانند محمد یافت، او است که دو پیامبر صلى الله علیه و آله نیکو عیسی و موسی به وی بشارت داده اند. زنان عالم مانند او نزاییده اند مکارم اخلاق و بزرگواری ها و حیا در او جمع است و همیشه خواهد بود اگر احمد با همه آفریده ها سنجیده شود بر همه برتری دارد. همانا برتری های او برای قریش هویدا است. (4)


1) همراه پیامبران در قرآن، ص 537 .

2) العدد القويه، ص 146 ؛ بحار الانوار، ج 15 ، ص 360.

3) مناقب آل ابو طالب، ج 1، ص 97 ، ترجمه اشعار.

4) بحار الانوار، ج 16 ص 74 .

گفتار ابوطالب درباره کردار نیک محمد صلی الله علیه وآله و نیز اشعاری که در بیست و پنج سالگی محمد صلى الله علیه وآله در جریان ازدواجش سروده شده نمایشی است از چهره پاک و معصوم محمد جوان که همه دوستان به شایستگی و کاردانی و لیاقت او

اعتراف داشتند.

فصل ششم : رهیافتی بر سیره عبادی و مذهبی پیامبر صلی الله علیه و آله در جوانی

اشاره

اخبار و روایاتی که درباره سیره عبادی دوره جوانی رسول اکرم صلی الله علیه و آله در دست است نشان می دهند که آن حضرت پیش از بعثت در معرفت و شناخت خداوند نمونه و در پرستش، برتر از همگان بوده است. او در کنار جاهلان که به جای «الله» نام لات و عزی بر زبان هایشان جاری بودند همواره در پی نکوداشت و زنده نمودن نام الله بوده است. گرچه درباره پرستش و شکوفا شدن

کمال و استعداد معنوی حضرت محمد در کودکی خاطرات اندکی نقل شده است که به نمونه هایی از آن اشاره می شود:

1 - یاد خداوند در هنگام صرف غذا

یکی از آداب پسندیده در اسلام بردن نام خداوند هنگام صرف غذا است. انسان هنگام غذا خوردن در حال بهره وری از نعمت خداوند می باشد که سزاوار است همزمان با استفاده از نعمت، یادی از صاحب نعمت (خداوند) داشته باشد. از همین رو سیره رسول خدا صلى الله علیه و آله این بوده که همیشه صرف غذا را با نام و یاد خداوند آغاز می کرد:

«و اذا اكل سمى و حمد لله». (1)

وقتى غذا تناول می کرد یاد خدا را برده و حمد و سپاس او را به جا می آورد.

گرچه این روایت بیان گر سیره و روش رسول اکرم صلی الله علیه و آله پس از بعثت می باشد، اما برخی روایات که بازگوینده سیره و روش آن حضرت درباره پیش از بعثت می باشد، نشان دهنده این است که در طفولیت و جوانی نیز همین سیره حسنه را داشته است. در روایتی از ابوطالب نقل شده است: از وقتی که محمد به خانه من منتقل شد عادت او این بود که هرگاه در سر سفره غذا حاضر می شد پیش از خوردن و آشانیدن می گفت: «بسم الله الاحد»، به نام خدای یکتا و پس از فراغت از غذا می گفت: «الحمدلله کثیرا»؛ شکر و سپاس فراوان خداوند را ما از این رفتار او تعجب می کردیم. (2)


1) بحار الانوار، ج 16 ، ص 266 .

2) العدد القويه، ص 146 .

2 - توکل

یکی دیگر از صفات نیک، توکل به خدا و خود را در پناه نیروی لایزال او دیدن است. انسان های عادی ممکن است خود را در پناه سراب های زودگذر مانند قوم و عشیره، مال و قدرت ببینند، اما انسان های وارسته که از دل و جان به خدا اعتقاد دارند به جز خداوند به کس دیگری دل نمی بندند. کسی که دارای اندیشه قرآنی است قرآن در باره اش می فرماید:

« وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَا اللَّهِ فَهُوَ حَسَبُهُ ». (1)

«هر کس توکل به خدا کند خداوند امرش را کفایت می کند».

از سیره عملی رسول اکرم صلی الله علیه وآله پیداست که او چه پس از بعثت و چه پیش از آن با این اندیشه قرآن زندگی می کرد و در تمام کارها و موضع گیری هایش تنها نقطه اتکایش خداوند بوده است. هنگامی که عبدالمطلب جد بزرگوار محمد صلى الله علیه و آله در حالت احتضار افتاد درباره نوه یتیم خود محمد بن عبدالله نگران بود و با فراخوانی فرزندان خود گفت: کدام یک از شما سرپرستی محمد را به عهده می گیرد من از آینده او نگرانم و این وظیفه به ابوطالب سپرده شد. (2)اما محمد صلى الله علیه و آله وقتی پریشانی و نگرانی جدش را مشاهده کرد برای آرامش او گفت:

«یا ابه لا تحزن فان لي ربا لا يضيعنى». (3)

«ای پدر گرامی محزون نباش همانا برای من پروردگاری است که هیچ گاه مرا وا نمی گذارد».

گفتن این سخن از یک کودک هشت ساله (4)نشان دهنده اوج معرفت و خداشناسی و کمال اوست که در مسیر زندگی خ-ود جز خداوند پناه دیگری نمی بیند. او از همان دوره اول زندگی، لیاقت دریافت هدایت و امداد خداوند را پیدا کرد. خداوند می فرماید:

« وَ وَجَدَكَ ضَالاًّ فَهَدى ». (5)

«و تو را بی پناه یافت پس از آن هدایت کرد».

یعنی مربیان و سرپرستان شایسته برای تو فراهم نمودم.

همین صفت توکل و پشت گرمی او به پناه خداوند بود که در دوران تبلیغ رسالت توانست با گام های استوار و ثابت،


1) طلاق: 3 .

2) ابن هشام، السيرة النبويه، ج 1، ص 189 ؛ بحار الانوار، ج 15 ص 406.

3) مناقب آل ابوطالب، ج 1 ، ص 62 .

4) بنا به نقل مشهور پیامبر موقع وفات عبدالمطلب هشت ساله بود. ر.ك: صدوق، کمال الدین، ج 1، ص 171 ؛ تاريخ طبري، ج 27 ، ص 32؛ سیره ابن هشام، ج 1، ص 213 .

5) ضحي: 7 .

فشارهای شکننده و ظالمانه دین ستیزان را تحمل نماید و بزرگ ترین تحول عقیدتی سیاسی و اجتماعی را پدید آورد (1)و این جمله کوتاه از سیره عملی رسول اکرم صلی الله علیه و آله درسی است برای هر انسان که در زندگی خود از ابزار کارساز و مطمئن تو کل بر خداوند استفاده نموده و همواره خود را در پناه او ببیند.

3 - دین پیامبر صلی الله علیه و آله پیش از بعثت

اکنون ثابت شد که پیامبر صلی الله علیه و آله پیش از بعثت دارای دین و اهل عبادت بوده است حال مهم ترین سؤال این است که آن حضرت در انجام عبادت های خود پیرو چه دینی بوده است. در این زمینه میان دانشمندان شیعه و سنی اختلاف نظر وجود دارد؛ چنان که در برخی منابع آمده است بدون تردید پیامبراکرم صلی الله علیه و آله خداپرست و موحد بوده است، اما این که آن بر مبنای کدام شریعت دین داری می کرد مورد اختلاف است. عده ای معتقدند پیش از بعثت به شریعت نوح علیه السلام رفتار می کرد، بعضی قائل اند بر آیین ابراهیم علیه السلام بوده است و برخی بر آنند که طبق آیین عیسی علیه السلام عمل می کرد. اما نظر جمعی علمای شیعه در این است که آن حضرت پیش از بعثت به شریعت خود عمل می کرد و وحی و الهام به او می رسید و روح القدس پشتوانه و مواظبش بود. (2)به نظر می رسد قول اخیر پذیرفتنی تر است. (3)

ابن کثیر در می نویسد:

«دانشمندان درباره شیوه تعبد آن حضرت پیش از بعثت اختلاف دارند که او بر شریعت بوده یا نه و اگر پیرو آیین بوده، نام آن چیست؟ برخی گفته اند پیرو آیین نوح علیه السلام و برخی گفته اند بر آیین ابراهیم علیه السلام بوده است همین نیز احتمال قوی است و همچنین گفته شده وی پیروی آیین عیسی علیه السلام بوده است و نیز چنین اظهار نظر شده است که وی آن چه برای خودش ثابت می شد پیروی و عمل می کرد». (4)

اختلاف دیدگاه ها تا آن جاست که در برخی منابع اهل سنت ادعای اجماع شده که آن حضرت پیش از بعثت تابع دین جدش

ابراهیم علیه السلام خلیل بوده است. (5)

محمد بن يوسف صالحی شامی، یکی دیگر از علمای اهل سنت پس از بررسی اقوال و نظریات در این باره بدون این که نظریه ای را برگزیند می گوید:


1) الطبقات الكبري، ج 1 ، ص 252 ؛ مروج الذهب، ج 2، ص 280 .

2) احمد صدر، سيد جوادي، دائرة المعارف تشیع، ج 3، ص 276 .

3) رسولى محلاتي، تاريخ تحلیلی اسلام، ج 2، ص 252 .

4) البداية والنهايه ، ج 3، ص 6 تا 9 .

5) معجم الوسيط في تفسير قرآن مجید، ج 4، ص 62 .

«این مسئله مربوط به علم اصول است و باید آنجا بررسی شود». (1)

بیهقی ابتدا روایتی را آورده است که جبیر از پدرش مطعم نقل نموده است که پیامبر صلى الله علیه و آله پیش از بعثت پیرو دین ابراهیم علیه السلام بوده است. پس از نقل این روایت ایشان همین نظریه را پذیرفته که آن حضرت طبق آیین ابراهیم علیه السلام عبادت می کرد. (2)

یکی دیگر از نویسندگان و تحلیل گران معاصر اهل سنت در این باره می نگارد:

«سرانجام ما این نظریه را می پذیریم که آن حضرت بر اساس آیین ابراهیم علیه السلام خدا را می پرستید و از طریق الهام و یا رؤیایی صادقه و یا کشف ناشی از تأمل و تدبر به بخش های آن پی برده بود و این احتمال را دور از واقعیت می دانیم که او شیوه پرستش خود را از تورات و انجیل گرفته باشد». (3)

سید مرتضی از دانشمندان شیعه پس از مسلم شمردن این که آن حضرت تابع دین بوده در مورد تعیین مصداق، قائل به توقف شده است، (4)اما بیشتر علمای شیعه آن حضرت را پیش از بعثت دارای مقام نبوت و تابع دین خودش دانسته اند. فتال نیشابوری گوید:

«دانشمندان امامیه اجماع دارند که پیامبر صلی الله علیه و آله پیش از بعثت به رسالت نبی بوده و عبادت های خود را طبق دین خود انجام می داده است». (5)

در برخی منابع تفسیری آمده است: در این که پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله اسلام پیش از بعثت هرگز ب-ت سجده نکرد و از خ-ط توحیدی منحرف نشد شکی نیست، اما این که پیرو کدام آیین بوده میان علما گفت و گو است؛ بعضی او را پیرو مسیح می دانند، چون قبل از بعثت پیامبر صلی الله علیه و آله آیین رسمی و غیر منسوخ بود و بعضی او را پیروی آیین ابراهیم علیه السلام می دانند و برخی گویند پیرو دین بوده، ولی در مصداق آن تردید دارند (توقف) مناسب تر از همه قول چهارم است و آن این که پیامبر صلی الله علیه و آله شخصا برنامه ای خاص از طرف خدا داشته که بر طبق آن عمل می کرده. (6)

علامه مجلسی در این باره می نویسد :

«آنچه بر من از طریق اخبار معتبر و مستفیض آشکار شده این است که آن حضرت پیش از بعثت نبی و تأیید شده روح القدس بوده و فرشته الهی با او سخن می گفته و خدا را با تمام اقسام عبادت پرستش می نموده است. عبادت های او طبق دریافت از وحی بود که برخی مطابق شرایع قبل و برخی مخالف بود و آن حضرت در عبادت خود از شرایع سابق پیروی نکرد». (7)


1) سبيل الهدي والرشاد، ج 1، ص 12 .

2) دلائل النبوه، ج 1، ص 313 .

3) ابوزهره، محمد صلي الله علیه و آله خاتم پیامبران، ج 1، ص 408 .

4) سيدمرتضي، علم الهدي، الذریعه، ج 2، ص 596 .

5) روضه الواعظین، ص 52.

6) تفسير نمونه، ج 20 ، ص 507 .

7) بحار الانوار، ج 18، ص 277 .

و در برخی آیات قرآن که پیروی از آیین ابراهیم علیه السلام را مطرح نموده متعلق به عقاید است مانند دع-وت ب-ه دعوت به توحید نه فروعات. (1)

به نظر می رسد با توجه به روایات فراوانی که رسول اکرم صلی الله علیه و آله را پیش از بعثت دارای مقام نبوت دانسته و نیز ب-ا توج-ه ب-ه بدعت هایی که در شرایع پیشین اتفاق افتاده بود می توان گفت پیامبر صلی الله علیه و آله اسلام پیش از بعثت دستورهای مشخصی برای دین داری خود دریافت می کرده که به جهت رعایت اختصار به همین مقدار بسنده شد برای تفصیل مطلب به منابع ذیل مراجعه شود. (2)

4 - عبادت و نیایش

از نوشتار پیش به این واقعیت دست یافتیم که در همان دوره پیش از بعثت همیشه نام و یاد خداوند در زندگی محمد بن عبدالله تجلی داشته و در اعماق جسم و جان او ماندگار و ریشه دوانده بود. اکنون مهم ترین مطلبی که باید به آن پرداخته شود این است که اصولاً نحوه عبادت و کیفیت عبادت آن حضرت پیش از بعثت چگونه بوده است.

از روایاتی که در این زمینه وجود دارد مسلم گردیده است که آن حضرت پیش از بعثت نماز، روزه و حج انجام می داده است. فتال نیشابوری می نگارد :

«نزد دانشمندان شیعه این مسلم است که آن حضرت پیش از بعثت از همان ابتدای رسیدن به تکلیف نماز می گزارد و روزه می گرفت، اما با نحوه عبادت سایر قریش که آمیخته با بدعت ها بود هم خوانی نداشت». (3)

به اعتقاد یکی از نویسندگان معاصر نیز از نظر تاریخ مسلم است که که آن حضرت قبل از بعثت عبادت هایی چون نماز، روزه، طواف خانه کعبه و... انجام می داده (4)و نیز امام صادق علیه السلام فرمود:

«رسول اکرم صلی الله علیه و آله پیش از بعثت چندین حج انجام داد اما در آن روزگار چون حجی که قریش انجام می دادند آمیخته با خرافات و دگرگونی بود، آن حضرت حج را با روش مخصوص خود و به طور پنهانی به جا می آورد». (5)

مجلسی می گوید:


1) همان، ص 276 .

2) طوسي، محمد بن حسن، عدة الاصول، ج 2، ص 60 ؛ بحار الانوار، ج 18 ، ص 171 - 181 ؛ طبقات الكبري، ج 1، ص 194 ؛ سبل الهدي و الرشاد، ج 1، ص 12 ؛ عبدالرزاق، المصنف، ج 5، ص 221 .

3) روضه الواعظین، ص 52 .

4) رسولی محلاتي، تاريخ تحليلي اسلام، ج 2، ص 240 .

5) مجلسي، حيوه القلوب، ج 3، ص 213 .

«مسلم است که پیامبر صلی الله علیه وآله در دوره جوانی خود عبادت هایی از قبیل طواف خانه کعبه و سایر عبادت ها را انجام می داده، اما پنهانی». (1)

و در برخی منابع بدون پرداختن به نحوه و کیفیت عبادت های پیامبر صلی الله علیه و آله از عبادت آن حضرت به «يتحنث» عبادت و

نیایش تعبیر شده است. (2)

بنابراین اگرچه نحوه و کیفیت عبادت آن حضرت به تفصیل یادآوری نشده است، اما به طور یقین او عبادت هایی از قبیل روزه و نماز و حج را به جا می آورده که با کیفیت مخصوص و متفاوت با نحوه عبادت های رایج بین بدعت گزاران آن روزگار بود، لذا عبادت هایش را پنهانی انجام می داده است.

حدیث خلوت گزینی و نیایش عاشقانه محمد صلی الله علیه وآله در غار حرا شهرت بالایی میان راویان و مؤرخان دارد و با مطالعه آن کس به قطع و یقین می رسد که آن حضرت پیش از بعثت بخشی از روزگار جوانی خود را در میان غار حرا، در حال زمزمه و

مناجات با خدا سپری نموده است. امیرمؤمنان در این بارهمی فرماید:

«ولقد كان يجاور في كل سنه بحرا». (3)

«پیامبر صلی الله علیه و آله هر سال در غار حرا به عبادت می پرداخت».

می توان این روایت امیرمؤمنان را بهترین و مطمئن ترین گزارش درباره نیایش پیامبر صلی الله علیه و آله در غار حرا دانست.

از برخی منابع بدست می آید که پیش از پیامبر صلی الله علیه وآله جدش عبدالمطلب نیز در هر سال یک ماه در غار حرا به نیایش پرداخته و فقرا و مستمندان را غذا می داد. (4)بنابر برخی روایات پیامبر صلی الله علیه و آله هنگامی که به حرا می رفت غذای مورد نیاز خود را همراه خود می برد تا نیاز به بازگشت پیدا نکند. گاهی اوقات هم اگر توقفش طولانی می شد و غذایی که همراه برده بود تمام می شد به خانه باز می گشت و غذای لازم را برداشته و دوباره به حرا می رفت. (5)

البته باید توجه داشت که خلوت گزینی آن حضرت در غار حرا به گونه ای نبود که تمام روزگار آن حضرت را دربر گرفته و از همه چیز کناره جویی نماید، بلکه بر پایه روایات - پیامبر صلى الله علیه وآله ماه رمضان هر سال را در غار حرا مشغول عبادت بوده و باقی روزها گاه گاهی روانه حرا شده به عبادت می پرداخت و هنگامی که باز می گشت نخست به طواف خانه کعبه می رفت و پس از طواف رهسپار خانه خود می شد. (6)


1) بحار الانوار، ج 18 ، ص 280 .

2) زركلي، خیر الدین الاعلام ، ج 6، ص 218 ؛ لسان العرب، ج 2، ص 138 ؛ عبدالرزاق، المصنف، ج 5، ص 221 .

3) نهج البلاغه، خطبه 192.

4) السيرة الحلبيه ، ج 1 ص 382 ؛ انساب الاشراف، ج 1 ص 105.

5) دلائل النبوة، ج 2، ص 135 .

6) بحار الانوار، ج 15، ص 363 ؛ البداية والنهايه، ج ، ص 9 ؛ الاعلام، ج 6، ص 218 .

بنا به روایت دیگری آن حضرت پیش از بعثت به غار حرا می رفت؛ گاهی هفت و گاهی سه شبانه روز آنجا توقف می کرد و پس از آن به خانه بازمی گشت. (1)

اما درباره نحوه تفکر و عبادت آن حضرت در غار حرا و این که به چه مسائلی می اندیشیده گزارش گران مطلب روشنی بیان نداشته اند و شاید جامعه آن روز درک چنین واقعیت هایی را نداشته اند، تا از رمز و راز اندیشه و کیفیت نیایش آن حضرت آگاهی یابند. اما مسلم است که نیایش آن حضرت در میان غار حرا خشک و بی روح نبوده و شاید او در کنار عبادت خداوند به وضعیت رقت بار و گمراهی قومش و جهل و بیدادگری آنان می اندیشید و رنج می برد که چگونه با کردار ناپسند خود، بر لب پرتگاه جهنم قرار گرفته اند. (2)

امام حسن عسگری علیه السلام فرموده است که پیامبر صلی الله علیه وآله در غار حرا به عبادت و تفکر می پرداخت و روزها به آن غار پناه برده و از قله آن به آثار رحمت خداوند و عجائب آن و حکمت های بدیع آن نظر می انداخت و با خیره شدن به افق و اطراف زمین، دریا، دشت، و دره، درس ها می آموخت و خداوند را آن گونه که شایسته است عبادت می کرد. (3)

یکی از دانشمندان غرب در این زمینه می نگارد:

«از عادت های حسنه و خصایص پسندیده محمد صلی الله علیه و آله یکی آن بود که در ماه رمضان کناره جویی و خلوت اختیار کرده و به ریاضت مشغول شده وقت خود را این گونه می گذراند». (4)

در برخی منابع آمده است این حقیقت مسلم است که آن حضرت در شب های پیاپی در غار حرا به عبادت می پرداخت و از این خلوت و انس بهره می گرفت و این نیز مسلم است که وی در آن هنگام به سن درک معانی دینی رسیده و پیوسته در تفکر بوده

و برای شناخت خدا و راه کسب خشنودی او تفکر و تدبر می نمود. (5)

سرانجام این که عبادت و نیایش رسول اکرم صلی الله علیه و آله در دوره جوانی در میان غار حرا مورد اتفاق است که به جهت طولانی نشدن مطلب به همین مقدار بسنده شده است. (6)


1) ذینی دحلان، السیره، ج 1، ص 163 ؛ الطبقات الكبري، ج 1، ص 194.

2) كُنْتُمْ عَلى شَفا حُفْرَةٍ مِنَ النَّارِ؛ آل عمران: 103 .

3) بحار الانوار، ج 18 ، ص 205 .

4) توماس کارلیل، زندگاني محمد صلي الله عليه وآله، ص 39.

5) خاتم پیامبران، ج 1، ص 408 .

6) براي تفصيل بيشتر ر.ك: بحار الانوار، ج 18 ، ص 363؛ طبقات الكبري، ج 1، ص 194 ؛ تاريخ طبري، ج 2 ص 194 ؛ البداية والنهايه، ج 3، ص 9.

فصل هفتم : ازدواج پیامبر صلى الله علیه و آله

1 - ازدواج با خدیجه

دوره نوجوانی و بخشی از جوانی محمد صلی الله علیه و آله در خانه عموی بزرگوارش ابوطالب سپری شد و تهیدستی ابوطال- و تهی دستی ابوطالب، به محمد صلى الله علیه و آله مجالی برای تشکیل خانواده نداده بود. گرچه ابو طالب از سر دلسوزی در اندیشه سامان گرفتن فرزند برادرش بود، اما محمد امین تا بیست و پنج سالگی ازدواج نکرد و در انتظار فراهم شدن شرایط لازم بود. (1)تا این که خداوند گشایش در زندگی محمد صلى الله عليه وآله فراهم آورد. خدیجه را که زنی با وفا، شریف، ثروت مند و مدبر بود در مسیر زندگی آن حضرت قرار داد. پس از ورود سیده قریش «خدیجه» در زندگی امین قریش «محمد صلى الله علیه وآله» تحول تازه ای در زندگی اجتماعی محمد صلى الله علیه وآله رخ نمود. خدیجه دختر خویلد بانوی زیرک و دانایی بود که با دیدن صفات نیک در سیمای حضرت محمد، تمام مال و دارایی خود را در اختیار او گذارد (2)و خود با خیال آسوده و بدون رنجش خاطر در کنار شوهر امین خود در راه رسیدن به تکامل و کسب رضایت خداوند روزگار می گذرانید. در این جا به گونه ای گذرا به جریان این ازدواج نورانی و برخی فضایل خدیجه اشاره می شود. (3)

الف - دورنمایی از شخصیت خدیجه گرچه از سرنوشت خدیجه و نحوه زندگانی وی تا قبل از سنین میان سالی و ازدواج با پیامبر صلی الله علیه و آله اطلاع دقیقی در دست نیست، اما باز هم آنچه مسلم می نماید این است که ایشان در همان دوران جاهلیت از نظر اجتماعی بانوی ارجمندی بوده و در میان قوم خود معروف به طاهره بوده است؛ چنان که تاریخ نگاران از او بارها با عناوینی مانند «امراه حازمه لبيبه»؛ (4)بانوی دوراندیش و خردمند و «امراه عاقلۀ شریفه»؛ (5)بانوی عاقل و با شرافت یاد کرده است. بهترین شاهد بر عاقله بودن و درایت داشتن خدیجه این است که با داشتن زیبایی ظاهر و برخورداری از همه صفات عالی و داشتن سرمایه فراوان هرگز در جامعه فاسد آن روز خود را نباخته و به چنان درجه ای از کمال و پاکی دست یافت که بر وی لقب طاهره دادند نویسندگان در توصیف او عباراتی چون: «کانت خدیجه تدعى فى الجاهلية الطاهرة» (6)به کار برده اند. خدیجه با اخلاق پسندیده و با درایت و عفت زندگانی کرد؛ تا


1) السيره الحلبيه، ج 1، ص 125 ؛ تاریخ یعقوبي، ج 2، ص 15 .

2) بحار الانوار، ج ، ص 55 ؛ الامین سید محسن، اعیان الشیعه، ج 1 ص 220.

3) تفصيل مطلب ر.ك: فصل دوم: مادران چهارده معصوم علیهم السلام از همین قلم.

4) ابن كثير، اسد الغابه، ج 5 ، ص 434 ؛ تاريخ طبري، ج 2، ص 280 .

5) ذهبی، سیر اعلام النبلاء، ج 2، ص 111 .

6) نهاية الارب، ج 18 ، ص 171 ؛ اعلام الهداية ، ج 1 ، ص 67 .

این که در میان قومش در عصر جاهلیت به طاهره معروف شد. او از یاری فقرا روی بر نمی گرداند و خانه اش پناهگاه نیازمندان بود. (1)

همه این صفات و کمالات موجود در او از وی بانویی پارسا و مورد احترام همگان ساخته بود، تا لقب بزرگ زن های قریشی (سیدۀ نساء قریش) در آن زمان به او داده شد. (2)بالاخره همین کمالات روحی، عقلی و حسن ظاهر وی سبب شد تا گروه کثیری از مردان مانند عقبه بن ابی معیط صلت بن شهاب، ابوجهل و ابوسفیان که از ثروت مندان و صاحب نفوذان قریشی بودند. اندیشه همسری او را به سر بپروراند و دست تمنا به سوی او دراز کنند. (3)اما خدیجه درخواست آن ها را با اظهار بی علاقگی به شوهر رد می کرد. اگر چه او در بخشی از صحبت هایش با ورقة بن نوفل پسر عمویش، نیافتن شخص مورد نظر را دلیل عدم تمایل به ازدواج دانسته است. (4)

ب - سن خدیجه هنگام ازدواج با پیامبر صلى الله علیه و آله: در این که خدیجه موقع ازدواج با پیامبر صلى الله علیه و آله چند ساله بود و این که اساسا قبل از پیامبر صلى الله علیه وآله شوهر دیگری داشته یا نه، بین مؤرخان و سیره نویسان اختلاف فراوان وجود دارد ولی مشهور این است که حضرت پیامبر صلی الله علیه وآله در بیست و پنج سالگی با خدیجه که چهل ساله بود ازدواج نمود و خدیجه قبل از آن حضرت دو بار ازدواج کرده بود. در این باره علی بن عیسی اربلی از قتاده نقل کرده است که خدیجه قبل از پیامبر صلی الله علیه و آله با عتيق بن عائذ ب-ن عبدالله بن عمرو مخزومی ازدواج نموده و دختری از او به دنیا آورده بود. وقتی عتیق در گذشت خدیجه با ابوهاله تمیمی ازدواج کرد و از او نیز فرزندی به دنیا آورد. بعد گوید: خدیجه پانزده سال قبل از عام الفیل به دنیا آمد هنگام ازدواج با پیامبر صلى الله علیه و آله چهل ساله بود. (5)

هم چنین ابن اثیر روایات فراوانی آورده مبنی بر این که خدیجه قبل از پیامبر دو بار ازدواج کرده و هنگام ازدواج با پیامبر صلى الله علیه و آله چهل ساله بود. (6)

در مقابل قول دیگری نیز هست که خدیجه را موقع ازدواج با پیامبر صلی الله علیه وآله بیست و هشت ساله می داند. مدرک آن ها حدیثی است از ابن عباس که خدیجه موقع ازدواج با پیامبر صلی الله علیه و آله بیست و هشت ساله بود. (7)طرف داران این نظریه می گویند حضرت


1) عمر رضا کحاله، اعلام النساء، ج 1، ص 326 .

2) ابن هشام، السیره نبویه، ترجمه سید هاشم رسولی محلاتي، ص 120 .

3) بحار الانوار، ج 16 ، ص 23 .

4) الاستيعاب، ج 4، ص 1817 .

5) اربلي، كشف الغمه ، ج 1 ص 513 - 510 .

6) ابن اثیر، اسدالغابه، ج 5، ص 434 . و نیز در مدارك ذيل چهل ساله بودن خدیجه در موقع ازدواج با پیامبر مطرح شده است: اعیان الشیعه، ج 1 ص 220؛ السيرة الحلبية، ج 1، ص 140 ؛ البداية والنهاية، ج 2، ص 295 ؛ طبرسي، اعلام الوري، ص 139 ؛ العدد القويه، ص 249 .

7) سیر اعلام النبلاء، ج 2، ص 111 .

خدیجه قبل از پیامبر صلی الله علیه و آله ازدواج نکرده بود. صاحب كتاب الاستغاثه بحث مفصلی دارد ایشان می گوید:

«خدیجه قبل از پیامبر صلى الله علیه و آله ازدواج نکرده بود و این که معروف شده رقیه و زینب از دختران خدیجه بود اساسی ندارد، زیرا آن دو، دختران هاله خواهر خدیجه بودند، وقتی شوهر هاله از دنیا رفت او دچار فقر گردید، خدیجه او و دخترانش را تحت حمایت خود قرار داد و همین هاله واسطه ازدواج پیامبر صلى الله علیه وآله با خدیجه بود. وقتی این ازدواج صورت گرفت هاله در گذشت. پس دخترانش تحت تکفل خدیجه و پیامبر صلی الله علیه وآله در آمدند و بنابه رسم آن روز عرب که هر کسی یتیمی را تربیت و نگهداری می کرد او را فرزند همان شخص می دانستند. بنابراین آن ها را دختران پیامبر صلی الله علیه و آله دانسته اند».

در ادامه می گوید:

«که مؤرخین اجماع دارند که خدیجه قبل از ازدواج با پیامبر صلی الله علیه و آله خواستگاران فراوانی از بزرگان عرب داشت این نشان می دهد که او تا آن زمان شوهر نکرده بود و گرنه زنی که دو شوهر داشتند و به چهل سالگی رسیده باشد این قدر مورد توجه نیست». (1)

ج - چگونگی ازدواج با خدیجه گرچه مقدمات ازدواج و پیوند نورانی پیامبر صلی الله علیه و آله با خدیجه نقل های مختلف وجود دارد، درباره مشهور آن است که خدیجه با این که شخصیت والا و خواستگاران فراوانی داشت، با مشاهده کمالات و فضایل حضرت محمد صلى الله عليه وآله نزد او آمده چنین گفت: «ای پسر عمو من به خاطر خویشاوندی و شرافتی که تو در میان قریش داری و هم چنین امانت و راستی و خوش خلقی که به آن ها ممتاز گشته ای مایل به شما شده و می خواهم به همسری شما در آیم» و بدین ترتیب خدیجه علاقه و اشتیاق خود را در ازدواج با آن حضرت در میان گذاشت. (2)

محمدامین پیشنهاد خدیجه را پذیرفت و نزد عموهایش آمده و آن ها را از آنچه رخ داده بود آگاه ساخت. در این میان ابولهب، عموی آن حضرت، گفت: «پسر برادر! ما را بر سر زبان مردم عرب مینداز، تو شایسته خدیجه نیستی» اما عباس از جا حرکت کرد و او را با شدت راند و گفت: «تو مردی پست و بدکردار هستی، خدیجه چه ایرادی می تواند در مورد پسر برادرم بگیرد، او جمال دل ربا و کمال بی منتها دارد: خدیجه چگونه می تواند خود را برتر از او بداند، به واسطه مال یا جمال و یا کمالش. ب-ه خ-دای کعبه قسم اگر از او مهر بخواهد سوار اسبم خواهم شد و در بیابان ها می گردم و بر پادشاهان وارد می شوم تا آنچه خدیجه می خواهد تهیه کنم». (3)بعد از این ماجرا ابو طالب همراه جمعی از بنی هاشم به خانه خدیجه آمده در حضور عمرو بن اسد رئیس قبیله و ورقه پسر عموی خدیجه مراسم عقد را چنین آغاز نمود: (4)

«سپاس خدایی را که ما را از بازماندگان ابراهیم و فرزندان اسماعیل قرار داد و برای ما خانه ای برای امنیت و به پاداشتن حج بخشید، که نتیجه ه-ر


1) ابى القاسم الكوفى علي بن احمد، الاستغاثه، ص 107 - 117 .

2) ابن هشام، السيرة النبوية، ترجمه سيد هاشم رسولی محلّاتي، ج 1، ص 189 ؛ ابن كثير، البداية والنهاية، ج 2، ص 294 ؛ علامه مجلسي، بحار الانوار، ج 16 ، ص 9 .

3) بحار الانوار، ج 16 ، ص 18.

4) عمر رضا کحاله، اعلام النساء، ج 1، ص 27 ؛ قطب الدین راوندي، الخرائج والجرائح، ترجمه غلامحسن محرمي، ص 112.

چیزی بر او بر می گردد و ما را فرمانروای مردم ساخت و محل زندگانی ما را با برکت گرداند. همانا فرزند برادرم «محمد» با هیچ مردی از قریش هم آوردی ندارد از تمامی آن ها پارساتر، متفکرتر و نجیب تر است. اگر مال او اندک است به راستی که مال سایه ای گذرا بیش نیست و عاریتی است که باز ستانده می شود، او تمایل به خدیجه دارد و خدیجه به او». (1)

بدین ترتیب عقد ازدواج خدیجه و محمد در حضور عده ای از خانواده دو طرف منعقد شد و از آن پس محمد و خدیجه زندگی مستقل و شیرینی را آغاز نمودند.

د - جایگاه خدیجه نزد پیامبر صلى الله علیه وآله: خدیجه در دوران بیست و پنج سال زندگانی مشترک با پیامبر صلی الله علیه و آله آن چنان در قلب پیامبر صلی الله علیه وآله جا باز کرده بود که تا زنده بود پیامبر صلی الله علیه و آله همسر دیگری اختیار نکرد پس از رحلت او نیز همیشه از وی تجلیل می نمود و به یاد او اشک می ریخت و سخنان و تعبیرهایی نیز راجع به خدیجه دارد که نشان دهنده اوج عظمت او نزد پیامبر صلی الله علیه و آله است؛ به عنوان نمونه :

1 - ام سلمه گوید: در هنگام خواستگاری زهرا علیها السلام توسط علی علیه السلام، نام خدیجه به میان آمد پیامبر صلی الله علیه و آله گریست، از سبب گریه حضرت فرمود:

«خدیجه این مثل خديجة صدقتنى حين كذبني الناس، و آزرتنی علی دین الله و اعانتنى بمالها ان الله أمرني أن ابشر خديجة ببيت في الجنة». (2)

«خدیجه، کجاست مانند خدیجه، زمانی که مردم تکذیبم کردند او تصدیقم نمود و بر دین خدا یاریم نمود و با مالش کمکم کرد. خدا به من فرمان داد تا به قصری در بهشت بشارتش دهم».

2 - پیامبر صلی الله علیه و آله همیشه به یاد خدیجه بود و بارها نزد همسرانش از او یاد می کرد. روزی نزد عایشه به یاد خدیجه افتاد گریست، عایشه طاقت نیاورد گفت: چه قدر زیاد به یاد خدیجه هستی. پیرزنی بود که، خداوند بهتر از او را برایت رسانده، (3)پیامبر صلی الله علیه وآله از این سخن عایشه ناراحت شده و فرمود:

«والله بهتر از خدیجه روزی من نشده است؛ وقتی به من ایمان آورد که مردم کافر بودند؛ وقتی مرا تصدیق کرد که مردم تکذیبم می کردند؛ از مالش به من در زمانی انفاق کرد که مردم خوداری می کردند و خداوند از او فرزندانی برایم عنایت نمود و از فرزند غیر او محرومم نمود».

عایشه گوید: بعد از آن که ناراحتی پیامبر را مشاهده کردم تصمیم گرفتم که بعد از این از خدیجه به جز خیر و نیکی یاد نکنم. (4)ولی آنچه از اخبار به دست می آید عایشه بعد از آن هم نتوانست حسادت درونی خویش را به خدیجه پنهان نماید. در این باره از حضرت امام جعفر صادق علیه السلام نقل شده است که روزی حضرت رسول صلی الله علیه و آله داخل خانه شد دید که عایشه در مقابل


1) طبرسي، اعلام الوري، ص 140 ؛ خوارزمی، مقتل الحسين، ص 47 ؛ اعلام الهداية ، ج اعلام الهداية، ج 1، ص 68 .

2) ابن هيثم، مجمع الزوائد و منبع الفوائد، ج 9 ، ص 218 ؛ شیخ عباس قمي، سفينة البحار، ج 2، ص 57 .

3) مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، ج 9 ص 224 .

4) ذهبی، سیر اعلام النبلاء، ج 2، ص 117 ؛ عمر رضا کحاله، اعلام النساء، ج 1 230 ؛ اربلی، کشف الغمه، ج 1 ، ص 512 ؛ ابن اثیر، اسد الغابه، ج 5 ص 438 .

حضرت زهرا علیها السلام ایستاده و می گوید: «ای دختر خدیجه تو را گمان بر این است که مادر تو بر ما فضیلتی دارد و حال آن که او نبود مگر مانند یکی از ما باقی زنان پیامبر» صلی الله علیه و آله پس چون حضرت فاطمه پدرش را دید گریست، حضرت فرمود: «دخترم سبب گریه تو چیست؟» فاطمه علیهاالسلام گفت: «عایشه نام مادرم را برد و او را به نقص و کمی مرتبه نسبت داد». رسول اکرم صلى الله علیه وآله در خشم شد و گفت: «ای عایشه خدا برکت می دهد زنی را که بسیار شوهر دوست باشد و بسیار فرزند آورد. خداوند خدیجه را رحمت کند، او بسیار مرا دوست داشت و فرزندانی برایم آورد. ای عایشه خداوند تو را عقیم کرده است که هیچ فرزندی از تو به هم نمی رسد». (1)

3 - پیامبر صلی الله علیه و آله روزی رو به اصحابش نموده و فرمود:

«از مردان، بسیاری به کمال رسیدند و از زنان به کمال نرسیدند مگر، مریم دختر عمران، آسیه دختر مزاحم همسر خدا پرست فرعون، خدیجه دختر خویلد و فاطمه دختر محمد صلى الله عليه وآله)) . (2)

4 - ابن عباس می گوید: پیامبر در روی زمین چهار خط کشید بعد فرمود: آیا می دانی این چیست؟ ما عرض کردیم خدا و رسولش بهتر می داند. پیامبر فرمود: بهترین زن های بهشت، خدیجه دختر خویلد و فاطمه دختر محمد و مریم دختر عمران و آسیه دختر مزاحم همسر فرعون می باشند. (3)

2 - ازدواج های دیگر پیامبر صلى الله علیه و آله

تنها ازدواجی که در جوانی پیامبر صلی الله علیه و آله انجام پذیرفت ازدواج با خدیجه بود. مؤرخان و سیره نگاران اتفاق دارند که تا خدیجه زنده بود پیامبر صلى الله علیه و آله با زن دیگری ازدواج نکرد. (4)و پس از درگذشت خدیجه در سال دهم بعثت حضرت ازدواج های متعددی انجام داد که تعداد آن ها بیش از ده مورد در تاریخ آمده است و در روایتی از امام صادق علیه السلام نقل شده است که پیامبر صلی الله علیه و آله پانزده بار از رواج کردند که با سیزده مورد هم بستر شدند و با دو مورد، هم خوابی صورت نگرفت. (5)و این را باید دانست که یکی از ویژگی های پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله این بود که می توانست بیش از چهار زن اختیار نماید. (6)


1) شیخ صدوق، خصال، ص 405 .

2) ابن صباغ، الفصول المهمة، ص 381 .

3) شیخ صدوق، خصال، ترجمه کمره اي، 195 ؛ حاکم نيشابوري، مستدرك الصحيحين، ج 3، ص 185 .

4) دلائل الامامة، ص 147 ؛ شرف النبي، ص 201.

5) شيخ حر العالمي، وسائل الشيعه، ج 14 ، ص 182 .

6) شرف النبي، ص 182 ؛ الاصابه ، ج 7 ، ص 720.

مؤرخان به این تعداد از بانوان پیامبر صلی الله علیه و آله که پس از خدیجه به حریم نبوت راه یافتند اشاره دارند:

1 - سوده: دختر ذمعه که اولین زنی بود که پیامبر صلی الله علیه و آله پس از خدیجه با او ازدواج کرد. (1)

2 - عایشه: دختر ابوبکر در مکه در شش سالگی به عقد پیامبر صلی الله علیه و آله در آمد و پس از هجرت به مدینه در نه سالگی عروسی انجام پذیرفت و تنها دوشیزه ای بود که پیامبر صلی الله علیه و آله با او ازدواج کرد. (2)

3 - حفصه: دختر عمر بن خطاب که در سال سوم هجری پس از آن که شوهرش خنیس در جنگ احد مجروح شده و رحلت کرد حضرت با او ازدواج نمود. (3)

4 - زینب: دختر خزیمه بن حارث « ام المساكين» همسر عبدالله بن جحش اسدی که در جنگ احد به شهادت رسیده بود. (4)

5 - رمله: معروف به ام حبیبه دختر ابوسفیان بود که ایشان همسر عبیدالله بن جحش بود و همراه شوهرش به سوی حبشه هجرت نمود و در آنجا شوهرش به دین مسیحیت گرایش پیدا کرد و رمله توسط نجاشی به عقد رسول خدا صلى الله علیه و آله در آمد. (5)

6 - ام سلمه: دختر ابوامیه مخزومی و همسر ابو سلمه که پس از مجروح شدن شوهرش در جنگ احد و شهادت او در سال چهارم هجری پیامبر صلی الله علیه و آله با ام سلمه ازدواج کرد. (6)

7 - زینب: دختر جحش و دختر عمه رسول خدا صلى الله علیه و آله که با راهنمایی آن حضرت با زید بن حارثه پسر خوانده پیامبر صلى الله علیه وآله ازدواج کرد و این ازدواج پس از مدتی بین زینب و زید به اختلاف کشیده شد و زید همسرش را طلاق داد، آن گاه با راهنمایی وحی رسول خدا صلى الله علیه و آله با زینب پیوند زناشویی بست. (7)

8 - جویریه: دختر حارث از طائفه بنی مصطلق که در سال پنجم هجری در جنگ مسلمانان با بنی مصطلق اسیر شده بود که رسول خدا صلى الله عليه وآله پس از آزادی او با وی ازدواج نمود. (8)

9 - غزیله یا عزیله: دختر دودان جابر بن حکم که معروف به ام شریک است و بدون مهر خودش را به رسول خدا صلى الله علیه و آله


1) اسد الغابه، ج 5، ص 484 .

2) مروج الذهب، ج ص 287 ؛ ابن هشام، السيره، ج 6، ص 57 .

3) الاصابه، ج 7، ص 581 .

4) بحار الانوار، ج 22 ، ص 203 ؛ تاريخ يعقوبي، ج 1 ص 407.

5) مروج الذهب، ج 2، ص 289؛ ؛ اعلام الوري، ص 141.

6) ابن هشام، السيره ، ج 6، ص 58 ؛ الاصابه، ج 7 ص 651.

7) بحار الانوار، ج 22 ، ص 214 ؛ مروج الذهب، ج 2، ص 289 .

8) الاصابه، ج 7، ص 570 .

بخشید (به عقد پیامبر صلی الله علیه و آله درآمد). (1)

10 - صفیه: دختر حی بن اخطب که از نوادگان هارون پیامبر صلی الله علیه و آله بود و در جنگ خیبر به اسارت درآمد و حضرت پس از آزاد نمودنش با او ازدواج کرد. (2)

11 - میمونه: دختر حارث بن حزن، در سال هفتم هجرت پیامبر صلی الله علیه وآله با او ازدواج نمود. (3)

12 - ماریه قبطیه: دختر شمعون، وی کنیزی بود که از مقوقس پادشاه قبطی ها به حضرت اهدا شده بود و او مادر ابراهیم فرزند رسول خدا صلى الله علیه و آله بود. (4)

این عده از بانوان به اتفاق نظر مؤرخان است که به عقد رسول خدا صلى الله علیه و آله در آمده اند. طبری در دلائل الامامه از همین دوازده بانو نام برده که با آن ها هم بستری صورت گرفته بوده و از هشت زن دیگر نام برده که تنها به عقد رسول خدا صلى الله علیه وآله در آمده اند، ولی هم بستری انجام نشده بود. (5)برای رعایت اختصار به همین مقدار بسنده می کنیم.

بنا به برخی گزارش ها از این تعداد زنان پیامبر صلی الله علیه و آله دو نفرشان خدیجه و زینب دختر خزیمه در زمان حیات پیامبر

صلى الله علیه و آله از دنیا رفته بودند و سایر زنان آن حضرت پس از رحلت رسول خدا صلى الله عليه و آله وفات یافتند. (6)

3 - علل ازدواج های متعدد پیامبر صلى الله علیه و آله

یکی از اعتراضات مغرضانه به پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله موضوع تعدد ازدواج های آن حضرت می باشد؛ زیاد زن گرفتن دلیل بر تسلیم بودن در برابر شهوت است. پیامبر صلی الله علیه و آله اسلام برای پیروان خود چهار زن را حلال کرد، ولی خودش به آن اکتفا نکرد، پس او در برابر شهوت خود تاب مقاومت نداشته است. یکی از نویسندگان غرب می نگارد:

«ظواهر زندگانی پیامبر صلى الله علیه وآله و تمایل او نسبت به زنان در سال های آخر عمر خود که با نه زن ازدواج کرد اسلام پژوهان غیر مسلمان را متحیر و پریشان و حتی مبهوت ساخته است. آنان که با سنت مسیحیت به آرمان زاهدانه بی جفت زیستن معتقدند به سختی می پذیرند که پیغمبری در عم-ر خ-ود

چند زن داشته باشد. یکی از انتقادهایی که بارها از اوایل قرون وسطی تا امروز متوجه او کرده اند متهم کردن به شهوت رانی جنسی و لذت خواهی از


1) تاريخ يعقوبي، ج 1، ص 407 .

2) اعلام الوري، ص 142.

3) بحار الانوار، ج 22 ، ص 203 ؛ مروج الذهب، ج 2، ص 289 .

4) طبقات الكبري، ج 1، ص 63 .

5) دلائل امامة، ص 149 ؛ تاريخ يعقوبي، ج 1، ص 409 .

6) آیتی، تاریخ پیامبر اسلام صلي الله عليه وآله، ص 69.

زن». (1)

این گونه تفسیر از ازدواج های پیامبر صلی الله علیه وآله همان نگرش مادی گرایانه ای است که در ازدواج و تشکیل خانواده جز مسائل شهوانی و مادی چیز دیگری نمی بینند و گرنه پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله بهترین دوره عمر و جوانی خود را با همسری که پانزده سال از او بزرگ تر بود بدون این که نام ازدواج مجدد را ببرد - سپری نمود و در اواخر عمر شریفش، پس از پنجاه سالگی به دلیل مصالح فراوان اجتماعی، سیاسی و دینی تن به ازدواج های متعدد با زنان بیوه و سال خورده دادند، از این رو نمی توان او را متهم به شهوت رانی کرد. (2)علاوه بر این پیامبر صلی الله علیه و آله که تا بیست و پنج سالگی ازدواج نکرده بود. اگر او شهوت ران می بود باید در دوره شور جوانی به دنبال زنان بدکاره - که آن زمان در اختیار همگان بود - راه می افتاد، در حالی که تمام مؤرخان و سیره نگاران نگاشته اند آن حضرت پیش از ازدواج با خدیجه چنان دارای عفت و پاک دامنی بود که هرگز با زنان سر دوستی نداشت و به آنان نزدیک نشد. (3)

تاریخ نویسان و محققان منصف و بدون غرض و تعصب ازدواج های رسول خدا صلی الله علیه و آله را دارای انگیزه های فقهی، سیاسی و اجتماعی دانسته اند که هر کدام ارزش های اثر گذاری را به دنبال داشته است. در برخی منابع آمده است: پس از فوت خدیجه پیامبر صلى الله علیه و آله زنان دیگری را اختیار نمود که انگیزه های سیاسی و اجتماعی داشته است؛ آن بزرگوار بدین وسیله می خواست پیوندهای محکم و بیشتری با افراد سرشناس و قبایل معروف عرب پیدا کرده و از این طریق برای پیشرفت اسلام بهره جوید. (4)

یکی دیگر از نویسندگان غرب معتقد است:

«دشمنان محمد از روی ستم و عناد او را متهم به شهوت رانی کرده اند». (5)

بدین سان با توجه به واقعیت های دینی اجتماعی و سیاسی می توان انگیزه های ذیل را در ازدواج های پیامبر صلی الله علیه و آله پی جویی نمود:

الف - محافظت از خانواده شهدا: مانند ازدواج با حفصه و ام سلمه و زینب دختر خزیمه ک-ه پ-س از مجروح شدن و شهادت همسران شان به عقد پیامبر صلی الله علیه و آله در آمدند (6)که این طرح، ارزش اجتماعی بالایی داشت، تا بازماندگان شهدا پس از آنان بدون سرپرست نمانند.

ب - سرپرستی بیوه زنان: مانند ازدواج با سوده و ام حبیبه که شوهران شان را در دیار هجرت حبشه از دست داده بودند و در


1) آنه ماري شميل، محمد رسول خدا، ترجمه حسن لاهوتي، ص 84 .

2) ر.ك: طباطبائي، سيد محمد حسین معنویت تشیع، ص 163 ؛ پیشوایی ، مهدي، تاريخ اسلام، ص 174 .

3) همراه پیامبران در قرآن، ص 537؛ خاتم پیامبران، ص 272.

4) رسولی محلاتي، تاريخ تحليلي اسلام، ج 2 ، ص 15 ؛ حسن الامين دائرة المعارف الاسلامية الشيعه، ج 1 ص 82.

5) توماس کارلیل، زندگاني محمد صلي الله عليه وآله، ص 65 .

6) ابن عبد البر، الاستعلاب، ج 4، ص 82 ؛ الاصابه، ج 7، ص 581 .

صورت بازگشت به دامان خانواده هایشان که هنوز مسلمان نشده بودند مورد آزار و اذیت قرار می گرفتند، لذا پیامبر صلى الله عليه وآله با هدف حفظ شخصیت شان با آنان ازدواج کرد. (1)

ج - آزادی اسیران: مانند ازدواج حضرت با جویریه دختر حارث، بزرگ بنی مصطلق که پس از ازدواج حض-رت با جویریه مسلمان ها بسیاری از اسیران آن طائفه را آزاد کردند و به نقل ابن هشام تعداد صد خانوار از بنی مصطلق به برکت این ازدواج مسلمان شدند. (2)

د - پیوند با قبایل دیگر: مانند ازدواج با صفیه دختر حی بن اخطب رئیس قبیله بنی نضیر که پس از ازدواج حضرت با حفصه طرح خویشاوندی با یکی از بزرگ ترین قبایل بنی اسرائیل ریخته شد. (3)و نیز ازدواج حضرت با میمونه از قبیله بنی مخزوم با همین اهداف اجتماعی و سیاسی انجام پذیرفت (4)و همچنین می توان ازدواج حضرت با عایشه حفصه و ام حبیبه را به خاطر پیوند با قبایل تیم، عدی و بنی امیه ارزیابی نمود.

و - مبارزه با ارزش های جاهلی: برخی ازدواج های رسول اعظم صلى الله علیه و آله به دستور مستقیم خداوند و برای شکستن برخی سنت ها و ارزش های جاهلی بوده است؛ مانند ازدواج با زینب همسر زید که پسر خوانده پیامبر صلی الله علیه و آله بود و بنا به رسم جاهلیت همسر پسر خوانده در حکم همسر پسر واقعی بود که پدر با او حق ازدواج نداشت. (5)اما برای این که این سنت جاهلانه شکسته شود، پس از آن که زید همسرش را طلاق داد پیامبر صلى الله علیه و آله به دستور خداوند با زینب ازدواج کرد که در قرآن انگیزه این ازدواج این گونه بیان شده است:

«فَلَمَّا قَضَىٰ زَيْدٌ مِنْهَا وَطَرًا زَوَّجْنَاكَهَا لِكَيْ لَا يَكُونَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ حَرَجٌ فِي أَزْوَاجِ أَدْعِيَائِهِمْ إِذَا قَضَوْا مِنْهُنَّ وَطَرًا». (6)

«آن گاه که زید حاجت خود را با آن زن برطرف کرد «همبستر شد» آن زن را به نکاح تو در آوردیم تا مؤمنان درباره همسران پسرخوانده های خویش مشکلی نداشته باشند».

مفسران تصریح کرده اند که شأن نزول این آیه در مورد تجویز و تبلیغ ازدواج با همسر پسر خوانده و از میان برداشتن سنت های غلط جاهلیت است که این ازدواج را جایز نمی شمردند. (7)


1) البداية والنهايه، ج 4 ، ص 144 ؛ شرف النبي، ص 182 .

2) السيره، ج 3، ص 295 .

3) اعلام الوري، ص 142.

4) مروج الاذهب، ج 2، ص 289 ؛ بحار الانوار، ج 22، ص 203 .

5) شريف مرتضي، تنزيه الانبيا، ص 155.

6) احزاب: 37 .

7) طبرسي، مجمع البیان، ج 8 ، ص 360 ؛ آلوسي، تفسير روح المعاني، ج 22 ، ص 24 .

بنابراین ازدواج های پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله هر کدام با انگیزه های خاص راهبردی، دینی، سیاسی و اجتماعی انجام پذیرفته است، نه به جهت تمایل شهوانی که دشمنان آن حضرت در این باره یاوه سرایی کرده اند. هم چنان که یکی از دانشمندان غیر مسلمان در این باره به جمله ای جالب اعتراف نموده است که معاندان محمد و دین او یا از روی عصبیت جاهلانه یا تحصیل اجرت کینه ورزی یا دروغ پردازی می کنند تا دیگران را به گمراهی انداخته و یا از حقایق دور نمایند. (1)

منابع

1 - مسعودی، ابوالحسن علی بن الحسين، اثبات الوصیه، ترجمه محمد جواد نجفی، کتابفروشی اسلامیه، 1362 .

2 - شیبانی، ابوالحسن علی بن واحد (ابن اثیر)، اسد الغابه، بیروت: داراحيا التراث العربی، بی تا.

3 - تبریزی ابوطالب، التجليل، اصول المعارف الالهيه، مطبعة مهر ، قم، 1418

4 - کلینی، ابی جعفر، محمد بن یعقوب، اصول کافی، ترجمه و شرح مصطفوی، تهران: انتشارات علمیه اسلامیه، بی تا.

5 - کحاله، عمر رضا، اعلام النساء، بیروت: مؤسسة الرساله، 1404 ق .

6 - طبرسی، ابو علی فضل بن حسن، اعلام الوری، تهران: دارالکتب الاسلامیه، بی تا.

7 - اعلام الهدايه، المجمع العالمي لاهل البيت، 1422.

8 - الامین، سید محسن، اعیان الشیعه، تحقیق حسن ،امین بیروت: دارالتعارف، بی تا.

9 - الکوفی، علی بن احمد، الاستغاثه، تهران: مؤسسة الاعلمی، 1373 .

10 - قرطبی، یوسف بن عبدالله بن محمد بن عبدالبر، الاستیعاب فی معرفه الاصحاب، بیروت: دار احیا التراث العربی، بی تا.

11 - عسقلانی الشافعی، ابوالفضل احمد بن على بن حجر، الاصابه في تمييز الصحابه، بیروت: دار الجیل، 1412 ق .

12 - زرکلی، خیرالدین، الاعلام، بیروت: دار العلم للملايين، بی تا.

13 - شیخ صدوق، الامالی، ترجمه محمد باقر کمره ای، تهران: انتشارات کتابچی، 1379 .

14 - شیخ طوسی، محمد بن جعفر، الامالی، قم: انتشارات دار الثقافه، 1413.

15 - ابو الفدأ، اسماعيل بن عمر بن كثير، البداية والنهايه، بیروت: مکتبه المعارف، بی تا.

16 - مسعودی ، ابی الحسن علی بن الحسين، التنبيه و الاشراف، تصحیح عبد الله اسماعیل الصاوی، مصر: دارالصادر، بی تا.

17 - ابی حمزه، الثاقب فى المناقب، قم: مطبعة الصدر، 1412 .

18 - راوندی، قطب الدین، الخرائج و الجرائح، ترجمه غلام حسن محرمی، قم: دفتر انتشارات اسلامی، 1378 .


1) توماس کارلیل، زندگاني محمد صلي الله عليه وآله، ص 23 .

19 - حلبی، علی بن برهان الدين السيرة الحلبيه، بيروت: دارالمعرفه، بی تا.

20 - حمیری، ابو محمد عبدالملک ابن هشام بن ایوب، السيرة النبویه، بیروت: دار الجلیل، 1411.

21 - احمد ذینی دحلان، السيرة النبويه، بیروت: دار الفکر، 1421.

22 - ابوالفضل، عياض بن موسى بن عیاض (قاضی عیاض)، الشفا بتعريف حقوق المصطفی، بیروت: شرکت دار الارقم، 2003 م .

23 - عاملی، سید جعفر مرتضى، الصحيح من سيرة النبي الاعظم، بيروت: دارالهادی، 1415.

24 - ابو عبدالله محمد بن سعد، الطبقات الكبرى، بيروت: دار الصادر، بی تا.

25 - حلی، رضی الدین على بن يوسف، العدد القويه، تحقیق سید مهدی رجایی قم مکتبه آیه الله نجفی، 1408.

26 - النجفى الاميني، عبد الحسين، الغدیر، بیروت: دار الکتب العربی، 1967 م.

27 - مالکی، ابن صباغ، الفصول المهمه، تهران: موسسه الاعلمی، 1375 .

28 - شیبانی، ابوالحسن علی بن واحد (ابن اثیر)، الكامل في التاريخ، بيروت: دارالفکر، 1398 .

29 - صنعانی، ابوبکر عبدالرزاق بن همام، المصنف، بيروت: المكتبة الاسلاميه، 1403 ق .

30 - واحدی، ابى الحسن، الوسيط في تفسير القرآن المجيد، بيروت: دار الکتب العلميه 1994م .

31 - بلاذری، احمد بن یحیی بن جابر، انساب الاشراف، تحقیق دکتر سهیل زکات و دکتر ریاض زرکلی، بیروت: دار الفکر، 1424 .

32 - مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، بیروت: داراحياء التراث العربي، 1403 ق .

33 - طبری، عمادالدین، بشارة المصطفى، نجف: کتابخانه حیدریه، 1384 .

34 - آلوسی، محمود شکری، بلوغ الارب في معرفة احوال العرب، قاهره: دار الکتب، بی تا.

35 - طالقانی، سید محمود، پرتویی از قرآن، شرکت انتشارات تهران، 1348 .

36 - زبیدی، سید مرتضی، تاج العروس، مصر: مطبعه خیریه 1306 .

37 - پیشوایی ، مهدی، تاریخ اسلام، دفتر نشر معارف، 1375

38 - خطیب بغدادی، احمد بن علی ابوبکر، تاریخ البغداد، بیروت: دارالکتب العلمیه، بی تا.

39 - دیار بکری، حسن بن محمد بن حسن، تاریخ الخمیس، بیروت: مؤسسه شعبان، بی تا.

40 - آیتی، محمدابراهیم، تاریخ پیامبر اسلام، تحقیق ابوالقاسم گرجی، تهران: انتشارات دانشگاه تهران.

41 - محلاتی، سید هاشم رسولی، تاریخ تحلیلی اسلام، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1368 .

42 - زرگری نژاد، غلامحسین، تاریخ صدر اسلام (عصر نبوت) قم: چاپ مهر، 1384 .

43 - طبری، ابو جعفر محمد بن جریر، تاریخ طبری، بیروت: دار الكتب العلميه، 1407 ق .

44 - یعقوبی، احمد بن محمد ابن ابی واضح، تاریخ یعقوبی، بیروت: دار الصادر، 1379 ش .

45 - مراغی، احمد، تفسیر المراغي، بيروت: دار الاحياء التراث العربي، 1985 م .

46 - آلوسی بغدادی، سید محمود، تفسیر روح المعانی، بیروت: داراحیاء التراث العربی، بی تا.

47 - قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر قمی، بیروت: مؤسسه اعلمی، 1412.

48 - مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تهران: دارالکتب الاسلامیه، بی تا.

49 - الشریف سید مرتضی، علم الهدی، تنزيه الانبیا، بیروت: دارالاضواء، بی تا.

50 - اصفهانی، ابونعیم، احمد بن عبدالله، حلية الاوليا و طبقات الاصفيا، بيروت: دار الکتب العربی، 1405 ق .

51 - ابوزهره، محمد، خاتم پیامبران، ترجمه حسین صابری، مشهد: انتشارات آستان قدس رضوی، 1380.

52 - شیخ صدوق، خصال، ترجمه محمد باقر کمره ای، تهران: انتشارات کتابچی، 1377.

53 - الامین، سید حسن، دائرة المعارف الاسلاميه الشيعيه، بيروت: دارالتعارف، 1422.

54 - احمد صدر و همکاران، دائره المعارف تشیع، تهران: مؤسسة دائرة المعارف، 1371.

55 - طبری، ابو جعفر، محمد بن جریر شیعی، دلائل الامامه، بیروت: مؤسسه بعثت، 1413.

56 - اصفهانی، ابونعیم، احمد بن عبدالله، دلائل النبوه، بیروت: دارالمعرفه، بی تا.

57 - بیهقی، احمد، دلائل النبوه، تحقیق عبدالرحمن محمد عثمان، بیروت: دارالفکر، بی تا.

58 - نوری، دکتر مهدی، رشد و تکامل شخصیت، کرج: دانشگاه آزاد اسلامی، 1372.

59 - شفیع آبادی، عبدالله، روانشناسی رشد، انتشارات چهر، 1373 .

60 - نیشابوری، محمد بن فتال، روضة الواعظین، تحقیق سید مهدی، قم: منشورات رضی، بی تا.

61 - توماس کارلیل، زندگانی محمد ترجمه ابو عبدالله ،زنجانی کتابفروشی سروش، بی تا.

62 - الصالحی الشامی، محمد بن یوسف، سبل الهدی والرشاد، بیروت: دار الکتب العلمیه، 1414 .

63 - ذهبی، شمس الدین محمد بن احمد بن عثمان، سیر اعلام النبلاء، بیروت: دارالفکر، 1417 .

64 - الامین، سید محسن، سیره معصومان، ترجمه علی حجتی کرمانی، تهران: انتشارات سروش، 1373.

65 - ابن یسار، محمد بن اسحاق، سیره ابن اسحاق، تحقیق دکتر زکات، بیروت: دار الفکر، 1398.

66 - نووی، ابو زکريا يحيى بن شرف بن مری، شرح النووى على صحيح المسلم، بيروت: داراحياء التراث العربي، 1392.

67 - ابن ابی الحدید، ابو حامد عزالدین، شرح نهج البلاغه، بیروت: داراحیاء التراث العربی، 1409، (دوره چهار جلدی).

68 - ابو سعید خرگوشی، شرف النبی، ترجمه نجم الدین محمد راوندی، تصحیح و تحثیه محمد روشن، انتشارات بابک، 1361 .

69 - ابن عبدربه، عقد الفريد، بيروت: دار الكتب العلمیه، 1404 ق .

70 - شیخ صدوق، علل الشرايع نجف المطبعة الحيدريه، 1966م .

71 - بحرانی، سید هاشم غاية المرام، بيروت: مؤسسه تاریخ العربی، 1422

72 - عسقلانی الشافعی، ابوالفضل احمد بن علی بن حجر، فتح الباری فی شرح صحیح البخاری، بیروت: دار الكتب العلمیه 1997 .

73 - برهان تبریزی، محمد حسین بن خلف، فرهنگ فارسی برهان قاطع، شرکت طبع کتاب، بی جا، 1317 .

74 - قرشی، سید علی اکبر قاموس قرآن، تهران: دارالکتب الاسلاميه، 1371.

75 - الحمیری، عبدالله بن جعفر، قرب الاسناد، انتشارت کتابخانه نینوا، بی تا.

76 - اربلی، شیخ علی بن عیسی، کشف الغمه، قم: المطبعة العلميه، 1381 .

77 - ابن منظور، ابی الفضل، جمال الدین محمد بن مکرم، لسان العرب، تصحیح امین محمد عبدالوهاب و محمد صادق الصادق العبيدي، بيروت: داراحيا التراث العربي، بی تا.

78 - دهخدا، علی اکبر، لغت نامه دهخدا، انتشارات دانشگاه تهران، 1348 .

79 - طبرسی، ابوعلی فضل بن حسن، مجمع البیان، بیروت: دار المعرفه، 1408 .

80 - هیثمی نورالدین، علی بن ابی بکر، مجمع الزوائد و منبع الفوائد، بیروت: دار الکتب العربی، 1969 م .

81 - آنه ماری شمیل، محمد رسول خدا، ترجمه حسن لاهوتی، تهران: انتشارات علمی فرهنگی، 1383 .

82 - مسعودی، ابی الحسن، علی بن الحسين، مروج الذهب و معادن الجواهر ، تحقيق محمد محيى الدین، عبدالحمید، بیروت: دارالمعرفه، بی تا.

83 - حسینی دشتی، سید مصطفی، معارف و معارف، مؤسسه فرهنگی آرایه، 1369 .

84 - حموی، ابو عبد الله، یاقوت بن عبدالله، معجم البلدان، بیروت: داراحيا التراث العربي، 1399 .

85 - طباطبایی، سید محمد حسین، معنویت تشیع، تنظیم محمد بدیعی، قم: انتشارت تشیع، بی تا.

86 - ابو جعفر، محمد بن علی بن شهر آشوب، مناقب آل ابی طالب، انتشارات ذوی القربی، 1969م .

87 - عسکری، سید مرتضی، نقش ائمه در احیای دین، تهران: مجمع علمی اسلامی، 1370.

88 - حر عاملی، شیخ محمد بن حسن، وسائل الشیعه، تهران: مكتبه الاسلاميه، 1398 .

89 - طباره، عفیف عبد الفتاح، همراه با پیامبران در قرآن، ترجمه حسین خاکساران و عباس جلالی، قم: انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، 1376 .

فصل دوم : ویژگی های شخصی و فردی پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله

اشاره

مقدمه

پیامبر اعظم صلى الله علیه وآله از درخت تنومند پیامبران، سرچشمه نور هدایت جایگاه بلند بی همانند، چراغ برافروخته در تاریکی ها و از سرچشمه های حکمت برگزیده شده است. (1)او بسان خورشید پرفروغ و همیشه تابانی است که هر دیده ای اگر به منظور توصیف و بیان به سویش گشوده شود توان نگریستن به آن را نخواهد داشت، زیرا نمی توان چشم به آن حقیقتی خیره کرد که خدا او را نور نامید؛ نمی توان لاف سخن در ساحت وجودی زد که مخاطب به خطاب «لَوْلاکَ لَمَا خَلَقْتُ الْأَفْلاکَ» قرار گرفت؛ نمی توان به بلندای قله ای نگریست که تا قاب «قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنَىٰ» (2)عروج کرد. نمی توان هوس رسیدن به ذات اطهری در سر داشت که او را از نور آفرید.

با این وصف چگونه می توان اسرار حیات انسانی را به دست آورد که خود و زندگی اش، سراسر با اعجاز آمیخته است و کتابش نیز معجزه جاودانه و بی همانند است. در برابر اعجاز شایسته تر از عجز چیزی نخواهد بود. عجز از سخن در توصیف کسی که خداوند هر چه را به دیگر پیامبران در پی تقاضا و درخواست شان عنایت داشته، بی هیچ مسئلتی به او ارزانی نمود و در موارد فراوانی نام او را قرین نام خود ساخت و رحمت و هدایت یافتن را نیز به پیروی از او، منوط کرد، و گفتار و کردار او را قبله گفتار و کردار هر انسانی قرار داد.

گرچه نمی توان دیده بر خورشید گشود و آن را توصیف کرد، می توان بدانچه در پرتو نور آن قابل مشاهده است، نگریست و در آثاری که از آن وجود پرفیض، برجای مانده است به تأمل پرداخت و به ظاهر گفتار، رفتار و کردار آن اسوه حسنه اندیشید و درس های انسان شدن و انسان زیستن را آموخت، و به آن حبل المتین وحدت چنگ زد و در راه تحقق امت واحد گام نهاد و به ویژگی های شخصی و فردی آن خورشید پر فروغ، به اندیشه پرداخت و به عظمت والای او پی برد.

واژه شناسی

برای روشن شدن مباحث مورد نظر، شایسته است واژه «شخصی» و «فردی» توضیح داده شود تا مقصود بحث از ویژگی شخصی


1) نهج البلاغه، ترجمه دشتی، خ 108 ، فرازهاي 3 و 4 .

2) نجم: 43 .

پیامبر صلی الله علیه و آله، معلوم گردد.

ویژگی به اختصاص داشتن، ویژه بودن صفت مخصوص و سجیه تعریف شده است؛ (1)ویژگی، یا خاص و ویژه یک فرد است و یا این که عمومیت دارد؛ به گونه ای که ویژگی برای دیگران نیز به حساب می آید. پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله به طور کلی دو ویژگی دارد: یکی خاص و دیگری عمومی؛ ویژگی خاص پیامبر خاتم، مخصوص اوست که سایر پیامبران الهی آن را ندارند؛ برخی از ویژگی خاص حضرت عبارتنداز:

1 - مجاز بودن آن حضرت در ازدواج با بیش از چهار همسر به ازدواج دایم.

2 - عقد ازدواج به لفظ هبه، که در این عقد به مهر نیازی نباشد، نه در ابتدای عقد و نه پس از آن.

3 - حرام بودن نکاح کنیزان به عقد.

4 - وجوب مسواک.

5 - وجوب نماز وتر.

6 - وجوب نماز شب و تهجد.

7 - چشمانش به خواب رود، اما دلش به خواب نرود.

8 - از پشت سر ببیند چنان که از پیش رو ببیند. (2)

9 - خاتمیت و...

ویژگی عمومی پیامبر خاتم صلى اله علیه و آله همان است که سایر پیامبران الهی نیز دارا بوده اند، ولی انسان های عادی از آن ویژگی ها برخوردار نمی باشند، مثل اوصاف ویژه، نام های قرین نام خداوند، القاب والا، نسب های پاک و طاهر، ولادت و کودکی استثنایی و...

البته آن چه در مورد ویژگی شخصی پیامبر خاتم در این مقاله بحث و بررسی خواهد شد، هم ویژگی عمومی آن حضرت مراد است - که شخص حضرت و سایر پیامبران الهی دارا بوده اند و هم ویژگی خصوصی، که در طی مباحثی روشن و مشخص می گردد:

اوصاف پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله

اوصاف و ویژگی های فردی پیامبر خاتم صلى الله علیه و آله - که سرآمد اوصاف و ویژگی های همه انسان ها است - پژوهش و جست وجوی در خور شأن و مفصل تری را می طلبد که این مختصر گنجایش آن را ندارد. لذا به طور اختصار برخی ویژگی ها و اوصاف آن


1) محمد معین، فرهنگ فارسی، ج 1، خ - آ ، ص 1426 .

2) سيد مصطفي حسینی دشتی، معارف و معاریف دائرة المعارف جامع اسلامي، ج 9، ص 227 – 228 .

حضرت، تبیین می گردد.

ستون عرش خدا قایم از قیام محمد صلى الله علیه و آله

به جز فرشته عرش آشیان وحی الهی

به کار نامه منشور آسمانی قرآن

که نقش مهر نبوت بود بنام محمد صلى الله علیه و آله (1)

بیبین که به کجا می کشد مقام محمد صلى الله عليه و آله

پرنده پر نتواند زدن بیام محمد صلى الله علیه و آله


1) سید محمد حسین شهریار کلیات دیوان، ص 97 .

مهرنبوت

یکی از ویژگی های برجسته پیامبر صلى الله علیه و آله مهر نبوّت و پیامبری است که میان دو کتف آن حضرت بوده است. این مهر - که مهر خاتمیت است - از ویژگی های خاص پیامبر اعظم صلى الله علیه وآله بوده و سایر انبیای الهی آن را نداشته است. بنابراین مهر نبوت یک اصل مسلم و قطعی است، هر چند در مورد کیفیت و خصوصیات و زمان پیدایش آن، روایات مختلف از منابع معتبر شیعه و سنی - وجود دارد که از مجموع آن به دست می آید که مهر نبوت و خاتمیت از دوران تولد تا هنگام وفات حضرت وجود داشته و محل آن در پشت شانه (1)و به احتمال قوی بین دو کتف و یا بین دو شانه بوده است. (2)شکل آن به صورت توده مجتمعی از دانه های خال (3)مانند، تیره رنگ یا قرمز رنگ و برجسته تر از پوست بدن بوده است. (4)شبیه چند خال گوشتی، مجموعه چند زگیل، تکه گوشت برجسته، تخم کبوتر، تخم کبک و سیب کوچک بوده است که در لابه لای آن، موهای رسته داشته و دارای خون بوده اس-ت ک-ه پس از مرگ فورا حجم آن کاسته شد. (5)البته مهم واصل، وجود این مهر و نشانه است، نه خصوصیات که به آن نسبت می دهند. این مهر و نشانه، معرف پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله بوده است که اهل فن با تطبیق آن پی به صحت ادعای نبوت می برده است، ولی صاحب خال و نشانه الزاما پیامبر نخواهد بود؛ بزرگ ترین دلیل بر صدق نبوت حضرت، رفتارها، معجزات و قرآن کریم بوده است.

خُلق عظيم

از اوصاف و ویژگی های عمومی و مشترک انبیا و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله اخلاق والا و نکو می باشد، ولی عظمت خلق آخرین پیامبر خدا بسیار برتر از دیگر پیامبران بوده است؛ پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله اسوه اخلاق و طبع نیکو بود. خُلق پیامبر صلی الله علیه و آله خُلق قرآنی بوده است. خداوند پیامبرش را به عظمت اخلاقی می ستاید و می فرماید:

«وَإِنَّكَ لَعَلَى خُلُقٍ عَظِيمٍ». (6)


1) ابوبكر احمد بن حسين بيهقي، دلائل النبوه، ترجمه دکتر محمود دامغانی، ج 1، ص 138؛ محمدباقر مجلسي، بحار الانوار، ج 15، باب منشاه و رضاعه، ص 353 .

2) محمدباقر مجلسی، پیشین، ج 15 ، باب البشاير بمولده و نبوته، ص 198 ، 206، 215 و 217 و باب تاریخ ولادته، ص 258 ، 273 ، 294 و 327 .

3) مجلسي، پيشين، باب منشأه و رضاعه، ص 353؛ ابى عيسي محمد بن عيسي بن سورة الترمذي، الشمائل المحمديه و الخصائل المصطفویه، ص 46 .

4) مجلسي، پيشين، ج 16 ، باب ،اوصافه ص 177 .

5) همان؛ ترمذي، پیشین، ص 42، 44 - 46 ؛ بيهقي، پيشين.

6) قلم: 4 .

«و راستی که تو را خویی والاست».

چنان که ملاحظه می شود خداوند با جمله اسمیه و تأکید می فرماید تو دارای اخلاق والا و عظیم هستی. چیزی را که خداوند عظمت یاد کند نشان از عظمت والا و فوق العاده است، چون او هر چیزی را به عظمت نمی ستاید بسیاری از موارد با صفت «ضعف» یا «قلت» یاد می کند، اما وقتی از خُلق رسول خدا صلى الله علیه و آله نام می برد می فرماید که ای پیامبر تو واجد همه ملکات نفسانی در حد اعلا هستی! (1)

«عایشه در پاسخ به این سؤال که اخلاق پیامبر در محیط خانه چگونه بود گفت: خوش خوترین مردمان بود نه دشنام می داد و نه بد زبانی می کرد و نه در کوچه و بازار هیاهو به راه می انداخت و نه بدی را به بدی تلافی می کرد، بلکه می بخشید و گذشت می کرد (2)از أنس بن مالک نیز روایت است که رسول خدا صلى الله علیه و آله نیک خوترین مردمان بود». (3)

زمانی که پیامبر خاتم صلى الله علیه وآله به مدینه مشرف شد، ابو طلحه دست انس بن مالک را گرفت و نزد رسول خدا صلى الله علیه و آله برد. به پیامبر صلى الله علیه وآله عرض کرد: یا رسول الله! همانا أنس، غلام زیر کی است، نزد شما بماند تا خدمت گزارتان باشد. أنس می گوید: از آن پس در سفر و حضر در خدمت پیامبر بودم. به خدا قسم هرگز به خاطر کاری که کرده بودم نگفت: «چرا این کار را کردی؟» و هرگز به خاطر کاری که نکرده بودم نگفت: «چرا این کار را نکردی؟». (4)

أنس می گوید: ده سال در خدمت رسول خدا صلى الله علیه وآله بودم و خدمت گزاری اش کردم. هرگز دشنامم نداد و ضربه ای به من نزد، حتی برای یک مرتبه؛ هیچ گاه بر سرم فریاد نزد و در مقابلم چهره در هم نکشید و هرگز در دستوری که داده بود و من در آن کوتاهی کرده بودم، سرزنشم نکرد؛ اگر هم کسی از خانواده اش مرا سرزنش می کرد، می فرمود: رهایش کنید. اگر می توانست انجام می داد. (5)امیر مؤمنان نیز در وصف پیامبر صلی الله علیه و آله می فرماید:

«پیامبر صلی الله علیه و آله خوش خُلق ترین و خوش برخورد ترین مردم بود». (6)

رحمت برای جهانیان


1) جوادي آملي، تفسير موضوعي قرآن مجید، ج 8، ص 49 - 50 .

2) ري، ميزان الحكمة ، ترجمه حميدرضا شيخي، ج 13، ص 6179 ، ح 19898 .

3) همان، ح 19898.

4) عبدالرحمن ابن جوزي، الوفاء باحوال المصطفي، ص 419 ، ح 678 .

5) همان، ص 429 ، ح 709 .

6) قاضي عياض، الشفا بتعريف حقوق المصطفي، ج 1 ، ص 107 .

از ویژگی های پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله این است که رحمت برای جهانیان بوده است، البته سایر انبیا نیز رحمت بوده اند، ولی نه برای جهانیان، بلکه برای امت و قوم خودشان؛ قرآن کریم می فرماید:

«مَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا رَحْمَةً لِّلْعَالَمِينَ». (1)

«ما تو را جز رحمت برای جهانیان نفرستادیم».

پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله رحمتی است که خداوند به بشریت ارزانی داشته است خود حضرت صلی الله علیه و آله می فرماید:

«ای مردم! من در حقیقت رحمتی اهدایی [ از جانب خدا ] هستم». (2)

علامه طباطبائی قدس سره در مورد این که چگونه پیامبر اعظم صلی الله علیه وآله رحمت برای همه اهل دنیا است می فرماید:

«جهتش این است که دینی آورده که در اخذ به آن، سعادت اهل دنیا در دنیا و آخرتشان تأمین است. آری آن جناب صلی الله علیه و آله رحمت برای اهل دنیا است. از جهت آثار حسنه ای که از قیام او به دعوت حقه اش در جوامع بشری به راه افتاد که اگر وضع زندگی بشر آن روز با قبل از بعثت پیامبر صلى الله علیه و آله بررسی شود و یا وضعی که پس از قیام او پدید آمد مقایسه شود کاملاً روشن می گرددت». (3)

پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله برای همه مردم، اعم از مؤمن و کافر رحمت است. زیرا آیین او موجب نجات همگان است و اگر گروهی از آن استفاده کردند و گروهی سرباز زدند مربوط به خودشان است و تأثیری در عمومی بودن رحمت نمی گذارد؛ یعنی رحمت بودن وجود پیامبر برای همه جهانیان جنبه مقتضی و فاعلیت فاعل دارد و مسلما فعلیت نتیجه، بستگی به قابلیت قابل نیز دارد.

از منظر تفسیر نمونه واژه «عالمین» مفهوم وسیعی دارد به گونه ای که تمام انسان ها را در تمام اعصار و قرون شامل می شود. لذا آیه فوق الذکر را اشاره بر خاتمیت پیامیر اسلام می دانند، چرا که وجودش برای همه انسان های آینده تا پایان جهان رحمت است. حتی این رحمت، از یک نظر شامل فرشتگان هم می شود. (4)حدیثی این عمومیت را تأیید می کند، هنگامی که آیه فوق نازل شد پیامبر از جبرئیل پرسید:

«هل اصابك من هذه الرحمة شيىء؟».

«آیا چیزی از این رحمت عائد تو [نیز] شد؟».

جبرئیل در پاسخ عرض کرد:

«بله، من از پایان کار خویش بیمناک بودم، اما به خاطر آیه ای که در قرآن بر تو نازل شد از وضع خود مطمئن شدم آن جا که خداوند مرا با این جمله


1) انبيا: 107 .

2) ميزان الحكمة ، ترجمه حميدرضا شيخي، ج 13 ، ص 6143 ، ح 19787 .

3) محمد حسين طباطبائي، الميزان في تفسير القرآن، ترجمه سید محمدباقر موسوي همدانی، ج 14 ، ص 467 .

4) مكارم شيرازي و جمعي از نويسندگان، تفسیر نمونه، ج 13، ص 526 .

مدح کرد: ذى قوة عندذى العرش مكين، جبرئیل نزد خداوند خالق عرش بلند مقام و بلند مرتبه است». (1)

امروزه که جهان پر از ظلم و فساد گشته و آتش جنگ ها در هر سو شعله ور است و چنگال زورمندان بیدادگر حلق-وم مستضعفان را می فشارد، مفهوم «رحمه للعالمین» بودن پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله از هر زمانی دیگر آشکارتر است، زیرا برنامه و آیین او نقطه پایانی و رحمت است و تداوم این رحمت سرانجامش حکومت واحد جهانی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است که سراسر عالم را پر از عدل و داد خواهد کرد.

اسوه حسنه

اسوه حسنه از ویژگی های انبیا است؛ تمام پیامبران الهی برای امت و قوم خود الگو بوده اند. پیامبراکرم صلى الله عليه وآله اسوه حسنه ب-رای همگان است؛ اگر در الگو و سرمشق بودن هر کسی شبهه ای باشد، الگو بودن پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله بی هیچ تردیدی، از سوی خداوند تثبیت و امضا شده است:

«لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُول اللَّهِ أَسْوَةٌ حَسَنَةٌ». (2)

«مسلما برای شما در زندگی رسول خدا سرمشق نیکویی بود».

این ناخدای بزرگ هنگامی که سفینه اش گرفتار سخت ترین طوفان های می شود کمترین ضعف و سستی و دست پاچگی به خود راه نمی دهد؛ او هم ناخداست هم لنگر مطمئن این کشتی؛ هم چراغ هدایت است و هم مایه آرامش و راحت روح و جان

سرنشینان.

همراه مؤمنان کلنگ به دست می گیرد، خندق می کند؛ با بیل جمع آوری و با ظرف از خندق بیرون می برد؛ برای حفظ روحیه و خونسردی یارانش با آن ها مزاح می کند. برای گرم کردن دل و جان آن ها را به خواندن اشعار حماسی تشویق می نماید؛ پیوسته آن ها را به یاد خدا می اندازد و به آینده درخشان و فتوحات بزرگ نوید می دهد؛ از توطئه منافقان برحذر می دارد و از آرایش جنگی صحیح و انتخاب بهترین روش های نظامی، لحظه ای غافل نمی ماند. (3)

هر کس محضر پیامبر صلی الله علیه و آله را درک کرده بود می گفت:

«مانند او، هیچ کس را نه از پیشینیان و نه بعد ندیده ام صلوات و درود خداوند بر او باد». (4)

امام صادق علیه السلام فرمود:


1) طبرسي، مجمع البیان، ج 4، ص 69 .

2) احزاب: 21.

3) تفسير نمونه، ج 17 ، ص 242 .

4) محمد حسين طباطبائي، سنن النبي، پيشين، ص 87 ، ح 104 .

«رسول خدا صلى الله علیه و آله به طور مساوی و یک نواخت به یارانش نگاه می کرد و می فرمود: رسول خدا صلى الله علیه و آله هرگز پای خود را مقابل اصحاب دراز نمی کرد و اگر کسی به پیامبر دست می داد، پیامبر دست خود را از دست او بیرون نمی کشید تا این که خود او دستش را بیرون کشد و هنگامی که مردم متوجه این موضوع گردیدند، هر گاه با پیامبر دست می دادند، فورا دست خود را از دست آن حضرت بیرون می کشیدند». (1)

اسوه حسنه و الگوی همه نیکی ها، از ویژگی مشترک پیامبران الهی است و افراد عادی و معمولی چنین ویژگی نداشته اند.

تبلور تواضع

تواضع که همان فروتنی و پرهیز و دوری از جاه طلبی و برتری جویی است، از ویژگی عمومی و مشترک انبیا و اوصیای الهی است که در انسان های دیگر نیست؛ تواضع و فروتنی در عرصه های گوناگون زندگی پیامبر اعظم صلى الله علیه وآله تبلور داشته که به برخی از آن ها اشاره می شود :

الف - تواضع در خانه

1 - کمک به خدمت گزاران: رسول خدا صلى الله علیه و آله به خادمان و زیردستان کمک می کرد. أنس بن مالک می گوید:

«من ده سال رسول خدا را خدمت کردم. به خدا قسم که هرگز به من اف نگفت و هیچ گاه در باره چیزی به من نفرمود چرا چنین کردی و چرا چنان نکردی». (2)

در روایتی آمده:

«اگر کاری را انجام نداده بودم هیچ گاه نفرمود چرا این کار را نکردی». (3)

و یا می فرماید :

«هرگاه خدمت کارش در حال کار با دستاس خسته می شد، به او کمک می کرد». (4)

2 - کمک به اهل خانه: رسول خدا صلى الله علیه و آله کفش خود را پینه می زد لباسش را می دوخت و در خانه را خود باز می کرد و شیر گوسفندان را می دوشید و شتر را می بست. (5)و خود آب وضوی نماز شب را آماده می ساخت و... در کارها به اهل خانه کمک


1) همان ، ح 105 .

2) ميزان الحكمة ، پیشین، ص 6199، ح 19965 و 19966 .

3) همان.

4) محمدحسین طباطبائي، پیشین، ص 115 ، ح 17 .

5) همان، ح 178 .

می کرد و با دست خویش گوشت ها را تکه تکه می کرد. (1)

ب - تواضع در اجتماع

1 - تواضع در خوردن: بر سر سفره غذا هم چون بردگان می نشست، پس از صرف غذا، انگشتان خود را می لیسید. (2)

2 - تواضع در اجابت دعوت: رسول خدا صلى الله علیه و آله دعوت افراد را اجابت می کرد، هر چند که برای خوردن ماهیچه دست و یا کتف گوسفندی باشد، هدیه را قبول می فرمود - ولو یک جرعه شیر - از هدیه میل می فرمود. (3)

3 - تواضع در نشستن: رسول خدا صلى الله علیه وآله با کسی که هم نشین می شد تا او حضور داشت، لباس و زینت خود را از تن در نمی آورد. (4)به هر کسی که خدمتش می رسید، احترام می گذاشت، تا آنجا که لباس خود را زیر او پهن می نمود و یا او را روی تشک خود می نشاند. (5)

نمونه های تواضع پیامبر صلی الله علیه و آله در خانه و اجتماع چنان فراوان است که بر شمردن تمامی آنان کاری دشوار است و به آنچه بیان گردید اکتفا می گردد.

مظهر شجاعت

شجاعت در تمام عرصه ها از ویژگی انبیای الهی بوده است. یکی از غرایز طبیعی بشر شجاعت است که در تحولات زندگی بروز می کند. رسول خدا صلى الله علیه و آله شجاعت خود را در تمام میدان های کارزار بروز داد و آن قوت قلب که شجاعت میوه آن است در پیکر مبارک آن حضرت، حکومت می کرد. هیچ گاه بیمی از دشمن در قلب او راه نیافت. امام علی علیه السلام می فرماید: «در جنگ بدر ما به پیامبر صلى الله علیه و آله پناه می بردیم و آن حضرت از همه ما به دشمن نزدیک تر بود و در آن روز از همه ما شجاعت بیشتری نشان داد». (6)


1) همان.

2) همان، ح 179.

3) همان.

4) همان، ص 78 ح 106.

5) همان، ص 119 ، ح 185 .

6) میزان الحکمة ، پیشین، ص 6191 ، ح 19937 .

أنس می گوید:

«رسول خدا صلى الله علیه و آله شجاع ترین مردم بود. شبی مردم مدینه صدایی شنیدند و دچار وحشت شدند عده ای از مردم به طرف صدا حرکت کردند. پیامبر که جلوتر از آن ها به طرف صدا رفته بود و سوار بر اسب برهنه ابوطلحه و شمشیر به دوش داشت برمی گشت، آن عده را دید و فرمود: نترسید، نترسید». (1)

پیامبر صلى الله علیه و آله مظهر شجاعت بود. با این که می دانست مشرکان به آزار و اذیت، آسیب و حتی قتل او اقدام خواهند کرد، با شجاعت به استقبال همه خطرات رفت و دست از اهداف بزرگ خود برنداشت.

تجلی مهر

مهربانی و مهرورزی واقعی نیز از ویژگی انبیا و اولیای الهی است که دیگران فاقد آنند. این ویژگی در پیامبر خاتم صلى الله علیه و آله نمود کامل تر دارد. قرآن کریم در مورد مهربانی پیامبر صلی الله علیه وآله می فرماید:

«محَمَّدٌ رَّسُولُ اللَّهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاء عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاء بَيْنَهُم». (2)

«محمد فرستاده خداست و کسانی که با اویند در برابر کفار سرسخت و شدید و در میان خود مهربانند».

براساس روایات پیامبر صلی الله علیه وآله نازک دل و نسبت به همه مسلمانان رحیم و مهربان بود. (3)به گونه ای که «هرگاه یکی از برادران خود را سه روز نمی دید، جویای حالش می شد. اگر به مسافرت رفته بود برایش دعا می کرد و اگر در شهر بود به دیدنش می رفت و اگر بیمار بود، از او عیادت می کرد». (4)

درباره مهربانی پیامبر صلی الله علیه وآله قرآن کریم در جای دیگر می فرماید:

«قطعا برای شما پیامبری از خودتان آمد که بر او دشوار است شما در رنج بیفتید، به [ هدایت ] شما حریص و نسبت به مؤمنان دلسوز و مهربان است». (5)

پیامبر بسان پدر مهربان و دلسوز برای همگان بود.

«خلق و خوی او، آن قدر نرم بود که مردم او را برای خویش چونان پدری دل سوز می دانستند، حق همه مردم نزد پیامبر یک سان بود». (6)


1) همان، ص 6193 ، ح 19942 .

2) . فتح: 29 .

3) محمد محمدحسین طباطبائي، پيشين، ص 81 ، ح 92 .

4) میزان الحکمة ، پیشین، ص 6193 ، ح 19943.

5) توبه: 128 .

6) محمد حسین طباطبائي، پيشين، ص 51 ، ح 32 .

نماد گذشت و جوانمردی

از نشانه های برجسته روح نورانی پیامبر صلی الله علیه و آله گذشت و بخشش بود. هر چند رسول خدا در برابر گردن کشان، انعطاف ناپذیر بود و از حق و حدودی الهی چشم پوشی نمی کرد، هیچ گاه در پی انتقام فردی و ابراز قدرت شخصی نبود. در فتح خیبر جمعی از یهود، غذای مسمومی برای پیامبر صلی الله علیه وآله فرستادند، حضرت از نقشه آنان آگاه شد و اغماض و گذشت پیشه کرد. دوباره همین عمل از زنی یهودی سرزد، باز حضرت عفو کرد. (1)

در راه بازگشت از تبوک جمعی از اهل نفاق قصد کشتن پیامبر خدا صلی الله علیه و آله را داشتند، اما حضرت با آن که همه آنان را می شناخت افشا نکرد و از مجازات شان در گذشت. (2)

پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله که نماد عفو و گذشت بود در فتح مکه از دشمنان سرسخت خود دست برداشت. زمانی که از میان سپاه اسلام، شعار انتقام سرداده شد، حضرت بی درنگ مانع شد و فرمود تا بگویند: «امروز، روز رحمت است». (3)

آن چه از رفتار پیامبر می توان درس زندگی آموخت این است که قدرت رهبری جامعه اسلامی باید در راه خدمت و هدایت انسان ها به سوی تکامل، به کار آید و نباید سبب عقده گشایی یا خود محوری گردد. از این رو، آن جا که باید حدود و احکام الهی را در راه جلوگیری از تباهی ها به اجرا گذاشت؛ باید از قدرت سود جست زیرا تنبیه مجرم برای تربیت و درس آموزی دیگران است. چنان که اگر در مجازات فرد خطاکار اگر اندکی از حدود شرعی، تجاوز شود، ستم به حساب می آید و باید به گونه ای به سود مجرم جبران گردد.

این ظرافت قانون الهی، بدان معناست که قدرت - هم سان هر وسیله دیگر - ابزار- عدالت و هدایت است. از این رو، در جایی که خطر حکومت حق را تهدید نمی کند و پیروان باطل، زبون شده اند، مجازات مصلحت نخواهد بود، بلکه عفو و اغماض شایسته است و نیز عفو و گذشت در امور شخصی رو است، ولی در امور اجتماعی، آن جا که پای مصالح دین و منافع عمومی مطرح باشد، گذشت دیگر معنا ندارد؛ سر عفو و چشم پوشی پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله نیز در همین مسئله نهفته است.

بدین ترتیب پیامبر خاتم صلى الله علیه و آله اوصاف و ویژگی های برجسته ای داشت که برخی از آن ها مانند مهر نبوت مخصوص خ-ود حضرت و برخی هم با انبیای دیگر مشترک بوده، مثل: خلق عظیم، رحمت برای جهانیان، اسوه حسنه، و... و از آن جهت که انسان های عادی از داشتن آن ها عاجز و ناتوان بوده اند، برای آخرین پیامبر ویژگی و امتیاز به حساب می آید.


1) اسماعيل بخاري، صحيح بخاري، ج 3، ص 56 .

2) محمد باقر مجلسي، بحار الأنوار، ج 21، ص 196 و 247 .

3) همان، ص 104.

اسم پیامبر قرین اسم خدا

اسم و نام، به ظاهر ویژگی و خصوصیت به شمار نمی رود - زیرا همه اسم دارند - ولی اسم و نام پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله از آن جهت که قرین نام مبارک خداوند متعال است از ویژگی های خاص آن حضرت است. پیامبر خاتم صلى الله علیه وآله پیش از ولادت، در کتاب های آسمانی پیامبران پیشین، با اسم و نام و فضایل توصیف و یاد شده است. قرآن می فرماید:

«و هنگامی که که عیسی پسر مریم گفت: ای فرزندان اسرائیل، من فرستاده خدا به سوی شما هستم. تورات را که پیش از من بوده تصدیق می کنم و به فرستاده ای که پس از من می آید و نامش احمد است، بشارت گرم». (1)

باز می فرماید:

«همانا که از این فرستاده پیامبر درس نخوانده - که نام او را نزد خود در تورات و انجیل نوشته می یابند - پیروی می کنند». (2)

پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله دارای ویژگی های برجسته زیاد بوده است، بدین خاطر برای هر ویژگی و وصف او نیز اسمی مطرح

بوده است. چنان که می گوید:

«همان گونه که برای خداوند هزار و یک نوع اسم گفته شده است که هر اسم گویای یکی از صفات وجودی اوست برای حبیب برگزیده اش نیز هزار اسم است که هر یک نماینده کمالات و شخصیت او می باشد». (3)

حسان بن ثابت در شعری می گوید:


1) صف: 6 - 7.

2) اعراف: 157 .

3) علي بن برهان الدين حلبى شافعي، السيرة الحليبيه، ج 1، ص 75 .

فشق له من اسمه ليجله

فذو العرش محمود و هذا محمد صلى الله عليه وآله

خداوند متعال برای اثبات جلال پیامبر صلى الله علیه و آله نام او را از نام خود مشتق کرد. صاحب ع-رش محمود و ای-ن محمد صلی الله علیه و آله است. بنابراین اسم های پیامبر، فراوانند که پژوهشی جداگانه می طلبد، برخی از آن ها عبارتند از:

1 - محمد صلى الله علیه و آله؛ حضرت ختمی مرتبت می فرماید: خداوند مرا از نام خود مشتق کرد. یکی از نام های خداوند محمود

است و مرا در قرآن محمد صلی الله علیه وآله نامید، زیرا در قیامت همه امت ها مرا ستایش خواهند کرد. (1)شاعر اردو زبان قرن 19 می گوید:


1) محمدباقر مجلسي، جلاء العيون، ص 7.

آن گه که قلم نام خدا را بنوشت

هم نام رسول حق، محمد بنگاشت (1)


1) تابش، گلزار نعت، ص 13.

2 - ماحی؛ در زبور ماحی نامیده شده است، زیرا به سبب او از زمین عبادت بت ها محو می شود. (1)

3 - حاشر؛ در حضور پیامبر صلى الله علیه و آله همه خلایق محشور می گردند. (2)

4 - موقف؛ در قیامت مردم را برای حساب نگه می دارد. (3)

5 - عاقب؛ از عقب پیامبران آمده و بعد از او پیامبر دیگری نیست. (4)

6 - احمد نامیدند تا ستایش کنند در آسمان ها. مولوی می گوید:


1) الاربلي، كشف الغمه ، ج 1، ص 8 .

2) جلاء العیون، پیشین.

3) همان.

4) همان.

نام احمد این چنین یاری کند

تا که نورش چون نگه داری کند

نام احمد چون حصاری شد حصین

تا چه باشد ذات آن روح الامین (1)


1) مثنوي، 108 - 737.

7 - داعی خوانده شده است، برای آن که مردم را به دین خدا دعوت می کند.

در مواردی به ویژه در آغاز بعثت خداوند به حضرت خطاب کرد و او را به: نذیر، بشیر، مزمل، مدثر، و... یاد کرد. (1)

بالاترین القاب برای پیامبر

اصولاً لقب و کنیه اشخاص به خاطر صفات و سجایایی ذاتی یا در اثر بروز ملکات اخلاقی برای فرد، پدید می آید. در تمام طبقات

یک سلسله القاب و کنیه هایی به چشم می خورند که به خاطر آثار وجودی آنان است مثل سلطان المتکلمین، عماد الواعظين و..... در انبیا نیز همین سنت وجود داشته است. خداوند متعال هر نبی و رسول را به هر صفتی که بیشتر متصف بود و قدرت بروز آن را داشته اند ملقب می کرده است، مثل آدم صفی الله، ابراهیم خلیل الله، موسی کلیم الله، عیسی روح الله و... پیامبر خاتم صلى الله عليه وآله که افضل انبیای الهی است و دارای فضایل و کمالاتی بی شمار است در برابر هر یک از آن ها لقب هایی برای حضرت گفته شده است که هر کدام معرف فضیلتی از فضایل و بیانگر صفتی از صفت های جسمی و روحی او می باشد. البته لقب های پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله فراوان است به تعبیر برخی :

«هزاران لقب در کتب مختلف برای آن حضرت نوشته اند». (2)

برخی لقب های حضرت عبارتند از:

«حبيب الله، صفی الله، نعمت الله، خیره الله، سيد المرسلين، امام المتقين، خاتم النبيين، رسول الحمادين، قايد المحجّلين، محلل الطيبات، محرم الخبائث، مفتاح الجنّة، دعوة ابراهيم، بشری عیسی، خلیفة الله فی الارض، زين القيامة، افصح العرب، سيد ولد آدم ، ابن العواتك، ابن الفواطم، ابن الذبيحين، ابن بطحاء مكه، العبد المويّد، والرسول المسدد، النبى المهذب، والصفى المقرب، والحبيب المنتخب، والامين المنتخب، صاحب الحوض والكوثر، محمد خير البشر و......» (3)

پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله کنیه هایی نیز داشته است که برخی از آن ها عبارتند :

«ابوالقاسم، ابو طاهر، ابوالطيب، ابوالمساكين، ابوالدرتين، ابو ریحانتين، ابوالسبطين و...». (4)

نتیجه این که پیامبر خاتم دارا بالاترین القاب و کنیه ها بوده است و این القاب از ویژگی عام آن حضرت به شمار می رفته، زیرا


1) جلاء العيون، ص 7 - 9 .

2) حسین عمادزاده، مجموعه زندگی چهارده معصوم علیهم السلام ، ص 64.

3) بحار الانوار، ج 16 ، ص 104 - 106 .

4) همان، ص 107.

برخی انبیا و اوصیا هم ملقب به القاب مبارک پیامبر بوده اند؛ پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله نکوترین و بالاترین اوصاف را داشته که خداوند او را به آن ها ملقب نموده اند.

تبار پیامبر صلی الله علیه و آله

اشاره

قرآن کریم پیامبران الهی را دارای بالاترین جایگاه در میان مردمان قومشان نشان می دهد. از شعیب علیه السلام که از خاندان با شرافت زمانه اش بوده است درباره گفت و گوی او با قومش چنین یاد می کند:

«گفتند: ای شعیب! بسیاری از آنچه را می گویی، ما نمی فهمیم، و ما تو را در میان خود ضعیف می یابیم؛ و اگر به خاطر قبیله کوچکت نبود، تو را سنگ سار می کردیم؛ و تو در برابر ما قدرتی نداری. گفت ای قوم! آیا قبیله کوچک من، نزد شما عزیزتر از خداوند است؟! در حالی که [ فرمان ] او را پشت سرانداخته اید! پروردگارم به آنچه انجام می دهید، احاطه دارد [و آگاه است]». (1)

این آیات دلالت دارد که شعیب علیه السلام از میان قبیله ای شرافتمند و پر اقتدار برخاسته است و بدین ترتیب روشن می گردد که او از اصیل ترین و بالاترین خاندانهای مردم شهرش بوده است. حضرت محمد صلی الله علیه و آله که خاتم پیامبران الهی بوده است نیز از خانواده ای پاک و منزه و برخوردار از موقعیت و جایگاه والا در قبیله و مردمش بوده است که مردمان عصرش چنین ویژگی نداشته اند.

طبق فرمایشات امام علی علیه السلام:

«خداوند پیامبرانش را در برترین امانت گاه به ودیعه نهاده و در بهترین قرارگاه جایشان داد... تا آن که کرامت خداوند به محمد صلی الله علیه و آله رسید. پس او را از برترین رویش گاه و از ارجمندترین کشت گاه بیرون آورد؛ از شجره ای که پیامبران خود را از آن آشکار نمود و امنای خویش را از آن برگزید، خانواده اش بهترین خانواده، دودمانش بهترین دودمان و شجره اش بهترین شجره است، این شجره در حرم [الهی] رویید و در [کشت زار] کرم و بزرگواری بالید؛ شاخه هایش بلند است و میوه هایش دست نیافتنی». (2)

بنابراین براساس روایات :

«خداوند پیامبرانش را از شجره پیامبران، از چراغ دان روشنایی، طبقه بالا... چراغ های روشنی بخش تاریکی و از چشمه های حکمت برگزیده است». (3)

در این احادیث امیرمؤمنان علیه السلام ویژگی و خصوصیات عام پیامبر را که حضرت یک ودیعه و امانت الهی بوده و خداوند او


1) هود: 91 - 92 .

2) نهج البلاغه، خطبه 94 و 161 .

3) همان، خطبه 108 .

را در بهترین امانت گاه سپرده بوده است و از بهترین شجره طیبه برگزیده، تبیین کرده است، زیرا مردم آن زمان چنین ویژگی هایی

نداشته اند و این خود امتیاز به حساب می آید.

پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله می فرماید:

من محمد بن عبدالله بن عبدالمطلب .هستم خدای متعال آفریدگان را آفرید و مرا در [پشت] بهترین آنان قرار داد. آنگاه آنان را به دو گروه تقسیم کرد و [ باز ] مرا در بهترین گروه آنان جای داد. سپس آنان را قبیله قبیله کرد و مرا در بهترین قبیله آنان قرار داد. آن گاه آنان را به خاندان ها تقسیم کرد و مرا در بهترین خاندان جای داد. پس من از بهترین خاندان ها و پاک ترین شماهستم». (1)

از این روایات به دست می آید که پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله دارای بالاترین نسب بوده است. مراد از نسب بالا، آن نیست ک-ه خاندان او دارای ثروت فراوانی بوده اند و یا آن حضرت به ارث زیادی دست یافته بوده است، زیرا مال و ثروت نسب به شمار نمی آید. ابوطالب عموی پیامبر با آن که شرافت مندترین مرد بطحاء بود ثروت مالی چندانی در اختیار نداشت. پیامبر خاتم نیز با همه والایی نسب که داشت فقیر (2)و یتیم (3)بود و به شبانی می پرداخت. البته شرافت و نسب به آن است که فرد از میان گروه و قومی برخاسته باشد که افراد آن بدون کاستی و نقص باشند و از رذایل که عرف و صاحبان عقل سلیم آن را زشت می شمارند، به دور باشند. ملاک دیگر آن است که قوم و قبیله ای که شخص از آن بر می خیزد، افراد نیک و شریف باشند. بدین خاطر پیامبر برتری و شرافت خود را در این قرار داد که از میان بهترین و برترین اعراب از نظر خانواده و خلق و خو برخاسته است:

«[ خداوند ] مرا در بهترین خاندان آن ها قرار داد. بنابراین من از بهترین قبیله و بهترین خاندان هستم». (4)

تبارهای مشهور

بر اساس گفته های مؤرخان و سیره نگاران پیامبر خاتم صلی الله علیه وآله از فرزندان اسماعیل ذبیح فرزند ابراهیم خلیل، پیامبر بت شکن بوده است. سلسله نسب کاملی از حضرت تا اسماعیل در دست نیست و تنها نام بیست تن در تاریخ ثبت شده است که عبارتند از: 1 - عبد الله ؛ 2 - عبد المطلب ( شيبته الحمد ) ؛ 3 - هاشم (عمرو)؛ 4 - عبد مناف (مغیره)؛ 5 - قصی (زید)؛ 6 - کلاب؛ 7 - مره؛ 8 - کعب؛ 9 - لوی؛ 10 - غالب ؛ 11 - فهر؛ 12 - مالک؛ 13 - نضر ؛ 14 - کنانه؛ 15 - خزیمه؛ 16 - مدرکه؛ 17 - الیاس؛ 18 - نزار؛ 19 - معد؛ 20 - عدنان. (5)


1) میزان الحکمة ، پیشین، ص 175 6 ، ح 19885 ، به نقل از کنز العمال، 31945 - 31950 .

2) الضحي: 8.

3) همان، 6.

4) ري شهري، پيشين.

5) اربلی، پیشین، ص 15 .

این مقدار از نسب پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله مورد اتفاق .است. طبق روایتی که ابن عباس از پیامبر نقل نموده:

«پیامبر وقتی این نسب را تا عدنان می رساند، باز می ایستاد و می فرمود: آنان که از این پس نسبی بیاورند دروغ گفته اند، چرا که خداوند می فرماید: در این میان قرن های زیادی فاصله است». (1)(2)

این که پیامبر سلسله نسب خویش را تا عدنان میرساند شاید به خاطر دو امر باشد.

1 - مشکوک بودن برخی افراد که طی این سلسله نسب پس از عدنان ذکر می شوند و ممکن است پس از عدنان کسی را از

سلسله نسب نام ببرد که با روایت صحیح ثابت نشده باشد و از نظر نژادشناسان کذب آن معلوم گردد.

2 - از این که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله جز حق و راستی بر زبان نمی آورد و علاوه بر این سلسله نسب تا عدنان به تواتر و شهرت و در میان عرب ها روشن بوده است که غیر از آن ها مشکوک است.

دلیل های شهرت

دلیل مشهور بودن نیاکان پیامبر اعظم تا عدنان، آثار فراوان از جمله تأسیس محل شورایی به نام دارالندوه بوده است که مایه افتخار فرزندانشان گردید. البته رسول خدا صلى الله علیه و آله هیچ گاه به سلسله نسب خود تفاخر نورزید، ولی از شایستگی نیاکان خود و جایگاه والای آنان به خوبی یاد کرده است که ذکر گردید.

کسانی که در سلسله نسب رسول خدا صلى الله علیه و آله قرار داشتند در نزدیکی مکه اقامت گزیده بوده اند و طبق یادآوری علمای علم انساب همه این بیست نفر در مکه می زیسته اند و نسل پی در پی آنان در مکه معروف و شناخته شده بودند (3)که این اشتهار تنها زمانی حاصل می شده است که آنان در مکه زندگی کرده باشند. دلیل دیگر، قداست کعبه و مکه و مسافرت مردم از نقاط دور دست به آن شهر بوده است که آنجا را جایگاه مناسب برای زیستن ساخته بود.

قریش و اجداد پیامبر با کمر بستن به خدمت حاجیانی که از سراسر شبه جزیره عربستان می آمدند احترام و منزلتی بسزا در میان مردم عرب به دست آورده بودند، که همه این مقامات را از تولیت دارالندوه، کلیدداری خانه خدا، لوا، سقایت و رفادت کسب نمودند. (4)

ایمان تبار پیامبر صلی الله علیه و آله

اشاره

ایمان و موحد بودن نیاکان پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله از ویژگی هایی است که سایر انبیا نیز دارا بوده اند، ولی سایر افراد چنین ویژگی


1) فرقان: 36 .

2) بحار الانوار، ج 15، ص 105 ؛ اربلی، پيشين.

3) محمد ابوزهره، خاتم پیامبران، ترجمه حسين صابري، ج 1، ص 59 .

4) شيخ عباس قمي، كحل البصر ، ترجمه محمد مهدي اشتهاردي، به نام سیرت پیامبر اعظم و مهربان، ص 26.

نداشته اند؛ بنابراین ایمان و توحید آبای آن حضرت چه از ناحیه پدر و چه از ناحیه مادر، یک ویژگی برای حضرت است:

الف - اجداد پاک پدری

شیعیان در مورد ایمان و توحید پدران پیامبر خاتم صلى الله علیه و آله از آدم تا عبدالله اتفاق نظر دارند. (1)علامه مجلسی می فرماید:

«اجماع علمای امامیه منعقد گردیده است بر آن که پدر و مادر حضرت رسول صلى الله علیه و آله و جميع اجداد وجدات آن حض-رت ت-ا آدم علیه السلام ه-م-ه مسلمان بوده اند و نور آن حضرت در صلب و رحم مشرکی قرار نگرفته است و شبهه ای در نسب آن حضرت و آبا و امهات او نبوده است و احادیث متواتره از طرق خاصه و عامه براین مضامین دلالت کرده است». (2)

البته علامه مجلسی اضافه می کند که :

«... آنان از صدیقین بوده یا از پیامبران یا اوصیای معصوم به شمار می رفته اند و شاید برخی که اظهار اسلام نکردند به جهت تقیه ی-ا مصلحت دینی بوده است». (3)

صدوق در مورد مادر آن حضرت می فرماید:

«مادر پیامبر صلی الله علیه وآله آمنه دختر و هب نیز مسلمان بوده است». (4)

یعنی نیاکان پیامبر خاتم پیروان انبیای الهی بوده اند.

انس بن مالک و ابوبکر بن عبدالرحمن الحارث بن هشام روایت می کنند که پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود:

«... من از طریق زناشوئی صحیح از نسلی به نسل دیگر انتقال یافته ام و هیچ یک از سنت های جاهلیت از آدم تا زمان پدرم، مرا آلوده نکرده است».

به سند معتبر از امام علی علیه السلام نقل شده است که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:

«به خدا سوگند نه پدرم و نه جدم عبدالمطلب و نه جدّم هاشم و نه عبد مناف [ بتی را هرگز ] عبادت نکردند، بلکه همه رو به کعبه بر دین ابراهیم نماز می گزاردند و متمسک به دین آن حضرت بودند». (5)

عبدالمطلب و ابوطالب حامیان پیامبر صلی الله علیه و آله موحد و خدا پرست و پیرو دین توحیدی بوده اند از رسول خدا صلى الله عليه وآله نقل شده است که:


1) ابى جعفر محمد بن علي بن الحسين بن بابويه القمي، الصدوق، اعتقادات با حواشي شیخ مفید، ترجمه سید محمدحسین، ص 135 ؛ محمد النعمان المفيد، اوائل المقالات، ص 8 .

2) محمد باقر مجلسي، حياة القلوب ؛ تاریخ پیامبر اسلام، ج 3، ص 51 .

3) بحار الانوار، ج 15، ص 117 .

4) صدوق، پیشین.

5) حياه القلوب؛ تاریخ اسلام، ص 51 .

«خداوند عبدالمطلب را در قیامت تنها و در سیمای پیامبران وارد محشر می نماید».

گفتارها، نیایش ها، مناجات و اشعاری که سروده اند گویای این حقیقت است که عبدالمطلب موحد بوده و از ظلم و کارهای ناپسند بیزاری می جسته است؛ در پاسخ ابرهه - هنگامی که با تمام قدرتش برای کوبیدن کعبه به مکه هجوم آورده بود - می گوید: «ان للبيت ربا ان شاء سیمنعه» (1)خانه، خود صاحبی دارد اگر بخواهد آن را حفظ و از آن حمایت می کند. سپس هنگام هجوم سپاه فيل حلقه درب کعبه را می گیرد و بسان یک موحد و با توکل کامل مناجات کرده و می گوید:


1) السيره النبويه، ص 50.

یا رب لا أرجوا لَهُمْ سِواكا

ان عدُوا البَيْتِ مَنْ عاداكا

ياربِّ فَامْنَعْ مِنْهُمْ حِماكا

امْنَعْهُمْ أَنْ يُخْرَبُوا فِناكا

«پروردگارا جز تو به کسی امید ندارم، ای خدا مانع شان شو و حمایتشان نکن دشمن خانه ات همان دشمن تو است. از خرابی خانه ات بازشان بدار».

با دعای اوباران آمد و کلمات او در آن هنگام می رساند که موحد بود. (1)

او به روز معاد نیز اعتقاد داشت و می گفت که پس از این جهان، جهانی است که نیکوکاران و بدکاران در آن به نتیجه اعمال خود می رسند. (2)

بسیاری از علمای اهل سنت از جمله: مسعودی، یعقوبی و سیوطی در رساله هایی که در اثبات همین موضوع تألیف کرده اند، (3)به ایمان و این ویژگی که از ناحیه نیاکان پیامبر خاتم صلى الله علیه و آله، رسیده است، اعتراف دارند. (4)

بنابراین عالمان شیعه و بسیاری از عالمان اهل سنت معتقدند که تمام اجداد پیامبر مؤمن و موحد بوده اند. طبق احادیث نبوی و امامان معصوم علیهم السلام و اشعار آنان، روشن می شود که اصلاب پیامبر اعظم صلی الله علیه وآله به ارحام مطهره انتقال یافته اند و هرگز از صلب مشرکی یا رحم کافری به دنیا نیامده اند. اگر در میان پدران پیامبر صلی الله علیه و آله کافری وجود داشت پیامبر صلی الله علیه وآله همه آنان را به طهارت توصیف نمی کرد خداوند فرموده است:

«إِنَّمَا ٱلمُشرِكُونَ نَجَس». (5)

«همانا مشرکین پلید هستند».

و یا می فرماید:

«وَجَعَلَهَا كَلِمَةً بَاقِيَةً فِي عَقِبِهِ». (6)

«و آن را از پس خویش [نزد خود] سخنی پایدار گردانید».


1) تاريخ يعقوبي، ص 330 .

2) السيرة الحلبية، ص 4.

3) ر.ك: عبدالحسين اميني، الغدير، ج 7، ص 490 – 540 .

4) منابع اهل سنت که به ایمان اجداد طاهرین پیامبر اکرم پرداخته عبارتند از: مسالك الحنفاء، الدج الحنيفة فى الاباء الشريفة، المقامة السدسية في النسبة المصطفوية، العظيم والمنة في أن أبوي رسول الله في الجنة و...

5) توبه: 28 .

6) زخرف: 28 .

یعنی کلمه خدا باید در نژاد و ذریه ابراهیم باقی مانده و پیوسته آن نسل بر فطرت خویش تا قیامت خداوند را عبادت نمایند.

ب - اجداد پاک مادری

هر دختر جوان قریشی آرزو داشت که عبدالله، فرزند جوان عبد المطلب همسر او و پدر فرزندانش باشد. عبدالله با عفت و پاک دامنی در تمام دوران زندگی به ویژه در دوران نوجوانی و جوانی مشهور بود و هیچ گرایش و تمایلی به بدی و ناپاکی از او مشاهده نشد. همواره با پدر همراه و همدم بود؛ او محبوب پدر و فرزند برگزیده او بود.

عبدالمطلب پدر عبدالله برای همسری فرزند محبوب خود، از عموزادگان قصی بن کلاب ، آمنه دختر وهب بن عبدمناف بن زهره بن کلاب را انتخاب کرد . (1)آمنه نوه عموی یکی از همسران عبدالمطلب است؛ همسری که حمزه سیدالشهداء و مادر صفيه مادر زبیر بن عوام یکی از صحابه رسول خدا صلى الله علیه و آله از او تولد یافته بودند. (2)

بنی زهره یکی از اجداد مادری پیامبر که عرب ها او را کلاب نامیده بودند، با پیامبر و بنی هاشم در یک سلسله نسب قرار دارد، ایمان داشت که پیامبری از میان قریش برخواهد خواست. او هر جمعه در میان مردم به ایراد سخن و خطبه می پرداخت و آنان را از این خبر آگاه می ساخت. (3)

آنچه از این خبر به دست می آید این است کلاب که از اجداد مادری پیامبر خاتم است پای بندترین مردم به آیین توحیدابراهیم علیه السلام بوده است. آمنه که زنی صبور و بردبار بود، خداوند او را برای مادر شدن رسولش برگزید؛ همان گونه که مریم را برای مادری حضرت مسیح برگزید. البته همسری به آمنه بخشیده شده بود و او محبوب همگان بود. اما دیری نپایید که این همسر از او برای همیشه جدا گشت.

عبدالله پدر پیامبر صلی الله علیه وآله در بیست و پنج سالگی در مدینه نزد دایی های پدرش طایفه بنی نجار، در خانه ای معروف به دارالنابغه چشم از جهان فرو بست. (4)طبق قول مشهور وفات وی پیش از میلاد رسول خدا صلى الله علیه و آله روی داده است. علت وفات پدر پیامبر صلى الله علیه وآله را در مدینه چنین نوشته اند که وی برای تجارت با کاروان قریش رهسپار شام شد، در بازگشتن از شام در اثر بیماری، در مدینه در میان بنی عدی بن نجار توقف کرد، یک ماه بستری بود چون کاروان قریش به مکه رفتند عبدالمطلب از حال وی مطلع شد و بزرگ ترین فرزند خود حارث را به مدینه فرستاد هنگامی که حارث به مدینه رسید عبدالله رحلت کرده بود. (5)


1) بحار الانوار: ج 15 ص 125.

2) محمد بن اسماعيل بن كثير، البداية والنهاية، ج 2، ص 251 .

3) همان، ص 254.

4) عز الدین ابن اثیر، تاریخ کامل ترجمه دکتر سید حسین روحانی، ج 2، ص 814؛ ابن اثير الجزري، الكامل في التاريخ، ج 2، ص 5 .

5) محمد بن جرير طبري، تاريخ الطبري، ج 2، ص 7 - 8 .

آن چه از عبدالله باقی ماند پنج شتر و یک گله گوسفند و کنیزی به نام ام ایمن بود که رسول خدا آن ها را ارث برد.

خلاصه این که، پیامبر ما، دارایی نیاکان موحد و خدا پرست بوده است چه از ناحیه پدر و چه از ناحیه مادر این ویژگی را افراد دیگر غیر از انبیا و اوصیا نداشته است.

جنین با برکت

از ویژگی انبیا و اوصیا به ویژه حضرت ختمی مرتبت این بوده است که در همه دوران های زندگی، وجود مبارک شان مایه خیر و برکت بوده است؛ از هنگامی که نطفه محمد بن عبدالله صلى الله علیه و آله انعقاد یافت برکتی که خداوند در دوران قبل از ولادت او به

خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله ارزانی داشت، حفاظت از کعبه مسلمانان و نخستین خانه ای بود که برای مردم بنا شده و مکان مقدسی که مورد تقدیس همه ادیان است.

نجات این خانه دقیقا زمانی بوده است که هنوز چند ماهی به ولادت آن حضرت مانده بود. (1)ابرهه پادشاه یمن و حبشه، ویرانی کعبه و بنای خانه جدید به عنوان پرستشگاه و مزار اعراب را در سر داشت که این اقدام نوعی رویارویی با دعوت ابراهیم علیه السلام بود که فرمود:

«پروردگارا! من برخی از فرزندانم را در سرزمین بی آب و علفی، در کنار خانه ای که حرم توست ساکن ساختم تا نماز را برپا دارند؛ تو دل های گروهی از مردم را متوجه آن ها ساز، و از ثمرات به آن ها روزی ده، شاید آنان شکر تو را به جای آورند». (2)

پیش از ولادت رسول خدا صلى الله علیه وآله ابرهه با سپاه و تجهیزات خود مکه را در محاصره قرار داد، خداوند به برکت آن وجود مبارک، آنان را با سرافگندگی برگرداند و مکر آنان را ناکام و بی ثمر ساخت. (3)

در دوران حاملگی مادرش از برکت وجود او سختی دوران بارداری را ندید. (4)وجود این جنین نورانی مبارک، همچون آبی که به سادگی در ناودانی جریان می یابد، از وجود مادر گذر کرد. محقق کاشانی می گوید: روایت شده، وقتی آمنه مادر پیامبر صلى الله عليه وآله به وجود آن حضرت حامله شد، گفت: اصلاً احساس حمل و سنگینی همانند سایر زنان نکردم... تا این که بین خواب و بیداری بودم شخصی به من گفت: آیا فهمیدی که حامله هستی، گویا در پاسخ گفتم: نه، او گفت: بگو به خدای یکتاپناه می برم کودکم را از گزند شر هر حسودی، سپس نام او را محمد صلى الله علیه و آله بگذارد.(5)


1) السيرة الحلبية ، پیشین، ص 56.

2) ابراهيم: 37.

3) السيرة النبوية، پیشین، ص 50 ؛ السيرة الحلبية ، پيشين.

4) عبدالرحمن سهيلي، الروض الانف، ج 2 - 1 ، الجزء الثاني، ص 94 ؛ ابن سعد، الطبقات الكبري ، ج 1، ص 98 ؛ بحار الانوار، ج 15، ص 269 .

5) شيخ عباس قمي، كحل البصر ، ترجمه محمد محمدي اشتهاردي، ص 43؛ سیره ابن هشام، ص 158 ؛ اسد الغابة ، ج 1، ص 23 .

میلاد هدایت

پیامبر اعظم صلى الله علیه وآله طبق قول مشهور، در مکه در سال فیل یعنی چهل سال قبل از بعثت در روز جمعه، هفده ربیع الاول هنگام طلوع فجر در خانه ای معروف به خانه محمد بن یوسف، دیده به جهان گشود. (1)

میلاد آن نور پور فروغ و همیشه تابان یکی از ویژگی هایی است که برجستگی او را از سایر انبیا، اوصیا، افراد عادی و معمولی بیشتر روشن می کند. مادر راست گویش می گوید: «او در حالی که بر دو دست خود تکیه داشت روی زمین قرار گرفت یعنی حالت شبه سجده داشت». برخی از راویان نیز گفته اند او در حالی که دو زانو نشسته بود روی زمین قرار گرفت. (2)در روایتی نیز آمده که: «نوری از او در فضا پخش گردید که بین مشرق و مغرب را روشن کرد، سپس دست های پیش را به زمین گذارد و بعد مقداری خاک از زمین برداشت و سرش را به سوی آسمان بلند کرد. (3)و «به سجده افتاد، او ختنه شده، ناف بریده، پوشیده پاک از هر گونه خون و آلودگی، چشم به جهان گشود». (4)در هنگام ولادت آن نور هدایت حوادث گوناگونی رخ داد که چنین وقایعی در تولد دیگران اتفاق نه افتاده است.

وقایع هنگام ولادت

آمنه صبور و پاک دامن، فرزند مطهر خود را به دنیا آورد و جهان با تابش نور خورشید وجودش روشن شد. روایات رخدادهای فراوانی را یادآور شده است که در پی ولادت آن مولود مبارک به وقوع پیوسته و یا با آن هم زمان ب-وده اس-ت ک-ه این از ویژگی خاص حضرت است :

1 - بت ها از جای خود کنده شدند و با روی بر زمین افتادند، زیرا بت شکن آمده بود البته افتادن بت ها به اراده آنان نبود، بلکه

با خواست خداوند قادر و حکیم بود.

2 - نوری ظاهر شد که قصرهای شام را روشن ساخت.

3 - مردی یهودی نزد جماعت قریش که در میان شان هشام بن مغیره، ولید بن مغیره، عاص بن هشام، ابو دخره بن ابی عمرو بن أميه و عتبه بن ربیعه بودند آمد و گفت: آیا امشب در میان شما کودکی به دنیا آمده است؟ پاسخ دادند: نه. او گفت: بنابراین آن کودک در سرزمین فلسطین به دنیا آمده که نامش احمد است، از نشانه های او این که خالی در بدن او هست که رنگش مانند رنگ


1) همان، ص 38 ؛ بحار الانوار، ج 15، ص 248 ؛ شیخ عباس قمي، منتهي الامال، ج 1، ص 43 .

2) السيرة الحلبيه، ص 51 ؛ الروض الأنف، ص 95 ؛ الطبقات الکبري، پيشين، ص 102 .

3) كحل البصر، پیشین، ص 43 .

4) همان، ص 44.

ابریشم خاکستری است که هلاکت و نابودی اهل کتاب و یهود به دست او صورت می گیرد.... (1)

ابن اسحاق از حسان بن ثابت روایت می کند که گفت: من هفت یا هشت ساله بودم آنچه را می دیدم یا می شنیدم درک می کردم که روزی در یثرب مردی یهودی را دیدم که فریاد می زند: ای جماعت یهودیان! در پی فریاد او مردم پیرامون او جمع شدند در حالی که من هم می شنیدم به او گفتند: چه خبر است؟ در پاسخ گفت: ستاره احمد طلوع کرده و امشب متولد می شود. حسان بن ثابت همان گونه که در این روایت مدعی شده هفت سال قبل از ولادت رسول خدا صلى الله علیه و آله متولد شده است، زیرا در هنگام هجرت پیامبر به مدینه، آن حضرت 53 سال سن داشت و حسان 60 ساله بود. (2)

4 - چون پیامبر صلی الله علیه وآله متولد شد، شیطان را از رفتن به تمام آسمان ها منع کردند. او را با تیرهای شهاب از آسمان ها راندند.

5 - در آن شب ایوان کاخ کسری (در مداین) به لرزه درآمد و چهارده کنگره آن فرو ریخت.

6 - آب دریاچه ساوه در زمین فرو رفت و خشکید.

7 - در رود سماوه، آب جاری شد.

8 - آتش کده فارس که هزار سال روشن بود، خاموش گردید، موبد (روحانی زردشتی) آن شب در خواب دید: شتران نیرومندی اسب های عربی را می کشیدند و داخل ایران شدند، طاق کسری شکافت... در آن شب، نوری از سوی حجاز آشکار شد و گسترش یافت تا به افق مشرق رسید، هیچ تختی از تخت های سلاطین دنیا نماند و همه واژگون شد، پادشاهان در آن روز لال شدند تا شب نتوانستند سخن بگویند، علم کاهنان نابود و سحر ساحران بی اثر شدند. (3)

9 - ابلیس بی تاب شد.

10 - هنگامی که رسول خدا صلى الله علیه و آله متولد شد همه بت های درون کعبه سرنگون شدند. (4)هنگام فرارسیدن شب، صدایی از آسمان شنیده شد که می گفت:

«جَاءَ الْحَقُّ وَزَهَقَ الْبَاطِلُ ۚ إِنَّ الْبَاطِلَ كَانَ زَهُوقًا». (5)

«حق فرا رسید باطل نابود شد و قطعا باطل نابود شدنی است».

11 - در آن شب هر سنگ و کلوخ و درختی شادمانی کردند، همه موجودات زمین و آسمان خدا را تسبیح نمودند. (6)


1) کحل البصر، پیشین، ص 41 - 42 ؛ بحارالانوار، ج 15، ص 256 و 260 .

2) سیره ابن هشام، پیشین، ص 159 ؛ الروض الانف، پیشین، ص 94.

3) کحل البصر، پیشین، ص 38 - 39 ؛ بحارالانوار، ج 15 ، ص 258 .

4) كحل البصر، پیشین، ص 40 - 41 ؛ بحار الانوار، پیشین، ص 258 و 274 .

5) اسرا: 81 .

6) كحل البصر، پیشین، ص 41 .

12 - دیوها رانده شدند و ستارگان فرو ریختند. (1)

13 - زمین لرزه ای فرا گرفت که به همه جای دنیا رسید، کلیساها ویران گشت و هر چیزی که غیر از خدا پرستش می شد از جای خود کنده شد. (2)

برکت در دوران شیرخوارگی

وجود مبارک آخرین فرستاده خدا، در دوران شیر خوارگی مایه برکت بوده؛ به گونه ای که از ویژگی های آن حضرت شمرده شده است. براساس نگرش تاریخی، دوران شیرخوارگی پیامبر اکرم به این صورت بوده که آمنه مادر گرامی او، سه روز به نوزادش شیر داد، پس از او چهار ماه ثوبیه کنیز ابولهب به افتخار دایه گی نوزاد قریش نایل گردید و شیر داد. وی قبلاً حمزه، عموی پیامبر را نیز شیر داده بود. ثوبیه تا آخرین لحظات مورد تقدیر رسول خدا صلى الله علیه وآله و همسرش خدیجه علیهاالسلام قرار داشت. (3)

هر سال دایگان قبیله بنی سعد که مشهور بودند، در موقع معینی به مکه می آمدند هر کدام نوزادی را گرفته همراه خود می بردند. چهار ماه از تولد پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله سپری شده بود که دایگان قبیله بنی سعد به مکه آمدند و آن سال، قحط سالی عجیبی بود، آن ها بیش از همه وقت به کمک اشراف نیاز داشتند. عظمت خاندان بنی هاشم و شخصیت عبدالمطلب که وج-ود و احسان و دستگیری او از مستمندان، زبان زد همگان بود، این اطمینان را داشت که محمد یتیم را به هر دایه ای که پشنهاد نماید، می پذیرد. نوزاد قریش به دایگان متعدد پیشنهاد شد ولی پستان هیچ یک از زنان را نگرفت. و سرانجام حلیمه سعدیه، دختر ابی ذویب از قبیله سعد بن بكر بن هوازن، آمد و پستان او را مکید. وجد و سرور خاندان عبدالمطلب را فرا گرفت. (4)

حلیمه می گوید: آن گاه که من پرورش این نوزاد را عهده دار شدم، در حضور مادر او، خواستم او را شیر دهم. پستان چپ که دارای شیر بود در دهان او نهادم، ولی کودک به پستان راست من بیشتر متمایل بود. از روزی که بچه دار شده بودم، شیری در پستان راست خود ندیده بودم. اصرار نوزاد موجب شد که پستان راست بی شیر را در دهان او بگذارم؛ همان دم که کودک شروع به مکیدن نمود رگ های خشک آن پر از شیر شد و این پیش آمد باعث تعجب همه گردید. (5)


1) تاريخ يعقوبي، پيشين، ص 359.

2) همان.

3) بحار الانوار، ج 15، ص 384 .

4) همان، ج 15، ص 332 و 384 .

5) همان، ص 345 .

نوزاد آمنه مدتی که در خانه حلیمه است زندگی او را رونق داده و موجب خیر و برکت شده است می گوید:

«از روزی که محمد را به خانه خود بردم، روز بروز خیر و برکت در خانه ام بیش تر شد، دارایی و گله ام فزون تر گردید». (1)

حلیمه دو سال تمام رسول خدا صلى الله علیه و آله را شیر داد و در دو سالگی او را از شیر باز گرفت. (2)

البته رسم و عادت اشراف عرب بر این بود که کودکان خود را در دوران شیر خوارگی به دایه ها می سپردند، تا این که بدنی سالم داشته باشند. زیرا دایگان معمولاً در بیرون شهرها زندگی می کردند تا کودکان را در هوای صحرا پرورش دهند و با مشکلات

طبیعت رشد کنند تا بتوانند در برابر حوادث مقاومت داشته باشند، و نیز از بیماری وبای شهر مکه که نوزادان را تهدید می کرد مصون باشند و زبان عربی را در یک منطقه دست نخورده فرا گیرند، چرا که اهل شهر مکه با کشورهای دیگر روابط تجاری

داشت و اهالی آن در زمستان و تابستان به شهرهایی که با شهرهای کشور بیگانه همسایه و هم مرز بود، سفر می کردند و از آنان متأثر شده و از اندیشه و قریحه با صفاتر بهره مند گردند؛ زندگی در دامن طبیعت ساده و طبیعی انسان فرصت تدبر و اندیشه در شناخت اسرار هستی را دارد.

بنابراین نوزاد نورانی قریش سه روز از آمنه چهار ماه از ثوبیه کنیز ابولهب و دو سال از حلیمه سعدیه شیر آشامید و رشد کرد.

در مدتی که در خانه حلیمه بود موجب خیر و برکت و باعث رونق بخشیدن به زندگی او گردید.

کودکی نمونه

دوران کودکی حضرت محمد صلى الله علیه و آله - که سراسر با حوادث توأم بوده - از ویژگی های منحصر به فرد حضرت بوده است. صفحاتی تاریخ گواهی می دهد، دوران کودکی و سراسر حیات رهبر مسلمانان جهان، تا زمانی که دعوت حق را لبیک گفته و به جهان ابدی شتافت، توأم با حوادث شگفت انگیزی بوده است که همگان را به حیرت و تعجب وا داشته است؛ به گونه ای که او را کسی یک انسان عادی همانند خود به حساب نمی آوردند.

اندیشمندان مادی که جهان بینی مادی دارند و تمام پدیده ها را مادی و برای هر کدام علت طبیعی می تراشند وقوع حوادث غیرمادی در زندگی انبیای الهی را زائیده پندار و ساخته و پرداخته علاقه زیاد پیروان ادیان می دانند. این گروه که در هنگام تحلیل حوادث از اصول مادی گری پیروی می کنند، نبوت و پیامبری را نبوغ بشری که با افکار خود مسیر زندگی را روشن می سازد، معرفی می کنند. (3)

در مقابل اندیشوران مسلمان در عین پذیرفتن عالم ماده و روابط حاکم بر آن معتقدند تمام پدیده های عالم به اراده خداوند


1) همان، ج 15، ص 348 ؛ منتهي الامال، پیشین، ص 49 ؛ سیره ابن هشام، پیشین، ص 164.

2) سیره ابن هشام، پیشین.

3) جعفر سبحانی، فروغ ابدیت، ج 1 - 2 ، ص 161 ، فصل 6 .

است و تدبیر تمام امور جهان با اراده آن خالق یگانه است که در جهت هدایت انسان ها، طبق مصالحی که خود می داند از باب لطف و رحمت بر بنده گان، حوادث شگفت انگیزی را در مورد برخی افراد محقق میسازد تا مشعل های هدایت گر برای بشریت

گردند.

از جمله این موارد، حوادث مهم هنگام ولادت پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله را - که ذکر شد - می توان شمرد و نیز حوادثی که حلیمه از دوران کودکی آن حضرت نقل نموده است؛ او می گوید:

[ این کودک ] هرگز در جامه های خود حدث نکرد [ بلکه هیچ گاه مدفوعی از او دیده نشد، زیرا در زمین فرو می شد ] او نگذاشت عورتش گشوده شود. پیوسته جوانی را با او می دیدم که جامه های او را بر عورتش می انداخت و او را محافظت می نمود. پنج سال و دو روز که او را تربیت کردم، روزی به من گفت: روزها برادرانم کجا می روند؟ گفتم: گوسفندان را به چراگاه می برند. محمد گفت: امروز من نیز با آن ها می روم، چون با ایشان رفت گروهی از ملائکه او را گرفتند و بر قله کوهی بردند و شست و شویش دادند، سپس فرزندم به سوی ما دوید و گفت: محمد صلی الله علیه و آله را دریابید که او را بردند. هنگامی که به نزدش آمدم دیدم که نوری از او، به طرف آسمان ساطع می گردد. محمد صلی الله علیه و آله را در بر گرفتم و بوسیدم، گفت: ای مادر مترس، خدا با من است و بوی خوشی از او به مشام می رسید که از مشک نیکوتر بود». (1)

بارها نقل شده است که کودک قریش در دوران کودکی هم در برابر عادات و رسوم جاهلی تسلیم نشد و محیط ناسالم آن زمان در او اثر نکرد و خلق و خوی همسالانش نیز در اندیشه اش خطور نکرد. از ابن عباس روایت شده است هنگامی ک-ه ب-رای اطفال غذا و طعام می آوردند آن ها از یک دیگر می ربودند، آن حضرت دست دراز نمی کرد و چون کودکان از خواب بیدار می شدند، دیده هایشان آلوده بود و حضرت محمد صلى الله علیه و آله روی شسته و خوش بو از خواب بیدار می شد. (2)

فاطمه بنت اسد می گوید:

«محمد مرا مادر صدا می زد. در باغچه خانه ما چند درخت خرما بود، هنگام بارور شدن آن ها چهل کودک از هم سالان محمد هر روز به آن باغچه آمدند و خرمای های ریخته شده را جمع آوری می کردند. هرگز ندیم که محمد خرمایی از دست کودکی که زودتر آن را یافته بود برباید، در حالی که بچه های دیگر خرماها را از دست یک دیگر چنگ می زدند» (3)

در عین نقل چنین کرامات که نشانه های عظمت و شخصیت پیامبر صلی الله علیه و آله است؛ عده ای مطالب ناروایی را به پیامبر صلى الله علیه و آله نسبت داده اند که داستان شق الصدر پیامبر و شکافتن سینه او در دوران کودکی است و آن را در شمار فضایل و از ویژگی های منحصیر به حضرت برشمرده اند که بر طبق مبانی عصمت پیامبر و این که خلقت او از نور بوده است، سازگاری ندارد و چنین داستان های تاریخی از اسرائیلیات می باشد؛ برای روشن شدن موضوع و پاسخ به این شبهه داستان شق الصدر مورد بررسی و بحث قرار می گیرد تا بی اساسی و بی پایگی این قضیه که از ویژگی و فضایل حضرت پنداشته شده است مشخص گردد:


1) منتهي الامال، پیشین، ص 50.

2) همان.

3) بحار الانوار، ج 35 ، ص 83.

شق الصدر پندار یا واقعیت؟

الف - دیدگاه اهل سنت
اشاره

در منابع مختلف روایی و تاریخی اهل سنت از حلیمه سعدیه نقل کرده اند: پس از آن که محمد صلی الله علیه و آله را به میان قبیله بازگرداندی-م هنوز چند ماهی نگذشته بود که روزی - طبق روزهای سابق - محمد صلى الله علیه و آله با یکی از فرزندانم در پشت خانه های م-ا ب-ه همراه بزغاله ها رفته بودند، ناگاه فرزندم را دیدم سراسیمه دوان دوان نزد ما آمده، گفت: برادر قریشی ما را دریابید که دو مرد سفیدپوش او را گرفته به زمین خواباندند و سینه اش را شکافتند! و چیزی از سینه او بیرون آوردند. حلیمه می گوید: من و شوهرم بسوی او روان شدیم و دیدیم که با رنگ پریده، سر پا ایستاده است. او را در آغوش کشیده و بدو گفتیم: پسرجان چه شده است؟ گفت: دو مرد سفید پوش نزد من آمده مرا خواباندند و سینه ام را شکافتند، قلب مرا در آوردند و غده سیاهی از آن بیرون کشیدند و آن را در طشت طلایی شست و شو دادند و دوباره در جایش قرار دادند. (1)

این داستان به نام شق الصدر النبى صلى الله علیه و آله در کتاب های روایی و تاریخی اهل سنت مطرح شده است که به عنوان کرامت، فضیلت و ویژگی برای پیامبر صلی الله علیه وآله به حساب آورده اند و باور دارند که این عمل در طول زندگی پیامبر صلى الله علیه وآله پنج مرتبه اتفاق افتاده است که چهار بار آن یعنی در زمان های سه سالگی، ده سالگی، هنگام بعثت در بیست سالگی در شب معراج ثابت شده است و در مورد پنجم اختلاف دارند. برخی از شعراء این موضوع را به نظم در آوردند! (2)


1) سیره ابن هشام، پیشین، ص 164 - 167 ؛ تاريخ الطبري، تحقيق محمدابوالفضل ابراهیم، ج 2، ص 158 - 160 ؛ تاریخ یعقوبی، ترجمه آیتی، ج 1، ص 362 ؛ مسلم ابن الحجاج القشيري، صحيح مسلم، ج 1 ص 99 ، باب الاسراء برسول صلي الله عليه وآله، ح 3000 ؛ موسوعة الحديث الشريف الكتب السته، صحيح البخاري، كتاب التوحید، ص 626 ، ح 7517 ، باب ماجاء في قوله: كلم الله موسی...

2) محمود ابوریه، اضواء علي السنة المحمديه، ص 187 .

ابا طالبا نظم الفرايد في عقد

لقد شق صدر للنبي محمد

فاولى له التشريف فيها مؤثَلْ

ثانيةً كانت له وهو يافع

ورابعة عند العروج لربه

مواطن فيها شق صدر لذى رشد

مرار التشريف وذاغاية المجد

لتطهيره من مضعه في بني سعد

وثالثة للمبعث الطيب الند

وذابا تفاق فاستمع يا اخاه الرشد

لفقدان تصحيح لها عند لها عند ذي النقد

«ای جوینده نظم درها در گردن بند؛ محل هایی که در آن، سینه صاحب کمالی شکافت! به راستی، پاره شد سینه محمد صلى الله علیه وآله در چند مرتبه؛ به خاطر کمال شرافت و رسیدن به نهایت مجد و بزرگواری. پس نخست جمع گشت تمامی شرافت برای او؛ تا از لعاب دهان بنی سعد تطهیر شود. بار دوم، زمانی بود که نوجوانی را می گذراند و با رسول هنگامه بعثت پاکیزه و بلند مرتبه. نوبت چهارم، گاه معراج به سوی پروردگار بود؛ ای برادر هدایت یافته! بشنو این ها را که همه مورد اتفاق نظر است. اما نوبت پنجم، مورد اختلاف است و من به جهت فقدان دلیل درست که انتقاد کنندگان [به آن مورد] مطرح کرده اند آن را رها نمودم».

چنان که ملاحظه می شود دانشمندان اهل سنت، این داستان را پذیرفته اند و آن را از کمالات و ویژگی های پیامبر صلی الله علیه و آله به حساب آورده اند و در مخالفتی با مفاد داستان اظهار نظری نکرده اند. فقط محمود ابوریه این داستان را از اسرائیلیات دانسته است. (1)

بنابراین اصل نظریه پردازان این داستان اهل سنت بوده است که این واقعه را در اکثر منابع روایی و تاریخی مطرح و آن را پذیرفته است. مسلم بن حجاج از انس بن مالک نقل می کند که جبرئیل نزد رسول خدا صلى الله عليه وآله آمد، در حالی که او با نوجوانی مشغول بازی بود. وی را گرفت و برزمین انداخت؛ آن گاه سینه اش را شکافت قلب او را بیرون آورد و از درون آن لخته خونی بیرون کشید و گفت که این بخش از تو، سهم شیطان است. پس قلب را با آب زمزم و در تشتی از طلا شست و شو داد و بعد از در جای خود نهاد و بچه ها نزد مادرش [دایه او] آمدند و گفتند که محمد کشته شد. آنان به طرف او شتافتند و او را رنگ پریده یافتند. انس می گوید: من اثر بخیه را در سینه اش دیدم. (2)

در برخی منابع از کسی که سینه را شکافته است تعبیر به جبرئیل و یا دو مرد سفیدپوش شده است. ولی اصل وقوع چنین حادثه در کتاب های معتبر روایی و تاریخی، مورد اتفاق می باشد. البته ناقل کتاب صحیح مسلم انس بن مالک است و ناقل در


1) همان.

2) صحیح مسلم، پیشین ؛ موسوعة الحديث الشريف الكتب الستة پیشین ؛ ابن هشام، پیشین؛ تاریخ الطبري، پيشين ؛ تاریخ یعقوبي پيشين؛ السیرة الحلبية، پیشین، ص 89 ؛ حسين بن علي المسعودي، مروج الذهب، ج 1 - 2 ، ص 568 ، احداث قبل النبوه.

کتاب های تاریخی حلیمه سعدیه

عده ای برای تأیید این واقعه به آیاتی از سوره انشراح تمسک کرده اند؛ آنجا که فرمود:

«أَلَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ وَوَضَعْنَا عَنْكَ وِزْرَكَ». (1)

«آیا سینه تو را نگشودیم و سنگینی آن را از تو برنداشتیم؟».

نقد و بررسی

1 - ضعف روایت: در سند روایت که شق الصدر النبی را مطرح کرده است ثور بن یزید شامی قرار دارد، ابن هشام به نقل از ابن اسحاق روایت را چنین نقل می کند:

«وحدثني ثور بن يزيد عن بعض اهل العلم و...». (2)

طبری هم این داستان را از او نقل کرده است. نویسندگان کتاب های رجالی اهل سنت ثور بن یزید شامی را (3)توثیق نکرده اند؛ ابن حجر می گوید:

«جد او در صفین جزو لشکریان معاویه بود و در آن نبرد کشته شد و هر موقع درباره علی علیه السلام بدگوی می کردند، او سکوت می نمود».

دلیل دیگر بر ضعف روایت این است که ابن هشام در تاریخ خود روایت را با سندی از بعض اهل علم نقل می کند، نقل روایت به این صورت ضعف سندی به شمار می رود، زیرا معلوم نیست که بعضی اهل علم که در سند روایت آمده چه افرادی است. بنابراین، روایت یاد شده مجهول و ضعیف خواهد بود.

محمود ابوریه به نقل از استادش محمد عبده می گوید:

«این خبر از اخبار ظنی و خبر واحد می باشد که موضوع آن عالم غیب است و ایمان به غیب جزء عقاید بوده که ظن و گمان در آن مفید فایده نیست. و خداوند می فرماید: «إِنَّ الظَّنَّ لَا يُغْنِي مِنَ الْحَقِّ شَيْئًا» (4)ما مکلف به ایمان آوردن به مضمون این روایت نیستیم». (5)

2 - تعارض مفاد روايات: روایاتی که واقعه شکافتن سینه مبارک آن حضرت را بیان نموده اند، مفادشان تعارض دارند؛ مثلاً


1) انشراح: 1 – 2 .

2) سیره ابن هشام، پیشین، ص 166 .

3) ابن حجر عسقلانی، تهذيب التهذيب، ج 2 ، ص 33 .

4) نجم: 28.

5) محمد ابورية، پيشين ص 188.

ابن هشام سبب ارجاع محمد صلى الله علیه و آله به مادرش را این می داند که عده ای از مسیحیان حبشه او را دیدند، از مادرش (حلیمه) سؤالاتی کردند و پیامبر صلی الله علیه و آله را معاینه و جست وجو نمودند و به دایه اش گفتند، ما این کودک را با خود به سرزمین حبشه می بریم [با شنیدن این سخنان] حلیمه ترسیده و او را به مادرش برگرداند. (1)در حالی که در ادامه ابن هشام و دیگران نقل کرده اند که علت برگرداندن پیامبر صلی الله علیه و آله نزد مادرش شکافتن سینه او بوده است، زیرا حلیمه و شوهرش ترسیدند، جنیان به پیامبر صلى الله علیه وآله لطمه ای وارد کنند، او را به مادرش برگرداندند. (2)معلوم نیست که پاره شدن سینه پیامبر صلی الله علیه و آله موجب بازگشت او به مادرش شده باشد، زیرا وقوع این حادثه را در دو یا سه سالگی آن حضرت نقل کرده اند، در حالی که همه اتفاق دارند که پیامبر بعد از اتمام پنج سالگی به مادرش برگردانده شده است. (3)

3 - قلب مادی و منبع شرارت: علاوه بر تعارض بین مفاد روایات که خود گواه بی اساس بودن این واقعه است، آیا ممکن است که غده یا لخته خونی در قلب، منبع شرارت و رذالت باشد، در حالی که شرارت و تقوا به قلب مادی ارتباطی ندارد. از طرفی دیگر چرا این عمل چندین مرتبه تکرار شده است مگر سیرت و ذات پیامبر - نعوذ بالله - این قدر بد بود، که با یک بار و دو بار قابل اصلاح نبوده است؟ چرا این غده بعد از عمل چهارم یا پنجم دوباره عود نکرد تا نیاز به عمل های بعدی پیدا کند؟ اصلاً چه نیازی است که خداوند پیامبرش را چنین عذابی بکند و او را در معرض چنین دردهایی قرار بدهد، بدون این که او مرتکب گناهی شده باشد؟ آیا امکان خلق او، بدون نقطه سیاه ممکن نبود؟

4 - مگر ایجاد طهارت باطنی احتیاج به عملیات جراحی دارد؟ اگر خداوند بخواهد بنده اش را از شرور و بدی ها پاک کند نیاز به عمل جراحی، آن هم در انظار عمومی دارد؟! مگر ملک مجرد با پر و بالش می تواند عمل جراحی انجام بدهد؟!

5 - چرا این کار به پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله اختصاص یافت و برای پیامبران گذشته دیگر، چنین اتفاقی رخ نداد؟ چگون-ه ممکن است که فقط پیامبر خاتم صلى الله علیه و آله که افضل انبیا است به این عمل جراحی نیاز داشته است و آن هم در یک بار قابل تطهیر نبوده و چندین بار این عمل تکرار شده است؟ آیا این مسئله با اکمل و افضل بودن او، سازگاری دارد؟!

6 - طبق آیات قرآن - که از قول شیطان - می فرماید:

«پروردگارا! بدان چه گمراهم نمودی هر آینه زینت می دهم در زمین برای بندگان، و به زودی همه آن ها، به جز بندگان مخلصت را گمراه می کنم». (4)


1) سیره ابن هشام، پیشین، ص 167 .

2) همان، ص 165 .

3) محمد حسنين هيكل، حيات محمد، ص 109.

4) حجر: 39 - 40 .

و یا می فرماید:

«بر بندگان من، تو را سلطه ای نیست». (1)

و یا می فرماید:

«او (شیطان) بر مؤمنان و کسانی که بر پروردگارشان توکل می کنند، قدرتی ندارد». (2)

روایاتی که قضیه شق الصدر را مطرح می کند که لخته خونی و.... را از قلب و یا سینه حضرت بیرون آوردند با آیات یاد شده تعارض دارد و مخالف آنان است.

ب - دیگاه عالمان شیعه

شق الصدر در منابع شیعیان بیشتر در کتاب های تفسیری، ذیل آیات اول سوره اسراء و سوره انشراح و در کتاب بحارالانوار جلد 15 مطرح شده است.

الف - طبرسی

مفسر گران مایه، طبرسی در تفسیر آیه اول سوره اسراء در ضمن بیان ماجرای معراج پیامبر صلی الله علیه و آله می گوید روایات فراوانی در باره عروج پیامبر به آسمان بیان شده است که به چهار دسته قابل تقسیم است:

1 - روایاتی که قطع به صحتشان داریم؛

2 - روایاتی که مورد پسند عقل بوده و با اصول دین مخالفتی ندارد؛

3 - روایاتی که متن آن ها با بعضی از اصول سازگاری ندارد؛

4 - روایاتی که نقل شده در شب معراج، پیامبر صلی الله علیه و آله با خدا صحبت کرد و او را دید و یا این که گفته شده سینه پیامبر صلی الله علیه و آله شکافته شده است، قلب او را از بدی ها و گناه شست وشو دادند.

وی برای بطلان قسم چهارم از روایات مثال هایی می آورد و سپس می گوید:

«دليل بطلان مثال رؤیت و تکلم با خدا این است که قبول این مطلب سبب تشبیه و تجسیم خداوند می شود و خداوند منزه از آن است و دلیل بطلان شکافته شدن سینه پیامبر صلی الله علیه وآله و شست و شوی آن از گناه و بدی ها این است که پیامبر صلی الله علیه و آله پاک و پاکیزه از هر عیب و بدی آفریده شده است، علاوه براین چگونه ممکن است قلب با شست و شوی ظاهری، از گناه و اعتقاد بد که - یک امر درونی و روحی است - پاک شود؟!». (3)


1) اسراء: 65 .

2) نحل: 99 .

3) الطبرسي، مجمع البيان في تفسير القرآن، المجلد الرابع، الجزء الخامس عشر و سادس عشر، ص 8 – 9 .

ب - علامه طباطبائی (1)

علامه طباطبائی قدس سره در ذیل آیه اول سوره اسراء می فرماید:

«بهشت برای پیامبر صلی الله علیه و آله تمثیل شده است و بهشت را برای او ممثل کرده اند، نه این که در خارج بهشت را با چشم سر مشاهده کرده باشد» (2)

وی در ادامه یادآور می شود که :

«قصه شق الصدر پیامبر صلی الله علیه و آله نیز مانند رؤیت و دیدن بهشت نوعی تمثیل بوده است».

وی سپس می گوید:

«واقع شدن چنین تمثیلاتی در ظواهر کتاب و سنت [زیاد است] راهی برای انکار آن ها وجود ندارد». (3)

البته قبول چنین توجیهی از سوی علامه، متفرع بر صحت و قبول اصل سند روایت است توجیه تمثیل با فرض قبول سند روایت، در صورتی پذیرفتنی است که با متن روایت صحیح در کتب شیعه، سازگاری نداشته باشد. قول به تمثیل با متن روایاتی که از کتب اهل سنت نقل شده است، قابل جمع نیست زیرا از جمله احادیث منقول در این باره روایت انس بن مالک بود که گفت:

«من جای بخیه را در سینه پیامبر دیدم»

با توجه به این بخش روایت، پذیرفتن قول به تمثیل در شکافتن سینه پیامبر صلی الله علیه و آله مشکل است.

ج - علامه مجلسی (4)

علامه مجلسی به نقل از واقدی می گوید:

«جبرئیل پیامبر صلی الله علیه و آله را به پشت انداخت و لباسش را بالا زد پیامبر به او فرمود ای برادر چه اراده کرده ای جبرئیل گفت: نگران نباش، بالش را بیرون آورد، سینه و شکم پیامبر صلی الله علیه و آله را پاره کرد، قلب او را گشود و لکه سیاهی از آن بیرون آورد، سپس قلب را شست وشو داد و آن را در سینه گذاشت».

در ادامه می گوید:


1) محمد حسین طباطبائي، الميزان في تفسير القرآن، ج 13، ص 30 .

2) همان، ص 34.

3) همان، ص 34.

4) محمدباقر محمد باقر مجلسي، بحار الانوار، ج 15، ص 356 .

«عبدالله بن عباس از رسول خدا صلی الله علیه و آله :پرسید از چه چیزی قلب تو را شست و شو دادند؟ پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود از شک و فتنه، نه از کفر؛ زيرا من هرگز کافر نبودم و به راستی که من ایمان به خدا داشتم قبل از این که در صلب آدم علیه السلام جای گیرم».

علامه می گوید: روایت شق الصدر از طریق مخالفان نقل شده و عده زیادی از عالمان شیعه بر آن اعتماد نمی کنند، ولی من به خاطر دو نکته آن را ذکر کرده ام: اول این که روایت شق الصدر وقوع حوادث عجیبی را در مورد شخصیت پیامبر صلى الله علیه و آله بیان می کند که مورد پذیرش عقل است. دوم این که در برخی از منابع شیعیان این روایات آمده است.

د - سید هاشم حسنی

پس از نقل این قضیه و قایل شدن به ضعف سند چنین روایات، می گوید:

«ضعف سند به تنهایی نمی تواند سبب انکار این حادثه گردد، زیرا طبق روایات آنچه که رخ داده از نوع اعجاز است و عقل به آن احاطه و دسترسی ندارد و قدرت خداوند هم فراگیر و وسیع می باشد. در زندگی پیامبر از این قبیل حوادث فراوان بوده است که تفسیری برای آن غیر از اراده خداوند نمی توان یافت». (1)

نقد و بررسی

1 - زندگی پیامبر اعظم همراه با حوادثی بوده است که در طول تاریخ همگان را تحت تأثیر قرار داده که همگی حکایت از الهی بودن چنین حوادثی دارد و تنها انسان کامل توان موفقیت در برابر آن ها را دارد هیچ ضرورتی ندارد برای نشان دادن عظمت و کمال پیامبر خاتم صلى الله عليه وآله به نقل حوادثی پیرامون شخصیت او پرداخت که موجب وه-ن و توهین مقام عصمت او گردد؛ پذیرفتن داستان شق الصدر طبق بیان هایی که در کتب روایی اهل سنت آمده است، با عصمت آن حضرت که از آیه تطهير (2)و سایر آیات استفاده می شود منافات دارد.

2 - از سوی دیگر، شکافتن سینه و شست و شو دادن قلب مادی موجبات پاکی از گناه و بدی را فراهم نمی آورد، چون گناه یک فعل روحی و غیر مادی است؛ کانون گناه روح و روان انسان است، نه قلبی که در سینه قرار دارد. اگر در روایات و آیات قرآنی محل گناه و ثواب، قلب معرفی می شود، مراد روح و نفس انسانی است.

3 - آیات سوره مبارکه انشراح (3)- که برخی به عنوان تأیید برای این داستان آورده بود - ارتباطی به شق الصدر ندارد؛ مراد از شرح صدر در این آیه، موضوع سعه صدر است که معانی صبر، استقامت و تحمل مصیبت ها و سختی را دارد و ربطی به


1) هاشم معروف الحسنى، سيرة المصطفي نظرة جديده، ص 46.

2) احزاب: 33 .

3) انشراح: 1 - 3 .

شکافتن سینه پیامبر ندارد.

4 - قبول کردن داستان شق الصدر، بدان معنا خواهد بود که پاکی پیامبر صلی الله علیه و آله از گناه جبری بوده که به او تحمیل شده است این مسئله نمی تواند فضیلتی برای حضرت باشد، در حالی که ما اعتقاد داریم خداوند همگان را مختار قرار داده است و اجباری در کار نیست.

5 - این که در روایت آمده که جبرئیل قلب پیامبر را با آب زمزم شست و شو داد، آیا این حادثه در بیابان و نقطه ای دور از زمزم رخ نداده است؟ این که می گوید آثار بخیه را بر سینه آن حضرت مشاهده کرده است مگر فرشته موجودی مجرد نیست؟ بر فرض که این کار توسط فرشته انجام شده باشد، معقول آن است که هیچ اثری از آن بر جای نمانده باشد، چرا که کار فرشته اثر محسوس ندارد. بنابراین داستان شکافتن سینه پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله نمی تواند واقعیت و دلیل قانع کننده ای داشته باشد.

فهرست منابع

1 - قرآن کریم، ترجمه آیت الله مکارم شیرازی .

2 - نهج البلاغه .

3 - جزری، ابن اثیر، اسد الغابة فى معرفة الصحابة بيروت: دار الفكر للطباعة والنشر، 1423 ق 2003 م.

4 - ابوریه، محمد، اضواء على السنته المحمدية، بيروت منشورات مؤسسة الاعلمي للمطبوعات.

5 - ابن کثیر، محمد بن اسماعيل، البدایه و نهایه، دار المعرفه.

6 - السهیلی، عبدالرحمن الروض الانف، تصحيح و تعليق: الشيخ عمر عبد السلام ،السلامی داراحياء التراث العربی، بی تا.

7 - حلبی شافعی، علی بن برهان الدین، السیرة الحلبيه، مصر: مطبعة البالى الحلبى و اولاده، 1349 ه- ق .

8 - هاشم معروف الحسنى، السيرة المصطفى نظرة جديدة، قم: انتشارات الشريف الرضى، المطبعة امیر، 1415 ق 1373 ش .

9 - ابن هشام، السيرة النبويه، حققها وظبطها و.... مصطفى السقاء ابراهيم البيارى... بیروت: دارالوفاء، بی تا.

10 - عياض، قاضی، الشفاء بتعريف حقوق المصطفى، تحقیق حسین عبدالحمید نیل، بیروت: شرکت دار الارقم بن ابی الارقم، 1415 ق .

11 - الترمذی، ابی عیسی محمد بن عیسی، الشمائل المحمديه والخصائل المصطفويه تحقیق و تعلیق سید بن عبالجلبی، مؤسسة الكتب الثقافيه، دار الفكر، الطبعة الربعة، 1424 ق 2003 م

12 - ابن سعد، الطبقات الكبرای دار بيروت للطباعة والنشر، 1405 ق 1985 م .

13 - امینی، عبدالحسين الغدير، قم: مركز الغدير للدراسات الاسلامیه، 1614 ق 1995 م .

14 - الجزری، ابن الاثیر، الکامل فى التاريخ بيروت: دار الفکر، 1398 ق 1978 م .

15 - طباطبائی، محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ترجمه سید محمدباقر موسوی همدانی، قم: دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علیمه قم.

16 - طباطبائی محمد حسین، المیزان فی تفسير القرآن، قم: مؤسسه مطبوعاتی اسماعیلیان.

17 - ابن جوزی، عبدالرحمن الوفاء بأحوال المصطفى، تحقیق: مصطفى عبد القادر عطا طه 1، بیروت: دار الکتب العلميه، 1408 ق .

18 - مفید، محمد بن نعمان، اوائل المقالات في المذاهب والمختارات، تهران: انتشارات مؤسسه مطالعات اسلامی دانشگاه تهران، دانشگاه مک گیل.

19 - مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، بیروت: مؤسسه الوفاء، الطبعة الثانية، 1403 ق 1983 م .

20 - طبری، محمد ابن جریر، تاریخ الطبری، بیروت مؤسسه العلمى للمطبوعات.

21 - تاريخ الطبري، تحقيق محمد ابو الفضل ابراهیم، دایره المعارف بمصر ، الطبعة الثانيه، 1119 .

22 - ابن اثیر، عزالدین، تاریخ کامل ترجمه دکتر محمد حسین روحانی، تهران: انتشارات اساطیر، 1370 .

23 - احمد بن ابی یعقوب، تاریخ یعقوبی، ترجمه محمد ابراهیم آیتی، تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ هشتم، 1378 ه- ش .

24 - جوادی آملی، تفسیر موضوعی قرآن کریم، سیره انبیاء، قم: مرکز نشر فرهنگی رجاء با همکاری مؤسسه اسراء، 1374 .

25 - مکارم شیرازی و جمعی از نویسندگان، تفسیر نمونه تهران دارالکتب الاسلامیه، چاب بیست ویکم، 1382 ه- ش.

26 - عسقلانی، ابن حجر، تهذيب التهذيب، دارصادر بيروت، الطبعة الاولى، 1325 ه- ق .

27 - مجلسی، محمدباقر، جلاء العیون سازمان چاپ و انتشارات جاویدان بی تا، بی جا.

28 - هيكل، محمد حسنین، حیات محمد، قاهره: مطبعة دار الكتب المصريه، 1358

29 - مجلسی، محمدباقر حياة القلوب، تاریخ پیامبر اسلام صلى الله عليه و آله ، ج 3، تحقیق سید علی امامیان انتشارات سرور چاپ چهارم، 1382 .

30 - ابوزهره، محمد خاتم پیامبران صلی الله علیه و آله، ترجمه حسین صابری، مشهد: بنیاد پژوهش های اسلامی استان قدس رضوی، چاپ اول، 1373 .

31 - بیهقی، ابوبکر احمد بن حسین، دلائل النبوة، ترجمه دکتر محمود مهدوی دامغانی، مرکز انتشارات علمی و فرهنگی، بی تا.

32 - طباطبائی، محمد حسین، سنن النبي صلى الله عليه و آله ، ترجمه عباس عزیزی، انتشارات صلاه، 1385 ه- ق .

33 - بخاری، اسماعیل، صحیح بخاری، بیروت: دار المعرفه و دارالعلم، چاپ اول، 1407 ق .

34 - القشيري النيسابوري، مسلم بن الحجاج، صحیح مسلم، دار الفكر للطباعة والنشر. بی تا.

35 - سبحانی، جعفر، فروغ ابدیت، قم: مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی قم، چاپ ششم اردیبهشت ماه 1370 .

36 - معین، محمد، فرهنگ فارسی، تهران: موسسه انتشارات امیر کبیر، 1371 .

37 - قمی، عباس، كحل البصر، ترجمه محمد محمدی اشتهاردی (سیرت پیامبر اعظم و مهربان) قم: انتشارات ناصر، چاپخانه غدیر، بی تا.

38 - اربلی، علی بن عیسی، کشف الغمه في معرفة الائمه عليه السلام، بيروت: دارالاضواء بيروت، الطبعة الثانيه، 1405 ق 1985

م.

39 - شهریار، سیدمحمدحسین، کلیات دیوان شهریار، انتشارات زرین، انتشارات نگاه چاپ سیزدهم، چاپ ایران مصور، تابستان 1372 .

40 - ابن بابویه القمی، ابی جعفر محمد بن علی، کمال الدين و تمام النعمه (الصدوق)، تصحیح و تعلیق علی اکبر غفاری، دارالکتب الاسلاميه، الطبعة الثانية، بی تا.

41 - تابش، گلزار نعت، بی تا، بی جا .

42 - طبرسی، ابوعلی الفضل بن الحسن، مجمع البيان في تفسير القرآن بيروت: منشورات دار مکتبه الحیاه، بی تا.

43 - مسعودی، ابی الحسن علی بن الحسين بن على، مروج الذهب و معادن الجوهر، الشركة العالمية للكتب ش م ل طباعه نشر، توزیع 1989 .

44 - حسینی دشتی، سیدمصطفی، معارف و معاریف دایرة المعارف جامع اسلامی، موسسه فرهنگی آرایه، 1379

45 - قمی، عباس، منتهی الامال، مؤسسه انتشارات هجرت، چاپ هشتم، تابستان 1374 .

46 - موسوعة الحدث الشريف الكتب الستة، بأشراف صالح بن عبدالعزيز بن محمد بن ابراهیم، دارالسلام لنشر و التوزيع.

47 - ری شهری، میزان الحکمه، ترجمه حمید رضا شیخی، قم: انتشارات مؤسسه فرهنگی دارالحدیث، پائیز 1379 .

48 - لسان الملک، محمدتقی، ناسخ التواريخ، قم: مؤسسه مطبوعاتی دینی قم، چاپ اسلامیه.

فصل سوم : ویژگی های ظاهری پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله

مقدمه

بیش از چهارده قرن است که از زندگی سراسر الگوی آخرین فرستاده خدا یعنی پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله سپری می شود؛ مطالعه گوشه هایی از زندگی پربار آن انسان برتر و آینه کمال و بهره مندی از چشمه سار سخنان گهربار آن حضرت، باعث می شود آدمی طراوت، شادابی و معنویت را با همه وجود احساس و درک کند.

پیامبر اعظم صلى الله علیه وآله برترین الگوی کمال جویی برای انسان است. از این رو زیبنده همگان است که با عشق و ایمان، مسیر پربار تکامل خواهی را پی گیرند و با الگو قرار دادن خاتم پیامبران صلى الله علیه وآله در تمام ابعاد به ویژه آراستگی ظاهری بکوشند، تا گامی به عرصه پیروی از سیره و رفتار آن حضرت گذارند.

پیامبر خاتم صلی الله علیه وآله به همان اندازه که به زیبایی و آراستگی درونی یعنی معنویت و خودسازی انسان، اهمیت داده است، آراستگی برونی و رسیدن به وضعیت ظاهری اصلاح به موقع موهای سر و صورت، نظافت و پاکی و... نیز اهمیت داده و مورد تأکید فراوانی قرار داده است. آراستگی ظاهری مطابق با اصول فکری و اعتقادی و رعایت نظافت و بهداشت از ویژگی بارز یک مسلمان و مؤمن میباشد امام علی علیه السلام می فرماید:

«التجمل من اخلاق المؤمنين». (1)

«آراستگی از اخلاق مؤمنان است».

پیامبر صلی الله علیه و آله نیز چرکی و ژولیدگی را نکوهش کرده و برازنده مسلمان نمی داند:

«ان الله يبغض الوسخ والشعث». (2)

«پروردگار، چرکی و ژولیدگی را دشمن می دارد».

چرکی و ژولیدگی اگر دشمنی با خداوند است آراستگی و پاکی انسان مؤمن، دوستی و تقرب با خداوند می باشد.

رعایت بهداشت، نظافت و آراستگی ظاهری علاوه بر تأکیدهای پی در پی پیامبر صلى الله علیه وآله و امامان معصوم علیهم السلام - ک-ه در متون روایی معتبر بیان شده است - در سیره عملی آنان به ویژه پیامبر صلی الله علیه و آله اهمیت زیادی داده شده است. پیامبر خدا صلى الله علیه و آله به نظافت، آراستگی، و.... سخت پایبند بود و چنان اهمیت می داده که عطر و بوی خوش ایشان زبانزد همگان شده بود و آراستگی ظاهری آن حضرت یکی از عوامل موفقیت گسترش اسلام به حساب می آید. با توجه به مطالب بیان شده بحث را در سه محور ذیل پی می گیریم:

1 - سیمای ظاهری پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله ؛

2 - آراستگی ظاهری پیامبر صلى الله علیه و آله ؛

3 - نظافت و پاکیزگی پیامبر صلی الله علیه و آله.

سیمای ظاهری پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله

مراد از سیمای ظاهری پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله شمایل و ویژگی های جسمانی و مشخصات چهره و اندام مبارک آن حضرت صلى الله علیه وآله است، که در منابع روایی و تاریخی مختلف از شیعه و سنی بیان گردیده است. قطعا نمی توان شمایل و اندام مبارک حضرت را بدون استناد به منابع تاریخی و روایی معتبر، توصیف و تحلیل کرد. طبیعی است که در مورد شمایل به ویژه اندازه موهای سر آن حضرت، روایات تعابیر و بیان های مختلف وجود دارد که نگارنده به ذکر بخش هایی از آن بسنده نموده است


1) آمدي، غرر الحکم، ترجمه سید حسين شيخ الاسلامي، ج 1، ص 192 .

2) ابوالقاسم پاینده، نهج الفصاحه، ص 150 ، ح 741 .

که بیشتر در نوشتار بزرگان مورد توجه قرار داده شده است. از این رو لازم است سیمای ظاهری و شمایل آن حضرت که عبارتند از چهره، پیشانی، مو، ابرو، چشم، دست و... به صورت مختصر و کوتاه با استفاده از متقن ترین منابع، مورد بررسی و تبیین قرار بگیرد:

چهره: پیامبر خدا صلى الله علیه وآله سیما و چهره پر ابهت و جذاب داشت، صورت مبارک شان چونان ماه شب چهارده درخشان و رنگ چهره شریفش سپید مایل به سرخی بود. (1)در برخی تعبیرها آمده که:

«چهره اش سپید، اما نمکین بود». (2)

چهره مبارکش گرد بود، (3)برلب پایین (4)و گونه راست حضرت خال سیاهی نقش بسته بود. (5)طبق روایات حضرت با نمک تر از حضرت یوسف علیه السلام بود. (6)

پیشانی: پیشانی پیامبر صلی الله علیه و آله درخشان بود و توجه دیگران را جلب می کرد در روایات آن را چنین توصیف کرده است:

«پیشانی اش بلند (7)و کمی به جلو متمایل بود، (8)چون چراغی درخشان توجه همگان را جلب می نمود» (9)

مو: در مورد موهای سر مبارک حضرت آمده که: نه حالت دار بود و نه لخت و افتاده، (10)موهایش تا نرمه گوش می رسید، (11)چون شانه می شد، بسان دانه های شن [از هم جدا] بود؛ (12)أم هانی می گوید:


1) سید محمدحسين طباطبائي، سنن النبي صلي الله عليه وآله ، ترجمه عباس عزيزي، ص 37 ، ح 1 ؛ محمد باقر مجلسي، بحار الانوار، ج 16 ، ص 149 ، ح 4 .

2) محمد تقي هندي، كنز العمال، ج 1 ، الكتاب الثالث من حرف الشين الباب الاول، ص 31.

3) سید محمد حسین طباطبائي، پیشین، ص 479 ، ح 960 ؛ ابو اسحاق ابراهيم بن محمد ثقفي كوفى اصفهانى، الغارات، ج 1 ص 162.

4) محمدباقر مجلسي، بحار الانوار، ج 16 ص 186.

5) محمدحسین طباطبائي، پیشین، ص 479 ، ح 956 . قال صلي الله عليه وآله كان يوسف احسن منى ولكنى املح.

6) همان، ص 477 ح 952.

7) همان، ص 37، ح 1 .

8) همان، ص 39، ح 2 .

9) همان، ح 4؛ بحار الانوار، پیشین، ص 181 ، ح 20.

10) محمد حسین طباطبائي، پيشين، ص 39 ، ح 2 .

11) النسابي، سنن النسائي، بشرح الحافظ جلال الدين السيوطي، ج 8، ص 183 ؛ مجلسي، پيشين، ص 148.

12) ابواسحاق ابراهيم بن محمد ثقفی کوفی اصفهانی، پیشین، ج 1، ص 162 .

«دیدم پیامبر صلى الله علیه و آله موهای خود را به صورت چهار گیسو بافته بود». (1)

محاسن مبارکش پر پشت و پر مو بود. شاربش بلند نبود، ولی پر پشت بود. تعداد موی سفید در سر مبارک و محاسن شریف آن حضرت نمودار گردیده بود که به علت خضاب، سبزه به نظر می آمد؛ (2)انس بن مالک می گوید:

«در همه سر و صورت رسول خدا صلى الله علیه و آله فقط چهارده تار موی سفید وجود داشت». (3)

ابروان: ابروان آن حضرت صلی الله علیه وآله مانند سایر اندام های مبارکش زیبایی خاصی به حضرت بخشیده بود. در روایت آمده که، ابروان پیامبر صلی الله علیه و آله به هم پیوسته، باریک و کشیده بودند. (4)

مژگان: مژگان بلند و انبوه یکی از جلوه های زیبای انسان است که خداوند متعال به بندگانش عطا می کند؛ طبق روایت پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله دارایی مژه های بلند و انبوهی بود. (5)

چشمان: چشمان پیامبر خاتم صلى الله علیه و آله بزرگ و سیاه بود؛ (6)حدقه چشمانش نیز سیاه بود؛ (7)چه بسا به خاطر شب زنده داری - قرمزی کمی در سفیدی چشمانش، دیده می شد. (8)

گونه ها: رسول خدا صلى اله علیه و آله گونه هایی برجسته داشت؛ (9)گونه های آن حضرت نه کم گوشت و نه پرگوشت، بلکه معمولی بودند. (10)

بینی: پیامبر خدا صلى الله علیه وآله بینی متناسب و زیبایی داشت. بینی رسول خدا صلى الله عليه وآله باریک و کشیده بود؛ (11)سوراخ بینی اش


1) سید محمدحسین طباطبائي، پیشین، ص 41 ، ح 4 .

2) همان، ص 37، ح 1.

3) همان، ص 41 ، ح 9 ؛ احمد بن يعقوب، تاريخ يعقوبي، ترجمه محمدابراهیم آیتی، ج 1، ص 513 .

4) محمدحسین طباطبائي، پیشین، ص 37 ، ح 1 ؛ مجلسی، پیشین، ص 181 ، ح 20.

5) محمد حسين طباطبائي، پيشين.

6) همان.

7) همان، ص 479 ، ح 962.

8) همان، ص 37، ح 1.

9) همان.

10) همان، ص 39، ح 2 .

11) همان.

تنگ نبود. (1)

دهان: دهان مبارک پیامبر - مانند سایر اندام و سیمای حضرت - از زیبایی خاصی برخوردار بود؛ فراخ اما متناسب بود. (2)

چانه: چانه پیامبر صلی الله علیه و آله به تناسب قد و قامتش بود، نه کوتاه بود و نه بلند. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله چانه ای متناسب داشت. (3)

دندان: دندان های پیامبر صلی الله علیه و آله از هم جدا و سفید بودند (مفلج الاسنان)، (4)در هنگام لبخند، دندان های مبارکش چ-ون دانه های تگرگ جلوه کرده و نمودار می شد و خیلی زود سپیدی دندان هایش مانند برقی در زیر لبانش پنهان می شد. (5)

گردن: پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله گردنی بسان نقره داشته است:

«كأنَ عُنقه جيد دُمية فى صفاء الفضة». (6)

«گردن آن حضرت در زیبایی چون نقره سفید بود».

«كأن صلى الله عليه و آله من احسن عباد الله عُنقا لا ينسب الى الطول ولا الى القصر». (7)

«گردن رسول خدا صلى الله علیه وآله از همه زیباتر بود و نه خیلی بلند بود و نه خیلی کوتاه».

اندام: براساس روایات، پیامبر صلى الله علیه و آله اعضا و اندام معتدل داشت، شکم آن حضرت با سینه اش مساوی بود؛ (8)اعضا و جوارحش سخت و محکم بود، نه دراز قد بود و نه کوتاه قد. (9)از نظر اندام انسانی معتدل بود، در اواخر عمر اندکی چاق شد، امّا از نظر گوشت بدن، چنان محکم و قوی بود که بر اساس روایات گویی پیری در او اثر نکرده است. (10)

شانه: شانه پیامبر خدا صلى الله علیه و آله که نماین گر توانایی و قدرت جسمی حضرت بود، طبق احادیث چنین بیان شده است که:


1) همان، ص 37، ح 1.

2) همان.

3) مجلسي، پيشين، ص 181 ح 20 ؛ سید محمد حسین طباطبائي، پيشين، ص 39، ح 2 .

4) همان، ح 1 .

5) همان، ص 39، ح 3.

6) همان، ح 39، ح 1.

7) مولى محسن فيض كاشاني، المحجة البيضاء، ج 4، ص 155 .

8) محمد حسین طباطبائي، پيشين، ص 39، ح 1 .

9) همان، ح 2 .

10) همان، ص 477 ، ح 952 .

حضرت چهار شانه بود و شانه های پهنی داشت. (1)

سینه: سینه سترگ و مبارکش - براساس روایات - بدین گونه شرح داده شده است که رسول خدا صلى الله عليه وآله دارای سینه پهنی بود، شکم و سینه اش مو نداشت؛ از وسط سینه تا ناف خط باریکی از مو وجود داشت. (2)

دست: کف دست مبارکش فراخ و همچون کف دست عطاران خوش بو و معطر، (3)کلفت و محکم بود؛ (4)مچ های دستانش پهن و ساعدهای کشیده داشت. (5)ساعدش مو نداشت؛ (6)هنگامی که به چیزی اشاره می کرد با دست اشاره می کرد نه با چشم و ابرو. (7)

پا: پاهای پیامبر صلی الله علیه و آله استخوان های قلمی داشت و پایش کشیده بود. (8)ساق های پای شریفش در حد و اندازه و کم گوشت بود؛ (9)استخوان مفاصلش درشت و هنگام حرکت کاملاً در اختیارش بود. (10)

بنابراین سیمای ظاهری و شمایل مبارک پیامبر اعظم صلى الله علیه وآله مثل چهره، مو، ابرو، چشم، دست و... چنان زیبا و متناسب آفریده شده بود که جلوه و زیبایی خاص داشت و با آراستگی ظاهری که خود حضرت انجام می داد، درخشش و نمود خاص و زیبایی غیر قابل توصیف پیدا می کرد؛ به گونه ای که نمونه همه دوران ها گشت.

آراستگی ظاهری پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله

آراستگی ظاهری که از جمله ویژه گی های انسان می باشد، عبارت است از رعایت پاکیزگی، نظم در پوشاک، چهره و... به منظور


1) همان، ص 37، ح 1.

2) همان؛ مجلسي، پيشين، ص 181 ، ح 20 .

3) محمد حسین طباطبائي، پيشين، ص 39، ح 3 .

4) محمدباقر مجلسی، پیشین، ج 16 ، ص 149 .

5) محمدحسین طباطبائي، پيشين، ص 37، ح 1 .

6) تاريخ يعقوبي، ج 1 ص 513.

7) الطبرسي، مکارم الاخلاق، ج 1، ص 43 .

8) محمد حسین طباطبائي، پيشين، ص 39، ح 2 و 3 .

9) همان، ح 2 .

10) همان.

استفاده بهینه از امکانات موجود و لباس هایی که در عین سادگی تمیز و مرتب اند و مانع تنفر و آزردگی دیگران می گردند.

آراستگی ظاهر - که نشانه ای از شخصیت، تربیت و فرهنگ انسانی می باشد - فطرتا محبوب و دوست داشتنی است که پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله نیز بدان توجه شایان داشته است. طبق روایات فراوان حضرت موهای سر و محاسن را به موقع اصلاح می کرد. هر روز چندین مرتبه به آینه نگاه کرده و آن ها را با شانه مرتب و منظم می نمود. او آراسته ترین فرد روزگار بود؛ برای لباس و پوشش که نقش بنیادین در آراستگی دارد، بهترین نوع، جنس، و رنگ را انتخاب می کرد، که در عین توجه داشتن به آراستگی ظاهری، با صرفه و ارزان و از نظر روحی و روانی نیز مفید و مؤثر بوده و برای بدن نیز زیان نداشته باشد. اینک به جلوه هایی از آراستگی ظاهری حضرت - که برای همگان بهترین الگو است - به طور اختصار در چند بخش از جمله آراستن سر و صورت و نحوه پوشش و... می پردازیم:

1 - آراستن سر و صورت

از جمله آراستگی ظاهری، آراستن سر و صورت است که موجب زیبایی انسان می گردد. خداوند خود زیباست و زیبایی را دوست دارد؛ (1)طبعا مسلمان زیبا و آراسته را خداوند دوست می دارد. رسول خدا صلى الله علیه و آله که اسلام مجسم است وضعیت ظاهری (سر و صورت) خود را کلاً به پنج طریق می آراست:

الف - اصلاح موهای سر و صورت؛

ب - شستن موی سر و محاسن؛

ج - روغن مالیدن به آنان؛

د - خضاب؛

ه- - سرمه ؛

و - آینه و شانه.

الف - اصلاح موهای سر و صورت: اصلاح و مرتب نمودن موهای سر و صورت نقش مهم در آراستگی انسان دارد؛ پیامبر خاتم صلى الله علیه وآله علاوه بر این که موهای سر و صورت را اصلاح می کرد، دیگران را نیز به چنین عملی توصیه می کرد؛ ام-ام علی علیه السلام می فرماید که رسول خدا صلى الله علیه و آله پس از شانه زدن مو، آن را با آب صاف و مرتب می کرد (2)و می فرمود: کسی که مو دارد، یا آن را کوتاه کند یا آن را به خوبی سامان دهد، (3)اصلاح سر و صورت به زیبایی انسان می افزاید. (4)رسول خدا صلى الله عليه وآله به


1) امام علي عليه السلام: «ان الله جميل يحب الجمال»، حر عاملي، وسائل الشيعة، ج 3، ص 340، ح 2 .

2) سید محمد حسین طباطبائي، پیشین، ص 137 ، ح 227 .

3) الصدوق، من لا يحضره الفقيه، التحقيق: علي اكبر غفاري، ج 1، ص 129 ؛ بحار الانوار، ج 73، ص 83 .

4) الصدوق، خصال، التحقيق: علي اکبر غفاري، ص 538 ؛ محمد بن الفتال النيسابوري، روضة الواعظين، التحقيق: السيد محمد مهدي، السيد حسن الخراساني، ص 309 .

مردی نگریست که محاسن بلندی داشت، فرمود :چه می شد اگر محاسنش را اصلاح می کرد؟ خبر به آن مرد رسید. محاسنش را به گونه ای اصلاح کرد که نه بلند بود و نه کوتاه، سپس به دیدار حضرت آمد، پیامبر صلی الله علیه و آله با دیدن او، فرمود: این گونه اصلاح کنید. (1)

پیامبر صلی الله علیه و آله در مقدار و اندازه محاسن و ریش می فرماید:

«وقتی محاسن را در مشت گیرند، هرچه از مشت بیشتر باشد باید کوتاه شود». (2)

حضرت اصلاح شارب و سبیل را مستحب اعلان کرد و فرمود:

«کسی از شما شارب خود را بلند نکند؛ زیرا شیطان آن را پناهگاه خود قرار می دهد». (3)

چیدن مو از بینی را نیز مستحب دانست و فرمود:

«شارب و موی بینی خود را بیچینید و خود را براین کار ملزم کنید. این کار بر زیبایی شما می افزاید». (4)

گرفتن موی بالای لب به گونه ای که لب نمایان گردد از سنت پیامبر صلی الله علیه و آله است.

بنابراین اصلاح و مرتب نمودن موهای سر و صورت مورد تأکید پیامبر است و نقش اساسی در آراستگی انسان دارد. عمل کردن به توصیه و سیره عملی پیامبر به منظور آراستگی ظاهری بسیار مفید و مؤثر میباشد و مسلمانان نباید از آن غفلت ورزند.

ب - شستن موهای سر و صورت: شستن هر چیزی موجب پاکی و نظافت آن می گردد؛ موهای سر و صورت نیز اگر به موقع شسته شود و مرتب گردد به آراستگی و زیبایی انسان میافزاید در روایات فراوانی شستن سر و صورت با برخی گیاهان توصیه شده است که علاوه بر ثواب و پاداش اخروی، آثار مثبت دنیوی نیز دارد. البته اعتماد کردن به چنین روایات از باب اخبار من بلغ و ادله تسامح سنن است. پیامبر خاتم صلى الله علیه و آله برای آراستن خود، موهای سر و صورت را شست و شو می داد؛ گاهی موی سر و محاسن مبارک را با سدر می شست. (5)امام کاظم علیه السلام می فرماید:

«رسول خدا صلی الله علیه و آله غمگین شد و جبرئیل او را واداشت تا سرش را با سدر بشوید». (6)


1) بحار الانوار، ج 73 ، ص 113 .

2) محمد بن الفتال النيسابوري، پيشين.

3) همان.

4) وسائل الشيعه، ج 1، ص 424 ؛ سید محمد حسین طباطبائی، پیشین، ص 135 ، ح 229 .

5) سيد محمد حسين طباطبائي، پیشین، ص 135 ، ح 226.

6) بحار الانوار ، ترجمه ج 16 ، ترجمه محمدباقر کمره نزيل شهري، تصحیح محمد بهشتی، ص 58 ح 4 باب 5.

براساس روایات، هر که سرش را با برگ سدر شست و شو دهد، خداوند هفتاد روز وسوسه شیطان را از او دور می کند و هر که هفتاد روز این کار را انجام دهد، خدا را نافرمانی نکند و هر که نافرمان خدا نباشد به بهشت می رود. (1)

پیامبر صلى الله علیه و آله سر و صورت را با خطمی نیز می شسته است؛ طبق روایت هر کس سر خود را در روز جمعه با خطمی بشوید ثواب کسی را دارد که یک بنده آزاد کرده باشد.

ج - روغن مالیدن به سر: روغن مالیدن به موهای سر موجب مرتب و منظم شدن موها گردیده و انسان را آراسته می سازد؛ پیامبر اعظم صلى الله علیه وآله برای آراستگی ظاهری، موهای سر و صورتش را روغن می مالید و می فرمود:

«مالیدن روغن شوربختی را می برد». (2)

چون می خواست روغن بمالد، از سر و محاسنش آغاز می کرد، و می فرمود:

«سر جلوتر از محاسن است». (3)

ابتدا ابروها و بعد شاریش را روغن می مالید، آن را بو می کشید، سپس موی سرش را روغن می زد . مالیدن روغن بنفشه را مستحب اعلان کرده و آن را بر روغن های دیگر برتری می داد (4)و می فرمود:

«روغن بنفشه بمالید که در تابستان خنک و در زمستان گرم است». (5)

د - خضاب کردن: خضاب کردن موهای سر و محاسن از سنت بسیار مهم پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله است و عمل کردن به آن علاوه بر پاداش های اخروی، ظاهر انسان را می آراید، به ویژه افراد مسن و بزرگ سال که موهای محاسن و سرشان به سفیدی گرییده است با خضاب، سفیدی آن ها برطرف شده و چه بسا آنان را شاداب نشان می دهد. البته برای خضاب فواید فراوانی بیان شده است. (6)براساس روایات فراوان و شواهد تاریخی، رسول خدا صلى الله علیه وآله، موهای سر و محاسن شریفش را خضاب می کرد. انس بن مالک می گوید:

«رأيت شعر رسول الله صلى الله عليه و آله مخضوبا». (7)


1) همان، ح 6.

2) بحار الانوار، ج 16 ، ص 247 ؛ وسائل الشيعه، ج 1، ص 451 .

3) همان.

4) همان، ص 453.

5) همان؛ حلية المتقين، ص 111.

6) همان.

7) محمد بن عيسي ترمذي، الشمائل النبويه والخصائل المصطفويه، ص 90 ، ح 48 .

«موی پیامبر خدا را در حالی که خضاب شده بود دیدم».

آن حضرت موی خود را با حنا خضاب و رنگ می کرد. (1)

یکی از صحابه آن حضرت می گوید:

«به حضور پیامبر صلى الله علیه و آله رفتم دیدم که محاسنش را خضاب کرده بود». (2)

محمد بن مسلم در باره خضاب از امام صادق علیه السلام پرسید، حضرت فرمود:

«رسول خدا خضاب می کردند و همینک موی خضاب شده آن حضرت نزد ما می باشد». (3)

نیز می فرماید: مردی نزد رسول خدا صلى الله علیه و آله آمد و سپیدی در ریش او مشاهده شد، حضرت فرمود: این نور است، هر که در پرتوی تعالیم اسلام موسپید کند، نور او، در روز قیامت است. هنگامی که با حنا خضاب کرده و نزد پیامبر صلى الله علیه و آله آمد، پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: نور و اسلام است. در مورد این که خضاب سیاه کرده بود، فرمود: نور، اسلام و ایمان است. (4)

خضاب با هر رنگی باشد بدون اشکال می باشد؛ چنان که مردی که با رنگ زرد محاسن خود را خضاب کرده بود نزد رسول خدا صلى الله عليه وآله آمد حضرت فرمود: این زیباست. بعد با ریش سرخ حنایی آمد، حضرت با تبسم به او فرمود: این بهتر است. هنگامی که با ریش سیاه شده بر حضرت وارد گردید حضرت با چهره خندان به او فرمود: این از آن دو بهتر می باشد. (5)

خضاب برای مردان و زنان سنت مؤکد اسلام است خضاب دست و پا برای مردان کراهت دارد. مردان باید موی سر و محاسن را خضاب کنند. زنان علاوه بر موی سر، دست و پا را نیز باید خضاب نمایند؛ (6)خضاب که یکی از توصیه های اسلام به پیروانش می باشد، اجر و پاداش فراوان دارد؛ رسول خدا صلى الله علیه و آله به علی علیه السلام فرموده است:

«یک درهم در راه خدا خضاب مصرف کردن، بهتر از هزار درهم است که در راه غیر خدا انفاق و مصرف شود». (7)

حسن بن جهم می گوید: به امام رضا علیه السلام گفتم خضاب بستی؟ حضرت در پاسخ فرمود: نمی دانی که ثواب دارد؟ (8)


1) همان، ص 89 - 0 47 ؛ عبدالرحمن ابن جوزي، الوفاء باحوال المصطفي، ص 604، ح 1157 ، 1156.

2) همان، ص 605، ح 1158 .

3) بحارالانوار، ترجمه ج 16 ، ص 65 ، باب 8 ، ح 9 .

4) همان.

5) محمدحسین طباطبائي، پيشين، ص 137 ، ح 233 .

6) حلية المتقين، ص 27 .

7) بحارالانوار، ترجمه ح 16 ، ص 64 ، ح 2، ص 65 .

8) همان.

بنابراین حنا کردن موی سر و ،محاسن از سنت پیامبر صلی الله علیه و آله است. امام صادق علیه السلام می فرماید:

«دوست ندارم مسلمانی از دنیا برود، مگر آن که همه سنت های رسول خدا صلى الله علیه و آله را حتی یک بار هم که شده، انجام دهد».

امام صادق علیه السلام در پاسخ سؤال که آیا خضاب نمودن محاسن و موی سر از سنت است؟ فرمود: آری. (1)بدون شک، رسیدن به کمال و هدف اصلی، زمانی تحقق می یابد که انسان در تمامی رفتارهای خویش از پیامبر صلی الله علیه و آله پیروی کرده و خود را به ظاهر و باطن و آداب آن حضرت آراسته نماید، که موجب خیر دنیا و آخرت می باشد. خضاب نمودن یکی از سنت های مؤكد آن حضرت است.

ه- - سرمه کشیدن: سرمه کشیدن به چشم، موجب می شود که چشم به ظاهر برجسته و زیبا نمایان گردد. طبیعی است که زیبایی چشم در زیبایی و آراستگی انسان نقش دارد. از این رو، سرمه کشیدن به چشم، از دستورهای مورد اهتمام اسلام می باشد؛ که پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله علاوه بر این که خود به چشمان مبارکش سرمه می کشید به دیگران نیز این عمل را توصیه می کرد. امام صادق علیه السلام فرمود: هنگامی که رسول خدا صلى الله علیه وآله به رخت خواب خویش می رفت با سرمه سنگ سرمه می کشید و عدد آن را طاق قرار می داد. (2)قبل از خوابیدن، چهار بار به چشم راست و سه بار به چشم چپ خود سرمه می کشید. (3)طبق برخی روایات دارد رسول خدا صلى الله علیه و آله به چشم راستش سه بار سرمه می کشید و به چشم چپش دو بار حضرت سرمه دانی داشت که هر شب با آن سرمه می کشید و سرمه اش از سنگ بود. (4)

چنان که ملاحظه می شود روایات در تعداد سرمه کشیدن حضرت اختلاف دارد علامه طباطبائی می فرماید:

«اختلاف روایات در باره تعداد سرمه کشیدن های پیامبر صلی الله علیه وآله نشان می دهد که حضرت در مواقع مختلف، گوناگون عمل می نموده صلی است. خود سرمه کشیدن در هنگام خواب از سنت است و تعداد آن مهم نیست». (5)

چنان که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود هر که خواهد سه بار سرمه کشد و در هر زمانی، کم و بیش کردن آن گناهی ندارد. امام رضا علیه السلام می فرماید:

«هر که به خدا و روز جزا ایمان دارد باید سرمه بکشد». (6)

و - آیینه و شانه: آراستگی سر و صورت و مرتب نمودن موی چهره و سر، از نشانه های بارز اهمیت دادن به سنت اسلامی است. پیامبر خدا صلی الله علیه وآله در آیینه نگاه می کرد، موی سر خود را شانه می زد، گاهی به جای آیینه، در ظرف آب نگاه می کرد و


1)

2) همان، ص 149، ح 269.

3) محمدحسین طباطبائي، پيشين، ص 239.

4) همان، ح 240.

5) همان، ص 139.

6) همان، ص 62 ، ح 4.

موی سر خود را مرتب می ساخت و علاوه بر این که خود را برای خانواده آراسته و مهیا می کرد، برای برادران دینی هم خود را می آراست. (1)

پیامبر اعظم روزی در ظرف آبی که در اتاق قرار داشت نگاه می کرد و خود را می آراست وقتی همسرش عایشه او را دید گفت: پدر و مادرم فدایت! تو پیامبری و بهترین آفریدگان، چرا چنین می کنی؟ حضرت فرمود:

«إِنَّ الله تعالى يُحِبُّ مِن عبدِهِ إِذا أَخرَجَ الى اخوانه أَن يَتَهَيَّا لَهُم وَيَتَجمَّل». (2)

«خداوند از بندهاش این را دوست دارد که هرگاه نزد برادران دینیاش بیرون می رود خود را برای آنان آماده و آراسته سازد».

از امام صادق علیه السلام روایت شده است که پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود:

«خداوند بهشت را برای جوانی که بسیار در آیینه نظر می کند و حمد خدا را بسیار می گوید که خدا او را به صورت نیکو آفریده و معیوب نگردانیده، واجب می گرداند». (3)

روشن است که چنین شیوه، سبب جذب و جلب دیگران می گردد و به نفوذ دعوت تبلیغی یک پیشوا می افزاید. رسول خدا صلى الله علیه وآله، سر مبارکش را شانه می کرد. همسرانش مراقب و منتظر بودند که وقتی از موهای سر و صورت حضرت می ریخت، آن ها را جمع می کردند، تار موهای که گاهی نزد مردم به عنوان تبرک مانده بود، از همان موها بود. وی، گاهی روزی دوبار، محاسن خود را شانه می زد و شانه را زیر تشک و بالش خود می گذاشت. (4)رسول خدا صلى الله عليه وآله با شانه مخصوص به نام (مدری) سرش را شانه می زد، و چه بسا که محاسن شریف را هر روز دوبار شانه می زد. (5)

بنابراین آراستگی ظاهری عبارت است از رسیدگی به وضع ظاهری که به منظور استفاده بهینه از امکانات موجود صورت گیرد و این مسئله مورد توجه و اهمیت نزد پیامبر صلی الله علیه و آله بوده است. آن حضرت خودش را با مرتب کردن سر و صورت و مالیدن روغن به آن ها، می آراست، و خضاب می کرد و به چشمان مبارکش سرمه می کشید. موهای سر و محاسن شریفش را شانه کرده و با آب صاف و مرتب کرده و به دیگران نیز تأکید و توصیه می کرد.

2 - لباس و پوشش


1) و كان صلى الله عليه واله ينظُر فى المرآة ويُرجل وجَمَّتَهُ ويمتشطُ و رُبما نَظَرَ فى الماء وسوي جَمَّته فيه ولقد كان يتجمل لاصحابه فضلاً علي تجمله لاهله. بحار الانوار، ج 16 ، ص 269.

2) همان.

3) حلية المتقين، ص 26.

4) مکارم الاخلاق، ج 1، ص 81 .

5) محمد حسين طباطبائي، پیشین، ص 145 ، ح 263.

لباس برای پوشاندن بدن و حفظ آن از سرما، گرما، و آلودگی ها و موجب آبرو و آراستگی انسان می باشد. تبدیل لباس به ابزار تفاخر و تجمل و ارزش آن را در کیفیت و قیمت آن دانستن، نوعی انحراف از فلسفه وجودی لباس است.

تن آدمی شریف است به جان آدمیت

نه همین لباس زیباست نشان آدمیت (1)


1) سعدي.

پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله که توان تهیه کردن و پوشیدن بهترین لباس ها را - از نظر قیمت و کیفیت - داشت، آراستگی ظاهری نیز مورد توجه آن حضرت بوده است؛ آراستگی، تنها با تجمل های که امروزه در اکثر جوامع اسلامی به خاطر بی اطلاعی از سیره نبوی رایج شده و آراستن را فقط در پوشیدن لباس های گران قیمت و فاخر می داند، نیست، زیرا آراستگی با لباس های ساده و ارزان قیمت نیز ممکن می باشد. پیامبر صلی الله علیه و آله از ساده ترین پوشاک آن زمان استفاده می کرد و در مواردی هم لباس های درشت و خشن بر تن می کرد. عایشه می گوید:

«كان على رسول الله صلى الله عليه و آله ثوبان خشنان غليظان». (1)

«رسول خدا صلى الله علیه و آله دو لباس درشت و خشن داشت».

البته آن حضرت لباس پشمینه زخیمی نیز می پوشیده است. (2)حضرت به اندازه نیاز و ضرورت می پوشید و هر نوع لباس که برایش فراهم می شد، استفاده می کرد. در بیشتر موارد، لنگ، پیراهن زبر و خشن و عبای زمخت بر تن می کرد. آن چه برای پیامبر صلی الله علیه و آله اهمیت داشت پاکیزگی و معمولی بودن لباس بود، نه گران بها بودن آن. (3)

رسول خدا صلى الله علیه و آله از میان جامه های گوناگون پوشیدن پیراهن را بیشتر دوست می داشت (4)- زیرا در مقایسه با ردا و لنگ، پوشاننده تر بود و نیازی به بستن و باز کردن و مانند آن نداشت - هنگامی که هیئتی بر حضرت وارد می شد، هم خود زیباترین لباس را می پوشید، و هم مهتران اصحابش را به این کار دستور می داد. (5)همواره لباسش پاکیزه بود، می فرمود:

«از عوامل ارجمندی مؤمن نزد آفریدگار و الا، پاکیزگی لباس اوست». (6)

بنابراین لباس پاکیزه و مرتب که موجب ارجمندی نزد پروردگار عالم است انسان را آراسته می کند و زیبایی خاص می بخشد. در این جا به نمونه هایی از سیره پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله در مورد جنس و رنگ لباس و... پرداخته شود:

الف - جنس لباس: لباس مناسب و پاکیزه که پوشیدن و استفاده کردن از آن اسراف، تجمل گرایی و ... نباشد، نقش مهمی در آراستگی انسان دارد؛ پیامبر اعظم صلی الله علیه وآله علاوه بر این که به سلامت و عافیت جسمی توجه وافر داشت، ب-ه سادگی و نوع


1) عبدالرحمن بن جوزي، الوفاء بأحوال المصطفي، ص 575 ، ح 1078 .

2) همان، ص 583 ، ح 1112.

3) همان، ص 88.

4) المبارك فوري، تحفة الاحوذي في شرح الترمذي، ج 5، ص 372 ؛ سنن ابي داود، ج 2، ص 254 .

5) جلال الدين السيوطي، الجامع الصغير، ج 2، ص 345 .

6) همان، ص 546 .

سالم تر پارچه لباس نیز بسیار علاقه مند بود. به لباس پنبه ای بیشتر مورد علاقه نشان می داد. امام علی علیه السلام می فرماید:

«لباس پنبه بپوشید، چرا که آن لباس رسول خدا صلى الله عليه وآله بود و آن حضرت، لباس پشمین و مویین نمی پوشیدند، مگر در حال ناچاری» (1)

و بهترین جامه، لباسی است که از پنبه بافته شده باشد، لباس پنبه ای لباس اهل بیت علیهم السلام است. (2)پیامبر صلى الله عليه وآله، هم لباس برد یمانی می پوشید و هم در حال اضطرار جبهای پشمین بر تن می کرد.

بنابراین بهترین جنس لباس از نوع پنبه است که برای بدن مفید می باشد. از امام صادق علیه السلام روایت شده است که:

«پوشیدن کتان (از جنس پنبه) بدن را فربه می کند». (3)

ب - رنگ لباس: طبیعی است که رنگ لباس در آراستگی ظاهری انسان نقش اساسی دارد. انتخاب رنگ نامناسب و زننده، موجب تنفر دیگران از انسان می گردد. لباس اولین حایل بین بدن انسان با محیط است. از یک سو تماس مستقیم با بدن انسان دارد و از طرفی با محیط خارج. در این میان علاوه بر نوع و جنس، رنگ لباس می تواند مانع انتقال برخی از امواج و تشعشعات محیطی به بدن گردد.

اگر انتخاب نوع، جنس و رنگ لباس با آگاهی و شناخت صحیح صورت بگیرد، می تواند نقش عمده و مؤثری در حفظ سلامتی جسم و روح انسان داشته باشد. بنابراین برای تعادل و سلامتی جسمی، روحی و رشد طبیعی، شناخت سیره پیامبر صلى الله علیه و آله در انتخاب نوع و جنس و رنگ لباس، لازم و ضروری است.

رسول خدا صلى الله علیه و آله در پوشیدن لباس - افزون بر نوع و جنس آن - به رنگ و پاکیزگی آن نیز اهمیت فراوان می داده است، چرا که انتخاب رنگ نامناسب و آشفتگی لباس علاوه بر زیان های جسمی و روحی موجب انزجار، بی علاقگی و تنف-ر دیگران می گردد.

دیل کارنگی در مورد تأثیر آراستگی ظاهر و تمیز و مرتب بودن لباس در روح و روان افراد جامعه می گوید: یک روان شناس، پرسش نامه ای برای عده زیادی فرستاد. در این پرسش نامه از تأثیر لباس بر آن ها سؤال شده بود. همه پاسخ دادند وقتی لباس مرتب و تمیز پوشیده اند، احساس این که یک چنین لباسی را در برنموده اند اثری در آن ها می گذارد که غیرقابل بیان است، ولی اثراتش قطعی و حقیقی است لباس مرتب و تمیز در آن ها اعتماد به نفس ایجاد می کرد و بر عزت نفس شان می افزود. آن ها اظهار داشتند وقتی به چهره یک فرد موفق در می آمدند، احساس می کردند در باره موفقیت و رسیدن به آن راحت تر فکر می کنند. چنین است اثر لباس در مورد نفس پوشنده آن. (4)البته به همان اندازه که تمیز بودن و مرتب بودن لباس


1) محمد حسين طباطبائي، پيشين، ص 173، ح 333 .

2) حلية المتقين، ص 6.

3) همان، ص 7.

4) دیل کارنگي، آيين سخنراني، ص 214.

در روح و روان افراد تأثیر مثبت دارد طبیعی است که رنگ آن نیز اثر گذار خواهد بود.

پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله - که الگوی زندگی است - رنگ هایی برای لباس خود برمی گزید. که به برخی از آن ها اشاره می گردد:

1 - سبز: رنگ سبز لباس، در زیبایی و آراستگی انسان نقش دارد؛ این رنگ مورد پسند پیامبر صلی الله علیه وآله برای لباس بود. (1)پیامبر صلی الله علیه و آله عبایی به رنگ سبز داشت که گاهی آن را برشانه خود می انداخت. (2)

طبق نظر روان شناسان، امروزه هر یک از رنگ ها از لحاظ روحی و روانی آثار مخصوص به خود را دارند. رنگ سبز نمایان گر هدف و اراده در عمل و نمودار ثبات و استقامت در مقابل تغیر هاست؛ رنگ سبز برای درمان بیماری های عصبی و اختلالات روانی توصیه شده است؛ قدرت تحمل و صبوری را افزایش می دهد؛ خشم و فشارهای عصبی و فشار خون را کاسته و خون بافت ها را از میکروب ها پاک می سازد. این رنگ مسکن و هیپنوتیک است و در تحریک های عصبی، بی خوابی ها و تشنگی ها اثر گذار می باشد. فشار خون را کم می کند و میگرن را تسکین می دهد. (3)

2 - سفید: رنگ سفید نیز مورد توجه فراوان پیامبر بوده است؛ طبق روایات، بیش تر جامه های پیامبر صلى الله علیه و آله سفید بود و می فرمود:

«لباس سفید را بر زندگانتان بپوشانید و مردگانتان را هم با پارچه سفید کفن کنید». (4)

«هیچ لباسی زیباتر از سفید نیست، پس آن را بپوشید و مردگانتان را در آن کفن کنید». (5)

«زیباترین رنگی که در گورها و مساجدتان با آن خداوند را ملاقات خواهید کرد [رنگ] سفید است». (6)

از نظر روان شناسان نیز لباس سفید، خنک کننده خوبی است زیرا تمام اشعه های تابیده شده سراپای را گرفته منعکس می سازد، و در نتیجه گرمای زیادی تولید نکرده و مکانیسم طبیعی تنظیم حرارت بدن که مرکز آن در قاعده مغز قرار دارد آسان تر صورت می گیرد. (7)


1) محمدحسین طباطبائي، پيشين، ص 167 ، ح 311.

2) الوفاء باحوال المصطفي، ص 583 ، ح 1108 .

3) محمدامین حجتی، اثرات تربيتي رنگ ها از نظر اسلام و روان شناسي، ص 58 - 59.

4) محمد حسين طباطبائي، پيشين، ص 312.

5) اشعث سجستانی، سنن ابي داود، ج 2 ، ص 276.

6) الحراني، تحف العقول، ص 103.

7) محمدامین حجتی، پیشین، ص 42.

پیامبر خاتم صلى الله علیه و آله نمونه اعلای تمیزی و آراستگی بود در لباس پوشیدن نیز به این نکته توجه داشت و لباس سفید

می پوشید؛ امت محمد صلى الله علیه وآله نیز به پیروی از سنت او، لازم است تا می توانند لباس های سفید بپوشند زیرا لباس سفید خود به خود به گونه ای است که چرک و آلودگی آن زودتر معلوم می شود و انسان مقید به سنت نبوی، به شستن و تمیز کردن آن روی می آورد. البته انبساط خاطر و باز شدن روحیه نیز از فواید پوشیدن لباس روشن و سفید است.

3 - زرد: لباسی با رنگ زرد مورد توجه و عنایت رسول خدا صلى الله علیه و آله بوده است. پیامبر خدا صلى الله علیه و آله ملحفه ای داشت که با زعفران رنگ آمیزی شده بود و گاهی تنها با پوشیدن همان با مردم نماز می خواند. (1)زید بن اسلم می گوید:

«كان رسول الله صلى الله عليه و آله يصبغ ثيابه كلها بالزعفران حتى العمامة». (2)

پیامبر همه لباس هایش، حتی عمامه اش را با زعفران رنگ می کرد.

نزد روان شناسان، رنگ زرد سمبلی برای روح آزاد و استقلال است. درخشش رنگ زرد، احساسات انسان را زیرورو می کند و از اندوه آزاد و رها می سازد و افکاری را به انسان تلقین می کند که بیشترین تأثیر را بر نیروی خود درمانی فرد گذارد. رنگ زرد به عنوان درمان ضدافسردگی شناخته شده است. درمان افسردگی با رنگ معمولا بدون واکنش های دفاعی چون سوزش چشم از خود بروز می دهد. تحریک چشم و سیستم عصبی را نیز تحریک می کند. به این طریق تم-ام ب-دن نیرویش را برای مقابله با افسردگی فرا می خواند. این رنگ را خوراک اعصاب نامیده اند. در درمان پوستی و شفاف کردن پوست نیز مؤثر می باشد و نوعی حالت تحریک کننده ذهن و هوش را در پی دارد که شدیدا موجب تقویت فکر انسان می گردد. (3)

پیامبر اعظم صلی الله علیه وآله در کنار علاقه مندی به برخی رنگ ها - که اشاره شد - از برخی رنگ ها نیز استفاده نمی کرد و به کارگیری آن ها را مکروه می شمرد؛ از جمله رنگ قرمز آن را نمی پسندید:

«انه کره الحُمْرة في اللباس». (4)

روان شناسان می گویند:

«رنگ قرمز محرک است و برای افرادی که عصبانی هستند نبایستی در منازل از آن استفاده کنند». (5)

هم چنین رسول خدا صلى الله عليه وآله جز در سه چیز، رنگ سیاه را خوش نداشت: چکمه، عمامه و عبا. (6)از نظر روان شناسان نیز


1) المحجة البيضاء، ج 4، ص 141 .

2) محمد بن سعد، الطبقات الكبري، ج 1، ص 309.

3) محمدامین حجتی، پیشین، ص 52 .

4) محمد حسين طباطبائي، پيشين، ص 179 ، ح 350 .

5) محمدامین حجتی، پیشین، ص 9.

6) محمدحسین طباطبائي، پيشين، ص 177 ، ح 345 .

رنگ سیاه حزن آور است، آلودگی و چرک را به آسانی نشان نمی دهد. (1)

ج - اندازه و بی تکلفی در لباس: لباس در صورتی موجب آراستگی انسان است که علاوه بر پاکیزگی آن، از نظر بلندی، کوتاهی، گشادی، تنگی و.... متناسب و به اندازه قد و قامت انسان باشد و نو و کهنه بودن و... ملاک نیست. جامه ای که تکبر و خود برتربینی آورد یا انسان را مغرور و سرمست نماید، مذموم و ناپسند می باشد. مقید شدن به نوع خاصی از لباس نیز اسارت آور خواهد بود.

جامه بلندی که بر زمین کشیده شود نشانه تکبر است و در جاهلیت، شیوه اشراف جاهلی بوده است. پیامبر صلى الله عليه وآله ضمن این که از پوشیدن آن گونه جامه ها، نهی می کرد، خود جامه ای می پوشید که از نظر بلندی به قوزک پاهایش نمی رسید:

«كانت ثيابه لها مُثمرة فوق الكعبين». (2)

پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله به ابوذر فرمود هر که از روی تکبر جامه اش را بر زمین کشد، خداوند در قیامت به او نظر رحمت نفرماید. ازار (شلوار) مرد... تا بند پا جایز است نه بیش تر از آن؛ (3)پیامبر صلی الله علیه و آله در وصیتی به شخصی فرمود: مبادا که پیراهن و شلوار خود را بلند کنی که این نشانه تکبر است و خداوند تکبر را دوست ندارد. (4)

از نشانه های وارستگی پیامبر خدا صلى الله علیه و آله در پوشیدن لباس و این که فخر خویش را در جامه و نوع آن نمی دانست، این بوده است که هر نوع لباسی که فراهم می شد می پوشید؛ لنگ و پیراهن یا جبه یا هر چیز دیگر. (5)

چنان که گاهی عبای کهنه و وصله داری داشت که آن را بر تن می کرد و می فرمود: من بنده ام و لباس بندگان را می پوشم. دو جامه داشت که ویژه روز جمعه بود، غیر از لباس های دیگری که در روزهای غیر جمعه بر تن می کرد. چ-ه بسا فقط یک روپوش بدون لباس دیگر می پوشید و دو سوی آن را میان شانه اش گره می زد و با همان لباس بر جنازه ها با مردم نماز می خواند و چه بسا که با همان یک لباس روپوش در خانه خود نماز می خواند و آن را دور خود می پیچید و...، ای بسا که با همان لباس، نماز شب می خواند و هم چنین گاهی یک طرف لباس را بر تن می کرد و طرف دیگرش را روی بعضی از زنان خود می انداخت و به این ترتیب در آن نماز می خواند. (6)


1) محمدامین حجتی، پیشین.

2) همان، ص 167 ، ح 313 .

3) حلية المتقين، ص 8.

4) همان.

5) المحجة البيضاء، ج 4، ص 120 .

6) محمد حسین طباطبائي، پيشين، ص 167، ح 314.

د - ساده پوشی: لباس و پوشش مناسب که با قد و قامت انسان سازگاری دارد و از راه حلال و مشروع تهیه شده ولو به ظاهر ساده باشد، علاوه بر آراستگی ظاهری، نقش مؤثری در آراستگی معنوی انسان دارد؛ اگر لباس و پوشش از راه حرام ب-ه دس-ت آمده باشد، نماز و عبادتی که با آن به جا آورده می شود، صحیح نیست. چنین لباسی و پوشش به ظاهر انسان را آراسته نشان می دهد، ولی از معنویت دور می کند.

پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله چنان ساده زندگی می کرد که در طول حیات مبارکش به هیچ جلوه فریبنده دنیا وابسته و علاقه مند نشد و چنان ساده پوش بود که هر چه فراهم بود می پوشید، چه قطیفه ای بی ارزش یا برد یمانی بپوشد و چه جبه پشمین. هرچه که از حلال می یافت می پوشید:

«ما وجد من المباح لبس» (1)

مهم برای پیامبر صلی الله علیه و آله مباح بودن جامه بود، نه قیمت، جنس، دوخت و جذاب بودن آن در سخن دیگر آمده است که پیامبر صلی الله علیه و آله عبای داشت که هرگاه می خواست نماز نافله بخواند آن را دولا کرده و زیرش می انداخت. پیامبر صلی الله علیه و آله بر روی حصیر، و بدون هیچ فرش دیگری می خوابید. (2)

بنابراین لباس در صورتی موجب آراستگی انسان می گردد که به اندازه قامت انسان بوده و مباح باشد. پیامبر در پوشیدن لباس علاوه بر رعایت اندازه قد و قامت خود، ساده پوش و بی تکلف و در عین حال آراسته و تمیز بود؛ به گونه ای که در این زمینه نیز الگوی کامل برای همگان بوده است.

ه- - کفش و... پوشیدن کفش مناسب نیز در آراستگی انسان نقش دارد. انسان های وارسته همواره از کفش هایی ک-ه ه-م برای سلامتی پاها مناسب و هم به دور از تفاخر و تجمل باشد، استفاده کرده و سادگی و بی تکلفی را نیز در آن رعایت می کنند. پیامبر خاتم صلى الله علیه و آله همه نوع کفش و دمپایی می پوشید. (3)کفش آن ،حضرت دوبند داشت که انگشت پا در آن ها فرو می رفت؛ (4)جنس کفش او بیش تر، از پوست و موی گاو بود. (5)رسول خدا صلى الله علیه و آله کمربندی داشت که از چرم دباغی شده و در بالای آن یک گره وجود داشت و در طرف دیگرش نقره بود و سه حلقه نقره ای هم به آن آویزان بود. (6)انگشتر آن حضرت نیز


1) المحجة البيضاء، ص 125 .

2) محمدحسین طباطبائي، پيشين، ص 171 ح 323.

3) بحار الانوار، ج 16، ص 252 .

4) سنن ابي داود، ج 2 ، ص 276 .

5) بحار الانوار، ج 16، ص 225 .

6) سید محمد حسين طباطبائي، پيشين، ص 175، ح 323.

از نقره بوده است، (1)که نگین آن مدور و نقش آن «محمد رسول الله» بود. (2)

و - آداب لباس پوشیدن: لباس پوشیدن کاری روزمره و امری ساده است ولی در سیره اولیای خدا همان گونه که در آراستگی ظاهری برای انسان مؤثر است در چگونگی پوشیدن لباس نیز اهمیت دارد. پیامبر خاتم صلى الله علیه و آله همواره پیراهن را قبل از شلوار می پوشید. (3)ابتدا سمت راست را بر تن می کرد و هرگاه جامه از تن در می آورد، از سمت چب شروع می کرد. (4)هرگاه لباس نو می پوشید، لباس های کهنه خود را به فقیر می داد و می فرمود:

«هر مسلمانی که در راه رضای خدا، لباس های کهنه خود را به یک مسلمان بپوشاند، تا آن زمان که آن لباس در تن آن فقیر است او در ضمانت و نگهداری خداوند است». (5)

آن حضرت، انجام کار را با دست راست شروع می کرد و آن را در همه امور دوست داشت و حتی در پوشیدن جامه، کفش و در شانه کردن. (6)لباس که می خرید، اگر آستین آن بیش از اندازه بود مقدار اضافی را می برید، نمی گذاشت لبه آن را بدوزند و به همان حال می پوشید و می فرمود: کار، خیلی زودتر از این هاست! (7)پیامبر صلی الله علیه و آله می فرماید:

«هر که لباس می پوشد باید پاک و پاکیزه باشد». (8)

در پا کردن کفش پای راست را بر پای چپ باید مقدم کرد و هنگام در آوردن آن باید بر عکس عمل شود؛ (9)هنگام خوردن غذا کفش را از پای درآورد. (10)

رسول خدا صلى اله علیه و آله انگشتری به دست راست می کرد؛ (11)انگشتری با نگین عقیق، (12)عقیق سرخ، (13)یاقوت، (14)فیروزه، (15)بلور، (16)


1) همان، ح 337 .

2) همان، ح 339 ، 338 .

3) همان، ص 177 ، ح 342 .

4) همان، ص 169 ، ح 320 .

5) همان، ح 321.

6) بحار الانوار، ج 16 ، ص 237 .

7) مکارم الاخلاق، ص 101 .

8) حلية المتقين، ص 12.

9) محمدحسین طباطبائي، پيشين، ص 179، ح 346.

10) همان، 347.

11) همان.

12) وسائل الشيعه، ج 3، ص 396 .

13) همان، ص 399 و 401 .

14) همان.

15) همان، ص 404.

16) الصدوق، ثواب الاعمال، ص 175.

بلور، (1)جزع یمانی، (2)و زمرد (3)را مستحب شمرد. هنگام وضو سه بار انگشتر را حرکت می داد، (4)همواره نگین را ب-ه ط-رف ک-ف دست می چرخاند و بسیار به آن می نگریست. (5)

لباس نباید به وسیله تفاخر و تجمل تبدیل شود. پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله می فرماید:

«من لبس ثياب شُهرة في الدنيا البسه الله لباس الذُّلّ يوم القيامية». (6)

«هر کس در دنیا لباس شهرت بپوشد خداوند در روز قیامت جامه ذلت و خواری بر او می پوشاند».

امام صادق علیه السلام نیز روایت کرده که رسول خدا صلى الله علیه و آله نهی می کرد که مردان، در لباس پوشیدن خود را شبیه زنان سازند و نهی می کرد که زنان، در لباس پوشیدن شبیه مردان شوند. (7)

ز - لباس های ویژه: رسول خدا صلى الله علیه و آله علاوه بر لباس هایی که پوشاننده بدن بوده و در آراستگی نقش داشته است، از کلاه، عمامه، دستار، عرق چین و... نیز استفاده می کرد، گرچند آن ها پوشاننده بدن نیستند و نمی شود به صورت مستقیم از آراستگی ظاهری به حساب آورد، ولی به نحوی از ویژگی های ظاهری آن حضرت محسوب می گردد که چند مورد آن ذکر می گردد:

1 - کلاه و عرق چین: کلاه و عرق چین به عنوان پوشش برای سر، در حالت های عادی و استفاده کردن آن زیر عمامه برای جلوگیری از عرق سر، از ویژگی هایی است که آن حضرت بدان توجه داشته است و پوشاندن سر را در نماز به همه توصیه


1) همان.

2) همان، ص 176.

3) بحار الانوار، ج 7 77، ص 366 .

4) بحارالانوار، ج 77، ص 366.

5) محمدحسین طباطبائي، پيشين، ص 175.

6) مكارم الاخلاق، ص 116.

7) همان، ص 118.

کرده است. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله عرق چین و کلاه سفید راه راه می پوشید و در هنگام جنگ عرق چین بر سر می گذاشت که دو گوش داشت و روی گوش ها را می پوشاند؛ (1)گاهی زیر عمامه عرق چین بر سر می کرد. (2)

2 - عمامه: از سنت های اسلامی، پوشاندن سر است، چه هنگام عبادت و نماز و چه در مواقع دیگر. پوشش پیامبر برای سر، اغلب عمامه بود. عمامه سیاهی داشت که بر سر می پیچید و با آن نماز می خواند. (3)عمامه رسول خدا صلى الله علیه و آله به اندازه ای بود که آن را سه دور به سرش می پیچید. (4)

4 - حوله: اگر استفاده از دستمال و حوله را برای خشک کردن دست و صورت هنگام وضو، وارد بحث پوشش و لباس کنیم، مناسب است بدانیم که رسول خدا صلى الله علیه و آله حوله های متعددی داشت، با نام های مختلف و کاربردهای گوناگون که به مراعات بهداشت نظافت و نظم هم مربوط می شود. در حدیث است که آن حضرت دستمال و حوله ای داشت که پس از وضو چهره خود را با آن خشک می کرد و اگر حوله یا دستمالی همراه نداشت با گوشه لباس خود صورت را خشک می نمود. (5)

3 - نظافت و پاکی پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله

نظافت و پاکی از مهم ترین مسائل اسلامی است و از ارکان زندگی انسان می باشد؛ زندگی زیبا با طراوت و شایسته در گرو نظافت و پاکی میسر و ممکن است، «نظافت و پاکی از اخلاق پیامبران الهی است»؛ (6)پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله که الگوی زندگی در ابعاد گوناگون بوده است به نظافت و پاکی اهمیت فراوان داده و فرموده است:

«هرچه می توانید پاکیزه باشید، زیرا خداوند اسلام را بر پاکیزگی بنیان نهاده و جز مردم پاکیزه، کسی به بهشت نمی رود». (7)

رعایت نظافت و پوشیدن لباس های تمیز و استعمال بوی خوش علاوه بر این که بر شادابی خود شخص افزوده و موجب تنفر و دوری دیگران نمی گردد، بر روح و روان دیگران نیز اثر مثبت گذاشته و زمینه مقبولیت او را فراهم می سازد. امام على علیه السلام می فرماید:


1) مكارم الاخلاق، ص 120 .

2) 2. محمد حسین طباطبائي، پيشين، ص 169 ، ح 318 .

3) همان، ص 179 ، ح 327 .

4) همان، ح 322.

5) محجة البيضاء، ج 4، ص 143 .

6) محمدحسین طباطبائي، پیشین، ص 145 ، ح 260 .

7) نهج الفصاحه، ص 72 ، ح 238 .

«از بدن خویش مراقبت کنید خدا ناخوش می دارد بنده اش را که هر کس کنارش بنشیند، بینی اش را بگیرد». (1)

نظافت و بهداشت ره آورد دنیای غرب نیست، بلکه متن دستورهای دینی و سنت های اسلامی است و بالاترین آن در وجود نازنین رسول خدا تجلی یافته است، آن هم با شرایط آن روزگار و کمبود آب و وسایل و امکانات. پیامبر خاتم صلى الله علیه و آله آیینه ای است که چگونه زیستن را در رفتار فردی و اجتماعی او باید جست وجو کرد و از او الگو گرفت. اینک به بررس گوشه هایی از شیوه های رفتاری آن حضرت در مورد نظافت و پاکی می پردازیم:

الف - بهداشت بدن

حمام کردن، شست و شو، نظافت بدن و زدودن موهای آن عوامل تأمین سلامتی و نظافت و از نشانه های آراستگی است. گرفتن ناخن، چیدن موی سبیل و شارب، زودودن موهای زیر بغل و شرم گاه نیز از همین نمونه هاست.

امام صادق علیه السلام می فرماید:

«خداوند به ابراهیم علیه السلام فرمود پاکیزه شو! ابراهیم علیه السلام سبیل خود را اصلاح کرد باز فرمود: پاکیزه شو! ابراهیم موهای زیر هر دو بغلش را اصلاح نمود. باز فرمود پاکیزه شو! ناخن هایش را گرفت و...» (2)

طبق روایت خداوند به ابراهیم علیه السلام پاکیزگی را فرستاده و آن ده چیز است؛ پنج تا در سر و پنج تا در تن می باشند، که عبارتند از: گرفتن سبیل، آراستن ریش، خواباندن مو، مسواک کردن، خلال نمودن، ستردن مو از تن، ختنه، چیدن ناخن ها، غسل جنابت و شست وشو با آب. (3)

رسول خدا صلى الله عليه وآله هر جمعه موهای زیر بغل و زهار را می زدود، ناخن هایش را می گرفت و آن را دفن می کرد، شاربش را کوتاه می کرد و بر بدن خود نوره می کشید، تا موهایش زایل شود. (4)امام صادق علیه السلام می فرماید:

«آن حضرت روز جمعه، پیش از آن که برای برپایی نماز جمعه از خانه بیرون رود، ناخن هایش را می چید و شارب خود را کوتاه می کرد». (5)

بلند شدن ناخن یا سبیل، موجب آلودگی و جمع شدن چرک و میکرب در آن می گردد. چیدن و کوتاه کردن آن ها، به بهداشت کمک می کند. پیامبر خدا صلى الله علیه و آله به این نظافت، حتی در مسافرت ها هم توجه داشت و هرگاه به سفر می رفت،


1) وسائل الشيعه، ج 1، ص 176 .

2) بحار الانوار، ترجمه ج 16 ، ص 46 ، باب دوم.

3) همان، ح 3 .

4) محمد حسین طباطبائي، پیشین، ص 137 ، 135 و 153 ، حدیث هاي 231 ، 236 و 279 .

5) مكارم الاخلاق، ص 106.

پیوسته پنج چیز را با خود داشت: آیینه، سرمه دان، شانه ، مسواک و قیچی. (1)آن حضرت علاقه داشت که بر موی سر و صورت خود، روغن های خوش بو کننده بزند، حتی به ابروها و سبیل هم می زد. در سفرها هیچ گاه شیشه روغن و سرمه دان و قیچی و مسواک و شانه را از خود دور نمی داشت. (2)

بنابراین پیامبر بهداشت بدن را مهم می شمرد و به موقع حمام می کرد و موهای زاید بدن را می زدود و روغن های خوش بو به موهای سر و صورت می زد و به مسواک نیز اهمیت فراوان می داد.

1 - مسواک: از نشانه های بارز و مهم نظافت و پاکی مسواک کردن است. پیامبر صلی الله علیه و آله اهمیت فراوان ب-ه مسواک و

بهداشت دهان می داد؛ دندان هایش پیوسته براق و سفید بود و امت خویش را هم به مسواک زدن دستور می داد و می فرمود:

«طيبوا افواهكم بالسواك». (3)

«دهانتان را با مسواک خوش بو کنید».

مسواک کردن سنت حسنه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله است که مورد تأکید فراوان قرار گرفته و برای آن ثواب فراوان بیان گردیده است. امروزه پزشکان نیز بر اهمیت آن تأکید می کنند، تا سلامت دندان و بدن به شکل مطلوبی تأمین گردد. البته تأکید و سفارش زیاد پیامبر صلی الله علیه وآله به آن بیانگر عمق تدبیر و غنای فرهنگ اسلام است که هنوز طبیبان به ظرافت های آن دست نیافته اند.

رسول خدا صلى الله علیه وآله هرگاه می خوابید، مسواک را بالای سر خود می گذاشت؛ قبل از خواب مسواک می زد، وقتی از خواب بیدار می شد مسواک می زد (4)و می فرمود:

«آن قدر [ از سوی خداوند ] به مسواک فرمان داده شدم که ترسیدم بر من واجب شود». (5)

درباره امت خویش نیز فرموده است :

«اگر نبود که بر امتم دشوار سازم، آنان را امر می کردم که با هر نماز مسواک بزنند؛ (6)اگر مردم از [فواید] مسواک آگاه بودند، آن را با خویش


1) همان، ص 109.

2) همان، ص 35 .

3) نهج الفصاحة، ص 406 .

4) بحار الانوار، ج 16 ص 253.

5) همان.

6) محدث قمي، سفينة البحار، ج 1، ص 674 .

به بستر می بردند». (1)

از دیدگاه اسلام هر چیز آداب ویژه خود را دارد. مسواک کردن نیز این گونه می باشد. ک-ه باید پیروان و امت محمد صلى الله علیه وآله آن را مراعات کنند، تا در بهداشت دهان و دندان ها مؤثرتر واقع شود؛ پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله مسواک را به عرض دندان ها می کشید (2)و با چوب اراک مسواک می زد، چرا که جبرئیل این گونه به او دستور داده بود؛ (3)چوب مبارک زیتون برای مسواک مناسب است، زیرا باعث خوش بو شدن دهان می شود؛ (4)پیامبر صلی الله علیه و آله برای هر نماز مسواک می زد. (5)

2 - خوش بویی: از نشانه های آراستگی، استفاده از عطریات و مواد خوش بو کننده است که هم عامل نشاط و طراوت برای خود شخص معطر است و هم به دیگران نشاط و مسره و مسرت می بخشد. برعکس بوی زشت و متعفن در بدن، لباس، دهان، جوراب و... باعث رنجش و تنفر دیگران می گردد.

پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله آن قدر عطر و مواد خوشبو کننده بر سر و صورت خود می زد، که گاهی به عط-ر معمولی اکتفا نکرده و با «عود» و «غالیه خود را خوش بو می ساخت، (6)مصرف کردن در جهت معطر کردن پسندیده و نیکو است و اسراف هم به حساب نمی آید.

امام صادق علیه السلام می فرماید:

«پیامبر خدا صلى الله علیه وآله بیش از آنچه که برای خوراکی و طعام خرج کند در راه عطریات خرج می کرد». (7)

اگر کسی عطری را به پیامبر صلی الله علیه وآله تعارف می کرد، خود را عطر آگین کرده و می فرمود: بویش پاکیزه و حمل آن آسان است و اگر از معطر ساختن خود با آن عذری داشت، تنها به گذاشتن سر انگشت خود بر آن اکتفا می فرمود؛ (8)و بیان می کرد :


1) التميمي المعزلى، دعائم الاسلام، ج 1، ص 119 .

2) محمد حسین طباطبائی، پیشین، ص 277 ، ح 580 .

3) همان، ج 581 .

4) همان، ح 585.

5) همان ، ح 579.

6) مكارم الاخلاق، ص 34.

7) بحارالانوار، ج 16 ، ص 248 .

8) محمد حسین طباطبائی، پیشین، ص 141، ح 245 .

«بهترین بندگان خدا کسانی که ... خوش بویند». (1)

چه عیب دارد که امت پیامبر اعظم به پیروی از سیره اخلاقی پیشوایش بخشی از مخارج روزانه خود را، صرف بهداشت و تمییزی و خوش بویی نمایند. امام صادق علیه السلام می فرماید:

«آنچه در راه عطریات خرج کنی، اسراف نیست». (2)

رسول خدا صلى الله علیه و آله به مسئله عطریات آن قدر اهمیت میداد و معطر و خوش بومی زیست که هرگاه از کوچه و گذرگاهی عبور می کرد پس از عبورش آنان که از آن مسیر می گذشتند، از رایحه و بوی خوش بر جای مانده، پی می بردند که پیامبر از این کوچه عبور کرده است. (3)به فرموده امام صادق علیه السلام پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله هر جمعه عط-ر می زد و خود را خوشبو می ساخت و اگر عطری در اختیار نداشت، روسری بعضی از همسرانش را با آب پاشیده بر سر و روی خود می کشید، تا خوش بو گردد. (4)

ب - بهداشت محیط

نظافت و پاکی محیط، تأثیر شگرفی در روح و روان آدمی دارد؛ محیط پاک و آراسته و خرم، زندگی را شاداب و معطر می سازد. پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله فراوان به بهداشت محیط زیست اهمیت داده و فرموده است:

«خاک روبه زباله های منزل را پشت در نریزید که جایگاه شیطان است». (5)

و نیز به جاروب نمودن و تمیز کردن جلوی منزل توصیه فرموده که:

«آستانه خانه خود را بروبید و مانند یهود نباشید». (6)

رسول خدا صلى الله علیه و آله دستور داده که:

«خاک روبه را شب در خانه نگذارید و آن را بیرون ببرید که [ زباله ] نشیمن گاه شیطان است (7)و دستمال چرک گیری را در جای نگذارید که


1) البيهقي، سنن کبري، ج 6، ص 20 .

2) مکارم الاخلاق، ص 41 .

3) محمدحسین طباطبائي، پيشين، ص 141 ، ح 250.

4) بحار الانوار، ج 16 ، ص 248 ؛ محمدحسین طباطبائی، پیشین، ص 141 ، ح 250 .

5) مجلسي، پیشین، ص 112 ، باب 37 ، ح 13 .

6) همان، ج 10 .

7) همان، ص 111 ، ح 4 .

خوابگاه شیطان است». (1)

پیامبر صلى الله علیه و آله جارو کردن و پاکیزه نمودن حیاط را مستحب اعلان نمود؛ (2)رها کردن ظرف های نشسته را ناخوش می شمرد. (3)می فرمود: شب ها پیش از خواب سر ظرف ها را بپوشانید. (4)ادرار کردن در آب راکد را جفا [بر موجودات زنده در آب] می دانست، (5)و مردمان را از این کار باز می داشت. (6)

به خاطر بهداشت و حفظ محیط زیست اجازه نمی داد کسی کنار چاه آب آشامیدنی، زیر درخت میوه دار، میان قبرها، در جاده ها و حیاط خانه ها قضای حاجت کنند؛ (7)همواره دستور می داد که هفت چیز آدمی را در زمین دفن کنند: مو، ناخن، خون حیض، بچه دان دندان و علقه. (8)

وقتی عطسه می کرد، دست یا پیراهنش را جلوی دهانش می گرفت و آهسته عطسه می کرد؛ (9)چون خمیازه می کشید، دستش را بر دهان مبارکش قرار می داد. فرمان داده بود کسی در چاهی که آب آشامیدنی دارد، آب دهان نیندازند. (10)

امروزه یکی از معضلات جهانی که در ورای مرزهای جغرافیایی، برای نسل بشر و حیات کره زمین تهدید به شمار می آید، موضوع بهداشت محیط زیست است و نزد پیامبر صلی الله علیه و آله اهمیت زیاد داشته است. این موضوع اختصاص به کشور یا قاره یا دین و مذهب خاصی ندارد. از حادترین مسائل انسان متمدن کنونی است که راه حل ها و راه کارهای متناسب به خود را می طلبد.

آب، حیات بخش انسان و همه موجودات است و - چنان که ملاحظه گردید - پیامبر صلی الله علیه و آله از ادرار کردن در آب و یا


1) همان، ص 112 ، ح 8 .

2) وسائل الشيعه، ج 3، ص 570 .

3) بحار الانوار، ج 73، ص 315 .

4) حر عاملي، پيشين، ص 576 .

5) بحار الانوار، ج 77 ، ص 188 .

6) من لا يحضره الفقيه، ج 4، ص 4 .

7) مجلسي، پيشين، ص 193 .

8) محمد حسين طباطبائي، پيشين، ص 149، ح 270.

9) شرح معاني الآثار، ج 1، ص 66 .

10) بحار الانوار، ج 63 ، ص 460 ؛ من لا يحضر الفقيه، ج 4، ص 10 .

کنار چاه آب آشامیدنی، منع کرده است، زیرا انسان با آلوده کردن آب، عامل حیات را به عامل ممات تبدیل می کند.

عمل کردن به سیره پیامبر صلى الله علیه و آله در ابعاد مختلف زندگی، مایه فلاح و رستگاری انسان است. سیره آن حضرت در نظافت و بهداشت، نیز سرآمد اعصار بوده است؛ دوری و بی خبری از سیره حضرت به ویژه سیره بهداشتی، زندگی انسان ها را از واقعیت ها دور ساخته و به اوهام گرفتار نموده است. دنیای کنونی غرب که در خرافات غرق است و ادعاهای کلان و بزرگی دارد محیط زیست را با زباله های صنعتی، انواع سلاح های ممنوع اتمی و.... چنان آلوده نموده که نه تنها حقوق انسان ها، بلک-ه حقوق خیلی از موجودات زنده دیگر را نیز به خطر افکنده است؛ به گونه ای که طبق برآورد انجمن حفاظت محیط زیست آمریکا تقریبا یک سوم جریان آب جهان به طور مشخص آلوده و اصل حفظ کیفیت آب بر هم زده شده است؛ سالانه افراد زیادی بر اثر مصرف آب های آلوده جان می دهند؛ منبع بیماری های مهلکی چون وبا، هیپاتیت، انگل ها و ویروس ها آب های آلوده می باشد. (1)

اگر پیامبر صلی الله علیه و آله در هنگام عطسه نمودن و خمیازه کشیدن می کوشد به دیگران بیاموزد که باید بهداشت محیط و ه-وا رعایت گردد، برای این است که در هنگام تنفس هوایی که وارد ریه ها می شود باید هوای سالم باشد. قطعا اگر محیط و هوای اطراف با دود سیگار و ذرات معلق و.... در هوا وارد مجاری تنفس می گردد بیماری های مختلف ایجاد می نماید. هوای آلوده علاوه بر انسان گیاهان را - که موجب خرمی و زیبایی محیط است - تحت تأثیر قرار می دهد، زیرا ذرات گرد و غبار معلق در هوا هنگامی که با نم باران و یا رطوبت ترکیب شود به طور طبیعی لایه ضخیمی را در طبقات فوقانی سطح برگ ها تشکیل می دهد که به سادگی پاک نمی شود و مانع ورود نور کافی می گردد.

بنابراین بهداشت محیط زیست ارمغان اسلام و سنت پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله است، که در متون دینی بیان شده است و با پیاده نمودن و عمل کردن به این سنت، مشکلات زیست محیطی حل و همگان در فضای سالم و با صفا و به دور از آلودگی، زندگی خواهند کرد.

نتیجه

سیره و رفتار پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله برترین الگوی کمال جویی است. آن حضرت مظهر کامل و نماد برجسته آراستگی بوده است که با توجه به سیمای ظاهری و شمایل نمونه حضرت، جلوه و درخشش ویژه داشت.

آراستگی ظاهری، رسیدگی به وضع ظاهری از نظر پاکی و پاکیزگی، نظم در پوشاک، چهره و... به منظور استفاده بهینه از امکانات موجود است که پیامبر صلی الله علیه و آله به آن توجه شایان داشته است.

رسول خدا صلى الله علیه و آله برای آراستن سر و صورت، موهای سر و صورت را اصلاح و مرتب می کرد و با آب سدر و ختمی


1) دبيري، آلودگي محيط زيست، ص 168.

شست و شو می داد و روغن می مالید، موهای سر و ریش را خضاب مینمود و با شانه مرتب می کرد و به چشمان مبارک شان سرمه می کشید و به آیینه نگاه می کرد. لباس که برای حفظ و پوشش بدن از سرما و گرما و آلودگی ها می باشد، موجب آراستگی انسان است و نباید به ابزار تفاخر تبدیل شود.

پیامبر اعظم صلى الله علیه وآله با آن که توان تهیه کردن و پوشیدن بهترین لباس ها را داشت، از ساده ترین پوشاک آن استفاده می کرد و به نظافت و پاکی لباس اهمیت داده و به آن توصیه فراوان داشت. لباس پنبه ای و کتانی که متناسب جسم و بدن است مورد علاقه حضرت بود و گاهی از روی ناچاری، لباس پشمی می پوشید. در لباس رنگ سفید، سبز و زرد را بیش تر از همه دوست داشت.

بلندی لباس پیامبر صلی الله علیه وآله به اندازه ای بود که به قوزک پا نمی رسید. آن حضرت ساده پوش بود و از هر نوع کفش و دمپایی استفاده می کرد. به نظافت و پاکی بدن اهمیت فراوان می داد و به مسواک کردن تأکید می کرد و همیشه معطر بود و دیگران را نیز به استعمال بوی خوش توصیه می نمود. مصرف در بوی خوش را اسراف به حساب نمی آورد.

بهداشت محیط زندگی فردی و اجتماعی را بسیار مهم شمرد و به رعایت آن - به خاطر سلامتی خود و دیگران - توصیه و تأکید می ورزید.

فهرست منابع

1 - دیل کارنگی، آیین سخنرانی، ترجمه مهرداد مهرین، تهران: نشر آریان، 1357 ش.

2 - حجتی، محمدامین، اثرات تربیتی رنگ ها از منظر اسلام و روان شناسی، گروه پژوهشی تعلیم و تربیت اسلامی، آماده چاپ.

3 - سیوطی، جلال الدين، الجامع الصغير، بيروت: دار الفكر ، الطبعة الاولى 14010 ق.

4 - الصدوق، الخصال، التحقيق: على اکبر الغفاری، قم: جماعة المدرسين في حوزة العلمیه 1414 ق.

5 - بیهقی، احمد بن حسين، السنن الكبرى، دار الفكر

6 - ترمذی، محمد بن عیسی، الشمائل النبوية والخصائل المصطفویه، مصحح: فواز احمد زمرلی، طه 2، بیروت: دارالکتاب العربی، 1418 ق .

7 - ابن سعد، محمد، الطبقات الكبرى، طبع الاول، بیروت: دار الفکر، 1414 ق .

8 - ثقفی کوفی اصفهانی، ابو اسحاق ابراهيم بن محمد الغارات، مقدمه، حواشی و تعلیقات: میر جلال الدین حسین ارموی.

9 - فیض کاشانی، محسن، المحجة البيضاء، التحقيق: على اكبر الغفاری قم دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسين، الطبعه الثانيه.

10 - حر عاملی، الوسائل الشيعه، چاب اسلاميه .

11 - ابن جوزی، عبدالرحمن، الوفاء باحوال المصطفى، التحقيق: مصطفى عبد القادر عطا، طه 1 ، بیروت: دار الكتب العلميه 1408 ق .

12 - مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، بیروت مؤسسة الوفاء، 1403 ق 1983

13 - مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ترجمه محمدباقر کمره نزیل شهری، تصحیح محمد بهشتی، تهران: انتشارات کتابفروشی اسلامیه، چاپ اسلامیه تهران، 1365 ش

14 - ابی یعقوب، احمد، تاریخ یعقوبی، ترجمه محمد ابراهیم آیتی، تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، 1374

15 - الحرانی، تحف العقول عن آل الرسول صلى الله عليه وآله، تحقیق: علی اکبر غفاری، قم: مؤسسة النشر الاسلامى لجماعة المدرسين، الطبعة الثانية، 1363 ش 1404 ق

16 - المبارك فوری، تحفة الاحوذي في شرح الترمذي، بيروت: دار الكتب الاسلامية، الطبعة الاولى 1410 ق.

17 - الصدوق، ثواب الاعمال، قم: منشورات الرضى، الطبعة الثانيه 1368 ش.

18 - مجلسی، محمدباقر ، حلية المتقين، انتشارات كتاب فروشی اسلامیه.

19 - التميمي المغربي، نعمان بن محمد، دعایم الاسلام، التحقيق: آصف بن علی اصغر فیضی، دارالمعارف 1963 - 1383 م.

20 - نیسابوری، محمد بن فتال، روضة الواعظين، التحقيق: السيد محمد مهدى - السيد حسن الخراسانی، قم: منشورات الرضى.

21 - محدث قمی، سفینه البحار.

22 - سجستانی، سلیمان بن اشعث، سنن ابی داود، التحقيق: محمد سعید اللحام، بيروت: دار الفكر.

23 - طباطبائی، محمد حسین، سنن النبي صلى الله عليه و آله، ترجمه عباس عزیزی، انتشارات صلاه، چاپ هفتم، 1385 .

24 - النسایی، سنن النسائي، بشرح الحافظ جلال الدین السیوطی، بیروت: داراحياء التراث العربي.

25 - آمدی، غرر الحکم، ترجمه سید حسین شیخ الاسلامی، قم: انتشارات انصاریان، چاپ ششم، 1382.

26 - هندی، محمد تقی، کنز العمال، مؤسسة الرسالة، الطبعة الخامسه 1405 ق 1958 م.

27 - طبرسی، حسن بن فضل، مکارم الاخلاق، بيروت: مؤسسة الاعلمي؛ قم: مؤسسة النشر الاسلامى التابعة لجماعة المدرسين، الطبعة الاولى 1414 .

28 - الصدوق، من لا يحضره الفقيه، التحقيق: علی اکبر غفاری قم: جامعه المدرسین، الطبعة الثانی، 1404 ق، بیروت: دارالاضواء.

29 - پاینده ابوالقاسم، نهج الفصاحة، انتشارات جاودان، 1346.

فصل چهارم : وحی و پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله

مقدمه

از آغاز پیدایش بشریت مردان مصلحی ظهور کرده و با آوای طراوت بخش «وحی» جامعه بشری را بیدار ساخته و به سوی خدا پرستی و سعادت فرا خوانده اند.

حضرت آدم علیه السلام نخستین حامل کلام وحی بوده است که پیام های روح بخش و حیات آفرین خداوند را ب-ه مردم زمانه اش رسانیده و آنان را به یکتاپرستی دعوت نموده است. قرآن کریم می فرماید:

«فَتَلَقَّىٰ آدَمُ مِنْ رَبِّهِ كَلِمَاتٍ». (1)

«پس آدم از خدای خود کلماتی آموخت».

البته القای پیام خداوند به حضرت آدم علیه السلام تعبیر به وحی نشده و با کلماتی مانند: فتلقی، قال قلنا و... آمده است. قرآن می فرماید:


1) بقره: 37 .

«فقُلنا يا آدَمُ إِنَّ هذا عَدُولَكَ وَلِزَوجِكَ فَلا يُخْرِ جنّكُما مِنَ الجِنِّهُ فَتَشْقى». (1)

«گفتیم ای آدم! این (ابلیس) دشمن تو و (دشمن) همسر تو است، مبادا شما را از بهشت بیرون کند؛ که به زحمت و رنج خواهی افتاد!».

و یا می فرماید:

«قال یا آدمُ أَنْبِتُهُمْ بأَسْمَائِهِمْ فَلمَّا أنبأتَهُمْ بِأَسْمَائِهِمْ قَالَ أَلَمْ أَقُلْ لَكُمْ إِنِّى أَعْلَمُ غَيْبَ السَّمَواتِ وَالْارضِ وَأَعْلَمُ وَمَا تُبْدُونَ وَمَا كُنتُمْ تَكْتُمُونَ ». (2)

«ای آدم! آن ها را از [اسامی و اسرار] این موجودات آگاه کن، هنگامی که آن ها را آگاه کرد خداوند فرمود: نگفتم من از غیب، آسمان ها و زمین را می دانم و نیز می دانم آنچه را شما آشکار می کنید یا پنهان می داشتید».

بنابراین همان گونه که بر انبیا پیشین مانند حضرت نوح، ابراهیم، اسماعیل، اسحاق، یعقوب، اسباط، (انبیاء بنی اسرائیل)، عیسی ، ایوب ، یونس ، هارون ، سلیمان، داود و.... عليهم السلام وحی می شده است، برخاتم پیامبران حضرت محمد صلى الله علیه و آله نیز وحی شده است (3)

مُنذِرِينَ». نساء: 163 .

و همه پیامبران مرتبط با جهان غیب بوده اند و از سوی خود چیزی نمی گفته اند و اهداف همه نیز یکی بوده اند.

واژه شناسی

وحی، راه دریافت پیام های الهی توسط پیامبران است. از این رو لازم است نخست بحث را از مفهوم این واژه بیاغازیم.

وحی در لغت

لغت شناسان برای وحی، تعریف های گوناگون و فراوانی ارائه نموده اند که از مجموع آن ها به دست می آید که:

«اصل و ریشه وحی به معنای اشاره تند و سریع است و به همین خاطر، هر کاری که به سرعت انجام گیرد، آن را وحی می گویند و این ممکن است در کلام رمزی و کنایی باشد و یا آواز و صوتی باشد مجرد از لفاظ و کلمات و یا به صورت اشاره به بعضی از اعضا و یا نوشتن، (4)و رساله، الهام، کلام پنهانی و هر چیزی است که به دیگری القا شود». (5)

بنابراین «وحی» در اصل و لغت همان اشاره سریع و سخنان رمزی و پیام های مخفیانه به وسیله نوشته یا اشاره است و از


1) طه: 117 .

2) بقره: 33 .

3) إِنَّا أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ كَمَا أَوْحَيْنَا إِلَىٰ نُوحٍ وَالنَّبِيِّينَ مِنْ بَعْدِهِ ۚ وَأَوْحَيْنَا إِلَىٰ إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ وَإِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ وَالْأَسْبَاطِ وَعِيسَىٰ وَأَيُّوبَ وَيُونُسَ وَهَارُونَ وَسُلَيْمَانَ ۚ وَآتَيْنَا دَاوُودَ زَبُورًا رُسُلاً مُبَشِّرينَ وَ

4) راغب اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن، ماده وحي، ص 858 .

5) ابن منظور، لسان العرب، ج 15 ، و - ی ، ص 379 .

آن جا که تعلیم معارف الهی بر پیامبران بزرگ به صورت رمزی انجام می گرفته این واژه در آن به کار رفته است، زیرا الفاظی که ما از آن استفاده می کنیم برای زندگی روزمره ما وضع شده است و هنگامی که میخواهیم مطالب و معارفی را در باره ماورای زندگی روزمره بیان کنیم، باید مفاهیم این الفاظ را توسعه داده و گاهی آن ها را از معانی اصلیشان تجرید کنیم و به مناسبت پیش آمدهای روزمره، این الفاظ را در آن ها به کار بریم.

وحی در اصطلاح

واژه وحی در حوزه اصطلاح علم کلام، اخص از مفهوم لغوی آن است و ویژه معارفی می باشد که به شیوه خاصی برانبيا القا شده است. از آنجای که حقیقت آن برای غیر پیامبران قابل درک نیست، در اصطلاح نیز برای وحی، تعاریف مختلف صورت گرفته است.

وحی در اصطلاح علم کلام عبارت است از تفهیم یک سلسله حقایق و معارف (بینش های فکری و دستورهای رفتاری متناسب) از طرف خداوند به انسان های برگزیده (پیامبران) از راه دیگری غیر از طرق عمومی معرفت هم چون تجربه و عقل و شهود عرفانی، برای ابلاغ به مردم و راهنمایی ایشان. (1)

زرقانی وحی را در اصطلاح چنین تعریف نموده :

«اما الوحى فمعناه في لسان الشرع، أن يُعلم الله تعالى من اصطفاه من عباده كل ما اراد إطلاعه عليه من ألوان الهداية والعلم، ولكن بطريق-ة س-رية خفیة».

«وحی در لسان شریعت عبارت است از این که خداوند متعال آنچه را اراده تعلیم نموده به بندگان برگزیده اش اعلام می کند، ولی به طور پنهانی». (2)

وحی پدیده فراسوی افق طبیعت است و تنها در دسترس گروه خاصی از انسان ها یعنی پیامبران قرار می گیرد و آنان در واقع به منزله سیستم های نیرومند گیرنده ای هستند که به عنوان عصاره و الگوی همه أقران خویشند و تنها آنانند ک-ه ت-وان و صلاحیت درک و دریافت این نوع پیام گیری از جهان غیب را دارند لذا هیچ اندیشمند و پژوهشگری تاکنون موفق به تعریف حقیقی وحی - به صورت شایسته - نشده است. مجموع تعاریف ارائه شده، نیز فقط تعریف شرح الاسمی برای وحی می باشد.

با توجه به معانی لغوی و اصطلاحی وحی، نگارنده نیز به سهم خود وحی را در اصطلاح چنین تعریف می کند:

«وحی در اصطلاح عبارت است از ارتباط خاص معنوی، برای پیامبران الهی که از راه ،غیب پیام آسمانی را در می یابند و خداوند متعال این ابزار ویژه معرفتی را که برای به کمال رساندن انسان، برگزیده است فقط در اختیار پیامبران که توانائی چنین دریافتی را دارند، قرار داده است».


1) محمد عبده، رسالة التوحيد، ص 108 .

2) محمد عبدالعظیم زرقاني مناهل العرفان في علوم القرآن، ج 1، ص 65 .

تفاوت وحی با الهام و وسوسه

به طور کلی وحی به معنای اصطلاحی از منظر علم کلام علوم قرآنی و عرفای اسلامی اختصاص به وحی نبوی دارد، برای القا یا وحی به سایر انسان ها «الهام» به کار می رود. در قرآن از الهام به غیر نبی تعبیر به وحی شده است که توجه به معنای لغوی آن لحاظ گردیده است، که در اقسام وحی در قرآن در الهام روحانی به انسان آیات قرآن بیان می گردد.

علامه طباطبائی قدس سره در ذیل آیه »

«وَمَا أَرْسَلْنَا قَبْلَكَ إِلَّا رِجَالًا نُوحِي إِلَيْهِمْ». (1)

می فرماید:

«توصیف رجال به قول خداوند که می فرماید: نوحی الیهم اشاره به فرق بین انبیاء و غیر انبیاء است و نتیجه اش این است که یگانه فرق بین نبی و غیر نبی این است که ما (خداوند) به انبیاء وحی می کنیم نه به غیرانبیاء». (2)

بنابراین، وحی به معنای اصطلاحی آن از ویژگی های انبیاست و به غیرانبیا وحی تعلق نمی گیرد، بلکه به آنان الهام می شود. گرچه وحی در لغت - چنان که بیان گردید - معنای عام دارد و به الهام نیز اطلاق شده است، ولی در اصطلاح ب-ا الهام تفاوت دارد. محمد عبده در تفاوت این دو پدیده می نگارد:

«معرفتی که با واسطه یا بی واسطه برای انسان حاصل می شود، اگر بداند از جانب خدا است وحی، و اگر نداند الهام نامیده می شود. پس الهام یک نوع احساسی است مانند اندوه و شادی یا گرسنگی و تشنگی». (3)

ابن عربی نیز در فرق میان وحی و الهام معتقد است:

«الهام گاهی بدون واسطه موجودی از موجودات، از ملک علام به وقوع می پیوندد، ولی وحی گاهی از طریق ملائکه و شهود فرشتگان برنفس نبوی صلى الله علیه و آله افاضه می شود؛ به همین جهت احادیث قدسیه کلام حق است. دوم، الهام کشف معنوی است چون فرشتگان گاهی به صورتی از صور و معانی، متمثل می شوند؛ دیگر آن که وحی از خواص نبوت است و الهام از خواص اهل ولایت. فرق دیگر این که از شرایط وحی تبلیغ است برخلاف الهام». (4)

بنابراین از منظر عرفا تفاوت وحی انبیا و الهام، در سه امور ذیل است:

1 - الهام کشف معنوی و وحی کشف شهودی و متضمن کشف معنوی است، زیرا گاهی ملک متمثل می شود به یکی از


1) انبيا: 7 .

2) محمد حسین طباطبائی، الميزان في تفسير القرآن، ج ، 14 ص 253 .

3) محمد عبده، پیشین، ص 108 ؛ محمدتقي شريعتي، وحي و نبوت، ص 4 .

4) سید جلال الدین آشتیانی، شرح مقدمه قيصري، ص 590 .

صور و معانی، و حقایق را بر نبی عرضه می دارد.

2 - الهام برای نبی و غیرنبی حاصل می شود، ولی وحی اختصاص به نبی دارد.

3 - در الهام تبلیغ شرط نیست اما وحی مشروط به تبلیغ می باشد؛ یعنی نبی مکلف به ابلاغ وحی است.

دکتر محمود رامیار می گوید :

«وحى جزء الهام است؛ وحی فرود آمدن فرشته و سخن گفتن با پیامبر است و الهام نوعی احساس و ادراک درونی و خلجانات روحی است که گاه به آدمی دست می دهد. نمونه آن الهامات، شاعرانه و عارفانه است؛ درک می شود اما منبع و منشأش روشن نیست، در صورتی که منبع و روشن است. وحی خود منشأ صدور احکام و قوانین تازه ای است برای بشر، الهام تنها کشف قوانین هستی است». (1)

وسوسه عبارت از القای شیطان به خواطر نفسانی و جسمانی است که بنده را از حق دور می دارد. (2)یا می گوید:

«وسوسه [ شیطانی ] فتنه، آشوب، وسواس، دغدغه، بدگمانی، دل نگرانی و... است». (3)

بنابراین فرق وحی با الهام و وسوسه در این است که وحی از ویژگی های نبوت است و در آن تبلیغ شرط است، در الهام تبلیغ شرط نیست؛ وحی نشانه خارجی دارد، الهام منشأ درونی؛ وحى كشف شهودی است الهام کشف معنوی است؛ الهام در مقابل وسوسه قرار دارد. الهام از جانب خداو وسوسه از جانب شیطان می باشد.

اقسام وحی در قرآن

اشاره

وحی در قرآن کریم، در موارد گوناگون به کار رفته است که قدر جامع آن ها همان معنای لغوی کلی است که به معنای اعلام پنهانی می باشد. این معنا، در برخی از موارد به طور حقیقت و در بعضی از موارد به طور مجاز استعمال گردیده است. موارد استعمال وحی در قرآن، از این قرار است:

1 - درک غریزی

قرآن می فرماید:

«وَأَوْحَىٰ رَبُّكَ إِلَى النَّحْلِ أَنِ اتَّخِذِي مِنَ الْجِبَالِ بُيُوتًا وَمِنَ الشَّجَرِ وَمِمَّا يَعْرِشُونَ» (4)


1) دکتر محمود رامیاز، تاریخ قرآن، ص 148 .

2) محمد علي تهانوي، کشاف اصطلاحات فنون...، ص 147.

3) آذرتاش آذرنوش، فرهنگ معاصر عربي فارسي، ص 749 ؛ احمد خاتمي، فرهنگ علم کلام، ص 226.

4) نحل: 68 .

«پروردگارت به زنبور عسل وحی کرد که از کوه ها و درختان و خانه هائی که برایتان می سازند لانه بگیرید».

زنبور عسل کارهای شگفت انگیز خود را از قبیل: ساختن خانه مسدس از موم، نگهبانی از خانه ها، پیمودن راه های زیاد برای یافتن گل ها، مکیدن شیره آن ها، تبدیل کردن آن به عسل، مراجعه به لانه خود، قرار دادن آن در خانه، نگهبانی از ملکه و.... با غریزه ای که در وجودش نهاده شده انجام می دهد، خداوند با زنبور عسل سخنی نگفته تا از آن به وحی مصطلح تعبیر شود، ولی به ودیعت نهادن این غریزه در زنبور، مشابهت کاملی به القای پنهانی دارد. زنبور این ودیعت را بدون شهود و ادراک می پذیرد و خداوند به این عمل وحی اطلاق کرده است.

علامه طباطبائی قدس سره می فرماید:

«از موارد استعمال وحی چنین استنباط می گردد که القای معنا به نحوی که بر غیر مخاطبان یا مخاطب مخفی بماند، وحی است. بنابراین، الهام به واسطه القای معنا در فهم حیوان از طریق غریزه، وحی است». (1)

2 - ایجاد سنت ها و نظام ها

خداوند قوانین حاکم بر آسمان و زمین را که موجب نظم دقیق و گردش منظم و بهره وری شایسته از آن هاست، در آیاتی خاطر

نشان کرده است که می فرماید:

«ثُمَّ اسْتَوَى إِلَى السَّمَاءِ وَهِيَ دُخَانٌ فَقَالَ لَهَا وَلِلْأَرْضِ إِنْتِيَا طَوْعًا أَوْ كَرْهَا قَالَتَا أَتَيْنَا طَائِعِين، فَقَضَاهُنَّ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ فِي يَوْمَيْنِ وَأَوْحَى فِي كُلِّ سَمَاء أَمْرَهَا وَزَيَّنَّا السَّمَاءِ الدُّنْيَا بِمَصَابِيحَ وَحِفْظًا ذَلِكَ تَقْدِيرُ الْعَزِيزِ الْعَلِيم». (2)

«سپس به آفرینش آسمان پرداخت و آن دودی بود. پس به آسمان و زمین گفت: خواه یا ناخواه بیایید. گفتند: فرمان بردار آمدیم آن گاه هفت آسمان را در دو روز پدید آورد و در هر آسمانی، کارش را به آن وحی کرده و آسمان دنیا را به چراغ های بیاراستیم و آن را حفظ کردیم این است تقدیر خدای شکست ناپذیر دانا».

چنان که ملاحظه می شود، قلمرو وحی خداوند همه آسمان ها و زمین است آسمان و زمین که درجه ای از درک و شعور را دارند از وحی او، فرمان می برند. استاد جوادی آملی می فرماید:

«گویا شعور و ادراکی چونان آدمیان دارند که تسلیم فرمان و منقاد دستورند».

آسمان و زمین، وحی و شعور مرموز خود را در آغاز پیدایش به سرعت گرفته اند و همچنان به سیر تکاملی خویش ادامه


1) محمد حسين طباطبائي، الميزان في تفسير القرآن، ج 12، ص 292 .

2) فصلت: 11 – 12 .

می دهند. (1)طبق این تفسیر وحی در این آیه به وحی به اهل آسمان و زمین، تفسیر شده است.

مقصود از آن که خداوند فرموده: «وأوحى في كل سماء أمرها»، آن است که در هر آسمانی سنت ها و نظام های هستی به ودیعت نهاده شده و دوام و استمرار آن، مقدر گردیده است.

ایجاد سنت ها و نظام ها در درون آسمان ها به گونه ای است که تنها اندیشوران جهان آفرینش، به آن آگاهی دارند؛ بدین خاطر القا و اعلام پنهانی به آسمان ها تعلق یافته که از آن تعبیر به وحی شده است.

3 - اشاره

قرآن می فرماید:

«قَال رَبِّ اجْعَل لَّى آيةً قَالَ آيَتُكَ إِلَّا تُكلّم النَّاسَ ثَلاثَ لَيال سَويّا، فَخَرَجَ عَلَى قَوْمِهِ مِنَ المِحرابِ فَأَوحى إِليهِم أن سَبِّحوا بُكْرَةً وعَشيّا». (2)

«زکریا گفت: پروردگارا برایم علامتی قرار بده! گفت: نشانه تو این است که سه شبانه روز با مردم سخن نگو! آن گاه از محراب ب-ه میان قوم خود آمد و به سوی شان وحی کرد که صبح و شام خدای را تسبیح بگویید».

وحی کننده در این آیه، زکریا و گیرنده آن قوم حضرت بوده است. وحی تفهیم مطلب به صورت اشاره بوده که فقط مخاطبان می فهمیده اند.

4 - الهام روحانی به انسان

قرآن کریم، درباره مادر حضرت موسی علیه السلام می فرماید:

«إذ أوحينا إِلَى أُمَّكَ مَا يُوحى ، أَنِ اقْذِفِيهِ فِي التَّابُوتِ فَاقْذِفِيهِ فِى اليَمَ فَلَيُلقيهِ اليَمُ بالسَّاحِلِ يَأْخُذَهُ عَدُوٌّ لَّى وَعَدُوٌّ لَهُ». (3)

«آن گاه که به مادرت وحی کردیم آن چه را باید وحی کنیم؛ وحی کردیم که نوزاد خود را در صندوقی قرار بده و به دریا بیفکن [ تا امواج آن را به ساحل برساند ] و دشمن من و او (فرعون) وی را بگیرد».

باز می فرماید:

«وأوحينا إِلى أم مُوسى أَن أَرضِعِيهِ فَإِذَا خِفْتِ عَلَيْهِ فَأَلْقِيهِ فِي اليَمِّ وَلَا تَخَافِي ولا تَحْزَنَى إِنَّا رَادُّوهُ إِلَيكِ وَجَاعِلُوهُ مِنَ المُرْسَلِينَ». (4)


1) جوادي آملي، تفسير موضوعي قرآن کریم، ج 3، ص 61 .

2) مریم: 10 - 11 .

3) طه: 38 .

4) قصص: 7 .

«به مادر موسی وحی کردیم که نوزاد خود را شیر بده، و چنانچه بر جان وی ترسان شدی او را به دریا بیفکن، نترس و محزون مباش، ما او را به سوی تو باز میگردانیم و از رسولان قرار می دهیم».

گیرنده وحی در این دو آیه، مادر حضرت موسی علیه السلام بوده است ولی وحی به او، بدون شک وحی پیامبری نبوده، بلکه یک نوع تفهیم پنهانی و در قلب افکندن و الهام بوده است چه در خواب باشد و یا بیداری.

علامه طباطبائی قدس سره می فرماید: کلمه «اوحینا» صیغه متکلم مع الغیر از فعل ماضی باب «ایحاء» است، و ايحاء به معنای گفت گوی پنهانی است و در قرآن کریم هم در سخن گفتن خدای تعالی با بعضی از مخلوقاتش استعمال می شود که یا به طور الهام و افکندن مطلبی را به دل کسی صورت می گیرد؛ چنان که در سوره زلزال آیه 5، بإنَّ رَبَّك أوحى لها، چ-ون ک-ه را پروردگارت به زمین وحی کرده و آیه ، وأوحَى رَبُّكَ إِلى النَّحل، پروردگارت به زنبور عسل وحی کرد (1)به صورت روشن بیان شده است. (2)

شیخ مفید قدس سره می فرماید:

«مسلمانان اتفاق دارند که وحی به مادر موسی علیه السلام یا به صورت رؤیا بوده و یا در حال خواب به وی القاء شده است». (3)

بنابراین وحی به مادر موسی علیه السلام وحی پیامبری نبوده است، بلکه یک نوع الهام و تفهیم پنهانی به حضرت در خواب و یا بیداری بوده است.

5 - الهام روحانی به ملائکه

خداوند می فرماید:

«إِذ يُوحَى رَبُّكَ إِلَى الْمَلَائِكَةِ أَنِّي مَعَكُم فَثَبَّتِوا الَّذِينَ آمَنُوا سَألْقِي فِي قُلُوبِ الَّذِينَ كَفَرُوا الرُّعبَ فَاصْرِبُوا مِنهُم كُلَّ بَنَانِ». (4)

و [به یادآر] موقعی را که پروردگارت به فرشتگان وحی کرد: من با شما هستم، کسانی را که ایمان آورده اند ثابت قدم دارید. به زودی در دل های کافران ترس می افکنم.....»

در این آیه، وحی کننده خداوند و گیرنده آن فرشتگان است. البته این وحی، وحی نبوت نبوده و به وسیله تکلم و ایجاد صوت هم نبوده است، زیرا فرشتگان، مادی و جسمانی نیستند.


1) نحل: 68 .

2) الميزان في تفسير القرآن، ج 16، ص 10.

3) شیخ مفید، پیشین، ص 99.

4) انفال: 12 .

6 - وسوسه های شیطانی

خداوند می فرماید :

«وَكَذلِكَ جَعَلْنَا لِكُلِّ عَدْوًا شياطين الانس والجِنِّ يُوحَى بَعضُهُم الى بَعض زُخْرُفَ القَولِ غُرورا». (1)

«و هم چنین برای هر پیامبری، دشمنانی از شیاطین انس و جن قرار دادیم برای فریب یک دیگر سخنان آراسته القاء می کنند».

نیز می فرماید:

«وَإِنَّ الشَّيَاطِينَ لَيُوحُونَ إِلَى أَوْلِيَائِهِمْ لِيُجَادِلُوكُمْ ». (2)

«و در حقیقت شیطان ها به دوستان خود وسوسه می کنند تا با شما ستیزه نمایند».

وحی کننده در این آیات، شیاطین جن و انس هستند که پنهانی مطلب گمراه کننده را به دوستانشان القا می کنند. بنابراین، وحی به معنای کلام پنهانی و وسوسه است که در گوش یک دیگر می گویند و چنانچه شیاطین جن، وحی باشند در دل انسان های گمراه وسوسه می افکنند.

7 - رسالت و نبوت

قرآن می فرماید:

«إنّا أوحينَا إِليكَ كَمَا أوحينَا إِلى نوحٍ وَالنَّبيِّينَ من بَعدِهِ وَأوحينا إلى إبراهيمَ وَإِسماعيل وإسحاق ويعقوبَ وَ الاسباطِ وَعِيسَى وَ أَيُّوبَ وَيُونُسَ وَ هَارُونَ وَسُلَيمانَ وَ آتَيْنا دَاوُود زَبُورا». (3)

«ما به تو وحی فرستادیم؛ همان گونه که به نوح و پیامبران بعد از او وحی فرستادیم و [نیز] به ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و اسباط (بنی اسرائیل) و عیسی و ایوب و هارون و سلیمان وحی نمودیم، و به داود زبور دادیم».

در این آیه وحی کننده، خداوند و گیرندگان آن پیامبران الهی می باشند که در طول تاریخ به پیامبران برگزیده، وحی شده است.

«وحی» غالبا در این معنا به کار رفته است؛ به گونه ای که هرگاه این کلمه بدون قرینه استعمال شود سخنی که از سوی خدا به پیامبران القا می شود، از آن اراده می گردد.


1) انعام: 112 .

2) انعام 121 .

3) نساء: 163 .

8 - وحی به معنای خبر

قرآن می فرماید:

«وَجَعَلْناهُم أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمرِنا وَأوحينَا إِلَيهِم فِعل الخيرَاتِ وَ إِقَامَ الصَّلَاةِ وَإِيتَاءَ الزَّكَاةِ وَ كَانُوا لَنَا عَابِدِينَ». (1)

«آن ها را پیشوایان قرار دادیم که به فرمان ما هدایت می کردند و انجام کارهای نیک را به آن ها خبر دادیم».

ممکن است این پرسش مطرح شود که بین شماره های 7 و 8 تفاوت ماهوی مشاهده نمی شود، پاسخ آن است که وحی، واحد مشکک است. استاد جوادی آملی می فرماید:

«وحی مفهوم بر گرفته شده از هستی است و وحی مانند معنای هستی، دارای مصداقی است که آن مصداق مراتب گوناگون و متفاوتی دارد». (2)

شایان یادآوری است که: کلمه وحی و مشتقات آن بارها در قرآن کریم تکرار شده و به مناسبت های مختلف مورد استفاده قرار گرفته است و منحصر به موارد ذکر شده نیست. استاد مطهری می فرماید:

«کلمه وحی در قرآن کریم مکرر به کار رفته است. شکل استعمال این کلمه و موارد مختلف استعمال آن، نشان می دهد که قرآن آن را منحصر به انسان نمی داند، در همه اشیا و لااقل در موجودات زنده ساری و جاری می داند از این رو در مورد زنبور عسل به وحی تعبیر می کند. چیزی که هست درجات وحی و هدایت برحسب تکامل موجودات متفاوت است». (3)

استاد سبحانی نیز دایره استعمال وحی را در قرآن کریم فراتر از موجودات زنده دانسته است. (4)

چنان که قرآن می فرماید:

«إِذَا زُلْزِلَتِ الْأَرض زِلْزَالَهَا وَأَخْرَجَتِ الارْضِ أَثْقَالَهَا وَقَالَ الإِنسَانُ مَالَهَا يَوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ أَخْبَارَهَا بِأَنَّ رَبِّكَ أَوْحَى لَهَا». (5)

«آن گاه که زمین به سخت ترین لرزش هایش لرزانده شود و بارهای سنگینش را بیرون ریزد و انسان بگوید: زمین را چه شده است؟ آن گاه روی زمین خبرهای خویش را آشکار می سازد، زیرا پروردگار تو به آن وحی کرده است».

با دقت اندک در این آیه به دست می آید که گیرنده و مورد وحی حتی از موجودات زنده و ذوى العقول نیست. شماره دو «ایجاد سنت ها و نظام ها» آیه 11 - 12 فصلت، نیز شاهدی دیگری بر مدعی است.


1) انبیاء: 73 .

2) تفسير موضوعي قرآن وحي و نبوت در قرآن، ص 53 .

3) مرتضي مطهري، مقدمه بر جهان بيني اسلامي، ص 142.

4) جعفر سبحانی، الهيات، ج 2، ص 116 .

5) زلزال: 1 – 5 .

دکتر رامیار در این مورد می گوید:

«در قرآن وحی از نظر ظاهر در موارد مختلفی به کار رفته است که در واقع از نظر ما هوی و محتوا همه دارای یک معنای کلی و مشترک هستند. در جماد، نبات، حیوان و انسان این معنا صدق می کند. این خصیصه ای است که هر موجودی را نظم کلی آفرینش با سایر عناصر و پدیده ها اتصال و ارتباط می دهد و آن را در جهت معینی یعنی کمال هدایت می کند (از جمود به نمو و از نمو به تکاپو بشتر جسمی و از این حرکت جسمی به حرکت متعالی معنوی می رساند). پس خصیصه ای است که موضوع هر پدیده ای در جهان هستی و سیرش را به سوی هدف مشخص تعيين می کند. یعنی برای استقرار هر پدیده ای در جایگاه خودش و توجیه حرکت آن در جهت حرکت هستی (کمال) هر کدام باید در مدار وطیف وحی قرار گیرد. منتهی در موجود غیرذی شعور، این هدایت در درون پدیده قرار گرفته و در انسان با شعور از خارج بدو ابلاغ می شود». (1)

بنابراین با توجه به اقسام وحی در قرآن به دست می آید که: اولاً وحی یک واحد مشکک و گرفته شده از هستی است که مصداق های فراوان دارد و از نظر ماهوی نیز دارای معنای مشترک است. ثانیا، اطلاق وحی در مورد موجودات مختلف خصیصه ای است که هر موجودی را در نظم کلی آفرینیش با سایر عناصر و پدیده ها پیوند و ارتباط می دهد و به کمال هدایت کند. از سوی دیگر هم مقصود از اطلاق وحی در مورد زنبور عسل زمین و... معنای لغوی وحی است که تفهیم مطلب به طور رمزی، سریع و پنهانی می باشد؛ مثلاً در مورد زنبور عسل که تعبیر به وحی شده است بدین معنا است که خداوند به او آن چه را فهمانده به گونه ای بوده که حیوانات دیگر نفهمیده اند. در مواردی مثل الهام روحانی به انسان، اشاره، وسوسه های شیطانی و... نیز چنین است.

تفهیم خصوصی و رمزی وحی اعم از معنایی است که در علم کلام برای وحی اصطلاح شده است، زیرا وحی در اصطلاح علم کلام عبارت است از تفهیم اختصاصی از جانب خداوند به بنده برگزیده ای که مأمور هدایت مردم است. (2)

بنابراین فقط وحی به معنای رسالت مورد بحث خواهد بود و سایر تفهیم هایی که در اقسام وحی در قرآن بیان شده از منظر اصطلاح علم کلام وحی نیست، اگرچه در تعبیرات قرآنی وحی نامیده شده است.

دلیل این که تعبیر قرآنی و اصطلاح کلامی وحی با هم تفاوت دارد این است که معنای اصطلاحی بعد از نزول قرآن در بیان متشرعه و دانشمندان علم کلام به وجود آمده است. در صورتی که قرآن واژه وحی را بر طبق معنای لغوی و عرفی آن، به کار برده است. (3)

در این نوشتار آنچه از اقسام وحی در قرآن مورد بحث قرار می گیرد، وحی به معنای رسالت و نبوت است. وحی به این معنا شاخصه نبوت است و در قرآن کریم بیش از هفتاد بار از آن سخن گفته شده است و مراد از نزول وحی بر پیامبر خاتم صلى الله علیه و آله که نخستین بار در غار حراء نازل شد، همین بوده است.


1) دکتر محمود رامیار، تاریخ قرآن، ص 91 - 90 .

2) محمد تقي مصباح يزدي، راهنما شناسي، ص 11.

3) همان.

آغاز وحی

اشاره

پیامبر اعظم صلى الله علیه وآله پیش از رسیدن به مقام رسالت هر چندگاه یک بار چند شبی و یا تمام ماه مبارک رمضان را در سال، در غار حراء به منظور عبادت و پرستش انتخاب می کرد. (1)همسر عزیزش می دانست که هر موقع عزیز قریش به خانه نیاید، قطعا در کوه حراء مشغول عبادت است؛ کسی هم به دنبال حضرت می رفت او را در آنجا، در حال تفکر و عبادت می دید. بیشتر در باره دو موضوع فکر می کرد:

1 - در ملکوت زمین و آسمان که در سیمای هر موجودی نور، قدرت و علم خدا را مشاهده می کرد و روزنه هایی از غیب به روی خود می گشود.

2 - درباره رسالت که به عهده اش گذاشته خواهد شد فکر می اندیشید. (2)

الف - رؤیای صادق

رؤیای صادقه دوره ای بوده است که پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله باید آماده دریافت وحی توسط جبرئیل امین می شده است. روشنی رؤیا، کنایه از تشعشع نورانی است که بر روح مقدسش منکشف می گشت، تا افاضه روح القدس را بر او آماده نماید. مدت این احوال را پیش از بعثت سه سال و یا شش ماه و یا سه ماه گفته اند. (3)

على بن ابراهيم قمی نقل کرده است:

«محمد صلى الله علیه و آله سی و هفت ساله بود که در خواب دید کسی به طرف او می آید و خطاب به او می گوید: ای رسول خدا! محمد صلى الله عليه وآله این حادثه را چندی پوشیده نگه داشت. گاهی نیز که در دره ها، به چوپانی گوسفندان ابوطالب مشغول بود، کسی را می دید که او را به عنوان پیامبر خدا، خطاب می کند! محمد صلى الله علیه و آله از او می پرسید تو کیستی؟ او در جواب می گفت: من جبرئیلم و مرا خدای فرستاده است تا تو را به پیامبری برگزیند». (4)

امام باقر علیه السلام می فرماید:

«نبی کسی است که به نبوت خود از طریق رؤیا آگاه شود مانند رؤیای ابراهیم و یا رؤیای محمد صلى الله علیه و آله که مقدمات نبوت خود را قبل از


1) ابوجعفر محمد بن جرير طبري، تاريخ طبري، ج 2، ص 294 – 295 .

2) جعفر سبحانی، فروغ ابدیت، ج ص 218 .

3) زرقانی، مناهل العرفان، ج 1 ص 45 .

4) محمد باقر مجلسي، بحار الأنوار، ج 18، ص 184 و 194 .

وحى در خواب دید تا این که جبرئیل با پیام رسالت از جانب خدا، بر وی نازل شد». (1)

صدرالمتألهین شیرازی در این زمینه می گوید :

«محمد صلى الله عليه و آله قبل از این که به صفت رسالت متصف شود و یا جبرئیل همراه با کلام خدائی به طور محسوس بر وی فرود آید، به صفت نبوت متصف شد و در واقع به طور سری به رسالت از جانب خدا برگزیده شده بود و وقتی جبرئیل به طور محسوس بر وی فرود آمد که تمام مقدمات پیامبری برای او فراهم شد، مانند: رؤیای صادق، نشانه ها و اعلام های پیاپی نسبت به حقایق علوم و امور غیبی که بر دیگر انبیای بزرگ، از قبيل ابراهيم عليه السلام قبل از رسالت آنان فراهم گردید. خلاصه این که محمد صلی الله علیه وآله قبل از آن که خصوصیات باطن او به عالم ظاهر سرایت کند، باطن خود را تکمیل کرد که در واقع دوره اول، پایان سفر او از خلق به سوی حق است و دوره دوم، پایان سفر از حق به سوی حق و به سوی خلق است».

بنابراین رؤیای صادقه، راهی برای نزول وحی بر پیامبر است که در خواب دانستنی هایی به وی القا می گردد. امام علی علیه السلام می فرماید:

«خواب و رؤیای پیامبران به منزله وحی است نه خود وحی». (2)

آن چه در خواب به پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله القاء شده قرآن نیست، زیرا معمول نبوده که قرآن در خواب به پیامبر نازل گردد، هر چند برخی از رؤیاهای پیامبر صلی الله علیه وآله در کلام وحی مورد اشاره قرار گرفته است. (3)

ب - نخستین وحی

در غار حراء روزی 27 رجب، 12 سال پیش از هجرت مطابق ششم آگوست و یا اول فوریه سال 610 م ، هنگامی که چهل سال و شش ماه و هشت روز قمری (سی و نه سال و سه ماه و هشت روز شمسی) از عمر شریفش می گذشت، (4)فرشته ای از طرف خدا آیاتی برای امین قریش آورد و او را به کسوت نبوت مفتخر ساخت. البته روبه رو شدن با فرشته آمادگی خاصی لازم دارد؛ باید روح شخص بزرگ و نیرومند باشد، تا بار نبوت و ملاقات فرشته را بتواند تحمل نماید. امین قریش چنین آمادگی را به وسیله عبادت های طولانی تفکرهای ممتد و عنایات الهی به دست آورده بود؛ خواب های صادقه نیز زمینه و مقدمه برای رسالت و دریافت وحی بود که در روز مخصوص، فرشته وحی با وحی فرود آمد، و آن را در برگرفت و گفت: «اقراء»؛ بخوان. از آن جا که پیامبر اُمّی و درس نخوانده بود، پاسخ داد که من توانایی خواندن ندارم. فرشته او را سخت فشرد، سپس درخواست


1) همان، ص 266 .

2) ، بحار الأنوار، ج 11، ص 64 «رؤيا الانبياء وحي».

3) فتح: 27 ؛ اسراء: 60 .

4) دکتر محمود رامیار، تاریخ قرآن، ص 49 .

خواندن کرد همان جواب را شنید، بار دیگر او را سخت فشار داد این عمل سه بار تکرار شد (1)و پس از بار سوم ناگهان در خود احساس کرد می تواند لوحی که در دست فرشته است بخواند و آیات ذیل را خواند:

«اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ، خَلَقَ الأَعِنسَانَ مِنْ عَلَقٍ، اقْرَأْ وَ رَبُّكَ الْأَكْرَمُ الَّذِى عَلَمَ بِالْقَلَمِ، عَلَّمَ الْأَعِنسَانَ مَا لَمْ يَعْلَمْ». (2)

جبرئيل مأموریت خود را انجام داد و پیامبر پس از نزول وحی، از کوه حراء پائین آمد و به سوی خانه خدیجه رهسپار شد. (3)آیات یاد شده، بر نامه اجمالی پیامبر اعظم را روشن می کند. به طور آشکار می رساند که اساس آیین او را قرائت و خواندن، علم و دانش و به کار بردن قلم که نماد فرهنگ است تشکیل می دهد.

داستان ورقة بن نوفل

در حالی که پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله در غار حراء بسر می برد، صدای هاتفی که او را می خواند شنید. ترس و وحشت تمام وجود او را فرا گرفت. از ترس در جای خود بی حرکت ماند زمانی به همین نحو سپری شد و از شدت رنجی که از دیدن این منظره هولناک به او دست داده بود نزدیک بود خود را از بالای کوه به زیر اندازد. پس از پایان این حادثه، محمد صلى الله علیه و آله در حالی که مضطرب و نگران بود و ترس و اندوه سرا پای او را فرا گرفته بود، به خانه بازگشت و به نزد خدیجه علیهاالسلام رفت. از شدت لرزش گویا تب به او دست داده بود و می گفت ای خدیجه چه بر من آمده است؟! ماجرا را برای او شرح داد و آنچه از هول و اضطراب گذشته بود بیان کرد و اضافه نمود می ترسم و نمی دانم بر من چه عارض شده است؟ همسرش به او گفت: آرام باش خدا نمی خواهد تو اندوهگین باشی، می دانم که تو پیامبر این امتی..... خدیجه علیها السلام با سخنان مهر آمیزش به وی اطمینان و آرامش داد و از عزیز قریش خواست که وقتی مصاحب تو آمد مرا خبر کن؛ دیری نپایید که فرشته در برابر او مجسم شد. پیامبر صلى الله عليه و آله خدیجه علیهاالسلام را اطلاع داد خدیجه علیها السلام از پیامبر صلی الله علیه و آله خواست که برروی پای چپ و بعد بر پای راست او، بنشیند، محمد صلى الله علیه و آله نشست و تمام آنچه را که مشاهده می کرد برای همسرش می گفت. آن گاه خواست که پیامبر صلى الله علیه و آله در دامنش بنشیند، او در دامن همسرش نشست دیگر فرشته را ندید. خدیجه علیها السلام به پیامیر صلى الله علیه وآله گفت: قسم به خدا او فرشته است نه شیطان .

خدیجه علیها السلام برای اطمینان بیشتر، به عموزادهاش ورقة بن نوفل نصرانی مراجعه کرد و داستان را برای او شرح داد ورقه باور داشت که این همان است که برای موسی علیه السلام رخ داده است به یقین او پیامبر این امت است. خدیجه علیها السلام به نزد پیامبر صلى الله عليه و آله بازگشت و آن چه ورقه گفته بود به محمد صلى الله علیه و آله باز گفت و خاطر حضرت آسوده شد و اندوه و ترس از وی


1) عبدالرحمن سهيلي، الروض النف، ج 2، ص 392 .

2) علق: 1 – 5 .

3) ابن هشام، السيرة النبويه، ج 236 .

برطرف گردید و به یقین دانست که پیامبر خداست. (1)

بی اساسی این پندار

1 - پیامبر خاتم صلى الله علیه وآله نزد خدا برتر از آن است که در موقعیت حساس او را در حال ترس قرار دهد؛ موقع حساسی که نقطه عطف در حیات پیامبر است و به انسانی تبدیل خواهد شد که فرستاده خدا است و مسؤلیت یک اجتماع و امت بزرگ را به عهده خواهد گرفت. او قبل از آن که به این موقعیت برسد، گام هایی که در راه رسیدن به بالاترین نقطه کمال انسانی، در سفری خطیر برداشته است، سفری که ابتداء آن خلق و انتهای آن حق است و راه خلق را به سوی حق تاقله پیموده و هم اکنون از حق به سوی خلق باز می گردد، در حالی که حامل پیام حق برای خلق است. (2)

دوران بعثت رسول خدا صلى الله علیه وآله حساس بود و خداوند حبیب خود را - که اراده نموده به پیامبری برگزیند - رها نکرد که به مشقت دچار شود و گرفتار اشتباهات گردد و ترس به او دست دهد به گونه ای که عقل او را تحت تأثیر قرار دهد. چگونه خداوند، ابراهیم علیه السلام و انبیای دیگر را در موقع سخت تنها نگذاشت که به کسی غیر خدا پناه ببرند اما حضرت محمد صلى الله عليه وآله را که برترین جایگاه نزد خدا دارد، در چنین موقعیت حساس رها کرده باشد؟ به عبارت دیگر طبق آیات و روایات در زندگی هیچ یک از پیامبران چنین واقعه ای وجود نداشته است. قرآن آغاز نزول وحی به موسی علیه السلام را کاملاً شرح داده و هیچ گاه از ترس و لرز به گونه ای که بر اثر شنیدن وحی دست به انتحار بزند، سخن نگفته است. با این که موسی علیه السلام در شب تاریک و بیابان خلوت ندایی از درختی شنید و رسالت برای او اعلام گردید او آرام بود؛ کسی که بر تمام پیامبران برتری دارد، با شنیدن گفتار فرشته به حدی مضطرب شد که می خواست خود را از بالای کوه پرتاب کند؟ آیا سخن عاقلانه است؟ آیا چنین شخصی می تواند در مردم تأثیر بگذارد؟

2 - چگونه موسی علیه السلام از شنیدن ندای الهی اطمینان پیدا کرد که از طرف خداست و خواست هارون را که فصیح تر از او سخن می گوید، یاور و کمک کار او سازد، (3)اما پیامبر خاتم صلى الله علیه و آله - که سرور پیامبران است - مدت ها در شک و تردید باقی بماند و ورقه غبار شک را از آینه دل او بزداید. از طرفی پیامبر خاتم صلی الله علیه وآله انسان کامل است و از اسرار آگاه می باشد چگونه قبول کنیم که خدیجه علیهاالسلام به تجربه ای دست زده که فرستاده خدا نسبت به آن ناآگاه بوده است و از گفتار ورقه یقین تحصیل کرده باشد؟!

3 - در روایتی آمده که خدیجه علیها السلام به تنهایی نزد ورقه برای نقل ماجرا رفته است در روایتی با خود محمد صلى الله علیه و آله


1) ابن هشام، السيرة النبوية، ج 1 ص 253؛ صحیح مسلم با شرح نووي، ج 1 1، ص 97 - 99 ؛ جرير طبري، تاريخ طبري، ج 2، ص 298 - 303 .

2) محمد حسنين هيكل، حيات محمد صلي الله عليه وآله، ص 96 - 95 .

3) طه: 29 .

نزد ورقه رفته اند. در روایتی ورقه پیامبر صلى الله علیه و آله را در حالی که اطراف خانه می گردد، می بیند و شرح ماجرا را از او درخواست می کند. در نقل چهارم ابن عباس از ورقه نقل کرده و شرح ماجرا را بیان نموده است. (1)طبق نقل پنجم به درخواست ابوبکر، خدیجه عليها السلام نزد ورقه رفته است. (2)با توجه به اختلافاتی که در نقل این داستان وجود دارد و برخی با برخی دیگر سازگاری هم ندارد، دلیل بر دروغ بودن این داستان است. بر فرض صحت این داستان چرا ورقة بن نوفل که یقین به پیامبر بودن حضرت داشت، ایمان نیاورد. ابن عساکر می گوید هیچ کس را نمی شناسم که گفته باشد، ورقة بن نوفل اسلام آورده است. (3)

بنابراین چنین افسانه ای واقعیت ندارد. زراره از امام صادق علیه السلام می پرسد: چرا پیامبر در هنگام نزول جبرئيل نترسید حضرت فرمود: خداوند بر پیامبر خود سکینه و آرامش فرستاد و آنچه که از جانب خداوند می رسید به گونه ای بود که می بیند. (4)مرحوم طبرسی می گوید: خداوند به رسول خود وحی نمی کند مگر این که آن را با دلایل روشن همراه می سازد که مطمئن باشد، آنچه به او وحی می شود از جانب خدا است. (5)

فترت و انقطاع وحی افسانه یا واقعیت؟

پیامبر اعظم صلى الله علیه وآله پس از این که روح و روانش با نور وحی روشن گردید، درباره وظیفه سنگین خود که به عهده اش سپرده بود فکر می کرد. طبق نقل تاریخ نگاران پیامبر گرامی، پس از دیدن آن فرشته و شنیدن نخستین آیات قرآن، در انتظار نزول پیام دیگری از جانب خدا به سر می برد، ولی دیگر نه از آن فرشته زیبا خبری بود و نه آن سروش غیبی را شنید. (6)اضطراب و شک مانند اول بعثت تجدید شد. خدیجه نیز مانند پیامبر صلى الله علیه و آله مضطرب گشت و به او گفت: گمان می کنم خدا از تو قطع رابطه کرده است! او پس از شنیدن این جمله، به جایگاه دایمی (کوه حراء) متوجه شد. می گویند در این اثناء وحى آسمانی دو مرتبه فرا رسید و او را با آیات زیر مخاطب قرار داد:

«وَالضُّحَى، وَاللَّيْلِ إِذَا سَجَى، مَا وَدَعَكَ رَبُّكَ وَمَا قَلَى، وَلَلأَخِرَةُ خَيْرٌ لَكَ مِنَ الْأُولَى، وَلَسَوْفَ يُعْطِيكَ رَبُّكَ فَتَرْضَى، أَلَمْ يَجِدْكَ يَتِيمًا فَآوَى، وَ وَجَدَكَ صَالًا فَهَدَى وَوَجَدَكَ عَائِلًا فَأَغْنَى...». (7)


1) ابن اثیر، اسد الغابة، ج 5 ص 88.

2) جلال الدين سيوطي، الاتقان فی علوم القرآن، ج 1، ص 79 .

3) ابن حجر عسقلانی، الاصابة في معرفة الصحابة، ج 3، ص 633.

4) بحار الانوار، ج 11، ص 56 .

5) الطبرسي، مجمع البیان، ج 10، ص 384 .

6) عبدالرحمن سهيلي، الروض الانف، ج 2، ص 411 ؛ صالحي شامي، سبيل الهدي، ج 2، ص 361 .

7) الضحى: 1 - 11 .

می گویند، نزول آیات فوق مسرت فوق العاده ای در روح و روان او ایجاد کرد و آن حضرت فهمید که آنچه در باره اش می گفتند، همه بی پایه بوده است.

افسانه بودن انقطاع وحی (1)

بی اساس بودن این پندار که نزول وحی بر پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله مدتی قطع شده بود با توجه به مطالب ذیل روشن می گردد.

1 - حضرت خدیجه علیها السلام هنوز اخلاق زیبا و کردارهای نیکوی محمد صلى الله علیه و آله در برابر چشمانش مجسم است و خدای خود را عادل می داند؛ بعید است که در باره خدا و پیامبرش سوءظن داشته و بگوید خدا از تو قطع رابطه کرده است. از طرفی نبوت به کسی داده می شود که واجد ملکات عالی و اوصاف حمیده باشد، پیامبر تا واجد یک سلسله صفات برجسته و شرایط خاص نباشد، چنین مقامی به او داده نمی شود. در رأس این صفات، عصمت آن حضرت است که با داشتن آن هرگز تصورهای غلط در او راه پیدا نخواهد کرد. کسی که دارای این مراتب گردد، هرگز گفته های این و آن در دل او شک به وجود نمی آورد.

آیات سوره «ضحی» و به ویژه جمله «مَا وَدَّعَكَكَ رَبُّكَ وَمَا قَلَی»؛ خدایت ترا ترک نگفته و دشمن نگرفته است. حاکی است که کسی، این جمله را به پیامبر گفته بود، و اما گوینده که بوده و تا چه اندازه در روح او تأثیر داشت، از آن ساکت است.

2 - در سراسر قرآن، سخنی از انقطاع وحی به میان نیامده، حتی اشاره ای هم به آن نشده است. این مسئله در کتاب های آمده است . البته سیره نویسان و مفسران در انگیزه انقطاع و مقدار آن، آنچنان اختلاف دارند که هرگز نمی توان به سیره و تفسیر یکی از آن ها اعتماد کرد. (2)

3 - پس از حادثه کوه حراء و نزول چند آیه از سوره «علق» اگر وحی قطع شده و بعد سوره والض-ح-ى ن-ازل شده باشد، باید این سوره از نظر تاریخ نزول، دومین سوره قرآن باشد در صورتی که از نظر تاریخ نزول یازدهمین سوره قرآن است. (3)

بنابراین مسئله انقطاع وحی افسانه ای بیش نخواهد بود؛ اگر حقیقتی داشته باشد جز نزول تدریجی ق-رآن نیست و اصلاً مشیت الهی بر این تعلق گرفته که وحی خود را روی مصالحی تدریجا و به تأخیر بفرستد و چون در آغاز وحی که اول کار بود، وحی الهی پیاپی نرسید، این مسئله به صورت انقطاع تلقی گردید در حالی که هرگز انقطاعی در کار نبوده است. (4)


1) ر.ك: فروغ ابدیت، ج 1، ص 246 ؛ دکتر محمود رامیار، تاریخ قرآن، ص 73 – 76 .

2) براي اطلاع بیشتر در مورد اختلاف سیره نویسان در باره انقطاع وحي ر.ك: فروغ ابدیت، ج 1، ص 248 .

3) فروغ ابدیت، ج 1، ص 251 به نقل از: زنجانی، تاریخ قرآن، ص 58 .

4) همان، ج 1، ص 246 ، فصل 13 .

حالات وحی

برای پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله در حال دریافت وحی، حالات گوناگون پیش می آمد؛ به گونه ای که دیگران نیز مشاهده می کردند که به چند نمونه از آن اشاره می گردد:

1 - غش در حال دریافت وحی از امام صادق علیه السلام سؤال شد که غش و بیهوشی که بر پیامبر صلی الله علیه و آله عارض می گشت آیا در موقع آمدن جبرئیل بود؟ فرمود: نه جبرئیل بدون اجازه وارد نمی شد و مانند عبدی در محضر پیامبر صلی الله علیه و آله می نشست و این حالت در موقعی بود که خداوند پیامبر صلى الله علیه و آله خود را مستقیما بدون واسطه، مخاطب قرار می داد. (1)

2 - سنگینی وحی: امیر مؤمنان فرموده است :

«هنگامی که پیامبر بر استر سفید رنگ خود - که خالی سیاه داشت - سوار بود، سوره مائده بر وی نازل شد وحی به او سنگین آمد، مرکب پیامبر صلی الله علیه و آله ایستاد و شکمش به زیر افتاد تا آنجا که نزدیک بود به زمین برسد حالت غش به پیامبر صلی الله علیه و آله دست داد». (2)

3 - احساس گرما: عایشه می گوید:

«رسول خدا صلى الله علیه و آله در هوای سرد که جبرئیل بر او وحی آورده بود، عرق می ریخت». (3)

4 - تغییر رنگ چهره: در حدیثی آمده است که در هنگام تلقی وحی رنگ رسول خدا صلى الله علیه وآله به کبودی می گرایید؛ و در روایتی نیز آمده که رنگش به سرخی می زد، ساعتی چون مرد خوابیده خُرخر به او دست می داد و پس از مدتی آرام می گرفت. (4)

افسانه غرانیق

داستان سرایان گفته اند که پیامبر اعظم صلى الله علیه وآله در پی همبستگی و اتحاد با قریش بود. روزی در کنار کعبه نشسته و در فکر و اندیشه غرق بود که سوره مبارکه نجم بروی نازل گردید. پیامبر صلی الله علیه و آله آن را تلاوت کرد:

«النَّجْمِ إِذَا هَوَى، مَا ضَلَّ صَاحِبُكُمْ وَمَا غَوَى، وَمَا يَنطِقُ عَنِ الْهَوَى، إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَى...».

تا به آیه :

«أَفَرَأَيْتُمُ اللَّاتِ وَالْعُزَّى، وَ مَنَاةَ الثَّالِثَةَ الْأُخْرَى...» (5)


1) بحار الأنوار، ج 18 ، ص 248 .

2) همان، ص 260 ، ح 12.

3) ابو الفتوح رازي، تفسیر ابوالفتوح رازي، ج 10، ص 11 .

4) ابن كثير، السيرة النبوية، ج 1، ص 423 .

5) نجم: 1 - 20 .

رسید، شیطان دخالت نمود و بدون این که پیامبر صلی الله علیه و آله متوجه شود، به او القا کرد :

«تلك الغرانيق العلى و إِنَّ شَفاعَتُهُنَّ لَتُرتَجى».

این پرندگان زیبا که بلند پروازند از آن ها امید شفاعت می رود (مراد سه بت معروف، عزی، لات و منات است).

مشرکان به صرف شنیدن وصف بت ها، خوشحال شدند و دست برادری و وحدت با مسلمانان دادند. همه این پیش آمد را به فال نیک گرفتند. مسلمانان مهاجر در حبشه، به مکه برگشتند و با مشرکان برادرانه به زندگی ادامه دادند. پیامبر صلى الله علیه و آله که بیش از همه از این مسئله خوش حال بود، شب هنگام به خانه برگشت. جبرئیل فرود آمد و از حضرت خواست که سوره نازل شده را بخواند. رسول خدا صلى الله علیه و آله آن را خواند تا رسید به عبارت یاد شده، ناگهان جبرئیل نهیب زد که ساکت باش! پیامبر صلی الله علیه و آله به اشتباه خود پی برد و دانست که فریبی در کار بوده و سخت ناراحت شد. گفت:

«عجبا! بر خدا دروغ بسته ام، چیزی گفته ام که خدا نگفته است، آه چه بدبختی بزرگی».

طبق برخی نقل ها پیامبر صلی الله علیه و آله به جبرئیل گفت:

«آن که دو آیه را بر من خواند، در صورت به تو می ماند».

جبرئیل گفت: پناه برخدا، چنین چیزی هرگز نبوده است. آنگاه حزن و اندوه پیامبر صلى الله علیه وآله شدت بیشتری گرفت که آیه نازل گردید:

«وإن كادوا ليفتِنُونَكَ عَنِ الَّذى أَو حَيْنا إِلَيْكَ لِتَفْتَرى عَلَيْنَا غَيْرَهُ وَ أذا لَاتَّخَذُوكَ خَلِيلاً * وَلَولا أن ثَبَّتناك لَقَد كدت تَرَكَنُ إِلَيْهِم شيئا قليلا . أذا لأذقناک ضعف الحيوة وضعف المماتِ ثُمَّ لَا تَجِدُ لَكَ عَلَينا نصيرا». (1)

«نزدیک بود آنان تو را [با نیرنگ های شان] از آنچه بر تو وحی کرده ایم بفریبند، تا جز آنچه را که گرفته ایم ب-ه م-ا نسبت دهی و در آن صورت [ تو را به دوستی خود برگزینند و اگر تو را ] استوار نمی داشتیم [ و در پرتو مقام عصمت، مصون از انحراف نبودی ] نزدیک بود [ لغزش نموده به ] سوی آنان تمایل کنی. هرگاه چنین می کردی ما دو برابر شکنجه در زندگی دنیا و دو برابر شکنجه پس از مرگ به تو می چشاندیم؛ سپس در برابر ما یاوری برای خود نمی یافتی».

با نزول این آیه، حزن و اندوه پیامبر صلی الله علیه وآله، بیشتر شدت یافت تا آن که مورد عنایت خدا قرار گرفت و برای رفع اندوه

وی این آیه نازل شد :

«وَمَا ارسلنا مِن قَبْلِكَ مِن رَّسُولٍ ولا نبى الا إذا تمنَّى القَى الشَّيطانُ فِي أمْنِيَّتِهِ فَيَنسَخُ اللَّهُ مَا يُلقى الشَّيْطَانُ ثُمَّ يُحكِمُ اللَّهُ عَايَاتِهِ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكيم». (2)

«پیش از تو پیامبری نفرستادیم، مگر آن که خواسته ای داشته باشد که شیطان درخواسته او القاءاتی نموده، ولی خداوند آن القاءات را از میان برده، پایه های آیات خود را مستحکم می سازد».


1) اسراء: 73 – 75 .

2) حج: 52 .

آن گاه خاطر وی آسوده شد و هرگونه غم واندوه از وی برطرف گردید. (1)

نقد این افسانه

در پاسخ این داستان قاضی عیاض می گوید:

«این حدیث در هیچ یک از کتب صحاح نقل نشده و هرگز شخص مورد اعتمادی آن را روایت نکرده است و سند متصل-ى هم ندارد. صرفا مفسران ظاهرنگر و تاریخ نویسان خوش باور، آنان که فرقی بین سلیم و سقیم نمی گذارند و در جمع آوری غرایب و عجایب ولع می ورزند، آن را روایت کرده اند و دست به دست گردانده اند... قاضی بکر بن علا، راست گفته است که مسلمانان گرفتار چنین هوس خواهانی شده اند با آن که سند این حدیث سست و متن آن مشوش مضطرب و دگرگون است». (2)

ابوبکر ابن العربی می گوید:

«هر آنچه طبری در این مورد روایت کرده باطل است و اصلی ندارد». (3)

خرد و عقل نیز آن را نمی پذیرد زیرا انبیای الهی به وسیله نیروی عصمت از هرگونه خطا و اشتباه محفوظند و اگر آنان دچار اشتباه شوند اعتقاد مردم از سخنان آنان سلب می گردد. بنابراین عصمت محمد صلى الله علیه و آله در تبلیغ آیین آسمانی، مانع بروز چنین حوادث می باشد. (4)

البته اگر این داستان واقعیت داشته باشد باید پیامبر صلی الله علیه و آله صبر و تحمل را از دست داده باشد، زیرا وظیفه ای که خدا بر دوش او گذارده بود، چنین قضیه ای با آنچه از زندگانی آن حضرت از گذشته و آینده در دست داریم، قابل تطبیق نیست و با

آیات قرآن که می فرماید:

«لَا يَأْتِيهِ الْبَاطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَلَا مِنْ خَلْفِهِ». (5)

و نیز با وعده قطعی خداوند که در تمام دوران قرآن را از هر گونه پیش آمد بد نگاه خواهد داشت، (6)سازگاری ندارد.

از منظر آقای هیکل نیز حدیث غرانیق بی پایه است، زیرا مضمون حدیث با عصمت پیامبر و تبلیغ رسالت تناقض دارد. جای تعجب است که برخی کتب سیره و مفسران مسلمان به آن تمسک نموده اند. ابن اسحاق در پاسخ به سؤالی می گوید این


1) محمد بن جرير طبري، جامع البيان في تفسير القرآن، ج 7، ص 143 ؛ تاریخ طبری، ج 2، ص 75 - 78 ؛ سیره ابن اسحاق، ج 1، ص 178 - 179 ؛ سهيلي، الروض الانف، ج 2، ص 126 .

2) قاضي غياض، رسالة الشفاء بتعريف المصطفي، ج 2 ص 117 .

3) ابن حجر عسقلاني، فتح الباري في شرح البخاري، ج 8، ص 333 .

4) فروغ ابدیت، ج ص 342 ، فصل 19 .

5) فصلت: 42 .

6) و إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ»؛ حجر: 9 .

حدیث از ساخته های اهل زندقه است.

یکی از خاورشناسان به نام «سرویلیام مویر» افسانه غرانیق را از مسلمات تاریخ شمرده است. بازگشت مسلمانانی که به حبشه مهاجرت کرده بودند، پس از سه ماه اقامت شان در آن جا، دلیل قاطعی بر صحت این قضیه است. البته علت بازگشت مسلمانان از حبشه این بود که آشوب های سیاسی بر اثر انقلاب جدیدی که در آنجا رخ داده بود، سراسر آن منطقه را فرا گرفته بود. استدلال به آیات قرآن استدلالی برعکس است، زیرا آیه اول، بر وقوع امر دلالت نمی کند و می گوید: خداوند تو را مستقر کرد و چیزی انجام نگرفت «ولولا أن ثَبتناك لَقَد كدت تركُن اليهم» اما آیه ارتباطی با حدیث غرانیق ندارد.

دلیل قوی تر بر نادرستی این حدیث سیاق سوره نجم است که با عبارت تلك الغرانيق العلى... تناسب ندارد. ذم صریح و آهنگ کوبنده عبارت مورد ادعا، به هیچ وجه هماهنگ با آیات این سوره نیست و این بر مردم عرب پوشیده نبوده است. از طرفی، همان گونه که محمد عبده گفته: توصیف الهه قریش به غرانیق، نه در شعر و نه در خطبه های آنان آمده و نه معنای غرنوق با الهه ای که عرب آن را وصف کرده تناسب دارد.

دلیل دیگر بر محال بودن داستان غرانیق، زندگی شخصی محمد صلی الله علیه وآله است که او از اول طفولیت و نوجوانی، دروغ نگفته است و امین نامیده شد و تمام مردم این موضوع را یک موضوع مسلم می دانند. آیا چنین انسانی به دروغ سخنی را به خدا نسبت می دهد؟ نه این مسئله امری محال می باشد. (1)بله، پیامبر صلى الله علیه وآله معصوم است و از منظر شیعه آن حضرت در دوران قبل از بعثت نیز معصوم بوده است شخص معصوم امکان ندارد چنین نسبت ناروایی به خداوند بدهد.

انواع وحی نبوی

یکی از انواع وحی در قرآن، وحی اصطلاحی است که به معنای ارتباط خاص بین خدا و پیامبران الهی می باشد. اکنون این پرسش مطرح می شود که پیامبران از چه طریق پیام های سراسر مرموز الهی را تلقی می کردند؟

پاسخ این پرسش را خود قرآن کریم داده است:

«وَ مَا كَانَ لِبَشَرِ أَنْ يُكَلَّمَهُ أَللَّهُ إِلأَوَحْيا أَوْ مِنْ وَرَاءِ حِجَابٍ أَوْ يُرْسِلَ رَسُولاً فَيُوحِيَ بِإِذْنِهِ مَا يَشَاءُ إِنَّهُ عَلِيٌّ حَكِيمٌ». (2)

«و شایسته هیچ انسانی نیست که خدا با او سخن بگوید، مگر از راه وحی یا از پشت پرده و یا رسولی می فرستد و به فرمان او آنچه را بخواهد وحی می کند؛ چرا که او بلند مقام و حکیم است».

از ظاهر این آیه به دست می آید که خداوند با هیچ یک از افراد بشر (انبیاء) سخن نگفته، مگر این که به او الهام کرده و یا


1) محمد حسنين هيكل، حيات محمد صلي الله عليه وآله، ص 124 - 129.

2) شوري: 51 .

ملکی را فرستاده باشد که وحی را به پیامبرش برساند. هر چند کلمه «بشر» در اول آیه نبی و غیرنبی را در بر می گیرد و عمومیت

را می رساند، ولی از ادامه آیه دانسته می شود که مراد وحی به پیامبران است. اکثر مفسران نیز همین برداشت را از آیه دارند. به دلیل این که برای هر یک از گزینه های آیه مثال هایی ذکر می کنند. یعنی برای هر نوع وحی، داستان یک پیامبر و یا چند پیامبر را می آوردند. فخر رازی برای جمله (الاوحیا) وحی به مادر حضرت موسی را ذکر کرده است. (1)

البته به لحاظ مفهوم گزینه مزبور، شامل این گونه موارد می شود اما آیه بیشتر ظهور در انواع وحی نبوی دارد. بدین جهت بیشتر مفسران و قرآن پژوهان بر این عقیده اند که وحی به پیامبران به سه نوع زیر قابل تقسیم است:

الف - وحی مستقیم (الهام به قلب): این نوع وحی مستقیم و مباشر به پیامبر اسلام بدون وساطت فرشته انجام می گرفت. قرآن می فرماید:

«إِنَّا سَنُلْقِي عَلَيْكَ قَوْلًا ثَقِيلًا». (2)

«در حقیقت ما به زودی بر تو گفتاری گرانبار القا می کنیم».

البته این نوع وحی، از دشوارترین نوع وحی است. امام صادق علیه السلام نیز فرموده است:

«كان ذلك اذا جاء الوحى و ليس بينه و بين الله ،ملک فكانت تصيبه تلك السبته و يغشاه يغشاه لثقل الوحى عليه، أما اذا أتاه جبرئيل بالوحى فكان يقول: هو ذا جبرئيل او قال لى جبرئيل...» (3)

«در آن هنگام که پیامبر صلی الله علیه و آله مورد خطاب وحی قرار می گرفت و بین او و خداوند فرشته ای واسطه نبود، بر اثر سنگینی وحی، بر او حالتی نزدیک به حال خواب، به وی دست میداد؛ اما وقتی که وحی به وسیله جبرئیل به او می رسید، او می گفت: این جبرئیل است و یا می گفت: جبرئیل به من گفت....»

ب - وحی از ورای حجاب: در این نوع وحی، گفتار خداوند از پشت حجاب شنیده می شود، او من وراء حجاب مانند شجره طور که موسی علیه السلام سخن خدا را می شنید: «و کلم الله موسی تکلیما» (4)و نیز به همان نحو که خداوند در شب معراج با پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله سخن گفت.

چنان که ملاحظه می شود این نوع وحی از جمله او من وراء حجاب قابل استفاده است. از منظر استاد معرفت:

«گفتار از ورای حجاب از باب کنایه و یا تشبیه است، زیرا گوینده محجوب و غیر قابل رؤیت است. ممکن است که مقصود از حجاب، حجاب


1) فخر رازي تفسير كبير يا مفاتيح الغيب، ج 14، ص 187 .

2) مزمل: 5 .

3) محمد باقر مجلسی، بحار الأنوار، ج 18، ص 271 .

4) نساء: 164 .

معنوی، باشد. به خاطر بعد مسافت بین واجب که کمال ذات اوست و ممکن که دارای نقص است». (1)

علامه طباطبائی در مورد حجاب می فرماید :

«حجاب واسطه است (یعنی در این صورت وحی مستقیم نیست) بلکه از ورای حجاب صورت می گیرد». (2)

فخر رازی نیز در این مورد می گوید:

«خداوند کلامش را به سمع نبی می رساند بدون این که واسطه ای ابلاغ کننده در بین باشد». (3)

ج - وحی از طریق پیک: گاهی وحی از طریق فرشته ای از فرشتگان انجام می گرفت. قرآن می فرماید:

«قُلْ مَنْ كَانَ عَدُوٌّ لِجَبْرِيلَ فَإِنَّهُ نَزَلَهُ عَلَى قَلْبِكَ بِإِذْنِ الله». (4)

«بگو: کسی که دشمن جبرئیل باشد [در حقیقت دشمن خدا است، چرا که] او به فرمان خدا قرآن را بر قلب تو نازل کرده است».

و نیز می فرماید:

«وَ إِنَّهُ لَتَنزِيلُ رَبِّ الْعَالَمِينَ * نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الأَمِينُ، عَلَى قَلْبِكَ لِتَكُونَ مِنَ الْمُنْذِرِينَ». (5)

«راستی که این (قرآن) وحی پروردگار جهانیان است. روح الامین آن را بر دلت نازل کرد، تا از [ جمله ] هشداردهندگان باشی».

علامه طباطبائی می فرماید:

«منظور از قلب در فرهنگ قرآن کریم عضو صنوبری شکلی که سمت چپ بدن قرار دارد نیست؛ بلکه نفس انسانی است که دارای ادراک است و همه احساسات و اراده انسان بدان وابسته است. بسا چنین تعبیری (نزول بر قلب پیامبر) اشاره به این باشد که نفس شریف آن حضرت بدون مشارکت حواس ظاهری وحی را تلقی می نموده است». (6)

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله با تمام روح و روان خود وحی را دریافت می نموده است و چشم و گوش ظاهری در این امر دخالتی نداشته است. اگر جز این بود، مردم نیز می توانستند هر آنچه را که پیامبر می بیند و می شنود، ببینند و بشنوند. بنابراین وحی که به معنای ارتباط خاص بین خدا و پیامبر است از منظر اکثر مفسران و قرآن پژوهان به سه نوع قابل تقسیم است:


1) محمدهادي معرفت، التمهيد في علوم القرآن ترجمه ابو محمد وکيلي، ص 68 - 69 .

2) محمد حسین طباطبائي، پيشين، ج 18 ص 73.

3) فخر رازي، پيشين، ص 187.

4) بقره: 97 .

5) شعراء: 97 .

6) محمدحسین طباطبائي، پیشین، ج 15، ص 317 .

1 - وحی مستقیم که بدون واسطه فرشته است و از دشوارترین نوع وحی است؛

2 - از پشت حجاب، مانند شجره طور که حضرت موسی علیه السلام سخن خدا را می شنوید؛

3 - از طریق فرشته.

ویژگی های وحی نبوی

وحی (وحی تشریعی) که همان پیام سراسر مرموز و سری خداوند به پیامبران است از نوع علم و ادراک، که از راه های خاصی به پیامبران القا و تعلیم می گردد و پی بردن به حقیقت آن دشوار است. بدین جهت توجه به نشانه ها و خصوصیات آن لازم و ضروری می باشد.

وحی - چنان که بیان شد - اقسامی دارد که حتی الهام و وحی به غیرانبیا را نیز در بردارد اما وحی به پیامبران ویژگی هایی دارد که اقسام دیگر فاقد آن است. ویژگی های وحی نبوی، بهترین وجه تمایز وحی به پیامبران با سایر اقسام وح-ی اس-ت ک-ه اینک به تبیین برخی ویژگی آن، اکتفا می گردد:

1 - درونی بودن: یعنی وحی از راه باطن تلقی می شود، نه از طریق حواس ظاهری؛ لذا پیامبر اکرم در بیشتر مواقعی که وحی بر او نازل می شد حواسش تعطیلی می یافت، سنگین می شد و بعد عرق می کرد. قرآن هم می فرماید:

«نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِينُ عَلَى قَلْبِكَ» (1)

«جبرئیل وحی را به قلب تو نازل کرد».

سایر مصادیق وحی، از جمله الهام و رؤیاهای صادقه نیز روشن است که از راه مرموز و باطن برای انسان کشف می شود.

2 - معلم داشتن: از این که وحی بیرونی نیست و از راه حواس ظاهری حاصل نمی گردد، معلم طبیعی و بشری ندارد و از راه تجربه و آزمایش نیز به دست نمی آید، و مانند غرایز حیوانات نیست که آموزش نداشته باشد؛ در ذات خود آموزش دارد و معلم

آن خداوند است. قرآن می فرماید:

«أَلَمْ يَجِدْكَ يَتِيمًا فَآوَىٰ، وَوَجَدَكَ ضَالًّا فَهَدَىٰ وَوَجَدَكَ عَائِلًا فَأَغْنَىٰ». (2)

«آیا او تو را یتیم نیافت و پناه داد؟! و تو را گمشده یافت و هدایت کرد، و تو را فقیر یافت و بی نیاز نمود».

باز می فرماید:

«وَأَنْزَلَ اللَّهُ عَلَيْكَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَعَلَّمَكَ مَا لَمْ تَكُنْ تَعْلَمُ ۚ وَكَانَ فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكَ عَظِيمًا». (3)


1) شعراء: 193 .

2) ضحي: 6 - 7 .

3) نساء: 113 .

«و خداوند، کتاب و حکمت بر تو نازل کرد و آنچه را نمی دانستی به تو آموخت و فضل خدا بر تو [همواره] بزرگ بوده است».

«عَلَّمَهُ شَدِيدُ الْقُوَىٰ». (1)

«آن کس که قدرت عظیمی داد [ جبرئیل امین ] او را تعلیم داده است».

بنابراین، پای آموزش در کار است. (2)

3 - خطاناپذیری وحی: خطاناپذیری وحی در دو حوزه مستقل قابل بحث و گفت و گو است، یکی در مورد عصمت فرشتگان و دیگری در مورد عصمت پیامبران.

الف - خطاناپذیری فرشتگان از آیات و روایات به دست می آید که جبرئیل بنده گرامی خداوند و مطیع فرمان اوست. آن چه خداوند بگوید عمل می کند.

قرآن می فرماید:

«و قالوا أتخذ الرحمن ولداً سُبحانهُ بَل عباد مكرمون * لا يسبقونه بالقول وهم بأمره يعملون».

«آن ها گفتند: خداوند رحمان فرزندی برای خود انتخاب کرده است. او منزه است [ از این عیب و نقص ]؛ آن ها [ فرشتگان ] بندگان شایسته اویند. هرگز در سخن گفتن بر او پیشی نمی گیرند و [ پیوسته ] به فرمان او عمل می کنند». (3)

پس از تأخیر وحی به پیامبر صلى الله علیه و آله عرض می کندکه ما فقط به دستور پروردگار فرود می آییم:

«و ما ننزِّلُ الَّا بِأَمرِ رَبِّكَ لَهُ ما بين ايدينا وما خَلَفنا و ما بينَ ذلِك». (4)

«جز به فرمان پروردگار تو، نازل نمی شویم؛ آنچه پیش روی ما و پشت سر ما و آنچه میان این دو می باشد همه از آن اوست».

فرشتگان الهی معصومند، در امورشان خطا و اشتباه نمی کنند :

«لا يعصون الله ما أمَرَهُم ويَفْعَلُونَ مَا يُوتَمَرُون». (5)

«هرگز با فرمان خدا مخالفت نمی کنند و آنچه را فرمان داده شده اند [به طور کامل] اجرا می کنند».

از روایات نیز به دست می آید که فرشتگان موجودات نورانی و غیر مادی و جسمانی اند؛ خوردن و آشامیدن، نکاح و


1) نجم: 5 .

2) تضي مطهري، مجموعه آثار، ج 4، ص 411 - 414 .

3) همان، ص 25 - 27.

4) مریم: 64 .

5) تحریم: 6 .

ازدواج شکل و عرض ندارند، به خواب نمی روند غفلت و فراموشی ندارند. (1)

ب - خطاناپذیری پیامبر صلی الله علیه و آله عصمت انبیا از مبانی اعتقادی ماست که در مباحث مربوط به نبوت مورد بحث قرار می گیرد و هدف از آن معصوم بودن پیامبران الهی در اخذ وحی، حفظ یافته های وحی و ابلاغ است.

پیامبران عصمت علمی و عملی دارند؛ در عصمت علمی، پیامبر متصل به منبع جاودان و ازلی است و معلم آن خداوند است، در علم خدا سهو و نسیان یا خطا و اشتباه راه ندارد.

«وَمَا كَانَ رَبُّكَ نَسِيًّا». (2)

«پروردگارت هرگز فراموش کار نبوده و نیست».

در عصمت عملی، که انسان طبق معلومات صحیح خویش تصمیم قاطع می گیرد که ذره ای از این معلومات تخطی نکند.

اگر کسی به چنین مرحله ای رسید نه عمدا مرتکب کار خلاف میشود چون به واقع و پیامدهای آن علم دارد و نه از روی جهل و نسیان به آن سو گرایش پیدا میکند زیرا از جمله مخلصین است.

آیت الله جوادی آملی می فرماید:

«عصمت عملی متوقف بر عصمت علمی است» (3)

پیامبران الهی از هر دو نوع عصمت برخوردارند.

آن چه در بعد علمی برای پیامبران لازم است این است که:

1 - علوم و معارف را به طور صحیح از راه وحی دریافت نمایند.

2 - گرفته ها را خوب ضبط نمایند.

3 - ضبط کرده ها را بدون کم و زیاد بیان کنند.

عصمت پیامبران در مرحله دریافت

قرآن کریم در مورد عصمت مرحله دریافت می فرماید:

«وَإِنَّكَ لَتُلَقَّى الْقُرْآنَ مِنْ لَدُنْ حَكِيمٍ عَلِيمٍ». (4)


1) محمدباقر مجلسي، پيشين.

2) مریم: 64 .

3) جوادي آملي، پيشين، ج 9، ص 12 .

4) نمل: 6.

«به یقین این قرآن از سوی حکیم و دانایی بر تو القاء می شود».

این آیه به وحی مستقیم دلالت دارد در «لدی الله» نه جایی برای سهو و نسیان است و نه مجالی برای نفوذ شیطان، زیرا بین خدا و پیامبر حجابی نیست. وقتی انسان به مقام قرب «عِنْدَ مَلِيكٍ مُقْتَدِرٍ» (1)برسد، شیطان در آن مرحله رجیم و رانده شده است و اثری از او و یا وسوسه اش وجود ندارد. پس در مقام تلقی علوم آن ها را پاک و پیراسته از هر چیزی فرا می گیرد؛ اگر با واسطه دریافت شود و واسطه روح الامین باشد:

«نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِينُ عَلَىٰ قَلْبِكَ». (2)

باز به همین صورت دریافت خواهد کرد. روح الامین وحی را طبق مفاد آیه با امانت و سلامت در حرم امن قلب پیامبر قرار می دهد، زیرا اگر فراموشی و یا جابه جایی و یا کم و یا زیاد کند، امین گفته نمی شود.

عصمت پیامبران در حفظ یافته ها

پیامبر صلى الله علیه وآله هر چه از طریق وحی می گیرد، به درستی آن را حفظ و نگهداری می کند و سهو و نسیان در قلمرو ذهن او جایگاهی ندارد. سَنُقْرِئُكَ فَلَا تَنْسَىٰ إِلَّا مَا شَاءَ اللَّهُ ؛ (3)یعنی ما به زودی [قرآن] را بر تو قرائت می کنیم و تو هرگز فراموش نخواهی کرد، جز آنچه خدا خواسته [برایت نخواند] این سخن بدان معنا نیست که مگر در صورتی که خدا بخواهد تو فراموش کنی. بلکه بدین معنا است که هیچ عاملی نمی تواند تو را فراموش کار کند مگر خدا، آن خدایی که بر تو منت نهاده و تو را به مقام عصمت رسانیده است. (4)

هدف بیان این حقیقت است که حفظ آیات الهی از سوی خداوند است و هر لحظه بخواهد می تواند آن را از پیامبرش بستاند. بنابراین، پیامبر صلى الله علیه و آله معصوم است که هرگز خطا و اشتباهی از او سر نزده است و هر چه بر او نازل شده به طور کامل

آن را حفظ کرده است.

عصمت پیامبر در مرحله ابلاغ


1) قمر: 55 .

2) شعراء: 193 - 194 .

3) اعلی 6 - 7.

4) جوادي آملي، پيشين، ص 30 .

متکلمان اهل سنت و شیعه قایل به عصمت انبیا در مرحله تبلیغ هستند. (1)معتزله در مرحله ابلاغ، پیامبران را مصون از خطا می دانند. (2)آیات قرآن نیز به عصمت پیامبر صلی الله علیه وآله در مرحله ابلاغ از هرگونه خطا، سبق لسان، سهو، نسیان و کم و زیاد کردن دلالت دارند.

«وَمَا يَنْطِقُ عَنِ الْهَوَىٰ إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَىٰ». (3)

«پیامبر از روی هوا و هوس سخن نمی گوید بلکه گفتارش وحی الهی است».

آله اعم از قرآن و حدیث مصونیت می بخشد؛ یعنی نه تنها پیامبر صلى الله علیه و آله در این آیه به مجموع گفتارهای پیامبر صلی الله علیه و آله اعم از قرآن و حدیث مصونیت بیان دین از طریق قرآن بلکه در بیان دین از طریق حدیث نیز از هر خطا و نسیان، مصون است.

بنابراین خطاناپذیری وحی، هم از جهت آورندگان وحی یعنی فرشتگان که دارای مقام عصمت هستند مطرح است و هم

از ناحیه پیامبر صلی الله علیه و آله که در برابر وحی سه مسئولیت داشته است: تلقی، حفظ و ابلاغ مصونیت وحی از اشتباه در همه مراحل از نظر عقل امری مسلم و لازم می باشد. آیات قرآن نیز عصمت پیامبر را در همه مراحل بیان کرده است.

4 - نزول لفظ و معنا: آیات وحی آشکارا نشان می دهند که لفظ و معنا و ترکیب جملات از خداوند بوده است؛ به گونه ای نبوده که فقط معانی بر قلب پیامبر صلی الله علیه و آله القا شده باشد و آن حضرت آن ها را در قالب عبارت ها و الفاظ خود تبیین کرده باشد. یعنی چنین نبوده که وحی نخست تجربه شده باشد و سپس تعبیر انسانی به خود گرفته باشد. اکثریت بر این باورند که لفظ و معنا ساختار کلمات و تشکیل آیه های قرآن وحی خداوند است. اساسا قرآن بودن قرآن و اعجاز متن آن در همین است که پیام های والای الهی در قالب الفاظ ویژه و ساختار و ترکیب جملات مخصوص، اعجاز قرآن را پدید آورده است و کسی را یارای مانندسازی آن نیست.

جلال الدین سیوطی در مورد این که لفظ و معنای وحی، هر دو از جانب خدا است یا خیر سه دیدگاه را به صورت زیر مطرح می کند:

1 - پیامبر صلى الله علیه و آله صرفا معانی و معارف را از راه وحی دریافت می کند، الفاظ از پیامبر صلی الله علیه و آله است.

2 - جبرئیل پس از دریافت معنا از خدا به آن لفظ می پوشاند و به پیامبر صلى الله علیه و آله القا الفاظ می کنند.

3 - لفظ و معنا هر دو از خداوند است و پیامبر صلی الله علیه و آله هر دو را از خداوند دریافت کرده است. (4)

آیات فراوان قرآن دلالت دارند که الفاظ و معانی وحی، هر دو از طرف خداوند بر پیامبر صلى الله علیه و آله نازل شده است. سه


1) جعفر سبحانی، پیشین، ج 2، ص 174 .

2) همان.

3) نجم: 3 - 4 .

4) جلال الدین سیوطی، الاتقان في علوم القرآن، ج 1، ص 139 .

دسته آیات در این مورد وجود دارد و اینک به اختصار بیان می گردد:

دسته اول: آیاتی که دلالت دارد خداوند قرآن را نازل کرده است. طبیعی است که قرآن اسم برای معانی و الفاظ مخصوص نازل شده از طرف خداوند می باشد، نه معانی صرف. لذا اگر کسی ترجمه فارسی قرآن را بخواند گفته نمی شود که قرآن خوانده است. اینک برخی آیات ذکر می گردد:

1 - «وَأُوحِيَ إِلَيَّ هَٰذَا الْقُرْآنُ لِأُنْذِرَكُمْ بِهِ وَمَنْ بَلَغَ». (1)

«این قرآن بر من وحی شده تا شما و تمام کسانی را که این (قرآن) به آن ها می رسد با آن بیم دهم».

2 - «مَا أَنْزَلْنَا عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لِتَشْقَىٰ» (2)

«ما قرآن را بر تو نازل نکردیم که به زحمت افتی».

3 - «إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا عَلَيْكَ الْقُرْآنَ تَنْزِيلًا». (3)

«مسلّما ما قرآن را بر تو نازل کردیم».

4 - «وَبِالْحَقِّ أَنْزَلْنَاهُ وَبِالْحَقِّ نَزَلَ وَقُرْآنًا فَرَقْنَاهُ لِتَقْرَأَهُ عَلَى النَّاسِ عَلَىٰ مُكْثٍ وَنَزَّلْنَاهُ تَنْزِيلًا». (4)

«و ما قرآن را به حق نازل کردیم، و به حق نازل شد؛ و قرآنی که آیاتش را از هم جدا کردیم، تا آن را با درنگ بر مردم بخوانی، و آن را به تدریج نازل کردیم».

5 - «إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ» (5)

«ما آن (قرآن) را در شب قدر نازل کردیم».

دسته دوم: حدود چهل آیه صراحت دارند که کتاب دین قرآن از طرف خداوند است. وقتی کتابی به کسی نسبت داده می شود به این معناست که لفظ و معنا هر دو از نویسنده است.

البته اگر کسی کتابی را ترجمه کرده و یا مطالب را از استادش گرفته و به صورت کتاب در آورده باشد اولی را مترجم و دومی را مقرر می گویند. برخی از این دسته آیات، بدین قرار است:

1 - «وَلَمَّا جَاءَهُمْ كِتَابٌ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ مُصَدِّقٌ لِمَا مَعَهُمْ». (6)


1) انعام: 19 .

2) طه: 2 .

3) انسان: 23 .

4) اسراء: 105 - 106 .

5) قدر: 1 .

6) بقره: 89 .

هنگامی که از طرف خداوند، کتابی برای آن ها آمد که موافق نشانه هایی بود که با خود داشتند».

2 - «وَأَنْزَلَ اللَّهُ عَلَيْكَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَعَلَّمَكَ مَا لَمْ تَكُنْ تَعْلَمُ». (1)

«خداوند، کتاب و حکمت بر تو نازل کرد و آنچه را نمی دانستی بر تو آموخت».

3 - «قَدْ جَاءَكُمْ رَسُولُنَا يُبَيِّنُ لَكُمْ كَثِيرًا مِمَّا كُنْتُمْ تُخْفُونَ مِنَ الْكِتَابِ». (2)

«پیامبر ما، که بسیاری از حقایق کتاب آسمانی را که شما کتمان می کردید روشن می سازد، به سوی شما آمد».

4 - «الر ۚ كِتَابٌ أُحْكِمَتْ آيَاتُهُ ثُمَّ فُصِّلَتْ مِنْ لَدُنْ حَكِيمٍ خَبِيرٍ». (3)

«الر، این کتابی است که آیاتش استحکام یافته، سپس تشریح شده و از نزد خداوند حکیم و آگاه [نازل گردیده] است».

5 - «وَنَزَّلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ تِبْيَانًا لِكُلِّ شَيْءٍ وَهُدًى وَرَحْمَةً وَبُشْرَىٰ لِلْمُسْلِمِينَ» (4)

«و ما این کتاب را بر تو نازل کردیم که بیانگر همه چیز و مایه هدایت و رحمت و بشارت برای مسلمانان است».

دسته سوم: دسته دیگری از آیات دلالت دارند که قرآن کریم قبل از این که به دست پیامبر صلی الله علیه وآله برسد، باید الفاظ آن تلفظ گردد تا مفهوم قرائت صدق کند اینک چند آیه در این مورد، ذکر می گردد:

1 - «إِنَّ عَلَيْنَا جَمْعَهُ وَقُرْآنَهُ * فَإِذَا قَرَأْنَاهُ فَاتَّبِعْ قُرْآنَهُ». (5)

«چرا که جمع کردن و خواندن آن بر عهده ماست، پس هرگاه آن را خواندیم از خواندن آن پیروی کن».

2 - «وَقُرْآنًا فَرَقْنَاهُ لِتَقْرَأَهُ عَلَى النَّاسِ عَلَىٰ مُكْثٍ وَنَزَّلْنَاهُ تَنْزِيلًا». (6)

«و قرآنی که آیاتش را از هم جدا کردیم، تا آن را با درنگ بر مردم بخوانی، و آن را به تدریج نازل کردیم».

3 - «اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ». (7)


1) نساء: 113 .

2) مائده: 15 .

3) هود: 1.

4) نحل: 89 .

5) قیامت: 17 – 18 .

6) اسراء: 106 .

7) علق: 1 .

«بخوان به نام پروردگارت که [جهان را] آفرید».

طبق این آیات، قرآن قبل از رسیدن به پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله کتاب خوانده شده و کتاب هم اسم برای الفاظ و معانی قرآن است. پیامبر صلی الله علیه و آله در آوردن لفظ و یا معانی قرآن نقش و دخالت نداشته است. مثل دریافت امواج رادیویی که نیازمند دستگاه مخصوص است تا پیام را دریافت نماید و عین و عين الفاظ و عبارت های دریافتی را گزارش دهد تصور نمی شود که دستگاه گیرنده تنها مفاهیم را دریافت می دارد آنگاه خود در قالب الفاظ در می آید.

قرآن تصریح کرده که الفاظ و عبارت های قرآن و ساختار و معانی آن، از خداوند است و با دس-ت وح-ی انجام گرفته است، زیرا واژه های قرائت تلاوت و ترتیل را به کار برده که از نظر وضع لغت عرب بازگو کردن سروده های دیگران را می رساند که الفاظ و معانی هر دو از آن دیگران باشد و بازگو کننده صرفا آن را تلاوت می کند. قرائت از نظر لغت شناسان همان بازگو نمودن عبارت ها و الفاظی است که دیگران تنظیم کرده باشند. (1)اگر از خود قاری باشد، واژه قرائت به کار نمی رود.

بنابراین قرآن و آیات وحی، لفظ و معنایشان هر دو از خداوند است پیامبر صلی الله علیه و آله فقط بازگوکننده و قرائت کننده آن می باشد.

5 - اعجاز وحی: به اتفاق تمام ادیبان و سخن شناسان، آیات وحی در فصاحت و بلاغت بی بدیل و بی مانند است. ساختمان ترکیبی کلمات آن و سبک بدیع و اختصاصی آن بی سابقه و تقلیدناپذیر می باشد. در روزگاران-ی که هزاران قوم ع-رب در ماه های حرام ارزنده ترین سرودهایشان را در باشگاه ادبی و نمایشگاه هنری بازار عکاضه عرضه می داشتند و داوران و نقادان، برترین نمونه ها را انتخاب و معرفی می کردند و بر دیوار کعبه می آویختند، هفت قصیده، مشهور به معلقات سبع بود، برتر از آن ها کلامی وجود نداشت و به عنوان شاهکارهای ادبی عرب محسوب می شد. وقتی قرآن کریم نازل گردید و آوای روح بخش آن به گوش این چکامه سرایان و زبان شناسان عرب رسید، جان هایشان را تسخیر و دل هایشان را ربود و به گونه ای که آثار ادبی و نمایشگاه شعر، چونان شمع در برابر خورشید، بی فروغ گردید.

ولید بن مغیره مخزومی امیر سخن در میان مشرکان، وقتی سروش روح افزای کلام الهی را شنید با تمام کینه ورزی و دشمنی با پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و پیام او، ناگزیر اعتراف کرد که این سخن بالاتر از افق کلام انسان است. او می گوید:

«فوالله ما فيكم رجل اعلم بالشعر منی، لابرجزه و لابقصيدة و لاباشعار الجن، والله ما يشبه هذا الذى يقول شيئا من هذا و والله ان لقوله الذى يقول لحلاوة، و ان عليه لتلاوة و انه لمثمر اعلاه معذق اسفله و انه ليعلو و ما يعلى ...». (2)

عتبه بن ربیعه از بزرگان قریش برای مهاجه و اقناع پیامبر صلى الله علیه و آله به محضر آن حضرت آمد. پیامبر صلى الله علیه وآله آیات آغازین سوره فصلت را بر او تلاوت کرد. وقتی برگشت اظهار داشت:


1) راغب اصفهانی، پیشین، ماده قراء.

2) محمد رشيد رضا، تفسیر القرآن الحكيم، ج 1، ص 199 .

«سوگند به خدا سخنی شنیدم که مانند آن را تاکنون نشنیده ام. آن شعر، سحر و کهانت و غیره نبود، بلکه نبأ عظیمی است». (1)

از آیات قرآن کریم نیز به صراحت استفاده می شود که آیات وحی برترین معجزه پیامبر خاتم صلى الله علیه وآله است. (2)از مخالفان و همه مردم جهان در طول تاریخ می خواهد که اگر در الهی بودن آن شک دارند، تمام نیروهای فکری، معنوی و مادی خویش را کنار هم بگذارند و با هم همکاری نمایند تا مانند آن را پدید آورند که به نمونه هایی اشاره می شود:

1 - دعوت به آوردن مثل قرآن و آیات وحی:

«أَمْ يَقُولُونَ تَقَوَّلَهُ ۚ بَلْ لَا يُؤْمِنُونَ فَلْيَأْتُوا بِحَدِيثٍ مِثْلِهِ إِنْ كَانُوا صَادِقِينَ». (3)

«یا می گویند: قرآن را به خدا افترا بسته؟ ولی آنان ایمان ندارند اگر راست می گویند سخنی همانند آن بیاورند».

2 - دعوت به آوردن ده سوره:

«أَمْ يَقُولُونَ افْتَرَاهُ قُلْ فَأْتُوا بِعَشْرِ سُوَرٍ مِثْلِهِ مُفْتَرَيَاتٍ وَادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ». (4)

«آیا می گویند: او به دروغ این (قرآن) را به خدا نسبت داده و ساختگی است؟! بگو: اگر راست می گویید شما هم ده سوره ساختگی همانند این قرآن بیاورید؛ و تمام کسانی را که میتوانید غیر از خدا برای این کار دعوت کنید».

3 - دعوت به آوردن یک سوره :

«أَمْ يَقُولُونَ افْتَرَاهُ قُلْ فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِثْلِهِ وَادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِين» (5)

«آیا آن ها می گویند: او قرآن را به دورغ به خدا نسبت داده است؟! بگو: اگر راست می گویید، یک سوره همانند آن بیاورید؛ و غیر از خدا، هر کسی را می توانید [به یاری] بطلبید!».

6 - استشعار: از ویژگی وحی، استشعار انبیا به حالت خودشان است. استاد مطهری می فرماید: در حالی که دارد وحی را گیرد و مستشعر است که از جای دیگر دارد می گیرد. چگونه نزد معلمی که درس می خوانیم می دانیم که در مقابل کسی نشسته ایم و به آنچه او می گوید گوش می کنیم و به ذهن می سپاریم، تا آنچه را از معلم آموخته ایم در ذهن حفظ نمایم. در تلقی و دریافت وحی نیز همین حالت وجود دارد منتها با این تفاوت که معلم وحی در این عالم نیست در جای دیگر است.

پیامبر صلى الله علیه و آله اطلاع داشت که مورد خطاب و وحی الهی قرار گرفته و هر آنچه که دریافت می کند از منبعی بیرون از


1) ابن هشام، السيرة النبوية، ج 1 ص 313.

2) عنکبوت: 48 – 52 .

3) طور: 33 - 34 .

4) هود: 13 .

5) يونس: 38 ؛ بقره : 23 - 24؛ اسراء 88 نیز به همین مطلب اشاره کرده اند.

وجودش افاضه می گردد.

بدین جهت پیامبر صلی الله علیه وآله بیم آن داشت آنچه را که می گیرد از ذهنش محو شود. از این طرف می گرفت، از طرف دیگر به زبان می آورد تا فراموش نکند و آیه نازل شد حضرت صلی الله علیه و آله را از چنین کار باز داشت :

«وَلَا تَعْجَلْ بِالْقُرْآنِ مِنْ قَبْلِ أَنْ يُقْضَىٰ إِلَيْكَ وَحْيُهُ ۖ وَقُلْ رَبِّ زِدْنِي عِلْمًا». (1)

«پس نسبت به (تلاوت) قرآن عجله مکن، پیش از آن که وحی آن بر تو تمام شود، و بگو: پروردگارا! علم مرا افزون کن». (2)

قرآن کریم نیز می فرماید:

«لَا تُحَرِّكْ بِهِ لِسَانَكَ لِتَعْجَلَ بِهِ». (3)

«زبانت را به خاطر عجله برای خواندن آن (قرآن) حرکت مده».

پس از آن، پیامبر صلی الله علیه و آله به وحی گوش می داد تا جبرئل وحی را القا کند و بعد از آن هر چه وحی شده بود حض

صلی الله علیه و آله قرائت می کرد. (4)

طبق روایات فراوان، پیامبر صلى الله علیه و آله در هنگام دریافت وحی، احساس می کرد وحی از منبعی خارج از وجودش بر وی

افاضه می گردد. عبدالله ابن عمر می گوید:

«از پیامبر صلی الله علیه و آله سؤال کردم آیا وحی را حس می کنی؟ در جواب فرمود: بله صداهای مثل کوبیدن فلز (صلاصل) می شنوم. سپس ساکت و خاموش می شوم و هربار که وحی بر من نازل می شود، گمان می کنم که جان من گرفته خواهد شد». (5)

حارث بن هشام که روز فتح مکه ایمان آورده است از پیامبر صلی الله علیه وآله پرسید: وحی چگونه بر شما نازل می شود؟ پیامبر

صلى الله علیه و آله در پاسخ فرمود:

«گاهی آن را به صورت صدای زنگ «صلصلته الجرس» می شنوم و آن شدیدترین نوع آن نسبت به من است. بعد از من دور می شود و من مطالب را حفظ می کنم». (6)

بنابراین پیامبر صلی الله علیه وآله آن چه که برایش وحی می گردید آگاهی و استشعار داشت و آن ها را حس می کرد و پس از آن


1) طه: 114 .

2) مرتضي مطهري، مجموعه آثار، ص 414 - 413 .

3) قیامت: 16

4) النسابي، سنن النسائي، شرح و حاشيه الحافظ جلال الدين السيوطي و الامام السندي، ج 1، ص 146 .

5) الامام احمد بن حنبل، مسند احمد بن حنبل، 5 ج ، ج 2، ص 222 ؛ جلال الدين السيوطي، الاتقان في علوم القرآن، ج 1، ص 146 ، نوع 16 .

6) اسماعيل بخاري، صحيح البخاري بشرح الكرماني، ج ص 27، کتاب بدء الوحي، ح 2 ؛ محمدباقر مجلسي، پيشين، ج 18 ، ص 260 .

مطالب آن را به خاطر می سپرد.

7 - واسطه وحی: در انواع وحی نبوی تبیین گردید که یکی از انواع وحی تشریعی، وحی به وسیله فرشته است. پیامبران الهی معمولاً وحی را به وسیله یک موجود دیگر یعنی فرشته که نامش روح الامین، (1)جبرئیل و روح القدس است، می گرفته اند و به مردم ابلاغ می نموده اند که ایمان به وجود چنین فرشتگان از آن جهت که در قرآن آمده لازم و ضروری می باشد.

«كُلٌّ آمَنَ بِاللَّهِ وَمَلَائِكَتِهِ وَكُتُبِهِ».

«و همه مؤمنان [نیز] به خدا و فرشتگان او و کتاب ها ایمان آورده اند». (2)

پیامبر صلی الله علیه وآله خود به این «واسطه آگاه بود و وجود آن را درک می کرد و با وی مواجه حضوری داشت.

پیامبر صلی الله علیه و آله می فرماید:

«زمانی فرشته وحی، به صورت مردی [ یا جوانی ] بر من می آید و آنچه می گوید می شنوم و می دانم، (3)و این بر من سبک تر است». (4)

در روایت آمده که:

«رسول خدا صدایی شبیه صدای زنبور نزدیک چهره خود شنید که سوره 23 مؤمنون آیه «1» به بعد نازل گردید». (5)

روشن است که در الهامات فردی چنین آگاهی وجود ندارد. کسی که مورد الهام قرار می گیرد فقط احساس می کند که قبلاً نمی دانست و اکنون ناگهان چیزی در ذهنش می آید.

در وحی - چنان که بیان گردید - این گونه نیست که پیامبران محتوای پیام وحی را در ذات و روح خود داشته باشد و از آن جا به ذهن و زبانشان جاری نمایند. بلکه به منشأ و آموزگار بیرونی آن کاملاً آگاهی دارند:

«تِلْكَ مِنْ أَنْبَاءِ الْغَيْبِ نُوحِيهَا إِلَيْكَ ۖ مَا كُنْتَ تَعْلَمُهَا أَنْتَ وَلَا قَوْمُكَ مِنْ قَبْلِ هَٰذَا ۖ ». (6)

«این ها از خبرهای غیب است که به تو (پیامبر) وحی می کنیم؛ نه تو و نه قومت این ها را پیش از این نمی دانستید».

آیات فراوان وجود دارد که وحی در مواردی، توسط فرشته بر حضرت نازل می شده است.

قرآن می فرماید:


1) ننزل به روح الامين علي قلبك شعراء: 194 .

2) بقره: 285 .

3) محمدباقر مجلسي، پيشين.

4) جلال الدين سيوطي، پيشين، ص 142.

5) محمد ابن عيسي ابن سوره، الجامع الصحيح و هو سنن الترمذي، ج 5، كتاب تفسير القرآن، ص 305 ، باب 24 ؛ احمد بن حنبل، پیشین، ج 4، ص 268 – 271 .

6) هود: 49 .

«وَالنَّجْمِ إِذَا هَوَىٰ * مَا ضَلَّ صَاحِبُكُمْ وَمَا غَوَىٰ * وَمَا يَنْطِقُ عَنِ الْهَوَىٰ * إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَىٰ * عَلَّمَهُ شَدِيدُ الْقُوَىٰ». (1)

«سوگند به ستاره هنگامی که افول می کند، که هرگز دوست شما [محمد صلى الله علیه و آله] منحرف نشده و مقصد را گم نکرده است و هرگز از روی هوای نفس سخن نمی گوید. آنچه می گوید چیزی جز وحی که بر او نازل شده نیست. آن کس که قدرت عظیمی دارد [ جبرئیل امین ] او را تعلیم داده است.

و باز می فرماید:

«وإِنه لَتَنزِيلُ رَبِّ العالمين * نَزَلَ بهِ الروحُ الآمين * على قلبكَ لِتَكُون مِنَ المنذرين». (2)

«مسلما این «قرآن» از سوی پروردگار جهانیان نازل شده است. روح الامین آن را نازل کرده است. بر قلب [پاک] تو، تا از انذار کنندگان باشی».

8 ۔ غیرارادی بودن وحی: یکی از ویژگی های وحی نبوی، غیر ارادی بودن آن است تلقی و دریافت وحی در اختیار و اراده پیامبر صلى الله علیه وآله نبود، بلکه حضرت تسلیم محض در برابر فرستنده ذاتی و اولی وحی بوده است.

بدین جهت وحی در زمانی قطع می شده حتی اگر جامعه نیاز شدید به وحی داشته است مثل قضیه افک و یا پرسش های قریش که یک ماه به طول انجامید تا پاسخ آن داده شود. در موردی هم وحی برخلاف انتظار و توقعات پيامبر صلى الله علیه و آله نازل گردیده است. به گونه ای که گاهی چیزی را که حضرت صلی الله علیه و آله از روی نظر شخصی بر خود جایز و روا نداشته بود، وحی نازل شد و آن را مجاز به شمار آورد. (3)

«لِمَ تُحَرِّمُ مَا أَحَلَّ اللَّهُ لَكَ». (4)

«چرا آن چه خداوند حلال کرده بر خود حرام کرده ای».

وحی در هر لحظه و مکانی ممکن بود نازل گردد. در اختیار پیامبر صلی الله علیه و آله نبود؛ مثلاً ثلثی از شب مانده بود که در باره سه نفری (مرار، هلال و کعب) که از توبه و یا جنگ تبوک تخلف ورزیده بودند، آیه 118 سوره توبه نازل شد. (5)و نیز در میان یاران و صحابه بود که حالت اغما و خواب به حضرت دست داد و سوره کوثر نازل گردید. (6)بنابراین وحی در شب و روز، صلح و جنگ، سفر و حضر، زمستان و تابستان، بر بستر و فرش همه جا و همه وقت امکان نزول داشت و در اختیار پیامبر نب-وده


1) نجم: 1 – 5 .

2) شعراء: 192 – 194 .

3) گروه نویسندگان، موسوعه الحديث الشريف الكتب الستة، صحيح البخاري، ص 421، کتاب التفسیر، تحریم، ح 4912 ؛ مکارم شیرازی و همکاران، تفسیر نمونه، ج 24 ، ص 271 .

4) تحریم: 1.

5) الامام الحافظ ابی داود، سنن ابی داود، يك جلدي، ص 671 .

6) الطبرسي، مجمع البيان، ج 3، ص 78 ؛ الشيرازي البيضاوي، تفسير البيضاوي، الهامش والحاشيه الكازرونی، ج 3، ص 178 .

است.

9 - همسان نبودن وحی با فرهنگ زمانه نزول: یکی از ویژگی های وحی، همسان نبودن آن با فرهنگ عصر نزول است. آیه های وحی مجموعه ای تشکیل یافته از ارزش ها، دانش ها، مسائل تاریخی و.... هستند که منشأ الهی دارند. آن چنان گسترده اند که جولان گاه بی کرانه ها بوده و وسعت و تنوع موضوعات آن ها مرز ناشناسند. همسان نبودن معارف و حیانی با فرهنگ عصر نزول

در چند امر قابل مشاهده است:

1 - در آیات فراوان قرآن، به پیامبر صلی الله علیه وآله دستور داده شده که خدایی بودن منبع وحی را برای مردم بازگو کند تا پی ببرند که وحی فرا طبیعی است. دانش و فرهنگ عصر نزول توان مقابله و رقابت با آن راندارد.

«قُلْ لَا أَقُولُ لَكُمْ عِنْدِي خَزَائِنُ اللَّهِ وَلَا أَعْلَمُ الْغَيْبَ وَلَا أَقُولُ لَكُمْ إِنِّي مَلَكٌ ۖ إِنْ أَتَّبِعُ إِلَّا مَا يُوحَىٰ إِلَيَّ». (1)

«بگو من نمی گویم خزائن خدا نزد من است، و من [ جز آنچه خدا به من بیاموزد ] از غیب آگاه نیستم و به شما نمی گویم که من فرشته ام. تنها از آنچه به من وحی می شود پیروی می کنم».

قرآن نیز می فرماید:

«مَا كَانَ لِيَ مِنْ عِلْمٍ بِالْمَلَإِ الْأَعْلَىٰ إِذْ يَخْتَصِمُونَ * إِنْ يُوحَىٰ إِلَيَّ إِلَّا أَنَّمَا أَنَا نَذِيرٌ مُبِينٌ». (2)

«من از ملأ اعلی [و فرشتگان عالم بالا] هنگامی که [درباره آفرینش آدم] مخاصمه می کردند خبر ندارم. تنها چیزی که به من وحی می شود این است که من انذار کننده آشکار هستم».

2 - در آیاتی، قاطعانه، از نوعی محدودیت عمدی در مدت زمان مراحل نزول وحی در موضوع خاص سخن به میان آمده تا غیبی بودن مسئله وحی برای همگان روشن گردد:

«وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلًا مِنْ قَبْلِكَ مِنْهُمْ مَنْ قَصَصْنَا عَلَيْكَ وَمِنْهُمْ مَنْ لَمْ نَقْصُصْ عَلَيْكَ ۗ وَمَا كَانَ لِرَسُولٍ أَنْ يَأْتِيَ بِآيَةٍ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ ۚ فَإِذَا جَاءَ أَمْرُ اللَّهِ قُضِيَ بِالْحَقِّ وَخَسِرَ هُنَالِكَ الْمُبْطِلُونَ». (3)

ما پیش از تو رسولانی فرستادیم، سرگذشت گروهی از آنان را برای تو باز گفته و گروهی را برای تو بازگو نکرده ایم و هیچ پیامبری حق

نداشت معجزه ای جز به فرمان خدا بیاورد و هنگامی که فرمان خداوند [برای مجازات آن ها] صادر شود، به حق داوری خواهد شد و آن جا اهل باطل زیان خواهند کرد».

3 - بیان داستان انبیا و تاریخ اقوام و امت ها به صورت واقعی و به دور از هرگونه تحریف تنها از طریق وحی امکان پذیر است. چنین دانستنی ها برای پیامبر و معاصرانش به صورت صحیح به غیر از طریق وحی و غیب ممکن نبوده است:


1) انعام: 50 .

2) ص: 69 – 70 .

3) غافر: 78 .

«تِلْكَ مِنْ أَنْبَاءِ الْغَيْبِ نُوحِيهَا إِلَيْكَ مَا كُنْتَ تَعْلَمُهَا أَنْتَ وَلَا قَوْمُكَ مِنْ قَبْلِ هَٰذَا فَاصْبِرْ إِنَّ الْعَاقِبَةَ لِلْمُتَّقِينَ». (1)

«این ها از خبرهای غیب است که به تو (پیامبر) وحی می کنیم، نه تو و نه قومت این ها را پیش از این نمی دانستند. بنابراین صبر واستقامت کن، که عاقبت از آن پرهیزکاران است».

10 - زبانی بودن وحی: زبان بهترین وسیله برای انتقال مفاهیم به دیگران می باشد. انسان می تواند در حیات اجتماعی خود مسئله تفهیم و تفهم را که لازمه زندگی است از طریق زبان انجام دهد. خداوند پس از نعمت آفرینش، زبان را از بزرگ ترین نعمت ها یاد کرده است:

«الرَّحْمَٰنُ عَلَّمَ الْقُرْآنَ * خَلَقَ الْإِنْسَانَ * عَلَّمَهُ الْبَيَانَ». (2)

«خداوند رحمان قرآن را تعلیم فرمود انسان را آفرید و به او بیان را آموخت».

شریعت های الهی که توسط پیامبران برای جامعه بشری عرضه شده همراه زبان بوده است، قرآن می فرماید:

«وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا بِلِسَانِ قَوْمِهِ لِيُبَيِّنَ لَهُمْ». (3)

«ما هیچ پیامبری را جز به زبان قومش، نفرستاده ایم تا [ حقایق را ] بر آن ها آشکار سازد».

از آنجا که مخاطب شریعت مردم بوده است زبان شریعت نیز زبان مردم در نظر گرفته شده است تا قابل فهم باشد.

قرآن در میان قوم عرب نازل و با زبان عربی فصیح، رسا و آشکار بر آنان عرضه گردیده است:

«إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ قُرْآنًا عَرَبِيًّا لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ». (4)

«ما آن را قرآنی عربی نازل کردیم شاید شما درک کنید [ و بیندیشید ]».

و نیز می فرماید:

«إِنَّا جَعَلْنَاهُ قُرْآنًا عَرَبِيًّا لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ». (5)

«ما آن را قرآن فصیح و عربی قرار دادیم شاید شما اندیشه کنید».

خداوند زبان وحی را زبان عربی آشکار معرفی نموده است:

«وَهَٰذَا لِسَانٌ عَرَبِيٌّ مُبِينٌ». (6)


1) هود: 49 .

2) الرحمن: 1 – 4 .

3) ابراهیم: 4 .

4) يوسف: 2 .

5) زخرف: 3 .

6) نحل : 103.

«این قرآن زبان عربی آشکار است».

«بِلِسَانٍ عَرَبِيٍّ مُبِينٍ». (1)

«به زبان عربی آشکار [ نازل کرد]».

خداوند قرآن و آیات وحی را به صورت آسان بیان کرده است:

«فَإِنَّمَا يَسَّرْنَاهُ بِلِسَانِكَ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ». (2)

«ما آن [قرآن] را بر زبان تو آسان ساختیم شاید آن را متذکر شوند».

بنابراین سرشت وحی و زبان قرآن همان زبان عرف عام است که مورد خطاب قرار گرفته و به صورت آسان عرضه گردیده است تا همگان بتوانند بر وفق استعداد خویش از آن بهره بگیرند.

وحی در نگرش بشری

«وحی نبوی» پدیده فرا طبیعی و خارج از قلمرو ابزارهای عمومی معرفت بشری است. از این رو، تا کسی در آن موقعیت قرار نگرفته و موقعیت پیامبرانه را درک نکرده باشد از راز و رمز این علم آگاهی ندارد و نمی تواند در باره ماهیت آن داوری نماید. با این همه، اندیشه جست و جوگر بشر، آرام ننشسته و در پی تحلیل این پدیده الهی بر آمده و هر کس از زاویه نگاه خویش و به وسعت یافته ها و باورهای خود، به تبیین حقیقت آن پرداخته است. اینک بحث و بررسی درباره وحی را در نگرش بشری در حوزه، الهیات غرب و فلسفه و الهیات اسلامی، پی می گریم:

وحی در الهیات غرب

پدیده وحی، حقیقتی است که تنها در مورد افراد خاصی از بشر رخ داده است؛ یعنی تنها پیامبران الهی به دریافت آن مفتخر شده اند. فلاسفه و متکلمان ادیان آسمانی از دیر زمان است که در تلاش بوده اند تا به نحوی پدیده وحی را تبیین و تفسیر نمایند؛ فلاسفه بیشتر در پی کشف و ابداع نظام فلسفی درباره وحی بودهاند و متکلمان به دنبال اثبات ضرورت نبوت.

در فلسفه و کلام مسیحی بحث از حقیقت وحی در هر دوره از زمان، جایگاه ویژه ای داشته است. در مسیحیت پیش از قرون وسطی براساس داده های اناجیل، به تفسیر و تحلیل «وحی» پرداخته و عیسی را «وحی» دانسته است. فیلسوفان و متکلمان قرون وسطی در هر دوره براساس شرایط خاص زمانی خود «وحی» را تفسیر می نموده اند و سه دیدگاه نظریه گزاره ای، نظریه


1) شعراء: 195 .

2) دخان: 58 .

زبانی و تاریخ نجات بخشی در این دوران بیشتر مطرح بوده اند.

در دوره جدید دیدگاه های متفاوتی درباره سرشت وحی مطرح شد. در این دوره دو جریان کاملاً متفاوت نسبت به پدیده «وحی» شکل گرفت؛ جریانی که وجود وحی را نفی می کرد و دیدگاهی که آن را می پذیرفت و در سرشت آن به مو شکافی می پرداخت. دیدگاه نخست «تجربه دینی» نام دارد که از سوی شلایر ماخر مطرح شد و طرفدارانی نیز پیدا کرد. طبق این دیدگاه وحی با تجربه پیامبر و حالات درونی او، یکی است؛ وحی اخذ حقایق نیست بلکه همان مواجهه است. این دیدگاه به نوعی سکولاریسم را در دل خود می پروراند. در دوران معاصر و قرن بیستم دیدگاهی در مورد سرشت وحی، آن را افعال گفتاری دانست که با دیدگاه اسلامی تفاوت چندانی ندارد. بنابراین مسیحیان از سرشت وحی در چهار دوران ذیل:

الف - قبل از قرون وسطی؛

ب - دوران قرون وسطی (4 - 15 م)؛

ج - دوره جدید (16 - 19 م)؛

د - دوره معاصر (20 م).

سخن گفته اند و آن را مورد ارزیابی و تحلیل قرار داده اند که در این مقاله تنها وحی در دوره نوین مورد بررسی قرار می گیرد که آن را تجربه دینی پنداشته است.

وحی و تجربه دینی

اشاره

وحی در عصر تجدد و روشن گری که سایه های تردید نص گرایی کتاب مقدس را فرا گرفته بود و برای نخستین بار اصول عقاید مهم كتاب مقدس، هدف داری جهان، شأن و اشرافیت انسان و نمایش شکوهمند آفرینش انسان و هبوط آدم دست خوش عقاید مهم تردید و تهدید شده بود. (1)وارد مرحله پیچیده و تازه ای شد. خصوصا پیش رفت پژوهش های مربوط به کتاب مقدس مانند پژوهش با روش های عینی، تحقیقات تاریخی و ادبی، مربوط به بررسی سایر اسناد کهن، فهم های تازه ای نسبت به وحی پدید آورد که در پرتو این پژوهش ها، پنج کتاب اول عهد عتیق که که به طور سنتی منسوب به حضرت موسی علیه السلام تلق-ی می شد نشانه هایی به دست آمد که نشان می داد از چند مؤلف بوده است. بررسی دقیق داستان های مکرر و تفاوت سبک ها و واژگان و فکر، دلالت بر این داشت که این کتاب ها (اسفار خمسه) در هیئت کنونی شان مجموعه ای از چندین روایت و متعلق به زبان های مختلف می تواند باشد. (2)

در چنین وضعیتی «وحی» که ذره ای احتمال خطا پذیری در آن راه ندارد با واقعیات علمی تجربه شده بشری در مقابل هم


1) ایان باربور، علم و دين، ص 120 .

2) همان، ص 132 .

قرار گرفت و نیازمند باز فهمی جدیدی گردید. بدین خاطر متألهان غربی تعریف جدیدی از حقیقت وحی ارائه دادند که تفاوت فراوانی با حقیقت وحی در زمانه سنت داشت و به عنوان یک اندیشه غالب جایگاه خاصی پیدا کرد.

در عصر تجدد و روشن گری توسط شلایر ماخر (1)(1834 - 1768) فیلسوف و متکلم آلمانی فهم جدیدی از وحی ارائه شد که مورد توجه بسیاری از اندیشمندان غربی قرار گرفت. وی براین باور بود که مبنای دیانت، نه تعالیم وحی-ان-ی است و نه عقل معرفت آموز بلکه آگاهی (تجربه) دین نوعی از تجربیات بشری است. دین و وحی از دیدگاه شلایر ماخر یکی است، منتهى حقیقت وحی و دین، طبق نظر او، تجربه ای زنده است؛ چنان که در سنت گرایی مطرح است.

ایان باربور می گوید:

«به نظر شلایر ماخر مبنای دیانت نه آن تعالیم وحیانی است و نه آن عقل و خرد معرفت آموز بشری است که در الهیات طبیعی (عقلی) مطرح بود و نه حتی در اراده اخلاقی - چنان که در نظام فلسفی کانت مطرح است - بلکه در «انتباه دینی» است که با همه آن ها فرق دارد. دیانت موضوع تجربه زنده است. نه عقاید رسمی مرده؛ و قابل تحویل به اخلاق یا حکمت عملی یا حکمت نظری نیست، بلکه باید با خودش سنجیده شود و بر وفق معیارهای خودش فهمیده شود.

شلایر ماخر همانند نویسندگان و حکمای نهضت رمانتیک، براین باور بود که خداوند را با دل آگاهی (علم حضوری) می توان شناخت، نه استدلال غير مستقيم». (2)

هم چنین وی احساس می کرد دیگر نمی توان کتاب مقدس را به عنوان شرح مداخلات خدا در تاریخ بشر و مجموعه ای از فرمایشات الهی پذیرفت. کتاب مقدس ثبت تجربیات دینی بود و تجربیات دینی کلیدی بود که شلایر ماخر با دو دست به آن چسبید. به نظر او این کلید می توانست تمام مسائل الهیات را حل کند - غیر از اموری که درک آن ها برای بشری ناممکن است - این بدان معنا که دیگر نباید کتاب مقدس را در تمام جزئیات آن جدی گرفت. چنین به نظر می آمد که راه جدیدی برای دفاع گشوده شده که در آن تجربیات ایمانداران و افراد بی ایمان شبیه یک دیگر بود.

بدین ترتیب آنچه شلایر ماخر می کوشید انجام دهد این بود که تجربیات دینی را تجزیه و تحلیل نماید و از آن ذات دین را استخراج کند.

بعد از انجام این کار ممکن بود ایمان مسیحی را مجددا طوری تفسیر کند که مشترکا مورد قبول انسان متجدد در داخل و خارج کلیسا باشد. (3)

بر اساس دیدگاه تجربه دینی، خدا پیامی به پیامبر القا نکرده است، بلکه پیامبر مواجهه ای با خدا داشته است و از این مواجهه، تفسیری دارد. آنچه ما به عنوان «پیام وحی» می شناسیم در واقع تفسیر پیامبر و ترجمان او از تجربه اش می باشد. همچنین


1) Schlerir Macher

2) همان، ص 132 - 131 .

3) کالین براون، فلسفه و ايمان مسيحي، ترجمه طاطه میکائیلیان، ص 109.

میان خدا و پیامبر جملاتی رد و بدل نشده خود تجربه فارغ از زبان است. زبان صورتی است که پیامبر در قالب آن تفسیر خود را به دیگران انتقال می دهد. (1)

در دیدگاه تجربه دینی، فعل وحی تنها، حاکی از کار است که پیامبر مواجهه وحیانی با خدا دارد. در این دیدگاه وحی بر سه رکن استوار است: خدا، پیامبر، و تجربه وحیانی؛ پیامبر که با خدا مواجهه دارد و خدا در تجربه او ظاهر گشته است. براساس این نگرش وحی همان تجربه وحیانی است. گزاره هایی که پیامبر به دیگران ارائه می دهد، گزارش هایی است که پیامبر از تجربه خود به دیگران ارائه می دهد.

الف - واژه شناسی تجربه دینی

اشاره

مفهوم تجربه دینی (Religious Experience) در اندیشه های کلامی و فلسفی غربی، دارای سابقه است، اما خصوص این عنوان با مبانی و انگیزه های تازه، از مباحث متأخر فلسفه دین و الهیات جدید در غرب است که در دو سده اخیر کانون توجه دین شناسان قرار گرفته است.

برای روشن شدن این مفهوم نخست به تعریف تجربه و تحول معنایی آن و سپس به تبیین «دین» می پردازیم:

الف - تجربه و تحول معنای آن

واژه تجربه Experience در طول تاریخ تحول معنایی گوناگونی داشته و امروزه نیز معنای ویژه ای دارد. در فرهنگ غرب و

مسیحیت از این واژه دو کاربرد متفاوت به چشم می خورد :

1 - تجربه کنشی: از دوره باستان تا قرن هفدهم میلادی واژه تجربه بیشتر معنای کنشی داشت. این واژه در اصل از واژه لاتینی (Experiri) مشتق گردیده که به معنای «آزمون» و یا «در معرض آزمایش قرار دادن» است؛ مثلاً اگر کسی به دیگری می گوید: «وفاداری مرا تجربه کن؛ یعنی وفاداری مرا بیازمای. تجربه در این مورد معنای کنشی و فعلی دارد و مراد این است که امتحان کن، دلیل بیاور، با محک بیازمای.

2 - تجربه کنش پذیری: پس از قرن هفدهم میلادی تحوّل خاصی در معنای این واژه به وجود آمد که در حقیقت سر لوحه اصلاحاتی، مانند تجربه ،دینی تجربه عرفانی و سایر آن ها گردید. در دوره «مدرن»، «تجربه» معنای «کنش پذیری و انفعالی» بیش تری به خود گرفت. تجارب به این معنا در برابر اعمال و کنش ها قرار گرفته و به چیزهایی گفته می شود که برای فردی رخ می دهد، نه به چیزهایی که انجام می دهد، آنچه شخص تجربه می کند اموری است که احساس و یا مشاهده می شود. لذت ها، دردها و عواطف و انفعالات درونی افراد، همه در مقوله تجارب قرار دارد، تجارب هر فردی حالات درونی اوست که بر حیات


1) عليرضا قائمي نيا، وحي و افعال گفتاري، ص 46.

درونی خود تحمیل کرده و بر خاطرات درونی او افزوده است. (1)

منشأ این تحوّل، تغییری است که در دیدگاه انسان عصر حاضر نسبت به زندگی رخ داد. انسان دوره باستان، زندگی را زنجیره ای از افعال با شکوه می دانست. تجربه زندگی برای او معنای کنشی و فعلی داشت که خود را بازی گر صحنه زندگی می دانست. اما انسان جدید وقتی از زندگی سخن می گوید بیشتر به خاطرات و تجارب گذشته اش می اندیشد. یعنی زندگی در نظر انسان نو، مجموعه خاطراتی از تجارب گذشته است، مانند: غم، شادی ، سفر، مصایب و.... طبیعی است که مردم در این نگرش فعال نیستند، فقط گزارشگران تجارب و تماشاگران وقایع زندگیشان می باشند. (2)

بنابراین، واژه «تجربه» در دوره باستان و سنت دینی معنای کنشی دارد. در دوره «مدرن» معنای کنش پذیری و انفعالی به خود گرفت و همان حالات درونی و رویدادهای نفسانی است که بر حیات درونی انسان تحمیل می شود. چنان که آن دیویس نیز در کتاب The Eviden Tial Forceot Religious Experince در مقام تعریف این واژه می نویسد:

«تجربه یک رویداد نفسانی است که تقریبا زمان مند بود، در معرض صاحب تجربه قرار می گیرد و او از آن تا حدی آگاه است». خلاصه آن که تجربه، یکی از رویدادها و حوادثی است که در درون نفس انسان به وقوع می پیوندد و این رویداد باید در چرخه زمانه بگنجد و نیز صاحب باید از آن آگاهی نسبی به دست آورد. اگر رهیافت حالت و احساس درونی با شرایط مذکور رخ داد، به اعتقاد «دیویس» می توان آن را تجربه نامید در غیر این صورت تجربه نخواهد بود.

بنابراین تجربه یک نوع مواجهه رو در رو و بودن در متن زنده یک واقعیت است؛ (3)در دوره مدرن تجربه، به مواجهه ای همراه با کنش پذیری اطلاق شده است.

ب - دینی بودن

دومین واژه ای که باید روشن شود پسوند «دینی» است. به اجمال می توان گفت که تجربه زمانی دینی است که غیر از تجربه های متعارف بوده و متعلق آن یک موجود فوق طبیعی باشد. در واقع اگر موضوع تجربه خداوند با تجلیات او باشد و به نحوی در ارتباط با خداوند قرار گیرد یا خداوند به عنوان حقیقتی غایی در آن رخ بنمایاند و یا به طور کلی در محدوده دینی قرار گیرد، تجربه دینی خواهد بود. همچنین در تجربه دینی لازم است که فاعل تجربه در توصیف آن از واژه های دینی استفاده کند. سپس دو شرط برای دینی شدن تجربه وجود دارد:

یکی آن که در حوزه و محدوده دینی صورت گیرد.


1) عليرضا قائمي نيا، تجربه ديني و گوهر دين، ص 22 – 24 .

2) همان، ص 24 ؛ وحي و افعال گفتاري، ص 45 .

3) عبدالرسول بيات و جمعي از نويسندگان، پیشین، ص 183 – 186 ؛ همان، ص 183 - 186 ؛ نورمن ال. گیسلر، فلسفه دین، ترجمه حمیدرضا آیت اللهي، ص 17 - 38 ؛ دکتر احمد بهشتی، فلسفه دین ص 203 - 206 ؛ مایل پترسون و...، پیشین، ص 59 - 35 .

دوم آن که، فاعل تجربه در توصیف حالات خود از مفاهیم دینی بهره ببرد. (1)

پراودفوت نیز تجربه دینی را این گونه توصیف می کند:

«در تجربه دینی، تجربه ای است که فاعل تجربه آن را دینی می فهمد و این فهم مبتنی بر موضوع یا مفاد و تجربه نیست... تجربه باید تجربه ای باشد که فاعل برای آن محتوا و اهمیت دینی قائل باشد بلکه مبتنی بر معرفتی با اهمیت آن، برای صدق عقاید دینی است». (2)

بنابراین «تجربه دینی» تجربه ای است که تجربه گر، آن را دینی تلقی کند؛ یعنی شخص تجربه گر معتقد است که تبیین آن تجربه، بر مبنای امور طبیعی نارسا و غیر کافی است و باید آن را براساس آموزه های دینی تبیین کرد. دین دارانی که چنین تجربه هایی را از سر گذرانده اند، نمی پذیرند که علت پدید آمدن این تجربه ها، علل و عوامل طبیعی فیزیولوژیک یا محیط شخص تجربه گر باشد. آن ها تجربه خود را معلول تکلم خداوند یا مواجهه با او و... می دانند. به عبارت دیگر، دین داران تعبیری دینی را از تجربه خود به دست می دهند و تجربه خود را بر اساس آموزه های دینی توصیف و تفسیر می کنند، اما این بدان معن-ا نیست که هر آنچه آن ها یافته اند، واقعا نیز وجود داشته باشد. شاید در توهمات و خیالات فرو غلطیده باشند. بنابراین، حتی اگر چنین باشد، چیزی از دینی بودن آن ها نمی کاهد. (3)

ویژگی های تجربه دینی

از مجموع مباحث گذشته به دست می آمد که تجربه دینی از نگاه غربی ها، آگاهی بی واسطه از مقام الوهیت است که در یک سلسله شرایط مادی نیز فراهم می آید، و زاییده مواجهه فرد با خداوند می باشد؛ مواجهه ای که نوعی ره یافت روحی و وضعیت روانی، همراه با احساس آرامش و اطمینان و امید و سرسپردگی تام، به متعلق را فراهم می آورد و دینی بودن در مقوله تجربه دینی به جهت متعلق آن یعنی موجود فوق طبیعی (خداوند با تجلیات او) است. (4)چنین تجربه دینی ویژگی هایی دارد ک-ه به شرح زیر است:

1 - شخص تجربه گر در تجربه دینی با حقیقت غایی و موجود نامتناهی به صورت مستقیم یا با واسطه، ارتباط حضوری و شهودی یا حصولی پیدا می کند. موجود تجربه شده، در موجود تجربه گر تجلّی نموده و معارفی را جهت هدایت انسان ها به او منتقل می نماید. (5)


1) همان، ص 188.

2) وین پراوفوت، تجربه دیني، ترجمه عباس یزدانی، ص 245 .

3) هادي صادقي، درآمدي بر كلام جديد، ص 130.

4) مایکل پترسون و... عقل و اعتقاد ديني، ص 37.

5) براي اطلاع بيش تر، ر.ك: عبدالحسين خسروپناه، کلام جدید، ص 300 - 304 .

2 - تجربه دینی پیامبران اگر به صورت علم حضوری در آید، شبیه تجربه عرفانی می گردد؛ و در صورت ظهور در قالب مفاهیم و گزاره ها، از سنخ علم حصولی خواهد شد. شخص تجربه گر در ارتباط حضوری با حقیقت الهی و نیز در تبیین و تفسیر تجربه حضوری، به تجلیات آن حقیقت نیازمند است؛ بنابراین آموزه های دینی که به صورت علوم حصولی ظاهر می شوند نیز به عنوان وحی، از سوی حقیقت الهی بر شخص تجربه گر، آشکار می گردند.

3 - ویژگی های شخصی و علل و عوامل طبیعی و محیطی تجربه گر، در مواجهه حصولی یا حضوری با خداوند تأثیر نمی گذارد؛ همچنان که تجربه دینی پیامبران از توهمات شیطانی و خواطر نفسانی در امان است.

4 - تجربه گر در تجربه دینی نوعی گشودگی و کشف و معرفت به واقعیت الهی را در می یابد و در گفت و گ-وی ب-ا پروردگار، معارف هستی شناسانه مطابق با واقع و معارف ارزشی سازگار با غایت نهایی انسان را به دست می آورد. (1)

5 - تجربه دینی به دلیل اتکای آن بر قدرت، فضای دانایی و تجارب شخصی روح انسانی که از ادراکاتی حکایت می کند - که خارج از مرز اندازه گیری و آزمایش اند - وصف ناپذیر است.

6 - معمولاً زودگذر می باشد، همچون برقی که در آسمان می جهد و اشراقی در جان آدمی احساس می شود.

7 - به دلیل توأم یا عجین بودن با جوهره عشق و ایمان و معرفت از متعلق تجربه تجربه گر خود را در اختیار قدرتی دیگر حس می کند.

8 - مدرکات تجربه دینی در عین غیرقابل توصیف بودن، معنا دارند؛ گویی حضور و وجود بی میانجی دیگری هم چون ضمانتی است برای ما تا باور کنیم که آنچه می گوییم و می شنویم با معناست و معنایش درک شدنی است و چیزی را می گوییم که خود معنایش را درک می کنیم. جدا از این که چنین می شود یا نه. (2)تجربه دینی همان ادراک حضوری است. (3)

عوامل پیدایش تجربه دینی

عواملی چند زمینه ساز حضور این جریان فکری شده است که به آن ها نیز اشاره اجمالی می شود:

1 - ظهور مكتب رمانتیک: در قرن های 18 و 19 افراط گری دو مکتب خردگرایی و تجربه گرایی به اوج رسیده و دین داری به خطر افتاده بود که نهضت رمانتیسم - که در واقع واکنشی در برابر نگاه خشک عقل گرایی و تجربه گرایی افراطی دوره روشن فکری بود - ظهور کرد این نهضت مشخصاتی داشت که مهم ترین آن شور، عاطفه عشق و احساسات والای انسانی و


1) همان، ص 304 - 300 .

2) بابك احمدي، تجربه ديني، ج 2، ص 385 .

3) محمد حسین پژوهنده اندیشه حوزه سال 11 ، ش 1 و 2 ، پیاپی 51 و 52 .

اعتقاد به قدرت تخیل بود.

اندیشمندان رمانتیک باور داشتند که با چیزهایی که از مقوله احساسات و عواطف است میتوان به حقایق دست یافت. شلاير ماخر، تحت تأثیر این جریان قرار گرفت و رمانتیسم را به دین سرایت داده و قلب و هسته دین را عواطف و احساسات پنداشت و باورهای استدلالی و عقلانی دین را در حاشیه قرار داد. (1)وی بر این باور بود که خداوند برای شخص متدین یک تجربه و یک حقیقت زنده است.

2 - مخالفت با الهیات طبیعی: الهیات طبیعی که ریشه در افکار و نظریات افلاطون و ارسطو داشت، نوعی تحلیل و بررسی فلسفی دین بود. توماس آکویناس، الهیات وحیانی را از الهیات طبیعی جدا کرد. (2)مکتب «تجربه گرایی» انگلیسی و در رأس آن، هیوم با الهیات طبیعی، مخالفت گسترده ای داشت. در این اوضاع و احوالی که الهیات طبیعی، آسیب پذیر ش-ده ب-ود شلایرماخر برای مصون سازی کیان دین مسائل مربوط به اثباط وجود خدا، روح، رستاخیز و... را از قلب دین، بیرون راند و گوهر دین را نوعی «تجربه» دانست. وی با ارائه الهیات ثبوتی زنده بودن دین را به حیات تجربه درونی و بعد احساسی آن دانست تا از این راه ادامه حیات مسیحیت را تضمین کند. (3)

3 - زمینه علمی: با ظهور دانشمندان مشهوری مانند «گالیله» و «نیوتن» علوم تجربی رونق بیشتری یافت. این دو متفکر، تحوّل شگرف در روی کرد انسان غربی نسبت به جهان دین و خدا، پی ریزی کردند. هنگامی که زمین مرکزی توسط «کوپرنیک» باطل شد و «کپلر» بیضوی بودن مدار حرکت سیارات را ثابت ،کرد این اندیشه را پدید آورد که اندیشه و نظریه های دین، از اساس محکمی برخوردار نبوده اند و نمی توان به آن ها اعتماد نمود. پس از مدتی این اندیشه نسبت به دین، توسط اکتشافات «گالیله» نسبت به اجرام آسمانی و نیز نظریات «نیوتن» تقویت شد و بدین وسیله اساس یک معیار و اعتقاد مهم در عصر روشن گری (قرن هجدهم) را بنیان نهاد و آن اعتقاد به «علم تجربه گرایی» بود.

برای دانشمندان عصر روشن گری، علوم تجربی معیار معرفت های دیگر بشر قرار گرفت؛ به گونه ای که اندیشه ای متعارض با علوم تجربی از منظر متفکران عصر روشن گری اعتباری نداشت. با ظهور اندیشه تجربه گرایی در قرن هجدهم، ملاحظ-ه می شود که پس از یک قرن در دنیای غرب، تفکر «پوزیتوسم» با لوازمش که معناداری هرگز اره ای وابسته به تجربه پذیری آن است و اگر گزاره ای تجربه ناپذیر باشد بی معنا است. گزاره «خدا موجود است» و یا «معاد موجود است» از این که تجربه پذیر نیست پوچ و باطل اند؛ نمی توان در تجربه خدا یا معاد را مورد آزمایش قرار داد، تا صحت و یا بطلان این گزاره ها ثابت شوند.


1) ویلیام هوردون راهنمايي الهيات : پروتستان، ترجمه طاطه وس میکائیلیان، ص 40.

2) همان، ص 94.

3) عبدالرسول بيات و... ، پیشین، ص 195 .

در چنین عصری در دین مسیحیت موارد فراوان وجود داشت که با علوم تجربی معارض بود. از این رو، دین نزد متفکران عصر روشن گری امری بی ارزش تلقی می شد. (1)شلایرماخر که در پی یافتن راه حلی برای این معضل بود، نجات مسیحیت را در این دید که حوزه دین را از حوزه علم، جدا کند تا رنساس نزاع را برچیند. از این رو به دو نوع تجربه معتقد شد: «تجربه دینی» و «تجربه علمی». بنابراین گوهر دین، تجربه دینی است و اگر تعارضی میان علم و دین باشد، در محدوده باورها و اعتقادات دینی است، نه تجربه دینی که اساس و مرکز دین است. (2)

4 - زمینه فلسفی: کانت ضمن مخالفت با الهیات طبیعی و انکار اثبات مسائل دین را از طریق استدلال عقلی و فلسفی، دین را از محدوده عقل نظری خارج ساخت و در حوزه عقل عملی قرار داد. وی آموزه های دینی را تابعی از قوانین اخلاقی دانست. مسلما یک دین عاطفی، تجربی و شهودی خواهد بود. هم چنین دین در این تلقی به اخلاق تحویل می شود و اصالت خود را از دست می دهد.

شلاير ماخر ضمن مخالفت با «تحویل گرایی» کانتی، اصالت و استقلال برای دین دست و پا کرد. او و دیگر تجربه گرایان دینی، دین را در محدوده تجربه دینی جا داده و حوزه ای مستقل برای آن در نظر گرفتند. (3)

نقد و نظر

یک سان نگری وحی و تجربه دینی بیانگر این است که وحی با اندیشه متداول بشری قابل ارزیابی است، در حالی که وحی قابل تجربه و شناخت با اندیشه عادی بشر نیست و تجربه دینی با وحی تفاوت های اساسی دارد:

1 - وحی، حالتی سرشار از اطمینان به صدق خود در پیامبر ایجاد می کند؛ به طوری که جای هیچ شک و شبهه ای نسبت به صدق آن باقی نمی گذارد. تجربه دینی و عرفانی با نوعی عدم اطمینان به صحت مضامین همراهند. مثلاً عارفان همواره این دغدغه را دارند که آیا آنچه را یافته اند از فیض های رحمانی محسوب کنند یا از القائات شیطانی، و برای یافتن پاسخ به دنبال به دست آوردن روش های اطمینان بخش بوده اند. عارفان مسلمان، کشف و شهود را به دو دسته رحمانی و شیطانی تقسیم کرده اند و برای هر کدام نشانه هایی بر شمرده اند. این مسئله نشان می دهد که خود تجربه عرفانی اطمینان بخش نیست و باید صحت آن را با شواهد و قرائن دیگری سنجید. (4)

2 - وحى فعل الهی است که به انسان های کامل مثل پیامبران، عطا می شود، تجربه دینی به هر کسی می تواند تعلق بگیرد.


1) وین پراوفوت، پیشین، ص 249 .

2) ویلیام هوردرن، پیشین، ص 51 - 63 .

3) عبدالرسول بیات و جمعي از نویسندگان پیشین، ص 194 ؛ وین پراودفوت، پیشین، 21 - 20 .

4) هادي صادقي، پيشين، ص 247 .

3 - تجربه دینی، گاه از تلقینات فرد مؤمن، بدون واقعیت خارجی تحقق می یابد ولی وحی به عنوان واقعیت خارجی که از حقایق عینی حکایت می کند تحقق می یابد.

4 - یقین برگرفته شده از وحی، منطقی است یقین در تجربه دینی شخصی و روان شناختی است.

5 - در قلمرو وحی، باطل توان حضور ندارد، در حالی که تجربه دینی خطاپذیر است و لااقل، تجربه کنندگان در تفسیر آن گرفتار انحراف می شوند.

6 - تطبيق تجربه دینی بر وحی، در مسیحیت با توجه به زمینه ها و عوامل پیدایش - که بیان شد - مطرح گردید که در دنیای اسلام هیچ گونه جایگاهی ندارد.

نارسایی تطبیق تجربه دینی بر وحی

تطبیق تجربه دینی بر وحی اشکالات ذیل را به دنبال خواهد داشت:

1 - تجربه دینی ارزش معرفتی ندارد، زیرا ممکن است در هر تجربه دینی، تجربه گر، نفس خود را تجربه نماید و به گمان کند که موجود متعالی را تجربه نموده است. ادعای شخص تجربه گر که خدا یا ملائکه و.... سبب شده اند تا این احساس در او پدید آید، هیچ گونه ارزش معرفتی ندارد، زیرا اولاً هیچ دلیلی بر درستی این ادعا وجود ندارد. ثانیا: از کجا معلوم که امور دیگری سبب پیدایش احساس در او نشده باشد.

وانگهی، گرچه تجربه دینی نوعی احساس و علم حضوری است و در علم حضوری خطا راه ندارد، ولی ذهن، مانن-د دستگاه خود کار از یافته حضوری عکس بر می دارد و سپس به تجزیه و تحلیل آن ها می پردازد. انسانی که دچار ترس می شود ذهنش از حالت ترس عکس بر می دارد و بعد آن را به خاطر می آورد؛ مفهوم کلی آن را درک می کند و با ضمیمه نمودن مفاهیم دیگری آن را به صورت جمله: «من می ترسم» یا «ترس در من وجود دارد» منعکس می سازد و با سرعت پدید آمدن این حالت روانی را براساس دانسته های پیشین، تفسیر می کند و علت پیدایش آن را تشخیص می دهد.

تمام این فعل و انفعالات ذهنی، که به سرعت انجام می گردد و غیر از یافتن حالت ترس و علم حضوری به آن است ولی مقارنت و همزمانی آن ها با علم حضوری در بسیاری از اوقات، موجب خطا می شود و شخص می پندارد همان گونه که ترس را با علم حضوری یافته است علت آن را هم با علم حضوری شناخته است، در صورتی که آنچه با علم حضوری درک شده است امری بسیط و عاری از هرگونه صورت و مفهوم و خالی از هرگونه تعبیر و تفسیر بوده که بدین خاطر احتمال خطا در آن وجود ندارد، در صورتی که تفسیر مقارن آن، از قبیل ادراکات حصولی بو تفسير مقارن ،آن از قبیل ادراکات حصولی بوده که خود به خود به ضمانتی برای صحت و مطابقت با واقع ندارد.

بدین ترتیب روشن می گردد که چرا و چگونه در مورد پاره ای از علوم حضوری خطاهایی صورت می گیرد، مانند انسانی که احساس گرسنگی می کند و می پندارد که نیاز به غذا دارد، در حالی که اشتهای کذبی به او رخ داده و در آن حال نیازی به

غذا ندارد. البته آنچه با علم حضوری خطاناپذیر درک شده همان احساس خاص بوده است ولی همراه آن احساس، تفسیری به وسیله ذهن براساس مقایسه آن با سایر احساس های قبلی، انجام گرفته که علت این احساس نیاز به غذا است باید توجه داشت که این مقایسه صحیح نبوده و بدین وسیله خطایی در تشخیص علت و تفسیر ذهنی، پدید آمده است. خطایی که در مکاشفات عرفانی پدید می آید نیز از همین قبیل می باشد. بنابراین لازم است در تشخیص علم حضوری دقت کنیم و آن را از تفسیرهای ذهنی مقارن آن جدا کنیم. (1)

تجربه دینی یک نوع احساس است و با علم حضوری برای صاحب تجربه دینی به دست آمده است و در مرحله احساس صرف، و بسیط او، و نیز اگر از این احساس خود بخواهد خبر دهد که احساس به من دست داده است خطایی وجود ندارد. اگر نزد خود تحلیل و تفسیر نماید و بگوید خداوند آن احساس را در من پدید آورده است؛ یعنی بگوید خداوند یا فرشته و یا پیامبر و يا... علت این احساس بوده و آن را در من به وجود آورده است، چنین ادعایی صحت ندارد، زیرا ممکن است عوامل دیگری مانند اختلالات روانی یا بیماری شدید، علت حصول آن احساس باشد.

بنابراین، به لحاظ برون ،دینی صاحب تجربه دینی، نمی تواند صرفا براساس احساس خاصی که به او دست داده است ادعایی را که صدق و درستی آن یقینی باشد نسبت به بیرون از خودش بیان نماید و صرفا می تواند از احساسات خودش خبر دهد و بدین جهت ادعاهای صاحب تجربه دینی نسبت به بیرون از خودش هیچ ارزش معرفتی ندارد. بدیهی است ک-ه اگ-ر تئوری تجربه دینی برای این امر ارائه شده است که صدق ادعاهای صاحب تجربه را نسبت به درون خودش تصحیح نماید، در این صورت گرچه ادعای شخص نسبت به درونش از وجدانیات منطقی بوده و صدق آن بدیهی است، ولی روشن اس-ت ک-ه تصحیح آن ادعا، نیازی به ارائه تئوری تجربه دینی نداشته و به سبب این که آن ادعا از وجدانیات ماست صدق آن محرز می باشد.

اگر نظریه تجربه دینی درصدد توجیه درستی و صدق گرایش شخص به دین خاص و ادعاهای دینی او باشد، روشن است که این تئوری از چنین هدفی عاجز بوده و - چنان که روشن شد - تجربه دینی هیچ ارزش معرفتی ندارد. با توجه اندک به انواع تجربه دینی، این مدعا ثابت می شود :

الف - تجربه خداوند یا حقیقت غایی به واسطه شیء محسوس که در قلمرو تجربه همگانی است؛ مانند کسی که خداوند را در تمثال یک شخصیتی مقدس، غروب خورشید، یا اقیانوس بببیند. تمثال یک شخص یا غروب خورشید، خدا نیستند، اما شخص در قالب این امور یا از طریق آن ها با خداوند یا امر مافوق طبیعی مواجه می شود.

ب - تجربه خداوند یا حقیقت غایی به واسطه شیء محسوس نامتعارف و مشاع؛ مثلاً ممکن است شخص، امر فوق طبیعی را در بوته ای که مشتعل است، اما نمی سوزد تجربه کند.

ج - تجربه خداوند یا حقیقت غایی به واسطه پدیده ای شخصی که در قالب زبان حسی متعارف قابل توصیف است. برای


1) محمد تقي مصباح يزدي، آموزش فلسفه، ج 1 ص 156 - 157 .

مثال ممکن است شخص خداوند را در رؤیا یا مکاشفه تجربه کند مانند رؤیای پطرس. مکاشفه ها، رویاها، نداهای غیبی و نظایر آن ها، اگرچه در قالب زبان حسّی بیان می شوند، اما فقط برای شخص واحد قابل حصولند.

د - تجربه خداوند یا حقیقت غایی به واسطه پدیده ای که در قالب زبان حسی متعارف، قابل توصیف نیست. در این جا شخص چیزی را احساس می کند یا می بیند، اما آن چیز به مثابه امری توصیف ناپذیر به تجربه او در می آید.

ه- - تجربه خداوند یا حقیقت غایی بدون واسطه هرگونه امر حسی در این حالت شخصی به نحوی شهودی و بی واسطه از خداوند یا آن یگانه مطلق، آگاه می شود. (1)

با توجه به موارد فوق روشن می شود که تجربه دینی به لحاظ برون دینی، ارزش معرفتی ندارد؛ یعنی صرف خواب دیدن دلیل صدق رؤیا و خواب نمی شود؛ احساس درونی شخصی که مدعی درک موجود ماورا طبیعی است دلیل صدق گفتارش نمی گردد. بدیهی است که به لحاظ برون دینی، ادعای مواجهه با امر مطلق از طرف یک شخص، هیچ گونه دلیلی ب-ر ص-دق و درستی کلام و یا تجربه او نیست؛ تحلیل آقای پراودفوت از تجربه دینی مؤید گفتار ماست:

«توصیف ما از تجربه دینی باید چنان جامع باشد که اولاً بتوانیم دیگران را هم صاحب تجربه های دینی بدانیم (تجربه هایی که به اعتقاد صاحبان شان حاکی از امر مافوق طبیعی هستند) و ثانیا ملزم نباشیم متعلقات مافوق طیبعی این تجربه ها را تصدیق کنیم. بنابراین تجربه دینی تجربه ای است که شخص صاحب تجربه آن را دینی تلقی کند. دینی دانستن یک تجربه بدان معنا است که شخص تجربه گر معتقد است تبیین آن تجربه بر مبنای امور طبیعی نارسا و غیر کافی است و آن تجربه را فقط بر مبنای آموزه های دینی می توان تبیین کرد... اما این امر که صاحبان تجربه، تجرب-ه خود را بر مبنای وجود موجودی مافوق طبیعی درک می کنند بدان معنا نیست که آن ها واقعا موجودی مافوق طبیعی را تجربه می نمایند یا هیچ تبیین طبیعی مقنع و با کفایتی برای تجربه آن ها وجود ندارد». (2)

بنابراین تجربه دینی که یک احساس صرف است هیچ ادعایی نسبت به بیرون از شخص تجربه گر را نمی تواند اثبات نماید و چون هیچ گونه ارزش معرفتی ندارد در نگرش برون دینی قابل استفاده نخواهد بود.

2 - یکی از اهداف ارسال پیامبران، هدایت بشر به سعادت و کمال است. این هدف در صورتی تحقق می یابد که احتمال کوچک ترین خطا در گفتار پیامبران وجود نداشته باشد. بر فرض چنین احتمالی، روشن نخواهد بود که پیامبران بشر را به گمراهی پیش می برند یا سعادت؟ در این صورت هدف خداوند از ارسال پیامبران نقض می شود و در نتیجه اصل ارسال انبيا لغو خواهد بود، در حالی که صدور کار لغو، از خدا محال است.

البته اگر وحی تجربه دینی باشد قابل اعتماد نیست، زیرا - روشن شد که - تجربه دینی هیچ گونه ارزش معرفتی ندارد، در نتیجه سخنان پیامبران قابل اعتماد نخواهد بود، زیرا سخنان صاحب تجربه همان تعبیر و تفسیر تجربه است.

هدف از ارسال پیامبران هنگامی تأمین می شود که احتمال خطا در گفتار هدایت گری پیامبران موجود نباشد، به همین


1) مایکل پترسون و.... ، پیشین، ص 38 - 4 .

2) وين يراود فوت، پیشین، ص 49 - 51 .

جهت پیامبران باید معصوم باشند. قرآن کریم نیز با تأکید فراوان اعلام می کند که الفاظ قرآن مستقیما از ناحیه خداوند و یا با واسطه ملائکه بر قلب پیامبر نازل شده است.

علاوه بر مطلب فوق می توان گفت که تطبیق وحی بر تجربه دینی بی اساس و باطل است زیرا تجربه دینی به لحاظ عرفانی بودنش به دو قسمت رحمانی و شیطانی قابل تقسیم است و امری اکتسابی است اما وحی اکتسابی نیست و احتمال خطا در آن قابل تصور نمی باشد. با وجود احتمال خطا از حجت و اعتبار ساقط و غیر قابل اعتماد خواهد بود. در نتیجه هدایت بشر از طریق وحی به دست نیامده و هدف خداوند از ارسال پیامبران امرى لغوى خواهد بود. (1)

3 - تعاليم و دستورهایی که پیامبران به عنوان وحی در اختیار بشر قرار داده اند با فرهنگ زمانه انبیا در تقابل بوده است؛ آنان با سنت های رایج و اندیشه های حاکم بر جامعه خود که معمولاً خرافی و دست و پاگیر بودند، به مبارزه برمی خواستند و سنت ها و اندیشه های تازه ای را بر جای آن ها می نشاندند. این تحول بخشی از معارفی ناشی می شده ک-ه ب-ه ن-ام وحی از سوی خداوند دریافت می داشتند.

در مقابل، تجربه های دینی، بر مبنای ساختارگرایی، از فرهنگ زمانه تغذیه می کنند. در نظر ساختارگرایان، از جمله پیروان وطنی آن ها تجربه های عرفانی عارف هندوا هندو گونه است و تجربه های عارف یهودی، یهودی وار است و تجربه های عارف مسلمان، اسلامی است یعنی در تمام آن ها تجربه به گونه ای رخ می دهد که فرهنگ پیش از تجربه آن ها اجازه می دهد. اگر عارف پیش از حصول تجربه افکار و اندیشه های یک مسلمان را داشته باشد تجربه های او در چارچوب اندیشه های اسلامی شکل می گیرد. حتی چارچوب های اعتقادی و ارزشی مذهبی و فرقه ای نیز در شکل گیری تجربه عرفانی مؤثر است. با توجه به این نکته و برمبنای ساختارگرایی که مورد پذیرش اغلب تحلیل گرایان دین بر مبنای زمینی و طبیعی است، تطبیق تجربه دینی بر وحی صحیح نخواهد بود.

وحی نتیجه بروز شخصیت درونی

در عصر روشن گری - خصوصا در قرن نوزدهم - علاوه بر نظریه تجربه دینی برخی از دانشمندان دیگر غربی پس از تحقیقات فراوان تجربی در باره روح و روان آدمی، دریافته اند که انسان علاوه بر شخصیت عادی، شخصیت باطنی هم دارد که مدیریت تمام اعمال غیرارادی بدن را به عهده دارد. آنان بر این باور بوده اند که این شخصیت ثانوی، انسان را از پس حجاب های جسمانی و مادی به اندیشه های زیبا و پاک راهنمایی کرده و در بن بست ها او را دستگیری می کند. این همان چیزی است که در ضمیر انبیا اموری را ظاهر می کند و ایشان آن را وحی الهی تلقی می کنند.

فريد وجدی، درباره این موضوع به تفصیل سخن گفته که بخشی از آن در این جا نقل می شود. او می نویسد:


1) هادي صادقي، پيشين، ص 246.

«غربی ها نیز مانند سایر ملل مذهبی، تا قرن شانزدهم میلادی به وحی معتقد بودند ولی هنگامی که دانش جدید یک سلسله تردیدهایی را مطرح کرد و روی مادیات تکیه نمود، فلسفه غربی معتقد شد که مسئله وحی از بقایای خرافات دوران های گذشته است و تا آنجا در انکار این مسئله غلو کردند که حتی آفریدگار و روح را نیز منکر شدند و مسئله وحی را که در کتب قدیمی مطرح بوده بدین گونه توجیه کردند که وحی یا ساخته کسانی است که ادعای نبوت می کردند تا مردم را به سوی خود جذب کنند و در تحت اراده و خواسته خود درآورند؛ یا یک حالت بیماری است که به بعضی از افراد عصبی دست می دهد که خیال می کنند شبح های را می بینند که با آن ها سخن می گویند، در حالی که در حقیقت چیزی را مشاهده نمی کنند.

این توجیه، در دنیای غرب به قدری شایع شد که به عنوان یک عقیده رسمی در دانش جدید مطرح گردید و تا سال 1846 م ادامه یافت. تا آن که وقتی مسئله ارواح در آمریکا مطرح شده و به سراسر اروپا سرایت کرد و دانشمندان با دلیل های محسوس ثابت نمودند که جهان غیب و امکان ارتباط عقل های بزرگ و اندیشه های والا با آن وجود دارد، به تدریج اعتقاد به مسائل روحانی تغییر جهت داد و مسئله وحی پس از آن ک-ه س-ال ها به عنوان یک بحث گمراه کننده تلقی گشت دوباره زنده شد و دانشمندان براساس علم تجربی درباره آن بحث کردند.

در سال 1882 در لندن جمعیتی به نام «جمعیت بحث های روانی» به ریاست «جویک» استاد دانشگاه کمبریج که بزرگ ترین مغز متفکر انگلستان د و با عضویت «اولیور لوگ» ملقب به داروین علم طبیعت، با شرکت گروهی از متخصصان علوم طبیعی، ریاضی و هیئت تشکیل یافت. هدف از تشکیل جمعیت مزبور این بود که در باره روح و آثار آن به طور دقیق بحث کنند و شبهه ها و انتقاداتی را که در این زمینه طرح می شود بررسی نمایند و سرانجام آن را چنان چه حقیقت داشته باشد در دانش جدید بپذیرند و اگر یک مسئله خیالی باشد، از حریم علم و فلسفه دورش سازند.

سرانجام، این جمعیت در طول 45 سال توانست هزاران حوادث را که مربوط به روح آدمی می شود به اثبات برساند و تجربه هایی را در زمینه روح و قدرت به کار گیرد که اگر محصول این تجربه ها در پنجاه جلد کتاب بزرگ تدوین نشده بود، باور کردن آن ممکن نبود.

از جمله مسائلی که جمعیت مزبور به اثبات رسانید، شخصیت ثانوی برای انسان بود. بدین معنا که انسان در زندگی موجود خویش، مسائل را به وسیله تمام نیروهای روحی خود درک نمی کند، بلکه به وسیله بخشی از نیروها که ارتباط با حواس پنج گانه دارد در می یابد. مافوق این حيات، حيات والاتری وجود دارد که عظمت آن در هنگامی که شخصیت عادی به وسیله خواب معمولی یا خواب مغناطیسی تعطیل گردد، آشکار می شود.

اعضای جمعیت، این تجربه را از افرادی که با خواب مغناطیسی خواب کرده بودند به دست آوردند و به این نتیجه رسیدند که شخص خواب، به پدیده هایی از حیات روحانی و دانش دست می یابد که در حال بیداری امکان ندارد. او در حال خواب به مسائل غیبی علم پیدا می کند و از حوادث دور خبر می دهد و به غیر حواس پنج گانه مادی خود، می بیند و می شنود و از مرتبه عظیمی از تعقل و ادراک برخوردار است.

آن ها اعتقاد دارند که این حالت، در کسی که به خواب معمولی خوابیده نیز موجود است، زیرا کسانی که به بیماری انتقال خواب، مبتلا شده اند کارهای معجزه آسایی انجام می دهند و از درک بسیار ژرف برخوردارند.

مورد دیگری که آن ها به اثبات رساندند این بود که انسان علاوه بر شخصیت عادی خود شخصیت والای دیگری نیز دارد و به این نتیجه رسیدند که شخصیت والا جسم کودک در رحم مادر را به مرحله تکوین می رساند و همین شخصیت تمام اعضای کودک را از قبیل: کبد، قلب، معده، و... بدون آن که تحت اراده او باشد به حرکت درمی آورد.

در حقیقت کودک به وسیله چنین شخصیتی «انسان» است نه به سبب آن شخصیت عادی که در اثر حواس پنج گانه مادی به دست آمده است. این شخصیت، انسان را از لابه لای پرده زخیم جسم، به اندیشه های زیبا، هدایت می کند و در تنگناهای سخت و دشوار به او الهام می بخشد. این شخصیت در روح پیامبران پدید می آید و پیامبران آن را به عنوان وحی الهی، تلقی می کنند و گاهی به صورت جسمی بر آن ها آشکار می شود و می پندارند که آن فرشته خدا است که از آسمان بر آن ها فرود آمده است.

این شخصیت درونی برای ما قابل احساس است، زیرا کسی که به خواب مغناطیسی رفته و از چنین اندیشه والا و درک عمیق برخوردار است

می تواند مسائل نهانی را درک کرده و در افقهای بسیار دوری گردش نماید. این بهترین دلیل برای شخصیت والای انسان است، که زندگی مادی مانع آن می گردد. زمانی آن شخصیت بروز می کند که انسان در خواب طبیعی یا مصنوعی، فرو رود.

در این زمینه مسائلی نیز وجود دارد که بر اساس استدلالهای حسی چنین شخصیتی را در انسان اثبات می کند که جمعیت مزبور، تمام آن ها را بررسی کرده و تجربه های خود را به اثبات رسانده اند؛ از جمله استاد دکتر «میرس» فصل های روشنی را در زمینه خواب مغناطیسی و عظمت وضعیت درونی انسان و مسئله وحی نوشته و از کسانی که به مشکل ترین مسائل ریاضی، در کوتاه ترین مدت زمانی پاسخ گفته اند بدون آن که خودشان بدانند که چگونه به حل آن مسائل دست یافته اند، نام برده است.

بدیهی است که چنین امری می تواند شخصیت درونی انسان را براساس یک دلیل محسوس ثابت کند، زیرا پاسخ دادن درست به یک سلسله مسائل ریاضی مشکل ، اگر نتیجه شخصیت عادی انسان نباشد، ناچار باید محصول یک نیروی درونی قدرت مندی باشد که جز از طریق آثار نمی توان، به آن پی برد.

سپس دکتر «مریس» از قول یک دانشمند فرانسوی به نام «ترودم» نقل می کند که گفته بود: گاهی برای من پیش آمده که به طور ناگهانی به یک برهان نظریه هندسی که حدود یک سال قبل به من عرضه شده بود دست یافته ام بدون آن که کمترین توجهی به آن کرده باشم. این شاید بدان خاطر بوده که معلومات جمع آوری شده در اندیشه من که در اثر مطالعاتی به وجود آمده، خود به خود به بار آمده و برهان، آن را در فکر من ایجاد کرده است.

«میریس» می گوید: «موسیه» شاعر معروف، در باره خودش می گوید: «من کاری انجام نمی دهم، بلکه می شنوم و نق-ل می کنم. گویا شخص ناشناخته ای در گوش من راز می گوید». (1)

خلاصه دیدگاه فرید وجدی دو چیز است:

1 - شخصیت عادی انسان، اسیر قوای ظاهری یعنی حواس پنج گانه است.

2 - شخصیت درونی انسان، هنگامی ظهور می یابد و آثارش بروز می کند که قوای ظاهری تعطیل و فعالیت آن ها ضعیف شود؛ به گونه ای که در حال خواب عادی یا مغناطیسی اتفاق می افتد.

پیروان این دیدگاه، براساس این دو نکته، وحی را در مورد انبیا تفسیر می کنند، زیرا به عقیده آنان تعلیمات و خبرهایی که پیامبران ارائه می دهند نتیجه افاضه ها و الهام های شخصیت درونی آنان است که در هنگام تعطیلی قوای ظاهری، آشکار می گردد.

بررسی دیدگاه فرید و جدی

تفسیر وحی به این معنا که از غرور علمی و منحصر ساختن تمامی پدیده ها در چارچوب اصول تجربی سرچشمه سرچشمه می گیرد، از جهات گوناگون قابل خدشه است

1 - نبوّت مدعیان پیامبری به صرف ادعا ثابت نمی شود، بلکه باید مقرون به آوردن معجزه و کار خارق العاده باشد، زیرا


1) محمد فريد وجدي، دايرة المعارف العشرين، ج ص 713 - 717 .

خود وحی و ارتباط با خدا و مکالمه با او، و دریافت علوم غیبی، نوعی کار خارق العاده است. مدعی نبوت باید برای اثبات صحت ادعایش معجزه بیاورد و به همین جهت پیامبران در طول تاریخ همواره دارای معجزه بوده اند. مقصود این نیست که پیامبر همیشه و در همه جا به خواست هر کسی معجزه ارائه دهد، بلکه در حد نیاز برای آن که معلوم گردد در ادعای دریافت وحی از خدا صادق است معجزه کند.

افرادی که از طریق شخصیت درونی خویش حقایقی را دریافت کرده اند نه مدعی نبوت بوده اند و نه معجزه ای از خودنشان داده اند.

2 - علوم و اطلاعاتی که افراد مورد آزمایش خواب مغناطیسی یا در احوال غیر عادی دیگر، از شخصیت درونی خویش دریافت کرده اند با علوم و اطلاعات گسترده پیامبران هرگز قابل مقایسه نیست.

حل چند مسئله دشوار ریاضی در مدتی کوتاه، و خبر دادن چند حادثه گذشته و آینده و الهام اموری محدود، آن هم در حال خواب مغناطیسی یا حوادث غیرطبیعی کجا و برنامه و اطلاعات گسترده غیبی پیامبران، در زمان های طولانی، و احوال و اوضاع عادی پیامبران کجا؟

به گفته شاعر:

دانه فلفل سیاه و خال مه رویان سیاه *** هر دو یک رنک است اما، این کجا و آن کجا؟

قرآن کریم در مدت 23 سال، در شرایط و اوضاع مختلف بر پیامبر صلی الله علیه و آله وحی شده است. در این کتاب مطالب مختلف، عقیدتی، اخلاقی، سیاسی، عبادی، بهداشتی و.... بیان گردیده و یک دین جامع و کامل ارائه شده است. به نظر می رسد منصفانه نباشد که برنامه های گسترده دین اسلام را نشأت گرفته از شخصیت درونی و ضمیر باطن حضرت محمد صلى الله عليه وآله بدانیم.

3 ۔ اگر فرضیه ای که از این نظریه به دست می آید بپذیریم، دلیل نمی شود که وحی پیامبران نیز از سنخ افاضه شخصیت درونی آنان باشد. زیرا وحی پیامبران عامل و انگیزه الهی دارد که معارف و اخبار غیبی به اندیشه و دلهای آنان افاضه می شود و آن را برای مردم بیان می کنند.

چنان که رسول اکرم صلى الله علیه وآله در سال دهم هجرت به هنگام بازگشت از حجه الوداع وقتی به غدیر خم رسید از طرف خداوند مورد وحی قرار گرفت تا آنچه نازل گشته برای مردم ابلاغ کند:

«يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَته». (1)

4 - طبق این نظریه، شخصیت درونی انسان به هنگام تعطیل شدن قوای ظاهری آشکار می شود. بنابراین، زمینه پیدایش این

شخصیت در بیماران، افراد مست و اشخاص خواب و بسیار خسته، قوی تر است، ولی در حال تلاش و کوشش، در زوایای نفس، خاموش و گمنام باقی می ماند؛ با این که می دانیم پیامبران در نهایت حال توجه و اشتغال به کارهای سیاسی، دفاعی و تبلیغی، بر آنان


1) مائده: 67 .

وحی می شده است. چگونه می تواند آنچه بر پیامبر در شرایط جنگ وحی می شده، تجلی شخصیت درونی باشد؟

5 - بدون تردید، شخصیت درونی انسان به تنهایی و بدون کمک گرفتن از عوامل خارجی نمیتواند آن معلوماتی را که در حال تعطیل بودن حواس افاضه می کند به دست آورد. اگر کسی چنین ادعایی داشته باشد، صحیح نیست و در بازار علم روان شناسی ارزشی ندارد، زیرا آنچه را روان شناسان قبل از فرید و بعد از او، به آن معتقد شده اند این است که شخصیت درونی انسان همان معارفی را که از طریق قوای ظاهری کسب کرده است در خود حفظ می کند. این معارف، در ابقای شخصیت ظاهری در میدان فعالیت و اندیشه اش ایجاد رشد نمی کند، بلکه آن افکار و معارف به اعماق ضمیر و شخصیت درونی انسان منتقل می شود و در زوایایی آن پنهان می ماند و در انتظار تعطیل شدن شخصیت ظاهری، لحظه شماری می کند تا از نهان گاه خویش بیرون آمده و بدون اراده و میل بر زبان صاحبش جاری گردد؛ چنان که قبلاً در مورد خواب گفته شد.

در حال فراموشی و غفلت نیز گاهی انسان سخنی که به گفتن آن مایل نیست بر زبان جاری می کند، سپس در حال توجه سخنی را که در دل داشته و آن را اظهار نموده و در حال توجه قطعا آن را اظهار نمی کرده، انکار می نماید.

امام علی علیه السلام در این زمینه می فرماید :

«هیچ کس چیزی را در دل پنهان نمی کند مگر آن که در لغزش های زبان و صفحه صورتش آشکار شود». (1)

بر اساس آنچه گفته شد، معارف بلند و شرایعی که پیامبران آورده اند نمی تواند نتیجه شخصیت درونی و وجدان باطنی آنان باشد، زیرا ریشه معارف موجود در وجدان باطنی انسان، شخصیت ظاهری و مسائلی است که حواس او، از محیط جامعه گرفته است. محیطی که پیامبران در آن زندگی کرده و رشد یافته اند، از این گونه معارف و قوانین دور بوده و کسی از آن خبر نداده است. لذا باید معارف و قوانین، ریشه و اساس دیگری غیر از آنچه آن ها ادعا می کنند داشته باشد.

بنابراین، آنچه را که تحلیل گران مسئله و حی ارائه می دهند نمی تواند منشأ وحی و به خصوص وحی بر پیامبر اسلام باشد. زیرا احکام و معارف بلندی که در کتاب او آمده، امکان ندارد از وحی به این معنا ریشه گرفته باشد. یتیمی که در میان مردم بی سواد، رشد یافته و کتابی نزد او نبوده که او را راهنمایی کند و استادی نداشته که آگاهش سازد، توان آوردن یک دهم قوانین و معارفی که در قرآن آمده ندارد. بنابراین، تنها گزینه این است که قرآن از منبع نورالهی سر چشمه گرفته و بر پیامبر خاتم حضرت محمد صلى الله عليه وآله نازل شده است.

ب - وحی در فلسفه و الهیات اسلامی

اشاره

«وحی نبوی» پدیده فراطبیعی و خارج از قلمرو ابزارهای عمومی معرفت بشری است. از این رو تا فردی در آن موقعیت قرار نگرفته و تجربه پیامبرانه را درک نکرده باشد، از راز و رمز این علم آگاهی ندارد و نمی تواند درباره ماهیت آن داوری و قضاوت


1) فيض الاسلام، نهج البلاغه، ص 1089 ، کلمات حکمت آمیز، حکمت 25 .

نماید. با این همه، فیلسوفان، اندیشمندان و عرفای اسلامی آرام ننشسته و در پی تحلیل این پدیده الهی بر آمده اند و هر کس از زاویه دید و نگاه خویش و به وسعت یافته ها و باورهای خود به تبیین حقیقت آن پرداخته است.

1 - وحی، نتیجه عقل فعال
اشاره

یک) «فارابی» نخستین فلیسوف مسلمان، از وحی در مسئله «معانی عقل» بحث کرده است وی قوه تعقل را در سه نوع: «عقل

مادی» (هيولانی / بالقوه) «عقل بالملكه» و «عقل بالمستفاد» طبقه بندی می کند. همه انسان ها استعداد درک ماهیت موجودات را دارند. این قوه را فارابی، عقل مادی یا گاهی «عقل بالقوه» می نامد. این عقل را می توان با قطعه مومی مقایسه کرد که می توان بر آن نقوشی گوناگون، حک کرد.

اگر موم «عقل بالقوه» باشد آن نقوش، صور معقولات و مدر کاتند. این توان و قوه وقتی به فعلیت می رسد که انسان، درباره کلیات و صور معقولات آگاهی به دست آورد. (1)

این فعلیت چگونه رخ می دهد و از کجا برای انسان حاصل می شود؟ فارابی از حصول این فعلیت معتقد است که «عقل فعال» موجودی مجرد است. فلاسفه مسلمانان طبق قاعده: «الواحد لا يصدر منه الا الواحد» می گفتند که از خداوند، به ترتیب، موجودات مجردی صادر شده اند. آن ها این موجودات مجرد را «عقل» می نامیدند و در سلسله موجودات مجرد آخرین موجودی که خدا آفریده «عقل فعال» است که عالم طبیعت را خلق کرده است. این عقول در لسان شرع «ملائکه» نامیده شده اند. فارابی هم «عقل فعال» را «روح الامین» یا «روح القدوس» می نامید. این عقل واهب صور یا شکل دهنده اشیا همه معقولات در او حاضرند و او آن ها را به انسان ارزانی می دارد حواس انسان به محسوسات و صورت های حسی نائل می گردد، ولی این محسوسات و صورت ها، تنها به صورت کلیات و صور عقلی در می آیند که «عقل فعال» آن ها را به انسان افاضه کند. (2)

«عقل بالملكه» یا «عقل بالفعل» عقلی است که صورت های معقولات در او فعلیت یافت-ه ان-د. البته ای-ن عقل نسبت ب-ه صورت هایی که درک کرده، عقل بالفعل و نسبت به معقولاتی که هنوز آن ها را تعقل نکرده بالقوه به شمار می رود.

«عقل بالفعل» در حقیقت، یکی از مراحل عروج ذهنی بشر است. ذهن چون نمی تواند همه معقولات را یک جا درک کند، به اعتبار آن چه درک می کند، «عقل بالفعل» است و به اعتبار آن چه هنوز درک نکرده «عقل بالقوه» است.

این معقولات، انتزاعی اند؛ یعنی از مواد انتزاع شده اند. از این رو، فارابی، مرحله دیگری نیز برای عقل، در نظر می گیرد و آن را «عقل مستفاد» می نامند و آن، عقلی است که معقولات مجرد و صور مفارق را درک کرده است.

«معقولات مجرد» همان صورت هایی هستند که از ماده انتزاع شده اند و «صور مفارق» صوری می باشند که از اول مجرد


1) الفارابي ، مقالة في معاتب العقل مجموعه رسایل فارابی، ص 49 .

2) همان.

بوده اند و از ماده انتزاع نشده اند. ادراک «صور مفارق» ترقی و عروج دیگر ذهن بشر است. (1)بدین ترتیب عقل بشر قادر است به تدریج از «عقل بالقوه» به «عقل بالفعل» و سپس به «عقل بالمستفاد» برسد. «عقل بالمستفاد» از لحاظ مرتبه وجودی پایین تر از «عقل فعال» قرار دارد، چرا که «عقل فعال» او را به وجود آورده است. ولی وقتی عقل به مرحله عقل مستفاد می رسد، با «عقل فعال» اتصال می یابد. به نظر فارابی، عقل فعال دو بخش دارد:

1 - بخشی که دور از دست رس بشر است. این مرتبه، مرتبه مقابل «عقل فعال» می باشد.

2 - مرتبه ای که عقل وقتی به مرحله «عقل مستفاد» می رسد، با آن اتصال و اتحاد می یابد که این مرتبه، همان «روح الامین» یا

«روح القدس» است. (2)

بنابر این، پیامبر هم کسی است که به مرحله «عقل بالمستفاد» رسیده و قدرت اتصال و اتحاد با «عقل فعال» را دارد. فیلسوف کامل یا حکیم نیز چنین است. با این تفاوت که حکیم به کمک مطالعات نظری مستمر به قدرت اتحاد و اتصال با «عقل فعال» دست یافته ولی پیامبر از راه «قوه متخیّله».

اگر این قوه در انسان به کمال برسد و قوی گردد و محسوسات بر او سیطره نداشته باشد، او حقایق شگفت آوری را مشاهده می کند و اشیای عجیبی را خواهد دید که در سایر موجودات از آن ها خبری نیست؛ حتی در خواب هم به حقایق آینده آگاهی پیدا خواهد کرد. پیامبر به واسطه کمال «قوه تخیّل» می تواند در خواب و بیداری با «عقل فعال» اتحاد و اتصال برقرار کند و به حقایقی دست یابد. وحی خدا، که همان افاضه خداوند است نیز از جانب عقل فعال صورت می گیرد.

همان گونه که از این نظریه پیداست وحی در نظر فارابی، به قوای معرفتی پیامبر صلی الله علیه و آله مربوط می شود. پیامبر کسی است که قوای معرفتی او، به حدی اوج گرفته که می تواند با «عقل فعال» اتصال پیدا کرده و حقایقی را دریابد.

نارسایی این نظریه

فارابی کوشیده است و حی و پیامبری را از راه فلسفه و با روش فلسفی، تبیین نماید این تفسیر از جهات مختلف قابل خدشه است:

1 - بدون شک، صاحبان وحی و پیامبری هرگز چنین برداشتی از نوع معرفت وحیانی و روش و مقدمات آن ندارد، زیرا اولاً سیره علمی پیامبران گویای این معنا نیست که آنان از خلال تأملات فلسفی و استنتاجات عقلی و منطقی، به مرحله ای رسیده باشند که از «عقل فعال» سود ببرند. آن گونه که فارابی ادعا داشت. ثانیا، پیامبران الهی برخواسته از میان مردم و در شمار انسان های عادی و مانند آنانند، با این تفاوت که پیامبران فقط سخنان شان موهبت الهی و از عالم غیب است؛ چنان که قرآن می فرماید:


1) الفارابی، پیشین، ص 20 – 50 .

2) همان، ص 56 - 54 .

«قَالَتْ لَهُمْ رُسُلُهُمْ إِن نَّحْنُ إِلا بَشَرٌ مِّثْلُكُمْ وَلَكِنَّ اللهَ يَمُنُّ عَلَى مَن يَشَاء مِنْ عِبَادِهِ». (1)

«پیامبرانش به ایشان گفتند: ما جز انسان های مانند شما نیستیم ولیکن خدا بر هر که از بندگان خویش بخواهد [به نعمت نبوت] منت می نهد».

در تاریخ، هیچ پیامبری ادعای فیلسوفی و فرهیختگی مصطلح را نکرده است.

2 - حاصل سخنان فارابی، تساوی معرفت و حیانی و معرفت عقلی است با توجه به این که حوزه ها و قلمروهای معارف معمولی بشر، مرزهای معین و مشخصی دارند؛ همان طور که حس و تجربه در مدار تعلّق محض راه ندارد عقل محض نیز از نفوذ و راهیابی در قلمرو کشف و شهود و علم حضوری محروم است. بنابراین، در حالی که می دانیم طریق معرفت وحیانی، طریق راز و رمز آمیز و ناشناخته و به تمام معنا، از راه ادراکات کلی عقلی جداست و محتوای پیام وحی هرگز به اندیشه های متفکران خطور نکرده است، چگونه می توان آن را در مرتبه ادراک فلسفی و اصول عقلی تفسیر کرد؟

3 ۔ اگر سخن فارابی درست باشد، باید بپذیریم که تمام انسان ها می توانند مخاطب بی واسطه وحی الهی، از طریق ارتباط با «عقل فعال» قرار بگیرند، زیرا - طبق دیدگاه فارابی - همه نفوس، قادرند علومشان را از «عقل فعال» که همان جبرئیل است، الهام بگیرند. بنابراین خصوصیتی از جهت کمی و کیفی و ماهوی برای وحی نبوی نسبت به دانش حکمی و علوم دیگر نمی ماند!

4 - لازمه تفسیر فارابی از «وحی» این خواهد بود که نبوت و وحی امری اکتسابی به شمار آید، در صورتی که این معنا برخلاف رأى عموم مسلمانان و قرآن است. البته مقام نبوت و وحی به هر فردی داده نمی شود، به افرادی اعطا می گردد ک-ه قابلیت ها و شایستگی این مقام معنوی را به تمام جهات داشته باشند. قابلیت ها به قرار زیرند:

الف - وراثت: همان طور که فرزند صفات ظاهری والدین را به ارث می برد شایستگی ها و ناشایستگی های روحی آنان را نیز از طريق وراثت به ارث می برد. پیامبران یک رشته زمینه های رشد و تعالی روح را از طریق نیاکان خود به ارث میبرند.

ب - تربیت: تربیت نقش اساسی در پرورش کمالات درونی و فطری دارد امام علی علیه السلام می فرماید:

«از روزی که پیامبر از شیر گرفته شد خدا بزرگ ترین فرشته خود را برای هدایت او مأمور ساخت». (2)

ج - تلاش فردی: پیامبر اسلام حدود چهل سال به مجاهدت نفسانی پرداخت و کمالاتی را کسب نمود.

د - سبب نزول: این موهبت بر پیامبران آن است که خدا می داند این افراد از آن سوء استفاده نمی کنند. این ملاکات که برخی اکتسابی و بیش تر موهبتی اند، زمینه ساز اعطای این نعمت بزرگ بر افراد می گردند. بنابراین اصل اعطای نبوت و وحی اکتسابی نیست، ملاک نیاز دارد که برخی از آن ها اکتسابی و بیش تر موهبتی است. قرآن کریم نیز تأکید دارد که خداوند پیامبران را برگزیده است:

«وَاجْتَبَيْنَاهُمْ وَهَدَيْنَاهُمْ إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ». (3)


1) ابراهيم: 11.

2) نهج البلاغه، خطبه قاصة، شماره 192 .

3) انعام: 87 .

«آنان را برگزیدیم و به راه راست هدایت کردیم».

«اللَّهُ يَصْطَفِي مِنَ الْمَلَائِكَةِ رُسُلًا وَمِنَ النَّاسِ». (1)

«خدا از فرشتگان و از انسان ها رسولانی را برمی گزینند».

5 - دیدگاه فارابی، با آنچه از آیات قرآن درباره وحی استفاده می شود هماهنگ و سازگار نیست؛ آیات قرآن وحی را یک نوع ارتباط با خدا می شمارد که گاه از طریق الهام به قلب و گاه به واسطه فرشته وحی و یا شنیدن امواج صوتی، صورت می گیرد و اعتقاد به این که این ها نتیجه فعالیت «قوه خیالیه» و حس مشترک و مانند آن است، بسیار بی پایه و ناسازگار با آیات قرآن است.

دو) صدرالدین شیرازی نیز وحی را نتیجه «عقل فعال» دانسته و می گوید:

«سبب انزال کلام و تنزیل این است که روح انسانی هرگاه از بدن جدا و برای مشاهده آیات الهی، به سوی خدا هجرت کرد و از گناهان و شهوات و تعلقات دنیوی پاک گردید، نور معرفت و ایمان به خدا و ملکوت اعلا برای وی آشکار می شود. اگر این نور همگانی صورت جوهری به خود بگیرد، به صورت جوهر قُدسی درخواهد آمد که حکما در لسان حکمت نظری، از آن به «عقل فعال» تعبیر می کنند و در لسان شریعت نبوی، از آن به روح قدسی یاد می گردد.

به واسطه همین نور قوی، روح انسان اسرار پدیده های آسمانی و زمینی را درک می کند و حقایق اشیا را می بیند همان گون-ه ک-ه ب-ه وسیله چشم ظاهری، شبح های مثالی را در صورتی که حجاب و مانعی در کار نباشد - می بیند. در مسئله مورد بحث ما حجاب همان آثار طبیعت و مشاغل دنیوی است، زیرا قلب و روح، به مقتضای اصل فطرت، صلاحیت پذیرش نور حکمت و ایمان را دارد به شرط آن که ظلمت کفر یا گناه و مانند آن برای او حجاب نشود.

به عبارت دیگر، هرگاه نفس آدمی از انگیزه های طبیعت و تاریکی های هواپرستی و سرگرمی به شهوت، خشم، حس و خیال اعراض کند و به جانب حق روی آورد و عالم ملکوت را در برابر خویش قرار دهد، به سعادت نهائی نایل می گردد، آنگاه اسرار ملکوت برای او، آشکار شده و قدس لاهوت بر او انعکاس می یابد و آیات بزرگ و شگفت آور الهی را می بیند.

البته این روح، هر چه قداستش بیشتر شود و به خاطر قوت ارتباطش با مافوق، به مادون خود بیشتر نور بخشد، هیچ موقعیتی او را از موقعیت دیگر باز نمی دارد و جهات فوقانی او مانع جهات تحتانیش نمی شود، بلکه هر دو طرف را نگاه میدارد و قدرتش هر دو بعد (ملک و ملکوت) را فرا می گیرد. چنین روحی مانند ارواح ضعیف نیست که هر گاه به جانب مایل شد، از سویی دیگر باز ماند و اگر به چیزی تکیه دارد از تکیه گاه دیگر غافل شود.

بنابراین، هرگاه این روح قدسی معارف الهی را بدون فرا گرفتن از بشر، از خدا دریافت نمود در قوای او تأثیر می گذارد و همان صورتی را که با روح قدسی خود دیده، با روح بشری خود نیز در ظاهر می بیند. یعنی آن صورت، برای حواس ظاهری او مجسّم می شود و پیامبر در چنین حالی با چشم خود، شخصی را می بیند که کاملاً برای او محسوس و زیباست و سخن منظوم او را در نهایت زیبایی و فصاحت به گوش خود می شنود. این شخص، همان فرشته ای است که به اذن خدا می آید و حامل وحی الهی می باشد و در دستش لوحی است که در آن کتابی قرار دارد و سخنان او همان سخنان خداست.

قابل ذکر است که این صورت مجسم، با تمام ویژگی هایی که دارد تنها یک صورت خیالی که وجود خارجی نداشته باشد نیست؛ چنان که برخی از پیروان مشاء که بهره ای از باطن ندارند و از اسرار وحی و کتاب بی خبرند چنین گمان کرده اند! به خدا پناه می بریم از این عقیده ای که از جهل به کیفیت


1) حج: 75 .

انزال و تنزیل، سرچشمه گرفته است». (1)

نقد و ارزیابی دیدگاه صدرالدین

مجموعه جواب هایی که برای فارابی بیان گردید، می توانند پاسخی برای صدرالدین شیرازی نیز باشد. علاوه بر این پاسخ دیگری که می توان در رد این نظریه ارائه داد، این است که :

تجلی حقیقت واحد در روح پیامبر به صورت های سه گانه، هر چند ممتنع نیست، لیکن دلیلی وجود ندارد که وحی در خصوص این موارد باشد، زیرا ممکن است بسیاری از اولیای خدا دارای ضمایری روشن و دل های پاک باشند و از طریق اشراق، به معارف و حقایق عالم بالا دست یابند، در عین حال تعبیر وحی در مورد آنان صحیح نباشد. در این صورت باید، هر کسی که در عقل خود به حقیقت والایی دست می یابد و آن حقیقت در خیال او و سپس در حس وی متجلی می شود، پیامبر باشد.

حواریون به مرتبه والایی از معرفت و ادراک رسیده بودند؛ به گونه ای که خداوند آن ها را مورد خطاب قرار داده و فرموده است:

«إِذْ أَوْحَيْتُ إِلَى الْحَوَارِيِّينَ أَنْ آمِنُوا بِي وَبِرَسُولِى قَالُوا آمَنَّا وَاشْهَدْ بِأَنَّنَا مُسْلِمُونَ». (2)

هنگامی که به حواریون وحی کردم که به من و فرستاده ام ایمان بیاورید، گفتند: ایمان آوردیم، تو گواهی بده که ما فرمان برداریم».

چنان که ملاحظه می شود قرآن کریم از آن ها به عنوان رسول یا نبی یاد نکرده و سخنی را که بر آن ها نازل شده، وحی نبوی ندانسته است، بلکه آن را به عنوان یک الهام قوی، قلمداد کرده است.

2 - وحی نتیجه نبوغ
اشاره

شهید مطهری می فرماید:

«سید احمدخان هندی که یک سبک خاص تفسیر نوشته چنین فکری دارد که پیغمبر یک نابغه اجتماعی است که این نبوغ را خداوند به او داده است». (3)

این دانشمند برای آن که میان اعتقاد به پیامبران و اصول علمی جدید مادی جمع کند وحی را نتیجه نبوغ پنداشته و گفته است: دستگاه آفرینش، افراد نابغه و خیرخواهان بشریت را در دامن خود پرورش می دهد و آنان نیز روی نبوغ ذاتی و افکار عالی خود، جامعه را به اخلاق نیک و اعمال شایسته و رعایت عدالت اجتماعی دعوت نموده و از این رهگذر گام های مؤثری برای


1) صدرالدين محمد شيرازي، الحكمة المتعاليه في اسفار العقلية الاربعة، ج 7 ، ص 26 - 24 .

2) مائده: 111 .

3) مرتضي مطهري، مجموعه آثار، ج 4، ص 353 - 354 .

سعادت بشر برمی دارند و آنچه را به عنوان دستور و قانون به مردم عرضه می دارند جز نتیجه نبوغ و مولود فکر عالی آنان، چیزی دیگر نیست و هرگز ارتباطی با جهان دیگر ندارد.

وحی، منبعی جز عقل انسانی ندارد و در طول تاریخ بشر، در هر قرنی نوابغی که عالیترین تجلیات افکار انسانی را دارا بودند، بروز نموده و خدماتی به جهان انسانیت عرضه داشته اند.

برخی از آنان گام را فراتر نهاده وجود نبوغ را معلول یک سلسله حوادث و اتفاقات روانی دانسته و کوشیده اند که با بررسی های و همی و پنداری، این علل را در زندگی پیامبران نیز پیاده کنند.

عواملی که موجب بالا رفتن استعداد و پیدایش نبوغ می گردد از دیدگاه آنان به قرار ذیل اند:

الف - عشق: عشق طولانی سبب می شود که عاشق، صحنه های رؤیایی در سر بپروراند و فکر وی، در طول این مدت سریع و پر انرژی ترین افکار را به وجود می آورد.

ب - ستم کشی طولانی: این عامل باعث می شود که فرد ستمدیده، فکر خود را برای رفع ستم به کار اندازد و آنی آرام ننشیند.

ج - شرایط نامساعد اجتماعی: این عامل از عوامل اثر گذار در این اندیشه است، زیرا یک اقلیت برای پر کردن فاصله خود با اجتماع ناچار است به فکر بپردازد و سرانجام آنچه را می خواهد به دست آورد.

د - کودکی: در این سن، کودک برای مبارزه با مشکلات آمادگی ندارد، در برابر پیش آمدها و ناملایمات به درون گرایی رو می آورد، در این صورت افکار کودک تشدید می شود.

ه- - تنهایی: زندانی بودن، به افکار انسان توانایی می بخشد، اما در جمع مجبور است - دست کم برای مدت کوتاه افکار خود را در اختیار دیگران بگذارد.

و - پرورش نخستین: این عامل در پیدایش نبوغ نقش بزرگی را ایفا می کند.

سپس نتیجه می گیرند که این علل به اضافه یک اجتماع فاسد و بی قانون، سبب می شود که افکار پیامبر درباره مسائل اجتماعی شدت یافته و راه های تازه به مردم نشان دهد. (1)

بررسی نظریه نبوغ

تفسیر وحی، به نبوغ سخن تازه ای نیست، ریشه های این تفسیر به عصر پیدایش اسلام باز می گردد. عصری که اعراب جاهلیت، جاذبیت قرآن و بلاغت دل ربای آن را احساس می کردند و آن را به عنوان شعر تلقی می نمودند و می گفتند:

«بَلِ افْتَرَاهُ بَلْ هُوَ شَاعِرٌ فَلْيَأْتِنَا بِآيَةَ كَمَا أُرْسِلَ الاولُون». (2)


1) دکتر عزت الله مجیدپور، نبوغ و علل آن، تلخیص

2) انبیا: 5 .

بلکه او شاعر است. او باید چنان که پیشینیان فرستاده شدند برای ما معجزه ای بیاورد».

قرآن کریم در پاسخ آن ها می فرماید:

«وَمَا هُوَ بِقَوْل شَاعِرٍ قَلِيلًا مَا تُؤْمِنُونَ». (1)

«آن سخن شاعر نیست شما اندکی ایمان می آورید».

نیز می فرماید:

«مَا عَلَّمْنَاهُ الشِّعْرَ وَ مَا يَنبَغِي لَهُ إِنْ هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ وَقُرْآنٌ مُّبِينٌ». (2)

«ما به او شعر نیاموختیم و شایسته او نبود. آن، جز ذکر قرآن مبین چیزی نیست».

این دیدگاه از چند جهت قابل خدشه است؛ از جمله:

اولاً - اگر پیامبران نابغه بودند و طرح و برنامه هایشان از نبوغ عقلی و فکری آن ها نشأت گرفته بود دلیلی نداشت آن ها را ب-ه وحی و دریافت از خدا نسبت بدهند، زیرا همگان به این مطلب اذعان دارند که پیامبران افرادی فریب کار و دروغ گو نبوده اند.

ثانیا - پیامبران الهی، برای صدق ادعایشان معجزه داشتند، در صورتی که نوابغ از چنین تأییدهایی بی بهره اند.

ثالثا - بشر در تأمین سعادت دنیوی و اخروی به رهنمودهای الهی نیاز دارد خداوند حکیم باید پیامبرانی بفرستد و علوم و معارف در اختیارشان قرار دهد. برای تأمین این نیازها وجود این نوابغ کفایت نمی کند.

رابعا - در صورت پذیرفتن این نظریه، تنها چیزی که از اعتقادات به غیب باقی می ماند اعتقاد به وجود آفریدگار است و غیر از آن، هر عقیده دیگری ممکن است محصول فکر خطای انسانی شمرده شود. نتیجه این عقیده آن است که اصول و معارفی که پیامبران خدا در زمینه دنیا و آخرت بیان کرده اند مورد اعتماد انسان قرار نمی گیرد.

خامسا - بخشی از مسائلی که پیامبر از آن ها خبر داده است مربوط به حوادث آینده بوده و به وقوع پیوسته است. کدام نابغه جرأت دارد به مردم خبر دهد که پس از سه روز قطعا بر آن ها عذاب نازل می شود:

«تَمَتَّعُوا فِي دَارِكُمْ ثَلاثَةَ أَيَّامٍ ذَلِكَ وَعْدَ غَيْرُ مَكذوب». (3)

«سه روز در خانه خود بهره ببرند، این وعده ای است که دروغ شدنی نیست».

کدام نابغه می تواند از شکست قطعی یک دولت بزرگ در مدتی کمتر از نه سال خبر داده و بگوید:


1) حاقه: 41 .

2) يس: 69 .

3) هود: 65 .

«الم * غُلِبَتِ الرُّومُ * فِي أَدْنَى الْأَرْضِ وَهُم مِّن بَعْدِ غَلَبِهِمْ سَيَغْلِبُونَ * فِي بِضْعِ سِنِينَ». (1)

«رومیان در نزدیک ترین سرزمین مغلوب شدند، و آن ها پس از مغلوب شدن شان، به زودی در ظرف چند سال غالب می شوند».

بله، نوابغ از هوش و استعداد بالایی برخوردارند ولی نمی توانند از حوادث آینده به طور قطع و یقین خبر دهند. البته ممكن است با احتیاط و تردید، چیزی را بگویند. در مورد رجال سیاسی که پیوسته به سود خود تلاش پیوسته به سود خود تلاش می کنند خواه پیش گویی های شان درست باشد یا نادرست، حساب آن ها غیر از نوابغ است.

سادسا - برفرض درستی این دیدگاه چرا حاملان وحی و مدعیان نبوت تعلیمات و قوانین خود را به خدا نسبت می دهند و از سوی خود چیزی را ادعا نمی کنند؟

قرآن را پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله آورده و تصریح می کند که حقایق و قوانین آن تماما وحی الهی است و از نزد خود چیزی به آن نیافزوده است:

«إِنْ أَتَّبِعُ إِلَّا مَا يُوحَى إِلَى». (2)

«جز آنچه را که به من وحی می شود پیروی نمی کنم».

«إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَى». (3)

«آن، جز وحی که می شود، چیزی نیست».

بدون شک، پیامبران بندگان شایسته و راست گو بوده و افترا نمی بستند. اگر قوانینی را که آن ها می آورده اند نشأت گرفته از افکار خودشان بوده است، چرا با نسبت دادن آن ها به خدا جامعه را فریب می دادند؟! اگر این نسبت واقعا صحیح باشد، دلالت دارد بر این که آن ها در وجود خویش ادراک خاصی را احساس می کردند که با شعور فکری مشترک میان تمام انسان ها، متفاوت بوده و راهی که به وسیله آن، به معارف الهی می رسیدند غیر از راه معمولی بوده است.

با توجه به تاریخ در می یابیم که اصلاح گران جامعه دو دسته بوده اند که هر دو، خواهان سوق دادن جامعه به خوشبختی بوده است. دسته اول که ریشه ای عمیق در تاریخ دارند، تعلیمات و قوانین خود را به جهان غیب نسبت می دهند و برای خود مقام رسالت و نمایندگی ابلاغ فرمان خدا قائل بوده اند.

دسته دوم علاوه بر این که افرادی رستگار و شایسته بوده اند و برای مصالح عمومی تلاش می کرده اند، تعلیمات خود را به خود و اندیشه های شگفت خود، نسبت میداده و اصول و مبادی خود را با برهان های اجتماعی، تاریخی و عقلی مبرهن می ساختند و از این مرز تجاوز نمی کردند.


1) روم: 4 -1 .

2) انعام: 50 .

3) نجم : 4.

حال اگر این دو دسته از یک سرچشمه سیراب شده اند چرا ادعای هر دو گروه یکسان نیست؟!

استاد مطهری می فرماید:

«نوابغ افرادی هستند که نیروی فکر و تعقل و حساب گری قوی دارند؛ یعنی از راه حواس خود با اشیا تماس می گیرند و با نیروی حساب گر عقل خود به روی فرآورده های ذهنی خود کار می کنند و به نتیجه می رسند و احیانا خطا می کنند. پیامبران الهی علاوه بر برخورداری از نیروی خود و اندیشه و حساب گری های ذهنی، به نیروی دیگری به نام وحی مجهزند و نوابغ از این نیرو بی بهره اند و به همین جهت به هیچ وجه نمی توان پیامبران را با نوابغ مقایسه کرد، زیرا مقایسه هنگامی صحیح است که قوه بینایی و قوه شنوایی و یا قوه فکر دو نفر را باهم مقایسه کنیم اما صحیح نیست که قوه بینایی یک نفر را با قوه شنوایی یک نفر دیگر مقایسه کنیم و بگوییم که کدام یک قوی تر است. نبوغ نوابغ مربوط است به نیروی تفکر و اندیشه بشری، و فوق العادگی پیامبران مربوط است به نیروی دیگری به نام وحی و اتصال به مبدأ هستی و لذا قیاس آن ها با یک دیگر غلط است». (1)

3- وحی، کشف و شهود عرفانی
اشاره

عارفان راستین ادعا می کنند در برخی حالات نفسانی، حقایق برایشان کشف می شود، بعدا صدق آن ها به اثبات می رسد. مکاشفات عرفانی با تجربه و احساس درونی و القا در قلب عارف به وجود می آید و بی شباهت به الهام و وحی نیست.

محی الدین بن عربی از نام آورترین عارفان اسلامی تحلیلی از مفهوم و معنای وحی به عنوان پایه ای از معرفت شهودی ارائه داده است که :

«وحی همان اشاره ای است که جایگزین عبارت می شود، بدون آن که عبارتی باشد. وحی آن مفهوم اوّل و تفهیم اوّل است که عین فهم عین افهام و عین مفهوم است - که هر سه معنای وحدت دارد - و وحی همان سرعت است؛ سرعتی که بالاتر از وحدت فهم و افهام و مفهوم وجود ندارد و چنین کلامی با این ویژگی های را وحی می نامند». (2)

ابن عربی معتقد است که حقیقت قرآن و وحی همان گونه که بر قلب پیامبر صلی الله علیه وآله نازل شد، بر دل عارف نیز فرود می آید. در این مرحله عارف وحی را به طور مستقیم از فرشته دریافت می دارد. بدین صورت او از چارچوب متعارف فهم معنا از لفظ گذشته، قادر می شود متن را همان گونه که پیامبر می فهمید درک کند.

از نظر ابن عربی فهم کسی که وحی را از پیامبر می شنود، نازل تر از فهم خود پیامبر از وحی است. از این رو شخص باید تلاش کند آنچه را بر پیامبر نازل شده، بفهمد و به فهم آنچه بر عرب نازل گشته، بسنده نکند که در این صورت، معانی قرآن را درک نخواهد کرد، زیرا خطاب به اندازه شنونده است نه گوینده و شنوایی پیامبر، همانند شنوایی دیگران نیست. وی چنین می گوید:

«در قرآن به آنچه بر محمد صلی الله علیه و آله فرود آمده، بنگر نه آنچه بر عرب نازل شده است که در این صورت از ادراک معانی آن ناکام خواهی ماند... سپس آن گاه که در قرآن به آنچه محمد گوینده است، سخن گفتی از آن مرتبه فهم به درجه فهم کسی که [ وحی را ] از پیامبر می شنود، تنزل خواهی کرد که خطاب به اندازه [ فهم ] شنونده است نه به مقدار [ فهم] گوینده. از سویی شنوایی و فهم پیامبر یا فهم کسانی از امت او که هنگام تلاوت قرآن


1) مرتضي مطهري، مقدمه اي بر جهان بيني اسلامي، 147.

2) محي الدين بن عربي، الفتوحات المكيه، ج 2 ص 78.

کلام خدا را [ از نهان پیامبر ] می شنوند، برابر نیست و این نکته ای است که آن را پیش از این از هیچ یک پیشینیان من، نشنیده ای». (1)

از منظر ابن عربی، نزول وحی بر انسان کامل که مظهر جامع اسمای الهی و نسخه کوچکی از علم تکوین است چیزی نیست جز تجدید یاد و خاطره آنچه او در تجربه عرفانی خود مشاهده کرده است:

«ان هو الا ذكر لما شاهده حين جذبناه و غيبناه عنه و احضرناه بنا عندنا». (2)

آن (نزول عقاید برای انسان کامل) چیزی نیست مگر یاد کردن آنچه هنگام جذبه و غایب شدن از خود و حضور نزد خداوند آن را مشاهده کرده است.

راه دست یابی به حقیقت وحی از نظر ابن عربی این است که سالک باید به مقام تحقق با آیات الهی دست یابد؛ یعنی خود، قرآن مجسم گردد، همه تعالیم مربوط به زبان، بدن، نفس قلب و روح در او تحقق یابند و آیات قرآن را با همه مراتب وجودش تلاوت کند. (3)

این مرحله، همان مرحله فنا است که نهایت سلوک عارف می باشد. در این مرحله کثرت و تفرقه رخت بربسته، گوینده و شنونده و شنوده شده، یکی می گردد. در این جا است که قرآن با وجود، یکی شده، عارف که به حقیقت وجود دست یافته وحی و قرآن را نیز درک می کند.

نقد و بررسی

وحی با شهود عرفانی تفاوت هایی دارد؛ از جمله :

1 - مکاشفه عرفانی ثمره تلاش عملی یا اثری از ریاضت روحی یا تفکر طولانی است و تمام مرام اهل طریقت توصیه در کسب این مقدمات می باشد. از این جهت نیز فاصله ای عمیق میان آگاهی عرفانی و معرفت پیامبرانه هست، زیرا وحی، آن سنخ آگاهی شهودی ناگهانی و پیش بینی نشده نسبت به یک موضوع اکتساب ناپذیر است که ناشی از افاضه الهی است، بدون این که انسان گیرنده، تأثیری جز پذیرش مطلق داشته باشد:

«تِلْكَ مِنْ أَنْبَاءِ الْغَيْبِ نُوحِيهَا إِلَيْكَ مَا كُنتَ تَعْلَمُهَا أَنتَ وَلَا قَوْمُكَ مِن قَبْلِ هَذَا فَاصْبِرْ إِنَّ الْعَاقِبَةَ لِلْمُتَّقِينَ». (4)

«این حکایت از اخبار غیب است که پیش از آن که ما به تو وحی کنیم تو وقومت هیچ از آن آگاه نبودی، پس بعد از وحی حکایات نوح [و


1) همان، ج 4، ص 427 .

2) همان، ص 402 .

3) ابن عربی، مواقع النجوم و مطالعة اهلة الاسرار والعلوم، ص 83 .

4) هود: 49 .

شکیبایی بر آزار امت ] تو در طاعت حق راه حلم و صبر پیش گیر که عاقبت اهل تقوا نیکوست».

«وَمَا كُنتَ تَرْجُو أَن يُلْقَى إِلَيْكَ الْكِتَابُ إِلَّا رَحْمَةً مِّن رَّبِّكَ فَلَا تَكُونَنَّ ظَهِيرًا لِّلْكَافِرِينَ». (1)

«ای رسول! تو خود امید آن که این کتاب بزرگ (قرآن) بر تو نازل شود نداشتی جز آن که لطف و رحمت خدا تو را بر رسالت برگزید پس [به شکرانه این رحمت] هیچ گاه پشتیبان کافران مباش».

2 - گیرنده وحی در همان حال به فرستنده وحی یعنی خداوند، توجه حضوری دارد، و اعتماد کامل و یقینی دارد که وحی از جانب اوست، و از این جهت احساس آرامش می کند. برخلاف کشف و شهود عارف که به منبع آن توجه ندارد.

3 - در مکاشفات عرفانی احتمال خطا و این که از وسوسه های شیطانی باشد وجود دارد. در مکاشفات منقول از عرفا مطال-ب خیالی و پندارهای فراوانی دیده می شود، که از ظرفیت پنداری آن ها سرچشمه می گیرد. بر خلاف وحی پیامبران که از هرگونه خطا و اشتباهی مصونیت دارد.

4 - وحی نبوت پیام و مأموریت ابلاغ دارد و برای سعادت مردم برنامه ای همه جانبه و هماهنگ ارائه می دهد، بر خلاف مکاشفات عرفانی که به علم و عرفان صاحب کشف کمک می کند.

5 - مکاشفات عرفانی، اکتسابی است که در اثر دریافت ها و اعمال ویژه ای به وجود می آید، برخلاف وح-ی ک-ه ن-ی-ازی ب-ه ریاضت ندارد و ناگهانی پدید می آید.

4 - وحی در آیینه وحی

بدون شک ادراکات عادی انسان که از طریق حس، تفکر و استدلال به دست می آید، نتایج ابزار معرفت حسی و عقلی است. در حقیقت پی بردن به دیدنی ها و شنیدنی ها و.... مرهون به کار گرفتن حواس است. آگاهی از اصول فلسفی و علمی نیز محصول اندیشه و عقل می باشد. اگر گفتیم: «هر معلولی نیاز به علت دارد» تنها از راه محاسبات فکری به این نتیجه دست یافته ایم. البته مسئله در مورد قوانین علمی نیز بدین صورت خواهد بود.

علاوه بر ادراکات یاد شده، ادراکات وجدانیات و فطریات که از درون انسان سرچشمه می گیرد، نیز وجود دارد؛ مانند پی بردن به انسان زیبایی و زشتی اشیا و یا احساس گرسنگی و تشنگی همه این ادراکات از فطرت و غریزه آدمی نشأت می گیرند.

بنابراین، درک آدمی، عموما به وسیله ابزاری مثل حس، عقل و وجدان است. ولی وحی درک خاصی است که با سایر ادراکات تفاوت به سزایی دارد. زیرا وحی نتیجه حس، عقل و غریزه نیست؛ شعور ویژه ای است که ما از حقیقت آن آگاه نیستیم و خداوند آن را فقط در پیامبران ایجاد کرده است.

وحی، شعور مرموزی است که با شعور فکری مشترک میان افراد انسان ها متفاوت است و در آن غلط و اشتباه راه ندارد. فرد


1) قصص: 86 .

مخاطب وحی هرگز شک نمی کند و احتیاج به دقت نظر یا مطالبه دلیل و برهان هم ندارد. اگر وحی جز این پنداشته شود اکتسابی خواهد بود که از طریق نیروی تفکر به دست آمده، نه از جهان غیب. قرآن می فرماید:

«نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِينُ عَلَى قَلْبِكَ». (1)

«جبرئیل امین، آن را بر قلب تو نازل کرده است».

براساس این آیه، روح پاک پیامبر صلى الله علیه و آله وحی را از جبرئیل امین تلقی می کند و حواس ظاهری در آن نقشی ندارد. یعنی پیامبر صلی الله علیه و آله در حال دریافت وحی، می بیند و می شنود، بدون آن که حس بینایی و شنوایی او در تلقی آن دخالت داشته باشد.

البته تمام پیامبران الهی، تعلیمات خود را به ادراکاتی که از جهان غیب و آفریدگار هستی سرچشمه می گیرد، مستند می کرده اند. بشر عادی از درک چنین ادراکی ناتوان است البته ایمان و اعتقاد بدان، برای آنان لازم است خداوند می فرماید:

«الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ وَيُقِيمُونَ الصَّلاةَ». (2)

«پرهیزگاران کسانی هستند که به غیب ایمان دارند و نماز برپا می کنند».

طبق این اصل، وحی نتیجه ارتباط با جهان غیب است و تحلیل و بررسی آن از طریق امور و ابزار علمی جدید سودمند نیست و یا این که :

«وحی یک نوع تکلم آسمانی (غیرمادی) است که از راه حس و تفکر عقلی، درک نمی شود؛ بلکه درک و شعور دیگری است که گاهی در برخی از افراد به مشیت الهی پیدا می شود و دستورات غیبی را (که از حس و عقل پنهان است) از وحی و تعلیم خدایی دریافت می کند». (3)

وحی، از بالاترین مقاماتی است که صف پیامبران را از دیگران جدا می سازد. قرآن ضمن تأکید بر این مطلب که پیامبران نیز بشرند، استبعاد و استنکار کافران را از این امر بیان نموده و آنگاه خصیصه «وحی پذیری» را برای رسولان خویش برشمرده است:

«فَقَالَ الْمَلَأُ الَّذِينَ كَفَرُوا مِن قَوْمِهِ مَا هَذَا إِلَّا بَشَرٌ مِّثْلُكُمْ يُرِيدُ أَن يَتَفَضَّلَ عَلَيْكُمْ وَلَوْ شَاء اللَّهُ لَأَنزَلَ مَلَائِكَةً مَّا سَمِعْنَا بِهَذَا فِي آبَائِنَا الْأَوَّلِينَ». (4)

«پس، اشراف قومش که کافر بودند گفتند: این مرد جز بشری چون شما نیست، می خواهد بر شما برتری جوید و اگر خدا می خواست قطعا فرشتگانی می فرستاد».

و از آنجا که پذیرفتن این امر فوق عقلانی بر آنان دشوار بود ناگزیر به پیامبر نسبت جنون دادند:

«إِنْ هُوَ إِلَّا رَجُلٌ بِهِ جَنَّةٌ فَتَرَبَّصُوا بِهِ حَتَّى حِينٍ». (5)


1) شعراء: 194 .

2) بقره: 3 .

3) حسین جوان آراسته، درسنامه علوم قرآنی، ص 64 .

4) مؤمنون: 24 .

5) مؤمنون: 25 .

«او نیست جز مردی که دروی جنون پدید آمده است؛ پس تا چندی درباره اش دست نگه دارید».

نمونه دیگر:

«فَقَالُوا أَبَشَرِّ يَهْدُونَنَا فَكَفَرُوا وَتَوَلَّوا». (1)

«گفتند: آیا بشری ما را هدایت می کند؟ پس کافر شدند و روی گردانیدند».

قرآن در جواب اینان اعلام می دارد که پیامبران همگی بشرند و از این جهت تفاوتی میان آنان و دیگران وجود ندارد. تنه-ا تفاوت «در وحی پذیری» رسولان الهی است و هنگامی که سروش وحی بر پیامبر فرو می ریزد آن چنان مقتدرانه است که مقاومت انسان را می رباید و تنها پیامبر قادر به درک ماهیت آن می باشد.

علامه طباطبائی می فرماید :

«وحی شعور و درک ویژه ای است در باطن ،پیامبران که درک آن جز برای انسان های بسیار نادر که مشمول عنایات الهی قرار گرفته اند میسور نیست». (2)

و نیز می فرماید:

«وحی پیش ما مرموز است و ما نسبت به چگونگی آن اطلاع نداریم. چگونگی رسیدگی آن را به این حقایق نیز نمی فهمیم... زیرا اگر رابطه آن ها به عینه همان بود که ما می فهمیم، بدون تردید شعور وحی که درک کننده آن هاست همان شعور فکری ما می شد. در صورتی که این طور نیست. پس باید گفت نبی با شعور وحی روابط مرموز آن ها را درک کرده و در مقام تبلیغ ما با زبان خود ما سخن گفته و از روابط فکری ما استفاده می کند». (3)

بنابراین حقیقت وحی برای افراد عادی روشن نیست. حتی اگر پیامبر صلی الله علیه و آله هم آن را برای ما شرح دهد، ما جز شبحی از این جهان مرموز و اسرار آمیز را نخواهیم دید.

به گفته مولوی :


1) تغابن: 6 .

2) محمد حسین طباطبائی، پیشین، ج 2، ص 159 .

3) محمد حسين طباطبائي، مباحثي در وحي و قرآن، ص 64 - 65 .

ظاهر است آثار و میوه رحمتش *** لیک کی داند جز او ماهیتش

هیچ ماهیات اوصاف کمال *** کس نداند جز به آثار و کمال

طفل ماهیت نداند طمت را *** جز که گویی هست چون حلوا ترا

کی بود ماهیت ذوق جماع *** مثل ماهيات حلوا اى مطاع

لیک نسبت کرد از روی خوشی *** با تو آن عاقل چو تو کودک وشی

تا بداند کودک آن را از مثال *** گر نداند ما هیت یا عین حال

مولوی در ادامه زیباتر شرح می دهد که مور لنگ، چگونه فیل را می تواند بداند حقیقت آن است که کسی توان درک ماهیت چیزی را ندارد چه رسد به درک ماهیت وحی

مور لنگم من چه دانم فیل را *** پشیه ای کی داند اسرافیل را

این سخن هم راست است از روی آن *** که به ماهیت ندانیش ای فلان

عجز از ادراک ماهیت عمو *** حالت عامه بود مطلق مگو

زانک ماهیات و سر سر آن *** پیش چشم کاملان باشد عیان

در وجود از سر حق وذات او *** دورتر از فهم و استبصار کو

چونکه آن مخفی نماند از محرمان

ذات و وصفی چیست کان ماند نهان (1)


1) جلال الدین مولانا، مثنوي معنوي، ج 1، ص 419 ، دفتر سوم ابیات 3635 تا 3650 .

مولوی وحی را، روح و حیاتی برتر از روح و حیات عقلانی می داند و می گوید:

غير فهم جان که درگاه و خر است *** آدمی را عقل و جانی دیگر است

باز غیر عقل و جان آدمی *** هست جانی در نبی و در ولی

جسم ظاهر، روح مخفی آمده است *** جسم، همچون آستین، جان همچون دست

بار عقل از روح مخفی تر بود *** حس به سوی روح، زودتر ره برد

روح وحی از عقل پنهان تر بود *** زان که او غیب است و اوزان سر بود

عقل احمد از کسی پنهان نشد *** روح وحيش مدرک هر جان نشد

روح وحیی را مناسب ها است نیز *** در نیابد عقل كان آمد عزیز

لوح محفوظ است او را پیشوا *** از چه محفوظ است؟ محفوظ از خطا

نی نجوم ونه رمل است و نه خواب *** وحى حق، والله اعلم بالصواب

نتیجه این که وحی تبلور نبوغ انسانی، پیام انسانی، مکاشفه عرفانی، اکتسابی ، رمل، خواب و قابل آموزش نیست؛ وحی تنها به قدرت غیبی مستند است و فقط برای پیامبران الهی قابل درک و فهم است.

برخی مفسّران می گویند:

«این مثل آن می ماند که یک فرد «بینا» بخواهد کسی را که «نابینای مادرزاد» است منظره اشعه زیبای آفتاب و امواج لرزان دریا، و بال های رنگارنگ طاووس و.... را توضیح دهد. ممکن است این الفاظ تصورات مبهمی برای او ایجاد کند ولی قطعا حقیقت این مسائل را «نابینا» در نمی یابد.

البته می توانیم وحی را از طریق آثار اهداف و نتایجش توضیح دهیم و بگوییم وحی همان القای الهی است که به منظور تحقق نبوت و بشارت و انذار صورت می گیرد، یا بگوییم نوری است که خداوند به آن هر کسی از بندگانش را که اراده کند هدایت می کند، یا بگوییم وسیله ای است برای ارتباط با عالم غیب و درک معارف از آن عالم .

بدین خاطر قرآن کریم، تنها از آثار وحی سخن گفته، نه از حقیقت آن این مسئله دچار شگفتی ما نشود، عدم درک حقیقت وحی، دلیل بر نفی وجود آن نگردد. گاهی در جهان حیوانات که ما آن ها را موجوداتی پست تر از خود می پنداریم، احساسات و ادراکاتی مشاهده می شود که برای ما قابل درک نیست. بسیاری از حیوانات به وسیله حس مرموزی که ما از آن بی خبریم قبل از وقوع زلزله، از آن با خبر می شوند، حالت اضطراب به آن ها دست می دهد، گاهی دسته جمعی فریاد می کشند و صدای دل خراشی که حکایت از حادثه ناگواری که در شُرف تکوین است، سر می دهند، گاه بندها را پاره کرده فرار می کنند؛ در حالی که حتی زلزله سنج های بسیار دقیق اثری از آن زلزله ثبت نکرده است!

یا این که پاره ای از حیوانات وضع هوا را از ماه ها قبل پیش بینی می کنند... و با حرکت دسته جمعی پرندگان مهاجر، از منطقه استوائی به مناطق قطبی، یا از منطقه قطب به منطقه استواء و... که برای ما باور کردنش دشوار است و علم آن ها را ثابت کرده است.

راه یافتن به جهان اسرار آمیز حواس حیوانات برای ما ممکن نیست ولی با این حال واقعیتی است که نمی توان آن را انکار کرد. با این که حواس حيوانات جنبه مادی و طبیعی دارد، نه ماورای طبیعی ولی ما از حقیقت آن بی اطلاعیم، با این حال چگونه می توانیم به خاطر عدم درک جهان

اسرار آمیز وحی که مربوط به عالم ماورای طبیعت است آن را نفی کنیم و یا زیر سؤال ببریم؟». (1)

بنابراین، حقیقت وحی و کیفیت نزول آن بر قلب پیامبران الهی هرگز برای ما معلوم نیست. چنان که استاد مطهری نیز می فرماید:

«هر چند پدیده وحی مستقیما از قلمرو حس و تجربه افراد بشر بیرون است، ولی ای-ن نیرو را مانند بسیاری از نیروهای دیگر از راه آثارش می توان شناخت». (2)

آیت الله مکارم شیرازی هم می فرماید:

«آن چه در بحث وحی و حقیقت آن مطرح می شود برای پیدا کردن علم اجمالی به ویژگی های آن و پاسخ گویی به سؤالات در این زمینه است. لذا نباید انتظار داشت که [کنه و] ماهیت وحی با این مباحث روشن شود، زیرا این امر برای غیر پیامبران محال است». (3)

از منظر استاد جواد آملی، وحی تحت هیچ مقوله ای از مقولات ماهوی قرار نمی گیرد، تا آن را از طریق جنس، فصل و حد و رسم تعریف نموده و به حقیقت آن پی برد

«وحی مفهومی برگرفته از «هستی» است، از این رو «ماهیت» ندارد و نمی توان آن را از طریق جنس، فصل، حد و رسم تعریف کرد. پس وحی منزه از آن است که تحت مقولات معروف ماهوی قرار گیرد. مفهوم وحی - مانند معنای هستی - دارای مصداق است که آن مصداق مراتب گوناگون و متفاوتی دارد». (4)

البته برای تقریب به ذهن می شود تنها به آیاتی که تا حدودی ناظر به ماهیت و حقیقت وحی هستند اکتفا کنیم؛ قرآن می فرماید:

«إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ كَرِيمٍ». (5)

«به تحقیق این قرآن، کلام فرستاده بزرگواری [ چون جبرئیل امین ] است».

و یا می فرماید:

«إِنَّهُ لَقَوْلٌ فَصْلٌ». (6)


1) مكارم شيرازي و جمعي از دانشمندان، پیام قرآن، ج 1، ص 229 - 230 .

2) مقدمه اي بر جهان بيني اسلامي، ص 142.

3) پیام قرآن، ج 7، ص 317 .

4) آيه الله جوادي آملي، تفسير موضوعي قرآن، ج 3، ص 53 .

5) تکویر: 19 .

6) طارق: 13 .

«به تحقیق قرآن کلام حق و جدا کننده حق از باطل است».

از این دو آیه استظهار می شود که وحی قرآن از نوع کلام و قول بوده و سرشت زبانی دارد.

نتیجه

لغت شناسان برای وحی، تعریف های فراوان ارائه کرده اند که از مجموع آنه ا به دست می آید که وحی در لغت، به معنای اشاره سریع، سخنان رمزی و پیامهای مخفیانه به وسیله نوشته یا اشاره است. و از آن جا که تعلیم معارف الهی بر پیامبر صلى الله علیه و آله، به صورت مرموزی انجام می گرفته، این واژه در آن به کار رفته است.

وحی در اصطلاح، اخص از مفهوم لغوی بوده و مختص معارفی است که به شیوه خاص بر پیامبران القا شده است. تاکنون هیچ دانشمند و پژوهش گری موفق به تعریف حقیقی آن، نگردیده است. مجموع تعریفهای بیان شده، تعریف شرح الاسمى است.

به نظر نگارنده و حی عبارت است از ارتباط خاص معنوی، برای پیامبران الهی که از راه غیب، پیام آسمانی را در می یابند و خداوند این ابزار معرفتی را در اختیار پیامبران قرار داده است.

موارد استعمال وحی در قرآن عبارتند از: درک غریزی، ایجاد سنت ها، اشاره، الهام روحانی به انسان و ملائکه، وسوسه های شیطانی و رسالت و نبوت. آنچه مورد بحث در این مقاله است وحی به معنای رسالت و نبوت است.

آغاز وحی در غار حرا در 27 ماه مبارک رجب بوده است و داستان ورقة بن نوفل افسانه بوده و واقعیت ندارد؛ انقطاع وحی در کار نبوده، بلکه وحی به صورت تدریجی نازل گردیده است. در هنگام وحی چهره مبارک پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله گاهی تغییر می کرده و گاهی عرق می نموده و گاهی هم غش به حضرت دست می داده است؛ افسانه غرانیق نیز کذب محض است.

وحی بر پیامبران یا مستقیم بوده، یا از ورای حجاب و یا از طریق پیک فرق وحی با الهام و وسوسه در این است که وحی از ویژگی های انبیا بوده و به غیرانبیا الهام می شود. الهام کشف معنوی و وحی کشف شهودی است. الهام برای نبی و غیرنبی است، ولی وحی اختصاص به نبی دارد. در الهام تبلیغ شرط نیست و وحی مشروط به تبلیغ است. وسوسه القائات شیطان و امری زیان بار در دل غیر می باشد.

ویژگی های وحی انبیا عبارتند از درونی بودن، معلم داشتن، استشعار و ادراک واسطه در وحی. در عصر تجدد دینی توسط شلایر ماخر فهم جدیدی از وحی ارائه شد. وی معتقد بود که وحی تجربه دینی است. عوامل پیدایش این نظریه عبارتند از زمینه علمی، زمینه فلسفی، مخالفت با الهیات طبیعی و..

البته وحی با تجربه دینی تغایر اساسی دارد، زیرا تجربه دینی خطاپذیر است و وحی ناخطاپذیر. یقین برگرفته از وحی، منطقی است، اما تجربه دینی چنین نیست.

در عصر روشن گری، به ویژه در قرن نوزدهم علاوه بر نظریه تجربه دینی برخی دانشمندان غربی مانند فرید وجدی وحی

را نتیجه بروز شخصیت درونی دانسته است که این نظریه به دلایل زیر قابل قبول نیست

1 - نبوت و پیامبری به صرف ادعا ثابت نمی شود، باید مقرون به معجزه باشد؛ چنان که پیامبران در طول تاریخ دارای معجزه بوده اند. افرادی که از طریق شخصیت درونی حقایقی را دریافت کرده اند مدعی نبوت نبوده و معجزه ای از خود نشان نداده اند.

2 - اطلاعاتی که افراد از طریق شخصیت درونی دریافت کرده اند با علوم و اطلاعات پیامبران قابل مقایسه نیست.

3 - شخصیت درونی انسان هنگام تعطیل شدن قوای ظاهری آشکار میشود زمینه پیدایش چنین شخصیت در بیماران و افراد مست و... قوی تر است، در حالی که پیامبران در حال دریافت وحی در نهایت توجه و آگاهی، قرار دارد.

فارابی و صدرالمتألهین وحی را نتیجه عقل فعال دانستند. لازمه چنین تفسیری این خواهد بود که نبوت و وحی امری اکتسابی باشد، در حالی که این امر بر خلاف رأی عموم مسلمانان و قرآن است. طبق نظریه عقل فعال باید تمام مسلمان ها بتوانند از طریق عقل فعال مخاطب بی واسطه وحی قرار بگیرند حال این که چنین نیست و.... .

برخی وحی را نتیجه نبوغ دانسته اند که ادعای باطلی است، زیرا پیامبران برای ادعای شان معجزه داشتند، نوابغ چنین نیستند. پیامبران از حوادثی خبر داده اند که نوابغ چنین توانی ندارند. برخی وحی را کشف و شهود عرفانی پنداشته اند که مورد خدشه است، زیرا مکاشفه عرفانی اکتسابی است و وحی افاضه الهی؛ در مکاشفات احتمال خطا وجود دارد، اما وحی خطاناپذیر می باشد و...

بنابراین حقیقت وحی برای افراد عادی روشن نیست. حتی اگر پیامبران الهی آن را برای ما شرح دهد، ماجز شبحی از این جهان مرموز را در نخواهیم یافت. برای تقریب به ذهن به ذکر آیاتی که تا حدودی ناظر به ماهیت وحی هستند اکتفا می کنیم:

قرآن می فرماید:

«إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ كَرِيمٍ» (1)

«إِنَّهُ لَقَوْلٌ فَصْل». (2)

از این دو آیه به دست می آید که وحی قرآن کریم از نوع کلام و قول بوده و سرشت زبانی دارد.


1) تکویر: 19 .

2) طارق: 4 .

فهرست منابع

1 - قرآن کریم، ترجمه آیه الله مکارم شیرازی.

2 - ابن اثیر، اسد الغابة في معرفة الصحابه تهران انتشارات اسماعلیان بیتا

3 - عسقلانی، ابن اثیر، الاصابة في معرفه الصحابه، مصر: چاپخانه السعاده، 1328 .

4 - سیوطی، جلال الدین الاتقان في علوم القرآن، دمشق: دار بن كثير، الطبعة الاولى 1407 ق 1987 م.

5 - مصباح یزدی محمد تقی، اصول عقاید (2) راهنما شناسی، تهران: مؤسسه انتشارات امیر کبیر، 1375

6 - سبحانی ، جعفر، الالهیات مرکز جهانی علوم اسلامی، چاپ دوم، 1411 ه- ق .

7 - اندیشه حوزه، سال 11 ، شماره 1 و 2 ، پیاپی 51 و 52 .

8 - طباطبائی، محمد حسين، الميزان في تفسير القرآن، قم: مؤسسه مطبوعاتی اسماعلیان، 1391 ق 1972 م.

9 - مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، بيروت مؤسسة الوفاء، 1403 ق 1983 م .

10 - برتراند راسل، تاریخ فلسفه غرب، بی تا.

11 - طباطبائی، محمد حسين، بداية الحكمة، قم: جامعه مدرسین.

م .

12 - آلن گالووی، پانن برگ، الهیات مسیحی، ترجمه مراد فرهادپور، مؤسسه فرهنگی صراط، چاب طلوع آزادی.

13 - مکارم شیرازی و همکاران، پیام قرآن، قم: انتشارات مؤسسه الامام علی بن ابی طالب علیه السلام، 13747ش.

14 - وین پراودفت، تجربه دینی، ترجمه عباس یزدانی، چاپ اول، مؤسسه فرهنگی طاها، پاییز 1377 ه- ش .

15 - شیخ مفید، تصحيح الاعتقاد، قم: مكتبة الدواري.

16 - الشيرازي البيضاوي، تفسير اليضاوي، الهامش والحاشيه، الكازرونى، تحقيق الشيخ عبدالقادر عرفان، بیروت: دار الفكر للطباعة والنشر، 1416 ق 1996 م .

17 - رازی، فخرالدین، تفسیر کبیر یا مفاتیح الغیب، بیروت: دار الفکر، 1415 ق 1995 م .

18 - جوادی آملی، عبدالله، تفسیر موضوعی قرآن، تحقیق علی زمانی قمشه ای، مرکز نشر اسراء، چاپ اول، 1381 ه- ش.

19 - فریدریک کاپلستون، تاریخ فلسفه، ترجمه داریوش آشوری، انتشارات علمی و فرهنگی.

20 - قائمی نیا، علیرضا، تجربه دین و گوهر دین، قم: بوستان کتاب، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، 1381 ه- ش .

21 - معرفت، محمدهادی، تلخيص التمهيد، قم: مؤسسة النشر الاسلامی، جامعه مدرسین، 1417 ق.

22 - معرفت، محمدهادی، التمهيد فى علوم القرآن، قم: دفتر انتشارات اسلامی .

23 - معرفت، محمدهادی، التمهيد في علوم القرآن، ترجمه ابو محمد وکیلی، مرکز چاپ و نشر تبلیغات اسلامی، چاپ اول 1371ش.

24 - طبری، ابو جعفر بن محمد بن جریر، تاریخ طبری، قاهره چاب الاستقامه، 1358 .

25 - فعالی، محمد تقی، تجربه دینی و مکاشفه عرفانی، تهران: دانش و اندیشه معاصر، 1380 ش .

26 - رامیار، محمود، تاریخ قرآن، تهران: امیر کبیر، 1380 .

27 - احمدی، بابک، تجربه دینی، مؤسسه فرهنگی صراط، 1378 .

28 - رازی، ابوالفتوح، تفسیر ابوالفتوح رازی، تهران: تصحیح و حواشی مهدی الهی قمشه ای، چاپخانه محمد حسن عملی، 10 جلدی، تیرماه 1335 .

29 - مکارم شیرازی و دیگران، تفسیر نمونه، دار الکتاب الاسلامیه، چاپ هفتم، 1369 ه- ش .

30 - محمد بن عيسى ابن سوره، الجامع الصحيح و هو سنن الترمذي، تحقيق و شرح احمد شاکر، بیروت: دار الكتب العلميه، الطبعة الاولى، 1408 ق 1987

31 - هیکل، محمد حسنین، حیاه محمد، قاهره: 1354 .

32 - پل ادواردز، خدا در فلسفه (برهان های فلسفه اثبات وجود خدا)، ترجمه بهاء الدین خرمشاهی، مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، چاپ دوم، 1371 .

33 - وجدی، محمد فرید، دايرة المعارف القرن العشرين، بیروت: دار المعرفه، الطبعة الثانية، 1371 .

34 - جوان آراسته ، حسین، درسنامه علوم قرآنی، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، چاپ اول، 1377 ش

35 - صادقی، هادی، درآمدی بر کلام جدید، قم: کتاب طه و نشر معارف اسلامی، 1382 ش .

35 - دامپی یر، تاریخ علم، ترجمه عبدالحسین آذرنگ.

36 - ویلیام هوردن، راهنمایی الهیات پروتستان، ترجمه طاطه وس میکائلیان، تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، 1368 .

37 - عیاض، قاضی، رساله الشفاء بتعريف المصطفی، بی تا.

38 - عبده، محمد، رسالة التوحید، مصر: 1358 ق .

39 - ابن هشام، سیره ابن هشام، مصر: مطبعه مصطفی البابی الحلبی، 1355 .

40 - حلبی، برهان الدین، سیرة الحلبیه ناشر: دار الفکر بیروت

41 - ابن اسحاق، سیره ابن اسحاق، افست، مؤسسه اسماعلیان، 1368 .

42 - النسایی، سنن النسائی، شرح و حاشیه الحافظ جلال الدين السيوطى و الامام السندی، بیروت: دار البشاير الاسلامية للطباعه والنشر والتوزيع، الطبعة الثالثه، 1409 ق 1988 م .

43 - ابی داود، سنن ابی داود، یک جلدی، الریاض: دار السلام للنشر والتوزيع، الطبعة الاولى، محرم 1420 ق، أبريل 1999 م.

44 - صالحی شامی، سبیل الهدى و الرشاد في سيرة خير العباد، (معروف به سیره شامی) سه جلدی، قاهره: 1972 م .

45 - القشیری، مسلم بن الحجاج، صحیح مسلم، با شرح نووی، دارالکتب العربي، بيروت.

46 - البخاري، اسماعيل، صحيح البخارى بشرح الكرمانی، بیروت: داراحیاء التراث العربی، طبعة الثانيه، 1981م .

47 - شیرازی، صدرالدین، شرح اصول کافی، تهران: مکتبه محمودی، چاپ سنگی، 1391 .

48 - آشتیانی، سید جلال الدین، شرح مقدمه قیصری، قم: مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، 1370 ش.

49 - ایان باربور، علم و دین، ترجمه بهاءالدین خرمشاهی، نشر دانشگاهی، چاب دوم، 1374 ش .

50 - مایکل پترسون و... عقل و اعتقاد دینی، ترجمه احمد نراقی و ابراهیم سلطانی، تهران: طرح نو، چاپ دوم، 1377 ش.

51 - اتین ژیلسون، عقل و وحی در قرون وسطی، ترجمه شهرام پازوکی، تهران: پژوهشگاه علوم اسلامی و مطالعات فرهنگی، 1371 ش.

52 - مجتهدی، کریم، عقل و وحی در قرون وسطی، امیر کبیر، 1375 ش .

53 - سعیدی روشن، محمدباقر، علوم قرآنی، مؤسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی قدس سره، تابستان 1377 ش .

54 - سبحانی، جعفر فروغ ابدیت، ج 1 و 2 ، قم: مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، چاپ ششم اردیبهشت ماه 1370 .

55 - ابن عربی محی الدین، الفتوحات المكية، بيروت: دارصادر، بی تا.

56 - کالین بروان، فلسفه و ایمان مسیحی، ترجمه طاطه وس میکائیلیان، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، 1375 ش .

57 - بیات، عبدالرسول و جمعی از نویسندگان، فرهنگ واژه ها :قم: مؤسسه اندیشه و فرهنگ دینی، 1381 ش.

58 - خاتمی ، سید احمد، فرهنگ علم کلام، تهران: انتشارات صباء، تابستان 1370 .

59 - نورمن. ال. گیسلر، فلسفه دین، ترجمه حمیدرضا آیه الهی، تهران: انتشارات حکمت، 1375 ش .

60 - آذرنوش، آذرتاش، فرهنگ معاصر عربی فارسی، نشر نی، چاب چهارم، 1383 .

61 - بهشتی، احمد فلسفه دین، قم : بوستان کتاب، 1382 ش .

62 - جان هیک، فلسفه دین، ترجمه بهزاد سالکی، انتشارات بین المللی الهدی، 1381 .

63 - عسقلانی، ابن حجر، فتح البارى في شرح البخاری، بیروت: دار المعرفة.

64 - جمیز هاکس، قاموس کتاب مقدس، تهران: کتابخانه ظهوری.

65 - فیروز آبادی، محمد بن یعقوب، القاموس المحيط، بيروت: داراحیاء التراث العربی، طبع الثانی، 1420 ق .

66 - ویلیام گیلین، هنری مرتن، کتاب مقدس (عهد عتيق وعهد جديد)، ترجمه فاضل خان همدانی، انتشارات اساطیر، 1380 ش.

67 - تهانوی، محمد علی، کشاف اصطلاحات فنون و.... هند: چاپ اول، 1869 م .

68 - خسرو پناه، عبدالحسین، کلام جدید، قم: مرکز مطالعات و پژوهش های فرهنگی حوزه علمیه، چاپ دفتر تبلیغات اسلامی، چاپ اول، 1379 .

69 - ابن منظور، لسان العرب، دمشق: دار العلم، بيروت الدار الشامية الاولى، 1412 ق 1992 .

70 - احمد بن فارس، معجم مقاييس اللغة، تحقيق عبدالسلام محمد هارون، قم: دفتر تبلیغات اسلامی، 1404 ق .

71 - الطبرسی، مجمع البیان، طهران: چاپ اسلامیه، بی تا.

72 - احمد بن حنبل، مسند احمد بن حنبل، بیروت: دارصادر، 5 ج .

73 - طریحی، فخر الدين، مجمع البحرين، قم: مؤسسة البعثه، 1416 ق .

74 - موسوعه الحديث الشريف الكتب السته، گروه نویسندگان، صحيح البخاري، دار السلام للنشر والتوزيع، الطبعه الثالثه، محرم 1421 ق ، ستمبر 1999 م.

75 - زرقانی، محمد عبدالعظیم، مناهل العرفان في علوم القرآن، داراحياء الكتب العربيه، دو جلدی، قاهره، 1373 .

76 - فارابی، مقاله فی معانى العقل (مجموعه رسائل فارابی) مصر: مطبعة السعادة، 1325 ق .

77 - ابن عربی، مواقع النجوم و مطالعۀ اهله الاسرار والعلوم، تحقيق محمد علی صبیح، چاپ اول، مصر، 1965 م .

78 - مطهری ، مرتضی، مجموعه آثار، قم: انتشارات صدرا، پاییز، 1374 ش .

79 - مولوی، جلال الدین، مثنوی معنوی، تصحیح و پیش گفتار عبدالکریم سروش، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ دوم، 1376 ش.

80 - الاصفهانی، الراغب، مفردات الفاظ القرآن، انتشارات ذوي القربى، الطبعة الثالثه، 1424 ق 1382 ش .

81 - طباطبائی، محمد حسین، مباحث وحی در قرآن، بی تا.

82 - مجید پور، عزت الله، نبوغ و علل آن، بی تا.

3 - نهج البلاغه، فيض الاسلام.

84 - رشيد رضا، الوحى المحمدى، مؤسسه عزالدین، بی تا.

85 - طباطبائی، محمد حسین، وحی یا شعور مرموز، قم: بنیاد علمی و فکری علامه طباطبائی.

86 - شریعتی، محمد تقی، وحی و نبوت، انتشارات حسینیه ارشاد.

87 - قائمی نیا، علیرضا، وحی و افعال گفتاری، نشر زلال کوثر، چاپخانه صدوق، بهار 1381 .

فصل پنجم : علم غیب

مقدمه

علم از آن جهت که از سنخ وجود است مراتب گوناگون دارد؛ بعضی در مرحله وهم و خیال و برخی دیگر راجع به مرحله عقل می باشد. بدیهی است علم در رتبه وهم و خیال هرگز به پای علم در رتبه عقل نمی رسد.

قسم دیگری از علم نیز وجود دارد که از نورانیت قلبی و تزکیه نفس سرچشمه می گیرد. تفاوت اساسی این علم با علوم معمولی آن است که برترین دانش بوده و علوم دیگر در رتبه او نیستند، زیرا دارندگان آن، پیامبران و اولیای الهی اند و متعلق آن لوح محفوظ است. این علم، همان علم به اسرار و عالم غیب می باشد، که از حیطه علم دیگر انسان ها بیرون است. از طرفی، این علم ذاتا مخصوص خداوند است، و بالعرض در حیطه علم افراد مخصوص و بندگان خاص الهی قرار می گیرد که مظهر ظهور اسما و صفات خداوند در عالم آفرینش اند.

در این نوشتار بر آنیم ابتدا این نوع علم با دلایل متقن برای انبیا و اولیا ثابت گردد و سپس به برخی از موارد که پیامبر اعظم از غیب خبر داده است اشاره شود.

معنای غیب

غیب از نظر مفهوم لغوی، به معنای «پنهان و ناپیدا بودن» است و به شک نیز از آن جهت که در این حالت چیزی ب-ر انس-ان معلوم و پیدا نیست «غیب» اطلاق می شود: الغیب كل ما غاب عنك؛ غيب، یعن-ی ه-ر چ-ی-زی ک-ه از ت-و پنهان باشد». «يؤمنون بالغیب» ایمان به آن چیزی که از آن ها پنهان است. «كل ما غاب عنهم مما أنبأ هم به، فهو غيب» هر چیز که پنهان باشد و از او خبر بدهد، غیب است». (1)

«غیب» گاهی نیز بر امری اطلاق می شود که از دایره شناخت حسّی بیرون است، مثل این که گفته می شود: خورشید از دیدگان ما پنهان شد. گاهی مراد از «غیب» امری است که از دایره ادراک ما به طور مطلق بیرون است و این خود دو گونه می باشد:

1 - غیبی که از قلمرو ادراک حس و عقل خارج است مانند کنه ذات باری تعالی.

2 - اضافی؛ یعنی برای بعضی از افراد پنهان و برای برخی دیگر آشکار می باشد، مانند بعضی از کرات آسمانی که برای منجمان معلوم و برای دیگران - که تجهیزات لازم راندارند - غایب است. (2)

بنابراین، از بررسی موارد لفظ غیب، این حقیقت به دست می آید که مقصود از «غیب» همان امور پنهان از حس است؛ یعنی اموری که از قلمرو ابزار و آگاهیهای مادی بیرون می باشند؛ چنان که در تعریف غیب گفته می شود:

«ما غاب من الخلق علمه و خفى مأخذه». (3)

«علمش از مخلوق پوشیده و راه وصولش پنهان باشد».

هم چنین گفته شده:

«ما لايدرك بالحس و لايفهم بالعقل». (4)

«نه با حس درک و نه با عقل فهمیده می شود».


1) ابن منظور، لسان العرب، ج 10، ص 151 .

2) حونري، تاج العروس، ج 10 ، ص 274.

3) فصول المهمه، ص 360 .

4) کشف الاسرار، ج 1، ص 46 .

پس آن دسته از معلومات که از چشم نوع مردم پنهان و پوشیده است و تنها عده اندکی با فراست آن امور را دریافته و از آینده خبر می دهند و احیانا همان طور واقع می شود غیب نامیده نمی شود و خبر دادن از غیب نیست، مانند پیش بینی های بعضی از اهل سیاست یا مرتاضان و یا تعبیر خواب ها. این ها یک نوع حدس و پیش بینی است که داخل در علم غیب نمی باشد.

اقسام علم غیب

پیش از پرداختن به تحلیل و بررسی دلایل علم غیب، لازم است به تقسیم علم غیب اشاره شود زیرا عدم توجه به این تقسیم ممکن است سبب سوء فهم و یکسان شمردن علم غیب خداوند با علم غیب انبیا و اولیا گردد. چه این که سبب انکار علم غیب برای غیر خدا به دلیل خلط بین این دو گونه از علم غیب می باشد. علم غیب به یک اعتبار، به بالذات و بالعرض تقسیم می گردد.

الف) علم غيب بالذات: علم غيب بالذات مخصوص خداوند سبحان است. حتی پیامبران الهی و امامان پاک علیهم السلام و فرشتگان از آن آگاهی ندارند. آیات و روایاتی گواه این مدعا می باشد؛ از جمله آیه مبارکه:

«عِنْدَهُ مَفَاتِحُ الْغَيْبِ لَا يَعْلَمُهَا إِلَّا هُوَ». (1)

«کلیدهای غیب پیش خداوند است، جز او کسی بر آن ها آگاه نیست».

و آیه:

«قُلْ لَا يَعْلَمُ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ». (2)

«بگو ای پیامبر که غیر خداوند کسی غیب آسمان ها و زمین را نمی داند».

«وَلِلَّهِ غَيْبُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ». (3)

«فقط خداوند است که غیب آسمان ها و زمین را می داند».

امام صادق علیه السلام فرمود:

«ان الله عزوجل علمين علم لا يعلمه الا هو و علم هو و علم علمه ملائكته و رسوله...». (4)

«برای خدای عزّوجل دو گونه علم است علمی که جز خدای سبحان کس دیگری از آن آگاه نیست و دیگر علمی که به ملائکه و رسولش آموخته است».


1) انعام: 59 .

2) نمل: 69 .

3) نحل: 77.

4) أصول كافي، ج 1 ص 376 .

سبب اصلی اختصاص بعضی از امور غیبی به خدای سبحان، آن است که هستی هر موجودی غیر از خداوند محدود بوده و نمی تواند به چیزی که از او غایب و از محدوده وجود او بیرون است، علم پیدا کند تنها وجود نامحدود و بی نهایت که محیط بر همه چیز و همه کس ،است خدای سبحان می باشد و او به طور مطلق دارای صفت علم غیب است و علم او ذاتی می باشد؛ از کسی نیاموخته و غیر از او هیچ کسی علم ذاتی ندارد. (1)اگر کسی به این عقیده باشد که علم انبیا و اولیای الهی ذاتی است و با علم خداوند تفاوتی ندارد، مرتکب شرک شده است. (2)

بنابراین علم غیب بالذات مخصوص ذات باری تعالی بوده که هیچ موجودی در این حیطه راه ندارد و مصلحت هم نبوده که دیگران از آن آگاه گردند و اگر کسی از انبیای الهی و امامان پاک علیهم السلام از غیب خبر می دهند، از طریق تعلیم الهی است که به آن اشاره می شود.

ب) علم غيب بالعرض: علم غيب بالعرض بخش دیگری از علم غیب است که پیامبران و اولیای الهی نیز از آن بهره مندند، و آن عبارت است از آن که بندگان صالح خداوند با ورود در گلستان ولایت الهی و قرب به مقام قدس کبریایی، دری به ملکوت آسمان ها بر رویشان گشوده شده که برای دیگران مخفی است و آیات بزرگ الهی را از آن در، مشاهده می کنند:

«كَذَٰلِكَ نُرِي إِبْرَاهِيمَ مَلَكُوتَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ». (3)

بدین ترتیب پیامبران و اولیای الهی به حقایق هستی در هرگونه شرایطی که وجود داشته باشند - به اذن خدای سبحان - واقف می گردند، اعم از آن هایی که تحت حس قرار دارند و یا بیرون از قلمرو حسی می باشند، مانند موجودات آسمانی و حوادث گذشته و وقایع آینده .

بنابراین، اگر گفته شد که انبیا و اولیای الهی علیهم السلام دارای علم غیباند بدین معنا نیست که آن بزرگواران بالذات واجد این مقام می باشند، زیرا علم غیب بالذات - چنان که اشاره شد - مخصوص خدای سبحان است و بالعرض به انبیا و اولیای الهی نسبت داده می شود؛ چون آنان مظهر و آیت خدایند و صفات خداوند در آن ها متجلی شده و در وجود آنان ظهور پیدا می یابد.

باید توجه داشت علم غیب از قانون علت و معلول مستثنا نیست ولی چنین آگاهی، علت عادی و طبیعی ندارد، بلکه از مجرای علل غیرعادی و غیر طبیعی به طرق ذیل پیامبران و اولیا الهی از آن آگاه می گردند.

1 . این علم، گاهی مستند به وحی است؛ یعنی لفظ و معنا هر دو از جانب خدا می باشد. مجموع خبرهای غیبی قرآن شامل حوادث و معارف از این قبیل است همانند خبر دادن از غلبه روم و امثال آن. (4)


1) الميزان، ج 8، ص 372 .

2) متشابهات القرآن، ص 211 .

3) مائده: 75 .

4) روم: 2 - 3.

2 . گاهی به وسیله فرشته ای که به صورت انسان تمثل می گردد و پیامبران و اولیای الهی را از یک رشته امور پنهان از حس، مطلع می سازد. مانند تمثل فرشته در کنار مریم علیها السلام (1)و گفت و گوی فرشتگان با حضرت ابراهیم و همسرش در کهولت و پیری برای اعطای فرزند (2)و آگاه شدن خانواده ابراهیم علیه السلام به وسیله فرشتگان از نابودی قوم لوط. (3)

3.

رؤیای صادقه از ابزار دیگر علم غیب می باشد که نمونه آن آگاهی حضرت ابراهیم علیه السلام از ذبح اسماعیل است؛ ابراهیم علیه السلام از طریق رؤیا آگاه شد که از جانب خدا مأمور است که فرزند خود اسماعیل را ذبح کند و آن چنان به صحت خواب خود ایمان داشت که مقدمات آن را فراهم ساخت. (4)(5)

4.

عبودیت و قرب نوافل از علت های ماورای حس و طبیعت است؛ چنان که در حدیث قرب نوافل این مطلب به روشنی بیان گردیده که خدای سبحان فرمود: هیچ بنده ای به چیزی واسطه به من تقرب نجوید که نزد من محبوب تر از آنچه بر او واجب کردم باشد و همانا او به وسیله [نماز] نافله به من نزدیک شود، تا آن جا که من او را دوست بدارم و هنگامی که او را دوست بدارم، سمع او شوم، که با او می شنود و چشم او گردم، که با او می بیند و زبانش شوم که با آن سخن می گوید. (6)

کسی کو از نوافل گشت محبوب

به لای نفی کرد او خانه جاروب

درون جای محمود او نشان یافت

که فبى يسمع و بی یبصر نشان یافت (7)

از این رو علم ذاتی مخصوص خداوند است و بالعرض - که به تعلیم الهی است - مربوط به پیامبران و اولیای او می باشند. فلذا، مانع ندارد که گفته شود پیامبران و امامان علم غیب دارند، چون - به تعلیم الهی از غیب آگاهند. هم چنین، هرگاه پیامبر


1) مریم: 20 - 19 .

2) هود: 71 - 72 .

3) همان: 76 - 74 .

4) صافات: 102 - 103 .

5) جعفر سبحانی، علم غیب، ص 30.

6) اصول كافي، ج 2، ص 352 ، حدیث 8 .

7) گلشن راز محمود شبستري، ص 30 ، سعدي، تهران.

آگاهی خود را از علم غیب نفی کند، بدان معناست که مستقلاً و ذاتا عالم به غیب نیست و به وسیله آموختن، عالم به غیب شده است. (1)

امکان علم غیب برای غیر خدا

در مورد امکان آگاهی از امور غیب و اثبات آن برای غیر خداوند سبحان، از دو طریق عقلی و نقلی، می توان استدلال کرد؛ به طوری که با آیات و روایات که علم غیب را مخصوص خدای سبحان می داند، تنافی نداشته باشد، زیرا بسیاری از آیات و روایات آگاهی از اسرار غیب را برای انسان کامل که خلیفه خدای سبحان در زمین است، بیان فرموده، چه این که اطلاع از امور غیبی، از نظر برهان عقلی نیز نه تنها مانع ندارد، بلکه اثبات شده است که به آن اشاره خواهد شد. در این زمینه به دو دلیل نقلی و عقلی اشاره می شود.

الف) دلیل نقلی آیاتی که به این موضوع پرداخته اند به دو دسته تقسیم می شود: یک دسته از آن ها به طور کلی آگاهی پیامبران را از غیب، تصدیق کرده و می گوید: خداوند پیامبران خویش را از امور پنهان آگاه می سازد، همانند آیه:

«مَا كَانَ اللَّهُ لِيُطْلِعَكُمْ عَلَى الْغَيْبِ وَلَٰكِنَّ اللَّهَ يَجْتَبِي مِنْ رُسُلِهِ مَنْ يَشَاءُ». (2)

«خدا شما را بر غیب مطلع نمی کند، ولی از فرستادگان خویش، هر که را بخواهد برمی گزیند...».

براساس این آیه خداوند، بندگان عادی خود را از غیب آگاه نمی کند و این فضیلت برای پیامبران و بندگان برگزیده خداوند است. (3)

و یا آیه:

«عَالِمُ الْغَيْبِ فَلَا يُظْهِرُ عَلَىٰ غَيْبِهِ أَحَدًا إِلَّا مَنِ ارْتَضَىٰ مِنْ رَسُولٍ ....» (4)

«[خداوند] داناست، پس هیچ کس را بر غیب آگاه نمی کند، مگر بندگانی که مورد رضایت او باشند و آن ها عبارتند از فرستادگان او».

مفاد این آیه نشان می دهد که علم غیب از آن خداوند است و او فرستادگان خود را از غیب آگاه می کند. (5)

از این قبیل است آیه :


1) علم امام، ص 7 ؛ الميزان، ج 131.

2) آل عمران: 179.

3) تفسیر تبیان، ج 3، ص 63 ؛ مجمع البيان، ج 2 ص 545 .

4) جن: 26 - 27 .

5) الميزان، ج 2 ، ص 129 ؛ تبیان، ج 10 ص 185 .

«وَمَا صَاحِبُكُمْ بِمَجْنُونٍ....» (1)

«[ پیامبر ] دیوانه نیست، فرشته را در افق روشن دیده است، او بر غیب بخیل نیست، اگر صلاح باشد به شما می گوید».

آیات فوق به خوبی نشان می دهد که پیامبران الهی به تعلیم خداوند توسط فرشته از غیب آگاهی می یابند و از آن جمله، رسول گرامی صلی الله علیه و آله است که اگر مصلحت بداند برای دیگران از غیب سخن می گوید.

دسته دیگر، آیاتی است که به روشنی گواهی می دهند که پیامبران و یا برخی دیگری از بندگان خدا در مواردی از غیب خبر داده اند؛ از جمله خبر دادن حضرت یوسف علیه السلام از شفا یافتن چشم پدر به وسیله پیراهن او، هنگامی که یوسف علیه السلام در آخرین ملاقات خود را به برادران خویش معرفی کرد، پیراهن خویش را به آنان داد گفت: این پیراهن را ببرید و به صورت پدرم بیندازید که بینا می شود. هم چنین، همین که کاروان از مصر خارج شد یعقوب علیه السلام در کنعان [که فاصله زیادی با مصر دارد] گفت: من بوی یوسف را می شنوم. (2)

آیاتی نیز وجود دارد که پیامبرانی مثل آدم علیه السلام، (3)نوح علیه السلام، (4)صالح عليه السلام، خضر علیه السلام (5)و... از غیب خبر داده اند. بنابراین، جای هیچ تردیدی باقی نمی ماند که پیامبران الهی و یا عده ای خاص از دیگر بندگان خدا از طریق عبودیت و بندگی خالصانه، راه ارتباط به عالم ماورای حس را پیدا کرده و از غیب خبر داده اند. از این رو دلیلی وجود ندارد - بنابر آن چه گفته شد - که علم غیب و یا خبر دادن از غیب از اسمای خاص خداوند باشد، و کسی به آن راه نیابد بلکه تعلیم الهی و راه های دیگری وجود دارد تا به آن راه دست یابد.

ممکن است این پرسش پیش آید که چرا این پیامبر بزرگ از آن فاصله - که بعضی هشتاد فرسخ و بعضی ده روز راه نوشته اند - بوی پیراهن یوسف را استشمام کرد، اما در نزدیکی خودش در کنعان، هنگامی که او را در چاه انداخته بودند از آن بی اطلاع بود و حوادثی که بر او گذشت آگاه نگردید.

پاسخ این است که علم پیامبران متکی به علم و اراده پروردگار است و آن جا که خدا بخواهد آن ها می دانند ولو در دورترین نقاط جهان باشد و اگر اراده نکند نمی دانند ولو در نزدیکی و کنار او باشد. ممکن است این پرسش نیز پیش آی-د ک-ه این مطلب با علم حضوری پیامبر و یا امام چگونه سازگاری دارد؟ مهم ترین و مناسب ترین پاسخی که می توان داد این است که:


1) تکویر: 21 - 22 .

2) يوسف: 92 - 95 .

3) نوح: 2.

4) هود: 64 - 65 .

5) كهف: 65.

برخی از دانشمندان که از علم فعلی معصومان جانبداری می کنند، براین باورند که بندگان برگزیده الهی، همواره از همه امور مربوط به حال، گذشته و آینده آگاهند و چیزی از رویدادهای جهان بر آنان پوشیده نمی ماند. (1)از نظر این گروه، این گونه احادیث دلیل بر این مدعاست؛ چنان که امام صادق علیه السلام فرموده است:

«امیرمؤمنان علیه السلام بارها فرمود: ... زمان فرا رسیدن مرگ و پیش آمدهای ناگوار را می دانم و از اصل و نسب آدمیان و چگونگی داوری میان آنان آگاهی دارم، نه حوادث گذشته از دست رس من دور است و نه امور پنهان از دیده، برایم مستور می باشد... این ها همه دانشی است که خدا مرا از آن آگاه ساخته است». (2)

امام على علیه السلام این بعد از علم غیبی را ویژه خود نمی شمارد، بلکه دیگر اعضای اهل بیت علیهم السلام را در آن شریک می داند. (3)روایات دیگری درباره امیرمؤمنان علیه السلام وجود دارد که دارای علم کتاب بوده و مطالب تورات و انجیل را ب-ه خوبی می داند؛ اسرار نهفته آدمیان را آشکار می سازد و با هر کس به زبان خودش سخن می گوید و معنای نغمه پرندگان و حیوانات را در می یابد و... (4)این ها بدان معناست که هیچ چیزی و هیچ رازی ناگشوده برای آن ها باقی نمی ماند. این گونه نیس-ت که امام گاهی نمی خواهد و در نتیجه نمی داند، بلکه این خواستن و دانستن همیشگی است.

در مقابل نظریه فوق، برخی از اندیشمندان علم امام را مربوط به مشیت و اراده الهی می دانند (5)و به روایاتی چند تمسک جسته اند؛ از جمله :

«اذا اراد الامام أن يعلم شياً اعلمه الله ذلك». (6)

«هرگاه امام بخواهد چیزی را بداند، خداوند به او می آموزد».

این اندیشه بر آن است که پیامبران و امامان معصوم، به مرتبه ای رسیده اند که خواست آنان با مشیت و اراده الهی پیوند خورده است و اگر چیزی بخواهد و یا بدان توجه کند، چیزی را می خواهد و توجه می کند که خواست خداوند باشد، و آنچه را که خدا نمی خواهد، آنان هم اراده نکرده و نمی خواهند:

«إن الله عزوجل جعل قلوب الائمه موردا لارادته فإذا شاء الله شاؤوه». (7)


1) ر.ك: المعارف السلمانيه، ص 57 - 137 ؛ مظفر، علم امام، ص 78.

2) أصول كافي، ج 1، ص 196 – 197 .

3) بصائر الدرجات، ص 368.

4) اصول كافي، ج 1 ص 258.

5) ر.ك: اثبات الهداة، ج 7، ص 441 .

6) اصول کافی، ج 1، ص 258 .

7) تفسير قمي، ج 2، ص 409 .

«خداوند دل های امامان را جایگاه اراده خویش ساخته است؛ به گونه ای که هرگاه خدا چیزی را بخواهد، آنان نیز می خواهند».

در بعضی روایات در این باره، تعبیر قبض و بسط به کار رفته و چنین آمده است:

«يبسط لنا العلم فنعلم و يقبضُ عنا فلا نعلم». (1)

«آن گاه که بساط دانش گسترده می شود، می دانیم و هنگامی که برچیده می شود، نمی دانیم».

یکی پرسید از آن گم گشته فرزند

که ای روشن روان پیر خردمند

ز مصرش بوی پیراهن شنیدی

چرا در چاه کنعانش ندیدی

بگفت احوال ما برق جهان است

دمی پیدا و دیگر دم نهان است

گهی بر طارم اعلی نشینم

گهی بر پشت پای خود نبینم (2)

بنابراین کسانی که علم امام را مربوط به اراده و مشیت الهی می دانند، علم حضوری امام را از شئون آن اراده و مشیت می داند، چون علم امام هیچ گاه بدون مشیت خداوند نمی باشد، اراده و مشیت الهی عین علم امام است. هرگاه امام توجه بکند، اراده الهی به او تعلق می گیرد لذا با اراده همه چیز را می داند.

دلیل دلیل نقلی دیگر از امام صادق است:

«خداوند در میان خود و امام و پیشوای خلق ستونی از نور قرار داده که از این طریق به امام می نگرد و امام نیز از این طریق به پروردگارش رو می کند و هنگامی که بخواهد چیزی را بداند در آن ستون نظر می افکند و از آن آگاه می شود (3)و خبر دادن حضرت عیسی علیه السلام از شفا دادن بیماران، زنده کردن مردگان و خبر دادن از ذخیره اشیا در خانه هاست» (4)


1) خصال صدوق، ص 538 ، باب ابواب ثلاثين، ج 3 .

2) گلستان سعدي، ص 84.

3) الغدير، ج 5 ص 59 ؛ مصنفات شیخ مفید، ج 4، اوایل المقالات، ص 67 .

4) آل عمران: 45 .

از نمونه بارز دیگر آن، خبر دادن رسول اکرم صلی الله علیه وآله از رازی بود که یکی از زن های آن حضرت فاش کرده بود؛ پیامبر صلى الله علیه وآله رازی را با یکی از همسرانشان در میان نهاد و به او سفارش کرد که آن را فاش نکند، ولی او راز را با دیگران گفت. پیامبر به همسرش گفت از رازی که به تو سپرده بودم فاش ساخته ای، همسرش تصدیق کرد و پرسید چ-ه کسی تو را از واقعه آگاه ساخت پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود:

«نَبَّأَنِيَ الْعَلِيمُ الْخَبِيرُ» (1)

«خدای دانا مرا آگاه ساخت».

دلایل نقلی دیگری در این زمینه وارد شده که گم شدن ناقه پیامبر صلی الله علیه و آله از آن جمله می باشد؛ مردی در حضور پیامبر صلى الله علیه وآله بود، در آن وقت ناقه آن حضرت گم شده، هرچه گشتند نیافتند. کسی که در حضور پیامبر صلى الله علیه وآله بود، حضرت روی بدو کرد و گفت: در کاروان شما مردی می گوید: چه پیغمبری است که می گوید: از آسمان ها به من وحی می رسد و او نمی داند شترش کجا است؟ پیامبر فرمود: من هم همانند شمایم تا خدا مرا آگاه نکند چیزی نمی دانم. اکنون به من وحی شد که در فلان وادی مهارش به درختی گرفته و مانده است رفتند و آوردند. (2)

بنابراین، مضمون حدیث ، بر آگاهی انبیا و اولیا از اسرار غیب دلالت دارد؛ یعنی هرگاه خواسته باشند، می توانند از این رحمت الهی برخوردار شوند.

آنچه از مجموع آیات و روایات به دست می آید، آن است که حصول علم غیب برای انبیا و اولیا نیز میسور است. بدین معنی که امور غیبی را پیامبران الهی، به خصوص رسول گرامی اسلام صلى الله علیه و آله از راه وحی و امامان معصوم علیهم السلام از طریق وراثت به دست می آورند چنان که امام هفتم علیه السلام در پاسخ سؤال از علم غیب گفته است:

«لا و الله و ماهي الا وراثه عن رسول الله». (3)

ب) امکان عقلی علم غیب: بسیاری از علما و دانشمندان، در مقوله علم غیب سخن گفته و امکان آن را برای غیرخدا با برهان عقلی به اثبات رسانده اند؛ از آن جمله می توان به ابوحامد غزالی در احيا العلوم، (4)شيخ الرئيس، (5)صدرالمتألهين (6)و سيد حيدر


1) بقره: 31 .

2) بحارالانوار، ج 18 ، ص 109 ؛ الخرائج و الجرائح، ص 31 .

3) الغدير، ج 5 ، ص 59 .

4) احياء العلوم، ج 3، ص 18 .

5) اشارات و تنبیهات، ج 3، نمط هفتم، ص 399 .

6) شواهد الربوبيه، مشهد پنجم، اشراق دوم، ص 341 .

آملی (1)اشاره کرد. از آنجا که پرداختن به کلام هر یک از این بزرگان از توان این نوشتار خارج است، ناگزیر به بیان فشرده ای از گفتار آن ها - که محتوای واحدی دارند - اشاره می شود.

حقیقت انسان (نفس ناطقه) ذاتا مجرد است و بر اثر حرکت تکاملی می تواند از قوه به فعلیت برسد و تا آنجا پیش رود که شباهت کامل به روح اعظم، یعنی عقل کلی عالم پیدا کند و در نتیجه با روح اعظم اتصال یابد؛ از این رو اگر کسی به عقل کلی عالم پیوند خورد و در آن گلستان گام نهاد، می تواند همه آنچه را که متعاقبا در ظرف زمان در آیند و یا از دیگران مخفی اند، یک جا بیابد. ابو حامد غزالی می گوید:

قلب انسان دو، در دارد: یکی به سوی عالم ملک و شهادت که همان حواس پنج گانه باشد گشوده است، و یکی دیگر به سوی لوح محفوظ و عالم ملائکه باز گردیده و این مطلب با تأمل در رؤیا و اطلاع انسان در خواب بر بسیاری از آنچه که در آینده اتفاق می افتد و یا در گذشته صورت گرفته است به دست می آید. (2)

ابن سینا نیز، علم غیب را برای انسان ممکن دانسته است؛ با این بیان که ما همه خواب هایی دیده ایم که دلالت بر امور مخفی یا حل مشکلات علمی یا وقوع حوادثی در آینده داشته و یا از دیگران آن گونه خواب هایی را شنیده ایم. این چیزی است که قابل انکار نمی باشد، با توجه به این که در خواب امکان دسترسی به غیب وجود دارد، مانعی نیست که در بیداری، کسانی باشند که بتوانند مثل آن چه که باید در خواب نفس مشاهده می کند، در بیداری ببیند زیرا، وقتی اشتغالات روح از طریق حواس کم شد، برای روح انسان فرصتی دست می دهد که خود را از دست قوای طبیعی خلاص کرده و جان-ب ق-دس پرواز کند و صورت هایی را در آن جا ببیند. این گونه حالات برای انسان های عادی نیز در خواب و گاهی در بیماری رخ می دهد. (3)

شیخ اشراق نیز درباره آگاهی انسان از علم غیب معتقد است که هرگاه گرفتاری های حواس ظاهری کاهش یافت، نفس انسان از دست قوای طبیعی رهایی جسته و بر یک رشته امور غیبی تسلط می یابد. اگر انسان های کامل، مانند پیامبران و اولیا از غیب خبر دهند به خاطر صداهای دل انگیری است که می شنوند و یا صورت های ملکوتی است که مشاهده می کنند و با آنان سخن می گویند، پس از غیب خبر می دهند. (4)

بنابراین، از نگاه عقلی نیز خبر دادن از غیب امری شدنی است. جایی که آگاهی از غیب برای انسان های عادی ممکن باشد، در امکان آن برای پیامبران و امامان معصوم علیهم السلام جای تردیدی باقی نخواهد ماند، چرا که نفس انسان به واسطه تجردش، به عالم فوق طبیعت سنخیت دارد و بر طبق استعدادش حقایقی از آن عالم را مشاهده می کند و اشیا را در عالم مثال به همان


1) جامع الاسرار و منبع الابرار، ص 438.

2) احياء العلوم، ج 3، ص 21 .

3) اشارات، نمط هشتم، ص 397 و 399 .

4) حكمة الاشراق، مقاله پنجم، ص 240 .

صورت واقعی می بیند. در واقع این همان خواب های صریحی است که غالبا اهل صدق و صفا می بینند. (1)

بدین ترتیب همه انبیا و اولیای الهی طبق نص قرآن کریم و روایات اهل بیت و دلیل عقلی دارای علم غیب هستند و برای کدام بهره مخصوصی است که بر اساس استعداد و تجرد عقلی خود از آن بهره می گیرند. منتهی آن چه انبیا و اولیا از آن بهره می گیرند، بالعرض و در پرتو عنایت خداند است، نه بالذات علم غيب بالذات مختص ذات باری تعالی است و بس.

چند مصداق از علم غیب رسول اعظم صلى الله عليه و آله

پس از بررسی ابعاد علم غیب و ثبوت آن برای غیر خداوند به خصوص پیامبران و اولیای الهی، به مواردی از علم غیب پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله که در دوران حیات پر برکت شان در زمان ها و مناسبت های مختلف از آن خبر داده است، اشاره می گردد.

1. تصرف گنج های کسری: عدی بن حاتم می گوید: حضور پیامبر گرامی بودم... او به من رو کرد و گفت: «حیره» (پایتخت ملوک عرب) را دیده ای؟ گفتم: اوصاف او را شنیده ام، اما ندیده ام. فرمود: چیزی نمی گذرد که کاروان ما به قصد زیارت خانه خدا از حیره می گذرد و در این راه جز از خدا نمی ترسد. سپس افزود: اگر از عمری برخوردار شدی جزو گروهی خواهی بود که گنج های کسری را فتح خواهند کرد... . عدی می گوید: از قضای الهی زنده ماندم و کاروان از همان مسیر حرکت کرد و من جزو کسانی بودم که گنج کسری را فتح کردند. (2)

2 . خبر از شهادت امام علی علیه السلام: رسول گرامی اسلام پیش از ماه رمضان، در خطبه ای به بیان فضایل آن ماه پرداخت، از آن میان علی علیه السلام برخاست و پرسید که با ارزش ترین عمل در این ماه چیست؟ حضرت فرمود: پرهیز از محرمات و.... پس از آن به گریه افتاد. علی علیه السلام فرمود: چرا گریه می کنی؟ فرمود: برای آنچه در این ماه برای تو پیش می آید، گویا می بینم در حال نماز شقی ترین مردم همتای کشنده شتر صالح، محاسن تو را به خون سرت رنگین می کند. (3)

3. مرگ ابوذر در تنهایی: در جنگ تبوک شتر ابوذر از کاروان عقب افتاد. ارتش اسلام، همراه با پیامبر صلى الله عليه وآله جلو رفت.

تا این که ابوذر تنها ماند بالاخره شترش را رها کرد، تا خود را به ارتش اسلام و پیامبر صلی الله علیه و آله برساند. ارتش اسلام پس از پیمودن مسافت جهت استراحت فرود آمدند. ناگاه شخصی از دور نمایان شد که تنها می آمد. حضرت فرمود: امید است ابوذر باشد. تا این که کمی نزدیک تر شد همه دیدند ابوذر است و همه با خوشحالی گفتند به خدا سوگند ابوذر است. رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: خدا ابوذر را رحمت کند تنها راه می رود و تنها می میرد. سالیان طولانی گذشت ابوذر به دستور عثمان به بیابان


1) الميزان، ج ص 421 و 422 .

2) مسند احمد، ج 1، ص 239 ؛ صحیح مسلم، ج 8، ص 187 .

3) بحار الانوار، ج 96 ، ص 358.

«ربذه» تبعید شد و در همانجا دور از اجتماع و آبادی با وضع رقت بار جان داد. (1)

4.

جنگ زبیر با علی علیه السلام: در جنگ جمل علی علیه السلام به زبیر گفت: آیا به خاطر داری که یک روز من و تو در سقیفه و گروهی از انصار بودیم و رسول خدا صلى الله علیه وآله به تو گفت آیا علی را دوست داری، پاسخ دادی چه چیز مانع دوستی من نسبت به علی علیه السلام است. حضرت فرمود: به زودی بر او خروج می کنی و با او می جنگی، در حالی که تو ستم گری. زبیر کلام امام علی عليه السلام را تصدیق کرد... (2)

5.

عایشه و عبور از حواب پیامبر صلی الله علیه وآله به همسرش عایشه فرمود: گویا می بینم که به قصد جنگ با علی از حواب عبور می کنی و سگ های آن جا به تو حمله کنند، تو با علی علیه السلام می جنگی، در حالی که در این جنگ ت-و س-ت-م گ-ری. ای عایشه مبادا چنین کنی! تا این که بعد از گذشت زمان چنین واقع شد، عایشه در مسیر راه که قصد نبرد با علی علیه السلام داشت، سگ های «حوأب» او را به یاد کلام پیامبر صلی الله علیه و آله انداخت. (3)

6.

علی علیه السلام و جنگ با سه گروه: پیامبر صلی الله علیه وآله به علی علیه السلام خبر داد که تو با سه گروه ستمگر، پیمان شکن و مرتد نبرد خواهی کرد. (4)

7.

فتح مکه: قبل از فتح مکه «حاطب بن ابی بلطعه» نامه ای به مردم مکه نوشت و به دست زنی به نام «ساره» داد تا به مشرکان مکه برساند و آن ها را از حمله قریب الوقوع لشکر اسلام آگاه سازد و آن زن نامه را در میان گیسوان خود پنهان کرد و به قصد مکه به راه افتاد، پیامبر صلی الله علیه وآله امام علی و بعضی دیگر از مسلمانان را به سراغ او فرستاد، و فرمود: در منزل گاهی که نامش روضه «خاخ» است به چنین زنی برخورد می کنید که نامه از حاطب به مشرکان مکه دارد، نامه را از او بگیرید، و آن ها آمدند و او را یافتند، او در آغاز انکار کرد، ولی سرانجام لب به اعتراف گشود و نامه را از او گرفتند. (5)

خلاصه و نتیجه سخن آن که انبیا و اولیای الهی علمی دارند که اصطلاحا به آن علم غیب خوانده می شود و دیگران از آن محروم می باشند. طبق روایات و آیات و شواهد تاریخی پیامبر اعظم از این علم برخوردار بوده است که موارد از آن ارائه گردید. همچنین روشن شد که علم غیب خداوند ذاتی است و انبیا و اولیا با تعلیم و اراده الهی از این موهبت برخورداراند و آنچه را برخی تصور می کنند که اثبات علم غیب برای غیر خدا نوعی شرک محسوب می گردد، بی اساس می باشد.


1) سیره ابن هشام، ج 2 ، ص 523 - 524 .

2) مستدرک حاکم، ج 3، ص 366 .

3) پیشین، ص 120.

4) تاريخ يعقوبي، ص 173 ؛ سيره حلبي، ص 378.

5) کشف الاسرار، ج 10، ص 67 .

منابع

1 . قرآن کریم.

2.

حر عاملی، اثبات الهدای قم المطبعة العلمية.

3.

کلینی، اصول کافی، قم: انتشارات مصطفوى.

4.

طباطبائی، محمد حسین ، المیزان، بیروت: مؤسسه اعلمی، 1392 ق.

5.

شیخ مفید، اوایل المقالات، تهران: مؤسسه مطالعات اسلامی، 1314 .

6.

غزالی ، ابو حامد، احیا العلوم، بیروت: دار الفکر، 1404

7.

راوندی، قطب الدین، الخرائج و الجرائح، قم: مؤسسه امام مهدی، 1409 .

8.

ابن سينا، شيخ الرئيس، اشارات و التنبيهات، قم: بوستان کتاب، 1381 .

9 . ابن اشیر، عزیز الدین ، اسدالغابه، بیروت: دار الفکر، 1423 .

10 . امینی، عبدالحسین، الغدیر، بیروت: چاپ سوم، دار الكتاب العربی، 1387 ق .

11 . شیخ مفید، امالی، طبع نجف اشرف.

12 . نجفی، لازی عبدالحسين، المعارف السلمانيه تحقیق محمد جمیل حمود، بیروت: 1414 .

13 . مجلسی، بحارالانوار، بیروت: مؤسسه الوفاء .

14 . صفاری قمی، محمد، بصايد الدرجات، قم: مكتبه آیت الله مرعشی نجفی، 1404 .

15 . جوادی آملی، عبدالله، تحرير تمهيد القواعد، انتشارات الزهرا، چ اول، 1372

16 . علی بن ابراهیم، تفسیر قمی، انتشارات اسلامیه .

17. شیخ طوسی، تبیان فی تفسیر القرآن، بيروت: داراحيا التراث العرب

18 . زبیدی، تاج العروس، بيروت: منشورات دار المكتبه الحياه .

19 . احمد بن یعقوب، تاریخ یعقوبی، تهران: علمی فرهنگی، چ هفتم، 1378 .

20 . ابی جعفر محمد بن جریر، تاریخ طبری ، بیروت: مؤسسه اعلمی، 1409 .

21 . آملی، سید حیدر، جامع الاسرار و منبع الابرار، تهران: چ دوم، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی.

22 . سهروردی، شهاب الدین، حکمت الاشراق، به تصحیح و مقدمه هنری کربن، انجمن فلسفه ایران، 1397 ق .

23 . شیخ صدوق، خصال صدوق تهران: دار الکتب اسلاميه

24 . سیره ابن هشام، بیروت: دارالوفاق، 1900 .

25 . برهان الدین، سیره حلبی، طبع مصر، 1349 .

26 شرح تجريد الاعتقاد، ترجمه علامه شعرانی، تهران انتشارات الاسلامیه، 1353 .

27 . بحرانی، ابن میثم، شرح نهج البلاغه، قم: مرکز نشر اعلام اسلامی.

28 . صدرالمتألهین شیرازی، شواهد الربوبيه، نقد و تصحيح جلال الدین آشتیانی، مرکز نشر دانشگاهی، چاپ دوم، 1360 .

29 . نیشابوری، صحیح مسلم، مؤسسه نشر و الطباعه عزیزالدین، 1407 .

30 . مظفر، محمد حسین، علم امام، ترجمه علی شیروانی، تهران: الزهرا، بی تا.

31. سبحانی، جعفر، علم غیب، دار الكتب الاسلاميه، 1393 .

32 میبدی، رشیدالدین، کشف الاسرار و عده الابرار، امیر کبیر، 1376.

33 . گلستان سعدی، انتشارات صفی علیشاه، چاپ مرو، 1366 .

34 . لسان الغيب ابن منظور، بیروت: دار احيا التراث العربي.

35. احمد حنبل ، مسند، بيروت: المكتب الاسلامی، دار صادر.

36 . خوئی، حبیب الله، منهاج البراعه في شرح نهج البلاغه، بنیاد فرهنگی امام مهدی «عج».

37.

ابن شهر آشوب مازندرانی، محمد بن علی، متشابهات القرآن، قم: انتشارات بيدار.

38.

طبرسی، مجمع البيان في تفسير القرآن، بيروت: مؤسسه اعلمی .

39 . حاکم نیشابوری، المستدرک، بیروت: دارالفکر، 1412 .

فصل ششم : معراج رسول اعظم صلى الله عليه و آله

اشاره

مقدمه

رسول اعظم، خاتم پیامبران و رسولان الهی معجزات فراوانی داشت که در قرآن کریم و روایات معتبر و هم چنین در تاریخ به طور مفصل بیان شده است؛ از جمله معجزات علمی و عملی آن رسول گرامی، معراج است، که در سایه عبودیت حاصل شده و در قرآن کریم از آن به عظمت تمام یاد شده است.

دیدگاه مشهور در میان دانشمندان اسلامی آن است که معراج آنگاه به وقوع پیوست که پیامبر صلی الله علیه و آله در مکه بود و عظمت الهی را در پهنه آسمان ها مشاهده نمود و همان شب به مکه بازگشت. در منابع معتبر اسلامی برای معراج پیامبر اعظم دو مقطع ذکر شده است: مقطع زمینی که از مسجد الحرام تا بیت المقدس بود و سیری آسمانی که از بیت المقدس شروع می گردد تا به سدره المنتهی و قاب و قوسین می رسد.

معراج پیامبر اعظم فوق عقل بشری است و از این رو در تبیین نحوه آن اختلاف زیادی وجود دارد؛ برخی آن را رؤیا دانسته، (1)بعضی خیال پنداشته اند؛ (2)جمعی سفر جسمانی گفته (3)و طائفه ای به صورت عروج روحانی شناخته اند. (4)

در تعداد و زمان آن نیز تعبیرها و تفسیرهای گوناگونی وجود دارد. معراج پیامبر صلى الله علیه و آله در حقیقت سفری است آسمانی و الهی که طی آن با قدرت الهی فضا را در نوردید و به دیدن آیات الهی شتافت و به مرتبه ای از قرب الهی راه یافت که هیچ موجودی جز حضرتش توان جا گرفتن در آن مرتبه را نداشته و ندارد و ره آورد آن تدوین یک آیین تربیتی بود که در یک از مکتب های تربیتی جهان وجود نداشته است. در این نوشتار نموداری از این واقعه بی نظیر ارائه می گردد.


1) ر.ك: كشاف، ج 2، ص 437 .

2) روح المعاني، ج 27 ، ص 52 .

3) ر.ك: الميزان، ج 13، ص 24 .

4) ر.ك: مناقب شهر آشوب، ج 1، ص 177 .

شبی کاسمان مجلس افروز کرد

شب از روشنی دعوی روز کرد

محمد که سلطان این مهد بود

ز چندین خلیفه ولیعهد بود

سرنافه در بیت المقدس گذاشت

زناف زمین سر به اقصی گذاشت

برون جسته زین کنده چاربند

فرس رانده بر هفت چرخ بلند

براق شتابنده زیرش چو برق

سنامش چو خورشید در نور غرق

زرفرف گذشت به فرسنگها

در آن پرده بنموده آهنگ ها

ز دروازه سدر تا ساق عرش

قدم بر قدم عصمت افکند فرش

حجاب سیاست برانداختند

زبیگانگان حجره پرداختند

در آن جا که اندیشه نادیده جای

دورود محمد قبول از خدای

کلامی که بی آلت آمد شنید

لقایی که آن دیدنی بود دید

چنان دید کز حضرت ذوالجلال

نه زان سو جهت بود نه زین خیال

گذر بر سر خوان اخلاص کرد

هم او خورد و هم بخش ما خاص کرد

دلش نور فضل الهی گرفت

یتیمی نگر تاج شاهی گرفت (1)


1) کلیات حکیم نظامي گنجوي، ج 1، ص 594 .

واژه شناسی معراج

پیش از پرداختن به اصل موضوع و تحقیق در ابعاد مختلف آن، مناسب است به واژه هایی که در این سفر الهی دخیل بوده، اشاره شود.

1 . معراج - که از ماده عروج و صعود است - جای رفیع و بلندی را گویند که سیر صعودی با آن پایان می یابد؛ چنان که خداوند فرموده است:

«تَعْرُجُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ». (1)

«ملائکه و روح، عروج کرد و بالا رفت».

از این باب است

«عرج رسول الله».

«پیامبر خدا بالا رفت». (2)

2 . اسراء، از نظر مفهوم لغوی بر سیر شبانه اطلاق شده است. ولی اصطلاحا، اسراء و معراج را به یک معنا گرفته است که همان شبانه پیامبر صلى الله علیه و آله و عروج آن حضرت به آسمان ها و عرش الهی باشد. (3)

3 . براق، از واژه های دیگری است که در این سیر سیر الهی پیامبر صلی الله علیه و آله به کار برده شده است براق، به جنبنده ای گفته شده که در آن شب مخصوص رسول اکرم صلى الله علیه وآله را از مکه و از منزل امهانی به بیت المقدس و از آنجا به آسمان ها سیر داد. او سفيد، طولانی، در صورت شبیه انسان بود و بال های بزرگ در پشت دو دست داشت؛ سریع السیر بود و هر قدم آن، به اندازه انتهای دید انسان می نمود. (4)

سحرگه پنج نوبت کوفت برخاک

شبان گه چار بالش زد بر افلاک


1) معارج: 4.

2) مفردات راغب، كتاب عين، ص 329 .

3) همان کتاب سین، ص 231 ؛ لسان العرب، ج 9 ص 120.

4) مجمع البحرین، ج 5، ص 35 .

شبی رخ تافته زین دیر فانی

به خلوت در سرای امهانی

رسیده جبرئیل از بیت معمور

براقی برق سیر آورده از نور

نه ابر از ابر نیسان درفشان تر

نه باد از باد بستان خوش عنان تر

چو دریایی زگوهر کرده زینش

نگشته و هم کس زورق نشینش (1)

4 . هم چنین رفرف، یکی دیگر از واژه هایی است که به کار برده شده است؛ رفرف، وسیله ای است که رسول اکرم صلی الله علیه و آله را از «سدره المنتهی» (2)

منظور از منتهي محل پایانی است و هیچ کس از آن نمي گذرد و علم فرشتگان و غیر فرشتگان به آنجا ختم مي شود و هیچ کس از آن سوي آن خبر ندارد، گفته شده: ارواح شهيدان به آنجا منتهي مي شود، گویند: سدره المنتهي همان درخت طوبی است که در انتهاي بهشت است. تفسیر جوامع الجامع، ج 6، ص 162

یعنی از آسمان هفتم تا عرش انتقال داده است؛ رفرف ، سبز، درخشنده به نوری بود که فوق نورهاست؛ چنان که پیامبر صلی الله علیه وآله فرموده است:

«رفرف مرا بالا برد تا این که به عرش پرودگار رساند. دستور داده شد، نظر کن به سوی عرش، لوح محفوظ و عجایب آفرینش روزگار و حاملان عرش». (3)

معراج در بیان قرآن کریم

واقعه معراج و سیر آن به آسمان ها و عوالم وجود ریشه قرآنی دارد. در قرآن کریم در دو سوره به طور صریح و آشکار بح-ث شده و در سوره های دیگر نیز به آن اشاره شده است.

نخستین سوره که در قرآن از حقیقت معراج سخن گفته و مبدأ گفته و مبدأ سیر را تعیین و بیان داشته است، سوره «اسراء» و اولین آیه آن می باشد:

«سبحان الذي اسرى بعبده ليلاً من مسجد الحرام الى المسجد الاقصى و باركنا حوله لنريه من آياتنا انه هو السميع العليم».


1) خمسه نظامي، ص 345 .

2) سدره المنتهي، درختی است آشکار در سمت راست عرش بالاي آسمان هفتم میوه اش مانند درخت هاي انگور داربست شده و برگش مانند گوش هاي فيل است شخص سواره در سایه اش هفتاد سال راه مي رود.

3) کشف الاسرار، ج 5، ص 492 .

«منزه است کسی که بنده [ی ویژه] اش را شبانگاهی از مسجدالحرام به دورترین مسجد [ آسمانی ] - که پیرامونش را برکت دادیم به وسیله بندگی ممتازش سیر داد، برای آن که برخی از نشانه هایمان را به او نشان دهیم، بی گمان او همان [خدای] بس شنوای بیناست».

این سفر که در یک شب و مدت کوتاهی صورت گرفت، حداقل در شرایط آن زمان از طریق عادی به هیچ وجه امکان پذیر نبود و جنبه اعجاز آمیز و کاملاً خارق العاده داشت. از جمله حالت خارق العاده ای آن فاصله میان مسجدالحرام مسجد الاقصى (بیت المقدس) است که بیش از یک صد فرسخ است. در شرایط آن زمان روزها و هفته ها طول می کشید تا این مسافت پیموده شود، در حالی که تنها پاره ای از شب را در بر گرفته و انجام شده است.

نکته دیگر در این آیه شریفه، کلمه «عبد» است؛ این واژه نشان می دهد که این افتخار به خاطر عبودیت و بندگی است. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله که بالاترین معراج و مقامات بندگی را طی کرد، حقیقت آن بندگی خالصانه الهی در این سیر جلوه نموده و معراج برای او محقق می شود. معراجی که اسراری از آیات الهی بر او ارائه گردیده تا روح پر عظمت آن رسول گرامی در پرتو مشاهده آن پرورش یابد، از این فراز آیه مبارکه النريه من آیاتینا آشکار می گردد.

بخشی دیگر از بیان قرآن کریم درباره معراج سوره «نجم» است که در آن نیز از معراج، به ارائه نشانه های عظمت پروردگار یاده شده است: «لَقَدْ رَأَىٰ مِنْ آيَاتِ رَبِّهِ الْكُبْرَىٰ» (1)در بخش اول از معراج، که در سوره اسراء» از آن سخن به میان آمده بود، اشاره بر آن داشت که در معراج آیات الهی را ببیند. اما در این قسمت، موضوع، دیدن نیست، بلکه می فرماید، به تحقیق، او در این سفر آیات بزرگ پروردگارش را مشاهده کرد.

طبق مفاد سوره «نجم» در بیان معراج پیامبر صلی الله علیه و آله برای دومین بار فرشته وحی جبرئیل را به صورت اصلی مشاهده کرد؛ یعنی بار اول در آغاز وحی در کوه حرا بود و این بار ملاقات در بهشت جاودان که در کنار «سدرالمنتهی» قرار دارد، صورت گرفت. (2)پیغمبر صلی الله علیه وآله در مشاهده این منظره دچار خطا و اشتباه نشد؛ در آنجا آیات و نشانه هایی از عظمت خدا را مشاهده کرد. (3)

برپایه بیان سوره «نجم» پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در افق اعلا به سیر پرداخت:

«... ثم دنا فتدلى فكان قاب قوسین او ادنى». (4)

«سپس نزدیک و نزدیک تر شد، تا آن که فاصله او به عظمت الهی، به اندازه دو کمان یا کمتر از آن رسید».

این حقیقت از زبان رسول اکرم صلی الله علیه وآله نیز بازگو شده است که» در هنگام سفر معراجی، تا آنجا عروج کردم و آن


1) نجم: 18 .

2) تفسير موضوعي، ج 9 (سیره رسول اکرم صلي الله عليه وآله در قرآن)، ص 78 ؛ احتجاج طبرسي، ج 1 ص 48 .

3) نجم: 13 - 18 .

4) همان: 15 .

چنان به ساحت قدس پروردگارم نزدیک شدم که میان من و عظمت او، فاصله قوسین یا کمتر از آن بود. (1)

انسان کامل و جلوه او در عالم، حقیقت ممتازی است که هیچ بلند اندیشه ای به جایگاه او راه ندارد؛ تا جایی که فرشته الهی در عالم تجرد و معنویت به سر می برد، بازهم به فروغ و جلوه انسان کامل نمی رسد. نمونه این حقیقت، همراهی فرشته الهی بود که بعد از طی مراحلی قادر به همراهی نشد و رسول گرامی تنها به سیر صعودی خویش ادامه می داد؛ چنان که فرموده است: جبرئیل مرا به «سدرة المنتهی» رساند و از آنجا حجاب هایی رسید، گفت: یا رسول الله، تو خود جلوتر برو که من بیش از این نمی توانم بروم، اگر از این جلوتر به اندازه بند انگشت نزدیک شوم، در اثر حقیقت نوری خواهم سوخت. (2)

شبی بر نشست از فلک برگذشت

بتمكين و جاه از ملک درگذشت

چنان گرم در تیه قربت براند

که بر سدره جبریل از او باز ماند

بدو گفت سالار بیت الحرام

که ای حامل وحی برتر خرام

چو در دوستی مخلصم یافتی

عنانم ز صحبت چرا تافتی

بگفتا فراتر مجالم نماند

بماندم که نیروی بالم نماند

اگر یک سری موی برتر پرم

فروغ تجلی بسوزد پرم (3)

بیان دیگر قرآن کریم در امر معراج، مسئله بازگشت پیامبر صلی الله علیه وآله به جایگاه اصلی او است که پس از این سفر، برخی مشاهدات خود را برای مردم بیان داشت؛ گروهی آن را پذیرفته و عده ای انکارش کردند. در حالی که، خداوند همه گفته های


1) تفسير نور الثقلين، ج 5 ص 149.

2) مناقب ابن شهر آشوب، ج 1، ص 179 ؛ در المنثور، ج 6، ص 123 .

3) كليات سعدي، ص 133.

پیامبرش را وحی شمرده است:

«وَمَا يَنْطِقُ عَنِ الْهَوَىٰ إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَىٰ». (1)

آن را از گزند هوی و آسیب های گمراهی مصون دانسته است. از مفاد آیه مبارکه به دست می آید که گفتار رسول اکرم صلى الله علیه و آله درباره معراج و مشاهدات آن، مانند قرآن، وحی است، چون پیام آور از خود سخنی ندارد بلکه کلام خداوند را ابلاغ می کند، نه خداوند زیر سؤال و مناقشه قرار می گیرد (2)و نه رسول خدا. (3)

مفسران اسلامی نیز مسئله معراج را امری روشن و مسلم دانسته و بر آن تأکید دارند؛ چنان که طبرسی در مجمع البيان، (4)شيخ طوسی در التبیان، (5)قمی در تفسیر قمی، (6)علامه طباطبائی در المیزان (7)مطالبی را بیان داشته اند علمای اهل سنت نیز در این مورد مطالبی ارائه داده اند؛ از جمله سیوطی در درالمنثور، (8)ابن کثیر دمشقی، (9)بیضاوی، (10)آلوسی، (11)فخر رازی (12)و... هر کدام در این مورد با استناد به آیات و روایات و با سندهای متعدد به بحث پرداخته اند.

خلاصه آن که قرآن - که یک سند قطعی و محکم الهی است - مسئله معراج را به خوبی تبیین نموده و آن را یک امر مسلم می داند. افزون بر آن، ره آورد معراج پیامبر صلی الله علیه وآله را یک آیین تربیتی می داند که در تمامی روش های تربیتی پیامبران گذشته ارائه نشده است، زیرا حقیقتی که رسول خاتم صلی الله علیه و آله در سفر معراجی مشاهده کرده و آیات عظمت الهی را دید،


1) نجم: 3 - 4 .

2) . انبیا: 36 .

3) محي الدين عربى، تفسیر قرآن کریم، ج 4، ص 207.

4) مجمع البیان، ج 3، ص 395 .

5) التبیان، ج 6، ص 446 .

6) تفسير قمي، ج 2، ص 5 .

7) الميزان، ج 23، ص 24 .

8) در المنثور، ج 4 ص 258 .

9) تفسیر ابن کثیر، ج 4، ص 239 .

10) تفسير بيضاوي، ج 3 ، ص 430 .

11) تفسير روح المعاني، ج 27، ص 36 .

12) تفسير كبير، ج 20، ص 146 .

هیچ کدام از انبیای گذشته ندیده اند، تا در پرتوی آن، آیین کامل تربیتی را در فراروی جامعه بشری قرار دهند. از این رو این گونه معراج، تنها ره آورد رسول اکرم صلى الله علیه و آله است، که پس از بازگشت در زمین، جلوه ای از آن در جامعه ظهور پیدا کرده و نفس های مستعد و آماده را به سوی کمال نهایی رهنمون می شوند.

معراج در روایات

در باره روایات معراج محدثان اسلامی، ادعای تواتر کرده اند. از طرف دیگر، در صدر اسلام، معراج یک امر مسلم و غیرقاب-ل انکار بوده است و هم چنین، از واقعیت دیگری معراج، تلاش حدیث سازان و جاعلان در کم و زیاد کردن احادیث معراج است که حقیقت آن را از اذهان منحرف نمایند. از این رو احادیث معراج به چند دسته تقسیم می شود تا صحیح از غیر صحیح جدا شده و حقیقت آن تبیین گردد:

1. گروهی از احادیث معراج قطعی و مسلم است، مانند اصل وجود معراج و برخی خصوصیات آن.

2 . روایاتی که با طرق صحیح نقل شده، ولی به درجه قطعی نرسیده است و موافق با اصول و حک-م خ-رد است. مانند بازدید از بهشت و دوزخ، و سیری در آسمان ها و سخن گفتن با ارواح پیامبران.

3 . احادیثی که ظاهر آن پذیرفتنی نیست، ولی قابل تأویل می باشد، مانند سخن گفتن پیامبر در شب معراج با بهشتیان و دوزخیان که این گونه احادیث را باید تأویل نمود که اشباح و اوصاف آن ها را مشاهده نموده است.

4. گروهی از احادیث جعلی بوده و کار دروغ پردازان است؛ چنان که گفته اند که آن حضرت در آن شب در کنار خدا نشست و یا صدای قلم خدا را شنید. (1)

بنابراین، محدثان شیعه و سنی درباره اصل معراج مطالب فراوانی گفته اند. از آن جمله، قرطبی می گویند: «نقاش» از جمله راویان احادیث معراج است که بیست تن از صحابه را نام می برد که همه قابل اعتمادند. (2)سیوطی نیز سی و یک تن از صحابه را ذکر کرده و آنگاه هر یک از روایت های آن ها را با سند ثبت کرده است. حافظ ابوالخطاب، عمر بن دحيه گفته است که حدیث معراج از بیست و پنج صحابی متواتر است. (3)

بسیاری از صحابه، هم چون ابن عباس، ابن مسعود، انس، جابر بن عبدالله، حذیفه، عایشه، ام هانی و غیره، از جمله کسانی هستند که در این باره از شخص پیامبر صلی الله علیه و آله روایت کرده اند. (4)


1) مجمع البیان، ج 3، ص 395 .

2) تفسير جامع الاحکام، ج 5، ص 205 .

3) الخصائص الکبري، ج 1، ص 152 تا 180 .

4) مجمع البيان، ج 6 ، ص 395 .

بدین ترتیب در کنار تلاش جاعلان و حدیث سازان برای به انحراف کشاندن اندیشه ها، احادیث زیادب از راویان مورد اعتماد و موثق رسیده و معراج را از دیدگاه روایات امر مسلم می داند. از آن جمله، از حذیفه نقل شده که پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود: مرا با براق حرکت داد، او موجودی است سفید و طولانی، هر قدم آن به اندازه انتهای دید انسان است، تا این که به بیت المقدس رساند، در آن جا درهای آسمان ها به سوی من گشوده شد، بهشت و جهنم را دیدم، با انبیای الهی ملاقات کردم و به امامت من نماز خواندند... (1)

سیوطی (2)و آلوسی (3)نیز با اسناد متعدد همین مضمون را آورده اند. روایات در این باره با سند و محتوای مقبول، به دو گروه تقسیم شده است: یک بخش آن مربوط به سیر زمینی است که پیامبر صلی الله علیه و آله از مسجد الحرام تا مقصد مسجدالاقصی مسیر کرد که نمونه آن گفته شد. بخش دیگر از مسجدالاقصی تا «سدرة المنتهی» و «قاب قوسین» است. از این نمونه احادیث، احتجاج پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله با یهود است. آن حضرت در ضمن آن به سیر معراج می پردازد: به آسمان ها سیر کردم و به آسمان هفتم رسیدم، از «سدرة المنتهى» که نزد آن «جنة المأوا» است گذشتم، تا این که به ساق عرش پیوستم و از آنجا ندا رسید، که به درستی منم، آری منم الله و معبود يکتا، منم «سلام»، «مهیمن»، «عزیز»، «جبار»، «متکبّر»، «رئوف»، «رحيم». من او را دیدم، نه با چشم سر، [بلکه با روح جانم]... (4)هم چنین، مجلسی در بحار، (5)کلینی در روضه کافی، (6)صدوق در عیون اخبار الرضا، (7)خصال (8)و علل الشرایع (9)احادیثی را با اسناد متعدد بیان داشته اند.

به هر دو دسته از روایاتی که حاکی از معراج پیامبر صلی الله علیه وآله است، مسلم در صحیح، (10)ابن اثیر در النهایه، (11)بخاری در


1) کنز العمال، ج 11 ص 385 .

2) در المنثور، ج 4، ص 136 .

3) روح المعاني، ج 15، ص 5 .

4) احتجاج طبرسي، ج 1، ص 48 .

5) بحار الانوار، ج 18 ، ص 308 .

6) روضة كافي، ص 120 و 121 .

7) عيون اخبار الرضا، ص 200 .

8) خصال صدوق، ج 1، ص 95 .

9) علل الشرائع، ص 198 .

10) صحیح مسلم، باب اسراء، رقم 263 .

11) البداية والنهاية، ج 1، ص 155 .

صحیح، (1)بیهقی در دلائل النبوه، (2)ابن حجر عسقلانی در فتح الباری (3)و ابن سعد در طبقات الکبری (4)بیان داشته اند.

تاریخ نیز، از معراج به عنوان یک واقعیت یاد کرده و نشان می دهد در روز همان شب که پیامبر صلى الله علیه و آله از معراج برگشته بود، در محافل و مجامع قریش، پرده از راز خود برداشت. این سیر شگفت انگیز، سران قریش را بیش از همه عصبانی کرده بود. قریش طبق عادت دیرینه خود به تکذیب او برخاستند و گفتند: در مکه کسانی هستند که «بیت المقدس» را دیده اند؛ اگر راست می گویی، از کیفیت ساختمان آن جا خبر بدی. پیامبر صلى الله علیه و آله نه تنها آن را شرح داد، بلکه حوادثی که در بین راه مکه و بیت المقدس رخ داده بود، نیز بازگو نمود و گفت: در میان راه به کاروان فلان قبیله برخوردم، شتری از آن ها گم شده بود و در نقطه ای به گروهی برخوردم که شتری از آن ها رم کرده و دست آن شکسته بود. کاروان قریش را در «تنعیم» دیدم و شتر به رنگ خاکستر پیشاپیش آن ها حرکت می کرد و کجاوه ای روی آن گذارده بودند و اکنون وارد شهر مکه می شوند. قریش از این خبرها سخت عصبانی شده و گفتند، اکنون صدق و کذب گفتار او برای ما معلوم می شود. ولی چیزی نگذشت که کاروان وارد شهر شد. مسافران جزئیات گزارش های آن حضرت را تصدیق کردند. (5)

زمان وقوع معراج

یکی از مباحث معراج در میان مؤرخان و سیره نویسان، تاریخ و زمان معراج است. از نظر اهمیت موضوع معراج، باید تاریخ آن در میان اهل محققان مشهور مضبوط بوده باشد، با این حال، از جهاتی مورد اختلاف واقع شده است. از جمله سیره نویسان بزرگ اسلام، «ابن هشام» است که تاریخ این حادثه را در سال دهم بعثت ذکر کرده است. (6)اما شماری دیگر در سال سوم بعثت اتفاق افتاده است. (7)برخی آن را پنج سال بعد از بعثت و گروهی یک سال و پنج ماه قبل از هجرت گفته اند. (8)


1) صحيح بخاري، ج 6، ص 104 .

2) دلائل النبوه، ج 2 ص 364.

3) فتح الباري، ج 6، ص 452 .

4) طبقات الكبري، ج 2 ص 210 .

5) تاريخ يعقوبي، ج 1، ص 382 ، براي توضيح بيشتر ر.ك: الكامل في التاريخ، ج 2، ص 878 ؛ تاريخ حبيب السير، ج 1، ص 317 ، فروغ ابدیت، ج 1، ص 380 .

6) سیره ابن هشام، ج 2 ص 27 ؛ تفسير بيضاوي، ج 3، ص 430 .

7) در المنثور، ج 4، ص 276؛ مناقب ابن شهر آشوب، ج 1، ص 177.

8) طبقات الكبري، ج 1، ص 214 ؛ تفسير بيضاوي، ج 3، ص 340 .

بعضی از اندیشوران (1)معتقدند که معراجی که در آن نمازهای یومیه واجب شده است، پس از مرگ ابوطالب در سال دهم بعثت اتفاق افتاده است. زیرا از مسلمات حدیث و تاریخ آن است که در شب معراج خدا دستور داده که امت پیامبر در هر شبانه روز پنج وعده نماز بخوانند. هم چنین از لابه لای تاریخ به دست می آید که تا لحظه مرگ ابوطالب، نماز واجب بود. گواه دیگر که نشان می دهد که این واقعه تا پیش از دهم بعثت اتفاق نیفتاده، آن است که رسول گرامی صلی الله علیه وآله از سال های هشتم تا دهم در شعب محصور بود، و وضع رقت بار مسلمانان ایجاب نمی کرد که تکلیف زائدی از قبیل نماز، بر دوش آن ها نهاده نشود. اما سال های قبل از هشتم، علاوه بر فشار قریش - که خود مانع تکلیف زیاد بود - شمار مسلمانان کم و انگشت شمار بود. لحظاتی که هنوز نور ایمان و اصول آن در دل گروه قابل ملاحظه ای تمرکز نیافته بود تکلیفی مانند نماز بسیار بعيد به نظر می رسد. (2)

دلیل دیگری که سال دهم را برای معراج تأیید می کند آن است که در لحظه های مرگ ابوطالب سران قریش به حضور او رسیده و از ایشان درخواست کردند که کار آن ها را با برادر زاده اش یک سره کند و او را از کردار خود باز دارد و در برابر آن هرچه می خواهد بگیرد. پیامبر گرامی در آن محفل فرمود: من از شما یک چیز بیشتر نمی خواهم و آن، گواهی دادن به یگانگی خداوند و دوری از اطاعت بتان است. (3)در این محفل، به نماز و یا فروعات دینی دیگر اصلاً اشاره نشده است. فلذا، از ظاهر چنین بدست می آید که معراج بعد از سال دهم بعثت واقع شده است. و ادعای قبل از آن دلیل و قرائن مناسبی را به همراه ندارد.

کیفیت معراج

کیفیت معراج از بحث های دیگری است که در آن نظرهای متفاوتی ارائه شده است؛ گروهی آن را روحانی و برخی دیگر جسمانی دانسته اند در این مورد به طور اختصار به دیدگاه هر کدام اشاره می شود.

1 . معراج روحانی: قرآن کریم سفرنامه آسمانی رسول اکرم صلی الله علیه و آله را در آیاتی از سوره «اسراء» و «نجم» بیان فرموده که اصل آن را یک امر قطعی می داند، اما عده ای معتقدند این معراج روحانی بوده و حالت خواب و مکاشفه داشته است و معراج جسمانی را بعید می شمارند. از طرف داران این اندیشه، گروهی از معتزله، امویان خوارج و فرقه جهمیه می باشند. (4)

مدعیان معراج روحانی به گفتار برخی استناد می کنند که از آن جمله قول عایشه است که می گوید:


1) سبحانی، فروغ ابدیت، ج 2، ص 385 .

2) همان، ص 390 .

3) سیره ابن هشام، ج 2، ص 27 .

4) گوهر مراد، ص 425؛ مناقب ابن شهر آشوب، ج 1، ص 177 .

«و الله ما فقد جسد رسول الله ولكن عرج بروحه». (1)

«به خدا سوگند که بدن رسول خدا لحظه ای از بالین من جدا نشد و این معراج با روح او تحقق گرفته است».

هم چنین استناد به قول معاویه کرده اند که گفته است: «انها كانت رؤیا صالحه» (2)این یک خواب راست بود.

این گروه به برخی از آیات نیز اشاره نموده اند که معراج پیامبر همانند مفهوم این خواب هاست که در مواردی برای پیامبر صلی الله علیه و آله پیش آمده است، مانند مفهوم آیات :

«أَوْ نُرِيَنَّكَ الَّذِي وَعَدْنَاهُمْ فَإِنَّا عَلَيْهِمْ مُقْتَدِرُونَ». (3)

و آیه:

«مَا جَعَلْنَا الرُّؤْيَا الَّتِي أَرَيْنَاكَ إِلَّا فِتْنَةً لِلنَّاسِ وَالشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِي الْقُرْآنِ...». (4)

در نقد این دیدگاه گفته شده است که این استدلال ها با ظاهر آیات سوره «اسرا» سازگار نیست ظاهر آیه «اسراء بعبده» نه «بروحه» به اتفاق همه مفسران شیعه و سنی «عبد» همان جسم و روح است و به تعبیر علامه طباطبائی قدس سره، افتخار این نیست که انسان عروج را خواب بیند، این خواب را دیگران نیز می بینند، خدای سبحان از معراج به عظمت یاد می کند، ک-ه ب-ا وق-وع معراج در خواب سازگاری ندارد. (5)

از طرف دیگر، خواب های پیامبر صلی الله علیه وآله در هیچ موردی تکذیب نشده است. اگر این معراج در خواب بود جای تکذیب نداشت؛ چون بارها این گونه واقع شده است. اما آنچه به قول عایشه استناد نموده اند، این قول علاوه بر اشکال تفسیری - اکثرا آن را قبول ندارند - اشکال تاریخی نیز دارد و آن این که، طبق تاریخ مشهور، معراج پیامر صلی الله علیه وآله در مکه و از منزل ام هانی بن ابی طالب واقع شده است. (6)

ازدواج پیامبر صلی الله علیه و آله با عایشه در مدینه و ماه شوال سال اول بعد از هجرت (7)بوده است؛ از این رو اثبات معراج روحانی


1) بحار الانوار، ج 18، ص 291.

2) همان.

3) زخرف: 42

4) اسراء: 60؛ جوادي آملي، تفسير موضوعي، ج 9، ص 71.

5) الميزان، ج ، ص 20 و 39 .

6) تاریخ حبيب السير، ج 1، ص 316 .

7) ناسخ التواريخ، ج 1 ؛ سیره پیامبر صلي الله عليه و آله، ص 54.

بسیار بعید به نظر می رسد. (1)

2 . معراج جسمانی: معراج جسمانی دیدگاه دیگر درباره کیفیت معراج است؛ طرف داران این اندیشه ادعای شهرت کرده و چنین می گویند که مشهور میان اندیشمندان اسلامی این است که امر معراج در بیداری صورت گرفته است. برای اثبات این مدعا، علاوه بر ظهور آیات سوره «اسراء» و «نجم»، تاریخ اسلام گواه صادق این موضوع است. به باور این گروه در هیچ موردی نیامده است که پیامبر صلى الله علیه و آله مدعی خواب و یا مکاشفه بوده باشد، زیرا خواب - همان گونه که ذکر شد - امری طبیعی است که برای همگان واقع می شود.

از طرف دیگر، قول معراج جسمانی، دیدگاه بیشتر مفسران است، در حالی که نظریه عروج با روح تنها گفتار نادری از مفسران می باشد. هم چنین، معراج پیامبر صلى الله علیه و آله یک قدرت نمایی عجیبی است؛ این عمل هیچ گاه با خواب سازگاری ندارد، خواب دیدن قدرت نمایی نیست. چه بسا فاسق و فاجر خواب هایی می بینند که بسیار عجیب تر از خواب های یک مؤمن با تقواست. خواب نزد همگان هم چون تفأل و تطیر برای احتمال پیش آمدها می باشد. (2)برای اثبات این مدعا، دلایلی اقامه شده که بطور اختصار بدان ها اشاره می شود:

الف) قرآن کریم خداوند فرمود:

«مَا زَاغَ الْبَصَرُ وَمَا طَغَىٰ». (3)

«[چشم پیامبر صلى الله علیه وآله درست دید و] انحراف پیدا نکرده و تردیدی برایش پیش نیامد».

این آیه اشاره به اصل اثبات معراج داشت، اما همین آیه دلیلی برای جسمانی بودن آن نیز می باشد. چرا که، در این آیه پیامبر صلی الله علیه و آله ستوده شده است و ستایش آن این است که خداوند فرموده، چشم او با دیدن آن همه چیزهای شگفت انگیز از حقیقت انحراف پیدا نکرد و از دیدن عجایب آیات الهی که مأمور بود، دچار تردید نشد؛ اگر دیدن با چشم سر نبودی «ما زاغ بصر» - به این صراحت - معنا نداشت. موید دیگر جسمانی بودن آن است که چشم تحت فرمان قلب است، از این رو در اثر قلب پاک آن حضرت در چشم او لغزشی پدید نیامد و خداوند تأیید کرد که:

«لَقَدْ رَأَىٰ آيَاتِ رَبِّهِ الْكُبْرَىٰ». (4)

به تحقیق، نشانه های عظمت پروردگار را دید. این آیه دلیل و برهانی بر مضمون آیه: ما زاغ البصر است، چون کفار گفتند: او «محمد صلى الله علیه وآله» خیالاتی شده و می پندارد که دیده، اما خداوند می گوید: چشم او انحراف نیافت و آي-ات


1) تفسیر موضوعي، ج 9، ص 71 و 72 .

2) الميزان، ج 13 ، ص 39.

3) نجم: 17.

4) نجم: 13.

پروردگارش را دید؛ در عین این که چشم او دید قلب او هم دیدن چشم را تکذیب نکرد: «ما کذب الفؤاد ما رأى». (1)بدين ترتيب همان گونه که این آیه دلیل بر اصل معراج است گواه جسمانی بودن آن نیز می باشد. (2)

ب روایات: روایاتی که درباره جسمانی بودن معراج از محدثان رسیده است، خود در حد رساله و کتابی است که زمینه برای بیان آن ها در این نوشتار نیست. آنچه لازم است در این جا به عنوان نمونه و اختصار اشاره شود، محتوای چند روایت می باشد. که تأیید بر مدعاست؛ از جمله سخن امام صادق علیه السلام که فرمود: رسول خدا صلى الله عليه وآله، حضرت فاطمه علیهاالسلام را زیاد می بوسید، این کار برای عایشه خوشایند نبود. وقتی که آن حضرت داستان معراج را برای عایشه بیان می کرد، فرمود: ای عایشه! هنگامی که مرا به آسمان ها بردند، داخل بهشت شدم، جبرئیل مرا نزدیک درخت طوبی برد و از میوه های آن ب-ه م-ن داد و من خوردم، خداوند همان میوه ها را به صورت نطفه در آورد که فاطمه از آن منعقد شد و هیچ گاه او را نمی بوسم، مگر این که بوی درخت طوبی را از او استشمام می کنم. (3)از این بیان استفاده می شود، که معراج، روحانی و در خواب نبوده، زیرا امکان ندارد که در این دو حالت غذای بهشتی به صورت نطفه درآید. این حدیث را سیوطی نیز با یک سند دیگر آورده است. (4)

هم چنین نقل است که پیامبر صلى الله علیه و آله در واپسین لحظه های زندگی اش، امیرمؤمنان علیه السلام را بر بالین خود فرا خوان-د و ب-ه بلال فرمود: اشیای اختصاصی مرا بیاورید، و از آن جمله، پیراهنی بود که آن حضرت در معراج بر تنش کرده بود. (5)این روایت نیز نشان می دهد که معراج آن حضرت با بدن طبیعی صورت گرفته است در غیر این صورت، آن پیراهن با پیراهن های دیگر که در هر شب با آن ها خواب های روحانی و ملکوتی را می دید، هیچ گونه فضیلت و مزیتی نداشت، تا به آن سفارش کند که به عنوان آثار نبوی به امیرمؤمنان علیه السلام بسپارد. لذا، از بررسی بسیاری از روایات در این مورد، این گونه به دست می آید که قریب به اتفاق محدثان سنی و شیعه معتقدند که این معراج، جسمانی و با بدن صورت گرفته است. (6)

ج) گفتار دانشمندان اسلامی: در میان بیشتر علمای فریقین - اعم از پیشینیان و پسینیان - اختلافی در امر جسمانی بودن معراج

دیده نمی شود؛ از جمله علمای امامی که به این امر تصریح کرده اند، شیخ صدوق (متوفای 368) (7)و شیخ طوسی (متوفای 460) (8)


1) همان.

2) التبيان، ج 2 ص 435 ؛ روح المعاني، ج 27 ، ص 52 .

3) تفسیر قمی، ج 1، ص 265 .

4) در المنثور، ج 4، ص 282 .

5) بحار الانوار، ج 18، ص 288 .

6) در المنثور، ج 4، ص 258 تا 286 .

7) أمالي، مجلس 93 ص 380 .

8) تفسیر تبیان ج 6، ص 395 .

است به باور این دو، پیامبر صلى الله علیه و آله با جسم و روح در حال بیداری به معراج رفته است.

از متفکران متأخر همچون ملاصدرا، (1)ملا فتح الله کاشانی، (2)ملا صالح مازندرانی، (3)فیض کاشانی (4)و... از جسمانی بودن معراج جانب داری کرده اند؛ صدرالمتألهین شیرازی معتقد است که: آن حضرت صلى الله علیه و آله ب-ا ب-دن خویش به سوی آسمان ها عروج کرد به «سدرة المنتهی» داده شد که «جنة المأوى» كنار آن قرار دارد و از آنجا به «قاب قوسین» برده شد که نزدیک ترین جایگاه به عظمت پروردگار می باشد.

برخی از علمای اهل سنت نیز بر این امر تأکید دارند. از آن جمله جریر طبری، (5)محی الدین عربی، (6)رشیدالدین میبدی، (7)قرطبی، (8)ابوحیان اندلسی، (9)ابن کثیر، (10)بیضاوی، (11)ملا سعد تفتازانی (12)و... می باشند. محی الدین عربی می گوید: اسراء با بدن واقع شد، آن ها که معراج را با روح تنها می دانند، باید بدانند معراج روحانی خیال بیش نیست. عروج کمال است، کمال به دست نمی آید مگر با بدن. (13)میبدی نیز گفته است: دیدگاه کسانی که معراج را در خواب می دانند خلاف اخبار صحيح و مذهب اهل سنت و جماعت است؛ مذهب درست آن است که معراج مصطفی در بیداری صورت گرفته است.


1) رسایل رساله حدوث، ص 3.

2) تفسير منهج الصادقين، ج 6، ص 204 .

3) شرح اصول كافي، ج 7، ص 147 .

4) محجة البيضاء، ج ص 229 .

5) تفسير جامع البيان، ج 15، ص 13 .

6) رسائل ابن عربي، ص 20 .

7) کشف الاسرار، ج 5، ص 483 .

8) تفسير جامع الاحكام، ج 10، ص 208 .

9) البحر المحيط، ج 4 ص 5 .

10) تفسیر ابن کثیر، ج 3، ص 23 .

11) تفسير بيضاوي، ج 2 ، ص 434.

12) شرح المقاصد الطالبین، ج 5، ص 48 .

13) تفسیر قرآن کریم، ج 1، ص 705 .

اهداف معراج

هدف از معراج در قرآن کریم و روایات، بیان شده است؛ چنان که قرآن کریم فرموده است:

«لِنُرِيَهُ مِنْ آيَاتِنَا». (1)

«[هدف از معراج آن است] که نشانه های عظمت خود را به او نشان دهیم».

ولی سرانجام فرمود:

«لَقَدْ رَأَىٰ مِنْ آيَاتِ رَبِّهِ الْكُبْرَىٰ». (2)

«هر آئینه نشانه های عظمت پروردگار را دید».

خداوند در این دو آیه، غرض نهائی از بردن پیامبر صلی الله علیه و آله را به معراج، نشان دادن آیات خود به پیامبر صلى الله علیه و آله می داند؛ آیاتی که هر کدام از آن ها جلوه ای از قدرت آفریدگار جهان است. چنان که امام صادق علیه السلام فرمود:

«خداوند هرگز مکانی ندارد و زمان برای او جریان نمی گیرد، [این سیر الهی] برای آن بود که عظمتش را به پیامبر نشان دهد، تا در بازگشت برای مردم بازگو کند».

رسیدن به آخرین درجه کمال از اهداف دیگر حدیث معراج ذکر شده است. زیرا در سفر معراج پیامبر صلى الله عليه وآله پیوسته عظمت الهی را مشاهده کرد و تا ملکوت رحمان راه یافت. (3)هم چنین احاطه علمی و عینی به حقایق اشیا و پدیده های آفرینش، دیدار حقیقی چهره جبرئیل، حضور در جمع پیامبران و... از ره آورد معراج بوده است که به آن اشاره شده است.

تعداد معراج

از مباحث دیگر معراج، تعدد آن است؛ آیا معراج یک مرتبه بوده و یا چند بار واقع شده است؟ محدثان در این مورد روایات گوناگونی را بیان کرده اند. برخی، تعداد آن را دو بار دانسته (4)و برخی صدو بیست مرتبه گفته اند؛ چنان که از امام صادق علیه السلام

منقول است که: پیامبر صلی الله علیه و آله صد و بیست بار معراج نمود و در هر نوبت سفارش به ولایت علی بن ابی طالب و امامان بعد از او


1) اسراء: 1 .

2) نجم: 18

3) بحار الانوار، ج 18، ص 312 .

4) بصائر الدرجات، ص 79.

بیش از سفارش به فرایض می باشد. (1)

هم چنین، از امام صادق سؤال شد که حضرت رسول اکرم صلی الله عليه وآله چند مرتبه به معراج رفت؟ فرمود: دو مرتبه (2)در بعضی از کتاب های تاریخی نیز از آن به دو مرتبه یاد کرده است. (3)

بعضی از اندیشوران معاصر نیز معتقدند از روایات و آیات سوره نجم، استفاده می شود که معراج دو نوبت واقع شده است. اگر بعضی از مشاهدات که در روایات آمده، با هم سازگاری ندارد، از این جهت است که بعضی از آن ها مربوط به معراج اول بوده و برخی دیگر به معراج دوم و بعضی مشاهدات میان دو معراج مشترک بوده است. (4)

علامه مجلسی قدس سره با بهره مندی از این روایات معتقد است که روایات به دو نوبت معراج اشاره دارد که در مکه واقع شده است و در هر دو نوبت جسمانی بوده اند، و موارد دیگر که حتی صدوبیست مرتبه گفته شده است، مربوط به معراج هایی است که در مدینه واقع شده و روحانی می باشد. (5)

نتیجه گیری

معراج رسول اعظم صلى الله علیه و آله از نظر قرآن، روایات و تاریخ، امر مسلم و قطعی است که هیچ مسلمانی در آن تردید ندارد؛ چنان که از رسول اکرم صلی الله علیه وآله نیز نقل شده است که چهار چیز قابل انکار نیست: سؤال از قبر بهشت و جهنم، شفاعت و معراج. (6)

کیفیت آن نیز - چنان که اشاره شد - به اتفاق بسیاری از محدثان مفسران و دانشمندان شیعه و سنی جسمانی بوده و معراج پیامبر صلى الله علیه وآله، با بدن طبیعی، در حال بیداری صورت گرفته است. شمار اندکی که بر معراج روحانی معتقد بودند، ب-ه استناد و دلایل آن ها، اشکال تفسیری و تاریخی وارد بوده و از نظر بسیاری از محققان ناصواب است. ره آورد و اهداف معراج امری دیگر است که آیات قرآن و روایات اهل بیت علیهم السلام از آن به ارائه نشانه عظمت الهی و صعود به کمال نهایی یاد کرده


1) خصال صدوق، ص 600.

2) کافی، ج 1، ص 442 .

3) حبیب السیر، ج 1، ص 316 .

4) طباطبائي، الميزان، ج 13، ص 20 .

5) حياة القلوب، ج 3، ص 735 .

6) پیشین، ص 704 .

است. بنابراین معراج امری اعتقادی در سیره رسول اکرم صلی الله علیه و آله است که توجه به آن، وسیله کمال و ترقی عقول و نفوس در سیر الهی است.

منابع

1. حر عاملی، اثبات الهدات، تهران: دارالکتب اسلامی .

2 . طبرسی، احمد بن علی، احتجاج کتابخانه سنائی، چ سوم، بی تا.

3 . کلینی، یعقوب، اصول کافی، قم: انتشارات مصطفوى.

4 . البداية والنهاية، بيروت: احياء التراث، 1422 .

5. طوسی، التبیان، داراحیالتراث عربی، بی تا.

6 . قرطبی، محمد بن احمد، الجامع الاحكام القرآن، بيروت: داراحياء التراث.

7 . الخصال، مؤسسه نشر اسلامی، 1403 ق.

8 . الخصايص الكبرا ، بيروت: داراحياء التراث.

9 . ابن اثیر، الكامل في التاريخ، ترجمه محمد حسن روحانی، تهران: انتشارات اساطیر، چ دوم، 1372 .

10 . طباطبائی، محمد حسین ، المیزان، بیروت: مؤسسه اعلمی، طبع اول، 1405 .

11 . صدوق، امالی، تهران: انتشارات کتابچی، چ هفتم، 1340 .

12 . مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، بیروت: مؤسسة الوفا.

13 . صفاری، ابی جعفر بن محمد، بصائر الدراجات، بی تا، بی جا.

14. خواند امیر، غیاث الدین، تاریخ حبیب السیر، تهران: انتشارات کتابفروشی خیام، طبع دوم، 1372 .

15 . یعقوبی، احمد بن یعقوب، تاریخ یعقوبی، ترجمه محمد ابراهیم آیتی، تهران: انتشارات علمی فرهنگی، چ هفتم، 1378 .

16 . ابن کثیر دمشقى ، اسماعيل، تفسیر ابن کثیر، بیروت: دار الاندلس، بی تا.

17 . ابوحیان اندلسی، تفسير البحر المحيط، بیروت: دار الفکر، 1412 .

18 . بحرانی حسینی، هاشم، تفسیر البرهان، مؤسسه البعثه، 1429 .

19 . بیضاوی، تفسیر بیضاوی ، بیروت: دار الفکر، 1416 .

20 . طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر جوامع الجامع، مشهد بنیاد پژوهش های اسلامی، 1377.

21 . آلوسی، بغدادی، تفسیر روح المعانی ، بیروت: داراحیاء التراث، طبع چهارم ، 1405 ق .

22 . تفسیر قرآن کریم، قم: انتشارات بیدار .

23 . قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر قمی، مطبعة النجف، 1387.

24 . فخر رازی، تفسير كبير، دار احیاء التراث عربی، طبع سوم، بی تا.

25 . کاشانی، ملا فتح الله، تفسير منهج الصادقين، تهران: چاپخانه محمد حسین علمی، 1335 .

26 . آملی جوادی، عبدالله، تفسیر موضوعی (سیره رسول اکرم) قم: اسراء، چ دوم ، 1379.

27 . مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، دارالکتب الاسلامیه، چاپ بیست و دوم، 1383.

28 . حياة القلوب، ج 3، انتشارات سرو، چ چهارم، 1382 .

29 . سیوطی، جلال الدین، درالمنثور، بیروت: دار الكتب العلميه، 1420 .

30.

بیهقی، دلایل النبوه، بیروت: دار الفکر، 1418

31.

اصفهانی، راغب، مفردات.

32.

ابن عربی، محی الدین، رسایل ابن عربی، چاپ حیدر آباد .

33.

صدرالمتألهین، رسایل ملاصدرا، تهران: انتشارات حکمت.

34 . تفتازانی ، ملاسعد، شرح المقاصد، منشورات شریف رضی، 1409 .

35 . بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح بخاری، بیروت: دارالفکر، 1414 .

36 . نیشابوری، ابی الحسین مسلم، صحيح مسلم، احياء التراث عربی، طبع اول 1305 .

37. ابن سعد، طبقات الكبرى، بيروت: دار صادر، 1308 ق .

38 . علل الشرائع، انتشارات مؤمن.

39. ابن حجر عسقلانی، فتح الباری، بیروت: دار المعرفه.

40 . فروع کافی، قم: اسماعیلیان.

41. سبحانی، جعفر، فروغ ابدیت، قم: بوستان کتاب، 1380 ، چ هفدهم.

42 . میبدی، رشیدالدین، کشف الاسرار، امیر کبیر، چ ششم، 1374 .

43 . نظامی گنجوی، جمال الدین، کلیات خمسه نظامی، انتشارات دوستان، چاول، 1383 .

44 . کلیات سعدی (گلستان، بوستان) تهران: انتشارات بهزاد، 1380، چ اول .

45. متقی هندی، علاء الدین، کنز العمال، بيروت: مؤسسه رساله، 1399 .

46 . فیاض لاهیجی ، عبدالرزاق، گوهر مراد، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1370 .

47 . ابن منظور، لسان العرب، بيروت: دار احياء التراث، طبع اول، 1408 .

48 . طریحی، فخرالدین، مجمع البحرين، بيروت: مؤسسه الوفا.

49 . طبرسی، مجمع البیان، بيروت: دار احيالتراث العربی، طبع اول، 1406 .

50 . فیض کاشانی، محجة البيضا، قم: انتشارات جامعه مدرسین.

51.

معانی الاخبار، قم: دار العلم، 1377 ق .

52.

ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی طالب، قم: انتشارات علامه.

53 . حویزی عرسی، جمعه، نورالثقلین، قم: اسماعلیان، طبع چهارم، 1414 .

فصل هفتم : معجزات پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله

چکیده

معجزه؛ عبارت است از کار خارق العاده که توسط پیامبران علیهم السلام به اذن الهی برای اثبات ادعای نبوت آنان، انجام می شود. خارق العاده بودن کار، ادعای نبوت، تحدی به مبارزه از سوی آورنده معجزه، شکست ناپذیری، غیر قابل تعلیم و تعلم بودن معجزه و.... از مهم ترین شاخص های معجزه پیامبران الهی علیهم السلام محسوب می شود که آن را از امور شگفت انگیز دیگری نظیر: سحر جادوگران، کارهای عجیب مرتاضان و... متمایز می سازد. به همین جهت معجزات پیامبران علیهم السلام در هر عصری، با فن رایج آن عصر بوده و هر پیامبری دارای نوع خاصی از معجزه بوده اند.

از این میان، پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله برای اثبات دعوت خویش، معجزات متعددی از خود نشان داد که مهم ترین آن، آوردن قرآن کریم است که معجزه جاودانه پیامبر خاتم صلی الله علیه وآله است. ویژگی های معجزه قرآنی پیامبر صلی الله علیه وآله عبارت است از: هدایت بخشی، مستقل بودن، فرازمانی بودن و همگانی بودن آن. دلایل اثبات معجزه بودن قرآن نیز چند چیز است: یکی

تحدی و فراخوانی به مقابله و مبارزه، درس نخواندگی آورنده آن، انسجام و هماهنگی میان آیات قرآن که از ابعاد مختلفی نظیر: اعجاز بلاغی، پیش گویی های غیبی، پرداختن به معارف عمیق و.... قابل تأمل است.

علاوه بر قرآن، یکی از معجزات مهم و معروف دیگر پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله، رخ داد بی نظیر شق القمر است که در آیات قرآن و منابع تاریخی، به ثبت رسیده است.

چیستی معجزه

«معجزه» از ماده عجز، کاری است که برخلاف مجاری عادی و طبیعی، به اذن خداوند توسط پیامبر واقع می شود و با ادعای نبوت همراه است؛ به گونه ای که بشر، عاجز و ناتوان است که مثل آن را انجام دهند. (1)

هدف از اعجاز نیز، اثبات ادعای نبوت و صدق گفتار پیامبران علیهم السلام می باشد. هر پیامبری بایستی برای اثبات ارتباط خود با خداوند، گواه و نشانه ای روشن داشته باشد و از این جهت، مردم از او می خواهند که برای حقانیت ادعای خود، نشانه ای بیاورد؛ یعنی کاری انجام دهد که دیگران از انجامش ناتوان بوده و فقط پیامبر به خاطر ارتباط با مبدأ هستی، توان انجام چنین کاری را داشته باشد.

امام صادق علیه السلام در این باره می فرماید:

«والْمُعْجِزَةُ عَلَامَةٌ لِلَّهِ لا يُعْطيها إِلَّا أَنْبِيَانَهُ وَ رُسُلَهُ وَ حُجَجَهُ لِيُعْرَفَ بِهِ صِدْقُ الصَّادِقِ مِنْ كِذَّبَ الْكَاذِبِ». (2)

«معجزه نشان الهی است که خداوند آن را جز به پیامبران، رسولان و حجتهای خویش به کسی دیگر نمی دهد، تا به وسیله آن مدعیان راستین (پیامبری) از دروغ گویان شناخته شوند».

به همین جهت قرآن کریم نیز از معجزه به عنوان «آیت» یعنی نشانه و علامت نبوت تعبیر می کند و دانشمندان علوم اسلامی، از آن جهت که سایر افراد بشر توانایی انجام آن را ندارند، به آن «معجزه» می گویند.

هر پیامبری که از جانب خداوند مبعوث می شود از قدرت و نیرویی خارق العاده برخوردار می گردد که می تواند به کمک آن، به اذن خدا، یک یا چند اثر مافوق قدرت عادی بشر، به وجود آورد به نقل قرآن کریم مردم هر زمان، از پیامبر خویش تقاضای معجزه می کردند و آن پیامبر به این تقاضا - که درخواستی معقول و منطقی بود و از طرف مردمی صورت می گرفت که حقیقت جو بودند - پاسخ مثبت می داد. ولی اگر تقاضای معجزه به منظور دیگری غیر از جویندگی حقیقت، صورت می گرفت، برای مثال به پیامبران به صورت یک معامله، پیشنهاد می شد که اگر برای ما یک کوه طلا بیاورید تا ما به آسانی به ثروت برسیم، ما هم در عوض در عوض دعوت شما را می پذیریم، پیامبران از انجام آن استنکاف کرده و سرباز می زدند.


1) ر.ك: محمدتقي مصباح يزدي، راه و راهنماشناسي، ص 58.

2) شیخ صدوق، علل الشرایع، ج 1 ، ص 122 .

بنابراین، معجزه کار خارق العاده ای است که از طرف پیغمبر صورت می گیرد و بدین وسیله افراد عادی را از انجام آن در موضع ناتوانی و عجز قرار میدهد؛ پیامبر به فرمان خدا برای اثبات ارتباط خویش با خداوند و حقانیت ادعای خویش معجزه ای انجام می دهد.

شاخصه های معجزه

آن چه در بحث نبوت پیامبران الهی از آن به عنوان «معجز» یاد می شود، دارای پنج نشانه و علامت است:

1 - پدیده اعجاز، یک امر خارق العاده و غیرعادی و طبیعی است نه یک امر خلاف عقل بدون تردید هیچ پدیده ای بدون علت، جامه وجود به خود نمی گیرد، و بشر به تدریج به علل پدیده های طبیعی از طریق عادی و یا مجرای علمی دست می یابد، ولی معجزه در حالی که خود یک پدیده واقعی است و طبعا دارای علتی می باشد، لکن مانند سایر پدیده ها نیست که بتوان علل پیدایش آن را از طریق عادی و یا از راه کاوش های علمی به دست آورد و هرگز نمی توان پیدایش آن را با علل عادی و یا عللی که علم و دانش برای این نوع حوادث تعیین می کند، تفسیر و توجیه نمود.

مقصود از خرق عادت بودن پدیده اعجاز این است که وقوع معجزه برخلاف آن روشی است که ما در نظایر این نوع پدیده ها به آن عادت کرده ایم و علل آن، غیر از علل ساده پدیده هایی است که در این موارد به آن ها انس و ألفت گرفته ایم. آنچه ما در طول زندگی به آن خود گرفته ایم. این است که مثلاً رشد و نمو بچه مار به آهستگی صورت گیرد و در اثر مرور زمان بزرگ شود و سرانجام افعی گردد و یا آب های زیرزمینی با حفر قنات بر روی زمین جاری شود و بیماران از طریق دارو و مراقبت های پزشکی بهبود پیدا کنند، ولی هرگز نه از طریق عادی و نه از طریق علمی ندیده ایم یک چوب خشک در یک لحظه افعی گردد، یا با زدن عصابر سنگ، چشمه هایی از آن جاری شود، و یا با کشیدن دست بر مریضی بی درنگ خوب شود. از این نظر می گویند: «معجزه» یک نوع «خرق عادت» است. بنابراین وقوع معجزه، صرفا یک امر خلاف عادت است، نه خلاف عقل تا ناممکن و مستلزم محال باشد.

کسانی که معجزه را از نظر عقلی، ناممکن پنداشته اند، معتقدند که معجزه نقض کننده قانون علیت است؛ یعنی امر دایر است بین این که ما قانون علیت را بپذیریم و معجزه را نفی کنیم و یا معجزه را بپذیریم و قانون علیت را کنار نهیم. این ها می گویند: به مقتضای قانون علیت هر معلولی از علت خاص خودش صادر می شود؛ حرارت از آتش صادر می شود نه از یخ، همین طور زنده شدن انسان و شفا یافتن مريض و.... همه معلول هایی هستند که علت های خاص دارند. از این رو، پذیرفتن انجام چیزی برخلاف جریان علت و معلول به معنای نفی کلیت قانون علیت خواهد بود.

پاسخ این است که دو نوع قانون علیت وجود دارد:

1 - هیچ معلولی بدون علت تحقق نمی یابد. این یک معنای روشنی است که اگر چیزی وجودش از خودش نیست، ناچار از غیر است، ولی معنایش این نیست که معلول ها همیشه از علل عادی شناخته شده صادر می شوند. این قانون همین اندازه اقتضا

می کند که ما برای هر معلولی علتی معتقد شویم.

2 - برای هر معلولی، علت خاص معرفی شود که بگوییم این معلول فقط از آن علت خاص پدید می آید. البته ب-ه ط-ور کلی، سنخیت بین علت و معلول لازم و درست است اما عقل بدون کمک گرفتن از تجربه نمی توان-د عل-ت منحصر ی-ک پدیده ای را بشناسد و شناختن علت های خاص اشیا، به طور معمول از راه تجربه حاصل می شود و تجربه نیز هیچ گاه نمی تواند علت منحصر یک پدیده ای را در تمام زمان ها و مکان ها اثبات کند، چرا که تجربه بشر محدود است و اگر هزارها مورد را هم تجربه کند، باز عقل می گوید ممکن است این معلول از یک راه دیگری هم حاصل شود که ما نمی دانیم.

شاید هزارها سال، بشر گمان می کرد که حرارت جز از آتش حاصل نمی شود، ولی امروزه راه های دیگری برای پدید آمدن حرارت کشف شده است؛ بسیاری از فعل و انفعالات شیمیایی موجب پیدایش حرارت می شود و شاید علت های دیگری هم باشد که ما هنوز نمی دانیم. حال اگر مردم در گذشته خیال می کردند علت منحصر این پدیده، شیء خاصی است آیا پس از آن که علت جدیدی برای آن پیدا شد، معنایش آن است که قانون علیت نقض شده است؟ قانون علیّت می گفت: معلول بدون علت، یافت نمی شود، اما آن علت را نشان نمی دهد، پس وقتی علت جدیدی کشف شد می فهمیم که آن علت، تنها علت نبوده و قابل جای گزینی است.

بنابراین، اگر پذیرفتیم که بهبودی مریض همیشه از راه خوردن دارو حاصل نمی شود و راه دیگری نیز هست، این امر نقض قانون علیت بوده، بلکه علت جدیدی کشف شده است. حال، این علت جدید دو گونه است گاهی علت مادی است و گاهی علت غیرمادی و قابل تحصیل و انسان هایی می توانند آن را به دست آورند، مثل قدرت های نفسانی که مرتاضان پیدا کنند، پس آن هم علتی است برای پیدایش یک پدیده ای در جهان ماده، ولی خود علت، نه امر مادّی، بلکه امر نفسانی بوده، ولی ممکن است کسانی از راه آموختن آن را به دست آورند و به کار گیرند، این قسم نیز نقض قانون علیت نیست، بلکه کشف علت جدید است، لیکن یک علت غیرمادی برای پدیده های مادی می باشد.

براین اساس اولا: هرگاه علت وجود پدیده ای به طور عادی معین گردد معجزه نخواهد بود، زیرا در این صورت کوچک ترین کاری برخلاف جریان عادی انجام نگرفته است و چنین پدیده ای یا علت عادی دارد که همه مردم از آن آگاهند و یا سبب علمی دارد که دانشمندان آن رشته از آن مطلع بوده و می توانند مانند آن را بیاورند، بلکه همه مردم نیز پس از تحصیل در آن رشته قادر به انجام آن خواهند بود. ثانیا معجزه اگرچه باید از نظر جریان عادی یک امر غیر ممکن و محال باشد، ولی از نظر عقل و خرد باید امری ممکن شمرده شود، نه آن که در شمار محالات ذاتی و عقلی قرار گیرد. یعنی باید مورد درخواست ما از نظر عقل یک کار ممکن و بلامانع باشد، از این نظر از آنان نمی توان خواست که در یک لحظه و در یک مکان هوا را ه-م روشن و هم تاریک سازند یا در یک زمان و در یک مکان، هم باران ببارد و هم نبارد، زیرا این چنین امور، محال ذاتی ب-وده و قدرت بر آن ها تعلق نمی گیرد. بنابراین، معجزه در واقع انجام کاری است که از نظر عقلی ممکن می باشد، ولی انجام آن از قلمرو توانایی عادی بش-ر

خارج است.

2 - اعجاز با ادعای نبوت و پیامبری از جانب خداوند، همراه است تا صدور معجزه دلیلی بر صحت ادعای وی باشد در غیر این صورت هر چه هم خارق العاده باشد معجزه نخواهد بود بلکه در اصطلاح به آن «کرامت» می گویند.

بنابراین، امور خارق العاده ای که گاه از اولیای دین و عارفان و سالکان حقیقی - که براثر صفای روح و روان و قرب به درگاه الهی - دیده می شود و به اذن الهی در جهان هستی تصرف می کنند، معجزه نامیده نمی شود، زیرا آن-ان ن-ه مق-ام-ی را ادعا می کنند، و نه آن را به عنوان یک سند زنده برای اثبات مقامی که دارا هستند انجام می دهند.

قرآن حضرت مریم را با کرامت خاصی یاد می کند و در مورد وی می فرماید:

«وَكَفَّلَهَا زَكَرِيَّا كُلَّمَا دَخَلَ عَلَيْهَا زَكَرِيَّا الْمِحْرَابَ وَجَدَ عِنْدَهَا رِزْقًا قَالَ يَا مَرْيَمُ أَنَّىٰ لَكِ هَٰذَا ۖ قَالَتْ هُوَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ». (1)

و [خداوند] زکریا را سرپرست وی قرار داد و زکریا هر بار که در محراب بر او وارد می شد نزد او خوراکی ای [ بی مانند] مشاهده می کرد، و [از روی تعجب] می گفت: مریم! این کی و از کجا [ برایت آمده] است (تو در خانه من هستی و م-ن ك-ف-ي-ل زندگی تو هستم و چنین غذایی در خانه من وجود ندارد) و مریم پاسخ می داد: این غذا از سوی خدا و از غیب رسیده است. در میان امت های پیشین و امت اسلامی شخصیت هایی بوده و هستند که با یک خواست، کارهایی را انجام می دهند که هرگز با موازین عادی، قابل توجیه و تفسیر نیست، ولی چون مدعی مقامی نیستند به آنان صاحبان کرامت می گویند.

3 - اعجاز همواره با تحدّی یعنی مبارزه طلبی همراه است و آورنده معجزه، باید برای اثبات عجز بشر، آنان را برای هم آوردی، به مقابله و مبارزه فرا خواند. یعنی پیامبران باید در مقام مبارزه طلبی (تحدی) با افراد بشر باشند و به آنان اعلان کنند: اگر می توانید، مانند کاری که من به اذن خدا انجام می دهم، انجام دهید.

آورنده معجزه می باید با قاطعیت بشر را به مقابله دعوت کند و در صورت معارضه، مردم جهان را از مقابله ناتوان و بیچاره سازد و کسی نتواند با او به مبارزه پردازد. در این صورت هرگاه انجام دهنده معجزه، اصلاً مردم را دعوت به مقابله نکند و یا بر فرض دعوت در مقام مقابله مغلوب گردد و دیگران مشابه کار او را نیز انجام دهند. از حد اعجاز بیرون خواهد بود. ب-ه عبارت دیگر، معجزه آن کار خارق العاده ای است که نوع بشر حتی دانشمندان و متخصصان و نوابغ جهان از انجام مانند آن عاجز و ناتوان باشند و در این صورت روشن می شود که تکیه گاه او نیروی بی پایان الهی است که از حیطه بشر ع-ادی بیرون می باشد.

بنابراین اعجازهای علمی پزشکان، اختراعات و اکتشافات مخترعان و مکتشفان، امور شگفت انگیز مرتاضان، عیاران، ساحران و شعبده بازان، از حدود اعجاز بیرون است، زیرا عمل آن ها گرچه کم و بیش نظیر و شبیه امور خارق العاده می باشد، ولی نوع بشر از مبارزه و مقابله با آن عاجز و ناتوان نیست.


1) آل عمران: 37 .

4 - قدرت اعجاز، مغلوب هیچ عاملی واقع نمی شود؛ نه عامل طبیعی می تواند معجزه را باطل کرده و اثرش را زایل کند یا جلویش را بگیرد و نه عامل غیر طبیعی؛ مثلاً مرتاضی بر اثر ریاضت های نفسانی، قدرت نفسانی یافته و بتواند کارهای خارق

عادت انجام دهد، مثل این که بتواند با اشاره دست، قطار در حال حرکت را متوقف کند، ولی ممکن است یک مرتاض قوی تری این کار او را خنثی کند و با اشاره او قطار به راه افتد یا از همان اول جلوی تأثیر اراده او را بگیرد. در اعجاز این گونه نیست و هیچ نفس نیرومندی نمی تواند مانع تأثیر معجزه باشد، چرا که همه نفوس در برابر اراده الهی مغلوبند و قادر به جلوگیری از کاری که خدا خواسته برای حکمتی (اثبات نبوت) انجام گیرد، نمی باشند. حتی انبیا مبارز می طلبند، که اگر کسی می تواند آن را باطل یا مثل آن را بیاورد. ناتوانی مردم برای ابطال یا آوردن مثل، دلیل اعجاز است. پس مغلوب نشدن یکی از نشانه های آن است که این کار غیر عادی، معجزه است مانند معجزه حضرت موسی علیه السلام که بر سحر ساحران غلبه کرد.

5 - معجزه قابل تعلیم و تعلم نیست. یعنی معجزه فرمول مشخصی ندارد تا کسی روش آن را بیاموزد؛ ریاضتی ندارد تا کسی آن ریاضت را به جا آورده و دارای معجزه شود، بلکه موهبتی است الهی که خداوند طبق حکمت، به کسی که شایستگی آن را داشته باشد اعطا می کند. در حالی که سایر تصرفات غیر عادی که از بعضی انسان ها سر می زند قابل تعلیم و تعلم است؛ دیگران هم اگر بخواهند با آموزش ها و تمرین های ویژه همان راه را بروند، می توانند به آن نتیجه برسند. (1)

تفاوت های معجزه با سحر (جادو)

سحر و جادو، عبارت است از کارهای شگفت انگیز بشری که مستند به نیروهای نفسانی و شیطانی بوده که از یک سو قابل آموزش است و از سوی دیگر به وسیله نیروی قوی تری مغلوب و باطل می شود.

میان سحر و جادو، با معجزات پیامبران، چهار فرق اساسی وجود دارد:

اولاً: سحر و جادو، یک عمل فنّی است و برای کسانی تازگی دارد که از جنبه های فنی آن اطلاع ندارند، ولی کار انبیا برای همه افراد بشر تازگی دارد.

ثانيا: معجزه، همواره با تحدی یعنی مبارزه طلبی همراه است و پیامبران با قاطعیت می گویند که دیگران نمی توانند چنین کاری انجام دهند، ولی ساحران چنین ادعایی ندارند.

ثالثا: کار ساحران براساس آموزش و تمرین است، در حالی که پیامبران بدون آموزش و تمرین کارهای خارق العاده ای انجام می دهند.

رابعا: تخصص ساحران و کار جادوگران، منحصر به موارد مشخص و محدودی است ، ما پیامبران الهی علیهم السلام کارهای


1) راه و راهنما شناسي، ص 60 با اندك تصرفي.

خارق العاده گوناگونی را انجام می دهند.

فلسفه تنوع معجزات پیامبران

خداوند متعال معجزات گوناگونی را در طول تاریخ، به دست فرستادگان خویش جاری کرده و هر پیامبری معجزه خاصی را سند نبوت خود معرفی نموده است؛ در آیات قرآن نیز، به تفاوت این معجزات اشاره شده است؛ مثلاً حضرت موسی علیه السلام با معجزه عصا به سراغ فرعونیان می رود، حضرت عیسی علیه السلام زنده کردن مردگان و شفا دادن بیماران را سند نبوتش قرار می دهد و پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله نیز قرآن را معجزه همیشگی خود معرفی می کند. سؤال اصلی در این جا آن است که فلسفه و سر این تفاوت ها در چیست؟

پاسخ آن است که معجزات باید هماهنگ با مهم ترین فن رایج زمان باشد و اختلاف معجزات پیامبران به خاطر اختلاف فنون رایج در آن زمان ها بوده است. دلیل لزوم هماهنگی معجزه با فن رایج زمان نیز این است که مردم همیشه هنرمندان و دانشمندان عصر خویش را افراد ممتازی می شمارند و به آرا و افکار آن ها به دیده احترام می نگرند و آنان را بر خود مقدم می دانند و چون در هر زمانی، اندیشه مردم به موضوع خاصی توجه داشته و جو اجتماع به سوی آن معطوف شده است، پیامبران همواره از این توجه مردم استفاده کرده، افکار مردم را در اختیار گرفته اند و به اندیشه های آنان، جهت داده اند.

در زمان حضرت موسی علیه السلام به دلیل این که توجه مردم به شدت به سوی سحر و جادوگری، معطوف شده بود، حضرت موسى علیه السلام معجزه ای آورد که با این توجه عمومی، تناسب داشته باشد، و لذا، عصایش را به زمین می انداخت و به اژدها، تبدیل می شد و سحر آنان را باطل می کرد.

در زمان حضرت مسیح، طب یونانی رواج داشت و پزشکان زمان وی در کشور یونان و مستعمرات آن، مانند سوریه و فلسطین طبابت های شگفت انگیزی انجام می دادند. از این جهت اراده حکیمان-ه خ-دا ب-ر ای-ن تعلق گرفت که ب-ره-ان رسالت حضرت مسیح را چیزی قرار دهد که از نظر ظاهر شبیه فن رایج آن عصر باشد و برای همین جهت رسالت و دعوت او را با کارهای شگفت انگیزی مانند شفای بیماران صعب العلاج همراه ساخت که دانشمندان و متخصصان فن پزشکی آن عصر، قضاوت کنند که کارهای او از حدود توانایی بشر بیرون بوده و ارتباطی با فن پزشکی ندارد، بلکه او در این کار از نیروی ما فوق طبیعت مدد می گیرد. لذا معجزه حضرت مسیح مسیح علیه السلام، زنده کردن مرده ها و شفا دادن کور مادرزاد بود.

در زمان پیامبر بزرگ اسلام صلى الله علیه و آله مردم به شعر، ادبیات و ظرافت های آن روی آورده بودند. عرب جاهلی در فن فصاحت و بلاغت، در انشای خطبه های فصیح و بلیغ و سرودن اشعار نغز و شیرین بر ملل دیگر برتری داشت. در فنون ادب به عالی ترین درجه رسیده بود. همه ساله شاعران زبر دست از سراسر جزیره العرب در مکه گرد آمده و محفل ادبی پرشوری برپا

کردند و بهترین شعر را به خانه کعبه می آویختند.

از این رو مشیّت حکیمانه الهی بر این تعلق گرفت که پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله را با سلاحی مجهز سازد که آن مردم خود را در آن موضوع سرآمد روزگار می دانستند، تا بدین وسیله بیش تر در بلاغت قرآن، شیرینی بیان و جذبه و کشش آیات خدا تفکر کنند و سپس اذعان نمایند که این نوع سخن گفتن از حدود توانایی بشر بیرون است و امکان چنین سخن گفتن ج-ز ب-ا استمداد از نیروی غیبی برای کسی میسر نیست.

به همین جهت خداوند معجزه پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله را قرآن قرار داد تا به بشریت اعلام کند:

«إِنْ كُنْتُمْ فِي رَيْبٍ مِمَّا نَزَّلْنَا عَلَىٰ عَبْدِنَا فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ». (1)

«اگر شک دارید در آنچه بر بنده خود نازل کرده ایم پس سوره ای مانند آن بیاورید».

معجزات پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله

پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله به فرمان خداوند هم زمان با نزول قرآن رسالت جهانی خویش را برای بشریت اعلام کرد:

«قُل يا أَيُّهَا الناسُ إِنِّى رَسُولُ الله إليكم جميعا». (2)

«بگو ای مردم من فرستاده خدا به سوی همگی شما هستم».

و برای اثبات نبوت خویش معجزات متعددی ارائه نمود.

پیامبر خاتم صلى الله علیه وآله برای اثبات نبوت خود دو نوع معجزه از خود نشان داده است: یکی معجزات مقطعی و موقت، مشابه آنچه در معجزات سایر پیامبران دیده می شود، که فقط در یک لحظه و زمان خاصی تعلق دارد. دوم معجزه ماندگار و جاودان یعنی قرآن کریم که تا قیامت باقی است. آنچه در این میان اهمیت خاصی دارد و خود پیامبر صلى الله علیه و آله ب-ی-ش ت-ر ب-دان احتجاج کرده است، معجزه قرآنی میباشد.

قرآن معجزه جاوید

در میان معجزات پیامبر خاتم صلى الله علیه وآله، قرآن به خاطر جاودانگی آن از موقعیت و نقش بی بدیلی برخوردار است. معجزه قرآنی پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله ویژگیهای منحصر به فردی دارد که در این جا به دلیل اهمیت خاص آن، به بررسی ابعاد و ویژگی های آن می پردازیم.

ویژگی های معجزه قرآنی


1) بقره: 23 .

2) اعراف: 158 .

قرآن کریم به عنوان معجزه پیامبر اعظم صلى الله علیه وآله، علاوه بر امتیاز جاودانگی، از امتیازها و ویژگی های مهم دیگری نیز برخوردار است که در هیچ کدام از معجزات دیگر وجود ندارد. برخی از این ویژگی عبارتند از:

1 . هدایت بخشی: یکی از ویژگی های معجزه قرآنی پیامبر اعظم صلى الله علیه وآله هدایت و تربیت آن است، زیرا قرآن گذشته از این که برهان راست گویی آورنده آن است، کتاب هدایت و نور و تربیت می باشد (1)و راهنمایی پیروان خود را تا آخرین درجه کمال انسانی به عهده دارد. این مزیت در معجزات پیامبران گذشته موجود نیست؛ مثلاً عصای موسی و شفا بخشیدن حضرت مسیح، فقط برهانی محکم برای راست گویی آنان بود و دیگر این معجزه ها امت را به سوی فضایل اخلاقی و معارف بلند عقل و واجبات و فرایض الهی هدایت نمی کرد، ولی معجزه جاودان پیامبر اسلام، علاوه بر گواه صدق بودن، بزرگ ترین راهنمای امت به معارف، اخلاق و احکام است و با مغزها و اندیشه های متفکر انسانی و ارواح پاک، ارتباط مستقیم دارد و ب-ا معانی بلند و معارف اعجاب انگیز و فرمان های اخلاقی خود، جامعه را به تکامل ممکن سوق می دهد.

2 . معجزه مستقل: از ویژگی های دیگر معجزه قرآنی، آن است که در بقای خود مستقل بوده و هرگز لازم نیست آورنده اش همراه آن باشد، بلکه در هر زمانی خود معرف خویشتن است و در هر عصری مردم را به رسالت پیامبر گرامی دعوت و بر حقانیت آن استدلال می کند و همه جهانیان را برای تحدی و مقابله با خود فرا می خواند و سرانجام از میدان مبارزه پیروز خارج می شود، در صورتی که معجزات پیامبران پیشین چنین امتیازی نداشت و بزرگ ترین امتیاز آن معجزه ها این بود که مکمل گفتار آورندگان خود بودند. سر این که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله با وجود معجزات دیگر بیشتر به قرآن تکیه می کرد و در اثبات نبوت خویش به آن استناد می جست و پیوسته مخالفان را به معارضه با آن دعوت می نمود، همه و همه به خاطر بعد جاودانگی و فرا زمانی اعجاز قرآن است. قرآن مرزهای زمان و مکان را در هم شکسته و بسان مشعلی فروزان، بر تارک اعصار می درخشد و در هر عصر و زمانی سندی زنده بر رسالت پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله و آیتی درخشان و دلیلی گویا بر آسمانی بودن آیین مقدس اسلام، می باشد.

3. سادگی و همگانی: ویژگی سوم قرآن این است که از بسیط ترین و ساده ترین و در عین حال همگانی ترین چیز یعنی حروف الفبا، استفاده کرده و به وسیله آن تحدی جست و با حربه ای وارد میدان شد که در اختیار همه مردم جهان قرار دارد. آیات قرآن از الفاظی تشکیل یافته است که خمیرمایه آن، همان حروف الفباست، اما توانست عقل های کلام آفرینان عرب و افکار سخن سازان جهان را مبهوت و متحیر سازد. تاکنون که بیش از چهارده قرن از دعوت به مقابله و تحدی آن می گذرد، محافل علمی بشر، خطیبان و سخن پردازان جهان نتوانسته اند سوره ای همانند یکی از سوره های کوتاه قرآن بیاورند.

اعجاز قرآن، مانند معجزات حضرت موسی و مسیح علیهما السلام نیست که نیاز به اطلاعات و معلومات خاصی داشته باشد، تا آورنده آن را به داشتن معلومات خاصی متهم سازند، زیرا سخن گفتن و ساختن کلام از امور فطری همه مردم است.


1) كِتَابٌ أَنْزَلْنَاهُ إِلَيْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلَىٰ صِرَاطِ الْعَزِيزِ الْحَمِيدِ. ابراهيم: 1.

دلایل اعجاز قرآن

الف) تحدى قرآن و ناتوانی بشر از مقابله با آن پیامبر خاتم صلى الله علیه و آله از نخستین روزهای اعلام نبوت خویش، قرآن کریم را سند نبوت خود اعلام نموده و با لحن گویا و بسیار محکم و قاطع، نه تنها فصحا و بلغای عرب، بلکه همه بشریت و بلکه بالاتر، همه انس و جن را به تحدّی و مبارزه و مقابله فرا خوانده است و بر عجز و ناتوانی همگان تأکید کرده که در قرآن بارها تکرار

شده است؛ از جمله:

1 - «قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْأَنْسُ وَالْجِنُّ عَلَى اءَنْ يَأْتُوا بِمِثْلِ هَذَا الْقُرْآنِ لا يَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَلَوْ كَانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِيرا». (1)

«بگو [ای پیامبر] اگر همه انسان ها و جنیان اجتماع کنند تا کتابی مانند قرآن بیاورند نمی توانند اگر چه پشت به پشت هم دهند».

این که در این آیه تمام جن و انس را به تحدی دعوت کرده، برای آن است که قرآن برای هر صاحب فن و دانش و کمالی معجزه می باشد.

2 – در سوره هود از تحدی به کل قرآن تنزل نموده و تنها به آوردن ده سوره همانند سوره های قرآن بسنده کرده است:

«أَمْ يَقُولُونَ افْتَرِيهُ قُلْ فَاءَ تُوا بِعَشْرِ سُوَرٍ مِثْلِهِ مُفْتَرَيَاتِ وَادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ كُنتُمْ صادِقِينَ فَإِنْ لَمْ يَسْتَجِيبُوا لَكُمْ فَاعْلَمُوا أَنَّمَا أُنْزِلَ بِعِلْمٍ الله».(2)

«آیا می گویند: این قرآن وحی نبوده و پیامبر، آن را به دروغ به خدا نسبت می دهد؟! بگو اگر راست می گویید شما ه-م ده سوره مانند آن را بیاورید و غیر از خدا هر کسی را که می توانید به کمک خود بخوانید و اگر پاسختان را نگویند (از آوردن ده سوره مانند قرآن عاجز باشند) پس بدانید که همانا این قرآن به علم خدا [و از جانب او] نازل شده است.».

جمله اخیر در این آیه، به خوبی نشان می دهد دانش بشری برای تنظیم این اسلوب کافی نیست، و فق-ط دانش الهی می تواند پدید آورنده چنین کتابی باشد.

3 - در آیات سوره بقره، لحن تحدی و دعوت به مبارزه از آیات گذشته محکم تر و کوبنده تر بیان شده است:

«و ان كُنتُمْ فِي رَيْبٍ مِمَّا نَزَلْنَا عَلَى عَبْدِنَا فَاءَتُوا بِسُورَةَ مِنْ مِثْلِهِ وَادْعُوا شُهَداءَكُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ كُنتُمْ صَادِقِينَ فَإِنْ لَّمْ تَفْعَلُوا وَلَنْ تَفْعَلُوا فَاتَّقُوا النَّارَ الَّتِي وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ أُعِدَّتْ لِلْكَافِرِينَ». (3)

«اگر در کتابی که بر بنده خود [محمد] نازل کردیم تردیدی دارید، دست کم یک سوره مانند آن بیاورید و گواهان (هم فکران) خود را غیر از خدا به یاری بخوانید اگر راست می گویید و اگر این کار را انجام ندادید و هرگز هم نمی توانید انجام دهید پس، از آتشی که آتش گیره اش مردم و سنگ هایند و برای کافران مهیا شده است، بپرهیزید».


1) اسرا: 88 .

2) هود: 13 .

3) بقره: 23 - 24 .

در برابر این تحدی های قرآن، بشر در هیچ زمانی حتی هنگام نزول قرآن که ادبیات عرب تا آنجا که ممکن بود به حد کمال رسیده بود، نتوانسته است تحدی قرآن را پاسخ گوید.

ب) امی بودن پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله : کلمه «امی» منسوب به «ام» و به معنای مادر است. به کسی که درس ناخوانده و ناآشنا به خط و نوشته است، امی گفته می شود. امی یعنی کسی که به طور مادرزادی بدون اطلاع از خطوط و نوشته ها و معلومات بشری باقی مانده است.

پیامر خاتم صلى الله علیه و آله هرگز با خواندن و نوشتن سر و کار نداشته است. در محیط حجاز آن روز تنها افرادی معدود با خواندن یا نوشتن آشنا بودند و مقارن ظهور اسلام شمار با سوادان - چه در مکه و چه در مدینه - معدود و همگی معروف بودند. در دوران حکومت در مدینه نیز رسول خدا گروهی نویسنده داشت. این نویسندگان و دبیران وحی خدا، سخنان پیامبر، عقود و معاملات مردم، عهدنامه ها و پیمان نامه های رسول خدا با مشرکان و اهل کتاب، صدقات، مالیات ها، غنایم و خمس را ثبت می کردند و نامه های آن حضرت را می نگاشتند.

اشخاصی نظیر: علی بن ابی طالب علیه السلام عثمان بن عفان، ابی بن کعب، معاذ بن جبل، زید بن ثابت، شرحبيل ، عبدالله بن سعد ابی سرح و تعدادی دیگر از اصحاب رسول خدا صلى الله علیه وآله از جمله کسانی بودند که نامه ها و پیمان نامه ها را می نوشتند.

موضوع امی بودن پیامبر صلی الله علیه و آله در چند جای قرآن، مطرح شده است:

1 - «وَ ما كُنتَ تَتْلُوا مِنْ قَبْلِهِ مِنْ كِتاب وَلا تَخُطُهُ بِيَمِينِكَ إِذَا لَا رْتابَ الْمُبْطِلُونَ». (1)

«تو پیش از نزول قرآن هیچ نوشته ای را نمی خواندی و با دست خود نمی نوشتی و اگر قبل از این می خواندی و می نوشتی، یاوه گویان شک و تردید به وجود می آوردند».

2 - «قُلْ لَوْ شَاءَ اللهُ ما تَلَوْتُهُ عَلَيْكُمْ وَ لا أَدْرِيكُمْ بِهِ فَقَدْ لَبِثْتُ فِيكُمْ عُمُرا مِنْ قَبْلِهِ أَفَلَا تَعْقِلُونَ». (2)

«اگر خدا خواسته بود این کتاب را بر شما تلاوت نمی کردم و شما را از آن آگاه نمی ساختم، چه این که قبل از نزول قرآن عمری را در میان شما سپری کردم آیا نمی اندیشید».

3 - «الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ الأُمِّيَّ الَّذى يَجدُونَهُ مَكْتُوبا عِنْدَهُمْ فِي التَّوْرية والانجيل». (3)

«آنان که از رسول و پیامبر درس ناخوانده و مکتب ندیده ای پیروی می کنند که اوصافش را در تورات و انجیل - که نزدشان است - می یابند».

جالب این است که مسئله امی بودن پیامبر صلی الله علیه و آله حتی از سوی دشمنان آن حضرت انکار نگردیده و قریش و مخالفان پیامبر صلی الله علیه و آله این ادعای قرآن در مورد درس نخوانده بودن پیامبر صلی الله علیه و آله را تکذیب نکرده اند و این خود شاهدی دیگر بر


1) عنکبوت: 48 .

2) یونس: 16 .

3) اعراف: 157 .

اثبات امی بودن پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله است.

ج) انسجام و هماهنگی آیات قرآن در طول 23 سال بعثت پیامبر صلى الله علیه و آله در شرایط و حالات متفاوت نازل گردیده است. در این مدت قرآن در موضوعات گوناگونی سخن گفته است. هماهنگی آیات قرآن از نظر اسلوب و شیوه سخن، هر چند اعجاب اهل نظر و دقت را برانگیخته است، ولی هماهنگی مجموع آیات قرآن در مضمون، محتوا، معانی و اهداف، بالاتر از وحدت اسلوب است و در هر موضوعی اعم از معارف توحیدی و بیان اسماء و صفات خدا و اسرار آفرینش به طور مکرر آن هم در فاصله های مختلف و شرایط متضادی بحث کرده، در حالی که در مفاد و مضامین آیات هر موضوع، کوچک ترین اختلافی وجود ندارد.

از نظر جامعیت و تنوع، قرآن هرگز مانند کتاب های معمولی تک بعدی و یک نواخت نیست. گاهی درباره احکام، قوانین و آداب و سنت ها و گامی دیگر درباره امت های پیشین و سرگذشت تکان دهنده آن ها و زمان دیگر درباره اندرزها و عبادت ها و رابطه بندگان با خداوند متعال و زمانی هم درباره جهان پس از مرگ و فرجام انسان ها و بهشت و جهنم و... سخن می گوید. با نگاه به آیات در می در می یابیم همه آیات آن هماهنگ و خالی از هرگونه تضاد و اختلاف است و هرگز زاییده افکار انسانی نیست، بلکه از سوی خداوند متعال نازل شده است.

اگر قرآن ساخته و پرداخته ذهن بشر می بود - علی القاعده - با این تنوع و مختصات، نباید خالی از تضاد و تناقض و نوسان باشد، هر چند که نویسنده آن از نوابغ و متفکران بزرگ باشد، زیرا معلومات بشر متغیر و رو به تکامل است و در طول زمان یکسان نمی ماند زیرا حوادث گوناگون زندگی موجب پیدایش حالات روانی و احساسات و عواطف مختلفی از قبیل بیم و امید، غم و شادی و هیجان و آرامش می شود و اختلاف این حالات تأثیر به سزایی در اندیشه و کردار و گفتار شخص می گذارد.

قرآن کریم خود به این حقیقت اشاره کرده و تصریح می کند:

«أَفَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَلَوْ كَانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللهِ لَوَجَدُوا فِيهِ اخْتِلَافًا كَثِيرا». (1)

«چرا در مورد قرآن نمی اندیشند اگر این کتاب از سوی غیر خدا بود، مسلما اختلاف و تناقضات فراوانی در آن، می یافتید».

و چون در آیات قرآن هیچ گونه اختلاف و تضادی نمی یابید، ناگزیر باید بپذیرید که از سوی خداوند فرستاده شده است.

ابعاد اعجاز قرآن

اعجاز قرآن از جهات مختلفی قابل بررسی است مانند: فصاحت و بلاغت شگفت انگیز، قوانین محکم و استوار، گزارش های غیبی، عقاید و معارف عقلی، علوم بشری پیش بینی از آینده و.... که در این جا به برخی از این موارد اشاره می شود:

1 - اعجاز بلاغی قرآن: اعجاز بلاغی قرآن در شیوایی گفتار (فصاحت) و رسا بودن کلام و پیام (بلاغت) آن است. خداند


1) محمد: 24 .

برای بیان مقاصد خود در هر زمینه و موضوعی، شیواترین و زیباترین الفاظ و سنجیده ترین و خوش آهنگ ترین ترکیبات را

به کار گرفته که به بهترین وجهی معانی مورد نظر را به مخاطبان خود می فهماند. گزینش چنین الفاظ و ترکیبات متناسب و هماهنگ با معانی بلند و دقیق برای کسی میسر است که احاطه کامل بر همه ویژگی های الفاظ و دقایق معانی و روابط متقابل آن ها داشته باشد و بتواند با در نظر گرفتن همه اطراف و ابعاد مورد نظر و رعایت مقتضیات حال و مقام، بهترین الفاظ و عبارت ها را انتخاب کند و چنین احاطه علمی بدون وحی و الهام برای هیچ انسانی فراهم نمی شود.

زیبایی آهنگ جذاب و ملکوتی قرآن برای همگان و شیوایی و رسایی آن برای آشنایان به زبان عربی و فنون فصاحت و بلاغت، به روشنی قابل درک می باشد. از این نظر زیبایی الفاظ، شیوایی اسلوب و هماهنگی آیات قرآن کاملاً بی نظیر است و سیمای ظاهری آن نه مانند شعر دارای وزن و قافیه و تخیّلات شعری است و نه مانند نثر معمولی، از هر قیدی خالی است، بلکه انسجام و فواصل خاصی دارد که آن را از دایره نثر معروف بیرون برده است. قرآن معانی بلند را با الفاظی زیبا، بدون این که لفظ را فدای معنا یا معنا را فدای لفظ نماید، با سبکی کاملاً ممتاز و زیبا بیان نموده است، به گونه ای که همه فصحا و بلغای زمان از آوردن حتی یک سوره کوچک چند سطری آن، عاجز و ناتوانند، چنان که در آیات قبل اشاره گردید.

مصونیت و تحریف ناپذیری قرآن نیز ناشی از جنبه های اعجاز آن می باشد که نه چیزی از آن کم شده و نه بر آن افزوده شده است. برخلاف سایر کتب آسمانی مانند تورات و انجیل، که دست خوش تغییراتی گردید و به طور قطع تورات و انجیل موجود، نمی توانند همان کتابی باشند که بر حضرت موسی و عیسی علیهما السلام نازل شده است همه مسلمانان برعدم تحریف به زیاده، اتفاق نظر دارند چه این که بر عدم تحریف به نقصان نیز اعتقاد دارند. چنان که خداوند خود در قرآن مصونیت این کتاب را از هرگونه تحریفی ضمانت کرده است:

«إِنا نَحْنُ نَزَلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ». (1)

«به یقین ما ذکر (قرآن) را فرو فرستادیم و به یقین آن را حفظ خواهیم کرد».

در جمله انا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ بر این مطلب تأکید شده که قرآن کریم از طرف خدای متعال نازل شده و در هنگام نزول هیچ گونه تصرفی در آن صورت نگرفته است و پیام الهی سالم و دست نخورده به دست مردم رسیده است. در جمله انا له لَحافِظُونَ، با استفاده مجدد از ادوات و هیئتی که دلالت بر استمرار دارد، محفوظ بودن همیشگی قرآن از هر گونه تحریفی، تضمین شده است.

2 - پیشگویی ها و اخبار غیبی قرآن: خبرها و پیش بینی های غیبی یکی دیگر از ابعاد اعجاز قرآن می باشد. این خبرها دو نوع اند؛ برخی مربوط به گذشته و برخی دیگر مربوط به حوادث آینده اند.

نوع اول، خبرهای است مربوط به گذشته که هیچ راهی برای اطلاع بر آن ها نبوده و قرآن از آن خبر داده است؛ سر گذشت پیامبران و امت های پیشین از آن جمله است، مانند داستان و گفت و گوی حضرت موسی و شعیب علیهما السلام و چوپانی


1) حجر: 9 .

حضرت موسی علیه السلام، قضیه وضع حمل همسرش در بیابان تاریک، شنیدن ندای غیبی از درخت نورانی، واقعه غرق شدن حضرت نوح علیه السلام و قومش و.

قرآن خود در مورد این گونه اخبار غیبی، می فرماید:

«تِلْكَ مِنْ أَنْبَاءِ الْغَيْبِ نُوحيها إِلَيْكَ ما كُنْتَ تَعْلَمُها أَنْتَ وَلا قَوْمُكَ مِنْ قَبْل هذا» . (1)

«این داستان سرگذشت پیشینیان از خبرهای غیبی است که به تو وحی می کنیم و قبل از این تو و قومت از آن اطلاع نداشتید».

در آیه دیگری می فرماید:

«وَ ما كُنْتَ لَدَيْهِمْ إِذْ يُلْقُونَ أَفْلامَهُمْ أَيُّهُمْ يَكْفُلُ مَرْيَم». (2)

«و تو آن روز نزد ایشان نبودی که قرعه های خود را می انداختند که کدامشان سرپرست مریم شود».

در سوره قصص در مورد سرگذشت حضرت موسی علیه السلام می فرماید:

«فَلَمَّا أَتيها نُودِيَ مِنْ شَاطِئِ الْوادِ الايْمَنِ فِى الْبُقْعَةِ الْمُبَارَكَةِ مِنَ الشَّجَرَةِ اَنْ يا مُوسى إِنّى أَنَا اللهُ رَبُّ الْعالَمينَ». (3)

«چون نزد آتش آمد، از کناره راست وادی در آن سرزمین مبارک از درخت ندا داده شد که ای موسی، من خدای یکتا، پروردگار جهانیانم».

این ها نمونه هایی از اخبار غیبی رخدادهای گذشته است که قرآن از آن پرده برداشته که پیش از آن خود پیامبر نیز از آن خبر نداشت.

نوع دوم، خبرهایی است که از حوادث آینده خبر داده است؛ چنان که نتیجه رخداد جنگ میان دو امپراتوری ایران وروم را باز می گوید:

«غُلِبَتِ الرُّومُ فِي أَدْنَى الْأَرْضِ وَ هُمْ مِنْ بَعْدِ غَلَبِهِمْ سَيَغْلِبُونَ فِي بِضْعِ سِنِينَ». (4)

«رومیان در نزدیک ترین سرزمین مغلوب شدند و آنان پس از شکست بار دیگر در ظرف چند سالی پیروز خواهند شد».

این پیروزی طبق پیش بینی قرآن در مدت چند کمتر از ده سال (بضع سنین) برای رومیان محقق شد.

در سوره حجر، از غلبه اسلام و جهانی شدن و حمایت خداوند از دعوت پیامبر و ذلت و خواری مشرکان خبر داد است:

«فَاصْدَعْ بِمَا تُؤْمَرُ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِينَ إِنَّا كَفَيْنَاكَ الْمُسْتَهْزِئِينَ الَّذِينَ يَجْعَلُونَ مَعَ اللَّهِ إِلَهَا آخَرَ فَسَوْفَ يَعْلَمُونَ». (5)


1) هود: 49.

2) آل عمران: 45 .

3) قصص: 30 .

4) روم : 2.

5) حجر: 94 .

«پس آن چه را که مأموری آشکار کن و از مشرکان روی بگردان، همانا ما مسخره کنندگان را از تو کفایت می کنیم، کسانی که خدای دیگری را با الله معبود قرار میدهند و به زودی [ حقیقت را ] خواهند دانست».

در سوره فتح، از بازگشت پیروزمندانه پیامبر صلى الله علیه وآله به مکه و تحقق وعده الهی در مورد فتح مکه، خبر می دهد:

«لَتَدْخُلُنَّ الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ إِنْ شاءَ اللهُ آمِنِينَ مُحَلَّقِينَ رُؤُوسَكُمْ وَ مُقَصِّرِينَ لا تَخافُونَ فَعَلِمَ مَا لَمْ تَعْلَمُوا فَجَعَلَ مِنْ دُون ذَلِكَ فَتْحًا قَريبا». (1)

به طور قطع همه شما به خواست خدا وارد مسجد الحرام می شوید در نهایت امنیت و در حالی که سرهای خود را تراشیده یا موها را کوتاه کرده اید و از هیچ کس ترس و وحشتی ندارید، ولی خداوند چیزهایی را می دانست که شما نمی دانستید و قبل از آن ، فتح نزدیکی قرار داده است».

در سوره نصر، نه تنها از فتح مکه و پیروزی مسلمانان بر اهل شرک در آینده خبر داده است بلکه از گرویدن گروهی به اسلام در آینده نزدیک خبر داده است:

«اذا جاءَ نَصرُ الله وَ الفَتحُ وَ رَأيت الناسَ يَدخُلُونَ في دينِ الله أفواجا فَسَبِّحْ بِحَمدِ رَبِّك و استغفره إِنَّه كان توابا».

«هنگامی که کمک و فتح و پیروزی فرا رسد و می بینی مردم دسته دسته به دین خدا وارد می شوند خدا را تسبیح و حمد کن و از او آمرزش بخواه که او بسیار توبه پذیر است».

بعد از دو سال از امضای صلح حدیبیه، مسلمانان در اثر پیمان شکنی مشرکان، مکه را بدون خون ریزی فتح کردند و به بت پرستی در محیط مکه خاتمه دادند.

این پیش بینی های قرآن، در شرایطی ارائه شده است که در آن زمان نابودی و در هم شکستن عظمت و شوکت قریش، حتی به ذهن کسی خطور نمی کرد. این رشته از گزارش های غیبی آن هم بدون این که قراینی بر آن ها باشد گواه آن است ک-ه آورنده قرآن با خدای بزرگ جهان که از آینده و گذشته جهان آگاهی دقیق دارد کاملاً در ارتباط بوده و این گزارش ها را از آن جا می گرفته است.

بنابراین دریچه دیگر برای شناسایی اعجاز قرآن، خبرهای غیبی است که به طور قطع از گذشته و آینده خبر می دهد. این خبرها در عین صحت و استواری، نشانه ارتباط آورنده آن با خدای آگاه و جهان آفرین است.

3 - معارف ژرف و عمیق قرآن: بعد دیگر اعجاز قرآن، عمق و ژرفای بی نظیر معارف آن در زمینه های مختلف، ه-م چ-ون: خداشناسی، قانون گذاری ، سیاست، اقتصاد، اخلاق و... می باشد.

اگر انسان های عادی بخواهند تمام عمرشان را در یک رشته بگذرانند باز هم نمی توانند در آن موضوع، به حداکثر دانش و تخصص دست یابند، چه رسد که به همه علوم آگاه باشند. حال اگر کسی در همه رشته ها احاطه داشته باشد و در هر قسمت، مطالبی بهتر از همه انسان ها بیاورد، پیداست که این آگاهی وسیع او غیرعادی و از ناحیه خداست نه چیز دیگر.

معارف عمیق قرآن، مانند بحث از دلایل وجود خدا، صفات خدا، مسائل مربوط به خلقت جهان و آفرینش انسان،


1) فتح: 27 .

زندگی پس از مرگ، شناسایی پیامبران الهی و جانشینان آنان، شرایط و صفات هر یک و مباحث مربوط به هدایت و ضلالت و... زیر بنای مسائل عقلی و دینی می باشد.

از این نظر معارف قرآن آن چنان ژرف است که عقل های فیلسوفان و حکیمان را در زمینه معارف توحید و خداشناسی به حیرت انداخته است. به همین جهت حکما و فیلسوفان اسلامی، محکم ترین برهان های خویش را براساس معارف و تعلیمات قرآن نهاده اند.

توصیفات خداوند در قرآن به گونه ای هماهنگ و منسجم است که ضمن منزه دانستن خداون-د از ه-ر ن-وع نقصی، هم-ه صفات کمالی و اسمای حسنی را برای ذات حق اثبات کرده و برای تزکیه و تصفیه نفس مردم را به مطالعه آیات آفاقی و انفسی و تعمق و تفکر در هستی سفارش کرده است.

با این که چهارده قرن از تاریخ نزول آن می گذرد و در هر عصری صدها دانشمند در آیات و مفاهیم و معانی آن کاوش کرده و تفسیرهایی به صورت های گوناگون بر آن نوشته اند، باز هم دانشمندان امروز از بررسی آیات قرآن، حقایقی را در زمینه های مختلف علوم و معارف کشف می کنند که دانشمندان گذشته کمتر به آن رسیده اند و این از خصایص ژرفای معارف قرآن است که در دیگر کتاب های آسمانی و نوشته های بشری وجود ندارد. گویی قرآن، نسخه دوم جهان طبیعت اس-ت ک-ه هر چه بینش ها وسیع تر و دیده ها عمیق تر گردد و هر چه درباره آن، تحقیقات و مطالعات زیادتری انجام گیرد، رموز و اسرار آن تجلی بیشتری یافته، حقایق تازه ای از آن تراوش می تراود.

پیامبر گرامی اسلام در سخنان خود به خصیصه نهایت ناپذیری قرآن اشاره کرده و فرمود:

«ظاهِرُهُ أنيق و باطِنُهُ عَميقٌ لَهُ نُجُومٌ وَ عَلى نُجُومِهِ نُجُومٌ لا تُحْصى عَجائِبُهُ وَ لا تُبْلى غَرَائِبُهُ». (1)

«قرآن ظاهری زیبا و باطنی عمیق دارد، برای آن ستارگانی و برای ستارگانش ستارگانی است، شگفتی های آن پایان نمی پذیرد و عجایب و اسرار نهفته آن کهنه نمی شود».

امیر مؤمنان علی علیه السلام نیز در یکی از خطبه ها به این ویژگی اشاره کرده و می فرماید:

«سِراجا لا تَخْبُو تَوَقُدُهُ وَ بَحْرا لايُدْرَكَ قَعْرُهُ». (2)

«قرآن مشعل فروزانی است که فروغ و تابش آن به خاموشی نمی گراید و دریای عمیقی است که فکر بشر به ژرفای آن نمی رسد».

این حقیقت، امروز برای دانشمندان به طور کامل ملموس است و هر روز حقایق تازه تری از قرآن کشف می شود.

البته قرآن ضمن این که نه فلسفه است، نه علم، نه تاریخ، نه ادبیات و نه اثر هنری، بلکه کتاب هدایت و تربیت و راهنمایی است، همه مزایای آن ها را دارد و در بردارنده و برآورنده همه نیازهای بشر و نسخه دیگر او می باشد.


1) طبرسي، الاحتجاج، ج 1، ص 390 .

2) عاملي، وسائل الشيعه، ج 27 ، ص 160.

سایر معجزات پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله

براساس شهادت تاریخ و آیات و روایات پیامبر اعظم صلى الله علیه وآله علاوه بر معجزه ماندگار قرآن، معجزه های فراوان دیگری نیز داشته است نظیر: نزول مائده از آسمان برای آن حضرت، اطاعت جمادات و نباتات از ایشان و سخن گفتن آن ها با آن حضرت، کنده شدن درخت از جای خود، خبر دادن حیوانات به حقانیت آن حضرت، زنده کردن مردگان و گفت و گو با آنان، خبر دادن از امور غیبی، شق القمر و...

در این میان، معجزه شق القمر، به خاطر عظمت و ذکر آن در قرآن، بیشتر مورد توجه می باشد. در این جا به طور گذرا بدان اشاره کرده و بنا به رعایت اختصار، از پرداختن به دیگر معجزه های حضرت صرف نظر می نمائیم.

معجزه شق القمر (شکافته شدن ماه)

معجزه شکافتن کره ماه توسط پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله در قرآن نیز مورد اشاره قرار گرفته است:

«اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَ انْشَقَّ الْقَمَرُ وَإِنْ يَرَوْا ايَةً يُعْرِضُوا وَ يَقُولُوا سِحْرٌ مُسْتَمِرٌّ». (1)

«قیامت نزدیک شد و ماه شکافته شد و اگر نشانه ای الهی را ببینند، روگردان می شوند و می گویند سحر همیشگی است».

در این آیه این احتمال که این اتفاق ممکن است مربوط به قیامت باشد، کاملاً مردود است، زیرا قطع نظر از شواهد تاریخی متن آیه خود گویای آن است که این معجزه در همین دنیا و به دنبال پیشنهاد مشرکان مکه به دست پیامبراکرم صلى الله عليه وآله واقع شده است، زیرا مناسبت ندارد که بگوید: در قیامت ماه شکافته می شود و مردم هر آیه ای را حمل بر سحر کنند؛ زیرا قیامت عالم ظهور حقایق است و کسی نمی تواند منکر آن ها شود بنابراین ذیل آیه قرینه است که ماه در همین عالم شکافته شده است.

این معجزه بنابه درخواست جمعی از سران قریش و مشرکان، مانند ابوجهل، ولید بن مغیره، عاص بن وائل و دیگران در آغاز شب چهاردهم ذی حجه، پنج سال قبل از هجرت اتفاق افتاد و مدت آن نیز اندکی بیش نبود. ماجرا از آنجا آغاز شد که عده از مخالفان در یکی از شب ها که تمامی ماه در آسمان بود نزد رسول خدا صلى الله علیه و آله آمده و گفتند: اگر در ادعای نبوت خود راست گو و صادق هستی دستور ده این ماه دو نیم شود! رسول خدا صلی الله علیه و آله بدان ها گفت: اگر من این کار را بکنم ایمان خواهید آورد؟ گفتند: آری و آن حضرت از خدای خود این معجزه را درخواست کرد و ناگهان همگی دیدند که ماه دو نیم شد؛ به طوری که کوه حرا را در میان آن دیدند و سپس ماه به هم آمد و دو نیمه آن به هم چسبید و همانند اول گردید. رسول خدا صلى الله علیه و آله به حاضران دو بار فرمود: «اشهدوا اشهدوا» یعنی گواه باشید و بنگرید! مشرکان که این منظره را دیدند به جای


1) قمر: 1 .

آن که به آن حضرت ایمان آورند گفتند: «سحرنا محمد» محمد ما را جادو کرد؛ و یا آن که گفتند: «سحر القمر، سحر القمر» ماه را جادو کرد! برخی از آن ها گفتند: اگر شما را جادو کرده مردم شهرهای دیگر را که جادو نکرده از آن ها بپرسید، و چون از مسافران و مردم شهرهای دیگر پرسیدند آن ها نیز مشاهدات خود را در دو نیم شدن ماه بیان داشتند.

این واقعه در روایات متعددی نقل شده است. مجموع روایاتی که در باره این معجزه وارد شده است حدود بیست روایت می شود که در کتاب های حدیثی شیعه و اهل سنت، مانند بحار الانوار، سيرة النبوية ابن کثیر و در المنثور سیوطی و دیگران نقل شده است.

منابع و مأخذ

1 . الصافی، عبدالحسین، اقطاب الدوائر في آية التطهير، تحقیق علی فاضل قائنی، قم: دار القرآن الكريم، ط 1403 ه- .

2 . سبحانی، جعفر، الالهيات، طبع سوم، قم: المركز العالمي للدراسات الاسلامی، 1412

3.

ابن كثير، البدایه و النهایه، تحقیق: علی شیری، بیروت: دارالاحيأ التراث العربی، 1988 م - 1408 ق .

4.

سیوطی، جلال الدین، الدر المنثور في التفسير بالمأثور؛ بیروت: بی تا.

5 . السنن البيهقی، دارالفکر، بی تا.

6 . اسماعيل بن كثير، السيرة النبوية، بيروت: داراحياء التراث العربی، بی تا.

7 . سیدمرتضى، الشافي في الامامه، طبع دوم، قم: موسسه اسماعیلیان، 1410 ه- .

8 . مغينه، جواد، الشيعة في الميزان، طبع چهارم، (1399 ه-)، بيروت: دار الشروق.

9. کلینی، محمد بن یعقوب ،الکافی، تهران: دار الكتب الاسلاميه، الخامسه، 1363 ش.

10 . طباطبائی، محمد حسین، الميزان في تفسير القرآن، طبع اولی (1411 - 1991)، بیروت: مؤسسة الاعلمي.

11 . شيخ مفيد، النكت الاعتقادیه، چاپ سوم، بیروت: دارالمفيد.

12 . مجلسی، محمدباقر، انسان و سرنوشت چاپ انتشارات صدرا، پاییز 1372 .

13 . مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، بیروت: دار احياء التراث العربی، 1403 ق .

14 . حرانی، ابن شعبه، تحف العقول، تحقيق: علی اکبر غفاری، قم: مؤسسه النشر الاسلامی، 1363 - 1404 .

15 . شیخ مفید، تصحيح الاعتقادات الاماميه، تحقیق حسین در الاعتقادات الاماميه، تحقیق حسین درگاهی، چاپ سوم، گاهی چاپ سوم، 1414 ه-. ق.

16 . جوادی آملی، عبدالله تفسیر موضوعی قرآن کریم، قم: اسراء، 1374 ش .

17 . شيخ الحويزي، تفسیر نور الثقلين، تحقيق : السيد هاشم الرسولى المحلاتی، قم: مؤسسه اسماعلیان، 1412 ق - 1370 ش.

18. بروجردی، جامع احادیث الشیعه، قم: منشورات مدينه العلم، 1366 - 1407 ق .

19 . نراقی، ملامحمدمهدی، جامع السعادات نجف الاشرف: دار النعمان، 1368 ق .

20 . مصباح یزدی، محمد تقی، راه و راهنما شناسی، قم: مؤسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی، چاپ اول، 1376 .

21 . قمی، عباس، سفینه البحار قم چاپ اسوه (8 جلدی)، 1414 ق .

22. طباطبائی، محمد حسین، سنن النبی، تحقیق: محمد هادى الفقيهي، قم: مؤسسه النشر الاسلامی، 1412 ق .

23 . ذهبی، سیر اعلام النبلا، تحقيق: مأمون الصاغرجی، بیروت: 1993 م - 1413

24 . عیاضی، قاضی شرح الشفاء، با حاشيه ملا على القارى، دمشق: مؤسسة دار العلوم لخدمة الكتاب الاسلامی، بی تا.

25 . امین مصری، احمد، ضحی الاسلام، بیروت: دار الكتاب العربي العاشرة ، بی تا.

26 . مظفر، محمدرضا، عقائد الاماميه، قم: انتشارات انصاریان

27 . شیخ صدوق، علل الشرایع، نجف الاشرف: مكتبه الحيدريه، 1385ق - 1966 م .

28 . فیروزآبادی، قاموس المحيط، بيروت.

29 . اربلی، علی بن عیسی، کشف الغمه في معرفة الائمة بيروت: دار الكتب الاسلامی، 1410 ق.

30 . علامه حلی، کشف المراد في شرح التجريد الاعتقاد، تحقيق آیه الله حسن زاده آملی، چاپ هفتم (1417 ه-)، قم: مؤسسة النشر الاسلامي.

31.

متقی هندی، کنز العمال، بیروت: مؤسسه الرساله، 1989 م - 1409 .

32.

مطهری ، مرتضی، گفتارهای معنوی، چاپ سوم 1364 ، انتشارات صدرا.

33.

ابن منظور، لسان العرب، بيروت.

34.

طریحی، فخرالدین، مجمع البحرين، تحقيق احمد الحسيني، بيروت: مؤسسة الوفاء، الثانية، 1403 ق .

35.

سبحانی، جعفر، محاظرات فی الالهیات، تلخیص ربانی گلپایگانی، چاپ 1373 ، قم: مؤسسه امام صادق علیه السلام.

36 . الغازی، داود بن سلیمان، مسند الرضا عليه السلام تحقيق محمد جواد الحسينى الجلالى، مركز النشر الاسلامی، 1418 ق .

37. احمد بن حنبل، مسند، بیروت: دار صادر، بی تا.

38 . سبحانی، جعفر، مع الشيعة الاماميه في عقائدهم، طبع دوم، قم: 1425 ه- ق.

39. احمد بن فارس، معجم مقاييس اللغة، بیروت: دار الکتاب الاسلامية، 1990م .

40 . راغب اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن، بيروت: الطبعة الاولى، 1992 - 1412 .

41.

مطهری، مرتضی، مقدمه برجهان بینی اسلام، (وحی و نبوت، گفتار دوم)، قم: دفتر انتشارات اسلامی.

42.

ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی طالب، نجف الاشرف: المكتبه الحیدریه، 1956 - 1376 .

43 . حنفی، حسن، من العقيدة الى الثورة، بيروت: دارالتنویر، 1989 م .

44 . محمدی ری شهری، موسوعة الامام علی بن ابی طالب، قم: دار الحدیث، 1421 .

45 . محمدی ری شهری، میزان الحکمه، چاپ دار الحدیث، 1416 ق .

46 . شهیدی، سید جعفر نهج البلاغه، تهران: انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی، چهارم، 1372 ش.

47. عبده، محمد، نهج البلاغه :قم دار الذخائر، 1370 - 1412 ش .

48 . حر عاملی، وسائل الشيعه، قم: مؤسسة آل البيت عليهم السلام لاحياء التراث، الطبع الثانيه، 1414 ه- .

فصل هشتم : عصمت پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله

چکیده

یکی از مباحث مهم کلامی که در باب نبوت پیامبران عموما و پیامبر خاتم صلى الله عليه و آله خصوصا، مطرح است، موضوع «عصمت» است.

مقاله حاضر، با نگرش علمی تحقیقی به کالبد شکافی ابعاد مختلف فلسفی - کلامی بحث عصمت پرداخته است. در این تحقیق نگارنده کوشیده است مهمترین مسائل نظری مطرح درباره عصمت را، تحلیل و بررسی کند.

موضوعاتی چون: چیستی و ماهیت عصمت، منشأشناسی عصمت ، ضرورت عصمت، قلمرو عصمت، رابطه عصمت و

اختیار و دیدگاه های مطرح در این مورد، فلسفه استغفار پیامبران علیهم السلام شبهات بحث عصمت و... از جمله محورهایی است که در این پژوهش، تفصیلاً بدان پرداخته شده و از جنبه های مختلف مورد کنکاش قرار گرفته است.

مقدمه

پرداختن به موضوع «عصمت» بررسی ابعاد آن از آن جهت اهمیت و ضرورت دارد که از یک سو، جزء مهم ترین اعتقادات دینی عموم مسلمانان و اصلی ترین شرط نبوت پیامبران علیهم السلام است و از سوی دیگر مهمترین شرط امامت بعد از پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله نزد شیعیان می باشد. از این نظر مسئله عصمت یکی از مباحث زیربنایی بحث نبوت و امامت به حساب می آید که از ابعاد مختلفی نیاز به ژرف نگری و بررسی دارد.

بسیاری از مباحث مربوط به عصمت از مسائل بحث انگیز بوده و همواره ذهن اندیشوران اسلامی را به خود جلب نموده است. این مباحث به دلیل اهمیت پیچیدگی و ریشه های اعتقادی - کلامی هنوز هم بسیاری از لایه ها و ابهامات آن، به خوبی روشن نگردیده و به تبیین و تأمل بیشتری نیاز دارد.

در این نوشتار، سعی شده است موضوعاتی نظیر: چیستی عصمت، حقیقت عصمت، منشأ عصمت، ضرورت عصمت پیامبران علیهم السلام رابطه عصمت و اختیار و نظریات مطرح در مورد سازگاری عصمت و اختیار و نقد و ارزیابی آن، عصمت قبل از بعثت انحصاری بودن مقام عصمت، تفاوت عصمت پیامبران با فرشتگان، پاسخ به شبهات بحث عصمت و... در ضمن چند فصل، مورد بحث و بررسی قرار گیرد.

فصل اول : چیستی شناسی عصمت

اشاره

عصمت در لغت: کلمه «عصمت» اسم مصدر و از ریشه «عصم» است که در زبان عربی به معنای منع، نگهداری و امساک ب-ه کار می رود. ابن فارس می گوید :

«عصم اصل واحد صحيح يدل على امساك و منع». (1)

راغب نیز همین معنا را ذکر کرده و می گوید: «العصم الامساك». (2)لغت شناسان دیگری مثل: ابن منظور، (3)جوهری، (4)زبیدی، (5)


1) احمد بن فارس، معجم مقاييس اللغة، ج 4، ص 331 ، ماده «عصم».

2) المفردات، ص 569 ، ماده «عصم».

3) لسان العرب، ج 12، ص 403 ، ماده «عصم».

4) الصحاح الجوهري، ج 5، ص 1986 ، ماده «عصم

5) تاج العروس، ج 8 ، ص 398 ، ماده «عصم».

فیروزآبادی (1)و... نیز کلمه «عصم» را به معنای منع و نگهداری تفسیر نموده اند.

ظرافت تعبیر «امساک» در معنای عصمت - چنان که در کلمات امثال راغب اصفهانی و ابن فارس دیده می شود - در این است که تعبیر امساک به نوعی بیانگر حالت خود نگهداری و امتناع از روی آگاهی و اختیار است و لذا به پیامبران از این جهت معصوم گفته می شود که همواره از ارتکاب معاصی امتناع می ورزند. طریحی می گوید: معصوم کسی است که از تمام محرمات الهی دوری کند. (2)

عصمت در کاربرد قرآن: در آیات قرآن نیز ماده «عصم» به معنای عام لغوی آن، یعنی منع و نگهداری به کار رفته است؛ نظیر آیات:

«وَاللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ». (3)

خدا تو را از شر و آزار مردمان محفوظ خواهد داشت و یا از زبان فرزند نوح می فرماید:

«سَآوِي إِلَىٰ جَبَلٍ يَعْصِمُنِي مِنَ الْمَاءِ ۚ قَالَ لَا عَاصِمَ الْيَوْمَ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ إِلَّا مَنْ رَحِمَ». (4)

«امروز هیچ کس را از قهر خدا جز به لطف او پناه نیست، تنها رحمت او است که مانع از عذاب می گردد».

و آیات مشابه دیگر...

در این گونه آیات کلمه «یعصم» به معنای «یمنع» و «یحفظ» و کلمه «عاصم» به معنای «حافظ» و «مانع» می باشد. (5)

عصمت در اصطلاح کلامی: آن چه از مجموعه گفته ها و تعابیر علمای اهل کلام در این زمینه به دست می آید، (6)عصمت اصطلاحا عبارت است از: ملکه و قوه نفسانی برخاسته از علم ویژه و موهبت خاص خداوندی که با وصف قدرت بر انجام معصیت و ترک طاعت موجب مصونیت دائم صاحب آن از خطا و ارتکاب گناه می گردد. این سخن شاید کامل ترین تعریفی باشد که بتوان آن را به عنوان برآیند تعاریف ارائه شده از مجموع کلمات علمای اهل فن - چنان که خواهد آمد - دانست.

تذکر این نکته لازم است که در تعریف اصطلاحی عصمت، تکیه اصلی بر مصونیت دائمی معصوم از ارتکاب گناه و معصیت است، زیرا آنچه با مقام عصمت ناسازگار است معصیت یعنی ترک واجب یا فعل حرام می باشد، اما رعایت مستحبات


1) قاموس المحيط، ص 347 ، ماده «عصم».

2) مجمع البحرين، ج 6 ، ص 368 ، ماده «عصم» کلمه «معصوم».

3) مائده: 67 .

4) هود: 63 .

5) ر.ك: عبدالحسين الصافي، اقطاب الدوائر في آية التطهير، ص 8.

6) ر.ك: محمد حسين طباطبائي الميزان، ج 8 ، ص 1 ؛ فاضل مقداد سيوري، ارشاد الطالبين الي نهج المسترشدين، ص 310 ؛ جعفر سبحانی، مع الشيعه الاماميه فيعقائدهم، ص 57 .

و مکروهات، شرط عصمت محسوب نمی شود. گرچه شأن معصوم فراتر از آن و عمل معصوم خود معیار استحباب و کراهت نیز می باشد. براین اساس اولا: مسئله عصمت یک امر موهبتی و تفضل خاص خداوند است که ریشه در ملکوت و عالم غيب دارد، نه یک امر اکتسابی و ره آورد تلاش و نبوغ بشری. ثانیا: هماهنگ و همساز با اختیار است طبق توضیحی که خواهد آمد. ثالثا: صفت عصمت موجب صیانت دائمی و در تحت هر شرایطی می باشد.

تفاوت عصمت با ملکه عدالت

از آنچه در تعریف عصمت بیان گردید تفاوت کار کرد ملکه عصمت با سایر ملکات نفسانی نظیر: ملکه عدالت، و تقوا و... ب-ه خوبی روشن می شود، چه این ملکات نفسانی گرچه در اجتناب از معاصی و ملازمت بر طاعات، با بحث عصمت اشتراک دارند، ولی تفاوت اساسی میان این دو در آن است که اولاً: ملکات نفسانی نظیر عدالت، منشأ درونی دارد و معلول کسب علم، تربیت و میزان تقوای فرد می باشد که باید حاصل گردد. اما عصمت - چنان که اشاره گردید - امری موهبتی و غیر اکتسابی است. ثانیا: ترک معصیت و ملازمت بر طاعت برای دارنده ملکه عدالت، امری نوعی و غالبی بوده، هرگز دائمی و تضمین شده نمی باشد، برخلاف کسی که مجهز به نیروی عصمت است که موجب صیانت تمام عیار وی می باشد. یعنی در هیچ شرایطی اعم از شرایط عادی و یا شرایط حاد و غیر متعارف، عوامل گناه نمی تواند در اراده مستحکم آنان نفوذ کرده و اثر گذار باشد. (1)همین تضمین قطعی، عامل اصلی اعتماد عمومی به پیامبران و پیروی از رهبران الهی است، چرا که هیچ نقطه تردیدی را در مورد آنان باقی نمی گذارد.

با توجه به آن چه بیان گردید، مفهوم لغوی واژه عصمت در کاربرد اصطلاحی آن نیز لحاظ گردیده است، زیرا تعریف اصطلاحی آن نیز ناظر به حالت ممانعت و امساک نفس از وقوع در گناه می باشد.

ماهیت و حقیقت عصمت

حقیقت آن است که چیستی عصمت از نظر ماهیت و حقیقت - آن گونه که هست - برای ما قابل درک و مکشوف نمی باشد، زیرا درک این حقیقت، فرع بر دارا بودن و احاطه بر آن است؛ چیزی که دست ما از آن کوتاه و منحصرا در اختیار عده خاصی از برگزیدگان الهی بوده و با ابزار نارسای علم حصولی نمی توان به این حقیقت راه یافت، بلکه درک این حقیقت، ذائقه و گوش و چشم دیگری را می طلبد.

علامه طباطبائی در ذیل آیه شریفه «وَعَلَّمَكَ مَا لَمْ تَكُنْ تَعْلَمُ» (2)به این واقعیت اشاره کرده است:


1) ر.ك: الميزان، ج 11، ص 165 .

2) نساء: 113 .

«و هو خطاب خاص لا نفقهه حقيقه الفقه اذ لا ذوق لنا في هذا النحو من العلم و الشعور». (1)

یعنی محتوای این دسته از آیات بیانگر تعلیم خاص الهی نسبت به پیامبر صلى الله علیه و آله - و دیگر معصومان - ب-وده و ب-رای م-ا قابل فهم نمی باشد، چون ما از چنین ذوق و شعوری بهره ای نداریم.

اما از بعد نظری و اعتقادی، شناخت عصمت از جهت نوع سنخیت و آثار، نظیر اصل مسئله نبوت و امامت برای دیگران نیز میسر است. آن چه مد نظر ما از چیستی گزاره هایی مثل: عصمت و.... می باشد نیز بررسی جنبه های نظری قضیه است، نه واقعیت فراذهنی دست نیافتنی آن .

سنخیت عصمت

تبیین جایگاه ملکه عصمت موضوع مهم دیگری است که پاسخ به آن نیاز به دقت و تأمل دارد. در این باره، علامه طباطبائی از جمله متفکران بزرگی است که در عصر حاضر بیش از دیگران توجه و امعان نظر کرده است. ایشان در تفسیر شریف الميزان ب-ه

مناسبت های مختلف به این موضوع پرداخته و عصمت را نوعی از علم دانسته است. وی در تعریف عصمت تصریح می کند که:

«العصمة الالهية التى هى صورة علميه نفسانية تحفظ الانسان عن باطل الاعتقاد و سيىء العمل». (2)

عصمت الهی نوعی از صورت علمی نفسانی است که هم در حوزه اندیشه، انسان را از افکار باطل حفاظت می کند و هم در حوزه رفتار و عمل از کردار بد باز می دارد.

در ذیل آیه 113 سوره مبارکه نساء می گوید :

«ظاهر الآية ان الامر الذي تتحقق به العصمة نوع من العلم يمنع صاحبه عن التلبس بالمعصية و الخطاء و بعبارة اخرى علم مانع عن الضلال». (3)

«ظاهر آیه دلالت دارد که آنچه پدیده عصمت را به دنبال دارد نوعی از علم است که دارنده آن را از آلودگی به گناه و خطا نگه می دارد یعنی علم مانع گمراهی است».

اما این که این علم از سنخ سایر علوم متعارف است یا از سنخ دیگر؟ ایشان می فرماید:

«فهذا العلم من غير سنخ ساير العلوم و الادراكات المتعارفة التي تقبل الاكتساب».

«این علم غیر از علوم تحصیلی معمولی است که محصول تلاش فکری بشری می باشد».

دلیل این تفاوت نیز آن است که در این علم هیچ گاه اشتباه راه ندارد و اثر صیانت بخشی آن همیشگی و دائمی است.

«لو كانت من قبيل ما نتعارفه من الاقسام الشعور و الادراك لتسرب اليها التخلف و خبطت في اثرها احيانا». (4)


1) الميزان، ج 5 ص 80.

2) همان، ج 1، ص 312 .

3) همان، ج 5، ص 80 .

4) همان، ص 81.

زیرا علوم و ادراکات متعارف از نظر مطابقت با واقع و اثر صیانت بخشی هیچ گاه قاعده ثابت و دائمی ندارد.

در جای دیگری می فرماید:

«ان هذا العلم يخالف ساير العلوم في ان اثره العلمى و هو صرف الانسان عما لا ينبغى الى ما ينبغی قطعی غیر متخلف بخلاف ساير العل-وم فان الصرف فيها اكثرى غير دائم».

این علم با دیگر علوم از جهت اثر علمی، متفاوت است.

یعنی تفاوت اساسی این علم با علوم متعارف در آن است که اثر صیانت فکری و عملی در آن استثناناپذیر و صددرصد می باشد، در حالی که در سایر علوم چنین اثری، نوعی و حداکثری است، نه همیشگی و دائمی، گرچه هر دو علم از نظر متعلق اشتراک دارد؛ «و ان كان متعلق العلمين واحدا من وجه». (1)هر چند متعلق هر دو علم یکی باشد.

مرحوم علامه در جمع بندی نهایی خود تأکید می کند که:

«العصمة نوع من العلم و الشعور يغاير ساير انواع العلوم فى انه غير مغلوب لشى من القوى الشعوريه البته بل هى الغالبة القاهرة عليها المستخدمة اياها و کذلک تصون صاحبها من الضلال و الخطيئه مطلقا». (2)

«نیروی عصمت از سنخ علم و شعور آگاهی بخش است، مغایرت آن با دیگر علوم در این است که همیشه بر دیگر قوای شعوری و انگیزه های نفسانی غلبه دارد و آن ها را به خدمت می گیرد، به همین جهت در همه حالات انسان را از هر نوع گمراهی فکری و عملی نگاه می دارد».

با توجه به سخنان علامه می توان نتیجه گرفت که: عصمت از سنخ علم است؛ منتهی علم خاصی که از نظر منشأ و آثار با سایر علوم تفاوت های بنیادین دارد؛

اولاً: موهبتی و غیر اکتسابی است.

ثانیا: سایر نیروهای شعوری و قوای نفسانی در برابر آن مغلوب و مقهورند.

ثالثا: اثر صیانت بخشی آن - چه در حوزه اندیشه و فکر و چه در حوزه رفتار و عمل - همیشگی و استثناناپذیر می باشد.

البته نیروی فوق العاده علمی و شعور قاهر، به گونه ای نیست که خنثی کننده قدرت و اختیار انسان باشد، تا در نتیجه شخص معصوم را در حالت مصونیت خودکار و اتوماتیک قرار دهد بلکه دقیقا هماهنگ با اختیار و در راستای توسعه قدرت تصمیم گیری و اراده انسان است.

علامه طباطبائی، نیز ضمن اشاره به این که نیروی عصمت، طبیعت مختار انسان را هرگز تغییر نمی دهد، تصریح می کند که:


1) همان، ج 11، ص 166 .

2) همان، ج 5، ص 167 .

«والعلم من مبادىء الاختيار و مجرد قوة العلم لا يوجب الا قوة الاراده». (1)

«نه تنها این علم فوق العاده منافات با اختیار ندارد؛ بلکه خود از مقدمات اختیار و تقویت کننده اراده نیز می باشد».

فصل دوم : منشأ شناسی عصمت

فرضیه ها

بررسی و شناخت وجه مصونیت و بازدارندگی در عصمت و ریشه یابی کارکردهای آن، یکی از نکات مهم دیگری است که در این مقوله جای بحث دارد. از میان نظرها و دیدگاه های مختلفی که در مورد منشأشناسی مسئله عصمت وجود دارد، سه فرضیه و دیدگاه قابل طرح می باشد:

فرضیه اول: عصمت، ناشی از توجه دائم به عظمت مقام ربوبی و معرفت اعلای شهودی انسان های معصوم است. این دائم الحضور بودن و فنای در محبت الهی، مانع از هرگونه سلوک و عملی است که با رضای محبوب ناسازگار باشد.

فرضیه دوم: عصمت، نتیجه تقوا و مراتب شدید انقیاد افراد معصوم است. نیروی تقوا و روحیه ورع و خداترسی در وجود آنان چنان ریشه دار و نیرومند است که حتی فکر گناه را نیز در سر نمی پروراننده چه رسد به انجام گناه.

فرضیه سوم: عصمت، نتیجه علم قطعی به عواقب و آثار اعمال است. این علم یقینی در نفس انسان حالتی را پدید می آورد که تصمیم بر گناه و انجام آن را ناممکن می سازد. البته نه به معنای محال ذاتی و فلسفی، بلکه به معنای عدم امکان عادی و وقوعى.

با اندک تأمل در این سه فرضیه، معلوم می گردد که این سه تقریر از نظر محتوا تفاوت چندانی با هم ندارند و اگر تفاوتی هست در نوع نگاه به مسئله می باشد. در تقریر اول، چون با نگاه و بیان عرفانی به موضوع پرداخته شده است، آن را نوعی معرفت و شهود تلقی کرده اند. در تقریر دوم - که صبغه اخلاقی دارد - عصمت را ناشی از رسوخ ملکه تقوا دانسته است و در تقریر سوم، آن را نتیجه علم و یقین به آثار و پیامدهای تباه کننده گناه، معرفی نموده است. از این رو می توان تقریر اول را تفسیر عرفانی، دومی را تفسیر اخلاقی و سومی را تفسیر کلامی عنوان نمود.

از این میان تقریر اخیر که عصمت را نتیجه تأثیرهای عمیق نوعی خاص از علم در نفس می داند، از سوی علما و اهل تحقیق، بیشتر مورد عنایت قرار گرفته است که به چند مورد اشاره می گردد:

1 - فاضل مقداد (متوفای 826): وی از جمله چهره های شاخص علمی است که این دیدگاه را پذیرفته است. وی در مورد ریشه یابی ملکه عصمت می فرماید:

«و تتوقف هذه الملكة على العلم بمثالب المعاصى و مناقب الطاعات لان العفة متى حصلت في جوهر النفس و اضاف اليها العل-م الت-ام ب-م-ا ف-ي


1) همان، ج 11، ص 167 .

المعصية من الشقاء و في الطاعة من السعادة، صار ذلك العلم موجب لرسوخها في النفس فيصير ملكة». (1)

«ملکه عصمت، برخاسته از علم به پیامدهای ناگوار گناهان و نتایج نیک کارهای نیک است، چون وقتی جوهر نفس انسان، مص-ف-ى و طاهر گردید و علم و بصیرت به عواقب سوء گناهان و پیامدهای سعادت آفرین اعمال نیک در روح انسان تابید و ضمیر انسان را نورانی و روشن کرد، طبیعی است که چنین علمی در نفس انسان رسوخ می یابد و تبدیل به ملکه دائمی می گردد».

2 - علامه طباطبائی قدس سره از کلمات ایشان نیز به خوبی استفاده می شود که از نظر ایشان ملکه عصمت، خود از سنخ علم و یا دست کم ناشی از علم است. تعابیری مثل:

«ان الامر الذي تتحقق به العصمة نوع من العلم». (2)

• چنان که قبلاً نیز اشاره گردید - ظهور در منشأ علمی عصمت دارد و تأکید بر تقریر سوم به حساب می آید. با این تفاوت که ایشان با دقت خاصی، مرزبندی و تفاوت های این نوع علم را از جهت منبع و آثار، با سایر علوم متعارف نیز متذکر شده است

و حق مطلب نیز همین است.

3 - شهید مطهری قدس سره: از افکار و آثار این متفکر شهید نیز معلوم می شود که وی در تحلیل و ریشه یابی عصمت، تکیه بر عنصر علم نموده و آن را عامل اصلی مصونیت می داند. وی در مورد صیانت فکری معصومان می گوید:

«مصونیت از اشتباه، مولود نوع بینش پیامبران است. اشتباه همواره از آن جا رخ میدهد که انسان به وسیله یک حس درونی یا بیرونی با واقعیتی ارتباط پیدا می کند و یک سلسله صورت های ذهنی از آن ها در ذهن خود تهیه نموده و با قوه عقل خود آن را تجزیه و ترکیب می کند و انواع تصرفات در آن می نماید. آن گاه در تطبیق صورت های ذهنی با واقعیت های خارجی و یا در چینش ترتیب صورت ها، گاهی خطا و اشتباه رخ می دهد. اما آن جایی که انسان به وسیله یک حس خاص درونی، مستقیما با واقعیت های عینی مواجه است، و ادراک واقعیت عین اتصال به واقعیت است، نه صورت ذهنی اتصال با واقعیت، دیگر خطا و اشتباه معنا ندارد، چون در متن واقعیت اشتباه فرض نمی شود. پیامبران الهی از درون خود با واقعیت های هستی ارتباط و اتصال دارند». (3)

ایشان گرچه علم پیامبران را از سنخ علم تصوری و ذهنی نمی داند - كما هو حق - بلکه آن را از نوع ادراکات شهودی می داند، ولی به هر حال برای عصمت منشأ علمی قائل است.

شهید مطهری در مورد آثار عملی چنین علمی، ضمن تشبیه علوم پیامبران به علم یقینی ما انسانها در باره سوزندگی آتش و خودداری از وقوع در آن، می گوید:

«انبیا به همان اندازه که ما به سوزندگی آتش ایمان داریم به سوزندگی گناه ایمان دارند و لهذا آنان نسبت به گناه معصوم اند».

به نظر می رسد که در بحث از عوامل مصونیت و بازدارندگی در عصمت، میان سه تقریر یاد شده نقطه تعارض و تنافی


1) مقداد سيوري، اللوامع الالهيه، ص 169 – 170، به نقل از: جعفر سبحانی، محاضرات في الالهيات، تلخيص ربانى ،الگپایگانی، ص 286 .

2) الميزان، ج 5، ص 80 .

3) مرتضي مطهري، مقدمه بر جهان بيني اسلام، ص

دیده نمی شود. بلکه با اندک تأملی معلوم می شود که دو تقریر نخست نیز بازگشت به تقریر اخیر دارد.

بنابراین - با توجه به مطالب و برخی نقطه نظرهایی که اشاره گردید - می توان این گونه نتیجه گرفت که: منشأ مصونیت و عامل اصلی باز دارندگی از گناه، بینش و علم خاصی است که خداوند حکیم، به انبیا و اولیا، عنایت فرموده است. این نیروی علمی باز دارنده، که حقیقت آن برای ما قابل فهم نیست، هم عامل صیانت فکری آنان از خطا و اشتباه است و هم ثبات قدم آنان را در عمل تضمین می کند. منتهی در مقام بیان این حقیقت، تعبیرها و نگاه ها ممکن است متفاوت باشد.

فصل سوم : عصمت پیامبران علیهم السلام

اشاره

آن چه اشاره گردید، تمهیدی بود برای طرح موضوع عصمت پیامبران الهی علیهم السلام عموما و پیامبر اعظم اسلام صلى الله علیه و آله خصوصا. بدیهی است که پرداختن به همه ابعاد بحث عصمت انبيا عليهم السلام خارج از گنجایش این مختصر می باشد. ناگزیر به طور اجمال به برخی از محورهای مهم مربوط به موضوع عصمت انبیا علیهم السلام بسنده می شود:

1 - ضرورت عصمت پیامبران علیهم السلام

نقش اساسی ویژگی «عصمت» در تحقق اهداف بعثت، ضرورت مصونیت انبیا علیهم السلام را ایجاب می نماید. زیرا هدایت و تربیت «يذكيهم و يعلمهم الكتاب والحکمه»، دو هدف مشترک همه پیامبران الهی است؛ از سوی دیگر لازمه اثر گذاری پیامبران در هدایت و تربیت مردم نیز این است که موجبات گرویدن مردم به مربی در جمع باشند؛ مثلاً اگر مربی دارای گفتار شیرین، سخنی فصیح و منطقی استوار باشد، ولی در وجود و صفحات زندگی او عوامل نفرت انگیزی وجود داشته باشد که موجب دوری مردم گردد، در این صورت هدف بعثت تأمین نشده و مقصود به دست نمی آید، بر همین اساس در آینده خواهد آمد: که پیامبران آسمانی باید از یک سلسله عیب های جسمی و روانی که باعث تنفر مردم از آنان می گردد، منزه و مبرا باشند تا ه-دف اساسی بعثت تأمین گردد.

بزرگ ترین عامل تنفر مردم از یک رهبر، این است که قول و فعل او متضاد و متناقض باشد. در این صورت نه تنها راهنمایی های او ارزش خود را از دست می دهد، بلکه اساس نبوت او نیز متزلزل می گردد.

دلیل این امر نیز روشن است؛ کسی را که درباره او احتمال آلودگی و ناپاکی می دهیم و اطمینان نداریم ک-ه خ-ود را ب-ه گناه آلوده نمی کنند هرگز با قلبی آرام به گفته هایش گوش فرا نمی دهیم و سخن او مانند سخن کسی نیست که می دانیم به گفتار خود عمل می کند و صددرصد مطابق با حق است.

اثر ارتکاب گناه در انظار مردم، کم تر از کم عقلی، کم حیایی و پرده دری مربی نیست. همان طوری که صفات مزبور، مردم را از گرایش به مربی باز می دارد، ارتکاب گناه و تناقض گفتار با کردار نیز همان اثر را دارد.

اگر طبیبی درباره زیان های نوشابه های الکلی کتابی بنویسد یا فیلم مؤثری را نشان دهد، اما خود در انظار مردم شراب

بنوشد، در این صورت تمام گفته ها و زحمات او بی اثر و عقیم می ماند و نتیجه نمی بخشد و یا اگر رهبر گروهی که هر روز ب-ر کرسی خطابه قرار می گیرد و درباره حقوق بشر یا عدالت و مساوات سخنرانی می کند، عملاً اموال مردم را به غارت برد و یا در برابر غارتگران و پایمال کنندگان حقوق بشر سکوت کند در این صورت عمل او اثر گفته او را از بین برده و بی نتیجه می سازد. خداوند برای تأمین همین منظور، باید به فرستادگان خود آن چنان علم و ایمان و خویشتن داری بدهد که در برابر تمام گناهان بیمه گردند.

براین اساس پیامبران نه تنها باید پس از بعثت، آلوده به گناه نباشند، بلکه باید صفحات زندگی آن ها پیش از بعثت نیز درخشان و از هر نوع نقطه ضعف و لکه سیاه خالی باشد، زیرا کسی که پاسی از عمر خود را در معصیت و گناه صرف کند، و در میان مردم پرونده ای با نقاط ضعف و سیاه داشته باشد، نفوذ معنوی اش در قلوب مردم نسبت به کسی که سوابق درخشانی در میان مردم داشته باشد به مراتب کمتر خواهد بود و این یک اصل روان شناختی و عقلائی است.

از این جهت حکمت بالغه خداوند ایجاب می کند که عوامل نفوذ را در پیامبر و فرستاده خود به وجود آورده و او را از هر نوع عامل نفرت خیز دور بدارد. چه، رفتار منفی و سوابق بد، از نفوذ کلام و قدرت تأثیر او در روح و روان مردم می کاهد.

با دقت در این دلیل، عصمت پیامبران در هر دو دوره - پیش از بعثت و پس از آن - به خوبی ثابت می گردد، زیرا شرط مهم و اساسی تربیت و تعلیم به عنوان عالی ترین هدف پیامبران این است که شخص مورد تربیت، به صدق گفتار مربی خود مؤمن باشد؛ کشش و تمایل انسان بستگی به مقدار ایمان و اعتقاد او به صحت آن دارد یک برنامه اقتصادی، اجتماعی و بهداشتی وقتی مورد تأیید یک شورای عالی و علمی قرار گرفت با استقبال پرشور مردم رو به رو می شود، زیرا احتمال خطا در نظریه دسته جمعی دانشمندان بسیار اندک است. حالا اگر درباره رهبران مذهبی احتمال ارتکاب گناه داده شود، قطعا احتمال تحریف حقیقت و دروغ نیز خواهد بود و با چنین احتمال، اطمینان به گفته های آنان از ما سلب میگردد و از بعثت پیامبران اثر مطلوب حاصل نمی شود.

ممکن است گفته شود برای جلب اطمینان کافی است که آنان دروغ نگویند و تنها گرد گناه دروغ نگردند ت-ا م-ورد اعتماد مردم قرار گیرند و لازم نیست از گناهان دیگر اجتناب ورزند، زیرا مصونیت و عدم مصونیت نسبت به معاصی دیگر، ربطی به مسئله اعتماد و اطمینان ندارد.

پاسخ آن است که چگونه ممکن است یک نفر به هیچ قیمتی حاضر به دروغ گفتن نباشد، ولی از ارتکاب گناهان دیگر مانند خیانت و اعمال منافی عفت و.... پروایی نداشته باشد؛ شخصی که حاضر است برای لذایذ زودگذر همه گونه اعمال ناروا را انجام دهد چگونه می شود برای نیل به آن ها از دروغ بپرهیزد.

اصولاً عامل بازدارنده انسان از هر گناه یک نیروی باطنی و حالت خداترسی و تملک نفسانی است که او را در برابر گناهان بیمه می سازد. طبق این بیان چگونه ممکن است کسی که در مورد دروغ، خویشتن دار باشد، ولی در مورد گناهان دیگر که از نظر وجهه عمومی و فشار وجدان شدیدتر از دروغ هستند، این گونه نباشد.

حتی اگر چنین تفکیکی را از نظر ثبوت بپذیریم، از نظر اثبات و پذیرفتن مردم، دچار اشکال خواهد بود؛ هرگز نوع مردم نمی توانند چنین تفکیکی را بپذیرند. از این گذشته صدور یک سلسله معاصی همان طور که باعث تنفر مردم می شود، موجب سلب اعتماد و اطمینان به گوینده نیز می گردد، چون نوع مردم ارزش یک سخن را از دریچه شخصیت گوینده و میزان پاکی و طهارت و قداست او می نگرند.

این اصل عقلائی، همان طور که به ضرورت عصمت در زمان تصدی مقام پیامبری، حکم می کند عصمت قبل از آن نیز ضروری می داند، زیرا شخصی که عمری را به گناه، لاابالی گری، جنایت، خیانت و.... بگذراند، بعدها هرچ-ه ه-م توبه کند و انقلابی روحی و معنوی در او پدید آید، و منادی عفت و تقوا و احسان و نیکی گردد، عموم مردم نسبت به دعوت او بدبین بوده، تصور می کنند که او در این ادعا راه ریاکاری پیش گرفته و قصد فریب مردم را دارد و سرانجام مردم به گفته های او از دریچه تردید مینگرند و راست گویش نمی پندارند، به ویژه مسائلی که دارای جنبه تعبدی بوده و عقل و تجربه راهی برای ثبوت آن ندارد.

از این رو، می توان گفت پذیرش و قبول یک شریعت در عقاید و احکام، همگی براساس استدلال و تجربه، ب-ه وق-وع نمی پیوندد تا شخص پیامبر مانند یک فیلسوف و یا یک معلم از آن راه وارد گشته، و در پرتو استدلال، سخنان خود را به کرسی بنشاند، بلکه شریعت براساس وحی و تعالیم آسمانی است که بشر در طول قرون به اسرار و فلسفه و علل آن پی می برد و شرط رهبری در این مسائل به وجود آمدن یک نوع اعتماد صددرصد در دل پیروان اوست که آن چه را می شنوند وحی الهی و عین واقع بدانند و این حالت در مردم در باره رهبری که صفحات زندگی وی درخشان و روشن نباشد هرگز به وجود نمی آید.

بدیهی است که لازمه جلب چنین اعتمادی آن است که پیامبر در تمام حالات و ادوار زندگی، خواه پیش از بعثت و خواه پس از آن، از آلودگی به گناه پیراسته باشد، زیرا یک اعتماد صددرصد و بدون دغدغه در صورتی امکان پذیر است که از شخص مطلقا گناهی دیده نشود.

اشخاصی که بخشی از عمر خود را در گناه صرف نموده، سپس راه توبه را پیش می گیرند، اگر چه می توانند تا حدودی اعتماد مردم را به خود جلب نمایند، هرگز یک اعتمادی صددرصد و بدون دغدغه، نخواهد بود.

بدین ترتیب پیامبران باید هم از گناهان عمدی و هم از گناهان سهوی پیراسته باشند، زیرا گن-اه ع-م-دی سلب اعتماد می کند و گناه سهوی - اگرچه موجب سلب اعتماد نمی گردد - ولی لطمه جبران ناپذیری بر موقعیت انسان وارد می سازد.

از سوی دیگر گناه سهوی اگرچه کیفر و عقاب ندارد و انسان در پیشگاه خرد معذور می باشد، ولی در افکار عمومی اثر بدی برجای می گذارد و موجب دوری مردم می گردد، خصوصا گناه سهوی که از قبیل قتل نفس و مانند آن باشد.

2 - مراحل عصمت پیامبران علیهم السلام

مقام عصمت انبیای الهی دارای مراحل و ابعاد مختلفی است؛ نظیر:

1.

عصمت در اعتقادات (عصمت عقیدتی و فکری)

2.

عصمت در مقام تلقی وحی و دریافت پیام های آسمانی.

3 . عصمت در مقام تبلیغ و بیان احکامی که مأمور به ابلاغ آن ها شده است.

4. عصمت در مقام عمل یعنی پیامبران علیهم السلام در عمل مطلقا دچار هیچ گونه لغزش و نافرمانی نگردند، نه از روی سهو، نه از روی نسیان و فراموشی و نه از روی خطا و اشتباه. (البته این عمومیت عرصه های سهو، خطا و نسیان، شامل دیگر مراحل عصمت نیز می شود و اختصاص به مرحله عمل ندارد).

عصمت پیامبران علیهم السلام در مراحل یاد شده، مورد اتفاق همه پژوهندگان مباحث اعتقادی است؛ بدین معنا که پیامبران الهی می باید:

اولا: در تمام ادوار زندگی از اشکال و خلل در اعتقاد مصون بوده و مؤمن و موحد باشند و لحظه ای به خدا کفر نورزند و برای او شریک قرار ندهند و پیوسته او را از صفات ناشایست مبرا و منزه دانسته و به روز رستاخیز و سزای اعمال معتقد گردند و به طور خلاصه از یک عقیده صحیح به طور کامل برخوردار باشند.

ثانیا: در دریافت وحی دچار اشتباه نشوند.

ثالثا: در مقام ابلاغ نیز باید آنچه را که از آموزگار وحی دریافت می دارند بدون کم و زیاد در اختیار مردم بگذارند و هرگز به خدا دروغ نبندند و دستورهای او را تحریف نکنند و رسالت خود را آن چنان که خدا دستور داده است انجام دهند. دلیل این امر نیز روشن است؛ منظور از ارسال پیامبران این است که مردم را به دستورهای سعادت آفرین الهی رهبری کنند، در حالی که انتخاب فردی برای این کار که از دروغ و تحریف پروا ندارد نقض غرض است و هیچ فرد علاقه مند به هدف خود، به چنین کاری اقدام نمی کند.

رابعا: در عمل نیز خود پیامبران بیش از دیگران نسبت به دستورهای دینی و پیام هایی که برای مردم ابلاغ می کنند، پای بند باشند و در تمام مراحل زندگی از هرگونه آلودگی و لغزش در رفتار و گفتار که حیثیت و اعتبار او را مخدوش می کند، پیراسته و مبرا باشند.

3- تفاوت در درجات همسانی در عصمت

پیامبران الهی علیهم السلام همگی از نظر نصاب عصمت» یعنی صیانت قطعی برابرند، گرچه از نظر مقامات معنوی و درجات تق-رب در پیشگاه الهی، یکسان نیستند، بلکه بنا به تصریح قرآن درجات متفاوتی داشته و بعضی بر بعضی تقدم و برتری دارند:

«تِلْكَ الرُّسُلُ فَضَّلْنَا بَعْضَهُمْ عَلَىٰ بَعْضٍ». (1)


1) بقره: 253 .

«وَلَقَدْ فَضَّلْنَا بَعْضَ النَّبِيِّينَ عَلَىٰ بَعْضٍ». (1)

«به راستی برخی از پیامبران را بر برخی دیگر برتری بخشیده ایم».

در این دو آیه به صراحت از چنین تفاوتی سخن به میان آمده است؛ کما این که بنا به گواهی آیات و روایات (2)برتری پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله بر دیگر پیامبران الهی، انکار ناپذیر است.

با این حال همه پیامبران الهی در مراحل چهارگانه عصمت، همسان یکدیگرند؛ یعنی در اعتقاد، در مقام دریافت وحی، ابلاغ و عمل، از گناه، خطا، سهو و نسیان، مصونند.

مقصود از گناهانی که هیچ پیامبری به گرد آن نمی چرخند، سرپیچی از مقرراتی است که در شریعتی آسمانی، به صورت تکلیفی همگانی در آمده است. با این حال، بسیاری از کارها که بر همگان رواست، شایسته مقربان درگاه الهی نیست:

«حسنات الابرار سيئات المقربين». (3)

در این جاست که گاه عملی از معصومان سر می زند که هر چند حرام شرعی نیست، اما در خور مقام والای معصومان نبوده، در اصطلاح «ترک اولی» خوانده می شود. شمار ترک اولای یک معصوم، یکی از معیارهایی است ک-ه می تواند مقدار قرب و کمالش را مشخص سازد.

از سوی دیگر، پرهیز از گناه و ترک اولی، یگانه معیار فضیلت نیست؛ میزان راز و نیاز و عبادت و چگونگی بردباری در برابر مشکلات از عوامل دیگری است که می تواند معصومان را در درجات متفاوتی جای دهد. از این رو گاه امامی معصوم، عبادت های خود را در برابر حالات معنوی معصومی دیگر ناچیز می شمارد و حسرت آن را در دل می پروراند.

بنابراین، باید گفت که نردبان معرفت الهی، دارای پله های نامتناهی است و معصومان اگرچه از خط قرمزی که مرز سقوط به دامن گناهان شرعی را مشخص می سازد، فروتر نمی آیند اما چنین نیست که همگی به یکسان درجات تعالی را بپیمایند؛ چنان که آیات قرآن - با وجود آن که در معجزه بودن همسان یک دیگرند - در رسایی و شیوایی با یک دیگر تفاوت دارند.

4 - عصمت پیامبران در کارهای عادی

امکان خطا و اشتباه پیامبران علیهم السلام در امور مربوط به دین و هدایت و تربیت مردم، به دلایلی که در مورد ضرورت عصمت، بیان گردید، ممنوع بوده و امکان صدور اشتباه در این مورد اعتماد عمومی را درباره نقش الگویی و تعلیمی آنان از بین می برد،


1) اسرا: 55 .

2) ر.ك: بحار الانوار ، ج 5، ص 236 و ج 36، ص 223 .

3) این سخن مشهور، در برخي از منابع از احاديث نبوي به شمار آمده است. ر.ك: علي بن عيسي اربلي، كشف الغمة في معرفة الائمة، ص 64.

زیرا نخستین پایه تربیت اعتماد به گفته مربی است. اگر کسی در بخشی از تعالیم یک مربی اخلاقی احتمال خطا و اشتباه بدهد هرگز در خود، کششی برای عمل به تعالیم او احساس نمی کند و به همین جهت علمای عقاید در این موضوع، اتفاق نظر دارند که پیامبران الهی در بیان فرمانها و دستورهای آسمانی و عمل و اجرای آن از هرگونه اشتباه و خطا مصون و محفوظ اند.

اما در باره امکان خطا و اشتباه در امور غیر دینی یعنی، امور عادی روزانه، نظر معروف در میان علمای امامیه آن است که پیامبران الهی علیهم السلام - دست کم پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و امامان معصوم عليهم السلام در این قسمت نیز از خطا و اشتباه مصون و معصومند، زیرا فلسفه عصمت و موضوع جلب اعتماد مردم که پایه تربیت و اصلاح اجتماع است، ایجاب می کند که پیامبر، در امور عادی و کارهای شخصی نیز از اشتباه مصون باشد؛ اشتباه در این قسمت کم کم سبب می شود که مردم به تعالیم و گفته های وی به دیده تردید و شک بنگرند، زیرا با خود چنین فکر می کنند که وقتی پیامبر در مقام عمل به وظایف شخصی، خطا می کند از کجا معلوم که در بیان احکام و وظایف دینی مردم اشتباه نکند.

به همین دلیل باید گفت: پیامبر صلی الله علیه و آله در کارهای عادی خود نیز دچار اشتباه نمی شود، زیرا گرچه اشتباه در امور

روزانه و عادی ملازم با اشتباه در بیان احکام الهی نیست، چه بسا ممکن است کسی از جانب خداوند در بیان احکام و معارف کاملاً مصونیت داشته باشد، ولی در امور عادی و روزانه که اشتباه در آن ها به جایی ضرر نمی زند خطا کار گردد و تفکیک میان این دو قسمت برای دانشمندان امکان پذیر است، اما نوع مردم به زحمت می توانند میان این دو موضوع فرق بگذارند. چه بسا با دیدن خطا و اشتباهی در امور جزئی و عادی، به کلیه تعالیم وی بدگمان شده و در تمام گفته های او احتمال اشتباه دهند و سرانجام اعتماد و اطمینان به گفته او که پایه تربیت است از میان برود.

در سخنان پیشوایان بزرگ ما مسئله سهو و اشتباه معصوم مطرح گردیده و صریحا نفی شده است، مخصوصا اگر «روح القدس» را که همواره مؤید و کمک و راهنمای پیامبران است در نظر بگیریم در این صورت احتمال سهو و خطا منتفی خواهد بود. امام صادق علیه السلام به مفضل بن عمر فرمود:

«رُوحُ القُدس تَحْمِلُ النُّبُوَّةَ و روحُ القُدُسِ لا يَنامُ وَ لا يَغْفُلُ وَلا يَلهُو وَلَا يَسهُو». (1)

«پیامبران الهی پیوسته به وسیله روح القدس کمک می شوند؛ آنان در پرتو کمک های او حامل نبوت می گردند و پیامبران در سایه نگهبانی این قوه معنوی، از چیزی غافل نمیشوند و سهو بر او عارض نمی گردد».

هم چنین در مورد عمومیت مقام عصمت امامان علیهم السلام امام رضا علیه السلام در توصیف امام می فرماید:

«فَهُوَ مَعصُوم مُؤيَّد مُوَفِّق مُسَدَّد قَد آمِنَ مِنَ الخَطا وَالزَلَل وَ العِثار». (2)

«امام کسی است که از گناه، معصوم و فردی مؤید و موفق و از هر خطا و لغزشی مصون است».


1) بصائر الدرجات، ص 134 .

2) بحار الانوار، ج 17 ، ص 108 .

کلینی در اصول کافی (1)بابی دارد که در آن احادیثی از پیشوایان معصوم علیه السلام را نقل می کند که همراه پیامبر گرامی و دیگر پیشوایان، فرشته ای است با عظمت تر از جبرئیل و میکائیل که آنان را از خطا و اشتباه حفاظت می کند. چنین نیروی مرموز و پاسدارن الهی، آنان را از لغزش خطا صیانت می کند.

5 - انحصاری بودن مقام عصمت

پرسش دیگر در این مورد آن است که آیا مقام عصمت، اختصاص به آدمیان دارد، یا شامل فرشتگان و جنیان نیز می شود؟ در میان آدمیان آیا این مقام، ویژه پیامبران و امامان است و یا امکان دسترسی انسان های عادی نیز در آن وجود دارد؟

پاسخ اجمالی آن است که بر اساس آیات و روایات «عصمت» از مختصات گروه آدمیان نیست، بلکه فرشتگان نیز از این منزلت والا برخوردار بوده و به روشنی در آیات و روایات منعکس شده است:

الف) امیر بیان، علی علیه السلام در خطبه معروف به اشباح، مطالب گران قدری درباره آفرینش فرشتگان بیان نموده است، که

قسمت هایی از آن، این گونه می باشد :

«آنان را در مقام هایی که دارند، امین وحی خود ساخت و رساندن امر و نهیش را به پیامبران، برعهده آنان گذارد. از تردید و ناباوری نگاه شان داشت... نه تیر ناباوری از کمان دو دلی، ایمان استوارشان را نشانه رفت، و نه سپاه بدگمانی بر اردوی ایمان آنان تاخت و نه بیماری کینه و رشک در آنان رخنه نمود... یقین به او، چنان آنان را از غیر خدا بریده که شیفته اویند، تنها آنچه نزد اوست می خواهند، و از دیگری نمی جویند... غفلت، عزم استوارشان را سست نکند، و فریب شهوت راه همت شان را نزند». (2)

ب) امام عسکری علیه السلام نیز عصمت فرشتگان را این گونه بیان می کند :

«فرشتگان خدا، به کمک الطاف الهی از کفر و امور ناپسند، معصوم اند. چنان که خداوند درباره آن ها می فرماید: از خداوند در آنچه فرمان شان دهد سرپیچی نمی کنند و هر چه به ایشان فرمان داده شود، انجام دهند». (3)

6 - عصمت غیر پیامبران و امامان

مقام عصمت به معنای اصطلاحی آن - که موهبتی و اختصاصی بوده و مستلزم صیانت همه جانبه می باشد - ویژه پیامبران و امامان عليهم السلام است که از این میان دلایل قرآنی و روائی عصمت این مقام را برای حضرت فاطمه علیها السلام نیز ثابت می کند. چنان که


1) ر.ك: محمد بن يعقوب الكليني، الكافي، ج 1، ص 273 .

2) نهج البلاغه، خطبه 91 ترجمه سيد جعفر شهيدي.

3) بحار الانوار، ج 16، ص 32 .

پیامبر گرامی اسلام، در حدیثی که شیعه و سنی آن را نقل کرده اند، می فرماید:

«ان الله تبارك و تعالى يغضب لغضب فاطمه و يرضى لرضاها». (1)

«همانا خداوند تبارک و تعالی به خاطر خشم فاطمه، غضب می کند و به سبب رضایت او خشنود می گردد».

روشن است که در صورتی می توان خشم و غضب یک شخص را ملاک خشنودی و ناخشنودی خداوند دانست که وی جز به اجرای فرمان های الهی نیندیشد و نه تنها در عمل بلکه در فکر و اندیشه نیز معصوم باشد.

اگر حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام حتی برای یک بار در عمر خویش، تن به گناه می داد و یا فک-ر انجام آن را در س می پروراند، این کلیت و اطلاق شکسته می شد و دست کم یک مورد یافت می شد که خشنودی آن حضرت به چیزی تعلق گرفته که خداوند آن را نمی پسندد، در حالی که در این روایت، به صورت کلی رضایت حضرت فاطمه علیهاالسلام معیار خشنودی الهی ذکر شده است.

هم چنین عصمت در آیه تطهیر :

« انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت ويطهركم تطهيرا ».

که قبلا اشاره شد، نیز شامل حضرت فاطمه علیها السلام می شود.

بنابراین آن چه بنا به دلایل خاص، از ویژگی های پیامبران علیهم السلام و اهلبیت معصوم علیهم السلام می باشد و یک موهبت انحصاری است، عصمت به معنای خاص آن یعنی عنایت ویژه و تضمین قطعی الهی است که به عده خاصی - بنا به موقعیت و

رسالت خاص آنان - اختصاص دارد.

اما عصمت به معنای عام آن که ناظر به پاکی و دوری از آلودگی به گناه است، برای انسان های دیگر نیز قابل تصور می باشد و هر کسی به تناسب قداست روحی و میزان خلوص خود می تواند به مراتبی از عصمت دست یابد. این نوع عصمت از موضوع بحث (عصمت انبیا) بیرون است.

7 - تفاوت عصمت پیامبران با فرشتگان

عصمت در انسان و فرشتگان - به خاطر تفاوت ساختار خلقت آنان - به گونه ای دیگر خواهد بود. مهم ترین تفاوت ناشی از ساختار ترکیبی وجود انسان است که برخلاف فرشتگان، از دو نیروی عقلانی و شهوانی ترکیب یافته است. بنابراین عصمت فرشتگان تک بعدی است، اما عصمت انسانی یعنی پیامبران و امامان علیهم السلام از میان کشاکش این دو نیروی متضاد می گذرد.

ضمن این که مراتب و درجات عصمت خود پیامبران الهی علیهم السلام نیز به تناسب تفاوت درجات و مقامات معنوی آنان «تلك الرسل فضلنا بعضهم على بعض» متفاوت خواهند بود.


1) برخي از منابع اهل سنت که این حدیث را نقل کرده اند، عبارتند از: کنزالعمال، ج 12 ص 111؛ المستدرك علي الصحيحين، ج 3، ص 67 ؛ الصواعق المحرقة، ص 175؛ مجمع الزوائد، ج 9، ص 203؛ الاصابة، ج 4 ، ص 378 ؛ اسد الغابة ، ج 6 ، ص 224.

فصل چهارم : عصمت پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله

اشاره

موضوع عصمت سرور و خاتم پیامبران حضرت محمد صلى الله علیه و آله مورد اتفاق همه مسلمانان از همه فرق و مذاهب است. قداست وجهه پیامبر صلی الله علیه و آله به حدی آفتابی است که از روزهای نخست حتی در میان کفار و دشمنانش نیز به عنوان «محمد امین» شهرت داشت و مورد اعتماد همگان بود.

آیات قرآنی نیز به روشنی بر عصمت پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله تأکید کرده است:

1 - «لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كَانَ يَرْجُو اللَّهَ وَالْيَوْمَ الْآخِرَ». (1)

طبق این آیه، پیامبر صلی الله علیه و آله برای تقرب به خداوند و رسیدن به نعمت های اخروی، بهترین الگوی عملی می باشد. در این آیه، پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله به طور مطلق، الگوی مؤمنان معرفی شده است.

2 - «مَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا». (2)

«هر آن چه پیامبر بر شما آورد پیروی کنید و از هر آنچه نهی کرد دوری کنید».

3- «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ ». (3)

اطاعت مطلق از پیامبر صلی الله علیه و آله مستلزم عصمت خواهد بود.

4 - «إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا». (4)

«اراده خداوند براین تعلق گرفته است که هر گونه پلیدی را از شما اهل بیت دور نماید و شما خاندان را پاک قرار دهد».

در این آیه مراد از «اراده» اراده تشریعی نیست، چون این اراده درباره تطهیر بندگان، اختصاص به کسی ندارد، در نتیجه اراده تکوینی الهی و تخلف ناپذیر خواهد بود؛ چنان که می فرماید:

«إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَيْئًا أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ». (5)

تطهیر مطلق و نفی هرگونه رجس و پلیدی نیز، همان عصمت است.

به همین جهت اراده و تصمیمات پیامبر صلی الله علیه و آله را قرآن، مقدم بر خواست و اراده خود مردم اعلام نموده است:


1) احزاب: 21

2) حشر: 9 .

3) نساء: 59 .

4) احزاب: 33 .

5) يس: 82 .

«النَّبِيُّ أَوْلَىٰ بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ». (1)

«إِذَا قَضَى اللَّهُ وَرَسُولُهُ مَا کَانَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ». (2)

«هرگاه خدا و رسول او چیزی در مورد شما حکم و مقرر نماید کسی مجاز به مخالفت نمی باشد».

مراد از نفی اختیار نیز سلب اختیار تشریعی و حقوقی است نه تکوینی که مستلزم جبر باشد. آیات دیگر نیز بر عصمت پیامبر اعظم صلى الله عليه و آله دلالت دارد.

علاوه بر قرآن در لسان روایات و احادیث نیز بر عصمت پیامبر صلی الله علیه وآله بارها تصریح شده است. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرماید:

«انا و على و الحسن و الحسين و تسعة من ولد الحسين، مطهرون معصومون». (3)

«من و علی و حسن و حسین و نه نفر از فرزندان حسین، پاک و معصوم هستیم».

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در تفسیر آیه تطهیر می فرماید:

«فانا و اهل بیتى مطهرون من الذنوب». (4)

«من و اهل بیتم از گناه منزه و پیراسته ایم».

امیرمؤمنان علی علیه السلام نیز در مورد دستور الهی، براطاعت مطلق از پیامبرش در قرآن، به این حقیقت اشاره نموده است که

خدای حکیم را نشاید که به اطاعت و پیروی همه جانبه از کسی فرمان دهد که از آلوده شدن به گناه در امان نیست. آن

حضرت می فرماید:

«انما امر الله عزوجل بطاعة الرسول لانه معصوم مطهر لا يأمر بمعصيته». (5)

«دلیل این که خداوند مردم را به اطاعت همه جانبه از پیامبر صلی الله علیه و آله فرا خوانده آن است که وی پاک و معصوم است و به گناه فرمان نمی دهد».

بدین ترتیب، در مورد عصمت پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله در دوران بعثت، هیچ گونه جای بحث و تردیدی وجود ندارد اگر احیانا بحث و گفت و گویی در مورد عصمت در زمان قبل از بعثت و دوران کودکی است. البته - هم چنان که گفته آمد - شیعه به


1) احزاب: 6 .

2) مائده: 55 .

3) بحار الانوار، ج 25 ص 201.

4) جلال الدین سیوطي، الدار المنثور في التفسير بالمأثور، ج 5 ص 199.

5) محمدي ري شهري، موسوعة الامام علي بن ابي طالب، ج 2 ص 248.

عصمت تمام عیار پیامبر صلی الله علیه وآله و دیگر پیامبران و امام دوازده گانه قائل می باشد.

عصمت پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله قبل از بعثت

پرسشی که در مورد عصمت پیامبر صلى الله علیه و آله مطرح است، به دوران قبل از بعثت مربوط است و این که آنگاه که در میان مردم مشرک عربستان به سر می برد از چه دینی پیروی می کرده است؟

براساس گواهی تاریخ و تأکید روایات، رسول خدا صلى الله علیه و آله نیاکانی یکتاپرست داشته و اجداد ایشان همگی از پاکان و

پیرو دین حنیف و تابع حضرت ابراهیم علیه السلام بوده اند؛ چنان که خود پیامبر صلی الله علیه و آله در این مورد می فرماید:

«لم يزل ينقلني الله من اصلاب الطاهرين الى ارحام المطهرات حتى اخرجني في عالمكم ولم يدسنى بدنس الجاهليه». (1)

«خداوند همواره مرا در اصلاب پاکان حفظ نموده و سپس در رحم پاک قرار داده و به این عالم منتقل نمود من هرگز به پلیدی جاهیت آلوده نشده ام».

این سخن، بر طهارت و عصمت پیامبر صلی الله علیه و آله در همه دوران قبل از بعثت و سنین کودکی دلالت دارد و نشان می دهد که در همه مقاطع زندگی از هرگونه آلودگی به گناه منزه و مصون بوده است. شواهد روائی و تاریخی نیز، مؤید عصمت و پاکی پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله در دوران قبل از بعثت است که در این جا به چند نمونه اشاره می شود:

1 - امیرمؤمنان علیه السلام بارها در برابر مردمی که با سرگذشت پیامبر خدا آشنا بودند، بر عصمت وی از خردسالی و پیراستگی او از شرک و گناه تأکید می ورزد و پیشینه درخشان او و خاندانش را یادآور می شود و بدین وسیله، گواهی روشن فرا روی آدمیان طول تاریخ می نهد. در یکی از خطبه های نهج البلاغه می فرماید:

«ولقد قرن الله به من لدن كان فطيما اعظم ملك من ملائكته يسلك به طریق المکارم و محاسن اخلاق العالم ليلةً و نهار». (2)

«هنگامی که از شیر گرفته شد، خدا یکی بزرگ ترین فرشته اش را شب و روز هم نشین او قرار داد تا راه های بزرگواری را پیمود و خصلت های نيكوى جهان را فراهم نمود».

2 - پیامبر اکرم در خردسالی در سفری به شام با راهبی به نام بحیرا برخورد نمود. وقتی بحیرای راهب نشانه های پیامبر خاتم را در سیمای محمد نوجوان مشاهده کرد و برای آزمودنش او را به دو بت «لات» و «عزی» سوگند داد، همگان این جمله به یاد ماندنی را از آن حضرت شنیدند :

«لا تسألنى بهما، فوالله ما أبغضت شيئا بغضهما». (3)


1) بحار الانوار، ج 15 ص 117.

2) ر.ك: نهج البلاغه، ترجمه سید جعفر شهيدي خطبه 192 ، ص 222 .

3) ر.ك: اسماعيل بن كثير، السيرة النبوية، ج 1، ص 245.

«مرا به این دو بت سوگند مده، به خدا قسم هیچ گاه چیزی نزد من منفورتر از آن دو نبوده است».

3 - در منابع تاریخی از اعمال عبادی رسول اعظم صلى الله علیه و آله که پیش از بعثت انجام می گرفته همچون نماز، روزه، حج و طواف خانه خدا سخن به میان آمده و عزلت گزینی در غار حراء از عادات دیرینه حضرت ذکر شده است. البته پاره ای از مشرکان نیز خانه کعبه را محترم شمرده، کارهایی را به عنوان اعمال حج انجام می دادند اما حج پیامبر با عادت های آنان - که با شعار شرک قرین بود - هم خوانی نداشت.

4 - پس از بعثت، مخالفان کینه توز پیامبر صلى الله علیه و آله از هیچ نسبت ناروایی خودداری نورزیدند و حتی وی را دیوانه و ساحر نامیدند، اما هیچ گاه افکار عمومی را برای متهم ساختن پیامبر به انحراف عقیدتی یا عملی پیش از بعثت آماده ندیدند. مشرکانی که از پذیرش دعوت پیامبر سر باز زده بودند، می گفتند: آیا ما را از پرستش آنچه پدران مان می پرستیدند باز می داری؟ بدیهی است اگر می توانستند این را نیز می افزودند که تو خود نیز پیش از این سر بر آستان بت می ساییدی. (1)

بنابراین، دلایل قرآنی، روائی و تاریخی نشان می دهد که پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله در تمامی مراحل زندگی - اعم از کودکی

و جوانی و بعد از بعثت - از هرگونه آلودگی و گناه، منزه و معصوم بوده است.

البته درجات معنوی پیامبر صلی الله علیه و آله در زمان بعد از بعثت و قبل از آن یکسان نبوده است؛ چنان که خود قرآن می فرماید: «وَأَنْزَلَ اللَّهُ عَلَيْكَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَعَلَّمَكَ مَا لَمْ تَكُنْ تَعْلَمُ ۚ وَكَانَ فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكَ عَظِيمًا». (2)

«خداوند بر تو کتاب و حکمت فرو ریخت و چیزهایی به تو آموخت که در توان تو نبود، که عنایت ویژه خدا بر تو با عظمت [ و بزرگوارانه ] است».

فصل پنجم : شبهات مسئله عصمت

اشاره

ویژگی «عصمت» به دلیل نامأنوس بودن آن با طبع انسان های عادی و قرار دادن گروه انبیا و اوصیا علیهم السلام در فضایی متفاوت از دیگران، موجب شده است که این بحث، در حوزه مباحث نبوت و امامت، چالش برانگیز تلقی شده و پرسش ها و شبهات زیادی در باره آن مطرح گردد. در این فصل، به طرح و بررسی مهم ترین پرسش ها و چالش های مطرح در باب عصمت و پاسخ آن، می پردازیم:

1 - شبه جبر

اشاره

طرح شبهه: یکی از شبهات بحث انگیز در این باب - که ذهن بسیاری را به خود مشغول ساخته - شبهه «جبر» است؛ بدین معنا که


1) شرح الشفاء، ج 2، ص 201 .

2) نساء: 113 .

عصمت به معنای صیانت و تضمین حتمی الهی، با آزادی و اختیار پیامبران سازگاری ندارد و جز جبر، نتیجه و پیامد دیگری، نخواهد داشت. زیرا در فضای عصمت، هرگونه امکان تخلف بر روی انسان های معصوم، بسته می باشد و این، چیزی جز جبر و پاکی از سر ناچاری و اضطرار، نخواهد بود.

پاسخ: موضوع سازگاری ویژگی «عصمت» با اراده و قدرت برگناه و یا تنافی آن دو - به دلیل پیچیدگی های فلسفی، کلامی آن - از دیر زمانی است که در میان معتقدان به ضرورت عصمت پیامبران مطرح بوده و نظریات و دیدگاهای مختلفی را پدید آورده است. قبل از برسی نظریات موجود در این رابطه، بیان دو مقدمه کوتاه لازم می نماید:

1 - مفهوم «عصمت» و «اختیار»: کلمه «عصمت» - چنان که قبلاً اشاره گردید - در لغت به معنای منع و نگه داری و در اصطلاح

کلامی به معنای ملکه باز دارنده نفسانی است که موجب صیانت دائمی انسان از هرگونه خطا و اشتباه می شود.

کلمه «اختیار» و «تخییر» در لغت به معنای گزینش و انتخاب می باشد. ابن منظور می گوید:

«الاختيار الاصطفاء و كذلك التخيير» (1)

طریحی نیز معتقد است الاختيار الاصطفا؛ (2)اختیار به معنای برگزیدن و انتخاب است.

واژه فوق در اصطلاح فلسفه و کلام، به معنای تساوی نسبت فعل و ترک برای اراده انسان و توانایی او بر هر کدام از دو گزینه فعل و ترک است. در مقابل «جبر» به مفهوم فلسفی آن که عبارت است از ناگزیری و اجتناب ناپذیری انسان، نه جبر به مفهوم فقهی و حقوقی که به معنای انجام کار از روی اجبار و اکراه است. (3)

این کلمه، در اصطلاح متکلمان شیعی - طبق بیان ظریفی که در تفکر کلامی شیعی از آن به عنوان «الام-ر بين الامرين» تعبیر می شود که عبارت است از انتساب حقیقی فعل به اراده فاعل در عین انتساب حقیقی آن به اراده و مشیت الهی - نوعا در برابر اصطلاح «تفویض» اعتزالی و «جبر» اشعری به کار می رود. در تفکر کلامی شیعی، عنصر «اختیار» ویژگی ذاتی انسان است؛ بدین معنا که خداوند طبیعت و خلقت انسان را به گونه ای قرار داده است که صدور فعل و یا ترک آن از مجرای اراده و مشیت انسان بگذرد و هیچ گاه اراده او در برابر فعل و یا ترک یک امری، مقهور نباشد بلکه اراده و تصمیم انسان است که به اذن الهی، علت صدور فعل است.

بنابراین، این ویژگی ذاتی و خدادادی - یعنی نیروی اراده و اختیار - و این موقعیت ممتاز و بسیار خطير و مه-م به انسان داده شده که هیچ عملی اعم از انجام فعل و یا ترک آن - بدون تصویب و اراده انسان - امکان تحقق نداشته باشد و صرفا بعد از اختیار و مشیت او حتمیت یابد.


1) لسان العرب، ج 4، ص 336 ، کلمه «اختیار» ماده «خیر».

2) مجمع البحرين، ج 3، ص 296 ، کلمه «اختیار» ماده «خیر».

3) ر.ك: مرتضي مطهري، مقدمه بر جهان بيني اسلامي، ص 144 ، «رساله وحي و نبوت».

2 - مبادی صدور فعل اختیاری: مطلب دیگری که در ک همسویی رابطه عصمت و اختیار را در اذهان، تسهیل می بخشد، مبدأشناسی و تحلیل فرایند صدور یک عمل ارادی است. در این رابطه ترکیب دو عنصر: «علم» و «اراده» را به عنوان مبدأ فاعلی یک فعل اختیاری، میتوان عنوان نمود:

الف . «علم»؛ نقش عنصر «علم» و آگاهی در پیدایش پدیده «عمل» و شکل گیری حرکت اختیاری انسان، امری بدیهی و در عین حال تعیین کننده است، زیرا بدون شناخت و آگاهی، فضای ذهن انسان تاریک بوده و قادر به تصمیم گیری نخواهد بود. علم و آگاهی در عین این که مبدأ نخستین حرکات ارادی و تصمیم گیری انسان است، نقش رهبری و قانون گذاری را نیز ایفا می کند، زیرا نیروی علم ضرر و نفع را تشخیص میدهد و با تصویب و یا عدم تصویب آن دستور کار را معین می نماید.

ب . «اراده»؛ اصل وجود اراده یعنی حالت آزادی و اختیار و احساس آن در نفس، جزء ادراکات بدیهی هر انسان است که بالضروره آن را در خود می یابد. شاخصه و قوام بنیادی انسانیت در مختار بودن انسان است، که اصطلاحا از وی به عنوان «فاعل بالاراده» یاد می شود. سایر شئون وجودی انسان نیز بدون در نظر داشتن این ویژگی ذاتی (اراده و اختیار) هیچ گاه قابل تفسیر نمی باشد.

از نظر سلسله مراتب علیت فاعلی، عنصر «اراده» - که از آن به «عزم»، «اختیار»، «تصمیم»، «انتخاب» و... نیز تعبیر می شود - در مرحله بعد از شناخت و آگاهی قرار دارد و چه بسا متأثر و مبتنی بر آن است، لذا از حیث محتوا و شدت و ضعف، تابع ن-وع تشخیص و آگاهی و وسعت و عمق آن است.

به همین دلیل آنچه در فرایند افعال اختیاری انسان اهمیت تعیین کننده دارد مبادی معرفتی و علمی یک فعل است؛ ه-ر اندازه که شعاع معرفت و آگاهی در وجود انسان ریشه دار و گسترده باشد، به همان میزان اراده و عملی برخواسته از آن نیز دارای قوت و ارزش بیشتری خواهد بود.

علامه شهید مطهری، در این زمینه می گوید:

«اعمال و رفتار بشر از آن سلسله حوادثی است که سرنوشت حتمی و تخلف ناپذیر ندارد، زیرا بستگی به هزاران علل و اسباب و از جمله انواع اراده ها و انتخاب ها که از خود بشر ظهور می کند دارد... انسان قادر است عملی را که صددرصد با غریزه طبیعی و حیوانی او موافق است و هیچ مانع خارجی در برابر آن نیز وجود ندارد، به حکم تشخیص و مصلحت اندیشی، ترک کند و قادر است کاری را که صددرصد مخالف طبیعت او است و هیچ عامل اجبار کننده خارجی هم وجود ندارد به حکم مصلحت اندیشی و نیروی خرد آن را انجام دهد. انسان در مقابل محرکات نفسانی و رغبت های درونی همانند حیوان دست بسته و مسخر نیست، بلکه از یک نوع حریتی برخوردار است؛ یعنی اگر همه عواملی ک-ه ی-ک حیوان در انجام عمل غریزی فراهم است و الزاما او را وادار به حرکت می کند، برای انسان نیز فراهم باشد. باز هم راه فعل و ترک برای او از ناحیه عقل و اراده خودش باز است. انجام چنین عملی مشروط است به این که قوه تمیز و تشخیص او همانند یک شورای عالی آن را به تصویب برساند و قوه اراده او مانند یک قوه اجرایی، به کار بیفتد. (1)


1) انسان و سرنوشت، ص 71 - 72 .

بنابراین، اعمال و رفتار انسان بازتاب عینی ترکیب دو عنصر: علم و اراده می باشد. ترکیب این دو عنصر، انسان را در موضع قدرت و تصمیم گیری قرار می دهد و راه را پیش روی او هموار می سازد. اوست که با ابزار علم، تشخیص می دهد و انتخاب می کند و با نیروی اراده مطابق خواست و میل خود حرکت می کند.

فرضیه ها و دیدگاه ها

در مورد کار کردملکه عصمت و رابطه آن با قدرت و اختیار، دیدگاه های مختلفی وجود دارد. مرحوم علامه حلی (متوفای 726 ه-) در شرح تجرید (1)ضمن اشاره به اختلاف اقوال در میان معتقدان به مسئله عصمت، در مورد چگونگی رابطه عصمت و اختیار و سازگاری و یا عدم سازگاری آن با قدرت برگناه، چهار نظریه را مطرح نموده است. این نظریات دست کم در حد چند فرضیه قابل طرح است که در این جا به بررسی آن می پردازم:

1 - فرضیه تفکیک قدرت.

2 - فرضیه عصمت اتوماتیک.

3 - فرضیه لطف مقرب.

4 - فرضیه کنترل دائم نفسانی.

بازگشت بعضی از این اقوال به نظریه جبر می باشد و نتیجه آن به طور طبیعی عصمت جبری است، گرچه قائلان به آن بر جبری بودن آن تصریح نکرده باشند. بعض دیگر نیز می تواند در جهت رفع تنافی میان عصمت و اختیار و اثبات سازگاری آن دو، قابل توجیه باشد که در اینجا با اندک توضیحی به طرح و ارزیابی آن می پردازیم:

1 - نظریه تبعیض در اختیار: این نظریه که ابی الحسن بصری سردمدار آن است، (2)پیامبران را نسبت به فع-ل طاعت، صاحب

قدرت و اختیار می دانند، اما نسبت به فعل معصیت فاقد قدرت و اختیار می شمارند و از این جهت آنان را متفاوت از انسان های دیگر می شناسند؛ یعنی عدم معصیت آنان را ناشی از عدم قدرت بر معصیت می دانند، شبیه آنچه در مورد فرشتگان است.

نقد و بررسی

به نظر می رسد مهم ترین اشتباه طرفداران این دیدگاه تلقی ناصواب آنان از مفهوم عصمت و نحوه مصونیت معصومان عليهم السلام از خطا و گناه می باشد. این اشتباه اساسی موجب شده که نظریه نخست از چند جهت غیر قابل پذیرش باشد:


1) كشف المراد في شرح التجريد الاعتقاد، ص 494 .

2) همان.

اولاً: این قوا، گرچه در ظاهر تبعیض در اختیار - یعنی قدرت بر طاعت و جبر در عدم معصیت است، ولی نتیجه آن، انکار اختیار در پیامبران و دیگر معصومان است. زیرا طبق این دیدگاه انسان های معصوم در اعمال و رفتار خود - که از بعد دینی و شرعی در دو چهره مثبت (طاعت) و منفی (معصیت) قرار دارد - همواره در یک جاده طرفه حرکت می کنند؛ یعنی فقط مسیر و گزینه طاعت بر روی آنان گشوده است، اما مسیر معصیت بر آنان تعطیل می باشد. بدیهی است که چنین چیزی به معنای نفی قدرت و اختیار در بخش طاعت نیز خواهد بود، زیرا اساسا اختیار و قدرت تنها در فضای انتخاب و گزینش یعنی دو گزینه ای بودن، معنا و مفهوم خواهد داشت.

ثانیا: این نظریه هیچ توجیه عقلانی و نظری قابل قبولی ندارد.

ثالثا: از جهت نقلی نیز هیچ دلیل و پشتوانه ندارد، بلکه دلائل نقلی بر نفی آن استوار است چنان که اشاره خواهد شد.

2 - نظریه عصمت اتوماتیک: دیدگاه دوم که ما از آن به (عصمت اتوماتیک) یعنی عصمت از پیش تعیین شده تعبیر می کنیم، انبیاء و معصومین را تافته جدا بافته می دانند که خداوند خلقت جسمی و روحی و بافت بدنی آنان را به گونه ای آفریده و طراحی کرده است که مانع از اقدام آنان به گناه می گردد. این فرضیه نیز عصمت را یک امر فراطبیعی و غیرعادی می شمارد.

نقد و بررسی

این دیدگاه نیز از جهاتی مخدوش و غیر قابل پذیرش می باشد:

اولاً: ادعایی است که هیچ دلیل و شاهدی ندارد.

ثانیا: این نظریه نیز به نوعی بازگشت به عصمت جبری دارد، زیرا مضمونش آن است که خداوند در وجود پیامبران ابزارهای کنترل کننده ای قرار داده است که از نظر فیزیکی نیز این عوامل تعبیه شده در وجود معصومان در هنگام اراده گناه، فعال می گردد و انجام گناه را پیش گیری می.کند. معنای این سخن عصمت تکوینی و اتوماتیک انبیا است، که نتیجه آن نیز جبر خواهد بود. چیزی که هرگز نمی توان به آن ملتزم شد.

ثالثا: آن چه این دیدگاه را بی اعتبار می سازد، عدم انطباق آن با ساختار شناسی انسان است. زیرا پیامبران و امامان معصوم گرچه در مقایسه با دیگران، انسان هایی مافوق می باشند، ولی فراتر از انسان نیستند. اصولاً تمام کمال و منزلت رفیع آنان ناشی از حیثیت انسانی آنان است که موجب برتری آنان از فرشتگان می باشد. از این جهت همانند دیگرانند و مثل آن-ان مکلفند و بلک-ه

تکالیف و آزمایشهای شدید و منحصر به فردی نیز دارند.

از این جهت ساختار وجودی معصومان مانند افراد دیگر دارای تمایلات نفسانی و کشش های متضاد طبیعی و بشری هستند. انبیا خود را همانند دیگران، بشر می دانستند:

«قَالَتْ لَهُمْ رُسُلُهُمْ إِنْ نَحْنُ إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ وَلَٰكِنَّ اللَّهَ يَمُنُّ عَلَىٰ مَنْ يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ». (1)

«مَا هَٰذَا إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يَأْكُلُ مِمَّا تَأْكُلُونَ مِنْهُ وَيَشْرَبُ مِمَّا تَشْرَبُونَ». (2)


1) ابراهيم: 11 .

2) مؤمنون: 33 .

« إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِّثْلُكُمْ يُوحَىٰ». (1)

پیامبران نیز مانند دیگران انگیزه های طبیعی و نفسانی دارند، مانند آنان تصمیم می گیرند و اراده و انتخاب می کنند، می خورند و می آشامند و مانند دیگران بشرند. اگر تفاوتی هست مربوط به دریافت وحی و برگزیده بودن آنان اس-ت که عالی ترین صفات انسانی را دارا می باشند این بهره مندی به معنای تغییر طبیعت نوعی آنان نمی باشد و به تعبیر مرحوم علامه طباطبائی: ملکه عصمت هیچگاه طبیعت مختار انسان را در کارهای ارادی و اختیاری، تغییر نمی دهد (2)و اراده و اختیار نیز جزء خلقت نوع انسان است. همین نیروی اراده و قدرت انتخاب، معیار تکالیف و ثواب و عقاب انسان ها است، اعم از انبیا و دیگر افراد.

3 - نظریه لطف مقرب: این نظریه که رگه های آن در کلمات بزرگانی چون شیخ مفید قدس سره نیز یافت می شود (3)به این معنا است که چون خداوند از قبل می داند که پیامبران علیهم السلام و دیگر معصومان علیهم السلام دست به گناه نمی زنند، لطف و موهبت خاصی به نام «عصمت» به آنان اعطا می کند، تا آنان را به طاعت و ترک معصیت سوق دهند. این لطف مقرب به درجه ای نیست که منجر به ناچاری، اضطرار و اجبار آنان در اعمال خود گردد.

4 - نظریه کنترل نفسانی دائمی: این نظریه که مورد پذیرش نوع علمای اهل ک-لام می باش-د، عصمت را یکی از ملک-ه ه-ای نفسانی صیانت بخش می داند این صیانت بخشی امری قهری، بیرونی و تحمیل بر شخص معصوم نیست، بلکه یک امر جوشیده از درون و معلول علم و اراده خود وی می باشد.

طبق این نظریه، عصمت یک مصونیت درونی است که برخواسته از کنترل دائمی نفسانی شخص معصوم است، این صیانت و حفاظت دائمی نیز از مجرای اراده و اختیار می گذرد. بر این اساس عصمت نه تنها با اختیار منافات ندارد، بلکه موجب تقویت اراده و اختیار می شود.

این نظریه به لحاظ اهمیت خاص آن نیاز به پردازش بیشتری دارد که در قسمت های بعد به تبیین آن خواهیم پرداخت.

دیدگاه متکلمان شیعه

بحث «عصمت» و چگونگی آن به دلیل پیوند عمیق و ناگسستنی آن با مسئله «امامت»، بیشتر در بستر امام شناسی کلامی شیعه رشد و توسعه پیدا کرده است، زیرا کسانی که به این موضوع پرداخته اند و مخصوصا رابطه عصمت با مسئله اختیار را مورد غور


1) فصلت: 5.

2) الميزان، ج 11، ص 167 .

3) شيخ مفيد، النكت الاعتقاديه، ص 37.

و بررسی قرار داده اند، نوعا از متکلمان و مفسران شیعه می باشند. به همین جهت ضرورت دارد برای روشن شدن مسئله - دست کم بخشی از نقطه نظرهای بزرگان علمی شیعه - در این بخش مورد اشاره قرار گیرد:

1 - دیدگاه شیخ مفید (متوفای 413 ه- ق): شیخ مفید - که جزء معماران تفکر کلامی شیعه به شمار می رود در مورد رابطه

عصمت و اختیار می فرماید:

«و ليست العصمة مانعة من القدرة على القبيح و لا مضطرة للمعصوم على الحسن و لا يلتجئه اليه». (1)

«[ ویژگی ] عصمت مانع از قدرت و توان بر انجام معصیت نبوده و موجب اجبار معصوم بر انجام کارهای نیک نمی شود، بلکه دست وی در انجام کارهای نیک و بد باز است».

مفید ویژگی عصمت را لطف خاص خداوند به انسان معصوم میداند که تکالیف خاصی را در پی دارد و به همین جهت از شخص معصوم به عنوان «مکلّف» یاد می کند:

«العصمة لطف من الله الى المكلف بحيث يمنع منه وقوع المعصية و ترك الطاعة مع قدرته عليهما». (2)

در این جمله، تعبیر «الی المکلف» گویای مختار بودن معصوم و عدم تنافی عصمت با قدرت بر گناه است.

در جای دیگری ضمن اشاره به وحدت پیامبران و امامان علیهم السلام در مسئله عصمت، می گوید:

«و لا يدخل في المفهوم العصمة سلب القدرة على المعاصى و لاكون المعصوم مضطرا الى الفعل الطاعات فان ذلك سيستدعى بطلان الثواب و العقاب». (3)

«در معنای عصمت، نفی قدرت لحاظ نشده است و نه عملاً شخص معصوم ناگزیر از کار خیر است زیرا اضطرار مستلزم بی معنا بودن ثواب و عقاب در مورد آنان خواهد بود».

2 - دیدگاه سید مرتضی (متوفای 436 ه- ق) وی در کتاب الشافی فی الامامه می فرماید:

«العصمة لطف يمتنع من يختص بها عن فعل المعصية مع قدرته عليها». (4)

«عصمت لطف خاصی است از سوی خداوند که مانع از عمل گناه شخص معصوم می شود در عین این که وی قدرت بر گناه را دارد.»

3 - دیدگاه خواجه نصیرالدین طوسی (متوفای 672 ه- ق) خواجه نصیر می فرماید:


1) تصحيح الاعتقادات الاماميه، ص 128 .

2) النكت الاعتقاديه، ص 37 ؛ عبدالحسين، اقطاب الدوائر في تفسير آية التطهير، ص 8.

3) شیخ مفید، اوائل المقالات، ص 65 به نقل از: جعفر سبحانى، مع الشيعة الامامية في عقائدهم، ص 5.

4) سيد مرتضي، الشافي في الامامه، 1 ، ص 138.

«المعصوم قادر على فعل المعصية و الا لم يستحق المدح على تركها و لا الثواب و لبطل الثواب والعقاب في حقه فكان خارج-ا ع-ن التكليف و ذلك باطل بالاجماع». (1)

معصوم در عین مصونیت از گناه، قادر بر انجام گناه است و اگر چنین نباشد، نه مستحق تجلیل است و نه دارای پاداش زیرا اساسا پاداش، و عقاب در مورد آنان معنا نخواهد داشت و در این صورت آنان خارج از حوزه تکالیف خواهند بود، در حالی که این مطلب به اتفاق همه مسلمانان باطل است [و انبیا و امامان نیز مثل دیگران مکلفند] ».

4 - دیدگاه علامه حلی (متوفای 726 ه- ق): وی نیز می گوید:

«العصمة لطف بالمكلف بحيث لا يكون له داع الى ترك الطاعة و ارتكاب المعصية مع قدرته على ذلك». (2)

مشابه آن چه در کلام شیخ مفید ذکر گردید.

5 - دیدگاه علامه طباطبائی: شاید کاملترین و دقیقترین سخن را در باب رابطه عصمت و اختیار علامه طباطبائی گفته باشد:

«ان ملكة العصمة لا تغيّر الطبيعة الانسانية المختارة فى افعالها الارادية ولا تخرجها الى ساحة الاجبار والاضطرار! كيف والعلم من مبادىء الاختيار و مجرد قوة العلم لا يوجب الا قوة الاراده». (3)

«ملکه عصمت [ یک نیروی نفسانی است که هرگز انسان را از مدار طبیعی آن خارج نمی کند و ] به گونه ای نیست که طبیعت مختار انسان را در کارهای ارادی آن دگرگون سازد و وی را به سرحد اجبار و ناچاری برساند و [ بلکه ] ملکه عصمت بر پایه علم و اراده انسان معصوم، شکل می گیرد و خود پشتوانه اراده است».

زیرا علم قوی که جزء مقدمات اختیار است، نتیجه ای جز تقویت اراده ندارد، نه این که اراده انسان را تعطیل کند.

از میان علمای متأخر و معاصر نیز شخصیت های علمی هم چون: علامه شیخ عبدالحسین (4)، محمدرضا مظفر (5)، جواد مغينه (6)، آیت الله جعفر سبحانی (7)و.... هر کدام با تعابیر مختلف عدم تنافی عصمت و اختیار را یادآور شده اند.


1) تجريد الاعتقاد، ص 228 .

2) الباب الحاد يعشر، ص 37 .

3) الميزان: ج 11 ص 167.

4) اقطاب الدوائر في تفسير آية التطهير.

5) عقائد الأماميه، ص 67 .

6) الشيعة في الميزان، ص 272.

7) الالهيات، ج 3، ص 172 .

دیدگاه قرآن

آیات قرآنی نیز به روشنی بر مختار بودن پیامبران و معصومان دلالت دارد که به چند آیه اشاره می گردد؛ بیشتر این آیات نیز

در مورد سرور انبیا پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله است:

1 - خداوند خطاب به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله - در قالب تهدید - می فرماید:

«اگر در حفظ امانت وحی کوتاهی کنی و چیزی را که من نازل نکرده ام به من نسبت دهی به تو فرصت نمی دهم و رگ گردنت را قطع می کنم!».

«وَلَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنَا بَعْضَ الْأَقَاوِيلِ لَأَخَذْنَا مِنْهُ بِالْيَمِينِ ثُمَّ لَقَطَعْنَا مِنْهُ الْوَتِينَ». (1)

2 - بعد از این که پیامبر صلی الله علیه و آله را به ابلاغ امامت و جانشینی امیر مؤمنان علی علیه السلام مکلف می کند می فرماید:

«وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَکَ». (2)

«اگر [ ابلاغ ] نکنی پیام [ سرنوشت ساز ] رسالتش گو این که هیچ را نرسانده ای».

3 - در مورد امکان شرک پیامبران گذشته می فرماید:

«وَلَوْ أَشْرَكُوا لَحَبِطَ عَنْهُمْ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ». (3)

«و اگر آنان [ برفرض محال ] شرک آورده بودند، همواره آن چه به دست آورده بودند از دست شان رفت.

در این گونه آیات، تهدیدها و هشدارها، صوری و فرضی صرف نیست بلکه حقیقی و واقعی است؛ یعنی واقعا پیامبر صلى الله عليه و آله می تواند در مورد محتویات وحی و احکام نازل شده از سوی خداوند دست کاری نماید! و نیز واقعا قادر است که موضوع امامت و معرفی جانشینی علی علیه السلام را به تأخیر اندازد و یا از ابلاغ آن خودداری کند اما به حسب وقوع خارجی و تحقق عملی، چنین چیزی از پیامبر صلی الله علیه و آله و معصومان علیهم السلام - بنا به اقتضای مقام عصمت آنان - امکان تحقق ندارد و آنان از روی اختیار از مخالفت با دستورهای الهی پرهیز می کنند و اصولاً تمام امر و نهی های قرآن درباره پیامبران عموما و رسول

اعظم اسلام خصوصا - نظیر:

«لَا تُطِعِ الْكَافِرِينَ وَالْمُنَافِقِينَ ... وَاتَّبِعْ مَا يُوحَىٰ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ». (4)


1) حاقه: 44 - 45 .

2) مائده: 67 .

3) انعام: 88 .

4) احزاب: 1 .

«إِنْ تُطِعْ أَكْثَرَ مَنْ فِي الْأَرْضِ يُضِلُّوكَ». (1)

«وَاسْتَقِمْ كَمَا أُمِرْتَ وَلَا تَتَّبِعْ أَهْوَاءَهُمْ». (2)

و ... - برای این است که پیامبران نیز مانند افراد دیگر مکلفند و عملاً راه گناه به روی آنان باز است. سخت گیری ها و شدت تهدیدهای قرآن با توجه به حساسیت موقعیت و شأن و مقام آن هاست. لذا اعلام خطر در مورد عواقب کار آن ها جدی تر و شدیدتر است. تنها در مورد پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله سه بار این هشدار - با اندک تفاوتی - به کار رفته است:

«لَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْوَاءَهُمْ بَعْدَمَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ إِنَّكَ إِذًا لَمِنَ الظَّالِمِينَ». (3)

«اگر از خواسته های ناحق یهود و نصاری - با وجود آگاهی از حقیقت - پیروی نمایی مثل آنان جزو ستم کاران خواهی بود!».

بنابراین هماهنگی عصمت و اختیار به معنای توانایی پیامبران بر انجام گناه، از نظر قرآن امری قطعی و روشن می باشد چنان که اشاره گردید. از نظر مفهوم لغوی و اصطلاحی نیز هیچ گونه تضاد و تنافی میان معنای عصمت و ویژگی اختیار وجود ندارد. چگونگی این سازگاری و عدم تنافی، مطلبی است که در بخش بعدی به آن خواهیم پرداخت.

نتیجه

از توضیحات گذشته روشن گردید که مجموعه پدیده های رفتاری و اعمال انسان معلول علم و اراده اوست؛ هرچه این دو عنصر، در انسان قوی باشد تسلط و کنترل انسان بر نفس نیز کاملتر و شدیدتر خواهد بود.

این حالت در افراد عادی معمولاً در نوسان است. تنها پیامبران و معصومان اند که هم از درجات و مراتب اعلای علم و اراده برخوردارند و هم ثبات قدم آنان در عمل دائمی و خدشه ناپذیر می باشد. این عدم تزلزل و خدشه ناپذیری نیز امری قهری و از سرناچاری نیست، تا مستلزم نفی اختیار و یا کمرنگ شدن آن باشد، بلکه دقیقا در راستای توسعه قلمرو قدرت و اختیار و همسو با آن می باشد.

همه انسان ها - اعم از پیامبران و افراد عادی - در این ویژگی (مختار بودن) با هم مساوی اند، زیرا به حکم خلقت و سنت تکوینی الهی، همه افراد بشر - در صورت سلامت - این ویژگی را در حد نصاب لازم دارا می باشند و اگر تفاوتی هست در شدت و ضعف آن است که این امر نیز عمدتا ناشی از عوامل ثانویه می باشد.

تفاوت پیامبران با دیگران بیشتر به مقوله مبدأ علمی افعال مربوط است زیرا مهم ترین امتیاز انبیا - علاوه بر آنچه دیگران دارند - آن است که پنجره ای برای دریافت و شهود داده های غیبی برای آنان گشوده است که هرگز از رهگذر تلاش های


1) انعام: 116 .

2) شوري: 15 .

3) بقره: 120 و 145 ؛ رعد: 37 و...

فکری قابل حصول نبوده و مستقیما از منبع غیب افاضه می شود.

آن چه انبیا و امامان را از خطا و اشتباه باز می دارد این نوع از علم است که از آن به «علم لدنی» نیز تعبیر می شود. این علم گرچه از نظر ماهیت و کیفیت با علوم ذهنی، متفاوت است، ولی در اصل روشنی بخشی با هم اشتراک دارد، زیرا ای-ن عل-م نی-ز سلسله مبادی صدور افعال قرار دارد، به همین جهت این آگاهی فوق العاده نه تنها منافی با اختیار نیست، بلکه عامل اصلی استحکام و قوت اراده انسان های معصوم نیز می باشد.

انبیا و دیگر معصومان به خاطر برخورداری از چنین بصیرت نافذی، عمق زشتی و پلیدی گناه را درک می کنند و می بینند و لذا هرگز اجازه نمی دهند انگیزه های گناه در دستور کار آنان قرار گیرد؛ عوامل گناه در وجود آنان محکوم به شکست است و هرگز نمی تواند در اراده فولادین آنان کارساز باشد و یا پرده غفلت و اشتباه را بر تشخیص و دید آنان بیندازد.

گرفتاری های افراد عادی در دو نقطه جای می گیرد: یا به خاطر جهل به حقایق کوته فکری و ضعف بصیرت در مقام شناخت، دچار غفلت، تردید و گمراهی می شوند و یا به خاطر نبود اراده لازم. در کشاکش تعارض منافع مادی و معنوی، معمولاً نوعا در تشخیص و انتخاب خود دچار خطا و اشتباه می شوند و اغلب مطابق امیال نفسانی و خواست های طبیعی حرکت می کنند؛ چون آن را محسوس و زودرس می بینند اهمیت می دهند.

بنابراین هرچه این دو عامل ضعیف باشد، امکان آلودگی به گناه بیشتر می شود و هرچه نیرومندتر باشد، دایره گناه تنگ و تنگ تر می گردد ، تا این که به صفر برسد.

به هر حال راه پیمودن مدارج تقوا و طهارت و پاکی، بر روی انسان ها گشوده است. امیرمؤمنان در توصیف متقین آنان را کسانی می داند که هم اکنون بهشت و جهنم را می بینند:

«هم و الجنة كمن قد رأها و هم فيها منعمون و هم و النار كمن قد رأها و هم فيها معذبون». (1)

رابطه آنان با بهشت به گونه ای است که گویی هم اکنون آن را می بینند و در آن متنعماند و نیز جهنم را هم اکنون می بینند و گویی - در فرض ارتکاب گناه - در آن مغدبند.

2 - شبهه تضاد عصمت با طبیعت مختار انسان

از دقت در مطالب گذشته در مورد شبهه جبر و پاسخ آن، روشن گرید که؛ آنچه در مسئله عصمت ضرورت دارد، وجود غرائز و قدرت بر انجام گناه است نه لزوم انجام آن و هیچ گونه تلازمی میان این دو امر، وجود ندارد.

عدم توجه کافی در این مورد، برخی را نظیر: احمد امین مصری (2)در تحلیل رابطه عصمت و اختیار به بن بست : کشانده و


1) نهج البلاغه، خطبه 193 خطبه متقين.

2) احمد امين مصري مسئله عصمت را مغایر با قدرت بر گناه و وجود غرائز و قواي شهوانی و مخالف طبیعت آدمي پنداشته و درصدد انکار آن برآمده است. ضحي الاسلام، ج 3، ص 230 ؛ ر.ك: حسن حنفي، من العقيدة الي الثورة، ص 229 .

به نفی و انکار عصمت وادار نموده است! منشأ چنین روی کردی نیز ناتوانی از تحلیل سازگاری عصمت و اختیار است که لازم

است قدری شکافته شود.

طرح شبهه: پندار دیگری که میتواند رهزن اندیشه عصمت باشد و اصل پذیرش آن را در اذهان به چالش بکشاند، پیدایش این شبهه در ذهن است که: چگونه ممکن است با وجود کششهای طبیعی و تمایلات شهوانی برانگیزاننده به گناه، در کنار قدرت و توانایی بر انجام آن، هیچ گاه کسی در تمام زندگی خود حتی یک بار مرتکب گناه نشود؟

این شبهه گر چه ممکن است انسان را به انکار عصمت وادار نماید، ولی در حقیقت چیزی جز یک استبعاد ذهنی نمی باشد. این استبعاد ناشی از یک مغالطه نه چندان محسوس است که ممکن است چنین معما و پرسشی را پدید آورد که هیچ انسانی خالی از امیال و شهوات نفسانی نیست، پس چگونه می توان پذیرفت انسان هایی از هر نظر معصوم باشند؟

به همین جهت برخی از کسانی که به روشن فکران مذهبی شهرت یافته اند، بی گناهی را گناهی بزرگ برای بشریت می شمارند با این استدلال که طینت آدمی با اراده و اختیار سرشته شده است و آنانی که این ویژگی را ندارند، انسان نخواهند بود یا حیوانند یا فرشته .

انسان مطیع و بی مسئله و رام، حیوانی است که کار می کند و بار می برد و زندگی غریزی می کند. راستی چه نعمت بزرگی است قدر نه گفتن و عصیان کردن و چه متعالی اند کسانی که به قله رفیع عصیان صعود می کنند... نمی گوییم عصیان خوب است و باید عصیان کرد، بلکه می گوییم انسان، با عصیان اراده، آگاهی و قدرت خود را ثابت می کند... اگر بنا شود که - بر فرض محال - انسان هرگز گناه نکند، در آن صورت یا حیوان است و یا فرشته، در هر صورت، انسان نخواهد بود.

از جمله روشن فکرانی که پیراستگی از گناه را ناشدنی می شمارد، احمد امین مصری است. وی با اشاره به وجود گرایش های گوناگون در آدمی، برای انسان عاری از گناه، جایگاهی جز پندار نمی شناسد. برداشت او از طبیعت مختار انسان، این گونه است:

«کمال و فضیلت انسان به این نیست که معصوم باشد، بلکه به این است که با وجود توانایی برانجام کارهای زشت در بیش تر اوقات جانب خیر و پاکی را ترجیح دهد و از بدی ها دوری گزیند. آدمی دارای گرایش های فراوان و ناهمگونی است و در این میان، امیال نفسانی او را ب-ه س-وی بدی ها می خوانند. اگر بنا باشد این امیال را از وی جدا سازیم، در حقیقت، انسانیتش را ستانده و ماهیت دیگری را جای گزین آن ساخته ایم».

پاسخ: چنین نگرشی بیش از هر چیز نمایانگر برداشت نادرست از پدیده عصمت و نادیده گرفتن توانایی های آدمی است. بی تردید، قوام انسانیت به اراده و اختیار او وابسته است و در هیچ پدیده انسانی نمی توان این ویژگی را نادیده گرفت. از سوی دیگر کسانی که با چنین سخنانی امکان عصمت را به چالش می خوانند، نتوانسته اند عصمت و اختیار را با یک دیگر سازش دهند و آن دو را کنار هم بنشانند. از این رو گفته اند: «انسان با عصیان، اراده و آگاهی و قدرت خود را ثابت می کند» و یا «کمال

آدمی به این است که با وجود توانایی بر انجام کارهای زشت، در بیشتر اوقات جانب خیر و پاکی را ترجیح دهد». این در حالی است که در جای خود رابطه عصمت و اختیار بررسی گردیده و سازگاری آن دو با یک دیگر به اثبات رسیده است. به راستی مگر درجاتی از عصمت، کم و بیش در همه انسانها تحقق نیافته است؟ کدام انسان عاقل و با اراده ای است که آگاهانه لب به غذای مسموم بزند؟ تنها تفاوت معصومان با دیگران در این است که در نظر ،آن ها همه گناهان چون زهری کشنده اند، از این رو خیال انجام آن را نیز از سر نمی گذرانند.

برای درک بیشتر پاسخ این شبهه توجه به سه نکته اساسی در این جا، بسیار حائز اهمیت است:

1 - پیامبران الهی علیه السلام انسان های برتراند نه برتر از انسان؛ آن چه مانع درک صحیح اندیشه عصمت می گردد، وجود این پندار و توهم است که با وجود گرایش های نفسانی، گریزی از آلودگی به گناه نیست. غافل از آن که در کنار امیالی که آدمی را به زشتی ها فرا می خواند، همواره گرایش به خوبی نیز وجود دارد و در معصومان، این گرایش ها هیچ گاه راهی برای به بار نشستن امیال دسته اول باقی نمی گذارد. و به اصطلاح در انسان والا، مقتضی انجام گناه، همواره با مانعی رو به رو می شود و شخص را از فعالیت باز می دارد.

توجه به این نکته به بسیاری از تردیدها پایان می دهد، که عصمت به معنای سرکوبی قوای نفسانی و شهوانی نیست، بلکه نیرویی است که به هر کدام از گرایش های آدمی از راه حلال پاسخ می گوید؛ مثلاً سامعه از انسان صوت حسن می خواهد، نه غنا و شخص می تواند صوت حسن را با صوت موزون و دل پذیر بدون شائبه حرام تأمین کند... و نیز سایر قوا، هر کدام مقتضیاتی دارند که هم می توان آن را از راه حلال تهیه کرد و هم از راه حرام انبیا راه حرام را بستند و با حلال به مقتضیات ق-وا پاسخ دادند. (1)

در طول تاریخ، بسیاری از افراد به دلیل بشر بودن انبیا علیه السلام پیامبری شان را زیر سؤال برده و از پذیرش دعوتشان روی

برتافته اند. پیام آوران آسمانی نیز با تأکید بر بشر بودن خویش، موهبت الهی را دلیل دست یابی به این مقامات ویژه دانسته اند:

«إِنْ نَحْنُ إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ وَلَٰكِنَّ اللَّهَ يَمُنُّ عَلَىٰ مَنْ يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ».(2)

«ما جز بشرى مثل شما نیستیم ولی خدا بر هر یک از بندگانش که بخواهد منت می نهد».

بنابراین، نباید از همانندی در انسانیت به گمراهی بیفتیم و هیچ انسانی را شایسته ارتباط با جهانی دیگر و دست یابی به مقامات والایی همچون عصمت ندانیم. ما اگر خود چهره حقیقی گناه را - چنان که باید - درک نکرده ایم و آن اراده قوی را برای دوری از آن ها در خود نمی بینیم و خویشتن را اسیر دام های شیطانی می یابیم، نباید همگان را با خود مقایسه کرده، هر سخنی را که فراتر از سطح اندیشه ما است انکار کنیم.


1) عبدالله جوادي آملي، تفسير موضوعي قرآن كريم، ص 22 - 23 .

2) ابراهيم: 11.

2 - عصمت، یک صفت نفسانی و نیروی درونی است که دارنده را از فکر و خیال انجام گناه - چه رسد خود گن-اه ب-از میدارد و به عبارت دیگر، یک حالت خداترسی باطنی است که شخص را در برابر گناه و حتی فکر و تصمیم بر انجام گناه بیمه می کند.

پرسش در اینجا آن است که چگونه میشود یک شخص در برابر تمام گناهان مصونیت یابد، چنان که نه تنها معصیتی از او سر نزند، بلکه حتی به فکر گناه و نافرمانی نیز نباشد؟

پاسخ آن است که عصمت و مصونیت در برابر گناه از شئون و لوازم علم به مفاسد گناه است البته این مطلب، نه به ای-ن معناست که هر نوع علم به لوازم گناه، پدید آورنده مصونیت و عصمت است، بلکه باید واقع نمایی عل-م ب-ه ان-دازه ای قوی و نیرومند باشد که لوازم و آثار گناه را آن چنان در نظر انسان مجسم و روشن سازد که لوازم کارهای خود را با دیده دل، موجود و محقق ببیند. در این موقع صدور گناه از وی به صورت یک «محال عادی» در می آید.

برای تقریب ذهن، می توان این گونه گفت که هر یک از ما انسان ها در برابر بعضی از اعمالی که به قیمت جان مان تمام می شود، یک نوع عصمت و مصونیت داریم که زاییده علم ما به لوازم این گونه اعمال است؛ مثلاً هر فرد عاقل و خردمندی که به حیات و زندگی خود علاقه مند است در برابر هر سم کشنده و یا سیم لخت برق و یا باقی مانده غذای بیماری که مبتلا به مرض جذام و برص است و خوردن آن موجب سرایت بیماری های مزبور می گردد، یک نوع مصونیت و عصمت دارد؛ یعنی هرگز و به هیچ قیمت این اعمال را انجام نمیدهد و صدور این اعمال از وی محال عادی است و علت این مصونیت همان تجسم آثار مرگ بار این اعمال می باشد و این آثار چنان در نظر وی مجسم و محقق و از نظر دیده عقل آن چنان مسلم و موجود است که در پرتو آن فکر اقدام به چنین کارها را در ذهن خود نمی پروراند تا چه رسد که عملاً به این کار اقدام نماید.

برخی از افراد از خوردن مال یتیم بی نوا کوچک ترین پروایی ندارند ولی در مقابل، گروهی از خوردن لقمه ای حرام امتناع می ورزند. چرا اولی با کمال بی پروایی مال بینوایان را حیف و میل می کند، ولی دومی از کوچک ترین تصرف خودداری می ورزد. علت، آن است که شخص نخست، یا اساسا معتقد به لوازم و تبعات این نوع نافرمانی نیست و یا اگر هم نیمه ایمان و اعتقادی داشته باشد، لذایذ زودگذر جهان آن چنان حجاب غلیظی میان دیده دل و عواقب شوم عمل، به وجود آورده است که از این آثار جز شبحی احساس نمی کند، در حالی دومی آن چنان علم قوی و نیرومند به لوازم این گناه دارد که هر قطعه ای از مال یتیم در نظر او با قطعه ای از آتش برابر است. از این رو در برابر این عمل مصونیت پیدا می کند. هرگاه برای شخص نخست، چنین علم و بینشی رخ دهد قطعا او نیز مانند دومی از هر نوع تصرف ظالمانه خودداری می کند.

قرآن کریم در باره کسانی که طلا و نقره را کنز و انبار کرده و حقوق واجب آن را در راه خدا نمی پردازند چنین

می فرماید: این فلزها در روز رستاخیز به صورت آتش در آمده و با آن ها پیشانی، پهلو و پشت زراندوزان را داغ می نهند. (1)اگ-ر برخی از زراندوزان این منظره را با دیدگان خود مشاهده کنند و دریابند که چگونه همفکران آن ها به کیفر اعمال خود رسیدند، سپس اخطار شود که اگر شما نیز ثروت خود را بیندوزید، سرانجام به همین سرنوشت دچار می شوید، با عجله همه ثروت های اندوخته شده نامشروع را آزاد می سازد.

گاهی برخی از افراد در همین جهان، بدون مشاهده منظره کیفر الهی، آن چنان به مفاد این آیه ایمان می آورند که اثر آن ایمان کمتر از شهود اثر آن گناه نیست، تا آنجا که اگر پرده های این جهان از برابر دیدگان آن ها برداشته شود کوچک ترین تفاوتی در ایمان آنان به وجود نمی آید. در این صورت این افراد در برابر این گناه (انباشتن طلا و نقره) ی-ک ن-وع مصونیت و عصمت پیدا می کنند؛ یعنی هرگز طلا و نقره را ذخیره و احتکار نمی کنند.

بدین ترتیب اگر فرد یا گروهی به کیفر همه گناهان چنین حالتی پیدا کنند و کیفر الهی طوری بر آن ها روشن و یقینی شود که کنار رفتن مانع حجاب و از بین رفتن فاصله های زمانی و مکانی، کوچک ترین اثری در ایمان و اعتقاد آنان نگذارد، در این صورت این فرد یا آن گروه در برابر همه معاصی یک نوع مصونیت و عصمت صددرصد پیدا می کنند و نه تنها گناه از آنان سر نمی زند، بلکه به فکر گناه نیز نمی افتند.

بنابراین، عصمت در مورد افراد معصوم، اثر مستقیم ایمان شدید و علم قاطع به کیفر اعمال است و هر فردی ب-رای خ-ود یک نوع عصمت در برخی از موارد دارد. با این تفاوت پیامبران و معصومان براثر احاطه علمی به کیفر اعمال و آگاهی کامل از عظمت خداوند درباره تمام گناهان، عصمت جامع و کامل دارند و براساس همین علم تمام انگیزه های گناه و غرایز سرکش انسانی در آن ها مهار شده و لحظه ای از خطوطی که خداوند تعیین کرده است تجاوز نمی کنند.

تذکر این نکته نیز در اینجا ضروری است که پیامبران علیهم السلام با این که در برابر گناه و هر نوع نافرمانی مصونیت دارند و در برابر آن بیمه هستند، ولی آن چنان نیستند که دیگر توانایی و قدرت بر انجام گناه نداشته و در پیروی از فرمان های خدا مجبور باشند - چنان که قبلاً اشاره گردید - بلکه - بسان سایر مردم از حریت و آزادی در عمل برخوردارند و بر اطاعت و عصیان قادر و توانا می باشند، ولی چون با چشم باطن که نتیجه علم وسیع و گسترده آنان به جهان هستی است، لوازم پیامدهای اعمال را دیده و به حقایق اعمال خود - که در لسان شرع به آن ها پاداش و کیفر گفته می شود - واقف و آگاهند، از این جهت از هر نوع گناه و نافرمانی خودداری می کنند.

براین اساس، قدرت برکاری، با عدم انجام آن منافات ندارد؛ هم چنان که خداوند بر انجام هر نوع کار زشت و قبیحی قادر و تواناست، اما در عین حال هیچگاه کارهای قبیح و ناشایست را که برخلاف عدل و حکمت اوست انجام نمی دهد، عدم انجام


1) «وَ الَّذين يكنزونَ الذّهبَ وَ الفضةَ وَلا يُنفقونها في سبيل اذ فبشرهم بعذاب اليم. يَومَ يُحمي عليها فى نار جَهَنَّمَ فَتُكوي بها جباهُهُمْ وَجُنُوبُهُم وَ ظُهُورُهُم هذا ماكنزتُم لأنفُسِكُم فَذُوقُوا مَا كُنتُم تَكنرُونَ». و کسانی که طلا و نقره را گنجینه [و ذخیره و پنهان] مي سازند و در راه خدا انفاق نمي کنند به مجازات دردناکي بشارت ده! در آن روز که آن را در آتش جهنم گرم و سوزان کرده و با آن صورتها و پهلوها و پشت هايشان را داغ مي کنند [و به آن ها می گویند] این همان چيزي است که براي خود اندوختید [و گنجینه ساختید] پس بچشيد چيزي را که براي خود مياندوختيد. توبه: 35.

این نوع کارها، هرگز دلیل بر عدم قدرت او نمیباشد. افراد معصوم در برابر گناه نیز همین حالت را دارند؛ آنان در عین قدرت و توانایی بر گناه، بر آن نزدیک نمی شوند.

3 - در مقام پدیده شناسی به لحاظ فلسفی آن برای پیدایش یک پدیده، صرف وجود مقتضی کافی نیست، بلکه علاوه بر لزوم آن، اولاً: این مقتضی باید «تام» باشد و ثانیا: مانعی جلوی تأثیر آن را نگیرد.

پدیده افعال اختیاری انسان ها عموما، انبیا و معصومان خصوصا، نیز از این قاعده مستثنا نمی باشد. از این رو، صرف داشتن غریزه و انگیزه های نفسانی، مستلزم صدور گناه نمی باشد، چرا که این غرائز از مرز مقتضی بودن تجاوز نمی کند. تنها زمانی میان این عوامل و انجام گناه رابطه علیت و حتمیت برقرار خواهد شد که اولاً این عوامل و انگیزه ها متعلق اراده و عزم انسان قرار گیرد. ثانیا موانع خنثی کننده در برابر آن نباشد، تا در این ارتباط حلقه علل تکمیل گردد، زیرا «اراده» و تصمیم انسان، مهم ترین جزء علل پیدایش عمل اختیاری انسان به شمار می آید.

در افراد معصوم به دلیل برخورداری آنان از مقام عصمت، این انگیزه ها و غرائز نفسانی هیچ گاه در مسیر معصیت و گناه، متعلق اراده و خواست آنان قرار نمی گیرد، به همین دلیل این عوامل هرگز اجازه به بار نشستن را نمی یابند. افزون براین که این نوع گرایشهای طبیعی و حیوانی نفس انسان، در مقابل با موانع جدی نوعی دیگری از گرایشهای انسانی مواجه است و آن گرایش های معنوی و فطری خداخواهی، کمال جویی و سعادت طلبی در انسان است که فوق العاده نیرومند و ریشه دار می باشد.

این دو دسته از گرایش ها درونی، همواره در تعارض و نزاع به سر می برد و اصولاً همین تزاحم و اصطکاک میان این دو نوع عامل برانگیزاننده است که زمینه ساز حرکت اختیاری انسان می گردد و تا حدی کار را بر او دشوار می سازد، زیرا همواره خود را در مقام گزینش و پاسخ گویی می بیند. این جاست که فضای دید بسیاری از افراد غبار آلود گشته و جوهر واقعی افراد، خود را نشان می دهد و بدین ترتیب مرز عصمت مشخص و حساب انبیا و برگزیدگان الهی از دیگران جدا و متمایز می گردد.

بنابراین، وجود انگیزه گناه، با پاکی و دوری از گناه، حتی در افراد عادی نیز هیچ منافات و محذوری ندارد، چه رسد ب-ه انبیا و اوصیا. لکن این اجتناب و دوری در دیگر افراد، غالبی و حداکثری است نه دائمی چون برکناری همیشگی از مطلق گناه در دیگران نایاب و دست کم غیر قابل اطمینان است، اما در صاحبان مقام عصمت با توجه به ارتباط غیبی و ویژگی های منحصر به فرد آنان، این مصونیت و پاکی، دائمی، صددرصد و تضمین شده است؛ آنان نه تنها در مقام علم از هرگونه لغزش عمدی و سهوی مبرایند، بلکه در مقام تلقی و درک حقایق، ضبط و نگهداری و ابلاغ معارف، احکام و قوانین الهی نیز، مصونیت کامل دارند. این گونه استبعادها و شبهات ناشی از عدم شناخت مقام عصمت در انبیا و امامان و تنزل آنان در حد یک فرد عادی است، در حالی که طبق فرمایش امام رضا عليه السلام (1)تمام حكما، نوابغ و خردمندان عالم از توصیف واقع-ی تنه-ا یک شأن و فضیلت مقام امامت و عصمت عاجزند!

3- شبهه عدم فضیلت و استحقاق


1) تحيرت الحكما و حصرت الخطبا و جهلت الالباب و... عن وصف شأن من شؤنه و فضيلة من فضائله... (طبرسي، الاحتجاج، تحقیق سیدمحمدباقر خراسانی، ج 2، ص 228).

یکی از پرسش های چالش برانگیز در این رابطه آن است که: آیا با توجه به موهبتی بودن ملکه عصمت، برکناری و دوری پیامبران و معصومان از گناه نمی تواند برای آنان فضیلت ، هنر، کمال و برتری به حساب آید، زیرا طبیعی اس-ت ک-ه ه-ر ف-رد دیگری نیز اگر از چنین نیروی غیبی و خدادادی بهره مند بود، مانند آنان می بود. از این نظر نه عصمت و پاکی از گناه، دلیل برتری و فضیلت معصومان است و نه استحقاق پاداش و ثواب برای آنان مفهوم دارد!

پاسخ: در مقام ریشه یابی و پاسخ گویی به این شبهه - که تا حدی ممکن است در اذهان سطحی، موجه و مقبول جلوه نماید باید توجه داشت که چنین ذهنیتی خود معلول دو شبهه و پرسش دیگری در این زمینه است: یکی ذهنیت «تبعیض در موهبت» که پاسخ آن را در بحث عصمت و ضوابط حکیمانه الهی در انتخاب و گزینش پیامبران و امامان باید جست وجو نمود. دوم شبه جبر، که آبشخور اصلی این شبهه می تواند به شمار آید. چنان که در بحث عصمت و اختیار سازگاری این دو، تفصیلاً مورد بررسی قرار گرفت.

در این رابطه اجمالاً باید گفت: مقام «عصمت» برای پیامبران و امامان علیهم السلام گرچه ذاتا کمال است، اما یک کمال موهبتی است که اراده خود آنان در آن نقشی ندارد به همین جهت کمال فعلی آنان به حساب نمی آید. در حالی که آنچه در بحث عصمت و اختیار، مورد گفت و گو است توصیف فعلی عصمت یعنی استفاده و به کارگیری چنین نیرویی است که در مرحله بعد قرار دارد و از اراده و اختیار شخص معصوم سرچشمه می گیرد، زیرا جایگاه ارزش یابی اعمال و صفات انسانی در این مرحله قرار دارد. معیار ارزش و فضیلت بودن و یا عکس آن، وابسته به نوع شناخت و مبادی اختیاری یک عمل است. ه-ر آن چه از اراده و اختیار انسان برخاسته باشد قابل توصیف به فضیلت و کمال و یا ضد آن است، اعم از این که فاعل آن، معصوم از گناه باشد یا نباشد.

بنابراین ، عصمت، نه به معنای تعطیلی تمایلات طبیعی و میراندن غرائز نفسانی است و نه مغایرت با طبیعت مختار آدمی دارد - آن گونه احمد امین مصری و امثال او پنداشته اند - بلکه عصمت به معنای تعدیل و کنترل انگیزه های نفسانی و هدایت آن در جهت اهداف متعالی انسانی می باشد. عصمت خودداری آگاهانه نفس از آلودگی به گناه و معصیت الهی، در عین قدرت و توانایی بر انجام آن است چه فضیلتی بالاتر از این که عده ای به نام انبیا و اولیا به دلیل برخورداری از علوم غیبی و بصیرت نافذ نسبت به عواقب شقاوت بار گناه، حتی یک بار هم در دوره حیات خود دست به گناه نیالایند و همیشه خود را از هرگونه آلودگی و ناپاکی، دور نگه دارند: آیا این اوج فضیلت و کمال نیست؟

از آنچه اشاره شد، استحقاق ثواب و پاداش برای معصومان نیز روشن می شود، زیرا ویژگی عصمت موجب سلب اختیار و به معنای مجبور بودن آنان بر انجام وظایف و ترک گناهان نیست؛ بلکه عصمت آنان از کمال ایمان و شدت تقوا و نیز یقین آنان به نتیجه گناه سرچشمه گرفته است؛ به گونه ای که احتمال اختیار گناه از آنان به صفر می رسد. آنان برانجام گناه توانایند اما آن را انتخاب نمی کنند. البته درست است که خداوند در مواردی که اسباب اقدام به گناه برایشان فراهم باشد، آنان را از لغزش باز می دارد، اما باید دانست که کمک های خداوند بی حساب و گزاف نمی باشد؛ این طور نیست که خداوند به پیامبران

کمک می کند تا گناه نکنند، اما این کمک را از دیگران دریغ می کند، بلکه کمک های خداوند براساس ضوابطی است و آن این که هر کس هر اندازه کار خیر کند و برای خدا قدم بردارد، به همان اندازه از امدادهای غیبی خداوند به-ره م-ن-د م-ی ش-ود و چون پیامبران از ناحیه خودشان آنچه در توان دارند، در راه بندگی خدا فروگذار نکرده و کوتاهی نمی کنند، آن جا هم که نیاز کمک های زیادی دارند خدا یاریشان می کند؛ مانند کمک خداوند به حضرت یوسف علیه السلام کرد که با نشان دادن برهانش، او را از دامی که زلیخا برایش فراهم ساخته بود، رهایی بخشید.

بنابراین امدادهای غیبی، هرگز از پیامبران و امامان علیهم السلام، سلب اختیار نمی کند تا سخن از جبر و عدم استحقاق ب-ه می-ان آید.

4 - شبهه تقیه

پرسش و اشکال دیگر در باب عصمت، در مورد تقیه معصومان است، با این توضیح که شخص تق-ی-ه کننده، کردار ی-ا گفتاری خلاف واقع را از خود بروز می دهد و از این رو تجویز تقیه برای پیامبر [ یا امام] - گرچه در موارد خاص ب-ا اص-ل معصوم بودن آن ها از هر گناه و در هر حال سازگار نیست.

پاسخ: در پاسخ باید گفت: موضوع تقیه قبل از هر چیز یک اصل عقلائی است. تقیه عبارت است از: قرار گرفتن انسان میان دو زیان و دو محذوری که باید یکی را برگزید و برای پرهیز از زیان بزرگ تر، ناگزیر میباید ضرر کمتر را انتخاب کند.

در چنین شرایطی هر کسی در زندگی روزمره خود از این اصل پیروی می کند؛ یعنی هر یعنی هرگاه بر س- بر سر دو راهی قرار گرفت جهتی را انتخاب می گزیند که اهمیت بیشتری دارد و برای کسب منافع بیش تر، زیان های کمتر را تحمل می کند؛ همان طور که به خاطر دفع زیان های بیشتر از منافع کم تر چشم می پوشد.

اگر انسان بتواند با یک دروغ گفتن ، به کشمکش و خون ریزی در میان طایفه ای پایان دهد، آیا هیچ عقلی اجازه می دهد که راست بگوید؟! و آیا دروغ گفتن در آنجا گناه است یا صواب؟! حال اگر انسان در میان مخالفان اسلام یا جمعیت متعصب پیروان دیگر مذاهب اسلامی قرار گرفت اگر عقاید واقعی خود را اظهار کند یا به مراسم واقعی مذهبش عمل نماید، نه تنها جنبه ارشادی ندارد بلکه باعث فراهم شدن مشکلاتی برای او یا پیروانش می شود.

اگر در چنین شرایطی از اظهار عقیده صریح یا از انجام مراسم مذهبی خود به طور کامل و آشکار، خودداری کند و جان خود و عده ای را نجات دهد، این کار نه تنها مخالف عقل سلیم نیست، بلکه عقل آن را ضروری می داند. البته در مواردی که صراحت در اظهار عقیده، در برابر جمعیت متعصب فواید مهم تری داشته باشد، به طور مسلّم تقیّه روا نیست.

امام صادق علیه السلام فرمود:

«التَّقِيَّةُ تُرْسُ الْمُؤْمِنِ وَ التَّقِيَّةُ حِرْرُ الْمُؤْمِنِ». (1)


1) كافي، ج 2، ص 221 .

تقیه سپر مؤمن و تقیه وسیله حفظ و نگهداری مؤمن می باشد. براساس تقیه دفاع در برابر دشمن است؛ به طوری که شخص در عین شهامت، از به هدر دادن نیروهایش پرهیز می کند و در حفظ آن ها می کوشد.

5 - شبهه استغفار

شبهه دیگر آن است که اگر پیامبران و امامان معصومند و هیچ گاه مرتکب خطا و گناه نمی شوند، چرا این همه گریه و استغفار می کردند؟ همچنین آیاتی که در قرآن پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله را مورد عتاب قرار می دهد اما از گناه وی می گذرد:

«عَفَا اللَّهُ عَنْكَ لِمَ أَذِنْتَ». (1)

«لِيَغْفِرَ لَكَ اللَّهُ مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ وَمَا تَأَخَّرَ». (2)

و نیز به عصیان حضرت آدم پیامبر علیه السلام تصریح شده است:

«وَعَصَىٰ آدَمُ رَبَّهُ فَغَوَىٰ». (3)

چگونه می توان از آیاتی که صریحا از عصیان و نافرمانی پیامبران خبر می دهد چشم پوشید و پیامبران را معصوم دانست؟

پاسخ: برای دست یابی به پاسخ این پرسش، چند نکته کلی لازم به یادآوری است:

1 - در مقام تحلیل و بررسی مباحث کلامی عمیقی چون مسئله «عصمت» ظاهر واژه هایی همچون عصیان، استغفار، توبه و ذنب نباید رهزن اندیشه حقیقت یاب گردد و بی درنگ معنای متداول عرفی را در ذهن بنشاند؛ این گونه کلمات کاربرد گسترده و وسیعی دارد و تنها در قلمرو محرمات شرعی محدود نمی گردد. برای مثال، سرپیچی از فرمان های استحبابی و ارشادی نیز نوعی عصیان است، هر چند کار حرامی را برای کسی که عصیان ورزیده، رقم نمی زند. استغفار و توبه نیز، بس-ته ب-ه میزان قرب و منزلت آدمی معنای متفاوتی می یابد؛ به گونه ای که نه تنها در مورد حرام های شرعی بلکه در باره اعمال پسندیده ای که برای مقربان درگاه الهی ناپسند است نیز می توان از توبه و مغفرت سخن گفت. هم چنین «ذنب» به معنای کاری است که پیامدی ناگوار دارد. بر این اساس مبارزات پیامبر اکرم با بت پرستی را نیز می توان از زبان مشرکان، ذنبی نابخشودنی به شمار آورد، که به گفته قرآن کریم خداوند با فتح مکه این گناه را می بخشاید و پیامبرش را از پیامدهای ناگوار آن ایمن سازد:

«أنا فتحنا لک فتحا مبينا ليغفر لك الله ما تقدم من ذنبك و ما تأخّر». (4)


1) توبه: 43 .

2) فتح : 2.

3) طه: 121

4) فتح: 1 - 2 .

2 - در بحث فهم آیات قرآنی، یکی از نکاتی که در زبان شناسی قرآن کریم باید مورد توجه قرار گیرد این اس-ت ک-ه برخی از آیات به شیوه «ایاک اعنی و اسمعی یا جارۀ» (1)نازل شده اند. این جمله در زبان عربی تقریبا برابر با ضرب المثلی فارسی است که می گوید: «در به تو می گویم، دیوار، تو بشنو».

براین اساس، هر چند پیامبر اکرم تردیدی در الهی بودن وحی ندارد، با جملاتی از این دست مورد خطاب قرار می گیرد:

«اگر در آنچه بر تو نازل کردیم تردید داری، از کسانی که پیش از تو کتاب [ آسمانی ] می خواندند، بپرس». (2)

این آیه، هرگز دو دلی پیامبر را نشان نمی دهد بلکه راهی برای تحقیق و جست وجو فرا روی مخاطبان قرآن کریم قرار می دهد و از آنان میخواهد که برای برطرف ساختن شک و تردید خود از دانشمندان یهودی و مسیحی که ویژگی های پیامبر خاتم را می دانند، بپرسند. همچنین در آیه ای دیگر، رسول خدا صلى الله علیه وآله از این که به خواسته گروهی سست ایم-ان ت-ن داده و

آنان را از شرکت در جهاد معاف داشته است، چنین بازخواست می شود :

«عَفَا اللَّهُ عَنْكَ لِمَ أَذِنْتَ لَهُمْ حَتَّىٰ يَتَبَيَّنَ لَكَ الَّذِينَ صَدَقُوا وَتَعْلَمَ الْكَاذِبِينَ». (3)

خدا ببخشایدت، چرا پیش از آن که حال راست گویان برتو روشن شود و دروغ گویان را بازشناسی به آنان اجازه دادی؟

با اندکی تأمل روشن می گردد که عتاب و سرزنش این آیه، در واقع، دامن گیر کسانی است که بدون داشتن ع-ذری حقیقی، از شرکت در جهاد سرباز می زنند و بهانه های واهی را پشتوانه خانه نشینی خود می سازند. این گروه اگر هم با مخالفت پیامبر روبه رو می شدند، در تصمیم خود بازنگری نمی کردند و قداست سرسپردگی در برابر فرمان رسول خدا صلى الله علیه و آله را نیز در هم می شکستند. افزون براین که حضور این سست ایمان ها در جهاد، جز تضعیف روحیه دیگران حاصلی نداشت و چنان که در آیات بعدی همین سوره آمده است به فساد و تباهی می انجامید.

از آن چه گذشت این نتیجه به دست می آید که آیه مورد اشاره در حقیقت نه تنها پیامبر اعظم صلى الله علیه وآله را سرزنش نمی کند، بلکه با ظاهری عتاب آلود به ستایش از وی می پردازد. این مدح عتاب نما بدان معناست که دلسوزی پیامبر صلى الله علیه و آله برای مردمان به حدی است که حتی رسوایی خطاکاران را نیز نمی پسندد و با موافقت با خواسته آنان، پرده از نفاق و دو رویی شان برنمی گیرد.

3 - در فرهنگ توحیدی انبیا علیهم السلام بسیاری از کارها که بر همگان روا است، شایسته مقربان درگاه الهی نیست (حسنات

الابرار سيئات المقربين). چه بسا از معصومان عملی سرزند که هر چند حرام شرعی نیست، ولی با مقام و منزلت والای آنان سازگاری ندارد و در اصطلاح «ترک اولی» خوانده می شود. این لغزش های کوچک به گونه ای در قرآن برجسته گردیده اند که


1) ر.ك: مجمع البحرين، ج 3، ص 252 ، ماده «جور».

2) يونس: 94 .

3) توبه: 43 .

گروهی ظاهربین و غیر دقیق تردیدافکنی کرده و این پرسش را پیش می کشند که اگر پیامبران معصومند، دلیل ای-ن هم-ه پافشاری بر لغزش های آنان چیست. امیرمؤمنان علیه السلام در پاسخ به پرسشی از این دست این نکته را خاطر نشان می سازد ک-ه یادآوری این کاستی ها برای آن است که مردم در بزرگ داشت انبیا به خطا نروند و آنان را در جایگاه خدایی ننشانند.

4 - گرچه همه انسان ها به نوعی با ابلیس در گیرند، اما در این درگیری انسان های معصوم همواره پیروز میدان بوده اند. اگر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله از اسلام آوردن شیطان خود سخن می گوید. (1)این نه بدان معناست که شیطان از وسوسه نمودن آن حضرت دست برداشته، بلکه منظور آن است که هیچ گاه به هدف و مراد خود نرسیده است. آری، معصومان مثل دیگران همواره در چالش اخلاقی و معنوی بوده اند، اما به توفیق الهی هیچ گاه نلغزیدند:

«وَإِنْ كَادُوا لَيَفْتِنُونَكَ عَنِ الَّذِي أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ لِتَفْتَرِيَ عَلَيْنَا غَيْرَهُ وَإِذًا لَاتَّخَذُوكَ خَلِيلًا وَلَوْلَا أَنْ ثَبَّتْنَاكَ لَقَدْ كِدْتَ تَرْكَنُ إِلَيْهِمْ شَيْئًا قَلِيلًا». (2)

«و چیزی نمانده بود که تو را از آن چه به سوی تو وحی کردیم گمراه کنند تا غیر از آن را بر ما ببندی و در آن صورت تو را به دوستی خود بگیرند و اگر تو را استوار نمی داشتیم قطعا نزدیک بود کمی به سوی آنان متمایل شوی». (3)

این نکته نیز قابل پذیرش است که آن همه راز و نیاز پر سوز و گداز... ظاهر پردازی و نمایش برای دیگران نبوده، واقعا احساس گناه می کرده اند. اندیشمند بزرگ شیعه، مرحوم اربلی (متوفای 692 ه- ق) یکی از کسانی است ک-ه ب-ر این حقیقت تأکید ورزیده و به گفته خود، با تأمل در آن و با عنایات امام موسی بن جعفر علیه السلام به نتایج ارزشمندی دست یافته است. (4)گناهی که معصومان راه گریزی از آن ندارند و برای جبران آن ناله سر می دهند، آلودگی به محرمات الهی نیست، بلکه هر کس که در آن در گه مقرب تر است، معیار دقیق تری را برای سنجش تخلفات خود در نظر می گیرد و چیزی را گناه می شمارد که دیگران به سادگی از کنار آن می گذرند.

به عنوان مثال: بسیارند کسانی که از قضا شدن نماز واجب شان اندوهی به خود راه نمی دهند و کم نبوده اند تقوا پیشگانی که از به جا نیاوردن نمازی مستحبی ناله سر داده اند و این زنجیره همچنان ادامه دارد و هیچ گاه پایان نمی پذیرد. هرچه بر معرفت و محبت رهرو راه خدا افزوده گردد، مسئولیت سنگین تری بر دوش خود احساس می کند و به کوتاهی خود در انجام وظیفه

آن چنان که شایسته پروردگار است پی می برد.

پیامبران و امامان علیهم السلام همواره در یاد خدا به سر می برند و در بالاترین مراتب قرب الهی ره می سپردند و پیوسته در این


1) ر.ك: بحار الانوار، ج 60 ، ص 319 .

2) اسراء: 73 - 74 .

3) براي آشنايي بيشتر ر.ك: الميزان، ج 13 ، ص 173 .

4) کشف الغمه، ج 3، ص 42 - 45 .

اندیشه بودند که مبادا لحظه ای از یاد او غافل گردند. پس هرگاه اندکی از این مرتبه والا فروتر می آمدند و از سر نیاز به اموری هم چون خوردن و آشامیدن، روابط زناشویی و یا حل و فصل مسائل اجتماعی روی می آوردند، این را گناهی بزرگ برای خویش می شمردند. استغفار و توبه آنان نیز از چنین اعمالی بوده که خودداری از آن ها شایسته محبّان و مقربان درگاه الهی است، زیرا چه بسا اعمالی که برای نیکان پسندیده است و برای مقربان، ناپسند می باشد.

جمع بندی بحث: آنچه با مقام عصمت منافات دارد گناه مصطلح است که به معنای نافرمانی گناه و تمرد م-ی باش-د، ام-ا کاربرد کلمات «استغفار» بر زبان پیامبران و نیز امامان معصوم علیهم السلام و اقرار آنان به گناه، به معنای گناه اصطلاحی یعنی عصیان و نافرمانی خداوند که حرام است، نیست اقرار آنان به گناه اولاً از این باب است که ایشان برای خود وظایفی فوق وظایف دیگران قایل بودند و بلکه هرگونه توجهی به غیر معبود و محبوب را گناهی بزرگ می شمردند؛ از این رو در مقام عذرخواهی و استغفار بر می آمدند. ثانیا: واژه گناه کاربرد وسیع تری دارد که شامل ترک اولی هم میشود و انجام دادن چنین اموری منافات با عصمت ندارد.

منظور از عصمت انبیا مصونیت ایشان از هر نوع مخالفت و ترک واجبات و ارتکاب محرمات است، نه مصون بودن از هر کاری که بتوان آن را به وجهی گناه نامید، چرا که اقتضای محبت این است که محب کمال انقیاد را درباره محبوب به تماشا بگذارد؛ تمام توجهش به او باشد و از او غفلت نکند و همت و همش این باشد که ببیند خواسته محبوب را انجام دهد. از این رو، اگر اولیای خدا لحظه ای از خدا غفلت می کردند و توجه شان به غیر خدا معطوف می گشت، آن را برای خود گناه تلقی می کرده و در مقام استغفار بر می آمدند.

البته همه انبیا و اولیا در یک مقام و منزلت نیستند؛ مراتب هر کدام می تواند گناهی متناسب با مقامش داشته باشد؛ ممکن است کاری برای کسی که در یک مرتبه قرار دارد گناه نباشد، ولی برای نبی یا ولی که بالاتر از آن مرتبه است، گناه باشد. عبارت معروف «حَسَناتُ الابرار سَيِّئاتِ الْمُقَرَّبِينَ» (1)اعمال نیک خوبان، گناهان مقربان است، اشاره به همین مطلب دارد. مقربان وظایف خاصی دارند که تخلف از آن ها را برای خودشان چون دوری از محبوب و معبود را به دنبال دارد، گناه تلقی می کنند. نه این که لازمهاش عذاب جهنم و محرومیت از بهشت باشد. بالاترین ترس و عذاب آن ها این است که عنایت محبوبشان به آن ها کم شود و اندکی مورد بی توجهی او قرار گیرند و از این جهت اگر کاری از آن ها سرزند که چنین لازمه ای داشته باشد، بیش از دیگران خائفند و در مقام استغفار و توبه بر می آیند تا آثارش محو شود. پس نسبت ذنب و استغفار به مثل پیامبر صلى الله عليه وآله ب-ه حسب آن مقام است و همین طور اعتراف سایر معصومین به گناه در مناجات ها و دعاهایشان با توجه به این مقام ها است.


1) ر.ك: كافي، ج 3 ، ص 438.

فصل نهم : خاتمیت پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله

اشاره

مفهوم شناسی

خاتمیت در لغت

ابن فارس - از دانشمندان بزرگ علم لغت - در معنای خاتم می نویسد:

معنای اصلی «ختم» «به آخر رسیدن» است. گفته می شود «ختمت العمل» یعنی کار را به آخر رساندم و یا «ختم القارى السورة» یعنی قاری قرآن، سوره را به پایان رسانید و تا آخر، آن را خواند و از همین باب است (ختم) به معنای مهر کردن، زیرا آخرین مرحله حفظ بعضی از اشیا این طور است که درب ظرف و شیشه آن را مهر و موم می کنند. خاتم به فتح خاء و کسر تاء از همین باب می باشد، زیرا مرسوم است که به وسیله «خاتم» یعنی مهر یا انگشتری، نامه ها و نوشته ها را ختم می کنند و مهر کردن نامه حاکی از آن است که نامه به پایان رسیده است.

پیامبر ما را خاتم الانبیاء می گویند چون آخرین پیامبرالهی است...... (1)

خلیل فراهیدی می نویسد :

«ختم» یعنی مهر زد، از این رو چنین کسی را خاتم می نامند، خاتم مثل واژه عالم اسم است و به معنای چیزی که برگ-ل م-ی ن-ه-ن-د خاتم-ه س-وره، خاتم کار و هر چیزی آخر آن است. (2)

راغب اصفهانی می گوید:

در زبان عربی می گویند «ختمت القرآن» یعنی قرآن را به آخر رساندم و تا پایان آن خواندم و به رسول اکرم صلی الله علیه و آله «خاتم النبيين» گفته می شود، به جهت این که آن حضرت نبوت را ختم کرد؛ یعنی با آمدن خود رشته نبوت را به آخر رسانید. (3)

ابن منظور هم معتقد است:

«ختام القوم» یعنی آخرین فرد قوم و «خاتم» از نام های رسول گرامی اسلام است «عاقب» است و آن نیز به معنای آخرین پیامبر می باشد. (4)

حاصل این که با توجه به معنای «خاتم» از دیدگاه دانشمندان علم لغت، می توان به حقیقت خاتمیت دست یافت. خاتمیت مشتق از خاتم و ریشه آن کلمه ختم می باشد.

خاتم به کسر «تا» به معنای ختم، آخر و آخرین است و به فتح «تا» یا فعل ماضی ثلاثی مزید از باب مفاعله است به معنای ختم کرد و به آخر رسانید و یا اسم است به معنای آخرین همه این مفاهیم، به همان ریشه بر می گردد و به معنای ختم و آخر می باشد و در این معنا میان خاتم به کسر و فتح تفاوت وجود ندارد؛ چنان که که فارس گفته است:


1) ابى الحسن احمد بن فارس، معجم مقائیس اللغة، بيروت، دارالاحياء التراث العربی، چاپ جدید ملون، 2001 م، ص 324 .

2) فراهيدي، العين، ماده «ختم».

3) راغب اصفهانى، المفردات في الفاظ القرآن، بيروت: دارالساقي، ص 274 .

4) ابن منظور، لسان العرب بيروت دار الاحياء التراث العربي، ج 4، ص 25 .

«الخاتم مشتق من الختم لانه يختم ويقال الخاتم بالكسر...».

و هم چنین فیروز آبادی نیز گفته: الخاتم به کسر «تا» و فتحها و الخيتام و الخاتام كلها به معنی واح-د ک-ه ه-م-ان پایان و رسیدن به آخر است. خاتم الانبیاء یکی از القاب پیامبراکرم است؛ به این معن-ا ک-ه او آخرین پیامبر اله-ی ب-وده و ب-ه وسيله او پیامبری پایان یافته است. اگر گفته شده که خاتم به معنای انگشتری است باز ریشه در همان معنای لغوی دارد؛ در حقیقت انگشتر مهری بود که نام صاحب آن بر آن نقش شده بود، نه این که انگشتر معنا حقیقی این کلمه باشد.

خاتمیت در اصطلاح

*خاتمیت در اصطلاح (1)

عارف مشهور، محی الدین العربی در فتوحات مکیه می گوید:

«الخاتم من ختم المراتب باسرها».

یعنی پیامبر خاتم کسی است که همه مراتب را پیموده و رسول اکرم اسوه است که در پرتو عنایت ویژه الهی با عروج ب-ه جایگاه قدس ربوبی و طی نمودن همه مراحل ممکنه کمال بر عالم وجود اشراف شهودی یافته و از این طریق کامل ترین قانون را از سوی خداوند برای سلوک بندگان به ارمغان آورده است.

شهید مطهری پس از بیان این تعریف آن را پسندیده و چنین می گوید:

«این یک تعریفی است که در باب خاتمیت کرده اند و تعریف درستی هم است. پیغمبر خاتم، آن پیغمبر است که جميع مراتب را طی کرده است و دیگر مرحله طی نشدنی و یا طی نشده از نظر کار او وجود ندارد». (2)

وی بعد از این که صحت این تعریف را تأیید می کند مزایای آن را می شمارد و چند امتیاز برای آن ذکر می کند:

امتیاز اول این است که در این بیان تنها به تعریف اکتفا نشده، بلکه با تعریف خاتمیت، به فلسفه و راز خاتمیت نیز توجه شده است.

در این تعریف به این موضوع بسنده نشده که دیگر پیامبری بعد از او نخواهد آمد، بلکه علت این که چرا دیگر پیغمبر صاحب شریعتی نخواهد آمد نیز ذکر شده که دیگر گفتنی از نظر نبوت یعنی از نظر آنچه که بشر از طریق وحی و الهام بای-د درک بکند... و دریابد وجود ندارد. چیزهایی که از طریق وحی و الهام به بشر القا بشود، همه گفته شد و سخن نگفته دیگر باقی نمانده است، وقتی که تمام مراحل - که در این قسمت هست - به پایان رسیده خواه ناخواه نبوت ختم می شود. (3)


1) هذا في الغة، و اما مبحث النبوة فالمقصود من ختم النبوة هو انه تعالى لا يبعث بعد النبي الاكرم صلي الله عليه وآله نبيا و لا رسولا اي لا يوحي الى الی احد وحي النبوة و الرسالة، علي الربانی الگپایگانی، ايضاح المراد في شرح كشف المراد.

2) شهيد مطهري، خاتمیت، انتشارات صدرا، تیر 1379 ، ش 71 - 72 .

3) ر.ك: همان.

امتیاز دوم آن است که ره آورد پیامبر گرامی اسلام همراه با خاتمیت و کمال است که به تمام نیازهای زندگی انسان توجه دارد و تنها به یک بعد زندگی اختصاص ندارد؛ به عبارت دیگر خاتمیت با جامعیت، کمال و جاودانگی ملازمه دارد که در این تعریف به آن اشاره شده است.

این تعریف هم شامل معارف الهی می شود و هم شامل مقررات اخلاقی و اجتماعی و عبادی توحید و الهیات و معارف ربوبی هم مراتب دارد. به هر حال همه این مراتب کشف و بیان گردیده است.

شاخص های اخلاقی بشر یعنی روابط انسان با خود و کیفیت نظام دادن به غرایز که اخلاق نامیده می شود عالی ترین نظامی که انسان باید به غرایزش بدهد بیان شده است. اصول روابطی که انسان باید با اجتماع خودش و با موجودات عالم داشته باشد بیان شده و آن چیزهایی که به طور کلی باید مردود شناخته شوند مردود شناخته شده است. دیگر چیزی که وظیفه وحی باشد و وحی بخواهد برای مردم توضیح بدهد وجود ندارد. دین مرسل برنامه ای جامع کامل و عمومی برای زندگی است.

بنابراین خاتمیت در اصطلاح پایان یافتن دوره پیامبر جدید و شریعت جدید می باشد. یعنی همه آنچه که از خداوند می شنیدیم از طریق این پیامبر شنیدیم و آنچه خداوند باید از راه عقل با بشر در میان می گذاشت، عنایت فرموده است، پیامبر خاتم، کسی برای همیشه و برای همه بشریت می باشد. نبوت سیری تدریجی به سوی تکامل داشته، پیامبر خاتم، کسی است که همه مراحل را پیموده است؛ الخاتم من ختم المراتب باسرها.

بنابراین خاتمیت به معنای پایان دین داری نیست؛ همچنان که به معنای تعطیلی عقل و تجربه نیز نمی باشد و نمی خواهد جای عقل و تجربه، تخصص و شعور و آرای مردم را در همه جا بگیرد، بلکه خاتمیت یعنی آنچه خداوند از طریق حج-ت بیرونی - که پیامبران باشد - دستور می داد، فرستاده است. اسلام برنامه جامع کامل و عمومی برای زندگی است. دست آورد غنی پیامبران به ضمیمه حجت درونی یعنی عقل و فطرت، مشکلات زندگی بشریت را حل و عدالت، معنویت و رشد را همگانی می کند و این چنین است که بشر به رستگاری دنیا و آخرت می رسد.

سیمای خاتمیت در کتاب های پیشین

خاتمیت پیامبر اسلام و بشارت پیامبران پیشین

هر پیامبری موظف است در کنار دعوت مردم به مبدأ و معاد و تبلیغ پیام خداوند، ویژگی های پیامبر پس از خود را بازگوید و امت خویش را به پذیرش دعوت او فراخواند. (1)افزون بر این، خداوند از همه پیامبران پیمان گرفته است که ظهور پیامبر خاتم را به مردم بشارت دهند و آنان را به پیروی از او سفارش کند:

«وَإِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِيثَاقَ النَّبِيِّنَ لَمَا اتَيْتُكُمْ مِنْ كِتَبِ وَحِكْمَهُ ثُمَّ جَاءَكُمْ رَسُولٌ مُصَدِّقٌ لِمَا مَعَكُمْ لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَلَتَنْصُرُنَّهُ قَالَ وَأَقْرَرْتُمْ وَأَخَذْتُمْ عَلَى ذَلِكُمْ


1) نهج البلاغه، مؤسسه تحقيقاتي اميرالمؤمنين، خطبه 1 ؛ مرتضي مطهري، خاتميت، ص 25 .

إصْرِى قَالُوا أَقْرَرْنَا قَالَ فَاشْهَدُوا وَأَنَا مَعَكُمْ مِنْ الشَّهِدِينَ * فَمَنْ تَوَلَّى بَعْدَ ذَلِكَ فَأَوْلَئِكَ هُمْ الْفَسِقُونَ». (1)

«و چون خداوند از پیامبران پیمان تبلیغ گرفت، آن گاه که به شما کتاب و حکمت بخشید پس برای هدایت شما اهل کتاب، رسول-ی از جانب خدا آمد که گواهی به راستی کتاب و شریعت شما می داد، تا ایمان آورده و او را یاری کنید خداوند فرمود آیا [به رسول من و به آنچه در کتاب آسمان او قرآن فرستادم اقرار داشته ] و از من پیروی خواهید کرد؟ همه گفتند اقرار داریم خداوند فرمود [ شما بر خویش و امت های خود ] گواه باشید و من هم [ بر آنان ] گواه خواهم بود، پس کسانی که بعد از آمدن چنین رسولان [ و این پیغمبر خاتم ] روی از حق بگردانند، محقق-ا فاسقان نند». (2)

امیرمؤمنان نیز از این حقیقت سخن گفته است؛ چنان که می فرماید:

«خداوند هیچ پیامبری را مبعوث نکرد، مگر این که از او پیمان گرفت که اگر محمد صلى الله علیه و آله را مبعوث نمود و او زنده بود، به او ایمان آورد و یاریش کند و پیامبران را موظف کرد که همین پیمان را از قوم خویش بازگیرند». (3)

بنابراین تمام نبوت ها مقدمه این نبوت و این نبوت ذى المقدمه است برای تمام نبوت ها هر پیامبر که آمده است، همان طور که مردم را به خدا و قیامت دعوت کرده است و ایمان به خدا و قیامت را در مردم ایجاد کرده است موظف بوده که ایمان به نبوت خاتم الانبیاء را در مردم ایجاد کند.

قرآن مجید در موارد متعدد صریحا می گوید که حضرت موسی و حضرت عیسی در تورات و انجیل از ظهور پیامبر اسلام خبر و بشارت داده اند و پیروان خویش را از این موضوع آگاه ساخته اند؛ از جمله آیات بشارت، این دو آیه می باشد : (4)

«الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ الْأُمِّيَّ الَّذِي يَجِدُونَهُ مَكْتُوبًا عِنْدَهُمْ فِي التَّوْرَةِ وَالأَء نجِيلِ يَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَاهُمْ عَنْ الْمُنكَرِ». (5)

«آنان که پیروی کنند از رسول و پیغمبر امی که در تورات و انجیلی که در دست آن هاست [ نام و نشانی و اوصافش را , نگاشته می یابند [که آن رسول] آن ها را به امر به معروف و نیکویی کرده و از زشتی باز خواهد داشت».

«وَإِذْ قَالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ يَبَنِي إِسْرَءِيلَ إِنِّى رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ مُصَدِّقًا لِمَا بَيْنَ يَدَيَّ مِنَ التَّوْرَةِ وَمُبَشِّرًا بِرَسُول يَأْتِي مِنْ بَعْدِى اسْمُهُ أَحْمَدُ....» (6)

«و باز یادآور هنگامی که عیسی بن مریم به بنی اسرائیل گفت من همانا رسول خدا به سوی شما هستم و به حقانیت کتاب تورات که مقاب-ل م-ن


1) آل عمران: 81 – 82 .

2) مجمع البيان، ج 1 - 2 ، ص 596 .

3) نهج البلاغه، خطبه 1 ، ص 6 .

4) سيدابوالقاسم الخوبي، البيان في تفسير القرآن انتشارات انوار الهدي، ج 8، ص 118 .

5) اعراف: 157 .

6) صف: 6.

است تصدیق می کنم و نیز شما را مژده می دهم که بعد از من رسول بزرگواری که نامش [ در انجیل من ] احمد است.....» (1)

علاوه براین آیات، در تاریخ نیز آمده که در عصر پیامبر اسلام و پس از وی گروهی از یهودیان و مسیحیان، نبوت وی را پذیرفته و به دین پیامبر خاتم گرویدند. این گرایش به دین اسلام ثابت می کند که در زمان اسلام، آن بشارت و مژده به طور یقین در تورات و انجیل بوده است، چه اگر در آن زمان این مژده در آن دو کتاب نبود می توانست بهترین دلیل و مدرک در دست یهودیان و مسیحیان بر کذب رسول خدا باشد که می گفت اسم من در تورات و انجیل است و می توانستند در تکذیب و انکار رسول خدا به بهترین وجهی از این حربه کاری بهره برداری کنند و دروغ وی را بر ملا ساخته و رسالت و اساس دعوت وی را زیر سؤال ببرند. نه این که دعوت وی را پذیرفته و به او ایمان بیاورند. عدم تکذیب و این مژده و ایمان آوردن شان به پیامبر اسلام، گواه و شاهد زنده ای است بر این که مژده و بشارت به نبوت پیامبر خاتم در تورات که آن روز در دسترس آنان بود، حتما وجود داشته است. به همین جهت وقتی پیامبر اسلام این آیات را بر آن ها می خواند، هیچ یک از مشرکان و اهل کتاب ایراد نگرفتند و منکر این امر نشدند که بشارتی از جانب حضرت عیسی و موسی نبوده است.

علامه طباطبائی می فرماید :

«طوایف بسیاری از یهود که در کتابهای خود و صف و محل آن حضرت را خوانده بودند، وطن اصلی خود را ترک گفته به حجاز آمده و در مدینه و اطراف آن رحل اقامت افکنده و در انتظار ظهور نبی امی به سر می بردند و چون جماعتی ثروتمند و مال دار بودند، اعراب گاه گاهی متعرض شان می شدند و به اموالشان دست برد می زدند. یهود پیوسته با حال تظلم می گفتند: بر چپاول و ستمی که از شما می بینم صبر خواهیم کرد تا نبی امی از مکه بیرون آمده به این سامان قدم گذارد و آن روز است که ما به آن حضرت ایمان آورده انتقام خود را از شما بگیریم. یکی از عوامل مهمی که به ایمان سریع اهل مدینه کمک کرد سابقه ذهنی بود که از خبرها داشتند و بالاخره آنان ایمان آوردند ولی یهود به واسطه تعصب قومی از ایمان سرباز زدند» (2)

بشارت های عهدین عتیق و جدید

نویدهای تورات

تورات در موارد متعدد ، ظهور حضرت محمد صلى الله علیه و آله را خاطر نشان کرده و بشارت داده است که در این نوشته به برخی از آن ها اشاره می شود:

1 . در تورات «مثنی» آمده است:

«(15) خداوند خدایت، از میان شما از برادرانت پیغمبری را مثل من مبعوث می کند او را بشنوید. (16) موافق هر آنچه که از خداوند خدایت در حوریب در روز جمعیت درخواستی و هنگام گفتنت که قول خداوند خدای خود را دیگر نشنوم و این آتش عظیم را دیگر نبینم مبادا که بمیرم.


1) انجيلي که قرآن از آن سخن مي گويد همان کتابی است که خداوند بر حضرت عيسي نازل کرد، انجيل هاي امروزي را بعضي از ياران نوشته اند.

2) ر.ك: سيدمحمد حسين طباطبائي، الميزان دفتر انتشارات اسلامي، ج 3 ، 1382 ، ص 95 .

(17) و خداوند به من فرمود: آنچه که گفتند نیکوست. (18) برای ایشان پیغمبری را مثل تو از میان برادران ایشان مبعوث خواهم کرد و کلام خود را به دهانش خواهم گذاشت تا هر آنچه که به او امر می فرمایم به ایشان برساند». (1)

صاحب انیس الاعلام که از کشیشان برجسته و دانشمندان نامی مسیحیت بوده و به دین اسلام مشرف شده، معتقد است که این بشارت مژده به ظهور حضرت یوشع علیه السلام نیست - چنان که یهودیان می پندارند - و بشارت به بعثت حضرت مسیح علیه السلام نیست - آن گونه که دانشمندان و کشیشان پروتستان گمان دارند - بلکه با ده دلیل بشارت به بعثت حضرت محمد صلى الله علیه وآله است. وی پس از ذکر ده دلیل، در ضمن دلیل دهم خاطر نشان ساخته است:

«مخريق» عالم مشهور یهودی بود و مال و نخل فراوان داشت و پیامبر را به همان اوصاف می شناخت و هم چنان در حال کفر بود؛ تا زمانی که جنگ بدر فرا رسید به قوم خود گفت: شما می دانید که محمد پیامبر خداست. چرا او را نصرت نمی کنید؟ سلاح جنگ پوشید و سپس وصیت کرد که چنان چه من کشته شوم، همه اموال من از آن محمد است و به میدان جهاد شتافت و در میدان جنگ شهید شد. پیامبر فرمود: مخریق، هیچ نماز نخواند و به بهشت رفت.

هم چنین از «صفیه بنت حی» نقل است :

«زمانی که پیامبر وارد مدینه شد و در قبا، اجلال نزول فرمود، پدرم «حی ابن اخطب» و عمویم اول صبح خدمت پیامبر مشرف شدند و غروب آفتاب با کسالت و هم و غم بازگشتند. شب هنگام من شنیدم که عمویم به پدرم گفت: این همان شخصی است که در تورات به او بشارت رفته است؟ پدرم است؟ پدرم گفت: بلی، به خدا سوگند! گفت: او را می شناسی؟ پدرم گفت: کسی نیست که تورات را بخواند و او را نشناسد...».

هم چنین «عبدالله سلام» از داناترین دانشمندان یهود بود که در سال اول هجرت، بعد از این که چند مسئله از رسول خدا صلى الله علیه و آله پرسید و پاسخ شنید خودش و پدرش «رب شیلوم» به اسلام مشرف شدند. (2)

2 . در تورات متنی آمده است :

(2) خداوند از «سینا) برآمد و از ساعیر بر ایشان تجلی کرده و از کوه پاران درخشنده شد و با هزار هزاران مقدسان ورود کرد و از دست راستش به ایشاه شریعتی آتشین رسید. (3)

مقصود از آمدن خداوند از سینا، نزول تورات بر حضرت موسی علیه السلام است و اشراق از ساعیر اعطای انجیل به حضرت عیسی علیه السلام می باشد. هم چنین درخشندگی از کوه پاران، نزول قرآن بر حضرت محمد است، زیرا پاران یکی از کوه های مکه است. شاهد سخن، آیات 21 و 22 از سفر تکوین است که در بیان حال حضرت اسماعیل علیه السلام می فرماید:

«و خدا با پسر تو (اسماعیل) بود که نشو و نما کرد و در بیابان ساکن، و تیرانداز شد و در بیابان پاران، ساکن شد و مادرش برای او از دیار مصر


1) کتاب مقدس، سفر تثنيه فصل 18 ؛ أنيس الاعلام، ج 2، ص 144 .

2) أنيس الاعلام، ج 2، ص 147 .

3) کتاب مقدس، سفر تثنیه، فصل 33 .

زنی گرفت».

بدون شک، سکونت اسماعیل علیه السلام در مکه بوده است. امام رضا علیه السلام نیز در مجلس مأمون، در مناظره با «رأس

الجالوت» به این آیات از تورات استدلال کرده، می فرماید:

«ای یهودی! آیا می دانی حضرت موسی علیه السلام به بنی اسرائیل وصیت کرد که به زودی برای شما پیامبری از برادرانتان خواهد آمد؟ او را تصدیق کنید و از او سخن بشنوید. آیا برای بنی اسرائیل، برادرانی غیر از فرزندان اسماعیل علیه السلام بود؟... رأس الجالوت گفت: این سخن موسی علیه السلام است و آن را رد نمی کنیم».

امام رضا علیه السلام فرمود:

«آیا از برادران بنی اسرائیل، پیامبری جز حضرت محمد آمده است؟ گفت: این سخن صحیح ست ولی دوست دارم از زبان تورات بشنوم».

امام رضا علیه السلام فرمود:

«آیا انکار می کنی که تورات می گوید: از کوه طورسینا برای شما نور آمد و از کوه ساعیر برای ما درخشید و از کوه فاران برای ما هویدا شد؟ رأس الجالوت گفت: من این کلمات را خوانده و میدانم ولی تفسیرش را نمی دانم».

امام رضا علیه السلام فرمود:

«من به شما خبری می دهم؛ اما آمدن نور از کوه طور سینا همان وحی خداوند تبارک و تعالی است که برای حضرت موسی علیه السلام در کوه طور سینا نازل فرمود و اما درخشندگی آن برای ما از کوه ساعیر، همان کوهی است که خداوند بر آن به عیسی علیه السلام وحی می فرمود؛ اما آشکار شدن نور بر ما از کوه ،فاران این همان کوه از کوه های مکه است که تا مکه یک روز مسافت می باشد.....» (1)

3. در بشارت چهارم نام حضرت محمد و بشارت به دوازده امام علیهم السلام پس از او، با واژگان عبرانی این چنین به نگارش آمده است:

«وليشمعيل شمعتخ هنی برختی اتود هفرتی اتود هر بتی آن بماد ماد شینم اسار نسیام و اناتيو الكوى كادل تمر.

و با واژه های سریانی چنین می خوانیم: دعای اسماعیل شمعتک ها بركته و اسکته و اکبرته طاب طاب نزع سر رور بنین تولیدی و اتليوح لعا ماربا». (2)

یعنی یا ابراهیم! دعای تو را در حق اسماعیل شنیدم. اینک او را برکت دادم و او را بارور و بزرگ کردم «بم-اد م-اد» و دوازده امام از نسل او هست و او را امت عظیمی خواهد کرد.

ولی در تورات کنونی نام حضرت محمد حذف و این گونه نوشته شده است:

«(20) و در حق اسماعیل، دعای تو را شنیدم اینک او را برکت داده ام و او را بارور کنم و به غایت زیاد خواهم کرد و دوازده سرور تولی-د


1) تفسير نور الثقلين، ج 2، ص 80 .

2) انیس الاعلام، ج 2، ص 151 .

خواهد کرد و او را امت عظیمی خواهم داد». (1)

منظور از «ماد ماد» در عبرانی و «طاب طاب» در سریانی حضرت محمد است و مقصود از شینم اسار نسیام» دوازده امام است؛ زیرا «شینم اسار» یعنی اثنی عشر و «نسی ام» یعنی امام.

بشارت های انجیل

1 . انجيل يوحنّا

در انجیل «یوحنا» می خوانیم:

«... (16) و انابت طالبن من ببی و خین «پارقلیطا» يبل لوخون دیئش عموخون هل ابد؛ اگر مرا دوست دارید، وصایای مرا نگاه دارید (16) و من از پدر سؤال می کنم که فارقلیطا (یعنی احمد و محمد) را به سوی شما بفرستد تا همیشه با شما باشد (17) و او روح حق است که جهان نمی تواند او را قبول کند، زیرا که او را نمی بینند و نمی شناسند اما شما او را می شناسید، زیرا با شما می ماند و در شما خواهد بود...».

یعنی برخلاف سایر پیامبران که برای مدت معینی آیین شان در جهان حکومت می کند آن پیامبر که بعد از عیسی خواهد آمد تا ابد و برای همیشه بر بشریت حکومت خواهد کرد.

«(25) این سخنان را به شما گفته ام وقتی که با شما بودم (26) لیکن فارقلیطای روح حق (یعنی احمد و محمد) که وعظ کننده ب-ه ح-ق و داع-ی الی الحق است که پدر او را به اسم من می فرستد یعنی با تصدیق من که او مصدق من خواهد بود و هر چیزی را که به شما تعلیم خواهد داد و آنچه به شما گفته ام به یاد شما خواهد آورد». (2)

در انجیل «هنری مارتن» کشیش انگلیسی که از یونانی به فارسی ترجمه شده، «فارقلیطا» به «تسلی دهنده» برگردانده شده است و حال آن که اسم ها باید همچنان به حال خود باقی باشند. در این انجیل می خوانیم:

«(15) اگر شما مرا دوست دارید، احکام مرا نگاه دارید (16) و من از پدر خواهم خواست و او تسلی دهنده دیگر به شما خواهد داد که تا ابد با شما خواهد ماند... (25) من این سخنها را چون که نزدیک شما بودم به شما گفته ام (26) لیکن آن «تسلی دهنده» یعنی روح القدس که پدر او را ب-ه اسم من خواهد فرستاد، همان شما را هر چیز خواهد آموخت و هر چه من شما را گفتم به یاد شما خواهد آورد». (3)

بنابراین هر کس پس از پیامبر اسلام دعوی رسالت کند، بشریت را به کجی و انحراف خوانده زیرا طبق بیان فوق عموم راه های هدایت توسط آن حضرت بیان شده است.

انجیل عربی جدید نیز ترجمه دیگری نشان می دهد:


1) کتاب مقدس، سفر تكوين، ص 17 .

2) انيس الاعلام، ج 2، ص 176 .

3) كتاب مقدس انجيل يوحنا، فصل 16 .

«(15) اذا كنتم تحبون حفظتم وصایای (16) و انا سأسأل الاب فيهب لكم مؤيدا آخر يكون معكم للأبد... (25) قلت لكم هذه الاشياء و انا مقيم عندكم ولكن المؤيد الروح القدس الذى يرسله الاب باسمى، هو يعملكم جميع الاشياء و يذكركم جميع ما قلته لكم». (1)

نیز در باب 16 انجیل یوحنا چنین آمده است:

«(7) و من به شما راست می گویم که رفتن من برای شما مفید است؛ چه اگر نروم فارقلیطا (یعنی احمد) نزد شما نیاید و اما اگر بروم، او را نزد شما می فرستم (8) و چون او آید، جهان را بر گناه و عدالت و داوری توبیخ خواهد کرد (9) اما بر گناه، زیرا که به من ایمان نیاوردند (10) و اما ب-ر عدالت از آن سبب که نزد پدر می روم و دیگر مرا نخواهید دید (11) اما بر داوری، از آن رو که بر رئیس این جهان حکم جاری شده است. (12) و بسیار چیزهای دیگر نیز دارم به شما بگویم، لیکن الآن طاقت تحمل آن ها را ندارید (13) و لیکن چون او روح راست آید، شما را به جمیع راستی هدایت خواهد کرد، زیرا که از خود تکلم نمی کند، بلکه آنچه شنیده است سخن می گوید و از امور آینده به شما خبر خواهد داد (14) و او مرا

تمجید خواهد کرد، زیرا که از آنچه آن من است، خواهد گرفت و به شما خبر خواهد داد». (2)

2 . انجیل برنابا

انجیل برنابا که شفاف تر از انجیل های چهارگانه به دست ما رسیده، پیامبر اسلام را به روشنی معرفی کرده و نام و اخلاق و برنامه هدایت او را بارها خاطر نشان ساخته است.

در این انجیل می خوانیم :

«(22) ولی تابنده همه پیمبران، پس از من می آید و نوری بر تاریکی های گفته های همه انبیاء می تاباند (23) چون او رسول خداست». (3)

هم چنین در آن جا آمده است:

«(13) سپس خداوند روح خود را به انسان بخشید، در حالی که همه فرشتگان سرود می خواندند که خداوندا! پروردگار ما، خجسته باد ن-ام مقدس تو! (14) همین که آدم به پای خود راست ایستاد، نوشته ای را در فضا دید که چون خورشید می درخشید و عبارتش این بود: «لا اله الا الله و محمد رسول الله» (15) پس در این هنگام آدم دهان گشود و گفت: پروردگار! خدای من! تو را سپاس گزارم؛ چون که تفض-ل ک-ردی و م-را آفریدی (16) ولی با ناله و زاری از تو می خواهم که مرا آگاه کنی که معنای این کلمات چیست؟ «محمد رسول الله» (17) پس خداوند پاسخ داد: آفرین به تو ای بنده من آدم (18) من به تو می گویم که تو نخستین انسانی هستی که آفریده شدی (19) و این کسی را که می بینی فرزن-د ت-و است که سال ها پس از این، به این جهان خواهد آمد (20) و به زودی پیامبر من خواهد شد که همه چیز را از بهر او آفریدم. (21) او کسی است، آنگاه که بیاید به عالم نور و روشنی خواهد بخشید... (23) پس، آدم پیش خدا زاری کرد و گفت: پروردگارا! این نوشته را بر ناخن انگشت های من نقش کن. (24) پس خداوند آن نوشته را بر دو شست او نقش کرد که بر ناخن شست راستش چنین بود: «لا اله الا الله» (25) و بر ناخن شست چپش چنین بود: «محمد رسول الله» (26) پس، آدم نخستین، این کلمات را با مهر پدری بوسید (27) و به چشم کشید و گفت: فرخنده باد آن روزی که تو


1) الكتاب المقدس، يوحنا، فصل 16 .

2) کتاب مقدس، يوحنا، فصل 16 ؛ انیس الاعلام، ج 2، ص 177 .

3) انجیل برنابا، فصل 17 .

به دنیا روی خواهی آورد». (1)

نیز خاطر نشان رفته است :

«(13) عیسی پاسخ داد: راستی معجزاتی که خداوند به دست من انجام می دهد آشکار می کند، که من به اراده خدا سخن می گویم (14) و خودم را همانند کسی که از او سخن می گویید نمی شمارم (15) برای این که من خود را شایسته آن نمی دانم که بندهای چکمه یا نخ های نعلین پیمبر خدا که او را «مسیا» می نامید، باز کنم (16) که پیش از این آفریده شده است و به زودی پس از من خواهد آمد (17) و به زودی سخن حق را خواهد آورد و برای آیینش پایانی نیست». (2)

حضرت مسیح در این بخش، پیامبر اسلام را خاتم و آیین او را تا قیامت می داند. در انجیل برنابا هم چنین آمده است که حضرت مسیح در میان شاگردان خود گفت:

«من به زودی از این جهان روی می گردانم. (7) در این هنگام رسولان گریستند و می گفتند: استاد! چرا ما را وا می گذاری؟ زیرا سزاوارتر است که ما بمیریم، از این که ما را واگذاری! (8) عیسی پاسخ داد: دل های شما مضطرب و هراسان نباشد و نترسید. (9) من آن کسی که شما را آفریده نیستم، بلکه خدایی که شما را آفریده حمایت تان می کند (10) اما من به ویژه آمده ام تا راه را برای رسول الله که به زودی برای نجات عالم می آید آماده می کنم، (11) ولی بپرهیزید از این که فریب بخورید، زیرا پیمبران دروغین بسیاری خواهند آمد که سخنان مرا میگیرند و انجیل مرا آلوده می کنند. (12) در این هنگام «اندوراس» گفت: استادا! برای ما نشانه ای بیان کن تا آن رسول الله را بشناسیم. (13) عیسی پاسخ داد: او در روزگار شما نمی آید بلکه سال ها پس از شما می آید؛ آن گاه که انجیل من باطل شده است و چنان شود که گویا سی مؤمن هم یافت نشود. (14) آن گاه است که خداوند بر عالم رحم آورده، پیمبرش را که قطعه ابر سفیدی بالای سرش قرار دارد بر همه جهان پیروزی می دهد (15) و به زودی نیروی بزرگی را خواهد آورد و پرستش بت ها را از جهان بر می اندازد... (24) به راستی من به شما می گویم که پیمبر خدا، آن گاه خواهد آمد که دیده شود

بت پرستی از زمین برافتاده است و اعتراف شود که من مانند همه مردم، بشری هستم». (3)

حضرت مسیح در این جا از چند نکته خبر می دهد:

•

من نه خدایم و نه فرزند خدا بلکه بشری هستم مانند سایر افراد بشر.

•

من آمده ام تا جهان را برای آمدن پیامبر خاتم آماده کنم.

•

انجیل را تحریف و آلوده می سازند.

•

نزدیک بعثت حضرت محمد مؤمنان بسیار اندک می شوند.

•

از نشانه های پیامبر اسلام بودن قطعه ابر سفیدی بالای سر اوست.


1) انجیل برنابا، فصل 39 .

2) همان، فصل 42 .

3) همان، فصل 72 .

• بت و بت پرستی را از جهان ریشه کن خواهد کرد. (1)

خاتمیت از منظر قرآن و احادیث

اشاره

یکی از ضروریات اسلام این است که سلسله پیامبران علیهم السلام با پیغمبر اسلام پایان یافته و بعد از آن حضرت، هیچ پیامبری نیامده و نخواهد آمد، حتی بیگانگان نیز میدانند که این موضوع، از جمله اعتقادات اسلامی است که باید هر مسلمان به آن معتقد باشد و از این رو مانند سایر ضروریات دین، نیاز به استدلال نخواهد داشت، در عین حال می توان هم از قرآن کریم و هم از روایات متواتر این مطلب را استفاده کرد.

الف: قرآن و تفاسیر

اشاره

قرآن کریم این موضوع را بسیار صریح و روشن بیان کرده، به گونه ای که جای هیچ شک و تردیدی برای کسی باقی نگذاشته است. آیاتی که بر خاتمیت دلالت می کند دو دسته اند: دسته ای خاتمیت، مدلول مطابقی و صریح آن هاست و دسته دوم آیاتی است که خاتمیت مدلول التزامی آن ها می باشد.

آیه اول

«مَا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِنْ رِجَالِكُمْ وَلَكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ ». (2)

«محمد پدر هیچ یک از مردان شما نیست، بلکه فرستاده خدا و خاتم پیامبران است».

دانشمندان علوم قرآنی و مفسران در باره با سیاق خارجی و شأن نزول این آیه چنین نظر داده اند:

عرب روزگار جاهلی، پسر خوانده خود را در حکم پسر نسبی می دانست و در ارث و سایر حقوق خانوادگی مثل فرزن- نسبی تلقی می کرد. رسول اکرم آزاد شده ای داشتند به نام زید بن حارثه که او را پسر خوانده خویش معرفی کرده بودند. انتظار آن بود که پیامبر نیز با پسرخوانده اش مانند پسر واقعی رفتار کند؛ مثلاً زنی را که زید بن حارثه طلاق داده است رسول خدا او را به همسری اختیار نکند، (3)اما مشیت حکیمانه خداوند بر این پایه استوار گردیده که با این ازدواج پیامبر، آن سنت غلط شود. بدین جهت خداوند خطاب به مسلمانان می فرماید: محمد پدر هیچ یکی از مردان شما نیست؛ یعنی مردانی که از نسل پیامبر اکرم نیستند، فرزند واقعی او به شمار نمی رود، هر چند او پدر فرزندان خود اعم از پسر و دختر می باشد، در این جهت با


1) عبدالله جوادي آملي، تفسير موضوعي قرآن وحي و نبوت قم، مركز نشر اسراء، 1381 ، ص 366 – 380 .

2) احزاب: 40 .

3) فضل بن حسن طبرسي، مجمع البيان، ج 4، ص 361؛ محمد طبري، جامع البيان، ج 19 ، ص 122 ؛ رازي فخر، التفسير الكبير، ج 25، ص 185 ؛ محمدحسين طباطبائي، الميزان، قم: منشورات جامعه مدرسین، ج 16 ، ص 1325 .

دیگران یکسان است.

قسمت اول آیه مربوط به این واقعه است که به امر پرودگار و توسط پیامبراکرم انجام پذیرفته است.

بخش دوم آیه مسئله نبوت پیامبر اعظم صلى الله علیه وآله را مطرح کرده و او را به عنوان پایان بخش سلسله پیامبران معرفی می نماید. بنابراین صدر آیه ارتباط نسبی را قطع می کند و ذیل آیه ارتباط معنوی ناشی از رسالت و خاتمیت را به اثبات میرساند. آری او پدر شماها نیست. بلکه خاتم پیامبران و آخرین پیامبر الهی است که باب نبوت و پیامبری به وسیله او ختم شده و پس از او پیامبر دیگری و شریعت نخواهد آمد و شریعت و پیامبری او تا قیامت باقی خواهد ماند.

نکته ظریف دیگر در این آیه آن است که ابتدا به مقام رسالت پیامبر اسلام اشاره نموده می فرماید: «ولکن رسول الله» و پس از آن، از او به عنوان آخرین پیامبر الهی یاد می کند و این بدان جهت است که نسبت میان نبوت و رسالت عام و خاص است؛ به این معنا که هر نبی، رسول نیست، ولی هر رسولی نبی می باشد. لذا رسول خاص است و نبی ،عام زیرا شأن و مقام نبوت مربوط به دریافت خبرهای مهم آسمانی است که خبر پیامبری و نبوت از آن جمله است. نبوت از نبأ به معنای خبر عظیم می باشد و خبر برگزیده شدن به مقام پیامبری از خبرهای بزرگ آسمانی است؛ چنان که آگاهی از یک سلسله حقایق و معارف و احکام ک-ه فراتر از افق حس و عقل است - نیز آگاهی از خبرهای بزرگ آسمانی است، اما مقام و شأن رسالت، مربوط به ابلاغ آن خبرها به مردم و کوشش در جهت تحقق یافتن آن ها در جامعه بشری است. بنابراین مفهوم نبوت اعم از رسالت می باشد؛ (1)یعنی نبوت بدون رسالت قابل فرض است، اما رسالت بدون نبوت این گونه نیست، زیرا نخست باید به مقام نبوت رسید و حقایق و معارف الهی را از طریق وحی دریافت کرد، آنگاه به ابلاغ و اجرای آن مأموریت یافت و لذا خداوند فرموده:

«ولكن رسول الله و خاتم النبيين».

او را آخرین پیامبر الهی معرفی نموده، تا هم زمان دال بر خاتمیت رسالت و نبوت، هر دو باشد.

از آنچه گفته شد پاسخ شبهه ای که پیروان مسلک بهاییت مطرح کردهاند روشن میشود؛ آنان گفته اند آیه ی-اد ش-ده خاتمیت نبوت دلالت دارد نه بر خاتمیت رسالت و این دو لفظ را در ردیف الفاظ متباین قرار داده است، تا از این راه نتیجه بگیرد که ختم نبوت، ملازم با ختم رسالت نیست و راه را برای ادعای رسالت پیشوایی خود باز کند. آنان بهایی گری را شریعت جدید می داند که توسط پیشوایان این مسلک از جانب خدا آورده شده است و می گویند از آیه خاتم النبیین می فهمیم ک-ه ب-اب نبوت بسته شده است نه باب رسالت نبی دیگر نخواهد آمد نه این که رسول دیگری هم نیاید. (2)پاسخ این است که برای آوردن شریعت آسمانی جدید اول باید به مقام نبوت رسید، آنگاه به مقام رسالت؛ نخست باید


1) النكت الاعتقاد، ص 47 ؛ تفسير التبيان، ج 9، ص 91 ؛ تفسير الحلالين، تفسیر آیه 52 سوره حج؛ تفسیر المنار، ج 9، ص 225 ؛ سبزواري، اسرار الحكم، ص 395 ؛ مجمع البحرين، ص 4051.

2) ابوالفضل گلپایگانی، فراید، ص 135 .

خبر برگزیده بده شدن به مقام نبوت را از طریق وحی دریافت کرد، آنگاه معارف و احکام الهی را از طریق وحی به دست آورد، تا در مرتبه بعدی از نبوت به مقام رسالت و ابلاغ شریعت الهی به مردم و تلاش در جهت اجرای آن، برسد. رسالت و شریعت جدید بدون نبوت امکان پذیر نیست. ختم نبوت مستلزم ختم رسالت و شریعت نیز می باشد.

آری می توان فرض کرد که کسی در شرایطی دارای مقام نبوت باشد، ولی هنوز به رسالت مبعوث نشده باشد و در زمان بعد، به عنوان رسول برگزیده شود، ولی عکس آن معقول نیست، زیرا برگزیده شدن به مقام رسالت، بدون این که دارای مقام نبوت باشد و شریعت الهی به او وحی شده باشد، نامعقول می نماید.

اشکال دیگر مدعیان کاذب، آن است که یکی از معانی خاتم انگشتر است. بنابراین احتمال دارد مقصود از خاتم در آیه كريمه (خاتم النبیین) این باشد که پیامبر اسلام همچون انگشتری است درمیان دیگر پیامبران؛ کنایه از این که او از منزلت بالایی برخودار است؛ همان گونه که انگشتر زینت بخش دست است، رسول اعظم زینت بخش سلسله پیامبران می باشد. بنابراین مفاد آیه این نیست که بعد از او رسول دیگری نخواهد آمد.

پاسخ: استعمال لفظ خاتم بر انگشتر، معنای حقیقی این کلمه نیست. کلمه خاتم همان گونه که لغت شناسان نیز تصریح کرده اند پایان چیزی یا وسیله پایان بخشیدن به کار و یا چیزی است. از آنجا که طبق نامه ها را با انگشتر مهر می کردند و آن مهر نشانه پایان یافتن نامه و وسیله ای بود که چیزی بر آن افزوده نشود انگشتر را خاتم گفته اند. بنابراین به کاربردن لفظ خاتم در معنای انگشتر در گرو این است که اولاً مناسبتی در کار باشد و ثانیا قرینه لفظی و یا غیر لفظی وجود داشته باشد و در این آیه خاتم النبیین هیچ یکی از آن دو، وجود ندارد و این آیه به روشنی به خاتمیت پیامبر اسلام و این که پس از پیامبر اعظم صلى الله عليه وآله فردی به عنوان نبی از جانب خداوند برگزیده نخواهد شد دلالت می کند. (1)

پس از پیامبر اکرم و شریعت اسلام شریعت دیگری برای بشر از جانب خداوند تشریع و نازل نشده و هیچ کس ب-ه عن-وان رسول خداوند که مأموریت ابلاغ شریعتی جدید به مردم دارد، برانگیخته نخواهد شد.

آیات فراوانی به دلالت التزامی خاتمیت را ثابت می کند؛ یعنی آیاتی که جهانی بودن پیامبر اکرم را بیان می کند و در ضمن بر خاتمیت نبوت آن حضرت نیز دلالت دارد، زیرا الفاظ که در این آیات به کار رفته است هم از نظر مکانی و هم از نظر زمانی، عمومیت و اطلاق دارد.

عمومیت و اطلاق زمانی آن ها نیز، علنا بیانگر خاتمیت می باشد اینک نمونه ای از این آیات قرآنی را یادآور می شویم:

آیه دوم


1) جعفر سبحانی، الالهيات، بحث خاتميت.

«قُلْ يَأْيُّهَا النَّاسُ إِنِّى رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ جَمِيعًا....» (1)

«[ ای رسول ما به خلق ] بگو که من [ بدون استثنا ] بر همه شما [ جنس بشر ] رسول خدایم».

دانشمندان علوم قرآنی در باره سیاق خارجی و شأن نزول این آیه می گویند: مردی یهودی از پیامبر پرسید آی-ا ش-ما فرستاده خدا برای عرب و عجم و برای ما هستید؟ آیه نازل شد که «قُلْ يَأَيُّهَا النَّاسُ....» ای رسول ما به خلق بگو که من بدون استثنا بر همه شما جنس بشر رسول خدایم و خداوند دستور می دهد تا نبوت خود را بر جمیع طبقات بشر اعلام نماید، بدون این که آن را مخصوص قومی قرار دهد. (2)فخر رازی می گوید این آیه دلالت دارد بر این که پیامبر برای همه خلق و جامعه بشری مبعوث شده، در برابر آنان که معتقد بودند پیامبر، مخصوص اعراب است. چون پیامبر صادق است کذب دیگران ثابت می شود. (3)پس پیامبر خاتم، رسالت جهانی و جاودانی دارد و برای همه مردم فرستاده شده است. بنابراین رسالت پیامبر خاتم، همگانی و همیشگی است و همه جوامع بشری را در بر می گیرد و با نازل شدن این آیه، جهان شمولی رسالت پیامبر خدا تثبیت و تحکیم شد و این که پس از پیامبر اعظم صلى الله علیه وآله و شریعت اسلام شریعتی - که ناسخ شریعت اسلام باشد نمی آید و کسی نمی تواند ادعای کتاب و شریعت جدیدی داشته باشد.

آیه سوم

«وَ مَا أَرْسَلْنَكَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعَلَمِينَ». (4)

«و [ای رسول ما] تو را نفرستادیم مگر این که رحمت برای همه عالم باشی».

یعنی تو رحمتی هستی که به سوی همه گروه های بشری فرستاده شده ای. دلیل این که پیامبر به سوی همه ارسال شده این است که «عالمین» جمع با الف و لام است که دلالت بر عموم می کند. علاوه بر این که مقتضای رسالت هم این است. اما این که چطور پیامبر صلی الله علیه و آله رحمت برای همه اهل دنیا است، جهتش این است که او دینی آورده که سعادت بشر را در دنیا و

آخرت شان تأمین می کند. (5)

یکی از مفسران برجسته، در تبیین چگونگی رحمت عمومی پیامبر خاتم، آن حضرت را واسطه فيض الهی بر همه


1) اعراف: 158 .

2) محمد حسين طباطبائي، الميزان في تفسير القرآن، ج 9، ص 383 .

3) فخر رازي، تفسير كبير، ج 15 ، ذیل آیه مبارکه یا ایها الناس... .

4) انبیاء: 107 .

5) الميزان في تفسير القرآن منشورات جامعة المدرسين، ص 331 .

ممكنات: می خواند که به حسب قابلیت افراد از ناحیه آن بزرگوار افاضه می شود و با استناد به چند روایت این سخن را از ابن قیم نقل می کند که می گوید: اگر نبوت و پیامبری در جهان نبود علم نافع و عمل صالح، صلاح معیشت و پایداری مملکت نبود و مردم هم چون چهارپایان و گرگ هایی بودند که به جان هم افتاده و هم دیگر را پاره پاره می کردند. پس همه خیرات از فروغ سرچشمه می گیرد و همه شرور از خاموشی آثار نبوت ناشی می شود و نبوت بسان روح در جسد عالم است که بدون روح قوام ندارد و لذا اگر شمس نبوت منکسف و جهان هستی خالی از آثار آن گردد، نظام هستی به هم ریخته و دیگر، ع-الم ق-وام ندارد. آن گاه این مفسر نتیجه می گیرد که اگر همه فیض ها از نبوت سرچشمه می گیرد، پیامبر خاتم کامل ترین نبی و در نتیجه کامل ترین فیض الهی برای جمیع (1)و رحمت عمومی بر همگان می باشد.

آیه چهارم

«.... وَ أُوحِيَ إِلَيَّ هَذَا الْقُرْءانُ لِأُنذِرَكُمْ بِهِ وَمَنْ بَلَغَ...» (2)

«این قرآن بر من نازل شده است تا به واسطه آن شما و هر کس را که قرآن به او برسد، انذار کنم».

طبق این آیه، رسالت آن حضرت عمومی و قرآنش ابدی و جهانی است و از نظر دعوت به اسلام، بین کسانی که قرآن را از خود وی می شنود و بین کسانی که از غیر او میشنود فرقی نیست؛ به عبارت دیگر آیه شریفه نشان می دهد قرآن کریم حجت ناطقی از ناحیه خداوند بوده و کتابی است که از روز نزولش تا قیام قیامت به نفع حق و علیه باطل احتجاج می کند. (3)

آیه پنجم

«تَبَارَكَ الَّذِي نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلَى عَبْدِهِ لِيَكُونَ لِلْعَلَمِينَ نَذِيرًا». (4)

«بزرگ است خدایی که فرقان (قرآن) را بر بنده خویش نازل کرده تا بیم رسان جهانیان باشد».

این آیه آشکارا می رساند که هدف از نازل شدن قرآن بر پیامبر این است که قرآن یا خود پیامبر، نذیر و بیم رسان مردم از روز نزول قرآن تا روز قیامت باشد.


1) آلوسي بغدادي، تفسير روح المعاني، بيروت: داراحياء التراث العربی، ج 4 ، 1985 ، ص 105 .

2) انعام: 19 .

3) طباطبائي، الميزان، ج 7، ص 37 ؛ فخر رازي، تفسير كبير، ج 12، ص 178 .

4) فرقان: 1 .

امام صادق علیه السلام فرموده: منظور از عالمین انسان ها هستند و خداوند هر انسانی را عالمی جدا به حساب آورده است و در جای دیگر فرمود: عالم دو عالم است عالم بزرگ که منظور جهان خلقت است و عالم کوچک که منظور انسان است. (1)

از این آیه به خوبی استفاده می شود که رسالت و انذار قرآن و پیامبر گرامی، مربوط به همه زمان ها و همه مردم اختصاص به زمان و مردم معین ندارد، زیرا آیه به طور مطلق و بدون قید و شرط می گوید: قرآن یا پیامبر را برای این فرستادیم تا نذیر و بیم دهنده همه انسان ها باشد و هرگز آن را به زمان و مکان خاصی محدود نساخته است. بنابراین شریعت و کتاب آسمانی دیگر، که ناسخ قرآن و شریعت اسلام باشد نمی آید. (2)

آیه ششم

«إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بِالذِّكْرِ لَمَّا جَاءَهُمْ وَإِنَّهُ لَكِتَابٌ عَزِيزٌ لَا يَأْتِيهِ الْبَطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَلَا مِنْ خَلْفِهِ تَنزِيلٌ مِنْ حَكِيمٍ حَمِيدِ». (3)

«کسانی را که هنگام نزول قرآن به انکار برخاستند [ مجازات خواهم کرد ] به راستی قرآن کتاب ارجمند و عزیز است. باطل هرگز به آن راه ندارد، نه از پیش و نه از پشت سرش این کتاب از جانب خدای حکیم و ستوده نازل شده است».

با استناد به این آیه، قرآن کتابی است که به هیچ وجه باطل به آن راه ندارد نفوذ باطل در قرآن مجید به چند صورت متصور است:

1 . تحریف آیات قرآن؛

2 . احکام آن با آمدن شریعت جدید نسخ شود؛

3 . رخدادهایی که قرآن خبر داده، مطابق با واقع نباشد و بطلان آن برای مردم روشن شود.

این آیه شریفه، قرآن مجید را از انواع و اقسام باطل، پاک و به دور معرفی می کند، زیرا اگر نفی متوجه طبیعت و موجودیت چیزی گردد تمام افراد و مصادیق آن را نفی خواهد کرد و این آیه نیز طبیعت بطلان را از دامن قرآن زدوده و نفی کرده است. (4)

از سوی دیگر قرآن تا روز رستاخیز حجت می باشد. این دلیل را از کلام امام رضا علیه السلام نیز می توان استنباط کرد:


1) جعفر سبحانی، خاتمیت مؤسسه سیدالشهداء، ص 1369 .

2) آيات ديگري از اين قبيل که بر جهانی بودن رسالت پیامبر اعظم صلى الله عليه وآله و شریعت اسلام و در نتیجه بر خاتم بودن آن دلالت می کند در قرآن مجید آمده که براي رعايت اختصار از ذکر آن ها صرف نظر شد

3) فصلت: 41 – 42 .

4) السيد ابوالقاسم الخويي، البيان، ص 228 .

قرآن برای زمان خاصی نیست، بلکه دلیل روشن و حجتی بر همه انسان هاست. کتابی که از پیش رو و پشت سر بطلان در آن راه ندارد». (1)

قرآن می فرماید:

«يُرِيدُونَ أَنْ يُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَهِهِمْ وَيَأْبَى اللَّهُ إِلَّا أَنْ يُتِمَّ نُورَهُ وَلَوْ كَرِهَ الْكَفِرُونَ». (2)

« [ کافران ] می خواهند نور خدا را به نفس [ تیره و گفتار جاهلانه ] خود خاموش کنند و [الی] خدا نگذارد، تا آن ک-ه ن-ور خ-ود را [در منتهای ظهور و حد اعلای] کمال برساند هر چند کافران ناراضی و مخالف باشند».

آن نور الهی که یکی از بارزترین مصادیقش کلام الهی است:

«وَأَنزَلْنَا إِلَيْكُمْ نُورًا مُبِينًا». (3)

«قرآن همگام با جاودانگی خداوند ابدی است و فرستنده آن بدان دوام بخشیده و از آن نگهداری می کند».

افکار شرک و نفاق و کفر و عناد، قدرت خاموش کردن آن را ندارد؛ نه با شبهه افکنی و نه با آوردن کتابی مانند قرآن می توان با آن مقابله کرد، چرا که آنان از این کار عاجزند :

«قُلْ لَئِنْ اجْتَمَعَتْ الأءِنسُ.....» (4)

قرآن همه شبهه ها و همانندسازی مشرکان و کافران را - اعم انس و جن - نابود می کند و به تنهایی و بدون هیچ شریکی باقی می ماند، زیرا علت تامه جاودانگی قرآن وجود دارد. پس جاودانگی آن بایسته و زوال آن محال است :

«وَإِنَّهُ لَكِتَبٌ عَزِيزٌ * لَا يَأْتِيهِ الْبَطِلُ». (5)

بنابراین دوام قرآن به سبب اراده و خواست فرستنده اش بود و خود از آن نگهداری می کند :

«إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْر وإِنَّا لَهُ لَحَفِظُونَ». (6)

«ما قرآن را نازل کردیم و ما حافظ و نگهدار آن خواهیم بود».

طبق این آیه، قرآن از هر تحریفی محفوظ بوده و تا ابد نیز مصون خواهد ماند و خداوند در برابر تحریف کنندگان، از کتاب خود دفاع خواهد کرد؛ جباران و ستمگران نخواهند توانست دست جنایت به سوی قرآن برده و آن را ملعبه خویش قرار


1) عبدالله جوادي آملي، قرآن از منظر امام رضا مرکز نشر اسراء، ج 4، آبان 1382 ، ص 24 .

2) توبه: 32 .

3) نساء: 274 .

4) اسراء: 88 .

5) فصلت: 41 – 42 .

6) حجر: 9 .

داده و به دلخواه خود در آن تغییر و تبدیل ایجاد کنند. (1)

مولوی درباره مصونیت قرآن از هرگونه تحریف سروده است:

مصطفی را وعده كرد الطاف حق

گر بمیری تو نمیرد این سبق

من كتاب و معجزت را حافظم

بیش و کم کن را ز قرآن رافضم

من تو را اندر دو عالم دافعم

طاعنان را از حدیثت دافعم

کس نتاند بیش و کم کردن در او

تو به از من حافظی دیگر مجو

هست قرآن مرتو را همچون عصا

نفرها را در کشد چون اژدها

تو اگر در زیر خاکی خفته ای

چون عصایش دان تو آنچه گفته ای

گرچه باشی خفته تو در زیر خاک

چون عصا آگه بود آن گفت پاک

قاصدان را بر عصایت دست نی

تو بخسب ای شه مبارک خفتنی

تن بخفته نور جان در آسمان

بهر پیکار تو ره کرده کمان (2)

شهید مطهری در ذیل آیه 9 سوره حجر این سؤال را مطرح می کند که آیا نسخه اش را نگهداری می کنم، یا آن که در بین مردم نگهداری می کنم و زنده نگه می دارم؟ در پاسخ می گوید: مسلم مراد دوم است؛ یعنی قرآن همیشه در بین مردم خواهد بود. بنابراین این کتاب منسوخ شدنی نیست تا با شریعت جدید نسخ بشود. این قرآن خاتم است چه این که پیامبر، خاتم پیامبران


1) السيد ابوالقاسم الخوبي، البيان، ص 228.

2) مثنوي معنوي، دفتر سوم ص 176 ، ابیات 14 – 23 .

است.

امام رضا علیه السلام به نقل از امام موسی بن جعفر علیه السلام نقل می فرماید:

«مردی از امام جعفر صادق علیه السلام پرسید چگونه است که قرآن هر چه بیشتر مورد بررسی قرار می گیرد بر تازگی آن افزوده می شود؟ حضرت پاسخ داد: زیرا خداوند قرآن را برای زمان و مردم خاص نازل نفرموده است. بنابراین قرآن در هر زمان جدید و تا روز قیامت برای هر قوم و گروهی از مردم تازه است». (1)

نتیجه، این که قرآن کتاب حق و استواری بوده و تا روز قیامت از نفوذ باطل مصون و محفوظ می باشد، از این رو حجیتش و به دنبال آن رسالت پیامبر و شریعت اسلام نیز همیشگی بوده و پایان نبوت و شریعت خواهد بود.

مهیمن بودن قرآن

مهیمن یعنی مراتب و محافظی که سلطه و سیطره و اشراف دارد؛ همان طور که ذات اقدس اله در کل عالم مهیمن است و هیمنه اش آن است که يمحو الله ما يشاء.

یکی از اوصاف کمالی قرآن کریم نیز مهیمن بودن آن می باشد:

«وَأَنزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتَبَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقًا لِمَا بَيْنَ يَدَيْهِ مِنْ الْكِتَبِ وَ مُهَيْمِنًا عَلَيْهِ». (2)

هیمنه وجودی آن است همه کمالاتی را که در حوزه سیطره و نفوذ اوست، دارا باشد و قرآن کریم نیز بر همه کتاب های آسمانی هیمنه و سیطره دارد. هیمنه قرآن کریم در مقایسه با کتاب های پیامبران پیشین این است که به اذن خدای سبحان مطالب آن ها را محو و اثبات می کند و می تواند ناسخ آن ها باشد.

افزون بر تصدیق و تأیید دیگر کتاب های آسمانی، احاطه آن بر معارف بلندی است که در کتاب های دیگر نیامده است، به گونه ای که انسان کمال یافته به وسیله علم به هر مرتبه وجودی که می رسد قرآن آن مرتبه را در بردارد. اگر قرآن از جهت آن مرتبه وجودی، ناقص باشد هرگز پایان بخش کتاب های آسمانی دیگر و جاودانه نخواهد بود، چرا که طبق این فرض یک مقام وجودی می ماند که قرآن از آن مقام تهی است و بدین جهت قدرت هدایت به آن را ندارد، پس ناچار باید کتاب دیگری بیاید که حاوی آن مرتبه باشد. ولی با فرض پایان یافتن کتاب های آسمانی با قرآن آمدن کتاب دیگری شدنی نیست.

همان گونه که قرآن کریم مهیمن است، رسول خاتم نیز مهیمن بر پیامبران می باشد، زیرا هر پیامبر ام-ت خ-ود را ب-ه مقام کتابش دعوت می کند و مقام هر پیامبر با مقام کتاب یکی است. مقام رسول الله با قرآن یکی است، بنابراین رسول الله مهیمن بر پیامبران است و همه آن بزرگواران تحت لوا و پرچم آن حضرت اند؛ چنان که خدای سبحان فرموده است:


1) عبدالله جوادي آملي، قرآن حکیم از منظر امام رضا علیه السلام، ص 28.

2) مائده: 48 .

«جِئْنَا مِنْ كُلِّ أُمَّهُ بِشَهِيدٍ وَجِئْنَا بِكَ عَلَى هَؤُلَاءِ شَهِيدًا». (1)

ما از هر امتی شاهد و گواه [ حاضر و ناظر بر عقاید و اوصاف و اعمال آن ها ] می آوریم و تو را شاهد آن ها قرار می دهیم».

یعنی آن ها بر امت های خود مشرفند و تو بر پیامبران و امت ها اشراف [و سیطره] داری.

ب: خاتمیت از منظر روایات و احادیث

1 . حدیث منزلت

افزون بر آن که قرآن مجید صریحا پیامبر اعظم را خاتم پیامبران معرفی می کند، در روایات و احادیث نیز موضوع خاتمیت پیامبر اسلام به صورت آشکار مورد تأکید قرار گرفته که محدثان، آن ها را در کتاب های حدیثی جمع آوری کرده اند. از جمله آن ها حدیث منزلت است که شیعه و سنی به تواتر آن را از پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله نقل کرده اند؛ به گونه ای که جای هیچ شک و شبهه ای در صدور مضمون آن، باقی نمی ماند و آن این است که: (2)

هنگامی که رسول گرامی اسلام با عده ای از مسلمان ها به «غزوه تبوک» می رفتند علی علیه السلام درخواست کرد که در رکاب پیامبر شرکت کند. رسول گرامی فرمود: نه؛ علی علیه السلام در این موقع به گریه افتاد و گفت: دوست دارم که خدمت شما باشم. پیامبر گرامی فرمود:

«اما ترضى ان تكون منى بمنزلة هارون من موسى الا انه لانبی بعدی». (3)

«آیا راضی نیستی که نسبت به من مانند هارون نسبت به موسی باشی و هر منزلتی جز پیامبری که هارون نسبت به موسی داشت، تو نیز نسبت به من داشته باشی؟».

یعنی همان طور که وقتی موسی در میان بنی اسرائیل نبود هارون جانشین و خلیفه او بود تو هم خلیفه و جانشین من هستی، فقط یک فرق بین تو و هارون می باشد و آن این که هارون پیامبر بود و تو پیامبر نیستی زیرا پس از من پیامبر دیگری نخواهد بود.

پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله طبق روایتی دیگر فرمود:

«يا ايها الناس انه لانبی بعدی و لا امه بعدكم». (4)


1) نساء: 41 .

2) محمدباقر مجلسي، بحارالانوار، ج 37 ، ص 254 - 289؛ صحيح بخاري، ج 3، ص 58 ؛ صحیح مسلم، ج 2، ص 323 ؛ سنن ابن ماجه، ج 1، ص 28 ؛ مستدرک حاکم، ج 3، ص 109 ؛ مسند ابن حنبل، ج 1،ص 331 و ج 2، ص 369 و ص 437 .

3) ابن عبدالبر در کتاب استيعاب درباره این حدیث می نویسد: این حدیث از صحیح ترین و ثابت ترین احادیث اسلامي است: سعد ابن وقاص، ابن عباس، ابوسعید حذري، ام سلمه، اسماء بنت عميس، جابر بن عبدالله انصاري و عده اي ديگر آن را نقل کرده اند.

4) وسائل الشيعه، ج 8 ، ص 555 ؛ من لا يحضر الفقيه، ج 4 ص 163 .

این روایت نیز از آن حضرت نقل شد است:

«ايها الناس انه لانبى بعدى و لاسنه بعد سنتی». (1)

2 . حدیث تمثيل

طبق نقل جابر بن عبدالله پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود:

«مثلى و مثل الانبياء كمثل رجل بنى دارا فاكملها و احسنها الا موضع لبنة فجعل الناس يدخلونها و يتعجبون و يقولون لولا موضع اللبنة». (2)

«مثل من و مثل پیامبران قبل از من مانند این است که شخصی خانه ای زیبا و کامل بسازد، اما آجر یک گوشه آن را کامل نگذارد، مردمی که وارد آن خانه می شوند از همه جهت، آن خانه نظرشان را جلب می کند فقط می پرسند و می گویند که چرا آجر این گوشه کار گذاشته نشده است».

یعنی همان طور که آن آجر آخرین تکمیل کننده آن خانه است، من هم آخرین پیامبر الهی هستم که نبوت به وسیله م-ن تکمیل و ختم می شود. آنگاه در ادامه فرمود:

«فانا اللبنة و انا خاتم النبيين».

«من آن خشت آخرین و پایان بخش پیامبران هستم».

در این حدیث همه پیامبران الهی به ساختمان زیبا تشبیه شده اند که هر کدام از آنان یکی از آجرها و اجزای آن ساختمان را تشکیل می دهند و پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله آخرین جزء و آخرین آجر آن ساختمان معنوی می باشد. همان گونه که خشت و یا آجر آخرین، کامل کننده ساختمان است و پس از کار گذاشتن آن احتیاج به آجر دیگری نیست، ساختمان نبوت و پیامبری نیز با آمدن رسول گرامی اسلام کامل شده و پس از او نیاز به پیامبر دیگری نخواهد بود. این حدیث، معروف ب-ه حديث تمثيل است که بدین مضمون از طرق دیگر نیز از حضرت پیامبر نقل شده است. (3)

3. تصریح پیامبر به خاتمیت خود

پیامبر اسلام دو جمله کوتاه و زیبا در مورد خاتمیت خود می فرماید:

«نحن الآخرون السابقون يوم القيامة». (4)


1) محمد تقي مصباح يزدي، آموزش عقاید، ج 2، ص 152 و 161 .

2) صحيح بخاري، ج 2، ص 501 .

3) ابوهریره قال، قال رسول الله صلى الله عليه وآله: «مثلي و مثل الانبياء كمثل قصرا من بنانه ترك منه موضع لبنه فطاب به النظار يتعجبون من بنيانه الا موضع تلك البنة فكنت انا سددت موضع اللبنة ختم الرسل و فى رواية و انا خاتم النبيين». مشكاة المصابيح، ج 2، ص 511 .

4) بحار الانوار، ج 6، ص 166 ؛ صحیح مسلم، ج 3، ص 7 .

«ما در دنیا پس از همه پیامبران و امت ها آمده ایم، اما در آخرت در صف مقدم هستیم [و دیگران پشت سر ما هستند]».

شیخ محمود شبستری در یک تلمیح به این حدیث پیامبر به بیان نغز می گوید:

یکی خط است از اول تا به آخر *** بر او خلق خدا جمله مسافر

در این ره انبیاء چون ساربانند *** دلیل و رهنمای کاروانند

وزایشان سید ما گشت سالار *** هم او اول هم او آخر در این کار

احد در میم احمد گشت ظاهر *** در این دور اول آمد عین آخر

ز احمد تا احد یک میم فرق است *** جهانی اندر این یک میم غرق است

بر او ختم آمده پایان این راه *** بدو منزل شده ادعو الى الله

مقام دل گشایش جمع جمع *** جمال جانفزایش شمع جمع

است (1)


1) شیخ محمود شبستري، گلشن زار، چ 1 ، 1368 ، ص 67 .

حدیث دیگری که در باب ختم وحی و نبوت وارد شده این است که رسول خدا برای خویشتن پنج نام یاد کرده و فلسفه برخی از آن ها را نیز اشاره فرموده:

«لى خمسة اسماء: انا محمد و انا احمد ، و انا الماحي الذي يمحو الله بي الكفر و انا الحاشر يحشر الناس على قدمي، و انا العاقب ليس بعده النبي». (1)

من پنج نام دارم: محمد و احمد، محو کننده؛ به این معنا که خداوند به وسیله من کفر را از بین می برد، حاشر یعنی هنگام رستاخیز، مردمان همه پس از من محشور می شوند و عاقب یعنی کسی که پس از او پیامبری نیست.

خاتمیت در نهج البلاغه

امیرمؤمنان بارها در نهج البلاغه به خاتمیت حضرت محمد صلی الله علیه و آله تصریح کرده و به طور شفاف، خاطر نشان ساخته است ک-ه محمد پایان بخش پیامبران می باشد.

«1 . الى ان بعث الله سبحانه محمدا رسول الله صلى الله عليه وآله لانجاز عدته و اتمام نبوته مأخوذا على النبيين ميثاقه مشهوده سماته كريما ميلاده». (2)

«تا آن که خدای سبحان برای وفای به عهد خود و کامل گرداندن دوران نبوت، حضرت محمد را برانگیخت؛ پیامبری که از همه پیامبران پیمان پذیرش نبوت او را گرفته و نشانه های او شهرت داشت و تولدش بر همه مبارک است».

«2. ارسله على حين فترة من الرسل و تنازع من الالسن فقفى به الرسل ختم به الوحى فجاهد في الله مدبر من عنه و العادلين به». (3)

«خدا پیامبر را پس از یک دوره طولانی که دیگر پیامبران نبودند فرستاد؛ زمانی که میان طرفداران مذاهب گوناگون نزاع در گرفته و راه اختلاف می پیمودند، پس او را در پی پیامبران فرستاد و وحی را با فرستادن پیامبران ختم فرمود، پس پیامبر با تمام مخالفانی که به حق پشت کردند و از آن منحرف گشتند مبارزه کردند».

«3. (خصايص الرسول) امین وحیه و خاتم رسله و بشیر رحمته و نذیر نقمته». (4)

«[ ویژگی های پیامبر صلی الله علیه وآله ]: پیامبر اسلام، امین وحی پروردگار و خاتم پیامبران و بشارت دهنده رحمت و بیم دهنده کیفر الهی است».

«4. بابی انت و امی یا رسول الله لقد انقطع بموتك مالم ينقطع بموت غيرك من النبوة و الانبياء و اخبار السماء خصصت حتى صرت مسليا عمن


1) ابوالفضل، احمد بن علي حجر العسقلاني، فتح الباري في شرح صحيح بخاري ، ج 6 ، الطلبعة الثانيه، بيروت: دار المعرفة للطباعة والنشر، ص 404 ؛ محمد عبدالرحمن بن عبدالرحيم. تحفة الأحوذي في شرح الترمذي، ج 8 ، الطلبعة الاولى بيروت: دار الكتب العلميه، 1410 ه- ، ص 104 ؛ ابوعبدالرحمن احمد بن شعيب النسابي، السنن الكبري، ج حققه دكتور عبدالغفار سليمان البنداري و سيد كسروي حسن، الاولى، بيروت: دار الكتب العلميه، 1411 ه- ، ص 19 .

2) نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی، چ 1 ، بهار 1383 ، خطبه 1 ، ص 32 .

3) همان، خطبه 133 .

4) همان، خ 173 .

سواک و عممت حتى صار الناس فيك سواه». (1)

«پدر و مادرم فدای تو ای رسول خدا، با مرگ تو رشته ای پاره شد که در مرگ دیگران این گونه قطع نشد، با مرگ تو رشته پیامبری و فرود آمدن پیام و اخبار آسمانی گسست مصیبت تو دیگر مصیبت دیدگان را به شکیبایی وا داشت».

حکمت و راز خاتمیت

علل تجدید نبوت ها و حکمت خاتمیت

خاتمیت بحثی تبیینی و تفسیری است؛ یعنی به کمک آن، هم علت ختم نبوت و فلسفه آن را بیان می کنیم و قصد داریم جاودانگی و تداوم اسلام را تفسیر کنیم؛ به طوری که با تغییر زمان و پاسخ گویی به مشکلات جدید بشر، سازگاری داشته باشد. تاکنون روشن شد که دگرگونی و تجدید در نبوت پیامبران الهی ظاهر شده و در نهایت با بعثت پیامبر اسلام، به پایان رسیده است. اکنون پرسش اساسی این است که چرا در گذشته نبوت ها تجدید می شد و پس از پیامبر خاتم این جریان متوقف شده است؟

نبوت معلول نیازمندی بشر به پیام الهی است. در گذشته طبق مقتضیات دوره ها و زمان ها این پیام تجدید شده است. ظهور پیاپی پیامبران، تجدید دایمی شرایع، نسخ های مداوم، کتاب های آسمانی همه بدان علت است که نیازمندی های بشر دوره ب-ه دوره تغییر می کرده است و بشر در هر دوره ای نیازمند پیام و پیام آور نو بوده است. با این حال چگونه می توان فرض کرد که با اعلام ختم نبوت این رابطه یک باره بریده شود و پلی که جهان انسان را به جهان غیب پیوند می داد یک سره خ-راب گردد و دیگر پیامی به بشریت نرسد و بشریت بلاتکلیف گذاشته شود. خلاصه این که حکمت و راز خاتمیت در چیست؟

برای تبیین حکمت ختم نبوت، کلام را از تفاوت های اصلی امت اسلامی و نبوت ختمی با پیامبران امت های پیشین، تحت عنوان علل تجدید نبوت بر می کاویم تا در پرتو آن حکمت خاتمیت نیز روشن گردد.

چند علت می توان برای تجدید نبوت بیان کرد:

1 - یکی از عوامل تغییر نبوت ها - که معقول می نماید - آن است که نبوت به اهداف و مقاصد خویش نایل شود، زیرا نبوت برای درمان بیماری ناگهانی و اضطراری آمده است و درمان ویژه خود را در زمان معین به انجام رسانده است.

برای مثال مسیحیت به مسائل روحانی و معنوی توجه شدیدی دارد و در حالت عادی بیش از دیگر ابعاد زندگی بر آن تأکید می ورزد. تکیه بیش از حد بر جنبه غیر دنیایی و تأکید بر امور نفسی و درونی که از همه علایق دنیا بریده است باعث رهبانیت شده و همین شیوه تنها راه درمان بیماری آن روز بنی اسرائیل بود.

این بیماری که در بنی اسرائیل به وجود آمده بود، سبب آمده بود، سبب فرو رفتن و توجه کامل به دنیا و علایق آن شده بود. این حالت


1) همان، کلام الله 235 .

روانی که یهودیان را وابسته شدید به پول و ثروت و زمان حال کرده بود، نیازمند نسخه حیات بخش جدیدی بود؛ نسخه ای که قوم یهود را از نیازهای مادی امروز و فردا و وابستگی به آن نجات دهد. بدین سبب مسیحیت به درمان ویژه ای برای مقابله با این عمل افراطی - البته برای زمان معینی - دست زد. اما اگر این عمل افراط آمیز برای انسان ها جنبه عمومی پیدا کند انحرافی بزرگ و عملی ناپسند تلقی میشود. طبیعی است که چنین دستورالعمل هایی برای هر زمان و مکان چاره ساز نیست. (1)

شهید مطهری می گوید:

«این است که دوای یک زمان و یک دوره و یک قوم برای زمان دیگر و قوم دیگر درد و بلای مزمن است و این است راز آن که رسالت های مختلف و احیانا به صورت ظاهرا متضاد جلوه می کند». (2)

بنابراین اگر نبوت با نیازها هماهنگی داشته باشد، به تعقیب اهداف خود می پردازد و در جهت نابودی بیماری ها می کوشد. در این حالت نبوت به اهداف خود نایل شده است، چرا که برای برطرف ساختن عارضه مشخص - که از نظر زمانی و مکانی محدود است - آمده بود و با سپری شدن شرایط، عرصه و میدان آن نبوت نیز به پایان می رسد.

یکی از تمایزهای دین اسلام با تمام ادیان ویژگی تعادل میان مادیت و معنویت و رعایت ابعاد گوناگون نیازهای مادی و معنوی و توجه به غریزه های انسانی و توجه به مشکلات درونی آدمی است. اسلام نه مثل یهودیت - به ویژه به شکل کنونی آن که در میان نژاد خاص و امت خاص چون بنی اسرائیل محدود است - که امور مادی و نژادی و دنیایی، چهره بارز آن می باشد و نه چون مسیحیت است - به ویژه مسیحیت کنونی - که وجه ممیزه آن، رهبانیت می باشد و شریعت و مقررات سیاسی و اجتماعی در آن جایگاهی ندارد. امت اسلامی در تعادل میان مادیت و معنویت و بها دادن به دو جنبه و تکمیل ابعاد فردی و اجتماعی است.

اسلام یک دین زندگی گر است نه زندگی گریز، در اسلام رهبانیت نیست. در جامعه های کهن همیشه یکی از دو چی-ز وجود داشت: یا آخرت گرایی و زندگی گریزی (رهبانیت) و یا زندگی گرایی و آخرت گریزی (تمدن و توسعه). اسلام آخرت گرایی را در متن زندگی گرایی قرار داده و راه آخرت را عبور از متن زندگی و مسئولیتهای زندگی دنیا دانست. در این آیین دنیا و آخرت با هم در تضاد نیست.

قرآن کریم هم چنین تعارضی میان دنیا و آخرت را نمی پذیرد، بلکه از مسلمانان می خواهد که به-ره خویش را از دنیا فراموش نکند:

«وَلَا تَنْسَ نَصِيبَكَ مِنَ الدُّنْيَا». (3)


1) سید محمدباقر صدر، از سقیفه تا کوفه مجموعه سخنرانی ها ناشر دفتر تحقیقات و انتشارات، چ 2 ، 1373 ، ص 14 - 26.

2) شهيد مطهري، ختم نبوت، ص 212 .

3) قصص: 77 .

روایات ماثوره نیز از آدمی می خواهند برای دنیایش چنان کار کند که گویا جاویدان می زید و برای آخرت چنان تلاش کند که گویی فردا خواهد مرد:

«واعمل لدنياك كانك تعيش ابدا واعمل لاخرتک کانک تموت غدا». (1)

رسالت پیامبر اسلام با همه رسالت های دیگر این تفاوت را دارد که از نوع قانون است نه برنامه؛ قانون اساسی بشریت است، مخصوص یک اجتماع تندرو و یا کندرو یا راست رو و چپ رو نیست.

اسلام طرحی است جامع همه جانبه، معتدل، متعادل و حاوی همه طرح های جزئی و کارآمد در همه موارد. آنچه پیامبران در گذشته انجام می دادند برنامه مخصوص برای یک جامعه خاص از جانب خداوند بود. در دوره اسلام... قرآن کتابی است که روح تعلیمات موقت و محدود کتاب های آسمانی دیگر را - که مبارزه با انواع انحرافها و بازگشت به تعادل است - در بردارد. (2)به همین دلیل قرآن در توصیف امت اسلامی می گوید:

«کذالک جعلناکم امة وسطا».

این آیه نشان می دهد که امت این پیغمبر، امت وسط، کامل و معتدل می باشد؛ امتی است که بالاتر از آن نمی تواند در دنیا وجود داشته باشد. (3)

این ویژگی نیز از نشانه های ختم نبوت است... اگر پیغمبری بعد از این پیامبر بیاید آن پیغمبر و آن امت که نمی تواند ناقص تر از این باشد. اگر بعد بخواهد امتی بیاید باید کامل تر باشد، در حالی که قرآن می فرماید دیگر امت-ی ک-ه بالاتر از ام-ت اسلام باشد فرض نمی شود. (4)

البته این تعادل و میانه بودن و رعایت جنبه های مختلف انسان - که بعدها از آن به عنوان یکی از ملاک های خاتمیت یاد خواهیم کرد - برخاسته از یک سیر تدریجی پیامبران است که پا به پای حرکت بشر، رهنما و تصحیح کننده راه و روش انسان ها و از جهتی تکامل دهنده نهایی آن ها بوده اند؛ تا آنجا که مسیر حرکت به جایی میرسد که طرح جامع و کامل و همیشگی عرضه می شود.


1) بحار الانوار، ج 44، ص 139 .

2) ر.ك: مرتضي مطهري، ختم نبوت، انتشارات صدرا، ج 4، 1380 ص 22.

3) ر.ك: خاتمیت، انتشارات صدرا، چاپ فجر، 1396 ق، ص 9 .

4) همان، ص 19.

نبوت را ظهور از آدم آمد *** کمالش در وجود خاتم آمد

وجود اولیاء او را چو عضوند *** که او کل است ایشان همچو جزءاند

ظهور کل او باشد به خاتم *** بدو گردد تمامی دور عالم (1)


1) مجتهد شبستري، گلشن زار، چ 1، 1368 ، ص 82 .

2 - از دیگر علل قابل قبول تجدید نبوت ها آن است که در پی آن نبوت، میراثی باقی نمی ماند، تا اساس آن عمل قرار گیرد. معمولاً کتاب هایی آسمانی مورد تحریف و تبدیل قرار می گرفت. این مشکل، عوامل متعددی داشته که عدم بلوغ فکری، رشد نایافتگی از نظر ذهنی و دانش نگهداری، سوء استفاده عالمان بی مسئولیت و پنهان کردن مطالب و دستورها که مطابق مذاق آن ها نبوده یا تغییر و تبدیل هایی که قدرت سیاسی هر زمان در جهت اهداف خاص خود داشته و نیز جنگ های پنهان مذاهب و فرقه های مختلف در میان یک دین از دیگر عوامل تحریف پذیری کتاب های آسمانی بوده است.

قرآن کریم در آیات متعددی به این موضوع اشاره می کند:

«يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَنْ مَوَاضِعِهِ». (1)

«سخنان خدا را از جایگاهش تحریف می کنند».

«وَقَدْ كَانَ فَرِيقٌ مِنْهُمْ يَسْمَعُونَ كَلَمَ اللَّهِ ثُمَّ يُحَرِّفُونَهُ مِنْ بَعْدِ مَا عَقَلُوهُ وَهُمْ يَعْلَمُونَ». (2)

«با این که عده ای از آنان، سخنان خدا را می شنیدند و پس از فهمیدن، آن را تحریف می کردند، در حالی که می دانستند».

«مِنْ الَّذِينَ هَادُوا يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَنْ مَوَاضِعِهِ». (3)

«بعضی از یهود، سخنان خدا را از جای خود تحریف می کنند».

«إِنَّ الَّذِينَ يَكْتُمُونَ مَا أَنزَلَ اللَّهُ مِنْ الْكِتَبِ وَيَشْتَرُونَ بِهِ ثَمَنًا قَلِيلًا». (4)

کسانی که کتمان می کنند آنچه را خدا از کتاب نازل کرده، و آن را به بهای کمی می فروشند».

پیداست که برخی از عالمان کج اندیش، طبق مقاصد مذهبی و سیاسی خود دریافت های وحی را پنهان می کردند. در این صورت لازم می شد خداوند پیامبران دیگری بفرستد و پیام الهی را تجدید کند. نقش کتاب - که روشن گر راه است - همان نقش فکری و فرهنگی است که در حکم اساس عمل به شیوه پیامبر به منزله چهارچوب زندگی می باشد که پیامبر عرضه داشته و مردم را بدان فراخوانده است. اگر به دلیل نبود میراثی، این پایه و اساس و چهارچوب از میان برود و نبوت به صورت مسئله تاریخی درآید و در زندگی مردم نتواند اثری بیافریند که نشان دهنده بینش و دیدگاه خاص آن مکتب باشد به نیروی جدیدی نیاز خواهد بود تا بشریت در سایه اهداف آن بتواند به سوی پروردگار خویش بازگشته و در زمین عدالت و حق و توحید برپاشود.


1) مائده: 13 .

2) بقره: 75 .

3) نساء: 46 .

4) بقره: 174 .

این سرنوشت (بی اثر شدن ویژگی ها و آثار نبوت) تا حد زیادی در مسیحیت مشاهده می شود. پس از آن که عیسی علیه السلام

صحنه عمل و دعوت خویش را ترک کرد چیزی از مسیحیت باقی نماند تا بر اساس آن دنباله کار ایشان ادامه یابد. انجیل-ی ک-ه قرآن از آن سخن می گوید همان کتابی بود که بر عیسی فرود آمد و اناجیلی که امروز وجود دارند دست نوشته های بعضی از یاران مسیح می باشند. بنابراین رسالتی که در کتاب آسمانی تجلی یافت به خاموشی گرایید و حواریون او نیز به علت کمی تعداد و راکندگی و تشتت ذهنی و فکری نمی توانستند میراث فکری بر جای مانده از عیسی علیه السلام را در ذهن های خویش بدون کم و

کاست - حفظ کنند. گواه این ادعا وجود انجیل های متفاوت و پراکنده ای است که امروزه وجود دارند و این انجیل ها در حقیقت به جز مقدار اندکی از روش زندگی حضرت عیسی و جنبه های غیبی و اعجاز آمیز زندگی ایشان حاوی مطلب دیگری نیست.

در نتیجه، از حضرت مسیح پس از دوران پیامبری ایشان، روشی که بر اساس آن در سال های آینده بتوان به آن عمل نمود، باقی نماند. چیزی جز مطالبی تاریک و پیچیده از انسانی که به قصد اصلاح بشریت سخن گفت، اصلاح کرد و آموخت و سپس دوره اش پایان گرفت. اما چه گفت چگونه دوره اش پایان یافت و چه بر جای گذاشت، و شریعتش چگونه بود، همگی پیچیده 2 و مبهم باقی ماند و لذا به تدریج خلاهای برجای مانده از عیسی علیه السلام به دست افرادی که بعدها مسیحیت را رهبری کردند، پر شد. به ویژه بعد از مسیحی شدن روم و داخل شدن امپراتوری روم به حوزه دیانت مسیحیت که در آغاز رسمی شده و آنگاه همگی بدان روی آوردند. بنابراین یکی دیگر از علت های معقول تجدید نبوت، بر جای نماندن میراث زنده ای است که بشریت بتواند در سایه هدایت آن به سوی پروردگار خویش بازگردد و در زمین عدالت و حق و توحید برپا شود.

اما در اسلام، - از همان آغاز - راه های مقابله با زمینه های تحریف پدید آمد و مسلمانان توانستند میراث علمی و دینی خود را حفظ کنند. مسلمانان از لحظه نزول قرآن و استماع هر آیه آن را در دل ها و در نوشته های حفظ کردند؛ به گونه ای که امکان هر گونه تغییر، تبدیل، حذف و اضافه از میان رفت و بدین ترتیب یکی از علت های تجدید نبوت منتفی گشت. (1)پیامبر گرامی اسلام وحی الهی را در اختیار مردم قرار داد و نسل به نسل همان کلمات و همان تألیف به دست ما رسید. بنابراین همان طور که پیامبر صلى الله علیه وآله و مسلمانان صدر اسلام مخاطب این کلمات بودند، ما نیز مورد خطاب هستیم؛ گویی همان کلمات عين-ا ب-رم-ا ه-م ف-رو خوانده می شود، به همین دلیل ما همیشه با یک وحی روبه رو هستیم که کهنگی ندارد، مثل این که همیشه بانگ این وحی در فضا می پیچد و همه افراد آن را می شنوند و می تواند به طور طبیعی با مشکلات برخورد کرده و پاسخ گوی نیازها باشد.

3 - علت دیگر تغییر رسالت و نبوت ظرفیت شخص پیامبر می باشد. هر پیامبر بسته به میزان و تشخیص خداوند در باره او، رسالت را بر عهده او می گذارد. لذا در روایات آمده است که حوزه دعوت پیامبران با یک دیگر تفاوت دارد. یکی بر تمامی بشریت مبعوث گشته و دیگری بر شهری یا قبیله ای یا عده ای خاص مبعوث می گردد.

به عبارتی محدود بودن لیاقت و کفایت رهبری، بر محدودیت نبوت تأثیر می گذارد. زیرا تمامی کسانی که در کره زمین زندگی می کنند نمی توانند بار رسالتی را در پیش گیرند و در راه آن بجنگند و از آن پاسداری کنند، مگر این که به طور کامل به


1) محمدباقر صدر، از سقیفه تا کوفه، همان، ص 17 .

محتوای رسالت خویش پی برده و هم سطح با رسالت خویش باشند.

پرواضح است که پیامبران مانند سایر مردم از نظر دریافت و تلقی معارف الهی - که به وسیله وحی، از سوی خدای متعال فرود می آید - با هم دیگر تفاوت می یابند و بدین سبب نبوت ها نیز دچار دگرگونی می شود. پیامبری که قادر به حل همه مشکلات عصر خویش نبوده، بلکه فقط می تواند مشکلات شهر خویش و یا قبیله خود را درمان کند با پیامبری که در صدد حل مشکلات همه بشریت است و بر آن مشکلات واقف است و در آن زندگی می کند و در راه آن می سوزد، فرق دارد و چنین کسی اعم از این که پیامبر یا وحی پیامبر باشد فردی است که از طرف خداوند به وی درجات بسیار والا اعطا شده است. بنابراین اگر نبوت ها به علت شایستگی و توانایی های پیامبران محدودیت می یابد باید خارج از محدوده زمانی و مکانی نبوت دیگری باشد تا کوشش های خود را در راه خداوند بزرگ مبذول دارد.

4 - دلیل دیگر تجدید نبوت تحول، تغییر و دگرگونی بشریت و مخاطبانی که آن پیامبر برای آن ها از طرف خداوند فرستاده شده است. مردم به تدریج و در دراز مدت در دامان رسالت رشد کرده و اوج می گیرند. هر کدام از رسالت های الهی درجه ای از رشد و تکامل را به آن ها می بخشند و او را آماده درک محتویات رسالت جدید و مسئولیتهای بزرگ تر - که حوزه وسیع دارند می سازند.

مسئله تطور و دگرگونی بشریت، ابعاد و ویژگی هایی دارد که تجدید نبوت به همه آن ها ندارد، بلکه محدود به دگرگونی بشریت - به صورت خاص - ارتباط دارد، از این رو لازم است برای تشخیص آن ابعاد و جهات، مسئله تطور و دگرگونی بشریت و شباهت ها و مشخصات و ویژگی ها و ابعاد آن مشخص گردد. ابعاد و جهات دگرگونی بشر در سه مقوله قابل تصور می باشد:

1 - دگرگونی و تطور در جهت سیطره و تسلط بر طبیعت؛

2 - آگاهی که در پرتو توحید به دست می آید؛

3 - مسئولیت اخلاقی برای تحمل رسالت ها و مسئولیت دعوت در جهان.

اکنون باید دید مسئله تجدید نبوت و خاتمیت در کدام یک از این سه بعد از دگرگونی و تطور در بشریت جای می گیرد.

دگرگون شدن نبوت ها به مقوله نخست ارتباطی ندارد و به دو جهت از آن ارتباط پیدا می کند. جهتی که ارتباط به تجدید نبوت ندارد عبارت است از بعد سیطره و تسلط جویی انسان بر طبیعت. این عمل با اجازه خدای بزرگ و قانون وی همیشه در جریان بوده و در هیچ مرحله ای نخواهد ایستاد. اگر انسان زمین را به تسخیر خویش در آورد بعد از آن در اندیشه تسخیر فضا و دیگر ابعاد هستی است؛ او در نمو و حرکت مستمری است که هیچ پایان و مرز معینی ندارد اگر نبوت، هماهنگ با این جهت، تغییر یابد همواره در تغییر و دگرگونی خواهد بود و در تمام مراحل چیرگی انسان بر طبیعت، دچار تغییر می گردد. در طول زمان های طولانی، حتی امروزه و در آینده نیز دچار تغییر خواهد بود، اما نبوت با این جهت ارتباط ندارد، زیرا هدف و فلسفه نبوت رشد و ارتقای انسان بر پایه توحید می باشد تا از او فردی با فضیلت، مدبر، حکیم و شایسته بسازد. خواه میزان چیرگی اش بر طبیعت به حدی باشد که فاصله شهرها را پیاده یا با چهارپایان و خواه سوار بر وسایل پیش رفته و هواپیماها در نوردد. بنابراین در همه

مراحلی که میزان برتری و چیرگی انسان بر طبیعت و هستی تغییر می یابد نقش نبوت و طبیعت رسالت تفاوت نخواهد کرد.

شهید مطهری می گوید:

«سر این که انسان احتیاج به پیغمبر دارد این است که انسان به یک سلسله مسائل احتیاج دارد که بر آوردن آن ها کار وحی و دین است. سلسله وحى نه به حسب زمان و تمدن ها بلکه به حسب استعدادها فرق می کند. تمدن مربوط به زندگی اجتماعی است که برگشتنش به وسائل یعنی آثار علمی و صنعت است. آنچه در زمان نوح بود با آن چه در زمان ابراهیم بود فرق داشت و همین طور که هر روز می گذرد تمدن کامل تر می شود. این طور نیست که چون تمدن عوض می شود، در نتیجه، پیغمبر هم عوض شود. یعنی وقتی درجه تمدن بالا می رود، قانون جدید می خواهد نه تغیی-ر وح-ي. تجديد نبوت ها به درجه تمدن ارتباط ندارد...» (1)

اما دو مقوله ای دیگر به تجدید نبوت ارتباط دارد؛ نخست آگاهی که در پرتو توحید به دست می آید.

یکتاپرستی و ارتباط انسان با همه وجود و جوانب زندگی خود به پرودگار یگانه و یکتا، وجه مشترک همه نبوت ها و رسالت های پیامبران الهی است، اما این اندیشه دارای یک درجه نیست، بلکه از جهت عمق و اصالت و استحکام و نفوذ و تکیه گاه، درجات متفاوتی دارد و لذا به مقتضای حکمت الهی باید انسان را به تدریج برای آن آماده ساخت. مسئله غیب باید به صورت مرحله به مرحله و درجه به درجه بر او عرضه شود تا ذهنش موضوعی تازه از توحید پیدا کند. در این جا به بررسی اندیشه توحیدی سه کتاب تورات، انجیل و قرآن می پردازیم:

تورات و انجیل و قرآن هر کدام بیانگر اندیشه توحیدی می باشند. مراد همین تورات و انجیل امروز و موجود می باشد که به هر حال در صدد ارائه اندیشه دینی در قوم موسی و عیسی می باشد.

در مسئله توحید که از جانب این دو دین ارائه شده تفاوت آشکاری مشاهده می شود. تورات، خدایش را در چارچوب قومی و قبیله ای ارائه می نماید و نتوانسته است ویژگی محدود قومی و قبیله ای را از چهره خدا بزداید! بنابراین توحید ارائه شده در تورات براساس اختصاص خداوند به قوم یهود استوار می باشد؛ گویا فقط خدای مخصوص این عده می باشد. تورات هرگز با صراحت به آن ها اعلام نمی کند که خدا، یگانه است و از آن همه مردم و بشریت می باشد و همگی باید از پرستش بت ه-ای چوبی و سنگی دست بردارند. این امر باعث شد تا در این افراد نوعی غرور، خود کامگی، خودستایی و خیال بافی در برابر دیگران پدیدار شود و آن ها در طول زمان چنین پنداشتند که این خدا مخصوص ایشان می باشد. قرآن کریم به مسئله اختصاصی پنداشتن پرودگار توسط قوم یهود اشاره هایی کرده است.

اما در کتاب انجیل توحید در سطح بالاتر ارائه شده است. خدای ارائه شده از سوی حواریون عیسی علیه السلام خدای جهانیان معرفی شده که میان هیچ دسته ای از مردم تفاوت قایل نمی شود و بدین گونه مهر قومی و قبیلگی از آن برداشته شده است. با این همه خدا را این گونه به نمایش می گذارد که نه تنها آفریدگار آن ها بلکه پدر بشریت است و عیسی بن مریم پسر خداوند می باشد.


1) شهيد مطهري، مجموعه آثار، انتشارات صدرا، چ 1، 1381 ، ص 241 .

اما کتاب سوم یا قرآن، اندیشه یکتاپرستی را بسیار گسترده تر، آشکارتر و عمیق تر از دو کتاب دیگر بیان می دارد و آن چنان پیراسته است که برای حرکت در آوردن انسان بسیار تواناست، زیرا اندیشه یکتاپرستی از ویژه گی های خانوادگی و داشتن ارتباط مادی با انسان والاتر و برتر می باشد.

خدای قرآن از هر ماده ای مبرا و منزه است و با هیچ انسانی حتی با برترین انسان ها یعنی محمد صاحب رسالت الهی، پیوند مادی و جسمی ندارد. در زبان قرآن محمد صلى الله علیه و آله در برابر خداوند چونان بنده خاشع و فروتن بوده و فرمان ها را به جان می خرد و وظیفه ای به جز اطاعت و فرمانداری از خداوند ندارد.

جهت دوم تطور و تحول که تجدید نبوت ها به آن پیوند دارد پذیرش مسئولیت اخلاقی برای تحمل رسالت ها و مسئولیت های عمومی دعوت در جهان می باشد.

پذیرش مسئولیت های اخلاقی برای دعوت الهی - از جانب انسان - به درجه ای از شایستگی است که بتواند خسارت ها، دردها و مشکلات دعوت الهی را تحمل کند.

یافتن این تحمل درجاتی دارد و انسان به طور ناگهانی و با یک خیزش نمی تواند تحمل پذیرش رسالت جهانی را که به زمان و مکان وابسته نبوده و از آن همه امت است، در خود ایجاد کند، بلکه پس از گذشت تلاش های فراوان و در زمان های طولانی می تواند به آن دست یابد.

پس از آن انسان توانست مسئولیت هایی را به دوش کشد و در این مدت رشد کند؛ به طوری که اینک توانسته متحمل رسالتی شود که نهایتی نداشته و در زمان و مکان نمی گنجد. این حد و مرز همان جایی است که به هنگام آمدن اسلام انسان بدان حد رسید. اسلام برنامه جامع کامل و عمومی برای زندگی است و در جهت رسیدن انسان به رشد نهایی ارائه شده تا استعداد و آمادگیش، آگاهی صحیح، کامل و جامع توحیدی پیدا کند و مسئولیت ها و رسالت های دعوت الهی را بپذیرد و این معنای خاتمیت می باشد. طبق بررسی تاریخی از صدر اسلام تاکنون، هیچ تغییری در این خط مشاهده نمی شود. نه در جهت گسترش آگاهی توحیدی انسان که در نوبت جدیدی آن را عرضه کند و نه برای پذیرش مسئولیت های اخلاقی رسالت و در این دو جهت تغییر و دگرگونی واقعی دیده نمی شود. (1)

از زمان حضرت آدم تا عصر خاتم الانبیاء میزان نیاز بشر به وحی، محدود بود اما انسان ها شایستگی همین امر محدود را نیز نداشتند که به خودشان سپرده شود، لذا پیامبران به تدریج برانگیخته شدند تا آن که روزی دین برای بشر کامل شد.

«... اليَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمْ الأَعِسْلَمَ دِينًا.....» (2)

«امروز برای شما دین را کامل و نعمت را بر شما تمام کردم و اسلام را به عنوان دین الهی برای شما پسندیدم».


1) محمدباقر صدر، از سقیفه تا کوفه، ص 24 .

2) مائده: 3 .

از بیان شهید مطهری نیز می توان دریافت که بلوغ فکری بشر از چند جهت در ختم نبوت نقش دارد:

1 - کتاب آسمانی را از تحریف حفظ کرده است.

2 - به مرحله ای رسیده است که بتواند برنامه تکاملی اش را یک جا مرحله به مرحله تحویل بگیرد.

3 - قدرت اجتهاد یافته و توانست کلیات وحی را تفسیر و توجیه کند. (1)

خلاصه این که فلسفه و راز خاتمیت در کمال شریعت است؛ یعنی شریعت اسلام قله و اوج یک شریعت آسمانی است که تشریع و نزول آن از جانب خداوند امکان پذیر گشت. از نظر عقل تصویر این مطلب که نظام تشریع به نقطه ای برسد که کامل ترین اصول و معیارهای و حیانی برای هدایت بشر تدوین و تعیین گردد امری ممکن و شدنی است و در احاطه علم و قدرت الهی برانجام دادن این امر نیز تردیدی نیست. از طرفی ادله خاتمیت، وقوع چنین فرض و تصویری را ثابت می کند. بنابراین ملاک و فلسفه و راز خاتمیت جامعیت و کمال شریعت بوده و مقتضای اصل تدریج در کمال این است که مقدمات و مراحلی پیموده شود تا شرایط مناسب برای انزال و ابلاغ شریعت پایانی که کامل ترین نسخه شریف آسمانی است - فراهم گردد.

وحدت ادیان و جامعیت اسلام

ختم نبوت آنگاه معقول و متصور است که خط سیر این بشر متحول و متکامل مستقیم و قابل تشخیص باشد. لذا قرآن، سیر تکاملی جهان و انسان و اجتماع را یک مسیر هدایت شده و هدفدار و بر روی خط مستقیم (صراط مستقیم) می داند که از لحاظ مبدأ و منتهی و مسیر مشخص و واحد و مستقیم است:

«وَ أَنَّ هَذَا صِرَطِي مُسْتَقِيمًا فَاتَّبِعُوهُ وَلَا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَنْ سَبِيلِهِ ذَلِكُمْ وَصَكُمْ بِهِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ». (2)

«این راه مستقیم من است، از آن پیروی کنید و از راه های پراکنده [و انحرافی] پیروی نکنید، که شما را از طریق حق، دور می سازد؛ این چیزی است که خداوند شما را به آن سفارش می کند، شاید پرهیزگاری پیشه کنید».

از نظر قرآن دین خدا از آدم تا خاتم یکی است و همه پیامبران به یک مکتب دعوت می کردند؛ به عبارتی گویی گوهر دین در تمام ادوار یکی بیش نبوده که همه پیامبران به تبلیغ آن مأمور شده است. حقیقت دین یکی بوده و مقتضیات زمان موجب تغییر شرایع و فروغ دین گردیده است، که گاهی مرحله نازل آن ظهور می کند و گاهی مرحله میانی آن و گاهی نیز مرحله اعلای آن تجلی می کند. البته نه به این معنا که دین زمانی ناقص بود سپس کامل شد، بلکه به این معنا که این مکتب تدریجا - بر حسب استعداد جامعه انسانی - عرضه شده تا آن که به صورت جامع و کامل عرضه شد و بدین نقطه، نبوت پایان پذیرفت. آن کس که به


1) مرتضي مطهري، مقدمه بر جهان بيني اسلامي انتشارات صدرا، بی تا، ص 169 .

2) انعام: 153 .

وسیله او صورت کامل این مکتب عرضه شد حضرت پیامبر خاتم صلى الله علیه و آله است و آخرین کتاب آسمانی قرآن می باشد:

«وَتَمَّتْ كَلِمَت رَبِّكَ صِدْقًا وَعَدْلًا لَا مُبَدِّلَ لِكَلِمَتِهِ وَهُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ». (1)

«پیام راستین و موزون پروردگارت کامل گشت کسی را توانایی تغییر دادن آن ها نیست».

بنابراین از نظر قرآن کریم یک ارتباط و پیوستگی میان همه پیامبران وجود دارد:

«... لَا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِنْ رُسُلِهِ .....» (2)

و دین خدا را از آدم تا خاتم یک جریان پیوسته معرفی می بسته معرفی می کند نه چند تا و یک تا و یک نام روی آن می گذارد و آن اسلام است.

اختلاف شرایعت ها

قرآن کریم در عین تصریح بر وحدت دین به تعداد شرایع و وجود مکتب ها و آیین ها تأکید می کند.

شریعت و شرعه به آن راهی می گویند که انسان با پیمودن آن به آب می رسد. دین الهی همان نهر بزرگی است که انسان ها در طی قرون از طریق شریعت هر پیامبری به آن راه یافته اند و هر پیامبری اولوالعزم، شریعت خاص خود و زمان و مردم خود را دارد. در شریعت جدید برخی احکام گذشته تأیید میشود و برخی دیگر منسوخ می شود:

«... لِكُلِّ جَعَلْنَا مِنْكُمْ شِرْعَةً وَمِنْهَاجًا....» (3)

«و برای هر یک از شما [ امت ها ] شریعت و طریقه روشنی قرار دادیم».

بنابراین همه پیامبران دارای یک دین بوده اند، ولی شریعت های آن ها متفاوت بوده است و کاملترین دین از آن رسول اکرم می باشد که تمام مزایای شریعت های گذشته را دارد؛ چنان که قرآن کریم می فرماید:

«شَرَعَ لَكُمْ مِنْ الدِّينِ مَا وَصَّى بِهِ نُوحًا وَالَّذِي أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ وَمَا وَصَّيْنَا بِهِ إِبْرَهِيمَ وَمُوسَى وَعِيسَى أَنْ أَقِيمُوا الدِّينَ وَلَا تَتَفَرَّقُوا فِيهِ....» (4)

«برای شما از دین، همان را تشریع نمود که به نوح سفارش نمود و آنچه بر تو وحی کردیم و به ابراهیم و موسی و عیسی توصیه نمودیم این بود که دین را به پا دارید و در آن تفرقه نکنید».

طبق این آیه، مشترکات بسیاری میان شریعت های پیامبران وجود داشته است. قرآن از نماز و روزه امربه معروف و نهی از


1) انعام: 115 .

2) بقره: 285 .

3) مائده: 48 .

4) شوري: 13 .

منکر و جهاد به عنوان احکامی که میان پیامبران مشترک بوده نام می برد.

بنابراین قرآن در عین این که دین را واحد می داند اختلاف شرایع و قوانین را در پاره ای از مسائل می پذیرد، اما از آنجا که اصول فکری و اصول عملی که پیامبران به آن دعوت می کرده اند یکی بوده، همه آنان مردم را به یک هدف غایی دعوت می کرده اند. اختلاف شرایع در جوهره و ماهیت این راه که نامش در منطق قرآن، اسلام است، تأثیر نداشته است.

منظور از اسلام همان دین توحیدی است که دستورهای آن از جانب خداوند صادر شده است، نه اسلام به معنای خاص آن که شریعت محمدی است، هر چند شریعت محمدی نیز مرحله کامل همان دینی است که پیامبران الهی آن را تبلیغ می کردند :

«إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللَّهِ الأَء سلَمُ ...» (1)

«همانا دین در نزد خداوند اسلام است».

مطالعه آیات قرآن نشانه آن است که همه پیامبران دین خود را اسلام و خویشتن را مسلمان خوانده اند، چنان که آدم علیه السلام

می گوید:

«.... إِنِّى تُبْتُ إِلَيْكَ وَإِنِّي مِنْ الْمُسْلِمِينَ» . (2)

«من به سوی تو بازمی گردم و از مسلمانان هستم».

نوح علیه السلام هم خود را از مسلمانان می داند :

«.... وَأَمِرْتُ أَنْ أَكُونَ مِنْ الْمُسْلِمِينَ ». (3)

«من مأمورم که از مسلمانان باشم».

درباره ابراهیم علیه السلام نیز چنین می گوید:

«مَا كَانَ إِبْرَهِيمُ يَهُودِيًّا وَلَا نَصْرَانِيًّا وَلَكِنْ كَانَ حَنِيفًا مُسْلِمَا.....» (4)

«ابراهیم نه یهودی بود و نه نصرانی بلکه موحد خالص و مسلمان بود».

موسی علیه السلام نیز از قوم خود خواست که مسلمان باشید:

«و قَالَ مُوسَى يَقَوْمِ إِن كُنتُمْ امَنتُم بِاللَّهِ فَعَلَيْهِ تَوَكَّلُوا إِن كُنتُمْ مُسْلِمِينَ». (5)


1) آل عمران: 19 .

2) احقاف: 15 .

3) يونس: 72 .

4) آل عمران: 67 .

5) یونس: 84 .

«موسی گفت ای قوم اگر به خدا ایمان آورده اید و مسلمان هستید، پس بر او توکل کنید».

عیسی و حواریون نیز از مسلمانان بودند :

«وَإِذْ أَوْحَيْتُ إِلَى الْحَوَارِيِّينَ أَنْ عَامِنُوا بِي وَبِرَسُولِى قَالُوا ءَامَنَّا وَاشْهَدْ بِأَنَّنَا مُسْلِمُونَ». (1)

«و [ به یاد آور ] زمانی را که به حواریون وحی فرستادم که: «به من و فرستاده من، ایمان بیاورید» آن ها گفتند: ایمان آوردیم، و گواه باش که ما مسلمانیم».

پیامبران با همه اختلافات فرعی و شاخه ای، حامل یک پیام و وابسته به یک مکتب بوده اند. این مکتب تدریجا بر حسب استعداد جامعه انسانی عرضه شده است تا آن که بشریت به جایی رسید که آن مکتب به صورت کامل و جامع عرضه شد و اسلام به واسطه کمال و کلیت و تمامیت و جامعیتش، به نبوت تشریعی پایان داده است. (2)

توجه اسلام به همه جوانب مادی و معنوی و فردی و اجتماعی نشانه جامعیت و همه جانبه بودن تعلیمات اسلام و سر جاودانگی آن است.

امام خمینی درباره برنامه همه جانبه اسلام می فرماید:

«هیچ حرکتی و عملی از فرد و یا جامعه نیست مگر این که مذهب اسلام برای آن حکمی مقرر داشته است». (3)

اسلام بر خلاف مکتب های غیر توحیدی در تمام شئون فردی و اجتماعی، مادی و معنوی، فرهنگی و سیاسی و نظامی و اقتصادی دخالت و نظارت دارد و از هیچ نکته - ولو بسیار ناچیز - که در تربیت انسان و جامعه و پیشرفت مادی و معنوی نقش دارد فرو گذار ننموده است و موانع و مشکلات سر راه تکامل را در اجتماع و فرد گوشزد کرده و در رفع آن ها کوشیده است. (4)

حکمت خاتمیت و استمرار امامت

اسلام، خاتم ادیان و حضرت محمد خاتم پیامبران و ابلاغ کننده دینی است که رنگ ابدیت دارد؛ اسلام زمان شمول و جهان شمول است و پیامبر، هم پیشوای سیاسی مردم و ه-م آموزگار تعلیم های دینی و معارف الهی می باشد. رسول خدا با همه برتری هایش عمر محدودی دارد و روزگاری پس از سال های تبلیغ باید زندگی دنیایی را وانهد. در این صورت آینده این مکتب


1) مائده: 111 .

2) مرتضي مطهري، مجموعه آثار، ج 3، ص 373 .

3) نبوت از دیدگاه امام خميني ناشر: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، ص 225 .

4) همان، ص 224 .

که جهانی، جاودانی و همگانی است چه خواهد شد؟ سرنوشت و هدایت امت که رسول خدا بیامان برای هدایت و ابلاغ آموزه های دینی برای آنان، این همه رنج و تلاش و زحمت را به جان خرید تا رسالت خویش را انجام دهد چه می شود؟ با این پیش دانسته ها مقتضای حکمت، لزوم و ضرورت وجود امام و حجت خدا بر خلق و راهنمایی آنان به سوی هدایت است.

ختم نبوت هنگامی موافق با حکمت الهی خواهد بود که توأم با نصب امام معصوم باشد؛ امامی که ویژگی های پیامبر اکرم - به

جز نبوت و رسالت را دارا باشد، زیرا همین که خداوند در مورد قرآن ضمانت حفظ از تحریف کرده (1)قطعا مجوز این است که نبوت خاتمه یابد، ولی چون مردم به بیش از بیان ظاهر قرآن احتیاج دارند تا قرآن را تبیین کند، پس تبیین قرآن مورد نیاز فراوان مردم خواهد بود:

«.... وَأَنزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِبينَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ...» (2)

«به سوی تو ذکر (قرآن) را فرستادیم تا برای مردم تبیین کنی آنچه را به سویشان فرو فرستاده شده است».

در این آیه و آیات مشابه آن، تبیین احکام و تفسیر آیات یکی از وظایف پیامبر شمرده شده است. چون این بیان ها ضمانت بقا و مصونیت از تحریف ندارد، زیرا گاهی تحریف سهوی در آن ها رخ می دهد؛ مثلاً ناقلین کلام پیامبر دچار فراموشی می شوند، گاهی تحریف عمدی توسط عده ای همچون ابوهریره صورت می گیرد، پس نیازمند افراد مبین (بیان کننده و واشکافنده پیچیدگی های منویات دین) هستیم. اینان همان امامان می باشند. اگر امام منصوب نشود ختم نبوت، مقتضی نقض غرض خواهد بود، چون هدف از بعثت پیامبران این بود که مردم از گمراهی نجات یابند. البته در این جا مقام تبیین پیامبر مطرح شد، ول-ی ب-ای-د توجه داشت که ما طبق این استدلال معتقدیم که همه مقامات پیامبر باید ادامه پیدا کند فقط مقام نبوت ختم شده و آن هم براساس حکمت بوده که قرآن ضمانت از تحریف دارد، اما مقام تبیین و همچنین دیگر مقامات پیامبر باید بر عهده جانشینان منصوب از طرف خداوند باقی بماند تا ختم نبوت حکیمانه باشد. در یک کلام امامت مجوز ختم نبوت است. (3)

اگر تبیین پیامبر در تفصیل و تبیین مراد الهی از تحریف مصون بود - همان گونه که خداوند حفاظت از اصل قرآن را خدا ضمانت کرده - و ایشان تمام آنچه را که مردم تا قیامت نیاز دارند با تفصیل بیان کرده بودند، نیازی به امامت نبود، اما روشن است که چنین نیست؛ یعنی نه پیامبر تمام تفاصیل احکام مورد نیاز را بیان فرموده و نه خدای متعال - بازهم بنا به حکمت ح-ف-ظ مصونیت گفتار پیامبر را ضمانت کرده است، پس امامت ضروری میباشد.

آن چه کمال و خاتمیت اسلام را تأمین می کند کتاب خدا و عترت رسول او می باشد. پیامبر در مورد جاودانگی این دو می فرماید:


1) حجر: 9 .

2) نحل: 44 .

3) ر.ك: محمد تقي مصباح يزدي، اصول عقاید 2 ، رهنما شناسي مركز مديريت، ص 430 .

«انی تارک فیکم الثقلين كتاب الله و عترتى لن يفترقا حتى يردا على الحوض».

«یعنی من در میان شما دو وزنه وزین و استوار باقی می گذارم؛ کتاب خدا و عترتم. این دو تا آنگاه که در قیامت در کنار حوض کوثر بر من وارد می شوند از یک دیگر جدا نمی گردند». (1)

علت این که دوام کتاب و عترت، رمز جاودانگی وحی و خاتمیت رسالت پیامبر اسلام می باشند آن است که حقیقت دین و وحی - همان گونه که بیش از این گذشت - به صورت قرآن و مفسران راستین آن یعنی اهل بیت در دسترس همگان قرار می گیرد.

بنابراین در زمان حیات پیامبر، جامعه اسلامی در تمامی ابعاد از حضور وحی و شریعت بهره مند است. اولین شرط کمال و خاتمیت دین تداوم این حضور در زمان های پس از رحلت پیامبر است و بقای عترت در کنار قرآن تأمین کننده شرط مذکور است.

عترت پیامبر با وصف عصمت و طهارت از رهبری و ولایت مطلقه الهی برخوردار است؛ امامت عترت طاهرین با خلافت بلافصل علی بن ابی طالب علیه السلام آغاز شده و تا زمان ظهور ولی عصر «عج» ادامه دارد.

امام زمان گرچه اینک غایب است، غیبت او تا آنگاه که ظهور کند هرگز دلیل نقصان در هیچ یک از ابعاد زندگی انسان نمی باشد، آن چه عدم نقصان و گستردگی شریعت را در عصر غیبت اثبات می کند استمرار اجتهاد و ولایت منصوبان از طرف اوست. (2)

دین آنگاه کامل است و می تواند نیازهای بشر را تا روز قیامت پاسخگو باشد که امامی با شرایط لازم وجود داشته باشد. از این روست که خدای متعال هنگام نصب امیرمؤمنان به خلافت فرمود:

«اليوم اكملت لكم دينكم».

«امروز دین شما را برای شما کامل کردم و نعمتم را بر شما تمام گردانیدم».

تا امامت نباشد دین ناقص است، چرا که نیاز بشر را نمی تواند برطرف کند. (3)

منصوب بودن امام

از نظر شیعه امامیه، امام نیز - هم چون پیامبر - باید از سوی خدای متعال برگزیده شود و مردم هیچ گونه نقشی در گزینش ام-ام ندارند؛ چنان که در انتخاب و تعیین نبی، فقط خدا اشخاصی را برای این مقام انتخاب و تعیین می کند.

شیخ مفید می نویسد:


1) امام خمینی درباره حجیت اين حديث شريف مي فرمايد: حديث ثقلين متواتر بين جميع مسلمین است در کتب اهل سنت از صحاح ششگانه تا کتب دیگر آنانبا الفاظ مختلف و مواردي از پيغمبر اکرم به طور متواتر نقل شده است و این حدیث شریف حجت قاطع است بر جمیع بشر، به ویژه مسلمانان مذاهب مختلف و باید همه مسلمانان که حجت بر آنان تمام است جوابگوي آن باشد واگر عذري براي جاهلان بی خبر باشد براي علماي مذاهب مختلف نیست وصيت نامه سياسي الهي، ص 22 .

2) عبدالله جوادی آملی، شریعت در آیینه معرفت .

3) محمد تقي مصباح يزدي، راهنماي شناسي، ص 432 .

«امامیه معتقدند که امامت و عصمت و نص بر خدای متعال واجب است». (1)

سید مرتضی نیز می گوید :

«امامیه معتقدند که امامت دوازده امام از علی علیه السلام تا مهدی با نص روشن اثبات شده است».

پرسش اساسی در این بحث آن است که دلیل شیعه بر انتصاب امامان از جانب خداوند و ابلاغ آن از طریق پیامبر صلى الله علیه و آله چیست؟

خوشبختانه در زمینه پاسخ به این پرسش کتاب های بسیار زیادی نوشته شده است. بحث تفصیلی در این زمینه با نحوه کار ما در این نوشتار سازگار نیست، البته از آن جا که این مسئله از قضایای شخصیه است باید از طریق کتاب (قرآن) و سنت (احادیث و

روایات) اثبات گردد.

شیعه با دلایل محکم و استوار، ثابت کرده است که از طرف خداوند افرادی به عنوان امام و جانشین پیامبر تعیین شده ان-د ک-ه پس از درگذشت پیامبر رهبری مسلمانان را به دست بگیرد و آنان را به همان راهی که پیامبر دعوت می کرده دعوت نماید. این عقیده بر اساس دلیل های محکم و استوار است و در کتاب های مربوط به این موضوع طرح شده است. در این جا به برخی از آن ها که با این نوشتار مناسبت نزدیک دارد اشاره می شود.

دلیل قرآنی برای لزوم تعیین امام معصوم

«... الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمْ الأَسْلَامَ دِينًا.....» (2)

این آیه که به اتفاق مفسران در «حجه الوداع» و تنها چند ماه قبل از رحلت پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله نازل شده است بعد از اشاره به ناامیدی کفار از آسیب پذیری اسلام «اليوم ليس الذين كفروا من دينكم....» تأكيد می کند که امروز دین شما را کامل و نعمتم را بر شما تمام کردم و با توجه به روایات فراوانی که در شأن نزول این آیه وارد شده کاملاً روشن می شود که اکمال دین و اتمام نعمت - که توأم با نومید شدن کفار از آسیب پذیری اسلام بوده - با نصب جانشین برای پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله از طرف خدای متعال، تحقق یافته است، زیرا دشمنان اسلام انتظار داشتند که بعد از وفات رسول خدا صلى الله عليه وآله مخصوصا با توجه به این که فرزند ذکوری نداشت اسلام بدون سرپرست بماند و در معرض ضعف و زوال قرار گیرد، اما با نصب جانشین برای وی، دین اسلام به سرحد تمام و کمال رسید و امید کافران برباد رفت.

کیفیت آن چنین بود که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در بازگشت از «حجه الوداع» همه حجاج را در محل غدیر خم جمع کرد و


1) شیخ مفید، الفصول المختاره، ص 296.

2) مائده: 3 .

ضمن ایراد خطبه مفصلی از ایشان پرسیدند: آیا من از طرف خدای متعال بر شما ولایت ندارم؟ همگی یک صدا پاسخ مثبت دادند. آن گاه زیر بغل علی را گرفته و او را در برابر مردم بلند کرده و فرمود:

«من كنت مولاه فهدا على مولاه».

و بدین ترتیب ولایت الهی را برای آن حضرت اعلام کرد. سپس همه حاضران با آن حضرت بیعت کردند خلیفه دوم ضمن بیعت با امیرمؤمنان علی علیه السلام به عنوان تهنیت گفت:

«بخ بخ لک یا علی اصبحت مولای و مولى كل مؤمن و مؤمنه».

در این روز بود که آیه شریفه نازل شد: الیوم اکملت لكم..... و پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله تکبیر گفته و فرمود:

«تمام نبوتی و تمام دین الله ولاية على بعدى».

در روایتی که بعضی از بزرگان اهل سنت (حمویتی) نیز نقل کرده اند آمده است که ابوبکر و عمر از جا برخاستند و از رسول خدا صلی الله علیه و آله پرسیدند: آیا این ولایت مخصوص علی است؟ حضرت فرمود:

«مخصوص علی و اوصیای من تا روز قیامت».

پرسیدند اوصیای شما چه کسانی هستند؟

فرمود:

«علی اخی و وزیری و وارثی و وصیی و خلیفتی في امتى و ولى كل مؤمن من بعدى، ثم ابنى الحسن، ثم ابنى الحسين، ثم تسعة من ولد ابني الحسين واحدا بعد واحد القرآن معهم و هم مع القرآن لا يفارقونه ولا يفارقهم حتى يردوا على الحوض».

بر حسب آنچه از روایات متعدد استفاده می شود پیامبر اکرم از پیش مأمور شده بودند که امامت امیرمؤمنان را رسما اعلام کنند، ولی بیم داشتند که مبادا مردم این کار را حمل بر نظر شخصی آن حضرت کرده و از پذیرفتن آن سرباز زنند، از این رو در پی فرصت مناسبی بود که زمینه این کار فراهم شود تا این که این آیه شریفه نازل شد:

«يَأْيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبَّكَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنْ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَفِرِينَ». (1)

ضمن تأکید بر لزوم تبلیغ این پیام الهی که هم سنگ با همه پیام های دیگر می باشد و نرساندن آن به منزل-ه ت-رک تبلیغ ک-ل رسالت الهی می باشد، به آن حضرت مژده داد که خدای متعال تو را از پیامدهای آن مصون خواهد داشت. با نزول این آیه پیامبر اعظم دریافتند که زمان مناسب آن فرارسیده و تأخیر بیش از این روا نیست. از این رو در غدیر خم به انجام وظیفه مبادرت ورزید. البته آن چه اختصاص به این روز داشت اعلام رسمی و گرفتن بیعت از مردم بود و گرنه رسول خدا در طول دوران رسالتش بارها به صورت های گوناگون جانشینی امیرمؤمنان علی علیه السلام را گوشزد کرده بودند. (2)


1) مائده: 67 .

2) محمدتقي مصباح يزدي، آموزش عقاید، ناشر: نشر بین الملل، ج 7، 1381 ، ص 313؛ همو، راهنما شناسی مرکز مدیریت حوزه، چ 1 ، 1367 ، ص 443.

دلیل روایی

حماسه شگفت انگیز و دلنشین غدیر، نقطه عطفی در تاریخ اسلام است که ولایت حضرت علی را به صورت علنی و صریح مطرح نموده و هیچ عذری برای کسی باقی نگذاشته است؛ چنان که حضرت صدیقه طاهره علیهاالسلام در مورد عذر تراشی های انصار فرمود:

«و هل ترک ابی یوم غدير خم لاحد عذرا». (1)

«آیا پدرم با پدید آوردن حماسه غدیر عذری برای کسی باقی گذاشت؟».

اعتبار سندی

حدیث غدیر از نظر سند، قطعی و مسلم بوده و از اعتبار کافی برخوردار می باشد و می توان گفت مشهورترین حدیث متواتر همان حدیث غدیر است. در کتب روائی فریقین (شیعه و سنی) به این ماجرا پرداخته شده است. اشعار و ادبیات هر دو فرقه نیز به صورت گسترده ای به این حادثه مهم تاریخی پرداخته، تا جایی که کمتر موضوعی را میتوان یافت که این گونه مورد اهتمام قرار گرفته باشد. عالم سخت کوش و پرتلاش مرحوم علامه امینی کوشیده تا روایات اشعار، اسناد و دیگر مدارک مربوط به واقعه غدیر خم را گردآوری نماید. در باره راویان حدیث، 110 نفر از صحابه (2)و هشتاد و چهار نفر از تابعین (3)را از منابع متقن فريقين استخراج نموده و 36 نفر از علمای فریقین (4)و به ویژه دانشمندان اهل سنت را نام می برد و هم چنین جمع کثیری از کسانی را که در مورد حدیث غدیر کتاب تألیف نموده اند ذکر کرده است. (5)بنابراین آنان که در این موضوع مناقشه کرده اند خود را رسوا ساخته اند.

کسانی که می گویند این حدیث اعتبار ندارد اگر منظورشان عدم اعتبار سندی باشد - چنان که عده ای گفته اند این حدیث در صحیح مسلم و بخاری ذکر نشده است - جواب شان این که ابن حجر نقل کرده که خود بخاری گفته که مقصود من این نبوده که تمام احادیث صحیح را در این کتاب نقل کنم، من قصد داشتم که قسمتی از آن را نقل کنم. ثانیا بسیاری از بزرگان اهل سنت به صحت


1) خصال صدوق، ج 1، ص 173 .

2) عبدالحسين محمد امینی، الغدیر، ج 1، ص 41 - 144 .

3) همان، ص 165 - 145 .

4) همان، ص 311 - 167 .

5) همان، ص 313 - 325 .

حديث «من كنت مولاه...» تصریح کرده اند:

1 - شمس الدین محمد ابن احمد ذهبی، سیر الاعلام النبلاء، ج 5، ص 415؛

2 - ابن حجر، فتح الباری، ج 7، ص 74؛

3 - ابن عبدالبر، الاستيعاب، ج 3، ص 203؛

4 - حاکم نیشابوری، المستدرک علی الصحیحین، ج 3، ص 118 ، و ص 613 ؛ سنن ترمذی، ج 5، ص 633. مصادری که این کلام را نقل کرده اند بسیار متعددند به عنوان نمونه ترمذی، السنن، ج 5، ص 633 ؛ ابن ماجه، السنن، ج 1، ص 45؛ نسایی، خصایص اميرالمؤمنين، ص 47 ، و ص 155 ؛ ابن حنبل، المسند، ج 9، ص 43 ، و ج 1، ص 321؛ ابن حنبل، فضائل الصحابه، ج 2، ص 593 ؛ طبرانی، المعجم الكبير، ج 3، ص 179 ، وج 5، ص 195.

بنابراین با توجه به آنچه در رابطه با راویان حدیث بیان شد و با توجه به این که در منابع متعدد و متقن و سنن و مسندها نقل شده، عدم نقل بخاری و مسلم نمی تواند قدح و زیانی داشته باشد و حدیث غدیر از نظر سندی اعتبار کافی داشته، بلکه قطعی است.

اعتبار دلالی

برای تبیین مقصود حدیث غدیر ابتدا لازم است برخی از الفاظ حدیث که در تبیین جهت دلالی آن دخالت دارند توضیح داده شود.

ابن کثیر در بدایه و نهایه (1)و طبرانی و دیگران با سندی که بر صحت آن دارند نقل کرده اند که پیامبر صلى الله علیه و آله در غدیر خم خطبه خواند و فرمود:

«... ايها الناس قد نبأنى اللطيف الخبير انه لم يعمر نبى الامثل الذي قبله و انی لاظن ان یوشک ان ادعی فاجیب و انی مسئول و انتم مسئولون فماذا انتم قائلون؟ قالوا نشهد انك قد بلغت و نصحت و جهدت فجزاك الله خيرا قال الستم تشهدون ان لا اله الا الله و ان محمدا عبده و رسوله و ان جنته حق و ان ناره حق و ان الموت حق و ان الساعة آتية لا ريب فيها و ان الله يبعث من في القبور. قالوا بلی نشهد بذالك قال اللهم اشهد ثم قال يا ايها الناس ان الله مولاى و انا مولى المؤمنين و انا اولى بهم من انفسهم من كنت مولاه فهذا على مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه...».

«مردم نزدیک است من به سوی خدا دعوت شوم و این دعوت را مثبت پاسخ گویم من مسئولم و مورد پرسش قرار خواهم گرفت. شما نیز مسئول هستید و بازجویی خواهید شد. در آنجا چه خواهید گفت؟ گفتند: گواهی می دهیم که تبلیغ رسالت فرمودی، جهاد نمودی، نصیحت کردی، خداوند جزای خیر به تو دهد! پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: مگر نه این است که شما شهادت می دهید که لا اله الا الله وان محمد عبده و رسوله و این که بهشت، آتش، مرگ و زندگی بعد از مرگ حق است و قیامت حق است و قیامت بدون تردید خواهد آمد و خداوند مردگان در قبر را زنده می کند؟ گفتند: بلی! به آن گواهی می دهیم».

در این هنگام پیامبر صلی الله علیه وآله عرضه داشتند: خداوندا گواه باش. سپس فرمود:


1) ابن كثير، البداية والنهاية، بيروت: دار الكتب العلميه، ج 7، ص 362 .

«ای مردم خداوند مولای من است و من مولای مؤمنانم و من از خودشان نسبت به آن ها اولی هستم پس هر کس من مولای اویم این (علی) مولای اوست، خداوندا دوست بدار کسی را که او را دوست میدارد و دشمن دار کسی که با او دشمنی می کند».

آن گاه فرمود:

«ای مردم من پیش از شما می روم و شما کنار حوض کوثر بر من وارد خواهید شد... در مورد ثقلین از شما پرسش خواهم نمود... و در این صحنه حضرت امر می کند که به عنوان امامت با حضرت بیعت کنند».

طرق متعدد وجود دارد که ابابکر و عمر آمدند بیعت کرده و گفتند:

«هنیئا لک اصبحت مولی کل مؤمن و مؤمنه».

این حدیث به گونه ای روشن و واضح بر امامت و ولایت حضرت علی علیه السلام بعد از پیامبر گرامی اسلام دلالت دارد، زیرا کلمه مولی به معنای سرپرست و صاحب اختیار و اولی به تصرف می باشد و همان اولویت مطلقه که برای حضرت پیامبر صلى الله علیه و آله بود برای حضرت علی علیه السلام به مردم ابلاغ می شود.

مولی به معنای اولی به تصرف بودن در کتاب ها و تفاسیر فریقین آمده (1)اگر چه برای آن معانی دیگر مثل رب، عمر، صاحب، جار، محب و ... ذکر شده، اما باعث نمی شود که در این جا به معنی اولی به تصرف نباشد، زیرا معانی مذکور هیچ گونه مناسبتی با موضوع ندارد و آنچه امکان دارد ثابت نشده که معنای حقیقی باشد و اصالت عدم اشتراک حقیقی بودن آن ها را نفی می کند.

افزون بر آن قراین و شواهد بسیاری وجود دارد که کلمه مولی به معنای اولی به تصرف است نه معانی دیگر.

شواهد و قراین

1 - جملاتی که قبل از آن در حدیث غدیر آمده آن جا که پیامبر فرمود:

«الست اولى بكم من انفسكم قالوا بلى».

«آیا من از خود شما بر شما اولویت ندارم؟ گفتند: بلی، بعد فرمود: من کنت مولاه فهذا على مولاه».

معلوم است که مراد همان اولویت خود پیامبر بر نفوس را برای علی تصویب می کند.

2 - مناسبت زمانی و مکانی که حضرت پیامبر در این وادی گرم و سوزان جمعیت انبوه را متوقف می کند، مقتضای حکمت پیامبر این است که پیام مهم دارد و آن مسئله امامت است، نه این که جمعیت را متوقف کند و بفرماید علی را دوست بدارید و به ویژه این که در بعضی از تعبیرها «من بعدی» دارد که با دوست داشتن سازگاری ندارد، بلکه منطق آن است که علی امام شماست.

3 - فهم حاضران و شعرا و خطیبان در جلسه و خصوصا خود شیخین که از آن، معنای سرپرستی فهمیدند و در آثار خود به این


1) الغدير ترجمه، ج 1، ص 615 ؛ تفسیر ابن کثیر، ج 3، ص 476 ، قال ابن كثير: قد علم الله شفقبه رسوله صلى الله عليه وآله علي الله نصحه مهم فجعله اولى . بهم من انفسهم حكمه فهم كان مقدما علي اختيارهم لا نفسهم؛ معالم التنزيل، ج 4 ، ص 433 ؛ قال اليغوي النبي اولى بالمؤمنين من انفسهم يعنى بعضهم من بعض فى نفوذ حكم فيهم و وجوب طاعتهم يعني اذا دعاهم النبيء و ذعتهم انفسهم الى شي كانت طاعة النبي اولى . بهم من طاعتهم انفسهم.

معنا تصریح کردند؛ آن ها به عنوان والی و جانشین پیامبر این مقام را به علی علیه السلام تبریک و تهنیت گفته اند و مردم آن زمان از آن به یوم النصب تعبیر می کنند.

4 - نزول آیه تبلیغ و هشدار به پیامبر صلى الله علیه وآله که اگر ابلاغ نکنی رسالت ناتمام است! آیه اکمال نیز از نتایج به دست آمده از این حماسه خبر می دهد.

5 - خود این خطابه مشتمل بر حدیث ثقلین است که با معنای محبت سازگاری ندارد. (1)

پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله فرمود هر کس که من مولای او هستم علی مولای اوست یعنی سرپرستی آنان را در امور.

بدین ترتیب ثابت شد که حدیث غدیر از نظر سندی و دلالی از اعتبار کافی برخوردار است. برای تأکید امر، حدیثی را که در منابع حدیثی شیعه و اهل سنت وارد شده و دلیل اعتبار حدیث غدیر از نظر سندی و دلالی است اشاره می شود.

ابراهيم بن محمد جوینی (2)با ذکر سند روایت کرده که: در زمان خلافت عثمان در مسجد رسول الله صلى الله عليه و آله ديدم على علیه السلام در مسجد بود و جماعتی در حال گفت و گو با یک دیگر بودند. آنان درباره قریش و فضل و سوابق قریش آن چه پیامبر درباره قریش فرموده سخن می گفتند و فضیلت انصار و سوابق درخشان آنان و تمجیدی را که خداوند از آنان در قرآن نموده یادآور می شدند و هر گروه فضلیت های خویش را بر می شمرد. در این حلقه گفت و گو بیش از دویست تن شرکت داشتند که علی علیه السلام و سعدابن ابی وقاص، عبدالرحمن بن عوف، طلحه، زبیر، مقداد، ابوذر و حسن و حسین علیهما السلام و ابن عباس در زمره آنان بودند. این نشست از صبح تا ظهر ادامه یافت و علی بن ابی طالب همچنان نشسته و ساکت بود که جمعیت رو به آن حضرت کرده و از وی خواستند سخن بگوید آن حضرت فرمود: خداوند به خاطر پیامبر و اهل بیت آن حضرت اینها را به ما موهبت کرد، آنگاه حضرت شماری از فضیلت های خویش را برشمرد و از آنان تصدیق و گواهی خواست و آنان گواهی دادند؛ از جمله این که فرمود:

«فينصبنى للناس بغدير خم ثم خطب... فقال ايها الناس اتعلمون ان الله عز وجل مولاى و انا مولى المؤمنين و انا اولى بهم من انفسهم؟ قالوا بلي يا رسول الله قال قم يا على فقمت فقال من كنت مولاه فهذا على مولاه اللهم وال...».

«... و خداوند امر فرمود تا مرا در غدیر خم نصب کند، آن گاه پیامبر خطبه خواند و فرمود ای مردم، خداوند به من رسالتی داده که سینه ام از آن تنگ شده و گمان کردم که مردم مرا در این رسالت تکذیب خواهند کرد و سپس مرا تهدید کرده که یا آن را تبلیغ کنم یا اگر تبلیغ نکنم مرا عذاب نماید و فرمود ای مردم آیا میدانید که خداوند متعال مولى من (صاحب اختیار) من است و من مولای مؤمنان و از جان های آنان اولی و سزاوارترم، گفتند: آری یا رسول الله فرمود: یا علی برخیز، من برخاستم، فرمود: کسی که من مولای او هستم علی مولای اوست. خدایا دوست بدار آنکه علی را دوست بدارد و دشمن بدار آن که او را دشمن دارد».

سلمان برخاست و گفت: یا رسول الله این چه ولایتی است؟ پیامبر فرمود:


1) الغدير، ج 1، ص 651 - 669 .

2) فرايد السبطين، ج 1، ص 312 ، بيروت: مؤسسة المحمودي للطباعة والنشر.

«این ولایت، آن گونه ولایتی است که من دارم کسی که من از جانش نسبت به او اولی هستم علی نیز همان گونه از جان او اولی است، آن گاه خدای تعالی آیه کریمه را نازل کرد «الیوم اکملت لكم دينكم.....» یعنی امروز دین تان را کامل کردم و نعمتم را بر شما تمام نمودم و راض-ی شدن ک-ه اسلام دین شماست».

شئون امام

اشاره

رسول گرامی اسلام سه شأن عمده داشت:

1. تبلیغ آیات الهی و رساندن احکام شرعی و راهنمایی مردم؛

2 . زمامداری جامعه اسلامی و تدبیر آن؛

3. قضاوت در موارد اختلاف و رفع خصومت از میان مردم همه این شئون برای امامان معصوم ثابت می باشد.

1 . امامت و مرجعیت دینی

بدون شک یکی از شئون نبی اکرم صلی الله علیه و آله که نبوت و رسالت آن حضرت باشد، با ختم نبوت، وحی منقطع شد. ام-ا ب-ه م-وازات این شأن در حضرت پیامبر صلی الله علیه وآله، در امامان معصوم، شأن ابلاغ و مرجعیت دینی مطرح می شود و امام به عنوان فردی که از علم الهی برخوردار است به تفسیر وحی می پردازد و توضیح دهنده عناصر دینی برای مردم می باشد و با تبیین احکام الهی به نیازها و مشکلات زمان پاسخ می گوید. این شأن معصومان شأن ابلاغ و توضیح دین مرسل است. از آنجا که اسلام به عنوان دین خاتم آمده است تا برای همیشه بماند و راهنمای بشریت باشد، در توضیح و ابلاغ آن به بعد گسترده مخاطبان نیز توجه شده است.

2. زعامت و رهبری امت اسلامی

شأن دیگر معصومان ولایت به معنای زعامت و رهبری است. ولایت در مرتبه اول متعلق به خداوند بوده و در مرتبه بعد از آن رسول اکرم و امامان معصوم دینی که بناست با بعثت پیامبر اکرم آخرین و کامل ترین دین باشد نیاز به وجود امامانی دارد که وجودشان موجب اکمال دین می شود.

ولایت مستمر شرط دیگر اکمال دین است؛ دین بدون ،ولایت فاقد سیاست و در نتیجه ناقص می باشد. ولایت تنها قوه مجریه احکام سیاسی نیست، بلکه رهبری و حکم کردن جهت تنظیم روابط و تقدم اهم بر مهم و چاره اندیشی درست هنگام تزاحم احکام و مصالح و مفاسد و مفاسد می باشد. (1)

3 . قضاوت و حاکمیت عدالت


1) ر.ك: شریعت در آینه معرفت، ص 205 - 206 .

قضاوت - به معنای پایان بخش خصومت و رسیدگی به دعاوی مردم و حاکمیت عدالت در اجتماع - شأن دیگر معصومان است. بدون شک عدالت به عنوان گمشده جوامع بشری از دیر زمان مطرح بوده است. گستره عدالت خواهی امام بر رسالت جهان شمول دین خاتم انطباق داشته و از مرزهای خود ساخته بشری عبور کرده هم چون پیام آور وحی کلیه جوامع بشری را بهره مند می سازد. آن گونه که دین اسلام و جامعه عصر ظهور، جامعه جهانی است عدالت حاکم بر آن نیز جهانی خواهد بود. پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله فرمود:

«شما را به مهدی بشارت می دهم که هنگام اختلاف و تزلزل مردم در امت من مبعوث شود و زمین را از عدل و داد پر کند؛ چنان که از ظلم و ستم پر شده و اهل زمین و آسمان از وی خشنود و راضی شوند». (1)

ر.ك: ينابيع المودة، ص 431 ؛ اثبات المهدي، ج 7 ، ص 8.

این که با توجه به جامعیت و جاودانگی دین اسلام و وجود چهره های برجسته و بزرگی که در مکتب پیامبر اعظم پرورش یافته و حضرت پیامبر بارها برای امت اسلامی معرفی نمود - از آن جمله در آیه اکمال و تبلیغ و حدیث ثقلین و غدیر - رمز خاتمیت تبلیغی روشن شد که چرا نبوت های تبلیغی بعد از اسلام قطع شد و پیامبر تبلیغی برای هدایت انسان ها فرستاده نشد، زیرا اوصیای الهی ادامه دهنده رسالت پیامبر اسلام بوده و هستند و خلأ نبوت را از این بعد - برطرف می سازد و به وسیله آنان همه شئون پیامبر - به جز وحی - باید ادامه یابد و وظیفه تبلیغ و ارشاد پس از پیامبر به عهده جانشینان او واگذار شده است.

در شرایطی که تبلیغ رسالت الهی برای همه جهانیان به وسیله یک پیامبر و به کمک یاران و جانشینان وی صورت گیرد و احکام و قوانین یک شریعت پاسخ گوی نیازهای حال و آینده جامعه باشد و پیش بینی های لازم برای مسائل نوظهور در آن شریعت انجام گرفته باشد و نیز تضمینی برای بقا و مصونیت از تحریف وجود داشته باشد، دیگر نیاز و دلیلی برای مبعوث شدن پیامبر دیگری نخواهد بود.

کمال دین و مصونیت آن از شرایط خاتمیت است. مصونیت در اسلام از طریق دو عامل تأمین شده است:

1.

منبع اصلی شناخت آموزه های دین یعنی قرآن مصون از تحریف است.

2.

روش و معیار تفسیری برای فهم مراد راه روشنی است که سایر روش ها با آن سنجیده و ارزیابی می شود. با این وصف مکتب تفسیری اهل بیت اصول و قواعد ثابتی را عرضه می کند که در طول تاریخ به تناسب مقتضیات، در آن توسعه و تکامل صورت گرفته و می گیرد، بدون این که قواعد و اصول مزبور دست خوش بازسازی و تغییر گردد.

این روش همان است که توسط شاگردان اهل بیت نسل به نسل تا به امروز منتقل شده و در قالب اجتهاد سنتی و فقه جواهری

تجلی یافته است.

بدین ترتیب اسلام با اعلام ختم نبوت، هم به نبوت تشریعی پایان داد و هم به نبوت تبلیغی؛ یعنی پس از ظهور اسلام نه کسی


1) عن ابي سعيد الحذري قال: قال رسول الله صلي الله عليه وآله ابشركم بالمهدي يبعث فى امتى اختلاف من الناس و زلزال يملأ الارض قسطا وعدلاً كما ملئت جورا و ظلما يرضي عنه ساكن السماء والارض.

از جانب خداوند شریعت دیگری می آورد و نه نیازی است که برای تبلیغ این دین، پیامبر دیگری برانگیخت-ه شود. دین خاتم آخرین دین مرسل و کامل ترین است که پیام آورش برترین پیامبر و مخاطبانش همه مردم از عصر نزول تا روز قیامت است. با این وصف، تمام آنچه که باید از طریق وحی به آدمی می رسید در دین خاتم وجود دارد و با ارسال چنین دینی، راه بر هر دین مرسل دیگری بسته می شود و سلسله ادیان مرسل خاتمه می یابد.

جامی درباره خاتمیت رسول اعظم گفته است:

خاتم الانبياء و الرسل است *** دیگران همچو جزء او کل است

وز پی او رسول دیگر نیست *** بعد از آن هیچ کس پیامبر نیست

چون در آخرالزمان قول رسول *** کند از آسمان مسیح نزول

پیروی دین و شرع او باشد *** تابع اصل و فرع او باشد

دین همه شرع و دین او داند *** همه کس را بدین او خواند

نتیجه

1 - پیامبر خاتم کسی است که همه مراتب را پیموده و رسول اکرم صلی الله علیه و آله اسوه ای است که در پرتو عنایت اله-ی ب-ا عروج به جایگاه قدس ربوبی و طی نمودن همه مراحل و مراتب کمال، بر عالم وجود اشراف شهودی یافته و از این طریق کامل ترین قوانین را از سوی خداوند برای سلوک بندگان به ارمغان آورده است. پیامبر خدا که ظرف تلقی و حمل همه معارف و حقایق بود، در آن دوران در جزیره العرب ظهور کرد و آن رسالت سنگین را که هیچ انسان دیگری پیش از آن حضرت و پس از او نتوانسته و نخواهد توانست عهده دار شود. یک علت خاتمیت، ویژگی شخص پیامبر است؛ یعنی انسانی ظهور کرد و به قدری اوج گرفت و از افقی چنان مرتفع نگاه کرد که هیچ پیامبری و هیچ انسانی چنین توانایی را ندارد.

2 - مقوله دوم در ختم نبوت، مربوط به جامعه بشری و رشد و موقعیت بشری در زمان پیامبر است که با وحی قرآنی:

«اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ خَلَقَ الأَعِنسَنَ مِنْ عَلَقٍ * اقْرَأْ وَرَبُّكَ الْأَكْرَمُ الَّذِى عَلَمَ بِالْقَلَمِ * عَلَّمَ الْأَعِنسَنَ مَا لَمْ يَعْلَمْ».

نوشتن و علم و عقل شروع می شود. (1)در همان عصر نزول قرآن، علم دستور زبان عربی و لغت شناسی تأسیس و علم معانی و بیان و بدیع ابتکار و اختراع شد و علم تفسیر و حدیث به وجود آمد که همه اینها برای حفظ وحی و مواریث علمی و دین بود. بشر تا همین هزاره قبل، در حفظ معارف و انتقال نسل به نسل آن بسیار کم توان و ضعیف بود بشر در دوره پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله به بلوغ اجتماعی رسید که با این بلوغ می توانست از پیام وحی و مواریث دینی و علمی خودش حفظ و حراست کند و


1) مرتضي مطهري، خاتميت، ص 38 .

هم قدرت اجتهاد یافته و کلیات را تفسر کند و هم بتواند آن ها را منتشر و تبلیغ کند. کتاب های آسمانی قبل از این دوران، همگی دست خوش تحریف شدند. تنها کتاب آسمانی که کسی نتوانست به آن دست دراز می کند و به درستی حفظ شد قرآن کریم است. قبل از آن، تفسیر دین هم ضمانتی نداشت. آموزه های حضرت عیسی و موسی پس از رحلت آن دو و با فاصله کوتاهی واژگونه شد و جانشینان آن ها عملاً نتوانستند حافظ دست آوردهای آن پیامبران باشند. اما اوصیای پیامبر خاتم، اهل بیت و عترت پیامبر، که دل قرآن اند، گرچه از صحنه سیاست و حکومت حذف و کنار گذاشته شدند و نتوانستند با مسلمانان و بشریت آزادانه روبه رو شوند، اما در همان محدودیت و تحت فشار هم اجازه ندادند این دین و این کتاب تحریف شود و با تبیین درست دین، مردم را به راه صحیح و وحی الهی رهنمون شدند و همان کلمات و تألیف به دست ما رسیده و ما مخاطب قرآن هستیم و همان کلمات عینا بر ما فروخوانده می شود. ما همیشه با یک وحی روبرو هستیم که کهنگی ندارد.

3 - یکی از عوامل مؤثر در خاتمیت خصوصیت و ویژگی آموزه های پیامبر در ارتباط با محتوای دی-ن م-ی باش-د. ب-ه ای-ن ترتیب عوامل مؤثر یکی در شخص پیامبر و دوم در جامعه دوران پیامبر و سوم در آموزه های پیامبر در محتوای این دین است. این ویژگی استثنایی، خود اسلام است که آن را خاتم الادیان قرار داده است. شهید صدر و شهید مطهری برخی از عناصر آن را شمارش کرده اند.

آن نقشه کلی که خداوند از طریق پیامبران برای بشر آورد به دست پیامبر اعظم کامل شد نقشه ها و برنامه های انبیای الهی بود، اما به طور کامل و برای همه بشریت و تا همیشه تاریخ نبود، قید زمانی و مکانی داشت، اما نقشه کلی و جاوید در زمان پیامبر اعظم صلى الله علیه وآله آمد که خود از اسرار خاتمیت می باشد. اسلام همان طرح کلی، جامع و کامل است. به عبارت دیگر پیغمبر اکرم در دانشگاه انبیا، بالاترین کلاس را اداره کرده که به همه کلاس های پایین مشرف بوده است. شهید صدر توحید را که در کتاب های تورات و انجیل و قرآن طرح شده مقایسه نموده و می گوید:

«اما کتاب سوم یا قرآن اندیشه یکتاپرستی را بسیار گسترده و پیراسته و آشکارتر و روشن تر از دو کتاب دیگر بیان می دارد؛ طرح اندیشه یکتاپرستی از ویژگی های خانوادگی و داشتن ارتباط مادی با انسان والاتر و برتر می باشد. خدای قرآن از هر مادیتی خارج می شود و با هیچ انسانی حتی برترین آن ها یعنی محمد، صاحب رسالت الهی، پیوند جسمی ندارد و در زبان قرآن، محمد صلى الله علیه و آله در برابر خداوند چونان بنده فروتن و خاضع می باشد و فرمانها را به جان میخرد و به جز اطاعت و فرمان برداری از خداوند، وظیفه ای ندارد و...».

4 - خصوصیت دیگر که از عوامل اثر گذار در خاتمیت می باشد، جامعیت و وسط بودن اسلام است. در تعالیم و دستورالعمل های اسلام افراط و تفریط نیست. ماده و معنا در تعادل و ارتباط منطقی و معقول به سر می برند و تعالیم پیامبر در دنیاگرایی و دنیا گریزی حد تعادل را که می تواند ابدی باشد - در برگرفته است. این دین هر دو جانب را به قصد تعدیل کلی بشر، در شریعت خویش لحاظ کرده و بر عقل نیز به صورت جدی و صریح و شفاف تأکید کرده است. آیین و مکتبی که پیامبر اکرم آورد برنامه متعادل جامع همه نیازها بود و به این مکتب استعداد خاتمیت و صلاحیت و جاودانگی داد و اسلام به واسطه کمال و کلیت و تمامیت و جامعیتش به نبوت پایان داد.

بنابراین، عقیده به وجود انسان های معصوم - که ادامه دهنده خط رسالت، مفسر حقیقی دین اسلام و برطرف کننده نیازها

و مشکلات جامعه اسلامی می باشد - منافاتی با ختم نبوت ندارد، بلکه این عقیده مؤید و بیانگر رمز خاتمیت م-ی باش-د. دی-ن اسلام به دلیل جامعیت و نیز فطری بودن آموزه هایش در همه عصرها پاسخ گوی حس نیاز به دین است. از این دیدگاه علم و عقل برای جامعه بشری لازم است، اما هرگز کافی نیست تا جای دین را پر کند معتقدان به خاتمیت می گویند: علم و عقل ه-ر دو در متن دین وجود دارند نه بیرون از دین؛ به عبارت دیگر علم و عقل در برابر دین نیستند بلکه همراه با دین، در جهت سعادت مندی بشر میباشند.

پرسش

برخی پنداشته اند که اگر پیامبری به پایان برسد نشانه آن است که دیگر بشر نتواند با عالم غیب پیوند داشته باشد و در نتیجه از فیض های عالم ربوبی محروم شود. لذا این سؤال را مطرح کرده اند که آیا پس از ختم نبوت ارتباط بشر با ع-ال-م غ-ی-ب گسسته شده و آیا راه هرگونه پیوندی با غیب و ملکوت بسته شده است؟

در پاسخ باید گفت: اساسا قرآن کریم ارتباط با عالم ماورای ماده را به پیامبران اختصاص نداده است. انسان های رشد یافته می توانند حقایق ملکوتی را شهود کنند. در قرآن الهام - که یک نوع ارتباط با عالم غیب است - به مادر موسی نسبت داده شده است.

بنابراین ختم نبوت به معنای قطع رابطه هدایت بین خدا و بندگان نیست بلکه هرگاه خدای متعال به مصلحت بندگان بداند از علوم غیبی به بندگان شایسته اش افاضه می کند، هر چند به صورت وحی و نبوت نباشد. چنان که به عقیده شیعه چنین علومی را به امامان معصوم عطا کرده است.

فیلسوف معروف صدرالمتألهین شیرازی در مفاتیح الغیب می گوید: وح-ی یعن-ی ن-زول فرشته ب-ر گ-وش و دل، به منظور مأموریت و پیامبری هر چند که منقطع شده است. بعد از پیامبر فرشته ای بر کسی نازل نمی شود و او را مأمور اجرای فرمان نمی کند، زیرا به حکم «الیوم اکملت لکم دینکم» آن چه را که از این راه باید برسد رسیده است، ولی باب الهام و اشراق هرگز بسته نشده و نخواهد شد و ممکن نیست این راه مسدود گردد. اصولاً این ارتباط نتیجه ارتقای نفس و تهذیب است و ارتباط به مسئله رسالت و نبوت ندارد. بنابراین در هر زمان مقدمات و شرایط حاصل گردد این رابطه معنوی برقرار خواهد شد و هیچ گاه ن-وع بشر از این فیض بزرگ محروم نبوده و نخواهد شد.

با توجه به مطلب فوق، اعتقاد شیعه به این که امامان اهل بیت علیهم السلام محدث و از علوم وهبی و افاضی برخوردار بودند به معنای اعتقاد به نبوت امامان و شارع بودن آن ها نیست و هیچ یک از علمای شیعه برای امامان خود قایل ب-ه مق-ام تشريع و نبوت نبوده اند.

اعتقاد به نبوت امامان اهل بیت، توسط برخی از غلات مطرح شده و امامان علیهم السلام با شدت تمام آن را انکار کرده اند؛ (1)چنان که علمای امامیه غلات را فرقه ای خارج از اسلام معرفی کرده اند.

شهید مطهری می گوید :

از نظر شیعیان که به مقام امامت و ولایت باطنی ائمه اطهار علیهم السلام قایلاند بدون این که آن ها را نبی بداند مطلب کاملاً حل شده است. عرفای اسلامی در قالب اصطلاحات عرفانی مراتب سیر و سلوک معنوی را به چهار مرحله تقسیم کرده اند. م-ا به خاطر پرهیز از اطاله کلام فقط به دو مرحله از آن اشاره می کنیم:

الف: سفر از خلق به حق.

ب سفر از حق به خلق.

سفر از خلق به حق مخصوص پیامبران نیست، بلکه پیامبران مبعوث شده اند که بشر را در این سفر مدد نمایند. آن چه مخصوص پیامبران است سفر از حق به خلق است؛ یعنی مأموریت (به وحی) برای ارشاد و هدایت و دست گیری خلق. پیامبری بازگشت به کثرت است برای سوق دادن به وحدت.

خاتمیت و دین ثابت و دنیای متغیر

مقدمه

دین خاتم آخرین دین مرسل است؛ بعد از ظهور چنین دینی دیگر مجال و امکانی برای ارسال پیامبری دیگر و دین تازه باقی نمی ماند. با این وصف تمام آنچه که باید از طریق وحی به آدمی می رسید در دین خاتم وجود دارد و بدین ترتیب کمال دین یکی از شرایط خاتمیت می باشد؛ همچنان که مصونیت دین خاتم از تحریف از شرایط دیگر آن می باشد.

اما به راستی چگونه ممکن است دینی پا به عرصه وجود بگذارد که تمامی آنچه بشر تا انتهای تاریخ برای رستگاری بدان نیاز دارد در بر داشته باشد؟ بشری که تا این حد گرفتار تغییر و تحول و تکامل است چطور یک دین برای همیشه می تواند او را هدایت کند؟

طرح مسئله ثابت و متغیر از چند منظر

1 . سکولاریست ها

عمده ترین اشکال که از دیرباز در برخی از نوشته های سکولاریست ها مطرح بوده و همواره تکرار می شود این


1) سدير يکي از اصحاب امام صادق علیه السلام مي گويد: از آن حضرت پرسیدم... : و عندنا قوم يزعمون انكم رسل يقرون علينا بذلك قرآنا... فقال يا سدير سمعي و بصري و شعري و بشري و لحمي و دمي من هولاء براء و بريء الله منهم و رسوله، ما هولاء علي دينى و لاعلي دينى آبائي... قال قلت فما انتم قال نحن خزان علم الله نحن تراجم امر الله نحن قوم معصومون، امر الله تبارك و تعالى بطاعتنا و نهي عن معصيتنا نحن الحجة البالغة علي من دون السماء و فوق الارض. اصول كافي، ج 1 ص 270 .

ثابت نمی تواند به نیازهای متغیر انسان پاسخ گوید. مهم ترین دلیل بر عدم مرجعیت دین در امور سیاسی، معضل ثبات دین و تغییر دنیا است. حاصل استدلال آن ها را این گونه می توان بیان کرد: دین، امر مقدس است و امور مقدس ثابت و بدون تغيي-ر می باشد، در حالی که دنیا دایم در حال تغییر و تحول بوده و مناسبات موجود در آن پیوسته دگرگون می شود، از این رو دین نمی تواند در اداره دنیا کارآیی و مرجعیت داشته و به نیازهای متغیر انسان پاسخ گوید؛ هر از گاهی روابط تازه ای در جوامع پدید می آید که مقتضی نسبت های جدید است؛ مثلاً روابطی که در یک جامعه صنعتی وجود دارد هیچ گاه در جوامع بدوی وجود نداشت. یا روابط مالی که در یک جامعه پیچیده امروزی وجود دارد در جامعه بدوی صدر اسلام قابل تصور نبود. مسئله این است که این روابط و نسبت های خاص، نیازهای خاص خود را پدید می آورد و هر یک نیازمند تدبیر و و راه کارهای نو می باشند؛ مثلاً نیاز به محیط زیست، سالم به شکل امروز ما در زمان سابق وجود نداشت، چون وسایل آلودگی جمعی وجود نداشت، حل مشکل محیط زیست، نیازی امروزین است که نمی توان آن را از دین جست وجو کرد. وضع در بسیاری از جوانب حیات بشری به همین شکل می باشد. بنابراین شکل تطبیق دین ثابت بر نیازهای متغیر است و چون ثبات اص-ل دي-ن قابل رد نیست، تنها راه حل این معضل آن است که دین دامن خویش را از دخالت در شئون دنیای بشر برچیند و دایره وجودی خود را به شئون آخرت منحصر سازد.

2 . شهید مطهری

شهید مطهری از منظری دیگر به طرح این مسئله پرداخته است. ایشان می نویسند: طبقاتی معتقدند اسلام و مقتضیات زمان پدیده غیر متوافق و ناسازگارند، از این دو احتمال ، یکی را باید انتخاب کرد: یا باید به اسلام و تعلیمات اسلامی گردن نهاد و از هرگونه نوجویی و نوگرایی پرهیز کرد و زمان را از حرکت بازداشت و یا باید تسلیم مقتضیات متغیر زمان شده و اسلام را به عنوان پدیده متعلق به گذشته به بایگانی سپرد.

استدلال این گروه آن است که اسلام به حکم این که دین - به ویژه که دین خاتم - است و دستورهایش جنب-ه جاودانگی دارد و باید همان طور که روز اول بوده برای همیشه باقی بماند، یک پدیده ثابت و لایتغیر است با چیزی که در ذات خویش متغیر و سیال می باشد چگونه می تواند توافق و هماهنگی داشته باشد؟... آیا ممکن است جامه ای که برای یک کودک دو ساله دوخته می شود تا بیست سالگی او مورد استفاده قرار گیرد، در حالی که جامه در طول بیست سال همان است که بوده و تن کودک ماه به ماه و سال به سال رشد می کند و بر ابعادش افزوده می گردد. (1)از طرف دیگر انسان با موجودات دیگر که زندگی اجتماعی دارند فرق دارد، زندگی اجتماعی غیر انسان ها دچار تحول و تغییر نشده است؛ به عبارتی حیوان در زندگی خود ابتکار و خلاقیت ندارد. برای حیوان تجدد و نوخواهی وجود ندارد، ولی برای انسان چنین خلاقه و استعداد ابتکاری وجود دارد، زیرا انسان فرزند بالغ و رشید خلقت است از همه کامل تر و مجهزتر به دنیا آمده است. انسان قادر است سیستم زندگی خود را


1) ر.ك: مرتضي مطهري، اسلام و مقتضیات زمان، ج 1، ص 12 - 13 .

عوض کند، در روابط اجتماعی خود و در طرز تربیت و اخلاق خود تجدید نظر کند، ولی حیوان قدرت چنین خلاقیت و تغییر را ندارد، چرا که زندگی یک نواخت و ثاتبی دارد... با پذیرش این حقیقت این سؤال مطرح میشود که دین اسلام به عنوان یک قانون زندگی و فقه که برنامه عملی این زندگی را پیش بینی می کند با مقتضیات متغیر زمان چه می کند آیا مانع خلاقیت انسان است؟ آیات تسلیم زمان و مقتضیات آن است؟ آیا راه حل میانه ای ارائه کرده است؟ (1)

3. علامه طباطبائی

علامه در بخشی تحت عنوان اسلام و انسان مینویسد: در این چند سال اخیر یعنی پس از جنگ جهانی دوم، دانشمندان غرب ب-ا

حرارتی به بحث و کنجکاوی در ادیان و مذاهب پرداخته اند و البته ما نیز به موجب حس تقلید و تبعیت کم و بیش در همان افتاده و یک رشته پرسش های مربوط به دین مقدس اسلام را مورد بحث و گفت و گو قرار می دهیم. آیا ادیان و مذاهب همه حقند؟... و آیا ادیان جز پاکی روان و اصلاح اخلاق، هدف و آرمان دیگری دارد؟... و آی-ا دی-ن ج-ز تشریفات عملی مقاصد دیگری نیز دارد؟ آیا اسلام به احتیاجات هر عصری پاسخ می دهد؟

حس و تجربه و هم چنین تاریخ ثابت می کند که جامعه انسانی رو به کمال میرود و عالم بشریت هر روز قدم تازه ای در راه مدنیت بر می دارد... چنان که جامعه ها در حال ثابت نمی ماند، هم چنین مقررات قابل اجرا در جامعه ه-ا ب-ه ی-ک ح-ال باقی نخواهد ماند.

مقررات که می توانست سعادت زندگی انسان های اولیه را - که با میوه جنگل ها تغذیه کرده و در شکاف کوه ها می آرمیدند - تأمین کند هرگز برای زندگی پر تشریفات امروزی کافی نیست.

مقررات روزهایی که با چماق یا تبرزین جنگ می کردند، برای روزی که وسائلی مانند بمب های اتمی و هیدروژنی در کار است، ابدا فایده ای ندارد.

مقررات عصری که مسافرت ها با اسب و الاغ بود برای عصری که یکی از وسائل عادیش هواپیمای جت و زیر دریایی های اتمی است چه دردی را می تواند دوا کند؟

خلاصه این که دنیای امروز نه مقررات دنیای پیشینیان را می پذیرد و نه می توان از آن توقع این پذیرش را داشت. در نتیجه مقررات لازم الاجرای جامعه های انسانی پیوسته محکوم به تغییر و بر طبق تحولات گوناگون عالم بشریت تکمیل می شود و به دنبال تغییر مقررات عمل، اخلاق نیز قابل تغییر خواهد بود زیرا اخلاق همان ملکات و صورت های نفسانی ثابت می باشد که از تكرار عمل به دست می آید.

زندگی ساده و بی غل و غش دو سه هزار سال پیش سیاست باریک زندگی پرپیچ و خم امروز را نمی خواست، زنان اجتماعی امروز نمی توانند عفت زنان پرده نشین دو هزار سال پیش را به کار ببندند. کارگر و کشاورز و سایر طبقات


1) اقتباس از، همان، ص 22 - 31 .

زحمت کش این عصر نمیت وانند صبر و بردباری طبقات ستم کش عهد باستان را داشته باشند. مغزهای انقلابی و پرشور انسان

عصر تسخیر فضا را نمیتوان با خسوف و کسوف ترساند و به توکل و تسلیم و رضا به قضا اقناع نمود.

خلاصه این که جامعه های انسانی هر عصری مقررات و اخلاق مناسب طبیعت همان عصر را می خواهد، حال باید دید که آیا قرآن کریم که کتاب آسمانی و بهترین مترجمان مقاصد این آیین پاک است، نبوت را و دین آسمانی را با اتکا به مبانی اجتماعی و روانی و فلسفی چگونه تفسیر می کند. آیا به گونه ای که در هر عصری بر یک سلسله مقررات جداگانه و مختص ب-ه آن عصر انطباق پذیرد و یا یک سلسله عقاید و اخلاق ثابت و غیر قابل تغییر را وضع نموده و به جامعه انسانی تکلیف م-ی کن-د که آن ها را به نحو و کیفیتی قابل انطباق به احتیاجات عصرهای گوناگون انسانی به کار گیرد؟

آیا می خواهد جامعه انسان با مروز زمان در یک حال ثابت بماند و به کلی درهای پیشرفت و مدنیت بسته شود و فعالیت روزافزون انسانی مهر و موم گردد؟ در نهایت چگونه مبارزه با طبیعت سیال و نظام طبیعی که عالم بشریت از قلمرو حکومت آن بیرون نیست در قرآن حل شده است. (1)

چگونگی پاسخ دین ثابت به نیازهای دنیای متغیر و متجدد

بعد از آشنایی با مسئله دین ثابت و مسائل متغیر و سیر چگونگی طرح مسئله در میان برخی صاحب نظران به بازنمایی و بررسی راه حل ها و پاسخ هایی که در این زمینه ارائه شده است می پردازیم. بعضی از نویسندگان در رابطه با این پرسش چنین اظهار داشته اند:

پیروان هر دین و مذهبی بیش از دو راه در پیش ندارند: یا این که بدون هیچ گونه نرمش و انعطاف پذیری به ظاهر جمیع احکام ارزشی که بنیان گذاران آن دین و مذهب صادر کرده اند توسل و تمسک بورزند، در این صورت باید از ادعای جهان شمولی دین و مذهب شان دست بردارند و یا این که مدعی همیشگی و همگانی بودن دین و مذهب شان شوند. در این صورت باید برای درستی ادعایشان دلیل های خرد پسند ارائه دهند و برای حرف و ظاهر همه احکام ارزشی، قداست و ثبات قایل نشوند... در صد سال اخیر نوع دانشمندان و بسیاری از تجددطلبان مسلمان در مواجه با این سؤال و برای حل این مشکل چندین راه حل پیشنهاد کرده اند که از میان آن ها به دو راه حل مشهور اشاره می کنیم:

راه حل اول

نوگرایان مسلمان عموما جمع بین دوام و جهان شمولی دین را با حفظ صورت و شکل احکام امکان پذیر نمی دانند و مسئله خاتمیت را به گونه ای تفسیر کرده اند که نتیجه آن پایان یافتن رسالت دین در عصر جدید است و در مواجهه با مسئله نسبت بین


1) اقتباس از بررسي هاي اسلامي، ج 3، ص 22 – 25 .

دین و دین داری و تجدد، عذر دین و یا عذر نقش اجتماعی و سیاسی و... را خواسته و معتقدند که نمی توان برای تمامی زمان ها و مکان ها و برای تمامی افراد و اجتماعات بشری در هر کجا و در هر زمان که به سر می برند قوانین و مقررات یک سان وضع کرد و با وجود این در تنگنای محدودیت ناشی از زمان و مکان قرار نگرفت. لذا عمدتا صورت بندی و انعطاف ناپذیری فقه و تصلب بر ظاهر احکام را در یک دستگاه حقوقی ثابت نفی می کنند و بر این باورند که پیامبران الهی که می خواستند پیام خداوند را برسانند و زندگی بشر را در مسیر او قرار دهند، لزوما از اصلاح اجتماع زمانشان شروع می کردند و لذا نمی توانستند از تنگنای زمان و مکان مصون بمانند. آن ها با توجه به امکانات و محدودیت های موجود آن عصر برای اصلاح آن جوامع راه حل ارائه می دادند. بنابراین، محدودیت ها موجب شده اند که راه حل های پیامبران الهی - دست کم در بسیاری از موارد - راه کارهای قدیمی باشند که با توجه به اهداف عالی دین به بشر ارزانی شده اند، لذا تسری آن ها به زمان ها و مکان ها و اوضاع و احوال که در آن ها آن مشکلات وجود ندارند به چیزی جز جمود تحجر و از دست رفتن اهداف اصلی صاحب شریعت منجر نمی شود.

به همین دلیل این دسته از متفکران می کوشند از تکیه بر صورت و شکل احکام رفع ید نموده، با اعتماد بر دانش و علم و عقل مشکلات زندگی را حل کند که در این میان به عقیده برخی، زندگی این دنیایی به خود انسان و عقل و علم او واگذار شده و به عقیده برخی دین عمدتا رابطه بین فرد و خداوند را بیان می کند و برخی دیگر تفکیک نهاد دین از نهاد دولت را راه حل نهایی دانسته اند و برخی از نویسندگان معاصر آشکارا از سکولاریسم طرف داری می کند و خاتمیت را به بی نیازی بشر جدید از دین تفسیر کرده اند.

علامه اقبال محمد لاهوری از جمله نوگرایانی است که موضع خاص در برابر فقه و نظام حقوقی اسلام دارد و می گوید: بشر در اصول ابدی که خود را در هر گونه تغییر و تحول آشکار می کند و پایه های روحانی نهانی کل حیات آدمی را تشکیل می دهد، محتاج به دین است تا جای پای محکمی برای او بسازد، اما این نباید مانع تغییر و حرکت شود. به اعتقاد او پیامبری که برای اصول جهان شمول و ابدی می آید نمی تواند اصول گوناگون برای ملت های گوناگون وضع کند، به همین دلیل می گوید که قرآن کتاب قانون مدنی نیست. (1)غرض اصلی قرآن این است که آگاهی کاملی را درباره ارتباط خداوند با انسان در آدمی بیافریند.

علامه اقبال لاهوری شاید نخستین کسی است که در باب تبیین خاتمیت در عصر جدید سخن گفته است. وی خاتمیت را به گونه ای تفسیر کرده که نتیجه آن پایان یافتن رسالت دین در عصر جدید می باشد؛ به عبارت دیگر بنابه تفسیر او روزگار دین به سر آمده و زندگی بشر به دست عقل و دانش او سپرده شده است. تا قبل از شریعت اسلام، بشر به دخالت های ماورای طبیعی در زندگی خود نیاز داشت و می بایست توسط نبوت و وحی هدایت و رهبری شود. ولی اسلام مرحله جدیدی از حیات دینی را آغاز کرد و آن این که بشر از این پس باید بر عقل و تفکر و دانش خود تکیه کند و روی پای خود بایستد و زندگی خویش را


1) ر.ك: علامه اقبال، احياي فكر ديني، مترجم احمد آرام، ناشر: رسالت قلم، بی تا، ص 189 .

در مسیر کمال و سعادت رهبری کند.

پیغمبر اسلام صلى الله علیه وآله میان عالم قدیم و جهان جدید قرار گرفته است؛ یعنی جایی که مطلب مربوط به منشأ وحی و الهام اوست، وجود او متعلق به عالم قدیم است و جایی که موضوع مربوط به روح وحی و الهام او می شود متعل-ق ب-ه جه-ان ج-دي-د است.

مسئله نبوت در اسلام به جایی رسید که حد کمالش را احراز می کند و نبوت پایان می یابد این جریان شامل این معنای دقیق است که از این به بعد سر رشته حیات نباید در دست افراد معین و مشخصی باشد و بشر برای این که از منابع وجدان و شعور نهایی خود کاملاً استفاده کند باید اختیارش به خودش واگذار شود. (1)

پیامبر می خواهد تحولی در اجتماع ایجاد کند و تمدنی جدید بنا نهد و برای این کار با ریشه وجودش اتصال برقرار می کند. وحی در حقیقت یک شیوه زندگی است. همان طوری که استعمال کلمه وحی در قرآن نشان می دهد وحی خاصیتی از زندگی است و به آدمی اختصاص ندارد و البته خصوصیت و شکل آن بر حسب مراحل مختلف تکامل زندگی متفاوت است. گیاهی که با آزادی در مکان رشد می کند، جانوری که برای سازگار شدن با محیط تازه زندگی دارای عضو تازه ای می شود و انسانی که از اعماق درونی زندگی روشنی تازه ای دریافت می کند همه نماینده حالات مختلف وحی م-ی باش-ن-د که بنا به ضرورت هایی صرف پذیرایی وحی، یا بنابر ضرورت های نوعی که از این ظرف به آن تعلق دارد اشکال گوناگون دارد. (2)

اقبال از سرشت وحی، گونه ای از دیدگاه تجربه دینی را در نظر گرفته است، زیرا وحی را با تجربه باطنی و یا درونی پیامبر در ارتباط می بیند و آن را شیوه زندگی می داند. شیوه ای که در مورد هر یک از موجودات زنده عالم جاری است و در هر یک به مقتضای مرحله تکاملی خویش به شکل خاصی جلوه می کند.

وحی اگر چه حالتی سیر کننده و جاری در موجودات زنده عالم است، اما در همه آن ها و نیز در خود انسان به یک شکل ظهور نمی کند. در حیوانات شکل غریزه را دارد و در آدمی با نیروی غریزه یکی است، تا این که آدمی به جایی می رسد که دیگر از نیروی شهوت و غریزه آزاد می شود و این کار با تولد عقل است و چون عقل تولد یافت باید آن را با جلوگیری از اشکال دیگر معرفت، تقویت کند.

تفاوت جهان قدیم و جدید در این است که در جهان قدیم انسان زیر فرمان غریزه بود و در جهان امروز زیر فرمان عقل می باشد.

به نظر اقبال در دوره جدید چیزی به نام خرد استقرایی پا به عرصه وجود گذاشته است. خرد استقرایی همان است که


1) غلام رضا سعيدي، انديشه هاي اقبال لاهوري، ص 100 - 199 .

2) اقبال لاهوري، احياي فكر ديني در اسلام، ص 145.

انسان را بر طبیعت و محیط اطرافش چیره می سازد و به جای غریزه می نشیند و هرچند آن ها را به طور کلی تعطیل نمی کند، ولی غلبه اصلی در بشر امروزی با آن است، به خلاف بشر قدیم که از غریزه فرمان می برد و چند دستگاه بزرگ فلسفی ایجاد کرده بود...

وحی به دوران سیطره غریزه مربوط می شود و در دوره جدید - که عصر سیطره غریزه به پایان رسیده است - بساط وحی برچیده و نبوت مهر شده است. پیامبر اسلام در حقیقت میان دو جهان قدیم و جدید ایستاده است؛ به لحاظ منبع الهام، متعل-ق به جهان قدیم است و از حیث روح الهام به جهان جدید تعلق دارد و به عبارت دقیق تر منبع وحی همان غریزه است که در جهان قدیم سیطره داشت و محتوای آن تأکید بر خرد استقرایی دارد. به نظر اقبال ظهور اسلام همان ظهور خرد استقرایی است و اسلام با این کار، بشر را از دوره کودکی به مرحله بلوغ رساند.

شهید مطهری در کتاب وحی و نبوت پس از ارائه خلاصه ای از آرای اقبال در باب خاتمیت، چهار نقد عمده بر مطرح نموده است. در این جا به یک مورد اشاره می کنیم:

نفی نیاز به وحی؛ اگر نظر اقبال درست باشد نه تنها به وحی جدید و پیامبر جدید نیاز نیست، بلکه به راهنمای وحی مطلقا نیاز نیست، زیرا هدایت عقل تجربی، جانشین هدایت وحی است و اگر این فلسفه درست باشد فلسفه ختم دیانت است نه فلسفه ختم نبوت و کار وحی اسلامی تنها اعلام پایان دوره دین و آغاز دوره عقل و علم است. این مطلب ن-ه تنه-ا خ-لاف ضرورت اسلام بلکه مخالف نظریه خود اقبال است. (1)گویا براساس این نظر، بشر از کلاس درس انبیا فارغ شده به مرحله نهایی و خود کفایی رسیده، پایان نامه تحصیلات گرفته و خود مستقلاً با مطالعه طبیعت و تاریخ به تحقیق و اجتهاد می پردازد. (2)

به نظر نگارنده، اقبال نیاز بشر جدید به دین را می پذیرد و قبول ندارد که بشر از مدرسه انبیاء فارغ شده باشد. پس شهید مطهری از کجای سخن اقبال به این پیامد ناگوار دست یافته است.

پیداست این نقد متوجه تبیین اقبال از خاتمیت است؛ تبیین اقبال این بود که وحی به دوره حکومت غرایز مربوط می شود و در دوره جدید به دلیل حاکمیت خرد استقرایی، دیگر نیازی به وحی نیست. (3)

گروهی دیگر در برابر این پرسش که چگونه ممکن است دینی پا به عرصه وجود گذارد که تمامی آنچه بشر تا انتهای تاریخ برای رستگاری به آن نیازمند است در بر داشته باشد، بشری که تا این حد گرفتار تغییر و تحول و تکامل است چطور یک دین برای همیشه می تواند او را هدایت کند، خود را بدون پاسخ یافتند و آشکارا از سکولاریسم پیروی نموده و پذیرفتند که سر خاتمیت دین بی نیازی بشر از هدایت الهی در اثر تکامل عقلی و فکری است!


1) شهيد مطهري، وحي نبوت مقدمه بر جهان بيني اسلامي، انتشارات صدرا، . ص 173.

2) همان، ص 174.

3) علیرضا قائمي نيا، وحي و افعال گفتاري زلال ،کوثر، چاپ اول، 1381 ، ص 259 .

یکی از نویسندگان معاصر می گوید: خاتمیت به این معناست که مردم به بلوغی می رسند که از دین بی نیاز می شوند (1)و برای این که سخنش رنگ و لعاب دیگر یافته و با ادعای دیگران متفاوت به نظر برسد می گوید: بی نیازی بر دو گونه است بی نیازی مذموم و ناپسند و بی نیازی پسندیده و محمود، بی نیازی ناپسند و مذموم آن است که شخص در حالی که واقع-ا ب-ه چیزی نیاز دارد، سراغش نرود و ادعای بی نیازی کند؛ مثلاً اگر کسی بیمار است و نیاز به پزشک و درمان دارد، به دنبال درمان و پزشک نرود و بگوید من نیازی به پزشک و درمان ندارم این بی نیازی ناپسند می باشد، اما یک بی نیازی دیگ-ر ه-م است که پسندیده می باشد و آن این است که کسی مریض است و نیاز به طبیب دارد و می رود سراغ طبیب و طبیب تلاش می کند تا او را درمان کند با این کار او از طبیب بی نیاز می شود. این جا در واقع طبیب کاری میکند که نهایتش قطع رابطه او با مریض است. اگر طبیب بخواهد ارتباط خود با مریض را حفظ کند، می بایست برای ادامه مرض او تلاش کند تا دایم این بیمار با او رفت و آمد داشته باشد. اما طبیب دلسوز می کوشد که کار خود را به نحو احسن انجام دهد و نتیجه کار او قطع رابطه با مریض است چون اگر طبیب کار خود را درست انجام دهد مریض شفا می یابد (2)و وقتی که سالم شد دیگر نیازی به طبیب نخواهد داشت. رابطه معلم و شاگرد نیز از این قبیل است؛ معلم وقتی بخواهد به وظیفه خود عمل کند، به اقتضای آن وظیفه شاگرد خ-ود را ب-ه سطحی از معرفت و علم می رساند که بی نیاز از معلم بشود. بنابراین یک معلم دلسوز کاری میکند که این کار نهایتا باعث از بین رفتن رابطه او با شاگرد میشود؛ دیگر شاگرد او شاگرد نخواهد ماند؛ خود استادی خواهد شد در کنار این معلم. بعد گفته اند: انبیا چنین کردند یعنی انبیا مثل یک طبیب دل سوز، مطالبی را به بشریت آموختند و در اثر این آموزش ها بشریت به یک سطح فرهنگی می رسد که دیگر نیازی به پیامبر ندارد. در نظر اینان سر خاتمیت همین است و اقبال هم که گفت با آمدن حضرت، مردم از نبی بی نیاز می شوند، مقصودش همین بود؛ یعنی آموزش های آن نبی در بین مردم گسترش می یابد و دیگ-ر مردم نیازی به آموزش ندارند دیگر نیازی به نبی دیگری ندارند.

نقد راه حل اول

راه حل نخست ناتمام بوده و هرگز پی به فلسفه نبوت نبرده است، زیرا دلیل نیاز آدمی به دین وجود اموری است که انسان ب-ا عقل، حس و تجربه خود نمی تواند به آن ها دست یابد. این مطلب یعنی محدودیت ابزار ادراکی ما، در مباحث فلسفی مورد تأیید عقل قرار گرفته است و قرآن نیز به آن اشاره کرده است:

«علمكم مالم تكونوا تعلمون».

«به شما آنچه را نمی توانستید بدانید، یاد داد».


1) ر.ك: عبد الكريم سروش مدارا و مدیریت، ص 409 .

2) ر.ك: عبدالكريم سروش، ریشه در آب است، نگاهي به کارنامه کامیاب پیامبران، کیهان فرهنگي، شماره 29 ، ص 12 .

با این وصف هیچگاه بشر به نقطه ای نمیرسد که از دین بی نیاز شود.

وجه نیاز انسان به دین

از نگاه متفکران مسلمان انسان در امر دین و دنیای خود محتاج به دین شناخته می شود. کسانی که خاتمیت را به معنای پایان که دوره دین داری و نیاز به دین می پندارند بر ضد فلسفه خاتمیت می باشد. این گروه از خاتمیت ختم دیانت را نتیجه گرفته اند و به تفاوت آن دو پی نبرده اند.

براهمه از استقلال گرایان دیرین می باشند که مهم ترین دلیل استقلال و عدم حاجت به دین آسمانی را بسندگی به عقل و فطرت ذکر می کند. ایده های فوق در سده های اخیر - دوباره - در غرب در نحله هایی به نام «دئیسم» یا الهیات طبیعی تجدید حیات یافت. اعتقاد به این که عقل انسان می تواند بدون توسل و تکیه به الهام وحی و تعهد به مذهب به خداوند آگاهی داشته باشد، در عصر روشن گری (قرن هیجدهم) طرف دارانی داشت. سابقه این نگرش در آثار اومانیست های دوره رنسانس و حتی پیش تر از آن هم وجود داشته است. (1)

اما از نگاه مسلمانان، خاتمیت بدان معناست که اسلام چیزهایی آورده که تا ابد کافی بوده و هرگز خاتمه نخواهد یافت؛ اسلام دینی است همیشگی و جاودانی.

علامه محمد تقی جعفری به درستی این مسئله را تبیین کرده (2)که ما در اینجا - به خاطر اختصار تنها به برهان حكما بسنده می کنیم :

ابن سینا ( 370 - 428 ق) در اثبات ضرورت عقلی نبوت و وحی استدلالی دارد که به برهان حکما بر ضرورت عقلی نبوت معروف شده است. او در این برهان کوشیده است سر نیاز انسان را به دین نشان دهد :

از آن جا که انسان مدنی بالطبع است و زندگی اجتماعی دارد نیازمند قانون می باشد، زیرا زندگی اجتماعی با داد و ستد و انواع معاشرت ها و پیوندها همراه است و برای عادلانه شدن این دادوستدها قانون لازم است و برای این که قانون ضمانت اجرایی داشته باشد قانون گذار باید مفروض الطاعه باشد، پس به ناچار باید به واسطه معجزات از سایرین ممتاز شود و از طرف خداوند معجزه داشته باشد. (3)

تقریر دیگری از نظریه ابن سینا آن است که بشر به لحاظ علمی بر مصالح واقعی انسان احاطه ندارد، تا در وضع قانون مصالح او را از همه جوانب رعایت کند، به لحاظ اخلاقی نیز از لغزش و گناه مصون نیست، تا منافع فردی و گروهی خویش را


1) ریان باربور، علم و دین ص 25 .

2) علامه محمد تقي جعفري، فلسفه دین، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامي، ج 2، 1378 ، ص 117 و 262 و 358 .

3) خواجه نصيرالدين طوسي، شرح الاشارات والتنبهات، جزء 3 ، ص 371 - 372؛ ابن سينا، الهيات من الشفاء، ص 442 - 441 .

در وضع قانون دخالت ندهد. لذا اختلاف و نزاع و بهره کشی و استثمار بدون وضع قانون از جانب خدا از طریق فرستادن پیامبر و ابلاغ شریعت و استقرار حکومت دینی پایان نمی پذیرد. (1)در مجموع می توان گفت که انسان به دلیل ضعف اخلاقی و علمی در وضع قانون و التزام به آن و اتخاذ ایدئولوژی، نیازمند دین است و عقل نمی تواند جایگزین دین گردد. ابن سینا می گوید: جایز نیست که خداوند این همه منا منافع را در اختیار انسان قرار دهد، ولی بعثت انبیا را - که برای انسان ضروری است - نادیده بگیرد و این گونه نیست که اگر مرد به بلوغ رسید از دین مستغنی شود.

از سوی دیگر اگر چنین چیزی درست بود می بایست پس از ظهور یک یا چند سده از ظهور اسلام، بشر بی نیازی خود را دین احراز می کرد و با عقل خویش دنباله راه را می پیمود. تاریخ معاصر بهترین گواه بر بطلان چنین امری است. بشر نه تنها احساس بی نیازی از دین نکرده است، بلکه پس از عصیان در برابر دین، بعد از رنسانس و چشیدن تلخیهای فراوان در این راه، امروز هر لحظه به دین نزدیک تر و خود را به آن نیازمندتر احساس می کند.

تفسیر خاتمیت به این که دیگر بشر بالغ شده و عاقل، قبلاً کودک و نابالغ و ناقص العقل بود و احتیاج به پیامبر داشت، ولی امروز دیگر به پیامبر و شریعت احتیاج ندارد، شاگرد فارغ التحصیل شده، از استاد هم بالاتر رفته است و عصر پیامبران خاتمه یافته است، ما مریض بودیم پیامبران بشر را شفا دادند، دیگر مریض نیستیم و از این پس احتیاج نداریم، این ها همه تفسیر نادرست و نابجا از خاتمیت می باشد. کدام جامعه بشری شفا پیدا کرده است؟ آیا این جامعه بشری در هزاره سوم میلادی شفا یافته و بیمار نیست؟ چگونه شفا یافته، حال آن که در طول تاریخ به اندازه یک قرن اخیر کشتار نشده است؟! و هرگز تا این اندازه سلاح های کشتار جمعی شیمیایی، میکروبی و هسته ای وجود نداشته است؟ این بشر که امروز بر کره زمین زندگی می کند آیا از انسان های دوران پیش بالغ تر و انسان تر است؟ به حقوق بشر تابع تر است یا این که حیوان تر، جلادتر و سفاک تر؟ آن چه که پیداست این که فقط ابزار بشر مدرن شده است ولی اهداف او مدرن نیست. اینان اسطوره ای ساختند به نام بشر جدید و مدعی شدند که او بالغ و عاقل شده است و به دین و پیامبران احتیاج ندارد در صورتی که این جامعه بشری جدید از هم-ه بیمارتر است و برای همیشه به نسخه ای که پیامبر اکرم برای شفای بیماریهای فردی و اجتماعی آورده، نیاز دارد که البته یکی از توصیه های این نسخه رجوع همیشگی آن به عقل است. این غیر از آن است که گفته شود عقل شاگرد از استاد بالاتر زده است. در نتیجه این راه حل ناتمام است.

راه حل دوم

در مواجهه با مشکل «دین ثابت» و «مسائل متغیر» و نسبت بین دینداری و تجدد راه حل دیگری که دانشمندان اسلامی ارائه داده اند بر دوام و جهان شمولی دین تأکید ورزیده و بر کارآیی سیستم حقوقی که در فقه اسلامی بیان شده و منابع معرفتی آن، تأکید می کند. در این نظریه قرآن، سنت و عقل منابع پایان ناپذیر اجتهاد شمرده می شود که هر چه نیازهای آدمی گسترش یابد و زندگی آدمی و نیازهای او پیچیده تر شود، از این منابع میتوان احکام و راه حل مناسب را استخراج کرد. بنابراین، اصل و


1) خواجه نصیرالدین طوسی، پیشین، جزء 3 ، نمط نهم، ص 374 .

قاعده در این راه حل دوام حکم است، اما به منظور انطباق پذیری بیشتر با نیازهای متغیر در درون سیستم حقوقی اسلام و متدلوژی اجتهاد، مکانیسمی در آن تعبیه شده که در اوضاع و احوال گذشته و آینده و احکام متغیر را در دورن شریعت جای داده است. این مکانیسم از به کار بستن قواعد و اصولی چون اهم و مهم، رفع عسر و حرج، نفی ضرر و احکام ولایتی و حکومتی به دست میآید و به این وسیله تعارض احکام ابدی با مقتضیات زمان و مکان را حل می کند میکند و مدعی است که اسلام اساسا راه مشکلات حقوقی و اخلاقی و معیشتی جوامع گوناگون را در احکام خود به دست داده است و تغییر در زندگی بشر و گذشت زمان مشکلی به وجود نمی آورد و این راه حل تقریرهای گوناگون دارد که همه در مواجهه با این مشکل و راه حل آن ارائه گردیده است.

دیدگاه علامه طباطبائی

مفسر بزرگ علامه محمد حسین طباطبائی در ادامه بحثی تحت عنوان «اسلام به احتیاجات واقعی هر عصر پاسخ می دهد» (1)بحث مقررات ثابت و متغیر را مطرح ساخته و می نویسد: اسلام مقررات خود را به دو قسم متمایز و جدا از هم تقسیم می کند. مقررات ثابت قوانینی است که در وضع آن ها واقعیت انسان طبیعی در نظر گرفته شده است. یعنی طبیعت انسانی اعم از شهری، بیابانی، سیاه و سفید، قوی و ضعیف در هر منطقه و در هر زمانی بساط زندگی خود را پهن کند، از این جهت که با ساختمان انسانی ساخته شده و با قوا و ابزار داخلی و خارجی انسانی مجهز گردیده، همین که دو فرد یا بیشتر دورهم جمع شده و دست تعاون و هم کاری به هم داده و زندگی دسته جمعی را شروع کردند، خواه ناخواه با یک رشته نیازمندی هایی روبه رو می شوند که باید برای برطرف ساختن آن ها قیام کنند و نظر به این که ساختمان وجودی آن ها یکی است و در خواص انسانیت یکی می باشند بدون تردید نیازمندی های آن ها نیز مشتر کا یک طبیعت داشته و مقررات یک نواخت لازم دارند.

ادراكات تعقلی انسان در همه افراد - چنان که می دانیم - یک نوع است و قضاوت عقلی آن ها در صورتی که اوهام و خرافات در افکار آن ها مداخله نکند مشابه بوده و قوای ادراکی در همه افراد با تصدیق و اعتقاد باید ارضا شود.

هم چنین عواطف گوناگون مهر و کینه و ترس و امید و نیاز به آب و نان و میل جنسی و لباس و مسکن و غیر آن ها در همه وجود دارد. همان گونه که در یک فرد به خواست این قوا و عواطف باید پاسخ داد در دیگران نیز به همان نحو باید پاسخ داده شود. نمی توان گفت رفع گرسنگی در یک فرد جایز و در فرد دیگر ممنوع است و یا این که فردی به قضاوت های اضطراری عقل خود باید تن در دهد، ولی فرد دیگر حکم وجدان خود را باید به هیچ انگارد یا این که طبیعت انسانی با خواص و آثار ویژه خود که هزاران سال است با روش مشابهی از جهت قوا و عواطف و شعور اصلی زندگی می کند، باید دوران-ی ب-ه وجدانیات و درک های ضروری خود اعتنا نماید و روزگاری دیگر خط قرمز گرد همه آن ها بکشد.


1) محمد حسين طباطبائي، بررسي هاي اسلامي، قم: انتشارات هجرت، بی تا، ص 18.

روزی زندگی اجتماعی و روزی انفرادی اختیار نماید، در دوره ای، از مقدسات خود دفاع کرده و زمانی همه هستی خود را به دشمن بسپارد، دروه ای در راه تأمین زندگی به فعالیت پرداخته و زمانی دست روی دست گذاشته و تماشا کند. بدین ترتیب انسان طبیعی پیوسته یک سلسله مقررات ثابت و یک نواخت لازم دارد.

اسلام نیز معتقد است زندگی انسان را جز یک سلسله مقرراتی که بر دستگاه آفرینش عمومی و خصوصی انسان قابل تطبیق بوده باشد چیز دیگری نمی تواند تأمین کند و بای-د ب-ه ادراک خدادادی و شعور وجدانی مراجعه کرد و از هرگونه هوس بازی و خیره سری و بی بند و باری دوری جست و آنچه را حق تشخیص داده شد از آن پیروی کرد؛ نباید به تبعیت از یک رشته حقایق حقه نام تقلید داد و یا به نام «غرور ملی» و «سنن و آداب باستانی» از نیاکان خود تقلید کرد؛ نباید ب-ر خداشناسی اسم کهنه پرستی گذاشته، فرمان بردار یک عده زورمند هوسران گردید و بازیچه دست آنان قرار گرفت و در نتیجه از هر گوشه و کناری صدها خدای ساختگی درست کرده و در برابر آن ها سر تعظیم فرود آورد. اساسا اسلام لفظ «اسلام» را از آن جهت برای خود انتخاب نموده که این نکته را در دعوت خود گوشزد کند که او تنها و تنها پرستش خدای یگانه و آفریننده دستگاه عظیم آفرینش و رعایت آفرینش واقعی انسان و به عبارت دیگر به پیروی از حق دعوت کرده و به آن رهبری می کند. اسلام در مرحله تشخیص تفصیلی همین نظر، یک سلسله اعتقادات و یک رشته اخلاق و یک عده ق-وانی-ن ب-ه ع-ال-م بشریت پیشنهاد و آن ها را حق لازم الاتباع معرفی نموده و دین غیر قابل تغییر و تبدیل آسمانی نام می گذارد. البته درعین حال که اجزای هر یک از این سه مرحله (اعتقاد، اخلاق، احکام) را با اجزای دیگر و مرحله های دیگر کمال ارتباط دارد و با دستگاه عظیم آفرینش نیز انطباق کامل دارد، نمی توان در این مقاله به تفصیل از آن ها بحث کرده و به تطبیق این تفصیل با آن اجمال پرداخت و منظور ما در این جا تنها اثبات وجود یک سلسله مقررات ثابت اسلام می باشد.

مقررات قابل تغییر در اسلام

*مقررات قابل تغییر در اسلام (1)

همان طور که انسان یک رشته مقررات ثابت - که به اقتضای نیازمندی های ثابت طبیعت و یک نواخت او وضع شود - لازم دارد، به یک رشته مقررات قابل تغییر و تبدیل نیز نیازمند است. اجتماع انسانی هرگز بدون این گونه مقررات، حالت ثب-ات و ب-ق-ا را ب-ه خود نخواهد گرفت، زیرا - پرواضح است که - زندگی همان انسان طبیعی که نظر به ساختمان ویژه خود ثابت و یک نواخت است، نظر به مقتضیات زمانی و مکانی پیوسته با حالت تحول و تکامل مواجه با عوامل انقلابی و شرایط رنگارنگ زمان و مکان کاملاً دست به گریبان است و تدریجا شکل خود را عوض نموده و بر محیط تازه منطبق می سازد. لازمه این تغییر اوضاع تغییر مقررات را ایجاب می کند.

در مورد همین قسم احکام و مقررات در اسلام، اصلی وجود دارد که می توان نام آن را اختیارات والی گذارد. این


1) همان، ص 41.

اصل است که در اسلام به احتیاجات قابل تغییر و تبدیل مردم در هر زمان و در هر منطقه و مکانی پاسخ می دهد و بدون این که

مقررات ثابت اسلام دست خوش نسخ و ابطال شود نیازمندی های جامعه انسانی را نیز برطرف می کند.

در توضیح بیشتر می توان گفت همان طور که یک فرد در جامعه اسلامی در اثر حقوقی که از راه قانون دین-ی ب-ه دس-ت آورده می تواند در محیط زندگی ویژه خود هرگونه که بخواهد - البته در سایه تقوا و با رعایت قانون - اعمال کند، می تواند از مال خود تا حدی که مصلحت می بیند در وضع زندگی خود هر گونه توسعه داده و از بهترین خوراک و پوشاک و خانه و اثاث استفاده نماید، یا از بخشی از آن ها صرف نظر کند؛ او می تواند از حقوق قانونی خود در برابر هر تجاوز و ادعایی دفاع کرده و موجودیت زندگی خود را نگهداری نماید یا به مصلحت وقت از دفاع خودداری کرده و از بعضی از حقوق خود چشم بپوشد؛ می تواند در راه کسب مخصوص خود فعالیت کرده و حتی روز و شب کار کند، یا طبق صواب دید خود روزی دست از کار کشیده و به کار مهم دیگری بپردازد.

هم چنین ولی امر مسلمین - که طبق موازین اسلامی انتخاب شده - نظر به ولایت عمومی که در منطق-ه خود دارد و در حقیقت رشته دار افکار جامعه اسلامی و مورد تمرکز شعور و اراده همگانی است تصرفی را که یک فرد در محیط زندگی خود می توانست بکند او در محیط زندگی عمومی می تواند انجام دهد.

او می تواند در سایه تقوا و رعایت احکام ثابت دینی، مقرراتی - مثلاً - برای راه ها و معابر و خانه و کاشانه و بازار نقل و تحویل و کسب و کار و روابط طبقات مردم وضع نماید؛ می تواند روزی دستور دفاع داده و در تجهیزات لشکر و هر گونه مقدمات لازمه آن تصمیم گرفته و به موقع به اجرا بگذارد، یا از دفاع خودداری کرده و یا معاهده های را به اجرا گذارد.

می تواند در پیش رفت فرهنگ مربوط به دین یا درباره رفاه زندگی مردم تصمیماتی اتخاذ کرده و دست به عملیات گسترده بزند یا روزی چند رشته ای از معلومات را پس زده و رشته دیگری را ترویج کند.

خلاصه هرگونه مقررات جدیدی که در پیش رفت زندگی اجتماعی جامعه مفید باشد و به صلاح اسلام و مسلمانان باشد مربوط به اختیارات والی است و هیچ گونه ممنوعیتی در وضع و اجرای آن نیست. البته این گونه مقررات در اسلام اگرچه لازم الاجرا می باشد و «ولی امر» که به وضع و اجرای آن موظف است لازم الاطاعه می باشد، ولی در عین حال شریعت و حکم خدایی شمرده نمی شود. اعتبار این گونه مقررات طبعا تابع مصلحتی است که آن را ایجاب کرده و به وجود آورده است و به محض از میان رفتن مصلحت از میان می رود و در این صورت ولی امر سابق یا ولی امر جدید از میان رفتن حکم سابق و به میان آمدن حکم لاحق را به مردم اعلام داشته و حکم سابق را نسخ می کند.

اما احکام الهی که متن شریعت می باشد برای همیشه ثابت و پایدار بوده و کسی حتی ولی امر نیز حق ندارد آن ها را به مصلحت وقت تغییر دهد و به ملاحظه از بین رفتن پاره ای از آن ها در نظر او، آن ها را الغا نماید.

از توضیح مختصری که درباره احکام و مقررات ثابت و متغیر اسلام داده شد بی پایگی ایرادی که در این باره به ساحت اسلامی شده روشن می شود. کسانی که می گویند: دامنه زندگی اجتماعی انسان به گونه ای گسترده شده که قابل مقایسه ب-ا

چهارده قرن پیش نیست مقرراتی را که دستگاه حمل و نقل امروزی به تنهایی لازم دارد به طور قطع بیش تر و وسیع تر از همه مقررات زندگی است که در زمان پیغمبر اسلام صلی الله علیه وآله لازم بوده است. هم چنین در هر گوشه و کنار زندگی امروز مقررات بی حد و حساب نهفته که پیش از این هرگز وضع و اجرای آن ها مورد نیاز نبوده است. از این جهت مقررات اسلام - که اثری از این گونه احکام در میان آن ها نیست - پاسخگوی نیازها و مسائل نو نخواهد بود.

البته این عده از آیین پاک اسلام اطلاع کافی نداشته و از مقررات قابل تغییر آن بی خبرند و می پندارند که این آیین پاک آسمانی با یک رشته احکام ثابت و یک نواخت می خواهد دنیای متحول و متکامل را برای همیشه اداره کند، یا با نیروی تیغ ب-ه جنگ این دستگاه غیر قابل مقاومت آفرینش برخاسته و مانع پیش رفت جبری تمدن انسانی گردد. چنان که کسانی دیگر در مقام ایراد برآمده گفته اند: تحول و تکامل جبری در زندگی دسته جمعی ایجاب می کند که گفته شود قوانین ثابت اسلامی در صورت صحت و متانت - تنها در عصر خود پیغمبر اسلام صلی الله علیه وآله با شرایط و عوامل آن روز می توانست قابل اجرا باشد نه برای همیشه.

این گروه نیز در مباحث حقوقی دقت کافی نکرده و از این نکته غافل شده اند که در تمام قوانین م-دنی که در جهان جریان داشته و دارد؛ پیوسته موادی وجود دارد که اجمالاً قابل تغییر و تبدیل نیست؛ نمیشود تردید داشت که قوانین و مقررات این عصر صد درصد با قوانین و مقررات عصر باستان مغایرت ندارد و با قوانین عصرهای آینده نیز مغایرت کلی نخواهد داشت؛ بلکه یک رشته جهات مشترک در آن ها وجود دارد که هرگز کهنه نمیشود و از بین نمی رود چنان که در بخش های گذشته بحث اجمالاً به آن ها اشاره شد. اگر چه روش اسلام در وضع قوانین الهی که از مصدر وحی سرچشمه می گیرد و هم چنین در وضع تنفيذ مقررات متغیر که از اختیارات والی سرچشمه می گیرد و از راه شور وضع شده و از راه ولایت اجرا میشود و در هر حال براساس تعقل استوار است، نه براساس خواست های عاطفی اکثریت افراد. ولی با این همه بی شباهت به روش حکومت های اجتماعی سوسیالیستی نیست. اسلام احکام ثابتی به نام شریعت آسمانی دارد که تغییر و تبدیل آن ها از توانایی اولیای امور عموم مسلمانان بیرون بوده و برای همیشه و در هر اوضاع و شرایطی لازم الاجرا است و مقررات جزئی قابل تغییری دارد که بر تحول و تکامل زندگی اجتماعی مردم قابل تطبیق بوده و ضامن سعادت تدریجی اجتماعی است.

در حکومت های اجتماعی نیز قانونی به نام «قانون اساسی» وجود دارد که تغییر و تبدیل آن از صلاحیت دولت ها و حتی از صلاحیت مجلس شورا و سنا بیرون است و قوانین و مقررات دیگری وجود دارد که زائیده مجلس شورا است و یا نتیجه مشورت و تصمیم هیئت وزیران می باشد. همین مقررات جزئی تدریجا به واسطه تغییر و تحولاتی که به جامعه عارض می شود، قابل تغییر می باشد. همان طور که از قانون اساسی مملکتی نباید توقع داشت که - مثلاً - جزئیات مقررات رانندگی شهری یا راهنمایی در پایتخت را مثلاً صریحا بیان کند و سال به سال یا ماه به ماه طبق تحول مقتضیات، تحول و تغییر یابد، از شریعت آسمانی نیز - که متضمن احکام اساسی است - نمی توان توقع داشت که بر جزئیات مقررات قابل تغییر ولایت داشته باشد (پاسخ اشکال اول) و همانطور از قانون اساسی نباید انتظار داشت که با همه مواد معتبره خود در معرض تغییر قرار بگیرد، حتی امثال

موادی که استقلال مملکت و احتیاج آن به مقام ریاست و نظایر آن ها را تصریح می کند امکان تزلزل داشته باش-د ه-م چنان از شریعت که به منزله احکام غیر قابل تغییر قانون اساسی است نباید انتظار تغییر و تبدیل داشت (پاسخ اشکال دوم).

مطهری و مسئله دین ثابت و نیازهای متغیر

شهید مطهری کسانی که پاسخ گویی اسلام به مقتضیات زمانی را ناممکن می دانند دچار نوعی مغالطه شده اند؛ او می نویسد: حقیقت این است که در استدلال فوق درباره عدم امکان توافق میان اسلام و مقتضیات زمان نوعی مغالطه به کار رفته است، هم در ناحیه اسلام و هم در ناحیه مقتضیات زمان. (1)

اما از ناحیه اسلام از آن نظر که جاودانگی قوانین اسلام و نسخ ناپذیری آن - که امری قطعی و از ضروریات اسلام است با قابلیت انعطاف که امری است مربوط به سیستم قانون گذاری اسلام و خود اسلام خود به خود با مکانیسم مخصوص که از سیستم قانون گذاری اسلام است - به وجود می آورد یکی فرض شده و حال این که این دو تا کاملاً از یک دیگر جدا هستند. قدرت شگرف جواب گویی فقه اسلامی به مسائل جدید هر دوره ای نکته ای است که اعجاب جهانیان را برانگیخته است.

تنها در زمان ما مسائل جدید رخ ننموده است، از آغاز طلوع اسلام تا قرن هفتم و هشتم که تمدن اسلامی در حال توسعه بود و هر روز مسائل جدید خلق می کرد، فقه اسلامی بدون استمداد از هیچ منبع دیگر وظیفه خطیر خویش را انجام داده است.

اما مغالطه (2)که از ناحیه مقتضیات زمان به کار رفته از آن جهت است که چنین فرض شده که خاصیت زمان این است که همه چیز حتی حقایق [ ثابت] جهان را نیز فرسوده و کهنه نماید و حال آن که آنچه در زمان کهنه و نو می شود ماده و ترکیبات مادی است، [هم چون] یک ساختمان، یک گیاه، یک حیوان، یک انسان محکوم به کهنگی و زوال است، اما حقایق جهان ثابت و لایتغیر است. آیا جدول فیثاغورث به حکم این که بیش از دو هزار سال از عمرش می گذرد کهنه شده است؟ آیا گفته سعدی: «بنی آدم اعضای یک پیکرند» چون هفتصد سال از عمرش میگذرد منسوخ و غیر قابل عمل است؟ آیا به دلیل این که عدالت و مروت و وفا و نیکی چندین هزار سال است که دهان به دهان می گردد مندرس شده است؟ بلکه گفتن این که جدول فيثاغورث چون عمر چند هزار ساله دارد و گفته سعدی چون عمر هفتصد ساله، کهنه است، غلط است؛ محتوای جدول فیثاغورث و شعر سعدی حقایق ازلی و ابدی می باشند و آنان بازگو کننده آن حقایق اند و بس می گویند حقایق عص-ر ب-رق و هواپیما و فضانورد نمی تواند عینا همان قوانین عصر چراغ نفتی و اسب و قاطر و الاغ باشد. جواب این است که شک نیست که در عصر برق و هواپیما مسائل جدیدی رخ می نماید که باید پاسخ خودش را بازیابد. ولی هیچ ضرورتی ایجاب نمی کند که


1) مرتضي مطهري، مجموعه آثار، ج 21 ، انتشارات صدرا، چاپ اول شهریور 1381 ، ص 23 .

2) همان، ص 24.

الزاما چون برق به جای چراغ نفتی و هواپیما به جای الاغ آمده است باید مسائل حقوقی مربوط به این ها از قبیل خرید و فروش و غصب و ضمان و وکالت و رهن هم یک سره تغییر کند و یا چون والدین و فرزندان و زوجین اعصار گذشته الاغ سوار بودند و پدران و مادران و فرزندان و شوهران و زنان عصر ما هواپیما سوارند پس الزاما باید حقوق والدین بر اولاد و حقوق اولاد بر والدین و حقوق زوجین بر یک دیگر در عصر ما به کلی دگرگون شود.

اسلام راه است نه منزل و توقف گاه، خود اسلام از خود به عنوان راه (صراط مستقیم) یاد می کند. غلط است که بگوییم چون منزل ها عوض شود راه هم باید عوض شود. در هر حرکت منظم دو عنصر اساسی وجود دارد؛ عنصر تغییر مواضع که متواليا صورت می گیرد و عنصر ثبات راه و مدار حرکت.

در بحث دیگری، شهید مطهری مقتضیات زمان را سه گونه تفسیر و معنا می کند و یکی از آن ها را قبول و تفسیر دیگر را - در ارتباط با موضوع دین - مردود می شمارد. ایشان می فرمایند: اقتضای زمان را یکی این طور می شود تفسیر کرد که مقتضیات زمان یعنی پیش آمدها و پدیده ها و امور رایج زمان. اگر چیزی در یک زمان پدید آمد، چون مخصوص این زمان است و این زمان نسبت به زمان گذشته زمان نوی است باید آن را پذیرفت. پس پدیده های هر زمان نوی را باید پذیرفت و این تجدد است؛ ترقی و پیشرفت است. (1)

شهید مطهری، در رد این تفسیر می گوید: این حرف حرف غلطی است. پدیده های هر زمان نو دو قسم است؛ ممکن است ناشی از یک ترقی و پیشرفت باشد و ممکن است ناشی از یک انحراف باشد در همه زمان ها این دو امکان برای بشر وجود دارد و به عبارت دیگر هیچ چیزی را به دلیل نو بودن نمی شود پذیرفت؛ کما این که هیچ چیزی را صرفا به دلیل قدمت نه می شود پذیرفت و نه می شود رد کرد. نه نو بودن دلیل خوبی یا بدی است و نه قدمت دلیل خوبی یا بدی است. مقیاس خوبی و بدی، نوبودن و قدیمی بودن نیست. ای بسا یک چیز قدیم خوب باشد و باید آن را گرفت و ای بسا چیزی که نو است، بد باشد و باید آن را رد کرد.

تفسیر دیگر از مقتضیات زمان سلیقه و ذوق و پسند مردم زمان است مردم این زمان فلان چیز را می پسندند و فلان چیز را نمی پسندند. آیا انسان باید با مقتضیات زمان هماهنگی کند یعنی باید با پسند و سلیقه مردم زمان هماهنگی کند؟ خیر، ای-ن ه-م درست نیست. بسیار امکان دارد که سلیقه مردم بد باشد، چقدر اتفاق افتاده است که در جامعه ای اکثریت مردم دارای سلیقه کج و معوجی بوده اند.

ولی یک تفسیر دیگر از مقتضیات زمان هست که باید روی آن فکر کرد و به آن معنا مقتضیات زمان را پذیرفت و آن به معنای حاجت های زمان است.

انسان برای رسیدن به هدف های واقعی که در هر زمان باید داشته باشد احتیاج دارد؛ اموری که جزو احتیاجات دسته دوم بشر است. یعنی یک سلسه احتیاجات ثابت دارد و از این احتیاجات، نیازهای دیگر بر می خیزد انسان برای این احتیاجات، دنبال


1) شهید مطهري، مجموعه آثار همان، ص 238 - 242 .

وسیله ای می گردد، این وسیله ها همیشه در تغییر و غالبا رو به تکامل است. تغییراتی که اجتماع بش-ر از ای-ن ن-ظر پیدا می کند، تقاضای زمان به معنای حاجتهای زمان را تغییر می دهد. فرض کنید انسان احتیاج دارد که در زمستان خودش را گرم کند، تا وقتی که فصول چهارگانه در دنیا هست این احتیاج هست، ولی اموری که انسان استخدام می کند برای رفع ای-ن حاجت، ف-رق می کند یک وقت ذغال نقش اول را دارد؛ یعنی یگانه وسیله ای که بشر با آن خودش را گرم می کند ذغال است. آن وقت ذغال خیلی قیمت پیدا می کند کار به جایی میرسد که شعرهایی معروف نسیم شمال می گوید: آقا ذغال، میرزا ذغال، شازده ذغال، ولی آیا ذغال اصالتی برای بشر دارد و جزء حاجتهای اولیه بشر است؟ نه ذغال، وسیله ای است برای گرم کردن بشر. نه یک مرتبه در اثر اکتشافاتی که می شود نفت پیدا شود. این (نفت یا ذغال) یک حاجت دومی است برای بشر، یعنی امری است ک-ه انسان به آن احتیاج دارد اما در مرحله دوم. گرم شدن احتیاج اولی است. این یک مثال کوچک بود. خیلی موارد دیگ-ر ش-ما می توانید پیدا کنید که در آن ها احتیاجات بشر تغییر می کند، به این شکل که سببی در کار می آید که بهتر و کم خرج تر و آسان تر و نیرومندتر است. آن مقتضیات زمانی که هر عاقلی هر عالمی باید آن را بپذیرد این جوز متقضیات است.

استاد مطهری در بحث نیازهای انسان، آن ها را دو دسته تقسیم می کند:

الف: نیازهای ثابت مواردی است که از لوازم ساختمان وجودی انسان است. این دسته از نیازها به سه گروه عمده تقسیم می شوند:

1 . نیازهای جسمانی مانند نیاز به غذا و پوشاک؛

2 . نیازهای روحی؛ مانند میل به پرستش خدا، میل به کنج کاوی زیبا جویی و فضیلت خواهی؛

3 . نیازهای اجتماعی؛ مانند میل به معاشرت با دیگران آزادی خواهی عدالت جویی و مساوات طلبی.

ب: نیازهای متغیر، اموری است که هر چند از نیازهای اولیه انسان سرچشمه می گیرد، اما در زمان های مختلف شیوه ارضای آن ها تغییر می یابد. این نیازها مربوط به توسعه زندگی و ضرورت های اجتماعی است. نیازمندی انسان به انواع ابزار و وسائل زندگی که در طی زمان تغییر می کند، از این نوع است.

در نظام قانون گذاری اسلام، برای نیازهای ثابت، قوانین ثابت وضع شده است و برای نیازهای متغیر، قوانين متغير. قوانين ثابت به منزله روح قوانین متغیر می باشد.

برخی - به غلط - تصور کرده اند که همه چیز تغییر می کند و هیچ چیز ثابتی در عالم وجود ندارد. این افراد توجه ندارند که در طبیعت همه چیز تغییر نمی کند. پدیده های طبیعی تغییر می کند. اما قوانین حاکم بر آن ها ثابت می باشد.

قوانین ثابت مربوط به نوعیت انسان را نشان می دهند. برای مثال در اسلام به این اصل اجتماعی ک-ه بش-ر باید در برابر دشمن ایستادگی کند چنین اشاره شده است:

«وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَمِنْ رِبَاطِ الْخَيْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ». (1)


1) انفال: 60 .

«وهرچه در توان دارید از نیرو و اسب های آماده بسیج کنید، تا با این [ تدارکات ] دشمن خدا را بترسانید».

این که انسان باید با تمام توان در برابر دشمن ایستادگی کند اصلی است ثابت، اما این که ایستادگی و مبارزه با دشمن چگونه باشد، متغیر می باشد. در دوران گذشته بشر با تیر و شمشیر و نیزه به جنگ با دشمن می پرداخت، اما امروزه با سلاح های مدرن می جنگد. استفاده از ابزارهای جنگی امری متغیر، اما اصل دفاع امری ثابت است.

بدین ترتیب نتیجه مجموع سخنان شهید مطهری استفاده آن است که: اولاً اسلام به عنوان یک دین ب-ه ط-ور مطلق ثابت نیست. این گونه نیست که هیچ گونه تغییری در قوانین اسلامی وجود نداشته باشد. در اسلام، هم عناصر ثابت وجود دارد و ه-م

عناصر متغیر. ثانیا مقتضیات زمان به طور مطلق متغیر نمی باشد؛ یعنی همه امور در زمان تغییر نمی یابد هر تغییر هم که در زمان واقع می شود قابل پذیرش نمی باشد. برخی تغییرات نشانه ترقی و تکامل است و برخی دیگر نشانه انحطاط و سقوط. اگر تغییرات در مداری معین و مطابق با ارزشها صورت گیرد ترقی خواهد بود.

از نظر استاد مطهری، اجتهاد مقوله ای است که می تواند اسلام را با مقتضیات زمان سازگاری دهد؛ با اجتهاد می توان میان متغیرهای زمان و قوانین اسلامی هماهنگی ایجاد کرد. (1)

شهید صدر و مسئله دین ثابت و نیازهای متغیر

شهید صدر معتقد است ما با دو نوع احکام روبه روییم: یکی احکام ثابت و دیگری احکام متغیر. احکام ثابت احکامی است که موضوعات آن ها بر اثر تغییر شرایط زمانی و مکانی دگرگون نمی شود، اما برخی از موضوعات احکام وابسته به شرایط اجتماعی

است. وی احکام شرعی را برای نظام بخشیدن به زندگی اجتماعی می داند و در تعریف حکم چنین می گوید:

«حکم شرعی قانونی است که برای تنظیم روابط و سامان دادن به زندگی انسانی از جانب خداوند صادر گردیده است». (2)

ایشان احکام ثابت و متغیر را در ارتباط با نیازهای ثابت و متغیر انسان ها معنا می کند:

1 . نیازهای ثابت؛ آن دسته از نیازهایی است که به بعد ثابت حیات بشری مربوط می شود و هیچ گاه تغییر نمی یابد. برای مثال نظام عبادات، پاسخگوی نیازهای ثابت است. نیازهای ثابت نیازهای اساسی انسان هاست. نیاز انسان به ارتباط ب-ا خ-دا، همسر گزینی، تلاش برای بقای نسل، تأمین زندگی مادی از جمله نیازهای ثابت و پایدار انسان می باشد.

2 . نیازهای متغیر؛ انسان موجودی اجتماعی بوده و برای رفع برخی از نیازهای خود ناگزیر از همکاری با دیگران است. روابط اجتماعی بر اساس ضرورت همکاری افراد به وجود می آید؛ بسط و تغییر نیازهای انسانی موجب تغییر در روابط اجتماعی می شود.


1) شهيد مطهري، مجموعه آثار، ج 3، انتشارات صدرا، چاپ سوم، 1372 ، ص 197 .

2) شهید صدر، محمد باقر، علم الاصول، حلقه الاولى، ص 65 حلقه الثانی، ص 13 و محمد امین منطق فقاهت شرح حلقات، انتشارات گل هاي بهشت، 1384 ، ص 144.

نیازهای متغیر، در ظرف جامعه و در ارتباط با دیگر انسان ها پدید می آید.

شهید صدر بر این نکته تأکید دارد که همه نیازهای اجتماعی انسان متغیر نیست؛ یعنی همراه با رشد زندگی اجتماعی نباید همه خواسته های انسان تغییر یابد انسان ها در هر یک از شرایط اجتماعی یک سلسله نیازهای ثابت دارند.

از نظر شهید صدر جنبه های ثابت نیازهای اجتماعی موجب پیدایش احکام اجتماعی مناسب با آن می شود. مانند احکام حدود و قصاص. برخی از احکام متناسب با شرایط اجتماعی است که تغییر پذیر می باشد و در این موارد اکثرا شارع حکمی را بیان نداشته است. (1)

ساز و کارهای دین برای توانایی اداره ی دنیای متغیر

با نقد و بررسی مسئله ثبات دین و تغییر دنیا به این نتیجه می رسیم که نه، تمام نیازمندی ها در تغییر است و نه لازمه تغییر نیازمندی ها این است که اصول و قواعد اساسی زندگی تغییر کند. اسلام برای احتیاجات ثابت و دایم بشر قوانین ثابت و لايتغير در نظر گرفته و برای اوضاع و احوال متغیر وی وضع متغیر را پیش بینی کرده است... ولی نمی توان این امور را بهانه قرار دارد و چشم بسته قانونی را محکوم کرد و در عین نباید از این مسئله چشم پوشی کرد که انسان روز به روز با مسائل تازه و پیش آمدهای جدیدی روبه رو می گردد، که به قوانین و مقررات تازه نیاز دارد و لذا پرسش جدیدی که مطرح می شود آن است که رویدادهای نامتناهی را چگونه می توان با قوانین محدود اداره کرد؟ زیرا یک قانون جاودانه اگر بخواهد بر همه جوانب متغیر زندگی احاطه نماید و راه حل تمام مشکلات را ارائه دهد و هر مشکلی را به صورت خاصی حل نماید باید از نوعی دینامیسم و تحرک و انعطاف برخوردار باشد و خشک و جامد و انعطاف ناپذیر نباشد. اسلام با حفظ اصل:

«حلال محمد حلال الى يوم القيامة و حرام محمد حرام الى يوم القيامة».

راه حل های مختلف برای صورت های گوناگون زندگی نشان می دهد؟

مسلما باید در سیستم قانون گذاری راز و رمزی نهفته باشد، تا بتواند بر این مسئله اساسی فایق آید که ما از آن به ساز کارهای دین برای توانایی اداره دنیای متغیر و یا ارکان خاتمیت یاد می کنیم.

جامعیت و فرازمانی و فرامکانی

اولین راز پویایی و سازکارهای آیین اسلام جامعیت، فرازمانی، فرامکانی و قابلیت انعطاف بر شرایط گوناگون زندگی می باشد.

از آن جا که دین مقدس اسلام خاتم ادیان الهی، باید تا ابد جاودانه و شامل همه انسان ها در همه زمان ها و مکان ها باشد.

استاد شهید مطهری می فرماید:


1) السيد صدر، محمدباقر، مقدمات في التفسير الموضوعي للقرآن، دارالتوحيد الاسلامي، الطبعة الاولى، 1980 ، ص 23 – 24 .

«جامعیت و به تعبیر خود قرآن «وسطیت» یک جانبه بودن یک قانون یا یک مکتب دلیل منسوخ شدن خود را همراه دارد. عوامل مؤثر و حاکم بر زندگی انسان فراوان است چشم پوشی از هر یک از آن ها خود به خود عدم تعادل ایجاد می کند مهم ترین رکن جاوید ماندن توجه به همه جوانب مادی و روحی و فردی و اجتماعی است». (1)

اسلام شناسان جامعیت و همه جانبه بودن تعلیمات اسلامی را پذیرفته اند.

دلایل نقلی و عقلی نیز جاودانگی و جهان شمولی آن را اثبات کرده است، که بحث تفصیلی در این نوشتار ممکن نیست، اما به اختصار و اجمال بدان ها اشاره می شود :

دلایل نقلی

این دسته از دلایل از قرآن و سنت به دست می آید. دلیل قرآنی که در مورد جامعیت دین به آن ها اشاره شده است - دست کم –

دو آیه شریفه می باشد:

«لَقَدْ كَانَ فِي قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِأُولِي الْأَلْبَبِ مَا كَانَ حَدِيثًا يُفْتَرَى وَلَكِنْ تَصْدِيقَ الَّذِي بَيْنَ يَدَيْهِ وَتَفْصِيلَ كُلِّ شَيْءٍ وَهُدًى وَرَحْمَةٌ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ». (2)

«آنان برای خردمندان عبرتی است. سخنی نیست که به دروغ ساخته شده باشد بلکه تصدیق آن از کتاب هایی است که پیش از آن بوده و روشن گر هر چیز است و برای مردمی که ایمان می آورند و رهنمود و رحمتی است».

«وَيَوْمَ نَبْعَثُ فِي كُلِّ أُمَّهُ شَهِيدًا عَلَيْهِمْ مِنْ أَنفُسِهِمْ وَجِئْنَا بِكَ شَهِيدًا عَلَى هَؤُلَاء وَتَزَلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَبَ تِبْيَنَا لِكُلِّ شَيْءٍ وَهُدًى وَرَحْمَةٌ وَبُشْرَى لِلْمُسْلِمِينَ». (3)

«و به یادآوری روزی را که در هر امتی گواهی از خودشان بر ایشان برانگیزیم و تو را هم بر این [امت] گواه آرویم و این کتاب را که روشن گر هر چیزی است و برای مسلمانان هدایت و رحمت و بشارت گری است، بر تو نازل کردیم».

در توضیح و تفسیر آیات و چگونگی برداشت جامعیت قرآن از این دو آی-ه می-ان مفسران و اندیشور اسلامی تفاوت دیدگاه وجود دارد. منظور آن این است که دین مقدس اسلامی نسبت به اموری که وظیفه روشنگری دارد جامع و کامل بوده و هیچ چیزی را در این زمینه ناقص و ناتمام واننهاده است.

در تفسیر دو آیه فوق و در پاسخ به شبهه ها در باره جامعیت دین، روایات زیادی از امامان معصوم علیهم السلام رسیده است که به سه مورد اشاره می کنیم:

الف: در اصول کافی از حضرت علی علیه السلام روایت شده است که فرمود:


1) مطهري، مرتضي، ختم نبوت، چاپ 14 ، 1380 ص 59.

2) يوسف: 111 .

3) نحل: 89 .

«این نسخه همان قرآن است. از او بخواهید با شما سخن گوید و او هرگز سخن نگوید، ولی من از او به شما می دهم. در قرآن علم گذشته و علم تا روز قیامت است و او بین شما حکم می کند و اختلاف شما را بیان می دارد». (1)

ب: امام باقر علیه السلام می فرماید:

«خدای تبارک و تعالی چیزی از احتیاجات امت را وانگذاشت، مگر این که آن را در قرآن خود نازل نمود و برای رسولش بیان فرمود و برای هر چیزی اندازه و مرزی قرار داده و برای رهنمای آن رهبری گماشت». (2)

ج: امام صادق علیه السلام فرموده است:

«خدای حکیم در قرآن بیان هر چیزی را فرو فرستاده است، به خدا قسم چیزی از احتیاجات بندگان نیست که خداوند نفرموده باشد و هیچ بنده نمی تواند بگوید ای کاش این مطلب در قرآن آمده بود، مگر این که خداوند آن را در قرآن بیان نموده است». (3)

روایات این باب بسیار بوده که در اینجا مجال ذکر همه آن ها نیست، اما از مجموع این روایات استفاده می شود که معلومات قرآن شامل امور اقتصادی و جهان بینی اخبار گذشته و آینده و ذکر حوادث و احکام و مقررات شریعت می باشد و نیازهای اصلی مردم در امور دین همین موارد می باشد که هم در کتاب و هم در سنت آمده است و اهل بیت در فهم و بیان قرآن و تفصیل احکام نقش کلیدی ایفا می کند. آنان به این نتیجه دسترسی کامل دارند و دیگران می توانند به بسیاری از این ها دست یابند و برای پرسش های خود پاسخ یابند.

علمای اصول و فقه در این مورد قاعده ای تأسیس نموده و می گویند :

«كلما حكم به العقل حكم به الشرع».

اندیشورانی همچون مرحوم آخوند و شیخ انصاری و آشتیانی و صاحب فصول و امام قدس سره و دیگران در نقد و ایراد این کلام سخن گفته اند و آن این است که می گویند «کل واقعه لايخلو عن الحكم» که در هر واقعه ای حکمی است.

مستند این قاعده را گاهی بر اساس یک امر عقلی و گاهی امور نقلی قرار می دهند.

مستند امور عقلی این قاعده - چنان که مرحوم شعرانی آورده - این گونه است:

«لا يجوز خلوا الواقعة عن الحكم هذا واضح بعد ما ثبت تبعية الاحكام بالحسن و القبح الذاتين».

صادق لاریجانی نیز در درس های خارج اصول می گوید:

«در نهایت اگر ما مسلک حسن و قبح را در این جا بپذیریم - که بعید هم نیست و اشکالی هم ندارد - می توانیم بگوییم که اکثر مواقع و بلکه در تمام موارد به اطمینان می توانیم بگوییم که حکم وجود دارد، الا این که ما هرجا که فعل بتواند خالی از حسن و قبح باشد را گفتیم فقط اطمینان به


1) يعقوب کلینی، اصول كافي، ج 1، حدیث 7 ، ص 61 .

2) همان، ج 1، حدیث 2، ص 59 .

3) همان، ص 59 .

عدمش داریم و یقین نداریم».

به نظر می رسد که این را با ملاک بتوان درست کرد، پس، هم از طریق حسن و قبح و هم از طریق مصلحت و مفسده، می توان قاعده الله في كل واقعهٔ حکما را درست کرد و حاصل این که ایشان مستند عقلی این قاعده را تم-ام می داند، ام-ا مستند نقلی این قاعده که آیا روایات و آیات دلالت می کند که در هر واقعه حکم است یا نه در کلمات اصولیان بارها آمده که اخبار دلالت بر آن می کند حتی برخی تعبیر تواتر را آورده همان روایات که ذکر شد و همچنین روایات دیگری بدین مضمون را نقل کرده اند.

دلیل عقلی بر جامعیت

آن چه در این جا بیان خواهد شد اثبات اصل جامعیت به دلیل عقل است. با توجه به پذیرفتن مبانی کلی، آیا می توان جامعیت

قرآن را با ادله عقلی ثابت کرد؟

تقریری که برای اثبات جامعیت ارائه شده آن است که:

لازمه نفی جامعیت پذیرفتن نقص و یا تقصیر در دین است.

این تقریر بیانی است از امیرمؤمنان علیه السلام در نهج البلاغه خطبه هیجده، مبنی براین که لازمه نفی جامعیت دین اسلام پذیرفتن نقص در دین و یا تقصیر پیامبر است. در این روایت حضرت بدین گونه استدلال می کند:

آیا خداوند می تواند دین ناقصی فرستاده باشد تا با کمک دیگران تمام کند یا دیگران در تکمیل آن شریک باشد، تا آن ها مدعی گشته و خداوند بر آن راضی باشد؟

مفهوم این استدلال آن است که خداوند برای هدایت بشر و تأمین سعادت او در زمینه عقاید و احکام، می بایست اموری را بیان می کرده، اما این کار را نکرده است و این سخن برخلاف قاعده لطف می باشد.

فرض دیگر این است که گفته شود خداوند دین تام و کاملی فرستاده، اما پیامبر صلى الله علیه و آله در رساندن و ادای آن کوتاهی کرده است و از آنجا که هیچ کدام از این دو فرض درباره دین اسلام و قرآن صادق نیست، پس باید جامع و کامل باشد، زیرا ما از خارج می دانیم که دستور شریعت با کمک دیگران آورده نشده و کسی در تکمیل آن شریک نبوده است:

«وَمَا يَنْطِقُ عَنْ الْهَوَى * إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَى عَلَمَهُ شَدِيدُ الْقُوَى». (1)

اعتبار و حجیت عقل در کنار وحی

مشروعیت اصل اجتهاد


1) نجم: 3 - 5 .

بسیاری از متفکران شیعه و سنی بر ساختار عقلانی شریعت تأکید کرده و به عناصری در فقه و شریعت تکیه می کنند و به آن ها اجازه ورود می دهند که تفسیر عقلی از شریعت را ممکن می سازند به این وسیله به فقه و شریعت این امکان را می ده-د ک-ه ب-ا مقتضیات زمان سازگار آید و در عین حال مدعی اند که از این طریق می توان کارآمدی و توانایی فقه و شریعت را در حل مشکلات و نیازهای بشر به عنوان یک نظام حقوقی، سیاسی و اجتماعی فراگیر نشان داد و این گونه بر ساختار عقلانی دین اسلام تکیه نموده و از این طریق خواسته اند بر چگونگی سازگاری شریعت اسلام با مسایل جدید فایق آیند.

تشریع اجتهاد و کارکردهای آن و همچنین نقش کلیدی عقل دو مقوله و ساز و کار مهم است. اما از آن جا که موضع اهل سنت و شیعه در برابر این دو مقوله متفاوت می باشد، سازوکارها نیز یکسان نیستند و لذا برای ارائه تصویر روشن از این مسئله، شرح مختصری از نظریه اجتهاد از نگاه اهل سنت و اجتهاد به مفهوم شیعه ارائه می شود.

اجتهاد از نگاه اهل سنت و گرایش های متضاد در مورد عقل

اجتهاد از نظر اهل سنت با اجتهاد از نگاه شیعه فرق هایی دارد؛ اهل سنت بعد از رحلت پیامبر اسلام صلی الله عليه وآله با این سؤال مواجه شدند که در پیش آمدها اعم از عبادی، سیاسی، قضایی، جنگ و صلح و... در صورتی که نص روشنی در کتاب خدا و سنت پیامبر نیافتند چه باید کرد و چگونه حکم شرعی آن را به دست آورد در این موارد همان گونه که به پیامبر نسبت می دهند که در موقع اعزام معاویه به یمن این گفته او را تأیید کرد که اگر در کتاب خدا و رویه قضایی نبی چیزی نیافت به رأی و نظر و اجتهاد خود عمل کند، خلیفه براساس مشورت با صاحبان رأی و خرد و فقیهان امت اجتهاد می کرد.

از اوایل قرن دوم هجری در بین اهل سنت، مکتب فقهی وسیعی پیدا شد که آن را مکتب رأی و اجتهاد نامیدند. پیروان این مکتب راه افراطی در مورد عقل را در پیش گرفتند و مطلق ادراکات عقلی را که شامل ظن و مصلحت اندیشی شخصی می شود در عرض کتاب و سنت، منبعی برای به دست آوردن احکام شرعی دانستند.

از متقدمان کسی که در رأس این حرکت قرار گرفت و سلسله جنبان آن شد ابو حنیفه (متوفای 150 ه-. ق) است اصحاب مكتب رأی و اجتهاد هرگاه در اثبات یک حکم، بیان شرعی نمی یافتند مسئله را بر طبق ذوق شخصی خود و آنچه در نظرشان ترجیح داشت حل می کردند و بر طبق ظن و گمان خود فتوا می دادند. در این زمینه کلامی از ابوحنیفه بدین مضمون نقل شده: «انی آخذ بكتاب الله...»؛ من برای به دست آوردن حکم ابتدا به قرآن مراجعه می کنم اگر در قرآن نیافتم به سنت رسول اکرم مراجعه می کنم و اگر در سنت هم نیافتم سراغ کلام صحابه می روم و به کلام هر کدام از آن ها که خواستم عمل می کنم و ر کدام که نخواستم عمل نمی کنم و اگر در کلام آن ها نیافتم و نوبت به غیر صحابی نظیر: ابراهیم شعبی، حسن و ابن سيرين رسید، دیگر، کلام کسی اخذ نمی کنم، بلکه به اجتهاد یعنی رأی و ظن خود عمل می کنم؛ همان گونه که آن ها اجتهاد کردند. (1)


1) تاریخ علم اصول از نگاه شهید صدر، ص 35.

در میان متفکران متأخر نوگرا چون اقبال و عبده از اجتهاد به تلقی اهل سنت منابع آن قرائتی جدید به دست داده و نتیجه گرفته اند که دین اسلام در حل امور سیاسی و معیشتی بشر - معاملات به معنى الاعم - اساسا ساختار عقلانی دارد، ایشان از این طریق خواسته اند بر دو مشکل فایق آیند یکی مشکل عدم سازگاری شریعت اسلام با دنیای جدید و نیازهای نوظهور بش-ر و اثبات این که احکام شریعت مانع تحول مثبت نبوده و دیگر این که نظام شریعت خود را از طریق عقل در زوایای گوناگون زندگی اجتماعی و فردی بشر بازتولید می کند.

اجتهاد در این مفهوم، به معنای استنباط حکم از کتاب و سنت نیست، بلکه تشخیص حکم بایسته براساس مشابهت در نوع با احکام منصوص، سازگاری با مصلحت اساسی مسلمانان در جان، مال، عقل، دین و سد ذرایع و دفع مفسده از یکی از این هاست. برای مشروعیت بخشیدن به این روش اجتهاد که در آن می توان حکم شرعی را از طریق غیر از ن-ص ب-ه دس-ت می آورند. در تاریخ اندیشه سنی کوشش هایی به عمل آمده است؛ فقیهان و اصولیان آنان کوشیده اند تا با حجت دانستن اجماع مجتهدان، اجماع اهل حل و عقد، اجماع صحابه، قیاس، استحسان، مصالح مرسله، و سد ذرایع به این گونه اجتهادها حجیت و اعتبار شرعی ببخشند؛ یعنی آن ها را کاشف حکم الهی قلمداد کنند و بدین گونه توسعه در شریعت به وجود آورند تا پاسخ گوی مسائل جدید باشد.

1 . در قیاس حکم موارد منصوص به موارد غیر منصوص - به جهت اشتراک در علت - تعمیم داده می شود. علت تحکم را هم از طریق استظهار دلالت های لفظی خود نصوص شرعی به دست می آورند و هم از تنقیح مناط و به کاربستن روش های عقلی چون سبر و تقسیم. در این روش به دلیل این که حکم فرع به حکم در اصل که منصوص است مستند میشود از نظر اینان مستند به نص شرعی به حساب می آید. موارد دیگری نیز هست که آن را بعضا قیاس نامیده اند. اما در حجیت و اعتبار آن اختلاف دارند و آن مواردی است که میان اصل و فرع فقط مناسبتی باشد و به نظر آید که هر دو مصلحت خاصی را تأمین و یا از مفسده ای جلوگیر می کند.

در چنین حالتی اگر این مناسبت تحت یکی از عناوین کلی اهداف شریعت و یا عناوین دیگر چون رفع ضرر و جلب مصلحت عامه مسلمانان بگنجد باز حکم را از موارد اول به مورد دوم سرایت می دهند.

2 . استحسان؛ استحسان عبارت است از ترک قیاس به دلیلی محکم تر که اقتضای این را دارد. (1)

آمری ابی حنیفه و احمد ابن حنبل را قایل به استحسان می داند. استحسان اقسامی دارد. اگر دلیل بر قیاس مقدم شود قرآن و سنت و اجماع باشد اعتبار استحسان واضح و روشن است و آن را استحسان به اثر (قرآن و سنت) و استحسان به اجماع می نامند.

اگر آن دلیل عرف و عادت باشد آن را استحسان به عرف می نامند. (2)مانند قیاس اقتضا میکند کسی که دایه عاریه را به


1) الامري، الاحكام في أصول الاحكام، بيروت: دار الكتاب العربيه، ج 4، ص 164 ، النوع الثالث الاستحسان.

2) الهدايه، ج 2، ص 221 .

اصطبل مالک برگرداند و دابه بدون این که به دست مالک برسد هلاک شود ضامن است، در حالی که استحسان اقتضای ع-دم ضمان دارد، به دلیل این که عرف آن را تسلیم به مالک می داند.

اگر استحسان ضروری باشد استحسان بالضروره است...

اگر استحسان بالقیاس باشد یعنی دلیل اقوی قیاس باشد استحسان بالقیاس می باشد.

نزد اهل سنت استحسان، یکی از سازوکارهایی است که میتواند مشکل اداره دنیای متغیر را توسط دین حل کند.

مورد مهم تر و یکی دیگر از سازوکارهای اهل سنت، مصالح مرسله است. در میان فقهای اهل سنت این کوشش ب-ه عم-ل آمده است که اجتهاد بر مبنای مصلحت را که مالکیه، حنیفه و حنابله قبول دارند به نظم آورند. (1)

غزالی و ابو اسحاق شاطبی بیش ترین تلاش را در این عرصه به عمل آورده اند. اینان احکام شریعت را این گونه صورت بندی کرده اند که این احکام در اصل در پی تأمین مصالح و دفع مفسده از جان، مال، نسل، عقل و دین مسلمانان و آدمیان است. ما می توانیم این اهداف و غایات را از طریق نصوص دینی و بررسی استقرایی (نظریه شاطبی) احکام و علل آن ها به دست آوریم. محافظت از اهداف و غایات در واقع، اصول کلی و عام شرعی اند و لذا می توان با رجوع به آن ها حکم موارد خاص را که نص معینی در شریعت در مورد آن ها وجود ندارد ولكن مصلحت موجود در آن به گونه ای است که مصداق این اصول به شمار می رود، به دست آورد چون مقصود از اجتهاد مبتنی بر مصلحت، محافظت و نگهبانی - به گفته غزالی - از مقاصد و اهداف شریعت است.

به هر حال مصالح مرسله به مواردی گفته می شود که در آن ها نص، اجماع و قیاسی در مسئله نباشد که از چیزی نهی و یا امر کرده باشد. اما در عین حال از نگاه عقلی وجود مصلحت شرعی مناسب برای حکم شرعی شدیدا احساس شود؛ مثلاً انج-ام کاری برای مثال کشتن زندیق مفسده ای را از دین مسلمانان دفع می کند یا مصلحت عام و فراگیری را برای آنان جلب می کند. مالكيه، حنابله و حنفی ها - چون قائل به استحسان بوده و اخذ به استحسان در اغلب موارد همان اخذ به مصلحت است صدور حکم بر مبنای مصلحت را لازم می دانند. مسئله ای که در باب مصالح مرسله، معرکه آراست این است که آیا مصالح مرسله نصوص ظنی الدلاله یا ظنی الصدور مانند خبر واحد، مقدم می شوند یا نه؟ مالکیه و حنیفیه از راه مصلحت، ن-ص را تخصيص می زنند و خبر واحد را رد می کنند؛ یعنی از عموم و ظاهر یک نص به بهانه مصلحت که به نظر مالک نصوص فراوانی براهمیت جنس آن مصلحت گواهی داده باشند، رفع ید می شود.

حاصل این اجتهاد در نظر اهل سنت در نهاد خود به میزان وسیعی بر غیر نصوص - در حقیقت بر رأی و نظر اهل اجتهاد - استوار است. لذا وهبة الزحیلی اذعان می کند که در معاملات به معنی الاعم، شارع صرفا به بیان یک سلسله کلیات و قواعد کلی


1) اقتباس از تحسين البدري، دراسات مقارنه في اصول الفقه، الفصل الثاني، الاستحسان.

قناعت کرده است، چون مصالح و علل این گونه احکام از نظر عقل چندان پوشیده و پنهان نیست، لذا تفصیل آن را به اجتهاد - یا همان رأی و نظر - واگذار کرده است که اهل اجتهاد مانند قضات، امراء، فقهای اهل حل و عقد و اهل شورا، براساس مصلحت، سد ذرایع و... حكم مناسب تر را به دست می آورند. این وجه از اجتهاد اهل سنت به ذایقه نوگرایانی چون عبده و اقبال بسیار شیرین آمده است، چون به مجتهد این اجازه را می دهد که موضع مستقلی در برابر نصوص که اغلب اخبار آحادند، اخذ کند و تابع آرای کهن از قبیل قول صحابی یا اجماع سلف نباشد.

با این همه این عده از آن جهت که اجتهاد کوششی است در راه تشخیص حکم شریعت، به فرآورده خود قداست دینی و شرعی می بخشد. بنابراین لازمه این گونه اجتهاد این است که آرای اساسا ،بشری خطاپذیر و مصلحت جویانه بشر، بر پایه اصل اجتهاد در حد حکم شرعی ارتقا یابد و از این رهگذر پاره ای از آدمیان این امکان را می یابند که آرایشان را تحت عنوان نظام شرعی گسترش دهند و به این وسیله آن چه را شریعت می نامند به صورت نظام جامع و فراگیر در زوایای گوناگون حیات جمعی و فردی انسان ها باز تولید کنند. آیا لازم است به حکم شرعی نام حکم خدا داده شود؟ آیا چنین روندی موجب نمی شود که حکم اساسا بشری و خطاپذیر، نقد ناپذیر و مقدس شود؟ آیا تن دادن به این روش ناشی از یافتن توجیه شرعی برای حوادث سیاسی صدر اسلام نبوده است؟ آیا می توان حکم خدا را از طریق این گونه اعمال نظرها به دست آورد؟ اصولاً چه ضرورتی وجود دارد که انسان به تدبیرهای اساسا بشری خود برای حل نیازهای زندگی اش که صبغه عرفی، مدنی و بشری دارند، الزاما لباس دین بپوشاند و آن را حکم خدا بنامد؟

شهید صدر به بررسی، تحلیل و نقد این دیدگاه پرداخته و علت این گرایش را این گونه ریشه یابی کرده است:

پیدایش گرایش های افراطی

علت گرایش افراطی مکتب رأی و اجتهاد در مورد ادراکات عقلی، انحصار بیان شرعی از دیدگاه آنان در کتاب و سنت پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله و پاسخگو نبودن آن دو در باره مسائل روزمره بود، زیرا تعداد راويات محدود بوده و بسیاری از سؤالات بدون پاسخ باقی می ماند.

آن ها ابتدا بیان شرعی را متهم به نقصان کرده و گفتند: هر چند اسلام دین خاتم است و تمام آنچه را که در سعادت بشر مؤثر است در لوح دارا می باشد، اما به بیان بسیاری از این احکام نپرداخته است. لذا برای رفع این نقصان به وسعت بخشیدن دایره حجیت در ادارکات عقلی پناه بردند.

ادعای آنان در حد نقصان بیان شرعی متوقف نشد، بلکه کم کم پا را فراتر نهاده و خود شریعت را متهم به نقص کردند و گفتند: اصلاً شریعت اسلام متکفل احکام همه شئون زندگی نیست، یعنی حتی در لوح واقع هم شریعت حکم-ی ن-دارد، بلکه احکام شریعت همان مقداری است که بیان شده و به دست ما رسیده است زیرا معنا ندارد که خداوند احکام را تشریع کند و بعد در ضمیر غیب و لوح واقع مخفی نگه دارد و در کتاب و سنت بیان نکند. پس حکم خداوند محدود است به آن چه که در

کتاب و سنت آمده و در دسترس ماست محدود بوده و بیش از این حکمی ندارد. در مواردی که حکمی وجود ندارد خداوند تشریع را به عهده فقها گذاشته است تا بر طبق اندیشه و رأی خود احکام را وضع کنند، البته به شرط آن که این تشریعات با آن احکام محدودی که در بیان شرعی آمده است تعارض نداشته باشد.

بنابراین اصحاب مكتب رأی و اجتهاد در جهت گیری افراطی خود درباره عقل، ابتدا بیان شرعی و سپس خود دین و شریعت را متهم به نقصان کردند.

نظریه تصویب

وقتی مکتب رأی و اجتهاد به فقها اجازه داد تا بر پایه رأی و اندیشه خود اجتهاد (یعنی تشریع) کنند اختلاف آرا امری اجتناب ناپذیر خواهد بود. لذا این سؤال مطرح شد که کدام یک از آرا حکم خداست؟ در صورت اختلاف آرای فقیهان کدام یک حکم خداست؟ آیا همه آن ها حکم خدا می باشد یا یکی از آن ها و بقیه خطاست؟

آن ها بر این باورند که دیدگاه تمام فقیهان حکم خداست و همه صواب و درست می گویند (تصویب)، زیرا در مواردی که بیان شرعی نیامده، اصلاً شریعت حکمی ندارد و خداوند تشریع را به عهده فقیهان گذاشته است. لذا حكم الهی بر طبق رأى مجتهد جعل می شود.

بدین ترتیب - به تعبیر شهید آیت الله صدر - عقل کم کم از کاشف بودن خارج شد و به جای کتاب و سنت، قانون گذار شد؛ یعنی خداوند تا محدوده مشخصی قانون وضع کرده و از آن جا به بعد عقل قانون گذار است، به همین جهت خطا معنا ندارد. لذا آن ها قائل به تصویب شدند، زیرا خطا در جایی است که عقل به دنبال کشف حکم خدا باشد، که گاه این کشف مطابق با واقع است و گاه مخالف با آن.

بنابراین در یک سیر تاریخی، مواجهه اهل سنت با نقصان بیان شرعی، موجب جهت گیری افراطی در مورد عقل شد و اندیشه «نقصان بیان شرعی» منجر به تفکر «نقصان دین» شد. چاره اندیشی آنان برای رفع این نقصان نظریه تصویب بود.

پیدایش گرایش تفریطی

گرایش افراطی اهل سنت در مورد عقل و وسعت بخشیدن به دایره حجیت عقل با عکس العمل درونی این جامعه علمی مواجه شد. این عکس العمل در فقه، عقاید و اخلاق بروز پیدا کرد و به گرایش تفریطی در مورد عقل و انکار مطلق ادراکات عقلی منجر گردید. گرایش تفریطی در فقه موجب پیدایش نهضت ظاهری گری شد ظاهرگرایان اهل سنت ادعا کردند که تنها راه دست یابی به احکام الهی بیان شرعی است. آن ها در اخذ احکام از بیان شرعی به ظاهر اولی نصوص اکتفا می کردند و هیچ گونه نقشی برای ادراک عقلی در استنباط احکام قایل نبودند.

این گرایش تفریطی در عقاید موجب پیدایش اشاعره شد. اشعری به طور کلی منکر استفاده از عقل در مسائل عقیدتی و شناخت حق تعالی شد و به باور اشاعره عقل حق دخالت در مسائل عقیده را ندارد. این اعتقاد موجب پیدایش عقاید سخیف و

انحرافی شد، به عنوان مثال معتقدند بهشتیان در روز قیامت خدا را با چشم سر میبینند چون در قرآن آمده است:

«وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ نَاضِرَةٌ * إِلَى رَبِّهَا نَاظِرَةٌ ». (1)

پایداری امامان علیهم السلام در برابر گرایش های افراطی و تفریطی

در قبال این گرایش افراطی و تفریطی جهت گیری معتدلی وجود دارد که نه عقل را به شکل کلی از حجیت ساقط می کند و نه به عقل به شکل مطلق بها می دهد، بلکه معتقد است که عقل وسیله ای برای دست یابی به احکام شرعی است، لك-ن ن-ه مطلق ادراكات عقل بلکه تنها ادراكات عقلی قطعی این گونه می باشند؛ چنان که امامان علیهم السلام با گرایش های افراطی و تفریطی به

مقابله جدی پرداخته است.

امامان معصوم علیهم السلام به مقابله جدی با طرز تفکر افراطی پرداختند، زیرا این تفکر اصل دین و شریعت را متهم به نقصان می کرد. مقابله امامان علیهم السلام مبارزه برای دفاع از اصل شریعت و کمال دین و تأکید بر کمال دین و شئون آن نسبت به جمیع شئون مختلف زندگی بشر بود. به همین جهت احادیث بسیاری از امامان علیهم السلام وارد شده است مبنی بر این که شریعت اسلام در بردارنده تمام دستورهایی است که انسان در شئون مختلف حیات خود به آن نیازمند است و تمام این دستورهای در بیانان شرعی - قرآن و سنت - آمده است:

1 . عن الامام الصادق عليه السلام انه قال:

«ان الله تعالى انزل القرآن تبيان كل شيء، حتى والله ما ترك الله شيئا يحتاج اليه العباد، حتى لا يستطيع عبد ان يقول: لو كان هذا لنزل في القرآن، الا وقد انزله الله فيه».

امام صادق علیه السلام :

«خداوند در قرآن همه چیز را بیان کرده است. به خدا سوگند! او بیان هیچ چیزی را که مورد احتیاج بندگان است را ترک نکرده است، به نحوی که هیچ بنده ای نمی تواند بگوید: ای کاش فلان مطلب در قرآن آمده بود. جز این نیست، آن مطلب را خداوند در قرآن آورده است». (2)

2 . عن الصادق عليه السلام انه قال:

«ما من شيء الا و فی کتاب او سنته».

امام صادق علیه السلام فرمود:

«هیچ چیزی نیست مگر این که قرآن یا سنت در مورد آن بیانی دارد».

3 . في حديث عن الامام الصادق:


1) قیامت: 22 – 23 .

2) کلینی، اصول كافي، دار الكتب الاسلاميه، ج 5، ج 1، حدیث 1 ، ص 59 .

«يصف فيه الجامعة التي تضم احكام الشريعة فيقول عليه السلام: فيها كل حلال و حرام و كل شيء يحتاج اليه الناس حتى الارش في الخدش».

امام صادق علیه السلام در حدیثی که در آن به توصیف صحیفه ی جامعه پرداخته اند، (1)می فرماید در آن صحیفه تمام حلال ها و حرام ها و هر آنچه که مردم به آن نیاز دارند بیان شده است، حتی دیه خراش که به پوست وارد می شود. (2)

هم چنین برای مقابله با گرایش افراطی احادیث متعددی از امامان علیهم السلام در نهی از اجتهاد به رأی و نهی از ادراکات ظنی عقل وارد شده است، مانند:

1 . عن ابی بصیر قلت لابی عبدالله علیه السلام ترد علينا اشياء ليس نعرفها في كتاب الله و لا سنته فنظر فيها؟ فقال عليه السلام: «لا اما انك ان اصبت لم تؤجروان اخطات كذبت على الله».

ابی بصیر می گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: مسائلی برای ما پیش می آید که حکم آن را از کتاب خدا و سنت نمی توانیم بیابیم، آیا می توانیم بر طبق نظر و رأی خود فتوا دهیم؟ امام صادق علیه السلام فرمودند:

«خیر. بدان که اگر رأی تو، اتفاقا موافق با واقع باشد هیچ اجر و پاداشی نخواهی داشت و اگر مخالف با حکم واقعی باشد برخداوند دروغ بسته ای». (3)

2 . في وصية المفضل بن عمر قال سمت اباعبدالله عليه السلام يقول:

«من شک او ظن فاقام على احدهما فقد حبط عمله، الحجة واضحة».

در وصیت مفضل بن عمر آمده است: از امام صادق علیه السلام شنیدم می فرمود:

«هر کس بر طبق شک یا ظن خود عمل کند عملش باطل خواهد بود. به درستی که حجت خداوند حجت واضح و روشن است (نه مبتن-ی بر شک و گمان)». (4)

3. يونس بن عبدالرحمن قال قلت لابى الحسن الاول عليه السلام بما اوحد الله فقال:

«يا يونس! لاتكونن مبتدعا، من نظر برأيه هلك و من ترک اهل بیت نبيه ظل و من ترك كتاب الله و قول نبيه كفر».

یونس بن عبدالرحمن گفت: به امام کاظم علیه السلام عرض کردم: به چه چیزی موحد باشم. امام کاظم علیه السلام فرمود:

«این یونس! از اهل بدعت در دین نباش! زیرا هر کس به رأی و نظر خود عمل کند هلاک خواهد شد و هر کس اهل بیت پیامبر را کنار بگذارد گمراه خواهد شد و هر کس قرآن و کلام پیامبر را ترک کند کافر است». (5)


1) صحيفه جامعه برطبق حدیث فوق، کتابی است به املای نبی اکرم صلى الله عليه وآله و خط علي عليه السلام که در آن تمام احکام که مردم به آن نیاز دارند بیان شده و نزد ائمه علیهم السلام يکي پس از ديگري است.

2) کلینی، اصول کافی، ج 1، ص 238 .

3) حر عاملي، وسائل الشيعه، ج 18 ، ص 24 ، حدیث 6 .

4) همان، ص 25 ، حدیث 8 .

5) حر عاملي، وسائل الشيعه، ج 18 ، ص 24 ، حدیث 7 .

مکتب امامان علیهم السلام در عین مخالفت با دیدگاه افراطی، معتقد به اهمیت عقل و لزوم استفاده از عقل و اعتبار آن در محدوده خاصی (ادراکات قطعی) می باشد. از این رو در راستای مقابله با گرایش افراطی احادیث متعددی از ائمه علیهم السلام در اهمیت عقل وارد شده است امام کاظم علیه السلام می فرماید:

«ان للله على الناس حجتين حجة ظاهرة و حجه باطنيّةً، فاما الظاهره فالرسول والأنبياء و الائمه عليهم السلام و اما الباطنه فالعقول».

خداوند دو حجت را بر مردم قرار داده است: یکی ظاهری و دیگر حجت باطنی و درونی، اما حجت ظاهری عبارت است از: رسولان و پیامبران و امامان علیهم السلام و اما حجت باطنی عبارت است از: عقل . (1)

اجتهاد به مفهوم شیعه

بیش تر عالمان و فقیهان شیعه راه میانه را انتخاب کرده و در دو میدان به مقابله با انحرافات پرداخته اند. منظور از اجتهاد به مفهوم شیعی، به دست آوردن حکم خداوند است. اصل در این اجتهاد آن است که تا علم پیدا نکنیم که حکم خدا چیست و او به چه چیز فرمان داده و از چه چیزی نهی کرده است نمی توانیم آن را به خداوند نسبت دهیم و چنین نسبتی مصداق افترا بر خداوند به حساب می آید. البته در معرفت شناسی ویژه ای که فقهای شیعه برای به دست آوردن احکام الهی تدوین کرده اند کوشیده اند راه به دست آوردن حکم خدا را روشن سازند تا مصداق افترا بر خدا و عمل به گمان نباشد. به هر حال در این تلقی از اجتهاد اهتمام بلیغ می شود برای این که ساحت کبریایی خداوند و احکام او از نسبت هایی ناروا مصون بماند و کسی نتواند حکم خود خواسته و اساسا بشری خویش را به نام خداوند ثبت کند. در روش شناسی فقیهان و اصولیان شیعه برای به دست آوردن حکم خدا عمدتا بر طریق سماع و نص وحیانی تکیه می شود. چون حکم خدا جعل و اعتبار الهی دانسته می شود که راه و روش مضبوط عقلی برای درک ملاکات آن ها وجود ندارد. ایشان عقل را صرفا در فهم مراد نصوص و نقد تاریخی سند آن ها به کار می برند. در این روش قیاس، سد ذرایع و استحسان روش هایی مناسب برای آوردن احکام الهی به شمار نمی آیند، چون نتیجه این راه کارها نسبت چیزهایی به خداوند است که حاصل رأی و نظر بشر بوده و جنبه الوهیت ندارد. هم چنین بر طبق این نظریه اجتهاد اهل شورا، اهل حل و عقد و احکام امور حقوقی قضایی، لشکری، سیاسی و اجتماعی و اجتماع في حد نفسه (آن گونه در نظریه اهل سنت درباره اجتهاد و اجماع وجود دارد) نمی توانند کاشف از حکم الهی باشند. بلکه حکم و رأی بشر تلقی می شوند و از این طریق نظام شرعی و دامنه شمول حکم شریعت گسترش نمی یابد. بنابراین بر اساس اجتهاد شیعه ما موظفیم که حکم خداوند را از طریق معلمان که عمدتا نص است به دست آورده کمک آن ها به زندگی خود جهت دهیم و آن ها را در زندگی خود پیاده کنیم. اما در جایی که حکم خدا از این طرق مطمئن ثابت نشده و جای احتیاط هم نبوده به اصل برائت تمسک می کنیم و خود را در دایره رخصت از یک تکلیف الهی می یابیم. در دایره رخصت (مباحات اصلیه و لا اقتضائیه) و یا آنچه در ظاهر مباح


1) محمدي ري شهري، ميزان الحكمة، ج 6، ص 402 .

دانسته می شود. ممکن است که بشر مجاز باشد با سیره و روش عقلائی و عرفی خود به تأسیس و بنای صدها گونه نظم و مناسبات اجتماعی سیاسی اقتصادی و فرهنگی بپردازد. احکام عقل نیز جزئی از احکام شریعت اند و از طریق عقل می توان ب-ه احکام شریعت دست یافت. به باور عده ای از محققان که از نظر تاریخی اولین فقیه شیعه که به صراحت عقل را منبع مستقل در کنار کتاب و سنت برای استنباط احکام الهی به حساب آورده ابن ادریس (598 ق) می باشد. این مسئله بعد از او در کلمات فقهای شیعه رو به فزونی نهاد. فقیهان متأخر عمدتا منابع استنباط احکام شریعت و اجتهاد را چهار چیز می دانند که چهارمین منبع عقل است. امروزه شمار بسیاری در مقام دفاع از معقولیت احکام شریعت و جامعیت آن - به ویژه فقه شیعه - مباهات مي کنند. کلینی در اهمیت نقش عقل می گوید :

«اسلام حكم عقل را امضا کرده و آن را مانند قرآن مجید و گفتار رسول اکرم و امامان علیهم السلام حجت قرار داده است....؛ یعنی در موارد خاص به وسیله عقل بعضی از مشکلات حل می شود». (1)

به اعتقاد وی علت دخالت عقل از آنجا پیدا شده است که مقررات اسلامی با واقعیت زندگی سرو کار دارد و حکمی برخلاف عقل در اسلام وجود ندارد. اصولاً اسلام دین عقل و درک است هر چه را عقل دریابد، شرع بر طبق آن حکم می کند و هرچه شرع حکم کند مبنای عقلی دارد. از زمان های دیرین دانشمندان اسلامی قاعده ای به شرح زیر بیان داشته اند؛ آنچه را که عقل حکم کند، شرع می پذیرد و آنچه را که شرع به آن فرمان داده است مورد امضای عقل می باشد. (2)

در مجموع می توان گفت که عقل در استنباط احکام شریعت آن گونه که در بحث های اصولیان آمده از سه جهت می تواند موجب گسترش احکام شریعت شود.

نخست این که عقل به مجتهد کمک می کند تا احکام الهی موجود در متون و نصوص دینی را دریابد. وجود مطلقات و مقيدات، عمومات و مخصصات و هم چنین راه یافتن روایات مجعول در مجموعه های حدیثی فقه را نیازمند کاوش های دقیق عقلی می کند. علم اصول در بردارنده مجموعه اصول و قواعدی است که فقه را در استنباط احکام الهی مدد می رس-اند. فق-ه بدون استعانت از این اصول و قواعد که سرشار از ظرافت ها و دقت های زبان شناختی و معنا شناختی است هرگز نمی تواند حکمی را که در متون وحیانی بیان شده ادراک کند و به آن دست یابد.

از جمله این اصول و قواعد که انسان را در فهم مطلقات و عمومات وارده در متون وحیانی کمک کند این اس-ت که محکمات عقل به صورت مخصص لبى متصل، مراد جدی شارع را از مطلقات و عمومات معین می کنند. البته عقل از این جهت منبع مستقل شناخت احکام شریعت نیست و صرفا به فهم کتاب و سنت و شناخت آن دو کمک می کند و از این رو به گسترش حوزه شریعت و احکام آن نمی انجامد.


1) اصول كافي، ج 1، ص 16 ، ج 1، ص 25 .

2) جعفر سبحانی، معالم النبوة في القرآن الكريم، مكتبة امام امیرالمؤمنین، اصفهان، 1402 ه- ، ص 287 ؛ مجله نقد و نظر، سال هفتم شماره سوم و چهارم تابستان و پاییز 138 ، ص 279 .

دوم این که مراد از عقل و یا حکم عقل - که در پاره ای از موارد مورد استناد واقع می شود - عقل استدلال گر، کاوش گر، نقاد و اثبات کننده نیست که روش جدیدی برای حل یک مسئله پیش پای بشر بگذارد، بلکه منظور قواعد عقل-ی چ-ون ق-ب-ح عقاب بلابیان، برائت عقلی و قاعده اشتغال (تحصیل مؤمن از عقاب) است که در مقام عمل به تکلیف، صرفا در رفع تحیر سودمند می باشد. این مورد نیز نقش چشم گیری در گسترش احکام شریعت ندارد و تنها قاعده اشتغال موارد محدودی را شامل می شود که در آن اصل تکلیف معلوم باشد، اما متعلق و مورد تکلیف بین چند چیز مردد باشد. در آن جا نیز در باب امتثال تکلیف که در واقع یکی بیش نیست تمامی جوانب احتمال را در صورتی که محدود باشد و موجب عسر و حرج نشود، انجام می دهیم. بنابراین حتی در این مورد نیز شریعت گسترش نمی یابد.

سوم این که به اعتقاد عده ای عقل، هم می تواند منبع مستقل معرفت حکم شرعی، باشد و هم به ضمیمه یک حکم شرعی، از حکم شرعی دیگر حکایت کند. به عبارت دیگر در پاره ای موارد عقل مستقلا به حسن چیزی و قبح چیز دیگر حکم و یا آن را ادراک می کند. در این گونه موارد، به دلیل ملازمه بین حکم عقل و حکم شرع میتوانیم گفت که شارع نیز همان حکم را دارد و یا دست کم مرتکب آن عمل را مستحق مدح و ذم می داند و مدح و ذم شارع در واقع همان ثواب و عقاب اوست و از این طریق، به حکم شرعی جدیدی می رسیم. مورد دیگر که از طریق آن میتوان به حکم شرعی جدید رسید ملازمه میان عقل و احکام شرعی است. به عبارت دیگر، پاره ای از واجبات شرعی لوازم عقلی دارند که از جمله آن ها مقدمات و اسبابی هستند که به جای آوردن آن واجبات عقلاً بر آن ها توقف دارد.

بنابراین یکی از منبع های اثباتی و سازوکارهای مهم که در جاودانگی اسلام تأثیر دارد عقل است؛ چنان که یکی از فقها و مفسران معاصر می گوید:

منبع دین دو قسم است؛ منبع ثبوتی و منبع اثباتی منبع ثبوتی دین و احکام الهی فقط اراده ذات اقدس خداست تنها منبع جوشش نشأت دين، اراده ی تشریعی خداوند است».

منبع اثباتی دین که با آن اراده خداوند کشف می شود چهار تا است؛ کتاب و سنت و اجماع و عقل، که برهان عقلی واجد نصاب حجیت که از آسیب تمثیل منطقی قیاس فقهی مصون و از گزند استقرایی ناقص محفوظ باشد، چنین عقلی یکی از منابع اثباتی اراده تشریعی خداوند است.

... نباید منابع دین را به دلیل نقلی و ظواهر الفاظ و کلمات منحصر کرد، بلکه باید یکی از منابع قوی و غنی دین را دلیل عقلی دانست؛ همانطور که یکی از منابع قوی و غنی دین دلیل نقلی، اعم از قرآن و سنت معصومان است. اگر عقل ب-ه عن-وان منبع دین محسوب نگردد باید بسیاری از معارف و مسائل که دینی است و جزء دین محسوب می شود و از راه دلیل عقلی اثبات می شود نه از دلیل نقلی، از منطقه دین خارج کرد و مهمتر از آن اگر کسی دلیل عقلی را منبع اثباتی دین نداند نه تنها یکی از منابع غنی و قوی دین را حذف کرده است بلکه در حقیقت به خود قرآن و روایات هم عمل نکرده است، زیرا قرآن دلیل عقلی را مدار بسیاری از جرایم می داند چنان که روایات نیز دلیل عقل را منبع بسیاری از معارف می شمارد:

«ان لله على الناس حجتين، حجه ظاهرة و حجّة باطنة فاما الظاهرة فالرسل والانبياء والائمه و اما الباطنيه فالعقول».

«اگر کسی عقل را در مقابل دین قرار دهد نه حق عقل را ادا کرده و نه سهم نقل را داده است». (1)

تشريع اجتهاد در اسلام نیز از سازوکارهای دیگر است که در جاودانگی دین و صلاحیت فقه اسلامی جهت پاسخ گویی به مسائل جدید و در نتیجه سازگاری خاتمیت شریعت با تطور شرایط زندگی و نیازمندی های جدید بشر کارکرد اساسی دارد.

نقش اجتهاد ایجاد تغییر در قواعد و اصول کلی شریعت نیست، بلکه تطبیق آن قواعد و اصول بر مصادیق و موضوعات خاص و جدید می باشد از امامان پاک روایت شده است که فرموده اند:

«علينا القاء الاصول و عليكم التفريع». (2)

«وظیفه ما بیان اصول و قواعد کلی و وظیفه شما استنباط فروع از این اصول کلی است».

فلسفه این سخن آن است که اصول و کلیات محدود و ثابت بوده و می توان آن ها را محصور کرد، ولی فروع و جزئیات غیر محدود و متغیر بوده و قابل شمارش نمی باشد. البته فروع و جزئیاتی که در زمان امامان علیهم السلام رخ داده و از آنان سؤال شده است حکم آن را نیز بیان کرده اند، ولی فروع و جزئیاتی که در آن زمان پیش نیامده و یا از آنان سؤال نشده اس-ت ب-ه عهده مجتهدان نهاده شده است.

از این جا روشن می شود که اجتهاد صحیح، نیروی محرکه اسلام است و با آن که احکام اسلامی قابل نسخ نیست و حلال و حرام آن ثابت و تغییر ناپذیر می باشد، در عین حال می تواند به همه مسائل جدید پاسخ گوید. تطور و تحول زمان مسائل جدیدی را پیش روی فقیه قرار می دهد ولی در اصول و کلیات اسلامی تغییر جدید ایجاد نمی کند. حکم مسائل جدید از طریق اجتهاد صحیح به دست می آید و در نتیجه احکام ثابت و شریعت خاتم می تواند پاسخ گوی مسائل جدید بشری در همه زمان ها و مکان ها باشد. (3)

استمرار ولایت و اختیارات حاکم اسلامی

از جمله سازوکارهای جاودانگی و حضور دین در تمام ابعاد زندگی، استمرار ولایت و اختیارات حاکم اسلامی است.

قرآن کریم که از خاتمیت شریعت اسلامی گزارش می دهد، از اصل ولایت نیز به عنوان اصل مکمل دین اسلام یاد کرده می کند:

«اليوم اكملت لكم دينكم». (4)


1) جوادي آملي، انتظار بشر از دین، مرکز نشر اسراء ، چ 1 ، 1380 ، ص 82 با تلخيص.

2) وسائل الشيعه، ج 18 ص 41.

3) مرتضي مطهري، اسلام و مقتضیات زمان، ج 1، ص 129 - 135 ؛ همو، خاتمیت، ص 133 – 140 .

4) مائده: 3 .

این آیه به گواهی روایات متواتر اسلامی مربوط به واقعه ای است که در غدیر خم به دستور خداوند و توسط پیامبراکرم رخ داده و آن این که - چنان چه قبلاً بیان شد - پیامبر در میان انبوه زائران خانه خدا و به عنوان یک برنامه رسمی، علی علیه السلام را به عنوان والی مسلمانان پس از خود معرفی کرد و فرمود: «من کنت مولاه فهذا علی مولاه» با توجه به قراین متعدد عقلی و لفظی که در کتب عقاید و کلام بیان شده است و قبلاً نیز اثبات گردید مقصود از ولایت در این حدیث رهبری حکومت است بنابراین وجود حکومت ولایت یکی از ارکان و سازوکارهای خاتمیت می باشد.

ولایت مستمر مانند اجتهاد مستمر شرط دیگر کمال دین است دین بدون ولایت دین بدون سیاست است و دین ب-دون سیاست ناقص است. ولایت فقط قوه مجریه احکام سیاسی نیست؛ رهبری و حکم کردن جهت تنظیم روابط و تقدیم اهم بر مهم و چاره اندیشی صحیح در صورت تزاحم احکام و مصالح و مفاسد می باشد.

استمرار ولایت برای هدایت جامعه در هنگام اجرای احکام است، ولی جامعه از آن جهت که آگاه به زمان است ب-ه مصلحت نظام و موارد مزاحمت با یک دیگر پی می برد و از آن جهت که آگاه به احکام می باشد به تشخیص اه-م و مهم پرداخته و در نهایت با رعایت اهم، حکم لازم را اعلام می دارد.

ولایت در مرتبه نخست متعلق به خداوند و سپس از آن رسول اکرم و امامان معصوم علیهم السلام است، لیکن در مراتب بعدی به وارثان واجد شرایط آن ها انتقال یافته و از این طریق استمرار می یابد. انتقال ولایت از معصومان به عالمان حکومتی در زمان پیامبر و خلافت امیرمؤمنان امر مسلم است و استمرار آن در زمان غیبت به دلایل عقلی و نقلی مبرهن می باشد. (1)

احیاگر راستین اسلام امام خمینی قدس سره بر این باور است که فقه دارای ولایت مطلقه می باشد. ب-ه ای-ن معنا که تمام اختیارات و مسئولیت هایی که امام معصوم بر عهده دارد در زمان غیبت از آن فقیه جامع الشرایط است، مگر این که دلیل خاصی اقامه شود که برخی اختیارات و مسئولیت ها مخصوص امام معصوم است. لذا می فرماید:

«از آن چه بیان شد، نتیجه می گیریم که فقیهان در همه مواردی که امامان علیهم السلام در آن دارای ولایت هستند، ولایت دارند و برای خارج کردن یک مورد از تحت این قاعده عمومی باید به اختصاص آن مطلب به امام معصوم دست یافت - به خلاف آن جا که در روایت آمده (فلان امر در اختیار امام است) یا امام چنین فرمان می دهد ... زیرا برای فقیه عادل این گونه امور به دلایلی که گذشت ثابت خواهد بود... قبلاً اشاره کردیم: همه اختیارات پیامبر و امام در حکومت و سلطنت برای فقیه ثابت است». (2)

امام خمینی قدس سره هم چنین درباره سابقه و دلیل و موارد استفاده و حدود ولایت در جای دیگر چنین می فرماید: «موضوع ولایت فقیه، چیز تازه ای نیست که ما آورده باشیم بلکه این مسئله از اول مورد بحث بوده است حکم میرزای شیرازی در حرکت تنباکو چون حکم حکومتی بود برای فقیه دیگر هم واجب الاتباع بود. حکم قضاوتی نبود که بین چند نفر سر موضوعی اختلاف شده باشد. مرحوم میرزا محمدتقی شیرازی که حکم جهاد دادند البته اسم آن دفاع بود و همه علما تبعیت کردند، برای این امت که حکم حکومتی بود. به طوری که


1) جوادي آملي، شریعت در آینه معرفت، ص 205 – 206 .

2) امام خمینی، کتاب البيع، ج 2 ، ص 489 - 488 .

نقل کردند، مرحوم كاشف الغطاء بسیاری از این مطالب را فرموده اند... از متأخرین، مرحوم نراقی همه شئون رسول الله را برای فقها ثابت می دانند. آقای نائینی نیز می فرمایند: این مطلب از مقبوله عمر بن حنظله استفاده می شود. در هر حال این مسئله، تازگی ندارد و ما فقط موضوع را بیشتر مورد بررسی قرار دادیم و شعب حکومت را ذکر کرده، در دسترس آقایان گذاشتیم تا مسئله روشن گردد... و الا مطلب همان است که بسیاری از فقيهان فهمیده اند. ما اصل موضوع را طرح کردیم و لازم است نسل حاضر و آینده در اطراف آن بحث کنند و فکر نمایند و راه به دست آوردن آن را پیدا کنند.....» (1)

علامه سبحانی نیز در این زمینه فرموده است :

«همان طور که رسول اکرم صلى الله علیه و آله و ائمه اطهار در امر تدارک و بسیج لشکر و تعیین حاکم و استاندار و گرفتن مالیات و صرف کردن آن در مصالح مسلمان ها و غیره اختیار داشتند همان اختیارات را حاکم اسلامی یعنی مجتهد جامع الشرایط خواهد داشت. البته وقتی می گویم ولایت و اختیاراتی که رسول اکرم صلى الله علیه وآله و ائمه اطهار داشتند در زمان غیبت امام همان ولایت و اختیارات را فقیه عادل دارد، نباید کسی خیال کند که ما می گوییم مقام فقها با مقام ائمه یکی است زیرا این جا صحبت از مقام نیست بلکه صحبت از وظیفه است ولایت یعنی حکومت و اداره کشور و اجرای قوانین شرع مقدس، یک وظیفه سنگین و مهم است نه این که برای کسی شأن و مقام غیر عادی به وجود آورد و او را از حد انسان عادی بالاتر برد». (2)

بنابراین وجود حکومت و ولایت یکی دیگر از ارکان خاتمیت است، زیرا والی و حاکم اسلامی با توجه به شناختی که از مسایل و نیازهای جامعه اسلامی دارد و نیز با توجه به علم و آگاهی او از احکام اسلامی، می تواند درباره مشکلات و مسائل جدید جامعه اسلامی چاره اندیشی کند. طبق قاعده اهم و مهم مسائل را اولویت بندی کرده و درباره آن ها تصمیم گیری کند.

بنابراین قوانین کلی دینی که هماهنگ با فطرت انسانی است، در همه زمان ها و مکان ها ثابت است و تحولات تاریخی و اجتماعی در آن ها تأثیر نمی گذارد و احکام جزئی مربوط به حوادث تدریجی و مسائل مربوط به امور مالی، سیستم دفاعی و نظامی وسائل و راه های ارتباطی و برنامه عملی مربوط به نظام حکومت به والی و حاکم اسلامی واگذار شده است و او با توجه به اصول ثابت و مصالح و مشورت جامعه به این گونه مسائل برنامه ریزی کند و روش های مناسب را به کار بندد. در این صورت احکام الهی ثابت و تغییر ناپذیر است، ولی روش های خاص به کارگیری و تطبیق آن ها بر مصادیق و موارد خاص تحول و تبدیل می پذیرد. (3)

می توان راز پویایی و سازوکارهای آیین اسلام را در عین جاودانگی و ثبات درامور ذیل خلاصه کرد:

1 . جامعیت و فرازمانی و فرامکانی و قابلیت انعطاف و انطباق بر شرایط گوناگون زندگی.

2. اعتبار بخشیدن و حجیت داشتن عقل در کنار وحی و تأیید اندیشه و دانش بشری در چارچوب موازین وحیانی.

1) امام خمینی، ولایت فقیه، ص 172 - 173 .

2) جعفر سبحانی، خاتمیت، ص 166.

3) علي ربانی گلپایگانی، جامعیت و کمال دین، ص 93 ، به نقل از المیزان، ج 4، ص 121 .

3.

مشروعیت اصل اجتهاد و معتبر دانستن احکامی که دین شناسان با رعایت اصول و روشهای معتبر و لازم صادر می کنند.

4.

استمرار ولایت و مسئولیت حاکم اسلامی در اداره امور جامعه بشری براساس موازین و قوانین اسلامی و با استفاده از علم الهی یا معرفت اجتهادی.

کتابنامه

1 . قرآن کریم.

2 . نهج البلاغه.

3 . اقبال، احیاء فکر دینی، مترجم احمد آرام، قم : رسالت، بی تا.

4. صدر، سید محمد باقر، از سقیفه تا کوفه (مجموعه سخنرانی ها)، دفتر تحقیقات و انتشارات، چاپ دوم.

5 . مطهری، مرتضی اسلام و مقتضیات زمان انتشارات صدرا.

6 . کلینی، ابی جعفر محمد اصول کافی، بیروت: دار الاضواء .

7 . ابن سینا، حسین بن عبدالله، الاشارات و التنبهات، شارح خواجه نصیرالدین طوسی.

8 . خویی، سید ابو القاسم، البيان في تفسير القرآن، ناشر انوار المهدی چاپ هشتم، بی تا.

9 . رازی، فخرالدین، التفسير الكبير، بی تا.

10 . حکیمی، محمد رضا الحياة، الطبعة السادسه، 1409ه .

11 . السامي، ابو عبدالرحمن احمد بن شعيب، السنن الكبرى، ج 6، تحقيق دكتور عبدالغفار سلیمان البنداری، الطبعة الاولى، بيروت: دارالکتب العلمیه، 1411 ه-.

12 . امینی، عبدالحسين، الغدير في الكتاب و السنه، الناشر مركز الغدير للدراسات الاسلاميه، الطبعة الاولى، 1995.

13 . الراغب الأصفهاني، المفردات فى الفاظ القرآن، بيروت: دار الساميه، الطبعة الاولی، 1412ه ، 1992 م.

14 . ابن سینا، الهیات شفا منشورات مكتبه آیه الله مرعشی، 1404 .

15 . جوادی آملی، عبدالله انتظار بشر از دین، مرکز نشر اسراء، 1380 .

16 . انجیل برنابا، فصل 17 - 39 ، 7242 .

17 . انجيل يوحنا، فصل 16 .

18 . سعیدی، غلامرضا، اندیشه های اقبال لاهوری.

19 . انيس الاعلام، ج 2، كتاب المقدس، سفر تثنیه، فصل 18 .

20 . مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، بیروت: مؤسسة الوفا، چاپ دوم، 1983 م .

21 . طباطبائی، محمد حسین، بررسی های اسلامی، ج 3، قم: انتشارات هجرت، بی تا.

22 . طباطبایی، محمد حسین، تفسير الميزان، منشورات جامعه مدرسین.

23 . آلوسی بغدادی، تفسیر روح المعانی، بیروت: دار الاحياء التراث العربی، چاپ 4 ، 1985 .

24 . عروسی خویزی، جمعه، تفسیر نور الثقلين، اسماعيليان، چاپ 4 ، 1173ه .

25 . ربانی گلپایگانی ، علی، جامعیت و کمال دین، موسسه فرهنگی دانش و اندیشه معاصر، زمستان 1379 .

26 . خراسانی آخوند، ملامحمد کاظم، حسن و قبح عقلی، ترجمه و تعلیق صادق لاریجانی، نقد و نظر سال چهارم، شماره اول و دوم.

27 . مطهری ، مرتضی، خاتمیت، انتشارات صدرا، چاپ سیزدهم، 1397 .

28 . سبحانی ، خاتمیت، قم: انتشارات مؤسسه سيد الشهدا، تابستان 1369 .

29 . مطهری، مرتضی، ختم نبوت، انتشارات صدرا، چاپ چهارم.

30 . بدری ، تحسین، دراسات المقارنه في اصول الفقه، قم: المطبعة المهر، 1424 .

31 . مصباح یزدی، محمد تقی، رهنما شناسی، مرکز مدیریت حوزه علمیه قم.

32.

سروش، عبدالکریم، ریشه در آب است، نگاهی به کارنامه کامیاب پیامبران، کیهان فرهنگی، شماره 29 ، مدارا و مدیریت.

33.

جوادی آملی، عبدالله، شریعت در آینه معرفت، تنظیم حمید رضا پارسانیا، قم: مرکز نشر اسراء، چاپ سوم، 1381 .

34 . حسکانی، ابوالقاسم، شواهد التنزيل، بيروت: دارالمعرفة .

35 . الصدر، السيد محمد باقر، علم الاصول حلقة الاولى، حلقة الثانيه.

36 . باربور ، ایان، علم و دین، ترجمه بهاءالدین خرمشاهی، تهران: مرکز نشر دانشگاهی، 1374 ش .

37 . العسقلانی، ابوالفضل احمد بن على حجر، فتح البارى في شرح صحیح بخاری ، ج 6، الطبعة الثانيه، بيروت: دار المعرفة للطباعة والنشر.

38 . فرايد السبطين، بیروت: مؤسسة المحمود للطباعة والنشر.

39.

جعفری، محمد تقی، فلسفه دین، قم: پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، چاپ دوم، 1378 .

40.

جوادی آملی، عبدالله، قرآن از منظر امام رضا، قم: مرکز نشر اسراء، چاپ چهارم، 1382 .

41 . موسوی خمینی، روح الله، کتاب البیع، ج كتاب البيع، ج 2، تهران: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، 1379 ش.

42 . علامه حلی، کشف المراد في شرح تجريد الاعتقاد، تعليقه علامه سبحانی، مؤسسه امام صادق علیه السلام، 1375 .

43 . شبستری ، محمود، گلشن راز، چاپ 1361 .

44 . ابن منظور، لسان العرب، بیروت: دارالاحياء التراث العربي، الطبعة الاولى، 1988 م.

45.

هادوی تهرانی، مهدی، مبانی کلامی اجتهاد، قم: مؤسسه فرهنگی خانه خرد، 1377 .

46.

مثنوی معنوی، دفتر سوم، ابیات 14 - 32 .

47.

مطهری، مرتضی، مجموعه آثار انتشارات صدرا، 1381 .

48 . جمعی از دانشمندان، محمد خاتم پیامبران، ج 1 و 2 ، حسینیه ارشاد، 1347 و 1348

49. ابی الحسین، احمد بن فارس، معجم مقائیس اللغة، بيروت: دار الاحياء التراث العربی، چاپ جدید ،ملون 2001م .

50 . ملاصدرا، صدرالدین شیرازی، مفاتیح الغیب، مترجم خواجوی، انتشارات مولی.

51 . الصدر ، السيد محمد باقر ، مقدمات في التفسير الموضوعى للقرآن، بیروت: دار التوجيه الاسلامى، الطبعة الأولى، 1980 .

52 . مطهری، مرتضی، مقدمه ای بر جهان بینی اسلامی، انتشارات صدرا.

53 . براتی، محمدامین منطق فقاهت نگرش نو به مبانی استنباط انتشارات گلهای بهشت، 1384 .

54. صدوق، ابی جعفر محمد بن على، من لا يحضره الفقيه، قم: منشورات جامعة المدرسين، الطبعة الثانيه .

55 . موسوی خمینی، نبوت از دیدگاه امام خمینی، ناشر مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، چاپ 1 ، بهار 1308 .

56. کرمی، محمد تقی، نقد و نظر، سال هفتم، شماره سوم و چهارم، تابستان و پاییز 1380 .

57 . جوادی آملی، عبدالله، وحی نبوت، قم: مرکز نشر اسراء، 1381.

58 . قائمی نیا، علیرضا، وحی و افعال گفتاری، ذلال کوثر، 1381 .

59 . موسوی خمینی، وصیت نامه سیاسی الهی.

بخش دوم

فصل اول : حقوق

اشاره

فصل اول: حقوق

گفتار اول: حقوق بشر از دیدگاه پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله گفتار دوم: پیامبر اعظم صلى الله عليه و آله و حقوق بشر دوستانه

گفتار سوم: پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و حق آزادی بیان

گفتار چهارم: پیامبر اعظم صلى الله علیه وآله طلایه دار دفاع از حقوق زنان

فصل دوم: پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و تعلیم و تربیت

فصل سوم: آموزه های اقتصادی پیامبر اعظم اسلام صلى الله علیه و آله

فصل چهارم: مدیریت اسلامی براساس سیره مدیریتی پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله

فصل پنجم: پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله و سیاست

فصل ششم: سیره اخلاقی پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله

فصل هفتم: تحلیل جامعه شناختی آموزه های اجتماعی پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله

گفتار اول: حقوق بشر از دیدگاه پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله

گفتار دوم: پیامبر اعظم صلى الله عليه و آله و حقوق بشر دوستانه

گفتار سوم: پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله و حق آزادی بیان

گفتار چهارم: پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله طلایه دار دفاع از حقوق زنان

گفتار اول : حقوق بشر از دیدگاه پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله

چکیده

حقوق بشر از مباحث مهم و چالش برانگیزی است که شناسایی و تأمین آن همواره از دغدغه ها و رسالت های اصلی نظام های

حقوقی - اعم از الهی و بشری - بوده است. اهتمام به پاسداری از حقوق بشر سابقه دیرینه دارد؛ پیامبران و همه مصلحان اجتماعی هر کدام به سهم خویش در این مسیر تلاش کرده اند. نقش پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه وآله در این میان بسیار برجسته می نماید.

در این پژوهش، وضعیت آشفته بشر در عصر بعثت، جایگاه انسان و حقوق اساسی و بنیادین بشر در آموزه های اسلامی مورد بحث و کنکاش قرار گرفته است.

به اعتقاد ما، حقوق بشر خاستگاه الهی دارد هرگونه تحول و توسعه در این زمینه مرهون ابتکار و تلاش های خالصانه انبیای الهی و به ویژه پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله است. حقوق بشری که امروزه در سطح بین المللی از آن تبلیغ و حمایت می شود، شکل درست آن را اسلام حدود چهارده قرن پیش اعلام کرده و پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله در راه گسترش آن با تمام توان کوشیده است.

شکوفایی اخلاق و معنویت، اقامه عدالت، تعلیم و تربیت بشر، رفع نزاع و اختلاف، انذار و تبشیر، مبارزه با جهل و خرافات و فراهم ساختن زمینه زندگی مسالمت آمیز از مهمترین اهداف پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به شمار می روند که ثمره آن تأسیس جامعه انسانی، احیا و توسعه حقوق بشر و سرانجام هدایت انسان به سوی کمال نهایی (قرب الى الله) است. توفيق شگرف پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله در تأمین حقوق بشر از شگفتی های تاریخ می باشد.

واژگان کلیدی: انسان، حق حیات، حق آزادی، حق کرامت، حق دین داری، حق برابری، حق تعلیم و تربیت، آزادی اندیشه و بیان.

مقدمه

اندیشه نوع دوستی انسان هم زاد آفرینش وی در جهان هستی است؛ چنانکه روحیه استبداد و تجاوز به حقوق بشر نیز پیشینه ای به در ازای زندگی اجتماعی انسان دارد. شناسایی حقوق انسان و پاسداری از آن همواره از دغدغه های اصلی پیامبران الهی، حکیمان و مصلحان اجتماعی بوده است. هر یک از آنان در برهه ای از زمان به تناسب فرصت و امکانات خود در راستای تأمین حقوق بشر اهتمام ورزیده اند.

از لحاظ تاریخی، پس از پیامبران الهی، تلاش ها و اقداماتی در این خصوص صورت گرفته است ابتکار اندیشه «حقوق طبیعی» به عنوان اصول عام ، ثابت، جهانی و والاتر از اراده انسان - با سابقه بیش از دو هزار ساله - از اقداماتی است که به هدف پیش گیری از استبداد و خودکامگی قدرت ها و تأمین حداقل حقوق و آزادی بشر ارائه شده است. این اندیشه که طی چندین قرن، حقوق و آزادی بشر براساس آن تعریف و تفسیر می شد، با آغاز نهضت علمی در اروپا مورد انتقاد و تجدیدنظر قرار گرفت و تا حدودی اعتبارش را از دست داد. رویکرد پوزیتویستی مبنی بر اصالت اراده (دولت یا اجتماع) جایگزین حقوق طبیعی گردید. اندیشه پوزیتویستی نیز به دلیل ناتوانی چندان مقبولیتی نیافت. یک بار دیگر، حقوق طبیعی در قالب حقوق بشر تجدید حیات پیدا کرد. اعلامیه جهانی حقوق بشر و اسناد مکمل آن، نماد این اندیشه در دوران معاصر به شمار می رود. علی رغم اقدامات انجام یافته، باید گفت هنوز حقوق بشر در هاله ای از ابهام قرار دارد.

چنین شایع شده است که حقوق بشر خاستگاه غربی دارد و هرگونه تحول در این زمینه از ابتکار غربیان می باشد. اما این که حقوق بشر در ادیان آسمانی به ویژه اسلام چه جایگاهی دارد و پیامبران الهی به ویژه پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله در تحول و تکامل حقوق انسان چه نقشی داشته اند، مورد غفلت و یا انکار واقع شده است. در صورتی که پیامبران، رهبران راستین زندگی بشری و حلقه پیوند کاروان بشر با خالق انسانند. به گواهی تاریخ، آنان کوشیده اند انسان ها را با فطرت خدادادی شان آشنا ساخته و معنویت و اخلاق را به اوج شکوفایی برسانند، و حقوق و تکالیف بشر را بر مبنای آن بیان کنند.

از مهم ترین اهداف پیامبران الهی تعلیم و تربیت انسان ها، (1)آزاد ساختن بشر از زنجیر نادانی و خرافات، (2)رفع نزاع و


1) بقره: 121 و 159 ؛ جمعه: 2 .

2) اعراف: 157 .

اختلاف، (1)انذار و تبشیر، (2)و اتمام حجت است. (3)آنان کوشیده اند با تعلیم احکام الهی، جامعه بشری را به سوی وحدت، تعاون، ایثار، تفاهم و همزیستی مسالمت آمیز بر مبنای مشترکات سوق داده و از ستم و تعدی به حقوق یک دیگر بازدارند.

در این پژوهش کوشش شده تا جایگاه حقوق بشر در آموزه های پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله و نقش ایشان در احیا و تکامل این اندیشه - در حد توان و فرصت - تبیین گردد.

اوضاع آشفته بشر در آستانه بعثت
اشاره

آشنایی - هر چند اجمالی با اوضاع نابسامان زندگی بشر در عصر بعثت، از آن جهت دارای اهمیت اس-ت که می تواند م-ا را به نقش ارزنده پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله در تنظیم روابط عادلانه اجتماعی تأمین امنیت، احیا و گسترش حقوق بشر رهنمون سازد. به گواهی تاریخ ، پیامبر گرامی اسلام در عصری برای هدایت بشر برانگیخته شد که انسانیت و کرامت انسانی به فراموشی سپرده شده بود. شرک و بت پرستی، از خود بیگانگی و بحران هویت، زمینه و فرصت هرگونه تفکر و تحول مثبت را از میان برده بود. احترام به حقوق انسان هیچ تعریف و جایگاهی در زندگی بشر نداشت. هر چند که تاریخ نویسان ضمن بازگویی اوضاع آشفته روزگاران بعثت - تا حدودی به نقش شایان توجه پیامبر صلی الله علیه و آله در احیای کرامت انسانی و حقوق بشر اشاره کرده اند، اما به نظر می رسد قرآن کریم و نهج البلاغه موثق ترین و معتبرترین منابعی هستند که مراجعه به آن ها اهل تحقیق را از هرگونه بحث و مطالعه در اوضاع اجتماعی بشر آن روز و نقش ارزش مند پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله در تنظیم عادلانه روابط اجتماعی و احیای حقوق بشر بی نیاز می سازد.

1 - قرآن کریم

در چنان اوضاع و شرایطی آشفته، خداوند حضرت محمد صلى الله علیه وآله را برای هدایت بشر به پیامبری برگزید و به او دستور داد که احکام حیات بخش اسلام را برای مردم بخواند و از آنان بخواهد که از راه مستقیم پیروی کنند:

«قُلْ تَعَالَوْاْ أَتْلُ مَا حَرَّمَ رَبُّكُمْ عَلَيْكُمْ أَلاَ تُشْرِكُواْ بِهِ شَيْئًا وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَانًا وَلَا تَقْتُلُواْ أَوْلَادَكُم مِّنْ إِمْلَاقٍ نَحْنُ نَرْزُقُكُمْ وَإِيَّاهُمْ وَلَا تَقْرَبُواْ الْفَوَاحِشَ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَمَا بَطَنَ وَلَا تَقْتُلُواْ النَّفْسَ الَّتِي حَرَّمَ اللهُ إِلا بِالْحَقِّ ذَلِكُمْ وَصَاكُمْ بِهِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ (151) وَلَا تَقْرَبُواْ مَالَ الْيَتِيمِ إِلا بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ حَتَّى يَبْلُغَ أشُدَّهُ وَأَوْفُوا الْكَيْلَ وَالْمِيزَانَ بِالْقِسْطِ لَا نُكَلِّفُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا وَإِذَا قُلْتُمْ فَاعْدِلُوا وَلَوْ كَانَ ذَا قُرْبَى وَبِعَهْدِ اللَّهِ أَوْفُوا ذَلِكُمْ وَصَاكُم بِهِ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ


1) بقره: 213 .

2) نساء: 165 ؛ انعام: 48 .

3) نساء: 165 .

(152) وَأَنَّ هَذَا صِرَاطِي مُسْتَقِيمًا فَاتَّبِعُوهُ وَلَا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَن سَبِيلِهِ ذَلِكُمْ وَصَاكُم بِهِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ». (1)

«[ای پیامبر!] بگو بیایید آنچه را پروردگارتان بر شما حرام کرده است، برایتان بخوانم: این که چیزی را شریک خدا قرار ندهید و به پدر و مادر نیکی کنید، فرزندانتان را از ترس فقر نکشید، ما شما و آن ها را روزی می دهیم، نزدیک کارهای زشت و قبیح نروید چ-ه آشکار باشد و چ-ه پنهان، و نفسی را که خداوند محترم شمرده به قتل نرسانید، مگر به حق [ و از روی استحقاق ] این چیزی است که خداوند شما را به آن سفارش کرده تا درک کنید. به مال یتیم جز به نحو احسن [ و برای اصلاح ] نزدیک نشوید تا به حد رشد برسد و حق پیمانه و وزن را به عدالت ادا کنید، هیچ کس را جز به مقدار توانایی تکلیف نمی کنیم، هنگامی که سخنی می گویید عدالت را رعایت نمایید حتی اگر در مورد نزدیکان بوده باشد، این

چیزی است که خداوند شما را به آن سفارش می کند تا متذکر شوید، و این راه مستقیم من است، از آن پیروی کنید و از راه های مختلف [ و انحرافی] پیروی نکنید که شما را از راه حق دور می سازد این چیزی است که خداوند شمارا به آن سفارش می کند تا پرهیزگار شوید. نظیر دستورهای فوق در آیات دیگری از قرآن کریم نیز بیان شده است». (2)

آیات فوق از یک سو، آیینه تمام نمای روحیات، اخلاق و عادات بیمارگونه زندگی بشر در زمان بعثت است؛ از سوی دیگر درمان بیماری های مزمن اخلاقی و راه های تأمین حقوق بشر را به بهترین وجه بیان می کند. چرا که شرک و بت پرستی، بی احترامی به پدر و مادر، فرزند کشی، رواج انواع ناپاکی ها و امور ناروا، خیانت به مال یتیمان - به عنوان آسیب پذیرترین قشر جامعه - ظلم و بی عدالتی، قتل نفس و پیمان شکنی نه تنها از گرفتاری های شایع زمان بعثت به شمار می روند، بلکه از بیماری هایی باشند که همواره زندگی انسانی را تهدید و حقوق بشر را پایمال کرده اند.

فرمان های ده گانه که در آیات فوق مورد تأکید واقع شده است، در واقع بیان گر بخشی از اهداف و آموزه های پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله در راستای احیای حقوق بشر می باشد :

1 . من برای این مبعوث شده ام که شرک را از بین ببرم (دفاع از حق توحید)؛

2 . نیکی به پدر و مادر در سرلوحه برنامه های من قرار دارد (رعایت حقوق پدر و مادر)؛

3.

در آیین من کشتن فرزند به هر دلیلی ممنوع است (تأمین حقوق کودک بخصوص حق حیات)؛

4.

برانگیخته شده ام تا با بدی ها مبارزه کنم و بشر را از انواع پلیدی های پنهان و آشکار دور سازم (احیای حق تعلیم و تربیت)؛

5.

در شریعت من کشتن نفس محترمه ممنوع است (دفاع از حق حیات)؛

6.

خیانت به مال یتیم حرام است (احترام به حق مالکیت)؛

7.

اساس آیین من عدالت است، بنابراین کم فروشی حرام است مبنا) بودن عدالت برای تعیین و تبیین حقوق)؛


1) انعام: 151 - 153 .

2) اسرا: 31 - 35 .

8 . هیچ کس را به بیش از توانایی اش تکلیف نمی کنم (اصل تناسب میان توانایی و تکلیف)؛

9 . رعایت عدالت در گفتار، حکم الهی است (حق آزادی بیان و محدوده آن)؛

10 . به عهد پروردگارتان و فاکنید (مبنا بودن اصل وفای به عهد در زندگی انسانی).

فرمانه ای ده گانه فوق از «توحید» آغاز و به اصل وفای به عهد پایان می یابد. چرا که اصل توحید و اصل وفای به عهد از اصول و مبانی حقوق بشر و اساس همه حرکت های سازنده و اصلاحی در جامعه بشری است؛ در مقابل شرک و پیمان شکنی سرچشمه همه مفاسد اجتماعی و از مهم ترین عوامل تجاوز به حقوق بشر به شمار می رود. به همین دلیل، قرآن کریم تأكي-د کند که درباره توصیه های پروردگارتان بیندیشید، همواره آن ها را به یاد داشته باشید تا رستگار شوید. به بیان دیگر، غفلت از فرمان های الهی موجب گرفتاری بشر و پایمال شدن حقوق و آزادی های اوست:

«من اعرض عن ذكرى فان له معيشة ضنكا». (1)

«هر کس از یاد من روی گردان شود زندگی تنگ [و سختی] خواهد داشت».

فرمان های ده گانه اختصاص به اسلام ندارد، همه ادیان آسمانی بر آن توجه داشته اند. چون فلسفه تشریع دین، دعوت به زندگی انسانی، آشنا ساختن انسان به حقوق و تکالیف خویش و هدایت به کمال نهایی (قرب الی الله) است. امتیاز اسلام این است که بحث مزبور را به صورت کاملتری مورد عنایت قرار داده است. عقل و منطق نیز به روشنی تأثیر فرمان های مزبور را در احیای حقوق و کرامت انسانی درک می کند.

در جامعه ای که احکام فوق به درستی اجرا شود، انسانیت شکوفا و حقوق بشر تأمین می گردد. این حقیقت دست کم برای یک بار - در صدر اسلام تحقق عینی پیدا کرد. قرائت آیات مزبور برای «اسعد بن زراره» و «ذکوان بن عب-دقیس» از سردمداران طایفه «خزرج» نه فقط آن دو را متحول کرد، بلکه سرنوشت مدینه (يثرب) را تغییر داد.

هنگامی که پیامبر صلی الله علیه و آله این آیات الهی را برای اسعد قرائت کرد، او چنان منقلب گشت که بدون هیچ درنگی ایمان آورد و عرض کرد. ای رسول خدا! پدر و مادرم فدای تو باد من اهل يثرب و از طایفه خزرجم، ارتباط ما با طایفه «اوس» بر اثر جنگ های طولانی گسسته، شاید کمک تو بتواند این پیوند گسسته را برقرار سازد «ذکوان» رفیق او نیز مسلمان شد و هر دو از پیامبر صلى الله علیه و آله تقاضا کردند کسی را همراه آن ها به مدینه بفرستد تا به مردم قرآن بیاموزد و آنان را به اسلام دعوت نماید، شاید که آتش جنگ های ویران گر خاموش گردد. پیامبر صلى اللهعلیه و آله مصعب بن عمیر را همراه آن ها به مدینه فرستاد. از آن زمان مدینه پایگاه اسلام و حکومت اسلامی شد، اوضاع سیاسی - اجتماعی آن به کلی دگرگون گشت. (2)

تأثیر شگرف قرآن در احیا و توسعه حقوق بشر بر اهل تحقیق پوشیده نیست دانشمندان به این حقیقت اعتراف کرده اند.


1) طه: 124 .

2) ناصر مکارم شيرازي و همکاران، تفسیر نمونه، ج 6، تهران: دارالکتب الاسلامیه، ج 21 ، 1378 ، ص 35 - 38 .

به عنوان نمونه «واگلری» استاد ادبیات عرب و تاریخ تمدن اسلامی در دانشگاه «ناپل» ایتالیا می نویسد:

«ما در این کتاب (قرآن) مخزنها و ذخایری از علوم می بینیم که فوق ظرفیت و استعداد با هوش ترین اشخاص و بزرگ ترین فیلسوفان و قوی ترین مردان قانون و سیاست است. ما را شگفتی و حیرت از دینی است که نه تنها نظریه ای را دنبال می کند که با نیازمندی های بشر سازگار می باشد و شریعتی را ایجاد می کند که از عالی ترین قوانین تشکیل می شود و انسان می تواند در پناه آن زندگی کند بلکه از این حدود نیز گام را فراتر نهاده و فلسفه حیات را نیز عرضه می دارد... و شریعت که به منزله قانون اسلامی به شمار می رود، فقط از آداب و تشریفات شکل نمی گیرد، بلکه تمام مظاهر حيات اجتماعی و شخصی نیز از احکام آن پیروی می کند». (1)

2 - نهج البلاغه

امام علی علیه السلام در نهج البلاغه اوضاع نابسامان بشر عصر بعثت را چنین توصیف کرده است:

«خداوند سبحان حضرت محمد صلى الله علیه وآله را هنگامی مبعوث فرمود که دنیا به مراحل پایانی رسیده نشانه های آخرت نزدیک، و رونق آن به تاریکی گراییده و اهل خود را بپا داشته، جای آن ناهموار، آماده نیستی و نابودی، زمانش در شرف پایان، و نشانه های نابودی آن آشکار، موجودات در آستانه مرگ، حلقه زندگی آن شکسته، و اسباب حیات در هم ریخته، پرچم های دنیا پوسیده، و پرده هایش دریده، و عمرها به کوتاهی رسید بود. در این هنگام خداوند پیامبر را ابلاغ کننده رسالت، افتخار آفرین امت، چونان باران بهاری، برای تشنگان حقیقت آن روزگاران، مایه سربلندی

مسلمانان و عزت و شرف یارانش قرار داد». (2)

در جای دیگر، نیز روزگاران بعثت را به شرح زیر بیان می کند:

«خداوند پیامبر اسلام را زمانی مبعوث فرمود که از عصر بعثت پیامبران پیشین مدت ها گذشته و ملت ها در خواب عمیق فرو خفته بودند، فتنه و فساد جهان را فرا گرفته و اعمال زشت رواج یافته بود، آتش جنگ همه جا زبانه می کشید، و دنیا بی نور و پر از مکر و فریب گشته بود، برگ های درخت زندگی به زردی گراییده و از میوه آن خبری نبود، آب حیات فرو خشکیده و نشانه های هدایت کهنه و ویران شده بود، پرچم های هلاکت و گمراهی آشکار و دنیا با قیافه زشت به مردم می نگریست، و با چهره عبوس و غم آلود با اهل دنیا روبه رو می گشت، میوه درخت دنیا در جاهلیت

فتنه و خوراکش مردار بود، در درونش وحشت و اضطراب و بر بیرونش شمشیرهای ستم حکومت داشت». (3)

انسان در نگاه پیامبر صلى الله علیه و آله

از آن جا که موضوع حقوق بشر «انسان» است، بحث از حقیقت و چیستی انسان همواره از مباحث مهم و چالش برانگی-ز ب-وده است. چرا که هر نوع تلقی از حقیقت انسان ارتباط مستقیم با وضع و بیان حقوق بشر دارد. به بیان دیگر؛ چگونگی رویکرد ب-ه انسان در تعریف و تبیین حقوق بشر و حمایت از آن بسیار اثر گذار می باشد. آیا انسان یک موجود مادی و طبیعی است که


1) لوراوکچیا، واگلری، پیشرفت سریع اسلام، ترجمه غلامرضا سعيدي، ص 53.

2) نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی، قم: آل طه، 1379 ، فرازهاي 21 – 24 .

3) همان، خ 89.

زندگی او در دایره تولد و مرگ خلاصه می شود، یا حقیقتی فراتر از ماده داشته و زندگی او محدود به این جهان مادی نیست؟ آیا انسان فقط دارای حق است یا تکلیف هم دارد؟ آیا بشر به تنهایی قادر است استعدادها و قابلیت های درونی خود را شکوفا سازد؟ چرا انسان کرامت دارد؟ آیا کرامت انسانی یک امر ثابت و همیشگی است؟ فلسفه آزادی انسان چیست؟ آیا این آزادی مطلق است یا محدود؟ بر فرض محدودیت آزادی، چه عواملی آن را تحدید می کند؟ آیا همه انسان ها از نظر حقوق برابراند؟

در پاسخ به این پرسش هاست که رویکردهای فلسفی متفاوتی شکل می گیرد، و هر کدام به تناسب فهم و شناخت شان از حقیقت انسان، حقوقی را برای او اعتبار و از آن حمایت می کنند.

در آموزه های پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله انسان داستان شگفتی دارد. عالی ترین ستایش ها و بدترین نکوهش ها در باره او آمده است. در یک نگاه انسان موجودی با ارزش و ذاتا شایسته تکریم است. قرآن کتاب آسمانی پیامبر صلی الله علیه وآله انسان را خلیفه خدا در زمین معرفی نموده (1)و بر کرامت او تصریح می کند. (2)آن گاه که خدا انسان را آفرید، به همه فرشتگان دستور داد که در برابر او کرنش کنند (3)و در برابر اعتراض آنان گفت: «من حقایقی را می دانم که شما نمی دانید». (4)

برای تکمیل امر خلافت، انسان را به نعمت عقل و ادراک مجهز ساخت، (5)و همه هستی را مسخر او قرار داد. (6)او را به بهترین صورت و نظام آفرید. (7)ندانسته ها را به او آموخت، (8)نعمت بیان را بر او ارزانی داشت. (9)او فطرت الهی دارد و جز با یاد خدا آرام نمی گیرد، اگر خدا را فراموش کند خود را هم از یاد می برد. (10)سرانجام با تکمیل پروژه آفرینش انسان، خداون-د به خود تبارك الله احسن الخالقين، (11)گفت.


1) در قرآن کریم کلمه الناس 240 بار؛ لفظ انسان 61 بار؛ و عبارت یا ایهاالناس 84 بار آمده است

2) اسراء: 70 «وَلَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ وَحَمَلْنَاهُمْ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَرَزَقْنَاهُمْ مِنَ الطَّيِّبَاتِ وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَىٰ كَثِيرٍ مِمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِيلًا».

3) بقره: 34 «واذ قلنا للملائكة اسجدوا لآدم».

4) بقره: 30 «وَلَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ وَحَمَلْنَاهُمْ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَرَزَقْنَاهُمْ مِنَ الطَّيِّبَاتِ وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَىٰ كَثِيرٍ مِمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِيلًا».

5) آل عمران: 194 ؛ نساء : 124 ؛ نحل: 97 و غافر: 44 .

6) لقمان: 20 «أَلَمْ تَرَوْا أَنَّ اللَّهَ سَخَّرَ لَكُمْ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ وَأَسْبَغَ عَلَيْكُمْ نِعَمَهُ ظَاهِرَةً وَبَاطِنَةً». ر.ك: نحل : 10 - 13؛ اسراء: 12 ؛ غافر: 64 ؛ ملك: 15 ؛ نباء: 10 – 16 .

7) تين: 4 «لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ».

8) علق: 5 .

9) رحمان: 3 .

10) حشر: 19 .

11) مؤمنون: 14 «فَتَبَارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِينَ».

در این نگرش، انسان موجودی است برگزیده خداوند، دارای روح و جسم مسلط بر خویشتن و جهان، بهره مند از نعمت عقل و کرامت انسانی، دارای فطرت خدا آشنا، برخوردار از توانایی علمی و عملی بالا و مسئول در برابر پروردگار خویش.

در نگاه دیگر، انسان بسیار ستمگر و نادان، (1)شتاب گر و عجول، (2)طغیانگر، (3)ناسپاس، (4)پرخاشگر، (5)گمراه تر از چارپایان، (6)و بدترین جنبندگان (7)معرفی شده است. ستایش و نکوهش انسان در قرآن کریم بیانگر این حقیقت است که انسان همه کمالات را بالقوه دارد و باید آن را به فعلیت برساند و این خود اوست که باید سرنوشت خویش را رقم بزند.

در رویکرد توحیدی پیامبر صلی الله علیه و آله اراده الهی بر این تعلق گرفته که انسان نماینده خدا در زمین و مظهر صفات و کمالات پروردگار باشد. وظیفه او اظهار حق، اقامه عدل، اشاعه رحمت و محبت در گستره جهان است. فلسفه نزول کتاب های آسمانی و ارسال پیامبران الهی، تکمیل طرح الهی آفرینش انسان کامل و تأمین اهداف مزبور است، تا جهان به دست توانای بشر، آباد و عدالت اجتماعی تأمین شود. (8)

در آموزه های پیامبر اعظم صلی الله علیه وآله همه انسان ها از نظر گوهر انسانیت و حیثیت ذاتی یکسانند. آزادی انسان، احترام ب-ه حقوق و کرامت ذاتی، به طور دقیق مورد توجه اسلام بوده است. امور عارضی از قبیل رنگ، پوست، نژاد، زبان، ملیت و غیره در اعتبار و ارزش یابی انسان ها هیچ نقشی ندارد، تنها ملاک امتیاز تقواست. (9)راه رسیدن به کمال انسانی در سایه عمل نیک و ایمان صحیح، برای همه انسان ها باز است. (10)


1) احزاب: 21 .

2) اسراء: 11 .

3) علق: 7 .

4) حج: 62 .

5) يس: 77 .

6) فرقان: 43 ؛ اعراف: 172 .

7) انفال: 22 .

8) حدید: 25 «لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ».

9) حجرات: 13 «إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ».

10) آل عمران: 194 ؛ نساء: 124 ؛ نحل: 97 و غافر: 44 .

پیامبر صلی الله علیه وآله با چنین نظری در مورد انسان، حقوق و تکالیفی را برای او تعریف کرده است. با بررسی و تبیین آن معلوم خواهد شد که حقوق اساسی مندرج در اعلامیه جهانی حقوق بشر به صورت کامل در نظام حقوق اسلامی مورد توجه قرار گرفته است، چرا که اصول حقوق طبیعی انسان که عبارتند از: حق حیات، حق کرامت، حق تعلیم و تربیت، حق آزادی مسئولانه، حق مساوات و.... ریشه در اصیل ترین منابع اسلامی (کتاب و سنت) دارند. حقوق بشری که در دوران معاصر مورد توجه و حمایت قرار می گیرد، پیامبر حدود چهارده قرن پیش صورت کامل آن را بیان کرده است. دلیل این مدعا آن است که اغلب خطابات قرآن متوجه مردم است. (1)

در رویکرد توحیدی، حقوق بشر بر «تکریم الهی از انسان» مبتنی است. خداوند انسان را به بهترین وجه آفرید و از روح رحمانی در او دمید. (2)کرامت و شرافت او ناشی از این انتساب بوده و جاودانگی دارد. انسان منهای خدا و یا خدا فراموش؛ از خود بیگانه است. (3)شریعت پیامبر صلی الله علیه و آله احکامی را برای بیان حقوق و تکالیف در تمامی ابعاد زندگی انسان تشریع کرده و رعایت آن ها را الزامی اعلام کرده است:

«تِلْكَ حُدُودُ اللَّهِ فَلَا تَعْتَدُوهَا ۚ وَمَنْ يَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَأُولَٰئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ» (4)

«این ها حدود و مرزهای الهی هستند، از آن تجاوز نکنید و هر کس از آن تجاوز کند ستم گر است».

در آیات متعددی از قرآن کریم، به این مرزها اشاره شده است. (5)حدود، همان فاصله های بین حقوق و تکالیف، اوامر و نواهی، حق و باطل، عدل و ظلم و حلال و حرام در احکام است که تطبیق آن ها برای تحقق مصالح و سعادت دنیا و آخرت لازم و مطلوب می باشد. حقوق بشر در آموزه های پیامبر صلی الله علیه وآله رحمتی از جانب پروردگار عالم است. هر یک از افراد بشر، حقوق دیگران را به همان میزانی باید مراعات کند که خداوند دستور داده است؛ به بیان دیگر، احترام حقوق بشر در اسلام، ریشه در «تكريم الهی از انسان» دارد. (6)

از مهم ترین آموزه های پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله این است که حقوق بشر با عقیده (ایمان به خدا و شریعت الهی)


1) در قرآن کریم تعبیر «الناس» 240 بار؛ لفظ انسان 61 بار و عبارت «یا ایها الناس» 84 بار آمده است.

2) حجر: 29 «فَإِذَا سَوَّيْتُهُ وَنَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي».

3) حشر: 19 «وَلَا تَكُونُوا كَالَّذِينَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْسَاهُمْ أَنْفُسَهُمْ ۚ أُولَٰئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ»

4) بقره: 229 .

5) بقره: 187 «تِلْكَ حُدُودُ اللَّهِ فَلَا تَقْرَبُوهَا»، و نساء: 13 - 14: «تِلْكَ حُدُودُ اللهِ وَمَن يُطِعِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ يُدْخِلْهُ جَنَّاتٍ تَجْرِى مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا وَذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ 13 وَمَن يَعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَيَتَعَدَّ حُدُودَهُ يُدْخِلْهُ نَارًا خَالِدًا فِيهَا وَلَهُ عَذَابٌ مُّهِينٌ».

6) ر.ك: محمد الزحيلي، حقوق الانسان في الاسلام، ص 134 – 130 .

ارتباط مستحکمی دارد اصول توحید (خداباوری)، معاد (فرجام باوری) حکمت (هدفمندی) و اصل رابطه دنیا و آخرت، از مبانی حقوق بشر است. کسی که خدا را پروردگار، خالق و قانونگذار حکیم می داند، حق او را به عنوان منشأ حقوق می شناسد و معتقد است که زندگی بشر محدود به همین دنیا نیست، بلکه زندگی حقیقی در آخرت است . چنین کسی حقوق بندگان خدا را نیز درک و مراعات می کند، زیرا او اعتقاد دارد که خداوند خالق بشر است و همه انسان ها مخلوق خداوند بوده و از حقوق مساوی برخوردارند. رعایت این حقوق بر همه انسان ها الزامی است؛ چنان که وحدت نوع بشر بر همین عقیده و ایمان مبتنی می باشد؛ رنگ، جنس، ملیت و... وسیله شناسایی و تعاون بین انسان هاست، نه این که معیار برتری و تفاخر باشد. هر کسی به حقوق بشر احترام نگذارد و آن را رعایت نکند، افزون بر مجازات دنیوی، کیفر اخروی نیز دارد.

سخنان «جعفر بن ابی طالب» سخنگوی مسلمانان مهاجر صدر اسلام به حبشه که جلوه هایی از تعالیم حضرت محمد صلی الله علیه و آله را نشان می دهد، در این زمینه اهمیت بسیار دارد. آن گاه که زمامدار حبشه از جعفر می پرسد که چرا از آیین نیاکان خود دست برداشته و به دین جدید که نه با دین ما تطبیق می کند و نه با کیش پدران خودتان، گرویده اید؟

جعفر در پاسخ می گوید:

«ما مردمی بودیم نادان و بت پرست، از مردار دوری نمی کردیم، همواره سرگرم کارهای زشت بودیم، همسایه ها نزد ما حرمت و احترامی نداشت، با خویشاوندان خود همیشه جنگ و ستیز داشتیم، ضعیفان محکوم زورمندان بودند. روزگاری به این وضعیت زندگی می کردیم، تا این که شخصی از میان ما که سابقه درخشانی در صداقت و امانت داشت، برخاست و به فرمان خدا ما را به توحید و یکتاپرستی فرا خواند و بت پرستی را نکوهش کرد و به ما توصیه کرد که در رد امانت بکوشیم، از ناپاکی ها اجتناب ورزیم، با خویشاوندان و همسایگان به نیکی رفتار کنیم. از خون ریزی، شهادت دروغ، خوردن اموال یتیمان، دادن نسبت های ناروا به زنان و آمیزش های نامشروع پرهیز کنیم. و هم چنین به ما دستور داد: نماز بخوانیم، روزه بگیریم، مالیات دارایی خود را بپردازیم. ما نیز به او ایمان آوردیم و به ستایش و پرستش خدای یگانه قیام کردیم و به دستورهای او ایمان داریم، حلال او را حلال و حرام او را حرام می شماریم».

بیان جذاب و الهام بخش جعفر، به اندازه ای تأثیر گذاشت که زمامدار حبشه را مجذوب خود ساخت. او به رغم افکار منفی اطرافیانش، عقاید مسلمانان مهاجر را تحسین کرد و به آنان آزادی کامل داد. درخواست هیئت قریش مبنی بر عودت مسلمانان مهاجر را نپذیرفت. هدایایی را که آنان به عنوان رشوه آورده بودند، برگرداند و گفت:

«خدا موقع عطای این قدرت از من رشوه نگرفته است، سزاوار نیست من از این طریق ارتزاق کنم». (1)

«اندیشه متعالی پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله در اعلامیه حقوق بشر اسلامی مورد تأکید واقع شده است». (2)

حقوق اساسی و بنیادین بشر در نگاه پیامبر صلى الله علیه و آله
اشاره


1) ابن هشام، سیره ابن هشام، ج 1، ص 338 .

2) ر. ك: مقدمه اعلامیه حقوق بشر اسلامي.

از آن جا که بیان تفصیلی حقوق بشر از دیدگاه پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله در این فرصت نه منظور است و نه مقدور، به حقوق اساسی بنیادین بشر از نظر آن حضرت اشاره می کنیم:

1 - حق حیات واحکام مترتب بر آن
اشاره

از دیدگاه پیامبر صلی الله علیه و آله حیات به طور کلی نشانی از رحمت الهی است:

«فَانْظُرْ إِلَىٰ آثَارِ رَحْمَتِ اللَّهِ كَيْفَ يُحْيِي الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا». (1)

«به آثار رحمت خداوندی بنگر که چگونه زمین را پس از مرگ و پژمردگی آن احیا می کند».

انسان ، نفخه ای از روح خدایی است:

«فَإِذَا سَوَّيْتُهُ وَنَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِينَ». (2)

«آن گاه که گل آدم را ساختم و از روح خود در او دمیدم [ در برابر او ] به سجده بیفتید».

با این بینش، حیات مساوی با رحمت خداوندی است. این نوع نگرش به زندگی از یک سو، به آن ارزش واقعی می بخشد و از سوی دیگر، آن را امانتی در دست انسان می داند. براساس آن، اختیار انسان نسبت به حیات خویش در حدی است که خداوند به او عنایت کرده؛ پس حیات نه تنها حق افراد است بلکه حفظ آن یک تکلیف می باشد.

در فقه اسلامی عنوان «نفس محترمه» مطرح است. از دیدگاه قرآن کریم، نفس محترمه همه انسان ها مگر کسی که به خاطر ارتکاب جرم تباه کننده حیات، مستحق کیفر و قصاص گردد - را در بر می گیرد. مهم ترین احکامی که براین عنوان مترتب است عبارتند از:

1-1 . حرمت قتل نفس

احترام خون انسان و حرمت قتل نفس از مسایلی است که همه ادیان آسمانی و قوانین بشری در آن اتفاق نظر دارند، و آن را از جرایم بزرگ می شمارند. اما در تعالیم پیامبر اعظم صلى الله علیه وآله عنایت بیشتری به این موضوع شده است. تا آنجا که کشتن یک انسان را همانند سلب حیات از همه انسان ها تلقی کرده است:

«مَنْ قَتَلَ نَفْسًا بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِي الْأَرْضِ فَكَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعًا وَمَنْ أَحْيَاهَا فَكَأَنَّمَا أَحْيَا النَّاسَ جَمِيعًا». (3)

«هر کس که نفسی را بدون عنوان قصاص یا فساد در روی زمین بکشد، مانند این است که همه انسان ها را کشته است و هر کس انسانی را از


1) روم: 50 .

2) حجر: 29 .

3) مائده: 32 .

مرگ رهایی بخشد، [چنان است که] گویی همه مردم را زنده کرده است».

آیه شریفه یک حقیقت اجتماعی و تربیتی را بازگو می کند، زیرا اولا کسی که انسان بی گناهی را می کشد، از نظر روحی این آمادگی را دارد که دست به خون بی گناهان دیگری نیز بیالاید. همین طور، کسی که به دلیل نوع دوستی انسانی را از مرگ نجات بخشد، این روحیه را دارد که چنین رفتار عاطفی را در مورد کسانی دیگری نیز انجام بدهد. رفتاری که یک شخص در عرصه عمل از خود بروز می دهد بسیار مهم است. ثانیا، سرنوشت جامعه انسانی به هم سرنوشت جامعه انسانی به هم گره خورده است؛ هر فردی به تناسب شعاع وجودی خود در ساختار جامعه انسانی و رفع نیازمندی های آن اثر گذار است. همان گونه که زنده کردن یک فرد در زندگی سایر اعضای جامعه نقش دارد، طبیعی است که فقدان یک فرد لطمه ای به کل جامعه وارد می کند. به همین دلیل، خداوند از کشتن انسان - بدون مجوز شرعی و قانونی - به طور جدی نهی کرده است:

«و لا تقتلوا النفس التي حرم الله الا بالحق».

«و نفسی را که خداوند حرام کرده است جز به حق مکشید».

در آیه دیگری می فرماید:

«وَلَا تَقْتُلُوا أَوْلَادَكُمْ خَشْيَةَ إِمْلَاقٍ نَحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَإِيَّاكُمْ إِنَّ قَتْلَهُمْ كَانَ خِطْئًا كَبِيرًا». (1)

«و فرزندانتان را از ترس فقر نکشید، ما آن ها و شما را روزی می دهیم، مسلما قتل آن ها گناه بزرگی است».

قرآن کریم از یک سو، بندگان واقعی خداوند را چنین توصیف می کند:

«والذين لا يدعون مع الله الها آخر ولا يقتلون النفس التي حرم الله الا بالحق».

«[مؤمنان] کسانی هستند که معبود دیگری را با خداوند نمی خوانند و انسانی را که خداوند خونش را حرام شمرده جز به حق نمی کشند».

و از سوی دیگر، کشتن انسان بی گناه را با کفر و شرک برابر قرار داده و قاتل را تهدید به کیفر می کند:

«وَمَنْ يَقْتُلْ مُؤْمِنًا مُتَعَمِّدًا فَجَزَاؤُهُ جَهَنَّمُ خَالِدًا فِيهَا وَغَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِ وَلَعَنَهُ وَأَعَدَّ لَهُ عَذَابًا عَظِيمًا». (2)

«و هر کس، فرد با ایمانی را از روی عمد به قتل برساند مجازات او دوزخ است، در حالی که جاودانه در آن می ماند و خداوند بر او خشم گرفته و از رحمتش دور می سازد و عذاب بزرگی برای او آماده ساخته است».

در وسایل الشیعه، حدود چهارده حدیث درباره حرمت قتل نفس محترمه آمده است. در آموزه های پیامبر صلى الله علیه و آله نه فقط ارتکاب قتل نفس، بلکه هم دستی در آن حتی بی تفاوتی در این خصوص و پناه دادن به قاتل نفس محترمه، جرم تلقی شده و حرام می باشد. (3)


1) اسراء: 31 .

2) نساء: 93 .

3) همان؛ ص 483 روایات 15 ، 9، 7 تا 18 .

2 -1 . ممنوعیت خودکشی

در آموزه های اسلامی حیات، امانت الهی است. انسان نه تنها حق تجاوز به آن را ندارد، بلکه مکلف است که از آن مواظبت کند. خداوند صریحا خودکشی را منع کرده و می فرماید:

«وَلَا تَقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ ۚ إِنَّ اللَّهَ كَانَ بِكُمْ رَحِيمًا وَمَنْ يَفْعَلْ ذَٰلِكَ عُدْوَانًا وَظُلْمًا فَسَوْفَ نُصْلِيهِ نَارًا ۚ وَكَانَ ذَٰلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرًا». (1)

«و خود کشی نکنید، زیرا خداوند به شما مهربان است، و هر کس چنین کاری را از روی عداوت و ستم مرتکب شود، به زودی او را در آتشی وارد خواهیم ساخت و این کار برای خدا آسان است».

تحریم قتل نفس رحمتی است از جانب پروردگار خداوند با این دستور بشر را از ارتکاب جرم قت-ل باز می دارد. امام صادق علیه السلام می فرماید:

«من قتل نفسه متعمدا فهو في نار جهنم خالدا فيها قال الله تعالى لاتقتلوا انفسكم». (2)

«هر کسی عمدا خود کشی کند، جایگاه ابدی او در آتش دوزخ است، چون خداوند فرموده: خودکشی نکنید».

3 - 1 . تشریع قصاص

یکی از مهم ترین دلایل عظمت و ارزش حق حیات از دیدگاه پیامبر اعظم صلی الله علیه وآله تشریع قصاص به عنوان کیفر مناسب برای قاتل نفس محترمه است:

«وَلَكُمْ فِي الْقِصَاصِ حَيَاةٌ يَا أُولِي الْأَلْبَابِ». (3)

«ای صاحبان اندیشه! در قصاص قاتلان برای شما حیات است».

جالب توجه آن که همه انسان ها در حکم قصاص، مساوی هستند:

«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِصَاصُ فِي الْقَتْلَى ۖ الْحُرُّ بِالْحُرِّ وَالْعَبْدُ بِالْعَبْدِ وَالْأُنْثَىٰ بِالْأُنْثَىٰ». (4)

«ای افرادی که ایمان آورده اید! حکم قصاص در مورد کشتگان بر شما نوشته شده است: آزاد در برابر آزاد برده در برابر برده، زن در برابر زن».


1) نساء: 29 - 30 .

2) محمد بن محمد بن الحسن حر عاملي، وسائل الشيعه، ج 19 ، ص 13 .

3) بقره: 179 .

4) بقره: 178 .

در آیه دیگری احکام قصاص را به صورت جزئی تر بیان می دارد:

«وَكَتَبْنَا عَلَيْهِمْ فِيهَا أَنَّ النَّفْسَ بِالنَّفْسِ وَالْعَيْنَ بِالْعَيْنِ وَالْأَنْفَ بِالْأَنْفِ وَالْأُذُنَ بِالْأُذُنِ وَالسِّنَّ بِالسِّنِّ وَالْجُرُوحَ قِصَاصٌ ۚ فَمَنْ تَصَدَّقَ بِهِ فَهُوَ كَفَّارَةٌ لَهُ ۚ وَمَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولَٰئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ». (1)

«و بر آن ها (بنی اسرائیل) مقرر داشتیم که جان در برابر جان، و چشم در برابر چشم، و بینی در مقابل بینی، و گوش در برابر گوش، و دندان در مقابل دندان می باشد و هر زخمی قصاص دارد و اگر کسی آن را ببخشد (از قصاص صرف نظر نماید) کفاره گناهان او محسوب می شود و هر کس به احکامی که خدا نازل کرده حکم نکند، ستمگر است».

بدین ترتیب، از نظر اسلام، حیات امانت الهی است و در اهمیت آن همین بس که از نظر قرآن کریم، تجاوز به آن در حکم محاربه با خدا و پیامبر صلى الله علیه و آله تلقی شده است. تجاوزگران به جان و مال مردم به شدیدترین مجازات کیفر می شوند. (2)این تعبیر بیانگر عنایت فوق العاده اسلام درباره حقوق بشر و رعایت آن است.

باید به این نکته توجه داشت که در آموزه های پیامبر صلى الله علیه و آله دو نوع حیات برای انسان تعریف شده است: یکی حیات مادی و بیولوژیک، دیگری حیات معنوی و «طیبه». (3)هر چند حیات مادی تقدم ذاتی دارد، «حیات طیبه» به لحاظ ارزشی و رتبی مقدم بر آن می باشد و در مقام تزاحم، حیات مادی باید فدای حیات معنوی شود، زیرا اثبات و حفظ حیات مادی تنها در پرتو حفظ و دست یابی به حیات معنوی قابل توجیه می باشد. به همین دلیل همان گونه که تجاوز به حیات مادی دیگران باعث قصاص متجاوز است، تجاوز به حیات طیبه و معنوی انسان - که بسی خطرناک تر است - نیز عاملی برای سلب حق حیات متجاوز شمرده می شود. مثلاً فتنه که مصداقی از تجاوز به حیات معنوی انسانهاست شدیدتر از قتل معرفی شده است. (4)

در هر حال، حق حیات موهبتی الهی است. (5)بزرگان در این زمینه بحث تفصیلی و ارزنده ای ارائه کرده اند. (6)از مجموع تعالیم اسلامی اهمیت حیات و مرگ انسان کاملاً آشکار می گردد. با توجه به اینکه پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله این آموزه ها را در زمانی و به مردمی تعلیم داد که حیات انسان به عنوان یک حق مطرح نبود و بشر چندان ارزشی نداشت، عظمت این آموزه ها و تلاش های خستگی ناپذیر پیامبر آشکارتر می گردد.


1) مائده: 45 .

2) مائده: 33

3) نحل: 97 «مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثَىٰ وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَيَاةً طَيِّبَةً ۖ وَلَنَجْزِيَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ».

4) بقره: 191 «وَالْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ» و آیه 217 «وَالْفِتْنَةُ أَكْبَرُ مِنَ الْقَتْلِ».

5) روم : 50 «فَانْظُرْ إِلَىٰ آثَارِ رَحْمَتِ اللَّهِ كَيْفَ يُحْيِي الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا »، حجر: آیه 29 «فَإِذَا سَوَّيْتُهُ وَنَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِينَ» و ر . ك : اعلامیه حقوق بشر اسلامي، ماده 2 .

6) محمد تقي، جعفري، تحقيق در نظام جهاني حقوق بشر از دیدگاه اسلام و غرب، همان؛ ص 239 به بعد؛ محمد الزحيلي، پيشين، ص 150 - 141 .

2 . حق کرامت
اشاره

در دورانی که کرامت انسانی جایگاهی در زندگی اجتماعی بشر نداشت، پیامبر اعظم صلى الله علیه وآله براساس آموزه های اسلامی - اعلام کرد که: کرامت انسان موهبتی الهی است؛ مانند وجدان و عقل که دو نعمت بزرگ خداوندی برای انسان می باشد. این کرامت، از پشتوانه منطقی برخوردار بوده و ریشه در بعد معنوی و روحانی انسان دارد، زیرا این کرامت را خدا به انسان عطا کرده است. از دیدگاه پیامبر صلى الله علیه و آله بشر دو نوع کرامت دارد: کرامت ذاتی و کرامت اکتسابی (ارزشی) که به طور گذرا به آن اشاره می کنیم :

1 - 2 . کرامت ذاتی

منظور از آن، کرامتی که همه انسان ها در آن برابرند؛ چنان که خداوند فرمود:

«وَلَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ وَحَمَلْنَاهُمْ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَرَزَقْنَاهُمْ مِنَ الطَّيِّبَاتِ وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَىٰ كَثِيرٍ مِمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِيلًا». (1)

«ما آدمی زادگان را گرامی داشتیم؛ و آن ها را در خشکی و دریا [بر مرکب های راهوار] حمل کردیم و از انواع روزی های پاکیزه به آنان روزی دادیم و آن ها را بر بسیاری از موجوداتی که خلق کرده ایم برتری بخشیدیم».

در آیه دیگری می فرماید:

«اللَّهُ الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ قَرَارًا وَالسَّمَاءَ بِنَاءً وَصَوَّرَكُمْ فَأَحْسَنَ صُوَرَكُمْ وَرَزَقَكُمْ مِنَ الطَّيِّبَاتِ ۚ ذَٰلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ ۖ فَتَبَارَكَ اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِينَ». (2)

«خداوند کسی است که زمین را برای شما جایگاه امن قرار داد؛ و آسمان را همچون سقفی [بالای سرتان] و شما را صورت گری کرد، و صورت تان را نیکو آفرید، و از چیزهای پاکیزه به شما روزی ،داد این است خداوند پروردگار شما؛ جاوید و با برکت است خداوندی که پروردگار عالمیان است».

در آیه دیگری بر این حقیقت تأکید بیشتری دارد:

«لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ». (3)

«ما انسان را به بهترین صورت و نظام آفریدیم».

منشأ این کرامت رابطه مهم و ارزشمند خداوندی با انسان است که در قرآن به آن اشاره شده:

«فاذا سويته و نفخت فيه من روحي فقعوا له ساجدين». (4)


1) اسراء: 70 .

2) غافر: 64 .

3) تین: 4 .

4) ص: 72 و ر.ك اسراء: 70 .

«هنگامی که آن را نظام بخشیدم و از روح خود در آن دمیدم، برای او به سجده افتید».

براساس آیات شریفه خداوند انسان را ذاتا مورد تکریم قرار داده است.

2 - 2 . کرامت اکتسابی

مراد کرامتی است که در اثر تلاش مخلصانه در مسیر حیات طیبه به دست می آید. اساس کرامت اکتسابی (ارزشی) تقوا و پرهیزگاری است:

«إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ». (1)

«کرامت اکتسابی مراتب متفاوتی دارد».

در نگاه پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله، کرامت انسانی نظیر حیات، هم حق است و هم تکلیف؛ از این رو، انسانی که از حق کرامت بهره مند است نه تنها دیگران وظیفه دارند که کرامت او را پاس بدارند، که خود او نیز به حفظ کرامت خویشتن مکلف است و اجازه ندارد تن به ذلت و خواری بدهد.

از دیدگاه قرآن کریم، همه نیروهای نهفته در وجود انسان مقتضی کرامت ذاتی اوست. مادامی که انسان در مسیر حرکت کند، از حق کرامت برخوردار است. انسانی که گوهر گران بهای کرامت خود را ارزان نفروشد، قرآن او را می ستاید؛ و کسی که درصدد طغیان و هواپرستی برآید و توانایی خود را در مسیر انحراف و احیانا استثمار و استعمار دیگران به کار بگیرد، نه تنها کرامت ندارد، بلکه بدان دلیل که کرامت و آزادی دیگران را مخدوش می سازد، مجرم و قابل کیفر است. به همین دلی-ل عمل کرد فرعون و فرعونیان که مردم را به دو گروه ممتاز و غیر ممتاز تقسیم و اصل کرامت انسانی را پایمال کرده اند، در قرآن کریم نکوهیده شده است. (2)

3 - حق برابری
اشاره

اصل برابری انسان ها به طور عام و تساوی حقوقی آن ها به طور خاص، از اصولی است که همواره مورد توجه حکیمان و مصلحان بوده و امروزه در اسناد بین المللی حقوق بشر مورد تأکید قرار می گیرد. (3)مقصود آن است که همه انسان ها در برابر قانون مساوی اند و قانون درباره آنان باید بدون تبعیض اجرا شود.


1) حجرات: 13 .

2) قصص: 4 - 5 .

3) اعراف: 179 ؛ فرقان: 43 - 44 ؛ انفال: 33 «ان الشر الدواب عند الله الصم البكم الذين لا يعقلون»؛ فاتحه الكتاب: 2 «الحمدلله رب العالمين»؛ بقره: 163 «وَإِلَٰهُكُمْ إِلَٰهٌ وَاحِدٌ لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ الرَّحْمَٰنُ الرَّحِيمُ»؛ روم: 40 «اللَّهُ الَّذِي خَلَقَكُمْ».

در آموزه های پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله ابعاد گوناگون برابری، مورد عنایت قرار گرفته که به طور اجمال به آن ها اشاره می شود:

1 - 3 - برابری در اصل انسانیت

در نگاه توحیدی اسلام، اصل تساوی انسان ها به عنوان یک حق بنیادی مطرح است. برپایه نصوص قرآنی، خالق و پروردگار همه انسان ها واحد است؛ ماده اصلی خلقت همه انسان ها خاک امی باشد؛ (1)جریان نسل بشر به صورت نطفه هایی است که در ارحام مادران پرورش می یابند؛ (2)همه انسان ها از نفس واحد؛ (3)و از یک مرد وزن آفریده شده اند؛ (4)از روح الهی در همه انسان ها به طور یکسان دمیده شده است؛ (5)هدف از آفرینش انسان واحد است؛ (6)همه انسان ها از کرامت ذاتی برخورداراند؛ (7)استعداد نیل به سعادت جاویدان و قابلیت کسب کرامت عالی و ارزشی در همه انسان ها نهفته است؛ تقوا ملاک اصلی این کرامت می باشد. (8)

پیامبر گرامی اسلام صلى الله علیه وآله اصل برابری را بسیار زیبا به تصویر کشیده است:

«یا ايها الناس! الا ان ربكم واحد و ان اباكم واحد ألا لافضل لعربي على عجمی و لا لعجمي على عربي و لا لاسود على احمر و لا لاحم-ر على اسود الا بالتقوى». (9)

«ای مردم بدانید! خدای شما یکی است، و پدرتان یکی است؛ نه عرب بر عجم برتری دارد و نه عجم بر عرب، نه سیاه پوست بر سرخ پوست و نه سرخ پوست بر سیاه پوست، مگر به تقوا و پرهیزگاری».

بدین ترتیب، اصل تساوی انسان ها به طور عام قرن ها زودتر از این که در اسناد بین المللی حقوق بشر به آن تصریح شود، مورد توجه قرآن بوده است که لازمه آن تساوی در ابعاد دیگر نظیر برابری در بهره گیری از طبیعت، برابری در حقوق و


1) حجر: 26 «وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ مِنْ صَلْصَالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ»

2) نحل: 4 «خَلَقَ الْإِنْسَانَ مِنْ نُطْفَةٍ».

3) نساء: 1 «يَا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ وَاحِدَةٍ وَخَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا وَبَثَّ مِنْهُمَا رِجَالًا كَثِيرًا».

4) حجرات: 13 «يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَأُنْثَىٰ».

5) سجده: 9 «ثُمَّ سَوَّاهُ وَنَفَخَ فِيهِ مِنْ رُوحِهِ».

6) ذاریات: 56 «وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ».

7) اسراء: 70 «وَلَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ».

8) حجرات: 13 «إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ».

9) محمد باقر مجلسي، بحار الأنوار، ج 76 ، ص 350 ، ح 13 ؛ ناصر مکارم شيرازي و همکاران، تفسیر نمونه، ج 22 ، ص 201 .

تکالیف، برابری در اجرای قانون و داوری می باشد.

2 - 3 . برابری در بهره گیری از طبیعت

در آموزه های قرآنی پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله، انسان ها به رغم تفاوت ها و گوناگونی های ظاهری در بهره گیری از نعمت های موجود در طبیعت برابرند؛ یعنی همه انسان ها از آن جهت که انسانند، حق بهره مند شدن از این سفره بیکران الهی را دارند:

«يَا أَيُّهَا النَّاسُ اعْبُدُوا رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُمْ وَالَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ فِرَاشًا وَالسَّمَاءَ بِنَاءً وَأَنْزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَرَاتِ رِزْقًا لَكُمْ فَلَا تَجْعَلُوا لِلَّهِ أَنْدَادًا وَأَنْتُمْ تَعْلَمُونَ». (1)

«ای مردم! پروردگار خود را پرستش کنید، آن کس که شما و کسانی را که پیش از شما بودند آفرید، تا پرهیزگار شوید. آن کس که زمین را بستر شما و آسمان (جو زمین) را همچون سقفی در بالای سر شما قرار داد و از آسمان آبی فرو فرستاد و به وسیله آن میوه ها را پرورش داد تا روزی شما باشد، بنابراین برای خدا همتایانی قرار ندهید، در حالی که می دانید [ هیچ یک از آن ها نه شما را آفریده اند و نه به شما روزی می دهند ]».

خطاب «یا ایهاالناس» که در قرآن حدود بیست بار تکرار شده، (2)یک خطاب عام و جامع و بیانگر این حقیقت اس-ت که اسلام و قرآن کریم به قوم، نژاد، جنس یا زمان و مکان معین اختصاص ندارد. همان گونه که همه انسان ها در اصل خلقت برابرند و خالق بشر نیز خدای یکتاست، مواهبت های نهفته در طبیعت نیز مربوط به همه انسان ها می باشد. قرآن کریم در بهره گیری از طبیعت و نعمت های فراوان آسمانی، به دسته بندی نپرداخته و هیچ عاملی را - جز سعی و تلاش انسان در آن دخیل ندانسته است.

اگر بشر طغیان گری نکند، حق هیچ کس تباه نمی شود. اما بشر ناسپاس برخلاف خواست خالقش، همواره راه خلاف می رود، حق خدا (توحید) را فراموش می کند. همان گونه که برای خدایش شریک قرار می دهد، حقوق بندگان او را نیز پایمال می کند. به گفته منتسکیو:

«انسان موجودی است مانند تمام موجوات با شعور دیگر تحت تأثیر جهل و خطاست. معلومات ناقصی هم که دارد، گاهی از دست می دهد. انسان موجودی است حساس که دچار هزار هوس می گردد، هر لحظه ممکن است خالق خود را هم فراموش کند و هر آن ممکن است دیگران را هم فراموش کند. به همین جهت است که خداوند به وسیله قوانین مذهبی او را به طرف خود می خواند تا از یاد خدا غافل نشود». (3)

آری! رسالت اصلی پیامران الهی، بویژه پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله این است که بشر را به سوی حق هدایت کند. انسان هدایت

یافته به حقوق دیگران همواره احترام می گذارد.


1) بقره: 21 - 22 .

2) ناصر مکارم شيرازي و و همکاران، تفسیر نمونه، ج 1، تهران: دار الكتب الاسلاميه چ 36، 1378 ، ص 117 .

3) منتسكيو، روح القوانين، ترجمه علي اكبر مهتدي، تهران: اميركبير، چ 8، 1368 ، ص 87 .

3 - 3 - برابری در حقوق و تکالیف

تساوی حقوقی افراد - در شرایط یکسان و مساوی - از آثار جهان بینی توحیدی است؛ به این معنا که همه انسان ها، جدا از ویژگی های شخصی، ملی، تاریخی، نژادی و... حقوق و تکالیف یکسان دارند. پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله در این زمینه فرمودند:

«الخلق امام الحق سواء».

«مردم در برابر قانون مساوی اند».

و نیز فرمود:

«الناس سواء كاسنان المشط». (1)

«مردم مانند دندانه های شانه باهم برابرند».

ایشان این برابری را در عمل اثبات و از آن به طور جدی حمایت کرد.

به عنوان نمونه: در جنگ «بدر» که در سال دوم هجرت میان مسلمانان و مشرکان مکه روی داد، با پیروزی سپاه اسلام مقداری غنایم جنگی دشمن به دست مسلمانان افتاد. مسلمانان در نحوه تقسیم آن اختلاف نظر داشتند. هر گروه از یاران پیامبر صلى الله عليه و آله خود را در اولویت پنداشته و خواهان سهم بیشتری بودند. پیامبر صلی الله علیه و آله برای سرکوب کردن خواست های مادی و مبارزه با فزون طلبی ها و پیش گیری از تهدیدهای خودخواهانه بعضی از افراد، همه اموال به غنیمت گرفته شده را به «عبدالله كعب» سپرد و عده ای را نیز موظف کرد که او را در حفاظت و حمل و نقل غنایم کمک کنند، تا در این باره تدبیری اندیشیده شود. حضرت در نخستین فرصت، غنایم را به طور مساوی در میان همه مجاهدان تقسیم کرد، و برای بازماندگان شهدا نیز سهمی را در نظر گرفت. این رفتار پیامبر صلى الله علیه و آله خشم سعد بن وقاص را برانگیخت و به پیامبر گفت:

«آیا مرا که از اشراف بنی زهره ام با این آبکش ها و باغبان های «یثرب» یکسان می بینید؟».

پیامبر صلی الله علیه و آله از شنیدن گفته های او ناراحت شد و فرمود:

«هدف از این جنگ، حمایت از بیچارگان در برابر زورمندان است، و من برای این برانگیخته شده ام که تمام تبعیض ها و امتیازهای موهوم را ریشه کن سازم و تساوی در برابر قانون را جایگزین آن سازم». (2)

یعنی در آیین من همه انسان ها از نظر حقوق و تکالیف برابرند.

امام علی علیه السلام تربیت یافته مکتب پیامبر صلی الله علیه و آله در فرمانش ب-ه مالک اشتر، در خصوص برابری مردم در حقوق و


1) محمدباقر مجلسي، همان، ج 75، ص 251 ، حدیث 99 ، باب 23 و ،همان، ج 78 ، ص 247 ، حدیث 108 .

2) جعفر سبحانی، فروغ ابدیت، ج ص 422 - 423 .

تکالیف شان چنین سفارش می کند :

«قسمتی از بیت المال و قسمتی هم از محصول سرزمین های اسلامی را به همه نیازمندان و بینوایان اختصاص بده، زیرا برای دور، همان حقی است که برای نزدیک». (1)

نقل شده هنگامی خلیفه دوم مردم را به جهاد دعوت کرد، آنان گفتند:

«گوش نخواهیم داد و اطاعت نخواهیم کرد، مادامی که توضیح ندهی که چرا در تقسیم پارچه از بیت المال برای خود سهم بیشتری منظور کرده ای؟! فرزند خلیفه برای مردم چنین توضیح داد، چون سهم پدرم به اندازه یک پیراهن نبود من سهم خودم را به پدرم دادم تا پدرم توانست از مجموع دو سهم چنین پیراهنی تهیه کند با این توضیح مردم قانع شدند». (2)

به همین جهت است که امیرمؤمنان علیه السلام درباره غیر مسلمان فرمود:

«اموال و خون آنان مانند اموال وخون ما محترم است».

خلاصه آن که اصل تساوی انسان ها در حقوق و تکالیف از مسلمات نظام حقوقی اسلام است. (3)

به فرموده امام خمینی قدس سره:

«اسلام دین برابری و برادری است... آن چیزی که در اسلام مطرح است تقوا و صفا و برادری و برابری است». (4)

بنابراین، هر عاملی که اصل برابری را در جامعه مخدوش می سازد، باید با آن مبارزه کرد.

4 - 3 - برابری در اجرای قانون

روش پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله بر اساس جهان بینی توحیدی در اجرای قانون (همانند اصل قانون گذاری) براصل برابری و واقع بینی بوده است. از نظر اسلام هرگونه تبعیض و جانبداری به ناحق در داوری و اجرای قانون ممنوع می باشد. خداوند خط-اب به پیامبر صلی الله علیه و آله می فرماید:

«فَاحْكُمْ بَيْنَهُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ ۖ وَلَا تَتَّبِعْ أَهْوَاءَهُمْ عَمَّا جَاءَكَ مِنَ الْحَقِّ». (5)

«بر طبق احکامی که خدا نازل کرده در میان آن ها حکم کن و از هوی و هوس های آن ها پیروی مکن و از احکام الهی روی برمگردان».

در آیه دیگری بر این دستور تأکید می ورزد:


1) نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی، پیشین، نامه 53 ، فراز 102 ، ص 582 : «واجعل لهم قسما من بيت مالك و...».

2) محمد حسین نائینی، تنبيه الامة و تتزيه المله، تصحیح و توضیح سید محمود طالقانی، تهران: بی تا، ص 16 .

3) ر.ك: محمد الزحيلي، پيشين ص 151 و زین العابدین قربانی، اسلام و حقوق بشر، ص 139 به بعد.

4) روح الله خمینی، صحیفه نور، ج 8 ، ص 102 .

5) مائده: 48 .

«وَأَنِ احْكُمْ بَيْنَهُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ وَلَا تَتَّبِعْ أَهْوَاءَهُمْ وَاحْذَرْهُمْ أَنْ يَفْتِنُوكَ عَنْ بَعْضِ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ إِلَيْكَ ۖ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَاعْلَمْ أَنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ أَنْ يُصِيبَهُمْ بِبَعْضِ ذُنُوبِهِمْ وَإِنَّ كَثِيرًا مِنَ النَّاسِ لَفَاسِقُونَ». (1)

«و باید در میان آن ها (اهل کتاب) طبق آنچه خداوند نازل کرده حکم کنی و از هوس های آنان پیروی مکن و بر حذر باش که مبادا تو را از بعض احکامی که خدا بر تو نازل کرده منحرف سازند، و اگر [از حکم و داوری تو] روی گردانند بدان خداوند میخواهد آن ها را به خاطر پاره ای از گناهانشان مجازات کند و بسیاری از مردم فاسقند».

بدون شک، فلسفه اصرار ورزیدن قرآن کریم براجرای عدالت و داوری به ح-ق ای-ن اس-ت ک-ه احکام خ-دا ب-رای ه-م-ه انسان ها نازل شده و اگر عادلانه اجرا شود حقوق همگان تأمین می شود. در آیه سومی به عنوان یک دستور عام به همه انسان ها می فرماید:

«وَإِذَا حَكَمْتُمْ بَيْنَ النَّاسِ أَنْ تَحْكُمُوا بِالْعَدْلِ». (2)

«هرگاه میان مردم حکم کردید، باید به عدالت حکم کنید».

حتى گفتار شما نیز براساس عدالت باشد:

«وَإِذَا قُلْتُمْ فَاعْدِلُوا». (3)

«و هنگامی که سخنی می گویید، عدالت را رعایت نمایید».

بدین ترتیب، عدالتی که در اسلام مطرح است به عنوان یک قانون عام شامل همه انسان ها است. (4)

امام علی علیه السلام در فرمانش به مالک اشتر می نویسد:

«میانه روی در حق و همگانی کردن آن در برابری و دادگری را بیش از هر کاری دیگر دوست داشته باش؛ چه این کار باعث خوشنودی رعیت می گردد». (5)

حضرت در توصیه ای به شریح قاضی می فرماید:

«هنگام قضاوت میان مسلمانان، مساوات در سخن گفتن و نگاه کردن و نشستن را رعایت کن تا نزدیکان از تو در جانب داری از حق خود طمعی نداشته و دشمن از دادگری تو مأیوس نباشد».


1) مائده: 49 .

2) نساء: 58 .

3) انعام: 152 .

4) نساء: 135 و مائده: 8 .

5) نهج البلاغه ، پیشین نامه 53 ، فراز 20 ، ص 568 .

بنابراین، اصل تساوی افراد در برابر قانون و دادگاه و نیز تساوی قانونی افراد در شرایط مساوی و یکسان از اصول بنیادین نظام حقوقی اسلام است. بهترین نمونه های عملی آن حضور امام علی علیه السلام در جایگاه خلیفه مسلمانان با مرد نصرانی در دادگاه است. پس از صدور حکم دادگاه به نفع مرد ،نصرانی او آن چنان تحت تأثیر قرار گرفت که مسلمان شد و گفت: من گواهی می دهم این دستور انبیاست و این طرز رفتار، شیوه پیغمبران می باشد، آخر چگونه می شود پیشوای مملکتی با یک فرد عادی در دادگاهی که مربوط به خود اوست محاکمه و محکوم گردد. در آخر به حقیقت اعتراف کرد که حق با امام علی علیه السلام است.

اصل برابری انسان ها در همه زمینه ها، در اعلامیه حقوق بشر اسلامی - که مبتنی بر قرآن و آموزه های پیامبراعظم صلى الله علیه و آله می باشد - چنین تجلی یافته است :

«بشر به طور کلی یک خانواده میباشد که بندگی نسبت به خداوند و فرزندی نسبت به آدم، آن ها را گرد آورده و همه مردم در اصل شرافت انسانی و تکلیف و مسئولیت برابرند؛ بدون هر گونه تبعیض از لحاظ نژاد یا رنگ یا زبان یا جنس یا اعتقاد دینی یا وابستگی سیاسی یا وضع اجتماعی و غيره». (1)

یا :

«مردم در برابر شرع (قانون) مساوین، و در این امر حاکم و محکوم نیز مساوی و برابرند». (2)

«مارسل بو آزار» محقق انستیتوی عالی «ژنو» در این باره چنین اظهار نظر می کند :

«دیدگاه جهانی اسلام، با دو امتیاز نیرومند درخشش ویژه ای دارد: یکی ایمان به خدا، و دیگری انکار هرگونه برتری نژادی و قومی و تأکید برابری انسان ها. پیامبر صلی الله علیه و آله با اعلام این اصول، توانست عصبیت قومی و نژادی عرب جاهلی اقوام یهود و مشرکان مکه را ریشه کن سازد. هیچ دینی به اندازه اسلام به بشر شخصیت نداده است... رفتار پیامبر صلی الله علیه و آله با اقوام یهود و نصارا، برادرانه بوده است. اسلام درصدد ساختن جهانی است که همه انسان ها - حتی آنانی که به دین سابق خود وفادار مانده اند - با تفاهم و هم کاری برادری و برابری زندگی کنند». (3)

همو در جای دیگر می گوید:

«روش سیاسی و اصول حقوقی اسلام در قرون وسطی، دست مایه فلاسفه و حقوق دانان غرب در تدوین ضوابط و قوانین مربوط به عدالت اجتماعی و ضمانت حقوقی مستضعفان در برابر مستکبران بوده است. به جرأت می توان گفت که شریعت اسلام، بنیان گذار جهانی حقوق بین الملل در جهان است». (4)


1) اعلامیه حقوق بشر اسلامي، ماده يك، بند الف.

2) همان، ماده 19 ، بند الف.

3) مارسل بو آزار، اسلام و جهان امروز، ترجمه مسعود محمدي، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1369 ، ص 202.

4) مارسل بوآزار، حقوق بشر، ترجمه محسن مؤيدي، ص 105 .

4 - حق آزادی
اشاره

آزادی از حقوق اساسی انسان است در اعلامیه ها، کنوانسیون ها و میثاق های بین المللی، از جمله در اعلامیه جهانی حقوق بشر، به عنوان یک اصل عام مورد تأکید واقع شده است. (1)

هر چند در اسناد بین المللی حقوق بشر، در مواردی به آزادی نوع انسان اشاره شده، اما محور اصلی آن ها را آزادی فردی تشکیل می دهد؛ یعنی هر فرد انسان در داشتن عقیده و بیان، اجرای مراسم دینی، ازدواج، شرکت در مراسم سیاسی و.... آزاد است. این نگرش، بیانگر نوع آزادی مبتنی بر اصالت فرد است، در حالی که آزادی هم حق فردی است و ه-م ح-ق اجتماعی. برای تشخیص جایگاه حق آزادی در آموزه های پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله توجه به دو امر ضروری است:

1 - 4. مفهوم آزادی
اشاره

واژه آزادی دارای معانی مختلف فلسفی، روان شناختی، اخلاقی و حقوقی است عدم توجه به آن می تواند باعث خلط مبحث و مغالطه در تحقیق شود. از مفاهیم مختلف آزادی آنچه در این بحث مهم به نظر می آید و غفلت از آن ممکن است موجب سوء برداشت از متون دینی و اسلامی شود، دو مفهوم آزادی تکوینی و آزادی تشریعی است».

1 - 1 - 4. آزادی تکوینی

آزادی تکوینی (فلسفی) به معنای اختیار در برابر جبر است؛ به این معنا که انسان از نظر تکوینی در محدوده فعالیت های ارادی خویش آزاد است. خداوند سبحان مسیر «هدایت» و «ضلالت» را بر او نمایانده است:

«إِنَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ إِمَّا شَاكِرًا وَإِمَّا كَفُورًا». (2)

«ما راه را به او نشان دادیم، خواه شاکر باشد یا ناسپاس».

در آیه دیگری می فرماید:

«وَقُلِ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكُمْ فَمَنْ شَاءَ فَلْيُؤْمِنْ وَمَنْ شَاءَ فَلْيَكْفُرْ». (3)


1) ر.ك: اعلامیه جهانی حقوق بشر، مواد 1 - 3 ، 5 ، 16 و 19 - 20 و میثاق حقوق مدني - سياسي، مواد 6 - 13 .

2) انسان : 3.

3) كهف: 29 .

«بگو این حق است از سوی پروردگارتان؛ هر کس می خواهد ایمان بیاورد و هر کس می خواهد کافر گردد».

یعنی انسان پس از هدایت الهی، مختار است که آزادانه - در عین حال مسئولانه - راه را برگزیند، و به دلیل وج-ود این آزادی در گزینش، ثواب یا عقاب ناشی از حسن رفتار و یا سوء اختیار خویش را نیز تحمل کند :

«كُلُّ نَفْسٍ بِمَا كَسَبَتْ رَهِينَةٌ». (1)

«هر کس در گروه اعمال خویش است».

نیز هشدار می دهد که :

«إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِكُمْ ۖ وَإِنْ أَسَأْتُمْ فَلَهَا». (2)

«اگر نیکی کنید به خودتان نیکی می کنید؛ و اگر بدی کنید، باز هم به خودتان برمی گردد».

آزادی تکوینی یا فلسفی در حقیقت جوهر انسانیت، مبنای کرامت انسان و موجب امتیاز او از دیگر حیوانات است. اصولاً در پرتو این آزادی است که دین و دینداری معنا می یابد و اعمال ارادی انسان صفت اخلاقی پیدا کرده، به خوب یا بد متصف می شود.

1-2- 4. آزادی تشریعی

مقصود از آزادی تشریعی، مشروعیت و جواز همه گزینه ها و اطراف اختیار انسان در محدوده قانون اس-ت ن-ه مطلق-ا؛ به همین دلیل آن را آزادی قانونی و یا حقوقی نیز می نامند. به عنوان مثال، از لحاظ تکوینی انسان برای تأمین زندگی و امرار معاش خود، در انتخاب شغل آزاد است، اما از نظر تشریعی ممکن است این آزادی محدود شود؛ چنان که اسلام تأمین معاش از راه استثمار و رباخواری را تحریم کرده است؛ به این معنا که انسان به رغم داشتن آزادی تکوینی در انتخاب این کار، آزادی قانونی و تشریعی ندارد.

به همین دلیل، در تعالیم پیامبر اعظم صلى الله علیه وآله گزینه های نامشروع نظیر معاملات غیرقانونی هیچ گونه اعتبار حقوقی ندارد. (3)در مواردی ارتکاب گزینه های غیرقانونی، موجب کیفر و مجازات می گردد؛ مانند دست درازی به مال غیر ممکن است در مواردی با اجبار فیزیکی، از کارهای غیرقانونی افراد جلوگیری شود. چرا که آزادی قانونی یک حق مطلق نیست. بنابراین، هیچ کس حق ندارد با استناد به اصل آزادی، اعمال غیرقانونی مرتکب شود.


1) مدثر: 38 .

2) اسري: 7 .

3) بقره: 188 «وَلَا تَأْكُلُوا أَمْوَالَكُمْ بَيْنَكُمْ بِالْبَاطِلِ».

2 - 4 . عوامل تحدید کننده آزادی
اشاره

بدون شک، اصل آزادی تکوینی از چنان بداهت و قداستی برخوردار است که هیچ یک از مکاتب قانونی منکر آن نیست. آنچه که مورد بحث و اختلاف نظر می باشد آزادی تشریعی و محدوده آن است.

آزادی در آموزه های پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله به عنوان یک حق مقدس و انسانی از اهمیت والایی برخوردار است. انسان آزاد آفریده شده و نباید کسی را عبادت کند، مگر خداوند قهاری را که او را بر فطرت عبودیت آفرید :

«وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ». (1)

«من جن و انس را نیافریدم، مگر این که عبادتم کنند».

و نیز فرموده:

«إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ ۚ أَمَرَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاهُ ۚ ذَٰلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَلَٰكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ». (2)

«حکم تنها از آن خداست، فرمان داده که غیر از او را نپرستید، این است آیین پابر جا ولی بیشتر مردم نمی دانند».

اصولاً مهم ترین رسالت انبیای الهی ابلاغ این حقیقت است:

«وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ إِلَّا نُوحِي إِلَيْهِ أَنَّهُ لَا إِلَٰهَ إِلَّا أَنَا فَاعْبُدُونِ». (3)

«پیش از تو هیچ پیامبری را نفرستادیم مگر این که به او وحی کردیم که معبودی جز من نیست، پس تنها مرا پرستش کنید».

چنان که اشاره کردیم ، آزادی، مطلق نیست، بلکه با عواملی تحدید می شود که مهم ترین آن ها عبارت اند از:

2-1 - 4 . حق خداوند

در نظام حقوقی پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله حق خداوند به عنوان منشأ حقوق و از عوامل تحدید کننده آن مطرح است. بدین معنا که همه حقوق و آزادی ها براساس حق خداوند تبیین و تعریف می شود. از دیدگاه قرآن کریم تجاوز به حق خداوند، ممنوع است. هیچ کسی نمی تواند به استناد آزادی، از اطاعت پروردگار سرباز زده و حق الهی را نادیده بگیرد. (4)چرا که توحی-د ح-ق ال-ه-ی و تکلیف مردم ایمان توحیدی است؛ حق خداوند در تشریع حقوق مردم نقش محوری دارد. چنان که جهاد ابتدائی در راستای


1) ذاریات: 56 «وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ».

2) یوسف: 40 .

3) انبیاء: 25 .

4) یوسف: 40 .

دفاع از حق الله قابل توجیه است. (1)

2 - 2 - 4 . حقوق دیگران

پیامبر صلی الله علیه و آله با تمام توان کوشید روابط اجتماعی را عادلانه تنظیم کند. در جامعه نبوی کسی حق ندارد به بهانه آزادی، حقوق و آزادی و کرامت دیگران را پایمال کند.

3- 2 - 4 . کرامت انسانی

در نگاه پیامبر صلی الله علیه و آله آزادی تا آنجا اعتبار دارد که انسان را از حکمت آفرینش خویش غافل نکند. یعنی توانایی های او را تکامل و حیات معنوی نادیده نگرفته و به کرامت انسانی او لطمه ای وارد نسازد. در این روی کرد، آزادی اگر سبب نقض کرامت انسانی شود، ممنوع و غیرقانونی است؛ اگرچه کم ترین صدمه ای به حقوق و آزادی دیگران وارد نسازد؛ مثلاً خوردن شراب ممنوع و حرام است، به این دلیل که تجاوز به حقوق خود و سبب خدشه به کرامت انسانی اوست.

5 . مصادیق آزادی
اشاره

پس از آشنایی با مفهوم آزادی و عوامل تحدید کننده آن در این قسمت، به مهم ترین مصادیق آزادی اشاره می کنیم.

1 - 5 . آزادی تن

اسلام هنگامی ظهور کرد که بردگی انسان به عنوان یک اصل در سراسر جهان رائج و شایع بود. مبارزه با این پدیده ضد حقوق بشری کاری بسیار دشوار می نمود. با این همه پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله رهایی بشر از اسارت و بردگی را در اولویت کاری خویش قرار داد. چرا که در دین مقدس اسلام اصل اولیه، آزادی انسان است، و بردگی - آن هم به طور بسیار محدود - یک استثنا از اصل اولی است. در نظام حقوقی اسلام، دفاع از تن نه تنها حق انسان، بلکه تکلیف اوست. هیچ انسانی حق ندارد خود را برده دیگری سازد، چنان که امام علی علیه السلام فرمودند:

«ايها الناس! أن آدم لم يلد عبدا و لا امه و ان الناس كلهم احرار». (2)

«ای مردم! حضرت آدم نه بنده ای تولید کرده است و نه کنیزی، (هیچ کس برده خلق نشده) و حقیقتا مردم همه آزاداند».


1) بقره: 93 ؛ انفال: 39 .

2)

اسلام حدود چهارده قرن پیش از تدوین اعلامیه جهانی حقوق بشر و اقدامات بین المللی در این زمینه، به گونه های مختلف به مبارزه با بردگی پرداخته و برای آزادی انسان کوشیده است. قرآن کریم آن گاه که وظایف پیامبر گرامی اسلام را بر می شمارد، می فرماید:

«وَيَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالْأَغْلَالَ الَّتِي كَانَتْ عَلَيْهِمْ». (1)

«او وظیفه دارد تا بارهای سنگین و زنجیرهایی را که بر آن ها بود از دوش و گردنشان بردارد».

از دیدگاه اسلام انسان فروشی، بدترین کار است. پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله فرمودند:

«بدترین مردم کسی است که انسان فروشی کند». (2)

«انسان فروشی از گناهان کبیره است». (3)

اسلام برای آزادی بردگان طرح هایی را تدارک دیده است. اولین اقدام در این زمینه، بستن سرچشمه های بردگی است. در عصری که زور، غلبه و اسباب گوناگون دیگر مجوز برده داری به شمار می رفت، اسلام بردگی را به اسیران جنگی - آن ه-م به صلاح دید حاکم اسلامی - محدود کرد و اسلام در کنار آن راه های متعددی برای آزادی بردگان لحاظ کرده؛ یکی از مصارف هشت گانه زکات در اسلام، خریداری و آزاد کردن بردگان می باشد. (4)در اسلام آزاد کردن برده عبادت محسوب می شود. اصولاً در کتاب های فقهی و روایی، بحثی با عنوان باب العتق (آزاد کردن برده) وجود دارد. پیشوایان اسلام در این زمینه الگو و پیشگام بوده اند، تا آنجا که در حالات امام علی علیه السلام نوشته اند:

«أعتق ألفا من كد يده». (5)

«هزار برده را از دست رنج خود آزاد کرد».

بزرگان دین به کم ترین بهانه ای بردگان را آزاد می کردند. (6)

تاریخ گواه صادقی که اسلام شخصیت بردگان را احیا کرد. سلمان، بلال، عمار یاسر و قنبر از بردگان آزاده ای هستند که


1) اعراف: 157

2) محمد بن يعقوب كليني، الفروع من الكافي، ج 2، ص 352 و ناصر مکارم شيرازي و همکاران، تفسیر نمونه، ج 21 ص 422.

3) محمدباقر مجلسي، بحار الأنوار، ج 103 ، ص 168 ، حدیث 21 .

4) توبه: 60 .

5) محمدباقر مجلسی، پیشین، ج 41 ، ص 43 .

6) محمد بن الحسن حر عاملی، پیشین، ج 16 ، ص 32 و ص 36 – 37 .

از یاران برجسته پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله به شمار می آیند. رفتار انسانی با بردگان، از سفارش های اسلام است. (1)

«ابوعزیز» پرچمدار قریشان که در جنگ بدر» به اسارت سپاه اسلام در آمده بود، می گوید:

«از روزی که پیامبر سفارش اسیران را کرد، (2)ما به قدری در میان آن ها محترم بودیم که تا ما را سیر نمی کردند، خود غذا نمی خوردند». (3)

2 - 5 . آزادی عقیده

عقیده حق، یکی از ضروریات حیاتی و جوهری انسان است، زیرا دین حق با برداشت صحيح از خدا، جهان و انسان، روابط او را در ابعاد گوناگون آن تنظیم می کند. پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله در پرتو آموزه های اسلام، رابطه انسان را با خدا، با خود و دیگران، به بهترین وجه ترسیم و تبیین کرد. در نظام حقوقی اسلام عقیده و حق تدین از اهمیت ویژه ای برخوردار است، و چه بسا مقدم بر حق حیات می باشد. جهاد با نفس و شهادت در راه دین و عقیده، دلیل مهم این ادعاست.

در قرآن کریم بر آزادی عقیده تصریح شده است:

«لَا إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ». (4)

«در قبول دین اکراهی نیست [زیرا] راه درست از راه انحرافی روشن شده است».

اسلام انسان ها را به دین حق ارشاد کرده، اما اجباری در آن قرار نداده است، (5)البته قبل از دعوت به حق سعی دارد تا جو اختناق را از بین برده و فرصت تفکر را برای انسان فراهم سازد. پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله:

«وظیفه دارد تا بارهای سنگین و زنجیرهایی را که بر آن ها بود از دوش و گردن شان بردارد». (6)

پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله در انجام این وظیفه مقدس توفیق شگفت آوری داشته و انواع زنجیرهای اسارت را از پای بشر گشود، زنجیر بت پرستی و خرافات را از راه دعوت به توحید از میان برده، و زنجیر جهل و نادانی را از طریق دعوت مستمر به علم و دانش و زنجیر انواع تبعیضات طبقاتی را با ابتکار طرح اخوت و برادری و مساوات در برابر قانون و همین طور


1) ناصر مکارم شيرازي و همکاران، پیشین، ج 21 ، ص 420 و محمد الزحيلي، پیشین، ص 167 .

2) «استوصوا بالاساري خيرا».

3) ابن هشام، پیشین، ج 1، ص 645 .

4) بقره: 256 و یونس: 99 «أَفَأَنْتَ تُكْرِهُ النَّاسَ حَتَّىٰ يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ».

5) روم: 30 و كهف: 29 .

6) اعراف: 157 «وَيَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالْأَغْلَالَ الَّتِي كَانَتْ عَلَيْهِمْ».

زنجیرهای دیگر را. چرا که از نظر اسلام عقیده ای آزاد است که مبتنی بر تفکر باشد. در سیره پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله نمونه هایی از این دیده می شود؛ از جمله: بر اثر تبلیغات مهاجران مسلمان مقیم حبشه یک هیئت تحقیقی از سوی مرکز مسيحيان حبشه وارد مکه شدند و با رسول خدا در مسجد ملاقات کردند، پرسش هایی را مطرح کردند، حضرت به پرسش های آنان پاسخ گفت و آن ها را به دین اسلام دعوت کرد، و آیاتی از قرآن برای آنان تلاوت نمود. آیات قرآنی چنان در روحیه آن ها تأثیر گذاشت که اشک شوق از دیدگانشان سرازیر شد، همگی نبوت او را تصدیق کردند و نشانه هایی را که در انجیل برای پیامبر موعود خوانده بودند، در پیامبر اعظم دیدند. جلسه دوستانه و خوش فرجام هیأت مزبور با پیامبر صلى الله علیه و آله ب-ر ابوجه-ل گ-ران آم-د و ب-ا خشونت گفت:

«مردم حبشه شما را برای تحقیق فرستاده اند، قرار نبود از آیین نیاکان خود دست بردارید. گمان نمی کنم مردمی نادان تر از شما روی زمین باشد. آن ها در پاسخ فرعون مکه که بسان ابر تیره می خواست جلو تابش اشعه حیات آفرین خورشید اسلام را بگیرد، با گفتار نرم و مسالمت آمیزی به ماجرا پایان دادند». (1)

با این بینش، داشتن دین حق یکی از ضروریات اولیه انسان است و تعدی به آن ممنوع می باشد. از آن جا که دین با گوهر انسانیت پیوند داشته و به اعتقادات قلبی محدود نمی باشد، طبعا از دیدگاه اسلام بین داشتن دین و نداشتن آن تفاوت وجود دارد؛ چنان که دین حقیقی با خرافی نیز یکسان نیست. چرا که آزادی در داشتن و نداشتن دین و انجام هرگونه رفتار دینی، به معنای پذیرش هرج و مرج و تعارض اجتماعی است که به طور قطع اسلام چنین چیزی را نمی پذیرد.

خداوند در باره قلمرو آزادی عقیده به پیامبرش چنین توصیه می کند :

«فَبَشِّرْ عِبَادِ الَّذینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ». (2)

«مژده بده به بندگان من، کسانی که سخن را می شنوند و بهترینش را دنبال می کند».

و سخن احسن را نیز خود مشخص کرده است :

«وَمَنْ أَحْسَنُ قَوْلًا مِمَّنْ دَعَا إِلَى اللَّهِ وَعَمِلَ صَالِحًا وَقَالَ إِنَّنِي مِنَ الْمُسْلِمِينَ». (3)

چه کسی خوش گفتارتر است از آن کس که دعوت به سوی خدا می کند و عمل صالح انجام می دهد و می گوید که من از مسلمانانم. از سوی دیگر، رسالت پیامبر را چنین یادآوری می کند:

«قُلْ هَٰذِهِ سَبِيلِي أَدْعُو إِلَى اللَّهِ ۚ عَلَىٰ بَصِيرَةٍ أَنَا وَمَنِ اتَّبَعَنِي». (4)


1) ابن هشام، پیشین، ج 1، ص 392 .

2) زمر: 7 - 8 .

3) فصلت: 33 .

4) يوسف: 108 .

«ای پیامبر بگو این راه من است و پیروانم، با بصیرت کامل، همه مردم را به سوی خدا دعوت می کنم».

به همین دلیل، در تعالیم پیامبر صلى الله علیه وآله ارتداد باعث عقوبت است، (1)و حکم شدید مرتد (2)از فروعات آزادی عقیده و حق تدین است. از نظر اسلام اصل پذیرش دین امری کاملاً اختیاری است و باید آگاهانه و از روی یقین باشد. اسلام تقلید در اصول دین را جایز نمی داند و باید اعتقاد به آن ها از روی علم باشد. بنابراین کسی که آگاهانه و با رضایت اسلام را می پذیرد، سپس از آن بر می گردد [مرتد می شود] از دو حال بیرون نیست یا اسلام آوردن او از روی نفاق بوده و قلبا کافر مانده است، که کیفر او به دلیل بازی کردن با مقدسات دینی، قتل است و یا واقعا اسلام آورده، اما بعد دچار وسوسه های شیطانی و انسانی شده است، در این حال با ارائه حقایق و دفع شبهات، اتمام حجت می شود؛ اگر بپذیرد و برگردد، توبه او پذیرفته می شود و اگر توبه نکند باید به سزای عمل خود برسد.

حقیقت این است که ارتداد نه تنها اهانت به مقدسات دینی، بلکه مایه تزلزل در عقاید دیگران، و تجاوز به حقوق آنان است. قرآن کریم نیز به این حقیقت اشاره دارد:

«وَقَالَتْ طَائِفَةٌ مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ آمِنُوا بِالَّذِي أُنْزِلَ عَلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَجْهَ النَّهَارِ وَاكْفُرُوا آخِرَهُ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ». (3)

«و جمعی از اهل کتاب (یهود) گفتند: [بروید و ظاهرا] به آنچه بر مؤمنان نازل شده در آغاز روز ایمان بیاورید و در پایان روز کافر شوید، شاید آن ها از آیین خود باز گردند».

زیرا آن ها شما را اهل کتاب و آگاه از بشارت های آسمانی پیشین می دانند و این توطئه کافی است که آن ها را متزلزل گرداند.

بنابراین، در راستای حمایت از دین حق و نیز جلوگیری از توطئه دشمنان دین، مرتد باید مجازات شود. (4)

3 - 5 . آزادی اندیشه و بیان

اسلام دین اندیشه و تفکر است. در آموزه های پیامبر گرامی صلی الله علیه وآله آزادی اندیشه و بیان از اهمیت والایی برخوردار است. تأكيد فراوان قرآن کریم بر تفکر و ارج نهادن به متفکران و خردمندان، (5)از یک سو و مبارزه های مستمر پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله


1) بقره: 217 .

2) ر.ك: ناصر مكارم شيرازي و همکاران پیشین، ج 2، ص 648 به بعد.

3) آل عمران : 72.

4) ر.ك: ناصر مكارم شيرازي و همکاران، پیشین، ج 2، ص 466 ذیل آیه مزبور.

5) همان، ج 24 ، ص 329 - 330 ، ج 18 ، ص 140 ؛ ج 3، ص 403 و ج 24 ، ص 128 .

با هر نوع عامل بردگی فکری، شکستن زنجیرهای اسارت عقل و آزاد ساختن آن از خرافات، (1)دلیل روش-ن-ی ب-راین مدعاست. کسانی که از نعمت عقل و حواسشان بهره نمی گیرند و در حکمت آفرینش انسان و جهان تدبر نمی کنند از منظر قرآن کریم گمراه تر از چارپایان به شمار می آیند. (2)چرا که انسان به دلیل برخورداری از «عقل» و «اراده» نسبت به رفتارش مسئول است. (3)

از دیدگاه قرآن آغاز وحی، همراه با یک حرکت علمی بوده است. به اعتقاد غالب مفسران نخستین آیاتی که بر پیامبر اسلام صلى الله عليه وآله نازل شده، آیاتی است که بر «خواندن»، «علم» و «قلم» تکیه دارد که بی درنگ بعد از نعمت آفرینش ذکر شده:

«اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ خَلَقَ الْإِنْسَانَ مِنْ عَلَقٍ * اقْرَأْ وَرَبُّكَ الْأَكْرَمُ * الَّذِي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ * عَلَّمَ الْإِنْسَانَ مَا لَمْ يَعْلَمْ». (4)

«بخوان به نام پروردگارت که [جهان را] آفرید، [همان کسی که] انسان را از خون بسته ای آفرید، بخوان به نام پروردگارت [ از همه ] بزرگوارتر است؛ همان کسی که به وسیله قلم تعلیم نمود؛ و به انسان آنچه را نمی دانست یاد داد».

نکته مهم آن که آیات مزبور در زمانی بر رسول خدا صلى الله علیه و آله نازل شد که نه تنها در محیط جهل زده حجاز کسی ارزشی برای قلم قائل نبود، بلکه در دنیای متمدن آن روز نیز قلم اهمیت چندانی نداشت. وجود سوره ای به نام «قلم» در قرآن و «سوگند به قلم و آنچه آن می نویسد». (5)و هم چنین تأکید قرآن کریم بر علم، تعلیم و تعلم، (6)همه نشان دهنده اهمی-ت عل-م، تفکر، بی-ان و آزادی در این موضوع می باشد.

اگر اندیشه در واقعیت های عالم هستی آزاد نبود، خداوند حکیم متعال این همه بر تفکر اصرار نمی ورزید.

اصل آزادی اندیشه و بیان، امری بدیهی و غیر قابل انکار است و آنچه و قابل بحث و جست وجو است، محدودیت های حاکم بر اصل آزادی اندیشه و بیان می باشد.

از دیدگاه اسلام، همان گونه که آزادی عقیده نباید فلسفه حیات آدمی را خدشه دار کند، آزادی اندیشه و بی-ان نی-ز ت-ا آنجا مشروع است که به سقوط و بی اعتباری اندیشه نینجامد. در یک کلام آزادی مادامی محترم است که با کرامت انسانی در تعارض نباشد و راه تکامل معنوی انسان را سد نکند. بدون شک، ضرر آزادی مطلق اندیشه و بیان - اگر بیشتر نباشد - کمتراز زیان های ناشی از نبود آزادی در این حوزه نیست. بنابراین، آزادی برای اندیشه مفید است و آن عبارت است از فعالیت مثبت


1) بقره: 170 – 171 ؛ مائده: 104 .

2) اعراف: 179 ؛ انفال: 22 .

3) اسراء: 26 .

4) علق: 1 – 5 .

5) قلم: 1 «ن وَالْقَلَمِ وَمَا يَسْطُرُونَ».

6) زمر: 9 «قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَالَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ» و مجادله: 11 «يَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَالَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجَاتٍ».

ذهنی که صاحب اندیشه را به کشف واقعیت به منظور تکامل بیشتر نایل می سازد. در این رویکرد اندیشه و بیان بهترین وسیله

برای بهترین هدف هاست.

6. حق تعلیم و تربیت

تعلیم و تربیت سالم، از حقوق اساسی بشر و بنیادی ترین عامل اصلاح حقوقی در اجتماعات کوچک بشری و نیز در بین المللی به شمار می رود. در تعالیم پیامبر اعظم صلى الله علیه وآله خداوند سبحان نخستین آموزگار و مربی انسان می باشد. (1)آغاز اسلام با یک حرکت علمی و تکیه بر مسئله «قلم»، «علم» و «تعلیم و تعلم» از افتخارات اساسی دین محمد صلى الله علیه و آله می باشد. در این آیین تعلیم و تربیت نه تنها حق بلکه فریضه و تکلیف است.

یکی از اهداف مهم پیامبران الهی، به خصوص پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله تعلیم و تربیت انسان هاست:

«هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولًا مِنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِنْ كَانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلَالٍ مُبِينٍ». (2)

«او کسی است که در میان جمعیت درس نخوانده، رسولی از خودشان برانگیخت تا آیاتش را بر آن ها بخواند و آن ها را تزکیه کند و کتاب و حکمت به آن ها بیاموزد؛ هر چند پیش از آن در گمراهی آشکاری بودند».

از تعبیر «یزکیهم و يعلمهم الكتاب و الحکمه» چنین استفاده می شود: که تربیت اصل و تعلیم فرع آن می باشد (پرورش مقدم بر آموزش است).

در رویکرد اسلامی طلب علم فریضه ای الهی است (3)و تعلیم و تربیت امر واجبی بر جامعه و دولت است که باید راه ها و وسایل آن را فراهم نمایند... و حق هر انسانی است که مؤسسات تربیتی و دولت و... برای تعلیم و تربیت او تلاش کنند و شخصیت او را به گونه ای پرورش دهند که ایمانش به خدا افزایش یابد و زمینه احترام به حقوق و ظایف و حمایت از آن فراهم آید. (4)

در سیره حکومتی پیامبر صلى الله علیه وآله تعلیم و تربیت، به عنوان حقوق بنیادین و اساسی بشر، از جایگاه والایی برخوردار است. عهدنامه هایی که حضرت به والیان خود نوشته در واقع شرح وظایفی است که می تواند الهام بخش کارگزاران حکومت اسلامی در همه اعصار و امصار باشد. آنگاه که پیامبر صلى الله علیه و آله معاذ را به عنوان والی فرستاد، عهدنامه ای نوشت تا براساس آن عمل


1) علق: 5 ؛ رحمان: 3 .

2) جمعه: 2 ؛ آل عمران: 164 .

3) امام صادق علیه السلام: «طلب العلم فريضة من فرايض الله» محمد باقر مجلسی، پیشین، ج 1، ص 172 روایت 28، باب يك، رسول اكرم صلي الله عليه وآله: طلب العلم فريضة علي كل مسلم» همان، روایت 26 و 29 .

4) اعلامیه حقوق بشر اسلامي، ماده 9 بندهاي الف و ب.

نماید. در اینجا به فرازهایی از آن اشاره می کنیم:

«يا معاذ! علمهم كتاب الله و احسن ادبهم على الاخلاق الصالحة و انزل الناس منازلهم خيرهم و شرهم و انفذ فيهم امر الله و لاتخاش في امره و ماله احدا فانها ليست بولايتك ولا مالک و ادلهم الامانه اهل عملك من كل كامر خشيت ان يقع اليك منه عيب حتى يعذروك و امت امر الجاهلية الا ما يسنه الاسلام و اظهر امر الاسلام کله كبيرة و صغیره ولیکن اکثر همك الصلوة فانها رأس الاسلام بعد ثم بث فيهم المعلمين و اعبد الله الذي

اليه ترجع ولا تخف في الله لومة لائم و اوصيك بتقوى الله وصدق الحديث و الوفاء بالعهد و اداء الامانة...». (1)

«ای معاذ! به آن ها قرآن بیاموز، آن ها را براساس اخلاق صالح و نیکو تربیت کن، با مردم (خوبان و بدان) مطابق شأن آن ها رفتار کن، امر خدا را بدون هیچ ملاحظه ای در میان مردم اجرا کن، امانت را - کم یا زیاد - به آن ها برگردان، رفق و مدارای با مردم را سرلوحه کار خودت قرار ده، به شرطی که حقی تضییع نشود عذر کارمندانت را در مواردی که عیبی از آن ها سربزند بپذیر، سنت های جاهلی را - جز آن هایی که اسلام پذیرفته - محو کن، نشانه های کوچک و بزرگ اسلام را آشکار کن، بیش ترین اهتمام تو برپایی نماز باشد که بعد از اقرار به دین رأس اسلام به شمار می رود، مردم را به یاد خدا و قیامت بینداز آن ها را موعظه کن زیرا این کار آن ها را در عمل تقویت می کند، آموزگارانی را در میان مردم اعزام کن، از خدایی که به سویش بر می گردی پروا داشته باش، و در راه خدا از سرزنش ملامت گران بیم نداشته باش، و تو را به تقوای الهی، صداقت گفتار، وفای به عهد و ادای امانت توصیه می کنم ........».

پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله عهد نامه ای به «عمرو بن حزم» والی «یمن» نوشته که فرازهای از آن ناظر به حق تعلیم و تربیت است. نکته جالب توجه آن که حضرت در این عهدنامه با بیان غیر مستقیم والی یمن را تحریک می کند تا در امر تعلیم و تربیت کوشا باشد.

او (عمرو) را به تقوای الهی در همه امور سفارش می کند:

«إِنَّ اللَّهَ مَعَ الَّذِينَ اتَّقَوْا وَالَّذِينَ هُمْ مُحْسِنُونَ». (2)

«و او را امر می کند که همواره حق مدار باشد و به آن عمل کند، مردم را به کارهای نیک بشارت دهد، به آن ها قرآن آموزش دهد و با دین آشنا سازد، حلال و حرام را بیان کند با پیروان حق مدارا به خرج داده و با ظالمان به شدت برخورد نماید، چون خداوند ظلم را دوست ندارد و از آن نهی کرده است:

«أَلَا لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الظَّالِمِينَ» (3)

آن ها را از قبیله گرایی نهی نموده و به خداگرایی هدایت کند، احکام حج را به مردم آموزش دهد، اوقات نماز و احکام آن را به مردم یاد بدهد، آن ها را به نماز و غسل جمعه امر کند، مردم را به بهشت و اعمال بهشتی بشارت داده و از آتش و اعمال آتش آفرین انذار نماید....» (4)


1) تحف العقول، ص 25 - 26 ؛ محمدباقر مجلسی، پیشین، ج 74 ، ص 176 .

2) نحل: 128 .

3) هود : 18.

4) ابن هشام، پیشین، ج 4، ص 241 .

عهدنامه های مزبور - که در واقع شرح وظایف کارگزاران حکومت اسلامی است - حق تعلیم و تربیت صحیح مردم را از وظایف اصلی حکومت بر می شمارد. چرا که محور اصلی توصیه های پیامبر صلی الله علیه و آله آموزش و پرورش است. همه اقداماتی که در عهدنامه ها مورد تأکید پیامبر صلى الله علیه و آله قرار گرفته، در مسیر تعلیم و تربیت بشر است. در اهمیت تعلیم و تعل-م ای-ن ب-س ک-ه پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله در اوضاع و شرایط سخت جنگی نیز به آن عنایت داشت. در جنگ بدر تعدادی از مشرکان به اسارت سپاه اسلام در آمدند، پیامبر دستور داد، اسیران با سواد می توانند با آموزش خواندن و نوشتن به ده نفر از اطفال مسلمانان آزاد شوند. (1)در این اقدام پیامبر صلی الله علیه و آله از یک سو، عنایت به تعلیم و آموزش و از سوی دیگر، اهتمام به آزادی اسیران به خوبی تجلی یافته است که می تواند همواره الهام بخش بشر باشد.

«جرج برنارد شاو» محقق انگلیسی - که کمتر آیینی از حمله و انتقاد او در امان مانده است - درباره اسلام می گوید:

«یکی از علت هایی که اسلام را مورد قبول همگان قرار داده، طرف داری جدی آن از حقوق انسان است. اسلام در این زمینه آنقدر قوی است که نظیر ندارد. یونان ، روم، ممالک پیش رفته امروز، اروپا و امریکا نمی توانند در این جهت با اسلام برابری کنند. من چنین پیش بینی می کنم و هم اکنون نیز آثار آن پیداست که ایمان محمد صلى الله علیه و آله مورد قبول اروپای فردا خواهد بود». (2)

نتیجه گیری

اندیشه حقوق بشر و حمایت از آن سابقه دیرینه در تاریخ بشر دارد. هدف از طرح آن تأمین حداقل حقوق آزادی افراد و مبارزه با خودکامگی دولت ها و قدرت ها بوده است. به رغم پندار بیشتر مؤرخان، حقوق بشر یک پدیده غربی و زاده اندیشه انسان قرن بیستم نیست. این نظام حقوقی ثمره تلاش ها و مبارزه های مستمر انسان های آزادی خواه در طول تاریخ و در رأس همه، پیامبران الهی بوده و ریشه در آموزه های کتاب های آسمانی، به ویژه قرآن کریم دارد حقوق بنیادینی که در اعلامیه جهانی حقوق بشر مطرح است، نظیر حق حیات، حق آزادی عقیده، آزادی اندیشه و بیان، حق برابری، حق تعلیم و تربیت و... پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله قرن ها زودتر صورت کامل آن ها را اعلام و مورد عنایت قرار داده است. چرا که همه این حقوق منشأ قرآنی داشته و ب-ه اصیل ترین منابع اسلامی مستند می باشند.

در رویکرد توحیدی پیامبر صلی الله علیه و آله انسان آفریده الهی، خلیفه خدا در زمین، موجودی ارزشمند و ذاتا شایسته تکریم

است. کرامت او ناشی از انتسابش به خالق جهان و انسان است. مادامی که انسان در مسیر تکامل حرکت کند، حق کرامت دارد. او می تواند در اثر تلاش های پی گیر و مخلصانه به کرامت ارزشی و عالی دست یابد و خدایی شود؛ انسانی که خدا را خالق، پروردگار، معبود و تشریع کننده دانسته و حق او را به عنوان مبنا و منشأ حقوق می شناسد و حقوق دیگران را نیز مطابق دستور


1) جعفر سبحانی، پیشین، ص 427.

2) هادي خسروشاهي، اسلام دین آینده جهان، ص 28 - 29 .

خالقش رعایت می کند. اما اگر بشر ناسپاسی کند و توانایی های خدادادی اش را در مسیر انحراف به کار بگیرد، به تدریج دچ-ار غفلت شده و از خالق خود فاصله می گیرد. انسان بریده از خدا، سرانجام دچار خود بیگانگی می شود. انسان از خود بیگانه ممکن است حقوق دیگران را به آسانی پایمال کند. از نظر پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله چنین انسانی نه تنها کرامت ندارد، بلکه به دلیل طغیان گری، مجرم و قابل کیفر است.

حقوق بشری که پیامبر گرامی اسلام بر اساس آموزه های قرآن کریم تعریف کرده است، امتیازهای فراوان دارد؛ برخورداری از مبانی جهان بینی و انسان شناسی لازم، توجه به تکلیف بشر در قبال حق، صلاحیت علمی و اخلاقی تعیین کننده حق (خداوند)، انسجام و عدم تناقض، و بهره مندی از ضمانت اجرای درونی از مهم ترین آن هاست.

در پرتو این بینش، که فقط تقوا ملاک امتیاز است رنگ، جنس، ملیت ، زبان، و امثال آن وسیله شناسایی و همیاری بین انسان ها می باشد، و هیچ گونه معیار برتری تلقی نمی شود، حقوق و تکالیف بشر به آسانی قابل تحلیل و منطقی به نظر می رسد؛ چنان که وحدت نوع بشر نیز بر همین اعتقاد قابل تبیین است.

گفتار دوم : پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله و حقوق بشر دوستانه

مقدمه

جنگ یکی از عوامل و وضعیت هایی است که همواره برای بشر مصیبت های بی شمار و زیان های جبران ناپذیر اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و اخلاقی در برداشته است و به قول یک دانشمند روسی، جامعه بشری از حدود 3500 سال تاریخ مدون خود، تنها 250 سال را در صلح به سر برده و در بخش های عمده عمر خود، مستقیم و یا غیر مستقیم با جنگ دست به گربیان بوده است. (1)

ضابطه مندسازی جنگ به منظور جلوگیری از اثرهای زیان بار آن بر جامعه بشری از مدت ها پیش مطرح بوده است. متفکران و اندیشمندان، نظرها و دیدگاه های متفاوت درباره آن ابراز داشته اند سیسرون» در این باره می گوید:

«در جنگ، حقوق ساکت است». (2)

به عبارت دیگر جایی که تنها مسئله برد و باخت مطرح است و برد هدف نهایی و غایی می باشد آیا می توان به قواعد و ضوابطی قایل شد که مانع تحقق هدف شود؟ یا این که می توان از «انسانی ساختن» عملی غیرانسانی صحبت به میان آورد؟ (3)

به نظر برخی از دانشمندان، جنگ پدیده ای فوق حقوق است و بسیاری از پوزیتویست ها - پیروان مکتب مشاهده و تجربه - نیز معتقدند که جنگ پدیده ای بیگانه با حقوق می باشد. (4)حتی پس از پیمان «بریان - کلوگ»، گروهی براین باور بودند که جنگ پدیده ای است مخالف و متضاد با حقوق. به این ترتیب که خاصیت اصلی جنگ آن است که فوق حقوق است و نه خارج از آن، بلکه ضد آن می باشد. (5)

بر عکس، عده ای چون گروسیوس - که البته نقش مهمی در این راستا داشته است - آشکارا با عدم سازش این دو مخالفت کرده اند. گروسیوس به صراحت گفته است که «جنگ حقوق خود را دارد که کمتر از حقوق صلح هم نیست». (6)

ابعاد ویران گر جنگ چنان گسترده بود که سرانجام جامعه جهانی را بر آن داشت تا در جهت ضابطه مندسازی جنگ گام برداشته و قواعدی را تنظیم و تدوین نمایند. اما نکته جالب این است که چندین قرن پیش از تلاش های جامعه جهانی، در تاریخ ادیان الهی به ویژه در تاریخ اسلام رعایت حقوق بشر در زمان جنگ مد نظر بوده است و یکی از مباحث مهم در فقه و حقوق اسلامی، ممنوعیت رفتارهای وحشیانه و غیرانسانی در دوره جنگ می باشد. در این پژوهش تلاش می شود تا نقش بنیادی پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله و دین جاودانه او در تأمین، ترویج و ترقی حقوق بشر دوستانه - با استفاده از آیات و روایات نبوی - مورد بررسی،


1) به نقل از: محمود مسايلي و عاليه ارفعي، جنگ و صلح از دیدگاه حقوق و روابط بین الملل تهران انتشارات وزارت امور خارجه، دوم، 1373 ، ص 1.

2) به نقل از همان، ص 79 .

3) همان، ص 79.

4) شارل روسو، حقوق مخاصمات مسلحانه، ترجمه سيدعلي هنجي، تهران: دفتر خدمات حقوق بین الملل اول تابستان 1369 ، ج 1، ص 26 .

5) به نقل از همان.

6) به نقل از: محمود مسايلي و عاليه ارفعي، پيشين.

تجزیه و تحلیل قرار گیرد. تا مشخص شود که چگونه در نصوص اسلامی رعایت شأن انسانها در دوره جنگ و لزوم اجتناب از خود سری های غیراصولی در رفتار با دشمنان مورد تأکید قرار گرفته است.

مبحث 1 - تعریف و پیشینه موضوع

در این مبحث نخست تعریفی از حقوق بشر دوستانه ارائه می شود، سپس پیشینه تاریخی آن را بحث خواهیم کرد.

الف - تعريف حقوق بشر دوستانه

ارائه تعریف جامع و مانع از حقوق بشر دوستانه همانند بسیاری از واژه های علوم اجتماعی، کاری بسیار سخت و دشوار است، چرا که صاحب نظران و اندیشوران هر یک تعریف های جداگانه ای را ارائه کرده اند که برای رعایت اختصار، به ذکریک مورد آن اکتفا می شود:

حقوق بشر دوستانه عبارتست از:

«مجموعه قوانین و مقرراتی که هدفش تعیین حقوق انسان ها در زمان جنگ و در اثنای مخاصمات مسلحانه است». (1)

جهت تمایز حقوق بشر از حقوق بشر دوستانه گفته شده است که حقوق بشر دوستانه تنها مربوط به بحبوحه درگیری مسلحانه بوده و فقط شامل حمایت از گروه های خاصی از اشخاص هم چون زخمی ها، بیماران و اسیران جنگی و نیز شهروندان و غیرنظامیان می شود، در حالی که «حقوق بشر» مربوط به همه مردم در تمام زمان ها است. از نظر تحلیل فلسفی می توان گفت که «حقوق بشر» ناظر به قوانین انسان گرایانه و به تعبیر دیگر انسان محور «اومانیستی» است اما «قوانین بشر دوستانه» از انسان دوستی و نیکوکاری نسبت به بشر سرچشمه می گیرد. (2)

ب - پیشینه تاریخی حقوق بشر دوستانه

جنگ واقعیتی غیر قابل انکار در جوامع انسانی است که به درازای تاریخ بشر قدمت دارد. اما - با کمال خرسندی می توان گفت که تلاش در راه تنظیم و کنترل جنگ نیز همانند خود جنگ در طول تاریخ جریان داشته است. از جوامع باستانی تا امروز ملت ها پیوسته درصدد بوده اند که جنگ را با قواعد حقوقی، محدود و ضابطه مند سازند. مثلا یکی از قواعد حقوق بشر دوستانه جوامع باستانی از این قرار است:

«متخاصمين میان نظامیان (رزمندگان) و غیر نظامیان (شهروندان) تمایز قایل شوند، اسیران جنگی را نکشند و از وارد آوردن صدمات


1) سيد مصطفي محقق داماد، حقوق بشر دوستانه بين المللي «رهیافت اسلامي» تهران: مرکز نشر علوم اسلامي، 1383 ، ص 66 .

2) سيد مصطفي محقق داماد، پیشین، ص 66 .

غیر ضروری خودداری کنند». (1)

این روی کرد را در اساطیر کهن نیز می توان یافت؛ به طور مثال در یکی از افسانه ها آمده است که قهرمان داستان از هم رزمش می پرسد:

«که آیا پرنده محبوس نباید به آشیانه اش بازگردد و آیا اسیر توقیف شده نباید به آغوش مادرش بازگردد؟». (2)

در حوزه فلسفه نیز می توان سقراط و ارسطو را از طرفداران این روی کرد برشمرد. از سقراط نقل شده است که گفت: «تحقق عدالت هنگامی ممکن است که دوست و دشمن نیک رفتار، هر دو نیکی ببینند». (3)

ارسطو نیز در این باره اظهار داشته است:

«بشریت دارای تعهد مشترک است که با برادری و یگانگی زندگی کند». (4)

برخی از قواعد حاکم بر جنگ در میان مردم آفریقا مربوط به چگونگی رفتار رزمندگان بود و پاره ای دیگر چگونگی رفتار با غیر رزمندگان و اموال آنان را معین می ساخت. (5)

به نقل از: هنگامه صابري.

برای مثال فرمان سنتی در میان آنان وجود داشت به این عبارت: «بزن اما نکش» که هدف از آن حمایت از کسانی بود که سلاح را بر زمین می گذاشتند. در مجموعه قواع-د م-ورد بحث، غير نظاميان زنان، کودکان و سالمندان - از تعرض مصون بودند. البته این مقررات تنها در جنگ هایی رعایت می شد که طرف های درگیر از یک نژاد بودند. (6)

مقررات مشابهی را می توان در ادبیات کهن چین یافت که در حدود پنصد سال پیش از میلاد به نگارش در آمده است. در آن متن رعایت اصولی چون زیرکی، حساسیت، انسانیت، شجاعت و شأن انسانی برای فرماندهان نظامی ضروری شمرده شده بود. (7)

به نقل از: همان، ص 188.

فرمانده نظامی می بایست به اسیر جنگی احترام می گذاشت و پیروزی سپاه خود را بدون وارد ساختن آسیب غیرضروری

1) حسين شريفي طراز كوهي، مجموعه مقالات حقوق جنگ تهران: انتشارات دانشگاه امام حسین علیه السلام، اول 1375، ص 31 .

2) Guilermand,j : History of Humanitarian Ideas به نقل از: هنگامه صابري، ضمانت اجرا در حقوق بشر دوستانه، تهران: انتشارات وزارت امور خارجه، اول، 1378 ، ص 186.

3) همان.

4)

5) N Joya A. N: the African Concept.

6) همان.

7) Adachi, s the Asian Concept.

به نیروی نظامی و غیرنظامیان طرف مقابل به دست می آورد. (1)در هند هم، قواعدی - که از 200 سال پیش از میلاد تا 200 سال پس از آن گسترش یافت - حمایت از غیر نظامیان را در نظر داشت. (2)

این مختصر نشان می دهد که جامعه بشری از دیرباز برای رعایت تقدس و شأن انسان به طور طبیعی خود را نیازمند قواعد بشر دوستانه می دیده است.

در ایران باستان نیز می توان از کورش کبیر پادشاه هخامنشی (545 - 529 ق.م) به عنوان طرفدار صلح، آرامش، انسان دوستی و حقوق بشر نام برد که فرمان ها و اعلامیه های بشر دوستانه فراوانی از او به یادگار مانده است. «هردوت»، کورش را پادشاهی بزرگوار، بخشنده، آسان گیر و خیرخواه معرفی می کند و «گزنفون» در باره او می نویسد:

«کورش خدمت هم نوع را شعار خود قرار داده بود و خوی او دادگری و احقاق حق ستمدیدگان بود. تواضع و نرم دلی، جای کبر و غرور را در سر او اشغال کرده بود». (3)

خلاصه این که کورش برخلاف سایر زورمندان و عرف رایج قدرت، تحت تأثیر تربیت دینی، به نشر و تعلیم حقوق بشر و قوانین و مقررات بشردوستانه پرداخته است. (4)نتیجه این که تمام مذاهب، مکاتب اخلاقی، فلاسفه و حقوقدانان در طول تاریخ کوشیده اند، قواعد و مقرراتی برای جنگ تنظیم کنند تا توسل به اقدامات غیرانسانی را در طول جنگ محدود سازند.

در این میان نقش انکارناپذیر آموزه های مذهبی به ویژه تعالیم حیات بخش اسلام و پیامبر اعظم را در تقویت و تکامل این جریان نباید نادیده گرفت. دین مقدس اسلام بیش از هزار و چهارصد سال قبل مثله کردن شکنجه و هر گونه رفتار خلاف شأن انسانی با دشمن را صریحا ممنوع نموده است. (5)

به نقل از هنگامه صابري، پيشين، ص 189.

در مبحث سوم به طور مبسوط به این بحث پرداخته خواهد شد.
مبحث 2 - حقوق بشر دوستانه در اسناد بین المللی

در این مبحث طی دو بند، ابتدا سیر تدوین حقوق بشر دوستانه بین المللی را تبیین نموده، سپس محتوی و اصول مندرج در آن را مورد بحث و بررسی قرار خواهیم داد.


1) همان.

2) ابوالکلام آزاد، کورش کبیر، ترجمه باستانی يزدي، تهران: انتشارات کورش، 1375 ، ص 240 .

3) سيد مصطفي محقق داماد، پیشین، ص 19 .

4) محمدرضا ضیایی، بیگدلی، اسلام و حقوق بین الملل، تهران: شرکت سهامی انتشار، 1367 ، ص 165 .

5) Draper : the development of International Hammanitarian law.p

الف - سیر تدوین حقوق بشر دوستانه بین المللی

ریشه حقوق بشر دوستانه را می توان در افکار گروسیوس و روسو جست وجو کرد. گروسیوس آموزه های خود را براین اساس قرار داد که عادلانه یا موجه بودن یا نبودن دلیل یا هدفی که متخاصمان بر آن اساس به جنگ توسل جسته اند هیچ گونه ارتباط و تأثیری بر رعایت مقررات وقواعد حاکم بر رزم از سوی آن ها ندارد. پس از او «روسو» با طرح تئوری انقلابی خود در قرارداد اجتماعی بر این نکته تصریح کرد که:

«جنگ نه رابطه افراد با یک دیگر، بلکه رابطه ای میان دولت ها است. در جنگ، افراد تنها به طور اتفاقی دشمن یگدیگر شده اند، نه به عنوان فرد انسانی؛ حتی نه به عنوان دو شهروند، بلکه تنها به عنوان سرباز؛ نه به عنوان اعضای یک کشور، بلکه تنها به عنوان مدافعان آن». (1)

تئوری روسو تأثیر مهمی بر اندیشه حقوقی و سیاسی قرن نوزدهم در خصوص جنگ گذارد. در ادامه او استدلال می کند: «از آنجا که هدف از جنگ به زانو در آوردن دولتی است که دشمن تلقی می شود، یک رزمنده حق دارد مدافعان آن دولت را زمانی که مسلح هستند به قتل رساند، اما به محض آن که سلاح بر زمین گذارده و تسلیم شوند دیگر دشمن و یا جزء عوامل او به شمار نیامده و دوباره ب-ه اف-راد عادی مبدل می شوند و از آن پس هیچ کس حق ندارد از آن ها سلب حیات کند. گاهی این امکان وجود دارد بدون کشتن حتی یک تن از افراد یک کشور، آن را ویران کرد و هیچ کس حق ندارد بیش از آنچه برای پیروزی لازم است موجب صدمه و آسیب شود». (2)

این بخش از گفته های روسو همان است که امروزه به عنوان نظریه منع رنج بیهوده در متن حقوق بین المللی بشردوستانه مطرح است. سرانجام تئوری خردگرای «روسو» بستری برای تولد حقوق بین الملل بشر دوستانه به معنای امروزین آن، در نیمه دوم قرن نوزدهم (1858) و توسعه و تحول مثبت آن در سده حاضر شد. (3)

در سال 1864 م نمایندگان و مقامات رسمی از کشورهای مختلف اروپایی در ژنو تشکیل جلسه دادند و کنوانسیون مربوط به بهبود و اصلاح وضعیت مجروحان و بیماران را تصویب نمودند که سرانجام به تشکیل کمیته بین المللی صلیب سرخ انجامید. در 11 دسامبر 1768 اعلامیه سن پترزبورگ با موضوع چشم پوشی از به کار بردن پرتابه های انفجاری زیر وزن 400 گرم به تصویب رسید. (4)در سال 1899م به موجب معاهده لاهه، حمایت از نیروی های دریایی، مجروحان، مصدومان، بیماران و کشتی شکستگان تعمیم یافت. (5)در سال 1907 م کنوانسیون های ده گانه لاهه به تصویب 44 کشور رسید که ابعاد مختلف قوانین


1) Rousseau, j.j : du contrat social به نقل از: همان .

2) همان .

3) همان، ص 190 .

4) نویسندگان، حقوق بشر از دیدگاه اسلام، تهران: انتشارات بين المللي الهدي، اول، 1380، ص 311 .

5) سيد مصطفي محقق داماد، پیشین، ص 25 .

جنگ و بی طرفی را تنظیم می کرد. (1)

پس از جنگ جهانی اول (1918 - 1914م) نیز میتوان از پروتکل 1925 ژنو در مورد منع استفاده از گاز و تسلیحات باکتریولوژی، کنوانسیون 1929 ژنو درخصوص مجروحان و بیماران و کنوانسیون 1929 ژنو در مورد اسیران جنگ-ی ن-ام ب-رد. (2)حوادث جنگ جهانی دوم (1945 - 1939 م) به خاطر رنج ها و زیان های انسانی بی شمار، لزوم تدوین معاهدات و کنوانسیون های دیگر را ایجاب کرد که از آن میان می توان به کنوانسیون 1948 سازمان ملل متحد در مورد کشتار دسته جمعی و متعاقب آن، کنوانسیون های چهارگانه 1949 اشاره نمود. (3)این کنوانسیون ها در تاریخ 12 اوت سال 1949 تصویب و در 21 اکتبر 1950 لازم الاجرا گردید. انواع جدید نبرد مسلحانه و دست یابی به تسلیحات ویران گر جدید، سبب شد که کنوانسیون های مزبور به منظور تطبیق با زمینه های تکنولوژیک و سیاسی نو، مورد تجدیدنظر قرار گیرد. بدین منظور، پروتکل های متمم و منض-م ب-ه کنوانسیون های 1949 در 8 ژوئن 1977 م به تصویب رسید و در تاریخ 7 دسامبر 1977 م لازم الاجرا شد. (4)تمام معاهدات ژنو مربوط به جنگ های بین المللی بود و درگیری های داخلی را شامل نمی شد. تصویب این پروتکل ها سبب شد نقیصه های مذکور رفع گردد.

ب - محتوی و اصول حقوق بشر دوستانه بین المللی

کنوانسیون های چهارگانه ژنو و پروتکل های الحاقی آن، در مجموع حدود 600 ماده دارد که ابعاد مختلف حمایت از افراد را تبیین نموده است. این مجموعه امروزه منبع اصلی حقوق بشر دوستانه بین المللی محسوب می شود که چهار اصل اساسی در بر می گیرد:

1 - اصل تمایز

تمایز بین افراد رزمنده و افراد عادی مسئله ای قدیمی در تاریخ جنگ ها نیست، زیرا حداقل تا قرون وسطی مفهوم جنگ بدین معنا بود که همه ساکنان کشور دشمن، مانند هم بوده و با همه باید به یک نوع رفتار می شد. ولی در مقدمه «بیانیه 1868 س-ن پترزبورگ» تصریح گردید که «تنها هدف مشروع در جنگ، تضعیف نیروهای مسلح دشمن است» و به تدریج «اصل تمایز» بیشتر و بیشتر مورد توجه قرار گرفت. مقررات 1899 و 1907 لاهه به طور ابتدایی و ناقص حمایت از افراد عادی را پذیرفتند.


1) رابرت بلدسو، فرهنگ حقوق بین الملل، ترجمه علي رضا پارسا، تهران: قومس، 1375، ص 457 .

2) ناصر قربان نیا، اخلاق و حقوق بین الملل، تهران: انتشارات سمت ، اول، 1378، ص 142 .

3) محمود مسايلي و عالیه ارفعي، پیشین، ص 85 .

4) حسین مهرپور ، نظام بین المللی حقوق بشر، تهران اطلاعات، ص 252 .

کنوانسیون چهارم ژنو، بین افراد عادی و نظامی تمایز آشکار قایل شد. (1)

پروتکل اوّل 1977 نیز به نحوی بارزی نحوه و میزان حمایت از افراد عادی را گسترش داد و تأکید کرد که رزمنده بودن هر کس به اثبات نرسید در زمره افراد عادی خواهد بود. (2)با کمال تأسف - باید اذعان نمود که این اصل بنیادی حقوق جنگ همانند بسیاری دیگر از قواعد بشر دوستانه در اغلب جنگ ها نقض شده است. به عنوان مثال می توان به بمباران روستای «قانا» لبنان اشاره کرد که در اثر حمله هوایی اسرائیل بیش از پنجاه نفر زن و کودک مظلومانه به شهادت رسیدند. (3)

2 - اصل تناسب

اصل تناسب را می توان عامل محدود کننده در راهبری و اداره مخاصمات و کشمکش ها به شمار آورد. رعایت این اصل، حمایت هر چه بیشتر از غیر رزمندگان و افراد عادی را در بر می گیرد. (4)به موجب این اصل در ماده 51 پروتکل اول الحاقی مقرر شده است:

«حمله ای که در آن گمان از بین رفتن توده عظیمی از مردم عادی یا مجموعه از آن وجود دارد و یا ضربه ناشی از آن بر امتیاز نظامی پیش بینی شده سبقت جوید، باید لغو شود». (5)

3 - اصل احترام به اسیران

با نگاه به تاریخچه حمایت از اسیران جنگی در می یابیم که کنفرانس 1874 ، بیانیه 1888 آکسفورد، کنوانسیون 2 (1899) و کنوانسیون 1907 ، به ویژه بخش الحاقی به کنوانسیون چهارم، توجه خاصی به اسیران جنگی مبذول داشته است. گام بعدی، کنوانسیون 1929 اسیران جنگی بود که حاصل فعالیت کمیته صلیب سرخ جهانی است. نتایج آن را به طور کامل می توان در کنوانسیون های اول و سوم 1949 ژنو دید. (6)

قواعد ناظر بر حسن رفتار با اسیران جنگی عبارتند از:


1) ناصر قربان نیا، پیشین، ص 145.

2) همان.

3) این حادثه هولناك و جنایتکارانه در تاریخ 1385/5/15 توسط نیروی هوایی اسرائیل به وقوع پیوست و قلب میلیاردها انسان را جریحه دار کرد.

4) محمود مسایلی، پیشین، ص 152 .

5) به نقل از ناصر قربان نیا، پیشین، ص 146 .

6) محمود مسايلي و عاليه ارفعي، پيشين، ص 153 .

1 - رفتار انسانی؛ به موجب ماده 4 مقررات 1907 لاهه، ماده 48 کنوانسیون 1929 ژنو و مواد 13 و 14 کنوانسیون سوم ژنو، با اسیران جنگی باید رفتار انسانی شود.

2 - عدم اعمال تلافی جویانه؛ ماده 2 پاراگراف 3 کنوانسیون 1929 و بند 3 ماده 13 کنوانسیون سوم ژنو به صراحت اعلام می دارد که نمی توان اسیران جنگی را آماج اعمال تلافی جویانه قرار داد و این اصلی است که هیچ استثنایی ندارد، حتی اگر حقوق بشر دوستانه از سوی طرف مقابل به شدت نقض شود، موجب نقض اصل ممنوعیت مقابله به مثل نمی شود. (1)

3 - ممنوعیت کارهای خطرناک و غیر بهداشتی؛ ماده 6 بند 1 مقررات لاهه و نیز کنوانسیون 1929 ژنو، اصولی را در مورد کار اسیران در نظر گرفته که کم و بیش در کنوانسیون سوم 1949 ژنو نیز تکرار شده است. براساس مواد کنوانسیون سوم ژنو نمی توان از اسیران جنگی درخواست کرد که به کارهای خطرناک و غیر بهداشتی بپردازند. (2)

4 - ممنوعیت مجازات قضایی؛ طبق ماده 8 بند 2 مقررات لاهه و مواد کنوانسیون سوم ژنو نمیتوان اسیر را به جرم اقدام به فرار تحت مجازات قضایی قرار داد و فقط میتوان اقدامات انضباطی را در باره آن اعمال نمود. البته اگر اسیر مرتکب جرمی شود که نیازمند مجازات قضایی باشد، دادگاه عادل و صالح می تواند عهده دار قضاوت در مورد او گردد. (3)

5 - ممنوعیت کسب اطلاعات از راه های غیر قانونی؛ طبق ماده 17 کنوانسیون سوم ژنو کسب اطلاعات از راه های غیرقانونی از اسیران جنگی ممنوع است و اسیران تنها ملزم به دادن نام درجه و شماره ردیف خود می باشند. (4)

6 - آزادی اسیران؛ ماده 20 مقررات لاهه، ماده 75، بند 1 کنوانسیون 1929 ژنو و ماده 118 بند 1 کنوانسیون سوم 1949 ژنو مقرر می دارند که هرچه زودتر و بدون تأخیر، پس از خاتمه مخاصمات باید اسیران آزاد شوند. البته طبق قطعنامه 1925 مجمع عمومی سازمان ملل متحد، نباید اسیران جنگی را جهت بازگشت به موطن خود تحت فشار قرار داد و متوسل به زور شد. (5)

4 - اصل تحدید در تسلیحات

تلاش برای ممنوعیت استفاده از بعضی تسلیحات در زمان جنگ، در اغلب تمدن ها وجود دارد. توافقات به دست آمده در مورد ممنوعیت استفاده از بعضی تسلیحات، از نخستین دستاوردهای حقوق جنگ است. قواعد محدود کننده تسلیحات مورد استفاده، با تکیه بر این باور تدوین شد و رشد یافت که ابزار ضربه زدن به دشمن نامحدود نیست و هدف اولیه قواعد تحدید تسلیحات را


1) به نقل از: ناصر قربان نیا، پیشین، ص 167.

2) محمود مسايلي و عاليه ارفعي، پيشين، ص 155.

3) همان.

4) به نقل از: ناصر قربان نیا، پیشین، ص 166.

5) همان.

می توان، جلوگیری از رنج و عذاب غیر لازم برشمرد. (1)

اولین ظهور این اصل را می توان در «بیانیه سن پترزبورگ» یافت که استفاده از بعضی از تسلیحات را ممنوع ساخته است. قواعد منظور شده در این بیانیه در حکم اصول عرفی است که استفاده از ابزاری را که موجب «عذاب غیرلازم» می شود ممنوع می سازد. (2)در کنوانسیون دوم 1899 لاهه، بیانیه ای در باره منع استفاده از گازهای خفه کننده و بیانیه ای نیز در مورد عدم استفاده از گلوله های منفجر شونده، موسوم به دام - دام، گنجانده شده بود. در سال 1972 کنوانسیون ممانعت از توسعه، تولید و ذخیره سازی تسلیحات باکتریولوژیک (بیولوژیک) و سمی و انهدام آن ها منعقد شد که در 23 مارس 1975 لازم الاجرا گردید. (3)

در سال 1981 سازمان ملل متحد در خصوص محدود ساختن تسلیحات گام مهمی برداشت این کنوانسیون، بر دو اصل اساسی حقوق بین الملل عرفی در قوانین مرتبط با جنگ تکیه دارد :

1 - حق متخاصمان برای انتخاب وسایل ضربه زننده نامحدود نیست؛

2 - استفاده از وسایل و تسلیحات که موجب عذاب غیر لازم می شود ممنوع می باشد. پروتکل 1977 نیز تکیه ویژه براین مسئله کرده است. بند 1 ماده 35 پروتکل اوّل 1977 تصریح میکند که انتخاب ابزار و روش های جنگ نامحدود نیست و بند 2 همان ماده نیز تسلیحاتی را که ماهیتا موجب آسیب های فراوان و یا عذاب غیر لازم می شوند ممنوع اعلام می کند. هم چنین بند 3 آن، تسلیحات صدمه زننده بر محیط با اثرات گسترده بلند مدت را محدود می کند. (4)

در مبحث بعد با استفاده از آیات و روایات نبوی صلی الله علیه وآله دیدگاه اسلام را در ارتباط با حقوق بشر دوستانه بیان نموده و اثبات خواهیم کرد که اساسا این اصول و قواعد ریشه در تعلیمات دینی مخصوصا دین حیات بخش اسلام دارد.

مبحث 3 - نقش بنیادی پیامبر صلی الله علیه و آله در گسترش حقوق بشردوستانه

برای تبیین نقش اساسی و بنیادی پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله در ترویج و توسعه حقوق بشر و حقوق بشر دوستانه باید قوانین و مقررات جنگ در زمان بعثت آن حضرت را بررسی و موشکافی کرد. در اینجا به چند مورد از آن قوانین اشاره می شود. مصری ها، ملت های دیگر را سخت به چشم حقارت می نگریستند و تنها به منظور نابود کردن یا به بردگی کشیدن آن ها با آنان می جنگیدند. قطع اعضای کشته شدگان نموداری است از جنگ های وحشتناک آنان. (5)


1) محمود مسايلي و عاليه ارفعي، پيشين، ص 113.

2) به نقل از ناصر قربان نیا، پیشین، ص 152 .

3) محمود مسايلي و عاليه ارفعي، پيشين، صص 1 - 14.

4) ناصر قربان نیا، پیشین، ص 153.

5) احمد رشید، اسلام و حقوق بین الملل، ترجمه حسين سيدي، تهران، 1353، ص 129 .

آشوری ها با خلق و خوی حیوانات درنده، شهرها را آتش می زدند و شکست خوردگان را به میخ می کشیدند، پوست افراد را می کندند و اسیران جنگی را مثله می کردند. (1)

مردم یونان را عادت بر آن بود که کشور دشمن را ویران سازند. «آشیل» افتخار می کند که در یک لشکر کشی 23 شهر را خراب کرده است. (2)

رومیان پس از فتح شهرها زنان و کودکان و سالخوردگان را سر می بریدند یا به بردگی می گرفتند و شهرها را غارت می کردند.

قوانین قرون وسطی آن چه به اصطلاح قوانین جنگ نامیده می شود تجاوز، غارت و قتل اسیران را مجاز می دانست. (3)

خلاصه این که اسناد تاریخی گواه گذشت روزهایی سیاه بر بشر قدیم است؛ روزهای سیاه جنگ، خون و عصیان. در سیتزه هایی که دولت ها و قدرت ها به راه می انداختند، مردم را به عنوان دشمن، مقابل یک دیگر قرار می دادند و هر کدام تا توان داشتند از طرف مقابل می کشتند. آنان در فرض پیروزی، زندگان را به اسیری می بردند و از دم تیغ می گذراندند و در فرض حیات، از هرگونه حقی محروم می شدند و کشتن اسیران اصل اولیه در برخورد با آنان تلقی می شد. (4)

پیامبر گرامی اسلام در قرن هفتم میلادی در حالی مبعوث شد که جنگ، سلطه جویی، برده داری، جهل، خرافات، قتل و غارت از ویژگی های بارز جامعه آن روز محسوب می شد. حضرت در اولین دعوت الهی و آسمانی اش همه را به اسلام؛ دین رحمت، الفت، عطوفت ، گذشت ، تعاون، صلح و امنیت فرا خواندند و یکی از اهداف اساسی و اصلی خویش را رهایی و آزادی انسان از قید اسارت و بندگی غیر خدا و دفاع از کرامت و حیثیت انسان اعلام فرمودند. ملاحظه آیات، روایات و سیره عملی آن حضرت و امامان معصوم علیهم السلام بهترین گواه این مدعاست. همه عالمان و اندیشوران مسلمان با استفاده از آیات و روایات بر این مسئله اتفاق نظر دارند که اصل اولی در اسلام، صلح و آشتی است و جنگ فقط به عنوان یک استثنا و ب-ه ط-ور موقت و محدود پذیرفته شده است.

خداوند در آیه 16 انفال به پیامبر صلی الله علیه و آله دستور می دهد که اگر دشمنان تو از در مسالمت وارد شدند و به آن میل

کردند، تو نیز از فرصت استفاده کن و با آنان موافقت نما: «و ان جنحوا للسلم فاجنح لها» یکی از نویسندگان در این باره می گوید:

«لاشك ان الاسلام دين السلام و ان الحرب استثناء فيه ولاتلجاء اليها الدولة الاسلاميه الا فى صورة الاضطرار كما يضطر الانسان لاجراء عملية


1) همان.

2) همان.

3) همان، ص 130.

4) سيد مصطفي محقق داماد، پیشین، ص 9.

جراحية». (1)

بدون تردید، اسلام دین صلح و صفا است و جنگ یک استثنا می باشد که فقط در صورت اضطرار می توان به آن متوسل شد». افزون بر آن که صلح، در دین مقدس اسلام، یک اصل و جنگ یک استثنا می باشد، آیات و روایات بسیار درباره آداب و احکام جنگ وجود دارد که همگی حاکی از محدودیت آثار شوم جنگ و رعایت حقوق بشر دوستانه در جنگ می باشد. ما در طی سه بند به این مباحث خواهیم پرداخت.

الف - اقدامات غیر مجاز در جنگ

1 - تجاوز از اهداف مشروع

اندیشه انسان دوستانه دین جاودانه اسلام همواره بر آن بوده است تا از میزان خشونت در جنگ ها کاسته شود. بدین منظور برای جنگ احکام و آداب خاصی مبتنی بر عدالت، رحمت و کرامت انسانی تدوین و تنظیم کرده است. در قرآن؛ کتاب آسمانی پیامبر اعظم صلى الله علیه وآله بارها بر رعایت عدالت، احترام به حقوق غیرنظامیان و عدم تجاوز، از اهداف انسانی جنگ هنگام مقابله ب-ا دشمن تاکید شده است. از باب مثال در آیه 194 سوره بقره آمده:

«فمن اعتدى عليكم فاعتدوا عليه بمثل ما اعتدى عليكم».

«هر که بر شما تجاوز کند به مانند آن بر او تجاوز کنید»

مطابق این آیه، جنگ در اسلام حالت دفاعی دارد و در هنگام دفاع نیز مسلمانان فقط حق مقابل-ه به مث-ل دارند و هیچ رزمنده ای نمی تواند و نباید از مقررات جنگ و اصول قانونی آن تجاوز کند، زیرا تخطی از آن تعدی به حکم خدا محسوب می شود.

در آیه 190 سوره بقره خداوند با صراحت و روشنی بیشتر هدف از جنگ را دفع تجاوز دشمن اعلام و تأکید نموده است که تجاوز از اهداف مشروع جنگ، خطا محسوب شده و خداوند خطاکاران را دوست ندارد. (2)چندین قرن بعد از ظهور اسلام، دانشمندان و صاحب نظران مسایل بین المللی - با الهام از تعالیم حیات بخش پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله - به این واقعیت دست یافتند که هدف از جنگ، تنها تضعیف و اقتدار ارتش دشمن است و تجاوز از آن، تخطی از اصول انسانیت و موازین وجدان عمومی می باشد. (3)


1) فاضل صفار، فقه الدوله، قم: دار الانصار، الطبعة الاولى، 1426 ه- ق، ج 2، ص 504 .

2) بقره: 190 «وَقَاتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ الَّذِينَ يُقَاتِلُونَكُمْ وَلَا تَعْتَدُوا ۚ إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ».

3) ر. ك: مقدمه اعلامیه سن پترزبورگ 1868 و پروتکل دوم کنوانسیون 1949

از آن جا که در صدر اسلام سلاح های کشتار جمعی وجود نداشت، در مورد تحدید تسلیحات، نص صریح در منابع اسلامی وجود ندارد، اما آیات و روایات زیادی وجود دارد که می توان از آن ها به خ-وب-ی اص-ل تح-دي-د تسلیحات را به دس-ت آورد. از باب مثال مطابق آیه 33 سوره اسراء، افراط در کشتار - حتی اگر موجه هم باشد - منع شده است.

«ومن قتل مظلوما فقد جعلنا لوليه سلطانا فلا يسرف في القتل».

«و کسی که به ناحق کشته شود همانا برای ولی (وارث و خون خواه) او تسلطی (قصاص یا دیه) قرار داده ایم پس نباید در کشتن زیاده روی کند».

حدیث پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله نیز مشعر بر این مطلب است که فرمود:

«الرحم و الشفقه عمل الاوليا فاذا قتلتم فاقتلوا بعدل».

«رحم و شفقت کار اولیا است اگر می کشید عادلانه بکشید».

مرحوم حرّ عاملی می نویسد: حضرت علی علیه السلام فرمود:

«ان النبي صلى الله عليه و آله نهى ان يلقى السم في بلاد المشركين».

«پیامبر صلی الله علیه و آله از این که در سرزمین مشرکان سم پاشیده شود نهی نمود». (1)

افزون بر این، تعالیم اسلامی درباره سلاح نیز هدف دیگری را مورد توجه قرار داده مبنی بر این که استفاده بدون هدف از سلاحی که هم به رزمنده و هم به غیر رزمنده و احتمالاً به اهداف نظامی بدون تشخیص و تمایز اصابت می کند ممنوع است. بنابراین هر رزمنده با دو نوع تعهد مواجه است: اول آن که رزمنده را از غیر رزمنده تمییز داده، فقط اوّلی را هدف قرار دهد، و دوم این که مواضع نظامی را از غیر نظامی تشخیص دهد و در این مورد نیز هدف او حمله به موضع اول باشد. (2)پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در پایان یکی از جنگ ها ملاحظه کردند که عده ای اجتماع نموده اند، شخصی را برای بررسی علت آن مامور کردند، مأمور گزارش داد که علت تجمع، کشته شدن زنی بوده است. آن حضرت با هدف توبیخ فرمودند:

«قطعا آن زن در حال جنگ نبوده است». (3)

در واقعه ای دیگر چون شماری از مسلمانان به پیروی از دشمنان خود، تعدادی کودک را به قتل رساندند، پیامبر صلی الله علیه و آله به خشم در آمده فرمودند:

«چرا امروز عده ای آن قدر ستیزه جو هستند که به قتل کودکان دست می زنند؟». (4)


1) محمد بن الحسين حرّ عاملي، وسائل الشيعه، بيروت، دار احياء التراث العربی، بی تا، ج 11، ص 46 .

2) سيد مصطفي محقق داماد، پیشین، ص 89.

3) به نقل از: وهبه الزحيلي، آثار الحرب في الفقه الاسلامي، بيروت: دار الفكر، الطبعة الثالثة، 1401 ه- ق، ص 472 .

4) احمد بن حنبل، مسند، ج 3، ص 435، به نقل از: سيدمصطفي محقق داماد، پیشین، ص 90.

در آیات متعدد آمده است که اگر دشمن متمایل به صلح باشد، صلح را بپذیرید و کشتن دشمن بعد از ترک مخاصمه ممنوع است. سیره پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله نسبت به دشمن بعد از فتح مکه بهترین گواه می باشد. حضرت، همه آنان را آزاد ساخت و به همین علت در تاریخ اسلام از آنان به عنوان «الطلقاء» (1)یاد شده است.

پیامبر صلی الله علیه و آله هنگام فتح مکه که سالیان درازی در آن شکنجه دیده بود و یاران با وفایش زیر شکنجه دژخیمان قریش در این شهر جان سپرده بودند، پرچم را به دست یکی از یاران خود به نام «سعد بن عباده» داده و همراه با ستون بزرگی از سپاهیان وارد شهر شدند. سعد هنگام ورود به شهر این شعار را سر می داد:

«اليوم يوم الملحمه تستحل المرئة اليوم اذل الله قريشا».

«امروز روز نبرد و پیکار با قریش است، امروز زنان آنان اسیر می گردند، امروز روزی است که قریش خوار و ذلیل می شوند».

شعار «سعد بن عباده» چنان تند و خشن بود که لرزه بر اندام دشمن شکست خورده انداخت. بدین جهت ابوسفیان با ترس و اضطراب زیاد خدمت حضرت رسول صلى الله علیه و آله رسید و عرض کرد: ای رسول گرامی، شعار کشتار قریش و اسارت زنان آنان به فرمان شما انتخاب شده است؟ چگونه ممکن است شما چنین فرمانی داده باشید، در حالی که نیک ترین و مهربان ترین افراد

هستید؟

پیامبر رأفت و رحمت پس از اطلاع، «سعد بن عباده» را از فرماندهی عزل نموده و پرچم سپاه را به دست فرزند او «قیس بن سعد» دادند و فرمود شعار او درست نقطه مقابل شعار پدرش باشد و چنین بگوید:

«اليوم يوم المرحمه اليوم اعز الله قريشا».

«امروز روز رحمت است، روزی است که در آن قریش عزیز می شود». (2)

موارد یاد شده تنها بخشی از مقررات انسان دوستانه پیامبر اعظم صلى الله علیه وآله است که به یقین، قواعد انسان دوستانه تمدن غربی فاقد آن می باشد.

2 - انتقام جویی

جنگ و جهاد در اسلام بر اساس دفاع از تقوا، کرامت انسانی و حفظ ارزش های والای جامعه بشری، مشروعیت یافته است. بدین جهت رعایت تقوا عدالت و انصاف در جنگ از مسلمات دین مبین اسلام بوده و هرگونه تخطی از اصول تقوا و ارزش های والای انسانی برخلاف موازین دینی و ممنوع می باشد.

بنابراین رزمندگان مسلمان به عنوان حامیان و مدافعان واقعی حق و آزادی و به دلیل تعهدات اخلاقی و مذهبی همواره با


1) طلقاء جمع طلیق و طاليق به معناي رها و آزاد است.

2) جعفر سبحانی، مباني حكومت اسلامي، ترجمه داوود الهامي، قم: مؤسسه علمي و فرهنگي سيدالشهداء، 1370 ، ص 615 .

محدودیت رو به رویند، حتی اگر دشمن متجاوز از اصول و موازین تقوا تعدی نماید، آنان حق ندارند از حدود پا را فراتر نهند.

هر چند در آیات متعددی خداوند متعال به مسلمانان اجازه مقابله به مثل را داده است. (1)اما نباید از این نکته غافل شد که مقابله به مثل با عمل انتقام جویانه تفاوت دارد. زیرا انتقام، عملی نامشروع است که به تلافی عمل نامشروع طرف مقابل انجام می شود. بدیهی است نیروهای مسلمان که از احکام و دستورهای نورانی و حیات بخش اسلام پیروی می کنند، هرگز حق ندارند به اقدامات انتقام جویانه غیر مشروع متوسل شوند، و هیچ مسلمانی اجازه ندارد رفتاری همانند رفتار و عمل ناشایست و غیر موجه دشمن انجام دهد. (2)چرا که از نظر مبانی دینی، هدف به هیچ وجه وسیله را توجیه و مباح نمی گرداند.

بنابراین چنان چه نیروهای دشمن، اجساد شهدای مسلمان را مثله کند، مسلمانان حق ندارند با کشته های آنان چنین عملی را انجام دهند زیرا پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود:

«زینهار! مبادا مردگان را مثله کنید». (3)

در جنگ احد وقتی که مشرکان، حمزه عموی پیامبر صلی الله علیه و آله را کشتند و ددمنشانه بدن مبارک او را مثله کردند، رسول خدا صلى الله علیه و آله از عمل آنان بر آشفت، اما بر مصیبت حمزه شکیبایی کرد و با صبر و بردباری از مثله کردن نهی کرد و بعد از آن در هر مقامی که می ایستاد، اصحاب خود را به صدقه دادن وصیت می کرد، و از مثله باز می داشت. (4)

على علیه السلام پس از ضربت خوردن به دست ابن ملجم فرزندان و نزدیکان خویش را گرد آورده گفت:

«ای فرزندان عبدالمطلب از هر سو گرد هم نیایید و بگویید: امیرالمؤمنین کشته شد، مبادا این مرد را مثله کنید. من از رسول خدا صلى الله عليه وآله شنیدم مثله را حتی درباره سگ ها نهی کرد. نیک بنگرید اگر من از این ضربت در گذشتم این مرد را یک ضربت بزنید در مقابل ضربتی که به من زده است و اگر بهبودی یافتم خود دانم و او». (5)

هم چنین اگر دشمن اسیران جنگی را گرسنه نگه دارد و یا آن ها را چنان تشنگی بدهد که از شدت عطش بمیرند، سپاه و لشکر اسلام هرگز نباید با اسیران دشمن چنین رفتاری داشته باشند، زیرا حکم خداوند متعال است که با اسیران جنگی باید رفتار انسانی و شایسته داشت و رسول خدا صلى الله عليه وآله نیز منع فرموده که کسی را با تشنه نگهداشتن از پا در آورند. (6)


1) غافر: 40 «مَنْ عَمِلَ سَيِّئَةً فَلَا يُجْزَىٰ إِلَّا مِثْلَهَا....»؛ شوري: 40 «وَجَزَاءُ سَيِّئَةٍ سَيِّئَةٌ مِثْلُهَا ۖ فَمَنْ عَفَا وَأَصْلَحَ فَأَجْرُهُ عَلَى اللَّهِ....» و بقره: 194 «فَمَنِ اعْتَدَىٰ عَلَيْكُمْ فَاعْتَدُوا عَلَيْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدَىٰ عَلَيْكُمْ ۚ وَاتَّقُوا اللَّهَ وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُتَّقِينَ».

2) ر. ك: سيد مصطفي محقق داماد، پیشین، صص 103 - 101.

3) المعجم المفهرس لالفاظ السنة النبويه ، ج 6، صص 172 - 169، به نقل از سید مصطفی محقق داماد، پیشین، ص 104.

4) عبدالملك بن هشام، سيرة النبي، ترجمه و انشاي رفيع الدين اسحاق بن محمد همدانی قاضی ابرقوه، تهران: بنیاد فرهنگ ایران، 1360، ص 682 .

5) محمد بن جرير طبري، تاريخ الرسل و الملوک، ترجمه ابوالقاسم پاینده تهران بنیاد فرهنگ ایران 1352 ، ج 6، ص 2689 .

6) محمود بن عمر الزمخشري، الكشاف، بيروت: دار الكتاب العربى، 1987 م، ج 3، ص 310 .

3 - تحریم و محاصره اقتصادی

یکی از اقدامات کاملاً غیر اخلاقی و غیرانسانی که در اغلب جنگ ها به منظور تضعیف و تسلیم دشمن صورت می گیرد، محاصره اقتصادی و محروم ساختن دشمن از آب و غذا است. دین مقدس اسلام توسل به این شیوه ناپسند و غیراخلاقی را در مورد جنگ جویان دشمن - منع نموده است.

«پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله محاصره اقتصادی یعنی تاکتیک مشهور مبارزه اقتصادی را تابع اصل محدودیت عملیات نظامی در دایره هدف های استراتژیک دانسته است». (1)

در درگیری مسلمانان با مشرکان مکه در سال ششم هجری وقتی که «ثمامه بن اثال حنفی» رئیس قبیله «یمامه» به منظور وادار ساختن مکیان به پذیرش اسلام دست به محاصره اقتصادی زد و مانع ورود خواروبار از موطن خود «یمامه» به «مکه» شد. پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله اقدام او را شدیدا نکوهش کرد.

ماجرا بدین صورت بود که قبل از فتح مکه «ثمامه» که به تازگی اسلام آورده بود با صدور دستور محاصره اقتصادی قریشیان، مانع عبور کاروان های حامل آذوقه به مکه شد و از آن جا که «یمامه» تنها محل عبور این کاروان ها به آنجا بود، مکیان سخت به تنگ آمده و نامه ای خدمت پیامبر صلی الله علیه وآله نگاشتند و لغو حصر اقتصادی مکه را درخواست کردند. پیامبر صلى الله علیه و آله هم بی درنگ به ثمامه پیام فرستاد که از حمل آذوقه به مکه جلوگیری نکند. (2)افزون بر آن، پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله زمانی که تخاصم با مکیان در نهایت شدت بود مقداری خرمای رسیده که برای تهیه آن هزینه بسیار شده بود بدان جا فرستادند. (3)علاوه براین از منظر آموزه های پیامبر اعظم صلی الله علیه وآله هنگامی که مسلمانان محلی را ترک می کنند و مقداری غذا ب-ر ج-ای می گذارند، مجاز به سوزاندن آن نیستند، مگر آن که آنچه می ماند موجب تقویت نیروی دشمن گردد. این مطلب نیز نشان

می دهد که مسلمانان مجاز به نابود کردن - جز بنابر ضرورت نظامی - نیستند. (4)

4 - رفتار ناروا با مجروحان و کشتگان

اسلام که دین رحمت، انسانیت، اخلاق و نوع دوستی است، بدون تردید به بیماران و مجروحان جنگ توج-ه خ-اص مبذول


1) جلال الدين فارسي، حقوق بين الملل اسلامي، ص 27 ، به نقل از محمدرضا ضیایی بیگدلی، اسلام و حقوق بین الملل تهران گنج دانش، ششم، 1380 ، ص 152 .

2) عبدالملك بن هشام، پیشین، ج 2 ص 1092 .

3) ابن اثير، النهايه، ج 1، ص 247، به نقل از سید مصطفی محقق داماد، پیشین، ص 107 .

4) سيد مصطفي محقق داماد، همان، ص 106.

داشته است؛ چه آن که نیازمندترین اشخاص به رحم و شفقت، این دسته اند. (1)و آن از کلام شیوای پیامبر صلی الله علیه و آله که فرمود:

«انا نبي الرحمه و انا نبی الملحمه ...».

قابل فهم است. ایشان در این بیان، جنگ را با مروت و رحمت در آمیخته و رحم و مروت را بر جنگ مقدم داشته است تا رزمنده مسلمان دریابد که او بازوی عدالت است نه شمشیر انهدام. مراد از رحمت، رحمت عمومی برای جهانیان است و این معنا با ملحمه نیز سازگار است که به معنای جنگ علیه فتنه و آشوب می باشد. (2)

برای نشان دادن میزان توجه و اهتمام اسلام به زخمی ها و بیماران دشمن، کافی است واقعه مربوط به «صلاح الدین ایوبی» و «ریشارد شیردل» را نقل کنیم: «ریشارد» سر سخت ترین و خونی ترین دشمن صلیبی بود. با این همه وقت-ی بی-م-ار ش-د «صلاح الدین» به طور ناشناس به چادر وی وارد شد و آنقدر به تیمار او پرداخت تا وی بهبود یافت.

این واقعه نشان می دهد که مسلمانان نه فقط از بیماران و زخمی های اسیر، مواظبت و پرستاری می کنند، بلکه دایره این عمل حتی گاهی تا گاهی تا سراپرده چادر دشمن نیز وسعت می یابد. صرف نظر از انگیزه صلاح الدین، اگر آنچه او انجام داد، مغایر ب-ا تعالیم و توصیه های اسلامی بود قطعا و هرگز به آن اقدام نمی کرد. (3)

در فقه اسلامی مثله کردن اجساد به شدت منع شده است. از منظر آموزه های دینی، مردگان همواره محترم بوده اند و از این رو پیامبر صلى الله علیه وآله معمولاً اگر فرد غیر مسلمان را برای دفن می بردند، ب-ه پ-ا م-ی خاستند. (4)اجساد دشمن شکست خورده هم چون مسلمان دفن می شد. (5)هرگاه دشمنان در خواست تحویل اجساد برخی از افراد خود را مطرح می کردند، تقاضایشان رد نمی شد. این سنت پیامبر صلی الله علیه وآله بود تا آن جا که حتی در جنگ خندق، وجه پیشنهادی دشمن را در ازای اجسادی که به دشمن تحویل داده بودند، نپذیرفتند. (6)در جنگ بدر مسلمانان به دستور پیامبر صلى الله علیه وآله اجساد مشرکان را در مکان مشهور به نام «لقیب» دفن نمودند. (7)


1) رهبه الزحيلي، آثار الحرب في الفقه الاسلامي، صص 476 - 794 ، به نقل از ناصر قربان نیا، پیشین، ص 162 .

2) السيد محمد، رشيد رضا، تفسير المنار او تفسير القرآن الحکیم، ج 2، ص 215 ، به نقل از: ناصر قربان نیا، همان، ص 162.

3) سيد مصطفي محقق داماد، پیشین، ص 105 .

4) بخاري، صحيح بخاري، ص 253 ، به نقل از محمد حمید الله سلوک بين المللي دولت اسلامی، ترجمه و تحقیق سيد مصطفي محقق داماد، تهران: مرکز نشر علوم اسلامي، دوم، 1383، ص 291.

5) محمد بن جرير طبري، پيشين د 2317 ، به نقل از: محمد حمیدالله، همان.

6) همان.

7) الجبلي العاملي، زين الدين الشهيد الثانى الروضة البهيه فى شرح اللعمة الدمشقية، ج 2، ص 395 ، به نقل از : ناصر قربان نیا، پیشین، ص 163.

5 - تخریب محیط زیست

یکی از افتخارات دین مقدس اسلام این است که در لحظه های حساس جنگ نیز به حفظ محیط زیست توجه داشته و مسلمانان را از هرگونه تخریب و آسیب رساندن به آن باز داشته است. این سخن پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله است که:

«درختان را از بیخ نزنید، مگر اینکه ناچار باشید. درختان خرما را نسوازنید و در آب غرق نکنید درختان میوه دار را ریشه کن نسازید، که خود به آن محتاج هستید، حیوانات حلال گوشت را نابود نکنید، مگر به اندازه ای که برای تغذیه لازم است، هرگز آب دشمن را با زهر آلوده نسازید و حیله و نیرنگ به کار نبرید». (1)

امام صادق علیه السلام نقل می کند که امام علی علیه السلام به امیران ارتش خود نوشت:

«انشدكم الله في فلاحي الارض ان يظلموا من قبلكم». (2)

«شمار را به خدا سوگند می دهم که مبادا از جانب شما به کشاورزان دشمن ستمی روا داشته شود».

سفارش امام علی علیه السلام بیانگر اهمیت کشاورزی و رعایت محیط زیست می باشد، زیرا نابودی کشاورزی نه تنها صدمه اقتصادی است، که آسیبی به حفظ محیط زیست نیز به شمار می رود. (3)

فقیه نامور امامیه «محمد حسن نجفی» به منظور جلوگیری از تخریب و انهدام محیط زیست و کشتار دسته جمعی، استفاده از سم را ممنوع دانسته و ضمن بیان نظر موافق برخی از فقها، به روایتی از حضرت علی علیه السلام استناد می کند که فرمود:

«پیامبر صلی الله علیه و آله از این که در سرزمین مشرکان سم پاشیده شود نهی نمود». (4)

ب - آداب رفتار با اقشار آسیب پذیر در جنگ

1 - زنان و کودکان

در تعالیم آسمانی پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله توجه به اقشار آسیب پذیر جامعه، هنگام جنگ مورد تأکید بسیار قرار گرفته است؛ به گونه ای که کشتن زنان، کودکان و دیوانگان حتی در صورت یاری رساندن به دشمن منع شده است. (5)فقها برای تأیید این


1) ر. ك: محمدباقر مجلسي، بحار الأنوار، بيروت: داراحياء التراث العربي، 1403 ه-. ق، ج 17، ص 25 .

2) همان، ج 100 ، ص 39.

3) عبدالحكيم سليمي نقش اسلام در توسعه حقوق بین الملل، قم: مؤسسه آموزشی - پژوهشي امام خمینی قدس سره، اول، 1382 ، ص 323.

4) «ان النبي صلي الله عليه وآله نهي ان يلقي السم في بلاد المشركين»؛ محمد بن الحسن النجفي، جواهر الكلام، تهران: بی تا، 1368 ، ج 21 ، ص 46 .

5) همان.

دیدگاه، به نصوص منقول از پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله استناد کرده اند که برای نمونه چند مورد ذکر می گردد: در حدیثی پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:

«لا تقتلوا امراة و لا وليدا». (1)

«زنان و کودکان را نکشید».

ابن هشام در این باره می نویسد: و سید علیه السلام (پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله) چون از غزوه حنین باز می گردید، زنی دید کشته، گفت: این زن را کی کشته است؟ گفتند: خالد بن ولید. گفت او را بگویید: ان رسول الله ينهاك ان تقتل وليدا او امراة او عسيفا. پیامبر خدا ترا باز میدارد از آن که کودکی یا زنی یا مزدوری را به قتل رسانی. (2)

هم چنین بعد از یکی از حادثه ها به پیغمبر گزارش دادند که دختری را از میان صف ها کشته اند. پیغمبر، شدیدا ناراحت شد، اصحاب عرض کردند: یا رسول الله چرا ناراحت شدید او دختر یکی از مشرکان و کافران بود. پیغمبر از شنیدن این حرف خشمناک شد و فرمود:

«این حرف چه معنا دارد؟ این ها از شما بهترند، زیرا هنوز بر فطرت پاک خود هستند. مگر شما فرزندان مشركان نبودید؟ هرگز کودکان را نکشید، هرگز هرگز».

از طرق مختلف نقل شده است وقتی پیامبر می خواست گروهی را به جنگ اعزام کند قبل از حرکت برای آنان چنین می گفت:

«به نام خدا و با استعانت از او حرکت کنید و مراقب باشید که زن یا کودکی از آنان را نکشید». (3)

به نظر بسیاری از مفسران، کشتن زنان و کودکان از مصادیق «اعتدا» است که در قرآن به موجب آيه «و لا تعتدوا ان الله لا يحب المعتدين» (4)منع گردیده است. ابن عباس و مجاهد نیز گفته اند: «نهی از اعتدا» به منظور منع از کشتن زنان و کودکان وارد شده است. (5)راوندی نیز همین عقیده را دارد. (6)


1) ابن ماجه، سنن ابن ماجه ، ج 2، ص 101 ، به نقل از: سید مصطفی محقق داماد، پیشین، ص 110.

2) عبدالملك بن هشام، پیشین، ص 149 .

3) شيخ طوسي، تهذيب الاحكام ، ج 6، ص 138 ، به نقل از: سید مصطفی محقق داماد، پیشین، ص 111 .

4) سید محمدحسین طباطبایی، المیزان، قم: دفتر انتشارات اسلامي، بی تا، ج 2، ص 62 ؛ سید قطب، في ظلال القرآن القاهره دار الشرق، الطبعة التاسعة، 1400 ه- ق، ج 1، ص 188.

5) ابوعلي فضل بن حسن الطبرسي، مجمع البيان، قم: مكتبة آيه الله مرعشي نجفي، 1403 ه- ق، ج 1 ، ص 285 .

6) ابوعلى فضل بن حسن الطبرسي، فقه القرآن، ج ، ص 285 ، به نقل از: سید مصطفی محقق داماد، پیشین، ص 112 .

2 - سال مندان

مفهوم اسلامی حقوق بشر دوستانه حمایتهای ویژه ای را از بعض طبقات غیر نظامی مانند کودکان، زنان، پیران، بیماران و راهبان مقرر می دارد. دستورهای پیامبر اعظم صلى الله عليه وآله و امامان معصوم علیهم السلام آشکارا به این حقیقت گواهی می دهد. (1)

فقیه برجسته محمدحسن نجفی ضمن نقل اجماع بر عدم جواز کشتن زنان، کودکان و پیران، به دو روایت از پیامبر خدا صلی الله عليه وآله استناد نموده است:

«... و لا تقتلوا شيخا فانيا و لاصغيرا و لا امراه».

و

«اقتلوا المشركين و استحيوا شيوخهم و صبيانهم». (2)

بدین ترتیب سپاه اسلام از کشتن پیرمردان، کودکان و زنان منع شده است. پیامبر رحمت و رافت همواره فرمان می داد که هرگز پیرمردان، کودکان و زنان را نکشید. (3)

علاوه بر احادیث فوق، پیران و سالخوردگان از مصادیق غیر رزمنده اند، که به حکم مفهوم مخالف آیه: «وَقَاتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ الَّذِينَ يُقَاتِلُونَكُمْ». (4)کشتن آنان ممنوع است شده است. مطابق آیه مبارکه فوق خداوند جنگ با کسانی را که با مسلمانان می جنگند اجازه می دهد، اما پیران و سال مندان - که توان جنگ و مبارزه را ندارند - قطعا از این حکم مستثنا می باشند.

3- بیماران و معلولان

اسلام جنگ و جهاد را به عنوان آخرین راه کار فقط در مقابل ستمگرانی که با برهان و استدلال قانع نشده و از روی عناد و دشمنی دست به شمشیر و سلاح برده اند تجویز نموده است. در عین حال زرمندگان مسلمان را ملزم به رعایت قواعد انسان دوستانه ساخته است که از آن جمله می توان منع کشتن افراد غیر مباشر در جنگ را نام برد. زیرا در آیه 190 سوره بقره آمده است:

«با کسانی بجنگید که با شما می جنگد».

مباشر در جنگ فقط کسانی هستند که توان جسمی برای جنگیدن داشته باشند: المقاتل من له بنية للقتال، اما بیماران، معلولان و نابینان از آنجا که توان حضور در میدان های نبرد را ندارند قطعا جنگ جو محسوب نمی شوند، لذا کشتار آنان به هیچ وجه روا


1) ناصر قربان نیا، پیشین، ص 149.

2) محمد محمد حسن النجفي، پيشين، ص 73 - 74.

3) وهبه الزحيلي، پيشين، ص 793 - 777 .

4) بقره: 190 .

نمی باشد. (1)

علاوه براین روایات خاص نیز در مورد بیماران و معلولان وجود دارد که رزمندگان مسلمان را از کشتن آنان منع نموده است. در کافی از امام صادق علیه السلام روایت شده که فرموده:

«... پیرمرد فرتوت و کور و کر و زن را نکشید......» (2)

افزون بر موارد یاد شده کشتن دهقانان و کشاورزان و تعرض به کسبه، بازرگانان و خدمه و امثال آن ها تا زمانی که در جنگ فعال نیستند از نظر دین مقدس اسلام ممنوع و حرام می باشد. (3)

ج - طرز رفتار با اسیران جنگ

موضوع اسیران جنگی از کهن ترین موضوعات روابط بین الملل، جامعه و تاریخ بشریت بوده است. نحوه برخورد با اس-ی-ران ب-ا توجه به نوع تمدن و تفکر بشری در ادوار مختلف، مراحل گوناگونی را پیموده است. (4)همان طور که اشارت رفت در عصر ظهور اسلام، اسیر گرفتن، نهاد نظامی، سیاسی و اقتصادی پذیرفته شده نزد همه ملت های آن عصر بود؛ از جمله عرب های جاهلیت به اسیر به عنوان مال نگریسته و فقط به بهره اقتصادی آن توجه می کردند. (5)

در دوران باستان و قرون وسطی، اسیر جنگی معنا و مفهوم امروزی را نداشت و در برخورد با او، ب-ه ه-ی-چ وج-ه ق-واع-د انسان دوستانه رعایت نمی شد. اسیران جنگی و یا به طور کلی شکست خوردگان در جنگ، محکوم به قتل یا بردگی بودند. بردگی اسیران این گونه بود که از لحاظ جانی و مالی در اختیار شخص اسیر کننده و یا مقامات نظامی کشور اسیر کننده قرار داشتند و ایشان می توانستند به هر نحو که مایل بودند با آنان رفتار کنند. یونانیان حتی خشونت و بی رحمی را تا آن جا کشاندند که در مواردی اسیران را کور می کردند. (6)

تاریخ گویای این واقعیت تلخ است که رفتار یهودیان و مخصوصا رفتار مسیحیان با اسیران جنگی در جنگ های صلبیی، همراه با آزار و شکنجه بوده و حتی در بسیاری از موارد در عربستان قبل از اسلام، اسیران را از دم تیغ می گذراندند. ام-ا ت-اری-خ


1) محمد حمید الله . پیشین، ص 232 ؛ محمدکریم اشراق، مقررات جنگ در اسلام، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی چهارم، 1368 ، ص 342 .

2) محمود شهابی، ادوار فقه، صص 214 - 215 ، به نقل از محمدرضا ضیایی بیگدلی، پیشین، ج 147.

3) سرخسي، شرح السير الكبير، ج 1، صص 75 - 76 ، به نقل از: محمد حمیدالله، پیشین، ص 234 .

4) ناصر قربان نیا، پیشین، ص 163 .

5) ظافر القاسمي، جهاد و حقوق بین الملل، ترجمه و پژوهش سید ابوالقاسم حسنی، تهران: انتشارات فرهنگ و اندیشه اسلامي، اول، 1382 ، ص 302 .

6) محمدرضا ضیایی بیگدلی، حقوق جنگ، تهران: انتشارات دانشگاه علامه طباطبایی، دوم، 1380 ، ص 157 .

اسلام سرشار از رویدادهایی است که بیانگر نحوه رفتار پسندیده و انسانی در قبال جنگ جویان دشمن می باشد که به اسارت نیروهای اسلام در می آمدند. (1)

اسلام که به طور طبیعی نظام دین و دولت به شمار می آید، پس از ظهور، همانند هر دولتی دارای دوستان و دشمنانی بود. دولت اسلامی که بنیادها و پایه های خود را بر اصول اسلامی استوار کرد، ناچار بود گاه به ضرورت با دشمنان خود بجنگد. هم از این رو و هم به دلایل دیگر، اسلام، نهاد اسارت را در کم حجم ترین اندازه ممکن پذیرفت، زیرا معقول نبود که مسلمان ها ب-ه میدان کارزار پای نهند و دچار زیان شوند و به اسیری روند، اما بر آن ها حرام باشد که دشمنان خویش را به اسارت گیرند. این نه با طبع سازگار است، نه با منطق و عقل. (2)

رهنمودهای دین مقدس اسلام در موضوع رفتار با اسیران جنگی متضمن احکامی است که مفاد حقوق و عرف بین المللی مدرن هرگز به پای آن نمی رسد ما تنها به ذکر برخی از نمونه ها بسنده می کنیم.

1 - منع شکنجه اسیران

رعایت احترام و حفظ شئون اسیر جنگی از نخستین وظایف زرمندگان مسلمان محسوب می شود، بنابراین به هیچ وجه شکنجه او مجاز نیست. از منظر آموزه های دینی، اسیر امانتی است نزد حاکم اسلامی که مسئول حفظ سلامت و امنیت او می باشد، تا این که تکلیفش تعیین گردد. به همین دلیل رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود:

«زینهار که کسی در امور اسیر جنگی برادر خود دخالت کرده، او را بکشد». (3)

در این موضوع همه مکتب های فقهی اتفاق نظر دارند که اگر اسیر گیرنده، اسیر جنگی خود را بکشد باید پاس-خ گ-و باشد، هر چند در باره میزان و نوع کیفر او اختلاف رأى وجود دارد. (4)

تاریخ اسلام مالامال از رویدادهایی است که بیانگر نحوه رفتار پسندیده و انسانی اسلام در قبال اسیران جنگی می باشد:

در واپسین ساعات آخرین روز جنگ بدر، حضرت حمزه علیه السلام اسیران دشمن (قریش) را جهت تعیین تکلیف نزد پیامبر صلى الله علیه وآله آورد. عده آن ها هفتاد تن بود آن حضرت به حمزه فرمودند:

«این عده را در میان اصحاب و چادرهای آن ها جای دهید و بدانید که باید همیشه به اسیران احترام گذارید و از آنان پذیرایی انسانی کنید».


1) محمدرضا ضیایی بیگدلی اسلام و حقوق بین الملل، ص 157 .

2) همان.

3) سيد مصطفي محقق داماد، پیشین، ص 132.

4) همان.

و در تقسیم اسرا دستور می داد که فرزندان را از مادرانشان جدا نکنید. (1)در خور و خواب حتی بر خود نیز برتر بدانید. (2)و به طور کلی با ایشان به نیکی رفتار کنید. (3)

در پایان غزوه ذات الرقاع - در سال چهارم هجری و پیروزی لشکریان اسلام، پیامبر صلی الله علیه و آله به سربازان توصیه کرد که: با اسیران جنگی به نرمی رفتار کنند و آن ها را تازیانه نزنند و دست هایشان را نبندند و به همین اکتفا نمایند که سلاحشان را بگیرند. (4)

از پیامبر رحمت صلی الله علیه وآله نقل شده است که:

«خداوند آنانی را که در این دنیا مردم را شکنجه می کنند، عذاب خواهد کرد».

انزجار آن حضرت از شکنجه در مسئله «سهیل بن عمرو عامری» که خطیبی زبردست بود و هنر و استعداد والای خود را تماما معطوف حمله به پیامبر و رسالت ایشان کرده بود، به نحو بارزی آشکار است. عمر بن خطاب از رسول خدا خواست به او اجازه فرماید تا دندان های سهیل را در آورد تا دیگر قادر به ایراد خطابه علیه رسول الله نباشد. پیامبر در پاسخ گفت:

«من او را مثله و ناقص نخواهم کرد، زیرا اگر چنان کنم، خداوند حتی مرا که پیامبر او هستم مثله خواهد کرد». (5)

2 - پوشاندن و اطعام اسیران

در آیات متعدد قرآن بر این مطلب تأکید شده است که نیکی با اسیران از بهترین اعمالی است که مایه خشنودی خداوند و دوری از عذاب اخروی می گردد :

«و يطعمون الطعام على حبه مسكينا و يتيما و اسيرا انما نطعمكم لوجه الله لانريد منكم جزاء و لاشكورا».

«به خاطر دوستی خداوند به فقیر و اسیر و کودک یتیم طعام می دهند [و گویند] ما فقط برای رضای خدا به شما طعام می دهیم و از شما هیچ پاداش و سپاسی هم نمی طلبیم». (6)

این آیات در مورد علی علیه السلام و همسرش فاطمه علیها السلام دختر پیامبر صلی الله علیه و آله نازل گردید است ک-ه ب-رای شفای


1) زین العابدین رهنما، پيامبر صلي الله عليه وآله، ص 627 به نقل از: محمدرضا ضیایی بیگدلی اسلام و حقوق بین الملل، ص 157 .

2) ابن اثیر، تاریخ کامل ، ج 1، ص 147، به نقل از همان.

3) محمدابراهیم آیتی، آئینه اسلام، ص 252 ، به نقل از همان.

4) محمدرضا ضیایی بیگدلی، اسلام و حقوق بین الملل، ص 159 .

5) ابن اثير، البداية والنهاية، ج 3، ص 303 ، به نقل از سید مصطفی محقق داماد، پیشین، ص 150 .

6) انسان: 8 - 9 .

فرزندانشان (حسن و حسین علیهما السلام) نذر کرده بودند روزه بگیرند و غذای کمی را که برای افطار خویش تهیه دیده بودند، در سه شب متوالی به یتیم و اسیر و مسکین انفاق نمودند، و خود با آب افطار کردند و از این رو مشمول لطف بزرگی از جانب خداوند شدند - ولی پر واضح است که همین آیات، بهترین سند اسلامی در توصیه به برخورد انسانی با اسیران نیز می باشد. (1)

اگر مضمون آیات قرآنی فوق را با احادیث بسیاری که از پیامبر صلی الله علیه و آله و دیگر معصومان اهل بیت آن حضرت در مورد لزوم نیکی و احسان به اسیر وارد شده و نیز سیره عملی پیامبر صلى الله علیه و آله را که در بیش از هشتار سریه و غزوه با مشرکان عرب، هیچ گاه اسیری را تنها به دلیل حضور در جبهه به قتل نرسانید و به بردگی نگرفت، به هم ضمیمه کنیم، موضع کلی اسلام در برخورد با اسیران به خوبی روشن خواهد شد، و شاهدی گویا خواهد بود که در اسلام روش مناسبی در برخورد با اسیران جنگی توصیه و در عمل نیز اجرا شده است. (2)

پیامبر اعظم صلى الله علیه وآله به یاران خویش سفارش کرد که اسیران بدر را گرامی بدارند و آنان نیز در غذای مطبوع اسیران را بر خویش مقدم داشتند. (3)حضرت همچنین فرمودند:

«ثلاثه في ظل العرش... رجل اطعم المساكين و الاسارى». (4)

«سه تن در روز قیامت در سایه عرش الهی قرار دارند؛ [از جمله] مردی که بیچارگان و اسیران را اطعام نماید».

حضرت علی علیه السلام شاگرد مکتب پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله در این ارتباط می فرماید:

«اطعام الاسير و الاحسان اليه حق واجب و ان قتله من الغد».

«اطعام اسیر و خوش رفتاری با او حقی است واجب ، هر چند روز بعد کشته شود».

از امام صادق علیه السلام نیز روایت شده است که:

«اطعام الاسير حق على من اسره و ان كان يراد من الغد قتله فانه ينبغي ان يطعم و يسقى ويرفق به كافرا كان او غيره». (5)

«اطعام اسیر، تکلیفی است بر عهده اسیر کننده او، هر چند تصمیم بر آن باشد که روز بعد اعدام شود، پس سزاوار است که به او غذا و آب داده شود، با او مدارا گردد، خواه کافر باشد یا غیر کافر».

پوشاک اسیر نیز که شرعا مطلوب می باشد مورد توجه پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله در جنگ بدر بوده است، و این بسیار روشن


1) دفتر همکاري حوزه و دانشگاه، اسلام و حقوق بین الملل، تهران: سمت، اول، 1377 ، ص 72.

2) همان.

3) وهبه الزحيلي، پيشين، 280 ، به نقل از ناصر قربان نیا، پیشین، ص 171.

4) دفتر همکاري حوزه و دانشگاه، پیشین، ص 90.

5) الشيخ محمد بن الحسن الحر العاملي، وسائل الشيعه، بيروت: داراحياء التراث العربى، بی تا، ج 11 ، ص 69 .

و بدیهی است، زیرا روا نیست اسلام با عریان گذاشتن انسان، کرامت انسانی او را از بین ببرد این، کاری است که طبیعت اخلاقی آدمیان و فطرت و وجدان های پاک آن را مجاز نمی شمارد. (1)

پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله در مورد پوشاک اسیر فرموده است:

«انهم اخوانكم فاطعموهم مما تاكلون و البسوهم مما تلبسون». (2)

«آنان برادران شمایند، از این رو، از خوراک و پوشاک خویش، آن ها را بخورانید و بپوشانید».

هم چنین هنگامی که می خواست دختر حاتم طایی را از اسارت آزاد کند، جامه پوشانید و همراهی اش کرد و هزینه سفرش را بخشید؛ آنگاه وی را روانه دیار خویش نمود. (3)

3 - عدم جواز وا داشتن اسیر به افشای اسرار

با توجه به تأکیدها و سفارش های دین مقدس اسلام درباره احسان و نیکی به اسیران می توان گفت که اجبار و اکراه اس-ی-ران ب-ه فاش کردن اسرار نظامی و حکومتی کشورش افزون بر این که امر غیر اخلاقی و غیرانسانی است، اساسا فایده و ثمره ای نیز بر مترتب نیست. زیرا همان طور که اسیر مسلمان حق ندارد، اسرار نظامی کشور اسلامی را فاش سازد، اسیران دیگر نیز حاض-ر ب-ه خیانت به قوم و دولت خویش نخواهند شد.

از «مالک بن انس» سؤال شد، آیا جایز است که اسیر - به امید فاش کردن اسرار دشمن شکنجه شود؟ پاسخ داد، چنین چیزی نشینده ام. (4)نمونه تاریخی این موضوع را می توان در جنگ بدر مشاهده کرد. مسلمانان، غلام سیاه متعلق به «بنی حجاج» را که در میان ارتش قریش بود به اسارت گرفتند. یاران پیامبر صلی الله علیه و آله از وی در مورد ابوسفیان و یاران او می پرسیدند. در جواب می گفت: از او اطلاعی ندارم، فقط از «ابوجهل»، «عتبه» و... باخبرم او را می زدند، آن گاه می گفت: به شما خواهم گفت ابوسفیان کجاست. وقتی از زدن دست می کشیدند، اظهار بی اطلاعی می کرد. باز او را کتک می زدند. پیامبر صلی الله علیه و آله که به نماز ایستاده بود، با دیدن این واقعه، از نماز ایستاد و فرمود:

«به خدا قسم وقتی راست می گوید او را می زنید و هرگاه دروغ می گوید او را رها می کنید». (5)


1) همان، ص 68 .

2) وهبة الزحيلي، پيشين، ص 413 به نقل از ناصر قربان نیا، پیشین، ص 172.

3) ظافر القاسمي، پيشين، ص 302.

4) همان، ص 304 ، وهبه الزحيلي، پيشين، ص 414.

5) وهبه الزحیلی، پیشین، ص 415 .

دیدگاه زحیلی درباره این حدیث چنین است:

«کاملاً روشن است که پیامبر صلى الله علیه وآله شکنجه اسیر را روا ندانسته، زیرا با مشاهده آن، از نماز دست کشیده است و بدیهی است آن حضرت از نماز باز نمی ایستد مگر آن که مسئله مهمی در میان باشد. این کلام در بردارنده عدم جواز شکنجه می باشد، زیرا مثل آن است که بگوید: اسیر را نزنید چون نه تنها فایده ای بر آن مترتب نیست، بلکه زیان هم دارد». (1)

4- آزاد کردن اسیر از روی عطوفت و رأفت

آزاد ساختن اسیر جنگی از روی عطوفت انسانی - قبل از هر کار دیگر - باید مورد توجه حاکم اسلامی قرار گیرد، زیرا براساس حکم قرآنی بر رویه های دیگر مقدم شده است. (2)قرآن کریم در این باره می فرماید:

«يا ايها النبي قل لمن في ايديكم من الاسرى ان يعلم الله فى قلوبكم خيرا يؤتكم خيرا مما اخذ منكم ويغفر لكم والله غفور رحيم». (3)

«ای رسول، به اسیران جنگی که در دستت اسیر افتاده اند بگو اگر حسن نیت شما آشکار گردد، خداوند چیزی بهتر از آنچه که از شما ستانده شده، به شما عطا می فرماید و عفو و بخشش الهی شامل حالتان می گردد، چرا که خداوند آمرزنده و مهربان است».

خداوند در آیه دیگر می فرماید:

«فَإِذَا لَقِيتُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا فَضَرْبَ الرِّقَابِ حَتَّىٰ إِذَا أَثْخَنْتُمُوهُمْ فَشُدُّوا الْوَثَاقَ فَإِمَّا مَنًّا بَعْدُ وَإِمَّا فِدَاءً». (4)

«آن گاه که با کافران مهاجم در میدان نبرد رو به رو شدید، گردن هایشان را بزنید تا دشمن به زانو درآید. در این هنگام اسیران را محکم بنبدید، سپس بر آن ها منت گذارید و آزادشان کنید و یا در برابر آزادی از آنان فدیه (غرامت) بگیرید».

در این آیه خداوند، حکم اسیران جنگی را بیان فرموده است: یا بر آنان منت گذارده رها کنید و یا در برابر دریافت غرامت آزادشان کنید. خداوند دستورالعمل کامل مسلمانان در جنگ و نیز وظیفه آنان را در رفتار با اسیران، به بهترین وجه ترسیم کرده است. در آیه شریفه به کشتن اسیران و یا حتی بردگی آنان که رسم متداول آن زمان بوده، کم ترین اشاره ای نشده است. (5)فخر رازی در تفسیر کبیر می گوید: آیه مبارکه رفتاری را که ممکن است با اسیران شود، به دو صورت «من و فدا» منحصر کرده است. (6)


1) ابی داود، السنن، ج 3، ص 78 به نقل از ناصر قربان نیا، پیشین، ص 174.

2) وهبه الزحيلي، پيشين، ص 416 ، به نقل از ناصر قربان نیا، پیشین، 175

3) سيد مصطفي محقق داماد، پیشین، ص 134 .

4) انفال: 70 .

5) محمد: 4.

6) عبدالحکیم سلیمی، پیشین، ص 329 .

فقیهان مسلمان و اندیشوران اسلامی به پیروی از روایات، روش سومی را درباره اسیران بیان کرده اند و آن بردگی اسیران است، اما این حکم مقطعی بوده و در شرایط خاصی انجام می گرفت. (1)اصولاً نظر اسلام آزادی تدریجی بردگان بود. (2)حک-م چهارمی (کشتن اسیران) نیز در کتاب های فقهی آمده، ولی باید گفت که با توجه به آیه قرآن کریم، کشتن اسیران حکم اولیه اسلام نیست، بلکه یک استثنا درباره اسیران جنگی خطرناک (جنایت کاران جنگی) می باشد، نه همه اسیران. (3)

سیره پیامبر اعظم صلی الله علیه وآله در بیش از 80 «سریه» و «غزوه» با مشرکان عرب، بهترین گواه است. آن حضرت هیچ گاه اسیری را صرفا به دلیل حضور در جنگ به قتل نرسانید و به بردگی نگرفت. شیوه امام علی علیه السلام نیز مدرکی گویا و زنده در مورد رفتار بشر دوستانه با اسیران جنگی است. (4)

سیره نویسان و مورخان، جنگ بدر را نخستین جنگ جدی میان مسلمانان و مشرکان مکه دانسته اند. در این جنگ بیش از 70 تن از مشرکان مکه به اسارت مسلمانان در آمد. پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله با بزرگواری با آن ها رفتار کردند و در برابر دریافت فدیه (غرامت) اندک آزادشان ساخت؛ آنانی که بی سواد و نیازمند بودند، بدون فدیه آزاد کرد، (5)هم چنین فرمودند:

«اگر [ مطعم بن عدی ] زنده بود، و آزادی اسیران را از من می خواست، همه آنان را به خاطر او [ بدون فدیه ] آزاد می ساختم». (6)

نمونه دیگر از سیره نیکوی پیامبر اعظم صلى الله علیه وآله رفتار آن حضرت در جنگ حنین است که حدود شش هزار نفر از کافران به اسارت مسلمانان درآمد، رسول خدا صلى الله علیه و آله همه آنان را بدون غرامت آزاد ساخت. (7)

خلاصه این که شواهد این امر در حیات پیامبر اعظم صلى الله علیه وآله کم نیست از جنگ بدر تا رحلت آن حضرت، هر از گاهی، اسیران، یک طرفه آزاد می شدند. در برخی موارد نیز اعطای آزادی اسیران به عدم شرکت دوباره در جنگ علیه مسلمانان مشروط می شد. (8)


1) فخر الدين رازي، التفسير الكبير، القاهره : بولاق، 1938م، ج 28 ، ص 38 .

2) ناصر مکارم شيرازي و همکاران، تفسیر نمونه، تهران: دارالکتب الاسلاميه، هشتم، 1363 ج 1 ، ص 388 .

3) همان، ص 421 - 410 .

4) ناصر مكارم شيرازي و همکاران، پیام قرآن، ج 10 ، ص 376 ، به نقل از: عبدالحکیم سليمي، پيشين، ص 330 .

5) عبدالحكيم سليمي، پيشين، ص 333.

6) همان.

7) دفتر همکاري حوزه و دانشگاه، پیشین ، ص 85 .

8) محمد ابراهيمي، اسلام و حقوق بین الملل عمومي، ج ، ص 74 ، به نقل از عبدالحکیم سليمي، پيشين، ص 333 .

نتیجه

نقش بنیادی پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله و مقررات آیین آسمانی آن حضرت در گسترش و ارتقای حقوق بشر دوستانه آنگاه آشکار و برجسته میشود که بدانیم پیامبر صلی الله علیه و آله در چه عصری و در چه شرایطی به پیامبری برگزیده شد. قرن های چهارم و پنجم میلادی از تاریک ترین و غم انگیزترین شرایط و برهه های تاریخی به شمار می رفت، زیرا هیچ فرقی میان رزمندگان و غیر زرمندگان قایل نبودند و هیچ نوع حمایتی از زنان، کودکان، اسیران، مجروحان و بیماران انج-ام نمی شد. اصولاً در آن روزگار، مقوله ای به نام اهداف مشروع و نامشروع وجود نداشت؛ طرف های درگیر هرگونه و هر اندازه که می خواستند ب-ه انتقام جویی، غارت، کشتار و ویرانی روی می آوردند؛ به عبارت دیگر جهان در آن روزگار در ورطه نوعی انحطاط و فساد معنوی غرق شده بود. در چنین روزگار سیاه و تاریک بود که یگانه منادی عدالت و تقوا و منجی انسانیت، پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله برای هدایت و نجات بشر برانگیخته شد.

کتاب آسمانی و سیره نظری و عملی پیامبر گرامی اسلام صلى الله علیه و آله در بردارنده مقررات و دستورهای حیات بخش، انسان

دوستانه و مترقی در همه زمینه ها از جمله حقوق بشر دوستانه است. رفتار نیک آن حضرت در مورد کودکان، زنان، سال مندان، مجروحان، بیماران و اسیران، بهترین گواه این مدعاست. با توجه به مضامین عالی و مترقی آیات و روایات متعدد در باب حقوق جنگ، به یقین می توان گفت که قوانین انسان دوستانه بین المللی فاقد آن می باشد.

گفتار سوم : پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله و حق آزادی بیان

مقدمه

آزادی به طور عام و آزادی بیان به طور خاص از واژه های پر جاذبه، دوست داشتنی و مقدسی است که از دیرباز در اندیشه بشر بوده و در افق آزروهای او درخشیده است. کتاب های تاریخ و سرگذشت زندگی انسان، سرشار از مبارزه ها و فداکارهای کم نظیری است که بشر از گذشته در راه تحصیل و تحقق آزادی بیان از خود به یادگار گذاشته است. دانشمندان و صاحب نظران نیز در وصف و ستایش آزادی بیان سخن ها گفته اند؛ برخی آن را از مظاهر تمدن و دموکراسی قلمداد کرده و ب-ر ترویج بی حد و حصر آن تأکید نموده است. عده ای نیز آن را هم طراز با حیات انسانی قرار داده است. در دنیای مدرن امروز نیز آزادی بیان به عنوان یکی از حقوق و آزادی های عمومی در اعلامیه ها و میثاق های بین المللی حقوق بشر و قوانین اساسی کشورها تبلور یافته است.

آنچه در این میان باید مورد توجه عمیق قرار گیرد، نقش اساسی و بنیادی ادیان آسمانی و پیامبران الهی مخصوصا پیامبر اعظم، حضرت محمد صلى الله علیه وآله در تأمین، ترویج و توسعه آزادی ها بالاخص آزادی بیان، می باشد، که با کمال تأسف تاکنون نه تنها این نقش بنیادی مورد فراموشی و چشم پوشی قرار گرفته، بلکه دنیای غ-رب ب-ا اس-تفاده از انواع رسانه های همگانی و شگردهای تبلیغاتی کوشیده اند آن را تحت شعاع قرار دهند.

در این راستا نویسندگان و قلم به دستان غربی تاکنون کوشیده اند که دین مقدس اسلام را آیینی استبدادی، خشونت طلب و ارتجاعی معرفی کنند، تا به پندار خود از بالندگی و گسترش آن جلوگیری نمایند. با درک شرایط موجود و با توجه به این که امسال «1385ه- . ش» از سوی مقام معظم رهبری سال پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله نام گذاری شده است، در تحقیق حاضر در طی چهار مبحث تلاش خواهد شد نقش بنیادی پیامبر اعظم صلى الله علیه وآله - که همان نقش اسلام ناب محمدی است - در گسترش و ارتقای آزادی ها، مخصوصا آزادی بیان مورد بحث و بررسی قرار گیرد.

فصل نخست : تعریف و پیشینه
1 - تعریف آزادی بیان

بیشتر پژوهش گران و صاحب نظرانی که درباره آزادی بیان قلم فرسایی کرده اند، بدون ارائه تعریف خاصی از آن به تعریف مطلق آزادی بسنده کرده اند. بنابراین تعریف واحد، دقیق و جامع آزادی بیان همانند اکثر مفاهیم علوم اجتماعی بسیار دشوار خواهد بود. اما با توجه به تعاریف و شاخصه های ماهوی که اندیشوران و متفکران برای آزادی ذکر کرده اند می توان آزادی بیان را به عنوان یکی از مصادیق مهم و به تعبیر «استوارت میل» (1)اولین قلمرو اصلی آزادی، چنین تعریف کرد:

حقی است طبیعی که انسان - بما هو انسان - از آن برخوردار است و تا جایی که به حقوق دیگران، نظم عمومی و اصول ارزشی مورد احترام جامعه، آسیب نرساند می توان از آن در مسیر کمال توسعه و تمدن جامعه بشری بهره جست.


1) جان استوارات میل، رساله درباره آزادي، ترجمه جواد شیخ الاسلامي، تهران: مركز انتشارات علمي و فرهنگي، 1363 ، ص 50.

2 - پیشینه تاریخی آزادی بیان

آزادی بیان به عنوان یک حق طبیعی و فطری، هم زاد زندگی اجتماعی انسان بوده و تاکنون تاریخ پر فراز و نشیبی را پشت سر گذاشته است. صاحب نظرانی که در این موضوع تحقیق کرده اند، ردپای آزادی بیان را تا پانصد سال قبل از میلاد مسیح، در زندگی یونانیان قدیم و تمدن آتن به وضوح ردیابی کرده اند. یکی از نویسندگان در این باره چنین اظهار می دارد:

«یکی دیگر از مظاهر دموکراسی آتن آزادی بیان است که صاحبان حقوق و مردان آزاد آتن تقریبا بدون هیچ گونه حد و حصری از آن استفاده می کردند. در قوانین آتن برای تهمت و افترا مجازاتی پیش بینی نشده بود، صحنه های مباحثات سیاسی، بی شباهت به مشاجرات خصوصی نبود و مخالفین سیاسی با صراحت و بدون هیچ گونه تکلیف و ملاحظه ای به هم می تاختند....» (1)

ایشان در ادامه ادعا می کند :

«در هیچ یک از اجتماعات دموکرات امروزی آزادی بیان تا این حد وجود ندارد». (2)

هرچند تاریخ دقیق و علل اصلی افول ستاره درخشان آزادی بیان در غرب، روشن نیست اما سیر نزولی و از دست دادن منزلت و جایگاه رفیع آن امر مسلم و بدیهی است. این روند تا جایی پیش رفت که آزادی بیان به عنوان ضدارزشی ترین عنصر اجتماعی به پای میز محاکمه کشانده و گردنش با مذهب و قداست ساختگی به گیوتین شریعت سپرده شد. یکی از نویسندگان در این باره می گوید:

«دراین دوره (قرون وسطی) پنج میلیون نفر از نفوس بشری را به جرم فکر کردن و تخطی از فرمان پاپ به دار آویختند و تا حد مرگ در سیاه چال های تاریک و مرطوب نگه داشتند. تنها در فاصله سالهای 1481 تا 1499 میلادی؛ یعنی طی 18 سال، بنابه دستور محکمه تفتیش عقاید، 10220 نفر را سوزاندند 6860 نفر را شقه کردند و 97023 نفر را به قدری شکنجه دادند که نابود شدند». (3)

به طور قطع یکی از شاخصه های اصلی قرون وسطی در دنیای غرب، ممنوعیت آزادی بیان است. بیان آزاد حقایق در صورت عدم انطباق با اصول تفکر رایج، بزرگ ترین جرم به حساب می آمد و شدیدترین مجازات را در پی داشت. سرانجام دوران هزار ساله قرون وسطی و حاکمیت مطلقه استبدادی پدران روحانی به پایان رسید و نسیم ملایم آزادی دوباره وزیدن گرفته و به سیر صعودی خود ادامه داد. امروزه آزادی بیان نه تنها به عنوان یک حق اساسی و انکارناپذیر افراد در جوامع بشری مطرح است، بلکه مستبدترین نظام های سیاسی نیز خود را ناگزیر می بینند تا شعار حمایت از آن را سردهند و اعمال خود را در زمینه سلب حق آزادی بیان به نحوی توجیه نمایند.

اسلام به عنوان یک نظام و مکتب حیات بخش در نیمه دوم قرن ششم میلادی، زمانی که دنیای غرب در آتش استبداد


1) مهدي ابوسعيدي، حقوق بشر و سیر تکامل آن در غرب، تهران: مؤسسه انتشارات آسیا، اول، 1343 ، ص 71.

2) همان.

3) حسین نجومیان، زمینه حقوق تطبيقي در نظام هاي حقوقي اسلام، فرانسه، انگلیس، روسیه، مشهد کتاب فروشي جعفري، 1348 ، ص 39 .

قرون وسطی می سوخت، با شعار رهایی انسان از هرگونه قید و بند ظهور کرد و با تکیه بر آزادی اندیشه و بیان مبارزات اصولی خود را آغاز نمود که در مبحث سوم بدان خواهیم پرداخت.

فصل دوم : آزادی بیان در اسناد بین المللی حقوق بشر
اشاره

حق آزادی بیان از مهمترین حقوق و آزادیهای بنیادین نوع بشر، در اسناد بین المللی حقوق بشر بارها اعلام گردیده و مورد حمایت قرار گرفته است. در اینجا به گوشه ای از این اسناد مهم اشاره می شود.

1 - اعلامیه جهانی حقوق بشر

اعلامیه جهانی حقوق بشر که در دهم دسامبر 1948 توسط مجمع عمومی سازمان ملل متحد به تصویب رسید در س-ه م-اده جداگانه به این موضوع پرداخته است. در ماده 19 مسئله آزادی بیان را به طور صریح مورد تأکید قرار داده است:

«هر کس حق آزادی عقیده و بیان دارد و حق مزبور شامل آن است که از داشتن عقاید خود بیم و اضطرابی نداشته باشد و در کسب اطلاعات و افکار و در اخذ و انتشار آن به تمام وسایل ممکن و بدون ملاحظات مرزی آزاد باشد». (1)

در ماده 18 اعلامیه نیز این حق به طور ضمنی مطرح شده است:

«هر کس حق دارد که از آزادی فکر، وجدان و مذهب بهره مند شود. این حق متضمن آزادی اظهار حق و ایمان می باشد». (2)

ماده 30 اعلامیه نیز می گوید :

«هیچ یک از مقررات اعلامیه حاضر نباید طوری تفسیر شود که متضمن حقی برای دولتی یا جمعیت یا فردی باشد ک-ه ب-ه موج-ب آن بتوان-د هر یک از حقوق و آزادی های مندرج در این اعلامیه را از بین ببرد و یا در آن راه فعالیتی نماید». (3)

هر چند اعلامیه، ماهیت غیر الزامی دارد، اما بسیاری از دولت ها و سازمان های بین المللی از جمله دولت جمهوری اسلامی ایران، التزام به آن را در عمل پذیرفته اند؛ به گونه ای که اصول مندرج در این اعلامیه امروزه به منزله قواعد مسلم حقوق بین الملل شناخته شده اند.

2 - میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی


1) هوشنگ ناصر زاده، اعلامیه هاي حقوق بشر، تهران: انتشارات ماجد، چاپ اول، 1372 ، ص 15 .

2) همان.

3) همان، ص 17.

6

علاوه بر اعلامیه جهانی حقوق بشر، این حق در میثاق بین المللی حقوق مدنی، سیاسی مصوب 1966 سازمان ملل متحد ک-ه دولت ایران نیز آن را امضا و تصویب کرده است (1)- با صراحت کامل مورد توجه قرار گرفته است. ماده 19 میثاق در همین راستا مقرر می دارد :

«1 - هیچ کس را نمیتوان به خاطر عقایدش مورد مزاحمت و تهدید قرار داد.

2 - هر کس حق آزادی بیان دارد. این حق شامل آزادی تفحص و تحصیل و اشاعه اطلاعات و افکار از هر ،قبیل بدون توجه به سرحدات - خواه شفاهی یا به صورت نوشته یا چاپ یا به صورت هنری یا به هر وسیله دیگر - به انتخاب خود می باشد». (2)

در ماده 18 میثاق نیز مسئله آزادی بیان مورد تأکید قرار گرفته است و در مواد 28 به بعد تشکیل «کمیته حقوق بشر» مرکب از اتباع دولت های عضو میثاق جهت نظارت و اجرای میثاق پیش بینی شده است.

افزون بر اسناد مذکور، آزادی بیان در اسناد منطقه ای نظیر اعلامیه حقوق انگلستان (1688) اعلامیه استقلال آمریکا (1776) اعلامیه حقوق بشر و شهروند فرانسه (1789)، اعلامیه آمریکایی حقوق و تکالیف بشر ( 1948 )، کنوانسیون اروپایی حقوق بشر (1950) کنوانسیون آمریکایی حقوق (1969) کنوانسیون آفریقایی حقوق بشر و ملل ( 1981) و از همه مهم تر در اعلامیه اسلامی حقوق بشر که در سال 1990 میلادی از سوی کشورهای اسلامی مورد تصویب قرار گرفته، آزادی بیان مورد توجه جدی قرار گرفته است. از باب مثال در ماده 22 اعلامیه اسلامی حقوق بشر آمده است:

«هر انسانی حق دارد که نظر خود را به هر شکلی که مغایر با اصول شرعی نباشد آزادانه بیان دارد هر انسانی حق دارد برای خیر و نهی از منکر بر طبق ضوابط شریعت اسلامی دعوت کند...» (3)

مفاد اسناد بین المللی و منطقه ای حقوق بشر به خوبی نشان دهنده حساسیتی است که در سطح جهانی نسبت به آزادی بیان و مبادله آرا و اطلاعات وجود دارد و حکایت از آن دارد که محدویت این حق واقعا باید استثنایی و منحصر ب-ه م-وارد خ-اص باشد.

فصل سوم : پیامبر اعظم و حق آزادی بیان
اشاره

نقش بنیادی پیامبر اعظم در تأمین، ترویج و ارتقای حقوق و آزادی های اساسی بشر، مخصوصا آزادی بیان غیرقابل انکار است. قرآن کریم در آیه 10 سوره اعراف هدف غایی بعثت پیامبر صلی الله علیه وآله را تحقق آزادی تکوینی و تشریعی انسان بیان می دارد:

«و يضع عنهم اصرهم و الاغلال التي كانت عليهم».


1) شيرين عبادي، تاريخچه و اسناد حقوق بشر در ایران، تهران: انتشارات روشنگران و مطالعات زنان، اول، 1383 ، ص 23.

2) اردشیر امیر ارجمند، مجموعه اسناد بین الملل حقوق بشر، تهران: دانشگاه شهید بهشتی، 1381 ، ج 1، ص 102 .

3) هوشنگ ناصر زاده، پیشین، ص 22 .

«بار سنگین و زنجیرهایی را که بر آن ها بود از دوش و گردنشان برمی دارد».

اگر بگوییم آزادی عقیده و بیان، شاخص ترین ویژگی اسلام ناب محمدی صلی الله علیه و آله است گزاف نگفته ایم. چه، شالوده تفکر اسلام بر مخالفت با پذیرش کورکورانه آرا و نظریات مورد تأیید اکثریت جامعه بنا شده است. پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله در همان آغازین روزهای ابلاغ رسالتش پیروی از آباو اجداد را، در پذیرش یا رد کردن عقیده یا اصل دینی، سخت نکوهش کرد.

قرآن کریم استدلال مشرکان در برابر دعوت پیامبر صلی الله علیه و آله را که سلوک پدران شان را دلیل بر حقانیت عقیده خ-ود می پنداشتند، سخن جاهلانه و ناشایسته می داند (1)و آن ها را به دلیل بهره نگرفتن از تفکر و تعقل آزادانه سرزنش می کند.

اساسا ارمغان بسیار بزرگ پیامبر اعظم صلى الله علیه وآله برای بشر، دین حیات بخش اسلام است که مهمترین منابع آن را کتاب و سنت تشکیل می دهد. در این مبحث سعی خواهد شد تا اهمیت و جایگاه رفیع آزادی بیان از دیدگاه قرآن، سیره نظری و عملی پیامبر صلی الله علیه و آله و نیز احادیث تربیت یافته گان، راویان و مفسران واقعی کتاب و سنت نبوی یعنی امامان معصوم عليهم السلام تبيين گردد.

1 - آزادی اندیشه و عقیده

دین مقدس اسلام به اندیشه و تفکر اهمیت بسیار زیادی داده و حدود 300 آیه در قرآن، مردم را به تفکر و تعقل ترغیب کرده است. (2)زیرا کرامت و شرافت انسان به اندیشه ورزی و برگزیدن است و به همین جهت برای رشد و تکامل هر چه بیشتر، به اندیشه کردن و تدبر و تعقل توصیه شده است. (3)قرآن کریم پیوسته انسان را به عقل و خرد دعوت نموده و از دنباله روی کورکورانه از پدران و نیاکان برحذر می دارد. جاهلان و بی خبرانی که به هنگام شنیدن سخن حق دست به گوش گذارده و جامه بر سر می کشیدند به شدت مورد نکوهش قرار گرفته است چنان که قرآن کریم از زبان شکوه آمیز حضرت نوح علیه السلام بيان می دارد :

«من هر زمان آن ها را دعوت کردم که [ایمان بیاورند] تا تو آن ها را بیامرزی، انگشتان خویش را در گوش هایشان قرار داده ولباس هایشان را بر خود پیچیدند، و در مخالفت اصرار ورزیدند و به شدت کبر ورزیدند». (4)


1) بقره: 170 ؛ اعراف: 28 ؛ مایده: 104 .

2) سیدحسین صفایی، حقوق بشر در اسلام و اعلامیه جهانی حقوق بشر، نشریه دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران، ش 27 ، 1370 ، ص 8 .

3) سيد محمدعلي ايازي، آزادي در قرآن، تهران: مؤسسه نشر و تحقیقات ذکر، دوم، 1380 ، ص 104 .

4) نوح: 7 «وَإِنِّي كُلَّمَا دَعَوْتُهُمْ لِتَغْفِرَ لَهُمْ جَعَلُوا أَصَابِعَهُمْ فِي آذَانِهِمْ وَاسْتَغْشَوْا ثِيَابَهُمْ وَأَصَرُّوا وَاسْتَكْبَرُوا اسْتِكْبَارًا».

خداوند متعال در آیه دیگر می فرماید:

«كَذَٰلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمُ الْآيَاتِ لَعَلَّكُمْ تَتَفَكَّرُونَ».

«خدا بدین سان آیات خود را برای شما بیان می کند، باشد که [ در حقیقت کارها ] اندیشه کنید». (1)

آیات متعدد دیگر نیز درباره تفکر و تعقل وجود دارد که - به خاطر رعایت اختصار - از ذکر آن ها خودداری می گردد.

افزون بر آیات، روایات گوناگونی نیز در این باب وجود دارد که فقط به ذکر دو نمونه از آن ها بسنده می کنیم؛ حضرت پیامبر صلی الله علیه و آله درباره تفکر و اندیشه می فرماید:

«یک ساعت تفکر بهتر از یک شب عبادت است». (2)

فرزند برومند آن حضرت، امام جعفر صادق علیه السلام درباره اهمیت تفکر می فرماید:

«یک ساعت تفکر بهتر از یک سال عبادت است».

در حدیث دیگر تفکر را برابر با شصت سال عبادت دانسته است. (3)تذکر این نکته خالی از لطف نخواهد بود که پذیرش آزادی اندیشه متضمن این مطلب است که هر یک از افراد بشر با تفاوت هایی که میان آن ها وجود دارد می تواند بیندیشد و آن را به دیگران ارائه کند، زیرا فکر و اندیشه بدون سخن و بدون ابراز آن ارزشی ندارد. (4)علاوه بر پذیرش آزادی تفکر و اندیشه، آزادی عقیده نیز در اسلام مورد تأیید قرار گرفته است؛ از دیدگاه مکتب حیات بخش اسلام انسان آزاد است که آرمان خویش را برگزیند و تصدیق نماید. (5)تحمیل عقیده با زور و اجبار از دیدگاه اسلام نه عملی است و نه مجاز. (6)آیه 256 سوره بقره آشکارا می گوید:

«در دین هیچ اجباری نیست». (7)

در جایی دیگر آمده است:

«و اگر پروردگار تو می خواست، هر که در زمین است همه شان یک جا ایمان می آوردند. آیا با وجود این تو آدمیان را به ایمان وا می داری که


1) بقره: 219 .

2) محمدباقر مجلسي، بحار الأنوار، بيروت: مؤسسه الوفاء، 1403 ق، ج 71 ، ص 327 .

3) همان، ج 37 ، ص 69 .

4) منوچهر طباطبایی ، مؤتمنی، آزادي هاي عمومي و حقوق بشر، تهران: انتشارات دانشگاه تهران، اول، 1370، ص 67 .

5) سيد محمد علي ايازي، پيشين، ص 113 .

6) حسین مهرپور، ديدگاه هاي نو در مسایل حقوقی تهران: اطلاعات، 1372 ، ص 101 .

7) بقره: 256 .

ایمان بیاورند». (1)

در سوره دهر آیه 3 آمده است:

«ما راه را به انسان نشان دادیم و او را راهنمایی کردیم و او به اختیار خود یا سپاس گزار است یا کافر». (2)

یعنی یا طریق ایمان و هدایت را انتخاب می کند یا کفر می ورزد و در گمراهی می ماند. آیات فراوان دیگری نیز ب-ر این امر تأکید دارند که انسان در انتخاب عقیده و دین آزاد می باشد. (3)دلیل آن هم این است که ایمان و اعتقاد با اراده آگاهانه و آزاد، معنا می یابد و ایمان، اکراه بردار نیست. دل را به جبر و اکراه نمی توان با عقیده ای همراه کرد. بنابراین باید کوشید تا شرایط آزادی عقیده در جامعه مهیا شود تا انسان بتواند آزادانه آرمان و اندیشه ای را برگزیند.

آیینی که به آزادی عقیده، تفکر و اندیشه این همه ارزش قایل است نمی تواند آزادی اظهار و ارائه آن را انکار کند، زیرا عقیده و فکر بدون ابراز و بیان آن ارزشی ندارد. (4)

2 - دعوت به مناظره و استدلال

قرآن کریم در آیات متعددی به پیامبر گرامی اسلام دستور می دهد تا از مخالفان بخواهد برای اثبات ادعای خود دلیل ارائه کنند:

«قُلْ هَاتُوا بُرْهَانَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ». (5)

در آیه دیگر به مناظره علمی و جدال احسن فرمان می دهد و از پیامبر اسلام و پیروان آن حضرت می خواهد تا سخن مخالفان را بشنوند و با آن ها از طریق اقامه برهان، استدلال و مناظره علمی برخورد کنند:

«ادْعُ إِلَىٰ سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ». (6)

سیره عملی پیامبر و امامان معصوم نیز مؤید این امر است. در صدر اسلام، مخالفان از سرزمین های مختلف به مدینه می آمدند و با پیامبر صلی الله علیه و آله در فضای آزاد به بحث و گفت و گو می پرداختند. پیامبر صلی الله علیه وآله با سعه صدر و چهره گشاده به


1) يونس: 99 «وَلَوْ شَاءَ رَبُّكَ لَآمَنَ مَنْ فِي الْأَرْضِ كُلُّهُمْ جَمِيعًا أَفَأَنْتَ تُكْرِهُ النَّاسَ حَتَّىٰ يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ».

2) دهر : 3 «إِنَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ إِمَّا شَاكِرًا وَإِمَّا كَفُورًا».

3) غاشیه: 21 - 22 ؛ زمر: 108 ؛ یونس: 91 - 92 .

4) منوچهر طباطبائي، پيشين.

5) بقره: 111 .

6) نحل: 125 .

آن ها اجازه می داد تا آزادانه افکار و عقاید، ایرادها و اشکالات خود را مطرح نمایند، آن گاه با بیان شیوا و برهان استوار، حقانیت دین مقدس اسلام را برای آن ها به اثبات می رساند. در یکی از گفت و گوها، حضرت برخی از بزرگان یهود را به پذیرش اسلام دعوت فرمود اما آنان در پاسخ گفتند:

«ای محمد چیزی تازه ای نیاورده ای که ما تو را بپرستیم آن گونه که نصارا عیسی را پرستیدند».

رسول گرامی اسلام با کمال آرامش و ملایمت فرمودند:

«به خدا پناه می برم از این که جز خدا را بپرستم و یا دستوری به پرستش جز خدا دهم». (1)

همان طور که اشاره شد، قرآن کریم در کنار احترام به عقاید و افکار مخالفان به آنان حق می دهد تا از اعتقادات خویش دفاع کنند. این امر خود یکی از نشانه های منطق قوی و حقانیت مکتب اسلام می باشد. بدیهی است که مناظره، استدلال و دعوت به گفت و گو فرع بر آزادی بیان است و گرنه دستور به جدال احسن و مناظره نیکو مفهوم نخواهد داشت.

3- سفارش به نصیحت

نصیحت و پند که به معنای تذکر صادقانه و دوستانه است در اسلام مورد تأکید قرار گرفته است؛ به اندازه ای که پیامبرانی هم چون نوح و صالح، هدف از بعثت خویش را نصیحت اعلام میک نند؛ آن گونه که در سوره اعراف آمده است:

«أُبَلِّغُكُمْ رِسَالَاتِ رَبِّي وَأَنْصَحُ لَكُمْ وَأَعْلَمُ مِنَ اللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ». (2)

«أُبَلِّغُكُمْ رِسَالَاتِ رَبِّي وَأَنَا لَكُمْ نَاصِحٌ أَمِينٌ». (3)

«فَتَوَلَّىٰ عَنْهُمْ وَقَالَ يَا قَوْمِ لَقَدْ أَبْلَغْتُكُمْ رِسَالَاتِ رَبِّي وَنَصَحْتُ لَكُمْ ۖ فَكَيْفَ آسَىٰ عَلَىٰ قَوْمٍ كَافِرِينَ». (4)

ابراز نصیحت آن قدر در ادیان آسمانی مخصوصا اسلام مورد توجه قرار گرفته است که آن را ج-وه-ر دین دانسته اند. پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله فرمود:

«الدين النصيحة قلنا: لمن يا رسول الله؟ ، قال الله ولكتابه ولنبيه و لائمة المسلمين و عامتهم». (5)

«نصحیت برای خدا و کتاب او و پیامبرش به معنای ایمان داشتن به آن ها و ابراز نصیحت به خاطر آن ها است».


1) عبدالملك بن هشام، السيرة النبوية، القاهره : الطبعة الحلبي، 1375 ه- ق، ج 2، ص 296 .

2) آیه : 62 .

3) آیه : 68 .

4) آیه : 93 .

5) محمد بن اسماعيل بخاري، الجامع الصحيح، بيروت: دار الاحياء، 1407 ق، کتاب الايمان.

«نصیحت برای مدیران و مسئولان امت اسلامی و همه اعضای جامعه به معنای مساعدت آن ها در اصلاح امور و مشاوره درست برای بهبود اوضاع و رفع پلیدی ها است». (1)

حضرت علی علیه السلام در خطبه 34 نهج البلاغه می فرماید:

«أيها الناس ان لى عليكم حقا و لكم على حق فاما حقكم على فالنصيحه لكم... و اما حقى عليكم فالوفا بالبيعة والنصيحة ف-ي المشهد و المغي-ب ...»

«ای مردم! مرا بر شما و شما را بر من حقی است، اما حق شما بر من آن است که از خیرخواهی شما دریغ نورزم... در بیعت خویش با من وفادار باشید و در آشکار و نهان نصیحت و خیرخواهی را از دست ندهید...».

ممکن است افراد ضعف ها و عیب های اخلاقی و رفتاری داشته باشند و از این رو نیازمند رفع نقایص و اصلاح رفتار خود می باشند، اما چون آدمی ذاتا خود را دوست دارد، کم تر می تواند متوجه عیب های خود باشد، بهترین راه برای پی بردن به عیب ها آن است که از دیگران کمک بگیرد، زیرا قضاوت به دور از احساسات آن ها به حقیقت نزدیک تر می باشد. حضرت علی علیه السلام در این زمینه می فرماید:

«من حذرك كمن بشرك».

«کسی که تو را از بدیها، [باز دارد] برحذر دارد مانند کسی است که تو را [به خیر و نیکی] بشارت دهد». (2)

بیان این نکته نیز خالی از لطف نیست که نصیحت مسئولان و حاکمان جامعه در زمینه های سیاسی، فرع بر وجود آزادی بیان در جامعه است و بدون آزادی بیان، اندرز محقق نخواهد شد.

4 - ترغیب به بهترین گزینه

قرآن کریم به کسانی که سخن ها و نظرهای مختلف را می شنوند و براساس منطق حق خواهی و به دور از هرگونه لجاجت، بهترین را برگزیده، و از آن پیروی می کنند بشارت داده است:

«فَبَشِّرْ عِبَادِ الَّذینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ». (3)

این آیه آزادی بیان را مورد تأیید قرار داده و در مقام تمجید بندگان خوب خدا آن ها را بدین گونه می ستاید که حرف ه-ا را می شنوند و بهترین را انتخاب می کنند. روشن است که انتخاب و پیروی از بهترین گفتار در جایی ممکن است که آزادی بیان وجود داشته باشد، تا هر کس سخن خویش را بگوید آنگاه در مقایسه با یک دیگر بهترین را برگزیند.


1) محمدهاشم کمالی، آزادي بيان در اسلام ترجمه محمد سعید حنایی کاشانی تهران: قصیده سرا، 1381 ص 34 - 35.

2) نهج البلاغه، حکمت 56 .

3) زمر: 18 .

5 - اصل مشورت

در منابع اسلامی (کتاب و سنت) اصل شورا به عنوان شیوه ای اجتناب ناپذیر در مدیریت جامعه سیاسی اسلام پذیرفته شده و بر آن تأکید گردیده است. (1)موضوع مشاوره در اسلام از اهمیت خاصی برخودار است؛ چنان که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله با این که قطع نظر از وحی آسمانی - آن چنان فکر نیرومند داشت که هیچ گاه نیاز به مشاوره پیدا نمی کرد، برای این که از یک سو مسلمانان را به اهمیت مشورت متوجه سازد تا آن را جزء برنامه های اساسی زندگی خود قرار دهند و از سوی دیگر نیروی فکر و اندیشه را در افراد پرورش دهد، در امور عمومی مسلمانان که جنبه اجرایی قوانین الهی داشت [نه قانون گذاری] جلسه مشاوره تشکیل می داد و مخصوصا برای رأی افراد صاحب نظر ارزشی خاصی قایل بود، تا آن جا که گاهی به احترام آن ها از رأی خود صرف نظر می کرد؛ نمونه بارز آن در جنگ احد اتفاق افتاد و می توان گفت که یکی از عوامل موفقیت پیامبراکرم صلی الله علیه وآله در پیش برد اهداف اسلامی همین بود.

اهمیت شورا و مشورت به حدی است که در قرآن کریم در کنار ایمان و اقامه نماز و انفاق آمده و آن چنان مطل-ق بیان شده که تمام امور را در بر می گیرد. در آیه 38 سوره شوری آمده است:

«وَالَّذِينَ اسْتَجَابُوا لِرَبِّهِمْ وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ وَأَمْرُهُمْ شُورَىٰ بَيْنَهُمْ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنْفِقُونَ».

در آیه 159 سوره آل عمران امر به مشورت و وجوب آن آشکارتر است:

«فَبِمَا رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ ۖ وَلَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ ۖ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَشَاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ ۖ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ ۚ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِينَ».

پیامبر گرامی نیز با پیروی از احکام نورانی قرآن درباره اهمیت مشورت می فرمایند:

«ما يستغنى رجل عن مشوره».

«هیچ فردی از مشاوره بی نیاز نیست». (2)

در حدیث دیگر نیز می فرمایند:

«اذا كان امرائكم خياركم و اغنیاکم سمحاکم و امرکم شورى بينكم فظهر الارض خير لكم من بطنها و اذا كان ام-رائ-ک-م ش-راركم و اغني-اك-م بخلائكم ولم يكن امركم شورى بينكم فبطن الارض خير لكم من ظهرها».

«هنگامی که زمامداران شما، نیکان شما باشند و توانگران شما سخاوت مندان و کارهای نیک با مشورت انجام گیرد، در این موقع روی زمین از زیر زمین برای شما بهتر است. [ یعنی سزاوار زندگی هستید ] ولی اگر زمامدارانتان بدان و ثروتمندان افراد بخیل باشند و در کارها مشورت نکنید


1) عباسعلي عميد زنجانی، فقه سياسي، تهران: اميركبير، 1373، ج 1، ص 462 .

2) نهج الفصاحه ، مجموعه کلمات قصار حضرت رسول اکرم مترجم ابوالقاسم پاینده تهران انتشارات جاویدان، پنجم، 1346، ص 343.

در این صورت زیرزمین از روی آن برای شما بهتر است». (1)

حضرت علی علیه السلام که تربیت یافته مکتب پیامبر صلی الله علیه و آله است نیز درباره مشورت می فرماید:

«من استبد برایه ،هلك و من شاور الرجال شاركها في عقولها». (2)

«کسی که به رأی خود تکیه کند هلاک می شود و کسی که با دیگران مشاوره نماید، شریک عقل های آنان می گردد».

در حدیث دیگر نیز می فرماید:

«و لا ظهير كالمشاوره».

«هیچ پشتیبانی چون مشورت نیست». (3)

اجرای این اصل قرآنی بدون وجود آزادی بیان امکان پذیر نیست. به عبارت دیگر برای آنکه شهروندان و افراد جامعه بتوانند حکومت را از نظرات خود بهره مند سازند باید آزادی بیان دیدگاه ها و نظرات به رسمیت شناخته شود. (4)

6 - وجوب امر به معروف و نهی از منکر

امر به معروف و نهی از منکر، یکی از اصول عملی اسلام و از مهم ترین و بزرگ ترین فرایض دینی در اسلام و فقه اسلامی است. فقها معمولاً کتابی را تحت عنوان «الامر بالمعروف والنهي عن المنكر» تدوين نموده وجوب آن را با استناد به ادله چهارگانه فقهی (قرآن ، سنت، اجماع و عقل) مورد تأکید قرار داده اند.

در آیات زیادی براین اصل تأکید شده است:

«وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ ۚ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ ..» (5)

«كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ.....» (6)

«الَّذِينَ إِنْ مَكَّنَّاهُمْ فِي الْأَرْضِ أَقَامُوا الصَّلَاةَ وَآتَوُا الزَّكَاةَ وَأَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ ۗ وَلِلَّهِ عَاقِبَةُ الْأُمُورِ». (7)


1) ابو محمد الحسن بن الحسين بن شعبه حرانى، تحف العقول، قم: مؤسسه نشر اسلامي، دوم، 1363 ، ص 26.

2) نهج البلاغه، حکمت 152 .

3) همان، حکمت 51 .

4) محمدهاشم کمالی، پیشین، ص 44 .

5) توبه : 71 .

6) آل عمران: 110 .

7) حج: 41.

پیامبر گرامی اسلام نیز درباره امر به معروف و نهی از منکر می فرماید:

«من امر بالمعروف و نهى عن المنكر فهو خليفة الله فى ارضه و خلیفهٔ رسول الله و خلیفهٔ کتابه». (1)

«کسی که امر به معروف و نهی از منکر کند، جانشین خداوند در روی زمین و جانشین رسول خدا و جانشین کتاب خداست».

حضرت علی علیه السلام نیز درباره اهمیت امر به معروف و نهی از منکر فرموده است:

«قوام الشريعة الامر بالمعروف والنهي عن المنكر». (2)

«جوهره وجودی شریعت، امر به معروف و نهی از منکر است».

در حدیث دیگر نیز حضرت می فرماید:

«بالاترین مرحله امر به معروف و نهی از منکر، گفتن سخن عدل در برابر پیشوای خود کامه و ستم گر است». (3)

افزون بر آیات و روایات فوق، ده ها آیه و روایت دیگر درباره اهمیت و جایگاه رفیع امر به معروف و نهی از منکر در آموزه های دینی وجود دارد که مجال پرداختن به آن ها نیست. البته ذکر این نکته ضروری است که وجوب و تکلیف به معروف و نهی از منکر فرع بر وجود آزادی بیان است، زیرا اگر انسان نتواند نظر خود را ابراز کن-د، ام-ر ب-ه مع-روف و نهی از منکر هرگز محقق نخواهد شد.

7 - لزوم بیان حقایق

آیات و روایات نشان می دهد که بیان حقایق و واقعیت ها نه تنها آزاد است که یک تکلیف دینی است و در صورت کتمان، مؤاخذه و بازخواست در پی خواهد داشت.

قرآن کریم نه تنها بیان حق را مجاز می شمارد، بلکه کتمان آن را جرم تلقی می کند و کتمان کننده را مستحق لعن می داند:

«إِنَّ الَّذِينَ يَكْتُمُونَ مَا أَنْزَلْنَا مِنَ الْبَيِّنَاتِ وَالْهُدَىٰ مِنْ بَعْدِ مَا بَيَّنَّاهُ لِلنَّاسِ فِي الْكِتَابِ أُولَٰئِكَ يَلْعَنُهُمُ اللَّهُ وَيَلْعَنُهُمُ اللَّاعِنُونَ». (4)

آیه 71 سوره آل عمران هم در این باره می فرماید:

«يَا أَهْلَ الْكِتَابِ لِمَ تَلْبِسُونَ الْحَقَّ بِالْبَاطِلِ وَتَكْتُمُونَ الْحَقَّ وَأَنْتُمْ تَعْلَمُونَ».

«ای اهل کتاب! چرا حق را با باطل مشتبه میسازید تا چراغ حق را خاموش سازید، در حالی که شما می دانید».


1) محمد محمدي ري شهري، منتخب ميزان الحكمه قم دار الحدیث، اول، 1381 ، ص 994 .

2) آمدي عبد الواحد غرر الحكم، تهران: انتشارات دانشگاه تهران، 1373، ج 4، ص 518 .

3) نهج البلاغه، ترجمه فيض الاسلام، حکمت 336 .

4) بقره: 159 .

قرآن کریم در آیه دیگر، بیان حق را اساسی ترین وظیفه پیامبر معرفی می کند:

«فَذَكِّرْ إِنَّمَا أَنْتَ مُذَكِّرٌ لَسْتَ عَلَيْهِمْ بِمُصَيْطِرٍ ». (1)

«تذکر بده و یادآوری کن، زیرا وظیفه تو تنها تذکر دادن است، نه الزام و اجبار».

حضرت علی علیه السلام نیز درباره بیان حق می فرماید:

«قل الحق و ان كان فيه هلاكك». (2)

«حق را بگو هر چند باعث مرگت شود».

در حدیث دیگر می فرماید:

«قل الحق في الخوف و الامن». (3)

«حق را بگو چه ایمن باشی، چه در خطر».

از خلیفه اول نیز نقل شده است که پس از انتخاب شدن، خطاب به مردم گفته است:

«ای مردم من بر شما حاکم شدم در حالی که از شما بهتر نیستم. اگر وظیفه ام را خوب انجام دادم مرا کمک کنید و اگر بد عمل کردم مرا به راه راست بدارید... تا خدا و پیامبر را اطاعت کردم از من پیروی کنید و هرگاه نافرمانی خدا و پیامبر نمودم اطاعت از من بر شما لازم نیست». (4)

حضرت علی علیه السلام در پاسخ ستایش فراوان یکی از یارانش می فرماید:

«با من سخنانی را که برای خوش آمد گردن گشان گفته می شود نگویید و... خشم خود را از من پنهان نسازید و به مدارا و چاپلوسی با من آمیزش نکنید. گمان مبرید اگر درباره من حقی را بگویید به من دشوار آید و گمان نکنید که می خواهم خود را بزرگ جلوه دهم. اگر کسی سخن حقی را که به او گفته شد و یا عدلی را که به او عرضه شده دشوار شمرد، بی گمان عمل به حق و عدل بر او دشوارتر است. پس از گفتن حق و مشورت به عدل از من خودداری نمایید...» (5)

8 - پذیرش اجتهاد

اجتهاد به معنای آن است که فقیه، کوشش خود را در راه به دست آوردن و استنباط احکام شرعی از ادله تفصیلی به کار بندد و


1) غاشیه: 21 - 22 .

2) محمد باقر مجلسی، پیشین، ج 2، ص 79 .

3) همان، ج 36 ، ص 210 .

4) حسین مهرپور، حقوق بشر و راه کارهاي اجراي آن تهران: انتشارات اطلاعات، 1378 ، ص 58 .

5) نهج البلاغه، ترجمه فیض الاسلام، ص 686 - 687 .

مجتهد کسی است که با مراجعه به منابع شرعی می کوشد احکام شرعی را به دست آورد. (1)قرآن کریم در این باره می فرماید:

«فَلَوْلَا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طَائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَلِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ». (2)

«چرا از هر قوم عده ای برای آگاهی و بصیرت در احکام اسلام کوچ نمی کنند که به هنگام بازگشت به سوی قوم خود آن ها را انذار نمایند تا بترسند [ و از مخالفت پروردگار خودداری کنند ]».

پیامبر گرامی اسلام می فرماید:

«اذا اجتهد الحاكم فاصاب فله اجران و ان اخطا فله اجر واحد». (3)

«اگر مجتهد در استنباط دچار اشتباه و خطا شود و نتواند حکم شرع را به درستی بدست آورد باز مأجور است و این اجر در جهت تشویق ابراز عقیده از سوی کسانی است که صاحب نظرند و در واقع پذیرش اجتهاد، پذیرش آزادی بیان مجتهدین است، هر چند سخن آنان درست نباشد».

از نظر فقهای امامیه باب اجتهاد و تلاش علمی گشوده است و هر کس می تواند به فراخ-ور ت-وان خود نظر بدهد؛ رشد اندیشه دینی و تکامل فقه مرهون همین اجتهادها است. (4)

9 - ضرورت کسب دانش

اسلام بیش از همه نظام های اجتماعی و شریعت های آسمانی، مردم را به فراگرفتن علم و دانش تشویق و ترغیب نموده و برای پی ریزی یک فرهنگ اساسی تحصیل علم را بر همه واجب کرده است و مسلمانان موظف اند برای تحصیل دانش، نهایت کوشش های خود را به کار بندند. (5)

ارزش و اهمیتی که اسلام به علم ، عالم، دانش طلبی و علم آموزی داده است، از مفاد آیات و روایات فراوان که در این زمینه وارد شده است - به خوبی معلوم می شود اسلام دانشمندان را برتر و والاتر از همه رده های دیگر جامعه انسانی معرفی فرموده و آنان را در تارک تمام طبقات مردم قرار داده است و امتیاز و ویژگی آنان را در مقایسه با سایر افراد چنین بازگو می کند :


1) ابوالحسن محمدي، مباني استنباط حقوق اسلامي يا اصول فقه، تهران: انتشارات دانشگاه تهران، هشتم، 1373، ص 339.

2) توبه: 122 .

3) ابوالحسن محمدي، پيشين، ص 169.

4) سید محمد ايازي، پيشين، ص 169 .

5) جعفر سبحانی، مباني حكومت اسلامي، قم: مؤسسه علمي و فرهنگي سيدالشهدا، 1370، ص 484.

«هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَالَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ ۗ إِنَّمَا يَتَذَكَّرُ أُولُو الْأَلْبَابِ». (1)

«آیا آنان که اهل دانش اند، با آنان که جاهل و نادانند برابرند؟! آیا می توان این دو دسته را در یک ردیف قرار داد؟ تنها اندیشورانند که تفاوت عظیم معنوی این دو گروه را درک می کنند و امتیاز میان آنان را باز می یابند». (2)

خداوند متعال برای اهمیت دادن به علم ، خواندن قلم و نوشتن، کتاب آسمانی مسلمانان را با ذکر آن ها افتتاح فرموده است:

«اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ خَلَقَ الْإِنْسَانَ مِنْ عَلَقٍ اقْرَأْ وَرَبُّكَ الْأَكْرَمُ الَّذِي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ عَلَّمَ الْإِنْسَانَ مَا لَمْ يَعْلَمْ». (3)

هم چنین در فرهنگ اسلام، «قلم» و «نوشتن» آن قدر ارزش و اهمیت دارد که خداوند در آغاز یکی از سوره های قرآن به آن قسم یاد کرده است:

«ن وَالْقَلَمِ وَمَا يَسْطُرُونَ».

«سوگند به قلم و آنچه می نویسد». (4)

آیات قران در باره علم و فراگیری آن فزون تر از آن است که در این صفحات منعکس گردد. اخبار و احادیث از پیامبر گرامی اسلام و پیشوایان بزرگ اسلام در باره ارزش و اعتبار علم بیرون از شماره است. این ها همه نشان می دهد که علم و دانش در منطق قرآن و حدیث مقام بالا و مهمی را احراز کرده که در هیچ فرهنگ دیگری - تا آن اندازه - مورد توجه قرار نگرفته است. پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله فرمود:

«فضل العلم احب الى الله من فضل العباده». (5)

«نزد خداوند برتری علم از برتری عبادت محبوب تر است».

در حدیث دیگر نیز فرمود:

«العلم رأس الخير كله» . (6)

«علم بالاتر از هر چیزی است».


1) زمر: 9 .

2) جعفر سبحانی، پیشین، ص 485.

3) علق: 1 – 5 .

4) قلم: 1.

5) محمدباقر مجلسی، پیشین، ج 1، ص 167 .

6) همان.

در حدیث دیگر علم را بر همگان واجب فرموده است.

«طلب العلم فريضة على كل مسلم و مسلمة». (1)

«تحصیل علم بر هر مرد و زن مسلمان واجب است».

حضرت علی علیه السلام تربیت یافته مکتب پیامبر صلى الله علیه و آله درباره علم می فرماید:

«قيمة كل امر ما يعلمه». (2)

«ارزش شخصیت هر فردی معلومات و معارف او است».

حضرت امام صادق علیه السلام می فرماید:

«طلب العلم فريضة على كل حال». (3)

«کسب دانش در هر حال واجب است».

امام باقر علیه السلام در این باره می فرماید:

«عالم ينتفع بعلمه افضل من عبادة سبعين الف عابد». (4)

«ارزش یک دانشمند مفید به حال اجتماع، بیشتر از ارزش هفتاد هزار عابد است».

دین مقدس اسلام علاوه بر مسئله تحصیل علم بر آموزش آن نیز تأکید نموده است و برای معلم اج-ر، پاداش و مقام والایی را قایل است. پیامبر گرامی اسلام فرمود:

«من علم مسلما مساله فقد ملك رقبته». (5)

«اگر کسی به مسلمان [یا غیر آن] مسئله ای بیاموزد او را مالک می شود».

باز آن حضرت فرمود:

«ما تصدق الناس بصدقة مثل علم ينشر». (6)

«هیچ صدقه و بخششی، از لحاظ میزان و بازده معنوی، نمی تواند با نشر علم برابری کند».


1) محمد بن الحسن الحر العاملي، وسائل الشيعه، قم: مؤسسه آل البیت، 1414 ه- ق، ج 18، ص 14 .

2) محمد بن يعقوب بن اسحاق الكليني، اصول كافي شيراز انتشارات علمیه اسلامیه، بی تا، ج 1، ص 34 .

3) همان، ص 36.

4) محمدباقر مجلسی، پیشین، ج 2، ص 18 .

5) همان، ج 1، ص 55 .

6) همان، ج 2، ص 17 .

امام صادق علیه السلام نیز می فرماید:

«زكاة العلم ان تعلمه عباد الله». (1)

«زکات علم این است که آن را به بندگان خدا بیاموزی».

حضرت علی علیه السلام درباره اهمیت گسترش علم و دانش می فرماید:

«ان العالم الكاتم علمه ليبعث انتن اهل القيامه ريحا تلعنه كل دابة من دواب الارض الصغار». (2)

«عالمی که دانش خود را کتمان کرده و بیان خود را دریغ ورزد، روز قیامت در حالی مبعوث می شود که متعفن ترین مردم در آن روز است و تمام جنبندگان زمین او را نفرین می کنند».

از بیانات فوق روشن می شود که ترغیب و تشویق به تحصیل علم و آموزش آن به دیگران فقط و فقط در پرتو آزادی بیان مفهوم پیدا کرده و متجلی می شود و گرنه این همه سفارش ها بی فایده و بیهوده خواهد بود.

افزون بر موارد فوق، آیات و روایات دیگری نیز وجود دارد که صریحا یا به طور ضمنی، به آزادی بیان پرداخته است: مثلا بیان معروف پیامبر صلی الله علیه وآله مبنی بر «کلکم راع وكلكم مسئول عن رعيته» را می توان از جمله مستندات آزادی بیان تلقی نمود. به قول یکی از محققان:

«وقتی همه مردم مسئول دیگری هستند، اگر همه ساکت باشند، حرفی نزنند و حق نداشته باشند عقاید خودشان را بیان کنند و آزادی نداشته باشند، نتوانند از نیروهای درونی خودشان استفاده کنند، چطور می شود این ها را مسئول قرار داد». (3)

فصل چهارم : حدود آزادی بیان
اشاره

آزادی بیان، برخلاف آزادی عقیده بدون قید و محدودیت نیست بند 3 ماده 19 میثاق بین المللی حقوق مدنی، سیاسی نیز مقرر می دارد:

«اعمال مذکور در بند 2 این ماده مستلزم حقوق و مسئولیت های خاصی است و لذا ممکن است تابع محدویت های معین-ی ش-ود ک-ه در قانون تصریح شده و برای امور ذیل ضرورت داشته باشد:

الف - احترام حقوق یا حیثت دیگران؛

ب - حفظ امنیت یا نظم عمومی یا سلامت یا اخلاق عمومی». (4)


1) محمد بن يعقوب بن اسحاق الکلینی، پیشین، ج 1، ص 51 .

2) محمد بن الحسن الحر عاملي، پيشين، ج 1 ، ص 270.

3) عبدالقادر عوده، التشريع الجنائي الاسلامي، بيروت: دارالاحياء التراث العربي، طبع الرابع، 1405 ه- ق، جزء الاول، ص 38 .

4) هوشنگ ناصر زاده، پیشین، ص 24 .

البته باید توجه داشت که مطابق ماده 19 میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی دولت های عضو میثاق اجازه دارند که بر مبنای ملاحظات مربوط به نظم عمومی یا اخلاق حسنه، محدودیت های قانونی برای حق آزادی بیان مقرر دارند، اما دولت جمهوری اسلامی ایران در هنگام پذیرش این میثاق هیچ محدودیتی بر مفاد آن و از جمله ماده 19 ننهاده است، بلکه آن را بدون هیچ گونه شرط و به طور مطلق امضا و تصویب کرده است. (1)

اما در قوانین بعدی می توان محدودیت هایی را مشاهده کرد که به برخی از مهم ترین آن ها اشاره می شود:

اصل 24 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران مقرر می دارد :

«نشریات و مطبوعات در بیان مطالب آزادند مگر آن که مخل به مبانی اسلام یا حقوق عمومی باشد. تفصیل آن را قانون معین می کند».

همان طور که ملاحظه می گردد، در این اصل دو قید برای آزادی مطبوعات به عنوان مهمترین تجلی آزادی بیان ذکر شده است: «مبانی اسلام» است و «حقوق عمومی».

ماده 6 قانون مطبوعات نیز مقرر می دارد :

«نشریات جز در موارد اخلال به مبانی و احکام اسلامی و حقوق عمومی و خصوصی که در این فصل مشخص می شوند، آزادند ...».

در این ماده دو قید دیگر اضافه شده است که مخالفت با احکام اسلام و اخلال به حقوق خصوصی باشد.

به هر حال در این که همه تفکرات فلسفی و اجتماعی و نظام های حقوق موضوعه، حدودی برای آزادی بیان در نظر گرفته اند تردیدی نیست، اما محتوای این حدود به اعتقاد برخی ماهوی است (2)و به رعایت احکام دین باز می گردد و به اعتقاد برخی، شکلی است و ناظر به شیوه بیان از نظر صداقت در گفتار و نوشتار و عدم اغفال و مانند آن می باشد. (3)

برخی دیگر نیز هر دو جنبه را یادآوری کرده اند، (4)از باب مثال عبدالقادر عوده در این زمینه می نویسد:

«اگرچه هر انسانی است که آنچه را حق می داند ابراز نموده و با زبان و قلم از عقیده خویش دفاع کند ولی آزادی، بیان بی قید و شرط نیست، بلکه مشروط است به این که نوشته و گفته فرد، خارج از آداب عمومی و اخلاق نیک و مغایر بانصوص و قواعد شرعی نباشد. پیامبراکرم صلى الله علیه و آله نخستین فردی بود که دامنه آزادی بیانش محدود گردید... خداوند تعالی به رسول اکرم اجازه نداده است که در ابراز نظراتش بی حد و مرز باشد، بلکه شیوه دعوت را برای او معین نموده و نحوه گفتار و اسلوب احتجاج را مقرر داشت و او را ملزم نمود که در دعوت خویش به حکمت و موعظه حسنه توسل جسته، به بهترین صورت احتجاج نماید، از جاهلان دوری گزیده و سخن ناپسندی را ابراز ندارد و مبلغان شرک را ناسزا و دشنام نگوید». (5)


1) شيرين عبادي، پيشين، 1383، ص 23.

2) ناصر کاتوزیان، گامي به سوي عدالت، تهران: انتشارات دانشگاه تهران، 1377، ج 1، ص 64 - 68 .

3) مرتضي مطهري، پيرامون انقلاب اسلامي، قم: انتشارات اسلامي 1356 ، ص 11 و 61 .

4) عبدالقادر عوده، پیشین، ص 39 - 38 .

5) همان.

خلاصه این که در جوامع اسلامی آزادی نباید با احکام دینی مغایر باشد، زیرا در غیر این صورت به اخلاق عمومی، سلامت عمومی و حقوق افراد آسیب می رساند. به همین جهت ماده 22 اعلامیه اسلامی حقوق بشر مقرر داشته است:

«أ - هر انسانی حق دارد که نظر خود را به هر شکلی که مغایر با اصول شرعی نباشد، آزادانه بیان دارد.....» (1)

برخی از محدودیت ها و ضوابط حاکم بر آزادی بیان از دیدگاه اسلام قرار زیر بیان می گردد.

1 - توهین به مقدسات

خداوند می فرماید:

«به مقدسات مردمی که غیر از خدا را ستایش می کنند بی حرمتی نکنید، زیرا آن ها نیز از روی دشمنی و جهالت همین کار را با خدای شما خواهند کرد». (2)

بدین ترتیب خداوند توهین به مقدسات دینی را ممنوع اعلام نموده است، تا از اختلافات و تعصبات کور و بی منطق جلوگیری شود. (3)

توهین به پیامبر و امامان نیز در مذاهب اسلامی ممنوع و مستوجب اعدام است و اکثر مذاهب اسلامی تو به دشنام دهنده را نمی پذیرند، حتی گفته شده است که لازم نیست این امر در محکمه ای مورد رسیدگی قرار گیرد، بلکه مردم می توانند رأس-ا ب-ه کشتن توهین کننده اقدام کنند. (4)

مطابق نص قرآن کریم این امر اختصاص به امت پیامبر صلی الله علیه وآله ندارد، بلکه شامل امت های پیشین نیز می شود؛ چنان که می فرماید:

«ما از بنی اسرائیل پیمان گرفتیم و با آن ها گفتیم جز خداوند یگانه را پرستش نکنید و با مردم زیبا سخن بگویید». (5)

2 - اهانت به دیگران

آزادی بیان در اسلام محدود و مقید به اموری است که موجب خدشه دار شدن حیثیت دیگران نشود. این امور چون موجب عدم


1) اعلامیه اسلامی حقوق بشر، مصوب 1990 ميلادي 1369 ه- ش قاهره.

2) انعام: 108 «وَلَا تَسُبُّوا الَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَيَسُبُّوا اللَّهَ عَدْوًا بِغَيْرِ عِلْمٍ....»

3) سید محمد علي ايازي، پيشين، ص 238 .

4) ص: 241 ؛ عيسي ولایی، ارتداد در اسلام، تهران: نشر نی اول، 1380 ، ص 238 .

5) بقره: 83 .

احترام به کرامت انسان ها می گردد در حقوق اسلامی ممنوع اعلام شده است. (1)

در آیه 12 سوره حجرات آمده است:

«و هرگز از حال درونی هم تجسس نکنید و غیبت یک دیگر را روا مدارید، آیا دوست می دارد یکی از شما گوشت برادر مرده خود را بخورد البته از آن کراهت و نفرت دارید....» (2)

در آیه چهار سوره نساء نیز آمده است:

«خداوند دوست نمی دارد که کسی به گفتار زشت به عیب خلق صدا بلند کند مگر آن که ظلمی به او رسیده باشد که خداوند شنوا به گفتار و دانا به احوال است». (3)

در آیه دیگر خداوند می فرماید:

«ای اهل ایمان هرگز نباید قومی قوم دیگر را مسخره و استهزا کنند، شاید آن قوم را که مسخره می کنید از مسخره کنندگان بهتر باشند و زنان نیز نباید زنان دیگر را استهزا کنند، شاید زنان مورد تمسخر از مسخره کنندگان نیکوتر باشند و هرگز از هم دینان خود عیب جویی ننمایید و یک دیگر را به نام و لقب های زشت مخوانید که پس از ایمان به خدا اگر نام فسق بر مؤمن نهند بسیار زشت است.....» (4)

امام صادق علیه السلام فرموده است:

«خوارترین مردم کسی است که مردم را خوار بدارد». (5)

در روایت دیگری آمده است کسی که چیزی را نقل می کند و قصدش تحقیر و کوبیدن شخصیت افراد و ساقط کردن آن ها از چشم مردم باشد خداوند او را ولایت خود به ولایت شیطان بیرون خواهد ساخت. (6)

از مصادیق دیگر اهانت می توان قذف و افترا را نام برد. قذف عبارت از آن است که به زن یا مرد عفیف و مسلمان نسبت زنا یا لواط داده شود و چنین امری ممنوع و مستوجب مجازات واحد است. در آیه 23 سوره نور آمده است:

«البته کسانی که به زنان با ایمان و پاک دامن و بی خبر از کار بد تهمت بستند محققا در دنیا و آخرت ملعون و محروم از رحمت حق شدند و بر


1) محمدهاشم کمالی، پیشین، ص 113 .

2) «.... وَلَا تَجَسَّسُوا وَلَا يَغْتَبْ بَعْضُكُمْ بَعْضًا ۚ أَيُحِبُّ أَحَدُكُمْ أَنْ يَأْكُلَ لَحْمَ أَخِيهِ مَيْتًا فَكَرِهْتُمُوهُ......»

3) «لَا يُحِبُّ اللَّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلَّا مَنْ ظُلِمَ ۚ وَكَانَ اللَّهُ سَمِيعًا عَلِيمًا».

4) «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا يَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ عَسَىٰ أَنْ يَكُونُوا خَيْرًا مِنْهُمْ وَلَا نِسَاءٌ مِنْ نِسَاءٍ عَسَىٰ أَنْ يَكُنَّ خَيْرًا مِنْهُنَّ ۖ وَلَا تَلْمِزُوا أَنْفُسَكُمْ وَلَا تَنَابَزُوا بِالْأَلْقَابِ ۖ بِئْسَ الِاسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْإِيمَانِ....»

5) محمد باقر مجلسي، پيشين، ج 72، ص 143.

6) همان، ص 68 «من روي علي مؤمن روايه يريد بها شينه و هدم مروته ليسقط من اعين الناس اخرجه الله من ولاية الى ولاية الشيطان»

آن ها عذاب بزرگی خواهد بود». (1)

افترا نیز بدان معناست که شخصی - بدون دلیل - به دیگری کار نادرست و جرمی را نسبت دهد. این امر نیز ممنوع و مستوجب مجازات و تعزیر می باشد. (2)

3 - ترویج فساد و فحشا

توجه به سلامت جامعه و افرادی که در آن زندگی می کنند موجب شده است تا یکی از محدودیت های آزادی بیان، ترویج فساد و فحشا از طریق اظهار مطالب جنسی مستهجن و تحریک کننده باشد. آیه 19 سوره نور می فرماید:

«همانا کسانی که دوست دارند فحشا در میان مؤمنان رواج یابد برای آن ها در دنیا و آخرت عذاب دردناک است». (3)

تشخیص مصادیق فساد و فحشا عرف است، اما از آنجا که همیشه عرف مستقر و ثابت وجود ندارد ممکن است این امر باعث سوء استفاده حکومت ها جهت محدودیت آزادی بیان گردد.

علاوه بر موارد فوق ، افشای اسرار و عیب های دیگران، نسبت دادن کفر به مسلمان ، بدعت، افترا به خداوند، ابراز نظر در مسائل شرعی براساس هوی و هوس و ایجاد وحشت و اضطراب در جامعه نیز می تواند به عنوان محدودیت های آزادی بیان در آموزه های دینی مطرح باشد که به خاطر رعایت اختصار از توضیح آن ها چشم پوشی می شود.

نتیجه

از آن چه بیان شد می توان نتیجه گرفت که پیامبر اعظم صلی الله علیه وآله از بنیان گذاران واقعی آزادی بیان بوده است، زیرا قواعد و دستورهای موجود در دین اسلام، با صراحت بر آزادی بیان و عقیده دلالت و تأکید دارد. سفارش به تعقل و تفکر، نفی هرگونه اکراه و اجبار در انتخاب دین، تکلیف به فراگیری علم و دانش، تقبیح هرگونه پیروی از اوهام و خرافات، همگی بیان گر دفاع از آزادی بیان در مکتب حیات بخش اسلام می باشد.

به علاوه تاکید بر وجوب امر به معروف و نهی از منکر، لزوم نصیحت، امر به شورا و مشورت با مردم، پذیرش اجتهاد نیز دلایل و شواهد دیگر بر وجود این حق بنیادی و اساسی انسان در آموزه های دین مقدس اسلام می باشد.

البته آزادی بیان هیچ گاه مطلق نیست، بلکه - نظیر سایر آزادی ها - حد و مرزهایی دارد که مورد قبول اکثر آزادی خواهان جهان و همه مکاتب فلسفی، اجتماعی و نظام های حقوق موضوعه می باشد. رعایت و احترام باورها و اعتقادات سایرین، بخش


1) «إِنَّ الَّذِينَ يَرْمُونَ الْمُحْصَنَاتِ الْغَافِلَاتِ الْمُؤْمِنَاتِ لُعِنُوا فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ».

2) محمدهاشم کمالی، پیشین، ص 171 .

3) «إِنَّ الَّذِينَ يُحِبُّونَ أَنْ تَشِيعَ الْفَاحِشَةُ فِي الَّذِينَ آمَنُوا لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ».

تفکیک ناپذیر آزادی بیان است، زیرا نقد اندیشه یک مسئله است و توهین و تحقیر باورها و اعتقادات دیگران، موضوعی به کلی متفاوت از آن.

به همین جهت و نیز به خاطر حفظ کرامت و حیثیت انسان، احترام به باورها و اعتقادات مردم، دین مقدس اسلام محدودیت هایی نظیر، غیبت، تهمت ، توهین ، تحقیر، تمسخر ، قذف، افترا، بدعت و.... را برای آزادی بیان در نظر گرفته است که امر کاملاً طبیعی و ضروری می باشد. درست به خاطر درک همین واقعیت و حقیقت است که تدوین کنندگان میثاق بین المللی حقوق مدنی، سیاسی و سایر اسناد بین المللی نیز قیدهایی را برای آزادی بیان در نظر گرفته اند. امید است که هیچ گاه از این حق

خدادادی و فطری، علیه کرامت و حیثیت انسان، اخلاق عمومی، امنیت و نظم اجتماعی، سوء استفاده نشود.

گفتار چهارم : پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله طلایه دار دفاع از حقوق زنان

مقدمه

برای تحلیل و بررسی هر تحول اجتماعی و جنبش اصلاحی، مطالعه پیشینه تاریخی موضوع آن، ضروری است. در موضوع حقوق زنان در اسلام نیز بررسی اوضاع اجتماعی قبل از اسلام و نگرش عرب جاهلی به زنان و حقوق او برای درک بهتر، اهمیت و جایگاه آنچه اسلام برای زن به ارمغان آورده از این قاعده مستثنا نیست. از سوی دیگر، مسئله زن و حقوق و آزادی های او یکی از مسائل روز جهان و مسلمانان می باشد. غربیان و غرب زدگان همواره اسلام را به ستم و تبعیض علیه زنان

متهم ساخته و زنان را به شکستن هنجارهای دینی و سنت های شرقی فرا می خوانند. آگاهی از پیشینه و سابقه تاریخی حقوق زن در شرق و غرب این فایده را نیز خواهد داشت که یک مسلمان می تواند از میان هجمه سنگین تبلیغاتی علیه اسلام و ارزش های معنوی آن، راه خویش را یافته و مرعوب تمدن فریبنده غرب نگردد.

جست و جوی ریشه ها علاوه بر افزایش غنای اندیشه های فرد موجب می شود راه به آینده هموار گردد؛ خود و جامعه اش را همگام با زمان به جلو برد.

در این میان کاوش در تاریخ پربار پیامبر گرامی اسلام صلى الله علیه وآله این منافع را صد چندان می کند، چرا که تاریخ اسلام زنده و پویا است؛ علاوه بر جنبه تاریخی زندگی ساز و معرفت آموز می باشد. با قرار گرفتن در مدار جذبه اش - ناگزیر - شوری بی پایان در دل جوینده حقیقت و معرفت برانگیخته می شود که دل کندن از آن ناممکن می گردد. چه بسیار محققانی که برای کاوش در تاریخ اسلام غور نمودند و سرانجام در دریای بی کران و پر گهر اسلام محو اصالت و جذابیت این دین مبین گردیدند.

در این تحقیق ابتدا به بررسی جایگاه و منزلت زن نزد ملت ها و ادیان دیگر و عرب جاهلی می پردازیم و پس از آن به طرح آنچه اسلام آورده است نظر می افکنیم. در پایان نیز تحلیلی از مبانی اسلام در روی کرد به حقوق زنان و چالش های پیش رو ارائه می دهیم.

فصل نخست : تبیین وضعیت زنان قبل از اسلام
یک : وضعیت زنان نزد ملل و ادیان

مظلومیت زنان در طول تاریخ قابل انکار نیست؛ تا آن جا که تاریخ به یاد دارد زنان همواره تحت ستم بوده اند، هر چند میزان این ستم در همه تمدن ها یکسان نبوده و شدت و ضعف داشته است.

نزد بابلیان زن فقط وسیله فرزند آوری بود و به هنگام محاصره، زنان خود را خفه می کردند تا در آذوقه صرفه جویی شود. (1)در ادیان هندی زن را مظهر پلیدی که برای اغوای مردان آفریده شده اند - می دانستند. (2)در مورد رسم «ساتی» یعنی به آتش افکندن زنان شوی مرده در هند نیز بسیار شنیده ایم. (3)در «رم» پدر خانواده حق داشت به زندگی هر یک از اعضای خانواده مخصوصا زن خود خاتمه دهد و برای این کار لازم نبود پاسخ گو باشد. (4)افلاطون فیلسوف - که گاه در منابع اسلامی از او ب-ه


1) ویل دورانت، تاریخ تمدن، مشرق زمین، ج 1 ، احمد آرام و دیگران سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی، تهران 1369 ، ص 291 .

2) اسعد السحمراني، المرأه في التاريخ والشريعه، دار النفائس، بیروت، 1410 / 1989 ، ص 25 .

3) ویل دورانت، پیشین، ص 566 .

4) حسن صدر، حقوق زن در اسلام و اروپا، ص 26 .

2

عنوان افلاطون الهی یاد شده است! - همواره خدا را سپاس می گزارد که مرد آفریده شده، نه زن. (1)ارسطو می گوید: زن و برده براساس طبیعت خود محکوم به اسارت بوده سزاوار شرکت در کارهای عمومی نیستند. (2)

در ادیان ابراهیمی نیز وضع زنان بهتر از این نبوده است؛ در دین یهود زنان در حد اشیا و املاک تنزل یافتند. در این آیین، پسران در نمازهای خو دچنین می سرودند:

«خداوندا تو را سپاس می گوییم که ما را کافر و زن نیافریدی!». (3)

تورات زن را عامل اغوای حضرت آدم می داند و به خاطر این فریب کاری خداوند رنج بارداری و سختی زاییدن را بر او قرار داد. (4)به باور یهودیان، زن شوهر مرده مال برادر شوهر بوده و زن در ایام عادت ماهانه نجس می باشد و از دست او نباید چیزی خورد و نباید با او در یک بستر خوابید. (5)

مسیحیان نیز به پیروی از عهد عتیق معتقدند ارتباط با زن انسان (مرد) را به اشتباه می کشاند، هر کس ملکوت آسمانی را میطلبد باید از دوری جستن از زنان آغاز کند. (6)آن ها تا قرن هفتم میلادی به جدایی زن و مرد در آفرینش اصرار داشتند؛ موضوع کنفرانسی که در سال 568 میلادی در فرانسه برگزار شد این بود که «آیا زن انسان است یا نه؟» پس از بحث های فراوان این نتیجه را اعلام نمودند که زن انسان است، اما فلسفه مستقلی برای آفرینش وی وجود دارد که عبارت است از خدمت به مرد! (7)در ایران قبل از اسلام نیز زنان شخصیت اجتماعی و صلاحیت معاملات حقوقی نداشته و رأی مرد درباره آن ها نافذ بود. (8)

آن چه گفته آمد تنها بخشی مختصر و کوتاه درباره شأن و منزلت زن نزد ملل و ادیان نامدار و فیلسوفان مشهور بود. هر چند ممکن است در تاریخ مواردی نیز از خوش رفتاری با زنان و حتی تسلط زنان بر مردان یافت شود، با این هم-ه نمی تواند ظلم و ستم در حق زنان از چهره تاریخ محو نماید.


1) ویل دورانت، تاریخ فلسفه، عباس زریاب انتشارات علمي و فرهنگي تهران، 1383، ص 15 .

2) ویل دورانت، تاریخ تمدن، پیشین، ص 97 .

3) ویل دورانت، لذات فلسفه ، عباس زریاب، انتشارات علمي و فرهنگي ، تهران، ج 5، 1383 ، ص 149 .

4) تورات، سفر پیدایش، باب سوم.

5) اسعد السحمرانی، پیشین، ص 46.

6) همان، ص 51 .

7) ناصر قربان نیا و همکاران، بازپژوهي حقوق زن، ج 1، انتشارات ، روزنو، تهران، 1384 ، ص 12 .

8) مرتضي مطهري، نظام حقوق زن در اسلام انتشارات صدرا، تهران، 1375 ، ص 51 .

دو . زنان در عصر جاهلیت

سرزمین حجاز - امروزه عربستان نامیده می شود - محیطی است که اسلام در آن ظهور کرده و به بار نشست. بررسی وضعیت زنان از دیدگاه اسلام ایجاب می کند محیطی که پیامبر عزیز در آن ها تمدن بزرگ اسلامی را بنیاد نهاد شناخته شده و جایگاه و منزلت اجتماعی زنان در آن زمان و مکان آشکار گردد. بحث از حقوق زنان در آن دوران و پس از ظهور اسلام را به آینده نزدیک موکول می کنیم و در این جا به بررسی جایگاه زنان نزد عرب جاهلی می پردازیم.

به طور اجمال در این مطلب تردیدی نیست که زنان در عربستان آن روزگار موقعیت بسیار پایین تری در مقایسه با مردان داشتند. طبیعت خشن و بی آب و علف، بیابان گردی و جنگ آوری را در ذات زندگی مردم جاری ساخته بود و ارزش افراد هم براساس توانایی های آن ها در جنگ و شتر چرانی سنجیده می شد. به همین دلیل وقتی که ارث زنان و کودکان در اسلام مقرر شد اعتراض نمودند که زنان و کودکان قادر به اسب سواری و حمل سلاح نیستند چرا باید ارث ببرند! بدین ترتیب عرب ها پسر را بر دختر ترجیح می دادند و مرد را بر زن.

این مطلب مسلم است که اعراب از تولد دختر اندوهگین می شدند؛ به این واقعیت در قرآن کریم نیز اشاره شده است. (1)زنان نه تنها ارث نمی بردند که به ارث نیز می رسیدند و در زمره ترکه میت قرار می گرفتند.

با این همه، بعضی از محققان معتقدند :

«زنان عرب در دوره جاهلیت از خود استقلال و اراده داشتند و دارای آزادی مقام بودند و عده ای از آنان در جنگ و سیاست و ادب و شعر و تجارت و صنعت بنام گشتند.....» (2)

محقق دیگری با استناد به ادبیات عرب گفته است که سه چیز نزد عرب جاهلی آرامش بخش بوده است: سنگ، آسمان شب و زن. در ادبیات عرب کمتر دیده می شود که زن به عنوان یک عامل اقتصادی مطرح باشد. قضیه زنده به گور کردن زنان (دختران) عمومیت نداشته و عرب بعد آرامش دهندگی را که در طبیعت زن نهاده شده هیچ گاه فراموش نکرده است. از بررسی در قرآن به دست می آید که قرآن هیچ گاه به مسلمانان توصیه نمی کند که لواط نکنید، زیرا عرب همیشه توج-ه ش-ان ب-ه زن معطوف بوده و لواط در میان آن ها وجود نداشته است. پیامبر که با زبان اعراب با آن ها سخن می گفت اعلام می کند که من سه چیز را دوست دارم: عطر، زن و نماز. از وعده های پیامبر صلی الله علیه و آله به اعراب برای مبارزه در راه دین این بود که حورالعین نصیب شما می شود. از این سخن می توان دریافت که عرب جاهلی زیبایی و لطافت زن را درک کرده است. (3)

در مقابل برخی دیگر از محققان وضعیت زنان را بسیار اسفناک می دانند. طبق نظر این گروه زنان و دختران نزد عرب


1) نحل: 58 .

2) جرجي زيدان، تاريخ تمدن اسلام، علي جواهر الکلام، انتشارات امیرکبیر ، تهران، 1382 ، ص 919.

3) محمد جعفر هرندي، جایگاه زن در عرب جاهلي، 14 تیر 1385 ، کانون زنان ایران: به نقل سایت کانون زنان WWW.Kanooneznaniran.com

جاهلی منزلتی فروتر از مردان و پسران داشتند و در جامعه قبیله ای که مبتنی بر عصبیت و نسب بود این عمل امر طبیعی به شمار می رفت. اتکا به فرزندان ذکور در شکار، حمله و جنگ عامل دیگر بی توجهی و کم توجهی به دختران بود. (1)شواهد و قراین تاریخی و نیز آیات صریح قرآن کریم همه از وضعیت اسفناک زنان در زمان جاهلیت خبر می دهند؛ پدیده فاجعه آمیز زنده به گور کردن دختران هرگز قابل انکار نیست، هر چند در محدوده شمول آن میان محققان اتفاق نظر وجود ندارد. کسانی که معتقدند زن در عرب جاهلی از موقعیت انسانی مناسبی برخوردار بود همین باور است که قضیه زنده به گور کردن زنان عمومیت نداشته است. (2)جرجی زیدان ضمن اشاره به زنده به گور کردن دختران می گوید:

«این رسم عرب جاهلیت ریشه در تعصب آن ها بر ناموس شان است که مدت زیادی نیز ادامه نداشت و محدود به قبیله بنی تمیم بن مر بود». (3)

اما محققان بسیاری، در مقابل این رسم جاهلی را وسیع و گسترده دانسته و داستان های غم انگیزی در این مورد نقل کرده اند. (4)با توجه به دلایل و عواملی که برای زنده به گور نمودن دختران برشمرده اند، احتمال دوم و و فراگیر بودن آن تقویت می گردد. این عوامل عبارتند از:

1. پرهیز از ننگ اسارت زنان که ناشی از تعصب شدید اعراب بر ناموس شان بود.

2 . ترس از فقر؛ به خاطر فقر فرزندان و به خصوص دختران را می کشتند، زیرا دختران را سربار می دانستند و پسران را مایه قدرت اقتصادی. به این عامل در قرآن کریم نیز اشاره شده است که:

«فرزندانتان را از ترس فقر نکشید......» (5)

3 . وجود صفاتی مانند ناقص الخلقه بودن دختران سبب می شد آن ها تصمیم به زنده به گور کردن دختران شان بگیرند.

4.

اظهار شکر و سپاس به پیشگاه بتان: اعراب جاهلی برای جلب رضایت بتان، فرزندان از جمله دختران شان را به عنوان هدیه و قربانی می کشتند.

5.

عوامل اجتماعی دیگر نیز در این امر مؤثر بوده است؛ از جمله فزونی دختران در جامعه. (6)

این دلایل در مجموع رواج و گسترش پدیده دختر کشی را در عرب جاهلی توجیه می کند. حضور پررنگ زن در شعر و


1) عبدالعزيز سالم، تاریخ عرب قبل از اسلام، باقر صدري نیا، شرکت انتشارات علمي و فرهنگي، تهران، 1380، ص 350 .

2) محمد جعفري هرندي، پيشين.

3) جرجي زيدان، پیشین، ص 919 .

4) يحيي نوري، جاهلیت و اسلام، بنیاد علمي و اسلامي مدرسه الشهدا، تهران، 1360 ص 632 .

5) انعام: 151 .

6) عبدالعزیز سالم، پیشین، ص 353 - 356 .

ادبیات جاهلی دلیلی بر نفی نگرش منفی اعراب نسبت به زنان نیست زیرا تحلیل و توصیف زن در شعر جاهلی بیشتر متوجه خصوصیات و زیبایی های جسمی زن بوده است که مبین نوعی نگرش ابزاری جهت کامجویی مردان می باشد. گذشته از آن برای بررسی دقیق هر موضوعی، علاوه بر ادبیات، تاریخ، اقتصاد و فرهنگ آن جامعه نیز باید مورد توجه قرار گیرد.

فصل دوم : تحولات حقوق زنان در عصر رسالت
اشاره

حقوق زنان از زوایای مختلف قابل بررسی می باشد :

1.

«حقوق بشری زنان»؛ حقوقی است که زنان به عنوان یک انسان، صرف نظر از جنسیت شان دارا می باشند و در عصر پیغمبر صلى الله علیه وآله نیز تأکید ویژه ای بر این نوع حقوق شده است.

2.

«حقوق عمومی زنان»؛ به مشارکت اجتماعی و سیاسی زنان مربوط می شود.

3.

«حقوق خصوصی زنان»؛ که به زندگی خصوصی زن و وضعیت او در خانواده می پردازد.

حقوق زنان در این سه عرصه حیاتی به طور کلی نمایی از حقوق زنان در جامعه خواهد بود در این فصل حقوق زنان را در زمان جاهلیت و تحولاتی که اسلام در این زمینه ایجاد نمود می پردازیم.

یک . حقوق بشری زنان

حقوق بشر حقوقی است که صرف نظر از جنسیت، سن، دین، مذهب، نژاد، زبان و عقاید سیاسی، یک انسان دارا می باشد؛ ح-ق حيات، حق تملك، حق سکونت، حق آزادی و... از مهم ترین مصادیق حقوق بشر می باشد که در اعلامیه جهانی حقوق بشر، منشور ملل متحد و میثاق های بین المللی و اعلامیه اسلامی حقوق بشر مورد تأکید قرار گرفته است.

ماده 1 - اعلامیه جهانی حقوق بشر می گوید:

«تمام افراد، آزاد به دنیا می آیند و از لحاظ حیثیت و حقوق باهم برابرند ....»

در ماده 2 این اعلامیه، هرگونه تمایز از جهت نژاد ، رنگ ، جنس، زبان، مذهب، عقیده سیاسی و یا هر عقیده دیگر، مليت، ثروت، وضع اجتماعی و یا هر موقعیت دیگر منع شده است.

ماده 3 میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی مصوب 16 دسامبر 1966 مقرر می دارد:

«دولت های طرف این میثاق متعهد می شوند که تساوی حقوق زنان و مردان را در استفاده از حقوق مدنی و سیاسی پیش بینی شده در این میثاق تأمین کنند».

بند الف ماده 1 اعلامیه اسلامی حقوق بشر نیز مقرر می دارد :

بشر به طور کلی یک خانواده می باشند که بندگی نسبت به خداوند و فرزندی نسبت به آدم آن ها را گرد آورده و همه مردم در اصل شرافت انسانی و تکلیف و مسؤولیت برابرند، بدون هرگونه تبعیضی از لحاظ نژاد یا رنگ یا زبان یا جنس یا اعتقاد دینی یا وابستگی سیاسی یا وضع اجتماعی

و غیره».

در بند الف ماده 6 نیز می گوید:

«در حیثیت انسانی، زن با مرد برابر است و به همان اندازه که زن وظایفی دارد از حقوق نیز برخوردار می باشد و دارای شخصیت مدنی و ذمه مالی مستقل و حق حفظ نام و نسب خویش را دارد».

لازم به ذکر است این اعلامیه با آیه شریفه :

«ا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَأُنْثَىٰ وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا ۚ إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ». (1)

آغاز شده است.

اکثر محققان و پژهش گران قرآن و سیره در مورد حقوق بشر زنان در اسلام براین باورند که قرآن کریم و سیره پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله بر شخصیت مستقل و کرامت ذاتی و حقوق انسانی زن تأکید بسیار دارد. آنچه در متون و اسناد بین المللی ذکر شد و غربیان به عنوان دست آورد تمدن غرب، به آن می بالند، 1400 سال قبل، اسلام به صراحت بیان کرده است. با این تفاوت که منظور اسلام از تساوی حقوق زنان برابری در حقوق است، در حالی که منظور غربیان از تساوی، تشابه حقوق زنان با مردان می باشد. تمام هم و غم غربی ها در دو قرن اخیر بر این امر استوار بوده که از زن، یک مرد بسازند و برای هر دو جنس، حقوق و تکالیف مشابه قرار دهند. اما اسلام بر اساس دو کتاب بزرگ تشریع و تکوین الهی معتقد است زن، زن است و مرد، مرد. این واقعیت ایجاب می کند تا حقوق و تکالیف زن و مرد در برخی موارد متفاوت باشد. (2)در حرمت زندگی و حق حیات که از گران بهاترین نعمت های خداوند است هیچ تفاوتی میان زن و مرد نیست. خداوند فرمود:

«هرکس دیگری را به جز قصاص یا فساد در زمین بکشد، چنان است که گویی همه مردم را کشته باشد....» (3)

نظر به این برابری است که مجازات قصاص برای قتل زن توسط مرد تشریع شده است. در این صورت این پرسش پیش می آید که اگر قتل خطائی بود یا اولیای دم از کشتن قاتل صرف نظر کرده و به دیه رضایت دادند، چرا اولیای زن باید نصف دیه را بپردازد؟

در پاسخ، محققان مسئله اقتصادی را مطرح کرده و گفته اند:

«دیه، قیمت و ارزش انسانی نیست، بلکه حقی است مادی برای جبران خسارات های وارده به خانواده مقتول به خاطر از دست دادن یکی از اعضای خانواده شان و خسارت مالی وارده در موردی که مقتول، مرد و نان آور خانواده اش باشد متفاوت است». (4)


1) حجرات: 13 .

2) عبدالله جوادي آملي، زن در آینه جلال و جمال، نشر اسراء، قم، 1375 ، ص 244 ؛ مرتضي مطهري، پیشین، ص 14 - 15 ؛ مصطفي السباعي، المرأة بين الفقه والقانون، دمشق، 1962 ، ص 57؛ محمد سعید رمضان البوطي، المرأة بين طغيان نظام الغربي و لطايف التشريع الرباني، دار الفكر المعاصر، دمشق، 1962 ، ص 39.

3) مائده: 32 .

4) محمد سعيد رمضان البوطي، پیشین، ص 43 ؛ عبدالله جوادي آملي، پيشين، ص 354 .

این تعلیل، علت حکم بوده و حکمت می تواند باشد، زیرا چه بسا زنی که دارای تخصص و هنر است و از دست دادن او زیان سنگین بر خانواده وارد می سازد. (1)زن در اسلام دارای اهلیت مدنی برای تملک و تصرف در اموال خود و دارای استقلال مالی و مدنی است، در حالی که عرب، دختران را زنده به گور می کرد و زن را جزء ترکه میت می پنداشت. در اروپای مدرن ت-ا یک قرن قبل، زنان، محجور شناخته می شدند و نمی توانستند در اموال خویش به صورت مستقل تصرف کنند. (2)

نزول بیشتر آیات مربوط به حرمت خانواده و احترام به زن در سوره مبارکه نور و احزاب که اکثر آیات آن به وقایع پیامبر گرامی اختصاص دارد و نامیدن یک سوره قرآن به عنوان نساء، نشانه روشنی است که قرآن مجید به شأن خانه و خانواده و زن اهمیت داده و برای این گروه صاحب عاطفه و طبع لطیف و مؤثر در اجتماع ارزش فراوان قائل شده است.

«حقا عموم زنان جهان آزادی خود را مرهون دستورها و ارشادات دین مبین اسلام هستند». (3)

دو . حقوق عمومی زنان

ظهور اسلام به سان یک انقلاب اجتماعی، سیاسی و عقیدتی، بسیاری از سنت ها و رسوم اجتماعی موجود عرب جاهلی را دگرگون ساخت. این تحول در حوزه حقوق عمومی، به ویژه مسائل زنان بسیار عمیق و گسترده بود.

پیامبر عظیم الشأن صلى الله عليه وآله زنان را به صورت فعال و حقیقی در فعالیت های اجتماعی و سیاسی وارد کرد. آیه های روشنی بخش قرآن کریم در این زمینه راهنمای پیامبر گرامی صلی الله علیه وآله بوده است.

مشارکت زنان در فریضه امر به معروف و نهی از منکر، (4)بیعت، (5)هجرت، (6)و دیگر فعالیت های اجتماعی - هم پای مردان - در عصر رسالت، دلیل احترام پیامبر صلی الله علیه و آله به حقوق زنان در حوزه عمومی است.

البته به دلیل وضعیت خاص جسمی و روحی زنان و اصول تقسیم کار طبیعی - که میان زن و مرد وجود دارد و اسلام نیز آن واقعیت ها را نادیده نگرفته است - برخی تکالیف اجتماعی همانند جهاد، وجوب نماز جمعه و قضاوت از زن برداشته است. پیامبر صلی الله علیه و آله می فرماید:


1) ناصر قربان نیا، پیشین، ص 216 .

2) محمد سعيد رمضان البوطي، پيشين، ص 56 .

3) محمد خزائلي، احکام قرآن، انتشارات جاویدان، تهران، 1353 .

4) توبه: 71 .

5) ممتحنه: 12 .

6) ممتحنه: 10 .

«يا على ليس على المرأة جُمعة ... و لا تولى القضاء». (1)

امروز هم در قوانین بسیاری از کشورها زنان از برخی تکالیف اجتماعی نظیر خدمت زیر پرچم معافند. هیچ کس ب-راین تبعیض اعتراض نمی کند؛ کما این که کسی اعتراض نمی کند که چرا در جمع تیم ملی فوتبال کشورها هیچ زنی دیده نمی شود؟

در اسلام به جز مقام نبوت و امامت که مختص مردان بوده است - آن هم به خاطر سنگینی مسؤولیت آن دو مقام الهی - دیگر مقامات سیاسی و اجتماعی و روحانی حتی رسیدن به مقام عصمت و قرب الهی به مردان اختصاص ندارد. هر چند برخی از علمای اهل سنت از جمله بزرگان الازهر به استناد نبوی مشهور:

«لن يفلح قوم ولوا امرهم امرأة».

گفته اند که زنان نمی توانند پست های مربوط به امور عامه از قبیل تصدی امارت و قضاوت و فرماندهی قوای نظامی را اشغال کنند. (2)اما به باور بسیاری از اندیشوران و مجتهدان، مشارکت اجتماعی قبل از آن که حق باشد وظیفه است. البته برداشتن این وظیفه از زنان به معنای انکار حق مشارکت آن ها نیست؛ از این روست که پاره ای از دانشمندان مسلمان و مجتهدان معاصر مرجعیت دینی و قضاوت زن را جایز دانسته اند. (3)

آیت الله جوادی آملی در این زمینه می گوید:

«روایتی که قضاوت زن را نفی می کند در حقیقت تکلیف وجوبی را از او بر می دارد. گویی، تکلیف شاق قضاوت از زن برداشته شده، نه آن حق قضاوت از او سلب شده باشد؛ هم چنان که برخی دیگر از کارهای دشوار هم چون وجوب حضور در نماز جمعه برای زن وجود ندارد، زیرا در حدیث آمده است: ليس على المرأه جمعه ... ولا تولّى القضاء، یعنی بر زن شرکت در نماز جمعه و نیز تصدی قضا واجب نیست. در حدیث نیامده است که لیس للمرأه جمعه ولاتولى القضاء». (4)

البته باید دانست که لازمه اعتقاد به مشارکت سیاسی و اجتماعی آن است که ما در بحث حجاب زن، پوشش کامل حتی صورت و دو دست را نپذیریم، چه اگر پوشش کامل زن را لازم دانستیم به معنای گوشه نشینی و غیبت زنان از صحن جامعه خواهد بود. به تعبیر شهید مطهری هر یک از این دو دیدگاه فقهی در مورد پوشش زن متضمن فلسفه ای است. یکی به معنای انزوا و دوری زن از جامعه و دیگر به معنای حضور و مشارکت زنان در امور اجتماعی است. (5)

با توجه به این که سیره و منش عقلا معطل گذاردن نیروی فعال نیمی از جامعه را نمی پسندد و براساس قاعده ملازمه میان


1) محمد بن الحسن الحر العاملي، وسائل الشيعه، ج 18 ، دار الاحياء التراث العربي، بيروت، ص 96.

2) عبدالمجيد الزنداني، المرأة و حقوقها السياسية في الاسلام مكتبة المنار الاسلامية، مؤسسة الريان، کویت - بيروت، 1421 ه- / 2000 م. ص 96.

3) عبدالله جوادي آملي، پیشین، ص 348 ؛ یوسف صانعی، گفت و گوي اختصاصي با آیت الله صانعي، مجله زنان، بهمن 1381 ، شماره 96 .

4) همان، ص 350 .

5) مرتضي مطهري، مسئله حجاب، صدرا، تهران، ص 167.

حكم عقل و حكم شرع، شارع نیز راضی به آن نخواهد بود و با عنایت به این که خطابات سیاسی و اجتماعی قرآن و سنت، کلی و شامل زن و مرد بوده و فقط در موارد خاص استثنا شده است، می توان گفت حضور زن در جامعه و تصدی مشاغل سیاسی و اجتماعی برای او در اسلام جایز است. (1)

مسلم است که زنان در بیعت های پیامبر صلی الله علیه وآله با مسلمانان، حضور داشته اند که بیعت عقبه از همه مشهورتر می باشد. (2)در صلح حدیبیه و فتح مکه نیز زنان با پیامبر بیعت نمودند. «ابن سعد» 480 نفر از زنانی را که با پیامبر بیعت نمودند نام می برد. (3)

قرآن کریم به صراحت به بیعت زنان با ایمان اشاره کرد و می فرماید:

«ای پیامبر چون زنان با ایمان نزد تو آیند که [با این شرط] با تو بیعت کنند که چیزی را با خدا شریک نسازند، و فرزندان خود نکشند و بچه های حرام زاده ای را که پس انداخته اند با بهتان [ و حیله] به شوهر نبندند، از تو نافرمانی نکنند، با آنان بیعت کن و از خ-دا ب-رای آن-ان آمرزش بخواه، زیرا خداوند آمرزنده مهربان است». (4)

بنابراین هیچ مانعی برای زن در تصدی مشاغل مختلف سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و.... در اسلام وجود ندارد. زن-ان هم چنان که اشارت رفت - نیمی از پیکره جامعه و به تعبیر برخی نویسندگان، کل جامعه اند، زیرا نیمه اول جامعه را خود زنان تشکیل می دهند و نیمه دوم را نیز آنان پرورش می دهند. (5)بر اساس قانون طبیعت، زنان حاملان نسل اند. قانون شریعت نی-ز ب-راین رسالت و مسؤولیت عظیم صحه گذاشته است. اسلام به خانواده و کارکرد مثبت آن اهمیت بسیاری قائل است چرا که فرزندان سالم در دامن زنان پاک دامن پرورش می یابند و ایفای چنین مسؤولیتی برای داشتن جامعه ای سالم ضرورت دارد. (6)

افراط و تأکید بسیار بر حقوق عمومی زنان و مشارکت اجتماعی نباید موجب سست شدن بنیان خانواده گردد و زنان را یک سره از خانواه دور و به محیط اجتماعی بکشاند. چه، تضعیف نهاد مقدس خانواده و غفلت زنان از مسؤولیت پرورش نسل، خسارت های جبران ناپذیری را متوجه جامعه انسانی نموده است. نویسندگان غربی که به زندگی انسانی ماشینی می نگرند و از مادران سفارشی و والدین بیولوژیک و حرفه ای و فرزندان ساخته دستگاه و ماشین سخن می گویند، از تداوم خانواده ب-ه عن-وان


1) سهیلا جلالی کندري، زنان مسلمان پرده نشيني يا حضور اجتماعي، دانشگاه الزهرا تهران 1383 ، ص 3 و 4 و 78 .

2) ر. ك: محمدابراهیم آیتی تاریخ پیامبر اسلام دانشگاه تهران، تهران، 1362 ، ص 324 و 336؛ محمد حمیدالله، نامه ها و پیمان هاي سياسي حضرت محمد صلي الله عليه واكه، سید محمد حسینی، سروش، 1374 ص 92.

3) ابن سعد، طبقات الكبري، دار صادر، بیروت، ج 8 .

4) ممتحنه: 12 ، ترجمه محمدمهدي فولادوند.

5) علاءالدین آل رشي و خلود معطي، في ظلال السيرة النبوية، دار الفکر دمشق، 2001 ، ص 142 .

6) وهبه الزحيلي، الاسرة المسلمه في العالم المعاصر، دار الفكر، دمشق، 1420 ه- / 2000 م، ص 21 .

هسته اصلی جامعه و تمدن بشر اظهار نگرانی نموده اند. (1)

بنابراین سیاست گزاران جامعه و اندیشمندان و زنان مسلمان باید با نگرش جامع بکوشند تا میان حق زنان در مشارکت اجتماعی از یک سو و حقوق و مصلحت جامعه در حفاظت و صیانت از نهاد مقدس خانواده از سوی دیگر، جمع گردد، به گونه ای که زنان در جامعه و خانواده درباره حقوق اجتماعی شان احساس محرومیت نکنند. این هدف نیازمند کار فرهنگی عمیق و آموزش های لازم در جامعه می باشد. این مهم جز با تأسی به سیره نبوی و آموزه های اسلام امکان پذیر نیست.

سه . حقوق خصوصی زنان

حقوق خصوصی از پردامنه ترین موضوعاتی است که با مباحث مربوط به اهلیت و وضعیت شروع می شود و عنوان هایی مانند: نکاح، طلاق، ارث و وصیت را در بر می گیرد. دین مبین اسلام نهادهای حقوق خصوصی زمان جاهلیت را غربال کرد و اصلاحات گسترده و عمیقی در آن ها ایجاد کرد. موضوعات زیر از مهمترین اصلاحات به شمار می رود.

الف . نكاح

نکاح، نهاد مقدسی است که در اسلام بر آن بسیار سفارش شده و در سنت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و عامل حفظ نصف دین معرفی گردیده است. در دوره جاهلیت انواع و اقسام نکاح رواج داشت که به صورت گذرا به تعدادی از آن ها اشاره می گردد:

1 - زواج البعوله (ازدواج زن و شوهری)

این نوع ازدواج که همانند ازدواج مرسوم زمان ماست با خواستگاری مرد از زن همراه بود؛ ایجاب و قبول و نیز مهر، از شرایط آن بود. اما در تعداد زوجات، حد و حصری وجود نداشت. زن پس از مرگ شوهر جزء ترکه محسوب شد و لذا پس از مرگ شوهر، زن از آن برادر شوهر بود. (2)

اسلام ضمن امضای این نوع ازدواج و تأکید بر لزوم مهر و ایجاب و قبول، شرایط و محدودیت هایی بر آن افزود. از مهم ترین اصلاحات و تغییرها آن بود که یک مرد نمی تواند هم زمان با بیش از چهار زن ازدواج کند. البته ازدواج با بیش از یک زن را نیز مقید به توانایی مرد در برقراری عدالت میان زنان اعلام نمود. (3)

با این تدبیر عملاً تک همسری رویه غالب در جامعه شد و مردان که اغلب توانایی برقراری عدالت میان همسرانش را


1) الوین تافلر، شوکت آینده، ص 139، به نقل از: فاطمه فکور، پایگاه اجتماعی و سیاسی زن کتاب نقد ش 12 ، پائیز 78 ، ص 45 .

2) جواد علي، المفصل في تاريخ العرب قبل الاسلام، دارالعلم للملايين - مكتبت النهضة، بيروت - بغداد، 1970 ، ص 530 .

3) نساء: 3 .

ندارند به یک زوجه بسنده کردند.

اصلاح دیگر آن بود که در تعدد زوجات، جمع میان دو خواهر تحریم شد (1)و ازدواج با خواهرزاده و برادرزاده زن به اذن زن منوط شد که این محدودیت نیز به گونه ای بر کاهش تعدد زوجات مؤثر بود.

2 - نكاح ضیزن (ازدواج با زن پدر)

نکاح ضیزن که از آن تعبیر به نکاح مقت نیز شده است نزد عرب جاهلی رواج داشت. (2)هر چند عرب، نکاح با محارم نزدیک خود مثل مادر، دختر، خواهر، عمه و خاله را قبیح می شمردند، به گفته «ابن حبیب» عرب ها گرفتار رسم ش-ن-یع دیگری بودند؛ آن ها با زنان پدر خود ازدواج می کردند. هرگاه مردی میمرد پسر بزرگش جامه اش را بر همسر پدرش (ه-وی مادرش) می انداخت و به این وسیله او را تصاحب می کرد و اگر نیازی به آن زن نداشت وی را با مهر جدید به عقد یکی از برادرانش در می آورد. (3)

عده ای معتقدند اگر پسران، زن پدر را نمی خواستند نزدیکان دیگر، او را تصاحب می کردند و اگر آن زن، زیبا و ب-اب میل آن ها نبود وی را آن قدر نگه می داشتند تا می مرد. (4)«محصن بن قیس» بر زن پدرش جامه ای انداخت، پس از آن او را ترک گفت و با او نزیکی نمی کرد و انفاق نمی نمود. زن، پیش رسول خدا صلى الله علیه و آله رفت و شکوه نمود که: او مرا ترک نموده، نه نفقه می دهد و نه رهایم می کند تا نزد خانواده ام بازگردم. پیامبر فرمود:

«به خانه ات برگرد تا خداوند درباره تو مرا آگاه سازد».

تا این که آیه شریفه 22 سوره نساء نازل گردید و فرمود:

«و با زنانی که پدرانتان به ازدواج خود در آورده اند، نکاح مکنید؛ مگر آنچه پیش تر رخ داده است، چرا که آن مایه زشت کاری و دشمنی و بدراهی بوده است». (5)

ضیزن در واقع نکاح نبود بلکه ارث ترکه میت بود که به وارث می رسید. «ابن حبیب» - اواخر قرن دوم و اوایل قرن سوم - می گوید:


1) محمدحسین طباطبائي، الميزان في تفسير القرآن، منشورات جامعة المدرسين، قم، ج 4، ص 260 .

2) اویس بن حجر گوید: والفارسية فيكم غير منكرة / فكلكم لابيه ضیزن سلف؛ جنگویی شما غیر قابل انکار است/ همه شما در گذشته گرفتار نکاح ضيزن بودید محمد بن حبیب، المحبر، دارالافاق الجديد، بیروت، ص 325 .

3) محمد بن حبیب، پیشین، ص 326.

4) جواد علي، پيشين، ص 534.

5) ترجمه فولادوند.

«و كانت اورثه يرثون نكاح النساء كما يرثون المال فانزل الله: يا ايها الذين آمنوا لا يحل لكم أن ترثوا النساء كرها». (1)

«ورثه، زنان را به ارث می بردند، هم چنان که مال را، پس خداوند این آیه را نازل فرمود: ای کسانی که ایمان آورده اید، برای شما حلال نیست که زنان را به اکراه ارث برید».

هر چند برخی مفسران قرآن کریم این نوع تفسیر را نپذیرفته و معتقدند منظور آیه آن است که اموال زنان را به ارث نبرید، در حالی که آن ها اکراه دارند. (2)

به هر حال به سبب آیات شریفه، هم سنت به ارث رسیدن زنان وهم اموالشان لغو گردید.

3- نکاح بدل

در تعریف این نوع نکاح گفته اند: ازدواجی است که به موجب آن دو مرد همسران شان را مبادله می کردند، بدون این که مهری مقرر شود. (3)در حرمت این نوع نکاح هیچ شک و تردیدی وجود ندارد. در متون دینی به چنین مردان «دیوث» اطلاق شده است. (4)

4 - نکاح شغار

ازدواجی بود که بر اساس آن، مردی دخترش را به دیگری تزویج می کرد، به شرط آن که او هم دخترش را به آن مرد بدهد، بدون این که مهری قرار داده شود. در حقیقت یکی از دختران مهر دیگری قرار داده می شود. (5)وضع بد اقتصادی در رواج این نوع ازدواج اثر گذار بود، چون مهری در کار نبود.

چنین نکاحی در اسلام باطل شناخته شد. حضرت امام صادق علیه السلام از پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله روایت می کند که فرمود:

«ولاشغار في الاسلام». (6)

«در اسلام شغار وجود ندارد».


1) محمد بن حبیب، پیشین، ص 327 .

2) محمدحسین طباطبائي، پيشين، ج 4، ص 271 .

3) جواد علي، پیشین، ص 535 .

4) محمد بن الحسن الحر العاملي، پیشین، ج 14 ، ص 247 .

5) جواد علي، پيشين، ص 536 .

6) محمد بن الحسن الحر العاملي، پيشين، ص 229 و 230 .

5 - نکاح استبضاع

گاهی مردی به منظور اصلاح نسل و تولد فرزندان قوی و نجیب پس از پاک شدن همسرش از عادت ماهیانه، او را نزد مردی از طبقه اشراف می فرستاد، خود با او نزد یکی نمی کرد تا حامله بودنش معلوم گردد. (1)

حرمت این نوع نکاح نیز از مسلمات فقه است.

6 - نكاح صواحبات الرايات (صاحبان پرچم)

این نوع ازدواج نوعی روسپی گری است، که زنی بر سر در خانه اش پرچمی می آویخت، مردان متعددی به این خانه رفت و آمد کردند. هر گاه بچه ای به هم می رسید زن تمام مردان را نزد خود دعوت می کرد و بچه را به هر یک از آن ها که منتسب می کرد او حق انکار نداشت. (2)بطلان چنین اعمالی نیز روشن است.

7 - نکاح موقت

از این نوع نکاح به متعه نیز یاد کرده اند و آن نکاحی است بدون مهر و خواستگاری و با تعیین مدت. (3)ای-ن ن-وع نکاح ب-ا اصلاحاتی - در اسلام پذیرفته شد؛ از جمله قرار دادن مهر و همراه با ایجاب و قبول. در تشریع و امضای این نوع نکاح ش-کی وجود ندارد و همه مسلمانان بر آن اتفاق نظر دارند. اما در نسخ و عدم نسخ این حکم اختلاف هست. بزرگانی از صحابه هم چون ابن عباس و شیعیان امامیه بر این باورند که مشروعیت این نوع نکاح باقی است و دلیلی بر نسخ آن وجود ندارد. اما مذاهب اهل سنت معتقدند نسخ شده است. طرح تفصیلی و پرداختن به دلایل طرفین در حوصله این مقاله نیست و چون اصل پذیرش آن در اسلام مسلّم است و نسخ آن اختلافی است، می پذیریم که این نکاح اجمالاً در اسلام پذیرفته شده است.

از جمله نکاح های دیگری که پیش از اسلام رواج داشت و در اسلام تحریم شد عبارتند از: نکاح المق-ت یعنی ازدواج اجباری و بدون رضایت زن؛ نکاح الرهط یعنی ازدواج گروهی از مردان با یک زن؛ نکاح الخدن یعنی دوست گرفتن؛ نکاح الظيعنه يعني تصرف زنان اسیر بدون مهر و عقد؛ نکاح المساعات یعنی کاسبی با فروج کنیزان و انواع دیگری که در کتاب های تاریخ نام برده شده است. (4)اسلام هیچ یک از این ها را نمی پذیرد و همه آن ها را زنا و نامشروع می داند. (5)


1) جواد علي، پیشین، ص 539 ؛ یحیی نوري، پیشین، ص 605 .

2) جواد علي، پیشین، ص 540 .

3) همان، ص 535 .

4) ر.ك: همان؛ محمد بن حبیب پیشین؛ عباس زریاب، سیره رسول الله صلي الله علیه و آله از آغاز تا هجرت سروش، 1376 ، ص 74 ؛ يحيي نوري، پيشين، ص 607 .

5) محمد مكي العاملي، اللمعه الدمشقیه، تحقیق سید محمد کلانتر، ج 5، منشورات جامعة الدينية النجف، ص 245 .

ب . طلاق

از طلاق در اسلام و سیره رسول الله صلى الله علیه وآله به عنوان مبغوض ترین حلال یاد شده است. (1)نزد عرب جاهلی طلاق دو گون-ه ب-ود: گونه ای از آن غیر صریح و کنایی بود و گونه ی دیگر طلاق صریح. طلاق اهرمی در دست مردان بود که گاهی برای مجازات زن استفاده می شد. البته فقر و جهل دو عامل عمده طلاق در این دوران محسوب می شود. مرد، زن خود را به خاطر دختر زادن و یا به خاطر عصبانیت و مانند آن طلاق می داد. (2)

طلاق در عصر جاهلیت با الفاظ خاص و متناسب با فرهنگ بدوی ادا می شد؛ مثلاً می گفتند: حبلك على غارب-ک، ان-ت تخلّى كهذا البعير و... ؛ یعنی ریسمانت بر پشت گردنت، تو رهایی مثل این شتر و ...

از طلاق های شایع، طلاق سه گانه با فاصله رجوع بود. پس از طلاق سوم طلاق بائن بود که حق رجوع در آن وجود نداشت. علاوه بر این نوع طلاق، روش های دیگری نیز برای جدایی وجود داشت که در پی به آن اشاره می گردد:

1 . ظهار

ظهار از طلاق های بسیار رایج نزد عرب و از شدیدترین و مهم ترین آن ها بود که حتی به آن سوگند یاد می کردند. هرگاه مرد زنش را در اعضای بدن مثل پشت، شکم ، فخذ، فرج و مانند آن به یکی از محارمش مثل مادر و خواهر تشبیه نماید ظهار محقق شده است. این نوع طلاق - که بسیار هم شایع بود - غالبا بر اثر عصبانیت رخ می داد. (3)

این نوع طلاق در اسلام حرام اعلام شد و هر کس همسرش را ظهار کند طلاق واقع نمی گردد، دوب-اره می تواند به همسرش بازگردد، اما از باب کفاره و برانداختن این رسم جاهلی، باید یک بنده آزاد کند، اگر توانایی نداشت دو ماه متوالی روزه بدارد و اگر قادر بر آن هم نباشد باید شصت بی نوا را خوراک دهد. (4)

2. ابلاء

نوع دیگر از طلاق بود که با سوگند برترک وظایف زوجیت تا مدت معینی همراه بود که از آن به طلاق موقت نیز یاد


1) مولوي بلخي گفته است: تاتوانی پا منه اندر فراق / ابغض الاشياء عندي الطلاق.

2) جواد علي، پيشين، ص 554.

3) همان، ص 550 .

4) مجادله: 2 - 4 .

کرده اند. (1)قرآن کریم این نوع طلاق را نیز به رسمیت نمی شناسد و می فرماید:

«برای کسانی که به ترک همخوابگی با زنان خود سو گند می خورند، چهار ماه انتظار است پس اگر [به آشتی] باز آمدند خداوند آمرزنده مهربان است و اگر آهنگ طلاق کردند در حقیقت خدا شنوای دانا است». (2)

نوعی از طلاق نیز بود که به منظور زیان رساندن به زن صورت می گرفت و به آن «عضل» می گفتند. (3)این گونه طلاق نیز که زن را بلاتکلیف ترک می کردند، نه رهایش می نمودند و نه با او همانند یک همسر زندگی می کردند، در اسلام تحریم شد. این نوع جدایی که به منظور آزار و اذیت زن و باج خواهی و گرفتن مال از او صورت می گرفت با روح اسلام - که منادی عدالت بود - سازگاری نداشت. قرآن کریم به این مطلب اشاره کرده و مردان را از آزار و اذیت زنان به منظور باج خواهی و و استفاده از طلاق و رجوع متوالی به عنوان انتقام گیری از زنان باز می دارد. (4)اسلام کوشیده است تا طلاق در فضای غیراحساسی و هیجانی و با حساب و کتاب صورت گیرد، تا مشخص گردد که واقعا تفاهم در زندگی مشترک وجود ندارد. اسلام طلاق های ناشی از عصبانیت و فاقد تفکر را باطل می داند. فقه شیعه برای طلاق، حضور دو شاهد عادل را شرط دانسته و سه طلاق در یک مجلس را یک طلاق به حساب آورده است. این ها همه در جهت تأمین هر چه بهتر حقوق زنان و استحکام نهاد خانواده تشریع شده است. در اسلام گرچه طلاق به دست مرد است، هرگاه مرد از این حق سوء استفاده کند؛ با زن به نیکی و خوشی رفتار نکند و یا او را رها نسازد، مطابق آرای فقیهان اهل سنت و شیعه، زن می تواند به دادگاه مراجعه نموده و درخواست طلاق کند. دادگاه اگر ادعای زن را مطابق با واقع یافت، شوهر را به طلاق وا می دارد و اگر این کار نتیجه نداش-ت خ-ود حاکم طلاق را جاری می سازد. (5)

این رأی فقهی مطابق با آیات قرآن کریم است که می فرماید:

«الطَّلَاقُ مَرَّتَانِ فَإِمْسَاكٌ بِمَعْرُوفٍ أَوْ تَسْرِيحٌ بِإِحْسَانٍ».

«حق طلاق [ و رجوع ] دو نوبت است از آن پس یا نگهداری به شایستگی و یارها کردن به نیکی». (6)

در آیه دیگر می فرماید:


1) جواد علي، پيشين، ص 552.

2) بقره: 226 - 227 .

3) جواد علي، پيشين.

4) بقره: 229 ؛ نساء: 19 .

5) مرتضي مطهري، نظام حقوق زن در اسلام، ص 289 - 292 ؛ عزالدين بحر العلوم، بحوث فقهيه من محاضرات آيه الله حسين الحلي، دار الزهرا، بیروت، 1405 ه- / 1985 م ، ص 205 – 210 .

6) بقره: 299 .

«هرگاه زنان را طلاق دادید و به پایان عده خود رسیدند، یا به نیکویی نگاهشان دارید و یا به خوبی رهاشان سازید و برای زیان رساندن نگاهشان مدارید تا ستم کرده باشید و هر که چنین کند به راستی به خویشتن ستم کرده است». (1)

براین اساس فقیهان بزرگی چون میرزای قمی، شیخ انصاری، سید کاظم طباطبایی یزدی، به اختیار حاکم در طلاق زوجه تصریح کرده اند. (2)

بنابراین حق مرد در طلاق مطلق نیست. هرگاه او از این حق برای ستم بر زن استفاده کند و زن را بلاتکلیف نگاهدارد؛ نه به نیکویی با زن معاشرت کند و نه رهایش سازد، این حق او ساقط می گردد.

ج . ارث

در عرب جاهلی نسب از اسباب ارث بود؛ هم چنان که تبنی (فرزند خواندگی) این گونه بود. در این میان کسانی ارث می بردند که می توانستند اسب سواری و شمشیر و اسلحه حمل کنند. از نتایج این قانون، محرومیت زنان و کودکان از ارث و ترکه گردیدن زن متوفی بود. خویشاوندان متوفی که به آن «عصبه» می گفتند، براساس درجه قرابتشان از متوفی ارث می بردند.

در منابع تاریخی آمده است که: (3)مردی از انصار فوت کرد و چهار دختر و زنش برجای ماند، پسر عمویش همه اموال او را تصاحب نمود. زن متوفی نزد پیامبر صلى الله علیه و آله آمد و از تنگ دستی و رفتار پسر عموی شوهرش شکوه نمود. وحی نازل شد که:

«برای مردان، از آنچه پدر و مادر و خویشاوندان [ آنان ] برجای گذاشته اند سهمی است و برای زنان [نیز] از آنچه پدر و مادر و خویشاوندان [آنان] برجای گذاشته اند سهمی خواهی بود. خواهد آن کم باشد یا زیاد نصیب هر کس مفروض شده است». (4)

به دنبال این آیه، آیه میراث نازل شد که :

«خداوند به شما درباره فرزندانتان سفارش می کند: سهم پسر چون سهم دو دختر است......» (5)

با نزول آیه فرایض که فرمود به زن ربع (یک چهارم)، اگر فرزند از متوفی دارد ثمن (یک هشتم) دهید و به دختر نصف و به کودک نیز همانند بزرگ سالان ارث دهید. اعراب بر آشفته و گفتند: این سخن را بازگو نکنید شاید رسول خدا فراموش


1) همان، 231 .

2) ر.ك: ميرزا ابوالقاسم قمي، جامع الشتات، کتاب طلاق، چاپ سنگي، 1303 ، ص 508 ؛ سید محمدکاظم يزدي، ملحقات عروة الوثقي، ج 2، ص 75 .

3) محمد بن حبیب، پیشین، ص 324.

4) نساء: 7 ، ترجمه فولادوند.

5) همان، 11 .

کرده (اشتباهی رخ داده) باشد و اگر صحت داشته باشد به او می گوییم آن را تغییر دهد. برخی از ایشان ه-م ن-زد پیامبر و آله آمدند و اعتراض کردند که: آیا ما به کنیز کی نصف ارث پدرش را بدهیم، در حالی که نمی تواند برزین مرکب سوار شده و به جنگ دشمن برود!؟ آیا ما به کودک که هیچ کار از او برنمی آید میراث بدهیم!؟ (1)

مقرر داشتن ارث برای زنان و کودکان بزرگ ترین تحول حقوقی در روزگاری بود که فقط به اولاد ذکور آن هم بر بر پایه «الأكبر فالأكبر؛ اول بزرگ تر پس از او بزرگ تر» ارث می دادند.

یکی از نویسندگان می گوید پیامبر صلی الله علیه و آله خود یتیم بود و از رفتار عرب جاهلی با یتیمان آگاه بود، لذا در برابر ظلم و ستم بزرگ ترها از یتیمان دفاع کرد. (2)واقعیت سعه صدر پیامبر صلى الله علیه و آله فراتر از آن بود که در حصار عقده ها و ناکامی های دوران کودکی اش تفسیر شود. پیامبر صلى الله علیه و آله اگر یتیم بود و از آنان حمایت کرد زن که نبود، پس چرا و چگونه از حق ارث زنان دفاع نمود. پیامبر صلی الله علیه وآله منادی عدالت و سعادت بشریت است و با هر آنچه بوی ظلم و ستم ده-د م-ی ستیزد. بنابراین، تحلیل روان شناختی از رفتار پیامبر صلی الله علیه وآله در دفاع از حقوق زنان و کودکان بدون توجه به اهداف و آرمان های ارزشی آن حضرت، تحلیل کاملی نخواهد بود.

د. وصیت

در عصر جاهلیت وصیت به ما ترک رایج بود و صاحب وصیت مقید به رعایت نسبت و قانون خاصی نبود. وصیت کننده می توانست برخی وارثان را از ارث محروم کند و به عده ای بیشتر ببخشد. پسر بزرگ متوفی در تقسیم ارث بر دیگران مقدم بود. (3)در اسلام وصیت جایگاه ویژه ای دارد. قرآن کریم مسلمانان را به وصیت کردن اموال به نفع پدر و مادر و بستگان در هنگام مرگ فرا می خواند. (4)در فقه به این نکته مهم توجه شده است که وصیت به ثلث مال نافذ است، بیش تر از آن منوط به اجازه وارثان می باشد. از امام صادق علیه السلام روایت شده است: اوقاتی که هنوز حضرت رسول در مکه بود «براء معرور» در مدینه از دار دنیا رفت و پیش از مرگ به ثلث مال خویش وصیت نمود و از آن روز وصیت به ثلث سنت شد. (5)هم چنین در قرآن کریم براجرای دقیق و عدم تغییر وصیت تأکید شده است. (6)


1) محمد بن الطبري، جامع البيان في تفسير القرآن، دار المعرفة، بيروت، 1403 ه- / 1983 م ، ج 4، ص 185 .

2) جواد علي، پيشين، ص 566.

3) همان، ص 562.

4) بقره: 180 .

5) سيد مصطفي حسينى دشتی، معارف و معاریف مؤسسه فرهنگي آرایه، تهران: 1369 ، ج 10 ، ص 361 .

6) بقره: 180 .

به این ترتیب وصیت زمان جاهلیت بی حد و حصر و مطلق بود اما اسلام آن را در چارچوپ قرار داده و نظم یافته ساخت، تاهم حق وصیت کننده رعایت شود و هم حق وارثان. وصیت به محرومیت از ارث برخی یا همه وارثان، بی اعتبار و ت-ا سقف ثلث نافذ دانسته شد. وصیت بر ارث مقدم است؛ یعنی ارث پس از این که به وصیت عمل شد تقسیم می شود. (1)همان طور که ملاحظه می شود در این نظم حقوقی، هیچ تفاوتی میان زن و مرد وجود ندارد. تبعیضی که در جاهلیت علیه زن وجود داشت در اسلام از میان رفت.

فصل سوم : مبانی نظری دفاع از حقوق زنان در اسلام
اشاره

اسلام به عنوان آخرین دین و حضرت محمد صلى الله علیه و آله به عنوان آخرین فرستاده خداوند، پرچم دار هدایت کاروان بشری به سوی زندگی توأم با سعادت و حیات طیبه است که انسان در آن جامعه با بندگی خداوند و عمل به دستورهایش هم به آبادانی زندگی دنیوی و هم به آسایش اخروی دست می یابد، این سخن قرآن کریم است که:

«هر کس از مرد و زن کار نیکی به جای آورد در صورتی که ایمان به خدا داشته باشد، ما به او زندگانی خوش و با سعادت ابدی ارزانی می داریم.....» (2)

مجموعه حقوقی که برای زنان در اسلام گفته آمد تنها بخشی از موضوع است.

شمارش و نقل حقوق فوق الذکر لازم است، ولی کافی نیست. بخش عمده کار به نظر نگارنده توجه به فلسفه و علل این احکام است که در اینجا از آن به مبانی نظری یاد می کنیم. فلسفه یا علل و یا حکمت های احکام ک-ه ب-ا ط-ی فرایند اجتهاد و توسط مجتهدان زبده و با تکیه بر اصول و مبانی فقهی و اصولی به دست می آید، راهنما و راه گشای رهروان خواهد بود.

این فصل در دو مبحث طرح خواهد شد: در مبحث اول مبانی دفاع از حقوق زنان در اسلام و در مبحث دوم تحلیل و تفسير.

یک . مبانی دفاع از حقوق زنان در اسلام

از خلال آموزه های دینی و احکام اسلامی در مورد زنان به چند مبنا که مهم و اساسی می نماید و همه احکام و اصلاحات انجام شده در اسلام به آن باز می گردد، اشاره می کنیم و چه بسا مبانی مهم دیگری نیز باشد که از دید محققان دور مانده است. دانستن مبانی به محققان و مجتهدان می کند تا در استنباط مسائل مستحدثه حوزه مطالعات زنان و نیز انجام اصلاحات در احکام گذشته


1) محمد بن الحسن الهذلي محقق الحلي، شرائع الاسلام، شرح عبدالزهراء الحسينى، ج 4 ، دار الزهراء، بيروت، 1412 / 1991 ، ص 136 .

2) «مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثَىٰ وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَيَاةً طَيِّبَةً»؛ نحل: 97 .

با بصیرت و اطمینان بیشتر عمل نماید.

1 - پاسداشت مقام و شخصیت انسانی زن

یکی از پایه های اندیشه اسلامی در مورد زنان این است که همواره کوشش شده مقام و منزلت انسانی زن هم پای مرد و براب-ر ب-ا او مطرح گردد. این اصل مهم هم در آیات قرآن کریم و هم در سیره نبوی به خوبی بروز و ظهور دارد. قرآن کریم آفرینش زن و مرد را از یک گوهر دانسته و بر آن تأکید می کند:

«يَا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ وَاحِدَةٍ وَخَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا ..... » (1)

«ای مردم تقوا پیشه کنید در برابر خداوندی که شما را از یک تن بیافرید و از همان، همسر او را پدید آورد....»

علامه طباطبائی با استفاده از آیه فوق می فرماید، منظور آیه که فرمود «و خلق منها زوجها» این است که زوجه اش نیز از نوع و مثل او آفریده شده است. بازگشت همه انسان های پراکنده به این دو فرد هم مثل و شبیه به همند... و این که در بعضی تفاسیر زوج همان نفس دانسته شده که زن از او یا بعض او آفریده شده، از باب تلاش برای موافقت با برخی روایاتی است که می گوید خداوند زوجه آدم را از یکی از دنده های آدم آفرید، اما این آیه دلیلی بر آن نیست. (2)

از سوی دیگر شماری از متفکران معتقدند:

«آن چه در بعضی از کتاب های مذهبی آمده که زن از مایه ای پست تر از مایه مرد آفریده شده و یا به زن جنبه طفیلی داده شده و گفته ان-د ک-ه همسر آدم، اول از اعضای طرف چپ او آفریده شده، هیچ مؤید قرآنی ندارد. در اسلام نظریه تحقیر آمیز درباره زن از لحاظ سرشت و طینت وجود ندارد». (3)

در مقابل بارها بر این مطلب تأکید شده که هدایت عمل دنیوی، پاداش اخروی قرب الهی، و ایمان و اعتقاد به اصول دین، به جنسیت ارتباطی ندارد. (4)

خرد و اندیشه ناب - که قرآن همگان را به بکارگیری آن فرا خوانده - نیز تفاوت انسان ها را با ملاک جنسیت مردود می شمارد، چرا که اصالت با روح آدمی بوده و جنسیت بردار نیست؛ روح موجودی مجرد است که مذکر و مونث ن-دارد؛ در دین نیز سخن از تزکیه روح است. اگر جسم در این تزکیه نقش داشت شاید تفاوت میان زن و مرد قابل تصور می بود. خطابات الهى متوجه همه انسان هاست و جنسیت را در آن نقشی نیست، زیرا مخاطب الهی جان انسان هاست ک-ه ن-ه م-ذکر است و نه


1) نساء: 1 .

2) محمدحسین طباطبائي، پيشين، ج 4، ص 145 .

3) مرتضي مطهري، نظام حقوق زن در اسلام، ص 117 .

4) احزاب: 33 و 35 ؛ آل عمران: 95 ؛ نساء: 124 .

مونث. (1)آیات بسیاری در قرآن کریم - بدون ملاک قرار دادن جنسیت - ارزش رشد و شکوفایی معنوی را بیان می کند. (2)

بدین ترتیب از نظر اسلام میان زن و مرد در کرامت و شخصیت انسانی هیچ تفاوتی وجود ندارد و این از مبانی مسلم دفاع از حقوق زنان در اسلام می باشد و هر سخن و حدیثی که از آن بوی تحقیر و اهانت به شخصیت انسانی زن - و نیز مرد - به مشام آید طبق این مبنا صحت و دلالت آن مشکوک و مردود خواهد بود.

2 - عدالت

عدالت و تحقق آن از آرمان های بزرگ بشری است که همواره برای استقرار و اجرای آن، جان فشانی ها شده است؛ عدالت از مهم ترین تعالیم ادیان الهی از جمله دین اسلام به شمار می رود. در قرآن کریم بارها از عدالت خداوند و این که به هیچ یک از بندگانش ستم نمی کند سخن به میان آمده است. (3)خداوند دادگر، انسان ها را نیز به عدالت ورزی فرا می خواند. (4)هدف از بعثت انبیا را برپا داشتن عدالت می داند؛ آنجا می فرماید:

«ما رسولان خویش را با دلایل آشکار مبعوث کردیم و با آنان کتاب فرو فرستادیم تا مردمان به عدل و قسط قیام کند». (5)

پیامبر صلی الله علیه و آله نیز می فرماید:

«بالعدل قامت السموات و الارض».

«زمین و آسمان به سبب عدل بر پای است». (6)

برای عدالت تعریف های مختلفی ارائه شده است، اما مقبول ترین تعریف آن است که عدل «اعطاء كل ذي حق حقه» می باشد. با این توضیح که: «آن استحقاق و حقی که هر کسی به موجب آفرینش و کار و فعالیت خود به دست آورده است، به او داده می شود. نقطه مقابل عدالت، ظلم است که آن چه را فرد استحقاق دارد، به او ندهند و از او بگیرند و نقطه مقابل تبعیض است که با وجود شرایط مساوی، فردی از موهبتی - مثلاً - برخوردار باشد و از دیگری باز داشته شود. (7)


1) عبدالله جوادي آملي پيشين، ص 76 .

2) احزاب: 35 و 72 ؛ بقره: 30 و 34 .

3) انعام: 57 ؛ نساء: 44 ؛ یونس: 44 .

4) نحل: 90 ؛ مائده: 47 .

5) حدید: 25 .

6) ملا محسن فیض کاشانی، تفسیر صافی، چاپ اسلامیه، ج 2، ص 638 .

7) مرتضي مطهري، مجموعه آثار انتشارات صدرا ، تهران، 1381 ، ج 18 ، ص 154 .

با توجه به تعریف فوق از عدالت و با عنایت به این که عدل از اصول دین و جزو جهان بینی ماست، براین باوریم که خداوند، هم در تکوین و هم در تشریع، عادل بوده و هر حکمی که خلاف عدالت باشد قطعا نظر اسلام نیست. شهید مطهری معتقد است عدل فقط بحث کلامی نیست، بلکه در مباحث فقهی نیز ریشه دارد؛ (1)عدالت در سلسله علل احکام اس-ت ن-ه در سلسله معلولات احکام:

«اصل عدل از مقیاس های اسلام است که باید دید چه چیزی با آن منطبق می شود... نه این است که آنچه دین گفته عدل است، بلکه آن چ-ه عدل است دین می گوید». (2)

بنابراین عدالت، هم در صدور احکام شرط است و هم در اجرای آن. از نظر فقه اسلامی و دست کم فقه شیعه، چنانچه عدل ایجاب کند که فلان قانون چنین باشد نه چنان و اگر چنان باشد ظلم و خلاف عدالت است، ناچار باید گفت حك-م ش-رع نیز این گونه می باشد، زیرا شرع اسلام طبق اصلی که خود تعلیم داده هرگز از محور عدالت و حقوق فطری و طبیعی خ-ارج نمی شود. (3)این گفته فیلسوف غربی یک واقعیت است که:

«اگر عدالت از بین برود دیگر زندگی کردن به زحمتش نمی ارزد». (4)

در علم حقوق نیز عدالت جایگاه ویژه ای دارد. اگر چه برقراری نظم از اهداف حقوق تعریف شده است، نظم و امنیت در صورتی ارزش دارد که مقدمه اجرای عدالت باشد و گرنه نظمی که به ستم بینجامد ارزشی ندارد. با عنایت به این واقعیت که ظلم و ستم بر زنان در قالب سنت ها و فرهنگ ها روا داشته شده و چه بسا در احکام و قوانین کشورها نفوذ یافته، اقتضای عدالت آن است که ستم و نابرابری مرتفع گردد. از این رو میت وان گفت مهمترین مبنای نظری حقوق زن، عدالت است. (5)برخی از فقیهان معاصر از این اصل در استنباط احکام فقهی مدد جسته اند؛ امام خمینی در عدم جواز حیله های ربا، (6)شهید مطهری (7)و صاحب عروة الوثقى (8)در جواز طلاق قضایی و صاحب فقه الثقلین در استنباط دیه زنان و برابر دانستن آن با مردان، عدالت را مبنای


1) همان، ج 1، ص 54 .

2) مرتضي مطهري، بررسي اجمالي مباني اقتصادي اسلامي، انتشارات حکمت تهران، 1403 ، ص 14.

3) مرتضي مطهري، نظام حقوق زن در اسلام، ص 124 .

4) ناصر کاتوزیان، فلسفه حقوق، ج 1، شرکت سهامي انتشار، تهران، 1377 ، ص 510 .

5) ناصر قربان نیا و همکاران، پیشین، ص 52.

6) السيد روح الله الموسوي الخميني، كتاب البيع، مطبعة مهر، قم، ج 2، ص 451 .

7) مرتضي مطهري، نظام حقوق زن در اسلام، ص 216 .

8) سید محمدکاظم يزدي، پيشين.

حکم فقهی خویش قرار داده اند. (1)

بنابراین عدالت به عنوان دستاورد عقل خدا داد انسان و نیز به عنوان یکی از مبانی استوار شریعت اسلام در فهم و درک حقوق زنان کاربرد بسیار دارد. هر چند به کار بستن آن در استنباط احکام حوزه مطالعاتی مباحث زنان علاوه بر تخصص در علوم اسلامی، روشن نگری و علم به عنصر زمان و مکان را نیز می طلبد.

3 - اخلاق

اخلاق که به باورهای درونی و وجدان انسان متکی است نقش اثر گذاری در حقوق و قانون دارد، چرا که ضمانت اجرایی قواعد اخلاقی، وجدان و ضمیر نیک سرشت انسان است که متخلف نمی تواند از این محکمه بگریزد.

در نظام حقوق اسلام در بحث حقوق خانواده، هم نشینی میان قواعد اخلاق و مقررات حقوق در نهایت زیبایی و ظرافت دیده می شود و به تعبیر حقوقدان برجسته، حقوق بدون کمک از اخلاق از اداره خانواده ناتوان است. (2)

یکی دیگر از مشخصات قواعد اخلاقی این است که به آسانی از سوی جامعه پذیرفته می شود. اسلام برای ارتقای منزلت زن و تنظیم حقوق او در خانواده و جامعه به جز احکام حقوقی فقهی، از اخلاق نیز بهره گرفته است، تا احترام به حقوق و منزلت زن در روان جامعه نهادینه گردد و جامعه - و به خصوص مردان - با اعتقاد، به زن به عنوان مادر و همسر احترام بگذارد و در برابر فداکاری وی همواره فروتن باشد. پیامبر صلی الله علیه وآله که فلسفه بعثتش را تکمیل مکارم اخلاق معرفی می کند و خود در زندگی شخصی اش با اخلاق ترین است، (3)همواره از اخلاق برای تبلیغ و گسترش فضلیت ها بهره می برد، در بحث حقوق زنان، هم در گفتار و هم در رفتار، سنت حسنه ای از خود بر جای نهاد که هنوز هم یادآوری آن در رعایت و احترام به زنان برای معتقدان شورانگیز است و برای بیگانگان تعجب انگیز! افسوس که انسان مسلمان امروز که تحت تأثیر مکاتب و فرهنگ غرب قرار دارد از درک عمق این پیام های آسمانی ناتوان می باشد.

توصیه های پیامبر صلی الله علیه و آله در مورد زنان به طور کلی و درباره دختران، مادران و همسران به طور خاص بسیار زیاد است که تنها به گوشه ای از آن ها اشاره می کنیم: پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:

«مستحب است که مرد برای اهل و عیالش هدیه بخرد و هنگام تقدیم نمودن، از دختران آغاز کند».

و فرمود:


1) يوسف صانعي، پيشين.

2) ناصر کاتوزيان، حقوق مدني خانواده شرکت سهامی انتشار، تهران، 1371 ، ص «ج».

3) محمدي الري شهري، ميزان الحكمه، مكتب الاعلام الاسلامي، 1362 ، ج 3، ص 149 .

«هر کس دخترش را شاد کند گویا بنده ای از اولاد اسماعیل، در راه خدا آزاد نموده است». (1)

«خداوند بر زنان مهربان تر از مردان است». (2)

«اگر نماز نافله به جا می آوری پدرت تو را خواند نماز را قطع نکن اما اگر مادر فرا خواند نماز را رها کن». (3)

«بهشت زیر پای مادران است». (4)

«آگاه باشید بهترین شما مردان، بهترین تان برای زنان تان است و من برای زنانم بهترین هستم». (5)

در منابع اهل سنت نیز از عایشه همسر پیامبر صلی الله علیه وآله نقل شده است که رسول خدا هیبت نبوت را بین خود و همسرانش سد و مانع قرار نمی داد، بلکه با نرمی و مهربانی بسیار رفتار می کرد؛ چندان نرم رفتار و گ-رم خ-وی ب-ود ک-ه گ-اهی بعضی از همسرانش با او به درشتی سخن می گفتند در کارهای خانه دستیار زنان بود، خدمت به زنان را نوعی صدقه می دانست. (6)از همان پیامبر رحمت است که فرمود:

«مؤمن به میل همسرش غذا می خورد و منافق همسرش به میل او».

با توجه به سخنان فوق عده ای گفته اند:

«با نگرش به مجموعه تعالیم اسلامی در می یابیم که جانب داری های اصولی و گسترده ای درباره زنان اعمال شده است که بسیار بالاتر و والاتراز حق قانونی است و بسیار متعالی تر از اندیشه های زن گرایانه مادی می باشد». (7)

یکی از نویسندگان نامدار عرب می گوید:

«ملایمت و مدارای محمد نسبت به همسران خویش و منزلتی که بدان ها بخشیده بود در ابراز رقابت جریشان ساخته بود و از حد خود تجاوز می کردند». (8)


1) محمد بن الحسن الحر العاملي، پيشين، ج 15، ص 227 .

2) همان، ص 104.

3) ميرزا حسين نوري، مستدرک الوسائل، مؤسسة آل البيت عليهم السلام لاحياء التراث، قم، 1407، ج 15، ص 181.

4) همان، ص 104.

5) الحر العاملي، پيشين، ج 14، ص 122 .

6) عباس محمود العقاد، راه محمد، مترجم اسدالله مبشري، انتشارات امیرکبیر، تهران 1358 ، ص 124.

7) تكتم رضایی، جانبداري افزون بر حقوق، کتاب نقد، ش 12 ، پائیز 1378 ، ص 17 .

8) محمد هيكل، زندگاني محمد صلي الله عليه وآله، ابوالقاسم پاینده انتشارات اسوه تهران، 1376 ، ص 608 .

در حسن ختام این بحث سخن شهید مطهری به جا خواهد بود:

«پیامبر صلی الله علیه وآله در خانواده مهربان بود، نسبت به همسران خود هیچ گونه خشونتی نمی کرد و این برخلاف خلق و خوی مکی-ان ب-ود. بدزبانی برخی از همسران خویش را تحمل می کرد تا آنجا که دیگران از این تحمل رنج می بردند. او به حسن معاشرت با زنان توصیه و تأکید می کرد و می گفت همه مردم دارای خصلت های نیک و بد هستند. مرد نباید تنها جنبه های ناپسند همسر خویش را در نظر بگیرد و همسر خود را ترک کند. چه هرگاه از یک خصلت او ناراحت شود خصلت دیگرش مایه خشنودی او است و این دو را باید باهم به حساب آورد». (1)

باید گفت: ورقی از کتاب فضایل و اخلاق نبی اکرم صلى الله علیه وآله هم در این مختصر نمی گنجد. (2)

دو . تحلیل و تفسیر

در فصل های گذشته اثبات شد که زن در عصرهای گذشته در طول تاریخ تحت ستم قرار گرفته و این ظلم در عصر جاهلیت تداوم یافت؛ عرب ها زنان را پست تر از مردان می دانستند؛ دختران را زنده به گور می کردند؛ نه تنها به زنان ارث نمی دادن-د ک-ه آن ها را جزء ترکه میت به شمار می آوردند.

دین مبین اسلام با نگرش جامع و توجه به ابعاد وجودی انسان و بر پایه اعتقاد به خداوند یکتا و روز جزا بسیاری از آداب و رسوم جاهلی را در حوزه مطالعاتی زنان مورد بازنگری قرار داد. اصلاحات انجام شده نوعا در آیات قرآن کریم و سنت قولی و عملی پیامبر صلى الله علیه و آله و امامان معصوم علیهم السلام انعکاس یافته است.

مسلمانان با کوله باری غنی درباره حقوق زنان در مواجهه با دنیای غرب و ارزش های ماتریالیستی آن، دچار چالش جدی شده اند؛ برای برون رفت از این بحران نوعا به سه گروه تقسیم شده اند: سنت گرایان تجددگرایان و تمدن گرایان. (3)

برخی از محققان از این سه گرایش به عبارت های دیگر نیز تعبیر نموده اند؛ به جای سنت گرا، بنیادگرا و اصول گ-را ن-ی-ز گفته اند.

1 - تجدد گرایان

اندیشه ها و سخنان مسلمانان سکولار - که در اینجا به تجدد گرایان تعبیر شده - تفاوت ماهوی با دو رویکرد دیگر دارد. مشخصات زیر از ممیزهای برجسته این گروه است:

1 - استفاده ابزاری از دین؛


1) مرتضي مطهري مجموعه آثار، صدرا، تهران، 1381 ج 2 ص 254 .

2) براي مطالعه بيشتر ر.ك: حافظ عبدالله بن محمد الاصبهاني، اخلاق النبي و آدابه، دار المسلم، ج 1، ص 71 .

3) محمدتقي سبحانی، الگوي جامع شخصیت زن مسلمان، دفتر مطالعات و تحقیقات زنان، قم، 1382 ، ص 19.

2 - عدم ارائه طرح و الگوی مشخص و عملی؛

3 - پذیرش منفعلانه حقوق غربی؛

4 - دین زدایی از حرکت اصلاحی زنان. (1)

این گروه با مصادره نمودن دین و سنت های پسندیده به نفع اندیشه های فمینیستی که ریشه در فرهنگ غرب دارد و اصولاً با اندیشه دینی اسلام تغایر ماهوی و ذاتی دارد، هر آنچه به مزاقشان خوش نیامده یک سره برچسب عقب ماندگی می زنند و به هر بهانه ای با اسلام و ارزش های آن به مقابله بر می خیزند. در حوزه مطالعات زنان بیش از همه، با مسئله حجاب و فرهنگ عفاف و حیا و نقش مادری زنان در خانواده در افتاده اند. از آنجا که جهان مدرن به طور ماهوی ب-ا ع-ال-م دینی تفاوت دارد، زیرا بر پایه اومانیسم و بشرانگاری جدا کردن اخلاق، از تار و پود عالم و سکولاریزم و فمینیسم بن-ا ش-ده اس-ت. (2)ب-ا ارزش های دینی که بر پایه خدا پرستی، دین داری و اخلاق بنا شده است هیچ سنخیتی ندارد. تعارض ما با این دسته از تجددگرایان که دانسته یا نداسته دم از ارزش های غربی می زنند و آن ها را سازگار با آموزه های دینی می پندارند، تعارض در مبناست. از یک سو مبانی فلسفی و ریشه های اندیشه غرب را باید به چالش کشید و از سوی دیگر تفسیر منظم و قابل فهم برای انسان امروز از آموزه های دینی عرضه نمود.

در بخش نخست یعنی مورد بحث قرار دادن مبانی فلسفی فمینیسم در این مختصر نمی گنجد، اما به ویژگی های عمومی فمینیسم به صورت خلاصه اشاره می کنیم تا به طور اجمال با فمینیسم آشنا شویم : (3)

1 - انکار طبیعت زنانه: طبیعت زنانه که عبارت از مجموعه استعدادها و نیازهای جسمانی و روانی مختلفی است که در کنار وجود اشتراکات اساسی میان زن و مرد، آن ها را از هم متمایز می سازد. آن ها آشکارا وجود طبیعت زنانه را انکار می کنند.

این نگرش فمینیستی در واقع حمایت های ضمنی و اجتماعی و اخلاقی از زنان را از میان می برد و در یک جامعه گرگ صفت خشن که مردان دست بالا دارند زنان بدون پشتوانه حمایتی رها می شوند.

2 - تشابه مطلق حقوق زن و مرد: درک فمینسیتی از برابری زن و مرد، تشابه مطلق آن هاست که برخلاف واقعیات و طبیعت ویژه زنانه یا مردانه می باشد.

3 - کوشش با هدف به میدان آوردن زنان در عرصه تولید کارخانه ای و تجارت سرمایه دارانه؛ طبیعی است این هدف تنها با انکار نقش تاریخی و سنتی زنان در خانواده تحقق می یابد و این هدف را از طریق انهدام بنیان خانواده انجام می دهند. پشت پرده این آموزه فمینسیتی، سرمایه داران و صاحب کارخانه های بزرگ قرار دارند، زیرا آن ها با کشاندن زنان به کارخان-ه ه-ا ب-ه


1) ابراهيم شفيعي سروستانی، جریان شناسي دفاع از حقوق زنان، مؤسسه فرهنگي طه، قم، 1379 ، ص 71.

2) شهریار زرشناس، مباني نظري غرب مدرن، انتشارات کتاب صبح، تهران، 1381 ، ص 37 .

3) همان، ص همان، ص 7 – 170 با تلخيص.

کارگر ارزان و سود سرشار دست می یابند.

4 - تفسیر جسمی و ناسوتی از زنان و نیازهای آن ها این ویژگی اختصاص به زنان ندارد، بلکه غرب مدرن به طور کلی چنین نگاهی به انسان دارند.

5 - نگاه ابزاری به زن و بهره گیری از عنصر جاذبه جسمی و جنسی زنان برای فروش بیشتر محصولات.

6 - سطحی شدن مفهوم عشق و تنزل آن به مرحله جسمی و جنسی و کنار گذاشتن جنبه قدسی پیوند عاشقانه جسمی - عاطفی و نزدیکی روحانی میان دو جنس را به شدت می کاهد. شیوع رابطه های فاقد هویت و مسؤولیت و محدودیت و در عین حال مبهم و تعریف نشده و ابزاری که غالبا زیان های سنگین روانی و عاطفی برای زنان - که کمتر میل به تنوع طلبی هوس بازانه دارند - در پی داشته است.

به طور خلاصه زن در دیالکتیک «کار ، سرمایه» یا بهره کش است یا استثمار شونده، علاوه براین که قابلیت فیزیکی و جسمی او، وی را وارد رابطه بازاری دیگر نیز کرده است و آن پروسه برهنگی و فروش جنسی خود به منظور افزایش فروش کالا و خدمات و ارضای تنوع طلبی مردانه است. در فمینیسم، این وضعیت را «استقلال زن» نام نهاده اند.

تجددگرایان مسلمان باید به این پرسش ها پاسخ دهند که: آیا به عنوان مسلمان به این ویژگی های فمینیسم ملتزمند؟! آیا راه دفاع از حقوق زنان، گرفتار نمودن زنان مسلمانان در لجنزار فمینیسم است؟!

«حقیقت این است که راه چاره و درمان فجایع در حق زنان، انداختن آنان در گرداب فمینیسم نیست، زیرا فمینیسم زنان را یا در کارخانه ه-ا تعریف می کند و یا در پشت ویترین روسپی خانه ها و یا هر دو». (1)

بنابراین برای رفع تبعیض از زنان باید راه دیگر جست.

2 - سنت گرایان

در مقابل طیف تجددگرا که در دفاع از حقوق زن راه افراط را پیموده اند، سنت گرایان قرار دارند. در بعضی نوشته ها «بنیادگرایان» تعبیر شده است، که در مورد حقوق زنان گرفتار تفریط شده اند. تفکر بنیادگرا با جمود بر ظاهر آیات و روایات، مردسالارانه است و سه مؤلفه مرد سالاری نیز عبارتند از:

1 - زن فرومایه تر از مرد است؛

2 - مرد دارای امتیازات حقوقی - قانونی است؛

3 - پدر تعیین کننده نسب است. (2)


1) همان، ص 172.

2) مصطفي ملكيان، نوانديشي ديني و مسئله زنان، بازتاب اندیشه، ش 4 تیر ماه 1379 ، ص 26.

خی از متدینان به استناد پاره ای روایات، زنان را ناقص در عقل و دین می دانند و معتقدند زنان نباید از منزل خارج شوند؛ هم چنان که مخالف تحصیل و اشتغال زنان بوده و حجاب را به پوشش تمام اعضای بدن زن تفسیر می کنند... . با این بسیاری از مجتهدان معاصر در عمل، از روایات مستند این تفکرات روی گردانده، توده مردم و برخی عالمان که رگه هایی از اخباری گری در اندیشه آن ها یافت می شود، مخالف هرگونه تغییر و تفسیر از حقوق زنان در اسلام می باشند؛ ب-ه ای-ن خ-اطر نوگرایی و تجدیدنظر طلبی در تفیسر مجدد متون دینی را به التقاط، بی دینی و لاابالی گری متهم می سازند. البته میان سنت گرایان و بنیادگرایان باید تفاوت نهاد سنت گرایان تفکرات ویژه ای در حوزه زنان دارند که شاخصه های مهم فکری شان از این قرار است: (1)

1 - اصول گرایی: دوری گزیدن از معارف و احکام ناب اسلامی را علت معضلات کنونی در مورد زنان می دانند.

2 - حقوق و تکلیف محوری: به احکام فردی انگشت می نهند و از احکام اجتماعی نیز تفسیری فردگرایانه ارائه می دهند و از بینش فقهی جامع نگر برخوردار نیستند.

3 - اجتهاد گرایی و روش مندی در فهم دین: اجتهاد اصولی از ویژگی مثبت این تفکر است اما گاهی به عقلانی بودن و عرفی بودن روش های اجتهادی کم توجهی کرده و به موضوع شناسی هم اهمیت نمی دهند.

4 - خلوص گرایی و التقاط ستیزی: این ویژگی اوج تنش میان تجددگرایان و سنت گرایان است. این خصوصیت سبب شده که تجددگرایان به این نتیجه برسند که دین توان حضور در عرصه های زندگی و تحولات زمانه را ندارد، زیرا سنت گرایان، نوگرایی و نوسازی را طرد کرده و پس از آن می گویند امور دینی، اجتماعی و علمی از هم جدا بوده و این بخش برای رفع نیازها ضروری است.

5 - گذشته گرایی: ایده آل نهایی و مدینه فاضله آن ها عصر نبوی صلی الله علیه و آله و مؤمنان اولیه است. آن ها خواهان بازگشت به آن دوران به خصوص در زمینه حقوق زنان می باشند.

این تفکر میان ارزش ها و آموزه های اسلامی - که در آن عصر نزول یافته - با بافت اجتماعی و اقتصادی حاکم بر آن جامعه می کند. براین اساس برخی گفته اند: اسلام خواهان حفظ مناسبات دانش و فن آوری آن عصر بوده و تحولات بعدی را دوری از جامعه مطلوب اسلامی می شمارند. (2)

با این همه، رویکرد سنت گرایان به مسائل زنان نتوانسته است، پاسخ گوی بسیاری شبهات و چالش های موجود باشد و ب-ه رغم داشتن گنجینه ای از معارف و احکام که از پیامبر صلی الله علیه و آله و امامان معصوم علیهم السلام به ما رسیده است و نیز با داشتن اص-ل مترقی اجتهاد، به مبانی نهضت دفاع از زنان در اسلام کمتر توجه می کند. آن ها بسیاری از مسائل را به تعبد حواله می دهند، چرا


1) ر.ك: محمدتقی سبحانی، پیشین، 19 - 20 ؛ ابراهيم شفيعي سروستانی، پیشین، ص 136.

2) مهدي نصيري، اسلام و تجدد به نقل از محمد تقی سبحانی، پیشین، ص 22 .

که مسائل زنان را به صورت جزئی و گزاره های منقطع مورد مطالعه قرار می دهند. اصلاحاتی که در این حوزه انجام داده ان-د ب-ه صورت موردی و جزئی است.

3 - تمدن گرایان

گروهی اندیشه ور مسلمان در جهان اسلام کوشیده اند تا از میان اندیشه تجددگرایان و سنت گرایان راه سومی بیابن-د. ب-ه ن-ظ-ر می رسد این اندیشه که مدت زیادی از عمر آن نمی گذرد و امیدهای بسیاری نیز برانگیخته است هنوز در آغاز راه است کلید حل معمای بسیاری از این گونه مسائل باشد.

تلاش این متفکران آن است تا با تکیه بر آموزه های دینی و تلاش برای درک مبانی و حکمت احکام، مسائل زنان را به طور نظام مند مورد مطالعه قرار دهند آن ها بر این باورند که رویکرد گزاره ای به مسائل زنان گرهی از مشکل نمی گشاید و پاسخ گوی چالش های موجود نیست. باید مسئله را در مجموعه ای از گزاره های سازمان یافته مورد مطالعه قرار داد، زیرا این مجموعه ها منظومه معرفتی و حوزه تمدنی جدیدی ساخته و تفسیر نوینی از جهان و انسان ارایه می نماید که فرهنگ، سیاست اقتصادی و اجتماعی و... در این منظومه جایگاه و معنای ویژه ای دارد.

در این مطالعه حکمت و مصلحت احکام بهتر و زودتر کشف می شود و مجتهد را به حکم می رساند. مودودی می گوید:

«عموما مردم وقتی در مسئله ای در مسائل اسلام می اندیشند به کل نظام که آن مسئله به آن وابسته است نمی اندیشند، بلکه آن را به صورت جدا ازهم و جدای از کل نظام ارزیابی می کنند». (1)

البته طراحی چنین نظام معرفتی در حوزه مطالعاتی زنان کار ساده ای نیست. کاری که شهید مطهری در ایران با نگارش دو کتاب ارزشمند «نظام حقوق زن در اسلام» و «مسئله حجاب» آغاز نمود، پس از وی توسط فرهیختگانی از حوزه و دانشگاه تعقیب شد و این تلاش مقدس که امیدها و نویدهایی برانگیخته است امید است به بار نشیند.

البته اجرای دین در سطح جامعه نباید با امتثال تکالیف در رفتار فردی مقایسه شود. پیچیدگی مناسبات اجتماعی و حضور موانع گوناگون در سطح کلان ایجاب می کند که احکام و ارزش های دینی و ایدئولوژیک تا تبدیل شدن به یک برنامه یا قانون موضوعه، مراحلی از تحقیق و کارشناسی علمی را بپیماید.

طرفداران رویکرد تمدنی معتقدند برای به باز نشستن مطالعات در حوزه مطالعات زنان ببار باید سه مرحله را پیمود:

1 - تبيين نظام شخصیت زن: در این مرحله مبانی معرفتی، ارزش های اصولی و نظام حقوقی در مورد زنان تدوین می گردد و براساس آن مبانی، نظام شخصیت زن تعریف می گردد.

2 - تنظیم الگوی زنان: در این مرحله - با توجه به مرحله قبل یعنی مبانی معرفتی و ارزش های اصولی مشخص شده - چارچوپ و اهداف برنامه ها به گونه ای تعیین می گردد که از انسجام درونی و هماهنگی بیرونی برخوردار باشد.


1) ابو الاعلي المودودي، الحجاب، دار الفكر ، بیروت، 2005 / 1426 ، ص 237 .

3 - تدوین برنامه عملی: با جزئی تر نمودن الگوی زنان، برنامه عملی قابل اجرا تدوین می گردد. (1)اگر با این رویکرد آیات و روایات و سنت عملی پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله مطالعه و بررسی شود. قطعا به نتایج جدیدی به دست خواهد آمد؛ همان گونه که یکی از محققان درباره نهضت دفاع از زنان که توسط پیامبر اعظم بنیان گذاشته شد می گوید:

«انصاف این است که پیامبر اسلام برای بهبود بخشیدن به وضع زنان روندی را آغاز کرد. در 22 سال حیات ایشان، این روند همواره رو به جلو و روبه بهبودی بود، منتها بعضی از فقهای ما روند حرکت او را فراموش کردند یا اصلاً به آن توجه نکردند؛ آن ها گفتند ما به آخرین امضاهای پیامبر صلى الله علیه و آله در باره زنان استناد می کنیم و بر آن جزم و جمود می ورزیم». (2)

طبق این گفته، لزوم رویکرد جامع و نظام مند به مسائل زنان نمایانده شده است. تمدن گرایان نیز به اصل اجتهاد روش مند معتقدند و مطالعات خویش را براساس منابع معتبر؛ قرآن، سنت، اجماع و عقل پی می ریزند و البته به دخالت دو عنصر زمان و مکان در استنباط احکام شرعی نیز باور دارند. این عده معتقدند وحی پایان یافته، همه آنچه نزول یافته به درستی شناخته شده نیست. تکامل در روش اجتهاد و تلاش مستمر عالمان این احتمال را به وجود می آورد که معارف ناشناخته ای از وحی استنباط گردد. با ورود معارف جدید طبیعی است الگو تغییر کند و اصلاح و تکمیل شود. (3)

با توجه به فصل های گذشته، حضرت محمد صلى الله علیه وآله با روشن بینی و در سایه هدایت وحی الهی در نظام حقوق زنان انقلابی پدید آورد که رویکرد تمدنی به آن بار دیگر می تواند انسان سر گشته امروز را به سر منزل رهایی و رستگاری رهنمون

شود.

نتیجه ای که از این تحقیق می توان به دست آورد از این قرار است :

1 - دین اسلام و فقه غنی آن، هنوز ظرفیت و توان تمدن سازی و ارائه برنامه جامع در تمام ابعاد زندگی دارد.

2 - مسائل زنان را باید در پرتو رویکرد تمدنی فهم نمود و توجه به اصولی همانند احترام به شخصیت انسانی زن، اصل عدالت در مقام تشریع و اجرا، اصل اخلاق گروی در کنار حقوق گرایی، بسیاری از بن بست ها و چالش های حقوق زنان را رفع خواهد کرد. به تعبیر اصولیان در تعارض میان اصول با احکام و روایات، اصول را باید حاکم ساخت و از روایات و احکام مخالف دست کشد.

3 - اصل اجتهاد مستمر عالمان دینی از ارکان نهضت دفاع از حقوق زنان می باشد.

4 - رویکرد تجددگرایان و استفاده ابزاری از دین برای دفاع از فمینیسم غربی، با رویکردهای سنتی و تمدنی تفاوت ماهوی دارد. انداختن زنان در گرداب فمینیسم غربی به تعبیر شهید مطهری به بدبختی های زن شرقی، بدبختی از نوع غربی را نیز


1) همان، با تلخیص.

2) مصطفي ملکيان، پیشین، ص 28.

3) محمد تقي سبحانی، پیشین، ص 136.

اضافه می کند.

5 - بازخوانی سیره نبوی به معنای بازگشت به آن دوران نیست، بلکه الگوگیری از محضر زندگی انسان بزرگی است که سخن و رفتارش راه و رسم زندگی می آموزد و بهره گیری از وجود پر برکتی است که آخرین فرستاده خداوند برای بشر است. بنابراین عصر زندگی و سیره عملی این انسان بزرگ اگر صدها بار بازخوانی و بازنگار می شود، اندک است.

6 - با دقت در گفتار و رفتار پیغمبر و از همه مهم تر آیات نورانی قرآن کریم به صراحت می توان گفت: سخنان و روایات اهانت آمیز به زن که در مجموعه های روایی آمده و منسوب به پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله است، مردودند. با عرضه این روایات بر قرآن کریم که بر حرمت انسانی و شخصیت و هویت انسانی زن تأکید کرده و بارها می فرماید:

«وعاشروهن بالمعروف».

و سیره عملی و سخنان پیامبر صلی الله علیه و آله پی به بی اعتباری این روایات می بریم.

فصل دوم : پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و تعلیم و تربیت

اشاره

مقدمه

منظور از این بحث معرفی چهره تعلیمی پیامبر صلی الله علیه وآله و نقش او در تعلیم و تربیت بشر و تأثیر او در رفع جهل و نادانی از جامعه انسانی است؟ همچنین باید به این مسئله بپردازیم که شخصیت علمی پیامبر خدا صلى الله علیه و آله چگونه بوده و از چه طریقی ب-ه مختلف دست یافته و چه برنامه های آموزشی و تربیتی ارائه داده است؟ با توجه به این پرسش ها مناسب است به موضوعات اساسی در باب تعلیم و تربیت پرداخته و نظام تعلیماتی پیامبر را، اعم از تعلیم و تربیت به صورت کلی بررسی کنیم. اصولاً یک نظام تعلیم و تربیت دارای مبانی ، اصول ، اهداف، روش ها و عوامل و مراحل تربیت است که در اینجا به دلیل دوری از اطاله سخن، به تبیین چهار عنوان نخست از منظر پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله بسنده می کنیم.

گفتنی است که در موضوع مورد بحث منابع تحقیق فراوان بوده و در حوزه های مختلف علمی آثار گوناگونی، اعم از قدیم و جدید وجود دارد، ولی در تدوین این نوشتار بیشتر از آیات قرآن کریم و تفاسیر قرآنی استفاده شده است. هم از آن جهت که قرآن کریم محکم ترین و متقن ترین منبع علمی می باشد و هم به این دلیل که مورد وفاق هم-ه گروه ها و فرقه های اسلامی است. افزون براین، در باب تعلیم و تربیت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله، آیات متعدد قرآن وجود دارند که می توان مبانی، اصول، اهداف و روش های پیامبر را در این زمینه به روشنی به دست آورد و به دیگران عرضه داشت. (1)

فصل اول : کلیات

1 . بیان مسئله

مهم ترین مسئله ای که امروزه به عنوان طرح سؤال و گاه ایراد شبهه در میان مردم، به ویژه نسل جوان و قشر تحصیل کرده مطرح است، کارآمدی تبعیت و پیروی از سیره پیشینیان، مخصوصا معصومان علیهم السلام می باشد؛ آنان قرن ها پیش از این می زیستند و در


1) از میان تفسیرها اغلب، به تفسیر مهم المیزان استناد شده و از ميان ترجمه هاي قرآن، عموما از ترجمه آیه الله مکارم شيرازي استفاده شده است.

زمان کنونی که اوضاع و شرایط زندگی به کلی متفاوت از آن عصر است کارآیی ندارد. از این رو در این عصر و زمان باید دنبال الگوهایی رفت و از کسانی پیروی کرد که در این دوره زندگی می کنند و رفتار آنان با شرایط امروزی مطابقت دارد.

این پژوهش درصدد است تا ضمن بررسی تعلیم و تربیت نبوی و نقش پیامبر در این زمینه به شبهه یاد شده پاسخ گوید و براین نکته تأکید ورزد که شخصیت علمی و عملی پیامبر اعظم صلى الله علیه وآله فرازمان بوده و اختصاص ب-ه عصر خاصی ندارد؛ همچنان که وجود آن حضرت در گذشته اسوه حسنه بود، اینک نیز برای همه بشریت الگوی نیکویی است و پیروی از آن بزرگوار و اهل بیت ایشان مایه عزت، عظمت و سربلندی مسلمانان می باشد.

2. مفهوم شناسی

الف) تعليم: واژه (تعلیم) از ریشه علم بر وزن «تفعیل» به معنای یاد دادن و آموزش دادن است که معلم اندوخته های علمی و فنی خود را با استفاده از روش های خاص آموزشی به دانش آموز و فراگیرنده انتقال می دهد. در فرهنگ واژه شناسی نیز کلمه «تعلیم» به مفهوم آگاه نمودن و آموزش دادن و دستور و توصیه آمده است. (1)راغب اصفهانی در مفردات می گوید:

«تعلیم، آموزش همراه با تکرار و کثرت استعمال لفظ در معنا است؛ به گونه ای که در نفس فراگیرنده اثر بگذارد». (2)

بنابراین، تعلیم از جنبه قلمرو اختصاص به انسان ندارد، بلکه شامل حیوانات نیز می شود چنان که در قرآن آمده است:

«و ما علّمتُم من الجوارح مكلبين تُعلمونَهُنَّ مِمَّا علَّمَكُمُ الله ». (3)

«صيد، حیوانات و سگ های تعلیم یافته که آنچه خداوند به شما یادداده به آن ها آموزش داده اید، بر شما حلال است».

تعلیم، به لحاظ روش نیز عمومیت دارد، آموزش رایج با ابزارهای معمول و یاددهی به شیوه القای در قلب را هم در بر می گیرد. مانند:

«عَلَّمَ آدمَ الاسماءَ كلَّها». (4)

«که خداوند اسماء را به شیوه القای در قلب، به آدم تعلیم داد».

به نحوی که قدرت نطق و وضع اسم برای اشیا در او پدید آمد. (5)هم چنین تعلیم از نظر کاربرد، انتقال فنون مفید و زیان بار


1) آذرتاش آذرنوش، فرهنگ معاصر عربی فارسی، تهران، نشر نی، 1381 ، واژه «علم».

2) راغب اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن، ص 580 .

3) مائده: 4 .

4) بقره: 31 .

5) مفردات الفاظ القرآن، ص 580 .

را در بر می گیرد. چه این که در قرآن کریم تعلیم به این دو معنا به کار رفته است:

«يُعلِّمِهُمُ الكتابَ و الحِكمَةَ». (1)

«به آنان کتاب (قرآن) و حکمت می آموزد».

درباره فراگیری سحر و جادو نیز آمده است:

« فَيَتَعَلَّمُونَ منهُما ما يُفَرِّقُونَ به بينَ المَرءِ و زوجِه ». (2)

«آن ها از آن دو فرشته (هاروت و ماروت)، مطالبی را می آموختند که بتوانند به وسیله آن، میان مرد و همسرش جدایی بیفکنند».

هر چند تعلیم به لحاظ مفهوم و کاربردش در قرآن تعمیم دارد، ولی منظور ما از تعلیم در این نوشتار، آموزش های مفید و مختص انسان است که به نوعی در زندگی مادی و معنوی وی دارای آثار مثبت و سازنده می باشد. براین اساس، می توان گفت: تعلیم، فرایندی است دوسویه، بین معلم و متعلم که طی آن معلوماتی از ناحیه آموزگار به فراگیرنده ارائه می گردد و او را برای زندگی مطلوب آماده می سازد. این تعلیم ممکن است با ابزار و روش های معمول در مراکز آموزشی به صورت رسمی به متعلم عرضه شود یا به شکل غیر رسمی و با وسائل غیر معمول، نظیر تعالیم وحیانی.

ب) تربیت: واژه «تربیت» مانند «تعلیم» از نظر لغت شناسی مصدر باب تفعیل از ریشه «ربّب» یا «ربو» به معنای رشد، نمو، زیاد شدن و افزایش یافتن و اصلاح چیزی آمده است. ابن منظور در لسان العرب می گوید:

«تربیت از ربو، به معنای زیادتی، رشد نمو و نگهداری، می باشد». (3)

راغب اصفهانی تربیت را، تغییر تدریجی امری، به نحوی که آن چیز به حد تمام برسد، می داند. (4)صاحب کتاب «التحقي-ق في كلمات القرآن الکریم» با تجزیه و تحلیل آرای اهل لغت به این نتیجه رسیده است که: اکثر اهل لغت واژه تربیت را از ریشه «ربَبَ» و یا «ربو» می دانند. (5)وی در تبیین کلام واژه شناسان می گوید: تربیت از ریشه ربب (رب) عبارت است از: سوق دادن شیء مورد تربیت به سوی کمال مطلوب و رفع نقایص و کاستی های آن. ابتدا با تخلیه، یعنی رفع ناخالصی ها و زدودن موانع و پاک کردن همه آن چه که مانع کمال است و سپس تحلیه، به معنای گنجاندن هر آنچه که به استکمال متربی کمک می کند. (6)


1) جمعه: 2.

2) بقره: 102 .

3) «الزياده والنشاء والتغذيه والمحافظه والنماء». ابن منظور، لسان العرب، ماده ربو.

4) «انشاء الشيء حالاً فحالاً الى حد التمام». محمد، ، الراغب، المفردات في الفاظ القرآن، ماده رب .

5) حسن مصطفوي، التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج 4، ص 18 ، ماده رب.

6) «سوق الشيء الى جهة الكمال و رفع النقص بالتخليه و التحليه». همان، ج 4، ص 18 ، ماده رب.

تربیت از ماده «ربو» به معنای رشد تدریجی و تغییر کمی و کیفی متربی است به نظر او فرایند تربیت در ابعاد مختلف اعتقادی، اخلاقی، آداب فردی و اجتماعی، علوم رایج، و امثال آن کاربرد دارد. هم چنین انسان، حیوان و یا حتی گیاهان، هر کدام ب-ه اقتضای خود می تواند تحت تربیت و پرورش قرار گیرد. (1)

تربیت در اصطلاح تعریف واحدی ندارد؛ دانشمندان اسلامی با نظر به معنای لغوی تربیت، معانی گوناگونی از آن ارائه داده اند.

شهید مطهری می فرماید:

«تربیت به معنای پرورش دادن استعدادهای درونی ای که بالقوه در یک شیء موجود است، می باشد. یعنی آن توانایی های بالقوه را به فعلیت برساند». (2)

برخی دیگر از صاحب نظران نیز، قریب به همین معنا گفته اند:

«تربیت، یعنی پرورش دادن استعدادهای مادی و معنوی و هدایت آن به سوی کمالاتی که خداوند در وجود آدمی قرار داده است». (3)

با بررسی کاربرد ماده «ربب» یا «ربو» در قرآن روشن می گردد که این هیئت به شکل های مختلف در قرآن به کار رفته که اغلب آن ها به معنای ربوبیت الهی (4)و زیادت و فزونی (5)است، ولی در تمام قرآن دو مورد به معنای تربیت انسان آمده است: یکی به شکل فعل ماضی :

«رَبِّ ارْحَمْهُمَا كَمَا رَبَّيَانِي صَغِيرًا». (6)

«پروردگارا! همان گونه که آن ها (پدر و مادر) مرا در کوچکی تربیت کردند، مشمول رحمت شان گردان».

دوم، در قالب فعل جحد به کار رفته است:

«أَلَمْ نُرَبِّكَ فِينَا وَلِيدًا». (7)


1) مصطفوي، التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج 4، ص 18 ، ماده رب.

2) مرتضي مطهري، تعلیم و تربیت در اسلام ص 6 .

3) مهدي صانعي، پژوهشي در تعلیم و تربیت اسلامي، ص 11.

4) مواردي که اين ماده در باره خداي تعالی به کار رفته است نظیر رب العالمين، ربي، ربكم، ربنا....

5) مواردی که ماده مذکور در مورد ربا به کار رفته است مانند من ربا ليربوا، ربوه، بوه، ربا.....

6) اسرا: 24 .

7) شعرا: 18.

«آیا ما تو را [ای موسی] در کودکی در میان خود پرورش ندادیم؟».

علی علیه السلام در ستایش از انصار می فرماید :

«هم والله ربُّوا الاسلام كما يُربِّى الفلو». (1)

«به خدا آنان (انصار)، اسلام را پروراندند، چنان که بچه اسب از شیر گرفته را پرورش می دهند».

در این روایت تربیت به معنای مطلق پرورش دادن اعم از پرورش مادی و معنوی و انسان و غیرانسان به کار رفته است. چرا که در مورد اسلام رشد و نمو معنوی و در مورد دوم (کره اسب) پرورش مادی و جسمی مراد است. یعنی انصار پیامبر کسانی بودند که با تلاش و جهاد و مبارزه شان، زمینه رشد و پیشرفت اسلام را فراهم ساختند.

با نظر به آیات قرآن و یافته های اندیشمندان اسلامی می توان گفت تربیت عبارت است از: فرایندی منظم و هدف مند که به منظور فراهم ساختن زمینه رشد همه جانبه متربی انجام می گیرد، به نحوی که خود وی با اراده و اختیار خویش در مسیر تکامل مادی و معنوی گام بردارد و به هدف نهایی که همان تقرب به خداست نائل گردد. تربی-ت ب-ه این معنا، می تواند به صورت مستقیم و غیر مستقیم به شیوه های مختلف اجرا شود که روش آن عمدتا براساس اهداف امکانات و ابزار موجود تعيين می گردد.

با توجه به این معنا، اولاً، حصول چنین چیزی نمی تواند دفعی باشد، بلکه اجرای فرایند تربیت، نیازمند زمان نسبتا طولانی است. ثانیا، متربی نیز باید استعدادهای لازم را برای تربیت پذیری دارا باشد، و گرنه فعالیت تربیتی مربی، اثر گذار نخواهد بود. افزون براین، پرورش واقعی در صورتی محقق می شود که تربیت براساس فطرت و سرشت متربی انجام گیرد.

3. شخصیت علمی و تربیتی پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله

هر چند بررسی ابعاد علمی و تربیتی شخصیت والا و با عظمت رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله بسیار فراتر از آن است که بتوان در باره آن چیزی گفت و نوشت و چه بسا نیازی هم به آن نباشد، چرا که همه بشریت، به ویژه مسلمانان به عل-م ب-ی پ-ای-ان و تربیت الهی و نیز قدرت آموزشی و تربیتی مؤثر آن حضرت، اعتقاد راسخ دارند و تمام خیر و صلاح موجود در عالم را مرهون تلاش های آن وجود مقدس می دانند. با این وجود، برخی ضعیف الایمان یا متأثر از فرهنگ بیگانه که نسبت به تربیت خدایی و ارتباط مستقیم پیامبر با عالم غیب و فراگیری معارف الهی و دریافت وحی از جانب خدای متعال تردید دارند و آن را تجربه شخصی یا نبوغ فکری تلقی نموده و یا دست کم در مورد آن ایجاد شبهه می کنند. از این رو، لازم است در زمینه بعد علمی و تربیتی آن بزرگوار از منظر آیات و روایات و گفتار پیشوایان دین، مقداری بحث شود و این نکته مورد تأکید قرار گیرد که


1) نهج البلاغه، حکمت 465 .

پیامبر اعظم صلى الله علیه وآله تعلیم دیده و پرورده مستقیم خدای تبارک و تعالی است و دست بشر هیچ گونه نقشی در تعلیم و تربیت آن بزرگوار نداشته است. در صورت اثبات این مطلب از قرآن و سنت و دلیل عقل که مطمئن ترین منبع نزد مسلمانان هستند، شبهاتی که احیانا در اذهان بعضی از روشن فکران خود نمایی کرده و نبوت را نبوغ فکری می پندارند، اگر مغرضانه نباشد دفع و بی پایگی آن آشکار خواهد شد.

الف) پیامبر تعلیم دیده خدای متعال: منظور از طرح این عنوان آن است که پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله تحت تعلیم مستقیم خدای سبحان قرار داشته و علوم وسیع الهی را توأم با اخلاق کریمه از آن مبدأ غیبی دریافت کرده است. تردیدی نیست که همه پیامبران تعلیم یافته مستقیم خدای سبحان بوده اند و در آموزش و پرورش آنان دست بشر، دخالتی نداشته و آن بزرگواران مدیون کسی نبوده اند. خداوند در باره تعلیم حضرت آدم می فرماید:

«وَعَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ كُلَّهَا». (1)

«خداوند علم اسماء (اسرار آفرینش و نام گذاری موجودات) را همگی به آدم آموخت».

درباره تعلیم عیسی بن مریم، می فرماید:

«وَإِذْ عَلَّمْتُكَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَالتَّوْرَاةَ وَالْإِنْجِيلَ». (2)

«به یاد آر، هنگامی را که کتاب و حکمت و تورات و انجیل را به تو آموختم».

در مورد حضرت داود نیز آمده است:

«وَآتَاهُ اللَّهُ الْمُلْكَ وَالْحِكْمَةَ وَعَلَّمَهُ مِمَّا يَشَاءُ». (3)

«خداوند حکومت و دانش را به او (داود) بخشید و از آن چه می خواست به او آموخت».

هم چنین در باره سایر پیامبران، آیاتی در قرآن وجود دارد که آن ها را تعلیم یافته خدای بلند مرتبه و بهره مند از علوم الهی معرفی می کنند.

آیات متعددی در قرآن کریم وجود دارند، که نشان می دهند پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله از تعالیم بی پایان باری تعالی بهره مند بوده است. خداوند در این زمینه می فرماید:

«وَأَنْزَلَ اللَّهُ عَلَيْكَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَعَلَّمَكَ مَا لَمْ تَكُنْ تَعْلَمُ». (4)


1) بقره: 31 .

2) مائده : 110 .

3) بقره: 251 .

4) نساء: 113 .

«خداوند کتاب (قرآن) و حکمت به تو نازل کرد و آنچه را نمی دانستی، به تو آموخت».

طبق این آیه کریمه علاوه بر انزال کتاب و حکمت به پیامبر هرچه او نیاز علمی داشته نیز خداوند به وی تعلیم داده است؛ یعنی هرچه پیامبر می داند در اثر تعلیمات مستقیم خدای متعال است که به صورت وحی و افاضه مستقیم به آن حضرت الق-ا شده است. اما درک آن حالت برای دیگران ممکن نیست، حتی کسانی که هنگام نزول وحی در کنار آن حضرت بودند هم چیزی از نحوه دریافت وحی گزارش نداده و به بیان نشانه های ظاهری آن اکتفا کرده اند. اگر در باب تعلیم پیامبر واسطه ای در میان بوده هم ملک مقرب خدا جبرئیل امین بوده، نه کسی دیگر. بنابراین، آیه شریفه به دو نوع تعلیم اشاره دارد: انزال کتاب و حکمت - که خود بالاترین نوع تعلیم معارف و ارائه علم و دانش است - و تعلیم علوم مورد نیاز پیامبر. مقصود از انزال کتاب و حکمت، همان طریق وحی است که به واسطه فرشته انجام می شده؛ و مقصود از تعلیم یک نوع القا و الهام پنهان در قلب پیغمبر می باشد که با ارتباط مستقیم خدا و بدون نزول ملک صورت می گرفته است. بخش اول از یافته های پیامبر در قالب قرآن به مردم عرضه شده که در این مورد هم قرآن می گوید:

«و نَزَلَ بِهِ رُوحُ الامينُ عَلَى قَلبِكَ». (1)

«روح الامین آن (قرآن) را بر قلب تو نازل کرده است».

بخش دوم به شکل احادیث و روایات است که بیانگر نظریات و دیدگاه های آن حضرت در مورد حوادث عالم و مرافعات مردم می باشد. (2)بنابراین، علم پیامبر که منشأ عصمت اوست از جانب حق تعالی به او افاضه شده و شخص وی تح-ت تعالیم مستقیم خدای سبحان قرار داشته است. براین اساس، خداوند می فرماید:

«و ما يَنطِقُ عن الهَوى إن هُوَ الا وحيُ يوُحى، عَلَّمَهُ شَدِيدُ القُوى». (3)

«و [ پیامبر ] هرگز از روی هوای نفس سخن نمی گوید؛ آن چه می گوید چیزی جز وحی - که بر او نازل شده - نیست؛ آن کس که قدرت عظیمی دارد، یعنی جبرئیل امین او را تعلیم داده است».

بنابراین، علوم پیامبران، به ویژه رسول خدا صلى الله علیه و آله از نظر قرآن کریم مستند به علم خدا و ناشی از علم نامتناهی او می باشد و آن بزرگواران به صورت مستقیم یا غیر مستقیم تحت تعلیمات خدای متعال قرار داشته اند.

با نظر به آیات قرآن ، تردیدی باقی نمی ماند که علم پیامبر متصل به علم خدای متعال است و هرچه او دارد، نه از راه مدرسه و معلم به دست آورده و نه تجربه درونی و بلوغ فکری نقشی در آن داشته است بلکه هر چه بوده از جانب آن «عالم


1) شعراء: 193 .

2) سید محمد حسین طباطبائي، الميزان، ج 5 – 6 ، ص 79 – 80 .

3) نجم: 3 - 5 .

مطلق» بدون واسطه و یا با واسطه جبرئیل امین، بر قلب پاک آن حضرت القا شده است؛ القایی که درک حقیقت آن برای هر کسی میسر نیست و نمی تواند آن حالت دریافت وحی و نزول جبرئیل یا افاضه علم بر قلب پیامبر را به خوبی دریابد و تبیین کند، اما اجمالاً باید باور داشت که یک نوع رابطه خاصی بین خدا و پیامبر وجود داشته که طی آن علومی به او منتقل می شده است. علوم مواج و بی پایانی که دانش های بشری، در مقایسه با آن قطره ای است در برابر دریا چه این که پیامبر در بهترین تعبیری از دانش خود فرمود:

«أنا مدينة العلم و على بابها». (1)

«من شهر علم و علی دروازه آن است».

در جای دیگر نیز می فرماید:

«أنا مدينة الحكمة و على بابها». (2)

«من شهر حکمت و علی دروازه آن است».

دو تعبیر یاد شده در کلام پیامبر گویاترین بیان درباره عمق و گسترش علم لدنی و الهی آن حضرت می باشد.

براین اساس، دانش بی پایان رسول خدا صلى الله علیه و آله همانند اقیانوسی بی کران می ماند که همه علوم بشری، قطرات-ی ترواش یافته از آن منبع جوشان و نامتناهی پیامبر است. هر چند همه علومی که در دسترس اولین تا آخرین بشر، قرار دارد نسبت به علم خدای متعال - همان گونه که در قرآن آمده - ناچیز است:

«و ما أُوتِيتُم مِنَ العِلمِ الا قَلِيلاً». (3)

«و جز اندکی از دانش، به شما داده نشده است».

ولی همان اندک علمی که برای بشر داده شده، نخست در اختیار پیامبران، به ویژه رسول اعظم صلی الله علیه و آله گذاشته شده و از جانب ایشان به امامان طاهر علیهم السلام و در نهایت در اختیار مردم قرار گرفته است. همان گونه که دو حدیث نبوی ذکر شده، قبل از این که مقام علمی علی علیه السلام را بیان کنند، به عمق و گستره علم لدنی پیامبر اشاره دارند. زیرا علم علی علیه السلام را هر قدر وسیع بدانیم، به فرموده خود آن حضرت منبعث از علوم نبوی است. چون ایشان فرمود:

«انّ رسول الله صلى الله عليه وآله علمني الف باب و من كل باب يفتح الف باب فذلك الف الف باب حتى عُلمتُ ما كان و مايكون الى يوم القيامه». (4)


1) حرّ عاملي، اثباة الهداة ، ج 1، ص 61 .

2) همان.

3) اسراء: 85 .

4) محمدکاظم قزوینی، امام علی از ولادت تا شهادت، ترجمه علي كرمي، ص 224 .

«رسول خدا صلى الله عليه وآله هزار باب علم به من آموخت که هر بابی هزار باب دیگر می گشاید و جمعا هزار ه-زار ب-اب می ش-ود، تا آن جا که از هر چه بوده و تا روز قیامت خواهد بود آگاه شدم».

بنابراین، علم پیامبر در مقایسه علم دیگران، حتی علی علیه السلام بسیار گسترده و عمیق است که با تعلیمات خاص خداوند ب-ه آن حضرت منتقل شده و هیچ انسانی در این امر دخالتی نداشته است.

امام صادق علیه السلام درباره علم پیامبر و علوم اهل بیت علیه السلام فرمود:

«إن لله - عز وجل - علمين: علمٌ لا يَعلَمَهُ الا هو و علمٌ عَلَّمَهُ ملائكته و رُسُلَهُ، فما علَّمَهُ ملائكته و رُسُلَهُ فنحن نَعْلَمُهُ». (1)

«برای خدا دو نوع علم است: یکی علم نهفته و گنجینه شده که احدی آن را نمی داند، جز ذات حق تعالی و دیگر علم-ی ک-ه ب-ه فرشتگان و پیامبران آموخته و تمام علومی را که خداوند به آن ها آموخته است، ما می دانیم».

به هر صورت، از نظر قرآن و کلام پیامبر و گفتار معصومان علیهم السلام روشن است که علم پیامبر از جانب خدای متعال به او افاضه شده و آن حضرت در دریافت معارف ارتباط مستقیم با مقام ربوبی داشته است.

افزون بر قرآن و سنت، و سنت، حکم عقل نیز این مطلب را تأیید می کند، زیرا پیامبران و رهبران الهی که مربیان جامعه می باشند و باید به تعلیم و تربیت مردم بپردازند و افراد مستعد را تا آخرین مرحله کمال انسانی هدایت نموده به رشد و کمال مطلوب شان برسانند؛ چنین مقامی مستلزم این است که آنان قبل از همه خود به عالی ترین درجه انسانی رسیده و دارای کامل ترین ملکات نفسانی، یعنی علم و عصمت و طهارت باشند. (2)وگرنه هدف بعثت که تزکیه و تربیت عامه مردم است، محقق نخواهد شد. چه، کسی که خود فاقد کمال لازم باشد، یقینا نمی تواند دیگران را به کمال مطلوب برساند. به قول معروف: ذات نایافته از هستی بخش کی تواند شود هستی بخش .

ب) پیامبر تربیت یافته خدای متعال: در مورد تربیت پیامبر نیز شواهد قطعی نشان می دهند که تربیت ویژه خداوند از آغاز کودکی شامل حال آن حضرت بوده و تا آخر زندگی آن بزرگوار ادامه داشته است. رسول خدا صلى الله علیه وآله در باره تربیت خود می فرماید:

«أدَّبَنِي رَبِّي بمكارم الاخلاق». (3)

«پروردگارم مرا به اخلاق کریمه و خوی های نیکو و روش های نیکوتربیت کرد».

در جای دیگر فرمود:

«أنا أديبُ الله و علىُّ أديبى». (4)


1) اصول كافي، ج 1، ص 314 .

2) محمد تقي مصباح يزدي، آموزش عقايد ص 202 .

3) سيوطي، جامع الصغير، ج 1، ص 134 ، ح 780 .

4) الميزان، ج 10، ص 26 .

«من پرورش یافته خدایم و علی تربیت یافته من است».

علی علیه السلام هم در مورد تربیت خودش و پیامبر می فرماید:

«ياكميل ! إنَّ رسولَ الله أدَّبَهُ الله و هو أدَّبَنِى». (1)

«ای کمیل! پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله را خدا تربیت کرد و آن حضرت مراتربیت نمود».

هم چنین درباره تربت اخلاقی رسول خدا صلى الله علیه و آله می فرماید:

«ولقد قرن الله به صلى الله عليه وآله من لدن أن كان فطيما اعظم ملك من ملائكته، يسلك به طريق المكارم و محاسن اخلاق العالم ليله و نهاره». (2)

«از همان لحظه ای که پیامبر صلی الله علیه و آله را از شیر گرفتند، خداوند بزرگ ترین فرشته خود را مأمور تربیت او کرد تا شب و روز، وی را به راه های بزرگواری و راستی و اخلاق نیکو راهنمایی کند».

خداوند پیامبر را از هرگونه ناپاکی و آلودگی روحی و جسمی پاک و او را دارای عصمت همه جانبه و طهارت مطلقه ساخت. همان طور که از آیه تطهیر نیز این مطلب بر می آید :

«إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا». (3)

«خداوند تحقیقا می خواهد پلیدی و گناه را از شما اهل بیت علیهم السلام دور کند و شما را کاملاً پاک سازد».

این آیه در بیان مقام پیامبر و اهل بیت آن حضرت نازل شده و همه آن بزرگواران را از آلودگی های ظاهری و باطنی منزه می دارد؛ بدین معنا که طهارت و پاکی، ذاتی آنان است و هیچ گونه آلودگی به ساحت مقدس آن ها راه ندارد، چرا که اراده تکوینی خداوند بر طهارت ایشان از هرگونه پلیدی و ناپاکی قرار گرفته تا آن ها سرمشق عینی برای زندگی مردم باشند. مفاد آیه کریمه طهارت مطلقه است؛ بدین معنا که پیامبر صلى الله علیه و آله و امامان معصوم علیهم السلام بر اساس مشیت و اراده قطعی خداوند از تمام ناخالصی های ظاهری و باطنی پاک و منزه هستند. (4)طهارت مطلقه همه ابعاد زندگی ایشان را فرا می گیرد، از پاکی و نظافت ظاهری گرفته تا طهارت فکری، روحی و معنوی، اخلاقی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی که در قرآن کریم به «حیات طیبه» (5)


1) بحار الانوار، ج 77 ، ص 26.

2) نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی، خطبه 192 ، بند 118 .

3) احزاب: 33 .

4) ر.ك: سيد محمد حسين طباطبائي، الميزان، ترجمه موسوي همدانی، ج 16 ، ص 474 و نیز سید محمدحسین حسینی تهرانی امام شناسی، انتشارات حکمت، ج 3 ، از ص 41 تا آخر.

5) نحل: 97 .

تعبیر شده است. (1)

به هر صورت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله دارای بالاترین مرتبه انسانیت میباشد که عبارت باشد از عصمت همه جانبه. یعنی تربیت الهی و طهارت ذاتی رسول خدا صلى الله علیه و آله که با اراده قطعی خداوند تثبیت شده، زمینه عصمت همه جانبه آن حضرت و اهل بیت معصومش را فراهم آورده و آن بزرگواران به تمام معنا دارای عصمت و طهارت ذاتی اند. از این رو، هیچ گونه احتمال اشتباه، خطا و گناه در مورد آنان راه ندارد. ایشان در تمام ابعاد زندگی و قوای نفسانی، از حین ولادت تا هنگام وفات، از هرگونه آلودگی فکری و رفتاری اعم از عمدی و سهوی پاک و منزه می باشند، تا آن جا که حتی فکر و تخیل گناه هم در مقام والای ایشان راه ندارد. (2)

آن چه از آیات و روایات در باب تربیت پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله استفاده می شود این است که رسول خدا صلى الله عليه وآله تحت تربیت مستقیم خدای تعالی قرار داشته و فرشته عظیم الهی به دستور او، مسؤول پرورش آن حضرت بوده است. به فرموده علی علیه السلام آن فرشته، اخلاق کریمه و رفتارهای حسنه را که از آغاز خلقت عالم به تدریج در میان بشر تحقق یافت-ه ب-ود، به پیامبر تعلیم می داد و او را با بزرگ ترین اخلاق انبیای سلف آشنا می کرد. از این جاست که خداوند در توصیف اخلاق او می فرماید:

«و إِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيم». (3)

«به درستی تو دارای اخلاق عظیم و بزرگی هستی».

اخلاق نکویی که از عوامل مهم گسترش و پیشرفت اسلام بود و در دوره بعثت آن حضرت موجب جذب اقشار مختلف مردم گردید.

ج) پیامبر امی: امی بودن از اوصاف اختصاصی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله است که به عنوان یک امتیاز برای آن حضرت به کار می رود. واژه «امی» از «ام» به معنای مادر یا «امت» به معنای جمعیت گرفته شده است. در مورد تعریف مفهوم «امي» اختلاف هست: برخی آن را به معنای درس نخوانده می دانند، یعنی به همان حالتی که انسان از مادر متولد شده باقی می ماند و هیچ مکتب و استادی نمی بیند. بعضی دیگر آن را به کسی اطلاق می کنند که از میان امت و توده مردم برخاسته، نه از میان اشراف و مترفین. عده ای هم امّی را مرادف با مکی بودن دانسته اند. (4)

به نظر می رسد، تضادی بین معانی یاد شده وجود ندارد، بلکه آن ها قابل جمع است و می شود هر سه معنا منظور باش


1) ر.ك: خسرو باقري، نگاه دوباره به تربیت اسلامی، ص 60 - 61 .

2) شیخ محمد مفید، اوائل المقالات، ج 2، ص 656 .

3) قلم: 5.

4) تفسير نمونه، ج 6، ص 396 .

چون رسول خدا صلى الله علیه و آله هر سه صفت را دارد؛ یعنی هم مکی است و هم مکتب نرفته و هم از میان توده مردم مستضعف و فقیر مکه برخاسته است نه از میان اشراف و مترفین.

آن چه از معنای کلمه «امی» به ذهن می رسد و شهرت دارد آن است که رسول خدا صلى الله علیه و آله هیچ گاه مثل انسان های معمولی به مکتب و مدرسه نرفت و در برابر معلم زانو نزد و چیزی روی صفحه کاغذ ننوشت، در عین حال معلم كل بش-ر و معدن همه علوم و دانش های انسانی بود. خداوند در چند جای قرآن به این امتیاز پیامبر اشاره کرده می فرماید:

«الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ الأُمِّرَ الَّذِي يَجِدُونَهُ مَكْتُوبا في التوراتِ و الانجيلِ». (1)

«همان های که از فرستاده خدا، پیامبر امّی پیروی می کنند، پیامبری که اوصافش را در تورات و انجیل که نزدشان است، می یابند».

هم چنین در جای دیگر آمده است:

«وما كنتُ تَتلُوا من قَبْلِهِ مِن كِتَابِ وَ لا تَخُطُّهُ بِيَمِينِكَ». (2)

«تو هرگز پیش از این (نزول قرآن) کتابی نمی خواندی و با دست خود چیزی نمی نوشتی».

یعنی پیامبر هرگز به مکتب نرفت و خط ننوشت، اما با اشاره ،وحی الهی، مسئله آموز صد مدرس شد! چگونه می توان باور کرد، شخصی که درس نخوانده و استاد و مکتب ندیده، با نیروی خودش کتابی بیاورد که از همه جهان بشریت دعوت به مقابله کند و همگان از آوردن مثل آن عاجز شوند (3)و نتوانند حتی آیه ای مثل آن را بیاورند؟


1) اعراف: 157 .

2) عنكبوت: 48 .

3) تفسیر نمونه، ج 16 ، ص 303 .

نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت *** به غمزه مسئله آموز صد مدرس شد (1)


1) جمال آفتاب، ج 4، ص 234 .

به نوشته برخی بزرگان، امی بودن آورنده قرآن روشن ترین دلیل بر الهی بودن و فوق کلام بشری قرآن است، چرا که اگر یک انسان درس نخوانده و در جامعه ای رشد و نمو یافته باشد که هیچ گونه علم و تمدنی در آن جا راه نیافته است، در عین حال کتابی بیاورد که هیچ کس قادر به آوردن مثل آن نباشد، معلوم می شود که از جانب مبدأ غیر بشری می باشد و گرنه دیگرانی که در همان جامعه بزرگ شده اند می توانند مانند آن را بیاورند. (1)

د) پیامبر اعظم معلم کل بشر : مهم ترین هدف بعثت انبیا هدایت انسان ها به سوی خداوند از راه تعلیم و تربیت اصول توحید و ترغیب مردم به تحصیل معارف الهی و تزکیه نفوس آن ها از پلیدی ها می باشد. چنان که قرآن کریم می فرماید:

«هو الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولاً مِنهُم يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ و يُزَكِّيهِم و يُعَلِّمُهُمُ الكِتابَ والحِكمَةَ». (2)

«اوست آن که در میان مردم درس ناخوانده (عرب) پیامبری از خودشان برانگیخت که آیات او را بر او می خواند و پاک شان می سازد [ از آلودگی کفر و اخلاق زشت ] کتاب (قرآن) و حکمت (اندیشه و گفتار و کردار درست) به آنان می آموزد».

تمام احکام و دستورهای شرایع، مربوط به تعلیم و تربیت است و هدف از آن پرورش انسان و سوق دادن او به کمالات انسانی می باشد که پیامبران به عنوان مجریان این برنامه فرستاده شدند. (3)

نخستین آیات قرآن کریم که بر پیغمبر نازل گردید، پیامبر را به خواندن و آموزش دستور داد:

«اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ اقْرَأْ وَرَبُّكَ الْأَكْرَمُ». (4)

«بخوان به نام پروردگارت که آفریده است، بخوان که پروردگارت از همه بزرگوارتر است».

تکرار واژه «اقرأ» در سوره کوچک علق که اولین بار بر پیامبر نازل شد، بیان گر اهتمام اسلام به تعلیم و تربیت اس-ت. مطلق آوردن اقرأ، این احتمال را در ذهن تداعی می کند که قرائت بر دیگران را نیز شامل می شود؛ یعنی پیامبر مأمور به خواندن قرآن بود، هم برای خود و هم برای دیگران. قرائت کتاب خدا بر مردم چنان که در آیه دیگر آمده:

«يُعلِّمُهُمُ الكِتابَ». (5)

یک نوع تعلیم و آموزش دینی است. چه آموزشی بالاتر از تعلیم قرآن کریم که دانش آموز، ضمن یادگیری معارف الهی و


1) بحار الانوار، ج 16 ، ص 310.

2) جمعه: 2.

3) ملا عبدالرزاق فياض لاهيجي، گوهر مراد، ص 413 - 414.

4) علق: 1 - 2 .

5) جمعه: 2.

آموختن علوم دینی، به ثواب و پاداش عظیم معنوی نیز نائل می گردد.

خداوند در باب تربیت، نیز دستورهای اکیدی به رسولش داده و او را به پرورش روحانی و معنوی مردم فرمان می دهد. در مورد دریافت زکات خطاب به آن حضرت می فرماید:

«خُذ مِن أَموالِهِم صَدَقَةً تُطَهَّرُهُم وَ تُزَكِّيهِم». (1)

«از اموال آن ها صدقه ای بگیر [به عنوان زکات] تا بدان وسیله آن ها را پاک سازی و پرورش دهی».

تصفیه حقوق واجب مالی، به ویژه زکات یکی از راه های تربیت انسان است که با پرداخت آن، جسم و جان او تزکیه شده، از آلودگی ها پاک می شود. پیامبر به عنوان فرستاده الهی و مربی بشریت، مجری این برنامه های اسلامی است، تا بدین طریق زمینه تکامل روحی و معنوی جامعه را فراهم سازد.

دین به مفهوم عام خود از همان آغاز ظهور در صحنه اجتماع، میلیاردها انسان را با تعلیمات خودش تربیت نمود و به سعادت

ابدی و جاودانی رهنمون ساخت. به ویژه دین مقدس اسلام پس از ظهور در سر زمین حجاز، والاترین باورها و زیباترین ارزش ها را در جامعه انسانی به ارمغان آورد و مردم را از کفر و گمراهی نجات داده، به نور توحید و یکتاپرستی هدایت کرد. (2)مجری این برنامه در حقیقت شخص پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله بود که با تعلیمات دینی و الهی خود در زمانی نه چندان طولانی، موفق شد برنامه های آسمانی قرآن کریم را در سراسر جهان ابلاغ کند و فرهنگ وحیانی را در گستره گیتی فراگیر نماید؛ به نحوی که امروزه صدای دلنشین شهادت به توحید و رسالت، در سطح کره زمین بلند است و از تمامی مأذنه های مساجد جهان شنیده می شود. چون رسالت پیامبر اسلام فراملیتی بود و اختصاص به هیچ قوم و نژادی نداشت، از این رو تعلیم و تربیت آن حضرت نیز فراگیر و جهان شمول بود و برنامه هایی که اجرا می کرد، برای همه مردم دنیا کاربرد داشت؛ چنان که خداوند می فرماید:

«وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا كَافَّةً لِلنَّاسِ». (3)

«ما تو را جز برای همه مردم نفرستادیم».

از آن جا که رسالت پیامبر جهانی بود، آموزه های او نیز فراگیر و برای همه مردم دنیا برنامه تعلیمی و تربیتی داشت. گواه این امر آن است که اصحاب آن حضرت و کسانی که در طول تبلیغ و ارشاد، دعوتش را پذیرفتند از همه نقاط جهان بوده اند مانند سلمان فارسی، بلال حبشی، اویس قرنی و امثال آنان - نه از یک منطقه و نژاد خاص. آیین او در قلب میلیاره-ا انسان مستعد، جای می گرفت.

پیامبر اسلام وظایفی گوناگون داشت که مهم ترین آن ها، دو وظیفه خطیر بود:


1) توبه: 103 .

2) الميزان، ج 12، ص 131 .

3) سبا: 28 .

1 - تبیین مفاهیم قرآنی و بیان احکام الهی.

2 - نیز دعوت مردم به توحید و یگانه پرستی. (1)

قرآن کریم به این دو وظیفه پیامبر اشاره می کند:

«وَ أَنزَلْنَا إِلَيْكَ الذَّكَرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِم وَ لَعَلَّهُم يَتَفَكَّرُونَ». (2)

«و ما این ذکر (قرآن) را بر تو نازل کردیم، تا آنچه را که به سوی مردم نازل شده است برای آن ها روشن سازی و شاید آنان اندیشه کنند».

انزال قرآن برای پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به منظور تبیین محتوای آن برای مردم است که باید انجام دهد. در جای دیگر دعوت به توحید را به عهده آن حضرت می گذارد و می فرماید:

«وَادْعُ إِلَى سبيل ربِّكَ». (3)

«و به سوی پروردگارت دعوت کن».

«وَلا تَدعُ مَعَ الله إِلَهَا آخَرَ لا إِلهَ إِلا هُو». (4)

«معبود دیگری را با خدا مخوان که هیچ معبودی جز او نیست».

هم چنین قرآن، پیامبر را داعی به سوی خدا معرفی می کند:

«وَ داعِيا إِلَى اللهِ بِاِذْنِهِ وَ سِراجا مُنِيرا». (5)

«و تو را دعوت کننده به سوی خدا به فرمان او قرار دادیم».

قرآن امر تعلیم و تربیت را نیز از جمله وظایف پیامبر می داند:

«رَبَّنَا وَابْعَثْ فِيهِمْ رَسُولًا مِنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِكَ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُزَكِّيهِمْ ۚ إِنَّكَ أَنْتَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ». (6)

«پروردگارا! [ فرزندان ما را چنان شایسته گردان ] که از میان ایشان پیامبری برایشان برگزینی که آیات تو را بر آنان خواند و دانش کتاب و حکمت آموزد و وجودشان را از هر زشتی پاک و منزه دارد که تو بسیار توانا و دانایی».

ه-) اهتمام پیامبر به تعلیم و تربیت پیامبر خدا صلی الله علیه و آله بر اساس وظیفه دینی و الهی خود به آموزش و پرورش جامعه بشری بسیار


1) الميزان، ج 12، ص 131 .

2) نحل: 44 .

3) قصص: 87 .

4) قصص: 88 .

5) احزاب: 46 .

6) بقره: 128 .

اهتمام می ورزید و در این زمینه از هیچ تلاشی فروگذار نکرد. از همان آغاز نهضت و انقلاب اسلامی به تربیت دینی و معنوی افراد

جامعه پرداخت و توجه عمیقی به پرورش نسل جوان داشت. در سه سال نخست بعثت، عمدتا به تعلیم و تربیت انفرادی با روش چهره به چهره و گفت و گوی مستقیم اهتمام ورزید و هر جا انسان مستعدی را می دید، به سراغ او می رفت و وی را به اسلام و توحيد، دعوت می کرد. با نظر به اوضاع تبلیغی صدر اسلام، به جرئت می توان گفت نشر دعوت اسلامی بزرگ ترین نقش و مهم ترین تأثیر را در ایجاد نهضت علمی و آموزشی - تربیتی در جامعه عرب داشته است، زیرا اسلام مردم را به شناخت عظمت دانش و فریضه دانش اندوزی برانگیخته است. (1)پیامبر آن قدر به تعلیم و تربیت اهمیت می داد که آموزش خواندن و نوشتن را جزء فدیه اسیران قرار داد؛ تعدادی از اسیران جنگ بدر که سواد داشتند، به دستور پیامبر به چند تن از مسلمانان خواندن و نوشتن را یاد داده و آزاد می شدند. (2)این کار حضرت دلیل روشنی بر اهتمام ایشان به تعلیم و تربیت است.

طبق قرائن و شواهد تاریخی، اندیشه تعلیم و تربیت در آغاز نهضت اسلامی در قالب موعظه و پند و اندرز اجرا می شد، که شخص رسول خدا صلى الله علیه و آله در اجتماعات کوچک و بزرگ آیات قرآن و معارف دینی را بدین طریق به مردم ابلاغ می کرد. چون پیامبر اسلام نخستین کسی بود که نو مسلمانان عرب را برای کسب دانش در یک حلقه گرد وجود خود فرا خواند و تعلیمات دینی را به آنان عرضه داشت. به نوشته برخی پژوهش گران تعلیم و تربیت، پیامبر خانه ارقم بن ابی ارقم را در مکه محل دید و بازدید مسلمانان قرار داده بود و افراد علاقه مند به معارف اسلامی را با اندیشه دینی آشنا می ساخت. کسانی که به پذیرش اسلام متمایل بودند در همان جا خدمت آن حضرت می رسیدند و به آیین توحیدی ایمان می آوردند. به هر صورت خانه ارقم به منزله کلاس درس پیامبر بود و مسلمانان در آنجا معارف الهی را از آن بزرگ وار دریافت می کردند. (3)

تعلیم و تربیت پیش از اسلام، وضع ناگوار داشت و با مشکلات عدیده علمی و اجرایی مواجه بود. مخصوصا شبه جزیره عربستان از هر گونه فرهنگ و تمدن به دور، در انواع جهل و گمراهی گرفتار و به آینده تاریکی پیش می رفت. انواع اختلاف ها، نزاع های قومی و نژادی و ناهنجارهای گوناگون و ضد انسانی در میان اقوام مختلف عرب حاکم بود و جنگ های طولانی و بی حاصل، طائفه ای را نابود و قبیله ای را بر جان و مال دیگر اقوام مسلط می کرد. آداب و رسوم جاهلیت همانند زنده به گور کردن دختران در سراسر جزیره العرب سایه افکنده بود و صدها انسان معصوم و بی گناه را به کام مرگ فرو می برد. طبیعی است که در چنین جامعه ای، از تعلیم و تربیت و پیش رفت و تمدن خبری در میان نباشد، بلکه همه اقوام به انتقام جویی و سلطه بر دیگران بیندیشند و برای رسیدن به آن برنامه ریزی کنند. (4)


1) عبدالرحیم غنیه، تاریخ دانشگاه هاي بزرگ اسلامي، ترجمه نورالله کسایی، ص 50 .

2) احمد شلبی، تاریخ آموزش در اسلام، ترجمه محمد ساکت، ص 63 .

3) تاریخ آموزش در اسلام، ص 63.

4) ر. ك: سيره ابن هشام، ترجمه هاشم رسولی، ج ص 190 - 200 .

اسلام به عنوان دینی حیات بخش و وحدت آفرین در چنین اوضاع و شرایطی در شبه جزیره عربستان ظهور کرد و با تعالیم وحیانی، به تعلیم و تربیت مردم آن سرزمین پرداخت و توانست ضمن مبارزه با هر نوع ظلم و فساد و اختلاف، شالوده فرهنگ دینی و تمدن پیش رفته اسلامی را در آن منطقه پایه ریزی کند؛ تمدنی که با جهاد و تلاش رهبران و ره پویان آن، در سراسر جهان راه یافت و دل های تشنه میلیون ها انسان را از آب زلال معارف الهی خود سیر آب نمود تجربه حکومت دینی در مدینه نیز ثابت کرد که پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله در مدت زمانی نه چندان زیاد توفیق یافت افراد بسیاری را هدایت و تربیت کند که نه تنها خودشان به زیور صلاح آراسته شدند، بلکه با تعلیم و تربیت دینی خویش دیگران را هم صالح و پاکیزه ساختند. (1)

و) همگانی کردن تعلیم و تربیت: یکی از مهم ترین کارهای تربیتی و آموزشی رسول خدا صلى الله علیه و آله، تعمیم فرایند آموزش و پرورش و فراهم ساختن زمینه تعلیم برای عموم مردم بود. هر چند در عصر ظهور اسلام نظامی به نام تعلیم و تربیت در جهان وجود نداشت، و آنچه در کنار و گوشه جهان مشاهده می شد، تعلیم و تربیت طبقاتی بود که در انحصار طبقه اشراف قرار داشت. فرزندان توده مردم، به ویژه قشر محروم و فقیر مجاز به رفتن در مدارس و مکاتب آن روز نبودند و آن ها نمی توانستند از آموزش های رایج خواندن و نوشتن بهره ببرند. تعلیم و تربیت در امپراتوری ایران - که بزرگ ترین قدرت دنیا محسوب می شد - ب-ه شيوه كاملاً تبعیض آمیزی در کاخ های سلطنتی یا مراکزی مربوط به دربار برگزار می شد و افراد غیر وابسته به دستگاه حکومت در آن مراکز راه نداشتند. سواد آموزی در این دوره، ویژه طبقه منشیان، نویسندگان و شاهزادگان و اشراف زادگان بود. آنان بخشی از معارف را در مکان های خصوصی زیر نظر یک یا چند مربی می آموختند و فرزندان فقرا و عامه مردم از آن محروم بودند. بدتر این که در حکومت ایران قبل از اسلام در اثر حاکمیت نظام طبقاتی، هیچ کودکی حق نداشت جز پیشه پدر، حرفه ای اختیار کند. اگر پدر کشاورز بود، فرزندش باید کشاورز می شد؛ اگر پدر صنعت گر بود، پسر ناگزیر باید به صنعت وی روی می آورد. (2)

ظهور پر افتخار اسلام در شبه جزیره عربستان اوضاع نابسامان فرهنگی و تعلیم و تربیت آن سرزمین را به تدریج تغییر داد و به همت شخص پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله تحصیل علم و دانش همگانی شد. تعمیم در قلمرو تعلیم و تربیت از چند جهت صورت گرفت: از جهت یادگیری دانش هر کس علاقه به تحصیل داشت، می توانست به مراکز آموزشی مانند مکتب خانه و مسجد برود و دانش بیاموزد. از نظر جنسیتی نیز قلمرو آموزش و پرورش را توسعه داد، چرا که زنان تا آن زمان راهی به مکتب و مدرسه نداشتند، ولی بعد از بعثت رسول خدا صلى الله علیه و آله زمینه رفتن آنان به آموزشگاه ها فراهم شد و بانوان می توانستند مانند مردان به کسب علم و دانش بپردازند و هیچ مانعی در سر راه تحصیل شان وجود نداشت. شواهدی نیز در سیره پیامبر خدا صلى الله علیه و آله وجود دارند که این مطلب را به اثبات می رساند. پیامبر افزون بر این که خود به تعلیم و تربیت خانواده می پرداخت و برنامه ای برای آموزش آن ها داشت، معلمانی را نیز به این منظور استخدام می کردند. براساس نوشته برخی تاریخ نگاران، زنی به نام «الشفا» که در جاهلیت خواندن و نوشتن را


1) سيد محمد حسين طباطبائي، آغاز پیدایش انسان، ص 5.

2) محمد باقر حجتی، اسلام و تعلیم و تربیت، ج 2، ص 22 .

فرا گرفته بود، به خانه پیامبر صلی الله علیه وآله می آمد و به زنان پیغمبر خواندن و نوشتن می آموخت و به همین جهت از طرف آن حضرت مورد تقدیر و تشویق قرار می گرفت. (1)

ز) واجب دانستن تعلیم و تربیت: پیامبر اسلام بر اساس وحی الهی آموختن علم و دانش را برای همه مردم اعم از زن و مرد واجب قرار داد و فرمود:

«طلب العلم فريضة على كل مسلم». (2)

«آموختن علم بر هر مسلمانی فریضه و واجب است».

دلیل این امر آن است که کمال انسان به فراگیری علم و دانش بستگی دارد و اگر کسی در اندیشه رسیدن به کمالات معنوی و انسانی باشد، بهترین گزینه تحصیل علوم مختلف، به ویژه علم دینی است. از این رو، خداوند تعلیم قرآن را بر دیگر علوم و حتی خلقت انسان، مقدم کرد و فرمود:

«الرَّحْمَٰنُ عَلَّمَ الْقُرْآنَ، خَلَقَ الْإِنْسَانَ عَلَّمَهُ الْبَيَانَ». (3)

«خداوند رحمان، قرآن را تعلیم فرمود، انسان را آفرید، بیان را به او آموخت».

با وجود این که خلقت انسان بر هر کاری مقدم است و قبل از هر چیز انسانی باید باشد تا علم بیاموزد، اما در آیات یاد شده تعلیم قرآن را پیش از آفرنیش انسان آورد برای این که انسان بدون آموختن قرآن به مرحله انسانیت نمی رسد. یعنی بیان حقیقی مخصوص به انسان پس از فراگیری علوم قرآن حاصل می شود و شاید به همین دلیل خلقت انسان را بدون حرف «واو» آورده است. (4)

به لحاظ مکان تعلیم هم محدودیت ها را برداشت و فرمود:

«اطلبوا العلم ولو بالصين؛ فإنَّ طلب العلم فريضة على كل مسلم». (5)

«دانش را بجویید هر چند در کشورهای دور دستی مانند چین باشد زیرا آموختن دانش بر هر مسلمانی فریضه است».

هر مکتب تربیتی حداقل چند مفهوم اصلی و کلیدی را فرا روی خود دارد که باید آن ها را مورد توجه خویش قرار دهد. آن مفاهیم عبارتند از: مبنا، هدف، اصل و روش. ارتباط این مفاهیم با یک دیگر و نحوه انتزاع آن ها و چگونگی کاربرد هر کدام در


1) خلاصه تعالیم اسلام، ص 164 .

2) محمد کلینی، اصول کافی، ج 1، ص 79 - 80 .

3) رحمن: 1- 4 .

4) سيد حيدر آملي، تفسير المحيط الاعظم، ج 3، ص 99 .

5) منتخب ميزان الحكمه، ص 364 .

تعلیم و تربیت انسان از مهم ترین مباحث مکاتب تربیتی است. از این رو، لازم است به این مباحث بپردازیم و آن ها را از باب تطبیق مفهوم بر مصداق در اندیشه و سیره پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله جست صلى الله علیه و آله جست وجو کنیم.

فصل دوم : مبانی تعلیم و تربیت نبوی

اشاره

واژه «مبنا» در لغت به معنای جای بنای چیزی، محل بنا، بنیاد، شالوده و امثال آن آمده است (1)که پایه و اساس چیز دیگری قرار می گیرد. پایه قرار گرفتن مفهوم عامی دارد، ممکن است به لحاظ فیزیکی، روحی و معنوی یا فکری و نظری باشد؛ یعنی از نظر فیزیکی چیزی مانند پی ریزی دیوار زیر بنای ساختمان قرار گیرد، یا به لحاظ فکری و نظری - مثلاً - توحید، بنیان اندیشه دین و آیینی واقع گردد. در همه این موارد معنای لغوی «مبنا» صادق است. در باب اندیشه و نظر که مهمتر از امور مادی و فیزیکی است، آن محورهای اساسی و بنیادینی که دیدگاه های فرعی بر آن مبتنی است، مبانی نظری و فکری محسوب می شود. مبنا در حقیقت عبارت است از همان هست ها و واقعیت هایی که در حوزه های مختلف علمی و غیر علمی وجود دارند و پایه و اساس مسائل مربوط به آن حوزه قرار می گیرند.

در حوزه تعلیم و تربیت نیز همین مفهوم مبنا منظور است و بر این اساس، اندیشه های بنیادین و کلی و ثابت انسان نسبت ب-ه خدا، جهان، انسان و آموزش و پرورش، مبانی تعلیمی و تربیتی او را تشکیل می دهند. به عبارت دیگر، مبنای تعلیم و تربیت مفه-وم توصیفی از هست ها و واقعیت ها است که منشأ انتزاع اصل قرار می گیرد و در تعیین اهداف تربیت نقش اساسی دارد. مبانی تعلیم و تربیت با نظر به زیر ساخت های وجودی آن، متعدد می شود. بر این اساس، می توان در باب آموزش و پرورش از مبانی مختلفی چون مبانی انسان شناسی، فلسفی، علمی، روان شناختی، جامعه شناختی، دین شناختی و امثال آن سخن گفت که هر کدام در قلمرو خاصی باید بررسی گردد. (2)اما در این جا، به لحاظ رعایت اختصار، فقط به مهم ترین مبانی دینی تعلیم و تربیت، به ویژه از منظر قرآن کریم می پردازیم که اساس فعالیت های پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله را تشکیل می دهد چون تعلیمات آن حضرت همه بر محوریت وحی الهی انجام می گرفته که اینک در قالب قرآن مجید تبلور یافته و در اختیار ما مسلمانان قرار دارد و می توانیم به خوبی از آن بهره ببریم.

در حوزه آموزش و پرورش، هر مربی و آموزگاری که در زمینه تعلیم و تربیت فعالیت می کنند، خواه ناخواه در عمل تعلیمی و تربیتی خود با یک سری واقعیت هایی مواجه اند که نمی شود آن ها را در رفتار تعلیماتی خویش نادیده انگاشت و ناگزیر بای-د براساس آن واقعیت ها عمل می کرد؛ چنین واقعیت هایی مبنای تربیتی مربیان را تشکیل می دهند. به عبارت بهتر، مبنا عبارت است از مجموعه هست هایی که زیر بنای بایدها و نبایدهای کلی در باب تعلیم و تربیت قرار می گیرند و مربی براساس آن ایده های کلی


1) ر.ك: لغتنامه دهخدا، ج 12 ، واژه «مبنی» و نیز سید مصطفی حسینی، معارف معاریف، ج 9، ص 69 .

2) شهاب الدين مشايخي، فصل نامه حوزه و دانشگاه، سال 1381 ، شماره 32 ، ص 51 - 53 .

رفتار می کند. این اندیشه های کلی شالوده تفکر تعلیماتی و پرورشی او را در باب استخراج اصول و روشهای آموزشی و تربیتی تشکیل می دهد و در عرف تعلیم و تربیت «مبانی» خوانده می شود. بنابراین معلم و مربی باید مبانی مشخصی در رفتار علمی و پرورشی خود داشته باشد تا بتواند اهداف معینی را در نظر گرفته، فعالیت های علمی و کاربردی خویش را در جهت تحقق بخشیدن به آن اهداف انجام دهد.

مبانی، اهداف، اصول و روش های تربیت را از آیه 24 سوره ابراهیم علیه السلام می توان به دست آورد؛ خداوند می فرماید:

«ألَمْ تَرَ كَيف ضَرَبَ الله مثلاً كلمة طيبة كشَجَرة طَيِّبَة اصلُها ثابتُ وفرعُها في السَّماءِ تُؤْتِي أَكُلَهَا كُلَّ حِينِ بِإِذنِ رَبَّها».

«آیا ندیدی چگونه خداوند «کلمه طیبه» [ و گفتار پاکیزه ] را به درخت پاکیزه ای تشبیه کرده که ریشه آن در [زمین] ثابت، و شاخه آن در آسمان است؟ هر زمان میوه خود را به اذن پروردگارش می دهد».

شجره طیبه که در آیه آمده، مبتنی بر زمین است و زمین محل کاشت و رشد درخت می باشد. بنابراین، زمین نقش مبنایی دارد و درخت نقش اصل را ایفا می کند که هستی خود را از زمین می گیرد. میوه های آن درخت به منزله هدف و شاخه های شجره ک-ه در آیه به فرع تعبیر شده و بر اصل و تنه آن متفرع می باشد به مثابه روش های تربیت، خواهد بود.

از آنچه گفته شد، نتیجه می شود که مبنای تعلیم و تربیت بر اساس اندیشه اسلامی دارای ویژگی های زیر است:

اولاً: کلی و ثابت است که بیانگر دیدگاه اسلام درباره مبدأ، معاد، توحید و ماهیت و سرنوشت انسان می باشد.

ثانیا: مبانی ماهیت هستی شناسانه دارد، نه جنبه دستوری بدین معنا که واقعیت های موجود در نظام عالم را، بدون الزام و دستوری در باره آن، تبیین می کند.

ثالثا: مبانی، معیار تعیین اهداف و انتزاع اصول تربیتی قرار می گیرد؛ یعنی بر اساس مبانی اتخاذ شده در باب تعلیم و تربیت هدف های تربیتی مشخص و اصول مربوط به آن انتزاع می شود. اگر نگرش کلی به جهان هستی الهی بود، هدف و اص-ل تربیتی برآمده از آن نیز خدایی است؛ وگرنه در فرایند تربیت جایی برای تفکر دینی نخواهد بود.

1 - فطرت انسانی

نخستین مبنای تعلیماتی اسلام که در متون دینی بر آن بسیار تأکید شده، فطرت انسانی است فطرت در لغت از «فَطَر» به معنای چاک زدن و شکافتن چیزی است. فطور از همین ریشه به معنای افطار کردن و خوردن روزه می باشد. «منفطر به» به معنای شکافتن به کار می رود. (1)فطرت در متون دینی نیز قریب به همین مفهوم استعمال می شود، که خداوند چیزی را طوری بیافریند ک-ه خ-واه ناخواه فعلی از افعال را انجام داده و یا اثر مخصوصی از خود نشان دهد. منظور از فطرت الله که یک اصطلاح قرآنی است، بدین معن-ا می باشد که خداوند مردم را طوری آفریده که طبعا و ارتکازا خدا را بشناسند. به عبارت دیگر، فطرت الله یعنی قدرت فطری و


1) الميزان، ج 7، ص 267 .

ذاتی بر شناخت و ایمانی که با آب و گل خمیره وجود آدمی سرشته شده و نیازی به آموختن و یادگیری ندارد. (1)

از منظر پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله همه انسان ها با فطرت الهی به دنیا می آیند و اگر آن فطرت اولیه دست خوش دگرگونی و آلودگی نگردد، در شناخت راه و هدف که همان سیر الی الله و بازگشت به حق تعالی است به تنهایی کافی می باشد؛ چنان که آن حضرت می فرماید:

«كُلُّ مَولُودٍ يُولَدُ علَى الفِطرة و ابواهُ يُهَوِّدَانَهُ ويُنَصِّرانَهُ ويُمَجِّسَانَهُ». (2)

«هر نوزادی با فطرت خدایی به دنیا می آید، ولی پدر و مادر او را به کیش یهود، نصرانی و مجوسی می کشانند».

چرا که تعلیم و تربیت نادرست فطرت انسانی را مکدر می سازد و جلو رشد و ترقی آن را گرفته متربی را به آن مسیری سوق می دهد که خود در برابر او قرار داده است بنابراین، مقصود از فطرت در این جا همان سرشت دست نخورده و اولیه ای می باشد که یا تربیت سوء به آن راه نیافته و یا این که تربیت، همسو با آن در حرکت است. زیرا کمال هر موجودی به این است که مناسب ب-ا ذات او و سازگار با ابزارها و توانایی ها به آن مجهز گشته است. انسان که خود مشمول این قانون کلی می باشد، سعادت و کمالش در پیروی از دینی است که بر اساس فطرت و جهاز فطری وی بنا شده که هم عقلش بدان حکم می کند و هم انبی-ا ب-دان ف-را می خوانند. (3)

تعالیم اسلام و قرآن همه بر اساس فطریات بشر جعل شده و با آن چه اقتضای فطری و طبیعی انسان است، کاملاً انطباق دارند؛ هیچ حکم و دستوری در اسلام وجود ندارد که برخلاف خواست فطرت انسانی باشد. از ابتدایی ترین احکام اسلامی، یعنی طهارت و نجاست تا حدود و دیات همه با اقتضای فطری انسان هماهنگی کامل داشته و ذره ای از آن انحراف ندارند. از این رو است که قرآن کریم به عنوان برنامه تعلیمی و تربیتی پیامبر اعظم صلى الله علیه وآله از مردم می خواهد که به فطرت خود مراجعه کرده و براساس آن حق را بپذیرند؛ یعنی خود را بی قید و شرط آماده پذیرش حق و حقیقت نموده و به دور از وسوسه های شیطانی حق را در قول و عمل قبول نمایند. (4)

امام علی علیه السلام در باب فلسفه بعثت انبیا می فرماید:

«فَبَعَثَ فِيهِم رُسُلَهُ و واتَرَ الَيهِم انبيانَهُ لِيَسْتَأْدُوهُم مِيثَاقَ فِطرَتِه». (5)


1) همان.

2) اصول كافي، ج 2، ص 16 ؛ احمد بن حسين بيهقي، سنن بيهقي، ج 6، ص 202 .

3) الميزان، ج 20 ، ص 198 .

4) محمد حسین طباطبائی، خلاصه تعالیم اسلام، ص 101 .

5) نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی، خطبه 1 ، فراز 35 .

«خداوند پیامبران خود را مبعوث فرمود و هر چندگاه متناسب با خواسته های انسان ها رسولان خود را پی در پی اعزام کرد تا وفاداری به پیمان فطرت را از آنان باز جویند».

براین اساس، مهم ترین فلسفه بعثت انبیا در طول تاریخ این بوده است که مردم را هدایت کنند تا به اقتضاهای فطری خ-ود پاسخ گویند و آن چه را فطرت الهی بدان می خواند، مورد توجه قرار داده و به آن عمل کنند. زیرا کمالی را که نبوت برای انسان جلب می کند، بیگانه از فطرت نیست و حقیقت نبوت چیزی خارج از انسانیت و کمال او نمی باشد، بلکه در راستای کمال انسانی حرکت می کند. از این رو، اثری که از نبوت حاصل انسان می شود کمال فطری اوست که در نهاد وی ذخیره شده است. (1)

قرآن مجید خطاب به پیامبر می فرماید:

«فأَقِمْ وَجْهَكَ للدِّين حنيفا فِطرَةَ اللهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيها لا تَبديلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذَلِكَ الدِّينُ القَيِّم». (2)

«روی خود را متوجه آیین خالص پروردگار کن فطرتی که خداوند انسان ها را بر آن آفریده [و هیچ] دگرگونی در آفرینش الهی نیست، این است آیین استوار».

طبق این آیه کریمه، دین اسلام بر فطرت انسانی استوار گشته و با وضعی که عالم هستی منطبق بر آن است، هیچ اختلاف و اصطکاکی ندارد؛ یعنی خداوند هر چیزی را برای رسیدن به کمال خاص او مجهز نموده و راه نیل به آن هدف را نیز برایش معرفی کرده است.

«ربُّنَا الذي اعطى كُلَّ شَيْءٍ خَلَقَهُ ثُمَّ هَدَى». (3)

«پروردگار ما همان کسی است که به هر موجودی، آن چه را لازمه آفرنیش او بوده داده، سپس هدایت کرده است».

از این نوع هدایت در اصطلاح قرآنی، به هدایت عام تکوینی یاد می شود که همه پدیده های عالم را فرا می گیرد و مهم تر از همه انسان محور اصلی بحث قرار گرفته است.

نظر به این که اسلام، دینی است فطری و مواد اعتقادی و عملی آن بر اساس آفرینش نهاده شده، به چیزهایی دعوت می کند که آفرینش انسان با آن ها سازگاری دارد و وجود انسان با قوا و ابزاری مجهز گشته که همان خواسته های دعوت دینی را می خواهد؛ (4)از این رو خداوند به مردم دستور می دهد که از داعیان الی الله، به ویژه رسول خدا صلى الله علیه و آله پیروی کنند:

«أَجِيبُوا دَاعِيَ اللَّهِ وَآمِنُوا بِهِ يَغْفِرْ لَكُمْ مِنْ ذُنُوبِكُمْ وَيُجِرْكُمْ مِنْ عَذَابٍ أَلِيمٍ». (5)


1) الميزان، ج 2، ص 227 .

2) روم: 30 .

3) طه: 49 .

4) محمدحسین طباطبائي، معنويت تشيع، ص 14 .

5) احقاف: 31 .

«دعوت کننده الهی را اجابت کنید و به او ایمان آورید تا گناهان تان را ببخشد و شما را از عذابی دردناک پناه دهد».

چرا که دعوت پیامبر در حقیقت دعوت به همان تعهدات فطری است که بشر با خدا بسته و متعهد گشته تا به مقتضیات آن عمل کند. بنابراین، موضوع تعالیم اسلامی، انسان فطری و طبیعی است، نه انسان وحشی یا متمدنی که ارزش های دینی را زیر پا می گذارند. انسان وحشی کسی است که به دور از فرهنگ و معارف دینی زندگی می کند و بهره ای از مزایای تعقل اجتماعی و اندیشه جمعی ندارد و به حال بربریت و حیوانیت به سر می برد. انسان متمدن امروزی نیز، انسانی است که اندیشه های دینی، اخلاق کریمه انسانی و ارزش های الهی را زیر پا گذاشته و با فرهنگ برهنگی و بی بند و باری هر روز راه و رسم ضد انسانی را بیش تر و پُر رنگ تر ترویج می کند. این دو نوع انسان خارج از تعالیم اولیه اسلامی می باشند. انسان فطری و طبیعی دست نخورده انسانی است که خود را ملزم به فرمانبری عقل و جزء جامعه انسانی می داند و تسلیم مقتضیات نظام آفرینش یعنی اراده خدای متعال می باشد. (1)به هر صورت، نخستین مبنای تعلیم و تربیت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فطرت انسانی است و تمام همتش آن بوده که مردم را بر این مبنا - که مناسب ترین راه در تربیت آدمی است - پرورش دهد.

2 - توحید

توحید، یعنی عقیده به آفریدگار واحد برای جهان هستی به عنوان یک باور حقیقی و راستین که از ابتدای پیدایش بشر در ک-ره زمین وجود داشته و به وسیله پیامبران تقویت شده است. توحید، مفهوم وسیعی دارد که توحید در ذات و صفات و فعل و امثال آن را در بر می گیرد؛ یعنی خدای سبحان، واحد صرف و بسیط از جمیع جهات است که در جای خود به اثبات رسیده و نیاز به تکرار آن نیست. این باور از دیر زمان در برابر اندیشه شرک و چندگانه پرستی قرار داشته که برای جهان خدایان متعددی را فرض می کردند. این دو تفکر متضاد در طول تاریخ با هم در تعارض بودند و هر کدام طرف داران و مدافعانی داشته اند. اندیشه توحید که یک فکر دینی و الهی است، همواره مورد تأیید سفیران خدایی بوده و آنان براین اساس مردم را تربیت می کردند. هیچ پیامبری نبوده که مردم را به شرک و بت پرستی دعوت کند. اندیشه توحید با ندای فطری انسان نیز کاملاً سازگاری دارد و خداوند مردم را به دینی می خواند که با آفرینش و سرشت آنان کاملاً مطابقت دارد. (2)بدین ترتیب دین حق در طول تاریخ یکی بوده است؛ یعنی اسلام و همه پیامبران امت های شان را به آن دعوت می کردند :

«إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلَامُ». (3)


1) ر . ك: ظهور تشیع، ص 72 .

2) خلاصه تعالیم اسلام، ص 195.

3) آل عمران: 19 .

«همانا دین نزد خدا اسلام است و اختلافی در آن نیست».

خداوند بندگان خود را امر نمی کند، مگر به پیروی از همان دین و بر انبیای خود هیچ کتابی نفرستاده، مگر در باره همان دین و هیچ آیت و معجزه ای بر پا نکرده، مگر برای همان دین که عبارت است از اسلام، یعنی تسلیم ح-ق شدن و به عقیده های حق پای بند بودن و اعمال درست انجام دادن. (1)اسلام در این جا به معنای لغوی خود است؛ یعنی تسلیم حق شدن و به عقیده های درست معتقد گشتن، که این تسلیم بودن محض در برابر اراده خدا روح تمامی ادیان الهی است. بنابراین، جوهره اص-ل-ی ه-م-ه ش-رای-ع ک-ه همان تسلیم بودن در برابر حق باشد یکی است و اختلاف ادیان به کمال و نقص است نه حقیقت و ماهیت. (2)

اسلام در اصطلاح، دینی است حنیف و خالص که بر اساس توحید بنا شده و بنیان گذار آن ابراهیم خلیل علیه السلام بوده اس-ت.

خداوند در این زمینه خطاب به پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله می فرماید:

«مِلَّةَ أَبِيكُم إِبْرَاهِيمَ هُوَ سَمَّاكُمُ المُسلِمِينَ مِن قَبلُ». (3)

«از آیین پدرتان ابراهیم پیروی کنید، خداوند شما را در کتاب های پیشین و در این کتاب مسلمان نامید».

پیامبر خدا بر این اساس، تعلیم و تربیت خود را بنا نهاد که خدا یکی است و شریکی ندارد. به عبارت دیگر توحید زیربنای تعلیم و تربیت اسلامی است و همه برنامه ریزی ها و فعالیت های تربیتی در اسلام بر محور توحید می گردد. نتیجه چنین تربیتی، بندگان مؤمن و خالصی هستند که جز به اسلام و قرآن به چیزی نمی اندیشند؛ (4)چنان که بسیاری از یاران پیامبر این ویژگی را داشتند و تا آخرین لحظات زندگی مدافع اسلام و پیامبر بودند.

براین اساس، مبنای دوم در تعلیم و تربیت انبیا و به ویژه پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله توحید و یگانه پرستی بوده که از آغاز خلقت تاکنون محور فعالیت های همه پیامبران بوده است. توحید از مبناهای مهم تعلیماتی پیامبران بوده و تمامی آن بزرگوران در طول تاریخ مردم را به کارهایی همانند عبادت خدای سبحان دعوت می کردند که با وحدانیت حق تعالی سازگار بودند. منظور از مبنا بودن توحید در باب تعلیم و تربیت آن است که توحید از مفاهیم هستی شناختی درباره آفریدگار جهان می باشد و این امر در تعیین اهداف و اصول تربیت نقش بسزا دارد. اگر تعالیم انبیا به دقت بررسی شود، روشن می گردد که پایه مهم آن توحید بوده است.

قرآن کریم نیز از این برنامه عمومی انبیا خبر می دهد:


1) الميزان، ج 3، ص 179 .

2) همان.

3) حج: 78 .

4) الميزان، ج 2، ص 154 .

«وَ مَا اَرْسَلْنَا مَن قَبْلِكَ مِن رَسُول إِلا نُوحِي إِلَيْهِ أَنَّهُ لَا إِلَهَ إِلا أَنا فَاعْبُدُون». (1)

«ما پیش از تو هیچ پیامبری را نفرستادیم مگر این که به او وحی کردیم که معبودی جز من نیست، پس تنها مرا پرستش کنید».

آیه کریمه بیانگر آن است که تمامی پیامبران از آدم تا خاتم مأموریت داشتند تا هر کدام به نوبه خود کلمه توحید را ترویج و مردم را به یکتاپرستی دعوت کنند و جامعه را بر اساس آن پرورش دهند. در جای دیگر می فرماید:

«إِلَٰهُكُمْ إِلَٰهٌ وَاحِدٌ لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ الرَّحْمَٰنُ الرَّحِيمُ ». (2)

«معبود شما یگانه ای است که جز او معبودی نیست معبودی مهربان و بخشنده».

پیامبر اسلام بر همین اساس، مردم را به توحید و خدا پرستی دعوت می کرد و از آنان می خواست که از شرک و وثنیت و تثلیث فاصله گرفته، به خدای یگانه ایمان آورند و تسلیم محض او باشند. آن حضرت در روزهای نخست دعوت شان می فرمود:

«قولوا لا اله الا الله تفلحوا».

«[ مردم ] کلمه توحید را بگویید، رستگار می شوید».

یعنی توهم های باطل شرک و بت پرستی را از اذهان خود بیرون ریخته اندیشه توحید و یگانه پرستی را جای گزین سازید. كلمه «لا اله الا الله» مهم ترین شعار اسلام و دال بر وحدانیت خدای متعال است و گفتن آن به زبان، حداقل مراتب اسلام را تأمین می کند که با استقرارش در قلب و عمل به مقتضای آن، ایمان قلبی و عملی تکمیل می شود. بنابراین، توحید از مبانی مهم تعلیماتی و تربیتی رسول اکرم صلی الله علیه وآله بوده و فعالیت های آموزشی و تربیتی خود را بر اساس آن انجام می داد. سیره پیامبر در طول بعثت هم مبنا بودن توحید را به اثبات می رساند، زیرا موردی را نمی توان در عمل کرد آن حضرت پیدا نمود که برخلاف مسیر یکتاپرستی حرکت کرده باشد.

3- هدف مندی جهان و انسان

نظام هستی بر اساس طرح معینی پدید آمده که طراح آن، نه بشر و نه هیچ پدیده دیگر، بلکه وجود لایزال و کمال مطلق، یعنی خدای متعال تنها آفریدگار جهان هستی و پدید آورنده نظام آفرینش می باشد. طبیعی است که طرحی ب-ه ای-ن دقت و ظرافت و طراحی با آن قدرت و حکمت، کاری بیهوده و بدون هدف انجام نمی دهد، بلکه صدور هر کار عبث و بی فائده ای از او محال می نماید. براین اساس کل نظام هستی به منزله یک سستیم منظم و هماهنگی می ماند که هدف خاصی را دنبال می کند. همان گونه که خداوند در قرآن کریم بارها به هدفمند بودن نظام هستی اشاره فرموده و صریحا به این امر تذکر داده است.

«يَتَفَكَّرُونَ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَٰذَا بَاطِلًا سُبْحَانَكَ فَقِنَا عَذَابَ النَّارِ». (3)


1) . انبیا: 25 .

2) بقره: 163 .

3) آل عمران: 191 .

«در اسرار آفرینش آسمان ها و زمین می اندیشند [و می گویند] پروردگارا! این را بیهوده نیافریده ای».

نقشه دل ربا و شگفت انگیزی که در گوشه و کنار این جهان و در پهنه هستی به چشم می خورد، توجه به این طرح به انسان آگاهی می دهد که خلقت نظام زمین و آسمان بی هدف نبوده است. زیرا در هر موجود کوچک این عالم هدفی هویدا است پس چگونه کل نظام عالم بدون هدف باشد؟ انسان های اندیشمند با دقت در تک تک مخلوقات به این نتیجه رهنمون می شوند و این ندا را سر می دهند که: خدوندا! این دستگاه با عظمت را بیهوده نیافریدی و تو از کار عبث و بیهوده منزه هستی. (1)چنان که خداوند می فرماید:

«وَمَا خَلَقْنَا السَّمَاءَ وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا بَاطِلًا». (2)

«ما آسمان و زمین و آن چه را میان آن هاست بیهوده نیافریدیم».

بنابراین، کل نظام هستی قطعا دارای هدف است و همه چیز سر انجام به خدا بر می گردند:

«وَإِلَى اللَّهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ». (3)

«و همه چیز به سوی خدا برگردانده می شود».

از آن جا که انسان جزو همین نظام هستی است، او هم یقینا بدون هدف آفریده نشده، بلکه هدفی در آفرینش او نهفته است. خداوند در این زمینه می فرماید:

«أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَاكُمْ عَبَثًا وَأَنَّكُمْ إِلَيْنَا لَا تُرْجَعُونَ». (4)

«آیا گمان کردید شما را بیهوده آفریده ایم و به سوی ما بازگردانده نمی شوید».

اندیشه بیهوده بودن خلقت انسان پنداری است باطل که هیچ پایه و اساسی ندارد. بر این اساس، آفرینش انسان هدف و مقصد معینی دارد که همان نیل به کمال حقیقی، یعنی «قرب الی الله» می باشد. آیات متعدد قرآن بر این امر دلالت دارند و بر بازگشت انسان به سوی خدا تأکید می ورزند. این مطلب از تفکر در آیات انفسی نیز به خوبی به دست می آید. مرحوم علامه می فرماید:

«بدان که وجود انسان و تمامی چیزهای که تابع وجود آدمی هستند، چه قوای او و چه افعالش، همه قائم به ذات خدای تعالی هستند که انسان را آفریده و ایجاد کرده است. پس قوام ذات آدمی به اوست و همواره محتاج او و در همه احوالش نیازمند اوست و در حدوث و بقایش مستقل از او نیست


1) ر.ك: تفسير نمونه، ج 3، ص 216 .

2) ص: 27 .

3) بقره: 210 .

4) مؤمنون: 115 .

و چون چنین است، رب او و مالک او هر گونه تصرفی که بخواهد در او می کند و خود او هیچ گونه اختیار و مالکیتی ندارد و به هیچ وجه مستقل از مالک خود نیست. مالک حقیقی وجود و قوا و افعالش خداست». (1)

از این رو، بنده مملوک باید همواره در خدمت مالک بوده و رضایت او را جلب کند و هیچ اراده ای مخالف خواست او نداشته باشد.

آیات انفسی و آفاقی نشان می دهد که هدفمندی نظام هستی و انسان روشن بوده و نیاز به بحث ندارد و همین هدف مندی مبنای تعلیم و تربیت پیامبر خدا است که بر اساس آن غایت علیا به پرورش انسان پرداخت و تعلیمات اسلامی را عرضه داشت. اصول و روش های تعلیم و تربیت آن حضرت همه مبتنی بر همین هدف مند بودن جهان و انسان است. هدف نهایی از خلقت انسان همان رسیدن او به کمال متناسب با ساخت وجودی اوست. این کمال برای انسان قابل حصول نیست، مگر در اثر عبادت و پرستش خدای متعال و نزدیکی روحی و معنوی به آن مبدأ لایزال و قادر متعال. پیامبر اسلام در این زمینه دستورهای زیادی دارد که باید به منابع مربوطه مراجعه و به آن عمل کرد.

4 - جاودانگی انسان

انسان از منظر اسلام دو بعد جسمی و روحی دارد که حقیقت او را همان جنبه روحانی وی تشکیل می دهد. قرآن کریم در باب تبیین خلقت بشر این مطلب را به خوبی مطرح و دوگانگی وجود انسان را بیان داشته است. خداوند خطاب به ملائکه ها می فرماید:

«فَإِذَا سَوَّيْتُهُ وَنَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِينَ». (2)

«هنگامی که آن (جسم انسان) را نظام بخشیدم و از روح خود در آن دمیدم، برای او به سجده افتید».

منظور از تسویه، استخوان بندی و تکمیل آفرینش جسم انسان است که می فرماید:

«إِنِّي خَالِقٌ بَشَرًا مِنْ طِينٍ». (3)

«من بشر را از گل می آفرینم».

طبق این آیه، خلقت عنصر جسمی بشر از گل و روح او نفخه ای است از روح خدایی. این معنا، در بسیاری از آیاتی مربوط به خلقت انسان مطرح شده که وجود انسان ترکیبی است از دو نیروی متخالف به نام جسم و روح و هر کدام از آن ها اقتضای خاصی دارند. بعد جسمی گرایش ها و امیال و غرایزی دارد که غیر از خواسته های روحی و معنوی او می باشد. در تعلیم و تربیت نبوی این دو جنبه مورد توجه بوده و در تربیت اسلامی باید هر دو بعد انسان پرورش یابد.


1) الميزان، ج 1، ص 531.

2) ص: 72 .

3) ص: 71

همین ترکیب انسان از جسم و روح منشأ جاودانگی اوست؛ بدین معنا که جسمش فانی و روحش باقی می ماند. براساس اندیشه اسلامی جسم انسان با مردن متلاشی و گسیخته می شود، اما روح او نابود شدنی نیست و همیشه ماندگار می باشد. روح انسان که حقیقت او را تشکیل می دهد زندگی جاودانی دارد و با مرگ و رفتن وی از دنیا فانی نمی شود، بلکه تا ابد باقی خواهد بود. علامه طباطبائی درباره بقای انسان می گوید:

«باید باور داشت که انسان هیچ گاه نیست و نابود نمی شود، بلکه روح انسان بدون تن در زندگی خود ادامه می دهد و پس از مردن به طرز خاصی زنده می باشد. اگر نیکوکار است از نعمت و سعادت برخوردار و اگر بدکار است معذب خواهد بود. هنگامی که قیامت بر پا شود برای حساب عمومی حاضر و به حساب او رسیدگی می شود». (1)

بنابراین، انسان از زمانی که به دنیا می آید یک حیات جاودانه دارد که زندگی دنیا مقدمه آن است و هر چه در این عالم انجام دهد، نتیجه اش در جهان پس از مرگ عائد او خواهد شد.

ضرورت معاد با فطرت پاک قابل درک بوده و نیازی به دلیل و برهان ندارد؛ انسان با اعتقاد پاک و تزلزل ناپذیری که دست آفرینش در نهادش گذاشته، می فهمد که خدای تعالی همه را پس از مرگ دوباره زنده و به حساب اعمال رسیدگی می کند؛ نیکو کاران را پاداش نیک و نعمت جاوید می دهد و بدکاران را به سزای اعمالشان می رساند. (2)نباید تصور کرد که پاداش نیکوکاری انسان منحصر به دنیا است و این که به واسطه آن، نظم در جامعه برقرار می شود و افراد به سعادت زندگی دنیایی نائل می گردد و در نتیجه سهمی از منافع آن کار فقط در همین عالم به نیکوکار می رسد. هم چنین نباید پنداش-ت ک-ه ب-د ک-ار ب-ا رفت-ار ناروای خود جامعه را مختل می سازد و اثر آن تنها در این جهان دامن گیرش می شود. بلکه هر دو گروه، علاوه بر این که پیامد کارهایشان را در دنیا می بینند، در آخرت نیز مطابق رفتار خود پاداش و کیفر خواهند دید. (3)

تعلیم و تربیت نبوی مبتنی بر رشد فراگیر و همه جانبه انسان می باشد، اعم از جنبه مادی و معنوی و سائر ابعاد وجودی وی. همان گونه که اسلام بر رشد جسمی اهتمام می ورزد و برای پرورش آن دستورالعمل داده، بر رشد روحی وی نیز اهمیت می دهد، چرا که از این نظر، جسم به منزله مرکب است برای روح و روح در قالب همین عنصر مادی بدن رشد و تعالی می یابد. اگ-ر ب-دن نباشد، روحی نخواهد بود. به گفته روان شناسان: «عقل سالم در بدن سالم است». (4)یعنی اگر تن انسان سالم بود، روح و عقل او نیز سالم است و گرنه از بیمار جسمی، رشد عقلی و روحی چندانی انتظار نمی رود. اسلام ساختار جسمی انسان را نیکو می داند:


1) خلاصه تعالیم اسلام، ص 169.

2) ر.ك: همان، ص 145.

3) همان، ص 144.

4) علي اكبر شعاري نژاد، روان شناسي رشد، ص 350 .

«لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ». (1)

«ما انسان را بر بهترین صورت و نظام آفریدیم».

شکل و قالبی که بهتر از آن متصور نبوده و در میان سائر پدیده ها ممتاز و گل سر سبد عالم امکان است. هم چنین در مورد رشد و تکامل بعد جسمی می فرماید :

«يَا أَيُّهَا النَّاسُ كُلُوا مِمَّا فِي الْأَرْضِ حَلَالًا طَيِّبًا». (2)

«ای مردم! از آن چه در زمین در حالی که حلال و پاکیزه است بخورید».

تغذیه حلال در رشد روح و تکامل آن نقش دارد، از این رو در خورد و خوراک تأکید شده که باید پاک و حلال باشد تا ضمن رشد جسمی، روح فرد نیز پرورش یابد.

در عین حال آیات متعددی در قرآن وجود دارند که بر پرورش روح و تزکیه نفس ترغیب می کنند؛ در سوره شمس پس از چند سوگند آمده است:

«قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاهَا وَقَدْ خَابَ مَنْ دَسَّاهَا». (3)

«هر کس نفس خود را تزکیه کرده، رستگار شده و آن کس که نفس خویش را با معصیت و گناه آلوده ساخته، نومید و محروم گشته است».

ضرورت تزکیه نفس و پرورش معنوی از این آیه و آیات دیگر به خوبی پیداست و این که هر کس باید به این مهم بپردازد.

«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا عَلَيْكُمْ أَنْفُسَكُمْ». (4)

«ای کسانی که ایمان آورده اید! بر شما باد توجه به نفس خودتان».

یعنی به خود بپردازید و خویشتن را مورد کاوش و بررسی قرار دهید و راه هدایت را پیش گیرید. راهی که سلوک آن لازم است، همان نفس مؤمن می باشد. زیرا نفس مؤمن به سان خط سیری رو به پروردگار می باشد و او را به سعادت می رساند. (5)خداوند به منظور نشان دادن مسیر درست به انسان، پیامبر را فرستاد :

«كَمَا أَرْسَلْنَا فِيكُمْ رَسُولًا مِنْكُمْ يَتْلُو عَلَيْكُمْ آيَاتِنَا وَيُزَكِّيكُمْ ». (6)


1) تین: 4 .

2) بقره: 168 .

3) شمس: 9 - 10 .

4) مائده: 105 .

5) ر.ك: حمیدرضا مظاهري سيف، خودشناسي عرفاني سيري در الميزان، ص 31 ، به نقل از : الميزان، ج 6 ، ص 281 .

6) بقره: 151 .

«رسولی از خودتان در میان شما فرستادیم تا آیات ما را بر شما بخواند و شما را پاک کند».

به فرموده علامه طباطبائی ترقی و تکامل مادی و معنوی بشر مانند دو بال مرغ است برای پرواز انسان و اگر یکی آن دو نباشد، نمی تواند به سعادت برسد. اسلام هر دو زمینه را تأیید فرموده و راه بهره گیری از آن را باز گذاشته است. (1)خداوند می فرماید:

«وَابْتَغِ فِيمَا آتَاكَ اللَّهُ الدَّارَ الْآخِرَةَ ۖ وَلَا تَنْسَ نَصِيبَكَ مِنَ الدُّنْيَا». (2)

«در آن چه خدا به تو داده، سرای آخرت را بطلب و بهره ات را از دنیا فراموش مکن».

انسان به گونه ای باید در دنیا زندگی کند که ضمن بهره مندی از نعمت های دنیایی، عالم آخرت را نیز از یاد نبرد و زمینه خوش بختی حیات پس از مرگ را هم فراهم آورد. از این جاست که اسلام به تربیت جسمی و روحی و به تمام جنبه های انسان توجه دارد.

آن چه در باب مبانی تعلیماتی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله گفته آمد، این نکته را نمایان می سازد که تعلیم و تربیت نبوی عمدتا بر سه مبنای دینی و اسلامی استوار است: فطرت انسانی، توحید و جاودانگی انسان؛ چنان که این مطلب از سیره آن حضرت در طول دوره رسالت نیز به خوبی قابل درک است. با دقت در فعالیت های 23 ساله ایشان در مکه و مدینه در خواهیم یافت که آن بزرگوار در عین توجه کامل به هدایتهای معنوی مردم از تأمین نیازهای مادی آنان نیز لحظه ای غافل نبوده است. جمع آوری حقوق مالی مانند خمس و زکات، اخذ جزیه از پیروان دیگر ادیان، تقسیم غنائم جنگی میان مسلمانان و امثال آن، نمونه های بارزی از توجه پیامبر به رفع احتیاجات مادی مردم است.

در پایان بحث مبانی تعلیماتی و تربیتی پیامبر این نکته لازم به تذکر است که هر چند مبانی بیش تری از آیات و روایات قابل استنباط است، ولی به خاطر رعایت اختصار به همین سه مورد اکتفا شد. البته این سه مبنا ریشه تمام مباحث اسلامی در حوزه تعلیم و تربیت می باشد که هرگونه بحث مبنای دیگری به همین مبانی بازگشت خواهد کرد.

فصل سوم : اهداف تعلیم و تربیت نبوی

اشاره

هر کار اختیاری و انتخابی که از انسان صادر گردد، بدون شک هدف یا اهدافی را تعقیب می کند و به منظور تحقق آن، انجام می گیرد. تعلیم و تربیت که فرایندی است انتخابی، نظام مند، بر اساس برنامه، دارای ارکان و عوامل گوناگون و در ن-وع-ی خ-ود نیازمند تلاش و فعالیت پی گیر و مداوم یقینا اهدف بلندی را دنبال می کند که نیل به آن اهداف مستلزم هزینه های سنگین فکری، انسانی و مالی فراوان می باشد. منظور از هدف در این جا، چیزی است که فرایند تربیت و فعالیت های تربیتی همه برای ایجاد و تحقق آن اجرا می شود. ممکن است هدف تربیت مربوط به فرد و ابعاد وجودی او یا اجتماع و نهادهای اجتماعی باشد. در این


1) الميزان، ج 1، ص 282 .

2) قصص: 77 .

بخش از گفتار به اهداف تعلیم و تربیت پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله می پردازیم و به این نکته اشاره می کنیم که چه اهدافی در نظام تعلیم و تربیت نبوی مدنظر بوده و ایشان برای رسیدن به آن اهداف چه فعالیت هایی را انجام داده اند. توجه به این نکته لازم می نماید که اهداف در یک سطح نیست و طبعا هدف ها به اهداف قریب، متوسط و غایی یا جزیی و کلی و امثال آن قابل تقسیم است، ولی در این جا به خاطر پرهیز از اطاله کلام همه اهداف اعم از تعلیم و تربیت، بدون تفکیک و سطح بندی بیان می گردد. چون تفکیک مباحث تعلیم و تربیت کار ساده ای نیست و اغلب مطالب این دو بخش مرتبط به هم بوده و تعیین مرز قاطع و مشخص برای آن مشکل خواهد بود.

1 - مبارزه با جهل و بی سوادی

نخستین هدفی که در تعلیمات پیامبر اعظم صلى الله علیه وآله مهم به نظر می رسد، مبارزه آن حضرت با جهل و بی سوادی و آشنا ساختن مردم با علم و دانش و معارف الهی بوده است. چرا که اغلب فساد و انحراف و بی عدالتی ناشی از جهل و نادانی است که جامعه عرب عصر پیامبر صلی الله علیه وآله را فرا گرفته بود. آیات متعددی در قرآن کریم وجود دارد که جهل را مهم ترین عامل انحراف و گمراهی انسان می داند:

«إِذْ جَعَلَ الَّذِينَ كَفَرُوا فِي قُلُوبِهِمُ الْحَمِيَّةَ حَمِيَّةَ الْجَاهِلِيَّةِ». (1)

«آنانی که کافر شدند، خشم و نخوت جاهلیت را در دل داشتند».

طبق این آیه عامل عمده در کفر و شرک مشرکان مكه، وجود عرق افکار جاهلیت در قلب آنان بوده است. از این رو، قرآن کریم از دوره قبل از بعثت به عنوان دوره جاهلیت یاد نموده آن را نکوهش می کند و مسلمانان را از انجام رفتارهای رایج در آن روز به شدت نهی می کند. به زنان پیامبر دستور می دهد:

«وَلَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الْأُولَىٰ». (2)

«هم چون جاهلیت نخستین در میان مردم ظاهر نشوید».

این هدف مبتنی بر فطرت آدمی است و گرایش به حقیقت جویی و کشف مجهولات از ذاتیات انسان است و از او جدا نمی شود. بر این اساس بود که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله با تمام توان بر ضد جهل و انحرافات مبتنی بر آن مبارزه کرد و تا آن جا که میسور بود، ابر تاریک جهل و بی خردی را از فرد و اجتماع زدود و علم و تعقل را گسترش داد. او با دو روش عمده به رفع جهل و نادانی پرداخت و مردم مکه را به علم اندوزی و خردورزی تشویق می کرد: یکی تبیین ارزش و جایگاه علم و عالم؛ دوم اقدام عملی در رفع جهل و بی سوادی از جامعه. از یک سو، تحصیل علم را وظیفه عمومی قرار داد و فرمود:


1) فتح: 26 .

2) احزاب: 33 .

«طلب العلم فريضة على كل مسلم». (1)

«تحصیل علم بر هر مسلمانی واجب است».

و نیز آیات متعددی در قرآن در باب ارزش عالم کرده، از جمله:

«يَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَالَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجَاتٍ». (2)

«خداوند کسانی را که ایمان آورده اند و کسانی را که علم به آنان داده شده، درجات عظیمی می بخشد».

از سوی دیگر، عملاً به تعلیم و تربیت مردم پرداخت و مراکز آموزشی و تعلیماتی ایجاد کرد. مسجد، نخستین جایگاه تعلیم و

تربیت است که به وسیله رسول خدا صلى الله علیه و آله پایه گذاری و تأسیس شد.

روزی پیامبر وارد مسجد شد، دید از جمع حضار دو حلقه تشکیل شده و هر کدام به کاری مشغول می باشند: گروهی سرگرم عبادت و دعا در پیشگاه خداوند و گروه دیگر به تعلیم و تعلم اشتغال دارند. حضرت نگاهی به هر دو گروه انداخت و فرمود:

«كلاهما على خير و لكن بالتعليم ارسلت».

«هر دو گروه کردار نیک دارند اما من برای تعلیم و تربیت فرستاده شده ام».

این جاست که پیامبر ارزش تعلیم و تعلم را بالاتر از عبادت دانسته در عمل نیز با گروهی همنشین می شود که به امر تعلیم و تربیت مشغول است. (3)

سیره عملی پیامبر هم اهتمام ایشان را به نشر علم و دانش نشان می دهد؛ تا آن جا به فراگیری سواد، خواندن و نوشتن مسلمانان اهمیت می داد که به هر یک از اسیران با سواد جنگی دستور داده بود که ده کودک مسلمان را خواندن و نوشتن بیاموزند و آزاد شوند. (4)هم چنین برای ترویج فرهنگ تعلیم و تربیت در میان مردم در برخی خانه ها در مکه و مساجد مدینه معلمانی برای آموزش و پرورش مسلمانان، به ویژه کودکان و نوجوانان معین کرده بود که آنان ضمن آموزش قرآن و معارف دینی، خواندن و نوشتن را هم به نوآموزان مسلمان یاد می دادند. (5)روند تعلیم و تربیت در میان مسلمانان سیر تکاملی داشت و هر روز بیش از گذشته گسترش می یافت. مساجد به عنوان مهم ترین مرکز آموزشی در سراسر قلمرو سرزمین اسلامی افزایش می یافت و برنامه های متنوع علمی و


1) شهید ثانى، منية المريد، ص 13.

2) مجادله: 11 .

3) عبدالرحيم الغنيمه، تاریخ دانشگاه هاي بزرگ جهان، ترجمه نورالله کسایی، ص 5 .

4) محمد باقر حجتی، اسلام و تعلیم و تربیت، ج 2، ص 58 .

5) تاریخ آموزش در اسلام، ص 89 - 90 .

تربیتی در آن اجرا می شد. هر جا که به دست مسلمانان فتح می شد، نخستین بنایی که در آنجا میساختند مسجد بود. مسجد علاوه بر این که محل عبادت مسلمانان بود، نقش تعلیمی و تربیتی بسزایی نیز داشت. (1)در اثر فعالیت های پیامبر و یاران آن حضرت بود که جهل و بی سوادی به تدریج از جامعه اسلامی رخت بربست و روحیه خردورزی و علم اندوزی جای گزین گردید.

2 - نشر معارف الهی

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله از همان آغاز بعثت به نشر معارف الهی همت گماشت؛ آیات قرآن را از خدا دریافت می کرد و بلافاصله به مردم ابلاغ می فرمود. زیرا آن چه وظیفه اولیه پیامبران اقتضا می کرد، رساندن پیام خداوند به مردم بود؛ چنان که قرآن کریم در آیات متعدد به این امر اشاره نموده و می فرماید:

«وَمَا عَلَى الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلَاغُ الْمُبِينُ». (2)

«وظیفه پیامبر جز ابلاغ آشکار پیام نیست».

آیه مشهور تبلیغ (3)نیز از جمله آیاتی است که نسبت به ابلاغ پیام الهی دستوری توأم با اخطار به پیامبر می دهد؛ به نحوی که اگر در وظیفه پیام رسانی اش کوتاهی می کرد، رسالتش ناقص می ماند. پیام این آیه به نظر بسیاری از مفسران، (4)ابلاغ جانشینی علی بن ابی طالب علیه السلام است که رسول اکرم صلى الله علیه و آله مأمور به انجام آن بود. رسول خدا صلی الله علیه وآله بر این اساس، آیه های قرآن را که حاوی بلندترین معارف بشری هستند برای مردم مکه و مدینه قرائت می کرد و همگان را با محتوای آن ها آشنا می ساخت. پیامبر به اندازه ای در امر تبلیغ تلاش کرد و خود را به مشقت انداخت که خداوند خطاب به او فرمود:

«مَا أَنْزَلْنَا عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لِتَشْقَىٰ». (5)

«ما قرآن را بر تو نازل نکردیم که به زحمت افتی».

پیام رسانی فرستاده خدا صلی الله علیه و آله از جهات گوناگون دارای اهمیت بوده و آثار متعددی به همراه داشته است. شاید مهم ترین اثر آن، تربیت انسان و جهل زدایی از جامعه بشری بوده که این اثر گذاری تا امروز هم باقی و پا برجا است. اگر امروز شاهد رشد


1) تاریخ دانشگاه ها، ص 58 - 60 .

2) عنكبوت: 18 .

3) «يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ ۖ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ» پیامبر! آن چه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است کاملاً به مردم برسان و اگر ابلاغ نکنی رسالت آن را انجام نداده اي. مائده: 67 .

4) فخر الرازي، تفسیر کبیر، ج 6، ص 53 .

5) طه: 2.

فزاینده علم و دانش در جامعه بشری هستیم، بی تردید نتیجه تعالیم حیات بخش انبیا و به خصوص فعالیت های بی وقفه پیامبر و یاران آن حضرت بوده است. چون پیامبر خدا صلی الله علیه وآله دینی برای بشر آورد که سعادت دنیا و آخرت آدمی را تأمین می کند. تعقل و اندیشه ورزی در اثر تعالیم اسلام و دستور مکرر قرآن به آن، در جامعه انسانی گسترش یافت و بدین جهت ابداع و نوآوری در میان ملل جهان رو به فزونی نهاد. (1)دین در اصلاح فرد و جامعه تأثیر عمیق و اساسی دارد و زندگی دنیایی و اخروی او را با هم پیوند می زند و اگر به فرمان های آن عمل کند به خوش بختی ابدی نائل می گردد. (2)

پیامبر علاوه بر این که خود مبلغ و ناشر معارف الهی بود و در هر شرایطی به آن عمل می کرد، دیگران را نیز به تبلیغ دین سفارش می فرمود. سخنان آن حضرت در باب نشر معارف اسلام و اجر و پاداش آن بیش از آن است که بتوان شماره کرد. در این جا از باب نمونه به چند روایت اشاره می شود :

رسول خدا صلی الله علیه و آله می فرماید:

«افضلُ الصَّدَقَةَ أن يَعلَمَ المَرءُ عِلما ثُمَّ يُعَلِّمَهُ اخَاه». (3)

«بهترین صدقه آن است که انسان علم بیاموزد و سپس آن را به دیگران تعلیم کند».

براین اساس، آموزش علم و دانش به جویندگان معرفت، با ارزش ترین صدقه ای است که انسان می تواند در راه خدا انفاق کند. چرا که انفاق مالی نیاز مادی را برطرف ساخته جنبه جسمانی را تقویت می کند، ولی بذل علم و معرفت به احتیاج ر پاسخ می گوید و روح انسان را پرورش می دهد. همان گونه که روح آدمی اصالت دارد و حقیقت فرد را تشکیل می دهد، نیازهای روحی وی نیز در مقایسه با نیازهای مادی اهمیت فوق العاده ای دارد. از این رو، امام باقر علیه السلام در باب پاداش معلمان می گوید:

«معلمُ الخيرِ يَستَغفِرُ لَهُ دوابُ الارض و حيتان البحور و كلُّ صغيرة و كبيرة في ارض الله وسمائه». (4)

«تعلیم دهنده کار نیک، کسی است که جنبندگان زمین، ماهیان دریا و هر موجود کوچک و بزرگی در زمین و آسمان برایش طلب رحمت و مغفرت می کنند».

در روایت دیگر از امام صادق علیه السلام تعلیم و تربیت و نشر معارف به عنوان زکات علم معرفی شده که باید پرداخت کرد:

«إنَّ لكل شيءٍ زكات و زكاتُ العلم أن يُعَلِّمَهُ اهْلَهُ». (5)


1) خلاصه تعالیم اسلام، ص 22.

2) همان، ص 18.

3) منتخب میزان الحکمه، واژه علم، ص 365

4) همان.

5) همان.

«برای هر چیزی زکاتی است و زکات علم آموزش آن برای اهلش می باشد».

روایات درباره اهمیت نشر معارف و تعلیم علم فراوان است و از آن ها به خوبی استفاده می شود که مهم ترین وظیفه عالمان، تبلیغ دین و ترویج احکام اسلامی است. گفتار پیامبر و سائر معصومان علیهم السلام در این باره، همه تأکیدی است بر اهمیت و ضرورت تبیین مسائل دینی و ابلاغ پیام قرآن به جامعه بشری. تبلیغ دین در واقع بخشی از تعلیم و تربیت است که امروزه نیاز اولیه جامعه انسانی است و باید به آن پاسخ گفت. همان گونه که انتظار است و شیوه کار اقتضا می کند در درجه نخست علما و دانشمندان حوزه، به عنوان پرچمداران حقیقت علم پیامبر صلی الله علیه و آله و اهل بیت علیهم السلام می باید امر تبلیغ و ارشاد را به عهده داشته و در این زمین-ه بکوشند؛ چنان که تجربه هم نشان داده است که این قشر از جامعه جلودار امر تبلیغ و تعلیم و تربیت هستند. اما تبلیغ دین اختصاص به گروه خاصی ندارد و هر کس به اندزه وسع و توان خویش موظف به انجام این کار می باشد. زیرا امر به معروف و نهی از منکر که متضمن تبلیغ دین است، یک وظیفه عمومی است و همه مردم اعم از زن و مرد باید از منکرات نهی و به معروف امر نمایند. به هر حال نشر معارف الهی از اهداف مهم تعلیماتی پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله بوده و امروز نیز به قوت خود باقی است و باید در جوامع اسلامی اجرا شود.

3 - تزکیه نفوس

از دیگر اهداف تعلیماتی رسول خدا صلى الله علیه و آله تزکیه نفوس انسان ها است که در قرآن کریم بارها به آن تأکید و به عنوان هدف بعثت انبیا معرفی شده است. چنان که قرآن کریم می فرماید:

«هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولًا مِنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ». (1)

«اوست آن خدایی که در میان مردم درس نخوانده پیامبری از خودشان برانگیخت تا آیات او را بر آنان بخواند و آن ها را تزکیه کند».

تزکیه نفس در این آیه و آیات دیگری (2)نظیر آن بعد از تلاوت آیات قرآن هدف بعثت پیامبران ذکر شده که نشان دهنده اهمیت آن می باشد. بنابراین، تربیت مردم و تزکیه نفوس از رذائل اخلاقی و کج روی های رفتاری وظیفه عمده پیامبران بوده و آنان نیز تا آن جا که برایشان میسور بود، ضمن استفاده از روش های مؤثر در تعلیم و تربیت به تحقق آن همت گماشتند. هر چند انبیای سلف قبل از آمدن پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله بنیان مکارم اخلاق را پی ریزی کردند و اخلاق حسنه را به دستور خداوند به مردم

آموختند و هر کدام به نوبه خود به نتایجی هم دست یافتند، ولی با این حال ساختمان اخلاق کریمه به اتمام نرسید. از این رو، پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله به عنوان آخرین فرستاده خدا مأموریت یافت تا بنای مکارم اخلاق را که پیشینیان پایه گذاری کرده بودند تکمیل کند و با تزکیه نفوس انسان ها، جامعه بشری را به سوی کمالات روحی و معنوی خود سوق دهد. چنان که خود آن حضرت فرمود:


1) جمعه: 2 .

2) آل عمران: 164 و بقره: 151 .

«بعثت لأتمم مكارم الاخلاق». (1)

«من از طرف خداوند برانگیخته شده ام تا مکارم اخلاق را تتمیم و تکمیل نمایم».

زیرا آدمی تنها در پرتو مکارم اخلاق از قید خودخواهی و خودمداری رهایی یافته بر غرایز حیوانی و تمایلات نفسانی چیره می شود. رفتار اخلاقی و محبت آمیز پیامبر با مردم بود که خداوند در توصیف او فرمود:

«وَإِنَّكَ لَعَلَىٰ خُلُقٍ عَظِيمٍ». (2)

«تو دارای اخلاق عظیم و برجسته ای هستی».

منظور از تزکیه نفس همان چیزی است که علمای اخلاق نیز بدان اهتمام فراوان ورزیده و راه های مختلفی را برای تحقق آن ارائه داده اند. علامه طباطبائی تزکیه نفس را در سایه ایمان به خدای متعال قابل حصول دانسته، می فرماید: وقتی ایمان بنده خدا رو به شدت و فزونی گذارد، دلش مجذوب تفکر درباره پروردگارش می شود، همیشه دوست می دارد، به یاد او باشد و اسمای حسنای محبوب خود را در نظر بگیرد، صفات جمیل او را بشمارد. این جذبه و شور و این مراقبت و به یاد محبوب بودن همواره رو به ترقی می رود تا آن جا که وقتی به عبادت او می ایستد، طوری بندگی می کند که گویی او را می بیند، و خدا در مجال جذبه و محبت قوی بر بنده اش تجلی می کند و بنده هم با چشم دل او را می بیند، هماهنگ با آن محبت خدا نیز در دلش رو به شدت می گذارد. انسان مفطور به حب جمیل است و عشق به جمال و زیباپسندی فطری بشر می باشد. چنین کسی در تمامی حرکات و سکناتش از فرستاده خدا پیروی می کند، زیرا وقتی انسان کسی را دوست بدارد، آثار او را هم دوست می دارد. (3)

طبق این کلام علامه راه تزکیه نفس، تنها ایمان به خدا و مواظبت و مراقبت از خویشتن است چرا که ایمان، قوی ترین نیرویی است که انسان را در برابر رذائل اخلاقی نگه می دارد و هنگام مواجهه با وسوسه های شیطانی او را حفظ می کند. در روایت آمده است که:

«المؤمن اصلب من الجبل، الجبل يُستَقَلُّ منه و المُؤمِنُ لا يُستَقَلٌّ من دينه شىء ». (4)

«مؤمن سخت تر از کوه است، زیرا از کوه چیزی جدا می شود، ولی از دین مؤمن چیزی کم نمی شود».

یعنی در اثر فشار و وارد ساختن ضربه به کوه ممکن است سنگ ریزه ای از آن جدا گردد، اما مؤمن هر قدر تحت فشار قرار


1) حاکم نیشابوري، المستدرك علي الصحيحين، ج 1، ص 422 و ج 2، ص 670 .

2) قلم : 5.

3) ر . ك: الميزان، ج 1، ص 561 .

4) منتخب میزان الحکمه، ص 61.

گیرد، چیزی از دین و ایمانش کاسته نمی شود بلکه در اثر استقامت و پایداری گوهر ایمان وی رشد می یابد. چنان که از صدر اسلام تاکنون نمونه های فراوانی از مؤمنان در شرایط بسیار سخت دست از دین و ایمانشان برنداشتند. رذائل اخلاقی و فساد اجتماعی کوچک ترین اثری بر آن ها نگذاشتند و با صبر و بردباری به سعادت دنیا و آخرت نائل گشتند.

بر این اساس، یکی از اهداف پیامبران در تعلیم و تربیت تزکیه نفوس و تصفیه جان آدمی از آلودگی های اخلاقی بوده و بدین

منظور فعالیت های تربیتی قابل توجهی را انجام داده اند. مخصوصا پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله زحمات طاقت فرسایی را در جهت تحقق این هدف مهم متحمل گشت و در نتیجه شاگردان ممتازی را تربیت نمود و به جامعه انسانی تحویل داد. نمونه ای از تلاش های تربیتی پیامبر اعظم صلی الله علیه وآله در سخنان امیرمؤمنان علی علیه السلام منعکس شده و آن حضرت که خود تربیت یافته مکتب پیامبر است، درباره چگونگی تربیت خویش در دامان رسول الله صلی الله علیه و آله می فرماید:

«وضعني في حِجرِهِ و أنا وليدا، يَضُمُّنِى الى صدره و يَكْتُفْنِي فِي فِراشِهِ و يُشِمُّنى عرقه و كان يَمضَعُ الشَّئَ ثم يُلقِمُنِيه». (1)

«پیامبر صلی الله علیه و آله مرا در اتاق خویش می نشاند، در حالی که کودک بودم مرا در آغوش خود می گرفت و در استراحت گاه مخصوص خود می خواباند، بدنش را به بدن من می چسباند و بوی پاکیزه خود را به من می رساند و ابتدا غذا را می جوید سپس در دهان من می گذارد».

«يَرفَعُ لي في كُلِّ يَومٍ من اخلاقه عَلَما و يَأْمُرُنِي بالاقتداء به». (2)

«هر روز نشانه تازه ای از اخلاق نیکو را برایم آشکار میکرد و به من دستور می داد که به او اقتدا نمایم».

امروزه اگر کسی بخواهد رستگار شود، باید باطن خود را تزکیه کند و آن را با تربیت صالح بپروراند و رشد دهد، با تقوا بیاراید و از زشتی ها پاک کند؛ و گرنه از سعادت و رستگاری محروم می ماند. چون نفس هر قدر بیش تر آلوده گردد و ک-م ت-ر پالایش یابد، محرومیت انسان بیش تر می شود. (3)

4 - برقراری قسط و عدل در جامعه

واژه «عدل» در لغت به معنای برابری، انصاف، دادگری، میانه روی قضاوت عادلانه و امثال آن آمده است. (4)در تعریف اصطلاحی آن نظرات مختلفی مطرح شده است. عدل قبل از هر چیز از صفات خداوند و یکی از اصول دین مذهب تشیع به شمار می رود. طبق این معنا است که می گوییم خداوند عادل است؛ یعنی او استحقاق و شایستگی هیچ موجودی را مهمل نمی گذارد و به هر کس، هر


1) نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی، خطبه 193 قاصعه.

2) همان.

3) الميزان، ج 2، ص 469 .

4) ر.ك: مفردات راغب ؛ فرهنگ معاصر عربي - فارسي، واژه عدل.

چه استحقاق دارد، می دهد. (1)در روز قیامت هم بر اساس اعمال نیک و بد انسان ها پاداش و کیفر می دهد، بدون آن که کم ترین حقی از کسی نادیده گرفته شود. قرآن کریم در این زمینه می فرماید:

«وَنَضَعُ الْمَوَازِينَ الْقِسْطَ لِيَوْمِ الْقِيَامَةِ فَلَا تُظْلَمُ نَفْسٌ شَيْئًا ۖ وَإِنْ كَانَ مِثْقَالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ أَتَيْنَا بِهَا». (2)

«ترازوهای عدالت را در روز رستاخیز می نهیم، به احدی هیچ ستمی نخواهد شد و اگر هم وزن دانه خردل باشد، آن را می آوریم».

منظور از عدالت در اینجا که به عنوان هدف تربیت پیامبر اسلام محل بحث است، عدالت اجتماعی می باشد. همان گونه ک-ه در قرآن کریم هدف رسالت و نبوت پیامبران ذکر شده است:

«لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ». (3)

«ما رسولان خود را با دلائل روشن فرستادیم و با آن ها کتاب [ آسمانی ] و میزان [ شناسای حق از باطل و قوانین عادلانه ] نازل کردیم تا مردم ق-ی-ام ب-ه عدالت کنند».

کتاب و میزان شناخت حق از باطل و معجزات روشن از جمله ابزار و وسائل برقراری نظام عادلانه در جهان بوده ک-ه ب-ه انبیا داده است. پیامبر خدا صلى الله علیه و آله نیز به نوبه خود قرآن کریم و محجزات متعدد را برای اقامه عدل در جهان آورد و توانست نظامی براساس قسط و عدل در مدینه مستقر سازد. برقراری عدالت در جامعه از اهداف مهم تربیت نبوی بوده که تا پای جان در جهت برپایی آن تلاش فراوان نموده است. اینک هم باید این هدف پیامبر در نظام تربیتی جوامع اسلامی مورد توجه کارشناسان و مجریان تعلیم و تربیت باشد و در مسیر تحقق آن گام بردارند.

عدالت اجتماعی ارتباط نزدیکی با حقوق اسلامی دارد، زیرا عدالت واقعی در صورتی تحقق می یابد که هر ذی حقی به حق خود برسد و هیچ حقی پایمال نشود. بر کسی پوشیده نیست که ایجاد چنین فضای عادلانه، وظیفه حاکمان است و اگر زمام داران جامعه افرادی دادگر باشند، بدون شک حقی تضییع نخواهد شد. ملا مهدی نراقی بر عدالت سیاست مداران تأکید نموده و می گوید:

«کسی که قوا و صفات خود را تعدیل کند و از افراط و تفریط بپرهیزد و بر جاده اعتدال و صراط مستقیم ثابت قدم باشد، او خلیفه خداون-د ب-ر زم-ی-ن است و اگر بین مردم حاکم شود و زمام مصالح آنان را در دست بگیرد، شهرها برای اهل آنان نورانی و درخشان خواهد شد و امور بندگان ب-ه ص-لاح خواهد آمد و حرث و نسل افزون و برکات آسمان و زمین دوام خواهد یافت».

هم چنین ایشان بر این باورند که عدالت زمامداران اشرف و افضل اقسام عدالت است، زیرا دیگر شاخه های دادگری بسته به


1) مرتضي مطهري، مجموعه آثار، ج 1 ص 80.

2) انبیا: 47 .

3) حدید: 25 .

عادل بودن رئیس مملکت است و اگر سلطان عادل نباشد در هیچ جای قلمرو فرمان روایی او اجرای عدالت میسور نخواهد بود. نه در خانواده، نه در نهاد آموزشی، نه در واحدهای اداری و نه در هیچ مجموعه ای دیگر. (1)

در مقابل، ظلم بدترین رذیلت است و نظام اجتماعی را مختل می سازد. چون حقیقت ظلم بر عکس عدل، وضع شیء در غير موضعش می باشد و بر این اساس، اصل و ریشه همه رذائل اخلاقی است و عامل عمده تباهی حقوق فردی و اجتماعی انسان ه-ا ب-ه حساب می آید. (2)هر جا که تعدی به حقوق یا عرض و جان و مال صورت گیرد، خروج از حالت طبیعی و قانونی خواهد بود. از این جاست که عدالت به عنوان هدف مهم در تربیت نبوی مطرح و در سیره عملی آن حضرت و پیروان ایشان معیار عمل قرار گرفته است. علامه طباطبائی ضمن دستورالعملی جامع در باب رعایت عدالت می گوید: عدالت به معنای اقامه مساوات میان امور ب-ه این است که به هر امری آن چه سزاوار است اعطا کنی، تا همه مساوی شود و هر یک در جای واقعی خود که مستحق آن است قرار گیرد. عدالت در اعتقاد این است که به آن چه حق است، ایمان آوری و عدالت در عمل فردی آن است که کاری کنی که سعادتت در آن باشد و کاری که مایه بدبختی است به خاطر پیروی هوای نفس انجام ندهی و عدالت در مردم و بین مردم این است که هر کسی را در جای خود که به حکم عقل یا شرع و یا عرف مستحق آن است قرار دهی، نیکو کار را به خاطر احسانش احسان کنی و بدکار را به خاطر بدیاش مجازات کنی و حق مظلوم را از ظالم بستانی و در اجرای قانون تبعیض قایل نشوی. آیه:

«إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالْإِحْسَانِ». (3)

مربوط به عدالت اجتماعی است؛ یعنی با هر یک از افراد جامعه طوری رفتار کنی که مستحق آن است. (4)

برقراری قسط و عدل در جامعه، از اهداف مهم تعلیم و تربیت نبوی است و پیامبراکرم صلی الله علیه و آله در این راه تلاش های فراوان انجام داد. تبلیغ دین و نشر معارف الهی در مکه و مدینه و نیز تشکیل حکومت اسلامی در مدینه به منظور استقرار عدالت در میان مردم بوده است. جهاد مسلمانان و پیکار آنان با دشمنان اسلام در جنگ های متعدد برای قسط و عدل در اجتماع صورت گرفت که پیامبر موفق شد شالوده آن را پایه گذاری نماید. اینک نیز اجرای عدالت در جامعه مهم ترین هدف تعلیم و تربیت و نظام سیاسی است که بزرگان دین و رهبران مسلمانان در جهت تحقق آن تلاش می کنند.

5 - تقرب به خدا

واژه قرب به معنای نزدیک بودن و نزدیک شدن، (5)به لحاظ زمان و مکان و نظیر آن در زبان های مختلف کاربرد وسیع دارد. در


1) جامع السعادات، ج 1، ص 75.

2) همان، ج 1،ص 59؛ معراج السعاده، ص 379 .

3) خداوند به عدل و احسان و بخشش فرمان مي دهد. نحل: 90 .

4) الميزان، ج 12، ص 477 .

5) فرهنگ معاصر عربي - فارسي، واژه قرب، ص 535 .

این جا منظور از تقرب به خدا قرب معنوی است، نه مادی و جسمی؛ بدین معنا که روح انسان به خدا نزدیک می شود، نه جسم او. آن چه مهم است آن است که علم و اراده انسان در تحقق چنین قربی نقش اساسی دارد، زیرا تقربی که از نظر قرآن مطلوب بوده و از اهداف تعلیم و تربیت نبوی شمرده می شود، رابطه ای است که محصول علم و آگاهی، شناخت و اراده انسان می باشد. انسان براساس اراده و اختیار خود تصمیم می گیرد و مسیری را بر می گزیند که یا او را به مقام قرب الی الله می رساند و یا از خدا دور می سازد. (1)خداوند در همین زمینه می فرماید:

«إِنَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ إِمَّا شَاكِرًا وَإِمَّا كَفُورًا». (2)

«ما راه را به او (انسان) نشان دادیم، خواه شاکر باشد [ و پذیرا گردد ] یا ناسپاس».

بنابراین، عنصر اختیار در تعیین راه و رسم زندگی و رسیدن به هدف نهایی، یعنی قرب به خدا نقش بسزا دارد. اصولاً کاری از منظر اسلام ارزشمند است که با انگیزه قلبی انجام گیرد، نه اجبار و اکراه هم چنین علم و آگاهی در ارزشمندی عمل و ن-ی-ل ب-ه هدف نهایی اثر گذار است. قرب روحی به خدا، چیزی جز درک عمیق ارتباط خود با خدا و رهایی از تیرگی و آلودگی نیست. (3)براین اساس، هر قدر انسان این رابطه را بیش تر درک کند و روحش را شفافیت و جلا ببخشد و نیز با اراده و اختیار در این میدان قدم گذارد، به مقام بالاتری از قرب به خدا نائل می گردد.

ممکن است این سؤال در اذهان برخی افراد بی اطلاع از فرهنگ اسلام خطور کند که چگونه انسان می تواند به این مقام برسد و قرب روحی به خدا برایش حاصل شود؟ شاید این سؤال در ابتد مشکل به نظر آید، ولی با مراجعه به متون قرآن و سنت رسول الله صلى الله عليه وآله و امامان معصوم علیهم السلام پاسخ را به روشنی خواهیم یافت. چرا که در آیات و روایات، اسلام راه رسیدن به «قرب الی الله» را نشان داده و هیچ ابهامی در آن باقی نگذاشته است. از منظر قرآن راه حقیقی رسیدن به «قرب الی الله» عبادت و پرستش خدا و تسلیم بودن در برابر دستورهایی اوست. دین به انسان می گوید که بنده در تمامی امور باید تسلیم خواست و رضای خدا باشد و به مقتضای مملوکیت و عبودیت خویش رفتار کند؛ در برابر پروردگارش تسلیم محض باشد و هر فرمانی که از ناحیه خدا ببیند، بدان عمل نماید. این معنا را با عمل به دین در همه شئون زندگی اش عملی سازد. چون دین، جز همان مواد عبودیت در امور دنیا و آخرت چیز دیگری نیست. (4)


1) ر. ك: محمد تقي مصباح يزدي، نقد و بررسي مکاتب اخلاقي، ص 348 .

2) انسان: 3 .

3) نقد و بررسي مکاتب اخلاقي، ص 348 - 349 .

4) الميزان، ج 1، ص 452 .

«کمال بنده مملوک آن است که نسبت به صاحب و ربّش تسلیم باشد و مادامی که زنده است در برابر آن چه وی از او می خواه-د سر ت-س-ل-ي-م ف-رود آورد و در اعمال اختیاری خود چیزی که مایه کراهت و نارضایتی او است از خود نشان ندهد و تا آن جا که می تواند و در اختیار او است خود را چنان کند که برای قرب مولایش صالح و برای مواهب بزرگ او لایق باشد. چنان که حضرت ابراهیم (1)و یوسف علیهم السلام (2)از خدا در خواست کردند که آن ها را در دنیا تسلیم در برابر خود قراردهد و در آخرت به صالحان ملحق سازد». (3)

تعلیم و تربیت به مفهوم عام آن، ممکن است اهداف مادی و معنوی متعددی را تعقیب کند و برای دست یابی به آن اهداف برنامه ریزی نماید، ولی تعلیم و تربیت اسلامی که در حقیقت مبتنی بر وحی الهی و اندیشه های والای رسول خدا صلى الله علیه و آله است، باید به گونه ای باشد که در نهایت به قرب خدای سبحان منتهی گردد. شاید تا رسیدن به این هدف عالی، اهداف دیگری نیز در کار باشند که از آن ها به اهداف جزئی و متوسط تعبیر می شود. طبیعی است که در حوزه های خاص تعلیم و تربیت، مانند تربیت اجتماعی و اخلاقی، سازگاری با دیگران و برخورد مناسب با آنان هدف بوده و کوشش می شود تا فرد را به نحوی پرورش دهد که در محیط خانه و جامعه از خشونت و بد رفتاری پرهیز نماید. با این حال، هدف غایی و عالی در این نوع از تربیت همان قرب ب-ه خداست. از این رو، مربی باید با استفاده از اصول و روش های مناسب تعلیم و تربیت، زمینه رشد و بالندگی، تکامل روحی و معنوی هرچه بهتر و بیش تر متربی را فراهم نموده او را به سوی آفریدگار جهان سوق دهد.

راه تقرب به خدا - البته - منحصر به عبادت نیست، بلکه راه های جزئی دیگری نیز وجود دارند که یا به عبادت منتهی می شوند و یا هم سو با روش عبادت انسان را به هدف می رسانند. (4)انفاق در راه خدا، خدمت به مردم، دست گیری از مستضعفان و نظائر آن، شیوه هایی است که آدمی را به کمال می رسانند و کمال حقیقی انسان همان تقرب به خداست. بنابراین، ق-رب الى الل-ه به عنوان عالی ترین هدف در مکتب تعلیماتی پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله مطرح بود که این هدف هماهنگ با فطرت، توحید، هدفمندی جهان و انسان و جاودانگی آدمی می باشد.

تمام فعالیت های تربیتی، سیاسی و اجتماعی پیامبر به همین منظور انجام می گرفت و یاران آن حضرت نیز راه ایشان را ادامه دادند. امروزه نیز فرایند تربیت به گونه ای باید برنامه ریزی و اجرا شود که متربی را به خدا نزدیک کند. چون تقرب به خدا به عنوان هدف غایی در نظام تعلیم و تربیت نبوی مطرح است و دیگر اهداف یادشده به منزله هدف های جزئی یا متوسط می باشند که بای-د به تحقق آن هدف نهایی، منتهی گردد.


1) «رَبَّنَا وَاجْعَلْنَا مُسْلِمَيْنِ لَكَ وَمِنْ ذُرِّيَّتِنَا أُمَّةً مُسْلِمَةً لَكَ»، ما را تسلیم فرمان خود قرار ده و از دودمان ما امتی که تسلیم فرمانت باشند به وجود آور بقره: 128، «وَأَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ»، و مرا به صالحان ملحق کن. (شعرا: 82).

2) «تَوَفَّنِي مُسْلِمًا وَأَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ» مرا مسلمان بمیران و مرا به صالحان ملحق فرما. يوسف: آیه 101.

3) الميزان : ج 11، ص 341 .

4) نقد و بررسي مکاتب اخلاقي، ص 351.

فصل چهارم : اصول تعلیم و تربیت نبوی

اشاره

اصل در لغت به معنای ریشه، بن منبع منشأ، بنیان و امثال آن آمده است. (1)راغب اصفهانی می نویسد:

«اصل الشّيء قاعدتُه». (2)

«اصل هر چیزی ریشه و پایه آن است».

در قرآن نیز اصل به همین معنا به کار رفته است :

«أَصْلُهَا ثَابِتٌ وَفَرْعُهَا فِي السَّمَاءِ». (3)

«ریشه آن [ درخت ] ثابت [ در زمین ] و شاخه آن در آسمان است».

اصل در اصطلاح نیز قریب به همین معنا به کار می رود که عبارت است از: قواعد و معیارهای کلی به دست آمده از مبانی هر علم که راه و روش اجرای تحقیق و ترویج آن علم را تعیین می کند؛ بدین معنا که اصول در تمام مراحل تصمیم گیری، برنامه ریزی، انتقال و هرگونه فعالیت علمی - کاربردی مربوط به حوزه دانش خاص باید مدنظر قرار گیرد. به نحوی که انحراف از آن اصول به هیچ وجه جایز نبوده و نباید مورد بی توجهی واقع شود.

اصل در حوزه تعلیم و تربیت نیز به مفهوم قاعده و معیار عام در این باب به کار میرود منظور از آن قواعد، یک سلسله بایدها و نبایدهای کلی و حاکم بر روند آموزش و پرورش می باشد که نحوه اجرای فعالیت های تربیتی را معین می کند. این قواعد، براساس مبانی و متناسب با ظرفیت های انسان انتخاب و برای دست یابی به اهداف مورد نظر، به کار گرفته می ش-ود ک-ه م-ه-م ت-رین کار کرد آن، تعیین روش های تربیتی است. (4)بنابراین، اصول تعلیم و تربیت از ویژگی های چندی برخوردار است:

اولاً، اصل امری انتزاعی است، نه عینی و از نگرش به مبانی تعلیم و تربیت انتزاع می شود.

ثانیا، اصل ماهیت هنجاری دارد؛ بدین معنا که اصول تربیت متضمن ارزش گذاری متناسب با مبنای پذیرفته شده در تربیت و

اهداف مورد نظر آن است.

ثالثا، اصل حاکم بر تعیین روش هاست و در انتخاب روش متناسب با اهداف و مبانی تربیتی کمک می کند. (5)در این ج-ا ب-ه


1) فرهنگ معاصر عربي - فارسي، واژه اصل، ص 12 .

2) مفردات، واژه اصل، ص 78 .

3) ابراهیم: 24 .

4) فصل نامه حوزه و دانشگاه، سال هشتم، پائیز 1381، شماره 32، ص 52 .

5) همان، ص 53 .

مهم ترین اصول تعلیم و تربیت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله که از قرآن و سنت و سیره آموزشی و تربیتی آن حضرت برمی آید اشاره می کنیم:

1 - اصل هماهنگی تربیت و فطرت انسانی

با توجه به مبانی تعلیماتی - که پیش از این گفته شد - اولین اصلی که به نظر می آید رعایت آن در حوزه تعلیم و تربیت مهم باشد، هماهنگ بودن فرایند تربیت با فطرت انسانی است. بر این اساس، مربی باید تدبیری بیندیشد که همه فعالیت های تربیتی وی با فطرت متربی و خواست های ذاتی او مطابقت داشته باشد. هر مسلمانی باید این حقیقت را نصب العین خود قرار دهد که روش اسلام در تعلیم و تربیت، یعنی اجابت ندای وجدان و نهاد خدا دادی متربی که در اصطلاح قرآن به فطرت «الله» معروف است. در این روش، شکوفاسازی و پرورش استعدادهای درونی و فطری تربیت شوندگان مدنظر است. به کارگیری این روش مستلزم آن است که برنامه ریزی های تربیتی به گونه ای هدایت گردد که به تحقق این مهم بینجامد. (1)

براساس گفتار معصومان علیهم السلام ارزش های اسلامی همه با فطرت آدمی سازگارند زیرا به فرموده علی علیه السلام خمیر مایه اولیه انسان به گونه ای سرشته شده که مقتضی ایمان و هجرت و جهاد در راه خداست. آن حضرت در این زمینه می فرماید:

«إِنِّى وُلِدت على الفِطرَةِ وَ سَبَقتُ إِلَى الإيمان و الهجرة». (2)

«من بر فطرت توحید تولد یافته ام و در ایمان و هجرت از همه پیش قدم بوده ام».

از این بیان امام می توان استفاده کرد که فطرت آدمی بستر مناسبی برای پیدایش و استقرار ایمان و نیز زمینه انجام کارهای شایسته ای همانند هجرت در راه خداست. چون عطف ایمان و هجرت بر فطرت تناسب آن دو با فطرت را تداعی می کند. زیرا یک انسان فطری به خود اجازه نمی دهد که در برابر غیر خدا خضوع کند و از ایمان و باورهای دینی دست بردارد. چون کسی که خود را تسلیم امر خدا می داند، ربوبیت را مخصوص او می داند و ربی دیگر سراغ ندارد و اگر صحنه زندگی برایش تنگ شد و نتوانست به دستورهای دینی اش عمل کند، به مکان های دیگر هجرت نموده به مراسم مذهبی خود را عمل می کند. (3)

انسان با فطرت خویش به این نتیجه هدایت می شود که در برابر خدای یگانه سرتسلیم فرود آورد و به سوی مقصدی پیش رود که در ساختمان وجودی اش پیش بینی شده است (4)


1) سيد محمد حسين طباطبائي، ظهور شيعه، ص 65 .

2) نهج البلاغه، ترجمه دشتی، خطبه 57 .

3) الميزان، ج 3، ص 395 .

4) مجموعه مقالات، ج 2 ، ص 269 .

«إِنِّي وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ حَنِيفًا وَمَا أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ.» (1)

«من به کسی رو کردم که آسمان ها و زمین را آفریده، من در ایمان خود خالصم و از مشرکان نیستم».

این سخنان ابراهیم خلیل علیه السلام پاسخی است به ندای فطری که از عمق جانش سرچشمه می گیرد و هر گونه شرک و چندگانه پرستی را به شدت از خود نفی می کند. معلوم است که فطرت انسانی تا زمانی کاربرد دارد و می تواند فرد را به صراط مستقیم هدایت کند که تحت تأثیر عوامل آسیب زا قرار نگیرد و زیر هواهای نفسانی و تمایلات حیوانی مخفی نگردد. در چنین شرایطی نوبت به تربیت می رسد که باید آن لکه های سیاه گناه و عصیان را از فطرت بزداید و فرد را هماهنگ با خواست های فطری وی تربیت نماید.

اصولاً انبیا بدین منظور فرستاده شدند که مردم را به فطرت اولیه شان، یعنی خداشناسی و یگانه پرستی، دعوت کنند. چنان که علی علیه السلام در این باره می فرماید:

«خدا پیمان وحی را از پیامبران گرفت، تا امانت را به مردم برسانند، آنگاه که در عصر جاهلیت بیش تر مردم پیمان خدا را نادیده انگاشتند و ح-ق پروردگار را نشناختند و برابر او به خدایان دروغین روی آوردند و شیطان مردم را از معرفت خدا بازداشت و از پرستش او جدا کرد. خداوند پیامبران خود را مبعوث فرمود و هر چندگاه متناسب با خواسته های انسان ها رسولان خود را پی در پی اعزام کرد تا وفاداری به پیمان فطرت را از آنان باز جویند و نعمت های فراموش شده را به یاد آورند و با ابلاغ احکام الهی حجت را بر آن ها تمام نمایند و توانمندی های پنهان شده عقل ها را آشکار سازند و نشانه های قدرت خدا را معرفی کنند». (2)

اصل هماهنگی تربیت و فطرت از این کلام علی علیه السلام به خوبی به دست می آید، چه در این سخن امام عليه السلام فلسفه بعثت پیامبران به خوبی بیان شده که همان هدایت و تربیت مردم بر اساس گرایش های فطری بوده است. و فاداری به تعهد فطری فراموش شده، یادآوری نعمت های مورد غفلت قرار گرفته و بیان احکام الهی و نیز آشکار ساختن توان مندی های عقل از مصادق بارز تربیت دینی است که در این جملات وظیفه انبیا شمرده شده است. مربیان جامعه که در حقیقت وارثان پیامبران و ادامه دهندگان راه آن بزرگ واران هستند، باید این اصل را در تعلیم و تربیت شان رعایت نموده فعالیت های تربیتی خود را منطبق با خواست های فطری پیش ببرند.

2 - اصل توحید محوری

دومین اصل تعالیم انبیا، توحید محوری و یگانه پرستی بوده و همواره اساس دعوت آنان بوده است چرا که توحید به عنوان یک ضابطه کلی و تغییر ناپذیر، در طول تاریخ بر فعالیت های تربیتی و آموزشی آنان حاکم بوده است. هیچ پیامبر و مبلغ دینی نبوده و


1) انعام: 79 .

2) نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی، خطبه 1 .

نخواهد بود که مردم را به شرک و چندگانه پرستی دعوت کرده باشد. دقت در دعوت ها و تعلیمات انبیا نشان می دهد که از آدم تا خاتم همه آنان مردم را به یگانه پرستی می خوانده اند. خداوند می فرماید:

«وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ إِلَّا نُوحِي إِلَيْهِ أَنَّهُ لَا إِلَٰهَ إِلَّا أَنَا فَاعْبُدُونِ». (1)

«ما پیش از تو هیچ پیامبری را نفرستادیم، مگر این که به او وحی کردیم که معبودی جز من نیست، پس تنها مرا بپرستید».

براین اساس، توحید عبادی محور اصلی فعالیت های فردی و اجتماعی انبیا بوده و مردم را بدان سو می خوانده اند. به راستی به هر جا با دقت نگاه شود جز خدا و آثار او چیزی دیده نمی شود.

توحید در نظام عالم با اندک تأملی قابل فهم و درک است. چه این که قانون حاکم بر نظام عالم گواهی روشن ب-ر توحید و نشان دهنده تدبیر واحد در همه پدیده های جهان می باشد. دقت در نظام هر یک از این عوالم بیانگر نظامی است دقیق و عجیب و دارای تحولات و دگرگونی هایی مخصوص به خود؛ دگرگونی هایی که اگر نبود اصل آن عالم پا برجا نمی ماند و از هم پاشیده می شد، تحولاتی که سنت الهی با آن زنده می ماند؛ سنتی که عجایبش تمام شدنی نیست و پای خرد بر کرانه اش نمی رسد؛ نظامی که در آن حتی به یک نقطه استثنا بر نمی خوریم و هیچ تصادفی - هر چند به ندرت در آن رخ نمی دهد؛ نظامی که نه تاکنون و نه هیچ وقت عقل بشر به کرانه اش نمی رسد و مراحلش را طی نمی نوردد. اگر از خردترین موجودش، چون مولکول شروع کرده و به طرف اجزائی که از آن ترکیب یافته بالا رود تا برسد به منظومه شمسی و کهکشان هایی که تاکنون به چشم مسلح دیده شده، بیش از یک عالم و یک نظام نمی بیند و اگر از بالا آغاز کند و کهکشان را یکی پس از دیگری از هم جدا نموده، منظومه ها را از نظر بگذراند و تک تک کرات را و سپس کره زمین و در آخر ذره ای از آن را تجزیه کنی تا به مولکول برسد، باز هم از آن عالم واحد و آن نظام واحد و آن تدبیر متصل چیزی کم نمی شود، با این که هیچ یک از این موجودات را مثل هم نمی یابد. در نظر گرفتن دو نفر انسان، دو رأس گوسفند، دو شاخه توت، دو برگ گردو، دو تا مگس، و بالاخره هر جفت جفت موجودات بیان کننده آن است که هم ذاتا مختلفند و هم به لحاظ حکم و هم از بعد شخصی. پس مجموع عالم یک چیز بوده و تدبیر حاکم بر سراپای آن متصل می باشد و تمامی اجزایش مسخر یک نظام است. پس الله عالم که پدید آورنده و مدبر بر آن است نیز یکی است. (2)

همان طور که در نظام هستی وحدت حاکم بوده و تدبیر عالم به دست پروردگار واحد است، نظام تشریع نیز از وحدت قانون و قانون گذار برخوردار می باشد. انبیا هم مردم را به سوی توحید و یکتاپرستی می خواندند: توحید در عبادت، توحید در ربوبیت، توحید در اندیشه و عمل خداوند در باره نوح می فرماید:

«وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا إِلَىٰ قَوْمِهِ فَقَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَكُمْ مِنْ إِلَٰهٍ غَيْرُهُ». (3)


1) انبیا: 25 .

2) الميزان، ج 1، ص 598 .

3) مؤمنون: 23 .

«ما نوح را به سوی قومش فرستادیم، او به آن ها گفت ای قوم من! خداوند یکتا را بپرستید که جز او معبودی برای شما نیست».

نوح اولین پیامبری بود که دین جهانی آورد و مردم را به آن دین دعوت کرد. پس از نوح نیز پیامبرانی آمدند و راه او را ادامه داده و دعوت به توحید کردند. پیامبر خاتم به عنوان آخرین فرستاده خدا مانند انبیای سلف توحید را مبنای تعلیم و تربیت خویش قرار داد و بر این اساس تبلیغ دین کرد. آن حضرت همواره با وثنیت حجاز مبارزه کرد و بت پرستان را به توحید فرا خواند. خداوند به پیامبر دستور داد که مردم را از شرک و بت پرستی برحذر دارد:

«قُلْ أَتَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ مَا لَا يَمْلِكُ لَكُمْ ضَرًّا وَلَا نَفْعًا». (1)

«بگو: آیا جز خدا چیزی را می پرستید که مالک سود و زیان شما نیست؟».

بنابراین، روشن است که تمام فعالیت های پیامبر، به ویژه اساس تعلیم و تربیت آن حضرت بر محور اصل توحید استوار بود.

3۔ اصل آخرت گرایی

براساس مبنای جاودانگی انسان و این که زندگی او با مردن تمام نمی شود، بلکه حیات واقعی آغاز می گردد؛ متربی به گونه ای بای-د تربیت شود که برای زندگی پس از مرگ او را آماده سازد. از این رو، برنامه های تربیتی به نحوی باید تنظیم شود که در بردارنده پرورش روحیه خداگرایی و خدامحوری در اندیشه ها، انگیزه ها و رفتارهای متربی باشد. تا جایی که هستی متربی و تمامی ابعاد وجودی او را در جهت خدا پرورش داده، خدا را محور همه امور وی قرار دهد. هم چنین این اصل ناشی از فطرت انسانی و توحید الهی است، چرا که در بینش دینی حقیقت انسان را روح وی تشکیل می دهد و در جای خود ثابت شده که روح همیشه باقی خواهد بود و از آن جا که طبق فرموده خدای سبحان:

«إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ». (2)

نه تنها انسان بلکه همه جهان ماهیت «از اویی» و «به سوی اویی» دارند. بازگشت بشر به همان مبدأ نخستین-ی خواه-د ب-ود ک-ه خدای واحد است. بنابراین، اصل آخرت گرایی مفهومی است انتزاعی که از مبانی یاد شده استنتاج می شود و در همه فعالیت های آموزشی و پرورشی مربیان باید محور عمل قرار گیرد و هیچ گاه برخلاف آن عمل نشود. مقصود از اصل آخرت گرایی معیار قرار دادن آن در اجرای فرایند تربیت و توجه به آن در مراحل مختلف آموزش و پرورش است.

اصل آخرت گرایی به معنای دست کشیدن از دنیا نیست، بلکه منظور از آن بهره گیری درست از مادیات دنیا است که نحوه استفاده از آن، زمینه ساز زندگی آخرت خواهد بود. چون زندگی دنیا از نظر اسلام نه تنها تضادی با حیات اخروی ندارد، بلک-ه مقدمه آن می باشد، و بدون عبور از آن رسیدن به آخرت غیر ممکن می نماید. خداوند خطاب به پیامبر می فرماید:


1) مائده: 76 .

2) بقره: 156 .

«وَابْتَغِ فِيمَا آتَاكَ اللهُ الدَّارَ الآخِرَةَ وَ لَا تَنسَ نَصِيبَكَ مِنَ الدُّنْيَا». (1)

«و در آن چه خدا به تو داده سرای آخرت را بطلب و بهره ات را از دنیا فراموش نکن».

چگونگی بهره برداری از امکانات مادی در این کلام الهی به خوبی بیان شده که بر این اساس می توان میان زندگی دنیا و آخرت توافق برقرار کرد و به سعادت هر دو جهان، نائل گردید. رسول خدا صلى الله علیه و آله هم می فرماید:

«الدنيا مزرعة الآخرة». (2)

«دنیا کشت زار جهان آخرت است».

هیچ کس نمی تواند در آخرت محصول خوبی برداشت کند، مگر این که در دنیا بذر خوب پاشیده باشد. چرا که:

«كُلُّ نَفْسٍ بِمَا كَسَبَتْ رَهِينَةٌ». (3)

«هر کس در گرو اعمال خود است».

و براساس عمل های دنیا است که کیفیت زندگی جهان پس از مرگ رق-م م-ی-خ-ورد؛ اگر انسان اهل ایمان و تقوا ب-ود، نعمت های عظیم اخروی در انتظار اوست، و گرنه عذاب دردناک دوزخ.

دعوت انبیا به معاد، بشارت هایشان به نعمت های بهشتی و انذارشان از عذاب های قیامت، همه مبتنی ب-ر ج-اودانگی انسان و اصل آخرت گرایی بوده که هیچ پیامبری برخلاف آن عمل نکرده است. خداوند در قیامت به انس و جن می فرماید:

«يَا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَالْإِنْسِ أَلَمْ يَأْتِكُمْ رُسُلٌ مِنْكُمْ يَقُصُّونَ عَلَيْكُمْ آيَاتِي وَيُنْذِرُونَكُمْ لِقَاءَ يَوْمِكُمْ هَٰذَا». (4)

«در آن روز به آن ها می گوید: ای گروه جن و انس! رسولانی از شما به سوی شما نیامدند که آیات مرا برای تان بازگو می کردند و شما را از وقوع چنین روزی بیم می دادند».

طبق این کریمه، آخرت گرایی سر لوحه فعالیت های تمامی انبیا، اعم از پیامبران جن و انس بوده و مردم را برای زندگی سعادت مند آخرت تربیت می کردند.

علامه طباطبائی در باره لزوم آخرت گرایی می گوید:

«به یاد آر روزی را که با مردم بر پروردگار خود وارد می شوی و حقیقت امر را دریافته، می فهمی که فقط او مدبر امور زندگی تو بوده و جز خدای تعالی کسی زندگی ات را اداره نمی کرده و هر چه را که خیال می کردی در تدبیر امرت مؤثر بوده، چه اموالی که وسیله زندگی خویش می پنداشتی و چه اولادی که یار و مددکارت تصور می کردی و چه همسر و خویشاوندان که پشت و پناه خود می دانستی، هیچ کدام در تدبیر زن-دگ-ی ت-و اثر نداشته و


1) قصص: 77

2) ميزان الحكمه، واژه دنیا، ص 187.

3) مدثر: 38 .

4) انعام: 130 .

پندار و خرافه ای بیش نبوده است. از این رو روز قیامت، روز کشف بطلان پندارهایی است که در دنیا آدمی را به خود سرگرم می کنند». (1)

باید براین باور بود که معاد امری است ضروری و بازگشت انسان در روز قیامت با تمام وجود است. (2)اعتقاد به معاد مستلزم دین داری و آن هم مستلزم پیروی از احکام دین در زندگی می باشد. همچنین باید در تمام احوال و اعمال مراقب روز بعثت و معاد بود. انسان باید بداند که زندگی پس از مرگ با زندگی دنیا تفاوت دارد، زیرا حیات بعد از مرگ انفرادی و هیئت هر کس مستقل از دیگران است؛ دیگر زندگی اجتماعی بر اساس تعاون ندارد چون تعاون و اشتراک در آن روز وجود ندارد، ه-ر ک-س هست و اعمالش. (3)بدین ترتیب آخرت گرایی از اصول مهم در تعلیم و تربیت انبیا و رهبران دینی بوده و هست و فرایند آموزش و پرورش بر محور آن باید اجرا گردد.

4 - اصل کرامت انسانی

کرامت به معنای شرافت، اصالت، بزرگ منشی و نیک سیرتی است (4)که حاصل بهره مندی فطری و ذاتی یک موجود می باشد. خداوند آدمی را از نعمت های درونی ویژه ای چون عقل و اراده و اختیار برخوردار ساخته که موجب کرامت او شده است. این کرامت به اصل انسان بودن انسان باز می گردد و اختصاص به گروه معینی از آدمیان ندارد. از این رو، آدمی همه از یک گوهرند و همه شریفند و از این حیث هیچ کسی بر دیگری فضیلتی ندارد. (5)معلوم است، چنین کرامتی که مشترک میان همه انسان ها است به ذات و فطرت آن ها بر می گردد، نه به عوامل بیرونی. چون در ذات انسان امتیازها و استعدادهای فراوانی است که موجب کرامت و شرافت او می شود. این کرامت را خداوند هم امضاء فرموده است:

«وَلَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ». (6)

«و به راستی فرزندان آدم را بزرگوار داشتیم».

چرا خداوند این کرامت ذاتی را به انسان داده است؟ به خاطر این که بشر به این شرافت ممتاز و بی نظیر خود توجه نموده آن را حفظ کند و خود را آلوده به گناه نسازد. اگر افرادی ضمن نگه داشت کرامت ذاتی به کرامت های اکتسابی نیز دست یازید، ارزش


1) الميزان، ج 7، ص 396 .

2) حیات پس از مرگ، ص 56 .

3) الميزان، ج 2، ص 180 .

4) فرهنگ معاصر عربی - فارسی واژه کرم، ص 585 .

5) خسرو باقري، نگاهي دوباره به تربيت اسلامي، ص 38 .

6) اسراء: 70 .

و احترام او هم فزونی می یابد:

«إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ». (1)

«به درستی گرامی ترین شما نزد خدا با تقواترین شما است».

بنابراین، انسان دو نوع کرامت دارد: ذاتی و اکتسابی کرامت ذاتی او اساس ارزش های اکتسابی قرار می گیرد.

از وجود کرامت انسانی می توان به این نکته مهم تربیتی رهمون شد که امروزه یکی از اصول مؤثر در فرایند تربیت، شخصیت دادن به متربی است و این اصل باید در مورد تمام متربیان و در مقام برخورد با آنان رعایت شود. این امر، به مثابه یک اصل مهم در تربیت اسلامی مورد توجه قرار گرفته و هیچ گاه در متون دینی نادیده انگاشته نشده است. این اصل در همه آیات قرآن کریم - به عنوان مهم ترین منبع تربیتی اسلام - رعایت شده و همه جا سخن از تکریم و شخصیت دادن به انسان رفته است. حتی در مورد دشمنان خدا و پیامبر نیز تعبیرهایی به کار رفته که حاکی از اکرام و احترام به شخصیت آن ها است. عباراتی مانند:

«يا أَيُّهَا النَّاس». (2)

«یا بنی آدم». (3)

«يَا عِبَادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلَىٰ أَنْفُسِهِمْ». (4)

که شامل مؤمن و کافر و پرهیزگار و گناه کار می شود، توأم با تکریم شخصیت آنان می باشد. خداوند گناه کار را بنده خود خوانده و مقام عبودیت را که بالاترین مقام برای بشر است و به آسانی به دست نمی آید به همه انسان ها نسبت داده و از گناه به

اسراف تعبیر کرده است.

تکریم و عزیز داشتن متربی از اساسی ترین اصول تربیت است، زیرا اساس تربیت بر کرامت و عزت مندی است. اگ-ر ف-رد ب-ا عزت و شخصیت رشد یابد، به حالتی دست می یابد که در برابر گناه و سرکشی همواره راست و استوار باشد. بر عکس، تحقیر و توهین متربی، شخصیت او را زبون و ذلیل بار می آورد. کوچک شمردن متربی، اعم از گفتاری، رفتاری و حتی اشاره ای، روح او را می شکند و انسانی سرخورده و ضعیف بار می آورد. از این رو، اهانت به مؤمن از هر نوع آن در فرهنگ اسلامی منع شده است.

پیامبر صلی الله علیه و آله می فرماید:

«لا تحقَّرَنَّ احدا من المسلمين فإنَّ صغيرهم عند الله كبير». (5)


1) حجرات: 13 .

2) بقره: 21 و 198 .

3) اعراف: 26، 27 ، 31 و 35 .

4) «اي بندگان من که بر خود اسراف و ستم کرده اید». زمر: 53 .

5) منتخب میزان الحکمه، واژه تحقیر، ص 146 .

«مبادا فردی از مسلمانان را کوچک شمرده، تحقیر نمایید، چرا که کوچک آنان هم نزد خدا بزرگ است».

تکریم شخصیت، آثار تربیتی فراوان دارد و باعث می شود که متربی بزرگ منش و با شخصیت بار آی-د ک-ه ای-ن روحیه بزرگ منشی او مانع تن دادن وی به کارهای زشت و بی ارزشی هم چون گناه می گردد.

5 - اصل عدالت محوری

عدالت در زندگی فردی و اجتماعی انسان کاربرد گسترده ای دارد و تمامی ابعاد حیات وی را در بر می گیرد. حیات فردی، خانوادگی، سیاسی - اجتماعی و محیط آموزشی و فرهنگی همه تحت تأثیر عدالت قرار گرفته و در سایه آن، ه-ر ف-رد و نه-ادی ب-ه حق خود می رسند. عدالت فردی در اصطلاح علمای اخلاق یکی از قوای نفسانی شمرده می شود که قوای دیگر را تعدیل می کند.

ملا احمد نراقی می گوید :

«عدالت ملکه ای است حاصل در نفس انسان که به سبب آن بر تعدیل جميع صفات و افعال و نگاه داشتن در حد وسط و رفع مخالفت و نزاع فيما بي-ن قوای مخالفه انسانیه، قادر می شود؛ به نحوی که اتحاد و مناسبت و یگانگی و الفت میان همه قوا حاصل شود». (1)

تعریف مشهور عدالت در مسائل اجتماعی عبارت است از: رعایت حقوق افراد و اعطای حق؛ به صاحب حق یعنی اگر یک جامعه ای حقوق افراد و گروه ها رعایت گردد، از عدالت اجتماعی برخوردار خواهد بود. (2)

با توجه به آن چه گفته شد، عدالت مفهوم عامی دارد؛ به گونه ای که همه موارد یاد شده را در بر می گیرد. آن مفهوم عام را می توان از سخنان امام علی علیه السلام به دست آورد که فرمود:

«العدلُ يَضَعُ الامور مواضعها». (3)

«عدالت هر چیزی را در جای خود می نهد».

بنابراین، عدالت به معنای قرار دادن هر چیزی در جای خود است؛ «وضع كلِّ شيءٍ بِحَسَبُهُ»، گذاردن هر چیز در ج-ای خ-ود ب-ه حسب شرایط و ماهیت آن چیز فرق می کند. در نظام تکوین به معنای توازن و نظام مند بودن جهان و در نظام تشریع به مفهوم رعایت حقوق فردی و اجتماعی و دادن حق به صاحبان آن است.

رعایت عدالت در امور اجتماعی کاری بسیار پسندیده و ضروری است که اسلام بدان تأکید فراوان کرده و پیامبران نیز بدان


1) معراج السعاده، ص 52.

2) مرتضي مطهري، مجموعه آثار، ج 1، ص 80 .

3) نهج البلاغه، حکمت 437 .

اهتمام داشته اند. خداوند می فرماید:

«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامِينَ لِلَّهِ شُهَدَاءَ بِالْقِسْطِ وَلَا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَىٰ أَلَّا تَعْدِلُوا ۚ اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَىٰ». (1)

«ای کسانی که ایمان آورده اید! همواره برای خدا قیام کنید و از روی عدالت گواهی دهید. دشمنی با جمعیتی شما را به گناه و ترک عدالت نکشاند».

در این آیه مبارکه به شهادت و رفتار عادلانه امر شده که هر دو در مسائل اجتماعی کاربرد دارند. در مورد داوری میان مردم می فرماید:

«وَإِذَا حَكَمْتُمْ بَيْنَ النَّاسِ أَنْ تَحْكُمُوا بِالْعَدْلِ». (2)

«هنگامی که بین مردم داوری می کنید، به عدالت داوری کنید».

اصل بودن عدل در باب تعلیم و تربیت به این معنا است که مربی در تمام فعالیت های تربیتی و آموزشی خود، اولاً بر مح-ور عدالت و دادگری باید حرکت کند و همه فعالیت های تربیتی اش را بر اساس عدالت انجام دهد، نه ظلم و بیدادگری و ثانیا روحیه عدالت مداری و ظلم ستیزی را در متربی ایجاد کند و پرورش دهد. به علاوه، بکوشد این روحیه را در اجتماع نیز سرایت دهد تا در نتیجه عدالت اجتماعی محقق گردد.

6 - اصل توجه به تفاوت های فردی

انسان ها در اصل وجود از یک گوهر بوده و امتیازی بر یک دیگر ندارند ولی استعدادها و ظرفیت های وجودی شان متفاوت می باشد. این تفاوت در ذات موجودات نهفته است و لازمه نظام علت و معلول است. (3)قرآن کریم نیز این مطلب را تأیید می کند:

«إِنَّا كُلَّ شَيْءٍ خَلَقْنَاهُ بِقَدَرٍ». (4)

«ما همه چیز را با میزان و اندازه مشخص آفریدیم».

حضرت موسی علیه السلام در پاسخ فرعون فرمود:

«ربُّنَا الَّذِي أَعطَى كُلَّ شَيْءٍ خَلَقَهُ ثُمَّ هَدَى». (5)


1) مائده: 8.

2) نساء: 58 .

3) ر.ك: مجموعه آثار، ج 1، ص 176 .

4) قمر: 49 .

5) طه: 50 .

«پررودگار ما همان کسی است که به هر موجودی، آن چه را لازمه آفرینش او بوده داده، سپس هدایت کرده است».

این آیات - که بیانگر هدایت تکوینی است - بر این نکته تأکید دارد که خداوند استعداد خاصی به هر چیز داده و طبیعی است که استعداد اشیا ذاتا مختلف می باشد. به عبارت دیگر تفاوت مخلوقات آفریدنی نیست، بلکه لازمه ذاتی آفریدگان می باشد. چنین تفاوتی، نه تنها زیان آور نیست بلکه برای بقا و پیش رفت فرهنگ و تمدن بشری لازم است. (1)

همان طور که یاد شد، تفاوت های فردی ناشی از سرشت و فطرت انسانی است که نظام توحیدی و جاودانگی انسان هم موافق و مقتضی آن می باشند. چرا که بر اساس اندیشه توحیدی، جهان هستی با یک سلسله نظام ها و قوانین ذاتی و لایتغیر اداره می شود و به موجب آن هر شیء و هر پدیده، مقام و مرتبه خاصی دارد؛ به نحوی که تغییر و تبدیلی در آن راه ندارد. (2)جاودانگی انسان ه-م تعارضی با تفاوت های فردی ندارد، بلکه آیات مربوط به حوادث آخرت، ثواب و عقاب فردی را اثبات می کنند و این مطلب را می رسانند که هر کس بر اساس عمل کرد دنیایی خود جزا دریافت می کند. خداوند درباره مجازات قیامت می فرماید:

«ولا تَكسِبُ كُلُّ نَفس الا عَلَيها و لا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزرَ أُخرَى». (3)

«هیچ کس عمل (بدی) جز به زیان خودش انجام نمی دهد و هیچ گنه کاری گناه دیگری را متحمل نمی شود».

تفاوت های فردی به عنوان یک اصل در تعلیم و تربیت همه انبیا وجود داشته و براساس آن مشی می کردند. پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله می فرماید:

«أنا معاشر الانبيا أمرنا أن نُكَلِّمِ النَّاسَ على قدر عُقُولِهم». (4)

«ما پیامبران مأمور شدیم که با مردم بر میزان عقل شان سخن بگوییم».

تردیدی نیست که افراد جامعه از نظر فکر و اندیشه و قوه تفکر یکسان نیستند و دو فرد را نمیتوان یافت که از تمام جهات با هم برابر باشند، یک سان فکر کنند، یک سان بفهمند، یک سان به نتیجه برسند. براساس همین تفاوت هاست که انبیا از جانب خداوند مأموریت یافتند که بر اساس قدرت فهم مردم با آنان سخن بگویند و آن ها را تبلیغ کنند. چرا که عمده فلسفه بعثت پیامبران اتمام حجت (5)بر مردم است و این امر تمام نمی شود، مگر این که هر کس را به اندازه قدرت درک شان با معارف الهی آشنا سازند.


1) ر.ك: مجموعه آثار، 1، ص 143 .

2) همان.

3) انعام: 164 .

4) اصول كافي، ج 1، ص 71.

5) «رُسُلًا مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ»؛ پیامبرانی که بشارت دهنده و بیم دهنده بودند تا بعد از این حجتی براي مردم بر خدا باقي نماند و بر همه اتمام حجت شود. نساء: 165.

در غیر این صورت، ممکن است با ارائه مطالب عمیق علمی به فردی که توان برداشت درست ندارد و در نمی یابد اتمام حجت انجام نگیرد. از این رو، رعایت تفاوت های فردی در تعلیم و تربیت انبیا اصل مهم تلقی و بدان عمل می شده است.

فصل پنجم : روش های تعلیم و تربیت پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله

اشاره

واژه «روش» در منابع واژه شناسی به معنای راه طرز، طریقه سبک و امثال آن آمده (1)و در اصطلاح هم به معانی مختلف به کار رفته است. روش نزد کارشناسان امور تربیتی عبارت است از دستورالعمل های جزئی و شیوه های رفتاری مبتنی بر مبانی و اصول تربیتی که نحوه رفتار مربی را در اجرای فرایند تربیت معین می کند. (2)در این نوشتار، منظور از روش یک نوع رفتار و عمل کرد نظام یافته و هدف مندی است که مربی در اجرای فرایند تربیت در پیش گرفته و بر اساس آن فعالیت های تربیتی خود را، در جهت نیل به هدفی مشخص انجام می دهد. به عبارت دیگر روش در باب تربیت طریقه و شیوه ای است که میان اصل و هدف امتداد دارد و مرب-ی ب-ر محور آن، رفتارش را تنظیم و فرایند تربیت را به سامان می رساند.

بنابراین، روش مانند اصل، از مقوله هنجارها و قابل تغییر و تحول است و مربی می تواند از میان روش های متعدد، بهترین روش را برگزیند؛ «روش» امتدادی است میان اصل و هدف که مربی را در رسیدن به اهداف تربیت، یاری می رساند. روش متناسب با مبنا، هدف و اصل است و نباید با آن ها تضاد داشته باشد. مربی باید روش های مختلفی را بداند تا متناسب با شرایط متربی و براساس اقتضای زمان و مکان مناسب ترین روش را برگزیند.

روش های تعلیمی و تربیتی رسول اکرم صلی الله علیه و آله به حوزه های مختلف شناختی، عاطفی و رفتاری قابل تقسیم است که در این جا با توجه به آیات و روایات در این سه مقوله که هر کدام شامل شیوه های جزئی تری خواهد بود به بحث می پردازیم. نکته قابل توجه این که تقسیم روش ها به سه قسم یاد شده صرفا به جهت سهولت کار است و گرنه یک روش ممکن است فراتر از سه حیطه کاربرد داشته باشد؛ مثلا روش الگویی هم می تواند از نوع شناختی، عاطفی و رفتاری باشد و متربی در هر سه مورد می تواند سر مشق انتخاب کند.

الف) روش های شناختی

براساس متون دین، (آیات و روایات) هدایت گری اسلام بر اساس علم و معرفت استوار می باشد نه تقلید و پیروی کورکورانه. اسلام می خواهد تا آن جا که انسان ظرفیت و استعداد دارد دل هایشان را پر از علم و معرفت کند؛ معرفت به خدا، به قیامت، به


1) دهخدا، لغتنامه دهخدا، واژه «روش».

2) خسرو باقري، نگاهي دوباره به تربیت اسلامي، ج 3، ص 64 .

جهان هستی و به همه پدیده های زندگی زیرا مسائل زندگی و موضوعات مختلف به ویژه اندیشه های دینی و مذهبی تأثیر فراوانی در رفتار وی دارد. چه، بررسی وجود انسان نشان می دهد که مهم ترین بخش وجود او بعد معرفتی اوست.

ای برادر تو همه اندیشه ای *** ما بقی خود استخوان و ریشه ای

به اعتقاد علامه طباطبائی صلاح عالم انسانی در سه چیز است: باورهای حق و درست؛ اخلاق فاضله و شایسته؛ اعمال نیک و پسندیده. اخلاق و عمل در صورتی نیکو و پسندیده خواهد بود که برخاسته از عقیده و اندیشه درست باشد وگرنه فاقد ارزش خواهد بود، (1)چرا که :

«اليه يَصْعَدُ الكَلِمُ الطَّيِّبُ والعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُ».

«سخنان پاکیزه به سوی او صعود می کند و عمل صالح را بالا می برد».

کلام پاک و عمل صالح از عقیده حق سرچشمه می گیرد و از این رو باید ابتدا باورها را درست کرد تا عمل درست گردد. برای تقویت و پرورش نیروی شناخت روش هایی وجود دارند که به موارد مهم آن اشاره می گردد:

1 - تقویت فکر و اندیشه: دین اسلام بر پایه عقل و علم بنا شده و همواره از این مبنای منطقی خود دفاع می کند. طبیعی است که چنین دینی با گسترش فرهنگ تعقل و تفکر در جامعه، گسترش می یابد. اگر مربی بتواند در پرورش عقل و آگاهی متربی از راه کارهای مناسب و مؤثر استفاده کند، خواهد توانست در بعد علم و عمل، هم سطح آگاهی وی را بالا ببرد و هم به درستی تربیت کند. از این رو، تلاش عمده پیامبران در طول تاریخ این بوده که قبل از هر چیز فکر و اندیشه مردم را اصلاح کرده و به جای افکار مادی و ظاهری، اندیشه های عمیق دینی و حقیقت بین را در ذهن و دل آن ها جای گزین سازند، چرا که اغلب اشتباهات مردم در هر عصر و زمانی ناشی از ظاهربینی و عدم تعقل و تفکر آنان به ماورای جهان ماده و دل بستن به زرق و برق دنیا بوده است. چنان که مادی مسلکان و بت پرستان قدیم و جدید همواره در برابر انبیا این گونه استدلال می کردند:

«مَا هِيَ إِلَّا حَيَاتُنَا الدُّنْيَا نَمُوتُ وَنَحْيَا وَمَا يُهْلِكُنَا إِلَّا الدَّهْرُ». (2)

«چیزی جز همین زندگی دنیای ما در کار نیست؛ گروهی از ما می میرند و گروهی جای آن ها را می گیرند و جز طبیعت و روزگار، ما را هلاک نمی کند».

چنین اندیشه دگم و بسته که بر فضای دوره جاهلیت پیش از اسلام حاکم بود، به مردم فرصت نمیداد تا افق دیدشان را فراتر از جهان ماده گسترش داده و خالق یکتا را به عنوان آفریدگار نظام هستی بپذیرند و به او ایمان بیاورند.

براین اساس، پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله دعوت خود را با تعلیم و تربیت آغاز کرد و قبل از همه به اصلاح فکر و اندیشه مردم


1) الميزان، ج 2، ص 198 .

2) جاثیه: 24 .

جزیره العرب پرداخت. پیامبر خدا صلى الله علیه و آله کوشید تا فکر بسته آنان را، از راه های مختلف اصلاح نموده، اندیشه مادی شان را به اندیشه الهی ارتقا دهد. بخش اعظم آیات قرآن درباره تعقل و اندیشه ورزی نازل شده و زمینه های گوناگون تفکر را به انسان ارائه می دهند. واژه های عقل، فکر، تدبر، تأمل و مشتقات آن ها در قرآن بارها تکرار شده (1)و انسان را به استفاده از نیروی فکر و اندیشه فرا می خوانند؛ از جمله

1 - 1. تفکر در خلقت زمین و آسمان و اختلاف شب و روز: عقل و خرد قوه ای است در نفس انسان که حسن و قبح، خیر و شر و کمال و نقص را تشخیص می دهد. (2)به عبارت دیگر عقل یک نیروی حساب گر در باطن انسان می باشد که فرد می تواند براساس آن آگاهانه بسنجد و جوانب امر را دقیقا بررسی کند، سپس به تناسب آن، تصمیم بگیرد و به گونه ای رفتار کن-د ک-ه نتیجه مطلوبی دربرداشته باشد. (3)عقل با این وصف معیار فضیلت و برتری انسان بوده (4)و در قرآن کریم به بهره گیری از آن تأکید شده است. هدف از تأکید خداوند به تعقل و تفکر، آن است که انسان شالوده زندگی خویش را بر بنیاد عقل و خرد بنا نهد و از اسارت جهل و نادانی و پیروی کورکورانه دیگران رهایی یابد. چه این که در هر عصر و زمانی ابر تیره جهل و نادانی بر جوامع انسانی حاکم است و فضای جامعه را به گونه ای آلوده و تاریک می سازد که شمار بسیاری در این فضای غبارآلود از درک حقایق باز می مانند. استعمارگران و زورمندان در ایجاد چنین فضایی نقش بسزا دارند و خود از شرایط به وجود آمده به نفع

خویش بهره برداری می کنند. انبیای الهی در طول تاریخ کوشیده اند تا غبار جهل و نادانی را از فضای جامعه بزدایند و مردم را با معارف توحیدی آشنا سازند. مهم ترین هدف انبیا این بود که مردم را از زیر یوغ ظلم و استبداد ستمگران برهانند و زمینه ای را فراهم آورند تا خودشان بیندیشند و عاقلانه تصمیم بگیرند.

اگر عقل انسان شکوفا گردد و گرد و غبار هواهای نفسانی و تمایلات حیوانی روی آن ننشیند، می تواند راهنمای خوبی برای او باشد و راه حق را به وی نشان دهد. امام صادق علیه السلام می فرماید:

«العقل دليل المؤمن». (5)

«عقل راهنمای خوبی برای مؤمن است».

یعنی نیروی فکر و اندیشه، مؤمن را به راه درست و صراط مستقیم هدایت می کند و به او نشان می دهد که از چه کسانی


1) عقل بیش از 45 بار با عبارت هاي مختلف به صورت هاي «تعقلون يعقلون، نعقل» و امثال آن در قرآن آمده است.

2) معارف معاریف، ج 7 ، واژه عقل، ص 1376 .

3) ر.ك: محمد تقي مصباح يزدي، اخلاق در قرآن، ج 2، ص 207 – 209 .

4) علي عليه السلام: «العقل فضيلة الانسان». غرر الحكم.

5) اصول كافي، ترجمه محمدباقر كمرئي، ج 1 ، ص 48 .

باید پیروی کرد. به فرموده آن حضرت عقل حجت باطنی است و کارش روشنگری و هدایت گری انسان می باشد. (1)

بنابراین، اگر انسان به عقل خود مراجعه کرده و دریابد که پروردگاری دارد که ممکن است روزی با او دیدار کند و به سویش برگردد، یقینا در ترک مخالفت و رعایت احتیاط درنگ نمی کند تا علم برایش حاصل شود، بلکه همان احتمال کافی است و او را وادار به احتیاط می کند تا روزی به خطر نیفتد؛ چنان که اگر به حمله دشمن گمان برد، نهایت احتیاط و آمادگی را به عمل می آورد، چون خطر بزرگ است. (2)

یکی از راه های تقویت اندیشه در قرآن کریم، تفکر در خلقت زمین و آسمان است:

«إِنَّ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلَافِ اللَّيْلِ وَالنَّهَارِ لَآيَاتٍ لِأُولِي الْأَلْبَابِ». (3)

«مسلما در آفرینش آسمان ها و زمین و آمد و رفت شب و روز، نشانه های روشنی برای خردمندان است».

در این آیه نخست به عظمت آفرینش زمین و آسمان اشاره شده، سپس از آمد و رفت شب و روز سخن رفته است.

بدین ترتیب خداوند مردم را به اندیشه ورزی در این آفرینش بزرگ فرا می خواند تا هر کس - به اندازه استعداد و توان فکری اش از این سرچشمه صاف اسرار خلقت سهمی ببرد. پشت سرهم قرار دادن شب و روز به خاطر این است که اگر انسان در یکی از این دو زمان ایمان نیاورد و یا به خدا تقرب نجست، در زمان دیگر ایمان بیاورد و تقرب بجوید. (4)به راستی، جهان آفرینش و نقش های بدیع و طرح های زیبا و دل انگیز آن و نظم فوق العاده ای که بر آن حاکم است، هر حرف و کلمه آن دلیل بسیار روشن بروجود و وحدانیت آفریدگار جهان است. (5)از علی علیه السلام نقل شده که هرگاه پیامبر خدا صلى الله عليه وآله برای ن-م-از ش-ب برمی خاست، نخست مسواک می کرد و سپس نظری به آسمان می افکند و آیات مربوط به آفرزنش آسمان و زمین را زمزمه می نمود. (6)

در برخی آیات به هدفمندی نظام زمین و آسمان اشاره شده است:

«وَمَا خَلَقْنَا السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا لَاعِبِينَ». (7)


1) «ان الله علي الناس حجتين: حجة ظاهرة و حجة باطنة فاما الظاهرة فالرسل والانبيا والائمة و اما الباطنة فالعقول». به راستی خدا بر مردم دو حجت دارد: حجت عیان و حجت نهان، حج-ت ع-ي-ان انبیا و رسولان و پیامبران و امامانند و حجت نهان عقل است. اصول کافی، ج 1 ، ص 64 .

2) الميزان، ج 1، ص 229 .

3) آل عمران: 19.

4) الميزان، ج 15، ص 327 .

5) تفسير نمونه، ج 3، ص 214 – 215 .

6) همان، ج 3، ص 214 .

7) انبیا: 5 .

«ما آسمان و زمین و آنچه را در میان آن هاست از روی بازیچه و بیهوده نیافریدیم».

بلکه در آفرینش آن دو غرضی نهفته و هدفی در کار است که انسان عاقل و اندیشمند به این امر آگاه می شود. روشن است، اگر کسی در خلقت زمین و آسمان و چگونگی پیدایش آن بیندیشد، بی تردید به وجود آفریدگار قادر و توانای آن، اذعان خواهد کرد. چرا که چنین نظام عظیمی قطعا، بدون خالق و آفریدگار پدید نیامده است. از این رو، قرآن کریم خطاب به کافران می فرماید:

«أَوَلَمْ يَرَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ كَانَتَا رَتْقًا فَفَتَقْنَاهُمَا أَفَلَا يُؤْمِنُونَ». (1)

«آیا کافران ندیدند که آسمان ها و زمین به هم پیوسته بودند و ما آن ها را از یک دیگر باز کردیم، آیا [آنان با این حال] ایمان نمی آورند؟».

از مجموع آیات مربوط به تفکر و تعقل در زمینه های مختلف به دست می آید که یکی از راه های تقویت شناخت، اندیشه در خلقت زمین و آسمان و اسرار نهفته در آن است. البته تفکر در قرآن، به زمین و آسمان منحصر نیست، بلک-ه م-واد گوناگونی در آیات و روایت وجود دارد که زمینه اندیشه و تأمل را فراهم می سازد. ملامهدی نراقی در باب تفکر می فرماید: مراد از تفکر این است که آدمی در هر شبانه روز ساعتی به فکر اخلاق باطنی و افعال ظاهری خود بیفتد و از حال دل و اعضا و اندام های خود جست وجو کند. اگر دل خود را بر راه راست و طریق عدالت و متصف به فضایل اخلاقی و دور از رذایل درونی یافت و اعضا و جوارح خویش را مشغول طاعات و عباداتی که به آن ها متعلق است و تارک گناهانی که به آن ها مربوط است دید، خدا را بر این توفیق عظیم سپاس گزارد؛ و اگر در دل خود چیزی از رذایل دید یا آن ها را تهی از بعضی فضایل یافت، درصدد علاج برآید و اگر برخورد، که گناهی از او سرزده یا طاعتی از او ترک شده با پشیمانی و توجه به آن، طاعت ف-وت شده را قضا و تدارک کند. (2)

2 - 1 . تفکر در خلقت بعضی مخلوقات: در قرآن کریم آیات گوناگونی برای خردورزی آمده و از مردم دعوت به تفکر در آن زمینه شده است؛ از جمله در مورد برخی حیوانات از انسان ها خواسته است که درباره آن ها بیندیشند و بدانند که آن ها خود به خود به وجود نیامده اند، درباره خلقت شتر می فرماید:

«أَفَلَا يَنْظُرُونَ إِلَى الْإِبِلِ كَيْفَ خُلِقَتْ». (3)

«آیا آنان به شتر نمی نگرند که چگونه آفریده شده است؟».

تأکید بر توجه به آفرینش شتر در منطق قرآن به این نکته رهنمون می سازد که شتر واقعا از نشانه های خداوند است، چون


1) انبيا: 30 .

2) جامع السعادات، ج 1، ص 196.

3) غاشیه: 17 .

ویژگی های عجیبی دارد که او را از حیوانات دیگر متمایز می کند. نیرومندی و مقاومت فوق العاده شتر در برابر مشکلات تشنگی، گرسنگی، خستگی و حمل بارهای سنگین از خصوصیات بارز آن می باشد که دیگر حیوانات تحمل چنین سختی ها را ندارد. در حالی که خوابیده است او را بار می کنند و پس از بارگیری با یک حرکت از زیر بار سنگین برمی خیزد ک-ه ه-ی-چ حیوانی چنین قدرتی ندارد. او می تواند روزهای متوالی در بیابان و صحرا در میان طوفان های هولناک راه برود و از شن زارها و راه های صعب العبور بگذرد و به مقصد برسد. شتر با آن همه نیرو، از رام ترین حیوانات است و حتی یک کودک می تواند مهار یک قطار شتر را در دست گرفته آن ها را راه ببرد. (1)افزون بر آن به لحاظ هیکل ظاهری و ساختار فیزیکی نیز شگفتی هایی مخصوص به خود دارد که در علم زیست شناسی بیان شده است. بدین سان تفکر در آفرینش چنین حیوانی انسان را به آفریننده او هدایت می کند.

تفکر در خلقت همه چهار پایان مورد توجه قرآن بوده و مردم را به اندیشه درباره آن ها فرا خوانده است:

«وَإِنَّ لَكُمْ فِي الْأَنْعَامِ لَعِبْرَةً نُسْقِيكُمْ مِمَّا فِي بُطُونِهِ مِنْ بَيْنِ فَرْثٍ وَدَمٍ لَبَنًا خَالِصًا سَائِغًا لِلشَّارِبِينَ». (2)

«و در وجود چهارپایان، برای شما [ درس های ] عبرتی است؛ از درون شکم آن ها، از میان غذاهای هضم شده و خون، شیر خالص و گوارا به شما می نوشانیم».

خداوند می فرماید ما از آنچه که در شکم حیوانات است، شیری از میان سرگین و خون بیرون می آوریم و به شما می نوشانیم که به هیچ یک از آن دو آلوده نبود و طعم و بوی هیچ یک را با خود نیاورد. شیری گوارا برای نوشندگان که خود عبرتی است برای عبرت آموزان و وسیله ای است برای راه بردن به کمال و نفوذ قدرت اراده خدا. چون آن کسی که شیر را از میان سرگین و خون، پاک بیرون آورد، قادر است انسان را خلق کند و دوباره زنده کند این مسئله موجب شناخت انسان به خدا و قیامت می شود. (3)

نهج البلاغه نیز - به تبعیت از قرآن - انسان را به تأمل درباره مخلوقات گوناگون دعوت نموده از او می خواهد که در این موارد بیندیشد و حقیقت را درک کند :

«أنظُرُوا الى النَّمْلَةِ في صِغَرِ جُنَّتِها و لَطَافَةِ هَيْئَتِها». (4)

«به مورچه و کوچکی جثه آن بنگرید که چگونه لطافت خلقت او با چشم و اندیشه انسان درک نمی شود».

توجه به کیفیت آفرینش مورچه، لطافت جسم و راه رفتن آن بر زمین که چگون-ه ب-رای به دست آوردن روزی تلاش


1) تفسير نمونه، ج 26، ص 428 .

2) نحل: 66 .

3) الميزان، ج 12، ص 418 .

4) نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی، خطبه 185 .

می کند و دانه ها را به لانه خود منتقل می سازد و در جایگاه مخصوص نگه می دارد، بهترین گواه بر خالق قادر و مدبری است که اداره نظام آفرینش را به عهده دارد به هر حال، تفکر در مخلوقات و چگونگی زندگی آن ها یکی از راه های تقویت فک-ر و اندیشه و از روش های مؤثر تربیتی به حساب می آید که در تحول عقیده انسان نقش بسزا دارد و پیامبر اسلام هم از این شیوه در

تعلیم و تربیت مردم استفاده کرده است.

3 - 1 . تفکر در قرآن کریم : از جمله محورهای اندیشه ورزی و تدبر خود قرآن کریم است که انسان را به حقیقت هدایت می کند، چرا که قرآن هادی به حق است و به فرموده علی علیه السلام:

«قائلٌ مُصَدَق». (1)

«سخنش تصدیق می شود».

قرآن هم چنین کتابی است که:

«لَم يَجْعَل لَهُ عِوَجا».

«هیچ گونه کژی در آن قرار نداد».

چنین کتابی شایسته است که مورد تأمل و تفکر انسان قرار گیرد تا با الهام از آیات قرآن راه صحیح را برگزیند. زیرا قرآن جز به راه راست و درست هدایت نمی کند. از این جاست که در باره توصیف قرآن می خوانیم:

«إنَّ هذا القرآنَ يَهْدِي لِلَّتِي هِيَ أَقوَم ». (2)

«این قرآن به راهی که استوارترین راه ها است هدایت می کند».

منظور از راه مورد تأیید قرآن، دین مقدس اسلام می باشد که محکم ترین دین و استوارترین راه است؛ هم به لحاظ رسایی گفتار و بیان و هم از بعد جامعیت و اتقان محتوا.

عدم اختلاف در آیات قرآن یکی از موارد تأمل در آن بوده و حقانیت ادعای پیامبر را اثبات می کند. علامه طباطبائی در این زمنیه می نویسد :

«همین عدم اختلاف در قرآن، انسان را بدین مطلب رهبری می کند که قرآن کتابی فرو فرستاده از سوی خداوند است. در حالی که اگر از جانب خدا نمی بود، هرگز امکان نداشت از اختلاف فراوان خالی و عاری باشد. چه، همه موجودات به ویژه انسان براساس حرکت و تغییر و تحول و تکامل آفریده شده اند و هر یک از آن ها در امتداد زمان وجود خود جهات گوناگون و حالات متفاوت دارند. هیچ انسانی نیست که هر روز خود را عاقل تر از روز گذشته نیابد. هرگز موجودی را در این جهان نمی توان یافت که در دو لحظه بر یک حال ثابت بماند، بلکه دایم هم خودموجود و هم احوال و آثار آن دست خوش تغییر و تحول خواهند بود. بنابراین، قرآن که در طول 23 سال بدون هیچ اختلاف تدوین یافته، بیان گر آن است که از حیطه


1) همان، خطبه 176 .

2) اسراء: 9.

اختیار بشر خارج بوده و از سوی خدای متعال نازل شده است». (1)

قرآن هم به این نکته اشاره می کند:

«أفلا يَدَبَّرُون القرآنَ و لو كانَ مِن عِندِ غَيْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِيهِ إِحْتِلَافًا كَثِيرا». (2)

«آیا در باره قرآن نمی اندیشند؟ اگر از سوی غیر خدا بود، اختلاف فراوانی در آن می یافتند».

رابطه عدم اختلاف در قرآن و از سوی خدا بودن آن، با تدبر و تعقل قابل درک خواهد بود، نه با حس و تجربه و یا دلیل دیگر. کسی که در قرآن دقت و تدبر کند، با شعور زنده و براساس قضاوت فطری خود در خواهد یافت که پدید آورنده و فرستنده قرآن، از سنخ موجودات این جهانی نیست که تحت سیطره قانون تحول و تکامل بوده و مرور زمان و گذشت ایام در او تأثیر داشته باشد، بلکه این کتاب تنها از خداوند قهار و یکتایی نشأت گرفته که پدید آورنده این جهان است، نه دست خوش قوانین طبیعی آن. (3)

اگر فرد درس نخوانده مکتب نرفته و بزرگ شده در میان قوم بی فرهنگ و در محیط آشفته ای مانند جزیره العرب - عصر بعثت - که به دور از کمالات انسانی و آلوده به رذایل اخلاقی بودند، غارت و چپاول کار روزانه شان بود، به فسق و فجور مباهات می کردند و هزاران ناهنجاری هایی از این قبیل را مرتکب می شدند، کتابی بیاورد که آن را مشعل هدایت بنامد و قوانینی در آن به ودیعت بگذارد که تمام زندگی بشر را در برگیرد، سرگذشت اقوام پیشین و پیشگویی های در باره سرنوشت اقوام آینده داشته باشد که همه آن ها مو به مو تحقق یابند؛ آیا در چنین صورتی، هیچ عاقلی احتمال می دهد که این کتاب ساخته و پرداخته خود آن شخص باشد؟ بدیهی است که هیچ خردمندی تردید به خود راه نمی دهد که این همه مزایا و ویژگی های نهفته در قرآن، مافوق نیروی بشری و ماورای ابزار طبیعی و مادی است. اگر کسی نیروی تشخیص نداشته باشد، بای-د ب-ه ح-ك-م وجدان فطری - به اهل خبره و تشخیص مراجعه کند. (4)به هر صورت، هر انسانی که در قرآن تدبر کند، با شعور زنده و حکم جبلی و فطری خود حکم می کند که صاحب این کلام از کسانی نیست که گذشت ایام و تحول تکاملی که در سراسر ع-ال-م دست اندر کارند، در او اثر بگذارد بلکه او خدای قهار است. (5)

2 - تقویت باورهای دینی: دومین روشی که پس از تقویت فکر و اندیشه، در تربیت فرد مؤثر است تقویت اندیشه های دینی و اعتقادی است؛ بسیاری از نارسایی های اخلاقی و رفتاری، ناشی از جهل و عدم آشنایی با معارف و احکام الهی است. جهل و


1) ر.ك: سيد محمد حسين طباطبائي، اعجاز قرآن، ص 80.

2) نساء: 82 .

3) اعجاز قرآن، ص 82.

4) همان، ص 64.

5) الميزان، ج 5 ص 28 .

نادانی به زندگی دنیا و آخرت و ارتباط بین آن دو، موجب انحراف عملی انسان می شود که پیامدهای جبران ناپذیری در زندگی او به همراه دارد. اساسا یکی از مشکلات پیامبران همواره این بوده که آنان با افرادی جاهل و لجوج مواجه بودند که به گفتار شان گوش نمی دادند. پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله نیز به نوبه خود از این گونه افراد رنج می برد و از این که آن ها پذیرای سخن حق نبودند به شدت آزرده خاطر بود. در این جا به پاره ای از روش های تقویت باورهای دینی با بهره گیری از آیات اشاره می گردد:

1 - 2 . خداشناسی: از مصادیق مهم تقویت باورهای دینی پرورش اندیشه خداشناسی است که در سیره همه انبیا، به ویژه پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله وجود داشته و مردم را به سوی او دعوت می کرده اند. ارائه معجزه از جانب پیامبران در طول تاریخ برای اثبات حقانیت ادعاهای شان بوده که طبق شرایط زمان و مکان انجام می شده و بدین وسیله خدا را برای مردم اثبات و اعتقاد قلبی شان را تقویت می کردند. چنان که حضرت موسی علیه السلام با تبدیل نمودن عصی به اژدها، ساحران فرعون را مؤمن و معتقد خدا ساخت. (1)طبق فرهنگ قرآن، وجود خدا بر این اساس تردیدناپذیر می باشد، چرا که وجود خداوند از هر چیزی برای انسان آشکارتر است. قرآن می فرماید:

«أَفِي اللَّهِ شَكٌّ فَاطِرِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ». (2)

«آیا در وجود خدا شک است؟! خدایی که آسمان ها و زمین را آفریده است».

معلوم است که با اندک توجهی به عالم درون و بیرون، جای هیچ گونه شک و تردیدی نسبت به وجود خدای متعال باقی نمی ماند.

به طور کلی دو راه از منظر قرآن برای خداشناسی وجود دارد:

1 - مطالعه در آیات انفسی

2 - تحقیق در آثار آفاقی

با تأمل آیات انفسی و آفاقی در خواهیم یافت که خداوند متعال زنده ای است فناناپذیر و قادر و دانایی است که قدرتش مشوب به عجز و دانایی اش آمیخته با جهل نیست. هم چنین باور خواهیم کرد که خالق و مالک حقیق-ی ه-ر چ-ی-ز او است؛ پرورش دهنده و مراقب اعمال هر فرد می باشد؛ خلق را آفرید بدون این که نیازی به آن ها داشته باشد. (3)به راستی اگر انسان ب-ه عظمت آسمان و زمین و تنوع مخلوقات بیندیشد و گیاهان سرسبز و خزان را در فصل بهار و پاییز ببیند، در مورد آفریدگار آن ها تردیدی به خود راه نخواهد داد. دستور به سیر و سیاحت در زمین و اطلاع از سرگذشت پیشنیان و تأمل در زندگی آن ها


1) «قَالُوا آمَنَّا بِرَبِّ الْعَالَمِينَ رَبِّ مُوسَىٰ وَهَارُونَ»؛ گفتند ما به پروردگار جهانیان ایمان آوردیم، پروردگار موسی و هارون. اعراف: 120.

2) ابراهيم: 10.

3) الميزان، ج 6، ص 250 .

که بارها در قرآن بدان تأکید شده از این قبیل است و انسان را به خدا آشنا می سازد.

«أَفَلَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَتَكُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ يَعْقِلُونَ بِهَا». (1)

«آیا آنان (کفار) در زمین سیر نکردند تا دل هایی داشته باشند که حقیقت را با آن درک کنند».

طبق این آیه کریمه، علت کفر ورزیدن کافران به خداوند عدم توجه آنان به پدیده های عالم و سیر نکردن آنان در زمین بوده است. هر چند ممکن است آنان سیر و سیاحتی داشته، ولی در علت یابی پدیده ها و این که چه کسی عامل ایجاد این همه مخلوقات رنگارنگ شده است، عقل شان را به کار نگرفته اند.

بنابراین، تقویت باورهای دینی، به ویژه ایجاد و تثبیت اعتقاد به خدای سبحان، از روش های مهم تربیتی پیامبر اعظم صلى الله علیه وآله بوده و همواره مردم را بدان فرا می خوانده است. خداوند به پیامبر دستور می دهد:

«فَأَعْرِضْ عَنْ مَنْ تَوَلَّىٰ عَنْ ذِكْرِنَا وَلَمْ يُرِدْ إِلَّا الْحَيَاةَ الدُّنْيَا ذَٰلِكَ مَبْلَغُهُمْ مِنَ الْعِلْمِ». (2)

«از کسانی که از یاد خدا رو گردانند و غیر از زندگی دنیا و خوردن و خوابیدن مقصود دیگری ندارند، روگردان باش، چون این مردم از

دنیا چیزی غیر از خوردن و خوابیدن نمی دانند». (3)

2 - 2 . معادشناسی: یکی از جنبه های مهم باورهای دینی، اعتقاد به قیامت و جهان پس از مرگ است که باید در تعلیم و تربیت اسلامی، مورد توجه آموزگاران و مربیان مسلمان قرار گیرد. اندیشه عقیده به معاد از باورهای کهن و دیرینه ای است که در همه ادیان الهی از آدم تا خاتم وجود داشته و بر آن تأکید می شده است. درباره نوح می فرماید:

«وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا إِلَىٰ قَوْمِهِ إِنِّي لَكُمْ نَذِيرٌ مُبِينٌ * أَنْ لَا تَعْبُدُوا إِلَّا اللَّهَ ۖ إِنِّي أَخَافُ عَلَيْكُمْ عَذَابَ يَوْمٍ أَلِيمٍ». (4)

«ما نوح را به سوی قومش فرستادیم [و گفت] من بیم دهنده آشکاری برای تان می باشم، جز خدا کسی را نپرستید من از عذاب دردناک برای شما بيمناكم».

نوح نخستین شخص از پیامبران اولوا العزم بود که مردم را از عذاب آخرت بیم داد و تعلیماتش را با تقویت باور دینی آنان نسبت به رستاخیز شروع کرد. هم چنین هود ضمن دعوت از قومش به توحید و یکتاپرستی می گوید:

«أن لا تَعْبُدُوا إِلَّا اللَّهَ إِنِّي أَخَافُ عَلَيْكُمْ عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ». (5)


1) حج: 46.

2) نجم: 23 .

3) نجم: 28؛ خلاصه تعالیم اسلام، ص 155.

4) هود: 25 - 26 .

5) احقاف: 21 .

«او به قومش گفت: جز خدا را نپرستید چرا که من از عذاب روزقیامت بر شما بیمناکم».

ابراهیم خلیل علیه السلام از روزهای نخستین دعوت به پدرش (عمو) آزر گفت:

«إنِّي أخاف أن يَمَسَّكَ عَذَابٌ مِنَ الرَّحمَان». (1)

«ای پدر! من از این بیمناکم که عذاب خداوند رحمان بر تو فرا رسد».

پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله هم به مردم می فرماید:

«إنا أنذرناكم عذابا قريبا يومَ يَنظُرُ المَرءُ ما قَدَمَت يَداه ويقول الكافر يا لَيْتَنى كَنتَ تُرابا».

«ما شما را از عذاب نزدیکی بیم دادیم؛ این عذاب در روزی خواهد بود که انسان آن چه را از قبل با دست های خود فرستاده می بیند و کافر می گوید: ای کاش خاک بود و گرفتار عذاب نمی شدم».

از مجموع آیات مربوط به تبلیغ انبیا به روشنی بر می آید که تقویت اعتقاد به معاد از روش های عام تعلیمی و تربیتی آن بزرگواران بوده و هر کدام به نوبه خود از آن استفاده کرده اند. عقیده به مرگ، قبر، قیامت و عذاب آخرت آثار تربیتی فراوانی در زندگی انسان دارد و دل بستگی به دنیا را که سر آغاز همه خطاها و اشتباهات است تضعیف نموده، بعد روحی و معنوی را پرروش می دهد.

علامه می فرماید:

«باید معتقد بود که پس از این جهان روزی خوهد آمد که نیکوکاران و بد کاران را پاداش و کیفر خواهد داد و به حساب نیک و بد اعمال انسان رسیدگی خواهد شد».

روزی که هیچ هیچ سببی و هیچ کار و شغلی از خدای سبحان پوشیده نیست؛ روزی که تمامی اوهام از بین می رود و آیات خدا به طور کامل ظاهر می شود؛ روزی که مردم در برابر رب العالمین بپا می خیزند؛ روزی که همه اسرارشان آشکار می شود؛ چیزی از ایشان بر خدا پوشیده نمی ماند. (2)

انسان باید همیشه به یاد مرگ و رفتن از این جهان باشد و در همین دنیا برای زندگی اخروی زمینه سازی کند. علامه ضمن دستورالعملی عمومی می گوید :

«به یاد آر، روزی را که با مردم بر پروردگار خود وارد می شوی و حقیقت امر را دریافته، می فهمی که او فقط مدیر امور زندگی تو بوده و ج-ز خدای تعالی کسی زندگی ات را اداره نمی کرده و هر چه را که خیال می کردی در تدبیر امرت مؤثر بوده - چه اموالی که وسیله زندگی خویش می پنداشتی و چه اولادی که یار و مددکارت تصور می کردی و چه همسر و خویشاوندانی که پشت و پناه خود می دانستی - هیچ کدام در تدبیر


1) مریم: 46 .

2) الميزان، ج 2، ص 162 .

زندگی تو اثر نداشته و پندار و خرافه ای بیش نبوده است. قیامت روز کشف بطلان پندارهایی است که در دنیا آدمی را به خود سرگرم می کنند». (1)

باید توجه داشت که تمامی انسان ها به زودی در قیامت مبعوث می شوند و آن هایی که در زندگی دنیا براساس ح-ق زندگی کرده و به حق ایمان آورده و به آن عمل کرده به سعادت و بهشت جاویدان نائل می شوند و آن هایی که زندگی شان بر اساس باطل بوده، یعنی باطل را پرستیده و در آخرت با شیطان قرین شقاوت خواهند بود. (2)

3 - 2 . پیامبر شناسی: یکی دیگر از روش های شناختی و تقویت باورهای دینی پیامبران آشناسازی مردم با نبوت و رسالت بوده است که آنان خود را به عنوان رسول و فرستاده خدا به قومشان معرفی می کردند. از نوح پیامبر تا پیامبر اسلام بر همین روش عمل کردند و از مردم می خواستند که از ایشان تبعیت نموده به دستورهای الهی عمل کنند. نوح به قومش فرمود:

«إِنِّي لَكُمْ نَذِيرٌ مُبِينٌ». (3)

«من بیم دهنده ای آشکار برای شمایم».

موسی و هارون به فرعونیان گفتند:

«إِنَّا رَسُولُ رَبِّ الْعَالَمِينَ». (4)

«ما فرستاده پروردگار جهانیانیم».

قرآن از زبان پیامبرانی، چون صالح، (5)لوط، (6)و شعیب، (7)سخن واحدی را که دال بر ادعای نبوت آن هاست حکایت می کند:

«إني لكم رسول امين».

«مسلما من برای شما پیامبر امین هستم».

در باره پیامبر اسلام صلى الله علیه وآله نیز آیات بسیاری است مبنی بر این که رسالت آن حضرت را به مردم ابلاغ و آنان را به تبعیت از ایشان فرا می خوانند در زمینه رسالت آن حضرت می فرماید:


1) همان، ج 7، ص 396 .

2) همان، ج 12، ص 55 .

3) نوح : 2.

4) شعراء: 16 .

5) شعراء: 141 .

6) شعراء: 162 .

7) شعراء: 177 .

«وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعَالَمِينَ». (1)

«ما تو را جز برای رحمت جهانیان نفرستادیم».

درباره اطاعت پیامبر می خوانیم:

«قُلْ يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ جَمِيعًا الَّذِي لَهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ۖ لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ يُحْيِي وَيُمِيتُ ۖ فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ النَّبِيِّ الْأُمِّيِّ الَّذِي يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَكَلِمَاتِهِ وَاتَّبِعُوهُ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ». (2)

«بگو: ای مردم! من فرستاده خدا به سوی شمایم، همان خدایی که حکومت آسمان ها و زمین از آن اوست، معبودی جز او نیست زنده می کند و می میراند؛ پس ایمان بیاورید به خدا و فرستاده اش؛ پیامبر درس ناخوانده ای که به خدا و کلماتش ایمان دارد و از او پیروی کنید تا هدایت یابید».

امر به تبلیغ، دعوت به توحید - در عبادت و خالقیت - و دستور به پیروی از رسول خدا صلى الله علیه وآله همه در این آیه جمع شده است. راه هدایت بشر منحصر به ایمان به خدا و رسول او شده که در غیر این صورت کسی به سعادت نمی رسد. در باب اطاعت پیامبر دستور صریح تری نیز آمده است:

«وَأَطِيعُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُون». (3)

«خدا و پیامبر را اطاعت کنید تا مشمول رحمت شوید».

از این گونه آیات قرآن به خوبی بر می آید که پیامبرشناسی از روش های مؤثر انبیا در تقویت باورهای دینی مردم بوده و از این شیوه بارها بهره برده اند. ارائه معجزه از طرف آنان نیز برای اثبات و تثبیت اصل نبوت بوده که در طول تاریخ عرضه شده است. نوح، ابراهیم ، موسی، عیسی و پیامبر خاتم هر کدام مطابق با شرایط زمان و مکان کارهای خارق العاده ای جهت اثبات نبوت شان ارائه داده اند. بر این اساس، معلمان و مربیان مسلمان که می خواهند تعلیم و تربیت نبوی را اجرا کنند و مردم را با فرهنگ اسلام و قرآن آشنا سازند، باید پیامبر اعظم صلی الله علیه وآله را به مردم معرفی کنند، چرا که معرفی پیامبر به منزله معرفی خدای متعال و امامان معصوم است و اگر پیامبر معرفی نشود دیگر رهبران دینی نیز شناخته نخواهند شد. چنان که در دعای امام زمان علیه السلام آمده است:

«اللهم عرفني رسولك فإنّك إن لم تعرفنی رسولك لم اعرف حجتك». (4)

«خدایا! رسولت را به من بشناسان، همانا اگر رسولت را معرفی نکنی، حجتت را نشناسم».

اگر کسی حجت خدا را نشناخت گمراه می شود. بنابراین، معرفی پیامبر از شاخصه های تعالیم انبیا و پیامبر اسلام و امامان


1) انبيا: 107 .

2) اعراف: 158 .

3) آل عمران: 132 .

4) مفاتيح الجنان، دعاء در غیبت امام زمان.

طاهرين علیهم السلام بوده و باید در تعلیم تربیت اسلامی رعایت گردد و براساس آن عمل شود.

4 - 2 . امام شناسی: امامت در لغت به معنای رهبری و پیشوایی است و هر کسی که متصدی هدایت و رهبری یک گروه شود امام نامیده می شود - خواه در راه حق باشد یا در راه باطل - چنان که در قرآن کریم، هم واژه «ائمۀ الکفر» (1)درباره سران کفار «ائمة يهدون بامرنا» (2)- در باره رهبران الهی - به کار رفته است. در فقه اسلامی کسی که نمازگزاران به او اقتدا می کنند ام-ام جماعت گفته می شود. (3)بنابراین، امامت به لحاظ لغوی مفهوم بسیار گسترده ای می یابد؛ به نحوی که هر گونه رهبری و زمامداری را شامل می شود. امامت از این نظر هیچ ارزشی نخواهد داشت، چون بر این اساس به رهبری کافران و مشرکان و غیر مسلمانان نیز امامت گفته می شود.

امامت در اصطلاح کلامی - چه در کلام شیعه و چه سنی - عبارت است از ریاست عامه و فراگیر در همه امور دینی و دنیوی جامعه که برابر است با زعامت و حکومت در تمام شئون زندگی و ابعاد آن. (4)اما مفهوم امامت در فرهنگ شیعه به معنای عمیق و بلندی اطلاق می شود که فراتر از مدیریت و سرپرستی امور ظاهری جامعه است؛ بدین معنا که اداره اجتماعی یکی از شئون امامت محسوب می شود، نه این که امامت منحصر به سرپرستی جامعه باشد. امامت به عقیده شیعه امامیه، امتداد مقام نبوت و ریاست عامه در امور دین و دنیای مردم است. از این نظر، امامت یعنی استمرار نبوت و تکمیل رسالت انبیا. امامت یعنی امرالهی و آسمانی که باید از جانب خدا تعیین شود و مردم کوچک ترین نقشی در تعیین امام ندارند. امامت به این معنا در مذهب تشیع از اصول دین است نه از فروع آن. (5)

سید حیدر آملی، از عرفای شیعی قرن هشتم هجری سخن قابل توجهی در مورد امامت دارد؛ به نظر ایشان امامت باطن نبوت است؛ به این بیان که نبوت از صفات کونیه و زمانیه است و براین اساس نبوت خاتمه پذیر است و قابل انقطاع چنان که نبوت در وجود مقدس خاتم النبیین حضرت محمد بن عبدالله صلى الله علیه وآله ختم شده و دیگر پیامبری نخواهد آمد. اما امامت از صفات الهیه است و غیر قابل انقطاع، از آغاز خلقت تا پایان عالم لازم است؛ به نحوی که نظام خلقت یک آن و لحظه ای ممکن نیست بدون امام باقی بماند. از این جاست که گفته اند امامت بزرگ تر از نبوت است؛ نبوت تصرف در ظاهر و ولایت تص-رف در باطن است. البته ممکن است برخی از انسانهای کامل هر دو مقام را دارا باشند؛ یعنی هم نبی و هم ولی باشند، مانند انبیای


1) توبه: 12 .

2) انبیا: 73 .

3) مصباح يزدي، آموزش عقايد، ص 298.

4) همان.

5) ر.ك: مرتضي مطهري ، مجموعه آثار، ج 4، ص 859 و 845 .

اولوالعزم که نبوت و امامت را یک جا داشتند. (1)

بنابراین، امامت از منظر شیعه امامیه یک مقام و جایگاه عظیم و بالایی است که شرایط خاصی دارد و هر کسی نمی تواند به آن مقام برسد. امام یعنی انسان کامل و حجت خدا برزمین. امام یعنی مسلط بر ضمیر دل ها و شاهد اعمال و رفتار مردم؛ ام-ام یعنی کسی که مبین و مفسر احکام و مرجع دینی مردم می باشد و دین از طریق او باید به مردم عرضه شود. (2)امام یعنی معصوم از و گناه؛ کسی که گفتارش عینی گفتار خدا و پیامبر صلی الله علیه وآله بوده و هیچ گونه احتمال خلافی در آن راه ندارد. اگر جمله ای از امام به ما برسد مصون از خطا و اشتباه است و همگان وظیفه دارند به آن عمل کنند. امامان معصوم که جانشینان واقعی رسول خدا صلى الله عليه و آله هستند، چنین اوصافی را دارند و از جایگاه خاصی نزد خدا و پیامبر صلى الله علیه و آله برخور دارند و بر این اساس، همه مسلمانان با دید احترام به آنان می نگرند. زیرا همه شئون فردی و اجتماعی رسول اکرم صلى الله علیه و آله به جز نبوت و رسالت در آنان موجودند. اگر پیغمبر صلى الله علیه وآله پیشوای واجب الاطاعه هست و مردم باید از دستورهای ایشان پیروی کنند، امامان معصوم علیهم السلام نیز این ویژگی را دارند.

علامه طباطبائی می فرماید:

«امام کسی است که در روزی که باطن ها ظاهر شود، مردم را به طرف خدا سوق می دهد. همان طور که در ظاهر و باطن دني-ا م-ردم را ب-ه س-وى خدا سوق می داد. امام در تمام ادوار و اعصار باید وجود داشته باشد، مگر این که نسل بشر به کلی از روی زمین برچیده شود. آیه می گوی-د ه-ر ج-ا انسان باشد امام نیز هست که شاهد اعمال ایشان است. چنین مقامی هرگز برای کسی یافت نمی شود، مگر آن که ذاتا سعید و پاک باشد. آیا کسی که به سوی حق هدایت می کند سزاوارتر است به این که مردم پیرویش کنند و یا آن کسی که خود محتاج به هدایت دیگران نیس-ت ت-ا هدایتش نکنند، راه را پیدا نمی کنند». (3)

«امام باید انسانی دارای یقین باشد، انسانی که عالم ملکوت برایش مکشوف باشد و با کلماتی از خدای سبحان برایش محقق گشته باشد. ام-ام کسی است که باطن دلها و اعمال و حقیقت آن پیش رویش حاضر است و از او غایب نیست. از این رو امام به تمامی اعمال بندگان چه خیرش و چه شرش - آگاه است؛ گویی هر کس هر چه می کند در پیش روی امام انجام می دهد. امام مهیمن و مشرف بر سعادت و شقاوت انسان ها است». (4)

براساس عقیده تشیع که مبتنی بر قرآن و احادیث اسلامی است، وجود امامی معصوم همیشه لازم است. چون نظام هستی هیچ زمانی نمی تواند بدون وجود انسان معصوم پایدار و برقرار بماند چنان که در حدیث مشهوری آمده است:

«لولا الحجة لساخت الارض باهلها». (5)


1) سید حیدر آملي، نص النصوص، ترجمه محمدرضا جوزي، ص 146.

2) مرتضي مطهري، مجموعه آثار، ج 4، ص 845 – 859 .

3) الميزان، ج 1 ، ص 513 .

4) همان، ج 1، ص 413 .

5) مرتضي مطهري، مجموعه آثار، ج 4، ص 845 .

اگر زمین لحظه ای از حجت خدا که همان امام معصوم است خالی باشد، هر چه بر روی آن وجود دارند و زندگی می کنند نابود خواهند شد، زیرا امام معصوم قطب عالم امکان و واسطه فیض الهی است و از آنجا که نیاز بش-ر ب-ه ف-ي-ض خ-دا همیشگی است واسطه در فیض نیز همیشه لازم است تا فیوضات خداوند ادامه یابد. امام باقر علیه السلام در این باره می فرماید:

«والله ما ترك الله ارضا منذ قبض آدم الا وفيها امام يهتدى به الى الله و هو حجة على عباده». (1)

«سوگند به خدا، خداوند از هنگام قبض روح حضرت آدم علیه السلام زمین را بدون امام رها نکرد، امام معصومی که مردم را به سوی خدا هدایت می کند و او است حجت خدا بر بندگان».

امام شناسی و تقویت اعتقاد دینی در این مورد از روش های مؤثر در تعلیم و تربیت اسلامی است و باید محور فعالیت های آموزشی و پرورشی معلمان و مربیان و برنامه ریزان آموزش و پرورش جوامع مسلمان قرار گیرد.

ب) روش های عاطفی

عاطفه یک استعداد درونی است که پشتوانه دیگر خواهی در انسان می باشد. از این نظر انسان قادر است گرایش درونی خود را براساس مهر و محبت به هم نوعان خود آشکار سازد و از این راه به ایجاد پیوند قلبی و انس و الفت با آن ها بپردازد. این استعداد با تضعیف خودخواهی و سوق دادن انسان به سوی دیگران عامل رشد بسیاری از فضائل انسانی مانند محبت و ایثار می شود. نیروی عاطفی در انسان کلید تحصیل فضائلی است که در اثر دیگر خواهی و هم نوع گرایی در انسان به وجود می آیند. روح انسان را لطیف و انعطاف پذیر ساخته او را از هر گونه خشونت و بد رفتاری دور می سازد. (2)بنابراین، عواطف و احساسات از عوامل مهم تلطیف روح انسان به شمار می آید و روح را که ذاتا از خشونت و بد رفتاری بی زار است یاری می رساند. (3)پرورش عواطف انسان از آن جهت اهمیت دارد که او را از عالم حیوانی دور می سازد؛ از شدت توجه به خود می کاهد؛ موجب کاهش خشونت خواهی روحی وی می گردد و آدمی را به زندگی لطیف و با طراوت نزدیک می سازد. (4)تربیت عاطفی مانن-د ب-ع-د شناختی، شیوه هایی متعدد دارد که در بسیاری از آیات و روایات بدان اشاره شده و در این جا لازم است به بررسی مهم ترین آن ها - که در سیره پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله نیز مشاهده می شود - بپردازیم:

1. مهر و محبت با متربی: انسان ذاتا گرایش به محبت دارد و علاقه مند است که مورد توجه و مهرورزی دیگران قرار گیرد. چون محبت به عنوان یک نیاز اساسی روحی در نهاد انسان نهفته است و توجه به آن نیاز از سوی هم نوعان به زندگی وی

1) اصول كافي، ج 1، ص 179 .

2) محمد علي سادات، اخلاق اسلامي، ص 105 .

3) همان، ص 10.

4) همان.

حلاوت خاصی می بخشد. از این رو است که قرآن کریم و احادیث اسلامی توجه ویژه ای به این نیاز روحی انسان داشته و راه های تقویت آن را به خوبی بیان کرده اند. محبت به مادیات از قبیل دوست داشتن زن و فرزند چیزی است که انسان بالوجدان در خود می یابد و قابل انکار نیست. اما این مرتبه از حب در حقیقت مربوط به دستگاه تناسلی فرد است که عمل خود را دوست دارد. آنچه از نظر اسلام مهم است دست یابی به مراتب بالای محبت می باشد که جنبه الهی دارد و موجب تکامل معنوی انسان می شود. (1)خداوند خطاب به حضرت موسی می فرماید:

«أَلْقَيْتُ عَلَيْكَ مَحَبَّةً مِنِّي وَلِتُصْنَعَ عَلَىٰ عَيْنِي». (2)

«من محبتی از خودم بر تو افکندم تا در برابر دیدگان من ساخته شوی».

اصل رفتار محبت آمیز با متربی از این آیه شریفه به دست می آید که باید به وی محبت ورزید و همان گونه که می خواهد، او را تربیت کرد.

مهر و محبت به عنوان روش تربیتی در مکتب انبیا معمول بوده و همه پیامبران آن را به کار بسته اند، زیرا محبت طبع مرکش آدمی را رام و قلب او را آماده پذیرش حقیقت ساخته، زمینه تربیت وی را هر چه بهتر و بیشتر فراهم می سازد. هنگامی که حضرت نوح می بیند فرزندش غرق می شود، از راه محبت می خواهد او را نجات دهد و به سوار شدن کشتی دعوت می کند:

«يا بُنَيَّ إركب مَعَنَا و لا تكُن مَعَ الكَافِرِين». (3)

«پسرم! همراه ما سوار شو و با کافران مباش».

خطاب با کلمه «بنی» بار عاطفی دارد و این نکته را بیان می دارد که نوح خواست مهر و محبت قلبی فرزندش را تحریک و - شاید بدین طریق وی را - هدایت کند. اما فرزند نوح در اثر همراهی با بدان قابل تربیت نبود و بدین جهت خداوند در جواب نوح فرمود:

«إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ». (4)

«ای نوح! او از اهل تو نیست».

قرآن ضمن تبیین ویژگی های پیامبر اسلام و یارانش عطوفت و مهربانی را از خصوصیات بارز آنان می شمارد:

«مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ». (5)


1) الميزان، ج 1 ، ص 618

2) طه : 39 .

3) هود: 42 .

4) هود: 46 .

5) فتح: 29 .

«محمد فرستاده خداست، و کسانی که با اویند در برابر کفار سخت گیرو شدید و در میان خود مهربانند».

تردیدی وجود ندارد که صفت مهر و محبت را اصحاب پیامبر از آن حضرت آموخته و در رفتار با یک دیگ-ر ب-ه اج-را می گذارده اند. چرا که رسول خدا صلى الله علیه و آله مظهر مهر و رحمت الهی بود که با شرح صدر فوق العاده ای با مردم رفتار می کرد. خداوند در باب رسالت آن بزرگوار می فرماید:

«و ما ارسلناک الا رحمة للعالمين».

«ما تو را جز رحمتی برای جهانیان نفرستادیم».

در جای دیگر - خطاب به مؤمنان - می فرماید:

«لَقَدْ جَاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ عَزِيزٌ عَلَيْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِيصٌ عَلَيْكُمْ بِالْمُؤْمِنِينَ رَءُوفٌ رَحِيمٌ». (1)

«قطعا برای شما پیامبری از خودتان آمد که بر او دشوار است شما در رنج افتید، به [هدایت] شما حريص و نسبت به مؤمنان، دلسوز و مهربان است».

سیره و رفتار پیامبر و برخورد آن حضرت با دیگران، حتی رفتارش با دشمنان اسلام مهر و محبت ایشان را نسبت ب-ه ن-وع بشر به روشنی نشان می دهد. به خصوص در باب تعلیم و تربیت استفاده از روش محبت ورزی به متعلمان و متربیان را توصیه می فرمود. در مورد رفتار آموزگار با متعلمان می فرماید:

«علموا و لا تُعَنِّفُو فانَّ المعلم خير من المُعنَّف». (2)

«آموزش دهید و در امر آموزش خستگیر نباشید، زیرا معلم بهتر از انسان سخت گیر است».

هم چنین درباره ملائمت و نرمی با شاگردان فرمود:

«لينوا لمن تُعلَّمُون و لِمن تتعلَّمُون منه».

«به کسی که به وی علم می آموزید و یا از او علم فرا می گیرید، نرم و ملائم باشید».

براین اساس، مهرورزی به فراگیران از روش های تعلیماتی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بوده و اینک هم باید در اجرای فرایند تعلیم و تربیت در جوامع اسلامی مورد توجه دست اندرکاران و مجریان آموزش و پرورش قرار گیرد.

2 . تکریم شخصیت متربی: احترام به دیگران از مسائل مهم در فرهنگ اسلامی است و در متون دینی بر آن تأکید شده است، چرا که انسان ذاتا محترم بوده و مورد تکریم خدای متعال قرار گرفته است. خداوند می فرماید:

«ولقد كَرَّمنا بنی آدمَ».

«ما آدمی زادگان را گرامی داشتیم».


1) توبه: 126 .

2) منية المريد، ص 83.

کرامت انسان به خاطر توانایی های جسمی و روحی او است که در اختیار دارد و می تواند با به کارگیری آن ها در زندگی خود به سعادت دنیا و آخرت نائل گردد. (1)علامه طباطبائی کرامت انسان را به ارزش های دینی او تفسیر می کند، نه، به هیکل ظاهری وی :

«بزرگ داشت مردم نه این است که هر کار ناشایسته ای از هر که دیدی لب فرو بندی و بگذری یا در مجلسی که همه اهل آن مجل-س خ-لاف شرافت انسانی رفتار می کنند یا عملی را مخالف مقررات دینی انجام دهند، با آنان در آمیزی و از ترس رسوایی همرنگ جماعت شوی، زیرا احترام مردم در حقیقت احترام شرافت انسان و مزیت دینی و اخلاقی آنان است، نه احترام هیکل و اندام شان. اگر شخصی شرافت انسانی و مزیت دینی خود را از بین ببرد، دلیل برای بزرگ داشت وی وجود ندارد». (2)

بنابراین، انسان تا زمانی کرامت و احترام دارد که به ارزش های اسلامی احترام بگذارد؛ در غیر این صورت هیچ گونه کرامت و احترامی ندارد.

سیره پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله همواره بر پایه احترام به مردم بوده است. در سیره هیچ شخصیتی در طول تاریخ به اندازه رسول الله صلى الله عليه وآله، احترام و ادب برخاسته از عمق جان در قبال انسانه ا به چشم نمی خورد. او حتی در برابر کافران و مشرکان نیز با نهایت احترام و ادب سخن می گفت و رفتار می کرد. این، قطعا یکی از اسرار موفقیت چشم گیر رسول خدا صلى الله علیه و آله در مدتی اندک بوده است. خداوند می فرماید:

«لَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ». (3)

«اگر خشن و سنگ دل بودی، از اطراف تو پراکنده می شدند».

در یک دستورالعمل عمومی نیز به همه مردم می فرماید:

«قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْنًا». (4)

«با مردم به زبان خوش سخن بگویید».

هر چند این فرمان در خصوص تعلیم و تربیت صادر نشده، ولی قطعا شامل فعالیت های آموزشی و پرورشی نیز می شود، چون رفتار شایسته از هر جای دیگر در حوزه های آموزش و پرورش اولویت دارد.

براین اساس، تحقیر متربی در اسلام ممنوع است و مربی حق ندارد شخصیت او را کوچک شمارد و به او اهانت و بی حرمتی روا دارد؛ این کار نه تنها متربی را به کمال نمی رساند، بلکه او را به مخالفت و انتقام جویی وادار می کند. از این رو،


1) تفسیر نمونه، ج 8، ص 241 .

2) سید محمد حسین طباطبائی، خلاصه تعالیم اسلام، ص 182 .

3) آل عمران: 159 .

4) بقره: 83 .

رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود:

«لا تحقرن احدا من المسلمين، فإنَّ صغيرهم عندالله كبير». (1)

«مبادا! فردی از مسلمانان را کوچک شمرده، تحقیر نمایید، چرا که کوچک آنان هم نزد خدا بزرگ است».

طبق این روایت تحقیر متربی هر چند به ظاهر کوچک باشد نیز حرام است و نباید به شخصیت او بی احترامی کرد.

3 - ایجاد فضای عاطفی و معنوی: از عوامل مهم در تعلیم و تربیت، ایجاد فضای مناسب برای اجرای فرایند آموزش و پرورش است که قبل از هر چیز باید بدان توجه کرد. منظور از فضای معنوی و عاطفی این است که محیطی آموزشی و تربیتی که متربی در آن قرار دارد - اعم از خانه، مدرسه، جامعه و امثال آن - به گونه ای باید باشد که متربی از هر جهت احساس امنیت و آرامش کند. افزون براین، یک نوع هماهنگی روحی و عاطفی میان مربی و متربی ضرورت دارد. ایجاد چنین فضایی به تحقق اهداف تعلیم و تربیت کمک می کند. به عنوان نمونه در محیط منزل باید شرایط حاکم بر فضای خانه به گونه ای باشد که زمینه عمل ب-ه دستورهای دینی فراهم گردد و هر یک از اعضای خانواده نسبت به انجام وظائف دینی خود احساس مسئولیت کند و با میل و رغبت به آن عمل نماید. چون محیط خانه به منزله یک آموزشگاه دینی، محل مناسبی برای تمرین عبادت و کارهای خیر است و اگر شور و نشاط عبادی و مذهبی در آن محیط غالب باشد، کودکان - که متربیان فضای منزل اند - نیز به اعمال نیک گرایش خواهند یافت. اگر چنین بود، یقینا آن فضای معنوی و مذهبی بر روحیه کودکان اثر می گذارد و آنان یاد می گیرند که چگون-ه نماز و قرآن بخوانند و دعا و مناجات نمایند.

این روش در سیره تربیتی پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله نیز وجود داشته و عمل کرد ایشان در مکه و مدینه نشان دهنده آن است. هر چند پیامبر در مکه موفق به ایجاد فضای سالم تربیتی - در سطح کلان - نشد ، ولی در همان سرزمین محیط منزل آرام و آماده تعلیمات دینی را برای پرورش انسان فراهم آورد. محیطی کاملاً دینی و معنوی که مربی آن شخص رسول خدا صلى الله عليه و آله و خدمت کارش شخصیتی مانند خدیجه کبرا عليها السلام و متربی آن فضای معنوی کودکی ممتاز و بی نظیر و تولد یافت-ه خ-ان-ه خ-دا، علی بن ابی طالب علیه السلام بودند علی علیه السلام در وصف خانه پیامبر و خدیجه می فرماید:

«ولم يجتمع بَيت واحِدٌ يومَئِذٍ فى الاسلام غير رسول الله صلى الله عليه وآلدو خديجة و أنا ثالثهما، أرى نور الوحى و أسم ريحَ النُّبُوَّة». (2)

«در روزهای [آغاز بعثت]، اسلام در هیچ خانه ای راه نیافته بود، جز خانه رسول الله صلى الله علیه وآله که خدیجه هم در آن بود و من سومین آنان بودم. من [ در آن خانه ] نور وحی و رسالت را می دیدم و بوی نبوت را می بوئیدم».

طبیعی است که پرورش یافته چنین خانه ای باید شخصیتی مانند علی علیه السلام باشد که خداوند او را نفس رسول الله


1) منتخب ميزان الحكمة، واژه تحقیر، ص 146 .

2) نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی، خطبه 192 .

صلى الله علیه و آله خوانده است. (1)

رسول خدا صلى الله علیه و آله پس از ناامیدی از مردم مکه تصمیم به ترک سرزمین مکه گرفت و به مدینه مهاجرت کرد. در

مدینه - با وجود مخالفت های منافقان و یهودیان - موفق شد فضای متشنج مدینه را تغییر داده و روحیه اخوت و برادری و معنوی را در آن جا حاکم سازد. در محیط مدینه بسیاری از برنامه های حکومت اسلامی عملی شد و اهداف والای نظام دینی به مرحله اجرا رسید یا نزدیک به آن گردید. پس از رسول خدا صلى الله عليه وآله على عليه السلام راه او را ادامه داد و در ایجاد فضای مناسب تعلیم و تربیت جان فشانی کرد. چنان که از نامه معروف آن حضرت که به منشور تربیتی شهرت یافته به خوبی پیداست. امام قبل از ارائه دستورهای تربیتی می فرمایند:

«وجدتك بعضی بل وجدتك كلّى حتى كان شيئا لو اصابك اصابني و كان الموت لو اتاک اتانی فعنانی م-ن ام-رك م-ا يعنن-ي م-ن ام-ر نفسی فكتبت اليك كتابى مستظهرا به إن انا بقيت لك او فنيت». (2)

«من تو را پاره ای از خود بلکه همه وجود خود یافتم، تا آنجا که اگر چیزی به تو رسد گویی به من رسیده است و اگر مرگ سراغ تو آید گویی به سراغ من آمده است و درباره امور زندگی تو همان اهتمام را دارم که به امور حیات نفس خویشتن دارم پس این نامه را برای این نوشتم که زندگی سعادتمندانه تو تأمین گردد چه من بمانم چه نمانم».

حضرت پس از جلب دل متربی دستورهای تربیتی فراوانی را به فرزندش ارائه داده و از او خواسته است که به آن عمل نماید. البته روشن است که مخاطب سخنان امام همه جوانان و جویندگان تربیت هستند که باید به این منشور مهم تربیتی آن حضرت توجه کنند و به دستورالعمل های سودمند آن بزرگوار عمل نمایند.

مربی در فعالیت های تربیتی خود به گونه ای باید رفتار نماید که متربی احساس کند مربی در مسائل او شریک و برای حل آن ها تلاش می کند. اگر چنین احساسی در متربی پیدا شود، ضمن به کار بستن دستورهای مربی، خود در حل مسائل و اصلاح رفتار خویش شرکت فعال خواهد داشت، زیرا به کار گرفتن این روش گذشته از جلب اعتماد متربی و به وجود آوردن فضای مساعد تربیتی، عواطف او را تحریک و در وی ایجاد انگیزه می کند.

4 - عبرت آموزی: یکی از روش های عام تربیتی پیامبر اعظم صلى الله علیه وآله در بعد عاطفی و معرفتی، عبرت آموزی است که بخش عظیمی از آیات قرآن به آن اشاره دارند. عبرت از ماده «عبر» به معنای پند اخطار متنبه سازی و عبرت آموزی آمده است. (3)در این جا منظور از آن عبرت گیری و پندآموزی از حوادث و اموری است که در پهنه گیتی رخ داده و یا در نظام هستی وجود دارند و مایه پندآموزی بندگان می باشند. از جمله مواد عبرت آموزی در قرآن داستان های انبیای سلف و امت های


1) «أَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ»؛ نفس ما و نفس شما. آل عمران: 61.

2) ر. ك: نهج البلاغه، نامه 31 .

3) فرهنگ معاصر عربي - فارسي، واژه عبر ص 418.

آنان است که در سوره های مختلف به چشم می خورد، از جمله خداوند می فرماید:

«لَقَدْ كَانَ فِي قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِأُولِي الْأَلْبَابِ». (1)

«به تحقیق در سرگذشت های ایشان (پیامبران) برای خردمندان عبرت و درسی است».

قصه های قرآنی و داستان های پیامبران زمینه تفکر و عبرت آموزی معرفی می شوند که تأمل و اندیشه در مورد هر یک از آن قصه ها موجب بیداری، آگاهی و پند آموزی انسان می شود و یا :

«فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ». (2)

«این داستان ها را برای آن ها بازگو کن، شاید بیندیشند و بیدار شوند».

در این آیه دستور به قصه گویی داده شده و به پیامبر فرمان می دهد که داستان های قرآن را برای مردم بیان کند و شاید آن ها عبرت و پند گیرند.

هم چنین در پایان بسیاری از قصه های قرآنی که مربوط به انبیای پیشین و امت هایشان است، آیه معینی در زمینه عبرت آموزی چند بار تکرار شده است؛ مانند آیه

«إن في ذلك لآيه».

«در این ماجرا نشانه (عبرتی) است».

در پایان داستان های موسی ، نوح ، هود، صالح، لوط و شعیب مکرر ذکر شده است. افزون براین، آیات متعددی دیگری نیز در قرآن کریم به عبرت آموزی دعوت می کنند. از جمله:

«قُلْ سِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانْظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُجْرِمِينَ». (3)

«بگو در روی زمین سیر کنید و ببینید عاقبت کار مجرمان به کجارسید؟».

پیامبر اسلام طبق دستورهای خداوند قصه های قرآن را برای مردم بیان می کرد و اجمالاً در رفتار برخی از افراد تأثیر عمیق می گذاشت.

ج) روش های رفتاری

منظور از روش های رفتاری، آن است که بیشتر با عمل کرد متربی مرتبط می باشد و رفتار او را تغییر می دهد. هر چند روش های شناختی و عاطفی هم به تغییر رفتار منتهی می شود، ولی چون این روش ها مستقیما با رفتار فرد ارتباط ندارد، بلکه ابتدا به شناخت


1) يوسف: 111 .

2) اعراف: 176 .

3) نمل: 69 .

و عاطفه وی مربوط می گردد، سپس نتیجه آن به رفتار سرایت می کند، از این رو غیر رفتاری نامیده شده اند. اما این روش ها بیش تر جنبه اجتماعی دارد و اغلب در برخورد با دیگران به کار می روند، لذا رفتاری گفته می شود. مربی به کمک این شیوه ه-ا می تواند روحیه جامعه پذیری و سازگاری با دیگران را در متربی تقویت نماید. در این زمینه نیز روش های بسیاری از متون اسلامی قابل استنباط است که باید از آیات و روایات به دست آورد و در اختیار معلمان و مربیان مسلمان قرار داد. در این مورد نیز به مهم ترین روش های پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله اشاره می کنیم:

1 - تربیت حضوری و چهره به چهره: یکی از روش های تربیتی اثر گذار پیامبر خدا صلى الله علیه و آله تربیت حضوری متربیان بود. پیامبر خود به سراغ آنان می رفت و به اسلام دعوت و معارف دین را به آن ها عرضه می کرد. دستور خداوند در مورد دعوت اقوام و خویشاوندان پیامبر و دعوت حضرت از آن ها این مطلب را تأیید می کند. خداوند می فرماید:

«وَأَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ». (1)

«خویشاوندان نزدیکت را انذار کن».

چرا که دعوت حضرت چهره به چهره بود و تک تک آنان را به دین اسلام خواند و برنامه خویش را بیان و از آنان خواست که دعوت او را بپذیرند و به اسلام ایمان آورند. تربیت حضوری که ممکن است انفرادی باشد یا جمعی، این ویژگی را دارد که مربی مستقیما با فردی مورد نظر وارد گفت و گو می شود و پس از مذاکره و تبیین اهداف و برنامه های خود او را دعوت به پذیرش برنامه های خویش می کند. به ویژه پیامبر در سال های نخست بعثت در مکه این روش را به کار گرفت و بسیاری از افراد را بدان طریق تربیت کرد. به جرائت می توان گفت دعوت حضوری اگر فردی هم باشد تأثیرش چند برابر می گردد.

بهترین نمونه تربیت چهره به چهره و انفرادی پیامبر داستان زید بن حارثه است که حضرت او را از برده فروشان خرید و در راه خدا آزاد کرد. اما او بعد از آزادی پیامبر را رها نکرد و همواره در خدمت آن حضرت بود تا این که پیامبر به رسالت مبعوث شد و اسلام را به او عرضه کرد. وی بلافاصله ایمان آورد و اسلام را به عنوان دین حق پذیرا شد. امام حسین علیه السلام هم از این روش استفاده کرد و در یکی از منازل میان مدینه و کوفه حضورا با ظهر بن قین ملاقات کرد و به صورت انفرادی از وی دعوت به همکاری نمود و با سخنان معجزه آسا چنان انقلابی در او ایجاد کرد که فورا خیمه خود را کنار خیام امام حسین علیه السلام نصب کرد و گفت: من حسینی شده ام. (2)

از میان اقشار مختلف مردم جزیره العرب، جوانان بیش از دیگران به دعوت رسول خدا صلى الله علیه و آله پاسخ مثبت دادن-د و ب-ه خدا و پیامبر ایمان آوردند چرا که به فرموده امیرمؤمنان علی علیه السلام:


1) شعرا: 214 .

2) ميرزا محمدتقي سپهري، ناسخ التواريخ، ج 1 - 2 ، ص 141 – 142 .

«قلب جوان همانند زمینی آماده کشت مستعد پذیرش هرگونه بذری است و آنچه بر او عرضه شود قبول می کند». (1)

ایمان آوردن تعداد قابل توجهی از جوانان مکه برخلاف میل بزرگان قریش و موالی شان به دین اسلام و برنامه های آن بهترین گواه مدعاست. خدیجه همسر رسول خدا صلى الله علیه وآله نخستین زنی بود که دعوت پیامبر را پذیرفت و به آن حضرت ایمان آورد. معلوم است پس از بعثت و نزول وحی بر آن حضرت به صورت انفرادی اسلام را به خدیجه عرضه داشت و او هم با جان و دل قبول کرد. (2)زید بن حارث فرزند خوانده پیامبر نیز در خانه آن حضرت مسلمان شد و اسلام را به عنوان آیین زندگی خویش پذیرفت. (3)اگر داستان اسلام آوردن هر یک از یاران پیامبر را مورد مطالعه قرار دهیم به این نتیجه رهنمون خاهیم شد که دعوت پیامبر از آنان به صورت انفرادی و چهره به چهره بوده است.

در تربیت انفرادی و چهره به چهره، مربی در محیط خلوت و دو نفری با متربی سخن می گوید و حقیقتا وارد فضای درونی او شده، شخصیت وی را تحت تأثیر قرار می دهد. سخنان و رفتار و حرکات مربی، اگر انگیزه به حق داشته باشد و دلائل روشنی برای ادعایش ارائه دهد، در جسم و جان متربی اثر عمیق می گذارد و او را منقلب و متحول می سازد. از این رو، استفاده از این شیوه در تعلیم و تربیت امروزی نیز کارگر خواهد بود و مربیان افزون بر فعالیت های عمومی و اجتماعی - که مسلما آثار خوبی خواهد داشت - به صورت انفرادی نیز در این مسیر گام بر می دارند. به ویژه در میان جوانان باید از این روش اثر گذار بیش تر بهره برد، چرا که نسل جوان امروز در محاصره انبوه اطلاعات و تراکم عوامل مزاحم در رشد و تعالی روحی و معنوی خود می باشد که اگر در خلوت با آن ها گفت و گو شود، خیلی از ناگفته های درونی خود را ابراز می کند و برای رهایی از آن مدد می جوید. مربی با استفاده از تجارب گذشته می تواند از طریق گفت و گوی مستقیم ب-ه ح-ل مشکلات دینی و تربیتی او بپردازند و زمینه نجات او را از بدبختی دنیا و آخرت فراهم سازد. امروزه کاربرد تبلیغ و دعوت چهره به چهره برای هم همگان روشن گشته و برخی از مؤسسات بین المللی استفاده از این روش را شیوه کار خود قرار داده و افراد متعددی را از این طریق

جذب دستگاه شان می کنند .

2 - روش الگویی: الگوسازی از روش های کارساز در فرایند تربیت متربی می کوشد خود را در گفتار و رفتار با کسی که از جهتی او را برتر می داند منطبق سازد. الگوپذیری - در واقع - براساس کمال طلبی انسان صورت می گیرد و امری فطری در نهاد بشر می باشد که هر قدر الگوی مورد نظر و نمونه ارایه شده، کمالات بیش تری داشته باشد، متربی می کوشد هر چه بیشتر خود را با مربی هماهنگ سازد. چون ساختار وجودی انسان به گونه ای است که همواره تحت تأثیر عوامل بیرونی قرار می گیرد و به نوعی از آن ها متأثر می شود. این اثر پذیری امری ذاتی و فطری است که به اصل سرشت و شالوده وجودی اش بر می گردد. شاید


1) «انما قلب الحدث كالارض الخاليه ما القي فيه قبلته». نهج البلاغه، نامه 31 .

2) ابن هشام، سيرة النبوية، ترجمه هاشم رسولی، ص 157 .

3) همان، ص 162.

نتوان کسی را یافت که صددرصد نفوذناپذیر بوده و هرگز چیزی در او اثر نکند، چرا که انسان در هر شرایطی با یک سلسله عواملی بیرون از وجودش روبه رو است که خواه ناخواه بر جسم و روح او اثر می گذارند. الگوپذیری انسان از محیط خانواده آغاز می گردد، سپس در مدرسه و اجتماع ادامه می یابد و فرد در اجتماع بیش از همه تحت تأثیر الگوهای سیاسی اجتماعی قرار می گیرد. چنان که روی آوردن انسان به الگوها و همانندسازی با آنان از دوره کودکی آغاز می شود و در دوره های نوجوانی و جوانی به بالاترین سطح خود می رسد. الگوپذیری در تمام ابعاد زندگی انسان نمود می یابد؛ از نوع لباس و اصلاح موهای سر گرفته تا مسائل فکری و اعتقادی.

نقش الگوها در تربیت بسیار اساسی می باشد. یک الگوی جامع و همه جانبه می تواند اندیشه فرد را دگرگون سازد و رفتار او را در مسیر صحیح قرار دهد. به طور طبیعی انسان از عوامل حسی بیش تر متأثر می شود تا عوامل غیر حسی و معنوی. الگو نیز یک امر حسی و نمونه عینی است که الگوپذیر می تواند آن را ببیند و رفتارش را مشاهده نماید. از این رو، فرایند همانندسازی و الگوبرداری با اندک تأملی در رفتار الگوی مورد نظر شکل می گیرد. نسل جوان امروز به همین علت زود تحت تأثیر عواطف و احساسات جوانی قرار گرفته در برابر الگوهای فرهنگ غرب رنگ می بازند. مربیان جامعه باید در این زمینه چاره ای بیندیشند و برای تربیت جوانان و نوجوانان امروز راه کارهای عملی ارائه دهند. هرگونه اهمال کاری در این زمینه خسارات جبران ناپذیری در آینده جامعه به همراه خواهد داشت، زیرا پیش گیری، به مراتب آسان تر از درمان است و چه بسا در بعضی موارد درمان ناممکن باشد.

آنچه در این میان مهم است انتخاب آگاهانه و عالمانه الگوها است؛ یعنی انسان باید الگویی را در زندگی برگزیند که تأسی به آن، مایه عزت و سربلندی او در دنیا و آخرت باشد. قرآن کریم از این نوع الگو به اسوه حسنه یاد کرده است؛ یعنی الگویی نیکو در تمام شئون زندگی اعم از فردی و اجتماعی. خدای متعال دو شخصیت بزرگ را به عنوان اسوه حسنه ب-ه م-ردم معرفی نموده است: یکی حضرت ابراهيم خليل عليه السلام:

«قَدْ كَانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِي إِبْرَاهِيمَ وَالَّذِينَ مَعَهُ». (1)

«برای شما سر مشق خوبی در زندگی ابراهیم و کسانی که با او بودند وجود داشت».

دوم پیامبر عظیم الشأن اسلام صلى الله عليه و آله:

«قَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ». (2)

«مسلما برای شما در زندگی رسول خدا صلى الله علیه و آله سرمشق نیکویی است».

زیرا تأسی به سیره و رفتار رهبران الهی و اقتدا به آنان انسان را به خدا نزدیک می کند و از هرگونه انحراف فکری و


1) ممتحنه: 4.

2) احزاب: 21 .

اخلاقی دور می دارد.

شخصیت رسول خدا صلى الله علیه و آله یک الگوی همیشه زنده و جاویدی است که در طول تاریخ یگانه رهبر و پیشوای همه بشریت، به ویژه مسلمانان و اکنون نیز به عنوان یک اسوه حسنه و سرمشق ماندگار فراتر از محدودیت های زمان و مکان می درخشد. شخصیت او منحصر به زمان خاصی نبوده، بلکه یک حقیقت همیشه زنده و جاودانی است که برای هر نسلی مطابق با واقعیات زندگی آن ها تبلور می یابد. سیره و رفتار آن حضرت در تمام شئون زندگی اعم از فردی و اجتماعی راه گشای ره پویان حقیقت است. وجود پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله مانند اقیانوس بی کرانی است که از خوبی ها و فضایل انسانی سرشار است و هر کس می تواند به اندازه استعداد و توان خود از آن منبع جوشان کمالات الهی توشه ای برگیرد.

امام علی علیه السلام در زمینه تأسی به پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله در جای جای نهج البلاغه سخن می گوید و مردم را به اقتدا کردن به آن حضرت دستور می دهد:

«واقتدوا بهدى نبيكم فأنّه افضل الهدى و استنوا بسنته فانها اهدى السنن». (1)

«از راه و رسم پیامبرتان پیروی کنید که بهترین راهنمای هدایت است. رفتارتان را با روش پیامبر صلى الله علیه و آله تطبیق دهید که هدایت کننده ترین سنت ها است».

در جای دیگر می فرماید:

«ولقد كان في رسول الله صلى الله عليه و آله كاف لك فى الاسوه و دليل لك على ذم الدنيا و عيبها و کثره مخازیها و مساویها». (2)

«برای تو کافی است که راه و رسم زندگی پیابر اسلام صلی الله علیه و آله را اطاعت نمایی تا راهنمای خوبی در شناخت بدی ها و عیب های دنیا و رسوایی ها و زشتی های آن برای تو باشد».

«فتأس بنبيك الاطيب الاطهر فإنّ فيه أسوة لمن تأسى». (3)

«پس به پیامبر صلی الله علیه و آله پاکیزه و با برکت اقتدا کن که راه و رسم او الگویی است برای همه جویندگان راه حق و حقیقت». امروزه نیز ارائه الگو در تعلیم و تربیت نسل جوان اهمیت ویژه ای دارد و کارشناسان امور آموزشی و پرورشی بدان تأکید کنند. از این رو، به معلمان و متربیان لازم است که براساس آموزه های دینی و اسلامی الگوهای مناسب را به درستی بشناسند. معلوم است که منظور الگوهای شناخته شده در اسلام است که در متن قرآن و احادیث اسلامی به آن ها اشاره شده است. براین اساس، با نظر به تهاجم روز افزون فرهنگ غرب و عرضه الگوهای مختلف ضد ارزشی، لازم است برترین الگوهای زندگی از منظر قرآن و اسلام به نسل جوان معرفی گردد تا بتوانند با انتخاب خود مسیر درستی را در زندگی خویش برگزینند. معرفی


1) نهج البلاغه، خطبه 110 .

2) همان، خطبه 160 .

3) همان، خطبه 110 .

الگوهای برتر مانند رسول خدا صلى الله عليه وآله و اهل بیت علیهم السلام آن حضرت به متربیان و تشویق ایشان به الگوپذیری از آن بزرگواران در شرایط امروزی بیش از پیش ضرورت دارد و مربیان و معلمان باید بدان توجه کنند.

3 - انذار و تبشیر: انذار از ریشه «نذر» به معنای ترس و خوف است؛ یعنی خبر دادن همراه با بیم و ترسانیدن، چه این که خبر دهنده قصد ترساندن داشته باشد و یا نفس پیام وحشت آور باشد، مانند آیات:

«فَأَنْذَرْتُكُمْ نَارًا تَلَظَّىٰ». (1)

«من شما را از آتشی که زبانه می کشد، بیم می دهم».

یا:

«وَأَنْذِرْهُمْ يَوْمَ الْآزِفَةِ إِذِ الْقُلُوبُ لَدَى الْحَنَاجِرِ كَاظِمِينَ ۚ مَا لِلظَّالِمِينَ مِنْ حَمِيمٍ وَلَا شَفِيعٍ يُطَاعُ». (2)

«و آن ها را از روز نزدیک بترسان، هنگامی که از شدت و حشت دل ها به گلوگاه می رسد و تمامی وجود آن ها مملو از اندوه می گردد، در آن روز برای ستمکاران دوستی وجود ندارد و نه شفاعت کننده ای که شفاعتش پذیرفته شود».

در آیه اول منذر پیامبر است و قصد بیم دادن را هم دارد در آیه دوم دستور خداوند به پیامبر در مورد انذار اس-ت ک-ه هدف انذار مردم است، نه شخص پیامبر. از این رو خداوند قصد انذار پیامبر را ندارد، ولی نفس خبر ترس آور می باشد.

واژه «تبشیر» از باب تفعیل به معنای بشارت دادن به نتیجه عمل در آینده است و جنبه تشویق و ترغیب به انجام عمل دارد. اگر متربی وظایف مورد نظر را انجام داد به آن بشارت ها نائل می گردد. این دو از روش های مؤثر در تعلیم و تربیت بوده و فرد را به ترک یا انجام عمل خاصی تحریک می کنند. در قرآن کریم آیات متعددی وجود دارد که انسان را از چیزهایی می ترساند و به اموری ترغیب می کند. در قرآن معمولاً از جهنم و عذاب های آن مردم را می ترساند تا از کارهای زشت و ناپسند دست بردارند و به بهشت و نعمت های بهشتی بشارت می دهد که در صورت انجام وظایف دینی به آن ها دست خواهد یافت. بشارت به نعمت های آخرت در انسان ایجاد انگیزه می کند تا فرد برای رسیدن به آن نعمت ها حرکت نماید. هم چنین انذار و خوف از جهنم و عقاب های آن انگیزه ارتکاب عمل خلاف را از انسان سلب می کند.

انذار و تبشیر هر دو جنبه پیش گیرانه داشته و ناظر به آینده می باشند. این روش از نظر تربیتی اهمیت ویژه دارد. چرا که پیش گیری به مراتب از درمان مفیدتر و کارسازتر می باشد. پیش گیری از یک سو کم هزینه و بدون سختی است، در حالی که درمان هزینه زیاد لازم دارد و چه بسا در برخی موارد درمان بیماری های اخلاقی مشکل و یا غیر ممکن بنماید. از سوی دیگر پیش گیری زمان کم تری را در بر می گیرد و مربی می تواند در مدت کوتاهی سرنوشت متربی را تغییر داده او را برای همیشه سعادت مند سازد؛ چنان که مسئله پیشگیری و درمان در مسائل پزشکی ملموس تر و نتایج آن مشهودتر می باشد. واکسن هایی


1) ليل: 14 .

2) غافر: 18

که به خردسالان تزریق می شود برای پیش گیری از بیماری های واگیردار و صعب العلاج است که در صورت ترک آن، چه بسا کودک گرفتار انواع بیماری ها بشود.

قرآن کریم انذار را به عنوان مهم ترین روش تربیتی انبیا مطرح و در آیات متعدد به آن اشاره کرده است:

«كانَ النَّاسُ أُمَّةً واحِدَةً فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبيِّينَ مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ». (1)

«مردم [در آغاز] یک دسته بودند [ و تضادی در میان آن ها وجود نداشت. به تدریج جوامع و طبقات پدید آمد و اختلافات و تضادهایی در میان آن ها پیدا شد، در این حال خداوند ] پیغمبرانی را برانگیخت تا مردم را بشارت و بیم دهند».

در این آیه مبارکه همه امت ها یک امت فرض شده و انبیا بشارت دهنده و بیم دهنده آنان و بدین ترتیب انذار و تبشیر به عنوان یک روش مهم تبلیغی و تربیتی در همه ادوار تاریخ وجود داشته و پیامبران هر کدام به نوبه خود از آن بهره برده اند. از طرفی عمومیت این روش در برخی آیات آمده است:

«إِنَّا أَرْسَلْنَاكَ بِالْحَقِّ بَشِيرًا وَنَذِيرًا ۚ وَإِنْ مِنْ أُمَّةٍ إِلَّا خَلَا فِيهَا نَذِيرٌ». (2)

«ما تو را به حق برای بشارت و انذار فرستادیم و هر امتی در گذشته انذار کننده ای داشته است».

طبق این آیه کریمه وظیفه پیامبر انذار و تبشیر معرفی شده و در هر امتی که قبل از این آمده بشارت دهنده و بیم دهنده ای وجود داشته است.

براین اساس تعالیم انبیا با روش انذار و تبشیر به مردم ارائه شده و امروزه نیز استفاده از این روش سودمند و در تربیت افراد مؤثر خواهد بود. ذات آدمی از خبرهای وحشتناک می هراسد و از خبرهای امید وار کننده به شور و شوق می آید. طبعا این حالت در روح فرد اثر می گذارد و او را از کارهایی که برخلاف انذار و تبشیر باشد، باز می دارد. اگر این روش در مدارس و مراکز علمی و تربیتی به خوبی اجرا شود، تأثیر خوبی بر نوجوانان و جوانان خواهد گذاشت. البته مربی و آموزگار باید به آن چه به متعلم و متربی ارائه می دهد، ایمان داشته و عمل کند تا کلام و رفتار آنان بر دیگران اثر بگذارد.

4 - تلفیق علم و عمل: یکی دیگر از روش های مؤثر در تعلیم و تربیت، هماهنگ بودن علم و عمل است؛ یعنی آن چه مربی گوید، و انجام آن را از متربی می خواهد، پیش از هر چیز، خود باید عامل آن باشد. قرآن کریم نیز بر مطابقت علم و عمل تأکید دارد و براین اساس هر جا سخن از ایمان و اعتقاد قلبی است، در کنار آن عمل صالح را مطرح می کند:

«مائده: 69 . ». (3)

«کسانی که به خدا و روز قیامت ایمان بیاورند و عمل صالح انجام دهند، نه ترسی بر آن ها است و نه غمگین خواهند بود».


1) بقره: 213 .

2) فاطر: 23 .

3) مائده: 69 .

در جای دیگر می فرماید:

«مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثَىٰ وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَيَاةً طَيِّبَةً». (1)

«هر کسی کار شایسته ای انجام دهد خواه مرد باشد یا زن، در حالی که مؤمن است او را به حیات پاک زنده می داریم».

از این قبیل آیات در قرآن کریم فراوان است و از مجموع آن ها بر می آید که علم و ایمان تنها کفای-ت ن-م-ی کن-د، ب-لک-ه ایمان توأم با عمل صالح کارساز و نجات بخش می باشد. منظور از تلفیق علم و عمل ب-ه عن-وان یک روش تربیتی آن اس-ت ک-ه مربی این شیوه را در متربی ایجاد و او را به عمل به آنچه می داند و می گوید ترغیب نماید تا جزء شخصیت وی قرار گیرد.

اساسا یکی از شیوه های تربیتی انبیا علیهم السلام تربیت عملی بوده و برای تربیت دینی مردم آن را به کار می برده اند، یعنی پیش از آن که به مردم دستوری بدهند، خود عامل بودند و برای مردم الگو. چرا که اغلب مردم از رفتار ظاهری تقلید می کنند و ی-ا پس از مشاهده رفتار مربیان دست کم، زمینه تربیت کلامی برایشان فراهم می شود. بر این اساس، حضرت ابراهیم علیه السلام برای هدایت بت پرستان از شیوه عملی استفاده نمود و به جای موعظه و نصیحت، با شکستن بت ها به آن ها نشان داد که چنان معبودهایی بی روح نفع و ضرری به حال شان ندارد و وقتی بت پرستان او را بازخواست و تهدید کردند، برای او زمینه تربیت کلامی فراهم شد و با بیان قوی و استدلال منطقی به سؤالات بت پرستان پاسخ داد و وجدان خفته آن ها را بیدار ساخت. در اثر گفتار منطقی و بیان شیوای ابراهیم خلیل علیه السلام فطرت توحیدی بسیاری از بت پرستان از پشت پرده های جهل و تعصب ظاهر گشت و به دین توحیدی گرویدند . (2)

پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله نیز در موارد متعددی، مانند تعلیم نماز و حج، از این شیوه استفاده کرده و فرمود:

«صَلّوا كما رَايَتمُونى أصلى». (3)

«نماز بگزارید، آن گونه که می بینید من نماز می گزارم».

درباره تلفیق علم و عمل و اهمیت دادن به عمل، روایات متعددی از معصومان علیهم السلام رسیده است. از جمله امام صادق علیه السلام فرمود:

«مردم را با اعمال خود به خوبی ها دعوت نمایید و تنها به زبان اکتفا نکنید». (4)

یعنی آن چه را با زبان خوب یا بد می دانید در عمل هم همان گونه رفتار نمایید. گذشته از گفتار سیره معصومان عليهم السلام نیز نشان می دهد که آن چه را آنان از دیگران می خواستند، پیش از همه خود بدان عمل می کردند. به عنوان نمونه، فاطمه زهرا


1) نحل: 97 .

2) الميزان، ج 14 ، ص 422 - 426 ؛ تفسیر نمونه، ج 13 ، ص 435 – 442 .

3) بحار الانوار، ج 85 ، ص 279 .

4) همان، ج 5، ص 198: «عن ابي عبدالله عليه السلام: «كونوا دعاة الناس باعمالكم و لاتكونوا دعاة بالسنتكم».

عليها السلام ضمن هدایت فرزندان به انجام فرایض ،دینی خود ارزش واقعی آن را عملاً به آنان نشان می داد. در همین زمینه، از امام حسن مجتبی علیه السلام نقل شده است که:

«در یکی از شب های جمعه، دیدم مادرم، زهرا علیها السلام تا صبح نماز خواند و برای تک تک همسایه ها دعا کرد، ولی برای خود و اهل خانه دعایی نکرد، پرسیدم چرا این همه برای دیگران دعا کردی و برای خودت دعا نکردی؟ فرمود: یا بنى الجارُ ثُمَّ الدَارُ؛ فرزندم، اول همسایه، بعد اهل خانه». (1)

از آنچه گفته شد، لزوم تلفیق علم و عمل و مطابقت رفتار با گفتار مربی در تمام عرصه های تعلیم و تربی-ت ب-ه دس-ت می آید و لازم است این روش در اجرای همه سطوح آموزش و پرورش رعایت گردد، چرا که تربیت از راه عمل، روش انبیا و شخص پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله و بعد از ایشان شیوه امامان معصوم علیهم السلام بوده و در تربیت و پرورش انسان نقش بسزا داشته است. وظیفه معلمان و مربیان مسلمان نیز ایجاب می کند که از روش پیامبر اعظم صلى الله علیه وآله در تعلیم و تربیت استفاده کرده و نسل جوان را به حق و حقیقت هدایت نمایند.

5 - پند و اندرز: پند و اندرز در حقیقت همان موعظه حسنه ای است که در قرآن مجید یکی از روش های دعوت به حق معرفی شده است. راغب اصفهانی می گوید:

«وعظ و نصیحت، منع و بازداشتن همراه با ترساندن مخاطب است». (2)

علامه نیز معتقد است: ماده «وعظ» در لغت به معنای بازداشتن و منع کردن کسی از کاری همراه با ترساندن است و در اصطلاح به معنای یادآوری انجام عملی خیر به بیانی است که دل شنونده را برای پذیرفتن نرم کند. کلمه موعظه که اسم مصدر می باشد بیانی است که نفس شنونده را نرم و قلبش را به رقت درآورد. (3)در قرآن کریم موعظه را مقید به حسنه کرده و فرموده است:

«ادْعُ إِلَىٰ سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ». (4)

«مردم را با حکمت و موعظه حسنه به راه پروردگارت دعوت کن».

طبق این بیان شریف موعظه دو قسم است: حسنه و غیر حسنه و موعظه نیکو اثر تربیتی دارد و بر قلب مخاطب جای می گیرد، و موعظه غیر حسن و سخن همراه با تحقیر و توهین و سخريه و استهزا تأثیر منفی بر شنونده خواهد داشت. (5)چنان که


1) همان، ج 43 ، ص 81 - 82 .

2) «الوعظ هو زجر مقترن بالتخويف»؛ مفردات راغب، واژه وعظ.

3) الميزان، ج 12 ، ص 534 .

4) نحل: 125 .

5) الميزان، ج 12، ص 534 .

تعلیل ذیل آیه هم این معنا را تأیید می کند :

«إن ربك هو اعلم بمن ضل عن سبيله و هو اعلم بالمهتدين».

«پروردگارت از هر کسی بهتر میداند چه کسی از راه او گمراه شده است و او به هدایت یافتگان داناتر است».

خدا می داند تنها چیزی که در هدایت و تربیت مردم مفید است موعظه حسنه است نه هر موعظه ای. چون راه خدای تعالى اعتقاد حق و عمل حق است دعوت به آن از راه موعظه حسنه می باشد، نه موعظه غیر حسن که خودش غیر حق می باشد. (1)بنابراین، از روش های مهم تعلیماتی پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله مو عظه حسنه بوده و براین اساس مردم را به توحید و خداپرستی دعوت می کرد.

این روش در آیات شریفه قرآن و روایات معصومان علیهم السلام زیاد مورد توجه فراوان قرار گرفته و بدان سفارش شده است. خداوند به پیامبر دستور می دهد که:

«قُلْ إِنَّما أَعِظُكُمْ بِواحِدَةً أَنْ تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنَى وَ فُرادى». (2)

«بگو: شما را تنها به یک چیز اندرز می دهم و آن این که دو به دو یا یک به یک برای خدا قیام کنید».

پند و اندرز از روش های پذیرفته شده در تعلیم و تربیت اسلامی است و همه کارشناسان امور تربیتی به نقش آن در تربیت تأکید دارند، زیرا پند و اندرز گفتار به جا و سنجیده ای است که غفلت را می زداید، خشم و شهوت را فرو می نشاند و قساوت را از دل بیرون می برد، و در نتیجه صفا و جلا و نرمی و رقت را جای گزین می سازد. هم چنین امام علی علیه السلام در سفارش ب-ه ام-ام مجتبی علیه السلام - پس از توصیه به تقوا - می فرماید :

«و احى قلبك بالموعظه». (3)

«قلبت را با موعظه و شنیدن پند و اندرزهای مناسب زنده گردان». موعظه کدورت ها و آلودگی های نفسانی را از بین می برد.

بدین ترتیب یکی از روش های پیامبر در تربیت افراد شیوه پند و اندرز بوده است. از آنجا که انسان همواره در معرض غفلت و قساوت و فرو رفتن در شهوات قرار دارد، نیازمند عامل بازدارنده است تا او را از آلودگی و انحراف اعتقادی و رفتاری باز دارد. بهترین چیزی که قلب و دل انسان را نرم و ملایم و او را متوجه خدا می سازد، نصیحت های خیرخواهانه است. چ-ون ساختار وجودی آدمی به گونه ای است که تحت تأثیر پند و اندرزهای مربیان واقع می شود. اگر مربیان دل سوز با تأسی به پیامبر، معارف اسلامی و ارزش های اخلاقی را در قالب موعظه حسنه به شاگردان ارائه دهند، می توانند در دل آن ها نفوذ کرده و آنگاه


1) همان، ج 12، ص 535.

2) سبا: 46 .

3) نهج البلاغه، نامه 31 .

با رفتار شایسته اصلاح شان کنند.

6 - مدارا با متربی (تربیت شونده) شاید بتوان گفت که یکی از مهم ترین روش پیامبر در تعلیم و تربیت، در حیطه رفتاری، روش مدارا و عفو و گذشت بوده است. گذشت و مدارا در برخورد با دیگران اساسا یک روش قرآنی و وحی آسمانی می باشد. خداوند خود را با اوصافی چون رحمان، رحیم، غفور و امثال آن معرفی می کند که نشان دهنده مفهوم گذشت و بخشش و مدارا با بندگان است. در مورد فراریان جنگ «احد» که جبهه را رها کردند و گناه بزرگی را مرتکب شدند، می فرماید:

«وَلَقَدْ عَفَا اللَّهُ عَنْهُمْ ۗ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ حَلِيمٌ». (1)

«و خداوند آن ها را بخشید. خداوند آمرزنده و بردبار است».

هم چنان که خدواند با گناه کار با رحمت و مدارا برخورد می کند و در صورت ندامت و پشیمانی او را می بخش-د، ب-ه پیامبرش نیز دستور داده است که با دوستان و حتی دشمنان با مهر و محبت و مدارا برخورد کند.

خداوند به پیامبرش فرمان دعوت از بستگان و نزدیکان را داد:

«وَأَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ». (2)

«خویشاوندان نزدیکت را انذار کن».

سپس فرمود با مؤمنان رفتار مهربانانه داشته باش و بالطف و مدارا با ایشان برخورد نما :

«وَاخْفِضْ جَنَاحَكَ لِمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ». (3)

«بال و پرت را برای کسانی که از تو پیروی می کنند بگستر».

یعنی مؤمنانی را که به تو ایمان می آورند گرد خود جمع کن و - مثل مرغ - پر و بال رأفت و رحمتت را بر آن ها بگستران و زیر بال خود گیر و به تربیت شان بپرداز. (4)تبیین تربیتی روش مدارا این است که فضل و رحمت و بردباری مربی مانع آن است که به محض ارتکاب اولین خطای متربی، او را سرزنش و مجازات کند، بلکه به موجب آن فضل و کرامت می باید او را ببخشد. پیامبر اسلام که به صریح قرآن «رحمة للعالمین» است سزاوار عفو و بخشش می باشد.

سیره رسول خدا صلى الله علیه و آله کمال لطف و مدارا بوده و حوادث مختلف دوران بعثت و به ویژه جنگ های ایشان با مشرکان مکه و یهودیان اطراف مدینه گواه آن می باشد، حتی با سرسخت ترین دشمنانشان مانند ابوسفیان، بسیار با گذشت بود. در فتح مکه زمانی که مشرکان شکست خوردند و سربازان اسلام وارد شهر گردیدند، برخی از فرماندهان لشکر با توجه به سابقه سوء و


1) آل عمران: 155 .

2) شعرا: 214 .

3) شعرا: 215 .

4) الميزان، ج 15 ، ص 467.

رفتار بدی که از مشرکان در ذهن داشتند، به آزار آنان اقدام کردند و می گفتند که امروز روز انتقام گرفتن است. مردم مکه از این خبر در وحشت و هراس بوده و هر لحظه منتظر پیامدهای بدی چون قتل و کشتار بودند اما برخلاف انتظار، پیامبر - ضمن صحبتی با مردم مکه - عفو اعلام کرد و حتی خانه ابوسفیان را که بزرگ مشرکان بود، جای امن قرار داد و هرکس که آن ج-ا می رفت در امنیت بود. (1)

مردم قریش بعد از فتح مکه، بیشتر تحت تأثیر رفتار پیامبر قرار گرفتند و با ایشان همکاری کرده و به دین اسلام گرایش یافتند. خداوند این صفت پیامبر را ستوده و در چند جای قرآن از آن به عظمت و بزرگی یاد می کند. در زمینه موفقیت آن حضرت می فرماید:

«فَبِمَا رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ ۖ وَلَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ ۖ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ ». (2)

«به برکت رحمت الهی در برابر آنان (مردم) نرم و مهربان شدی و اگر خشن و سنگ دل بودی از اطراف تو پراکنده می شدند، پس آن ها را ببخش و برایشان آمرزش بخواه».

در این آیه ضمن تمجید از رفتار کریمانه پیامبر مجددا به عفو و گذشت سفارش میکند تا این روش ادامه داشته باشد. از طرف دیگر به مردم خطاب می کند:

«لَقَدْ جَاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ عَزِيزٌ عَلَيْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِيصٌ عَلَيْكُمْ بِالْمُؤْمِنِينَ رَءُوفٌا». (3)

به یقین رسولی از خود شما به سوی تان آمد که رنج های شما بر اوسخت است و اصرار بر هدایت شما دارد و نسبت به مؤمنان رئوف و مهربان است».

براین اساس، لطف و مدارا با متربی از روش های مؤثر در تعلیم و تربیت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله است. آن حضرت نه تنها در حوزه آموزش و پرورش بلکه در تمام صحنه های زندگی و برخورد با مردم شیوه ملائمت و گذشت داشت که قرآن از آن به خلق عظیم یاد می کند:

«وَإِنَّكَ لَعَلَىٰ خُلُقٍ عَظِيمٍ». (4)

«مسلما تو دارای اخلاق بزرگ و کریمه ای هستی».

اگر معلمان و مربیان، اعم از پدر، مادر، آموزگار و پرستار از این روش پیامبر پیروی نموده و رفتاری بر معیار عفو و مدارا با مخاطبان خود داشته باشند، نفوذ عمیقی بر آنان خواهند داشت و به زودی شاهد تغییر در رفتار آن ها خواهند آمد.


1) شيخ عباس قمي، منتهي الآ الآمال، ص 112 - 110 .

2) آل عمران: 159 .

3) توبه: 128 .

4) قلم: 5.

فصل ششم : کاربرد روش های تربیتی پیامبر در عصر حاضر

اشاره

همان گونه که در آغاز بحث ذکر شد، مهم ترین پرسش این تحقیق آن است که شناخت روش های انبیا، ب-ه وی-ژه روش های تعلیماتی پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله در جهان امروز چه نقش تربیتی دارد و استفاده از آن روش ها در میان نسل جوان چقدر مؤثر و کارساز می باشد؟ هر چند پاسخ به این پرسش فرصت و زمانی بیش از این، نیاز دارد و می باید در مورد آن بررسی کامل صورت گیرد، ولی در این جا اجمالاً توجهی هر چند گذرا به این موضوع لازم به نظر می رسد.

برپایه روشی که در این پژوهش در پیش گرفته شده، پاسخ پرسش یاد شده آسان مینماید، چرا که تعلیمات انبیا و پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله بر مبانی معینی استوار بوده که ریشه در اعماق وجود انسان دارد و روش های تعلیم و تربیت آنان نیز همواره مؤثر و کارساز خواهد بود. فطرت، توحید، هدف مندی نظام هستی و انسان از مهمترین مبانی تربیتی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می باشند که هیچ اختصاصی به زمان یا مکان و یا نسل خاصی ندارند، بلکه فراتر از افق زمان و مکان در گستره نظام هستی جای می گیرند. فطرت انسانی همه نسل های بشری را فرا می گیرد و مادامی که بشری در زمین زندگی کند، فطرت انسانی و خواسته های آن محقق و مقررات مربوط به این خواسته ها لازم الاجرا خواهد بود. همچنین توحید و هدفمندی نظام هستی و انسان، محدود ب-ه هیچ نسلی نبوده و نیست. جاوادنگی انسان نیز از این قاعده مستثنا نیست، چرا که هر انسانی این ویژگی را داراست؛ چه در زمان پیامبر زندگی کند و چه در غیر آن در نتیجه کاربرد روش های تربیتی و تعلیمی پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله از نظر مبنایی در این زمان هیچ مشکلی ندارد، بلکه استفاده از آن ها در این زمان بیشتر احساس می شود. زیرا عوامل انحراف کننده و فسادانگیز امروزه ب-ه مراتب بیش از زمان رسول الله صلى الله علیه و آله بوده و به طور طبیعی مبارزه با آن عوامل، نیازمند به کارگیری تعالیم انبیا می باشد تا در پرتو راهنمایی های آن بزرگواران، روحیه دین گرایی و معنوی در جوامع انسانی تقویت گردد. قبل از پرداختن به تبیین کاربرد روش ها در سنین مختلف کودکی، نوجوان، جوانی لازم است به طور کلی به ضرورت اجرای دستورات اسلام در عصر کنونی بپردازیم.

الف) ضرورت اجرای دستورهای اسلام در عصر حاضر

اسلام دینی مبتنی بر فطرت آدمی بوده و مواد اعتقادی و عملیاش براساس آفرینش ریخته شده است، از این رو به اموری دعوت می کند که سرشت انسان با آن سازگاری کامل دارد؛ به عبارت دیگر ساختمان وجودی انسان با قوا و ابزاری مجهز گشته که همان خواسته های دعوت دینی را می خواهد؛ مثلاً دستورهای دین در زمینه ازدواج و خوراک و پوشاک با آن چه ساختار وجودی انسان است مطابقت دارد، زیرا دین همان چیزهایی را تأیید می کند که گرایش های درونی انسان در جست وجوی آن می باشد. در اصل اقتضا، تفاوتی میان نسل گذشته و حال وجود ندارد. (1)براین اساس روش های تعلیم و تربیت پیامبر اسلام


1) معنویت تشیع، ص 15 .

صلى الله علیه و آله همان گونه که در زمان حضور آن بزرگوار ضرورت داشت، اینک نیز لازم الاجرا می باشد.

از دیدگاه علامه طباطبائی بازگشت به آموزه های دینی در این زمان ضروری تر از عصر حضور پیامبر صلى الله عليه وآله و ائمه معصومان علیهم السلام است، زیرا اغلب مسلمانان در این زمان بر اثر امتزاج جسمی و روح-ی ب-ا ج-ه-ان مسیحیت و آمد و شد با کشورهای غربی شدیدا تحت تأثیر فرهنگ غرب قرار گرفته و معارف و تا حدودی از دستورهای اسلامی دور افتاده اند. بسیاری از غرب زده ها، مقررات دینی را خرافات تلقی کرده، طرف داری از دین را سفاهت می پندارند. از این رو که فساد به دریا و صحرا گسترش یافته، گرفتاری های فراوان در جهان اسلام پدید می آید (1)و هیچ راه درمانی به نظر نمی رسد، جز مراجعه ب-ه فرهنگ اسلام و اجرای دستورالعمل ها و روش های تربیتی و آموزشی حیات بخش پیامبر اکرم صلی الله عليه و آله. دي-ن اله-ي تنها راه سعادت انسانی و اصلاح کننده امور روحانی و معیشتی بشر می باشد، زیرا دین از یک سو قوای مختلف آدمی را در صورت طغیان و سرکشی به حال اعتدال بر می گرداند و از سوی دیگر میان زندگی مادی و معنوی انسان تعادل برقرار می سازد. (2)

بررسی و مقایسه میان نهاد خانواده از منظر اسلام و غرب ضرورت بازگشت به اجرای احکام اسلام و روش های تعلیماتی پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله را در حوزه خانواده، بیش از پیش روشن خواهد ساخت. خانواده، نهادی است شناخته شده و در هر جای دنیا حضور دارد و در همه جا از قوانین کم و بیش مشابهی پیروی می کند؛ در عین حال در بسیاری از ویژگی ها از جامعه ای ب-ه جامعه دیگر تفاوت های اساسی دارد. چرا که فرهنگ حاکم بر جامعه خواه ناخواه بر خانواده و فضای حاکم بر آن تأثیر می گذارد. اعضای خانواده نیز از آداب، رسوم و سنت های رایج در همان محیط اجتماعی پیروی می کنند.

حقیقت این است که غرب بر اساس اندیشه آزادی مطلق، اصول خانواده را به هم ریخته و آینده ای تاریک و هولناک را فرا روی خانواده ها قرار داده است. اساس تشکیل خانواده که به منظور ایجاد امنیت خاطر و تأمین نیازهای عاطفی، روحی و معنوی انسان است دیگر در مغرب زمین معنا و مفهومی ندارد؛ در نگرش غرب هدف از بنیاد خانواده جز رسیدن به اغراض مادی و استفاده های جنسی چیز دیگری نمی تواند باشد. نقش اصلی خانواده که تربیت فرزند است به کلی فراموش شده، عیاشی و هوس رانی، جایگزین آن شده است. همه این نابسامانی ها ناشی از آزادی بی حد و حصر غرب است که زنان و دختران را از فطرت اولیه شان بدور ساخته و آن ها را به ابزار کسب و تجارت تبدیل کرده است. اوضاع جاری در کشورهای غربی به گونه ای است که مورد اعتراض همه اندیشمندان، فرهیختگان و نویسندگان آن دیار واقع شده است. (3)پیامدهای این ن-وع آزادی در جوامع غرب، بیش از آن چیزی است که بتوان توصیف کرد فروپاشی نظام خانواده؛ ابتذال زنان و دختران؛ خود فروشی و اختطاف زنان و دختران؛ شیوع بیماری های مسری؛ افزایش سقط جنین؛ افزایش اولاد نامشروع؛ ناامنی و بی بند و باری جنسی


1) «ظَهَرَ الْفَسَادُ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ بِمَا كَسَبَتْ أَيْدِي النَّاسِ»؛ فساد در خشکی و دریا به خاطر کارهایی که مردم انجام داده اند آشکار است. روم: 41.

2) محمد حسين طباطبائي، آغاز پیدایش انسان، ص 5 .

3) ر.ك: صابر احمد طه : ، نظام الاسرة في اليهودية والنصرانية والاسلام، ص 218 - 216 .

دورنمای اندکی از اوضاع خانواده در غرب است؛ خانواده در غرب به سوی انحلال کامل حرکت می کند.

در مقابل فرهنگ غرب، نگرش اسلام به خانواده بسیار عمیق و همه جانبه بوده و تمام ابعاد آن را از آغاز تا انتها در همه مراحل مورد توجه قرار داده و در هر مورد دستورالعمل های خاصی دارد. در این دستورالعمل ها از جهات مختلف به تحکیم نهاد خانواده پرداخته اند. قرآن کریم و احادیث اسلامی در مسائل اخلاقی، اجتماعی ، تربیتی، روان شناختی، اقتصادی و نظایر آن با موضوع خانواده فراوان سخن گفته اند. اگر این امور به صورت دقیق و تخصصی استخراج و با یافته های علوم جدید منطبق گردد، تحول عظیمی در دانش خانواده به وجود خواهد آمد. خانواده ای از منظر اسلام سعادتمند است که دوستی، صداقت و وفاداری بر فضای آن حاکم باشد؛ با اختلاف بدبینی و خودمحوری، شیرازه خانواده از هم می پاشد. خدای متعال ایجاد محبت و هم دلی بین زن و شوهر را از نشانه های خود دانسته می فرماید:

«و من آياته أن خلق لكم من انفسكم ازواجا لتسكنوا اليها و جعل بينكم مودة و رحمة». (1)

«یکی از نشانه های خداوند، این است که برای شما از جنس خودتان همسرانی آفرید تا در کنارشان بیارامید و میان شما و همسران تان مودت و رحمت برقرار ساخت».

بنابراین، تعالیم اسلام که آورنده و مجری آن پیامبر اعظم صلى الله علیه وآله می باشد در مورد خانواده، راه گشای معضلات گوناگونی است که امروزه دامن گیر جوامع انسانی، به ویژه غرب شده است. عمل به دستورهای اسلام و اجرای روش های تعلیم و تربیت رسول خدا صلى الله علیه و آله در جامعه بازگشت به مدینه فاضله ای است که همه انبیا و بزرگان وعده آن را داده اند. آن قدر که اسلام به تحکیم بنیان خانواده اهمیت داده و در دستورهای خود گام به گام آن را دنبال نموده هیچ مکتبی به استقرار خانواده بها نداده است. اسلام قبل از هر چیز می خواهد یک فضای عاطفی و محبت آمیزی در محیط خانواده پدید آید و روابط بین اعضای آن بیش از پیش پایدارتر گردد. (2)نارسایی های فرهنگی و اجتماعی در جهان امروز ضرورت اجرای برنامه های اسلامی را از هر زمان دیگر روشن تر می نماید. می توان کاربرد روش های تربیتی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله را در دوره های کودکی، نوجوانی و جوانی - به اختصار - این گونه برشمرد.

ب) دوره های تربیت

نظام تربیتی و تعلیمی پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله - که به بخش هایی از آن شاره شد - در باب تعلیم و تربیت کودک، جوان و نوجوان کاربرد دارند و می توانند در پرورش شخصیت آنان مؤثر و سودمند باشند، چرا که نظام یاد شده بر اساس فطرت و سرشت آدمی پایه ریزی گشته که در تقویت باورها، فضائل اخلاقی و رفع موانع رشد معنوی انسان، نقش اساسی دارند.


1) روم: 21.

2) اخلاق در قرآن، ج 3، ص 83 .

1 - دوره کودکی: پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله در مورد کودک، تربیت و نحوه پرورش او دستورهای متعددی دارد که پدران و مادران را به رعایت آن ها سفارش می کند. تردیدی وجود ندارد که پس از تولد، آداب زیادی درباره نوزاد پدید می آید که عمدتا بر عهده والدین می باشد و پدر و مادر باید به آن ها عمل کنند. در کلام و سیره پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و نیز گفتار و رفت-ار علیهم السلام چگونگی تربیت فرزند و شیوه پرورش کودک به خوبی بیان شده است. هرچند برخی از روش های پیامبر در حوره تربیت مانند روش الگویی، پند و اندرز، تلفیق علم و عمل، انذار و تبشیر در دوره نوجوانی و جوانی کاربرد بیش تر دارند، بعضی دیگر نظیر روش مهرورزی، ایجاد فضای عاطفی، قصه و داستان گویی و مدارا در دوره کودکی هم بسیار مفید و کارساز هستند.

کودک، یک انسان پاک و معصوم و به دور از گناه و معصیت است، از این رو، بیش از دیگران شایسته تکریم و تعظیم می باشد و احترام به او از عوامل مهم در پرورش شخصیت وی به شمار می رود. براین اساس، به کودک باید احترام گذارد و او را تکریم کرد؛ چنان که رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:

«أكرموا اولادكم و أحسنوا آدابهم يغفر لكم». (1)

«فرزندان تان را گرامی بدارید و آن ها را نیکو تربیت کنید تا خدا شمارا بیامرزد».

تجربه هم نشان داده است؛ اگر بچه در کودکی مورد تکریم و احترام بزرگ سالان قرار گیرد، بزرگوار، شریف و با شخصیت بار آمده و برای حفظ شأن و کرامت خود از کارهای زشت و ناپسند دوری می کند. (2)

رسول خدا صلى الله علیه و آله هرگاه با کودکان رو به رو می شد، مانند یک انسان بزرگ به آنان احترام می گذاشت و شخصیت آن ها را گرامی می داشت. هنگامی که از سفر باز می گشت، کودکان به استقبال شان می رفتند و ایشان هم خود کودکان را مورد لطف و نوازش قرار می داد و هم به اصحاب می فرمود آنان را با خود سوار چارپایان کنید. پیامبر در حالی با یارانش به ش-ه-ر ب-از می گشتند که هر کدام یکی از کودکان را با خود سوار کرده به همراه داشتند. این کار پیامبر، افزون بر این که احترام به کودکان بود، باعث فزونی مهر و محبت کودکان به او می شد و به همین دلیل بسیاری از آن کودکان جزو یاران با وفای آن حضرت قرار گرفتند و در جنگ ها شرکت داشتند. (3)

پیامبر هر جا کودکی را می دید به او سلام می کرد. امام رضا علیه السلام از پدران خود نقل می کند که پیامبر فرمود:


1) بحار الانوار، ج 101، ص 95 .

2) ابراهیم امینی، تربیت بوستان کتاب، ص 192 .

3) همان، ص 193.

«خمس لا ادعهن حتى الممات... و التسليم على الصبيان ليكون سنة من بعدی». (1)

«پنج چیز را تا هنگام مرگ ترک نخواهم کرد و از جمله سلام کردن بر کودکان را تا این کار پس از من سنتی برای دیگران باشد».

سلام کردن بر کودکان اکرام شخصیت آنان است و این کار اولاً موجب آشنای آنان با این سنت نیکی رسول الل-ه صلى الله عليه و آله می شود که در صورت تکرار آن را یاد می گیرند. ثانیا باعث رشد شخصیت معنوی و اجتماعی شان می گردد. چون از یک طرف با ارزش های اسلامی آشنا می شوند و از سوی آداب اجتماعی را فرا میگیرند به هر صورت سلام دادن به کودک، تربیت نمودن او است با روش مهرورزی و تکریم شخصیت وی.

افزون براین، مهر و محبت به کودکان با سلام کردن و امثال آن تربیت کودک است به روش عملی؛ استفاده از این روش در پرورش وی بسیار مؤثر است و باید به آن بها داد. خوب است والدین نخست با روش های تربیتی پیامبر آشنا شوند و سپس در پرورش کودکان خویش از آن بهره گیرند. چون کودکی دوره وابستگی و اعتماد کامل کودک به والدین است و میزان اثر پذیری او از پدر و مادر بسیار عمیق و پا برجا می باشد. دوره کودکی برای تربیت فرزند یک فرصت است، به این دلیل که در این دوره ارتباط والدین با فرزند در تمامی ابعاد پنهان و آشکار و کلامی و غیر کلامی برقرار است و این ارتباط زمینه ساز رشد و تحول کودک در جنبه های روحی و بدنی اوست. تنها الگوی مورد اعتماد کودک در این دوره، پدر و مادر می باشد و تا آن جا که بتواند، خود را براساس رفتارهای آنان منطبق می سازد.

ب) دوره نوجوانی: نوجوان احساسات متفاوتی با دوره کودکی دارد: در کودکی کاملاً وابسته به والدین بود و در این دوره احساس استقلال و خودباوری دارد؛ در کودکی تابع خواسته های پدر و مادر بود و از آن ها تبعیت می کرد، در این دوره خود اعلام نظر می کند و نظرات دیگران را مورد نقد و بررسی قرار می دهد. در کودکی بیش تر از حس و مشاهده پیروی می کرد و در این دوره اغلب عقل و خرد را به کار می گیرد. از این قبیل تفاوت ها فراوان است و به طور کلی می توان گفت شخصیت یک نوجوان در اندیشه و عمل و در گفتار و رفتار تفاوت های بسیاری با شخصیت او در دوره کودکی دارد. چرا که دوره نوجوانی دوره ای است که غرایز انسان به تدریج رشد کرده و شکوفا می شود. این دوره عمدتا با تغییرات بیولوژیکی آغاز می شود که غالبا در پسران از 11 تا 13 و در دختران از 9 تا 12 سالگی بروز می کند. تغییرات بیولوژیکی با افزایش وزن و طول ناگهانی قامت همراه است که در شخصیت و رفتار فرد اثر می گذارد. (2)

بر این اساس، انسان در دوره نوجوانی بیش از دیگر دوره های زندگی به کمک و مراقبت نیاز دارد. چرا که شخصیت او در این دوره، تحت تأثیر عوامل متعدد دورنی و بیرونی قرار می گیرد و ارزش های دوره کودکی متزلزل و نظام ارزشی جدیدی برایش شکل می گیرد. فرزندان در این دوره احساس می کنند که شور و نشاط عظیمی در روح شان دمیده شده به جهان تازه ای


1) سيد علي حسینی زاده، سیره تربيتي پيامبر و اهل بیت، تربیت فرزند ص 101 ؛ به نقل از: سنن النبي، ص 42.

2) روان شناسي نوجوانان و و جوانان، ص 17 .

گام نهاده اند. آنان با تحولاتی که در جسم و روح خود می یابند به خدا رو می کنند و براین باورن-د ک-ه خ-داون-د ب-ر آن ها منت گذارده و ایشان را در آستانه شکوفایی و رشد و بالندگی و حرکت به سوی کمال لایتناهی و تقرب به درگاه مقدس خود دعوت فرموده است. (1)استفاده از روش های تربیتی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در این دوره برای هدایت و تربیت نوجوانان بسیار مفيد و سازنده است. از این رو به پدران و مادران توصیه می شود که از روش ،محبت مدارا انذار و تبشیر و امثال آن در هدایت فرزندان نوجوانشان مدد جویند. دستورالعمل های که معصومان علیهم السلام در هدایت نوجوانان بسیار مؤثر و ارزشمند بوده و باید مورد

استفاده اولیا و مربیان قرار گیرد. اشاره به چند نمونه از آن دستورالعمل ها سودمند خواهد بود.

پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله فرمود:

«اذا بلغ اولادكم سبع سنين ففرقوا بين مضاجعهم». (2)

«زمانی که فرزندان شما به هفت سالگی رسیدند، خوابگاه شان را از یک دیگر جدا سازید».

هم چنین در باره جداسازی بستر پسر از دختر و دختر از دختر روایتی از رسول اکرم صلی الله علیه وآله آمده که این کار را در ده سالگی لازم الاجرا می داند:

«الصبى و الصبية، والصبية والصبية يُفَرِّقُ بينهما في المضاجع لعشر سنين». (3)

«خوابگاه پسران و دختران ده ساله را از هم جدا کنید».

به نظر می رسد، نکته تربیتی توصیه های پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و سایر معصومان علیهم السلام به جداسازی بستر خواب فرزندان از شش سالگی به بعد، آن است که هر گونه تماس بدنی و مباشرت جسمی کودکان در این سن و سال یک نوع بیداری جنسی را به همراه دارد. به ویژه در مورد دختران که آنان زودتر از پسران بالغ می شوند، که کاری خطرناک و زیان بار می باشد. از اینرو در گفتار معصومان علیه السلام نسبت به جداسازی خوابگاه دختران بیشتر سفارش شده است. حتی نسبت به تماس بدنی مادر با دختر شش ساله هشدار داده است امام علی علیه السلام در این زمینه می فرماید:

«مباشرت و لمس جسمی مادر با دختر شش ساله اش نوعی زنا است».

یعنی اگر مادر دخترش را در این سن لمس کند و او را در آغوش بکشد و تماس بدنی با او برقرار نماید، این خطر وجود دارد که در وی به صورت عادت درآید و در این امر تفاوتی بین محرم و نامحرم و زن و مرد نگذارد. چنین عملی یقینا به نیروی حیا و عفت او زیان می رساند، در حالی که مادر باید ملکه شرم و حیا را در فرزندانش، اعم از دختر و پسر تقویت کند و این قوه را در گفتار و رفتارشان پرورش دهد. افزون براین ممکن است تماس های مکرر بدنی دختر و پسر، بلوغ زودرس به همراه


1) حقوق فرزندان در مکتب اهل بیت، ص 293.

2) كنز العمال، ج 16 ، ص 441 .

3) وسائل الشيعه، ج 15 ، ص 183 .

داشته باشد که عواقب نامطلوبی برجا می گذارد.

امام صادق علیه السلام نیز در یک دستورالعمل کلی به همه پدران و مادران می فرماید:

«بادِرُوا احداثكم بالحديث قبل أن يسبقكم اليهم المُرجئه». (1)

«پیش از آن که گروه مرجئه، جوانان شما را گمراه کنند آن ها را دریابید و به آنان حدیث بیاموزید».

گروه مرجئه در زمان امام صادق علیه السلام از فرهنگ خاصی حمایت می کردند که بر ضد معارف اهل بیت علیهم السلام بود و نسل جوان را به دام خویش گرفتار می نمودند. از این رو، امام صادق علیه السلام از وضعیت موجود احساس خطر نموده دستورالعملی را به پدران و مادران صادر فرمودند که به وقت خاصی محدود نبوده در هر زمان و مکانی قابل اجرا است.

این روایت به لحاظ محتوا عام است، زیرا حکم کلی را بیان می کند که عبارت است از تعلیم و تربیت فرزندان در هم-ه دوره ها، مخصوصا دوره نوجوانی و مراقبت از آنان در این مرحله از زندگی. از نظر خطاب نیز روایت عمومیت دارد و همه اولیا و مربیان و به ویژه والدین را در بر می گیرد. بنابراین، بر همه پدران و مادران لازم است که با توجه به موقعیت خود پس از دوره کودکی نیز از فرزندانشان مواظبت کنند و آن ها را از ورود در باطلاق های فساد و انحرافات اخلاقی باز دارند.

یکی از مسائل مهم دوره نوجوانی مسئله رفاقت و دوستی است که هر انسانی در این دوره می خواهد، علاوه بر اعضای خانواده با افراد دیگری نیز ارتباط برقرار کند و با آن ها رفت و آمد داشته باشد. این رفت و آمدها موجب انتقال ارزش ها و در نتیجه تحول فرهنگ و اندیشه فرد می شود. از این جا است که نوجوانان بخش مهمی از افکار و صفات اخلاقی خود را از دوستان دریافت می دارند و به شدت تحت تأثیر گفتار و رفتار آنان قرار می گیرند. این مطلب از نظر علمی و تجربی هم به اثبات رسیده است. (2)نقش دوستان در تربیت انسان بسیار مؤثر و چشم گیر می باشد؛ به گونه ای که گاه بر نقش والدین غلبه می کند. در باره فرزند نوح در لسان شعرا آمده است که:


1) محمد تقي مجلسي، روضة المتقين، ج 8، ص 651 .

2) حقوق فرزندان در مکتب اهل بیت، ص 175 .

پسر نوح با بدان بنشست *** خاندان نبوتش گم گشت (1)


1) همان، ص 176.

داستان فرزند نوح - که پیش از این بدان اشاره شد - نیز از مصداق های بحث ماست؛ آن جا که آب طغیان کرد و کشتی نوح در حال حرکت بود، نوح به فرزندش گفت سوار شو، قبول نکرد و به کوه پناه برد، ول-ی ب-ا افزایش آب سرانجام غرق شد. خداوند به نوح فرمود:

«إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ». (1)

«او از خاندان تو نیست».

علی علیه السلام در باب دوست یابی می فرماید:

«و من اشتبه عليكم امره ولم تعرفوا دينه فانظروا الى خلطائه فان كانوا اهل دين الله فهو على دين الله». (2)

«هر گاه وضعیت شخصی بر شما نامعلوم شد و دین و آیین او رانشناختید به دوستانش بنگرید اگر اهل دین و آیین الهی اند او نیز پیرو آیین خداست».

آن چه در این میان مهم است توجه به معیار و شرایط دوست یابی است که از جانب پیامبر اعظم صلى الله عليه وآله و ائمه اطهار علیهم السلام به خوبی بیان شده است. پیامبر ضمن ارائه معیار کلی برای انتخاب دوست خطاب به علی علیه السلام می فرماید:

«يا على من لم تنتفع بدينه و لادنياه فلاخير لك في مجالسته». (3)

«یا علی! کسی که از دنیا و آخرتش نفع نبرد در هم نشینی او خیری برای تو نخواهد بود».

یعنی فردی که خود از منافع دنیا و آخرت بی بهره است، انتظار خیر رسانی از او بی جاست. امام سجاد علیه السلام درباره گزینش دوست می فرماید:

«یا بنی ایاک و مصاحبة الاحمق فانه يريد ان ينفعك فيضرك». (4)

«از دوستی با نادان پرهیز کن، چرا که او اراده می کند به نفع تو قدمی بردارد ولی به علت نادانی - مایه زیان تو می شود».

این روایت هم معیار رفاقت را سود و زیان می داند که در صورت زیان نباید با کسی رابطه دوستی برقرار کرد.

ج) دوره جوانی: جوانی دوره شور و نشاط و دوره التهاب است. فرد در این مرحله از زندگی احساسات متفاوتی


1) هود: 46 .

2) بحار الانوار، ج 74 ، ص 197.

3) وسائل الشيعه، ج 8، ص 431 .

4) همان، ج 8، ص 421 .

از خود بروز می دهد؛ گاه با تندی و گاه با سردی و بی تفاوتی برخورد می کند. استعدادهای گوناگونی که به طور طبیعی در وجود انسان نهفته است در دوران ج-وانی ب-ه فعلی-ت م-ی رسد و چرخ های زندگی را به حرکت در می آورد. (1)تمایلات و گرایش های جوان زمینه مناسبی برای تریت دینی و پرورش روحیه دین باوری در اوست. از این رو، جوان به هدایت و راهنمایی اطرافیان نیاز شدید دارد، تا او را در انتخاب راه صحیح یاری دهند. هم چنین جوانی دوره رشد استعدادها و ظرفیت هاست و تمام توانایی های او در این دوره به کمال می رسد. از نظر جسمی، قوای بدنی جوان رشد می کند؛ نیروی عقل و خردش شکوفا می شود؛ قدرت تجزیه و تحلیل در او افزایش می یابد. به طور کلی همه ابعاد وجودی جوان، از نظر جسم و روح به فعلیت می رسد. با توجه به این خصوصیات، زمینه رشد و ترقی جسمی و روحی انسان در دوره جوانی بیش از دیگر دوره ها فراهم است و باید از این فرصت در جهت تربیت دینی و اعتقادی وی بهره برد. علی علیه السلام به امام حسن علیه السلام فرمود:

«بادرتك بالادب قبل أن يقسو قلبك». (2)

«به تربیت تو مبادرت کردم، پیش از آن که قلبت دچار قساوت گردد».

گرایش جوانان به دین و تمایل آنان به شناخت اصول و مبانی اسلام در سطح بسیار بالایی قرار دارد و باید معارف دین را به آنان عرضه داشت. پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله در این باره می فرماید:

«اوصيكم بالشَّبان خيرا فإنَّهم اَرَقُ أَفْئِدَةً» . (3)

«به شما در باره جوانان به نیکی سفارش می کنم، زیرا آن ها دلی رقیق و قلبی حقیقت پذیر دارند».

سفارش پیامبر خطاب به پدر و مادر و همه مربیان است، ولی اگر پدر و مادر شرایط لازم تربیت را دارا باشند، بهتر می توانند در تربیت جوان خود نقش ایفا کنند، زیرا انسان در هر شرایطی نیاز به هادی و راهنما دارد. دوره جوانی که همراه با رشد عقل و شکوفایی احساسات است و این دو، پا به پای رشد اندام، مسیر شکوفایی و بالندگی خود را می پیماید؛ با این تفاوت که رشد احساسات مانند رشد اندام بسیار سریع است، برخلاف رشد عقل که نیاز به تقویت و پرورش دارد. (4)از این رو جوان اغلب تحت تأثیر احساسات قرار می گیرد نه عقل و خرد. طبیعی است که انسانی متأثر از عواطف و احساسات بیش از دیگران نیازمند کمک و راهنمایی است.

اولیا و مربیان باید با استفاده از روش های تربیتی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در بحران های زندگی جوان را یاری رسانند. اگر در انجام کاری مردد است و نمی داند که بر آن کار اقدام کند یا نه باید ضمن بررسی جوانب مختلف آن، وی را راهنمایی نمایند. یکی از نیازمندی های جوان نیاز به مشورت و راهنمایی است که ممکن است در پیج و


1) محمد تقي فلسفي، گفتار فلسفي، جوان، ج 1 ، ص 235 .

2) نهج البلاغه، نامه 31 .

3) محمد ناصر انتصاري، بحران ها و درمان ها درباره بلوغ، ص 16 ؛ به نقل از: شباب قریش، ص 1.

4) گفتار فلسفي، جوان، ج 1، ص 112 .

خم زندگی نتواند راه درستی را برگزیند. قرآن کریم هم دستورهایی در مورد مشاوره و راهنمایی داده است ک-ه جوانان را ترغیب به این کار می کند. خداوند خطاب به پیامبر می فرماید:

«وَشَاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ». (1)

«با آنان (اصحاب) در کاری مانند جنگ مشورت کن».

در جای دیگر به عنوان یک قانون کلی می فرماید:

«وَأَمْرُهُمْ شُورَىٰ بَيْنَهُمْ». (2)

«و آن ها (نمازگزاران) کارشان با مشورت میان خودشان باشد».

در روایات نیز به شور و مشاوره تأکید فراوان شده است امام رضا علیه السلام می فرماید:

«ان رسول الله كان يستشير اصحابه ثم يعزم على ما يريد». (3)

«رسول خدا صلى الله علیه و آله پیوسته از اصحابش، در کارها، مشورت خواهی می کرد، سپس بر انجام خواسته اش تصمیم می گرفت».

على عليه السلام هم در مورد اهمیت مشاوره می فرماید:

«الاستشارة عين الهدايه». (4)

«مشورت خواهی همان هدایت است».

اگر کسی در زندگی با دوستان و بزرگان مشورت کند، در دنیا و آخرت سعادت مند خواهد شد. علی علیه السلام فرمود:

«المستشير على طرف النجاح». (5)

«مشورت کننده در طریق رستگاری است».

با نظر به آیات و روایات، انسان باید همیشه در امور زندگی با صاحبان اندیشه و تجربه به شور و مشورت بپردازد و از علم و دانش و تجربیات آنان استفاده نماید. جوان بیش از دیگران به شور و مشاوره نیازمند است، از این رو پدر مادر باید به این امر اقدام نموده و در هر امری با آنان مشورت کنند. پیامبر در مورد انتخاب همسر برای جوان می فرماید در این مورد با زنان مشورت کنید :

«ائتمروا النساء في بناتهن». (6)


1) آل عمران: 159 .

2) شوري: 38 .

3) وسائل الشيعه، ج 8، ص 428 .

4) غرر الحكم، ترجمه محمد علي انصاري، ج 1، ص 42 ، شماره 1260 .

5) همان، ج 1، ص 42، شماره 1261 .

6) نهج الفصاحه، ص 2 .

«با زنان در امور مربوط به دخترانشان مشورت کنید».

روشن است که مهم ترین امر مربوط به دختران جوان مسئله ازدواج شان است که باید با مادران مشورت کرد. این امر (ایفای نقش از سوی مادر)، اختصاص به دختر ندارد و امور پسران به ویژه ازدواج آنان را نیز دربرمی گیرد. مادر تنها کسی است که در تمام مراحل ازدواج فرزند از خواستگاری تا عروسی باید شرکت داشته باشد، چرا که او از هر کسی به فرزندش نزدیک تر و مهربان تر است. در مراسم خواستگاری بسیاری از برنام-ه ه-ا وظیفه او است و از عهده دیگران - حتی پدر - برنمی آید. رفتن بازار خرید، پذیرایی از اقوام عروس و آداب و رسومی از این قبیل را باید مادر داماد پاسخ گو باشد. چون او بیش از هر کسی به این امور آشناتر است و به خوبی می تواند آن کارها را انجام دهد. تعیین مهریه، برگذاری مراسم نامزدی و تشکیل جلسه اجرای عقد و امثال آن بیش تر متوج-ه مادر می باشد.

برگذاری مراسم عروسی نیز نیاز به مادر دارد و نقش او در اجرای آن بر کسی پوشیده نیست. نقل شده که در شب عروسی فاطمه زهرا علیها السلام پیامبر دستور داد که خانه علی را خلوت کنند همه زنان رفتند، ولی ام سلمه باقی بود. حضرت فرمود: تو چرا نرفتی؟ عرض کرد یا رسول الله صلى الله عليه و آله خدیجه کبرا عليها السلام ب-ه م-ن وص-ی-ت ک-رد ک-ه شب عروسی دخترم فاطمه به جای من به او کمک کن؛ من برای انجام وصیت خدیجه در این جا توقف کرده ام. (1)از این توصیه خدیجه به ام سلمه اهمیت نقش مادر در مراسم عروسی فرزند، به ویژه عروسی دختر به خوبی او باید به این وظیفه عمل کند.

حاصل سخن

از مجموع آن چه در این تحقیق ذکر شد، تصویری - هر چند اجمالی از نظام تعلیماتی پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله به دست آمد و روشن شد که تعلیم و تربیت نبوی بر چه مبانی و اصولی استوار بوده و چه اهدافی را دنبال می کرده است. امور مشترک میان همه انسان ها در گذشته و آینده ضرورت اجرای برنامه های آموزشی و تربیتی پیامبر را در عصر کنونی ایجاب می کند و امروزه حقیقتا راه برون رفت از معضلات فرهنگی و اجتماعی موجود در جوامع اسلامی و غیر اسلامی تنها با بازگشت به آن تعالیم وحیانی رسول خدا صلى الله علیه و آله که ضامن سعادت دنیا و آخرت بشر است میسر می شود. اگر مبانی اصول و روش های تعلیم و تربیت پیامبر اسلام در نظام آموزش و پرورش جهان، ملاک عمل قرار گیرد، جوامع انسانی در زمانی نه چندان دور به سعادت دنیا و آخرت نائل خواهند شد.

روش های تعلیم و تربیت پیامبر اعظم صلی الله علیه وآله در تمام دوره های سنی کاربرد دارد و در همه مراحل تربیت قابل اجرا می باشد. از آن جا که این روش ها مبتنی بر مبانی و اصول قرآنی است اهدافی را دنبال می کند که


1) بحار الانوار، ج 43 ، ص 200 به بعد.

سرانجام به هدف نهایی خود، یعنی قرب الی الله منتهی گردد. زیرا هدف نهایی تعالیم انبیا در طول تاریخ همان رسیدن به قرب الهی بوده که با شیوه های مختلف پیگیری می شده است. این روش ها اغلب میان همه پیامبران مشترک بوده و آیات و روایات به این مطلب دلالت دارند. مهم تر از همه لزوم مراجعه به فرهنگ اسلام در شرایط کنونی جهان بر کسی پوشیده نیست و معلمان و مربیان باید با استمداد از معارف غنی و حیات بخش اهل بیت علیهم السلام نسل جوان را به مسیر درست و صراط مستقیم هدایت نمایند. توجه به الطاف و عنایات ولی امر، امام زمان «عج» از اساسی ترین تعلیمات پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله است که باید به آن حضرت پناه برد و در حل مشکلات فردی و

اجتماعی از او مدد خواست.

منابع و مآخذ

1 - قرآن کریم.

2 - نهج البلاغه.

3 - آذرتاش آذرنوش، فرهنگ معاصر عربی - فارسی، تهران: نشرنی، 1381 .

4 - آملی، سید حیدر، تفسير المحيط الاعظم ، تحقیق سید محسن موسوی، تهران: وزارت فرهنگ وارشاد اسلامی، 1414 ق .

5- آملی، سید حیدر، نص النصوص، ترجمه محمد رضا جوزی، انتشارات روزنه، بی تا.

6 - ابن سعد، محمد، الطبقات الكبرى، بيروت: دارصادر للطباعة والنشر، 1376 ق - 1957 م .

7 - ابن منظور، لسان العرب، بیروت: دار صادر، 1416 ق .

8 - ابن هشام، سیره النبويه، ترجمه هاشم رسولی محلاتی، تهران: کتاب خانه اسلامیه، 1366.

9 - احمدی، سید احمد، روان شناسی نوجوانان و جوانان ، اصفهان: انتشارات مشعل، 1373 .

10 - اصفهانی، راغب، مفردات الفاظ القرآن، تحقيق صفوان عدنان داوودی، قم: منشورات طليعة النور، 1426 ق .

11 - امام علی، غرر الحکم، ترجمه محمد علی انصاری.

12 - امینی، ابراهیم، تربیت، بوستان کتاب، 1381 .

13 - انتصاری، محمد ناصر، بحران ها و درمان ها درباره بلوغ، قم: انتشارات گرگان، بی تا.

14 - باقری، خسرو، نگاهی دوباره به تریت اسلامی، تهران: انتشارات مدرسه، 1370.

15 - بیهقی، احمدبن حسین، سنن بیهقی، بیروت: دارالمعرفه، بی تا.

16 - پاول اس، کاپلان، روان شناسی رشد، ترجمه: مهرداد فیروزبخت، موسسه خدمات فرهنگی رسا، 1381 .

17 - حاکم نیشابوری، المستدرك على الصحيحين، بيروت: دار الکتب الاسلامیه، 1411 ق .

18 - حجتی، محمد باقر اسلام و تعلیم و تربیت، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ 15 ، 1370.

19 - حر العاملی، شیخ محمد بن الحسن، اثباء الهداة المكتبه المحلاتی، 1383 .

20 - حسینی زاده، سید علی، سیره تربیتی پیامبر و اهلبیت، تربیت فرزند، قم: پژوهشکده حوزه و دانشگاه، 1380 .

21 - حسینی، سید مصطفی، معارف معاریف، نشر دانش، 1376.

22 - دهخدا، علی اکبر، فرهنگ لغتنامه دهخدا ، تهران: دانشگاه تهران، 1373.

23 - محمدی ری شهری، محمد، منتخب میزان الحکمه، قم: دار الحدیث، 1381 .

24 - سادات، محمد علی، اخلاق اسلامی، تهران: انتشارات سمت، 1372 .

25 - سیوطی، جامع الصغیر، بیروت: دار الفکر، 1414 ق .

26 - شعاری نژاد، علی اکبر، روان شناسی رشد، تهران: انتشارات اطلاعات، 1372 .

27 - شلبی، احمد، تاریخ آموزش در اسلام، ترجمه: محمد ساکت، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی.

28 - شهاب الدین مشایخی، فصل نامه حوزه و دانشگاه، سال 1381 .

29 - شیخ صدوق، من لا يحضره الفقيه، بيروت: دارالاضواء، بی تا.

30 - شهید ثانی، زین الدین، منية المريد، قم: اسماعیلیان، 1384 .

31 - صانعی، مهدی، پژوهشی در تعلیم و تربیت اسلامی، تهران: انتشارات سناباد، 1378 .

32 - طباطبائی، سیدمحمد حسین، آغاز پیدایش انسان، بی جا، انتشارات قدیر، 1361 .

33 - طباطبائی، سیدمحمد حسین، اعجاز قرآن، تهران: مرکز نشر فرهنگی رجاء، 1362 .

34 - طباطبائی، سید محمد حسین ، المیزان، قم: جامعه مدرسین، بی تا.

35 - طباطبائی، سیدمحمد حسین، حیات پس از مرگ ، قم، دفتر انتشارات اسلامی، 1371.

36 - طباطبائی، سیدمحمد حسین، خلاصه تعالیم اسلام، به کوشش داؤد الهامی، تهران: انتشارات کعبه 1362 .

37 - طباطبائی، سید محمد حسین، ظهور شیعه، تهران: انتشارات فقیه، بی تا.

38 - طباطبائی، سیدمحمد حسین، معنویت تشیع، قم: انتشارات تشیع، بی تا.

39 - طه، صابر احمد، نظام الاسرة فى اليهودية والنصرانية و الاسلام، قاهره: نهضة مصر للطباعة والنشر.

40 - غنيمه، عبدالرحیم، تاریخ دانشگاه های بزرگ اسلامی، ترجمه نورالله کسایی، دانشگاه تهران، 1372.

41 - فخرالدین رازی ، محمد، تفسیر کبیر، بیروت: دار الفکر، 1401 ق .

42 - فلسفی، محمد تقی، گفتار فلسفی جوان، تهران: هیأت نشر معارف اسلامی، 1344 .

43 - قمی، شیخ عباس، منتهی الآمال، قم: هاتف، 1381 .

44 - مجلسی، محمد تقی، روضة المتقین، قم: بنیاد فرهنگ اسلامی حاج محمد حسیین کوشانپور، بی تا.

45 - محدثی، محمدجواد، حقوق فرزندان در مکتب اهل بیت علیهم السلام قم: مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، چاپ دوم، 1376.

46 - مصباح یزدی، محمد تقی، آموزش عقاید، امیر کبیر، 1383 .

47 - مصباح یزدی، محمد تقی ، اخلاق در قرآن، انتشارات مؤسسه آموزشی و پژهشی امام خمینی قدس سره، 1376 .

48 - مصباح یزدی، محمد تقی، نقد و بررسی مکاتب اخلاقی، نگارش احمد حسین شریفی، قم، مؤسسه امام خمینی، 1384 .

49 - مصطفوی، حسن، التحقيق فى كلمات القرآن الكريم، وزارة الثقافة والارشاد الاسلامی، 1371.

50 - مطهری، مرتضی، تعلیم و تربیت در اسلام، تهران صدرا، 1371.

51 - مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، قم: صدرا، 1368 .

52 - مظاهری سیف، حمیدرضا، خودشناسی عرفانی (سیری در المیزان)، انتشارات نشاط، 1381 .

53 - ملا عبدالرزاق فیاض، لایجی، گوهر مراد، قم، مؤسسه تحقیقاتی امام صادق علیه السلام، 1383 .

54 - کلینی، محمد، الکافی، ترجمه: محمد باقر کمرئی، مكتبة الاسلاميه، 1381 ق .

55 - کلینی، محمد، اصول کافی ، بیروت: دار الاضواء، 1413 ق .

56 - نراقی، ملا احمد، معراج السعاده، قم: كشف الغطاء، 1382 .

57 - نراقی، ملا مهدی، جامع السعادات، نجف، مطبعه الزهراء، طبع سوم، 1383 ق .

فصل سوم : آموزه های اقتصادی پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله

فصل اول : کلیات

اشاره

مقدمه

اقتصاد به عنوان یک پدیده لازم و غیر قابل انکار در زندگی انسان همواره - بسان دیگر امور اجتماعی فراز و نشیب های فراوانی را طی کرده است و همچنان با توسعه بخشیدن به قلمرو تحقیقات خود و برطرف ساختن کاستی ها به پیش می رود؛ به طوری که امروزه پیشرفت های قابل توجهی در عرصه های اقتصاد نظری به دست آمده است. یکی از میدان های مطالعاتی در اقتصاد، پژوهش در اقتصاد اسلامی می باشد. اقتصاد اسلام-ی ب-ا جان مایه های تئوریک نهفته در قرآن و سنت، گستره وسیعی از تحقیق را فراروی پژوهندگان گشوده است و در حال حاضر علاوه بر انجام مطالعاتی در کشورهای مسلمان مانند: مصر ، عربستان، سوریه، اردن، کویت، سودان، لیبی، پاکستان، اندونزی و ایران؛ در کشورهای آمریکا، انگلستان ، کانادا، فرانسه و اتریش در محافل دانشگاهی درباره اقتصاد اسلامی تحقیق می شود و در برخی از دانشکده های اقتصاد دانشگاه های مختلف، همانند دانشگاه الازهر، دانشگاه ملک عبدالعزیز، دانشگاه بغداد، دانشگاه اتریش، دانشکده های اقتصاد دانشگاه های ایران، پایان نامه های فوق لیسانس و دکترا در زمینه اقتصاد اسلامی مورد تحقیق قرار دارد. (1)

بدین اساس، می توان گفت سرعت گسترش تحقیق در اقتصاد اسلامی در سراسر جهان در مدت زمان کوتاه نسبت به اقتصاد متعارف، بیان گر اهمیت، جذابیت و فوق العادگی دستورالعمل های اقتصاد اسلامی در ابعاد مختلف می باشد. این امر میزان جاذبه های اقتصاد اسلامی را به خوبی نشان می دهد.

بنابراین در اقتصاد اسلامی، باید به تعریفی اشاره شود که بعد اسلامی آن را لحاظ نموده باشد.

معنا و تعریف اقتصاد

واژه اقتصاد همانند سایر مفاهیم، معنای لغوی و اصطلاحی دارد، که به طور تخصصی در زبان علم اقتصاد م-ورد استفاده قرار می گیرد. در این جا به هر دو مورد اشاره شود:

«اقتصاد معادل اکونومی (ECONOMY) است که خود از ریشه یونانی OIKIA (منزل) و NOMOS (قانون و قاعده) و به مفه-وم

تدبير منزل یا قاعده معیشتی خانه آمده است. اقتصاد، مصدر عربی، به مفهوم میانه راه رفتن، میانه روی، تعادل و توازن میان دخل و خرج و اعتدال در هر کار آمده است». (2)

راغب در مفردات می گوید:

«اقتصاد از ریشه قصد است و هر دو به معنای استقامه الطریق یعنی راه مستقیم و بدون پیچ و خم است و آیه شریفه: «وَعَلَى اللَّهِ قَصْدُ السَّبِيلِ». (3)


1) یدالله دادگر و سید محمد باقر نجفي، مباني فقهي پيشرفته اقتصاد اسلامي، ص 7.

2) دکتر محمد آراسته خو، فرهنگ اصطلاحات علمی - اجتماعي، چ سوم، انتشارات چاپخش، 1381، تهران، ص 163.

3) نحل: 9.

«بر خداوند واجب است که راه راست را [ به مردم نشان دهد ]».

به همین معنا می باشد.

این واژه و مشتقات آن برای حالت اعتدال بین هرگونه افراط و تفریط استعمال می شود، مانند:

1 . «فَمِنْهُمْ ظَالِمٌ لَّنَفْسِهِ وَمِنْهُم مُّقْتَصِدٌ». (1)

«برخی از آن ها ستم گر به خویشتن و برخی میانه رویند».

2. «فَلَمَّا نَجَّاهُمْ إِلَى الْبَرِّ فَمِنْهُم مُّقْتَصِدٌ». (2)

«وقتی آن ها را نجات داد و به خشکی رساند بعضی از آنان راه اعتدال را در پیش گرفتند».

3. «وَاقْصِدْ فِي مَشْيَكَ». (3)

«و در راه رفتنت اعتدال داشته باشد».

4. «وَسَفَراً قَاصِداً». (4)

«ای متوسطاً بين القريب و البعيد». (5)

در موارد یاد شده، از واژه قصد و اقتصاد همان معنای میانه روی و اعتدال اراده شده است. لغت نامه های دیگر، نظیر مجمع البحرین، لسان العرب، القاموس العصري، المنجد، فرهنگ معاصر، معجم الوسیط و چندی دیگر، نیز همین معنا را آورده اند که به جهت اختصار از ذکر آن ها صرف نظر گردید. (6)

اقتصاد در اصطلاح

بشر و جوامع بشری در طول زندگی پر فراز و نشیب خود، با هر زبان و آیینی در امر معیشت همواره با سه پ-رسش بنیادین روبه رو بوده و هستند :

1 . چه کالاها و خدماتی و از هر کدام به چه اندازه باید تولید شوند؟

2 کالاها و خدمات فوق به چه صورت تولید شوند؟


1) فاطر: 32 .

2) لقمان: 32 .

3) لقمان: 19 .

4) توبه: 42 .

5) حسين بن محمد راغب اصفهانى ، المفردات في غريب القرآن، ص 404.

6) براي مطالعه بيشتر ر.ك: معاجم فوق، واژه اقتصاد.

3. کالاها و خدمات یاد شده برای چه کسانی تولید شوند؟

از آن جا که منابع تولید کالاها و خدمات، هم چون زمین، نیروی کار، ساختمان، ماشین آلات، مواد خام، معادن و... بوده هستند و از سوی دیگر خواسته های انسان نامحدود می باشد، پرسش های فوق خواه ناخواه، ابراز وجود می کنند. زیرا در صورت عدم کمبود منابع مانند هوا که منبع تنفس انسان و موجودات زنده به شمار می آید، دیگر نیازی به طرح سؤالات فوق و پاسخ آن ها نبود و هر کس هر آنچه را تمایل داشت، به راحتی می توانست به دست آورد. بنابراین کمیابی، دانش اقتصاد را ایجاد نموده است تا به پرسش های بالا پاسخ در خور داده شود. خواسته های نامحدود و منابع محدود از چنان محوریتی برخوردارند که تمامی جوامع در طول قرنها و اعصار با آن مواجه اند و اقتصاد هم در همین چارچوب تعریف و معنا پیدا می کند، زیرا از آن به دانش کمیابی تعبیر می شود.

الفرد مارشال (1824 - 1842) از اقتصاددانان مشهور قرن نوزدهم از اقتصاد به معامله در اشتغالات معمولی و روزمره در زندگی بشر، تعبیر کرده است. (1)

بنابراین اقتصاد را به طور جامع می توان چنین تعریف کرد:

«اقتصاد عبارت از مطالعه روش تخصیص منابع فیزیکی و انسانی کمیاب، در میان خواسته های نامحدود یا مقاصد رقیب است». (2)اقتصاد تعبیرهای دیگری هم چون: «علم ملالت انگیز» و «علم اتخاذ روش» و... نیز داده که متعرض آن ها نمی شویم. (3)

هدف اقتصاد

معمولاً اهداف هر علمی تا حدودی در تعریف آن مندرج است و از چارچوب تعریف می توان به اهداف آن علم پی برد. بنابراین اقتصاد با این هدف که منابع کمیاب و محدود را برای خواسته های نامحدود و بی پایان انسان ها به طور بهینه اختصاص دهد، به پیش می رود.

بدین جهت تخصیص مطلوب و بهینه منابع کمیاب که از اهداف اقتصادی می باشد در سراسر مباحث اقتصادی حضور انکارناپذیر دارد و تمامی جوامع، سیاست مداران، مؤسسات و سازمان های اقتصادی و اقتصاددانان با آن سروکار دارند.

مكتب اقتصادی و علم اقتصاد

جوامع بشری از یک سو برای نظم بخشیدن به حیات اقتصادی خود، از مفاهیم و اندیشه هایی که در آن وجود دارد


1) یدالله دادگر، کلیات علم اقتصاد، ص 10.

2) براي مطالعه بیشتر ر.ك: چارلز موریس و اون فیلیپس، تحلیل اقتصادي نظریه و کاربرد، ترجمه دکتر اکبر کمیجانی.

3) همان.

تأثیر می پذیرند که در حقیقت مجموعه این مفاهیم یک مکتب اقتصادی را شکل می دهد.

شهید محمد باقر صدر قدس سره در تعریف مکتب اقتصادی می گوید:

«مكتب اقتصادی برای هر جامعه عبارت است از روشی که آن جامعه جهت سامان بخشی به حیات اقتصادی خود و حل مشکلات علمی، آن را در پیش می گیرد». (1)

براین اساس هر جامعه ای را می توان دارای یک نوع مکتب اقتصادی دانست، زیرا در هر جامعه ای مفاهیم و اندیشه هایی وجود دارد که بر طبق آن به زندگی اقتصادی خود سر و سامان می دهند. روش و بینش دو امر اساسی و مهم در مسئله مکتب اقتصادی در این تعریف به چشم می خورد که باید بدان توجه شود.

اصطلاح دیگر در مطالعات اقتصادی، علم اقتصاد است، که باید در اینجا توضیح داده شود. در این نوشتار چون بنابر اختصار است، از توضیح بیش تر درباره علم اقتصاد صرف نظر می کنیم و به تعریف شهید صدر قدس سره بسنده می کنیم:

«علم اقتصاد، علمی است که حیات اقتصادی، رخ دادها و پدیده های اقتصادی را تفسیر می کند و رابطه حاکم میان این پدیده ها و رخ دادها را (برای کشف قوانین اقتصادی) جستجو می نماید». (2)

بنابراین مکتب اقتصادی متضمن روش حل مشکلات اقتصادی مبتنی بر اندیشه و زمینه های فکری خاص است، در حالی که علم اقتصاد عهده دار تفسیر حیات اقتصادی و رابطه آن با علل و اسباب خاص می باشد.

شهید صدر قدس سره یادآور می شود که از دید ما کافی است که به مکتب اقتصادی، روش و ب-ه عل-م اقتصاد تفسیر، اطلاق شود، تا معلوم کنیم که اقتصاد اسلامی روش است نه علم و بدین ترتیب تفاوت مکتب اقتصادی و علم اقتصاد روشن می شود. (3)

نظام اقتصادی

نظام معادل سیستم (SYSTEM) است این واژه به مفهوم مجموع، مجموعه و تجمع آمده است. نظام (سیستم) به مجموعه اصول هماهنگ و در هم تافته یک کلیت و طرز شکل و محتواگیری آن اطلاق می شود. (4)

اما نظام اقتصادی (ECONOMIC SYSTEM) که یک ترکیب اضافی است معنا و تعریف خاصی می یابد که ذیلاً بدان اشاره می شود:

نظام اقتصادی «به مجموعه هماهنگ و هم پیکر نهادها، سازمان ها، ساخت ها و کارکردها و ارزش های اجتماعی، فرهنگی،


1) محمدباقر صدر، اقتصادنا، ص 377.

2) همان.

3) همان.

4) محمد آراسته خو، فرهنگ اصطلاحات علمي - اجتماعي، ص 868 .

جغرافیایی و حقوقی مربوط به شرایط، روابط متقابل و عوامل تولیدی و توزیعی اقتصادی یک جامعه اطلاق می شود که پاسخ گوی پاره ای از نیازهای اساسی اعضای جامعه است و تعادل و توازن پیکر مادی و کلی جامعه و برعکس منوط به آن است». (1)

البته در این مجال، مطالب دیگری که با عنوان فوق مرتبط است نظیر رژیم اقتصادی، (2)اقتصادی، (3)درون جنبه هایی مانند: اقتصاد کلان (4)و اقتصاد خرد، (5)نیز قابل بحث و حایز اهمیت است که از طرح آن ها خودداری می کنیم، ولی ذکر این نکته لازم است که پیوند کل نظام اقتصادی با عناصر آن، از طریق مبادله اطلاعات، مجاری ارتباطی، محاسبه احتمالات شرطی و تصادفی و درون مایه های مادی و معنوی نظام انجام می پذیرد. (6)

اسلام و علم اقتصاد

منظور از علم در این بخش، همان علم تجربی است که معادل SCIENCE می باشد. علم با این مفهوم اخص از علم به معنای دانستن، دانایی، دانش ها و معارف انسان از خود با دیگران و محیط پیرامون خویش، مسائل اجتماعی، طبیعی، مابعدالطبیعه و فن آوری است. علم در این جا مفهوم خاص و هدایت و از تعریف ویژه ای دارد.

علم: «مجموعه یافته ها و دانش های سازمان یافته و منتظم و روشمند (متدیک) (7)، درباره پاره ای از واقعیت ها، پدیده ها و امور است که به اصول معین و قوانین علمی (نظم (قانونی) رسیده باشد». (8)

بنابراین علم از طریق کشف و شناخت عینی پدیده ها و دریافت ذهنی و تعریف آن ها به دست می آید. علم اقتصاد نیز در حقیقت مجموعه ای از دانش های سازمان یافته در مورد مسائل اقتصادی است که از اصول معین و قوانین منظم با منشأ رفتارهای بشری برخوردار است.

با توجه به مفهوم و تعریف علم، شهید صدر اظهار می دارد که اسلام دارای علم اقتصاد نمی باشد و علم اقتصاد به نظر ایشان همان کشف و تفسیر مکتب اقتصادی است که نه تنها اسلام بلکه هر جامعه، طبق تعریف ایشان از آن برخوردار می باشد. البته دیدگاه ها درباره علمی بودن یا علمی نبودن اقتصاد اسلامی متفاوت است. عده ای معتقدند


1) همان، ص 896 .

2) Econimic Regim.

3) Econimic Structure .

4) Macro Econimic.

5) Micro Economic .

6) براي مطالعه بيشتر ر.ك: محمد آراسته خو، فرهنگ اصطلاحات علمی - اجتماعي، واژه نظام و نظام اقتصادي.

7) Metodic.

8) همان.

که اقتصاد اسلامی علمی است، در حالی که برخی دیگر معتقدند اقتصاد اسلامی علمی نمی باشد.

به نظر آیه الله صدر قدس سره:

«اقتصاد اسلامی یک علم، همانند علم اقتصاد نیست، بلکه صورت یک مکتب است و علم اقتصاد یک پدیده جدید است در حالی

که این یک عقیده ریشه دار است». (1)

جایگاه اقتصاد در نظام اسلامی

اقتصاد در اسلام، مستقل از سایر عناصر و نهادها دینی قابل مطالعه نیست، بلکه به نظر آیه الله صدر - بخشی از یک کل به حساب می آید. اقتصاد در اسلام رابطه بسیار تنگاتنگی با مسائل اجتماعی، سیاسی، عقیدتی عواطف و احساسات انسانی دارد. بنابراین سه عنصر کلیدی عقیده، مفاهیم و احساسات شالوده جامعه اسلامی را می سازد و اقتصاد اسلامی در حقیقت بر همین مبانی استوار است از نظر ایشان پیوند میان اصول یاد شده به گونه ای است که مجموع آن یک نظام منسجم را ارائه می دهد که به اختصار ذکر خواهیم کرد:

1. «مرتبط ساختن اقتصاد اسلامی با عقیده دینی موجب می شود که اقتصاد در اسلام صبغه ارزش-ی ب-ه خ-ود بگیرد و این باورمندی روح اعتماد به نفس، ضمانت اجرایی و رنگ ایمانی را در مسلمان پدید می آورد و اقتصاد اسلامی بدین صورت ویژگی منحصر به فردی دارد».

2 . رابطه اقتصاد اسلامی با تفسیری که اسلام از هستی و زندگی و روشی خاص که از نگرش به اشیاء ارائه داده بسیار قابل توجه می باشد.

3 . پیوند اقتصاد اسلامی با عواطف و احساسات دینی که مبتنی بر مفاهیم خاصی مانند ایجاد احساس برادری در میان مسلمان است، چشمه سار زلالی از محبت به دیگران و مشارکت در رنج و خوش بختی آنان را در قل-ب ه-ر مسلمان به جوشش در می آورد. این پیوند بسیار دقیق و مستحکم است، چنین عواطف و تربیت نقش بسیار خطیر در بهبود و ارتقای کیفی حیات اقتصادی دارد.

4.

اقتصاد اسلامی و سیاست های دولت پیوستگی انکارناپذیری با هم دارند؛ به گونه ای که سیاست مالی دولت جزئی از برنامه مکتب اقتصادی اسلام محسوب می شود. زیرا سیاست مالی دولت به گونه ای وضع شده که زیر مجموعه ای از سیاست کلی اقتصاد اسلامی به شمار می رود. بر این اساس، سیاست مالی اسلام صرفاً در پرداخت های دولتی خلاصه نمی شود، بلکه هدف از آن استقرار توازن اجتماعی (رفع شکاف های طبقاتی) و تأمین اجتماعی به طور همه جانبه و فراگیر می باشد.

5.

ارتباط بین اقتصاد اسلامی و نظام سیاسی در اسلام بسیار قابل توجه است. به گونه ای ک-ه ج-دای-ی آن ها از


1) براي مطالعه، بیشتر ر.ك: يدالله دادگر، مبانی فقهي پيشرفته اقتصاد اسلامي، ص 55 به بعد.

یک دیگر اشتباه فاحشی در پژوهش خواهد بود. قوه حاکمه صلاحیت های بس گسترده ای و در کنار آن املاک وسیعی در اختیار دارد. براین اساس و برای دور نگه داشتن حاکمان اسلامی از آلودگی اقتصادی، آنان باید عادل منتخب شورا و یا معصوم باشند. در پرتو چنین تضمین هایی می توان جایگاه قوه حاکمه در اقتصاد اسلامی را مورد تحقیق و ارزیابی قرار داد.

6.

پیوستگی میان نفی سرمایه ربوی و دیگر احکام اسلامی مانند مضاربه، تأمین اجتماعی و عدالت اجتماعی اگر ربا به طور مجزا و بدون فرض ارتباط آن با دیگر احکام اسلام مطالعه شود، مشکلات جدی را در حیات اقتصادی به وجود خواهد آورد. ولی اگر تحریم ربا و سرمایه - ولو به عنوان جزئی از یک کل - به پژوهش گرفته شود، آن گاه روشن خواهد شد که اسلام برای چنین مشکلات راه حل های روشن ارائه داده است که با اهداف و غایات و طبیعت دین انسجام دارد.

7.

ارتباط میان برخی از احکام مالکیت خصوصی در اقتصاد اسلامی و احکام جهاد که در ارتباط مسلمانان با دیگران را در دوران جنگ تنظیم و تعیین می سازد. (1)

بدین ترتیب اقتصاد در اسلام پیوندهای مستحکمی که با عقیده، زندگی، عواطف و احساسات، سیاست های مالی، نظام سیاسی نفی سرمایه های ربوی و تشویق به مضاربه و امثال آن و نیز جهاد دارد، وظیفه خطیر و سنگینی را در چارچوب دین بر عهده دارد. از این رهگذر می توان اظهار داشت که اقتصاد و امور اقتصادی در اسلام، صبغه ارزشی به خود می گیرد.

اصول موضوعه حاکم بر حاکم بر اقتصاد اسلامی

در اقتصاد برای توضیح و توجیه رفتار مصرف کننده تولید کننده، حیازت و... داشتن الگوی تحلیلی اجتناب ناپذیر است. با دست یابی به چنین الگوهایی می توان جهت طراحی و ساخت الگوی بازدارنده و رفتارهای مصرف کننده اقدام کرد و اموری همانند رفاه عمومی، اشتغال و تولید کل را تحلیل نمود. اسلام پیروان خود را براساس تربیت خاصی که در عمق اعتقادات آنان ریشه دارد پرورش داده است که رفتارهای مصرفی و تولیدی او را تحت تأثیر قرار می دهد و آن را از دیگران (غیر مسلمانان) متمایز می سازد.

به عنوان نمونه می توان به موقوفات، انفاق ها، قرض الحسنه تا دیه، خمس و زکات، صدقات، هبه و پرهیز از ضرر و اضرار، اسراف و اتلاف و... اشاره کرد.

بدین سان، با داشتن چنین نمونه هایی، عمل کرد اقتصادی جامعه مسلمانان، توسعه، اشتغال، بیکاری، رفاه عمومی، توزیع درآمد، رشد، افزایش و یا کاهش کیفی و کمی و عوامل آن ها، قابل توضیح می باشد. بنابراین، آن چیزی که موجب می شود علت این رفتارها تبیین و مشخص گردد، موسوم به اصل موضوعه است.


1) ر.ك: اقتصادنا، ص 316 - 308 .

تعریف

اصل موضوعه در اقتصاد که برخواسته از اعتقادات و فرهنگ افراد می باشد:

«عبارت است از امری که بتواند علت و انگیزه رفتارهای مصرفی تولیدی و... اشخاص را توضیح دهد». (1)

به تعبیر دیگر اصل موضوعه امری است که علت و انگیزه رفتار اقتصادی یک فرد را توضیح دهد.

اما این اصل در برخی موارد مانند ماکزیمم سازی مطلوبیت ناشی از مصرف کالا و خدمات توسط مصرف کننده امکان دارد قابل مشاهده نباشد که در این گونه موارد از اصل دیگری به نام تئوری ابراز ارجحیت (REVEALED PREFERECE THEORY) که عینیت خارجی دارد، قابل مشاهده است، استفاده می شود.

برپایه این اصل اگر مصرف کننده ای با درآمدی که دارد بتواند ترکیب های گوناگونی از چندین کالا و خدمات را خریداری کند، ولی از آن جمله ارزان ترین ترکیب را برگزیند، این مصرف کننده ترکیبی از کالاها و خدمات ارزان را بر ترکیبی از کالاها و خدمات گران ترجیح داده است. ولی چنان چه زمانی، این ف-رد ترکیب گران تر را انتخاب کرد، به دست می آید که قیمت کالا و خدمات و یا درآمد مصرف کننده تغییر نموده و او دیگر تمایلی به خرید کالا و خدمات ارزان پیشین ندارد. به این نوع از ابزار ارجحیت که وی از خود بروز داده است، اصل موضوعه اطلاق می شود.

کاربردها

بنابراین در مطالعه اقتصاد صدر اسلام و برای دست یافتن به یک چارچوب علمی روز آمد، ناگزیر از استفاده از اصول موضوعه هستیم تا کارآمدی و یا عدم آن را به تحلیل کنیم. کاربرد این اصول به عنوان ابزار تجزیه و تحلیل امور اقتصادی بدین صورت لازم به نظر می رسد. (2)

فصل دوم : اقتصاد، معاملات و اطلس اقتصادی جزیرة العرب مقارن ظهور اسلام تا هجرت

مقدمه
اشاره

جزیره العرب قبل از اسلام وضعیت اقتصادی و طبیعی و امکانات تولید ویژه ای داشته و آداب، رسوم و اعتقادات خاصی بر آن حاکم بوده است. در این فصل به اختصار وضعیت اقتصادی طبیعی و جغرافیای اقتصادی آن را مطرح


1) اقتصاد صدر اسلام، ص 190.

2) براي مطالعه بیشتر ر.ك: اقتصاد صدر اسلام، فصل 8.

می کنیم و در ادامه به تحلیل این مرز و بوم مقارن ظهور اسلام و تغییراتی که اسلام در فرهنگ، اعتقادات و رفتار آنان ایجاد کرد و تعالیم خویش را به عنوان تحفه هایی زرین و سعادت بخش به آنان ارائه داده مطالبی بیان خواهیم ساخت.

1 . اطلس اقتصادی

شبه جزیره عربستان تحت عنوان جزیرة العرب، ناحیه وسیعی است که بین سه قاره آسیا، اروپا و آفریقا قرار دارد. محدوده شمالی جزیره العرب به شام و عراق منتهی می شد و از راه خشکی با سرزمین های که تحت نفوذ دو امپراتوری قدرت مند یعنی ایران و روم آن روزگاران ارتباط پیدا می کرد. در حقیقت این سرزمین با قرار گرفتن بین سه قاره مزبور با هر سه آن ها می توانست ارتباط داشته باشد؛ از طریق شام و عراق با اروپا و آسیا و از راه دریایی بحر قلزم با قاره آفریقا و کشورهایی نظیر مصر و حبشه، مرتبط می شد. در جنوب این جزیره عمان، یمن و عدن در مجاورت اقیانوس هند، دریای عمان و خلیج عدن، قرار داشته و از طریق عمان میتوانست با هندوستان به داد و ستد بپردازد، اما خود جزیره العرب در درون به جز موقعیت آن، از مواهب طبیعی بی نصیب بود و امکان کشاورزی و دامداری به غیر از مناطقی در جنوب آن، وجود نداشت و از مناطق خشک و تفتیده و فاقد بارندگی صحراهای شنی وسیع و غیرقابل سکونت تشکیل می شد و قبایل آن مرتباً در حال کوچ از واحه ای به بادیه های متفاوت بودند و در سراسر مرکز این جزیره زندگی فوق العاده دشوار بود. به همین جهت در مرکز جزیره هیچ وقت دولتی سروسامان نگرفت و تنها دو قبیله قریش در مکه و ثقیف در طائف، ساکن و بقیه قبایل همواره در حال کوچ بودند. (1)

از آن جا که انسان موجودی هوشمند و دارای اندیشه و فکر است، حتی زمانی که به صورت قبایل منزوی و به دور از روابط با دیگر فرهنگ ها و مکتب ها و مکاتب جهان به سر برد برای برقراری روابط درون قبیله ای خودش ناگزیر از ایجاد اموری هر چند خرافی است. بدین اساس اقوام و قبایل مرکز جزیره الع-رب ک-ه بریده از دیگر اقوام و ملل دنیا زندگی می کردند در معرض خرافات مبتنی بر برتری طلبی های فردی و قبیله ای قرار گرفتند و اعمالی نظیر دزدی، قتل، غارت، شبیخون و حمله به دیگر قبایل و انتقام متقابل و خرافات فراوانی در میان آنان رواج بسیار داشت و چه بسا این اعمال ضد ارزشی را که نمونه اش در بیت زیر آن آرزو و به آن افتخار می کردند.

يا ليت لي بهم قوماً اذا ركبوا *** شنوا الاغارة فرسانا و ركباناً (2)

«ای کاش، به جای اینان قومی داشتم که وقتی سوار بر اسب ها می شدند به غارت و چپاول سواران بی باک می پرداختند».


1) اقتباس از: علي اكبر فياض، تاریخ اسلام، ص 10 – 25 .

2) جامع المقدمات، عوامل ملامحسن، ص 2.

2. معاملات

در چنین سرزمینی با آداب و رسوم خرافی، معاملات هم طبعاً با تمایلات سودجویانه ای انجام می شد و تا حد امکان غش و دغل در آن راه داشت و طبق اظهارات سعید الافغانی معاملات تعجب برانگیزی در میان عرب جاهلیت وجود داشته است که خود حاکی از فرهنگ جاهلی آنان میباشد. به نمونه هایی از این داد و ستدهای رایج در آن دوران اشاره می کنیم. (1)

1. الرمي بالحصاه (پرتاب سنگ): این داد و ستد در بازار دومه الجندل به اشکال گوناگونی صورت می گرفت:

الف - فروشنده از خریدار درخواست می کرد که ریگی پرتاب کند و به هر پارچه ای که برخورد می کرد آن را به یک در هم به خریدار می فروخت.

ب - برای خرید گوسفند، خریدار ریگی را به سوی گوسفندان پرتاب می کرد و به هر گوسفندی که اصابت می کرد فروشنده آن را به فلان مبلغ به خریدار می فروخت.

ج - فروشنده اعلام می کرد که ریگ به هر کالایی برخورد کند به خریدار می فروشد.

د - صاحب زمین به مشتری می گفت تا هر مسافتی که در توان دارد سنگ پرتاب کند، به همان اندازه زمین به او می فروخت.

ه - مشتری مشتی از ریگ بر می داشت و به تعداد آن از فروشنده تقاضای کالا می کرد و فروشنده مشتی از ریگ بر می داشت و در ازای هر کدام آن از مشتری یک درهم مطالبه می کرد.

2 . منابذه (افکندن): در این معامله، فروشنده و مشتری به جای ریگ، کالا (پارچه) را بدون این که قبلاً آن را دیده باشند به سوی یک دیگر پرتاب می کردند و بدین صورت مبادله و معامله انجام می شد.

3 . ملامسه (دست کشیدن): در این نوع از مبادله، داد و ستد به صورت های زیر صورت می گرفت:

الف - فروشنده، پارچه را در تاریکی و یا تا شده آن را بدون این که مشتری حق دیدن آن را داشته باشد به وی می فروخت.

ب - به مجرد لمس پارچه به وسیله خریدار و فروشنده معامله به طور قطع انجام می شد.

ج - خیار مجلس در صورت لمس متاع از بین می رفت و خرید آن اجباری بود.

4. معاومه (سال گزاری): در این معامله میوه درختان حتی برای چند سال آینده، پیش فروش می شد، در حالی که مقدار آن نامعین بود.

5 مزابنه: روش میوه های نارس سر درختی هر چند نامعلوم به مقدار معین از میوه های چیده شده.

6. محاقله: همانند مزانبه در محصولات زراعی مانند گندم صورت می گرفت؛ یعنی گندم برداشت نشده با

1) براي مطالعه بيشتر ر.ك: سعيد الافغانى اسواق العرب في الجاهلية و الاسلام، ص 40 - 60 .

مقدار مشخص از گندم درو شده معامله می شد.

7.

حبل الحبله: به خرید و فروش جنین داخل شکم شتر و حتی جنینی در آینده که از همین جنینی متولد خواهد شد، حبل الحبله گفته می شود.

8.

تصریه: برای پر شیر جلوه دادن گوسفند یا شتر مورد معامله، از چند روز پیش، آن را نمی دوشیدند و با پستان های پر از شیر آن را به فروش می گذاشتند.

9 سرار: هر کدام از خریدار و مشتری که در حین معامله انگشترش را زودتر در می آورد معامله با قیمت خاصی صورت می گرفت.

10. بخش تبانی فروشنده برای گران فروختن کالا به مشتری که در حین معامله پیشنهاد بیشتری را بدهد تا مشتری به پرداخت بهای بیشتر ترغیب شود.

11 . مکس: مالیاتی بود که بزرگان قبیله از برگزار کنندگان بازارها دریافت می کردند.

12. تلقى رکبان: افرادی قبل ورود کاروان های تجاری به ،شهر در بیرون شهر با آن ها دیدار می کردند و کالاها را با قیمت کم تر از آنچه در شهر بود خریداری و از بی اطلاعی کاروانیان سوء استفاده می کردند و همانند واسطه بازاری های امروزی، کالاها را با قیمت های بالایی در شهر می فروختند.

معاملات یاد شده به علت این که یکی از دو طرف معامله حتماً مغبون می گردید ملغی و باطل اعلام شد و اسلام با شعار و قاعده «لاضرر و لاضرار في الاسلام» وارد صحنه های اقتصادی شد، در حالی که داد و ستدهای مزبور بدون تردید در بردارنده ضرر و اضرار بودند و با روح دینی و اسلام سازگاری نداشتند.

3. طلوع اسلام
اشاره

در روز وزگارانی که مردم با زنجیرهای خرافات، عادات و رسوم ناپسند با شکاف طبقاتی وحشتناک، معاملات ربوی و اکل مال به باطل به بند کشیده شده بودند (1)و یلدای ناامیدی، فقر و بدبختی، ظلم و بیدادگری بر زندگی سخت و طاقت سوز مردم جزیره العرب سایه افکنده بود و هریک در منجلاب سنت ها و آیین های دست و پا گیر رنج می کشیدند، خورشید اسلام طلوع می کند و مردم جزیره العرب را به صلاح و نیک-ی ف-را م-ی خ-وان-د، توحید و یگانه پرستی را به جای بت پرستی و شرک که اساس تمام تیره بختی های مردم بود به عنوان ارمغان جاوید هدیه می دهد.

یکتاپرستی شالوده اعتقادات یک مسلمان را تشکیل می دهد. بدین لحاظ دعوت پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله ب-ا همین امر شروع می گردد و با تلاوت آیات الهی مردم را به سوی خداوند فرامی خواند تا انسان سر گشته در گیرودار زندگی مأیوس کننده، سر از پوچی و پوچ گرایی (نهیلیزم) در نیاورد و خود را موجودی فناناپذیر و جاودانه


1) الهام از: «وَ يَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالْأَغْلَالَ الَّتِي كَانَتْ عَلَيْهِمْ». اعراف: 157.

احساس نماید. به همین جهت کلام الهی در قالب آیات رسا و آهنگین، انسان را به داشتن کمالات و وصفات خداوندی و کسب فضائل دعوت می کند و تلاش های افراد را او به سعادت و تقرب به خداوند منتهی می سازد. در دیدگاه قرآنی تفاوت های ظاهری در رنگ پوست و نژاد علامت برتری فرد نیست، بلکه خدا ترس-ی را ب-ه عن-وان یک امتیاز عام - که همگان در کسب آن از آزادی کامل برخوردارند - معیار فضیلت و خوبی می داند؛ آیات زیرا گواه ادعای ماست :

1 . «يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُم مِن ذَكَرٍ وَأُنثَى وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوباً وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ». (1)

2 . «الَّذِينَ آمَنُوا وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُم بِذِكْرِ اللَّهِ أَلَا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ». (2)

3. «وَمَن يُسْلِمْ وَجْهَهُ إِلَى اللَّهِ وَهُوَ مُحْسِنٌ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَى وَإِلَى اللهِ عَاقِبَةُ الْأُمُورِ». (3)

آیات فراوانی خداوند را منبع اصلی تمام خوبی ها معرفی و انسان را به سوی خدایی شدن هدایت می کند که فقط به تعداد اندکی از آن ها اشاره شد.

قرآن نه تنها انسان را به خداگونگی فراخوانده است، بلکه معاد را بخش دیگری از حیات انسانی که خلود و جاودانگی آدمیان در آن پایان ناپذیر است، معرفی می نماید و مرگ را به عنوان یک تحولی که آغازگر و نه پایان زندگی انسان است:

1. «وَيَقُولُونَ مَتَى هَذَا الْوَعْدُ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ * قُل لَكُم مِيعَادُ يَوْمِ لَا تَسْتَأْخِرُونَ عَنْهُ سَاعَةٌ وَلَا تَسْتَقْدِمُونَ». (4)

«می گویند این وعده (قیامت) چه زمانی است اگر راست می گویید؟ به آنان بگو، بر اینان وعده گاهی است که ساعتی از آن تأخیر نمی کنید و حتی ساعتی از آن پیش نمی افتید».

2. «وَضَرَبَ لَنَا مَثَلاً وَنَسِيَ خَلْقَهُ قَالَ مَن يُحْيِي الْعِظَامَ وَهِيَ رَمِيمٌ * قُلْ يُحْيِيهَا الَّذِي أَنشَأَهَا أَوَّلَ مَرَّةً وَهُوَ بِكُلِّ خَلْقٍ عَلِيمٌ». (5)

«برای ما مثالی زد، در حالی که آفرینش خود را فراموش کرده بود [ و معترضانه ] گفت: چه کسی این استخوان ها را که پودر شده است زنده می سازد؟ بگو آن را همان کسی که دفعه اول آفرید زنده می سازد».

زندگی پس از مرگ به قدری اهمیت دارد که بخش عظیمی از آیات الهی به آن اختصاص یافته است؛ در جهان دیگر انسان نتیجه اعمال خود را از ریز و درشت - می بیند. بر این اساس خداوند در زندگی دنیایی که مقدمه زندگی آن جهانی است علاوه بر ارائه جهان بینی، یکتاپرستی و معرفی حیات پس از مرگ، به کردارها، رفتارها و


1) حجرات: 13 .

2) رعد: 28 .

3) لقمان: 22 .

4) سبأ، 29 - 30 .

5) یس: 78 - 79 .

اعمال انسان در این جهان جهت خاصی داده است. فضیلت ها و رذیلت ها را معرفی و اعمال درست و نادرست را تعیین نموده است و حتی رفتارهای اقتصادی نظیر تلاش برای تأمین معاش خانواده، پرداخت خمس، زکات، صدقات، انفاق و تخصیص برخی از اموال جهت صله ارحام و اصلاح ذات البین را [ عبادت ] و جهاد در راه خداوند می شناساند و حتی بعضی از اعمال فوق مانند حج، خمس و زکات را بر مسلمانان واجب نموده و آیات و روایات فراوانی در مدح و فضیلت بیان کرده که همگی، مسلمان را به پیمودن این راه می کند. (1)از سوی دیگر رفتارهای ناپسند هم چون احتکار، رباخواری اکل مال به باطل، دزدی، دروغ گویی، کم فروشی و غش در معاملات را حرام دانسته و برای مرتکبان آن علاوه بر تنبیهات دنیوی، مجازات های سخت اخروی نیز در نظر گرفته است.

به هر ترتیب جهان بینی و ایدئولوژی اسلامی تحولات وسیعی در فرد و جامعه ایجاد کرده و انگیزه های تازه و ثمر بخشی را در اعماق جانشان نهادینه می سازد؛ به طور مثال یک مسلمان باورمند و سرشار از اعتقاد، انفاق ها و تلاش های اقتصادی خود را برای جلب خشنودی و رضایت خداوند انجام می دهد، تا به وسیله آن هم دنیا و ه-م آخرت خویش را آباد سازد؛ خداوند می فرماید:

«مَثَلُ الَّذِينَ يُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فِي سَبِيلِ اللهِ كَمَثَلِ حَبَّهُ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنَابِلَ فِي كُلِّ سُنْبُلَهُ مِائَةُ حَبَّهُ وَاللَّهُ يُضَاعِفُ لِمَن يَشَاءُ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ». (2)

براساس آیه شریفه فوق یک انفاق همراه با خلوص نیت - که از خاصیت در راه خدا بودن برخوردار باشد هفتصد برابر رشد دارد که در تعاملات اقتصادی در هیچ مکتب اقتصادی چنین دادوستد سودآوری سابقه نداشته است.

به طور اختصار باید خاطر نشان ساخت که اسلام با فرهنگ ناب و روح بخش و احکام گوناگون عبادی، احسان به پدر و مادر، تعهدپذیری، تحریم قتل خود و اولاد و دیگران، تحریم فحشا و ستم، تشویق به برقراری عدالت و دادگری در رفتار و کردار و معاملات و حتی در وقت و تنظیم تراز: «وَأَوْفُوا الْكَيْلَ وَالْمِيزَانَ بِالْقِسْطِ» (3)و يا «وَزِنُوا بِالْقِسْطَاسِ الْمُسْتَقِيم». (4)، حرمت تصرف مال يتيم، لزوم انفاق به بستگان و پرداخت زکات، راه مستقیم خودش را در پیش گرفت و حصارهای محدود کننده فرهنگ های جاهلی را در هم شکست و قلوب میلیون ها انسان را تسخیر نمود.

3 - 1 . روی کرد جدید به انسان و جهان


1) ر.ك: بقره: 254 ، 261 - 262 و 271 - 272 .

2) بقره: 261 .

3) انعام: 152 .

4) اسراء: 35 .

هنگامی که مردم در بدترین شرایط اعتقادی، مادی، فرهنگی و اقتصادی به سر می بردند اسلام با روی کردی جدید به انسان و جهان وارد عرصه های زندگی مردم شد. امام علی علیه السلام فرموده است که خداوند پیامبرش را ب-ه عن-وان هشدار دهنده و امانت دار وحی، زمانی مبعوث نمود که شما مردم عرب به لحاظ:

1.

اعتقادی (بدترین دین همراه با بت پرستی)

2.

اقتصادی (در بدترین خانه ها در میان سنگ های سخت و مارهای سمی).

3.

فرهنگی (خون ریزی، قطع صله ارحام و گناه و بدترین وضعیت (1)اسلام ارزش های فراوانی برای انسان قایل شده و او را یکه تاز میدان توان مندی های مختلف معرفی نموده است. در واقع اسلام با روی کردی کاملاً جدید ب-ه انسان و جهان هستی ظاهر می شود. پاره ای از روی کردهای اسلام از این قرار است:

1 . انسان جانشین خداوند می باشد؛ (2)

2.

توان مندی دانایی انسان محدود نیست؛ (3)

3.

در عمق فطرت خداگرا است؛ (4)

4.

انسان علاوه بر جوانب مادی، از بعد الهی و ملکوتی نیز برخوردار است؛ (5)

ص: 71 - 72 .

5.

انسان آزاد و مستقل آفریده شده و وظیفه دارد زمین خداوند را آباد سازد؛ (6)

6.

انسان دارای وجدان اخلاقی و برخوردار از حس درک زشتی و زیبایی است. (7)(8)

3 - 2 . دستورهای حیات بخش
اشاره

مکتبی که سعادت و خوش بختی را برای انسان معرفی می کند و چشم انداز آینده روشن را به او نوید می دهد، به ارائه یک سلسله امور بدون پشتوانه و امیدواری صرف و فاقد راه کارهای لازم نباید بسنده کند، بلکه بای-د دستورالعمل های مورد نیاز برای رسیدن به آن را نیز تعیین و تعریف نماید. اسلام با حقانیت وحیانی ابعاد شوق انگیز


1) الهام از نهج البلاغه، خطبه 26 ، ترجمه محمد دشتی براي مطالعه بیشتر ر.ك: خطبه هاي 105 ، 89، 196 ، 6 ، 102 ، 33 .

2) بقره: 30 .

3) بقره: 31 – 32 .

4) اعراف: 172 ؛ روم : 43 .

5) سجده: 7 - 9 ؛ مؤمنون: 14 ؛

6) احزاب: 72 .

7) شمس: 8 - 9 .

8) براي مطالعه بیشتر ر.ك: مرتضي مطهري، مقدمه اي بر جهان بيني اسلامي، بخش انسان در قرآن.

و شور آفرین آینده سراسر آسایش را توأم با راهبردهای عملی به انسان ارائه می دهد تا انسان آرزو و کردار، دانش و اقدام را در هم آمیزد و مسیر طولانی آینده را با انرژی و اشتیاق و سرزندگی بپیماید و شاهد پیروزی را در آغوش بگیرد و در لحظه های ملکوتی بانگ «ارْجِعِي إِلَى رَبِّكَ». (1)آسوده دل و سبک بال عروج کند. راه کارها و دستور حیات بخش اسلام گوناگون است که از این میان می توان به چند مورد اشاره کرد:

3 - 2 - 1 . خدا پرستی محور سعات مندی

رودخانه زلال فطرت با جریان و حرکت دائمی جهت یافته به سوی خداوند در درون هر انسانی جاری است. انسان پاک سرشت با شست و شوی تن و روانش در آن، مسیر همان جریان را برگزیده و رو به خداوند طی طریق می کند. این همان دستوری است که خداوند به عنوان اولین گام حیاتی برای انسان صادر می کند:

«فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذَلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ». (2)

«پس روی خود (تمام توجهت) را به سوی دین خالص نگهدار، همان فطرت الهی که مردم را بر آن سرشته است، در آفرینش خداوند تبدیلی وجود نخواهد داشت. آن همان دین استوار است ولی اکثر مردم نمی دانند».

انحراف از مسیر این رودخانه همیشه جاری زمینه های سقوط و انحطاط را به دنبال دارد:

«وَلَا تَكُونُوا كَالَّذِينَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنسَاهُمْ أَنْفُسَهُمْ أُوْلَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ». (3)

«همانند کسانی نباشید که خداوند را فراموش کردند و خداوند نیز آنان از یاد خودشان برد، آن ها سقوط کردگان اند».

بنابراین خداوند سرچشمه امید، اطمینان، آرامش و تکیه گاه قابل اعتماد و منتهای حاجات و زیر بنای فضیلت ها و ارزش ها است.

3 - 2 - 2 . پای بندی به تعهدها

وفای به عهد و پیمان ریشه در صداقت و امانت داری انسان دارد و آن نیز ناشی از فطرت مستقیم انسان اس-ت ک-ه زشتی ها، پستی ها و زیبایی ها را درک می کند. لذا اسلام به پیروان خود دستور اکید می دهد که به عهد و پیمان وفادار باشید، زیرا از آن پرسیده خواهند شد. (4)قرآن کریم در احوالات و اوصاف حضرت اسماعیل می فرماید:

«إِنَّهُ كَانَ صَادِقَ الْوَعْدِ وَكَانَ رَسُولاً نَبِيّاً». (5)


1) فجر: 28 .

2) روم : 30 .

3) حشر: 19 .

4) الهام از آیه مباركه: «وَ أَوْفُوا بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ كَانَ مَسْؤولاً». اسراء: 34.

5) مریم: 54 .

«او درست وعده و پیامبر آگاهی بخش بود».

از ویژگی های پیامبران و اولیای الهی ارج نهادن و اهمیت دادن به عهدها و قراردادهاست. رسول گرامی اسلام صلى الله علیه و آله فرموده است:

«العدة دين، ويل لمن وعد ثم اخلف ويل لمن وعد ثم اخلف ، ويل لمن وعد ثم اخلف». (1)

«وعده دادن دین است، وای بر کسی که وعده داده سپس سرپیچی کند، وای بر کسی که وعده داده سپس از آن سرپیچی کند، وای بر کسی که وعده داده سپس سرپیچی کند».

امام علی علیه السلام فرمود:

«لا تعدن عدةً لا تثق من نفسك بانجازها». (2)

«هیچ گاه و عده ای مده که اطمینان به انجام آن از طرف خودت نداری».

آیات و روایات فراوانی بر اهمیت وعده و وفای به آن تأکید بسیار دارد.

3 - 2 - 3 . دادگری و دادگستری و آزادی

عدالت و دادگری از آرمان های بلند انسانی از گذشته های دور تا آینده های نامعلوم بوده و خواهد بود؛ عدالت رؤیای مقدسی است که بشریت در طول تاریخ، شوق آن را در سینه و اندیشه آن را در سر داشته است. وقتی اسلام با ندای عدالت و آزادی مردم را به سوی خود دعوت کرد جاذبه آن به حدی بود ک-ه پذیرندگان اسلام حتی پیوندهای فامیلی، قومی و عشیره ای را نادیده گرفتند و مشتاقانه اسلام آوردند و به هیچ نوع ملامت و روابط خونی و نژادی اعتنا نکردند، و تا آنجا که برای دفاع از اسلام، با بستگان و خویشاوندانشان به جنگ پرداختند و شاهد کشته شدن آنان در میادین نبرد بودند. این امر بدان جهت است که وقتی توده ها درک عمیق از دین، حلاوت آزادی و عدالت در سایه دین را چشیدند، هر چه در توان دارند برای یاری آن به کار می گیرند. در این صورت خدا، پیامبرش صلی الله علیه و آله و جهاد در راه خداوند از پدران، فرزندان، برادران، همسران، خویشاوندان، سرمایه تجارت، دارایی و خانه های مورد علاقه شان، محبوب تر جلوه می کنند. (3)اهمیت عدالت، تا جایی است امام علی علیه السلام می فرماید:

«به علت ورود انحراف، کژی، اعوجاج، شبهه، خروج از دایره عدالت و تأويل بوالهوسانه دين حتى با برادران دینی مان وارد


1) بحار الانوار، ج 1 ، ص 96.

2) غرر الحكم.

3) استفاده از مفهوم آیه 24 سوره سبأ مبارکه توبه.

جنگ شدیم». (1)

4. اقتصاد عامل حفظ فیزیکی و نردبان ترقی فرد و جامعه

اسلام اقتصاد را به عنوان ابزار و وسیله جلب ملکات و فضائل معنوی مورد توجه قرار داده و در جای جای روایات و عمل کرد پیشوایان دین، اهمیت اقتصاد به خوبی نشان داده شده است و نقطه مقابل آن یعنی فقر، مذمت و تقبیح گشته است. فقر و تهی دستی در سطح فردی موجب می گردد آدمی دست نیاز به سوی دیگران دراز کند. شخصیت و آبروی خویش را در معرض استخفاف و حقارت قرار دهد. امام علی علیه السلام فرمود:

«السؤال يضعف لسان المتكلم، و يكسر قلب الشجاع، و يوقف الحر العزيز موقف العبد الذليل و يذهب به-اء ال-وج-ه و يمح-ق الرزق». (2)

«درخواست کردن و اظهار نیازمندی موجب: ضعف و کندی زبان و صراحت لهجه، از بین رفتن شجاعت، از دست دادن عزت و آزادگی، سقوط تا سرحد یک برده ذلیل، رفتن آبرو و حیثیت، و نابودی رزق و روزی می شود».

و در سطح اجتماعی زمینه های وابستگی و انحطاط یک ملت را فراهم می سازد؛ امام صادق علیه السلام فرمود:

«لا تسأل من تخاف ان يمنعك». (3)

«از کسی که می ترسی نیازت را برآورده نکند، حاجت مخواه».

از طرف دیگر همان طور که اشاره شد. برخورداری از ثروت و امکان نابسامانی موجبات ارتقای معنوی و بهره مندی از کمالات اکتسابی را برای افرادی که به طور صحیح از آن استفاده کند، مهیا می سازد. رشد و توسعه کشورهای غنی بسیار سریع تر و مؤثرتر و با کیفیت سریع تر از کشورهای ضعیف و فقیر صورت می گیرد. امکان تحصیلات عالی برای طبقات متنعم فراهم تر از اقشار محروم است، زیرا امروزه بسیاری از این امور در سایه پرداخت های مالی صورت می گیرند و تهی دستان از آن بی بهره بوده و در نتیجه استعدادشان به شکوفایی نمی رسد.

پیامبر بزرگوار اسلام صلی الله علیه وآله فرمودند:

«نعم العون على تقوى الله الغنى». (4)

«ثروت مندی کمک خوبی برای تقوای الهی است».

و امام علی علیه السلام فرمودند:


1) نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی، خطبه 1 .

2) غرر الحكم.

3) بحار الانوار، ج 78 ، ص 278 .

4) مستدرك الوسائل، ج 2، ص 415 .

«الغنى في الغربة وطن و الفقر في الوطن غربة». (1)

«توان گری در غربت، وطن و تهی دستی در وطن غربت به حساب می آید».

ابوبصیر از شاگردان ارجمند امام صادق علیه السلام می گوید:

نزد آن حضرت سخن [مذمت آمیز] از ثروتمندان شیعه به میان آمد، و گویا آن حضرت ناخشنود شده و فرمود:

«يا ابا محمد اذا كان المؤمن غنياً، رحيماً ، وصولاً، له معروف الى اصحابه، اعطاه الله اجر ما ينفق فى البر اجره مرتين ضعفين لان الله عز وجل يقول في كتابه و ما اموالكم ولا اولادكم بالتي تقربكم عندنا زلفى الا من آمن و عمل صالحاً فاولئك ل-ه-م ج-زاء الضعف ب-م-ا عملوا». (2)

«ای ابا محمد! اگر مؤمن، ثروت مند، بخشنده، به جا آورنده صله ارحام باشد و به اطرافیانش نیکی کند، خداوند پاداش انفاق او در

راه خیر را دو چندان می دهد. زیرا خداوند عزوجل فرمود: اموال و اولاد شما در حدی نیستند که شما را نزد ما تقرب سازند، مگر کسی که ایمان آورده و عمل صالح انجام داده باشد، که اینان در برابر کار کردشان پاداش مضاعف دارند».

بنابراین اقتصاد و توان مندی اقتصادی عامل حفظ و سرپا نگهداشتن فرد و جامعه و ابزاری لازم جهت بالابردن سطح کیفی آن است.

5. فشار اقتصادی بر مسلمانان در مکه

همان طور که اشاره شد میانه روی عامل مهمی در حفظ فیزیکی جامعه و سرپا نگهداشتن آن، و متقابلاً فقر و حرمان اقتصادی زمینه ساز به زانو در آمدن و در نهایت سقوط آن جامعه می باشد. اهرم اقتصادی در طول تاریخ نشان داده که چگونه زورمندان با استفاده از آن، بر ملل مستضعف ستم ها روا داشته اند و آنان را تا پای تسلیم و دست کشیدن از اهداف و آرمان هایشان و سر سپردن به مقاصد زورمداران، کشانده اند.

اهمیت این امر برای سران مکه و مشرکان قریش کاملاً واضح بود. تحریم اقتصادی یکی از مؤثرترین و شاید آخرین راه کاری بود که آنان برای به ستوه در آوردن پیامبر و یاران با وفای آن حضرت به کار بردند و مسلمانان را در زیر آفتاب سوزان و ریگ زارهای داغ برای دست برداشتن از اسلام به انواع شکنجه های دردناک و اعمال شاق آزار می دادند.

«شکنجه و آزار قریش نسبت به مسلمانان بی پناه و بردگان شدت یافت، و هر قبیله ای به آزار برده مسلمان خویش پرداختند و آنان را به حبس کردن، و زدن و گرسنگی و تشنگی و جز آن شکنجه می دادند. از جمله: عمار بن یاسر عنسی مادرش سمیه نخستین کسی است که در راه اسلام به شهادت رسید. ابوجهل او را با نیزه شهید کرد. یاسر پدرش که در مکه به شهادت رسید. عبدالله بن یاسر، برادرش که در مکه زیر شکنجه قریش از دنیا رفت. بلال بن رباح بن حمامه (نام مادرش حمامه بود) که البته ابن خلف جمحی او را


1) بحار الانوار، ج 72 ، ص 46.

2) تفسير نور الثقلين، ج 4، ص 328.

در درگیری های شدید نیمروز در بطحای مکه به پشت می خوابانید و دستور می داد تا سنگی بزرگ بر سینه وی می نهادند و سپس به او می گفت: باید به همین صورت بمانی یا به محمد کافر شوی و «لات» و «عزی» را پرستش کنی، و او در زیر شکنجه ه-م چ-ن-ان «احد احد» می گفت. سپس او را می گرفتند و در گرمای شدید، زره آهنین، در برش می کردند و ریسمانی به گردنش انداخت-ه ب-ه دست کودکان می دادند تا او را در کوچه و بازار بگردانند». (1)

نمونه های فراوانی از شکنجه های مسلمانان در مکه، در کتاب های تاریخی آورده شده است، ولی به خ-اطر اختصار - به همین مقدار اکتفا می شود.

اما پیامبر اعظم اسلام صلى الله علیه وآله و یاران آن حضرت هرگز تسلیم این فشارها و دشواری ها نشدند، در راه اهداف دینی شان همچنان پای می فشردند، تا این که قریش به معاهده ننگین تاریخی تحریم کامل اقتصادی مسلمانان به صورت همه جانبه و تبعید آنان به دره ابوطالب بود دست زدند.

6. ابوطالب و حمایت های معنوی و اقتصادی وی از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله

ابوطالب که خود مردی با نفوذ و با شخصیت در مکه به شمار می رفت، حمایت های بی دریغش از پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله، پشتوانه مستحکمی برای آن حضرت بود. مشرکان مکه و قریش با وجود چنین پشتیبانی برای حضرت، نمی توانستند گستاخی بیش تری از خود نشان دهند.

ابوطالب در حمایت از پیامبر اسلام او را بر «همه فرزندان خود مقدم می داشت». (2)ابوطالب تا جایی در حمایت از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله کوشید که حتی حاضر شد با آن حضرت راه شعب ابی طالب را در پیش گیرد و به گرسنگی، فقر و محاصره اقتصادی تن داده و حتی اموال و اندوخته های خود را در راه دین مصرف نماید. (3)

حمایت ها و عنایت های ابوطالب نسبت به وجود مقدس پیامبر اعظم غیر قابل انکار است. آن بزرگوار سایه محبت و همکاری خویش را سخاوت مندانه بر سر پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله گسترده بود و به حدی نسبت به این آرمان مقدس که حاکی از آینده روشن آن می کرد ایمان و باور راسخ داشت که ذره ای تردید در حمایت های خود از آن حضرت نشان نداده. در اینجا به اختصار مواردی از کتاب سیرت جاودانه علامه جعفر مرتضی اشاره خواهیم کرد:

1 . ابوطالب از موقعیت خود در میان قوم دست برداشت و در وضعیتی کاملاً مخالف آن یعنی عداوت و دشمنی با خویشاوندان، مردم شهر و حتی همه دنیا قرار گرفت.

2. فقر و محاصره اقتصادی، حتی تبعید از شهر و دیار واقع شدن در انزوای مطلق سیاسی و اجتماعی را در راه حمایت از برادرزاده اش و دین او بر خود هموار ساخت. (4)

1) محمدابراهیم آیتی، تاریخ پیامبر اسلام صلى الله عليه وآله ، ص 127 .

2) سيد جعفر مرتضي، الصحيح من سيرة النبي الاعظم صلي الله عليه وآله، ترجمه و تلخيص محمد سپهري، ص 390 .

3) همان، ص 393.

4) همان.

7. ثروت خدیجه پشتوانه اقتصادی اسلام

«در این سه سال، رسول خدا صلى الله عليه وآله، ابو طالب و خدیجه تمام دارایی های خود از دست دادند و به سختی و ناداری گرفتار آمدند». (1)

همان طور که گفته شد مواد غذایی برای مسلمانان در شعب ابی طالب به حد کافی نبود و شیون کودکان از فاصله دور شنیده می شد. در این حالت رقت بار که احساسات و عواطف هر انسانی را به حال آنان تحریک و جریحه دار می ساخت. آنچه می توانست اسلام نوپای مسلمانان اندک و محدود به این شعب را حفظ نماید عبارت بود از:

الف - ایمان پولادین و آب دیده مسلمانان ساکن دره که تحت هیچ شرایطی مورد معامله قرار نمی گرفت. گویی حلاوت ایمان چنان در دل هایشان نهادینه شده بود که ملکوت خداوند در قلوبشان عینیت یافته بود، لذا همان گونه که امام علی علیه السلام فرموده از: «عظم الخالق فی انفسهم فصغر ما دونه في اعنيهم». (2)تحمل تمامی دشواری ها را برای شان آسان ساخته بود.

ب - ثروت حضرت خدیجه؛ چنان که اشارت رفت مسلمانان در یک تحریم اقتصادی تمام عیار قرار داشتند و «فشار و سخت گیری بسیار زیاد بود. ناله جگر خراش فرزندان بنی هاشم به گوش سنگ دلان مکه می رسید، ولی در دل آن ها چندان اثر نمی کرد. جوانان و مردان با خوردن یک دانه خرما در شبانه روز زندگی می کردند. گاهی یک دانه خرما را دو نیم می کردند، در تمام این سه سال به جز ماه های حرام... بنی هاشم از دره بیرون آمده و به داد و ستد مختصری اشتغال می ورزیدند. سپس به داخل دره رهسپار می شدند... . عمال قریش در همین ماه ها وسیله آزار و فشار اقتصادی آن ها را به گونه ای فراهم می آوردند. غالبا بر سر بساط ها و فروشگاه ها حاضر می شدند و ه-ر موقوع مسلمان ها می خواستند چیزی بخرند، فورا به قیمت گران تری آن را می خریدند و از این راه قدرت خرید مسلمانان را سلب می کردند. (3)

از همه سخت گیرتر ابولهب در میان جمعیت فریاد می زد:

«قیمت کالاها را بالا ببرید تا از پیروان محمد قدرت خرید را سلب کنید».

این فشار به حدی بود که سعد وقاص می گوید:

«شبی از دره بیرون آمدم، در حالی که نزد یک بود تمام قوا را از دست بدهم. ناگهان پوست خشکیده شتری را دی-دم، آن را


1) همان، ص 161 .

2) نهج البلاغه، خطبه همام ترجمه محمد دشتی ره.

3) جعفر سبحانی، فروغ ابدیت، ج 1، ص 354 .

برداشتم و شستم و سوزاندام و کوبیدم و بعد با آب مختصری خمیر کرده و از این طریق سه روز به سر بردم». (1)

شایان ذکر است که سرمایه حضرت خدیجه در قالب بارهای گندم و خرما که توسط برادرزاده وی، «حکیم بن حزام» و «ابوالعاص بن ربیع» و «هشام بن عمر» شب هنگام، به طور مخفیانه بر شتری حمل می شدند و تا نزدیکی دره می رسیدند، (2)در مدت سه سال توانست اوضاع معیشتی مسلمانان در تبعید را سرپا نگهدارد و خطر مرگ را از آنان دور سازد. تا آن که رسول خدا صلى الله علیه و آله، ابوطالب و خدیجه تمام دارایی خود را از دست دادند و به سختی و ناداری گرفتار آمدند. (3)آن چنان که خود آن بانوی بزرگوار و فداکار در همین دره برای همیشه خاموش شد و آرامگاه ابدی خویش را در «حجون» (4)اختیار کرد.

بدین ترتیب، دارایی آن بانوی ارجمند ایثارگر پشتوانه فیزیکی حفظ اسلام و مسلمانان و زمینه ساز پیش رفت آن گردید و به گفته برخی اندیشمندان معاصر اسلام پیشرفت خود را در ابتدا مرهون دارایی های حضرت خدیجه عليها السلام بوده است.

8. شعب ابو طالب و ریاضت توان فرسای اقتصادی

سران قریش که از هر ترفندی برای جلوگیری از انتشار اسلام ناامید گشته بودند، پس بازگشت ذلیلان-ه عم-رو بن عاص و عبدالله بن ابی ربیعه از کشور حبشه، گردهم آمدند و عهدنامه ای علیه «بنی هاشم» و «بنی مطل-ب ب-ن عبد مناف» مبنی بر این که: از آنان زن نگیرند، به آنان زن ندهند، چیزی به آن ها نفروشند و چیزی از آن ها نخرند، (5)مگر این که محمد را تسلیم کنند تا او را بکشند. (6)نوشتند و «هشتاد مهر» (7)به نشانه هم پیم-ان-ی ب-ر آن زدند. «آن گاه عهدنامه را در میان پرده کعبه آویختند». بدین ترتیب بنی هاشم و بنی عبدالمطلب بن عبد مناف به ابوطالب ملحق شدند و همگی به غیر از ابولهب بن عبدالمطلب به شعب ابی طالب رفتند.

«این واقعه درست در شب اول محرم سال هفتم بعثت صورت گرفت». (8)


1) همان، ص 354 .

2) همان، ص 354 .

3) آیتی، تاریخ پیامبر اسلام، ص 161 .

4) همان، ص 168.

5) همان، ص 153 - 154 .

6) همان.

7) همان.

8) همان، ص 155 .

وضعیت آن ها در شعب ابی طالب بسیار به سختی و محنت می گذشت، زیرا قریش حتی خواروبار را نیز بر آن ها تحریم کرده بود و به غیر موسم حج و «عمره» حق خروج از شعب را نداشتند، ابوجهل، ع-اص ب-ن وائل، نض-ر ب-ن حارث، و عقبه بن ابی معیط، همواره مراقب بودند تا هرگاه خوار و باری وارد مکه می شد، از رسیدن آنان به بنی هاشم جلوگیری کنند. (1)

فصل سوم : حیات اقتصادی اسلام پس از هجرت

مقدمه
اشاره

پیامبر بزرگوار اسلام صلی الله علیه و آله پس از فشارهای زیادی که در طی سیزده سال در مکه متحمل شد، راه هجرت به سوی یثرب - که بعدها به مدینه النبی صلی الله علیه و آله تغییر نام یافت - را در پیش گرفتند و با دلی آکنده از اندوه، مکه را ترک کرد. آمادگی مردم مدینه زمینه ساز تشکیل حکومت اسلامی شد. حکومت اسلامی، با همه دشواری هایی که داشت سرانجام مدینه را در قبضه خود گرفت و شعاع حیات بخش آن اعماق قلب ها و خانه های مردم این خطه از جزیره العرب را نورانی ساخت. در بعد اقتصادی که هدف این نوشتار است اقدامات ارجمندی صورت گرفت. ناگفته پیداست که اصول اعتقادی اسلام با نزول 82 سوره در مکه و حضور مستمر سیزده ساله پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله در این شهر، باید بیان شده باشد و اینک نوبت احکام حقوقی چون حق مالکیت، مبادله و بهره برداری و قضایی است که باید در یک محیط تهی از غوغا و اختناق مانند مدینه تدریجا بیان شوند و اثرات آن ها بر توزیع در آمد و میزان سهمی که صاحبان عوامل تولید از محصولشان می برند، تقریر گردد.

پیامبر اعظم اسلام صلى الله علیه و آله در دوران ایفای رسالت خود، بدون تردید، تحولات اقتصادی فوق العاده و شگرفی پدید آورد و مسلمانان آن روز، دوران پر شکوه اقتصادی را تجربه کردند. از آن جا که مصرف کننده عامل بسیار مهمی در اقتصاد به شمار می رود، می باید، رفتارش در صدر اسلام، با قالب های جدید مورد کنکاش و مطالعه قرار گیرد، تا معلوم شود که دست آورد عظیم اقتصادی حکومت اسلامی صدر اس-لام ت-ا چه اندازه از پیش رفت برخوردار بوده است. در این فصل، تلاش بر آن است که رفتار مصرف کننده صدر اسلام با ابزار نوین روز به تحلیل گرفته شود تا روشن گردد که رفتار مصرفی مسلمانان صدر اسلام با روح و هدف اصلی اقتصاد، یعنی بهترین نوع بهره مندی از مواهب خدادادی، بدون هدر دادن منابع اقتصادی، هم سو و هم جهت بوده است. بدین قرار نخست باید با تتبع در حالات مصرف کننده مسلمان صدر اسلام به یک اصل موضوعه از رفتارهای وی برسیم و سپس سایر متغیرهای تحلیل را بر آن مبتنی و استوار سازیم:

1 . اشتغال و درآمد

از فعالیت های عمده اقتصادی مردم مدینه، به علت باران خیز بودن این ناحیه و نیز یمن، خبیر، وادى القرى و طائف،


1) همان، ص 161.

کشاورزی و تولید محصولات زراعی، خرما، انجیر، جو، گندم، سبزیجات، تربیت مواشی، گاو، اسب و شتر ب-وده است. فعالیت های دیگری همچون تجارت و داد و ستد، پیشه وری، دست فروشی، آهنگری، بنایی و حفر قنات نیز رواج داشت. (1)مسلمانان در مکه به علل گوناگون مانند تحریم اقتصادی مخصوصا در شعب ابی طالب، بد رفتاری مشرکان و برخورد ناشایست آنان، وضعیت در آمدی مناسبی نداشتند و وقتی هم راه هجرت به مدینه را در پیش گرفتند، به دلیل مخفیانه بودن آن دست خالی به سوی مدینه رهسپار شدند و حتی بسیاری از آنان در مدینه، صفه نشین بودند. اینان به خاطر فقدان سرپناه و تهی دستی و مستمندی شان در کنار مسجد پیامبر صلی الله علیه و آله بر سکویی که برایشان ترتیب داده بودند، اقامت می کردند. اصحاب صفه همین ها هستند. (2)

اما اقدامات و تدبیری های اقتصادی پیام آور اسلام صلی الله علیه وآله آهسته آهسته وضعیت اقتصادی مسلمانان را متحول ساخت و رفاه همگانی را برایشان به ارمغان آورد. مسلمانان که در ابتدا حتی از داشتن سرپناه محقر و کفاف روزانه محروم بودند، رفته رفته در سال های آخر هجرت صاحب مسکن، شغل و درآمد خوبی شدند؛ به گونه ای که توانستند علاوه بر تأمین مخارج روزمره زندگی، پس انداز نیز داشته باشند. براین اساس که مسلمانان به حد مازاد درآمد رسیده بودند، در سال هشتم هجری مکلف به پرداخت زکات شدند. (3)مسلمانان با در آمد خ-وب روزانه معادل یک در هم می توانستند مرغوب ترین غذای آن دوران، گوشت شتر را تهیه و مصرف کنند و با چهار روز کار یک پیراهن بخرند.

در سال هشتم هجرت، مسلمانان به درجه ای از رفاه اقتصادی رسیدند که با همین درآمد سالی 200 درهم پس انداز داشتند. این امر نشان می دهد که قیمت های کالاها و خدمات کاهش چشم گیری یافته و فراوانی نعمت قابل توجه بوده است تا با حفظ در آمد فوق و سطح مخارج یاد شده، پس انداز هم داشته باشند. (4)بنابراین اگر اسلام با آن غنای فرهنگی، اعتقادی و اقتصادی به طور صحیح پیاده شود چنین برکات را نیز به دنبال خواهد داشت و این البته آغاز کار اسلام بود. اگر اوضاع اسلامی به صورت دست نخورده پس از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله به امانت داران اصلی و واقعی آن می رسید، بدون تردید جهان بشری به طور کل، از آن همه سعادت به شگفتی می افتادند. آری اسلام سعادت هر دو جهان را برای پیروانش متکفل شده است و زندگی را به طور کامل و همه جانبه رهبری می کند.

2 . منابع تولید


1) عبد الحي کتانی، نظام حکومت نبوي، ج 2، ص 103 .

2) سیدجعفر شهيدي، تاريخ تحليلي اسلام، ص 63.

3) اقتباس از محمود شهابی، ادوار الفقه، ج 1، ص 355.

4) سیدکاظم صدر، اقتصاد صدر اسلام، ص 49.

در اقتصاد برای تولید و بهره مندی، منابعی لازم است که از آن ها تحت عنوان منابع اقتصادی یاد می شود. این منابع می توانند مواد اولیه طبیعی ، انسانی ، فنی، ماشین آلات ، سرمایه ، پول، مدیریت، دانش فنی و.... باشند و انسان می تواند بر آن ها مالکیت داشته و از این حقوق بهره مند شود. ما در این جا از مجموعه موارد فوق به منابع طبیعی و نحوه مالکیت بر آن - گذرا - اشاره می کنیم.

3. طبیعت مادر منابع

طبیعت چهار منبع عمده دارد:

1 . زمین: از مهم ترین منابع به شمار میآید و بدون آن هیچ گونه تولیدی صورت نخواهد گرفت.

2.

مواد اولیه که در پوسته خشک زمین وجود دارند، مثل طلا، نفت، آهن، زغال، گوگرد و... .

3.

آب های طبیعی و دریاها که هم در تولید و هم در امور حمل و نقل نقش حیاتی و اثر گذار دارند.

4.

ثروت های طبیعی در دل دریاها، رودخانه ها - که با غواصی به دست می آیند - و نیز ثروت های حیوانی، گیاهی و اکسیژن هوا. شهید صدر مالکیت بر زمین را به: مالکیت عمومی و مالکیت خصوصی تقسیم نموده است. سلطه خصوصی و مالکیت فرد بر زمین با یکی از امور زیر انجام می شود:

5.

احیای زمین های دولتی؛

2 . پاسخ مثبت دادن به دعوت اسلامی؛

3 . واگذاری زمین به موجب پیمان نامه به ساکنان سرزمینی که به قلمرو اسلامی پیوسته اند. (1)

به طور خلاصه حق مالکیت بر زمین ها از طریق احیای آن ها، پذیرش داوطلبانه اسلام و وفاداری به مفاد پیمان نامه های صلحی که میان اسلام و آن ها منعقد می شدند، به رسمیت شناخته می شد. ولی اگر کفار و مشرکان پس از ابلاغ اسلام از پذیرش آن سرباز می زدند و یا حتی در صدد جنگ بر می آمدند همانند جنگ احد و احزاب، در صورت شکست خوردن کفار، زمین ها به مالکیت همه مسلمانان ها - اعم از حاضران و نسل های بعدی - در می آمد. این نوع اراضی، موسوم به فیء یا مفتوح العنوه بودند.

هم چنین آب ها اعم از سطحی و آب های زیر زمینی به عموم افراد جامعه اسلامی تعلق دارد و در اختیار دولت اسلامی یا به اصطلاح امروزی در اختیار بخش عمومی قرار می گیرند.

معادن، چراگاه ها، جنگل ها و بیشه زارها ماهی گیری (شیلات)، محیط زیست و همه محتوای آن از جمله حيوانات شکاری، جز و اموال مشترک است؛ یعنی تمام مسلمانان در مالکیت آن شریک اند.

4. شیوه های تولید


1) اقتصادنا، ص 471 - 441 .

آیین مقدس اسلام با شیوه های متعدد زمینه برخورد داری از منابع و مواهب فوق را برای پیروان خود فراهم ساخته و به آن ها جنبه رسمیت داده است که برخی از آن ها عبارتند از:

4 - 1 . حیازت: این شیوه به صورت کشیدن نهر از رودخانه، شکار، کندن چاه و قنات، در اموال مشترک صورت می گیرد و شخص، در خصوص آب کشیده شده و حیوان صید شده، حق مالکیت و بهره برداری می یابد. دیگران نیز از حق حیازت برخوردارند. (1)این امر اگر در اثر ازدیاد افراد منجر به تزاحم شود، دولت اسلامی برای رفع آن را وارد عمل می شود و منافع افراد را تأمین می سازد.

4 - 2. احیا: با احیا مشترکات یعنی زمین های موات و معادن، شخص دارای حق تصرف بر آن ها می شود. (2)اما اگر این شخص از ادامه احیای زمین یا معدن دست بکشد و آن را رها نماید، حق تصرف خود را از دست می دهد. البته طبق نظر برخی از فقهای بزرگ نظیر محقق حلی قدس سره، احیاء سبب ملکیت شود و با دست کشیدن از احیاء، مالکیت آن از بین نمی رود. (3)

5. توزیع مجدد درآمد

پس از آن که بهره برداری با شیوه های حیازت و احیاء صورت پذیرفت، زمین و امثال آن به عنوان عوامل تولید شناخته می شوند. عوامل تولید یا نهاده ها انواع گوناگونی دارند که ذیلاً ذکر می شود:

•

زمین؛

•

سرمایه نقدی؛

•

مواد خام؛

•

مدیریت؛

•

نیروی کار؛

•

سرمایه ابزاری (ماشین آلات).

هر کدام از موارد فوق درآمدی را ایجاد می کند؛ به عبارت دیگر هر یک از نهاده های مذکور سهمی در درآمد دارند. به عنوان مثال کارگر و یا مدیر، مزد یا نسبت خاصی از درآمد را نصیب می شوند. مواد خام قیمت یا نسبت معینی از درآمد را به خود اختصاص می دهد. زمین به صورت اجاره، در امور مزارعه، مساقات، مضاربه و خرید و فروش سهمی در درآمد دارد.

هم چنین سرمایه های ابزاری نظیر ماشین آلات اجاره داده می شوند و بابت آن حق الاجاره دریافت می شود.


1) همان.

2) همان.

3) جعفر محقق حلي، مختصر النافع، ص 305.

ذکر این نکته ضروری است که در تمامی فرایندهایی که به نوعی ارزش اقتصادی در آن ها ایجاد می شود، حضور نیروی کار (ساده و یا فنی) در آن اجتناب ناپذیر است و بدین اساس سهمی که از ارزش افزوده می برد، بیش از سهمی است که سرمایه و زمین می برند. نیروی کار - چه ساده و چه دارای مهارت های خاص یک نهاده قابل انعطاف و چند منظوره است و می تواند در فعالیت های گوناگون اقتصادی شرکت جسته، و یا در جایی و شرکتی استخدام شود و مزد شخصی دریافت نماید و یا اقدام به مشارکت نموده، درصد خاصی از درآمد یا سود به دست آمده را صاحب شود، یا مستقیماً دست به حیازت بزند و اقدام به استخراج از معادن و یا استحصال محصولات جنگلی نماید و یا چاهی را حفر کند و آنچه را به دست می آورد به فروش برساند، در حالی که صاحبان سرمایه

می آور نقدی از این همه قابلیت بی بهره اند. زیرا آنان اگر سرمایه شان را در ازای بهره مشخصی به کار بگیرند جنبه ربوی به خود خواهد گرفت که از سوی شارع مقدس تحریم شده است. البته، مضاربه، راه برون رفت از این تنگنا است که در این صورت صاحب سرمایه نقدی در سود و زیان با عامل مضاربه سهیم می باشد. همین محدودیت متوجه صاحبان ابزار نیز می شود، آنان از ابزار آلاتشان فقط در امر اجاره دادن و دریافت مبلغ معین بابت اجاره می توانند فعالیت کنند.

بنابراین نیروی انسانی در قالب کارگر، مدیر، صنعت گر، صید کننده، معدنچی، کشاورز و جنگل دار، از امتیازات بیشتری به لحاظ حقوقی نسبت به صاحب سرمایه و صاحب ابزار دارد. بدین صورت صاحبان کار از توزیع مجدد درآمد منفعت بیشتری را نصیب خود می سازند.

6 . تقدم منافع جامعه بر منافع فرد و راه کارها
اشاره

پیامبر بزرگوار اسلام صلى الله علیه وآله در صورت معارضه منافع فرد و جامعه با یک دیگر، مقرراتی را وضع و پیش بینی نمود که در آن منافع جامعه بر منافع فرد تقدم دارد. به بعضی از این ضوابط و راه کارها ذیلاً اشاره می شود:

6 - 1 . کارآفرینی و اشتغال

پیام آور اعظم اسلام - که سعادت انسان در ابعاد مختلف زندگی شالوده رسالت او را تشکیل می داد - اهمیت سود اقتصادی را از نظر دور نمی داشت، بدین منظور و برای بالا بردن سطح رفاه عمومی اقدامات ارزش مندی صورت داد. قبل از ذکر فهرست گونه آن، لازم است یادآور شویم که آن حضرت پس از گذشت هشت ماه از هجرت عقد اخوت میان مهاجران و انصار برقرار ساخت که به موجب آن تعهداتی متوجه هر یک از دو طرف می شد. ه-ر برادری از انصار ملزم بود تا برادر مهاجر خود را در مال و دارایی خویش شرکت بدهد و نیازمندی های او را برآورده سازد و حتی دو برادر از یک دیگر ارث می بردند. تا این که آیه «وأولُوا الأرْحَامِ بَعْضُهُمْ أَوْلَى بِبَعْضٍ فِي كِتَابِ اللَّهِ». (1)


1) انفال: 75 .

حکم تو ارث فوق را از رسمیت انداخت. (1)پیام آور اعظم اسلام صلی الله علیه و آله با این ابتکار بی سابقه، روح اخوت را در میان مسلمانان از مهاجر و انصار مستحکم ساخت و زمینه های انحصار طلبی و خودخواهی را که طبیعی هر انسان است، درهم شکست و مجال بروز را از آن ها سلب کرد. اما این اقدام که لازم بود، کافی نبود. جامعه اسلامی آن روز راهی بس طولانی و دشوار در پیش داشت تا رفاه در فضای جامعه اسلامی و حکومت دینی لمس گردد، لذا پیامبر صلى الله علیه و آله اقدامات زیرا را به مرحله اجرا گذاشت:

الف - بستن قراردادهای مساقات و مزارعه بین مهاجر و انصار؛ انصار مدینه باغ ها و مزارع نسبتا قابل توجهی در این شهر داشتند و می خواستند مهاجران را در آن ها شریک سازند؛ اما پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله فرمود: که مهاجران در باغ ها و مزارع انصار مشغول به کار شوند و از طریق مساقات و مزارع-ه ب-ه آن اقدام کنند. بدین ترتیب افزایش فعالیت های تولیدی، اشتغال زایی، افزایش سطح زمین های زیر کشت و ازدیاد محصولات زراعی و باغ ها، گماشته شدن افراد زیادی به کار و دیگر فرصت های شغلی از برکات این اقدام ارجمند بود که به دنبال آن در آمد ملی بالا رفت. مهاجران که در امر بازرگانی مهارت بیشتری داشتند. باغ داری و کشاورزی را نیز یاد گرفتند. انصار علیرغم عدم مهارت مهاجران در امر زراعت و باغ داری، درآمدهای حاصله را به نسبت مساوی با آنان تقسیم کردند و سهمی برابر با سهم مهاجران بردند.

ب - فراهم سازی امکانات لازم برای مسکن سازی، امور کشاورزی و احداث کارگاه های اسلحه سازی؛ این اقدام یک گام بسیار مؤثر و زیر بنایی به حساب می آمد. لذا برای پیش رفت این امر مهم از منابع طبیعی موجود که از مشترکات بودند، مواد اولیه را استخراج می کردند. صاحبان حرفه و پیشه وران در ساختن ابزارهای مورد نیاز نقش فعالی داشتند و علاوه بر آن، پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله نیروهای فنی و صنعت گر را به مدینه فرامی خواندند و از

دانش فنی و مهارت شان برای ساخت ابزارهای لازم استفاده می کردند. (2)

ج - تقسیم اراضی؛ دولت رفاه نبوی برای آسایش حال مسلمانان به خصوص مهاجران، از هیچ اقدامی در چارچوب شریعت فروگذار نکرد و این بار، به تقسیم زمین مشهور به اقطاع الدور در میان مهاجران جهت برآورده سازی نیاز مسکن دست یازید. بدین قرار صنعت ساخت و ساز مسکن رونق یافت و مهاجران بی سرپناه، از صفه بی خانمانی به خانه های تازه ساخت نقل مکان دادند. (3)

د - اعطای اعتبار و تسهیلات لازم جهت ترویج و رونق دادن بازرگانی؛ وقتی مسلمانان راه هجرت به مدینه را در پیش گرفتند، قریش یکه تازه میدان تجارت و بازرگانی بود و آن را در اختیار و انحصار خود داشت؛ انحصاری


1) آیتی، تاریخ پیامبر اسلام، ص 235 .

2) محمد بن عمر واقدي، المغازي، ترجمه محمود مهدوي دامغانى، ص . 146 - 143 .

3) عبدالحي الكتاني، نظام الحكومة النبوية، ج 1، ص 280 - 283 .

که زمینه های تقویت مادی آنان و تضعیف اقتصادی مسلمانان را در پی داشت برای پیامبر اعظم اسلام صلى الله علیه و آله فوق العاده سنگین تمام می شد. لذا آن حضرت در وهله نخست امنیت تجاری قریش را به مخاطره افکند و جنگ بدر درست در سر راه کاروان تجاری قریش (ابوسفیان) قرار داشت و آنان پس از شنیدن این خبر تلخ راهی را که از عراق می گذشت، انتخاب کردند و پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله تعدادی را برای مقابله با آن ها گسیل داشتند ک-ه ب-ا حضور این گروه بزرگان قریش متواری شدند دو نفر از آن ها به اسارت مسلمانان در آمدند و این گروه کاروان را نزد پیامبر اسلام آوردند، آن حضرت پس از اخراج خمس آن که نزدیک به بیست هزار درهم بود، باقی آن را در بین لشکریان تقسیم نمود. (1)

سپس آن حضرت با فراهم ساختن وسایط حمل و نقل رایج در آن زمان یعنی شتر که به علت پیروزی های پی در پی تعدادشان رو به افزایش بود، و تهیه سرمایه لازم از راه عقد مضاربه، در راه اندازی و رونق بخشیدن به امر بازرگانی مسلمانان تلاش کرد و انحصارگری قریش را از بین برد. در پی چنین اقدامات خجسته ای کسب و بازرگانی رونق یافت، انحصار طلبی قریش از میان برداشته شد، کشاورزان و صاحبان حرفه به امکانات لازم دست یافتند و توان مالی مسلمانان افزایش یافت و سپیده دم خود کفایی نور امید خلاص از تنگناهای اقتصادی را در دل ها روشن ساخت. کار به جایی رسید که پس از جنگ بدر، سال دوم هجرت، آیه خمس و غنیمت بر آن حضرت نازل شد، در حالی که آیه های زکات و جزیه را حضرت جبرئیل در سال هشتم هجرت بر پیامبر فرود آورد. (2)

6 - 2 . تحریم نابودسازی منابع

اگر کسی حقی را از راه مشروع به دست آورد، آن حق محترم و قانونی است و کسی حق ندارد آن را از بین ببرد و یا زیانی به آن برساند و نیز کسی حق ندارد زمینه ای را جهت تباه کردن و آسیب رساندن به آن فراهم سازد.

در فقه، اصطلاحا از این دو مورد به قاعده اتلاف و قاعده تسبیب یاد می شود.

از دیدگاه اقتصادی هر کالایی تا زمانی که برای صاحبش مطلوب بوده مورد استفاده قرار می گیرد، ولی آنگاه که مطلوبیت نهایی آن (MARGINAL UTILITY) به صفر رسید، از دید مصرف کننده می افتد و دور انداختنی می شود. اما این، تنها یک بعد قضیه است و بعد دیگر آن است که کالای مزبور برای جامعه ممکن است قابل استفاده باشد.

در این صورت اگر مصرف کننده کالای فوق را دور ریخته و نابود سازد مرتکب اتلاف شده است. برای نمونه فرش مستعملی که برای صاحبش هیچ گونه مطلوبیتی ندارد، برای دیگران ممکن است سال ها قابل استفاده


1) المغازي، ص 142 - 143، اندکي تصرف.

2) براي مطالعه بیشتر ر.ك: آیتی، تاريخ پيامبر اسلام، ص 297 ، و نيز واقدي، المغازي، ص 19 ، 20 و 281 .

باشد، بنابراین اگر صاحب این کالا آن را از بین ببرد کار حرامی انجام داده است.

به طور کل :

«وقتی کالایی، تلف می شود که منفعت یا مطلوبیت کرانه ای آن کالا برای دارنده صفر شده باشد ولی برای جامعه مثبت باشد». (1)

3-6. تحریم اسراف
اشاره

اسراف از ماده سرف است؛ چنان که راغب میگوید: السرف تجاوز الحد في ك-ل ف-ع-ل يفعله الانسان.... اسراف اگر چه بیش تر در امر انفاق شهرت یافته است، ولی به هر نوع از حد گذشتگی اطلاق می شود. گاهی اسراف در اندازه و کمیت و گاهی اسراف در کیفیت است؛ مثلاً هر آنچه در غیر طاعت خداوند انفاق شود هرچند بسیار اندک هم باشد، اسراف است. (2)اما در اقتصاد به معنای خروج از حالت اعتدال است. اسراف در آیات زیادی از قرآن (25 آیه) و در روایات معصومان نهی شده است و حرمت آن امری قطعی و پذیرفته شده می باشد. امام ع-ل-ى علیه السلام در جای جای نهج البلاغه آن را تقبیح می کند. (3)اسراف در واقع موجب هدر دادن منابع و منافع اجتماعی و مستلزم تحمیل هزینه سنگین از جانب مصرف کنندگان اسراف کار می باشد، بنابراین:

«اسراف زمانی رخ می دهد که مطلوبیت کرانه ای مصرف یک کالا، برای فرد، کمتر از جامعه بوده و یا ارزش تولید کرانه ای نهاده کمتر از همین ارزش برای جامعه باشد». (4)

هر چه مطلوبیت نهایی مصرف و یا تولید کالایی برای فرد و جامعه شکاف و فاصله بیش تری داشته باشد، اسراف افزون تری صورت می گیرد، تا به حد اتلاف - که ابر اسراف (5)است - برسد.

اسراف و تبذیر در آیینه کتاب و سنت

اسراف - همان طور که اشاره شد - رفتار افراطی در استفاده از منابع اقتصادی است؛ مصرف کنندگانی که شیوه های مصرف صحیح را ندانسته و یا به آن بی اعتنایند، معمولاً ب-ه ای-ن بل-ی-ه گ-رفت-ار م-ی ش-وند و اضافه بر نیازشان در ب-ه کارگیری منابع مذکور، مبادرت می ورزند.

اسلام، استفاده از مواهب خدادادی را در حدی که نیازهای افراد را برطرف نماید، مجاز می شمارد، ولی فراتر


1) سیدکاظم صدر، اقتصاد صدر اسلام، ص 61.

2) راغب، المفردات في غريب القرآن، واژه «سرف».

3) براي مطالعه بیشتر ر.ك: نهج البلاغه، ص 21 ، خ 126 ، حکمت 33 ، نامه ، حکمت 355 .

4) صدر، اقتصاد صدر اسلام، ص 62 .

5) اصطلاح ابر اسراف از نویسنده است.

از آن را مشمول اسراف و بسیار مذموم می داند. اسراف و تبذیر یا همان ریخت و پاش های بی رویه در آیات و روایات نکوهش فراوان شده است.

واژه اسراف در کتب لغت به معنای «مجاوزة القصد؛ (1)تجاوز از حالت اعتدال نقيض الاقتصاد» (2)ضد میانه روی و مجاوزة القصد في الاكل مما يحل؛ (3)از حد گذراندن در مصرف حلال آمده است و نیز چنین عملی وقتی در مورد انفاق های غیر ممدوح (بذل و بخشش های بی جا) صورت گیرد، تبذیر نامیده می شود، لسان العرب می گوید: «التبذير: افساد المال و انفاقه في السرف؛ (4)تبذیر ، تباه کردن و انفاق نمودن بی رویه مال است».

واژه اسراف، با مشتقات خود 23 بار، و تبذیر 3 مرتبه در قرآن آمده است. به کار رفتن واژه های فوق با این تعداد نشان می دهد که قرآن مجید به گوش زد کردن و تذکرات پی در پی آن، چقدر اهمیت قائل است تا با تکرار آن، پرهیز از اسراف و تبذیر را در جامعه فرهنگ سازی کند:

1. قرآن مجید، گروه های اسراف کار و تبذیرگر را به شدت نکوهش کرده و آنان را برادر شیطان می خواند. آن جا که افراد ناتوان مسکین، تهی دست، در راه ماندگان فاقد توشه و سفر خرج و خویشاوندان مستمند در یلدای فقر و نداری، زندگانی را تیره و تار می بینند، لازم است کسی که از نعمت و امکانات زندگی برخوردار است، پارساگونه، (5)سهمی از اموال خود را به آنان بدهد و در این امر راه اسراف و تبذیر را نپوید.

«وَ آتِ ذَا الْقُرْبَى حَقَّهُ وَالْمِسْكِينَ وَابْنَ السَّبِيلِ وَلَا تُبَذِّرْ تَبْذِيراً * إِنَّ الْمُبَذِّرِينَ كَانُوا إِخْوَانَ الشَّيَاطِينِ وَكَانَ الشَّيْطَانُ لِرَبِّهِ كَفُورًا». (6)

«حق خویشاوند، مسکین و راه ماندگان را بپرداز و هرگز اسراف و تبذیر مکن [ چرا که ] اسراف کنندگان برادران شیطان اند و شیطان نسبت به پروردگارش ناسپاس است».

2. خداوند متعال وقتی نعمت های خود را از قبیل میوه ها و محصولات کشاورزی بر بندگان خود می شمرد، یادآور می شود که از آن بهره ببرند، ولی اسراف نکنند، زیرا خداوند اسراف گران را دوست نمی دارد.

«وَهُوَ الَّذِي أَنْشَأَ جَنَّاتٍ مَعْرُوشَاتٍ وَغَيْرَ مَعْرُوشَاتِ وَالنَّخْلَ وَالزَّرْعَ مُخْتَلِفاً أَكْلُهُ وَالزَّيْتُونَ وَالرُّمَانَ مُتَشَابِهَا وَغَيْرَ مُتَشَابِهِ كُلُوا مِن ثَمَرِهِ

إِذَا أَثْمَرَوَآتُوا حَقَّهُ يَوْمَ حَصَادِهِ وَلَا تُسْرِفُوا إِنَّهُ لَا يُحِبُّ الْمُسْرِفِينَ». (7)


1) لسان العرب، ج 9، ص 148 .

2) كتاب العين، ج 7، ص 244 .

3) مجمع البحرین، ج 5، ص 69 .

4) لسان العرب، ج 4، ص 50 .

5) الهام از آیه 19 ، سوره مباركه ذاريات «وَفِي أَمْوَالِهِمْ حَقٌّ لِلسَّائِلِ وَالْمَحْرُومِ»، در وصف پرهیزگاران و پارسایان.

6) اسراء: 26 - 27 .

7) انعام: 141 .

«اوست که باغ های معروش (باغ هایی که درختانش روی دار بست ها قرار دارد) و باغ های غیر معروش (باغ هایی که نیاز به داربست ندارد) را آفرید، همچنین نخل و انواع زراعت را که از نظر میوه و طعم باهم متفاوتند [و نیز] درخت زیتون و انار را، که از جهتی باهم شبیه و از جهتی تفاوت دارند، (برگ و ساختمان ظاهری شان شبیه یک دیگر است، در حالی که طعم میوه آن ها متفاوت می باشد) از میوه آن به هنگامی که به ثمر می نشیند، بخورید و حق آن را به هنگام درو بپردازید و اسراف نکنید، که خداوند مسرفان را دوست ندارد».

. خداوند آراستگی و تجمل در حد متعارف و خوردن و آشامیدن متعادل را مجاز فرموده است، ولی فراتر از آن را که محدوده اسراف و زیاده روی در مصارف است ممنوع ساخته است.

«يَا بَنِي آدَمَ خُذُوا زِينَتَكُمْ عِندَ كُلِّ مَسْجِدٍ وَكُلُوا وَاشْرَبُوا وَلَا تُسْرِفُوا إِنَّهُ لَا يُحِبُّ الْمُسْرِفِينَ». (1)

«ای فرزندان آدم! زینت خود را به هنگام رفتن به مسجد، با خود بردارید و [از نعمت های الهی] بخورید و بیاشامید، ولی اسراف نکنید که خداوند مسرفان را دوست نمی دارد.

4. اقتصاد به معنای واقعی آن یعنی میانه روی در امور، بالاخص وقتی که در رفتارهای مصرفی و مالی در سطوح مختلف جامعه نهادینه شود، افراد آن جامعه به عبادالرحمن موصوف خواهند شد. در این صورت ملاک زندگی دینی در آن جامعه پیاده می شود. خداوند رعایت اعتدال و توازن در بذل و بخشش ها و انفاق ها را، از اوصاف چنین بندگانی می داند. خداپرستانی از این دست، نه آن قدر راه زیاده روی را در پیش می گیرند که در اثر انفاق مال، خود تهی دست و نیازمند شوند و نه آن چنان در رسیدگی به فقرا کوتاهی می کنند که جامعه عملاً به دو طبقه فقیر و برخوردار، تبدیل گردد، بلکه راهی را بر می گزینند که متوازن و متعادل باشد.

«وَ الَّذِينَ إِذَا أَنفَقُوا لَمْ يُسْرِفُوا وَلَمْ يَفْتَرُوا وَكَانَ بَيْنَ ذَلِكَ فَوَاماً». (2)

«و [ نیز بندگان رحمن ] کسانی اند که هنگام انفاق نه اسراف می کنند و نه سخت گیری، بلکه در میان این دو حد اعتدال دارند».

علاوه بر آیات قرآنی، روایات فراوانی در نکوهش اسراف وجود دارد که به پرهیز از ارتکاب اسراف سفارش دارند؛ از جمله :

1 . روایاتی که میانه روی را تمجید و اسراف را تقبیح می کنند :

قال الصادق عليه السلام :

«ان القصد امر يحبه الله عز وجل، و ان الشرف امر يبغضه الله حتى طرحك النواة فانها تصلح للشيء و حتی صبك فضل شرابک». (3)

میانه روی، کاری است که خداوند دوستش دارد و اسراف امری است که خداوند دشمنش می دارد، حتی در حد دور افکندن دانه ای که شایسته چیزی (باروری) است و دور ریختن اضافه آشامیدنی.


1) اعراف: 31 .

2) فرقان: 67 .

3) كافي، ج 4، ص 52 .

این روایت ارزش مند، مرز ظریف اسراف را به خوبی نشان می دهد تا مسلمان مصرف کننده رفتار خویش را به دقت مد نظر داشته باشد.

2 . میانه روی عامل بی نیازی و خود کفایی و اسراف عامل نکبت و فقر و تهی دستی عنوان شده است.

قال امير المؤمنين عليه السلام:

«القصد مثراه و سراف متواه» (1).

امام علی علیه السلام فرمود:

«میانه روی، ثروت مندی و ،اسراف هلاکت و مسکنت است».

قال الصادق عليه السلام:

«يا عبيد ان السّرف يورث الفقر و ان القصد يورث الغنى». (2)

امام صادق علیه السلام فرمودند:

«ای عبید! همانا اسراف، فقر بر جای گذارد و میانه روی بی نیازی را در پی دارد».

روایتی دیگر، دامنه اسراف را تا جایی می کشاند که حتی لباس بیرونی که تر و تمیزتر و آبرومندانه تر است نباید جزو لباس خانگی و کار که صرفا جنبه پوشش دارد قرار گیرد.

قال الصادق عليه السلام:

«... انما السرف ان تجعل ثوب صونك ثوب بذلتك». (3)

«همانا اسراف آنست که پوشش آبرومندانه ات را، لباس خانگی و کارقرار دهی».

عامر بن جُذاعه می گوید: مردی بر امام صادق علیه السلام وارد شد و عرض کرد و امی، به من بدهید تا وقت-ی ک-ه گشایش در وضعم پیش آید، باز پرداخت خواهم کرد، امام فرمود: تا فصل برداشت محصول. او گفت: نه ب-ه خ-دا سوگند، حضرت فرمود تا وقتی که تجارت انجام شود. گفت: نه به خدا قسم، فرمود: تا زمانی که خرماها به فروش رود، گفت نه به خدا سوگند حضرت فرمود: حال که چنین است تو از کسانی هستی که حقی در اموال ما داری. آن گاه حضرت فرمود تا کیسه ای را آوردند که در آن چندین در هم بود. حضرت دست مبارک را در کیسه برده و مشتی درهم به او دادند. سپس فرمودند: از خدا بترس و اسراف و سخت گیری مکن و میان آن دو حد اعتدال داشته باشد، تبذیر از اسراف است که خداوند فرمود «لا تبذر تبذیرا» و آن گاه افزود: به درستی که خداوند بنده ای میانه رو را


1) همان، ج 4، ص 52 و نيز براي معناي متواة؛ ر.ك: طريحي، مجمع البحرين، ج 1، ص 78 .

2) كافي، ج 4، ص 53 .

3) همان، ج 1، ص 441 ؛ ثوب البذل او ثوب الابتذال، لباس الخدمة، مجمع البحرين، ج 5، ص 320 .

عذاب نمی کند. (1)

قال امير المؤمنين عليه السلام :

«الف - التبذير عنوان الفاقة».

«تبذیر (افراط در مصرف مال و اموال) عنوان فقر است».

« [ب-] اذا اراد الله بعيد خيرا، الهمه الاقتصاد و حسن التدبير و جنبه سوء التدبير و الاسراف».

«وقتی خداوند خیر بنده ای را بخواهد میانه روی و تدبیر نیک را به وی الهام میفرماید و او را از اسراف و سوء تدبیر دور می سازد.

« [ج -] حلوا انفسكم بالعفاف و تجنبوا التبذبير و الاسراف».

«خود را به پاک دامنی بیارایید و از تبذیر و اسراف دوری کنید».

« [د-] ذر السرف فان المسرف لا يحمد جوده و لايرحم فقره».

«اسراف را رها کن زیرا بخشندگی مسرف مورد ستایش قرار نمی گیرد و تهی دستیاش مورد قابل ترحم نیست».

« [ه-] سبب الفقر الاسراف».

«اسراف سبب فقر است».

«[ و -] من اسرف الشرف الكف عن التبذير و اسرف».

«بالاترین مرتبه شرافتمندی خویشتن داری از تبذیر و اسراف است».

« [ز -] ويح للمسرف ما ابعده عن صلاح نفسه و استدراک عمله». (2)

«وای بر اسراف کننده که چقدر از مصالح شخصی و جبران کارش به دور است».

عیاشی در تفسیرش از بشر بن مروان نقل می کند که بر امام صادق علیه السلام وارد شدیم، حضرت دستور داد رطب آوردند، برخی از حاضران می خواست دانه آن را دور بریزد، امام علیه السلام دست وی را گرفت و فرمود: چنین مکن، این کار تبذیر است و خداوند فساد را دوست ندارد. (3)

اسراف دایره ای بسیار وسیع و فراگیر دارد و مرزهای آن فوق العاده دقیق و ظریف می باشد. اسراف تمام اقشار جامعه اعم از غنی و فقیر را شامل می شود و به طبقه مرفه و اغنیا که به ظاهر ریخت و باش هایی دارند اختصاص نمی یابد، بلکه فقرا و طبقات متوسط جامعه را نیز در بر می گیرد و ای بسا که اسراف در این بخش از جامعه بیش تر هم باشد.


1) مستدرك الوسائل، ج 15 ، ص 365.

2) همان، ص 366.

3) همان، ص 268 .

امام صادق علیه السلام فرمود:

«رب فقير هو اسرف من غنى ان الغنى ينفق مما آتاه السر والفقير ينفق مما ليس عنده». (1)

«چه بسا فقیری که از غنی اسراف کارتر است، زیرا غنی از آنچه خداوند بدو داده است انفاق می کند و فقیر از آنچه نزدش نیست می بخشد»

آری چنین افراد با زندگی و درآمد ناچیز، گاهی مهمانی های آن چنانی به راه می اندازند که حتی اغنی-ا ه-م تعجب می کنند، در حالی که اگر به عمق مسئله توجه شود، مصارف فوق با قرض، منت و دوندگی و... فراهم آمده است.

پرونده این مقال را با حدیثی در مورد علائم اسراف گر به پایان می بریم:

امام سجاد علیه السلام فرمود:

«قال رسول الله صلى الله عليه وآله: للمسرف ثلاث علامات يأكل ما ليس له و يلبس ماليس له، و يشترى ما ليس له». (2)

«اسراف کننده سه علامت دارد: 1. آن چه در شأنش نیست می خورد؛ 2. آن چه در شأنش نیست می پوشد؛ 3. و آنچه در شأنش

نیست می خرد».

یعنی خویشتن را در جامعه فراتر از توانایی مالی اش، نشان می دهد، تا به اصطلاح در معرکه چشم و هم چشمی کم نیاورده باشد.

6 - 4. تحریم ضرر و اضرار

روزی مردی از انصار خدمت رسول خدا صلى الله علیه وآله شرفیاب شده و از شخصی به نام «سَمُرَةَ بن جندب» که درخت خرمایی را در منزل مرد انصار غرس کرده بود، شکایت می برد و می گوید سمرة بن جندب به بهانه سر زدن ب-ه درختش بدون اجازه وارد منزل من می شود، بارها از او خواستم هنگام ورود، در بزند و اجازه بگیرد، ولی او نمی پذیرد، حضرت او را احضار کرده و از او خواست تا درختش را به ایشان بفروشد، ولی او نپذیرفت. رسول خدا صلى الله علیه وآله از او خواست آن را با چندین درخت خرما معامله کند، اما او قبول نکرد. آن گاه فرمود: آن را با درختی در بهشت معاوضه کن، بازهم او سر باز زد. در آن هنگام پیامبر صلی الله علیه و آله بد و فرمود: تو فرد ضرر رسان هستی و اسلام ضرر و اضرار را تحریم کرده است. سپس به مرد انصاری فرمود درخت وی را بکن و نزد او بینداز تا هر جا که خواهد آن را بکارد. (3)

این رفتار عدالت مدار رسول خدا صلی الله علیه و آله قاعده ای در فقه اسلامی به نام قاعده لاضرر و لاضرار را پدید


1) همان، ج 15، ص 27 .

2) همان، ج 15، ص 370 .

3) جعفر سبحانی، تهذیب الاصول، ج 3، ص 75 .

آورد. براساس این قاعده زیان رساندن به هیچ وجه مجاز نیست. به لحاظ اقتصادی هر گونه فعالیت تولیدی که در جامعه اسلامی صورت بگیرد حق زیان رسانی به دیگران و محیط زیست را ندارد. در صورت وجود چنین آسیب هایی، واحدهای تولیدی یا افراد باید از کار خود دست بکشند و یا اگر ممکن نبود، خسارت وارده را جبران کنند. یعنی هزینه نهایی (MARGINAL COST) هرگونه فعالیت اقتصادی باید با هزینه نهایی جامعه برابر باشد. در صورتی که هزینه نهایی جامعه بیشتر از هزینه نهایی واحد تولیدی باشد در این صورت جامعه متحمل یک هزینه اضافی ناخواسته شده و زیان دیده است. لذا واحد تولیدی مزبور یا باید به تعطیلی کار و یا جبران این خسارت اقدام کند. (1)

6 - 5 . مبارزه با حرام خواری

درآمدهایی که یک مسلمان در جامعه اسلامی به دست می آورد عمدتا به دو دسته و با اصطلاح شرعی حلال حرام، تقسیم بندی می شوند. در آمدهای حلال آن است که مطابق با اجازه شرع از راه های درست مانن-د ک-ار، معاملات تجارت خرید و فروش ، زراعت، مساقات، مزارعه، دادوستد و... صورت بگیرد. ولی اموری مانند غصب، دزدی، احتکار، کم فروشی ، معاملات، مسکرات و اشیای نجس ، اختلاس، رانت خواری حرام، مذموم و ناپسند است و هیچ گونه مهر تأیید دال بر حلّیت آن در شریعت وجود ندارد. قرآن مجید رفتارهای اقتصادی از این دست را «اکل مال به باطل» نامیده است. (2)

از نظر اقتصادی حرام خواری یا اکل مال به باطل، صددرصد هزینه نهایی (MARGINAL COST) بر جامعه تحمیل می کند و از سوی د و از سوی دیگر مطلوبیت نهایی آن برای فرد حداکثر و هزینه نهایی آن صفر است.

لذا حضور نامیمون این نوع رفتارهای اقتصادی در جامعه اسلامی، رفته رفته منافع جامعه را به مخاطره می افکند. بدین اساس، پیامبر اعظم اسلام صلى الله علیه وآله برای حفظ کیان جامعه اسلامی آن را نهی و نفی کرده تا منافع جامعه هم چنان محفوظ مانده باشد.

6 - 6. جلوگیری از آسیب نظام اجتماعی

نظام اجتماعی و اسلامی در فرهنگ دینی اهمیت بسیار دارد. لطمه به استقلال نظام، تضعیف و به چالش کشاندن نظام با روش های سازمان یافته و یا غیر آن - به هر صورتی ک-ه باش-د ممنوع و خلاف قانون است. از دیدگاه اقتصادی فعالیت های اقتصادی که آگاهانه و یا ناآگاهانه به اختلال نظم و نسق جامعه منجر می شوند، باید متوقف گردند؛ مثلاً صید بی رویه آبزیان دریا به هر صورت - هر چند که دریا از مشترکات به حساب می آید و صید در


1) براي مطالعه بیش تر ر.ك: سيدكاظم صدر، اقتصاد صدر اسلام، هجرت پیامبر به مدینه.

2) «وَلَا تَأكُلُوا أَمْوَالَكُمْ بَيْنَكُمْ بِالْبَاطِلِ وَتُدْلُوا بِهَا إِلَي الْحُكَّامِ لِتَأْكُلُوا فَرِيقاً مِنْ أَمْوَالِ النَّاسِ بِالْإِثْمِ وَأَنتُمْ تَعْلَمُونَ». بقره: 188.

آن برای عموم آزاد است - باید جلوگیری شود و تابع مقررات قرار گیرد زیرا منجر به آسیب رساندن و اختلال نظام بهره برداری و تخریب محیط زیست می شود.

هم چنین استفاده بی رویه از جنگل ها، مراتع، چمن زارها، کوه ها، منابع طبیعی و... نیز باید مشمول ضوابطی باشند تا مردم به عسر و حرج گرفتار نشده و هرج و مرج در جامعه پدید نیاید.

6 - 7. مبارزه با بیکای و تشویق به کار و کوشش در اسلام

بیکاری یکی از معضلات جدی اجتماعی در هر کشور است افزایش آمار بیکاری در کشورها، دغدغه مهمی برای دولت مردان به حساب می آید.

در تحلیل بیکاری افراد بیکار به دو دسته تقسیم می شوند:

1 . افراد مستعد و جویای کار که همواره در صدد یافتن کار بر می آیند، ولی وضعیت اقتصادی کشور به گونه ای است که جایی و زمینه ای برای کار وجود ندارد و بازار کار به هر دلیلی یا اشباع شده و یا پذیرای کارگر نمی باشد.

2. اوضاع اجتماعی، سیاسی و اقتصادی جامعه بسترهای مناسبی از فرصت های شغلی را برای افراد مهیا ساخته است، اما جوانان و بیکاران به دلایل متعدد به تن پروری، تنبلی، سستی و آسودگی خاصر و از همه بدتر، اعتیاد عادت نموده اند و بدین ترتیب انگیزه ای برای کار وجود ندارد.

پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله برای هر دو نوع بیکاری یاد شده راه کارهای مناسبی ارائه داده و جامعه آن روز را از این مشکل رهایی بخشید.

اسلام راههای تشویقی فراوانی جهت رو آوردن به کار و تلاش و پرهیز از تن آسایی دارد.

راه اندازی تجارت، بازرگانی ، کشاورزی، از طریق مضاربه، مساقات، مزارعه، مشارکت، و سایر عقود اسلامی و ایجاد زمینه های به دست آوردن علم و دانش کسب مدارج علمی، تشویق به آن ها و نکوهش بیکاری و... از مواردی است که در اسلام و تاریخ پیامبر صلى الله علیه و آله به وضوح و وفور یافت می شوند.

علی بن حمزه از پدرش نقل می کند که: امام هشتم علیه السلام را دیدم که در زمینش به شدت مشغول به کار بود و پاهای مبارک آن حضرت در اثر عرق فراوان، تر شده بود. به او گفتم فدایت شوم خدمت کاران و کارگزاران کجا هستند؟ به من فرمود: «ای علی کسانی بهتر از من با دستان خود در زمینشان کار کرده اند. سؤال کردم آنان کیانند؟ فرمود: رسول خدا صلى الله عليه وآله، امیر مؤمنان علیه السلام و پدرانم همگی، با دستان خود [بدون نیاز به دیگران ] به کار می پرداختند. پیامبر ، رسولان، اوصیا و صالحان همه چنین بودند. (1)

اسباط بن سالم می گوید: «خدمت امام صادق علیه السلام رسیدم حضرت از ما درباره عمر بن مسلم پرسید. عرض


1) كافي، ج 5، ص 76 .

کردم مرد صالحی است، ولی تجارت و بازرگانی را کنار گذاشته است. امام علیه السلام سه مرتبه فرمود: عمل شيطان. آیا او نمی دانست که رسول خدا صلی الله علیه و آله شتری را که از شام آمده بود خریداری فرمود و با [بخشی از] سود درآمد آن دین خود را ادا نمود و [بخش دیگر را] در بین خویشاوندان تقسیم نمود خداوند متعال فرمود:

«تسبیح کنندگان مردانی هستند که داد و ستد و تجارت آنان را از یاد خداوند باز نمی دارد». (1)

شایعه سازان به دروغ می گویند این قوم [پیامبر و خاندان مطهرش] تجارتی نداشته. ولی آنان [علی رغم اشتغال به تجارت ] نماز را در اوقات آن رها نکردند و این امر برتری دارد بر کسی که به نماز حاض-ر ش-ده، ولی تجارتی نکرده است.

علی بن عبدالعزیز گفته است که امام صادق علیه السلام به من فرمود:

عمر بن مسلم چه کرد؟

عرض کردم فدایت گردم به عبادت روی آورده و دست از تجارت کشیده است!!

حضرت فرمود: «وای بر او، آیا نمی داند که دست بردارنده از طلب روزی دعایش مستجاب نمی شود؟»

سپس حضرت ادامه دادند:

گروهی از اصحاب رسول خدا صلى الله علیه و آله وقتی آیه:

«وَمَن يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَل لَهُ مَخْرَجاً * وَيَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لا يَحْتَسِبُ». (2)

«هر کس خدا ترسی پیشه سازد. خداوند برای او راه گشایشی قرار می دهد و از جایی که گمان نمی برد او را روزی می رساند».

نازل شد، درها را بستند و به عبادت رو آوردند و گفتند دیگر کفایت شدیم، این خبر به پیامبر خدا صلى الله علیه و آله رسید به دنبالشان فرستاد، پس [وقتی همگی حضور یافتند] حضرت فرمود چه چیز شما را وادار به این کار نمود؟ آنان گفتند: ای رسول خدا، ارزاق ما [با نزول این آیه] تأمین شد و ما به عبادت رو آوردیم، پیامبر صلى الله عليه وآله فرمود: هر کس چنین کند [دعایش] پذیرفته نمی شود. بر شما باد که در پی کسب روزی بر آیید.

در معارف اسلامی و روایات دینی از این گونه ارشادهای سخاوت مندانه و تشویق های جذاب، به وفور یافت می شود که خود تحقیق جداگانه می طلبد، حتی تجارت، تشویق و مواظبت بر آن، هشدار بر ترک تجارت و داد و ستد، خود باب مستقلی دارد و به تفصیل درباره آن سخن ها رفته است. مرحوم کلینی در کتاب نفیس و گران سنگ کافی باب ویژه ای به تجارت اختصاص داده و ما برای رعایت اختصار به برخی از آن ها اشاره می کنیم:

1 . دست کشیدن از تجارت هوش انسان را دچار کاستی و نقصان می سازد. البته دلیل این امر به خصوص در دنیای معاصر و پیشرفت علوم و تکنولوژی بسیار روشن است که وقتی مغز مدت زیادی به کار گرفته نشود،


1) نور: 37 .

2) طلاق: 2 - 3 .

کارآیی خود را از دست می دهد و فرد دچار افت فکری و بهره هوشی می گردد.

امام صادق علیه السلام فرمود:

«ترك التجارة ينقص العقل». (1)

«دست بر داشتن از تجارت عقل را ناقص می سازد».

2. برای آن که انسان همواره سر زنده، فعال، با نشاط و دارای اندیشه نیرومند باشد، چاره ای ندارد که چراغ فکر و خرد خود را هر آن روشن نگه دارد و یکی از بهترین راه ها، درگیر بودن همیشگی مغز با محاسبات، داد و ستدها و برخورد با اصناف و طبقات مختلف جامعه است. جریان مستمر داده ها نرون ها و عصب های مغز را سرزنده نگه می دارند و مغز را از ضعف تدریجی که منجر به افسردگی، سستی، دل مردگی، ناامیدی، و در نهایت م-رگ می شود حفظ می کنند. امام صادق علیه السلام در این باره فرمود:

«التجارة تزيد في العقل». (2)

«تجارت عقل را زیاد می کند».

3. اهمیت تجارت به حدی است که در اسلام حتی به افراد متمول که به لحاظ مالی مشکلات و دغدغه خاطر ندارند، اجازه دست کشیدن از داد و ستد و بازرگانی را نداده است. گرچه افراد برخوردار و ثروتمند، تنگناهای مالی را در زندگی شان حل کرده اند، ولی این امر کافی نیست و آنچه اهمیت ویژه ای دارد همان-ا خ-ود آدمی، شخصیت و کمال اوست که تنها در سایه مال قابل حصول نمی باشد. توان مندی فکری و قدرت اندیشه، کالایی نیست که در پناه ثروت و تموّل فراچنگ آید، بلکه به کارگیری و استفاده مداوم و درگیر ساختن فکر است ک-ه، باعث تقویت و نمو کیفی آن می شود. فضیل بن اعود می گوید، معاذ بن کثیر را دیدم که به امام صادق علیه السلام عرضه داشت: وضع مالی بسیار خوبی دارم و می خواهم تجارت را رها کنم امام علیه السلام در جواب وی فرمود:

«انک ان فعلت قل عقلك او نحوه». (3)

«اگر چنین کاری کنی عقلت دچار کاستی می شود».

بدین ترتیب اسلام پیروان خود را این گونه به کار و تلاش فرا می خواند و اجازه نمی دهد آن ها تسلیم سستی و کسالت شوند، بلکه باید مشتاقانه به آبادی بلاد اسلامی، تأمین خانواده، انفاق به هم نوعان، سالم سازی جامعه و کسب درجات اخروی بکوشند و تمام توانشان را در این مسیر به کار گیرند.

همان گونه که سفارش به عمل در عرصه های مادی و معنوی در اسلام ستوده است تن پروری، بیکاری و تنبلی


1) كافي، ج 5، ص 148 .

2) همان.

3) همان، ص 148 .

به شدت نکوهیده می باشد.

بشیر روغن فروش گفته است که امام موسی بن جعفر علیه السلام فرمودند:

«ان الله جل و عز يبغض العبد النوام الفارغ». (1)

«خداوند - عزوجل - بنده خواب آلود و بیکار را دشمن می دارد».

در روایتی دیگر از آن حضرت آمده است:

«ان الله تعالى ليبغض العبد النوام، ان الله تعالى ليبغض العبد الفارغ». (2)

«خداوند تعالی بنده پر خواب را دشمن دارد، خداوند متعال بنده بیکار را دشمن دارد».

نبی گرامی اسلام صلی الله علیه و آله فرمودند:

«ان الله ليبغض الصحيح الفارغ لا في شغل الدنيا و لافي شغل الاخرة». (3)

«خداوند انسان سالم بی کار که نه در کار دنیا و نه در کار آخرت اشتغال دارد، را دشمن می شمارد».

در جایی دیگر آمده است:

«انسان بیکار شدیدترین حساب رسی را در قیامت خواهد داشت». (4)

و نیز :

«دل بیکار به سوی بدی ها می شتابد، و دست بیکار به گناه دراز می شود». (5)

لقمان حکیم در یکی از سفارش های ارزش مند به فرزندش فرمود: پسر کم از کسالت و دلتنگی بپرهیز، زیرا اگر کسل شدی نمی توانی حقی را ادا کنی، و اگر تنگ دل گشتی نمی توانی حق را تحمل نمایی. جلا بخشیدن به دل با گوش فرادادن به مواعظ حکیمانه فراهم می شود، ولی ملامت و سستی زنگار دل است. (6)

و نیز فرموده است:

«دشوارترین حساب رسی از آن بنده ای است که نیازمند و بیکار باشد. اگر شغل خستگی آور است، بیکاری مفسده دارد». (7)


1) کافی، ج 5، ص 84 .

2) من لا يحضره الفقیه، ج 2، ص 169.

3) ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج 17، ص 146 .

4) همان، ج 18 ص 318 .

5) همان، ج 20، ص 303 .

6) ورام بن ابی فراس، مجموعه ورام، ج 1، ص 60 .

7) همان.

7. بیت المال
اشاره

بیت المال یا خزانه دولت اسلام، در واقع به مرکز محاسبات و خزانه اموال دولت اسلامی اطلاق می شود که «در زمان پیامبر اسلام تأسیس شد، اما هر چه از اموال و غنایم می رسید فوراً تقسیم می شد». (1)به هر حال چنین اصطلاحی به مرکزی که محل تجمع در آمدهای دولت اسلامی خمس، زکات، جزیه، خراج، صدقات و... بود گفته می شد.

پیامبر اعظم اسلام صلى الله علیه و آله طبق روادید خاص دستور می داد که اموال فوق در موارد مع-ي-ن مص-رف شوند. بیت المال راه های مختلفی برای تأمین در آمدها و هزینه های خود داشت که ذیلاً ذکر می شود:

1-7. در آمدهای بیت المال
7 - 1 - 1 . زکات

زکات یکی از راه های تأمین درآمدهای بیت المال بود که در ابتدا مستحب بود، ولی در سال هشتم هجری به صورت واجب در آمد و پرداخت آن الزامی شد. (2)

تعریف زکات: زکات از لحاظ لغوی به معنای:

«رشد و نمو حاصل از برکت خداوندی است و در امور دنیوی و اخروی به کار می رود. وقتی گفته می شود: «زکی ال-زرع» ب-دان معنا است که زراعت افزایش توأم با برکت یافته است و به معنای طهارت و پاکی نیز می آید». (3)

زکات از نظر شرعی عبارت است از درصدی از اموال معین که با رسیدن به حد نصاب های مشخص شده در شریعت، به حاکم اسلامی جهت مصارف خاص پرداخت می شود.

زراعت، باغ داری، دامداری، تجارت و پیشه وری از فعالیت های عمده اقتصادی در صدر اسلام بود. در آن روزگاران، بر تمامی این منابع در آمد، زکات تعلق می گرفت؛ در آمدهایی که از طریق تجارت و پیشه وری ب-ه دست می آمد حالت نقدینگی داشت و درآمدهای حاصله از زراعت به صورت جنسی بود. افراد مختلفی در ابتدای سال هجرت اول محرم برای اخذ زکات به اطراف فرستاده شدند. (4)

7 - 1 - 2 . انواع زکات
اشاره


1) فرهنگ عمید، واژه بیت المال.

2) آیتی، تاریخ پیامبر اسلام، ص 611 .

3) مفردات راغب، واژه زکات.

4) آیتی، تاریخ پیامبر اسلام، ص 611 .

زکات در اسلام بر یک کالای معین وضع نشده است، بلکه چندین نوع کالا را شامل می شود تا زکات آن ها پرداخت شود. این کالاها به دو دسته تقسیم می شوند :

الف - زكات مسكوكات (نقدین)
اشاره

مراد از مسکولات، نقدینگی رایج در زمان رسول خدا صلى الله علیه و آله می باشد؛ یعنی درهم و دینار. در ه-م س-ک-ه ه-ای نقره ای و دینار، سکه هایی از طلا است. هر کدام از این دو نقدینه، نصابی خاص دارند.

نصاب های درهم (نقره)

1 . نصاب اول در هم یا همان نقره 200 در هم بود (1)و کمتر از آن مشمول زکات نمی شد. مقدار زکات تعل-ق گرفته به 20 درهم فوق 401 آن معادل 2/5 درصد بود.

2. نصاب دوم درهم، 40 در هم بود، (2)و به کمتر از این مبلغ زکات تعلق نمی گرفت و هم اکنون نیز چنین است و محاسبه زکات نقره را به راحتی از فرمول ذیل می توان به دست آورد :

(3) در این مدل، K نصاب های اول، دوم و سوم و... می باشد؛ مثلاً اگر 0=K باشد، (200+40×0)401 (200)401 = SS1 یعنی نصاب اول نقره می شود و Z8 که علامت زکات است با اندیس (1) مرتبه نصاب را بیان می کند و به بیان ساده تر: (401) = S و 200 ، درآمد سالیانه فرد می باشد. (4)

نصاب های دینار

1 . نصاب نخست دینار 20 دینار بود، کمتر از این مقدار زکاتی نداشت زکات 20 دینار عبارت بود از 401 یا 2/5 درصد آن.

2 . نصاب های دوم و بعد از آن افزایش 4 دینار، 4 دینار، اضافه بر مبالغ قبلی بود؛ یعنی هرگاه مصربی از 4 اندوخته های پیشین اضافه می شد می بایست 401 آن بابت زکات، اخراج می گردید. پس می توان از فرمول زی-ر کمک گرفت:


1) معادل 140 مثقال شرعي.

2) معادل 28 مثقال شرعي.

3) اولین حرف از Silver به معناي نقره.

4) ر.ك: صدر، اقتصاد صدر اسلام، فصل 5 .

000 و 3 و 2 و 0 = k و (1) 24 024 (24) 041

(1) درآمد سالانه است. بدین معنا اگر مقدار Y از 4K + 20 بزرگتر و یا برابر آن باشد، باید زکات آن داده شود، ولی اگر کمتر از آن یعنی 20+4K باشد، زکاتی بر آن تعلق نمی گیرد.

البته ساده تر هم می شود بیان کرد: 20 7 و (2)401= ZG

ب - زکات محصولات
اشاره

محصولات نیز به نوبه خود مشمول زکات می شدند و برای هر کدام از محصولات - دامی و زراعی - نصاب های شرعی خاصی لحاظ می گردید و ما به صورت مختصر به این موارد خواهیم پرداخت:

ب - 1 - زکات در محصولات دامی (گاو، گوسفند، شتر)

1 - 1. زکات گاو برای گاو دو نصاب وجود دارد.

1 - 2 . زکات گوسفند گوسفند پنج نصاب دارد.

1 - 3 . نصاب شتر شتر دوازده نصاب دارد.

تذکر: شترهایی که بابت زکات داده می شوند باید ماده باشند. (2)

توضیح زکات دامی

حکمت هایی به لحاظ اقتصادی بر خصوصیات زکات دامی مترتب که باید بدان ها اشاره شود:

1.

برای تعداد گاوهای کمتر از 30 رأس، گوسفندهای کمتر از چهل رأس و شترهای کمتر از 5 عدد، زکاتی تعلق نمی گیرد. در این صورت دامداران خرده پا که بضاعت مالی آن چنانی ندارند، از پرداخت زکات معاف می شوند و این امر در واقع تشویق و ارفاق قابل توجهی برای این قشر از افراد جامعه است.

2.

طبق نصاب بر شمرده شده برای گوسفند در صفحات قبل این نتیجه به دست می آید که هر چه تعداد گوسفندان رو به ازدیاد بگذارد زکات آن کمتر و کمتر می شود و بیم آن که دامدار در اثر افزایش تعداد گوسفندان می باید گوسفندان بیش تری بابت زکات بپردازد و در نتیجه اشتیاق به دامداری در وی خاموش گردد، ب-ا این سیاست زائل و انگیزه دامداری آنان تقویت می شود.

3.

نسبت زکات گاو به حد نصاب اولی آن (30 رأس گاوی) که یک گوساله دو ساله می باشد بسیار درصد اندک و غیر قابل اعتنا یعنی حدودا (1003/3×301) می باشد، اما جالب اینجا است که وقتی تعداد گاوها به


1) x × G حرف اول واژه Gold به معناي طلا است.

2) منبع: رساله توضیح المسائل.

چهل می رسد، با اندکی مسامحه، زکات آن یک گوساله سه ساله معادل (2/5 100×401) دو نیم درصد است که تفاوت آن (2/5-3/2) برابر (0/8٪) است. یعنی وقتی تعداد گاو افزایش یافت تخفیفی معادل هشت دهم درصد در امر زکات گیری، برای دامدار صورت می گیرد.

4.

گاو نر شتر بارکش که به ترتیب در امر زراعت (شخم زنی) و حمل و نقل مورد استفاده قرار داشتند معاف از زکات بودند. بدین ترتیب «زکات، نه کارآیی جا به جایی عوامل تولید دامی را کاسته و نه هزینه فعالیت های آن را می افزود». (1)

5.

اگر دام های مذکور، به صورت دستی و به دور از چراگاه های عمومی کوه ها و صحراها که از مشترکات هستند، پرورش می یافتند، معاف از زکات بودند تا این امر انگیزه افزایش و توسعه دامداری و دامپروی را در مردم بالا برد و سنگینی بار زکات را احساس نکنند.

6.

از مقایسه مجموع زکات های متعلق به گاو و گوسفند و شتر این نتیجه به دست می آید:

درصد زکات گوسفند > درصد زکات گاو درصد زکات شتر

این امر به لحاظ اقتصادی، بدان معنا است که احتمالاً دام های با دوام تر و دارای استفاده های متن-وع ت-ر ب-ای-د درصد زکاتی بیشتری داشته باشند و شکل منطقی آن نیز به همین صورت است.

زکات فطره

زکات فطره عبارت است از مقدار سه کیلوگرم گندم، جو، خرما، کشمش و یا... که در روز عید فطر، هر فرد مکلف باید از طرف خود و افراد تحت قیمومت خود برای نیازمندان بپردازد. البته بر فقرا چنین زکاتی واجب نیست.

ب - 2 . زكات محصولات کشاورزی

زکات به محصولات کشاورزی مرسوم به غلات اربعه یعنی گندم، جو، خرما، کشمش با ضوابط خاص خود، تعلق می گیرد .

زکات گندم، جو، خرما و کشمش زمانی واجب می شود که به حد نصاب برسند و نصاب آن ها 84 کیلوگرم یا 864 کیلوگرم است. (2)کمتر از مقدار یاد شده مشمول پرداخت زکات نمی شد، بدین قرار کشاورزان خرده پا از پرداخت مالیات معاف بودند. از طرف دیگر زکات زمانی بر موارد فوق تعلق می گرفت که محصول در حالت


1) صدر، اقتصاد صدر اسلام، ص 109 .

2) رساله توضيح المسائل آيه الله العظمي محقق كابلي، مسئله 1911.

تولید خالص (پس از کسر هزینه های متغیر و حتی طبق نظر برخی فقها کسر هزینه استهلاک سرمایه) قرار داشته باشد: از این رو کشاورز با اعتقاد به کارآیی تولید علی رغم پرداخت زکات به تولید ادامه می داد. محصولات زراعی اگر به صورت دیم کاسته و مشروب می شدند، ده درصد زکات داشتند، ولی اگر کشاورز چاه حفر می کرد و مزارع را آب می داد فقط به پنج درصد زکات موظف بود. بنابراین زکات محصولات کشاورزی علاوه بر تأمین درآمد بیت المال جنبه رفع نیازمندی های مستمندان مسلمان را نیز داشت.

8. خراج

خراج به یک نوع درآمد مالیاتی اطلاق می شد که به صورت اجاره بها، از زمین های زراعی و باغاتی که در مالکیت مسلمان ها قرار داشتند و مالیاتی را از زمین های کشاورزی و باغ های غیر مسلمان که در جنگ به تصرف مسلمانان در آمده بودند و در شمار مشترکات قرار داشتند، دریافت می شده است. (1)

خراج یکی از منابع در آمدهای بیت المال اسلام بود، و سالانه درآمد ثابتی از این زم-ی-ن ه-ا ع-ائ-د بي-ت الم-ال شد. پیامبر اسلام صلى الله علیه وآله برابر ارزیابی محصولات، افرادی را گسیل می داشت تا پس از برآورد خراج آن ها را بستانند. (2)

9 . خمس
اشاره

از دیگر منابع تأمین درآمد و هزینه های بیت المال، خمس بود.

خمس نزد علمای امامیه و علمای عامه تفاوت دارد. برداشت امامیه از آن، هر مالی است که انسان آن را به دست می آورد و منحصر در غنایم صرف جنگی نیست، بر این اساس هر مالی که از طریق حلال حاصل می شود، خمس آن بر مسلمان واجب است.

تحلیل اقتصادی خمس و تأثیری که بر اقتصاد اسلامی دارد، آن است که مالیات نسبی است؛ یعنی در آمد افراد هر چه باشد 51 یا 20 آن را باید پرداخت نماید تا در موارد معین به مصرف برسد. چنین خصوصیتی در خمس موجب می گردد که میزان سود (3)

رکود STDT Y عرضه کل

کنترل شود و نیز حالت عکس آن یعنی رکود هم کنترل می شود. لذا می توان از خمس در اقتصاد اسلامی به عنوان تثبیت کننده خودکار یاد کرد. علاوه بر آن از آنجا که خمس بر سود

1) عبدالملك ابن هشام، السيرة النبوية، ص 325 - 320 .

2) آیتی، تاریخ پیامبر اسلام، ص 517 .

3) تورم زمانی صورت می گیرد که تقاضاي کل بیشتر از عرضه کل شود، در این صورت مردم کالاها و خدمات اندك در اثر عرضه کم را حاضراند به قيمت بيش تري خرید کنند در این صورت افزایش قیمت رخ مي دهد. تورم DT>ST Y

خالص تعلق می گیرد، اصل افزایش تولید را به مخاطره نمی اندازد. یعنی تولید کننده با خیال آسوده به تولید می پردازد و تمام هزینه های انجام شده را محاسبه و از سود ناخالص کم می کند و تتمه آن به عنوان سود خالص، ب-ه هر میزانی که باشد، مشمول خمس می شود. (1)

منابع تأمين خمس

خمس از راه های متعدد به دست می آید که در رساله های عملی فقیهان تفصیل آن آمده است که به اختصار به آن ها اشاره می کنیم:

اول: منفعت کسب؛

دوم: معدن؛

سوم: مال حلال مخلوط به حرام؛

چهارم: جواهراتی که به واسطه غواصی در دریا به دست می آید؛

پنجم: گنج؛

ششم: غنیمت جنگ؛

هفتم: زمینی که کافر ذمی از مسلمان بخرد.

10 . جزيه

جزیه یکی دیگر از منابع درآمدی در صدر اسلام بود. در صدر اسلام عده ای غیر مسلمانی زی-ر پ-رچم حکومت اسلامی به سر می بردند و از امنیت مالی، جانی، امور رفاهی، خدمات اجتماعی و اقتصادی بهره مند می شدند و در عین حال تمایلی به اسلام آوردن هم نداشتند. پیامبر اعظم در ازای خدماتی که از سوی حکومت اسلامی نصیب آنان می شد، از آنان مالیاتی تحت عنوان جزیه دریافت می کرد. پرداخت جزیه توسط نصارای نجران، زردشتیان بحرین و برخی از مجوسیان، نمونه هایی از این دست اند. (2)اما میزان جزیه چه مقدار بود؟ براساس اظهارات واقدی، این مبلغ، یک دینار در سال از مردان اخذ می شد. رسول خدا از اهالی ایله که دارای سیصد مرد بود، سالانه سیصد دینار معین کرده بودند. (3)


1) براي تحقيق بيشتر ر.ك: صدر، اقتصاد صدر اسلام، ص 111 - 115.

2) برداشت آزاد از: آیتی، تاریخ پیامبر اسلام، ص 611 .

3) واقدي، المغازي، ص 786 .

11 . درآمدهای دیگر (صدقات، نذورات و....)
اشاره

به جز امور یاد شده، منابع دیگری نیز از منابع تأمین هزینه ها و در آمدهای بیت المال به حساب می آمدند. در آمد بیت المال تحت عنوان کفارات مثل کفاره نذر و قسم، کفاره افطار عمدی روزه در ماه مبارک رمضان، کفاره عهد، ترک بعضی از اعمال حج و از این قبیل امور که منبعی برای تأمین درآمدهای بیت المال به شمار می آمدند.

سفارش های خیرخواهانه به انفاق

صدقه و انفاق از دست آوردهای مهم پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله است که مشکل فقر را در جامعه اسلامی درمان می کند. علاوه بر آن شکاف اجتماعی و طبقاتی و فاصله ای که میان تهی دستان و برخوردارادن جامعه وجود دارد و یکی از دردهای مزمن جوامع بشری در طول تاریخ بوده است، به وسیله صدقات و انفاقات برطرف و عدالت اجتماعی بر قرار می گردد. جوامع بشری در بستر طولانی تاریخ، خاطرات فوق العاده تلخ و رنج آلودی از بی عدالتی های اجتماعی دارد. طبقات فقیر در آتش حرمان و نداری همواره می سوختند و دریغ از داد رسی که بتواند آلام ناسور شده آنان را التیام بخشد، در حالی که ثروتمندان برخوردار از مواهب طبیعی به فخر فروشی های شرم آور خود، منابع رفاهی را به شیوه های مختلف حیف و میل می کردند و با پوزخندهای زهر آلودشان ضعیفان و بی نوایان جامعه را با انگ اراذل و اوباش به بیگاری می گرفتند و در عوض تمسخر شرم آور حاکی از بی دردی و بی مسؤولیتی تحویل آنان می دادند.

جامعه آشفته جزیره العرب از این امر مستثنا نبود، بلکه بسیار بدتر از جوامع دیگر در دام طبقاتی گرفت-ار ب-ود. پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله وضعیت فلاکت بار فوق را کاملاً درک و با تمام وجود لمس نموده بود؛ بدین اساس در پرتو وحی از هیچ گونه تلاش، نوآوری و وضع قوانین حیات بخش دریغ نکرد، تا آن که جامعه را از این بن-د، رهایی بخشید و آن را به سوی سعادت اخروی و رفاه مادی و اجتماعی سوق داد. صدقه و انفاق یکی از این اقدامات سودمندی بود که به برکت آن حضرت ترویج و گسترش یافت.

قرآن مجید که منبع اصیل و حیانی اسلام محسوب می شود آیات متعددی با محتوای تشویق آمیز در قالب مثال های دل نشین برای انفاق و صدقات آورده است. که امت اسلامی را در جهت برقراری عدالت اجتماعی در سایه اجرای این امر خطیر ترغیب و تشویق می کند.

صدقه طبق گفته دانشمندان لغت - که تبرعا و با قصد قربت اداء می شود - شامل زکات، نذورات، کفارات و نظایر آن می گردد و انفاق نیز به معنای پرداخت زکات و صدقه می باشد. (1)این عمل طیف عظیمی از کاستی های مالی جامعه را برطرف می سازد و شکاف اجتماعی را کاهش و در نهایت از بین می برد.


1) مجمع البحرین، ج 5، ص 200 ؛ لسان العرب، ج 10، ص 193 .

در این نوشتار از باب تیمن و تبرک به پاره ای از آیات و روایات در خصوص انفاق و صدقات اشاره خواهیم کرد تا اهمیت این امر به خوبی روشن گردد.

1. صدقه و انفاق علامت پرهیزگاران و خدا ترسان است؛ آنجا که قرآن در آغاز سوره بقره، متقیان را توصیف می فرماید، انفاق از دارایی را یکی از این اوصاف بر می شمرد:

«الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ وَيُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنْفِقُونَ». (1)

« [پرهیزگاران] کسانی اند که ایمان به غیب دارند، نماز برپا می دارند و از آنچه روزی شان کرده ایم انفاق می کنند».

2. انفاق در حقیقت پس اندازی است برای آسودگی در جهان آخرت، این امر علاوه بر منافع دنیوی، باعث دست گیری انسان در آن سرا نیز خواهد بود:

«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَنْفِقُوا مِمَّا رَزَقْنَاكُم مِن قَبْلِ أَن يَأْتِيَ يَوْمٌ لَا بَيْعٌ فِيهِ وَلَا خُلَّةٌ وَلَا شَفَاعَةٌ وَالكَافِرُونَ هُمُ الظَّالِمُونَ». (2)

«ای کسانی که ایمان آورده اید، از آن چه روزیتان کرده ایم انفاق کنید، پیش از آن که روزی بیاید که در آن داد و ستد، دوستی و شفاعتی وجود ندارد و کافران همان ستمکارانند».

3. انفاق وصدقات از چنان سود آوری بالایی برخوردار است که هیچ معامله پر منفعتی به پای آن نمی رسد، لذا افرادی که شم اقتصادی دارند به هیچ وجه درباره آن کوتاهی نمی کنند و از فرصت به دست آمده حداکثر نتیجه سودمند را می گیرند:

«مَثَلُ الَّذِينَ يُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فِي سَبِيلِ اللهِ كَمَثَلِ حَبَّهُ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنَابِلَ فِى كُلِّ سُنْبُلَهُ مِائَةُ حَبَّهُ وَاللهُ يُضَاعِفُ لِمَن يَشَاءُ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ». (3)

«مثل کسانی که اموال شان را در راه، خداوند انفاق می کنند همانند دانه ای است که هفت خوشه رویانده است و در هر خوشه یک صد دانه وجود دارد، در حالی که خداوند برای هر کس خواهد دو چندان می نماید و خداوند گشاده دست دانا است».

آری یک دانه گندم به هفتصد دانه تبدیل می شود و یک درهم انفاقی در راه خداوند هفت صد برابر خ-واهد شد و از آنجائی که خداوند دانا و بخشنده است، بازهم جا دارد که پاداش آن را چندین برابر سازد.

4. انفاق باید از سر مهرورزی با نیت کمک به تهی دستان و به منظور ریشه کن ساختن بلای خانمان سوز فقر، توأم با ایمان و جلب رضایت خداوند صورت گیرد نه آن که آلوده به منت گذاری، به رخ کشیدن، آزار رساندن، ریا کارانه و عاری از باورمندی به پروردگار و روز قیامت انجام شود. در این صورت علاوه بر تخریب کرامت انسانی و تشویش وجهه اجتماعی و خانوادگی افراد، تلاش بیهوده ای خواهد بود و هیچ گونه نتیجه مثب-ت ب-ه دنب-ال نخواهد داشت :

1) بقره: 3 .

2) بقره: 254 .

3) بقره: 261 .

«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لاَ تُبْطِلُوا صَدَقَاتِكُم بِالْمَنَّ وَالْأَذَى كَالَّذِي يُنفِقُ مَالَهُ رِئَاءَ النَّاسِ وَلَا يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ صَفْوَانِ

عَلَيْهِ تُرَابٌ فَأَصَابَهُ وَابِلٌ فَتَرَكَهُ صَلَّداً لاَ يَقْدِرُونَ عَلَى شَيْءٍ مِمَّا كَسَبُوا وَاللَّهُ لَا يَهْدِ الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ». (1)

«ای کسانی که ایمان آورده اید بخشش هایتان را با منت گذاری و آزار باطل نسازید، همانند کسی که مالش را برای نشان دادن به مردم انفاق می کند و به خدا و روز رستاخیر ایمان ندارد. مثل او همانند قطعه سنگی است که بر آن [ قشر نازکی از ] خاک باشد، [و

بذرهای آن افشانده شود ] و رگبار باران به آن برسد [و همه خاک ها و بذرها را بشوید] و آن را صاف [ و خالی از بذر و خ-اک ] رها سازد. آن ها از کاری که انجام داده اند، چیزی به دست نمی آورند و خداوند، جمعیت کافران را هدایت نمی کند».

5. از سوی دیگر اگر انفاق با نیت جلب خشنودی پروردگار و رشد فضائل انسانی و ملکات نفسانی صورت گیرد و تا به بالندگی شخصیت فرد منتهی شود مزرعه سر سبز و حاصل خیزی می شود که محصول آن در تمام فصول عمر آدمی، با برکت تمام، قابل برداشت است.

«وَمَثَلُ الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوَالَهُمُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّهِ وَتَثْبِيتًا مِنْ أَنْفُسِهِمْ كَمَثَلِ جَنَّهُ بِرَبْوَهُ أَصَابَهَا وَابِلٌ فَآتَتْ أُكُلَهَا ضِعْفَيْنِ فَإِن لَمْ يُصِبْهَا

وَابِلٌ فَطَلٌ وَاللهُ بمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ ». (2)

«و کار کسانی که اموال خود را برای خشنودی خداوند و استوار نمودن [ ملکات انسانی در ] روح خود، انفاق می کنند، هم چ-ون

باغی است که در نقطه بلندی باشد، و باران های درشت به آن برسد [ و از هوای آزاد و نور آفتاب به حد کافی بهره گیرد] و میوه خ-ود را دو چندان دهد [زیرا که همیشه شاداب و با طراوت است] و اگر باران درشت به آن نرسد باران نرم به آن می رسد و خداوند به آنچه انجام می دهید بینا است».

6 - از آنجا که نظام هستی دارای سلسله مراتب است و هر چیزی به جای خویش نیکوست، این امر در مسئله انفاق نیز تجلی نموده است انفاق دارای حساب و کتاب و انتظام خاصی دارد. انفاق از خویشاوندان درجه اول شروع می شود و دایره آن به تدریج وسعت می یابد. راز این مطلب احتمالا آن باشد که یکی از راه های مهم تکامل اجتماعی آن است که هر فرد متوجه رعایت حال نزدیکان خود باشد و از لحاظ مالی و اقتصادی به آنان رسیدگی نماید، در این صورت مسئولیت «كلكم راع وكلكم مسئول عن رعیته» به خوبی انجام شده است. از همین رهگذر است که در سطح کلان، زمینه بسیار گسترده ای از همیاری و هم کاری اجتماعی عینیت می یابد، لذا وقتی فرهنگ رعایت سلسله مراتب در جامعه نهادینه شود، به راحتی تمام جامعه در فضائی از عدالت و به دور از طبقات، تنفس خواهد کرد. زیرا هر کس در محدوده توانایی مالی از یک نقطه معین (خویشاوندان درجه یک) شروع به انفاق می کند و آنان را در خوشبختی خود سهیم می سازد:

«يَسْئَلُونَكَ مَاذَا يُنْفِقُونَ قُلْ مَا أَنْفَقْتُمْ مِنْ خَيْرِ فَلِلْوَالِدَيْنِ وَالْأَقْرَبِينَ وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ وَمَا تَفْعَلُوا مِنْ خَيْرٍ فَإِنَّ اللَّ-هَ بِهِ


1) بقره: 264 .

2) بقره: 265 .

عَلِيمٌ». (1)

«از تو می پرسند: «چه چیز را انفاق کنند؟» بگو: «هر خیر و نیکی و سرمایه سودمند مادی و معنوی که انفاق می کنید باید برای پدر و مادر و نزدیکان و یتیمان و مستمندان و درماندگان باشد و هر کار نیکی انجام دهید خداوند از آن آگاهی دارد».

همان طور که اشاره شد، مراتب یاد شده عبارتند از:

1.

پدر و مادر؛

2.

نزدیکان؛

3.

يتيمان؛

4.

مستمندان؛

5 . و راه ماندگان دور از وطن که زاد و توشه آنان تمام شده است.

اسلام بدین وسیله تمام اقشار نیازمند جامعه را تحت پوشش قرار می دهد و علاوه بر وظایف خاصی که در این زمینه بر عهده دولت اسلامی هست، با فراخوان عمومی تمام افراد جامعه را مسئول می سازد، تا این امر مورد غفلت واقع نشود و هیچ کس از بار مسئولیت آن مستثنا نگردد.

7 - انفاق باید روش مند، متعادل و دارای قانون خاصی باشد؛ به این معنا که شریعت اسلامی بر انفاق کننده، پدیده انفاق را آن چنان تحمیل نساخته، تا وی در این کار دچار تنگ دستی و عسر و حرج گردد و در نتیجه زندگی بر روی سخت و دشوار شود، بلکه انفاق باید از داشته های مازاد بر نیاز صورت گیرد. بدین قرار اسلام بر مازاد بر نیاز توجه خاصی دارد و همواره تأکید نموده است که این مازادها نباید تعطیل و بدون استفاده باشد، بلکه باید در یک گردش مستمر، سود آفرین باشد، چه این منفعت باید از نوع رفع نیازمندی های مادی جامعه و یا از نوع ذخایر آفرین اخروی و باقیات صالحات باشد. لذا هر نوع رکود، تعطیلی، توقف و کندی در مازاد که فاقد خاصیت پویایی است، در اسلام مجاز نمی باشد.

مازنده به آنیم که آرام نگیریم *** موجیم که آسودگی ما عدم ماست

«... وَيَسْأَلُونَكَ مَاذَا يُنْفِقُونَ قُلِ الْعَفْوَ كَذلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمُ الآيَاتِ لَعَلَّكُمْ تَتَفَكَّرُونَ». (2)

«و از تو می پرسند: «چه چیز را انفاق کنند؟» بگو: «مازاد بر نیازمندی را، خداوند این گونه آیات را بر شما روشن می سازد، شاید اندیشه کنید».


1) بقره: 215 .

2) بقره: 219 .

8- انفاق باید به نوعی انجام شود که دارای طراوت، پاکی و شادابی باشد و از قسمت های پاک و طاهر دارایی ها استخراج و پرداخت گردد؛ یعنی مال انفاقی هر چه پسندیده تر، جذاب تر و مؤدبانه تر ارائ-ه ش-ود ب-ی-ش ت-ر مورد رضایت خداوند واقع می گردد و نیازمندان با خرسندی خاطر بیش تری مورد استقبال پرداخت کنندگان قرار می گیرند و کرامت و شخصیت انسانی شان محترم تر باقی می ماند. منظور از پرداخت و تادیه صدقات، انفاق و زکات تحقیر و اهانت به دریافت کنندگان نیست، بلکه نردبان ترقی و کمالی است که از یک سو انفاق گزاران را به خداوند نزیک تر می سازد و از سوی دیگر سیاهی ننگ آلود تبعیض و نابرابری های اجتماعی را از دامان جامعه می زداید و از جهت سوم، ارائه اموال در قالب های فیزیکی خوشایند و پوشش های جذاب و نیز با برخورد انسانی تر، نشانه بلوغ اخلاقی، فکری و فرهنگی جامعه است که برای حفظ و ارج نهادن به اوج انسانی، تاچه اندازه اهتمام دارند:

«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَنْفِقُوا مِن طَيِّبَاتِ مَا كَسَبْتُمْ وَمِمَّا أَخْرَجْنَا لَكُم مِنَ الْأَرْضِ وَلَا تَيَمَّمُوا الْخَبِيثَ مِنْهُ تُنْفِقُونَ وَلَسْتُم بِآخِذِيهِ إِلَّا أَن

تُغْمِضُوا فِيهِ وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ غَنِيٌّ حَمِيدٌ». (1)

«ای کسانی که ایمان آورده اید! از بخش های پاکیزه اموالی که [از طریق تجارت] به دست آورده اید و از آن چه از زمین برای شما خارج ساخته ایم [ از منابع، معادن، درختان و گیاهان ] انفاق کنید و برای انفاق به سراغ قسمت های ناپاک نروید، در ح-ال-ی خ-ود شما [ به هنگام پذیرش اموال ] حاضر نیستید آن ها را بپذیرید، مگر از روی اغماض و کراهت و بدانید خداوند، بی نیاز و شایسته است».

9. جهان هستی به گونه ای طراحی شده که هر عملی دارای عکس العمل باشد و هر کنشی، یک واکنش متناسب با خود را در پی داشته باشد. تو گویی جهان ما بسان آیینه است که بازتاب اعمال ما را بدون کم و کاست به خودمان باز می گرداند و یاد کرده بلندی است که پژواک صدای ما را بار دیگر به گوشمان می رساند. اعمال و رفتارهای آدمی در حافظه بی پایان هستی ذخیره و روزی در برابر دیدگانش به نمایش گذاشته می شود.

پس با اعتقاد به چنین امر، بسیار به جاست که مسلمان فرازهای سراسر نشاط آور، بهجت آفرین و هیجان انگیز ایجاد نماید، تا در واپسین روزهای باز خورد آن، یعنی عرصه رستاخیز و تجسم اعمال، خود را از اندوه بی پایان آثار گذشته خویش نجات دهد. بنابراین اعمال نیک انسان همانند دانه های ارزشمندی است که در مزرعه دنیا کاشته می شود و با آب اخلاص و رضایت جویی خداوند آبیاری و با خورشید الطاف الهی بارور و حاصل خیز می گردد و انسان مؤمن، محصول آن را در سرای دیگر برداشت خواهد کرد:

«وَ مَا تُنْفِقُوا مِنْ خَيْرٍ فَلَأَنْفُسِكُمْ وَمَا تُنْفِقُونَ إِلَّا ابْتِغَاءَ وَجْهِ اللَّهِ وَمَا تُنْفِقُوا مِنْ خَيْرِ يُوَفَّ إِلَيْكُمْ وَأَنْتُمْ لَا تُظْلَمُونَ». (2)

«و آن چه را از خوبی ها و اموال انفاق می کنید برای خودتان است [ولی] جز برای رضای خدا انفاق نکنید و آنچه از خوبی ها انفاق می کنید به طور کامل - بدون کم و کاست - به شما [ پس ] داده می شود و به شما ستم نخواهد شد».


1) بقره: 267 .

2) بقره: 272 .

همان گونه که خداوند با دستان باز (1)همواره در حال انفاق و بخشش است، از بندگان خود خواسته تا دست به انفاق و همیاری هم نوعان خود بگشایند:

«قُل لِّعِبَادِيَ الَّذِينَ آمَنُوا يُقِيمُوا الصَّلاةَ وَيُنفِقُوا مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ سِرَ وَعَلَانِيَةً مِن قَبْلِ أَن يَأْتِيَ يَوْمٌ لاَ بَيْعٌ فِيهِ وَلاَ خِلال». (2)

«به بندگان من که ایمان آورده اند بگو نماز بر پا دارند و از آن چه روزی شان کرده ایم پنهان و آشکارا انفاق کنند، پیش از آن که روزی برسد که در آن دادوستد و دوستی وجود ندارد».

به راستی که تشویق هایی این چنین ارجمند و انذارهای بس هشدار دهنده، روح تلاش، نشاط و سر زندگی را در انسان بیدار و برای رهایی از روزهای دشوار پیش رو، او را پر شور و پر تحرک می سازد. بنابراین فرصت ها را غنیمت دانسته و بیشترین بهره را از آن می گیرد. چه، می داند برف زندگی در برابر آفتاب داغ تموز ایام با سرعت برق و باد ذوب می شود و به قول سعدی :

عمر برف است و آفتاب تموز *** اندکی مانده و خواجه غره هنوز

مردم از عمر می رود نفسی *** چون نگه می کنم نمانده بسی (3)

«وَ أَنفِقُوا مِن مَا رَزَقْنَاكُم مِن قَبْلِ أَن يَأْتِيَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ فَيَقُولَ رَبِّ لَوْلَا أَخَرْتَنِي إِلَى أَجَلٍ قَرِيبٍ فَأَصَدَقَ وَأَكُن مِنَ الصَّالِحِينَ». (4)

«از آن چه روزی تان کرده ایم انفاق کنید، پیش از آن که مرگ یکی از شما فرا رسد و بگوید پروردگارا چرا [مرگ] مرا مدت کمی به تأخیر نمی اندازی تا [ در راه خداوند ] صدقه دهم و از صالحان باشم؟!».

برگ عیشی بگوش خویش فرست *** کسی نیاورد ز پس تو پیش فرت (5)

پس هیچ راه گریزی وجود ندارد، جز این که راه رستگاران و صالحان را در پیش گیریم و قفل زنگار گرفته بر


1) الهام از آیه مبارکه 61 سوره مائده: «بَلْ يَدَاهُ مَبْسُوطَتَانِ يُنْفِقُ كَيْفَ يَشَاءُ....»

2) ابراهيم: 31 .

3) گلستان سعدي، مقدمه ، ص 33 ، به تصحیح حسین استادولى، انتشارات قدیانی، چاپ 11 ، سال 1371 .

4) منافقون: 10 .

5) گلستان سعدي، مقدمه .

دروازه دل را باز کنیم و جهت آرمانی قلب ها را در مسیر وزش نسیم های رحمت قرار دهیم :

«فَاتَّقُوا اللَّهَ مَا اسْتَطَعْتُمْ وَاسْمَعُوا وَأَطِيعُوا وَأَنفِقُوا خَيْراً لِأَنفُسِكُمْ وَمَن يُوقَ شُحَ نَفْسِهِ فَأُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ». (1)

«پس [ تا می توانید ] از خدا پروا کنید، گوش فرا دهید، طاعت نمایید و انفاق کنید که برای شما بهتر است و کسانی که از بخل و حرص خویش مصون بمانند رستگارند».

بدین ترتیب رسول خدا با آوردن چنین پیام های ارزش مندی، تحول شگفت آوری در تاریخ ایجاد کرد. علاوه بر آیات نورانی قرآن، روایات فراوانی درباره انفاق صدقات و سایر بخشش ها هست که مسلمان را به اقدامات خیر وا می دارد.

1. صدقه موجب فقرزدایی می شود، هم از صدقه دهنده و هم از گیرنده آن و در یک کلام در کل جامعه اسلامی مرگ و میرهای ناگوار را برطرف می سازد و میانگین عمر افراد را افزایش می دهد؛ امام باقر علیه السلام فرمود:

«البر و الصدقة ينفيان الفقر ويزيدان فى العمر و يدفعان تسعين ميتة السوء». (2)

«نیکی و صدقه دادن، فقر را از بین می برد، عمر را افزایش می دهد و هفتاد نوع مرگ بد را دفع می کند».

امام صادق علیه السلام نیز فرمود:

«كان في وصيّة النبى صلى الله عليه و آله لامير المؤمنين عليه السلام صلوات الله وسلامه عليه و اما الصدقة فجهدك جهدك حتى ي-ق-ال ق-د اسرفت ولم تسرف». (3)

«یکی از سفارش های پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله به امیرمؤمنان علیه السلام که درود و سلام خداوند بر او، این چنین آم-ده اس-ت ک-ه اما در مورد صدقه پس نهایت تلاش خود را به کارگیر، نهایت سعی خودت را به کاریند تا جایی گفته شود اسراف کردی، در حالی که اسراف نکرده ای».

2. صدقه نقش بسیار اساسی در بهبود وضعیت مالی، پر برکت شدن آن و ادای دین ها و بدهی ها دارد؛ امام ششم علیه السلام فرمود:

«ان الصدقة تقضى الدين ، و تخلف البركة». (4)

«صدقه، دین را اداء می کند و برکت بر جای می گذارد».

و پیامبر اعظم صلى الله عليه وآله فرمود:

«تصدقوا فان الصدقة تزيد في المال كثرة و تصدقوا رحمكم الله». (5)


1) تغابن: 16 .

2) كافي، ج 4 ص 2 ، باب فضل الصدقة .

3) همان، ص 4.

4) همان، ص 9.

5) همان.

«صدقه بدهید، زیرا صدقه مال را زیاد و فراوان می سازد، و صدقه دهید خداوند شما را مورد رحمت خود قرار دهد».

شاهد این مدعا روایت داستان گونه ای است از امام صادق علیه السلام که به فرزندشان محمد، فرمود: از مخارج، چقدر اضافه آورده است، او می گوید: چهل دینار امام علیه السلام می فرماید: برو بیرون و آن را صدقه بده.

فرزند می گوید به جز آن، پول دیگری ندارد، ولی امام دستور می دهد آن را صدقه بده، زیرا خداوند عزوجل جای آن را پر خواهد کرد. آیا ندانسته ای که هر چیزی کلیدی دارد و کلید روزی صدقه است؟ پس آن را صدقه بده. او چنین کرد. هنوز ده روز طول نکشید که از جایی چهار هزار دینار برای آن حضرت آمد، پس آن حضرت فرمود: پسر کم! ما برای خداوند چهل دینار دادیم و خداوند چهار هزار دینار به ما عنایت فرمود. (1)

3. اهمیت و تأثیر صدقه به اندازه ای است که حتی در اصلاح نسل های بعدی صدقه دهنده تأثیر مثبت می گذارد و آنان را به جانشینان شایسته تبدیل می سازد؛ امام صادق علیه السلام در این باره می فرماید:

«ما احسن عبد الصدقة فى الدنيا الا احسن الله الخلافة على ولده من بعده و قال حسن الصدقة يقضى الدين و يخلف البركة».

«بنده ای به نیکی در دنیا صدقه نمی دهد؛ جز آن که خداوند جانشینی فرزندانش را پس از او نیک می گرداند [ و فرمودند] به نیکی صدقه دادن، دین را ادا می کند و برکت بر جا می گذارد».

4. صدقه علاوه بر آثار و فواید اقتصادی، جنبه های مثبت روانی و اجتماعی دارد که از آن می توان به کاهش تنش های خانوادگی نام برد. پیامبر بزرگوار اسلام صلی الله علیه و آله صدقه و انفاق بر خویشاوندانی را که آزردگی خاطرشان به صورت یک کینه مزمن در نهادشان پنهان شده است، مقدم می شمارند و به آن اولویت می دهند. زیرا این امر به لحاظ روان شناختی نقطه های آغازین بحران خیز و تنش آفرین را خنثی و نابود می سازد و زمینه های دوستی، صلح و آشتی پایدار را فراهم ساخته و فضای داد و صمیمیت را بسترسازی می کند.

امام ششم علیه السلام می فرماید:

«سأل رسول الله صلى الله عليه وآله ای الصدقة افضل ؟ قال على ذى الرحم الكاشح». (2)

«از پیامبر خدا صلى الله علیه وآله سؤال شد که کدامین صدقه بهتر است؟ حضرت فرمود: [ صدقه دادن ] بر خویشاوندی که دشمنی خود را پنهان می سازد».

الکاشح در این روایت - آن گونه که در کتاب العین آمده - دشمنی است که عداوت کسی را پنهانی در دل می پروراند. (3)

به راستی که خوبی و بدی مثل هم نیستند. صدقات و انفاق که از مصادیق خوبی به شمار می آیند وقتی به


1) همان، ص 9.

2) همان، ص 10.

3) كتاب العين، ج 3، ص 57 ؛ «الكاشح الذي يضمر لك العداوة» براي مطالعه بيشتر ر.ك: لسان العرب، ج 2، ص 572 ، واژه کاشح، و مجمع البحرین، ج 2، ص 407 .

درستی انجام می شوند زمینه ساز محبت و مهروزی می گردند و اسباب رضایت خاطر و زدودن کینه ها و نفرت ها را فراهم می سازند:

«وَلَا تَسْتَوِي الْحَسَنَةُ وَلَا السَّيِّئَةُ ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِي بَيْنَكَ وَبَيْنَهُ عَدَاوَةٌ كَأَنَّهُ وَلِيٌّ حَمِيمٌ». (1)

«هرگز نیکی و بدی یکسان نیستند، بدی را با نیکی دفع کن، ناگاه [ خواهی دید ] که همان کسی که میان تو و او دشمن-ی وج-ود داشت، دوست صمیمی است».

آری صدقات حتی سنگرهای مخفی کینه و عداوت را در هم می کوبد و به جای آن گل دوستی می افشاند.

5. کار نیک از هر نوعی که باشد و شریعت آن را امضا نموده باشد، بسیار پسندیده و به جاست، ام-ا صدقه یک ویژگی منحصر به فرد دارد که سایر اعمال نیک فاقد آن است. صدقه مستقیماً و بدون واسطه با دست خداوند دریافت می شود و خداوند برای دریافت آن هیچ گونه کارگزاری را نگمارده است:

«الم يعلموا ان الله هو يقبل التوبة عن عباده ويأخذ الصدقات و ان الله هو التواب الرحيم».

« آیا ندانستند که فقط خداوند توبه را از بندگانش می پذیرد و صدقات را می گیرد و به راستی خداوند توبه پذیر و مهربان است».

از امام صادق علیه السلام نقل است که:

«ان الله تبارک و تعالى يقول: ما من شيء الا وقد وكلت به من يقبضه غيرى الا الصدقة فانى اتلقفه-ا بي-دى تلقف-ا حتى ان الرجل

ليتصدق بالتمره او بشق تمرة فارتيها له كما يربى الرجل فلوه و فصيله فيأتى يوم القيامة و هو مثل أحد و اعظم من احد». (2)

«که خداوند متعال می فرماید: هیچ چیزی نیست که برای دریافتش کسی غیر از خودم را بر آن نگماشته باش-م، ب-ه ج-ز ص-دق-ه ک-ه خودم آن را با دستم به طور خاصی دریافت می دارم، تا جایی که فردی یک دانه خرمایا نصف آن را صدقه می ده-د و من آن را پرورش می دهم؛ همان گونه که شخص کره اسب و بچه شترش را پرورش می دهد. این شخص در روز قیامت می آید، در حالی که مال انفاقی اش به بزرگی کوه احد و حتی بزرگ تر از آن شده است».

برای حسن ختام آیات و روایات لازم به ذکر است که تنها واژه صدقه در کتب روایی ما، حدود 2716 مرتبه و مشتقات آن نیز به صورت جمع یا بسیار بیش تر از این تعداد به کار رفته است. تکرار فوق العاده زیاد این واژه حاکی از همیت و نقش اثر گذار آن در فرهنگ و جامعه اسلامی است. این واژه در حقیقت یکی از واژه های کلیدی محسوب می شود.

وجود 2296 حدیث با موضوع صدقه، در واقع نشان دهنده باب عظیمی از خیرخواهی اولیای اسلام و دعوت مسلمانان در طول تاریخ است. این تعداد حدیث مسلمانان را در طول تاریخ برای یاری رساندندن به همین نوعان فرا می خواند.


1) فصلت: 34 .

2) کافی، ج 4، ص 47 .

فصل چهارم : مخارج بیت المال و سیاست های اقتصادی

مقدمه
اشاره

در فصل پیش گفته شد که بیت المال مسلمانان در واقع خزانه مملکت اسلامی محسوب می شد و در آمدهای آن می بایست برای رفاه حال شهروندان به مصارف معین و جهت دار و مطابق با دستورهای شرع مقدس می رسید. اینک به مواردی اشاره می کنیم که بیت المال طبق صلاحدید رسول اعظم اسلام صلى الله علیه و آله در آن مسیرها به مصرف می رسیدند.

1 . هزینه های امنیتی

هر نوع رشد و تعالی تنها در سایه گوهر ارزشمند امنیت امکان پذیر می باشد. ملتی که از نعمت بی بدیل امنیت برخوردار است در واقع خویشتن را در شاه راه سعادت مستقر ساخته است. اسلام علی رغم تبلیغات زهر آگین و مهر تروریسم در جهان معاصر دین امنیت ، صلح، آرامش، سلم و سلام است. اسلام می خواهد امنیت را از درون انسان تأمین و آن را به سطح جامعه و برون سرایت دهد و جهانی سرشار از ایمنی و آرامش به تاریخ و نسل های بشری هدیه دهد. قرآن مجید، ایمان و باورمندی به خداوند و دوری از ستم و ظلم را زمینه ساز امنیت و هدایت معرفی می کند :

«الَّذِينَ آمَنُوا وَلَمْ يَلْبِسُوا إِيمَانَهُم بِظُلْمٍ أَوْلَئِكَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَهُم مُهْتَدُونَ». (1)

«باورمندی و ایمان به خداوند به عنوان سرچشمه امنیت، در دل و ضمیر انسان زنده می سازد و به دنبال آن یاد خداوند، آدمی را به

اوج آرامش و اطمینان می رساند».

«الَّذِينَ آمَنُوا وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُم بِذِكْرِ اللَّهِ أَلَا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ» . (2)

از این رو امنیت در ابعاد مختلف سیاسی ، اقتصادی ، اجتماعی، معنوی، امنیت قضایی و... در اسلام فوق العاده اهمیت دارند و بدون آن، هرگونه فعالیتی سرانجام عقیم می ماند. پیام آور راستین اسلام صلى الله علیه و آله که خود طعم تلخ ناامنی و ترور را در مورد خود و یارانش بارها و بارها تجربه کرده بود، برای برقراری آن مساعی ارجمندی را تقدیم کرد و از مردم جزیره العرب یک امت قابل احترام و درخور ستایش ساخت، تا جایی که امام علی علیه السلام می فرماید:

«مردم! شما از برکت بعثت پیامبر صلى الله علیه و آله و لطف خداوند به جایی رسیده اید که کنیزانتان مورد احترام همسایگان مشمول محبت قرار گرفته اند. کسانی به شما احترام قائلند که شما از آنان بهتر نیستید و بر آن ها حقی ندارید». (3)


1) انعام: 82 .

2) رعد: 28 .

3) نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتي ره. خطبه 10 ، ص 106 .

به طور طبیعی برقراری چنین امنیتی مستلزم هزینه های گزافی است؛ پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله برای استقرار امنیت، 27 غزوه و 66 سریه را پشت سر گذاشت. (1)این نبردها در مجموع 93 مورد بوده است و از تقسیم آن بر 11 (سال های پس از هجرت)، به طور متوسط هشت جنگ در سال یعنی هر یک ماه و نیم، یک جنگ رخ می داده است. این حوادث نشان می دهد که دشمنان اسلام به حدی برخواسته ها و اهدافشان مصر بودند که جز براندازی نظام، رؤیای دیگری در سر نداشتند. با این وضعیت، امنیت در جامعه اسلامی هر لحظه ممکن بود به خطر بیافتد. تدارکات جنگ، تأمین سلاح و آذوقه جنگ، به خصوص در اوائل هجرت، بسی دشوار بود، لذا بخش قابل توجهی از درآمدهای بیت المال صرف برقراری امنیت می شد.

2 . هزینه های فرهنگی و تبلیغاتی

اسلام دین دانش، قلم و فرهنگ است و نخستین آیات نازل بر پیامبر اعظم اسلام این مهم را بشارت داده است. آن حضرت به تعلیم و تعلم اهمیت بسیار زیادی قایل بود، به اسیران با سواد جنگ بدر اعلان کرد که اگر هر کدام از آنان به ده نفر از جوانان انصار سواد بیاموزد آزاد می شود. (2)برای رشد و بالندگی فرهنگی و تبلیغ اسلام روش های گوناگونی داشت، مانند مثل کمک گرفتن از خطیبان و شاعران همچون حسان بن ثابت، عبدالله بن رواحه، کعب بن مالک، بحیر و کعب فرزندان زهیر بن ابی سلمی که در سال هشتم هجرت مسلمان شدند. هم چنین اعزام افراد فرهیخته به کشورهای مختلف و دعوت آنان به اسلام و فرستادن چهل نفر به روایتی هفتاد نفر از رجال علمی، حافظ قرآن و آگاه از احکام دین، به سوی نجد، برای دعوت اهالی آن به اسلام که متأسفانه - منجر به فاجعه «بئر معونه» شد، از این گونه اقدامات می باشد. (3)در تمام این موارد دارایی های بیت المال هزینه می شد تا مسائل فرهنگی و دینی رونق یابد.

3. هزینه های رفاهی

یکی از وظایف مهم دارایی بیت المال در زمان پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله، مسئله تکافل عام یا تأمین اجتماعی و ب-ه اصطلاح امروز بیمه بود. قسمتی از درآمدهای بیت المال (خمس، زکات، غنایم جزیه و خراج) صرف افراد بی بضاعت، کم درآمد و ضعیف می شد؛ تا بتوانند زندگی شان را تأمین کنند. به همین جهت، هر یک از درآمدها، مصارف مشخصی داشتند که می بایست در همان کانال ویژه هزینه شوند. به طور مثال با استفاده از آیه 60 سوره توبه مصرف زکات در موارد ذیل است:


1) آیتی، تاریخ پیامبر اسلام صلي الله عليه و آله، ص 240 - 238 .

2) سبحانی، فروغ ابدیت، ص 518 ، تك جلدي.

3) همان، ج 2، ص 86 .

1 . فقرا و مسکینان؛

2.

در راه ماندگان؛

3.

حقوق عاملان جمع آوری؛

4.

کمک به بدهکارانی که توانایی ادای دین را ندارند؛

5.

دل جویی از غیر مسلمانان به منظور جذب آنان به اسلام؛

6.

مصارف عمومی (راه سازی، مسجد، پل، خیابان، پارک و...)؛

7.

آزاد کردن بندگان.

موارد مصرف خمس نیز شبیه ذکات است، با این تفاوت که به دو قسمت تقسیم می شد: قسمتی از آن به پیامبر و جانشینان آن حضرت تعلق می گرفت که در هر مسیری بخواهند مصرف کنند و بخشی از آن برای رفع نیازمندی های بنی هاشم و سادات به کار می رفته است. (1)خراج حاصل از زمین های مفتوح العنوه برای رفع نیازمندی مسلمانان صرف می شد، ولی مصرف خراج زمین های انفال طبق صلاحدید خود رسول الله صلى الله عليه و آله صورت می گرفت.

هم چنین گروه های متعددی که برای پذیرش اسلام از گوشه و کنار سرزمین های مختلف خدمت پیامبر اسلام می رسیدند، مفتخر به دریافت جوایزی از سوی آن حضرت می شدند.

مرحوم آیتی تعداد زیادی از این وفدها یا هیئت های نمایندگی را آورده است که شمار آن ها از صد تجاوز می کند و 35 وفد را با تفصیل - نسبتا خوبی - یادآور می شود. از جمله وفدهایی که به افتخار جوایز پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله نائل شدند به قرار زیر است:

1 . وفد بنی سره سیزده نفر به هر نفر ده اوقیه نقره.

2 . وفد ثعلبه به هر یک 5 اوقیه .

3 . وفد بنی حنیفه 13 - 19 نفر به هر کدام پنج اوقیه نقره.

4. وفد تجيب 13 نفر به هر یک بیش از موارد فوق جایزه دادند.

امام علی علیه السلام حت-ى برای مستمندان و از پا افتادگان غیر مسلمان در پناه اسلام هم، از بیت المال سهمی اختصاص می داد. روزی آن حضرت به پیرمردی از کار افتاده و نابینا برخورده و از وضعیت وی جویا می شود و در جواب آن حضرت گفته می شود مردی نصرانی است. آن حضرت می فرماید:

«استخدمتموه قويا و تركتموه ضعيفا».

«تا وقتی توانایی کار داشت او را به خدمت گرفتید و هنگامی که ناتوان شد رهایش کردید!؟».

سپس دستور داد از بیت المال برای وی مقرری معین کنند، تا زندگی وی تأمین شود. (2)


1) واقدي، المغازي، ص 274.

2) وسائل الشيعة، كتاب الجهاد .

4. سرمایه گذاری های زیربنایی

از اموری که دارایی بیت المال در آن به مصرف می رسید، امور زیربنایی بود که بنیان های اقتصادی کشور اسلامی را محکم می سازد. توسعه شبکه های ارتباطی، اختصاص محلی برای برپایی بازار، تقسیم اراضی جهت خانه سازی، احداث حمام عمومی و ودیگر امور بهداشتی، جلوگیری از سد معابر و ایجاد مرکزی برای نامه رسانی و یا پست و مخابرات (خبررسانی) نمونه های شایان توجهی از اهتمام آن حضرت به امور زیربنایی بود. (1)

5. هزینه های آموزشی

پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله به دانشمندان، ادیبان، شاعران و پزشکان عنایت و احترام خاصی قائل بود و حضور آنان را برای توسعه علم و فرهنگ مغتنم می شمرد. به طور نمونه حارث بن کلده پزشکی بود غیر مسلمان و تحصیلات پزشکی خود را در ایران در دانشگاه جندی شاپور گذرانده بود و چون به موطن خویش بازگشت مورد احترام و استقبال رسول گرامی اسلام قرار گرفت. مراجعات مکرر آن حضرت به وی، نشان می دهد که عنایت خاص-ی ب-ه سرمایه های علمی و فکری داشت. حتی زمانی که حضرت به عیادت سعد بن ابی وقاص رفت، توصیه فرم-ود ک-ه حارث بن کلده را برای طبابت او دعوت کند. (2)طبیبانی همچون نضر بن حرث بن حارث ب-ن کلده، ثعلبه ازدی، ابن رمیه تمیمی در دوران آن حضرت از احترام برخوردار بودند. (3)علاوه بر این ها، پیامبر بزرگوار اسلام صلى اله علیه و آله به بهداشت توجه فوق العاده جدی داشت تا جایی که نظافت را جزئی از ایمان معرفی کرد و نیز بیان فرمود اگر مسلمانان به سختی و مشقت دچار نمی شدند، مسواک زدن را واجب می کردم. برای پیش گیری از سرایت امراض واگیردار پیشنهادهایی شبیه قرنطینه امروزی را ارائه کردند. دستورات طبی و سلامتی و بهداشتی حضرت، موجه شد تا فردی به نام ابن طرخان کتابی تحت عنوان «الاحكام النبوية في الصناعة الطبيه» پدید آورد. (4)

همین توجهات، تشویقات و اهتمام جدی بود که حضرت برای یادگیری و ترویج علوم و فنون هزینه کرده و امکانات مورد نیاز را فراهم ساختند و ما به علت رعایت ایجاز به همین مقدار بسنده می کنیم. از این اقدامات، نقش بهداشت در حفظ صرفه جویی منابع اقتصادی کاملاً مشخص می شود.


1) عبد الحي الكتاني، نظام الحكومة النبوية، ج 1، ص 282 .

2) همان، ص 457 - 455 .

3) همان، ص 458 .

4) همان، ج 2، ص 240 .

6. هزینه های نظامی

تهدیدهای فراوانی اسلام و سرزمین های اسلامی را نشانه رفته بود، از این رو لازم بود بنیه دفاعی و نظامی کشور در رأس دیگر مسائل قرار گیرد و غفلت از آن به معنای از دست دادن سایر سرمایه ها بود بدین قرار، بخش اعظمی از دارایی مملکت (بیت المال) صرف مسائل نظامی می شد. غزوه ها و سریه های پی درپی که مجموعا به 93 فقره ب-الغ شدند، هزینه فوق العاده سنگینی را بر دوش حکومت اسلامی تحمیل می کرد. برخی اوقات کار تأمین هزینه ه-ا ب-ه جایی می رسید که رسول خدا صلى الله علیه وآله از غیر مسلمانان سلاح قرض می گرفتند. مثلاً در نبرد هوازن، آن حضرت از صفوان بن امیه که مشرک بود یکصد زره با دیگر تجهیزات آن از قبیل شتر، امانت گرفتند و بر گرداندن آن ها را پس از اتمام جنگ تضمین نمودند. (1)

سیاست های اقتصادی
1 . سیاست های مالی

در زبان اقتصاد از مالیات تحت عنوان «تثبیت کننده های خودکار» یاد می شود. از سوی دیگر در صدر اسلام، مالیات هایی که از مردم اخذ می شدند عبارت بودند از خمس، زکات، جزیه، خراج و کفارات. از این میان، خمس و زکات جزء مالیات های نسبی به شمار می آمدند. بدین معنا که خمس با نسبت 51 از درآمد رابطه داشت و زکات نیز با نصاب های متعدد، با درآمد، نسبت های متفاوت پیدا می کرد. اما دریافت خراج متناسب با اجاره زمین بود. از نظر اقتصادی، مالیات های نسبی در تثبیت و کنترل اوضاع اقتصادی اثر قابل توجهی دارند. به طور مثال اگر در آمد فردی بالغ بر یکصد دینار باشد، 51 آن 20 دینار می شود، اگر درآمد خالص او به یک هزار دینار بالغ شود، 51 آن به 200 دینار می رسد که در سطح کل از تمرکز ثروت در دست افراد جلوگیری می کند؛ یعنی اوضاع اقتصادی به وسیله ضریب افزایشی، تثبیت می شود. با اندکی تعمق در مثال فوق روشن می شود که مالیات های نسبی، در دوران رونق اقتصادی آنگاه که تقاضای کل، زیاد و عرضه کم است و مردم با ارائه مبالغ بیشتری کالا و خدماتی را خریداری می کنند و در نتیجه قیمت ها سیر صعودی می یابند (DST) و تورم به وجود می آید، این تورم را مهار و از تأثیر افزایش تقاضای کل بر درآمد ملی می کاهد. هم چنین در دوران رکود اقتصادی (STDT) و کاهش تقاضای کلی، از تشدید کاهش درآمد ملی پیشگیری و به طور اتوماتیک سیستم اقتصادی را از درون تنظیم می نماید. اما گاهی برخی عوامل طبیعی ، سیاسی، اجتماعی و دیگر بحران ها - که چندان هم قابل پیش بینی نیستند - رخ می نمایند، که در این صورت، تنظیم سیستم اقتصادی باید به صورت دستی (MANUAL) از سوی دولت و تصمیم گیرندگان اقتصادی انجام شود.

این فرایند در لسان اقتصاد، موسوم به سیاست های انقباضی و سیاست های انبساطی است و در صدر اسلام، شاه


1) ابن هشام، سيرة النبي، ج 2، ص 292 .

کلید تنظیم امور اقتصادی خراج بود. به عنوان نمونه امام علی علیه السلام به مالک اشتر فرموده است که در دوران رکود اقتصادی و خشک سالی از میزان خراج بکاهد که این امر باعث فزونی در آمد مردم میشود و رونق اقتصادی را در پی خواهد داشت (سیاست مالی انبساطی) بدین سان بیماری رکود، درمان و اقتصاد رنجور، بهبود می یابد. ولی زمانی که اوضاع و شرایط اقتصادی به حال عادی باز می گردد، می توان میزان آن را بالا برد (سیاست مالی انقباضی). لذا چنین بدین سیاست های مالی برکاتی همچون رشد و توسعه، متوازن گشتن عرضه و تقاضا و عدالت اجتماعی را در پی داشت که از توضیح آن صرف نظر می شود.

2. سیاست های پولی
اشاره

سیاست های مالی و پولی اعم از انقباضی و انبساطی و مالیات ها، هر کدام در سیستم اقتصادی، نقش سوپاپ های اطمینان در یک دستگاه را بازی می کنند که در مواقع ضروری باید به کار بیافتند و سیستم را از نابسامانی نجات دهند.

در اقتصاد امروزی برای اجرای سیاست های پولی انقباضی و انبساطی از ابزارهای مختلفی استفاده می شود، مانند سفته، کاهش یا افزایش نرخ بهره وام ها، خرید و فروش اوراق بهادار، اما مطالعه تاریخ نشان می دهد که این ابزارها به دلایلی چند، در صدر اسلام مورد استفاده قرار نداشتند، زیرا:

1 . به جای نظام بانکی استفاده از پول تمام عیار مرسوم بود و در نتیجه چیزی به نام ذخیره قانونی به نسبت معین، وجود نداشته و متعاقبا از خلق پول هم خبری نبوده است.

2. پول اعتباری مورد استفاده در عصر کنونی در آن روزگاران مرسوم نبوده است و به فرض هم ک-ه وج-ود می داشت احکام خاصی برای استفاده از سفته و معاملات اسناد بهادار مترتب بود که خلق پول را به دنبال نداشت.

از آن جا که در اقتصاد صدر اسلام، پول در معاملات و مواردی که ارزش افزوده ایجاد می کرد و یا در معاملات نسیه و سایر عقود شرعی در برابر تحویل کالا و خدمات رد و بدل می شد و داد و ستد پول در اموری مانند قماربازی، معاملات کالی به کالی، معاملات ربوی، و خرید و فروش سفته که فاقد هرگونه ارزش افزوده بودند، تحریم شده بود جریان گردش کالا و پول توازن بالایی داشت.

تلاش دیگری که از سوی دولت اسلامی صدر اسلام صورت گرفت سعی در حفظ ارزش پول از طریق نظارت بر کیفیت و عیار مسکوکات یعنی درهم و دینار بود. این امر باعث می شد سکه های تقلبی یا کم عیار، بی ارزش و یا تحت تعقیب و مجازات عاملان آن ها قرار بگیرد تا ارزش خرید سکه های سالم و تمام عیار و دارای کیفیت محفوظ بماند. (1)عوامل و اقدامات دیگری در صدر اسلام در بازار پولی آن روزگاران اثر داشته است؛ از جمله:


1) براي مطالعه بيش تر ر.ك: صدر، اقتصاد صدر اسلام، سياست هاي پولی.

2 - 2 . عوامل مؤثر بازار صدر اسلام
2 - 2 - 1 . حرمت ربا

در امر ربا دو عامل دخالت دارد: رباخوار و رباد دهنده.

الف - رباخوار: فردی است که دارای سرمایه های نقدی است. از آنجا که وی دارای پتانسیل سرمایه است همواره در تب و تاب به کار اندازی سرمایه از راحت ترین و نزدیک ترین راه برای افزایش آن است. ربا آسان ترین و مناسب ترین روش جهت بهره گیری از سرمایه های راکدشان است. با این شیوه بدون تحمل رنج و مرارت جا به جایی کالا برای بازرگانی، صاحب درآمد می شوند. همین اندیشه را سرمایه داران قریش پیش و مقارن ظهور اسلام در سر داشتند و از این راه سرمایه های قابل توجهی به دست آوردند.

ب - ربا دهنده: ربا دهنده کسی است که سودای تجارت، او را دیوانه وار به سوی تقاضای سرمایه می کشاند، تا به وسیله آن، عطش تجاری خویش را فرو نشاند این سوز و گداز تا جایی ادامه می یابد که حاضر می شود دست به استقراض ربوی از سرمایه دار رباخوار بزند. در نتیجه طرفین به توافق میرسند که علاوه بر اصل پول قرض گرفته شده، در صد معینی نیز از سوی ربا دهنده بر آن افزوده شود، و در سر رسید معین به رباخوار تحویل گردد.

لذا وقتی این دو قطب نامیمون به هم می رسند، پدیده نامشروعی به نام ربا وارد عرصه زندگی مردم و ستیزه با خداوند می شود. بدین صورت سرمایه دار، سرمست از این که علاوه بر حفظ اصل سرمایه، بدون زحمت ثروت مندتر و فربه تر می شود، به این امر اقدام می کند.

پیام آور اعظم اسلام صلی الله علیه و آله از این وضعیت فاجعه بار، شدیدا آزرده خاطر بود و از بدو بعثت [به طور علنی ] آن را سرزنش می کرد و به مسلمانان هشدار می دادند که مبادا به آن مبادرت ورزند. بدین سان شارع با تحریم تدریجی (1)آن، برای همیشه آن را نهی کرد و ربا از هر نوع آن قرضی و یا معاملی، ساده یا مرکب، به طور کامل تحریم شد و مرتکبان آن به قبیح ترین گناه که جنگ با خداوند است (2)، متهم شدند.

اسلام با تحریم ربا، مشارکت های گوناگون را جای گزین آن ساخت. و اینک، سرمایه دار ب-ود ک-ه ب-ه دنب-ال جلب نظر افراد برای مشارکت می گشت در نتیجه تقاضا جهت سرمایه گذاری افزایش یافت و گردش کالا و پول به توازن رسید.

2 - 2 - 2 . نفی معاملات کالی به کالی

معاملات به طور متداول به دو صورت نقد و نسیه انجام می شود:


1) روم: 39 : «وَمَا آتَيْتُم مِن رِباً لِيَرْبُوا فِي أَمْوَالِ النَّاسِ فَلا يَرْبُوا عِندَ اللَّهِ وَمَا آتَيْتُم مِن زَكَاةٍ تُرِيدُونَ وَجْهَ اللَّهِ فَأُولئِكَ هُمُ الْمُضْعِفُونَ».

2) بقره: 279 - 275 .

الف - در معاملات نقدی، پول و کالا در زمان واحد داد و ستد می شوند. این نوع معامله در اسلام جایز است. (نقدی)

ب - در معاملات نسیه می توان صورت های زیر را لحاظ کرد :

1.

کالا دریافت شود و پول پس از مدتی پرداخت شود (نسیه)؛

2.

پول پرداخت شود و کالا پس از گذشت زمانی تحویل گردد. این دو نوع معامله در اسلام جایز است. (سلم یا سلف)؛

3.

پول و کالا هیچ کدام در زمان انعقاد قرارداد پرداخت و تحویل نگردند و در یک زمان معین در آینده داد و ستد شوند. به این نوع معامله، کالی به کالی می گویند. (1)این نوع معامله در اسلام نهی شده است.

2 - 2 - 3 . تحریم زراندوزی (کنز)

زراندوزی در واقع اوضاع نقدینگی کشور را دچار اختلال و هرج و مرج می سازد و از گردش پ-ول ک-ه ب-ه من-زل-ه خون حیاتی در رگ های اقتصاد جاری است، خارج می گردد، در نتیجه عرضه پول کاهش و تقاضای آن رو به تزاید می گذارد. این فرایند به بیماری اقتصادی در یک کشور منجر می شود. بدین اساس از سوی قرآن جهت علاج آن شدیداً نهی گشته است. (2)

فصل پنجم : نظریه مصرف کننده و تولید کننده

تحلیل اقتصاد صدر اسلام به کمک قالب ها و ابزارهای نوین
الف - نظریه مصرف کننده
اشاره

عینک تیزبین علم (3)در جهان هستی نه تنها پدیده ها را زیر نظر می گیرد و رفتار آن ها را مطالعه می کند، بلکه با تحمل دشواری ها در ورای آن به دنبال روابط و نقطه های اتصال این رفتارها به یکدیگر و نحوه تأثیر و تأثر آن نیز هست، تا با پیوند دادن و چینش منطقی آن ها در کنارهم به قانونی برسد و آن قانون را به عنوان ابزار تحلیل پدیده ها به کار برد.

به این جهت، در حوزه اقتصاد، بالاخص در اقتصاد صدر اسلام که سالیان دراز از زمان ما جلوتر بوده است، نیز چنین مطالعاتی با استفاده از متون برجای مانده - هر چند مشکل ولی امکان پذیر است. مسلمان صدر اسلام با پشتوانه فرهنگی از وحی و سیره پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله، رفتاری متفاوت از دیگر ملت های جهان دارد؛ رفتارهایی


1) کالی به معناي تأخیر و نسیه است. مفردات راغب اصفهانی.

2) توبه: 32 - 30 .

3) منظور از علم، علم تجربی یا Science است.

نظیر تأدیه خمس، زکات ، وقف، انفاق، قرض الحسنه، صدقات، كفارات و.... و دوری از رفتارهایی مانند تبذیر، اسراف، اتلاف، ضرر و اضرار. با مطالعه این رفتارها می توان به الگوسازی پرداخت و سازو کار اقتصادی در صدر اسلام را با آن توضیح داد و تحلیل کرد. بدین اساس جهت تدوین یک نظریه از نوع اقتصادی، عناصر ذي-ل م-ورد

نیاز می باشد :

1 . اصل موضوعه؛

2.

ساخت الگوی رفتاری؛

3.

آزمون.

1. اصل موضوعه
اشاره

پیش از این گفته شد که اصل موضوعه تبیین کننده و توضیح دهنده علل رفتارهای یک مصرف کننده و تولید کننده می باشد. اصل موضوعه در عرف اقتصاددانان، برگرفته از عادات ، رسوم ، آیین ها، شعایر و فرهنگ مردمان، است. اما در مواردی همچون بیشینه سازی (1)مطلوبیت حاصله از مصرف کالا و خدمات، که غیر قابل مشاهده نیستند. اما نظریه دیگری وجود دارد که از ترجیحات مصرف کننده نسبت به کالایی که خریداری کرده است، ناشی می شود. نام این دیدگاه، نظریه ابراز ارجحیت (REVEALED PREFERENCE THEORY) می باشد. طبق این اصل که از رفتار مصرف کننده سرچشمه می گیرد، مصرف کننده با لحاظ درآمد خود و قیمت مختلف کالاها و خدمات آن ترکیبی را می خرد که گران ترین (ارزان ترین) ترکیب باشد. بدین وسیله ترجیحات خود را نسبت به گران ترین (ارزان ترین) ترکیب بر ترکیب های ارزان تر (گران تر) ابراز نموده است.

اما اگر در دفعات بعدی ترکیب دیگری را برگزید از این امر دو نتیجه به دست می آید:

1. درآمدی وی تغییر کرده است؛

2 . قیمت کالاها و خدمات تغییر کرده اند.

دو مورد فوق به عنوان علت رفتار مصرف کننده قلمداد می شود و به عبارت دیگر رفتار مصرف کننده ف-وق معلول آن دو امر است و اصل موضوعه نیز به همین معنا می باشد.

با داشتن اصول موضوعه، می توان به ایجاد یک الگوی رفتاری پرداخت که رفتار مصرف کننده را توجیه پذیر نماید.

کارشناسان در این بخش از نظریه علمی یعنی تهیه الگوی رفتاری، از ریاضیات، منطق و عقل یاری می جویند. در اقتصاد نیز مانند سایر علوم، امور فوق اجتناب ناپذیر است، ولی ریاضیات در عرصه اقتصاد، حضور چشم گیرتر و ملموس تر - جهت تهیه الگوها دارد؛ مثلاً برای یافتن نقطه بهینه ترکیبی از دو کالای پنیر و خرما در ماه مبارک رمضان با توجه به درآمد مصرف کننده از ریاضیات استفاده می شود. به طور مثال مصرف کننده با یکصد تومان


1) Mamaximizing.

درآمد می خواهد ترکیبی از پنیر و خرما در ماه مبارک رمضان را خریداری کند. فرضاً قیمت هر واحد خرما 20 تومان و قیمت هر واحد پنیر 25 تومان باشد، اگر این فرد تمام درآمد خود را پنیر بخرد، حداکثر چهار واحد از آن را می تواند خریداری کند و اگر همه درآمد را صرف خرید خرما کند، حداکثر پنج واحد می تواند به دست آورد. ولی او می خواهد ترکیبی از هر دو را به گونه ای بخرد که مطلوبیت وی را بیشینه نماید در این صورت باید از ریاضیات مدد جوید.

تومان 02 = PX

تومان 52 = PY

تومان 001 = I درآمد

تومان 001 = I = PXX + PYY خط بودجه 1

U = XY تابع مطلوبیت 2

I = 02X + 527 = 001 Y Y = 001-02×52 - 4 - 0/8X

Y = 4 - 0/8X

\ YU = x (f _ • /^x) = FX _ • /^XY

2/5 = 14/6 = U = 4-1/6x = 0 Y x مشتق تابع نسبت به X

X = 2/5 Y Y = 2

پس این مصرف کننده در 2 واحد پنیر و 2/5 واحد خرما به نقطه بهینه رسیده است.

با این مثال نقش ریاضیات در تحلیل اقتصادی و ساختن الگوهای رفتاری مصرف کننده غیر قابل انکار به نظر می رسد.

آزمون تجربی

در این قسمت الگوی رفتاری به دست آمده با آنچه که مصرف کنندگان در عمل انجام می دهند مقایسه و تطبیق داده می شود. اگر الگوی ساخته شده با رخدادهای خارجی مطابقت داشته باشد الگوی ما صحیح و اگر تطابق نیابد، الگو نادرست می باشد.

حال در تحلیل اقتصادی برای اقتصاد صدر اسلام باید به سراغ اصول موضوعه رفته و براساس آن الگوی رفتاری مسلمانان آن روزگار را بررسی نماییم.

2. اقتصاد عصر نبوی و ساختن فرضیه
اشاره

صاحب نظران اقتصاد اسلامی برای این مهم، با استفاده از آراء بزرگان مفسرین و فیلسوفان اسلامی، اموری را به عنوان اصل موضوعه پذیرفته اند (1)و با بالاختصار آن ها را می آوریم:

2 - 1 . جاذبه میان انسان و کالاها و خدمات

*2 - 1 . جاذبه میان انسان و کالاها و خدمات (2)

رابطه محبت آمیز بین انسان و کالاها و خدمات - که مبنای فلسفی و عمومی دارد - می گوید:

«آدمی از بین کالاها و خدمات، با نظر به بودجه محدودی که در اختیار دارد می کوشد انتخاب خود را به گونه ای شکل دهد که محبت و رضایت خاطر خود را بیشینه نماید».

2 - 2 . رضایت پروردگار

طبق این اصل مصرف کننده مسلمان، وجهه معنوی خداوند را در مصرف کالا لحاظ می کند و می کوشد ، تابا مصرف آن دسته از کالاها و خدمات که رضایت خداوند را به حداکثر می رساند، رفتار خویش را تنظیم کند. (3)همانند انجام اعمال واجب و مستحب و ترک مکروهات و محرمات.

2 - 3 . بیشینه سازی مطلوبیت

در مورد این اصل موضوعه به اندازه کافی توضیح داده شد، اما نکته قابل ذکر آن است که مطلوبیت به لحاظ کیفی بودن، قابل مشاهده و اندازه گیری نیست. اما اظهارات فرد و رفتار وی حاکی از شدت و ضعف مطلوبیت می باشد. بر این اساس گفته می شود میزان مطلوبیت ناشی از مصرف کالا، بستگی به مقدار آن دارد؛ یعنی مطلوبیت، تابعی از مقدار کالا و خدمات است:

UX = F (QX)

U حرف اول واژه (UTILITY به معنای مطلوبیت و Q حرف اول کلمه (QUANTITY) یعنی مقدار و X کالا است. لذا وقتی فرد ترجیحات خود را نسبت به مقادیر مختلف کالاهای متفاوت بیان می کند، گفته کند، گفته می شود که او از ویژگی های ذیل برخوردار است:

1 . هر فرد ترجیحات خودش را به خوبی می داند؛

2 . ترجیح «الف» بر «ب» و «ب» بر «ج» برتری «الف» بر «ج» را نیز نشان می دهد. یعنی رجحان از «الف» به «ج»


1) ر.ك: سيدكاظم صدر، اقتصاد صدر اسلام، نظریه مصرف ؛ ترجمه تفسیر المیزان، ج 2، ص 303 - 306 .

2) آل عمران: 14: «زُيِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَوَاتِ مِنَ النِّسَاءِ وَالْبَنِينَ وَالْقَنَاطِيرِ الْمُقَنْطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَالْفِضَّةِ وَالْخَيْلِ الْمُسَوَّمَةِ وَالْأَنْعَامِ وَالْحَرْثِ ذلِكَ مَتَاعُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَاللَّهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الْمَآب».

3) در قرآن از رفتارهاي زيادي که انگیزه آن مرضات خداوند، رضوان خداوند و وجه خداوند است ياد مي شود و این اصل در واقع ريشه هاي قرآنی دارد.

سرایت نموده است؛

3.

مقادیر بیشتر کالاها و خدمات از مقادیر کمتر آن مطلوبیت فزون تری دارد؛

4.

جانشینی کالا با یک دیگر به صورت کاهنده است؛ یعنی اگر در وهله اول مصرف کننده حاضر ب-ود ی-ک واحد «الف» را با یک واحد از «ب» مبادله و جانشین سازد در دفعات بعدی برای به دست آوردن یک واحد از «ب» دوست دارد کم تر از یک واحد «الف» را بپردازد. در شکل تابع رو به رو نرخ نهایی جانشینی نزولی و کاهنده

است. (1)

مشتق اول - =(F(x

مشتق دوم + =(F(x

فرض یک و دو جنبه بیان یک واقعیت عام و حاکی از ضمیر درونی افراد دارد، ولی در فرض سوم که مقادیر بیشتر بر کمتر آن ترجیح دارد بیان گر روح سیری ناپذیری در انسان است که قرآن از آن به حرص شدید غیر قابل اشباع تعبیر نموده است. (2)این خصلت که در فرض مطلوبیت لحاظ شده، با مبانی ارزشی اسلام هم چون عدم اسراف مغایرت دارد.

در توجیه سخن فوق گفته اند که اسراف خروج از اعتدال در مصرف است و این یعنی خروج از نقطه که قبلاً بیان گردیده و توضیح داده شد، ولی این توجیه نیز قابل مناقشه می باشد؛ یعنی اشباع ناپذیری، خروج از تعادل یا نقطه بهینه محسوب نمی شود، زیرا ترجیح مقدار کالای بیش تر بر کالای کمتر به طور طبیعی در انسان تعبیه شده است. اما مسلمان تا جایی مصرف خود را ادامه می دهد که به نقطه اسراف نرسد، چون در آن صورت مطلوبیت خود را از اساس از دست می دهد.


1) منبع: رابرت چللارس، ریاضیات براي اقتصاد و بازرگاني، ترجمه کامبیز هژبرکیانی، ص 199.

2) قرآن مي فرمايد: «إِنَّ الإِنسَانَ خُلِقَ هَلُوعاً». معارج: 19.

البته در خصوص فرض اخیر یعنی نرخ نهایی نزولی جانشینی دو کالا که ظاهراً با ارزشهای دینی سازگاری ندارد، این گونه اظهار نظر شده است که فرهنگ اسلامی حفظ اعتدال و حالت میانه در تمام امور و حتی در مسائل عبادی، امور خیریه، کار تحصیلات و.... را مدنظر دارد و پیروان خود را بدان سفارش نموده است. (1)از جمله پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله فرموده که هر کس عبادت خود را افراط گرانه شروع کند دیری نخواهد پایید ک-ه ب-ه سستی و رخوت می گراید، هر کس عبادت را منطبق بر سنت من انجام دهد، راه اصلی را دریافته است... مردم بدانید که من نماز می خوانم روزه می گیرم، افطار می کنم، می خندم و می گریم، پس هر کس از روش من سرپیچی کند از من نیست. (2)

3. تحلیل رفتار مصرف کننده عصر نبوی در قالب تئوری مصرف

در این که هر درآمد مسلمان و غیر مسلمانی در دوران زندگی خود با محدودیت در آم-د مواجه است، تردیدی وج-ود ندارد. اما در انتخاب کالا، مسلمان به سراغ کالاهایی می رود که از دیدگاه شریعت حلال و مباح شمرده شده اند و با این قید (اباحه و حلیت) می کوشد احتیاجات زندگی خود از خوراک، پوشاک، مسکن، ازدواج و... را مرتفع سازد. حال اگر در عالم فرض، کالاهای انتخابی وی را به دو گروه X و Y تقسیم کنیم، به راحتی می توانیم قیمت های دو کالا به ترسیم به ترسیم خط بودجه یعنی AB برسیم و با منحنی های مطلوبیت 1u، u2 و u3 مقایسه کنیم.

با توجه به شکل زیر، در آغاز باید توضیح داد که 11u، u2 و u3 منحنی های مطلوبیت و AB خط بودجه و نیز 1u، u2 و u3 می باشد.

مصرف کننده با توجه به درآمد خود (AB) هم می تواند تمام پول خود را صرف خرید X کند و OB مقدار از


1) اسراء: 27 ؛ فرقان: 67 ؛ لقمان: 19 .

2) سید محمد حسين طباطبائي، سنن النبي صلي الله عليه وآله، ص 39 ، به نقل از: اقتصاد صدر اسلام.

کالای X به دست آورد و هم می تواند همه درآمد خود را به خرید Y اختصاص دهد و OA مقدار از کالای Y را تصاحب کند. اما حداکثر رضایت او زمانی حاصل می شود که ترکیبی از دو کالا را بخرد. با توجه به نقطه بهینه یابی، این آرزو فقط در نقطه E که خط بودجه با منحنی مطلوبیت در آن نقطه بر هم مماس و از شیب یک سان

برخوردارند برآورده می شود. ولی اگر ترکیب دو کالا را مثلاً در نقطه F انتخاب می کرد، مطلوبیت او به سطح U1 تنزل می کرد. در این صورت نمی توانست به رضایت خاطر خود پاسخ مثبت دهد. خرید ترکیبی از دو کالا در نقطه H بر روی 3 که فراتر از خط بودجه است، هر چند مطلوبیتی فزون تر از 2 دارد، ولی دست نیافتنی است و در آمد کنونی اجازه خرید ترکیب فوق را نمی دهد.

4. انفاق

با توجه به نمودار مقابل 1 و 2 و U3 منحنی های بی تفاوتی میان مصرف شخصی و انفاق را نشان می دهند.

x1 واحد کالا مصرف فردی و y1 واحد كالا جهت انفاق اختصاص یافته است. E نقطه تعادل را نشان می دهد. اگر درآمد از AB به CD افزایش یابد نقطه تعادل بعدی H است. در این درآمد جدید x2 را مصرف و y2 را انفاق کند. حال اگر رابطه در آمد و انفاق را در نمودار جداگانه ترسیم کنیم به صورت رو به رو در خواهد آمد.

توضیح: منحنی OEH که به منحنی انگل معروف است نشان می دهد، که درآمد و انفاق با یک دیگر نسبت مستقیم دارند؛ یعنی هر چه در آمد افزایش (کاهش) یابد انفاق هم افزایش (کاهش) می یابد. بدین معنا که مسلمان توانمند، میزان بیشتری از مسلمان کم درآمد، انفاق می کند.

اما با نگاه دقیق تر، می توان گفت که افراد در درآمدهای بسیار پایین یعنی در حداقل معیشت، اقدام به انفاق کنند، بلکه خود را مستحق تر از سایرین می بینند، ولی زمانی که شخص از درآمدی فزون تر از حد نصاب برخوردار شود، انفاق خواهد کرد.

در حالت نخست که نقطه بهینه N درست محل تماس منحنی بی تفاوتی 1 u و خط بودجه اولی را نشان می دهد، فرد تمام درآمد خود را صرف زندگی خود می کند و مصرف او ON مقدار و انفاق وی صفر است، اما به تدریج که در آمد وی افزایش می یابد، به انفاق نیز اقدام می نماید. پس منحنی انگل آن که رابطه میان در آمد و انفاق را نشان دهد، عملاً از مبدأ مختصات شروع نمی شود، بلکه فرایند انفاق زمانی شروع که در آم-د ش-خ-ص ب-ه نقطه N رسیده باشد.

5. معرفی چند اصطلاح
اشاره

5 - 1 . خط فقر میزانی از درآمد که کمتر از آن، موجب فقر و نیازمندی افراد می شود.

5 - 2 . حد نصاب در آمدی که از متوسط در آمد جامعه کمتر باشد.

5 - 3. حد کفاف: به درآمدی بیش از حد متوسط درآمد جامعه اطلاق می شود. (1)

یادآوری: اگر درآمد متوسط جامعه افزایش یا کاهش یابد خط فقر، حد نصاب و حد کفاف هم تغییر می کند.

4-5. خمس

قبل از هر چیز باید توضیح داده شود که بین درآمد و مصرف رابطه عکس برقرار است و خط بودجه در این حالت شیب منفی دارد.

و نیز بین پس انداز و مصرف نسبت عکس وجود دارد؛ یعنی مصرف کننده هر چه بیشتر مصرف کرده باشد - در واقع - از درآمد خود کاسته است و نیز هر چه بیشتر مصرف کند، پس انداز کمتری خواهد داشت. براساس نمودار فوق، اگر مصرف کنند، به اندازه OB مصرف کند، هیچ مقداری از درآمد را برای پس انداز نخواهد داشت. ولی اگر به اندازه OX کالا مصرف کند، AY واحد از درآمد خود را از دست خواهد داد و OY واحد برایش باقی می ماند که آن را پس انداز می کند. بنابراین نقطه بهینه و تعادل E نقطه مورد انتخاب وی خواهد بود. در این صورت 51 از پس انداز OY را به عنوان خمس پرداخت می کند.

6. تحلیل اقتصادی برخی از مقررات اقتصادی اسلام
اشاره


1) صدر، اقتصاد صدر اسلام، تقریر مصرف.

6 - 1 . نهی از معاملات کالی به کالی

در کالبد اقتصادی یک کشور کالا و سرمایه همانند گردش خون در رگ های بدن موجود زنده همواره در حرکت است و هر چه این حرکت با سرعت بیش تری انجام شود، بازار کالا و سرمایه رونق بهتری خواهد داشت. در این صورت فرایند خدماتی و تولیدی با سرعت و کارآیی بیشتری انجام می شود و معاملات براساس ارزش افزوده های خدمات و کالاها و نیاز افراد به آن ها رخ می دهند. با این مقدمه حکمت تحریم معاملات کالی به کالی روشن می شود؛ زیرا در این نوع معامله که هیچ کدام از کالا و قیمت آن در زمان انعقاد قرارداد مبادله نمی ش-وند، بلکه مبادله در یک زمانی در آینده اتفاق می افتد، فاقد ارزش افزوده است.

به طور مثال اگر یک کالا با قیمت معین در زمان عقد قرار داد به طور کالی به کالی معامله شده باشد و هنگام تحویل در زمان آینده قیمت کالا سقوط کند، خریدار متضرر می شود زیرا کالا با قیمت بالاتری معامله شده است و چنان چه قیمت کالا افزایش یابد، در حالی که فروشنده آن را با قیمت کمتر از قیمت بازار فروخته است، دچار زیان خواهد شد و طولی نخواهد کشید که از دور بازار رقابتی خارج خواهد شد. اسلام با آینده نگری و اهتمام بلیغی که به سرنوشت جامعه دارد، برای جلوگیری از سقوط اقتصاد، معامله کالی به کالی را نهی و تحریم ساخت.

6 - 2 . حرمت زراندوزی (کنز)

از آن جا که گردش نقدینگی، به نوعی حیات اقتصادی را تأمین می سازد خروج آن از گردش پول، منج-ر نابسامانی اقتصاد اسلامی می شود؛ یعنی تقاضای پول افزایش می یابد، در حالی که عرضه آن به خاطر زراندوزی رو به کاهش می گذارد.

قرآن با تحریم و تقبیح این عمل و وعده های عقوبت سخت در آخرت، از آن جلوگیری و ثبات و دوام گردش پول را تضمین کرد و به دنبال آن ارزش پول را تثبیت و قدرت خرید آن را حفظ نمود.

3-6. تحریم ربا

در مورد ربا توضیحاتی - با توجه به آیات و روایات به نحوی - ارائه شد، اما به لحاظ اقتصادی و حکمت تحریم آن باید خاطر نشان ساخت که صاحبان سرمایه، بدون تحمل رنج و مشقت ناشی از کار مبلغ قابل توجهی را از طریق ربا به دست می آورند ، در حالی که عده ای دیگر با تن دادن به سختی ها، خطرات و دشواری های ناشی از تجارت که در معرض خطرهای دزدی، آتش سوزی، غرق شدن و.... قرار داشتند، اقدام به بازرگانی می کردند و همواره از راحتی و رفاه شان در این راه مایه می گذاشتند. لذا بین سرمایه داران و تاجران همواره یک شکاف اجتماعی - رفاهی حاکم بود که بدون تردید تبعات بسیار ناگواری را در پی داشت. اسلام با از بین بردن این فاصله رفاهی، در عینیت بخشیدن به عدالت اجتماعی کوشید و ربا را تحت هیچ عنوانی به رسمیت نشناخت. گرچند در توجیه رباخواری برخی معتقدند سرمایه داران، با به خطر انداختن سرمایه خود و اعطای تسهیلات به تاجر، ریسک بزرگی را متقبل

می شوند و سودی که در قبال آن از وی دریافت می کنند، در حقیقت جبران ریسک است، ولی شهید ص-در قدس سره به هیچ وجه آن را نمی پذیرد و آن را نه از نوع کالا می داند و نه از جنس قیمت، بلکه از آن تحت عنوان یک حالت درونی و احساسی که ریسک کننده گاهی بر آن پیروز می شود و آن را از خود دور می سازد و گاهی در اثر توهمات خود را دست بسته تسلیم آن می کند، از همین رو حق دریافت هیچ گونه عوض مادی را ندارد. (1)بدین سان اسلام ربا را تحریم و آن را با مضاربه و مشارکت های دیگر جای گزین کرد، تا صاحب سرمایه هم در سود و زیان فعالیت های اقتصادی با عامل سهیم باشد و هم باعث ایجاد ارزش افزوده در کالاها و خدمات گردد.

7. راه کارهای پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله برای پیش برد اقتصاد
اشاره

اسلام با تحریم ربا، زراندوزی و معاملات کالی به کالی و اعمال سیاستهای پولی و به دنبال آن سعی در جذب پس اندازها از طریق مشارکت، به یکی از اهداف سیاست های پولی یعنی حفظ توازن گردش پول و کالا و ارزش پول دست یافت. هم چنین راه کارهای جدیدی که در ردیف عبادات بوده و سابقه نداشتند، پیش روی جامعه اسلامی قرار داد که موارد ذیل از آن جمله اند:

1. در رأس این اعمال خیر، قرض الحسنه را پیشنهاد داد که علاوه بر رفع مشکلات اقتصادی، پاداش های فراوانی برای قرض دهندگان آن در قرآن و روایات اسلامی منظور کرده است:

الف. «مَن ذَا الَّذِي يُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً فَيُضَاعِفَهُ لَهُ أَضْعَافاً كَثِيرَة وَاللَّهُ يَقْبضُ وَيَبْسُطُ وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ». (2)

ب. «إِن تُقْرِضُوا اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً يُضَاعِفْهُ لَكُمْ وَيَغْفِرْ لَكُمْ وَاللَّهُ شَكُورٌ حَلِيمٌ». (3)

ج. «مَن ذَا الَّذِي يُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً فَيُضَاعِفَهُ لَهُ وَلَهُ أَجْرٌ كَرِيمٌ» . (4)

پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله نیز فرموده است:

«من اقرض مؤمنا قرضا، ينتظر به میسوره، كان ماله في زكاة و كان هو فى صلاة من الملائكة، حتى يوديه اليه». (5)

«هر کس به مؤمنی قرض دهد و منتظر گشایش حال او باشد مالش همواره در حال برکت و خودش مشمول درود فرشتگان خواهد بود، تا آن گاه که او دین خود را به وی ادا کند».

با این عمل پسندیده - که هم عبادت و هم رضایت خداوند در آن است - تولید کنندگان، سرمایه های راکد را به کار می بندند و باعث ازدیاد بازدهی امور تولیدی، افزایش سطح رفاه و مطلوبیت صاحب سرمایه می شوند و در


1) صدر، اقتصاد، ج 2، ص 633 .

2) سوره بقره، آیه 245.

3) سوره تغابن، آیه 17 .

4) سوره حدید، آیه 11.

5) بحار الانوار، ج 13، ص 139 .

سطح کلان، سرعت وام دهی و باز پس گیری آن را بدون هیچ هزینه در پرداخت و تحویل افزایش می دهد. در نتیجه رفاه کل و عرضه کل را در جامعه بالا می برد.

2. انفاق که از موجودی های نقدی و غیر نقدی افراد و وقف دارایی هایی نظیر باغ زمین زراعی، کوه تحت مالکیت افراد و غیره و ساخت و ساز امور عام المنفعه نظیر راه، حمام، دست شویی عمومی، مدرسه، مسجد، حسینیه، کتابخانه و ... انجام می شود از دیگر سیاست های تشویقی پیامبر اعظم اسلام صلى الله علیه و آله بود که مردم را برای اقدام به آن بر می انگیخت. بر این امور علاوه بر منافع مادی در جامعه اسلامی، پاداش های اخروی توأم با رضایت خداوند نیز مترتب می باشد.
خلاصه و جمع بندی

پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله با رفتار و کردار معتدل، مسلمانان را در مسیرهای مشخص از جهت کسب درآمد و مصرف و سایر موارد اقتصادی هدایت نمود. این نوع رفتار در مسلمانان منشأ الگوی خاص اقتصادی مصرف کننده گردید و اصول موضوعه متفاوتی را پدید آورد، که تحلیل های اقتصادی آن دوران را در حال حاضر بر طبق الگوی یاد شده باید انجام داد.

ب - نظریه تولید کننده
اشاره

تولید به نظر اقتصاددانان که از ترکیب عوامل تولید به دست می آید با این انگیزه انجام می گیرد که کالا و یا کالاهای به دست آمده، به بیش ترین میزان سودآوری بینجامد، اقتصاددانان براساس همین انگیزه، به مطالعه و پیش بینی رفتار بنگاه ها در موارد ذیل پرداخت و منحنی عرضه بنگاه را استخراج می کنند:

1 - وقتی که تقاضا کم یا زیاد می شود؛

2 - قیمت عوامل تولید افزایش یا کاهش می یابد؛

3 - مالیات وضع و تکنولوژی و مواد اولیه و... تغییر می یابند.

در اقتصاد اسلامی، بنگاه ها با اهداف و انگیزه هایی هم چون تأدیه خمس، زکات، انفاق، انجام حج، احسان، وقف و دست گیری از مستمندان، رفع نیازهای دیگران، انجام کارهای خیر و نیز با انگیزه کسب رضایت خداوند و محبت به ارزش افزوده، وارد عرصه تولید می شوند.

بنابراین در بازارهای اسلامی - که منطبق با ارزش های اسلامی به پیش می روند - کالا و خدمات از ارزش عادلانه و درستی برخوردار بوده و رفع نیازهای مصرف کنندگان از طریق عرضه محصولات، کالا و خدمات، جنبه ارزشی می یابد که رضایت پروردگار را در خود دارد. (1)


1) براي مطالعه بیش تر ر.ك: صدر اقتصاد صدر اسلام، نظریه تولید.

1 . قانون نزولی بودن تولید نهایی

یکی از قوانینی که بر تولید حاکم است، قانون بازدهی نزولی است. برپایه این قانون اگر یک نهاده متغیر مثلاً نیروی کار را با فرض ثابت نگه داشتن سایر عوامل افزایش دهیم، مقدار کل محصول به دست آمده در سه مرحله با تغییرات زیر مواجه می شود:

مرحله 1: مقدار کل محصولات با یک نسبت افزایشی و سپس کاهشی، رو به ازدیاد می گذارد، از صفر تا A (فاصله OA).

مرحله 2: در این مرحله محصولات با نرخ کاهنده رو به افزایش می گذارد تا به حداکثر برسد از A تا AB) B).

مرحله 3 : از این مرحله یعنی نقطه B به بعد کل محصول به دست آمده یا نسبت کاهنده شروع به کاستی می کند. از B به بعد.

این فرایند در منحنی تولید کل شکل زیر به خوبی نشان داده شده است: (1)

پدیده اتلاف را با این نمودار و قانون بازده نزولی بدین صورت می توان توضیح داد که اگر از نهاده ای ت-ا جایی استفاده شود که تولید نهایی آن، منفی شود، آن نهاده تلف شده است (بعد از نقطه B) و اگر از نهاده تا جایی استفاده شود که تولید متوسط آن حداکثر شود، در استفاده از آن نهاده کوتاهی شده است، زیرا هنوز هم ظرفیت آن وجود دارد که تولید - البته با نرخ کاهنده - افزایش یابد و تا جایی پیش رود که تولید نهایی را به صفر برساند.

در تابع تولید، همه نهاده ها ثابت و فقط یک نهاده مثل نیروی کار، متغیر انگاشته می شود که از آن سه ناحیه زیر پدید می آید:

1 . تولید متوسط (AP) رو به افزایش تا به حداکثر می رسید.


1) حارلز موریس و اون نیلیپس، اقتصاد خرد، ترجمه اکبر کمیجانی، ص 294.

2.

تولید نهایی (MP) کوچک تر از تولید متوسط ولی مثبت است (بالای خط محور افقی).

3.

تولید نهایی رو به منفی شدن می گذارد.

2. منحنی های هم مقدار
اشاره

اگر مقدار محصول (گندم) ثابت و نهاده ها متغیر باشد، منحنی های هم مقدار به دست می آید.

تعریف «هم مقدار»

منظور از منحنی های هم مقدار مکان هندسی نقاطی است که ترکیب هایی از دو نهاده را نشان می دهند، وقتی که مقدار تولید ثابت است. (1)

در این صورت، اگر مقدار تولید فرضا تابع دو نهاده باشد منحنی های هم مقدار، رابطه زیر خواهد بود:

1. (G= F(X,Y

از G نسبت به X و Y مشتق می گیریم:

2. DG = FXDX + FYDY

مشتق D را مساوی صفر قرار می دهیم :

DG = FXDX + FYDY = • Z

FXDX = -FYDY

از حالت طرفین و وسطین خارج می کنیم:

3)-FXFY = DYDX Z DYDX : -FXFY

توضیحات

رابطه (1) شکل منحنی های هم یا تابع تولید را نشان می دهد. رابطه (2) تغییر در مقدار تولید را ناشی از حاصل جمع دو تغییر زیر می داند:

الف - تغییر در مقدار x ضرب در نسبت تغییر در مقدار تولید (G) به ازا یک واحد تغییر در x ، اگر مقدار تولید ثابت باشد ( 0 = DG).

ب - تغییر در مقدار Y ضرب در نسبت تغییر در مقدار تولید (G) در مقابل یک واحد تغییر در Y، وقت-ی ک-ه مقدار تولید ثابت است ( 0= DG).

رابطه (3) شیب تابع یعنی منحنی هم مقدار، را نشان می دهد که منفی و نزولی است و نیز نسبت جانشینی فنی


1) صدر، اقتصاد صدر اسلام، ص 230 .

را نمایش می دهد که کاهنده است.

در مرحله اقتصادی تابع تولید (مراجعه به نمودار) مقدار تابع در نقطه های مابین ابتدا و انتهای تابع بیش از مقدار تابع در این دو نقطه است. (1)

در نمودار بالا Q1 Q2 Q3 به ترتیب منحنی های هم مقدار را نشان می دهند، و منحنی های OR و OS نشان دهنده مرز مرحله اقتصادی اند و نقاط میانی این دو منحنی در مرحله اقتصادی واقع اند. در این فواصل، شیب منحنی، منفی و کاهنده است، ولی در نقاط سمت راست منحنی OR ، شیب منحنی های هم مقدار، مثبت است و تولید نهایی آن برای x منفی (غیر اقتصادی) و نقاط سمت چپ منحفنی OS ، شیب مثبت منحنی های هم مقدار را نشان می دهند، که تولید نهایی Y در آن منفی است.

خط AB بودجه بنگاه را بیان میدارد که اگر به تولید X بپردازد حداکثر مقدار OB و اگر به تولید Y اقدام کند، حداکثر OA و حد از Y را می تواند تولید کند. ولی او می خواهد ترکیبی از دو کالا را تولید کن-د ک-ه بهینه باشند. در این صورت با استفاده از مقررات بهینه سازی و بهینه یابی به نقطه E به روی منحنی هم مقدار Q1 واقع می شود که در آن ox1 واحد از کالای x و ox1 واحد از کالای Y تولید می کند. این فرد از رسیدن به منحنی ه-م مقدار بالاتر به خاطر محدودیت بودجه محروم است و تولید در نقاط پایین تر از منحنی Q2 بهینه و اقتصادی نمی باشد. زیرا ظرفیت تولید، توان بالاتر از آن را دارد، پس E تنها نقطه ای است که تولید بهینه را نشان می دهد. در نقطه E که ترکیبی از X و Y با توجه به محدودیت بودجه را نشان می دهد، بنگاه در حال تعادل است یعنی نسبت جانشینی دو متغیر DYDX با نسبت قیمت آن ها (PXPY) برابر است :

• DYDX = PXPY

1) براي تحقیق بیشتر ر.ك: صدر اقتصاد صدر اسلام، نظریه تولید.

تحلیل فرایند اسراف و اضرار و اتلاف در قالب مدل فوق

کلیه نقاطی که در مرحله اقتصادی تولید قرار دارند، ولی نقطه تعادل نیستند، به این معنا است که در استفاده بیش از حد یکی از دو نهاده افراط شده است و آن به معنای اسراف دو استفاده از آن نهاده می باشد؛ مثلاً در نقاط سمت راست نقطه تعادل E ، نهاده X بیش از میزان نیاز به کار رفته است و در نقاط سمت چپ E از نهاده Y فزون تر از مقدار نیاز استفاده شده است و هر دو نقطه یاد شده، نقاط اسرافی می باشند، در حالی که بهره گیری از نهاده های

فوق در سمت راست منحنی OR و سمت چپ منحنی OS که نقاط تولید غیر اقتصادی اند، به معنای اتلاف دو نهاده است (به منحنی 2 دقت کنید).

حال اگر فردی با داشتن مقدار محدودی بودجه و با استفاده از آب (x) و زمین (Y) به تولید یک محصول زراعی نظیر ذرت، بپردازد و بابت استفاده از هر متر مکعب آب (w) واحد پول و برای اجاره زمین، (R) واحد پول هزینه می نماید.

نمودار فوق وضعیت کنونی وی را نشان می دهد. او در این حالت با خط بودجه AB با ترکیب X و Y در نقطه بهینه E و منحنی هم مقدار Q1 مشغول فعالیت است.

ولی وقتی نهاده x (آب) توسط یک کارخانه تازه تأسیس در مجاورت این زمین، آلوده شود، وی مجبور است بخشی از هزینه را به تصفیه آب اختصاص دهد، و منحنی AB با چرخش در جهت عقربه های ساعت به نقطه C برسد و خط بوجه ثانوی او ، AC خواهد بود.

در این وضعیت با ترکیب دو نهاده X و Y در نقطه تعادل جدید F به تولید می پردازد و به اندازه 2X، X1 واحد متضرر شده است و از طرفی تولید کل از G2 به G1 )به شکل دقت کنید( کاهش و خط بودجه از AB به AC تغییر یافته است.

بدین ترتیب کارخانه مزبور دو مورد زیان بر کشاورز وارد ساخته است:

1.

کاهش در تولید از 2 به 1.

2.

هزینه تصفیه آب.

منحنی های هزینه های کل متوسط و نهایی تولید

منحنی هزینه کل، هزینه متوسط و هزینه نهایی تولید از نقاط تعادل بنگاه می توانند استخراج شوند که از حوصله این نوشتار خارج است، ولی به علت نیازی که به منحنی های متوسط متغیر هزینه کل متغیر و هزینه نهایی در تحلیل های اقتصادی، احساس می شود آن ها را ترسیم خواهیم کرد.

هزینه تابعی از مقدار تولید است؛ یعنی :

C=F(G) 1هزینه کل

تابع هزینه متوسط = خارج قسمت C به G :

AC=CG2

مشتق تابع هزینه کل نسبت به G تابع هزینه نهایی را نشان می دهد:

MC = DCDG

تذكر: MC (1)همواره از حداقل هزینه متوسط کل و هزینه توسط متغیر می گذرد یعنی MC=AVC و MC=ATC .


1) هزینه نهایی Mc = Marginal cost

بازارهای صدر اسلام، از نوع بازار رقابت کامل یا در حال حرکت به سوی آن بودند، زیرا خصوصیاتی که از آن در مصادر تاریخی آمده است، با تعریف بازار رقابت کامل بسیار سازگاری دارد. (1)لذا با این فرض به تحلیل اقتصادی آن دوران می پردازیم.

در این بازار بنگاه ها هر کدام تا جایی به تولیدشان ادامه می دهند MC (هزینه هایی) ناشی از تولید برابر با قیمت بازار برابر شود تا بنگاه بیش ترین سود ممکن را به دست آورد.

در نمودار فوق نقطه P3=G است و مستطیل GB و AP سود این بنگاه را نشان

•

هزینه کل مستطيل 3.OAB - 3.ATC

•

و درآمد کل مستطیل 3 OP3G می باشد.

در این نمودار می توان امور ذیل را بیان داشت:

1 . تولید در نقطه P3 باعث می شود در آمد کل و هزینه کل بنگاه برابر شود (TR=TC) (2)در این وضعیت فعالیت بنگاهمی تواند هزینه های آن را پوشش دهد و از تعطیلی بنگاه جلوگیری کند یا به اصطلاح آفتابه خرج لحیم می شود. (نقطه تعادل (F)

2.

اگر قیمت آن قدر تنزل کرد که به رسید، درآمد کل مستطیل و هزینه متغیر کل بنگاه نیز همان مستطیل (3)خواهد بود. (AVCTR=) (4)که درآمد بنگاه هزینه های متوسط متغیر بنگاه را جواب می دهد.

3.

حال قیمت را از هم پایین تر می آوریم، در این صورت TR حتی از AVC هم کمتر است (TR<AVC) و بنگاه زیان می بیند و باید تعطیل کند.


1) براي مطالعه بيشتر ر.ك: كاظم صدر، اقتصاد صدر اسلام، بازارهاي صدر اسلام.

2) هزينه كل Te = Total cost

3) .

4) متوسط هزینه متغیر یا هزینه متغیر متوسط. Average Variable cost

نکته

نقاط تعادل F ، E و G و... که بر روی MC قرار دارد دارای دو ویژگی زیر می باشند:

1 . هزینه نهایی بنگاه را نشان می دهند (MC).

2. بیان کننده منحنی عرضه بنگاه اند، زیرا بنگاه، کالاهای خود را وقتی P=MC است وارد بازار و آن را عرضه می کند.

بنابراین منحنی عرضه بنگاه از جمع افقی تولید کنندگان G به دست می آید.

تابع عرضه بنگاه

تابع عرضه بنگاه = F(G) = P = CM

مشروط است به: PMIN AVC

زیرا در قیمت های کمتر از AVC تولیدی صورت نمی گیرد و حداقل AVC مرز تعطیلی خوانده می شود.

تقاضای بنگاه ها برای متغیرهای (نهاده ها) تولید

بیش ترین مقدار استفاده از یک نهاده در قیمت های گوناگون توسط بنگاه، تقاضای بنگاه برای آن نهاده تولید است. این نهاده ها بر دو قسم اند:

الف - نهاده های متغیر مثل کارگر (x) که قیمت آن دستمزد (W) (1)به طور روزانه، ساعتی و.... است.

ب - هزینه های ثابت (F) (2).

بنگاه برای تولید کالای Q از آن دو استفاده می کند و از این راه سود به دست می آورد، و سود بنگاه بدین قرار است:

(1N=PQ-WX-F = PQ- (WX+F

یعنی سود برابر است با درآمد کل ناشی از فروش Q، با کسر هزینه های (WX) متغیر و ثابت (F). با این حساب، بنگاه با بیشینه سازی سود (N) خود را به تعادل می رساند، یعنی:

مشتق اوّل 2N = DNDX = DXDQ.DQDX - W


1) wage دستمزد.

2) ثابت fixed.

3N= DNDX=P.DQDX-W = 0Z P.DQDX = W

مشتق دوم :

منفی است 0 > 4N = 2DXDX2 = .D2GDX2

در رابطه 3، DQDX تولید نهایی X2 را نشان می دهد و P قیمت آن را می رساند و P.DQDX ارزش تولید نهایی X را که با VMPX مشخص می گردد، ارائه می دهد. پس:

P.DQDX = VMP (1)

که در نمودار فوق منعکس شده است. MN مکان هندسی نقاط تعادل بنگاه، محور افقی ، معرف نهاده X (نیروی کار) و منحنی عمودی بیان قیمت نهاده W (در این مثال دست مزد) هستند.

نقطه A ، بنگاه مقدار ترکیبی 1 X با قیمت 1 W توسط بنگاه را در حالی که حاکی از حداکثر کاربرد آن است بیان می دارد، و اگر بنگاه مقدار 2 X را در قیمت 2 W استفاده کند، حداکثر مقدار تقاضای بنگاه حاصل شده است و نقطه A بیانگر آن می باشد. پس منحنی MN نقاطی را معرفی می کند که تعادل بنگاه را نشان می دهند. یعنی مقدار تغییرات درآمد کل بنگاه در اثر تغییر مقدار X به اندازه یک واحد. مثلث OMN مساحت زیر منحنی MN حاکی از درآمد کل بنگاه است. مثلاً اگر هر واحد X با قیمت w1 مقدار محصول Q با قیمت P و بنگاه در نقطه A تعادل باشد w1X1 یا مستطیل ow1AX1 هزینه های متغیر (VTC) را تشکیل می دهد و مثلث W1MA سود بنگاه است.

در پایان این فصل یادآوری چند نکته در مورد کارآیی فعالیت های تولیدی یک بنگاه ضروری می نماید:


1) ارزش محصول نهایی Value of the marginal product

1 . اطلاعات فنی و آگاهی از تکنولوژی به صورت درست موجب می شود که بنگاه، نهاده های تولید را به طور صحیح ترکیب و از آن ها در فرایند تولید استفاده نماید و بدون اطلاعات مزبور، ترکیب نهادها به درستی انجام نخواهد شد.

2 . نهاده ها به دو نوع نهاده های جانشین و نهاده های متکمّل دسته بندی میشوند و انتخاب هر کدام منوط به قیمت آن ها می باشد.

3.

تعیین میزان تولید، تابع تقاضا و قیمت واحدهای تولید شده است.

4.

یک بنگاه کار آمد، بنگاهی است که امور ذیل را وجهه همت خود قرار دهد:

تولید را تا جایی ادامه می دهد که در آمد نهایی و هزینه نهایی اش باهم برابر شوند (MC=MR) یعنی با یک هزینه بنگاه می کوشد بیش ترین سود را به دست آورد؛ به معنای دیگر بنگاه در تلاش است که محصول را با کمترین هزینه تولید کند.

5. بازدهی نزولی، مبنای اصلی نظریه تولید است که بر طبق آن، تولید باید در محدوده اقتصادی صورت گیرد.

6 . هر بنگاه با حداکثر سازی سود خود، به تعادل می رسد.

7 قانون بازدهی نزولی نشان می دهد که تولید نهایی هر متغیر، کاهشی است.

از دیدگاه اقتصاد متعارف، مصرف کننده مطلق العنان وانهاده شده است، تا هر گونه که خواهد عمل کند. زیرا مصرف کننده حتی در صورتی که مرتکب اتلاف و اسراف هم می شود، رفتارش معقول تلقی می گردد و هیچ گاه زیر علامت سؤال قرار نخواهد گرفت، و تنها برای تولید کننده ضوابط و معیارهای خاصی تعریف شده است.

از نظر اقتصاد اسلامی برای انسان در هر حالتی، امکان خطا، اشتباه و لغزش قابل تصور است و رفتار مصرف کننده معیار درستی و صحت رفتار وی را ارائه نمی دهد. لذا وقتی بین منافع فرد و جامعه تصادم صورت می گیرد، منافع جامعه اولویت می یابد. به همین دلیل برای رفتار مصرف کننده و تولید کننده ضوابط و مقرراتی وضع شده است تا هر دو رفتارشان را بدان اساس تنظیم نمایند.

فصل ششم : نظریه تعادل عمومی (مبادله)

مقدمه

در خانواده بزرگ اقتصاد، تعداد بی شماری از خانواده ها، بنگاه ها، تقاضا کنندگان، مصرف کنندگان و عوامل بسیاری دست اندر کارند و مجموعه آن به یک دستگاه عظیم، با سازوکارهای گوناگون شبیه است. اما طبق اصل بیشینه سازی - که در جای جای این نوشتار بدان اشاره شده است - زمانی، یک عامل اقتصادی به تعادل می رسد که به گفته فرگوسن «یک چیزی حداکثر می شود». (1)بنگاه ها، خانواده ها، تولید کنندگان و مصرف کنندگان همواره


1) چارلز فرگوسن، نظریه اقتصاد خرد، ترجمه محمود روزبهان، ج 2، ص 550 .

در حال مبادله کالا و خدمات متقابل می باشند، بدان امید که مطلوبیت و رضایت خاطر مصرف کننده، س-ود تولید کننده رضایت خاطر ناشی از استراحت برای کارگران و... به حداکثر برسد.

امر مبادله میان تولید کنندگان و مصرف کنندگان روشن است و ناگزیر، اما سخن در چگونگی مبادله در میان خود مصرف کنندگان و خود تولید کنندگان می باشد. به طور مثال آیا مصرف کننده ای که مقدار زیادی کالا دارد، حاضر است قسمتی از آن را با کالایی که مصرف کننده دیگر مقدار قابل توجهی از آن را در اختیار دارد مبادله کند؟ و آیا در مورد نهاده های تولید، برای تولید کنندگان نیز این مبادله صورت می پذیرد؟

در این فصل به بررسی مسئله فوق خواهیم پرداخت.

معرفی و توضیح چند اصطلاح
1 . جعبه اجورث

خود را در فضایی قرار دهیم که در آن فقط دو نفر مصرف کننده وجود دارند و آن ها، بین خودشان به مبادله می پردازند. یا بنگاهی مثل (A) را فرض بگیریم که با استفاده از دو نهاده X و Y به تولید کالای M اشتغال دارد و بنگاه دیگری (B) نیز با به کارگیری همین دو نهاده به تولید کالای N مشغول است. منحنی های تولید یکسان بنگاه A ، M1 و M2 و منحنی های هم مقدار بنگاه B عبارتند از: N1 و N2.

در این اقتصاد که فقط دو تولید کنندهt دو نهاده X و Y و دو محصول N و M وجود دارد. فرض می شود کل مقدار نهاده ها برابر با X و Y است. از هر کدام آن ها به اندازه X1 در اختیار (A) و مقدار 2 x یعنی (xx1)، در اختیار

بنگاه B است؛ به طوری که مجموع X1 و X2 برابر X می شود (X1+X2=X) در خصوص نهاده Y نیز مقدار Y1 از آن A و مقدار Y2 یعنی (Y-x1)، به بنگاه B تعلق دارد، (Y=Y1+Y2).

حالا اگر شکل B را به اندازه 180 بچرخانیم و بر شکل A منطبق سازیم

شکل D حاصل می شود.

نقطه M در این شکل نشان می دهد که هر یک از دو بنگاه A و B در ابتدا چه مقدار از هر نهاده را در اختیار دارد. منحنی های U1 ، U2 و... نشان می دهند که هر چه از مرکز O دورتر شویم تولید بیشتر می شود و در خصوص منحنی های هم مقدار N1 ، N2 و... نیز همین امر صدق می کند یعنی هر چه از مرکز دورتر شوند، تولید کالا N افزایش می یابد. بنگاه (A) با ترکیب نهاده های X و Y کالای M2 را در نقطه M تولید می کند و هم چنین بنگاه B ب-ا

استفاده از دو نهاده X و Y ، به تولید کالای N می پردازد و مقدار U2 را در نقطه M تولید می کند. یعنی یعنی هر دو دو منحنی هم مقدار M2 و U2 از نقطه M می گذرند در این نقطه (M) نسبت نهایی جانشینی دو نهاده یا هر دو منحنی در نقطه M، با یک دیگر برابر می شوند. اما اگر این دو بنگاه به مبادله مقداری از نهاده X و Y را با هم مبادله نمایند می توانند تولید کالاهای M و N را افزایش دهند و از سطح M2 و N2 بالاتر برند. برای این مبادله دو حالت زیر را در نظر می گیریم:

1 . بنگاه A تصمیم دارد با بنگاه B مقداری از نهاده Y را با مقداری از نهاده X مبادله کند؛ یعنی A قسمتی از Y را از دست بدهد و قسمتی از X را به دست آورد، به آن شرط که سطح تولید وی در M2 ثابت بماند. در این حالت (طبق شکل زیر) باید از نقطه M به نقطه N روی منحنی هم مقدار M2 منتقل شود. بنگاه B در اثر این مبادله به تولید بیشتری اقدام می کند و بر روی منحنی هم مقدار بالاتری () در نقطه N می رسد.

نقطه N تولید بنگاه A ثابت و تولید بنگاه B افزایش می یابد و بنگاه A به اندازه را با مقدار با بنگاه B مبادله می کند.

2. این بار بنگاه B با حفظ سطح تولید خود بر روی منحنی هم مقدار ، دست به مبادله می زند. در این وضعیت مقدار را از دست می دهد و مقدار را به دست می آورد. بنگاه A با این مبادله سطح تولید خود را افزایش داده به منحنی هم مقدار در نقطه P روی منحنی هم مقدار رسانده است.

در نقاط جدید N و P شیب منحنی های هم مقدار کالای M و N یا همان نسبت نهایی جانشینی نهاده ها، باهم مساوی است. در چنین نقطه هایی (N ، P) که دو بنگاه به تعادل رسیده اند، کارآیی مبادله حداکثر ممکن می باشد،

زیرا مبادله بیش تر، به افزایش تولید یک کالا، بدون آن که مقدار تولیدی کالای دیگر کاهش یابد، امکان ندارد.

در حالت کلی، از مجموعه این نقاط، خط یا منحنی زیر به دست می آید، که منحنی های قرارداد نام دارد.

که منحنی قرار داد نام دارد.

2 . منحنی قرارداد

منحنی قرار داد، مکان هندسی نقاطی است که مبادله در این نقاط به تعادل رسیده اند خارج از این نقاط، نقطه های غیر کارآمد هستند و بنگاه تنها بر روی خط قرارداد در حال تعادل قرار می گیرد.

3. منحنی امکانات

طبق این منحنی که از منحنی قرارداد به دست می آید، اگر تمام نهاده های X و Y برای تولید محصول M و N به کار روند هر دو بنگاه روی منحنی قرارداد واقع می شوند.

تعریف

منحنی امکانات، مکان هندسی نقاطی از مقادیر تولید شده دو محصول ( M و N) است که از نهاده های X و Y برای به دست آوردن آن ها به طور کار آمد استفاده شده است. نقاط خارج از منحنی امکانات دست یافتنی نیستند و نقاط داخل منحنی امکانات، غیر بهینه اند، زیرا امکان افزایش تولید تا مرز امکانات برای بنگاه ها فراهم است. شکل زیر - همان طور که ملاحظه می شود - نقاط H، N، P و R که بر روی منحنی امکانات قرار دارند، این امر را بیان می دارند

که برای تولید دو کالای M و N از دو نهاده X و Y به بهترین وجه استفاده شده است. همین امر، یعنی مبادله، در مورد دو مصرف کننده نیز عیناً قابل تطبق است.

4. مبادله کارآمد یا بهینه پرتو (PARETO)

بهینه پرتو در مبادله، زمانی گفته می شود که ازدیاد تولید کالای M - مثلاً - با کاهش تولید دیگری توأم باشد، ی-ا ب-ه عبارت دیگر وقتی افزایش در تولید یک کالا، با کاهش تولید کالای دیگر همراه باشد، مبادله در حالت کارآمد، «بهینه پرتو» قرار دارد و از آنان به کارآیی پرتو (1)یاد می شود.

پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله و کارآمدسازی مبادله
اشاره

با استفاده از جعبه اجورث و کارآیی پرتو، این نتیجه به دست می آید که مبادله کالاها - در مصرف - و نهاده ها در تولید - وقتی بیشینه و کارآ می باشد که نسبت نهایی جانشینی بین آن ها با هم برابر باشد؛ یعنی:

برای کالا

نهاه ها


1) Absolute pareto Effeciency.

1 . مبادله و اسراف
اشاره

پیشاپیش باید یادآور شد که به طور مثال یک پزشک وقتی که بیمار خود را تحت مداوا و درمان قرار می دهد، اگر بیمار بهبودی یافت و شروع به خوردن غذا کرد، آثار رضایت مندی در بیمار و پزشک نمایان می شود. در این صورت از غذا خوردن بیمار بسیار خوش وقت می شود و لذت می برد.

بنابراین پزشک هم از (M) غذایی که خود مصرف می کند و هم از مصرف غذا (N) توسط بیمار، لذت می برد. در امر انفاق نیز قضیه به همین صورت است؛ یعنی انفاق کننده از کالایی که خود مصرف می کند (M) و کالایی (N) که انفاق کرده است و توسط انفاق شونده مصرف می شود، احساس لذت می کند. متقابلاً اگر نفر دوم

عین همین احساس را داشته باشد، برای هر دو روحیه خیر خواهی پدید می آید و هر دو به انفاق متقابل اقدام می کند و توابع (منحنی های) مطلوبیت آن دو به صورت ذیل خواهد بود:

(,,,) = نفر اول

(,,,) = نفر دوم

طبق نمودار فوق نرخ نهایی جانشینی دو کالا برای A و B مساوی است. اگر فرد A مقداری از کالای را که خود مصرف می کند به فرد B انفاق کند، فرد B مقدار بیشتری از کالای مصرف خواهد و به نقطه C روی منحنی بی تفاوتی بالاتر، انتقال می یابد و سطح رفاه او مثلاً از 40 به 50 می رسد. از آن طرف، مصرف کالای () توسط فرد A کمتر می شود و به نقطه D روی منحنی پایین تر، منتقل می شود. گرچند مصرف A از کالای کاهش یافته است اما شاخص مطلوبیت منحنی بی تفاوتی او از 80 به 100 رسیده است و رفاه A را در اثر انفاق افزایش داده است.

یک نمونه عینی

پس از جنگ بنی قریظه، بین ابی لبابه و یتیمی بر سر درخت خرمایی، منازعه ای در گرفت و پیامبر اسلام بر اساس

عدالت به نفع ابولبابه حکم فرمود، ولی این امر یتیم را سخت ناراحت ساخت. وی با دیدگان اشک بار و قلبی اندوهگین دست به دامن آن حضرت شد. حضرت از ابی لبابه درخواست بخشش درخت را نمود، ولی او نپذیرفت و حتی با درختی همانند آن در بهشت، حاضر به معاوضه نشد. آن گاه ابی دحداحه یکی از انصار، از حضرت پرسید که آیا اگر من درخت ابی لبابه را خریداری نموده به یتیم ببخشم، درخت خرمای بهشتی از آن من خواهد شد؟

پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله جواب مثبت دادند و سپس درخت خرما را در مقابل نخلستانی که داشت از ابی لبابه خرید و درخت را به یتیم بخشید. بدین صورت ابی لبابه دارای نخلستان شد و ابی دحداحه در اثر انفاق اهل بهشت گردید. (1)

2. پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله و کارآمدسازی مبادله
2 - 1 . مبادله و اسراف

قرار گرفتن مصرف کنندگان بر روی منحنی امکانات، نشانه تعادل آنان در امر مبادله می باشد و خروج از این نقاط بدان معناست که یکی از دو مصرف کننده [یا تولید کننده] با مصرف بیش از حد یکی از کالاها، از حد اعتدال پا فراتر گذاشته و دیگری مقدار کمتری از آن مصرف کرده است. تحریم اسراف در واقع نگه داشتن مصرف کننده ها [و یا تولید کنندگان] بر روی منحنی قرار داد و خط اعتدال است.

2 - 2 . مبادله و احتکار

احتکار با هر انگیزه ای از قبیل وقوع سیل، زلزله، خطرات مرزی، عوامل سیاسی، ناامنی های اقتصادی و... صورت بگیرد شوم و نامبارک است. در این وضعیت نامطلوب که آب ها گل آلود به نظر می رسند فروشندگان از عرضه کالاها خودداری می کنند و سیستم اقتصادی و نظام عرضه را مختل ساخته و باعث افزایش تقاضای کالا در جامعه می شوند، در حالی که خود از این میان سود سرشاری را نصیب می گردند. در یک وضعیت ویژه که مقدار کالای

محدودی به بازار عرضه می شود، در اثر احتکار، منحنی تقاضا به سمت راست شیفت کرده، افزایش قیمت ها را در پی خواهد داشت.


1) واقدي، المغازي، ص 282.

با دقت در شکل بالا روشن می گردد: سودی که محتکر به دست می آورد، معادل مستطیل است؛ یعنی قیمت ه-ا ب-ه اندازه افزایش یافته است. لذا پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله احتکار را تحریم و فروشندگان را به عرضه کالاها و ارائه وآله اطلاعات شفاف در خصوص کالاها امر کردند تا دغدغه عمومی نسبت به اوضاع اقتصادی در جامعه را ف-رو بنشانند.

2 - 3 . مبادله در غیاب ربا

وقتی کالایی به میزان بیشتری از جنس خودش معامله شود، در حالی که هیچ ارزش افزوده ای بر این حاصل نشده است، دو پیامد ناگوار را به دنبال خواهد داشت

الف - خریدار ناتوان از پرداخت اصل و فرع کالا در سر رسید معین، مجبور به تمدید بازپرداخت همراه با اضافه قیمت می گردد. این امر یعنی افزایش بدون توقف قیمت کالا، تا جایی پیش می رود که در برخی موارد خریداران حتی چند برابر قیمت اولیه کالا را به فروشندگان می پردازند.

ب - ثروت مندتر شدن روز افزون اقلیت برخوردار و فقیرتر شدن مستمر اکثریت تهی دست را در پی دارد. شکاف اجتماعی ناشی از پدیده ربا بسیار وحشتناک است.

بدین جهت ربا از بازار اسلام بر چیده شد و به جای آن قرض الحسنه با پاداشهای معنوی فراوان و برکات اجتماعی، عقود مشارکت و.... متاع رایج اقتصاد اسلام است.

2 - 4 . مبادله و ردّ تلقی رکبان

نبود اطلاعات شفاف و کافی درباره کالا و خدمات و قیمت آن ها در بازار، نظام مبادله را دچار هرج و مرج می کند. در این گیرودار، سودجویان که به اهمیت اطلاعات از قیمت کالاها و خدمات در بازار پی برده بودند، دور از چشم دیگران به استقبال کاروان های تجاری که هنوز با دروازه ای شهر فاصله داشتند می شتافتند و کالاهای آنان را با قیمت های نازل خریداری می کردند و با عرضه آن ها به بازار به قیمت های گزاف، سود باد آورده ای را تصاحب می نمودند. پیامبر اعظم اسلام صلى الله عليه وآله با توجه به عواقب ناگوار این پدیده نفرت انگیز، آن را تحریم فرمود تا نظام مبادله همچنان کارآمد بماند. بدین وسیله، واسطه ها و واسطه گریها میان کالاها و مصرف کنندگان نهایی حذف شدند و عرضه کالا از محل تولید به مصرف کنندگان مستقیما صورت می پذیرفت و پای انحصارگران اقتصادی از بازار مسلمانان قطع شد.

توزیع درآمد و سهم نسبی عوامل

قبلاً به طور اختصار اشاره شد که نیروی کار، صاحبان سرمایه و... هر کدام تحت عنوان عامل اقتصادی در ایجاد ارزش افزوده خوانده می شود و با حیازت، احیا، مزارعه، مساقات، مضاربه، اجازه و غیره در آمدی را به دست می آوردند. در این جا به دو عامل دیگر که تأثیر به سزایی بر سهم صاحبان عوامل دارند خواهیم پرداخت:

1 . وفور و کمیابی یک نهاده اقتصادی نظیر آب در مناطق گرم و خشک؛ آب در چنین مناطقی ارزش بسیار بالایی دارد و صاحب چنین نهاده، سهم قابل توجهی از آن را نصیب خواهد شد. بدین اساس دست یابی به نهاده کمیاب آب و افزایش بهره برداری از آن، که منجر به اختراع فن جدید به نام حفر قنات در زمان پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله شد برای پیشوایان دینی و خصوصاً شخص پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله جایز اهمیت فراوان بود. لذا آن حضرت برای دارندگان این حرفه احترام قائل بود و آنان را از مراحم و تشویقات خاصی بهره مند می ساخت. حضرت علی علیه السلام چاه های متعددی کند و برای منافع عمومی و نیازمندان وقف کرد.

2 . فناوری؛ وقتی صاحب نهاده تولیدی در امر تولید از تکنیک و یا تکنولوژی خاصی که باعث افزایش بازدهی تولید شود، استفاده کند. طبیعتا سهم فزون تری خواهد داشت.

فهرست منابع

الف - منابع فارسی و عربی

1 . قرآن و تفاسیر (استفاده از نرم افزار جامع التفاسیر 2).

2.

آیتی، محمد ابراهیم، تاریخ پیامبر اسلام، تجدید نظر و اضافات ابوالقاسم گرجی، تهران: انتشارات دانشگاه تهران، 1369، چاپ پنجم.

3.

ابراهیمی، محمد حسین، ربا و قرض در اسلام، ناشر: مؤلف، 1372 .

4.

ابویوسف القاضی، کتاب الخراج ، بیروت: دار المعرفهٔ 1979م .

5.

اجتهادی، ابوالقاسم، تحقیقی درباره خراج مقالات و بررسی ها، دفتر 5 و 6 ، 1350 .

6 . اجتهادی، ابوالقاسم، وضع مالی و مالیه مسلمین از آغاز تا پایان دوره امویان، تهران: انتشارات سروش، 1363 .

7 . احمدی میانجی، علی، اصول مالکیت در اسلام، دفتر انتشارات اسلام، 1361 .

8. احمدی میانجی، علی، خمس در کتاب و سنت، مجله نور علم، سال 1362، شماره 1 و 2 .

9 . بی آزار شیرازی، عبدالکریم، نظام اقتصادی در عصر پیامبر صلی الله علیه وآله، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1368.

10 . توتونچیان ، ایرج، تئوری تقاضا و تحلیل اقتصادی انفاق، مرکز اطلاعات فنی، 1363

11 . تی گل، ریچارد، توسعه اقتصادی؛ گذشته و حال، ترجمه محمود بنی زاده سال 1366، نشر گستر .

12 . چارلز موریس و اون فیلیپس، تحلیل اقتصادی نظریه د کاربرد، ترجمه ایرج کمیجانی، ج 4، سال 1376، تهران: مؤسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران.

13 . چپرا، محمد عمر، اسلام و توسعه ان سعه اقتصادی، مترجمان: محمد تقی نظرپور و سید اسمش علوی، قم: مؤسسه انتشارات دانشگاه مفید قم، 1383 .

14 . چپرا، محمد عمر اسلام و چالش های اقتصادی، ترجمه سید حسین میر معزی، علی اصغر هادوی نیا، احمدعلی یوسفی و ناصر جهانیان، تهران:

پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، 1384

15. دادگر، یداله اقتصادی بخش عمومی، قم: مؤسسه انتشارات دانشگاه مفید، 1380 .

16 . دشتی، محمد، ترجمه نهج البلاغه ،چ سوم، مؤسسه فرهنگی تحقیقاتی امیرالمؤمنین علیه السلام، 1381 .

17 . دولتشاهی، طهماسب محتشم، مسائل اقتصاد خرد، چ سوم، انتشارات خجسته، 1374 .

18 . راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، چاپ دوم، دفتر نشر کتاب، 1404ه. ق .

19 . رودیگر در نبوش، استنلی فیشر، اقتصاد کلان، ترجمه یداله دادگر و محمد رضا منجذب، نشر البرز، 1377.

20 . سروش، عبدالکریم، تفرج صنع، تهران: مؤسسه فرهنگی صراط ، چ سوم، 1373 .

21 . شمس الدین، محمد مهدی، احتکار در اسلام، ترجمه دکتر سید مرتضی آیت الله زاده شیرازی، شرکت نشر و چاپ بین الملل سازمان تبلیغات اسلامی، 1378 .

22 . شهیدی، سید جعفر، تاریخ تحلیلی اسلام (تا پایان امویان)، چاپ نوزدهم، تهران: مرکز نشر دانشگاهی، 1375 .

23 . شیرازی، ناصر مکارم، ربا و بانکداری، قم: مدرسه امام علی بن ابی طالب علیه السلام، 1379 .

24 . صبیبیان نقیبی، مجید، قرض الحسنه و راهبردهای توسعه اقتصادی، معاونت امور اقتصادی و دارایی، 1382.

25. صدر، سید کاظم، اقتصاد صدر اسلام، تهران: انتشارات دانشگاه شهید بهشتی، 1374 .

26 . صدر، سید کاظم، سیاست های مالی در صدر اسلام، نشریه برنامه و توسعه، شماره 4 و 5 ، سال 1365 .

27. صدر، محمد باقر، اقتصادنا، نشر: المجمع العلمى للشهيد الصدر، ج 2، سال 1408ه. ق .

28 . عاملی، جعفر مرتضی، سیرت جاودانه ج 1 ، ترجمه و تلخیص: محمد سپهری، تهران: پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، 1384 . 29 . فرگوسن چارلز، نظریه اقتصاد خرد، ترجمه محمد روزبهان، ج 4، تهران: مرکز نشر دانشگاهی، 1376 .

30 . فرهنگ، منوچهر، فرهنگ علوم اقتصادی، چ 8، نشر پیکان، 1379

31. فصلنامه تخصصی اقتصادی اسلامی، شماره های ،3، 5، 8، 11 و 14، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه.

32 . مایکل تو دارو، توسعه اقتصادی در جهان سوم، ترجمه غلامعلی فرجادی، چ 9 ، انتشارات بازتاب، 1378.

33. نظرپور، محمد تقی، بازار، دانشنامه امام علی علیه السلام، زیر نظر علی اکبر رشاد، ج 7، تهران: مرکز نشر آثار پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، 1380 .

34 . دهشور، مسعود و دیگران، طرح و مبانی اقتصاد در قرآن، تهران: شرکت سهامی انتشار، 1366 .

35. منابع حدیثی (استفاده از نرم افزار جامع الاحادیث 2).

36 . میر عظیمی ، جعفر، انفاق از دیدگاه اسلام، قم: کتابخانه حضرت ابوالفضل، 1371 .

37 . میر معزی، سید حسین، اقتصاد کلان با رویکرد اسلامی، تهران: سازمان انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، 1384.

38.

معزی، سید حسین ، نقد و بررسی دیدگاه شهید صدر قدس سره درباره هویت اقتصاد اسلامی، فصلنامه تخصصی اقتصاد اسلامی، سال ششم، شماره 22، تابستان 1385 .

39.

نظری، محسن، اقتصاد کلان نگاه دانش سال 1379 .

40 . نومحمدی، علی اکبر، قرض الحسنه، تهران: انتشارات فروزان، 1378 .

41 . واقدی، محمد بن عمر، المغازی، ترجمه محمود مهدوی، تهران: مرکز نشر دانشگاهی، 1366 .

42. هادوی نیا، علی اصغر ، قرض الحسنه و آثار اقتصادی آن، تهران: پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، 1378 .

ب - منابع لاتین

43. FISHER, I: THE THEORY OF INTEREST. THE MACMILLON CO., 1930.

ب - منابع لاتين

44.

REPERINTED BY A.M. KELLY POBLISHER. CLIFTON, N.J. 1955.

45.

FRIEDMAN M.A. THEORY OF CONSUMPTION FUNCTION, 1957, PRINCTON UNIVERSITY.

46.

MAXVELL J: FRY MONEY INTEREST AND BANKING IN ECONOMIC DEVELOPMNET, JOHN HOPKINS UNIVERSITY PRESS, 1988

47.

JOHN TOY, DELIMMAZ OF DEVELOPMENT REFLECTION ON THE COUNTER REVOLUTION, IN DEVELOPMENT THEORY AND POLICY, OXFORD, BLACK WELL. 1987

48.

DEVELOPMENT STROTEGIES: THE ROLE OF STATE AND PRIVATE SECTOR, A ROUNDTABLE DISCOTION PROCEEDING OF THE WORLD BANK ANUVELL CONFERENCE ON DEVELOPMENT ECONOMIC 1990 2.421-435.

فصل چهارم : مدیریت اسلامی بر اساس سیره مدیریتی پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله

اشاره

مقدمه

ارائه مدیریت اسلامی نیازمند استدلال نیست، زیرا اولاً، مدیریت رایج به دلیل آمیختگی با فرهنگ غربی نمی تواند پاسخ گوی نیازهای مدیریتی کشورهای اسلامی باشد. ثانیا، مدیریت نوعی «ایدئولوژی» است؛ یعنی از «بایدها» ب-ه دست می آید و میدانیم «بایدها» از «هست ها» یعنی از جهان بینی سرچشمه می گیرد، و چون صحبت از مدیریت اسلامی است قهرا جهان بینی هم باید اسلامی باشد. (1)

ثالثا، پیامبر بزرگوار اسلام صلی الله علیه وآله در دوران ده ساله پایان عمر شریف خویش در مدینه، حکومت اسلامی تأسیس نمود و رهبری امت اسلامی را در قالب حکومت و مدیریت کلان جامعه آن روز بر عهده داشت. با مدیریت و رهبری بی نظیر توانست در کوتاه ترین مدت، ناهمگونی های اجتماعی را - که در آن زمان مانعی جدی بر سر راه امت و دولت بود - مهار کرده و بهترین جامعه انسانی را - به عنوان جامعه فاضله - به وجود آورد. (2)

رابعا، مدیریت و رهبری پیامبر بزرگوار اسلام صلی الله علیه وآله، قطعا مبتنی بر یک سلسله اصول و شیوه های خاصی [سیره مدیریتی] بوده است که یقینا از مهم ترین منابع و الگوهای مدیریتی اسلامی به شمار می رود.

قرآن کریم در آیه 21 سوره احزاب می فرماید:

«لقد كان لكم في رسول الله اسوة حسنة».

بر این اساس بهترین الگوی عملی برای زندگی فردی و اجتماعی مسلمانان در رفتار پیامبر صلى الله عليه وآله نهاده شده است.

با توجه به دلایلی که ذکر شد، ضرورت بررسی سیره مدیریتی پیامبر صلی الله علیه و آله همراه با آیات و روایات و ارائه نتایج به عنوان مدیریت اسلامی، بیش از پیش آشکار می گردد. از این رو، این بخش از نوشتار به بررسی سیره


1) ناصر مکارم شيرازي، مديريت و فرماندهي در اسلام، قم: انتشارات هدف، 1367 ، ص 17.

2) مصطفي دلشاد تهرانی سیره نبوي دفتر اول تهران: انتشارات دریا، چاپ سوم، 1383، ص 654 - 653 .

مدیریتی پیامبر صلی الله علیه و آله همراه با آیات و روایات مختص به آن، و ارائه نتایج به عنوان مدیریت اسلامی می پردازد.

تعریف واژه ها و اصطلاحات

اشاره

برخی از واژه ها و اصطلاحاتی که در این نوشتار نقش اساسی داشته و باید توضیح داده شوند عبارتند از:

1 - مدیریت؛ واژه «مدیریت» در لغت به اداره کردن یک مجموعه اطلاق می شود. (1)ولی معانی اصطلاحی «مدیریت» بسیار متنوع و گسترده می باشد و می توان گفت که به تعداد صاحب نظران در بحث مدیریت، تعریف مدیریت وجود دارد. در این جا تنها به تعریف زیر که نزد اکثر صاحب نظران مدیریت مقبولیت بیشتری دارد بسنده می کنیم:

«مدیریت، فرآیند به کارگیری مؤثر و کارآمد منابع مادی و انسانی در برنامه ریزی، سازماندهی، بسیج منابع و امکانات، هدایت و کنترل است که برای دست یابی به اهداف سازمانی و براساس نظام ارزشی مورد قبول صورت می گیرد». (2)

2 - مدیریت اسلامی؛ از آنجا که هنوز تعریف قابل قبولی از مدیریت اسلامی ارائه نشده است تنها این مقدار می توان گفت که منظور از مدیریت اسلامی در این نوشتار مدیریتی است که برخاسته از جهان بینی اسلامی است و با تکیه بر جهان بینی اسلامی، روش های خاصی را برای مدیریت عرضه داشته و الگوهای خاصی را ملاک عمل قرار می دهد. (3)

3- سیره؛ اهل لغت در توضیح معنای «سیره» گفته اند: سیره طریقه، هیئت و حالت است و نیز آن را سنت، مذهب ، رفتار، راه و رسم سلوک و طریقه معنا کرده اند. (4)

سیره در اصطلاح به معنای بنای عملی و منطق عملی، نوع رفتار و سبک رفتار آمده است که با معنای لغوی اش تفاوتی ندارد. سیره پیامبر صلی الله علیه و آله یعنی سبک رفتار پیامبر صلی الله علیه و آله بنای عملی و منطق عملی پیامبر صلی الله علیه و آله؛ چنان که استاد شهید مرتضی مطهری قدس سره می فرماید:

«سیره یعنی نوع رفتار و آنچه مهم است شناختن سبک رفتار پیامبر صلی الله علیه و آله است. «سیره» یعنی منطق علمی، یعنی اصول و روش هایی که یک فرد در رفتار و کردار خود دارد. سیره در واقع اصولی است پایدار که تعین کننده سبک رفتار در حوزه معین باشد؛


1) محمد معین، فرهنگ فارسی، تهران: انتشارات امیرکبیر 1363 ، ص 13973 .

2) دكتر علي رضائیان، اصول مدیریت، تهران: انتشارات سمت، 1369 ، ص 6 .

3) ابراهيم فتح اللهي، اصول مديريت اسلامي و الگوهاي آن تهران شباهنگ، 1384 ، ص 9 - 10 .

4) الراغب اصفهانى، المفردات فی غریب القرآن ص 247 ؛ معجم مقاييس اللغة ، ج 3، ص 121 ؛ مجمع البحرين، ج 3، ص 34؛ تاج العروس، ج 3، ص 287 ؛ اساس البلاغة، ص 226؛ اقرب الموارد، ج 1، ص 562 ؛ المنجد، ص 368 .

پیامبر صلی الله علیه و آله یعنی کسی که چنین اصولی دارد؛ اصولی که راهنمای عمل است و با تغییر موقعیت ها تغییر نمی کند». (1)

4 - سیره مدیریتی پیامبر صلى الله علیه و آله ؛ با توجه به آنچه که در معنای اصطلاحی سیره ذکر شد، منظور از سیره مدیریتی پیامبر صلی الله علیه و آله در این نوشتار اصول پایداری است که تعیین کننده الگوهای خاص مدیریتی پیامبر صلی الله علیه و آله می باشد، که در هیچ شرایطی تغییر نمی کند و راهنما و قوانینی است برای رفتار در حوزه مدیریت اسلامی .

به همین دلیل، می توان سیره مدیریتی پیامبر صلی الله علیه و آله را الگوی مهمی برای مدیریت اسلامی در تمام ابعادش برشمرد. از این رو، در این نوشتار به منظور بررسی مدیریت اسلامی و اصول آن به تبیین سیره مدیریتی پیامبر صلى الله عليه و آله - حتی المقدور توأم با آیات و روایات - می پردازیم.

اصل اول : برنامه ریزی
اشاره

انسان ها با حرکت در مسیر تکامل و رشد عقلانی خود، به تدریج بر ضرورت «برنامه ریزی» در زندگی واقف شدند و آن را به منزله ابزاری در خدمت مدیریت و رهبری نظام های اجتماعی، مورد توجه قرار دارند. سازمان ها و مؤسسه های اداری ،امروز به حدی پیچیده شده اند که بدون برنامه ریزی های دقیق، امکان ادامه حیات ندارند. برنامه ریزی مستلزم آگاهی از فرصت ها و تهدیدهای آتی، و پیش بینی روش مواجهه با آن هاست. (2)

اهمیت و ضرورت برنامه ریزی

برنامه ریزی از وظایف بسیار مهم مدیران است و با سایر وظایف آن ها نیز ارتباط دارد. اگر نگرش مبتنی بر برنامه ریزی به سراسر زندگی افراد تسری یابد، نوعی تعهد بر مبنای تعقل و تفکر آینده نگر، و عزم راسخ بر استمرار آن، برایشان ایجاد می شود.

به علاوه، تحقق اهداف فردی و سازمانی نیز مستلزم برنامه ریزی می باشد؛ به طوری که حتی برای دست یابی به اهدافی بسیار جزئی و زودگذر - نظیر رفتن به یک مهمانی یا فروش یک محصول - نیز باید برنامه ریزی شود.

سرچشمه نیاز به برنامه ریزی آن است که همه سازمان ها با فعالیت در محیطی پویا، مترصد آنن-د ک-ه من-ابع محدود خود را برای رفع نیازهای متنوع و رو به افزایش خود صرف کنند. پویایی محیط و وجود تلاطم در آن، و عدم اطمینان ناشی از تغییرات محیطی، بر ضرورت انکار ناپذیر برنامه ریزی می افزاید. (3)


1) مرتضي مطهري، سيره نبوي، قم: دفتر انتشارات اسلامي، 1358 ، ص 11 - 12 .

2) Johnson, Richard A. and others (1923); the theory and management of systems; reded, New York: McGraw-hill, p.

3) دکتر علی رضائیان، مبانی سازمان و مدیریت، ص 178 .

تعریف برنامه ریزی

برای برنامه ریزی، تعریف های گوناگونی ارائه شده است؛ به طوری که گویا هر یک از نظریه پردازان کوشیده اند با توجه به زمینه تخصصی خود آن را تعریف کند. در اینجا چند مورد از این تعاریف ارائه می شود:

1 - تعیین هدف، و یافتن یا پیش بینی کردن راه تحقق آن؛

2 - تصور و طراحی وضعیت مطلوب، و یافتن و پیش بینی کردن راه ها و وسایلی که نیل به آن را میسر سازد؛

3 - تصمیم گیری در مورد انجام نوع کارها؛

4 - طراحی عملیات برای تغییر یک شیء یا موضوع، بر مبنای الگوی پیش بینی شده است.

بنابراین می توان نتیجه گیری ذیل را به منزله اصل برنامه ریزی در نظر گرفت: برای تحقق هدف، قبل از اقدام به استفاده از توان فیزیکی و انجام کار، باید با اقدام به برنامه ریزی، به حد کافی از توانایی های ذهنی استفاده شود. (1)

هدف های برنامه ریزی

اهدافی که در برنامه ریزی دنبال می شود به شرح ذیل است:

1 - افزایش احتمال رسیدن به هدف از طریق تنظیم فعالیت ها؛

2 - افزایش جنبه اقتصادی (مقرون به صرفه بودن عملیات)؛

3 - تمرکز بر مقاصد و اهداف و اجتناب از تغییر مسیر؛

4 - تهیه ابزار برای کنترل. (2)

انواع برنامه ریزی

برنامه ها را می توان به دو دسته تقسیم کرد برنامه های راهبردی و برنامه های عملیاتی برنامه های راهبردی ک-ه به عنوان برنامه ریزی جامع یا استراتژیک نیز تعبیر می گردد - فرآیندی است که اهداف اصلی سازمان را تعیین و مسیر کلی حرکت سازمان و فعالیت های آن را مشخص می کند.

«برنامه ریزی استراتژیک فرایند تعیین اهداف سازمان، و خط مشی ها و استراتژی هایی است که برای به دست آوردن آن اهداف برگزیده شده اند».

برنامه ریزی عملیاتی و تاکتیکی، عبارت است از برنامه هایی که جزئیات نحوه اجرای برنامه های استراتژیک و راهبردی را نشان می دهند. این برنامه ها مشتمل بر تصمیم هایی کوتاه مدت ند که برای استفاده بهینه از منابع موجود


1) همان، ص 179 .

2) دکتر علي رضائيان، اصول مدیریت، چاپ هفدهم، 1384 ، ص 92.

در مقاطع زمانی معین - با توجه به شرایط و تحولات محیطی - اتخاذ می گردند. (1)

برنامه ریزی راهبردی در قرآن

از نمونه های بارز برنامه ریزی راهبردی در متون اسلامی، برنامه ریزی پانزده ساله حضرت یوسف علیه السلام است که در قرآن کریم به آن اشاره شده است. حضرت یوسف علیه السلام در تعبیر خواب پادشاه مصر فرمود:

«هفت سال پی در پی می کارید و آنچه را که درو کردید، جز اندکی که می خورید، در خوشه های خود باقی بگذارید. پس از آن، هفت سال سخت می آید که [ مردم ] آن چه را برای آن سال ها ذخیره کرده اید می خورند، جز اندکی که [ برای بذر ] نگه می دارید. پس از آن، سالی فرا می رسد که به مردم در آن [سال] باران می رسد و در آن آب و عصاره میوه می گیرند». (2)

با دقت در مفاد این آیات، می توان چنین برداشت کرد که آن پیامبر بزرگ الهی، علاوه بر تعبیر خواب آن سلطان، مسائل و مشکلات آینده را به خوبی پیش بینی کرد و برنامه اقتصادی جامع و بلند مدتی را برای پانزده سال کشور مصر طراحی نمود و بدین وسیله، کشور از بحران بزرگ اقتصادی و خطر قحطی و خشک سالی، رهایی یافت.

برنامه ریزی راهبردی در سیره مدیریتی پیامبر صلی الله علیه و آله

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در نخستین روز دعوت علنی اسلام که روز پایه گذاری اسلام و نظام اجتماعی اسلام است، مردم را به خانه عمویش ابو طالب دعوت کرده و فرمود:

«یا بنی عبدالمطلب! إنّ الله بعثنى إلى الخلق كافة و بعثني إليكم خاصة، فقال: و أنذر عشيرتك الأقربين و أنا أدعو ك-م إل-ى كلمتين خفيفتين على اللسان، ثقيلتين في الميزان، تملكون بهما العرب والعجم و تنقاد لكم بهما الأمم و تدخلون به-م-ا ال-جن-ة و تنجون ب-ه-م-ام-ن النّار؛ شهادة أن لا إله إلا الله و أنى رسول الله، فمن يجيبنى إلى هذا الأمر و يوازرنى على القيام به يكن أخى و وزیری و وصیی و وارثی و خليفتي من بعدی»

«ای فرزندان عبدالمطلب! خداوند مرا به سوی همه مردمان و به ویژه به سوی شما برانگیخته و فرموده است: «خویشاوندان نزدیک

خود را بیم ده»؛ و من شما را به دو کلمه فرا می خوانم که بر زبان سبک است و در میزان (نامه اعمال) سنگین؛ که به سبب آن زمام دار عرب و عجم شوید و ملت ها پیرو شما گردند، و داخل بهشت شوید و از آتش رهایی یابید، این که به یگانگی خدا و پیامبری من گواهی دهید. پس هر کسی از شما امروز دعوت مرا بپذیرد و مرا در این قیام یاری کند، به منزله برادر، وزیر، وصی، وارث و جانشین من پس از من خواهد بود». (3)


1) دکتر علی رضائیان، مبانی سازمان و مدیریت، ص 203 .

2) يوسف: 49 - 47 .

3) مصطفي دلشاد تهرانی، سیره نبوي دفتر اول، ص 644 .

پیداست که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در برنامه راهبردی و جامع خود به اهداف نظام اجتماعی اسلام اشاره داشته و مردم را به اعتقاد به توحید، نبوت، امامت و معاد دعوت فرموده است. تأسیس نظام اجتماعی، پذیرفتن نظام رهبری و تعاون را از مهم ترین ابزارهای تحقق این اهداف برشمرده است. برنامه های راهبردی و جامع جز تعیین اهداف سازمان، یافتن و ساختن راه های رسیدن به آن، چیز دیگری نیست.

بدین ترتیب پیامبر صلى الله علیه و آله در ابتدای دعوت علنی اسلام، برنامه راهبردی و جامع خود را به مردم اعلام کرد که مشتمل بر چهار اصل عمومی زیر است:

1 - اعتقاد به خداوند متعال و پیامبری که از جانب او مبعوث شده؛

2 - پذیرفتن یک نظام رهبری که جانشین رهبری پس از وی تنها از کسی است که از روز نخست اسلام را پذیرفته باشد؛

3 - تأسیس نظام سیاسی و اجتماعی؛

4 - لزوم همکاری برای پیش برد دین و نیز حفظ آن. (1)

برنامه راهبردی و عناصر آن

برنامه راهبردی باید مشتمل بر عناصر زیر باشد:

1 - اهداف اساسی و رسالت سازمان در برنامه راهبردی مشخص گردد، زیرا رسالت و اهداف اساسی ه- سازمان در واقع علت اصلی تشکیل و دلیل تأسیس آن می باشد. اگر مدیران، رسالت هر سازمان را به درستی بشناسند، می توانند راهبردهایی را انتخاب کرده و به اجرا در آورند که موجب حفظ و تقویت وحدت آرمان میان همه اعضای سازمان شود. (2)

در برنامه راهبردی حضرت پیامبر صلی الله علیه و آله - که قبلاً گذشت - اهداف اساسی و رسالت سازمان مشخص گردیده است، اهداف اساسی در این برنامه عبارت از رهایی انسان ها از جهل، شرک و بت پرستی و هدایت آن ها به توحید، خداپرستی، اعتقاد به نبوت، امامت و معاد می باشد. در حالی که قدرت طلبی و سودطلبی از مهم ترین اهداف اساسی سازمان های غربی در مدیریت غرب به شمار می رود، رهایی انسان از جهل و بت پرستی و روی آوردن به توحید، خدا پرستی اعتقاد به نبوت، امامت و معاد، تنها در مدیریت اسلامی به عنوان اهداف اساسی و رسالت اصلی نظام اجتماعی اسلام مطرح می گردد.

2 - خط مشی در برنامه راهبردی سازمان معین گردد. خط مشی مشخص کننده محدوده ای اس-ت ک-ه تصمیم های پیش رو، باید در آن اتخاذ شوند. دیدگاه ها را می توان با توجه به موضوع آن ها، با عنوان دیدگاه های


1) همان، ص 646.

2) دکتر علي رضائيان، مباني سازمان و مديريت، ص 244.

دولتی، تجاری، شخصی و غیره نام گذاری کرد. خط مشی، برنامه ای عمومی است که به منزله راهنمای عمل، مدنظر مدیران قرار می گیرد و نحوه اجرای برنامه را برای مسئولان اجرایی سازمان معین می کند؛ ضمن آن که ابزار مؤثری برای کنترل عملیات به شمار می آید. (1)

در برنامه راهبردی حضرت پیامبر صلی الله علیه و آله قبول نظام رهبری و تعاون، از مهم ترین خط مشی های اساسی به شمار رفته است، زیرا فرمود: سعادت دنیوی و اخروی شما منوط به پذیرش دعوت من و کمک به تحقق برنامه های من است؛ بیایید با همکاری یک دیگر نظام اجتماعی و سیاسی تأسیس کنیم و اعتقاد به توحید، نبوت، امامت و معاد را در عمل پیاده کنیم. هم چنان که قرآن می فرماید:

«مَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا». (2)

«آن چه را رسول خدا برای شما آورده بگیرید [و اجرا کنید] و از آنچه نهی کرده خودداری نمایید».

3- رویه ها و مقررات نیز از مهمترین عناصر برنامه راهبردی و جامع سازمان است و در برنامه راهبردی و جامع رویه ها باید مشخص گردد. رویه ها مشخص کننده شیوه عملیات و نحوه انجام کار بوده و در قالب یک برنامه زمان بندی شده، نحوه انجام فعالیت های آینده را مشخص می کنند، مثلاً برای اجرای درست خط مشی، اعطای مرخصی به کارمندان، رویه های ویژه ای تدوین می شوند؛ نظیر آن که، زمان بندی مرخصی های افراد به گونه ای باشد که هیچ گاه وقفه ای در کارها ایجاد نشود. (3)

در برنامه راهبردی حضرت پیامبر صلی الله علیه و آله گرفتن دستور از ایشان رویه بسیار مهم به شمار رفته است؛ یعنی فعالیت های در پیش رو باید طبق دستورهای پیامبر صلی الله علیه وآله انجام گیرد. هم چنان که قرآن می فرماید:

«مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللَّهَ».

«هر آن کس که از رسول خدا پیروی کند از خداوند پیروی کرده است». (4)

مقایسه مدیریت اسلامی با مدیریت غربی در برنامه ریزی

با وجود این که برنامه ریزی هم در مدیریت اسلامی و هم در مدیریت غربی از اساسی ترین وظایف مدیر به شمار می رود، فرق هایی نیز دارد :

1 - از لحاظ اهداف و مأموریت های سازمان؛ بدون تردید اهداف اساسی در نظام اجتماعی اسلام، سلطه طلبی و فزون خواهی نیست، در حالی که در نظام ها و سازمان های غربی، اساسی ترین هدف می باشد. در مدیریت اسلامی


1) دکتر علي رضائيان، مباني سازمان و مدیریت، ص 210 .

2) حشر: 7 .

3) دكتر علي رضائيان، مباني سازمان و مديريت، ص 213.

4) نساء: 80 .

گرایش به اصول اعتقادی؛ یعنی ایمان گرایی و خدامحوری از اساسی ترین اهداف نظام اجتماعی و سیاسی اسلام است که در مباحث آتی به عنوان مهم ترین اصل مدیریت اسلامی بررسی خواهد شد.

2 - از حیث خط مشی ها و رویه ها، سازمان های غربی با دیدگاه ماکیاولی به کارگیری وسایل گوناگون برای نیل به اهداف مجاز می دانند. طبق این دیدگاه، آن چه خط مشی ها و روش ها را معین می کند اهداف است. در حالی که در مدیریت اسلامی دیدگاه ها و روش ها بر مبنای دین و مذهب (گواهی به وحدانیت خداوند متعال و رسالت پیامبر صلی الله علیه و آله و حفظ حدود الهی) اتخاذ می گردد. به عبارت روشن تر، ملاک در تعیین خط مشی ها و رویه ها، قوانین و مقررات الهی است. از این رو، قانون محوری - که در آینده بیان خواهد شد - یکی از اساسی ترین اصول مدیریت در اسلام به شمار می رود.

اصل دوم : ایمان گرایی و خدامحوری
اشاره

دومین اصل در مدیریت اسلامی، ایمان گرایی و خدامحوری است بر پایه اصل ایمان گرایی در مدیریت اسلامی انسان علاوه بر این که در حوزه فکر و نظر باید به سیطره و تسلط خداوند متعال بر کل جهان اعتقاد داشته باشد، در عرصه عمل نیز باید همین باور گونه تحقق عینی بخشد؛ به عبارت دیگر، مدیر جامعه اسلامی نباید بین دو ح-وزه دین و دنیا تفکیک نماید، زیرا دین لزوم و ضرورت خدامحوری را در همه امور و مسائل؛ اعم از مسائل اخلاقی، فرهنگی، اقتصادی ، اجتماعی، سیاسی و مدیریتی به اثبات رسانده و با تمام وجود از آن حمایت می کند. محور قرار دادن خداوند متعال در حوزه مدیریت، یگانه راهبردی است که مدیر فقط به وسیله آن می تواند التزام و تعهد جمعی را برانجام کارهای اجتماعی، سازمانی و اداری به صورت خودجوش فراهم آورد.

خدامحوری به این معنا در تعریف ایمان نهفته است؛ چنان که علامه طباطبائی قدس سره در تعریف ایمان می گوید: «ایمان عبارت است از اعتقاد قلبی به توحید، نبوت و معاد؛ در حدی که اعضا و جوارح انسان در برابر آن تسلیم شود؛ به گونه ای که با پیروی عملی همراه باشد». (1)

حضرت آیت الله مصباح یزدی نیز در تعریف «ایمان» می گوید:

«حقیقت ایمان فقط علم و دانستن نیست بلکه علاوه بر آن لازم است انسان خود را تسلیم خدا کند و تصمیم بر التزام ب-ه لوازم آن

علم داشته باشد». (2)

بنابراین، ایمان اعتقاد قلبی به توحید، نبوت و معاد همراه با تسلیم و گرایش قلبی است که از مهم ترین لوازم آن پیروی عملی، یعنی خدا محوری می باشد.

در اهمیت ایمان گرایی و خدامحوری همین بس، که از مهم ترین وظایف و مأموریت های پیامبران و رهبران


1) محمد حسين طباطبائي، الميزان، ج 15 ، ترجمه موسوي همدانی، قم: دفتر انتشارات اسلامي، چاپ دهم، 1377 ، ص 4.

2) مصباح يزدي، اخلاق در قرآن، ج 2، قم انتشارات مؤسسه آموزشي و پژوهشی امام خمینی قدس سره، چاپ سوم، 1377 ، ص 129 .

الهی به شمار می رود. پیامبران ابتدا خود جلودار ایمان گرایی و خدامحوری بوده اند، آن گاه دیگران را به این امر دعوت می کردند آیات زیر بهترین گواه بر مدعای ماست

1 - درباره تمام انبیا می فرماید:

«وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ إِلَّا نُوحِي إِلَيْهِ أَنَّهُ لَا إِلَٰهَ إِلَّا أَنَا فَاعْبُدُونِ».

«ما قبل از تو هیچ پیامبری را نفرستادیم، مگر این که به او وحی نمودیم که معبودی جز من نیست، و تنها مرا پرستش کنید». (1)

2 - درباره پیامبر بزرگوار اسلام صلی الله علیه و آله می فرماید:

«قُل إِنَّ صَلَاتِي وَنُسُكِي وَمَحيَايَ وَمَمَاتِي لِلَّهِ رَبِّ ٱلعَٰلَمِينَ».

«بگو نماز و تمام عبادت های من، زندگی و مرگ من همه برای خداوند، پروردگار جهانیان است». (2)

در آیه مزبور خداوند به پیامبرش دستور می دهد که بگو نه تنها از نظر عقیده من موحد و یکتاپرستم بلکه از نظر عمل، هر کار نیکی که می کنم، (نماز و عبادت و حتی مرگ و حیات من) همه برای پروردگار جهانیان است. برای او زنده ام به خاطر او می میرم و در راه او هر چه دارم فدا می کنم؛ تمام هدف و عشق من و هستی من اوست. (3)

اصل ایمان گرایی و خدامحوری از جهان بینی اسلامی برخاسته است. براساس جهان بینی اسلامی، جهان و موجودات آن و به طور کلی مجموعه هستی رها شده نیست، بلکه به طور کامل از لحاظ اداره و تدبیر، در تح-ت سیطره خداوند متعال می باشد.

آیاتی از که به این مطالب پرداخته اند به شرح ذیل است:

1 - «قُلِ اللَّهُ خَالِقُ كُلِّ شَيْءٍ».

«بگو خدا آفریننده همه چیز است». (4)

2 - «الَّذِي خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَيَاةَ لِيَبْلُوَكُمْ».

«آن کس که مرگ و حیات را آفرید تا شما را بیازماید». (5)

3 - «رَبُّنَا الَّذِي أَعْطَىٰ كُلَّ شَيْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدَىٰ».

«پروردگار ما همان کسی است که به هر موجودی، آنچه را لازمه آفرینش او بود داده، سپس هدایت کرده است». (6)


1) انبیاء: 25 .

2) آل عمران: 62 .

3) تفسير نمونه، ج 6، چاپ بیست و چهارم، 1379 ، ص 61 با اندکي تصرف.

4) رعد: 16 .

5) ملك: 2 .

6) طه: 50 .

4 - «الَّذِي لَهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ».

«خداوندی که حکومت آسمان ها و زمین از آن اوست». (1)

با توجه به آن چه ذکر شد، هرگونه بهره برداری، بهینه سازی، سازماندهی و ارتباطات باید برایمان و اعتقاد راسخ به خداوند متعال مبتنی باشد.

رویکرد مدیریتی اصل ایمان گرایی و خدامحوری

اگرچه در مباحث مدیریت مغرب زمین - که برگرفته از تفکرات اثبات گرایانه و به اصطلاح علمی است - محور قرار دادن خداوند متعال و ایمان به خداوند در عرصه عمل نادیده انگاشته شده و حوزه دین با دنیا به کلی تفکیک شده است، ولی در لابه لای مطالب ارائه شده به وضوح اعتراف به مبدأ و مبنایی که بتواند ایجاد تعهد و پای بندی جمعی را برای عمل سازمانی فراهم آورد از سوی صاحب نظران مدیریت در غرب همواره مورد توجه بوده است. چنان که «هنری مینتزبرگ» از نظریه پردازان مشهور سازمان مدیریت، نیاز دنیای غرب به بازنگری در سیاست اصالت بخشیدن به ارزشهای کارکردی را مطرح و توجه یک سویه دنیای غرب به فن آوری و دستاوردهای عظیم فناوری را مورد انتقاد قرار داده است. او با این انتقاد به صورت تلویحی ضرورت توجه به ارزش های اساسی (معنوی و ایمانی) را مطرح نموده و صاحبان اندیشه در آن جوامع را به چالش و تحقیق بیشتر در این عرصه ترغیب نموده است. (2)

الگوهای اصل ایمان گرایی و خدامحوری در سیره مدیریتی نبوی صلی الله علیه و آله

اصل ایمان گرایی و خدامحوری در رفتار مدیریتی پیامبر صلی الله علیه وآله از درخشش ویژه ای برخوردار می باشد، ک-ه ب-ه چند مورد آن اشاره می شود:

1 - تصمیم گیری در جنگ بدر؛ جنگ بدر به عنوان اولین صحنه تعیین کننده در زندگی پیامبر صلی الله علیه وآله و تاریخ اسلام می باشد. صحنه ای است بس آموزنده، که سراسر آن تجلی ایمان گرایی و خدامحوری است. هنگامی که پیامبر صلی الله علیه و آله با گروهی حدود سیصد و سیزده نفر در سال دوم هجری در سرزمین بدر، بین راه مکه و مدینه رسیده بود که خبر حرکت سپاه قریش به تعداد 950 نفر مرد جنگی به او رسید. در این هنگام با یاران خود مشورت کرد که به تعقیب کاروان ابوسفیان (کاروان تجاری) بپردازد و یا برای مقابله با سپاه آماده شود. به خاطر فزونی سپاه قریش، دو دلی و تردید در یاران پیامبر صلی الله علیه و آله به وجود آمد با این همه پیامبر صلی الله علیه و آله به جای تعقیب کاروان ابوسفیان، مقابله با سپاه دشمن را برگزید و دستور حمله به سپاه را صادر کرد. یاران رسول خدا صلى الله عليه و آله آماده


1) فرقان: 2 .

2) Mintzberg, henry, " mintz berg on management", inc - 1919, PP. 200.

جهاد شده و بزرگ ترین ضربه را در اولین رویارویی بردشمن وارد کرده و سرانجام فتح و پیروزی را از آن خود ساختند.

این تصمیم گیری صرفا بر اساس ایمان گرایی و خدامحوری اتخاذ گردید و از این رو، پیامبر صلى الله علیه وآله با یاران خود بدون مقایسه تجهیزات و امکانات خود با تجهیزات و امکانات دشمن، با آنان درگیر و سرانجام پیروز شدند. (1)

گروه اندک پیامبر صلی الله علیه و آله در اثر داشتن ایمان قوی و اعتقاد راسخ سد آهنین دشمن را درهم کوبیدند. ایمان گرایی شوق مؤکدی است که روح و جان انسان موحد را به حرکت وا می دارد.

2 - ایجاد روابط بین المللی؛ پیامبر صلی الله علیه و آله علاوه بر این که خدا محوری را از اساسی ترین معیارهای برنامه ریزی و تصمیم گیری خود قرار می داد، در انعقاد پیمان های داخلی و ارتباطات بین المللی نیز بر این اساس اقدام می کرد. قرآن آشکارا این حقیقت را یادآوری کرده است :

«قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ تَعَالَوْا إِلَىٰ كَلِمَةٍ سَوَاءٍ بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمْ أَلَّا نَعْبُدَ إِلَّا اللَّهَ وَلَا نُشْرِكَ بِهِ شَيْئًا وَلَا يَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضًا أَرْبَابًا مِنْ دُونِ اللَّهِ ...»

«بگو: ای اهل کتاب! بیایید به سوی سخنی که میان ما و شما مشترک است که جز خداوند یگانه را نپرستیم و چیزی را شریک او قرار ندهیم و بعضی از ما بعض دیگر را غیر از خدای یگانه - به خدایی نپذیرد». (2)

در آیه فوق خداوند متعال به پیامبر صلی الله علیه وآله دستور می دهد که به اهل کتاب؛ مسیحیان و یهودیان بگو: ما و شما در اصل توحید مشترکیم بیایید دست به دست هم داده این اصل مشترک را بدون هیچ پیرایه ای زنده کنیم و از تفسیرهای نابجا که نتیجه آن شرک و دوری از توحید خالص است بپرهیزیم. مسیح که انسان و هم نوع ماست نباید خدا تصور شود و از پرستش علما و دانشمندان [ که اهل کتاب آن ها را می پرستیدند ] اجتناب کنیم. (3)

بر اساس این دستور، پیامبر صلی الله علیه و آله در سال هفتم هجری که در اثر پیمان حدیبیه از نبرد با دشمنان داخلی نسبتا اوقات فراغتی به دست آورده بود دعوت ملت های جهان را به اسلام آغاز کرد نامه های متعددی برای زمام داران بزرگ آن عصر فرستاد و حتی در برخی نامه ها آیه فوق را نیز مرقوم داشت. (4)

نکته مهم این است که پیامبر صلی الله علیه و آله در دعوت نامه های خود دعوت به توحید و ایمان گرایی و خدامحوری را در رأس همه امور قرار داد. زمام داران ملل مختلف عصر خود را بر اساس اعتقاد به توحید به اسلام فراخوانده و آنان را به احیای اصل توحید و پرستش خدای یگانه دعوت می کند.

3- ایمان گرایی و خدامحوری به عنوان انضباط؛ انضباط عبارت است از قدرت یا وجود جو و شرایط خاص و یا ابزاری در سازمان که سرپرست از آن برای اصلاح رفتار نامطلوب استفاده کرده و افراد را به رفتاری وا می دارد که


1) ناصر مکارم شيرازي، تفسير نمونه، ج 7 ، تهران: دارالکتب الاسلامیه، چاپ بیست و سوم، 1379 ، ص 100 - 92 .

2) آل عمران: 64 .

3) تفسير نمونه، ج 2، چاپ 34 ، 1379، ص 595 - 593 .

4) جعفر سبحانی، فرازهايي از تاریخ پیامبر اسلام، پیشین ص 381 - 388 ؛ تفسیر نمونه، ج 2 ، پیشین، ص 596 - 602.

از نظر سازمان، درست و مطلوب است. (1)

در سیره مدیریتی پیامبر صلی الله علیه و آله ایمان گرایی و خدامحوری نقش انضباط را ایفا نموده و موجب خود نظمی و انضباط در همه یاران پیامبر صلی الله علیه وآله می گردد.

در غزوه بنی قریظه، یهودیان خواستار حضور ابولبابه برای مشورت با وی گردیدند. رسول خدا صلى الله علیه و آله به او اجازه داد که نزد آن ها برود. یهودیان از او پرسیدند: «آیا حکم محمد صلى الله علیه و آله را بپذیریم؟». گفت: «آری» و در همین حال به گلویش اشاره کرد. گویی به آنان هشدار میداد که سرشان بریده خواهد شد.

هیچ یک از مسلمانان از این کار ابولبابه اطلاع نداشت. اما او بلافاصله دریافت که با این کار به خدا و رسول او خیانت کرده است. در نتیجه با کمال درماندگی به مسجد رفت و خود را به یکی از ستون ها بست و به همان حال ماند تا آن که خداوند توبه اش را پذیرفت. (2)جز ایمان گرایی و خدامحوری هیچ چیز دیگر نمی تواند کسی را ب-ه چنین کارهای شگفت انگیزی وا دارد.

از مشاهده نمونه های ایمان گرایی در سیره مدیریتی پیامبر صلی الله علیه و آله، روشن میشود که اصل ایمان گرایی و خدامحوری از بنیادی ترین اصل در مدیریت اسلامی به شمار می رود. از این رو، مدیران جامعه اسلامی به منظور ایجاد تغییرات کیفی در زیر دستان، باید معتقدات دینی و مذهبی آنان را تقویت کنند.

اصل سوم : سازماندهی
اشاره

انسان کنجکاو با بهره گیری از حواس پنج گانه خود، همواره در حال جست و جو در دنیای اطراف خود است و می کوشد یافته های خود را در قالب های منسجم طبقه بندی کرده و به آن ها نظم دهد. پدیده پیچیده ای نظیر سازمان، نیازمند بهره گیری از روش های پیچیده از جمله سازماندهی است که اگر حوزه کار مدیر، از آن برخوردار نباشد، ناچار باید زمان زیادی را برای رسیدگی به امور، هزینه کند. از این رو، سازماندهی فعالیتی است که به صورت دوره ای انجام می شود [نه مستمر و روزانه] به عبارت دیگر فقط در صورت بروز مشکل جدید یا تغییر راهبردهای سازمان، اقدام به سازماندهی می شود. (3)

تعریف سازماندهی

سازماندهی، فرایندی است که طی آن تقسیم کار میان افراد و گروه های کاری و هماهنگی میان آنان، به منظور


1) اسفندیار سعادت، مدیریت منابع انساني، پيشين، ص 307 - 306 .

2) جعفر سبحانی، فرازهایی از تاریخ پیامبر اسلام، پیشین، ص 350 - 351 ؛ محمود شیت خطاب، شيوه فرماندهي پيامبر صلي الله علیه و آله، پیشین، ص 386 .

3) دکتر علي رضائيان، مباني مديريت و سازمان، ص 273 ؛ اصول مديريت، ص 137 .

کسب اهداف انجام می گیرد.

به بیان دیگر، سازماندهی فرایندی سه مرحله ای است بدین قرار از:

1 - طراحی کارها و فعالیت ها؛

2 - دسته بندی فعالیت ها به پست های سازمانی؛

3 - برقراری رابطه میان پست ها به منظور کسب هدف مشترک. (1)

سازماندهی بر اساس نظریه کلاسیک، مشتمل بر چهار مرحله زیر است:

1 - تقسیم کامل سازمان به چند جزء (تقسیم بندی افقی)؛

2 - برقراری روابط از نظر اختیارات (تقسیم بندی عمودی)؛

3 - پیوند دادن سلسله مراتب به هم دیگر (ترکیب افقی)؛

4 - تعیین جا برای کارکنان (شرح شغل). (2)

با توجه به تعریف سازماندهی و مراحل آن، منظور از «سازماندهی» تقسیم کار در درون سازمان است؛ به گونه ای که مسائل زیر در آن تأمین گردد:

1 - هیچ کاری، بدون مسئول نماند، و در عین حال از تداخل و تضاد مسئولیت ها، جلوگیری شود؛

2- هر کاری به متخصص مربوطه سپرده شود؛

3 - همه افراد به صورت یک مجموعه کاملاً منسجم عمل کنند؛ به طوری که کار هریک، مکمل عمل دیگری باشد؛

4 - سلسله مراتب در تقسیم وظایف در نظر گرفته شود؛

5 - تمام افراد از طریق سلسله مراتب با مدیریت یا فرماندهی در ارتباط باشند. (3)

الگوهای سازماندهی در مدیریت اسلامی

در متون اسلامی واژه ای که مترادف با سازماندهی باشد به کار نرفته است، ولی تقسیم کار و هماهنگی میان اعضای سازمان که از مهم ترین عناصر سازمان می باشند در آیات و روایات به وضوح مشاهده می گردد. برای نمونه، به دو مورد اشاره می کنیم:

1 - انسجام و هماهنگی؛ قرآن، مسلمانان صدر اسلام و مجاهدان راه خدا را به انسجام هماهنگی و اتحاد به عنوان یک واحد به هم پیوسته د سته دعوت می کند:


1) دكتر علي رضائیان، اصول مدیریت، ص 139 - 138 .

2) همان، ص 150 .

3) مكارم شيرازي، مديريت فرماندهي در اسلام، ص 64 .

«إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الَّذِينَ يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِهِ صَفًّا كَأَنَّهُمْ بُنْيَانٌ مَرْصُوصٌ».

«خداوند کسانی را که در راه او هماهنگ و در صفی واحد، چون بنیانی استوار می جنگند، دوست دارد». (1)

«صف» در اصل به معنای قرار دادن چیزی در خط صاف است، ولی در این جا معنای اسم فاعل است، (2)ب-ه همین جهت جمع بسته نمی شود و به معنای آن است که چند چیز یا چند انسان، در خطی مستقیم قرار گیرند. کلمه «بنیان» به معنای بنا و «مرصوص» به معنای ساختمانی است که با «رصاص» (سرب) محکم کاری شده؛ به طوری که در مقابل عوامل انهدام مقاوم باشد.

از این رو، می توان گفت که سازماندهی در مدیریت اسلامی باید مشتمل بر انسجام و هماهنگی باشد که افراد و گروه ها همانند «بنیان مرصوص» عمل کنند که هیچ گونه شکاف و فاصله ای میان آن ها نباشد، و چنان متحد گردند که گویی یک واحد بیش نیستند. سخن درباره اصل هماهنگی در مدیریت اسلامی در آیات و روایات فراوان است که به صورت اصل مستقل بررسی خواهیم کرد.

2 - تقسیم وظایف؛ یکی دیگر از عناصر مهم در سازماندهی، تقسیم کار و وظایف است که با به کارگیری آن گام های نخستین یک ساختار نظام یافته برداشته می شود. به عبارت روشن تر، سازماندهی در صورتی انجام می گیرد که مشتمل بر تقسیم کار طبق شرایط زیر باشد:

1 - با تقسیم کار و وظایف توسط مدیر، نقش هر یک از اعضای سازمان مشخص گردد؛ به گونه ای که کوچک ترین ابهامی در ناحیه نقش و وظایف هر یک از افراد باقی نماند؛

2 - با مشخص شدن نقش هر فرد، از تداخل کارها و واگذاری مسئولیت ها به یک دیگر کاسته شود؛

3 - زمینه ارزیابی و مسئولیت خواهی از افراد فراهم گردد.

حضرت علی علیه السلام به مالک اشتر می فرماید:

«و اجعل لكل انسان من خدمك عملاً تأخذه به فإنّه أحرى ألا يتواكلوا في خدمتك». (3)

«برای هر یک از کارکنان خویش کاری تعیین کن تا او را نسبت به همان کار مؤاخذه کنی زیرا این روش سزاوارتر و مناسب تر است تا این که کارهایت را به یکدیگر را نگذارند».

الگوهای اصل سازماندهی در مدیریت نبوی صلى الله علیه و آله و علوی علیه السلام

اصل سازماندهی در سیره مدیریتی پیامبر صلی الله علیه و آله و حضرت علی علیه السلام درخشش ویژه ای دارد که به دو مورد اشاره می گردد:


1) صف: 4.

2) تفسیر نمونه، ج 24 ، ص 64 .

3) نهج البلاغه، نامه 53 .

1 - سازماندهی در رفتار مدیریتی حضرت علی علیه السلام؛ افرادی که در منزل امیر مؤمنان علیه السلام مشاغل گوناگونی برعهده داشتند، با رعایت «تقسیم کار» با نظم خاصی، مسئولیت خود را تحقق بخشیده و در کار یک دیگر دخالت نمی کردند و «اصل سازماندهی» رعایت می شد؛ مانند:

الف - نویسندگان امام: نویسندگان حضرت علی علیه السلام به ترتیب عبیدالله بن ابی رافع، پس از او سعید ب-ن ن-م-ران همدانی، عبدالله بن جعفر و عبدالله بن مسعود بودند که نامه ها و مکاتبه های دفاتر مالیاتی و سیاسی را بر عهده داشتند.

ب - مؤذن امام: مؤذن حضرت علی علیه السلام، «جویرۀ بن مسهر عبدی» و بعد از او «ابن نباح» بود ک-ه او را حجاج شهید کرد.

ج - دربان منزل امام: دربان منزل حضرت علی علیه السلام ابتدا سلمان فارسی، سپس ابو فیروز (ایرانی) ک-ه پ-س از شهادت امام علی علیه السلام دربان مخصوص امام مجتبی علیه السلام شد و بعد قنبر و میثم تمار بودند.

د - خدمت کاران منزل امام: خدمت کاران منزل حضرت علی علیه السلام، سعد و نصر بودند که پس از امام علی علیه السلام با امام مجتبی علیه السلام و سپس با امام حسین علیه السلام بودند و در کربلا به شهادت رسیدند و سپس غزوان و میمون بودند که برخی از کارها را به عهده داشتند. از زنان خدمت کار، حضرت فضه بود که در آغاز در خدمت حضرت زهرا علیها السلام بود و پس از شهادت آن حضرت به خدمت خود ادامه داد. (1)

2 - سازماندهی در سیره مدیریتی پیامبر صلی الله علیه و آله؛ مدیر سازمان را به واحدهای متعددی از قبیل واحدهای «ستادی» و واحدهای «صفی» تقسیم می کند. واحدهای ستاد از دو جهت با واحدهای صفی متفاوت است:

1- نوع وظیفه: واحدهای ستادی برای پشتیبانی از واحدهای صفی ایجاد می شوند. از این رو، وظایف واحدهای ستادی جنبه کمکی، مشورتی یا تخصصی دارد، در حالی که وظایف واحدهای صف صرفا اجرایی بوده و به طور مستقیم به تحقق اهداف سازمان کمک می کند.

2 - نوع فرماندهی: واحدهای صف نظارت و فرماندهی مستقیم بر واحدهای مادون دارند، و دستورها به وسیله آن ها صادر می گردد، و به همین ترتیب گزارش های عملیات واحدهای تابعه را دریافت می دارند، در حالی ک-ه واحدهای ستاد، نظارت مستقیم و اجرایی بر واحدهای صف ندارند و نظریات مشورتی آن ها از طریق واحدهای صف به نحوی که وحدت فرماندهی حفظ گردد، اعمال می شود. (2)

مطالعه تاریخ زندگی پیامبر صلی الله علیه وآله نشان می دهد که در مدینه، نظام اجتماعی – سیاسی مبتن-ی ب-ر وح-ی را تأسیس کرد و سپس آن را به واحدهای ستاد و واحدهای صف تقسیم نمود. مدینه را ستاد و شهرهای دیگر را ب-ه منزله صف قرار داد. برای مثال، اداره امور دینی و آموزش معارف اسلامی، اداره امور دولتی و اداری در حکومت


1) محمد مهدي دشتی، امام علي عليه السلام و مديريت اسلامي، ص 188 .

2) دکتر علی محمد اقتداري، سازمان و مديريت، ص 183 ؛ دکتر علي رضائيان، مباني سازمان و مديريت، ص 285.

پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله از قبیل واحدهای صف محسوب می شود، و اداره امور برنامه ریزی و تصمیم گیری، و حساب رسی و بازرسی از جمله واحدهای ستادی تلقی می گردد.

در اداره یا مؤسسه امور دینی و آموزش معارف اسلامی، افرادی از قبیل عباده بن صامت، أبان بن سعيد عاص، أبو عبيدة جراح، اسید بن خضیر، خالد بن سعید بن عاص، عبدالله بن رواحه و معاذ بن جبل به دستور رسول خدا صلى الله علیه و آله به تعلیم قرآن و احکام می پرداختند. (1)

در اداره امور دولتی عتاب بن اسید به عنوان استاندار مکه از جانب پیامبر صلى الله علیه و آله منصوب می گردد، معاذ بن جبل به عنوان والی یمن اعزام می شود، و عمرو بن حزم خزرجی به عنوان عامل مالیات و صدقات به نجران فرستاده می شود. در مسافرت های پیامبر صلی الله علیه و آله، حضرت علی علیه السلام به عنوان جانشین وی، در مدینه ایفای وظیفه می کند. (2)زبیر بن عوام و جهيم بن صلت، عهده دار نوشتن مسائل زکات می شوند. عبدالله بن رواحه، جبار بن صخر، سهل بن ابی حثمه و حذیفه بن یمان عهده دار بازرسی زکات بودند. (3)

بدین ترتیب پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در سیره مدیریتی خود، سازماندهی را به عنوان اساسی ترین اصول مدیریت اسلامی مورد توجه قرار داده است؛ به طوری که از طریق تقسیم کار ، کارگزاران خود را بر اساس استعدادها و توانایی های شان در کارهای قضایی، نظامی، اطلاعاتی، تبلیغاتی ، آموزشی ، سفارت، امور مالی و حفاظتی می گماشت. حتی رسول خدا صلى الله علیه و آله دبیرخانه، رئیس دفتر، محافظ، خادم مخصوص، مستوفی، مصدق، موزع ( تقسیم کننده بیت المال)، قیمت گذار، کاتب صدقات، دیپلمات، مسئول تبلیغات نظامی و حفاظت اطلاعات داشته اند.

علاوه براین، سازماندهی نظامی آن حضرت، دقیق بوده و تقسیم کار حساب شده ای داشته است و دلیل آن، اداره بیش از 57 غزوه و سریه در مدت هفت تا هشت سال است. (4)

خلاصه آن که سازماندهی در مدیریت اسلامی از اساسی ترین اصول یا وظایف مدیریتی به شمار می رود. مدیران جامعه مسلمان باید در سازماندهی امور، دقیق بوده و اموری از قبل هماهنگی، تعیین سلسله مراتب، وحدت فرماندهی، و تفویض اختیار، تهیه شرح وظایف، رعایت صلاحیت و شایستگی در انتخاب کارگزاران، و آموزش مستمر کارمندان را بر مبنای سازماندهی به پایان برسانند، چرا که این امور در نهایت با سازماندهی پیوند محکمی دارند. از این رو، این نوشتار در مباحث بعدی به بررسی این گونه امور در سیره مدیریتی پیامبر صلی الله علیه و آله می پردازد.


1) سید محمد ثقفي، ساختار اجتماعي و سياسي نخستين حکومت اسلامی در مدینه، ص 147.

2) سید محمد ثقفي، ساختار اجتماعي و سياسي نخستین حکومت اسلامي در مدينه، ص 177 - 174 .

3) همان، ص 194 - 193 .

4) سید صمصام الدین قوامي، مدیریت از منظر کتب و سنت، ص 376 – 377 .

اصل چهارم : وحدت و هماهنگی
اشاره

وحدت، واژه ای عربی به معنای یکی بودن، یگانه بودن، یگانگی (1)و ضد کثرت است. البته وحدت اصطلاحی فلسفی است و انواعی دارد:

«وحدت در نوع مماثلت، در جنس مجانست، در کیفیت مشابهت، در کمیت مساوات در وضع مطابقت و در اضافه مناسبت گویند». (2)

«واژه هماهنگی به معنای توافق و تناسب و ارتباط چند صدای مختلف در آن واحد به کار رفته است». (3)

«وحدت و هماهنگی از نظر مدیریتی به مفهوم هم سو و هم جهت کردن عناصر مهم و به هم پیوسته سازمان، همراه با برقراری ارتباط میان عناصر تشکیل دهنده آن است؛ به نحوی که اهداف سازمان را برآورده سازد». (4)

مبانی و ادله اصل وحدت و هماهنگی در مدیریت اسلامی

اصل وحدت و هماهنگی ریشه در جهان بینی اسلامی دارد. طبق آموزه های جهان بینی اسلامی هماهنگی بین پدیده های عالم و وحدت حاکم بر آن، اعجاب آور است. طرح اولیه تمام هستی از خداوند متعال است که به صرف تعلق گرفتن اراده الهی به خلقت، هستی محقق می گردد:

«إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَيْئًا أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ». (5)

«فرمان او چنین است که هرگاه چیزی را اراده کند، تنها به آن می گوید: موجود باش! آن نیز بی درنگ موجود می شود».

خداوند متعال با طرح، نظام کرات آسمانی و گردش آن ها، نظام نورافشانی خورشید و ماه، خدمت گزاری آنان به انسان ها و در نظام گسترده زمین، اسرار پیدایش کوه ها، نهرها، گیاهان و میوه ها انسان را به اندیشیدن در آن ها فراخوانده است، تا قدرت لایزال و حکمت بی پایان آفریدگار را به روشنی دریابد. (6)همان گونه که آفرینش این نظام حساب شده منحصر به خداوند متعال است، تدبیر این نظام نیز تنها در دست او می باشد. به عبارت دیگر، وحدت در مدیریت نظام تکوین، حاکم ترین اصل است که، جز خداوند متعال فرد دیگری در اداره نظام هستی نقشی ندارد. همان گونه که قرآن مجید می فرماید:


1) حسن عمید، فرهنگ عمید، ص 1187 .

2) صدرالدين محمد شيرازي، اسفار، ج 1، ص 130 .

3) محمد معین، فرهنگ فارسی، واژه هماهنگی.

4) محمد علي انصاري، حبيب الله دعايي و سيد سعيد مرتضوي، مباني مديريت اسلامي و الگوهاي آن، ص 108.

5) يس: 82.

6) تفسیر نمونه، ج 10، ص 116 .

«لَوْ كَانَ فِيهِمَا آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتَا».

«اگر در آسمان و زمین، جز «الله» خدایان دیگری بود، فاسد می شدند [ و نظام جهان به هم می خورد ]». (1)

از این رو، نظام عالم خلقت از لحاظ آفرینش و نیز تدبیر، بر محور توحید استوار بوده و یک فرمان و یک امر، در عالم جاری است:

«أَلَا لَهُ الْخَلْقُ وَالْأَمْرُ تَبَارَكَ اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِينَ».

«آگاه باشید که آفرینش و تدبیر [جهان] ، از آن او [ و به فرمان او ] است». (2)

هم چنین همه جهان بر محور امر خدا در گردش است:

«يُدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنَ السَّمَاءِ إِلَى الْأَرْضِ».

«امور این جهان را از آسمان به سوی زمین تدبیر می کند». (3)

از بزرگ ترین مشخصات چنین آفرینش و تدبیری - که یک دیدگاه و بصیرت فراگیر در تنظیم آن حاکم بوده است - هم گونی و هماهنگی بین پدیده های عالم است. وجود وحدت و هماهنگی در نظام تکوین مستلزم وحدت و هماهنگی در نظام تشریع می باشد؛ از این رو مسئله وحدت و هماهنگی در مدیریت اسلامی اهمیت فوق العاده ای داشته و از اساسی ترین و فراگیرترین اصول مدیریتی به شمار می رود. چنان که قرآن به این مطلب صراحتا اشاره کرده و این گونه ابراز می دارد:

«وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعًا وَلَا تَفَرَّقُوا ۚ وَاذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنْتُمْ أَعْدَاءً فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْوَانًا....».

«و همگی به ریسمان خدا [قرآن و اسلام، و هر گونه وسیله وحدت] چنگ زنید و پراکنده نشوید! و نعمت [بزرگ] خدا را بر خود به یاد آرید که چگونه دشمن یک دیگر بودید و او میان دل های شما الفت ایجاد کرد و به برکت نعمت او، برادر شدید...» (4)

درباره شأن نزول آیه عده ای معتقدند:

«بعد از آن که پیامبر صلی الله علیه و آله در مدینه با تدبیر خاص خود، اختلافات و درگیری هایی را که در میان دو قبیله اوس و خزرج سال های متمادی پابرجا بود خاتمه داد، و صلح و صفا را در میان آن ها برقرار نمود، آیه مزبور نازل گردید و به صورت یک حکم عمومی همه مسلمانان را دعوت به اتحاد نمود». (5)

علاوه براین، دین مقدس اسلام مسلمانان را از ایجاد تفرقه و تشتت، و انسجام شکنی به شدت برحذر داشته و می فرماید:


1) انبیاء: 22 .

2) اعراف: 54 .

3) سجده: 5.

4) آل عمران: 103 .

5) تفسير نمونه، ج 3، ص 39 .

«وَأَطِيعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَا تَنَازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَتَذْهَبَ رِيحُكُمْ».

«و از خدا و پیامبرش پیروی کنید و از پراکندگی و نزاع بپرهیزید تا سست نشوید و قدرت (شوکت و هیبت) شما از میان نرود». (1)

آیه فوق اطاعت از خدا و پیامبر صلى الله علیه و آله و دوری از تشتت و درگیری با یک دیگر را از اساسی ترین برنامه های جهاد و مبارزه، به منظور تحقق بخشیدن به اهداف نظام اجتماعی اسلام، بر می شمارد. در کنار آن، فرجام تلخ نزاع و پراکندگی را - که ناتوانی، ضعف و شکست باشد - را نیز یادآوری می گردد که در صورت اطاعت نکردن از دستور رهبر و دامن زدن به تفرقه، گرفتار آمدن به آن عواقب را قطعی می نماید. (2)

در روایات نیز تأکید ویژه ای بر مراعات وحدت و انسجام در اجتماع مطرح شده است. چنان که حضرت علی علیه السلام اجتناب از بروز تفرقه را با تأکید فراوانی ابراز داشته و این گونه می فرماید:

«إياكم والفرقه فإن الشاذ من الناس للشيطان كما ان الشاذ من الغنم للذئب».

«از تفرقه بترسید و بپرهیزید، چرا که هر کس در جمعیت مؤمنان تک روی کرد، طعمه شیطان است؛ همان طوری که گوسفند خارج از گله سهم گرگ خواهد بود». (3)

در ادامه نکته عجیبی را بیان می دارد که اهمیت اساسی اصل وحدت را به خوبی نشان می دهد :

«ألا من دعا إلى هذا الشعار فاقتلوه ولو كان تحت عمامتي هذه».

«آگاه باشید! هر کس به تفرقه دعوت کرد، او را بکشید! اگر چه زیر عمامه من [ پنهان شده ] باشد».

با توجه به مجموع آنچه در بررسی مبانی و ادله اصل وحدت و هماهنگی ذکر شد، به یقین می توان گفت که از دیدگاه اسلام وحدت و هماهنگی جزو مهم ترین وظیفه مدیر، به شمار رفته، و از اساسی ترین و فراگیرترین اصل مدیریت اسلامی تلقی می گردد.

رویکرد مدیریتی اصل وحدت و هماهنگی

دو مفهوم وحدت بخشی (UNIFICATION) و هماهنگی (COORDINATION) از جمله مفاهیمی هستند که در مباحث مختلف مربوط به نظریه های سازمان و مدیریت - هم در گفتار کلاسیک ها و هم در گفتار نئوکلاسیک ها - از نقش بنیادین برخوردارند. چنان که دکتر علی محمد اقتداری ابراز داشته است:

در نظریه های کلاسیک به موضوع هماهنگ کردن فعالیت های تخصصی توجه زیاد معطوف گردیده است و اص-ول-ی چ-ون «وحدت فرماندهی»، «حیطه نظارت» و «تمرکز اختیارات» بیشتر در جهت تسهیل هماهنگ کردن فعالیت های تخصصی پیشنهاد شده


1) انفال: 46 .

2) تفسير نمونه، ج 7، ص 195 .

3) نهج البلاغه، خطبه 127 .

است». (1)

منابع استنباطی ما در تبیین این اصل، علاوه بر آیات و روایات، الگوهای مدیریتی پیامبر صلی الله علیه وآله است که امکان طرح و تبیین اصل فوق را به خوبی میسر می سازد.

الگوهای اصل وحدت و هماهنگی

1 - جنگ بدر: در جنگ بدر مسلمانان با شیوه صف می جنگیدند، در حالی که جنگ مشرکان به شیوه جنگ و گریز بود. برای شناخت مهم ترین عامل پیروزی مسلمانان، اشاره به تفاوت دو شیوه مذکور مناسب است:

در شیوه جنگ و گریز پیکارگران اعم از تیراندازان، شمشیر زنان و نیزه داران، پیادگان و سواره ها، یک باره و با تمام قدرت به دشمن حمله می کنند. اگر دشمن در مقابل تهاجم آن ها پایداری ورزد یا خود احساس ضعف کنند، عقب می نشینند و پس از تجدید سازمان، دوباره یورش می برند و آن قدر کار حمله و عقب نشینی را ادامه می دهند تا به پیروزی برسند یا شکست بخورند.

اما جنگ به شیوه صف چنین است که پیکارگران با توجه به تعدادشان در دو یا سه صف و یا بیشتر سازماندهی می شوند. به منظور جلوگیری از تهاجم سواران دشمن، صف اول از نیزه داران تشکیل می گردد و برای پیش گیری از تهاجم دیگر نیروهای دشمن، تیراندازان در صف های بعدی قرار می گیرند.

همه صف ها گوش به فرمان فرمانده خود در جایگاه های خود ثابت می مانند، تا این که از شدت جنگ و گریز دشمن کاسته شود... پس از آن، صف ها یکی پس از دیگری به سوی دشمن حرکت می کنند. شیوه صف به فرمانده اجازه می داد که نیروها را به طور کامل کنترل کند و نیروی احتیاطی نیز در اختیار داشته باشد. این شیوه برای تهاجم و دفاع به طور هم زمان کاربرد داشت. در حالی که در شیوه جنگ و گریز فرمانده بر نیروهای زیر فرمان خود تسلط کامل نداشت و برای حوادث پیش بینی نشده نیروی احتیاطی در اختیار او نبود.

به کار بستن شیوه صف در جنگ بدر به وسیله رسول خدا صلی الله علیه وآله، یکی از مهم ترین عوامل پیروزی مسلمانان بود. پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله نیروها را در دو ستون مرتب می کرد؛ بدین صورت که در ستون اول تیراندازان و در ستون دوم نیزه داران و پیادگان و در پشت این دو ستون عقبه سپاه را قرار داد، سپس این نظم و روش را تغییر داد و ستون اول را به «قلب سپاه» برده و جناح چپ و راست و سواران را نیز منظم ساخت. زمانی که جنگ جویان در دو ستون سازماندهی می شدند، بخشی از سواره نظام در ستون دوم و عقبه (انتهای لشگر) یعنی پشت پیادگان یا پشت ستون دوم قرار می گرفتند.

جایگاه فرمانده در قلب و در ستون اول بود، قرارگاه دیده بانی نیز در مکان بلندی قرار داشت که از آن جا جنگ را نظاره و روند کلی آن را کنترل می کرد. گاهی از مقر فرماندهی پایین می آمد و مسلمانان را تشویق کرده


1) علي محمد اقتداري، سازمان و مدیریت، پیشین، ص 21.

و فرمان می داد که هنگام تهاجم دشمن، صفوف خود را حفظ و در جای خود استوار بمانند و تیرهایشان را به سینه دشمن نشانه بگیرند. هم چنین فرمان می داد که، جز با اشاره آن حضرت دست به تهاجم نزنند.

هنگامی که سران قریش به خاک افتادند و از شدت تهاجم دشمن کاسته شد، به مسلمانان فرمان پیش روی داد و پس از هزیمت مشرکان فرمان تعقیب آنان را صادر فرمود.

رسول خدا صلى الله عليه و آله هنگام دفاع، تهاجم و تعقیب چنان بر صفوف سپاه مسلط بود که رزمندگان جز به فرمان او گام پیش ننهادند و هیچ گونه اقدام جنگی بدون اجازه آن حضرت صورت نگرفت. بدین ترتیب پیروزی نهایی را از آن خود کرد. (1)

2 - جنگ احد؛ در جنگ احد که دومین جنگ و رویارویی رسمی بین اسلام و مشرکان بود؛ پیامبر صلى الله علیه و آله با ایجاد هماهنگی لازم بین نیروهای تحت امر خود بسیار موفق عمل نمودند، به اقتضای موقعیت استراتژیک منطقه عمومی نبرد، جمعی از رزمندگان تنگه و دهانه خطرناک قسمت شمال میدان را در اختیار داشته باشند. با هماهنگی رسول خدا صلى الله علیه و آله عبدالله بن حبیر با پنجاه نفر تیرانداز مأمور حفاظت از این قسمت بود. جنگ با موفقیت رو ب-ه پایان بود و مشرکان در حال فرار اما بعضی از مسلمانان در پی جمع آوری غنائم بودند. جمعی از مأموران محافظ، دهانه حساس نیز به طمع جمع آوری و بهره برداری از غنائم، ترک مسئولیت کرده و به اصرارهای فرمانده خود عبدالله بن حبیر گوش فرا ندادند و به سوی میدان سرازیر شدند. خالد بن ولید که از سران مشرکان بود با درک این موقعیت با جمعی از سواران خویش از این شرایط نهایت بهره برداری را کرد و با به شهادت رساندن عبدالله و چندتن باقی مانده، از پشت سر به سپاه اسلام حمله کردند، تا جایی که جنگی که به نفع مسلمانان در شرف اتمام بود، به سود مشرکان به پایان رسید. عامل این ناکامی چیزی نبود جز تخلف از فرمان رسول خدا صلى الله علیه و آله و گسستن آن هماهنگی ایجاد شده بین اجزا و افراد تحت امر و مجموعه نیروهای این نبرد. چنان که هماهنگی بین این بخش یا دیگر قوای اسلام، حفظ و یا اگر وحدت لازم بین خود این پنجاه نفر تیرانداز باقی می ماند، یکی از صفحات طلایی تاریخ اسلام محو نمی گشت و دومین ضربه کاری بر پیکر کفر پس از جنگ بدر فرود می آمد. (2)

الگوها و نمونه های اصل وحدت و هماهنگی در سیره مدیریتی پیامبر صلی الله علیه و آله بیش از آن است که بتوان شماره کرد، زیرا وحدت و هماهنگی از اساسی ترین اصول مدیریت اسلامی بخش دولتی به شمار می رود. اصول متعددی از قبیل «قانون محوری»، «وحدت فرماندهی»، «سلسله مراتب»، «تفویض اختیار و مسئولیت»، «شرح وظایف و مسئولیت ها»، «احراز شایستگی کارمند» و «آموزش و پرورش مستمر» بیشتر در جهت ایجاد وحدت و هماهنگی مطرح می گردد.


1) دکتر ضاهروتر، مدیریت نظامی در نبردهاي پيامبر اکرم صلي الله عليه وآله، ص 186.

2) جعفر سبحانی، فرازهايي از تاریخ پیامبر اسلام، ص 276 - 277 .

اصل پنجم : قانون محوری
اشاره

قانون محوری در مدیریت اسلامی راهبرد بسیار مهم در ایجاد هماهنگی، انسجام، نظم و وحدت در سازمان می باشد. طبق این اصل همه باید بر محور قانون متحد شده و بر مبنای آن عمل کنند زیرا نظم، انسجام و هماهنگی در جامعه و سازمان، در سایه ایمان به قانون و عمل به آن پدید می آید و اگر پاسدار قانون، خود قانون شکنی کند، این رویه همگانی خواهد شد. انسان های آسمانی، قوانین الهی را بی پروا و بدون واهمه اجرا می کردند و هرگز عواطف انسانی یا پیوند خویشاوندی و منافع زودگذر مادی آنان را تحت تأثیر قرار نمی داد. پیامبر گرامی صلی الله علیه و آن در حالی که خود در اجرای قوانین اسلامی پیش گام بود، قرآن با تمام توان وی را به قانون محوری ملزم می کند :

«وَلَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنَا بَعْضَ الْأَقَاوِيلِ لَأَخَذْنَا مِنْهُ بِالْيَمِينِ ثُمَّ لَقَطَعْنَا مِنْهُ الْوَتِينَ.....»

«اگر او (پیامبر) سخنی دروغ بر ما می بست، ما او را با قدرت می گرفتیم، سپس رگ قلبش را قطع می کردیم، و هیچ کس از شما نمی توانست از [ مجازات ] او مانع شود». (1)

پیامبر صلی الله علیه و آله حق ندارد از پیش خود سخنانی را به خداوند متعال نسبت دهد و خارج از آنچه به او فرمان داده شده عملی انجام دهد، در غیر این صورت مجازات سختی در انتظارش خواهد بود.

وقتی که حال پیامبر صلی الله علیه و آله در برابر مقررات و قوانین الهی و فرمان های او این گونه است، در باره مؤمنان باید به طریق اولی این گونه باشد. وقتی که معصوم بدون قید و شرط در چارچوب ضوابط ال-هی ح-رک-ت کن-د، غیر معصوم، می بایست به گونه ای که خدا و معصوم، نظر داده اند، عمل و حرکت کند و حق رأی ه-م ن-دارد. قرآن می فرماید:

«وَمَا كَانَ لِمُؤْمِنٍ وَلَا مُؤْمِنَةٍ إِذَا قَضَى اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَمْرًا أَنْ يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ ۗ وَمَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلَالًا مُبِينًا».

«هیچ مرد و زن با ایمانی حق ندارد هنگامی که خدا و پیامبرش امری را لازم بدانند، اختیاری [در برابر فرمان خدا] داشته باشد؛ و هر کس خدا و رسولش را نافرمانی کند به گمراهی آشکاری گرفتار شده است». (2)

بر اساس آیه فوق، مردان و زنان با ایمان اعم از مدیر جامعه یا افراد عادی به عنوان یک شهروند باید تابع فرمان های خداوند متعال و دستورهای پیامبر صلی الله علیه و آله باشند و بدون چون و چرا از آنان پیروی کنند. (3)

الگوهای اصل قانون محوری


1) حاقه: 44 - 47 .

2) احزاب: 36 .

3) ولی الله نقي پورفر، اصول مديريت اسلامي و الگوهاي آن، تهران: مرکز آموزش مدیریت دولتی، 1367 ، ج 1، ص 56 - 57 ؛ ابراهيم فتح اللهي ، اصول مديريت اسلامي و الگوهاي آن، تهران: شباهنگ، 1384 ، ص 75 – 76 و 119 .

در بررسی سیره مدیریتی پیامبر صلی الله علیه و آله نمونه های قانون محوری به وضوح مشاهده می گردد که در زیر به برخی از آن ها اشاره می کنیم:

1 - صلابت در اجرای حد؛ فاطمه مخزومی زن سرشناسی بود که دزدی او نزد پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله ثابت گردید و قرار شد حکم دادگاه درباره او اجرا شود. گروهی به عنوان شفیع و برای جلوگیری از اجرای قانون، پا در میانی کردند و سرانجام، اسامه بن زید را نزد پیامبر صلى الله علیه و آله فرستادند تا آن حضرت را از بریدن دست این زن سرشناس باز دارد. رسول اکرم صلی الله علیه و آله از این وساطت ناراحت شد و فرمود:

«أنما هلك من كان قبلكم أنهم كانوا يقيمون الحد على الوضيع ويتركون الشريف؛ والذي نفسي بيده لو أن فاطمة فعلت ذل-ك

لقطعت يدها».

«امت های پیش از شما به این سبب هلاک شدند که حدود را درباره فرودستان [گم نام ها] جاری می کردند و بزرگان را ره-ا می ساختند؛ سوگند به آن که جانم به دست اوست اگر فاطمه نیز چنین کرده بوددست او را می بریدم».

آن گاه دست آن زن مخزومی را قطع کرد. (1)پیام روایت فوق این است که در برابر قانون خدا، فاطمه مخزومی با فاطمه محمدی صلی الله علیه و آله یکسان می باشد.

2 - اهمیت ندادن به تهدید سران و اشراف قریش؛ در اثر دعوت علنی پیامبر صلى الله علیه و آله و فراهم شدن زمینه گسترش اسلام، سران و اشراف قریش به نزد ابو طالب رفته و با عبارت های تهدید آمیز، او را به ترک حمایت از پیامبر صلى الله عليه وآله فرا خواندند و گفتند:

«از تو درخواست کردیم که برادرزاده ات را از این کار بازداری، اگر چنین نکردی دیگر نمی توانیم بر ناسزاگویی به خدایان و پدرانمان و سبک شمردن عقل هایمان تحمل کنیم. یا خود او را بازدار و یا آن که بر ضد تو و او وارد عمل خواهیم شد و با شما کارزار خواهیم کرد تا یکی از دو گروه هلاک شود». (2)

ابوطالب سخنان سران و اشراف قریش را با پیامبر صلی الله علیه و آله در میان گذاشت و از او خواست تا دست از دعوت خویش بردارد. پیامبر صلی الله علیه و آله به دور از هرگونه سازش و مداهنه فرمود:

«يا عم، لو وضعت [ وضعوا ] الشمس في یمینی و القمر في يساری، ما تركت [على أن أترك] الأمر حتى يظهره الله، أو أهل-ك ف-ي طلبه [ فيه ما تركته ]».

«عمو! اگر [ سران و اشراف قریش ] خورشید را در دست راستم و ماه را در دست چپم قرار دهند، هرگز از دعوت خود دست بر نمی دارم تا آن که خداوند آن را انتشار دهد یا در آن راه کشته شوم». (3)


1) صحيح البخاري، ج 8 ، ص 573 ؛ قریب به همين؛ القاضي أبويوسف يعقوب بن ابراهيم، كتاب الخراج، 1399 ق . ص 153 ؛ الأم، ج 6، ص 166 ؛ مسند احمد بن حنبل، ج 6، ص 162 ؛ سنن الدارمي، ج 2 ص 227 ؛ صحیح مسلم، ج 11، ص 188 ؛ سنن ابن ماجه، ج 2، ص 852 ؛ سنن ابن داود، ج 2، ص 445 ؛ کنز العمال، ج 3، ص 735.

2) سیره ابن هشام، ج 1، ص 277.

3) سیره ابن اسحاق، ص 135 ؛ سیره ابن هشام، ج 1، ص 278 .

دو نمونه فوق گواه آن است که اساسی ترین سنت و راه و روش پیامبر صلی الله علیه و آله در حکومت و مدیریت اسلامی، قانون محوری بوده است، زیرا اتحاد، هماهنگی و نظم در جامعه در سایه ایمان به قانون و عمل به آن پدید می آید.

3 - ساده زیستی پیامبر صلی الله علیه وآله در عصر حاکمیت؛ پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در مقام قدرت، در نهایت سادگی زندگی می کرد. حضرت علی علیه السلام سیره پیامبر صلی الله علیه و آله را در این مورد می ستاید :

«این سیره مسلم رسول خداست - درود خدا بر او و خاندانش - که نشسته بر خاک غذا می خورد نشست و برخاست-ی برده وار داشت، خود به دست خویش پینه بر کفش می زد و جامه اش را وصله می کرد و بر الاغ برهنه می نشست و دیگری را نیز ب-ر پ-ش-ت می نشاند. روزی پرده ای رنگین و پر نقش و نگار بر در خانه آویخته دید. به یکی از همسرانش فرمود: آن را از برابر دیدگانم دور بدار.

هر گاه نگاهم بدان می افتد، به یاد دنیا و زرق و برقش می افتم. بدین سان، روی دل از دنیا برتافت و یاد آن را از صحنه جانش زدود». (1)

انتخاب این نوع زندگی برخاسته از «قانون محوری» است؛ زیرا پیامبر صلی الله علیه و آله به عنوان رهبر و حاکم اسلامی از جانب خداوند متعال مأمور بود که با ساده زیستی و زهد، اهداف نظام اجتماعی اسلام را در قالب حکومت و مدیریت اسلامی محقق سازد. چنان که خداوند متعال به منظور تحقق اهداف نظام اجتماعی اسلام و گسترش آن، چهار دستور مهم به پیامبر صلی الله علیه و آله می دهد:

1 - «لا تمدن عينيك إلى ما متعنا به ازواجا منهم».

«هرگز چشم خود را به نعمت های مادی که به گروه هایی از کفار داده ایم میفکن».

2 - «و لاتحزن عليهم».

«[هرگز به خاطر این مال و ثروت و نعمت های مادی که در دست آنان است] غمگین مباش».

3- «و اخفض جناحك للمؤمنين».

«بال های خود را بر مؤمنان بگستر [و پائین بیاور]».

4 - در برابر افراد بی ایمان و ثروتمند محکم بایست و صریحا بگو:

«وَقُلْ إِنِّي أَنَا النَّذِيرُ الْمُبِينُ».

«من انذار کننده آشکارم». (2)

از این آیه استفاده می گردد که ساده زیستی و مردم داری رهبران و مدیران جامعه اسلامی جزو قوانین و مقررات نظام اجتماعی اسلامی به شمار می رود. به این دلیل، حضرت علی علیه السلام عثمان بن حنیف والی بصره را به جهت حضور در جشن و مراسم ازدواج یکی از شهروندان متمول، که آن هم در خارج از وقت اداری تحقق گرفته بود، به شدت سرزنش و ملامت می کند. (3)


1) اصول كافي، ج 6، ص 271 ؛ نهج البلاغه، خطبه 159 .

2) حجرات: آیه 88؛ بر اساس تفسیر نمونه، ج 11 ، ص 131 - 132.

3) نهج البلاغه، نامه 45 .

علاوه براین، خانواده و خاندان پیامبر صلی الله علیه وآله نیز مأموریت یافت که با داشتن زندگی ساده در خانه پیامبر صلى الله علیه و آله اسوه خانواده ها و خاندان ها باشند. چنان که قرآن این مطلب را بیان میکند که خداوند متعال زنان پیامبر صلی الله علیه و آله را میان تحمل سختی های ساده زیستی در خانه پیامبر صلی الله عليه و آله و طلاق و جدا شدن از ایشان مخیر کرد:

«يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لِأَزْوَاجِكَ إِنْ كُنْتُنَّ تُرِدْنَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا وَزِينَتَهَا فَتَعَالَيْنَ أُمَتِّعْكُنَّ وَأُسَرِّحْكُنَّ سَرَاحًا جَمِيلًا، وَإِنْ كُنْتُنَّ تُرِدْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَالدَّارَ الْآخِرَةَ فَإِنَّ اللَّهَ أَعَدَّ لِلْمُحْسِنَاتِ مِنْكُنَّ أَجْرًا عَظِيمًا».

« ای پیامبر! به همسرانت بگو: اگر شما زندگی دنیا و زرق و برق آن را می خواهید بیایید با هدیه ای شما را بهره مند سازم و به طرز نیکویی رها سازم و اگر شما خواهان خدا و پیامبرش و سرای آخرت هستید، خداوند برای نیکوکاران شما پاداش عظیمی آماده ساخته است». (1)

طبق شأن نزول این آیات:

«در برخی جنگ ها، که غنیمت های فراوانی به دست مسلمانان افتاد، همسران پیامبر صلی الله علیه و آله درخواست های گوناگونی داشتند. زینب، دختر حجش، برد یمانی؛ حفصه لباس مصری؛ میمونه حله؛ جویریه، لباس مخصوص و سوده، گلیم خیبری درخواست کرده بودند. پیامبر صلی الله علیه و آله به امر خدا قاطعانه در برابر این خواسته ها ایستاد و آنان را میان ماندن و رفتن مخیّر ساخت: یا خانه پیامبر صلى الله علیه و آله را ترک کنند، هر طور خواستند زندگی کنند، و یا بمانند و با زندگی ساده پیامبر صلی الله علیه و آله بسازند». (2)

بنابراین، ساده زیستی پیامبر صلی الله علیه وآله اطاعت از قوانین الهی و پذیرفتن محوریت آن، هم در جنبه نظری و هم در جنبه عملی است. علاوه بر آن، نامه حضرت علی صلى الله علیه و آله به عثمان بن حنیف نیز این مطلب را می رساند:

«آگاه باش! هر مأمومی پیشوایی دارد که باید به آن اقتدا کند و از نور دانشش بهره گیرد، بدان! امام شما از دنیایش ب-ه ه-م-ی-ن دو

جامه کهنه و از غذاها، به دو قرص نان اکتفا کرده است. البته شما را یارای آن نیست که چنین کنید، ولی مرا به پارسایی و مجاهدت و پاک دامنی و درستی ورزیدن یاری دهید. به خدا سوگند! از دنیای شما زری نیندوخته ام و از همه غنایم آن مالی ذخیره نکرده ام و ب-ه جای این جامه، که اینک کهنه شده است، جامه دیگر آماده نساخته ام .....» (3)

امام علی علیه السلام راجع به فلسفه انتخاب این نوع زندگی در جای دیگر اشاره کرده و چنین فرمود:

«خداوند مرا امام خلقش قرار داد و بر من واجب نمود که نفسم و طعام و شراب و لباسم را در حد مردمان ضعیف قرار دهم، تا فقیر به من اقتدا کند و ثروت مند طغیان نکند». (4)

4 - مردم گرایی پیامبر صلی الله علیم الد؛ در صدر اسلام راندان ارباب حاجت از درگاه زمامدار، قبیح و ممنوع بود، و هیچ کس چنین نمی کرد. همین که وضع خلافت به سلطنت مبدل گردید، نخستین چیزی که رسم شد بستن در درگاه زمام داران به روی عامه مردم بود. این امر به طور رسمی از زمان حکومت معاویه آغاز شد. او نخستین کس در


1) احزاب: 28 – 29 .

2) طبرسي، مجمع البیان، ج 4، ص 366؛ الميزان، ج 16 ، ص 305 ؛ تفسير نمونه، ج 17 ، ص 282.

3) نهج البلاغه، نامه 45 .

4) اصول كافي، ج 5، ص 74 .

اسلام بود که نگهبانان و پاسبانان و دربانان گماشت و پرده ها آویخت و منشیان نصرانی استخدام کرد و خود روی تخت نشست و مردم، زیر دست او. (1)

پیامبر صلی الله علیه و آله مردم گرا نبودن رهبر و زمام دار را به شدت نکوهش کرده و فرموده است:

«ما من إمام يغلق بابه دون ذوى الحاجة و الخلة و المسكنة إلا أغلق الله أبواب السماء دون خلته و حاجته و مسكنته».

«هیچ پیشوایی در درگاه خود را بر روی نیازمندان و بینوایان نبندد، مگر آن که خداوند درهای آسمان را بر نیازها و حاجت ها و بینوایی های او ببندد». (2)

یکی از دستورهای مهم خداوند متعال برای تحقق ساختن اهداف نظام اجتماعی اسلام، مردم گرایی رهبر و مدیر است. از این رو، به پیامبر صلی الله علیه و آله دستور می دهد:

«و اخفض جناحك للمؤمنين».

«بال های خود را برای مؤمنان بگستر [ و پایین بیاور ]».

در نظام مدیریتی پیامبر صلى الله علیه و آله جدایی از مردم و عدم اختلاط با آنان معنا ندارد. آن حضرت عملاً رفتار و پیوند با مردم را نشان داده و باید الگوی همگانی باشد. بدین ترتیب، به سیره و نوع نشست و برخاست و تشریفات آنان خط بطلان کشید. نمونه های مردم مداری آن حضرت را می توان این گونه برشمرد:

1 - پس از ورود به مدینه و هنگام ساختن نخستین مسجد، پابه پای یارانش سنگ می آورد و در ساختن - مسجد همانند - دیگران کار می کرد، دوست نداشت در گوشه ای بنشیند و تنها نظاره گر باشد. (3)

2 - در غزوه احزاب (خندق) شورای نظامی تشکیل داد و پس از مشورت، پیشنهاد سلمان فارسی برای کندن خندق به تصویب رسید. رسول خدا صلى الله علیه و آله با برنامه منظم کار کندن خندق را به دسته های مسلمانان واگذار کرد. این کار به همت مسلمانان، با شتاب آغاز شد. رسول خدا صلى الله علیه و آله نیز بیل و کلنگ می زد و گاه توبره های خاک را بر دوش می کشید. در حالی که مسلمانان شب ها به خانه های خود می رفتند، پیامبر صلی الله علیه و آله روی یکی از تپه ها چادر زده بود و شب ها نیز در همان جا به سر می برد. (4)

تربیت یافتگان سیره پیامبر صلی الله علیه و آله نیز این گونه بودند. رفتار علی علیه السلام در اداره امور همانند پیامبر صلی الله علیه و آله بود، در عهدنامه مالک اشتر این گونه نوشت:

«هیچ گاه خود را زمانی طولانی از رعیت پنهان مدار، زیرا دور بودن زمامداران از چشم رعایا خود موجب نوعی محدودیت و نا آگاهی به امور است، و این چهره پنهان داشتن زمام داران، آگاهی های لازم برای اداره امور را از آنان قطع می کند، در نتیجه، بزرگ


1) ابوزيد عبدالرحمان بن محمد المعروف بابن خلدون، تاریخ ابن خلدون، ص 296 ؛ تاریخ یعقوبی، ترجمه محمدابراهیم آیتی، ص 166 .

2) سنن الترمذي ، ج 3، ص 619 ؛ کنز العمال، ج 6، ص 24 .

3) سیره ابن هشام، ج 2، ص 114 ؛ الطبقات الكبري، ج 1 ص 239 - 240 ؛ مناقب ابن شهر آشوب، ج 1، ص 85 .

4) تاريخ الطبري، ج 2، ص 565 - 566 ؛ المغازي، ج 2، ص 444 - 445 ؛ سیره ابن هشام، ج 3، ص 231 ؛ تاریخ پیامبر اسلام، ص 353 .

نزد آنان کوچک، و کوچک بزرگ؛ کار نیک، زشت و کار بد، نیکو می گردد و حق با باطل آمیخته می شود». (1)

ساده زیستی و مردم گرایی در سیره مدیریتی پیامبر صلی الله علیه و آله بیش از آن است که بتوان در این نوشتار شماره کرد. ابو أمامة بن سهل بن حنیف انصاری می گوید»

«آن زمان را که حجره های همسران پیامبر صلى الله علیه و آله با دستور ولید بن عبدالملک تخریب گردید شاهد بودم. ای کاش آن حجره ها را خراب نمی کردند و می گذاشتند به همان صورت باقی بماند، تا مردم در بنای عمارت ها و ساختمان ها کوتاه بیایند و ببینند که خداوند درباره پیامبرش به چه اندازه راضی بود، حال آن که کلیدهای گنج جهان در دست آن حضرت بود». (2)

بدین ترتیب روشن می گردد که ساده زیستی و مردم گرایی در زمامداران و مدیران جامعه اسلامی برخاسته از قوانین و مقررات الهی است، چنان که حضرت امام خمینی قدس سره احیاگر سنت نبوی و بنیان گذار انقلاب اسلامی در این باره هشدار می دهد:

«وقتی خوی زمین خواری و باغ داری و کاخ نشینی در بین مردم باشد، این، اسباب این می شود که انحطاط اخلاقی پیدا بشود. اکثر این خوی های فاسد از طبقه مرفه به مردم صادر شده است... آن روزی که دولت ما به کاخ توجه پیدا کرد، آن روز است که ما باید فاتحه دولت و ملت را بخوانیم. آن روزی که رئیس جمهوری ما خدای ناخواسته از آن خوی کوخ نشینی بیرون برود و به کاخ نشینی توجه بکند، آن روز است که انحطاط برای خود و برای کسانی که با او تماس دارند پیدا می شود. آن روزی که مجلسیان خوی کوخ نشینی پیدا کنند خدای ناخواسته و از این خوی ارزنده کوخ نشینی بیرون بروند، آن روز است که ما برای این کشور باید فاتحه بخوانیم... آن روزی که توجه اهل علم به دنیا باشد و توجه به این شد که خانه داشته باشند چه طور؛ و زرق و برق دنیا خدای ناخواسته در آن ها تأثیر بکند، آن روز است که ما باید فاتحه اسلام را بخوانیم... آن روزی که زرق و برق دنیا پیدا بشود و شیطان در بین ما راه پیدا کند و راهنمای ما شیطان باشد، آن روز است که ابر قدرت ها می توانند در ما تأثیر کنند و کشور را به تباهی بکشند. همیشه این کشور به واسطه این کاخ نشین ها تباهی داشته است. این سلاطین جور که همه - تقریبا - کاخ نشین بودند این ها نمی توانستند به فکر مردم باشند، نمی توانستند احساس بکنند فقر یعنی چه، نمی توانستند احساس بکنند بی خانمان یعنی چه، این ها اصلا نمی توانستند احساس این را بکنند. وقتی که کسی احساس نکند فقر معنایش چیست، گرسنگی معنایش چیست، این نمی تواند به فکر گرسنه ها و به فکر مستمندان باشد». (3)

بنابراین، یکی از مهم ترین اصول مدیریت اسلامی بر مبنای سیره مدیریتی پیامبر صلى الله علیه وآله، قانون محوری است.

اصل ششم : وحدت فرماندهی
اشاره

اصل وحدت فرماندهی یکی از اصول تابعه سلسله مراتب محسوب می شود و برای ایجاد هماهنگی و جلوگیری از


1) نهج البلاغه، نامه 53 .

2) الطبقات الکبری، ج 1، ص 499 - 500 .

3) صحیفه نور، ج 17، ص 218 .

اختلاط مسئولیت به کار می رود. مفهوم اصل وحدت فرماندهی آن است که - مثلاً - کارمند برای اجرای عمل واحد فقط از یک مافوق دستور بگیرد و مستقیما در برابر او مسئول باشد و سرانجام بداند از چه کسی دستور می گیرد و در برابر چه کسی مسئول است. «وحدت فرماندهی» با «وحدت مدیریت» - آن گونه که هانری فایول از آن نام می برد - تفاوت دارد، زیرا طبق اصل «وحدت فرماندهی» یک کارمند باید فقط از یک رئیس دستور کار خود را دریافت کند، و این امر منافاتی با وجود چند رئیس در یک سازمان ندارد. در حالی که منظور از وحدت مدیریت آن است که برای اجرای برنامه واحد باید مدیر واحد وجود داشته باشد؛ چنین مدیری باید تمام فعالیت هایی را که هدف یگانه دارد با هم هماهنگ و رهبری کند، و در چنین موردی نباید بیش از یک مدیر مسئول باشد. (1)

مبانی و ادله اصل وحدت فرماندهی در مدیریت اسلامی

اصل وحدت فرماندهی در مدیریت اسلامی برخاسته از جهان بینی اسلامی است، چنان که قرآن می فرماید:

«وَلَهُ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ۚ وَمَنْ عِنْدَهُ لَا يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِهِ وَلَا يَسْتَحْسِرُونَ، يُسَبِّحُونَ اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ لَا يَفْتُرُونَ، أَمِ اتَّخَذُوا آلِهَةً مِنَ الْأَرْضِ هُمْ يُنْشِرُونَ، لَوْ كَانَ فِيهِمَا آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتَا ۚ فَسُبْحَانَ اللَّهِ رَبِّ الْعَرْشِ عَمَّا يَصِفُونَ».

«از آن اوست آنچه در آسمان ها و زمین است و آنان که نزد اویند (فرشتگان) هیچ گاه از عبادتش استکبار نمی ورزند و هرگز خسته نمی شوند. همه شب و روز را تسبیح می گویند و سست نمی گردند. آیا آنان خدایانی از زمین برگزیده اند ک-ه خ-ل-ق م-ی کنن-د و منتشر می سازند!؟ اگر در آسمان و زمین، جزالله خدایان دیگری بود، فاسد می شدند [و نظام جهان به هم می خورد]. منزه است خداوند، پروردگار عرش از توصیفی که آنان می کنند». (2)

«مَا اتَّخَذَ اللَّهُ مِنْ وَلَدٍ وَمَا كَانَ مَعَهُ مِنْ إِلَٰهٍ إِذًا لَذَهَبَ كُلُّ إِلَٰهٍ بِمَا خَلَقَ وَلَعَلَا بَعْضُهُمْ عَلَىٰ بَعْضٍ سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا يَصِفُونَ».

«خداوند هرگز برای خود فرزندی انتخاب نکرد و معبود دیگری با او نیست که اگر چنین می شد، هریک از خدایان مخلوقات خود را تدبیر و اداره می کردند و بعضی بر بعضی دیگر برتری می جستند [و جهان هستی را ب-ه تب-اه-ی م-ی کشیدند]. منزه است خدا از آنچه آنان توصیف می کنند». (3)

به طور خلاصه، لازمه «وحدت فرماندهی»، انسجام و اطاعت پذیری و نتیجه «تعدد فرماندهی»، فساد، تباهی، فروپاشی و متلاشی شدن است. بنابراین، می توان نتیجه گرفت که اصل وحدت فرماندهی امری ضروری است، زیرا مسئله رهبری هر اندازه وحدت و یا تفرقه و جدایی داشته باشد به همان نسبت جامعه به اتحاد و یا اختلاف و تشتت نزدیک خواهد بود. نمونه این امر حیات و وفات رسول الله صلی الله علیه و آله است؛ در عصر حیات رسول الله صلى الله علیه و آله به خاطر وحدتی که در نظام رهبری مسلمانان وجود داشت، جامعه اسلامی مصداق کامل این آیه بودند:

«أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ».


1) علي محمد اقتداري، سازمان و مدیریت، ص 19 ؛ دکتر علي رضائیان، اصول مدیریت، ص 2 .

2) انبیاء: 19 – 22 .

3) مؤمنون: 91 .

«در برابر کافران سرسخت و شدید و در میان خود مهربانند». (1)

ولی پس از وفات رسول الله صلى الله علیه و آله به علت تعدد آرا و اختلافی که در رهبری به وجود آمد، مسلمان ها از نظر روابط اجتماعی مصداق بارز این آیه شریفه واقع شدند:

«كُلُّ حِزْبٍ بِمَا لَدَيْهِمْ فَرِحُونَ».

«هر گروه به آن چه نزد خود دارند خوشحالند» (2)قرار گرفتند.

البته مقصود از تأکید بر وحدت رهبری این نیست که تعاون فکری باید از میان برود و استبداد فکری ک-ه پیامد آن دیکتاتوری حکومتی است - برسر کار آید. وگرنه مصداق «از زیر باران به زیر ناودان رفتن» خواهد بود، بلکه مقصود از این همه تأکید این است که باید تعدد مراکز تصمیم گیری و قدرت از میان برود، در مقابل، تمرکز تصمیم گیری و قدرت پدید آید. گویا به خاطر وجود چنین واقعیتی است که قرآن به پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله ک-ه عهده دار رهبری بشر در سطح جهان است - ابتدا چنین دستور می دهد:

«وَشَاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ». (3)

«[ای پیامبر!] در کارها با مردم مشورت کن».

سپس می فرماید:

«فَإِذا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَی اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُتَوَکِّلِینَ». (4)

«پس از مشورت هر گاه آنچه را که خود تصمیم گرفتی با توکل بر خداوند متعال انجام ده که خدا آنان را که بر او اعتماد کنند دوست دارد».

به این ترتیب، طبق مفهوم صدر آیه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله از استبداد فکری نهی شده و متقابلاً ذیل آن با منطوق خود تمرکز تصمیم گیری و قدرت را بر آن حضرت واجب می کند. (5)

الگوهای اصل وحدت فرماندهی

1 - جنگ های پیامبر صلی الله علیه و آله: پیامبر صلی الله علیه و آله بعد از هجرت به مدینه در طی هشت سال، بیست و هفت یا

بیست و هشت غزوه را شخصا فرماندهی کرد (6)و حدود سی و پنج «سریه» را به فرماندهی برخی صحابه به پایان


1) فتح : 29.

2) آل عمران: 159 .

3) مؤمنون: 53 .

4) همان.

5) محمد جواد علیزاده، قرآن و مدیریت راستین، ص 181 – 179 .

6) سیره ابن هشام، ج 4، ص 280 .

رساند. (1)ودان، نخستین غزوه بود که در ماه صفر سال دوم هجری، به فرماندهی آن حضرت انجام گرفت و غزوه تبوک آخرین غزوه ایشان بود، که در رجب سال نهم هجری روی داد. مسلمانان در هیچ یک از جنگ های تحت فرماندهی آن حضرت شکست نخوردند. غزوه های بدر، احد، خندق و حنین در اثر فرماندهی کم نظیر آن حضرت به پیروزی مسلمانان منتهی شد.

بدون تردید، پیامبر صلی الله علیه و آله در این غزوه ها با توانایی تصمیم گیری های سریع و صحیح، شجاعت فردی، اراده نیرومند و استوار ، مسئولیت پذیری مؤثر، شناخت اصول نبرد، داشتن روحیه ثابت در شکست و پیروزی، دوراندیشی، آشنایی با روحیه و استعداد زیردستان، داشتن اعتماد مقاب-ل ب-ا ی-گ-ان ه-ا، دوستی متقابل با نیروه-ا، شخصیت و نفوذ، توانایی بدنی و گذشته روشن و افتخار آمیز خود، امکان پیروزی مسلمانان در برابر کافران را فراهم ساخت. (2)

بی تردید اگر رهبری مسلمانان در جنگ بدر، احد، خندق و حنین با شخص رسول خدا صلى الله علیه و آله نبود، اینک اسلام چهره دیگری داشت. در این فرماندهی مسلمانان از پیامبر صلی الله علیه و آله دستورهای لازم را دریافت می کردند و نتیجه آن را به وی گزارش می دادند.

2 - گزارش خواستن پیامبر صلی الله علیه وآله از کارگزاران خود: سیره پیامبر صلی الله علیه و آله در جنگ ها - اعم از غزوه و سریه - این بود که افراد مناسب را برای هر کار می یافت و مأموریت می داد و پس از انجام مأموریت، در باره عمل کردشان بازخواست می کرد. شیخ صدوق می گوید پیامبر صلى الله علیه و آله سپاهی را به منطقه ای اعزام کرد و علی علیه السلام را فرمانده آن سپاه قرار داد. پس از انجام گرفتن مأموریت و بازگشت سپاهان، پیامبر صلى الله علیه وآله کارها را پی گیری کرد و از عمل کرد سپاه و عمل کرد فرمانده آنان پرسید. سپاهان پاسخ دادند که علی علیه السلام به خوبی کارها را اداره کرد، ج-ز آن که در هر نمازی با ما سوره توحید می خواند. پیامبر صلی الله علیه و آله بلافاصله به علی علیه السلام فرمود: چرا چنین کردی؟ او پاسخ داد به سبب آن که سوره توحید را دوست دارم. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: چنان که تو این سوره را دوست داری خداهم تو را دوست دارد. (3)

دقت در دو نمونه فوق، نشان می دهد که وحدت فرماندهی در سیره مدیریتی پیامبر به عنوان اصل راهنمایی رفتار بوده است، به گونه ای که هر کارمند می دانست از چه کسی دستور انجام کار خود را دریافت نموده و در برابر چه کسی مسئول بوده و گزارش کار خود را به چه کسی ارائه دهد.

بنابراین، وحدت فرماندهی از بنیادی ترین اصول مدیریت اسلامی محسوب می گردد که مدیران و زمام داران جامعه اسلامی باید در مدیریت و رهبری به این امر توجه کنند.


1) صالح احمد العلي، دولت رسول خدا صلي الله عليه وآله، ترجمه هادي انصاري، ص 203 – 204 .

2) محمود شیت خطاب، شیوه فرماندهي پيامبر صلي الله عليه و آله ترجمه عبدالحسین بینش، ص 357 – 359 .

3) التوحيد، ص ؛ مجمع البیان، ج 5، ص 567 .

اصل هفتم : سلسله مراتب فرماندهی
اشاره

یکی از لوازم «وحدت فرماندهی»، «سلسله مراتب فرماندهی» است. طبق این اصل یک زنجیره روشن و بدون انقطاع فرماندهی، باید همه افراد را در سازمان با سرپرستان شان، از بالاترین تا پایین ترین سطح، به هم پیوند دهد. (1)این اصل در حوزه مدیریت از نظر دانشمندان کلاسیک از قبیل هنری فایول فرانسوی از بهترین روش ها و فنون مدیریتی به شمار می رود. (2)

در مبانی اسلامی نیز بر این اصل تأکید فراوان شده و دست آورد آن را قوام و انسجام نظام اجتماعی و مدیریتی تلقی می کند؛ قرآن کریم می فرماید:

«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ ۖ فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ».

«ای کسانی که ایمان آورده اید از خدا و پیامبرش و اولوالامر [ اوصیای پیامبر صلی الله علیه و آله] پیروی کنید را و هرگاه در چیزی نزاع داشتید، آن را به خدا و پیامبر صلی الله علیه و آله بازگردانید [ و از آنان داوری بطلبید ]». (3)

طبق این آیه، اطاعت از خدا و رسول صلى الله علیه و آله و صاحبان امر حکومت (ائمه اطهار علیهم السلام و فقهای عظام در عصر غیبت) پس از رسول خدا صلى الله علم و آله به شکل زنجیره ای - عقلاً و شرعا - لازم است.

الگوهای سلسله مراتب فرماندهی

1 - مباهله پیامبر صلی الله علیه وآله با هیئت نمایندگی مسیحیان «نجران»: پیامبر صلی الله علیه و آله به موازات مکاتبه با سران دولت ها و مراکز مذهبی جهان، نامه ای به «ابو حارثه» اسقف نجران نوشت و ساکنان نجران را به اسلام دعوت نمود. هنگامی که این نامه - توسط نمایندگان پیامبر صلی الله علیه و آله - به اسقف نجران رسید، وی بلادرنگ شورای مشورتی تشکیل داد. سرانجام تصمیم گرفت گروهی به عنوان هیئت نمایندگی نجران، نزد پیامبر صلى الله علیه و آله بروند و با یک دیگر گفتار شفاهی انجام دهند. هیئت نمایندگی نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمدند پس از مذاکره، پیامبر صلى الله عليه وآله را به مباهل-ه فراخواندند.

در این موقع پیک وحی نازل گردید و آیه مباهله (4)را آورد و پیامبر صلی الله علیه وآله را مأمور ساخت تا با کسانی که با


1) اسماعيل قبادي، اصول و مباني مديريت اسلامي، ص 23 .

2) علي رضائيان، اصول مدیریت، ص 11 - 14 .

3) نساء: 59 .

4) آل عمران: 61 .

او به مجادله و محاجه بر می خیزند و زیر بار حق نمی روند؛ به مباهله برخیزد. (1)نزول به موقع آیه مباهله نشان می دهد که پیامبر در امور حکومتی و روابط اجتماعی و گسترش آن تابع دستور مافوق بوده و دستور کار خود را از خداوند متعال دریافت داشته و در برابر او مسئول و پاسخ گو بوده است.

2 - اعتراض علی علیه السلام به همراهان در مأموریت «نجران»: زمانی که حضرت علی علیه السلام از مأموریت «نجران» ب-از می گشت، حجه الوداع به وقوع پیوست. از این رو آن حضرت نیز احرام بست و برای دیدار رسول خ-دا صلى الله عليه و آله جلوتر از همراهان خود عازم مکه شد و هنگام جدا شدن از یاران خویش فردی را جانشین تعیین کرد و به سمت مکه شتافت. پس از رفتن امیرمؤمنان علیه السلام آن مرد حله هایی را که از «نجران» آورده بود میان همراهان خود تقسیم کرد. چون به نزدیک مکه رسیدند، علی علیه السلام برای دیدار آنان از مکه خارج شد و مشاهده کرد حله ها میان افراد تقسیم شده است. از این کار سخت ناراحت شد و جانشین خود را بازخواست کرد او گفت افراد اصرار کردند که پارچه ها را به ایشان امانت دهم و پس از مراسم حج از آنان بازپس گیرم. امیر مؤمنان علیه السلام گفت: تو چنین اختیاری نداشتی و پیش از آن که نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله برویم، آن ها را از تنشان در آور.

بدین ترتیب علی علیه السلام حلّه ها را از تن افراد در آورد و میان کالاها نهاد. این روش آن حضرت سبب شد که همراهان از وی نزد رسول خدا صلى الله علیه و آله شکایت کنند. «ابن اسحاق» می گوید چون همراهان شکایت علی علیه السلام را پیش پیامبر صلی الله علیه وآله بردند آن حضرت برخاست و خطبه خواند و فرمود:

«از شکایت درباره علی علیه السلام دست بردارید که او در راه خدا سخت تر از آن است که کسی بتواند از او شکایت کند». (2)

از نمونه فوق دست کم دو نکته به دست می آید:

1 - علی علیه السلام خود و یاران خود را در برابر پیامبر صلی الله علیه و آله مسئول و پاسخ گو می داند.

2 - پیامبر صلى الله علیه و آله شکایت از علی علیه السلام را نپذیرفت زیرا از نظر حضرت، رفتار علی علیه السلام مطابق خواست خداوند متعال بود.

بنابراین، یاران پیامبر صلی الله علیه و آله در برابر وی مسئول بوده و پیامبر صلی الله علیه و آله در برابر خداوند متعال مسئول است. به عبارت دیگر سلسله مراتب فرماندهی در مدیریت اسلامی به عنوان یک اصل تلقی می گردد.

اصل هشتم : تفویض اختیار و مسئولیت
اشاره

از لوازم سلسله مراتب فرماندهی، تفویض اختیار و مسئولیت است. «تفویض اختیار» به معنای انتقال بخشی از اختیارات و وظایف خاص مدیر و رهبر سازمان به زیردستان و مدیران واحدهای تابع، به منظور شتاب بخشی در اجرای امور و تحقق به موقع هدف های سازمان می باشد. در نتیجه، هدف از تفویض اختیار آن است که زیردستان


1) جعفر سبحانی، فرازهايي از تاریخ پیامبر اسلام صلي الله عليه و آله، ص 495 .

2) المغازي، ج 3، فص 1081 ؛ سیره ابن هشام، ج 4، ص 275 ؛ احمد بن حنبل، مسند، ج 3، ص 86 ؛ تاريخ الطبري، ج 3، ص 149 .

بتوانند در حدود وظایف محول، به طور مستقیم تصمیم بگیرند و در هر مورد موظف نباشند از مافوق خ-ود نظرخواهی کنند. (1)

54 .

مسئولیت عبارت است از تعهد کارکنان به اجرای وظایف محول شده، که این پذیرش، ناشی از پذیرش شغلی کارکنان می باشد.

«پاسخ گویی» نقطه ای است که اختیار و مسئولیت در آنجا با هم تلاقی میکنند. هنگامی که مدیران از اختیار خود بهره می گیرند، مسئولیت نتایج حاصل را می پذیرند و در برابر موفقیت و ناکامی خود پاسخ گو می باشند. (2)

دانشمندان کلاسیک مدیریت بر اصول اختیار و مسئولیت تکیه نموده و برای اختیار و مسئولیت، مبانی خاصی را ارائه کرده اند که به شرح ذیل است:

1 - طبق اصل مسئولیت، پاسخ گویی مسئول در مقابل مافوق در حدود اختیاراتی که به وی واگذار شده قاطع و مطلق است، ولی تفویض اختیار، مسئولیت مافوق را که بعضی از اختیارات خود را به دیگری تفویض کرده است، سلب نمی کند.

2 - طبق اصل تناسب اختیار و مسئولیت، حدود مسئولیت باید متناسب با اختیاری باشد که برای اجرای عمل معینی واگذار شده است.

3 - طبق اصل استثنا، هر مقامی می تواند در حدود اختیاراتی که برای انجام وظایف محوله دارد، درباره مسائل سازمان بدون مراجعه به مقامات بالاتر تصمیم بگیرد. بدین لحاظ فقط اموری باید به مراتب مافوق ارجاع گردد که اخذ تصمیم درباره آن از حدود صلاحیت ارجاع کننده بیرون است. (3)

مبانی و ادله اصل تفویض اختیار و مسئولیت در مدیریت اسلامی

قرآن به عنوان یک قانون عمومی می فرماید:

«فَلَنَسْأَلَنَّ الَّذِينَ أُرْسِلَ إِلَيْهِمْ وَلَنَسْأَلَنَّ الْمُرْسَلِينَ».

«به طور قطع از کسانی که پیامبران را به سوی آن ها فرستادیم سؤال خواهیم کرد و از پیامبران (نیز) سؤال می کنیم». (4)

بنابراین، هم رهبران، هم پیروان، هم پیشوایان و هم تابعان مسئولند، اما نحوه مسئولیت های آنان متفاوت می باشد. از پیامبران درباره حمل امانت الهی و مسئولیت اداره و هدایت مردمان پرسش می کند. (5)


1) مصطفي نبوي، تمركز و عدم تمركز اداري و سياسي در ايران، ص

2) سید صمصام الدین قوامی، مدیریت از منظر کتاب و سنت، ص 400 .

3) علي محمد اقتداري، سازمان و مديريت، ص 20.

4) اعراف: 6 .

5) تفسير نور الثقلين، ج 2، ص 4 .

همه چیز بر خدا روشن است، ولی سنت الهی چنین است که همگان پاسخگوی اختیار و مسئولیتی باشند که به آنان داده شده است.

وانگهی حکومت و فرماندهی، گزینش الهی است و او است که شایستگی ها را عیان ساخته و سپس تفویض می کند. امام صادق علیه السلام می فرماید:

«ان الله عز و جل ادب نبيه فاحسن ادبه فلما كمل له الادب قال و انك لعلى خلق عظيم، ثمّ فوّض اليه امر الدين والامة ليسوس عباده فقال عز وجل: و ما آتاكم الرسول فخذوه ومانها كم عنه فانتهوا وان رسول الله موفقا مؤيدا بروح القدس لايزل و لا يخطى في شيء مما يسوس به الخلق فتأدب بآداب الله».

«همانا خداوند پیامبرش را تربیت کرد و خوب تربیت کرد و چون تربیت او کامل شد، فرمود: «تو دارای اخلاق عظیم هستی». سپس امر دین و مردم را به او تفویض کرد تا بندگان خدا را سیاست و اداره کند. سپس خداوند فرمود: «آنچه رسول برای شما آورد، بپذیرید و از آنچه شما را نهی کرد، دوری کنید» و همانا رسول خدا همواره موفق و مؤید به روح القدس بود و در اداره امور و سیاست مردم خطا نکرد. پس او در حقیقت به آداب خدا تأدب نمود (مطابق دستور خدا عمل کرد)». (1)

از این روایت شریف، نکات ذیل به دست می آید:

1 - سیاست، وظیفه خداست، که آن را به پیامبر صلی الله علیه و آله تفویض کرده است.

2 - پیامبر را او می پرورد و به اخلاق عظیم تربیت می کند و سپس کارها را به او تفویض می کند؛ یعنی کس نباید تفویض اختیار کرد، بلکه باید نخست به او اطمینان داشت.

3 - سخن و فعل رسول خدا صلى الله علیه وآله سند و حجت می باشد؛ همان گونه که سخن و احکامش حجت است. در حقیقت خداوند به او اعتبار بخشید و قدرت خود را به او منتقل کرد تا مایه تمکین پیروان گردد.

4 - پیامبر صلی الله علیه و آله از اختیار تفویض شده در چهارچوب سیاست ها و تربیت های خداوندی بهره برد و از آن سرپیچی نکرد.

این چهار نکته، اصول تفویض اختیار در مدیریت اسلامی است.

امام صادق علیه السلام در روایت دیگر می فرماید:

«پیامبر صلی الله علیه وآله نیز آن چه را به او تفویض شده بود، به علی علیه السلام و امامان دیگر علیهم السلام واگذار کرد». (2)

نتیجه مباحث آن است که تفویض اختیار و مسئولیت از اصول مدیریت اسلامی است، لکن در این کار رعایت امور ذیل ضروری می باشد :

1 - تفویض اختیار در بخشی از امور ممکن است، نه در همه آن؛

2 - تفویض اختیار از واگذارنده اختیار، سلب مسئولیت نمی کند؛

3 - تفویض اختیار قابل فسخ است؛


1) بحار الأنوار، ج 3، ص 2 .

2) سید صمصمام الدین قوامي، مدیریت از منظر کتاب و سنت، ص 417 - 416.

4 - تفویض اختیار باید با نظارت همراه باشد؛

5 - تناسب بین اختیار و مسئولیت باید حفظ شود. (1)

الگوهای اصل تفویض اختیار و مسئولیت

1 - ماجرای قبیله «بنی جذیمه»: ابن اسحاق و واقدی به اسناد خود از ابو جعفر محمد بن علی علیه السلام نقل کرده اند که رسول خدا صلى الله علیه و آله «سریه هایی» به اطراف مکه فرستاد تا مردم را به سوی خدا دعوت کنند، به هیچ یک از آنان دستور جنگ داده نشد. از آن جمله خالد بن ولید را به سوی قبیله «بنی جذیمه» که در قسمت جنوب «تهامه» سکونت داشتند فرستاد. خالد همراه گروهی از مهاجر و انصار و بنی سلیم که سیصد و پنجاه نفر بودند حرکت کرد و در منطقه پایین مکه بر بنی جذیمه وارد شد و آنان را به اسلام دعوت کرد. آنان گفتند: «ما مسلمانیم». گفت: «پس چرا مسلح شده اید؟».

گفتند: «میان ما و قومی از اعراب دشمنی است و ترسیدیم که شما از ایشان باشید و مسلح شدیم تا از خود در برابر آن ها - که مخالف اسلامند - دفاع کنیم». خالد آنان را خلع سلاح کرد و به اسارت در آورد و به هر یک از همراهان خود یکی دو نفر از ایشان را سپرد. آنان شب را در بند به سر بردند و هنگام نماز صبح خواستار آن شدند که دست های شان از بند گشوده شود تا نماز بگزارند. میان همراهان خالد اختلاف پیش آمد که چرا باید با مسلمانانی بی گناه این گونه رفتار شود. هنگام سپیده خالد فرمان داد هر کس اسیر خود را گردن بزند. بنی سلیم همه اسیران خود را کشتند، ولی مهاجران و انصار، اسیران خود را آزاد کردند و زیر بار فرمان نادرست و انتقام جویانه خالد نرفتند. وقتی خبر جنایت خالد به حضرت پیامبر صلی الله علیه و آله رسید، ایشان سخت ناراحت شدند و هنگامی که خالد ب-ه حضور حضرت رسید، بر او خشمگین بود. بلافاصله پیامبر صلی الله علیه وآله به حضرت علی علیه السلام مأموریت داد ک-ه ن-زد قبیله بنی جذیمه رود و خسارت ها و خون بهای افراد را بپردازد. امیرالمؤمنین علیه السلام دیه کشتگان آن ها را پرداخت و غرامت هر خسارتی را که به ایشان رسیده بود، داد.

علاوه بر آن پیامبر صلی الله علیه و آله دست های خود را به آسمان بلند کرد و سه بار گفت:

«اللهم إنى أبرأ اليك مما صنع خالد بن وليد».

«خدایا از آن چه خالد کرده نزد تو بیزاری می جویم». (2)

اقدام به موقع رسول خدا صلى الله علیه و آله به جبران خسارت های ناشی از رفتار نادرست خالد بن ولید، دلیل آن است که در مدیریت اسلامی، تفویض اختیار از واگذارنده ،اختیار، سلب مسئولیت نمی کند.


1) مصطفي نبوي، تمركز و عدم تمرکز اداري و سياسي در ايران، ص 401 .

2) المغازي، ج 3، ص 875 - 882 ؛ سیره ابن هشام، ص 53 - 55 ؛ الطبقات الكبري، ج 2، ص 147 - 148 ؛ تاريخ الطبري، ج 3، ص 66 - 68 ؛ ارشاد، ص 73 ؛ الكامل في التاريخ، ج 2، ص 255 - 256 ؛ سیره ابن كثير، ج 2، ص 201 - 202 ؛ بحار الأنوار، ج 21 ، ص 139 - 141 .

2 - حساب خواهی پیامبر صلی الله علیه و آله از عاملان زکات: بخاری و مسلم به سند خود از ابوحمید ساعدی روایت کرده که گفت: پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله مردی از قبیله بنی اسد به نام «ابن ابتیه» را برای جمع آوری زکات و صدقات فرستاد. هنگامی که از مأموریت بازگشت، حضرت از او حساب خواهی کرد. وی در هنگام حساب رسی بخشی از صدقات را تحویل بیت المال داد و گفت این برای شما است و بخشی را برای خود نگاه داشت و گفت این به من هدیه شده است.

پیامبر صلی الله علیه و آله از این سخن سخت ناراحت شد، به منبر رفت و پس از حمد و ثنای خداوند فرمود: این مرد در چه وضعی است که ما او را برای جمع آوری صدقات می فرستیم، می گوید: این برای شما است و این به من هدیه شده است؟ آیا اگر او در خانه پدرش می نشست و مسئولیتی از جانب حکومت نداشت کسی به وی هدیه می داد؟ به خدا، اگر از آن ولایتی که خدا بر ما عطا نموده، بر هر کسی تفویض کنیم و به کاری بگماریم، باید روز قیامت حساب پس دهد. سپس دست های را دست های خود را به سوی آسمان بلند کرد و فرمود: خدایا مسئولیتم را رساندم. (1)

حساب خواهی به موقع پیامبر صلی الله علیه و آله از عامل زکات و صدقات، نشان می دهد که در مدیریت اسلامی، تفویض اختیار، باید با نظارت، همراه باشد.

3 - ماجرای ابلاغ سوره «برائت»: در اواخر سال نهم هجرت، رسول خدا صلى الله علیه و آله از جانب خداوند متعال مأمور شد که آیاتی چند از سوره «برائت» را در مراسم حج ابلاغ نماید. پیامبر صلی الله علیه و آله ابتدا مسئولیت ابلاغ را به ابوبکر واگذار کرد، ولی پس از اعزام ابوبکر، علی علیه السلام را خواست و به او مأموریت داد که خود را به ابوبکر رسانده و مأموریت او را فسخ و نامه را از وی بگیرد و خود ابلاغ کند. ابوبکر پس از بازگشت بلافاصله نزد پیامبر صلى الله علیه و آله رفته و از فلسفه فسخ مأموریت خود پرسید که آیا درباره من آیه نازل شده است که مرا از ابلاغ سوره برائت عزل فرمودی، حضرت پاسخ داد: «خیر، جز آن که من مأمور شدم که یا خود یا مردی از خاندانم آن را ابلاغ کند». (2)

اقدام پیامبر صلى الله علیه و آله بر عزل ابوبکر و مأموریت دادن به علی علیه السلام به جای آن دلیل است بر این که در مدیریت اسلامی تفویض اختیار، قابل فسخ است. به عبارت دیگر، اگر رهبر و مدیر تشخیص داد که فرد منتصب تناسبی با جایگاه قرار داده شده ندارد، باید به فسخ اختیار و عزل آن مبادرت نماید.

4 - ماجرای جنگ تبوک: یکی از افتخارات حضرت علی علیه السلام این بود که در تمام نبردها ملازم رکاب پیامبر صلى الله علیه وآله و پرچم دار وی بود، جز در غزوه «تبوک» که به دستور پیامبر صلی الله علیه و آله در مدینه باقی ماند و در این جهاد شرکت نکرد، زیرا پیامبر صلی الله علیه و آله به خوبی می دانست که منافقان و برخی از قریش، دنبال فرصتی می گردند تا در غیاب پیامبر صلی الله علیه و آله، وضع را دگرگون سازند و حکومت نو بنیاد اسلامی را متزلزل نمایند؛ و این فرصت موقعی به


1) صحيح البخاري، ج 9 ، كتاب الاحكام، باب هدايا العمال، ص 714 ؛ صحیح مسلم ، ج 12 (کتاب الامارة، باب تحريم هدايا العمال)، ص 218 - 219 ؛ الحسبة في الاسلام أو وظائف الحكومة الاسلامية، ص 18 - 19 ؛ التراتيب الادارية، ج 1، ص 237 .

2) المغازي، ج 1، ص 1077 ؛ سیره ابن هشام، ج 4، ص 203 ؛ مسند احمد بن حنبل، ج 1، ص 231؛ صحيح البخاري، ج 6، ص 404 ؛ الطبقات الكبري، ج 2، ص 168 – 169 ؛ تفسیر الطبري، ج 10 ، ص 46 - 47 ؛ تفسیر الکشاف، ج 2، ص 243 ؛ الكامل في التاريخ، ج 2، ص 291 .

دست آن ها می افتد که پیامبر صلی الله علیه و آله و یاران گرامی وی به مقصد دوری بروند و ارتباط آنان با مرکز قطع شود.

در چنین حال و هوایی سپاه بزرگ اسلام عازم دورترین نقطه و مقابله با بزرگ ترین قدرت ها (دولت روم) می شد، رسول خدا صلى الله علیه وآله، علی علیه السلام را به عنوان جانشین، مأمور به ماندن در مدینه نمود و فرمود: «مدینه را ج-ز ماندن من یا تو شایسته نیست». (1)

طبیعی است که دستور پیامبر صلی الله علیه وآله بر ماندن علی علیه السلام در مدینه به معنای تفویض اختیارات وسیع و قدرت تصمیم گیری در مسائل مهم در آن شرایط حساس می باشد، که در غیاب پیامبر صلى الله عليه و آله ف-ق-ط عل-ى عليه السلام می توانسته چنین وظایفی را انجام دهد. از این رو، یکی از شرایط تفویض اختیار در مدیریت اسلامی رعایت تناسب بین اختیار و مسئولیت است. مدیران مسلمان در تفویض و واگذاری اختیار، باید تناسب بین اختیار و مسئولیت را در فرد منتخب، احراز نمایند.

5 - ماجرای عتاب بن اسید: بلاذری از مؤرخان اسلامی به نقل از واقدی می نویسد: پیامبر صلی الله علیه و آله پس از فتح مکه، عتاب بن اسید را که از تازه مسلمانان فتح مکه بود بر اهل مکه به عنوان والی نصب فرمود. (2)علامه مجلسی می نویسد: وقتی خبر انتصاب عتاب بن اسید به مکیان رسید، گفتند: محمد هم چنان به تحقیر ما ادامه می دهد؛ به گونه ای که جوانکی کم سن و سال (بیست و چندساله) را بر ما ولایت و امارت بخشید، در حالی که میان ما، پی-ران سال خورده وجود دارند.

رسول خدا صلى الله علیه و آله طی نامه ای خطاب به اهل مکه سخنانی را ابراز داشت که خلاصه و مضمونش این است: بدانید که محمد رسول خدا صلى الله علیه وآله عتاب بن اسید را برای مصالح و احکام و شئون گوناگون شما نصب کرد و به او اموری را از قبیل تنبیه غافلان، تعلیم جاهلان، و مستقیم نمودن منحرفان تفویض کرد، زیرا رسول خدا صلى الله علیه و آله به خوبی از فضیلت این جوان بر شما آگاه است. خدا او را حاکم شما قرار داد. پس هر که او را اطاعت کند، سزاوار پاداش فراوان و هر کس با او مخالفت کند، لایق عذاب شدید است. (3)

با توجه به نمونه های فوق، می توان گفت که اصل تفویض اختیار و مسئولیت از اساسی ترین اصول مدیریت اسلامی به شمار می رود. طبیعی است که هیچ مدیری نمی تواند خود به همه امور قیام کند و بار اداره کارها را به تنهایی به دوش کشد.

اصل نهم : شرح وظایف و مسئولیت ها
اشاره

مسئله شرح وظایف و مسئولیت ها در مباحث مختلف مربوط به سازمان و مدیریت نقش بنیادین دارد. چنان که


1) الارشاد، ص 82 ؛ اعلام الوري، ص 129 .

2) بلاذري، انساب الاشراف، ج 1، ص 522 - 530 ؛ ابن واضح یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج 2، ص 69 - 70 .

3) بحار الأنوار، ج 21 ، ص 123 ، ح 20 .

«چستر برنارد» شرح وظایف و مسئولیت ها را از اساسی ترین اصول و قواعد استقرار سیستم عمودی ارتباطات برشمرده، و «تايلور» آن را از بنیادی ترین عناصر مدیریت علمی تلقی کرده است. (1)شرح وظایف و مسئولیت ها در حوزه مدیریت منابع انسانی بخش مهمی از مباحث تجزیه و تحلیل شغل را به خود اختصاص داده و از اساسی ترین وظایف مدیریت منابع انسانی محسوب گردیده است. (2)

هدف از شرح وظایف و مسئولیت ها، تعیین وظایف و مسئولیت های یک شغل است؛ به گونه ای که رابطه آن شغل با مشاغل دیگر مشخص گردیده، روش ها و مهارت های لازم برای انجام آن به روشنی معین گردد. (3)

شرح وظایف و مسئولیت ها در مدیریت اسلامی

شرح وظایف و مسئولیت ها از اصول انکارناپذیر مدیریت الهی است. هم فرشتگان به عنوان کارگزاران خداوند، وظایف خویش را می شناسند و هم رسولان الهی شرح وظایف مشخصی دارند. قرآن در موارد گوناگونی ب-ه مناسبت های مختلف، به بیان وظایف و مسئولیت های برخی از فرشتگان پرداخته و این گونه می فرماید:

«وَالْمُرْسَلَاتِ عُرْفًا، فَالْعَاصِفَاتِ عَصْفًا، وَالنَّاشِرَاتِ نَشْرًا فَالْفَارِقَاتِ فَرْقًا، فَالْمُلْقِيَاتِ ذِكْرًا».

«سوگند به فرشتگانی که پی در پی فرستاده می شوند ، و آن ها که هم چون تندباد حرکت می کنند، و سوگند به آن ه-ا ک-ه اب-ره-ا را می گسترانند و منتشر می سازند، و آن ها که جدا می کنند، و سوگند به آن ها که آیات بیدار گر الهی را به پیامبران القا می کنند». (4)

آیات فوق وظایف و مسئولیت های فرشتگان را معین و مشخص کرده است. علاوه بر آیات فوق، آیات دیگری نیز به تعیین وظایف فرشتگان پرداخته است؛ از جمله:

«وَالنَّازِعَاتِ غَرْقًا وَالنَّاشِطَاتِ نَشْطًا، وَالسَّابِحَاتِ سَبْحًا، فَالسَّابِقَاتِ سَبْقًا، فَالْمُدَبِّرَاتِ أَمْرًا».

«سوگند به فرشتگانی که جان مجرمان را به شدت از بدن هاشان بیرون می کشند، و فرشتگانی که روح مؤمنان را با مدارا و نشاط جدا می سازند، و فرشتگانی که در اجرای فرمان الهی با سرعت حرکت می کنند، و سپس بر یکدیگر سبقت می گیرند، و آن ها که امور را تدبیر می کنند». (5)

از مجموع آیات فوق، روشن می گردد که هر یک از فرشتگان، وظایف معین شده ای را انجام می دهند.

علاوه براین، رسولان الهی نیز شرح وظایف مشخصی دارند؛ مثلاً وظایف رسول خدا صلى الله علیه و آله عبارتند از:


1) دكتر علي محمد اقتداري، سازمان و مديريت، ص 13.

2) دکتر اسفندیار سعادت، مديريت منابع انساني، ص 41.

3) همان، ص 23.

4) مرسلات: 1 - 6 .

5) نازعات 1 – 5 .

1 - تعليم حقایقی که مردم نمی دانند یا به تنهایی نمی توانند بدانند. (1)

2 - تزکیه و پاک سازی انسان ها از بدی و سوق دادن آنان به سوی خوبی ها. (2)

3 - یادآوری بینش ها و گرایش های فطری متعالی، نهفته در وجود بشر. (3)

4- آزادی انسان ها از اسارت و قدرت های سلطه جو و برداشتن زنجیرهایی که پیروی از هوا و هوس، بر دست و پای روح او بسته است. (4)

5 - امر به معروف و نهی از منکر. (5)

6 - گرفتن مالیات و صدقات از توان مندان. (6)

7 - بسیج نیروها برای جنگ و جهاد در راه خدا. (7)

8 - ابلاغ پیام الهی و آسمانی در قالب انذار و تبشیر به مردم. (8)

9 - همراهی و هم نوایی با محرومان جامعه. (9)

10 - برقراری عدالت اجتماعی. (10)

11 - مشورت کردن با مردم در امر حکومت. (11)

12 - بخشش خطاهای مردم و استغفار برای آنان . (12)

13 - اسوه و الگو بودن برای طالبان کمال. (13)


1) بقره: 129 ؛ آل عمران: 151 ؛ جمعه: 2 .

2) بقره: 129 ؛ آل عمران: 151 .

3) غاشیه: 21 .

4) اعراف: 157 .

5) همان.

6) توبه: 103 .

7) انفال: 65 .

8) مائده: 67 ؛ مدثر: 3 .

9) ضحي: 6 - 7 .

10) حدید: 25 .

11) آل عمران: 161 .

12) همان.

13) احزاب: 21

از مجموع آیات فوق و امثال آن ها چنین بر می آید که شرح وظایف و مسئولیت ها از اساسی ترین اصول مدیریت اسلامی است. از این رو، در مدیریت اسلامی کسی که بر کاری گماشته می شود، باید شرح وظایف او ب-ه شکل اجمالی و تفصیلی مشخص باشد تا هم پاسخگو باشد و هم با او اتمام حجت شده باشد.

الگوهای اصل شرح وظایف و مسئولیت ها

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در حکومت و مدیریت خود، اصل تعیین وظایف و مسئولیت ها را مانند دیگر اصول مدیریتی، به طور کامل مراعات می کرد. در همین زمینه، یکی از وظایف عمده رسول خدا صلى الله علیه و آله تعیین و تشریح وظایف و تکالیف دیگران، از جمله کارگزاران خویش است:

«وانزلنا اليك الذكر لتبين للناس ما نزل اليهم».

«ما این ذکر (قرآن) را بر تو نازل کردیم، تا آن چه را به سوی مردم نازل شده است، برای آنان روشن سازی».

به چند نمونه از مصداق های این اصل در سیره مدیریتی پیامبر صلی الله علیه و آله از چند منبع گزارش می کنیم:

1 - مقریزی: مقریزی شرح وظایف گونه ای از رسول خدا صلى الله علیه وآله خطاب به عموم والیان و کارگزاران خویش را آورده است که عنوان «فلان» به جای نام والی ثبت شده است:

به نام خداوند بخشاینده بخشایش گر. این فرمانی است از سوی پیامبر خدا به فلان. در همه کارهای خویش از نافرمانی خدا بپرهیزد، زیرا خداوند با پرهیز کاران و نیکوکاران است. حقوق را آن سان که خدای تعالی واجب گردانیده، بستاند و آن گونه که او دستور داده، به کاربرد. پرداختن به کار نیک را با رفتار خویش آسان گرداند. با مردم به جدال نپردازد، زیرا قرآن ریسمان خدا است که دادگری و دانش اندوزی و خرمی دل ها در آن است. از این رو، آیه های محکم آن را به کار بندید و همه حلال و حرام آن را به کار گیرید و متشابه آن را باور کنید.

به نمایندگان خود دستور داده ام که کار نیک را از نیکو کار بپذیرد و او را برای آن کار بستاید و کیفر کار بد را به بدکار بازگرداند. وظیفه کارگزار من این است که مردم را از ستم کردن به یک دیگر بازدارد.

ای نمایندگان من ! خود را تباه مسازید، زیرا خداوند سرپرستان را یاور ناتوانان و مدافع آنان در برابر نیرومندان قرار داده است. ای نماینده من! به مردم دستور ده که نمازهای خود را در اوقات معین شده به جای آورند و وضو را کامل سازند. وظیفه ت-و اس-ت ک-ه زکاتی را که باید بپردازند، از دارایی ایشان برداری .

نماینده من موظف است به مسلمانان دستور دهد که سالمندان و حافظان قرآن را گرامی بدارند. نام داران را ارج نهند. قرآن را مطهر دارند و با وضو به آن دست گیرند». (1)

2 - ابن هشام: ابن هشام نیز در کتاب سیره خود ، نامه ای از رسول خدا صلى الله علیه و آله خطاب به عمرو بن حزم - ک-ه ب-ه عنوان والی از جانب پیامبر صلی الله علیه و آله عازم یمن بود - نقل کرده است:

«بسم الله الرّحمن الرّحيم.

این نامه ای است از خدا و رسولش صلى الله علیه و آله خطاب به عمرو بن حزم، زمانی که او را مبعوث کرد به یمن:


1) تقي الدين احمد بن علي بن مقريزي، امتاع الأسماع بما للرسول من الابناء والاموال والحفدة والمتاع، ص 1039 .

•

او را امر می کند به تقوای الهی در همه امور.

•

او را دعوت می کند که به حق عمل کند و حق مدار باشد.

•

مردم را به خیر بشارت دهد و به خیر امر کند.

•

به مردم قرآن تعلیم دهد و آنان را دین شناس سازد.

•

مردم را از تماس با قرآن نهی کند مگر آن که طاهر باشند.

•

خبر دهد مردم را به مطالبی که له و علیه آنان است (حلال و حرام و اوامر و نواهی خداوند متعال).

•

با مردمی که بر حق هستند آرام و ملایم باشد و با ظالمان سخت گیری نماید، که خداوند ظلم را دوست نداشته و از آن نهی کرده و فرموده است: «الا لعنة الله على الظالمين.

•

مردم را به بهشت و اعمال بهشتی بشارت دهد و از آتش بترساند و از عمل آتش آفرین بیم دهد.

•

مردم را به منظور تعلیم معالم دین گرد آورد.

•

به مردم قوانین حج، واجبات و مستحبات آن را بیاموزد و در ضمن دستور اکید خداوند متعال بر وجوب حج را متذکر گردد.

•

به مردم بیاموزد که لباس مناسب بپوشند که عورت را نمایان نکند.

•

آرایش مو را درست کنند و موها را از پشت سر نبندند.

•

آنان را از قبیله گرایی و عشیره گرایی نهی کند و به خداگرایی سوق دهد.

•

مردم را به وضو گرفتن امر کند.

•

مردم را در نماز در وقت آن و اتمام رکوع و سجود امر کند و اوقات نماز را به آنان بیاموزد.

•

آنان را به نماز جمعه و غسل جمعه امر کند.

•

از مردم یک پنجم از مغانم و غنایم، خمس بگیرد. زکات را یک دهم از دیم و یک بیستم از آبی بگیرد. برای هر ده شتر، دو گوسفند و برای هر بیست شتر، چهار گوسفند و... بگیرد.

•

هر یهودی و نصرانی که ایمان و اسلام آورد، تابع قوانین اسلام و مسلمان خواهد بود و هر کس که یهودی و نصرانی بماند، بای-د جزیه بدهد و گرنه دشمن خدا و رسول خدا صلى الله علیه و آله و مؤمنان است». (1)

همانند این شرح وظایف، خطاب به معاذ بن جبل نیز نقل شده است. (2)

حضرت علی علیه السلام نیز وظیفه و شغل استانداران خویش را به گونه ای مشروح بیان می فرمود که نمونه کامل آن، شرح وظایف مالک اشتر است که در میان نامه های آن حضرت، در نهج البلاغه برجستگی خاصی دارد. از مجموع نمونه های شرح وظایف، این امر به خوبی مشخص می شود که شرح وظایف و مسئولیت ها در مدیریت اسلامی از اساسی ترین اصول تلقی می گردد. مدیران مسلمان باید در اعزام کارگزاران خود به شهرهای دور از ستاد مرکزی این اصل را مراعات نمایند.

اصل دهم : صلاحیت و شایستگی
اشاره


1) سیره ابن هشام، ج 4، ص 241 .

2) همان؛ بحار الأنوار، ج 74، ص 26 .

رعایت صلاحیت و شایستگی در انتخاب کارمند، بخش وسیعی از مباحث مدیریت منابع انسانی را به خود اختصاص داده است. انتخاب درست کارمند در سطح کلان جامعه و بخش دولتی اهمیت بسیاری دارد، چ-را ک-ه گزینش و استخدام کسانی که شایستگی لازم را ندارند و یا رد کردن و نپذیرفتن افراد واجد شرایط مشکلات زیادی برای سازمان به وجود می آورد. موارد زیر از نتایج مشکلات ناشی از انتخاب نادرست می باشد:

1 - سازمان باید هزینه های سنگینی برای آموزش و تربیت کارمند متحمل شود.

2 - بی لیاقتی کارمند معمولاً زیان هایی را برای سازمان به بار می آورد.

3 - ناتوانی کارمند در انجام دادن وظایف محول، باعث کاهش درآمد یا افزایش هزینه می گردد.

4 - اخراج کارمندان ضعیف، هم چنین یافتن جانشین برای آن ها یا کارمندانی که سازمان را ترک می کنند نیاز به هزینه دارد.

از این رو، سازمان ها اموری از قبیل سن، وضعیت جسمی، گذشته فرد، تجربه و سابقه کار و میزان تحصیلات را از عوامل مرتبط با شغل و از شرایط احراز کارمند تلقی نموده، کارمند را به میزان بهره مندی بهینه از این عوامل استخدام می کنند. (1)

اصل صلاحیت و شایستگی در مدیریت اسلامی

ادله رعایت این اصل از اساسی ترین نقش را در مدیریت اسلامی ایفا می کند. از دیدگاه قرآن، سنت الهی در اعطای حکومت و ولایت مبتنی بر صلاحیت و شایستگی هاست؛ به عبارت دیگر خداوند به هیچ کس جز بر اساس شایستگی های لازم مسئولیت نمی دهد. حضرت ابراهیم پس از آزمایش های فراوان به مقام پیشوایی مردمان منصوب گشت. آن زمان که اهلیت او برای این مقام مسلم شد، عهد خداوند به او رسید؛ چنان که می فرماید:

«وَإِذِ ابْتَلَىٰ إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا ۖ قَالَ وَمِنْ ذُرِّيَّتِي قَالَ لَا يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ».

«[به خاطر بیاورید] هنگامی که خداوند متعال ابراهیم را با وسایل گوناگونی آزمود، و او به خوبی از عهده آزمایش برآمد، خداوند به او فرمود: من تو را امام و رهبر مردم قرار دادم، ابراهیم عرض کرد: از دودمان من [ نیز امامانی قرار بده ] خداوند فرمود: پیمان من ب-ه ستمکاران نمی رسد [تنها آن دسته از فرزندان تو که شایسته باشند به پیشوایی خواهند رسید]. (2)

نه تنها حضرت ابراهیم، بلکه همه پیامبران، قبل از رسیدن به پیشوایی، در معرض آزمون قرار گرفتند و پس از آن که از عهده آزمایش بر آمدند، مقام پیامبری را دریافت نمودند. چنان که ابن اسحاق آورده است که رسول خدا صلی الله علیه و آله می فرمود:

«ما من نبي الا و قد رعى الغنم».


1) دکتر اسفندیار سعادت، مديريت منابع انساني، ص 125 - 119 .

2) بقره: 24 .

«هیچ پیامبری نبوده است مگر آن که چوپانی کرده است. گفته شد: «آیا شما هم چوپانی کرده اید؟» فرمود: «آری»».

شبیه این حدیث از امام صادق علیه السلام نیز روایت شده است. (1)

نتیجه مطالب فوق آن است که مدیر جامعه اسلامی باید در انتخاب کارمند مورد نیاز خود، ابتدا صلاحیت و شایستگی کارمند را احراز نموده و سپس انتخاب و استخدام نماید. اسلام برای احراز صلاحیت و شایستگی، شاخصه ها و معیارهایی را بیان کرده است که به طور کلی می توان آن ها را به شرح ذیل بیان کرد:

1 - امانت داری: پست ها و مقام های دولتی و حکومتی، امانتی است که از طریق مردم یا نظام الهی و اسلامی، بر دوش فردی نهاده می شود. حضرت رسول صلی الله علیه و آله پیش از نبوت، معروف به امین بود حضرت موسی با لقب «القوى الامین» معرفی می شد.

کسی که مسئول جان، مال یا ناموس مردم است، اگر امین نباشد نه تنها دیگران را نابود می کند، بلکه خود را نیز شقی و بدفرجام می سازد. قرآن کریم می فرماید:

«إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَمَانَاتِ إِلَىٰ أَهْلِهَا».

«خداوند به شما فرمان می دهد که امانت ها را به اهلش بسپارید». (2)

حضرت علی علیه السلام به اشعث فرمود:

«و ان عملك ليس لك بطعمة و لكنه في عنقك أمانة».

«مسئولیت برای تو وسیله آب و نان نیست بلکه امانتی است بر گردن تو». (3)

بدون تردید، امانت داری ریشه در ایمان و تقوای انسان دارد. به همان میزانی که اعتقاد به مبدأ و معاد در قلب انسان رسوخ کرده باشد، امانت داری نیز به همان میزان در گفتار و رفتار وی بروز و ظهور خواهد کرد. کارمند ب-ا ایمان و تقوا هرگز رشوه نمی گیرد، به بیت المال خیانت نمی کند و از اطاعت حاکم و رهبرش سربر نمی تابد.

2 - کاردانی و تجربه: کارمند در حکومت و مدیریت اسلامی باید توانایی علمی و توانایی کاری را توأمان داشته باشد. گذراندن دروس رشته مدیریت به تنهایی کافی نیست؛ علاوه بر آن، در عمل نیز باید آن ها را به کار برده باشد و سابقه کاری در آن زمینه داشته باشد. هنگامی که «طالوت» به فرماندهی گروهی از بنی اسرائیل منصوب گردید، مورد اعتراض برخی قرار گرفت و گفتند: او مال و مکنت ندارد، اما خداوند علم و [ قدرت ] جسم او را مطرح کرد:

«... إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَاهُ عَلَيْكُمْ وَزَادَهُ بَسْطَةً فِي الْعِلْمِ وَالْجِسْمِ».

«خداوند او را بر شما برگزید و علم و [ قدرت ] جسم او را وسعت بخشید». (4)


1) سفنيه البحار، ج 2 ، ص 565 .

2) نساء: 58 .

3) نهج البلاغه، نامه 5 .

4) بقره: 247.

حضرت علی علیه السلام فرمود:

«ايها الناس إن احق الناس بهذا الامر أقواهم عليه و أعلمهم بأمر الله فيه».

«مردم! سزاوارترین فرد به امر حکومت، کسی است که در اجرا از دیگران نیرومندتر و در آشنایی با فرمان خدا در این زمینه داناتر باشد». (1)

3- تعهد: کارمند نظام اسلامی باید به اصول نظام اجتماعی - که از آن تعبیر به چهارچوب نظام می گردد - معتقد باشد؛ به حدی که نسبت به تحقق اهداف نظام، با عشق و علاقه تلاش نموده و مشکلات فکری و روانی او را از پای در نیاورد. الگوی این جهت، شخص پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله است که آن چنان عاشق هدایت مردم بود که گاه از عدم پذیرش آنان، به اندازه ای متأثر می شد که نزدیک بود جان عزیزش را از دست بدهد:

«لَعَلَّكَ بَاخِعٌ نَفْسَكَ أَلَّا يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ».

«گویی می خواهی خود را هلاک کنی که چرا این ها ایمان نمی آورند». (2)

4 - عدالت خواهی: شرط دیگر کارمند نظام اسلامی، عدالت خواهی است. رسول خدا صلى الله عليه وآله فرمود:

«ما من ولى شيئا من امور المسلمين إلا اوتى به يوم القيامة و يداه مغلولتان إلى عنقه لا يفكهما إلا عدل».

«هر که ولایت و مسئولیتی از امور مسلمانان به او واگذار شود، روز قیامت او را در حالی که دستان او را به گردنش بسته اند می آورند و چیزی جز عدالت، او را از غل و زنجیر آزاد نمی سازد». (3)

در پرداخت ها، پاداش ها، اهدای جوائز، معرفی کارگر نمونه، تشویق و توبیخ ها، دادن امتیاز، حق مسکن، زمین، وام و ده ها مسئله دیگر، باید عدالت توسط مدیران دستگاه ها رعایت شود.

5 - خدمت رسانی، نه ریاست طلبی: هدف مدیر در هر مرتبه ای از مدیریت باید خدمت رسانی به عامه مردم باشد.

پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله فرمود:

«من ولى شيئا من امر امتى فلم ينصح لهم و يجتهد لهم كنصيحته لنفسه كبه الله على وجهه يوم القيامة في النار».

«کسی که متولی کاری از کارهای امت من شود و همان طور که برای خود دل می سوزاند برای امت من دل نسوزاند و خیرخواهانه و با تلاش برای آنان قدم برندارد خداوند در قیامت او را با صورت در آتش می اندازد». (4)

کارمند و مدیر نظام اسلامی باید به منظور خدمت رسانی به عامه مردم مسئولیت را بپذیرد، نه به منظور ریاست طلبی. خطر سقوط ابدی در کمین کارمند ریاست طلب است. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:

«من احب أن يتمثل له الرجال قياما فليتبو مقعده من النار».


1) نهج البلاغه، خطبه 173 .

2) شعراء: 3 .

3) عوالي اللآلي، ج 1، ص 366 .

4) عباس رحيمي، مدير موفق، ص 48. به نقل از: تاریخ بغداد، ج 8، ص 472 .

«کسی که دوست دارد مردم جلوی پای او بایستد جایگاهش پر از آتش خواهد بود». (1)

6 - سنخیت فرهنگی: یکی دیگر از معیارهای صلاحیت و شایستگی در انتخاب کارمند و مدیر جامعه اسلامی، سنخیت فرهنگی است؛ مدیر جامعه اسلامی باید از جنبه فرهنگی با زیردستان و شهروندان تحت امر خود، مشابهت و سنخیت داشته باشد. در عصر حاضر، تأثیر فرهنگ ها بر مدیریت ها از بدیهی ترین مسائل محسوب می گردد. مدیری که از حیث زبان و آداب و رسوم فرهنگی و اجتماعی خود با زبان و آداب و رسوم فرهنگی و اجتماعی زیردستان و جامعه تحت امر خود، هم خوانی و سنخیت نداشته باشد، به جای این که جامعه و افراد آن را به پویایی و رشد سوق دهد به رکود مبتلا می سازد.

از این رو در قرآن، مأموریت پیامبران به خدمت رسانی به اقوام و مناطق خود از مهم ترین اصل و یا یک شرط در ارسال آنان محسوب گردیده است:

«هیچ رسولی را جز به سوی قوم او نفرستادیم». (2)

«به سوی قوم عاد، برادرشان هود را فرستادیم». (3)

«به سوی ثمود برادرشان صالح را فرستادیم». (4)

«به سوی مدین برادرشان شعیب را فرستادیم». (5)

«و به تحقیق نوح را به سوی قوم خودش گسیل داشتیم».

درباره رسول خدا صلی الله علیه و آله نیز به همین اصل عمل شد:

«او خدایی است که در میان امی ها رسولی از خودشان اعزام داشت». (6)

«مأموریت مبلغان اسلام در آیه معروف نفر» نیز براین اساس تبیین گردیده است». (7)

بدین ترتیب می توان نتیجه گرفت که سنخیت فرهنگی از بنیادی ترین معیارها و شاخصه های صلاحیت و شایستگی مدیر، در مدیریت اسلامی محسوب می گردد.

خلاصه آن که امانت داری، کاردانی و مهارت، تعهد، عدالت خواهی، خدمت رسانی و سنخیت فرهنگی از


1) همان ص 12 ؛ به نقل از: بحار الانوار، ج 14، ص 47 .

2) ابراهيم: 4.

3) هود: 50 .

4) هود: 61 .

5) همان: 84 .

6) جمعه: 2 .

7) توبه: 125 .

اساسی ترین شاخصه ها و معیارهای صلاحیت و شایستگی کارمندان نظام اسلامی به شمار می رود. طبق اصل صلاحیت و شایستگی حاکم و رهبر جامعه اسلامی باید همه تلاش و همت خود را بر این دارد که مدیران و کارمندانی امانت دار، آگاه، ماهر، متعهد به نظام، عدالت محور، خدمت رسان به عامه مردم، و آشنا با فرهنگ مردم تحت امر خود را به عضویت نظام اسلامی در آورد.

الگوهای اصل صلاحیت و شایستگی

برخی از مصداق های اصل صلاحیت و شایستگی در سیره مدیریتی پیامبر صلی الله علیه و آله، از این قرار است:

1 - انتصاب بر اساس امانت داری: علامه طبرسی می نویسد: زمانی که پیامبر صلی الله علیه و آله با پیروزی کامل وارد مکه شد، عثمان بن طلحه را که کلیددار خانه کعبه بود احضار کرد و کلید را از وی گرفت تا درون خانه را از بت ها پاک سازد. پس از انجام این کار، عباس عموی پیامبر صلی الله علیه و آله نزد آن حضرت آمد و تقاضا کرد منصب کلیدداری خانه کعبه به او سپرده شود. پیامبر صلی الله عليه و آله در حالی که آیه: «إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَمَانَاتِ إِلَىٰ أَهْلِهَا ...» (1)را تلاوت می کرد، کلید را به عثمان بن طلحه سپرد. (2)

بنابراین، امانت داری در سیره مدیریتی پیامبر صلی الله علیه و آله از اساسی ترین معیارهای صلاحیت و شایستگی محسوب می گردد.

2 - اجتناب از انتصاب ریاست طلبان: ابو برده به نقل ابوموسی می گوید به همراه دو نفر از پسر عموهایم بر پیامبر صلی الله علیه وآله وارد شدیم، یکی از آن دو گفت: «ای رسول خدا ما را بر قسمتی از آن چه خداوند تو را بر آن ولایت و حکومت داده، زمامداری ده». دیگری نیز سخنی نظیر این گفت. حضرت فرمود:

«إنا والله لا تُولّى على هذا العمل أحدا سأله ولا أحدا حرص عليه».

«به خدا سوگند ما هرگز به کسی که درخواست حکومت [ و زمام داری ] کند و یا بر کسب آن حریص باشد، حکومت نخواهیم داد». (3)

بنابراین، در سیره مدیریتی پیامبراکرم صلی الله علیه و آله، تشنگان قدرت صلاحیت و شایستگی عهده دار شدن امور اداری و حکومتی را ندارند.

3 - انتصاب براساس کاردانی و مهارت: پیامبر صلی الله علیه و آله در سپردن امور اجتماعی و دولتی به توانایی های علمی و عملی افراد بیشتر اهمیت می داد و برخلاف رسوم زمانه خویش جوانان شایسته را در مناصب و مسئولیت های مهم قرار می داد. چنان که «عمرو بن حزم انصاری» را در حالی که جوانی هفده ساله بود به فرمانداری نجران در یمن


1) نساء: 58 .

2) مجمع البیان، ج 4 - 3 ، ص 82 ؛ تفسیر نمونه، ج 3، ص 475 .

3) صحیح مسلم، ج 12، ص 207 .

منصوب کرد. (1)و «عتاب بن اسید مکی» را که جوانی بیست و چند ساله و در نهایت زهد و پرهیزگاری بود، فرماندار مکه - که از نظر سیاسی پس از مدینه مهمترین پایگاه محسوب می شد - قرار داد و او نخستین «امیرالحاج» مکه بود. (2)و «حضرت علی علیه السلام» را که نیرومندترین فرد در میان یاران پیامبر صلی الله علیه و آله در همه ابعاد بود، پرچم دار پیروز پیکار خیبر قرار داد. در جنگ خیبر، علی علیه السلام با گروهی از مسلمانان به دژی که ناگشودنی می نمود حمله برد. ناگهان پهلوان یهودیان خیبر به نام مرحب - در حالی که غرق سلاح بود و کلاه خود یمنی به رنگ زرد بر سر داشت که روی آن سنگی به شکل تخم مرغ تراشیده بود و می درخشید - پیش آمد و به رسم قهرمانان عرب رجز خواند:

«[ اهل ] خیبر می دانند که من مرحبم. سراسر وجودم پوشیده از زره و سلاح است و قهرمانی با تجربه ام. گاهی با نیزه حمله می کنم و زمانی با شمشیر و این زمانی است که شیران شجاع، خروشان پیش آیند».

بلافاصله، مولای متقیان علی علیه السلام در پاسخ گفت:

«أنا الذى سمتنى امى حيدرة، أكيلكم بالسيف كيل السندرة،ليث بغابات شدید قسوره». (3)

«من همان کسی هستم که مادرم مرا حیدر خوانده است و شما را به سرعت به دیار عدم خواهم فرستاد. همانند شیران بیشه که سخت حمله می کنند و مخالفان را از پای در می آورند».

پس از این رجزها، دو قهرمان به هم تاختند و دو ضربه شمشیر رد و بدل شد که ناگاه کلاه خود و سنگ و سر مرحب دو نیمه شد و شمشیر بر دندان هایش نشست و دشوارترین دژ خیبر گشوده شد. سپس به دژ بعدی حمله بردند. مدافعان دژ بیرون ریختند و جنگی سخت در گرفت. در آستانه فتح دژ، ناگهان سپر حضرت علی علیه السلام ب-ه ضرب شمشیری از دستش پرید و در میان جنگ جویان گم شد. حضرت بی درنگ متوجه در دژ شد و آن را از جای کند و تا پایان نبرد به جای سپر به کار برد. پس از پایان نبرد آن را به جای پل بر مدخل در افکند و مسلمانان از روی آن گذشتند و دژ را اشغال کردند. (4)ابورافع گوید:

«هفت نفر که من هشتمین آنان بودم کوشیدیم تا آن در را از این رو به آن رو کنیم، نتوانستیم». (5)

علاوه بر موارد فوق، پیامبر صلی الله علیه و آله اسامه بن زید بن حارثه را که جوانی بیست چند ساله بود سردار سپاه مسلمانان قرار داد، تا سرزمین مدینه را به قصد نبرد با رومیان ترک گویند. عده ای از مسلمانان، جوان بودن اسامه را بهانه آورده و از شرکت در سپاه خودداری کردند و حتی سپاه را از حرکت باز داشتند. پیامبر صلی الله علیه و آله از این


1) اسد الغابه، ج 3 ، ص 711 ؛ تهذيب التهذيب، ج 8 ، ص 18 ؛ الترتيب الادارية ، ج 1 ، ص 168 .

2) سیره ابن هشام، ج 4، ص 69 و ص 148 - 149 ؛ تاریخ الطبري، ج 3، ص 73 و 94 - 95 ؛ الكامل في التاريخ، ج 2، ص 262 - 272 .

3) تاريخ الطبري، ج 3، ص 12 - 13 ؛ الكامل في التاريخ، ج 2، ص 218 - 220 .

4) الارشاد، ص 67.

5) سیره ابن هشام، ج 3، ص 387 ؛ التاريخ الطبري، ج 3، ص 13 ؛ سيره ابن كثير، ج 2، ص 81 .

نافرمانی به خشم آمد و در حال بیماری به مسجد تشریف برد و به منبر رفت و پس از حمد و ثنای الهی فرمود:

«... اگر در فرماندهی اسامه سخن می گویید، پیش از این درباره فرماندهی پدرش هم سخن گفتید، ولی او شایسته فرماندهی است؛ چنان که پدرش نیز در خور آن بود». (1)

بنابراین، کاردانی و مهارت (دانایی و توانایی) نیز در سیره مدیریتی پیامبر صلی الله علیه و آله از اساسی ترین شاخصه ها و معیارهای صلاحیت و شایستگی در انتصاب مسئولان به شمار می رود.

4 - عزل مسئول بی تعهد: رسول خدا صلى الله علیه وآله مردی را از قبیله اسد، مأمور گرفتن خراج و صدقات قرار داد. وی پس از بازگشت و ارائه گزارش کار خود به رسول الله صلى الله علیه و آله: گفت: این مبلغ مال شما است، و آن مبلغ، مال خودم که هدیه مردم به من است. حضرت از این وضع به شدت ناراحت گردیده و بر منبر تشریف برده و - با هدف افشاگری - ماجرا را به مردم بیان کرد. علاوه بر آن، فرمود:

«قسم به خدایی که جانم به دست اوست، چیزی از این مبلغ را نمی گیرد و برداشت نمی کند مگر این که در روز قیامت حساب دهد....» (2)

نمونه فوق نشان می دهد که مدیر جامعه اسلامی مادامی که متعهد و معتقد به اصول نظام باشد جزو کارمندان نظام محسوب گردیده و مورد احترام است، اما همین که در رفتار خود از چهارچوب نظام خارج گردد نه تنها از کار برکنار می شود، بلکه برخوردی شدید و افشاگرانه را می طلبد. بنابراین تعهد یکی از مهم ترین معیارهای صلاحیت و شایستگی در واگذاری مسئولیت به کارمندان به شمار رفته و عدم آن موجب برکناری آنان می گردد.

5 - عزل مسئول عدالت گریز: هنگامی که رسول خدا صلى الله علیه وآله علاء بن خضرمی را به عنوان والی و استاندار بحرین منصوب نمود و نامه ای را به عنوان دستورالعمل همراه او فرستاد، که در پایان آن چنین آمده است:

«انا اشهد الله على كل من وليته شيئا من امر المسلمين، قليلاً او كثيرا ، فلم يعدل فيهم ان لا طاعة له وهو خليع مما وليته وقد برأت ذمم معه من المسلمين و ايمانهم و عهدهم فليستخيروا الله عند ذلك ثم ليستعلموا عليهم افضلهم في انفسهم».

«خدا را شاهد می گیرم بر هر کسی که به او برای امری از امور مسلمانان مسئولیت دادم - مسئولیت کوچک یا بزرگ - اگر عدالت را میان مردم رعایت نکرد، حق اطاعت ندارد و از مسئولیت خلع می گردد و من ذمه مسلمانان را از او بری می کنم. مردم هیچ تعهد و پیمانی با اوندارند. پس آنان راه خیر را به کمک خدا پیدا کنند و از میان خویش فرد افضل و اصلحی را برای اداره امور خویش برگزینند». (3)

براساس نمونه فوق، عدم اجرای عدالت، سبب خلع مسئول است و مردم می توانند برای خود مسئول دیگری برگزینند. این کلام پیامبر صلی الله علیه و آله در حقیقت، معیار کلی برای برکناری مسئول می باشد که علاء بن خ-ض-رمی


1) سیره ابن هشام، ج 4، ص 328؛ المغازي، ج 3، ص 1118 ؛ تاريخ الطبري، ج 3، ص 186 .

2) جواهر الکلام، ج 4، ص 123 .

3) طبقات الکبری، ج 4، ص 414 .

یکی از مصادیق آن بود. مردم بحرین پس از مشاهده بی عدالتی از استاندار خود نیز به این عزل نام-ه عمومی عمل کردند که رسول خدا صلى الله علیه و آله بعدا ابان بن سعید را به جای او منصوب فرمود. (1)

بنابراین، همان گونه که عدم اجرای عدالت سبب برکناری مدیر جامعه اسلامی می گردد، اجرای عدالت و عدالت خواهی امکان ابقا و واگذاری مسئولیت های کلیدی را به او فراهم می کند.

6 - واگذاری مسئولیت بر اساس سنخیت فرهنگی: در سیره مدیریتی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله واگذاری مسئولیت برای برخی از کارگزاران بر اساس سنخیت و تشابه فرهنگی صورت گرفته است:

•

نصب عتاب بن اسید مکی به عنوان فرماندار و امیرالحاج مکه که در دوره ابوبکر نیز به این سمت ابقا گردید.

•

نصب عدی بن حاتم - از قبیله طی - به عنوان عامل زکات در قبیله طی و اسد.

•

نصب قیس بن مالک - قبیله آل حمدان - به عنوان فرماندار در حمدان.

•

باذان، پادشاه یمن، که ابتدا نماینده خسرو پرویز بود، پس از پذیرش اسلام، از سوی پیامبر صلی الله علیه و آله در «سمت» خود ابقا گردید. او پس از حجه الوداع بدرود حیات گفت. حضرت به جای وی، پسر او شهر بن باذان را به حکومت یمن منصوب کرد.

•

ابقای عثمان بن طلحه مکی در منصب کلیدداری کعبه.

•

نصب معاذ بن جبل یمنی، در یمن به عنوان قاضی.

•

صیفی بن عامر - از قبیله بنی ثعلبه - که در میان قبیله خود به عنوان نماینده از جانب حضرت منصوب گردید.

•

مروة بن نغاثه؛ او همراه قبیله خود نزد پیامبر صلى الله علیه وآنه آمد و مسلمان شد. حضرت او را در میان قبیله اش، نماینده خود قرار داد. (2)

این انتصاب بیان گر آن است که حضرت در واگذاری مسئولیت به افراد فوق و اعزام آنان به سوی قوم شان، سنخیت فرهنگی را معیار شایستگی قرار داده است. مدیران و کارگزارانی که آشنا با فرهنگ محل کار خود و آداب و رسوم اجتماعی زیردستان خود هستند، در انجام وظایف مدیریتی بسیار موفق خواهند بود.

• واگذاری مسئولیت براساس «مؤلفهٔ قلوبهم»: در سیره مدیریتی نبوی، برای تألیف قلوب (نرم و متمایل ساختن کافران به دین اسلام)، به پرداخت زکات اکتفا نمی شد، بلکه به آنان مسئولیت داده می شد؛ مانند ابوسفیان که بلافاصله پس از اسلام آوردن ظاهری، فرماندهی سپاه را در یک عملیات نظامی بر عهده گرفت، و عمرو عاص که در ذات السلاسل فرمانده شد. وحشی حبشی پس از استبصار، از سوی آن حضرت، مأموریت جنگی گرفت. معاویه نیز جزو کاتبان رسول خدا صلى الله علیه و آله شد. (3)

با توجه به موارد فوق، در سیره مدیریتی پیامبر صلى الله علیه و آله مؤلفه قلوبهم در واگذاری مسئولیت، از شاخصه های شایستگی به شمار رفته است. بدون تردید، هدف از تألیف قلوب تقویت پایه های مردمی و تحکیم ریشه های


1) همان.

2) ساختار اجتماعي و سياسي نخستين حکومت اسلامي در مدینه، ص 186 - 187 ؛ مدیریت از منظر کتاب و سنت، ص 165 - 164 .

3) مدیریت از منظر کتاب و سنت، ص 166 .

حکومت است. صفوان بن امیه می گوید: دشمن ترین فرد با رسول خدا صلى الله عليه وآله من بودم، وقتی مسئولیتی ب-ه م-ن عطا کرد، از او دوست تر در جهان کسی را نداشتم. (1)

8- واگذاری مسئولیت پس آزمایش: در یکی از جنگ ها دوست سمره بن جندب به عنوان رزمنده از سوی رسول خدا صلى الله علیه و آله گزینش شد. وی گله کرد که چرا من انتخاب نشدم. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:

«با دوستت کشتی بگیر. پس از برنده شدن و آشکار شدن قدرت بدنی او، حضرت فرمود: اجازه داری بجنگی». (2)

مروری بر اصل صلاحیت و شایستگی، به مخاطب این آگاهی را می بخشد که در سیره مدیریتی پیامبر صلى الله علیه وآله عزلها و نصب های کارگزاران مبتنی بر شایستگی آنان بوده است. امانت داری، دانایی و توانایی، خدمت رسانی، عدالت خواهی، پایبندی به اصول نظام، سنخیت فرهنگی و تألیف قلوب از بارزترین شاخصه ه-ا و معیارهای شایستگی در سیره مدیریتی پیامبر صلی الله علیه و آله محسوب گردیده است.

با توجه به الگو بودن پیامبر صلی الله علیه و آله، مدیران مسلمان باید در واگذاری مسئولیت ها معیارها و شاخصه ه-ای شایستگی فوق را به عنوان مهم ترین اصول مدیریتی خود به شمار آورده و سرانجام عزل و نصب ها را بر این اساس انجام دهند.

اصل یازدهم : آموزش و پرورش مستمر
اشاره

گرچه واژه های «تعلیم و تعلم»، «تعلیم و تربیت» و «آموزش و پرورش» از لحاظ معانی لغوی و اصطلاحی در مقایسه با یک دیگر، تفاوته ایی دارند، ولی در این نوشتار از باب تسامح همه این واژه ها از قبیل اصطلاحات مترادف فرض گردیده، و هر سه به معنای «آموزش و پرورش» به کار می رود.

یکی از وظایف اصلی و حیاتی در هر سازمانی، آموزش کارکنان است، چرا که داشتن کارکنان ورزیده، از مهم ترین عوامل در میزان کارآیی و کارآمدی سازمان است. در سازمان های کوچک وظیفه آموزش کارکنان به عهده مسئول یا سرپرست مستقیم آن ها است و معولاً به شکل آموزش ضمن خدمت برگزار می گردد. ولی در سازمان های بزرگ [از قبیل سازمان های دولتی] غالبا یکی از واحدهای اداره امور کارکنان، به آموزش و تربیت نیروی انسانی اختصاص می یابد. (3)

تعریف اصل آموزش و اهداف آن


1) همان، ص 167 ؛ به نقل از منهج الصادقین، ج 4، ص 275 .

2) همان، ص 180 ؛ به نقل از : اسد الغابة، ج 2، ص 454 .

3) دکتر اسفندیار سعادت، مدیریت منابع انساني، ص 174 - 175 .

آموزش کارکنان فرآیندی است که به منظور افزایش مهارت های نیروی انسانی و تطبیق رفتار کارکنان با شرایط و نیازهای شغلی انجام می شود.

آموزش کارکنان هدف های متعددی در پی دارد که پاره ای از آن ها بدین قرار است :

•

ایجاد تغییرات کیفی در کارکنان از قبیل شکوفا ساختن استعدادها در زمینه های اعتقادی و فکری.

•

بالا بردن سطح دانش، بینش و معلومات شغلی کارکنان (ارتقای سطح آگاهی).

•

بالا بردن مهارت ها و توانایی های شغلی و حرفه ای کارمندان (بالا بردن سطح مهارت های فنی).

•

افزایش قدرت تصمیم گیری به ویژه در سطوح مدیریت و سرپرستی از طریق انتقال اطلاعات.

•

فراهم ساختن زمینه جابه جای نیروی انسانی از بخش های مبتلا به مازاد، به بخش های مبتلا به کمبود.

•

ایجاد تناسب میان نیروی انسانی با وظایف و مأموریت های جدید. (1)

نظام آموزش کارکنان عمدتا بر پایه دو دوره کلی برگزار می گردد:

1 - دوره آموزشی توجیهی (عمومی) برای کلیه کارکنان هنگام استخدام: منظور از این دوره «اجتماعی کردن» کارکنان تازه وارد است. در این دوره، اصول و قوانین حاکم بر سازمان، قوانین مربوط به کار و مسیرهای ارتباطی به کارکنان آموزش داده می شود. آشناسازی تازه وارد با سازمان و قوانین و مقررات مربوط به آن، در نحوه عمل کرد او نقش مهمی دارد. اگر ورود فرد به سازمان و آشناسازی او با قوانین و مقررات و روش های درست انجام کار در آن سازمان، به درستی انجام گرفته باشد، تازه وارد راه و روش کار را به سرعت فرا می گیرد و به وظایف و مسئولیت های خود پی می برد. هم چنین، موفقیت فرد در ایجاد رابطه صحیح و صمیمانه با سایر همکاران خود نیز به نوع برخورد اولیه با او در هنگام ورود به سازمان بستگی دارد. (2)

2 - دوره آموزشی شغلی: آموزش، به افراد تازه وارد یا به یک مقطع زمانی اختصاص ندارد، تمام کارکنان در طول انجام وظیفه باید پیوسته آموزش ببینند تا حداکثر کارآیی و اثر بخشی را داشته باشند. (3)از این رو در بسیاری از سازمان ها، آموزش ضمن خدمت از متداول ترین روش آموزشی به شمار رفته که نقش مهمی در پرورش کارکنان ایفا می نماید. در این روش آموزشی معمولاً افراد برای آموختن مهارت های جدید، تحت سرپرستی یکی از کارکنان با تجربه قرار می گیرند تا ریزه کاری های شغل را به ایشان بیاموزد. (4)

اهمیت آموزش و پرورش در دنیای سازمان ها و مدیریت

آن چه که مسئله آموزش و پرورش را در سال های ورود به قرن جدید میلادی در گستره سازمان ها مهم جلوه داده


1) پرویز نامغ، مباني مديريت دولتي، ص 180.

2) دکتر اسفندیار سعادت، مدیریت منابع انساني، ص 160 .

3) همان، ص 174.

4) Wexler, Kenneth and Gary Latham; 1981 p. 107 .

است، تأکید و توجه به آموزش مستمر میباشد بدین جهت که مهارت های مدیران و کارکنان در اثر پیشرفت فناوری و تغییرات سریع آن منسوخ گردیده، و سازمان به کارهای دیگری می پردازد. سرعت تغییرات محیطی و الزام پاسخ گویی سریع به تغییرات به حدی است که یک فرد یا گروه قادر به انجام آن نیست. از این رو، آموزش مستمر به منظور ابقای حیات سازمان ها، لازم و ضروری می گردد.

برای مثال، طبق محاسبات انجام شده، سازمان ها و شرکت های آمریکایی سالی سی میلیارد دلار برای دوره های رسمی و اجرای برنامه های آموزشی هزینه می کنند تا کارکنان خود را [ از نظر مهارت ] به روز نگه دارند.

طبق تحقیقی در سراسر کشور آمریکا هر سال تقریبا ده میلیون مدیر هر یک به طور متوسط سی ساعت آموزش مهارت می بینند. (1)

ادله اصل آموزش و پرورش در مدیریت اسلامی

بدون تردید، اسلام به مسئله حکومت به عنوان یک «هدف» نمی نگرد، بلکه آن را وسیله»ای برای تحقق بخشیدن به اهداف عالی مذهب می شمرد. در یک بررسی کلی «چهار هدف عمده» بیش از همه جلب توجه می کند که حکومت اسلامی باید در مسیر این چهار هدف گام بردارد:

1 - آگاهی بخشیدن به انسان ها (آموزش به منظور ارتقای سطح دانش).

2 - تربیت معنوی و احیای ارزش های اخلاقی (پرورش به منظور ایجاد تغییرات کیفی).

3 - اقامه قسط و عدل به صورت خودجوش و برخاسته از متن جامعه (ر.ک: حدید، آیه 25).

4- آزادی انسان ها از زنجیرهای اسارت (ر. ک: اعراف، آیه 157).

قرآن در مورد هدف اول و دوم چنین می فرماید:

«هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولًا مِنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِنْ كَانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلَالٍ مُبِينٍ». (2)

«او کسی است که در میان جمعیت درس نخوانده رسولی از خودشان برانگیخت، تا آیاتش را بر آن ها بخواند، و آن ها را پاکیزه

کند، و کتاب و حکمت بیاموزد، هر چند پیش از این در گمراهی آشکاری بودند».

در این آیه، آگاهی بخشیدن به انسان ها از طریق تلاوت آیات الهی و تربیت معنوی از طریق تعلیم کتاب و حکمت از اساسی ترین اهداف بعثت محسوب گردیده، و پیامبر صلی الله علیه و آله موظف شده است جهت گیری برنامه های خود را براساس وصول به این دو هدف بزرگ (تعلیم و تربیت) تنظیم کند.

رسیدن به اهداف فوق جز از طریق تشکیل حکومت امکان پذیر نیست، چرا که تعلیم و تربیت به ایج-اد ی-ک شبکه گسترده آموزشی از قبیل مدارس، دانشگاه ها و وسایل ارتباط جمعی نیاز دارد. اگر برنامه های آموزشی


1) C. Lee, Where the training Dollars Go, training, Vole, No 9 Ap 781 ,pp.65-51 .

2) جمعه: 2 .

مدارس، دانشگاه ها و وسایل ارتباط جمعی از ناحیه حکومت اسلامی طراحی نگردد، انجام تعلیم و تربیت اسلامی امکان پذیر نمی باشد. هم چنین، بدون تشکیل حکومت اسلامی هیچ گاه زمینه اقامه قسط و عدل و آزادی انسان از زنجیرهای متنوع اسارت در ابعاد فرهنگی اقتصادی نظامی و سیاسی فراهم نمی گردد.

وانگهی حکومت اسلامی در تحقق اهداف خود نیازمند مدیریت اسلامی است، از این رو اهداف بعثت - ک-ه قبلاً بیان شد - هم از بنیادی ترین اهداف حکومت اسلامی و هم از اساسی ترین هدفهای مدیریت اسلامی به شمار می رود. بنابراین، در تصدیق به این که «آموزش و پرورش» از مهم ترین اهداف اصول مدیریت اسلامی می باشد، جای هیچ گونه تردید و انکار نخواهد بود. (1)

علاوه براین، در اسلام هیچ فضیلتی برتر از تعلیم و تعلم نیست:

«خدا کسانی از شما را که ایمان آورده اند [ به پایه ای ] و کسانی را که دانش داده شده اند به پایه ها بالا برد و خدا بدان چه می کنید آگاه است». (2)

حضرت محمد صلی الله علیه و آله می فرماید:

«یوزن يوم القيامة مداد العلماء ودماء الشهداء فيرجح مداد العلما على دماء الشهداء». (3)

«روز قیامت مرکب اندیشوران و خون شهیدان با هم، وزن کشی می شوند و مرکب عالمان بر خون شهیدان برتری می یابد».

از دیدگاه اسلام انسان همیشه باید در وادی تعلیم و تعلم باشد و از گهواره تا گور دانش بجوید؛ چنان که حضرت علی علیه السلام می فرماید:

«لا يحرز العلم الا من يطيل درسه». (4)

«دانش را به دست نیاورد، مگر کسی که مدت ها بیاموزد».

بنابراین، بازایستادن در یادگیری به منزله نادانی و جهل محسوب می گردد.

از مجموع آنچه گفته شد، روشن می گردد که آموزش و پرورش از اساسی ترین اصول مدیریت اسلامی به شمار می رود.

الگوهای اصل آموزش و پرورش در سیره مدیریتی پیامبر صلی الله علیه و آله

اصل آموزش و پرورش در سیره مدیریتی پیامبر صلی الله علیه و آله از درخشش ویژه ای برخوردار می باشد، که به چند مورد


1) مکارم شيرازي، مديريت و فرماندهي در اسلام، ص 24 – 29 با تلخیص.

2) مجادله: 11 .

3) منتخب الميزان الحكمة، ص 396 .

4) همان.

اشاره می گردد:

1 - آموزش قرآن، احکام و معارف اسلامی برای عموم: پیامبر بزرگوار اسلام صلی الله علیه و آله پس از مهاجرت به مدینه و تشکیل حکومت اسلامی آموزش قرآن، احکام و معارف اسلامی را به عنوان آموزش همگانی چه در مدینه و چه در خارج از آن - در اولویت امور قرار داد.

الف - مدينه: رسول خدا صلى الله علیه و آله در مدینه افزون بر مسجد، خانه ابوایوب انصاری - و به روایتی منزل مخرمه بن نوفل - را، به عنوان مرکز ستاد تبلیغاتی و کلاس تعلیم قرآن و احکام معین کرد. در مدینه در آغاز خود آن بزرگوار به عنوان مبلغ احکام الهی به عموم مسلمانان قرآن می آموخت و احکام و معارف اسلامی را تبیین می نمود. گاهی به دستور پیامبر صلى الله علیه وآله برخی از اصحاب از قبیل عباده بن صامت، أبان بن سعيد عاص، أبوعبي-ده ج-راح، اسيد ب-ن خضیر، خالد بن سعید عاص، عبدالله بن رواحه و معاذ بن جبل به آموزش قرآن و احکام می پرداختند. علاوه بر این، پیامبر صلی الله علیه وآله تعلیم و تعلم احکام و معارف اسلامی را در مدینه به عنوان وظیفه عمومی اعلام نمود و تأکید بر آن داشت که افراد با سواد به همسایگان بی سواد، قرآن و احکام بیاموزند. (1)

تعلیم قرآن و احکام در مدینه، قبل از ورود پیامبر صلى الله علیه و آله به آن سرزمین و تأسیس حکومت اسلامی، آغاز شده بود. پیامبر صلی الله علیه و آله مصعب بن عمیر را پس از پیمان عقبه اولی همراه نقبا (دوازده نفر) به مدینه فرستادند ت-ا به اهل یثرب قرآن و فقه بیاموزند. مصعب به خانه اسعد بن زراره وارد شد و آنجا را مرکز آموزش خود قرار داد. هر روز ده ها نفر از مردم مدینه به خانه اسعد می آمدند و از مصعب قرآن و فقه و احکام اسلامی می آموختند. عده بسیاری به دست مصعب مسلمان شدند که از جمله سردسته های آنان سعد بن معاذ و اسعد بن خضیر از رؤسای قبیله

اوس بودند. (2)رافع بن مالک انصاری که از نقبا بود، اولین کسی است که سوره یوسف را به مدینه آورد و ب-ه م-ردم آموخت. (3)

ب - در خارج از مدینه: پیامبر صلی الله علیه وآله به منظور آموزش قرآن و احکام اسلامی در خارج از مدینه امور ذیل را انجام داد:

1 - پس از فتح مکه عتاب بن اسید را به عنوان والی و استاندار مکه منصوب کرد و به او دستور داد که با مردم نماز بگذارد، غافلان را بیدار و جاهلان را تعلیم و تربیت نماید. (4)

2 - وقتی که معاذ بن جبل انصاری را به عنوان والی به یمن اعزام کرد، او را به آموزش قرآن و فقه به مردم


1) محمد مهدي شمس الدین، نظام حکومت و مدیریت در اسلام، ص 541 - 542 ؛ ساختار اجتماعي و سياسي نخستین حکومت در مدینه، ص 147.

2) ساختار اجتماعي و سياسي نخستين حکومت در مدینه، ص 152 به نقل از: واقدي، المغازي، ج 4، ص 150 .

3) همان، ص 153.

4) مدیریت از منظر کتاب و سنت ، ص 418 ، به نقل از بحار الأنوار، ج 21 ، ح 20، ص 123 .

فرمان داد. از این رو، معاذ به یمن رفت و به قضاوت و تعلیم قرآن و احکام پرداخت. (1)

3- عمرو بن حزم خزرجی را به عنوان عامل مالیات و صدقات به نجران فرستاد و به او دستور داد به مردم قرآن و فرایض بیاموزد. (2)

بنابراین آموزش قرآن، احکام و معارف اسلامی به منظور تعلیم و تربیت افراد جامعه، از وظایف مهم مدیر، در مدیریت اسلامی به شمار می رود. کوشش جدی زمام داران در راه گسترش علوم قرآنی و معارف اسلامی استحکام حکومت و مدیریت است، و هرگونه سهل انگاری و یا بی اعتنایی به تعلیم و تربیت و بی توجهی به آموزش معارف اسلامی بی اعتباری و سستی حکومت و مدیریت را در پی خواهد داشت.

2 - آموزش حرفه ای و فنی: رسول خدا صلى الله علیه و آله علاوه بر تعلیم معارف دینی و مذهبی مسلمانان را به تعلیم حرفه و فن نیز تشویق می کرد. برای بالا بردن سطح معلومات مسلمانان در امور اجتماعی، فرهنگی و حرفه ای از هر موقعیتی بهره می برد. نمونه های تاریخی که به شرح زیر بیان می گردد نشان دهنده این حقیقت است:

1 - پیامبر صلی الله علیه وآله عده ای از افراد را استخدام کرد تا در مدینه به مسلمانان - به ویژه کودکان - سواد خواندن و نوشتن را بیاموزند. عبدالله بن صامت و عبادة بن صامت معلمان ماهر و کاتبان توانایی بودند که در مدینه به اصطلاح - مرکز سواد آموزی دایر کرده بودند و به مسلمانان خواندن و نوشتن را یاد می دادند. (3)

2 - زید بن ثابت به همراه عده ای از جوانان انصار از جمله کسانی بودند که از معلمان کافر [در مدرسه یهودی در مدینه (4)] خط آموختند و با سواد شدند و بعدها خود از کاتبان وحی و نویسندگان قرآن گردیدند؛ چنان که بلاذری می گوید:

«زید بن ثابت گفت رسول خدا صلى الله عليه وآله مرا فرمان داد که کتاب یهود را [به زبان سریانی] یاد بگیرم، و ب-ه م-ن ف-رم-ود ک-ه م-ن از یهود بر کتاب خودنگرانم؛ نیمی [ از ماه یا سال ] نگذشت که فرا گرفتم. از آن پس من نامه های او را به یهود می نوشتم و نام-ه هایی يهود به پیغمبر صلی الله علیه و آله می نوشتند برایش قرائت می کردم». (5)

3 - پس از جنگ بدر و پیروزی مسلمانان، گروهی از مشرکان به اسارت مسلمانان در آمده بودند، در میان آن ها افرادی دیده می شدند که به منظور خریدن و آزاد ساختن خویش، مالی در اختیار نداشتند، اما از نعمت سواد برخوردار بودند، رسول اکرم صلی الله علیه و آله دستور داد هر کدام از مشرکان در برابر آزادی خود، باید ده نفر از مسلمانان


1) ساختار اجتماعي و سياسي نخستین حکومت اسلامي در مدینه، ص 152 - 153 ، به نقل از: واقدي، المغازي، ج 4 ، ص 150.

2) همان.

3) ساختار اجتماعي و سياسي نخستين حکومت اسلامي در مدينه، ص 153 .

4) نظام حکومت مدیریت در اسلام، ص 540 ، به نقل از ابن سعد، طبقات، ج 3، ص 258 .

5) بلاذري، فتوح البلدان، ج 2، ص 460 .

را سواد خواندن و نوشتن بیاموزد. طبق دستور پیامبر صلى الله علیه و آله عمل شد و بدین وسیله گروهی از یاران رسول خدا

صلى الله علیه و آله خواندن و نوشتن را آموختند. (1)

4 - هنگامی که رسول خدا صلى الله علیه وآله خیبر را فتح کرد، در میان اسیران سی نفر سمار و آهنگر ب-ود. پیامبر صلى الله علیه و آله دستور داد که آنان را میان مسلمانان آزاد بگذارند و مسلمانان از صنعت آنان بهره گیرند تا در جهاد علیه دشمن قوی شوند و افرادی که نزد این اسیران آموزش دیدند، بعدها در میان اجتماع به عنوان صانع و معلم مشهور شدند. (2)

بدین ترتیب آموزش های علمی، فرهنگی، حرفه ای و فنی به شهروندان از مهم ترین وظایف زمامداران و مدیران جامعه اسلامی محسوب میشود از این رو، مدیران و زمامداران باید در اداره آموزش و پرورش به موضوعات آموزشی که مشتمل بر مهارت های حرفه ای و فنی است به صورت دقیق برنامه ریزی نمایند، و در عمل هر معلمی از هر کشوری و با هر اعتقادی - را به کار گیرند.

3 - آموزش مهارت های فکری: بررسی سیره مدیریتی پیامبر صلی الله علیه وآله مشاهده می گردد که آن بزرگوار انواع مهارت ها را به مسلمانان می آموخت. به منظور رشد افکار عمومی و ارتقای سطح فکری، واقع نگری را به مسلمانان آموزش می داد، تا مسائل طبیعی، اجتماعی و فرهنگی را به دور از جهل و خرافات، مطالعه و بررسی نموده و سرانجام حقایق را از خرافات و اوهام بازشناسند و هیچ گاه پندارها و خرافات را جای گزین حقیقت ننمایند.

ابراهیم فرزند رسول خدا صلى الله علیه و آله از ماریه قبطیه، که بسیار مورد علاقه آن حضرت بود، در هجده ماهگی از دنیا رفت. برحسب تصادف، همان روز خورشید گرفت. مسلمانان گفتند: گرفتن خورشید از اثر هماهنگی عالم بالا با عالم پایین و انکسار قلب پیامبر صلی الله علیه و آله بوده است. خورشید به سبب آن که فرزند رسول خدا صلى الله علیه و آله از دنیا رفته، گرفته است. پیامبر صلی الله علیه و آله که نمیخواست از نقاط ضعف و جهالت مردم برای جذب آنان به اسلام استفاده کند، در برابر این احساسات سکوت نکرد و مردم را در این قضیه - به حال خود رها نکرد، لذا منبر رفت و با هشدار فرمود:

«خورشید گرفته است، ولی برای فوت فرزند من نبوده است؛ زیرا خسوف و کسوف خورشید و ماه هرگز به مرگ و زندگی کسی ربط ندارد». (3)

او با این عمل، این تفکر نادرست را رد کرد.

این مورد گواه صادقی است که پیامبر صلی الله علیه و آله با این نوع آموزش چگونه سطح فکری جامعه را ارتقا بخشیده و مهارت های فکری و ادراکی را تقویت نموده و خرافات و موانع فکری را می زداید تا جامعه به درستی بیندیشد و


1) ساختار اجتماعي و سياسي نخستین حکومت اسلامي در مدینه، ص 154 ؛ نظام حکومت و مدیریت در اسلام، ص 54.

2) نظام حکومت و مدیریت در اسلام، ص 541 ، به نقل از التراتيب الاداريه، ج 2، ص 75 .

3) محمدباقر مجلسي، بحارالأنوار، ج 22 ، ص 156 و

راه درست را بیابد.

به همین ترتیب، پیامبر صلی الله علیه و آله به منظور پرورش قاضی و کارمند نمونه، مهارت های فکری و ادراکی را به کارمندان خود آموزش می داد. برای مثال، هنگامی که حضرت علی علیه السلام را برای قضاوت به یمن می فرستاد، به او فرمود:

«وقتی طرفین دعوا روبروی تو نشستند، قضاوت نکن، مگر آن که به سخن او مانند دومی گوش بدهی». (1)

پیامبر صلی الله علیه و آله به برنامه ریزی امر می کرد، تا بدون اندیشه و سنجش درست کارها، تصمیم نگیرند و هر کس هر کاری را به خوبی انجام دهد. (2)

ج 68، ص 339.

نتیجه سخن فوق، آن است که آموزش مهارت های فکری و ادراکی از موضوعات بسیار مه-م آم-وزش و پرورش محسوب می گردد. از این رو، مدیران در جامعه اسلامی باید به منظور رشد و ارشاد زمینه های اعتقادی و فکری شهروندان، آموزش های لازم را برنامه ریزی نموده و به مناسبت های مختلف اجرا کنند.

4 - آموزش مهارت های نظامی: در بررسی انواع آموزش ها در سیره مدیریتی پیامبر صلی الله علیه و آله، آموزش نظامی بیش از دیگر آموزش ها جلب توجه می کند. آموزش نظامی توسط رسول خدا صلى الله علیه و آله به صورت دائم ومستمر انجام شد. یک سریه با سریهای دیگر یا غزوه ای با غزوه دیگر از لحاظ زمانی فاصله زیادی نبود؛ مثلاً سریه «حمزه بن عبدالمطلب» با سریه «عبیده بن حارث» یک ماه، غزوه «ذات العشيره» با سریه «عبدالله بن جهش» نیز یک ماه، و غزوه «ذی امر» با «نجران» دو ماه بیشتر فاصله نداشت. سریه «محمد بن مسلمه» برای سرکوبی «بنی ثعلبه و عوامل» آن نیز در یک ماه و سریه «ابن عبیده بن جراح» نیز بی درنگ به دنبال آن انجام شد. در فاصله این مدت، نیروها برای اعزام به سوی دشمن آماده می شدند و تعدادی از یگان های جنگی، برای آموزش قبل از جنگ پیشی می گرفتند. (3)

آموزش های نظامی به صورت حقیقی در جنگ ها و نبردها به اجرا در می آمد. لشکر مسافت های طولانی را پیموده، از صحراها می گذشت تا به دشمن می رسید و در خلال پیمایش این مسافت ها در مسائل زیر تمرین و آموزش می دید: «تحمل گرسنگی و تشنگی» در راه، شرایط صحرا، حرارت آفتاب، باد و خشکی آن، خواب در فضای باز، صرفه جویی در مواد غذایی، و قناعت به مقداری از آن، انفاق در شرایط سخت و دشوار، کمک به جنگ جویان دیگر، کندن سنگر و گودال ها، چگونگی رفتار با اسیر، جمع آوری غنائم و پذیرفتن نظام توزیع، فراهم کردن آب های بهداشتی، و سرانجام شیوه دفن شهداو این امور به مجاهدان اسلام، مهارت های نظامی و توانایی های جنگی و رزمی خاصی می بخشید و آنان را برای جنگ هایی که با دشمنان در پیش رو داشتند، بیش از


1) همان، ج 21 ، ص 360 .

2) مدیریت از منظر کتاب و سنت، ص 295 ، به نقل از بحار الأنوار،

3) مدیریت نظامي در نبردهاي پيامبر اكرم صلي الله عليه وآله، ص 231 ، به نقل از: المغازي، ج 1 -2.

پیش، نیرومند و آماده می ساخت. (1)

علاوه براین، آن بزرگوار به آموزش تیراندازی و اسب سواری یارانش اهتمام می ورزید و می فرمود:

«هرکس تیراندازی را بیاموزد، و سپس آن را رها کند به نعمتی از نعمت های بزرگ خداوند کفران ورزیده است».

کنکاش در آموزش نظامی در سیره مدیریتی پیامبر صلی الله علیه و آله نشان دهنده آن است که آموزش های نظامی نیز از موضوعات مهم آموزش و پرورش به شمار می رود. از این رو زمامداران و مدیران جامعه اسلامی با الگو قرار دادن سیره مدیریتی پیامبر صلی الله علیه و آله، باید آموزش پیشرفته نظامی را جزو برنامه های استراتژیک خود قرار داده و در اوضاع و شرایط مختلف، نیروهای انسانی کارآمد تربیت کنند، تا رشته زندگی زورگویان و ظالمان از قبیل رژیم اشغالگر صهیونیزم و آمریکای جنایت کار و ایادی آنان، را از هم گسیسته و برای همیشه از طم-ع ب-ه م-ال و اموال مسلمانان ناامید سازند.

5 - آموزش مهارت های انسانی: موضوع دیگر آموزش و پرورش در سیره مدیریت نبوی صلی الله علیه وآله، آموزش مهارت های انسانی است. پیامبر بزرگوار اسلام صلی الله علیه و آله بر اساس آینده نگری و پیش بینی از اوضاع و شرایط، ب-ه برخی از کارمندان خود مهارت های انسانی را آموزش می داد تا در بحران ها و دشواری ها، قدرت رویایی با مشکلات را داشته باشند و بتوانند با تصمیم گیری عاقلانه و منطقی خود بحران را مهار نموده، جامعه و نظام را از خطر سقوط نجات دهند. به عبارت دیگر، هدف از آموزش مهارت انسانی در مدیریت، مدیر پروری است که سازمان هیچگاه و حتی در صورت فوت زمام دار و رئیس کل بدون مدیر و رهبر نباشد.

بر همین اساس، رسول خدا صلى الله علیه و آله به کارگزاران خود می فرمود:

«پنهان نباشید و مردم را به حضور بپذیرید. به مقامات بالاتر احترام کنید با مردم مهربان باشید به مردم اعتماد کنید و سوءظن نداشته باشید». (2)

پیامبر صلی الله علیه وآله کارگزارانی هم چون سلمان، ابوذر، مقداد و بلال را با این روش آموزش می داد و تربیت می کرد، آنان را ورزیده و آزموده می ساخت و به میدان های سیاسی، اداری و نظامی می فرستاد. ادامه این سیره در شیوه مدیریتی امیر مؤمنان علی علیه السلام در تربیت مدیران ماهر، مانند کمیل مالک اشتر و محمد بن ابی بکر به خوبی دیده می شود.

بارزترین مصداق این نوع آموزش در سیره مدیریتی پیامبر صلی الله علیه و آله تعلیم و تربیت حضرت علی علیه السلام به عنوان قائم مقام و مجری سیره نبوت در قالب امامت است. رسول خدا صلى الله علیه و آله بر اساس رهنمود خداوند متعال، حضرت علی علیه السلام را از میان یاران خود در کلاس آموزش بهبود مدیریت فرا خوانده اصول اساسی و روش های خاص مدیریتی خود را به او می آموزد، تا بعد از وی بتواند به عنوان یک رهبر و مدیر تمام عیار با تصمیم گیری های


1) همان، ص 256 ، به نقل از: المغازي، ج 1، ص 302 .

2) مدیریت از منظر کتاب و سنت ص 295 ، به نقل از سیره ابن هشام، ج 2، ص 240 .

عاقلانه و منطقی خود جهان اسلام را در هنگام مواجهه با بحران ها و حوادث گمراه کننده از سقوط به وادی گمراهی و بدبختی نگاه دارد و سبک حکومت و سیره مدیریتی پیامبر صلی الله علیه و آله را به عنوان مهم ترین دستاورد حکومت الهی به امامان بعد از خود تحویل دهد، تا دوازدهمین ستاره درخشان امامت در دوران غیبت خود، مسئولیت این امر را به عهده مراجع و فقیهان واگذار نماید.

حضرت پیامبر صلی الله علیه و آله در هر عمل آموزشی، هزار باب علم را بر علی علیه السلام می گشود که از هر باب، هزار باب دیگر گشوده می شد. (1)به تعبیر امیرالمؤمنین علیه السلام هزار حرف از رسول خدا صلى الله عليه و آله آموختم که از هر حرف، هزار باب باز می شد.

پیامبر صلى الله علیه و آله با این روش، علی علیه السلام را در امور زمامداری و در اجرای مسائل ریز و درشت حکومت اسلامی به عنوان متخصص پرورش داد. از این رو، حضرت علی علیه السلام هنگام روبه رو شدن با غصب خلافت، به تخصص و آگاهی خلیفه و حاکم به عنوان اساسی ترین شرط احراز خلافت، انگشت گذاشته و فرمود:

«حکومت اسلام نیابت و خلافت از رسول خدا صلى الله علیه وآله است، لذا شایسته کسی است که در آن متخصص باشد و هر کس-ی ب-ا هر سابقه و سنی اگر ساختمان روحی و تربیت او چنان نباشد، لایق چنین مقامی نیست، و چون این جامه را در بر کند، بر اندامش ناموزون و زشت است». (2)

نه تنها حضرت علی علیه السلام تخصص و آگاهی را از اساسی ترین شرط احراز خلافت می داند، بلکه ابو قحافه پدر خلیفه اول نیز به این اعتقاد است؛ هنگامی که ابوبکر زمام خلافت را به دست گرفت، نامه ای را ب-ه پدر خود ابو قحافه با این مضمون نوشته و ارسال داشت :

«از جانب خلیفه رسول خدا صلى الله علیه و آله به ابو قحافه اما بعد، مردم به خلافت من توافق کرده و راضی شده اند و م-ن ام-روز خلیفه خداهستم و اگر به این سوی آیی موجبات سرور و خوشی تو فراهم بوده و چشم های تو روشن گردد».

از ابو قحافه در پاسخ نامه خلیفه چنین نوشت:

«از ابوقحافه به پسرش ابوبکر. اما بعد، نوشته تو به من رسید و مانند این بود که آن را فردی بی فکر [ بی سواد] نوشته باشد، زیرا جمله های آن مخالف یکدیگر بود. در ابتدا گفته ای خلیفه رسول خدایی، بار دیگر گفته ای که مردم به خلافت ت-و ت-ن داده و

راضی شده اند و مرتبه سوم اظهار داشته ای که خلیفه خدایی از این رو کار تو بسی مشتبه است، و عاقبت این امر ب-ه س-وی آتش و عذاب ابدی است و تو خوب می دانی که چه کسی غیر از تو سزاوارتر بر امر خلافت است. اگر ملاک تصدی حکومت سال خوردگی و پیری است، من از تو اولی تر هستم. از این رو، خدا را حاضر و ناظر ببین، و این امر را به صاحبش واگذار ک-ه دس-ت کشیدن از آن، امروز برایت بسی آسان تر است». (3)


1) بحار الأنوار، ج 36، ص 28 .

2) سيد محمد مهدي جعفري، پرتوي از نهج البلاغه، ص 130 - 131 .

3) الاحتجاج، ج 1، ص 87 - 88 .

آموزش مهارت های انسانی برای مدیر پروری از مهم ترین موضوعات آموزش و پرورش در مدیریت اسلامی به شمار می رود. باید مدیران و زمامداران جامعه اسلامی در تحقق این امر مهم تلاش کرده و نیروهای متخصص در رشته مدیریت اسلامی پرورش دهند که چه در نقاط ستاد مرکزی و چه در نقاط دوردست اداره امور اجتماعی را متصدی گردیده و به نحو مطلوب تری برنامه ریزی، و همسو با اهداف حکومت اسلامی به اجرا گذارند.

6 - روش های آموزش در سیره مدیریتی پیامبر صلی الله علیه و آله در سیره مدیریتی پیامبر صلی الله علیه و آله سه روش آموزشی یعنی سخن رانی، سمینار و کنفرانس و روش عملی، بیشتر از دیگر روش ها جلب توجه می کنند.

الف - سخن رانی: پیامبر صلی الله علیه و آله در منبر و پیش از تأسیس منبر با تکیه بر ستون حنانه، مواعظ و نصیحت های سودمندی را خطاب به مردم عموما و کارگزاران خویش خصوصا ارائه می داد. برای مثال، آن جا که مهاجر و انصار را جمع کرد و به آنان درس برادری و اعتماد و تعاون داد، و درگیری و اختلاف دو طایفه اوس و خزرج را برای همیشه برطرف ساخت. پس از فتح مکه، قریش را جمع را کرد و به آنان آموخت که جز تقوا هیچ عامل دیگری باعث برتری انسان بر دیگران نیست. (1)

ب - آموزش همایشی (کنفرانس): حضرت هنگامی که نخستین بار می خواست سفیرانی را به سران کشورها گسیل دارد، به یاران و کارگزاران خویش دستور داد که گرد آیند، تا مطلب مهمی به بحث گذاشته شود. سرانجام نتیجه همایش این شد که شش نفر به نقاط گوناگون اعزام شوند. (2)مشورت های پیامبر صلی الله علیه و آله با یاران خود در امور مختلف کشوری و لشکری نیز از این قبیل است.

ج - آموزش عملی (نمایشی): پیامبر صلی الله علیه و آله در مقام آموزش عبادت و نماز می فرمود:

«صلوا كما رأيتمونى اصلى».

«آن گونه که من نماز می خوانم نماز بخوانید».

از این رو، مراجع و فقهای عظام می گویند قول، فعل و تقریر معصوم حجت است. (3)

از مجموع آنچه تاکنون گفته شد، امور ذیل به دست می آید:

1 - آموزش قرآن و احکام دینی، جزء وظایف اصلی مدیر اسلامی است.

2 - پرورش و تربیت اخلاقی و روحی نیز برای مدیران، نوعی وظیفه محسوب می شود.

3 - درباره آموزش های فنی، از هر معلمی از هر کشوری و با هر اعتقادی - می توان استفاده کرد.

4 - آموزش مهارت های فکری، نظامی و بهبود مدیریت نیز برای مدیران، مهم ترین وظیفه محسوب می شود.

5 - در آموزش ها می توان از روش های سخن رانی ، کنفرانس، و نمایشی استفاده کرد، ولی در آموزش های


1) مدیریت از منظر کتاب و سنت، ص 292.

2) همان، ص 293 ، به نقل از سیره ابن هشام، ج 2، ص 606 .

3) همان.

عقیدتی باید به مسجد اهمیت خاص داده شود.

نتیجه

از مجموع آن چه گفته شد استفاده می گردد که اصول متعددی از قبیل «برنامه ریزی»، «ایمان گرایی و خدامحوری»، «سازماندهی»، «وحدت و هماهنگی»، «قانون محوری»، «وحدت فرماندهی»، «سلسله مراتب فرماندهی»، «تفویض اختیار و مسئولیت»، «شرح وظایف و مسئولیت ها»، «صلاحیت و شایستگی» و «آموزش و پرورش مستمر» از اصول پایه ای در مدیریت اسلامی است. در این نوشتار کوشیدیم این اصول را ابتدا از دیدگاه آیات و روایات بررسی

نموده و سپس موارد آن ها را از زاویه سیره مدیریتی پیامبر صلی الله علیه و آله تبیین کنند. این مقدار نوشتار نسبت به سیره مدیریتی پیامبر صلی الله علیه و آله بسیار اندک و ناچیز است، دانشمندان مدیریت باید مدیریت اسلامی را هم از لحاظ وظایف مدیریتی و هم از لحاظ رفتار سازمانی بر مبنای سیره مدیریتی پیامبر صلی الله علیه و آله تبیین نمایند.

در خاتمه نگارنده برخود لازم می داند که از حجه الاسلام والمسلمین حاج ابراهیمی نماینده محترم مقام معظم رهبری در امور و مسایل مختلف عقیدتی، دینی، علمی و فرهنگی کشور افغانستان که زمینه و امکانات بررسی این اثر را فراهم آوردند صمیمانه سپاس گزاری نماید. هم چنین از حجه الاسلام والمسلمین رمضانی، مدیریت محترم پژوهشی مرکز جهانی علوم اسلامی - که با مدیریت منظم خود به چاپ و انتشار این اثر سرعت بخشیدند - قدردانی نماید.

از آن جا که این نوشتار در اثر ملقب شدن سال جاری از سوی مقام معظم رهبری؛ حضرت آیت الله العظمی خامنه ای به سال پیامبر اعظم صلی الله علیه وآله، تحقق گرفت، وصل شدن رهبری و مدیریت مقام معظم رهبری را با رهبری و مدیریت حضرت مهدی موعود «عج»، از خداوند متعال خواستاریم. امید که در دوره زمام داری حضرت آیت الله العظمی خامنه ای زمینه ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف توسط معظم له فراهم گردد تا امام زمان «عج»، جهان مملو از ظلم را از عدل و داد سرشار گرداند.

فهرست منابع

قرآن مجید.

نهج البلاغه

«الف»

1 - الطبرسی، ابو منصور احمد بن على بن أبى طالب الاحتجاج على اهل اللجاج مشهد نشر المرتضی، 1403 ق .

2 - مصباح یزدی، محمد تقی اخلاق در قرآن قم انتشارات مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی قدس سره، چاپ سوم، 1377 ش .

3 - الاصهباني، المعروف بأبى الشيخ، ابو محمد عبدالله بن محمد بن جعفر بن حيان اخلاق النبی و آدابه، حققه و شرحه ابوالفضل عبدالله محمد

الصديق الغماري، القاهره: 1378 ق.

4 - محمد بن النعمان البغدادي الملقب بالمفيد، الارشاد في معرفة حجج الله على العباد، بيروت: موسسة الاعلمى للمطبوعات، 1399 ق .

5 - علی بن محمد المعروف بابن الاثیر، اسد الغابة في معرفة الصحابة، بيروت: دار الفکر، 1409 ق .

6 - نقی پورفر، ولی الله اصول مدیریت اسلامی و الگوهای آن (1)، تهران: مرکز آموزش مدیریت دولتی، 1376 ش .

7- فتح اللهی، ابراهیم، اصول مدیریت اسلامی و الگوهای آن، تهران: شباهنگ، 1384 ش .

8- قبادی، اسماعیل، اصول و مبانی مدیریت اسلامی، قم: انتشارات فقه ، 1378 ش .

9 - رضائیان، علی اصول مدیریت ، تهران: انتشارات «سمت» چاپ سوم، 1371 ش.

10 - الطبرسي، أمين الاسلام أبو على الفضل بن الحسن، اعلام الورى بأعلام الهدى، صححه و علقه علی اکبر ،الغفاری، بیروت: دارالمعرفه، 1399 ق.

11 - المقريزى، تقى الدين أبو العباس احمد بن على، امتاع الاسماع بما للرسول من الابناء و الاموال و الحفدة والمتاع، صححه و شرحه محمود شاكر، القاهره: 1941 م.

12 - بلاذری، أبو الحسن احمد بن يحيى، أنساب الاشراف، بغداد: مكتبة المثنى، 1938 م.

«ب»

13 - مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، الطبعة الثالثه، بيروت: داراحياء التراث العربي، 1403 ق.

«پ»

14 - جعفری، سید محمد مهدی، پرتوی از نهج البلاغه، تهران: سازمان چاپ و انتشارات فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1372 ش.

«ت»

15 - آیتی، محمد ابراهیم، تاریخ پیامبر اسلام، با تجدید نظر ابوالقاسم گرجی، تهران: انتشارات دانشگاه، 1359 ش.

16 - الطبري، أبو جعفر محمد بن جریر، تاريخ الطبري (تاریخ الرسل والملوک)، حققه محمد أبو الفضل ابراهيم القاهره دار المعارف، الطبعة الرابعة، 1979 م.

17 - یعقوبی، احمد بن أبي يعقوب بن جعفر بن واضح، تاریخ یعقوبی، ترجمه محمد ابراهیم آیتی، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1356 ش.

18 - حرانی، ابن شعبه، تحف العقول، بیروت: منشورات الاعلمى للمطبوعات، 1389 ق.

19 - الكتاني، عبدالحی، التراتيب الاداريه (نظام الحكومة النبوية)، بيروت: دار الکتاب العربی، 1382 ق.

20 - مکارم شیرازی و همکاران، تفسیر نمونه، تهران: دارالکتب الاسلامیه، چاپ چهلم، 1380 ه- ش.

21 - علامه طباطبائی قدس سره، تفسیر المیزان، ترجمه موسوی همدانی، چاپ دهم، قم: دفتر انتشارات اسلامی، 1377 ش.

22 - نبوی، مصطفی، تمرکز و عدم تمرکز اداری و سیاسی در ایران، تهران: سازمان چاپ خواجه، 1352 ش .

23 - بابویه قمى، أبو جعفر محمد بن على بن الحسين، التوحيد، صحح و علق عليه السيد هاشم الحسينى الطهراني، مكتبة الصدوق، طهران، 1398 ق.

24 - عسقلانی، شهاب الدین احمد بن علی ابن حجر، تهذیب التهذيب، بیروت: دار الفکر، 1404 ق .

25 - طوسى أبو جعفر محمد بن الحسن، تهذيب الاحكام، حققه و علق عليه السيد حسن الخرسان، دار الكتب الاسلامیه، طهران: 1390 ق.

«ج»

26 - جلال الدین عبدالرحمن بن أبى بكر السيوطي، الجامع الصغير في احاديث البشير النذير بيروت: دار الفكر، الطبعة الاولى، 1401.

27 - نجفی، محمد حسن، جواهر الکلام فی شرح شرایع الاسلام، تحقیق عباس قوچانی، دار الکتب الاسلامیه، طهران: 1398 - 1392 ق.

«ح»

28 - الكاندهلوی، محد يوسف حيات الصحابه، بیروت: دار الفکر، 1408 ق .

29 - ابن تیمیه تقی الدین الحسبة فى الاسلام أو وظائف الحكومة الاسلامية، مطبعة المؤيد، 1318 ق .

«د»

30 - صالح احمد العلی، دولت رسول خدا صلى الله علیه وآله، ترجمه هادی انصاری، قم: پژوهشکده حوزه و دانشگاه، 1381 ش .

«ر»

31 - الآلوسى البغدادی، شهاب الدين أبو الفضل محمود، روح المعاني في تفسير القرآن العظيم والسبع المثاني، بيروت: داراحيا التراث العربی، 1405 ق.

«س»

32 - ثقفی، سید محمد ثقفی، ساختار اجتماعی و سیاسی نخستین حکومت اسلامی در مدینه، قم: مؤسسه انتشارات هجرت، 1376 ش.

33 - اقتداری، دکتر علی محمد، سازمان و مدیریت، چاپ پانزدهم، تهران: انتشارات مولوی، 1364 ش.

34 - عباس بن محمد رضا القمى، سفینه البحار و مدينه الحكم و الآثار، تهران: مؤسسه انتشارات فراهانی، 1359 ق.

35 - القزويني (ابن ماجه)، أبو عبد الله محمد بن یزید، سنن ابن ماجه، تحقیق محمد فؤاد عبدالباقی، بیروت: داراحیاء التراث العربي، 1395 ق.

36 - السجستاني، أبوداود سليمان بن الأشعث، سنن أبى داود، مصر: شركة مكتبه و مطبعة الحلبی، 1371 ق.

37 - مطهری، مرتضی، سیره نبوی، قم: دفتر انتشارات اسلامی، 1358 ش .

38 - دلشاد تهرانی، مصطفی، سیره نبوی (منطق عملی) تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1372 ش.

39 - القرشي الدمشقی، اسماعيل ابن كثير، السيرة النبوية (سيره ابن كثير)، تحقيق: مصطفی عبدالواحد، قاهره: المطبعة عيسى البابی الحلبی، 1964 م.

40 - الحلبی، علی بن برهان الدین، انسان العيون في سيرة الأمين والمأمون (السيرة الحلبية)، مصر : المكتبة التجارية، 1962م.

41 - ابن هشام، عبدالملک، السيرة النبوية (سيره ابن هشام)، مصر : المطبعة مصطفى البابی الحلبی، 1963م.

«ش»

42 - محمود شیت خطاب، شیوه فرماندهی پیامبر صلی الله علیه و آله، ترجمه عبدالحسین بینش، مرکز تحقیقات اسلامی نمایندگی ولی فقیه، 1378 ش .

«ص»

43 - البخارى، أبو عبدالله محمد بن اسماعیل، صحيح البخاری، تحقیق قاسم الشماعى الرفاعي، بیروت: دار القلم، 1407 ق.

44 - القشيري، أبو الحسين مسلم بن الحجاج، صحیح مسلم، بیروت: دارالکتاب العربی، 1407 ق.

45 - موسوی خمینی، روح الله، صحیفه نور، مجموعه رهنمودهای امام خمینی، تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1371 ش.

«ط»

46 - أبو عبدالله محمد بن سعد، الطبقات الكبرى، بيروت: دار بيروت للطباعة والنشر، 1405 ق.

«ع»

47 - احسائی (ابن جمهور) محمد بن علی بن ابراهيم، عوالى اللآلي العزيزية في الاحاديث الدينية، تحقيق آقا مجتبى العراقی، قم: مطبعه سیدالشهداء، 1403 ق.

«ف»

48 - سبحانی، جعفر، فرازهایی از تاریخ پیامبر اسلام تهران دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1371 ش.

«ق»

49 - علیزاده، محمد جواد، قرآن و مدیریت راستین، مشهد: انتشارات رستگار، 1377 ش.

«ک»

50 - الكليني، أبو جعفر محمد بن يعقوب، الکافی، صححه و علق عليه علی اکبر الغفاری، طهران: دار الکتب الاسلاميه، 1388 ق.

51 - عز الدين أبو الحسن علی بن محمد المعروف بابن اثیر، الکامل فى التاريخ بيروت دار صادر، 1385 ق .

52 - القاضي أبو يوسف يعقوب بن ابراهيم، كتاب الخراج، دار المعرفه، بیروت: 1399 ق.

53 - المتقى الهندی، علاء الدین بن حسام الدين، كنز العمال في أحاديث الأقوال والأفعال، بيروت: مؤسسه الرسالة، 1409 ق.

«م»

54 - نامغ، پرویز، مبانی مدیریت دولتی، تهران: نشر آروین، 1374 ش.

55 - انصاری، محمد علی، مبانی مدیریت اسلامی و الگوهای آن، حبیب الله دعایی و سید سعید مرتضوی، مشهد: انتشارات محقق، 1378 ش.

56 - مطهری، مرتضی، مجموعه آثار استاد شهید مطهری (3) چاپ ششم، تهران: انتشارات صدرا، 1375 ش.

57 - طبرسي، أبو على الفضل بن حسن (امین الاسلام)، مجمع البيان في تفسير القرآن، قم: مكتبه المرعشي النجفي، 1403 ق.

58 - قوامی، سید صمصام الدین، مدیریت از منظر کتاب و سنت، قم: دبیرخانه مجلس خبرگان رهبری، چاپ دوم، 1383 ش.

59 - رحیمی، عباس، مدیر موفق، قم: نشر جمال، 1383 .

60 - ضاهروتر، مدیریت نظامی در نبردهای پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله، ترجمه اصغر قائدان، تهران: نشر صریر، 1374 ش.

61 - سعادت، اسفندیار، مدیریت منابع انسانی ، تهران: سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاه ها (سمت)، 1375 ش. 62 - واقدی، أبو عبدالله محمد بن عمر، المغازی، تحقیق مارسدن جونز، بیروت: مؤسسه الأعلمى للمطبوعات، الطبعة الثالثة، 1409 ق.

63 - الاصفهاني، أبو قاسم على بن الحسين بن محمد، المفردات فی غریب القرآن، تحقیق السید محمد گیلانی، بیروت: دار المعرفه.

64 - محمدی ری شهری، محمد، منتخب الميزان الحكمه، ترجمه حمید رضا شیخی، تلخیص سید حمید حسینی، قم: دارالحدیث، 1383 ش.

«ن»

65 - محمد مهدی شمس الدین، نظام حکومت و مدیریت در اسلام، ترجمه دکتر سید مرتضی آیت الله زاده شیرازی، تهران: مؤسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران، 1375 ش.

منابع لاتين

67 - WEXLEY, KENNETH AND GARY LATHAM 1981

68 - CORPORATE TRAINING HAS ITSELF BIG BUSINESS, WALL STREET JOURNAL), AUGUST 5.1986

69- C.LEE, WHERE THE TRAINING DOLLARS GO, TRAINING, VOLEY, NO, 1, 19AV.

70 - CHESTER BARNARD THE FUNCTIONS OF THE EXECUTIVE (CAMBRIDGE: HARVARD UNIVERSITY PRESS, 1950)

71 - MINTZ BERG, HENRY "MINTZ BERG ON MANAGEMENT, "INC - 1989 ).

فصل پنجم : پیامبر اعظم صلی الله علیه وآله و سیاست

اشاره

مقدمه

اشاره

رویکرد رسمی جدایی دین و سیاست در غرب و قلمداد نمودن قیام های انبیا به عنوان نهضتی صرفا روحانی، مطلبی استثنائی، غیر علمی و خلاف واقع است. گرایش های مذهب در سرتاسر تاریخ انسانی حتی در دوران معاصر اروپا به نحو نزدیکی در کل زندگی انسان و همه زوایای حیات اعم از عرصه های علم و سیاست و اجتماع و غیره، دخالت داشته است و می توان ردپای این گرایش ها را به شکل آگاهانه و ناآگاهانه در همه ابعاد و شئون زندگی دید. (1)حذف فاکتور دین از فهرست مؤلفه های زیرین تعامل فرد و جامعه و محیط به شناخت ما کمک نمی کند. اگر این حذف به معنای کشیدن دیواری میان تمایلات سیاسی و اجتماعی و فردی و یا روحانی و دنیوی (تفکیک دین از سیاست) باشد به غایت نادرست است، زیرا پیام آسمانی وقتی در خاک آمد، در ذهن خاکیان ریشه می اندازد و رشد نموده همه چیز را تحت سیطره خود می آورد و خود به قدرتی بالاتر تبدیل می شود و ناگزیر با دیگر قدرت های هم مرز موجود، هم آورد شده و یا به تعامل می رسد. در مجموع هیچ دینی نمی تواند از مناسبات روابط قدرت تهی باشد و خود را از آن دور نگه دارد؛ قدرتی که به قول «نیچه» مانند خون در پیکره فرد و جامعه جریان دارد، حتی تعالیم خالص مذهبی عیسی - آن چنان که معمولاً مورد توجه کلیسای امروز قرار می گیرد - بدون در نظر گرفتن رابطه سیاسی آن بی معنا است. اگر دین عیسی در دوره ای از تاریخ در فلسطین تبلیغ شد و به قدرت سیاسی مسلط مبدل نشد از آن رو بود که امپراتوری مقتدر روم موجود بود ولی هنگام ظهور اسلام خلأ قدرت در شبه جزیره عربستان مشهود بود و با روش حکیمانه پیامبر راه مسلمانان برای تصرف قدرت و تأسیس دولت بعد از شکست مشرکان قریش خود به خود باز شد و حاکمیت دولت شهر مدینه با ماهیت دینی پا گرفت. ذوب بودن سیاست در دین وجداناپذیری این دو از هم دیگر، در عصر همه پیامبران توحیدی پیوسته سیر تکاملی داشته است.

از موارد یاد شده - و نظایر آن - به دست می آید، که مسئله حکومت و تصدی امور جامعه، یکی از شئون نبوت و شئون پیامبران الهی است؛ همان گونه که ابلاغ پیام های الهی، تعلیم و تزکیه، دعوت به توحید، پند و اندرز، هدایت و ارشاد نیز از شئون و اهداف دیگر نبوت است، با این تفاوت که رسالت پیام رسانی و وعظ و اندرز، و امر به معروف و نهی از منکر بدون حمایت و پشتیبانی مردم نیز انجام پذیر است. به همین جهت است که این اهداف توسط همه پیامبران و در هر شرایطی تحقق می یابد، اما وظیفه حکومت، بدون حمایت و پشتیبانی مردمی انجام شدنی نیست. از این رو، چه بسا برخی یا بسیاری از پیامبران، موفق به تشکیل حکومت دینی نشده اند، ولی این امر به تفکیک نبوت از حکومت و دین از سیاست، دلالت نمی کند - همان طور که بر عدم تلاش این گروه از پیامبران تأسیس حکومت نیز دلالت ندارد - تا این که در کامل ترین نبوت، این سیر به اوج خود رسید. بنابراین در تحلیل و


1) ردپاي اين گرايش هاي دینی را در سطوح مختلف سياسي، فرهنگي، اجتماعي و علمي اروپاییان قابل مشاهده است. اخيرا جان مك كواري كتابی تحت عنوان فکر دینی در قرن بیستم نوشته است؛ این کتاب با ترجمه بهزاد سالکی به وسیله انتشارت امیر کبیر در سال 1378 منتشر شده است. مؤلف معتقد است در ورای کلیه تلاش هاي علمي، فلسفي، فرهنگي و سياسي، مايه هاي ديني مسيحي نهفته است. او تئوري تکامل داروین را بازخوانی علمي از تئوري تکامل دینی انسان در زمین به وسیله خداوند مي داند ونيز تئوري جبر تاریخ مارکس را بازتابی از آموزه فرایند جبري حاکمیت خدا بر تاريخ مي داند.

تبیین مبارزات سیاسی پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله این چهار پیش فرض را باید در نظر گرفت.

1 - در ذات هر دینی جوهره سیاست و اصل قدرت نهفته است؛

2 - ماهیت سیاسی دین اسلام ذاتی آن است و ناشی از مطالبات بیرونی نمی باشد؛

3- تأسیس دولت اسلامی به وسیله پیامبر بخشی از پیام و فرمان آسمانی است؛

4 - شرایط و زمینه های عینی مانند ساخت های اجتماعی و محیطی تنها در نمودها اثر می گذارند.

گذشته از این، همه برنامه ها و آیین های فردی - مانند عبادات - و جمعی - مانند جهاد در اس-لام ب-ه گ-ونه ای است که خود به خود وجود دولت اسلامی را فرض می کند. (1)

دین اسلام که وجه تمایز آن از دیگر ادیان کامل تر بودن آن است طبیعی است این تمایز، باید در همه امور و صحنه ها اعم از سیاسی و اجتماعی و حقوقی تجلی داشته باشد و این تجلیات انسان را به سعادت دنیوی و اخروی که همانا اعتقاد به توحید است رهنمون سازد. از این رو توحید در اسلام، از توحید در دیگر ادیان کامل تر، و نیز مفهوم نبوت، پاک تر و منزه تر، و اصل امامت، مترقی تر و مفهوم معاد، روشن تر و دقیق تر می باشد. هم چنین شریعت اسلام، گسترده تر و عمیق تر بوده و بالطبع تجربه حکومت نبوی پیامبر اسلام پر بارتر و میدان آن ژرف تر و گسترده تر است. در این جا در صدد تشریح ابعاد برنامه سیاسی اسلام در زمینه حکومت و دولت و تغییر و تحول اجتماعی و انقلاب و یا درگیری و مواجهه سیاسی نیستیم، تنها می خواهیم اشاره کنیم که پیامبر ما خاتم پیامبران است و خاتمیت به این معنا نیست که نبوت های پیشین از وظایفی که تاکنون مدنظرشان بود، از این پس دیگر صرف نظر کرده، یا این که آن تأثیر و کارکردی را که داشته اند از دست دادند، بلکه خاتمیت یک مفهوم و معنای دیگر دارد که همان اکمل بودن است. این اکملیت، یعنی خاتمیت، یعنی این که خط انبیا با آمدن پیامبر اسلام ب-ه اوج خود رسید و دیگر پس از اسلام، بشریت نیاز به نبوت و دین جدید ندارد، چرا که اسلام ی-ک دین جاودان-ه است و این توانایی را دارد که پاسخ گوی تمام مقتضیات زمان و مکان تا روز قیامت باشد.

همین روند ذاتی بودن ابعاد اجتماعی - سیاسی اسلام است که در روزهای نخست موجب درگیری شدید نظامی - سیاسی با مکه و سران حاکمیت شرک شد به محض انتشار خبر بعثت پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله مبنی بر وحدانیت خداوند و بطلان بتان و خدایان مشرکان، نخستین کسانی که با ایشان به مقابله برخواستند سران مشرک مکه و متحدانشان بودند. این ها غالبا قریشی، تاجران ثروت مند و بالطبع قدرت مند هم بودند. گرچه خودشان اصولاً ملحد و لا دین اند، پرستش خدایگان را تنها برای حکومت و تحمیق توده ها و عوام لازم دارند. این ها نیر زندیق خوانده می شوند واژه زندیق مستعرب «زنده گرایی» است و از فرهنگ و زبان فارسی به آن جا راه یافته بود و این


1) قبل از طرح حکومت اسلامي توسط مرحوم امام قدس سره، آیه الله بروجردي قدس سره از جمله کسانی است که بر پیوند دیانت و سیاست تأكيد مي ورزيده معتقد است، براي کسي که در قوانین و ضوابط اسلام پژوهش مي کند ترديدي نمي ماند که اسلام دینی سياسي - اجتماعي است و احکام آن منحصر به عبادت محض نیست، بلکه اکثر احکامش مربوط به سیاست مدن و تنظیم اجتماع و تأمین سعادت است. او مي گويد: «برکسي پوشيده نيست که اداره جامعه ها و تأمین جهات اجتماعی در دین اسلام جداي از جهات روحانی و مسائل مربوط به تبلیغ و ارشاد مسلمین نیست. بلکه سیاست در اسلام از صدر اول، با دیانت مختلط است و از شئونات دیانت است»؛ حسين الطباطبايي البروجردي، البدر الزاهر، به اهتمام حسينعلي منتظري، قم: مكتبة المنتظري، 1416 .

نشان از رسوخ فرهنگ و تمدن فارس در آن ها دارد. ابوسفیان بن حرب و عقبه بن ابی معیط اموی و دشمن سر سخت پیامبر ابی سهم، و عاص بن وایل سهمی و ولید بن مغیره مخزومی همگان زندیق اند و زندقه را از مسیحیان حیره آموخته بودند. وجود آیین زندیق، (1)احتمالاً به دلیل تحت تأثیر بودن حیره از فارسیان است. حال پرسش این است که دلیل این دفاع ریاکارانه و لجوجانه طی بیست و سه سال از بت پرستی در برابر دعوت پیامبر خدا چه می باشد؟ با توجه به شواهد تاریخی نمی توان انگیزه اصلی این سران مشرک را انگیزه اعتقادی قلمداد نمود. لاجرم باید گفت که انگیزه های سیاسی و اجتماعی کتمان شده در ورای آن دارند و این به نوع رابطه فرایند پرستش بت-ان ب-ا ن-ظ-ام سیاسی - اجتماعی حاکم بر مکه و شبه جزیره و پیوستگی منافع با بت پرستی بر می گردد. دعوت پیامبر خ-دا ب-ه توحید و تغییر ارزشی و فرهنگی در باورهای زیرین، دشمنی قدرت های متعصب و محافظه کار جامعه قریش را برانگیخت. تغییر همیشه تهدید کننده است و هر چه تغییر بیشتر باشد خطرناک تر به نظر می رسد، چون هر تحول و تغییر در اجتماعی، به مثابه تغییر آرایش و توازن اجتماع و نهایتا بازنگری در تقسیم قدرت و مناصب و منافع است که با صاحبان مشرک آن تصادم می کند.

پیوند پرستش بت با نظام سیاسی مکه

سوره مبارکه ایلاف (2)در قرآن مجید در عین اختصار و بلاغت اعجاز آفرین، آخرین وضعیت ساختارهای اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و اعتقادی شبه جزیره در عصر ظهور اسلام را به ترتیب نمایش می گذارد. در عین حال خدای متعال در این آیات شریفه می گوید آن چه شما دارید از قبل رحمت خدای رحمن است و این که در پناه کعبه از امنیت کافی برخوردارید و نیز از مراسم حج در آمدهایی دارید، لازم است خدای متعال یگانه را عبادت نمایید. مفهوم این آیات می کوشد پیوند بت پرستی و بنیادهای زیرین جامعه را از ذهن آلوده مکیان دور نموده و بگسلاند. در پرتو این آیه شریفه به اختصار نحوه اعتقاد به خدایگان و پیوند و تعامل آن را با نظام سیاسی - اجتماعی حاکم بر مکه و کل منطقه بیان می کنیم.

1 - ساختار سیاسی نظام ایلاف: سوره شریفه نخست از رژیم ایلاف قریش نام می برد. البته این به معنای موجودیت دولت کامل نیست، چون عربستان عصر ظهور اسلام خالی از حکومت منسجم و مقتدر مانند امپراتوری های ایران و روم بود. اما در عوض نوعی تفاهم و یا وفاق امنیتی قبایلی مبتنی بر قداست و حرمت کعبه برای امنیت طرق زیارتی کعبه و کاروانهای تجارتی به وجود آمد که به نام ایلاف در قرآن آمده است. مکه مرکز و در رأس این نظم قریش است.


1) ابوجعفر محمد بن حبیب، کتاب المحبر، ص 161 .

2) قریش: 1- 4 .

مناصب ده گانه (1)را برای اداره دارد که میان قبایل ده گانه قریشی تقسیم شده است، این حکومت دارای ر کرده نیست و نوعی آریستوکراسی است که به طور مشترک میان اشراف و نجبا قرار دارد. در این آریستوکراسی امور جاری در ساختمانی به نام (2)دارالندوه با حضور سران قبایل رتق و فتق می یابد و مکه هم کانون جغرافیایی این وفاق است که مرکز تعامل دین و تجارت و سیاست است. نظم ایلاف هر چند نظم سیاسی کامل نیست و کاری به تعیین و عزل حاکم ندارد، اما وظایفی را بر دوش سران قبایل می گذارد ک-ه بالنسبه لازم الاجرا است و مهم ترین کار ویژه آن، امنیت مکه و معابر بازرگانی و طرق زیارتی در زمان های معین است و جنگ را برای انجام امور زیارت کعبه و آوردن هدایا و قربانی برای خدایگان و تجارت در چهار ماه از سال حرام اعلام نموده و مکه را حرم یا خانه امن مقرر می کند و کسی در هیچ زمانی حق ندارد - حتی اگر قات-ل ه-م باشد در آن مورد ضرب و شتم قرار بگیرد. بت های قبایل به نشانه حضورشان در این سیستم ایلافی در همه جا حتی درون خانه خدا (کعبه) نصب شده است. اعراب جاهلی غالبا مذهب و ثنی دارند، که شدت و اهمیت آن از محلی به محل دیگر در جزیره العرب در تغییر بود، اصولاً همان عبادت مظاهر قبیله است که این مظاهر بعدها با نیروهای معینی از طبیعت به نمایندگی از طرف رب النوع های متعدد مشخص می شوند. میزان وابستگی و اعتقاد به پرستش بت در هر قبیله ای فرق می کرد و کش و قوس داشت. ولی با تمام این فراز و فرود بازهم جایگاه اصنام در مرکز گفتمان اجتماع و سیاست بود و کانون اصلی را تشکیل می داد؛ به گونه ای که بدون محو آن امکان پی ریزی جامعه رستگار تصور نمی شد. بر این مبنا بت هر قبیله ای جایی را در درون خانه خدا (کعبه) اشغال کرده بود. حضور بت ها در مکه در خانه کعبه که کانون شبه جزیره است، به معنای حضور پیروان آن ها در مرکز گفتمان (ایلاف) اجتماع، سیاست و اقتصاد تلقی می شود و نیز گویای میزان نفوذ و قدرت قبیله مربوطه در سیستم جامعه جاهلی است. میزان اهمیت بت ها نیز بیانگر اهمیت و نفوذ سیاسی و قدرت اجتماعی قبیله است؛ مثلاً بت های قبیله قریش اهمیت بیشتر داشت، چون قریش خویش را بالاتر از دیگران می دانست. (3)

ساختار اقتصادی ایلاف

سوره ایلاف از رحلت الشتا والصیف می گوید و مراد همان کاروان های بزرگ تجارتی قریش است که زمستان ها


1) مراد از «امور شهر مکه» امور مربوط به زمام داری ، مکه و برپایی «حج» است که عبارت بود از: «حجابت»، «سقایه»، «رفاده»، «ندوه» و «لواء» و غیره.

2) دار الندوه از قصی بن کلاب جد اعلاي رسول خدا صلى الله عليه وآله است، پس از اینکه بر تمام قبائل قريش سیادت و آقائي يافت از جمله خانه اي را براي مشورت در اداره در مکه ساخت که به حل مشکلات و پیش آمدها اختصاص دارد، و پس از وي نيز بزرگان مکه براي مشورت در کارهاي مهم خویش در آنجا اجتماع می کردند و آن خانه را دارالندوة نامیدند. قانون شان هم این بود که افراد کمتر از چهل سال حق ورود به دارالندوة را نداشتند، البته فرزندان قصي محدودیت سنی نداشتند.

3) تاجر قريش، بدوي را که از راه هاي صحرا و منازل بين راه به خوبی آگاه بود. غالبا براي راهنمایی و حمایت کاروان خویش همراه می برد. اما از منافع بازرگانی خویش چيزي به او نمي داد. در معامله او را مغبون مي کرد و در هنگام حاجت هم جز با بهره سنگین به او وام نمي پرداخت. به همين جهت بدوي همواره از تاجر قریش شکایت داشت و او را در حرص و طمع به سگ ماهي قرش يا قريش تشبيه مي کرد که جانوران دریا را به دندان مي درد و مي خورد.

به سوی یمن و تابستان ها به سمت شامات میرفت.

درباره بزرگی این کاروان های بزرگ قریش همین بس که طبق گزارش مورخان قافله ای از مشرکان مکه که در «بواط» کوهی نزدیکی ینبع به مسافت چهار برد (واحد اندازه یابی جاده) از مدین-ه م-ورد کمین و حمله مسلمان ها به رهبری مستقیم پیامبر قرار گرفت. 2500 شتر به رهبری امیه بن خلف داشت و نیز قافله ای که قرار بود در بدر به وسیله مسلمانان راه گیری شود و ابوسفیان مسئول آن بود به قدری جنس و کالای بازرگانی داشت که هیچ خانه ای در مکه نبود مگر این که سهمی در آن داشت. یکی از اشتغالات عمده پیامبر قبل و بعد از بعثت در مکه علاوه بر تجارت، امانت داری، نگه داشتن اشیای قیمتی، تقریبا مانند صندوق امانات امروزی بود و از این رو «امین» خوانده می شد، و این مبین وجود ثروت انباشته تجارتی است و پیامبر این منصب را حتی تا بعد از بعثت و قبل از هجرت نگه داشت و در حین هجرت امانات را به نائبش حضرت علی علیه السلام در مکه سپرد که به صاحبانش برساند. عباس عموی پیامبر فرد ثروتمندی بود که به دادن قرض و گرفتن سود ربوی معروف شده بود و معروف است که وی اولین کسی بود که ربا را رایج نمود. (1)تجارت چنان گسترده بود که حتی زنان هم در آن دست داشتند؛ از جمله خدیجه دختر خویلد و هند دختر عبدالمطلب. برای محاسبه این تجارت گسترده روش های دقیق لازم بود که چنان ارقام ریز و بزرگ و سودها و زیان های تجارتی - که غالبا فراتر از معاملات پایاپای بدوی بود - نظم دهد. زبان عربی اسامی اعداد را داشت، ولی خود اعداد را نه اعداد و ارقام به خصوص عدد صفر بعدها از هند به دست مسلمانان رسید و به اروپا راه یافت. در آن زمان میان اعداد معروف و بدون صفر را داشتند. اعراب هم دستگاه عددی (جمل) را به کار می بردند و آن همان ترتیب حروف عربی بیست و هشت گانه ابجد است که در تعامل با بندهای بیست و هشت گانه انگشتان کف دستان به کار گرفته می شود. گویا مانند دستگاه حساب به کار گرفته می شود. عرب ها برای زیارت بت های مهم و خدایگان شان در مکه هر سال در آنجا می آمدند و هر قبیل-ه ب-ت خ-ود را که نماد خدایگانشان بود زیارت می کرد. بت های بزرگ در خانه های مقدسی قرار داشت. (2)آن ها نیز در اعیاد و مراسم دینی شان مراسم «نسی» را اجرا می کردند (3)تا همزمانی تجارت و زیارت حفظ شود. بعد از فتح مکه پیامبر همه آن


1) تحف العقول، ص 31 .

2) مراسم حج قبل از اسلام عبارت بود از زیارت سالانه و برخي شعایر و آیین هایی که در مکان و زمان و ساعات معینی از سال در مکه و اطراف آن بیت اجرا مي شد. آن ها تقویم دقيق سال شمسي را براي اجراي مراسم حج یاد گرفته، از سال قمري و هم از سال شمسي تواما استفاده می کردند، تقویم رسمي اعراب مانند يهوديان و مسيحيان قمري بود، ولی این در اجراي مراسم حج اشکال ایجاد می کرد، چون سال قمري ده روز و بيست يك ساعت و يك پنجم ساعت از سال شمسی کم است و این باعث تأخیر سال قمري از سال شمسي شده و سبب مي گردید که حج در فصول متفاوت از سال صورت گیرد که باعث اختلال تجارت و معیشت اهالی عمدتا تاجر و کاسب مي گرديد، آن ها براي هم آهنگي آيين هاي ديني و تجارتي چاره اندیشی کرده و بهترین ایام سال شمسی، یعنی نقطه اعتدال پاييزي را که هوا خوب است و هم غلات و میوه ها رسیده است براي حج برگرفتند و براي اينکه با سال رسمي قمري هم آهنگ شود هر چند سال يك بار آن را كبيسه مي كردند؛ یعنى يك ماه به سال قمري اضافه می کردند، تا برابر شود و نام آن را «نسئي» گذاردند. ترتیب آن از این قرار بود که هفت ماه را در ميان يك دوره نوزده ساله قمري تقسیم می کردند و این را از یهودیان و مسیحیان یاد گرفته بودند. تحف العقول، ص 32.

3) تحف العقول، ص 32.

پدیده های جاهلی را حذف نمود. (1)

مبارزه با حکومت اشرافی (آریستوکراسی) مکه

ابن هشام و دیگران نوشته اند: اشراف مکه وقتی شنیدند محمد صلى الله علیه وآله نام خدایان آن ها و بت های بزرگی مانند لات و هبل و عزی را به بدی یاد کرده، خطر بزرگی را در پیش روی خود احساس کردند و منافع و درآمد خود را در مخاطره دیدند، زیرا بتهای مزبور و احترام و پرستش آن ها نزد اعراب برای آن ها جنبه تجارتی داشت و آن ها در ه-ر سال در پناه پرستش بت و بت پرستی پول زیادی به دست می آوردند و مقادیر زیادی بر اموال و سرمایه و موجودی خود می افزودند.

البته افراد ساده لوح و عوام زیادی هم بودند که از مخالفت اسلام با بتان فقط به خاطر دین موروثی و عادتی که به احترام آن ها داشتند ناراحت می شدند و حاضر نبودند دشنام بتانی را که در نظر ایشان موجودهای مقدسی بودند بشنوند، اما آنان با شنیدن سخنان منطقی و مستدل رسول خدا صلى الله علیه و آله و استماع آیات مبارکه قرآنی و اندکی تفکر و تأمل قانع می شدند و به تدریج دست از پرستش بتان بر می داشتند، ولی افرادی مانند ابوجهل و عتبه و ولي-د که شاید از ته دل هم ایمانی به بتان و پرستش آن ها نداشتند، بت پرستی منبع درآمد سرشارشان بود و سرپوشی برای چپاول و غارت گری و رباخواری ایشان محسوب می گردید و از همه بالاتر مشغله و سرگرمی خوبی برای توده مردم بود، تا آن ها با خیالی آسوده و راحت نقشه های استثمار کننده خود را عملی سازند. اینان نمی توانستند دست روی هم گذارده و تبلیغات ضد بت پرستی پیامبر بزرگوار اسلام را مشاهده کنند و ببینند که محمد امین می خواهد این زنجیرهای موهوم و خرافات را از دست و پای مردم باز کند و افکارشان را آزاد سازد. اینان برای حفظ منافع مادی خود از هیچ گونه آزار و شکنجه و حتی تهمت و افترا به پیغمبر اسلام و پیروان او دریغ نکردند و پیامبر بزرگوار اسلام هم مانند کوه استوار در همه مراحل این مبارزه هولناک سیاسی - عقیدتی ایستاد و سیره سیاسی از خود به یادگار گذاشت، که تا ابد همواره چراغ راه آیندگان است.

سیره سیاسی پیامبر و تأمل در روش های مبارزه اجتماعی - فرهنگی و به کار بستن آن موجب شد تا ساکنان محافظه کار عرب نواحی مرکزی شبه جزیره عربستان با دست کشیدن از باورهای کهن دیرینه و گرویدن به آیینی نو، زندگی جدیدی را آغاز کنند.

هدف ما در این نوشتار بازخوانی تجربه های استراتژیک در عهد نبوی است و روی کرد آن بیشتر رنگ تحلیل سیاسی - تاریخی دارد، تا بررسی مکاتب مبارزه در نتیجه به جای پرداختن به مباحث نظری به مفهومی کلی و متعارف از این مقوله بسنده شده و تلاش شده است گزارشی از مصادیق شیوه های مبارزه پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله ب-ه دست داده شود. صرف نظر از منابع تاریخی دست اول و مصادری که در لابه لای مطالب خود نکاتی را نیز درباره


1) همان.

فعالیت های پیامبر صلی الله علیه و آله در مکه مطرح ساخته اند تنها تعدادی اندک از منابع جدید تمام یا بخشی از مطالب خود را به بررسی و گزارش فعالیت های پیامبر صلی الله علیه و آله در مکه اختصاص داده اند. (1)ما نیز در این پژوه-ه س-ی-ره سیاسی دعوت پیامبر صلى الله علیه و آله را نخست به مراحل ذیل تقسیم می کنیم؛ نخست به سیره سیاسی پیامبر در مکه ک-ه دوره دشوار سیزده ساله بعثت و دعوت را در بر می گیرد - می پردازیم که تقریبا حاوی چهار مرحله است:

1 - استراتژی دعوت محدود؛

2 - استراتژی دعوت گسترده؛

3 - استراتژی هجرت به حبشه؛

4 - استراتژی امتداد مبارزه به خارج از مکه که در ادامه مورد بررسی قرار خواهیم داد.

آن گاه به به سیره سیاسی پیامبر در هجرت به مدینه اشاره خواهیم کرد که عمدتا در باب تأسیس دولت بوده و در بردارنده بخش های ذیل است:

الف - پیامبر و مدینه؛

ب - پروسه دولت سازی مدینه؛

ج - سیره دفاعی پیامبر در مدینه؛

د - سیره پیامبر در انتخاب جانشینی

بخش اول: استراتژی دعوت

فصل اول: استراتژی دعوت محدود (تاکتیک مبارزه پنهانی)
اشاره
• فصل اول: استراتژی دعوت (2)

3 . دعوت عمومي: «فَاصْدَعْ بِمَا تُؤْمَرُ وَأَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِينَ» (حجر: 94) همچنین ابوزهره دعوت را به سه مرحله بیت نبوت عشیره و دعوت عمومي در ميان قريش تقسیم کرده است (ابوزهره، ج 1 ص 573) و نویسنده ديگري تقسيم بندي زير را از مراحل دعوت ارائه داده است (همان، ص 2 - 4)

1 . مرحله عمل مخفيانه: «قُمْ فَأَنْذِرْ وَرَبَّكَ فَكَبِّرْ». (مدثر: 2 - 3)؛ 2 . مرحله آغاز دعوت آشكار «وَأَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ» (شعرا: 214) 3 . مرحله دعوت عرب: «لِتُنْذِرَ أُمَّ الْقُرَىٰ وَمَنْ حَوْلَهَا». (شوري: 7)؛ 4 . مرحله دعوت در سطح همه انسان ها: «لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ ». (ابراهيم: 1).

سيوطي در الجامع الصغير به صورت تلويحي مراحل دعوت را به دو مرحله مخفي و علنی تقسیم کرده است. (عماره، ج 2، ص 23). در کتاب تاریخ الدعوه الاسلامیه نیز مراحل دعوت به دو بخش كلي مرحله مخفي و مرحلة علنى تقسيم شده است (المصري، ص 84 - 89) مؤلف كتاب منهج الدعوه النبويه في المرحله المكيه نیز مراحل زیر را به عنوان مراحل دعوت برشمرده است (منهج الدعوه النبويه... ص 213 - 209).

1 . مرحله مخفي که خود از دو مرحله و روش تشکیل مي شود: الف) ارتباط فردي و ب) اجتماع و تشکل در منزل ارقم بن ابی ارقم.

2 . مرحله دعوت علنی که خود از چند مرحله فرعي تشکيل مي شود: الف) دعوت بنی عبدالمطلب و بنی عبدمناف که آغاز مرحله دعوت آشکار است. ب) دعوت همه قریش.

3. مرحله فرق نهادن میان حق و باطل و اعراض از مشرکان: «فَاصْدَعْ بِمَا تُؤْمَرُ وَأَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِينَ». (طه: 132 ؛ حجر: 94). سفر پیامبر صلی الله عليه وآله به طائف و عرضه دعوت خویش بر قبائل در این مرحله از دعوت واقع شد.

4 . مرحله عمومیت یافتن رسالت براي همه مردم: «قُلْ يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ جَمِيعًا» (اعراف: 158). هر يك از ديدگاه هاي ياد شده - با وجود مشترکات زیاد - از زاويه اي خاص به مراحل دعوت نگریسته است.

محدود (تاکتیک مبارزه پنهانی)

1) در باره مراحل مبارزاتي و به خصوص در دوره سیزده ساله مکي کتاب هاي متعددي است که از آن ميان مي توان به این منابع اشاره کرد: کتاب منهج الدعوة النبوية في المرحله المكيه، نوشته علي بن جابر الحربى که ظاهرا تنها کتاب مستقل در این زمینه می باشد. فصل دوم کتاب تاریخ گسترش اسلام از توماس آرنولد آرنولد ص 9؛ فصل آخر كتاب خطوات علي طريق الاسلام نوشته علامه سید محمد حسين فضل الله فضل الله 1402 ق، ص 337 - 314؛ کتاب الاعلام في صدر الاسلام، تأليف عبداللطيف حمزه (حمزه، ص 136 – 103)؛ کتاب تاريخ الدعوة الاسلامية في زمن الرسول صلى الله عليه وآله و الخلفاء الراشدين، نوشته جميل عبدالله المصري و كتاب الحرب النفسيه ضد الاسلام في مكه، اثر عبدالوهاب کحیل که مؤلف در آن فعاليت هاي روانی مشرکان ضد پیامبر صلى الله عليه وآله را بررسي کرده و از روش برخورد و مقابله پیامبر صلی الله عليه وآله با آنان نیز سخن به میان آورده است.

2) عده اي از مورخان اسلامي سده هاي ميانه در آثار خویش به تقسيم بندي مراحل دعوت صلی الله علیه وآله پرداخته اند. «ابن قیم جوزیه» مراحل دعوت پیامبر صلى الله عليه وآله را چنین بر شمرده است: مرحله اول: نبوت؛ مرحله دوم: انذار عشیره اقرب؛ مرحله سوم: انذار قوم؛ مرحله چهارم: انذار عرب؛ مرحله پنجم: انذار هرکه دعوت به او برسد از جن و و انس تا پایان جهان. منهج الدعوه النبويه في المرحله المكيه، نوشته علي بن جابر الحربى، ص 198. در دوره معاصر «احمد شلبی» نیز دعوت پیامبر صلى الله علیه وآله را به سه مر حله تقسیم کرده است (همان، ص 200 - 201).

1. مرحله دعوت فردي که همان مرحله دعوت مخفي است: «يَا أَيُّهَا الْمُدَّثِّرُ قُمْ فَأَنْذِرْ»، (مدثر: 1 - 2).

2 . مرحله دعوت بنی عبدالمطلب: «وَأَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ»، (شعرا: 214).

پیامبر قبل از هر چیزی یک نبی بوده و واسطه ای است برای رساندن فرمان خدایی برای زمینیان و لذا مهم ترین اصل برایشان دعوت مردم است، اما از آنجا که این دعوت در عینیت جامعه کافره مواجه با موانع بسیاری روبه رو است لاجرم باید از اصول و روش های خاصی با توجه به امکانات و توانایی های موجود بهره مند شود که ترکیب توانایی برای وصول هدف همان استراتژی است و تاکتیک به معنای چگونگی تحقق یافتن استراتژی (دعوت) است. اگر اتخاذ استراتژی تابع فلسفه و ماهیت مبارزه و مبارزان است چگونگی تاکتیک را شرایط عینی میدان مبارزه م-ع-ي-ن می کند. در صحنه عینی و عملی جامعه مکه با توجه به فضای متصلب و محافظه کار و خشن بدوی آن روز امکان طرح بطلان خدایان در فضای علنی و در ملأعام دور از حکمت بود، لذا باید گام به گام و به تدریج از فضاها و ابزارهای مختلف استفاده نمود و شرایط متعددی را آزمایش کرد. فراموش نکنیم که اعراب با سنت ها و مفاخرشان زندگی می کردند که بتان بقایا و میراثی از گذشته ای بود که شدیدا بدان وابسته بودند. در باره علت مخفی بودن دعوت در سه سال نخستین دعوت، تحلیل صریح و روشنی که به ذهن تبادر می کند ترس از سرسختی مشرکان و خطر اصطکاک سیاسی بود که متوجه دعوت نوپای اسلامی می شد. یکی از نویسندگان معاصر راز مخفی بودن دعوت را نیاز به فرصت و فضای کافی برای سازماندهی دعوت دانسته است. (1)

پیامبر حکیم اسلام برای این امر نخست پنهان کاری (دعوت مخفی) را شیوه کار خود قرار داد و سه سال بدین منوال بود. در این روش به صورت دعوت محدود و فردی روی افراد مستعد کار نموده و آن ها را به توحید فرا می خواند. نخستین مرحله مبارزه پیامبر صلی الله علیه و آله به مرحله دعوت مخفی معروف است چون که وقتی صهیب و عمار بن یاسر به همراه هم به منزل رفتند و پس از شنیدن آیاتی از قرآن اسلام آوردند آن روز تا غروب در منزل پیامبر صلى الله علیه و آله ماندند و در تاریکی شب به صورت پنهانی از منزل بیرون آمدند تا دیده نشوند. (2)یکی از اسلام شناسان معاصر با مفروض گرفتن مخفی بودن ارتباطات سیاسی دینی پیامبر صلی الله علیه و آله در آغاز رسالت، پنهان ماندن ایمان ابو طالب را تا پایان عمر ادامه مخفی بودن ایمان یاران پیامبر صلی الله علیه وآله در سال های نخست دعوت دانسته است. (3)


1) علي بن جابر الحربى، منهج الدعوة النبوية في المرحله المكيه، ص 189 .

2) ابن عبدالبر، ج 2، ص 177 .

3) سید محمد حسين فضل الله ، خطوات علي طريق الاسلام، ص 337 - 314 .

گذشته از مخفی بودن و ماندن ایمان ابو طالب ممکن است اتخاذ مخفی نمودن ایمان و یا پنهان کاری سیاسی به شیوه های متعدد در مراحل بعدی مبارزات پیامبر هم در مدینه وجود داشته باشد.

مدت مبارزه محدود

درباره مدت دعوت مخفی دو دیدگاه وجود دارد: گروهی این مدت را تنها یک ماه و گروهی چهار سال و گروهی دیگر نیز آن را سه سال دانسته اند که نظر اخیر شهرت بیشتری دارد. (1)چه ابن هشام نیز سخن از مخفی بودن دعوت در سه سال نخست بعثت به میان آورده، ولی خود او پیش از سخن گفتن درباره این موضوع تصریح کرده است که:

«ثم دخل الناس فى الاسلام ارسالاً من الرجال و النساء، حتى فشا ذكر الاسلام بمكة و تحدث به، ثم إن الله عزوجل أمر رسوله صلى الله عليه و آل ان يصدع بماجاء منه و أن ينادى الناس بأمره و أن يدعو اليه و كان بين ما أخفى رسول الله صلى الله عليه وآله أمره و استتر به الي امره الله تعالى باظهار دينه ثلاث سنين فيما بلغني - من مبعثه». (2)

یعنی حتی پیش از علنی شدن دعوت گروه هایی از مردان و زنان به اسلام گرویده بودند و اسلام در مکه اکنده شده بود. البته مخفی کاری سیاسی پیامبر اختفای مطلق نیست، بلکه در این حد است که از درگیری شدید و عمومی دوری می کرد، لذا در تاریخ آمده که مردی به نام عفیف که در اوایل بعثت پیامبر صلى الله عليه وآله ب-ه م-ک-ه س-ف-ر تجاری کرده بود و میهمان عباس بن عبدالمطلب بود نقل کرده که مردی را دیدم که به مسجد آمد و رو به کعبه نماز گزارد و سپس زنی به دنبال او آمد و با او همراه شد و پس از او نیز پسربچه ای چنین کرد. من از عباس پرسیدم این چه دینی است؟ عباس گفت: این محمد بن عبدالله است که گمان می برد خداوند این دین را برای او فرستاده است و نیز گمان می برد که گنج های خسرو و قیصر بر او گشوده خواهد شد (بعد سیاسی دعوت) و این همسرش خدیجه بنت خویلد به او ایمان آورده است و این نوجوان پسر عموی او علی ابن ابی طالب نیز به او ایمان آورده است. عفیف به هنگام نقل این ماجرا می گفت ای کاش من هم در آن زمان ایمان می آوردم تا سومین ایمان آورنده باشم. (3)

به نظر می رسد ویژگی اصلی دعوت پیامبر صلی الله علیه و آله در این سال ها تکیه بر شیوه تبلیغی - تدریسی و آموزشی است؛ بدین معنا که پیامبر صلی الله علیه و آله تنها در پی فرا خواندن و جذب افراد برگزیده به دین خود بود و به اصطلاح افراد برای سال های آینده نبرد و تأسیس دولت آماده می کرد و موقتا برای برهم زدن نظام اجتماعی حاکم بر مکه و برقراری نظامی نو، تلاشی مستقیم به عمل نمی آورد و مبارزه به جای حمله به نهادهای اجتماعی، به جذب افراد


1) الحلبي الشافعي، ج 1، ص 283 .

2) سیره ابن هشام، ج 1، ص 280 .

3) تاريخ طبري، ج 2، ص 56 - 57 .

مستعد منوط شد.

تا زمانی که دعوت آشکار نگشته بود، اصحاب رسول خدا صلی الله علیه وآله نماز خود را پنهان از قریش در دره های مکه می خواندند، روزی سعد بن ابی وقاص با چند نفر از اصحاب رسول خدا نماز می گزارد که چند نفر از مشرکان با آن ها به ستیز برخاستند و جنگ در میان آنان در گرفت سعد، یکی از مشرکان را با استخوان فک شتری زخمی کرد و این نخستین خونی بود که در اسلام ریخته شد. (1)پس از این واقعه بود که رسول خدا و یارانش در خانه «ارقم» پنهان شدند، منزل ارقم، خانه امن مسلمانان در مکه، نخستین «مدرسه» فقهی به شمار می رفت که همه روزه مسلمان ها به طور پنهانی در آن گرد می آمدند، دانش مبارزه و زندگی و حقوق فردی و اجتماعی را از زبان پیامبر نور می شنیدند. (2)در باره اهمیت خانه ارقم همین بس که در حقیقت دانشکده ای برای مسلمانان بود. دانش آموخته گان این دوره گرچه به لحاظ تعداد اندک بودند، اما هر یک مانند حضرت علی علیه السلام و عمار یاسر و زید بن حارثه و سعد وقاص و دیگر اصحاب نبی مردان بزرگ و با مشهور در تاریخ گشتند.

فصل دوم : استراتژی دعوت گسترده
اشاره

دومین مرحله گسترش مبارزه، مرحله همگانی دعوت و روی آوردن پیامبر صلی الله علیه و آله به شیوه مبارزه گروهی است که معمولاً مرحله علنی شدن نامیده می شود.

تفاوت تاکتیک های مبارزه اشکار و مبارزه پنهان

1 - در مبارزه پنهان هدف، افراد و هدایت آن هاست و در مبارزه آشکار هدف دعوت، علاوه بر افراد گروه های اجتماعی نیز هست.

2 - در مبارزه پنهان شیوه کار پوشیده است، اما در مرحله آشکار علنی می باشد.

3 - در مرحله مخفی، کاری به نظام حاکم ندارند، اما در مرحله آشکار مبارزه علیه نظام موجود سیاسی است.

معروف است که در آستانه گسترده تر شدن دعوت پیامبر صلی الله علیه و آله وقتی آیه زیر خطاب به آن حضرت نازل شد:

«وَأَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ وَاخْفِضْ جَنَاحَكَ لِمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ». (3)


1) سيره النبي، ج 1، ص 275 .

2) محمد بن سعد، الطبقات الكبري، ج 3، ص 247 .

3) شعرا: 214 – 215 .

پیامبر صلی الله علیه وآله خویشاوندانش را به منزل خود دعوت کرد و پس از صرف غذا در جمع میهمانان - که حدودا چهل نفر بودند - چنین گفت: ای فرزندان عبدالمطلب قسم به خدا من در میان عرب ها جوانی را نمی شناسم ک-ه برای قومش چیزی بهتر از آنچه من برای شما آورده ام آورده باشد که خیر دنیا و آخرت شما در آن باشد و خداوند به من دستور داده است که شما را به سوی آن بخوانم. سپس افزود کدام یک از شما مرا مدد می رساند تا برادر و وصی و خلیفه من باشد؟ همه روی برگرداندند و تنها امیرمؤمنان علی علیه السلام به این درخواست پاسخ مثبت داد.

شروع دعوت محدود پیامبر صلی الله علیه و آله از اطرافیان نزدیک و اعضای خانواده خود در آغاز رسالت و دعوت از اقوام و خویشان نزدیک (عشیرتک الاقربین) در مرحله گسترده شدن دعوت، دارای پیامدهای مثبت فرهنگی بود و بدون تردید در سهولت پذیرش دعوت پیامبر صلى الله علیه و آله از سوی دیگران مؤثر واقع شد. این روش تبلیغ یعنی دعوت در درون و سپس گستراندن آن در برون را که موجب تسریع در گسترش دعوت می شود مانند سنگی شمرده شده که به درون آب انداخته می شود و موجب پدید آمدن حلقاتی موازی و دایره های متحدالمرکز گرد خود می شود. (1)

با شروع مرحله دوم دعوت پیامبر صلى الله علیه و آله و استفاده آن حضرت از شیوه مبارزه گروهی، تعداد مسلمانان رو به فزونی نهاد و دشواری ها و مشکلاتی جدید که نیازمند تدبیر و چاره جویی بود رخ نمود. پیامبر صلى الله علیه وآله و ت-ازه مسلمانان که برای نماز به دره های اطراف مکه می رفتند وقتی با دشواری های بیشتری روبه رو شدند تصمیم گرفتند مکانی را در درون شهر برای عبادت برگزینند و پیامبر صلی الله علیه و آله منزل ارقم ابن ابی ارقم را نزدیک خانه کعبه و در پای کوه صفا برای این منظور برگزید و در آن منزل علاوه بر خواندن نماز سایر دین و قرآن آموزش داده می شد. (2)مدت حضور پیامبر صلى الله علیه وآله و یارانش در این منزل را تا رسیدن تعداد اسلام آورندگان به چهل نفر ذکر کرده اند. (3)برخی از نویسندگان معاصر نقش مهمی برای این منزل در ایام گستردش دعوت اسلام قائل شده اند و سکونت پیامبر صلی الله علیه وآله در آن را نقطه عطفی در تبلیغ اسلام در مکه و اسلام آوردن بسیاری از مردم دانسته اند. (4)پیش از این نیز پیامبر صلى الله علیه و آله به ویژه در سه سال نخست دعوت از منزل خویش برای دعوت استفاده می کرد. صرف نظر از خدیجه و علی علیه السلام و زید بن حارثه که در منزل پیامبر صلى الله علیه و آله اسلام آوردند ، صهیب بن سنان رومی و عمار بن یاسر نیز در منزل پیامبر صلی الله علیه وآله اسلام آوردند. (5)

از مهم ترین ویژگی های این مرحله از دعوت پیامبر صلی الله علیه و آله در افتادن با نظام اجتماعی فاس-د ح-اک-م ب-ر م-ک-ه


1) حمزه: 93 - 94 .

2) سیره ابن هشام، ج 1، ص 263.

3) سيره حلبي، ج 1، ص 283 .

4) آرنولد، ص 12.

5) ابن عبدالبر، ج 1، ص 177 .

بود که در نتیجه مشرکان نیز از ترس به خطر افتادن و از دست رفتن موقعیت ها و امتیازهای اجتماعی خود رفته رفته به فکر مقابله با پیامبر صلی الله علیه و آله و دعوت او افتادند. اخبار تکان دهنده ای درباره آزار و شکنجه تازه مسلمانان توسط مشرکان قریش در این دوره در دست است. (1)مشرکان زره آهنی براندام مسلمانان می پوشانیدند و آن ها را در این وضعیت در آفتاب داع نگاه می داشتند (2)سمیه مادر عمار زیر شکنجه و با ضربه خنجر (حربه) ابوسفیان به شهادت رسید. (3)گفته شده است پاهای وی را به دو شتر بستند و شتران را در دو مسیر مختلف حرکت دادند. (4)بلال حبشی را افزون بر شکنجه های متعارف به جوانان می سپردند و آن ها او را در دره های اطراف مکه می گرداندند و او ه-م چ-ن-ان اَحَد اَحد می گفت. (5)

نام دیگر کسانی که با وسایل و روش های مختلف به سختی می شدند از این قرار است:

1 - عامر بن فهيره؛ 2 - خباب بن ارت؛ 3 - صهيب بن سنان رومی؛ 4 - ابوفکیهه؛ 5 - ام عبیس ( یا ام عن-یس)؛ 6 . زنیره (کنیز رومی)؛ 7 - تهدیه و دخترش؛ 8 - لبیبه.

فشار طاقت فرسای قریش به جایی رسید که پنج نفر از اسلام برگشتند و بت پرستی را از سر گرفتند، آنان عبارتند از: 1 - حارث بن زمعه؛ 2 - ابوقيس بن فاکه؛ 3 - ابوقيس بن ولید؛ 4 - علی بن امیه؛ 5 - عاص بن منبه. اینان در بدر کشته شدند و خدای متعال در باره ایشان آیه ای نازل کرد. (6)

هم چنین گفته اند پیامبر صلی الله علیه و آله خود نیز در این مرحله مورد هجوم تبلیغی و روانی مشرکان قریش بود و اتهاماتی مانند سحر بودن قرآن (احقاف: آیه 7)، ساحر بودن پیامبر صلی الله علیه وآله (یونس: آیه 2)، اضغاث احلام (انبیاء: آیه 5) و شعر بودن قرآن (یس: آیه 69)، شاعر بودن پیامبر صلی الله علیه و آله (انبیاء: آیه 5) جنون (صافات: آیه 34)، و فراگیری تعالیم دینی از بشر و انکار جنبه وحیانی دین (النحل: آیه 103) و القای شبهه در این باره که چرا قرآن بر شخص دیگری نازل نمی شود (زخرف: آیه 31) در این مرحله متوجه پیامبر صلی الله علیه و آله شد. مشرکان در این مرحله برای رویارویی با پیامبر صلى الله علیه و آله از روش هایی مانند تحقیر، نیرنگ، ایجاد مانع در مسیر ابلاغ دعوت پیامبر صلى الله علیه وآله، شکنجه و محاصره روانی استفاده می کردند. (7)


1) ابن سعد، طبقات، ج 3، ص 233 .

2) الحاكم نيشابوري، ج 3، ص 284 .

3) طبقات، ج 3، ص 233 .

4) حمزه: 126 .

5) الحاكم نيشابوري، ج 3، ص 284 ؛ ذهبي، ج 1، ص 348؛ طبقات، ج 3، ص 233 .

6) نساء: 97 ؛ ر.ك: سيره النبي، ج 2، ص 283 ؛ ترجمه تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 385 ؛ امتاع الاسماع، ص 20 .

7) كحيل، ص 210 - 195 .

فصل سوم : استراتژی هجرت به حبشه
اشاره

هر مبارزه مستمر ناگزیر باید از فراز و نشیب ها گذر کرده و بافعل و انفعالات ذاتی جامعه هم آهنگ شود و حاشیه امنی را برای خود و رهروانش بیابد و در پیچ و خم های نبرد به راحتی مانور دهد مسلمانان بعد از مرحله دعوت علنی تقریبا با اعلام جنگ نابرابر قریش مواجه شدند و نوک حمله اشراف متوجه بی دفاع ترین جبهه اسلام یعنی بردگان و بی قبیله ها و مستضعفان مکه گردید که منجر به شهادت عده ای شد. اما پیامبر اعظم با حکمت و درایت مسلمان ها را - چه در دوران مکه (سیزده سال) و چه در دوران تشکیل حکومت در مدینه - باید از این گذرگاه های لغزنده و دشواری عبور می داد و به آن قله های موعود می رساند و با مدیریت بحران همه موانع را پشت ر گذارد. چنین فرایند متعالی جز با اتخاذ یک استراتژی که همان هجرت است. ممکن نبود رسول خدا صلى الله علیه و آله با سر مشاهده اصحاب بی پناهش که از یک سو سخت گرفتار و درفشار بودند و از دیگر سو پیامبر صلی الله علیه وآله نمی توانست از ایشان حمایت کند به آنان فرمود:

«کاش به کشور حبشه می رفتید، در آن جا پادشاهی است که نزد وی بر کسی ستم نمی رود، باشد که از این گرفتاری برای شما فرجی قرار دهد».

از این رو جمعی از مسلمانان رهسپار حبشه گشتند و این نخستین هجرتی بود که در اسلام روی داد.

هجرت به حبشه جدای از پی آمدهای فرهنگی و اجتماعی - مانند گفت و گوی اسلام و مسیحیت ب-ه دلی-ل کاستن از فشار مضاعف مشرکان صورت گرفت. مورخان عموما گفته اند: مسلمانان دوبار به حبشه هجرت کردند: نخست یک گروه چهارده نفره یا پانزده نفره مرکب از ده مرد و بقیه زن، که در ماه رجب سال پنجم بعثت در نیمه شبی از مکه خارج شده و خود را به حبشه رساندند، و این ها حدود سه ماه در آنجا ماندند و در ماه شوال همان سال به مکه باز گشتند...

بار دوم پس از این هجرت بود که با هجرت جعفر بن ابی طالب و همسرش اسماء بنت عمیس شروع شد و به دنبال او جمع دیگری نیز تدریجا به آن ها ملحق شدند و در پایان عدد آن ها به هشتاد و سه مرد و نوزده زن رسید، بجز بچه هایی که همراه آن ها بوده اند، البته این رقم در صورتی است که عمار یاسر و ابو موسی اشعری را هم جزء آن ها بدانیم که مورد تردید و اختلاف است... و این آخرین رقمی است که در هجرت دوم حبشه ذکر کرده اند، ولی ممکن است هجرت به حبشه یک بار بیش نبوده که در دو مرحله یا بیشتر انجام شده است؛ چنان که هجرت رسول خدا صلى الله علیه و آله و مسلمانان را به مدینه یک هجرت بیشتر نمی دانند، اگرچه در طول بیش از یک سال انجام گردیده است.

امتداد مبارزه به مرزهای بیرون مکه از نخستین نتایج هجرت به حبشه است. بعد از هجرت حبشه مشرکان کم کم متوجه می شدند باید در نقاط دیگری هم با مسلمانان و از جمله در حبشه بجنگند، اما از نوع دیگر که این بار نوع مبارزه را شرایط مکه تعیین نمی کرد، بلکه باید در فضای بازتر سیاسی سرزمین هجرت با منطق و استدلال با یاران پیامبر روبه رو شوند؛ یعنی مبارزه دیپلماتیک. مشرکان در آغاز اول دو نفر دیپلماتی را که انتخاب کردند

یکی عمرو بن عاص و دیگری عماره بن ولید بود، عمرو بن عاص به زیرکی و سخنوری و شیطنت معروف و عمارهٔ یکی از رشیدترین و زیباترین جوانان مکه و شاعر و جنگ جو بود. اینان به جده آمده و سوار کشتی شدند و در ساحل حبشه پیاده شدند.

عمرو عاص و عماره قبل از آن که نزد نجاشی بروند پیش درباریان و سرکردگان لشکری و کشوری بزرگان حبشه که سخن شان نفوذ و تأثیری در نجاشی داشت رفته و هدایایی نزد ایشان بردند و ماجرای خود و هدف و منظور مسافرت شان را به حبشه به آن ها اطلاع داده و آن ها را با خود هم عقیده و همراه کردن-د ک-ه چ-ون در پیشگاه نجاشی سخن از مهاجران مکه به میان آن دو را یاری کنند تا نجاشی را راضی کرده اجازه دهد مهاجران به مکه باز گردانده شوند.

آن ها نیز قول مساعدت و همراهی داده و برای ملاقات آن ها وقت گرفتند و آن دو را نزد آنان را ب-ه ن-زد نجاشی بردند و چون هدایای قریشی را نزد نجاشی گذارده و نجاشی از وضع سیاسی قریش و حکومت اشراف مکه جویا شد آن دو در پاسخ اظهار داشتند، اما بیانات سنجیده جعفر اوضاع را برهم زده و دیپلماسی مشرکان ب-ه بن ب-ست رسید که فرصت بیان تفصیلی آن ها در این جا مقدور نمی باشد.

پیامدهای سیاسی هجرت به حبشه

1 - تثبيت دعوت اسلامی: هجرت به حبشه نقشی بسیار مهم در تثبیت دعوت اسلامی ایفا کرد، زیرا برای نخستین بار بود که چالش اسلام و مشرکان مکه بدل به مسئله بین المللی گشت و به خارج از مکه کشانده شد و این ه-م-ان مرحله و نقطه عطف تاریخی است که برای سران مشرک ثابت نمود که دیگر امکان نابودی و یا حل مسئله در چارچوب های شناخته شده مکه امکان ندارد و خود موجب نگرانی از پی آمدهای هجرت مسلمانان شد. آن ها ب-ا اعزام نمایندگان خود دست به تبلیغ علیه مسلمانان نزد پادشاه حبشه زدند، ولی جعفر بن ابی طالب نیز در مقاب-ل ب-ه ایراد خطبه ای مهم و افشاگرانه پرداخت که از نظر تبلیغی قابل توجه است.

2 - بین المللی شدن دعوت اسلامی: تا قبل از هجرت به حبشه چالش اسلام و بت پرستی منازعه داخلی مکه و قریشیان محسوب می گشت، اما بعد از آن به خارج از مرزهای عربستان و تا پایتخت حبشه و دربار نجاشی کشیده شد؛ امری که بر مشرکان گران آمد. آن ها دریافتند که اینک با وصف حضور مسلمانان در کشور قدرتمند حبشه، دیگر امکان کنترل و یا نابودی آن میسر نیست. از سوی دیگر داشتن روابط حسنه با همسایگان برای قریشیان و کاروان های تجارتی امری حیاتی بود و شریان زندگی آن ها به شمار می رفت و اینک این امر در بوته چالش دیگری قرار گرفته است.

3 - پناهگاه امن: سرزمین حبشه و دیانت مسیحی و امپراتور منصف آن، عملاً نقطه امنی برای مسلمانان مستضعف شد و سر پلی امن برای مسلمانان آسیب دیده ای گردید که از دست قریشیان امان نداشتند و این واقعه موجب شد که حمله مشرکان به مسلمانان بی پناه و فاقد قبیله و یا بردگان، خنثی شود. رهایی معجزه آفرین مستضعفان مسلمان

از آزارها و ستم های کافران مکه موجب شد که دیگر اقشار ستم دیده و بی نوا که مخاطب اصلی بودند جرئت اسلام آوردن بیابند.

محاصره اقتصادی

قریش در پی ناکامی در مواجهه با هجرت به حبشه، بر سخت گیری های خود در داخل مکه علیه مسلمانان افزود و پیمان خطرناکی را برای تحریم هرگونه ارتباط اقتصادی و اجتماعی با مسلمانان در تمامی روابط مهم اجتماعی منعقد ساخت و آن ها را به مدت سه سال در دره ای بی آب و علف و دور افتاده بدون آذوقه و امکانات رها کرد. اوضاع در حق پیامبر به خصوص پس از رحلت ابوطالب و خدیجه در سال دهم بعثت ( عام الحزن) ه-م ب-دت-ر ش-د. قریشیان بر شدت آزار خود به شخص پیامبر صلی الله علیه و آله افزودند تا آنجا که حضرتش فرمود:

«ما نالت منی قریش شییء اكرهه حتى مات ابوطالب ثم شرعوا». (1)

مثلاً یک بار هنگامی که صلی الله علیه و آله در کنار کعبه مشغول نماز و در سجده بود عقب-ه ب-ن أب-ي مع-ي-ط شكمبه گوسفند یا شتری را آورد و آن را بر کمر پیامبر صلى الله علیه وآله نهاد و دوستانش از شدت خنده به این سو و آن سو می رفتند و کسی از دوستداران پیامبر صلی الله علیه وآله جرأت نمی کرد آن را از پشت ایشان بردارد، تا این که موضوع را به فاطمه دختر پیامبر صلی الله علیه و آله اطلاع دادند و ایشان شکمبه را از دوش پیامبر صلی الله علیه و آله برداشت و عاملان این عمل زشت را نفرین کرد. (2)همو در نوبتی دیگر در کنار خانه خدا ردای پیامبر صلی الله علیه و آله را دور گردن حضرت پیچید و سخت فشرد و ابوبکر سر رسید و مانع شد (3)و دیگر بار برای خودشیرینی و بنا به تقاضای ابی بن خلف آب دهان به صورت پیامبر صلی الله علیه وآله افکند. ابوجهل نیز گاه به هنگامی که پیامبر صلی الله علیه و آله در کنار خانه خدا به سجده می رفت پا بر پشت گردن حضرت می گذاشت، (4)گفته شده است که غیر از ابوجهل و ابولهب و عقبه بن ابی معیط که به و آزار پیامبر صلی الله علیه وآله می پرداختند، (5)افراد زیر نیز که همسایه پیامبر صلی الله علیه وآله بودند در زمره آزاردهندگان پیامبر صلی الله علیه و آله بودند: حکم بن أبی العاص، عدی بن الحمراء، عاص بن وائل، أخنس بن شريف، وليد بن مغیره، نض-ر ب-ن ح-ارث و ابن أصداء هذلی. (6)پیامبر صلی الله علیه وآله گاه از بدی همسایگان خود به درگاه خداوند شکایت می برد. (7)


1) ابن كثير، ج 3، ص 134 .

2) ابن اسحاق، ص 192؛ بخاري، ج 15، ص 78.

3) بخاري، ج 15، ص 78 .

4) ابن اسحاق، ص 213 .

5) الحربي، ص 331 - 349 .

6) همان، ص 343 .

7) ابن سعد، طبقات، ج 1، ص 201 .

پیامبر صلى الله علیه و آله این مرحله دشوار دعوت را نیز با تقویت انسجام درونی مسلمانان و انتقال و گردهم آوردن آن ها در شعب ابی طالب پشت سر گذاشت، اما شاید سخت ترین مرحله بوده است، که مسئله استقامت و تشویق دیگران به ایستادگی است. در سوره «هود» خدای متعال به پیغمبر می فرماید:

«فاستقم كما امرت و من تاب معك و لا تطغوا».

روایتی از پیغمبر هست که فرمود: «شیبتنی سورۀ هود»؛ یعنی سوره «هود» من را پیر کرد. مراد، همین آیه «فاستقم كما امرت» است. چون در این آیه می فرماید: هم چنان که به تو دستور دادم، در این راه ایستادگی و استقامت کن و صبر نشان بده. ایستادگی کار دشواری است. لیکن جمله بعد مهم تر است: «و من تاب معك». فقط پیغمبر مأمور نیست که ایستادگی کند، باید خیل عظیم مؤمنان را هم در همین راه به ایستادگی وادار کند؛ انسان هایی که از یک طرف در معرض هجوم بلایا و مشکلات از جانب دشمنان، توطئه گران، بدخواهان و قدرت های مسلط قرار دارند و از طرف دیگر، مورد تهاجم هواهای نفسانی خودشان هستند می باشند؛ خواهش های نفسانی و دل بی طاقت انسان که از زر و زیور دنیا مجذوب می شود و به سمت آن ها کشیده می شود. تاریخ گواهی می دهد که پیامبر اعظم مسلمان ها را - چه در دوران مکه (سیزده سال) و چه در دوران تشکیل حکومت در مدینه - از چه گذرگاه های لغزنده و دشواری عبور داد و به آن قله ها رساند؟ چنین حرکت عظیمی کار هیچ انسانی نبود. آن مردمی که چیزی نمی فهمیدند و از اخلاق انسانی بویی نبرده بودند. پیغمبر آن ها را به انسان هایی تبدیل کرد که فرشتگان الهی در مقابل عظمت و نورانیت آن ها احساس حقارت می کردند. استقامت، این است.

فصل چهارم : استراتژی کشاندن مبارزه به خارج از مکه
اشاره

مرحله چهارم مبارزه (دعوت) پیامبر صلی الله علیه و آله پس از خروج از شعب ابی طالب و فوت ابوطالب شکل گرفت. پیامبر صلی الله علیه و آله در این مرحله احساس می کرد دیگر در غیاب عموی گرامی اش ابو طالب، که زعیم هاشمیان بود دیگر حاشیه امنیتی و قبیله ای ندارد و طبعا جانش در خطر است، لذا با تلاش مضاعف، برای پراکندن دعوت اسلامی و تماس گسترده با زائران خانه خدا و عرضه دعوت خویش بر آن ها در صدد یافتن پناهگاه و یا پایگاهی در خارج از مکه بر آمد. برای این کار باید خط مش تازه ای را نشان می داد. چه در ساختار سیاسی اجتماعی عهد جاهلی مکه و کل شبه جزیره امکان زندگی برای فرد تنها در چارچوب قبیله میسر بود و افراد فاقد قبیله بسیار آسیب پذیر بودند. در هر گوشه ای قبیله ای تحت زعامت بزرگ قبیله به سر می برد، که گفته او قانون بود و تخلف فرداز او تخلف از حق تلقی می گشت و طرد شدن از قبیله هم موجب نابودی فرد بود. البته این به معنای دیکتاتوری و استبداد نبود چون خود زعیم قبیله به وسیله سنت های نیرومند کهن کنترل می گردید.

پس از فوت ابوطالب رهبر بنی هاشم و از دست دادن آن حامی و پناه بزرگ، رسول خدا صلى الله عليه و آله ب-دون

حامی شد و درصدد برآمد تا در مقابل مشرکان و در نظام قبیله ای حامی و پناه تازه ای بیابد و در سایه حمایت او به دعوت آسمانی خویش ادامه دهد، از این رو در موسم حج و ایام زیارتی دیگر نزد قبائلی ک-ه ب-ه م-ک-ه م-ی آمدند می رفت و ضمن دعوت آن ها به اسلام از آن ها می خواست او را در پناه حمایت خویش گیرند تا بهتر بتواند رسالت خویش را تبلیغ کند و از آن جمله به ایشان می فرمود: من شما را مجبور به چیزی نمی کنم، هر که خواهد از روی میل و رغبت دعوتم را بپذیرد و گرنه من کسی را مجبور نمی کنم، من از شما می خواهم مرا از نقشه ای که دشمنان برای قتل من کشیده اند محافظت کنید تا رسالت پروردگار خود را به مردم برسانم و بالاخره هر چه خدا می خواهد نسبت به من و پیروانم انجام دهد.

ابولهب که اینک بزرگ بنی هاشم به شمار می آمد و نیز متحد سیاسی قریش بود، همه جا مراقب بود، تا پیغمبر خدا با قبائل عرب در تماس بنا شد. او همواره از پیش رفت اسلام جلوگیری می کرد، به دنبال آن حضرت می آمد و می گفت: این برادرزاده من دروغ گو است سخنش را نپذیرند، و برخی هم مانند قبیله بنی حنیفه آن حضرت را ب-ه تندی از خود راندند.

هجرت به طائف

رسول خدا صلی الله علیه وآله در این میان به فکر قبیله نیرومند و هم آورد قریش یعنی ثقیف افتاد و درصدد برآمد تا از آن ها که در طائف سکونت داشتند استمداد کند. در ساختار سیاسی اجتماعی عربستان، مکه در رأس هرم شرافت و قدرت بود و بعد از آن مراکز دیگر مانند طائف و قبیله ثقیف گاهی خود را هم آورد مکه می خواندند. ب-ه ه-م-ی-ن منظور پیامبر صلی الله علیه وآله با یکی دو نفر از نزدیکان خود چون علی علیه السلام و زید بن حارثه و یا چنان که برخی گفته اند، تنها و در یکی از شب های آخر ماه شوال سال دهم بعثت به سوی طائف حرکت کرد و در آنجا نزد سه نفر ک-ه بزرگ ثقیف و هر سه برادر و فرزندان عمرو بن عمیر بودند رفت، نام یکی عبدیالیل و آن دیگری مسعود و سومی حبیب بود. پیغمبر خدا هدف خود را از رفتن به طائف شرح داد و اذیت و آزاری را که از قوم خود دیده بود برای آن ها باز گفت و از آن ها خواست تا او را در برابر دشمنان و پیش رفت هدفش یاری کنند، اما آن ها تقاضایش را نپذیرفته و هر کدام سخنی گفتند؛ یکی از آن ها گفت: من پرده کعبه را دریده باشم اگر خدا تو را به پیغمبری فرستاده باشد! رسول خدا صلى الله عليه وآله مأیوسانه از نزد آن ها برخاست - و به نقل ابن هشام - هنگام بیرون رفتن از آن ها درخواست - کرد که گفت و گوی آن مجلس را پنهان دارند و مردم طائف را از سخنانی که میان ایشان رد و بدل شده بود آگاه نسازند، و این بدان جهت بود که نمی خواست سخنان عبدیالیل و برادرانش به گوش مردم طائف و موجب گستاخی آنان نسبت به آن حضرت گردد، و شاید هم نمیخواست گفتار آن ها به گوش بزرگان قریش در مکه برسد و موجب شماتت آن ها گردد. اما آن ها درخواست پیغمبر خدا را نادیده گرفته و ماجرا را به گوش مردم رساندند، و بالاتر آن که اوباش شهر را وادار به دشنام و استهزای آن حضرت کردند، و همین سبب شد تا چون رسول خ-دا

صلى الله علیه و آله خواست از میان شهر عبور کند از دو طرف او را احاطه کرده و زبان به دشنام و استهزا بگشایند و بلکه پس از چند روز توقف، روزی بر آن حضرت حمله کرده سنگ بر پاهای مبارکش زدند و بدین وضع ناهنجار آن بزرگوار را از شهر بیرون کردند. رسول خدا صلى الله علیه و آله به هر ترتیبی بود از دست آن فرومایگان خود را نجات داده از شهر بیرون آمد، و در سایه دیواری از باغ های خارج شهر آرمید، تا قدری از خستگی رهایی یابد و خون پاهای خود را پاک کند.

بازگشت به مکه

طبرسی قدس سره از علی بن ابراهیم نقل کرده هنگامی که پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله از طائف بازگشت و به نزدیکی مکه رسید چون به حال عمره بود و می خواست طواف و سعی انجام دهد، در صدد برآمد تا در پناه یکی از بزرگان قبایل مکه در آید و با خیالی آسوده از دشمنان، اعمال عمره را انجام دهد از این رو مردی از قریش را که پنهانی مسلمان شده بود دیدار کرده فرمود: نزد اخنس بن شریق برو و بگو: محمد از تو میخواهد او را در پناه خود در آوری تا اعمال عمره خود را انجام دهد! مرد قریشی نزد اخنس آمد و پیغام را رسانید و او در جواب گفت: من از قریش نیستم، بلکه جزء هم پیمانان آن ها هستم و ترس آن را دارم که اگر این کار را بکنم آن ها مراعات پن-اه م-را نکنند و عملی از آن ها سرزند که برای همیشه موجب ننگ و عار من گردد.

مرد قریشی بازگشت و سخن او را به حضرت گفت، پیغمبر به او فرمود: نزد سهیل بن عمرو برو و همین سخن را باو بگو، و چون مرد قریشی پیغام را رسانید سهیل نپذیرفت و برای بار سوم رسول خدا صلى الله علیه و آله او را نزد مطعم بن عدی فرستاد و مطعم حاضر شد که آن حضرت را در پناه خود گیرد، تا طواف و سعی و عمره را انجام دهد، و بدین ترتیب رسول خدا صلى الله علیه و آله وارد مکه شد و برای طواف به مسجد الحرام آمد.

ابوجهل که آن حضرت را دید فریاد زد: ای گروه قریش این محمد است که اکنون تنها است و پشتیبانش نیز از دنیا رفته اکنون شما دانید با او! طعیمه بن عدی پیش رفته :گفت حرف نزن که مطعم بن عدی او را پناه داده!

ابوجهل بی تابانه نزد مطعم آمد و گفت: از دین بیرون رفته ای یا فقط پناهندگی او را پذیرفته ای؟ مطعم گفت: از دین خارج نشده ام، ولی او را پناه داده ام، ابوجهل گفت: ما هم به پناه تو احترام می گذاریم، و از آن سو رسول خدا صلى الله علیه و آله چون طواف و سعی را انجام داد، نزد مطعم آمده و ضمن اظهار تشکر فرمود: پناه خود را پس بگیر! مطعم گفت: چه می شود اگر از این پس نیز در پناه من باشی؟ فرمود: دوست ندارم بیش از یک روز در پناه مشرکی به سر برم، مطعم نیز جریان را به قریش اطلاع داده و اعلان کرد محمد از پناه من خارج شد.

استمداد رسول خدا صلى الله علیه و آله از دیگر قبائل عرب

پیامبر خدا صلى الله علیه و آله در ادامه استراتژی فرامکه ای خویش در صدد استمداد از قبائل عرب و عرضه خود و دین اسلام به آن ها بر آمد که طبق روایات آن حضرت مراقب بود تا ایام حج و عمره و یا موسم های دیگر زیارتی و ی-ا

بازارهای تجاری عرب فرا رسد و از فرصت استفاده نموده خود را به قبائل عرب که برای زیارت و یا تجارت در آن مراسم حضور یافته بودند برساند و دست به کار تبلیغ آیین جهانی اسلام، و استمداد از آن ها برای ی-اری خ-ود و تبلیغ اسلام در جهان گردد، که برخی هم کم و بیش تحت تأثیر سخنان جان بخش آن حضرت قرار گرفته و متمایل به اسلام می شدند، به خصوص جوانان ولی عموما با مخالفت بزرگان و سران خود مواجه می شدند و عاملی که به این مخالفت ها نیز کمک می کرد تبلیغات خنثی کننده و سخنان زهر آگین ابولهب عموی رسول خدا صلى الله علیه و آله بود که همه جا سایه وار آن حضرت را تعقیب می کرد و چنان بود که از طرف مشرکان در این کار مأموریتی داشت و یا خود را موظف و مأمور به این کار می دانست، که چون سخن رسول خدا صلى الله علیه و آله ب-ا اف-راد قبیله ای به پایان می رسید، بلافاصله او خود را به آن ها می رساند، و می گفت: ای م-ردم س-خ-ن این ج-وان را گوش ندهید که او برادرزاده من است و ما او را بزرگ کرده ایم و او دیوانه و دروغ گو است، مبادا تحت تأثیر سخنان او قرار گرفته و دست از آیین خویش بردارید... و همین سبب می شد که از ایمان آوردن به رسول خدا صلى الله عليه وآله و اسلام منصرف گشته و یا سکوت کنند. اما رسول خدا صلى الله علیه و آله از این تکذیب ها و کارشکنی ها خسته نمی شد، و هم چنان به کار خود ادامه می داد تا بالاخره در اثر استقامت و پایداری و امدادهای غیبی و الهی از آنجا ک-ه خ-دا می خواست از همین طریق موفق شد که با افرادی از قبائل خزرج ساكن يثرب سخن گفته و افتخار یاری و نصرت رسول خدا و ایمان به آن حضرت نصیب آنان گردد.

از واقدی نام همه قبائلی را که رسول خدا صلى الله علیه وآله اسلام را بر آن ها عرضه کرد شمارش استقصاء کرده که از این قرار بوده: بنی عامر، غسان، بنی فزاره، بنی مره، بنی حنیفه، بنی سلیم، بنی عبس، بنی نضر بن هوازن، بني ثعلب-ه ب-ن عکابه، کنده و کلب، بنی حارث بن کعب، بنی عذره، قیس بن حطیم و دیگران... (1)

از ربیعۀ بن عباد روایت شده که: در جوانی به همراه پدرم در منی بودم که رسول خدا صلى الله علیه و آله در برابر منزل گاه های عرب می ایستاد و می گفت:

«یا بنی فلان انی رسول الله اليكم، آمركم ان تعبدوا الله و لا تشركوا به شيئا، و ان تخلعوا ما تعبدون من دون-ه م-ن ه-ذه الانداد، و ان تؤمنوا بی و تصدقوا بی، و تمنعونی حتی ابين عن الله ما بعثنى به». (2)

«ای قبیله فلان من رسول خدا هستم به سوی شما که شما را دستور می دهم خدای یکتا را بپرستید و چیزی را شریک او قرار ندهید، و جز او از هر چه از این بت ها که پرستش می کنید دست بردارید و به من ایمان آورده و مرا تصدیق کنید و از من حمایت کنی-د ت-ا مأموریت خود را ابلاغ کنم.....»

به دنبال سخنان پیامبر، مردی احول و گونه افروخته که دو گیسو داشت و جامه ای عدنی بر تن داشت، به سخن آمده گفت: ای قبیله فلان این مرد شما را دعوت می کند که دست از پرستش لات و عزی بردارید و به بدعت ها و


1) ابن كثير، سيرة النبويه، ج 2، ص 171 .

2) طبقات ابن سعد، ج 1، ص 200 ؛ ابن کثیر، ج 3، ص 138 - 140 .

گمراهی های او روی آرید سخنش را نشنوید و از او پیروی نکنید. من از پدرم پرسیدم: این مرد کیست؟ گفت: عمویش ابولهب است.

احمد بن حنبل از همین شخص - ربيعه بن عباد - روایت کرده که گوید من در بازار ذى المجاز، رسول خدا صلى الله علیه و آله را دیدم که می گفت:

«يا ايها الناس قولوا لا اله الا الله تفلحوا».

و مردم دور او گرد آمده بودند، و پشت سرش نیز مردی سرخ گونه که دو گیسو داشت ایستاده بود و به مردم می گفت: او از دین بیرون رفته و دروغ گو است... و چون پرسیدم: این کیست؟ گفتند: عمویش ابولهب است.

ابن اسحاق نیز از شخصی به نام طارق روایت کرده که گوید: من رسول خدا صلى الله علیه و آله را دو بار دیدم، او را در بازار ذى المجاز دیدم و من در کار تجارت بودم، آن حضرت را دیدم که جامه سرخ رنگی در تن داشت و شنیدم که می فرمود:

«يا ايها الناس قولوا لا اله الا الله تفلحوا».

گوید: و به دنبال آن حضرت مردی او را دنبال می کرد و بر اوسنگ می زد، و پاهای آن حضرت را خون آلود کرده بود و آن مرد می گفت: مردم از این شخص پیروی نکنید که او دروغ گ-و است و من پ-رس-ی-دم: این م-رد کیست؟ گفتند: او جوانی است از فرزندان عبدالمطلب. پرسیدم: این که او را سنگ می زد کیست؟ گفتند: عمویش ابولهب. (1)

فصل پنجم : سلاح های مبارزه پیامبر صلى الله علیه و آله

اصولاً هر فعالیت هدف دار انسانی - اعم از مبارزه و غیر آن - نیازمند ابزار است و انسان شاید تنها موجود خردمند ابزارساز روی زمین باشد و مبارزه قطعا نیازمند این چنین ابزار و سلاحی است که اهداف را برآورده نماید. مبارزه فیزیکی و تلاش برای انهدام جسمی دشمن، تسلیحاتی مانند شمشیر و تفنگ و غیره می خواهد، اما مبارزه پیامبر انهدام نیست، بلکه ساختن است، آن هم ساختن انسانی موحد، خردمند، غایتمند و مسئول که در جست وجوی حق باشد. این به معنای تسخیر دل ها و قلوب مقفوله و خردهای به زنجیر کشیده است که در انتظار رهایی و آزادی می باشد و این رسالت ابزار و اسلحه ویژه دارد و با روش های خاص.

با نگاهی به سیره سیاسی پیامبر صلی الله علیه وآله در مکه به آسانی می توان دریافت که آن حضرت از سلاح ها و روش های متفاوت و گوناگون برای دعوت اسلامی بهره می جست، که به اختصار مورد بررسی قرار می گیرد:

الف) قرآن کریم؛ نقش مبارزاتی قرآن را از چند نظر می توان مورد توجه قرار داد. قرآن و منشأ و غایت تبلیغ


1) سیره ابن اسحاق، چاپ قونیه ترکیه، ص 215 .

دینی به شمار می رود، ولی صرف نظر از جنبه محتوایی آیات نازل شده در مکه، از نظر کارکردهای فرهنگی - ارتباطی نیز آیات مکی قرآن را حداقل از سه جنبه می توان مورد توجه قرار داد یکی از نظر تأثیر جاذبه های لفظی و زیبایی های بیانی (بلاغت) در جذب مخاطبان، که حتی مشرکان قریش در اوج عداوت بازهم شبانه مخفیانه از یک دیگر ترنم شیرین نبوی را استماع می کردند. ابن اسحاق از زهری روایت کرده که برای من روایت کردند شبی ابوسفیان و ابوجهل و اخنس بن شریق بدون اطلاع هم دیگر از خانه خود بیرون آمده و در اطراف خانه رسول خدا صلی الله علیه و آله هر کدام در گوشه ای پنهان شدند تا به قرآنی که آن حضرت در نماز شب می خواند گوش فرا دارند، و هیچ کدام از جای دیگری خبر نداشت. چون صبح شد و فجر طلوع کرد متفرق شدند و تصادفا در راه ب-ه هم برخوردند و چون از مکان و منظور یک دیگر مطلع شدند همدیگر را ملامت کرده و گفتند: از این پ-س ب-ه چ-ن-ی-ن کاری دست نزنید، زیرا اگر سفیهان و جهال از کار شما آگاه شوند، ممکن است خیالی درباره شما بکنند و آن روز را به دنبال کار خود رفتند. شب دیگر دوباره هر کدام به جای دیشب آمده و تا صبح به قرآن رسول خدا صلى الله عليه و آله گوش فرا دادند و چون صبح شد متفرق شدند و دوباره در راه به هم برخوردند و همان سخنان دیروز را تکرار کردند، تا شب سوم شد، هم چنان هر یک در اطراف خانه رسول خدا آمده و در جایی پنهان شده و تا صبح ماندند و چون صبح شد دوباره در راه به هم برخوردند و این بار پیمان بستند که از این پس دست به چنین کاری نزنند. اخنس بن شریق آن روز به منزل رفت و عصای خود را برداشته، به در خانه ابوسفیان آمد و به او گفت: ای ابا حنظله رأی تو درباره آن چه از محمد شنیدی چیست؟ ابوسفیان گفت: به خدا برخی از آنچه شنیدم فهم کردم و مقصود آن را دانستم و معنای برخی را ندانستم و مقصود آن را نیز نفهمیدم، اخنس گفت: به خدا سوگند من هم مانن-د ت-و ب-ودم. دنباله روایت که ماجرای گفت و گوی اخنس بن شریق با ابوجهل را ذکر می کند این گونه است:

«قال: ثم خرج من عنده حتى اتى اباجهل، فدخل عليه بيته فقال یا ابا الحكم ما رايك فيما سمعت من محمد؟ فقال: ماذا سمعت!

تنازعنانحن و بنو عبدمناف الشرف، اطعموا فاطعمنا و حملوا فحملنا و اعطوا فاعطينا، حتى اذا تجاذينا على الركب، وكنا كفرسي رهان، قالوا: منا نبي ياتيه الوحى من السماء، فمتى ندرك مثل هذه! والله لا نؤمن به ابدا، و لا نصدقه، قال: فقام عنه الاخنس و تركه». (1)

«سپس به درخانه ابوجهل رفت و گفت: نظر تو درباره آنچه از محمد شنیدی چیست؟ ابوجهل با ناراحتی گفت: چه شنیدم! ما و فرزندان عبدمناف درباره رسیدن بشرف و بزرگی مانند دو اسبی که در میدان مسابقه میروند منازعه داشتیم ما می خواستیم از آن ها پیشی بگیریم و آنان قصد سبقت بر ما را داشتند، آنان اطعام کردند ما نیز اطعام کردیم، آنان بخشش کرده، اموال به درخانه این و آن بردند ماهم چنین کردیم، و چون ما هر دو در موازات همدیگر قرار گرفتیم آن ها گفتند: در میان ما پیغمبری است که از آسمان بدو وحی شود! و ما چگونه می توانیم به چنین فضیلتی برسیم! به خدا که هرگز بدو ایمان نخواهیم آورد و او را تصدیق نخواهیم کرد».

ب) شخصیت پیامبر؛ بعد از قرآن کریم بدون تردید بزرگ ترین اسلحه مبارزه، شخصیت بی نظیر رسول خدا است که استقامت و صبر در برابر آزارها و پرهیز از برخورد تند با آزاردهندگان اولین ویژگی است. بدون تردید نرم خویی پیامبر صلی الله علیه و آله در برابر ایذاء و آزار قریش تأثیر فرهنگی و تبلیغی فراوان داشت و به گسترش دعوت در


1) سیره ابن هشام، ج 1، ص 316 .

مکه مدد رساند. قریش به طعنه نام مبارک پیامبر صلى الله علیه و آله را به جای «محمد»، «مذمم» می خواندند و سپس آن بزرگوار را سب و هجو می کردند و پیامبر صلی الله علیه و آله می فرمود آیا در شگفت نیستید که خداوند چگونه مرا از آزار قریش در امان می دارد؟ آن ها مذمم را سب و هجو می کنند و حال آن که من محمد هستم. (1)پیامبر صلی الله علیه و آله در مقابل سب و هجو می خیره سری ها و اذیت و آزار قریش سکوت می کرد و با وجود رفتار ناپسند قریش همچنان آن ها را اندرز داده و به رهایی از آنچه در آن گرفتار بودند فرا می خواند. (2)شاید هیچ برخورد تند و خشونت آمیز در ایام حضور در مکه از آن حضرت گزارش نشده است. گاه آن حضرت پس از شنیدن سخنان مشرکان و وعده ها و وعیدهای آنان به آن پاسخ می داد و گاه در این پاسخ ها به قرآن نیز استناد می کرد. (3)حتی در مقابل اهانت هایی مانند پرتاب شکمبه گوسفند و سنگ نیز رفتاری تند و خشن در پیش نمی گرفت و با پناه گرفتن زیر سنگی خود را در امان نگاه می داشت و نماز می خواند. (4)به گفته کحیل، پیامبر صلی الله علیه وآله با جنگ روانی (ناسزا، تهمت و تمسخر) مشرکان مکه به روش های زیر استقامت نمود:

1 . منسجم کردن جامعه داخلی مکه و بستن راه نفوذ جنگ روانی، مانند آنچه در ماجرای شعب ابی طالب شاهد آن هستیم؛

2 . پیش گرفتن سیاست صبر و مقابله؛

3 . رویارویی با کفار مکه؛

4. آهنگ دعوت در سرزمینی دیگر؛

5 تأليف قلوب غیر مسلمانان. (5)

ج) یکی دیگر از خصوصیات روش های پیامبر صلی الله علیه و آله برای مبارزه، پیش گرفتن روش بحث منطقی در برخورد با مخاطبان بود. اصولاً آموزه های شرک بر یک سلسله باورهای عاطفی، روانی و افسانه استوار بود و قرآن کریم مدام همه را به تدبر و تفکر و تعقل می خواند و این فراخوان عقل گرایی در برابر خرد گریزی شرک مهم ترین برتری بود و پیامبر سمبل این راهبرد می باشد. به عنوان مثال وقتی قریش از حصین درخواست کردند که با پیامبر صلى الله علیه و آله صحبت کند تا آن حضرت از بت های آن ها به بدی یاد نکند، وی به نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمد و خطاب به ایشان گفت: چه می گویی؟ چرا بت های ما را به بدی یاد می کنی؟ پیامبر صلی الله علیه و آله در پاسخ فرمود: ای حصین چند خدا را می پرستی؟ وی گفت: هفت خدا را در زمین و یک خدا را در آسمان. حضرت پرسید: وقتی


1) همان، ج 1، ص 382.

2) همان، ج 2، ص 22 و 50 .

3) همان، ج 1، ص 316 .

4) طبري، ج 2، ص 79 .

5) الحرب النفسيه، ص 194 - 135 .

زیانی متوجه تو می شود کدام یک را می خوانی؟ حصین گفت: خدایی را که در آسمان است. حضرت فرمود: اگر اموال تو از بین برود کدام یک را می خوانی؟ گفت: خدایی را که در آسمان است. حضرت فرمود: هموس-ت ک-ه دعای تو را اجابت می کند و حال آن که تو برای او شریک قائل می شوی... ای حصین اسلام بیاور تا در امان باشی و حصین نیز اسلام آورد. (1)نمونه هایی دیگر از این گفت و گوها را مثلاً با عتبه بن ربیعه (2)به نمایندگی از قریش و یا با ابوطالب که حامل پیام های قریش بود در منابع می توان یافت.

د) ارائه الگوی عملی اخلاقی؛ بدون تردید از جمله عوامل بسیار مهم در سرعت گسترش دعوت پیامبر صلى الله علیه وآله ارائه الگویی عملی از رفتار و منش و شخصیت آن حضرت بود. اسوه حسنه ای که بعدها قرآن نیز بر آن تأکید کرد. آن حضرت وقتی در آغاز مرحله دعوت گسترده خود از قریش پرسید:

«آیا تاکنون شنیده اید من دروغ بگویم؟». (3)

ذهنیت مثبت مردم درباره خود را سرمایه ای برای آماده سازی فضای ارتباطی قرار داد تا بتواند با آسانی بیش تری دعوت خویش را عرضه کند. اعتراف و هشدار نضر بن حارث در این زمینه حایز اهمیت بسیار است که گفت:

«یا معشر قریش، انه والله قد نزل بكم امر ما اتيتم له بحيله بعد، قد كان محمد فيكم غلاما حدثا ارضاكم فيكم و اصدقكم حديثا و

اعظمكم امانه ......» (4)

«ای قریشیان! قسم به خدا به پدیده ای دچار شده اید که تاکنون چاره ای برای آن نیندیشیده اید، محمد [ از همان زمان که ] نوجوانی کم سن و سال در میان شما بود از هیچ کس به انداز او خشنود نبودید و راست گوترین شما و امانت دارترین شما به شمار می آمد...».

ه-) از نکات قابل توجه دیگر سیره پیامبر صلی الله علیه و آله هم نشینی با محرومان و تکیه بر مستضعفان و طبقات پایین جامعه بوده است، مؤلف کتاب پیامبری و انقلاب می نویسد:

«پس از سوره عبس رسول خدا صلى الله علیه وآله برای تبلیغ به سراغ توان گران و سران و متنفذان قبایل نمی رود، مگر کسی که از آنان که آمادگی برای پذیرش حق نشان می دهد. کفار مکه متوجه این تغییر رویه می شوند و از آیاتی که در این خصوص آمده است اطلاع پیدا می کنند». (5)

وضعیت زندگی نخستین ایمان آورندگان حکایت از آن دارد که پیامبر صلی الله علیه و آله از همان آغاز دعوت نیز جایگاه و منزلت ویژه ای برای توانگران در نظر نگرفته بود. هم نشینی پیامبر صلى الله علیه وآله با اقشار پایین جامعه ت-أثير


1) سيره حلبي، ج 1 ، ص 455 .

2) سیره ابن هشام، ج 1 ، ص 314 - 313 .

3) تاريخ طبري، ج 2، ص 61 .

4) سیره ابن هشام، ج 1، ص 320 .

5) فارسي، پيامبري و انقلاب، ص 233 .

بسیاری در سرعت گسترش دعوت در میان توده های مردم داشت. گفته می شود جمعی از اشراف و بزرگان قریش نزد پیامبر صلى الله علیه وآله رفتند و به او گفتند ما می خواهیم به سخنان تو گوش فرا دهیم و در آن تأمل نماییم ولی هم نشینی تو با بردگانی که تو را احاطه کرده اند و تهی دستانی که شایسته نیست ما در کنار آن ها بنشینیم مانع این امر است. ما نزد تو آمده ایم که برای ما مجلسی ویژه که بردگان و فقیران در آن نباشند ترتیب دهی. عمر بن الخطاب این نظر را پسندید و حتی ظاهرا برای تهیه مقدمات این مجلس نیز اقداماتی به عمل آمد، ولی با نزول آیاتی از سوره کهف خداوند پیامبر صلی الله علیه و آله را از چنین اقدامی بازداشت. (1)

«وَاصْبِرْ نَفْسَكَ مَعَ الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَدَاةِ وَالْعَشِيِّ يُرِيدُونَ وَجْهَهُ وَلَا تَعْدُ عَيْنَاكَ عَنْهُمْ تُرِيدُ زِينَةَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَلَا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنَا قَلْبَهُ عَنْ ذِكْرِنَا وَاتَّبَعَ هَوَاهُ وَكَانَ أَمْرُهُ فُرُطًا * وَقُلْ الْحَقُّ مِنْ رَبَّكُمْ فَمَنْ شَاءَ فَلْيُؤْمِنْ وَمَنْ شَاءَ فَلْيَكْفُر ...» (2)

و) ابداع نهادها و فرصت های جدید مبارزه؛ از جمله مسائل مهم و شایان توجه در روش و سیره سیاسی پیامبر صلى الله علیه و آله اعلام موجودیت و وضع شعائر دینی و ابتکار نهادها و نمادهایی بود که تا آن زمان رواج نداشت و نقشی مؤثر و مهم در یادآوری معارف دینی و یا تبلیغ و یا فراخوان برای انجام یک آیین دینی داشت. از جمله نماز، اذان، اقامه و منبر. شاید تا هنوز معنای اجتماعی اقامه نماز برای خیلی ها مبهم باشد، اما مسلما برای مشرکان مکه معنا دارد. اقامه یا برپا داشتن ندای توحید در برابر شرک همان انگیزه جنبه انقلابی اذان و اقامه است که با توجه به این که یکی از مهم ترین روش های مبارزه برای تغییر افکار تبلیغ، القاء از طریق تکرار است در این دو شعار دینی (اذان و اقامه) که هر روز پنج بار تکرار می شود بسیاری از شاخصه های شرک مورد هجوم قرار می گیرد و معارف و تعالیم دینی به صورت کوتاه و موجز مورد تأکید قرار می گیرد.

نکته مهم درباره ابزارها و روش های پیامبر صلی الله علیه و آله این است که آن حضرت با ایجاد تحول در برخی ابزارها و روش های موجود آن ها را در خدمت اهداف دینی قرار داد. نمونه این ابزارها مراسم حج کافران و خطبه و شعر و قصه است. بهره گیری از ایام حج و تماس با تازه واردان به مکه و عرضه دعوت بر قبایل مختلف از روزهای آغازین شروع شد. در همان سال های نخست گسترده شدن دعوت، پیامبر صلی الله علیه وآله از موسم حج برای نشر دعوت خویش بهره می جست. ابن هشام گزارشی مبسوط از این روش ارتباطی پیامبر صلی الله علیه وآله که در نهایت به هجرت آن حضرت نیز انجامید ارایه داده است. دعوت ولید بن مغیره از قریش برای وحدت موضع در قبال پیامبر صلى الله علیه و آله در ایام حج نشان دهنده نگرانی قریش از بهره برداری های پیامبر صلی الله علیه و آله از ایام حج است. پیامبر صلی الله علیه وآله افراد سرشناسی را که دارای نفوذ در میان قوم خود بودند وقتی به مکه می آمدند شناسایی و با آن ها ارتباط برقرار می کرد. تماس با سوید بن صامت و انس بن رافع ملقب به ابو حسی و ایاس بن معاذ از این جمله است. (3)پیش از این سخن ربیعه ب-ن عب-اد را


1) طبرسي، مجمع البیان، ج 3، ص 465 .

2) كهف: 28 - 29 .

3) پيامبري و انقلاب، 382 ؛ ابو خليل، ص 42.

نیز در این باره نقل کردیم که پیامبر صلی الله علیه وآله چگونه رؤسای قبائل را به آیین اسلام فرا می خواند. پیامبر صلی الله علیه و آله در ایام حج به ویژه به محله های عکاظ، مجنه، ذوالمجاز، منی و شهر مکه برای ابلاغ دعوت خویش می رفت. (1)تماس با زائران شهر یثرب نیز که به انعقاد پیمان عقبه اولی و ثانیه و سرانجام هجرت مسلمانان و پیامبر صلى الله عليه وآله به شهر يثرب منجر شد در ایام حج و از طریق عرضه دعوت پیامبر صلى الله علیه و آله بر قبائل مختلف صورت گرفت. اما در مورد خطابه باید گفت که ظاهرا پیامبر صلی الله علیه و آله در ایام حضور در مکه از این روش کم تر استفاده می کردند. شاید مهم ترین خطبه آن حضرت در مکه، سخنرانی در آغاز مرحله گسترده تر کردن دعوت بر بالای کوه صفا باشد که با صدای بلند قریش را فراخواند. نقل دیگری از این ماجرا این اجتماع را در منزل پیامبر صلی الله علیه و آله و ه-م-راه ب-ا ص-رف غ-ذا می داند. (2)

ز) برپا داشتن شعائر دینی به صورت آشکار؛ مانند اقامه نماز پیامبر صلی الله علیه و آله به صورت آشکار در کنار کعبه. برخی از یاران پیامبر صلی الله علیه وآله نیز در بیرون منزل خود به صورت آشکار و با صدای بلند به نماز و دعا و گری-ه می پرداختند و کودکان و زنان برای تماشای آن گرد می آمدند و سران قریش نگران تأثیر پذیری تماشاکنندگان بودند. (3)پیامبر صلی الله علیه و آله در اجتماعات قریش نیز حاضر می شد. (4)طبعا این حضور در اجتماعات قریش می توانست زمینه ساز صحبت ها و برخوردهای مناسب باشد.

ح) از دیگر اصول مبارزه سیاسی در کلیه نبردها انتشار و تمرکز است؛ تمرکز در هنگامه نبرد وارد ساختن ضربات کوبنده در نقطه هدف اما انتشار برای در امان ماندن و رهیدن از کیدهای دشمن و یافتن حاشیه امن برای نبرد است. هم چنین انتشار می تواند در بطن خود حامل پیام پیامبر در دیگر افاق هم باشد.

ط) هجرت؛ این موضوع از چند منظر قابل توجه است:

الف) یافتن فضایی مناسب برای آرامش و آسایش مسلمانان و انجام آزادانه شعایر دینی.

ب) گستراندن مرزهای دعوت اسلامی و تلاش برای انتشار اسلام. به عنوان مثال در ماجرای هجرت به حبشه ظاهرا مسلمانان توانستند جمعی از اشراف حبشه را به دین اسلام درآورند. پس از هجرت گروهی از مسلمانان به حبشه، ابوبکر نیز از پیامبر صلی الله علیه و آله برای هجرت اذن خواست و حضرت به او اجازه داد و او مکه را ترک کرد و به نزد احابیش رفت.

ی) نگارش نامه هم از دیگر شیوه های مبارزه است. گرچه پیامبر صلى الله علیه وآله بیشترین بهره برداری از شیوه ارتباط مکتوب را به عنوان یکی از روش ها در حبشه داشت ولی به استناد پاره ای قرائن، در ماجرای هجرت مسلمانان به


1) پیامبري و انقلاب، ص 371 ؛ مجمع البیان، ج 2، ص 84 .

2) تاریخ طبری، ج 2، ص 61 - 64 .

3) سیره ابن هشام، ج 2، ص 13 .

4) تاريخ طبري، ج 2، ص 77 .

حبشه نیز پیامبر صلى الله علیه وآله نامه ای سیاسی به نجاشی نوشت (1)و آن را به وسیله عمرو بن امیه نزد نجاشی فرستاد و در آن نامه به نجاشی توصیه کرد که به جعفر و یارانش اکرام نماید.

ی) اعزام مبلغ هم بخشی از تلاش های عصر مکه است. پیامبر صلی الله علیه وآله به همراه بیعت کنندگان از شهر یثرب، مصعب بن عمیر را به عنوان سفیر تام الاختیار و برای خواندن قرآن و بیان احکام و معارف و تعالیم دین اسلام روانه داشت. پیامبر صلی الله علیه و آله بعدها از این روش یعنی اعزام مبلغان برای شناساندن دین مبین اسلام به فراوانی استفاده کرد و بهای سنگینی نیز برای این کار پرداخت. شهادت جمعی از مسلمانان در حادثه رجیع و بئر معونه در سال چهارم هجری در جریان یک اعزام تبلیغی اتفاق افتاد. مجموع فعالیت های پیامبر صلی الله علیه وآله در مکه از دو نظر اهمیت خاص می یابد: یکی از نظر نوع تلاش های حضرت برای ایجاد علاقمندی و جلب توجه در مردم نخستین جامعه ای که مخاطب وحی قرار گرفته اند و دیگری از نظر مقدمه و زمینه ساز بودن این فعالیت ها برای تشکیل یک جامعه نمونه اسلامی.

نتیجه گیری: حال با این مقدمه، در نگاهی کلی جهت گیری، اهداف مجموع دست آوردهای فعالیت های فرهنگی - ارتباطی پیامبر صلی الله علیه و آله در مکه را می توان به شرح زیر تحلیل و دسته بندی کرد:

الف) انقلاب روحی و روانی مردم و تحول اساسی؛ هدف اصلی دعوت پیامبر صلى الله علیه و آله در مکه، برهم زدن نظام فکری - اجتماعی موجود و جای گزین کردن یک نظام فکری و فرهنگی جدید بود، تا در این مسیر نیروی لازم را برای جامعه اسلامی و نمونه در مدینه تربیت نماید. محتوای آیات مکی و مقایسه آن با آیات مدنی و تکیه اصلی آیات مکی بر مسائل اخلاقی و اعتقادی می تواند تأیید کننده این دیدگاه باشد. از این نکته می توان مقدم بودن تربیت فرهنگی بر تشکیل نظام سیاسی را برداشت کرد. همین نکته از مقایسه مفاد فرهنگی و پیمان نخست عقبه اولی و مفاد سیاسی و نظامی دومین پیمان عقبه دوم با تازه مسلمانان مدینه برداشت می شود.

ب) نشان دادن جهانی بودن دعوت؛ فراگیر شدن دعوت و نشان دادن ابعاد جهانی این پ-ی-ام حتی پیش از هجرت به مدینه نیز مورد توجه بوده است. نزول آیاتی درباره ادیان پیشین و مسلمان شدن گروهی از مسیحیان و نزول آیاتی که با خطاب یا ایها الناس آغاز می شوند، در این زمینه شایان توجه می باشد؛ آیاتی مانند:

«وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا كَافَّةً لِلنَّاسِ بَشِيرًا وَنَذِيرًا وَلَٰكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ». (2)

«يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ جَمِيعًا». (3)

«مَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعَالَمِينَ». (4)


1) سیره ابن اسحاق، ص 210 .

2) سبا: 28 .

3) اعراف: 57 .

4) انبيا: 107 .

«تَبَارَكَ الَّذِي نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلَىٰ عَبْدِهِ لِيَكُونَ لِلْعَالَمِينَ نَذِيرًا». (1)

هم چنین اسلام آوردن افرادی از دیگر سرزمین ها مانند بلال حبشی و صهیب رومی و سلمان فارسی در مکه و سخن الهام بخش پیامبر صلى الله علیه وآله درباره آن ها که به ترتیب آن ها را اولین میوه حبشه و اولین میوه روم و اولین میوه ایران نامید نیز شاهد اصرار پیامبر صلی الله علیه و آله بر نشان دادن ابعاد جهانی دین اسلام است.

ج) کشاندن دعوت به مرزهای بیرون مکه و زمینه سازی برای فراگیر کردن آن ها؛ در اوج مخالفت ها و دشواری های نشر دعوت، اسلام آرام آرام در میان همه تیره های قبیله قریش نفوذ می کرد و بر دامنه پیروان آن افزوده می شد.

قراین زیادی حکایت از آن دارد که سال ها پیش از هجرت، خبر بعثت و رسالت پیامبر صلی الله علیه و آله در دیگر شهرها و قبایل نیز پیچیده بود. به عنوان نمونه طفیل بن عمرو دوسی قبیله دوس را به اسلام فرا خوانده بود. (2)پاره ای از مورخان از انتشار اسلام در حبشه و اسلام آوردن اشراف حبشه در پی هجرت مسلمانان به این سرزمین خبر داده اند. (3)میزان گسترش اسلام در میان قبایل عرب به حدی بود که قریش - پس از هجرت گروهی از مسلمانان به حبشه - بر همین اساس و به عنوان یکی از راه های جلوگیری از آن تصمیم به انعقاد پیمان برای تحریم رواب-ط ب-ا مسلمانان گرفتند. (4)

در مدینه نیز ذکر پیامبر صلی الله علیه وآله به میان بود (5)و از همین رو حتی پیش از پیمان های عقبه اولی و ثانیه، اسلام در مدینه طرف داران و پیروانی یافته بود. (6)ابن هشام می گوید یک سال پیش از پیمان عقبه اولی وقتی پیامبر صلى الله علیه و آله در موسم حج با شش تن از خزرجیان ملاقات کرد و آن ها را به اسلام دعوت کرد، آن ها اسلام آوردند و پیام رسان اسلام در یثرب شدند. اسلام در یثرب به گونه ای رواج یافت که هیچ یک از منازل مرم این شهر نبود، مگر این ک-ه در آنجا ذکری از رسول خدا به میان بود. به نوشته طبری کسانی که از مدینه برای انعقاد پیمان عقبه ثانیه با پیامبر صلی الله علیه و آله ملاقات کردند نمایندگان و رؤسای نو مسلمانان مدینه بودند.

د) اثبات لزوم انعطاف پذیری مبارزه در بهره گیری از سلاح ها و روش های نو؛ - همان گونه که به تفصیل نسبی بیان شد - پیامبر صلی الله علیه و آله متناسب با شرایط مختلف از ابزارها و روش های مختلف برای دعوت بهره جست و


1) فرقان: 1 .

2) سیره ابن هشام، ج 2، ص 24 .

3) تاريخ طبري، ج 2، ص 69 .

4) همان، ج 2، ص 74 .

5) سیره ابن هشام، ج 1 ، ص 302 - 301 .

6) همان، ج 2، ص 70 .

ضمن حفظ اصول و اهداف دینی، هیچ گاه با مخاطبان متعدد به روشی واحد و تغییر ناپذیر برخورد نمی کرد. درس بزرگی که از این خط مشی پیامبر صلی الله علیه و آله برای تبلیغ دینی در عصر حاضر می توان گرفت بر کسی پوشیده نیست.

بخش دوم : پیامبر و مدینه

فصل اول : گزینش مدینه
اشاره

بدون تردید هجرت به مدینه از نقاط عطف تاریخ سیاسی اسلام است. به طور کلی مدینه به مثابه مرکز اسلام (ام القرى) ظرفیت و صلاحیت این امر خطیر را دارد که شهر مکه را تحت فشار سیاسی و اقتصادی و نظامی قرار دهد. تقریبا در مدینه است که وضعیت زیر و رو شده و مسلمانان نه تنها از روزهای دشوار مکه رهایی یافته، بلکه به قله های کمال هم می رسند. درباره دلیل این گزینش تردیدی نیست که ناشی از توجهات الهی است، از آن رو هجرت به مدینه را به رسول خدا الهام نموده تا راه برای همگان روشن گردد. درباره این تصمیم رسول خدا و انتخاب يثرب به عنوان دارالهجره سخنانی گفته اند، و از زوایای متفاوت آن را کاویده اند.

برخی منشا آن را خواب و یا وحی الهی دانسته و در این باره حدیثی نیز از آن حضرت نقل کرده اند:

«رایت في المنام اني اهاجر من مكة الى ارض بها نخل، فذهب و هلى الى انها اليمامة او هجر، فاذا هي المدينه يثرب». (1)

«در خواب دیدم که از مکه به سرزمینی هجرت می کنم که دارای نخل است، و خیالم رفت به این که آن سرزمین «یمامه» یا «هجر» (2)ولی معلوم شد مدینه (یثرب) می باشد».

امام سجاد علیه السلام نیز در این باره فرموده است :

«يا محمد اخرج من القرية الظالم اهلها، و هاجر الى المدينة، فليس لك اليوم بمكة ناصر». (3)

«ای محمد از روستا (مکانی) که مردم آن ستمکارند بیرون رو و به مدینه هجرت کن که در مکه امروز دیگر تو را یاوری نیست».

نظیر این حدیث از طریق زهری و عروه بن زبیر از عایشه نقل شده...

برخی هم منشا آن را وحی الهی دانسته اند، اما و این نظریه گرچه بهتر از نظریه بالا است، ولی خود آن ها روایتی را که به عنوان سند برای این نظریه ذکر کرده اند مخدوش و «منکر» و «غریب» دانسته اند، چنان ک-ه ب-رای ه-ر خواننده ای نیز، حدیث مزبور منکر و غریب می آید. در هر حال متن آن که به چند طریق ذکر شده این گ-ونه است که رسول خدا صلى الله عليه وآله فرمود:

«ان الله اوحى الى اى هؤلاء الثلاثة نزلت فهى دار هجرتك المدينة او البحرين او قنسرين». (4)


1) ابن كثير، سيره النبويه، ج 2، ص 213 .

2) «مامه» نام قسمتی از جنوب سرزمين جزيره العرب مي باشد و «هجر» نام شهري است در بحرین.

3) تفسير عياشي، ج 1، ص 257 .

4) سيرة النبوية، ج 2، ص 214 .

«خداوند به من وحی فرمود به هر یک از این سه سرزمین بروی آن جا خانه و محل هجرت تو خواهد بود: مدینه یا بحرین یا قنسرین (قنسرین سرزمینی است در شام)».

اگر مسئله طبق عوامل طبیعی و بالتبع اجتماعی آن مورد بحث قرار گیرد به خوبی روشن است که رسول خدا صلی الله علیه و آله پس از وفات خدیجه و ابوطالب احساس خطر و بی کسی می کرد، چون با فوت ابوطالب که رهبر بلامنازع بنی هاشم بود دیگر حاشیه امنی برای وی در ساختار اجتماعی یافت نمی شد و توازن قوای قبیله ای در مکه به زیانشان تمام می شد؛ تا آنجا که حتی مشرکان طرح قتل را هم مطرح می کردند. همان گونه که در مباحث گذشته ذکر شد، گزینش بعدی پیامبر در مبارزه جست وجوی قبیله و یا قبایلی است که مسلمان شده و یا حت-ی ب-ه مسلمانان پناه دهند و پیوسته درصدد بود تا یارانی تازه و پایگاهی دیگر برای تبلیغ آیین مقدس اسلام در میان سران قبائل و از تیره های مختلف و اعراب شهرها و بدویان ساکن حجاز و جاهای دیگر پیدا کند... و از آن جا که خدا نیز

بارها وعده فرموده بود که ما رسولان خود را یاری می کنیم (1)و هر که در راه ما تلاش و کوشش کند ما راه خود را به او نشان می دهیم (2)و هر کس خدا را یاری کند خدا هم او را یاری می کند.... (3)و رسول خدا نیز با اطمینان به یاری خدا و استمداد از کمک های غیبی مترصد بود و این مهم با آمدن افرادی از قبائل اوس و خزرج نزد آن حضرت عملی شد و با اسلام آوردن و بیعت آن ها این فرصت پیش آمده و آن حضرت را به فکر هجرت به یثرب انداخت، و هرچه اوضاع پیش می رفت و موفقیت های بیشتری نصیب آن حضرت و فرستادگان او می گردید فکر هجرت به آن شهر را تقویت می کرد، تا بالاخره تصمیم به این کار گرفت و در تاریخ معین آن را عملی کرد.

به طور کلی عوامل و جهات زیر نیز می تواند در تصمیم رسول خدا صلى الله علیه و آله دخیل و مؤثر بوده باشد:

1 - پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله با شهر یثرب و مدینه و قبیله خزرج و بنی النجار پیوند فامیلی و ارتباط خویشاوندی داشت. مادر عبدالمطلب اهل يثرب بود و دایی زادگان پدری آن حضرت در یثرب زندگی می کردند، و به همین مناسبت هم بود که مادرش آمنه آن حضرت را در پنج سالگی برای دیدار خویشاوندان به یثرب آورد و حدود یک ماه نیز آن حضرت در یثرب بود، که پس از هجرت به آن شهر، رسول خدا خاطراتی را از آن دوران کودکی به یاد می آورد و گاهی برای اصحاب خود ذکر می فرمود.... چنان که توقف پدرش عبدالله نیز در آن شهر در مراجعت از شام به خاطر بیماری که منجر به رحلت آن جناب شد در میان همین بستگان و خویشان و براساس همین رابطه ب-ود. همین هم بستگی و رابطه می توانست عامل مؤثری در حمایت از رسول خدا و پیشرفت کار آن حضرت باشد.

2 - موقعیت جغرافیایی شهر یثرب چنان بود که می توانست در آینده با پیش رفت اسلام مکه را وادار به تسلیم و خضوع در برابر اسلام سازد و وضع اجتماعی و سیاسی جزیره العرب نیز چنان بود که تا مکه و قریش تسلیم


1) «إِنَّا لَنَنْصُرُ رُسُلَنَا»؛ غافر: 51 .

2) «وَالَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا»؛ عنكبوت: 69 .

3) «إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ يَنْصُرْكُمْ...»؛ محمد: 7 .

نمی شد مسلمانان نمی توانستند موفقیتی داشته باشند و اسلام در شبه جزیره و سایر کشورها حاکمیت پیدا کند. شهر يثرب سر راه کاروان های تجارتی قریش به شام قرار داشت، و به منزله گلوی قریش بود، زیرا سیادت قریش به خاطر درآمدهای سرشار و سودهای کلانی بود که از راه تجارت و وارد کردن کالاهای تجارتی به مکه و فروش آن ها به حاجیان و زائران خانه خدا عایدشان می شد، و اگر این گلوگاه بسته می شد و در دست مسلمانان قرار می گرفت قریش ناچار به تسلیم می گردید؛ چنان که آینده هم آن را نشان داد و در گذشته نی-ز تمام سعی ق-ریش بر این بود که با مردم یثرب در گیر نشوند و میان آن ها صلح و صفا برقرار باشد، که شواهد آن را قبلاً به تفصیل ذکر کرده ایم.

3 - شهر یثرب و اطراف آن دارای مزارع کشاورزی و باغات حاصل خیزی بود که منشأ ث-روت و خيرات بسیاری بود و گذشته از این که از نظر آذوقه و اقتصاد خود کف-ا ب-ود ب-ه جاهای دیگر نیز کمک می کرد، و در جنگ ها و درگیری ها می توانست ماه ها و یا سال ها روی پای خود بایستد و محاصره ها را تحمل نماید؛ همان گونه که تاریخ گذشته نشان داده بود و آینده نیز نشان داد، و این خود امتیازی بود که در جاهای دیگر وجود نداشت، و شهر طائف نیز که تا حدودی واجد این امتیازات (رقابت با مکه) بود رسول خدا صلى الله علیه وآله را نپذیرفته بود و به شرحی که ذکر شد رهبر اسلام نتوانست از آن شهر به عنوان پایگاه جدید استفاده کند و مطرود آن شهر گردید. غیر از طائف هم جای دیگری نبود که این امتیازها (توان رقابت با مکه) را داشته باشد....

4 - بشارت های یهودیان درباره پیامبر و ناجی قریب الظهور زمینه ذهنی پذیرش را فراهم ساخته بود. آن ها که در مدینه سکونت داشتند [و جمعیت بسیاری را تشکیل می دادند] مدام می گفتند که به زودی پیامبری ظهور خواهد کرد که هجرت گاهش این شهر خواهد بود و با آمدن او تحولی ایجاد خواهد شد و جزیره العرب را خواهد گرفت.

5 - جنگ های «بعاث» (1)و درگیری های پی در پی و مستمر میان قبائل اوس و خزرج که سبب شده بود زندگی بر آن ها تیره و تار گشسته و آب خوش از گلویشان فرو نرود و کار به جایی رسیده بود که از ترس دشمن حتی در موقع خواب نیز اسلحه خود را بر زمین نگذارند. این اوضاع آن ها را کاملاً درمانده کرده و از پای در آورده بود، و تمام ساعات روز و شب را در ترس و وحشت و اضطراب بسر می بردند، و به دنبال کسی بودند که بتواند به آن دشمنی ها خاتمه داده، و صلح و صفا و آرامشی در میان آن ها ایجاد کند که بتوانند، نفس راحتی بکشند. پس از آشنایی با رسول خدا و سخنان آن حضرت، گم شده خود را پیدا کرده، و اسلام را بهترین وسیله برای ایجاد صلح و صفا و الفت و دوستی یافتند و همان گونه که پیش بینی می شد همین فرصت سبب شد تا اسلام به سرعت در یثرب گسترش یافته و پذیرفته شود.

6 - مردم یثرب چون از مهاجران یمن بودند از یک تمدن ریشه دار و پر سابقه داشتند و آن قساوت و عناد و بدوی گری اعراب بیابانی و اطراف مکه، و یا حب مقام و دواعی دیگر قریش را در انکار رسول خدا نداشتند، و


1) مسند ابن حنبل، ج 5، ص 427 از ابن اسحاق؛ مناقب الانصار بخاري، ج 1، ص 27 و 47 .

آمادگی بیشتر و زمینه بهتری برای پذیرش دعوت الهی و سخنان زنده و جان بخش رسول خدا داشتند.

این ها بخشی از عواملی بود که به نظر می رسد [صرف نظر از مسئله وحی الهی و صحت آن] در تصمیم گیری رسول خدا در هجرت به یثرب مؤثر بوده است.

از سوی دیگر علت تصمیم گیری در ترک مکه و خروج از آن شهر نیز - صرف نظر از مسئله وح-ی و دستور الهی - به خوبی روشن است، زیرا مکه دیگر جای امنی برای رسول خدا و تبلیغات و رسالت او نبود، و با وجود سران قریش و بافتی که آن شهر از نظر اجتماعی و قبیله داشت امید آن نبود که در آینده نیز رسول خدا صلى الله عليه وآله بتواند با آن شیوه و امکاناتی که داشت موفقیتی کسب کند، به خصوص آن که پس از فوت ابوطالب و خدیجه روز به روز فشار مشرکان بیشتر، نقشه حبس و یا قتل و یا تبعید آن حضرت را کشیده و در صدد اجرای توطئه قتل آن حضرت بودند که رسول خدا با اطلاع از تصمیم آن ها به ترک مکه و فرار از آن شهر اقدام نمود.

براساس آموزه های تردید ناپذیر دینی، هدف پیامبر صلى الله علیه و آله و دین جدیدی که عرضه نمود تأمین سعادت اخروی بشر براساس گونه ای خاص از زندگی در این دنیا بوده است. پیامبر صلی الله علیه و آله می بایست هم محتوای فکری لازم در این زمینه را نه تنها برای مردم عصر خود، بلکه برای همه بشریت - عرضه نماید و هم زمینه جلب توجه و ایجاد رغبت به این دین و پای بندی به تعالیم و احکام آن را در دل مردم ایجاد نماید. بدون شک پیامبر صلى الله علیه و آله برای ارایه نمونه ای عملی و قابل تحقق از آن چه بر زبان می آورد و یا در لابه لای آیات قرآنی منعکس بود باید دست به تشکیل حکومت می زد، ولی چون محیط مکه ظرفیت لازم را برای این کار از خود نشان نداد، به ناچار حضرتش پا از مکه بیرون نهاد و تشکیل جامعه نمونه اسلامی را در شهر مدینه پی گرفت.

تحلیل جامعه شناختی گزینش مدینه

دو گروه متشکل از ساخت اجتماعی در زمان دعوت حضرت محمد صلى الله علیه وآله اعراب شمالی و مرکزی بودند که از میان آن ها قبیله قریش مهم ترین و مقتدرترینش به حساب می آمد و تبار شمالی (عدنانی) داشت. دوم مردم عربستان جنوبی، که دو شعبه مهم آن ها، اوس و خزرج، در مدینه ساکن بودند. آنان به نام انصار (یاری دهندگان) معروفند، زیرا به پیامبر اسلام در حساس ترین لحظات رسالتش خانه و پناهگاه دادند و اکنون باید به این سؤال پاسخ گفت که چرا سیزده سال تبلیغ و دعوت در مکه اثر نکرد، اما در مدت کوتاه در مدینه به ثمر نشست و امت عظیم اسلام و ام القری در یثرب شکل گرفت؟ تفاوت ها در اغلب جنبه های زندگی اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی، مذهبی، جغرافیایی و حتی احتمالاً نژادی و دودمانی بین اعراب جنوب و شمال، آن چنان مطرح بوده است که در این جا هیچ نیازی به تفصیل نیست.

گلدزيهر (GOLDZIHER)، (1)ولهاوزن (WELLHAUSEN)، (2)نیکلسن (NICHOLSON) (3)و بسیاری دیگر از


1) Muhammed aniche studien, trans. S.M. stern and Barber, Muslim studies (London, 1974), I, pp. 79-100 .

2) .Passim ,(1927The Arab Kingdom and Its Fall, trans. M. Weir (Calcutta,

3) pp. Iff,()y of the Arab s (Cambridge, A Literary Histor.

دانشمندان برجسته، به طور کامل و عمیق این موضوع را مورد بررسی قرار داده اند. با وجود این، باید خاطر نشان کرد که اشتباه بزرگی است، اگر همه اعراب را به صورت یک گروه اجتماعی - فرهنگی واحد، در نظر بگیریم. شمال از مرکز بوسیله صحرایی بس بزرگ قطع می شود و با تمدن بیزانسی و یونانی مجاور است. واژه ام القری دقیقا از واژه متروپولیس یونانی قابلیت برگردانی دارد. بقایای آثار باستانی به جا مانده در شهر کوهستانی البت-را ب-ا کاخ های بزرگ و زیبای سنگی در حوالی اردن و ملکه مشهورش زنوبیا (زینب) می تواند ردپای گسترش هنر حجاری یونان را نشان دهد و با مصر هم ارتباط دارد و جنوب از بقیه عربستان به وسیله ربع الخالی جدا می گردد، اما شدیدا تحت تأثیر فرهنگ ایران و حبشه است و حتی تا زمان بعثت در یمن فرماندار ایرانی فیروز بن قباد حاکم بود. یکی از راویان بزرگ طبری در تفسیر وهب ابن منبه است، منبه اهل هرات بود. طبق تحقیق بسیاری از واژه ای به ظاهر اصیل عربی مانند ابریق (ابریزه) برید (بریده دم) جهنم (دم جهان) تدبیر (دبیره) در حدود صدها واژه دیگر منشا فارسی دارد. در میان مردم استان های پیشرفته تر و متمدن تر عربستان جنوبی مزیت آشکاری از نقطه نظر نگرش های مذهبی وجود داشت، در حالی که در بین مردم شمال فقدان احساسات مذهبی کاملاً مشهود بود. در قرآن مجید داستانهای متعددی از تقابل اقوام عرب شمالی و انبیای الهی است؛ مثلاً در یک جا قرآن از مردم لجوج عاد و ثمود و احقاف و مدین سخن می گوید. عاد مردمی با تمدن و معماری حجاری، با شکوه در شمال جزیره و نیز قوم ثمود و قوم مدین همگی یک وجه مشترک دارند و آن عقلانیت لادینی آن ها است که در برابر خدا متمردند و اصولاً بتانی که می پرستیدند مخلوقات خودشان بود و یک نوع مظهر قبیله به شمار می رفت. شاید آن بتان بقایایی مبهم از آبا و اجدادشان بود و یا توتم های قبیله ای را می پذیرفتند، ولی میزان وابستگی به بت در هر قبیله فرق می کرد و کش و قوس داشت. اما اعراب جنوب به اعتقاداتشان پایبند بودند؛ مثلاً شاهزاده ای از عربستان جنوبی در کتبیه هایی که برای الهه ها نذر کرده است، از آن ها به خاطر این که (به اعتقاد او] وی را بر دشمنانش پیروز گردانیده اند شکرگزاری می کند. جنگ جویان هنگامی که به موفقیتی نائل می شدند، لوحه های یاد بودی را به صورت نذری برای خدایانی که یاری شان می کردند، بنا می نمودند. به طور کلی احساس شکرگزاری و تسلیم در برابر ماورای طبیعت اساس وجود مقبره های عربستان جنوبی بود در مقابل آن ها، جنگ جویان عربستان شمالی، به شجاعت و شهامت قهرمانانه یاران و همراهانشان مباهات می کردند. اینان برای موفقیت خود احساس تعهدی نسبت به ستایش نیروهای الهی نمی کردند، گرچه منکر تأیید این چنین نیروهایی نیز نمی شدند. (1)حتی نشان های

کوچک عواطف سرد مذهبی اعراب شمالی را از نفوذ بعضی اعراب جنوبی بر آن ها که در شمال ساکن شده بودند، نمی توان جدا کرد. (2)تفاوت عواطف و احساسات مذهبی در الگوی رهبری قبیله ای منعکس می شد. رؤسا یا مشایخ


1) Goldziher, Muslim Studies, I, pp. 12-13

2) همان، ص 14 .

در شمال همیشه بر اساس کهولت سن و قدرت رهبری برگزیده می شدند. بعضی مواقع این امکان وجو امکان وجود داشت که ملاحظات دیگری از قبیل شرف و اعتبارات دودمانی، موردنظر باشد، ولی در شمال این عوامل غیر عملی اهمیت کمتری داشتند. در مجموع شمالی ها محافظه کار هستند و از هر تحولی به شدت هراسان می شدند. براین مبنا به سنن و رسوم که اصلاً شاید به آن اعتقادی ندارشتند، برای نظم جامعه پایبند بودند. پیامبر اسلام سالیان درازی را در میان مکه که شمالی هستند تبلیغ نمود و اثری نکرد، ولی در مدینه به زودی اثر خود را گذارد... و همین موضوع در موفقیت حضرت محمد صلی الله علیه و آله بسیار پرنقش و اثر گذار بود.

فصل دوم : آغاز نفوذ اسلام در مدینه

در شهر یثرب - که بعدها به مدینه موسوم گردید - دو قبیله ب-ت پ-رست ب-ه ن-ام اوس و خزرج از گروه قحط-ان-ی ه-ا زندگی می کردند و از قبائلی که در عربستان جنوبی منشعب شده بودند و هنوز بسیاری از ویژگی های سرزمین خود را حفظ می کردند.

میان قبیله اوس و خزرج سال ها آتش جنگ و اختلاف زبانه می کشید و هر چند وقت یک بار به ج-ان ه-م می افتادند و گروهی را به خاک و خون افکنده و گاهی به دنبال جنگ آن که پیروز می شد خانه و نخلستان قبیله شکست خورده را ویران کرده و به آتش می کشیدند. (1)بحث در این که آیا ریشه این اختلاف چ-ه ب-وده و از کجا سرچشمه گرفته بود ما را از وضع تدوین این مختصر خارج می کند، و بعید نیست چنان که برخی از مورخان نوشته اند این جنگ ها و خون ریزی به تحریک و دسیسه یهودیان ساکن یثرب صورت گرفته و آن ها برای آن که به آسودگی بتوانند به کار تجارت و اندوختن پول و ثروت و تشکیل دادن بانک زمین و قبضه کردن اقتصاد و بازار کشاورزی و محصول مردم مشغول باشند صاحبان اصلی سرزمین یثرب را به جان هم انداختند و این سرگرمی خانمان برانداز را برای آن ها فراهم ساختند و خودشان با آسایش خاطر به تعقیب هدفشان پرداختند. با این حال گاهی هم متعرض یهود می شدند و با آن ها نیز به جنگ و ستیز می پرداختند.

این جنگ که دو سال پیش از هجرت رسول خدا صلى الله علیه و آله به مدینه اتفاق افتاد همان جنگ «بعاث» ب-ود ک-ه افراد بسیاری از دو طرف کشته شده و خانه ها و نخلستان هایی ویران و به آتش کشیده شد.

دو قبیله اوس و خزرج به سوی قبائل مکه متوجه شده و هر کدام درصدد برآمدند تا آن ها را با خود هم پیمان و همراه کرده و از نیروی آن ها علیه دشمن خود کمک گیرند و اوسیان زودتر به مکه رسیدند.

وقتی پیغمبر خدا از ورود قبیله اوس به مکه با خبر شد نزد آن ها آمده و پیش از آن که آن ها را به اسلام و ایمان به خدای تعالی دعوت کند فرمود: من کاری را به شما پیشنهاد می کنم که از آنچه به خاطر آن به این شهر آمده اید بهتر است.


1) مسند ابن حنبل، ج 5، ص 427 از ابن اسحاق ؛ مناقب الانصار بخاري، ج 1، ص 27 و 47 .

پرسیدند: آن چیست؟

فرمود: به خدای یگانه ایمان آورید و اسلام را بپذیرید، سپس نبوت خویش را به آن ها اظهار کرده و چند آیه از قرآن نیز بر آن ها تلاوت کرد.

در میان افراد مزبور جوانی بود به نام ایاس بن معاذ که چون سخنان رسول خدا صلى الله علیه و آله را شنید رو به همراهان کرده گفت: به خدا سوگند! این مرد راست می گوید و این کار بهتر از آنی است که شما برای انجام آن به این شهر آمده اید، ولی انس بن رافع مشت خاکی برداشته به دهان او زد و او را ساکت کرده گفت: ما برای این کار به مکه نیامده ایم، و بدین ترتیب آن مجلس به هم خورد ولی ایاس در باطن به رسول خدا صلى الله علیه وآله ایمان آورد و با این که از ورود به مدینه چندان زنده نبود و به دنبال همان جنگ «بعاث» از دنیا رفت، ولی هنگام مرگ، نزدیکانش دیدند زبانش به ذکر «الله» گویا است و «لا اله الا الله» و «الحمدلله» می گوید و همه دانستند که او در همان دیدار مکه به رسول خدا ایمان آورده و مسلمان شده است.

طبق نقل دیگران نخستین کسی که از مردم یثرب برای پیمان بستن با قریش به مکه آمد دو تن از قبیله خزرج بودند به نام های اسعد بن زراره و ذکوان ابن عبدالقیس و این در سال دهم بعثت و قبل از شکسته شدن محاصره اقتصادی بنی هاشم بود.

براثر تلاش های بی وقفه و در اثر استراتژی دعوت فرامکه ای در سال یازدهم، بعثت، شش یا هشت تن از مردم يثرب اسلام آوردند که اسعد بن زراره در رأس آن ها بود.

سال بعد باز هم اسعد بن زراره با جمعی دیگر در موسم حج به مکه آمده و این بار با نیرو و جسارت بیشتری نزد رسول خدا صلى الله علیه وآله می رود و قرار دیداری را با آن حضرت در عقبه می گذارد که آن را عقبه اولی می نامند. بیعت عقبه اولی و آمدن مصعب بن عمیر به یثرب در سال دوازدهم سال دوازدهم بعثت بود و همان گونه که اشاره شد اسعد بن زراره با یازده تن دیگر که دو تن آن ها نیز از قبیله اوس بودند - به مکه آمدند و طبق قراری که گذاردند در عقبه منی خدمت رسول خدا صلى الله علیه و آله آمده و آن ها که ایمان نداشتند نیز ایمان آورده و با آن حضرت پیمانی بستند، که آن را «بیعه النساء» گفته اند. هنگامی که خواستند به شهر خود «یثرب» ب-از گ-ردن-د از رسول خدا درخواست کردند، تا کسی را برای تعلیم قرآن و تبلیغ اسلام به همراه ایشان به یثرب گسیل دارد. در میان جوانان مکه که به اسلام گرویده و با شوق و شور فراوانی قرآن و دستورهای دین را فرا گرفته بودن-د ج-وان-ی ب-ود ب-ه ن-ام «مصعب بن عمیر» که بیشتر قرآنی را که تا به آن روز به رسول خدا صلى الله عليه و آله نازل شده بود حفظ کرده و به یاد

داشت، و به خاطر پذیرفتن اسلام نیز رنج ها و سختی های زیادی را تحمل کرده بود. مصعب بن عمیر به همراه اسعد و همراهان به مدینه آمد و چندروزی از ورود او به شهر یثرب نگذشته بود که گروهی از جوانان خزرج ب-ه اس-لام گرویدند و کمتر خانه ای بود که چون افراد آن خانه گردهم جمع می شدند سخن از دین اسلام و رسول خدا صلى الله علیه و آله به میان نیاید.

مصعب که در انجام مأموریت خود موفق شده بود پس از چندی به مکه بازگشت و چون ایام حج فرا رسید

گروهی از مسلمانان شهر مدینه نیز به همراه کاروانی که برای حج حرکت کرده بود به مکه آمدند، تا ضمن انج-ام مناسک حج از نزدیک پیغمبر بزرگوار خود را نیز زیارت کنند. اینان جمعا هفتاد و سه مرد و دو زن بودند که در میان کاروان مدینه مانند حاجیان دیگر به انجام مناسک مشغول شدند و بسیاری از ایشان نیز در افشای دین خ-ود احتیاط می کردند. منظور از این دیدار چنان که بعدا معلوم شد دعوت رسول خدا صلى الله علیه و آله به مدینه و عقد پیمانی در این باره بود و از آنجا که این پیمان از نظر تاریخی پیمانی سرنوشت ساز بوده و سرفصل حوادث بعدی گردیده و بالجمله این هفتاد و سه مرد و دو زن در میعادگاه حاضر شدند و پیامبر خدا صلی الله علیه و آله نیز به اتفاق حمزه و علی علیه السلام آمدند و مسلمانان یثرب رو به رسول خدا صلى الله علیه و آله کرده و گفتند: شما سخن بگوی و ه-ر پی-م-ان-ی ک-ه م-ی خ-واه-ی برای خود و خدای خود از ما بگیر! رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: اما آنچه مربوط به خداست آن که او را به پرستید و چیزی را شریک او قرار ندهید و اما آنچه مربوط به من است آن که همانند از زنان و فرزندان خود از من نیز دفاع کنید، و در برابر شمشیر و جنگ پایداری کنید، اگر چه عزیزان تان کشته شوند! پرسیدند: اگر ما چنین کردیم پاداش ما در برابر این کار چیست؟ و خدا به ما چه خواهد داد؟ فرمود: اما در دنیا آن که بر دشمنان خویش پیروز خواهید شد، و اما در آخرت رضوان و بهشت ابدی پاداش شما است و چنین شد که بیعت تاریخی صورت گرفت و پیآمد آن حکومت اسلامی در مدینه ایجاد شد.

فصل سوم : تصمیم به هجرت
اشاره

با توجه به تحولات جدید سیاسی بیعت یثربیان، پیامبر اعظم صلی الله علیه وآله پس از آن که تصمیم به هجرت به یثرب را گرفت تدریجا به مسلمانانی که در تحت فشار و شکنجه مشرکان قرار داشتند دستور مهاجرت به آن شهر را داد و احيانا تصميم هجرت خویش را نیز به آن شهر به آن ها گوشزد می فرمود.

متن سخنانی که از آن حضرت پس از دستور رفتن به مدینه به آن ها فرمود چنین است:

«ان الله قد جعل لكم اخوانا و دارا تامنون بها». (1)

«خداوند به راستی برای شما در آن شهر برادرانی و خانه هایی قرار داده که به وسیله آن ها آرامش و امنیت خواهید یافت».

آن ها نیز تدریجا به مدینه هجرت نموده و خود آن حضرت نیز به انتظار دستور و اذن الهی در این باره روزشماری می کرد. حتی طبق در برخی از روایات این هجرت را به صورت یک وظیفه و دستور دینی به آن ها ابلاغ فرمود؛ آن گونه در مجمع البیان در ذیل آیه:

«ثُمَّ إِنَّ رَبَّكَ لِلَّذِينَ هَاجَرُوا مِنْ بَعْدِ مَا فُتِنُوا ثُمَّ جَاهَدُوا وَصَبَرُوا إِنَّ رَبَّكَ مِنْ بَعْدِهَا لَغَفُورٌ رَحِيمٌ». (2)

«آن گاه محققا بدان که خدا با مؤمنانی که از شهر و دیار خود چون به شر وفتنه کفار مبتلا شدند ناگزیر هجرت کردند و در راه


1) ابن كثير، سيرة النبوية، ج 2، ص 215 .

2) نحل: 110 .

دین کوشش و صبر نمودند از این پس بر آن ها بسیار غفور و مهربان خواهد بود».

کسی که به خاطر حفظ دین و آیین خود از سرزمینی به سرزمین دیگر بگریزد گرچ-ه فاصله اش یک وجب باشد مستوجب بهشت خواهد شد و در آنجا رفیق ابراهیم و محمد صلى الله علیه و آله خواهد بود...

هجرت رسول خدا صلى الله عليه و آله

اهل سنت به طور عموم نوشته اند که مسلمانان عموما به مدینه هجرت کردند و کسی جز رسول خدا صلى الله عليه و آله و علی بن ابی طالب علیه السلام و ابوبکر در مکه نماند و رسول خدا صلى الله علیه و آله نیز چشم به راه دستور الهی در این باره بود، تا این که آیه ذیل نازل شد :

«وَقُلْ رَبِّ أَدْخِلْنِي مُدْخَلَ صِدْقٍ وَأَخْرِجْنِي مُخْرَجَ صِدْقٍ وَاجْعَلْ لِي مِنْ لَدُنْكَ سُلْطَانًا نَصِيرًا». (1)

«بگو پروردگارا مرا داخل گردان در جایگاهی نیک و بیرون آراز جایگاهی نیک و برای من از جانب خود دلیلی نصرت آور مقرر دار».

در تفسیر این آیه گفته اند: یعنی مرا از مکه هجرت ده و در مدینه داخل گردان و کتاب خدا و فرائض و حدود را برای من دلیلی نصرت آور مقرر فرما.

به دنبال آن بود که آن حضرت تصمیم به هجرت از مکه گرفت و به مدینه مهاجرت فرمود. البته شاید استناد به آیه :

«وَاصْبِرْ عَلَىٰ مَا يَقُولُونَ وَاهْجُرْهُمْ هَجْرًا جَمِيلًا». (2)

«بهتر باشد؛ چنان که برخی احتمال داده و بعید ندانسته اند». (3)

محدث بزرگوار طبرسی قدس سره دنباله ماجرا را این گونه نقل کرده و می نویسد:

برای مشورت در کار کشتن پیامبر چهل نفر از بزرگان در دارالندوه جمع شدند. ده نفر یا به نقلی پانزده نفر که هر بر یک نفر یا دو نفر آن ها از قبیله ای بودند شمشیرها و خنجرها را آماده کردند. از آن سو جبرئیل بر پیغمبر نازل شد و توطئه مشرکان را در ضمن آیه:

«وَإِذْ يَمْكُرُ بِكَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِيُثْبِتُوكَ أَوْ يَقْتُلُوكَ أَوْ يُخْرِجُوكَ ۚ وَيَمْكُرُونَ وَيَمْكُرُ اللَّهُ وَاللَّهُ خَيْرُ الْمَاكِرِينَ». (4)

به اطلاع آن حضرت رسانید، رسول خدا صلى الله علیه وآله که به گفته جمعی از مورخان خود را برای مهاجرت به


1) اسراء: 80.

2) مزمل: 10 .

3) بحار الانوار، ج 19، ص 36 .

4) انفال: 30 .

یثرب از پیش آماده کرده و مقدمات کار را فراهم ساخته بود تصمیم گرفت همان شب از مکه خارج شود، اما این کار خطرهایی را هم در پی داشت که مقابله با آن ها نیز پیش بینی شده بود. رسول خدا صلى الله علیه و آله، على علیه السلام را دستور داد در جای او بخوابد. علی علیه السلام سخنی دیگر نگفت و لبخندی زد - که کنایه از کمال رضایت او بود - و به دنبال انجام مأموریت رفت و دیگر از سرنوشت خود پرسید، که آیا من در چه وضعی قرار خواهم گرفت و ب-ه سر من چه خواهد آمد.

موضوع دیگری را که پیغمبر خدا پیش بینی کرد، مسیری بود که برای رفتن به یثرب انتخاب نمود، زیرا به خوبی معلوم بود که مشرکان از خروج آن حضرت مطلع می شوند با تمام نیرو درصدد تعقیب و دستگیری آن حضرت بر می آیند و پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله باید راهی را انتخاب کند و به ترتیبی خارج شود که دشمنان نتوانند او را پیدا کرده و به مکه باز گردانند. برای این منظور هم شبی که از مکه خارج شد به جای آن که راه معمولی یثرب را در پیش گیرد، و اساسا به سمت شمال غربی مکه و ناحیه یثرب برود، راه جنوب غربی را در پیش گرفت و خود را به غار معروف «غار ثور» رسانید و سه روز در آن غار ماند آنگاه به سوی مدینه حرکت کرد.

نزدیکی های ظهر بود و مردم مدینه در «قباء» که مایوس شده بودند به خانه ها رفتند، اما یکی از یهودیان ک-ه هنوز در جای بلندی نشسته و سمت مکه را می نگریست، ناگهان چشمش به چند نفر افتاد که از راه رسیدند و در زیر درختی آرمیدند، حدس زد که افراد تازه وارد، پیغمبر اسلام و همراهان او باشند از این رو فریاد زد:

«یا بنی قیله هذا جدكم قد جاء».

«ای فرزندان قیله (1)آن کسی که روزها به انتظارش بودید وارد شد!».

حدس او به خطا نرفته بود و مسافران تازه وارد همان پیامبر صلی الله علیه و آله همراهان بودند. مردم که این صدا را شنیدند دسته دسته بیرون ریختند و به طرف همان جایی که پیغمبر خدا وارد شده بود هجوم آوردند و رسول خ-دا صلى الله علیه وآله را به خانه بردند. روزی که حضرت از غار ثور حرکت کرد بر طبق گفتار بسیاری از مورخان روز اول ماه ربيع الاول و روز ورود به «قباء» روز دوازدهم همان ماه بود.

بخش سوم : سیره رسول خدادر دولت سازی

فصل اول : مراحل دولت سازی

ساکنان شهر یثرب - اعم از عرب و یهود - تا قبل از آمدن رسول خدا صلی الله علیه وآله فاقد پیکره اجتماعی متکامل (دولت) بودند، هیچ گونه اقتدار سیاسی فراگیر و یا نظام اداری جامع در آن پدید نیامد و مؤسسه و سازمانی که بتوان-د واحدهای متفرق را در یک زنجیره مصالح مشترک و حیاتی پیوند ده-د وج-ود نداشت. اما پس از آمدن پیامبر صلى الله علیه وآله به مدینه و اندکی پیش از هجرت پیامبر تکوین نظام اداری در این شهر آغاز شد. ممکن است شالوده اولیه


1) قیله نام زنی است که نسب مردم مدینه به او مي رسد.

و زیر بنای نظام اسلامی شهر یثرب با انتخاب نقبای دوازده گانه، از میان بیش از 70 نفر توسط اوس و خزرج ک-ه ب-ه تقاضای پیامبر بود گذاشته شده باشد. در دومین بیعت عقبه، (1)سه نفر از اوسیان و نه نفر از خزرجیان با پیامبر خدا بر اسلام و طاعت و جهاد بیعت کردند. وظیفه و مسئولیت نهاد شورای نقبا اداری، سیاسی، فرهنگی و تبلیغ و نشر اسلام در یثرب و زمینه سازی برای مهاجرت پیامبر صلی الله علیه و آله و مسلمانان بود. هجرت مرحله ای بزرگ در زندگی اسلام است و در باب تاریخ حکومت اسلامی، قطعا مهم ترین مرحله پیدایش حکومت اسلامی است. پیامبر خدا صلى الله علیه وآله در نتیجه زیستن در جو سیاسی و اداری شهر مکه، از درایت و خبرگی لازم برخوردار بود. آن حضرت در آغاز هجرت، به چند جهت باید با دشواری های فراوان در تأسیس نظام اداری شهر مقابله کند:

نخست؛ شهر یثرب به لحاظ ناهمگونی میان گروه های شهروندان از هر گونه نظام اداری کامل و مناسب تهی بود و اصولاً افراد و اجتماع يثرب فرهنگ واحد و نظم سیاسی - اجتماعی و اداری نداشتند.

دوم؛ رابطه میان قبیله اوس و خزرج و رابطه همه آن ها با یهودیان بر پایه جنگ و خون ریزی بود و لذا امنیت همیشه نگران کننده می نمود و مردم را بر آن داشت تا خانه های خود را در مجتمعات مسکونی، جدا از هم، ب-ه شکل پادگانهای نظامی (اطم) بنا کنند.

سوم؛ سه گروه که دشمن اسلام بودند از ساکنان شهر به شمار می آمدند:

1 . اعراب مشرک - به استثنای اوس و خزرج - :مانند خطمه، بنو واقف، بنو سلیم که در سال اول هجرت اسلام نیاوردند و اسلام بسیاری از ایشان تا سال چهارم هجرت به تأخیر افتاد. (2)

2 . منافقان، گروهی که به شعائر اسلامی عمل می کردند، ولی با طرح سیاسی اسلام و تشکیل حکومت اسلامی با ریاست پیامبر صلى الله علیه و آله مخالف بودند که عبدالله بن ابی سرکرده آن ها بود.

3. یهودیان، که نمونه عینی مخالفان فرهنگی ، سیاسی، اجتماعی با اسلام، به اعتبار آیین و دولت و نظام سیاسی - اجتماعی بر مبنای اسلامی به حساب می آمدند.

این مثلث خطر ساز در راه تلاش پیامبر صلی الله علیه و آله برای سازماندهی نخستین جامعه اسلامی، بسیار مهم و حساس بود و مشکلاتی را در مسیر به وجود آوردن نظام سیاسی و اداری حکومت پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله می آورد. با طرح این موانع و مشکلات راه اسلام در مدینه نیز به پرسش های بسیار جدی می رسیم که از قرار زیر است.

آیا حکومت پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله اساسا نظام خاص اداری و سیاسی داشته و یا نداشته است؟ به این دیدگاه از جنبه های گوناگون - خصوصا کلامی - پاسخ گفته اند، اما از زاویه طرح واقعیت عینی نظام سیاسی و اداری پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله چندان مورد توجه قرار نگرفته است. کسانی که به وجود نظام اداری کامل و پیشرفته ای در دوران رسول الله صلی الله علیه و آله اعتقاد دارند، در جهت اثبات این اعتقاد، با روی کردی تاریخی به شیوه نظام اداری پیامبر اکرم


1) بیعت دوم عقبه در ذيحجه سال 13 بعثت بود.

2) الشيخ عبدالحي الكتاني، التراتيب الاداريه، ج 1، ص 385.

صلى الله علیه و آله پرداخته و با کاوش در لابه لای صفحات تاریخ سیاسی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نمودهای نظام مستحکم اداری را به دست آورده اند. می توان به پروسه دولت سازی مدینه را در سه دوره بررسی کرد:

مرحله اول: از آغاز هجرت تا سال چهارم (جنگ خندق) بود. در این مرحله اداره امور شهر مدینه و هم-ه مسئولیت ها زیر نظر شخص پیامبر بود و جز اذان و کتابت وحی را به هیچ کس واگذار ننمود، مگر زمانی که به سفر و یا جنگ می رفت جانشین می گذاشت. به دلیل هجوم مهاجران مکه و برخی از افراد قبایل عرب، جمعیت این شهر (مدینه) زیاد شد و در نتیجه مشکلات مسکن و دیگر دشواری های اقتصادی ظاهر گشت.

مرحله دوم: بعد از جنگ خندق تا سال نهم هجری (فتح مکه) است. در این مرحله حوزه استحفاظی و اداری دولت مدینه وسعت یافته و تا مرزهای شامات در شمال و یمن در جنوب رسید. اقبال عشایر عرب به آیین اسلام افزون شد و تب مهاجرت به شهر مدینه فرو نشست. بسیاری از سران عشایر جدید الاسلام از سوی پیامبر نزد قبایل شان باز می گشتند و به حل و فصل مشکلات روزانه مردم می پرداختند. نمایندگان و یا کارگزاران پیامبر مسئولیت های تعلیمی، اداری و قضایی داشتند.

مرحله سوم: پس از فتح مکه تا رحلت حضرت رسول صلی الله علیه وآله که در آن سرزمین ها و حکومت اسلامی توسعه یافت و تمام شبه جزیره عربستان و عمده شهرهای آباد جزو منطقه جغرافیایی اسلام در آمد و در نتیجه در سازمان اداره اسلامی نیز تحولات کیفی و کمی صورت گرفت و ساختار دولت - امت کامل و پایدار گردید که در تاریخ منحصر به فرد است.

فصل دوم : ساختار دولت - امت
اشاره

تشکیلات لشکری و کشوری اساسا در نظام اسلام، جزو سازمان های دولتی بوده و در عین حال سازمانی وابس-ته ب-ه امت بوده است و لذا خدمات اداری و فعالیت های جنگی مجاهدان را نباید به حساب خدمات و جنگ دولتی و دفاع از دولت گذاشت، بلکه از ناحیه امت و دفاع امت به رهیری دولت بوده است. مؤید این گفته، آیات صریح قرآن است که جنگ برای دفاع از امت مسلمان است. ضمن آن که غنایم جنگ و اراضی مفتوحه متعل-ق ب-ه ام-ت می باشد. هزینه جهاد به عهده خود مسلمانان بوده و آنان به عنوان افراد ادارات و یا ارتش حقوق دریافت نمی کردند. تمام دست آوردهای عظیم سیاسی - نظامی پیامبر در مدتی نسبتا کوتاه و در وضعیتی دشوار، براساس سازمان دقیق و بسیار گسترده بوده است و این براساس ساختار نظام سیاسی دولت - امت است.

چنین ساختاری دارای شرایط ویژه زیر است :

1 - در این نظام ملت «امت» نامیده می شود، که از واژه ام مشتق شده است و به معنای قصد و عزیمت گروهی به سوی مقصد مشخصی است و رهبر هم امام و یا پیشوا نامیده می شود که ملت را به آن سمت و سوی مشخص رهبری می کند.

2 - رابطه امام و امت در امور عبادی - سیاسی چنان به هم پیوسته است که امام در متن امت است و برای اداره امور لشکری و کشوری از خود امت بهره می گیرد.

در این نظام سیاسی تفکیک امور دولتی از غیر دولتی چندان ساده نیست و همه در ارتباط تنگاتنگ احساس تکلیف می کنند.

4 - بیت المال و یا در آمد عمومی بالسویه میان همه تقسیم می شود و هم چنان در هنگام بسیج نیروها همه بای-د برای انجام وظیفه حاضر باشند.

5 - جوهره این نظام متکی بر عدالت و انصاف است و بدون درک عدالت و انصاف مطالعه و درک این دولت - ممکن نیست. از آن جا که اساس دولت اسلامی برمبنای ایمان و یقین دینی است لاجرم انسان و عنصر ایمان در آن زیر بنا میباشد و طبیعی است که در ساخت این دولت مطالعه آن مهم تر از سایر موارد است.

ساختار انسانی دولت - امت

اسلام با ندای توحید و عدالت پیش رفت و این موضوع بحث مستقلی را می طلبد، چون قبل از هر چیزی باید گفته شود که عدالت اجتماعی و رفع تبعیضات نژادی و قومی و قبیله ای و منطقه ای در یک نظام سیاسی امری تصنعی و دستوری نیست، بلکه برآمده از نهاد و ذات آن است. دولتی که ذات آن ضد عدالت باشد هرگز نمی تواند مدعی عدالت گردد، چرا که عدالت یک پروسه است نه پروژه که با بخشنامه و آیین نامه بررسی شود و از این رو باید این روند عادلانه (پروسه) را در ترکیب معنوی نیروهای انسانی کارگزار و فعال آن دولت مشاهده کرد و باید دید ک-ه رابطه و نسبت تقسیم کارگزاران و ترکیب بومی مردم و یا فرمانبرداران چگونه است. هر نظام سیاسی اگر بخواهد عدالت را در خود نشان دهد باید نیروهایی را به کار گیرد که در گام نخست از مردم بومی آن دیار باشد، چون در فرض عدالت پروسه ای آن ها (کارگزاران بومی) می توانند این مهم را برآورده کرده و اعتمادشان را به دست آورند. اگر به دنبال این نسبت در دنیای حکومتی آن روز مانند ساسانیان و رومیان باشیم باید اذعان نمود که آن ها بنای شان بر بی اعتمادی به مردم تحت امرشان بود و حکمران خوب کسی بود که به شاه خادم و به مردم خائن باشد. بنابراین اگر ادعای عدالت خواهی در اسلام منطبق با واقع باشد باید نخست منابع نیروی انسانی (عضویابی) آن را ملاحظه کرد. چون هر نظام اداری ارکان گوناگونی دارد که یکی از آن ها عضویابی است. علمای مدیریت عضویابی را چنین تعریف می کنند :

«عملیات کاوش در منابع انسانی و کشف افراد شایسته و ترغیب و تشویق آنان به قبول مسئولیت در سازمان». (1)

این کشف انسان ها شایسته دارای تفاسیر مختلفی است؛ مثلاً در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا هر نوبت در حدود ششصد پست سازمانی مستقیما به دست رئیس جمهور نصب می گردد و طبعا از آن کسانی اند که در انتخابات فعالیت مناسب (شایستگی حزبی) نموده اند. از این رو در هر رژیمی آفت های استخدام سیاسی در اشکال زیر خود را نشان می دهد :


1) حسن ستاري، مديريت منابع انساني، ص 91 .

1 - قبیله گرایی و فامیل گرایی، مانند دوره عثمان؛

2 - نژادگرایی، مانند دوره معاویه؛

3 - حزب گرایی مانند رژیم های مارکسیستی؛

4 - مرکز گرایی، مانند دولت شهر رم؛

5 - فرقه گرایی، مانند دولت های اسماعیلیه .

مراد از عضویابی در سیره سیاسی رسول اعظم صلى الله عليه وآله لزوما مطابق تعریف فوق نیست، زیرا ممکن است اطلاعاتی که از آن عصر به دست ما رسیده چنین فعل و انفعالی را نبینیم و البته منکر وجود آن هم نیستیم و یا چه بسا اقتضای آن زمان دقیقا پیاده شدن مفاهیم فوق نبوده باشد. بنابراین مراد ما شناسایی منابع نیروی انسانی است که رسول خدا صلى الله علیه و آله کادر حکومتی اش را از آن ها تأمین می کرده است.

شناسایی این منابع موجب می شود در انتخاب معیار برای عضویابی و برای منابع انسانی توفیق یابیم ت-ا م-دیران سازمان های حکومت اسلامی در هر عصر و نسلی براساس آن معیارها به عضویابی بپردازند.

در آن شرایط، فرصت های استخدام و گزینش نیروی انسانی برای کادر دولتی پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله مواردی بودند که بالطبع کارگزاران و استانداران و دیگر مسئولان را از میان آن ها جذب نموده بودند:

1 - منابع نژادی عرب و عجم: قرآن به زبان عربی نازل شده و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله عرب است، اسلام در عربستان طلوع کرده است، اولین حکومت اسلامی در مدینه - که از شهرهای عرب است - تشکیل یافته و عمده نیروهای پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله در کادر اداری و حکومتی عرب بوده اند، ولی با این ،همه عربیت یک اولویت نبوده است؛ قرآن می فرماید:

«يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَأُنْثَىٰ وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا ۚ إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ». (1)

«ای مردم ما شما را از دو جنس مرد و زن آفریدیم و شما را به شکل ملت ها و قبیله ها در آوردیم تا یکدیگر را بشناسید».

پیامبر اکرم در روز فتح مکه فرمود:

«ان اباكم واحد كلكم لآدم و آدم من تراب ان اکرمکم عند الله اتقيكم و ليس لعربي على عجمي فضل الأ بالتقوى». (2)

«پدر شما یکی است و آن، آدم علیه السلام است و آدم از خاک با تقواترین شما نزد خدا گرامی ترین شما است، عرب را بر عجم برتری نیست مگر به تقوا».

بعضی از اعراب معاصر از تمدن اسلامی با نام تمدن عربی یاد می کنند و می گویند: مسلمان غیر عرب اگر پیش رفت کرده است به خاطر روح عربی بوده است که در همه ملت ها پیدا شده بود و همه این ملت ها تحت نام و


1) حجرات: 13 .

2) بحارالانوار، ج 76، ص 350 .

عنوان عربیت یک حرکت هم آهنگ به وجود آورده بودند. (1)

این نظریه، به طور آشکار تحریف تاریخ است، در حالی که ملت های مسلمان بر ملیت خود پل زده و خود را مسلمان می دانستند.

محور نبودن عربیت به صورت یک ارزش اسلامی باقی بود، حتی خلفای راشدین بر آن پای فشرده اند، ولی امویان سلسله جنبان تفکر تفوّق عرب شدند (2)و سیاست آن ها بر اصل تفوق عرب بر غیر عرب پایه گذاری شد. معاویه به صورت بخش نامه به همه عمّال خویش دستور داد که برای عرب، حق تقدم قائل شوند. این عمل ضربه مهلکی به اسلام زد و منشأ تجزیه حکومت اسلامی به صورت حکومت های کوچک بود، زیرا بدیهی است که هیچ ملتی حاضر نیست تفوق و قیمومت ملت دیگر را بپذیرد. اسلام از آن جهت مقبول همه ملت ها بود که علاوه بر سایر مزایایش رنگ نژادی و قومی نداشت. (3)

آجری در اربعین از رسول خدا صلى الله علیه و آله نقل می کند که:

«همانا خدا اختیار کرد مرا و اختیار کرد برای من اصحابی پس، قرارداد برای من از آن ها وزرائی» (4)

استیعاب از قول علی علیه السلام آن وز را چهارده نفر شمرده می شوند: حمزه، جعفر، ابوبکر، علی، حسن، حسین، عبدالله بن مسعود، سلمان، عمار بن یاسر، حذیفه، اباذر، بلال و مصعب. (5)جالب است اگر این مجموعه را به منزله کابینه فرض کنیم - هر چند حسنین کم سن بوده اند - در این جمع دو نفر غیر عرب دیده می شوند: سلمان فارسی و بلال حبشی. این دقیقا همان عدم اولویت نژاد عرب را تأکید می کند، در شرایطی که زمین و زمان و زمینه اقتضای عرب گرایی داشت حضور این دو نفر در سطح بالای مسئولیت معنای خاص دارد و وقت-ی ه-م پیامبر صلى الله عليه وآله به سلمان لقب می دهد نمی گوید سلمان عربی بلکه می فرماید «سلمان محمدی».

پیامبر صلی الله علیه و آله به همین دو اکتفا نکرد، صهیب بن سنان ملقب به ابویحیی، رومی بوده است، وحشی - که بعد از مسلمان شد و به او مأموریت داده شد - حبشی است که شیعه و سنی او را صحابی می دانند. ابن هشام در سیره خویش ابو کبشه را فارسی و زید بن حارثه را حبشی می داند. (6)در جنگ بدر حضور داشته اند. بعضی ذو مخبر را از صحابه پیامبر - که حبشی است - شمرده اند. (7)در این میان، نقش سلمان فارسی که سلمان الخير و سلمان السلام و


1) مرتضي مطهري، خدمات متقابل اسلام و ايران، ص 289 - 288 .

2) همان، ص 406.

3) همان، ص 412.

4) تراتيب الاداريه، ج 1 ، ص 17.

5) همان، ج 1، ص 17 .

6) سیره ابن هشام، ج 2، ص 333 .

7) صحاح سته.

سلمان محمدی است، بسیار برجسته و کلیدی است وی در جنگ خندق، خندق می سازد و در جنگ طائف منجنیق (1)و بعدها در زمان عثمان استاندار مدائن می شود (2)و امیرمؤمنان علیه السلام وی را پس از مرگ تجهیز کرد و بر او نماز خواند. جالب است که پیامبر شاهان هر سه قدرت زمان خویش را به اسلام دعوت کرد. خسرو پرویز که پیامبر او را به نام (کسری عظیم فارس) در نامه اش یاد کرد قبول نکرد، (3)ولی نجاشی سلطان حبشه (4)و هرقل عظيم روم معروف به قیصر اسلام آورد. (5)آنچه برای ما مفید است آن که طبق مدارک یاد شده پیامبر به کسری و قیصر نوشت:

«اسلم تسلم».

«اسلام بیاور تا سالم بمانی».

و در بعضی نامه هایش می افزود:

«اسلم تسلم فاجعل لك ما تحت يديك».

و یا می فرمود:

«ان تؤمن بالله وحده لاشريك له يبقى ملكك». (6)

«این جملات به آن معنا است که اگر اسلام بیاورید به حکومت ادامه می دهید».

اگر عربیت در کارگزاری حکومت رسول خدا صلى الله علیه وآله اولویت داشت چنین وعده ای به حکام غیر نمی داد. این وعده ها گویای نفی عرب محوری در حکومت است. مسلمان شدن سلطان حبشه و بقای او در حکومت با تأیید رسول خدا صلى الله علیه وآله نشان می دهد که کادر غیر عرب رسول خدا صلی الله علیه و آله منحصر در بردگان حبشی مثل بلال و وحشی و ذو مخبر نمی شود، بلکه پادشاه حبشه هم در این حلقه وارد است و نه تنها صهیب رومی که برده است - بلکه خود قیصر روم هم به نوعی در حکومت فراگیر و جهان گیر رسول خدا صلى الله عليه و آله نقش دارد.

آن چه منظور ما را بیشتر تقویت می کند اسلام آوردن دسته جمعی باذان حاکم یمن و تمام کارمندانش که ایرانی بودند می باشد، (7)زیرا سرزمین حاصل خیز یمن که در جنوب مگه قرار دارد و حکمرانان آن دست نشانده


1) فروغ ابدیت، ص 360 و 126 .

2) شیخ عباس قمي، منتهي الآمال.

3) بحار الانوار، ج 20، ص 389؛ طبقات كبري، ج 1، ص 260 ؛ تاريخ طبري، ج 2 ، ص 295 ؛ کامل ابن اثیر، ج 2 ، ص 81؛ فروغ ابدیت، ج 2، ص 218 .

4) سیره حلبي، ج 3، ص 279 ؛ طبقات كبري، ج 1 ص 259 ؛ فروغ ابدیت، ج 2، ص 229 .

5) طبقات كبري، ج 1، ص 259 ؛ سیره حلبي، ج 2، ص 277 ؛ بحار الانوار، ج 20 ، ص 379 .

6) همان، ج 2، ص 222 .

7) فروغ ابدیت، ج 2، ص 222 .

شاهان ساسانی بودند (1)و تمام کارمندانشان ایرانی بودند با نامه پیامبر و وعده ای که داد مبنی بر این که «اگر مسلمان شوی حکومتت دوام دارد» (2)با لبیک به پیامبر و مسلمان شدنشان ایرانیان زیادی به کادر اداری وارد شدند. این روحیه حتی در حکومت امیرمؤمنان علیه السلام هم مشاهده می شد که فردی به نام شنسب را که از نسل سلاطین غوریان است به عنوان فرماندار ایالت «غور» هرات منصوب کرده بود. (3)خلفای دوم و سوم هم سلمان را در مدائن نصب کرده بودند که ذکر آن رفت. همه این ها نشان می دهد که نفی عرب محوری از دید کتاب و سنت و سیره، مسلّم است و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در عضویابی، هیچ گاه به نیروهای عرب به عنوان یک منبع نیروی انسانی دارای اولویت، تکیه نکرده است.

2 - منابع سرزمینی: مکه با همه اهمیتش هیچ گاه برای حکومت اسلامی به یک منبع اولویت دار تبدیل نشد، زیرا ارزش های مکه مخصوص اهل آن نیست و یک سرزمین عمومی و متعلق به همه است.

حتی پس از این که مکه فتح شد و پیامبر به وطن اصلی خود بازگشت آن جا را پایتخت قرار نداد و به مدینه بازگشت. در تاریخ حکومت های اسلامی هم هیچ گاه مکه - به جز در شورش عبدالله بن زبیر - پایتخت نشده است. علت آن بر ما مجهول است.

آری، مکه نه تنها پایتخت نشد، بلکه با همین عمل پیامبر صلی الله علیه وآله عملاً هم شهری گری و هم وطن گرایی نفی گردید.

بسیاری از یاران اولیه پیامبر صلی الله علیه و آله که مرتبا آزار می شدند، مثل بلال ، عمار، صهیب، سلمان، اویس قرنی، معاذ بن جبل، اباذر غفاری ، مقداد، عدی بن حاتم و عبدالله بن مسعود، مکی الاصل نبودند. در میان وزرای پیامبر شش نفر غیر مکی اند و اگر حسن و حسین علیهما السلام را لحاظ نکنیم سهم مکی و غیر مکی، مساوی است.

در بین هفده استاندار ده نفر آن ها اهل یمن و یک نفر از مدینه و شش نفر مگی هستند که یک نفر از آن ه-ا عتاب بن اسید والی مکه است از طرف رسول خدا صلى الله علیه و آله (4)نه به خاطر این که مکی است بلکه به خاطر بومی بودنش. پنج نفر باقی مانده که قرشی هستند یکی ابوسفیان است که به عنوان «مؤلفه قلوبهم» بر نجران منصوب شد نه به عنوان مکی و سایرین هم به خاطر شایستگی و صلاحیت و مکی بودن هیچ نقشی نداشت.

پس بنابر آمار وزرا که ستاد رسول خدا صلى الله علیه و آله بودند و مطابق آمار استانداران در تشکیلات حکومتی رسول خدا صلی الله علیه و آله برتری با عنصر مکی نبود. درباره عثمان بن طلحه بن شیبه که به طور موروثی کلیددار کعبه


1) همان، ص 220 .

2) همان، ص 222.

3) مرتضي مطهري، خدمات متقابل اسلام و ایران، ص 393.

4) جعفر سبحانی، فروغ ابدیت، ص 352 .

بودند پیامبر او را ابقا کرد، (1)ولی نه به خاطر مکی بودنش بلکه برای ردّ امانت، زیرا این آیه نازل شد که:

«إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَمَانَاتِ إِلَىٰ أَهْلِهَا». (2)

«خداوند به شما امر می کند تا امانات را به اهل آن بازگردانید».

حضور حجم عظیمی از یمنی ها در بین استان داران و یک نفر به نام حذیفه در میان وزیران حاکی از آن است که مکه اولویت ندارد.

مدینه، پایتخت گرایی - مرکزگرایی: مدینه الرسول صلى الله علیه و آله که قبل از هجرت یثرب نام داشت مرکز اسلام و حکومت اسلامی و مدفن بسیاری از نیکان و پاکان است. رسول خدا صلى الله علیه و آله این شهر را برای مرکزیت ب-ر مک-ه مکرمه هم ترجیح داد و حتی بعد از فتح مکه پایتخت را عوض نکرد.

آیا مدینه اولویت دار است؛ یعنی اهل مدینه به خاطر این که در این سرزمین و در مرکز و پایتخت هستند مزیتی بر دیگران دارند و «مرکزگرایی» و «پایتخت گرایی» که در زمان رسول خدا تحت عنوان مدینه گرایی تبلور داشت، آیا معیاری برای عضویابی در حکومت اسلامی است؟

پاسخ این پرسش نیز منفی است، زیرا در لیست وزیرانی که دیده شد تنها یک نفر مدنی است و آن زیاد ب-ن لبید انصاری است و نیروهای یمنی که نه مکی اند و نه مدنی آمار بالایی را در بین استان داران رسول خدا صلى الله علیه و آله داشتند.

نیروهای مهاجر هم که مکی و غیر مکی داخل آن ها بودند پست های حکومتی را اشغال کرده بودند.

در یک جمع بندی باید گفت: سرزمین، معیار نیست حتی مکه و مدینه و یمن و هیچ حاکم اسلامی نمی تواند فردی را چون هم شهری او است یا مقیم پایتخت می باشد یا مقیم یکی از استان های مهم است - مثل یمن - اولویت دهد.

3 - منابع قبیله ای (قریش و .....): قریش نام قبیله ای است، پدر این قبیله نضر بن کنانه است. امویان و علویان و عباسیان از قریش هستند، محمد صلی الله علیه و آله هم قرشی است و بزرگترین افتخار برای یک نفر این بوده که شاخه ای از آن محسوب و به آن منسوب شود. با توجه به این که جامعه عرب دچار دردی ریشه دار و مزمن به نام تفاخر ب-ه فامیل و خانواده و قبیله بود، زمینه برتری این طائفه ممتاز فراهم بود. پیامبر که خود قرشی بود با شناخت درد مزبور قبل از بدخیم شدن، به علاج آن پرداخت و قبل از او قرآن کریم رسما شعوب و قبائل را مایه تعارف و شناخت یک دیگر و نه سرمایه تفاخر می داند:

«جَعَلْنَاكُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا». (3)


1) همان، ص 338.

2) نساء: 58 .

3) حجرات: 13 .

رسول خدا صلی الله علیه وآله وقتی مکه را فتح کرد برای پیش گیری از بیماری قریش گرایی با قدرت فرمود:

«ايها الناس ان الله قد اذهب عنكم نخوة الجاهلية و تفاخروها بآبائها الاوانكم من آدم و آدم من طين الأخير عباد الله عبدا تقاه».

در جای دیگر می فرماید:

«اشراف امّتى حَمَلةَ القرآن و اصحاب الليل». (1)

«اشراف قوم من حاملان قرآن و شب زنده دارانند».

و یا آن جا که با کشتگان آن ها من جمله ابوجهل و عتبه و شیبه و امیه که در چاه بودند صحبت می کند، فرماید:

«دیگران مرا تصدیق کردند... دیگران مرا جای دادند، دیگران مرا کمک کردند». (2)

این دیگران چه کسانی هستند که این همه در کلام رسول خدا صلی الله علیه و آله تکرار می شود؛ یعنی غیر قریش که ترکیبی از مهاجر و انصار و مکی و غیر مکی اند. معلوم می شود اکثر قریش مانع راه بودند که پیامبر این گونه با چاه سخن می گوید. البته بعضی از قریش، پیامبر صلى الله علیه وآله را هم کمک کرده اند. قبلاً خواندیم که از هفده استان دار، شش نفرشان قرشی بوده اند و همچنین در میان وزرای آن حضرت، هشت نفر از قریش هستند: پنج نفر از بنی هاشم و سه نفر دیگر یعنی ابوبکر، عمر و مصعب از قریش هستند. قریشی ها در بین قضات و نیز در همه ارکان حکومتی حضور داشته اند، ولی نه به خاطر قرشی بودن، بلکه ملاحظات دیگری در نظر بوده است.

البته روایتی از رسول خدا صلى الله علیه و آله نقل شده که:

«قدموا قريشا و لا تقدمواها و تعلموا من قريش ولا تعلموها و لولا ان تبطر قريش لاخبرتها مالخيارها عند الله تعالى».

و در نقلی دیگر از امیرمؤمنان علیه السلام آمده است:

«قدموا قريشا ولا تقدموها ولولا ان تبطّر قريش لاخبرتها بمالها عند الله تعالى».

و در نقل سوم دارد که:

«قدموا قريشا و لاتقدموها و تعلموا منها و لاتعلموها». (3)

این روایات از طریق اهل سنت نقل شده و به قول مناوی در شرح جامع صغیر بعضی برای تقدیم قول شافعی بر غیر شافعی به این روایات استناد کرده اند، زیرا شافعی نسب به مطلب فرزند هاشم می رساند و جالب است که خیلی از فقه های ما، در این که مطلبی را در احکام بنی هاشم وارد کنند تردید دارند. (4)

در کتاب ذکری آمده است که برخی از فقها مثل شیخ مفید و شیخ صدوق و پدرش و... نیز در بحث نماز میت


1) فروغ ابدیت، ج 2 ، ص 472 - 473.

2) فروغ ابدیت، ص 512 ؛ سیره ابن هشام، ج 1، ص 639 ؛ صحيح بخاري، ص 98 ؛ بحار الانوار، ج 19 ، ص 346 .

3) كنز العمال، ج 6 ص 195.

4) سيوطي، شرح جامع صغیر، ج 4، ص 512 به نقل از: حدائق، ج 10، ص 395 .

برای این که اولویتی به هاشمی بدهند راهی ندارند، جز این که به چنین روایاتی استناد کنند، در حالی روایات ما اثری از آن ها مشاهده نمی شود. (1)

در پاسخ باید گفت اولاً: این روایات از حیث سند معتبر نیست، زیرا از طریق شیعه اثری از آن نیست.

ثانیا: از طریق اهل سنت هم این روایات به مقدم داشتن (حذیفه یمانی) غیر قرشی توسط پیامبراکرم صلى الله علیه و آله در یک نماز، نقض می شود، در حالی که پشت سرش قرشی ها بودند؛ یعنی پیامبر او را امام قرشی ها قرار داد و ب-ر آن ها مقدم داشت. لذا بعضی مثل عياض با شتاب در حل این تناقض به این توجیه روی آورده اند که مراد از تقدیم قریش بر غیر قریش تقدم در خلافت و حکومت است، نه تقدیم در نماز جماعت یا میت! (2)

ثالثا: اگر قریش باید مقدم شود فقط بنی هاشم مراد است که ما این را قبول داریم، چرا که قریش رسول خدا صلی الله علیه وآله را آزار دادند و اخراج کردند و با او جنگیدند و چگونه است که مقدم شوند و معلم همگان شوند و کسی معلم آن ها نشود!؟

رابعا: از همه که بگذریم دلالت آن، مقابل فرمایش رسول خدا صلى الله علیه و آله است که فرمود: «لاحسب لقرشی و لاعربي الأ بالتواضع» و نیز با آیه سیزدهم سوره حجرات و خطبه پیامبر صلی الله علیه و آله در مکه - که به همه آن ها اشاره رفت - تعارض دارد.

در مجموع این قبیل روایات از اثبات تقدم قریش - مگر در بنی هاشم - ناتوان می باشند و آن چه در بحث حیض در جوامع فقهی ما آمده است که زنان قرشیه ده سال دیرتر به یائسگی می رسند (3)امری تعبدی یا تکوینی است و بعید است کسی آن را امتیازی برای قریش حساب کند، زیرا در این صورت باید برای (نبطیه) هم امتیاز قائل شود که در روایات هم دوش قرشیه است. شیخ مفید در کتاب مقنعه می گوید:

«قد روى ان القرشية من النساء والنبطيه تريان الدم الى ستين سنه». (4)

در نبطیه اصولاً تردید هست که عرب مستعجم هستند یا عجم مستعرب. هر چند از ابن عباس نقل شده است که: «نحن معاشر قريش حى من النبط». (5)ولى وضوحی ندارد و در نهایت این که در زمان ما شناخته شده نیستند و قرشیه هم جز بنی هاشم در زمان حال شناخته شده نیست، هر چند صاحب جواهر از قبیله معروف به قریش در زمان ما ن-ام می برد که برای ما شناخته شده نیست.

لذا راهی برای برتری قریش وجود ندارد، نه آن روایات اهل سنت و نه این مسئله یائسگی قرشیه و نه اموری از


1) یوسف بحرانی، حدائق، ج 1، ص 395؛ محمدحسن نجفي، جواهر، ج 13، ص 353 .

2) حدائق، ج 10، ص 395 ؛ سيوطي، شرح جامع مناوي، ج 4، ص 512.

3) جواهر الکلام، ج 3، ص 161 .

4) وسائل الشيعه، باب 31 من ابواب الحيض، ح 9 .

5) جواهر الکلام، ج 3، ص 39 و 40 و 139 .

این قبیل و قریش گرایی به حکم کتاب و سنت مطلوب نیست.

اما آن چه در بحث ما مفید است این که قبیله گرایی که در خصوص رسول خدا صلى الله عليه و آله -ه ش-ك-ل ق-ريش گرایی تبلور داشت، یک معیار منفی است؛ یعنی حاکم یا مدیر اسلامی در عضویابی نمی تواند به قبیله خویش ب-ه عنوان یک منبع اولویت دار بنگرد. البته تشخیص قبیله در صدر اسلام بسیار آسان می نمود، زیرا نظام قبائلی حاکم آن چنان دقیق بود که به قول قرآن یک عامل شناسایی و تعارف، قبایل بودند (1)و هر کس را به قبیله اش می شناختند و از امام صادق علیه السلام آموختیم که قبایل، کسانی اند که منسوب به آبا می باشند که در زبان ما چنین نسبتی را در یک خاندان یا دودمان می توان یافت یا آنچه که به «آل» معروف است؛ شبیه آن چه در کشورهای خلیج فارس متعارف و متداول است مانند آل سعود، آل نهیان، آل صباح و.... هر چند طبق فرهنگ قرآن، آل ابراهیم و آل عمران معنایی اعم دارد، زیرا آل ابراهیم به بنی اسحاق و بنی اسماعیل تقسیم می شود که اولی یهود و دومی عرب را می سازد. پس آل حتی معنایی فوق نژاد می یابد، اما آن چه در زمان ما از آل فهمیده می شود معنایی بسیار محدودتر است و شاید بهترین ترجمان آن خاندان یا دودمان باشد و گرنه مصداقی برای قبیله نخواهیم یافت. براین اساس وقتی قریش گرایی و قبیله گرایی در زمان رسول خدا صلى الله علیه و آله مطرود شد معیاری که متناسب با همه زمان ها به دست می آید «عدم دودمان گرایی» و «عدم خاندان گرایی» است؛ به عبارت دیگر، دودمان و خاندان هیچ اولویتی به عنوان نیروی انسانی ندارند.

4 - منابع ارزشی: الف) مهاجرین؛ مراد از مهاجرین نیروهای فداکاری هستند که در صدر اسلام با پیامبراکرم صلى الله علیه و آله و یا بدون ایشان از مکه به مدینه یا به شعب ابی طالب یا به حبشه مهاجرت کردند. بسیاری از آن ها قبل از هجرت و اسلام تاجران ثروت مند و دارای عزت و اعتبار کافی بودند که به خاطر اسلام همه را از دست داده و خود و فعل شان در قرآن کریم ممدوح شمرده شده است. در ارزش هجرت همین بس که امیرمؤمنان علیه السلام در نامه های متعدد به معاویه و دیگران، هجرت را از ارزش های اصلی خویش، ذکر می کند؛ مثلاً می فرماید: «سبقت الی الایمان والهجره»، (2)یا می فرماید: «لیس المهاجر کالطلیق». (3)بخش عظیمی از کادر دولتی رسول خدا صلى الله عليه وآله بلکه حواریون او را مهاجرین تشکیل می دادند. در جنگ بدر - طبق آماری که ابن هشام می دهد - یک سوم از مهاجرین بوده اند. (4)قبل از جنگ بدر هم اولین سرایا و غزوه ها بر دوش مردان مهاجر مانند حمزه و علی علیه السلام بود. اولین بیرقی که برای نبرد برافراشته شد به وسیله رسول خدا به دست با کفایت حمزه و دیگر مردان مهاجر بود. مراحل شناسایی و اطلاعات عملیات را علیه کاروان های قریش از مکه به شامات و بالعکس مهاجرین انجام می دادند، چون انصار فقط


1) حجرات: 13 .

2) نهج البلاغه، ترجمه فیض الاسلام، خ 56، ص 146 .

3) همان، نامه 17 ، ص 864.

4) سیره ابن هشام، ج 2، ص 363.

پیمان حفاظت از پیامبر صلى الله علیه و آله را - طبق قرارداد بیعت عقبه - در داخل مدینه داشتند نه خارج آن. بیشتر مسئولانی که از طرف پیامبر با عنوان مکی یا قریشی یا بنی هاشم یا ذی القربی مسئولیت گرفتند هجرت ه-م ک-رده ان-د، مگر مؤلفه قلوبهم که بعد از فتح مکه، اسلام آوردند و یا برخی مثل عباس عموی پیامبر صلی الله علیه و آله ک-ه ع-ذر از هجرت داشت. لذا هجرت هم از لحاظ قرآن و هم از نظر رسول خدا صلی الله علیه و آله یک ارزش و یک اولویت قطعی است؛ یعنی مهاجرین در عضویابی دارای اولویت هستند.

اما در این خصوص که عنوان مهاجر اکنون چه مصداقی دارد. میان مفسران و فقیهان اختلاف بوده و دو قول وجود دارد: قول اول انقطاع هجرت بعد از فتح مکه و قول دوم: اتصال هجرت و تداوم آن تا مادامی که کفر ب-اقی است. (1)دلیل قول اول این سخن پیامبر صلی الله علیه و آله است که فرمود: «لاهجره بعد الفتح» و ای-ن ک-ه بعد از فتح مکه از دارالکفر تبدیل به دارالایمان شده است و آمدن از مکه به مدینه معنای هجرت ندارد. (2)دلیل دسته دوم آن است که مراد، هجرت از دارالکفر به دارالایمان است، نه فقط از مکه به مدینه صاحب جواهر ادعای لاخلاف می کند. (3)

ما می گوییم هجرت از قبیل حقیقت و مجاز نیست که از مکه به مدینه را حقیقی و باقی را مجازی بدانیم؛ کما این که صاحب جواهر چنین تصور کرده است، بلکه هجرت یک معنای کلی و جامع اس-ت ب-ه معنای دوری از بدی ها به سمت خوبی ها و دارای مصادیقی است، مصداق بارز آن همان هجرت از مکه به مدینه است ولی تنها مصداق نیست؛ هم چنان که در روایتی آمده است: «المهاجر من هجر نفسه» (4)و یکی از گناهان کبیره را «تع-رب بع-د الهجره» می دانند، که شاید عبارت دیگری از ارتداد و مصادیقی که صاحب تذکره و محقق کرکی و دیگران آوردند و شهید هم در روضه به آن اشاره دارد، (5)که یکی از آن ها را ما در معیار «شهرنشین گرایی» اشاره کردیم. لذا ه-ر ن-وع دوری از گناه و جهل و آمدن به سمت تعالی و تمدن می تواند بدون مسامحه و مجاز، هجرت تلقی شود. مگر نه این که ما هجرت از مکه به حبشه را هم هجرت می دانیم. آیا این جا از دارالکفر به دارالایمان است یا این که از دارالکفر به دارالکفر؟ لذا هجرت از همان زمان رسول خدا صلى الله علیه و آله هم مصداقی غیر از هجرت مکه به مدینه داشته است، کما این که شعب ابی طالب هم همین معنا را دارد.

به طور کلی هجرت یک ارزش است که بزرگان به رخ دیگران می کشیدند، امام سجاد علیه السلام در خطبه معروف خود در شام به افتخارات پدران خویش که اشاره می کند می فرماید: «و هاجر الهجرتين». در نماز جماعت هم تقدم با کسانی است که زودتر هجرت کرده اند؛ مگر نماز جماعت فقط مخصوص صدر اسلام است که «اقدم


1) جواهر الکلام، ج 21 ، ص 26 موافق با نظر علامه و شهید اول و ثانی.

2) همان، ج 13 ، ص 363؛ منهج الصادقین، ج 4، ص 217 .

3) همان، ج 21، ص 26 .

4) بحار الانوار، ج 11، ص 28 ؛ ج 67 ، ص 302 ؛ ج 67 ، ص 358 .

5) شهید ثانی، روضة البهيه، كتاب الصلوة، ج 1، ص 392 چاپ 10 جلدي.

هجره» ملاک تقدم تنها آن زمان باشد، نماز جماعت همیشگی است پس تقدم (اقدم هجره) هم همیشگی است.

یکی از مصادیق اصلی آن انسان های مجاهد و مبارزی هستند که سابقه مبارزاتی و پیشینه روشنی در مبارزه با طاغوت ها و دشمنان دین داشته باشند. انسان های فداکار و انقلابی که زودتر از دیگران پا به میدان نهاده اند و از بیت و بیتوته خارج شده اند:

«وَمَنْ يَخْرُجْ مِنْ بَيْتِهِ مُهَاجِرًا إِلَى اللَّهِ وَرَسُولِهِ ثُمَّ يُدْرِكْهُ الْمَوْتُ فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَى اللَّهِ». (1)

«يَا عِبَادِيَ الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّ أَرْضِي وَاسِعَةٌ فَإِيَّايَ فَاعْبُدُونِ». (2)

و آن جمله رسول خدا صلى الله علیه وآله که گفتیم فرار از یک زمین به زمین دیگر را ولو به یک وجب، هجرت می داند و صاحب آن را هم نشین ابراهیم علیه السلام و محمد صلى الله عليه و آله و...

بنابراین معیار «مهاجر گرایی» در عضویابی رسول خدا صلی الله علیه و آله یک اصل مسلّم مبتنی بر گمان و عقل بود و به آن عمل کرد. آمار دقیق کارگزاران پیامبر صلی الله علیه و آله این را نشان می دهد. ما هم باید مبارزگرایی و ایثارگری و ایثارگرایی را معیار بدانیم؛ یعنی به هر کس تلاش و مجاهدت بیشتری داشته و جان بازی کرده و پا و نخاع از دست است اولویت بدهیم. پس سابقه مبارزاتی در راه اسلام معیار است و «السابقون الاولون» در این زمینه پیشتاز و مقدم هستند. شاید نام مجاهد گرایی مناسب تر باشد. بنابراین مهاجر گرایی با هر مصداقی در هر زمین و زمانی معیار مثبت در عضویابی است.

ب) انصار: انصار نیز مثل مهاجرین از منابع اصلی تغذیه کننده نیروی انسانی پیامبر بوده و اولوی-ت داش-ت-ه ان-د و لقب انصار را قرآن به آن ها داده است.

در کشاف و غیره مذکور است که رسول خدا صلى الله علیه وآله بین آن ها و مهاجرین چگونه تعادل در ارزش برقرار می کند. رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: ای انصار، مگرنه آن که شما خوار بودید و خدای تعالی شما را به واسطه من عزیز و ارجمند ساخت؟ گفتند: بلی یا رسول الله. سپس فرمود: مگر نه شما گمراه بودید حق سبحانه ب-ه س-ب-ب من شما را هدایت کرد؟ گفتند: بلی یا رسول الله. بعد از آن فرمود: چرا جواب مرا نمی دهید؟ گفتند: چه بگوییم یا رسول الله؟ فرمود: در جواب من بگویید مگر نه آن که قومت تو را اخراج کردند و ما تو را جای دادیم و در پناه خود آوردیم؟ مگر نه قومت تو را تکذیب نمودند، پس ما تو را تصدیق کردیم؟ نه تو را مخذول ساختند پس ما تو را نصرت دادیم؟ و بر همین طریق حضرت رسالت شمارش صفات جمیله ایشان می نمود تا آن که همه به زانو در آمدند و گفتند: یا رسول الله تن و جان ما فدای تو باد. (3)

آن حضرت با بیان زیبا و شیوا و عادلانه در محضر مهاجر و انصار به طور تلویحی ارزش های طرفین را گفت


1) نساء: 100 .

2) عنکبوت: 56.

3) منهج الصادقين، ج 9، ص 228.

و آن ها را مثل دو بال برای خود قلمداد کرد یا موقع کلنگ زدن در خندق این شعار را می داد که:

«اللهم اغفر الانصار والمهاجره». (1)

بحث درباره نصرت است که حد اعلای آن ایثار است؛ نصرت آن قدر ارزش مند می باشد که هر کس لقب «انصاری» را مثل یک نشان بر دوش می کشید و بدان افتخار می کرد. انصاری ها به همین صورت در تاریخ به صورت لسان صدق در آخرین مانده اند. جابر بن عبدالله انصاری، ابوایوب انصاری، جناده انصاری، ابودجانه انصاری و غیر آن ها یعنی همان ارزش که بنی هاشم و سادات دارند که به وسیله پیشوند سیّد خود را ممتاز می کنند این ها با پسوند انصاری چنین کاری می کنند.

انصار در جنگ بدر، فتح مکه و دیگر نبردهای پیامبر صلی الله علیه وآله نیز حضور چشم گیری داشتند و تعدادشان از مهاجران هم بیشتر بود. (2)

ج) تابعین: خداوند می فرماید:

«وَالسَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَالْأَنْصَارِ وَالَّذِينَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسَانٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ». (3)

در این آیه به سه دسته از یاران رسول خدا صلى الله علیه و آله - که مورد رضایت خداوند بوده اند - اشاره می شود که عبارتند از: مهاجران، انصار و تابعین. در مورد تابعین دو نظر است: یکی این که پیامبر را درک نکردند و بعدا آمدند و معصومان دیگر را یاری کردند و یا این که تابع سابقین شدند - از مهاجرین و انصار - با احسان و ایمان و اطاعت. (4)تابعین طبق برداشت دوم کسانی هستند که یا مهاجرند یا انصار منتها دیر به این قافله نور پیوسته اند و جزء «السابقون الاولون من المهاجرين والانصار» نیستند ولی جزء لاحقان می باشند، به هر حال آمده اند و خداوند هم اعلام رضایت از آن ها می کند:

«رضى الله عنهم و رضوا عنه».

د) مجاهدین: جهاد نوعا قرین مهاجر و انصار است، چه بسا آنچه به مهاجر و انصار و تابعین ارزش می دهد جهاد آن ها باشد؛ قرآن می فرماید:

«إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَهَاجَرُوا وَجَاهَدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَالَّذِينَ آوَوْا وَنَصَرُوا أُولَٰئِكَ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ». (5)

یا می فرماید:

«وَالَّذِينَ آمَنُوا وَهَاجَرُوا وَجَاهَدُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَالَّذِينَ آوَوْا وَنَصَرُوا أُولَٰئِكَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا ۚ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَرِزْقٌ كَرِيمٌ». (6)


1) همان: «لاعيش الا عيش الآخره اللهم اغفر الانصار والمهاجره».

2) سیره ابن هشام، ج 2، ص 363 و 615 .

3) توبه: 100 .

4) منهج الصادقين، ج 9 ص 234.

5) انفال: 72 .

6) انفال: 74 .

یعنی هجرت و نصرت ضلع سومی دارد به نام جهاد که عاملان آن این سان می شوند مؤمنون حقا، رضى الله عنهم ورضو عنه ، الهم مغفره و رزق کریم و قرآن صریحا می فرماید:

«فضل الله المجاهدين على القاعدين اجرا عظيما».

در یک جمع بندی باید گفت که چهار عنوان مهاجرین، انصار، تابعین و مجاهدان که یک منبع و مجموعه ارزشی را تصویر می کنند و می توان آنان را «ایثارگران» نامید، رسول خدا صلى الله علیه و آله به نص قرآن کریم به آن ها اهمیت و اولویت می داد.

بنابراین ایثارگری معیار دیگری برای عضویابی است. حکومت اسلامی نیروهای خویش را باید از این چه-ار منبع سرشار و عظیم برگیرد و اگر جنگ نبود، ایثارگران و مهاجران و انصار و تابعین کسانی خواهند ش-د ک-ه بیشترین سوابق مبارزاتی و فداکاری و دل سوزی و از خود گذشتگی و تحمل رنج و مرارت را برای اسلام و حکومت اسلامی داشته اند.

5 - منابع بومی: در دولت های مستبد غالبا به نیروهای بومی و محلی دور از مرکز به دیده بیگانه و ناقابل برای اداره کشور می نگرند و از آن ها - جز برای موارد بسیار نادر - در مقام های عالی سیاسی بهره نمی گیرند. ملاک کارگزاری و استخدام سیاسی در این دولت ها مبتنی بر اصل وفاداری به مقام حاکم و ناوفاداری به مردم و به خصوص به تابعان دور از مرکز است. این رویه در دولت های آن روز ایران و روم ملاحظه می شود. اما دولت رسول خدا بر عکس

آن ها اصل را بر این قرار می دهد که به نیروهای بومی و حتی دور از مرکز تکیه و اعتماد نماید. ریشه های این رفتار سیاسی در قرآن است :

«وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا بِلِسَانِ قَوْمِهِ». (1)

«هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولًا مِنْهُمْ». (2)

«لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ». (3)

«كَمَا أَرْسَلْنَا فِيكُمْ رَسُولًا مِنْكُمْ». (4)

رسول خدا صلى الله علیه و آله عربی، قرشی، مکی مدنی و بومی آن سامان بود و خداوند در آیات چهارگانه ب-ه این نکته اشاره می کند. نیروهای بومی شایسته به خاطر سنخیت و نیز شناخت و رگ و ریشه معلوم و مشخص، موفق ترند


1) ابراهيم: 4 .

2) جمعه: 2.

3) آل عمران: 164 .

4) بقره : 151.

و لذا اولویت دارند. (1)عتاب بن اسید، اهل مکه والی همان جا شد، (2)نصب خاندان «باذان» در یمن، (3)عدی بن حاتم در قبیله خود، طی، (4)قیس بن مالک در همدان، (5)عین فروه در مراء، (6)مالک بن عوف، آتش افروز جنگ حنین، مردِ سرسخت قبیله بنی سعد توسط پیامبر سرپرست قبیله نصر و سلمه شد، (7)نصب معاذ بن جبل یمنی به عنوان قاضی يمن (8)نصب یک جوان ثقفی در ثقیف، (9)نامه پیامبر به هوذه بن علی حنفی زمامدار یمامه که فرمود: اسلام بیاور تا در امان باشی و قدرت و سلطنت تو باقی بماند، (10)نامه به حارث حاکم غسان با همین مضمون (11)و نامه هایی از همین دست به سلطان حبشه، قیصر روم و کسرای ایران حاکی از یک نوع اولویت دهی به نیروهای بومی است که اگر اسلام آوردند طبق وعده بر منطقه خویش حکومت می کردند. در فتح مکه ابوسفیان مکی در مکه مسئولیت می گیرد تا «مؤلفهٔ قلوبهم» را در منزلش جمع کند، (12)عثمان بن طلحه مکی را در کلیدداری کعبه ابق-ا م-ی کن-د، (13)امیر مؤمنان هم قشم بن عباس مکی را عامل مکه (14)و سهل بن حنیف انصاری را - که مدنی بود - عامل خود در مدینه قرار داد. (15)در نقاط دیگر، پیامبر صلی الله علیه و آله کنترل آن چنانی نداشت، شام که در اختیار معاویه بود، بلاد عراق هم


1) محسن الموسوي، دولة الرسول، ص 262 .

2) فروغ ابدیت، ج 2، ص 352 و 452 ؛ سیره ابن هشام، ج 2، ص 500 ؛ تاريخ سياسي اسلام، ج 1، ص 162 ؛ تراتيب الاداريه، ج 1، ص 240 ؛ اسد الغابه، ج 3، ص 556 .

3) دولة الرسول، ص 263 ؛ اسد الغابه، ج 3، ص 126 .

4) اسد الغابه، ج 4، ص 442 و 214 ؛ الاصابه، ج 5، ص 264 ؛ فروغ ابدیت، ج 2، ص 382 .

5) دولة الرسول، ص 262 .

6) دولة الرسول، ص 372 .

7) سیره ابن هشام، ج 2، ص 491 .

8) همان، ص 452.

9) همان، ص 416 ؛ سیره ابن هشام، ج 2، ص 544 ؛ اسدالغابة، ج 1، ص 216 .

10) همان، ص 263.

11) طبقات ابن سعد، ج 1، ص 261 ؛ سيره حلبي، ج 3، ص 286 ، فروغ ابدیت، ج 2، ص 235 .

12) فروغ ابدیت، ج 2، ص 352 .

13) همان، ج 2، ص 338.

14) نهج البلاغه، ترجمه فیض الاسلام، نامه 67 ، ص 1062.

15) همان، نامه 70 ، ص 107.

نوعا به اشاره معاویه مست می شدند و الا شامل نصب عناصر بومی با همان حجم زمان رسول خدا صلى الله علیه و آله در زمان امیرمؤمنان هم می شدیم. البته قبلاً اشاره شد که شنسب که اهل غور و غرجستان بود از طرف آن حضرت بر منطقه خویش حاکم شد. (1)استقصای بیشتر ما را به اولویت نیروهای بومی در سیره پیامبراکرم صلی الله عليه وآله و امیرمؤمنان علیه السلام بیشتر راهنمایی می کند.

پیامبران هم نوعا از طرف خدای تبارک و تعالی بر مناطق خویش مبعوث و منصوب می شدند: در سوره های هود و اعراف مرتبا با این مضمون روبه رو می شویم :

«الى عاد اخاهم هودا».

«الى ثمود اخاهم صالح».

«الى مدين اخاهم شعيبا».

«ولقد ارسلنا نوحا الى قومه».

«لقد ارسلنا موسی بآياتنا الى قومه ان اخرج قومك من الظلمات الى النور».

و آیاتی دیگر از این قبیل که ما را کمک می کند در جهت اتخاذ یک معیار مناسب در عضویابی که همان «بومی گرایی» باشد. یعنی نیروهای بومی نسبت به نیروهای غیر بومی، اولی و سزاوارترند، مگر این که نکته خ-اص مثل مسائل امنیتی در میان باشد، و گرنه اصل بومی گرایی در عضویابی اصلی عقلی، عرفی و شرعی است.

6 - مؤلفهٔ قلوبهم: در آیه 60 سوره توبه «مؤلفهٔ قلوبهم» به عنوان یکی از موارد مصرف زکات نام برده شده اند. صاحب شرایع می گوید:

«المولفة قلوبهم هم الكفار الذين يتمالون الى الجهاد». (2)

صاحب جواهر اقوال مختلفی را در تعریف مؤلفهٔ قلوبهم از اصحاب نقل میکند و در پایان نظر خودش را به عنوان تحقیق بعد از مطالعه کامل در کلمات اصحاب و اخبار و اجماع و نفی خلاف این گونه اعلام می دارد:

«ان المؤلفة قلوبهم عام للكافرين الذين يراد الفتهم للجهاد او الاسلام والمسلمين الضعفاء العقائد لا انهم خاصون باحد القسمين».

اختلاف بین فقها بر سر این است که مؤلفه قلوبهم چه کسانی هستند؟ بعضی فقط کافران را مصداق می دانند، عده ای کفار را برای استمالت آن ها به جهاد و برخی کفار را برای استمالت آن ها به اسلام، گروهی ه-م مسلمانان ضعیف العقیده را برای بقای شان در اسلام از مصادیق این عنوان می دانند.

خلاصه «مؤلفهٔ قلوبهم» دو دسته اند: دسته ای که باید جذب شوند و دسته ای که باید دفع نشوند؛ به عبارت بهتر، یک تیره باید بیایند و یک تیره باید نروند. تیره اول کفرانند یا برای جهاد - خواه مسلمانان شوند یا نه - و یا برای مسلمان شدن و تیره دوم ضعیف العقیده ها هستند، برای این که باقی بمانند، لذا از زکات بودجه ای برای این منظور در نظر گرفته شده است.


1) مرتضي مطهري، خدمات متقابل اسلام و ایران، ص 288 – 289 .

2) شرایع الاسلام، ج 1، ص 149 .

امام باقر علیه السلام در صحیح زراره می فرمایند: «مؤلفۀ قلوبهم» قومی هستند که خدای واحد را عبادت می کنند و شهادت «لا اله الا الله و محمد رسول الله» سر می دهند، ولی به بعضی از جنبه های وحی شک دارند. خداوند به پیامبرش فرمان داد که با پول و هدیه دل آن ها را به دست آورد، تا اسلام آن ها محکم شود. رسول خدا صلى الله علیه و آله در جنگ حنین با رؤسای قریش و مضر مانند ابوسفیان و غیره چنین کرد. انصار ناراحت شدند، خدمت رسول خدا صلى الله علیه و آله آمدند و گفتند: اگر اجازه دهی کلامی داریم و آن این که اگر این اموال که به اینان دادی دستور خدا است، تسلیم هستیم و اگر دستور توست راضی نیستیم. خداوند به خاطر این اعتراض نور آن ها را برد و برای مؤلفه قلوبهم سهمی از زکات قرار داد. (1)

مؤلفة قلوبهم مانند مهاجرین یک عنوان عام است که مصادیقی دارد؛ مصداق بارز آن ابوسفیان و عیینه و دیگران است که در صدر اسلام بودند. (2)

در زمان های دیگر هم می تواند مصادیق دیگری داشته باشد و دلیل این مسئله اطلاق ادله می باشد که مؤلفه قلوبهم را مقید و منحصر به زمانی و زمینی خاص نکرده است. این ادله از حیث دیگری هم اطلاق دارد که مقید به جهاد نیست؛ یعنی برای غیر جهاد هم می توان آن ها را تألیف و نرم دل کرد؛ مثلاً برای عضویت در حکومت و استفاده از تخصص آن ها صاحب جواهر هم مقید به جهاد نمی داند.

نگارنده معتقد است تألیف قلوب منحصر به پرداخت زکات نیست، زیرا تعلیق حکم بر وصف، مشعر به علیت است؛ یعنی علت پرداخت زکات تألیف قلوب است؛ یعنی تألیف قلوب اصل است و پرداخت زکات واجب یکی از راه های تألیف قلوب می باشد، بنابراین راه های دیگری هم وجود دارد که او تألیف و تشویق شود؛ مثلاً م-ا ب-ه او پست و مقام بدهیم تا برای اهداف بلند اسلام استمالت شود. (3)

آنچه تاکنون به دست آمد دو وجه است: عضویت و استخدام در سازمان های حکومت اسلامی هم می تواند فرصتی برای تألیف قلوب باشد و هم این که هدف از تألیف قلوب جلب متخصصان و مدیران برای اداره هم باشد؛ به این معنا که فرد لایقی با پول تشویق شو که عضویت اداره اسلام شود و یا عضو اداره اسلام گردد تا تألیف قلوب شود، ما هر دو را از اطلاق ادله و از اعتبار وصف العينى تعليق حکم بر وصف، به دست می می آوریم.

براین اساس، مؤلفه قلوبهم به یک منبع مطلوب انسانی برای حکومت اسلامی تبدیل می شوند؛ به این معن-ا ک-ه حکومت اسلامی برای تقویت پایه های مردمی و تحکیم ریشه حکومت در دل جامعه اسلامی نباید از این نیروی عظیم که طبق فرموده امام صادق و باقر علیهما السلام بیشتر مردم را تشکیل می دهند و در همه زمان ها هم وجود دارند:


1) اصول کافی چاپ جدید، ج 2، ص 411 .

2) منهج الصادقين، ج 4، ص 275.

3) جواهر الکلام، ج 15، ص 341 .

«يكون ذلك فی کل زمان» (1)غفلت شود. البته منظور ما در نظر گرفتن سهمیه ای در کادر حکومتی غیر کلیدی برای آنان بدون هیچ اولویتی است، یعنی مؤلفة قلوبهم مثل مهاجر و انصار و بنی هاشم نیستند که در عضویابی اولویتی داشته باشند، ولی غفلت از آن ها هم درست نیست. پیامبر اعظم صلی الله علیه وآله برای تألیف قلوب به پرداخت زکات اکتفا نکرد، بلکه مسئولیت می داد؛ نمونه آن ابوسفیان بود که بلافاصله فرماندهی دو هزار نفر از قریش را در یک عملیات نظامی برعهده گرفت (2)و عمرو عاص که در «ذات السلاسل» فرمانده شد، (3)ابو سفیان بت پرست حتی مأموریت بت شکنی بت های طائف را پیدا کرد، جالب است که او ب-ت ه-ا را شکست و از خرابه های آن هیزم ساخت و فروخت و قرض های عده ای را پرداخت، (4)وحشی هم پس از این که مسلمان شد مأموریت جنگی گرفت، (5)معاویه پسر ابوسفیان هم جزء کاتبان رسول خدا صلى الله علیه و آله شد. (6)

7 - منابع اهل کتاب: منظور از اهل کتاب مسلمانان ، یهود ، نصاری، مجوس و به طور کلی اقلیت های دینی اند که به هر حال منابعی از نیروهای انسانی را تحت عناوین دینی تشکیل می دهند. در این جا درنگ و توق-ف ن-داری-م ک-ه «اسلام گرایی» یک اولویت قطعی و صددرصد است و غیر اسلام هم ولو میلی به اسلام و جهاد نداشته باشند و مؤلفه قلوبهم نباشند - سهمیه ای خواهند داشت.

رسول خدا صلی الله علیه و آله گاهی با آن ها پیمان می بست، مثل «بنی نضیر» یا «بنی قریظه» - ک-ه ی-ه-ود بودند ت-ا از نیروهای آن ها علیه کافران استفاده کند و یا درخواست نماینده ای از آنان می کرد:

«تَعَالَوْا إِلَىٰ كَلِمَةٍ تَعَالَوْا إِلَىٰ كَلِمَةٍ ......» (7)

یعنی نمایندگان آن ها را می خواند، با آن ها پیمان می بست، ولی هیچ گاه به آن ها فرصت فرادستی نمی داد.

قبل از این که درباره جنگ بنی قریظه بحث شود نکته ای مهم را باید به عنوان مقدمه متذکر شد: در حکومت اسلامی اقلیت های مذهبی که اهل کتاب آسمانی هستند، بعد از این که پیمان ذمه را با دولت اسلامی پذیرفتند همانند سایر مسلمانان از آزادی کامل برخوردار بوده و اموال و نوامیس آنان محفوظ و محترم خواهد بود؛

همان طور که دولت اسلامی موظف است امنیت جامعه اسلامی را حفظ کند و به حقوق فردی و اجتماعی آنان


1) مستدرك الوسائل، باب اول، ح 11 .

2) فروغ ابدیت، ج 2، ص 352.

3) همان، ج 2، ص 304 .

4) همان ؛ بحار الانوار، ج 21 ، ص 420 .

5) فروغ ابدیت، ج 2، ص 304 ؛ بحار الانوار، ج 21 ، ص 413 .

6) فروغ ابدیت، ج 2، ص 304 ؛ بحار الانوار، ج 22 ، ص 248 ؛ تراتيب الاداريه، ج 1، ص 120 ؛ اسد الغابه، ج 5، ص 209 .

7) آل عمران: 61.

كاملاً رسیدگی نماید در مورد اقلیت های مذهبی نیز همین وظیفه را دارد. ولی به این معنا نیست که اقلیت های مذهبی در قبال حکومت اسلامی هیچ گونه مسئولیتی نداشته باشند، بلکه یک سلسله امور و مقررات و شرائطی می باشد که رعایت آن لازم است، این شرائط و امور از سوی دولت اسلامی تعیین و در ضمن قرارداد ذمه ب-ه آن-ان تعهد می شود و اقلیت های مذهبی باید به آن شرایط ملتزم شوند و در مسائل سیاسی و اجتماعی و نظامی و از آن چه که علیه امنیت کشور است، نظیر جاسوسی برای دشمن و پناه دادن جاسوسان دشمن خودداری نمایند و قوانین و مقررات قرارداد ذمه را رعایت نمایند.

اسلام به ه- به همه کفار و اهل کتاب، بدبین نیست، بلکه با آن ها که میل به سلطه دارند سر ناسازگاری دارد، اما استفاده از اهل جزیه آن هم نه به شکل «بطانه» بلکه به صورت نیروهای کارگزار و متخصص به شکلی که حکومت اسلامی حالتِ تسلط و نظارت را از دست ندهد منعی ندارد. سیره رسول خدا صلى الله علیه و آله همین گونه بود، در تاریخ نقل شده که: فرمان روای مسیحی شهر «ایله» به نام «یوحنا بن رویه» در حالی که صلیب طلا به سینه انداخته بود و از مقر فرمانروایی خود به سرزمین تبوک آمده بود هدیه ای به رسول خدا صلى الله علیه و آله داد و هدیه ای هم از آن بزرگوار گرفت و حاضر شد بر آیین مسیح بماند و جزیه بدهد، پیامبر با او پیمان بست که و جزیه بدهد، پیامبر با او پیمان بست که مسیحی بماند و به او مأموریت داد که از مسلمانان که از ایله می گذرند پذیرایی کند. (1)

اصولاً فرمان روایانی که در مرزهای سوریه و حجاز زندگی می کردند در میان قوم و قبیله و منطقه زندگی خود، نفوذ کلمه داشتند و همگی مسیحی بودند و چون احتمال داشت که روزی سپاه روم از نیروهای محلی آنان استفاده کند. پیامبر صلی الله علیه و آله با همه آن ها پیمان عدم تعرض بست. هم چنین «اکیدر» فرمانروای مسیحی «دومه الجندل» حضور پیامبر رسید و از قبول اسلام امتناع ورزید، ولی حاضر شد باجگذار مسلمانان باشد. جالب است که یوحنا و اکیدر مسیحی می مانند، ولی کارگزار و باج گذار پیامبر می شوند؛ یعنی می توان و جایز است از نیروهای اهل کتاب استفاده کرد فقط به این شرط که نظارت و تسلط را در دست نگیرند، زیرا با اصل مسلّم:

«لن يجعل الله للكافرين على المؤمنين سبيلا».

«يعطوا الجزيه عن يد وهم صاغرون».

منافات دارد.

پس اسلام گرایی اولویت است، ولی استفاده از غیر مسلمان می باشد، به شرط عدم سلطه و بدون هیچ اولویتی روا می باشد.

8 - منابع عقیدتی مراد، دار الاسلام و دارالکفر است. (دارالاسلام جایی است که اسلام در آن جا حاکم است و دارالکفر یا دارالشرک آن جا که کفر و شرک حاکم است)، مکه قبل از فتح مصداق دار الكفر ب-ود و مدين-ه دارالایمان و دار الاسلام. البته اکنون شرایط فرق می کند بعضی کشورهای اسلامی مثل ترکیه هر چند حکومت آن ها لائیک می باشد، اما آن جا را نمی توان دارالکفر داشت. پس دارالکفر جایی است که مسلمانان یا در آن جا حاکم


1) فروغ ابدیت، ج 2، ص 410 ؛ سیره ابن هشام، ج 2، ص 526 ؛ بحار الانوار، ج 21 ، ص 160 ؛ سیره حلبي، ج 3، ص 160 .

نیستند یا در اقلیت اند. مسلما دارالکفری که در صدر اسلام مطرح بوده با توجه به این که اسلام هنوز توسعه نداشت، کشورها و مناطقی بودند که اسلام هنوز وارد آن جا نشده بود.

اکنون بحث در این است که آیا از نیروهای مسلمان مقیم دارالکفر میتوان در حکومت اسلامی دعوت و استفاده کرد؟ به عبارت بهتر آیا نیروهای مسلمان دارالکفر منبعی مناسب برای عضویابی جهت تشکیلات حکومت اسلامی محسوب می شوند یا نه؟ قرآن می فرماید:

«الَّذِينَ آمَنُوا وَلَمْ يُهَاجِرُوا مَا لَكُمْ مِنْ وَلَايَتِهِمْ مِنْ شَيْءٍ حَتَّىٰ يُهَاجِرُوا ». (1)

بعضی مصداق این آیه را عباس عموی پیامبر می دانند که هجرت نکرد، ولی رسول خدا صلى الله علیه وآله او را در همان دارالکفر مأموریت جاسوسی قریش داد و گزارش به پیامبر می داد و حتی در جنگ بدر شرکت کرد و اسیر شد و پیامبر به رزمندگانش سفارش کرده بود که او را ضربه نزنند و سالم بدارند و سرانجام اسیر گردید. (2)به هر حال اولویت با دارالاسلام است و در صورت عدم کفایت باید سراغ نیروهای مسلمان دارالکفر رف-ت ک-ه از داستان عباس و نظایر آن جواز آن را یافتیم. بنابراین نیروهای مسلمان که در دارالکفر اقامت و یا تحصیل کرده اند و مدتی به هر دلیل مانده اند، استفاده از آن ها جایز است، اما هیچ اولویتی بر نیروهای دارالاسلام ندارند، بلکه اولویت از آن نیروهای دارالاسلام می باشد، زیرا مقیم های دارالکفر چه بسا از فرهنگ آن جا تأثیر متأثر شوند و ممکن است تأثیرات منفی هم داشته باشند.

فصل سوم : سیره رسول خدا صلی الله علیه و آله در مشروعیت سازی سیاسی دولت
اشاره

مشروعیت (LEGITIMACY) در لغت به معنای «قانونی بودن» و «مطابق با قانون» آمده است. اگرچه ریشه لغوی آن، از «شرع» گرفته شده و با کلمه هایی چون «شریعت» هم ریشه است، اما اختصاص به پیروان دین و شریعت نداشته و یک اصطلاح در فلسفه سیاست به شمار می رود.

مشروعیت به «حقانیت» اشاره دارد و عبارت است از توجیه عقلانی اعمال حکومت از سوی حاکم؛ به عبارت دیگر مشروعیت، یک ویژگی در نظام حکومتی است که حاکم به مدد آن ، حکمرانی خویش را صحیح می داند و مردم تبعیت از حکومت را وظیفه خود می شمارند. مشروعیت پاسخی به این پرسش ها است ک-ه چ-را عده ای ح-ق حکومت دارند و دیگران موظف به اطاعت از آنانند، و حاکم برای نافذ بودن حکمش چه ویژگی ها و صلاحیت هایی را باید داشته باشد؟ این پرسش ها حاکی از آن است که در هر جامعه ای، بر مبنای باورهای رایج در آن جامعه، تنها عده ای صلاحیت حکمرانی دارند و اگر قانونی را وضع و یا امر و نهی می کنند، ناشی از حقی است


1) انفال: 72.

2) أسدالغابه، ج 3، ص 165 .

که دارند و تبعیت ملت نیز ناشی از اعتقادشان به صلاحیت و شأنیت اعمال حکمرانی آنان است.

واژه مقابل مشروعیت، که ما را در فهم آن مدد می رساند، غصب (USURPATION) است. غاصبان کسانی اند که حکومت را به ناحق مانند حکومت های استیلایی - غصب کرده اند و بعدا سعی در کسب وجه-ه ب-رای خ-ود داشته و می کوشند با انتساب خود به خداوند و ارزش های دینی و یا با به اطاعت کشاندن مردم، مبنایی برای مشروعیت خود یافته و حکومت خویش را مشروع جلوه دهند. نتیجه آن که توجیه حاکم، در جهت اعمال حاکمیت خود و توجیه مردم مبنی بر پذیرش آن، ناظر به مشروعیت است.

ما اکنون در برابر این پرسش قرار داریم که مشروعیت دولت مدینه چیست و چگونه به وجود آمد و در سیره سیاسی پیامبر صلی الله علیه و آله چگونه دیده می شود و این حق (حق حکومت) چگونه برای پیامبر متصور می شود؟

از آن جا که هر حقی در اسلام، ملازم تکلیفی است حق حاکمیت، بدان معنا است که مردم موظف به اطاعت از حاکمی هستند که حاکمیتش مشروع می باشد؛ به عبارت دیگر، آیا حکومت حق است یا حکم و تکلیف؟ و حاکم حق حکومت دارد یا از سوی خدای متعال موظف است حکومت کند؟ (1)

به هر حال به اقتضای ماهیت دینی سیاست در اسلام، حکومت اسلامی، مبتنی بر مشروعیت (حقانیت) سلطه حاکم از ناحیه حق تعالی است و پیامبر صلی الله علیه وآله به عنوان قائد و حاکم از روز آغازین به قصد بنای اجتماع سیاسی (دولت)، چهارچوب کلی مسئولیت خود را به عنوان رهبر و حاکم است و دولت و براساس نبوت و رسالتی ک-ه داشت پی ریزی کرد. نتیجه این شد که آن حضرت پس از هجرت به مدینه، بلافاصله تشکیل دولت داده و خود شخصا به رتق و فتق امور پرداخت. تشکیل سازمان های متعدد از سوی پیامبر صلی الله علیه و آله نشان می دهد که اسلام علاوه بر حکومت، سازمان های متعدد نیز دارد و این سازمان ها هم به حکم تأسی بر پیامبر قابل اقتباس م-ی باشد. ن-وع اقتباس هم این گونه است که معیارهای برگرفته شده از این سازمان قابل پی گیری در هر حکومت اسلامی در ه-ر عصر است. (2)

مشروعیت الهی در حکومت اسلامی به معنای لغو نقش مردم در ایجاد حکومت نیست، بلکه این ح-ق ب-رای مردم کاملاً محفوظ است که در شرایط خاص احساس تکلیف، حاکم را بازخواست کنند و نیز ح-ق ال-ه-ی ب-رای حاکم اسلامی به غیر از پیامبر و دیگر معصومان علیهم السلام معنای قدسی قرار دادن آن سلطان و یا حاکم نیست. م-ا شاهدیم که چگونه مردم عثمان را مواخذه کردند. لذا مشروعیت سیاسی یک حکومت در تاریخ اسلام بر خلاف آن چه در اذهان است امری بسیط نیست که تماما در بعد الهی آن محصور باشد، بلکه بخشی از آن به مردم واگذار


1) از نظر اسلام، حکومت هم حق است و هم تکلیف و کسي که واجد شرایط و معيارهاي حکومت باشد، در شرايطي، مؤظف است حکومت را بپذیرد. وقتی حکومت را نوعي حق بدانیم، پس متعلق به افراد معینی خواهد بود. البته این بدان معنا نیست که آن گروه ممتازند؛ زیرا در جامعه اسلامي همه فرصت آن را دارند که آن شرایط و معیاره-ا را کسب کنند.

2) مهم ترین دست آورد سازمان و دولت اسلامي پيامبر صلي الله عليه وآله ارائه این اصل مي باشد که تشکیل حکومت اسلامي و حفظ آن در صورت وجود شرایط و رفع موانع، از اهم واجبات الهي، بلکه مقدم ترین فریضه دینی است و این خود خط بطلانی است بر اندیشه جدایی دین از سیاست در طول تاریخ و ما امروز مفتخریم که پيروزي انقلاب اسلامي در ایران و اسيس جمهوري اسلامي بر مبناي ولايت عامه فقيه، طرح فرضي حکومت در اسلام را از مرحله اندیشه به عرصه عمل درآورده است.

شده است و آن تحقق حاکمیت است و مردم می توانند در مرحله تحقق آن حضور داشته باشند. در سیره سیاسی پیامبر حضور مردم در باب تحقق مشروعیت در دو مورد قابل مشاهده است.

1 - بیعت: بیعت نوعی پیمان وفاداری و اطاعت است که با حاکم جدید بسته می شود. در برخی موارد نیز نوعی تجدید پیمان و رأی اعتماد به حکومتی است که بر سر کار بوده و با وضعی فوق العاده رو به رو شده است. بیعت معمولاً با دست دادن با حاکم همراه بوده است؛ گویی بیعت کننده دست خویش را در دست رهبر می نهاده و سوگند می خورده که در همه سختی ها معرکه ها با او همراه باشد. مسلمانان چند بار با پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بیعت کردند.

در هنگام بیعت، معمولاً امر مورد تعهد نیز مشخص می شده؛ همانند این که در خدمت پیامبر باشند و در ه-ر سرزمین و با هر دشمنی که او فرمود بجنگند. بیعت نوعی دخالت در امر حکومت است، اما نه در تعیین حاکم، بلکه در افزایش نفوذ و حاکمیت وی. بیعت دو شرط دارد: اول این که بیعت با شرایط صحیح انجام گرفته باشد، دوم این که حاکم به کتاب خدا و سنت رسول خدا عمل کند. (1)

اقسام بیعت از جهت اهداف و محتوا

الف) بيعه الاتباع: این همان بیعتی است که در عقبه منی و نیز بعد از فتح مکه و اعلان اسلام، بر متابعت از خدا و رسول انجام شد. قرآن می فرماید:

«يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِذَا جَاءَكَ الْمُؤْمِنَاتُ يُبَايِعْنَكَ عَلَىٰ أَنْ لَا يُشْرِكْنَ بِاللَّهِ شَيْئًا وَلَا يَسْرِقْنَ وَلَا يَزْنِينَ وَلَا يَقْتُلْنَ أَوْلَادَهُنَّ وَلَا يَأْتِينَ بِبُهْتَانٍ يَفْتَرِينَهُ بَيْنَ أَيْدِيهِنَّ وَأَرْجُلِهِنَّ وَلَا يَعْصِينَكَ فِي مَعْرُوفٍ ۙ فَبَايِعْهُنَّ وَاسْتَغْفِرْ لَهُنَّ». (2)

مفاد این بیعت، اطاعت از خدا و رسول است که در قالب امور اعتقادی، اخلاقی و حقوقی جلوه کرده است.

این امور عبارت اند از:

1 - شرک نورزیدن به خدا؛

2 - دزدی نکردن؛

3 - مرتکب فحشا نشدن؛

4 - نکشتن فرزندان خود؛

5 - تهمت نزدن؛

6 - عدم نافرمانی از پیامبر.

طبق روایتی عباده بن صامت :گفت: «با يعنا رسول الله على السمع والطاعه فى العسر واليسر». (3)


1) سید محمد بهشتی، شناخت اسلام، ص 402.

2) ممتحنه: 12 .

3) سنن النسائي، ج 7، ص 38 .

ب) بیعۀ الجهاد: این همان بیعتی است که معمولاً فرمانده سپاه از نیروهای تحت امر خود می گیرد، تا در میدان جنگ تا آخرین قطره خون با وی باشند. قرآن کریم به این نوع بیعت اشاره کرده و می فرماید:

«إِنَّ الَّذِينَ يُبَايِعُونَكَ إِنَّمَا يُبَايِعُونَ اللَّهَ يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ فَمَنْ نَكَثَ فَإِنَّمَا يَنْكُثُ عَلَىٰ نَفْسِهِ ....» (1)

این بیعت به قرینه آیات بعد، که در آن سخن از مغانم كثيره مخلفون و... است، معلوم می شود که، بیعت جهاد است و مفاد و اسم پیمان صلحی هم که بسته شد خود مؤید این حقیقت است در روایتی نیز پیامبر صریحا فرمود:

«ابايعه على الجهاد». (2)

ج) بيعة الخلافه و الامامه: این همان بیعتی است که از عصر پیامبر و خلفا و امامان با کیفیت مخصوص آن زمان بوده است و امروزه نیز ممکن است به اشکال دیگر خودنمایی کند. ویژگی آن، ملاک تشخیص موافق از مخالف بودن آن است. انجام این بیعت به معنای پذیرش ولایت امر در تمام امور و به تمام معنا است. باید توجه داشت که بیعت متابعت و بیعت جهاد، خود بخشی از بیعت خلافت و امامت می باشد که ممکن است در برخی از موارد از نوع

اخیر منفک شود و آن زمانی است که شخص امام و خلیفه به عنوان ولی امر بیعت جهاد را از فردی بردارد، اما بیعت امامت قابل برداشتن نیست، چون حکم است نه حق.

اقسام بیعت بلحاظ ضیق و گستردگی

الف) بیعت عام و بیعت خاص: فرایند بیعت، از این جهت می تواند شکل عام و یا خاص به خود بگیرد که در طول تاریخ اسلام مکرر مشاهده شده است. از جمله بیعت اولیه با ابوبکر در سقیفه که بیعت خاص بود و بیعت مردم با وی در مسجد پیامبر که بیعت عام بود. بیهقی می نویسد:

«قد كانت طائفة منهم بايعوه قبل ذلك في سقيفه بنی ساعده و كانت بيعته على المنبر بيعة العامة».

گروهی از مردم قبلاً در سقیفه با ابوبکر بیعت کرده بودند، ولی بیعتی که روی منبر در مسجدصورت گرفت. بیعت عمومی بود. (3)علی علیه السلام بیعتی را که باوی انجام شد به «بیعت عمومی» توصیف می کند و می فرماید: «و هذه بیعه عامه؛ این بیعتی عمومی است». (4)و نیز می فرماید:

«و أن العامة لامتبا یعنی لسلطان غالب».

«عموم مردم با من به زور بیعت نکردند». (5)


1) فتح: 10 .

2) سنن النسائي، ج 7، ص 141 .

3) الاعتقاد والهدايه الي سبيل الرشاد، ص 275.

4) ارشاد مفید، ج 1، ص 235 .

5) نهج البلاغه، صبحي صالح، نامه 54 .

ب) بیعت آغازین و بیعت مجدد: از سوی دیگر بیعت ممکن است بیعت اولیه تلقی شود؛ چنان که افراد و قبایلی به حضور پیامبر می آمدند و بر اسلام و اطاعت با وی بیعت می کردند، و در فرصتی دیگر، مخصوصا در مواقع بحرانی برای تأکید وفاداری، مجددا بیعت می کردند که عنوان تجدید بیعت به خود می گیرد و ما پس از این ب-دان اشارت خواهیم کرد.

اقسام بیعت بلحاظ مراتب

با مراجعه به تاریخ و روایات به روشنی در می یابیم که بیعت مراتبی دارد و بیعت کننده به هنگام بیعت کردن می تواند حدود آن را مشخص کند.

الف) بیعت تمام معیار در روایتی عبادہ بن صامت می گوید:

«بايعنا رسول الله على السمع والطاعه في النشاط والكسل و على النفقه في العسر واليسر و على الامر بالمعروف والنهي عن المنكر و

على ان نقول: فى الله تأخذنا لومة لائم و على أن ننصره اذا قدم علينا يثرب فنمنعه مما نمنع منه انفسنا و ازواجنا و ابناءنا...». (1)

«با پیامبر این گونه بیعت کردیم که هر چه بگوید بشنویم و اطاعت کنیم، چه در حال نشاط و خوشی و چه در حال ناخوشی، و او را کمک مالی کنیم چه در سختی و چه در آسایش، امر به معروف و نهی از منکر کنیم، تحت تأثیر تبلیغات و شماتت ها قرار نگیری-م، ب-ه هنگام ورود پیامبر به مدینه او را یاری و حمایت کنیم؛ چنان که زن و فرزند خود را حمایت می کنیم».

سیوطی این روایت را زیر بیعت رضوان و حدیبیه نقل می کند، اما قرائن و شواهد حکایت از آن دارد که این بیعت مربوط به بیعت عقبه دوم میباشد.

ب) بیعت تا پای جان: در روایتی سلمه بن اکوع می گوید:

«بايعت رسول الله تحت الشجره. قيل على أي شيء كنتم تبايعون؟ قال: على الموت». (2)

«در بیعت رضوان با پیامبر بیعت کردم. پرسیده شد برچه چیز بیعت کردی؟ گفت: تا پای جان».

ج) بیعت در حد فرار نکردن از جنگ: در روایتی معقل بن یسار می گوید:

«بايعناه على عن لانفر». (3)

«با پیامبر بیعت کردیم که فرار نکنیم».

از این رو برخی از مفسران و فقها می نویسند: گاه در ضمن بیعت شرایط و حدودی برای آن قرار می دادند؛ مثلاً بیعت تا حد فرار نکردن، بیعت تا پای مال، بیعت تا پای جان و بیعت تا سرحد همه چیز حتی از دست دادن زن و


1) تفسير الدر المنثور، ج 7، ص 517 .

2) همان.

3) همان، ص 522.

فرزند.... (1)نسائی با ذکر روایاتی به یازده قسم از بیعت اشارت کرده است که عبارتند از:

«البيعة على السمع والطاعه البيعة على أن لا تنازع ، البيعة على القول بالحق، البيعة على القول بالعدل البيعة على الاثرة، البي-ع-ة عل-ى النضح، البيعة على ان لانفر، البيعة على الموت، البيعة على الجهاد البيعة على الهجره، البيعة على فراق المشرك». (2)

بررسی تطبیقی بیعت و دموکراسی در مشروعیت حکومت

اخیرا در ادبیات سیاسی معاصر تلاش شده که میان مفهوم غربی دموکراسی و بیعت در حکومت اسلامی وج-ه اشتراکی بیابند؛ از جمله :

1 - در هر دو مدل اصل ظاهرا رای مردم است که طبق آرا حکومت تشکیل می باید؛

2 - دموکراسی در حکومتی است که بر اثر قرارداد اجتماعی بوده و بیعت هم نوعی قرار داد می باشد؛

3 - صندوق رأی در دموکراسی عین مفهوم بیعت در مدل حکومت اسلامی است و نقش مردم در هر دو شبیه به هم می باشد؛

4 - مشروعیت در هر دو مورد ناشی از خواست مردم است و در فرض غي-اب م-ردم هیچ یک-ی تشکیل نمی گردد.

برای رفع ابهام و تشخیص نقاط اختلاف و اتحاد دو دیدگاه توجه به نکات مناسب است:

اولاً موضوع «ناصب و ناصر» است. یعنی مردم در مقام بیعت کننده «ناصر» حکومت اند، اما طبق اندیشه های سیاسی هابز، لاک و.... که نقطه عزیمت از وضعیت طبیعی است مردم «ناصب» حکومت اند و طبعا ناصبان می توانند آن را خلع نمایند، در حالی که اندیشه سیاسی اسلام با توجه به خاستگاه دولت غایت مدار، مقام حکومتی پیامبر از سوی خداوند تفویض شده است و مردم فقط ناصران حکومت اند و نه ناصبان و لذا می توان گفت که بیعت کاشف از حاکم است و نه ناصب و یا ناقل. توضیح بیش تر آن که درباره منشأ خاستگاه، دولت و اجتماع قانون مند در جامعه می توان از آیات قرآن چنین استفاده کرد که انسان ها در مسیر رشد زندگی اجتماعی (فلاح) نیاز ب-ه ق-انون واح-د و مدون را احساس کردند و خداوند این نیاز را با ارسال شریعت از طرف خود به وسیله پیامبران پاسخ گفت.

بنابراین پشتوانه حاکمیت قانون و استقرار دولت برای اجرای آن هم خواست فطری و عقلانی انسان (انسان شناسی) و هم فرمان خداوندی (استقرار دولت) مبنی بر اطاعت از قانون واحد الهی است. اما طبق تئوری قرارداد اجتماعی، دولت حاصل اراده انسانی و نه الهی است و انسان ها برای رهای از وضع طبیعی و هرج مرج ناشی از آن میان خود قراردادی را برای تشکیل دولت ایجاد می کند. ولی براساس تجربه ای که از سوی غالب اندیشمندان سیاسی طرح شده و اثبات آن قرار دادی برای تشکیل دولت امروز از نظر تاریخی و حقوقی مخدوش


1) همان، ص 517 .

2) سنن النسائي، ج 7، ص 137 - 143 .

دانسته شده است؛ یعنی این طور نبوده که اول جامعه در یک وضعیت طبیعی فاقد دولت زندگی می کند و بعدا بر اثر قرارداد دولت را به وجود می آورند و اگر آن را از قانون طبیعت در خانواده و زندگی حیوانات برای اثبات آن به دست آوریم به نظر می رسد که راه درازی است.

با توجه به مجموعه سخنان فوق می توان درباره نقد وضعیت طبیعی گفت که هر چند انسان می تواند به کمک عقل، به هدایت و سعادت برسد، ولی در دوران خلط عقل و جهل، نوع بنی آدم دچار احساسات شده و طبق تمایلات خود رفتار می کنند. بر همین اساس، وجود دولت را ضروری می دانند، اگر چه این دولت، از نوع دولت مستبد هابزی باشد، زیرا بی دولتی، مستلزم هرج و مرج است. این سخن به وضوح بیان می کند که نهاد آدم-ی ب-رای جلوگیری از فساد، نیازمند وجود دولت می باشد. چنین تحلیلی در بحث انسان شناسی صورت گرفته است. وضع طبیعی تنها بر بخشی از انسان شناسی متصور است، اما لوازم تحلیل دولت شناسی بر اساس نظریه قرارداد اجتماعی به این جا ختم نمی شود و این شیوه تحلیل نادرست بوده و استلزامات نابه هنجارتری را به دنبال می آورد. در این قسمت به بررسی لوازم نادرست (تحلیل بیرونی تحلیل اندیشه سنتی دولت بر اساس نظریه های دولت مدرن) می پردازیم. این الزامات می تواند با توجه به آن تمایلات احتمالاً لجام گسیخته منجر به پروسه های نامطلوب گردد.

دومین نکته جدایی میان اندیشه بیعت و دموکراسی از نظریه های دولت مدرن، پذیرش مفهوم «وضع طبیعی» است. این مفهوم زمانی به وجود می آید که بر اساس نظریه قرارداد اجتماعی، انسان ها به دلیل عدم امنیت (نظریه هابز) یا اشکالاتی که در باب مالکیت و دارایی (نظریه لاک) در وضعیت قبل از قرارداد اجتماعی وجود داشته، دور هم گرد آمده و طی یک قرارداد، جامعه و دولت را با هم (هابز) و یا طی دو قرار داد (لاک) ب-ه وج-ود می آورند.

پس از پیدایش دولت جدید است که وضعیت ما قبل (وضعیت قبل از قرار داد)، وضعیت طبیعی نامیده می شود. پس مفهوم وضعیت طبیعی، تنها در فرض قرار دادی بودن دولت معنا می یابد، در حالی که بنا به نظریه مدنی الطبع بودن آدمی، مؤسسه و نهاد دولت مصنوعی و ساختگی به دست انسان نیست، بلکه دولت نهادی طبیعی - الهی است که از فطرت اجتماعی بودن انسان و برای رفع نیازهای بیشمار او به وجود می آید. بنابراین نمی توان ولو به فرض - حیات آدمی را به دو برهه حیات اجتماعی بودن دولت (وضع طبیعی) و زمان دولت تقسیم کرد، بلکه از زمانی که آدمی حیات اجتماعی داشته، دولت هم داشته است. دولت ها مانند دولتهای اسکیمویی شاید خیل ساده و ابتدایی باشد، ولی به هر حال دولت محسوب می گردد. منتها بر اساس نظریه بیعت این دولت بالقوه به فعلیت می رسد، اما طبق قراداد اجتماعی متولد می شود. در حالی که اساسا دولتی پیدا نمی شود بلکه خود را بهتر نشان می دهد و تفکیک وضعیت ماقبل دولت و مابعد دولت واقعیت ندارد. اما در اندیشه بیعت وضعیت ماقبل بیعت را دوره جاهلی نامیده می شود.

نکته دیگر آن است که همان طور که در بالا آمد - ماهیت دولت در انسان فطری و طبیعی است، ولی از نظر قرارداد اجتماعی، مصنوعی و حاصل توافق آدمی. پس نمی توان یک تحلیل و ارزیابی درونی - و نه بیرونی -

براساس نظریه دولت قراردادی انجام داد و حقانیت و مشروعیت را به دست آورد، چون مشروعیت امری درونی است و نه بیرونی. لذا نمی توان گفت که دولت قراردادی دولت مشروع می باشد.

سومین نکته به مفهوم اجتماع و تمایز آن با مفهوم جامعه مربوط می شود. بر اساس نظریه قرارداد اجتماعی، در وضعیت طبیعی نیز آدمی از زندگی اجتماعی برخوردار است، اما به دلیل عدم امنیت یا مسائل مربوط به دارایی، آدمی به تأسیس دولت و جامعه قرار دادی (نظریه لاک) می پردازد. بنابراین اجتماع قبل از قرارداد، به جامعه و دولت بعد از قرارداد تبدیل می شود. در این جا ماهیت جامعه، اساسا با ماهیت اجتماع ماقبل قرارداد تفاوت دارد، زیرا جامعه ماهیتی قراردادی و مصنوعی (ساخته دست بشر) دارد؛ در حالی که اجتماع ما قبل قرارداد همان طور که از نام «وضع طبیعی» معلوم است - به صورت طبیعی، یعنی به شکل غیر ساختگی به وجود آمده است؛ البته این نکته را نباید فراموش کرد که تقدم و تأخر وضعیت طبیعی و قرار دادی جامعه، تقدم و تأخر رتبی است و نه زمانی. به این ترتیب، جامعه و دولت از هم جدا شد، و هر کدام بخشی از قلمرو و نیز وظایف اجتماع ماقبل قرارداد را ب-ه عهده می گیرند و این خود منجر به پیدایش دو فضا و حیطه عمل کرد میگردد: حوزه جامعه و حوزه دولت؛ در حالی که در نظریه دولت مدنی، چنین تفکیکی بین دولت و جامعه وجود ندارد؛ به عبارت درست تر، مفهوم جامعه وجود ندارد و دولت، عین جامعه و جامعه، عین دولت تلقی می شود. از این رو پرسش هایی از قبیل این که تشکیل دولت تا چه میزان به وضعیت طبیعی خاتمه می دهد، با مبنای کشفی در باب دولت (مدنی الطبع بودن آدمی) مغایرت دارد.

چهارمین نکته مربوط به رابطه بین دین و دولت است. بر اساس نظریه قرار داد اجتماعی، مردم تنها از بخشی از آزادی ها و حقوق خود گذشت می کنند (فرض این است که آدمی حقوقی دارد که به لحاظ زمانی مقدم بر حقوق جامعه و دولت است) به این ترتیب، در نظریه قرارداد اجتماعی فضایی که برای عمل کردهای جامعه و دولت به وجود می آید، با فضای عمل کرد افراد جدا می گردد؛ بخش اول حوزه عمومی و بخش دوم، حوزه خصوصی نامیده میشود، در حالی که در نظریه دولت اسلامی اساسا تمایزی میان حقوق ماقبل و مابعد اجتماع متصور نیست. لذا تفکیکی در حوزه عمل کرد افراد و جامعه یا دولت به وجود نمی آید و در نهایت، دو حوزه عمومی و خصوصی وجود نخواهند داشت. بنابراین جدا کردن دولت از دین که نتیجه تفکیک در حوزه عمومی و خصوصی است، از این رو در نظریه بیعت به لحاظ مفهومی، دین، عین دولت و دولت، عین دین تلقی می شود؛ البته به ذهن نیز چنین برداشتی متبادر می شود.

پنجمین نکته، درست بر عکس نکات چهارگانه بالا که به تفاوت نظریه دولت غایت گرای دینی و دولت در دیدگاه قرارداد اجتماعی می پردازد و نظریه قرارداد اجتماعی را بر اساس نظریه دولت دینی مورد ارزیابی قرار می دهد. بر اساس نظریه دولت اسلامی و دیگر نظریه های دولت الهی، هدف دولت، نیل ب-ه سعادت و دریافت حقیقت است حقیقت و سعادتی فرا طبیعی؛ در حالی که هدف از تأسیس دولت قرار دادی، نیل به هدف مادی امنیت یا تنظیم روابط مالکیت است. هدف ها بز از نظریه دولتش تحکیم مبانی سلطنت مطلق-ه و ه-دف لاک،

تضمین آزادی های سیاسی آدمی بود. پس با وجود اهداف متفاوت میان نظریه دولت دینی و دولت قراردادی، کشیدن بحث حقیقت متافیزیکی و سعادت، به نظریه دولت قرار دادی بی مورد است، چرا که دولت دینی، در پی اهداف متافیزیکی و دولت قراردادی، در پی اهداف جهان خاکی است.

غایت حکومت و حکمرانی دولت دینی در میان مردم همان غایت ارسال رسل و آمدن پیامبران است. پیامبران آمدند تا قوانینی الهی برای راهنمایی انسان ها در تمام زمینه ها و مسائل مورد اختلاف شان ارائه کنند و جامعه انسانی را به سوی خدا هدایت نمایند :

«أَنْزَلَ مَعَهُمُ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ لِيَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ فِيمَا اخْتَلَفُوا فِيهِ». (1)

مجری این قانون هم در آغاز خود پیامبرانند که باید قانون را تبیین تفسیر و خود بر اساس آن میان مردم حکمرانی کنند:

«إِنَّا أَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ لِتَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ بِمَا أَرَاكَ اللَّهُ». (2)

بدین ترتیب همان طور که غایت ارسال رسل هدایت و حرکت دادن جامعه و سامان دادن روابط میان انسان ها در مسیری است که خداوند براساس حق و حقیقیت مقرر نموده می باشد، هم چنین غایت دولت و اقتدار سیاسی نیز حرکت در همین مسیر از طریق اجرای همان قوانین می باشد. قرآن حاکم ساختن عدل و داد و قسط و عدالت در جامعه را نیز از اولین اهداف رسالت و استقرار حاکمیت می داند:

«أَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ». (3)

و نیز از زبان پیامبر گرامی اسلام می گوید:

«أُمِرْتُ لِأَعْدِلَ بَيْنَكُمُ». (4)

«فرمان دارم که عدالت را در میان شما برقرار سازم».

آخرین مطلب، درباره منشأ حاکمیت است. در دموکراسی مردم منشأ حاکمیت است، اما در دولت دینی مدینه منشأ را خداوند می داند. آیات قرآن که بدان اشاره کردیم و آیات دیگری که می گوید:

«ان الحكم الا لله».

«ومن لم يحكم بما انزل الله فاولئك هم الكافرون».

به مسئله منشأ حاکمیت هم اشاره کرده و می گوید تنها اراده و حکم خداوند است که باید منشأ حاکمیت تلقی شود. هیچ اراده دیگری در برابر اراده خداوند نباید مستقلاً دارای اعتبار تلقی گردد. تکرار پیوسته این نکته در قرآن


1) بقره: 213 .

2) نساء: 105 .

3) حدید: 25 .

4) شوري: 15 .

که کتاب و قانون الهی «قانون حق» است فلسفه حاکمیت اراده الهی را تبیین می کند. زیرا «قانون» به عنوان راهنمای حرکت انسان و هر جامعه ای به سوی جامعه ای مطلوب و رشد یافته و خالی از تعارض باید سازگار با نظام طبیعت و روان انسان و قوانین ثابت اجتماعی و در همگونی کامل با این مجموعه باشد قرآن از چنین سازگاری به «حق» بودن قانون تعبیر نموده است و تنها خداوند است که با آگاهی کامل خود به این نظام به عنوان آفریدگار هستی به دور از تأثیر منفی هر عامل دیگری می تواند ما را به چنان قانونی رهنمون شود و تنها قانون الهی می تواند عدالت واقعی را که در نتیجه قرار گرفتن هر موضوع و هر جزء پدیده در جایگاه حقیقی خود و در ارتباط صحیح خود با دیگر اجزا و پدیده هاست تحقق می یابد مستقر سازد. در مقابل می فرماید:

«لو اتبع الحق اهوائهم لفسدت السموات و الارض».

یعنی نتیجه دور شدن از هدایت الهی و حاکم ساختن اراده و خواست انسانها فساد و تباهی انسان خواه-د ب-ود که به گسترش فساد در زمین و آسمان خواهد انجامید.

بنابراین از دیدگاه اسلام چون منشأ اصیل و حقیقی، حاکمیت خداوند است تنها حاکمیتی که از خداوند نشأت گرفته و مورد تأیید و حمایت او قرار گیرد مشروع خواهد.

مشروعیت (LEGITIMACY) در لغت به معنای «قانونی بودن» و «مطابق با قانون» آمده است. اگر چه ریشه لغوی آن، از «شرع» گرفته شده و با کلمه هایی چون «شریعت» و «متشرعه» هم ریشه می باشد، اما اختصاص به پیروان دين و شریعت نداشته و یک اصطلاح در فلسفه سیاست به شمار می رود.

مشروعیت به «حقانیت» اشاره دارد و عبارت است از توجیه عقلانی اعمال حکومت از سوی حاکم؛ به عبارت دیگر مشروعیت، یک ویژگی در نظام حکومتی است که حاکم به مدد آن، حکم رانی خویش را صحیح می داند و مردم تبعیت از حکومت را وظیفه خود می شمارند. مشروعیت پاسخی به این پرسش ها است که چرا عده ای ح-ق حکومت دارند و دیگران موظف به اطاعت از آنانند، و حاکم برای نافذ بودن حکمش چه ویژگی ها و صلاحیت هایی را باید داشته باشد؟ این پرسش ها حاکی از آن است که در هر جامعه ای، بر مبنای باورهای رایج در آن جامعه، تنها عده ای صلاحیت حکمرانی دارند و اگر قانونی را وضع و یا امر و نهی می کنند، ناشی از حقی است که دارند و تبعیت ملت نیز ناشی از اعتقادشان به صلاحیت و شأنیت اعمال حکم رانی آنان می باشد.

2 - قانون اساسی دولت مدینه (اولین قانون اساسی جهان): مهاجرت به مدینه شروع مرحله سرنوشت ساز دولت سازی پیامبر را در بعد مشروعیت نشان می دهد و در برگیرنده برنامه ریزی و اجرای دقیق رفتار سیاسی می باشد. سیره سیاسی پیامبر به همه نشان داد که اتکا بر خداوند و همت خویش برای موفقیت لازم و ضروری می باشند. زمانی که توسط مردم مدینه به رهبری آن شهر انتخاب شد، او جلوه دیگری از شخصیتش را متجلی ساخت: توانایی برای رهبری جامعه ای چندگانه؛ به طوری که گروه های قبیله ای و مذهبی همه از حقوق مساوی و احترام برخوردار باشند. در زمان کوتاهی بعد از مهاجرت به مدینه، حضرت محمد صلی الله علیه و آله ثابت کرد که می تواند در میان بخش های مختلف و حتی متضاد با ایجاد استانداردهای نمونه همکاری در بین آن ها اتحاد و یک پارچگی ایجاد کند. او راهی بدون دردسر با رهبری که همیشه مورد اذیت و آزار قرار می گرفت و مسئولیت های زیاد در اجرای

عدالت داشت به وجود آورد. قانون مدینه که قوانین زندگی در جامعه ای چند گانه وضع می کند مدرکی اس است که باید آن را با دقت مطالعه و مو به مو در دنیای چند مذهبی و چند فرهنگی امروز اجرا کرد.

یکی از اسناد مکتوبی که مایه تفاخر همه مسلمانان جهان محسوب می شود، قراردادی است که در اولین سال هجرت پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله به مدینه توسط آن بزرگوار تنظیم شده و ضمن آن که نخستین قانون اساسی م-دون جهان به شمار می آید، حکم یک نوع بیمه اجتماعی برای نیازمندان آن شهر را نیز داشته است. این س-ن-د را ک-ه توسط یک مورخ آلمانی کشف و شناسایی شده، پروفسور محمد حمیدالله به انگلیسی برگردانده و طی چند مقاله محققانه به تجزیه و تحلیل آن پرداخته و اعتبارش را اثبات کرده است. وی در شروع مقاله متذکر شده است:

«اولین قانون اساسی مکتوب در جهان، که به وسیله رئیس حکومتی تنظیم و تدوین شده باشد، قانونی است که توسط شخصیتی مانند حضرت محمد صلى الله علیه و آله طرح و تنظیم شده و چون یکی از مفاخر عالم اسلام است، جا دارد نسل جدید مسلمانان نیز آن را بشناسد».

وی، با تأکید بر این که اولین حلقه قانون گذاری در اسلام، دوران زندگی پیامبر اسلام بوده، ضمن مهم دانستن سند مورد بحث، افزوده است :

«تا جایی که معلومات فعلی من حکم می کند چنین متنی در تاریخ جهان نگارش نیافته و هیچ سند مشابهی مقدم بر آن وجود ندارد».

پروفسور حمیدالله که در فاصله سالهای 1958 تا 1968 ضمن کنفرانس های متعدد در دانشگاه ها و مراکز تحقیقاتی استانبول کوشیده در حد امکان به ارزیابی سند بپردازد، در پاسخ به کسانی که صحت سند و اعتبار آن را پذیرفته، معتقد است با همه اهمیتی که دارد نمی تواند اولین نمونه از نوع خود در جهان باشد، اظهار داشته است: نوشته سولون در شهر آتن را نمی توان قانونی مدون به شمار آورد، زیرا سولون منصب فرمانروایی یا پادشاهی نداشت، بلکه عضوی از هیئت حاکمه یونان بود که تغییراتی در قانون اساسی کشور را مطرح ساخت و پیشنهادش مورد موافقت قرار گرفت. در حالی که هیچ مدرکی وجود ندارد که ثابت کند آن تغییرات مکتوب شده است.

قانون اساسی تنظیم شده توسط ارسطو، یا قانون تدوین شده توسط چاندرا گوبتا امپراتور بودایی هند را نیز که معاصر ارسطو بوده، نمی توان هم سطح سند مورد بحث به شمار آورد. زیرا هر دو نوشته، بیشتر ب-ه الاحكام السلطانيه، تأليف ماوردی و ابویعلی شباهت دارد و یا به غیاث الامم، تألیف امام الحرمین جوینی شبیه است تا به قانونی که در آن مصالح مردم لحاظ شده است.

پروفسور حمیدالله، به مجموع قوانین بازمانده از دنیای قدیم، یا قوانینی که نام و مشخصات آن ها به روزگار ما رسیده، اشاره کرده و نوشته است:

«از میان آن همه نوشته، فقط رساله ارسطو که در روزگار معاصر کشف شد و در سال 1891 به زبان های مختلف ترجمه و منتشر

شد باقی مانده، که آن هم به صورت نصیحت نامه هایی برای امرا و شاهزادگان، یا به شکل مباحث تاریخی است و نمی توان-د ب-ه عنوان قانونی دولتی تلقی شود که توسط هیئت حاکمه جامعه ها تنظیم شده است».

وی افزوده است:

«در اولین سال هجرت، پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله طرحی تهیه فرمود که در آن از وظایف حقوق و تعهدات حاکم و نیز سایر احتیاجات اولیه نیازمندان بحث شده بود».

این طرح، که خوش بختانه ابن اسحاق و ابن عبید آن را کلمه به کلمه در کتاب های خود آورده اند، شامل 52 جمله یا به اصطلاح دارای 52 ماده و نمونه بسیار خوبی از زبان قرارداد سیاسی و شیوه نگارش در زمان تنظیم سند است و به نظر می رسد مسیحیان اروپایی، اهمیت آن را بیشتر از مورخان مسلمان درک کرده اند، زیرا بسیاری از محققان آلمانی، هلندی، ایتالیایی و انگلیسی نظیر ویلموزن، مولر، گریم، اشپرنگر، ونسینگ، کیتانی، بوهل و... ضمن آثارشان به آن استناد کرده اند.

به نوشته پروفسور حمیدالله :

«از همان روزی که حضرت محمد صلی الله علیه و آله به پیامبری مبعوث شد و با آشکار ساختن رسالت خود تغییر و تبدل در عقاید و اعمال نسل معاصرش را به عهده گرفت، رسالتش جنبه عمومی و جهانی داشت و اگر چه اقداماتش ابتدا تعجب همشهریان را برانگیخت و سپس باعث بروز بی مهری هایی از جانب آنان شد، طبیعی به نظر می رسید که شریعتش در سراسر جهان معلوم آن روز، مخصوصا ایران و روم رواج پیدا کند، زیرا آن بزرگوار ضمن دعوت و مواعظ خود، منافع و مصالح عمومی مردم را مطرح می ساخت و پیروزی بر امپراتوران را وعده می فرمود».

برای نشان دادن ضرورت تدوین چنین قانونی از سوی پیامبر عظیم الشأن اسلام، ذکر این نکته ضروری است که وقتی اهل مکه شروع به آزار و اذیت پیامبر و پیروان معدود آن حضرت کردند، مسلمانان - ک-ه امنیت جانی و مالی و آرامش خود را از دست داده بودند - به ترک شهر و دیار خود و مهاجرت به سوی مدینه روی آوردند و اعراب قریش، چون ترس داشتند مسلمانان مهاجر در خارج از مکه تجهیز شوند و برای انتقام گرفتن به مکه برگردند، آشکارا تصمیم به از میان برداشتن شخص پیامبر، به عنوان مرکز و محور دین جدید گرفتند و لاجرم برای آن حضرت نیز چاره ای جز مهاجرت به مدینه و پیوستن به مهاجران نماند.

در آن زمان، به گواهی تاریخ، مدینه بین پنج تا ده هزار نفر جمعیت داشت که نصف آن ها را ده قبیله یهودی تشکیل می داد و بقیه ساکنانش اعرابی بودند که به ده قبیله تقسیم می شدند. در حالی که تعداد مهاجرین حداکثر به چند صد نفر می رسید .

تاریخ این نکته را نیز ثبت کرده که از گذشته های دور بین قبایل عرب اوس، خزرج و... ب-ا يهوديان قبایل بنی قینقاع، بنی نضیر، بنی قریظه و.... نفاقی شدید وجود داشت و اگر هم برحسب اتفاق، قبایلی از اعراب و یهودیان با هم دیگر سازگاری داشتند، علیه قبایل دیگر عرب یا یهودی متحد شده و جنگ های طولانی با هم دیگر، آنان را به شدت خسته کرده بود و پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله پس از ورود به مدینه برای آن که هر قبیله ای استقلال نداشته باشد و نتواند به طور انفرادی تصمیم بگیرد و تصمیماتش را به مرحله اجرا بگذارد، بلکه تمرکز قدرتی ایجاد شود که سکنه مدینه در پناه آن بتوانند با آرامش و امنیت خاطر زندگی کنند، دوازده شخصیت مسلمان را به عنوان نقیب در میان دوازده قبیله گماشت و سرپرستی با عنوان نقیب النقباء برای آنان تعیین کرد. این نخستین نهاد اداری موقت برای مسلمانان مدینه بود که بعدها زیربنای حکومت دایمی مدینه گشت و هنگامی که عده ای از مردم مدینه ب-ه اس-لام

گرویدند و به صورت انصار و مهاجران در آمدند، پیامبر موقع را برای اجرای قصد خود مناسب دید و مبادرت به تنظیم و تدوین قراردادی کرد مشتمل بر:

1 - تعیین وظایف و حقوق خود به عنوان پیامبر خدا؛

2 - تأسیس امت؛

3 - ترتیب اسکان مهاجران مکی؛

4 - تأمین غرامت خسارت های مالی و جانی مهاجران که توسط قریش صورت گرفته بود؛

5 - ایجاد تفاهم بین سکنه ،شهر به خصوص بین مسلمانان و یهودیان؛

6 - تأسیس اصل برابری انسانی؛

7 - ایجاد ترتیباتی اداری؛

8 - ایجاد ساختار برای سازمان سیاسی؛

9 - ایجاد ساختار برای دفاع نظامی از شهر؛

10 - ایجاد نهادهای قضایی؛

11 - ساخت دولت امت محور.

در آخر این دستور (سند) آمده است: از کسی که ستم کار و عهدشکن و متجاوز باشد حمایت نخواهد کرد و هر کس از شهر خارج شود و هر کس در مدینه بماند مأمون و مصون خواهد بود، مگر کسی ک-ه ظ-ل-م کن-د و برخلاف مندرجات این منشور عمل کند و به طور قطع و مسلم خدا پناه دهنده کسانی است که نیکو کاری را پیشه کنند و پرهیز کارتر باشند و محمد صلی الله علیه و آله فرستاده خداست.

پیامدهای قانون اساسی

1 - عقد برادری و اخوت میان مهاجر و انصار: یکی از مهم ترین تدبیرهای پیامبر برای رفع مشکلات و موانع موجود و تکوین سازمان جامعه جدید، عقد برادری و اخوت میان مهاجر و انصار بود این پیمان نامه در واقع قانون مختصری بود که وظایف اولیه مدنی افراد را به عنوان شهروندهایی که باید همکاری متقابل با یک دیگر داشته باشند، بیان می کرد.

2 - آزادی دینی یهود: پیامبر با این پیمان، آزادی دینی یهود را تضمین کرد و میان مسلمانان و یهود اتحاد برقرار ساخت. بدین ترتیب قدرت و سلطه ای عمومی ایجاد کرد که تا پیش از آن اعراب با آن آشنا نبودند.

3 - تأسيس امت: واحد امت فراتر از قبیله و حتی دین است، چرا که چون قبیله تنها بر مبنای خویشاوندی است، اما امت بر محور انعقاد قرارداد سیاسی است و لذا واحد امت فراتر از فرقه و پیروان یک دین است. در مقام مقایسه امت بی شباهت به ملت کنونی نیست که گروهی از انسان هایی را در بر می گیرد که به سویی عزم دارند.

پیمان نامه چنین آغاز می شود:

«بسم الله الرحمن الرحيم، هذا كتاب من محمد النبى بين المؤمنين والمسلمين و من قريش و اليثرب و من تبعهم فلحق بهم و جاهد معهم إنهمامة واحدة...».

پیامبر صلی الله علیه و آله با اجرای قانون اساسی و سازمان دادن به این امر مهم، به قصد بنای جامعه سیاسی دولت - ملت اسلامی، گام پیشرفته تری برداشت.

بخش چهارم : سیره دفاعی پیامبر

اشاره

تجلی شکوهمند پیامبر اعظم در افق دید تاریخی انسانیت بیشتر در چهره آورنده پیام آسمانی و [رسول] کامیاب و تاریخ ساز برای زمینیان است؛ به نحوی که دیگر ابعاد بی نظیر شخصیتی ایشان مانند حکمت سیاسی و درایت کشورداری و یا نبوغ نظامی را تحت الشعاع خود گرفته است. از سوی دیگر جامعیت و کمال پیام الهی او (دین اسلام) باعث شده که این روند شدت مضاعف یابد؛ به گونه ای که جوانب و زوایای دیگر حیات سیاسی شان مانند سیره نظامی کمتر مورد غور قرار بگیرید. تراث (میراث) مکتوب در باره سیره نبوی مانند سیر و سنن و دیگر متون تاریخی کلاسیک سده های میانه و حتی آثار منتشره عصر حاضر از این روی کرد مستثنا نیست که همگان به گونه ای در این وادی بی انتهای شیفتگی سرگردان شوند. یکی از این جوانب بسیار مهم اما نسبتا مغفول از ابعاد شخصیتی پیامبر اعظم اسلام، کارنامه نظامی است، بدون تردید بخش عمده حیات رسول اعظم اسلام صلى الله علیه وآله در مدینه معطوف به فعالیت های نظامی گشت، چون هجرت گرچه به لحاظ جبهه گیری مکانی و زمانی مکه موجب رهایی مسلمانان از فشارهای فزاینده قریش شد، اما در دارالهجره مدینه هم به دلایل ویژه ساختارهای اجتماعی - سیاسی یثرب توأم با رویش مداوم دشمنی ها و رقابت ها روبه رو شدند. تأسیس حکومت در مدینه (ش-ه-ر چ-ن-د فرهنگی) کار ساده ای نبود و انتخاب شدن رسول گرامی اسلام به عنوان رئیس یثرب اگرچه باعث خوشنودی عموم اوس و خزرج شد، اما سبب رنجش و نهایتا دشمنی اشخاص و گروه های دیگری می شد که منتظر ریاست و یا منافع دیگری بودند، و طبیعی بود که دولت نوپای نبوی در مدینه جبرا جنگ را برای بقا بپذیرد.

مدیریت پروسه پر هزینه و پر تلفات جنگ برای دولت نوپا وبالطبع تهیدست کار سختی بود که تنه-ا رس-ول خدا صلى الله عليه وآله با آن پشتوانه الهی توانست به سرانجام برساند.

روند حیات ده ساله پیامبر آکنده از غزوات و سرایایی است که بر مسلمانان مهاجر و انصار تحمیل شد و همین نبردها موجب تثبیت و رشد اسلام در مدینه و شبه جزیره و سپس جهان گردید. سازمان منظم نظامی که با دست مبارک نبوی تأسیس گشت به فرمان خداوند و برای حفظ کیان و ذات دولت و امت اسلامی بود که ضرورت اولیه هر دولت و نظام حکومتی است. نهاد نظامی در آغاز برای سرکوبی قریش در بدر واحد و خندق به کار گرفته شد و طبق الزامات و نیازها در دیگر موارد کارآمد افتاد. این کار آمدی در نبردهای گوناگون اعم از جنگ میدان باز مانند بدر و احد و یا دفاع منظم شهری مانند خندق و یا جنگ حصار مانند خیبر و یا نبردهای برق آسا و سریع مانند ذات السلاسل و یا مبارزه با ستون پنجم مانند بنی قریظه و یا عملیات ویژه ضربتی مانند نابود کردن سران دشمن

در درون پایگاه های شان و یا تحرک لشکرهای بزرگ بالای سی هزار نفر مانند فتح مکه و تبوک در تاریخ ثابت و ماندگار گردید، که حتی هراکلیوس، سزار مقتدر روم و شکست دهنده سپاه بزرگ ساسانی، زبونانه از برابر پیامبر عظیم الشان اسلام گریخت. مطالعه علمی این نبردها علاوه بر شناسایی سیره نبوی، با اذعان به نبودن کل مدارک آن روزگار بازهم کارگشای مطالعات نظامی این دوره و زمان است و برای سران و سرداران نظامی مسلمان و ارتش های مسلمان می تواند آموزنده باشد. درباره کار آمدی این نهاد و این آموزه ها از سیره نظامی نبوی همین بس که حتی در دوره بعد از رحلت سرداران آموزش دیده در مکتب نظامی رسول اعظم صلى الله عليه و آله مانند ح-ض-رت ام-ام علی علیه السلام و زبیر و طلحه و عمار یاسر و سعد وقاص و خالد بن ولید و صدها سردار و افسر رشید دیگر و سپاهیان وی و آموزه های نظامی، دانشگاه رسول اعظم صلى الله علیه وآله بود که بر بزرگ ترین ارتش های دنیای آن روز جهان یعنی امپراتوری سه قاره ای رم و امپراتوری بزرگ آسیایی ساسانیان غالب آمدند. بدون تردید مطالعه این نبردها در برگیرنده بخش بزرگ و بسیار مهم سیره نبوی است و غافل بودن از آن به معنای چشم پوشی از قسمتی مهم از سیره و شخصیت ایشان است. پژوهه حاضر به آن بخش زوایای سیره نظامی پیامبر که کمتر مورد توجه قرار گرفته انگشت دقت نهاده و تلاش های نظامی آن حضرت (سرایا و غزوات) را به پژوهش می گذارد و سرایا و غزوات را در قالب روی کردهای جدید نظامی و ابتکارات استراتژیک آن عصر قرائت می کند که اگر آن را در کنار سایر کارنامه های جنگی دیگر رهبران و فاتحان و جهان گشایان روزگاران بگذاریم بدون تردید با توجه به داده های صریح اسناد و متون تاریخی از جهات متعدد برتر و درخشنده تر است.

ابن اسحاق می گوید: رسول خدا صلی الله علیه و آله در 53 سالگی سیزده سال بعد از بعثت، روز دوشنبه دوازدهم ربیع الاول نزدیک ظهر وارد مدینه شد و بقیه ماه های ربیع الاول، ربیع الاخر، دو جمادی، رجب، شعبان، رمضان، شوال، ذى القعده، ذى الحجه و محرم را همچنان بدون پیش آمد جنگی در مدینه گذراند و در ماه صفر سال دوم، دوازده ماه پس از ورود به مدینه برای اولین جنگ (غزوه) بیرون رفت. (1)

مسعودی می نویسد: جنگ هایی که رسول خدا صلى الله علیه و آله خود همراه سپاه اسلام بود غزوه است و برخی آن را 27 غزوه نوشته اند و در جنگ هایی که حضور ندارند سریه نامیده می شود. ابن اسحاق می گوید: سریه های رسول خدا 38 مورد (2)بود. اما مسعودی آن را 35 سریه و از طبری 48 و از بعضی دیگر 66 سریه نقل می کند. طبرسی در اعلام الوری 36 سریه می نویسد.

به طور کلی در دوران حیات ده ساله ایشان در مدینه نزدیک هفتاد واقعه جنگی رخ داده است. به طور متوسط در طول یک سال هفت بار ایشان با جنگ روبه رو بوده اند. این نبردها در مقاطع مختلف از تحولات سیاسی اجتماعی روی داده که هر یک بار معنایی خاص خود را دارد. می توان این جنگ ها از چند زاویه نگریست؛ مثلاً


1) سیره ابن هشام، ج 2، ص 23.

2) محمد ابراهیم آیتی، تاریخ پیامبر اسلام، ص 240 .

می توان آن ها را به لحاظ انگیزه های سیاسی به سه دسته تقسیم نمود.

1 - جنگ با مشرکین اعم از کفار قریش و قبایل مشرک اطراف مدینه؛

2 - جنگ با یهودیان توطئه گر؛

3- جنگ با کشورهای توسعه طلب همسایه.

هدف این نوشتار علاوه بر بررسی ماهیت سیاسی منازعات، تفحص در چگونگی و نحوه این نبردها و نیز مدیریت نظامی رسول خدا صلى الله علیه وآله به مثابه یک رهبر لایق نظامی می باشد. طبیعی است که برای بررسی سیره و قیادت نظامی پیامبر و در محتوا و عمق آن ناچار به بررسی شیوه فرماندهی ایشان در جنگ ها به لحاظ یک رهبر نظامی هستیم که ابتکارات ویژه ای را در میادین نبرد و در انواع گوناگون از نبردها اعمال کرده که باعث پیروزی لشکر دولت نوپای اسلامی بر غم قلت نفرات و تجهیزات گردیده است.

درخشندگی هنر رهبری نظامی رسول خدا صلى الله علیه وآله که بدون تردید جلوه ای از تأییدات خداوند قادر متعال برای رسولش می باشد در همین نکته است که غزوه ها و سریه های رسول خدا شامل همه نوع ج-ن-گ ها اس-ت ک-ه سپاه اسلام پیروزمند بیرون آمده اند. از آن جا که بررسی همه آن در این مقال نمی گنجد به بررسی قسمتی که در بردارنده مهم ترین و جامع ترین برخوردها است بسنده می کنیم و امید است که اهل تخصص و درایت موضوع ب-ا توجه به اسناد تاریخی بهتر و جامع تر به آن به پردازند. در نوشتار حاضر علاوه بر بررسی ماهیت سیاسی - اجتماعی، عمدتا به نوع جنگ و شیوه مدیریت و دکترین نظامی - که در آن به کار رفته است پرداخت-ه ش-ده اس-ت ک-ه در ادبیات سیره پیامبر شاید قدری کار تازه ای باشد. بر این مبنا مهم ترین غزوات پیامبر به لحاظ اهمیت و نیز نوعیت، ب-ه شرح زیر مورد بررسی قرار می گیرد:

الف) جنگ صحرایی بدر: این جنگ مهم ترین و سرنوشت سازترین جنگ در تاریخ اسلام است. که مهم ترین ابتکارات استراتژیک در آن به کار رفته است.

ب) جنگ نیمه کوهستانی احد: این جنگ سرنوشت ساز در برگیرنده خطر بزرگی برای پیامبر و عموم امت اسلامی که با پایمردی و ابتکارات فرماندهی به فرجام مناسب رسید قدرت و نبوغ نظامی رسول خدا در آن مشاهده شد.

ج) جنگ دفاع شهری خندق: در این جنگ ده هزار دشمن کینه توز به اضافه ستون پنجم یهود از چهار سو مدینه را محاصره کردند که رسول خدا با ابداع طرح مهندسی خندق و دیگر اقدامات سنجیده آن ها را ناکام کرد.

د) جنگ های حصار علیه یهود: در این جنگ ها دژهای یهود که محکم ترین قلاع عربستان بودند به محاصره درآمد در جنگ های متعدد و دراز مدت به رهبری مستقیم رسول خدا فتح شد. البته شرح کلیه نبردها در این مختصر نمی گنجد و همین مقدار بسنده می شود.

فصل اول : غزوات پیامبر
اشاره

بحث را با پرداختن به جنگ بدر آغاز می کنیم، چون جنگ بدر ویژگی های مهمی دارد: اولا نخستین و سرنوشت سازترین نبرد است که طی آن اسلام تثبیت شد و مهم تر از آن بالاترین نبوغ نظامی رسول خدا که جلوه ای از الهام خدایی است در آن ظاهر گشت.

جنگ بدر

بعد از تأسیس و استقرار دولت اسلامی در مدینه وضعیت دو دولتی در عربستان حاکم شد که نقطه مقابل هم بودند. مصادره اموال مسلمانان در مکه باعث تشدید نزاع شد که منجر به واقعه بدر شد. جنگ بدر ماهیت دفاعی دارد، چون منابع اطلاعاتی مسلمان خبر داده بودند که مشرکان قریش با اموال مصادره شده مسلمانان مکه در کاروان بازرگانی با سرمایه پنجاه هزار دینار طلا به رهبری ابوسفیان روانه شامات شده و در حال بازگشت از شام با هزار شتر باری است که چهل نفر محافظ داشت. (1)مسیر کاروان از حوالی بدر می گذشت و پیامبر برای استرداد اموال مسلمانان برای ملاقات با کاروان راهی بدر شد. (2)

استقبال از کاروان قریش موضع گرفته بود، اما ابوسفیان زیرکانه گریخت، در عوض نيروي هزار نفره قریش به بدر رسید و حضرت طبق ایجابات میدان تصمیم به جنگ گرفت.

در این جنگ سپاه اسلام 313 نفر (یک سوم) سپاه دشمن بود که غالبا از آنان پیاده نظام به اضافه دو اسب در میدان رزم شرکت داشتند. (3)

آرایش سپاه اسلام در بدر

آرایش لشکر در میدان جنگ و یا به عبارت دیگر انتشار و استقرار نیروهای عمل کننده برضد دشمن تابع فاکتورهای متعددی است که علاوه بر اطلاعات نظامی و نوع دکترین نظامی، شرایط فیزیکی میدان جنگ نقش اساسی دارد که هر رهبر لایقی باید آن را در نظر بگیرد، در هر میدان جنگی لاجرم چهار عنصر وجود دارد که زمینه ساز پیروزی است و هر فرماندهی باید آن را در نظر بگیرد و شرایط را با آن بسنجد :

1 - سرباز؛

2 - اسلحه و دیگر وسایل؛

3 - آب و هوا؛


1) سیره ابن هشام، ج 2، ص 449 .

2) بدر نام دشتی وسیع بخشي از آن سنگلاخ و بخشي ديگر شن زار است، دو رشته کوه از دوسوي خاور و باختر به نام هاي «العدوة القصوي» و «العدوة الدنيا» آن را در برگرفته است. کوه دیگر به نام «الاسفل» در جنوب بدر است که بارانداز کاروان هاي قریش بوده است. جاده مهم تجارتي مکه به سمت شمال از اين جا مي گذشت و در این منطقه بیابانی خشك وجود چاه هاي بدر براي کاروان هاي قریش در حکم آب حیات بود و می بایست در رفت و برگشت آن جا اطراق نماید. سپاه اسلام هم در گذرگاه شمالی ب-راي

3) الطبري، تاريخ الامم و الملوک، ج 2، ص 138 .

4 - پستی و بلندی زمین.

پیامبر برای دو عنصر اولیه تمهیداتی را در نظر گرفته بود، اما برای دو عنصر بعدی یعنی شرایط جوی و ارضی می بایست تصمیم بگیرد. در این مرحله با چند نفر از افسران خبره و شجاع شروع به اکتشافات و بررسی های مناسب نمود. (1)از آن جا که جنگ ها نوعا در سپیده دم و صبحگاهان شروع می شود می بایست در نقطه ای مستقر شوند که نور شدید رزمنده ها را آزار ندهد و نیز منابع آبی کافی در دسترس باشد و اگر زمین دارای پستی و بلندی است نقاط مرتفع تر را اشغال نمایند و دستور صادر شد که واحدهای سپاه به مکان مناسب حرکت کرده و مستقر شوند.

آخرین آرایش سپاه اسلام در بدر در مورخه 17 رمضان دوم هجری و 624 میلادی این گونه بود:

1 - محل استقرار در منابع آبی بدر؛

2 - تأسیس اطاق فرماندهی (العریش) در بلندترین نقطه؛ (2)

3 - ایجاد گروه پیک شتر سوار؛

4 - تقسیم لشکر به سه گردان منظم به قرار زیر:

الف) گردان اوس؛

ب) گردان خزرج؛

ج) گردان مهاجر؛

د) واحد پیش قراول؛

ه-) محافظان مخصوص پست فرماندهی؛

د) آرایش نظامی سپاه اسلام

بدین ترتیب سپاهیان اسلام با صفوف پولادین در برابر سپاهیان دشمن قرار گرفت. پیامبر صلی الله علیه وآله سپاه خود را صف آرایی نمود دسته ای را در طرف راست و دسته ای را در طرف چپ و خود در وسط لشکر قرار گرفت. آن گاه دستورهای لازم را جهت مقدمات حمله به افراد صادر نمود:

الف) چشم هایتان را به هم فشار دهید؛

ب) شما آغازگر جنگ نباشید؛

ج) هیچ کس حق ندارد با دیگری حرف بزند. (3)

حضرت در بند دوم فرمود شما آغازگر جنگ نباشید، چون آغازگر جنگ باغی (بغی کننده) است و در نظام الهی باغی و متجاوز محکوم به شکست است. عتبه بن ربیعه یکی از فرماندهان زبده قریش هنگام گشت اکتشافی


1) همان، ج 2، ص 143 .

2) همان.

3) علي بن ابراهيم القمي، تفسير القمي، ج 1، ص 262.

آرایش سپاه کوچک پیامبر را این گونه گزارش می کند: اینان تشنگان جنگ هستند که از یثرب ب-ه این دی-ار آمده اند، سپاهی هستند که مرگ را همانند شربت خوش گوار بر دست گرفته اند. مگر آنان را نمی بینید که چگون-ه لب از سخن فرو بسته و مانند افعی ها زبان ها از دهان بیرون آورده و بر دور لبان خویش می تابند، پناهگاه آنان شمشیرهایشان می باشد و آن ها از صحنه جنگ عقب نشینی کنند مگر این که کشته شوند و اینان کشته نمی شوند مگر این که به تعداد خودشان از ما بکشند، بالاخره هر فکری که دارید هم اکنون انجام دهید. (1)

دکترین نظامی پیامبر در جنگ صحرایی بدر

اولاً باید روشن شود که جنگ به رغم خشونت ذاتی آن، نوعی هنر بسیار ظریف است که فرمانده آن را در دکترین خود به شکل آرایش جنگی انسانی صحنه نبرد نشان می دهد و نتایج هر جنگی تابع این آرایش می باشد که نبوغ و هنر رهبران نظامی هویدا می گردد و غالبا پیروزی از آن رهبری است که با تحول در دکترین های موجود، ابداعات تازه ای داشته و حریف را مغلوب نماید. در جنگ بدر نبوغ نظامی پیامبر به منصه ظهور رسید و این مطلب در نحوه آرایش نظامی و استفاده از افراد و امکانات جلوه گر شد و آن اختراع آرایش صف (گردان) عبارت از این بود که سربازان در یک ردیف رو به دشمن می ایستادند و انتهای صف خم می شد تا شکل دایره و یا مثلث و یا مربع را به خود می گرفت و موقعی که ردیف جلو سپرها را کنار هم می گذاشتند دیوار دفاعی تکمیل می شد و وقتی ک-ه این گردان در میدان پیش روی می کرد مانند دژ متحرک بود. اسکندر در جنگ های مکرر با ایران و مصر در میدان جنگ از این روش برای در هم شکستن سپاهیان خصم سود برده بود. اما این دکترین برای هر ارتشی مانند ارتش هخامنشی قابل اجرا نبود، چون سربازان مطیع و حرفه ای و آموزش دیده و صبور و کار کشته و معتقد می طلبید. جزیره العرب تا آن روز شاهد جنگ های مکرر بود، اما هیچ تحولی مهم در نقشه ها و راه بردهای جنگ-ی ب-ه وج-ود نیامد، تمام نبردهای بی پایان جاهلی با شیوه عربی تاخت و تاز بدوی و یا کروفر بود و هر کسی بدون توجه به هم رزم و یا آینده جنگ، کار خود را انجام می داد و نتایج نبرد بسته به نتایج این تاخت و تازهای متکی به ابتکار افراد بود. از عرب بدوی و آن طبیعت معروف بی قرارش ک-ه ب-ه غ-ارت و کسب غنیمت به مثابه بالاترین آرمان جنگی می نگریست بیشتر از این انتظار نمی رفت و اصولاً سازمان دادن و رهبری این چنین انسان های بی قرار و آشفته در یک ارتش منظم کاری بس دشوار است که سال ها و ماه ها وقت می طلبد. اما پیامبر در جنگ بدر راه برد آرایش فالانژ و یا کتیبه را برگزید؛ به این ترتیب که مسلمان ها به صورت صفوف متوالی (گردان) ایستادند (2)و کل صفوف به صورت یک مستطیل و یا مربعی شد که در عمل مانند قلعه متحرک است و دشمن از هر سو که بر آن ها بتازد با دیواری از مبارزان متحد روبه رو می گردد که در عمل تحت امر فرمانده شان (امام) است طبق دستور پیش روی


1) سیره ابن هشام، ج 2، ص 453 .

2) سیره ابن هشام، ج 2، ص 456 .

می کند و یا به عقب بر می گردد. این همان ماشین جنگی متحرکی است که در دانشکده های نظامی امروز دنیا هم قابل تدریس است. این ماشین جنگی مسلح به صدها بازوی شمشیر زن و نیزه دار وقتی که در می-دان ب-ه ح-رک-ت در آید هیچ قدرتی نمی تواند آن را متوقف نماید. پیش روی آن در مقایسه با روش «کروفر» گرچه آهسته (زحف) است، ولی غیر قابل برگشت می باشد و تجربه بدر آن را ثابت نمود.

اینک این پرسش پیش می آید که پیامبر در کجا و چگونه این افراد را آموزش حرفه ای داده و آماده و تحت فرمان نموده بود. در شرایط امروزی اگر کسی بخواهد یک گردان را به این ترتیب در ارتش های جدید امروزه با آرایش نظامی آماده کارزار کند مدتها وقت و امکانات کافی می خواهد. اما پیامبر این کار را قبلاً در مسجد مدینه انجام داده بود و بخشی از این آموزش یعنی قرار گرفتن در صفوف متوالی در سر وقت معین در مسجد مدینه در حین نمازهای پنج گانه صورت گرفته بود و در واقع این صفوف نماز جماعت بود که با اندک تغییری تبدیل به قلعه متحرک جنگی گردید. آیات قرآن هم به این مسئله (صف یا بنیان مرصوص) اشاره دارد.

کار دوم پیامبر آن بود که دسته های نظامی را رسته بندی کرد و نظم داد؛ دسته ای نیزه دار را جدا کرد و هم چنان رسته کمان داران را مرتب کرد. ایشان پیش بینی می کردند که سواره نظام زره دار مشرکان که دسته نخبه وورزیده دشمن است اول یورش میآورد تجارب جنگ های مکرر نشان داده بود که در برابر یورش مرگ آفرین دسته سواره های افسانه ای عرب کمتر لشکری تاب دارد، حتی در جنگ های ایران و روم از این یگان ها استفاده شده بود. کار کرد سواره نظام زره دار مانند یورش تانک های امروزی در میادین نبرد است و طبق دکترین های نظامی نیرویی که توان توقف تانک ها را دارد توپخانه سنگین است و در آن عصر تنها ابزار دور برد تیرهای کمان داران و بعد نیزه های بلند بوده است. پیامبر دستور داد اول با بارانی از تیرهای کمانداران ضربه های کاری بر سواره مهاجم وارد نمایند و آنگاه در ابتدای لشکر نیزه داران به استقبال آن ها بشتابند. بعدا شمشیر داران وارد کارزار گردند. این راه کارها مؤثر افتاد و یگان سواره دشمن که تنها تکیه گاه و امید ابوجهل بود تار و مار گردید. حرکات بعدی پیاده نظام از هم گسیخته دشمن عقیم ماند و توان جنگی ارتش هزار نفری ابوجهل به تحلیل رفت و آن گاه پیامبر دستور پیش روی (زحف) داد و صدها مسلمان شمشیر به کف مانند اجل در سکوت مطلق صفوف منظم به حرکت آمدند. قریش دوباره خود را جمع کرد و خواست درگیر شود، اما توانایی متوقف کردن این قلعه متحرک را نداشت و شکست مقتضحانه خورد. در پیشاپیش این دژ مرگبار مردان شیرافکن اسلام، مانند علی و حمزه و زبیر و... با تیغ های خون بار می خروشیدند. ابو جهل سردار لشکر و بزرگ ترین دشمن خداو فرمانده سپاه مشرکان به دست ابو عبد الله بن مسعود کشته شد و عبدالله سر وی را به محضر رسول خدا صلی الله علیه و آله آورد، حضرت به شکرانه این پیروزی سجده شکر به جای آورد. (1)

جنگ احد


1) تفسير الا تفسير القمي، ج 1، ص 266 .

بعد از حضور مشرکان قریش با سپاه سه هزار نفره در مدخل مدینه وادی عقیق، پیامبر فرمان بسیج عمومی داد و مردم مدینه سازوبرگ را آماده کردند و اقدامات احتیاطی برای حفاظت از اماکن مهم و به خصوص جان پیامبر آغاز شد و برای سرتاسر شهر و معابر گشت های پاسداری گذاردند. پیامبر اخبار را برای افسران و بزرگان شهر بیان نمود و اختیار جنگ را بر دوش شورای مجاهدان مدینه گذارد، ولی آن ها از ارایه استراتژی دقیق عاجز ماندند. دسته ای راه برد محافظه کارانه جنگ حصار را دادند و این شیوه همان رسم سنتی و بومی مدینه در جنگ «اطم» بود. اطم عبارت از ساختمان محکم دژ مانندی است که هر قبیله ای برای خود داشت و به راحتی قابل دفاع بود. در آن تاریخ مدینه در حدود هشتاد اطم داشته است. عبدالله ابن ابی سردسته خزرج در این گروه بود. دسته دیگر که غالبا جوانان بودند جنگ صحرایی در میدان باز را خواستند (1)و سعد بن معاذ رهبر اوس با این ها بود که دسته دوم در اکثریت قرار گرفت و لاجرم حضرت نظریه دوم را پسندید وزره پوشید، (2)ولی در نهایت بین دو قبیله اوس و خزرج اختلاف در گرفت و قبیله خزرج در جنگ شرکت نکرد. حضرت با نیروی کمی به تعداد 700 نف-ر ب-ه جبه-ه اح-د عازم شدند. (3)

آرایش نظامی سپاه پیامبر در احد

رسول خدا صلى الله علیه و آله نیروها را حرکت داد، به تناسب پستی و بلندی زمین در مناطق مختلف نبرد مستقر کرد و دستورهای لازم را به آنان گوشزد نمود و پرچم فرماندهی را به دست توانای علی علیه السلام داد. (4)قبل از این که نیروها را در منطقه سوق الجیشی، مستقر نماید از منطقه عملیاتی شناسایی کاملی انجام داد و مناطق آسیب پذیر را بررسی کرده و راه های نفوذ دشمن را به دست آورد، سپس سپاهیان اسلام را در مقابل دشمن صف آرایی کرد.

مواضع سوق الجیشی که پیامبر در احد اتخاذ نمود بدون شک در خور مطالعه و بررسی است. ایشان با توجه به گزارش ها می دانستند که تناسب نیروها هم نفرات و هم تجهیزات چهار بر یک به سود دشمن است. از این رو به گونه ای اردو زدند که بتوانند از آخرین امکانات طبیعی مانند زمین استفاده نموده و همه چیز را علیه دشمن به کار گیرند.

اردوگاه دشمن در مدخل شمالی مدینه سبخه در نزدیکی دره ای در حوالی کوه احد بود. به دستور پیامبر نیروها در شیخین نخست جمع شدند، در این جا دسته منافقان به رهبر عبدالله ابن ابی با سیصد نفر جدا شدند. بقیه مجاهدان که هفتصد نفر بودند شبانه از بیراهه به سمت احد حرکت نمودند. لشکر از راه - که هیچ سابقه ای نداشت


1) اسماعيل ابن كثير، البداية والنهاية، ج 4، ص 14.

2) همان، ج 4 ، ص 15 .

3) تفسير القمي، ج 1 ، ص 111.

4) البداية والنهاية، ج 4، ص 22 .

پیش روی نمود (1)و خود را به دره اصلی احد رسانید و پیامبر در دهانه کمانی شکل کوه اردوگاه و سنگر اصلی را بر پانمود (2)و بعدها همین دهانه موجب نجات دسته جمعی گردید. رسول خدا صلى الله علیه و آله یک گردان از نیروهای خود به تعداد 50 نفر را به فرماندهی عبدالله بن جبیر در دره عینین (در برابر سواره نظام خالد) مستقر کرد و سفارش های لازم را نمود و فرمود: دره را به طور کامل حفاظت نموده و از نفوذ دشمن جلوگیری کنید، حتی اگر دیدید همه ما کشته شدیم و دشمن تا مدینه ما را تعقیب نمود دفاع از تنگه را رها نکنید و اگر هم دشمن را منهزم نموده و تا مکه به تعقیب آنان پرداختیم این تنگه را ترک نکنید. (3)

بالاخره هنگامی که جنگ شروع شد، مسلمانان با کمک و امدادهای غیبی و با شجاعت بی نظیر به دشمن حمله ور شدند، سپاه دشمن شکست سنگینی خورده و هر یک از سربازان دشمن پا به فرار گذاشته و به عق-ب ب-از می گشتند و وسائل و تجهیزات جنگی را رها کرده و به دنبال محلی امن می رفتند. سپاهیان اسلام به جمع آوری غنائم پرداختند.

شکست نابهنگام

همان طور که قبلاً گذشت گردان رزمی تحت فرماندهی عبدالله ابن جبیر مسئولیت حفاظت از دره های عینین را به عهده داشت، وظیفه این نیرو نگهداری از گلوگاه و تنها راه نفوذ دشمن بود که براساس اصول استراتژیک نظامی برای پیروزی حفاظت از این دره امری لازم و ضروری به حساب می آمد.

هنگامی که دشمن شکست خورد و عقب نشینی کرد مسلمانان به جمع آوری غنائم پرداختند. بخشی از نیروهای مستقر در دره های عینین که از بلندی پیروزی سپاهیان اسلام را نظاره می کردند به طمع جمع آوری غنائم منطقه مزبور را ترک نمودند و از دستور فرماندهی تخلف کردند.

دشمن براساس اطلاعاتی که از منطقه استقرار آنان داشت حمله را آغاز کرد، عده کمی چون عبدالله بن جبیر - که در محل مستقر بودند - به دفاع پرداختند، لیکن نتوانستند در برابر این نیروی قوی و کار آزموده مقاومت کنند، پس نیروهای دشمن به فرماندهی خالد بن ولید از پشت به سپاه اسلام حمله نموده و آنان را محاصره کردند و با نفرات و تجهیزات بسیار به سپاهیان اسلام حمله ور شدند. (4)

بر اثر یورش سواره نظام خالد بن ولید سپاه فراری قریش به عقب برگشت و این در حالی بود که نظام صف در لشکر مسلمانان از هم گسیخته و از دو سوی مورد هجوم غافل گیرانه قرار گرفته بود. در این وضعیت سپاه متحد و


1) همان، ج 4، ص 15 .

2) همان، ج 4، ص 17 .

3) تفسير القمي، ج 1، ص 111 .

4) احمد ابن ابى يعقوب، تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 47 .

یک پارچه و پیروز، به یک باره به لشکر شکست خورده و متفرق و پراکنده مبدل گردید. در این حالت تقریبا به سه دسته مجزا - به طور جبری - تقسیم شدند که از قرار زیر است:

1 - عده ای که در اطراف پیامبر بودند در شکاف کمانی کوه احد دوباره به فرمان رسول خدا سنگر گرفت و هسته اصلی مقاومت را سازمان داد، که حضرت علی علیه السلام و ابودجانه و برخی این عده را تشکیل می دادند.

2 - گروه دوم که در تعقیب دشمن زیاد دور نشده و در محاصره قریش قرار نگرفتند و در حدود دویست تن هستند سعد وقاص و عمر ابن الخطاب در این دسته است.

3 - مجموعه سوم که بنیه اصلی سپاه اند در تعقیب قریش خیلی دور شده و مشغول گردآوری غنایم بودند که در محاصره قرار گرفتند و تلفات دادند، آن ها خود به دو سمت پراکنده شدند:

الف) گروه خوار و ذلیل و زبون که عثمان بن عفان جزو این ها است، (1)به سوی مدینه گریختند که زنان سد راه آنان شده آن ها دوباره از دست آن ها نیز گریخته و از ترس سه روز در حومه های مدینه به سر بردند، تا آب از آسیاب افتاد.

ب) دسته دوم که بزرگ ترین قسمت اند با شنیدن خبر کشته شدن پیامبر ابتدا شوکه شدند، ولی بعد از آن تصمیم گرفتند در هرجا که هستند تا دم مرگ شمشیر بزنند، تا بعدا که خبر زنده بودن پیامبر خدا را شنیدند با چنگ و دندان راه را به سوی رسول خدا گشودند. (2)

تجلی نبوغ نظامی رسول خدا صلى الله علیه و آله

جنگ احد در دو مرحله شاهد نبوغ نظامی رسول خدا صلى الله علیه وآله بود: اول در طرح ریزی کلی میدان جنگ و اتخاذ مواضع درست به خصوص تعیین پست تیراندازان در کوه عینین و اگر آرایش نظامی واقعا مراعات می شد ب-ه رغم قلت سازوبرگ و نفرات برد حتمی در انتظارشان بود، اما بعد از ماجرای ترک پست سوق الجیشی نظامی و گشوده شدن جبهه دیگر ورق برگشت و سایه سیاه ابر شکست بر سر مسلمانان نشست، واقعا در این شرایط است که قدرت فرماندهی نشان داده می شود. نبوغ نظامی تنها هنر فرمان دادن نیست، بلکه فرمانده واقعی در بدترین شرایط نبرد نباید دل را از دست بدهد و تسلیم خواسته دشمن گردد. رسول خدا در احد نشان داد که شجاع ترین فرمانده در بدترین شرایط است، زیرا چون در آن وضعیت بحرانی مدیریت جنگ را دوباره به دست گرفت و به همراه عده معدودی در شکاف کوه سنگر ساخت و مردانه مبارزه کرد و سبب شد که بقیه افراد شکست خورده اندک اندک به سوی وی جمع شوند.

بعد دیگری از قدرت فرماندهی رسول خدا صلى الله علیه و آله در احد شدت احساس مسئولیت او در قبال تک تک


1) البداية والنهاية، ج 4 ، ص 31.

2) مصطفي طلاس، پیامبر و آیین نبرد ترجمه اكبري مرزناك، ص 320.

افراد و اشخاص است. در موارد بحرانی دیده شده که مشهورترین نوابغ نظامی تنها به فک-ر نج-ات ج-ان خ-ود می باشند؛ مثلاً ناپلئون بعد از شکست واترلو ارتش فرانسه را تسلیم کرده و خود رهسپار دیار عافیت تبعید شد. اما رسول خدا بعد از شکست آن قدر مبارزه کرد تا بقیه لشکر را جمع نمود و افراد شکست خورده را دوباره گردآوری کرد. (1)

و بالاخره مهم ترین شاخصه تجلی نبوغ نظامی رسول خدا صلى الله علیه و آله در میدان احد تبدیل ماهیت صحرایی جنگ به جنگ کوهستانی است که ابوسفیان و دیگر فرماندهان او برای آن چاره ای نداشتند. مهم ترین اسلحه ابوسفیان در احد لشکر ورزیده سواره به فرماندهی خالد بن ولید و عکرمه بن ابوجهل بود که هر دو از تبار بنی مخزوم بوده و در پی انتقام از کشته شدن ابوجهل و دیگران در بدر بودند و باعث شکست مسلمانان نیز همین دسته سواره بود. در جنگ بدر پیامبر با اتخاذ استراتژی صف آن ها را خنثی نمود و در احد هم در آغاز همین طور بود، اما به دلیل بی نظمی سپاه اسلام ورق برگشت و اگر این وضع ادامه می یافت می توانست فاجعه آفرین باشد. اما پیامبر اسلام با کشاندن جنگ به قعر کوهستان احد قدرت سواره قریش را بی اثر ساخت و لاجرم ابوسفیان بدون پیروزی قاطع برگشت.

جنگ احزاب (ائتلاف مشرکان و یهود)

جنگ مهم خندق در سال پنجم هجرت پس از گذشت 55 ماه از هجرت به مدینه به وقوع پیوست. (2)پیامبر اکرم از طریق گزارش نیروهای اطلاعاتی مستقر در مکه از قصد شوم و حمله گسترده قریش و غطفان و بنی فزاره و یهود به تعداد ده هزار نفر آگاه شد. نیروهای اطلاعاتی توانستند مذاکرات و تبادل آرا و افکار و نقشه دشمن را با گزارشی دقیق به پیامبر اعظم اطلاع دادند، این گزارش زمانی به پیامبر رسید که تنها سه ماه به عملیات قریش مانده بود. (3)

شورای نظامی و اولین خندق در عربستان

پیامبر اکرم سران نظامی اسلام را گرد آورده و آنان را از حمله گسترده سپاه ده هزار نفره دشمن مطلع گردانید، و با آنان در مورد شیوه مقابله با جنگ به مشورت و تبادل نظر پرداخت. طرح ها و نقشه های مختلفی در نحوه پیش گیری دشمن مطرح شد، ولی تنها پیشنهادی که مورد تصویب پیامبر قرار گرفت طرح سلمان بود.

سلمان عرضه داشت: یا رسول الله، در بلاد ما ایران مرسوم است که در این گونه موقعیت ها از روش خندق ب-ر


1) البداية والنهاية، ج 4، ص 25 .

2) تاريخ يعقوبي، ج 2، ص 50 .

3) همان، ج 2، ص 45 .

دور شهر استفاده می کنند. (1)باید در نظر داشت تعداد سپاهیان اسلام، در مقایسه با سپاه قریش کمتر از یک سوم محسوب می شد، زیرا تعداد نیروهای اسلام 3000 نفر و تعداد نیروهای سپاه کفر 10000 نفر بود. (2)به حسب ظاهر پیامبر خدا ناگزیر بود که به هر شیوه ممکن از پایتخت حکومت اسلامی به دفاع برخیزد و این دفاع با عدم رعایت اصول و تاکتیک های نظامی امکان پذیر نبود. در مکاتب جدید نظامی دنیا در این موارد به ساخت استحکامات مهندسی از قبیل پناه گاه و خطوط دفاعی روی می آورند. از خطوط دفاعی مشهور در تاریخ جهان یکی دیوار معروف چین با طول هفت هزار کیلومتر است و دیگر در قرآن مجید از دیوار یا سد ذوالقرنین ه-م ن-ام برده است و در جنگ های معاصر خط دفاعی ماژینو در امتداد فرانسه و آلمان هم مهم است، که آلمانی ها با تمام توان نتوانستند آن را از روبه رو بشکنند و لاجرم در جنگ دوم جهانی از مسیر بلژیک وارد فرانسه شدند. همه این ها موانع طبیعی نیست، بلکه سازه های مهندسی است که در صورت خطر برای دفاع از شهر و یا کشوری ساخته می شود. بنابراین می توان کمبود نیرو را با ایجاد موانع مهندسی بر سر راه دشمن جبران کرد و شهر مدینه به لحاظ طبیعی از حد فاصل دامنه های جنوب کوه های احد تا پشت مسجد قبا، به طول هفت کیلومتر زمینی مسطح و باز بود که می بایست برای آن چاره ای اندیشید. دشمن در جنگ قبلی در مدخل همین منطقه (وادی عقیق) اردو زده بود.

استراتژی حفر خندق

پیامبر خدا مساحت و طول منطقه را بین اعضا و نیروهای شرکت کننده در جنگ تقسیم کرد، و گروه هایی مرکب از مهاجران و انصار تشکیل داد و متناسب جمعیت، سهمیه آن ها را از زمین تعیین کرد؛ به طوری که سهمیه هر نفری حفر قطعه ای از گودال به طول 32 متر و عرض 5 متر و عمق 4 متر بود، که در طول سه ماه هر یک وظیفه خود را انجام می داد، سرانجام سه روز قبل از این که نیروهای دشمن به منطقه وارد شوند کار خندق پایان یافت و موانع ایذائی آماده بهره برداری قرار گرفت (3)و نیز پیامبر سیاست سرزمین سوخته را در برابر احزاب اجرا کرد. این سیاست را نیروهای اتحاد جماهیر شوروی در برابر قشون هیتلر در جنگ دوم جهانی در پیش گرفت و زمین هایی ک-ه ب-ه اشغال آلمان نازی می آمد کلا از مواد غذایی و سوختی تهی بود و لاجرم سپاه مهاجم در هوای سرد روسیه در تنگنا قرار می گرفت. پیامبر هم دستور داد کلیه مواد خوراکی و غیره را به داخل شهر انتقال دهند. این روش مؤثر واق-ع شد، چون سرانجام به دلیل شرایط بد آب و هوا فرار دشمن فرار کرد.

نقشه و طرح خندق هشت دهانه و گذرگاه پیش بینی شده بود که کاملاً بر اساس نقشه صورت پذیرفت. پیامبر صلى الله علیه و آله بخشی از سپاه خود را در گردان های مختلف تقسیم نمود و برای هر گردانی دو فرمانده انتخاب کرد


1) همان، تفسیر قمي، ج 2، ص 177 .

2) البداية والنهاية، ج 4، ص 117 .

3) تفسير القمي، ج 2، ص 179 .

که یکی از فرماندهان از انصار و دیگری از مهاجران بودند و هشت گردان را به همراه 16 فرمانده بر هشت گذرگاه منصوب کرده و حفاظت و حراست هر منطقه را به آن نیروها سپرد. (1)مقر فرماندهی حضرت مسجد فتح بود که در دماغه کوه سلع در بلندی کوه قرار گرفته است. حضرت بخش مهم سپاه را در نزدیکی مقر فرماندهی مستقر نموده و به آرایش نظامی پرداخت ، بخش مهم دیگر سپاه را برای رزم آماده کرده و در دامنه کوه سلع مشرف به وادی عقیق مستقر نمود.

ورود سپاه دشمن به وادی عقیق

ابوسفیان سپاه قریش را به دو دسته تقسیم کرد: یک دسته را در وادی رغابه مستقر کرد که ترکیب این دو نیرو را بخشی از قریش و کنانه و سلیم و هلال تشکیل می داد که رئیس هر قبیله فرماندهی نیروهای قبیله خود را به عهده داشت. (2)بخش دیگر از سپاه قریش که حی بن اخطب نیز در آن قرار داشت تحت فرماندهی ابوسفیان در وادی مستقر گردید. (3)هنگامی که پیش قراولان قریش به نزدیکی سپاه اسلام رسیدند به خندق برخوردند و از این وضع تعجب نمودند و دریافتند که این شیوه دفاعی از شیوه های عرب نیست. (4)

طبق نقشه احزاب حی بن اخطب هم بنی قریظه را به نقض پیمان واداشت (5)و سند قراردادی را ک-ه ب-ه امضای رسول خدا صلى الله علیه و آله رسیده بود مچاله کرده و دور ریخت. (6)

جنگ اطلاعات و اسم رمز در خندق

افسران اطلاعاتی (سعد بن معاذ، اسد بن حصین) از نقض پیمان بنی قریظه آگاه شده و سریعا به سوی سپاه اسلام بازگشتند و نتیجه تحقیقات را مبنی بر صحیح بودند نقض پیمان به رمز کلمه عضل فاره (7)پیامبر گزارش دادند. پیامبر خبر نقض پیمان بنی قریظه را از سپاه اسلام به گونه ای پنهان داشت که سپاهیان و فرماندهان اسلام مستقر در جبهه


1) همان.

2) البداية والنهاية، ج 4، ص 117 .

3) تفس تفسير القمي، ج 2، ص 179 .

4) همان، ج 2، ص 182 .

5) البداية والنهاية، ج 4، ص 119 .

6) تفسير القمي، ج 2 ، ص 181

7) کلمه عضل والفاره نام دو قبیله که به خدا و رسولش ایمان آوردند و پس از گذشت مدت کوتاهي از ايمان خود به کفر بازگشتند.

بدان واقف نگردیدند. (1)

آغاز جنگ

سرانجام عده ای از پیش قراولان سپاه مشرکان و در رأس، سه نفر از فرماندهان نظامی قریش به نام های عم-رو ب-ن عبدود، هیبره بن وهب و ضرار بن خطاب بر اسب خود صیحه ای زده، خندق را پشت سر گذاشته (2)و خود را به سپاهیان اسلام رسانیدند. (3)عمر بن عبدود به دست حضرت علی علیه السلام (4)و هبیره به دست زبیر به قتل رسیدند و سومی به خاطر قرابت با عمر بن خطاب جان سالم به در برد.

استراتژی اطلاعاتی پیامبر برای متلاشی نمودن احزاب

براساس طرح های از پیش تعیین شده مشرکان قریش پس از پانزده روز محاصره تصمیم گرفتند که عملیات از پیش تعیین شده را به اجرا در آوردند که این عملیات می بایست از دو محور اساسی زیر انجام می شد:

الف) سپاه دشمن از جانب وادی عقیق

ب) سپاه بنی قریظه از پشت کوه های سلع.

بر اساس این استراتژی اطلاعاتی، پیامبر صلی الله علیه وآله پنهانی به غطفانیان پیشنهاد کرد که در برابر دریافت یک سوم از خرمای یثرب، دست از محاصره بردارند، اما «انصار» با چنین صلحی مخالفت کردند، پیامبر صلی الله علیه و آله نیز از پیشنهاد خود صرف نظر نمود. ولی نفس این پیشنهاد زمینه تزلزل نهایی را در اتحاد نامقدس احزاب فراهم کرد و از سوی دیگر نعیم بن مسعود که به تازگی اسلام را اختیار کرده بود (5)با ابوسفیان فرمانده سپاه قریش و قبیله بنی قریظه ارتباط مطلوب و تنگاتنگی ایجاد کرد. او اسلام خود را از طرفین پنهان داشته بود. هنگامی که نعیم بن مسعود طرح سیاسی برای متلاشی نمودن ائتلاف شوم را به حضرت ارائه کرد (6)حضرت راهنمایی های لازم را به او ارائه داد و این طرح واقعا در وقت مناسب ثمره داد، چون ابوسفیان حی بن اخطب را برای حمله عمومی به سوی بنی قریظه فرستاد، اما آن ها بر اساس تلقینات مأمور اطلاعاتی پیامبر خواهان ده نفر گروگان از سران قریش در قبال ضمانت آن ها


1) تفسير القمي، ج 2 ، ص 181 .

2) البداية والنهاية، ج 4 ، ص 120 .

3) تفسير القمي، ج 2، ص 182 .

4) البداية والنهاية، ج 4، ص 121 .

5) مورخان اسلام آوردن نعیم بن مسعود را سه روز قبل از استقرار سپاهیان قریش در وادي عقیق ذکر کرده اند.

6) البداية والنهاية، ج 4، ص 129 .

شدند. ابوسفیان طرح پیشنهادی بنی قریظه را نپذیرفت و علاوه بر آن بر اثر تلقینات گماشته رسول خدا صلى الله عليه و آله بدبین تر هم شد و سپس گفت: ما به یاری اصحاب قرده و خنازیر نیازی نداریم. (1)بدین صورت پیمان مشرکان قریش و یهودیان بنی قریظه که یک سال روی آن سرمایه گذاری کرده بودند از هم گسیخته شد.

آثار پیروزی در سپاه اسلام

پس از نقص پیمان مشرکان قریش و یهودیان بنی قریظه، و تعلل غطفان، از طرفی دوری از وطن و فشار روحی و نزدیک بودن ماه های حرام و ایام تجارت و سودآوری قریش بر سربازان دشمن اثر گذاشته و در سپاه دشمن رعب و وحشت زائد الوصفی ایجاد نمود و (بادهای صرصر بادهای بسیار تند کویر بادیه) به فعالیت پرداختند و خیمه و خرگاه دشمن را از زمین برکندند؛ به طوری که هوا بسیار سرد شده و دیگ های روی اجاق که برای طبخ غذا گذاشته بودند از جای کنده شدند، وزش باد به حدی شدید بود که طومار سپاه دشمن را در هم پیچید و آنان را مجبور به عقب نشینی کرد.

گزارش مأموران اطلاعاتی

پیامبر یکی از افسران اطلاعاتی به نام حذیفه را جهت اطمینان بیشتر به داخل سپاه دشمن فرستاد. (2)حذيفه بسیار ماهرانه در تاریکی شب داخل شده که گویی یکی از افسران قریش است، پس خود را به مقر فرماندهی رسانید، فرماندهانی نظامی در کنار ابوسفیان نشسته و در مورد کیفیت و نحوه عقب نشینی صحبت می کردند. حذیفه پیامبر را از جریان عقب نشینی دشمن آگاه نمود. رسول خدا پس از اطمینان کامل از خروج دشمن به سوی مدینه بازگشتند، و جنگ خندق با ناکامی دشمن و عدم دستیابی به اهداف از پیش تعیین شده آن خاتمه پذیرفت.

پیامبر و غائله یهود

قبایل ده گانه یهودیان مدینه حدود پنج هزار نفر جمعیت و تقریبا مساوی با انصار بودند، اما در عوض ثروت و مكنت بالایی داشتند. در این میان قبایل قینقاع و بنی النضیر و بنی قریظه و خیبریان اهمیت بالاتری دارد. اگر یهودیان هم مانند انصار - که دارای هویت سیاسی بودند - امت متحد می شدند، اوضاع به سامان نمی شد و چون آن چه موجب برانگیختگی روانی و اضطراب یهودیان و یک پارچگی نیروهایشان می گردد شاید احس-اس ب-ی-م و خطر باشد که سیره سیاسی - نظامی نبوی زمینه روانی آن را منتفی می کند. رسول خدا در این راستا با توجه به تعدد ساختارهای اجتماعی مدینه و متفاوت بودن اقشار و قبایل یهود آن ها را از هم جدا و تفکیک نمود و با هریکی قرار


1) تفسير القمي، ج 2 ، ص 186 .

2) همان، ج 2، ص 187 .

داد صلح جداگانه و با مفادهای کاملاً متفاوت بست و این تفکیک سازی سیاسی چنان مؤثر افتاد که یهودیان به رغم خواسته های سیاسی متحد علیه اسلام هرگز نتوانستند عملاً متحد گردند و زمانی هم که در خیبر نسبتا دورهم جمع شدند قدری دیر شده بود.

نخستین گروه، «یهود وابسته انصار» بودند که پیامبر با توجه به سابقه هم پیمانی این دسته از یهودیان با اوسیان و یا خزرجیان آن ها را بخشی از پیکره سیاسی امت قرار داد. (1)

گروه دوم، یهودیان قبیله های بنی قینقاع، بنی النضیر و بنی قریظه (خیبریان) و... بودن-د ک-ه ب-ا رسول خدا صلى الله عليه و آله عهد بستند تا در برابر مصونیت جانی و مالی و حفظ آیین خود، نسبت به مسلمانان «بی طرف» باشند و دشمن ایشان را یاری نکنند و اگر چنین کردند، بر پیامبر صلی الله علیه و آله روا باشد که مردانشان را به قتل برساند، فرزندان و زنان شان را به اسارت درآورد و اموالشان را بستاند.

البته دیری نپایید که گروه دوم - یکی پس از دیگری - پیمان شکنی کردند، و جنگ های پیامبر علیه دژهای مستحکم بنی قینقاع و بنی النضیر و بنی قریظه در این راستا صورت گرفت.

استراتژی نظامی پیامبر بر علیه یهود

رسول خدا صلى الله علیه وآله شاهد وقوع جنگ های مکرر بدر و احد و خ-ن-دق بودند و می دانست وقوع جنگ در ه-ر سرزمین باعث ویرانی آن دیار می شود، لذا در استراتژی کلی پیامبر اولاً پرهیز از جنگ بود و ثانیا تلاش می کرد هیولای جنگ را از مدینه مرکز دولت اسلامی دور گرداند. این نمی شد مگر این که به دو اصل نظامی دیگر روی نمایند :

1 - اصل دفع فتنه (جنگ پیش گیرانه)؛ این راه کار جنگ برای دفع شرارت کسانی است که خواهان حمله و یورش بر شهر مدینه بوده و امنیت ملی دولت مدینه را مدام تهدید می کند. این روی کرد ایجاب می کرد که سازمان اطلاعاتی رسول خدا دایما در میان یهودیان فعال باشد به موازات آن آماده باش برای یک عده مبارز ورزیده است و ثالثا دفع فتنه در زادگاه پیامبر صلى الله علیه و آله قبل از سرایت به نقاط دیگر است.

2 - انتقال جنگ به سرزمین دشمن؛ به جز در دو مورد احد و خندق که غیر قابل اجتناب بود، رسول خدا صلى الله علیه و آله همواره جنگ را به سرزمین دشمن جنگ طلب منتقل نمود، تا طعم شرارت را به آنان بچشاند و یهودیان هدف اصلی این راه کار شد.

3 - تفکیک دشمن به دسته های منفرد؛ یهودیان در قبایل متعدد و در ساختارهای اجتماعی گوناگون و در دژهای متعدد و مستحکم به سر می بردند و پیامبر هم آن ها را در همان دژها یکی یکی تا قبل از این که متحد شوند از پا در آورد.


1) حسن ابراهیم حسن، تاريخ سياسي اسلام ترجمه ابوالقاسم پاینده ج 6، ص 100 - 101 .

4 - محاصره اقتصادی - نظامی؛ پیامبر خواهان خون ریزی نبود، لذا برای حل بحران تنها راه تسلیم نمودن آن ها بود.

5 - گذشت و عفو؛ شاید مهم ترین گواه بیزاری رسول خدا صلى الله عليه وآله از خشونت همان عفوی باشد که یهودیان بني النضير و بنی قینقاع با وصف انجام خیانت بازهم بهره مند شدند در حالی که در تاریخ هیچ احدی ب-رای خ-ای-ن و عهدشکن ترحم روا نمی دارد، اما آن ها باز ناسپاسی نموده، ابتدا به نزد قریشیان در مکه رفتند و طرح خطرناک احزاب را ریختند و آن ها را به جنگ تشویق نمودند و سرانجام در خیبر همگی دوباره علیه اسلام متحد گشتند. (1)بدین گونه بود که بعد از غزوه مهم خندق تقریبا سه مرکز قدرت بوجود آمد:

1 - دولت قدرتمند اسلامی مدینه در مرکز؛

2 - مشرکان قریش در مکه در جنوب مدینه؛

3 - تجمع یهودیان در قلاع خیبر در شمال مدینه.

رسول خدا صلى الله علیه و آله با دقت و ریزبینی آن ها را در شمال و جنوب زیر نظر داشت و فرصت لازم را برای دفع فتنه گران می پایید. اما این خطر باز ممکن بود که بار دیگر آن ها را بسان احزاب مدینه هدف بگیرند. به خصوص که پیوند نظامی و امنیتی مشرکان و یهودیان هنوز باقی بود. طبیعی بود که فقط زمان لازم داشت تا دوباره دشمنان قسم خورده اسلام گردهم آیند، ولی رسول خدا این زمان را هم از آن ها گرفت برای این منظور راه کار سیاسی - نظامی حدیبیه را ریخت و با مسلمانان در قالب زائران حج راهی مکه شد. اقدام بسیار جسورانه بود، آیا می توان در میان مردمی که دیروز در دروازه های مدینه مسلح آمده بودند برای مراسم حج رفت محاسبات رسول خدا دقیق بود در آن زمان علاوه بر ماه های حرام قریشیان بیشتر در فکر انجام امور زیارتی و تجارتی بودند، زیرا تنها در آمد سرزمین خشک مکه از این راه بود، ولی بازهم قریش دسته سواره نظام را برای ارعاب و ترساندن آن ها فرستاد، اما پیامبر راه کوهستانی را برگزید که تا نزدیکی های مکه حدیبیه رسیدند. قریش به اضطراب افتاد از یک سو نمی توانستند با خیل زایران در اطراف مکه درگیر شوند و نیز نمی توانستند آن ها را دست خالی برگردانند. در این بحبوحه ب-ود ک-ه ریشه های توافق نامه تاریخی حدیبیه شکل گرفت و قریش معاهده ده ساله ترک مخاصمه را منعقد نمود (2)و دولت مدینه عجالتا از تهدید جنوب بیرون رفت و فرصت تاریخی برای دفع غائله خیبریان در شمال مدینه فراهم گردید.

غزوه خیبر

خیبر، دارای مستحکم ترین قلاع هشت گانه سنگی منطقه در شمال جزیره العرب بود. به لحاظ مهندسی نظام


1) گفتنی است که مدت زمانی پیش از وقوع غزوه خیبر، رئیس خیبریان - به نام اسیر بن زارم» - با طرح ريزي نقشه یورش به مدینه اذعان نمود: «من کاري خواهم کرد که دیگر یاران ما نکرده اند». البته این شخص، مقتول شد و هرگز به آمال خود دست نیافت، اما به جرأت می توان مدعي شد که نقشه و اندیشه او همچنان در میان خیبریان پابرجا بود. ر. ك: واقدي، المغازي، ج 2، ص 566.

2) تاريخ اليعقوبي، ج 2، ص 54 .

می توانست تیرهای متقاطع پرتاب نماید. مانند همه جنگ ها سرعت عمل رسول خدا صلى الله علیه و آله آن ها را غافل گیر کرد و آن ها را به محاصره درآورد. در این جنگ نخستین بار با منجنیق یهودیان روبه رو شدند رسول خدا دستور دادند برای رهایی از برد آن ها تا آنجا که ممکن است به قلاع نزدیک شود، زیرا منجنیق در برد کم تأثیر ندارد. در این جنگ پیامبر دستور داد برجک های غلطان بسازند تا با برج های قلاع یهود مبارزه کنند. البته شرح حوادث مربوط به فتح خیبر در این مجال نمی گنجد، اما این اندازه باید دانست که فتح و گشایش خیبر، در چند مرحله تحقق یافت که حماسه «قلعه گشایی» امام علی در هفت مرحله «غلبه» روی داد. طبق فرمان ایشان برای اولین بار مسلمانان از کله قوچ برای شکستن درب های سنگین قلاع استفاده کردند و خود حضرت شانزده بار با پهلوانان نامی یهود تن به تن مبارزه کرد که مرحب یکی از آن ها بود. روی هم رفته، خیبر مشتمل بر سه بخش بود: «نطاه»، «شق» و «کتیبه». در این غزوه، بخش های نطاه و شقّ با غلبه نظامی به تصرف مسلمانان در آمد، اما هنگامی که دامنه جنگ به کتیبه رسید، خیبریان که شکست را در پیش رو می دیدند، خواستار صلح شدند، و صلح به وقوع پیوست. (1)براساس این صلح، جان خیبریان در امان بود و ایشان از قتل [ اسارت ] مصونیت می یافتند، اما باید خیبر را ترک می کردند. پس از آن، یهودیان تقاضا نمودند که به کار در نخلستان های خیبر گماشته شوند. پس پیامبر صلی الله علیه و آله پذیرفتند و ق-رار ش-د ک-ه آنان به کار در آنجا بپردازند و در برابر، نیمی از محصول را دریافت کنند.

فتح حصارهای مکه و طایف

بعد از فتوحات در خیبر جبهه شمالی (یهود) که دولت مدینه در مرکز را تهدید می کرد نابود شده و راه برای اتمام کار جبهه جنوبی (قریش در مکه) هموار گردید. پیامبر خواهان خون ریزی در مکه نبود، اما آن ها با عهدشکنی و قتل عام متحدان پیامبر خزاعه راه را برای جنگ برگزیدند و سپاه بزرگ اسلام وارد مکه گردید. تاکتیک پیامبر در فتح مکه کلا بر استراتژی جنگ روانی استوار است که انگیزه نبرد را در درون دشمن زایل می سازد. رژه واحدهای تا دندان مسلح در برابر ابوسفیان چنان واهمه ای در او و دیگر سران کینه توز ایجاد نمود که خودبه خود مک-ه ب-دون حصار گیری تسلیم شد. پس از فتح مکه آخرین دشمن حصار طایف است و آخرین مرکز باقی مانده و تسلیم نشده مشرکان به شمار می رفت. مقدمات حمله به طایف از همان زمان حرکت از مدینه فراهم شده بود، قبایل ثقیف در طایف باهوازن و دیگران در پیمان بزرگ نظامی دورهم آمدند.

پس از انتشار خبر فتح مکه، قبیله هوازن و ثقیف و متحدین به فرماندهی مالک بن عوف نصری که مردی سی ساله و کار کشته جنگی بود. برای جنگ با رسول خدا صلی الله علیه و آله حرکت کردند و در دشت أوطاس فرود آمدند. مالک آن ها را در کمین گاهی مستقر کرد و گفت: هرگاه مسلمانان را دیدید غلاف های شمشیرها را بشکنید و یک باره و هم داستان حمله کنید.


1) تاريخ يعقوبي، ج 2، ص 56 .

كسب اطلاعات نظامی

رسول خدا صلى الله علیه و آله با خبر یافتن افسر نظامی عبدالله بن ابی حدود اسلمی (1)را فرستاد تا ناشناس در میان آنان وارد شود و گفت و گوی آنان را بشنود و پس از بررسی کامل بازگردد. عبدالله رفت و پس از تحقیق کافی نزد رسول خدا باز آمد و درستی و صحت گزارشی را که رسیده بود به عرض رسانید.

حرکت به سوی حنین

پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله، پس از روشن شدن مطلب تصمیم به جنگ گرفت، با دوازده هزار سپاهی رهسپار شد و شب سه شنبه دهم شوال به حنین رسید، سحرگاهان سپاهیان اسلام را آماده جنگ ساخت، از جمله پرچمی از مهاجران به دست علی علیه السلام سه پرچم از انصار به دست حباب بن منذر و سعد بن عباده و اسید بن حضیر و نیز هر طایفه ای را پرچمی بود که مردی از آن طایفه در دست داشت و رسول خدا از همان روز حرکت خالد بن ولید را بر قبیله سلیم فرماندهی داد و به عنوان پیش قراول به پیش فرستاد.

نوشته اند که رسول خدا خود بر استر سفید خود دلدل سوار شده، دو زره پوشیده و کلاه خود بر سر نهاد بود. (2)

هجوم ناگهانی هوازن و فرار مسلمانان

در تاریکی صبح بود که سپاهیان اسلام به وادی حنین سرازیر شد، اما مردان هوازن که قبلاً در دره ها و تنگناهای وادی حنین پنهان شده بودند، ناگهان بر مسلمانان حمله ور شدند و بی درنگ سواران بنی سلیم پا به گریز نهادند و دیگران هم به دنبال ایشان گریزان و پراکنده گشتند و چنان که خدای متعال در قرآن مجید خبر داده است، فراخ نای زمین بر آن ها تنگ آمد و هراسان و گریزان پشت به جنگ دادند، (3)جز ده نفر با رسول خدا کسی باقی نماند.

ابتکار نظامی رسول خدا در دره حنین

رسول اکرم صلی الله علیه وآله با گریختن مسلمانان از میدان جنگ، هم چنان ثابت قدم بود و می گف-ت م-ردم! کجا می گریزید؟ بیایید و بازگردید که منم پیامبر خدا و منم محمد بن عبدالله و به عموی خود عباس که آوازی بس


1) سیره ابن هشام، ج 2، ص 150 .

2) طبقات ابن سعد، ج 2، ص 150 .

3) توبه: توبه 25 - 26 .

بلند داشت، فرمود: فریاد کن: ای گروه انصار! ای اصحاب درخت که در حدیبیه در زیر آن بیعت کردند ای اصحاب سوره بقره، تا فراریان نزد رسول خدا باز آمدند و یکی پس از دیگری برگشتند و تا آن که شماره آنان به صد نفر رسید و جنگ دیگر بار در گرفت و رسول خدا گفت: الآن حمى الوطيس. بعد از بازگشت سپاهیان دستور زیر را دادند: یک دسته از مجاهدان هم چنان در دره مخوف با مشرکان که در ورای سنگ ها و جان پناه ها موضع داشتند به جنگ ادامه دادند و به دسته دیگر امر نمود که تنگه را دور زده و از عقبه کفار جبهه دوم را بگشایند. در نتیجه این اقدام گازانبری دشمن شکست خورد و مردانی بسیار از هوازن کشته شدند؛ از جمله: ذوال-خ-م-ار ک-ه پرچم دار بود و دیگر؛ عثمان بن عبدالله و هم چنین درید بن صمه و ابو جرول که پیشاپیش سپاه رجزخوانی می کرد و با کشته شدن او به دست علی علیه السلام مشرکان منهزم شدند و مسلمانان فراری نیز فراهم گشتند.

على علیه السلام به تنهایی چهل نفر را کشت (1)و شش هزار از هوازن و دیگر قبایل، اسیر مسلمانان شدند و باقی مانده نیز گریختند. رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود تا شش هزار اسیر و بیست و چهار هزار شتر و بیش از چهل هزار گوسفند و چهار هزار رأوقیه نقره را جمع آوری کنند و مسعود بن عمرو غفاری را بر غنائم گماشت و سپس غنائم را تقسیم و اسیران را آزاد فرمود.

شوال سال هفتم، رسول خدا صلى الله علیه و آله پس از فراغت از کار حنین از راه نخله یمانیه که در سرزمین «لیه» واقع است به قصد طائف رهسپار شد و در سر منزل آخر مسجدی بنا کرد و در آن جا نماز خواند و در لیه برج مالک بن عوف را در هم کوبید و نزدیک طائف فرود آمد و آنجا محاصره نمود، در پای باروی بلن-د طایف، مسلمانان با تیرباران دشمن مواجه گشتند. در این جنگ دبابه به کار رفت و آن وسیله ای بود دارای پوشش محافظ که مجاهدان در درون آن به حصار نزدیک می شدند. با این که بیست روز اهل طائف را در محاصره داشتند، نتوانستند وارد شهر شوند و آنجا را فتح کنند. در این غزوه جمعی از مسلمانان به شهادت رسیدند، لذا اقدامات دیگری از سوی ایشان در نظر گرفته شد که از جمله اعلام آزادی بردگان طایف بود.

رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود:

«هر برده ای از اهل طائف، نزد ما بیاید آزاد است و در نتیجه بیش از ده غلام نزد مسلمانان آمدند و آزاد شدند و سرپرستی آنان در

عهده مسلمانان قرار گرفت». (2)

رسول خدا صلى الله علیه وآله از فرستادگان هوازن پرسید که مالک بن عوف کجاست؟ گفتند: در طائف با قبیله ثقیف است. فرمود: به او بگویید که اگر مسلمانان نزد من بیاید اموال و کسان او را به او پس می دهم و صد شتر هم به او می بخشم.

مالک هم پنهان از بنی ثقیف شبانه از میان آن ها گریخت و نزد رسول خدا آمد و اموال و کسان خود را گرفت


1) الشيخ المفيد، الارشاد، ص 65 .

2) سیره ابن هشام، ج 4، ص 125 .

و صد شتر هم جایزه دریافت داشت و اسلام آورد، آن گاه در مقابل ثقیف ایستاد و کار را بر آنان تنگ کرد. رسول خدا صلى الله علیه و آله پس از انجام عمره در روز پنجشنبه از راه سرف و مرالظهران رهسپار مدینه شد و در روز بیست و هفتم ذی قعده وارد مدینه گشت و پیش از آن، دو نفر به نام های حارث بن اوس و معاذ بن اوس مژده فتح حنین را به مدینه برده بودند.

خلاصه و نتیجه گیری

مهم ترین اصل نظامی نزد رسول خدا اصل مصالحه و عدم تجاوز بود و در هر شرایطی نمی خواست آغاز کننده جنگ باشد. اما وقتی جنگ اجتناب ناپذیر می شد با تمام قوا برای دفع فتنه و تجاوز وارد می شد و روی این مبنا در فتح مکه سی هزار نیرو را بسیج نمود و در جنگ تبوک نیز برای هزیمت رومیان سی هزار نفر را تا مرزهای شامات فرستاد. در تمام این لشکر کشی ها به اصل حیاتی تدارکات و فراهم نمودن امکانات برای تک تک سربازان را به دقت بررسی می کرد، تا آنجا که حتی معین می کرد مثلاً از فلان چاه آب بیاشامند؛ هم چنان که برای سربازانش اسلحه می خرید که سعد بن زید بن مالک اشهلی انصاری از طرف رسول خدا صلى الله علیه و آله مأمور شد دسته ای از اسرای بنی قریظه را به نجد ببرد و معادل قیمت آن ها سلاح و اسب خریداری کند. (1)

ایشان مانند همه نوابغ مشهور عالم حتی بیش تر از آن ها با سربازانش محشور بود و در خط اول نبرد دوشادوش به آن ها مردانه شمشیر می زد. در هنر تیراندازی یگانه بود، در جنگ های احد و حنین انجا که زمین و آسمان بعد از شکست بر مسلمان تیره و تار گردید سپاهیان شکست خورده و درمانده را پناه داد و دوباره آن ها را در کمانه کوهستانی سامان داده و جنگ را با شگفتی دوباره آغاز نمود و تا پیروزی مسلم هدایت نمود که هیچ سردار نظامی این رشادت را نشان نداده است. ایشان بدون تردید با چشم پوشی از مسئله وحی و پیامبری، استاد بی نظیر و یگانه و بی همتای میادین نبرد است و کمتر رهبر نظامی در تاریخ هست که مانند ایشان در همه جنگ ها درخشش داشته است. در جنگ صحرایی بدر با اختراع دکترین «صف» قریش را مغلوب نمود و در جنگ اح-د ب-ا اس-تفاده از وضعیت زمین در بدترین شرایط با تبدیل جنگ صحرایی به کوهستان، خود و لشکرش را نجات داد و در جنگ خندق اولین خط دفاعی و مهندسی نظامی را در عربستان ابداع کرد و در جنگ های حصار علي-ه حصارهای مستحکم و سنگی یهود و نیز در مقابل باروی بلند طایف از آخرین ادوات قلعه کوب و غیره بهره گرفت و در صنایع نظامی خود آن ها را ساخت. در جنگ علیه هراکلیوس که سپاه عظیم ساسانی را شکست داده بود، تا مرزهای شامات رفت و امپراتور روم مانند روباهی از برابر شیر گریخت و در باب تربیت سرداران نظامی صدها افسر رشید و

کهنه کار مانند علی علیه السلام و زبیر و سعد و قاص و.... را تربیت کرد. او رهبری بود که از صفر و بدون امکانات و با دست خالی شروع کرد و سر آخر بعد از ده سال و در حین رحلت بیش از سی هزار سپاهی کار آزموده و جنگاور


1) اسد الغابه، ج 2، ص 352 .

و سازمان نظامی منظم را به یادگار گذاشت که دو امپراتوری آن روز را تسخیر و در سه قاره پیش روی نمود.

در روزگار معاصر مهم ترین بخش نبرد، جنگ روانی و تبلیغاتی است که ملیاردها دلار هر روز صرف آن می شود و چنان که دیده شد امپراتوری بزرگ شوروی با جنگ روانی سقوط کرد. اما استاد بی نظیر این قسمت از جنگ باز هم پیامبر است که در کتابهای فراوان از ایشان نقل شده «نصرت بالرعب؛ من با ترساندن دشمن پیروز شدم». فتح مکه را با این استراتژی انجام داد و نیز ده هزار مشرک را در غزوه خندق با جنگ روانی تار و مار نمود و حصار مستحکم طایف با این وسیله سقوط کرد. یهودیان بنی قریظه و بنی قینقاع و بنی نضیر و ده ها مورد دیگر بدون ریختن یک قطره خون و با جنگ روانی تسلیم شده اند. (1)پیامبر صلی الله علیه وآله علاوه بر عیون و جاسوسان، عده ای را به عنوان مخذل منصوب کرد؛ یعنی کسانی که روحیه دشمن را با کید و سیاست تخریب و آن ها را مجبور به شکست نظامی می کردند و به اصطلاح جنگ روانی راه می انداختند اصل جنگ پیش گیرانه و دفع دشمن در سرزمین خودش، یک قاعده طلایی برای رهبران نظامی است، اما هر قائدی از آن عاجز است، چون احتیاج به سربازان مصمم و افسران کار کشته و سازمان مجهز و تدارکات مناسب و نیز ابزارهای نقل و انتقالات سریع علاوه ب-ر فرمانده لایق و خردمند و دلیر - دارد. به غیر از جنگ های احد و خندق پیامبر دیگر هیچ جنگی را در مدینه انجام نداده است و به عبارت دیگر منتظر دشمن در خانه اش نشده است بلکه در تمام غزوات سرايا ب-ا اصل غافلگیری بی درنگ جنگ را به درون خانه دشمن برده تا طعم تلخ دشمنی را بچشد. پیش از فتح مکه، پیامبر صلى الله علیه و آله سپاهی را برای فتح مکه گسیل کرد و مایل بود مخفی باشد. یکی از مسلمانان ضعیف الایمان به نام حاطب، زنی را با نام-ه روانه نمود تا قریش را مطلع کند. پیامبر صلى الله علیه وآله، علی علیه السلام را فرستاد و نامه را وسط راه از او گرفت. (2)هم چنان در این راستا عملیات ویژه محمد بن سلمه برای ترور کعب است که ماموریت داشتند شبانه کعب بن اشرف را در خانه اش بکشند، و یگانی کار آزموده رزمی و اطلاعاتی به قصد ترور کعب بن اشرف یهودی به سوی قلعه بنی النضیر روانه شد. به دلیل اهمیت کار حضرت نیز از دور آنان را تعقیب نموده و خود را در محلی نزدیک قلع-ه مخفی کرده بود تا بتواند بر شیوه کار نظارت کند. کلیه مورخان اذعان دارند که در سرعت و غافل گیری و اختفای مسیر حرکت بینهایت اصرار داشتند و در جنگ بدر دستور داد زنگ های شتران را در آورده و از استتار کافی بهره مند شود و در جنگ خیبر اول به سوی غطفان حرکت نمایشی کرد، بعدا به سوی خیبر روان ش-د ک-ه غطفان متحد یهود تا آخر و پایان خیبریان در جای خود میخ کوب شدند. بعد از جنگ ناموفق موته خون پیامبر برای اخذ انتقام از شهادت سردارانش به جوش آمد و در اسرع وقت که اصلاً قیصر روم انتظار نداشت با سی هزار مجاهد بر سر آوریخت که لشکر قیصر از برابر او روی گردان شده و سران مرزی شامات مانند ایله و غیره خراج گذار گشتند. پیامبر استاد جنگ های برق آسا و سریع است و بسیاری از سرایای ایشان مانند سریه ذات السلاسل که سوره


1) همان، ج 3 ، ص 165 .

2) همان، ج 1، ص 432 .

والعادیات در شان آن نازل شده است از این مقوله می باشد و غالبا دشمنان را با این شیوه دفع کرده است. در باب جنگ های اطلاعات و ضد اطلاعات باز پیامبر برترین نمونه های تاریخی را به یادگار گذاشته است و از همین روست که کمتر غافل گیر شده اند. حذیفه الیمان صاحب السر پیامبر است که شبانه وارد جلسه شورای جنگی ابوسفیان در غزوه خندق شد و عباس گماشته ایشان در سطح سران قریش است. حتی استراتژی اطلاعاتی که منجر

به بروز عدم تفاهم و سرانجام اختلاف احزاب در خندق شد شاید بی نظیر باشد؛ از جمله این افراد نعیم بن مسعود بن عامر اشجعی است که در جنگ احزاب چنین مأموریتی داشته است. او در جنگ خندق مسلمان شده بود و بنی قریظه را با نقشه اطلاعاتی، تخریب روحیه کرد. وی بین دو سپاه قریظه و غطفان در جنگ خندق اختلاف انداخت تا از مدینه رفتند. رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: «الحرب خدعة». (1)

عبدالله بن حدود در قصه هوازن از آن قبیله کسب اطلاعات می کرد. (2)امیه بن خویلد را رسول خدا صلى الله علیه و آله به تنهایی برای خبرگیری از قریش مأمور کرد. (3)بشر بن سفیان عتکی اخبار قریش را از مکه می آورد. (4)جبله بن عامر بلوی، جاسوس جنگ احزاب بود. (5)خبیب بن عدی انصاری همین سمت را داشت. (6)گاهی رسول خدا صلى الله علیه و آله چند گروه جاسوس می فرستاد و فرمانده آن ها را عاصم بن ثابت قرار می داد، (7)مثل یک گروه متشکل اطلاعات و عملیات. تخریج بن ابی شبیه هم جزء جاسوسان از قریش است. (8)

به طور کلی مهم ترین شاخصه های پیامبر صلی الله علیه و آله در بعد نظامی از این قرار می باشد:

1 - استاد و طراح بی نظیر دکترین های نظامی در زمان خود است که در بدر و احد و خندق و خیبر مشاهده شد؛

2 - فرماند دلاوری است که پیشاپیش سربازان خود در میدان حضور دارد و در بدترین شرایط هم مقاوم می باشد؛

3 - در انواع جنگ ها اعم از میدان باز و یا کوهستانی و یا حصار گیری تخصص بی همتا دارد؛


1) همان، ج 5، ص 248 ؛ سیره ابن هشام، ج 3، ص 240 .

2) أسد الغابه، ج 3، ص 210 .

3) همان، ج 1، ص 139 و ج 4، ص 193 .

4) همان، ج 1، ص 216 .

5) تراتيب الادارية، ج 1، ص 362 .

6) همان، ج 1، ص 216 .

7) همان.

8) همان، ج 2، ص 362 .

4 - در تربیت و آموزش سربازان و افسران بی نهایت دانا است که عرب بیقرار بدوی را به سرباز کارکشته و صبور مبدل می کند؛

5 - در باب صنایع نظامی پیشرفته ترین ابزار را برای لشکریانش فراهم می کند؛

6 - در حین شکست خصم شرافتمندانه ترین صلح را به او تقدیم می کند؛

7 - در جنگ های برق آسا استاد یگانه است؛

8 - در باب جنگ روانی بالاترین دست آوردها را دارد؛

9 - در تلفیق دست آوردهای سیاسی و نظامی و ترکیب هر دو بی نظیر می باشد؛

10 - بزرگ ترین و مقتدرترین سازمان نظامی زمان خودش را می سازد.

فصل دوم : سازمان ارتش اسلام
اشاره

در بعد تشکیلات نظامی، پیامبر صلی الله علیه و آله شفاف ترین تقسیم کار را داشته است دستگاه نظامی یا امور نظامی روشن شده دقیقترین و امروزی ترین نوع تقسیم کار توسط پیامبراکرم صلی الله علیه و آله انجام گرفته است؛ یعنی داشتن ارتش، سازماندهی آن، نصب فرمانده، دادن مأموریت های ویژه، حفاظت اطلاعات، اطلاعات عملیات، تهیه سلاح، نگهداری سلاح (زرادخانه)، تأمین و گزینش نیرو، علم دار، فرمانده ارشد، و نظام وظیفه و آموزش نظامی و همه را داشتند.

بسیج کننده نیروها

امروزه این مقام به عنوان فراخواندن نیروهای تحت پرچم است؛ یعنی افسرانی که نیروی انسانی برای جنگ جمع و آنان را به این امر تشویق می کنند. بسر بن سفیان خزاعی و بدیل بن ام اصرم مردم خزاعه را از طرف پیامبر صلی الله علیه و آله برای جنگ با اهل مکه در عام الفتح فرا می خواند. (1)برخی بدیل را مأمور دعوت از ابی کعب می دانند، (2)همین طور بسر بن سفیان را. ابی رهم غفاری مبعوث بود طایفه ابن سعد را استنفار نماید. (3)چنین مأموریتی را برای مردم «اسلم» بریده بن حصیب به عهده داشت. (4)

پرچم دار


1) همان، ص 317 ؛ اسد الغابه، ج 1 ، ص 202 .

2) تراتيب الادارية ، ج 1، ص 317؛ اسد الغابه، ج 1، ص 203.

3) تراتيب الادارية، ج 1 ، ص 317 ؛ اسد الغابه، ج 1، ص 117 .

4) تراتيب الادارية، ج 1، ص 317 .

بریده بعد از ملحق شدن به اسلام از طرف پیامبر صلى الله علیه و آله مأموریت یافت وقتی وارد مدینه می شود، پرچم داشته باشد. او عمامه اش را بر نیزه اش پیچید و جلوی روی خویش گرفت تا وارد مدینه شد. (1)و علی علیه السلام، ابوبکر و عمر و زبیر بن عوام و سعد بن معاذ و سعد بن عباده و قیس بن سعد عباده و مصعب بن عمیر از جمله پرچم داران پیامبر صلى الله علیه وآله در نبردها بودند. (2)ابن اسحاق معتقد است پیامبر صلی الله علیه و آله اولین پرچم را به عبیده بن الحرث بن المطلب داده است، (3)برخی حمزه بن عبدالمطلب را اولین پرچم دار می دانند (4)برخی عبدالله بن جحش را. (5)پیامبر صلى الله علیه و آله ابازرعه را مبعوث کرد که به سمت قوم خود که ابلاغ کند هر کس زیر این پرچم جمع شود، مؤمن است. (6)

آرایش نظامی

عرب جیش را به عنوان خمیس می شناخت، چون بر پنج بخش تقسیم میشد قلب و میمنه و میسره و مقدمه و ساقه. کلام ابن اسحاق به رعایت این امر توسط رسول اکرم صلی الله علیه وآله اشعار دارد. (7)در جنگ سرنوشت ساز بدر استراتژی زحف را در برابر استراتژی کر و فر برگزید. یک نقل است که وقتی وارد مکه شد، سپاهش را به گردان ها (کتائب) تقسیم کرد و فرماندهانی هم چون زبیر بن عوام، سعد بن عباده، خالد و ابوعبیده جراح را بر آن کتائب گماشت. (8)

فرماندهی تیراندازان

عبدالله بن جبیر فرمانده تیراندازان در جنگ احد بود. (9)عبدالله بن جعفر هم، چنین وظیفه ای در برخی جنگ ه-ا داشت. (10)


1) همان.

2) سیره ابن هشام، ج 2، ص 264 ؛ اسد الغابه، ج 2، ص 357 و ج 4، ص 91 و ج 4، ص 97 و 98 .

3) اسد الغابه، ج 3، ص 553 ؛ سیره ابن هشام، ج 2، ص 246 .

4) أسد الغابه، ج 2 ، ص 52 ؛ سیره ابن هشام، ج 2، ص 245 .

5) اسد الغابه، ج 3، ص 195 .

6) همان، ج 6، ص 121 .

7) همان.

8) همان، ج 2 ، ص 357 .

9) همان، ج 3، ص 194 .

10) تراتيب الادارية، ج 1، ص 325.

بدل

کسی که برای فریب دشمن شبیه پیامبر صلی الله علیه و آله می شد و به جای ایشان در قلب لشکر قرار می گرفت. کعب ب-ن مالک روز احد زره رسول خدا صلی الله علیه وآله را پوشید و زره خویش را به ایشان داد و یازده زخم برداشت. (1)حفاظت پیامبر صلی الله علیه وآله در جنگ ها یک اصل مهم بود. شبیه این کار را علی علیه السلام در قصه هجرت (ليله المبيت) انجام داد که معروف است. (2)

مسئول رژه

یعنی کسی که به گروهان و گردان نظم و انسجام و آرایش و نظام جمع می دهد و عقب و جلو می کند. پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله وقتی مردی را برای این کار نصب کرد، فرمود: او خیل را عقب و جلو می کند (نظام جمع می دهد). (3)گاهی با یک چوب که به دست اصحاب می داد، آنان را برای کمک به نظم دعوت می کرد، (4)یا خود با چوب صفوف را مرتب می نمود.

لوجستیک (پشتیبانی)

سعد بن زید بن مالک اشهلی انصاری از طرف رسول خدا صلى الله عليه و آله مأمور شد دسته ای از اسرای بنی قریظه را به نجد ببرد و معادل قیمت آن ها سلاح و اسب خرید کند. (5)یعنی مسئول تهیه سلاح بود، که در اصطلاح امروز، امور تدارکات یا لجستیک می گویند. در جنگ تبوک پیامبر سی هزار نفر را از مدینه تا مرزهای شامات و فلسطین راند طبیعی است که حرکت این لشکر بزرگ و گران در امتداد چندین هزار کیلومتر در کویر تفتیده عربستان احتیاج با آذوقه و آب برای سربازان و علوفه و غیره برای چهارپایان دارد که حتی در عصر حاضر با امکانات ماشین-ی ه-م شاید آسان نباشد.

رکاب دار


1) اسد الغابه، ج 2، ص 488 .

2) همان، ص 95 .

3) همان، ج 2، ص 484 .

4) تراتيب الادارية، ج 1، ص 329 .

5) اسد الغابه، ج 2، ص 352 .

کسی که مرکب رسول خدا صلی الله علیه وآله را آماده می کرد و زین (سرج) می گذاشت یا رکاب آن را می گرفت. بلال، مسرج رسول خدا صلى الله عليه وآله بود. عبدالله بن بشر رکاب دار حضرت بود و کمک می کرد ایشان سوار اسب شوند. (1)ابن عمر زمام اسب رسول خدا صلى الله علیه وآله را می گرفت و جلو می برد و به اصطلاح «سائق» بود. (2)سهل بن سعد ساعدی و ابواسید ساعدی همین سمت را داشتند. اسلم بن شرید بن عوف مسئول نگهداری اسب حضرت بود و اصطلاحا به او صاحب الراحله والناقه می گفتند؛ (3)یعنی زین آن را بر می داشت و می گذاشت. مردی به نام اسلع نیز چنین وظیفه ای داشت. (4)عقبة بن عامر الجهنی صاحب بغله (قاطر دار) بود. (5)بعضی گفته اند چون رسول خدا صلى الله علیه و آله در حرکت می خواند، فردی را مسئول مرکب خویش نمود. (6)ایشان جمال داشته است، (7)وقتی در جنگ صحبت می فرمود، «دابه» و «ناقه» او را نگه می داشتند که حرکت نکند. (8)در جنگ خیبر عباس بن عبدالمطلب چنین سمتی داشت. (9)بلال حبشی طبق یک نقل ناقه او را موقع خطبه می گرفت. خالد بن سیار غفاری، سائق شتر رسول خدا صلى الله عليه و آله بود. عمرو بن خارج هم همین طور. (10)این افراد خدمات مربوط به مرکب های رسول خدا صلى الله علیه و آله را انجام می دادند، اعم از جمل ، ناقه، اسب و قاطر که حاکی از خدمات ویژه فرماندهی نظامی است، تا او با خیال راحت بتواند فرماندهی کند و دلیل بر تجمل و تکلف نمی باشد. به هر حال مهم اثبات این مطلب است که عده ای در این جهت نصب شده بودند.

سلاح دار

ضحاک بن سفیان، سیاف بود؛ یعنی با شمشیر بالای سر پیامبر صلی الله علیه و آله می ایستاد و مراقبت می کرد و به اندازه صد


1) تراتيب الادارية، ج 1، ص 334 .

2) همان.

3) اسد الغابه، ج 1، ص 91 .

4) همان.

5) تراتيب الادارية، ج 1، ص 336 .

6) همان.

7) همان، ص 339 .

8) همان، ص 340.

9) همان، ص 341.

10) اسد الغابه، ج 2، ص 99 و ج 4، ص 221 .

مرد جنگی نیرو داشت، (1)علی بن ابی طالب علیه السلام و زبیر و مقداد و محمد بن مسلمه و عاصم بن ثابت و زاد بن القيم و ضحاک بن سفیان الکلایی مقابل رسول خدا صلى الله علیه و آله گردن می زدند. (2)فردی به نام مرزوق ملقب به صیقل مأمور جلا دادن شمشیر پیامبر صلی الله علیه و آله بود. (3)

این ها شمشیر زنان و خدمه سلاح رسول خدا صلى الله علیه و آله بودند و وظایف تهیه سلاح، نگهداری و کاربرد آن را در شکل های مختلف به عهده داشته و به این امور منصوب بودند.

راه بلد (مسهل طريق)

کسی که اطلاعاتی در خصوص زمان، مکان و موقعیت های مختلف دوست و دشمن داشت و رسول خدا صلى الله علیه و آله از اطلاعات او در جنگ استفاده می برد مردی از هذیل موقع هجرت راهنمای رسول خدا صلى الله عليه و آله بود. (4)ابو حثمهٔ بن الحرث در احد و مردی از اسلم در جنگ حدیبیه و سعد العرفی موقع هجرت به مدین-ه این س-م-ت را از ط-رف رسول خدا صلى الله علیه و آله داشتند. (5)تبیع حمیری هم از راهنماها شمرده شده است. هم چنین ثابت بن ضحاک در خندق و حمراء الاسد، جبار الثعلبی در غطفان، جمیل الاشجعی در خیبر و مدکور العذری در طریق شام وظیفه راهنمایی و دلالت را بر دوش داشتند. (6)در استیعاب از غالب بن عبدالله الليثى (7)به عنوان مسهل طریق یاد می کند، که بعضی آن را جاسوس معنا نموده اند و (8)چه بسا کسی که راه را باز می کند و خطرات را گزارش می دهد، در عرف نظامی، واحد تخریب یا اطلاعات و عملیات یا مهندسی رزمی این وظیفه را به عهده دارد.

گارد حفاظت

سعد بن ابی وقاص و سعد بن معاذ در جنگ بدر ابوایوب انصاری (9)و عمر بن خطاب در مکه موقع نماز، ادرع


1) بحار الانوار، ج 22، ص 248 ؛ اسد الغابه، ج 3، ص 47 .

2) بحار الانوار، ج 22 ، ص 248 .

3) أسد الغابه، ج 5، ص 144 .

4) تراتيب الادارية، ج 1، ص 348 .

5) همان، ج 2، ص 468 و ج 6، ص 68 .

6) همان ج 1، ص 349 .

7) اسد الغابه، ج 4 ، ص 336.

8) تراتيب الادارية، ج ص 350 .

9) بحارالانوار، ج 22، ص 248 .

سلمی و خشرم بن حباب انصاری (1)از جمله محافظان رسول خدا صلی الله علیه و آله بودند که تاریخ از آن ه-ا ن-ام م-ی ب-رد ک-ه عمدتا در جنگ، حضرت را حفظ می کردند. عمار یاسر و عباده بن بشر در غزوه ذات الرقاع هنگام شب و ب-ه ام-ر رسول خدا صلى الله علیه و آله پاسداری و محافظت می کردند، (2)عمر و قرظی در غزوه بنی قریظه و محمد بن مسلمه در غزوه فتح از رسول خدا صلى الله علیه و آله در حین شب پاسبانی می کردند. (3)بعضی مواقع تعداد این پاسداران بیدار زی-اد ب-ود ک-ه ابوسفیان از دیدن آن ها ترسیده و توسط اینان دستگیر شده بود. (4)انس بن ابی مرثد غنوی در غزوه حنین (5)چنین مأموریتی داشت. همه این محافظت ها توسط صحابه قبل از نزول آيه «والله يعصمك من الناس» بود. پس از آن همه را از این کار بازداشت. مضروب شدن ایشان در جنگ احد قبل از نزول آیه است یا مراد حفظ رسول خدا صلى الله علیه و آله از قتل می باشد. (6)

دیده بان

سلیط بن سفیان اسلمی و دو نفر دیگر از طرف رسول خدا صلى الله علیه و آله جهت تعقیب مشرکان در جنگ احد مأمور بودند. (7)

اطلاعات و حفظ اطلاعات نظامی

بسیسه مأمور شد از قافله ابی سفیان اطلاع کسب کند. عدی بن ابی زعباء جهنی در جنگ بدر همراه او بود که اطلاعاتی را از موقعیت ابوسفیان (8)برای رسول خدا صلی الله علیه و آله آورد. (9)بعد از خبر آوردن علی علیه السلام و زبیر و سعد بن ابی وقاص و چند نفر دیگر را برای کسب اطلاعات فرستاد. طلحه بن عبدالله و سعید بن زید مأمور بر خبر گیری از


1) أسد الغابه، ج 1، ، ص 70 .

2) تراتيب الادارية، ج 1 ، ص 358.

3) بحار الانوار، ج 22 ، ص 248 .

4) ترتيب الادارية، ج 1، ص 358 .

5) أسد الغابه، ج 1، ص 149 .

6) بحار الانوار، ج 22 ، ص 149 ؛ اسد الغابه، ج 2، ص 439 .

7) همان، ج 1، ص 217؛ سیره ابن هشام، ج 2، ص 266 و 269 ؛ محبر، ص 285 ؛ بحار الانوار، ج 19 ، ص بسیسه به اتفاق سعد بن ابی وقاص.

8) أسد الغابه، ج 4، ص 11 .

9) سیره ابن هشام، ج 2، ص 265 و 269 ؛ سیره ابن هشام، ج 2، ص 268 .

طریق شام بودند. (1)حذیفه بن یمان در جنگ خندق اخبار قریش را برای رسول خدا صلى الله عليه وآله می آورد. (2)عبدالله بن حدود در قصه هوازن از آن قبیله کسب اطلاعات می کرد. (3)امیه بن خویلد را رسول خدا صلی الله علیه وآله به تنهایی برای خبر گیری از قریش مأمور کرد. (4)بشر بن سفیان عتکی اخبار قریش را از مکه می آورد. (5)جبل-ه ب-ن ع-ام-ر بل-وی، جاسوس جنگ احزاب بود. (6)خبیب بن عدی انصاری همین سمت را داشت. (7)گاهی رسول خدا صلى الله علیه و آله چ-ن-د گروه جاسوس می فرستاد و فرمانده آن ها را عاصم بن ثابت قرار می داد، (8)مثل یک گروه متشکل اطلاعات و عملیات. تخریج بن ابی شبیه هم جزء مأموران جاسوسی از قریش بود. (9)عباس بن عبدالمطلب عموی پیامبر صلى الله علیه و آله که قبل از فتح خیبر مسلمان شد و اسلامش را کتمان می کرد، بین مشرکان می رفت و خبر می آورد. (10)

اسم رمز

گزارش گران اطلاعاتی که در بین یهودیان بنی قریظه به کار اطلاعات مشغول بودند نقض و پیمان شکنی بنی قریظه را - که توسط حی بن اخطب انجام گرفته بود - سریعا به پیامبر گزارش کرد.

حضرت از این جریان بسیار ناراحت گردید، دو نفر از افسران اطلاعاتی خود را به نامهای سعد بن معاذ و اسید بن حصین جهت کسب اطلاعات دقیق تر بر قلعه بنی قریظه فرستاد تا قضیه نقض عهد را بررسی کرده و صحت و سقم آن را به دست آورده و بدون این که کسی را آگاه کنند به پیامبر گزارش نمایند. به نظر می رسد علت انتخاب این دو نفر (سعد بن معاذ، اسید بن حصین) جهت گزارش این بود که آن دو از قبیله اوس بودند و قبیله اوس ب-ا یهودیان معاهده همکاری و معاونت داشتند، و برای این که دشمن از مسئله آگاه نشود از این دو نفر تهیه گزارش


1) اسد الغابه، ج 3، ص 86 .

2) همان، ج 1، ص 468 ؛ بحار الانوار، ج 22 ، ص 251 بحار «انخزاعي» را هم به عيون مي افزايد؛ سیره ابن هشام، ج 3، ص 242 .

3) اسد الغابه، ج 3، ص 210.

4) همان، ج 1 ، ص 139 و ج 4، ص 193 .

5) همان، ج 1، ص 216 .

6) تراتيب الدارية، ج 1 ، ص 362 .

7) همان ج 1، ص 216 .

8) همان.

9) تراتيب الدارية، ج 2، ص 362 .

10) اسد الغابه، ج 3 ، ص 165 .

استفاده گردید.

افسران اطلاعاتی از نقض پیمان بنی قریظه آگاه شده و سریعا به سوی سپاه اسلام بازگشتند و نتیجه تحقیقات مبنی بر واقعیت نقض پیمان را با اسم رمز کلمه (عضل و فاره) گزارش کردند.

عملیات ویژه

پیش از فتح مکه، پیامبر صلی الله علیه وآله سپاهی را برای فتح مکه گسیل کرد و مایل بود مخفی باشد. یکی از مسلمانان ضعیف الایمان به نام حاطب، زنی را با نامه روانه نمود تا قریش را مطلع گرداند. پیامبر صلى الله عليه وآله، علی علیه السلام را فرستاد و نامه را وسط راه از او گرفت. (1)هم چنان در این راستا عملیات ویژه محمد بن سلمه برای ترور کعب است که ماموریت داشت شبانه کعب بن اشرف را در خانه اش بکشد، و یگانی کارآزموده رزمی و اطلاعاتی به قصد ترور او به سوی قلعه بنی النضیر روانه شد. به دلیل اهمیت کار حضرت نیز از دور آنان را تعقیب نموده و خود را در محلی نزدیک قلعه مخفی کرده بود تا بتواند بر شیوه ترور کعب نظارت کامل داشته باشد. هنگامی که محم-د ب-ن سلمه وارد قلعه بنی النضیر شد همراهان خود را در موقعیتی مناسب و دور از چشم دشمن مستقر کرد، سپس در برابر درب دژ در زد: کعب گفت چه کسی در می زند؟ محمد بن سمله گفت: من محمد برادر رضاعی ات هستم، به فکر افتادم که از شما مبلغی قرض گرفته و در فرصتی مناسب پرداخت نمایم. کعب گفت: من پول درخواستی را پرداخت می کنم، ولی بدون وثیقه نمی شود محمد بن سلمه گفت: من وثیقه و امانت را به همراه آورده ام، پول را بده و وثیقه را از من بگیر.

نوعروس كعب بن اشرف زن بسیار زرنگ و ماهری بود، هنگامی که صدای محمد بن سلمه را شنید به وی مظنون شد و کعب را از پرداخت پول بر حذر داشت، ولی هر چه تلاش کرد نتوانست او را از این کار منصرف کند. پس آن دو به یک دیگر دست داده و با هم معانقه کردند. در ضمن صحبت، کمی از قصر دور شده و به صحرا رسیدند، پس محمد بن سلمه دست برگردن کعب انداخت، چهار نفر دیگر از پشت به او حمله کردند و او را از پای درآوردند. ضجه و ناله کعب بلند شد، از صدای کعب زن وی فریادی کشید و قبیله بنی نضیر را از کشته شدن کعب با خبر کرد، هنگامی که بنی النضیر از قلعه خارج شدند و به صحرا شتافتند محمد بن سلمه و همراهانش منطقه ترور را ترک کرده و به خدمت رسول خدا صلى الله علیه و آله رسیدند و او را از قتل کعب آگاه نمودند. روز بعد قبل از فرمان حمله، حضرت خبر ترور کعب بن اشرف را به سپاهیان اسلام بازگو کرد و بدین وسیله روحیه شجاعت و دلاوری را مجددا در سپاه زنده کرد. (2)ابی عمرو و دو نفر دیگر را مأموریت داد فرماندهی کسانی که مشرکان را در


1) اسد الغابه، ج 1، ص 432 .

2) طبقات ابن سعد، ج 3، ص 196 .

جنگ احد تعقیب می کردند، عهده دار باشند. (1)طلحه بن عبیدالله در رأس یک گروه از اصحاب پیامبر صلى الله علیه و آله مأمور آتش زدن خانه سویلم یهودی شد که مرکز توطئه برای تضعیف مسلمانان در جنگ تبوک شده بود، زیرا قبلاً دستگاه اطلاعاتی به پیامبر صلی الله علیه و آله خبر داده بودند. (2)پیامبر هر فرماندهی را می گماشت، یکی را مأمور می کرد را کنترل کند. (3)

به کارگیری زنان

از زنان در جراحی زخمیان استفاده می شد. (4)حتی برخی از آنان علاوه بر پرستاری، در جنگ ها مثل جنگ احد شرکت نمودند، مانند نسیبه. (5)به هر حال امور نظامی شاخص ترین بعد تقسیم کار رسول خدا صلی الله علیه وآله بود. پیامبر در منابر و مواقع مختلف، مردم را به برخورداری از قوه و نیرو و تیراندازی تشویق می نمود (6)و خود از منجنیق در جنگ (7)استفاده می کرد. پیامبر که دشمنان زیادی داشت و برای نجات همه انسان ها در همه جا دفاع می کرد، نمی توانست غافل از یک سپاه منظم باشد، هر چند امدادهای غیبی همواره او را یاری می کرد، ولی امدادات غیبی و نصرت های الهی هیچ گاه با نظم نظامی در نظام اسلامی مغایرت نداشت. (8)

تبلیغات عمومی و جنگ روانی

عبدالله بن رواحه و زید بن حارثه مسئول تبلیغات جنگ بودند که به مردم بشارت پیروزی می دادند. (9)گاهی رسول خدا صلى الله علیه و آله قافله و گروهی را مسئول تبلیغات جنگ می نمود (10)در جنگ شعارهایی مانند: «لا اله الا الله، وحده لاشريك


1) تراتيب الادارية، ج 1، ص 360 .

2) همان، ج 1، ص 309 .

3) دولة الرسول، ج 1، ص 292 .

4) همان، ص 294.

5) تفسير القمي، ج ، ص 115 ، و بقیت مع رسول نسيبة بنت كعب المازينة و كانت تخرج مع رسول الله في غزواته تداوي الجرحي و كانت ابنها معها فأراد ان ينهزم و يتراجع فحملت عليه فقالت: يا بنى الى ين تفر؟ عن الله و رسوله؟ فردته فحمل عليه رجل فقتله.

6) تاريخ سياسي اسلام، ج 1، ص 46 .

7) اسد الغابه، ج 5، ص 270 ؛ تاريخ سياسي اسلام، ج 1 ، ص 132.

8) دولة الرسول، ج 1، ص 297.

9) سیره ابن هشام، ج 2، ص 296.

10) همان؛ تراتيب الادارية، ج 1 ، ص 382.

له له مبكوله الحمد و هو على كُلِّ شَيءٍ قدیر» سر می داد. (1)این کار در روحیه دوست و دشمن تأثیر عمیق داشت. منذر بن عمر و چهل نفر از بزرگان مسلمان که بهترین حافظان و قاریان قرآن بودند، مأمور شدند به نجد بروند و مردم را ب-ه اسلام دعوت کنند. (2)پیامبر صلی الله علیه وآله شش نفر را به سمت مردم «عضل» و «فاره» مبعوث کرد تا برای تازه مسلمان ها مبادی دین و قرائت قرآن را تعلیم دهند. (3)گاهی مواقع یک نفر از نو مسلمان های یک منطقه که ممتاز بود جهت تبلیغ و ترویج دین اسلام مأمور می شد، مانند عبدالله بن سلام که از احبار یهود بنی قینقاع بود (4)و مسلمان شد و مردمش را به اسلام دعوت می کرد. (5)بلال که مؤذن رسمی بود کاری تبلیغی انجام می داد. اذان باعث شد اسلام از یهود و نصارا متمایز شود، چون آن ها از بوق و ناقوس استفاده می کردند. (6)ابن مکتوم و عیاض از مؤذنان بودند. ابو مخدوره در مکه اذان می گفت. از کسان دیگری نیز نام برده شده است. (7)در مدینه نه مسجد ب-ود و همه مؤذن-ان اذان ها را با اذان بلال هماهنگ می کردند که در مسجد جامع حضور داشت. (8)او مؤذن اصل-ی ب-ود. بلال مسئول مرتب کردن صفوف جماعت هم بود و گاهی مواقع در این جهت تازیانه هم به کار می برد. (9)عبدالل-ه ب-ن رواحه و حسان بن ثابت از شاعران رسمی رسول خدا صلی الله علیه و آله بودند که در جنگ و غیر جنگ برای تقویت روحیه مسلمانان و تخریب روحیه مشرکان شعر می سرودند و می خواندند. گاهی اشعار را دسته جمعی می خواندند، تا بر خستگی غالب شوند و روحیه خوبی حاکم شود. (10)کتب سیره بحث هایی مستقل در مورد درگیری شعرای اسلام و شرک دارند که حاکی از نقش مؤثر تبلیغ و شعر و هنر در دفاع از اسلام است که نظمی مخصوص را موجب می شد. (11)یکی از شعرای پیامبر صلى الله علیه و آله کعب بن مالک بود. (12)پیامبر صلی الله علیه و آله به شعر جهت می داد و گاهی اشعار شاعران


1) همان ج 1، ص 383.

2) اسد الغابه، ج 5، ص 270 ؛ تاريخ سياسي اسلام، ج 1، ص 132 .

3) تاريخ سياسي اسلام، ج 1، ص 132 .

4) سیره ابن هشام، ج 3، ص 1783 .

5) دولة الرسول، ج 2، ص 296 .

6) بحار الانوار، ج 22، ص 248 .

7) همان؛ اسد الغابه، ج ص 177 و 243 .

8) تراتيب الادارية، ج 1، ص 77 .

9) همان، ج 1، ص 90 .

10) سیره ابن هشام، ج 2، ص 293 و 287 ؛ بحار الانوار، ج 22 ، ص 251 ؛ اسد الغابه، ج 3، ص 234 و ج 2 .

11) بحار الانوار، ج 22 ، ص 251 ؛ سیره ابن هشام، ج 3، ص 45 - 17 .

12) اسد الغابه، ج 2، ص 488 تقسیم کار شعرا؛ سیره ابن هشام، ج 3، ص 26 .

در جهت اهداف عالی اسلام تغییر می یافت. (1)یک نفر نصب شده بود تا صدای پیامبر صلی الله علیه وآله را با صوت رسا تکرار کند و به گوش مردم برساند، (2)او ربیعهٔ بن خلف نام داشت. چند نفر به عنوان منادی منصوب بودند، تا سخنان رسول خدا صلى الله علیه وآله را به مردم ابلاغ کنند. (3)علی علیه السلام مأمور ابلاغ آیات قتال در حج شد. (4)

بنابراین سازمان تبلیغی رسول خدا صلى اله علیه و آله با عناصر و وظایفی هم چون مؤذن، مبلغ، منادی، شاعر (5)و غیره تشکیل یافته و وظایف بین افراد تقسیم شده بود. در یک دیدگاه می توان مثلث «مؤذن، مسجد و منبر» را یک سازمان تبلیغات جامع دانست که داخل مجتمع اسلامی فعال بود و به خارج از مجتمع افرادی گسیل می شد. مجموعه عوامل و دستگاه تبلیغی که وظیفه یک رسانه را برای رساندن صدای پیامبر صلی الله علیه و آله ب-ه م-ردم داخل و خارج مدینه داشته اند.

چون از بعد تقسیم کار بحث می کنیم، به افرادی که بر امور تبلیغی منصوب شده اند اشارت کردیم و گ-رنه اموری از قبیل سالم سازی محیط مسجد و تنظیم نور و نظافت و بهداشت و زینت آن، نیز تنظیم صفوف نماز جماعت مسئولانی داشته است و چون دین اسلام فرهنگی و تبلیغی است، به تربیت و اعزام مبلغ اهمیت فراوان داده است. قبلاً در بحث از سازمان نظامی پیامبر صلی الله علیه و آله، و از تبلیغات جنگ بحث کردیم. هدف، اثبات تقسیم کار بود. مهم ترین بعد جنگ روانی در فتح مکه است که ارسال نیروی عظیم اسلام در قالب لشکرهای بزرگ تنها برای ارعاب مشرکان و تسلیم آنان بود. هم چنان که قلاع مستحکم یهود، بنی قینقاع و بنی قریظ-ه و ب-ن-ي النظير و... ن-ه ب-ا خون ریزی، بلکه بر اثر ترس از سپاه پیامبر تسلیم شدند.

امور امنیتی

قبلاً درباره تشکیلات نظامی و امور امنیتی و نظامی و جنگی مطالبی گفته آمد و اکنون به ابعاد غیر نظامی و عمدتا سیاسی می پردازیم. اصولاً خبر چینی و کارهای اطلاعاتی بازتاب مثبتی در افکار و افواه عامه مردم ندارد، ول-ی ب-ه علت لزوم و ضرورت اجتناب ناپذیر آن در حکومت، رسول خدا صلی الله علیه و آله به آن اهتمام می ورزید و به شکل یک عمل منظم و مؤثر به آن نگاه می کرد و افرادی را در این جهت استخدام و منصوب می نمود. حذیفه بن ي-م-ان و معاون او عمار یاسر که دارای خصوصیات اطلاعاتی بودند، به امر رسول خدا به این کار منصوب و مشغول شدند و


1) دولة الرسول، ج 1، ص 300 .

2) اسد الغابه، ج 2، ص 209 .

3) بحار الانوار، ج 22، ص 248 از ابوطلحه به عنوان منادي نام مي برد؛ اسدالغابه، ج 6، ص 181 .

4) تراتيب الدارية، ج 2، ص 72 .

5) فهرست کاملي از شعرا در بحارالانوار، ج 22، ص 255 – 251 آمده است.

افراد اخلال گر را شناسایی می کردند و مسلمانان را از آن ها باز می داشتند. (1)زید بن حارثه هم چنین سمتی داشته است. (2)عباس بن عبدالمطلب قبل از فتح خیبر اسلام آورده بود، اما اسلامش را پنهان می کرد. وی اخبار مشرکان را برای رسول خدا می آورد. او می خواست از مکه به مدینه هجرت کند که پیامبر خدا فرمود: در مک-ه ب-م-ان-ی بهت-ر است. (3)عبدالله بن ابى حدود الأسلمي و بريدة بن الحصيب الأسلمی هم از منصوبان اطلاعات - امنیتی خارجی بودند. (4)انیس بن ابی مرشد در اوطاس جاسوس بود که سرزمینی در هوازان بود. واقعه حنین در آنجا اتفاق افتاد (5)منذر بن عمرو بن خنیس خزرجی جاسوس رسول خدا میان اهل نجد بود. (6)

طلحة بن عبیدالله در رأس یک گروه از اصحاب پیامبر صلی الله عليه وآله مأمور آتش زدن خانه سویلم یهودی شد که مرکز توطئه برای تضعیف مسلمانان در جنگ تبوک شده بود زیرا قبلاً دستگاه اطلاعاتی به پیامبر صلى الله علیه وآله خ-ب-ر داده بودند. (7)حذیفه یمان صاحب السر و افسر ارشد و مامور امنیتی بود و کسانی را که قصد کشتن رسول خدا را داشتند شناسایی کند. (8)وی در اثنای جنگ خندق شبانه تا مرکز و شورای جنگی ابوسفیان نفوذ نمود و خود را به عنوان افسر دشمن جا زد و آخرین اخبار عقب نشینی را برای رسول خدا صلى الله علیه و آله آورد. (9)داستان آن صخره معروف است. بعضی امور حسبیه را هم جزء امور امنیتی محسوب کرده اند که علی علیه السلام و حمزه بر آن گماشته بودند و از بازار مراقبت می کردند و به آن نظم می بخشیدند. برخی آن را زیر مجموعه دستگاه قضایی به شمار آورده اند و بعضی آن را مستقل دانسته اند.

ملاحظه شد که کارها بین ده دستگاه تقسیم شده بود. البته بحث می تواند گسترده تر از این باشد، به گونه ای که می توانستیم کارهای دیگری را که به شکل ریزتر بین افراد توزیع می شد، نام ببریم، ولی مطلوب در این فصل اثبات تقسیم کار در دولت رسول صلی الله علیه و آله است. ما مهم ترین و بزرگ ترین کارها را نام بردیم و به رکنی اصیل از سازماندهی در دولت رسول دست یافتیم. این که تقسیم کار و سازماندهی در تشکیلات اسلام مبتنی بر نص و وحی


1) أسد الغابه، ج 1، ص 468 .

2) همان، ج 1، ص 468 .

3) همان، ج 3، ص 165 .

4) همان، ج 1، ص 210 .

5) همان ، ص 159.

6) همان ، ج 4، ص 270 .

7) تراتيب الادارية، ج 1، ص 309 .

8) اسدالغابه، ج 1، ص 468 .

9) تفسير القمي، ج 2، ص 187 .

است یا این که از افعال پیامبر صلی الله علیه و آله می باشد که حجیت و لزوم پیروی ندارد، بحثی اصولی است که به نظر از نوع دوم است. البته در عین حال باید اثبات کرد این تشکیلات مبتنی بر وحی است.

فصل سوم : دیپلماسی و مسألمت جویی پیامبر
اشاره

درج سیره نظامی رسول خدا و بررسی غزوات و سرایای او ممکن است این تصور نابه جا را ایجاد نماید که گویا آن حضرت جنگ طلب و خواهان تشنج و درگیری بوده و مدام در پی ستیز می باشد. برخی از خاورشناسان (1)و یا رسانه های مغرض غربی هم به این قضیه دامن می زنند. اما پیامبر اسلام به رغم در گیری های متعدد نظامی، بی گمان مظهر صلح گفت و گو آشتی و گذشت است و هرگز موفقیت دعوت را در گرو جنگ نمی دانست و معامله ای را که با شکست خوردگان داشت گویای این حقیقت است - که در تاریخ به تفصیل آمده است. اصل دیپلماتیک گفت و گو و مسالمت جویی اصل شناخته در عرف سیاسی ملل متمدن است و در مناسبات بین المللی معاصر هم اصل مذاکره و جست و جوی راه های مسالمت آمیز برای رفع تشنج و ایجاد صلح به رسمیت شناخته شده است و این اصل در سیره ایشان هست و نشان میدهد که همیشه در گام نخست بنا داشت هر منازعه ای با مذاکره حل شود. گواه این سخن صلح های متعددی است که برقرار نموه است، که مشهورترین آن ها دیپلماسی پیامبر در صلح حدیبیه می باشد.

در مجموع کلیه مذاکرات و روندهای دیپلماسی پیامبر هریکی با توجه به فضای سیاسی و اجتماعی ویژه خود حامل معانی و اهداف معین است، که به قرار ذیل است و به تدریج به تشریح هر یکی می پردازیم:

دیپلماسی برای رفع تشنج

1 و 2 - صلح با «بنی ضمره» و «بنی مدلج»؛ در دومین سال از حاکمیت اسلام در یثرب (سال دوم هجری)، در دو مورد جداگانه با تعقیب کاروان تجاری قریش از سوی مسلمانان، این فرصت فراهم شد تا پیامبر صلی الله علیه وآله و دو قبیله مزبور از «مشرکان» پیمان «ترک مخاصمه» منعقد سازند و روابط خود را براساس گونه ای از صلح پایه گذاری نمایند. البته هر یک از این دو صلح، به شکل مکتوب - در قالب «صلح نامه» - مضبوط گردید.

در مورد پیامدهای این دو صلح، صرف نظر از تفصیل حوادث، این اندازه می توان گفت که بنابر بررسی های تاریخی انجام شده، هیچ گونه نزاع و دشمنی در بین مسلمانان و طرف مصالحه - در هر یک از دو صلح وج-ود نداشته است. لذا می توان مدعی شد که حتی بعدها در دوره قدرت، مسلمانان بازهم به تعهدات خود ملزم بودند.

3 - مذاکره برای اتحاد ادیان ابراهیمی؛ پیامبر اسلام به مثابه یگانه خاتم و وارث ابراهيم عليه السلام و اسماعيل عليه السلام


1) براي نمونه، خوب است بدانیم که «زیگموند فروید» در کتاب آينده يك پندار، در بخشي از تحلیل خود درباره مذهب اسلام مي نگارد: «... تنها هدف جنگ و صلح که مذهب [اسلام] سخت تجويز مي نمود هجوم و غارت به ملل همسایه و همجوار بود». ترجمه هاشم رضی، چاپ دوم، بی جا، مؤسسه انتشارات آسیا، 1375 ، ص 367.

و موسی علیه السلام و عیسی علیه السلام هم به لحاظ نسبت خونی و هم به لحاظ نسبت خونی و هم اعتقادی احساس مشترکی با یهودیان و مسیحیان داشت و آن ها را تحت عنوان اهل کتاب محترم می شمرد و اگر این امر از سوی یهودیان کینه ورز عملاً پذیرفته می شد اتحادی بس بزرگ میان اهل کتاب شبه جزیره در برابر مشرکان به وجود می آمد و شاید هم پیامبر به همین نیت بدان اهتمام داشتند و مدام اهل کتاب را به مسالمت فرا خواندند.

الگوی مذاکره پیامبر با یهودیان یثرب

بعد از مشرکان قریش، یهودیان قدرت مندترین گروه اجتماعی شبه جزیره شناخته می شدند و دارای ثروت و نفرات فراوان قلاع مستحکم بودند. تنها قبیله بنی قریظه هفتصد مرد جنگی داشت و همین طور بقیه هم آماده ایجاد مزاحمت برای مسلمانان بودند. یهودیان، گرچه به ظاهر، تنها یک تمایز دینی با مسلمانان داشتند، اما به مرور زمان می توانستند به آبستن دیگر موارد ناشناخته تعارضات سیاسی شوند و اگر یثرب (مدینه النبی صلی الله علیه وآله) از سوی دشمنان مورد یورش قرار می گرفت، این احتمال وجود داشت که آن تمایز به شکل «رقابت» و «عداوت» نمایان شود. چنان که در جنگ خندق چنین شد. بر این اساس، معاهده پیامبر صلی الله علیه و آله با آنان، که این دشمنی احتمالی را از میان بر می داشت، یک ترک مخاصمه به شمار می آمد. اما پیامبر اسلام با حکمت الهی بسیار هوش مندان-ه با این برخود کرد که برای سران و دیپلمات های کشورهای مسلمان الگوی ویژه است. درایت سیاسی در عقد این صلح در آن جا است که رسول خدا کاملاً از مفاد قرارداد و بازتاب آن در عینیت شهر مدینه و تأثیر آن بر آرایش قوای موجود آگاه بود و دقیقا مو به مو آن را زیر نظر داشت. تا قبل از حضور مسلمانان در مدینه آرایش ساختارهای

مسئله جامعه به گونه ذیل است:

1 - اوس و متحدان؛

2 - خزرج و متحدان؛

3 - قبایل ده گانه یهودیان .

اما مدینه بسیار زود از وضعیت اجتماعی قبل (هرج و مرج) به وسیله اسلام گذر نموده و اتحاد بزرگ انصار مرکب از اوس و خزرج پدید می آید که می تواند موجب یک پارچگی انفعالی و بالطبع قدرت متمرك-ز يهود گردد. اما پیامبر این کار را با صلح نامه غیر عملی می سازد. چون آنچه موجب برانگیختگی روانی و اضطراب یهودیان و تفرقه یک پارچگی نیروهای شان می گردد شاید احساس بیم و خطر باشد که قرارداد صلح زمینه روانی این را منتفی می کند. اما صلح خطر دیگری هم دارد و آن نفس عقد قرار داد و امضای آن با جماعت یهود است که آن ها را در یک دسته (هویت سیاسی معارض) قرار می دهد. اما رسول خدا در این راستا با توجه به تعدد ساختارهای اجتماعی مدینه و متفاوت بودن اقشار و قبایل یهود آن ها را از هم جدا و تفکیک نمود و با هر یک قرارداد صلح جداگانه و با مفادهای کاملاً متفاوت بست. این تفکیک سازی سیاسی چنان مؤثر افتاد که یهودیان ب-ه رغم خواسته های سیاسی متحد هرگز نتوانستند عملاً متحد گردند.

در این رابطه، تفکیک و جداسازی دو گروه کلی از یهودیان یثرب، ضرورت دارد که پیش از بدان ها اشاره شد. (1)

گفتنی است که تفکیک قایل شدن میان دو گروه از یهودیان مزبور، یک قرائت تاریخی نو و تازه اس-ت ک-ه بیان مقدمات و مقومات آن نیازمند مجالی دیگر است. تنها در این جا، به بیان گویاترین سند تاریخی بسنده می شود و آن، این است که در میان حوادث غزوه «خیبر» (سال هفتم هجری)، همین که معلوم شد مسلمانان آماده حرکت به سوی یهودیان خیبر می باشند، هر کدام از یهودیان مدینه که حق (دین)ی از یک مسلمان طلب داشت، خواستار استیفای آن شد، وهم آنان، مسلمانان را از رویارویی با خیبریان بیم دادند این در حالی است که در آن هنگام، به سبب مجازات هر یک از قبیله های سه گانه یهودی (گروه دوم)، هیچ یک از ایشان، در مدینه نبودند و اگر از آنان، کسانی نیز در قالب «کنیز» و «غلام» باقی مانده بودند، هرگز یارای آن را نداشتند که چنان موضع سرسختانه ای را اتخاذ کنند .

4 - دیپلماسی برای فروپاشی احزاب؛ در سال پنجم هجری، در غزوه «خندق»، مسلمانان از سوی اتحاد قبیله های مشرک ویهود «احزاب» به گونه ای سهمگین و هراس انگیز محاصره شدند. این جبهه بندی حامل بارهایی متعددی از صف بندی های موجود در جزیره العرب بود. چون در این یارگیری تازه، قریشیان مک-ه دست ب-ه دام-ن برخی از قبایل عدنانی و شمالی تبار مانند غطفان شده و از این رهگذر سپاه بزرگی را علیه مدینه و ساکنان اصالتا یمنی اوس و خزرج تدارک دیدند. جنگ خندق می توانست نوعی جبهه بندی کهنه عربی قحطان و عدنان تلقی گردد. از این رو، رسول خدا صلی الله علیه وآله تلاش نمود تا از راه گفت و گو و صلح با قبیله عدنانی (شمالی) «غطفان» یکی از بزرگ ترین قبیله های مهاجم - صفوف دشمن را متزلزل سازد. و هم چنان رنگ صف بندی کهن و مزمن عدنانی و قحطانی را بردارد. بر این اساس، در یک مذاکره بسیار پنهانی و سری، حضرت به غطفانیان پیشنهاد کرد که در برابر دریافت یک سوم از خرمای یثرب، دست از محاصره بردارند، اما «انصار» (اهالی یثرب) با چنین صلحی مخالفت کردند، پس پیامبر صلی الله علیه و آله نیز از پیشنهاد خود صرف نظر نمود و صلح برقرار نشد. ولی نفس این پیشنهاد زمینه تزلزل نهایی را در اتحاد نامقدس (احزاب) فراهم کرد.

5 - صلح برای گسترش امت، پیمان با «خُزاعه»: از آن جا که افراد قبیله یمنی خزاعه مشرک بودند، این زمینه مذهبی وجود داشت که ایشان نسبت به رسول خدا صلى الله علیه و آله دشمنی بورزند، اما برخلاف این، افراد خزاعه به لحاظ تبار قحطانی دوستان وفاداری برای آن حضرت بودند تا آنجا که عملاً بخشی از امت اسلامی - براساس پیمان - به شمار آمدند. البته این امر ریشه در معاهده ای داشت که سال ها پیش، قبیله یمنی خزاعه و عبدالمطلب - نیای پیامبر صلى الله عليه وآله - آن را منعقد کرده بودند. آن معاهده گرچه در اساس، یک پیمان «دفاعی» مشترک بود، اما در زمان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به شکل یک پیمان «صلح» و دوستی» کارآیی داشت، تا آن جا که از نگاه مشرکان قریش،


1) یهود بنی عوف با مؤمنان در حكم يك امت شناخته می شوند. با این تفاوت که یهود مطابق دستور دین خود عمل کنند و مسلمانان مطابق اوامر دین خود. موالی هم پیمانان یهود در حکم خود یهودند. مگر کسانی که ستم کنند و مرتکب گناه شوند و متجاوز باشند، چنین کسانی جز خود و اهل خانه خود را دچار زحمت نخواهند کرد.

افراد خزاعه، «راز دار»ان پیامبر صلی الله علیه و آله به شمار می آمدند. هم چنین پس از صلح حدیبیه، این امکان فراهم شد تا افراد این قبیله به طور آشکار، هم پیمانی خود با پیامبر صلی الله علیه و آله را ابراز نمایند که موجب کینه شدید قریش گشت.

6 - دیپلماسی برای تسخیر فرصت ها؛ صلح سرنوشت ساز «حدیبیه» در برگیرنده تحولات سیاسی اجتماعی بسیاری هم برای مسلمانان و هم برای کافران است که بیان آن ها، بررسی ویژه ای را می طلبد. حرکت مسلمانان از «مدینه» تا «حدیبیه»، چه از نظر «منزلگاه ها» و چه به لحاظ «رخداد»ها و «گفت و گو»های انجام شده و هم چنین از جهت چند و چون قرارداد «صلح» و مواد صلح نامه و پیامدهای آن، همگی مستلزم بررسی های دقیقی است.

در این میان، باید نخست به ظرفیت زمانی این مقطع بنگریم. بعد از غزوه خندق امی-د مشرکان مک-ه ب-رای نابودی مسلمانان تبدیل به یاس شده و عملاً شبه جزیره به دو قسمت مکی و مدنی تقسیم گشت. این روند به لحاظ تثبیت هویت حکومتی برای مسلمانان مفید بود، اما استمرار آن نمی توانست با دعوت جهانی اسلام و داعی-ه فرا منطقه ای و فراعربی دین مناسب باشد، چون استمرار وضعیت دو دولتی می توانست بن بستی برای آینده مسلمانان شود و چه بسا قریشیان مکی می توانستند با مذاکره با نیروهای بیرونی و اتکا به نیروهای خارج از عربستان، مانند ایران و روم جنگ احزاب دیگری را به راه اندازند و فرصت تهدید مجدد را به دست آورند. جنگ های موته و تبوک با هراکلیوس امپراتور روم شاهد و گواه حساسیت عربستان به مثابه گذرگاه بزرگ تجارتی میان شرق و غرب آن روز (جاده ادویه) برای قدرت های همسایه است و حتی هر دو امپراتوری دولت های کوچک دست نشانده در مرزهای مجاور خود داشتند. فرصت دیگری که در چشم انداز سیاسی به نظر می آمد رویش تازه ای از در گیری ها و مطرح بودن امکان بسیج مجدد یهود و مشرکان مکه در راستای محاصره دوباره مدینه است و این ب-ار یهودیان کینه توز با تکیه بر دژهای مستحکم هفت گانه خیبر فراریان بنی قریظه و بنی النضیر و دیگر آشوب گران سیاسی را پناه می دادند و به تربیب چهره واقعی شان بر ملا می شد. نکته ای که بسیار حائز اهمیت است بازتاب سیاسی و پس لرزه های جنگ احزاب است. در واقعه خندق سه گروه بزرگ علیه پیامبر متحد شد: قریش و غطفان و یهود است و تنها بخش بنی قریظه آن از بین رفت، اما بقیه به حال خود رها شد و دشمنی با غطفان و دیگران تازه آغاز گشته بود و پیامبر اسلام ابدا خواهان کشاندن جنگ به آن جوانب نبود و اسلام اصولاً از دل ها وارد می شد و نه از رهگذر شمشیر، هر چند غطفان ها کم و بیش در تعامل بلندمدت با یهود و قریش وارد دشمنی با پیامبر شده بودند و ممکن بود به دلیل هایی تبدیل به بزرگ ترین دشمنان اسلام شوند با توجه به این چشم انداز سیاسی هر گونه عمل انفعالی، مساوی با نتایج غیر قابل جبران بود. چون در عالم تنازع سیاسی هر امتیازی برای یک طرف در حکم دو امتیاز و سپس روند برتری مضاعف است که پی آمدهای آن قابل کنترل نیست. نکته دیگری که در برابر پیامبر قرار داشت حضور سالانه اعراب در همایش بزرگ حج است. مسلمان به خاطر جبهه گیری قریش، از آن محروم بودند؛ امری که بسیار گران تمام می شد. گذشته از تعلق خاطر خاص مهاجران به موطن شان حضور در مراسم سالانه حج فرصت های گران بهایی را برای تماس برای دعوت اعراب آمده از سرتاسر عربستان می گذاشت و قرار داشتن آن انحصارا در دست مشرکان قریش به زیان اسلام بود. در این گیرودار پیامبر فعالانه وارد ماجرا شد. عقربه ساعت

سیاسی زمان روی زمان زیارت حج و تجارت قریش قرار داشت که هرگونه امکان بروز درگیری را از سوی قریشیان سلب می کرد. چون این سیاست مداران زندیق تاجر پیشه از فرصت زیارت سالانه ح-ج ب-رای فروش کالا سود برده و نیز از هدایای نقدی و جنسی مشرکان زایر برای لات و منات و عزی و اساف و نایله بهره مند می گردیدند. لذا حرکت کاروان مدینه به حدیبیه به لحاظ زمان هوش مندانه بود. در ماجرای حدیبیه، پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله از یک موضع کاملاً «فعال» اقدام کردند و برخلاف آنچه که در اذهان جای دارد، قریشیان مشرک در مراحل مختلف صلح سخت، «منفعلانه» عمل می کردند و می خواستند فرصت درآمد زای حج زایل نشود و موضعی «واکنشی» داشتند. چنان که در آغاز حرکت پیامبر صلی الله علیه و آله و مسلمانان به سوی مکه - به انگیزه انجام حج خود اقدامی بود که قریشیان را به مقابله ای «ناخواسته» و ناگزیر - در قالب ممانعت از انج-ام حج وادار نمود. آن گاه رسول اکرم صلی الله علیه وآله پیشنهاد صلح را مطرح نمودند، البته صلحی که خود، زمینه ساز «فتح» مکه گردید.

در این جا، با پرهیز از ذکر جزئیات، تنها به بیان ساختار ماجرا و پی آمدهای آن بسنده می شود:

در سال ششم هجری، مسلمانان به قصد انجام حج - به فرمان رسول خدا صلى الله علیه و آله - از مدینه راهی مکه شدند. اما در برابر، قریشیان بر آن شدند که از ورود ایشان به مکه جلوگیری کنند و به همین منظور، سواره نظامی را به رویارویی، گسیل داشتند. بنابراین، کاروان مسلمانان در منطقه «حدیبیه» متوقف شد.

در آن هنگام، پرهیز رسول اکرم صلى الله علیه و آله از جنگ، و سپس وقوع یک رشته از «میانجی گری ها» سبب شد تا آتش نبردی هولناک فرو نشیند. قریش بر جلوگیری از ورود مسلمانان عزمی استوار داشتند، و نیز موضع پیامبر صلى الله علیه و آله چنین مستحکم بود: ما برای جنگیدن با کسی نیامده ایم؛ همانا آمده ایم تا این خانه را طواف کنیم، پس با هر کس که ما را از این کار باز دارد، خواهیم جنگید.

قریشیان در عمل، رفتاری خصمانه در پیش گرفتند. اما در برابر، رسول خدا صلى الله علیه و آله از یک سو، پیشنهاد نمودند که با یک دیگر صلح کنند و از سوی دیگر، رفتاری آمیخته از «مدارا» و «قاطعیت» در پیش گرفتند. براین اساس، می توان در ماجرای حدیبیه، موضع پیامبر صلى الله علیه و آله را واجد دو ویژگی دانست: یکی، فعالانه (کنشی) بودن، و دیگر آمیختگی از مدارا و قاطعیت.

در این میان، «بیعت رضوان» که در برابر اقدامات خصمانه قریش، و به نشانه تجدید وفاداری مسلمانان نسبت به پیامبر صلی الله علیه وآله برگزار شد، در واقع گشت تا قریش در مورد پایداری مسلمانان بیمناک شوند و در یک چرخش آشکار، هرگونه تردید در مورد پذیرش صلح را کنار بگذارند.

البته برای قریشیان این نگرانی وجود داشت که قبیله های عرب گمان برند ایشان ضعیف و زبون شده اند، لذا سرسختانه کوشیدند تا در صلح، شرط کنند که «مسلمانان در آن سال وارد مکه نشوند و از حدیبیه باز گردند». هم چنین، قریش خواستار آن شدند که «پیامبر صلی الله علیه و آله به طور یک جانبه، پناه جویانی را که از مکه به مدینه رو می آوردند، بازگرداند». افزون بر این، نماینده قریش پای فشرد که در پیمان نامه، به جای «بسم الله الرحمن الرحيم»، عبارت «بسمک اللهم» نگاشته نگاشته شود و نیز وصف «رسول الله» حذف گردد.

در برابر این «امتیاز خواهی»ها، گرچه شخص پیامبر صلی الله علیه و آله با نرمش و بردباری برخورد کرد و خواسته های قریش را پذیرفت، اما این شرایط بر اصحاب آن حضرت چنان گران آمد که در ایشان، یک ناخشنودی نسبتا همگانی را پدیدار گشت. این در حالی بود که صرف نظر از شرایط یاد شده، صلح نامه، مواردی را دربر می گرفت که از نظر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بسیار اهمیت داشت؛ آن موارد عبارت بود از:

1 - ترک مخاصمه و جنگ به مدت ده سال؛

2 - تأمین امنیت جانی و مالی؛

3 - معتبر دانستن پیمان های هر طرف از سوی طرف دیگر؛

4 - ورود به مکه و زیارت خانه خدا از سال بعد.

این صلح، نتایج و دستاوردهای بسیار مهمی نیز در پی داشت که در ذیل به برخی از آن ها اشاره می شود:

الف) حکومت اسلامی از سوی مشرکان قریش به رسمیت شناخته شد تا آنجا که قریشیان پذیرفتند که دیگر نسبت به مسلمانان خیانت نورزند.

ب) شمار مسلمانان فزون گردید و آیین اسلام گسترش یافت، زیرا با انجام این آشتی، دیگر منعی بر دع-وت عام و «سخن گفتن» رسول خدا صلی الله علیه وآله با مردم در میان نبود.

ج) مسلمانان پیوند خود را با اقوام عرب در برپایی مراسم حج اعلام داشتند. چون این مراسم، در میان عرب رسمی ریشه دار بود، از این رو، انجام آن از سوی مسلمانان سبب می شد تا دل های اعراب به سوی ایشان متمایل گردد.

د) مهم تر از همه فرصت های طلایی که می توانست در اختیار مشرکان و یهود قرار گیرد ی-ک سره در اختیار پیامبر درآمد؛ این فرصت ها عبارت بودند از:

1 - اتحاد نامقدس و خطرناک مکه - غطفان - یهود برای همیشه از میان رفت. چون این معاهده ده ساله برای قریشیان الزام آور بود که ترک مخاصمه نمایند. بالطبع با خروج قریش این اتحاد ک-ه ب-ان-ی و معمار آن یهود بود خود به خود از هم پاشید.

2 - منازعات داخلی عرب به شکل نبردهای خونین بدر و احد و خندق در پایتخت های مجاور بازتاب داشت و حساسیت آن ها نیز فراوان گشته و با علاقه اوضاع و تحولات سیاسی - نظامی را دنبال می کردند. معاهده حدیبی-ه علاقه مندی آن ها را محدود نمود، چون قریش بعد از حدیبیه تمایلی برای جنگیدن نداشت و لذا خواهان یاری خواستن از درون و برون نبود. صحنه خود به خود در اختیار پیامبر قرار گرفت. پیامبر نیز با فرستادن سفیر به سوی شاهان و امیران قلمروهای دیگر، ایشان را به آیین اسلام فرا خواند.

3 - خروج قریش از صحنه نبرد دست پیامبر را برای فعالیت در ابعاد دیگر سیاسی و نظامی گستراند؛ به گونه ای چنان که آن حضرت پس از این صلح توانستند «خیبر» - آخرین پایگاه یهود - را فتح نمایند.

روند «پیامد»های صلح حدیبیه نیز به گونه ای بود که قریشیان، خود از پیامبر صلی الله علیه و آله درخواست نمودن-د ک-ه

شرط استرداد یا «بازگرداندن پناه جویان» را لغو نماید و آنان را در مدینه پناه دهد، زیرا پناه جویان مبارز به رهبری ابابصیر به جای روی آوردن به مدینه، بر سر راه بازرگانی مکه به شام در کنار دریای سرخ استقرار یافته، آن راه را ناامن کرده بودند. هم چنین، در سال واپسین، مسلمانان وارد مکه شده و «عمره القضاء» به جا آوردند. آن گاه، در حالی که تنها بیست و دو ماه از برگزاری صلح می گذشت، قریشیان با نقض یکی از مواد صلح نامه (شماره سه از موارد فوق الذکر)، در شبیخونی بر ضد هم پیمانان پیامبر صلی الله علیه و آله قبیله خزاعه مشارکت کردند و این سبب شد تا مسلمانان به فرمان رسول خدا صلى الله علیه و آله مکه را فتح کرده و به حاکمیت مشرکان در آن شهر پایان بخشند.

7 - مذاکره و مسالمت خواهی در «خیبر»؛ خیبر، مستحکم ترین منطقه یهودی نشین در جزیره الع-رب ب-ود ک-ه ساکنان آن اندیشه «تهاجم» به مدینه را در سر داشتند و از سوی دیگر، پذیرای گروه هایی از هم کیشان اخراج شده خود از مدینه بودند. بنابراین، خیبر برای مسلمانان تهدیدی بالقوه و البته، بسیار جدی بود که این تهدید، در سال هفتم هجری پس از صلح حدیبیه از میان برداشته شد.

البته شرح حوادث مربوط به فتح خیبر در این مجال نمی گنجد، اما این اندازه باید دانست ک-ه ف-ت-ح و گشایش خیبر، در دو مرحله «غلبه» و «صلح» تحقق یافت که حماسه «قلعه گشایی» امام علی در هفت مرحله «غلبه» روی داد و آنگاه کار به صلح منتهی شد. چرا که خیبر، دژهای متعددی را در بر می گرفت و روی هم رفته، مشتمل ب-ر سه بخش بود: «نَطاه»، «شق» و «کتیبه» در این غزوه، بخش های نطاه و شق با غلبه نظامی به تصرف مسلمانان در آمد، اما هنگامی که دامنه جنگ به کتیبه رسید، خیبریان که شکست را در پیش رو می دیدند، خواستار صلح شدند که پیامبر صلی الله علیه و آله آن را پذیرفت.

براساس این صلح، جان خیبریان در امان بود و ایشان از قتل - و اسارت - مصونیت می یافتند، اما باید خیبر را ترک می کردند پس از آن، یهودیان تقاضا کردند که به کار در نخلستان های خیبر گماشته شوند. پیامبر صلى الله علیه وآله نیز پذیرفت و قرار شد که آنان به کار در آنجا بپردازند و در برابر نیمی از محصول را دریافت کنند.

8 - مسالمت خواهی با یهود فدک پیش از وقوع هرگونه درگیری؛ اهالی فدک نیز همانند خیبریان در یک مرحله، از پیامبر صلی الله علیه و آله درخواست کردند که خود، آن سرزمین را ترک کنند، اما در مرحله دیگر، خواستار ادامه کشت و کار در آنجا و دریافت نیمی از محصول شدند که مورد اجابت پیامبر صلی الله علیه وآله قرار گرفت.

9 - مسالمت خواهی و معاهده با یهودیان «وادی القری»؛ پس از آن که وادی القری با غلبه نظامی به تصرف - مسلمانان در آمد، پیامبر صلی الله علیه و آله نخلستان های یهودیان را به دست همانان سپرد و آنان را به کار در آن جا گماشت. بنابراین، آن چه که در وادی القری به وقوع پیوست، یک «مصالحه» سیاسی و نظامی نبود، بلکه تنه-ا ی-ک معاهده «کار»ی و شغلی (مساقاه) بود که البته در نتیجه به شکل یک مصالحه کارآیی داشت.

10 - مسالمت خواهی بر اساس «جزیه»؛ جزیه، نوعی مالیات سالانه است که به وسیله حاکم اسلامی بر «اهل کتاب» (مسیحیان، یهودیان و زرتشتیان) مقرر می گردد. پرداخت این مالیات ویژه، در برابر آن است که ایشان در پناه حکومت اسلامی زندگی می کنند، و در امنیت به سر می برند. مصالحه بر مبنای جزیه از سال نهم هجری آغاز

شد که از آن تاریخ به بعد، رسول اعظم صلى الله علیه وآله در موارد زیر به صلح براساس جزیه اقدام نمودند:

الف) مسالمت طلبی در غزوه تبوک: مسلمانان که برای رویارویی با سپاه روم تا منطقه «تبوک» پیش آمده بودند، با آن که اثری از آن سپاه نیافتند، این فرصت فراهم شد که سپاه پیامبر بدون منازع در سرتاسر شامات جولان دهد، اما از آن جا که پیامبر خواهان خشونت نبود از آن زمینه برای دعوت به اسلام استفاده کرد، تا اسلام را ب-ر گروه هایی از یهودیان و مسیحیان ساکن در آن سرزمین عرضه کند، که البته ایشان به آیین اسلام در نیامدند و بر اساس جزیه، با پیامبر صلی الله علیه و آله صلح کردند.

گروه های مزبور عبارت بودند از: 1 - اهالی تبوک؛ 2 - مسيحيان «أيلة»؛ 3 - يهوديان «أذرح» و «جرباء»؛ 4 - يهوديان «مقنا»؛ 5 - مسیحیان «دومة الجندل»؛ 6 - یهودیان «تيماء».

ب) مسالمت خواهی با مسیحیان «نجران»: این صلح پس از آن منعقد شد که هیئتی از مسیحیان نجران به مدینه و به حضور پیامبر صلی الله علیه وآله آمدند و با آن که در آغاز، پذیرفتند که با آن حضرت به «مباهله» (نفرین متقابل و رودررو) بپردازند، اما در میعادگاه همین که دیدند علی ، فاطمه، حسن و حسین، رسول خدا صلی الله علیه و آله را همراهی می کنند، از مباهله سرباز زدند و به صلح برمبنای جزیه روی آوردند.

ج) مسالمت خواهی با زرتشتیان «بحرین»، «هَجَر» و «عمان»: پیامبر صلی الله علیه و آله با زرتشتیان ساکن در مناطق مزبور نیز بر مبنای جزیه صلح کردند.

در این جا، باید یادآور شد که توافق بر اساس «جزیه»، گرچه تعهد مالی یک جانبه ای را در بر داشت، با وجود این، توافق مزبور، صلحی بود که برای «اهل کتاب»، این امکان را فراهم می ساخت که بر دین خود باقی بمانند، و جان ها و مال هایشان نیز ایمن باشد. هم چنین در این رابطه، در منابع تاریخی نیز تعبیر به صلح وجود دارد.

کوتاه سخن آن که برای رسول خدا صلى الله عليه وآله دعوت مردمان به اسلام و گسترش آن آیین مبین، و نجات انسان ها از گمراهی اصالت داشت. با وجود این، آن حضرت برای دست یابی به اهداف آیینی خود، همواره صلح را جنگ، و دوستی را بر دشمنی ترجیح می داد و چون این گزینش و ترجیح، به نوبه خود، «اصیل» - و نه شکلی و ظاهری - بود، بسیار ارزشمند بود.

امید آن که با تلاش پژوهش گران، فرایند «صلح جویی» و «صلح پذیری» در اسلام و نیز قوانین حاکم ب-ر این فرایند تبیین شود. در طول تاریخ، همواره «صلح» و «جنگ» به عنوان پدیده هایی رویارو، آدمیان را به کشاکشی بس دشوار وا داشته اند: «زیستن و زنده گذاردن» و «یا مُردن و میراندن». البته «صلح» با تداوم بخشیدن به هستی و زندگی، به کام آدمی گوارا بوده، این فرصت را به بشر داده است که به دور از تلخی های پیکار و کشتار، زمانی را نیز به آسودگی بگذراند. بر این اساس، همیشه «صلح» چشم اندازی جذاب و دلنشین داشته است.

اینک در عصر حاضر که گفت و گو درباره یک صلح فراگیر و جهانی سخنی شایع است، تحقیق درب-اره پیشینه صلح در بستر تاریخ اسلام در این جا، دوران رسول خدا صلى الله علیه و آله ضرورتی آشکار می باشد. در این رابطه،

باید توجه داشت که در تاریخ اسلام، صلح ها و جنگ های پرشماری به وقوع پیوسته است، اما تاکنون بیش ترین بخش از پژوهش ها، با روی کرد به جنگ های مسلمانان سامان یافته است و «صلح»های ایشان هم چنان ناشناخته مانده است. براین اساس، این زمینه فراهم بوده است که برخی از خاورشناسان، از سر «غرض ورزی» اسلام را «دین جنگ و شمشیر» بنامند.

برای نمونه ما پیمان صلح پیامبر با مسیحیان نجران را در این جا بیان می کنیم تا روشن گردد که که پیامبر اعظم اسلام در اوج قدرت و پیروزی چگونه بر شکست خوردگان نگاه انسان دوستانه دارد.

متن کامل این پیمان نامه به شرح زیر است:

بسم الله الرحمن الرحيم

این عهدی است که محمد پیامبر و رسول خدا صلى الله علیه وآله برای مردم نجران نوشته است. چون در مورد میوه ها و زر و سیم و بردگان خود صدور حکم را برعهده او (پیامبر) واگذارده بودند، تمام آن را بدیشان بخشید و برای آنان رها فرمود، به شرط آن که سالیانه دو هزار حله که ارزش هر یک چند وقیه باشد بپردازند (حله گران بها و نوع خوب آن) در هر ماه رجب هزار حله و در هر ماه صفر هزار حله و باید ارزش هر حله چند وقیه نقره باشد. آن چه افزون یا

کمتر از میزان خراج ایشان باشد محاسبه و منظور خواهد شد و آنچه از زره و اسب و مرکوب و کالا بپردازند نیز از حساب ایشان گرفته خواهد شد هیچ چیز بدون محاسبه و به زور و ستم از ایشان گرفته نخواهد شد. هزینه فرستادگان من در مدت بیست روز و کمتر از آن به عهده مردم نجران است و نباید فرستادگان مرا بیش از یک ماه - برای پرداخت جزیه - معطل گذارند و به عهده ایشان است که چون در یمن درگیری و عذر و مکری پیش آید ب-ه مسلمانان سی زره و سی اسب و سی شتر عاریه دهند و هر چه از آن زره ها و اسب و شترها و کالاهای دیگر که نابود شود فرستادگان و نمایندگان من ضامن خواهند بود که به ایشان بپردازند و برای مردم نجران و اطراف آن پناه و عهد خداوند و پیمان محمد رسول خدا در مورد اموال و جان هایشان و آیین ایشان و در مورد غایب و شاهد و عشیره و پرستش گاه ها و آنچه از کم و بیش در اختیار ایشان است خواهد بود. هیچ اسقف و راهب و کاهنی از شغل و مقام خود برکنار نخواهد شد و برایشان هیچ گونه تعهدی و پرداخت خون بهای خون هایی که در جاهلیت ریخته شده است نخواهد بود. آنان را از سرزمین خودشان تبعید نخواهند کرد و از آنان یک دهم گرفته نمی شود و سرزمین ایشان پایکوب نخواهد شد و لشکر به آن کشیده نمی شود. هر کس از ایشان حقی مطالبه کند در کمال انصاف بدون این که بر آنان ستم شود یا ستم کننده باشند بررسی خواهد شد. از این پس و در آینده هر کس رباخواری کند، ذمه و عهد من از او برداشته است و هیچ کس را به گناه دیگری مؤاخذه نخواهند کرد.

تراث مکتوب رسول گرامی اسلام نوشته هایی را به یادگار گذاشته است. این مکتوبات که شامل پیمان نامه ها، دعوت امیران و رؤسای قبایل به اسلام، فرمان های حکومتی، ارشادنامه ها، امان نامه ها و برخی مکتوبات دیگر درباره موضوعات مختلف است، تصویری کامل از اخلاق سیاسی و اجتماعی پیامبر را به تماشا می گذارد. اهمیت این نامه ها در برجسته بودن موضع گیری های حقوقی و سیاسی پیامبر اسلام است و گرچه در برخی از متون آن،

ارشادات اخلاقی و حتی تبیین جهان بینی نیز وجود دارد اما حتی این موارد در پرتو اخلاق سیاسی - اجتماعی پیامبر مورد توجه قرار گرفته اند. هم چون متفاوت بودن نامه هایی که پیامبر به پادشاهان مسیحی چون «مقوقس» و «هرقل» نوشته و در آن به آیه مشهور :

«قل يا اهل الكتاب تعالوا الى كلمه سواء بينناء و بينكم الا نعبد الا الله و لا نشرك به شيئا ولا يتخذ بعضنا بعضا اربابا من دون الل-ه ف-ان تولوا فقولوا اشهدوا بانا مسلمون».

استناد می کنند با نامه به کسانی چون «خسرو پرویز» که پیامبر لحنی متفاوت را در برخورد با این پادشاه بر می گزینند.

بخش مهم این پیمان نامه در جهت حفظ حقوق مردم نجران، شامل موارد زیر است:

الف) پیامبر متعهد می شود هر آنچه از اموال جنگی نجرانیان که به صورت امانت به سپاه اسلام در جهت غلبه بر فتنه های محلی - سپرده شده است چنان چه سپرده شده است چنان چه آسیب ببیند یا نابود شود توسط فرستادگان و نمایندگان آن حضرت جبران شود:

«و به عهده ایشان است که چون در یمن درگیری و عذر و مکری پیش آید به مسلمانان سی زره و سی اسب و سی شتر عاریه دهند و هر چه از آن زره ها و اسب و شترها و کالاهای دیگر که نابود شود فرستادگان و نمایندگان من ضامن خواهند بود که به ایشان بپردازند».

ب) پیامبر حقوق مردم نجران را در حفظ آیین خود، امنیت جان و پاسداشت مال به رسمیت می شناسد. آن حضرت پناه و عهد خداوند و نیز پیمان خود را، پناهگاه جان و مال و آیین مردم نجران قرار می دهد. در این بخش از پیمان نامه با این که حقانیت رسالت پیامبر در جریان مباهله بر سران مسیحی آشکار شده و پیامبر در موقعیت یک فاتح و غالب می توانست بالاترین بهره را در مسلمان نمودن این مسیحیان ببرد، نه تنها در جهت الزام آن ها بر تبعیت از دین خود هیچ تلاشی نکرد، بلکه بر حفظ آیین و جان و مال نجرانیان، عهد و پناه خداوند و پیمان خود را گواه گرفت:

«و برای مردم نجران و اطراف آن پناه و عهد خداوند و پیمان محمدرسول خدا در مورد اموال و جان هایشان و آیین ایشان و در مورد غایب و شاهد و عشیره و پرستشگاه ها و آنچه از کم و بیش در اختیار ایشان است خواهد بود».

ج) پیامبر، حق راهبان و کاهنان و کشیشان مسیحی را در داشتن وظیفه و مقام راهبی و کشیش-ی خ-ود ب-ه رسمیت شناخته و تصریح می کند که اینان همچنان بر سر کار خود باقی مانده و از کار برکنار نخواهند شد:

«هیچ اسقف و راهب و کاهنی از شغل و مقام خود برکنار نخواهد شد».

د) پیامبر با ذکر قاعده ای حقوقی، نجرانیان را از پرداخت خون بهای خون هایی که در جاهلیت ریخته اند معاف می دارد:

«و برایشان هیچ گونه تعهدی در پرداخت خون بهای خون هایی که در جاهلیت ریخته شده است نخواهد بود».

ه-) پیامبر گرامی اسلام، اساسی ترین حقوق سیاسی یک ملت را که همانا، حق زندگی در سرزمین خود و نیز بهره مندی از امنیت است در مورد نجرانیان تعهد و تضمین می کند :

«آنان را از سرزمین خودشان تبعید نخواهند کرد و از آنان یک دهم گرفته نمی شود و سرزمین ایشان پایکوب نخواهد شد و لشکر به آن کشیده نمی شود. هر کس از ایشان حقی مطالبه کند در کمال انصاف بدون این که بر آنان ستم شود یا ستم کننده باشند بررسی خواهد شد».

در پایان این پیمان نامه، شرایطی برای تداوم و استحکام این پیمان نامه ذکر شده که گرچه به ظاهر شرط است، اما در اصل تأکید بر اهمیت اصولی و حیانی و عقلانی است که در متن اعتقادات مسیحیان - و من جمله مسیحیان نجران - نیز وجود دارد:

«از این پس و در آینده هر کس رباخواری کند ذمه و عهد من از او برداشته است و هیچ کس را به گناه دیگری مؤاخذه نخواهند کرد. بر آن چه در این عهدنامه است جوار خدا و ذمه محمد رسول خدا حكم فرما است تا هنگامی که ایشان خیراندیش و نیکوکار باشند و کار خود را با ستم سنگین نکنند و تا هنگامی که خداوند فرمان خود را در این باره ابلاغ فرماید».

بدین صورت مشروط بودن این موارد سبب این سوء تفسیر و تعبیر نخواهد بود که این شرایط تحمیل شده است، زیرا در تعالیم حضرت مسیح علیه السلام نیز این شرایط لزوم پاک رفتاری و درست کاری انسان است.

پیامبر گرامی شرط استمرار این ذمه و عهد را عدم رباخواری می داند و این تحمیل پیامبر نیست، بلکه ارجاع مسیحیان به رعایت یک قاعده در مذهب مسیحیت است. نیکوکاری و خیراندیشی نیز که در پایان پیمان نامه اساس استدام تعهدات آن، ذکر شده خود دلیلی دیگر بر غایت رعایت حقوق در جامعه انسانی است؛ بدین معنا که ع-دم رباخواری، خیراندیشی و نیکوکاری ضامن رعایت حقوق و اجرای حدود در جوامع انسانی است.

نقد و تحلیل موشکافانه این مکتوبات می تواند سیره و سنت رسول گرامی اسلام را در تمامی ابعاد سیره سیاسی - اجتماعی تبیین ساخته و خود سرمایه و منبعی برای تدوین پروتکل های سیاسی جهان اسلام در تمامی ابعاد آن از یک سو و ارائه آن به سازمان ها و نهادهای حقوقی و سیاسی جهان امروز به ویژه تمدن غرب - از دیگر سو باشد و این البته نیازمند تحقیق و تطبیق حکیمان و متفکران توانای اسلامی در قاموس موازین جهان امروز است. استخراج و استنباط موازین پیش رفته و مدرن در اسلام با عنایت به سنت و سیره سیاسی رسول گرامی اسلام نه تنها جهان اسلام را در برخورد و مواجهه با مسائل مستحدثه جهانی توانا می سازد، بلکه به عنوان محک و معیاری در جهت تصحیح و تنقیح جامع موازین امروز، آن هم در عصر و دوره «جهانی سازی» و «دهکده جهانی» عمل می کند.

ما معتقدیم، این جامعیت در متن آیات قرآنی و سنت نبوی و علوی وجود دارد. متن پیمان نامه یعنی پیمان رسول اکرم با مسیحیان نجران در خراج ابویوسف، خراج ابو عبید، فتوح البلدان بلاذری، زادالمعاد ابن قیم، امتاع مقريزي، وثائق السياسية اليمنية محمد بن اکوع حوالی، سنن ابی داوود، تاریخ یعقوبی و دیگر منابع اسلامی آمده است. در سال نهم هجرت و پس از داستان مشهور مباهله بین پیامبر اسلام و مسیحیان نجران - منطقه ای مصفا با هفتاد دهکده در مرز میان حجاز و یمن - امضا شده، پیامبر در این پیمان نامه، در قبال تأمین امنیت مردم نجران و نیز حفاظت از اموال شان حکم به پرداخت مبلغی به عنوان جزیه می کند، اما در قبال آن، ضمن ارائه نمونه بی نظیری از رحمت، رأفت و عدالت اسلامی، حقوق متقابل مردم نجران را تضمین و تعهد می کند. نمونه این رحمت و رأفت را در بند

اول پیمان نامه می توان دریافت در این بند تصریح شده است که مسیحیان نجران به دلیل آن که در جریان مباهله به هر دلیل از ادامه مذاکره و مباهله صرف نظر نموده و حکم در مورد میوه ها، زر و سیم و بردگان خود را به پیامبر واگذارده بودند، پیامبر همه را به ایشان می بخشد و تنها به وضع مالیاتی اندک - آن هم نه بدین دلیل غلبه، بلک-ه ب-ه دلیل تعهداتی که در بندهای بعدی پیمان نامه مبنی بر تأمین جان و تضمین مال نجرانیان می کنند - بسنده می کند.

بخش پنجم : نهاد جانشینی

اشاره

بحث نهاد جانشینی در همه نظام های سیاسی جهان اعم از نظام دینی، غیردینی و یا سلطنتی، جمهوری و یا استبدادی و دموکراسی - به عنوان یک اصل ذاتی برای حفظ و بقای نظام مطرح است و تقریبا محال عملی است که یک نظام سیاسی باشد، ولی شرایط جانشینی و یا جانشین برای آن پیش بینی نشده باشد. پیامبر به عنوان حاکم الهی مسئول اول برای حفظ نظام است و لذا باید همواره در غیابش کسی را جانشین نماید کسی که در جنگ ها از سوی پیامبر اعزام می شد مسلما فرمانده و جانشین بود. تعداد سرایای پیامبر صلی الله علیه و آله مورد اختلاف است. 35، 36، 47، 48، 52 و غیره شمارش شده است. (1)همین امر حاکی از نصب فرمانده نظامی و یا جانشین در رأس این سرایه هاست که بررسی اسامی این فرمانده هان گویای تنوع و گستردگی منابع بومی و نژادی است، هم چنین تقسیم کار در بعد نظامی و سیاسی است که چون حضرت امکان شرکت مستقیم در بعضی جنگ ها را نداشت، فرماندهی را نصب می کرد و وقتی خود به جنگ می رفت، باز نصب وجود داشت. یک بار به عنوان جانشین خویش در مدینه ب-رای اداره آن، طبق یک نقل محمد بن سلمه انصاری را گماشت. (2)سیزده بار ام مکتوم را به جای خویش در مدینه گمارد. حتی در تبوک و خروج برای حجه الوداع و جنگ بدر (3)بعد از ام مکتوم ابا لبابه را منصوب بود. (4)جعال ب-ن سراقه ضحری همین منصب را در غزوه بنی المصطلق داشت. (5)سباع بن عرفطه الغفاری در غزوه خیبر و تبوک، (6)ابورهم الغفاری در غزوه فتح. (7)جانشینان پیامبر در مدینه بودند بعضی در اکثر غزوات چنین نظری می دهند. (8)در


1) سیره ابن هشام، ج 4، ص 124 .

2) اسد الغابه، ج 4 ، ص 264.

3) همان، ج 4، ص 264 ؛ سیره ابن هشام، ج 3، ص 108 و 231 و 245 .

4) التراتيب الادارية، به نقل از: صحیح مسلم، ج 1، ص 220 – 221 .

5) اسد الغابه، ج 1، ص 338 .

6) سیره ابن هشام، ج 4، ص 162 و ج 3، ص 224 ؛ اسد الغابه، ج 2، ص 323 .

7) تراتيب الادارية، ج 1، ص 315؛ اسد الغابه، ج 6، ص 117 .

8) تراتيب الادارية، ج 1، ص 315 .

محاضرات، ابن عربی فهرستی از خلفای پیامبر صلی الله علیه وآله در مدینه را نام می برد که عبارتند از: ابولبابه، بشیر بن منذر، عثمان بن عفان، عبدالله بن ام مکتوم ، ابوذر، عبدالله بن عبدالله بن ابی سلول، سباع بن عرفطه، نمیله بن عبدالله لیثی، عریف بن اضبط دیلمی ، ابودهم، محمد بن سلمه انصاری، زید بن حارثه، سائب بن عثمان بن مظعون، ابوسلمه بن عبدالاسد، سعد بن عباده و ابودجانه ساعدی، که وظیفه هر کدام را توضیح داده است. اینان علاوه بر غزوه در عمره جانشین پیامبر صلی الله علیه وآله می شدند. (1)نکته مهم تر این است که پیامبر هیچگاه برای جانشین خود با کسی مشورت نکرده است، هر چند که طبق امر به شور در پاره ای از کارهای مهم با دیگران مشورت می کردند. می توان از سیره نبوی این گونه استنتاج کرد که برای امر جانشین ایشان از سوی خداوند مأذون به استشاره نبوده اند و گویا در تمام موارد نصب مطلق بوده است.

اما اینک این پرسش بزرگ مطرح است که رسول خدایی که در هر مورد بزرگ و کوچک اعم از امور سیاسی و نظامی و یا قضایی برای خود جانشین گذارد، آیا ممکن است در دوره پس از رحلت خویش جانشین و خلیفه نصب کند؟ بدون تردید این کار را انجام داده است و آن جانشین منصوب هم حضرت علی علیه السلام است.

حضرت امام علی علیه السلام ممتازترین چهره مطلوب خاندانی و دینی بعد از پیامبر است. علی علیه السلام نزدیک ترین و صمیمی ترین یاور حضرت محمد صلی الله علیه و آله بود. برای پیامبر در قحط سالی مکه، به صورت محافظش عمل نموده بود و در نتیجه وی را هم قبل از هجرت و هم در مدینه، به عنوان برادرش پذیرفته بود (2)اولین مردی بود که اسلام را پذیرفت (3)و حضرت خدیجه اولین زن مسلمان بود. او همسر حضرت فاطمه علیهاالسلام، تنها دختر باقی مانده پیامبر بود، و حضرت محمد صلی الله علیه و آله فرزندانش حضرت حسن و حضرت حسین علیهما السلام نوادگان پیامبر، را به غایت دوست می داشت. به نظر می رسد که این تمایزهای خاندانی و فضایل و سجایای بی نظیر شخصیتی، مانند فداکاری و دلاوری و.... مقامی یکتا و ممتاز بر دیگر اعضای خانواده و اصحاب پیامبر، کاریزمایی را برای علی علیه السلام به وجود آورده باشد و گروهی از دوستانی را حتی در عصر پیامبر برایش فراهم ساخت که خود را با کمال اشتیاق و توجه بر او وقف کردند. سجایای اخلاقی ممتاز حضرت علی علیه السلام نوعی کاریزما را برای ایشان ایجاد کرده است که حتی در زمان پیامبر هم دیدنی و قابل درک می باشد. شاید به خاطر این دلیل است که شیعه مدعی وجود تشیع در درون سیره سیاسی زندگی پیامبر است. سعد الاشعری و نوبختی قدیم ترین اصحاب ملل و نحل، صریحا بیان می کنند که تشیع در مفهوم توجه و ستایش خاص از امتیازات شخص حضرت علی علیه السلام در زمان زندگی حضرت محمد


1) همان.

2) سیره ابن هشام، ج 1، ص 262 به بعد، ج 2، ص 150 به بعد؛ بلاذري، ج 1، ص 27 ؛ ابن حبیب، محبر، ص 70.

3) بنا به گفته ابن اسحاق، وقتی که پیامبر به نبوت مبعوث شد علي ده ساله بود و اولین کسی بود که همراه با خدیجه و پیامبر به نماز ایستاد. سیره ابن هشام، ج 1، ص 262 ؛ بلاذري، ج 1 ص 112 نویسندگان بسیار قليلي به خاطر اینکه علي عليه السلام کم سن بود نام ابوبکر را به عنوان اولین مرد مسلمان ذكر مي كنند. (ر.ك: استيعاب، ج 3، ص 1090 به بعد) این ماخذ احادیث فراوانی را با اسنادهاي مختلف ارائه مي دهد که این نظر که علي عليه السلام اولین مرد مسلمان بود و نخستین فردي را که با پیامبر به نماز ایستاد تأیید می کند. در حالی که ابوبکر اولین مردي بود که اسلام خود را آشکارا - پس از آشکار شدن دعوت پیامبر در سومین سال بعثت اعلام کرد.

صلى الله علیه و آله ظاهر شده بود. (1)

مطلوبیت جانشینی حضرت علی علیه السلام

علاوه براین، نگرش فضائل عالی حضرت علی علیه السلام برای احراز خلافت با حوادث زیادی که در زمان پیامبر صورت گرفت و در آن رفتارهای سیاسی آن حضرت، عنایات خاصی را نسبت به حضرت علی علیه السلام نشان داد تقویت گردید؛ برای توضیح رشد اعتبار و مطلوبیت جانشینی حضرت علی علیه السلام لازم است چند مورد از آن ها را در سیره سیاسی رسول خدا صلی الله علیه و آله در اینجا خاطر نشان سازیم :

1 - در ابتدای رسالت پیامبر وقتی که آیه :

«به قبیله ات به نزدیک ترین خویشانت اخطار کن». (2)

بر آن حضرت نازل شد در حدود سه سال پس از اولین وحی به حضرت محمد صلی الله علیه و آله آن حضر قبیله عبدالمطلب را گرد آورد و آنان را از دعوتش آگاه ساخت و با ارائه شرحی از وظائفش به منظور انجام ام-ور بعدی از آن ها تقاضای حمایت و کمک کرد همگی آن ها، به جای یاری پیامبر، آن حضرت را استهزا نمودند. به جز علی علیه السلام که گرچه کودکی سیزده ساله بود، حمایت و جانب داری بی دریغ خود را از پیامبر خدا اعلام نمود و جانشینی رسول خدا را طبق وعده خود پیامبر از آن خود ساخت. (3)

2 - امتیاز مخصوص ایجاد برادری مذهبی بین حضرت علی علیه السلام و حضرت محمد صلى الله علیه و آله ساخت - ک-ه ب-ه آن اشاره شد - باید در این مجموعه از روی دادها مورد توجه ویژه قرار گیرد. پیامبر حضرت علی علیه السلام را به عنوان برادر ایمانیش (اخوت) هم پیش از هجرت و هم در مدینه پذیرفت. این واقعه آن چنان اصل شناخته شده تاریخی است که هیچ یک از مورخان آن را انکار نکرده اند.

3 - مقام و رتبه حضرت علی علیه السلام، هنگامی که وی از سوی پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله به پرچم داری در بدر و خیبر و دیگر غزوه ها منصوب گردید در نظر اصحاب، فزونی یافت. (4)

4 - انتصاب حضرت علی علیه السلام از جانب پیامبر به عنوان وزیر خود در مدینه، در اثنای اردو کش-ی ب-ه تب-وک، سند دیگری از ارزش و اعتبار حضرت علی بود. (5)در این موقعیت بود که حضرت محمد صلى الله عليه وآله حدیث معروف:


1) سعد الاشعري، فرق، ص 15 ؛ نوبختی، فرق، ص 23 .

2) احقاف: 214 .

3) مسعودي، مروج الذهب، ج 2، ص 277 ؛ هم چنین ر.ك: تفسيرهاي طبري، ابن كثير و ،ثعلبی زیر آیه 414 ، سوره 26 .

4) سیره ابن هشام، ج 2، ص 264 - 349 ؛ استیعاب، ج 3، ص 1097 ؛ عقد الفريد، ج 4، ص 312 .

5) سیره ابن هشام، ج 4، ص 163 .

«نسبت تو به من مانند نسبت هارون به موسی است، با این تفاوت که پیامبری بعد از من نخواهد بود» را به حضرت علی علیه السلام فرمود. این حدیث را در رابطه با واقعه تبوک اکثر مورخان و محدثان ذکر کرده اند. وقتی که حضرت محمد صلى الله علیه و آله شباهت های شخصی و رسالتش با پیامبران گذشته را بارها یادآوری می کرد، هیچ گونه مشکلی در پذیرش این حدیث نخواهد بود. در یکی از چندین عبارت های قرآنی درباره این موضوع (1)موسی از خدا می خواهد: «از اهل بیت من یکی را وزیر و معاون قرار بده، برادرم هارون را وزیر من گردان و به او پشت مرا محکم کن و او را در امر رسالت با من شریک» ساز از این رو، مقایسه حضرت محمد صلى الله علیه و آله با موسی بدون وجود هارون، ناقص بوده است و مسلما کسی جز علی نمی توانست مانند هارون برای او خدمت کند.

5 - واقعه مهم دیگر ابلاغ سوره مهم برائت توسط حضرت علی علیه السلام است، در سال نهم هجرت. حضرت محمد صلى الله علیه وآله ابوبکر را به امیر الحاجی مردم به حج فرستاد، پس از عزیمت ابوبکر به مکه، سوره برائت به پیامبر نازل شد تا آن را به مردم به خصوص مشرکان - ابلاغ کند، چون مردم از آن حضرت پرسیدند که آیا او این سوره را به سوی ابوبکر می فرستد تا از جانبش آن را ارائه دهد پیامبر پاسخ داد: نه من آن را نخواهم فرستاد مگر به دس-ت شخصی از میان خاندانم: «رجل من اهل بیتی». آنگاه حضرت علی علیه السلام را فرا خواند و به او ام-ر ک-رد ت-ا ش-ت-رش را بردارد و به سرعت عازم مکه شده، پیام قرآنی را از سوی او به مردم ابلاغ کند. در صحت این واقع-ه ک-ه اکث-ر نویسندگان همه مذاهب اسلامی آن ها را ثبت کرده و متن روایات نیز موجه به نظر می رسد هیچ گونه تردیدی نمی توان روا داشت. حتی اگر کسی بیش از حد محتاط و شکاک باشد، نمی تواند این احادیث را که به نفع علی علیه السلام در مقیاس وسیعی منتشر شده بود؛ به طوری که بیشتر مورخان و محدثان از روزگاران دور ناچار به ثبت آن ها بوده اند، انکار کند.

6 ۔ حدیث معروف، و متواتر غدیر خم؛ در این مجموعه از روی دادها، حدیث معروف، و متواتر غدیر خم - که در حقانیت شیعه جای بسیار مهمی دارد - عملاً نادیده گرفته شده است. این واقعه پس از انجام آن در محلی که به غدیر خم موسوم است، نام گذاری شده است. برکه یا باتلاقی با درختان تناور، در راه مدینه، به فاصله چن-د فرسنگ از مکه قرار گرفته است و از این محل، مردم به مقصدهای مختلف پراکنده می شوند. وقتی که حضرت محمد صلى الله علیه و آله از حجه الوداع بر می گشت، در روز هجدهم ذی حجه دهم هجرت (10 مارس 632 ، نوزدهم اسفند سال دهم هجری شمسی) در این محل توقف کردند، تا به حجاجی که از مکه همراهیش می کردند و می خواستند در این نقطه تقسیم، به مقصدهای خود برگردند، پیامی می دهد. به دستور پیامبر، جایگاه یا منبری از شاخه های درختان برای حضرتش ساختند. پس از برگزاری نماز ظهر، پیامبر بر فراز منبر رفته و آخرین خطابه عمومی خود را، در مقابل بزرگ ترین اجتماع سه ماه قبل از مرگش، ایراد کرد. حضرت محمد صلى الله علیه و آله در حالی که حضرت علی علیه السلام را با دستش بلند کرده بود، از پیروانش پرسید: آیا من برتر از شما بر جان و دارایی تان نیستم؟ جمعیت یک صدا بانک برآوردند آری ای پیامبر خدا چنین است. آن حضرت سپس اعلام کرد: هر کس را که م-ن م-ولا (آقا،


1) طه: 29 - 32 .

رهبر، سرپرست اولی به تصرف در جان و مال و یاور) او هستم علی مولای اوست: من کن-ت م-ولا فه-ذا ع-ل-ى م-ولاه. خداوندا کسی که او را دوست دارد دوست بدار و آن کس که او را دشمن بدارد دشمن بدار. اللهم وال من والاه و عاد من عاداه. تا آن جا که به صحت خود مربوط می شود، این حدیث شریف را حتی نویسندگان معتبر و معتصب سنی، که خودشان هم آن را ثبت کرده اند، هرگز مورد سؤال یا انکار قرار نداده اند. برجسته ترین چهره از میان آن ها عبارتند از: امام احمد بن حنبل در مسند، ترمذی، نسائی، ابن ماجه، ابوداود و اغلب دیگر نویسندگان سنن، ابن الاثير در اسدالغابه، ابن عبدالبر در استیعاب همراه با همه تذکره نویسان و حتی ابن عبدربه در عقد الفريد و حافظ در عثمانیه ابن كثير (1)حدیث را ذکر کرده اند. حدیث غدیر به اندازه ای فراوان نقل شده است و آن چنان مورد تصدیق صدها روایات مختلف، از میان همه مذاهب اسلامی، قرار گرفته که هر گونه شک و تردیدی در مورد آن بیهوده است. ابن کثیر ، - بخصوص (2)- یکی از هواداران مذهب تسنن هفت صفحه تمام را به این موضوع اختصاص داده است و اسنادهای مختلف فراوانی، که در حدیث غدیر از آنان نقل می شود، جمع آوری کرده است. او هم چنین یادآور می شود که طبری مورخ معروف، در دو جلد اثر ناتمام، تحت عنوان کتاب الفضائل که یاقوت در ارشاد، (3)آن را ذکر با تفصیلات کامل، گفت و گوی پیامبر را در غدیر خم به حمایت از حضرت علی علیه السلام نوشته است. دانشمند متأخر، حسین علی محفوظ، پژوهش عمیقی در موضوع غدیر خم انجام داده است و با مدارک فراوان این مطلب نقل کرده است، (4)حدیث شریف غدیر خم را حداقل 110 نفر از اصحاب 84 نفر از تابعین، 355 نفر از علما، 25 نفر از مورخان 27 نفر از محدثان 11 نفر از مفسران 18 نفر از متالهین و 5 نفر از فلاسفه روایت کرده اند. بعدها اکثر آنان را اهل تسنن از میان افراد خود به حساب آوردند. هرویتز (HORVITZ) و گلدزیهر (GOLPDZIHER) در مطالعات شان درباره حدیث غدیر، قدیم ترین مدرک این حدیث را اشعار کمیت (متوفی 126 ه- / 4 - 742 م) می دانند (5)و بی هیچ تردیدی آن را معتبر می شمرند، نفی این دو دانشمند به قبول ه-ر ش-اهدی قبل از کمیت شکی است که نسبت به اعتبار و اصالت اشعار حسان بن ثابت دارند. (6)با وجود این، مآخذ شیعه و بعضی از نویسندگان موثق سنی، مدعی اند که نخستین مدر کاشعار حسان بن ثابت در موضوع غدیر است و این شاعر، با اشاره پیامبر


1) ر.ك: Veccia Vaglieri Encyclopaedia of Islam, new edition, leiden 1960 proceeding- Art . Ghadir Khum در آن جا مراجع دقیق همه آثار فوق بجز عقد الفرید، ج 4 ص 311 ذکر شده است.

2) البداية والنهاية، ج 5، ص 14 - 208 .

3) ارشاد ج 6، ص 453 .

4) تاريخ الشیعه کربلا، ص 77 در زمان اخیر آثار فراوان در مجلات پدیدار گشته اند. الغدیر علامه شیخ عبدالحسین امینی قدس سره در 38 جلد و عبقات الانوار، مير حامد حسين موسوي هندي در 34 جلد همگي درباره حدیث غدیر بحث مي کنند.

5) Encyclopaedia of islam, new edition, leiden 1960 proceeding article 'Kumayt.

6) CF. Encyclopaedia of Islam, new edition, leiden 1960 proceeding article 'Ghadir khum' Bibligraphy.

هنگامی که این موهبت بزرگ را به حضرت علی علیه السلام شادباش می گفتند، آن را بالبداهه به نظم در آورده و سروده است. با توجه به این اصل که حسان، از اولین سفر تاریخی پیامبر پس از هجرت، همیشه آن حضرت را همراهی می کرده است، قبول این مطلب که این واقعه مهم را حسان گزارشگر و شاعر رسمی پیامبر ثبت نکرده باشد غیر ممکن است، در عین حال از این واقعه در بعضی از مواخذ نظیر این هشام، طبری و ابن سعد ک-ه س-ی-ره پیغمبر می باشد، ذکری به میان نیامده است. اینان درباره اقامت پیامبر در غدیر یا سکوت بر می گزینند یا اگر از آن ذکر می کنند درباره حدیث سخنی به میان نمی آورند. و کیسا واگلیری (VECCIA VAGLIERI) موضع این چند نویسنده را این گونه شرح می دهد که اینان از این که با نقل حدیث غدیر و دفاع از تز حق حضرت علی علیه السلام دشمنی سنیان را که دولت مرد و صاحب قدرت، بودند برای خود بخرند، واهمه داشتند، در نتیجه تذکره نویسان غربی هم که در زندگی حضرت محمد صلى الله علیه و آله پژوهش کرده و بنای تحقیق خود را بر پایه آن مآخذ نهاده اند. هیچ اشاره ای ب-ه واقعه غدیر خم نمی کنند. با وجود این مسلم است که پیامبر در این مکان سخنرانی کرد و بیانات معروف خود را در آنجا ایراد فرمود، زیرا گزارش این حادثه مهم، به شکل موجز و مختصر و یا مفصل و مشروح ثبت شده است. (1)نه تنها یعقوبی که علایق خاصش به تشیع و حضرت علی علیه السلام به خوبی شناخته شده است، بلکه احادیثی هم که معیار و ملاک سنی ها در کارها است آن را نقل کرده اند، به خصوص احمد حنبل در مسند آن را ذکر می کند. این حدیث به حدی فراوان ذکر شده و آن چنان مورد تصدیق اساتید مختلف قرار گرفته است که انکارش غیر ممکن به نظ-ر می رسد. (2)

به هر حال هرگز مبنای مجادله بین شیعه و سنی، صحت این واقعه غدیر خم و توجه و عنایت خاص پیامبر صلى الله علیه و آله به حضرت علی علیه السلام - آن چنان که ذکر شد - نبوده و نیست. محل اختلاف، معنای کلمه مولاس-ت ک-ه پیامبر اعظم صلى الله علیه وآله آن را در سخنان خود به کار برد. شیعیان این کلمه را به معنای رهبر، آقا و سرپرست می گیرند و صریحا حضرت علی علیه السلام را جانشین بلافصل پیامبر می نامند. سنیان از طرف دیگر کلمه مولا را به معنای دوست و یاور و یا محرم راز تفسیر می کنند. جای تردید نیست که غنای ادبیات و لغات عربی در نهایت ابهام لغتی با دو تصور و معنای ممکن را، در بردارد، اما این نمی تواند مانع از مفاد اصلی حدیث یعنی نصب خلافت باشد. سنیان ضمن این که حدیث را می پذیرند چنین استدلال می کنند که منظور پیامبر تشویق پیروانش به توجه بیشتر و ایجاد قدر و اعتبار و مهر و محبت برای حضرت علی علیه السلام پسر عم و شوهر یگانه دخترش حضرت فاطمه عليها السلام بوده است. علاوه براین، شرایطی را که به موجب آن ها لازم شد تا پیامبر مردم را به این امر نصیحت تشویق کن-د ش-رح می دهند؛ جمعی از مردم نسبت به رفتار دقیق، قاطعانه و عادلانه حضرت علی علیه السلام در توزیع غنائم هنگام اردوکشی به یمن که تحت رهبری او صورت گرفته بود غرولند می کردند از هم اینجا بود که آنان، همراه با حضرت علی علیه السلام مستقیما به مکه آمدند، تا با پیامبر در برگزاری حج بپیوندند پیامبر به خاطر زدودن چنین


1) علامه امینی، الغدیر، ج 2، ص 32 ، همچنين ر.ك: عاملي، اعيان الشيعه، ج 3 / 1 ، ص 32 - 524 .

2) Encyclopaedia of Islam, new edition, leiden 1960 proceeding artile' Ghadir Khum'.

شکایات و سخنانی بیمارگونه نسبت به حضرت علی علیه السلام ناچار شد تا در این زمینه بیانات فوق را ایراد فرماید. با فرض قبول این توضیح بازهم نمی توان آن را از مفهوم سیاسی آن یعنی تعیین جانشینی دور نمود؛ حقیقتی که برای احقاق حق شیعه رکن استوار را فراهم آورد. با در نظر گرفتن ماهیت مورد بحث در غدیر خم، و وقایعی در بالا بدان ها اشاره شد، تمایل حضرت رسول صلی الله علیه وآله نسبت به حضرت علی علیه السلام در بین اصحاب آشکار می گردد.

فهرست منابع

1 - ابراهیم امینی، اسلام و تعلیم و تربیت

2 - محمود هوشم، اسلام و روان شناسی.

3 - شيخ طوسي، الإستبصار، تهران: دار الكتب الإسلاميه، 1390 ه . ق .

4 - شیخ طوسی، التهذيب، تهران: دار الكتب الإسلاميه، 1365 ه.ش .

5 - شیخ صدوق، الخصال، قم: انتشارات جامعه مدرسین، 1403 ه.ق .

6 - الخليل عبدالرحمن بن احمد الفراهيدي، العین، بیروت: داراحياء التراث العربي.

7 - ثقه الاسلام کليني، الكافي، دار الكتب الإسلامیه تهران، 1365 ه.ش .

8 - شيخ مفيد، المتعة، قم: انتشارات کنگره جهانی شیخ مفید، 1413 ه.ق .

9 - احمد بن محمد بن خالد برقی ، المحاسن، قم: دار الكتب الإسلامية، 1371 ه.ق

10 - محمد تقی مجلسی، بحار الأنوار، بیروت مؤسسة الوفاء، 1404ه.ق .

11 - سید مهدی صانعی، پژوهشی در تعلیم و تربیت .

12 - سیدمرتضی حسینی زبیدی، تاج العروس، دار الفکر، ج 6 .

13 - محمد شفیعی، تأثیر محیط زیست در انسان، قم: انتشارات جامعه مدرسین، 1376.

14 - ابن مسکویه رازی، تهذیب الاخلاق، ترجمه علی اصغر حلبی.

15 - يحيى بن عدی بن زکریا، تهذیب الاخلاق، مقدمه و تصحیح دکتر محمد دامادی.

16 - ملامحمد نراقی، جامع السعادات، قم: اسماعيليان.

17 - محمد تقی مصباح، جامعه و تاریخ از دیدگاه قرآن.

18 - نعمان بن محمد تمیمی مغربی، دعائم الإسلام، 2 ج ، مصر : دار المعارف، 1385 ه. ق .

19 - احمد بن محمد بن خالد برقى، رجال البرقی انتشارات دانشگاه تهران 1383 ه. ق .

20 - مهدی سهیلی، سخنان حسین بن علی، تهران: انتشارات اشراقی، 1356، چاپ چهارم .

21 - محمد بن اسماعيل البخاري، صحيح البخارى، بيروت: دار المعرفة للطباعة والنشر، بی تا.

22 - شیخ صدوق، علل الشرائع، قم: انتشارات مكتبة الداورى.

23 - میرزا ابو طالب زنجانی، کیمیای سعادت ( ترجمه طهارة الاعراق) چاپ 1375

24 - ابن شهر آشوب مازندرانی، متشابه القرآن، انتشارات بیدار، 1328 ه. ش .

25 - ابن نما حلی، مثير الأحزان، قم: انتشارات مدرسه امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، 1406 ه.ق .

26 - ورام بن ابی فراس، مجموعه ورام، قم: انتشارات مكتبة الفقيه.

27 - سید علی بن موسی بن طاوس، محاسبة النفس، انتشارات مرتضوی.

28 - احمد الطاهر الزاوى، مختار القاموس، تحقیق: عيسى البابی الحلی، 1383 ه. ق - 1964 م .

29 - محدث نوری، مستدرک الوسائل، قم: مؤسسه آل البیت، 1408 ه. ق .

30 - امام صادق عليه السلام مصباح الشريعة، بيروت: مؤسسة الأعلمى للمطبوعات، 1400 ه. ق .

31 - احمد بن محمد بن علی امقری قیومی، مصباح المنیر قم: منشورات دارالهجرة.

32 - ابوالحسن احمد ابن فارس، معجم مقاييس اللغة، مصر : تحقيق مصطفى البابي الحلبي، ط 2 ، 1389 ه. ق - 1969 م.

33 - مرتضی مطهری، مقدمه ای بر جهان بینی اسلامی.

34 - رضی الدین حسن بن فضل طبرسی، مكارم الأخلاق، قم: انتشارات شریف رضی، 1412 ه. ق .

35 - شيخ صدوق، من لا يحضره الفقيه، قم: انتشارات جامعه مدرسین، 1413 ه.ق .

36 - شیخ حر عاملی، وسائل الشيعة، قم: مؤسسه آل البیت، 1409 ه. ق .

فصل ششم : سیره اخلاقی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله

اشاره

بخش اول

1 - مفهوم شناسی

مهم ترین مفاهیم در این بخش عبارتند از واژه های اسوه سنت سیره و اخلاق. در این جا به تحلیل مفاهي-م ف-وق خواهیم پرداخت.

الف) تعریف واژه اسوه: واژه اسوه به چند شکل در زبان عربی استعمال شده: اسوه، اسوه. برای این واژه چندین معانی ذکر شده؛ بعضی آن را اسم، و عده ای هم، مصدر می دانند. (1)

یکی از معانی آن تسلیت و مایه آرامش است:

«الاسوة و الاسوة بالكسر و الضم لغتان و هى مأیتاسی به الحزين، يتعزى به». (2)

اسوه و اسوه... چیزی است که فرد غمگین با پیروی از آن، تسلی می یابد: «اسیت فلانا اذا عذيته» (3)اسوه و اسوه چیزی است که تسلیت گفته می شود با او.

از دیگر معنای اسوه، اقتدا کردن به کسی و مقتدا بودن شخصی است. اسیت یعنی به او اقتدا کرد. گفته می شود لا تأسی... یعنی اقتدا و پیروی نکن از کسی، مقتدا و پیشوای تونیست. «و فلان يتاسى بفلان، اى يرى ان له فيه اسوه اذا اقتدی به». (4)معنای یتاسی... این است شخصی می بیند که در فلانی حالت و صفت پیشوایی هست و این هنگامی است که اقتدا بکند به او: «لی فی فلان اسوه ای قدوه، [ یعنی برای من در فلانی صفت پیشوایی هست] ای انی اقتدی به». یعنی من به او اقتدا کردم. «الاسوه و الاسوه: القدوه» (5)یعنی پیشوا و مقتدا.

سومین معنای اسوه (به فتح همزه) معالجه، مداوا و اصلاح است. «الاسوه علاج الطبيب الجراحات بالادوية و الخياطته». (6)اسوه به معنای مداوا کردن زخم با دارو و پانسمان است: «اسوه... يدل على المداواة و الاصلاح. [ م-اده اسوه


1) ر. ك: مرتضي از بيدي، تاج العروس، ج 19، ص 157 .

2) اسماعيل بن حماد الجوهري، الصحاح ، ج 4، ص 2268 .

3) احمد بن فارس بن زكريا، مقاييس اللغه ، ج 1، ص 105 .

4) احمد فراهيدي، العين، ج 7، ص 333 .

5) لويي معلوف، المنجد، ص پیشین.

6) العين، ج 7، ص 333 .

دلالت بر تداوی کردن و اصلاح دارد]. يقال: اسوت الجرح اذا داویته [ زمانی که مداوا بکند ]. اسوت بين القوم، اذا اصلحت بینهم». (1)زمانی که میان مردم اصلاح و صلح برقرار کند، می گوید: اس-ت... «اسوة ال-واوي-ه... تدل ع-ل-ى جب-ر ال-ض-ع-ف و اصلاحه». (2)اسوه دلالت بر جبران ضعف و اصلاح آن می کند. اسوه به معنای مساوات نیز آمده است.

«تقول: هولاء القوم اسوة فى هذا الامر، اى حالهم فيه واحدة». (3)

آن قوم اسوه است، یعنی حال و وضعیتشان در این امر یکی است.

در نهایت معنای دیگری که برای اسوه بیان شده است حالت و طریقه می باشد. (4)

جمع بندی نهایی: تعریف ها یاد شده که در ظاهر متفاوت و مخالف به نظر می رسند در حقیقت متشابه اند، بلکه واقع همه به یک معنا بر می گردند و بقیه معانی از جمله مصادیق آن به حساب می آیند؛ به بیان دیگر، هر یک از معانی ناظر به یک جنبه خاص می باشد. معنای اصلی «اسوه» همان معنای مصدری اقتدا و پیروی کردن است، که معای دیگر به نحوی به آن معنا بر می گردند.

اقتدا و پیروی در جایی است که کسی به نحوی گرفتار کمبود، ضعف و نقص باشد؛ به عبارت دیگر، شخصی مشکلی داشته باشد که باعث دغدغه خاطر و سلب آسایش او شده، و در نهایت گرفتار حزن و اندوه شده باشد. در چنین شرایطی اقتدا کردن به انسانی که این صفات منفی را ندارد، سبب آرامش و تسلی خاطر پیرو خواهد شد.

از طرفی معالجه و اصلاح نیز در اثر پیروی حاصل می شود. به عنوان مثال مریض در صورتی بهبود می یابد که از دکتر معالج پیروی و حرف شنوی داشته باشد.

از سوی دیگر، بازتاب پیروی هم رنگ و هم گون شدن «پیرو و پیشوا» می باشد، که با توجه به این پیامد اقتدا، اسوه را به معنای مساوات نیز گرفته اند: «هولاء القوم اسوة... اى حالهم فيه واحده».

ب) مفهوم شناسی سیره سیره بر وزن فعله مشتق از کلمه سیر به معنای رفتن می باشد:

«السَّيْرُ: الذهاب ؛ سارَ يَسِيرُ سَيْرا و مَسيرا و تَسْيارا و مَسِيرةً وسَيْرورَةً». (5)

سیره نیز مشتق از سیر و اسم مصدر برای آن محسوب می شود و الاسم من كل ذلك السِّيرَةُ.

از کلمه سیره در زبان عربی تعریف های گوناگونی ارایه شده است: یکی از معانی سیره عبارت است از روش و شیوه انجام عمل:


1) مقاييس اللغه ، ج 1 ، ص 105 .

2) حسن المصطفوي، التحقيق في كلمات القرآن، ج 1 ، ص 91 .

3) العین، پیشین .

4) راغب اصفهانى، المفردات، ص 18؛ حسن المصطفوي ، التحقيق، ج 1، ص 91 .

5) لسان العرب، ج 4، ص 389 ؛ کتاب العین، ج 7، ص 291 ؛ مجمع البحرین، ج 3، ص 339 .

«السَّيْرَةُ الضَّرْبُ من السَّيْر و السِّيرَةُ الطريقة (1)و السيرة الطريقة، و منه سار بهم سيرة حسنة أو قبيحة، والجمع سير مثل سدره و سدر. و كتاب السير جمع سيرة بمعنى الطريقة، لأن الأحكام المذكورة فيها متلقاه من سير رسول الله صلى الله عليه وآله في غزواته».

از دیگر معانی سیره سنت است: السِّيْرَةُ السُّنَّةُ ، يقال : سارَ بهم سِيْرَةً حَسَنَةً. شاید وجه معنا کردن سیره به سنت ریشه در این واقعیت دارد که سنت ها به نوع سلوک نهادینه شده در جامعه و برخوردار از یک نوع ثبات و استقرار و دوام گفته می شود.

معنای سومی که برای سیره ارایه شده است قالب و شاکله می باشد:

«السَّيرَةُ الهَيْئَةُ و فى التنزيل العزيز: سنعيدها سيرتها الأولى (2)و السيرة أيضا الهيئة و الحالة». (3)

ج) سنت: از دیگر کلمات مرتبط با سیره، کلمه سنت است. برای این کلمه نیز معانی گوناگونی ب-ی-ان ش-ده ک-ه برخی از آن ها قرابت چندانی با سیره ندارد؛ معانی از قبیل قصد، جهت گیری، طبیعت و... ولی با وجود این، برخی از معانی ذکر شده برای آن با مفهوم سیره ارتباط تنگاتنگی داشته و احیانا هم معنا با آن می باشد. یکی از این معانی، تعریف سنت به سیره می باشد:

«السُّنَّة السيرة، حسنة كانت أو قبيحة و فى التنزيل العزيز: و ما مَنَعَ الناس أن يُؤمنوا إذا جاءهم الهدى و يستغفروا ربهم إلا أن تأتيهم سُنَّة الأولين قال الزجاج: سُنَّةُ الأولين أنهم عاينوا العذاب فطلب المشركون أن قالوا: اللهم إن كان هذا هو الحَقِّ من عندك فأمطر علين-ا حجارةً من السماء». (4)

از دیگر معانی سنت که به تعریف سیره بسیار نزدیک می باشد تعریف سنت به طریقه و شیوه انجام کار می باشد:

«السنة في اللغة الطريقة والسيرة والجمع سنن كغرفه و غرف... ». (5)

د) مفهوم شناسی اخلاق :

1 - ج مفهوم شناسی لغوی اخلاق؛ برای واژه اخلاق در منابع لغوی معانی متعددی ذکر شده است. به لحاظ ماده اشتقاق، بر دو هیئت خلق و خلق اشاره شده است. هر یک از این دو واژه به نوعی با مفهوم موردنظر ارتباط دارد. فراهیدی خلق و خُلق را به معنای طبیعت قلمداد کرده و بر این نکته تصریح می کند که بر همه این ها خلایق گفته می شود. خلایق نیز به معنای استقرار در طبیعت می باشد. اندازه گیری نیز از دیگر معانی آن محسوب می شود:

«خُلق الخليقة و الخُلق والخليفة الطبيعة والجميع الخلايق و الخلايق، نقر في السماء و خلقت الاديم، قدرته». (6)


1) لسان العرب، ج 4، ص 389 ؛ کتاب العين، ج 7، ص 291 .

2) كتاب العين، ج 7، ص 291 ؛ لسان العرب، ج 4، ص 389 .

3) مجمع البحرین، ج 3، ص 33 و 339 .

4) لسان العرب، ج 13، ص 220 .

5) مجمع البحرین، ج 6، ص 268 ؛ لسان العرب، ج 13، ص 220 ؛ مجمع البحرین، ج 6، ص 268 .

6) الخليل عبدالرحمن بن احمد الفراهيدي، العين، ج 7، ص 265 .

ابن فارس، به جای طبیعت سجیه را لحاظ کرده است :

«خلقت الاديم للسقاء وقدرته».

آدمی را برای کسب کمال خلق کرده، اندازه گیریش نمودم. (1)

در تاج العروس ضمن تبیین رابطه سجیه و طبع بر این نکته تأکید میکند که خلق به معنای دین و مروت نیز می باشد:

«والخلق بالضم و الضمتين السجية و هو ما خلق عليه من (الطبع)... والمروة والدين والجمع اخلاق». (2)

برخی از لغت شناسان میان خُلق و خُلُق تفاوت قایل شده اند؛ راغب اصفهانی خُلق را به کیفیات و شکل ها و صورت هایی که به واسطه چشم دیده می شود و درک می گردد اختصاص داده و خلق را به نیروها و سرشت هایی که با بصیرت فهمیده می شود اختصاص داده است. (3)برخی در تعریف اخلاق علاوه بر سجیت و طبیعت مروت، دین، عادت و خوی را نیز افزوده اند.

عده ای از اهل لغت خلق را با واژه خلق هم ریشه دانسته اند؛ وقتی گفته می شود فلان کس خلق زیبایی دارد یعنی نیروی سرشت یا صفت معنوی و باطنی زیبا دارد. در مقابل هنگامی که می گویند فلان کس خلق زیبایی دارد بدان معناست که دارای آفرینش و ظاهری زیبا و اندامی سازگار است. (4)

2 - اخلاق در اصطلاح علمای اخلاق: اغلب علمای اخلاق، اخلاق را بر محور ملکات نفسانی و صفات راسخ در نفس معنا کرده اند؛ اندیشورانی نظیر ابن مسکویه، ملا احمد نراقی، علامه مجلسی و... ضمن محدود کردن اخلاق به ملکات نفسانی اخلاق را این گونه تبیین کرده اند.

اخلاق عبارت از ملکه ای است که به واسطه آن فعل از نفس به آسانی و بدون کاربرد اندیشه صادر می شود. (5)

علامه مجلسی و نراقی هم معتقدند:

«الخلق عبارة عن ملكة للنفس مقتضية لصدور الافعال بسهولة من دون اختيار الى فکر و رویه».

اخلاق عبارت از ملکه ای نفسانی است که مقتضی صادر شدن افعال با آسانی و بدون فکر و اندیشه است. (6)


1) ابوالحسن احمد ابن فارس، معجم مقاييس اللغة، مصر، ج 2، ص 14 - 213 ؛ احمد بن محمد بن علي امقري قيومي، مصباح المنير، ص 180.

2) سيد مرتضي حسينى زبيدي تاج العروس، ج 6، ص 337 ؛ احمد الطاهر الزاوي، مختار القاموس، ص 192.

3) راغب اصفهانى، المفردات، ص 159 .

4) تاج العروس، ج 6، ص 337 ؛ لسان العرب، ج 4، ص 194 ؛ الصحاح، ج 4، ص 1471 ؛ مفردات، ص 159.

5) ابن مسکویه، تهذیب الاخلاق، ترجمه علي اصغر حلبي، ص 11.

6) ملااحمد نراقي، جامع السعادات، ج 1، ص 26 ؛ محمدباقر مجلسي، بحار الانوار، ج 67 ، باب 59، ص 372، ذیل حدیث 18 .

عده ای از دانشمندان، اخلاق را با تعبیر ملکات نفسانی رسوخ یافته در نفس، تعریف می کنند. نفس، تعریف می کنند. یحیی بن عدی

در تعریف اخلاق می نویسد :

«ان الخلق هو حال النفس بها يفعل الانسان افعاله بلا رويه ولا اختيار والخلق قد يكون في بعض الناس غريزة وطبعا وفي بعضهم لا يكون».

اخلاق به حالتی از نفس گفته می شود که آدمی کارهای خویش را با آن بدون اندیشه و اختیار انجام می دهد. اخلاق گاهی در افراد غریزی و فطری است و در بعضی دیگر در سایه تمرین ها وجد و جهدها حاصل می گردد. (1)غزالی نیز دیدگاهی مشابه نظریه یحیی بن عدی دارد. (2)

2 - کارکردهای روش الگویی

الف) تأثیر عمیق الگوها در یادگیری؛ یکی از ویژگی ها و کاربردهای روش الگویی عمق و کیفیت بالای یادگیری است. اثر پذیری شدید فرد به لحاظ ذهنی، از ویژگی های مهم این شیوه می باشد. مزیت یادگیری مشاهده ای بر یادگیری از طریق تقویت، برجسته تر است. مؤثرترین و گویاترین شواهد برای مدل سازی درنگیده از الگوهای جدید رفتار در گزارش مطالعاتی منعکس است که بر روی شامپانزه ها (نوعی از میمون بی دم که شبیه انسان است) انجام گرفته است که در خانواده های انسانی پرورش یافته اند. آن ها حروفی را تایپ می کردند... آن ه-ا این اعمال را نه از طریق آموزش بلکه از طریق مشاهده اتفاقی آموخته بودند. (3)

ب) سرعت در یادگیری: یکی دیگر از ویژگی های روش الگویی سرعت در یادگیری می باشد، «نتایج تجاربی که از مقیاس های مختلف فراگیری استفاده کرده اند نشان می دهد که مردم با نگاه کردن و پیش از آن که عملی را انجام دهند یاد می گیرند». (4)

ج) یادگیری و کاهش میزان اشتباهات: ویژگی دیگری که برای این شیوه می توان برشمرد کاهش خطاهای غیر ضروری می باشد. از آن جا که مردم می توانند پیش از اقدام به رفتار، حداقل به تقریب نحوه عمل را از نمونه های آن بیاموزند، از خطاهای غیر ضروری پیشگیری می کنند». (5)

د) تغییر در گرایش ها: الگوها و مدل های انسانی نه تنها در ظاهر و رفتار افراد اثر گذار می باشند، بلکه در عمق


1) يحيى بن عدي بن زكريا، تهذیب الاخلاق، مقدمه و تصحیح دکتر محمد دامادي، 47 - 5 .

2) میرزا ابوطالب زنجانی، کیمیای سعادت، ص 57 - 58.

3) البرت باندورا، نظريه يادگيري اجتماعي، ص 46 - 47.

4) همان، ص 48 .

5) همان، ص 35.

اندیشه ها و باورهای افراد نفوذ کرده، اندیشه و گرایش های افراد را متحول و دگرگون می سازند، چون بشر طبق باورهای خود زندگی می کند.

به همین جهت جهان بینی در نحوه اعتقادات و رفتار و منش انسان تأثیر دارد. کسی که در باور و اعتقادش فنا و نیستی انسان، در پی فنای زندگی مادی است، به طور طبیعی خواستار لذات حیوانی است. برای او اندازه و محدودیت در جهت استفاده از عیش و نوش این جهان مطرح نیست. از دیدگاه آنان انسان موفق کسی است که از دنیا بیشتر لذت ببرد... اما فردی که معتقد به خدا بوده و هستی را بی هدف نمی داند و از پس این دنیا، جهان دیگری را باور و یقین دارد، نحوه زندگی او تفاوت دارد. او نیز لذتهای دنیوی را میخواهد آزادی را دوست دارد، اما در چارچوب قانون او در بهره برداری از این دنیا، از دایره وظایف خود و چارچوب قانون خارج نخواهد شد. از جمله بهترین راه های شناخت و تفکیک باورهای درست و با توجه به اثر پذیری بعد عاطفی از بعد ذهنی و عمیق تر بودن یادگیری مشاهده ای در مقایسه با سایر روش ها از سوی دیگ-ر ح-دود اثر پذیری عاطفی فرد نقش دارد. یادگیری از راه مشاهده زمینه ساز برانگیختن فرد به انجام اعمال و رفتار متناسب با رفتار الگو و سرمشق می شود.

ه-) الگوها میزان سنجش رفتار: در زندگی روزمره با انواع وسایل سنجش سر و کار داریم؛ مثلاً برای اندازه گیری پارچه، از متر بهره می گیریم، برای تعیین وزن و مقدار از تراز و استفاده می کنیم و... این ها وسایل و میزان های هستند که اگر نباشند زندگی آدمیان دچار اختلال می شود. الگوهای انسانی به مثابه همین وسایل سنجش اند، که با مشاهده آن ها انسان رفتار خود را ارزیابی می کند و با آن ها منطبق می سازد، در صورت نبود الگو، چه بسا انسان ها دچار خودبینی و بلند پروازی شده و خود را بی عیب و نقص خواهند پنداشت، اما در صورت توجه به الگوها به ضعف و

ناتوانی خود پی برده و درصدد اصلاح خود برخواهد آمد. «چه بسیار افرادی که در دانش و تربیت و اخلاق، خ-ود را مستغنی و پربار می انگارند و فریفته اندک مایه علمی و تربیتی خویش می گردند، در حالی که اگر بوعلی سیناها و انیشتین ها، در فلسفه و علم سلمان ها ابوذرها در ایمان و تقوا، برایشان مطرح شوند، و به خوبی معرفی شوند، به حقارت و اندک مایگی خویش اذعان می کنند و بر عجب و فریفتگی خود می خندند. (1)

3 - جایگاه سنت و سیره نبوی در تدوین ساختار تربیت اخلاقی

مراجعه به سیره و سنت نبوی، از دو حیث جایگاه مهم و ممتازی دارد: جهت اول بهره گیری از سنت نبوی به عنوان یکی از منابع مهم و اصلی تدوین نظام تربیت اخلاقی می باشد.

جهت دوم ویژگی الگویی رسول اعظم صلى الله علیه و آله می باشد که در این نوشته بیشتر به تبیین این بعد از سیره نبوی بسنده شده و از تحلیل سخنان اخلاقی و تربیتی آن حضرت صرف نظر شده است.

تحلیل این جنبه از شخصیت پیامبر اهمیت ویژه ای دارد و از ضرورت های اساسی جامعه دینی - مخصوصا در


1) احمد صبور اردوبادي، زيربناي تربيتي و اخلاقي انسان، ص 30.

حال حاضر - محسوب می شود.

تقلید از الگوهای مقبول و بزرگان هر جامعه از پدیده های رایج در هر جامعه بوده و اکثریت مردم پیرو شخصیت های برجسته عصر خود می باشند. این نوع تأثیر پذیری چنان که در مسیر درست هدایت نشود منج-ر ب-ه شخصیت زدگی می شود و با توجه به این که اغلب افرادی که به عنوان الگو مورد تقلید قرار می گیرند ویژگی های مطلوب و نرمال الگو شدن را ندارند، تبعیت و تقلید از آنان موجب بی هویتی و انحطاط مقلدان می گردد. قرآن کریم ضمن سرزنش این دسته از مقلدان، تبعیت از سرمشق های غیر اخلاقی را پدیده نامعقول و ناهنجار، معرفی نموده است:

«وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ تَعَالَوْا إِلَىٰ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ وَإِلَى الرَّسُولِ قَالُوا حَسْبُنَا مَا وَجَدْنَا عَلَيْهِ آبَاءَنَا ۚ أَوَلَوْ كَانَ آبَاؤُهُمْ لَا يَعْلَمُونَ شَيْئًا وَلَا يَهْتَدُونَ». (1)

«چون به آنان می گویند: به سوی آنچه خدای متعال فرو فرستاده است و به سوی پیامبر آیید می گویند: آنچه [ - رفتار روشی که ] پدران خویش را بر آن یافته ایم ما را بس است. آیا حتی اگر پدرانشان چیزی نمی دانستند و راه یافته نبوده اند».

با توجه به ریشه دار بودن این نیاز و عمق اثر گذاری آن، دین اسلام در جهت دادن به آن و هدایت آن در مسیر صحیح از طریق ارائه الگوهای شایسته کوشیده و مؤمنان را به تبعیت از آن ها و همانندسازی با الگوهای مطلوب ترغیب و تشویق نموده است :

«قَدْ كَانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِي إِبْرَاهِيمَ وَالَّذِينَ مَعَهُ ». (2)

«برای شما سرمشق خوبی در زندگی ابراهیم و کسانی که با او بودند وجود داشت».

«لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِيهِمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كَانَ يَرْجُو اللَّهَ وَالْيَوْمَ الْآخِرَ». (3)

«آری [ برای شما ] در زندگی آن ها اسوه حسنه بود برای کسانی که امید به خدا و روز قیامت دارند».

«لقد كان لكم في رسول الله اسوة حسنة لمن كان يرجوا الله و اليوم الآخر و وذكر الله كثيرا». (4)

«مسلما برای شما در زندگی رسول خدا سر مشق نیکویی بود، برای آن ها که امید به رحمت خدا و روز رستاخیز دارند و خدا را بسیار یاد می کنند».

4 - سیره رسول اعظم صلى الله علیه و آله منطق عملی جامعه دینی و شیوه سلوک مسلمانان


1) مائده: 104 .

2) ممتحنه : 4.

3) ممتحنه : 6.

4) ر . ك: محمد تقي مصباح، جامعه و تاریخ از دیدگاه قرآن، ص 227 ؛ سيد مهدي صانعي، پژوهشي در تعلیم و تربیت، ص 189 20 ؛ ابراهیم امینی، اسلام و تعلیم و تربیت، ج 1، ص 133 - 145 ؛ مرتضي مطهري، مقدمه اي بر جهان بيني اسلامي ص 271 - 272 ؛ محمود هوشم، اسلام و روان شناسي، ص 39 - 55 ؛ محمد شفيعي، تأثیر محیط زیست در انسان، ص 28 - 21 .

الف) جایگاه روش در فرایند رفتار معطوف به هدف؛ مجموع رفتارهای انسان در یک نگاه فرایندی از چند مرحله تشکیل شده است:

1 - شکل گیری نیاز؛ 2 - احساس نیاز و آگاهی از آن؛ 3 - تلاش فکری جهت شناخت مصدر و منبع رفع نیاز؛ 4 - شناخت راه ها و روش های دست یابی منبع ارضای نیاز ؛ 5 - تصمیم برانجام رفتار برای رفع نیاز؛ 6 انجام رفتار مناسب برای دست یابی به منبع ؛ 7 - دست یابی به منبع نیاز در قالب اتمام عمل مورد نظر؛ 8 آثار حاصله از انجام عمل در جسم و روح و رفع نیاز مورد نظر.

به عنوان مثال یکی از نیازهای اساسی انسان در بعد جسمی رفع گرسنگی و در بعد علمی ارضای حس کنجکاوی و برطرف کردن حیرت و سرگردانی است.

در اولین گام، بر اثر تحلیل انرژی، بدن انسان نیاز به غذا پیدا می کند و یا بر اثر مواجهه با یک پدیده غیر عادی، دچار حیرت و شگفتی می شود. گام بعدی انعکاس این نیاز در ذهن انسان و آگاهی از نیاز به غذا و رفع کنجکاوی می باشد. گام سوم معطوف شدن ذهن به پدیده های بیرونی است که قادر به رفع نیازهای جسمی و روحی می باشد. در اغلب موارد برای رفع نیازها - اعم از روحی و جسمی - منابع متعددی وجود دارد. به این ترتیب شناخت منابع و کشف بهترین، مطمئن ترین و مناسب ترین منبع، یکی از فعالیت های اساسی در این مرحله می باشد. به عنوان مثال برای رفع گرسنگی هم می توان از میوه های مختلف استفاده کرد و هم از نان و غلات و هم از گوشت و... . برای رفع نیاز به بقا و جاودانگی نیز منابع مختلفی پیشنهاد شده است که از آن میان می توان جست و جوی آب حیات جاودانه، برجای گذاشتن اثر ماندگار مبارزه با عوامل تهدید کننده حیات طبیعی و... از جمله ایمان به معاد و تلاش در جهت انجام اعمال متناسب با حیات اخروی می باشد. تردیدی نیست اشتباه در تشخیص مصداق مناسب منبع رفع نیاز می تواند عواقب ناگواری در پی داشته باشد و احیانا طومار زندگی انسان را در هم بپیچد.

گام بعدی، شناخت راه ها و مسیرهای مختلف دست یابی به منبع نیاز می باشد؛ به عبارت دیگر، بعد از گزینش یک هدف از میان چند گزینه رفع کننده نیاز، نوبت به جست و جو درباره راه های دست یابی به آن هدف واحد می رسد. با توجه به این که یک هدف مشخص می تواند از راه های مختلف قابل دست یابی باشد. کشف راه های مناسب برای دست یابی به آن هدف خود یکی از مهم ترین اهداف اصلی فرایند رفتار و برنامه ریزی محسوب می شود. مثلاً تربیت فرزند به عنوان یک هدف مشخص، از راه های مختلفی امکان پذیر است: روش تشویق، تنبیه، الگوی تغییر محیط و.... پرسش مهمی که در این میان مطرح می شود آن است که از بین روش های مختلف دست یابی به هدف مذکور، کدام یک معقول تر، مناسب تر و اثر گذارتر است. در این مورد نیز همانن-د تع-دد منابع رفع نیاز، گزینش یک روش مناسب از بین روش های مختلف بسیار حساس و تعیین کننده می باشد.

ب) روش های مختلف دست یابی به هدف: روش های مختلف دست یابی به هدف را در یک تقسیم بندی کل-ی ب-ه چند دسته می توان تقسیم کرد:

1 - روش های انحرافی و کاذب: این شیوه ها اساسا ربطی به هدف نداشته و در حقیقت روش نما هستند نه روش

واقعی، بنابراین بهره گیری از این شیوه در واقع انسان را به جای آن که به هدف نزدیک کند از آن دور می کند و تلاش و کوشش بیشتر، انسان را به جای آن که به هدف نزدیک گرداند از آن دورتر می کند و لايزيد السرعة الا بعدا الطريق.

2 - روش های آسیب زا: دسته دیگر از روش ها که اگر چه ممکن است منجر به دست یابی ب-ه ه-دف ش-ون-د، ام-ا موجب آسیب دیدن هدف یا فرد حرکت کننده به سمت هدف می شوند. به عنوان نمونه بهره گیری از تنبیه صرف موجب تربیت فرزند و شکل دهی به برخی رفتارهای مورد نظر مربی می شود، اما آسیب های جدی نیز بر فرد متربی (تربیت شونده) وارد می کند. احساس حقارت، بی ارداگی، شخصیت برده وار و... نمونه ای از آسیب ه-ای به کارگیری افراطی روش تنبیه و اتکای مطلق به آن می باشد.

نمونه ای از روش ها آسیب زا در مقام تربیت و مدیریت زیر مجموعه در قالب استفاده از منطق «هدف وسیله را توجبه می کند». می توان مشاهده کرد. بهره گیری از دروغ، اجبار و حیله فکر و استفاده از جهل متربی و زیر مجموعه مدیر را می توان به نمونه هایی از آسیب های وارده بر متربی نام برد.

در این موارد نیز شاید اهداف مورد نظر تحقق یابد، اما شخصیت فرد تربیت شونده به خاطر ارتکاب اعمال زشت و بهره گیری از روش نابهنجار دچار صدمه و آسیب جدی می شود. علی علیه السلام وقتی ب-ا تعلل اهل کوفه در مقام جهاد علیه معاویه مواجه شد خطاب به اهل کوفه فرمود: من اگر بخواهم با منطق زور و اجبار، شما را علیه معاویه بسیج کنم و ریشه طاغوت را برای همیشه قطع کنم می توانم از این منطق بهره بگیرم، اما این کار موجب فساد درونی می شود و من هرگز حاضر نیستم به خاطر اصلاح شما خودم را در معرض فساد و هلاکت قرار دهم و یا در مواجهه با مکر و حیله مکرر معاویه و بهره گیری افراطی وی از شیوه غدر و مکر فرمود:

«ليس معاویه بادهى منى و لكنه يغدر يفجر». (1)

معاویه با هوش تر از من نیست، بلکه او اهل غدر و فرد فاجر و فاسقی است بنابراین این دسته دیگر از روش ها علی رغم رساندن فرد به نتیجه تحصیل هدف به علت آسیب زا بود انسان قابل تحویز نیست.

3 - روش های معتدل: دسته دیگری از روش ها هستند که هم تناسب جدی با هدف دارند و هم از آسیب های احتمالی برمربی و متربی برکنار بوده و مهم تر از آن دست یابی به هدف را تسریع می.کند. این دسته از روش ها، تنها شیوه های معقول و قابل تجویز محسوب می شوند.

ج) سیره رسول اکرم مهم ترین و معتبرترین منبع کشف روش های سلوک فردی و اجتماعی: پرسش مهمی که در این میان مطرح می شود آن است که با تکیه بر چه منبعی می توان از صحت، معقول و متناسب بودن یک روش اطمینان حاصل کرد، به تعبیر دیگر، با توجه به تنوع روش ها و اثر گذاری جدی هر کدام بر امکان حصول نتیجه و فرایند دست یابی به آن هدف، با تکیه برچه ملاک و معیاری می توان از نتیجه بخش بودن یک شیوه اطمینان یافت. جوابی که قرآن و روایات در پاسخ به این پرسش ارائه میدهد تمسک به سیره و منطق عملی رسول اکرم صلى الله علیه و آله


1) مرتضي مطهري، مجموعه آثار، ج 16 ، ص 258 به نقل از نهج البلاغه، خطبه 191.

می باشد.

قرآن به صراحت بر این واقعیت تأکید می کند که مهم ترین مرجع تعیین کننده برای ن-وع سلوک شما، بهره گیری از شیوه زندگی پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله و الگوگیری از وی می باشد.

علی علیه السلام نیر در موارد متعددی ضمن معرفی ابعاد الگویی شخصیت پیامبر صلی الله علیه و آله تصریح می کن-د ک-ه بهترین راه دست یابی به سعادت و رستگاری الگوگیری از رسول اعظم صلى الله علیه وآله می باشد:

«لَقَدْ كَانَ فِي رَسُول اللَّهِ صلى الله عليه و آله كَافِ لَكَ فِي الْأَسْوَهُ». (1)

از منظر علی علیه السلام بهترین بندگان خداوند کسی است که بر پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله اقتدا کرده و از او الگوگیری کرده باشد:

«فَتَأْسَ بِنَبِيِّكَ الْأَطْيَبِ الْأَطْهَرِ صلى الله عليه وآله فَإِنَّ فِيهِ أسْوَةً لِمَنْ تَأْسَى وَعَزَاءً لِمَنْ تَعَزَّى وَ أَحَبُّ الْعِبَادِ إِلَى اللَّهِ الْمُتَأْسِّى». (2)

به این ترتیب برای هر مسلمانی، بهترین منبع کشف شیوه های مناسب جهت دست یابی به اهداف اخلاقی، تربیتی، سیاسی، اقتصادی مورد پذیرش دین، بهره گیری از شیوه های رایج در زندگی رسول اکرم صلی الله علیه وآله می باشد.

«سیره یعنی نوع راه رفتن. سیره بر وزن فعله است و فعله در زبان عربی دلالت می کند بر نوع؛ مثلاً جلسه یعنی سبک و نوع نشستن، و این نکته دقیقی است. سیر یعنی رفتن، رفتار. ولی سیره یعنی نوع و سبک رفتار. آن چه مهم است شناختن سبک رفتار پیغمبر است. آن ها که سیره نوشته اند رفتار پیغمبر را نوشته اند. این کتاب هایی که ما به نام سیره داریم سیر است نه سیره؛ مثلاً سیره حلبيه س-ی-ر است نه سیره، اسمش سیره هست ولی واقعش سیر است. رفتار پیغمبر نوشته شده است نه سبک پیغمبر در رفتار نه اسلوب رفتار پیغمبر، نه متد پیغمبر. مسئله متد خیلی مهم است؛ مثلاً در باب شعر رودکی را می گوییم شاعر، سنائی را هم می گوییم شاعر، مولوی را ه- می گوییم شاعر، فردوسی را هم می گوییم شاعر، صائب را هم می گوییم شاعر، حافظ را هم می گوییم شاعر. برای یک آدمی که وارد سبک شعر نباشد همه شعر است. می گوید شعر، شعر است دیگر، شعر که فرق نمی کند، ولی یک آدم وارد م-ی ف-ه-مد ک-ه ش-ع-ر سبک های مختلف دارد، شعر به سبک هندی داریم، شعر به سبک خراسان داریم، شعر مثلاً به سبک عرفان داریم، و سبک های دیگر در شعر شناسی. آن چه مهم است سبک شناسی است که ملک الشعرای بهار کتابی در سبک شناسی نوشته است. حتی در نثر ه-م سبک شناسی هست و اختصاص به شعر ندارد. سبک شناسی غیر از شعر شناسی و غیر از نثر شناسی است. نثر را آن وقت انسان می تواند بشناسد که سبک نثرهای مختلف را به دست بیاورد و شعر را آن وقت می تواند بشناسد که سبک های مختلف در شعر را به دست بیاورد». (3)

بخش دوم : تبیین برخی از مهم ترین موارد سیره اخلاقی پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله

اشاره

پیش از آن که به تبیین سیره اخلاقی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بپردازیم لازم است چارچوب مشخصی را برای


1) نهج البلاغه، خطبه 166 .

2) همان، ص 228 .

3) مرتضي مطهري، سيري در سيره نبوي، ص 48 - 49 .

سازماندهی به موارد سیره اخلاقی ارایه کنیم؛ به تعبیر دیگر با توجه به این که یکی از مهمترین اهد اهداف این نوشته ارائه سیمای الگویی پیامبر اعظم صلی الله علیه وآله می باشد و از سوی دیگر هر اندازه که مطالب ارائه شده از یک شخصیت از انسجام و هماهنگی بیشتری برخوردار باشد امکان الگوگیری را از آن شخص راحت تر و آسان تر م-ی کن-د. ب-ه همین دلیل ابتدا به توضیح کوتاهی در مورد چارچوب مباحث الگویی می پردازیم و سپس به تحلیل هر یک از مصادیق خواهیم پرداخت.

ارزش های اخلاقی را در یک تقسیم بندی کلی به دو حوزه می توان تقسیم کرد: دسته اول ارزش های اخلاقی در ارتباط با خدای متعال و دسته دوم ارزش های اخلاقی در ارتباط با مردم ابتدا به تبیین سیره اخلاقی پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله در ارتباط با خدای متعال می پردازیم و سپس به توضیح سیره اخلاقی در حوزه روابط اجتماعی خواهیم پرداخت.

فصل اول : ارزش های اخلاقی
اشاره

با توجه به گستردگی ارزش های اخلاقی در حوزه ارتباط با خدای متعال و ناممکن بودن تبیین همه آن ها تنها، به برخی از موارد مهم اشاره می کنیم:

1 - توبه

توبه در نظام اخلاق الهی و سیر و سلوک، جایگاه والا و پراهمیتی دارد؛ به نحوی که مهم ترین عامل تطهیر باطن و حذف رذایل و آماده کردن قلب برای کسب فضایل و تجلی انوار الهی و جوشش چشمه معرفت از عمق وجود آدمی، توبه و بازگشت از گناه است:

«وَمَنْ يَعْمَلْ سُوءًا أَوْ يَظْلِمْ نَفْسَهُ ثُمَّ يَسْتَغْفِرِ اللَّهَ يَجِدِ اللَّهَ غَفُورًا رَحِيمًا». (1)

توبه به علت آگاهی و درک موقعیت و مقام انسان به عنوان حامل امانت الهی و خلیفه او در جهان هستی از یک سو و محاسبه فاصله وضعیت موجود خود با وضعیت مطلوب (خلافت الهی) در نهاد انسان شکل می گیرد؛ ب-ه تعبیر دقیق تر، توبه ثمره خود آگاهی و بیداری وجدان می باشد. آتش حسرت و اندوهی که بر اثر جرقه بیداری در دل پیدا می شود آرام و قرار از او گرفته، با توجه و تذکر نسبت به وعده الهی مبنی بر پذیرش توبه و بالاتر از آن اجازه ورود به حلقه محبان، امیدی آمیخته به شوق و علاقه در درون انسان و پشیمان از گذشته خود بوجود می آورد حلقه اتصال از جهنم رذایل به بهشت فضایل و از لجن زار و منجلاب گناه و آلودگی به حوض کوثر ملکات اخلاقی پسندیده و دریای بی کران لطف و محبت الهی شده و او را به جمع پاکان و تطهیر شدگان می برد، چرا که:

«ان الله يحب التوابين و يحب المتطهرين».


1) نساء: 110 .

«آیه 55 سوره مؤمن که در خطاب به و رسول اکرم صلی الله علیه و آله می فرماید:

«فاصبر ان وعدالله حق و استغفر لذنبك و سبح بحمد ربك بالعشى والابكار».

آیه 19 سوره محمد صلی الله علیه و آله که باز در خطاب به حضرتش می فرماید:

«فاعلم انه لا اله الا الله واستغفر لذنبك وللمؤمنين والمؤمنات.....»

و آیات دیگر به وضوح از این حقیقت خبر می دهد که در مراتب عبودی و منازل توحید به تناسب هر مرتبه و منزلتی توبه و استغفاری وجود دارد که معنا و حقیقت آن را در هر مرتبه و منزلتی صاحبان همان مرتبه و منزلت می دانند. روایات و دعاهایی که از

توبه و استغفار رسول الله و ائمه اطهار علیهم السلام با کیفیت های مخصوص و بسیار عمیق و پر از اسرار و دقایق خبر می دهد نیز از همین حقیقت که «هر مرتبه و منزلتی توبه و استغفاری دارد» حکایت می کند. در این باب از همه بالاتر و آموزنده تر نزول سوره نصر در اواخر عمر پر برکت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و آیه آخر این سوره با لحن و تعبیرات خاص است، مخصوصا با توجه بر آنچه در روایت آمده است که حضرتش بعد از نزول این سوره در همه احوال به «تسبیح و استغفار» می پرداخت، و کاملا اقبال به آن سوی داشت و آمده است که از حضرتش جهت این سؤال شد و در جواب فرمود: من به این مأمور گشته ام و سپس همین سوره را تلاوت فرمود:

«بسم الله الرحمن الرحيم. اذا جاء نصر الله والفتح . و رأيت الناس يدخلون في دين الله أفواجا. فسبح بحمد ربک و استغفره ان-ه ك-ان توابل». (1)

1 - 1) تعریف توبه: توبه، عبارت است از پشیمانی همراه با اندوه و دردی که براثر خود آگاهی و عل-م ب-ه خسارت های دنیوی و اخروی ناشی از گناه، متوجه انسان می شود و همین امر شخص را مص-م-م ب-ه ع-دم ارتکاب گناهان و جبران خطاهای گذشته می کند.

بنابراین رکن اول توبه علم به گناه و آثار مخرب آن بر روح انسان وسرنوشت اخروی او است.

رکن دوم آن پشیمانی قلبی و احساس ناراحتی و اندوه ناشی از علم و آگاهی می باشد، بنابراین اگر حسرت و اندوه به او دست ندهد دیگر به او تائب گفته نمی شود.

رکن سوم، عزم و اراده جدی در ترک گناهان در وضعیت فعلی و در آینده از یک طرف و تصمیم بر جبران گناهان گذشته می باشد. البته این شرط موقعی لازم است که گناهان گذشته جبران پذیر باشند؛ مانند قضای نماز و روزه یا ادای حقوق کسانی که در حق آن ها ظلم روا داشته است به عنوان مثال مال آن ها را غصب کرده یا دزدیده است و یا آسیب جانی به آن ها وارده کرده و یا احیانا با غیبت و تهمت .... آبروی آنان را برده است.

1 - 2) جایگاه توبه در سیره رسول اعظم صلى الله علیه و آله: یکی از رایج ترین سیره های رسول اکرم، استغفار مکرر بود. آن حضرت به اشکال مختلف و مناسبت ها و موقعیت های گوناگون به استغفار پرداخته و از خداوند متعال طلب بخشش می کرد.

عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام فِي حَدِيثٍ قَالَ:

«إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلى اله علي وآله كَانَ يَتُوبُ إِلَى اللَّهِ فِي كُلِّ يَوْمٍ سَبْعِينَ مَرَّةً مِنْ غَيْرِ ذَنْبٍ».


1) محمد شجاعي، مقالات، ج 2، ص 290 - 291 .

«پیامبر [ اعظم ] هر روز هفتاد مرتبه، بدون آن که گناهی مرتکب شده باشند استغفار می کرد».

عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ:

« كَانَ رَسُولُ الله صلى اله عليم ال يَتُوبُ إِلَى اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ فِي كُلِّ يَوْمٍ سَبْعِينَ مَرَّةً قُلْت كَانَ يَقُولُ أَسْتَغْفِرُ اللهَ وَأَتُوبُ إِلَيْهِ قَالَ لَا وَلَكِنْ

كَانَ يَقُولُ أَتُوبُ إِليه» (1).

«پیامبراکرم هر روز هفتاد مرتبه استفار می کردند. [آن حضرت در پاسخ راوی در مورد نوع استفار می فرمایند] آن حضرت در مقام استغفار می فرمود: اتوب اليه».

هم چنین نقل شده که آن حضرت در هر شبانه روز صد مرتبه استغفار می کردند بدون آن که گناهی مرتکب شده باشد و در ادامه این روایت آمده که:

عَنْ أَبي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام فِي حَدِيثِ قَالَ:

«خدای متعال دوستان خود را به مصیبت ها مبتلا می کند تا آنان را بدون آن که گناهی مرتکب شده باشند اجر و پاداش دهد». (2)

در حدیثی دیگر امام علیه السلام درباره نحوه استغفار پیامبر صلی الله علیه و آله می فرماید: رسول خدا صلى الله عليه وآله هر روز هفتاد بار استغفار می کرد و هفتار بار به سوی خدای عزوجل توبه می نمود. راوی می گوید، از امام پرسیدم: آن حضرت هفتاد بار «أستغفر الله و أتوب اليه» می گفت؟ امام فرمود، هفتاد بار می گفت «أستغفر الله» و سپس هفتاد بار «و أتوب الی الله» می گفت.

با توجه به این که پیامبر اعظم از دیدگاه مسلمانان معصوم از گناه بوده و ارتکاب معصیت برای آن حضرت با اعتقاد به عصمت ناسازگار می باشد، به صورت طبیعی این سؤال مطرح می شود که توبه در سیره رسول اکرم چه معنا و مفهومی می تواند داشته باشد؟ به تعبیر دیگر با توجه به تعریف توبه که عبارت از بازگشت از گناه و ابراز پشیمانی و عذرخواهی از خداوند متعال می باشد، این موضوع چگونه با اعتقاد به عصمت نبی و عدم ارتکاب معصیت آن

حضرت قابل جمع می باشد؟

استاد شجاعی در این باره می گوید:

«شاید خیلی ها چنین فکر بکنند که توبه و استغفار فقط در جایی معنادارد که کسی ترک واجبی کرده و یا کبیره ای و حرامی انجام داد داده باشد، و در غیر این صورت مفهومی برای توبه و استغفار نیست و طبعا آن کسی که واجبات را کلا و کاملاً به جا آورده و از همه محرمات و کبایر اجتناب نموده است، گناهی نکرده و خطایی مرتکب نگشته است تا توبه کند و استغفار نماید.

این فکر که یک فکر باطل است، در حقیقت از جهل بر می خیزد، و عدم اطلاع از حقایق قرآنی و دقایق صراط است که این فکر را به وجود می آورد. تدبر نداشتن در قرآن، و دقت نکردن در بیانات و در حالات نبی اکرم و ائمه معصومین علیهم السلام است که چنین فکرهای ناصحیح را به صورت یک «فکر دینی» و به صورت یک «عقیده قرآنی و اسلامی» در اذهان ایجاد می کند، آن هم ب-ه نح-وی


1) وسائل الشيعه، ج 16 ، ص 85 - 6.

2) ر.ك: همان، ج 16 ، ص 86 .

که حتی صاحبان این قبیل فکرها پیش خود چنین گمان کنند که حق همان است که آن ها فکر می کنند، و در نتیجه، هرجا در آیه ای یا در روایتی، یا در دعا مناجاتی به چیزی برخورد کردند که با فکر، یا فکرهای آنان نمی سازد دست به تأویلات زده و توجیهات گوناگون به راه اندازند، تأویلات و توجیهاتی که حتی خود نیز نمی توانند با آن ها قانع شوند و به آن ها راضی باشند، چه رسد به دیگران و به کسانی که می خواهند از انوار آیات و روایات و دعاها استفاده های بیشتر کنند، و از معارف عالیه توحید و رموز دقیقه عالم عشق و عبودیت، و آداب فقر و فنا و حیات و بقا چیزها بفهمند.

اگر این ها راه تعبد در پیش گرفته، و با سلامت باطن با استمداد از عنایات ربوبی به تدبر در آیات قرآن و دقت در روایات و دعاها می پرداختند و عوض تأویل ها و توجیه ها دست طلب به پیشگاه ربوبی می بردند که آنان را به حقایق آیاتش آشنا، و از انوار روایات و دعاها بهره مند سازد، مسلما به اندازه فقر و دردمندی خویش از عنایات پروردگار برخوردار، و از معارف عالیه قرآن و روايات و أدعيه با خبر می شدند، و لااقل این اندازه می فهمیدند که توبه و استغفار فقط مخصوص صاحبان معاصی کبیره نیست، بلکه هر مرتبه و هر

منزلتی را به تناسب آن توبه و استغفاری هست». (1)

پیش از آن که به توضیح این نکته بپردازیم لازم است به یکی از مهمترین مبانی اخلاق یعنی ذو مراتب ب-ودن ایمان و شدت و ضعف آن بپردازیم.

اوصاف اخلاقی در یک تقسیم بندی کلی بر دو دسته می باشد: متواطی و مشکک. اوصاف متواطی به صفاتی گفته می شود که قابل کم یا زیاد شدن نیستند، بلکه یا هستند یا نیستند. امر آن ها دایر بین نفی و اثبات می باشد. در صورت بودن دیگر قابل افزایش یا کاهش نیستند.

دسته دیگر از اوصاف کیفی و اشتدادی می باشند، به تعبیر دیگربر فرض تحقق از رتبه یکسان و ثابتی برخوردار نیستند، بلکه دارای شدت و ضعف بوده و با اوصاف تفضیلی و عالی می توان بین آن ها، سلسله مراتب قایل شد. اغلب ملکات اخلاقی در این زمره قرار دارند، مانند حب، تواضع ، توکل و صبر؛ این دسته از صفات در افراد مختلف و حتی در یک فرد در شرایط مختلف در یک حد نیست، بلکه شدت و ضعف داشته و به همین دلیل از آن ها در قالب اوصاف تفضیلی و عالی از قبیل محبوب، محبوب تر و محبوب ترین، متواضع، متواضع تر، و متواضع ترین و... دسته بندی کرده و افراد مختلف را بر اساس درجه و رتبه در مقایسه با آن صفت دسته بندی کرد.

از جانب دیگر براساس مبانی دینی و روایات موجود در حوزه ایمان، ایمان نیز مصداق اوصاف مشکک بوده و از یک رتبه ثابت برخوردار نیست، بلکه در افراد مختلف مراتب متعدد دارد و هر فردی براساس درجه و شدت ایمان خود در رتبه خاصی قرار دارد.

تفاوت در شدت ایمان موجب عکس العمل های مختلف در افراد نسبت به ارزش های اخلاق می شود. این تفاوت هم در نوع نگاه و سطح درک افراد نسبت به ارزش های اخلاقی اثر گذار می باشد و هم در حوزه متعلقات و مصادیق رفتار اخلاقی. به عنوان نمونه وقتی از امام علیه السلام در مورد تعریف عجب سؤال می شود، پیش از آن که به تعریف آن بپردازد بر این نکته تأکید می کند که عجب یک وصف اشتدادی بوده و دارای مراتب مختلف می باشد. معنای این سخن است که امام براثر سیر صعودی در رشد اخلاقی و صعود به مراحل عالی آن به تفسیر


1) محمد شجاعي، مقالات، ج 2، ص 90 - 289 .

خاصی از آن می پردازند که برای افراد معمولی چندان روشن و واضح نیست.

این موضوع در مورد توبه نیز کاملاً صادق است. در کتاب مصباح الشریعه ضمن بيان مراتب مختلف توبه، هر یک از آن مراتب را به گروه خاص نسبت داده و از درک هر یک از افراد از توبه و بازگشت به سوی حق، تصویر متفاوتی ارایه می شود.

قال الصادق عليه السلام:

«التوبة حبل الله و مدد عنايته ، ولابد للعبد من مداومة التوبة على كل حال فكل فرقة من العباد لهم توبه، فتوبة الانبياء من اضطراب السر، و توبه الاولياء من تكوين الخطرات و توبة الاصفياء من التنفس و توبه الخاص من الاشتغال بغير الله، و توبه العام م-ن الذنوب، و لكل واحد منهم معرفة و علم فى اصل توبته و منتهى أمره و ذلك يطول شرحه هيهنا...».

امام صادق علیه السلام فرمود:

«توبه از گناه و بازگشت از آن، رشته جذبی است از خدای متعال و کشش عنایت اوست و بر بنده لازم است در هر حالی در ه-ر مقامی و در هر منزلی، مداومت بر توبه داشته و پیوسته در توبه و بازگشت باشد. پس برای هر دسته ای از بندگان خدا توبه ای هست. تو به انبیاء از اضطراب سر می باشد، [ یعنی وقتی در سر وجود و حقیقت آنان به لحاظ منزلتی که نزد حق دارند اضطرابی پیش آمد، توبه آنان بازگشت از آن خواهد بود ] و تو به اولیای الهی از خطرات یا خطورات خاصی است که در باطن آنان پیش می آید [ یعنی وقتی این خطرات که با مقام و منزل عبودی آنان سازگار نمی باشد در باطن ایشان پیدا شد، توبه آنان بازگشت از آن ها خواهد بود ] و توبه اصفیا هم از توجه داشتن به خود که نوعی تنزل از مرتبت توحیدی و مقام فناء فى الحق است، می باشد و توبه خواص از اشتغال ب-ه غ-ی-ر خدای متعال است [ یعنی وقتی قلب آنان به غیر او مشغول گشت و از او غفلت نمود، بلحاظ این که این اشتغال به غیر برای آنان گناه و خطا محسوب است، تو به آنان بازگشت از آن می باشد ] و توبه عامه هم از گناهان است [یعنی تو به عوام و افراد معمولی عبارت است از بازگشت آنان از معاصی و حرام ها ] هر دسته ای از آن هاهم نسبت به توبه مخصوص به خود، معرفت و ع-ل-م داش-ت-ه و وظيف-ه خ-ودرا شناخته و می داند که باید چه بکند و چطور باشد؟ و شرح آن در این جا بطول می انجامد». (1)

به تعبیر دیگر از منظر مکتب اخلاق اسلامی ایمان یک وصف ثابت و به اصطلاح منطق-ی ه-ا مت-واطی نیست، بلکه وصفی متغیر و قابل کم و زیاد شدن و به تعبیر فنی تر اشتدادی است.

«ان رسول الله صلى الله عليه وآله كان لا يقوم من مجلس و ان خف حتى يستغفر الله عزوجل خمسا وعشرين مرة». (2)

«رسول اکرم صلی الله علیه و آله از هیچ مجلسی اگرچه کوتاه هم بود بلند نمی شد مگر این که بیست و پنج بار از خدای عزوجل استغفار می نمود».

«چرا بعد از هر مجلسی استغفار می کرد؟ برای چه چیز طلب مغفرت می کرد؟ و غفرانی که از پروردگار خویش می خواست چ-ه

بود؟ و هم چنین، رمز عدد بیست و پنج چیست و چرا با این عدد به استغفار می پرداخت؟ خدای او می داند و خود او. هر چه هست و


1) همان، ج 2، ص 290 - 291 .

2) محمد بن يعقوب کلینی، الکافی، ج 2، ص 504 .

هر چه بود، این امر مسلم است که حضرتش در مقام خود برای خود «استغفار» داشت و برای هر مرتبه و منزلتی به تناسب آن «توبه» و «استغفار» هست، گرچه معنی ها و حقیقت ها و ابعاد دیگر برای ما قابل درک و هضم هم نباشد». (1)

2 - زهد

2 - 1) تعریف زهد: عدم وابستگی به دنیا به لحاظ قلبی و ترک اعمال و رفتار دنیا خواهانه ناشی از عدم تعلق قلبی را زهد می گویند.

گوهر زهد همان عدم تعلق و دلبستگی قلبی است. بنابراین داشتن اموال و ثروت و تلاش برای کسب ثروت، جهت تأمین مخارج ضروری زندگی و نیز انجام اعمال عبادی مانند: صدقه و کمک به مستمندان، حج، ساختن مسجد و... نه تنها هیچ منافاتی با زهد ندارد، بلکه از عبادات بزرگ نیز به شمار می آید.

2 - 2) جلوه زهد در سیره رسول اعظم صلى الله علیه و آله یکی از بارزترین جلوهای زندگی پیامبر اعظم زهدورزی شدید آن حضرت و پرهیز از دنیاگرایی در همه ابعاد زندگی بود. با توجه به همین نکته، در روایت آمده که هیچ چیزی موجب جلب توجه رسول اعظم صلى الله علیه وآله به دنیا و هیچ پدیده دنیویی مایه اعجاب وی نشد. بلکه آن چیزی که مایه خوشحالی و شعف آن حضرت می شد، مظاهر اعراض از دنیا یعنی ترس از خداوند و تحمل گرسنگی برای جلب رضایت حق بود.

امام صادق علیه السلام فرمود:

«مَا أَعْجَبَ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه وآله شَيْءٌ مِنَ الدُّنْيَا إِلَّا أَنْ يَكُونَ فِيهَا جَائِعا خَائِفا». (2)

«رسول خدا از هیچ چیزی از مظاهر دنیا دچار شگفتی نشد، جز آن که در این دنیا گرسنه و [از خداوند متعال] می ترسید».

مهم آن است که این نوع دنیا گریزی به خاطر ناممکن بودن جمع آخرت گرایی و برخورداری از مواهب دنیا نبود. پدیده ای که در اغلب موارد و برای عموم مردم بسیار مشکل و ناممکن می باشد، بلکه نفس اعراض از دنیا به عنوان یک رفتار مثبت مورد توجه آن حضرت بود. به تعبیر بهتر ماهیت دنیا چنان بر آن حضرت متجلی و روشن بود و عمق ناچیزی و پست بودن آن، چنان روشن و هویدا بود که هیچ رغبتی در دل آن حضرت برای دنیاگرایی ایجاد نمی کرد. به همین دلیل حتی در برابر در اختیار قرار گرفتن کلید همه گنج های دنی-ا و ب-ا ف-رض نفی ه-ر ن-وع تنقیص شان و رتبه در پیشگاه خدای متعال، باز هم آن حضرت از پذیرش کلید گنج های زمین خوداری کرده و ب-ه آن بی اعتنایی کردند.

امام ششم علیه السلام فرمود:

«خَرَجَ النَّبِيُّ صلى الله عليه آله وَ هُوَ مَحْزُونٌ فَأَتَاهُ مَلَكَ وَ مَعَهُ مَفَاتِيحُ خَزَائِنِ الْأَرْضِ فَقَالَ يَا مُحَمَّدُ هَذِهِ مَفَاتِيحُ خَزَائِنِ الْأَرْضِ يَقُولُ لَكَ


1) محمد شجاعي، مقالات، ج 2، ص 290 – 291 .

2) الكافي، ج 2، ص 130 .

ربُّكَ افْتَحْ وَ خُذْ مِنْهَا مَا شِئْتَ مِنْ غَيْرِ أَنْ تُنْقَصَ شَيْئًا عِنْدِي فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وآله الدُّنْيَا دَارُ مَنْ لَا دَارَ لَهُ وَلَهَا يَجْمَعُ مَنْ لَا عَقْلَ لَهُ فَقَالَ الْمَلِكُ وَالَّذِي بَعَثَكَ بِالْحَقِّ نَبِيَا لَقَدْ سَمِعْتُ هَذَا الْكَلَامَ مِنْ مَلَكَ يَقُولُهُ فِي السَّمَاءِ الرَّابِعَةِ حِينَ أَعْطِيتُ الْمَفَاتِيحَ». (1)

«روزی پیامبر اکرم با حالتی غمگین از خانه خارج شد. فرشته همراه با کلید گنج های زمین به سوی ایشان آمد. سپس بر آن حضرت عرضه داشت که ای محمد صلی الله علیه و آله این کلید گنج های زمین است. پروردگارت بر تو می گوید که در این گنج ها را باز کن و هر مقدار را بدون آن که ذره ای از مقام و مرتبه تو پیش خداوند کاسته شود بردار پیامبر فرمود این دنیاخانه کسی است که منزلی ندارد. تنها کسی درصدد جمع آوری آن بر می آید که از خردمندی بی بهره است. سپس آن فرشته گفت قسم به کسی که تو را ب-ه ح-ق برانگیخت من این جمله را به هنگام دریافت کلید گنج ها از ملکی در آسمان چهارم شنیدم».

آن حضرت برای تجسم گوشه ای از عمق بی ارزش بودن دنیا در نظر وی به مثال جالب توجهی اشاره کرده و به دیگران می فرماید: دنیا در نظر من از مردار در مزبله بی ارزش تر است. این سخن امام صادق علیه السلام است که:

«مَرَّ رَسُولُ اللَّهِ صلى صلى الله عليه و آله بجدى أسَكَ مُلْقَى عَلَى مَرْبَلَهُ مَيْتًا فَقَالَ لِأَصْحَابِهِ كَمْ يُسَاوِي هَذَا فَقَالُوا لَعَلَّهُ لَوْ كَانَ حَيَّا لَمْ يُسَاوِ دِرْهَمَا فَقَالَ النَّبِيُّ صلى الله عليه وآله وَ الَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ لَلدُّنْيَا أَهْوَنُ عَلَى اللَّهِ مِنْ هَذَا الْجَدى عَلَى أَهْلِهِ». (2)

«روزی رسول خدا بر مردار گوسفندی که بر زباله دان انداخته شده بود عبور کرد. از اصحاب خود پرسید که این مردار چند می ارزد؟ در پاسخ گفتند که اگر زنده بود شاید به اندازه یک در هم نمی ارزید. آن حضرت فرمود: قسم به آن که جانم در دست اوست، دنیا برای خدای متعال از این مردار برای صاحب آن بی ارزش تر است».

به همین دلیل رسول اعظم با یک نوع تعجب و تأسف از دنیاگرایی، این امر را چنان بیهوده و دور از شان خود می داند که گویی فردی برای یک لحظه استراحت زیر سایه درخت در یک روز طوفانی درصدد بنای قص-ر ب-ا شکوه در آن مکان برآید.

امام صادق علیه السلام در این باره می فرماید:

«قَالَ رَسُولُ اللهِ صلى لا علموا مَالِي وَلِلدُّنْيَا إِنَّمَا مَثَلِى وَ مَثْلَهَا كَمَثَلِ الرَّأْكِبِ رُفِعَتْ لَهُ شَجَرَةٌ فِي يَوْمٍ صَائِفِ ثُمَّ رَاحَ وَ تَرَكَهَا». (3)

«پیامبر خدا فرمود: مرا چه نسبتی است با دنیا؛ مثال من و دنیاهمانند مسافری است که سایبانی از درخت در یک روز طوفانی برای او برافراشته باشند. سپس کمی در آن آرمیده باشد و سپس آن را رها کند».

2 - 3) اهمیت زهد: زندگی زاهدانه در واقع، عبور از زندگی منفعت پرستانه حیوانی و ورود به زندگی انسانی و قدم گذاشتن در عرصه فضایل می باشد؛ زهد، گامی در جهت تطهیر درون و صیقل دادن نفس جهت تابش اشعه انوار الهی است. به این ترتیب زهد، خودش هدف نیست، بلکه مقدمه ای برای رسیدن به صفات دیگر اخلاقی است؛ تا این مرحله با موفقیت طی نشود و حب دنیا از دل نرود قدم گذاشتن در حوزه فضایل انسانی و الهی امکان پذیر


1) همان، ص 130.

2) همان، ص 130.

3) همان، ص 134.

نیست به حق باید گفت: زهد سر منشأ همه فضایل است.

زهد، دارای آثار دنیوی و اخروی بسیاری است که برخی از آن ها عبارتند از:

الف) آماده شدن زمینه، جهت هدایت مستقیم الهی: آماده شدن زمینه، جهت هدایت مستقیم الهی و القاء حکمت از جانب او به قلب بنده می باشد.

ب) آسان تر شدن مصیبت ها: از دیگر آثار زهد آسان تر شدن تحمل مصیبت ها و راحت تر بودن تحمل مشکلات است.

ج) جلب محبت خدای متعال: از مهم ترین پی آمدهای زهد، دست یابی به مقامی والا و منیع در آخرت ک-ه یعنی محبوبیت انسان نزد خدای متعال می باشد. با توجه به این که انسان همیشه بین دو نوع کشش و گرایش متضاد قرار دارد و در حال مبارزه و معارضه با آن دو می باشد و از سوی دیگر امکان جمع بین این دو گرایش به صورت استقلالی موجود نیست و به همین دلیل تنها راه رهایی یافتن از اسارت حب دنیا دست یا زیدن به ح-ب الهی و پ-ن-اه گرفتن در زیر چتر عشق به مبدأ متعال می باشد. یکی از بهترین راه بردهای شکوفایی حب الهی در دل انسان، زهد ورزی و اعراض از دنیا است. ناسازگاری دنیاگرایی با آخرت گرایی موجب شده است که برای در امان ماندن از آثار زیانبار حب دنیا به ترک دنیا و اعراض از آن توصیه شود.

زهد ورزیدن زمینه رو کردن به خدواند و توجه به خداوند عامل لطف و توجه حق به انسان و جلب محبت خدای متعال می باشد. پیامبر خدا صلى الله علیه و آله فرمود:

«ازهد فى الدنيا يحبك الله». (1)

«اگر خواهان محبت خداوند به دنیا بی اعتنا باشد».

د) چشیدن طعم ایمان در دنیا: از دیگر آثار زهد چشیدن طعم ایمان در دنیا و احساس حلاوت اعتقاد به مبدا متعال می باشد. در حالی که اغلب افراد علی رغم اعتقاد به خدای متعال، احساس مثبت و شعف برانگیزی نسبت به خداوند ندارند. این گروه می پندارند اعتقاد یک باور صرف و تصدیق ذهنی عاری از احساس عاطفی متعالی می باشد، در که اعتقاد عمیق به خدای متعال در صورت تشدید آن و توجه و تذکر مکرر چنان شور و هیجانی در روح و ضمیر معتقدان به حق ایجاد می کند که با هیچ امر دیگر قابل مقایسه نیست. توجه به خدای متعال نیز زمانی امکان پذیر می باشد که از موانع موجود بر سر راه آن به صورت جدی پرهیز شود. مهم ترین مانع این امر حب دنیا و دل بستگی به آن می باشد. بنابراین برای درک حلاوت ایمان و چشیدن مزه و طعم باور به خدای متعال، راه-ی ج-ز زهد و پرهیز از دل بستگی وجود ندارد.

امام صادق علیه السلام فرمود:

«لن تجدوا طعم الايمان حتى تزهد وافي الدنيا». (2)


1) مهدي نراقي، جامع السعادت، ج 2، ص.

2) همان، ص.

«تا زمانی که به دنیا بی اعتنا نباشید مزه ایمان را نخواهید چشید».

3- محبت

3 - 1) مفهوم شناسی: از واژه محبت تعریف های مختلفی ارائه شده است؛ برخی محبت را گرایش طبیعت انسان به اشیای لذیذ معنا کرده اند

«حب، من باب علم يعلم، صار حبيبا... و حب بفلان اى ما أحبه... المحبة ميل الطبع الشيئى الملذو يقابلها البغض، و ه-و ن-ف-ور الطبع

من المؤلم المتعب». (1)

هم چنین واژه «حب» به فتح به معنای دانه و کلمه حب به کسر به معنای دوستی و دوست معنا شده است. واژه حب و حبه، به معنای دوستی و دوست می باشد. کلمه محبت نیز به معنای دوستی معنا شده است.

در حقیقت واژه های حب، حبه، محبت و حباب، در یک معنای عام و کلی یعنی دوستی مشترک می باشند. (2)

در کتاب کنز اللغات کلمه حباب به کسر، به معنای با کسی دوستی داشتن، آمده است. واژه حب، به معنای مطلق دانه، گرفته شده و جمع آن، حبوب، دانسته شده است. واژه حب به کسر و حبیب، به یک معنا یعنی دوست می باشد. (3)

در المنجد برای واژه محبت، سه معنا ذکر شده است: 1 - ود، یعنی دوستی؛ 2 - محبوب؛ 3 غایت محبت. کلمه حبیب، به معنای محب است، جمع آن احبه و احبا و احباب می باشد.

خواجه عبدالله انصاری محبت را وابستگی قلبی حاصل از تلاش شخص جهت دست یابی به آستان ق-رب و تجلی انوار الهی بر قلب بنده دانسته و گفته است:

«المحبة تعلق القلب بين الهمة و الانس في البذل والمنع على الافراد». (4)

از دیدگاه با یزید محبت کم نشان دادن از جانب خود و زیاد شمردن از جانب معشوق می باشد. (5)به اعتقاد جنید «حب، دخول صفات محبوب به جای صفات محب است». (6)قشیری به خاصیت استیلاگر ذکر محبوب و چیرگی علاقه محبوب بر قلب محب اشاره کرد و می نویسد:


1) اقرب الموارد، ج 1، ص 154 .

2) عبدالرحیم بن عبدالکریم صفی پور، منتهی الارب، ج 2، ص 212 .

3) كنز اللغات، ج 1، ص 498.

4) عبدالرزاق کاشانی، شرح منازل السائرين، ص 385 .

5) حسين سيدي، معناشناسي واژگان قرآن، ص 195 .

6) همان.

«محبت، افراط میل بدون دست یافتن به چیزی است؛ یعنی محب با تمام وجود به محبوب گرایش داشته باشد، بدون این که پاداش یا واکنش شبیه به آن از جانب محبوب باشد». (1)

نراقی محبت را گرایش طبیعت انسان به امری که لذت آور باشد معنا کرده است:

«الحب عبارة عن ميل الطبع الى الملائم الملذ». (2)

به اعتقاد علامه طباطبائی :

«حب تعلق وجودی است. کنشی خاص بین علت کامل کننده و امر شبیه به آن و بین معلول و یا شبیه به به آن می باشد». (3)

ابوالحسن دیلمی محبت را از حیث اختیاری و غیراختیاری بودن آن مورد توجه قرار داده و می نویسد:

«محبت بر سه نوع است: جبلی، مکتسب و موهوب». (4)

از بررسی دیدگاه های برخی از عرفا میتوان به این واقعیت پی برد که آنان محبت را میل و کششی شدید نسبت به محبوب بدون توجه به پاداش از جانب محبوب معنا کرده اند؛ به تعبیر دیگر نوع گرایش را شدیدتر و خالص تر از معنای موجود در کتاب های لغوی ذکر کرده اند.

از مجموع معنای پیش گفته برای محبت، می توان مولفه های ذیل را به عنوان مقدمات آن ذکر کرد:

محبت یک ویژگی روحی و کیفیت نفسانی متعلق به حوزه عواطف می باشد؛ محبت یک پدیده تکوینی و جزو فطرت انسان است، اگرچه به صورت عارضی نیز می تواند شکل بگیرد؛ محبت یک پدیده نفسانی ذو مراتب بوده و برخلاف عشق که به بالاترین مرتبه کشش اطلاق می شود، به لحاظ شدت گرایش ما، هم می تواند ضعیف و هم شدید باشد.

برای شکل گیری محبت زیبایی و کمال شرط نیست بلکه مفهوم اساسی محبت تعلق وجودی محبوب محب می باشد.

3 - 2) جایگاه محبت در نظام اخلاقی و تربیتی اسلام: از دیدگاه اسلام یکی از انگیزه های اصیل و اساسی انسان، انگیزه غیر خواهی، دوست داشتن دیگران و روحیه عاشق پیشگی اوست.

انگیزه محبت به حدی مهم است که قرآن کریم، مزد رسالت را محبت به اهل بیت و اظهار علاقه و دوستی مردم به آنان ذکر کرده است:

«قُلْ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَىٰ». (5)


1) همان.

2) مهدي نراقي، جامع السادات، ج 3، ص 131.

3) حسين سيدي معناشناسي واژگان قرآن، ص 195 .

4) احمد بيرشك، عشق در ادب پارسی، ص 35 .

5) قرآن کریم.

«بگو من از شما هیچ پاداشی جز محبت به نزدیکانم طلب نمی کنم».

در حالت طبیعی خواست ها و امیال دنیوی در تار و پود انسان ها ریشه دوانده و حب دنیا و شهوات مانند زنجیری دست و پای وی را بسته است. تنها عامل نیرومندی که انسان با تکیه بر آن می تواند زنجیر شهوات را از هم بگسلد و بند اسارت شیطان را پاره کند، وجود کشش و گرایش شدید دیگری است که با گرایش های دنیوی مخالف باشد. بی تردید هیچ گرایشی به اندازه محبت، آن هم محبت به خدای متعال و اهل بیت علیهم السلام، قادر به ایفای چنین نقشی نیست. با مراجعه به منابع روایی و احادیث اهل بیت علیهم السلام جایگاه برجسته و بی بدیل محبت در نظام اندیشه دینی و اخلاقی به وضوح قابل درک است.

امام صادق علیه السلام فرمود:

«رسول الله صلى الله عليه و آله لاصحابه ای عری الایمان اوثق ؟ فقالوا الله و رسوله اعلم وقال بعضهم الصلاة وقال بعضهم الجهاد. فقال رسول الله صلى الله عليه و آله لكل ما قلتم فضل وليس به ولكن اوثق عرى الايمان الحب فى الله و البغض في الله و توالى اولياء الله والتبرى من اعداء الله». (1)

«رسول خدا صلى الله علیه و آله از اصحاب خویش پرسید: محکم ترین و استوارترین پایه های ایمان چیست؟ هر یک از یاران آن حضرت یکی از فرائض دینی از قبیل نماز ، روزه، زکات و.... را به عنوان محکم ترین و اساسی ترین رکن ایمان معرفی می کردند. آن حضرت ضمن تأکید بر اهمیت هر کدام از اعمال فوق بر این نکته تأکید می کرد که محک-م ت-ری-ن پ-ای-ه ای-م-ان دوستی در راه خداوند و دشمنی به خاطر خداوند به شمار می رود».

روایت شده خدای متعال از حضرت موسی علیه السلام می پرسد که کدامین عمل را فقط به خاطر من انجام داده ای؟ حضرت موسی در پاسخ با اشاره به مجموعه اعمال عبادی نظیر نماز و روزه و.... آن ها را به عنوان اعمالی برشمرد که به خاطر خداوند انجام داده است. خدای متعال در پاسخ میفرمود که هر کدام از اعمال مذکور دارای پاداش مشخصی است که در برابر انجام فرائض به انسان داده می شود. در این میان تنها عملی که به صورت خالص به خاطر خداوند انجام می پذیرد دوستی و دشمنی در راه خداوند می باشد.

در روایات دیگری در یک بیان کوتاه و رسا بر این واقعیت تأکیده شده که محبت اساس و شالوده دین بوده و دین جز محبت چیز دیگری نیست. یکی از زائران امام باقر علیه السلام سختی راه و رنج سفر را به جان می خرد تا آتش عشق و عطش محبت خود را در پرتو دیدار محبوب سیراب کند؛ وقتی به حضور آن حضرت شرف یاب می شود پاهای تاول زده و زخمی خود را به امام نشان داده، ابراز می کند که هیچ عملی جز محبت به شما، دل کندن از وطن و متحمل شدن رنج سفر را بر من آسان و هموار نکرد. امام باقر علیه السلام در پاسخ به ابزار محبت وی می فرماید:

«هل الدين الا الحب و البغض». (2)


1) محمد باقر مجلسي، بحار الانوار، ج 69 ، ص 251 ؛ ج 68 ، ص 381 و ج 27 ، ص 56 .

2) مرتضي مطهري، مجموعه آثار، ج 16 ، ص 258 به نقل سفينة البحار، ج 8، ص 201.

آیا دین جز محبت هویت دیگری دارد.

3-3) توصیه به حب اهل بیت و همراهی و تبعیت از آن ها رایج ترین سیره پیامبر صلی الله علیه وآله : یکی از مهم ترین و رایج ترین مشهود پیامبر، اهتمام جدی آن حضرت جهت تبیین جایگاه اهل بیت و ضرورت التزام و علاقه مردم به آن ها بود. پیامبر اعظم صلى الله علیه وآله به مناسبت های مختلف و با استفاده از هر موقعیت ممکن، به تبیین جایگاه اهل بیت پرداخته و نقش محبت به اهل بیت و ضرورت تداوم و تمرکز تولی و تبری بر حول محور اهل بیت را گوش زد می کرد. پیامبر صلی الله علیه و آله از همان ابتدا که به علنی کردن دعوت خود مأمور شد، در کنار اعلام رسالت خویش براین واقعیت تأکید کرد که تداوم امر رسالت در دست اهل بیت بوده و هر کس که خواهان رستگاری ابدی است می باید بعد از آن حضرت از اهل بیت پیروی کند. بعد از ابلاغ جایگاه اهل بیت مخصوصا علی علیه السلام در حفظ و بالندگی رسالت، در مواضع مختلف به تبیین نقش بی بدیل وی در تدوام بخشی به امر رسالت و اجرای احکام الهی در همه حوزه های زندگی اعم از اخلاقی، سیاسی، اقتصادی و... می پرداخت؛ گاهی با تشبیه نوع پیوند خود با علی علیه السلام به رابطه موسی علیه السلام با هارون علیه السلام به بیان جایگاه آن حضرت اقدام می کرد و گاهی با واگذاری نقش ه-ای خ-اص که تنها پیامبر می بایست انجام می داد - مانند اعلام برائت و زمانی نیز با واگذاری مسئولیت های حساس در شرایط بحرانی به آن حضرت مانند جانشینی وی به جای خود در مدینه در جنگ تبوک و واگذاری حساس ترین موارد فرماندهی جنگ به وی مثل جنگ خیبر و ذات السلاسل و... به بیان جایگاه بی بدیل آن حضرت می پرداخت. اشاره به جایگاه اهل بیت، گاهی به صورت فردی و توجه ویژه به تک تک اهل بیت انجام می گرفت و در مواردی نیز ب-ه صورت جمعی و گروهی نمونه این امر را در آیه تطهیر و حدیث کساء و مباهله می توان مشاهده کرد.

به هر ترتیب، از میان سیره های رایج پیامبر شاید هیچ کدام به اندازه اهتمام آن حضرت جهت تبیین جایگاه اهل بیت برجسته و نمایان نباشد. پرسش مهمی که به صورت طبیعی در این میان مطرح می شود آن است که علت این همه اهتمام به توجیه مسلمانان نسبت به جای گاه اهل بیت و توصیه به تبعیت و محبت به اهل بیت علیهم السلام از جانب پیامبر چه بوده است؟ به تعبیر دیگر پیروی از اهل بیت مخصوصا محبت به آن ها چه آثار و کارکردهای مثبتی در زندگی مسلمانان بر جای می گذارد؟ توضیح کوتاهی در این مورد می تواند برخی از ابعاد فلسفه توصیه به محبت اهل بیت را نشان دهد.

3 4 آثار محبت به اهل بیت علیهم السلام :

الف) ولايت ائمه عليهم السلام جبران کننده کاستی های اعمال بندگان:

«الزموا مودتنا اهل البيت، فانه من لقى الله و هو يودنا، دخل في شفاعتنا». (1)

«به دوستی ما اهل بیت و فادار باشید، زیرا هر کس که با قلبی آکنده از محبت ما به دیدار خدا بشتابد مشمول شفاعت ما خواهد

شد».


1) زلال ولايت، ص 117 - 119 ؛ مهدي سهيلي، سخنان حسين بن علي، ص 28 - 29 .

ولایت و سرپرستی امامان عليهم السلام مختص این دنیا نمی باشد؛ حوزه و گستره آن به اندازه وسعت جهان هستی و مدت خلقت موجودات می باشد. به این ترتیب آنان نه تنها هادی، مدیر، مربی و راهبر انسان ها در این جهان به شمار می روند، بلکه در جهان دیگر نیز درخت ولایت و شجره امامت سایه سار شیعیان و شفیع محبان خواهد بود.

ب) حب امامان زمینه ساز ورود به حلقه اهل بیت علیهم السلام :

«من احبنا كان منا اهل البيت... اما سمعت قول العبد الصالح فمن تبعنى فانه منى». (1)

معنای دوست و مودت، از خواست و حاجت داشتن جداست؛ گاهی کسی دیگری را برای خود می خواهد برای این که به او سودی برساند و به خواسته هایش راه بدهد. گاهی کسی را برای خود می خواهد، چون دریافته است که اگر برای او بسوزد و حتی نیست شود او را می سازد و هستی می دهد. در این مرحله میتوان خودت را فدا کرد و به خاطر خواسته او، از خواسته خود چشم پوشید به خاطر محبت او با دشمن و بدخواه خود دوست باشد و برایش کاری انجام داد.

این نوعی دوست داشتن است که به ولایت و متابعت می انجامد. باید سرپرستی خود را به او واگذار کرد و در زندگی، مرگ و دوستی، دشمنی و قطع و وصل ها به او رو آورد. او مدار و معیار زندگی و هستی است. این متابعت به وحدت و اتحاد می انجامد و شخص را به اهل بیت علیهم السلام پیوند می زند که می فرماید:

«فَمَنْ تَبِعَنِي فَإِنَّهُ مِنِّي ۖ وَمَنْ عَصَانِي فَإِنَّكَ غَفُورٌ رَحِيمٌ». (2)

«هر کس از من پیروی کند از من است و هر کس درباره من عصیان ورزد و جدا شود، غفران و رحمت تو دست آویز است». (3)

یحیی بن حسین می گوید:

«بلغنا عن رسول الله صلى الله عليه وآله أنه كان يقول: انا شفيع لكل اخوين تحابا في الله؟ من مبعثى الى يوم القيامه».

«برایمان گفته اند که رسول خدا صلى الله علیه و آله می فرمود: من از هنگام بعثتم تا روز قیامت، شفیع هر آن دو تنی هستم که در راه خدا ب-ا یک دیگر، دوستی و برادری می کنند». (4)

4 - اخلاص در عمل

4 - 1) جایگاه اخلاص و نیت درست: با تأمل در فرایند چندگانه شکل گیری عمل (نیاز، آگاهی از نیاز، شناخت منبع ارضا، فهم نحوه انجام عمل برای دست یابی به منبع رفع نیاز تصمیم و نیت بر انجام عمل و انجام عمل) می توان به جایگاه نیت در فرایند شکل گیری هر نوع رفتار و از جمله رفتار عبادی پی برد. تردیدی نیست که حذف نیت در این فرایند مانع تحقق عمل می شود.


1) فرهنگ جامع سخنان امام حسین علیه السلام ، ص 652 .

2) ابراهیم: 36 .

3) زلال ولايت، ص 116 – 117 ؛ محمدتقی مصباح، راهیان کوي دوست، ص 45 - 50.

4) محمد محمدي ري شهري، دوستي در قرآن و حدیث، سید حسن اسلامي، ص 513 .

امام علی علیه السلام فرمود:

«قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى اله علي وآله لَا قَوْلَ إِلَّا بِعَمَلِ وَلَا عَمَلَ إِلَّا بِنِيَّهْ وَلَا عَمَلَ وَلَا نِيَّةَ إِلَّا بِإِصَابَةِ السُّنَّةِ». (1)

«پیامبر خدا فرمود: هیچ گفتاری بدون عمل و هیچ عملی بدون نیت پذیرفته نیست و نیت نیز بدون تطابق با سنت امکان پذیر نمی باشد».

تغییر در نیت در اغلب اعمال و رفتار، موجب تغییر ماهیت عمل شده و علی رغم مشابهت ظاهری دو گونه عمل، جوهره و حقیقت آن ها عمل کاملاً در تضاد با یک دیگر می باشد؛ به تعبیر دیگر چون نیت باطن و لب یک عمل و رفتار جوارحی پوسته و قشر آن محسوب می شود، به همین دلیل تغییر در نیت موجب تغییر هویت آن می گردد.

امام کاظم علیه السلام به نقل پدران بزرگوارش می فرماید:

«أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلى اله عليه وآله أَغْرَى عَلِيّا فِي سَرِيَّةِ وَ أَمَرَ الْمُسْلِمِينَ أَنْ يَنْتَدِبُوا مَعَهُ فِي سَرِيَّتِهِ فَقَالَ رَجُلٌ مِنَ الْأَنْصَارِ لِأَحْ لَهُ اغْرُ بِنَا فِي سَرِيَّةِ عَلِيَّ لَعَلَنَا نُصِيبُ خَادِمًا أَوْ دَابَّةٌ أَوْ شَيْئًا نَتَبَلَّعُ بِهِ فَبَلَغَ النَّبِيَّ صلى اله عليه وآله قَوْلُهُ فَقَالَ إِنَّمَا الْأَعْمَالُ بِالنِّيَّاتِ وَلِكُلِّ امْرِئٍ مَا نَوَى فَمَنْ غَزَا ابْتِغَاءَ مَ-ا عِنْدَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ مَنْ غَزَا يُرِيدُ عَرَضَ الدُّنْيَا أَوْ نَوَى عِقَالًا لَمْ يَكُنْ لَهُ إِلَّا مَا نَوَى». (2)

اهمیت نیت از دیدگاه روایات، به حدی بالاست که در برخی روایات تأکید شده که، نیت حتی از خود عمل نیز ارزش مندتر است.

امام صادق علیه السلام فرمود:

«قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى اللَّهُ عليه وآله نَيَّةُ الْمُؤْمِنِ خَيْرٌ مِنْ عَمَلِهِ وَنِيَّةُ الْفَاجِرِ شَرٌّ مِنْ عَمَلِهِ وَ كُلُّ عَامِل يَعْمَلُ بِنِيَّتِهِ». (3)

«پیامبر فرمود: نیت مؤمن بهتر از عمل وی و نیت کافر بدتر از عمل او می باشد و هیچ عملی بدون نیت امکان پذیر نمی باشد».

در حقیقت نمی توان گفت که از بین نیت نماز و عمل نماز، نیت ارزش مندتر از قیام، رکوع و سجود است، چرا که اساسا این دو قابل مقایسه نیستند، زیرا ارزشمندی هر رفتاری مترتب بر صحت نیست و متأخر از آن می باشد و مقدار اجر اخروی آن تابع مقدار خلوص نیت فرد می باشد. اساسا رفتار فارغ از نیت ارزشی ندارد، تا این که با نیت و قصد مقدم بر آن مقایسه شود. به این ترتیب منظور از برتری نیت در مقایسه با عمل عبارت است از: مقایسه یک عمل همراه با نیت صحیح، با نیت خالص فردی که توانایی جامه عمل پوشاندن به آن را نداشته باشد؛ به عبارت بهتر، از بین دو فرد که یکی به علت فراهم بودن شرایط به جهاد با کفار پرداخته و به فیض شهادت نایل آمده و فرد دیگری به علت ناتوانی جسمانی و یا فراهم نبودن شرایط برای جهاد نتوانسته است به جنگ با دشمن بپردازد، اما با تمام وجود، قصد جهاد با دشمن و فدا کردن جان خود در راه خدا را داشته باشد، نیت فرد دوم ارزش مندتر عمل


1) بحار الانوار، ج 67 ، ص 209 .

2) همان، ج 47، ص 212.

3) همان، ص 209.

فرد اوّل است. چون عمل فرد در معرض آفاتی از قبیل ریا می باشد در حالی که معمولاً نیت به خاطر درونی بودن و باطنی بودن آن، دچار آفت ریا نمی شود و به همین دلیل موقعیت فرد دوم بهتر از وضعیت فرد اول می باشد.

4 - 2) تبیین حدود اخلاص و ریا: آن چه در این بخش می باید به صورت دقیق مورد تحلیل قرار گیرد، حدود و مقدار ریایی است که موجب ابطال عمل می شود؛ آیا ریا فقط در موردی است که عمل فقط برای خوشایند مردم صورت پذیرد و موجب باطل شدن آن می شود؟ یا این که چنانچه فرد انگیزه الهی و عمل برای خوشایند مردم را باهم جمع کرده و عمل را هم به خاطر خدا و هم به خاطر مردم انجام دهد بازهم عمل او باطل می شود؟ فرض بالاتر آن است که شخص عمل را فقط با انگیزه الهی انجام دهد، اما از تشویق دیگران متأثر شده و سرانجام سخت تأثير قرار بگیرد؛ به گونه ای که چنانچه دیگران او را تشویق نکنند از ادامه عمل منصرف خواهد شد. سؤال این است که آیا در این مورد نیز عمل باطل می شود یا نه؟

به نظر می رسد در همه این فرض ها، عمل انسان باطل است. مورد اول که بدترین مراتب ریاست نیازی به دلیل ندارد، اما در مورد حکم شق دوم نیز می توان به ظهور روایات و اطلاق آن استناد نمود. چرا که روایات ظهور در منطبق بودن مورد دوم نیز دارند. اما در مورد شق سوم ممکن است بعضی تو هم کنند که منطبق نیست، اما با دقت در روایات ناظر به شق سوم به راحتی میتوان منطبق بودن سوم را نیز استظهار نمود.

در واقع زمانی عمل انسان مورد پذیرش خدای متعال قرار میگیرد که هیچ گونه شائبه ریا در آن نباشد. بنابراین نفوذ ذره ای انگیزه غیرالهی مبطل عمل بوده و مانع پذیرش آن خواهد بود.

امام صادق علیه السلام می فرماید:

«قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَنَا خَيْرُ شَرِيكَ مَنْ أَشْرَكَ مَعِى غَيْرِي فِي عَمَلِهِ لَمْ أَقْبَلُهُ إِلَّا مَا كَانَ خَالِصا». (1)

«خداند متعال فرموده است که من بهترین شریک کسی هستم که بنده ای در عملش وی را با من شریک قرار داده است، از عمل بنده هیچ موردی جز موارد خالص را نمی پذیرم».

نکته اساسی، اخلاص در حین عمل و بعد از عمل است؛ به عبارت دیگر ریا صرفا به موقعیت قلبی و حالت انسان در مقام عمل مربوط نمی شود، زیرا چه بسا انسان عملی را کاملاً با انگیزه الهی انجام دهد، اما بعد از اتمام عمل به شکل های مختلف مرتکب ریا شود. به عنوان مثال به دیگران اعلام کند که فلان عمل خوب را من انجام داده ام و یا این که از اطلاع پیدا کردن دیگران بر عمل خود آن چنان شادمان شود که دیگر انگیزه الهی در حین عمل از موضوعیت افتاده و حالتی به او دست دهد که اگر خدا هم قبول نکند همین که هر مردم فهمیدند برای او کافی باشد.

البته مفهوم مطلب بالا این نیست که هر گونه خوش حالی از بروز عمل و آگاه شدن دیگران از اعمال خوب انسان موجب بطلان عمل شود، چرا که اولاً نفس خوش حال شدن امری است غیر اختیاری. ثانیا چنان چه شخص


1) بحار الانوار، ج 67 ، ص 244 .

علت خوش حال شدن را لطف خداوند متعال در حق او بداند و یا این که آگاه شدن دیگران از عملش را موجب تشویق شدن دیگران به انجام کارهای خوب بداند، مبطل عمل نخواهد بود.

5 - شکر

5 - 1) تعریف شکر: برای فهم معنای شکر، هم چون بسیاری از مفاهیم اخلاقی، بای-د سی-ر م-رات-ب ش-ک-ل گ-ی-ری درونی و ظهور بیرونی و رفتاری آن را بررسی کرد.

اولین مرحله ای که در این مورد باید طی شود، مرحله ذهنی و شناختی است. تا تصویر مناسب ب-ا مناسب با شرایطی خاص و شناخت برانگیزاننده آن محقق نشود، غالبا حالت روحی و از جمله آن ها حالت شکر شکل نمی گیرد. بنابراین شناخت نعمت بودن یک چیز از یک طرف و شناخت منعم و محسن از طرف دیگر زمینه را برای تحقق حالت روحی شکر فراهم می کند.

دومین مرحله را تصدیق قلبی و پذیرش آن نعمت و ارزش قایل شدن به آن و خضوع روحی تشکیل می دهد. در واقع مرحله دوم، جوهره شکر به شمار می رود.

روایاتی که شکر قلبی را مورد توجه قرار داده اند، این مرحله و مرحله قبل را از هم تفکیک نکرده اند و علت آن هم مشخص است؛ شناخت منعم و نعمت بودن گرچه از مراحل شکل گیری شکر می باشد، ولی به تنهایی عمل شکر گزارانه محسوب نمی شود، در حالی که روایات این باب، بین این مرحله و مرحله رفتار تفکیک کرده و هر کدام را به تنهایی و مستقلاً عملی شکرگزارانه به حساب آورده اند.

در روایت آمده که:

«ان موسى قال في مناجاته الهى خلقت آدم بیدک اسکنته جنتک و زوجته حواء أمتك، فكيف شكرك ؟ فقال علم ان ذلک متی فكانت معرفته شكرا». (1)

طبق این روایت شناخت نعمت و منعم به تنهایی، شکر محسوب نمی شود، بلکه یکی از مراحل شکر است.

و مرحله سوم، اظهار فعلی و رفتاری آن و انجام اعمال متناسب با حالت روحی شاکرانه، آخرین مرحله از فرایند شکرگزاری است. خود این مرحله به دو شکل ظاهر می شود یکی در قالب زبان و متابعت از اوامر و نواهی او (انجام عبادات و ترک محرمات).

از جمله روایاتی که ناظر به اظهار شکر در قالب عبادات و حمد و ستایش زبانی است حدیث زیر است.

امام صادق علیه السلام می فرماید:

«شكر كل نعمه و ان عظمت ان يحمد الله على كل نعمه كل عليه في اهل و مال و ان كان فيما انعم عليه في ماله حق اداه...».

و نیز فرمود:


1) ملامهدي نراقي، جامع السعادات، ج 3، ص 234 .

«اذا اصبحت و امسیت فقل عشر مرات... ما اصحبت بی من نعم او دنیانمنك وحدك ال شريك لك لك الحمد ولك الشكر بها على يا رب حتى يرضى و بعد الرضا فانك اذا قلت ذلك كنت قد ادیت شكر ما انعم الله به عليك في ذلك اليوم و في تلك اليهم». (1)

و در روایتی آمده:

«كان نوح عليه السلام يقول ذلك اذا اصبح فسمى بذلك عبدا شكورا».

مورد استشهاد از این روایت تکیه بر قول و اظهار شکر در قالب گفتار بوده که وجود این عمل یک رفتار شکر گزارانه محسوب شده و بسیار ممدوح و پسندیده است.

5 - 2) جایگاه و فضیلت شکر: از چند راه می توان به جایگاه و اهمیت شکر در نظام اخلاقی پی برد: یکی توجه به آثار و فواید عظیم آن که در بحث آثار شکر به تفصیل مورد بررسی قرار خواهد گرفت؛ دیگری ترغیب و تشویق شارع به این امر و تأکید شدید بر اهمیت آن و دیگری مشترک بودن این صفت بین خالق و مخلوق. از جمله آیات و روایاتی که به این دو ویژگی اشاره می کنند از این قرار است :

الف) آیات و روایات مشوق و مؤکد بر شکرگزاری:

1 - این ویژگی از اوصاف اهل بهشت بوده و کلام اول در موقع ورود به بهشت و نیز خاتمه کلام آن هاست:

«وَقَالُوا الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي صَدَقَنَا وَعْدَهُ ». (2)

«وَآخِرُ دَعْوَاهُمْ أَنِ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ». (3)

2 - از دیدگاه روایات: اهل بیت علیهم السلام شکرگزاری از حیث اجر و ثواب اخروی مانند اجر و ثواب روزه دار مراقب و فرد بلادیده صابر و فقیر قانع است.

پیامبر خدا صلى الله عليه وآله فرمود:

«الطاعم الشاكر له من الاجر كاجر الصائم المحتسب و المعانى الشاكر له من الاجر المبتلى الصابر والمعطى الشاكر له من الاج كاجر المحروم القانع».

در روایت دیگری وقتی که حضرت رسول صلى الله علیه وآله با اعتراض عایشه مبنی بر این که چون خداوند گناهان گذشته و آینده شما را بخشیده است، چرا این قدر خود را به زحمت انداخته و دعا و نماز می خوانید پاسخ می دهد که آیا نباید بنده شاکری باشم: «افلا أكون عبدا شكورا».

ب) مشترک بودن این صفت بین خالق و مخلوق: شاهد دیگری بر اهمیت شکرگزاری آن است که خدای متعال خودش را با این وصف ستوده و این صفت را به خود نسبت داده است: «و الله شکور حلیم» و کمتر موردی وجود دارد که خدای متعال خود را با آن اوصاف ستوده باشد.


1) همان، ص 236.

2) زمر: 74.

3) يونس: 10 .

امام صادق علیه السلام فرمود:

«قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى اله عليه وآله أَربع مَنْ كُنَّ فِيهِ وَ كَانَ مِنْ قَرْنِهِ إِلَى قَدَمِهِ ذُنُوبا بَدَلَهَا اللَّهُ حَسَنَاتِ الصَّدْقُ وَالْحَيَاءُ وَحُسْنُ الْخُلُقِ وَ الشُّكرُ» (1)

3-5) آثار شکر

الف) ازدیاد و فزونی نعمت به خاطر شکر کردن :

«لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ». (2)

امام صادق علیه السلام نیز شکرگزاری را موجب زیادتر شدن نعمت بلافاصله بعد از شکرگزاری می دانند:

«ما انعم الله على عبد من نعمه معرفها بقلبه و حمدالله بلسانه كلامه حتى يؤمرله بالمزيد».

و در روایت دیگر می فرماید:

«الشكر زيادة في النعم». (3)

ب) عافیت شکر از آفت پیدا کردن نعمت ها: اثر دیگر شکر آن است که مانع از آفت پیدا کردن همان نعمتی می شود که بنده به خاطر آن خداوند متعال را شکر کرده بود؛ چنان چه بنده در قبال نعمت های الهی راه ناسپاس پیش بگیرد نعمت را از دست خواهد داد. در یکی از آیات قرآنی نیز چنان چه بندهای راه کفران نعمت را در پیش گیرد تهدید به بلاهایی از قبیل گرسنگی و ترس و وحشت شده است:

«فكفرت بانعم الله فاذاقها الله لباس الجوع و الخوف».

6- توکل
اشاره

یکی از بارزترین سیره های اخلاقی پیامبر، تو کل بسیار بالای آن حضرت و اعتماد وی به خدای متعال بود. در واقع بزرگ ترین سرمایه آن حضرت در راه رسیدن به اهداف الهی خود و تلاش در جهت غلبه بر همه مشکلات پیش رو، اعتماد به خدای متعال و تکیه بر قدرت بی منتهای او بود. پیامبر که به خاطر عظمت شخصیت خود به صورت مستقیم به دست خدای متعال تربیت می شد، از جمله توصیه های مکرر و اساسی حق به وی توکل به خداوند و اتکا به منبع رحمت بی کران خدا بود. تردیدی نیست که خدای متعال نیز در پاسخ به توکل پیامبر اعظم و اعتماد وی به حق، ب-ه وعده خود مبنی بر بی نیازی از غیر و عهده داری حل مشکلات و نفی موانع پیش رو از سر راه پیامبر جامه عمل پوشانده و آن حضرت را در بحرانی ترین شرایط یاری و امداد می کرد.

یکی از نمونه های کوچک این امداد زمین گیر شدن یکی از دشمنان وی در حمله به آن حضرت به هنگام


1) الكافي، ج 2، ص 106 .

2) ابراهيم: 7.

3) جامع السعادات ، ج 3، ص 239 .

تنهای و بدون هیچ سلاحی بود؛ وقتی این دشمن خدا با نوعی طعنه و غرور به پیامبر گفت که چه کسی تو را در این لحظه از دست من نجات خواهد داد. پیامبر صلی الله علیه و آله در کمال خونسردی فرمود خداوند. وقتی دشمن درصدد حمله به آن حضرت برآمد به ناگاه پای اسب وی لغزید و او بر زمین افتاد و شمشیر از دستش رها شد. پیامبر از فرصت استفاده کرده و شمشیر را گرفت و بر بالای سر وی قرار گرفت. پیامبر از او پرسید که دیدی خدا مرا از دست تو نجات داد، حال تو را چه کسی از دست من رهایی خواهد داد؟ وی با استناد به سوابق لطف و رحمت پیامبر گفت لطف و کرم تو. پیامبر نیز از کشتن او صرف نظر کرد.

هم چنین نقل شده که فردی به نام «غورث بن الحارث» در برابر پیامبر صلی الله علیه و آله شمشیر در دست گرفت و گفت: «من ينجيك منی»، رسول خدا صلى الله علیه و آله «الله». لرزه براندام او افتاد و شمشیر از دست بینداخت. سپس، پیامبر او را آزاد کرد. همین شخص هر جا می رفت می گفت:

«جئتكم من عند خير الناس». (1)

«از نزد بهترین خلق خدا می آیم».

تحلیلی درباره ماهیت توکل

یکی از معضلات و پیچیدگی های مباحث اخلاقی ابهام در حدود و ثغور هر یک از این مفاهیم می باشد. مردم در رابطه با مفاهیم اخلاقی عموما دچار افراط و تفریط نظری و عملی می شوند؛ مقدس مآب ها چنان تعریف افراطی از مفاهیم اخلاقی ارائه می دهند که بسیار تجریدی و عمدتا غیر قابل دست یابی برای عموم می باشد. البته با وجود این تعریف افراطی خود این افراد در زندگی عملی خود به هیچ وجه نمی توانند به آن التزام داشته باشند، چرا که در بعضی موارد، این تعریف و تبیین عموما فوق طاقت انسان و اساسا غیر قابل انجام میباشد و در بعضی موارد نیز اگرچه قابلیت انجام آن وجود دارد، ولی بسیار مشکل بوده و عملاً زندگی را دچار اختلال کرده و منجر به از هم پاشیدن زندگی اجتماعی می شود؛ چرا که لازمه اش کناره گیری کامل از زندگی جمعی و گوشه نشینی، غارنشینی و... می باشد. به همین جهت مقدار معتنابهی از این افراد با فریب کاری و ریاکاری و تلاش برای پیش برد خود در قالب زهد و عرفان و به تعبیر روایات در نقش قطاع الطريق ظاهر شده و اسباب گمراهی و سردرگمی افراد ساده لوح را فراهم می کنند.

در جانب تفریط نیز اکثریت قریب به اتفاق مردم اساسا فهم درستی از مفاهیم اخلاقی نداشته و پیش از آن که در صدد فهم دقیق و پیاده کردن دستورهای اخلاقی باشند، عمدتا دغدغه و سعی در پیروی از ارتکازات عرفی و مراعات قواعد نهادینه شده در جامعه را داشته و در کنار این مسائل تلاش می کنند تا امیال و خواسته های خود را از مجاری عادی و اسباب ظاهری ارضا نموده و به اهداف خود دست یابند.


1) فصلنامه مشكوة، شماره 60 ؛ محمد بن اسماعيل البخاري، صحيح البخاري، ج 2، ص 539 .

مفاهیمی از قبیل توکل ، رضا، تسلیم و.... فقط در مواقعی خود را نشان می دهند که افراد عادی به اضطرار کامل رسیده و به ظاهر، هیچ نشانه و قرائنی از اسباب ظاهری وجود نداشته باشد. در این مواقع، افراد راهی جز توجه به خدای متعال و استمداد از او و سعی در تسکین دادن خود با امید به الطاف الهی و آرامش یافتن در قالب دعا و گریه و زاری و توسل فراروی خود نمی بینند.

مواجهه همراه با افراط و تفریط برای افرادی که دغدغه واقعی اجرای مسائل دینی را داشته و با اخلاص کامل در صدد تخلق به اخلاق دینی و آراسته شدن به فضایل اخلاقی را دارند تشویش ذهنی و تردید عملی ایجاد می کند. مخصوصا تعبیر افراطی از این مفاهیم، مشکل سازتر از تبیین تفریطی آن است، چرا که از یک سو از جانب افراد مقدس مآب و ظاهر الصلاح، صورت می گیرد و به همین جهت، سطح اثر گزاری آن ها بیشتر و برای افرادی که دغدغه جدی دینی دارند مؤثرتر می باشد. از طرف دیگر به خاطر غیر قابل التزام بودن آن، افراد را دچار نوعی تجزیه شخصیتی و تشتت ذهنی و سرگردانی عملی می کند. از جمله این مفاهیم و شاید پیچیده ترین آن ها مفه-وم توکل می باشد.

در مورد توکل از یک طرف با یک نوع تفسیر افراطی و غیر قابل عمل و بدون هیچ مستند عقلی و دینی، آن هم از جانب افرادی که ادعای وصول به حقیقت و داعیه کشف و شهود دارند، ارائه شده است. ادعای این گروه نه تنها هیچ مستند دینی ندارد، بلکه روایات متعددی بر خلاف این نوع حرکت و مواجهه ارائه شده است. این تفسیر افراطی از توکل به دو شکل ظهور و بروز پیدا کرده است: یکی ترک همه اسباب ظاهری و اکتفا به اسباب باطنی و عوامل ماورای طبیعی .

شکل اول مربوط به دسته ای است که می پندارند معنای توکل عبارت است از:

«ترك الكسب بالبدن و ترك التدبير بالعقل رأسا والسقوط على الارض كالخرقه الملقاة». (1)

توکل عبارت است از رها کردن کسب روزی به وسیله بدن و رها نمودن برنامه ریزی عقلانی است و همانند خرقه انداخته شده بر روی زمین خود را زمین گیر کردن می باشد.

این نوع مواجهه با توکل، زشت ترین نوع برخورد با مفاهیم اخلاقی است و بدون شک از نظر شرعی، تردیدی در حرمت آن وجود ندارد، زیرا خداوند متعال بارها در قرآن مجید به استفاده از اسباب ظاهری و پرهیز از اموری که عدم رعایت آن ها موجب به خطر افتادن خانمان می شود امر کرده است؛ مثلاً در آیات:

«خُذُوا حِذْرَكُمْ». (2)

«لْيَأْخُذُوا حِذْرَهُمْ وَأَسْلِحَتَهُمْ». (3)


1) ملامهدي نراقي، جامع السعادات، ج 3، ص 228 .

2) نساء: 71.

3) نساء: 102.

«وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَمِنْ رِبَاطِ الْخَيْلِ». (1)

صریحا توصیه به استفاده از اسباب ظاهری و معمولی یعنی اسلحه و ساز و برگ جنگی کرده است. در آیه دیگری خداوند متعال به حضرت موسی علیه السلام صریحا دستور می دهد که برای پرهیز از گرفتار شدن در جنگ سپاهیان فرعون، بنی اسرائیل را شبانه از مصر خارج کند:

«فَأَسْرِ بِعِبَادِي لَيْلًا». (2)

«بندگان مرا شبانه حرکت بده».

با مراجعه به روایات اهل بیت علیهم السلام می توان نادرستی منطق فوق را به وضوح مشاهده نمود. نمونه ای از روایات مربوط به این موضوع روایتی است از رسول اعظم صلى الله علیه و آله در این روایت پیامبر خدا فردی را که به بهان-ه توکل شترش را به حال خود رها کرده بود اعتراض کرده و به او فرمود هم شترت را ببند و هم توکل داشته باش: «إعقل و توکل» و به قول مولوی: «با توکل بازوی اشتر ببند».

در روایت دیگری امام صادق علیه السلام به صراحت اعلام می کند که خدای متعال توسل به اسباب را واجب کرده است:

«اوجب الله لعباده أن يطلبوا منه مقاصدهم بالاسباب التي سببها لذلك و امرهم بذلك». (3)

فصل دوم : ارزش های اخلاقی اجتماعی
اشاره

پیش از آن که به تبیین اخلاق اجتماعی پیامبر و سیره اجتماعی ایشان بپردازیم، لازم است به صورت فشرده ، حدود اثر گذاری محیط بر شخصیت انسان را مورد تحلیل قرار دهیم تا در پرتو آن، علت اهتمام پیامبر صلى الله علیه وآله ب-ه ای-ن حیطه را به درستی درک کنیم.

1 - نقش محیط در شکل گیری شخصیت اخلاقی انسان

درباره تأثیر پذیری انسان از محیط در دو مرحله می توان گفت و گو کرد: مرحله قبل از تولد و بعد از تولد.

الف) اثر پذیری از عوامل ارثی: یکی از موضوعات و مسائل جنجال برانگیز در مورد عوامل مؤثر بر شکل گیری شخصیت انسان عامل توارث و تأثیر ویژگی ها و خصوصیات موروثی در کیفیت ترکیب ساختار شخصیت انسان و رشد یا سقوط اخلاقی وی می باشد. اثر پذیری ترکیب بدن انسان مانند کوتاهی قد یا بلندی آن، رنگ و شکل


1) انفال: 60 .

2) دخان: 23.

3) ملامهدي نراقي، جامع السعادات، ج 3، ص 228 .

ظاهری بدن، فربهی و لاغری و... و نحوه کار کرد اعضایی مانند قلب، معده، مغز و شش ها و... نیز امری مسلم و غیر قابل تردید است، با وجود این واقعیت، باید به دو نکته اساسی در این مورد توجه کامل داشت: اول این که عوامل ارثی اثر گذار بر ساختار بدن و کیفیت کارکرد اعضا، همیشه به صورت مستقیم و بلاواسطه ناشی از ویژگی های پدر و مادر کودک نیست، بلکه ممکن است ریشه در آبا و اجداد چندین نسل قبل داشته باشد.

در برخی موارد نیز به جای والدین شبیه یکی از فامیل های آن ها نظیر عمو و دایی و.... شکل گرفته و ترکیب بدنی آن ها همانند آن ها خواهد بود؛ عبدالله بن سنان از امام صادق علیه السلام پرسید:

خاله».

«المولود يشبه اباه و عمّه ؟ قال اذا سبق ماء الرّجل ماء المرئة قالوا له يشبه اباه و عمّه و اذا سبق ماء المرأة ماء الرجل يشبه الول-د ام-ه و خاله». (1)

آیا فرزند می تواند شبیه پدر و عمویش باشد؟ امام در پاسخ فرمودند: اگر آب مرد بر آب زن پیشی بگیرد در این صورت فرزند شبیه پدر و عمویش می شود و چنان که آب زن بر آب مرد پیشی بگیرد، در این صورت فرزند شبیه زن و داییش می شود.

نکته دوم این که خداوند متعال در عین حال که اثر پذیری ویژگی های فرزندان از والدین را به عنوان یک سنت در رشد و تکامل فرزندان برقرار کرده است، در نهایت در مقام شکل گیری جنین با در نظر گرفتن هم-ه خصوصیات موجود در پدر و مادر و همه نسل های پیشین در نهایت آن طور که خود اراده می کند به تصویر و قالب دهی شخصیت جسمی و روحی کودک می پردازد.

امام صادق علیه السلام فرمود:

«ان الله اذا اراد ان يخلق خلقا جمع كل صورة بينه و بين آدم ثم خلقه على صورة احداهنّ فلا يقولن احد لولده هذا لا يشبهني و لا يشبه من آبائی». (2)

«زمانی که خدای متعال اراده می کند فردی را خلق کند، همه اشکال مختلف از زمان خلقت حضرت آدم تا زمان خلقت آن موجود را احضار کرده و آن شخص را مطابق یکی از اشکال خلق می کند [بنابراین اگر یکی از شما نتوانست مشابهتی بین فرزند و والدین پیدا کند] نباید بگوید که این فرزند نه به من شباهت دارد و نه به یکی از پداران من».

با مروری به منابع دینی و بررسی نکات مطرح شده در باب توارث بعضی صفات شخصیتی، اثر پذیری ویژگی های روانی انسان از خصوصیات روانی و فکری موجود در والدین امری مسلم و غیر قابل تردید جلوه می کند. این موضوع در روایات در دو قالب کلی مورد توجه قرار گرفته است:

نخست تحت عنوان نحوه انتخاب همسر و دقت و توجه کامل به ویژگی های شخصیتی وی می باشد و شکل


1) ر.ك: محمد تقی مصباح، اخلاق در قرآن، ج 1، ص 131 - 156 ؛ احمد ديلمي و مسعود آذربایجانی، اخلاق اسلامي، ص 97 - 107 ؛ ابراهیم امینی، اسلام و تعلیم و تربیت، ج 1، ص 79 - 76. مرتضي مطهري، مقدمه اي بر جهان بيني اسلامي، ص 39 - 27.

2) محمد باقر مجلسي، بحار الانوار، ج 60 ، ص 340 ؛ ابراهیم امینی، اسلام و تعلیم و تربیت، ج 1، ص 97.

دوم آن تکیه و تأکید برارثی بودن برخی صفات و تأثیر آن بر حالات انسان و کیفیت عمل کرد انسان می باشد. رسول اکرم صلى الله علیه وآله در روایتی به صورت کلی براین واقعیت تأکید می کند که نطفه زن و مرد برخی خصوصیات والدین را به کودک منتقل می کنند؛ به همین دلیل میباید در انتخاب همسر دقت کافی صورت بگیرد:

«انظر فى اى شيء تضع ولدك فان العرق دساس».

«ببین نطفه را در کجا قرار می دهی، چرا که دزد بسیار است».

«تزو جوافي الحجر الصالح فان العرق دساس».

«بکوشید از خانواده های صالح زن اختیار کنید چرا که دزد فراوان است».

«تخيروا نطفكم فان الابناء تشبه الاخوال». (1)

برای نطفه های خود [ مکان مناسب ] انتخاب کنید چرا که فرزندان به دایی های شان شباهت پیدا می کنند».

«ايها الناس اياكم و خضراء الدمن قيل و ما خضراء الدّمن، قال المرأة الحسناء في منبت السوء». (2)

«ای مردم از گل مزبله بپرهیزید. پرسیده شد گل مزبله چیست؟ فرمود زن زیبایی است که در خانواده بد پرورش یافته باشد.

اثر گذاری ویژگی های روحی و جسمی مادر اختصاص به دوران بارداری ندارد، بلکه از طریق شیردادن نیز این ویژگی ها به فرزندان منتقل می شود. این موضوع زمانی حساسیت بیشتری خواهد داشت که تغذیه کودک به وسیله زن دیگری غیر از مادر بچه و یا به مشارکت مادر و دایه باشد. با توجه به همین نکته است که اهل بیت عليهم السلام به صورت جدی و قاطع بر این نکته اصرار داشته اند که به همان اندازه در انتخاب زن به عنوان یک همسر دقت و توجه کامل دارید میباید در انتخاب زن شیرده (دایه) نیز توجه داشته باشید.

پیامبر خدا فرمود:

«از دایه گرفتن زنان احمق بپرهیزید، چرا که شیر دایه پایه رشد فرزند شما می باشد». (3)

با دقت در روایات فوق از یک سو ویژگی های مطلوب یک زن شیرده از قبیل، دائم الوضوء بودن، زیبایی و عاقل بودن و.... دایه را می توان استنباط نمود و از سوی دیگر بر تأثیر جدی و انتقال این ویژگی ها از طریق شیر دادن به بچه را دریافت نمود. با توجه به همین نکته است که امامان معصوم تأکید داشتند که در انتخاب زن شیرده می باید به اندازه همسر دقت و تأمل کافی داشته باشیم. علی علیه السلام می فرمود:

«تخيروا للرضاع كما تخيرون للنكاح فان الرضاع يغير الطباع». (4)


1) محمد حسن النجفي، جواهر الکلام، ج 29 ، ص 37 .

2) حر عاملي، وسائل الشيعه، ج 14 ، ص 29 ؛ علي اكبر مظاهري، جوانان و انتخاب همسر، ص 115 - 118.

3) حر عاملي، وسائل الشيعه، ج 15 ، ص 188 – 189 .

4) همان، ص 188.

«برای شیر دادن گزینش و دقت کنید همان گونه که برای ازدواج خودتان گزینش می کنید زیرا شیر دادن طبیعت و سرشت آدمی

را تغییر می دهد».

از تعبیر «کان یقول» که دلالت بر استمرار و تأکید مکرر می کند می توان بر حساسیت امامان نسبت ب-ه این امر پی برد.

ب) تأثیر و تأثر متقابل بین انسان و محیط بعد از تولد (جغرافیایی و انسانی):

1 - کیفیت اثر پذیری انسان از محیط مادی و عوامل طبیعی انسان از محیط خود می تواند هم اثر پذیر باشد و ه-م ب-ر آن اثر گذار باشد. در یک نگاه کلی و تقسیم بندی فراگیر، می توان محیط اطراف انسان را به دو دسته محیط جغرافیایی و محیط انسانی و جامعه شناختی تقسیم کرد. در این که محیط جغرافیایی بر ساختار بدنی انسان و عکس العمل فیزیولوژیک جسم انسان اثر گذار باشد هیچ تردیدی وجود ندارد؛ در مورد اثر پذیری روح انسان در برابر عوامل مادی پیرامونی نیز فی الجمله شکی نیست؛ اما نکته این جاست که چنین اثر پذیری عموما به صورت غیر مستقیم و ب-ا واسطه است؛ به نحوی که ابتدا محیط پیرامون انسان، بدن وی را تحت تأثیر قرار می دهد و با توجه به این که بین فعل و انفعالات جسمی و روحی انسان روابط متقابلی وجود دارد، به تبع تغییرات صورت گرفته در بدن انسان، ویژگی های روحی وی نیز دچار تغییر و تحول می شود. در ارتباط با اثرپذیری روح از عوامل مادی و این که تنوع مزاج ها و ویژگی های شخصیتی ناشی از چه عواملی است؟ از برخی روایات می توان چنین استنباط کرد ک-ه ب-ی-ن تفاوت های عقلی و روحی افراد و ساختار جسمانی آن ها با مبدأ طبیعی و به تعبیر روایت مبدأ خ-اک-ی آن ها رابطه تنگاتنگی وجود دارد. البته اگر چه ویژگی های ظاهری و جسمانی چندان قابل تغییر نیستند ویژگی های روحی متأثر از عوامل طبیعی مخصوصا در حوزه عواطف کاملاً قابل تغییر و تحول می باشد و اساسا اخلاق و تربیت در یک خلا صرف شکل نمی گیرد، بلکه اهداف اخلاقی در دو جهت سلبی و ایجابی طراحی شده و برای دست یابی به دو نوع هدف یعنی زدودن رذائل و پرورش و رشد فضائل تنظیم شده است، که در جای خود یعنی روش های تربیت اخلاقی و اهدف اخلاق اسلامی به تفصیل مورد تحلیل قرار خواهد گرفت. (1)

در هر صورت تأثیر عوامل طبیعی - چه قبل از شکل گیری نطفه و چه در زمان رشد جنین و رحم مادر و چه در زمان شیر دادن و تغذیه کودک و چه در زمان بزرگ سالی امری مسلّم و مفروغ عنه می باشد.

1 - 1) دوره جنینی و شیر خوارگی در برخی از روایات به تأثیر نوع خاصی از تغذیه مادر بر شکل ظاهری و قوام بدنی وی و زیبایی ظاهری آن اشاره شده است به عنوان نمونه رسول اعظم صلى الله علیه و آله در حدیثی توصیه می کند که به زنان باردار خود خربزه بخورانید، چرا که این امر تأثیر جدی در زیبایی بچه خواهد داشت.

«ما من امرئه حامله اكلت الطبيخ لا يكون مولودها الأحسن الوجه». (2)


1) صبحي صالح، نهج البلاغه، خطبه 234 .

2) مستدرك الوسائل، ج 2، ص 635 .

در برخی روایات از وجود یک نوع رابطه تکوینی برخی مواد غذایی و آثار روانی آن بر ذهن و عواطف طفل پرده بر می دارد. خرما و «به» از جمله این میوه ها شمرده شده است. پیامبر خدا فرمود:

«اطعموا حبالاكم سفرجل فأنه يحسن اخلاق اولادكم». (1)

«به زنان آبستن «به» بخورانید تا فرزندان شما خوش اخلاق شوند».

امیر مؤمنان علیه السلام نیز فرمود:

«ما تأكل الحامل من شيء و لاتتداوى بافضل من الرطب قال الله عز وجل مریم علیها السلام و هذى اليك بجزع النخل تساقط عليك رطبا جنيا فكلی و اشربی و قری عینا». (2)

«زن آبستن چیزی نمی خورد و به چیزی معالجه نمی کند که بهتر از رطب باشد...».

1 - 2) دوره جوانی و بزرگ سالی: نکته آخر این که اثر پذیری شخصیت فکری و روحی انسان از نوع تغذیه مختص دوران کودکی نیست، بلکه در طول زندگی انسان و در همه مراحل این اثر پذیری جریان دارد. در این باره روایات متعددی از ائمه علیهم السلام نقل شده که ذکر و تحلیل آن ها در اینجا مقدور نیست؛ بنابراین از باب نمونه به برخی از روایاتی که تأکید خاصی به استفاده از برخی غذاها و نوع تأثیر آن ها شده است بسنده می کنیم:

1. كدو موجب تقویت مغز و عقل آدمی می شود؛ پیامبر اعظم در وصیت امیرمؤمنان فرمود:

«يا على عليك بالدباء فكله فأنه يزيد في الدماغ و العقل». (3)

«ای علی! بر تو باد [ خوردن ] کدو، آن را بخور که مغز و عقل را زیاد می کند».

انس نیز می گوید:

«كان رسول الله صلى الله عليه و آله يكثر من اكل الدباء فقلت يا رسول الله انك تحب الدباء فقال الدباء يكثر الدماغ ويزيد في العقل».

«رسول خدا بسیار کدو می خورد، گفتم: ای رسول خدا! شما کدو را دوست می دارید! فرمود: کدو، مغز را بسیار می کند و بر خرد می افزاید».

پیامبر خدا صلى الله علیه و آله هم چنین فرمود:

«كلوا اليقطين فلو علم الله ان شجرة اخف من هذه لانبتها على اخى يونس عليه السلام اذ اتخذ احدكم مرقا فليكثر فيه من الدباء فأنه يزيد في الدماغ و في العقل». (4)

«کدو حلوایی بخورید، پس اگر خداوند می دانست که درختی سبک تر از آن هست، آن را بر برادرم یونس می رویاند. هر کس از


1) همان، ج 2، ص 619 .

2) همان.

3) الكافي، ج 6، ص 371 .

4) مكارم الاخلاق، ج 1، ص 33 - 123 .

شما آبگوشت درست کرد، در آن کدو بسیار کند زیرا بر مغز و خرد می افزاید».

در روایات اهل بیت، از گوشت ، عسل ، انار ، آب و... نیز در شمار میوه هایی که تأثیر جدی بر ذهن و عقل آدمی دارند یاد شده است.

(2) تأثیر پذیری انسان از محیط انسانی؛ محیط انسانی را به دو حوزه کلان و خرد می توان تقسیم نمود. حوزه کلان به جامعه با تمام نهادهای اقتصادی سیاسی و حقوقی و... آن گفته می شود و حوزه خرد نیز به خرده گروه هایی مانند خانواده، گروه دوستان و... اطلاق می شود. حوزه جامعه را نیز از دیدگاه اسلام به دو شکل می توان طبقه بندی کرد: یکی به لحاظ مرزهای جغرافیایی و دیگری از حیث عقیدتی از دیدگاه اعتقادی، اسلام ابتدا به مرزبندی کلان در حوزه روابط مسلمانان با غیر مسلمانان پرداخته و ساختار روحی و رفتاری خاصی را جهت تنظیم کیفیت روابط متقابل مسلمانان و غیر مسلمانان ارائه کرده است. با توجه به این که وجود روابط عاطفی و معاشرت تنگاتنگ آسیب های روحی و رفتاری غیر قابل جبرانی برای جامعه مؤمنان می تواند در پی داشته باشد، دستورها و توصیه های شدیدی جهت کنترل عواطف قلبی در مرحله اوّل و محدود کردن نحوه رفتار با غیر مسلمانان در مرحله ثانوی از جانب شارع مقدس پیشنهاد شده است. با تکیه بر همین نکته است که در دین اسلام مخصوصا تشیع در کنار تولی و حب خداوند و اولیای دین، تبری و نفرت و بیزاری از کافران به عنوان رکن مهم و غیر قابل اغماض دین داری شمرده شده است:

«مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ ۚ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ». (1)

«قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ ۚ فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَيُؤْمِنْ بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَىٰ». (2)

راه درست از راه انحرافی روشن شده است، بنابراین کسی که به طاغوت کافر شود و به خدا ایمان آورد، به دست گیره محکمی چنگ زده است.

«مَا كَانَ اسْتِغْفَارُ إِبْرَاهِيمَ لِأَبِيهِ إِلَّا عَنْ مَوْعِدَةٍ وَعَدَهَا إِيَّاهُ فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُ أَنَّهُ عَدُوٌّ لِلَّهِ تَبَرَّأَ مِنْهُ». (3)

استغفار ابراهیم برای پدرش فقط به خاطر وعده ای بود که به او داده بود، اما هنگامی که برای او روشن شد که وی دشمن خداست از او بیزاری جست.

«هَا أَنْتُمْ أُولَاءِ تُحِبُّونَهُمْ وَلَا يُحِبُّونَكُمْ». (4)

«شما کسانی هستید که آن ها را دوست می دارید، اما آن ها شما را دوست ندارند».

«أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا عَدُوِّي وَعَدُوَّكُمْ أَوْلِيَاءَ تُلْقُونَ إِلَيْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ وَقَدْ كَفَرُوا بِمَا جَاءَكُمْ مِنَ الْحَقِّ». (5)


1) فتح: 29 .

2) بقره: 256 .

3) توبه 114 ؛ محمد تقی مصباح اخلاق در قرآن، ج 2، ص 332

4) آل عمران: 119 .

5) ممتحنه: 1.

«ای کسانی که ایمان آورده اید! دشمن من و دشمن خودتان را دوست نگیرید! شما به آن ها اظهار محبت می کنید، در حالی که آن ها به آن چه از حق برای شما آمده کافر شده اند».

«لَا تَتَّخِذُوا آبَاءَكُمْ وَإِخْوَانَكُمْ أَوْلِيَاءَ إِنِ اسْتَحَبُّوا الْكُفْرَ عَلَى الْإِيمَانِ». (1)

«هر گاه پدران و برادران شما، کفر را بر ایمان ترجیح دهند، آن ها راولی خود قرار ندهید».

با مراجعه به روایات نیز اهمیت بنیادین نفرت و بغض نسبت به غیر مسلمانان را به وضوح می توان درک کرد؛ در یکی از روایات رسول اعظم صلی الله علیه وآله ضمن یک روایت طولانی و در قالب آموزش مبتنی بر روش پرسش و پاسخ - که در مواردی اعمال می شود که موضوع از اهمیت بالای برخوردار باشد - رکن رکین اسلام را تولی و تبری قلمداد نموده و به مسلمانان توصیه کرده است که مبنای رفتارها و جهت گیری عاطفی خود را حب لله و بغض فی الله قرار دهند.

در دین اسلام، علاوه بر تدابیر درونی مجموعه ای از قواعد و مقررات رفتاری مشخص در مورد چگونگی برخورد با غیر مسلمانان نیز اندیشیده شده و از مسلمانان خواسته شده است که چارچوب روابط خود با غیر مسلمانان را در آن محدوده تنظیم نمایند، تا بر اثر مراودات اجتماعی تحت تأثیر رفتار و گفتار آنان قرار نگیرند، مخصوصا از تشبه به آنان کاملاً خودداری ورزند. جزئیات مربوط به نحوه تنظیم روابط اجتماعی و رفتاری با غیر مسلمانان در کتاب های فقهی به تفصیل بازگو شده است.

حوزه کلان اجتماعی اثر گذار دیگر بر شخصیت افراد جامعه اسلامی و نهادهای حاکم بر آن و روابط متقابل حاکم بر مجموعه نهادها می باشد. دین اسلام برای کنترل عوامل منفی مؤثر بر تک تک مؤمنان به تعیین حدود و قوانین خاصی مبادرت نموده و بر اجرای عملی آن ها تأکید کرده است. این مقررات که تحت عنوان حدود در کتاب های فقهی مورد بحث قرار گرفته است، بر دو دسته می باشد: دسته اول حدود الهی و دسته دوم حدود و قوانین مربوط به حقوق مردم می باشد. حدود مربوط به حقوق الهی برای کنترل شیوع و رواج برخی گناهان ک-ه بازتاب وسیع اجتماعی دارد جعل شده است. در این که اجرای حدود مربوط به برخی گناهان مانند زنا، شراب خواری، روزه خواری علنی و... برای جلوگیری از آثار منفی آن بر دیگر افراد می باشد شکی نیست، چرا که عدم کنترل اجتماعی این اعمال در صورت ظهور و بروز اجتماعی آن، از یک طرف قبح انجام این اعمال و ارتکاب آن از جانب دیگران را امری عادی و پیش پا افتاده جلوه می دهد، ثانیا برخی از افراد تحت تأثیر این تبه کاران بر اثر روحیه تقلید اجتماعی و الگوگیری از آنان به صورت ناخودآگاه به ارتکاب این اعمال تشویق شده و به تقلید از آنان مبادرت می کنند. آفات و پی آمدهای این تقلید مخصوصا در مورد افراد کم سن و سال یا ضعیف الایمان و یا کسانی که جنبه فکری بهره هوشی و عقلی کمتری دارند بسیار بالا خواهد بود. اجرای حدود مربوط به


1) توبه 230 ؛ رضا فرهادیان، اصول و مبانی تعلیم و تربیت در قرآن، ص 107 - 108 .

حقوق مردم مانند قصاص، قطع دست دزد و... نیز کارکردی دو جانبه دارد: نخست جلوگیری از بروز آثار منفی و بازتاب پی آمدهای ناهنجار آن به سایر افراد و دیگری استیفای حقوق مردم از متجاوزان می باشد. البته مقررات اجتماعی اسلام تنها ناظر به کنترل رفتارهای ناهنجار نیست، بلکه با جعل قوانین اجتماعی عام مانند نماز جماعت، اعیاد و ایام الله، حج، امر به معروف و نهی از منکر سعی در ترغیب و تشویق دیگران به انجام اعمال و رفتار مثبت نموده و انگیزه های لازم جهت تخلق به آداب و اخلاق اسلامی و تبعیت از دستورهای دینی را فراهم کرده است که در فقه به تفصیل مورد بحث قرار گرفته است.

1 - 1) کیفیت اثر پذیری انسان از جامعه: اعضای جامعه به اشکال مختلف از نظام حاکم بر روابط اجتماعی متأثر می شوند که برخی از آن ها از اثر عمیق تری دارند، مانند پذیرش عرف و سنت رایج در جامعه و عادت به آداب و رفتار نهادینه شده در متن جامعه. این نحوه از اثر پذیری به حدی گسترده و عمیق می باشد که اساسا یکی از ویژگی های جوامع ما قبل مدرن سنتی بودن و حاکمیت بلا منازع این سنّت ها قلمداد شده است. البته خود مدرنیته نیز به تدریج تبدیل به یک سنت شده و انسان مدرن به کسی گفته می شود که در یک جامعه مدرن و براساس عرف و عادات رایج در آن جوامع پرورش یافته باشد. در هر صورت، یکی از اساسی ترین عوامل مهم و اثر گذار بر روحیه افراد، عرف و عادات رایج در آن جامعه می باشد.

تقلید از الگوهای مقبول و بزرگان هر جامعه نیز از پدیده های رایج در هر جامعه بوده و اکثر مردم مقلد و پیرو شخصیت های برجسته عصر خود می باشند. این نوع اثر پذیری چنانچه در مسیر نادرست قرار گیرد منج-ر ب-ه شخصیت زدگی می شود و با توجه به این که اغلب افرادی که به عنوان الگو مورد تقلید قرار می گیرند ویژگی های مطلوب و خصوصیات نرمال الگو قرار گرفتن را ندارند تبعیت و تقلید از آنان موجب بی هویتی و انحطاط مقلدان می گردد. قرآن کریم ضمن توضیح این دسته از مقلدان تبعیت از سرمشق های غیراخلاقی را پدیده نامعقول و ناهنجار، معرفی نموده است:

«وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ تَعَالَوْا إِلَىٰ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ وَإِلَى الرَّسُولِ قَالُوا حَسْبُنَا مَا وَجَدْنَا عَلَيْهِ آبَاءَنَا ۚ أَوَلَوْ كَانَ آبَاؤُهُمْ لَا يَعْلَمُونَ شَيْئًا وَلَا يَهْتَدُونَ». (1)

«چون به آنان می گویند: به سوی آنچه خدای متعال فرو فرستاده است و به سوی پیامبر آیید، می گویند: آن چه [ - رفتار روشی که ] پدران خویش را بر آن یافته ایم ما را بس است، آیا حتی اگر پدرانشان چیزی نمی دانستند و راه یافته نبوده اند».

با توجه به ریشه دار بودن این نیاز و عمق اثر گذاری آن، دین اسلام در جهت دهی به آن و هدایت آن در مسیر صحیح از طریق ارائه الگوهای شایسته تلاش نموده و مؤمنان را به تقلید و تبعیت از آن ها و همانندسازی با الگوهای مطلوب ترغیب و تشویق نموده است:

«لقد كان لكم في رسول الله اسوة حسنة لمن كان يرجوا الله واليوم الآخر وذكر الله كثيرا». (2)


1) مائده: 104 .

2) ر.ك: محمدتقي مصباح، جامعه و تاریخ از دیدگاه قرآن ص 227 ؛ سیدمهدي صانعي، پژوهشي در تعلیم و تربیت، ص 189 - 200 ؛ ابراهیم امینی، اسلام و تعلیم و تربیت، ج 1، ص 133 - 145 ؛ مرتضي مطهري، مقدمه اي بر جهان بيني اسلامي، ص 271 - 272 ؛ محمد شفيعي، تأثير محيط زيست در انسان، ص 21 - 28 .

«مسلما برای شما در زندگی رسول خدا سرمشق نیکویی بود، برای آن ها که امید به رحمت خدا و روز رستاخیز دارند و خدا را بسیار یاد می کنند».

2 - 2) کیفیت تأثیر پذیری انسان از حوزه اجتماعی خرد (خانواده و گروه دوستان و ....) طی مباحث پیشین نکاتی را در مورد نحوه متأثر شدن شخصیت انسان از عوامل مادی و پیرامونی و عوامل انسانی در بعد کلان ب-ه اج-م-ال م-ورد بررسی قرار گرفت. اکنون نوبت آن است که به برخی جوامع خرد، اما در عین حال بسیار مؤثر بر شاکله روحی افراد اشاره ای اجمالی نموده و کیفیت اثر پذیری افراد در این خرده جوامع را تحلیل کنیم. از میان همه آن ها دو حوزه اثرگذاری بیش تری دارند:

الف) خانواده: تحلیل و بررسی انحای روابط حاکم بر اعضای خانواده و نحوه اثر پذیری آن ها از هم دیگر در جای خود به تفضیل بررسی خواهد شد. در این جا صرفا به نمونه ای از احادیث و روایاتی که پرده از کیفیت و ن-وع اثر پذیری فرزند از والدین و لزوم اتخاذ مراقبت های ویژه جهت کنترل آثار منفی برخی رفتارها از یک سو و اعمال روش های مطلوب برای رشد فرزندان از سوی دیگر بر می دارند اشاره می کنیم. با توجه به این که کودک در اوایل زندگی خود از سطح اثر پذیری بالایی برخوردار می باشد. (1)چنان که پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله فرمود:

«والذي نفسي بيده ما من مولود الا يولد على هذه الفطرة فما يزال عليها حتى تبين عنه لسانه فابواه يهواده و ينصرانه». (2)

اهل بیت علیهم السلام به شیعیان توصیه اکید داشتند که ذهن و ضمیر فرزندان خود را با احادیث اه-ل ب-ي-ت مأنوس نمایند، قبل از آن که دشمنان اهل بیت به فرزندان آن ها دست یابند. امام صادق علیه السلام فرمود:

«بادروا اولادكم بالحديث قبل ان يسبقكم اليهم المرجئة». (3)

«فرزندان خود را به سوی یادگیری احادیث، ترغیب کنید قبل از این که مرجئه به سوی آن ها بیایند».

پایین بودن سطح رشد عقلی کودک و ضعف اطلاعات وی و اثر پذیری وی از ادراکات حسی مخصوص-ا بصری - موجب شده است که شارع مقدس توصیه های اکیدی در مورد نحوه اعمال و رفتار قابل مشاهده در برابر کودکان داشته باشند. مخصوصا اعمال مربوط به مسائل جنسی را با حساسیت و مراقبت بیشتری مراعات نمایند.

امام صادق علیه السلام فرمود:

«لا يجامع الرجل امرأته ولا جاريته و فى البيت صبّى فان ذلك مما يورث الزنا». (4)


1) عن علي عليه السلام: «انما قلب الحديث كالارض الخاليه ما القي فيها من شيء قبلته». حضرت علي فرمود: قلب شخص جوان مانند زمین بکر است که هر چیز در آن بکاري، همان رشد خواهد کرد و این تأثیر پذیري تا آنجا پیش می رود که فطرت كودك را تحت تأثیر قرار دهد و به انحراف مي کشاند

2) منهاج الصادقين.

3) الكافي، ج 6، ص 47 .

4) وسائل الشيعه، ج 5، ص 16 ؛ محمد تقي فلسفي، در مکتب اهل بیت، ج 1، ص 152 .

«مرد با زن یا کنیز خود در صورتی که فرزندی در خانه است نزدیکی نکند، چون این کار از عواملی است که موجب زناکار شدن

فرزند می شود».

این امور الگوها و اساسی ترین تکیه گاههای مسئولیت والدین را در مورد نحوه رفتار در برابر کودکان و شیوه برخورد با اطرافیان دو چندان می کند. (1)

ب) گروه های دوستی: از دیگر نهادی خرد اثر گذار بر شخصیت افراد جامعه، اعضای گروه های دوستی می باشد. با توجه به این واقعیت که از یک سو اشخاص در یک مقطع سنی خاصی (بلوغ) به تدریج در بریدن رشته های وابستگی روحی نسبت به خانواده تلاش می کنند و از سوی دیگر به تجدید نظرهای اساسی در حوزه ذهن و اعتقادات و ارزش ها رو می آورند، همین امر موجب فاصله گرفتن جوانان از خانواده و تشکیل جمع های دوستی می شود. بدیهی است که نوع ویژگی های روحی و ذهنی حاکم بر اعضای حلقه دوستان، به تدریج ب-ه صورت ارزش ها و عقاید گروهی تبدیل شده و بعد از مدتی چالش و پالایش، اعضای گروه، به یک انگاره ذهنی و ویژگی های عاطفی جمعی و مقبول اعضای گروه دست می یابند؛ البته تأثیر ویژگی های روحی و رفت-اری ی-ک دوست مختص یک دوره محدود نیست، بلکه در دوره های سنی مختلف و با توجه به ویژگی های هر دوره سنی، نوع اثر پذیری نیز تفاوت می کند. با توجه به به روایات اهل بیت و دقت در توصیه های آنان، ابعاد متنوع این اثر پذیری را به وضوح می توان مشاهده کرد.

در این روایات ابتدا به صورت کلی به دو نوع از آثار یعنی آثار دنیوی و اخروی اشاره شده است. آن گاه با طبقه بندی تیپ های شخصیتی اعضای جامعه مانند عاقل، کریم و... در وجه مثبت آن و فاسق و کذاب و بدعت گذار و... در وجه منفی آن، انواع پی آمدها که بر اثر مراوده با این گروه در زندگی انسان ظاهر می شود مورد توجه قرار گرفته است. علی علیه السلام با اشاره به آثار اخروی مراوده با افراد نیکوکار یا فاسق می فرماید: به هنگام مرگ هر دو نوع رابطه در برابر دیدگاه فرد تمثل پیدا می کند، اگر روابط حاصله از این پیوند نیک و حسنه باشد به شکل خوب و دل پسند ظاهر می شود و در غیر این صورت به صورتی زشت و زجر دهنده ظاهر می شود. هم چنین آن حضرت می فرماید:

«قال رسول الله صلى الله عليه وآله: انظروا من تحادثون فأنّه ليس من احد ينزل به الموت الأمثل له اصحابه فى الله، ان كانوا خيارا فخيارا و ان كانوا شرارا فشرارا».

«پیامبر خدا فرمود: توجه داشته باشید که با چه گروهی هم نشین می شوید، چرا که زمان مرگ هر کسی همه دوستان او در پیشگاه الهی در برابر چشمان آن شخص مجسم می شوند، اگر این گروه، افراد نیکوکاری باشند تجسم آن ها نیز خوشایند خواهد بود و چنان چه بدکار باشند تجسم آن ها نیز زجرآور خواهد بود». (2)


1) مهدي صانعي، پژوهشي در تعلیم و تربیت اسلامي، ص 200 – 204 ؛ محمود بستانی، اسلام و روان شناسی، محمود هويشم، ص 98 - 100؛ ابراهیم امینی، اسلام و تعلیم و تربیت، ج 18 . ص 2 - 22 و 62 - 70 ؛ جمعی از مؤلفان، روان شناسی رشد با نگرش به منابع اسلامي، ج 2، ص 853 – 885 .

2) وسائل الشيعه، ج 5، ص 16 .

همان طور که اشاره شد امامان علیهم السلام با اشاره به اصناف متعدد و تیپ های شخصیتی آحاد جامعه، آثار ناشی از رابطه را مورد تأکید قرار داده اند. در وجه مثبت آن امام صادق علیه السلام به ایجاد رابطه دوستانه با افرادی که حداقل از یکی از ویژگی های عقل و سخاوت برخوردارند توصیه می کرد.

امام جعفر صادق علیه السلام فرمود:

«قال امیرالمؤمنین علیک ان تصحب ذالعقل وان لم يحمد كرمه ولكن انتفع بعقله و احترس من سئى اخلاقه و لا تدعى صحبه الكريم فان لم تنفع بعقله ولكن انتفع بكرمه بعقلك».

در وجه سلبی روابط دوستانه نیز از مصاحبت با برخی افراد مانند فاسق، و دروغ گو، احمق و... نهی شده است.

2 - حوزه اخلاق اجتماعی

اخلاق اجتماعی را در یک تقسیم بندی کلی می توان به دو دسته اخلاق اجتماعی عام و خاص تقسیم کرد. اخلاق اجتماعی عام به آن دسته از رفتارهای اجتماعی اطلاق می شود که در همه ابعاد زندگی انسان ها حضور داشته و در همه حوزه های زندگی فرد ظهور و بروز دارد، به عنوان نموبه پدیده ای از قبیل راست گویی و دروغ گویی هم در حوزه زندگی خانوادگی و هم آموزشی و هم سیاسی و اقتصادی جریان داشته آموزشی و هم سیاسی و اقتصادی جریان داشته و محدود به هیچ حوزه ای نیست. تواضع، حسن ظن، سعه صدر و... نیز نمونه ای از رفتارهای اجتماعی عام و جاری در همه حوزه های زندگی انسان می باشد، اما رفتارهای اقتصادی خاص نظیر بخل، حرص، صدقه دادن تنها در زندگی اقتصادی انسان بروز داشته و در سایر حوزه ها جز به صورت مجازی مورد توجه قرار نمی گیرد.

آداب پرسیدن و مهارت عقل ورزی نیز محدود به حوزه رفتار آموزشی بوده و در سایر حوزه های زندگی کاربرد ندارد.

به همین دلیل برای جلوگیری از تکرار مباحث، رفتارهای اجتماعی را به دو دسته عام و خاص تقسیم کرده و به صورت جداگانه مورد برسی قرار می دهیم.

الف) اخلاق اجتماعی عام: اخلاق اجتماعی عام خود به دو دسته قابل تقسیم است: اخلاق اجتماعی گفتاری و غیر گفتاری.

1 - اخلاق اجتماعی گفتاری: یکی از مهم ترین و شایع ترین حوزه های اخلاق اجتماعی، اخلاق گفتاری می باشد. اخلاق اجتماعی گفتاری، بیشترین تأثیر مثبت و منفی را در شکل گیری روابط سالم و ناسالم اجتماعی و مهم تر از آن رشد و انحطاط اخلاقی انسان و تکوین بعد ملکوتی شخصیت وی دارد. با توجه به این نکته در روایات متعدد بر پر تأثیر بودن رفتار کلامی و پر خطر بودن آن و ضرورت حفظ و کنترل آن تأکید شده است. عیسی علیه السلام فرمود:

«عبادت ده جزء است، نه جزء در سکوت و یک جزء در فرار از مردم است». (1)


1) راه روشن، ج 5، ص 280 - 281 .

پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله نیز فرمود:

«هر که بسیار سخن گوید اشتباهش بسیار باشد و هر که بسیار اشتباه کند گناهش بسیار باشد و هر که بسیار گناه کند دوزخ برایش سزاوارتر است».

هم چنین فرمود:

«خوشا به حال کسی که زبانش را از سخن زاید نگاه دارد و مال اضافی خود را ببخشد. پس ببین چگونه مردم در این مورد کار را

وارونه کرده اند مال زاید را نگاه داشته و سخنان زاید زبان را آزاد گذاشته اند».

زیاده گویی حتی اگر در قالب مدح پیامبر نیز باشد چندان خوشایند پیامبر نبود، چرا که آن حضرت در برابر ثناگویی عده ای به آن ها توصیه می کرد که از بیان این مطالب خودداری کرده و مقصود اصلی خود را بیان کنند.

از مطرف بن عبدالله از پدرش روایت شده که گفت: با گروهی از بنی عامر خدمت پیامبر صلی الله علیه وآله رسیدیم. پس آن گروه گفتند: تو پدر ما و سرور ما برترین ما از نظر فضیلت، و بلند قامت ترین مایی، تو اصل و ریشه شرافتی، و تو و تو. (1)پس پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود:

«حرف تان را بگویید، ولی شیطان هوای نفسانی شما را نیاراید و عقلتان را نبرد». (2)

پرگویی از جمله خصلت هایی است که پیامبر صلی الله علیه و آله از آن باز می داشت: عمرو بن دینار گوید: مردی در محضر پیامبر صلى الله علیه وآله سخن گفت و بسیار گفت. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: زبانت چند در به خارج دارد؟ گفت: لبان و دندان هایم، فرمود: آیا این ها کافی نبودند که جلو سخنت را بگیرند؟ در روایت دیگری است که حضرت این سخن را درباره مردی فرمود که وی را ستود و در سخن حریص و بی بند و بار بود. سپس فرمود: به شخص چیزی داده نشده که بدتر از سخن زاید زبان باشد. (3)

پیامبر معمولاً بنا به یکی از دلایل ذیل سکوت می کردند: گاهی برای برای گوش کردن و دقت به صحبت های دیگران؛ در برخی موارد برای کنترل خشم و ناراحتی خویش؛ بعضی اوقات برای تفکر در مورد فنا و بقا امام حسین علیه السلام می فرماید:

«قلت: كيف كان سكوته؟ قال: كان سكوت رسول الله صلى الله عليه و آله على أربعة على الحلم والحذر والتقدير والتفكر، فأما تقديره ففى تسوية النظر والاستماع بين الناس، وأما تفكره فيما يبقى و يفنى و جمع له الحلم والصبر فكان لا يغضبه شيء ولا يستفزه، و جمع ل-ه الحذر في أربعة: أخذه بالحسن ليقتدى به، و تركه القبيح ليتناهى عنه، واجتهاده للرأى فيما أصلح أمته، والقيام فيما جمع لهم خير الدنيا


1) همان.

2) همان، ص 281.

3) همان.

والآخر». (1)

«از پدرم پرسیدم سکوت پیامبر صلى الله علیه و آله چگونه بود؟ فرمود: سکوت رسول خدا صلى الله علیه و آله بر اساس چهار چیز بود: بردباری، هشدار، سنجش و تفکر، اما سنجیدن و اندازه گیری آن حضرت در نگریستن و گوش دادن به سخن همه مردم یکسان بود و اما تفکرش در این بود که چه می ماند و چه از بین می رود و حلم و صبر در آن حضرت جمع بود از این رو هیچ چیز او را خشمناک و ناراحت نمی کرد و هشدار آن حضرت به چهار چیز بود: هشدار به کار نیک تا از آن پیروی کنند و ترک کار بد تا از آن خودداری کنند و کوشش برای نظری که باعث صلاح امتش باشد و اقدام به آنچه برای آنان جامع خیر دنیا و آخرت است». (2)

پیامبر صلی الله علیه وآله هیچ گاه از کسی بدگویی نمی کرد و درصدد کشف اسرار دیگران بر نمی آمد. وقتی به سخن می آمد هیبت وی چنان بر مجلس سایه افکن می شد که همه تحت تأثیر قرار می گرفتند و به دقت به صحبت های وی گوش می سپردند. از جسارت افراد تازه وارد و ناآشنا با کرامت و بزرگواری اغماض می کرد و حتی از تعرض یاران به وی جلوگیری می کرد. حرف کسی را قطع نمی کرد و اولویت را به کسی می داد که ابتدا به سخن گفتن مبادرت کرده بود.

حضرتش نه از کسی بد می گفت و نه از کسی عیب جویی می کرد و هرگز درصدد کشف راز کسی برنمی آمد. جز در موردی که امید ثواب می رفت سخن نمی گفت، وقتی که سخن می گفت هم نشینانش سکوت می کردند. گویی پرنده روی سرشان نشسته است و چون ساکت می شد آن ها سخن می گفتند و در خدمت آن حضرت مشاجره نمی کردند، هر که صحبت می کرد گوش می دادند تا حرفش تمام شود، سخن همه ایشان در نزد آن حضرت سخن نخستین فرد آن ها بود. پیامبر صلی الله علیه و آله به خاطر آن چه آن ها می خندیدند، می خندید و از آنچه در شگفت می شدند در شگفت می شد. در برابر تندی گفتار و درخواست شخص ناشناس به قدری صبر می کرد، که اصحاب او را جذب می کردند.

می فرمود: هرگاه نیازمندی را دیدید که در پی حاجتی است به او کمک کنید، ثنای کسی را نمی پذیرفت، مگر آن که ثناگو، مسلمان واقعی بود. سخن کسی را قطع نمی کرد تا پایان یابد یا گوینده از جا بلند شود.

پاره ای از مصادیق اخلاق اجتماعی گفتاری از این قرار است :

الف) صدق و کذب: یکی از مهم ترین جلوه های رفتار کلامی راست گویی و دروغ گویی می باشد. راست گویی و پرهیز از دروغ گفتن در رأس توصیه های دینی قرار داشته و گرفتار شدن در دام دروغ گویی، سر منشا همه انواع پلیدی ها و رذایل اخلاقی قلمداد شده است.

با توجه به عمق زشتی دروغ گویی، در روایت اهل بیت مخصوصا رسول اعظم صلى الله عليه وآله بر این واقعیت تأكي-د شده که امکان بروز هر نوع عملی ناروایی از مؤمن امری غیر عادی نیست، اما عادت به دروغ گویی با ایمان به خداوند و ادعای مؤمن بودن ناسازگار و در تضاد می باشد؛ به تعبیر دیگر مؤمن ممکن است هر عمل پلشتی را


1) المحجة البيضاء ، ج 4، ص 161.

2) راه روشن، ج 4، ص 190 .

مرتکب شود، اما در دام دروغ گویی گرفتار نمی شود.

این صفت از مهم ترین موانع درک حقیقت و راستی است، چرا که می شود انسان به حقیقت دست نیافته و در باطل غوطه ور شود و انسان را از خدا و خلق خدا دور می سازد. در واقع کتمان حقیقت چه در گفتار و چه در عمل دروغ نامیده می شود. خداوند می فرماید:

«قُلْ إِنَّ الَّذِينَ يَفْتَرُونَ عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ لَا يُفْلِحُونَ». (1)

«بگو آن ها که بر خدای متعال اتهام دروغ می بندند رستگار نخواهند شد».

از برخی احادیث استفاده می شود که دروغ با ایمان سازگار نیست.

«سئل رسول الله صلى الله عيه و اله يكون المؤمن جبانا؟ قال : نعم قيل ويكون بخيلا؟ قال: نعم قيل يكون كذابا قال: لا». (2)

«از پیامبراکرم صلی الله علیه و آله پرسیده شد آیا انسان مؤمن ممکن است - احيانا ترسو باشد؟ فرمود: آری باز پرسیدند: آیا ممکن است بخیل باشد؟ فرمود: آری. پرسیدند: آیا ممکن است دروغ گو باشد؟ فرمود: نه».

«إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي مَنْ هُوَ كَاذِبٌ كَفَّارٌ». (3)

«خداوند آن کس را که دروغ گو و کفران کننده است هرگز هدایت نمی کند».

«إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ كَذَّابٌ». (4)

«خداوند کسی را که اسراف کار و بسیار دروغ گوست هدایت نمی کند».

برخی از روایات استفاده می شود که دروغ کلید گناهان است امام باقر علیه السلام نیز می فرماید:

«ان الله عز و جل جعل للشر اقفالا وجعل مفاتيح تلك الافقال الشراب ، والكذب شر من الشراب».

«خداوند متعال برای شر قفل هایی قرار داده است و کلید آن قفل ها شراب است [ چرا که مانع اصلی زشتی ه-ا عقل است و شراب عقل را از کار می اندازد ] و دروغ از شراب هم بدتر است». (5)

در حدیث دیگری، دروغ سرچشمه فجور و سبب ورود در دوزخ شمرده شده است. پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله می فرماید:

«اياكم والكذب يهدى الفجور و ان الفجور يهدى الى النار». (6)


1) یونس: 69 .

2) ملامهدي نراقي، جامع السعادت، ج 2، ص 322 .

3) زمر: 3 .

4) غافر: 28 .

5) اصول كافي، ج 3، ص 339 .

6) كنز العمال، ح 8219 .

«از دروغ بپرهیز چرا که دروغ به فجور دعوت می کند، و فجور به آتش دوزخ».

دروغ دریچه نفاق شمرده شده است. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرماید:

«ان الكذب باب من ابواب النفاق». (1)

«دروغ دری از درهای نفاق است».

دروغ از جمله گناهانی است که عوامل متعددی دارد که یکی از مهم ترین آن ها عبارت است از: ضعف شخصیت و عقده حقارت پیامبر صلی الله علیه وآله فرمود:

«لا يكذب الا من مهانه نفسه عليه....» (2)

«کسی دروغ نمی گوید مگر به خاطر بی ارزش بودن خودش درنظر خویش».

اهمیت راست گویی و پرهیز از دروغ گویی در سیره پیامبر به حدی است که حتی از وعده دروغ به کودک نیز نهی می کرد :

«عبدالله بن عامر گوید: پیامبر خدا به خانه ما آمد در حالی که من طفلی خردسال بودم پس برای بازی رفتم، مادرم گفت: عبدالله

بیا به تو چیزی بدهم، پیامبر فرمود: چه می خواهی به او بدهی؟ مادرم عرض کرد: خرما، پیامبر فرمود: اگر به او خرما ندهی گناه یک دروغ بر تو نوشته می شود». (3)

«اگر خدای متعال به عدد این سنگ ریزه ها به من شتر و گاو و گوسفند بدهد آن ها را میان شما تقسیم می کنم و مرا بخیل، کذاب، ترسو نخواهید یافت. پیامبر صلی الله علیه و آله در حالی که تکیه کرده بود فرمود: آیا شما را از بزرگ ترین گناهان کبیره خبر ده-م؟ شرک به خدا، نارضایی والدین. آن گاه نشست و فرمود: آگاه باشید دیگر از گناهان کبیره گفتار دروغ است. اب-ن ع-م-ر گفت: پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود: بنده دروغ می گوید و فرشته از بوی بد دروغ او به اندازه یک میل راه از او دور می شود. شش چیز رابرای م-ن بپذیرید، من برایتان بهشت را تعهد می کنم. عرض کردند: ای رسول خدا آن ها چیست؟ فرمود: هرگاه یکی از شما حرف بزند دروغ نگوید و چون وعده دهد خلف وعده نکند، و هرگاه امین شود خیانت ننماید، چشمان تان را [از حرام] بپوشید، دست هایتان را نگاه دارید، و فروج تان را حفظ کنید. روایت شده: پیامبر صلى الله علیه وآله شهادت مردی را که دروغ گفته بود نپذیرفت». (4)

پیامبر چنان از دروغ نفرت داشت که اگر از دروغ گویی یکی از یارانش آگاهی می یافت، تا قبل از توبه وی، آرامش نمی یافت. عایشه می گوید: هیچ خلقی در نزد اصحاب پیامبر صلى الله علیه و آله بدتر از دروغ نبود. پیامبر صلی الله علیه و آله هرگاه اطلاع می یافت که مردی از اصحابش دروغ گفته است، تا از توبه او آگاه نمی شد س-ی-نه مبارکش صاف


1) ر . ك: شرح غرر، ج 5، ص 39 .

2) ر.ك: كنز العمال، ج 2، ص 625 ؛ بحار الانوار، ج 66 ، ص 386.

3) راه روشن، ج 5، ص 329 .

4) همان.

نمی شد. (1)حتی از رد کردن تعارف دیگران به بهانه کم رویی و حیا در قالب دروغ نهی کرده و آن را نیز مصداق دروغ قلمداد می کرد.

«مجاهد گوید: اسماء بنت عمیس گفت: همدم عایشه بودم، در شبی که او را آماده کردم و به همراه چند زن او را به خانه پیامبر صلی الله علیه و آله بردیم. به خدا در خانه رسول خدا جز یک جام شیر نبود. پیامبر نوشید سپس آن را به عایشه داد و او شرم ک-رد. من گفتم: دست رسول خدا دارد نکن، بگیر! عایشه گفت: با حالت شرم جام شیر را از پیامبر گرفتم و نوشیدم، آن گاه فرمود: به رفقایت ب-ده آن ها گفتند میل نداریم. پیامبر فرمود: گرسنگی با دروغ جمع نمی شود. اسماء گوید: به پیامبر عرض کردم: ای رسول خدا اگر یکی از ما در جایی که به چیزی مایلیم بگوید میل ندارم آیادروغ به حساب می آید فرمود: دروغ [ در نامه عمل] نوشته می شود، تا آن جا که دروغ کوچک، دروغ کوچک نوشته می شود». (2)

ب پرهیز از غیبت و برخورد شدید با غیبت کنندگان: پیامبر صلی الله علیه و آله در برخورد با کسی که به دستور ایشان تمام روز را روزه گرفته، اما در طول روز مرتکب عمل زشت غیبت شده بود، به وی گوش زد کرد که او با این رفتار ناهنجار خود در حقیقت افطار کرده و روزه خود را بی اثر کرده است.

«انس می گوید: پیامبر صلی الله علیه و آله یک روز مردم را به روزه امر کرد و فرمود: هیچ کس افطار نکند تا به او اجازه دهم. مردم روزه گرفتند تا شب شد شخصی می آمد و می گفت: ای رسول خدا روزه دارم اجازه بده افطار کنم و پیامبر به او اجازه می داد و هم چنان می آمدند و اجازه می گرفتند تا مردی آمد و عرض کرد: از خانواده ام دو دختر جوان روزه دارند و شرم دارند که خدمت شما بیایند به آن ها اجازه بده افطار کنند. پیامبر از او روی گرداند. دوباره تکرار کرد و پیامبر روی برگرداند، سومین بار تکرار کرد. پیامبر فرمود: آن ها روزه ندارند و چگونه روزه دار است کسی که امروز گوشت های مردم را خورده است؟ برو و به آن دو دستور بده اگر روزه اند قی کنند. مرد برگشت و به آن ها خبر داد و از آن ها خواست قی کنند. پس هر کدام لخته خونی قی کرد. مرد به محضر پیامبر برگشت و جریان را به او خبر داد. پیامبر فرمود: سوگند به خدایی که جان محمد صلى الله علیه و آله در دست قدرت اوست اگر لخته های خون در شکم آن ها باقی می ماند آتش [ دوزخ ] آن ها را می خورد. در روایتی است: چون پیامبر از او روی گرداند خدمت پیامبر آمده و عرض کرد: ب-ه خدا ای رسول خدا آن دو دختر مردند یا نزدیک به مرگند. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود آن ها را نزد من بیاور. پس آن ها آمدند حضرت طشت یا کاسه بزرگی طلبید و به یکی از آن ها گفت: قی کن و او چرک و خون قی کرد تا کاسه پر شد. پیامبر به دیگری فرمود: ق-ی کن او نیز همان طور قی کرد. آن گاه پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: این دو از آنچه خدا حلال کرده بود امساک کردند و بر آنچه خدا حرام کرده بود (غیبت) افطار کردند، یکی از آن ها کنار دیگری به غیبت نشست و گوشت های مردم را می خوردند». (3)

از دیدگاه پیامبر صلی الله علیه و آله غیبت از مهم ترین علل دچار شدن به عذاب الهی می باشد. جابر می گوید: در راه با پیامبر صلى الله علیه و آله بودیم. حضرت کنار دو قبر آمد که صاحب آن قبرها عذاب می شدند. پیامبر فرمود:

«کیفر شدن آن ها به سبب گناه کبیره نیست، یکی از آن ها غیبت مردم می کرد و دیگری از بول خود اجتناب نمی کرد و یک شاخه یا دو شاخه درخت خرما طلبید و آن ها را شکست و روی هر قبری کاشت».


1) همان.

2) همان، ص 340.

3) راه روشن، ج 5، ص 343 .

پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:

«از عذاب شان کم می شود تا آن گاه که این شاخه ها تر باشند یا خشک نشوند».

رسول اکرم وقتی با رفتار نادرست عایشه مبنی بر عیب جویی وی از یک زن در قالب اشاره به کوتاه قد بودن وی مواجه شدند، لب به اعتراض گشوده و عمل او را مصداق غیبت معرفی کرد. عایشه می گوید:

«زنی بر ما وارد شد و چون روی گرداند با دستم به کوتاهی قد اواشاره کردم».

پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:

«او را غیبت کردی».

2 - اخلاق اجتماعی غیر گفتاری (رفتاری صرف):

الف) تواضع: تواضع از چند منظر قابل بررسی است:

اول: آثار تواضع: پرهیز از خود بزرگ بینی و تواضع آثار مثبت گوناگونی دارد که از آن میان می توان به نمونه های ذیل اشاره کرد:

1 - عامل بزرگی: یکی از آثار مثبت تواضع - علی رغم تضاد ظاهری با خود تواضع بالا رفتن رتبه و ش-ان اجتماعی متواضع. بزرگ جلوه پیدا کردن وی در پیش دیگران می باشد؛ به عبارت دیگر، اگرچه تواضع ب-ه ظ-اه-ر خود را پایین تر از دیگران جلوه دادن و خود را پیش دیگران کوچک جلوه دادن می باشد، اما همین امر ب-ه ج-ای آن که موجب تحقیر انسان و پست جلوه پیدا کردن وی در برابر مردم شود زمینه ساز ارتقاء و بزرگ جلوه پیدا کردن وی می شود. امام صادق علیه السلام از پدران بزرگوارش روایت می کند که در وصیت پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله ب-ه علی علیه السلام آمده است:

«ای علی! به خدا سوگند اگر شخص فروتن در ته چاهی باشد خداوند عزوجل بادی را به سوی او می فرستاد تا او را بالا بیاورد و در دولت نابکاران او را در منزلتی بالاتر از نیکان جای دهد». (1)

پیامبر صلى الله علیه و آله نیز فرمود:

«إن التواضع لا يزيد العبد إلا رفعه فتواضعوا رحمكم الله». (2)

دوم: نشانه های تواضع: برای شناختن هر یک از حالات روحی و تشخیص آن از غیر خود به نشانه های-ی نی-از هست. این امر در مورد تواضع نیز مصداق دارد. در روایات منقول از رسول اکرم صلی الله علیه و آله برای تشخیص این حالات، علایمی به عنوان معیار تشخیص بیان شده است که از آن میان می توان به رضایت فرد جهت نشستن در مکان های مخصوص برای افراد عادی و از جمله نشستن در پایین مجلس از یک سو و پیش قدم شدن در سلام کردن در مواجهه با دیگران می توان اشاره کرد.

امام علی علیه السلام فرمود:


1) حر عاملي، وسائل الشيعه، ترجمه علي افراسیابی، ص 141.

2) مجموعه ورام، ج 1، ص 200 .

«از دیگر نشانه ها تواضع، پرهیز از جدال در گفتار، خودنمایی و عدم انتظار برای مورد مدح و ستایش قرار گرفتن از سوی دیگران می باشد».

«قال رسول الله صلى الله عليه و آله إن من التواضع أن يرضى الرجل بالمجلس دون شرف المجلس و أن يسلم على من لقى و أن يترك المراء و إن كان حقا و أن لا يحب أن يحمد على البر وَالتَّقْوَى» . (1)

ب) پرهیز از غضب در امور شخصی: از جمله احوالاتی که در انسان بروز می کند خشم و غضب است. اگ-ر این رذیله اخلاقی در وجود انسان مهار نشود منجر به جنون شده و نمی توان در آن لحظه بر خویشتن حاکم گردید. همین امر موجب می شود که فرد در معرض امور ناگواری قرار گیرد که تا آخر عمر پشیمان و نگران باشد.

خشم و غضب و در تضاد با آن توانایی کنترل بر آن در آیات و روایات متعددی مورد توجه قرار گرفته و بر ضرورت کنترل آن تأکید شده و افراد صبور و خود نگهدار با بیانات متنوعی مورد مدح و ستایش قرار گرفته است:

«وَالَّذِينَ يَجْتَنِبُونَ كَبَائِرَ الْإِثْمِ وَالْفَوَاحِشَ وَإِذَا مَا غَضِبُوا هُمْ يَغْفِرُونَ». (2)

«همانا کسانی که از گناهان بزرگ و اعمال زشت اجتناب می ورزند و هنگامی که خشمگین شوند عفو می کنند».

«الَّذِينَ يُنْفِقُونَ فِي السَّرَّاءِ وَالضَّرَّاءِ وَالْكَاظِمِينَ الْغَيْظَ وَالْعَافِينَ عَنِ النَّاسِ ۗ وَاللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ». (3)

«همان ها که در توان گری و تنگ دستی انفاق می کنند و خشم خود را فرو می برند و از خطای مردم در می گذرند و خدا نیکوکاران را دوست دارد».

خشم و غضب به عنوان یکی از بدترین و زشت ترین رذایل اخلاقی همواره نکوهش شده است. پیامبر خدا صلى الله علیه وآله فرمود:

«الغضب جمرةً من الشيطان». (4)

«غضب آتش پاره سوزان و برافروخته ای است از سوی شیطان».

از دیدگاه رسول اعظم انسان نیرومند کسی نیست که بتواند با زور بازو بر دیگران غلبه کند. بلکه کسی است که به هنگام خشم بر خود مسلط بوده و از غلبه خشم بر خودش جلوگیری کند:

«ليس الشديد بالصرعة انما الشديد الذي يملك نفسه عند الغضب». (5)

یکی دیگر از ویژگی های پیامبر دوری از غضب و هشدار شدید به عواقب ناگوار این عمل زشت بود. پیامبر


1) الجعفريات، ص 149 ؛ مستدرک الوسائل، ج 11، ص 300 و 356 .

2) شوري: 37 .

3) آل عمران: 134 .

4) ر. ك: بحارالانوار، ج 70، ص 265 .

5) صحيح البخاري، ج 7، ص 99 .

صلى الله علیه وآله فرمود:

«خشم ایمان را تباه می سازد، چنان که صبر (ماده ای است تلخ) عسل را».

و نیز فرمود:

«هیچ کسی خشمگین نشود جز این که مشرف به دوزخ شود».

مردی عرض کرد: ای رسول خدا چه چیز بر من سخت تر است؟ فرمود: خشم خدا عرض کرد: چه چیز مرا از خشم خدا دور می سازد؟ فرمود: خشمگین مشو. (1)

رسول گرامی صلی الله علیه و آله اگر نسبت به موضوعی خشمگین میشد آثار ناراحتی و نگرانی در چهره مبارکش هویدا می شد، ایشان در این حالت چهره حضرت گرفته، سیاه و در مواردی تیره می شد. امیرمؤمنان علیه السلام فرمود:

«كان رسول الله صلى الله عليه وآله إذا رأى ما يحب قال: الحمد لله الذي بنعمته تتم الصالحات».

عبدالله بن مسعود می گوید

«كان النبى صلى الله عليه وآله إذا غضب احمر وجهه».

ابن عمر هم می گوید:

«كان النبي صلى الله عليه و آله يعرف رضاه و غضبه في وجهه، كان إذا رضى فكأنما يلاحك الجدر ضوء وجهه و إذا غضب خسف ل-ون-ه و اسود». (2)

خشم پیامبر صلى الله علیه وآله هیچ گاه به خاطر امور شخصی نبود، بلکه به علت هتک حرمت احکام الهی و ع-دم رعايت حدود الهی از جانب برخی مردم بود. علی علیه السلام فرمود:

«پیامبر صلی الله علیه و آله برای دنیا خشمگین نمی شد و چون حق او را به خشم می آورد هیچ کس متوجه خشم آن حضرت نمی شد و برای تشفى خشم خود کاری نمی کرد تا برخشم خود غلبه می کرد». (3)

حتی در چنین مواقعی، غضب موجب خروج از حدود الهی حتی در پایین ترین سطح آن نیز نمی شد، به گونه ای که اعتبار و حجیت گفتار پیامبر به لحاظ انتساب به خدا در این شرایط با شرایط عادی هیچ تفاوتی نداشت.

عبدالله بن عمرو بن عاص عرض کرد: «ای رسول خدا تمام آنچه در حالت خشنودی و خشم فرموده ای از قول تو بنویسم؟ فرمود: بنویس به خدایی که مرا به حق مبعوث فرموده آنچه از زبانم بیرون شده حق است. نگفت: من خشمگین نمی شوم، بلکه فرمود: خشم مرا از حق خارج نمی سازد؛ یعنی به مقتضای خشم عمل نمی کنم.

از دیدگاه رسول اکرم صلى الله علیه و آله خشمگین شدن نشانه استیلای شیطان به انسان محسوب می شود.


1) راه روشن، ج 5، ص 417 .

2) همان.

3) همان.

عایشه یک بار خشمگین شد. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: تو را چه شده، شیطانت فرا رسیده است. عایشه گفت: برای تو شیطانی نیست؟ فرمود: هست ولی من خدا را خوانده ام و خدا به من در برابر شیطان کمک فرمود و شیطان تسليم من شد و جز به کار خیر مرا دستور نمی دهد. هرگاه عایشه غضب می کرد پیامبر صلی الله علیه و آله بینی او را می گرفت و می فرمود: ای عویش بگو: بار خدایا پروردگار محمد! گناه مرا بیامرز و خشم دلم را ببر و از فتنه ه-ای گمراه کننده مرا حفظ کن. (1)

پیامبر برای امور دنیوی و شخصی عصبانی نمی شد، اما اگر به خاطر موضوعی دینی و حقوق الهی خشمگین می شد تا زمانی که آن حق الهی را اجرا نمی کرد خشمشان فرو نمی نشست.

«لا يغضبه الدنيا وما كان لها فإذا تعدى الحق لم يعرفه أحد لم يقم لغضبه شيء حتى ينتصر له، ولا يغضب لنفسه، ولا ينتصر لها». (2)

جز برای خدا خشمگین نمی شد و در این حال چیزی جلو خشم او را نمی گرفت. (3)در تمام کارهایش همین طور بود. هرگاه مشکلی پیش می آمد حل آن را به خدا واگذار می کرد و از نیرو و توان خود تبری جسته و از خداوند هدایت می طلبید و می گفت :

«اللهم ارنى الحق حقا فاتبعه و أرنى المنكر منكرا و ارزقنى اجتنابه و أعذني من أن يشتبه على فاتبع هوای بغیر هدی م-ن-ك و اجعل

هوای تبعالطاعتك، و خذ رضا نفسك من نفسي في عافيه و اهدني لما اختلف فيه من الحق باذنك انك تهدى [ من تشاء ] الى صراط مستقيم». (4)

یکی از جلوه های بارز این سیره را در توصیه یک دستورالعمل به یکی از اصحاب می توان مشاهده کرد. وقتی آن حضرت با اصرار یک فرد مبنی بر توصیه یک عمل اخلاقی نجات بخش - مواجه می شود بعد از تعهد گرفتن از آن شخص مبنی بر التزام بر این امر، به وی توصیه می کند که از ارتکاب هر نوع عملی به هنگام غضب خودداری کند. تردیدی نیست که گزینش توصیه به کنترل خشم از میان انبوه رفتارهای اخلاقی نشان دهنده اهمیت بالای این موضوع می باشد.

مردی بیابانی به محضر رسول خدا صلی الله علیه وآله آمد و گفت: من ساکن بیابانم پس به من سخنان جامعی بیاموز فرمود: به تو دستور می دهم که خشمگین مشو، مرد اعرابی سه بار سؤال را تکرار کرد و از پیامبر صلی الله علیه و آله پرسید تا به خویشتن رجوع کرد و گفت: پس از این از هیچ چیز نمی پرسم. پیامبر خدا صلى الله علیه وآله مرا ج-ز ب-ه خ-ی-ر ام-ر نک-رده است. (5)فرد دیگری نیز بعد از دریافت این توصیه وقتی در زندگی خود با کاربرد مثمر ثمر آن مواجه می شد به عمق


1) همان، ص 423.

2) المحجة البيضاء، ج 4، ص 160.

3) راه روشن، ج 5، ص 424 .

4) همان، ص 162.

5) همان، ج 5، ص 403 - 404 .

اثر بخشی توصیه رسول اعظم صلى الله علیه و آله می برد.

مردی به پیامبر صلى الله علیه و آله عرض کرد به من چیزی بیاموز فرمود: برو و خشمگین مشو. آن مرد عرض کرد: ب-ه این سخن اکتفا کردم و به سوی خاندانش رفت ناگاه دید میان قبیله اش جنگی روی داده، اهل قبیله اسلحه و صف آرایی کرده اند. چون آن منظره را بدید مسلّح شد و به همراه آنان قیام کرد آن گاه سخن پیامبر صلی الله علیه وآله را به یاد آورد که فرمود: غضب نکن! پس اسلحه را انداخت و به طرف گروهی آمد که با قبیله اش دشمن بودند و گفت: ای گروه هر جراحت یا قتل یا ضربی که حتی اثری از آن نمانده بر عهده من است خواه در مال ما باشد یا در مال شما.

آن گروه گفتند: هر چه بوده از آن شما باشد (به شما بخشیدیم) م-ا ب-ه بخشش سزاوارتریم، گفت: پس آن گروه با هم آشتی کردند و خشم و کینه از میان آن ها رخت بر بست. (1)

کنترل خشم مقوم ایمان بوده و یکی از سه ركن استحكام بخش آن به شمار می رود. رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: سه چیز هست که هر کس آن ها را داشته باشد خصلت های ایمان را به صورت کامل دارد؛ هنگام خوشنودی، به باطل نیفتد و در هنگام خشم، از حق بیرون نرود و هنگام قدرت و توانایی چیزی را که از آن او نیست ب-ه ن-ا ح-ق نگیرد. (2)

یکی از بهترین تدابیر برای جلوگیری از غلبه خشم و تسلط شیطان برانسان به هنگام عصبانیت پناه بردن ب-ه خدای متعال و بر زبان آوردن جمله استعاذه می باشد. سلیمان بن صرد می گوید:

«استب رجلان عن النبى صلى الله علیه و آله و نحن عنده جلوس و احدهما يسب صاحبه مغضبا قد احمر وجهه فقال النبي صلى الله عليه وآل-ه ان-ي لاعلم كلمة لو قالها لذهب عنه ما يجد لو قال اعوذ بالله من الشيطان الرجيم فقالوا للرجل الاتسمع ما يقول النبي صلى الله عليه و آله قال اني لست بمجنون». (3)

ج) عفو و چشم پوشی: عفو و گذشت از دیگر ویژگی ها و نیکی های اخلاقی است؛ بدین معنا که انسان در زمان به قدرت رسیدن، بر نفس خویش و شیطان مسلط بوده و بتواند انتقام جویی را کنار گذاشته و طرف مقابل خود را مورد عفو و بخشش قرار دهد. در چنین زمانی خداوند متعال نیز، انسان گناه کار را می بخشد.

این صفت پسندیده در زندگی معصوم علیه السلام به وفور به چشم میخورد و آیات الهی نیز بدان توجه ویژه دارد که گذرد به بعضی از آن ها اشاره می کنیم :

1 - جایگاه عفو انتقام :

1 - «وَجَزَاءُ سَيِّئَةٍ سَيِّئَةٌ مِثْلُهَا فَمَنْ عَفَا وَأَصْلَحَ فَأَجْرُهُ عَلَى اللَّهِ ۚ إِنَّهُ لَا يُحِبُّ الظَّالِمِينَ». (4)


1) همان ؛ ر . ك: شرح غرر، ج 2، ص 454 .

2) حر عاملي، وسائل الشيعه، ترجمه علي افراسیابی، ص 239 .

3) همان، ص 99.

4) شوري: 40 .

«کیفر بدی مجازاتی است همانند آن، هر کس عفو و اصلاح کند پاداش او با خداست خداوند ظالمان را دوست ندارد».

«خُذِ الْعَفْوَ وَأْمُرْ بِالْعُرْفِ وَأَعْرِضْ عَنِ الْجَاهِلِينَ». (1)

«وَإِنْ عَاقَبْتُمْ فَعَاقِبُوا بِمِثْلِ مَا عُوقِبْتُمْ بِهِ ۖ وَلَئِنْ صَبَرْتُمْ لَهُوَ خَيْرٌ لِلصَّابِرِينَ». (2)

«وَاصْبِرْ عَلَىٰ مَا يَقُولُونَ وَاهْجُرْهُمْ هَجْرًا جَمِيلًا». (3)

و در برابر آنچه [دشمنان] می گویند شکیبا باش و به گونه ای شایسته از آنان دوری کن.

پیامبر خدا صلى الله عليه وآله فرمود:

«الا اخبركم بخير خلائق الدنيا والآخره العفو عمن ظلمك وتصل من قطعك والاحسان الى من اساء اليك واعطاء من حرمك».

«آیا به شما خبر دهم که بهترین چیز دنیا و آخرت چیست؟ عفو و گذشت از کسی که به شما ستم کرده و پیوند با کسی که شما را محروم ساخته است». (4)

مکه مهم ترین پایگاه دشمنان بی رحم و کینه توز اسلام بود. مشرکان مکه که از هیچ گونه اذیت و آزار مسلمانان فروگذار نکرده بودند، شک نداشتند که پیامبراکرم صلی الله علیه وآله از آن ها انتقام خواهد گرفت، ولی در فتح مکه جز خوش رویی و گذشت از پیامبر صلی الله علیه و آله چیزی ندیدند پیامبر صلی الله علیه وآله همه آن ها را آزاد کرد. (5)مردم مکه که جان خود را مدیون بخشش پیامبراکرم صلی الله علیه و آله بودند، به اسلام گرویدند. پیامبر صلی الله علیه و آله در مسائل اصولی هرگز نرمش نشان نمی داد، در حالی که در مسائل شخصی فوق العاده نرم و مهربان بود و عفو و گذشت داشت. (6)

2 - آثار عفو و انتقام :

«لَا يَأْتَلِ أُولُو الْفَضْلِ مِنْكُمْ وَالسَّعَةِ أَنْ يُؤْتُوا أُولِي الْقُرْبَىٰ وَالْمَسَاكِينَ وَالْمُهَاجِرِينَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ ۖ وَلْيَعْفُوا وَلْيَصْفَحُوا ۗ أَلَا تُحِبُّونَ أَنْ يَغْفِرَ اللَّهُ لَكُمْ ۗ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ». (7)

«آن ها که از میان شما دارای برتری [ مالی ] و وسعت زندگی هستند نباید سوگند یاد کنند که از انفاق نزدیکان و مستمندان و مهاجران در راه خدا دریغ نمایند. آن ها باید عفو کنند و چشم بپوشند، آیا دوست نمی دارید خداوند شما را ببخشد؟ و خداوند


1) . اعراف: 199 .

2) نحل: 126 .

3) مزمل: 10 .

4) ر . ك: جعفر سبحانی، فرازهایی از تاریخ پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله، ص 439 ؛ عباس قمي، اخلاق و کردار محمد صلى الله عليه وآله، ص 16 .

5) پیامبر صلى الله عليه و آله به مردم مکه فرمود من به شما همان می گویم که یوسف علیه السلام به برادرانش گفت: «امروز ملامت و توبيخي بر شما نیست خداوند شما را مي بخشد و او مهربان ترین مهربانان است» یوسف 92 ؛ بحار الانوار، ج 21، ص 132 .

6) مرتضي مطهري، سيره نبوي، ص 148 .

7) نور: 22 .

در گذرنده و مهربان است».

«وَلَا تَسْتَوِي الْحَسَنَةُ وَلَا السَّيِّئَةُ ۚ ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِي بَيْنَكَ وَبَيْنَهُ عَدَاوَةٌ كَأَنَّهُ وَلِيٌّ حَمِيمٌ وَمَا يُلَقَّاهَا إِلَّا الَّذِينَ صَبَرُوا وَمَا يُلَقَّاهَا إِلَّا ذُو حَظٍّ عَظِيمٍ». (1)

«هرگز نیکی و بدی یکسان نیست، بدی را با نیکی رفع کن. ناگاه [ [خواهی دید] همان کس که میان تو و او دشمنی است گ-وی-ی دوستی گرم و صمیمی است. [اما] جز کسانی که دارای صبر و استقامند به این مقام نمی رسند و جز کسانی که بهره عظیمی [ از ایمان و تقوا ] دارند به آن نائل نمی گردند».

«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّ مِنْ أَزْوَاجِكُمْ وَأَوْلَادِكُمْ عَدُوًّا لَكُمْ فَاحْذَرُوهُمْ ۚ وَإِنْ تَعْفُوا وَتَصْفَحُوا وَتَغْفِرُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ». (2)

ای کسانی که ایمان آورده اید! بعضی از همسران و فرزندان تان دشمنان هستند از آن ها برخدر باشید و اگر عفو کنید و چشم بپوشید و ببخشید (خدا شما را می بخشد) چرا که خداوند بخشنده و مهربان است».

«إِنْ تُبْدُوا خَيْرًا أَوْ تُخْفُوهُ أَوْ تَعْفُوا عَنْ سُوءٍ فَإِنَّ اللَّهَ كَانَ عَفُوًّا قَدِيرًا». (3)

«اگر نیکی ها را آشکار یا مخفی و از بدی ها گذشت کند خداوند بخشنده و توانا است».

د) صاحب طبعی بلند: یکی دیگر از ویژگی های رسول اعظم صلى الله علیه و آله شوخ طبعی وی و بهره گیری از مطایبه در گفتار بود. بهره گیری از این خصلت هم زمینه ساز ارتباط لطیف و به نمایش در آمدن بعد لطیف شخصیت انسان می شود و هم موجب صمیمی تر شدن رابطه و غیر رسمی شدن مخصوصا در روابط از بالا به پایین می گردد و در نهایت یکی از بهترین ابزارهای ایجاد تنوع در روابط بین فردی و مخصوصا ارتباط استاد و شاگرد و مربی و متربی می باشد.

پیامبر صلى الله علیه وآله در زندگی خود صاحب طبع بزرگ و خوش معاشرت و خوش رو بود. آن حضرت بی آن که بخندد، هماره لبخندی بر لب داشت، و بی آن که چهره اش در هم و اخم آلود باشد، محزون واندوهگین ب-ه ن-ظ-ر می رسید :

«متواضعا من غير مذله، جوادا من غير سرف، رقيق القلب، رحيما بكل مسلم ولم يتجشا من شبع قط ولم يمديده الى طمع قط». (4)

ه-) آراستگی ظاهر: ویژگی دیگر آن حضرت توجه به آراستگی ظاهر در کنار اهتمام به تزیین درون و جمال باطنی می باشد. همان طور که در ابتدای بحث گذشت علما اخلاق، به خلق بیرونی و زیبایی بیرون در کنار خلق باطنی توجه کرده و به هر کدام به اندازه خود اهتمام دارند با تأمل در سیره نبوی می توان دریافت که آن حضرت نه


1) فصلت: 34 - 35 .

2) تغابن: 14 .

3) نساء: 149 .

4) ارشاد القلوب، ص 115.

تنها به آراستگی درون و تخلق به فضایل اخلاقی عنایت خاص داشتند، بلکه به زیبایی های ظاهری نیز اهتمام تام داشتند.

در مکارم الاخلاق آمده که:

«عن النبي صلى الله عليه وآله كان ينظر في المرآة ويرجل جمته و يمشط، و ربما نظرفي الماء وسوى جمته فيه». (1)

«عادت پیامبر صلی الله علیه و آله این بود که به آینه نگاه کرده و موهای سرش را صاف می نمود و شانه می کرد و گاهی این کار را در برابر آب انجام می دادو موی سر خویش را صاف می نمود».

«ولقد كان يتجمل لاصحابه فضلا على تجمله لاهله و قال: ان الله يحب من عبده اذا خرج الى اخوانه ان يتهيا لهم و يتجمل». (2)

پیامبر نه تنها برای خانواده خود، که برای اصحاب خود نیز، خویش را می آراست و می فرمود: خداوند دوست دارد هنگامی که بنده اش برای ملاقات برادرانش از خانه خارج می شود، خود را مهیا ساخته و بیاراید.

آراستگی بیرون هم زمینه ساز جلب توجه مثبت مخاطب به انسان می شود و در اولین گام احساس خوشایندی در او ایجاد می کند و هم یک نوع احساس احترام نسبت به مربی در متربی (تربیت شونده) ایجاد می کند، چرا ک-ه وی با مشاهده ظاهر مربی به این واقعیت پی می برد که وی در پیش مربی چنان ارزش و اهمیتی دارد که برای دیدار وی خود را آراسته و مرتب کرده است.

و) پیش دستی در سلام: انسان در خلوت خود نه با کدورت ها و کینه های دیگران دست و پنجه نرم می کند و نه با احترام یا بی اعتنایی دیگران روبه رو می شود و نه با فضای رقابتی جلب محبت و عواطف افراد برخورد می کند. اما به محض ورود به جامعه، همه این امور مثل طوفانی تمام وجود وی را در می نوردد و آشوب و غوغایی عظیم در درون وی برپا می کند. گاهی با افرادی مواجه میشود که با وی کینه دیرین دارند. زمانی با اشخاصی برخورد می کند که با بی اعتنایی از کنار وی می گذرند و احیانا از نوع رفتار دیگران بسته به حالات درونی خود برداشت های خاصی می کند که شاید دیگران هرگز چنان احساس ناخوشایندی درباره وی نداشته باشند. سلام کردن علاوه بر آثار و کارکردهای مذکور، کار کرد مهم دیگری نیز دارد که عبارت است از ایجاد جو توأم با تواضع و عاری از تکبر در جامعه. این کار کرد مخصوصا در موارد خاص یعنی سلام کردن به کودکان از دیگر موارد محسوس تر و ملموس تر است.

اسلام با ارائه یک راهبرد به ظاهر ساده و در عین حال بسیار اثر گذار نه تنها به همه این آشوب ها خاتمه می دهد، بلکه زمینه ساز یک نوع احساس صمیمیت و وحدت فراگیر را نیز فراهم می کند. این تدبیر مهم یک عمل ساده یعنی سلام کردن می باشد. علی بن ابراهیم می گوید:

«كان اصحاب النبي صلى الله عليه و آله اذا اتوه يقولون له: انعم صباحا و انعم مساء وهى تحيّة اهل الجاهليه - فانزل الله: وَإِذَا جَاءُوكَ


1) مکارم الاخلاق، ص 34.

2) همان.

حَيَّوْكَ بِمَا لَمْ يُحَيِّكَ بِهِ اللَّهُ». (1)

فقال لهم رسول الله صلى الله علیه و آله:

«قد ابدلنا الله بخير من ذلك تحية اهل الجنة «السلام عليكم». (2)

هنگامی که اصحاب رسول خدا صلى الله علیه و آله از راه می رسیدند، به آن حضرت صبح به خیر یا شب بخیر می گفتند و این جمله، سلام و تحیت زمان جاهلیت بود، تا این که خداوند متعال این آیه را فرو فرستاد: «و زمانی که آن ها پیش تو می آیند، تحیت می گویند به تو با آن چیزی که خدا با آن تو را تحیت نگفته است». سپس پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود: خداوند بهتر از آن را به ما بخشیده: «السلام علیکم» که تحیت و سلام اهل بهشت است.

با توجه به اهمیت و جایگاه بسیار بالای این موضوع پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله با عمل کردن به این دستور مهم اهتمام قابل توجهی در نهادینه کردن این رفتار داشته و تلاش فراوانی برای تبدیل کردن این مهم ب-ه ع-رف و رفتار اجتماعی در بین مسلمانان داشت. شیخ صدوق می گوید:

«انه صلى الله عليه و آله يبدر من لقيه بالسلام». (3)

«آن حضرت (پیامبر) به هر کس می رسید ابتدا سلام می کرد». (4)

رسول گرامی اسلام از هر بهانه ای برای نشان دادن عنایت ویژه خود به این امر بهره می گرفت. به همین دلیل، هم به مردان سلام می کرد، هم به زنان هم به بزرگ سالان و هم کودکان.

امام صادق علیه السلام فرمود: رسول خدا صلى الله علیه و آله به زن ها سلام می کرد، آن ها نیز جواب سلام آن حضرت را می دادند. امیر مومنان امام علی علیه السلام هم به زن ها سلام می کرد، اما از سلام کردن به زنان جوان اکراه داشت و می فرمود: ترس آن را دارم که آهنگ صدای آن ها در من اثر کند در این صورت زیان این کار بیشتر از پاداش و اجری که من در نظر دارم خواهد بود. (5)

در روایت دیگری آمده:

«انه كان يسلم على الصغير و الكبير». (6)

«رسول خدا صلى الله علیه و آله به بزرگ و کوچک سلام می نمود».


1) مجادله: 8.

2) تفسير القمي، ج 2، 355 .

3) معاني الاخبار، ص 81 .

4) سید محمد حسين طباطبائي، سنن النبي، ترجمه عباس عزيزي، ص 121 و 122 .

5) همان، ص 83 - 12 .

6) المستدرک، ج 8، ص 364 .

رسول اکرم سعی می کرد در سلام کردن پیش دستی کند، اما اگر کسی پیش از آن حضرت مبادرت به سلام می کرد با عمل کردن به دستورهای قرآن به نوعی درصدد جبران قصور احتمالی ناشی از پیش دستی نکردن بپردازد. این راهبرد پاسخ کامل تر و اضافه کردن تعابیر تحیت آمیز بیشتر در کلام می باشد.

«عن النبي صلى الله عليه و آله ان كان اذا سلم عليه احد من المسلمين فقال: سلام علیک یقول: وعلیک السلام و رحمه الله، واذا قال: السلام علیک و رحمه الله قال النبی صلی الله علیه و آله و علیک السلام و رحمه الله و بركاته، و هكذا يزيد في جواب من يسلم عليه». (1)

«هرگاه یکی از مسلمانان به پیامبر سلام می کرد و می گفت: سلام علیک، پیامبر صلی الله علیه و آله در جواب می فرمود: و علیک السلام و رحمه الله و هنگامی که آن مسلمان می گفت: السلام علیک و رحمه الله، می فرمود: و علیک السلام و رحمه الله وبرکاته و این گونه بود که رسول خدا صلى الله علیه و آله جواب سلام را اضافه تر می داد».

ز) بشاش بودن پیامبر: بعد از آراستگی ظاهر و شروع به سلام شاید هیچ چیز به اندازه بشاش بودن و استقبال توأم با خوش رویی زمینه ساز مودت و همبستگی اجتماعی وجود ندارد. این امر مخصوصا اگر به یک رفتار با ثبات تبدیل شود بیش از هر رفتاری زمینه ساز جلب محبت دیگران و ایجاد نشاط و سرزندگی در روحیه آنان می شود.

جابر بن عبدالله انصاری می گوید:

«عن النبي صلى الله عليه وآله: من اخلاق النبيين البشاشة اذا تراء وا، والمصافحة اذا تلاقوا». (2)

رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: از اخلاق پیامبران و صدیقان یکی آن است که هنگام ملاقات یک دیگر، شادی از رخسارشان نمایان است و هنگام دیدن با یک دیگر مصافحه می کنند.

شیخ صدوق نیز می گوید:

«عن اميرالمومنين عليه السلام انه قال لرجل من بنى سعد: الا احدثك عني و عن فاطمه الى ان قال: فغذا علينا رسول الله صلى الله عليه و آله و ن-ح-ن في لحافنا. فقال: السلام عليكم. فسكتنا و استحيينا لمكاننا . ثم قال: السلام عليكم. فكستنا ، ثم قال: السلام عليكم. فخشينا ان لم نرد عليه ان ينصرف وقد كان يفعل ذلك، فيسلم ثلاثا، فان اذن له و الا انصرف فقلنا و علیک السلام یا رسول الله صلى الله عليه و آله ادخل. فدخل». (3)

و عن الصدوق فى العلل و عيون الاخبار:

«مسندا عن الرضا عن آبائه عليه السلام قال: قال رسول الله صلى الله عليه و آله : خمس لا ادعهن حتى الممات الاكل على الارض مع العبيد، و رکوبی موكفا و حلبى الغنزى بيدى، ولبس الصوف، والتسليم على الصبيان ليكون سنة من بعدى».

امام صادق علیه السلام فرمود: رسول الله صلى الله علیه و آله فرمود: پنج چیز را تا هنگام مرگ ترک نخواهم گفت. تا این که بعد از من سنت شود: غذا خوردن روی زمین همراه با برده گان، سوار شدن بر الاغ بدون روپوش، دوشیدن بز با دست خود، لباس پشمین پوشیدن و سلام کردن به کودکان.


1) همان، ج 8، ص 371 .

2) مجموعه ورام، ص 29.

3) الفقيه، ج 1، ص 320 ؛ علل الشرایع، ص 366.

ج) اجازه گرفتن برای ورود به خانه دیگران: در قرآن کریم به مؤمنان دستور داده شده که بدون اذن و اجازه صاحب خانه یا ملک و به تعبیر بهتر برای ورود به حریم خصوصی دیگران بدون اجازه وارد نشوند. افراد برای خلوت کردن و رها شدن از فشارهای کلیشه ای اجتماعی نیازمند فضای امن هستند تا آن گونه که باطن و درون آن ها اقتضا می کند رفتار کرده و ظاهر شوند و از فشارهای روانی حاصل از مراعات قواعد اجتماعی رهایی یابند. از سوی دیگر افراد نسبت به املاک و فضاهایی که به آن ها تعلق دارد یک نوع احساس تعلق وجودی داشته و آن را درونی کنند؛ گواین که جزئی از وجودشان محسوب می شود. بنابراین نوع تعامل دیگران با حوزه تعلقات افراد در حقیقت نشان دهنده حدود احترام شخص در پیش دیگران و مقدار ارزش و اعتبار وی در نزد آن ها محسوب می شود. بدین ترتیب همان گونه که برخورد تحکم آمیز و آمرانه با دیگران موجب احساس بی شخصیتی و شکل گیری روابط برده گونه و ارباب و رعیتی می شود، ورود در حوزه تصرفات دیگران بدون اجازه آن ها نیز یک نوع بی حرمتی به آن ها شده و فضای روابط دوستانه و محترمانه را به جوی از روابط تحکم آمیز و عاری از هر نوع ارتباط دوستانه تبدیل می کند. از سوی دیگر موجب از پرده دری و مشاهده رفتارهای خصوصی افراد شده و زمینه شرم و حیا را که رکن ایمن می باشد تباه می کند. فردی که در طول شبانه روز با اتخاذ تدابیر مختلف در حفظ حریم و افشا نشدن رفتارها و خصوصیات درونی ناخوشایند خود کوشیده است، ناگاه با ورود غیر منتظره فرد دیگر هم-ه زحمات خود را بر باد رفته تلقی کرده و یک نوع احساس خسارت و شرمندگی جانکاهی به وی دست می دهد. سیره رسول اکرم نشان می دهد که یکی از مهم ترین و رایج ترین سیره وی مراعات این دستور بلن-د ق-رآن-ی ب-وده است.

امام علی علیه السلام به مردی از قبیله بنی سعد فرمود:

«آیا نمی خواهی درباره خودم و حضرت فاطمه علیها السلام برای تو حدیثی رانقل کنم؟ تا آن جا که امام فرمود: صبح بود، پیامبر خدا

صلی الله علیه وآله به خانه ما آمد، در حالی که ما هنوز در بستر خواب بودیم و فرمود: سلام بر شما. از آنجا که ما در رخت خواب بودیم، خجالت کشیده و جواب ندادیم، بار دیگر پیامبر صلی الله علیه وآله فرمود: السلام علیکم. بازهم جواب ندادیم بار سوم فرمود: السلام علیکم. ما ترسیدیم که پیامبر صلى الله علیه وآله باز گردد چرا که عادت پیامبر صلی الله علیه و آله این گونه بود که سه بار سلام می کرد، اگر جواب می شنید، داخل می شد و در غیراین صورت بر می گشت، ما گفتیم: سلام بر تو ای رسول خدا صلی الله علیه و آله بفرمایید. در این حال بود که رسول خدا صلى الله علیه و آله داخل گردید». (1)

یکی از جلوه های احترام به دیگران و نشانه علاقه درونی شخص به طرف مقابل پرسش از احوال وی در غیبت وی و پرهیز از بی تفاوتی به عدم حضور وی در جمع دوستان می باشد. رسول اکرم هرگاه با غیبت چند روزه یاران خود مواجه می شد جویای احوال وی شده و اگر پاسخی دریافت نمی کرد به سراغ او می رفت:

«كان رسول الله صلى الله عليه وآله اذا فقد الرجل من اخوانه ثلاثة ايام سال عنه، فان كان غائبا دعاله، وان كان شاهدا زاره، وان كان مريض-ا


1) سيد محمد حسين طباطبائي، سنن النبي، ترجمه عباس عزيزي، ص 80 - 81 .

عاده». (1)

با توجه به این نکته رسول اعظم فرموده است:

«اکرم اخلاق النبيين والصديقين والشهداء والصالحين التزاور في الله». (2)

«گرامی ترین و بهترین اخلاق پیامبران، صدیقین، شهداء و صالحان به زیارت یک دیگر رفتن در راه خدا می باشد».

رسول خدا صلى الله علیه و آله هر گاه سه روز یکی از یاران خود را نمی دید، از حال او می پرسید، اگر آن شخص غایب، در سفر بود، در حقش دعا می فرمود و اگر در خانه و منزل بود، به ملاقاتش می رفت و اگر بیمار بود، به عیادتش تشریف می برد.

ط) آداب هم نشینی: از دیگر علایم احترام و محبت به شخص بلند شدن در مجلس به احترام وی و پیش دستی نکردن در مواقع خدا حافظی و دست دادن به هنگام ملاقات با دوستان می باشد. احادیث زیر مؤید این سخن است:

«من رامه بحاجه صابره حتى يكون هم المنصرف، ما اخذ احد يده فيرسل يده حتى يرسلها، و اذا لقى مسلما بداه بالمصافحة». (3)

هنگامی که رسول خدا صلى الله علیه و آله به مسلمانی می رسید، ابتدا به او دست داده و مصافحه می کرد.

«و اذا لقى عليه السلام مسلما بدا بالمصافحه». (4)

«ما قعد الى رسول الله صلى الله عليه وآله رجل قط فقام حتى يقوم». (5)

«هرگاه شخصی وارد شده و نزد رسول خدا صلى الله علیه و آله می نشست، پیامبر هرگز از جای خویش بر نمی خاست، تا آنگاه که خود آن شخص برخیزد».

انس بن مالک می گوید: نه سال خادم رسول خدا صلى الله علیه وآله بودم، هرگز به خاطر ندارم در این م-دت ب-ه م-ن فرموده باشد: چرا این کار را انجام ندادی و هرگز در کارها به من عیب و ایرادی نمی گرفت. (6)

ی) پاسخ مثبت به درخواست دیگران: پاسخ مثبت به درخواست دیگران و جواب مناسب ب-ه خ-واهش وی نیز از دیگر نشانه های توجه ویژه و محبت به دیگران می باشد.

«كان صلى الله عليه وآله لا يدعوه احد من اصحابه و غيرهم الا قال: لبيك؟». (7)


1) مكارم الاخلاق، ص 19 .

2) دعائم الاسلام، ج 2، ص 106 .

3) مناقب آل ابی طالب، ج 1، ص 147 .

4) همان.

5) مكارم الاخلاق، ص 17.

6) همان، ص 16 ؛ احياء علوم الدين، ج 2، ص 365.

7) احياء علوم الدین، ج 2، ص 381 .

«هرگاه اصحاب و یا غیر آن ها کسی پیامبر صلی الله علیه و آله را صدا میزد آن حضرت در جواب می فرمود: لبیک».

رسول اکرم حتی به هنگام درخواست از دیگران و مخاطبه با آن ها ادب و احترام خود را به صورت کامل نشان می داد و به جای آن که آن ها را به اسم معمولی شان صدا بزند به کنیه ها و القاب شان صدا می کرد:

«ولقد كان يدعو اصحابه بكناهم اكراما لهم و استمالةً لقلوبهم و يكنى من لم يكن له كنية. فكان يدعى ب-م-ا کن-اه ب-ه و ی-کن-ی ای-ض-ا

النساء اللاتي لهن الاولاد و اللاتي لم يلدن، و يكنى الصبيان، فيستلين به قلوبهم». (1)

«پیامبر صلی الله علیه و آله برای احترام به یاران و به دست آوردن دلشان، آن ها را به کنیه صدا میزد و کسانی که کنیه نداشتند برایشان کنیه می نهاد و مردم هم آن ها را به همان کنیه صدا می زدند و هم چنین برای زنان صاحب فرزند و بدون اولاد و حت-ی ب-رای ب-چ-ه ه-ا کن-ی-ه می نهاد و مردم هم می گذاشت و این گونه دل همه را به دست می آورد».

هم چنین نقل است که:

«كان صلى الله عليه و آله يوثر الداخل عليه بالوساده التي تحته، فان ابي ان يقبلها عزم عليه حتى يفعل». (2)

هرگاه شخصی خدمت رسول خدا صلى الله علیه وآله می رسید، آن حضرت تشک زیرپای خود را به او می داد و اگر او قبولش نمی کرد، پیامبر آن قدر اصرار می ورزید تا بپذیرد.

ک) بخل و سخاوت: بخل و سخاوت از دیگر صفات اخلاقی مربوط به اخلاق اقتصادی است. بخل عبارت است از خودداری از بذل و بخشش اموال و دارایی ها در مواردی که شایسته بذل و بخشش بوده و در واقع نی-از ب-ه یک نوع ابراز هم دردی عملی با نیازمندان و کمک و مساعدت مالی در جهت رفع مشکلات اقتصادی آن ها باشد.

بدیهی است که کمبود منابع و وجود تقاضای زیاد و عدم تناسب و هماهنگی بین نیازها و منابع از یک طرف استثمار و بهره کشی شماری از ثروت مندان و توانگران از طرف دیگر موجب شکل گیری پدیده ای به نام فقر در جامعه می شود و عده ای، از حقوق اولیه خود محروم می گردند. به همین جهت دولت اسلامی و ه-م چ-ن-ی-ن خ-ود مؤمنان باید در جهت رفع این معضل اجتماعی بکوشند. یکی از مهم ترین و در عین با ارزش ترین و زیباترین تدابیر حرکت خود جوش مؤمنان متمول و ثروتمند و پیش قدم شدن آن ها در رفع این مشکل می باشد. این ام-ر موقعی محقق می شود که روحیه سخاوت و دست و دلبازی در جامعه رواج داشته و مردم بدون هیچ اجبار و حتی تشویق بیرونی فقط با انگیزه درونی و نیت الهی بخشی از اموال و دارایی های خود را در اختیار دیگران قرار دهند. در غیراین صورت جامعه با فاجعه ای انسانی و اجتماعی مواجه خواهد بود؛ به نحوی که حتی تدابیر دولت اسلامی نیز توانایی زدودن آثار نکبت بار فقر را نخواهد داشت، چرا که بخش مهمی از درآمد مالی دولت اسلامی اموالی است که مردم تحت عنوان خمس و زکات و... باید در اختیار دولت اسلامی قرار دهند. طبیعی است انسان بخیل نه تنها حاضر به ایثار اموال و دارایی خود در راه دیگر هم نوعان خود نیست، بلکه به صورت طبیعی از پرداخت حقوق


1) احياء علوم الدین، ج 2، ص 366 .

2) همان.

واجب الهی خود نیز خودداری خواهد کرد. به این ترتیب اسلام از یک طرف بخل و امساک را به شدت مورد نهی قرار داده و توجیه ها و تهدیدهای شدید متوجه انسان های بخیل کرده است و از طرف دیگر انسان های سخاوت مند و اهل بذل و بخشش را با مقادیر بسیار بلندی مورد ستایش و تشویق قرار داده است به عنوان نمونه در آیه ای از قرآن کریم ابتدا این پندار افراد بخیل که امساک به نفع آن ها بوده و موجب از دست ندادن مال و ثروت می ش-ود مورد تردید و ابطال قرار گرفته و در نهایت آن ها را تهدید به گرفتار شدن در عذابی که نتیجه بخل و امساک آن هاست قرار داده است.

روایات نیز دلیل رواج خون ریزی و هتک حرمت نوامیس را در امت های پیشین بخیل ب-ودن ثروت مندان قلمداد کرده، انسان عابد بخیل را پست تر از جاهل سخی می شناسانند؛ به گونه ای که وجود صفت بخل را حتی در مورد کسی که در راه خدای متعال شهید شده باشد، مانع از ورود به بهشت بیان کرده است. از سوی دیگر سخاوت را به عنوان محلی که مکان رشد و نمو آن در بهشت بوده و ثمرات آن در دنیا ظاهر می شود، معرفی کرده و آن را در صفات اولیای الهی و از خصوصیاتی که محبوب خدای متعال بوده و موجب نزدیک تر شدن انسان ب-ه خ-دای متعال و ورود او به بهشت است بیان نموده است. ابن عباس می گوید:

«قال: انا ادیب الله و علی ادیبی، امرنی ربی بالسخاء والبر، و نهانى عن البخل و الجفاء». (1)

رسول خدا صلى الله عليه وآله فرمود:

«من تربیت شده خدا هستم و علی تربیت شده من است، پروردگارمن، به من فرمان بخشش و نیکی کردن داده و از بخل ورزیدن و ستم کردن نهی کرده است». (2)

رسول خدا صلی الله علیه و آله در اه مبارک رمضان همانند باد تند و سریعی میشد که چیزی در دستش قرار نمی گرفت و هر چه داشت را می بخشید. (3)

«عن عجلان. قال: كنت عند ابی عبدالله علیه السلام فجاء سائل، فقام الى مكتل فيه تمر فملايده فناوله ثم جاء آخر فساله، فقام فاخذ بيده فناوله ثم جاء آخر فساله فقام فاخذ بيده فناوله. ثم جاء آخر فقال الله راز قنا و ایاک ثم قال ان رسول الله صلى الله عليه و آله كان لا يساله احد من الدنيا شيئا الا اعطاه فارسلت اليه امراه ابنالها فقالت انطلق اليه صلى الله عليه و آله فاساله فان قال : ليس عندنا شيء فقل: اعطنی قمیصک، قال: فاخذ قمیصه فرمی به - و فی نسخه اخری: فاعطاه - فاديه الله على القصد فقال: وَلَا تَجْعَلْ يَدَكَ مَغْلُولَةً إِلَىٰ عُنُقِكَ وَلَا تَبْسُطْهَا كُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُومًا مَحْسُورًا». (4)

«از عجلان روایت شده است که: در محضر امام صادق علیه السلام بودم که نیازمندی از در درآمد امام برخاست و از سبدی که در آن


1) مكارم الاخلاق، ص 17 .

2) محمد حسين طباطبائي، سنن النبي، ترجمه عباس عزيزي، ص 122 - 123 .

3) احياء علوم الدين، ج 2، ص 379 ؛ صحیح مسلم، ج 4 ص 1803.

4) الاسراء: 29 ؛ الكافي، ج 4، ص 55 ؛ تفسير العياشي، ج 2، ص 59؛ ؛ تحف العقول، ص 351 احتجاجه مع سفيان الثوري.

خرما بود، دست خود را پر کرده و به آن نیازمند داد، سپس نیازمند دیگری آمد، امام علیه السلام باز برخاست مشتی خرما برداشته به او داد، فقیر سومی آمد، باز مشتی خرما به او داد، برای چهارمین باز نیازمندی آمده این دفعه امام علیه السلام فرمود: خداوند به ما و شما روزی دهد. خطاب به من فرمود: کسی از رسول خدا صلى الله علیه و آله چیزی نمی خواست جز این که آن حضرت می بخشید، تا این که یک بار زنی پسرش را خدمت رسول خدا صلى الله علیه و آله فرستاده و به او گفت: نزد پیامبر صلی الله علیه و آله برو و از او چیزی بخواه، اگر حضرت فرمود: چیزی نزد ما نیست، بگو پیراهنت را به من بده!».

امام صادق علیه السلام فرمود:

«رسول خدا صلى الله علیه و آله پیراهن خود را در آورده و جلوی پسر انداخت و به او داد. در این هنگام بود که خداوند، پیامبرش را ب-ه میانه روی ادب نمود و این آیه را نازل کرد که: دست خود را بسته به گردن خویبش میفکن و کلا هم باز مگذار ت-ا ای-ن ک-ه مل-ول و تهی دست گردی». (1)

ل) اخلاق در خانواده: یکی از ویژگی های رسول اعظم تأکید بر ریشه دار بودن امر ازدواج و پرهیز از مسئولیت گریزی نسبت به خانواده بود.

با مروری بر آیات و روایات می توان کارکردهای مختلفی برای خانواده استخراج کرد. برخی از مهم ترین کارکردهای خانواده عبارتند از:

1 - ارضای غریزه جنسی؛

2 - ارضای کمبود عاطفی؛

3 - احساس آرامش در پرتو دست یابی به یک همدم و مونس صمیمی و وفادار؛

4 - تدوام نسل و ممانعت از انقطاع آن؛

5 - تربیت فرزندان؛

6 - تمرین احساس مسئولیت برای پذیرش مسئولیت های بزرگ تر در جامعه؛

7 - و ...

آن حضرت برای نشان دادن جایگاه این نهاد عظیم، براین واقعیت تأکید کرده که ازدواج از اخلاق انبیا بوده و بی اعتنایی به آن به مثابه پشت کردن به سیره انبیا است. تردیدی نیست که چنین فردی از حوزه پیروان پیامبر خارج بوده و از اهل بیت نیست. علی علیه السلام فرمود:

«تزوجوا فان التزويج سنة رسول اكرم صلى الله عليه و آله فانه كان يقول: من كان يحب ان يتبع سنتى فان من سنتي التزويج». (2)

«ازدواج، سنت رسول خدا صلی الله علیه و آله است؛ زیرا پیامبر صلی الله علیه و آله می فرمود: هر کس که دوست دارد از سنت من پیروی می کند، همانا ازدواج از سنت من است».

با توجه به این واقعیت، وقتی رسول اکرم با دوری جستن برخی از ادامه زندگی با خانواده، به بهانه تهذیب و


1) سيد محمد حسين طباطبائي، سنن النبي، ترجمه عباس عزيزي، ص 92 – 93 .

2) الخصال، ص 614 ؛ تحف العقول، ص 105؛ دعائم الاسلام، ج 2 ، ص 189 ؛ جامع الاخبار، ص271

فارغ کردن دل برای خدا و آخرت به شدت برخورد و چنین عملی را تقبیح کرد.

علی علیه السلام در این باره فرمود

«ان جماعة من الصحابة كانوا حرموا على انفسهم النساء والفطار بالنهار والنوم بالليل فاخبرت ام سلمۀ رسول الله صلى الله عليه و آله فخرج الى اصحابه فقال: اترغبون عن النساء، فانى آتى النساء و آكل بالنهار و انام بالليل، فمن رغب عن سنتي فليس مني». (1)

«عده ای از یاران رسول خدا صلی الله علیه و آله، همبستر شدن با زن غذا خوردن در روز و خواب شب را برخود حرام کرده بودند. ام سلمه جریان را برای پیامبر نقل کرد، پیامبر صلی الله علیه و آله سراغ آن ها رفته و فرمود: آیا نسبت به زنان ب-ی م-ی-ل هستید؟ همان-ا م-ن پ-ی-امب-ر ب-ا زن-ان همبستر می شوم، روز هنگام غذا می خورم و به گاه شب می خوابم، پس هر کس از سنت من روگردان شود، از من نیست». (2)

جایگاه با اهمیت خانواده به صورت طبیعی حساسیت روابط خانوادگی را دو چندان می کند. نوع عمل ک-رد هر فرد با اعضای خانواده مخصوصا زن و شوهر ریشه در دیدگاه آن ها در مورد کارکردهای تشکیل خانواده دارد. اگر هدف فرد از ازدواج تنها ارضای غریزه جنسی باشد بیشترین تمرکز وی به تنظیم راوبط جنسی و بهبود آن و بهره وری بیشتر از این بعد زناشویی معطوف خواهد شد، اما چنان چه هدف فرد از تشکیل خانواده آرامش روانی بوده و بعد عاطفی آن بر بعد جنسیش غلبه داشته باشد، در این صورت علی رغم رضایت از رابطه جنسی باز هم احساس کمبود خواهد داشت. بنابراین نوع عکس العمل هر فرد در مواجهه با افراد خانواده، به نوع تلقی وی از کار کردهای ازداوج برمی گردد.

نکته دیگری که باید به آن توجه داشت آثار احساس کام یابی یا ناکامی در مقام ارضای جنسی یا عاطفی یا... بر سایر حوزه ها می باشد؛ سستی رابطه عاطفی به تدریج منجر به سستی رابطه جنسی و در نهایت سلب آرامش از اعضای خانواده می شود. سیره رسول اعظم صلی الله علیه و آله نشان می دهد که آن حضرت در مواجهه با مسائل خانواد برخوردی جامع نگر داشت. هم به بعد جنسی اهتمام می ورزید و هم به سایر ابعاد. معمر بن خلاد می گوید:

«سمعت علی بن موسى الرضا عليه السلام يقول: ثلاث من سنن المرسلين العطر ، واخذ الشعر، و كثرة الطروقه». (3)

«شنیدم امام رضا علیه السلام فرمود: عطر زدن، از بین بردن موهای بدن، و همبستر شدن زیاد با زنان، از سنت های پیامبران است».

در کنار توجه به بعد جنسی نسبت به بعد عاطفی هم اهتمام داشته و محبت به زنان را از اخلاق انبیا قلمداد کرده است. امام صادق علیه السلام فرمود:

«من اخلاق الانبياء عليهم السلام حب النساء». (4)

«دوست داشتن زن ها، از اخلاق پیامبران علیهم السلام است».


1) المحكم والمتشابه، ص 73 ؛ دعائم الاسلام، ج 2 ص 191؛ جامع الاخبار، ص 271 .

2) محمد حسین طباطبائي، سنن النبي، عباس عزيزي، ص 194 – 195.

3) الكافي، ج 5 ، ص 32 .

4) همان؛ تهذيب الاحكام، ج 7، ص 403 ؛ مکارم الاخلاق، ص 197 .

و نیز فرمود:

«قال رسول الله صلى الله عليه و آله: جعل قرة عينى فى الصلاه، ولذتي في النساء». (1)

«رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: نماز، روشنی چشم من و لذت من در زنان است».

پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله فرمود:

«الا خيركم خيركم لنسائه، و انا خيركم لنسائي». (2)

«بدانید که بهترین شما کسانی هستند که نسبت به زنان خویش مهربان تر می باشند و من در این باره بهترین شما هستم».

یکی از مهم ترین موضوعات در روابط خانوادگی، احساس وفاداری و غیرت داشتن نسبت به وی می باشد. غیرت نشان دهنده توجه ویژه به زن و ارزش مندی وی نزد شوهر بوده و بیانگر آن است که وی آن چنان در پیش شوهر احترام دارد که حاضر نیست دست هیچ نامحرمی به او برسد. از سوی دیگی تداوم نسل به تنهایی مطلوب نیست، بلکه این امر به شرطی مطلوب می باشد که از حسب و نسب پاک و مطهر برخوردار باشد. این امر زمانی امکان پذیر است که زن تنها با شوهر خود رابطه جنسی داشته و از هر نوع رابطه نامشروع پرهیز کند. بهترین راه تضمین این امر که نقش بهداشت و پیش گیرانه را بازی می کند، غیرت به خرج دادن مرد و نظارت به رابطه زن ب-ا دیگران مخصوصا نامحرمان می باشد. البته معنای این امر زندانی کردن زن یا برخورد بدبینانه با وی نیست، چرا که این امر مصداق غیرت بی مورد بوده و سبب ساز انحراف زن خواهد بود، بلکه مراد از آن نظارت کلی و واقع بینانه به روابط اجتماعی زن و تضمین سلامت رابطه اجتماعی وی می باشد. یکی از مهم ترین ویژگی های رسول اعظم، غیور بودن وی بود.

امام صادق علیه السلام فرمود:

«قل رسول الله صلى الله عليه و آله: كان ابراهيم غيورا و انا اغير منه». (3)

«رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: [ پدرم ] ابراهیم علیه السلام مرد غیوری بود و من از او غیورترم».

فصل هفتم : تحلیل جامعه شناختی آموزه های اجتماعی پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله

اشاره


1) الكافي، ج 5، ص 321 .

2) الفقيه، ج 3، ص 443 .

3) الكافي، ج 5، ص 536 ؛ المحاسن، ج 1، ص 115 ؛ الفقیه، ج 3، ص 444 ؛ مكارم الاخلاق، ص 239.

پیش گفتار

طرح ایده «تحلیل جامعه شناختی آموزه های پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله ممکن است به این ذهنیت دامن بزند که می خواهیم ریشه های دانش اجتماعی را به تعالیم پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله ارجاع داده و بدین ترتیب بکوشیم تا از پیامبر یک چهره جامعه شناس ارائه دهیم. پرهیز از این برداشت پیش از تحلیل جامعه شناختی آموزه های پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه وآله لازم است، یکی از پرسش هایی که امروزه در مورد نسبت پیامبر با دانش اجتماعی به ویژه جامعه شناسی مطرح می شود - هر چند در حد اجمال - مورد بررسی قرار گیرد. آیا پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله یک جامعه شناس بود؟ آیا می توان با پژوهش و الهام از آموزه های اجتماعی پیامبر، دانش جامعه شناسی تأسیس کرد؟ به عبارتی، آیا می توان ریشه های «جامعه شناسی» را به تعالیم الگوهای رفتاری و سنت پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله، برگرداند و از پیامبر چهره ای به عنوان مؤسس دانش اجتماعی ارائه داد؟

مسلما این پرسش در زمان حضرت پیامبر صلی الله علیه و آله، در قرون بعدی و حتی تا پیش از یک قرن، چندان اهمیتی نداشت و به ذهن کسی خطور نمی کرد مسلمانان نه تنها در مورد جامعه شناسی که در مورد سایر رشته های علمی، به جز رشته هایی که مستقیما با تعالیم دینی، همانند الهیات، سروکار داشت، نیز تلاش نمی کردند که ریشه های آن ها را به تعالیم پیامبر برگردانند. آن ها هر چند پیامبر را از ابعاد و جنبه های مختلف، انسان کامل تلقی می کردند، هرگز در صدد برنیامدند تا از او چهره یک دانشمند ارائه نمایند. امروزه، اما با بسط و فراگیر شدن دانش به مثاب-ه ی-ک فضیلت عام و با اهمیت، بسیاری از شیفتگان و پیروان آن حضرت با این پرسش در گیرند، که آیا نمی شود از پیامبر چهره یک دانشمند ارائه نمود. آیا پیامبر یک دانشمند و عالم به مفهوم امروزی کلمه نبوده است؟ آی-ا ن-ف-ی این دانش ها در مورد او، تلقی «انسان کامل» در مورد او را خدشه دار نمی کند؟ در بدو نظر تلقی «انسان کامل» با نفی دانش های امروزی در مورد آن حضرت، تا حدودی تناقض نما و پارادوکسیکال می نماید. چگونه می شود او را انسان کامل دانست، در عین حال باور داشت که او مؤسس هیچ یکی از این رشته های مطالعاتی و علمی نبوده است؟ شاید کم نباشد افرادی که با پرسش هایی از این سنخ در مورد نسبت پیامبر با دانشهای بشری مواجه اند.

برای آن که بتوانیم اصل مسئله و جنبه های مختلف آن را به خوبی تحلیل کنیم، توجه به دو نکته، اساسی و لازم را است:

الف - درباره پیامبر و آموزه های او می توان از دو زاویه نگاه و تحلیل کرد: نخست، مطالعه جنبه های

گوناگون حیات پیامبر به عنوان یک «امر تاریخی» و «عینی». دوم، مطالعه آن حضرت در مقام (1)و جایگاه «پیامبر». از زوایه نخست، پیامبر به عنوان فردی در نظر گرفته می شود که تاریخ ویژگی ها و مختصات او را به ما داده است و ما براساس داده ها و روایت های تاریخ جنبه های مختلف حیات او را مورد پژوهش، تحلیل و بررسی قرار می دهیم. از این نگاه ما صفات، خصلت ها و ویژگی هایی را به او نسبت می دهیم، که در منابع و داده های تاریخی وجود دارد. اما از زوایه دوم، ما پیامبر را به عنوان فردی در نظر می گیریم که فارغ از جنبه های تاریخی، مقام پیامبری را احراز کرده و نقش هدایت گری انسان ها را به عهده گرفته است. در این صورت ما آن حضرت را واج-د تم-ام خصلت هایی می دانیم که «مقام» و «جایگاه» پیامبری آن را اقتضا می کند.

در این صورت داده های تاریخی تنها در حد مؤیدات باورهای ما درباره آن حضرت اهمیت پیدا می کند. در باب طرح نسبت پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه وآله با دانشهای جدید باید دید که نسبت پیامبر از چه زاوی-ه م-ورد بررسی قرار می گیرد؛ آیا پیامبر به عنوان یک شخص تاریخی مدنظر است یا این که او را در جایگاه و مقام پیامبری» در نظر می گیریم؟ در فرض نخست باید هر نوع ادعا در باب نسبت - اعم از ایجابی و سلبی پیامبر ب-ا دانش های جدید باید به مستندات و داده های موثق تاریخی ارجاع داده شود. اما در صورت دوم باید دید آیا می شود بدون ارائه مستندات و ارجاعات تاریخی و تنها با تکیه بر مدعیات کلامی محض، نقش پیامبر به عنوان مؤسس و یا یکی از چهره های شاخص رشته های مختلف دانش بشری را تثبیت کرد؟ آیا چنین روی کردی در سطح گفتمان فرادینی قابل دفاع و اثبات پذیر می باشد؟

ب - تردیدی نیست که دانش فضیلت و اهمیت بسیار زیادی دارد. شاید کمتر کسی باشد که به اندازه پیامبر گرامی اسلام صلى الله علیه و آله در باره اهمیت و فضیلت دانش سخن گفته و پیروان خود را به فراگیری آن تشویق کرده باشد. با این هم اما آیا نفی نسبت پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله با دانش های بشری، باعث فروکاستن منزلت و جایگاه آن حضرت می گردد؟ در این مورد تفکیک دو نکته اهمیت دارد:

نخست، این که ما هر نوع نسبتی را میان پیامبر و دانش نفی کرده و او را به عنوان فرد عادی تلقی کنیم، که هیچ نسبتی با رشته های مختلف دانش نداشته است.

دوم، به نفی نسبتی بپردازیم که به ادعای تأسیس و بنیان گذاری رشته های مختلف دانش بشری توسط پیامبر می انجامد. در صورت نخست، نفی نسبت پیامبر با دانش، تلقی ما از او به عنوان «انسان کامل» را خدشه دار می کند، اما اگر نسبت آن حضرت با قلمروهای مختلف دانش را به صورت مطلق نفی نکنیم، بلکه تنها ادعای مؤسس بودن آن حضرت در رشته های مختلف علوم را منتفی بدانیم تلقی ما از او به عنوان «انسان کامل» با هیچ چالش و مشکلی روبه رو نمی گردد. در این صورت، هیچ کاستیی که به مقام پیامبری آسیبی برساند، به پیامبر گرامی اسلام صلى الله علیه و آله نسبت داده نخواهد شد. او ممکن است به عنوان مؤسس یا چهره سرشناس در شاخه های مختلف علوم


1) مقام در اینجا به مفهوم جامعه شناختی آن مدنظر است. مقام، موقعیت یا پایگاه معادل Position یا Status در زبان انگلیسی است که به مجموعه نقش هایی اطلاق مي شود که فرد در درون ساخت اجتماعی آن را احراز مي كند. ر.ك: بروس کوئن مباني جامعه شناسي، ترجمه و اقتباس غلام عباس توسلي و رضا فاضل، ص 83 .

ظاهر نشده باشد، اما با این دلیل نمی شود ادعا نمود که آن حضرت با هر نوع دانشی بی ارتباط بوده است.

آن چه که برای یک پیامبر و یک راهنما اهمیت دارد هدایت گری است. از این رو، اولاً فقدان هر ویژگی در وجود پیامبر را نمی توان برای آن حضرت کاستی به شمار آورد، بلکه کاستی نبود خصلت و ویژگی است که در امر هدایت گری لطمه وارد نماید. بنابراین، به نظر نمی رسد تأسیس رشته های علمی ربطی به نقش هدایت گری آن حضرت داشته باشد، و از این رو نمی توان و نباید از آن حضرت انتظار داشت، که رشته علمی تأسیس نماید. دوم، هر چند دانش به صورت عام و شاخه های مختلف آن به صورت خاص فضیلت و اهمیت زیاد دارد، اما مقام «هدایت گری» و «پیامبری» مقامی به مراتب رفیع تر و ارجمندتر است. نمی توان هیچ عالمی را با پیامبران مقایسه کرد. عالمان در بالاترین مقام، تنها می توانند به عنوان وارثان انبیا مطرح گردند. (1)دامنه دانش عالمان بسیار محدود و روش آن ها برای ارتقای معرفت، آمیزه ای از صواب و ناصواب است. اما دانش پیامبران همواره فراگیر و و جامع و روش آن ها خطاناپذیر است. پیامبران اشراف هستی شناختی بر پدیده ها دارند و از این روی به گوهر و بنیاد اشیا آگاهی دارند. بهره گیری آن ها از دانش های مختلف بشری در حدی است که به نقش هدایت گری آن ها ارتباط می یابد.

بدین ترتیب، آن ها هر چند بنیان گذاران رشته های مختلف علوم نیستند، اما آگاهی آن ها، از هر دانشمند و عالمی عمیق تر و ژرف تر می باشد. در نتیجه با روی کرد دوم، نفی نسبت پیامبر اعظم صلى الله علیه وآله با رشته های گوناگون علوم، تلقی انسان کامل از آن حضرت را خدشه دار نمی کند.

آن چه تاکنون بیان شد، در مورد نسبت پیامبر با رشته های مختلف علوم، به صورت عام و به عنوان یک گزاره کلی بود. اما آیا این امر در مورد نسبت پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه وآله با دانش جامعه شناسی نیز صادق است؟ آیا نمی شود ریشه های آغازین شکل گیری جامعه شناسی را به تعالیم و الگوهای رفتاری آن حضرت برگرداند؟ آیا نمی شود پیامبر را به عنوان مؤسس جامعه شناسی مطرح کرد؟

پیش از هر نوع نتیجه گیری، توجه به دو تفاوت عمده ای که میان جامعه شناس و پیامبر می توان برشمرد راه گشا خواهد بود:

1 . جامعه شناس با سطوح ظاهری پدیده ها سر و کار دارد و دانش او تنها می تواند، در حد حدس و گمانه زنی، تأثیر پذیری یک پدیده اجتماعی از پدیده اجتماعی دیگر را توصیف و یا تبیین نماید. به گفته دور کیم، جامعه شناسی علم مطالعه واقعیت های اجتماعی است. (2)

واقعیت اجتماعی رخ دادی است که در متن حیات اجتماعی روی می دهد؛ متأثر از متغیرهای اجتماعی است و پیامدها و آثار اجتماعی دارد. مطالعه واقعیت اجتماعی هر چند می تواند تقارن همزمانی و توالی رخدادهای اجتماعی را برای ما نشان دهد، در عین حال قادر نیست رابطه علی و معلولی میان این دو پدیده را با یقینی که


1) حديث مشهور «العلماء ورثة الانبياء» فضیلت دانشمندان را از طریق انتساب به انبیا بیان می کند. بنابراین، روا نخواهد بود که مقام انبیا تا مقام عالمان تنزل داده شود.

2) Sociology is the study of social facts (George Ritzer, 2003 :p. 73)

اقتضای یک دانش و معرفت علمی است به ما بنمایاند. با مطالعه جامعه شناسانه می توان حدس زد که A به مثابه یک واقعیت اجتماعی متأثر از C،D،B یا E به عنوان متغیرهای اجتماعی است اما نمی توان فرمولی را کشف کرد که براساس آن بتوان گفت، A همواره به عنوان معلول یکی از این متغیرهای اجتماعی قرار دارد؛ به گونه ای که آگاهی به وجود A مستلزم آگاهی به وجود D, C, B و یا E باشد. عالم اجتماعی، عالم قراین و زمینه هاست و یا این که معرفت خویش را براساس پیامدها و آثاری که در پی وقوع یک حادثه یا ظهور یک پدیدار اجتماعی نمایان می شود، استوار می سازد عالم اجتماعی در مورد حقیقت و کنه واقعیتهای اجتماعی بی اطلاع است و همواره غباری از ابهام و استتار، ماهیت پدیدارهای اجتماعی را پوشیده و دور از دسترس عالمان اجتماعی قرار می دهد

.(MORIYUKI ABUKUMA:P.5) (1)

به عنوان نمونه شوتس، (2)به مثابه یکی از مهم ترین عالمان اجتماعی عقیده دارد که «علم جامعه شناسی بای-د ب-ر نیروهای اجتماعی به صورت انتزاعی تأکید ورزد. این نیروها در جریان کنش متقابل اجتماعی ساخته می شوند، مورد توافق قرار می گیرند و تغییر شکل می دهند، ولی به عنوان فراگردهای جاری نمی توان آن ها را مورد بررسی علمی قرار داد». (3)از نظر او پدیده های اجتماعی در چهار قلمرو اسلاف (VORWELT) یعنی قلمرو واقعیت اجتماعی که به گذشته مربوط می شود، اخلاف (FOLGEWELT)، یعنی قلمرو واقعیت اجتماعی که در آینده محقق خواهد شد، معاشران (UMWELT)، یعنی قلمرو واقعیت اجتماعی که تجربه مستقیمی از آن داریم و معاصران (MITWET)، یعنی قلمرو واقعیت اجتماعی بدون تجربه مستقیم، می می گنجند.

قلمرو اسلاف، با وجود تعین پذیری و عدم امکان تغییر و دگرگونی در آن به سادگی برای شناخت علم-ی ت-ن در نمی دهد، زیرا تفسیر کنش های مردمی که در زمانی غیر از زمانه ما زندگی می کردند کاری به غایت دشوار می باشد. ما نمی توانیم، مقولات فکریی را که به فهم رخدادها و کنش های اجتماعی صورت گرفته در زمان-ه های قدیم به ما کمک می کند، به درستی بازسازی نماییم و ناگزیر برای فهم پذیر ساختن آن ها مقولات، مفاهیم و روش هایی را به کار می بندیم که مختص زمانه ماست. بدین گونه قلمرو اسلاف، به نحوی خارج از چارچوب مطالعه علمی قرار می گیرد. (4)

قلمرو اخلاف، اما به طور کلی در محدوده مطالعات علمی نمی گنجد، چه این که آینده به دلیل تغییر پذیری و تعین ناپذیری بیش از حد، به هیچ قوانین علمی تن در نمی دهد و دانشمندان اجتماعی تنها می توانن-د ب-ه ح-دس و


1) Moriyuki Abukuma, A Weberian Methodology of Sociological Studies.

2) Alfred Schutz.

3) جورج ریتزر، نظریه جامعه شناسی در دوران معاصر، ترجمه محسن ثلاثي، ص 333 .

4) همان، ص 335 - 336 .

گمان های کلی در مورد آن بپردازند که نمی توانند ارزش علمی داشته باشند. (1)

قلمرو معاشران نیز همواره ماهیت سیال دارد، چرا که در فرایند تجربه مستقیم و کنش متقابل، کنش گران همواره می توانند، به طرز پیش بینی ناپذیری کنش ها و رفتارهایشان را تغییر دهند.

بدین ترتیب، واقعیت های اجتماعی قلمرو معاشران نیز که در فراگرد کنش متقابل و تجربه مستقيم خل-ق می شوند در خارج از قلمرو مطالعات علمی جای می گیرند. (2)تنها قلمروی را که از نظر شوتس، می توان مطالعه کرد، قلمرو معاصران است که به صورت غیر مستقیم مورد تجربه قرار می گیرند. MITWELT یا همان قلمرو معاصران، جنبه ای از جهان اجتماعی است که در آن، نمونه ها جای کنشگران اجتماعی را می گیرند و عالمان اجتماعی با مطالعه نمونه ها تا حدودی می توانند به صورت کلی فراگردی را که آدم ها از طریق آن با واقعیت های اجتماعی روبه رو می شوند، تشخیص دهند. (3)

ممکن است نتوان تمامی آن چه را که شوتس یا سایر پدیدارشناسان اجتماعی بدان عقیده دارد به صورت یک دست پذیرفت، اما رای آن ها در باب تعین ناپذیری پدیدارها و واقعیت های اجتماعی، عدم امکان بازسازی فضای ذهنی و فکری حاکم بر شکل گیری یک پدیدار و در نهایت فهم پذیری به غایت دشوار رخدادهای اجتماعی را نیز نمی توان دست کم تلقی کرد. به همین دلیل جامعه شناسانی که متأثر از این روی کرد می باشند، با تعلیق و در پرانتز (اپوخه) قرار دادن بحث های مربوط به هستی و حقیقت موضوع مورد مطالعه، توجه خود را تنها بر انعكاسات ذهنی و آنچه که در آگاهی و وجدان کنشگران منعکس شده، متمرکز می کنند. (4)

به بیان دیگر، دامنه امکانات نهفته در روش شناسی های جامعه شناختی محدود است و نمی تواند همه قلمروهای اجتماعی را که ابعاد و ریشه های یک پدیدار اجتماعی در آن وجود دارد، بررسی کند. جامعه شناسی همواره فهم ناقص و احتمالی از پدیده ها به ما ارائه می دهد و ما باید همواره در فرایند تعامل دیالکتیک وار ب-ا پدیدارهای اجتماعی شناخت و درک خویش از پدیدارهای اجتماعی، را جرح و تعدیل نماییم. پیامبران ام-ا این گونه نیستند. دچار محدودیت روش شناختی نمی باشند. به جای آن که از طریق قراین، زمینه ها یا پیامدها و آثار یک رخداد به فهم در باب ماهیت و هستی یک واقعه اجتماعی دست بیابند، از طریق شهود و آگاهی بلاواسطه، ب-ه ماهیت اشیا و حقیقت پدیدارهای اجتماعی پی می برند. پیامبران، با واقعیت ها و ظهور و نمودهای واقعیت های اجتماعی سرو کار ندارند آن ها به حقایق اشیا آگاه بوده و آن گونه که فی نفسه وجود دارند می شناسند. پیامبران به


1) همان، ص 335 - 334 .

2) همان، ص 337 - 336 .

3) همان، ص 337 .

4) عليرضا شجاعي زند، عرفي شدن در تجربه مسيح و اسلامي، 40 - 41.

باطن اشیا و امور آگاهی دارند و از این رو دانش آن ها به وقایع و پدیدار اجتماعی همه جانبه، فراگیر و تام است. آن ها در باب حقیقت روابط علی و معلولی میان اشیا و متغیرها آگاهی دارند و به خوبی می دانند که یک پدیدار اجتماعی در گذشته چگونه بوده، در زمان معاصر چه ماهیتی دارد و در آینده نیز با تأثیرپذیری از چه متغیرهایی دچار چه نوع دگرگونی و تغییری می گردد. در حدیثی از معصوم علیه السلام آمده، که خداوند علم آنچه را که در گذشته بوده و آن چه را که در آینده اتفاق خواهد افتاد، به پیامبرش داده و معصومان نیز این دانش را از پیامبر به ارث برده اند:

«إن رسول الله أعطى علم ما كان و ما هو كائن إلى يوم القيامة فورثناه من رسول الله صلى الله عليه وآله وراثة». (1)

روایت های متعددی از پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله و امامان معصوم علیهم السلام، آشکارا ب-ه عل-م همه جانبه و فراگیر پیامبر و معصومان تصریح کرده اند. در موارد زیاد تعبیر معدن علم در مورد پیامبر و امامان معصوم به کار رفته و در حدیث مشهور دیگر نیز پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله خود را «شهر دانش» و حضرت امیر علیه السلام را «دروازه دانش» خوانده است. تأکید حضرت امیر علیه السلام بر پرسش از او پیش از آن که از میان جماعت بشری برود، نیز به همین دلیل بوده است :

«سلونی قبل ان تفقدونی». (2)

دانش نامحدود و تام، پیامبران را به مراتب از حد و مقام یک جامعه شناس فراتر می برد و به همین خاطر ب-ا آموزه های فرا رسیده از پیامبران نمی توان همچون قواعد و اصولی بیان شده در دانش جامعه شناسی معامله و رفتار کرد.

2 . مقام جامعه شناس با جایگاه پیامبر متفاوت است؛ جامعه شناس پژوهش گری است که می خواهد به قواعد رفتار آدمیان و مناسبات حاکم بر حیات اجتماعی انسان ها آگاهی بیابد. او جامعه را بر اساس نظام باورها، ارزش ها و هنجارهای یک جامعه ارزیابی می کند و در نهایت می کوشد تا الگوها و مناسبات حاکم در جامعه را برای خود و سایر اعضای جامعه فهم پذیر نماید. او می خواهد بداند حیات اجتماعی بستر شکل گیری چه پدیدارهایی است،

انسان ها از چه نظام ارزشی پیروی می کنند و یک رفتار اجتماعی در بافت اجتماعی معین چه معنا و مفهومی به خود می گیرد. به بیان دیگر، هدف جامعه شناس در بهترین حالت دست یافتن به فهم و معرفتی در باب واقعیت های اجتماعی و مناسبات حاکم میان آن هاست. عالم اجتماعی رسالت ایجاد تغییرات و دگرگونی در جامعه را بر دوش خود احساس نمی کند.

پیامبران، اما در صدد ایجاد دگردیسی های بنیادین در مناسبات حاکم بر رفتار اجتماعی بشرند. آن ها نظام اجتماعی و قواعد حاکم بر آن را تنها بر اساس واقعیت های جاری ارزیابی نمی کنند؛ آنان همواره اشکال مختلف حیات اجتماعی را بر اساس هدایت مندی و سوگیری ارزشی به سمت غایات حقیقی جامعه صورت بندی می

کنند.


1) محمد بن حسن بن الصفار، بصائر الدرجات، ص 129 .

2) وسائل الشيعه، ج 15 ، ص 128.

آن ها به جامعه آن گونه که هست اهمیت نمی دهند، بلکه به بررسی آن در قالب آن چه باید باشند می پردازند. آن ها ب-ه اهداف و غایات حقیقی اجتماعی آگاهی دارند و از این رو همواره جامعه و پدیده های موجود در آن را بر بنیاد بهره مندی از ابزارها و روش های مناسب برای رسیدن و محقق ساختن این غایات و اهداف بررسی می کنند.

جامعه شناس تنها در صدد فهم نظام ارزشی جامعه و نحوه حضور ناپیدای آن در لایه های زیرین رفتار و رخدادهای اجتماعی است. اما پیامبر می خواهد به انسان ها بفهماند که نظام ارزشی مطلوب چه نظامی است و انسان ها باید به کدام نظام باورها اعتقاد بورزند و چه نظام هنجاری را به عنوان منطق کنش ها، رفتارها و تعاملات خویش برگزینند. پیامبر پاسدار حقایق است و از این رو نظام های گوناگون باورها، ارزش ها و هنجارها را میان دو طیف حق و باطل دسته بندی می کند. او نیامده است تا صرف آگاهی و معرفت را از آنچه که در جامعه اتفاق می افتد می در جامعه بشری منتشر نماید و یا عوامل و متغیرهایی را که در نحوه وقوع، شکل گیری یا ایجاد یک پدیده دخالت داشته به انسان ها بنمایاند. او آمده است تا اهداف و آرمان های حقیقی حیات اجتماعی بشر را نشان دهد، صورت اصیل زندگی انسانی را به تصویر کشد، ساز و کارهایی را ارائه کند که از طریق آن، جامعه بشری بتواند این اهداف دست بیابد و آشکار سازد که نظام های باطل و دروغین چگونه جهان اجتماعی را به نابودی می کشاند. پیامبر شور تغییر اجتماعی را در سر دارد و می خواهد انسان ها و جهان را به سمت غایات، آرمان ها و ایده آل هایی سوق دهد که سعادت مندی و رستگاری بنیادین آدمی در آن ها قرار دارد. رستگاری و سعادت مندی بنیادین آدمی در چه چیزی نهفته است، این را جامعه شناس نمی تواند دریابد و از این رو جامعه شناس تنها ملاک خوبی و بدی در یک جامعه را بر اساس قواعد هنجاری و ارزشی حاکم در آن جامعه معین تعریف و توصیف می کند. پیامبر، ام-ا نفس قواعد هنجاری و ارزشی موجود در جامعه را برهم می زند و نظام نو و قواعد جدیدی را برای تمییز و تشخیص خوبی ها و بدی ها، نه برای یک جامعه در بستر زمانی و مکانی معین، بلکه برای تمامی جوامع، فراتر از معیارهای زمانی و مکانی، مبتنی بر فطرت و سرشت اصیل انسانی ارائه می کند. این نکته را خداوند آشکارا در قرآن بیان نموده و پیامبر نیز در مواردی چند از رسالت خویش معطوف به ایجاد تغییرات بنیادین در جامعه یاد نموده است.

«او (خداوند) کسی است که در میان جمعیت ناخوانده رسولی از خودشان برانگیخت که آیاتش را بر آن ها می خواند و آن ها را تزکیه می کند و به آنان کتاب (قرآن) و حکمت می آموزد، هر چند پیش از آن در گمراهی آشکاری بودند و [ هم چنین ] رسولی است بر گروه دیگری که تا هنوز به آنان ملحق نشده اند، و او عزیز و حکیم است». (1)

«همان ها که از فرستاده [ خدا ] پیامبر «امی» پیروی می کنند؛ پیامبری که صفاتش را، در تورات و انجیلی که نزدشان است، می یابند؛ آن ها را به معروف دستور می دهد، و از منکر باز می دارد؛ اشیای پاکیزه را برای آن ها حلال می شمرد، و ناپاکی ها را تحریم

می کند؛ و بارهای سنگین، و زنجیرهایی را که بر آن ها بود، [از دوش و گردن شان] بر می دارد، پس کسانی که به او ایمان آوردند، و


1) «هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولًا مِنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِنْ كَانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلَالٍ مُبِينٍ وَآخَرِينَ مِنْهُمْ لَمَّا يَلْحَقُوا بِهِمْ ۚ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ» جمعه: 2 - 3.

حمایت و یاریش کردند، و از نوری که با او نازل شده پیروی نمودند، آنان رستگارانند». (1)

بدین ترتیب، مقام جامعه شناس با مقام پیامبر فرق دارد و دانشی را که جامعه شناس در باب رخدادها، واقعیت ها و امور اجتماعی دارند، در مقایسه با معرفت، دانش و آگاهی پیامبران از آن، در مقام و مرتبه بسیاری نازلی از اتقان، استحکام و ابطال پذیری علمی قرار دارد. با این همه، پیامبران برای هدایت بخشی و رساندن انسان به رستگاری جاودانی و ابدی آمده اند. آن چه که برای پیامبران اهمیت دارد، اموری است که به هدایت انسان ها و مکانیزم دسترسی آن ها به رستگاری پیوند می خورد. پیامبران نیامده اند تا دانشی را تأسیس نمایند. این امر به عقول بشری و توانمندی های بالقوه که خداوند در نهاد آدمی تعبیه نموده و انهاده شده است. کار اصلی پیامبر نشان دادن راه نجات و رهایی از وضعیتی است که فرجام آن جز فلاکت، فاجعه و تباهی چیزی نیست؛ رهایی از وضعیتی که شر و طاغوت بر آن فرمانروایی می کند. نگاه پیامبران به امور اجتماعی نگاه دانشمند و عالم اجتماعی نیست، بلکه نگاه معماری است که می خواهد ساختمان حیات اجتماعی بشر را به گونه دلخواه و مطلوب مهندسی نماید. از این رو، پیامبر همواره میان «امر اجتماعی» و «شر»، میان «امر اجتماعی» و «خیر» نسبت برقرار می کند. از نگاه پیامبر بسیاری از امور اجتماعی جلوه ها و مظاهر نیروهای شر و پلیدی اند که دوام و بقای آن در جامعه جز تباهی و زوال چیزی را در پی ندارد. همان گونه که امور زیادی نیز نیکی و خیر را در خود جای داده و با وجود آن هاست که بقا و استمرار حيات اجتماعی انسان ها امکان پذیر گشته است. با این وصف علاقه مندی پیامبر به یک پدیدار اجتماعی از آن روست که به هدایت مندی انسان ها ارتباط دارد و از این رو، چنان چه امری نسبت جدی با هدایت مندی انسان ها نداشته باشد، لزومی ندارد که مورد توجه پیامبر قرار گیرد.

بدین ترتیب تا حدودی روشن می شود که اثبات پیامبر به عنوان یک جامعه شناس هیچ فضیلتی برای آن حضرت به شمار نمی آید و از این رو، منتفی دانستن رابطه تأسیسی آن حضرت نسبت به جامعه شناسی نی-ز ه-ی-چ لطمه ای به مقام و منزلت «پیامبری» او وارد نمی کند. بنابراین، بررسی ابعاد اجتماعی آموزه های پیامبر گرامی اسلام صلى الله عليه وآله در این نوشتار نه از آن روست که چهره یک جامعه شناس از او ارائه کنیم، بلکه از آن خاطر اس-ت ک-ه توجه به گفتارها، رفتارها و الگوهای زیست او در سطوح مختلف حیات اجتماعی، سند و الگویی از یک رفتار و تعامل شایسته و مرتبط به هدایت مندی و رستگاری انسان ها به دست ما می دهد. ما با الهام از گفتار، رفتار، کردار، خصلت ها و ناگفته های نهفته در سیاق زیست اجتماعی او می توانیم شیوه ها و اصولی را به دست آوریم که راه نیل به سعادت، فلاح و رستگاری جاودانی را برای ما تسهیل می کند.


«خداوند پیامبرش را با نوری درخشان و برهانی آشکار و راهی روشن و کتابی هدایت گر برانگیخت... خدا او را با برهانی کامل و کافی و پندهای شفابخش و دعوتی جبران کننده فرستاد. با فرستادن پیامبر شریعت های ناشناخته را شناساند و ریشه بدعت های راه یافته


1) «الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ الأُمِّيَّ الَّذِي يجدُونَهُ مَكْتُوبا عِندَهُمْ فِي التَّوْرَاةِ وَالانجيل يَأْمُرُهُم بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَاهُمْ عَنِ الْمُنكَرِ وَ ُيحِلُّ لَهُمُ الطَّيِّبَاتِ وَيُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ الْخَبَائِثَ وَيَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالأَغْلَالَ الَّتى كانت عَلَيْهِمْ فَالَّذِينَ ءَامَنُوا بِهِ وَ عَزَّرُوهُ وَ نَصرُوهُ وَ اتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِي أُنزِلَ مَعَهُ أُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ». اعراف: 157.

در ادیان آسمانی را قطع کرد و احکام و مقررات الهی را بیان فرمود. پس هر کس جز اسلام دینی را انتخاب کند ب-ه ی-ق-ی-ن شقاوت او ثابت و پیوند او با خداقطع و سقوطش سهمگین خواهد بود و سرانجامش رنج و اندوهی بی پایان و شکنجه ای پردرد می باشد». (1)

درآمد

قبل از آغاز بحث توجه به دو نکته ضروری است:

1 . برای پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه وآله ویژگی های زیادی متصور است که بر اساس آن می توان او را از سایر پیامبران الهی علیهم السلام متمایز ساخت. او را می توان پیامبر رحمت گفت، اسوه و الگوی تام و تمام انسانی تلقی کرد، او را پیامبر خاتم نام نهاد و از او به عنوان انسانی یاد کرد که به بالاترین مرتبه کمال انسانی دست یافته است. یا او رسولی است که خط امتداد یافته رسالت از حضرت آدم علیه السلام تا خودش را به انجام رساند. این ه-ا همگی ویژگی هایی است که تنها و تنها در وجود مقدس پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله یافت می شود و هر کدام از آن ها می تواند وجه ممیزی باشد که او را از هر انسان دیگر، از جمله، پیامبران الهی متمایز سازد. اما از یک نگاه دیگر و در یک نگاه مقایسه ای ویژگی دیگری که او را در میان سایر پیامبران و پیشوایان دینی برجسته می کند و میان او و سایر پیامبران تفاوت ایجاد می کند، ویژگی است که او را به عنوان یک انسان شناسنامه دار اجتماعی، انسانی دارای هویت، تاریخ، زندگی نامه و فاقد مختصات اسطوره ای مطرح می کند.

یکی از تفاوت های پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله با سایر پیامبران الهی علیهم السلام در آن است که او در تاریخ معینی به دنیا آمده، در جامعه معینی زندگی کرده، در خانواده مشخصی بزرگ شده، با زن شناخته شده ای ازدواج کرده، با تمامی امور اجتماعی سروکار داشته، در سال خاصی به رسالت مبعوث شده، در تاریخ معلومی هجرت نموده، حکومت تشکیل داده و در روز معینی نیز چشم از جهان فرو بسته است. این ویژگی، از او چهره فرد ملموسی را ترسیم می کند که به صورت کاملاً عینی زیسته، با جهان واقعی سر و کار داشته و به صورت عادی انسان ها با او در تماس بوده اند. هر آن چه که او انجام داده در تاریخ ثبت شده و هر آنچه که در مورد او گفته می شود، اسطوره، افسانه و فرافکنی رؤیاها و آرمان های تخیلی بی بنیاد نیست، بلکه همه واقعیت هایی است که در دل تاریخ اتفاق افتاده و داده ها و مستندات تاریخی آن را تأیید می کنند. او عینی ترین و ملموس ترین پیامبر تاریخ می باشد. هیچ پیامبر و پیشوای دینی به اندازه او برای انسان ها عادی، عینی و ملموس جلوه نکرده. توصیف زندگانی سایر پیامبران و پیشوایان دینی، همواره با سطوحی از تخیل و فرافکنی ویژگی های اسطوره ای همراه بوده است. داده های تاریخی معتبری در مورد آنان وجود ندارد. آیین ها، شرایع و دست آورد تلاش های پیامبرانه آن ها دست خوش تغییر توسط انسانهای عادی گشته و به تدریج به صورت مخدوشی ارائه گشته اند. تنها آن بخشی از زندگی آن ها، به درستی برای ما مکشوف است که در لابه لای آیات قرآن و یا در گفتار پیامبر گرامی اسلام


1) نهج البلاغه، ترجمه محمد ،دشتی، خطبه 161 ، ص 302.

صلى الله علیه و آله و سایر پیشوایان معصوم مطرح شده است. پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله اما واقعی ترین پیامبر تاریخ است؛ بدان معنا که همه خصوصیات ناشی از نبوت او، بدون دست برد و تحریف دیگران برای همیشه به یادگار مانده است. تمامی ابعاد زندگی او در تاریخ آمده و او به عنوان یک انسان عادی، یعنی انس-ان-ی ک-ه واج-د تم-ام-ی ویژگی هایی است که در سایر افراد نوع انسانی یافت می شود در میان سایر انسان ها زیسته است.

2. جامعه بستری است که پدیدارهای مختلف، با هستی های متنوع و اندازه های متفاوت در آن پدیدار می شود. پدیده های اجتماعی یک دست نیستند، از این لحاظ آن ها را می توان به شمار ابعاد و گوناگونی هایی که در آن ها سراغ داریم، به گونه ها و دسته های مختلف دسته بندی کرد. سطح، دامنه و اندازه پدیدارهای اجتماعی، بنیادی است که بر مبنای آن، جامعه شناسان هستی های مختلف اجتماعی را به بخش های مختلف دسته بندی کرده اند. بر این اساس، هستی های اجتماعی به لحاظ دامنه و گستره فراگیری، بر روی پیوستاری قرار می گیرد که از خردترین

پدیدار اجتماعی آغاز می شود و تا کلانترین آن ادامه می یابد. برای جامعه شناسان، این پیوستار بسیار با اهمیت است و آن ها با در نظر گرفتن جایگاه پدیده های موجود بر روی این پیوستار در تحلیل های نظری جامعه شناسی، صورت بندی جدیدی از نظریه های جامعه شناسی ارائه می کنند. بر اساس این صورت بندی، نظریه هایی که متغیرهای سطح خرد را به عنوان قلمرو تحلیل خویش برگزیده «نظریه های خرد» نامیده می شوند و نظریه هایی که متغیرهای دامنه اجتماعی را مورد تحلیل قرار داده اند، «نظریه های کلان» نام می گیرند. با این وصف، معیار دسته بندی پدیده های اجتماعی به خرد و کلان چیست؟

خردترین هستی اجتماعی به پدیداری گفته می شود که در سطح فرد و کسانی که بلاواسطه با او مرتبطند، قرار دارد. الگوهای رفتاری، کنش های فردی کنش متقابل اجتماعی و فرایندهای ذهنی که مقدم بر تحقق خارجی کنش و رفتار در آگاهی کنشگران به وجود می آید، به عنوان نمونه هایی از پدیدارهای تنگ دامنه اجتماعی یا هستی های سطح خرد اجتماعی به شمار می روند (487 . 4 : 2003 ,RITZER). (1)

در مقابل کلان ترین هستی اجتماعی، پدیداری است که دامنه و گستره شمول آن فراگیرترین سطح اجتماعی را در بر می گیرد. کلان ترین سطح اجتماعی سطحی است که مرز صورت بندی های کوچک، بر مقیاس مکان و زمان را در می نوردد و حیات اجتماعی را به صورت کلیت یک پارچه فراتر از برش های زمانی و مکانی قرار می دهد. جامعه، فرهنگ، قوانین و مقررات، نظام های باورها، ارزش ها و هنجارها، تکنولوژی، زبان و دیوان سالاری دسته ای از پدیده ها به شمار می روند که در کلان ترین سطح اجتماعی قرار دارند (IBID).

میان دو سر این پیوستار طیف وسیعی از پدیدارهایی قرار دارند که دامنه و گستره شمول آن از سطح افراد و کنش های متقابل میان افراد فراتر رفته، اما تا سطح پدیدارهای کلان اجتماعی نمی رسد. آن ها نه بدان حد وسیع اند که از مرزهای زمانی و مکانی عبور کنند و نه بدان حد خرد می باشند که در تنگنای رفتار فردی و کنش های متقابل


1) George Ritzer and Douglas J. Doodman, 2003), Sociological Theory, sixth edition, International Edition, Mc Graw Hill.

اجتماعی محصور گردند. این دسته از رخدادهای اجتماعی را پدیده های میان دامنه (1)می نامند. جوامع، فرهنگ ها، سازمان ها و گروه ها در مقیاس های زمانی و مکانی نمونه هایی از این دست پدیده هایند ( PP . A : 3 RITZER, 2003 11- A14)

جورج ريتزر محورهای اصلی این پیوستار را این گونه ترسیم می کند:

نمودار

از آنجا که این دسته بندی تا حدودی می تواند در فهم منظم تر و نظام مند ابعاد اجتماعی آموزه های رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله ما را یاری کند، در این نوشتار تلاش شده تا این ابعاد در سه سطح کلان، میانه و خرد م-ورد بررسی قرار گیرد.


1) Medium - Range Phenomena.

یکم - پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله و پدیده های پهن دامنه اجتماعی

اشاره

اگر افراد به لحاظ سطوح پهنه دیدگاه شان، دسته بندی گردند، پیامبران الهی، به ویژه پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله کل نگرترین و پهن نگرترین فرد تاریخ است. قلمرو فعالیت پیامبر هرچند محدود میباشد، اما وسعت دیدش ب-ه حدی است که از تمامی مرزها و محدودیت های برخاسته از مفصل بندی زمانی و مکانی، فرا می گذرد. پیامبر اسلام، پیامبر یک قوم، قبیله، طایفه یا جامعه معین زمانی و مکانی نیست. او پیامبر انسانیت است، فردی است ک-ه ب-ه تاریخ و زندگی انسانی به عنوان کلیت پیوسته و یک پارچه مینگرد و رسالت دارد تا ساز و کار سعادت مندی و دست یابی به فلاح و رستگاری را به تمامی انسان ها نشان دهد. رسالت او در پهنای تاریخ گسترده است و ابعاد اندیشه ها و آرمان های او با عبور از مرزبندی های کاذب و تصنعی حیات اجتماعی روی کرد جهان شمول دارد. بررسی جامع نسبت آرا و اندیشه های پیامبر با همه پدیده های پهن دامنه اجتماعی، در این نوشتار مختصر، ناممکن است؛ از این رو، تنها سطح اجمالی از آرا و اندیشه های آن حضرت، در مقایسه با آن دسته از پدیدارهای پهن دامنه که برای فهم دیدگاه پیامبر محوری به شمار می آیند، مطرح می شود.

1 - امت به مثابه واحد فراگیر جهانی

طرح مفهوم «امت» امروزه برای نسلی که در قالب واحدهای ملی زندگی می کنند، تا حدودی امری انتزاعی جلوه کند، چه این که افراد در فرایند جامعه پذیری همواره با مفهومی سروکار دارند که انسان ها را بر بنیاد تاریخ، فرهنگ، زبان، موقعیت جغرافیایی و حاکمیت ملی مشترک دسته بندی می کند. نظام سلطه و ساختارهای مسلط سطح ملی، با دست کاری آگاهی تاریخی و جداسازی مجموعه های انسانی، بر بنیاد ملیت، حاکمیت ملی و جغرافیای سیاسی، هویت جدیدی را تحت عنوان «هویت ملی» به خورد انسان ها می دهند «هویت ملی» افراد را از مجموعه ها و ساختارهای بزرگ تر جهانی جدا کرده و آن ها را در درون مرزهای کاذب سیاسی و جغرافیایی تجزیه می کنند. هویت ملی، شاخصه کاذبی برای افراد جعل می کند؛ شاخصه ای که افراد تحت تأثیر آن خود را از سایر افراد انسانی جدا ساخته و هستی ویژه ای را برای خود در نظر می گیرد؛ هستی خاصی که خویشتن خود را متعلق به تاریخ، فرهنگ، زبان، دین و آیین ویژه ای می داند که تنها شمار اندکی از آدم ها، فقط آن هایی که در درون یک مرز و بوم سیاسی با او زندگی می کنند، در آن سهیم اند (WIKIPEDIA / NATIONALISM). (1)

epts In Sociology, Translated by H.P. Secher, The Citadel Press, http://en.wikipedia.org/wiki/NationalismPrinciples_of_Nationalism ; Max, Weber, Basic Conc

.(119-117pp. ,1980New Jersey,

بدین ترتیب، فهم «امت» به مثابه واحد فراگیر جهانی که در آن انسان ها بر بنیاد گوهر واحد انسانی، از تمامی مرز و بوم های شرک آلود و خودساخته عبور کرده و به یگانگی و وحدت بشری نائل می شوند، برای افرادی که جهان را همواره به صورت ابژه تکه تکه شده ادراک کرده و هیچ تصویر یک پارچه از آن ندارند، به سادگی امکان پذیر نیست. با این همه، اما این وضعیت، دروغین است. وضعیتی است که در تضاد آشکار با اهداف «امت سازی» و «یک پارچه سازی دینی» قرار

1) Wikipedia, the free online encyclopedia:

دارد. وضعیتی که تحقق آرمان و ایده پیامبر گرامی اسلام را به یک امر توهمی تبدیل می کند. این وضعیت برای هیچ مؤمن پاک دل که به ارزش های متعالی و بنیادینی ایمان آورده و از همه این مرزها و حصارهای خود ساخته فرا می گذرد، پذیرفتنی نیست مؤمن به پیروی از پیشوای تابناک انسان ها جهان را یک دست و یک پارچه می خواهد، حال آن که، بر اساس این وضعیت، وحدت جامعه انسانی امکان ناپذیر جلوه می کند. در بنیاد هویت ملی، «نفی دیگری» و «عشق مفرطی به فردیت و خویشتن» نهفته است که بر اساس آن ملاک های بی بنیاد هم چون نمادها، موسیقی، ادبیات، پیشینه تاریخی، فلکلور و اسطوره ها بر معیارهای بنیادینی هم چون دین، آدمیت و ارزش های متعال انسانی غالب شده و به عناصری از هویت فرهنگی و انسانی افراد بدل می شوند. پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله ، درست، برای نفی این وضعیت آمده است.

ایده بنیادین پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله «امت» است. امت، واحد سیاسی فراگیری است که تمامی خرده واحدهای دیگری، که بر پایه ملاک هایی غیر از عناصر بنیادین نهفته در سرشت آدمی به وجود آمده، در درون آن هضم می شود. «امت» صورت دیگری از وحدت متافیزیکی کل جهان هستی است که اصل اعتقادی آن را «توحید» تشکیل می دهد؛ مجموعه آحاد انسانی است که در قلمرو جغرافیای زمین آگاهانه به فرمانروایی خداوند گردن نهاده و شریعت او را به عنوان مجموعه قوانین و مقررات آسمانی حیات اجتماعی، مبنای رفتارها و تعاملات اجتماعی خویش قرار داده اند. امت واحد سیاسی منحصر به قوم، قبیله، طایفه، نژاد، رنگ، زبان، جنسیت و جغرافیای خاص نیست؛ چتر گسترده ای است که به میانجی قوانین و مقررات آسمانی، به مدد رهبری اولیای الهی و هم دلی شهروندانی که زیر سایه آن قرار می گیرند، جهان پاره پاره شده اجتماعی را به وحدت و یگانگی می رساند.

هویت های ملی و وجه تمایزهای کاذبی که جز انشقاق پیکره واحد انسانی پیامدی به دنبال ندارند، با نیل آدم ه-ا ب-ه ارزش های غایی و وجه مشترک هایی بنیادین، هم چون دین، آدمیت و شهریاری خداوند به خودی خود محو می شوند. وحدت انسان ها بر اساس ارزش های بنیادین آدمیت، در قالب «امت» امر انتزاعی، موهوم و عاری از واقعیت نیست، بلکه آن چنان ژرف، اصیل و انضمامی است که در پرتو آن افراد حتی، آن چه که امروزه جزو بنیادی ترین عناصر هویت بخش برای افراد شمرده می شوند، از قبیل تبار و اصالت خانوادگی را به عنوان هویت خویش نفی می کنند.

به عنوان نمونه، در صدر اسلام هنگامی که از سلمان رحمه الله در مورد تبار، نیاکان و هویتش پرسیده شد سلمان رحمه الله در جواب فرمود:

«من سلمان پسر بنده خدا هستم. گمراه بودم، اما خداوند عزیز و شکوهمند مرا به وسیله محمد صلى الله علیه و آله هدایت کرد. تنگ دست بودم، خداوند بی نیازم ساخت، برده بودم خداوند مرا توسط محمد صلى الله علیه و آله آزاد نمود. این تبار و هویت من ار من است». (1)

آن گاه که پیامبر صلی الله علیه و آله از ماجرا آگاه شد، گفته های سلمان را تأیید کرد و فرمود:


1) «أَنا سَلْمَانُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ كُنْتُ ضَالَّا فَهَدَانِي اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِمُحَمَّدٍ صلى اله عليه وآله وَ كُنتُ عَائِلًا فَأَغْنَانِي اللَّهُ بِمُحَمَّدٍ صلى اله عليه وآله وَ كُنتُ مَمْلُوا فَأَعْتَقَنِي اللَّهُ بِمُحَمَّدٍ صلى اله علي وان هَذَا نَسَیِی وَ هَذَا حَسَبي». كافي، ج 8 ، ص 181 .

«ای جماعت قریش! هویت هر کس دین آن کس است، انسانیت هر فرد خُلق آن است و گوهر هر شخص عقل اوست». (1)

براساس آموزه های دینی اسلام، دست یابی انسان ها به وحدت و یگانگی، محقق شدن امر جدیدی نیست، بلکه بازگشت به وضعیت اصیلی است که مقدم بر تجربه نفاق و اختلاف، انسان ها در آن به سر می بردند.

«[در آغاز] همه مردم امت واحدی بودند، سپس اختلاف کردند». (2)

اما بعد از آن که تشتت و چند پارگی آن وضعیت اصیل را به مغاک اضمحلال فرو برد و انسان ها در قالب گروه بندی هایی خرافی و قبیله ای، عناصر بنیادین بشری خویش را به فرقه ها، طایفه ها، قبایل، قوم، نژاد و ملت تجزیه نمودند، رسالت سهم گین پیامبران آغاز گردید. قرآن وحدت بخشی و ستیز با تفرقه و نفاق را برای بازگرداندن بشر به آن وضعیت اصیل و آغازین، یکی از بنیادی ترین اهداف بعثت رسولان می داند.

«مردم [در آغاز ] یک دسته بودند؛ [ و تضادی در میان آن ها وجود نداشت. به تدریج جوامع و طبقات پدید آمد و اختلافات و

تضادهایی در میان آن ها پیدا شد، در این حال ] خداوند، پیامبران را برانگیخت، تا مردم را بشارت و بیم دهند و کتاب آسمانی، ک-ه ب-ه

سوی حق دعوت می کرد با آن ها نازل نمود، تا در میان مردم، در آنچه اختلاف داشتند، داوری کند. [افراد با ایمان، در آن اختلاف نکردند] تنها [ گروهی از ] کسانی که کتاب را دریافت داشته بودند، و نشانه های روشن به آن ها رسیده بود، به خاطر انحراف از حق و

ستم گری، در آن اختلاف کردند. خداوند، آن هایی را که ایمان آورده بودند، به حقیقت آنچه مورد اختلاف بود، به فرمان خودش، رهبری نمود. [اما افراد بی ایمان، هم چنان در گمراهی و اختلاف، باقی ماندند]. و خدا، هر کس را بخواهد، به راه راست هدایت می کند». (3)

امت، اما چتر فراگیری است که در زیر سایبان آن، همه مرزهای غیرانسانی میان انسان ها نفی می شود و زمین مأوای خلایقی می گردد که با بازگشت به گوهر بنیادین آدمیت و باور به اصل عالم گیر یکتاپرستی، رنگ وحدت و یگانگی به خود می گیرند. قرآن خصلت وحدت بخشی و فراگیری امت را در دو مورد آشکارا بیان نموده است:

«این [ پیامبران بزرگ و پیروانشان ] همه امت واحدی بودند [و پیرویک هدف] و من پروردگار شما هستم، پس مرا پرستش کنید. [ گروهی از پیروان ناآگاه آن ها ] کار خود را به تفرقه در میان خود کشاندند [ ولی سرانجام ] همگی به سوی ما باز می گردند». (4)

«و این امت شما امت واحدی است؛ و من پروردگار شما هستم؛ پس، از مخالفت فرمان من بپرهیزید اما آن ها کارهای خود را در

میان خویش به پراکندگی کشاندند، و هر گروهی به راهی رفتند [ و عجب این که ] هر گروه به آنچه نزد خود دارند خوشحالند. آن ها


1) «يَا مَعْشَرَ قُرَيْشَ إِنَّ حَسَبَ الرَّجُلِ دِينُهُ وَ مُرُوءَتَهُ خَلْقُهُ وَ أَصْلَهُ عَقْلُهُ». الكافي، ج 8 ، ص 182.

2) «وَ مَا كَانَ النَّاسِ إِلا أُمَّةً وَحِدَةً فَاخْتَلَفُوا». يونس: 19 .

3) «كانَ النَّاسِ أُمَّةً وَحِدَةً فَبَعَث اللَّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرِينَ وَ مُنذِرِينَ وَ أَنزَلَ مَعَهُمُ الْكِتَب بالْحَقِّ لِيَحْكُمَ بَينَ النَّاسِ فِيمَا اخْتَلَفُوا فِيهِ وَ مَا اخْتَلَفَ فِيهِ إِلا الَّذِينَ أُوتُوهُ مِن بَعْدِ مَا جَاءَتْهُمُ الْبَيِّنَت بَعْيَا بَيْنَهُمْ فَهَدَى اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا لِمَا اخْتَلَفُوا فِيهِ مِنَ الْحَقِّ بِإِذْنِهِ وَ اللَّهُ يَهْدِي مَن يَشَاءُ إِلى صِرَطٍ مُّسْتَقِيمٍ». بقره: 213.

4) «إِنَّ هَذِهِ أُمَّتَكُمْ أُمَّةً وَحِدَةً وَ أَنَا رَبُّكُمْ فَاعْبُدُون وَ تَقَطَعُوا أَمْرَهُم بَيْنَهُمْ كُلٌّ إِلَيْنَا رَجَعُونَ». انبيا: 92 - 93.

را در جهل و غفلت شان بگذار تا زمانی [که مرگ شان فرا رسد یا گرفتار عذاب الهی شوند ]». (1)

پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله، آنگاه که آخرین حجش را انجام داد، به آنانی که همراه او به حج آمده بودند چنین فرمود:

«ای مردمان، پروردگار شما یکی است، پدر شما یکی بوده، شما همگی از آدم هستید و آدم از خاک آفریده شده. گرامی ترین شما نزد خداوند پرهیز کارترین شماست. هیچ عربی از هیچ عجمی برتر نیست، جز با پرهیز کاری».

سپس فرمود:

«آنانی که حاضرند به آنانی که غایباند این نکته را بازگویند». (2)

از آن چه بیان شد، آشکارا می توان دریافت که رسالت پیامبر رسالت فرا زمانی و مکانی است و او برای آن آمده است که پاره پارگی های جامعه انسانی را در قالب «امت» رفو کند.

2 - پیامبر اسلام صلى الله علیه وآله و فرهنگ به مثابه سازوکار
اشاره

آموزه های پیامبر گرامی اسلام، جهان را به صورت یک کل و سیستم یک پارچه در نظر می گیرد، که همه اجزا و عناصر آن باید در راستای کلیت کل با هم هماهنگ شوند. اصل بنیادین در نگاه سیستمی نظام م-ندی، تعادل ساختاری و پیوند متقابل اجزا در راستای بقای کل است. کلیت کل و یک پارچگی آن زمانی استوار می ماند که تمامی اجزا دارای روابط متقابل و مرتبط با غایات، اهداف و جهت گیری کل باشد ) - 14 . RITZER, 2003 : PP .

18. (3)جهان به مثابه نظام واحد باید در همه سطوح و ابعاد مادی و معنوی خود هماهنگ باشد. از این رو، نظام اجتماعی امت - همان گونه که بیان شد - گونه ای اجتماعی وحدت متافیزیکی جهان است که از آن می توان به سطوح اجتماعی باورهای متافیزیکی و تجلیات اجتماعی اعتقادات ماورایی نیز تعبیر کرد. صورت فرهنگی، ام-ا مهم ترین و اساسی ترین جزء در پیوند با سیستم کل است. صورت فرهنگی باید تبلور دهنده جوهر دینی و آن دسته از ارزش های بنیادینی باشد که جامعه و امت اسلامی را به دل بستگی غایی، کمال نامتناهی، رستگاری فرجامین و مبدأ لا يزال هستی نزدیک گرداند. به تعبیر تیلیش دین گوهر فرهنگ و فرهنگ صورتِ دین است:

«دین در مقام مسئله یا دل بستگی غایی، گوهر معنابخش فرهنگ، و فرهنگ نیز کلیت صوری است که در متن آن مسئله بنیادین دین، خود را آشکار می سازد. خلاصه کنیم دین جوهر فرهنگ و فرهنگ صورتِ دین است. چنین نگرشی قطعا مانع تثبیت دو گانگی


1) «وَ إِنَّ هَذِهِ أُمَّتَكُمْ أُمَّةٌ وَحِدَةً وَ أَنَا رَبُّكُمْ فَاتَّقُون فَتَقَطَعُوا أَمْرَهُم بَيْنَهُمْ زبرا كلُّ حِزْبٍ بِمَا لَدَيهِمْ فَرِحُونَ فَذَرْهُمْ فِي غَمْرَتِهِمْ حَتى حِين». مؤمنون: 52 - 54.

2) «أيها الناس إن ربكم واحد و إن أباكم واحد كلكم لآدم و آدم من تراب إن أكرمكم عند الله أتقاكم و ليس لعربى علي عجمي فضل إلا بالتقوي ألا هل بلغت قالوا نعم قال فليبلغ الشاهد الغائب». تحف العقول، ص 34 .

3) غلامعباس توسلي، نظريه هاي جامعه شناسي، ص 212 .

دین و فرهنگ می شود. هر فعل دینی، نه فقط در حیطه منسجم و سازمان یافته دین، بلکه در اکثر خلجان-ات غریزی روح و ج-ان ب-ه صورت فرهنگی شکل می گیرد». (1)

انسجام، پایایی و پویایی نظام اجتماعی به مثابه خرده نظامی هماهنگ با ساختار گسترده تر کل در گرو فعالیت بسامان و بی عیب و نقص نظام فرهنگی است. نظام فرهنگی اگر درست عمل نماید، می تواند به میانجی فرایندها و کانون های جامعه پذیر کننده، اهداف، ارزش ها و آرمان های نظام گسترده تر را در لایه های پنهان و ناپیدای جامعه و امت، درون ریزی کند. تیپ ایدآل شخصیت هایی دینی که از آن ها می توان به عنوان الگوهای تام و گروه های ناب مرجع انسانی یاد کرد، در درون نظام فرهنگی جامعه پدید می آیند. از این رو، اسلام هدایت مندی را امری اجتماعی می داند. انسان ها ذاتا پاک و از سرشت زلالی برخوردارند که انوار مشعشع حقیقت متعال را باز می تاباند. (2)آن چه که این سرشت پاک و هستی صیقلی را مخدوش کرده و آن را زنگار و غبار آلوده می کند، محیط و زمینه های اجتماعی است. تا هنگامی که متغیرهای اجتماعی به عنوان بسترهای اعدادی هدایت تغییر نکند، هدایت مندی انسان ها و بازگشت به آن سرشت پاک اولیه محقق نخواهد شد. اما لایه های زیرین متغیرهای اجتماعی، در دل فرهنگ زاده می شوند، رشد می کنند و کمال می یابند. بنابراین فرهنگ و عناصر موجود در آن است که عبور از سرگشتگی، آشفتگی و وسوسه گناه را تا نیل به هدایت مندی، یقین و آرامش برای آدمی، ممکن می سازد یا این که آدمی را در برهوت دهشتناکی از دلهره، گناه و بیهوده شدن رها می کند.

اسلام به مثابه یک دین و پیامبر به مثابه پیشوای امت، نمی تواند جهانی بدون فرهنگ و یا فرهنگی که اهداف و غایات عام نظام گسترده تر را بازتاب نمی دهد، تصور کند. غایت و ارزش دینی باید در هر کنش، رفتار، سبک و شیوه زیست فرهنگی آشکارا نمایان باشد. به بیان دیگر، پیامبر نمی تواند جهان را به صورت پاره پاره نظاره کند. در اعماق ضمیر او رسالت رفو کردن پارگی ها و رهانیدن انسان از این کلاف سردرگم و بی معنای زندگی روزمره و رساندن آن ها به کرانه بی انتهای حقیقت متعال نهفته است. این دغدغه شورانگیز باطنی همواره او را به سمت تغییر آن چه که سیرت و صورت آدمی زاد را مقلوب کرده سوق می دهد. اما او با آگاهی بلاواسطه وجدان کرده، ک-ه تغییر یک باره محقق نمی شود و اگر محقق شود پایداری و استواری آن همواره متزلزل و نامستحکم است. از سوی دیگر این تغییر باید از درون و باطن انسان ها صورت گیرد. (3)آن گونه که آنچه مطلوب است، باید در ژرفای نهاد مردم رخنه کرده، و چونان امر لایتغیر، ملکه ذهن آن ها گردد. چنین چیزی در همه حال میسور نیست، چ-ه ای-ن ک-ه فرهنگ فیلتر اجتماع بوده و هر امری که بدون عبور از صافی فرهنگ وارد امور اجتماعی گردد، ع-م-ر پ-ایدار و


1) پل تیلیش الهیات فرهنگ ترجمه مراد فرهادپور و فضل الله پاك زاد، ص 50 .

2) «عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علي السلام قَالَ سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا مَا تِلْكَ الْفِطْرَةُ قَالَ هِيَ الأَعِسَّلَامُ فَطَرَهُمُ اللَّهُ حِينَ أَخَذَ مِيثَاقَهُمْ عَلَي التَّوْحِيدِ قَالَ أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ وَ فِيهِ الْمُؤْمِنُ وَ الْكَافِرُ. الكافي: ج 2، ص 12. در کتاب اصول کافی، در بَابُ فِطْرَةِ الْخَلْقِ عَلَي التَّوْحِيدِ، روايات زيادي وجود دارد که براساس آن ها «توحید» در ذات و سرشت اولیه انسان ها قرار داده شده است. ر.ك: الكافي، ج 2 ص 22.

3) «إِنَّ اللَّهَ لَا يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّىٰ يُغَيِّرُوا مَا بِأَنْفُسِهِمْ». [اما] خداوند سرنوشت هیچ قوم [و ملتی] را تغییر نمی دهد مگر آن که آن چه را در خودشان است تغییر دهند. رعد: 11.

طولانی نخواهد داشت. در یک کلام، هر نوع دگرگونی در هر سطحی از حیات اجتماعی از دگرگونی پیروی می کند که در سطوح و لایه های زیرین آن، یعنی، فرهنگ اتفاق می افتد. از این رو، اسلام، این آیین جامع و فراگیر نمی تواند فرهنگ را نادیده رها کرده و در عین حال، در باب ضرورت تغییرات و دگردیسی بنیادین در نظام جهانی سخن بگوید. یک دستی و یک رنگی مدنظر پیامبر گرامی اسلام، تنها از رهگذر حضور پیوسته و جوهری دین در تمامی سطوح پدیدارهای فرهنگی امکان پذیر است؛ حضوری که دین را چونان یک گوهر سیال، در شریان هر آفریده، کنش و تجربه فرهنگی جاری می سازد. بدین ترتیب، دین در تمامی تجربیات و رفتارهای بشری منتشر می شود و هیچ رخداد، امر و رفتاری به وقوع نمی پیوندد، جز این که گوهر دینی در متن آن سیلان داشته باشد. فی الواقع، این تنهاترین راهی است که از طریق آن می توان جهان پاره پاره شده بشری را به گونه ای سبک و سیاق وحدت و یگانگی بخشید، که حقیقت دینی در جای جای آن متجلی باشد. تعلیمات و آموزه هایی که پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله عرضه نموده دو بخش دارد: 1 - بخش زیرساختی و بنیانی که از آن به اصول دین تعبیر می شود؛ 2 - بخش روبنایی و رویین که از آن به «فروع» یاد می شود.

یکم - اصول

«اصول» مقدم و فراتر از فرهنگ است و شامل سه اصل بنیادین و عامی است که نگاه انسان به سطوح هستی شناختی، (1)جهان شناختی، (2)معرفت شناختی (3)و انسان شناختی (4)را تنظیم می کند. این سه اصل عبارتند از:

1 . «توحید»؛ یعنی اعتقاد و ایمان ژرف به یگانگی مبدأ هستی؛ آن ذاتِ پاک که ساحت وجودش همه جهان را پر کرده، از فیض وجودش جهان و انسان به وجود آمده و تنها در ساحت عرش کبریائی اوست که همه چیز به جاودانگی و کمال مطلق می رسد. او تنها ذات بی همتا و هستی بی نهایت است؛ به گونه ای که جز او هیچ آفریدگار و منبع فیض دیگری نمی تواند وجود داشته باشد (لا اله الا الله).

2.

اعتقاد به نبوت پیامبر اسلام حضرت محمد صلى الله علیه و آله)؛ بدین معنا که او حقیقتا فرستاده خداوند است و هر آن چه به نام «قرآن» برای انسان ها به ارمغان آورده، گفتار نابی است از مبدأ لایزال و متعال قدسی که حضرت محمد صلى الله علیه و آله رسالت خطیر انتقال این امانت، به انسان ها را پذیرا شده است (محمد رسول الله).

3.

«ایمان به رستاخیز»؛ روز موعودی که عدل الهی در آن به صورت تام آشکار می شود و انسان ها بار دیگر زنده می شوند، تا نتایج اعمال نیک و بد شان را مشاهده کنند. نیکو کاران به بهشت می روند و بدکاران عاقبت کار


1) Ontological Level.

2) Cosmological Level.

3) Epistemological Level

4) Anthropological Level

خویش را در جهنم تجربه خواهند كرد (ايمان باليوم الأخر).

این سه، بنیانی ترین اصولی است که باور به آن ها باید در اعماق وجود انسان ها رسوخ نموده باشد به گونه ای که درون مایه هر رفتار، کردار و عمل انسانی را از فردی ترین سطوح تا اجتماعی ترین آن ها، تشکیل دهد. وجه ممیز یک «مسلمان» از سایر آحاد بشری در اعتقاد به این سه اصل است و اعتقاد به این تریلوژی انسان را صاحب منزلتی می سازد که او را از تمامی حقوق یک مسلمان برخوردار می کند. (1)

دوم - فروع

«فروع» مرحله ای بعد از اصول است که اصول را به جان مایه حیات فردی و اجتماعی انسان ها بدل می کند. فروع، میکانیزم عملیاتی شدن «اصول» در قالب رفتارها، کردارها و تعاملات روزمره آدمی است. اصول، متعلق ایمان و جان مایه ای است که به باطن انسان ها فروغ الهی می بخشد. فروع اما از سنخ مناسک است که با قیافه و برون انسان ها سرو کار دارد. فروع ظاهر انسانی را به آرایش الهی آراسته می کند و از او چهره ای می سازد که به او سیمای مسلمانی می بخشد. به بیان دیگر «فروع» ایمان را از حد یک تجربه درونی که انسان آن را در اعماق وجود خویش احساس می کند، به یک امر ملموس و مشهود برای دیگران تبدیل می کند. فردی که مناسک انجام می دهد، تنه-ا ایمان را در درون خویش تجربه نمی کند، بلکه آن را به طور ملموس برای دیگران نیز به نمایش می گذارد. احکام، مناسک و مقرراتی به نام «فروع» یاد می شوند، به لحاظ متعلق حکم، به سه دسته تقسیم می شوند:

الف - آن دسته از مناسکی که به تنظیم رابطه انسان با خدا می پردازد و معطوف به ایجاد پیوند میان مقام ناسوتی انسان و ساخت لاهوتی خداوند است (مناسک عبادی)

ب - آن دسته از مناسک و دستورالعمل ها که به شخص انسان تعلق می گیرد و معطوف به ارتقای فضیلت ها و کمالاتی است که قوام و دوام زیست انسانی الهی فرد به آن بستگی دارد (احکام اخلاقی).

ج - آن دسته از مناسک و احکام که نظم بخشی حیات اجتماعی انسان ها را، آن گونه که تمامی آن «اصول» بنیادین در آن متجلی باشد، مدنظر قرار می دهد (معاملات). (2)

در میان آموزه ها و تعلیمات پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله محور «اصول» است. اصول بنیان هایی اند که هر فرع و امری از امور، از فردی ترین تا اجتماعی ترین لایه ها، باید بر آن ها استوار باشد. انگیزه ها، آرمان ها، ارزش ها و نظام هنجاری ابعاد و لایه هایی اند که «اصول» را از یک امر باطنی به سایر عرصه های ملموس تر حیات فردی و اجتماعی تسری می دهد. از این رو، «فروع»، در آموزه های پیامبر صلی الله علیه و آله ساز و کار فرهنگی است که تسری، بسط و تجلی ایمان در دیگر قلمروهای جهان اجتماعی را تسهیل و امکان پذیر می سازد. فروع، به بیان دیگر، سطح فرهنگی


1) محمد حسین کاشف الغطا، این است آیین ما، ص 166 .

2) تنها معاملات اقتصادی مراد نیست، بلکه همه نوع تعامل و کنش متقابل انسان هاست که در زمینه اجتماع صورت می گیرد. «معاملات» در این معنا همه حوزه هاي اجتماع: سیاست، فرهنگ، اقتصاد و... را در برمي گيرد.

اصول است؛ سطحی مماس و ملموس که دل بستگی و سرسپردگی افراد و جامعه به پیام پیامبر گرامی اسلام صلى الله عليه وآله را به عنوان وجه ممیز از سایر افراد و جوامع آشکار می کند. مؤمن پاک دل و جامعه ایمانی به گونه ای است که اصول در جزئی ترین امر زندگی اش رسوخ دارد و ایمانش پیش از هر امر دیگری از طریق سیما، کردار و رفتار نمایان می شود. ابعاد اجتماعی دین به میانجی فرهنگ و با ساز و کار تنظیم ارزش ها، هنجارها و رفتارها براساس قواعد و مقرراتی مرتبط با فروع انسجام می یابد. با این انسجام، وحدت و یگانگی، به مفهوم عام، تمام شئون هستی را فرا می گیرد و چند پارگی های دروغین در فروغ زلال یکتاپرستی رنگ می بازد.

3 - امت یا جامعه معنوی و اخلاقی

تردیدی نیست که بشر امروزه در وضع اسفناک و فاجعه آمیزی به سر می برد. آرزوهای حقیر، نیازهای کاذب، لذت های مادی و گسست از آن پیوند مقدسی که آدمی را به سرچشمه سرمدی وجود، یعنی خداوند متصل می سازد، شرایطی را به وجود آورده که در آن غایات بنیادین، دل بستگی غایی، تجربه امر معنوی و اخلاق به حالت تعلیق در آمده است. ذات انسانی، آن گوهر ناب که به بی مایه ترین فعالیت بشری جان و صفت انسانی می بخشد، چنان کم مصرف و بی بها شده که فرهیخته ترین آدم ها نیز بدان بها نمی دهند. گویی روزگار حقارت آدمی است. به گفته جورج لوکاچ، «آدمیت» واقعیت حاشیه ای است و آنچه که در متن زندگی قرار دارد، تجربه گیر افتادن در شبکه ای از کلاف پیچ اندر پیچی است که زندگی را در کمال بی معنایی به یک امر ضروری بدل می کند:

«در زندگی عادی، ما خود را فقط به صورتی حاشیه ای تجربه می کنیم یعنی انگیزه ها و روابط خود را تجربه می کنیم. زندگی عادى ما فاقد ضرورتی واقعی است و تنها از ضرورت حضور تجربی برخوردار است، ضرورت گیر افتادن در کلافی از هزاران رشته که با هزاران گره و پیوند تصادفی به ما بسته شده است. اما پایه و بنیان تمامی این شبکه ضروریات خود، تصادفی غیر ضرور و بی معناست». (1)

در حقیقت، گسترش صنعت و سیطره ماشین و آهن بر سرنوشت آدم ها زندگی را با تمام مظاهر آسودگی، رفاه، بهبود و شکوفایی به مکافاتی بدل می کند که رنج جانکاه آن، هر انسان فرزانه ای را اندوهبار می کند. تفاوتی نمی کند که در کجای جهان باشیم. این وضعیت چنان فراگیر است که حتی در دورافتاده ترین سرزمین، در دنج ترین خلوت ها و عارفانه ترین لحظه ها به سراغ هر کسی می آید. هیچ راه بشریی نیست که انسان بتواند گریزپا از آن عبور کرده و آرزوی رهایی خویش از شر این بی معنایی و پوچی گری روزافزون را محقق سازد. تمامی راه های تجربه شده بشری سراب بوده اند؛ تجربه شر مضاعف که حاصل آن جز پناه بردن از شری به شر قوی تر دستاورد دیگری در پی نداشته است. از پرستش بت های خود ساخته و تن دادن به هر خرافه و ام-ر پ-وچ-ی ک-ه ج-ز ریشه در خیال خانه و اوهام افراد از هیچ واقعیتی بهره مند نیست، تا «شی وارگی» در نظام صنعتی و هرزگی در بازار مکاره آن، همگی راه هایی است که انسان ها به زعم دستیابی به «سرزمین رهایی» به سراغ آن رفته اند. حاصل آن، اما


1) جورج لوکاج، مقاله متافیزیک تراژدي، ترجمه مراد فرهادپور، ص 39 .

هیچ کدام نتوانسته که رنج پوچی و بی معنایی را در درون انسان و زنگار فرومایگی را از رخساره او بزداید.

با آن همه، دنیا به آخر نرسیده است. آن چه را که انسان در جست و جوی آن می باشد راهی است که از سرزمین مقدسی می گذرد که دروازه آن به روی همگان، جز عفریته های شر و پلیدی همواره باز است. سرزمین مقدسی که معماران آن پیامبران بوده اند و پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله، آن هستی مقدسی که خیر وجودش تم-ام عالم را مالامال کرده و قرآن این منشور آگاهی و رهایی را برای انسان ها به ارمغان آورده است.

به بیان دیگر، در چنین حالتی از درماندگی و عجز، اعجاز پیامبران به سراغ انسان ها می آید. تنها پناه این بی پناهی دهشتناک، لبیک گفتن به ندایی است که از ذات و فطرت آدمی، اما از دهان پیامبران بیرون می آید. ندایی که انسان را به بازگشت به خویشتن فرا می خواند، بازگشت به آن خلوص ناب و سرشت صیقلی ک-ه ن-ور ازلی و سرمدی حقیقت متعال را بازتاب می دهد. انسان ها موجودات خداگونه در زمین می شوند؛ موجوداتی که شعفناک از برگزیدگی خویش در عالم مخلوقات، به همه آرزوهای حقیر نیازهای دروغین، لذت های شهوت آلود تنی و زندگانی غیر شرافت مندانه ای که آن ها را به موجودات فرومایه تر از چارپایان و شیئی بی بها در میان اشیای صنعتی بدل نموده، پشت می کنند. «امت» در چنین حالتی به وجود می آید. امت حاصل بازگشت انسان ها به ذات اصیل و فطرت اولیه ای است که امکان تعالی آدمی را تا بی نهایت در سایه سار عرش الهی فراهم می کند. شکل گیری امت، با گوش دادن انسان ها به ندای پیامبران، که همان ندای درون آدمی است، آغاز می شود و با گوش دادن به ندای پیامبران «آدمیت» جان دوباره می گیرد، و دلبستگی غایی، ارزش های بنیادین، تجربه معنویت و امر اخلاقی از حالت تعلیق بیرون می آید. قرآن می فرماید:

«ای کسانی که ایمان آورده اید! دعوت خدا و پیامبر را اجابت کنید هنگامی که شما را به سوی چیزی می خواند که شما را حیات می بخشد!». (1)

اتصال به مبدأ لايزال فیض، حس زندگی را در اعماق روح آدمی به جریان می اندازد و افرادی که از این موهبت الهی بهره مند باشند، چونان «نور» در برابر «ظلمت» شکوهمند به نظر می رسند.

«آیا کسی که مرده بود، سپس او را زنده کردیم و نوری برایش قرار دادیم که با آن در میان مردم راه برود، همانند کسی است که در ظلمت ها باشد و از آن خارج نگردد؟!». (2)

آحاد امت کسانی اند که ایمان در ژرفای قلب آن ها رسوخ کرده و فلاح و رستگاری به تجربه امر ملموس و عینی برای آن ها بدل شده است.

«آنان کسانی هستند که خدا ایمان را بر صفحه دل هایشان نوشته و با روحی از ناحیه خودش آن ها را تقویت فرموده، و آن ها را در


1) «يَأْيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اسْتَجِيبُوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسول إِذَا دَعَاكُمْ لِمَا يُحْيِيكُمْ». انفال: 24 علامه طباطبائي قدس سره می گوید که لام در «لما يحييكم» به معناي «الی» است و آن چه را که پیامبر بدان دعوت مي کند دین حق، یعنی اسلام است که قرآن از آن به تبعیت از فطرت در آن چه که به سوي علم نافع و عمل صالح فرا مي خواند، تفسير مي كند. (الميزان في تفسير القرآن، ج 9، ص 44).

2) «أ وَ مَن كَانَ مَيْتًا فَأَحْيَيْنَهُ وَ جَعَلْنَا لَهُ نُورًا يَمْشي بهِ فى النَّاسِ كَمَن مَّثَلُهُ في الظُّلُمَتِ لَيْسَ بِخَارِج مِّنْهَا» انعام: 122 .

باغ هایی از بهشت وارد می کند که نهرها از زیر [درختان] ش جاری است، جاودانه در آن می مانند؛ خدا از آن ها خشنود است، و آن-ان نیز از خدا خشنودند؛ آن ها «حزب الله» اند؛ بدانید «حزب الله» پیروزان و رستگارانند». (1)

تیپ ایدآل امت هر چند تا هنوز محقق نشده، اما ابعادی از تحولی را که آحاد امت، به میانجی لبیک گفتن ب-ه ندای پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله در صدر اسلام تجربه کردند، قرآن این گونه بیان می دارد :

«و نعمت [بزرگ] خدا را بر خود، به یاد آرید که چگونه دشمن یک دیگر بودید، و او میان دل های شما، الفت ایجاد کرد، و ب-ه برکت نعمت او، برادر شدید! و شما بر لب حفره ای از آتش بودید، خدا شما را از آن نجات داد؛ این چنین، خداوند آیات خود را برای شما آشکار می سازد؛ شاید پذیرای هدایت شوید». (2)

پیشوای پارسایان، حضرت امیر علیه السلام بدین شرح از آن سخن می گوید:

«و شما ای گروه عرب در آن هنگام پیرو بدترین کیش بودید [ که شرک و بت پرستی بود] و در بدترین جایگاه [ حجاز] ب-ه س-ر می بردید [که قحطی و فتنه و فساد در آن جا بسیار بود]. در زمین های سنگلاخ و میان مارهای پر زهری که از آوازها نمی رمیدند، مانند این که کر بودند، اقامت داشتید. آب لجن سیاه را می آشامیدید و غذای خشن [ مانند آرد جو پر سبوس و آرد، هسته خرما و سوسمار ] می خوردید و خون یک دیگر را می ریختید، و از خویشاوندان دوری می کردید [ بر اثر سختی معیشت و بدی اخلاق، اصل ص-ل-ه رحم نبودید ]. بت ها در میان شما نصب شده بود [ ساخته دست خود را پرستش می نمودید ] و از گناهان اجتناب و دوری نمی کردید [پس به سبب وجود مقدس حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله از آن زندگانی بد و فساد عقیده و همه گرفتاری ها نجات یافتید و در میان مردم دنیا به سیادت و بزرگی مشهور شدید]. (3)

آن چه بیان شد، در واقع، در آمدی بود بر این که بتوان به خوبی لایه های بنیادین پیام و آموزه هایی را که پیامبر بزرگ اسلام صلی الله علیه و آله به عنوان دستورالعمل و میکانیزم یک زندگی شرافت مندانه و همراه با حس عمیقی از سعادت مندی و معناداری جهان دنیوی و اخروی، برای ما ارائه نموده است، درک کرد. اما فهم دقیق، زمانی حاصل می شود که مختصات اصلی جامعه معنوی و اخلاقی امت محمدی در قالب آموزه های عام پیامبر گرامی اسلام و آن دسته از آموزه های آن حضرت که به عنوان قوانین و قواعد رفتار و تعلیمات هنجار بخش به تنظیم کنش ها، تعاملات و امور هنجاری جامعه می پردازد، مورد مطالعه قرار گیرد. با این کار، در عین حال، پی خواهیم برد ک-ه مدل های محقق نظام های فرهنگی در جهان اسلام، تا چه سطحی از الگوی محول نظام فرهنگی که پیامبر گرامی


1) «أُولئِكَ كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ الإيمانَ وَأَيَّدَهُمْ بِرُوحِ مِنْهُ وَ يُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ أُولئِكَ حِزْبُ ا عَنْهُ أُولئِكَ حِزْبُ اللَّهِ أَلَا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ». مجادله: 22 .

2) «وَ اذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنتُمْ أَعْدَاءً فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُم بِنِعْمَتِهِ إِخْوَانَا وَكُنتُمْ عَلي شَفَا حُفْرَةٍ مِّنَ النَّارِ فَأَنقَذَكُم مِّنْهَا كَذَلِكَ يُبَينُ اللَّهُ لَكُمْ ءَايَتِهِ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ». آل عمران: 103 .

3) «وَ أَنْتُمْ مَعْشَرَ الْعَرَبِ عَلَي شَرِّ دِينِ وَ فِي شَرِّ دَارٍ مُنِيخُونَ بَيْنَ حِجَارَةٍ حُسْنِ وَ حَيَّاتٍ صُمِّ تَشْرَبُونَ الْكَدِرَ وَ تَأْكُلُونَ الْجَسْبَ وَ تَسْفِكُونَ دِمَاءَكُمْ وَ تَقْطَعُونَ أَرْحَامَكُمْالُاصْنَامُ فِيكُمْ مَنْصُوبَةٌ وَالأتَامُ بكُمْ مَعْصُوبَةٌ». نهج البلاغه، ترجمه و شرح فیض الاسلام، ج 1، ص 93.

اسلام، با الهام و استناد به آموزه ها و گفتار الهی، برای ما تعریف نموده، فاصله دارد.

4 - مختصات فرهنگی جامعه مؤمنان از زبان پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله
اشاره

برای آن که با بخشی از مختصات فرهنگی جامعه مورد نظر پیامبر صلی الله علیه و آله - البته آن جا که به تعالی و کمال انسانی به مفهوم فردی و به تنظیم روابط متقابل انسانی در سطح اجتماعی ربط دارد ب-ه خ-وبی آشنا شویم، بخشی از گزاره هایی را که از زبان خود آن حضرت بیان شده همراه با برخی از آیات قرآن، بی هیچ شرح و بسط-ی، م-رور می کنیم:

سفارش به انسجام و یک پارچگی
اشاره

«ای مردمان، پروردگار شما یکی است، پدر شما یکی بوده، شما همگی از آدم هستید و آدم از خاک آفریده شده. گرامی ترین شما نزد خداوند پرهیز کارترین شماست. هیچ عربی از هیچ عجمی برتر نیست، جز با پرهیز کاری».

سپس فرمود:

«آنانی که حاضرند به آنانی که غایباند این نکته را باز گویند». (1)

«و همگی به ریسمان خدا [ قرآن و اسلام، و هر گونه وسیله وحدت ] چنگ زنید، و پراکنده نشوید!». (2)

«و مانند کسانی نباشید که پراکنده شدند و اختلاف کردند؛ [آن هم] پس از آن که نشانه های روشن [پروردگار] به آنان رسید و آن ها عذاب عظیمی دارند». (3)

1 . سفارش به برادری میان مؤمنان

«ای مردمان، به درستی که مؤمنان با هم برادرند. درست نیست که مؤمنی به مال برادرش [ که همانا سایر مؤمنان اند ] دست یازد، جز آن که او رضایت داشته باشد». (4)

«مؤمنان برادر یک دیگرند؛ پس دو برادر خود را صلح و آشتی دهید و تقوای الهی پیشه کنید باشد، که مشمول رحمت او شوید». (5)


1) «أيها الناس إن ربكم واحد و إن أباكم واحد كلكم لآدم و آدم من تراب إن أكرمكم عند الله أتقاكم و ليس لعربى علي عجمي فضل إلا بالتقوي ألا هل بلغت قالوا نعم قال فليبلغ الشاهد الغائب». تحف العقول، ص 34.

2) «وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعًا وَ لا تَفَرَّقُوا». آل عمران: 103 .

3) «وَ لا تَكُونُوا كَالَّذِينَ تَفَرَّقُوا وَاخْتَلَفُوا مِن بَعْدِ مَا جَاءَهُمُ الْبَيِّنَت وَأُولَئكَ لَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ». آل عمران: 105 .

4) «أيها الناس إنما المؤمنون إخوة و لا يحل لمؤمن مال أخيه إلا عن طيب نفس منه». تحف العقول، ص 34 .

5) «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَينَ أَخَوَيْكُمْ وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ». حجرات: 10.

2. پیشی گرفتن در کار خیر

«دو خصلتی است که هیچ نیکویی برتر از آن نمی توان یافت: ایمان به خداوند و سود رساندن به بندگان خداوند. و دو خصلتی ست که هیچ شری بدتر از آن نمی توان یافت: شرک به خداوند و زیان رساندن به بندگان خداوند». (1)

آن حضرت در توصیه هایش به حضرت علی علیه السلام می فرماید:

«یا علی! سه چیز از اخلاق پسندیده است: 1 - ایجاد پیوند دوستی با کسی که با تو پیوند دوستی خود را بریده است، 2 - دریغ نداشتن چیزی از کسی که آن را از تو دریغ داشته است و 3 - گذشتن از کسی که ستمی در حق تو روا داشته است». (2)

«یا علی! سه کس در روز قیامت در سایه سار عرش الهی به سر می برند: 1 - آن کس که برای برادرش (برادر به مفهوم عام) آن چه را دوست بدارد که برای خودش دوست می دارد، 2 - آن کس که وقتی چیزی به او میرسد پیش از هر گامی به خشنودی و خشم خداوند می اندیشد و 3 - آن کس که عیبی را بر کسی خرده نمی گیرد، جز آن که خودش آن عیب را در خود اصلاح نماید و آن گاه که عیب خودش را اصلاح کند سایر عیب هایش نیز آشکار شود و این گونه انسان به اصلاح عیب نفس خویش مشغول می شود». (3)

«در نیکی ها و اعمال خیر، بر یک دیگر سبقت جویید هر جا باشید، خداوند همه شما را [برای پاداش و کیفر در برابر اعمال نیک و بد، در روز رستاخیز] حاضر می کند، زیرا او بر هر کاری تواناست. (4)

«و هر کس، انسانی را از مرگ رهایی بخشد چنان است که گویی همه مردم را زنده کرده است». (5)

«از اهل کتاب، جمعیتی هستند که [به حق و ایمان] قیام می کنند؛ و پیوسته در اوقات شب آیات خدا را می خوانند، در حالی که در سجده اند. به خدا و روز دیگر ایمان می آورند؛ امر به معروف و نهی از منکر می کنند و در انجام کارهای نیک، پیشی می گیرند و آن ها از صالحانند». (6)

و [ همواره ] در راه نیکی و پرهیزگاری یاور هم باشید و [ هرگز ] در راه گناه و تعدی همکاری نکنید و از [ مخالفت ف-رمان ] خدا بپرهیزید که مجازات خدا شدید است». (7)

3. انفاق در راه خدا


1) «خصلتان ليس فوقهما من البر شيء الإيمان بالله و النفع لعباد الله و خصلتان ليس فوقهما من الشر شيء الشرك بالله و الضر لعباد الله». تحف العقول، ص 35.

2) «يا علي ثلاث من مكارم الأخلاق تصل من قطعك و تعطي من حرمك و تعفو عمن ظلمك ». همان، ص 7.

3) «يا علي ثلاثة تحت ظل العرش يوم القيامة رجل أحب لأخيه ما أحب لنفسه و رجل بلغه أمر فلم يتقدم فيه ولم يتأخر حتى يعلم أن ذلك الأمر لله رضا تحف العقول أو سخط و رجل لم يعب أخاه بعيب حتى يصلح ذلك العيب من نفسه فإنه كلما أصلح من نفسه عيبا بدا له منها آخر و كفي بالمرء في نفسه شغلا». همان، ص 7 - 8 .

4) «فَاسْتَبِقُوا الْخَيْرَاتِ أَيْنَ مَا تَكُونُوا يَأْتِ بِكُمُ اللَّهُ جَمِيعًا إِنَّ اللَّهَ عَلَي كُلِّ شَيْءٍ قَدِير». بقره: 148 .

5) «وَ مَنْ أَحْياهَا فَكَأَنَّما أَحْيَا النَّاسَ جَمِيعا.» مائده: 32 .

6) «مِّنْ أَهْلِ الْكِتَبِ أُمَّةٌ قَائِمَةٌ يَتْلُونَ آيَتِ اللَّهِ مَنَاءَ الَّيْلِ وَ هُمْ يَسْجُدُونَ يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ وَ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ يُسَارِعُونَ فِي الْخَيْرَاتِ وَ أُولئِكَ مِنَ الصَّالِحِينَ». آل عمران: 113 - 114 .

7) «وَ تَعاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَ التَّقْوي وَ لا تَعَاوَنُوا عَلَي الإِثْمِ وَالْعُدْوانِ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ». مائده: 2 .

«خوشا آن کس که با میانه روی انفاق می کند، زیادی مالش را به بخشش می گیرد و از گفتار بی جهت و عمل قبیح خودداری می ورزد». (1)

«دست ها سه گونه اند: 1 - دست های گداگر، 2 - دست های بخشنده و 3 دست های امساک کننده. بهترین دست ه-ا، دست های بخشنده اند». (2)

«مثل کسانی که اموال خود را در راه خدا انفاق می کنند، همانند بذری است که هفت خوشه برویاند؛ که در هر خوشه، یک ص-د دانه باشد؛ و خداوند آن را برای هر کس بخواهد [و شایستگی داشته باشد] دو یا چند برابر می کند؛ و خدا [از نظر قدرت و رحمت] وسیع و [ به همه چیز ] داناست». (3)

«هرگز به [ حقیقت ] نیکو کاری نمی رسید، مگر این که از آن چه دوست می دارید، [در راه خدا] انفاق کنید؛ و آن چه انفاق می کنید، خداوند از آن آگاه است». (4)

«بدانید هرگونه غنیمتی به دست آورید، خمس آن برای خدا، و برای پیامبر، و برای ذی القربی و یتیمان و مسکینان و واماندگان در راه است». (5)

4. سفارش به قرض الحسنه

«کیست که به خدا قرض الحسنه ای» دهد [ و از اموالی که خدا به او بخشیده، انفاق کند ] تا آن را برای او، چندین برابر کند؟ و خداوند است [که روزی بندگان را] محدود یا گسترده می سازد؛ [ و انفاق، هرگز باعث کمبود روزی آن ها نمی شود ] و به به سوی او باز می گردید [ و پاداش خود را خواهید گرفت ]». (6)

«اگر به خدا قرض الحسنه دهید، آن را برای شما دو چندان می سازد و شما را می بخشد؛ و خداوند شکر کننده و بردبار است». (7)

«نماز را بر پا دارید و زکات بپردازید و به خدا «قرض الحسنه» دهید (در راه او انفاق نمایید) و [ بدانید] آنچه را از کارهای نیک برای خود از پیش می فرستید نزد خدا به بهترین وجه و بزرگ ترین پاداش خواهید یافت». (8)


1) «طُوبَي لِمَنْ أَنْفَقَ الْقَصْدَ وَ بَدَلَ الْفَضْلَ وَ أَمْسَكَ قَوْلَهُ عَنِ الْفُضُولِ وَ قَبِيحِ الْفِعْل». الكافي، ج 8، ص 169 .

2) «و قال صلي الله عليه وآله الأيدي ثلاثة سائلة منفقة و ممسكة و خير الأيدي المنفقة». همان، ص 45.

3) «مَثَلُ الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ فِي سَبيل اللَّهِ كَمَثَلَ حَبَّةٍ أَثْبَتَتْ سَبْعَ سَنابِلَ فِي كُلِّ سُنْبُلَةٍ مِائَةُ حَبَّةٍ وَ اللَّهُ يُضَاعِفُ لِمَنْ يَشَاءُ وَ اللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ». بقره: 261 .

4) «لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتَّى تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ وَ مَا تُنْفِقُوا مِنْ شَيْءٍ فَإِنَّ اللَّهَ بِهِ عَلِيمٌ». آل عمران: 92 .

5) «وَاعْلَمُوا أَنَّما عَنمْتُمْ مِنْ شَيْءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خَمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ وَ لِذِي الْقُرْبى وَالْيَتامي وَ الْمَسَاكِينِ وَ ابْنِ السَّبِيلِ». انفال: 41 .

6) «مَّن ذَا الَّذِي يُقرض اللهَ قَرْضًا حَسَنا فَيُضعِفَهُ لَهُ أَضْعَافًا كَثِيرَةً وَ اللَّهُ يَقْبض وَيَبْصط وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ». بقره: 245 .

7) «إن تُقْرِضُوا اللَّهَ قَرْضًا حَسَنًا يُضعِفْهُ لَكُمْ وَيَغْفِرْ لَكُمْ وَ اللَّهُ شَكُورٌ حَلِيمٌ». تغابن: 17 .

8) «أقِيمُوا الصلوةَ وَ أَتُوا الزَّكَوةَ وَ أَقْرِضوا اللَّهَ قَرْضًا حَسَنا وَ مَا تُقَدِّمُوا لأَنفُسِكُم مِّنْ خَيْرٍ تَجِدُوهُ عِندَ اللَّهِ هُوَ خَيْرًا وَ أَعْظَمَ أَجْرا». المزمل: 20 .

«هر کس کار نیکی به جا آورد ده برابر آن پاداش دارد، و هر کس کاربدی انجام دهد، جز بمانند آن، کیفر نخواهد دید؛ و ستمی بر آن ها نخواهد شد». (1)

5. سفارش به خوش رویی با دیگران

«خوشا آن کس که در میان مردم با خلق نیکو رفتار می کند، به آن ها یاری می رساند و بدی خود را از آنان دور نگه می دارد». (2)

«شرورترین فرد در میان امتم کسی است که مردم از ترس شرش به او احترام گذارند و آن کس که این گونه است از امت من نیست». (3)

«مدارا با مردم نصف ایمان است و به نیکی رفتار کردن با آن ها نصف خوشی». (4)

«یا علی! سه چیز درهای نیکویی است: 1 - سخاوت نفس، 2 - سخن پاکیزه و 3 - شکیبایی در برابر آزار دیگران». (5)

«و آن حضرت فرمود: آیا می خواهید مردمان بد را به شما نشان دهم؟ [یاران همگی] گفتند بلی. فرمود: کسانی که به تنهایی بر سر

سفره بنشینند و مهمان را از خود دور سازند و اگر خواهید بدتر از آن را به شما معرفی نمایم. گفتند بلی فرمود: کسی است که لغزش مردم را نبخشد و عذر کسی را نپذیرد. اگر خواهید بد تر از آن را به شما بنمایانم، گفتند: بلی. فرمود: و آن کسی اس-ت ک-ه ب-ه خ-ی-رش هیچ امیدی نیست و از شرش آسوده نتوان بود. و اگر خواهید بد تر از آن را معرفی نمایم. گفتند: بلی. فرمود: کسی است ک-ه خشمگینانه دشمن مردم باشد و مردم هم از او خشمگین باشد». (6)

6. هزینه سنگین فرمانروایان بیدادگر برای مردم

«زمانی که فرمانروایان شما بهترین شما باشند، ثروتمندان جوانمرد باشند و با مشورت امور را انجام دهید، روی زمین شایسته است برای شما و اما آن گاه که فرمان روایان شما بدترین شما باشد، ثروت مندان بخل و رزترین کسان باشند و تنظیم امور به دست زنان بیافتد زیر زمین شایسته است برای شما». (7)


1) «من جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها وَ مَنْ جَاءَ بِالسَّيِّئَةِ فَلا يُجْزي إلاّ مِثْلَها وَ هُمْ لا يُظْلَمُونَ». انعام: 160 .

2) «طُوبَي لِمَنْ حَسُنَ مَعَ النَّاسِ خَلْقُهُ وَ بَدَلَ لَهُمْ مَعُونَتَهُ وَ عَدَلَ عَنْهُمْ شَرَّهُ طُوبَي لِمَنْ أَنْفَقَ الْقَصْدَ وَ بَدَلَ الْفَضْلَ وَ أَمْسَكَ قَوْلَهُ عَنِ الْفُضُولِ وَ قَبِيحِ الْفِعْلِ»، الكافي، ج 8، ص 169.

3) «ألا إن شر أمتى الذين يكرمون مخافة شرهم ألا و من أكرمه الناس اتقاء شره فلیس منی». همان، ص 58 .

4) «مداراة الناس نصف الإيمان و الرفق بهم نصف العيش». همان، ص 42 .

5) «يا علي ثلاث من أبواب البر سخاء النفس و طيب الكلام و الصبر علي الأذي». همان، 8 .

6) «قال أ لا أنبئكم بشرار الناس قالوا بلي يا رسول الله قال من نزل وحده و منع رفده و جلد عبده ألا أنبئكم بشر من ذلك قالوا بلي يا رسول الل-ه ق-ال . من لا يقيل عثرة و لايقبل معذرة ثم قال ألا أنبئكم بشر من ذلك قالوا بلي يا رسول الله قال من لايرجي خيره و لا يؤمن شره ثم قال ألا أنبئكم بشر من ذلك قالوا بلي يا رسول الله قال م-ن ي-بغض الناس ويبغضونه». همان، ص 27 .

7) «و قال صلى الله عليه وآله إذا كان أمراؤكم خياركم و أغنياؤكم سمحاءكم و أمركم شوري بينكم فظهر الأرض خير لكم من بطنها و إذا كان أمراؤكم شراركم و أغنياؤكم بخلاءكم و أموركم إلى نسائكم فبطن الأرض خير لكم من ظهرها». همان، 36 .

«آن گاه که فاسق فرمان روا شود، پست ترین فرد پیشوای مردمان گردد و مرد فاسق گرامی داشته شود، باید منتظر فاجعه بود». (1)

«دو دسته از امتم هستند که اگر صالح باشند امت من نیز صالح می شوند و اگر فاسد شوند امتم را نیز فاسد می کنند. پرسیده شد که آن ها کیانند یا فرستاده خدا؟ فرمود دانشمندان و فرمانروایان». (2)

«آن کس که رضایت سلطان را، با آنچه که موجب خشم خداوند می شود، به دست آورد از دین خدا خارج می شود». (3)

7. در مذمت خشونت و خون ریزی

«هر کس انسانی را بدون ارتکاب قتل یا فساد در روی زمین بکشد، چنان است که گویی همه انسان ها را کشته». (4)

8. نفرین انسان های مسئولیت ناپذیر

«نفرین شده است آن کس که بار زندگی اش را بر دوش مردمان بسپارد». (5)

9. توصیه به خودداری از لجاجت

«یا علی! مبادا لجاجت به خرج دهی که اولش نادانی است و پایانش پشیمانی». (6)

10 . معرفی ویژگی های مؤمنان

«در وصیتش به معاذ، هنگامی که او را به یمن فرستاد، فرموده است:

تو را به تقوای الهی سفارش می کنم، به راست گویی، وفای به عهد، ادای امانت، ترک خیانت، گفتار نرم، گشاده دستی در سلام، حفظ همسایگی، مهربانی با یتیم، کردار نیکو، خواسته های کم، عشق به آخرت، ترس از محاسبه [ در روز قیامت ]، التزام ب-ه ایمان، پژوهش در قرآن، فرو خوردن خشم و فروتنی. مبادا که مسلمانی را مورد ضرب و شتم قرار دهی، از گنه کاری تبعیت نمایی، بر امام عادل بشوری، راست گویی را تکذیب کنی و دروغ گویی را تصدیق نمایی، خداوند را در نزد هر سنگ و چو و چوبی بیاد داشته باش». (7)

«یا علی، هیچ فقری بدتر از نادانی نیست، هیچ مالی سودمندتر از خرد نیست، هیچ تنهایی وحشتناک تر از خودبینی نیست، هیچ کاری چون تدبیر نیست، هیچ پارسایی چون خویشتن داری نیست و هیچ شرافتی هم چون خوی نیکو نیست. به درستی که آفت سخن


1) «إذا ساد القوم فاسقهم و كان زعيم القوم أذلهم و أكرم الرجل الفاسق فلينتظر البلاء». همان

2) «صنفان من أمتى إذا صلحا صلحت أمتى و إذا فسدا فسدت أمتى قيل يا رسول الله و من هم؟ قال الفقهاء و الأمراء». همان، ص 50.

3) «من أرضي سلطانا بما يسخط الله خرج من دين الله». همان، ص 56.

4) «مَنْ قَتَلَ نَفْسًا بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِي الأرْضِ فَكَأَنَّما قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعًا». مائده: 32 .

5) «ملعون من ألقي كله علي الناس». كافي، ج 8 ، ص 37 .

6) «يا علي إياك واللجاجة فإن أولها جهل و آخرها ندامة». همان، ص 14 .

7) «و أوصيك بتقوي الله و صدق الحديث و الوفاء بالعهد و أداء الأمانة و ترك الخيانة و لين الكلام و بذل السلام و حفظ الجار و رحمة اليتيم و حسن العمل و قصر الأمل و حب الآخرة و الجزع من الحساب و لزوم الإيمان و الفقه في القرآن وكظم الغيظ و خفض الجناح و إياك أن تشتم مسلما أو تطيع آثما أو تعصي إماما عادلا أو تكذب صادقا أو تصدق كاذبا و اذكر ربك عند كل شجر و حجر ». همان، ص 25.

گفتن دروغ گویی است، آفت دانش فراموشی است و آفت جوان مردی منت گذاردن است». (1)

آن چه بیان شد، تنها بخش اندکی از آموزه های پیامبر برای تنظیم مناسبات اجتماعی و تعاملات انسانی اس بخش دیگر از آموزه های آن حضرت در قسمت سوم، تحت عنوان «آموزه های پیامبر گرامی اسلام و زندگی روزمره» بیان شده است. آن چه که در این آموزه ها گنجانده شده، آشکارا نشان می دهد که نظام فرهنگی در سطح امت با نظام های فرهنگی جهان معاصر از بنیاد تفاوت دارد. در سطح امت، دغدغه تعالی و شور دست یافتن ب-ه حقیقت لايزال، هر امر متغیر و فناپذیری را حقیر و بی مایه جلوه می دهد. دل شوری مؤمنان در سطح امت، دل بستگی ها و آمال روزمره و تصنعی نیست که هر آن ممکن است بر اثر رخداد نامتعینی دچار زوال و تباهی گردد. مؤمن از هر آرزوی حقیر و فرومایه فراجهیده و تنها دل بستگی او فرا رفتن از مرزهایی است که وجود او را در این خاک دان چندروزه تبعید نموده است. انسان مؤمن انسان واقعی است، انسان واره نظام ماشینی نیست که از تمامی موهبت های زندگی چشم فروبسته و با نیازهایی که ماشین برای او به وجود آورده دست و پنجه نرم نماید. او فردی نیست که لذت و زندگی را در حیوانی ترین مفهوم آن آرزو کند. خواسته های او آرزوهای متعالی است و او برای رسیدن به مقامی تلاش می کند، که برای هر آفریده الهی رشک برانگیز است و هیچ آفریده ای نمی تواند جز او بدان مقام دست یابد. از این رو، مختصات نظام فرهنگی در سطح امت در بنیاد با مختصات نظام های فرهنگی معاصر متفاوت است و گویاترین وجه تمایزی که برای آن ها می توان بیان کرد همان خصلت ذاتا «معنوی» و «اخلاقی» آن است. با مطالعه قسمت های دیگر نوشتار وجوه بیش تری از آن پدیدار می شود.

دوم - پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و پدیده های میان دامنه اجتماعی

1 - پیامبر و نهادهای اجتماعی

اگر بگوییم کار اصلی پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه وآله نهادسازی نبوده، ذره ای از شکوهمندی آن حضرت، کاسته نخواهد شد، چه این که نهاد در بنیادِ خود - همان گونه که جامعه شناسان گفته اند - پدیداری اجتماعی است که ماهیت فرایندی دارد و به صورت خودسامان به وجود می آید. امری فرایندی محصول تلاش یک فرد نیست، بلکه دست آورد تلاش مجموعه ایی است که تنها شمار اندکی از آن ها در قیافه پدید آورندگان یک پدیده، به دیگران معرفی می شوند. (2)هر چند که افراد ممکن است در بسط و یا تنگ تر کردن دامنه یک نهاد نقش اساسی داشته و یا در درون آن تغییرات و دگرگونی هایی را به وجود آورد که کلیت نهاد را تحت تأثیر قرار دهد، اما به هیچ وجه نهاد را تا سرحد یک تولید فردی فرو نمی کاهد.


1) «يا علي إنه لا فقر أشد من الجهل و لا مال أعود من العقل و لا وحدة أوحش من العجب و لاعمل كالتدبير و لاورع كالكف و لاحسب كحسن الخلق إن الكذب آفة الحديث و آفة العلم النسيان و آفة السماحة المن». همان، ص 10.

2) نوربرت الیاس، مقاله تکنیک و تمدن ترجمه مراد فرهادپور، راغنون، ش 13 ، ص 220 - 220 .

با این همه اما نهادها برای پیامبران از اهمیت بنیادین برخوردارند نهادها تولید اجتماعی اند، به صورت اجتماعی به وجود می آیند و در بنیاد آن ها نیز نیازهایی قرار دارند که قوام و دوام زندگی اجتماعی بر آن ها استوار است. (1)نهادها، کار سامان مندی امور بنیادین اجتماعی را به عهده دارند و از طریق آن ها واحدهای منفرد اجتماعی به ساختار گسترده تر کل می پیوندند. نهادها حلقه های واسط افراد و جامعه اند. فقدان فعالیت نهادی یا اختلال در نظم و پیوستگی فعالیت هایی که از نهادها سرچشمه می گیرد، روابط متقابل فرد و جامعه، یا به عبارتی ارتباط جزء و کل را با سردرگمی و گسست مواجه می سازد. نهادها شاکله و مقوم رفتارها و الگوهایی اند که مبنای هنجاری کنش ها و مناسبات متنوع آدمی را فراهم می آورند. نهادها از آن رو اهمیت دارند که بیش از هر امر اجتماعی دیگری در زندگی انسان ها مؤثرند و همواره، هم چون پارادایم ها، از طریق درونی سازی الگوهای رفتاری مفروضات بنیادین اعتقادی و نظامی از ارزش ها را به خورد انسان ها می دهند. نظام ترجیحات، باورهای بنیادین ارزش های عام که بسیاری از جهت گیری ها و طرز تلقی های ما را تحت تأثیر قرار می دهند، همواره از طریق نهاد در وجود آدمی رخنه کرده و در ژرف ترین لایه های هستی فرهنگی آدمی جاخوش می کنند.

بدین ترتیب، برای پیامبران، هر چند نه به لحاظ تأسیس، بلکه به لحاظ ایجاد تغییر و اصلاح و به خدمت گیری آن ها در جهت بسط، تعمیق و انتقال باورها و آموزه های دینی، نهادها اهمیت بسیار دارند. به بیان دیگر، نهادها هم چون قالب های فرهنگی از پیش تعبیه شده، خمیر مایه وجودی انسان را - نسبتا - به طور انعطاف ناپذیری، مطابق با الگوهای اجتماعی زیست شده و تثبیت شده فرهنگی قالب می زنند. دین ورزی و دینی سازی و یا بسط آن آگاهی ژرف که به همه فعالیت ها رفتار و کنش انسانی فحوایی دینی می بخشد، زمانی محقق می شود که دین قالب ها و الگوهای نهادی مخصوص به خویش را آفریده باشد. نهادهایی که الگوهای آن معطوف به آرمان ها، ارزش ها و آموزه های غیردینی شکل گرفته باشد، محصولی جز یک فراورده غیردینی تولید نمی کند. از این رو، پیامبران نهادها را به وجود نمی آرند، اما نهادهای موجود و الگوهای تعبیه شده در درون آن ها را منطبق بر آموزه ها و آگاهی های مذهبی تغییر می دهند. (2)

جامعه شناسان نهادهای متعددی برای جامعه بیان نموده اند، در اینجا تنها نهاد خانواده و سیستم کنترل اجتماعی به عنوان بخشی از نهاد سیاسی - آن هم بالاجمال - از دید پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله بررسی می شود.

الف - پیامبر گرامی اسلام صلى الله علیه و آله و نهاد خانواده: نگرش ها و رهیافت های بشری به نهاد خانواده یک سان نیست. در برخی ادیان و نظام های فکری به خانواده چندان اهمیت داده نشده و در بعضی از نظام های فکری دیگر اهمیت خانواده به مثابه یک متغیر بازدارنده که در خدمت منافع و اهداف نظام های سلطه و طبقه مسلط قرار دارد، مطرح است. مسیحیت به مثابه یکی از ادیان فراگیر، که بیش ترین پیرو دینی دارد، رهایی از دل بستگی های خانوادگی ر


1) بروس کوئن، مباني جامعه شناسي، ترجمه و اقتباس غلام عباس توسلي و رضا فاضل، ص 151.

2) إن الا الاصلاح؛ «من جز اصلاح - تا آنجا که توانایی دارم - نمي خواهم». هود: 88 .

عامل تهذیب و تزکیه نفس و تعلیق دغدغه های این جهانی و فرار از سرزمینی می داند که در آن شهوت در همه جا دام گسترده است. «مریم مقدس» و «حضرت مسیح» نماد تام کمال و پاکیزگی اند. پس از آن ها قدیسان، راهب-ه ه-ا، پدران و مادران روحانی قرار دارند که هر کدام تنها از رهگذر تجرد و گسست از دل بستگی های خانوادگی ب-ه مراتب کمال متعالی دست یافته اند. تیپ ایده آل مسیحی فردی است که به تمامی آنچه که او را به مظاهر دنیا، از جمله خانواده، زن و فرزند دل بسته می کند، پشت نماید. پاپ ها، اسقف ها و مادران روحانی، به مثابه مصادیق کامل تر مسیحی، فاقد زندگی خانوادگی اند. از سوی دیگر برخی از نظام های فکری نیز با خانواده به مفه-وم متعارف آن مخالفند. در نگاه مارکسیستی ارتدوکس، خانواده چیزی بیش از ابزار تولید در جامعه صنعتی نیست که همواره در راستای تامین منافع طبقه بورژوا و مالکان ابزار تولید عمل می کند. خانواده با ادامه بخشیدن به فرایند تولید مثل، نیروهای کاری بیشتری برای اشتغال و کار در کارخانه های صنعتی فراهم می کنند و از این طریق ب-ه استحکام سلطه طبقات مسلط کمک می کنند. خانواده ها، به بیان دیگر، ب-ه س-ود ساختار گسترده تر، خودشان را وسیله تسلط خودشان قرار می دهند. بورژوازی در هر حال باید زائل شود و این زوال زمانی به غایت حقیقی خویش نزدیک می شود که تمامی مظاهر نظام بورژوازی، از جمله خانواده، به صورت متعارف آن، برچیده شود. مارکس در مانیفست کمونیست می نویسد:

«اما الغای خانواده! حتی افراطی ترین رادیکال ها نیز از این قصد پلید کمونیست ها به خشم در می آیند. خانواده کنونی بورژوازی بر چه اساسی استوار است؟ بر اساس سرمایه و نفع خصوصی. این خانواده به صورت تمام و کمال تنها برای بورژوازی وجود دارد و بی خانمانی اجباری پرولتارها و فحشای عمومی مکمل آن است. خانواده بورژوازی طبیعتا با از میان رفتن این مکمل خود از بین می رود و زوال هر دو با زوال سرمایه توأم است». (1)

اما در اسلام و از نظر پیامبر اعظم، نهاد خانواده بسیار با اهمیت است، زیرا خانواده هسته ای ترین نهاد اجتماعی است. قوام حیات اجتماعی و تداوم زندگی جمعی انسان ها با بود و نبود خانواده گره خورده است. جوامع - هر چند بزرگ باشند - در نهایت به واحدهای کوچکی قابل تحویل اند که خانواده نامیده می شوند. قوام جامعه به مثابه زندگی گروهی انسان ها در قالب ارزش ها و هنجارهای مشترک، با شکل گیری نظام خانوادگی پی ریزی می شود و در ادامه نیز این نظام خانواده است که با کار ویژه تولید مثل جمعیت انسانی به مثابه اساسی ترین واحدهای شکل گیری حیات جمعی و گروهی را غرض تداوم و بقای حیات اجتماعی فراهم می کند. انسان ها غالبا در درون خانواده ها به دنیا می آیند و در آنجا جامعه پذیر (2)شده و رویه و طرز عمل زندگی اجتماعی را می آموزند. در اسلام، خانواده نهاد مقدسی است؛ کانونی است که گرم ترین و ناب ترین مناسبات و روابط انسانی را در آن جا می شود لمس کرد. بخش قابل توجهی از قوانین و مقررات اسلام به خانواده اختصاص دارد، و برای افرادی که با سرپیچی از مقررات مربوط به خانواده، نظام خانوادگی را به تباهی و زوال سوق می دهد مجازات و کیفرهای شدیدی در


1) کارل مارکس و فریدریش انگلس، مانیفست حزب کمونیست، ص 37 - 36 .

2) Socialization.

نظر گرفته شده است. از چند بعد پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه وآله بر اهمیت نهاد خانواده تأکید نموده است که به مدد آیات و روایات تنها برخی از آن ها را مرور می کنیم :

1. تاکید بر ازدواج:

کم تر چیزی چون ازدواج در کانون توجه حضرت پیامبر صلی الله علیه و آله بوده است. لحن، ادبیات و پاداش های بیان شده برای ازدواج در گفتار رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله با گفتار آن حضرت در باب سایر پدیده های اجتماعی بسیار متفاوت است:

«و از نشانه های او (خداوند) این که همسرانی از جنس خودتان برای شما آفرید تا در کنار آنان آرامش یابید و در میانتان مودت و رحمت قرار داد؛ در این نشانه هایی است برای گروهی که می اندیشند». (1)

«مردان و زنان بی همسر خود را همسر دهید، هم چنین غلامان و کنیزان صالح و درست کارتان را؛ اگر فقیر و تنگ دست باشند، خداوند از فضل خود آنان را بی نیاز می سازد؛ خداوند گشایش دهنده و آگاه است». (2)

«ازدواج سنت من است. آن کس که ازدواج نکند از سنت من دوری گزیده است». (3)

«کسی که ازدواج کند نصف ایمان خود را به دست آورده است، پس تقوای الهی را در نصف دیگر پیشه نماید». (4)

«برای خداوند چیزی محبوب تر از آن نیست که در اسلام خانه ای از طریق ازدواج آباد گردد». (5)

«کسی که به خاطر هراس از تنگ دستی ازدواج نکند، به درستی که به ذات اقدس خداوند بدگمانی روا داشته است، زیرا خداوند می فرماید: اگر فقیر و تنگ دست باشند، خداوند از فضل خود آنان را بی نیاز می سازد؛ خداوند گشایش دهنده و آگاه است». (6)

«خانواده و همسر برای خود انتخاب نمایید که موجب افزایش روزی شما می گردد». (7)

2. نکوهش افراد ازداوج نکرده :

«بهترین افراد امت من کسانی اند که ازدواج نموده اند و بدترین افراد امتم کسانی اند که ازدواج نمی کنند». (8)


1) «وَ مِنْ آيَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَاجًا لِتَسْكُنُوا إِلَيْهَا وَجَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةٌ إِنَّ فِي ذلِكَ لَآيَاتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ»؛ روم: 21 .

2) «وَ أَنْكِحُوا الأيامي مِنْكُمْ وَالصَّالِحِينَ مِنْ عِبادِكُمْ وَإِمَائِكُمْ إِنْ يَكُونُوا فُقَراءَ يُغْنِهِمُ اللهُ مِنْ فَضْلِهِ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ». نور: 32 .

3) «النكاح من سنتى فمن رغب عنه فقد رغب عن سنتی»؛ محدث نوري، مستدرک الوسائل، ج 14، ص 153 .

4) «قَالَ رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه وآله: مَنْ تَزَوَّجَ أَخْرَزَ نِصْفَ دِينِهِ وَ فِي حَدِيثٍ آخَرَ فَلْيَتَّقِ اللَّهَ فِي النَّصْفِ الأخَرِ أَوِ الْبَاقِي». كافي، ج 5، ص 329 .

5) «وَ مَا مِنْ شَيْءٍ أَحَبُّ إِلَي اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ مِنْ بَيْتٍ يُعْمَرُ فِي الأَمِسْلَامِ بالنِّكَاح». كافي، ج 5، ص 328 .

6) «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى ال عليه واله مَنْ تَرَكَ التَّرْوِيحَ مَخَافَةَ الْعَيْلَةِ فَقَدْ أَسَاءَ ظَنَّهُ بِاللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ إِنَّ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ يَقُولُ إِنْ يَكُونُوا فُقَرَاءَ يُغْنِهِمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ». كَافِي، جِ 5، ص 331.

7) «وَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلي الله عليه و آله اتَّخِذُوا الْأَهْلَ فَإِنَّهُ أَرْزَقُ لَكُمْ». وسائل الشيعة، ج 20 ، ص 215 .

8) «وَ قَالَ صلى اله عليه وآله خِيَارُ أُمَّتِي الْمُتَاَهْلُونَ وَ شِرَارُ أُمَّتِي الْعُزَّاب». مستدرک الوسائل، ج 14، ص 156 .

«بدترین مردم از میان شما کسانی اند که ازدواج نکرده اند و آن ها برادران شیطان اند». (1)

«دو رکعت نمازی که فرد متاهل به جا آورد، بهتر است از شب زنده داری و روزه داری فرد ازدواج ناکرده».

3. تقبیح زنا و سایر انحرافات جنسی که بنیاد زندگی خانوادگی را ویران می کند:

«ای جماعت مسلمان! مبادا مرتکبی زنا شوید که زناشش زیان دارد: سه زیان در دنیا و سه زیان در آخرت. اما سه زیان دنیا این است که روشنایی چهره را می برد، فقر و تنگدستی می آورد و عمر را کوتاه می کند و اما سه زیان آخرتش خشم خدا، سختی حساب و ماندگاری در آتش است». (2)

«و نزدیک زنا نشوید که کار بسیار زشت و بد راهی است». (3)

«هر یک از زن و مرد زناکار را صد تازیانه بزنید؛ و نباید رأفت [ و محبت کاذب ] نسبت به آن دو شما را از اجرای حکم الهی مانع شود، اگر به خدا و روز جزا ایمان دارید! و باید گروهی از مؤمنان مجازات شان را مشاهده کنند». (4)

«ملعون است کسی که با چهارپایان عمل جنسی انجام دهد». (5)

«کسی که با پسری آمیزش جنسی انجام دهد، در قیامت در حالت جنب زنده می گردد؛ به گونه ای که آب های دنیا نمی تواند او را پاک گرداند. خداوند بر او خشمناک است و او را نفرین می کند. برای او جهنم را مهیا کرده و سرنوشت بدی در پیش رو دارد». (6)

[ حکم ] «آمیزش زنان با زنان» همانند [ حکم ] «آمیزش مردان با مردان» است. کسانی که به چنین اعمالی دست می زنند بای-د کشته شوند، باید کشته شوند». (7)

4. تأکید زیاد به رفتار نیکو با والدین :

فقط به چند مورد اکتفا می شود: مردی از رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله پرسید، حق پدر بر پسر چیست؟ حضرت پاسخ داد:

«به اسم صدایش نکنی، در راه رفتن بر او پیشی نگیری، قبل از اوننشینی و به او ناسزا نگویی». (8)


1) «عَنِ النَّبِيُّ صلى اله عليه وآله أَنَّهُ قَالَ شِرَارَكُمْ عَذَابَكُمْ وَ الْعُرَابُ إِخْوَانُ الشَّيَاطِينِ». همان .

2) «قال رسول الله ص يا معشر المسلمين إياكم و الزنا فإن فيه ست خصال ثلاث في الدنيا و ثلاث في الآخرة فأما التى فى الدنيا فإنه يذهب بالبهاء و يورث الفقر و ينقص العمر و أما التي في الآخرة فإنه يوجب سخط الرب و سوء الحساب و الخلود في النار». خصال، ج 1، ص 320 .

3) «وَ لا تَقْرَبُوا الزِّنى إِنَّهُ كَانَ فَاحِشَةً وَسَاءَ سَبِيلاً». اسرا: 32 .

4) «الزانية وَ الزَّانِي فَاجْلِدُوا كُلَّ وَاحِدٍ مِنْهُما مِائَةَ جَلْدَةٍ وَلَا تَأْخُذْكُمْ بِهِمَا رَأْفَةٌ فِي دِينِ اللَّهِ إِنْ كُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ وَلْيَشْهَدْ عَذَابَهُمَا طَائِفَةٌ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ». نور: 2 .

5) «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وآله مَلْعُونَ مَنْ نَكَحَ بَهِيمَةٌ»، كافي، ج 5، ص 541 .

6) «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى اله عليه وآله مَنْ جَامَعَ غُلَامًا جَاءَ جُنُبا يَوْمَ الْقِيَامَةِ لَا يُنَفِّيهِ مَاءُ الدُّنْيَا وَغَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِ وَلَعَنَهُ وَ أَعَدَّ لَهُ جَهَنَّمَ وَسَاءَتْ مَصِيرا»؛ كافي، ج 5، ص 541.

7) «عن النَّبي صلي الله عليه وآله قَالَ السَّحْقُ فِي النِّسَاءِ بِمَنْزِلَةِ اللُّوَاطِ فِي الرِّجَالِ فَمَنْ فَعَلَ مِنْ ذَلِكَ شَيْئًا فَاقْتُلُوهُمَا ثُمَّ اقْتُلُوهُمَا »؛ وسائل الشيعة، ج 28 ، ص 166 .

8) كافي، ج 2، ص 158 .

فردی نزد رسول خدا صلى الله علیه وآله آمد و از اشتیاقش برای جهاد سخن گفت. حضرت نیز خوبی های جهاد را برایش تشریح کرد. اما او گفت، مادر و پدر پیری دارد که با او انس گرفته و آن ها دوست ندارند که فرزندشان ب-ه خاطر جهاد آنان را تنها بگذارد. پیامبر آن گاه فرمود:

«پس بمان نزد مادر و پدرت. سوگند به کسی که جانم به دست اوست، یک شبانه روز بودن تو در کنار آنان بهتر از یک سال جهاد است». (1)

«و پروردگارت فرمان داده: جز او را نپرستید! و به پدر و مادر نیکی کنید! هرگاه یکی از آن دو، یا هر دوی آن ها، نزد ت-و ب-ه س-ن پیری رسند، کم ترین اهانتی به آن ها روا مدار! و بر آن ها فریاد مزن! و گفتار لطیف و سنجیده و بزرگوارانه به آن ها بگو و بال های تواضع خویش را از محبت و لطف، در برابر آنان فرود آر! و بگو: پروردگارا! همان گونه که آن ها مرا در کوچکی تربیت کردند، مشمول رحمتشان قرار ده». (2)

5. سفارش به مهربانی با کودکان و فرزندان و نهی از کشتن آن ها :

«به کودکان عشق بورزید و با آن ها مهربان باشید. زمانی که به آن ها وعده می دهید، به وعده خود وفا کنید. آن ها گمان نمی کنند، جز این که شما به آنان روزی می رسانید». (3)

«آن کس که فرزندش را ببوسد خداوند در کارنامه اش نیکی می نویسد، اگر او را شادمان نماید خداوند او را در روز قیامت شاد می کند و اگر به او قرآن بیاموزد، والدین را در روز قیامت فرا می خوانند و بر آن ها لباس های فاخری می پوشانند؛ چنان که از نورش چهره های اهل بهشت روشن می شود». (4)

«و فرزندان تان را از ترس فقر، نکشید! ما آن ها و شما را روزی می دهیم؛ مسلما کشتن آن ها گناه بزرگی است». (5)

ب - پیامبر صلى الله علیه وآله و نظام کنترل اجتماعی: انسان ها برای قاعده مند سازی نظام کنش و رفتار خویش در سطح حیات فردی و اجتماعی دست کم به دو نوع سیستم کنترل (6)نیاز دارد. سیستم کنترل درونی ک-ه ب-ه ص-ورت درونی نگرش ها، باورها، اندیشه ها و رفتارهای فرد را در سطوح و فرازهای مختلف حیات فردی و اجتماعی تنظیم می کند و سیستم کنترل بیرونی که در چارچوب معیارها و ضوابط قانونی و هنجاری حدود و ثغور نظام کنش و رفتارهای فردی و اجتماعی را تعین می بخشد. برای درک نحوه کار کرد و میزان کارآیی این دو نوع سیستم کنترل اجتماعی


1) «فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وآله فَقِرَّ مَعَ وَالِدَيْكَ فَوَ الَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ لَأَنْسُهُمَا بِكَ يَوْمًا وَ لَيْلَةً خَيْرٌ مِنْ جِهَادِ سَنَةٍ»؛ كافي، ج 2، ص 160 .

2) «وَ قَضِي رَبُّكَ أَلا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاهُ وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَانًا إِمَّا يَبْلُغَنَّ عِنْدَكَ الْكِبَرَ أَحَدُهُما أَوْ كِلاهُما فَلا تَقُلْ لَهُمَا أُفٍّ وَلا تَنْهَرْهُمَا وَقُلْ لَهُمَا قَوْلاً كَرِيمًا وَاخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ وَقُلْ رَبِّ ارْحَمْهُمَا كَما ربَّياني صغيرا»؛ اسرا: 23 – 24 .

3) «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى اله عليه واله أحِبُّوا الصَّبْيَانَ وَارْحَمُوهُمْ وَإِذَا وَعَدْتُمُوهُمْ شَيْئًا فَقُوا لَهُمْ فَإِنَّهُمْ لَا يَدْرُونَ إِلَّا أَنَّكُمْ تَرْزَقُونَهُمْ»؛ كافي، ج 6، ص 49 .

4) «عَنْ أَبي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللهِ صلى اله عليه وآله مَنْ قَبَّلَ وَلَدَهُ كَتَبَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَهُ حَسَنَةٌ وَ مَنْ فَرَّحَهُ فَرَّحَهُ فَرَّحَهُ اللَّهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَ مَنْ عَلَّمَهُ الْقُرْآنَ دُعِيَ بِالْأَبَوَيْنِ فَيُكْسَيَانِ حُلَّتَيْن يُضِيءُ مِنْ نُورِهِمَا وُجُوهُ أَهْلِ الْجَنَّةِ»؛ همان، ج 6 ، ص 49 .

5) «وَ لَا تَقْتُلُوا أَوْلادَكُمْ خَشْيَةَ إِمْلَاقٍ نَحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَ إِيَّاكُمْ إِنَّ قَتْلَهُمْ كَانَ خِطاً كَبيرا»؛ اسرا: 31 .

6) System of Control.

بهتر است که آن ها را به اجمال بررسی کنیم:

1. سیستم کنترل بیرونی : (1)

کنترل اجتماعی بیرونی، با ملموس ترین سطح رفتار آدمی، یعنی آن چه که از حالت نیت مندی صرف بیرون شده و به صورت کنش و رفتار آشکارا نابهنجار اجتماعی در آمده است سر و کار دارد لایه های بنیادین و فرایندهای اولیه که تمهیدات ذهنی تحقق خارجی رفتار و کنش غیر بهنجار را فراهم آورده از دست رس دستگاه کنترل بیرونی، است. کنترل بیرونی تنها با مشاهده نفس «جُرمِ محقق» به کار می افتد؛ زمانی که عمل مجرمانه تحقق عینی یافته و نظم اجتماعی را عینا با اختلال دچار می کند. اندیشه ها، تصورات و وجوه ذهنی که مبادی کنشی جُرم را تشکیل می دهد و «ایده خام» کنش مجرمانه با عبور از این فرایندهای مقدم بر جُرم به انگیزه بلاواسطه «جُرم محقق» تبدیل می شود، هیچ کدام با ساز و کار کنترل بیرونی، مورد کشف مشاهده یا بررسی قرار نمی گیرد.

بنیاد توجیهی نهاد کنترل اجتماعی در جامعه براساس وجود افراد «مجرم» و «بزه کار» استوار است که همواره به صورت بالفعل و بالقوه، آشکار و نهان کارآیی و کارآمدی نظام اجتماعی را مختل می کند. اما مشکل این جاست که عنوان «مجرم» و «بزه کار» تنها بر افرادی صادق است که «جرم» و «بزه» از حد یک ایده خام و نیت مندی درونی بیرون شده به بخشی از رفتار و عمل آشکار آن ها بدل شده باشد. از این رو، سیستم کنترل بیرونی، حتی در مورد افرادی که خطرناک ترین ایده های مجرمانه در سر دارند، اما تا هنوز آن ها را به عمل مجرمانه تبدیل نکرده همواره ناکار آمد و فاقد کار کرد است.

کنترل بیرونی در حقیقت با نازل ترین سطح جرم و بزه که همان تحقق خارجی و عینی آن است، آن هم بعد از وقوع آن سرو کار دارد. کار سیستم کنترل بیرونی جلوگیری از رخداد اولیه جرم نیست، زیرا زمانی با مفهوم آن آشنا می شود که «جرم» به یک واقعیت انضمامی اجتماعی در آمده باشد، بلکه کار اصلی آن اندیشیدن تمهیداتی است که وقوع مجدد و رخداد دوباره آن را به یک امر امکان ناپذیر تبدیل نماید.

در یک کلام، قلمرو کنترل بیرونی بسیار محدود است و ابزارهایی هم که در اختیار دارد تنها می تواند ب-ه کشف امور ملموس بپردازد. در حالی که «بزه» و «جرم» پدیداری چند لایه است که نازل ترین سطح آن را سطح عینی و ملموس آن تشکیل می دهد. بنابراین، ایده جامعه کاملاً بهنجار، نظام مند و عاری از اختلال، به هیچ وجه از طریق سیستم کنترل بیرونی امکان پذیر نیست. جامعه پاک و خالی از امور مجرمانه زمانی محقق می شود که «جرم» در تمامی اشکال و لایه های آن ناپدید شود و این امر میسور نیست، جز این که کنترل در بنیادی ترین و اولیه ترین لایه های هستی شناختی جُرم، یعنی ذهنی ترین و فردی ترین مراحل شکل گیری آن، اعمال شود. برای این کار، سازو کار دیگری نیاز است؛ سازو کاری که بتواند اعماق ضمیر آدمی را در نور دیده و جُرم را در ریشه ای ترین سطح آن از بین ببرد.

2. سیستم کنترل درونی: (2)

1) External control system.

2) Internal control system.

کنترل درونی، اما با عمیق ترین لایه های رفتار سرو کار دارد. کنترل درونی وضعیتی است که افراد به دلیل جامعه پذیری مناسب، باورها، ارزش ها و هنجارهای مورد نظر جامعه را چنان درونی کرده اند، که گویا به بخشی از وجود و طبیعت فرهنگی آن ها تبدیل شده اند. در چنین وضعیت «انسان ها نه به دلیل ترس از مکشوف شدن رفتار نامناسب آن ها توسط دیگران، بلکه به دلیل نوعی نظارت درونی، همانند وجدان و ضمیر ناخودآگاه، به هنجارهای مستقر دل بستگی پیدا می کنند». همان گونه که بیان شد، در مبارزه با انحرافات کار اساسی از بین بردن امکان باز تولید آن ها نیست، بلکه جلوگیری از رخداد اولیه و امکان وقوع ابتدایی آن هاست، فراهم آوردن وضعیتی که در آن تحقق جرم در ابتدایی ترین شکل آن نیز ناممکن باشد؛ یعنی وضعیتی که ریشه های جُرم در ذهن و آگاهی انسان ها می خشکد و انسان ها از درون چنان متحول می شوند که ذهنیت، تصور و اراده مجرمانه، برای آن ها، به امری تقریبا ناممکن بدل می شود. این کار از طریق کنترل بیرونی شدنی نیست، بلکه با فعال بودن سیستم کنترل درونی است که رفتارهای نابهنجار و کنش های مجرمانه در ابتدایی ترین صورت آن نیز امکان تحقق نمی یابد. بنابراین نظام کنترل درونی بسیار با اهمیت است و جامعه ای می تواند به آرمان مدینه بدون جنایت نزدیک شود که از مکانیزم کنترل درونی قوی برخوردار باشد. حال باید دید، نظام کنترل اجتماعی مورد نظر دین چیست و پیامبر گرامی اسلام ب-ر کدام یک از سازوکارهای کنترل اجتماعی تأکید ورزیده است.

3. سازو کار کنترل اجتماعی از نظر پیامبراسلام صلی الله علیه و آله:

طبق آموزه های اسلامی، انسان ها دو حجت ظاهری و باطنی دارند. حجت باطنی در نهاد انسان به ودیعت نهاده شده و به مثابه یک عامل و فاکتور درونی، انسان را در تمییز حسن و قبح در نگرش ها، باورها، ارزش ها و رفتارهای فردی و اجتماعی یاری می رساند. انسان ها در آغاز براساس حجت باطنی عمل می کنند و اگر ضمیر و آگاهی نخستین آن ها به دور از دست کاری عوامل محیطی باقی بماند، فرایندهای ذهنی شکل گیری جرائم هیچ گاه محقق نمی شود. انسان ها از سرشت الهی برخوردارند؛ سرشت زلال و بلورینی که نامرئی ترین لکه های جرایم نیز در آن یافت نمی شود اما انسان ها همواره در معرض دست کاری و مداخله عوامل محیطی قرار دارند و این مداخله گری محیطی می تواند سرشت زلال اولیه آن ها را با ایجاد زمینه های وسوسه جرم و گناه آلوده نماید. عوامل محیطی، ب-ه ویژه، به میانجی فرایندهای اجتماعی کننده می تواند سرشت و فطرت ثانویه برای افراد به وجود آورد؛ فطرت-ی ک-ه متأثر از متغیرها و الگوهای پذیرفته شده و متعارف در فرهنگ موجود، گاه ممکن است اثر پذیری انسان از سرشت اولیه را ناممکن سازد.

به بیان دیگر، از نظر اسلام، نظام کنترل اجتماعی از بنیاد در درون هر آدمی تعبیه شده و انسان ها همواره از حجت باطنی به مثابه ساز و کار کنترل درونی برخوردارند. هر انسان فی حد ذاته با سرشت پاک آفریده می شود. هیچ ایده مجرمانه از آغاز در ضمیر آدمی قرار ندارد. جرائم و ایده های مجرمانه زمانی پدیدار می شود که سرشت اولیه انسان ها دست خوش تغییر عوامل محیطی گردیده و سازو کار کنترل درونی آن از کار بیافتد. فهم این ک-ه چ-ه

عواملی ممکن است حجت باطنی انسان ها را خاموش کند، بی اهمیت نیست، مهم اما آن است که جُرم زمانی اتفاق می افتد که فعالیت ضمیر و حجت باطنی انسان دچار اختلال شود و مهم تر از همه آن است که، برای کنترل جرایم، انسان باید به فطرت اولیه و سرشت آغازین خویش بازگردد و این سازو کار کنترل درونی دوباره فعال شود. بنابراین، رسالت اصلی ادیان رساندن انسان ها به نفس حقیقت نیست، بلکه فراهم آوردن شرایطی است که انسان ها دوباره به آن فطرت اصیل و ناب اولیه خویش بازگردند. شرایطی که امکان تفکیک میان حسن و قبح حقیقی و آن چه را که به صورت دروغین به عنوان حسن و قبح پدیدار می شود میسر سازد. یا به تعبیر قرآنی شرایطی به وجود آید که «رشد» و «غی» از هم تمییز داده شده و امکان گزینش ناب و عاری از اکراه میان آن دو برای انسان ها فراهم گردد.

«در قبول دین، اکراهی نیست [ زیرا ] راه درست از راه انحرافی، روشن شده است. بنابراین کسی که به طاغوت [ ب-ت و شیطان، و هر موجود طغیان گر ] کافر شود و به خدا ایمان آورد، به دست گیره محکمی چنگ زده است، که گسستن برای آن نیست و خداوند، شنوا و داناست». (1)

براساس آموزه های دینی، کار اصلی مبارزه از طریق کنترل بیرونی با صورت های انضمامی جرائم نیست، بلکه فراهم آوردن وضعیتی است که در آن سازوکار درونی مبارزه با جرائم فعال گردد. جرم و معصیت نه از آن حیث که مکافات و عقوبت های دردناک در پی دارد به یک امر نامطلوب بدل می شود، بلکه از آن حیث که امری خلاف سرشت و اقتضای گوهر آدمی است و ارزش های بنیادین انسانی را در سطح فرد و جامعه به تباهی می کشاند، باید ناپدید شود. افراد و جامعه نه با اجبار و اکراه که در آن امکان گزینش ناب به صفر می رسد، بلکه براساس خواست طبیعی و گزینشی ناشی از انتخاب مبتنی بر اراده آزاد آرمان ها و ارزش های مطلوب اجتماعی را می پذیرند و از آن چه که نظم و نظام زندگی فردی و اجتماعی را به نابودی و زوال سوق می دهد پرهیز نمایند. کار انبیای الهی این نیست که انسان ها را در قفس آهنین نظام بروکراتیک اسیر نمایند یا این که سازمان های سری و امنیتی تشکیل دهند که پنهانی ترین رفتار و سری ترین امور اجتماعی را تحت نظارت و کنترل داشته باشند، بلکه کار آن ها این است که آگاهی وجدان و ضمیر آدمی را بیدار سازند. به بیان دیگر کار آن ها، باز شکوفایی حجت

باطنی انسان است و رسالت واقعی آن ها در امتداد سیستم کنترل درونی و برای تسهیل رشد و سیطره کنترل درونی بر جنبه های ذهنی و کنشی فرد قرار دارد. به همین جهت از نظر قرآن پیامبر یک معلم است و کار اصلی او تعلیم و تزکیه جامعه انسانی است.

«او (خداوند) کسی است که در میان جمعیت ناخوانده، رسولی از خودشان برانگیخت که آیاتش را بر آن ها می خواند و آن ها را

تزکیه می کند و به آنان کتاب (قرآن) و حکمت می آموزد، هر چند پیش از آن در گمراهی آشکاری بودند و هم چنین رسولی است


1) لا إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ يُؤْمِنْ بِاللهِ فقد اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقِي لاَ انفِصَامَ لَهَا وَ اللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ؛ بقره: 256 .

بر گروه دیگری که تاهنوز به آنان ملحق نشده اند، و او عزیز و حکیم است». (1)

با این همه، گاه سرشت اولیه انسان بر اثر فرایندها و کانون های جامعه پذیر کننده و آلودگی به معصیت و گناه، چنان دچار انحراف و ناپاکی می گردد که بازگشت به وضعیت نخستین به امری ناممکن و نامحتمل بدل می شود.

خداوند می فرماید:

«به یقین، گروه بسیاری از جن و انس را برای دوزخ آفریدیم؛ آن ها دل ها (عقل ه-ایی) دارند که با آن [اندیشه ن-م-ی کنن-د، و] نمی فهمند؛ و چشمانی که با آن نمی بینند؛ و گوش هایی که با آن نمی شنوند؛ آن ها هم چون چهارپایانند؛ بلکه گمراه تر! این-ان ه-م-ان غافلانند [چرا که با داشتن همه گونه امکانات هدایت، باز هم گمراهند]». (2)

«مَثَل [ تو در دعوت] کافران، بسان کسی است که [ گوسفندان و حیوانات را برای نجات از چنگال خطر] صدا می زند، ولی آن ها چیزی جز سر و صدا نمی شنوند [ و حقیقت و مفهوم گفتار او را درک نمی کنند. این کافران، در واقع] کر و لال و نابینا هستند؛ از این رو چیزی نمی فهمند». (3)

«تو نمی توانی صدای خود را به گوش مردگان برسانی، و نه سخنت را به گوش کران، هنگامی که روی برگردانند و [ از تو ] دور شوند». (4)

از این رو، همواره افرادی هستند که تبعیت از نظام ارزش ها، باورها و هنجارهای اجتماعی را معطوف به تأمین منافع، پایگاه طبقاتی و مطامع فردی ارزیابی می کنند. در صورتی که هنجارها، قوانین و مقررات اجتماعی و الگوهای رفتاری موجود نمی تواند امکان دست یابی آن ها به منافع شخصی شان را تسهیل کند، آن ها تلاش می کنند که آشکارا و نهان، با ایجاد اختلال در نظم هنجاری جامعه و زیر پاگذاشتن قوانین و مقررات اجتماعی، به اهداف و مقاصد خویش دسترسی یابند. بدین ترتیب، همواره به نظام کنترل بیرونی نیز نیاز است و از همین روست که بخشی از آموزه های پیامبر گرامی اسلام را حقوق بازدارنده تشکیل می دهد. قوانینی که به نهاد اجرایی صلاحیت می دهد، تا با مجرمان و منحرفان اجتماعی سخت گیرانه برخورد نماید.

«کیفر آن ها که با خدا و پیامبرش به جنگ بر می خیزند، و اقدام به فساد در زمین می کنند، [و با تهدید اسلحه، به جان و مال و ناموس مردم حمله می برند،] فقط این است که اعدام شوند؛ یا به دار آویخته گردند؛ یا [ چهار انگشت از ] دست [ راست ] و پای [ چپ ] آن ها، به عکس یک دیگر بریده شود؛ و یا از سرزمین خود تبعید گردند. این رسوایی آن ها در دنیاست؛ و در آخرت، مجازات عظیمی دارند.


1) «هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولاً مِّنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آيَتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَب وَالْحِكْمَةَ وَإِن كَانُوا مِن قَبْلُ لَفِي ضَلَالٍ مُّبِين وَآخَرينَ مِنْهُمْ لَمَّا يَلْحَقُوا بِهِمْ وَ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكيم»؛ جمعه : 2 - 3 .

2) « وَ لَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ كَثِيرًا مِنَ الْجِنِّ وَالْإِنسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لا يَفْقَهُونَ بِها وَلَهُمْ أَعْيُنٌ لا يُبْصِرُونَ بِها وَلَهُمْ آذَانٌ لا يَسْمَعُونَ بِها أُولئِكَ كَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِكَ هُمُ الْغَافِلُونَ»؛ اعراف: 179 .

3) «وَ مَثَلُ الَّذِينَ كَفَرُوا كَمَثَلِ الَّذِي يَنْعِقُ بما لا يَسْمَعُ إِلَّا دُعاءَ وَنداءً صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لَا يَعْقِلُونَ»؛ بقره: 171 .

4) «فَإِنَّكَ لا تُسْمِعُ الْمَوْتِي وَ لا تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعاءَ إِذا وَلَّوْا مُدْبِرِينَ»؛ روم: 52 .

مگر آن ها که پیش از دست یافتن شما بر آنان توبه کنند؛ پس بدانید [ خدا تو به آن ها را می پذیرد ] خداوند آمرزنده و مهربان است». (1)

«ای کسانی که ایمان آورده اید! حکم قصاص در مورد کشتگان، بر شما نوشته شده است: آزاد در برابر آزاد، و برده در برابر برده، و زن در برابر زن، پس اگر کسی از سوی برادر [ دینی ] خود، چیزی به او بخشیده شود، [ و حکم قصاص او، تبدیل به خون بها گردد،] باید از راه پسندیده پیروی کند [و صاحب ،خون حال پرداخت کننده دیه را در نظر بگیرد] و او (قاتل) نیز به نیکی دیه را [ به ولی مقتول ] بپردازد؛ [ و در آن، مسامحه نکند ]. این، تخفیف و رحمتی است از ناحیه پروردگار شما و کسی که بعد از آن، تجاوز کند، عذاب دردناکی خواهد داشت و برای شما در قصاص، حیات و زندگی است، ای صاحبان خرد! شاید شما تقوا پیشه کنید». (2)

ولی در کنار آن آن چه که اهمیت بنیادین دارد، سازو کاری است که نه از طریق کنترل رسمی، بلکه به صورت غیر رسمی زمینه را برای پذیرش درونی هنجارها و تقویت فرایندهای اجتماعی کننده فراهم می سازد. این سازوکار دو بخش دارد: یکم - امر به معروف و دوم - نهی از منکر. مطابق این سازو کار، هر مسلمانی موظف است که - چه در قالب گروه های سازمان یافته و مدرن از قبیل احزاب و انجمنها و چه در سطح تعاملات فردی و روابط چهره به چهره - از طریق گفتار، کردار و منش و یا سایر شیوه ها و اسلوبی که می تواند بر رفتار دیگران تأثیر بگذارد به انتشار و تقویت الگوهایی بپردازد که موجبات انسجام، دوام و کارآمدی هر چه بیشتر نظام اجتماعی را فراهم می آورد. از سوی دیگر وظیفه دارد که به انحا و روش های گوناگون، متناسب با شرایط متغیر اجتماعی، از انتشار و پخش الگوهای غلط رفتاری و آنچه که زندگی فردی و اجتماعی را به سمت فساد زوال و نابودی سوق می دهد، جلوگیری نماید. شاید به کمتر چیزی در اسلام هم چون «امر به معروف و نهی از منکر» در امور اجتماعی بهاداده شده باشد. علاوه بر این که در جای جای آیات قرآنی از آن سخن گفته شده، اغلب در کنار سایر آموزه های مه-م اسلامی هم چون نماز، روزه، حج، زکات و... نیز قرار گرفته است. آیات زیر و آنچه از گفتارهای رسول گرامی اسلام صلى الله علیه و آله، در پی می آید، به خوبی اهمیت و جایگاه «امر به معروف و نهی از منکر» را به مثابه سازو کار کنترل غیر رسمی نشان می دهد. بدون هیچ شرحی برخی از آن ها را مرور می کنیم:

«باید از میان شما، جمعی دعوت به نیکی، و امر به معروف و نهی از منکر کنند و آن ها همان رستگارانند». (3)

«شما بهترین امتی بودید که به سود انسان ها آفریده شده اند؛ [ چه این که ] امر به معروف و نهی از منکر می کنید و به خدا ایمان

دارید و اگر اهل کتاب [به چنین برنامه و آیین درخشانی] ایمان آورند، برای آن ها بهتر است [ولی تنها] عده کمی از آن ها با ایمانند،


1) « إنَّما جَزَاءُ الَّذِينَ يُحارِبُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَيَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَسَادًا أَنْ يُقَتَّلُوا أَوْ يُصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَيْدِيهِمْ وَ أَرْجُلُهُمْ مِنْ خِلافٍ أَوْ يُنْفَوْا مِنَ الْأَرْضِ ذَلِكَ لَهُمْ خِزْيٌ فِي الدُّنْيَا وَ لَهُمْ فِي الْآخِرَةِ عَذَابٌ عَظِيمٌ إِلَّا الَّذِينَ تَابُوا مِنْ قَبْلِ أَنْ تَقْدِرُوا عَلَيْهِمْ فَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ »؛ مائده: 34 .

2) «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِصَاصُ فِي الْقَتْلِي الْحُرُّ بِالْحُرِّ وَ الْعَبْدُ بِالْعَبْدِ وَ الْأُثنِي بِالْأُنني فَمَنْ عَفِرَ لَهُ مِنْ أَخِيهِ شَيْءٌ فَاتَّبَاعٌ بِالْمَعْرُوفِ وَ أَدَاءٌ إِلَيْهِ بِإِحْسَانٍ ذَلِكَ تَخْفِيفٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَ رَحْمَةٌ فَمَنِ اعْتَدِي بَعْدَ ذلِكَ فَلَهُ عَذَابٌ أَلِيمٌ وَلَكُمْ فِي الْقِصاصِ حَيَاةٌ يا أُولِي الألْبَاب لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ»؛ بقره: 178 - 179 .

3) « وَلْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَي الْخَيْرِ وَ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ »؛ آل عمران: 104 .

و بیش تر آن ها فاسقند، [و خارج از اطاعت پروردگار]». (1)

«همان ها که از فرستاده [خدا]، پیامبر «امی» پیروی می کنند؛ پیامبری که صفاتش را، در تورات و انجیلی که نزدشان است، می یابند؛ آن ها را به معروف دستور می دهد، و از منکر باز می دارد». (2)

«مردان و زنان با ایمان، ولی [و یار و یاور] یکدیگرند؛ امر به معروف و نهی از منکر می کنند». (3)

توبه کنندگان، عبادت گران، سپاس گویندگان، سیاحت کنندگان، رکوع کنندگان، سجده آوران، آمران ب-ه مع-روف، نهی کنندگان از منکر، و حافظان حدود [ و مرزهای ] الهی [ مؤمنان حقیقی اند ]؛ و بشارت ده به [ این چنین ] مؤمنان». (4)

«مردم پیوسته در خیر و نیکویی به سر خواهند برد، تا هنگامی که همدیگر را به خوبی ها فراخوانند و از بدی ها بازدارن-د و بر امر نیکو و پرهیزگاری با هم همکاری نمایند. اما آن گاه که چنین نکنند، برکات از آن ها گرفته خواهد شد، آن ها از هم دیگر بهره کشی خواهند کرد و در زمین و آسمان کسی یاور آن ها نخواهد بود». (5)

«بدترین مردم گروهی اند که ام-ر ب-ه مع-روف و نهی از منکر نمی کنند. بد ترین مردم گ-روه-ی ان-د ک-ه ب-ه آمران ب-ه مع-روف و نهی کنندگان از منکر نسبت ناروا می دهند». (6)

«مرد خثعمی از رسول خدا صلى الله علیه و آله پرسید به من از بهترین اسلام خبر دهید. فرمود: ایمان به خداوند پرسید: پس از آن؟ فرمود: داشتن پیوند با نزدیکان و خویشاوندان. پرسید: پس از آن؟ فرمود: فرا خواندن به خوبی ها و بازداشتن از بدی ها. پرسید: ناپسندیده ترین کار نزد خداوند کدام است؟ فرمود: شرک ورزیدن به خداوند. پرسید: پس از آن؟ فرمود بریدن پیوند خویش با نزدیکان و خویشاوندان. پرسید: پس از آن؟ فرمود: فراخواندن به بدی ها و بازداشتن از خوبی ها». (7)

«چگونه است برای شما زمانی که زنان شما فاسد می شوند و جوانان شما به فسق و بدکاری روی می آورند، در حالی که شما امر به


1) «كُنتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَلَوْ آمَنَ أَهْلُ الْكِتَابِ لَكَانَ خَيْرًا لَهُمْ مِنْهُمُ الْمُؤْمِنُونَ وَ أَكْثَرُهُمُ الْفَاسِقُونَ»؛ آل عمران: 110 .

2) « الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ الْأُمِّيَّ الَّذِي يَجِدُونَهُ مَكْتُوبًا عِنْدَهُمْ فِي التَّوْرَاةِ وَالْإِنْجِيلِ يَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَاهُمْ عَنِ الْمُنْكَرِ»؛ اعراف: 157 .

3) «وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَولِياءُ بَعْض يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ»؛ اعراف: 71 .

4) «التائِبُونَ الْعابِدُونَ الْحامِدُونَ السَّائِحُونَ الرَّاكِعُونَ السَّاجِدُونَ الآمِرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّاهُونَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَالْحافِظُونَ لِحُدُودِ اللهِ وَبَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ»؛ توبه: 112 .

5) «وَ رُوِيَ عَنِ النَّبِيِّ صلى الله عليه وآله أَنَّهُ قَالَ لَا يَزَالُ النَّاسُ بِخَيْرِ مَا أَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ وَ تَعَاوَنُوا عَلَي الْبِرِّ وَ التَّقْوَي فَإِذَا لَمْ يَفْعَلُوا ذَلِكَ نُزِعَتْ مِنْهُمُ الْبَرَكَاتُ وَسُلْطَ بَعْضُهُمْ عَلَي بَعْضٍ وَلَمْ يَكُنْ لَهُمْ نَاصِرُ فِي الْأَرْضِ وَلَا فِي السَّمَاءِ»؛ شيخ طوسي، التهذيب، ج 6، ص 181 .

6) «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وآله فِي حَدِيثٍ بِئْسَ الْقَوْمُ قَوْمُ لَا يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَلَا يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ بَئْسَ الْقَوْمُ قَوْمُ يَقْذِفُونَ الأمرِينَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّاهِينَ عَنِ الْمُنْكَرِ»؛ مستدرک الوسائل، ج 11، ص 370 .

7) «عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام أَنَّ رَجُلًا مِنْ خَثْعَمٍ جَاءَ إِلَي رَسُولِ اللَّهِ ص فَقَالَ يَا رَسُولَ اللَّهِ أَخْبِرْنِي مَا أَفْضَلُ الْأَمِسْلَامِ قَالَ الأَعِمَانُ بِاللَّهِ قَالَ ثُمَّ مَا ذَا قَالَ ثُمَّ صِلَةُ الرَّحِمِ قَالَ ثُمَّ مَا ذَا قَالَ الْأَمْرُ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْيُّ عَنِ الْمُنْكَرِ قَالَ فَقَالَ الرَّجُلُ فَأَيُّ الْأَعْمَالِ أَبْغَضُ إِلَى اللَّهِ قَالَ الشِّرْكُ بِاللَّهِ قَالَ ثُمَّ مَا ذَا قَالَ قَطِيعَةُ الرَّحِمِ قَالَ ثُمَّ مَا ذَا قَالَ الْأَمْرُ بِالْمُنْكَرِ وَالنَّهْيُّ عَنِ الْمَعْرُوفِ»؛ كافي، ج 5، ص 58 .

معروف و نهی از منکر را انجام نمی دهید. پرسیدند آیا این گونه خواهد شد. فرمود: بلی. و بدتر از آن زمانی است که شما به بدی ها مردم را فرا خوانید و از خوبی ها آن ها را باز دارید. پرسیدند: آیا این گونه خواهد شد؟ فرمود : بلی. و بدتر از آن زمانی است که شما خوبی ها را بد و بدی ها را خوب می بینید». (1)

از امام پنجم علیه السلام نیز روایت شده که فرمود:

«امر به معروف و نهی از منکر راه انبیا و روش صالحان است. فریضه بزرگی است که با انجام آن فرائض دیگر انجام می شود، امنیت بر راه ها حاکم می شود، کاسبی حلال رونق می گیرد، ستم کارها ناکام می مانند، زمین آباد می شود، حق از دشمنان پس گرفته می شود و کارها درست می شود». (2)

امام حسین علیه السلام نیز هدف از قیام خود را امر به معروف و نهی از منکر اعلام می کند:

«من از روی خود پسندی، گردن کشی، فساد و بیدادگری قیام نکرده ام، بلکه همانا در پی ایجاد اصلاح در امت جدم بیرون آمده ام و می خواهم به معروف امر و از منکر نهی کنم و راهی را که جدم و پدرم پیموده اند، ادامه دهم». (3)

2 - پیامبر گرامی اسلام صلى الله علیه و آله و نظام قشربندی اجتماعی

قشربندی اجتماعی، معادل (SOCIAL STRATIFICATION) در زبان انگلیسی است. این واژه در ادبیات جامعه شناسی از واژگان زیست شناختی و زمین شناختی از ریشه «STRATA» به عاریت گرفته شده است، که به لایه های روی هم چیده شده زمین اشاره دارد. اما در جامعه شناسی همان گونه که گیدنز گفته است، به «نظام ساخت یافته ای از نابرابری میان گروه بندی های مختلف اجتماعی» (4)اطلاق می شود. هسته نظام قشربندی نابرابری اجتماعی (5)است و نابرابری اجتماعی بدین معنا است که انسان ها از یک سو به طور یکسانی از امکانات، فرصت ها و مزیت های اجتماعی بهره مند نیستند و از سوی دیگر این بهره مندی نابرابر پیامد وضعیتی است که در آن انسان ها با استفاده از زور و امکاناتی که موقعیت پایگاهی آن ها در اختیار آن ها قرار داده، حقوق، حیثیت و آزادی افراد و گروه های ضعیف تر را مورد تعرض و تعدی قرار می دهند. در یک کلام، نابرابری محصول بهره کشی و ستم ساختمند انسان


1) «قَالَ النَّبِيُّ صلى الله عليه واله كَيْفَ بِكُمْ إِذَا فَسَدَتْ نِسَاؤُكُمْ وَ فَسَقَ شَبَابَكُمْ وَ لَمْ تَأْمُرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ لَمْ تَنْهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ فَقِيلَ لَهُ وَ يَكُونُ ذَلِكَ يَا رَسُولَ اللَّهِ فَقَالَ نَعَمْ وَ شَرٌّ مِنْ كَيْفَ بِكُمْ إِذَا أَمَرْتُمْ بِالْمُنْكَرِ وَ نَهَيْتُمْ عَنِ الْمَعْرُوفِ فَقِيلَ لَهُ يَا رَسُولَ اللَّهِ وَ يَكُونُ ذَلِكَ قَالَ نَعَمْ وَ شَرٌّ مِنْ ذَلِكَ كَيْفَ بِكُمْ إِذَا رَأَيْتُمُ الْمَعْرُوفَ مُنْكَرا وَ الْمُنْكَرَ مَعْرُوفا»؛ كافي، ج 5، ص 59.

2) «عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عليه السلام قَالَ ... إِنَّ الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَالنَّهَى عَنِ الْمُنْكَر سَبيلُ الْأَنْبِيَاءِ وَ مِنْهَاجُ الصَّلَحَاءِ فَرِيضَةٌ عَظِيمَةٌ بهَا تُقَامُ الْفَرَائِضَ وَ تَأْمَنُ الْمَذَاهِبُ وَ تَحِلُّ الْمَكَاسِبُ وَ تُرَدُّ الْمَظَالِمُ وَ تُعْمَرُ الْأَرْضِ وَيُنْتَصَفُ مِنَ الْأَعْدَاءِ وَيَسْتَقِيمُ الْأَمْرُ»؛ كافي، ج 5، ص 55 .

3) «أنى لم أخرج أشرا ولا بطرا و لا مفسدا و لا ظالما و إنما خرجت لطلب الإصلاح في أمة جدي أريد أن آمر بالمعروف و أنهي عن المنكر و أسير ب-س-ي-رة جدي و أبى»؛ بحار الأنوار، ج 44 ، ص 329 .

4) گیرنز، 2001 ، ص 282.

5) Social Inequality.

بر انسان است.

فقدان عدالت و برابری در مناسبات انسانی حفره سیاهی است که در هر مرحله ای از تاریخ بر جبین توسعه و تکامل حیات اجتماعی انسان ها نقش بسته است. به رغم دگرگونی های فراوانی که در زندگی و مناسبات انسانی رو نما شده، عدالت و برابری هم چنان به مثابه بزرگ ترین مقوله آرمان شهر بشری بدون تحقق مانده است. این ام-ر نه تنها مشکل اساسی فقدان عدالت و برابری را به میان آورده، که در هر مرحله، تمدن و روند توسعه حیات انسانی را با چالش بزرگ «فقدان مناسبات انسانی» روبه رو ساخته است. دردها و تلخ کامی های آدمی بی پایان است و توسعه حیات اجتماعی نه تنها بر رنج جانکاه آدمی پایان ننهاده که در هر مرحله از تحول صورت و سیمای پیچیده تری بدان بخشیده است. ستم انسان برانسان پایدار است و فراپویی آدمی از مرحله ای به مرحله دیگر از تاریخ، جز پویش از رنجی به رنجی دیگر نیست. انسان ها هر بار با دگرگونی در مناسبات خویش، گونه ای دیگر از رنج و ستم را کنند و تاریخ انسان جز تاریخ رنج ها نیست؛ رنجی که نه از نبرد با طبیعت ناشی شده است و نه از پیکار با سرنوشت؛ رنجی است که انسانی برانسان دیگر روا می دارد. از این رو، در نگاه دینی، نابرابری اجتماعی و نظام قشربندی از اهمیت بنیادین برخوردار است، چه این که دین، جامعه بشری و اعضای آن را بر محور سرشت اولیه انسانی به سوی عدالت، وحدت و یگانگی سوق می دهد، اما تا زمانی که نظام قشربندی و نابرابری اجتماعی وجود داشته باشد، آرمان عدالت، وحدت و یگانگی محقق نخواهد شد.

به لحاظ دینی، بسیاری از دردها، مصیبت ها و شرارت هایی که چهره کریهی به افق تاریخ بشری داده ناشی از بیگانه گشتگی بشریت از ذات و سرشتی است که به صورت یک سان در میان یکایک انسان ها وجود دارد. ذاتی که به عنوان گوهر مشترک، توجه بدان، جهان انسانی را در متن تنوع و گوناگونی هایی هم چون تنوعی برخاسته از جهان زیست اجتماعی، ویژگی های اکولوژیکی، موقعیت جغرافیایی، سبک زندگی، پیوندهای نژادی، قبیله ای و طایفه ای، جنسیت و زبان، به وحدت و یگانگی می رساند. در واقع، پاره پارگی ها، جنگ و خون ریزی های هولناک که هم امروز و هم در گذشته ها افق تاریخ حیات اجتماعی را رنگ تیرگی بخشیده، ناشی از وضعیت فاجعه آمیزی است که در آن انسان ها از گوهر آدمیت به عنوان بنیاد مشترک و عام - که می تواند همه انسان ها را به وحدت و یک رنگی برساند فاصله گرفته و عناصری از زندگی انسانی را برجسته ساخته ک-ه ن-ه تنه-ا امکان زندگی مسالمت آمیز و توام با صلح و آشتی با دیگری را از انسان سلب می کند، بلکه فردیت او را نیز در دام ارزش های صرفا مادی و آن چه که ماهیت انسانی را به زوال و نابودی سوق می دهد، اسیر می کند. انحراف از فطرت اولیه و غفلت از ارزش های بنیادینی که قوام زندگی انسانی بدان است بنیاد وضعیت تراژیکی م-ی باش-د ک-ه ت-جرب-ه فتنه، جنگ و خون آشامی را به ملموس ترین پدیدار حیات اجتماعی بدل نموده است.

بنابراین جنگ پیامبران با نابرابری، اصیل ترین جنگ تاریخ است، زیرا پیامبران تنها گروهی اند که برابری را در متعالی ترین سطح آن خواستارند. جنگ پیامبران، ناشی از پایگاه طبقه و منافعی مرتبط ب-ا گ-روه بندی های اجتماعی نیست، بلکه پیامبران از آن رو با نابرابری در جنگ اند که می خواهند جامعه بشری تجلی گاه ذات نامتناهی

باشد که شکوه مندی آن تمام عالم هستی را احاطه نموده است. پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله، به مثابه مصداق اکمل پیامبران، دست کم با سه نوع نابرابری اساسی در صدر اسلام مبارزه نمود:

1 - تبعیض قومی و نژادی: با آن که دانشمندان بنیاد قابل توجیه علمی برای مفهوم نژاد نیافته اند، اما آپارتاید و مدل تبعیض نژادی در تمامی مقاطع و ادوار تاریخ بشر وجود داشته و به همین دلیل، امروزه «نژاد» (RACE) و «نژادگرایی» (RACISM) به یکی از مفاهیم پرکاربرد در گفتار روزمره و ادبیات علوم اجتماعی تبدیل شده است. در ادبیات جامعه شناختی، نژاد عبارت است. از گروه های انسانی که دارای خصوصیات جسمانی مشترکی باشند که بنابر اصل توارث به آن ها رسیده باشد؛ هر چند که این گروه ها از نظر آداب و رسوم، یا ملیت، همانند نباشند». (1)بدین ترتیب «نژادگرایی» نیز نظریه رده بندی نژادهاست که طبق آن وضع اجتماعی تابعی از متغیر نژادی به شمار می آید و نظام اجتماعی باید به گونه ای طراحی شود که فاصله نژادی به منظور جلوگیری از آمیزش و اختلاط نژاد برت-ر ب-ا نژادهای پست تر، حفظ شود.

نابرابری ناشی از قومیت و نژاد، در حقیقت از یک نوع در هم آمیختگی معرفت شناختی سرچشمه می گیرد که در آن جوهر و عرض به ناروا جابه جا می شود. درک نادرست از ذات و جوهر آدمیت، چندپارگی های ناشی از صورت آدمی را به چند پارگی های ذاتی تسری می دهد. بدین گونه جوهر یک پارچه آدمی، بر پایه چند پارگی های موهوم و بی نهایت تکه و پاره می شود. خشونت ناشی از نژادگرایی و تبعیض نژادی در حیات اجتماعی، جلوه عینی از صورت ذهنی چند پاره شده ای جوهر واحد انسانی به شمار است. سادیسم هار شده یک نژاد علیه نژاد دیگر از این حقیقت موهوم ذهنی سرچشمه می گیرد، که انسان ها ذاتا متفاوت به دنیا آمده اند، ج-وه-ره مشترک انسانی وجود ندارد و شباهت صوری در اندام و سایر جلوه های ظاهری تا بدان حد جدی نیست که بر پایه آن از مزایا و کرامت های نژاد برتر به نفع نژادهای پست تر و برابری میان انسان ها و گروه بندیهای گوناگون نژادی چشم پوشی کرد. بدین ترتیب برابری میان نژادهایی که ذاتا متفاوتند، فاقد منطق برابری است، چه اینکه برابری زمانی موجه است که استحقاق برابری وجود داشته باشد.

در صدر اسلام و میان اعراب جاهلی، مدل های مختلفی از نابرابری وجود داشت، که نابرابری مبتنی بر قومیت و نژاد، یکی از بنیادی ترین آن ها بود. متغیرهایی هم چون «عرب» و «عجم»، «سیاه» و «سفید» بنیادهایی بودن-د ک-ه گروه های اجتماعی بر اساس آن ها به میزان متفاوتی از منابع و مزایای اجتماعی دسترسی داشتند. پندار خ-ود محور بینانه اعراب قبیله ای به آن ها ذهنیتی بخشیده بود که بر اساس آن هویت و کرامت انسانی سایر گروه های قومی

و اجتماعی که از آن ها به عنوان «عجم» یاد می شد، بی ارزش بود. اما پیامبر اعظم به شدت ب-ا نفی هر ن-وع م-لاک برتری جز معیار «تقوا» و حفظ ارزش های برین انسانی - با این وضعیت مبارزه کرد. بر اساس آموزه های اسلام، معیار برتری انسان بر انسان دیگر در تقرب و نزدیکی به خداوند نهفته است که آن هم از طریق تقوا و رعایت ارزش های انسانی و الهی در زندگی و حیات فردی و جمعی انسان میسر می شود. به هر میزان که فرد و گروه تقوای بیش تری


1) فرانسوا ، 1369 ، ص 6 .

داشته باشد به همان اندازه از کرامت و فضیلت بیشتری در مقایسه با دیگر افراد و گروه ها برخوردار می گردد.

خداوند می فرماید:

«ای مردم! ما شما را از یک مرد و زن آفریدیم و شما را تیره ها و قبیله ها قرار دادیم تا یک دیگر را بشناسید؛ [ این ها ملاک امتیاز نیست ] گرامی ترین شما نزد خداوند با تقواترین شماست؛ خداوند دانا و آگاه است». (1)

مفسران یکی از وجوه شأن نزول این آیه را در باره داستان اذان حضرت بلال رحمه الله بعد از فتح مکه بیان نموده اند. بعد از فتح مکه پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله به بلال رحمه الله دستور داد تا اذان بگوید. بلال رحمه الله بر پشت بام کعبه رفت و اذان گفت. عتاب بن اسید که از آزاد شدگان بود گفت شکر می کنم خدا را که پدرم از دنیا رفت و چنین روزی را ندید و حارث بن هشام نیز گفت: آیا رسول الله صلى الله علیه و آله غیر از این کلاغ سیاه کسی را پیدا نکرد؟ به این ترتیب این آیه نازل شد تا با این پندار خرافی و جاهلی مبارزه نماید. (2)

در آیه دیگری خداوند می فرماید:

«ای کسانی که ایمان آورده اید! نباید گروهی از مردان شما گروه دیگر را مسخره کنند شاید آن ها از این ها بهتر باشند؛ و نه زن-انی زنان دیگر را، شاید آنان بهتر از اینان باشند؛ و یک دیگر را مورد طعن و عیب جویی قرار ندهید و با القاب زشت و ناپسند یک دیگر را یاد نکنید، بسیار بد است که بر کسی پس از ایمان نام کفر آمیز بگذارید؛ و آن ها که توبه نکنند، ظالم و ستم گرند». (3)

حضرت پیامبر صلی الله علیه وآله در آخرین سفر زیارتی خویش به مکه نیز بار دیگر بر تقوا به عنوان تنها معیار برتری و فضیلت انسانی تأکید نموده است :

«ای مردمان، پروردگار شما یکی است، پدر شما یکی بوده، شما همگی از آدم هستید و آدم از خاک آفریده شده. گ-رام-ی ت-ری-ن شما نزد خداوند پرهیز کارترین شماست. هیچ عربی از هیچ عجمی برتر نیست، جز با پرهیز کاری».

سپس فرمود:

«آنانی که حاضرند به آنانی که غایب اند این نکته را بازگویند». (4)

فرمود:

در صدر اسلام هنگامی که از سلمان رحمه الله در مورد ،تبار نیاکان و هویتش پرسیده شد سلمان رحمه الله در جواب فرمود:


1) «يَأْتِهَا النَّاسِ إِنَّا خَلَقْنَاكُم مِّن ذَكَرٍ وَ أنني وَ جَعَلْنَاكُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ»؛ حجرات: 13.

2) مجمع البيان، ج 9 ، ص 204 ؛ تفسیر نمونه، ج 22، ص 200.

3) «يَأْيهَا الَّذِينَ ءَامَنُوا لا يَسخَرْ قَوْمٌ مِّن قَوْمٍ عَسي أن يَكُونُوا خَيْرًا مِّنْهُمْ وَ لا نساءٌ مِّن نِّسَاءٍ عَسَى أَن يَكُنَّ خَيْرًا مِّنْهُنَّ وَلا تَلْمِزُوا أَنْفُسَكُمْ وَ لا تَنَابَزُوا بِالْأَلْقَ-ب بِئس الاسمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الايمن وَ مَن لَّمْ يَتُب فَأُولَئكَ هُمُ الظَّلِمُونَ»؛ حجرات: 11 .

4) «أيها الناس إن ربكم واحد و إن أباكم واحد كلكم لآدم و آدم من تراب إن أكرمكم عند الله أتقاكم و ليس لعربى علي عجمي فضل إلا بالتقوي ألا هل بلغت قالوا نعم قال فليبلغ الشاهد الغائب»؛ تحف العقول، ص 34.

«من سلمان پسر بنده خدا هستم. گمراه بودم، اما خداوند عزیز و شکوهمند مرا به وسیله محمد صلى الله علیه و آله هدایت کرد. تنگ دست بودم، خداوند بی نیازم ساخت، برده بودم خداوند مرا توسط محمد صلى الله علیه وآله آزاد نمود. این تبار و هویت من است». (1)

و آن گاه که پیامبر صلی الله علیه و آله در جریان قرار گرفت گفته های سلمان رحمه الله را تأیید کرد و فرمود:

«ای جماعت قریش! هویت افراد دین افراد است، انسانیت افراد خُلق آنان است و ماهیت افراد عقل آن هاست. خداوند عز وجل فرموده است: ما شما را از یک مرد و زن آفریدیم و شما را تیره ها و قبیله ها قرار دادیم تا یک دیگر را بشناسید؛ [این ه-ا م-لاک امتیاز نیست] گرامی ترین شما نزد خداوند با تقواترین شماست؛ خداوند دانا و آگاه است».

سپس آن حضرت صلی الله علیه و آله رو به سلمان نموده و فرمود:

«هیچ یکی از این جماعت بر تو برتری ندارد جز با تقوای الهی و اگر تقوایی تو بیشتر باشد تو بر آن ها برتری داری». (2)

در حدیث دیگری فرمود:

«کسی که به اندازه دانه خردل دارای تعصب [نژادی] باشد در روز قیامت، خداوند او را با اعراب جاهلی زنده می کند». (3)

2 - نظام برده داری: آشکارترین مدل قشربندی اجتماعی، که در آن نابرابری میان انسان ها به برهنه ترین وج-هِ متصور نمود یافته، نظام برده داری است. برده داری یکی از کهن ترین و رایج ترین مدل نابرابری اجتماعی است. درک انتزاعی نظام برده داری و ارائه تعریف مفهومی از ماهیت و چیستی آن به ظاهر چندان دشوار نیست، اما مطالعات بیرونی و واکاوی داده های تاریخی از لابه لای اسناد و مدارک، به هیچ رو، نمی تواند ما را به شناخت ژرف در باب آن چه که ماهیت و چیستی نظام برده داری و مناسبات حاکم بر آن را تشکیل می دهد، برساند. توصیف عمیق (4)مناسبات غیرانسانی حاکم در نظام برده داری تنها زمانی میسر می شود که انسان به صورت شهودی و یا تجربی آن چه را که در این نظام رایج بوده است تجربه نماید. مطالعات بیرونی تنها در حد ایجاد حس هم ذات پنداری، می تواند انسان را به درک ماهیت این نظام نزدیک گرداند، اما آیا با این حس می توان احساس بردگانی را که به بهای نفی ماهیت انسانی خویش ضمانت هستن و بقای خویش را به دست می آورند، درک کرد و شناخت؟ امروزه انسان واره به موجوداتی گفته می شود که در اصل فاقد شعور، درک و حیات است و تنها در حد تقلید از انسان برخی از ویژگی های رفتاری او را به صورت ماشینی عملی می کند. اما در نظام برده داری، انسان واره موجودات بی شعور و فاقد درک و حیات نیست، بلکه آدمی زادگانی است که مناسبات و قواعد حاکم ب-ر ح-ي-ات


1) «أَنَا سَلْمَانُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ كُنْتُ ضَالًّا فَهَدَانِي اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِمُحَمَّدٍ ص وَكُنْتُ عَائِلًا فَأَغْنَانِي اللَّهُ بِمُحَمَّدٍ صلى اللهعليه واله وكُنتُ مَمْلُوا فَأَعْتَقَنِي اللَّهُ بِمُحَمَّدٍ صلى اله عليه وآله هَذَا نَسَبِي وَ هَذَا حَسَبي»؛ كافي، ج 8 ، ص 181 .

2) «يَا مَعْشَرَ قُرَيْشٍ إِنَّ حَسَبَ الرَّجُلِ دِينُهُ وَ مُرُوءَتَهُ خَلْقُهُ وَ أَصْلَهُ عَقْلُهُ وَ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِنَّا خَلَقْنَاكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَأُثْنِي وَ جَعَلْنَاكُمْ شُعُوبًا وَ قَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ ثُمَّ قَالَ النَّبِيُّ ص لِسَلْمَانَ لَيْسَ لِأَحَدٍ مِنْ هَؤُلَاءِ عَلَيْكَ فَضْلُ إِلَّا بِتَقْوَى اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ وَ إِنْ كَانَ التَّقْوَي لَكَ عَلَيْهِمْ فَأَنْتَ أَفْضَلُ»؛ كافي، ج 8 ، ص 181 – 182 .

3) «عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى اله عليه وآله مَنْ كَانَ فِي قَلْبِهِ حَبَّةٌ مِنْ خَرْدَلَ مِنْ عَصَيَّةٍ بَعَثَهُ اللَّهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ مَعَ أَعْرَابِ الْجَاهِلِيَّة»؛ وسائل الشيعة، ج 15، ص 371 .

4) Thick Description.

اجتماعی انسانیت آن ها را به سلاخی کشیده است. انسان واره در نظام برده داری انسانی است که انسانیتش نفی شده و به او قبولانده شده که چونان کالا در تملک و ملکیت ارباب خویش معامله گردد. به هر صورت، بردگی حقیقتا قابل درک نیست، جز آن که انسان در فرایند انسان وارگی، نفی خویشتن انسانی خود را در زندگی انضمامی اجتماعی تجربه نموده باشد.

در نظام برده داری، انسان ها به دو دسته تقسیم می شوند: انسان های آزاد و انسان های برده. بردگی را «مالکیت انسانی بر انسانی دیگر» تعریف کرده اند؛ (1)از این رو برده به کسانی گفته می شود که چونان کالا در مالکیت انسان های دیگر قرار داشته باشد. انسان های برده هر چند از ظاهر و صورت انسانی برخوردارند، اما در نظام اجتماعی و مناسبات حاکم برزندگی به مثابه یک شی و یک کالا در اختیار انسان های آزاد قرار دارند. تعامل انسان های آزاد با بردگان مناسبات انسان با انسان به شمار نمی رود. انسان های آزاد از تمامی مزایا، امکانات، منابع و فرصت های زندگی در حیات اجتماعی برخوردار می گردند، در حالی که یک برده نه تنها از آزادی، کرامت، حرمت، عزت نفس و منزلت برابر با سایر انسان ها محروم است، بلکه چونان چارپایان و اجناس در تحت تملک و مالکیت مطلق اربابان و صاحبان خویش قرار دارد. اربابان مالک جان، انسانیت، زندگی و مرگ آن هایند. آن ها از هر حقی جز حق بردگی محرومند و از طریق حق بردگی است که ضمانت نسبی برای بودن و بقای شان فراهم می شود. تعامل اربابان و مالکان با برده از باب تعامل صاحب کالا با کالا است.

بردگان صاحب هیچ حقی نبودند. به طور نمونه، ازدواج یک برده تنها با اراده ارباب محقق می شد و با اراده ارباب، ازدواج بردگان پایان می گرفت. نظام های حقوقی و قوانین اجتماعی حق تشکیل خانواده و ازدواج به وسیله بردگان را به رسمیت نمی شناخت. از این رو هر برده بسته به اراده ارباب خویش تشکیل خانواده می داد و براساس خواسته ارباب خویش از خانواده فاصله می گرفت. برده نمی توانست از موجودیت، بقا و حقوق خانوادگی خویش دفاع نماید، چه این که نه قوانین به او چنین حقی داده بود و نه عرف اجتماعی حقوق خانوادگی او را به رسمیت می شناخت. ارباب هرگاه می خواست، می توانس-ت ب-ا ه-ر عض-و خ-انواده ب-رده ه-ر ن-وع معامله نماید. بردگان نمی توانستند از نوامیس، فرزندان و حیثیت خویش حراست نمایند. وانگهی اغلب بردگان فاقد خانواده بودند. به طور مثال در قرن نهم میلادی در بسیاری از کشورهای اروپایی به ازای هر سه مرد برده، یک زن برده وجود داشت و اغلب در روسیه نیز یک زن برده هم زمان با دو مرد برده باید ازدواج می کرد. در آمریکای جنوبی تنها یک ششم بردگان می توانستند ازدواج کنند و در مواردی بسیار دیگر، اربابان آلت تناسلی بردگان مرد را قطع کرده و یا به گونه ای از کار می انداختند که تمایل جنسی به آمیزش در آنان از بین می رفت. (2)بردگی در جوامع مختلف صورت های مختلفی داشته است، اما آنچه که در زمان پیامبر گرامی اسلام رایج بوده، عمدتا بر سه نوع بوده که به


1) بردگی، دایره المعارف بریتانیکا، 2005 .

2) بردگي، دايره المعارف بريتانيكا .

اجمال آن ها را مرور می کنیم :

الف - بردگی مطلق: این وجه از بردگی کاملترین شکل بردگی است و اغلب بردگان جهان نیز بردگی مطلق را تجربه کرده اند. در بردگی مطلق هیچ وجهی برای آزادی بردگان جز آزادسازی (1)ارباب متصور نیست. مقررات و نظام حقوقی حاکمبر نظام برده داری هیچ امکان و راهی برای آزادسازی بردگان مطلق قرار نداده و بردگان تنها زمانی آزاد می شوند که اربابان، آن ها را آزاد کنند.

ب - بردگی مدبر: برده مدبر یا «عبد مدبر» یک اصطلاح عربی است که در مورد یکی از گونه های بردگی در مباحث فقهی اسلامی به کار برده می شود. «عبد مدبر» به دسته ای از بردگانی اطلاق می شود که ارباب و صاحب برده، آزادی برده را به مرگ خویش منوط می کند. به بیان دیگر بردگان مدبر کسانی اند که بعد از مرگ اربابان خویش حق آزادی پیدا می کنند. (2)

ج - بردگی قراردادی: این نوع بردگی در ادبیات فقهی به «عبد مکاتب» شهرت دارد و مراد از آن بردگ-ان-ی اند که آزادی خویش را به صورت قراردادی و به تدریج به دست می آورند. طبق شریعت اسلامی قرارداد بردگان قراردادی بردو گونه تنظیم می شود: نخست، قرارداد مطلق که طبق آن به برده گفته می شود که در زمان معین اگر مبلغ معادل قیمت و بهای خویش را به ارباب خود برگرداند آزاد می شود. اما وجه دیگر این قرارداد که در صورت نیاوردن مبلغ مذکور چه کاری باید صورت گیرد در قرارداد بیان نمی شود. دوم، قرارداد مشروط. طبق این ن-وع قرارداد بردگان در صورتی که نتوانند بها و قیمت خود را به اربابان خود در مدت بیان شده در قرارداد برگردانند، دوباره آزادی خویش را از دست داده و به وضعیت بردگی خویش برمی گردند. (3)البته، در سایر نقاط دنیا دسته بندی دیگری نیز برای بردگان وجود داشت. آن ها را بر پایه نوع فعالیت ش-ان ب-ه س-ه گ-ون-ه تق-س-ی-م می ک-ردن-د: نخست، بردگان خانگی؛ دوم بردگان تولیدی و سوم بردگان جنگ جو. بردگان خانگی (4)آن دسته از بردگانی را می گفتند که برای انجام امور خانگی از آن ها بهره می گرفتند. شمار بسیار زیادی از بردگان فقط در کارهای خانگی به کار گرفته می شدند. بردگان تولیدی (5)به بردگانی گفته می شد که به عنوان نیروهای کارگر در فعالیت های اقتصادی مشغول بودند. این دسته از بردگان در بسیاری از کشورها نیروهای اصلی کار به شمار می آمدند. به ویژه در نظام کشاورزی از بردگان به منظور افزایش محصولات کشاورزی زیاد به-ره گ-رفت-ه م-ی ش-د. البته در برخی از کشورها از جمله در هندوستان برخی از بردگانی که به کشاورزی مشغول بودند حق تشکیل


1) Manumission.

2) فقه الرضا، 1406 ، ص 305.

3) شیخ مفید، 1413، ص 552 – 551 .

4) Domestic Slaves.

5) Productive Salves.

خانواده داشتند و حتی اربابان قطعه ای از زمین را به آن ها اختصاص می داد که برای تأمین مایحتاج خانواده خویش بکارد. اما در عین حال بردگان هیچ کدام صاحب اختیار و آزادی نبودند و هرگز نمی توانستند از محدوده و قلمرو اربابان خویش بدون اجازه خارج شوند. (1)

بردگان جنگجو (2)نیز به بردگانی اطلاق می شد که فقط برای اهداف جنگی از آنان استفاده می گردید. این دسته از بردگانبسیار قیمتی و گران بها بودند. به ویژه در روم باستان، شمار بسیار زیادی از لشکر امپراتوری رم را بردگان جنگجو تشکیل می داد. نه تنها دولت که افراد نیز می توانستند برای حفاظت از خود و یا برای اهداف نظامی و اقتصادی، بردگان جنگجو داشته باشند. گلادیاتور بازی، به عنوان یکی از نمایش های بسیار پر طرفدار در امپراتوری روم باستان، یکی از موارد بهره گیری از بردگان جنگجو بود. (3)

به هر روی، پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله به دو شیوه با برده داری مبارزه کرد: نخست سفارش مؤمنان و مسلمانان به آزادسازی بردگان، که طبق آن در کتاب های فقهی هنوزهم کتاب و بابی به نام کتاب «عتق، تدبیر و مکاتبه» وجود دارد و در آن شیوه های مختلف آزادسازی بردگان، با روی کرد فقهی بررسی می گردد. در این ج-ا به بیان دو مورد از روایاتی که بیان کننده نگاه اسلام در باب بردگی است اشاره می کنیم. پیامبر گرامی اسلام صلى الله علیه و آله می فرماید:

«کسی که برده ای را آزاد سازد، آن آزادسازی بهای اوست برای رهایی از آتش جهنم؛ به گونه ای که در برابر آزادسازی ه-ر عضوی از برده، عضوی از بدن خویش را از آتش جهنم نجات می دهد». (4)

در حدیثی دیگر حضرت علی علیه السلام می فرماید:

«انسان ها همگی آزادند جز آن که برده یا کنیز خود بر بردگی اقرار نماید و یا کسی دیگری بر بردگی او [اعم از کوچک یا بزرگ] شهادت دهد». (5)

قرآن می فرماید:

«زکات ها مخصوص فقرا و مسکینان و کارکنانی است که برای [جمع آوری] آن زحمت می کشند، و کسانی ک-ه ب-رای جل-ب محبتشان اقدام می شود، و برای [ آزادی ] بردگان و [ ادای دین ] بدهکاران، و در راه [تقویت آیین] خدا، و واماندگان در راه؛ این،


1) بردگي، دايره المعارف بریتانیکا .

2) Fighter Slaves.

3) بردگي، دايره المعارف بریتانیکا، 2005 .

4) «من أعتق رقبة فهي فداؤه من النار كل عضو منها فداء عضو منه»؛ مستدرك الوسائل، ج 15 ، ص 467 .

5) «إِنَّ النَّاسَ كُلَّهُمْ أَحْرَارٌ إِلَّا مَنْ أَقَرَّ عَلَي نَفْسِهِ بِالْعُبُودِيَّةِ وَ هُوَ مُدْرِكَ مِنْ عَبْدٍ أَوْ أَمَةٍ وَ مَنْ شَهِدَ عَلَيْهِ بِالرِّقٌ صَغِيرًا كَانَ أَوْ كَبِيرا»؛ كافي، ج 6، ص 195 .

یک فریضه [مهم] الهی است؛ و خداوند دانا و حکیم است». (1)

«ولی او از آن گردنه مهم نگذشت و تو نمی دانی آن گردنه چیست، آزاد کردن برده ای، یا غذا دادن در روز گرسنگی... یتیمی از خویشاوندان، یا مستمندی خاک نشین را، سپس از کسانی باشد که ایمان آورده و یک دیگر را به شکیبایی و رحمت توصیه می کنند آن ها «اصحاب الیمین»اند [ که نامه اعمالشان را به دست راستشان می دهند ]». (2)

دوم، پیامبر آزادسازی بردگان را بخشی از کیفر گناهان و تخطی های افراد از آموزه های اسلامی قرار داد. همانند آزادسازی بردگان در برابر قتل نفس یا به عنوان کفاره روزه و یا سایر مواردی که در منابع فقهی بیان شده است:

برخی از آیات مرتبط با آن را مرور می کنیم :

1 - آزادی برده به عنوان کفاره قتل:

«کسی که مؤمنی را از روی خطا به قتل رساند، باید یک برده مؤمن را آزاد کند و خون بهایی به کسان او بپردازد؛ مگر این که آن ها خون بها را ببخشند و اگر مقتول، از گروهی باشد که دشمنان شما هستند [و کافرند] ، ولی مقتول با ایمان بوده، [تنها] باید یک برده مؤمن را آزاد کند [و پرداختن خون بها لازم نیست] و اگر از جمعیتی باشد که میان شما و آن ها پیمانی برقرار است، باید خون بهای او را به کسان او بپردازد و یک برده مؤمن [نیز] آزاد کند و آن کس که دست رسی [به آزاد کردن برده] ندارد، دو ماه پی در پی روزه می گیرد. این، [ یک نوع تخفیف و ] توبه الهی است. و خداوند، دانا و حکیم است». (3)

2 - آزادی برده به عنوان کفاره ظهار:

«کسانی که همسران خود را «ظهار» می کنند، سپس از گفته خود باز می گردند، باید پیش از آمیزش جنسی ب-ا ه-م، ب-رده ای را آزاد

کنند؛ این دستوری است که به آن اندرز داده می شوید؛ و خداوند به آن چه انجام می دهید آگاه است». (4)

3- آزادی برده به عنوان کفاره شکستن قسم:

«خداوند شما را به خاطر سوگندهای بیهوده [ و خالی از اراده ] سرزنش نمی کند، ولی در برابر سوگندهایی که [ از روی اراده ] محکم کرده اید، مؤاخذه می نماید. کفاره این گونه قسم ها، اطعام ده نفر مستمند، از غذاهای معمولی است که به خانواده خود می دهید؛ یا لباس پوشاندن بر آن ده نفر و یا آزاد کردن یک برده و کسی که هیچ کدام از این ها را نیابد، سه روز روزه می گیرد». (5)


1) «إِنَّمَا الصَّدَقَاتُ لِلْفُقَرَاءِ وَالْمَسَاكِينِ وَالْعَامِلِينَ عَلَيْهَا وَالْمُؤلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ وَ فِي الرِّقَابِ وَ الْعَارِمِينَ وَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ ابْنِ السَّبِيلِ فَرِيضَةً مِنَ اللَّهِ وَ اللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ»؛ توبه: 60.

2) «فَلَا اقْتَحَمَ الْعَقَبَةَ وَ ما أَدْراكَ مَا الْعَقَبَةُ فَكَ رَقَبَةٍ أَوْ إِطْعَامُ في يَوْمِ ذِي مَسْغَبَةٍ يَتِيمًا ذَا مَقْرَبَةٍ أَوْ مِسْكِينًا ذَا مَتْرَبَةٍ ثُمَّ كَانَ مِنَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ تَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ وَ تَوَاصَوْا بِالْمَرْحَمَةِ أولئِكَ أَصْحابُ الْمَيْمَنَةِ»؛ بلد : 11 - 18 .

3) «وَ مَنْ قَتَلَ مُؤْمِنًا خَطَأَ فَتَحْرِيرُ رَقَبَةٍ مُؤْمِنَةٍ وَ دِيَةٌ مُسَلَّمَةٌ إلى أَهْلِهِ إِلَّا أَنْ يَصَّدَّقُوا فَإِنْ كَانَ مِنْ قَوْمٍ عَدُوٌّ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَتَحْرِيرُ رَقَبَةٍ مُؤْمِنَةٍ وَ إِنْ كَانَ مِنْ قَوْمٍ بَيْنَكُمْ وَبَيْنَهُمْ مِيثَاقَ فَدِيَةٌ مُسَلَّمَةٌ إلى أَهْلِهِ وَ تَحْرِيرُ رَقَبَةٍ مُؤْمِنَةٍ فَمَنْ لَمْ يَجِدْ فَصِيامُ شَهْرَيْن مُتَتَابِعَيْن تَوْبَةٌ مِنَ اللهِ وَكَانَ اللهُ عَلِيمًا حَكِيمًا»؛ نساء: 92 .

4) «وَالَّذِينَ يُظَاهِرُونَ مِنْ نِسَائِهِمْ ثُمَّ يَعُودُونَ لِما قَالُوا فَتَحْرِيرُ رَقَبَةٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَتَمَاسًا ذلِكُمْ تُوعَظُونَ بِهِ وَ اللهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ»؛ مجادله: 3 .

5) «لا يُؤاخِذُكُمُ اللهُ بِاللَّغْوِ فِي أَيْمَانِكُمْ وَ لكِنْ يُؤاخذكُمْ بِما عَقَدَتُمُ الْأَيْمانَ فَكَفَّارَتُهُ إِطْعَامُ عَشَرَةِ مَساكِينَ مِنْ أَوْسَطِ مَا تُطْعِمُونَ أَهْلِيكُمْ أَوْ كِسْوَتُهُمْ أَوْ تَحْرِيرُ رَقَبَةٍ فَمَنْ لَمْ يَجِدْ فَصِيامُ ثَلاثَةِ أَيَّام»، مائده: 89 .

4- آزادی برده به عنوان کفاره شکستن عمدی روزه ماه رمضان:

«از ابی عبدالله علیه السلام درباره کسی پرسیده شد که یک روز از روزهای ماه رمضان را از روی عمد و بدون عذری افطار می کند؟ حضرت پاسخ داد: یا برده ای را آزاد نماید، یا دو ماه پیاپی روزه بگیرد یا شصت تن از تنگ دستان را غذا بدهد و اگر در توانش نباشد، آن قدر که می تواند صدقه بدهد». (1)

روندی را که پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه وآله بنیاد نهاده بود زوال تدریجی، ولی پایدار نظام برده داری را نوید می داد، اما از آن جا که بعد از پایان حکومت امام علی علیه السلام حکومت ماهیت عرفی و اجتماعی به خود گرفته و هژمونی معنوی دین جای خود را به هژمونی قدرت و مناسبات سیاسی داد مبارزه با بردگی نیز ادامه نیافت و دوباره بازار بردگی و برده پروری رونق یافت. اما این رخداد، هیچ از شکوهمندی مبارزاتی را که پیامبر در برابر نظ-ام برده داری، در قلب جامعه قبیله ای سازماندهی کرد نمی کاهد .

3- تبعیض جنسیتی: متغیر دیگری که بنیاد نابرابری اجتماعی در جامعه قبیله ای عصر جاهلی را تشکیل می داد متغیر جنسیتی بود. زنان به مثابه جنسیت پست، از بسیاری مزایا امکانات و حقوق اجتماعی محروم بودند. «زن بودگی» موقعیت نفرین شده ای بود و زنان انسان واره هایی تلقی می شدند که تنها برای تلذذ و بهره کشی مردان آفریده شده اند و شومی و بدیمنی چنان هستی و وجود آنان را احاطه کرده بود که نام بردن از آن ها در اجتماع گران بار از شرم ساری بود. «انقیاد مطلق» منطق زندگی آنان بود. جمعیتی خموش و پنهان از دیده ها که جز از راه تن دادن به بهره کشی های شهوتناک و تاب آوردن در برابر خشونت های جنون آسا و بی پایان مردان از حق زیستن بهره مند نمی شدند. دل فروبستن بر آرزوها و رؤیاها و تن سپردن به خفت ها و مرارت های زندگی با مردانی که جز خشم و خشونت و شهوت، از هر کمال انسانی بی بهره بودند، تنها راهی بود که ذائقه زنان را با طعم زندگی آشنا می کرد.

نیل به زندگی به بهای نفی آن، وضعیت پارادوکسیکالی بود که زنان عرب از نخستین روز آشنایی با زندگی با آن روبه رو می شدند. تنها یک گزینه اصیل برای زنان وجود داشت: گزینه مرگ، زیرا زیستن در زیر سپهر تیره ای که تنها اشباح مرگ می توانست در آن به پرواز درآید، جز تجربه مرگ مکرر چیزی دیگری نبود. این دردناک ترین صورتِ مرگ بود، زیرا جان کاه تر از تجربه ای که مرگ را به امری زیست شده بدل نماید، تجربه ای نیست و زنان عصر جاهلی تنها از این رهگذر زندگی می کردند. نمونه هایی از این وضع در آیات، روایت ها و منابع تاریخی منعکس شده که برخی از آن ها را مرور می کنیم. مرحوم، طبرسی رحمه الله می نویسد:

«در میان عرب مرسوم بود، هنگامی که زمان وضع حمل زنان فرامی رسید، حفره ای را در زمین حفر می کردند. نوزاد [ اگر پسر بود آن را نگه می داشتند] و اگر دختر بود در جا در همان حفره دفن می کردند، تا می مرد». (2)


1) «عَنْ عَبْدِاللَّهِ بْنِ سِنَانِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام رَجُل أَفْطَرَ فِي شَهْرِ رَمَضَانَ مُتَعَمِّدًا يَوْمًا وَاحِدا مِنْ غَيْرِ عُدْرٍ قَالَ يُعْتِقَ نَسَمَةً أَوْ يَصُومُ شَهْرَيْنِ مُتَتَابِعَيْنِ أَوْ يُطْعِمُ سِتِّينَ مِسْكِينا فَإِنْ لَمْ يَقْدِرْ تَصَدَّقَ بِمَا يُطِيقُ»؛ شيخ طوسي، التهذيب، ج 4، ص 205 – 206 .

2) طبرسي، مجمع البیان، ج 6، ص 566 .

در تفسیر نمونه آیت الله مکارم نیز نمونه هایی از داستان زنده بگور کردن دختران را آورده که ما یکی از آن ها را مستقیما نقل می کنیم :

«داستان وئاد» (1)پر از حوادث بسیار دردناک و چندش آور است. از جمله نقل کرده اند مردی خدمت پیامبر آمد، اسلام آورد، اسلامی راستین. روزی خدمت رسول خدا صلى الله علیه و آله رسید و سؤال کرد آیا اگر گناه بزرگی کرده باشم توب-ه م-ن پذیرفته می شود؟ فرمود: خداوند تواب و رحیم است. عرض کرد ای رسول خدا! گناه من بسیار عظیم است. فرمود: وای بر تو هر قدر گن-اه ت-و بزرگ باشد، عفو خدا از آن بزرگ تر است. عرض کرد اکنون که چنین می گویی بدان: من در جاهلیت به سفر دوری رفته بودم، در حالی که همسرم باردار بود، پس از چهار سال باز گشتم. همسرم به استقبال من آمد، نگاه کردم دختر کی در خانه دیدم. پرسیدم دختر کیست؟ گفت دختر یکی از همسایگان است. من فکر کردم ساعتی بعد به خانه خود می رود، اما با تعجب دیدم نرفت، غافل از این که او دختر من است و مادرش این واقعیت را مکتوم می دارد، مبادا به دست من کشته شود. سرانجام گفتم راستش را بگو این دختر کیست؟ گفت: به خاطر داری هنگامی که به سفر رفتی باردار بودم، این نتیجه همان حمل است و دختر تو است. آن شب را با کمال ناراحتی خوابیدم، گاهی به خواب می رفتم و گاهی بیدار می شدم. صبح نزدیک شده بود از بستر برخاستم و کنار بستر دخترک رفتم در کنار مادرش به خواب رفته بود. او را بیرون کشیدم و بیدارش کردم و گفتم همراه من به نخلستان بیا. او به دنب-ال م-ن ح-رک-ت می کرد، تا نزدیک نخلستان رسیدیم. من شروع به کندن حفره ای کردم و او به من کمک می کرد که خاک را بیرون آورم. هنگامی که حفره تمام شد من زیر بغل او را گرفتم و در وسط حفره افکندم.... در این هنگام هر دو چشم پیامبر پر از اشک شد... سپس دست چپم را به کتف او گذاشتم که بیرون نیاید و با دست راست خاک بر او می افشاندم و او پیوسته دست و پا می زد و مظلومانه فریاد می کشید پدر جان! با من چه می کنی؟ در این هنگام، مقداری خاک به روی ریش های من ریخت او دستش را دراز کرد و خاک را از صورت من پاک نمود، ولی من هم چنان قساوت مندانه خاک به روی او می ریختم، تا آخرین ناله هایش در زیر قشر عظیمی از خاک محو شد. در این جا پیامبر صلى الله علیه و آله در حالی که بسیار ناراحت و پریشان بود و اشک ها را از چشم پاک می کرد، فرمود: اگ-ر نه این بود که رحمت خدا بر غضبش پیشی گرفته، لازم بود هر چه زودتر انتقام از تو بگیرد». (2)

خداوند در قرآن در مورد اعراب جاهلی می فرماید:

«در حالی که هر گاه به یکی از آن ها بشارت دهند دختر نصیب تو شده، صورتش از [فرط ناراحتی] سیاه می شود؛ و ب-ه ش-دت خشمگین می گردد... به خاطر بشارت بدی که به او داده شده، از قوم و قبیله خود متواری می گردد؛ [ و نمی داند] آیا او را با قبول ننگ نگهدارد، یا در خاک پنهانش کند؟ چه بد حکم می کنند!!». (3)

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به چند شیوه با این وضع دشوار و نا انسانی مبارزه نمود:

1 - تکریم زنان با نفی برتری انسانی مردان بر زنان:

ای جماعت قریش! هویت افراد دین افراد است، انسانیت افراد خُلق آنان است و ماهیت افراد عقل آن هاست. خداوند - عزوجل - فرموده است: ما شما را از یک مرد و زن آفریدیم و شما را تیره ها و قبیله ها قرار دادیم تا یک دیگر را بشناسید؛ [این ها ملاک امتیاز


1) یعنی زنده بگور کردن.

2) مكارم شيرازي و همکاران، تفسیر نمونه، ج 11، ص 272 – 273 .

3) «وَ إِذا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِالْأُنني ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًا وَ هُوَ كَظِيمُ يَتَوَارِي مِنَ الْقَوْمِ مِنْ سُوءِ مَا بُشِّرَ بِهِ أَ يُمْسِكُهُ عَلَي هُونِ أَمْ يَدُسُّهُ فِي التُرابِ أَلا سَاءَ مَا يَحْكُمُونَ»؛ نحل: 58 - 59 .

نیست] گرامی ترین شما نزد خداوند با تقواترین شماست؛ خداوند دانا و آگاه است». (1)

«هیچ مسلمانی بعد از اسلام، فائده ای بهتر از همسر مسلمان نبرده است. همسری که به او نگاه کند او را شاد کند، هنگامی که از او چیزی بخواهد، آن را انجام دهد و زمانی که در خانه حضور ندارد از مال و ناموسش پاسداری نماید». (2)

«از سعادت مردان این است که همسر نیکو داشته باشند». (3)

«به یقین، مردان مسلمان و زنان مسلمان، مردان با ایمان و زنان با ایمان مردان مطیع فرمان خدا و زنان مطیع فرمان خدا، مردان راست گو و زنان راست گو، مردان صابر و شکیبا و زنان صابر و شکیبا، مردان با خشوع و زنان با خشوع مردان انفاق کننده و زنان انفاق کننده، مردان روزه دار و زنان روزه دار، مردان پاک دامن و زنان پاک دامن و مردانی که بسیار به یاد خدایند و زنانی که بسیار یاد خدا می کنند، خداوند برای همه آنان مغفرت و پاداش عظیمی فراهم ساخته است». (4)

«مالکیت و حاکمیت آسمان ها و زمین از آن خداست؛ هر چه را بخواهد می آفریند؛ به هر کس اراده کند دختر می بخشد و به هر کس بخواهد پسر یا [ اگر بخواهد] پسر و دختر - هر دو را برای آنان جمع می کند و هر کس را بخواهد عقیم می گذارد، زیرا که او دانا و قادر است». (5)

2- بیان حقوق زنان

«ای مردم زنان تان بر شما حقی دارند و شما نیز بر آنان حقی دارید. حق شما بر زنانتان آن است که آن ها کسی را که شما از او کراهت دارید بر بستر تان ننشانند و ... [حق آن ها آن است که] اگر آن ها از شما اطاعت کردند، آن گاه شما وظیفه دارید که خوراک و پوشاک متعارف برای آنان تهیه نمایید. شما آن ها را به عنوان امانت خدا گرفته اید و به وسیله کلمات خدا حلال شان کرده اید. پس، از خداوند در مورد زنان هراس داشته باشید و درباره آنان به نیکویی سفارش نمایید». (6)


1) «يَا مَعْشَرَ قُرَيْشٍ إِنَّ حَسَبَ الرَّجُل دِينُهُ وَ مُروءَتَهُ خَلْقُهُ وَ أَصْلَهُ عَقْلُهُ وَ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ إِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَأُثْنِي وَ جَعَلْنَاكُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أثقاكُمْ»؛ كافي، ج 8 ، ص 181 - 182 .

2) «عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ آبَائِهِ عليه السلام قَالَ قَالَ النَّبِيُّ صلى اله عليه وآله مَا اسْتَفَادَ امْرُةٌ مُسْلِمٌ فَائِدَةً بَعْدَ الْأَمِسْلَامِ أَفْضَلَ مِنْ زَوْجَةٍ مُسْلِمَةٍ تَسُرُّهُ إِذَا نَظَرَ إِلَيْهَا وَ تُطِيعُهُ إِذَا أَمَرَهَا وَ تَحْفَظُهُ إِذَا غَابَ عَنْهَا فِي نَفْسِهَا وَ مَالِهِ»؛ كافي، ج 5، ص 326 .

3) «عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عبد السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى اله عليه وآله مِنْ سَعَادَةِ الْمَرْءِ الزَّوْجَةُ الصَّالِحَةُ»؛ كافي، ج 5، ص 327 .

4) إِنَّ الْمُسْلِمِينَ وَالْمُسْلِمَاتِ وَالْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ وَ الْقَانِتِينَ وَالْقائناتِ وَالصَّادِقِينَ وَالصَّادِقَاتِ وَ الصَّابرينَ وَالصَّابراتِ وَ الْخاشِعِينَ وَ الْخاشِعَاتِ وَ الْمُتَصَدِّقِينَ وَالْمُتَصَدِّقَاتِ وَ الصَّائِمينَ وَ الصائِمَاتِ وَ الْحافِظِينَ فُرُوجَهُمْ وَ الْحافِظاتِ وَ الذَّاكِرِينَ اللَّهَ كَثِيرًا وَالذَّاكِرَاتِ أَعَدَّ اللهُ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ أَجْرًا عَظِيمًا؛ احزاب: 35 .

5) «لِلَّهِ مُلْكُ السَّمَاواتِ وَالْأَرْضِ يَخْلُقُ مَا يَشَاءُ يَهَبُ لِمَنْ يَشَاءُ إِنَانًا وَيَهَبُ لِمَنْ يَشَاءُ الذُّكُورَ أَوْ يُزَوِّجُهُمْ ذُكْرَانًا وَإِنَانًا وَيَجْعَلُ مَنْ يَشَاءُ عَقِيمًا إِنَّهُ عَلِيمٌ قَديرٌ»؛ شوري: 49 - 50 .

6) تحف العقول، ص 33 : «أيها الناس إن لنسائكم عليكم حقا و لكم عليهن حقا حقكم عليهن أن لا يوطئن أحدا فرشكم و لا يدخلن أحدا تكرهون-ه بي-وتكم إلا بإذنكم و ألا يأتين بفاحشة فإن فعلن فإن الله قد أذن لكم أن تعضلوهن و تهجروهن في المضاجع و تضربوهن ضربا غير مبرح فإذا انتهين و أطعنكم فعليكم رزقهن وكسوتهن». تحف العقول، ص 34 : «بالمعروف أخذتموهن بأمانة الله و استحللتم فروجهن بكتاب الله فاتقوا الله في النساء و استوصوا بهن خيرا»؛ همین مضمون با اندکي اختلاف توسط ابن هشام نیز بیان شده است. ر.ك. ابن هشام، زندگاني پيامبر اسلام ترجمه سید هاشم رسولی، ص 376 .

«آن ها [ زنان مطلقه ] را هر جا خودتان سکونت دارید و در توانایی شماست سکونت دهید؛ و به آن ها زیان نرسانید تا کار را بر آنان تنگ کنید [و مجبور به ترک منزل شوند] و اگر باردار باشند، نفقه آن ها را بپردازید تا وضع حمل کنند و اگر برای شما [ فرزند را] شیر

می دهند، پاداش آن ها را بپردازید و [ درباره فرزندان کار را ] با مشاوره شایسته انجام دهید؛ و اگر به توافق نرسیدید، آن دیگری شیر دادن آن بچه را بر عهده می گیرد». (1)

جزئیات سایر حقوق زنان در آیات قرآن و روایات فقهی بیان شده، از بیان آن ها در اینجا چشم پوشی می شود.

3- سفارش به نیکویی با آنان:

«چگونه زنان خود را می زنید و سپس با آن ها هم آغوش می شوید؟». (2)

»چنان جبرئیل، مرا در باره زنان سفارش کرده که گمان کردم، نمی توان از آن ها جدا شد مگر این که پاک دامنی را آشکارا کنار بگذارند». (3)

«بهترین شما کسانی اند که با زنان شان به نیکوترین وجه تعامل می کنند و من بهترین تعامل را با زنان خود دارم». (4)

خداوند نیز در مذمت رفتار اعراب جاهلی با زنان می فرماید:

«و در آن هنگام که از دختران زنده به گور شده سؤال شود: به کدامین گناه کشته شدند؟». (5)

در آیه های دیگر به نیکویی با آنان در همه موارد دستور می دهد:

«کسانی که زنان پاک دامن و بی خبر [ از هر گونه آلودگی ] و مؤمن رامتهم می سازند، در دنیا و آخرت از رحمت الهی بدورند و عذاب بزرگی برای آن هاست». (6)

4 - معرفی زنان نیکو و نمونه:

«و خداوند برای مؤمنان، به همسر فرعون مثل زده است، در آن هنگام که گفت: پروردگارا! خانه ای ب-رای من ن-زد خودت در بهشت بساز، و مرا از فرعون و کار او نجات ده و مرا از گروه ستم گران رهایی بخش. هم چنین به مریم دختر عمران که دامان خود را


1) «أَسْكِنُوهُنَّ مِنْ حَيْثُ سَكَنْتُمْ مِنْ وَجْدِكُمْ وَلا تُضَادُّوهُنَّ لِتُضَيِّقُوا عَلَيْهِنَّ وَ إِنْ كُنَّ أَولاتِ حَمْلٍ فَأَنْفِقُوا عَلَيْهِنَّ حَتَّى يَضَعْنَ حَمْلَهُنَّ فَإِنْ أَرْضَعْنَ لَكُمْ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ وَ أَتَمِرُوا بَيْنَكُمْ بِمَعْرُوفٍ وَ إِنْ تَ بمَعْرُوفِ وَ إِنْ تَعَاسَرْتُمْ فَسَتُرْضِعُ لَهُ أُخْرِي»؛ طلاق: 6 .

2) «عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عَليه السلامِ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ عليه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى اله عليه واله أ يَضْرِبُ أَحَدَكُمُ الْمَرْأَةَ ثُمَّ يَظَلُّ مُعَانَقَهَا»، كافي ج 5، ص 500 .

3) «عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ما علیه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلي الاعليه و آله أَوْصَانِي جَبْرَئِيلُ عليه السلام بِالْمَرْأَةِ حَتَّي ظَنَنْتُ أَنَّهُ لَا يَنْبَغِي طَلَاقَهَا إِلَّا مِنْ فَاحِشَةٍ مُبَيِّنَةٍ»؛ من لا يحضره الفقيه، ج 3، ص 440 .

4) «وَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى اله عليه وآله خَيْرَكُمْ خَيْرُكُمْ لِنِسَائِهِ وَ أَنَا خَيْرَكُمْ لِنِسَائِي؛ من لا يحضره الفقيه، ج 3، ص 443 .

5) «وَإِذَا الْمَوْءُودَةُ سُئِلَتْ بِأَيِّ ذَنْبٍ قُتِلَتْ»؛ تكوير: 8 - 9 .

6) «إِنَّ الَّذِينَ يَرْمُونَ الْمُحْصَنَاتِ الْغَافِلاتِ الْمُؤْمِنَاتِ لُعِنُوا فِي الدُّنْيا وَالْآخِرَةِ وَ لَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ»؛ نور: 23 .

پاک نگه داشت، و ما را از روح خود در آن دمیدیم؛ او کلمات پروردگار و کتاب هایش را تصدیق کرد و از مطیعان فرمان خدا بود». (1)

«و [به یاد آورید] هنگامی را که فرشتگان گفتند: ای مریم! خدا تو را برگزیده و پاک ساخته؛ و بر تمام زنان جهان، برتری داده است». (2)

یا هنگامی که خداوند در قرآن بلقیس، ملکه سبا را به عنوان فرمانروای خردورز، به تصویر می کشد، کسی که سرانجام به حکم خرد به سلیمان علیه السلام ایمان می آورد :

«به او گفته شد: داخل حیاط [ قصر ] شو! هنگامی که نظر به آن افکند، پنداشت نهر آبی است و ساق پاهای خود را برهنه کرد [تا از آب بگذرد؛ اما سلیمان] گفت: [ این آب نیست ] بلکه قصری است از بلور صاف! [ملکه سبا] گفت: پروردگارا! م-ن ب-ه خ-ود س-تم کردم؛ و [اینک] با سلیمان برای خداوندی که پروردگار عالمیان است اسلام آوردم». (3)

5 - تربیت زنان نمونه همچون حضرت فاطمه علیها السلام حضرت خدیجه حضرت زينب عليها السلام و... :

آن حضرت، حضرت فاطمه علیها السلام، آن بانوی شکوهمند را «ام ابیها» می خواند و در باره اش می فرمود:

«فاطمه پاره ای از وجود من است. کسی که فاطمه را بیازارد مرا آزار می دهد». (4)

سوم - پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و پدیده های جاری در سطح زندگی روزمره

اشاره

زندگی روزمره نخستین شکل و ملموس ترین سطح زندگی ماست. هر فرد در دل زندگی روزمره پ-ا ب-ه دنیا می گذارد و به میانجی زندگی روزمره با قواعد امور، الگوهای رفتاری و سبک های زندگی آشنا می شود. زندگی روزمره تنهاترین پیوند آدمی با زندگی است و تنها از طریق آن است که مفهوم «زیستن» به تجربه قابل درک بدل می شود. آنچه که آشکارا زندگی را از امور پنداری و موهوم جدا کرده و به هیئت امری تجربی و عینیت یافته بدل می کند، زندگی روزمره است. در زندگی روزمره هیچ امر کلی و انتزاعی یاف-ت ن-م-ی ش-ود. زندگی روزمره واقعی ترین شکلی زندگی بوده و تنها شکلی از زندگی است که خصلت تجربی و انضمامی دارد. هر امر کلی در زندگی روزمره به امور جزئی تجزیه می شود و به مدد امر جزئی از حضور تجربی برخوردار می شود. اموری که روزانه ما با آن سروکار داریم باید همگی تعین و تشخص داشته باشند. هیچ امر موهوم و پنداشته شده ای نمی تواند ما را به کنش و فعالیت وا دارد، جز این که خود نیز در دنیای اوهام و تخیل زندگی کنیم. متعلق فعالیت ما باید امور


1) «وَ ضَرَبَ اللهُ مَثَلاً لِلَّذِينَ آمَنُوا امْرَأَتَ فِرْعَوْنَ إِذْ قَالَتْ رَبِّ ابْن لى عِنْدَكَ بَيْتًا فِي الْجَنَّةِ وَنَجِّنِى مِنْ فِرْعَوْنَ وَ عَمَلِهِ وَ نَجِّنِى مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ وَ مَرْيَمَ ابْنَتَ عِمْرَانَ الَّتِي أَحْصَنَتْ فَرْجَهَا فَنَفَحْنا فِيهِ مِنْ رُوحِنا وَ صَدَّقَتْ بِكَلِماتِ رَبِّهَا وَكُتُبِهِ وَكَانَتْ مِنَ الْقانتين»؛ تحريم: 12 .

2) «وَ إِذْ قَالَتِ الْمَلائِكَةُ يَا مَرْيَمُ إِنَّ اللهَ اصْطَفَاكِ وَ طَهَّرَكِ وَ اصْطَفَاكِ عَلي نساء الْعالَمينَ»؛ آل عمران: 42 .

3) «قِيلَ لَهَا ادْخُلِي الصَّرْحَ فَلَمّا رَأَتُهُ حَسِبَتْهُ لُجَّةٌ وَكَشَفَتْ عَنْ ساقَيْها قَالَ إِنَّهُ صَرْحٌ مُمَرَّدٌ مِنْ قَوارِيرَ قَالَتْ رَبِّ إِنِّي ظَلَمْتُ نَفْسي وَ أَسْلَمْتُ مَعَ سُلَيْمَانَ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ»؛ نمل: 44 . داستان ملکه سبا در لابه لاي آیات 20 تا 44 سوره نمل بیان شده است.

4) قال رسول الله صلي الله عليه و آله: «فاطمة بضعة منى، يؤذنى ما اذاها». بحار الانوار، ج 29 ، ص 213 .

صریح، روشن و خالی از ابهام باشد، لااقل در سطحی که با آن در تماس می شویم، آن چنان از صراحت و تعین برخوردار باشد که حس واقعیت گرایی ما را به خوبی اشباع نماید. بنابراین، زندگی روزانه، جای امور کلی نیست، بلکه هر امر کلی از قبیل جامعه، فرهنگ، امت، گروه و دیگر امور عام اجتماعی از جریان زندگی روزانه بر گرفته می شوند.

با این همه زندگی روزمره، متناهی ترین و ناپایدارترین شکلی از زندگی نیز هست، زیرا با نازل ترین سطح از زمان مندی و مکان مندی سروکار دارد. دو متغیری که به هر امر و پدیداری تعلق گیرد، در عین تعین بخشی، خصلت ناپایداری، زوال و فناپذیری نیز می بخشد. زندگی روزانه زندگی لحظه هاست، لحظه هایی که پشت سر هم تکرار می شوند و با ضرب آهنگ تکرار لحظه هاست که آدمی به امید، دل بستگی و آرامش می رسد. زندگی روزمره تا جایی دارای صراحت، روشنی و تجربه پذیری است که به زمان حال و لحظه های جاری ارتباط داشته باشد و از این رو، آن چه که به ادامه زندگی در آینده و لحظه های آتی ارتباط می یابد همواره نامتعین، مبهم و توأم با بی اطمینانی است، چه آن که اتفاق هر امری احتمال وقوع دارد و به سادگی هر آنچه که هست می تواند صورت دیگری به خود بگیرد. رشته زندگی هر آنی ممکن است پاره گردد یا این که به سادگی، با وقوع رخداد نا معینی زندگی از این رو به آن رو شود. هر اتفاق ساده می تواند تغییرات شگرفی در پی داشته باشد. بنابراین زن-دگ-ی ه-ر روزه سرشار از ابهام، نااطمینانی و دل شوری، نسبت به آنچه که ممکن است در آینده اتفاق بیافتد، نیز هست و در واقع، این تنها نکته ای است که زندگی روزمره را شیرین و دوست داشتنی جلوه می دهد. به گفته لوکاچ:

«آن چه که در زندگی [تجربی و روزمره] مورد عشق و علاقه مردمان است، خصلت فض-ا گ-ون-ه و عدم اطمینان آن اس-ت ک-ه هم چون آونگی همواره بدین سو و آن سوی تاب می خورد. اما این آونگی است که هرگز تا نهایت ممکن خود بالا نمی رود. مردمان این بی اطمینانی عظیم زندگی را که بمانند لالایی، یک نواخت و آرامش بخش است دوست می دارند». (1)

بنابراین زندگی روزمره نماد امر متناهی نیز هست، چه این که در آن تنها اموری می توانند با هم ارتباط برقرار نمایند که با زمان و مکان سروکار داشته باشند و زمان و مکان شناخته شده ترین شاخصهای امور متناهی اند. حال باید دید آموزه های وحیانی پیامبر گرامی اسلام، به عنوان تعالیمی مرتبط با حقایق متعال و لایتناهی چه نسبتی می تواند با زندگی روزانه برقرار نماید.

گونه های رابطه میان آموزه های پیامبر صلى الله علیه وآله و امور روزمره

به گفته تیلیخ (TILLICH) متأله مسیحی حداکثر سه نوع رابطه ممکن میان امور متناهی روزمره با آموزه های متعالی و مرتبط با امر لایتناهی پیامبر وجود دارد. اولین رابطه، رابطه بی تفاوتی متقابل است. «در حیات متعارف ما اولين رابطه غلبه دارد و حیات مابین موقعیت های مشروط، جزئی و متناهی و تجربه ها و لحظه هایی که مسئله معنای نهایی


1) لوکاچ، 1377 ، ص 33.

وجود ما را فرا می گیرد در نوسان است. لکن این انشعاب حیات با خصیصه بی قید و شرط، کلی و نامتناهی دل بستگی دینی متعارض است». (1)زیرا دل بستگی به امر لایتناهی را در کنار دل بستگی به امور متناهی قرار می دهد و دین را از حد آموزه های فراگیر و همه جایی به یک امر خصوصی و شخصی تقلیل می دهد. نگاه جامعه شناسانه ب-ه دین از همین زاویه است و آن را در حد یک نهاد اجتماعی در کنار سایر نهادها در نظر می گیرد.

دومین رابطه، آن است که در آن امور متناهی به مقام امور لایتناهی ارتقا می یابد. پدیدارهای روزمره به امور مطلق بدل می شوند و غایت های این جهانی و ناپایدار وجهه ازلی و سرمدی به خود می گیرند. «دومین رابطه در همان ماهیت خویش بت پرستانه است. بت پرستی ارتقای دلبستگی ابتدایی به مقام واپسین و نهایی است. چیزی ذاتا مشروط، بی قید و شرط تلقی می گردد، چیزی ذاتا جزئی و محدود تا مرتبه کلیت تعالی می یابد و چیزی ذاتا محدود اهمیت نامتناهی پیدا می کند. (بهترین نمونه در این باب، بت پرستی معاصر ملیت گرایی دینی است). تعارض میان مبنای متناهی چنین دلب ستگی و دعوت نامتناهی ،او به تعارض امور نهایی و غایی می انجامد». (2)امروزه نظام سرمایه داری با چرخه تولید و مصرف خود، اشیای بی بها و بی مایه را به بت واره بدل نموده است. در گذشته ها و عصر جاهلی، نادانی و بی مایگی خرد انسانی به رسم و رسوم خرافی و ارزش های قبیله ای صورت جاودانگی و متعالی بخشیده بود. همان گونه که آشکار است، چنین رابطه ای به هیچ وجه به سود آموزه ها و تعالیم دینی پیامبر نیست.

سومین رابطه، رابطه ای است که در آن امور متناهی بی آن که جای امر لایتناهی را بگیرند به ابزاری برای رسیدن به آن تبدیل می شوند.

«آن چه که متعلق دل بستگی متناهی است، به مقام نامتناهی تعالی نمی یابد و در شمار نامتناهی قرار نمی گیرد، بلکه در آن و از طریق آن، امر نامتناهی، واقعی می شود. هیچ چیزی از این کار کرد بیرون نمی ماند. در هر دل بستگی ابتدایی و یا از طریق آن، دل بستگی واپسین می تواند خودش را فعلیت بخشد». (3)

بدین ترتیب، امور روزمره در عین تناهی، حامل و وسیله رسیدن به امور نامتناهی تلقی می گردند. آموزه های عام و کلی در قالب امور روزانه به امور جزئی و بخشی از فعالیت انسانی تبدیل می شوند. تعالیم پیامبر در تمامی فعالیت ها و مسائلی مرتبط با حیات روزانه تسری می یابد و هیچ امر و واقعه ای از وقایع زندگی اجتماعی باقی نمی ماند، جز این که فحوا و مضمون دینی به خود می گیرد.

«عقاید و اعمال اجتماعی، رویه ها و طرح های قانونی برنامه ها و تصمیم گیری های سیاسی می توانند به موضوع الهیات بدل گردند، ولی نه از حیث صورت اجتماعی، حقوقی و سیاسی خویش، بلکه به لحاظ این که می توانند بعضی از جنبه های دلبستگی واپسین ما را


1) پل تیلیخ، الهیات سیستماتیک ترجمه حسين نوروزي، ج 1، ص 46.

2) همان.

3) همان، ص 47 - 46 .

در و از طریق صور اجتماعی، حقوقی و سیاسی خویش فعلیت بخشند». (1)

هر پدیدار این جهانی و هر رفتار، کنش و فعالیت انسانی از خوراک، پوشاک و قدم زدن گرفته تا ورزش، کار و کاسبی همگی واجد محتوا و جهت گیری دینی و الهی می گردند. بدین گونه هیچ حقیقتی بیرون از حیطه قلمرو دینی قرار نمی گیرد و تعلیمات پیامبر به عام ترین سطح در میان جامعه و افراد انسانی انتشار می یابد. از این طریق است که ایده «امت» به مثابه واحد فراگیر جهانی به حقیقت ملموس و عینی بدل می شود.

بنابر آن چه بیان شد، منطقی ترین و اصیل ترین رابطه میان آموزه های پیامبر و زندگی روزانه تنها رابطه نوع سوم می تواند باشد، که براساس آن آموزه های عام و کلان پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله از طریق واقعیت های جاری در حیات روزانه، در تمام ابعاد زندگی انسان ها حضور پیدا می کند و به امر عینی و قابل لمس بدل می شود.

آموزه های پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه وآله و زندگی روزمره
اشاره

در این قسمت، به خاطر اختصار تنها بخشی از آموزه های پیامبر گرامی اسلام را در باره فعالیت های روزانه، تعاملات اجتماعی و کنش های متقابل میان فردی مرور می کنیم. در یک دسته بندی کلان این آموزه ها به دو دسته تقسیم می شوند:

الف) آموزه های تشویقی که به ترغیب، تقویت و تشویق الگوهای معین رفتاری می پردازند.

ب) آموزه های تحذیری که مومنان را از گرایش به سمت برخی از الگوهای رفتاری ناسازگار با آموزه های عام دینی بر حذر می دارند.

الف - آموزه های تشویقی

1 - سفارش به مودت و برادری میان مؤمنان :

«مهرورزی مؤمن با مومن در راه خدا از بزرگ ترین شعبه های ایمان است. کسی که به خاطر خدا محبت بورزد، به خاطر خدا خشمناک شود، به خاطر خدا بخشش کند و به خاطر خدا خودداری کند از بندگان پاک خداست». (2)

«کسی که بامدادان از خواب برخیزد و به امری از امور مسلمانان اهتمام نورزد مسلمان نیست». (3)

«در امت من بنده ای نیست که با برادر دینی اش در راه خدا با لطف و مهربانی رفتار نماید، جز این که خداوند برای او در بهشت


1) همان، ص 47 .

2) «عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عليه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى اله عليه وآله ووُدُّ الْمُؤْمِنِ لِلْمُؤْمِنِ فِي اللَّهِ مِنْ أَعْظَمِ شُعَبِ الأَعِيَمَانِ أَنَا وَ مَنْ أَحَبَّ فِي اللَّهِ وَ أَبْغَضَ فِي اللَّهِ وَ أَعْطَي فِي اللَّهِ وَ مَنَعَ فِ-ي اللَّهِ فَهُوَ مِنْ أَصْفِيَاءِ اللَّهِ»؛ کافی، ج 2، ص 125 .

3) «عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عبدالسلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى اله عليه واله مَنْ أَصْبَحَ لَا يَهْتَمُّ بِأَمُورِ الْمُسْلِمِينَ فَلَيْسَ بِمُسْلِمٍ»؛ کافی ج 2، ص 163 .

خدمت کاری مقرر سازد». (1)

«کسی که برادر مسلمانش را با گفتاری لطیف گرامی بدارد و اندوه او را به شادمانی بدل نماید، تا زمانی که این گونه است، پیوسته در سایه رحمت خداوند خواهد بود». (2)

«و هر گاه دو گروه از مؤمنان باهم به نزاع و جنگ پردازند، آن ها را آشتی دهید؛ و اگر یکی از آن دو بر دیگری تجاوز کن-د، ب-ا گروه متجاوز پیکار کنید تا به فرمان خدا بازگردد؛ و هرگاه بازگشت [و زمینه صلح فراهم شد]، در میان آن دو به عدالت صلح برقرار سازید؛ و عدالت پیشه کنید که خداوند عدالت پیشگان را دوست می دارد. مؤمنان برادر یک دیگرند؛ پس دو برادر خود را صلح و آشتی دهید و تقوای الهی پیشه کنید باشد، که مشمول رحمت او شوید». (3)

2 - سفارش به انفاق و کمک مالی به دیگران:

«صدقه باعث فزونی گردد. پس صدقه دهید، خداوند شما را مورد رحمت خود قرار می دهد». (4)

«خوشا به حال کسی که زیادی مالش را انفاق می کند و زیادی گفتارش را نگه می دارد». (5)

«خوشا به حال کسی که دارایی اش را از غیر معصیت به دست می آورد و در غیر معصیت انفاق می کند و با آن به مسکینان رسیدگی می نماید». (6)

«دوست داشتنی ترین بندگان نزد خداوند کسی است که بیش از همه به بندگان خداوند نفع می رساند». (7)

«برترین کارها انصاف ورزیدن، یاری رساندن به برادر مؤمن و یاد خداوند در همه حال است». (8)

«کسانی که اموال خود را در راه خدا انفاق می کنند، همانند بذری هستند که هفت خوشه برویاند؛ که در هر خوشه، یکصد دانه باشد؛ و خداوند آن را برای هر کس بخواهد [ و شایستگی داشته باشد ] دو یا چند برابر می کند؛ و خدا [ از نظر قدرت و رحمت ]


1) «قَالَ رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه واله مَا فِي أُمَّتِي عَبْد الطَفَ أَخَاهُ فِي اللَّهِ بِشَيْءٍ مِنْ لُطْفٍ إِلَّا أَحْدَمَهُ اللَّهُ مِنْ خَدَمِ الْجَنَّةِ»؛ كافي، ج 2، ص 206 .

2) «عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى اله عليه وآله مَنْ أَكْرَمَ أَخَاهُ الْمُسْلِمَ بِكَلِمَةٍ يُلْطِفُهُ بِهَا وَفَرَّجَ عَنْهُ كُرْبْتَهُ لَمْ يَزَلْ فِي ظِلَّ اللَّهِ الْمَمْدُودِ عَلَيْهِ الرَّحْمَةُ مَا كَانَ فِي ذَلِكَ»؛ كافي، ج 2، ص 206 .

3) «وَ إِنْ طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُما فَإِنْ بَغَتْ إِحْدَاهُما عَلَي الْأُخْرِي فَقَاتِلُوا الَّتى تَبْغِي حَتَّى تَفِيءَ إِلى أَمْرِ اللهِ فَإِنْ فَاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا بِالْعَدْلِ وَأَقْسِطُوا إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَينَ أَخَوَيْكُمْ وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ»؛ حجرات: 9 - 10 .

4) «فَلَمَّا بَلَغَ النَّبِيَّ ص قَالَ لِأَصْحَابِهِ إِنَّ الصَّدَقَةَ تَزِيدُ صَاحِبَهَا كَتْرَةً فَتَصَدَّقُوا يَرْحَمْكُمُ اللَّهُ»؛ كافي، ج 2، ص 121 .

5) «طوبى لمن أنفق الفضل من ماله و أمسك الفضل من قوله»؛ تحف العقول، ص 30 .

6) «طوبى لمن اكتسب من المؤمنين مالا من غير معصية و أنفقه في غير معصية و عاد به علي أهل المسكنة»؛ همان، ص 7.

7) «و قال صلي الله عليه وآله أحب عباد الله إلى الله أنفعهم لعباده»؛ همان، ص 49 .

8) «عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عبد السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى اله عليواله سَيِّدُ الْأَعْمَالِ إِبْصَافُ النَّاسِ مِنْ نَفْسِكَ وَ مُوَاسَاةُ الْأَخِ فِي اللَّهِ وَ ذِكْرُ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ عَلَى كُلِّ حَالِ»؛ كافي، ج 2، ص 145 .

وسیع، و [ به همه چیز ] داناست. کسانی که اموال خود را در راه خدا انف-اق م-ی کنن-د، سپس به دنبال انف-اق-ی ک-ه ک-رده ان-د، م-ن-ت نمی گذارند و آزاری نمی رسانند، پاداش آن ها نزد پروردگارشان [محفوظ ] است؛ و نه ترسی دارند، و نه غمگین می شوند». (1)

3 - سفارش به رسیدگی به فقرا و مستمندان:

«کسی که به یکی از بینوایان مسلمان جامه ای بپوشاند، یا چیزی از مصرف روزانه اش به او بدهد، خداوند هفتاد هزار فرشته را وظیفه می دهد، تا برای هر گناهی که انجام می دهد، طلب آمرزش نماید تا روزی که در صور دمیده شود». (2)

«کسی که به سه نفر از بندگان خدا غذا دهد، خداوند او را در سه باغ بهشتی غذا خواهد داد». (3)

«نیکی، [ تنها] این نیست که [ به هنگام نماز ] روی خود را به سوی مشرق و [ یا ] مغرب کنید؛ [ و تمام گفت و گوی شما، درباره قبله و تغییر آن باشد؛ و همه وقت خود را مصروف آن سازید ] بلکه نیکی [ و نیکوکار ] کسی است که به خدا، و روز رستاخیز ، و فرشتگان، و کتاب [ آسمانی ] و پیامبران، ایمان آورده؛ و مال [خود] را، با همه علاقه ای که به آن دارد، به خویشاوندان و یتیمان و مسکینان و واماندگان در راه و سائلان و بردگان انفاق می کند». (4)

«زکات ها مخصوص نیازمندان و مسکینان و کارکنانی است که برای [ جمع آوری ] آن زحمت می کشند، و کسانی که برای جلب محبّتشان اقدام می شود، و برای [آزادی] بردگان، و [ادای دین] بدهکاران، و در راه [تقویت آیین] خدا، و واماندگان در راه؛ این، یک فریضه [ مهم ] الهی است؛ و خداوند دانا و حکیم است». (5)

«ولی او از آن گردنه مهم نگذشت و تو نمی دانی آن گردنه چیست، آزاد کردن برده ای، یا غذا دادن در روز گرسنگی... یتیمی از خویشاوندان، یا مستمندی خاک نشین را، سپس از کسانی باشد که ایمان آورده و یک دیگر را به شکیبایی و رحمت توصیه می کنند آن ها «اصحاب الیمین» اند [که نامه اعمالشان را به دست راستشان می دهند]» (6)


1) «مَثَلُ الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ فى سَبيل اللهِ كَمَثَلَ حَبَّةٍ أَثْبَتَتْ سَبْعَ سَنابل في كُلِّ سُنْبُلَةٍ مِائَةُ حَبَّةٍ وَ اللَّهُ يُضَاعِفُ لِمَنْ يَشَاءُ وَ اللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ ثُمَّ لا يُتْبعُونَ ما أَنْفَقُوا مَنَّا وَ لا أَذًي لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلا هُمْ يَحْزَنُونَ»؛ بقره: 261 - 262 .

2) «عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عليه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى اله عيه وآله مَنْ كَسَا أَحَدًا مِنْ فُقَرَاءِ الْمُسْلِمِينَ تَوْبَا مِنْ عُرْيِ أَوْ أَعَانَهُ بِشَيْءٍ مِمَّا يَقُوتُهُ مِنْ مَعِيشَتِهِ وَكُلَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ بِهِ سَبْعِينَ أَلْفَ مَلَكَ مِنَ الْمَلَائِكَةِ يَسْتَغْفِرُونَ لِكُلِّ ذَنْب عَمِلَهُ إِلَى أَنْ يُنْفَخَ فِي الصُّور»؛ كافي، ج 2، ص 205 .

3) «عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عليه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى اله عليه وآله مَنْ أَطْعَمَ ثَلَاثَةَ نَفَرٍ مِنَ الْمُسْلِمِينَ أَطْعَمَهُ اللَّهُ مِنْ ثَلَاثِ جِنانِ»؛ كافي، ج 2، ص 201 .

4) «لَيْسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَكُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ وَ لَكِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ وَالْمَلَائِكَةِ وَ الْكِتَابِ وَالنَّبِيِّينَ وَآتَي الْمَالَ عَلَي حُبِّهِ ذَوِي الْقُرْبِى وَالْيَتامِي وَ الْمَسَاكِينَ وَ ابْنَ السَّبِيلِ وَ السَّائِلِينَ وَ فِي الرقاب». بقره: 177 .

5) «إِنَّمَا الصَّدَقَاتُ لِلْفُقَرَاءِ وَالْمَسَاكِينِ وَ الْعَامِلِينَ عَلَيْهَا وَالْمُؤلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ وَ فِي الرِّقابِ وَ الْعَارِمِينَ وَ في سَبِيلِ اللَّهِ وَ ابْنِ السَّبِيلِ فَرِيضَةٌ مِنَ اللَّهِ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ»؛ توبه: 60 .

6) «فَلَا اقْتَحَمَ الْعَقَبَةَ وَ ما أَدْراكَ مَا الْعَقَبَةُ فَكُ رَقَبَةٍ أَوْ إِطْعَامٌ في يَوْمٍ ذِي مَسْغَبَةٍ يَتِيمًا ذا مَقْرَبَةٍ أَوْ مِسْكِينًا ذا مَتْرَبَةٍ ثُمَّ كَانَ مِنَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ تَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ وَ تَوَاصَوْا بِالْمَرْحَمَةِ أُولئِكَ أَصْحابُ الْمَيْمَنَةِ»؛ بلد: 11 - 18 .

4 - سفارش به پیشی گرفتن در کار خیر:

«خداوند خیری که در آن شتاب شده باشد را دوست دارد». (1)

«در نیکی ها و اعمال خیر، بر یک دیگر سبقت جویید هر جا باشید، خداوند همه شما را [ برای پاداش و کیفر در برابر اعمال نیک و بد، در روز رستاخیز ] حاضر می کند، زیرا او بر هر کاری تواناست». (2)

5 - سفارش به اخلاق نیکو :

«بهترین شما به لحاظ ایمان بهترین کس به لحاظ اخلاق است». (3)

«حسن خلق دوستی را پایدار می کند». (4)

6 - سفارش به مدارا با مردم :

«سه چیز اگر نباشد عمل کسی کامل نیست: پرهیزگاری که به سبب آن از گناه کناره گیرد، اخلاقی که با مردم مدارا نماید و بردباری که با آن جهالت نادانان را از خود دور نماید». (5)

فرمود:

«همان گونه که به پیامبری مامور شده ام، به مدارا با مردم نیز سفارش شده ام». (6)

«در نرم خویی و مهربانی با مردم زیادی نعمت و برکت است. هر کسی از آن محروم باشد از خیر محروم است». (7)

امام هشتم علیه السلام در حدیثی مدارا با مردم را مهم ترین سنت رفتاری پیامبر می شمارد :

«مؤمن مؤمن نیست جز این که سه خصلت در او باشد. سنتی از خداوند، سنتی از پیامبر و سنتی از جانشین پیامبر. سنت خداوند، اما کتمان سر است... و اما سنت پیامبرش مدارا کردن با مردم است، زیرا خداوند شکوهمند پیامبرش را به مدارا ک-ردن ب-ا م-ردم سفارش نموده و فرمود: گذشت پیشه نما و به نیکی ها فرمان ده. اما سنت جانشین پیامبر شکیبایی بر سختی ها و بدی ها است». (8)


1) «عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عليه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى اله عليه واله إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ مِنَ الْخَيْرِ مَا يُعَجَّلُ»؛ كافي، ج 2، ص 142 .

2) «فَاسْتَبِقُوا الْخَيْرَاتِ أَيْنَ مَا تَكُونُوا يَأْتِ بِكُمُ اللَّهُ جَمِيعًا إِنَّ اللَّهَ عَلي كُلِّ شَيْءٍ قَدِير»؛ بقره: 148 .

3) «و قال صلى الله عليه و آله أفضلكم إيمانا أحسنكم أخلاقا»؛ تحف العقول، ص 45.

4) «و قال صلى الله عليه وآله حسن الخلق يثبت المودة»؛ همان.

5) «عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلي الله عليه وآله تَلَاثُ مَنْ لَمْ یَکُنَّ فِیهِ لَمْ يَتِمَّ لَهُ عَمَلَ ورع يَحْجُرُهُ عَنْ مَعَاصِي اللَّهِ وَ خُلُقُ يُدَارِي بِهِ النَّاسَ وَ حِلْمَ يَرُدُّ بِهِ جَهْلَ الْجَاهِل»؛ كافي، ج 2، ص 116 .

6) «و قال صلى الله عليه وآله أمرت بمداراة الناس كما أمرت بتبليغ الرسالة »؛ تحف العقول، ص 48 .

7) «عَلِيٌّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُغِيرَةِ عَنْ عَمْرِو بْنِ أَبِيالْمِقْدَامِ رَفَعَهُ إِلَي النَّبِيِّ صلى اله عليه واله قَالَ إِنَّ فِي الرِّفْقِ الرِّيَادَةَ وَالْبَرَكَةَ وَ مَنْ يُحْرَمِ الرِّفْقَ يُحْرَمِ الْخَيْرَ»؛ كافي، ج 2، ص 119 .

8) «لَايَكُونُ الْمُؤْمِنُ مُؤْمِنَا حَتَّي يَكُونَ فِيهِ ثَلَاثُ خِصَالٍ سُنَّةٌ مِنْ رَبِّهِ وَ سُنَّةٌ مِنْ نَبِيِّهِ وَ سُنَّةٌ مِنْ وَلِيْهِ فَأَمَّا السُّنَّةُ مِنْ رَبِّهِ فَكِتْمَانُ سِرِّهِ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَالِمُ الْغَيْبِ فَلَا يُظْهِرُ عَلِي غَيْبِهِ أَحَدا إِلَّا مَنِ ارْتَضِي مِنْ رَسُول وَ أَمَّا السُّنَّةُ مِنْ نَبِيِّهِ فَمُدَارَاةُ النَّاسِ فَإِنَّ اللَّهَ الكافى عَزَّ وَجَلَّ أَمَرَ نَبيَّه صلى الله عليه واله بمُدَارَاةِ النَّاسِ فَقَالَ خُذِ الْعَفْوَ وَ أَمُرْ بِالْعُرْفِ وَ أَمَّا السُّنَّهُ مِنْ وَلِيهِ فَالصَّبْرُ فِي الْبَأْسَاءِ وَالضَّرَّاءِ »؛ كافي، ج 2، ص 241 - 242 .

7 - سفارش به وفای به عهد :

«کسی که به خداوند و روز آخر ایمان داشته باشد زمانی که قرار [وعده] می گذارد عمل نماید». (1)

«در روز قیامت کسی جایگاهش به من نزدیک تر است که راست گوتر در سخن گفتن باشد، امانت را خوب ادا نماید، به عهدش پای بندتر باشد بهترین اخلاق را داشته باشد و...» (2)

«به نیکی عهد انجام دادن بخشی از ایمان است». (3)

8- سفارش به گذشت از خطای دیگران :

«بر شما باد که گذشت نمایید، زیرا گذشت به بندگان چیزی جز عزت نمی بخشد. گذشت کنید تا خداوند برعزت شما بیافزاید». (4)

بالْعَفْو فَإِنَّ الْعَفْوَ لَا يَزِيدُ الْعَبْدَ إِلَّا عِرًا فَتَعَافَوْا يُعِزَّكُمُ اللَّهُ»؛ كافي، ج 2، ص 108 .

«آیا شما را از بهترین خلایق دنیا و آخرت آگاه سازم. گذشت از کسی که بر شما ستم روا داشته، ایجاد پیوند با کسی که پیوندش را با شما بریده است، نیکی رساندن به کسی که به شما بدی نموده است و دریغ نداشتن از کسی که از تو دریغ داشته است». (5)

9 - سفارش به حیا و شکرگزاری:

«کسی اگر چهار خصلت در او باشد و سر تا پا پر از گناه باشد، خداوند گناهانش را به نیکی ها بدل می کند: راست گویی، حیا، اخلاق نیکو و شکرگزاری». (6)

«یاعلی چهار چیز اگر در کسی باشد اسلامش کامل است: راست گویی، شکر گزاری، حیاو حسن خلق». (7)

«حیا از ایمان است». (8)

10 - سفارش به تواضع و فروتنی:

«فروتنی آدمی را سرفراز می سازد. پس فروتنی پیشه کنید که خداوند شما را سرفراز سازد». (9)


1) «و قال صلي الله عليه وآله من كان يؤمن بالله واليوم الآخر فليف إذا وعد»؛ تحف العقول، ص 45 .

2) «و قال صلى الله عليه وآله أقربكم منى غدا في الموقف أصدقكم للحديث و آداكم للأمانة و أوفاكم بالعهد و أحسنكم خلقا)؛ همان، ص 46 .

3) «و قال صلي الله عليه وآله حسن العهد من الإيمان»؛ همان، ص 48 .

4) «عدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ جَهْمِ بْنِ الْحَكَمِ الْمَدَائِنِيٍّ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ أَبِي زِيَادٍ السَّكُونِي عَنْ أَبِيعَبْدِ اللَّهِ علي السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ. صلي الله عليه وآله عَلَيْكُمْ

5) «عَنْ أَبي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى اللهعليه واله في خَطْبَتِهِ أَلَا أَخْبِركُمْ بِخَيْرِ خَلَائِقِ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ الْعَفْوُ عَمَّنْ ظَلَمَكَ وَ تَصِلُ مَنْ قَطَعَكَ وَ الْأَحْسَانُ إِلَي مَنْ أَسَاءَ إِلَيْكَ وَإِعْطَاهُ مَنْ حَرَمَكَ»؛ كافي، ج 2، ص 7 .

6) «عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللهِ صلى اله عليه واله أربع مَنْ كُنَّ فِيهِ وَكَانَ مِنْ قَرْنِهِ إِلَي قَدَمِهِ ذُنُوبا بَدَلَهَا اللَّهُ حَسَنَاتِ الصِّدْقُ وَ الْحَيَاءُ وَ حُسْنُ الْخُلُقِ وَالشَّكْرُ»؛ كَافِي، ج 2، ص 7.

7) «يا علي أربع من يكن فيه كمل إسلامه الصدق و الشكر و الحياء و حسن الخلق»؛ تحف العقول، ص 9 .

8) «و قال صلي الله عليه وآله الحياء اء من الإيمان»؛ همان، ص 56 .

9) «فَلَمَّا بَلَغَ النَّبي صلى اللهعليه واله قَالَ لِأَصْحَابِهِ ... وَ إِنَّ التَّوَاضَعَ يَزِيدُ صَاحِبَهُ رِفْعَةٌ فَتَوَاضَعُوا يَرْفَعْكُمُ اللَّهُ»؛ كافي، ج 2، ص 121 .

11 - سفارش به عزت نفس:

«يا على، كم حاجت خواستن از مردم بی نیازی حاضر است و بسیار حاجت خواستن از مردم ذلت و تنگ دستی دم دست است». (1)

12 - سفارش به برپایی قسط و عدل :

«ای کسانی که ایمان آورده اید! کاملاً قیام به عدالت کنید! برای خدا شهادت دهید، اگرچه [ این گواهی ] به زیان خود شما، یا پدر و مادر و نزدیکان شما بوده باشد! [ چرا که ] اگر آن ها غنی یا فقیر باشند، خداوند سزاوارتر است که از آنان حمایت کند. بنابراین، از هوی و هوس پیروی نکنید، که از حق، منحرف خواهید شد! و اگر حق را تحریف کنید، و یا از اظهار آن، رو بگردانید، خداون-د ب-ه آنچه انجام می دهید، آگاه است». (2)

13 - سفارش به محبت والدین و صله رحم

«نگاه محبت آمیز فرزند به سمت مادر و پدرش عبادت است». (3)

و پروردگارت فرمان داده: جز او را نپرستید! و به پدر و مادر نیکی کنید! هرگاه یکی از آن دو یا هر دوی آن ها، نزد تو ب-ه س-ن پیری رسند، کم ترین اهانتی به آن ها روا مدار! و بر آن ها فریاد مزن! و گفتار لطیف و سنجیده و بزرگوارانه به آن ها بگو و بال های تواضع خویش را از محبت و لطف، در برابر آنان فرود آر! و بگو: پروردگارا! همان گونه که آن ها مرا در کوچکی تربیت کردند، مشمول رحمت شان قرار ده». (4)

«به شاهدان امتم و آنانی که غایب اند، آنانی که در صلب پدران شان اند و آنانی که در رحم مادراند تا روز قیامت، سفارش می کنم که «صله رحم» انجام دهند، هر چند که مسیرش یک ساله باشد. صله رحم [جزئی] از دین است». (5)

14 - سفارش به نصیحت برادر مؤمن

«باید برادر مؤمن را همانند نفس خود نصیحت نمایید». (6)

«بزرگ ترین مردمان نزد خداوند در روز قیامت کسی است که در زمین راه می رود تا خلق خداوند را نصیحت نماید». (7)


1) «يا علي قلة طلب الحوائج من الناس هو الغنى الحاضر وكثرة الحوائج إلى الناس مذلة و هو الفقر الحاضر »؛ تحف العقول، ص 9 .

2) «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامِينَ بِالْقِسْطِ شُهَداءَ لِلّهِ وَلَوْ عَلي أَنْفُسِكُمْ أو الوالِدَيْن وَ الْأَقْرَبِينَ إِنْ يَكُنْ غَنِيًّا أَوْ فَقِيرًا فَاللَّهُ أَوْلى بهما فَلا تَتَّبِعُوا الْهَوِي أَنْ تَعْدِلُوا وَ إِنْ تَلْوُوا أَوْ تُعْرِضُوا فَإِنَّ اللهَ كَانَ بِما تَعْمَلُونَ خَبيرا»، مائده: 135 .

3) «و قال صلي الله عليه و آله نظر الولد إلى والديه حبا لهما عبادة »؛ تحف العقول، ص 46 .

4) «وَ قَضِي رَبُّكَ أَلا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاهُ وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَانًا إِمّا يَبْلُغَنَّ عِنْدَكَ الْكِبَرَ أَحَدُهُما أَوْ كِلاهُما فَلا تَقُلْ لَهُما أَفٍّ وَلَا تَنْهَرْهُما وَقُلْ لَهُمَا قَوْلاً كَرِيمًا وَاخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ وَقُلْ رَبِّ ارْحَمْهُما كَما رَبَّياني صغيرا»؛ اسرا: 22 – 24 .

5) «عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عليه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللهِ صلى اله عليه وآله أوصي الشَّاهِدَ مِنْ أُمَّتِي وَ الْغَائِبَ مِنْهُمْ وَ مَنْ فِي أَصْلَابِ الرِّجَالِ وَ أَرْحَامِ النِّسَاءِ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ أَنْ يَصِلَ الرَّحِمَ وَ إِنْ كَانَتْ مِنْهُ عَلَي مَسِيرَةِ سَنَةٍ فَإِنَّ ذَلِكَ مِنَ الدِّين»؛ كافي، ج 2، ص 151 .

6) «عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عليه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وآله لينصَحَ الرَّجُلُ مِنْكُمْ أَخَاهُ كَنَصِيحَتِهِ لِنَفْسِهِ»؛ كافي، ج 2، ص 208.

7) «عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللهِ صلى اله عليه واله إِنَّ أَعْظَمَ النَّاسِ مَنْزِلَةٌ عِنْدَ اللَّهِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَمْسَاهُمْ فِي أَرْضِهِ بِالنَّصِيحَةِ لِخَلْقِهِ»؛ كافي، ج 2، ص 208 .

15 - سفارش به اعتدال و انصاف ورزیدن

«برترین کارها انصاف ورزیدن، یاری رساندن به برادر مؤمن و یاد خداوند در همه حال است». (1)

«از نجات دهنده ها اعتدال در خشنودی و خشم و میانه روی در ثروتمندی و تنگ دستی است». (2)

«خداوند مرا به نه چیز سفارش نموده: اخلاص در آشکارا و نهان اعتدال در خشنودی و خشم و میانه روی در ثروت مندی و تنگ دستی و.....» (3)

«سه چیز است که اگر کسی آن ها را داشته باشد ایمانش کامل می شود: وقتی خشنود می شود خشنودی اش او را به باطل نکشاند، وقتی خشمناک می شود خشمش او را از حق منحرف نکند و زمانی که دستش به چیزی برسد جز آنچه که مال اوست داد و ستد نکند». (4)

ب - آموزه های تحذیری

1 - نهی از تصرف اموال دیگران:

«همه چیز مؤمن حرمت دارد: آبرویش ، مالش و خونش». (5)

«ای کسانی که ایمان آورده اید! اموال یک دیگر را به باطل [و از طرق نامشروع] نخورید، مگر این که تجارتی با رضایت شما انجام گیرد و خود کشی نکنید! خداوند نسبت به شما مهربان است». (6)

«دست مرد دزد و زن دزد را، به کیفر عملی که انجام داده اند، به عنوان یک مجازات الهی قطع کنید! و خداوند توانا و حکیم است». (7)

2 - نهی از بد گمانی به دیگران:

«يا علی یقینا کسی را به بهای ناخشنودی خداوند خشنود مساز، کسی را به خاطر آن چه که خدا به شما داده ستایش مکن و کسی را به خاطر آن چه که خداوند به تو نبخشیده سرزنش مکن، زیرا نه حرص حریص تواند روزی خداوند را بکشد و نه ناخشنودی


1) «عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلىالله عيه واكه سَيِّدُ الْأَعْمَالِ إِبْصَافُ النَّاسِ مِنْ نَفْسِكَ وَ مُوَاسَاةُ الْأَخِ فِي اللَّهِ وَذِكْرُ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ عَلَى كُلِّ حَال»؛ كافي، ج 2، ص 145 .

2) «أما المنجيات فالعدل فى الرضا والغضب والقصد فى الغنى والفقر »؛ تحف العقول، ص 8 - 9.

3) «و قال صلي الله عليه وآله أوصاني ربى بتسع أوصانى بالإخلاص في السر والعلانية و العدل في الرضا والغضب و القصد في الفقر و الغنى»؛ همان، ص 36 .

4) «و قال صلي الله عليه وآله ثلاث من كن فيه استكمل خصال الإيمان الذي إذا رضي لم يدخله رضاه فى باطل و إذا غضب لم يخرجه الغضب من الحق و إذا قدر لم يتعاط ما ليس ل-ه »؛ تحف العقول، ص 43 .

5) «و قال صلي الله عليه وآله المؤمن حرام كله عرضه و ماله دمه»؛ همان، ص 56.

6) «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَأْكُلُوا أَمْوالَكُمْ بَيْنَكُمْ بِالْباطِلِ إِلا أَنْ تَكُونَ تِجَارَةً عَنْ تَراضِ مِنْكُمْ وَ لا تَقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ إِنَّ اللَّهَ كَانَ بِكُمْ رَحِيمًا»؛ نساء: 29 .

7) «وَ السَّارِقُ وَ السّارِقَةُ فَاقْطَعُوا أَيْدِيَهُما جَزَاءً بِمَا كَسَبَا تَكالاً مِنَ اللهِ وَ اللَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ»؛ مائده: 38 .

بدخواهان جلو آن را خواهد گرفت». (1)

«ای کسانی که ایمان آورده اید! از بسیاری از گمان ها بپرهیزید، چرا که بعضی از گمان ها گناه است؛ و هرگز [در کار دیگران] تجسس نکنید». (2)

3 - نهی از غیبت

«غیبت بدتر از زنا است. پرسیدند، چرا این گونه است یا رسول الله؟ فرمود: زناکار می تواند در نزد خدا توبه کند و اما غیبت کننده نمی تواند توبه نماید، جز این که کسی که مورد غیبت قرار گرفته او را حلال کند». (3)

«ای کسانی که ایمان آورده اید! ... و هیچ یک از شما دیگری را غیبت نکند، آیا کسی از شما دوست دارد که گوشت برادر مرده خود را بخورد؟! [ به یقین ] همه شما از این امر کراهت دارید؛ تقوای الهی پیشه کنید که خداوند توبه پذیر و مهربان است». (4)

«غیبت سریع تر است در خوردن دین فرد مسلمان نسبت به کرم های خورنده که در شکم اوست». (5)

4 - نهی از بد رفتاری با دیگران

«خداوند عزوجل فرموده است، کسی که بنده مومنم را به خواری کشاند مرا به جنگ با خود فرا خوانده است». (6)

«یا علی می خواهی بدترین مردمان را به تو نشان دهم؟ عرض کردم: آری. فرمود کسی است که گناه کسی را نمی بخشد و عذر کسی را نمی پذیرد. فرمود می خواهی بدتر از آن را معرفی نمایم؟ گفتم: آری. فرمود: کسی که از بدی هایش در امان نیس-ت-ی و ب-ه خوبی اش امید نداری». (7)

«شرورترین فرد در میان امتم کسی است که مردم از ترس شرش به او احترام گذارند و آن کس که این گ-ونه است از ام-ت م-ن نیست». (8)


1) «يا علي إن من اليقين أن لا ترضي أحدا بسخط الله و لا تحمد أحدا بما آتاك الله و لا تذم أحدا علي مالم يؤتك الله فإن الرزق لا يجره حرص حريص و لا تصرفه كراهة کاره»؛ تحف العقول، ص 6.

2) «يَأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُوا اجْتَنبُوا كَثِيرًا مِّنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ وَ لا تَجَسّسوا»؛ حجرات: 12 .

3) «عَنْ أَسْبَاطِ بْن مُحَمَّدٍ يَرْفَعُهُ إِلَي النَّبيِّ صلي الله عيه وآله قَالَ الْغِيبَةُ أَشَدُّ مِنَ الزَّنَا فَقِيلَ يَا رَسُولَ اللَّهِ وَلِمَ ذَلِكَ قَالَ أَمَّا صَاحِبُ الزَّنَا فَيَتُوبُ فَيَتُوبُ اللَّهُ عَلَيْهِ وَأَمَّا صَاحِبُ الْغِيبَةِ فَيَتُوبُ فَلَا يَتُوبُ اللَّهُ عَلَيْهِ حَتَّى يَكُونَ صَاحِبُهُ الَّذِي يُحِلُّهُ»؛ وسائل الشيعة، ج 12، ص 284 .

4) «يَأْيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُوا ... وَ لَا يَغْتَب بَّعْضُكُم بَعْض أ يجب أحَدُكُمْ أَن يَأْكُلَ لَحْمَ أَخِيهِ مَيْنَا فَكَرِهْتُمُوهُ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ رَّحِيمٌ»؛ حجرات: 12 .

5) «قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وآله الْغِيبَةُ أَسْرَعُ فِي دِينِ الرَّجُلِ الْمُسْلِمِ مِنَ الْأَكِلَةِ فِي جَوْفِهِ»؛ كافي، ج 2، ص 357 .

6) «عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عبد السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى اله عليه وآله قَالَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ مَنِ اسْتَذَلَّ عَبْدِئَ الْمُؤْمِنَ فَقَدْ بَارَزَنِي بِالْمُحَارَبَةِ»؛ كافي، ج 2، ص 354 .

7) «يا علي ألا أنبئك بشر الناس قلت بلي يا رسول الله قال من لا يغفر الذنب و لا يقيل العثرة أ لا أنبئك بشر من ذلك قلت بلي يا رسول الله قال من لا يؤمن شره و لايرجي خیره»؛ تحف العقول، ص 13.

8) «ألا إن شر أمتى الذين يكرمون مخافة شرهم ألا و من أكرمه الناس اتقاء شره فليس منی»؛ همان، ص 58.

«ای کسانی که ایمان آورده اید! نباید گروهی از مردان شما گروه دیگر را مسخره کنند، شاید آن ها از این ها بهتر باشند؛ و نه زن-انی زنان دیگر را، شاید آنان بهتر از اینان باشند؛ و یک دیگر را مورد طعن و عیب جویی قرار ندهید و با القاب زشت و ناپسند یک دیگر را یاد نکنید، بسیار بد است که بر کسی پس از ایمان نام کفر آمیز بگذارید؛ و آن ها که توبه نکنند، ظالم و ستم گرند». (1)

5 - نهی از همسایه آزاری

«فردی نزد رسول خدا آمد و گفت خانه ای در فلان قبیله خریده ام و نزدیک ترین همسایه ام کسی است که نه به خیرش امید دارم و نه از شرش در امانم. آن گاه پیامبر صلی الله علیه و آله به علی علیه السلام، سلمان اباذر و یکی دیگر که گمان می کنم دستور داد تا در مسجد با صدای بلند بگویند: هیچ ایمانی نیست برای کسی که همسایه اش از بدی های او در امان نباشد آن ها سه بار صدازدند. سپس حضرت با دستش به چهل خانه در چهار سمتش: پیش روی، پشت سر شمال و جنوبش اشاره نمود». (2)

«حرمت همسایه بر همسایه همانند حرمت مادرش است». (3)

«یا علی با خانواده ات، با همسایگانت و کسانی از مردم که با تو معاشرت دارد و تو را همراهی می کند اخلاق نیکو داشته باش که با درجات عالی در نزد خداوند ثبت می شود». (4)

«کسی به من ایمان نیاورده است اگر سیر بخوابد، در حالی که همسایه اش گرسنه است». (5)

«پناه می برم به خداوند از همسایه بد در کنار اقامتگاهم که چشمانش به شما خیره می شود و قلب شما را می هراساند. اگر شما را ب-ه خوبی ببیند ناراحت می شود و اگر به بدی ببیند خوشحال می شود». (6)

«و خدا را بپرستید! و هیچ چیز را همتای او قرار ندهید و به پدر و مادر، نیکی کنید؛ هم چنین به خویشاوندان و یتیمان و مسکینان، و همسایه نزدیک، و همسایه دور، و دوست و هم نشین، و واماندگان در سفر و بردگانی که مالک آن ها هستید؛ زیرا خداوند، کسی را


1) «يَأْيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُوا لا يَسخَرْ قَوْمٌ مِّن قَوْمٍ عَسَى أَن يَكُونُوا خَيرًا مِّنْهُمْ وَ لا نِسَاءٌ مِّن نِّسَاءٍ عَسَى أَن يَكُنَّ خَيْرًا مِّنْهُنَّ وَلَا تَلْمِزُوا أَنفُسَكُمْ وَ لَا تَنَابَزُوا بِالْأَلْقَبِ بِئْس الاسمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الايمن وَ مَن لَّمْ يَتُبْ فَأُولَئِكَ هُمُ الظَّلِمُونَ»؛ حجرات: 11 .

2) «إِنَّ رَسُولَ اللهِ صلى اله عليه وآله أَتَاهُ رَجُلٌ مِنَ الْأَنْصَارِ فَقَالَ إِنِّي اسْتَرَيْتُ دَارًا فِي بَنِي فُلَانِ وَ إِنَّ أَقْرَبَ جِيرَانِي مِنِّي جَوَارًا مَنْ لَا أَرْجُو خَيْرَهُ وَلَا آمَنُ شَرَّهُ فَأَمَرَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وآله عَليا عليه السلام وَ سَلْمَانَ وَ أَبَا ذَرِّ وَ نَسِيتُ آخَرَ وَأَظُنُّهُ الْمِقْدَادَ أَنْ يُنَادُوا فِي الْمَسْجِدِ بِأَعْلَي أَصْوَاتِهِمْ بِأَنَّهُ لَا إِيْمَانَ لِمَنْ لَمْ يَأْمَنْ جَارُهُ بَوَائِقَهُ فَنَادَوْا بِهَا ثَلَانَا ثُمَّ أَوْمَا بِيَدِهِ إِلَي كُلِّ أَرْبَعِينَ دَارًا مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ وَ عَنْ يَمِينِهِ وَ عَنْ شِمَالِهِ»، کافی، ج 2، ص 666 .

3) «حُرْمَةُ الْجَارِ عَلَى الْجَارِ كَحُرْمَةِ أُمِّهِ »؛ كافي، ج 2، ص 666 .

4) «يا علي أحسن خلقك مع أهلك و جيرانك و من تعاشر و تصاحب من الناس تكتب عندالله فى الدرجات العلي»؛ تحف العقول، ص 14.

5) «عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عليه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى اله عليه وآله مَا آمَنَ بِي مَنْ بَات شَبْعَانَ وَ جَارُهُ جَائِعٌ قَالَ وَ مَا مِنْ أَهْلِ قَرْيَةٍ يَبِيتُ وَ فِيهِمْ جَائِعٌ يَنْظُرُ اللَّهُ إِلَيْهِمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ»؛ كَافِي، ج 2، ص 668 .

6) «عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى اله علي واكله أعُوذُ بِاللَّهِ مِنْ جَارِ السَّوْءِ فِي دَارِ إِقَامَةٍ تَرَاكَ عَيْنَاهُ وَ يَرْعَاكَ قَلْبُهُ إِنْ رَآكَ بِخَيْرِ سَاءَهُ وَ إِنْ رَآكَ بِشَرِّ سَرَّهُ»؛ كافي، ج 2، ص 669.

که متکبر و فخر فروش است، [و از ادای حقوق دیگران سرباز می زند] دوست نمی دارد». (1)

6 - نهی از دروغ گویی:

«یا علی از دروغ گویی بر حذر باش که کذب چهره را سیاه می کند و سپس نزد خداوند به عنوان دروغ گو ثبت خواهد شد. راست گویی چهره را سفیدی می بخشد و نزد خداوند به عنوان راست گو ثبت می شود. بدان که راست گویی میمون و فرخنده است و دروغ گویی شوم». (2)

«آفت سخن دروغ گویی است». (3)

7- نهی از خود پسندی :

«یا علی هیچ تنگ دستی هم چون نادانی نیست، هیچ مالی سودمند تر از خرد نیست و هیچ تنهایی وحشتناک تر از خود پسندی نیست». (4)

8- نهی از خشم و غضب :

«خشم ایمان را فاسد می کند؛ همان گونه که سر که عسل را از بین می برد». (5)

«یا علی، مبادا که خشمناک شوی. زمانی که خشمگین شدی بنشین و به قدرت پروردگار بر بندگان اندیشه کن و بردباری خداوند در برابربندگان. زمانی که به تو گفته شود از خداوند هراس داشته باش، پس خشمت را فرو گذار و به بردباری ات مراجعه نما». (6)

9 - نهی از ناسزا گفتن به هم دیگر:

«ای کسانی که ایمان آورده اید! نباید گروهی از مردان شما گروه دیگر را مسخره کنند، شاید آن ها از این ها بهتر باشند؛ و نه زنانی زنان دیگر را، شاید آنان بهتر از اینان باشند؛ و یک دیگر را مورد طعن و عیب جویی قرار ندهید و با القاب زشت و ناپسند یک دیگر را یاد نکنید، بسیار بداست که بر کسی پس از ایمان نام کفر آمیز بگذارید؛ و آن ها که توبه نکنند، ظالم و ستم گرند». (7)


1) «اعْبُدُوا اللهَ وَلَا تُشْرِكُوا بِهِ شَيْئًا وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَانًا وَبِذِي الْقُرْبِى وَالْيَتَامِي وَ الْمَسَاكِينِ وَ الْجَارِ ذِي الْقُرْبى وَالْجَارِ الْجُنُبِ وَ الصَّاحِبِ بِالْجَنْبِ وَ ابْنِ السَّبِيلِ وَ مَا مَلَكَتْ أيْمَانُكُمْ إِنَّ اللهَ لا يُحِبُّ مَنْ كَانَ مُخْتالاً فَخُورًا»؛ نساء: 36 .

2) «يا علي إياك و الكذب فإن الكذب يسود الوجه ثم يكتب عندالله كذابا و إن الصدق يبيض الوجه و يكتب عندالله صادقا و اعلم أن الصدق مب-ارك و الكذب مشئوم»؛ تحف العقول، ص 14 .

3) «آفة الحديث الكذب»؛ همان، ص 6.

4) «يا علي إنه لا فقر أشد من الجهل و لا مال أعود من العقل و لا وحدة أوحش»؛ همان، ص 10.

5) «عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى اله عليه وآله الْغَضَبُ يُفْسِدُ الأيَمَانَ كَمَا يُفْسِدُ الْخَلُّ الْعَسَلَ»؛ كافي، ج 2، ص 302 .

6) «يا علي لا تغضب فإذا غضبت فاقعد و تفكر في قدرة الرب علي العباد و حلمه عنهم و إذا قيل لك اتق الله فانبذ غضبك و راجع حلمك»؛ تحف العقول، ص 14 .

7) «يَأْيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُوا لا يَسخَرْ قَوْمٌ مِّن قَوْمٍ عَسَى أَن يَكُونُوا خَيْرًا مِّنْهُمْ وَ لا نِسَاءٌ مِّن نِّسَاءٍ عَسَى أَن يَكُنَّ خَيْرًا مِّنْهُنَّ وَلَا تَلْمِرُوا أَنفُسَكُمْ وَلَا تَنَابَزُوا بِالْأَلْقَبِ بِئْس الاسمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الايمن وَمَن لَّمْ يَتُب فَأُولَئكَ هُمُ الظَّلِمُونَ»؛ حجرات: 11 .

«دشنام دهنده مؤمن در آستانه هلاکت قرار دارد». (1)

آن چه بیان شد، بخش محدودی از آموزه های پیامبر گرامی اسلام صلى الله علیه و آله را تشکیل می دهد، با آن همه اما امید است که با نگاه به آن ها بتوان به فهم اجمالی در باب رابطه میان آموزه های بنیادین پیامبر و آن چه که در سطح زندگی روزانه جریان دارد، دست یافت.

جمع بندی

صورت بندی ارائه شده در این نوشتار تنها یکی از صورت بندی هایی است که به لحاظ جامعه شناختی می توان در زمینه مطالعه ابعاد اجتماعی آموزه های پیامبر به کار گرفت. هر پژوهش گری می تواند صورت بندی خاص خود را از قلمرو مورد مطالعه اش ارائه نماید. اما آنچه که اهمیت بنیادین دارد اهتمام به روشمندی در مطالعاتی است که در آن ها موضوعات دینی به عنوان قلمرو پژوهش انتخاب شده اند. عرصه های دست نخورده فراوانی در عرصه ای پژوهش گری دینی وجود دارند. به تعبیر محمد آرکون، بخش هایی از عرصه های جامعه اسلامی به صورت «اندیشیده ناشده» (2)و بخش های دیگر به عنوان قلمروهای «اندیشه ناپذیر» (3)قرار دارد. بنابراین نقطه های کور فراوانی در تاریخ جوامع اسلامی وجود دارد که تنها با مطالعات و بازخوانی روش مند تاریخ، متون و تعالیم دینی می توان از آن ها ابهام زدایی کرد. پژوهش هایی از این قبیل را در بهترین وجه تنها می توان به عنوان یک گام آغازین به شمار آورد. امیدوارم که به برکت وجود پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله شور پژوهش گری روش مند در قلمروهای دینی هر روز فزونی و شدت گیرد تا ایمان و دین ورزی را که محمد صلى الله علیه و آله از غار حرا برای انسان ها به ارمغان آورد جهان گیر شود.

کتابنامه


1) «عَنْ أَبِي عَبْدِاللَّهِ عبد السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ الهاله عليه واله سِبَابُ الْمُؤْمِنِ كَالْمُشْرِفِ عَلَي الْهَلَكَةِ»؛ كافي، ج 2، ص 359 .

2) لامفكر فيه.

3) مستحيل التفكير.

1 . قرآن مجید، ترجمه آیت الله مکارم شیرازی.

2 . نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی، قم، موسسه فرهنگی تحقیقاتی امیرالمؤمنین علیه السلام، چاپ اول، 1379.

3 . المعتزلي، ابن أبى الحدید، شرح نهج البلاغه، 20 جزءا فی 10 مجلدات، قم: مكتبه آیه الله المرعشی، 1404 ه-. ق.

4. ابن هشام، زندگانی پیامبر اسلام، ترجمه سید هاشم رسولی، تهران: کتابفروشی اسلامیه، بی تا، ص 376.

5 . طبرسی، ابو علی فضل، بن حسن، مجمع البیان، 10 جلد، تصحیح و تعلیق هاشم رسول محلاتی، بیروت: دار احيا التراث العربي، 1992، الطبعه الاولى.

6 بروس کوئن، مبانی جامعه شناسی، ترجمه و اقتباس غلام عباس توسلی و رضا فاضل ، تهران: سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاه ها، 1374، چاپ چهارم .

7.

تیلیخ، پل، الهیات سیستماتیک، ترجمه حسین نوروزی، 3 جلد، تهران: حکمت، 1381 .

8.

پل تیلیش، الهیات فرهنگ، ترجمه مراد فرهاد پور و فضل الله پاک زاد، تهران: طرح نو، 1376 .

9 . توسلی، غلام عباس، نظریه های جامعه شناسی، تهران: سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاه ها، 1369 .

10 . ریتزر، جورج، نظریه جامعه شناسی در دوران معاصر، ترجمه محسن ثلاثی، تهران: انتشارات علمی، چاپ هفتم، 1382 .

11 . لوکاچ، جورج، ، مقاله متافیزیک تراژدی ترجمه مراد فرهادپور کتاب سروش مجموعه مقالات (3) تهران انتشارات سروش، 1377.

12 . الحرانی، الحسن بن شعبه، تحف العقول، في جزء واحد، قم: مؤسسه النشر الإسلامي، 1404 ه- ق .

13 . شجاعی زند، علیرضا، عرفی شدن در تجربه مسیحی و اسلامی، تهران: مرکز بازشناسی اسلام و ایران 1381 .

14 . الشيخ الصدوق، من لا يحضره الفقيه، 4 أجزاء، قم: مؤسسة النشر الإسلامي، 1413 ه- ق .

15 . الشيخ الطوسي، التهذيب، 10 أجزاء، تهران: دار الكتب الإسلامية، 1365 ه- ش .

16 . الشيخ المفيد، المقنعة، فى جزء واحد، قم: المؤتمر العالمى للشيخ المفيد، 1413 ه- ق .

17 . طباطبائی، محمد حسین، الميزان في تفسير القرآن، 20 جلد، قم: موسسه اسماعیلیان، بی تا، چاپ چهارم .

18 . فرانسوا، دو فونتت، نژادگرایی، ترجمه حسین شهیدزاده، تهران: سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی، چاپ اول، 1369 .

19 . فقه الرضا، مشهد: مؤتمر العالمي للامام الرضا عليه السلام، الطبعه الاولى، 1406.

20 . فيض الاسلام، ترجمه و شرح نهج البلاغه، تهران: مؤسسه چاپ و نشر تأليفات فيض الاسلام انتشارات فقیه، 1379 ، چاپ پنجم.

21. کارل مارکس و فریدریش انگلس، مانیفست حزب کمونیست، تکثیر از حجت برزگر، بی جا، 2000 م .

22 . کاشف الغطا، محمد حسین، این است آیین ما، ترجمه ناصر مکارم شیرازی ، قم، انتشارات سعدی، چاپ اول، 1346 .

23 . الكليني، الكافي، 8 أجزاء، تهران: دار الكتب الإسلاميه، 1365 ه- ش .

24 . مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، 110 جلد، بیروت: موسسة الوفا، الطبعه الرابعه، 1404 ه- ق .

25 . محمد بن حسن بن الصفار، بصائر الدرجات، قم: مكتبه آیت الله مرعشي النجفي، 1404 ه- ق .

26 . الحر العاملي، محمد بن الحسن، وسائل الشيعة، 29 جزءا، قم: مؤسسة آل البيت عليهم السلام، 1409 ه- ق .

27 . مکارم شیرازی و دیگران، تفسیر نمونه، تهران: دارالکتب الاسلامیه، بی تا، چاپ بیست و دوم.

28 . نوربرت الیاس، مقاله تکنیک و تمدن، ترجمه مراد فرهادپور، ارغنون شماره 13، چاپ دوم، پاییز 1377 .

29 . نوری، محدث، مستدرک الوسائل، 12 جلد، قم: موسسه آل البیت، 1408 ه- ق، چاپ اول.

BIBLIOGRAPHY

30. ENCYCLOPEDIA BRITANNICA 200 5, DELUX EDITION CD.

31., SOCIOLOGICAL THEORY, SIXTH EDITION, INTERNATIONAL EDITION, GEORGE RITZER AND DOUGLAS J. DOODMAN, (2003) MC GRAW HILL.

32.

GIDDENS, ANTHONY, (2001), SOCIOLOGY, LONDON, POLITY PRESS, FOURTH EDITION.

33.

MAX, WEBER, (1980), BASIC CONCEPTS IN SOCIOLOGY, TRANSLATED BY H.P. SECHER, THE CITADEL PRESS, NEW

JERSEY.

34. MORIYUKI ABUKUMA, A WEBERIAN METHODOLOGY OF SOCIOLOGICAL STUDIES.

W. RICHARD SCOTT, (AV), SOCIAL PROCESSES AND SOCIAL STRUCTURES; AN INTRODUCTION TO SOCIOLOGY USA, HOLT, RINEHART AND WINSTON, INC.

35. WIKIPEDIA, THE FREE ONLINE ENCYCLOPEDIA:

HTTP://EN.WIKIPEDIA.ORG/WIKI/NATIONALISMPRINCIPLES_OF_NATIONALISM