ghaemiyeh.com
عنوان و نام پديدآور : زندگینامه و آثار ائمه جماعات شهید [کتاب]/تهیه و تنظیم: گروه تحقیقات و مطالعات کاربردی مرکز رسیدگی به امور مساجد
وضعيت ويراست : /ایرج تبریزی
مشخصات نشر : قم: ثقلین، 1386.
مشخصات ظاهری : 224ص مصور
وضعیت فهرست نویسی : در انتظار فهرستنویسی (اطلاعات ثبت)
شماره کتابشناسی ملی : 336131
خیراندیش دیجیتالی: کانون فرهنگی اندیشه اصفهان
ویراستار کتاب : خانم نرگس قمی
زندگی نامه و آثار
ائمه جماعات شهید
جلد اوّل
گروه تحقیقات کاربردی
مرکز رسیدگی به امور مساجد
همایش بزرگداشت ائمه جماعات شهید (نخستین: 1385 : تهران)
زندگی نامه و آثار ائمه جماعات شهید / تهیه و تنظیم گروه تحقیقات و مطالعات کاربردی مرکز رسیدگی به امور مساجد - تهران؛ قم: ثقلین، 1386 -
224 ص مصور. - (انتشارات تقلین ؛ 42)
(ج. 1) ISBN 964 - 9960 - 08-2
فهرست نویسی براساس اطلاعات فیپا.
کتابنامه
1 . ائمه جمعه و جماعت - ایران کنگره ها 2 . ائمه جمعه و جماعت - ایران - سرگذشت نامه. الف. مرکز رسیدگی به امور مساجد گروه تحقیقات و مطالعات کاربردی. ب. عنوان.
8 ه- / 1588 DSR
الف 1386
[8 ه- / 55/2 BP]
955/084
[297/996]
زندگی نامه و آثار ائمه جماعات شهید
ناشر: انتشارات ثقلین
دبیر ستاد همایش بزرگداشت ائمه جماعات شهید: علی رضایی بیرجندی
تهیه و تنظیم: گروه تحقیقات و مطالعات کاربردی مرکز رسیدگی به امور مساجد
ویراستار: ایرج تبریزی
حروفچینی و ناظر چاپ : عباس رحیمی
لیتوگرافی و چاپ: چاپ نینوا - قم
قطع و تعداد صفحه: رقعی - 224 صفحه
• چاپ و تیراژ: چاپ اول - 5000 نسخه
تاریخ: تیرماه 1386
نشانی :
مركز انتشارات ثقلین: قم - خیابان انقلاب - چهارراه سجادیه کوچه شماره 33 - پلاک 13
تلفن 7734467 - دورنویس 7732864
دفتر مرکزی مؤسسه فرهنگی ثقلین: تهران - تهرانپارس - بين فلکه دوم و سوم
خیابان 182 غربی - پلاک 6
تلفن 77702312 - دورنویس 77881452
شماره شابک 2 - 08 - 9960 - 964 کلیه حقوق برای ناشر محفوظ است
سخن ناشر 9
مقدمه 11
فصل اول: گزارش یادواره ائمه جماعات شهید
بیانیه مرکز رسیدگی به امور مساجد به مناسبت برگزاری اولین یادوراه ائمه جماعات شهید 17
سخن خورشید 21
مراسم افتتاحیه همایش ائمه جماعات شهید 23
سخنرانی حجة الاسلام والمسلمین حسین ابراهیمی رئیس مرکز رسیدگی به امور مساجد 25
سخنان حضرت آیة الله هاشمی رفسنجانی رئیس محترم مجمع تشخیص مصلحت نظام 31
برگزیده سخنرانی حجة الاسلام والمسلمین ناطق نوری در دومین اجلاس گرامی داشت ائمه جماعات شهید 49
فصل دوم ائمه جماعات شهید تهران
شهید سید محمد حسینی بهشتی قدس سره 57
شهید آیة الله سعیدی قدس سره 63
شهید آیة الله حسین غفاری 69
شهید حجة الاسلام والمسلمین سید مجتبی نواب صفوی 75
شهید آیة الله استاد مرتضی مطهری 81
شهيد آية الله دکتر محمد مفتح 87
شهید حجة الاسلام والمسلمین مهدی شاه آبادی 91
شهید حجة الاسلام والمسلمين فضل الله رضازاده محلاتی 100
شهید حجة الاسلام محمد چاوشی 103
شهید حجة الاسلام والمسلمین موحدی قمی 106
حجة الاسلام والمسلمين شهيد حاج سید احمد دیباجی 112
حجة الاسلام والمسلمين محمد مصطفوی کرمانی 114
حجة الاسلام والمسلمین عبدالکریم مخبر 115
شهید حجة الاسلام والمسلمين سيد مرتضی آیة اللهى طباطبائی 118
شهيد حجة الاسلام والمسلمين سيد احمد آقامیری زنجانی 120
شهيد حجة الاسلام والمسلمین احمد جاوید 122
شهيد حجة الاسلام والمسلمين حجتى 125
شهيد حجة الاسلام والمسلمين غلامرضا سمرقندی 127
شهيد حجة الاسلام والمسلمين سید مصطفی شمس 129
حجة الاسلام والمسلمین سید احمد قاسمیان 132
شهيد حجة الاسلام محمد سالم هوسی خراسانی 134
فصل سوم : ائمه جماعات شهید استان های دیگر
حجة الاسلام والمسلمین شهید علی اکبر اژه ای 139
شهید حاج شیخ بهاء الدین محمدی عراقی 144
شهید حجة الاسلام والمسلمين عبدالوهاب قاسمی 148
شهيد آية الله سید محمد علی قاضی طباطبائی 150
شهيد حجة الاسلام عبدالرحیم دانشجو 155
شهید حجة الاسلام والمسلمين عبدالکریم بخردیان 158
حجة الاسلام والمسلمين شهید حسین صادقی 161
شهيد حجة الاسلام سید ابوالفضل موسوی 163
شهید حجة الاسلام حاج شيخ حبیب الله شریعتی فرد 167
شهيد حجة الاسلام عبدالحسین رضایی 168
شهيد حجة الاسلام حاج شیخ محمد خواجه 170
شهید حجة الاسلام سید محمد وحیدی 173
شهید حجة الاسلام محمدحسن شریف قنوتی 175
حجة الاسلام والمسلمين سيدتقی حسینی طباطبائی 179
شهيد حجة الاسلام على عامرى 185
شهيد حجة الاسلام قاسم روحنده 187
شهيد حجة الاسلام فیض الله طهماسبی 190
شهید حجة الاسلام ابراهیم خادم رضایی 193
شهيد حجة الاسلام والمسلمین احمد قاینی نجفی 195
فصل چهارم : ائمه جماعات شهید اهل سنت
شهید ملا عبدالحیمد فرقانی 199
شهید ملا عبدالکریم شهریکندی 201
شهید ملا محمد رئوف حسین زاده 203
مسجد، شهادت طلبی و تعالی انسان 205
شهیدان در کربلای ایران حسین گونه با خدا معامله کردند و سرفراز شدند و در بزم حضور، از دست ساقی ملکوت جام شهادت نوشیدند و بر سفر عاشورا مهمان اباعبدالله شدند.
شاهدان شهید روحانی از فرات عشق و زمزم ایمان سیراب شدند و نقد جان در کف گرفته با جهاد و شهادت به محضر خداوند بار یافتند.
ائمه جماعاتی نظیر مطهری که طهارت بخش اندیشه ها و جان ها بود و به دیدار حق شتافت و صبر بهشتی مظلوم کوه ها را از جای می کند. سعیدی ها، نواب ها، مفتح ها، غفاری ها و سایر ائمه جماعات شهید در نماز عشق خدا را خواندند و در سجده خون، بهشت طلبیدند و بهشتی شدند.
مؤسسه فرهنگی ثقلین افتخار دارد در راستای احیای فرهنگ شهادت و ایثار و مقاومت در برابر استکبار جهانی مجموعه حاضر که گزارش دو همایش گرامیداشت ائمه جماعات شهید و نیز زندگی نامه تعدادی از ائمه جماعات شهید است به حضور حق جویان تقدیم می نماید.
امید است نسل دوم و سوم انقلاب اسلامی ما با الهام گرفتن
از ائمه جماعات شهید و پیشگامان مبارزه با استکبار و استعمار و استثمار و استحمار الگو بگیرند و ایران اسلامی را به سوی پیشرفت و مرکز تمدن اسلامی سوق دهند.
مؤسسه فرهنگی ثقلین
شهادت روحانیون و ائمه جماعات در سنگرهای مقدس جهاد و دفاع از دین و در محراب گسترده و نورانی جبهه های حق، خواندن نماز عشق با وضوی خون است و ردای سرخ ائمه جماعات شهید، علمی است که نشان از عاشورای مجدد تاریخ امروز ما دارد. آنان صداقت و حقانیت رهبری دینی را با اهدای خون پاک خویش به ثبت رساندند و در کربلاهای ایران، با تکبیر عشق و ایمان در محراب عشق و حقیقت قیام نمودند و با آغوش باز، شهادت را پذیرا شدند.
آری شهیدان سرفرازی همچون آیات و حجج اسلام سعیدی، شاه آبادی، نواب صفوی، غفاری، مفتح و همرزمان به خون غلتیده ایشان با قلبی مالامال از معرفت ناب، نماز عشق را با سلام شهادت به پایان بردند و تاکوی دوست پرکشیدند.
با عنایت به لزوم معرفی اسوه های علمی و عملی و سنگرنشینان روحانی به نسل های دوم و سوم انقلاب اسلامی، مرکز رسیدگی به امور مساجد تاکنون دو کنگره بزرگداشت ویژه ائمه جماعات شهید برگزار نموده است.
امیدوار است این یادواره ها، نخستین گام در امتداد اهداف بزرگ
انقلاب عاشورا و انقلاب امام خمینی قدس سره باشد و بتوان با برنامه ریزی های دقیقی که صورت گرفته است در برنامه های آتی هرچه بهتر و بیشتر به اهداف مورد نظر نایل آییم.
تکریم و اشاعه فرهنگ جهاد علمی و عملی.
معرفی الگوهای مناسب زندگی با تبیین سیره ائمه جماعات شهید.
احیای ارزشها و آرمانهای انقلاب
تبیین اندیشه ها و اهداف ائمه جماعات شهید.
احیای ارزش های عاشورایی و توجه به الهام گیری انقلاب اسلامی ایران از محرم و عاشورای حسینی و پیوند وثیق این دو حرکت الهی و معنوی.
تبیین راز ماندگاری انقلاب اسلامی در مواجهه با نظام سلطه جهانی.
آگاهی بخشیدن به ملت حسینی ایران اسلامی درخصوص مخاطراتی که هم اکنون انقلاب و نظام را تهدید می نماید.
تبیین بی اثر بودن تلاشهای مستکبران جهانی با هدف نابودی انقلاب اسلامی.
با عنایت به آن که پیرامون ائمه جماعات شهید پژوهشی صورت نگرفته بود و دبیرخانه گرچه تلاش هایی را صورت داد ولی امکان فراهم ساختن لیست کامل همه ائمه جماعات شهید فراهم نگردید.
آنچه در این کتاب تقدیم می گردد شرح مختصر برخی از ائمه جماعات استان تهران، استان های دیگر و ائمه جماعات اهل سنت است که اینک به همراه یک مقاله و گزارش همایش تقدیم می گردد.
بدون تردید همکاری فضلاء و اندیشمندان روحانی می تواند ما را در تکمیل این مجموعه یاری کند.
دبیر ستاد برگزاری همایش ائمه جماعات شهید
على رضایی بیرجندی
«وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْيَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ»
شهیدان انقلاب در کربلاهای ایران حسین گونه با خدا معامله کردند و سرافرازانه در بزم حضور بر سر سفره عاشورا و مهمانی اباعبدالله، از دست ساقی ملکوت جام شهادت نوشیدند، ائمه جماعات شهیدی همچون حضرات آیات سعیدی، شاه آبادی، نواب صفوی، مفتح، غفاری و سایر همرزمانشان به عنوان اسوه و الگویی که جهادشان الهام بخش و راهشان صلای آگاهی و تعهد آفرین است، هماره بر تارک انقلاب اسلامی می درخشند.
امروز نیز محراب های مساجد به عنوان محل حرب با نفس اماره و سنگر جهاد با دشمنان همچنان خط مقدم مرزبانی از اسلام و انقلاب اسلامی و نیز ادامه راه سرخ شهیدان است.
آری در دهۀ نخستین محرم و اقامه عزا بر سالار شهیدان که با ایام الله دهه فجر تقارن یافته، برگزاری نخستین یادواره ائمه جماعات شهید، مسئولیت
عظیم و رسالت مهم و خطیر کنونی ما را خاطر نشان می سازد. بدین سان ما شرکت کنندگان در این یادواره براساس آموزه های فکری و عملی آن سبکبالان عاشق و عارفان بالله اعلام می داریم :
1 - با عنایت به آن که محور انقلاب عاشورا آگاهی بخشی و طرد هرگونه خرافه و جهل است، ملت عاشورایی ایران ضمن اقامه ه-رچ-ه ب-ا شکوه تر عزاداری امام حسین علیه السلام ، در برابر هرگونه خرافه و تحریف ایستادگی خواهند کرد.
2 - تجلی پر فروغ پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله به عنوان دیباچه زرین کتاب حقیقت و بزرگترین پرچمدار مبارزه با جهل و جور و استکبار، خفاشان شب پرست را چنان به وحشت افکنده که به توهین و استهزا روی آورده اند!! آنان می دانند که محمد صلی الله علیه وآله پیامبر عشق و محبت پای به عرصه گیتی نهاد تا مستکبران حق ستیز و تمامیت خواه را از صحنه زندگی بشر بگریزاند. مگر نمی دانند که: «يُرِيدُونَ لِيُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ».
مركز ضمن محكوم ساختن این تلاش های مذبوحانه همه مؤمنان، اندیشمندان و آزادگان جهان را به اعتراض گسترده و پاسخ دندان شکن ف-را می خواند هرچند امت پیامبر آخرالزمان چنان پاسخ دندان شکنی به استکبار جهانی خواهند داد که هرگز جرأت جسارت به ساحت مقدسات اسلامی را پیدا ننمایند.
3 - ضمن بزرگداشت نام و یاد رهبر کبیر انقلاب اسلامی و تقدیم احترام به همه شهدای انقلاب اسلامی، به ویژه ائمه جماعات شهید و با تأکید بر وجهه ضداستکباری، انقلاب، در شرایطی که استکبار جهانی با تمام قوا به میدان آمده تا ملت بزرگ ایران را از حق مسلم خود یعنی استفاده صلح آمیز از انرژی هسته ای محروم سازد به گونه ای که حتی پژوهش در این عرصه را بر نمی تابد و پرونده ایران را به شورای امنیت ارسال نموده است با دعوت از ملت قهرمان ایران برای حضور در راهپیمایی روز 22 بهمن در سالگرد پیروزی انقلاب رهایی بخش اسلام، روز پیروزی خون بر شمشیر و اعلام پشتیبانی کامل خود از نظام مقدس جمهوری اسلامی و رهبر فرزانه آن حضرت آیة الله خامنه ای مدظله العالی و دولت خدمتگزار از تلاش علمی فرزندان برومند ملت ایران قدردانی و تشکر نموده، خواهان تداوم آن می باشد.
مرکز رسیدگی به امور مساجد
ستاد برگزاری اولین یادواره ائمه جماعات شهید
شهادت، بزرگ ترین فیض الهی است، عزت ابدی است، حیات ابدی است، سعادت است، اوج بندگی و سیر و سلوک در عالم معنویت است، سرافرازی است، هدیه ای است از جانب خدای تبارک و تعالی برای آن کسانی که لایق هستند، زندگی افتخار آمیز ابدی و چراغ هدایت برای ملت هاست، ارثی است از موالیان ما - که حیات را، عقیده و جهاد می دانستند و در راه مکتب پرافتخار اسلام، با خون خود و جوانان عزیز خود، از آن پاسداری می کردند - به ملت شهید پرور ما رسیده است؟ (آری) مگر عزت و شرف و ارزش های انسانی، گوهرهای گران بهایی نیستند که اسلاف صالح این مکتب، عمر خود و یاران خود را در راه حراست و نگهبانی از آن وقف نمودند؟ $صحیفه نور: ج 15، ص 51 . $
شهادت در راه خداوند، چیزی نیست که بتوان آن را با سنجش بشری و انگیزه های مادی ارزیابی کرد و با دیدگاه امکانی نتوان به مقام والای شهید در راه حق و هدف الهی او پی برد که ارزش عظیم آن، معیاری الهی
و مقام والای او، دیدی ربوبی لازم دارد و نه تنها دست ما خاک نشینان از آن و این کوتاه است که افلاکیان نیز از راه یافتن به کنه آن عاجزند، چه آن ها از مختصات انسان کامل است و ملکوتیان با آن مقام اسرار آمیز، فاصله ها دارند. قلم اینجا رسید و سر بشکست و ما بازماندگان و عقب افتادگان در آرزوی آن و این، باید روزشماری کنیم و حسرت شهادت و شهید و شهیدپروران این چنانی را که با ایثار ثمره حیات خود عاشقانه به این شهیدان شاهد افتخار می کنند، به گور بریم و از شجاعت های بی نظیر شهیدان و دوستان اسیر و مفقودشان و آسیب دیدگان و اشتیاق زایدالوصف اینان برای بازگشت به میدان شهادت، احساس خجلت و حقارت کنیم. $صحیفه نور: ج 18، ص 119 .$
«وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا ۚ بَلْ أَحْيَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ». $آل عمران: 169 . $
اگر نبود برای شهدا در راه خداوند مگر این آیه کریمه، در معرفی مقام بلند پایه شهدا کافی بود که عزیزانی که در راه حفظ اسلام و کشور اسلامی، بزرگ ترین سرمایه خود را از دست داده اند، شهدایی که در حفظ شرف اسلام و دفاع از جمهوری اسلامی، همه چیز خود را در طبق اخلاص تقدیم خداوند متعال کردند. در این آیه کریمه، بحث در زندگی پس از حیات دنیا نیست که در آن عالم، همه مخلوقات دارای نفس انسانی، به اختلاف مراتب از زندگی حیوانی و مادون حیوانی تا زندگی انسانی و مافوق آن زنده هستند، بلکه شرف بزرگ شهدا در راه حق حیات عندالرب و ورود در ضیافت الله است. $صحیفه نور ج 18 ، ص 223 . $
بسم الله الرحمن الرحيم
با عرض خیر مقدم خدمت ریاست محترم مجمع تشخیص مصلحت نظام حضرت آیة الله هاشمی رفسنجانی و با تشکر از حضور علمای محترم ائمه محترم جماعات و خانواده های معزز شهدا، ایام عاشورای سید و سالار جوانان اهل بهشت، حضرت سیدالشهدا علیه السلام را تسلیت عرض می کنیم و سالگشت ایام خجسته فجر انقلاب را گرامی می داریم.
صفات کبریایی را ز مردان خدا آموز *** زمردان خدا صفات ذات كبريا آم-وز
ز سربازی، سرافرازی بود آزاد مردان را *** سرافرازی و سربازی زشاه کربلا آموز
حسین آسا به دفع فتنه بیگانگان برخيز *** شعار آشنایی با خدا از آشنا آموز
بیا در مکتب قرآن و بشنو درس قرآن را *** مروت، عاطفت، مردانگی، وفا آموز
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمد لله والصلوة والسلام على رسول الله و على آله آل الله و اللعن على اعدائهم اعداء الله.
خدمت همه عزیزان، ائمه محترم جماعات خیر مقدم عرض می کنم و از شخصیت برازنده و خدوم و با سابقه و از ارکان نظام مقدس جمهوری اسلامی و از مؤسسین این انقلاب عزیز و عظیم، حضرت آیة الله هاشمی رفسنجانی که همواره از افتخارات روحانیت بوده و خواهند بود و به سبب آنکه در همه محافل و مجالسی که ما از ایشان تقاضای حضور کردیم، بدون هیچ منتی
حضور پیدا کردند، صمیمانه تشکر و امتنان داریم.
این محفل عزیز و عظیم، تمهید مقدمه ای است برای محفلی بزرگ تر، عظیم تر، گسترده تر، عمیق تر و با ژرفای بیش تر ان شاء الله. جامعه ما مديون روحانیت به ویژه شهدای روحانیت است. اکنون که خداوند به ما فرصتی داده
تا در این مقطع گامی برداریم حتماً آن گام حساب شده و همه جوانبش سنجیده شده ان شاء الله بتوانیم در راستای احیای یاد آن عزیزان و کسانی که در دوران غربت اسلام، تا پای ایثار جان در این مسیر حرکت کرده اند؛ و یاد و خاطره آنان، قطعاً یاد و خاطرۀ اسلام است، که اگر این ذخیره ها را بزرگ بداریم، در حقیقت اسلام را بزرگ داشته ایم.
وقتی ما به تاریخ می نگریم هیچ نهضت و حرکتی در اسلام به نتیجه ای نرسیده است مگر اینکه یک یا چند تن روحانی عظیم الشأن در رأس آن بوده اند، یعنی هیچ حرکت مثبتی در اسلام عزیز به نتیجه نرسیده مگر آنکه روحانیت در آن ایفای نقش کرده است. از نهضت های فکری و علمی گرفته تا نهضت های سیاسی و ملی، در همه جا روحانیت را در رأس آن هرم مشاهده
می کنیم برای مثال اگر ما حرکتی در مشروطه داریم می بینیم رهبران مشروطه، روحانی هستند و اگر نهضت تنباکو را در نظر آوریم، در آنجا نیز میرزای شیرازی و سایر علما را در کنار ایشان مشاهده می کنیم و اگر نهضت ملی شدن صنعت نفت را داریم، در آنجا هم روحانیت را مشاهده می کنیم که در رأسشان آیة الله کاشانی دیده می شود اگر نهضت سربدراران را می بینیم باز در آنجا هم یک روحانی را در رأس امور مشاهده می کنیم و اگر این انقلاب عزیز و عظیم اسلامی را که امروز موجب افتخار همه ی مسلمانان و گستره آن تا اعماق جان همه ی مسلمین و مستضعفین در نظر بگیریم، در آنجا هم امام والا مقام و آن عارف واصل و یاران باوفایش را مشاهده می کنیم. لذا امروز ما در این محفل سه قداست مهم داریم که باید به هر سه توجه بشود: اول، مساجد: «في بيوتٍ اذن الله أَنْ تُرْفَعَ» و «أَنَّ المساجدَ لِله
فَلَا تَدْعُوا مَعَ اللَّهِ احداً».
دوم، علما، شخصیت هایی که این سنگرها را حفظ کردند و نظام مقدس جمهوری اسلامی هم عمده بهره ای که برای پیروزی از این سنگرها برد به وسیله علما و ائمه محترم جماعات و کسانی بود که از سخن آنان تأثیر پذیرفته بودند.
سوم، شهدا.
این سه قداست را ما امروز در این محفل عزیز داریم یعنی در باب شهدا باید گفت امسال مهم ترین تقارنی که پیش آمده، تقارن انقلاب اسلامی با عاشورای حسینی علیه السلام است که ما می توانیم از این فرصت بسیار استفاده کنیم.
انقلاب بر خاسته از عاشورا و فرهنگ عاشورایی است که ملت ما را
به پیروزی رسانده و امروز این عظمت را آفریده است. مشکلات فراوانی که امروز برایمان فراهم کرده اند، یقین بدانید که ب-خش اعظمش مرتبط با پیروزی اسلام است؛ اسلام امروز بحمدالله احيا ش-د،
شماره 2
در سراسر دنیا، یعنی دین گرایی امروز در دنیا بیش ترین گستره و در بین ادیان، گوناگون بیشترین جاذبه را دارد، برای دشمنان اسلام تحمل این امر مشکل است، لذا به ساحت مقدس پیامبر گرامی اسلام جسارت و اهانت کردند و آن هم حساب شده بود. ابتدا در کشور دانمارک بود، اما بعد به همه کشورهای اروپایی کشیده شد که این توطئه یک هماهنگی از قبل طراحی شده را می رساند. آن ها خواستند با جسارت به پیامبر در حقیقت با اسلام مبارزه کنند، اما باید گفت این جایگاه و این پایگاه و این مقام رفیع، جای پرواز این
موجودات ضعیف و ناتوان نیست به عبارتی همه ی اراده ها در دست مستکبران نیست، و ارادۀ دیگری هم بر نظام هستی حاکم است که آن اراده الله است، در تمام دوران، طاغوت ها، حرکت هایی در مقابل حق و حقیقت داشتند اما همواره اراده خدا غلبه پیدا کرده و در این مقطع هم ان شاء الله اراده خدا غلبه پیدا خواهد کرد. حتی باید گفت که اینها با عمل جاهلانه خود موجب گسترش بیشتر اسلام خواهند شد.
از یک طرف مردم بیشتر جذب اسلام خواهند شد و از طرف دیگر هم مسلمانان به خواب فرو شده در این مقطع از خواب بیدار خواهند شد و به آن گوهر گران بهایی که خدا در اختیار آنها گذاشته، توجه بیشتری خواهند کرد و اسلام را بیشتر مورد توجه و عنایت قرار خواهند داد. امروز تظاهراتی که در سراسر کشورهای اسلامی و عکس العمل هایی که نشان داده شد، بیانگر این حقیقت است که مسلمانها به پا داشته و منسجم می شوند و عجب اینجاست که ما در مسئله هسته ای که مورد هجمه قرار گرفتیم، همه بر ضد ما متحد شدند، این پدیده در مقطع عجیبی واقع شد یعنی در ایام عاشورای امام حسین علیه السلام ، در ایام سالگرد دهه مبارک فجر بعد در ایامی که به ساحت مقدس نبی مکرم اسلام توهین کردند. می خواهم عرض کنم که همه ی این ها می تواند برای مقابله با دشمن قدار و حیله گر و خدعه گر عواملی مثبت باشد که ان شاء الله تظاهرات گسترده 22 بهمن پاسخی خواهد بود به حرکتی که در مقابل اسلام عزیز قرار گرفته است. من سخن را طولانی نمی کنم تا از محضر حضرت آیة الله هاشمی
رفسنجانی به نحو مطلوب بهره مند شویم و ما اميدواري--م خ-دا توفيق خدمتگزاری را از ما سلب نکند.
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمد الله وَالسَّلام على رسول الله و آله.
از برادران در مرکز رسیدگی به امور مساجد متشکرم که این برنامه را شروع کردند، جای این برنامه در بزرگداشت شهدا خالی بود و یکی از خوش سلیقگی های آقایان این است که مقدمۀ کار را از مسجد خیابان قیاسی، مسجد آية الله شهید سعیدی شروع کردند. در بین مساجدی که حقیقتاً از پیشتاز ترین پایگاه های مبارزه بود همین جا بود و تا امروز هم همان ویژگی را حفظ کرده و ما خاطراتی فراوان از جلساتی که در دوران سخت مبارزه در اینجا تشکیل می شد، داریم که معمولاً قربانی هم می داد، افرادی را در ه-ر جلسه بازداشت یا احضار می کردند و خود آیة الله سعیدی بیشترین آسیب را از برنامه های اینجا می دید. از این جهت این برنامه مهم است که محورها و جهات مبارزه و حرکت دینی را در تاریخ، در این قبیل برنامه ها باید ببینیم.
شماره 3
چند واژه کلیدی در این برنامه هست که هر یک از آنها استحقاق آن را دارد که دربارۀ آن ها مقالات بسیاری نوشته شود و سخنرانی ها و تحلیل هایی صورت گیرد: شهادت، مسجد، روحانیت، امام جماعت مسجد.
هر قطعه از تاریخ را که ما مرور کنیم و تحول مثبتی را که در کشورهای
اسلامی و به خصوص در ایران رخ داده، جست و جو کنیم، یکی از این واژه های کلیدی را می بینید و به نقش آفرینی آن ها برخورد می کنید، تا به امروز، و ان شاء الله تا ابد.
من در صحبت هایم از هر یک از این واژه ها چند جمله ای عرض می کنم و انتظار دارم مقالاتی که برای کنگره بزرگ سازمان مرکزی اداره مساجد تهیه می شود، به طور مفصل به این مسائل بپردازد تا یک یادگاری از این برنامه بزرگداشت در تاریخ ثبت بکنند که یادگاری سازنده و روشنگری خواهد بود.
از هر یک که بخواهیم شروع کنیم می بینیم که دیگ-ری تقدم دارد، فرق نمی کند از کدام یک شروع کنیم. لذا از مسجد، خانه های خداکه زیبنده ترین نام برای آن همین است.
خدا که همه چیز و همه جا متعلق به اوست، وقتی نقطه ای را به عنوان خانه خود انتخاب می کند، عظمت آن کاملاً روشن است و احتیاجی به توضیح ندارد. «في بيوت اذن الله ان ترفع وَ يُذكر فيها اسمه».
مسجد از لحظة طلوع اسلام که پیغمبر توانست جایی را به عنوان مسجد انتخاب کند تا امروز همیشه پایگاه خیر و خیرات و حرکت مثبت بوده و هیچ وقت شری از مساجد دیده نشده و اگر جایی دیده شده همچون «مسجد ضرار» محکوم شده است یعنی در زمان خود پیغمبر هم که این سابقه تاریخی رخ داده اما سوء استفاده ها از پیش محکوم شده است.
جالب این است که در تاریخ کمتر موردی دیده می شود که مدرسه ای مستقل از مسجد باشد؛ یعنی در گذشته ها همیشه مساجد، در کنار خود مدارس هم برای آموزش مبلغان و علما داشتند، همان غرفه هایی که در آنجا درس می خواندند؛ در سال های اخیر رسم شد که مدارس جدا از مساجد اح-داث شود، مسجد، هم مرکز آموزش بود هم مرکز هدایت و ارشاد، هم مرکز رسیدگی به امور مردم و هم مرکز حرکات مهم سیاسی.
ائمه جماعات مساجد تاریخ سازان همۀ تاریخ ایران از بعد مثبت
به شمار می رفتند. خوشبختانه امروز هم در مدارس علوم دینی بناست که یک رشته تحصیلی و چند واحد به عنوان «مدیریت مساجد» جزو دروس طلبه ها گنجانده شده که بسیار مهم است، چون رسم نبوده که ما طلبه ها دربارهٔ مدیریت مسجد چیزی بخوانیم خودمان کار را حل می کردیم؛ این موضوع عالمانه باید آموزش داده شود تا از مساجد که امروزه اهمیت شان بیشتر از گذشته است درست بهره برداری شود.
روحانیت در طول تاریخ بعد از غیبت کبری، البته در زمان حضور ائمه و غیبت صغری هم، به شکل دیگری در سراسر دنیای اسلام اداره می شدند البته عنوان ایشان روحانی نبوده، بلکه محدّث بوده اند. یعنی کسانی بوده اند که معارف را به مردم می رساندند و در امور زندگی دینی مردم مداخله می کردند، اما بعد از غیبت صغری که شخصی به عنوان امام، یا به عنوان نایب
امام - مشخصاً مسئولیتی در ظاهر نداشت به تدریج روحانیت به شکل یک صنف درآمد و این صنف در تمام این دوران بیش از یک هزار و سیصد ساله، نقش اساسی را در دنیای اسلام و به خصوص در ایران که بیشتر فعالیت مكتب تشيع، يعنى مکتب اهل بیت - در اینجا حضور داشته، ایفا کرده است در همه این دوران کسی اگر تاریخ را بخواند، می بیند که روحانیت همیشه در مقابل حکام زورگو و در کنار مردم بوده، اگر حاکم خوبی بود روحانیت هم با او بود و همکاری می کرد. اگر حاکمی از تبار انسان های ناشایست می آمد و ظلم می کرد، روحانیت حساب خود را جدا می کرد و حامی مردم می شد، گاهی واسطه و شفیع و گاهی هم مبارز و مدافع، که این جالب است.
واقعاً انسان می ببیند که بیش از هزار سال، یک صنف و گروه خاصیت خود را حفظ کرد، این یک مفهوم مهمی دارد؛ شما در اصناف دیگر چنین چیزهایی نمی توانید پیدا بکنید، البته دلیل عمده اش این است که روحانیت زبان اسلام و قرآن است و این چیزی است که قرآن می خواه-د و اسلام می خواهد یعنی روحانیت اگر بخواهد با قرآن باشد چاره و راهی غیر از این ندارد، و از این جهت این افتخار برای روحانیت همیشه هست شما هر جای تاریخ را ببینید، اگر یک حاکم صالحی به طور موقت یا به هر صورت پیدا شده، می بینید که روحانیت آنجا از او حمایت کرده است. اما به محض این که علائم انحراف در او پیدا شده، روحانیت راه خود را جدا کرده و از مردم حمایت کرده است چنانچه فشار زیاد می شده قهر می کرده و به طور جدی فاصله می گرفته است تا همین زمان ما هم همین طور بوده، یعنی تا دوره ای
که انقلاب اسلامی به پیروزی رسید، روحانیت عیناً همین گونه عمل کرده است. مطمئناً در آینده هم همین است، به همین دلیل مطمئن ترین پایگاه دفاع از مردم و حق و میهن، می تواند روحانیت باشد، نه اینکه دیگران نیستند، هیچ وقت دیگران را نفی نمی کنیم، بدنه ملت همیشه با حق بوده، شخصیت ها و نخبگان فراوانی همواره با حق بودنده اند، ایشان با روحانیت سر و کار داشتند و همراه و همکار بودند، این هم در اهمیت واژه دوم.
و اماکلمه شهادت که یکی از واژه های کلیدی این برنامه است؛ ما از همه روحانیت و همه مساجد تمجید می کنیم، اما شهدای مساجد، عالم دیگری دارند، محبوب ترین انسان ها پیش خداوند، شهدا هستند، کسانی که مخلصانه جان خود را، عزیزترین موجودی خود را تقدیم خداوند و راه خدا کرده اند و خدا هم تضمین کرده که اینان (سعید) و رستگار باشند و به رحمت خداوند واثق شوند. مقامی را کسب کنند که دیگران نمی توانند به آنجا برسند، مقام شفاعت داشته و زنده باشند. مرگ برای آنان در تاریخ معنا دارد، جانشان در اسکلت بدنشان نیست، اما من نمی دانم در چه اسکلت و ظرف دیگری این جان هست که زنده است؛ یعنی آثار زندگی دارد و ارتزاق می کند، رشد می یابد. اگر ما با مرگمان پرونده اعمالمان بسته می شود، با باقیات و صالحات آن پرونده مفتوح است، خداوند پرونده ایشان را مفتوح نگاه داشته و زنده اند؛ تبلورش در جامعه ما هم دیده می شود. ما برای شهدای مان مقرراتی وضع می کنیم. همان درجاتی که مثلاً اگر نظامی هستند به تدریج مثل بقیه نظامیان و به مرور زمان درجه می گیرند.
البته این موارد، مادیات است؛ مسائل معنوی چیز دیگری است که خداوند فرموده:
«عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ».
این را ما به درستی نمی فهمیم به فراوانی تحلیل ها و تفسیرها و تعبیرهایی کرده ایم، اما حقیقتش باید گفت که این حیات، حیاتی است که ما سر در نمی آوریم، چون ما زمانی که بمیریم باز در برزخ زنده ایم، حیات برزخی داریم و بعد هم حیات اخروی پیدا می کنیم و جاویدان هستیم از لحاظ ادامه حيات، ولی شهدا حیات دیگری دارند که ما منع شده ایم از اینکه به ایشان بگوییم اموات، ما به هر کسی که بمیرد می گوییم: «میت» اما به ما گفته اند: به شهدا نگویید «میت»، اینان زنده اند و پیش خدا روزی می خورند. به این معنا که دارند رشد می کنند، رو به کمال می روند، هزارها سال هم اگر از مرگ ایشان بگذرد، دنیایی دارند و به جلو می روند، اگر بگویند خُب هزار سال، مگر چقدر می خواهند رشد بکنند، آنان به طرف خدا می روند، راه خدا هم که بی پایان است و تمام نمی شود. اگر صد بار دنیا دوره اش تمام شود، باز خداوند عظمت و کمالش بی پایان است و هرکس هرچه پیش رود باز نیاز دارد جلو برود خود پیغمبر هم با همه مقاماتشان دائماً می فرمایند: «اهدنا الصراط المستقیم» و به خدا نزدیک می شود؛ شهدا با این عظمت، حقیقتاً خون پیکر تاریخ هستند و تغذیه کننده معنویت تاریخ، حقیقتاً مشعل راه درست بشریت به شمار می روند و این نعمت در بین ما فراوان است.
اصولاً مكتب تشیع شهید پرور است. امام حسین این راه را روشن تر
و واضح تر پیمودند و درس های مهم تری در تاریخ ثبت کردند. اوج راه شهادت را ایشان نشان دادند. هرکس به مقدار بضاعتش در این مسیر می رود و این بزرگراه را سرانجام طی می کند و به آنجا می رسد که فیض به قدر قابلیت است و ظهور به قدر استعداد.
و اما امام جماعت؛ واژه چهارم، آن هم بسیار جالب است این سمتی که امروزه عده ای در جماعات دارند در اسلام قرار نبوده که این چنین باشد، یعنی یک نفر معین همیشه امام جماعت باشد، سعی براین بوده که هر وقت هر جمعی که جمع شدند، اگر یکی از آن ها صالح تر بود، پشت سر او نماز بخوانند، صالح ترین ها همیشه جلو می افتادند. چون مردم می خواهند نماز بخوانند شوخی باکسی ندارند، می خواهند وظیفه خود را ادا کنند، تعارف هم ندارند؛ باید به کسی اقتدا بکنند که از نظر آنان، همه صفات خوب را داشته باشد، حداقل آن حسن ظاهر است، یعنی عیبی در او نبینند، عمقش عدالت است. صفت انسانی که در محیط اجتماعی زندگی می کند، داشتن علم و تخصص که بتواند مسجد و جمع را اداره بکند از دیگر ویژگی هاست که همه این ها ایجاب کرده که به طور طبیعی، امت اسلامی در هر جایی، امام ناطقی پیدا بکند. این کار درستی است، در عین اینکه در فضاهای معمولی در خانه، اداره یا در هر جایی که هر انسان با حسن ظاهر و کسی که نمازش را درست بتواند بخواند، می تواند امام جماعت باشد، امامت جماعت مساجد یکی از دستاوردهای مطلوب تجربه تاریخ ماست جایی که نکات مهمی را باید مراعات بکنیم، جایی با نام مسجد و شخصی به نام امام جماعت، مطالبی که از قرآن و سنت
گرفته می شود و مخاطبانی که نوعاً انسان هایی هستند که وابستگی به مسجد دارند و صفا و صمیمیت اسلامی در کلامشان موج می زند. مجموعه ای جمع است که ارشاد را به معنای واقعی خود تحقق می بخشد؛ لذا م-ا نقش ائمه جماعات خود را در دوران مبارزه ای که خودمان شاهد بودیم و بعد از انقلاب - در تداوم انقلاب - هر وقت نیاز به حضور مردم صمیمی مسلمان در صحنه ها بوده، ائمه جماعات پل واقعی بین آن نیاز و این مردم شدند، یعنی مردم از طريق ائمه جماعات وارد صحنه شدند، دوران مبارزه محسوس بود و روزهای آخر دوران مبارزه شما این چیزها را خوب دیدید، وقتی که امواج خروشان مردم مثل سیل از مساجد به طرف نقطة نهایی راه پیمایی ها و حرکت می کردند پیشاپیش مردم گروهی از روحانیون و امام جماعات مساجد حضور داشتند، مردم هم با خاطر جمع وارد صحنه می شدند و می دانستند این راهی که می روند راه رشد و صلاح آن هاست و اعتماد داشتند به وقتی که می گذارند و خطری که می پذیرند و هزینه ای که می کنند.
در میان ائمه جماعات ما عده ای به فیض شهادت رسیدند که فراوانند این فیض برای افراد معینی نیست، ولی شما ستاره هایی در بین آن ها می بینید ثل ائمه شهید جمعه ها که بهترین علمای در سنین بالای ما بودند. هم چون شهید صدوقی، شهید دستغیب، شهید قاضی، شهید مدنی، شهید اشرفی اصفهانی و شهدای دیگری که داشتیم. در ائمه جماعات دوران انقلاب پیشتازشان شاید شهید سعیدی بود که تهران را تکان داد وقتی ایشان به شهادت رسیدند ما در جامعه روحانیت مبارز و در هیئت انصار الحسین که
آن موقع محور مبارزات بخش بازاری ها بود، فهمیدیم که چقدر تأثیر گذاشت و انقلاب را در آن زمان یک قدم به جلو برد، شهدای بعدی هم چون شهید غفاری بود که در زندان شهید شدند و مثل شهید سعیدی، تأثیری عمومی در انقلاب گذاشت.
بعد از انقلاب مثل شهید مفتح و شهید شاه آبادی و شهید محلاتی که این ها همه شهدای ائمه جماعات هستند، هر یک از آنها یک رکن به شمار می روند. ان شاء الله در کنگره اساسی و در مقالات این مسائل را بررسی خواهید کرد. مجموعه روحانیت در این دوران مبارزه که دوران ایثار و فداکاری بود، از خودش تجربه بسیار موفقی نشان داد، نسبت شهدای روحانی را با جمعیت روحانی کشور و شهدای غیر روحانی کشور حساب کنید، روحانیت چندین برابر شهید داده و باید هم این طور باشد و طبیعی است چون این ها مردم را دعوت به جهاد می کنند و خودشان هم عمل می کنند و تبعاً باید سهم بیشتری بگیرند؛ این ها باید در صف مقدم باشند و صف مقدم آنجایی است که خطر بیشتری دارد و این اتفاق درست افتاده، ما هم احساس غم نمی کنیم احساس افتخار می کنیم که این گونه اتفاق افتاده است.
دشمنان اسلام از این موقعیت غافل نبوده و نیستند، یعنی حالا هم نیستند، معمولاً آن هایی که تحلیل کردهاند فهمیده اند که کجا را باید بزنند در درجه اول، خود اسلام و قرآن را که اگر بتوانند آن را از دل مردم بیرون بکنند برای آن ها یک فتح جهنمی خوبی است، ولی سخت است مستقیم نمی توانند وارد شوند میدان مخالفتشان وسیع است، اما ضربه را نمی توانند کاری بزنند،
شماره 4
به همین جهت دشمنان از طریق جریانهای مؤثر در تحکیم اسلام وارد می شوند که از میدان به در کردن روحانیت یکی از حلقه هایی است که همیشه بوده به خصوص در این دوران بعد از انقلاب فرانسه که دوره استعماری هم بعد از آن شروع می شود.
حتماً شما شنیدید که سیاستمدار بسیار معروف انگلیسی در پارلمان انگلیس وقتی که سؤالاتی از او در بارۀ دنیای اسلام کردند او خودش قرآن را آورده بود، آنجا بلند کرد و گفت: «تا این کتاب بین مسلمان ها مقدس باشد، ما نمی توانیم نفوذ بکنیم» این محور سیاست این ها بود که عزت قرآن و عزت اسلام را بگیرند، چگونه بگیرند؟
باید بروند روحانیت را بکوبند یا روحانیت را تسلیم کنند، برای همه اش
هم اقدام کرده اند، روحانیون تسلیم و سازشکار و به اصطلاح آن زمان درباری را هرچه توانستند تجلیل کردند و به آن ها میدان می دادند و روحانیت آزاد و مجاهد را هرجا توانستند سرکوب کردند، با تخریب کردن، با کشتن، با تحقیر کردن، دیگر هیچ مانعی جلوشان نبود، هرکاری بر ضد روحانیت توانستند کردند، ولی مردم چون می فهمیدند چه کسی با آن هاست و چه کسی حق را می گوید، راه خودشان را پیدا می کردند لذا بیشتر متمایل به روحانیت اصیل و در صحنه بودند و به کسانی که از خدا، دین و مسجد دفاع می کردند، تمایل نشان می دادند. این وضع همیشه بود، منتها مواقعی اوج می گرفت. مثلاً بعد از مشروطه موقعی که این ها خیال می کردند دیگر روحانیت آن نقش را نمی تواند ایفا کند، خیال شان راحت شده بود، چون مدارس آمده بود و دانشگاه ها می آمد؛ تصور می کردند. مرجع فکری مردم عوض شده، در نهضت مشروطه دیدند آن طوری که فکر می کردند درست نیست، دیدند آن کسانی که توانستند رژیم قاجار را بشکنند، آن کسانی که توانستند استبداد مطلق را تبدیل به مشروطه کند، علما هستند یعنی با یک فتوا، با یک کلمه، جامعه را به حرکت در می آورند، از نجف یک جمله می گفتند، برنامه استعماری را به هم می زند مثل تنباکو و چیزهای دیگر.
مشروطه را این ها با کمک مردم بر پا کردند؛ البته بدون مردم، کاری نمی توانستند بکنند، دوباره دست گرفتند به فکر افتادند ک-ه اس-لام و دین را در ایران به کل از میدان بیرون کنند! البته در ترکیه هم همین طور بود آن موقع دو مرکز قدرت بود؛ یکی ایران بود که شیعی بودند و یکی هم ترکیه بود که اهل سنت بودند و خلافت در آنجا بود، تصمیم گرفتند هر جا هم علمای
سنی و هم علمای شیعه را از میدان به در بکنند، آنجا مأموریت خود را تحقق بخشیده اند. کمال آتاترک عمل کرد و موفق شد و رژیم لائیکی که برقرار کرده بود، هنوز هم هست البته مردم ترکیه خیلی عوض نشدند همین حالا شما اگر به شهرهای جنوبی ترکیه بروید مردم شان شبیه مردم ما هستند. مثل مردم قم، مشهد، این طور مردمی هستند، مردمشان هنوز راه خود را می روند ولی سیستم شان این طوری شده است.
در ایران سلسله پهلوی را آوردند و به رضاخان برنامه های عمیقی دادند و بسیار هم رندانه به او یاد دادند او خود که اهل تفکر نبود، مشاوران داخلی حسابی هم نداشت، یک نظامی قلدری بود، که موفقیت هایش هم با قلدری بود که در صحنه های نظامی از خود نشان می داد مشاوران خارجی برای او گذاشتند، برنامه به هم زدن قدرت دین و روحانیت را در ایران به دست او خواستند عمل کنند؛ اولش هم به تظاهر پرداخت، این طور نبود که وقتی شروع کرد، اسم ضد دین را ببرد شما حتماً در تاریخ خوانده اید که اگر نخواندید، بخوانید او در هیئت ها شرکت می کرد، به پیشانی خود گل می مالید بیش از همه گل می مالید یعنی اگر همه پیشانی خود را گل آلود می کردند او صورتش را پرگل می کرد و دستش را می کرد در تشتی که از گل با تربت درست شده بود و می کشید به سر و صورتش و با صدای بلند در هیئت ها فریاد یا حسین می کشید و مؤثر هم شده بود رسانه هایی که انگلیسی ها در اختیار داشتند، این ها را خوب به خورد مردم می دادند او آمد ادعای عجیب و غریبی مطرح کرد که معلوم بود دروغ می گوید، ولی اثر کرد، زمانی که او آمد سلسله قاجار رسمیت داشت، شاه و سلسله قاجار داشتیم. ایشان نخست وزیر شده بود
ولی آمد جمهوریت را مطرح کرد گفت: ما باید کشورمان را جمهوری بکنیم برای اینکه آنان را از میان ببرد و از میدان به در کند، مسئله جالب در اینجا هوشیاری مرحوم شهید مدرس بود. انسان واقعاً می فهمد چقدر در میان روحانیون افراد آگاه وجود دارند.
شهید مدرس آن موقع نماینده مجلس بود. اکثریت قاطع آن مجلس به سبب همین تظاهری که رضا شاه می کرد، با رضاشاه بود وقتی مسئله جمهوریت مطرح شد، فراکسیونی به رهبری تدین طرفداری کردند و مرحوم مدرس با فراکسیون کوچک تری با جمهوریت مخالف بود و بسیاری تعجب کردند.
گفتند خوب است، این مرد می گوید جمهوری، گفت: بله جمهوری خوبس (با لهجه اصفهانی) خیلی هم خوبس، اما این جمهوری نمی خواد این می خواد به اسم جمهوری بر ما مسلط شود و پدر ما را در بیاورد! با همین تعبيرها. وقتی این حرف ها را زد شخص نامردی از میان نماینده ها بلند شد، یک سیلی آبداری گذاشت توی گوش مرحوم مدرس و ایشان را از مجلس بیرون کرد و بعد ایشان را ترور کردند! و البته ترورشان مؤثر نشد و بعد ایشان را تبعید کردند، مدرس جای خوبی را انگشت گذاشت و ایستاد یک درس به تاریخ داد، اما اصلاً نگذاشتند صدای او بلند شود و حتی در تاریخ ایران به طور واضح ثبت شود.
من همین مسئله را در زمان مبارزه حضرت امام، می بینم، وقتی که امام مبارزات شان را شروع کردند، شاه برای این که امام را خلع سلاح بکند، آن اصول چندگانه انقلاب سفید شاه و مردم را مطرح نمود، در آن ها چیزهایی
بود که مخالفت با آن موارد سخت بود، یکی این بود که خانم ها بیایند رأی دهند، خُب تا آن موقع خانم ها رأی نمی دادند، این مسئله مبارزه را سخت می کرد یکی این بود که در کارخانه ها، کارگرها را شریک کنیم، یکی اینکه منابع طبیعی را بفروشیم و چه کنیم، یکی اینکه سرباز معلم بفرستیم روستاها برای اینکه مردم را آموزش دهند (سپاه دانش) از این چیزها گفت.
مبارزه با این ها خیلی سخت بود، یعنی کسی که مخالفت می کرد می رفت در سنگر ارتجاع و شاه برای خود سنگر مترقی درست کرده بود، با آموزش امریکائی ها! امام وقتی وارد شدند گفتند: این ها همه خوب است، ما اصلاحات ارضی خوب را قبول داریم، ما می دانیم زمین ها مال ای-ن ف-ؤدال ها نیست، اما این ها می خواهند این مسائل را تابلو کنند تا رژیم پهلوی را برای خود نگه دارند، خب اگر این بلا بماند از همه چیز بدتر است، بگذارید این درخت خبیث را از ریشه بکنیم که زیر سایه این خوار و خسها نباشد، ما همه این ها را خودمان اصلاح می کنیم، لذا امام با این ها مخالفت کرد، خیلی کار سختی بود، درست در زمان مدرس هم همین گونه بود، شعارهایی که رضاخان مطرح کرده بود، مخالفت با آن ها بسیار سخت بود، ولی مدرس به قیمت جانش ایستاد، مقداری روشن گری کرد، امام هم ایستاد، اما موفق شد.
دوره امام فرق می کند، امام وقتی این حرف را زد، جمعیت عظیمی از علما و فضلای قم و شخصیت های متدین سراسر کشور در رکابش بودند، مبارزه ای که برای جلوگیری از مصوبه هیئت دولت قبلاً کرده بودند، لشکر امام هم در کشور شناخته شده بود، امام، طرفداران حسابی داشتند؛ زمانی که این حرف را زدند، چون مرجع تقلید هم بودند همه پذیرفتند
و مبارزه و مقاومت کردند و نگذاشتند این موضوع تخطئه شود و جای خود را عوض بکند، رژیم پهلوی را رسوا کردند. به هر حال روحانیت، اینگونه عمل می کند.
پهلوی خواست همه چیز را حذف کند، مساجد را بست، روحانیت را خلع لباس کرد. هیئت ها را بست، روضه خوانی ها را تعطیل کرد، حجاب را از سر زن ها برداشت، کارهای فراوانی کرد که ریشه دین را در کشور بکند، هم چنین ریشه روحانیت و ائمه جماعات و مساجد را برکند، تا حدودی هم موفق شد. وقتی او را از ایران بیرون کردند تقریباً همه چیز تعطیل بود اما دل های مردم به سبب چیزهایی که دیده بودند و می شناختند، با اسلام و قرآن و روحانیت بود، لذا بعد از شهریور 20 یک باره این دل ها خود را
نشان داد و این وضع پیش آمد، امروز هم همین طور است؛ یعنی بساطی که شما الان می بینید به پیغمبر اکرم اهانت می کنند، آن هم همه کشورهای قلدر از این اهانت حمایت می کنند، چه می تواند باشد؟ برای این که می خواهند این مشعل الهی را از جامعه بشری بگیرند! واقعاً فکر نکنید این روحیه آزادی آمده و پیغمبر را مورد اهانت قرار داده، آن هم در قالب آزادی بیان یا قلم، راستی چه می گویند؟ کسی آزادی خواه ب-اش-د ام-ا ب--ای-د ه-دفش را تخریب پیغمبر صلی الله علیه وآله قرار دهد، پیغمبری که آمد از یک جامعه جاهلی و عجیب، تمدن عظیمی را در دنیا خلق کرد که یک میلیارد و نیم انسان امروز روی کره زمین به او عشق می ورزند و ندای (لا اکراه فی الدین) را سر داد و بهترین آزادی را به مردم داد، آمده اند به اسم آزادی به او اهانتی کنند، معلوم است که هدف شان چیست و چرا این کارها را می کنند، تأثیرش هم
به اندازه تأثیر کارهای پهلوی است، به اندازه تأثیر همین جنایاتی است که دیگران کردند. این ملت و این مردم و خوشبختانه این دفعه، همه دنیای اسلام، جمعی از کشورهای اسلامی از ما جلوتر ایستادند، حتی نخستین جرقه ها در خود دانمارک زده شد، مسلمانانی که آنجا تحت فشار هم هستند آن هم مشکل اقامتی، گذرنامه و مشکلاتی از این نوع دارند ولی تظاهرات کردند و کم کم این موج توسعه یافت و حالا رسیده به سراسر دنیا و مسلمانان دارند فریاد می کشند، واقعاً این چراغی که پیامبر قرآن و روحانیت، در دل مردم و مساجد روشن کرده به این آسانی خاموش شدنی نیست. چیزی هم آن ها را سر جای خود می نشاند، هوشیاری حضور مردم در صحنه است که ببینید مردم این حرف ها را باور نکردند و سر حرف خود و عقیده خود و روی پای خویش ایستادند که ان شاء الله در 22 بهمن که در پیش داریم مردم ایران این را ثابت می کنند. اگر سال های دیگر گاهی به صورتی محدود می آمدند این بار بیشتر می آیند، ان شاء الله روز 22 بهمن روشن تر نشان دهند حمله هایی که به ایران می شود چه در مسئله هسته ای چه در مسئله اهانت به پیغمبر، چه در تبلیغات عظیمی که برضد ما و به خصوص بر ضد روحانیت راه انداخته اند، مردم حضور آگاهانه ای را ان شاء الله در 22 بهمن در
خیابان های سراسر کشور خواهند داشت.
والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته.
مراسم اجلاس شهدای روحانیت و ائمه جماعات به همت مرکز رسیدگی به امور مساجد و همزمان با هفته جهانی مساجد در مسجد الجواد برگزار شد.
حجة الاسلام والمسلمین ناطق نوری در این مراسم، در سخنانی رفتار عالمان شیعه را متفاوت با رفتار و اعمال علما و روحانیت سایر ادیان و مذاهب خواند و گفت: پیوند روحانیت شیعه با مردم عمیق و ریشه ای و نشأت گرفته از ائمه اطهار است و علمای شیعه باید به این مدال خود افتخار کنند. ائمه اطهار در برابر ستم گری ها، تحریف ها، ظلم ها و در برابر حرکت هایی که به نام دین از افرادی که کاری به دین نداشتند می ایستادند و نه می گفتند. نه گفتن در برابر باطل و ایستادن در برابر ظلم و انحراف در زمان ائمه ه-مه متفاوت بوده است و در هر دوره، نوع برخورد با باطل متفاوت بوده است.
ایشان افزودند: علما و روحانیون شیعه وارثان امامان ما هستند تا حرکت
شماره 5
ائمه را در خصوص مبارزه با مفاسد و ظالمان ترویج دهند. ایشان با بیان اینکه نظام جمهوری اسلامی ایران اشخاصی را می خواهد که ایثارگر و مجاهد باشند، گفت: در جمع علما نیز اشخاصی هستند که فقط نان ولایت را می خورند و هیچ کار دیگری انجام نمی دهند ولی هستند اشخاصی که چوب ولایت را نیز می خورند، نظام جمهوری اسلامی ما به ایثارگرانی نیازمند است که علاوه بر خوردن نان ولایت، چوب ولایت را نیز بخورند. ایشان قیام تنباکو، انقلاب مشروطه، نهضت و جنبش ملی صنعت نفت، قیام 15 خرداد و انقلاب 22 بهمن و همچنین 8 سال دفاع مقدس را از افتخارات روحانیت بر شمرد و رهبری روحانیت و عالمان دینی و پاسخ مثبت دادن مردم به ندای روحانیت را دو عامل مؤثر و تأثیر گذار و دو صفت مشترک در تمام این
حوادث و قیام ها عنوان کرد.
عضو مجمع تشخيص مصلحت نظام افزود: هرکجا که اسلام و یا کشور اسلامی به خطر افتد روحانیت پیشتاز بوده و در جهت حفظ دین و حفظ استقلال حرکت نموده است. وی با اشاره به تاریخ مبارزات شيخ فضل الله نوری و دسیسه انگلیس در ایجاد بدبینی نسبت به وی در بین مردم، بر لزوم هوشیاری روحانیت در برابر فتنه های دشمنان در ایجاد اختلاف بين مردم تأکید کرد. ایشان حرکت برای ایجاد مشروطه و مخالفت با مشروطه انحرافی غیر مشروعه را نیز از دستاوردهای علما و روحانیون مبارز در دوران گذشته عنوان کرد و شجاعت حضرت امام خمینی قدس سره و طرفداری ایشان از شیخ فضل الله نوری را که دشمنان تمام تلاششان را بکار بردند که شیخ شهید را طرفدار استبداد معرفی نمایند، یکی از نمونه های بارز رهبری روحانیت دانست.
مشاور مقام معظم رهبری در ادامه گفت این که برخی ها اعلام می کنند دخالت بر امور مسلمین جهان از جمله فلسطین و لبنان ربطی به ما ندارد، درست نیست، زیرا دفاع از مسلمانان بر همه مسلمانان واجب است، همان طور که مجاهدان و مجتهدان شیعه در دوران گذشته از شیعه و اسلام دفاع کردند. ایشان افزود:
این که برخی در خصوص برخی از ارگان های دولتی از جمله سپاه و شورای نگهبان ابراز نظر می کنند و مخالفت خود را با این دو ارگان رسمی کشور بیان می کنند، در اصل مخالفت شان حساب شده است که باید مسئولان
کشور مراقب این گونه مخالفت ها باشند، زیرا جریانات و اتفاقات دوران گذشته در حال ادامه یافته است و مخالفت دشمنان در جهت حفظ منافع خود آن هاست.
شماره 6
حجة الاسلام والمسلمین ناطق نوری تصریح کرد: اگر روحانیون، مساجد و حوزه علمیه نبود هیچ گاه پیام امام ب-ه گ-وش م-ردم نمی رسید چه بسا انقلاب پیروز نمی شد. ایشان ماه مبارک رمضان و ماه محرم را از برکات نهضت انقلاب اسلامی خواند و افزود: در ماه مبارک رمضان رژیم شاه با ریختن در مدرسه فیضیه علما را به خاک و خون کشیدند و از طرف دیگر حضرت امام خمینی با شجاعت تمام در ماه محرم با حضور در مدرسه فیضیه
و قرائت فاتحه یاد شهدای فیضیه را گرامی داشت که این حرکت امام در آن دوران برای رژیم ستمگر شاه بسیار سخت و از طرف دیگر برای پیروزی انقلاب بسیار مهم و تأثیرگذار بود.
حجة الاسلام والمسلمين ناطق نوری همچنین به نقش و حضور روحانیت در عرصه جنگ تحمیلی اشاره کرد و افزود: آمار شهدای روحانیت در هشت سال جنگ تحمیلی نسبت به قشر خود دارای بیشترین شهید است و پیش تازی علما و روحانیون در هشت سال جنگ تحمیلی بار دیگر نشان داد که روحانیت در صحنه جنگ تأثیر خود را بر رخدادهای داخلی و همچنین خارجی نشان می دهد.
حجة الاسلام والمسلمين ناطق نوری در پایان سخنان خود به پیروزی حزب الله لبنان اشاره کرد و افزود: آنچه که حزب الله لبنان را در ب-راب-ر صهیونیسم تا بن دندان مسلح پیروز کرد، عقل و تدین بالای سید حسن نصرالله بود که با نثار خون فرزند خود جوانان سنی و مسیحی را با خود همراه ساخت و امروز این اثر خود و پیشتاز بودن روحانیت دنیا را به حیرت انداخته است.
همچنین ایشان در پایان به مناسبت سالروز شهادت امام موسی کاظم علیه السلام به ذکر مصیبت آن امام همام پرداخت.
آية الله دکتر سید محمد حسینی بهشتی در دوم آبان 1307 ه- ش در شهر اصفهان و در خانوادهای روحانی به دنیا آمد. در آن زمان، اوضاع سیاسی، اجتماعی ایران متأثر از حکومت دیکتاتوری رضاخانی بود. پدرش فضل الله حسینی بهشتی فرزند محمد هاشم و مادرش معصومه بیگم، فرزند حاج میر محمد صادق خاتون آبادی بود.
خاندان سید محمد حسینی بهشتی از سلسله جلیله ی روحانیت و علمای دینی بودند. پدر بزرگ او «میر محمدصادق خاتون آبادی» نوه ی «میر سیدابوالقاسم مدرس خاتون آبادی» از مدرسان مدرسه چهار باغ اصفهان و از شاگردان «آقا محمد بیدآبادی، ملا اسماعیل خواجویی، حاج سید مهدی بحرالعلوم و آقا حسین خوانساری» بود و آثار و تألیفات متعددی چون: تعلیقات برکتاب کافی، من لا يحضره الفقيه، تهذيب، استبصار و تفسیر قرآن، از او بر جای مانده است. این خانواده روحانی افزون بر سید محمد، دارای دو دختر به نام بتول و زینب السادات بودند.
سید محمد حسینی بهشتی در اردیبهشت سال 1331 در 24 سالگی،
با دختری از بستگان خویش ازدواج کرد. حاصل این ازدواج چهار فرزند بود. دو دختر به نام های ملوک السادات و فخرالسادات و دو پسر به نام های سید محمدرضا و سید علیرضا.
آیة الله بهشتی تحصیل خویش را در چهار سالگی از مکتب خانه آغاز کرد. پس از فراگیری قرآن در مکتب خانه و کسب موفقیت در خواندن و نوشتن، راهی دبستان شد و در دبستان دولتی «ثروت» که بعدها 15 بهمن نام گرفت، ثبت نام نمود و تحصیلات ابتدایی را در همین مدرسه به پایان رسانید. پایه اول و دوم متوسطه را در دبیرستان «سعدی» گذراند و سپس به حوزه ی علمیه رفت.
شهید بهشتی، تحصیلات حوزوی خود را از سال 1321 در «مدرسه ی اسلامی صدر اصفهان» آغاز کرد. ادبیات عرب، منطق و کلام و سطوح فقه و اصول را به سرعت پشت سرگذاشت.
در سال 1325 در حالی که هیجده سال بیشتر نداشت، وارد حوزه علیمه شد و در «مدرسه حجتیه» اقامت گزید. حدود شش ماه دروس ناتمام سطح، مکاسب و کفایه را تکمیل و از اوایل سال 1326 درس خارج را آغاز کرد و از محضر استادانی برجسته بهره برد. خارج فقه و اصول را نزد امام خمینی، حضرت آیة الله بروجردی و آیة الله محقق داماد و زمان محدودی راهم نزد آية الله العظمی سید محمدتقی خوانسارى وآية الله حجت کوه کمره ای و مقداری از کفایه را نزد آیة الله حاج شیخ مرتضی حائری فرزند حاج شيخ عبدالکریم موسس حوزه گذراند.
پس از اخذ دیپلم، برای گرفتن مدرک لیسانس وارد دانشکده ی معقول و منقول گردید و در سال 1330 فارغ التحصیل شد، سپس ب-ه ق-م ب-ازگشت و در دبیرستان حکیم نظامی قم به تدریس زبان انگلیسی پرداخت.
دکتر بهشتی در سال 1331 و در راستای تقویت اندیشه و تمایلات
مذهبی در جوانان، مدرسه دین و دانش را در قم بنیان نهاد و خود مسئولیت آن را تا سال 1342 بر عهده داشت.
از سال 1325 تا 1338 دوره ی دکترای فلسفه را گذراند و در سال
1348 موفق به اخذ درجه دکتری در رشته ی الهیات و فلسفه شد.
از سال 1339 به فکر سازمان دادن حوزه علمیه و تنظیم برنامه تحصیلات آن افتاد که حاصل آن تأسیس مدرسه حقانی و منتظریه شد. در سال 1341 هم اقدام به تشکیل کانون اسلامی دانش آموزان و فرهنگیان کرد، که اقدامی در جهت پیوند بین تحصیل کرده های جدید و قدیم شمرده می شد.
در مبارزات سال های 41 و 42 شرکتی فعال داشت، سپس به تهران آمد و در برنامه ریزی جهت تدوین کتب درسی با شهید باهنر همکاری نزدیک داشت و در همین سال با گروههای مبارز هیئت های مؤتلفه همکاری فعال داشت و در شورای چهار نفری تحت عنوان شورای فقهی - سیاسی با همکاری شهید مطهری آقایان انواری و مولائی شرکت می کرد.
در سال 1342 با پیشنهاد و درخواست آیة الله حائری و آیة الله میلانی به هامبورک رفت و سرپرستی مسجد آن و تشکل مذهبی جوانان را برعهده
گرفت که این سفر تا سال 1349 ادامه یافت. در این فاصله مسافرت هایی به عربستان سعودی و سوریه کرد و برای دیدن امام موسی صدر به لبنان و ترکیه رفت و در سال 1348 به منظور زیارت امام خمینی سفری ب-ه عراق داشت.
در سال 1349 به ایران بازگشت و چون امکان سفر مجددش به آلمان نبود، در تهران جلسات درس و تفسیر را شروع کرد و به بررسی کتاب های درسی پرداخت و این کار را تا سال 1355 ادامه داد. جلسات تفسیر قرآن را به عنوان مکتب قرآن، در روزهای شنبه تشکیل داد که مجمع جوانان فعال بود. در سال 1354 به علت جلسات و روابط با ارگان های مبارز و فعال خارج از کشور توسط ساواک دستگیر و پس از مدتی آزاد شد.
در سال 1357 نیز چند روزی دستگیر و سپس آزاد شد و پس از آزادی به پاریس نزد امام خمینی رفت ایشان در ترسیم خط و مشی انقلاب نقشی اساسی داشت و از سال 1357 به فرمان امام، شورای انقلاب را تشکیل داد و تا پیروزی انقلاب فعالیت کرد.
پس از پیروزی انقلاب در قالب مغز متفکر انقلاب اسلامی عمل کرد و حزب جمهوری اسلامی را بنیان نهاد، در انتخابات مجلس خبرگان شرکت داشت و به سمت نایب رئیس مجلس خبرگان انتخاب شد و قانون اساسی را تنظیم و تدوین کرد.
شهید بهشتی پس از استعفای دولت موقت، در سال 1358 مدتی در سمت وزیر دادگستری ادای وظیفه کرد و سپس از طرف امام خمینی به عنوان
رئیس دیوان عالی کشور منصوب شد.
مدتی در این سمت ادای وظیفه کرد تا سرانجام در شامگاه هفتم تیرماه 1360 پس از نماز مغرب و عشا و در حین سخنرانی در سالن حزب جمهوری بر اثر انفجار بمبی که به دست منافقین در آنجا کار گذاشته شده بود به همراه 72 تن از دوستان همرزمش به شهادت رسید و در میان اشک و آه و تأثر میلیون ها تن در آرامگاه بهشت زهرا به خاک سپرده شد.
روانش شاد و راهش پر رهرو باد.
امام خمینی به همین مناسبت پیامی فرستادند:
بسم الله الرحمن الرحيم
«انا لله و انا اليه راجعون مکتبی که برای اقامه عدل اسلامی و اجرای احکام قرآن مجید و کوتاه کردن دست جنایتکاران ابرقدرت و زیستن با استقلال و آزادی قیام نموده است، خود را برای شهادت و شهید دادن آماده نموده است و به خود با کی راه نمی دهد که دست جنایت ابرقدرتها از آستین مشتی جنایتکار حرفه ای بیرون آید و بهترین فرزندان راستین او را به شهادت برساند.
مگر شهادت ارثی نیست که از سلف صالح ما که حیات را عقیده و جهاد می دانستند و در راه مکتب پر افتخار اسلام با خون خود و جوانان عزیز خود از آن پاسداری می کردند به ملت شهید پرور ما رسیده است... .
ملت ایران در این فاجعه بزرگ 72 تن بی گناه به عدد شهدای کربلا را از دست داد...
این جانب بار دیگر این ضایعه عظیم را به حضور بقية الله ارواحنا له الفدا و ملت های مظلوم جهان و ملت رزمنده ایران تبریک و تسلیت عرض می کنم. من خود را با بازماندگان شریف و عزیز این شهدا در غم و سوگ شریک می دانم...».
در جوار مرقد ثامن الحجج، على بن موسى الرضا علیه السلام ، روحانی محترمی ایستاده و زیر لب زمزمه ای دارد، مردی به او نزدیک شده و یک شاخه گل سرخ به رسم هدیه به او می دهد و التماس دعا دارد؛ آری او از خدا فرزندی پسر می خواهد. شاید خود او هم در آن لحظه به حقیقت امر پی نبرده بود.
پس از مدتی در دوم فروردین 1308 حجة الاسلام حاج سید احمد سعیدی، صاحب پسر می شود و نامش را محمدرضا می گذارد. هنوز دوران کودکی را پشت سر نگذاشته بود که مادر را از دست می دهد.
او در سایه پدر، تحصیلات خود را آغاز می کند. ادبیات عرب را نزد
ادیبان شهر مقدس مشهد می آموزد و سپس به محضر درس فقه و اصول و معارف استادانی هم چون: حاج شیخ کاظم دامغانی، حاج شیخ هاشم قزوینی و حاج شیخ مجتبی قزوینی می رود. به لحاظ نبوغ خاص و زحمات فراوان، مدارج کمال را با تأییدات خداوند و عنایت امام هشتم علیه السلام به سرعت می پیماید.
پس از ازدواج با علویه ای از خاندان طباطبایی که نسبشان به آیة الله
شیرازی رهبر نهضت تنباکو می رسید راهی قم می شود و در حوزه درس آية الله بروجردی و امام خمینی حضور می یابد و سرانجام به درجه اجتهاد می رسد.
آیة الله سعیدی ضمن ادامه تحصیل و تدریس به مسافرت های تبلیغی نیز می رود. در یکی از این سفرها که به آبادان رفته بود، به دلیل سخنران-ی افشاگرانه بر ضد رژیم پهلوی به زندان می افتد و بر اثر تلاش آیة الله بروجردی از زندان آزاد می شود.
گروهی از ایرانیان مقیم کویت، خواستار عالمی صالح و مبلغی توانا از آیة الله بروجردی می شوند، که این ماموریت به آیة الله سعیدی واگذار می شود.
با فرا رسیدن سال 1341 و شکل گیری نهضت روحانیت به رهبری امام خمینی، اوج مبارزات و فعالیت های انقلاب با آیة الله سعیدی شکل می گیرد.
یکی از خاطرات او از زبان خود وی چنین است:
«روزی هنگام غروب به منزل امام رفتم، می خواستم با ایشان مذاکره کنم، امام آماده نماز بودند ولی به جهت علاقه ای که به من داشتند، نشستند. ب-ه ع-رض رساندم: آقا! طبق برداشتی که من کرده ام، از این به بعد شما در مبارزات خود یاوران کمتری خواهید داشت و تنها هستید!
امام فرمود: سعیدی! چه می گویی؟ به خدا قسم! اگر جن و انس پشت به پشت هم بدهند و در مقابل م-ن بایستند، چون این راه را حق یافته ام، از پای نخواهم نشست.
با سخنان امام چنان دلگرم شدم که روح تازه ای در وجودم دمیده شد و ایمان بیشتری به قیام و حرکت امام پیدا کردم».
ایشان برای معرفی امام و نهضت پربرکتش به شهر مقدس نجف هجرت کرد و با تلاش و خدمات خود زمینه ساز استقبال از امام پس از تبعید از ترکیه به نجف گردید.
پس از مراجعت، بنا به درخواست عده ای از اهالی تهران برای امامت مسجد موسى بن جعفر علیه السلام واقع در خیابان غیاثی به تهران آمدند. امام خشنودی خود را از این امر در نامه ای به تاریخ 13 شوال 1385 ق چنین ابراز می کند:
«از این که به تهران تشریف برده اید از جهتی خوشوقت شدم، چون مرکز از همه جا بیشتر احتیاج به علمای عاملین دارد».
تلاش های ایشان در این پایگاه هدایت و مبارزه، افزون بر اقامه نماز جماعت، برگزاری جلسات تفسیر قرآن، سخنرانی های متعدد، تشکیل جلسات درس برای بانوان، احداث کتابخانه، تألیف جزواتی همچون «آیا دین سبب عقب ماندگی است؟» اتحاد در اسلام و لزوم آن در این زمان، ترجمة رسالهٔ «امر به معروف و نهی از منکر» امام از کتاب «تحریرالوسیله»، پیاده کردن نوارهای بحث ولایت فقیه که از نجف می آمد و نشر و توزیع آن ها بود.
گفتنی است بسیاری از دست نوشته های آیة الله سعیدی در هنگام حمله های مکرر ساواک به منزل ایشان، به سرقت رفته است.
حضرت امام، بار دیگر خشنودی خویش را از فعالیت های تبلیغی و فرهنگی ایشان ضمن نامه ای ابراز می دارند:
«... بحمد الله توفیق کامل برای تربیت مؤمنین و ترویج دیانت مقدسه برای جناب عالی حاصل شده است. من از افرادی مثل شما آنقدر خوشم می آید که شاید نتوانم عواطف درونی را آن طور که هست ابراز کنم....»
از جمله توصیه های ایشان به جوانان :
«باید کار را ابتدا با فکر آغاز نمود و از این نعمت آن طور که خداوند خواسته است، استفاده کرد».
«اگر شما دشمن را نشناسید و نتوانید با دشمن مبارزه کنید، هیچی ندارید. آقایان حواستان جمع باشد، این ها که من می گویم، سیاست نیست، دین است».
آیة الله سعیدی در اوایل ورود به تهران دستگیر شد و به زندان قزل قلعه فرستاده شد و سپس به زندان قصر منتقل گردید در بازجویی ها با کمال شجاعت و شهامت، عقیدهٔ خود را ابراز می کرد، حتی یک بار که تهدید به قتل شده بود، گفت:
«به خدا قسم! اگر مرا بکشید و خونم را به زمین بریزید، در هر قطره خون من، نام مقدس خمینی را خواهید دید».
پس از چندی که آزاد شد باز هم به فعالیت های سیاسی خود ادامه داد، این بار ساواک او را ممنوع المنبر نمود، اما او از تبلیغ دست نکشید و برای این منظور به روستاهای اطراف تهران می رفت.
در سال 1345 ش درباره جنایات اسرائیل سخنرانی مهمی کرد که باعث شد دو بار او را دستگیر کنند و به مدت 61 روز در زندان نگاه دارند.
در سال 1349 با تصویب کاپیتولاسیون، با انتشار اعلامیه ای به زبان عربی، عواقب وحشتناک این قانون را گوشزد کرد. لذا بار دیگر ساواک افتاده، او را دستگیر نمود و به زندان قزل قلعه برد و تحت شدیدترین شکنجه ها قرار داد و در روز چهارشنبه 20 خرداد 1349 آن عالم مجاهد را به شهادت رساند، پیکر آن مرد بزرگ فردای شهادتش تحویل فرزند ارشد او شد و جنازه ایشان به طور مخفیانه در وادی السلام قم به خاک سپرده شد.
در وصیت نامه خود که در پشت قرآنش در زندان نوشته بود، چنین آمده است:
«به فرزندانم بگویید آیات 153 و 154 و 155 از سورهٔ بقره را بخوانند».
از این آیات هم معنی شهید شدن او فهمیده می شود و هم تسلیتی برای فرزندانش است.
پیام تسلیت امام خمینی :
«... من قتل فجیع این سید بزرگوار و عالم فداکار را که برای حفظ مصالح مسلمین و خدمت به اسلام، جان خود را از
دست داد، به ملت اسلام عموماً و به خصوص به ملت ایران تعزیت می دهم».
روح الله الموسوى الخميني جمادی الثانی 1390 ق
در سال 1292 ه-. ق در یکی از روستاهای تابعه ی شهر تبریز، به نام «دهخوارقان»، کودکی متولد شد که نام او را حسین گذاشتند که بعدها سرمنشأ و عامل تحولات شگرفی در بین مردمان گردید.
حسین چند سال بیشتر نداشت که پدر بزرگوار و زحمتکش خویش را از دست داد و گرد یتیمی بر سر و روی وی نشست و از همان کودکی ناچار شد که برای تأمین هزینه های معاش تلاش کند اما به واسطه علاقه ای که به تحصیل داشت، علی رغم مخالفت عموی خود و بنا به تشویق دایی بزرگوارشان آیة الله حاج میرزا محسن غفاری به تحصیل علم و معرفت گرایش یافت.
مقدمات را نزد حاج شیخ علی منطقی و میرزا محمد حسين منطقى فراگرفت، در نوجوانی همراه برادر خود عازم شهر تبریز شد و در کنار کار و تلاش روزانه، به خواندن دروسی چون شرح لمعه، اصول و کلام پرداخت. پس از چندی به علت فقر شدید به آذر شهر مراجعت نمود و دروس رسائل و مکاسب را نزد دایی خود به اتمام رسانید.
ذکاوت، فراست و هوش سرشار حسین در این دوران باعث شد که در
حین فعالیت های طاقت فرسای کشاورزی و کار به مدارج بالای علمی و تحصیلات حوزوی دست پیدا کند. اشتیاق و شوق زائدالوصف وی به گونه ای بود که از فرصت هایی که برای خوردن غذا و خوابیدن و استراحت کردن کارگران اختصاص داشت، استفاده می نمود و به مطالعه و تحصیل می پرداخت و اغلب تا نیمه شب غرق در مطالعه بود.
او برای تکمیل تحصیلات علمی خود در 30 سالگی به شهر قم
مهاجرت نمود و از محضر آیات عظام فيض، قمی، خوانساری و آية الله العظمی بروجردی بهره مند گردید و مدتی هم در دروس آیة الله حجت کوه کمره ای حاضر شد. ایشان به استادان خویش ارادت تام و تمام داشتند و همیشه از ایشان به احترام یاد می کردند.
همچنین آیةالله غفاری مدتی نیز در محضر امام خمینی به فراگیری درس خارج مكاسب اهتمام ورزید و ارادت و علاقه خاصی به ایشان داشت.
مشکلات و مصائب زندگی از ایشان فردی درد آشنا، سخت کوش، بصیر و آگاه ساخته بود. ایشان در ادامه تحصیل با دختر روحانی مجاهد آية الله میرزا علی مقدس تبریزی که از علمای متعهد آن دوران بود، ازدواج کرد.
عمده ترین فعالیتهای فرهنگی ایشان در سال های قبل از 1340 ش در قالب تبلیغ و ارشاد دینی و آگاه سازی مردم در نقاط مختلف کشور، به ویژه استان های آذربایجان شرقی و غربی بود همچنین افزون بر مدیریت مسجد و
اقامه جماعت، فعالیت های فرهنگی ایشان در سال های 1337 تا 1340 به ویژه در منطقهی تهران نو شایان توجه است.
همزمان با تصویب لایحه استعماری انجمنهای ایالتی و ولایتی در 16 مهر 1341 به دست اسدالله علم، آیة الله غفاری با سخنان افشاگرانه اش همراه و همگام با نهضت تاریخ سازی که حضرت امام آغاز کرده بودند، دست به رسوا نمودن رژیم پهلوی می زنند، ایشان در شب 12 محرم سال 1382 ق مقارن با شب پانزده خرداد 1342 ش توسط مأموران امنیتی رژیم پهلوی دستگیر و روانه زندان می شوند و با تحمل سختی ها در برابر ایشان مقاومت می کنند و پس از 40 روز به علت فقدان ادله کافی، آزاد می شوند و دوباره به فعالیت های تبلیغی شان برضد رژیم در مسجد خاتم الاوصيا واقع در خیابان تهران نو مشغول می شوند.
آیة الله غفاری در تاریخ 30 دی، یعنی دو روز پس از سخنرانی در مسجد خاتم الاوصيا مجدداً دستگیر و رهسپار زندان میشوند در گزارش ساواک آمده است که:
«وی به منبر رفته و گفته: یکی از نمایندگان به پیشوای ما آیة الله خمینی اهانت نموده ،است هر کس به علما و روحانیون توهین کند، بت پرست محض است!».
ایشان از دی ماه 1343 به مدت 70 روز زندانی می شود و سپس ملزم به عدم خروج از تهران می شوند، وقتی از مردم خواسته شد برای شاه که از حادثه ترور جان سالم به در برده بود، مراسم شکرگزاری برپا کنند ایشان
به بهانه شستشوی فرش های مسجد، از برپایی مراسم فوق ممانعت و به این وسیله از اجرای آن خودداری می کنند.
اگرچه ایشان در تاریخ 12 تیر 1353 دستگیر و راهی زندان قم می شود، لكن تلاش علمی خود را متوقف نمی کند. ایشان حداقل روزانه چهار ساعت مطالعه می کرد، وی با معنویت می زیست و همیشه دعای افتتاح می خواند و از خدا طلب شهات می کرد.
ساواک ایشان را تحت شدیدترین شکنجه های قرون وسطایی قرار داده، و به شهادت رسانید. وقتی جنازه مطهر ایشان را تحویل گرفتند، فهمیدند که ایشان متحمل شکنجه های فراوانی شده است. پاهای ایشان را در روغن زیتون سوزانده اند. ضربه های سختی هم به سرشان وارد شده بود. هر چند که عوامل ساواک وانمود می کردند ایشان به علت کهولت سن در زندان در گذشته اند، اما کاملاً مشخص بود که ضربه هایی که به سرشان خورده بود باعث خونریزی مغزی شده است، این امر سال ها بعد در پی تصاحب اسناد ساواک به درستی مشخص شد و بدین ترتیب در روز 4 دی ماه 1353 ش روح بلند آن عالم ربانی به عرش اعلی عروج کرد. یادش گرامی باد.
امام درباره ایشان می فرماید:
«.... زجر ما این است که ما را حبس کردند یا زندان بردند
جز این است که پای بعضی از علما را اره کردند (اشاره به آیة الله غفاری) توی روغن سوزاندند، زجر ما این است که 10 سال 15 سال 8 سال 7 سال علمای ما در حبس هستند».
نوشته ای از شهید بزرگوار:
«الا لعنة الله على القوم الظالمین؛ و علت این همه گرفتاری ها و زندانی شدن ها، مبارزه با دولت جنایتکار خائن به اسلام و مداخلات او در مقدرات مذهب و اجرای برنامه های ضددینی دستگاه حاکم و رژیم شاهنشاهی بود، چه ضربه هایی که بر پیکر اسلام می زدند».
ایشان در نامه ای خطاب به آیة الله میرزا علی مقدس تبریزی که به ایشان پیشنهاد کرده بود تا با دخترش ازدواج کند، می نویسد:
«اگر من بخواهم زن بگیرم و زندگی کنم، زن من باید بداند با کسی ازدواج می کند که جز فقر هیچ ندارد و کارش مطالعه و تحصیل و کار مداوم است و حتی خانه شخصی هم ندارد، جز حجره ای کوچک برای زندگی و اگر بخواهد ازدواج کند، باید حجره را ترک و اتاق کوچک و محقری در قم اجاره کند».
و خطاب به دختر میرزا علی مقدس تبریزی می نویسد:
«خانم! من چیزی ندارم که به تو بدهم؛ نه خانه ای دارم که تو را در آن جای دهم و لباسی را که داریم باید آن قدر بپوشیم که دیگر قابل استفاده نباشد، اما امیدوارم آینده ای
داشته باشیم و بتوانیم برای اسلام کاری کنیم».
و همسر فداکار ایشان در پاسخ می نویسد:
«من به آنچه تو راضی هستی، راضی بوده و حاضرم در جهت مطالعه و تحصیل تو فداکاری کنم». $برگرفته از کتاب یاران امام به روایت اسناد ساواک.$
در اسفند ماه سال 1299 یعنی یک سال قبل از تغییر نظام سلطنتی قاجاریه به پهلوی، سید مجتبی فرزند سیدجواد میرلوحی در محله خانی آباد تهران متولد شد. 9 ساله بود که در مدرسه لباس پیشاهنگی بر تنش کردند، خیلی گریه کرد و از آن ،لباس تنفر داشت ولی فایده نداشت؛ روزی او را به جهت روی خوش و چهره ی روشن انتخاب کردند تا در مراسمی که برپا شده بود، دسته گلی به رضاخان تقدیم نماید وقتی مراسم شروع شد گل را به دست سید مجتبی دادند او به سمت رضاخان رفت و آن چنان گل را به سمت وی پرتاب کرد که کلاه رضاخان از سرش افتاد، غوغایی به پا شد و پیامد این اقدام بدانجا رسید که گفتند باید اعدام شود، اما با وساطت مدیر از مرگ حتمی نجات پیدا کرد.
سید مجتبی در سن 13 سالگی بود که پدرش مریض و خانه نشین شد، زیرا پدرش روحانی بود که در زمان اختناق رضاخانی و آن موقع که چادر از سر زنان بر می داشتند و عمامه از سر روحانیون از اهانت مأمورین رضاخان در امان نماند و در همان سال هم از دنیا رفت.
نواب صفوی در 15 سالگی در شرکت نفت استخدام شد ولی به علت تحریک کارگران شرکت نفت بر علیه یک انگلیسی که به صورت یکی از کارگران سیلی زده بود، متواری شده و راهی نجف شد و در مدرسه علمیه قوام نجف مشغول درس خواندن شد.
پس از چند سال وقتی که در مجلس درس شیخ محمد تهرانی حضور داشت، استاد با اندوه و عصبانیت می گوید: کسروی ب-ه امام جعفر صادق و امام زمان توهین می کند و کسی هم نیست که نفس او را خفه کند و مشتی به دهانش بکوبد، نواب در همان مجلس می گوید: فرزندان علی علیه السلام هستند که جواب او را بدهند، او در نجف به سراغ علمای بزرگ چونان علامه امینی صاحب الغدیر و آیة الله قمی و آیة الله مدنی میرود و حکم مهدورالدم بودن او را می گیرد و جهت انجام این حکم الهی راهی ایران می شود و خرج سفر وی را علامه امینی و آیة الله سیدابوالقاسم خویی و آیة الله مدنی به اشتراک می پردازند.
در 20 اسفند سال 1324 قرار بود احمد کسروی در شعبه بازپرسی
دادسرای تهران بازجویی شود، صبح کسروی با موهای روغن مالیده و صورتی تراشیده و با کراواتی شیک مغرورانه وارد دادسرا شد، در این هنگام 8 جوان رشید از پله ها بالا آمدند، هنوز کسروی و دو همراه وی در جای خود مستقر نشده بودند که فریاد الله اکبر و سپس شلیک گلوله ها به طرف شان آغاز شد کسروی و محافظش در جا کشته شدند ولی منشی او جان سالم به در برد و آن 8 جوان به سرعت از پله ها پایین آمده و فرار کردند.
بله آن 8 نفر اعضای گروه فدائیان اسلام و از یاران نواب صفوی بودند که روح ناپاک کسروی پلید را از جسم بی مقدارش خارج ساختند. ناگفته نماند که نواب صفوی قبلاً یک بار برای به هلاکت رساندن کسروی اقدام کرده بود که در لحظه حساس، اسلحه پس از شلیک دو گلوله به خاطر دست ساز بودن خراب می شود و نواب مجبور می شود باکسروی دست به یقه شده و سرش را به جدول بكوبد ولی کسروی ملعون توسط مأموران شهربانی جان سالم به در برد سرانجام این دلاور مرد انقلابی پس از محاکمه در دادگاه تشریفاتی به اعدام محکوم و در تاریخ 1334/10/27 به همراه سه تن از یارانش در میدان تیر پادگان قصر به شهادت رسید.
«آه عجبا! این بشر ضعیف که با این سرعت ورود و خروجش از این آزمایشگاه دنیا طی گردیده، هم آغوش خاک تیره می گردد، با این که برای اصطبل و رباط هم معتقد است که باید از سوی صاحبش قانون و دین و مقصودی باشد، چگونه به قانون و نظام دین و مقصود خدای جهان و نماینده عزیزش وجود مقدس پیغمبر اسلام حضرت محمد بن عبد الله صلی الله علیه وآله توجهی نکرده، محیط فکر و زندگی خود را از طویله و اصطبل هم تنزل داده، خود را برای همیشه در آتش جهل و شهوت پستش که افروزنده آتش غضب خداست می سوزاند
«أُولَٰئِكَ كَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ» اینان مثل حيوانند بلکه گمراه ترند.
آه از این غیبت طولانی! آه، برادران! من دیده ام و دیده هر عاقلی می بیند که محبت خدا از هر محبتی شیرین تر و اطاعت فرمانش از اطاعت شیطان و شهوت و نفس، گرامی تر و پرهیز از عذاب آینده جاویدی که انبیاء برای بدکاران وعده کرده اند، از پرهیز معصیت های زودگذر دنیا عاقلانه تر و امید به رحمت و نعمت و لذت الهی حتمی و بی آلام بهشت از امید به لذت فانی و خیالی احتمالی دنیا پابرجاتر و استوارتر می باشد.
آه به خدا قسم که دنیا را در برای احقاق اسلام تسلیم نموده، اسلام و مسلمین جهان را از چنگال جهل و شهوت و ظلم نجات داده، احکام منور اسلام را اجرا نموده، حیات نوینی باشد و اشعه معارف اسلام بر پیکر مردگان بشر امروز بتابد.
عمده فعالیت های نواب در قالب گروه فدائیان اسلام از جانب او و همرزمانش شکل گرفت:
1 - سال 1324 تشکیل جمعیت فدائیان اسلام و ترور احمد کسروی در
همان سال.
2 - ترور شاه به دست ناصر فخرآرایی
3 - ترور عبدالحسین هژیر به دست سید حسین امامی در مسجد شاه.
4 - مخالفت با حمل جنازه ی رضا شاه به ایران
5 - ترور سپهبد رزم آرا به دست خلیل طهماسبی.
6 - ترور دکتر حسین فاطمی به دست محمد مهدی عبدخدایی.
دختر ایشان خانم فاطمه نواب صفوی می گوید: در روزهای آخر عمر ایشان من چهار سال داشتم، یادم می آید زندگی ما حالت معمولی داشت و در آن زمان که پدرم در زندان بود، سراپای وج-ود م-ادرم را تشویش فراگرفته بود زیرا از صدور حکم اعدام خبر داشت، مادرم هر روز با چهره ای كاملاً غمگین و آشفته به این سو و آن سو میرفت تا با شخصیت ها و چهره های مهم مذهبی صحبت کند و از آن ها بخواهد از اعدام پدرم جلوگیری کنند، در یکی از همین روزها قرار شد همراه مادر مادر بزرگم و دو سه نفر دیگر از نزدیکان به زندان برویم و با پدرم دیدار کنیم، من اصلاً نمی دانستم دیدار آن روز آخرین دیدارم با پدرم خواهد بود.
مادرم و سایر خویشان نیز گرچه از صدور حکم اعدام آگاه بودند ولی آن طور که خودشان گفته اند، امید زیادی داشتند و گمان می کردند پدرم با فشار اشخاص و چهره های مذهبی به رژیم شاه، یک درجه تخفیف خواهد
گرفت، هنگامی که به پادگان نظامی وارد شدیم تا در زندان آن پادگان، با پدرم ملاقات کنیم، مشاهده کردیم که در اطراف زندان و در مسیری که ما از آن عبور می نمودیم سربازان کاملاً مسلح ایستاده اند و ما را به طور دقیق زیر نظر دارند، گویی آن ها نه تنها از پدرم می ترسیدند، بلکه از ما هم که به دیدار پدر می رفتیم وحشت داشتند. بالاخره از میان صف طویل سربازان که تا دم در سلول پدرم ادامه داشت، گذشتیم و ناگهان چشمانم به پدرم افتاد که دستبند به دست داشت و سر دیگر دستبند نیز به دست سربازی بود، حدود یک ربع ساعت نزد پدرم بودیم، او در این مدت کوتاه به همه ما محبت کرده و از احوال همه جویا شد. در ضمن، به مادرم و مادربزرگم و دیگرانی که همراه ما بودند، سفارش کرد: صبور باشند و در مصایب، مصائب و مشکلاتی را که همه با آن روبه رو بودند به یاد آورند.
بعد از آن صحبت ها و دلداری های پدرم، لحظه های آخرین دیدار ما نیز سرآمد و ما با او خداحافظی کردیم و بازگشتیم. هنگام بازگشت همه ما احساس دلتنگی می کردیم و آشفتگی و اندوه در چهره همه نمایان بود، ولی پدرم صلابت عجیبی داشت و اصلاً معلوم نبود که این شخص همان کسی است که به زودی اعدام خواهد شد. $برگرفته از جزوه ی یادواره شهدای روحانی و سرداران بسیجی منطقه 14 ویژنامه روزنامه جمهوری اسلامی دی ماه 1384.$
در سیزده بهمن ماه سال 1298 ه- ش در قریه فریمان در خانواده ای از اهل علم و تقوا کودکی دیده به جهان گشود. در سنین کودکی به مکتب خانه رفت و به فراگیری قرآن و دیگر تعلیمات ابتدایی پرداخت. وی در سیزده سالگی و در سال 1311 به حوزه علمیه مشهد عزیمت کرد و تحصیل علوم دینی را آغاز نمود.
استاد مطهری پس از حدود چهار سال تحصیل در حوزه علمیه مشهد، در سال 1315 عازم حوزه علمیه قم گردید. در ظرف پانزده سال اقامت در حوزه علميه قم وكسب فیض از محضر استادان بزرگ بر اندوخته علمی و معنوی خود افزود و تحصیلات خود را در علوم و فنون گوناگون اسلامی ارتقا بخشید.
وی شاگرد برجسته آیة الله بروجردی محسوب می شد. دوازده سال نزد امام خمینی تحصیل نمود که آن دوران را در تکوین شخصیت خود بسیار مؤثر دانسته است. وی می نویسد:
«پس از مهاجرت به قم گمشده خود را در شخصیتی دیگر یافتم. همواره مرحوم آقامیرزا مهدی را به علاوه برخی مزایای دیگر در این شخصیت می دیدم، فکر می کردم که روح تشنه ام از سرچشمه زلال این شخصیت سیراب خواهد شد. اگرچه در آغاز مهاجرت به قم هنوز از مقدمات فارغ نشده بودم و شایستگی ورود در معقولات را نداشتم، اما درس اخلاقی که به همت شخصیت محبوبم در هر پنجشنبه و جمعه گفته می شد و در حقیقت درس معارف و سیر و سلوک بود نه اخلاق به مفهوم خشک علمی، مرا سرمست می کرد. بدون هیچ اغراق و مبالغه ای این درس مرا آن چنان به وجد می آورد که تا دوشنبه و سه شنبه هفته بعد خود را شدیداً تحت تأثیر آن می یافتم. بخشی مهم از شخصیت فکری و روحی من در آن درس انعقاد یافت و همواره خود را مدیون او دانسته و می دانم. راستی که او «روح قدسی الهی» بود». $علل گرایش به مادی گری، ص 10 . $
تلمذ استاد مطهری نزد علامه طباطبایی نیز در تکوین شخصیت علمی و روحی ایشان تأثیر اساسی داشته است. گرچه مدت تحصیل رسمی استاد نزد علامه حدود سه سال بوده است ولی رابطه ایشان با مرحوم علامه تا زمان شهادت برقرار بود و تا پایان عمر از مرحوم علامه بهره می برده اند.
یکی از فرازهای حساس این دوران که در تکوین شخصیت روحی استاد مطهری تأثیری به سزا داشته است. آشنایی با عالم ربانی مرحوم حاج میرزا علی آقا شیرازی قدس سره بوده است که در سال 1320 ش در اصفهان رخ می دهد.
استاد مطهری استادان دیگری نیز داشته اند از آن جمله مرحوم آیةالله سید محمد محقق داماد و مرحوم آية الله حجت تبریزی.
در سال 1331 استاد مطهری به تهران مهاجرت و فعالیت علمی
پژوهشی خود را از همین سال آغاز نمودند ابتدا به تدریس در مدرسه سپهسالار و مدرسه مروی پرداختند که تا سه سال قبل از شهادت ادامه داشته است. ایشان مقدمه و پاورقی بر جلد اول اصول فلسفه را در سال 1332 به پایان رساند و شرح جلد دوم آن را نیز در سال بعد به اتمام رساند.
استاد شهید از سال 1334 فعالیت علمی خود را در دانشکده الهیات و معارف اسلامی شروع نمود و کار تعلیم و تدریس را علی رغم دشواری هایی که از ناحیه رژیم شاه و برخی استادان وابسته و دارای افکار انحرافی پدید می آمد به مدت بیست و دو سال ادامه داد.
کتاب داستان راستان محصولی از تلاشهای استاد در این سال هاست. این کتاب در سال 1339 از چاپ خارج شد و در سال 1344 از سوی کمیسیون ملی یونسکو در ایران برنده جایزه یونسکو گردید.
باری در این سال ها همکاری استاد با مجامع اسلامی و کانونهای مذهبی از طریق ایراد سخنرانی و مشاوره علمی اخلاقی برقرار بوده است. از جمله این مجامع و کانون ها می توان از انجمن اسلامی مهندسان، انجمن اسلامی
پزشکان و انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران نام برد.
به موجب ارتباط نزدیک استاد شهید با طبقات مختلف جامعه،
، در جریان قیام 15 خرداد سال 42 ایشان در هدایت قیام مردم تهران و مرتبط کردن آن با رهبری حضرت امام خمینی نقشی اساسی داشته اند و خود در شب 15 خرداد سخنرانی مهیجی بر ضد شخص شاه ایراد کردند که در همان شب دستگیر و به زندان موقت شهربانی انتقال یافتند.
مراقبت بر وضوی دایمی، تقید به نماز شب، خواندن حداقل یک حزب از قرآن قبل از خوابیدن و ارتباط با شخصیتهای عرفانی و توجه به حالات معنوی از ویژگی های بارز شهید مطهری است.
طراحی و هدایت حسینه ارشاد به عنوان مرکزی برای هدایت نسل جوان از جمله اقدامات فرهنگی عمومی شهید مطهری بود.
بعد از تعطیلی حسینیه ارشاد، پایگاه استاد به مسجدالجواد منتقل شد و اداره این مسجد که دارای یک تالار تبلیغ بود برعهده استاد شهید بود و ضمن این که امامت جماعت این مسجد را بر عهده داشتند، جلسات تفسیر قرآن و غیر آن به همت ایشان برقرار بود.
پس از چندی مسجدالجواد نیز به دست رژیم شاه تعطیل شد و استاد سخنرانی های خود را بیشتر در مسجد جاوید و مسجد ارک برگزار می کردند. کتاب «انسان کامل» که بعد از شهادت استاد تنظیم و منتشر شد، محصول سخنرانی های ایشان در مسجد جاوید تهران است که در آن زمان امامت جماعت و ادارۀ آن برعهده شهید دکتر مفتح بود. ولی دیگر
فعالیت های تبلیغی ایشان همچنان ادامه یافت. استاد در سال 1354 ممنوع المنبر شدند.
نقش فکری و فرهنگی استاد باعث شد که در هدایت سکان انقلاب در خدمت رهبر کبیر انقلاب اسلامی بوده، مسئولیت شورای انقلاب را برعهده گیرند و در پایه ریزی حکومت جمهوری اسلامی سهم خویش را ایفا کنند.
سرانجام دشمنان اسلام که وجود پر برکت این دانشمند و فقیه بزرگ را خطری جدی برای خود میدانستند او را در روز یازدهم اردیبهشت سال 1358 هنگامی که از یک جلسه باز می گشت به شهادت رساندند. از آن سال به بعد روز شهادت استاد مطهری به نام روز معلم نامگذاری گردید. نام و یادش گرامی باد.
1 - عدل الهی؛ 2 - دافعه و جاذبه علی علیه السلام ؛ 3 - سیری در نهج البلاغه؛ 4 - داستان راستان در دو جلد 5 - خدمات متقابل اسلام و ایران در دو جلد؛ 6 - نهضت های اسلامی در صد ساله اخیر؛ 7 قیام و انقلاب مهدی از دیدگاه فلسفه تاریخ 8 - اصول فلسفه و روش ریالیسم (شرح و پاورقی متن کتاب جلد 1 - 5)؛ 9 - ده گفتار؛ 10 - بیست گفتار؛ 11 - سلسله مقالات فلسفی؛ 12 - اخلاق جنسی در شرق و غرب 13 - جهان بینی؛ 14 - وحی و نبوت؛ 15 - انسان و ایمان؛ 16 - انسان و سرنوشت؛ 17 - علل گرایش به مادی گری؛ 18 - پیامبر امی؛ 19 - ولائها و ولایت ها؛ 20 - ختم نبوت؛ 21 - نظام حقوق
زن در اسلام؛ 22 - مساله حجاب؛ 23 - خورشید دین هرگز غروب نمی کند؛ 24 - امدادهای غیبی در زندگی انسان؛ 25 - کتاب سوزی ایران و مصر. كتاب التحصیل اثر بهمنیار را برای اولین بار با مقابله چند نسخه خطی تصحیح نمود و با شرحی از آن به چاپ رسانید.
آیة الله شهید دکتر محمد مفتح در 28 خرداد سال 1307 ه- ش در خانواده ای روحانی و در فضایی معنوی و روحانی در شهر همدان چشم به جهان گشود، پدر ایشان از استادان و علمای حوزه علمیه همدان به شمار می رفت.
در هفت سالگی وارد دبستان شد و پس از آن در مدرسه علمیه مرحوم آية الله العظمی آخوند ملا علی همدانی مشغول تحصیل گردید و در ادامه به حوزه علمیه قم هجرت نمود و از محضر درس علما و بزرگانی چون علامه طباطبایی، آیةالله محقق داماد و حضرت امام خمینی استفاده نمود.
ایشان که افزون بر فقه و اصول، درس فلسفه را به شایستگی درک می کرد در سال 1333 در رشته معقول دانشگاه الهیات و معارف اسلامی دانشگاه تهران مشغول به تحصیل شد و با تلاش زیاد در فرصتی اندک در شهریور ماه 1336 رساله پایان نامه دکترای خود را زیر نظر استادانی چون شهید بهشتی و با درجه «بسیار خوب» گذراند و سپس به تدریس در دبیرستان های قم پرداخت، ولی پس از مدتی از آنجا اخراج شد و بعد از آن رهسپار تهران
گردید و در آنجا به تدریس در دانشگاه تهران و اقامه نماز جماعت مشغول شد.
آیة الله مفتح پس از مسجد دانشگاه تهران، به پیشنهاد برخی از بزرگان در مسجدالجواد حضور پیدا کرد و آنجا را به عنوان پایگاهی برای تبلیغ قرار داد.
پس از بسته شدن مسجد الجواد، فعالیت های خود را در مسجد جاوید از سر گرفت و علاوه بر امامت ،جماعت کلاس های اسلام شناسی، جامعه شناسی، تاریخ ادیان، اقتصاد، فلسفه، تفسیر قرآن و نهج البلاغه برگزار نمود، ولی در سال 1353 بعد از سخنرانی آیة الله خامنه ای در آن مسجد، دژخیمان رژیم پهلوی به مسجد هجوم آوردند و ایشان را دستگیر و به زندان افکنده و مسجد را نیز تعطیل کردند.
پس از آزادی از زندان در سال 1354 به مسجد قبا در نزدیکی حسینیه ارشاد رفت و فعالیت های خود را تداوم بخشید و به تبلیغ دین پرداخت. ایشان در مسجد خود اقدام به تشکیل جلساتی نمود که برای نخستین بار در تاریخ معاصر ایران با حضور جمعیتی بیش از سه هزار تن برگزار می شد.
پس از پیروزی انقلاب به عضویت شورای انقلاب درآمد و مسئولیت های مختلفی را برعهده گرفت و از مهم ترین فعالیت هایی که ایشان همیشه پیگیری می نمود، تلاش برای وحدت حوزه و دانشگاه بود.
سرانجام این بزرگ مرد در سال 1358 به دست منافقین کوردل به فیض بزرگ شهادت نایل آمد. منافقین کوردل پس از تیراندازی به وی، تیرخلاص را ناجوانمردانه به مغز وی شلیک کردند.
1 - برگزاری با شکوه نماز عید فطر در تپه های قیطریه در سال 1356 و تجربه ی موفقی که سال بعد به صورت نخستین تظاهرات گسترده مردم تهران در تاریخ 3 شهریور 57 رقم خورد.
2 - تأسیس نهضت «جامعه روحانیت مبارز».
3 - نقش به سزا در تشکیل کمیته ی استقبال از امام.
4 - مسئول کمیته انقلاب اسلامی در مسجد قبا.
5 - مشارکت در تأسیس جامعه مدرسین حوزه علمیه قم.
6 - عضو شورای انقلاب پس از پیروی انقلاب اسلامی.
7 - مسئولیت تصدی روزنامه اطلاعات و ریاست مؤسسه اطلاعات.
1 - حاشیه ای بر اسفار ملاصدرا
2 - ترجمه تفسیر مجمع البیان.
3 - روش اندیشه در علم منطق.
4 - کتاب حکمت الهی در نهج البلاغه .
5 - آیات اصول اعتقادی در قرآن .
ایشان در باره مسجد گفته اند:
«این انقلاب از مراکز روحانی شروع و در پایگاه های مساجد تقویت و به وسیلهی ملت مسلمان پاینده شد».
«امروز هم عده ای خود را مجاهد و مبارزه و انقلابی می دانند، اشکال می کنند و حکومت اسلامی را آخوندیسم معرفی می کنند، شخصیت های اسلامی را ترور می کنند، شخصیت های اسلامی را لکه دار می کنند و به شخصیت های اسلامی حمله می کنند و می خواهند نابود کنند محققان اسلام را دانشمندان اسلام را، پیشروان نهضت را، ولی به نام اسلام!!».
«ترور و قتل، شهادت مردان بزرگ و رهبران ما، از اراده و استقامت ما نمی کاهد ما به دنبال رهبران خود به این پیکار ادامه می دهیم». $ برگرفته از کتاب یاران امام به روایت اسناد ساواک کتاب 26 و هم چنین کتاب «زندگی و مبارزات آیة الله شهید دکتر محمد مفتح» مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1384 .$
در سال 1309 شمسی، در اوج اختناق سنگین و شیطانی رضاخان و در دورانی که این نوکر استعمار میرفت تا حاکمیت بلامنازع استعمار انگلیس را بر ایران عزیز حاکم کرده و روحانیت، این قشر پیشتاز و سازش ناپذیر امت اسلامی را سرکوب گرداند، در بیت بزرگمردی که به جرأت می توان گفت که از استوانه های عرفان و سیاست بود، و در بیت عالمی فقیه که علاوه بر مدارج والای علمی، از «سیاست» و «تحقق احکام اسلام در جامعه» غافل نبوده، و در مقابل رضاخان، با قامتی استوار ایستاده بود، و در دامان مادری که در اوجی از علم و معرفت و کمال و مهربانی قرار داشت، فرزندی چشم به جهان گشود که او را «مهدی» نامیدند.
مهدی، پس از حدود چهار سال، به همراه والد مکرم خود، آية الله العظمى ميرزا محمدعلی شاه آبادی که در آن زمان در شهر مقدس قم رحل اقامت افکنده بود، به تهران آمد. پس آنگاه به مکتب خانه امامزاده یحیی سپرده شد و در طول دو سال (یعنی تا 6 سالگی) به فراگیری علوم مقدماتی قرآن مشغول گردید.
سپس در شش سالگی به همراه دو برادر دیگرش که به دبستان توفیق می رفتند، به آن مدرسه رفته و تا 12 سالگی دوره دبستان را پشت سرنهاد. از همان ابتدا دارای ذهنی خلاق و هوشی سرشار بود. در دوره دبستان علاوه بر خواندن درس های مدرسه در منزل «صرف» و دیگر مقدمات ادبیات عرب را از پدر بزرگوارش فرا می گرفت. سپس در سال 1323 در 14 سالگی برای ادامه تحصیل علوم قدیمه به مدرسه مروی رفت. 18 ساله بود که در حضور والد ارجمندش و بدست یکی از سادات محترم، به لباس مقدس روحانیت ملبس گردید. بیش از یک سال از تلبس او به این لباس شریف نگذشته که در سال 1328 شمسی مطابق با 1369 قمری پدر بزرگوارش به عالم بقاء رحلت کرد. پدر گرانقدری که تنها برای او «پدر» نبود، بلکه معلم، استاد و مراد او بود.
پس آنگاه وقتی قریب دو سال از وفات پدرگذشت تصمیم گرفت جهت ادامه تحصیل علوم اسلامی به مهد علم و تقوا - قم - عزیمت نماید و چنین کرد. سپس در سال 1331 به منظور گذراندن دوره دبیرستان موقتاً به تهران بازگشت و به خاطر هوش و استعداد سرشاری که داشت در طول چهارده ماه که در تهران بود، دوره دبیرستان را با موفقیت پشت سرگذارد.
در همین دوران بود که ایران در تب و تاب نهضت آیة الله کاشانی بود. شیخ شهید پس از کودتای ننگین 28 مرداد یعنی در شهریور 32 برای اولین بار دستگیر و زندانی می شود ولی پس از مدت کوتاهی آزاد می گردد. سپس در مهرماه 1332 دوباره راهی قم شده و تحصیل علوم قدیمه را ادامه
می دهد و با ذهن دراک و ذکاوت سرشار این دروس را سریعاً می آموزد. رسائل را از آیةالله مشکینی و مکاسب را از آیة الله ستوده و كفاية الاصول را از مرحوم آیة الله مجاهدی و شرح منظومه و اسفار را از آیة الله العظمی منتظری فرا می گیرد.
در سال 1334، یعنی در سن 25 سالگی دوره سطح را به اتمام رسانید و درس خارج فقه و اصول را از محضر مبارک امام و مرحوم آیة الله العظمی بروجردی و نیز از محضر آیة الله العظمی گلپایگانی و آیة الله العظمی محمدعلی اراکی گذراند. در فراگیری علوم، چنان علاقه و همت از خود نشان م یداد که مراتب پیشرفت او را از همان زمان ها می شد پیش بینی کرد.
شهید شاه آبادی در سال 1336 و در سن 27 سالگی تصمیم به ازدواج می گیرد و با بیت مرحوم آیة الله میرزای شیرازی بزرگ که خانواده علم و فضیلت و مبارزه و جهاد است، وصلت می نماید.
شروع مبارزات دینی - سیاسی - اجتماعی این شهید عزیز را باید از زمان نهضت ملی ایران و مبارزات آیة الله کاشانی مجاهد بزرگوار اسلام جستجو کرد. از آن زمان ایشان که در خانواده شیر مردی چون آیة الله العظمی شاه آبادی رشد یافته بود، مبارزه برای تحقق احکام اسلام و حمایت از حرکت روحانیت در مقابل حکومت ظالمانه رژیم شاه را تکلیف خویش احساس کرده و از همان دوران، شعله های خشم علیه رژیم سفاک پهلوی در درون این
طلبه جوان و پرشور سر می کشید.
اوج گیری مبارزات دینی - سیاسی - اجتماعی این شهید عزیز را باید از
زمانی دانست که حضرت آیة الله العظمی امام خمینی با مشاهده فجایع رژیم منحوس پهلوی، و هتک احکام اسلام توسط این رژیم غاصب و جنایتکار، تنها راه پیروزی و فلاح را در قیام عمومی و همه جا گستر ملت عزیز ای--ران و سرنگونی رژیم منحط شاه تلقی فرموده و به مبارزه بی امان علیه حکومت ظلم و جور پهلوی برخاستند.
حجة الاسلام مهدی شاه آبادی که اندیشۀ مبارزه را سالیان دراز به الهام از پدر بزرگوار خویش در عمق جان خود پرورده بود، در این زمان «صدای آشنایی» را می شنید. گویی پژواک صدای «عزت آفرین» و «غرورانگیز» پدر ارجمند خویش علیه «رضاخان قلدر» است، آری این «فریاد» شاگرد خلف آن بزرگمرد بود. شاگردی که چونان استاد خویش هم مملو از عشق و عرفان و سوز و گداز بود و هم در اوج اندیشمندی و توانایی و اقتدار سیاسی و هم پرجذبه و پرشور و برانگیزننده توده های محروم و مستضعف و مشتاق عدالت.
بدینسال شهید شاه آبادی با حضرت امام خمینی این رهبر الهی که پرچم افتخار آفرین مبارزۀ اسلام با کفر جهانی را بردوش گرفته بود، در همان زمان عهد و پیمان گرانمایه ای بست و علاقه این فرزند رسول الله را با جان خویش در آمیخت.
از آن پس با الهام از رهبر بزرگوار اسلام و با شیفتگی و پشتکار خاصی، مبارزات دینی خویش را تداوم بخشید ایشان بویژه نقش اصلی خویش را شناساندن مقام والای مرجع تقلید و رهبر شیعیان جهان امام خمینی،
به توده های ملت مسلمان می دانست. شهید شاه آبادی در انجام این امر خطیر از هیچ کوششی فروگذار نمی کرد.
همسر شهید می گوید: «بچه ها را بر می داشتیم و به دنبال آقا به روستاها می رفتیم. با توجه به تبلیغات ضد روحانی رژیم، ایشان جاهائی را انتخاب می کرد که سختی بیشتر و نیاز شدیدتر داشته باشد و نوعاً از نظر شرایط زندگی مشکل تر باشد. در ورود ما به بعضی از روستاها با عدم استقبال روستائیان مواجه می شدیم. گاهی می شد که در اثر تبلیغات سوء رژیم علیه روحانیت، بحدی افراد روستا با ما مخالفت میکردند که حتی از فروش نان ب-ه ما ابا داشتند و لذا ایشان همراه خودشان به روستا نان خشک و پنیر می بردند. اما در همین روستاها ایشان با شوق و علاقه فراوانی با شیوه های پیامبرگونه به هدایت و ارشاد مردم می کوشیدند و بویژه توجه بیشتر ایشان بر روی نوجوانان و جوانان این گونه روستاها بود و با برنامه های درسی، تفریحی، ورزشی و تربیتی خاصی که مورد توجه آنان باشد، در علاقه مند ساختن آنان
به اسلام تلاش می کردند».
تبلیغ زعامت امام امت در این روستاها توسط شهید شاه آبادی بسیار علنی و روشن انجام می شد. فرزندان خردسال این شهید در طول راه، همواره داخل اتوبوس های مسافربری ضمن خواندن اشعار مذهبی، برای سلامتی امام دعا کرده و به کرات، نام این مرجع بزرگوار را همراه با صلوات هائی که مردم می فرستادند، ذکر می نمودند. یک بار، وقتی فرمانده پاسگاه ژاندار می روستای کیلان در نزدیکی دماوند در شب عاشورا ایشان را
از منبر به پائین می کشد و به پاسگاه می برد، در بازجوئی از وی سؤال می کند که: «چرا در عین تذکرات مکرر به شما، اول شخص مملکت! را دعا نکرده و از او ذکری بمیان نیاورده اید؟» ایشان با فریادی بلند و در جمع تعداد زیادی از افراد پاسگاه و مردم روستا می گوید که: «من نان امام زمان را نمی خورم که حلیم مشدی عباس را هم بزنم» و جالب تر آن است که چون همسر فرمانده این پاسگاه، از قضیه مطلع می شود، مدت ها با شوهرش قطع رابطه می کند!
مبارزات این روحانی شجاع با نظام طاغوت، از همان آغاز نهضت اسلامی و با شروع فریادهای اعتراض امام علیه ظلم و جور آغاز می گردد و او به عنوان عنصری فعال از همان لحظات اول مبارزه، به یاری امام زمان خود می پردازد.
شهید شاه آبادی در کنار دیگر همسنگران چون مرحوم آیة الله ربانی شیرازی، نقش مواصلاتی بسیار قوی با حضرت امام دارد و در جهت ایجاد هماهنگی های لازم بین حضرات مراجع عظام و حضرت امام، نقش بسیار خلاق و فعالی را به عهده می گیرد. عموماً اعلامیه های امام توسط دوستان ایشان و اکثراً درون عدل های پارچه به شهرستان ها حمل می گردد.
شهید شاه آبادی در ادامه مبارزات خویش لازم می بیند که از پایگاه قم به تهران هجرت کرده، در مرکز ایران حضور بارزتری در برخورد با مسائل سیاسی داشته باشند. لذا در سال 1350 پس از حدود 21 سالت اقامت در قم به تهران می آید و چهره در چهره شاه می اندازد و رودررو و خلاق تر و فعال تر با مسئله شاه و رژیم طاغوت برخورد می کند. پس از مدتی اهالی
روستای رستم آباد شمیران از ایشان دعوت می نمایند تا با قبول امامت مسجد، این مسجد و محل را به پایگاهی جهت رشد نیروهای انقلابی بدل سازند. گرچه برای شهید شاه آبادی مساجد بهتر و نزدیک تری آماده بود، ولی ایشان با توجه به نیاز افراد منطقه و جذب جوانان و نیروهای متعهد محل و تشکل آنان در قالب جلسات مذهبی مسئولیت مسجد را قبول می نمایند و با تلاشی خستگی ناپذیر و زحمتی شبانه روزی، آن مسجد را به پایگاهی برای انقلابیون بدل کرده، اعلامیه ها و نوارهای امام را که از نجف می رسید تکثیر می کنند و به نقاط مختلف کشور ارسال می نمایند جهت تجدید بناء مسجد، شب ها بعد از نماز مغرب و عشاء آستین بالا می زد و درست بسان یک کارگر ساده بنائی، کار می کرد و در طول کار موعظه می نمود. براستی لحظه به لح-ظ-ه زندگی این شهید، درس آموز است.
در سال 1352 با یورش سبعانه رژیم به بیت این شهید بزرگوار بدلیل فعالیت های مخفی و علنی علیه رژیم سفاک پهلوی و لو رفتن ایشان در بازجوئی های بعضی از افرادی که از ایشان اعلامیه گرفته بودند که در حمله به منزل آن شهید بزرگ در نهایت تعداد قابل توجهی اعلامیه و کتب انقلابی کشف گردید. در زندان ایشان تحت شکنجه شدید قرار گرفتند و حتی با بی شرمی تمام شوک الکتریکی به آن شهید عزیز وارد کردند، و وی را وادار می کردند که سیم برق را به بدن خود وصل کند و در صورت امتناع، با شلاق وی را وادار به این کار می کردند. لکن شهید شاه آبادی با استقامت و صبر زایدالوصفی شکنجه ها را تحمل کرده و ماه ها فشار را تحمل کردند
و سر فرود نیاوردند و بالاخره پس از چهارده ماه آزاد شدند.
در سال 1353 در اثر تداوم مبارزه و ادامه فعالیت شاه مجدداً دستگیر شده و پس از بیست روز آزاد می شوند.
1 - کمیته انقلاب اسلامی: شهید شاه آبادی با آنکه مجتهد بود و علیرغم مشغله فراوانش، هرگز خدمت در کمیته را رها نکرد. شب ها دیرهنگام به کمیته می رفت و تا اذان صبح به مشکلات مردم و مسائل کمیته رسیدگی می کرد.
2 - خدمت در سنگر هدایت و ارشاد؛
3 - خدمت در سنگر مجلس شورای اسلامی؛
4 - نمایندگی امام در هیئت بررسی عملکرد بنیاد مستضعفان؛
5 - آخرین سنگر: آخرین سنگر شهید سعید م-ا ن-مایندگی دوره دوم مجلس شورای اسلامی بود که علیرغم عدم تمایلش، به اصرار جامعه روحانیت مبارز و حزب جمهوری اسلامی از سوی آنان و تمامی احزاب و گروه های اسلامی کاندیدا می گردد و مردم تهران نیز به پاس خدمات صادقانه اش با اکثریت مطلق آراء در مرحله اول و با قریب یک میلیون و دویست هزار رأی او را به مجلس شورای اسلامی فرستادند تا بار دیگر از خدمات پرفیضش بهره ها گیرند لکن تأکیدات مکرر امام نسبت به جبهه ها و رفتن روحانیون به آن خطه از یک طرف و از طرف دیگر عشق زایدالوصف خود آن شهید سعید به رزمندگان جان برکف، ایشان را وا می داشت که مکرراً به جبهه ها
روند. وی که اصرار زیادی به حضور در جبهه ها داشت، مرتب با بدست آمدن کوچک ترین فرصتی رو به سوی جبهه می گذاشت. تعطیلی های مجلس را حاضر نبود با استراحت خود طی کند و سریعاً حتی اگر دو روزه هم می شد در جبهه ها حضور می یافت و آن دو روز را در کنار رزمندگان جبهه ها سپری می کردند. در همین سفر آخر که منجر به شهادت ایشان شد در جمعی از مسئولین نظامی و مسئولین تبلیغات جبهه و جنگ، که از هجوم رزمندگان
بسوی او برای بوسیدن دست و صورتش جلوگیری می کرده اند می گوید: «اگر رزمندگان سرناقابل ما را می خواهند من تقدیم شان می کنم و این سر در مقابل آن ها ارزشی ندارد» و نیز در آخرین سخنرانی اش در لشکر 25 کربلا می گوید: «اگر شهادت می تواند نظام توحیدی مان را حفظ کند، اگر شهادت می تواند دشمن را ذلیل کند، اگر شهادت می تواند تفکر و بینش اسلامی مان را به دنیا اعلام کند، ما آماده این شهادتیم».
و بالاخره در یکی از همین دفعات که جهت سرکشی و دیدار با رزمندگان به جبهه ها رفته بود که خداوند تبارک و تعالی ب-ه وع--ده خود عمل کرده او را به درجه رفیعه شهادت مفتخر فرمود. یادش گرامی و راه خونینش مستدام باد.
شهيد حجة الاسلام والمسلمین شیخ فضل الله رضازاده مشهور به محلاتی در سال 1309 ه- ش در خانواده ای کشاورز و مذهبی در محلات متولد شد؛ در شش سالگی راهی مکتب شد.
از آنجا که شهر محلات هر ساله پذیرای علمای بسیاری از جمله
آیات عظام خوانساری و امام خمینی قدس سره بود، آتش عش-ق به تحصيل علوم حوزوی در جان شیرینش شعله ور شد، لذا در سال 1324 با دلی پر شور و سری پرغوغا به شهر مقدس قم، مهد علما و فضلا رهسپار شد.
در سال 1326 شهید محلاتی و چند تن دیگر از طلاب جوان به منزل آیة الله خوانساری رفتند و برای رفتن به فلسطین و جنگ با اسرائیل غاصب اعلام آمادگی کردند و شروع به اسم نویسی از دیگران کردند.
ایشان در 22 سالگی با دختر استادش آیة الله شهیدی در محلات ازدواج کرد. در سال 1340 در مسجد محلاتی های مقیم تهران ضمن اقامه نماز جماعت در خدمت انقلاب و مبارزه، حضور و فعالیتی چشمگیر داشت.
از این پس تا زمانی که انقلاب پیروز شد، بیش از پانزده بار به زندان افتاد و مدت ها تحت تعقیب بود، که گاه مجبور به مخفی سازی خود می گردید.
در آستانه پیروزی انقلاب وقتی که آخرین شلیک نیروهای پراکنده
و مضمحل رژیم پهلوی رو به پایان می رفت، شهید محلاتی به همراه عده ای از مبارزان به مرکز رادیو هجوم بردند و مرکز رادیو به دست انقلابیون افتاد و در ساعات اولیه پیروزی انقلاب نخستین جمله ی او هنوز در اذهان باقی مانده است :
«این صدای انقلاب اسلامی ایران است! شما صدای انقلاب اسلامی ایران را می شنوید!»
فعالیت در کمیته انقلاب اسلامی از نخستین فعالیت های شهید پس از پیروزی است و پس از آن ضمن حکمی از جانب حضرت امام خمینی به نمایندگی ایشان در سازمان حج و زیارت منصوب شد، ولی به علت تهییج زائران بیت الله الحرام، به کشور عربستان ممنوع الورود شد، همچنین در حالی که عضو شورای روحانیت مبارز تهران ،بود دبیرخانه آن را تأسیس کرد، بدین ترتیب وی نخستین دبیر شورا نیز محسوب می شود.
در نخستین دور انتخابات مجلس شورای اسلامی ب-ه نمایندگی مردم محلات و دلیجان به مجلس راه یافت و عضو کمیسیون دفاع شد، عضویت او در این کمیسیون و فعالیت های چشمگیر وی در سپاه، به نحوی بود که سرانجام
در سال 1359 به نمایندگی امام خمینی در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی منصوب شد.
در اول اسفند 1364 هنگامی که برای حضور در عملیات والفجر 8 عازم جبهه بود، هواپیمای او که عده ای از مسئولان را به جبهه می برد، هدف حمله هواپیماهای عراقی قرار گرفت و روحش به لقای حق پیوست.
ایشان به سال 1323 ه- ش در (ابیانه) از روستاهای نطنز و در خانواده ای مذهبی دیده به جهان گشود و در پنج سالگی همراه خانواده در تهران سکونت گزید. دوره ابتدایی را شبانه در تهران به پایان برد. سپس در حوزه علمیه تهران به فراگیری علوم اسلامی پرداخت. او انسانی متقی و زاهد و عابد بود.
شهید چاوشی درد مستضعفان را حس می کرد چون در خانواده ای فقیر زندگی می کرد و ناچار بود که برای رفع نیازهای ضروری زندگی خویش کار کند. این ویژگی خانوادگی و احساس اوضاع آن دوران، در وجود او در دوران طلبگی، موجب شکوفایی استعدادهای وی شد، از اینرو لذا زندگی بسیار ساده و بی آلایشی داشت. اتاق او با موکتی ساده فرش شده بود. در برابر مردم متواضع بود. به راستی زی طلبگی داشت و فقط به شعار بسنده نمی کرد. از این رو قسمتی از درآمد خود را در اختیار فقرا و مستمندان قرار می داد.
شهید چاوشی سخنی نافذ و گیرا داشت، و از شهامتی ژرف برخوردار بود. او همواره می گفت:
«كفن من بر روی سرم است»
در سخنرانی ها می گفت:
«آن کس که از رژیم پهلوی تنفر نداشته باشد، نمازش هم باطل است».
در مسائل سیاسی روشن بینی خاصی داشت. در مسجد لرزاده تهران برروی منبر می گفت: «مردم شما پاسبان ها و افسران جوان را نکشید؛ باید مهره های حساس و فعال امریکایی نابود شوند تا رژیم سقوط کند».
در سخنرانی ها، مردم را به مبارزه برضد طاغوت دعوت می کرد و به همین سبب بارها دستگیر شد و مورد شکنجه قرار گرفت. وی با روح بلند و ایمان قوی همۀ این مشکلات را به جان خرید و خم به ابرو نیاورد. در تظاهرات و راهپیمایی ها شرکت فعال داشت. آخرین بار که در مسجد لرزاده تهران سخن می گفت دژخیمان شاه مسجد را محاصره کردند و به رگبار بستند، که منجر به شهادت چند تن از مردم شد، شهید چاوشی را هم دستگیر کردند و به زندان کمیته و سپس اوین و قصر بردند و زندانی کردند که با اوجگیری مبارزات مردم آزاد شد.
پس از پیروزی انقلاب در قسمت عقیدتی سیاسی نیروی دریایی و معاونت لجستیکی این نیرو به فعالیت مشغول شد و با تمام توان در آشنا ساختن پرسنل این نیرو با اسلام کوشش کرد. قسمتی از فعالیت های او در نیروی دریایی عبارت اند از:
1 - اقامه نماز جماعت؛ 2 - تشکیل کلاس؛ 3 - تأسیس کتابخانه با دو هزار جلد کتاب؛ 4 - کوشش برای رفع تبعیض و حمایت از پرسنل کم درآمد؛ 5 - عیادت از مجروحان جنگ و قدردانی و تحسین و تشویق از افراد فعال خو خدمت گزار.
او در راه شکوفایی و پاسداری از انقلاب هر سختی و دشواری را به جان می خرید.
اما سرانجام در تاریخ 16 اسفند 1360 در راه حضور در محل خدمت، به دست منافقین به شهدای همیشه جاوید تاریخ پیوست و پاداش فداکاری های خویش را از خدای بزرگ گرفت.
شهيد حجة الاسلام والمسلمين حاج محدرضا موحدی قمی در تاریخ 15 فروردین 1329 در شهر مقدس قم پا به عرصهٔ گیتی نهاد. وی از نوادگان آیة الله شیخ ابو القاسم کبیر قمی قدس سره از فقها و استادان اخلاق در شهر مقدس قم بود. ایشان پس از گذراندن دوران ابتدایی تحصیل، در سیزده سالگی وارد حوزه علمیه قم گردید و پس ا و پس از گذراندن دوره مقدماتی حوزه از جمله دروس ادبيات عرب (جامع المقدمات، سیوطی، مغنی و جز آن)، فلسفه و کلام (منظومه ملاهادی سبزواری، اسفار اربعه، باب حادی عشر و غیره)، از محضر استادانی چون حضرات آیات فاضل لنکرانی، مکارم شیرازی، محمدی گیلانی، مشکینی، صانعی، جوادی آملی استفاده نمود، همچنین از درس خارج حضرت امام در نجف اشرف بهره برد. وی از محضر مقام معظم رهبری نیز کسب فیض نمود و با تدوین رساله ای در باب رضاع، سطح چهار حوزه و درجه دکتری را به اتمام رساند، با این حال ایشان همواره
خود را تشنه و شیفته علم و معرفت می دانست.
پیش از پیروزی انقلاب به فعالیت های سیاسی - اجتماعی پرداخت. یکی
از دوستان شهید در این باره می گوید:
«در زمان خفقان طاغوتی که کسی جرأت گفتن نام مقدس حضرت امام قدس سره را نداشت، ایشان در قم فریاد می زد و در جلسات از امام بحث می کرد و هرجا برای منبر دعوت می شد، استقبال می نمود... در قم کسی که طلاب علوم دینی را در مدرسه های فیضیه و حقانی بسیج میکرد، ایشان بود... پس از اهانتی که رژیم ستمشاهی در روزنامه اطلاعات به ساحت
مقدس امام راحل قدس سره نمود، همه دوستان جمع شدند که برای جوابگویی کاری بکنیم و مقرر شد بالای منبر افشاگری نماییم
که شهید موحدی قمی پیشقدم شد و اعلام آمادگی کرد».
در سال 1354 پس از شهادت برادرش «محمد علی موحدی» که در جریان انفجار سینمای طاغوتی قم، به دست رژیم دستگیر، شکنجه و شهید شده بود، تصمیم به برگزاری مراسمی جهت بزرگداشت ایشان گرفت، ولی این مراسم با حضور عوامل رژیم ناتمام ماند.
همچنین پخش اعلامیه ها و نوارهای سخنرانی امام امت قدس سره و ساماندهی بعضی حرکت ها «از جمله برگزاری مراسم سالگرد شهدای قم در سال های 56 و 57» از دیگر فعالیت های انقلابی شهید به شمار می آید که چندین بار به دست عوامل رژیم دستگیر و روانه زندان گردید و آخرین بار منجر به صدور حکم حبس ابد گردید و این حکم به دو سال تقلیل یافت که با پیروزی انقلاب اسلامی، ایشان نیز از زندان آزاد گردید.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی، شهید موحدی نیز هم پای سایر خدمتگزاران نظام، تلاش های سخت و بی وقفه اش را برای تثبیت نظام اسلامی آغاز نمود.
نماینده ستاد عملیاتی قم در ازنا (سال 1358) تشکیل سپاه پاسداران الیگودرز، نماینده امام قدس سره و امام جمعه شهر اسلام آباد غرب (سال 1359 تا 1365) حاکم شرع دادگاه انقلاب ارتش در منطقه عملیاتی غرب کشور، حاكم شرع شعبه هفده محاکم عمومی (جرائم پاسداران) باختران و تشکیل حزب جمهوری اسلامی در استان باختران، از جمله مسئولیت ها و خدمات شهید در سال های آغازین انقلاب اسلامی به شمار می رود.
ایشان در طول دوران جنگ تحمیلی با توجه به نزدیکی محل خدمت به مناطق عملیاتی همواره برای پشتیبانی جبهه و دادن روحیه نشاط و تقویت ایمان و توکل رزمندگان اسلام در آن منطقه تلاش می نمود.
همچنین خود شهید هم به دفعات در جبهه حضور می یافت که در این زمینه ایشان چنین می نویسد:
«به مدت چهار ماه در فاو و هورالهویزه و پادگان انرژی اتمی کنار آبادان هرکدام یک ماه و بعضاً چهل روز حضور داشتم و هر ساله چند مرتبه و هر بار دو هفته به مناطق جنگی جهت دیدار و اعطای هدایای مردمی حضور می یافتم».
در سال های 1363 و 1365 ، شهید موحدی قمی در غم شهادت برادر دیگر و فرزندش شهیدان امیر ابوالقاسم و محمود موحدی به سوگ نشست، این در حالی بود که جنازه فرزندش هرگز به دستش نرسید.
در سال 1365 ، شهید موحدی قمی مجدداً ب-ه ق-م م-راج-ع-ت نم-ود و به ادامه دروس حوزوی همت گماشت.
از سال 1367 دوران دیگری از مجاهدت های ایشان آغاز گشت. خدمت در سنگرهایی چون جانشین رئیس عقیدتی سیاسی در هوانیروز، رئيس عقیدتی سیاسی نیروی دریایی، جانشین رئیس عقیدتی سیاسی ستاد مشترک ارتش جمهوری اسلامی و در نهایت جانشین رئیس عقیدتی سیاسی دفتر فرماندهی کل قوا - تا زمان شهادت در سال 1375 - از جمله سنگرهایی بود که وی برای حفظ و نشر معارف ناب عقیدتی سیاسی اسلام در آن ها مشغول به ادای وظیفه بود.
از دیگر اقدامات شهید میتوان به نقش مهم ایشان در فعال ساختن حوزهٔ علمیه شهر اسلام آباد غرب و جذب جوانان مستعد و پرشور آن منطقه برای کسب فیض از علوم و معارف دینی اشاره نمود.
علاوه براین، باید به حرکت ایشان در جهت پیوند حوزه و دانشگاه
و بیان معارف اسلام اخلاق و تبیین ماهیت و تاریخ انقلاب برای جوانان ایران اسلامی اشاره کرد.
تدریس در دانشکده های حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران، فنرهای زیبا، بهداشت، علوم اداری و مدیریت بازرگانی، علامه طباطبایی (مرکز آموزش اسلام آباد غرب)، شهید بهشتی، واحدهای گوناگون دانشگاه آزاد اسلامی، دانشگاه دافوس ارتش و غیره از آن جمله است.
بخش دیگری از فعالیت های شهید اختصاص به حضور در سنگر مسجد داشت، از آن میان می توان به حضور ایشان در مسجد شیشه واقع در خیابان شیخ هادی تهران اشاره کرد، که از سال 1371 تا زمان شهادت ب-ه عنوان امام جماعت در آنجا حضور داشت.
احیای کتابخانه و فعالیت های مسجد برای جوانان محل، برگزاری جلسات سخنرانی، کلاس های تابستانی و اقدام جهت بازسازی و مرمت مسجد از فعالیت های شاخص ایشان در مسجد است.
گشاده رویی و روحیه خستگی ناپذیری ایشان در راه خدمت به مردم و نظام، از ویژگی های بارز ایشان بود. وی همواره افتخار خود را خدمت در
این راه و همچنین تبعیت از راه و رهنمودهای حضرت امام راحل قدس سره و مقام معظم رهبری حضرت آیة الله خامنه ای می دانست و بارها براین نکته تأکید داشت که: ««من خودم را وقف این نظام و مردم نموده ام» و به حق نیز تا پایان عمر پر برکتش در این راه لحظه ای فروگذاری ننمود.
در سحرگاه روز 8 شهریور 1360 در یک اقدام تروریستی، وی به همراه محافظ خود - شهید ابوالقاسم امیدی - ه-دف رگبار مسلسل منافقین کوردل قرار گرفت که محافظ وی شهید و خود نیز از ناحیه گردن، فک و بازو مجروح شد و با کمک مردم به بیمارستان منتقل می گردید. در یک عمل جراحی حساس گلوله از کنار عصب گردن ایشان خارج می شد، لكن آثار جراحت همواره باقی ماند تا اینکه در بهمن ماه سال 1375 پس از یک ماه تلاش بی وقفه و فوق العاده، در ماه مبارک رمضان آن سال و در روز عید فطر، پس از اقامه نماز عید در مسجد شیشه و دیدار مقام معظم رهبری و در راه مراجعت به منزل دچار عارضه مغزی گردید. پزشکان عوارض ناشی از مجروحیت ترور را در حادثه دخیل تشخیص دادند و پس از بیست روز که در حالت کما بسر برد، اذن پرواز یافت و پس از عمری مجاهدت علمی و عملی در راه خداوند متعال، به آرزوی شیرین و محبوبش رسید و پیکر شریفش در قبرستان شیخان قم در جوار بارگاه ملکوتی حضرت فاطمه ی معصومه علیها السلام آرام گرفت.
«روحش شاد و یادش گرامی باد».
وی به سال 1316 ه- ش در خانواده ای مذهبی در خمینی شهر زاده شد.
دوره ابتدایی را در زادگاهش به پایان برد و کلاس اول متوسطه را در اهواز گذراند. پس از آن رهسپار حوزه علمیه قم شد و به فراگیری علوم اسلامی پرداخت. دوره مقدمات و سطح را به پایان برد و سپس به حوزه علمیه نجف اشرف هجرت کرد و در درس خارج آیات عظام آن حوزه، حضور یافت. در نجف اشرف، در دروس اخلاق حاضر می شد و به خودسازی اهمیت می داد. در منزل نیز اخلاق و رفتاری نیک داشت و به زهد و تقوا مشهور بود.
پس از بازگشت از نجف، به تهران آمد و مسئولیت دو مسجد مهدیه و محسنی را برعهده گرفت و ضمن اقامه جماعت و بیان احکام مذهبی، به کمک برخی از افراد خیراندیش، مسجد مهدیه را توسعه داد و کتابخانه اش را فعال کرد و ساختمان درمانگاه کنار مسجد را به پایان رسانید و صندوق قرض الحسنه تأسیس نمود.
از تألیفات ایشان، فهرست موضوعی ویژه کتاب الذریعه حاج آقابزرگ
تهرانی به نام «تبویب الذریعه» را می توان نام برد.
او در دوران انقلاب اسلامی بسیار فعال و در تظاهرات و راهپیمایی ها شرکت داشت. پس از پیروزی انقلاب مسئولیت کمیته دو مسجد مزبور را برعهده گرفت.
سرانجام در شامگاه 18 فروردین 1358 با پرتاب نارنجک از پنجره کمیته، به اتفاق دو فرزندش و جمعی دیگر به درجه رفیع شهادت نایل آمد.
این شهید به سال 1315 ه- ش در شهر کرمان دیده به جهان گشود وی پس از اخذ مدرک دیپلم وارد حوزه علمیه قم شد و تحصیلات خویش را در در حوزه آغاز نمود تا آن که به درجه اجتهاد نایل آمد. پس از انقلاب ضمن فعالیت های فرهنگی و اقامه نماز جماعت در مسجد سید الشهدای خیابان هلال احمر، در سمت قاضی دادگستری شعبهٔ 114 تهران به فعالیت های خویش ادامه داد و همچنین از تدریس غافل نشد و در سازمان دفاع و سازمان تبلیغات به تعلیم و آموزش پرداخت.
از دیگر خدمات ایشان مشارکت در بنیان نهادن بنیاد نهج البلاغه بود. سرانجام در سال 1364 وقتی در هواپیمای حامل مسئولان که به سمت اهواز حرکت می کرد، به ایشان خبر دادند که یک هواپیمای عراقی به ما پیشنهاد تسلیم شدن می کند، ولی ایشان به همراه مسافران هواپیما که همگی از تسلیم شدن ابا داشتند، در آسمان اهواز هدف قرار گرفتند و همگی به عرش پرواز کردند و به لقای محبوب و معبود خویش نائل آمدند.
وی در سال 1305 ه- ش در شهر بروجرد از توابع استان لرستان پا به عرصه وجود نهاد. او دلیرمردی بود که پدرش او را عبدالکریم نام نهاد، از همان کودکی علاقه فراوانی به تحصیل علم و معرفت داشت. دوران ابتدایی را در شهرستان بروجرد توأم با کار در کنار پدرش گذرانید، با همه مشکلاتی که سر راهش بود وارد حوزه علمیه بروجرد شد. مقداری از درس سطوح را در آن مدرسه از محضر حاج شیخ علی جواهری و آیة الله بهاءالدین حجتی استفاده نمود و پس از چندی به قم عزیمت کرد.
در قم از محضر درس استادانی همچون آیة الله حاج سيد محمدتقى خوانساری بهره برد و قسمتی از درس خارج را در خدمت آیةالله بروجردی تلمذ کرد و سپس عازم تهران شد و در مسجد فاطمیه فعالیت های تبلیغی و فرهنگی خود را شروع کرد؛ زمین مسجد از طرف فردی خیر اهدا شده بود. ایشان زمین مسجد را به دو بخش تقسیم نمود، یک بخش برای مراسم مذهبی و عبادات و یک بخش برای مسائل فرهنگی و بانک و رسیدگی به امور ایتام؛ در همان اوایل ساخت مسجد، ایشان نماز جماعت را در آنجا اقامه کرد و حتی
قبل از ساخت کامل، در زمستان بر روی برف ها به نماز می ایستاد. پس از اتمام مسجد در بین سال های 42 الی 47 در مسجد، علاوه به نماز جماعت، فعالیت های دیگر فرهنگی را ادامه داد.
شهید مخبر همیشه آرزوی شهادت داشت و سه بار مورد سوء قصد واقع شد که دوبار از معرکه جان سالم به در برد، ولی سرانجام به آرزوی دیرینه خود رسید و به دست منافقین کور دل و از خدا بی خبر به شهادت رسید.
در زمانی که در قم طلبه بود، از نظر غذایی سخت در مضیقه بود،
زمانی پیش می آمد که چند شبانه روز غذا به ایشان نمی رسید،
شهید مخبر به حالت ضعف می افتاد، به حرم حضرت معصومه روانه می شد و بعد از راز و نیاز با خدا و حضرت معصومه می گفت: یا حضرت معصومه! من دیگر طاقت ندارم و واقعاً ضعف کرده ام زمانی که در حال گریه و زاری از حال می رفت و سپس چشم باز می کرد یک پاکت پول در کنارش می بیند که با آن پول غذا تهیه می کند و خود و دیگر طلبه ها از آن استفاده می کنند.
زمانی که فرزند ایشان در بستر بیماری قرار می گیرد او با توسل به اهل بیت با این که پزشکان او را از بهبودی فرزندش ناامید کرده بودند، شفای پسرش را از خداوند متعال می گیرد.
1 - تأسيس صندوق قرض الحسنه در مسجد جهت کمک به مستمندان.
2 - تشکیل جمعیت خیریه با تحت پوشش قرار دادن هفتصد خانوار.
3 - تأسیس و ساخت مسجد امام جعفر صادق علیه السلام.
4 - تأسیس و ساخت مسجد حضرت ابو الفضل علیه السلام .
5 - ساخت مسجد فاطمیه .
6 - فعالیت در کمیته انقلاب به فرمان آیة الله مهدوی کنی درخصوص پایگاه آن مسجد.
7- همکاری نزدیک با نهادهای انقلابی و جامعه روحانیت مبارز تهران.
8 - همکاری در تشکیل کمیته امور صنفی محل.
9 - تهیه لوازم مختلف و مقادیر فراوانی کمک های نقدی و جنسی برای تقسیم در بین شهرهای جنگ زده.
شهید سید مرتضی آیةاللهی در سال 1301 ه- ش در یکی از روستاهای توابع یزد دیده به جهان گشود، تحصیلات ابتدایی خود را در موطن اصلی خود گذراند، با مردم زحمتکش و مستضعف جامعه محشور و با کمبودها و دردهایشان آشنا بود و در حد توان و استطاعت یاری دهنده و مرهم زخم های روحی و روانی آنان بود.
این شهید بزرگوار به خدمت سربازی اعزام شد. در دوران سربازی شب ها محرمانه به سخنرانی دعوت می شد و وعظ و خطابه را از آن موقع آغاز نمود. سپس چند سالی در نجف اشرف دروس خارج را از استادان بزرگ فرا گرفت. ایشان همواره خود را خدمتگزار و ذاکر جدش حسین بن على علیه السلام می دانست.
در سال 1330 امام جماعت مسجد خرقانی واقع در خیابان بهار را برعهده گرفت و چون مسجد خرقانی قدیمی بود آن را کاملاً بازسازی نمود و تا آخر عمر در همانجا به اقامه نماز جماعت پرداخت. از نخستین شرکت های تعاونی مساجد، شرکت تعاونی مسجد خرقانی بود که وی تأسیس
نمود. مرحوم آیةاللهی فردی مؤمن و متقی بسیار مهمان دوست، مردم دار و خوش خلق بود.
سال های زیادی روحانی و سرپرست کاروان حج و اکثر اوقات با وضو بود و به خواندن کلام مجید و گفتن ذکر مشغول بود. در منزل خود واقع در کوچه اکبریان همیشه هفته خوانی و دهه آخر ماه صفر نیز روضه خوانی و ضیافت مفصلی برگزار می نمود.
در اجتماعات و راه پیمایی های اوایل انقلاب دوشادوش مردم و در کنار آیة الله طالقانی دیده می شد و برای به ثمر رسیدن انقلاب اسلامی از هیچ کوششی فروگذار ننمود.
در دوران انقلاب غالباً لباس شهادت به تن می کرد همچنین پس از پیروزی انقلاب اسلامی عدهای از خانواده های بی بضاعت و جنگ زده را تحت سرپرستی خود گرفت و به امور آن ها رسیدگی می کرد.
وی سرانجام در نخستین ساعات روز نهم شهریور به مقام رفیع شهادت نایل گردید.
ایشان به سال 1315 ه- ش در سلطانیه زنجان و در خانواده ای روحانی چشم به جهان گشود، پس از طی مراحل مقدماتی وارد حوزه علميه هيدج و سپس وارد حوزۀ علمیۀ زنجان شد، آن گاه برای ادامه تحصیلات عازم نجف اشرف شد و از محضر درس حضرت آیة الله العظمی حاج سید حسن طباطبایی حکیم و آیة الله حاج شیخ عبدالکریم زنجانی و دیگر حضرات کسب فیض نمود.
وی در مسجد ولیعصر عجل الله تعالی فرجه در جنوب تهران اقامه جماعت می کرد. سرانجام این عالم فرزانه در تاریخ 26 بهمن 1375 همانند جد بزرگوارشان علی بن ابی طالب علیه السلام در محراب عبادت به خون غلتیدند و آخرین غزل از دفتر سبز زندگیش به خون شریفش سرخ رنگ شد.
از ایشان چهار فرزند باقی مانده که همگی تحصیلات عالیه دارند و متدین اند.
حفظ زی طلبگی و مراقبت و تقوای او جلوه خاصی داشت. دختر ارشد شهید نقل می کرد: روزی من برای خریدن عروسکی بسیار گریه می کردم
و اصرار داشتم پدرم آن را برایم تهیه کند، ایشان به من گفتند: دخترم مالی که در دست من است، مال امام زمان است، من نمی توانم مال امام زمان را صرف هزینه های اضافی و خارج از برنامه کنم! اگر خیلی دوست داری من پولی را به مادرت می بخشم تا مادرت با این پول ب-رایت عروسکی بخرد، من که ناراحتی پدرم را در چهره اش دیدم، گفتم: من نمی خواهم شما گناه کنید!
آفرین بر آن وجدان های پاک که تجملات دنیا در نظرشان کوچک
و با احساس مسئولیت آن را هزینه میکردند و از خداوند متعال در ایفای مسئولیت خویش خشیت داشتند.
وی در سال 1341 ه- ش در خانواده ای مذهبی و مستضعف در تهران دیده به جهان گشود. دوره ابتدایی و راهنمایی را تا دوم دبیرستان در زادگاهش به پایان برد. به سبب علاقه فراوان به معارف اسلامی، از سال دبیرستان دروس جدید را ترک کرد و ابتدا در تهران و سپس در حوزه علمیه قم به فراگیری علوم اسلامی پرداخت و دروس سطح را کاملاً فراگرفت.
از آغاز زندگی نبوغ و استعداد و تقدس خاصی در او مشهود بود، او در کنار فراگیری علم، به تزکیه نفس و خودسازی می پرداخت، به صورتی که زهد و تقوای او زبان زد دوستان بود وی در دی سال 1360 در یک محفل ساده پیوند مقدس زناشویی بست و پس از ازدواج هیچ خللی به حالت روحانی و علمی او وارد نشد و به طور جدی فراگیری علوم اسلامی را پی گرفت.
مخلصانه به اهل بیت رسول خدا عشق می ورزید و در زندگی قناعت پیشه بود. برای دنیا و مظاهر آن ارزشی ویژه قائل نبود و سراسر وجودش توكل و خشنودی حق تعالی بود و زندگی اش در اسلام خلاصه می شد و چیزی از
خود نداشت. منزلش مرکز بررسی مشکلات و مسائل دوستان و یاران بود. اگر کسی درس میخواست یا قرض داشت، یا ازدواج می کرد و یا مشکلات خانوادگی داشت به ایشان مراجعه می کرد و او با سعه صدر به همۀ این مسائل گوش فرا می داد و با صبر فراوان تا آنجا که در توانش بود در رفع آن مشکل اقدام می کرد.
وجودش در میان اطرافیان حرکت زا و موجد تقوا و مشوق طلبگی بود. از روزهای آغازین مبارزات ملت مسلمان ایران بر ضد رژیم شاهنشاهی در تظاهرات و راهپیمایی ها شرکت فعال داشت و حتی چندین بار مورد ضرب و جرح قرار گرفت. پس از پیروزی انقلاب اسلامی به سرعت به متشکل کردن نیروهای حزب الله، از طریق مساجد و برنامه ریزی جهت تبلیغات می پرداخت. از جمله کارهای وی در آن هنگام فعالیت در مسجد امام حسین علیه السلام و تشکیل کتابخانه در آن مسجد، تشکیل شورای هماهنگی مساجد و همچنین برگزاری سخنرانی ها و کلاس های عقیدتی، با استفاده از استادان حوزه جهت ارتقای بینش عقیدتی نسل جوان می توان نام برد.
یکی از کارهای با ارزش او کنفرانس تضاد دیالکتیک در مسجد دانشگاه تهران بود که از تمام گروه ها و سازمان های موجود که طیف وسیعی را در بر می گرفت مثل منافقین و مارکیست های چینی و روسی و آلبانی تا به اصطلاح اسلام شناسان راستین، دعوت به عمل آورد تا در این کنفرانس شرکت نمایند و همچنین از استادان حوزه دعوت کرد که پاسخ این گروهک ها را بدهند، که البته از سیه روزی و پوشالی بودن افکارشان، هیچ یک از این گروهک ها
جرأت ابراز وجود نیافتند و به ناچار بعضی از استادان حوزه که در کنفرانس حضور پیدا کرده بودند، به افشاگری پرداختند.
مدتی که در کمیته انقلاب اسلامی خدمت می کرد، اخلاص و ایمانش موجب گردیده بود که برادران پاسدار محبت و شیفتگی خاصی به او ابراز دارند. سرانجام این سرباز وفادار امام عصر عجل الله تعالی فرجه در روز جمعه 12 شهریور 1361 حدود ساعت یازده صبح در خیابان ترقی (شهید سید حسین علوی) تهران به دست منافقین به شهادت رسید و با پیکر خونین به دیدار حق شتافت.
ایشان به سال 1321 ه- ش در خانواده ای مذهبی و روحانی در شهرستان «مرند آذربایجان» دیده به جهان گشود. دوره آموزش ابتدایی را در زادگاهش گذراند.
شهید در خانواده خود و زیر نظر پدر بزرگوارش که عالمی ربانی بود تربیت شد و آیین اخلاق و تربیت اسلامی را فرا گرفت و در زندگی به کار بست.
پس از آن در سال 1334 به منظور تکمیل علوم دینی رهسپار حوزهٔ علمية قم گردید و سطوح عالی و درس خارج را در محضر استادان حوزه فراگرفت و در شمار طلاب برجسته درآمد.
وی در سال 1351 از قم به تهران هجرت کرد و در مسجد سیدالشهدا به امامت جماعت و خدمت مشغول شد و به فعالیت های گوناگون پرداخت و در تظاهرات و راهپیمایی ها شرکتی فعال داشت.
پس از پیروزی انقلاب بر فعالیت خویش افزود و پیوسته در جهت تحقق
فرمان امام حرکت نمود و آن ها را در قلمرو نفوذ خود اجرا کرد.
سرانجام در فروردین سال 1361 به دست منافقین امریکایی به شهادت رسید.
وی در سال 1308 ش، در خانواده ای روحانی در مشهد، چشم به جهان گشود.
پدرش حجة الاسلام حاج شیخ عباس سمرقندی از روحانیونی بود که از سمرقند به ایران مهاجرت کرده بود.
آموزش ابتدایی را نزد پدر فرا گرفت. و در سن سیزده سالگی با راهنمایی پدر و علاقه درونی در مدرسۀ عباس قلی خان مشهد به فراگیری علوم اسلامی پرداخت.
در 22 سالگی همراه والدین خود پدر و مادر عازم تهران شد و در ملارد شهریار ساکن شد. پدر وی در آن سرزمین به تبلیغ دین پرداخت. او نیز پدر را در این جهاد مقدس یاری کرد. اما پدر وی پس از سال ها تبلیغ و هدایت مردم از این جهان رخت بربست و پسر بار رسالت پدر را بر دوش گرفت و پر تلاش خستگی ناپذیر در برابر تمام توطئه هایی که دشمنان دین و قرآن تدارک می دیدند، ایستاد و رنج طعن و کین دشمنان را به جان خرید، اما از تبلیغ آیین و دین دست نکشید.
در سال 1347 تهران را برای تبلیغ سزاوارتر دید و راهی تهران شد، چند سالی در نظام آباد به تبلیغ دین پرداخت و از آن پس سالیانی چند در شمیران نو به هدایت و راهنمایی مردم و گسترش حق و حقیقت دست زد.
در دو سال آخر زندگی خویش به دعوت مردم تهران پارس پاسخ گفت و در مسجد باب الحوائج به امامت جماعت و تبلیغ پرداخت و در حد توان خود در برآوردن نیازهای مردم منطقه شب و روز کوشید.
در دوران انقلاب در تظاهرات و راهپیمایی ها شرکت فعال داشت و پس از پیروزی در پاسداری از دستاوردهای انقلاب سخت کوشید.
پاداش این همه تلاش شهادت در راه خدا بود که نصیبش شد و در سپیددم خونین، به تاریخ 8 اردیبهشت 1361 هنگامی که همراه پاسدار جان برکفش، شهید قربان اطاعتی عازم جبهه بود در تهران با شلیک گلوله های منافقین کوردل به شهادت رسید و لاله گون به دیار حق شتافت.
سید مصطفی به سال 1327 ش در خانواده ای روحانی در اصفهان دیده به جهان گشود.
دوره ابتدایی را در زادگاهش به پایان برد و به صورت شبانه، دوم دبیرستان را همراه با آموزش علوم اسلامی ب-ه اتمام رساند. در سن یازده سالگی دوره طلبگی را آغاز نمود.
در سال 1341 که چهارده سال داشت، همراه پدرش حجة الاسلام
سید حسین شمس الواعظین به عتبات مقدسه مشرف شد و در نجف اشرف به دست یکی از مراجع لباس روحانی بر تن کرد. پس از چهارماه از عراق به اصفهان بازگشت و در مدرسه صدر به ادامۀ دانش اندوزی پرداخت. سپس در سال 1355 به تهران عزیمت کرد و خارج کفایه را نزد استادان آنجا فراگرفت.
در اوایل سال 1342 به مشهد رفت، پس از زیارت مرقد مطهر
حضرت رضا علیه السلام در عالم خواب، امیرالمؤمنین حضرت علی علیه السلام را زیارت کرد و در جواب حضرت که فرموده بود: چه حاجتی داری؟ گفته بود: علم
و عمل و سعادت دنیا و آخرت را خواستارم!
پس از مراجعت از مشهد با روحانیت و معنویت بیشتری که نصیبش شده بود، به آموختن علوم و معارف اسلامی ادامه داد و به روشنگری و آشنایی مردم با معنویات و متون اسلامی و احکام همت گماشت.
در سال 1346 در نوزده سالگی با خانواده ای اصیل و متدین ازدواج کرد.
در اصفهان علاوه بر شرکت در مجالس وعظ و خطابه، امامت جماعت مساجد سرطاوه و حاج سید مصطفی خمینی در خیابان کمال و مسجد رضوی در خیابان صغیر را برعهده گرفت.
روح بلند او در زادگاهاش نمیگنجید از این رو تصمیم گرفت به تهران هجرت کند، به این امید که بتواند فعال تر و گسترده تر در تبلیغات و مبارزات اسلامی شرکت کند. وی در مبارزات انقلاب اسلامی همراه مردم مسلمان به فعالیت پرداخت.
شهید شمس از جمله کسانی بود که برای اعتراض به بستن فرودگاه ها و تأخیر ورود امام در مسجد دانشگاه تهران تحصن کرد. او در برپایی این تحصن، نقش اداره کننده ای ایفا نمود.
پس از پیروزی انقلاب از طرف نماینده امام، معاونت کمیته منطقه دوازده تهران را بر عهده گرفت. همچنین در مسجد طلیعه میدان گمرک اقامه نماز جماعت می کرد. پس از مدتی براساس ضرورتی که احساس می شد، امامت جماعت مسجد فاطمه الزهرا خیابان آزادی را پذیرفت.
او از اعضا و مسئولان روحانیت مبارز غرب تهران بود و در جلسات آن شرکت می کرد و نقشی مهم در این جریان داشت و در مهدیه تهران در همین زمینه فعالیت می کرد.
در مهرماه 1360 برای تبلیغات اسلامی و صدور انقلاب همگام با هیئتی از نمایندگان امام به حج رفت. در بازگشت از سفر حج مسئولیت دایره عقیدتی سیاسی پلیس راه ژاندارمری کل کشور را برعهده گرفت و در بالا بردن سطح آگاهی مذهبی سیاسی پلیس راه سخت کوشید.
او در سفرهایی که به اکثر نقاط کشور داشت، به مراکز پلیس راه سرکشی می کرد و نقایص و کمبودها را بررسی می نمود و در رفع آنها می کوشید.
پس از فتح خرمشهر برای بازگشایی پلیس راه خرمشهر و سرکشی به جبهه های جنگ به آن شهر عزیمت نمود.
سرانجام پس از بازگشت از جبهه به تاریخ 13 خرداد 1361 هنگام بازگشت از دایره عقیدتی - سیاسی و قرارگاه مرکزی پلیس راه ژاندارمری، در نزدیکی مسجد به دست منافقین و مزدوران امریکایی به درجه رفیع شهادت نایل آمد.
شهید قاسمیان در سال 1317 ه- ش در خانواده ای متدین و مذهبی در روستایی از توابع دماوند دیده به جهان گشود.
وی در سن هیجده سالگی بنا به توصیه پدر و برادر بزرگتر خود که روحانی بودند به تهران آمد و مشغول به تحصیل در حوزه علمیه شد.
در قیام 15 خرداد 1342 در قالب یکی از مریدان امام خمینی شرکتی فعال داشت. وی بعد از اتمام دروس حوزه وارد دانشکده الهیات شد و در نزد استادانی همچون شهید مرتضی مطهری کسب فیض نمود و در رشته الهیات موفق به کسب مدرک کارشناسی گردید.
وی پس از پیروزی انقلاب به عضویت کمیته انقلاب اسلامی درآمد و در بخش مبارزه با منکرات به ادای وظیفه مشغول شد. مدتی در دبیرستان، به تدریس دروس دینی پرداخت و امام جماعت مسجد حسینی اتابک تهران را برعهده گرفت.
سرانجام در تاریخ 1 اسفند 1364 به همراه تنی چند از یاران امام
و شهید محلاتی در هواپیمایی که عازم جبهه های نبرد حق بر ضد باطل بود، هدف اصابت موشک قرار گرفت و به درجه رفیع شهادت نایل آمد.
ایشان به سال 1335 ه- ش در خانواده ای کارگری و متوسط متولد شد. آموزش ابتدایی و دبیرستان را در زادگاهش به پایان برد. وی که به معارف اسلامی عشق می ورزید، در سال 1352 به حوزۀ علمیه مشهد وارد شد.
وی هوش و استعدادی سرشار داشت و توانست مقدمات صرف و نحو و ادبیات عرب را در مدتی کوتاه بیاموزد. در پی آن منطق، فقه و اصول و سطح و بخشی از سطح عالی را نزد استادان حوزه فراگرفت.
ایشان از ذوق شعری نیز برخوردار بود به طوری که برخی آثار به جای مانده اش معرف توان شاعری اوست. اخلاقی انسانی و نیک داشت به گونه ای که هرکس با نخستین برخورد شیفته او می گردید. نیکان را دوست داشت و به اولیای الهی عشق می ورزید، به ویژه با روح عصر و زمان، حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه پیوندی استوار داشت و عشق به آن امام راستین در دلش جای گرفته و یاد آن حضرت در روان و زبانش جاری بود. در دعای ندبه حاضر می شد و چون شیفتگان عاشق، ناله سر می داد.
پیش از آغاز نهضت اسلامی شب ها به مساجد می رفت و به مردم بینش
و آگاهی می داد. از هر موقعیت، برای هدف والای روشنگری استفاده می کرد وگاه اتوبوس، یا خیابانی را به مجلس وعظ و سخنرانی تبدیل می نمود.
شب های شنبه جلسه تفسیر داشت و با آیات قرآن مردم را آشنا می ساخت، که البته یادداشت های آن گفتار موجود است.
شهید هوسی در تظاهرات و راهپیمایی ها شرکتی فعال داشت و در پخش نوار و اعلامیه های امام کوشا بود. کارهای او از نظر ساواک دور نماند. به طوری که یکی از شب های ماه رمضان 1356 تصادفی ساختگی برای دستگیری او ترتیب داد و ایشان را به بازداشتگاه کشاند.
پس از پیروزی در پاسداری از دست آوردهای انقلاب از هیچ کوششی دریغ نداشت. در مهرماه 1360 در سازمان تبلیغات اسلامی عضویت یافت و از سوی آن سازمان به جهاد سازندگی «ورد آورد کرج» معرفی گردید.
ایشان پس از آن به عضویت بخش فرهنگی آن نهاد در آمد. در اواخر این دوره ضمن حکمی از سوی جهاد کرج، مأمور حل اختلافات آن منطقه شد و در رفع اختلافات به صورت چشمگیری موفق گردید.
در 23 اسفند 1360 بنا به دعوت تلفنی از فرمانداری تهران در حالی که با دو تن دیگر از جهادگران به نام های مرتضی یزدی و جواد رجبی عازم فرمانداری بودند. در خیابان اسدآبادی توسط منافقین که به لباس پاسداری درآمده بودند؛ اتومبیلشان متوقف گردید و پس از آن با رگبار به شهادت رسیدند، از آنجا که این راهزنان دین و شرف از بدن بی جان این رادمردان نیز وحشت داشتند، جسد مطهرشان را نیز توسط نارنجک آتش زا به آتش کشیدند
و بدین سان چراغ عمر آن جهادگر نستوه، پس از 25 سال تلاش به خاموشی گرایید.
وی شب پیش از شهادت تا نیمه های شب در مسجدی که اقامه جماعت می کرد مشغول تهیه دفترچه های بسیج اقتصادی برای مردم بود و آن شب را در مسجد امام حسین علیه السلام خوابید و با شهید یزدی هم پیمان شد که تا مرز شهادت از تلاش و جهاد باز نایستند.
صبح زود صدای قرآن او دیگران را از خواب بلند کرد. دوستانش به وی گفتند: چرا امروز حالت دیگری داری؟ در پاسخ گفت: من دیشب مهمان امام حسین علیه السلام بودم و دیگر هیچ نگفت، تا در پی تلفن ناشناس و ف-رد مجهولی به طرف فرمانداری تهران حرکت کردند. به گفته شاهدان عینی، منافقین خیابان فرعی هشت ستون را بسته بودند و هنگامی که اتومبیل حامل ایشان به آنجا رسید ایستادند و از او کارت شناسایی خواستند، ولی او از دادن کارت امتناع ورزید. سرانجام کارت شناسایی وی را گرفتند. یکی از منافقین صدا زد خودش است و ناگاه رگبار آتش به سوی آن ها باریدن گرفت و سپس ماشین یک پارچه آتش شد و هر سه تن به شهادت رسیدند و منافقین پا به فرار گذاشتند.
وی به سال 1331 ه- ش در خانواده ای روحانی در اصفهان گام به گیتی نهاد.
وی پس از گذراندن دوره ابتدایی، در دبیرستان گل بهار نام نوشت و ضمن فراگیری علوم دینی به صورت متفرقه، دوره دبیرستان را طی کرد و موفق به دریافت دیپلم گردید. پس از پایان دوره دبیرستان، بعد از نظرخواهی یکی از علمای قم و استخاره ایشان تصمیم گرفت نخست به دانشگاه و سپس برای تکمیل مطالعات اسلامی، به حوزه علمية قم برود. زیرا یکی از مراجع در جواب نامه او این طور مرقوم داشتند:
«راجع به کار شما از قرآن استخاره کردم که صلاح این است که ابتدا تحصیلات دانشگاهی را تمام کنید و سپس برای ادامه تحصیلات به حوزه علمية قم عازم شويد».
به همین جهت تحصیلات خود را در دانشگاه آغاز کرد و به دریافت لیسانس در رشته روانشناسی و فلسفه از دانشگاه اصفهان موفق گردید.
چون به معارف اسلامی عشق می ورزید، همزمان با دوره دانشگاه، از آموزش علوم اسلامی نیز غافل نماند و مقدمات و سطح را در مدرسه عریان آموخت در فلسفه شاگرد آیة الله شهید دکتر بهشتی بود و در مدرسهٔ علمیه صدر بازار، دورۀ علوم حوزه ای را فرا گرفت. پدرش آية الله على محمد اژه ای در تربیت او نقشی مؤثر داشت.
شهید اژه ای بدون هیچ گونه مبالغه دارای اعتقادی راسخ، بینشی باز، روحیه ای پاک و اعمالی به دور از ریا بود. جوانی سراپا اخلاص و هدفگرا بود؛ سرشتی نیک داشت و نمونه شایسته مؤمنان بود. در تعهدشناسی و پایبندی استوار، تلاش گر و خستگی ناپذیر بود. از خودخواهی و تن آسایی رهیده و خود را فراموش کرده بود. تمام نیرو و وقتش در خدمت اسلام و انقلاب قرار داشت، او در پرتو این شور و صفا و جاذبه معنوی، جوانان را پروانه وار گرد خود جمع می کرد و به هدایت آنان می پرداخت.
وی فعالیت های مذهبی، سیاسی و اجتماعی خود را، از سال 1344 آغاز کرد و در کانون علمی و تربیتی جهان اسلام که پایگاه و مرکز فعال کارهای سیاسی مذهبی بود، وارد شد و نقشی مهم در آن روزگار در روشنگری نسل جوان ایفا کرد. تا این که در سال 52 کانون به دست مزدوران ساواک بسته شد. پس از تعطیل شدن کانون ضمن اقامه نماز جماعت در مسجد امام علی علیه السلام به حرکت سیاسی - اسلامی ادامه داد و علاوه بر کلاس های عمومی، بحث های خصوصی و سخنرانی های افشاگرانه ای ترتیب داد.
او از آغاز، خطوط فکری و گرایش های انحرافی را می شناخت
و با اوج گیری مبارزات مسلحانه گروه ها بر ضد رژیم طاغوتی، خطاهای فکری آن ها را بر می شمرد.
وی از جمله کسانی بود که بسیار زود با مطالعه کتاب «شناخت منافقین»، انحرافات اساسی آنها را دریافت و در جلسات خصوصی آن مسائل را مطرح کرد و در آن جو بسیار حساس، به روشن گری پرداخت. پس از کودتای مارکسیست ها و شهادت شریف واقفی و صمدیه لباف، به همکاری نزدیک با سازمان مهدویون پرداخت و از آن پس نیز با گروه توحیدی صف ارتباط فکری داشت. بر اثر این تلاش ها و کوشش های پیگیر و اصولی، این روحانی رزمنده بارها مورد آزار و اذیت مزدوران ساواک قرار گرفت و همواره منزل او که پایگاهی برای جوانان ستیزگر و آشتی ناپذیر بود، زیر نظر و مراقبت ساواک بود.
او در مبارزات سیاسی، با شناخت و ضابطه عمل می کرد و با تاکتیک های مبارزه آشنا بود. از این رو سرویس های اطلاعاتی نیرومند و گسترده رژیم، موفق به کشف رابطه میان او و دیگر مبارزان نگردید. در این راستا و برای همین هدف ها، شهید اژه ای با دستیاری دیگر برادران مبارز به انتشار جزواتی پر محتوا به نام «فرصت در غروب» دست زد.
پس از این که ساواک از انتشار این جزوات روشنگرانه جلوگیری کرد، دست به انتشار جزوات پربار و غنی مسجد امام علی علیه السلام زد. در این جزوات برضد انحرافات منافقین موضع گرفت و مطالب آنها را به نقد گذاشت و جزوه شناخت و دیگر جزوات آن سازمان را نقد و بررسی کرد. «ایمان از دیدگاه
قرآن»، «صبر»، از شهید اژه ای «تقوا» از استاد شهید مطهری «توکل» از دکتر بهشتی «نقش شخصیت ها در تاریخ» از استاد جعفری، «شب قدر» از شهید اژه ای که به ترتیب بحث در جلسات مسجد امام علی علیه السلام در شمارگانی بین بیست تا پنجاه هزار، چاپ و منتشر شد.
پس از پیروزی انقلاب در کنار فعالیت های سیاسی، به همگامی حجة الاسلام هاشمی نژاد، حجة الاسلام محمد منتظری و دیگران به لیبی سفر کرد. شهید اژه ای دفتر تبلیغات امام علی علیه السلام را که ادامه همان دفتر نشریات بود، شکل داد و این دفتر نقشی مهم در افشای خطوط انحرافی، توطئه ها و بیان مشکلات انقلاب داشت.
وی به هنگام تشکیل حزب جمهوری اسلامی به همت بنیانگذاران اصیل اسلامی همچون شهید مظلوم آیة الله دکتر بهشتی، آیة الله خامنه ای، حجة الاسلام هاشمی رفسنجانی، حجة الاسلام دکتر باهنر، به عنوان عضو شورای مرکزی حزب اسلامی مرکز اصفهان به خدمت به اسلام و انقلاب پرداخت.
مقالات انسان و ایدئولوژی، فقر از دیدگاه اسلام، جنگ اعراب و اسرائیل (به نام دومین رمضان) نقد و بررسی جنبش مسلمانان مبارز (امت) و... با همکاری برادرش حجة الاسلام جواد اژه ای منتشر شد. او که معتقد به سازندگی نسل جوان بود با حضور خود در دبیرستان های احمدیه، فارابی و حکیم سنایی، این رسالت را تحقق بخشید و شاگردان پاکباخته و روشنی را تقديم اسلام و انقلاب نمود.
سایر آثار شهید اژه ای، جز آنها که نام برده شد، از این قرار است:
سلسله انتشارات «فرصت در غروب» با نام پگاه در شش شماره، آرامش بی کرانگی (توحید برای جوانان) جزوه روانشناسی و فلسفه (پلی کپی) و ده ها نوار و سخنرانی که از آن شهید به جای مانده است. همچنین «درس های بررسی مکاتب» که از سیمای اصفهان پخش شده است.
وی در ادامه تلاش هایش پس از انتقال به ،تهران با دفتر سیاسی حزب جمهوری اسلامی همکاری کرد.
وی سرانجام در شامگاه 7 تیرماه 1360 در حادثه انفجار بمب در دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی همراه با دیگر یاران به پایگاه بلند و ملکوتی شهادت دست یافت.
ایشان به سال 1305 ه- ش در خانواده ای روحانی در شهرستان کنگاور گام به گیتی نهاد.
دوره ابتدایی را در زادگاهش آموخت. پس از آن نزد پدر و عمویش به فراگیری مقدمات و ادبیات پرداخت. سپس در سال 1321 در سن شانزده سالگی رهسپار حوزه علمیه قم گردید. پس از گذراندن دوره مقدمات و سطح، در درس خارج آیة الله بروجردی و امام خمینی شرکت کرد و یک دوره اصول از درسهای امام را در دو جلد به رشته تحریر درآورد.
او در اخلاق و صفات حمیده و مراقبت در عبادات، دارای مقامی شامخ بود. به نماز جماعت اهمیتی فراوان می داد و به نماز اول وقت توصیه می کرد و زیارت عاشورا فراوان می خواند، بر شب زنده داری و نماز شب کاملاً مراقبت داشت. به مقام ولایت عشق می ورزید و همواره و همه روزه پس از نماز مغرب و عشا در مسجد، از غم ها و مصائب اهل بیت علیهم السلام یاد می کرد و دل نمازگزاران را متوجه آنان می ساخت.
ایشان در سال 1346 به عتبات عالیات رفت و از آن جا حسب امر آیة الله حکیم و امام خمینی به باختران مراجعت کرد و در مدرسه آیة الله بروجردی به تدریس رسائل و مکاسب پرداخت و در مسجد اعتمادی به اقامه جماعت مشغول گشت.
از آثار و خدمات ایشان، افزون بر تبلیغات گسترده، تأسیس کتابخانه برای مطالعه عموم مردم بالأخص نسل جوان بود.
از آغاز تبعید امام به نجف اشرف تا سرحد امکان با ایشان ارتباط برقرار کرد و در مواقع سفر به نجف دستورات امام را به مردم می رساند و اعلامیه و نوار سخنرانی ایشان را به ایران می آورد و تکثیر می کرد و به دست جوانان می رساند. با اوج گیری انقلاب او نیز در مبارزه با رژیم شرکت کرد و جلسات روشنگرانه تشکیل داد و راهپیمایی هایی به راه انداخت. سرانجام ماموران ساواک او را شناخته و شبانه او را دستگیر گردند و با آیة الله اشرفی اصفهانی
شبانه به تهران فرستادند. پس از دو سه روز رژیم، آیة الله اشرفی راکه کسالت داشتند آزاد کردند، ولی شهید عراقی حدود یک ماه در زندان ماند. حبس و زندان او را در پیگیری اهداف خویش سست نکرد و او به راه خود ادامه داد و اعلامیه های امام را که از پاریس می رسید، به همراه عده ای از جوانان محل تکثیر و منتشر می کرد و پیام امام را به گوش مردم می رساند.
پس از پیروزی انقلاب، علاوه بر فعالیت های محدود به محل و مسجد خود، در کلیه فعالیت هایی که در سطح شهر و استان مطرح بود در قالب
عضوی فعال و مؤثر شرکت داشت. در جلسات استانداری و فرمانداری شرکت می کرد و در مسافرت به شهرهای استان و رفع هرگونه درگیری و مشکلات مربوط به انقلاب، کوشش داشت.
در کلیه انتخابات پس از انقلاب علاوه بر شرکت فعال و تبلیغات وسیع، عضو روحانی هیئت اجرایی بود. قبل از جنگ تحمیلی نیز در خصوص عده ای معاند، که رژیم بعث عراق به دستور شیطان بزرگ امریکا، در مرزهای غربی کشور رها کرده بود، لحظه ای از سرکشی و همکاری با نهادهای انقلابی و کمک رسانی به آنها اهمال روا نمی داشت و نمایندگی از جانب آیات عظام در سرپرستی و نظارت بر چگونگی اداره امور آنان ادای وظیفه می نمود.
پس از شروع جنگ تحمیلی فعالیت های خود را برای خدمت رسانی به آوارگان و مهاجران جنگی گسترش بیشتری داد که به پشتیبانی در پشت جبهه ها و تهیه و تدارک نیاز آنها انجامید. بر حسب تشخیص و احساس وظیفه بارها با همگامی آیة الله اشرفی اصفهانی و گاهی به تنهایی به جبهه ها می رفت و از مواضع رزمندگان بازدید می کرد.
احساس مسئولیت او را به کاندیداتوری در انتخابات واداشت
و در انتخابات میان دوره ای از حوزهٔ باختران به مجلس شورای اسلامی راه یافت. وجود او که سرچشمه خدماتی ارزنده بود، برای عناصر نفاق و ضدانقلاب تحمل پذیر نبود. از این رو نقشه شهادت او را طراحی نمودند. درست در زمانی که بار دیگر کاندیدای مجلس شورای اسلامی شده بود
و نزدیک بود در سنگر مجلس به خدمت اشتغال ورزد، یعنی در 20 تیر 1360 پس از نماز شامگاه در بازگشت به منزل هدف گلوله های نفاق قرار گرفت و گلگون کفن به دیدار محبوب شتافت.
وی به سال 1312 ه- ش در روستای «الفورک» شهرستان ساری، در خانواده ای روحانی متولد شد. دروس ابتدایی را در زادگاهش آموخت.
شهید قاسمی به علت علاقه فراوان به معارف اسلامی، رهسپار حوزه علمية مشهد گردید و هفده سال از محضر استادانی هم چون آیة الله میلانی، آیة الله حاج شیخ مجتبی قزوینی، آن عارف و زاهد بزرگوار، بهرمند گردید و در درس معارف ایشان که هفته ای دو روز تشکیل می شد، شرکت می کرد و از آن منبع فیض، معارف اصیل اسلامی را بدون هیچ گونه تأویل فرا می گرفت. در درس های آیة الله وحیدی خراسانی نیز شرکت می کرد و از شاگردان خاص ایشان محسوب می شد.
او فردی شجاع، مقاوم و عفيف النفس بود. دوران طلبگی را با همه سختی های تحمل می کرد و شکیبایی لازم، برای طالبان علم را در خود پرورانده بود. او به منظور تبلیغ احکام دین و نشر فرهنگ اسلامی، مهم ترین سنگر یعنی امامت مسجد را پذیرفت و از طریق منبر، سخنرانی و تشکیل جلسات، اصول عقاید و بحث های اخلاقی و تفسیر قرآن به وظیفه
خطیر خود عمل می کرد و در بیداری مردم، به ویژه نسل جوان و نشر فرهنگ اسلامی، کوشش ها فراوان نمود. وی در راه مبارزه بر ضد طاغوت زمان بارها دستگیر شد و به زندان کمیته تهران روانه گردید. آخرین بار دستگیری ایشان پس از سخنرانی افشاگرانه در هفدهم رمضان 1357 بود. در این دستگیری بسیاری از کتب ارزشمند و نوارهای سخنرانی ایشان و دیگران به تاراج برده شد.
پس از پیروزی به یاری انقلاب کمربست و در این راه از هیچ کوششی فروگذار نکرد. مدتی به عضویت شورای همبستگی حج درآمد و به نمایندگی از طرف مردم ساری در مجلس شورای اسلامی انتخاب گردید و تا هنگام شهادت در این سنگر مهم به ادای وظیفه پرداخت.
سرانجام پس از یک عمر جهاد و مجاهدت، در تاریخ 7 تیر 1360 در حادثه انفجار دفتر مرکزی حزب، به دست منافقین به شهادت رسید و همراه کاروان حسینیان زمان به لقای الهی شتافت. خون او و دیگر یارانش پایه های انقلاب را استوار ساخت و دشمنان داخلی انقلاب را بیش از پیش رسوا کرد و سیمای زشت و غیرانسانی آنان را به همگان نمایاند.
سید محمد علی در سال 1291 ه- ش در خانواده ای مذهبی به دنیا آمد.
پدرش آیةالله آقا سید میرزا باقر از دانشمندان و روحانیان مبارز بزرگ خطه آذربایجان به شمار می رفت نسب ایشان با 33 واسطه به حسن مثنی فرزند امام حسن مجتبی علیه السلام می رسد از کودکی ابتدا نزد پدرش برخی از علوم دینی را آموخت و در ادامه نزد عمویش تلمذ نمود. آن گاه وارد مدرسه علمیه طالبیه تبریز گردید.
پس از آن سید محمدعلی که تحصیلات مقدماتی را در دیار خود،
تبریز، گذرانده بود، راهی قم شهر علم و اجتهاد شد. در قم با امام خمینی آشنا شد به گونه ای که تأثیری عمیق بر روح وی گذاشت.
پس از ده سال اقامت در قم، تصمیم گرفت به نجف مهاجرت کند. او در نجف اشرف از دانشمندان بزرگی همچون آیة الله العظمي سيدمحسن حکیم، آیة الله العظمی خویی و علامه محمد حسین کاشف الغطاء بهره مند گردید و در این میان ارتباط علمی و قلبی ویژه ای با آیة الله العظمی کاشف الغطاء پیدا کرد.
آیة الله قاضی طباطبایی پس از سه سال اقامت در نجف اشرف، بنابه علل خانوادگی، ناگریز از مراجعت به تبریز شد. در این زمان او 42 سال داشت و در حالی به تبریز باز می گشت که از بیست تن مجتهد بزرگ، اجازه اجتهاد گرفته بود.
استادش كاشف الغطاء در نامه ای به او چنین نوشته است:
«ای سید بزرگوار و ای دانشمند والامقام... ما از حالا می بینیم که مردم آذربایجان عموماً و اهالی تبریز خصوصاً، از راهنمایی ها و ارشادات شما بهرهمند می شوند و چه زود است که تأثیر خدمات ارزنده شما در نصرت حق و از بین بردن باطل محسوس و ملموس باشد و در یاری و کمک از حق، چه کس بهتر و مقدم تر از شماست؟».
آیة الله قاضی طباطبائی پس از بازگشت از نجف اشرف، امامت جماعت مسجد مقبره تبریز را برعهده گرفت. در سال 1342 که امام خمینی قیام خود را برضد سلطنت محمدرضا شاه آغاز کرد او نخستین کسی بود که از آذربایجان به امر امام لبیک گفت و در سخنرانی های خود به طور مفصل اعمال ناشایست رژیم را برای مردم بیان نمود. شدت روشنگری و مبارزات او به حدی رسید که در عرض یک سال، سه بار دستگیر شد. نخستین کسی هم که پس از امام، به کشور عراق تبعید گردید، شهید قاضی طباطبایی بود. وی پس از یک سال به تهران بازگشت و مدت 9 ماه تحت مراقبت سازمان امنیت شاه، ساواک قرار داشت و بعد از آن به تبریز مراجعت کرد.
شهید قاضی طباطبائی که چندین سال شاگرد امام خمینی بود، در سال هایی که بردن نام امام در سخنرانی ها ممنوع بود، به طور علنی و در سخنرانی های خود از امام نام می برد و خود را شاگرد ایشان معرفی می کرد. از همان سال 1342 به مردم توصیه می کرد که از امام خمینی تقلید کنند و از همان زمان نیز بحث ولایت فقیه را پیش کشید. مردم به سبب شناختی که از دلسوزی و آگاهی او داشتند، دستوراتش را مو به مو اجرا می کردند. نقش آیةالله قاضی طباطبائی در هدایت و رهبری مبارزات مردم آذربایجان و تبریز، به حدی چشمگیر بود که به او گفتند: خمینی دوم یا خمینی آذربایجان.
از انقلاب اسلامی پرونده چهار جلدی ساواک درباره اقدامات ضد طاغوتی قاضی طباطبائی کشف گردید.
پس از کشتار هفدهم دی سال 1356 ،مردم قم، در تبریز آیةالله قاضی طباطبائی و یکی دیگر از علمای بزرگ این شهر، با صدور اطلاعیه ای، مردم را به شرکت در مراسم چهلم شهدای قیام قم دعوت می کردند و شخصاً جهت برگزاری مراسم شهدا حاضر شدند. در این مراسم یکی از مزدوران رژیم، به ساحت مقدس مسجد توهین می شدند. در همین هنگام، یکی از جوانان با غیرت تبریزی، این اهانت را طاقت نیاورد و به آن مزدور حمله ور می شد و در درگیری به شهادت رسید. مردم تبریز اختیار از دست دارند، به خیابان ها ریختند و فریاد زدند و مشروب فروشی ها و مراکز بهائیت را به آتش کشیدند.
اعلام شمار شهدا در اعلامیه ها و تشویق و ترغیب مردم به ادامه دادن راه شهیدان، منتقل ساختن پیکر شهدا به منزل برای آماده سازی و تشییع، آموزش و فراهم آوردن نارنجک های آتش زا در مسجد مقبره و مبارزه با رژیم شاه، بخشی از اقدامات شهید قاضی طباطبائی بود که به تبعید او از این شهر به آن شهر و زندان ها و آزارها منتهی گردید، ولی همچنان با برنامه ریزی مبارزات و با ارادهای قوی تداوم یافت وی در عین حال و از کارهای علمی و فکری نیز باز نماند.
آثار علمی ایشان چه آن هایی که مستقلاً خود نوشته و چه کتاب هایی که به نوعی در تنظیم و آماده سازی علمی آن ها نقش داشته، نزدیک به چهل عنوان است. البته این کتاب ها به غیر از مقالات متعددی است که در مطبوعات به چاپ رسانده است. افزون بر آن آیة الله قاضی طباطبائی شاعری آشنا با ادبیات کهن و مسلط بر عناصر شعری بود، به گونه ای که اشعاری زیبا و لطیف، به زبان های فارسی و عربی می سرود، ولی متأسفانه به جز چند قطعه، بقیه آن ها در دسترس نیست.
پس از پیروزی انقلاب، در مرداد 1358 امام خمینی ضمن حکمی، آیة الله قاضی طباطبائی را به سمت نماینده تام الاختیار و امام جمعه تبریز منصوب نمود.
ایشان در ساخت و بازسازی اماکن مقدس و عمومی نیز فعال بود، از آن جمله :
1 - مسجد طوباييه.
2 - مسجد ارزیل واقع در قریه ارزیل.
3 - مسجد امام حسین علیه السلام واقع در انتهای کوچه باغ در شهر تبریز.
4 - مسجد آية الله حكيم واقع در خیابان کمربندی.
5 - تجدید بنای مسجد شعبان واقع در ابتدای خیابان تربیت در تبریز.
6 - حسینیه امام حسین علیه السلام.
پس از شهادت شهید مطهری و در نخستین ماههای پیروزی انقلاب اسلامی، آیة الله قاضی طباطبائی همواره به اطرافیان خود می گفت:
«کاش بنده هم مثل استاد مطهری روزی به فیض شهادت برسم».
و چه زود دعایش مستجاب شد؛ او را مدت ها به صورت تلفنی تهدید می کردند. چند روز قبل از شهادتش نیز به یکی از آشنایان که قصد داشته به سفر حج مشرف شود، می گوید:
«شاید ما دیگر همدیگر را نبینیم، یکی از آرزوهای من شهادت است، برایم دعاکن».
سرانجام در یازدهم آبان 1358 در حالی که آیةالله قاضی طباطبائی در پیشاپیش صف های به هم پیوسته مردم، نماز عید فطر را خوانده و در خطبه نماز از دشمنی و بدخواهی ضد انقلاب پرده برداشته بود و در غروب همان روز پس از خواندن نماز مغرب و عشا در مسجد شعبان، هنگامی که با همراهان خود عازم منزل بود دستی پلید، این روحانی مبارز و دانشمند مردمی را به شهادت رساند. روحش شاد و راهش پر رهرو باد.
ایشان به سال 1312 ه- ش در خانواده ای مذهبی و مستضعف در
شهرستان کازرون متولد شد و در محیطی مذهبی و ایمانی دوران کودکی را سپری ساخت.
آموزش ابتدایی را در زادگاهش طی کرد و پس از آن به تشویق یکی از روحانیون کازرون به فراگیری علوم اسلامی پرداخت و در سال 1328 برای ادامه دانش اندوزی، به مدرسه مقیمیه شیراز روی آورد.
سپس رهسپار حوزه علمیه قم گردید و در محضر دانشمندان و استادان بزرگ حوزه قم حضور یافت و توشه ها برگرفت.
او فردی خوشرو بود و همواره تبسم بر لب داشت و برخورد او با مردم به نحوی بود که همواره از او به نیکی یاد کرده اند.
پس از درگذشت آیة الله بروجردی به زادگاهش کازرون بازگشت و مسئولیت سنگین تبلیغ و ارشاد را در سنگر مسجد حسینی آغاز کرد. پذیرش این مسئولیت همزمان با آغاز شکل گیری نهضت اسلامی ایران
به رهبری امام خمینی در سال 1342 همزمان بود که نقش روشنگرانه شهید دانشجو در این دوره، برای همگان محسوس و روشن ترسیم می شد.
شهید دانشجو با تشکیل نخستین کتابخانه در مسجد و کلاس های اصول عقاید برای جوانان، در حقیقت بنیاد حرکت نوین اسلامی مردم کازرون را پی ریخت.
مسجد حسینی در انقلاب دارای مرکزیت بود، و پیوسته درهایش بر روی همگان، به ویژه نسل جوان باز بود و جوانان پرشوری را پرورش و تحویل جامعه می داد. اظهار نظر مسئولان اطلاعات شهربانی آن زمان، ژرفای تأثیرگذاری و نفوذ کلام شهید دانشجو را درباره گسترش ابعاد انقلاب اسلامی مشخص می سازد.
وی پس از تبعید امام از ترکیه به نجف اشرف، نمایندگی در امور حسبیه و رسیدگی به کارهای مذهبی مردم شهر کازرون را از امام دریافت کرد.
او همواره در راه رفاه بینوایان و مستمندان، تلاشی پیگیر و مداوم داشت، زیرا خود رنج فقر و محرومیت را کشیده بود. در این راه با همکاری دیگر برادران متعهد و مسئول، سنگ نخستین صندوق خیریه قائم علیه السلام را بنا نهاد که حدود چهارصد خانواده را زیر پوشش می گرفت.
زمانی که انقلاب اسلامی ایران با شهادت آیة الله سید مصطفی خمینی، دیگر بار به خروش آمد، شهید دانشجو با همکاری برخی از برادران روحانی، مراسم چهلم فرزند امام را با شکوه بی سابقه ای در مسجد جامع نو برگزار کرد این امر باعث وحشت شدید عمال رژیم گردید و در بیداری و شتاب حرکت
انقلابی مردم کازرون فوق العاده مؤثر افتاد. پس از برپایی مراسم چهلم شهیدان تبریز، توانست کازرون را در صدر شهرهای انقلابی ایران قرار دهد.
شهید دانشجو به سبب همین اقدام دستگیر و مدتی در زندان شهربانی با جمعی از یاران زندانی شد، ولی به سبب جو حاکم در شهر و فشار افکار عمومی، آزاد گردید و دیگر بار نقش روشنگرانه خود را دنبال کرد و راهپیمایی های لازم را سازمان داد
وی در اکثر راهپیمایی های پیش از انقلاب، پیشگام مردم حرکت می کرد و نقش رهبری را ایفا می نمود.
پس از پیروزی انقلاب نیز در رسیدگی به امور مردم و قبول مسئولیت در کمیته موقت انقلاب اسلامی شهر ادای وظیفه کرد و به عنوان یار وفادار برای نماینده امام و امام جمعه کازرون به ایفای نقش سازنده خود پرداخت. وی پس از انحلال کمیته های انقلاب اسلامی در فارس، مسئولیت دادگاه انقلاب شهرستان کازرون را برعهده گرفت اما پس از مدتی از سمت قضاوت استعفا داد و مسئولیت شورای رسیدگی به شکایات را که از سوی امام جمعه
دایر شده بود، پذیرفت. همچنین شهید دانشجو مسئولیت سرپرستی فدائیان اسلام وفاداران شهید نواب صفوی را پذیرفته بود.
سرانجام به تاریخ 10 مرداد 1360 با زبان روزه و در شب عید فطر در حال بازگشت از نماز مغرب و عشا به دست منافقین به فیض شهادت نایل شد.
وی به سال 1317 ه- ش در خانواده ای مذهبی و متوسط در شهرستان بهبهان زاده شد. آموزش های ابتدایی را فراگرفت سپس به فراگیری مقدمات علوم اسلامی در بهبهان پرداخت. وی پس از سه سال به شیراز هجرت کرد و به مدت پنج سال دورۀ سطح را در محضر استاد حاج ع-ال-م آموخت، سپس رهسپار نجف اشرف گردید و در درس خارج امام خمینی و دیگر آیات عظام شرکت کرد. دیگر بار به بهبهان بازگشت و به تدریس پرداخت.
از ویژگی های اخلاقی و اجتماعی او توجه به نسل جوان بود، به گونه ای که با آنان برخوردهایی منطقی و معنوی داشت و با شکیبایی به مشکلات آنان پاسخ می داد.
او به سال 1351 در اوج خفقان ،رژیم ضرورت تبلیغ اسلام برای طبقه جوان و نوجوان را دریافت و با همکاری تنی چند از افراد مسئول، اقدام به تشکیل مرکزیتی به نام «مکتب محمدیه» در شهرستان بهبهان نمود که پایگاه فکری جوانان به شمار می رفت، او چنان وحشتی در میان مزدوران رژیم انداخته بود که گاه و بیگاه روزانه و شبانه به مکتب هجوم می آوردند و ایشان
را دستگیر می کردند.
ایشان در سال 1355 با کمک تنی چند از دین باوران شهر، صندوق قرض الحسنه حضرت محمد صلی الله علیه وآله را تأسیس کرد که سهم به سزا در کمک به محرومان و مستضعفان بهبهان داشت.
حوزه فعالیت فکری و سیاسی این شهید به بهبهان محدود نمی شد و در بندر دیلم و بندر ماهشهر و روستاهای اطراف آن نقشی مؤثر در آگاهی توده های مردم داشت. هرجا میرفت هسته مرکزی مقاومت را تشکیل می داد و برای این کار از نیروهای جوان استفاده می کرد. او از جمله روحانیون انگشت شماری بود که به شدت تحت تعقیب رژیم بود بارها بازداشت شد و حتی رئیس پلیس بهبهان در سال 1357 حکم قتل او را صادر کرد.
پس از پیروزی انقلاب مسئولیت های چندی پذیرفت از جمله کمیته انقلاب اسلامی، بنیاد مستضعفان و در این اواخر سرپرستی بنیاد شهید را قبول کرد. در این پست سخت می کوشید و همواره تا پاسی از شب به خانه شهدا سرکشی می کرد و به خانواده آنان دلداری می داد.
او با همه مسئولیت های سنگین اجتماعی، برنامه نماز جماعت روزانه در مسجد سید فقیه، سبز پوشان، هنگ ژاندارمری و کارخانه سیمان را ترک نکرد، همچنین فعالیت های تبلیغاتی در شهر و روستا را نیک انجام می داد.
او مدتی سرپرست ستاد امداد و عمران امام بود و در جریان سیل سال 1359 خوزستان زحمات زیادی را تحمل کرد.
از دیگر گام های مؤثر او تأسیس «مکتب زینبیه» برای خواهران بود
که روش آموزش قرآن و اصول عقاید، درس عربی و نظایر آن را برای آنان تدریس می کرد. همچنین ستاد عملیاتی امام خمینی را با کمک جوانان مسلمان و پرشور شهر تشکیل می داد.
شهید بخردیان خصلت والای ایثار و فداکاری برای مردمان را در
خویش پدید آورده بود و برای آسایش و راحت انسان ها، از همه چیز خود گذشته بود.
پس از سقوط خط فکری بنی صدر برای تثبیت خط انقلاب اسلامی در میان ارتش، همواره برای آنان سخنرانی می کرد و به روشنگری می پرداخت. وی افزون بر کارهای فرهنگی، سیاسی ، نظامی، علمی، هنرمند و مخترع نیز بود. او طرح آبگرمکن و اجاق گاز را داد و یک موتور پمپ آبی ساخت و در این زمینه استعدادی ویژه داشت.
سرانجام به تاریخ 12 مرداد 1360 پس از ادای نماز ظهر و عصر هنگام بازگشت به منزل هدف گلوله ناجوانمردانه منافقین امریکایی قرار گرفت و به شهادت رسید و پاداش یک عمر تلاش و فداکاری را از خدایش دریافت کرد.
این شهید به سال 1302) در روستای «مشکک» از روستاهای شهرستان «الیگودرز» و در خانواده ای مذهبی چشم به جهان گشود.
دوران کودکی را با آموزشهای ابتدایی در زادگاهش به پایان برد.
پس از آن جاذبه علوم اسلامی و معارف دینی او را به حوزه علمیه قم کشاند و به فراگیری علوم اسلامی تشویق کرد.
او مدت سی سال در حوزه، به آموزش اشتغال داشت و از محضر
اساتیدی چون امام خمینی و آیة الله مشکینی بهره مند گردید. ایشان بیشترین اوقات خویش را، صرف تبلیغات دینی نمود و توانست مساجد بسیاری، در نقاط گوناگون بنا کند.
در زمان همه پرسی شاه، پیرامون لوایح ششگانه و رفراندوم شاه را تحریم کرد. در نتیجه دستگیر و به زندان قصر و قزل قلعه روانه گردید. هنگامی که رژیم شاه، سینما رکس آبادان را به آتش کشید و بسیاری از برادران و خواهران را زنده سوزاند، تا بلکه بتواند اذهان را از حرکت انقلاب منحرف کند؛ شهید صادقی به این عمل وحشیانه اعتراض کرد و در ماه رمضان همان
سال دستگیر و در زندان ساواک الیگودرز زندانی گردید و در ماه محرم، که اعتصابات و تظاهرات به اوج خود رسیده بود، آزاد شد.
پس از پیروزی انقلاب، مسئول کمیته انقلاب و بنیاد مسکن، خزانه دار هلال احمر، مؤسس صندوق قرض الحسنه و قاضی شرع الیگودرز و ازنا گردید. در ضمن امام جماعت شهر از نا را نیز عهده دار بود. آخرین سمت او نمایندگی مردم درود و ازنا در مجلس شورای اسلامی بود.
ایشان از شمار شهیدان حادثه انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی است که به تاریخ 7 تیر 1360 با کاروان 72 تن شهدای کربلای ایران به جانان پیوست و نامش جاودانه شد. راهش مستدام و جایگاهش نزد حق مقبول و مشکور باد.
وی به سال 1328 ه- ش در محل «اندان خمینی شهر در خانواده ای مذهبی متولد شد. دوره ابتدایی را در زادگاهش به پایان برد. سپس در مدرسه علمیه «مشکوة» خمینی شهر به فراگیری علوم اسلامی پرداخت و پس از دو سال رهسپار حوزه علميه قم شد و شناخت علوم اسلامی را پی گرفت. در 15 خرداد 1342 عازم اصفهان شد و از دروس حوزه علمیه اصفهان بهره گرفت.
او در اخلاق فردی و خانوادگی و اجتماعی، به سرشت های نیک اسلامی و انسانی، خویش را آراسته بود. او فردی صمیمی و مهربان و با عاطفه و مقاوم و استوار بود. در برابر مشکلات بر خویش مسلط می شد و پایداری و شکیبایی می ورزید. هر حرکت اجتماعی و مردمی را که آغاز می کرد، هرچه بیشتر با مشکلات و موانع روبه رو می گردید، مقاومت تر و با حوصله تر می شد تا به نتیجه می رسید.
در خانواده برخوردهایی اسلامی و انسانی داشت. آنان را به راه خیر و کار نیک دعوت می کرد و در تربیت و باروری ذهن و روان آنان، بسیار می کوشید.
چندان در خصوص روابط خانواده و فرزندان خود، تعهدشناس بود
و چنان در امر آموزش و پرورش آنان کوشیده بود که شهادت او (طبق اعتراف همسر و فرزندانش) نگرانی و ناراحتی چندانی پدید نیاورد، زیرا افراد خانواده که از پیش ساخته شده بودند و ذهنیتی والانگر و هدفدار داشتند، با شهادت پدر معقول برخورد کردند و استوار در برابر این غم جانکاه ایستادند.
در روابط اجتماعی نیز، اخلاق اجتماعی و اسلامی را مراعات می کرد. در هنگام بحث و گفت وگو با افراد و افکار گوناگون، بسیار خوش برخورد بود و تندی به خرج نمی داد. صاحبان عقاید و افکار و خطوط گوناگون، به ویژه منافقان را به گفت و گو دعوت می کرد و با آنان به سخن می نشست و به هدایت آنان کمر می بست، به طوری که چند منافق در پرتو روشنفکری و هدایت او به راه بازگشتند و به حق پیشگان پیوستند.
شهید موسوی، پیش از انقلاب همراه با برادران مبارز و متعهد، به تلاش و فعالیت در راه پیشبرد انقلاب اسلامی پرداخت و از ره آوردهای تلاش های چشمگیر، علاوه بر سخنرانی های افشاگرانه و معرفی امام و انقلاب، موارد زیر را می توان نام برد.
1 - تشکیل هیئت حجتیه که با عنوان دعای سمات تمام هفته به انسان سازی مشغول بود.
2 - تأسیس کتابخانه حجتیه که این کار با مشارکت دیگران انجام گرفت و او در آن نقشی مؤثر داشت.
3 - بنیان نهادن مدرسه علمیه حجتیه وی در این کار با مشکلات فراوانی روبه رو گردید. لیکن پایمردی و صبر نشان داد و بر تمام این مشکلات فائق آمد.
4 - تأسيس صندوق قرض الحسنه حضرت حجت علیه السلام او صندوق خیریه، از دیگر فعالیت هایش به شمار میرود. وی پس از پیروزی انقلاب از شمار اندک روحانیانی بود که فعالانه در کمیته های انقلاب در پاسداری، شب ها شرکت می کرد و در زمینه رفع مشکلات شهر، در آغاز پیروزی انقلاب نقشی به سزا داشت.
5 - مدت شش ماه نیز مسئول کمیته فرهنگی جهاد سازندگی خمینی شهر بود، سپس عضو شورای محل گردید و با نشان دادن لیاقت و کارآیی به سمت عضو شورای مرکزی شهر انتخاب گردید. از گام های مؤثر دیگر او، کوشش های پیگیر در ساختن راه های صحرایی برای کشاورزان مستضعف و احداث پل و کارهای عمرانی هم چون مدرسه ابتدایی و راهنمایی شهید حسن کریمی است.
6 - در اصفهان نیز افزون بر فعالیت هایی که در خمینی شهر داشت، در مسجد لسان الارض به عنوان امام جماعت ادای وظیفه می کرد. در تشکیل ستاد بسیج نیز نقشی فعال داشت و در کلاس های اخلاق در ستاد بسیج، تدریس می کرد. در اواخر دورة زندگیش نماز ظهر و عصر را در
دانشگاه بر پا می داشت و پس از نماز جماعت، به هدایت برادران و خواهران دانشجو می پرداخت.
سرانجام به تاریخ 15 شهریور 1360 هنگام بازگشت از نماز جماعت در خمینی شهر، هدف گلوله دستیاران داخلی امریکا قرار گرفت و به پایگاه بلند شهادت عروج کرد.
وی در سال 1311 ه- ش در قریه «اندرات» بخش هزار جریب مازندران زاده شد. آموزش های ابتدایی را در زادگاه خویش پشت سر نهاد و در سنین کودکی به آموزش علوم دینی پرداخت. در شهرستان گرگان دوره سطح را گذراند و از آن پس به مدت ده سال، در حوزه علمیه مشهد و سپس در حوزهٔ نجف نزد عالمان بزرگ به ویژه امام خمینی، فقه و اصول را فراگرفت.
در سال 1354 به دستور صدام از عراق اخراج گردید و در گرگان سکونت گزید و در مسجد حضرت محمد صلی الله علیه وآله به اقامه نماز جماعت و ارشاد مسلمین پرداخت و در مدرسه رضویه به تدریس علوم دینی همت گماشت.
سرانجام در تاریخ 25 آبان 1360 به همراه فرزند پاسدارش، که به حق از فرزندان صدیق قرآن و انقلاب اسلامی بود در حالی که عازم قم بودند و در ساعت یازده شب به جنگل آمل رسید که با راه بندان مصنوعی ماشین آن ها را متوقف کردند و پدر و پسر را از ماشین پیاده کردند و به جنگل بردند و پس از شکنجه زیاد با رگبار، سینه های آنان را آماج گلوله قرار دادند و بدین گونه این مرزبانان حماسه جاوید را به شهادت رساندند.
ایشان در سال 1306 ه- ش در اشکور سفلی در شهرستان رودسر در خانواده ای روحانی دیده به جهان گشود. دوره ابتدایی را به پایان برد، سپس در 16 سالگی در رودسر به فراگیری علوم اسلامی پرداخت.
در سال 1324 در 18 سالگی رهسپار حوزه علمیه قم گردید و به فراگیری علوم دینی ادامه داد و به تدریس نیز اشتغال ورزید.
او عالمی مؤمن، با وقار و متخلق به اخلاق حسنه، خوش برخورد و دارای صفات برجسته و اخلاق پسندیده بود و در متانت و حیا و عزت نفس در میان روحانیون رودسر و حومه نمونه و ممتاز بود و در عمل به واجبات و ادای مستحبات کمال مواظبت را داشت و به نماز شب اهتمام فوق العاده ای می ورزید.
او فردی منظم، با گفتاری نافذ و در عین حال از ملاحت-ی خاص برخوردار بود، به اهل بیت طاهرین علیهم السلام و خاندان رسالت محبتی ویژه داشت. در سال، چند ماه به محل اصلی خود اشکور» می رفت و ضمن اجرای امور کشاورزی، به نشر احکام و مسائل اسلامی و هدایت مردم می پرداخت.
در زندگی شریف النفس و منيع الطبع بود و قسمت اعظم امر معاش خود را به وسیلهٔ کشاورزی اداره میکرد و علاقه خاصی به کار کشاورزی داشت و خود شخصاً مانند یک کارگر کار می کرد.
در سال 1332 به دعوت اهالی روستای بیبالان» رودسر به آن محل رفت و به اقامه نماز جماعت و تبلیغ اسلام و ارشاد و هدایت مردم پرداخت.
در دوران انقلاب در تظاهرات و راهپیمایی ها شرکتی فعال داشت و پس از پیروزی انقلاب در پاسداری از دست آورهای نهضت از هیچ کوششی دریغ نورزید و در عین حال به سبب اشتغال به کشاورزی و فعالیت های فرهنگی و عمومی با اصرار دوستان روحانی، تدریس احکام و اخلاق در سپاه رودسر و بسیج کلاچای را پذیرفت و به خدمت مشغول شد.
در روستای محل سکونت او، افراد منافق و ضدانقلاب وجود داشت که سال ها با او در مخاصمه و اختلاف به سر می بردند. مسئولیت فرهنگی آموزشی او در نهادهای انقلابی سبب احساس خطر برای گروهک های گمراه شد و درصدد برآمدند تا او را که سد راه آنان بود، از میان بردارند و مدت ها در کمین او بودند تا این که سرانجام در غروب روز شنبه 25 دی 1361 هنگامی که از بسیج کلاچای باز می گشت، مورد حمله سه فرد مسلح قرار گرفت و با شلیک سه گلوله به شهادت رسید. پس از ساعتی خانواده اش بالای سر او حاضر شدند و او را به چنان وضعی دیدند. یکی از دخترهایش که 16 سال داشت، با دیدن پدر در آن حال، مبتلا به حالت شوک شد و پس از دو هفته به پدر شهیدش پیوست.
وی به سال 1309 ه- ش در خانواده ای مذهبی در شهرستان بم دیده به هستی گشود. در چهار سالگی پدرش را از دست داد و با رنج های زندگی آشنا شد.
آموزش ابتدایی را در زادگاهش گذراند. در پانزده سالگی همراه با کار و تأمین معاش، حضور روحانیونی را که به شهرستان بم می آمدند، غنیمت شمرد، از آنان پاره ای از علوم اسلامی را آموخت.
در پرتو ایمان به خدا آرامشی ویژه داشت و از سکینه الهی برخوردار بود. او همواره تبسم بر لب داشت و با مردم به نرمی و مهربانی برخورد می کرد و در برابر نامردان و ستمگران خشن و پر صلابت بود. کم سخن می گفت و درگاه کلام، گزیده گوی بود، او به راستی برای طلاب نمونه بود.
وی همتی بلند داشت و خداترسی در ژرفای درونش راه یافته بود. همراه با درس، کار می کرد و تأمین معاش مینمود روحی با گذشت و ایثار داشت.
منکرات و خلاف رضای الهی را تحمل نمی کرد و با آن ها به مبارزه برمی خاست؛ در پرتو این اخلاق و این باطن پاک، گروهی از جوانان را جذب کرد و آنان را با تربیت و دین باور بار آورد.
پس از فوت آیةالله بروجردی امام جماعت مسجد سید شهرستان بم شد. در این مسجد معمولا افراد مستضعف و کارگر نماز می خواندند. در روزگاری که کمتر کسی در شهرستان بم از رساله امام سخن می گفت. شب ها بعد از نماز مسایل رساله امام را به آنان می آموخت، مجالس سخنرانی و بحث و حدیث و تفسیر نهج البلاغه تشکیل می داد ایشان چندین بار در ماه رمضان برای تبلیغ به شهرهای محروم از جمله ایرانشهر و میناب سفر کرد.
این شهید به رهبری امام و اطاعت از او سخت پایبند بود. پیش از پیروزی یکی از سخنرانی های خود، بحث خود را ویژه زندگانی امام امت قرار داد. امام آن روزها در نجف بودند. بر اثر این روشنگری ها او را به شهربانی بردند و مورد بازجویی قرار دادند.
پخش اعلامیه، کتاب، نوار کمک به سربازانی که به فرمان امام از
سربازخانه ها قرار می کردند، از برنامه های او بود.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی و تشکیل سپاه پاسداران در بم، از طریق برگزاری نماز جماعت و بیان احکام اسلام، برای برادران پاسدار و همچنین آشناسازی آنان با اسلام و قرآن، به اسلام و انقلاب خدمت کرد.
پس از تشکیل مدرسه علمیه قائمیه بم توسط شهيد محراب آية الله صدوقی، به سمت مدرس این مدرسه انتخاب گردید.
پیش از شهادت، چهار تن از فرزندان و بستگان نزدیکش را از دست داد. یک پسر او در عملیات والفجر سه مفقود الاثر گردید و پسر دیگرش در عملیات والفجر چهار از ناحیه یک چشم معلول شد و خواهرزاده و دامادش نیز شهید شدند و گویا به خود او نیز الهام شده بود که به زودی شهید خواهد شد. در چند ماه آخر زندگی همواره از شهادت و مرگ سخن می گفت. هر جا که می نشست و یا می خوابید آیه شریفه (انالله و انا اليه راجعون) را قرائت می کرد و شهادتین می گفت.
سرانجام این پاک باخته وارسته و عاشق دل سوخته پاداش خویش را از خداوند متعال دریافت کرد و در تاریخ 6 اسفند 1362 شب هنگام، در حالی که مشغول قرائت قرآن در منزل بود، او را به درب منزل صدا زدند و همان جا قلب داغدار این بزرگوار را با ضرب گلوله سوراخ کردند. ضد انقلاب و منافقین، این قلب پر مهر و مردم دوست را از کار انداختند و قلب مردم مسلمان شهرستان بم را جریحه دار ساختند.
وی در شب بیست و هفتم ماه رجب سال 1379 ه- ق، مصادف با شب بعثت پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله در مشهد به دنیا آمد.
دوران ابتدایی را در مشهد گذراند و قرآن را نزد پدر آموخت و سپس برای آموختن تجوید در درس استادان این فن حضور یافت پس از دبیرستان برای آموختن علوم اسلامی راهی حوزه علمیه مشهد شد و در مدرسه «آقا مروارید» به تحصیل ادبیات عرب پرداخت. کتاب لمعه را نزد حجة الاسلام واعظ طبسی آموخت و همچنان تحصیلات را ادامه داد.
این شهید، اخلاقی نیک و معاشرتی پر جاذبه داشت، مودب، متين و پارسا بود. به قرائت قرآن علاقه داشت و بسیار قرآن می خواند. به نماز شب عشق می ورزید و کمتر شبی از این فیض بزرگ محروم می ماند.
در سال های قبل از پیروزی انقلاب، مبارزی جوان و فعال بود که مهابت دروغین ساواک و دربار را به مسخره می گرفت. در نشر اعلامیه ها و پخش شب نامه ها، کوشش هایی فراوان داشت و در تظاهرات و راهپیمایی ها، با شرکت مؤثر خود به پیشبرد اهداف اسلامی کوشید.
پس از فرمان امام، مبنی بر یادگیری فنون نظامی، به تشکیل انجمن «انصارالمهدی» پرداخت. نخست در مسجد کرامت و سپس در مسجد انصارالمهدی واقع در کوی طلاب مشهد، به خدمت مشغول شد.
همراه با آموزش نظامی، به تشکیل کلاس های قرآن و اصول عقاید، برای نوجوانان محله خود همت کرد. وقتی آتش جنگ، هستی مردم جنوب و غرب را به نابودی کشید، او به طور داوطلب به خط مقدم جبهه ها شتافت. نزدیک به پنج ماه با دشمن بعثی پیکار کرد و هرگز از خط مقدم عقب ننشست.
فرمانده گروه در جبهه، از او به عنوان انسانی با ایمان، متقی، شجاع، مبلغ و امام جماعتی متقی یاد می کند. سخنان مطمئن او در حادثه ها روحیه ساز همسنگران همرزمش بود.
سرانجام در دوازدهم اردیبهشت ماه سال 1360 در خط مقدم جبهه «بازی دراز»، در حال صعود به قله نظامی 1150 پهلویش به وسیله ترکش ظلم از هم درید و روان پاکش به پاکان روزگار پیوست.
وی در سرزمین سبز و گرم جنوب، در ساحل دل انگیز «اروندکنار»
از توابع آبادان و در سال 1313 ه- ش چشم به جهان گشود.
از همان ابتدا علاقه ای خاص به روحانیت داشت، به همین علت بعد از گذراندن دوران ابتدایی در زادگاهش به حوزه علمیه بروجرد رفت و مقدمات علوم اسلامی را در آن حوزه آموخت.
بعد از گذراندن مقدمات به سوی حوزه قم بار سفر بست و شایسته و کوشا به دروس حوزه دل داد و از محضر استادان فیض ها برد.
26 ساله بود که از سوی برخی از علمای برجسته قم برای تبلیغ به اردکان فارس فرستاده شد. با آن که در ابتدای میان سالی بود چنان عاقلانه در اداره امور اجتماعی - دینی آن دیار کوشید که به زودی مورد احترام و توجه و اعتماد اهالی واقع گردید.
چندین حمام و هیجده مسجد بنا کرد. تمام مستضعفین آن دیار او را دوست می داشتند و با او رابطه ای مستقیم داشتند. وی نیز با پوششی از خدمات
درمانی - مالی، اهالی را اداره می کرد. برایشان کار می یافت، قرض می گرفت و راهی برای گذران زندگی شان می گشود.
در گشایش صندوق قرض الحسنه ای به خاطر محرومان زحمت ها کشید و صندوق کمک به یتیمان منطقه را هم گشود، وجود با برکتش در عنفوان جوانی و در مرز میان سالی، علت واقعی وحدت بین طوایف گوناگون منطقه شد.
همپای مسئولیت امام جماعت در مسجد، فعالیت های اجتماعی بسیاری را برعهده داشت و بعد از اقامه نماز جماعت به سخنرانی می پرداخت و جامعه را با فریب ها، دورویی ها، اسلام فروشی ها و ضد دین بودن رژیم ستمشاهی آشنا می کرد. حکیمانه و با ملایمت، روشنگر نسل جوان دیارش شد.
در اواخر سال 1342 به جرم سخنرانی برضد دستگاه و تکثیر اعلامیه های امام دستگیر شد و به زندان افتاد ساواک شیراز نتوانست او را زیاد در زندان نگه دارد، قبایل اطراف شیراز و اردکان که به او علاقه فراوانی داشتند با مراجعه به ژاندارمری اردکان، به ساواک اخطار کردند که اگر او آزاد نشود کشتار عظیمی پیش خواهد آمد. ساواک برای آرام نگه داشتن ایل ها به شرط ممنوع بودن سخنرانی، او را آزاد ساخت.
بار دیگر ساواک شیراز، وجودش را خطرناک تشخیص داد و برای دستگیری اش به خانه مسکونی او هجوم آورد اما او از راه بام به خانه های همسایه گریخت و با نام مخفی «شریف» به اصفهان رفت و به فعالیت های سیاسی اش ادامه داد.
بار سوم ساواک دستگیرش کرد و در زندان تن پاکش را به دردناک ترین شکنجه ها مبتلا ساخت، چنان که تمام ناخن های دو پایش را کشیدند، بعد از آزادی از زندان برای پنهان ساختن این آزمایش بزرگ، پاها را حنا می بست تا مبادا گرد ریایی بر دامن پاکش بنشیند.
از دوستان و جوانان، انجمنی فراهم ساخت و همراه با انتشار آیات قرآن و تفسیر و تحلیل ها، به تبلیغ انقلاب کمر بست. ساواک برای چندمین بار دستگیرش ساخت و به زندان اهوار منتقلش کرد در زندان برای دوستان همبند سخنرانی می کرد، آن ها را به شورش و قیام علیه ستمگران شاهی بر می انگیخت. مدتی هم اعتصاب غذا کرد و لب به طعام نگشود.
ساواک ماندن او را در زندان صلاح ندید، چون نمی توانست جلوی سخنرانی و تبلیغاتش را در زندان بگیرد، دوباره او را به شرط آن که سخنرانی نکند آزاد ساخت، البته در این آزادی، قیام مردم مسجد سلیمان که رهایی او را خواستار شده بودند، مؤثر بود.
بعد از آزادی به بروجرد رفت و راهپیمائی های ضد رژیم را به راه انداخت. نظم تظاهرات و شعارها را به دست گرفت و قیامتی در شهر برانگیخت. او پا به پای انقلاب به مبارزاتش ادامه داد تا جوانه سبز جمهوری اسلامی رشد کرد و عاقبت در 22 بهمن به ثمر نشست.
با شروع جنگ تحمیلی به جبهه جنوب شتافت و از نزدیک با جو جبهه ها آشنا شد و کمبودها را از نزدیک حس کرد. دوباره به بروجرد بازگشت و در مسجد امام خمینی بروجرد ضمن اقامه نماز جماعت برای مردم مسلمان،
به تشکیل ستاد کمک رسانی به جبهه اقدام کرد و هر بار با کامیون های نان، خشکبار، آذوقه و حتی همراه با نیروی انسانی به جبهه ها سفر کرد.
برای آخرین بار با همرزمش شهید حجت الله برخورداری همراه یک گروه 36 نفری به خرمشهر بار سفر بست و مسئولیت مهمات رسانی به جبهه خرمشهر را به عهده گرفت و همزمان با این مسئولیت در تشکیل گروه های مقاومت و گروهانهای حمله تلاشی فراوان کرد. حاصل این زحمات تشكیل لشكر الله اکبر بود که از سه شاخه محمد رسول الله، على ولى الله و ثارالله، متشکل بود.
در تاریخ 24 مهر 1359 در یکی از مأموریت ها که خودروی حامل مهمات را به رزمندگان داخل خرمشهر می رساند، مورد حمله صدامیان واقع شد. آن قدر با اسلحه اش مقاومت کرده بود که لوله اسلحه از شدت آتش گداخته بود، تا آن که رگبار مدام مسلسل سنگین دشمن ابتدا دست چپ و سپس سینه پر از عشق و محبتش را از هم درید و در خون خویش غلتید و شربت شهادت نوشید.
وی به سال 1307 ه- ش در خانواده ای کشاورز و محروم، در چلنگ از روستاهای شهرستان زابل، گام به گیتی نهاد.
پدر بزرگش حجة الاسلام سید حسین چلن-گ-ی م-ردی مبارز بود، که همواره در مقابل خودکامگی رضاخان قلدر، به مخالفت آشکار می پرداخت. در این دوران، چندین بار ممنوع المنبر گردید و به بیرجند تبعید شد. در تبعید گرچه شدیداً تحت نظر بود؛ لكن مبارزات خود را بر ضد نظام حاکم ادامه داد. پدرش مرحوم سید علی حسینی نیز مردی پارسا و مبارز و به اصول و فروع مذهب سخت پایبند بود.
دوره ابتدایی را در زادگاهش به پایان برد. عشق به فراگیری معارف
اسلامی او را رهسپار حوزه های علمیه مشهد و قم و نجف کرد و از استادان این حوزه ها بهره های فراوان گرفت. شهید حسینی، با هوش و استعداد فوق العاده ای که داشت زبان عربی و تاریخ سیاسی مختصری آموخت، سپس به مطالعه کتب تاریخ اسلامی و نهج البلاغه پرداخت. پس از طی مقدمات و سطح، به درس خارج راه یافت و و از شاگردان برجسته این درس ها
بود؛ به گونه ای که وقتی استاد به زبان فارسی درس می گفت، او درس را به زبان عربی می نوشت، که این یادداشت ها در کتابخانه شخصی ایشان موجود است. در علم منطق کتابی به نظم درآورد بدان امید که در صورت فراهم آمدن امکانات مالی آن را به چاپ برساند؛ لکن به این کار موفق نشد.
پس از رنج های بسیاری که در راه کسب علم و دانش کشید و بار سنگین تهیدستی را همواره بر دوش احساس می کرد، سرانجام به مقام والای «اجتهاد» رسید.
ایثارگری، تواضع، قاطعیت، امانت، زندگی ساده و ایمان و اخلاص از خصلت های اخلاقی او بود و شب زنده دار و اهل دعا و ذکر بود و در مقام درسی برخی اجازات را از مراجع بزرگ دریافت کرد.
پس از پایان دوران طلبگی، تصمیم داشت در مشهد اقامت گزیند. ولی به تقاضای مردم زابل از آیةالله میلانی، از آن پس این شهید بزرگوار حوزه را ترک گفت و در زابل به ارشاد مردم پرداخت.
در سال 1342 به نمایندگی از آیةالله حکیم در زابل، مسجد و مدرسه و کتابخانه ای به نام معظم له، بنا کرد و و به اقامه نماز جماعت پرداخت. عده ای از طلاب نیز در شمار شاگردان ایشان در آن مدرسه بودند که در حال حاضر، پایه های استواری برای انقلاب اسلامی در منطقه به شمار می رود.
پس از فوت آیةالله حکیم، نمایندۀ حضرت امام خمینی در زابل شد. در این سال ها وارد حساس ترین مرحلهٔ زندگی خود شده بود، زیرا مبارزه و فعالیت های تبلیغی ایشان گسترش یافت و کار آگاه نمودن مردم اوج گرفت.
از این رو فشار ساواک برایشان نیز افزایش یافت و منزل او پایگاه مبارزان و مجاهدان راستین ،انقلاب برضد رژیم طاغوت شد. طلاب و روحانیان مبارز، با مساعدت او به مرز افغانستان و پاکستان و از آنجا به عراق و فلسطین و لبنان می رفتند و به کار تبلیغ و آموزش کارهای چریکی می پرداختند. در همین زمینه، شهید سید علی اندرزگو مبارز خستگی ناپذیر، به وسیله آیة الله خامنه ای و حجج اسلام رفسنجانی و طبسی به ایشان معرفی شد که چندین بار با مساعدت و یاری شهید حسینی، از مرز عبور داده شد و برای ملاقات با امام خمینی و گسترش فعالیت به خارج از کشور سفر کرد.
در سال 1350 که عده ای از روحانیان به زابل تبعید شدند، شهید حسینی با آنان ارتباط برقرار نمود و زمینه تبادل افکار و سازماندهی نهضت را در این
خطه از کشور فراهم می آورد.
شهید حسینی در جریان مبارزات مردمی با دانشگاه ها و دانشجویان مسلمان در ارتباط بود و در سال 1353 که گروهی از دانشجویان دانشگاه اهواز دستگیر شدند، به سبب اعتراف یکی از دانشجویان دستگیر شد. ساواک به ارتباط ایشان با دانشجویان پی برد و پس از مدتی پیگیری، سرانجام پس از محاصره منزل و مدرسه علمیه زابل، او را دستگیر کردند و به تهران بردند. پس از این جریان، تا مدت ها کسی از ایشان خبری نداشت، تا این که به وسیله یکی از مأموران زندان قصر، خانواده او از حال ایشان اطلاع یافتند. در دوران بازداشت در کمیته شکنجه ها شد و آزارها دید و چون رژیم نتوانست اطلاعاتی از او کسب کند، او را به زندان قصر انتقال داد.
پس از زندان، دیگر بار به سرزمین وطن، زابل بازگشت و به یاری مردم دیار خود شتافت و آنان را در برابر نابسامانی ها و مشکلات مادی و معنوی توان بخشید و با تشکیل جلسات تفسیر و دروس قرآن، به هدایت آنان کمر بست و ایشان را با ستم هایی که بر آنان رفته بود، آگاه ساخت.
شهید حسینی شاعری خوش ذوق و نویسنده ای توانا بود. کتابی به نام «منتهی المیزان» و جزوه ای به عربی در مدح امام علی علیه السلام نگاشت. وی به زبان عربی تسلط داشت و با زبان انگلیسی نیز آشنا بود.
در روزهای سیاه حاکمیت طاغوت، در کنار اداره مدرسه علمیه زابل و امامت جماعت، به تبلیغ مبانی اسلام و ارزشهای عالی دینی می پرداخت. از مسائل مهمی که همواره ذهن او را به خود مشغول می داشت؛ وحدت شیعه و سنی بود که در راه تحقق آن سعی بلیغ می کرد و تفرقه را ابزار استعمار می شمرد که در آن منطقه محروم، دشمن با استفاده از فقر مادی و فرهنگی مردم، تلاش داشت تا از این حربه استفاده نماید.
در سال های 56 - 57 که مبارزۀ مردم مسلمان ایران زمین، به اوج خود رسیده بود، او به سازماندهی نیروها پرداخت و با تهیه اسلحه مبارزان مسلمان کشور، از جمله قم و یزد و اصفهان و کرمان و مشهد را پشتیبانی کرد و توان بخشید در تظاهرات و راهپیمایی ها شخصاً جریان امور را رهبری می نمود و كاملاً مراقب بود که گروهک های غیراسلامی نفوذ نکنند.
پیش از انقلاب، به عراق و مکه مسافرت نمود. پس از پیروزی نیز در سال 1358 به کشورهای گوناگون سفر کرد، تا اهداف انقلاب را تبیین کند
و با دانشمندان کشورهای مغرب، مصر، سودان و عربستان سعودی رابطه برقرار سازد.
پس از پیروزی در پاسداری از دست آوردهای انقلاب آرام نداشت و در محافظت از اسلحه و مهمات شهربانی و همچنین پادگان زابل، بسیار کوشید در بازدیدهای پیاپی از کلیه پاسگاه های مرزی، اسلحه و مهمات را صورت برداری کرد و با ایراد سخنرانی آنان را به خدمت برای حکومت اسلامی فرا خواند. حفظ و حراست بیت المال و جلوگیری از نفوذ عناصر ضد انقلاب در ادارات و شرکت ها، از اقدامات دیگر اوست. همچنین در تشکیل جامعه اسلامی سیستانی ها در زاهدان نقشی مؤثر داشت.
در آغاز پیروزی انقلاب، حاکم شرع و مسئول کمیته انقلاب زابل بود. پس از مطرح شدن موضوع انتخابات مجلس شورای اسلامی، به عنوان نماینده مردم زابل به سنگر مجلس رفت.
در مجلس از چهره های محترم، وفادار و خط ام-ام-ی ب-ود و میان نمایندگان احترامی ویژه داشت، نمایندگان مردم به او ارج می نهادند و با او نماز می گذاردند و او یکی از ائمه جماعات مجلس بود.
در ایام نمایندگی، ضمن کوشش برای بهبود وضع فرهنگی و اقتصادی سیستان با سخنرانی های خود در مجلس، و نماز جمعه های شهرستان ها و دیگر مجامع، بر ضد کلیه خطوط انحرافی و عوامل ضدانقلاب، تلاشی صادقانه و خالصانه داشت. او چون همه عالمان راستین همواره یار مظلومان و محرومان سیستان بود و از سرمایه داران بیدرد دوری می گزید و در اندیشه
و عمل، همراه مستضعفان بود و از هرگونه دفاع و حمایت از زراندوزان مترف دوری می گزید. مسائل و مشکلات مردم محروم را در مجلس مطرح می ساخت و با قاطعیت پیگیری می کرد. از جمله مسئله آب سیستان راکه امری حیاتی بود، همچنین جاده زابل را که از اهمیتی خاص برخوردار بود، پی گیری و اقدامات مؤثری نیز انجام داد.
این عالم وارسته و دوست راستین محرومان، سرانجام پس از یک عمر جهاد و مجاهدت، در 7 تیر 1360 همراه با دیگر عاشورائیان ایران، در انفجار دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی به مقام والای شهادت دست یافت.
روانش شاد باد.
وی در جنوب شرق و کرمان در خانواده ای مذهبی و محروم و زحمتکش، در دهکدهٔ اختیار آباد» به سال 1337 ه- ش چشم به جهان گشود.
سال های کودکی را همراه همسالان خویش در حال و هوای زادگاهش به سرآورد و جان کودکانه را از لطف و شادمانی با شکوه طبیعت زادگاهش انباشت. چون دیگر نونهالان آن دیار دوره ابتدایی را در زادگاهش سپری کرد.
او که از بطن محرومیت و زحمت قد برافراشته بود، درد جامعه اش را با یاخته های وجودش، زجر محروم بودن و ضعیف نگاه داشته شدن را با خون و گوشت و پوستش، احساس کرده بود.
تربیت مذهبی و علاقه فطری اش به اسلام و احکام الهی و مجالستش با روحانیان متعهد، او را به سوی حوزه های علمیه سوق داد. بلافاصله پس از اتمام دوره ابتدایی در سال 1353 به کرمان بار سفر بست و سپس به حوزه علمیه قم شتافت و در مدرسهٔ «کرمانی ها» نام نوشت
و مقدمات را در آن مدرسه به پایان برد و سپس دوره سطح را به طور آزاد ادامه داد.
استبداد ستمشاهی، که گستره میهن اسلامی را به زندانی تاریک برای مسلمانان و به خصوص تفکر شیعی تبدیل کرده بود، دل جوان او را می آزرد و روح پاک وی را به زنجیر می کشید. او باکتاب جامعه خویش همان قدر آشنا بود که با کتاب های درسیاش انس داشت.
آغاز نهضت بزرگ اسلامی، آغاز فعالیت های اجتماعی او به شمار می رود، در همۀ تظاهرات و در اکثر راهپیمایی ها و در رساندن اعلامیه ها و نوارهای رهبری به جامعه، کوششی خستگی ناپذیر داشت. شیوا می نوشت، و بلیغ سخن می گفت و این هر دو موهبت را برای استقرار حاکمیت الله به حراج عشق نهاد و چون خود از طبقه محروم و از دیاری دور افتاده بود، اکثر خدماتش را نیز از این گونه مکان ها آغاز می کرد. گاهی در جیرفت، زمانی در کهنوج و چندی نیز در منطقه جازموریان به امامت جماعت و تبلیغ دین اسلام گذراند و در این راه همه وجودش را وقف خدمت به محرومان ساخت.
وقتی جنگ آغاز شد، مسیر زندگانی او از حجره های درس به طرف خاکریزهای نبرد تغییر یافت. بارها و بارها عازم سنگرهای جهاد گردید و ماه ها و ماه ها دلیرانه برضد دشمن متجاوز بعثی جنگید تا سرانجام همان گونه که غریبانه و تنها و بی نام آمده بود، در بیست و چهارمین روز اسفند 1362 و در عملیات خیبر، تن به بلای دوست سپرد و به خیل رفتگان و چابک سواران عشق پیوست. روحش با صالحان و پیامبران محشور باد.
ایشان در سال 1308 ه- ش، به سرزمین خراسان و در روستای امان آباد، از توابع شهرستان شیروان، در خاندانی روحانی چشم به جهان گشود.
در آن سال های دور، روستای زادگاه او همچون هزاران دهکده دیگر این مرز و بوم، دبستانی نداشت تا روستائیان پر استعداد و محروم بتوانند از نعمت فرهنگ و آموختن و نوشتن سود ببرند. بدین گونه در آغاز به مکتبخانه های قدیم گام نهاد و از همان اوان طفولیت، خواندن قرآن را در مكتب آموخت. سپس نوشتن و خواندن را فراگرفت.
روحانیت پدر و رشد مذهبی او و دور بودن از مظاهر دلفریب تمدن پوشالی غرب، سبب گرایش او به علوم اسلامی گردید. چهارده ساله بود که پس از آموزش علوم اولیه رهسپار مشهد مقدس شد و به حوزه علمیه آن شهر پیوست. در مدرسۀ عباس قلیخان نام نوشت و تحصیل علوم قدیم را آغاز کرد. درس را با فقر شدید و محرومیت های کمر شکن ادامه داد. با این همه ناکامی ها و درماندگی ها نتوانستند او را از صراط مستقیم خویش باز دارند یا غبار کدورتی بر دامان پاکیزه اعتقاداتش بنشانند. همان گونه مستحکم تر از
نخست، مؤمنانه، متعبد، پرهیزگار، مهربان، به راه خویش ادامه داد.
با آن که خود از سلاله محرومان روزگار خویش بود و همواره در سخت ترین ش-رایط مالی زندگی می کرد، ولی دستگیری و یاوری به تهدیدستان و درماندگان را هیچ گاه از یاد نبرد و در حد توان اندک خویش به محرومان جامعه رسیدگی می کرد.
در اوج خفقان رژیم حاکم به علت فعالیت های ضددولتی دستگیر و در زندان بجنورد دوران محکومیت خویش را به سرآورد.
وقتی انقلاب اسلامی شروع شد او نیز به مرز 50 سالگی رسیده بود. کامل مردی روزگار دیده و رنج کشیده و عالم بود، که با بصیرت به توده میلیونی مردم به پا خاسته را همراهی می کرد. در همۀ تظاهرات، فعالیتی مؤثر و چشم گیر داشت و در صف مقدم تظاهر کنندگان آماده نبرد خونین با مزدوران ستمشاهی بود. در درگیری مقابل استانداری مشهد عاملی مؤثر بود.
همۀ ایام محرم و صفر را به روستاها مسافرت و سعی می کرد با ارشادها و روشن گری های خویش سطح فرهنگ و بینش این توده ستمدیده را بالا ببرد و آنان را به ریشۀ همۀ مفاسد و ستون تمامی جنایات آشنا سازد.
او یکی از پرکارترین نویسندگان شعارهای انقلابی بر دیوارهای شهر
بود. در پخش اعلامیه ها و تفسیر نوارها و شبنامه ها تلاشی جانفرسا داشت.
پس از پیروزی انقلاب در سازمان تبلیغات مشهد مقدس به خدمت شبانه روزی خویش ادامه داد و در مسجد محل سکونت ضمن اقامه نماز جماعت
وظایف مذهبی خویش را به جای می آورد.
با شروع تجاوز آشکار نظام ملحد بعث عراق ب-ه ای-ران اسلامی، او به پادگان ابوذر رفت و سپس به سوی کردستان و قصر شیرین بار سفر بست.
در آخرین سفر زندگانی خود به جبهه های نور بر ضد ظلمت در 30 مرداد 1362 در منطقه قوشچی به هنگام پیشروی به سوی خاکریز دشمن، پیکر پاکش از ترکش های خصم غربال شد و بعد از یک عمر پاکدامنی و طهارت و خدمت، به جوار رحمت حق شتافت.
او در روستای لاریم از توابع ساری قدم به جهان گشود، با عطر باغ های پرتقال و نارنج در انبوه سبز مراتع چون پرنده آزادی بالید و توان پرواز یافت. از تبار ساده دلان عاشق روستایی بود که استواری ایمان را با هوشیاری در هم آمیخته بود.
دوران ابتدایی را در زادگاهش و دوره راهنمایی را در قائم شهر و دورهٔ دبیرستان را در ساری گذراند. خوش حافظه و با استعداد بود، از همان اوان زندگی خانواده مذهبی او نخستین مشوق مستقیم او در پیوستن به حوزه بود.
پس از فراغت از دروس دبیرستانی، به حوزه علمیه ساری رفت و مقدمات را در آن مدرسه آموخت. در هنگام پیوستگی او به جامعۀ علوم حوزوی انقلاب اسلامی نیز در اوج خود بود.
او به آرزوی ساختن و داشتن جامعه مسلمان کوشید و تمامی توان خود را در این راه نهاد.
به هنگام برگزاری در «جشن های 2500 ساله شاهنشاهی» با آن که
نوجوانی بیش نبود، همکلاسانش را از رفتن به جشن بازداشته بود، او در آغاز انقلاب، مدرسه را به اعتصاب و تعطیل کشید و روزهای عمر نوجوانی و دبیرستانی خود را با نبرد تبلیغاتی برضد دستگاه و کارشکنی در نقشه های دولتی گذراند.
پس از پیروزی انقلاب هرچه نیرو و توان داشت در خدمت انقلاب و پاسداری از ارزش های انسانی آن نهاد. با آن که محل زندگیش در روستا بود شب ها به خانه بازنگشت و تمام وقت برای زنده نگهداشتن شعلة مبارزه، در ساری می ماند.
شهادت و فداکاری او در روزهای 19 - 22 بهمن روز پیروزی اسلام، برهیچ کس پوشیده نبود. نخستین درگیری هایی که در کردستان به وقوع پیوست، داوطلبانه به آن دیار شتافت و خالصانه رنج برد و بی هیچ چشم داشت و منتی و یا غروری به کار پرداخت.
وقتی منافقین در منطقة شمال از آزادی اسلامی انقلاب، سوء استفاده کردند و به تبلیغات دامنه داری دست زدند و گروهی از نوجوانان بی تجربه خام را به سوی خود جلب کردند، او برای آشکار ساختن چهره واقعی سران آن ها، همراه با دوست دلیر و رزمنده اش «شهید اسماعیل خلیلی»، تلاشی فراوان کرد.
هنگامی که سپاه پاسداران ساری شکل گرفت، او یکی از نخستین افراد شرکت کننده در این نهاد مردمی و انقلابی بود. در خنثی سازی توطئه های منافقین و جلوگیری از فرار آنان از راه فرعی، «لاریم - ساری» به سوی بابل،
نقشی مؤثر داشت.
در همین هنگامه در شورای مسجد سجاد در سنگر تبلیغات و ارشاد کوشا بود و در قریه لاریم در کنار برپایی نماز جماعت به تشکیل انجمن اسلامی همت گماشت. در این زمینه روشنگر بسیاری از جوانان روستای خویش بود و اجازه نداد تبلیغات خانمان سوز منافقین ذهن ساده روستائیان را منحرف سازد.
وقتی بلوای جنگ از سوی دشمن تحمیل شد به سودای شهادت به سوی جبهه ها شتافت و مدت ها در پشت جبهه فعالیت کرد و مخلصانه کوشید و عاقبت در سومین سفرش به خط مقدم جبهه، در حمله «مطلع الفجر» در منطقه «گیلانغرب» به آستان ملکوتی الله راه یافت. پیکر مطهر و پاکش در تاریخ 20 آذر 1360 چهار روز پس از شهادت با دست های مهربان مردم ساری تشییع و در بهشت شهیدان لاریم در خوابگاه ابدیش مدفون شد.
وی در سال 1342 ه- ش در خانواده ای پایبند مذهب، به سرزمین گرم جنوب، در شهرستان رامهرمز دیده به جهان گشود. روح پاکیزه اش صفا و مهربانی جنوبیان و ایمان مستحکم را توأمان داشت. وضع مالی خانواده بد نبود. به همت پدر، نان و آبی می رسید و او به درس پرداخت، اما رنج گرسنگان و محرومیت مستضعفان رنجش می داد.
تحصیلات خویش را تا سال چهارم دبیرستان در زادگاهش گذراند. هماهنگ با درس، انجمن اسلامی دبیرستانشان را بنیان گذاشت. شکوه انقلاب فراگیر اسلامی به رهبری روحانیت، مسیر زندگانیش را دگرگون ساخت. او که از آن همه اجحاف، بی بند و باری و ستم رژیم حاکم جابر پهلوی به جان بود، با انقلاب گویا - که درهای قفس نامرئی حیاتش را گشوده بود - چنان عاشقانه به انقلاب پیوست که گویا در موج خروشان خلق به پا خاسته و به بارگاه ملکوت می رود و عاقبت محبتش به اسلام و روحانیت شیعی او را
آمده از درس های کلاسیک جدا ساخت و به سوی معارف اسلامی گسیل داشت.
در آغاز به حوزهٔ علمیهٔ بهبهان پیوست و سپس به مدرسه علمیه رامهرمز
رفت. در آغاز تشکیل سپاه پاسداران رامهرمز، بلافاصله به عضویت این نهاد انقلابی درآمد و چندی نیز در دادگاه انقلاب همان دیار به ادای وظیفه و مبارزه با ضدانقلاب و گروهک های ضدمردمی مشغول شد و سپس ضمن اقامه نماز جماعت در مسجد امام حسن علیه السلام رامهرمز به تبلیغ و ارشاد پرداخت.
با آغاز جنگ او جزو نخستین کسانی بود که راهی صحنه های نبرد شد. می توان گفت در بیشتر حمله ها و عملیات ها حضوری فعال و مؤثر داشت. با آغاز طرح «لبیک یا خمینی» در این عملیات نام نوشت. ابتدا در یک مانور نظامی در رامهرمز شرکت جست و سپس برای حضور در مانور قدس به بهبهان رفت.
سرانجام در آخرین سفر خویش در بهمن سال 1362 عازم جبهه های نبرد شد و این بار به هنگام رفتن، دعا کرده بود که باز نگردد و دعایش مستجاب شد و در چهارمین روز اسفند 1362 در عملیات والفجر 6، بهار زندگانیش و آفتاب جوانیش با شهادت سرسبزتر و نورانی تر گردید.
حجة الاسلام والمسلمين احمد قاینی نجفی فرزند مرحوم حضرت آیة الله العظمی حاج شیخ محمد قاینی نجفی در سال 1321 در خانواده ای علم و فقاهت و تقوا پا به عرصه هستی گذارد. فقه و اصول را در محضر پدر و ادامه تحصیلات را در محضر اساتیدی همچون آیة الله مشکینی، ستوده و امام خمینی قدس سره گذراند و از پیشگامان نهضت اسلامی بود با توجه به داشتن پدری عالم و مجاهد که با حاکمان زورگوی عراق و استعمار بریتانیا درافتاد و تبعید شد از نجف به تهران و پایان عمر را در تبعید و در تهران دارفانی را وداع گفت. فرزندانش علیه زورگویان همدست نظام حاکم در عراق یعنی شاه ایران به مبارزه برخواستند.
شهيد حجة الاسلام والمسلمین احمد قاینی نجفی ضمن نقش مؤثر داشتن در جریان نهضت پانزده خرداد و پخش اعلامیه های حضرت امام و سخنرانی علیه شاه، به صورتی که در جوانی حتی با پای پیاده اعلامیه های امام را به اقصی نقاط کشور منتقل می نمود سرانجام بدست دژخیمان شاه دستگیر و چهارسال از عمر شریفش را در سیاه چال های زندان اوین سپری نمود
که بخشی از این مدت را با همرزمان شهیدش رجایی، آیة الله سعیدی و نیز آیة الله هاشمی رفسنجانی در یک سلول گذراند. آثار جنایات ستمشاهی براندام مطهرش مشاهده می شد. ناخن هایش را کشیدند و بدنش را با سیگار داغ کردند. ولی هرگز لب به سخن نگشود و دست از مبارزه برنداشت با پیروزی انقلاب اسلامی از زندان آزاد شد. وی پس از آزادی از زندان بدون هیچ وقفه ای عازم کرمانشاه گردید و در آنجا به تدریس و نشر معارف اسلامی مشغول شد. پس از چندی با رحلت برادر ارجمندش حجة الاسلام حاج شيخ مهدی قاینی نجفی که سرپرستی حوزه علمیه فاضل را در مرکز شهرستان بیرجند برعهده داشت و نیز امامت مسجد بازار بیرجند را که خود ساخته بود با دعوت بازاریان شهرستان بیرجند به آنجا رفت و امامت جماعت مسجد بازار و نیز مسئولیت حوزه علمیه فاضل را برعهده گرفت.
از ویژگی های بارز شهید تکلم با ،قرآن تلاوت قرآن، نماز شب، نماز اول وقت، ورزش و مطالعه بود. پس از شروع جنگ تحمیلی به جبهه های حق علیه باطل شتافت و در یک رزم کم نظیر علیه صدامیان در عملیات نصر 8 در منطقه بانه بر اثر اصابت ترکش خمپاره در تاریخ 29 آبان ماه 1366 در سن 45 سالگی به دیدار معبود شتافت و به آرزوی دیرینه اش رسید و در گلزار شهدای شهر خون و قیام قم آرام گرفت. روحش شاد.
وی در دهکده «قباغلو» از روستاهای شهرستان سقز کردستان، به سال 1312 ه- ش در خانواده ای روحانی دیده به جهان گشود.
دوران خردسالی را در دامن خانواده گذراند و آموزش های ابتدایی را دید؛ سپس دروس گوناگون فقهی و زبان عربی را نزد استادان فن در شهرهای گوناگون کردستان آموخت و در سال 1336 ، موفق به دریافت اجتهادنامه فقه شافعی گردید.
محیط زندگی او پاک و آکنده از اعتقادات عمیق مذهبی بود و روحیه پاک طفولیت و تربیت خانوادگی او را از ایمان خالص و ناب اسلامی سیراب کرده بود. نخستین و بهترین استاد او پدرش بود که خود او نیز امام جماعت و روحانی بود و در کردستان به عمق اطلاعات ادبی و فقهی شهرت داشت و به سه زبان فارسی و عربی و کردی سخن می گفت. وی در سنگر مسئولیت های اجتماعی، نخستین امام جماعت مردم زادگاه خویش شد و چون از روستاییان مظلوم حمایت می کرد و بسان همه مردان خدا جانبدار محرومان و مستضعفان بود؛ به دستور مالک و فئودال روستا؛ در سال 1339 مجبور
به جلای وطن گردید و برای تبلیغ به روستای دیگری از شهرستان بانه، به نام «که له شین» رفت. در این روستا مدت شش ماه امام جماعت بود و تبلیغ می کرد؛ سپس به روستای «سرتکلو» از توابع شهرستان سقز، مسافرت کرد و مدت هفت سال نیز متصدی امور مذهبی و فقهی اهالی روستای مزبور گردید و مردم را با حقایق آشنا ساخت و ایشان را از خرافات و شعبده بازی های مرسوم که با عنوان «دراویش» صورت می گرفت، باز داشت.
او بارها اعلام کرد که در اسلام ریاضت های من درآوردی، رهبانیت و سحر و جادو، وجود ندارد و بدین گونه کوشید تا مردم را از شبکه خرافات و نادانی آزاد سازد؛ ولی به علت پایین بودن سطح آگاهی و تحریک عوامفریبان در روستای سرتكلتو مورد سوء قصد قرار گرفت و نزدیک به مرگ رسید. شاید هم زمین خواران منطقه در جریان این سوء قصد، دخیل بودند. از طرف دیگر عوامل ساواک روشنگری های او را با منافع پلید رژیم ناسازگار دیدند که سرانجام وی در میان دو جریان مختلف قرار گرفت. دوستان نادان و دشمنان دانا از این رو به ناچار از روستای سرتکلتو به سقز هجرت کرد و مدت سه سال امام جماعت و ارشاد اهالی منطقه «ده مکالان» سقز را برعهده گرفت. سپس تا زمان شهادت در محله کریم آباد سقز و در مسجد سلمان فارسی امام جماعت بود و مردم را به تقوا و اجرای احکام اسلام فرا می خواند. وی در سال 1360 موفق به زیارت خانه خدا گردید.
سرانجام در تاریخ 17 شهریور 1363 به وسیله مزدوران شرق و غرب شبانه از منزل ربوده شد و به شهادت رسید.
وی به سال 1305 ه- ش در روستای «سیوه دین» از توابع بوکان و در خانواده ای روحانی چشم به جان گشود.
پس از دوران کودکی به علت علاقه فراوان به معارف اسلامی مقدمات علوم دینی را تا دوازده سالگی در خدمت پدرش، «ملا قادر» فرا گرفت. در دوازده سالگی پدرش بدرود حیات گفت و او برای ادامه تحصیل از روستا، همراه تنها برادر خود ملاعلی راهی روستای قروچا شد و در مدرسه استادی دیگر به شاگردی پرداخت. سپس به روستای قره گویز رفت و در محضر استادان آن دهکده شرکت کرد و از آنان استفاده ها برد.
در سال 1331 با یکی از خانواده های سادات مهاباد پیوند ازدواج بست. و در همان سال به عنوان امام جماعت و مدرس روستای خلیغلیان از توابع سلدوز نقده انتخاب شد و به آن روستا هجرت کرد. سپس از طرف اهالی شهرستان نقده به امامت جمعه اهل سنت آن شهر دعوت شد. پس از دورانی کوتاه، به اصرار مردم مجدداً به روستای خلیغلیان بازگشت.
در سال 1341 بنا به دعوت مردم مهاباد ب-دان شهر کوچ کرد
و با بر عهده گرفتن امامت مسجد مولوی و تدریس در مدرسه علوم دینی به خدمت همت گماشت. در این دوران ده ها طلبه از دانش و کمالات اخلاقی او بهره مند شدند.
شهید شهریکندی در شمار عالمان طراز اول اهل سنت منطقه کردنشین محسوب می گردید و مرجع عام و خاص بود. در مدت بیست سالی که در مهاباد بود برحسب نیاز فرهنگی شدید در جامعه، به تدریس در دبیرستان ها اشتغال داشت. او همچنین با برخی از مراکز علمی و دانشگاهی خاورمیانه از جمله با دانشگاه الازهر مصر و دانشگاه تهران مکاتبه داشت.
وی با ادبیات و زبان کردی، فارسی و عربی آشنا بود. همچنین در تفسیر قرآن، فلسفه، تاریخ ایران و اسلام اطلاعاتی فراوان داشت. ایشان متعهد بود و احساسی شورانگیز داشت.
پس از پیروزی انقلاب که از آشفتگی وضع منطقه کردستان بسیار متأثر بود، در حل مسالمت آمیز تلاش ها کرد و در این راه با امام امت و آیات عظام و مقامات عالی مملکتی، برای برقراری امنیت در منطقه و رفاه حال مردم و سرانجام حل مسئله کردستان گفت و گو کرد. او اجرای پیام تاریخی 26 آبان 1358 رهبر انقلاب را، یگانه راه حل مشکلات منطقه می دانست و مردم را به فراهم نمودن زمینه اجرای آن فرا می خواند.
سرانجام در ساعت یک و بیست دقیقه بعد از ظهر روز دوشنبه دوم فروردین 1361 به دست عوامل مزدور و خائن به ملت کرد و امت اسلام و پس از اقامه نماز جماعت ظهر و خروج از مسجد مولوی بسیار ناجوانمردانه به مقام رفیع شهادت نایل آمد.
در یکی از روستاهای شهرستان بوکان در خانواده ای مذهبی متولد شد. عشق به معارف اسلامی در درون او زبانه می کشید و او را به فراگیری وا می داشت تا این که نزد روحانیون کردستان رفت و به فراگیری علوم اسلامی پرداخت.
او زندگی ساده ای داشت و در میان مردم روستاهای اطراف از محبوبیت ویژه ای برخوردار بود. او خصلت تواضع و فروتنی را در خود پرورانده بود و با مردمان برخوردی متواضعانه داشت. یکی از علل محبوبیت مردمی او نیز در همین خصلت بود.
شهید حسین زاده از زادگاهش به روستای «مهماندار» نقده آمد و به ارشاد و راهنمایی مردم پرداخت. پس از دو سال اقامت در این روستا، محل اقامت خود را تغییر داد و به روستای «دیزجدول» رفت لیکن از آنجا که مردم خواستار او بودند بازگشت به دنبالش رفتند و دیگر بار او را به روستای مهماندار باز آوردند.
او امام جماعت تنها مسجد روستای مهماندار بود. مسجدی که خود آن
را با کمک اهالی بنا کرده بود.
در جنگ نقده اکثر روستاهای کردنشین خساراتی دیدند لیکن روستای مهماندار در این میان به خاطر تدابیر و ذکاوت ویژه او هیچگونه خسارتی ندید و هیچ اتفاقی در این محل پیش نیامد.
او در برابر گروهک های کفر و شرک استوار می ایستاد و در برابر فرمان امام تسلیم بود و همین امر مزدوران آمریکایی در کردستان را به وحشت انداخته بود و همین، علت شهادت او شد.
سرانجام به تاریخ 1361/7/13 هنگامی که چند نفر از اهالی برای رفع مشکلاتشان گرداگرد او نشسته بودند، ناگاه از پنجره اتاق او را صدا زدند. او از اتاق بیرون آمد. تنی چند از مردم روستا که نزد او بودند به آن سنگدلان گفتند: یا همین جا هر کاری داری به او بگویید و یا اگر خواستید او را بیرون ببرید ما هم می آییم. لیکن آن ها با شنیدن این حرف ها لوله تفنگ را به طرف مردم گرفتند و مردم را تهدید به مرگ کردند و آن ها را کنار زدند، او را با خود به کنار روستا بردند و از طرف دیگر پسرش را به آن نقطه برده بودند و در کنار هم قرار دادند و آنان را آماج گلوله های خود قرار دادند و نوشته ای از خود بر جای گذاشتند که از طرف حزب منحله دمکرات این قتل انجام شد.
بدون تردید یکی از عوامل مهم وجود و تداوم فرهنگ اسلامی در دنیای امروز، مساجد هستند. بدینسان بخش عظیمی از فرهنگ درخشان و تمدن والای اسلامی که امروز در دسترس ماست، مرهون عمل کردهای مساجد در طول تاریخ است.
مسجد مدرسه تکامل انسان هاست که با حضور و فضای نورانی اش آدمی جان تازه می گیرد و زندگی طراوت می پذیرد. مسجد گلزار نو بهار را ماند، با شمیم بهشت که بس روح پرور و دلنواز است و درش به روی دین باوران خداجو هماره باز است.
مساجد به عنوان یک مکان مقدس، کانون مناسب و محل تجمع انسان هایی است که دیگران به چشم افراد متدین و قابل اعتماد، ب-ه آنان می نگرند. در طول تاریخ مساجد، در ابعاد مختلفی از این مکان های مقدس، خدمات شایانی بروز کرده است و در واقع این جایگاه مقدس پاسخ مثبتی
به نیازها با رویکردهای مذهبی، اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و... بوده است.
یکی از کارکردهای مساجد، ترویج فرهنگ ایثار و شهادت در جامعه است. چراکه شهادت اوج تعالی انسان است. در فرهنگ اسلام و بخصوص تشیع، ارزشمندترین و گران بهاترین حرکت، شهادت است.
محمد حسین مردانی نوکنده
شهید کسی است که با نثار جان خود، درخت اسلام را آبیاری کرده
و فساد را ریشه کن می کند. شهیدان مقاومت و پویایی جامعه را تضمین می نمایند و به جامعه ظرفیت روحی می بخشند و ضعف و سستی را از بین می برند. اگر خون شهیدان نبود که شجره طیبه رسالت را سیراب نماید نه از اسلام خبری بود و نه از مکتب توحید بخش الهی اثری، در حقیقت پر محتواترین عنوان در راستای تکامل انسان از دیدگاه متون اسلامی، عنوان «شهید» است.
در این نوشتار، جایگاه مساجد در شهادت طلبی و تعالی انسان تبیین شده است.
واژگان کلیدی: مسجد، شهادت، ایثار، انتخاب آگاهانه.
از مهم ترین عوامل بازدارنده روند تکاملی جامعه و بزرگ ترین آفت انقلاب و حرکت های سازنده، آمیزش خطوط انحرافی و جریانات منفی با مایه های اصیل و پاک و بر حق است. حق و باطل گاه آنچنان به هم می آمیزد که تمیز دادن و جدایی آن ها از یکدیگر محتاج به ایجاد سیل و موجی قوی است تا لاشه ها را از درون دریای جامعه به بیرون پرتاب کند و گوهرها و مرجان ها و یاقوت ها را در درون بپرورد.
مسجد با پرورش انسان هایی که با انتخاب آگاهانه، شهادت را در سایه تفکر صحیح برمی گزینند، نقش خود را ایفا می.کند. شهادت چنان حرارت و سوزی می آفریند و چنان حرکت و تکانی را به وجود می آورد، که حق و طرفدارانش از باطل و پیروانش به خوبی جدا می شوند.
شهادت شجاعانه که ریشه در تربیت صحیح مساجد دارد، نقش ج-دا کردن و شناساندن و سرانجام رشد و نمو حق و نابودی باطل را به طور احسن و اکمل در جامعه ایفا می کند و با این اثر اجتماع را از رکود و جمود و انزوا خارج می سازد و با تصفیه عمیق پویائی و بالندگی و کمال جامعه را تضمین می کند.
مگر نه این است که مرگ به سراغ همه خواهد آمد و گریزی از آن نیست. پس چه بهتر آن که با مردن معامله ای انجام شود و در برابر دادن سرمایه حیات و قربانی شدن، سود و نتیجه ای بزرگ عاید شود.
خداوند در قرآن می فرماید:
«اگر در راه خدا کشته شوید یا بمیرید، آمرزش
و رحمت خد بهتر از هر چیزی برایتان خواهد بود». $آل عمران: 157 .$
شهادت که نتیجه پرورش مسجد، سلامت روان، روحیه شجاعت و انتخاب آگاهانه است، مقاومت و پویایی جامعه را به دنبال دارد،
چراکه ریشه قدرت، قوت، صبر و استقامت، مبارزه با کفر، انسجام، آخرت خواهی و ظرفیت بالا را دارد و این عوامل در مجموع مقاومت جامعه را بالا برده و اجتماعی را متحرک و پویا و سازنده می سازد.
شهیدان مكتب مسجد، مقاومت و پویایی جامعه را تضمین می نمایند و به جامعه ظرفیت روحی می بخشدند و ضعف و سستی را از بین می برند و هر جامعه ای که افراد آن این گونه باشند، مشمول رحمت و نصرت خداوند می شوند و دیگر شکست نخواهند خورد.
کشته شدن دو شرط اساسی دارد تا شهادت بر آن اطلاق گردد:
1 - آگاهانه باشد؛
2 - فی سبیل الله باشد.
کلمه «شهید» در لغت به معنای «گواه» است و در اصطلاح به کسی که در راه خدا کشته شده باشد، اطلاق می گردد.
در كتاب «لسان العرب المحیط» آمده است: «به کشته در راه خدا شهید می گویند:
1 - برای این که ملائکه رحمت، شاهد او هستند که در این صورت شهید به معنای مشهود است.
2 - برای این که خدا و فرشتگان الهی شاهدان او در بهشت هستند.
3 - برای این که در روز قیامت او به همراه پیامبر از ملت های گذشته شهادت می دهد.
4 - برای این که او نمرده شاهد و زنده و حاضر است.
5 - برای اینکه شهید برای اقامه شهادت حق، قیام کرده است.
6 - برای این که شهید ناظر و شاهد بر نعمت ها و کرامت های الهی است....» $ابن منظور، لسان العرب المحيط : ج 2، ص 374 . $
شهادت در مکتب قرآن و مسجد دارای هفت رکن است:
1 - داشتن ایمان به خدا، پیامبر و ائمه راستین معصوم اسلام.
2 - گزینش آگاهانه.
3 - به فرمان خدا و رسول خدا بودن (پیروی از سنت و عترت).
4 - انگیزه الهی.
5 - ایثارگری برای خشنودی خدا و رسیدن به رضوان و قرب او.
6 - پیکار برای اعلای کلمه حق و ریشه کن نمودن باطل.
7- در معیت خدا و اولیاء خدا بودن. $علی اکبر رضوانی، فلسفه شهادت: ص 118 - 117 . $
در تفکر شیعی برترین کامیابی، بزرگ ترین پیروزی، والاترین مقام، بالاترین امتیاز، عظیم ترین فوز، نیکوترین نیکی، رفیع ترین مرتبت
و عالی ترین رتبت و گرانمایه ترین درجه، رسیدن به فیض عظمای شهادت است که ریشه در تربیت مسجد دارد.
برای شهید گران بهاترین اوقات و شکوهمندترین لحظه ها و زیباترین زمان ها ساعتی است که پیروزمندانه به دست دشمنان پست بیگانه ب-ه م-رگ شرافتمندانه نائل گردد و جام شهادت را به لب گرفته و آن را به بهای جان خریداری نماید.
جهاد مقدس شهید که از قلب تپنده مسجد آغاز و خون پاکی که در این راه به زمین ریخته می شود، عامل بقای جوامع انسانی و تداوم ارزش های مقدسی است که انسانیت و شرف و عدالت و آزادی در پرتو آن ها جان و رمق می گیرند و استمرار می یابند.
شهید و مسجد چون شمعی هستند که با نور خویش ظلمات و تاریکی های زندگانی بشر را روشن می کنند و راه رشد و سلامت و سعادت جامعه انسانی را صاف و هموار می سازند.
شهادت طلبی یعنی به استقبال مرگ شتافتن، در راه آرمان و آیین بر حق، نهراسیدن از مرگ و جان نثاری در راه حاکمیت حق و مسجد مكان آغاز این عروج معنوی می باشد.
شهید مطهری قدس سره در مورد افراد عادی می نویسد:
«قوی ترین مردان هم وقتی خود را در چنگال مهیب مرگ دیده اند، اظهار عجز و ناتوانی کرده اند؛ کوچک و حقیر
گشته اند، فکر و عقیده شان عوض شده است». $مرتضی مطهری، حکمت ها و اندرزها: ص 183. $
آری، تصویر مرگ و فکر نزدیک شدن مرگ برای انسان های سست بنیاد و بی ایمان و بیگانه با مسجد، خوفناک و هولناک است، زیرا از نظر آنان مرگ خاموشی ابدی و ذلت همیشگی است. لیکن در نظر پرورش یافتگان مكتب مقدس مسجد، مرگ سرآغاز زندگی ابدی و پل عبور به حیات ابدی است. عزت و جاودانگی است و لذا نه تنها از مرگ نمی ترسند، بلکه از آن استقبال می نمایند.
پایان زندگانی هر کس مرگ اوست *** جز مرد حق که مرگ وی آغاز دفتر است
مساجد به عنوان کانون عشق و مودت میان ،مسلمانان، نقش به سزایی در ایجاد فضای معنوی در جهان اسلام دارد و با ایجاد فضای مناسب برای اجتماع دلباختگان پیام وحی، سرزندگی و پویایی را با روحی آکنده از برادری و پیوندهای ماندگار میان مسلمانان ایجاد می کند.
مسجد مهم ترین محل حضور توده های مردم در هر عصری بوده
و در آن عالمان دین با تبیین مبانی و اعتقادات اولین درس بندگی در برابر خدا را به پیروان اسلام می آموزانند.
مساجد به عنوان نمادی از عظمت و شکوه دیرینه اسلام و مکان آرامش
بخشی که انسان دل به خالق هستی می سپارد، در قلب مسلمانان جهان جایگاهی ویژه دارد.
آیات فراوانی در قرآن کریم به مسئله شهادت اشاره نموده است، در این قسمت به برخی از آیات اشاره می نماییم:
1 - «وَ لاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْوَاتاً بَلْ أَحْيَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ» $آل عمران: 169 . $ «هرگز نپندارید که شهیدان راه خدا مرده اند، بلکه زنده به حیات ابدی شدند و در نزد پروردگارشان متنعم خواهند بود».
2 - وَلَا تَقُولُوا لِمَن يُقْتَلْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْوَاتٌ بَلْ أَحْيَاءٌ وَلَكِن لاَ تَشْعُرُونَ $بقره: 154 .$ «به کشته شدگان در راه خدا، مرده نگوئید چرا که زنده اند، لیکن شما درک نمی کنید».
3 - «وَالَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَلَن يُضِلَّ أَعْمَالَهُمْ سَيَهْدِيهِمْ وَيُصْلِحُ بَالَهُمْ وَيُدْخِلُهُمُ الْجَنَّةَ عَرَّفَهَا لَهُمْ» $محمد 6 - 4. $ «و آنان که در راه خدا کشته شدند، هرگز خداوند اعمالشان را ضایع نمی گرداند، آن ها را هدایت کرده و امورشان را اصلاح می فرماید و در بهشتی که قبلاً به آنان شناسانده وارد خواهد کرد».
4 - « وَمَن يُقَاتِلْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَيُقْتَلْ أَوْ يَغْلِبْ فَسَوْفَ نُؤْتِيهِ أَجْراً عَظِيماً ». $نساء: 74 .$ «و هر کس در جهاد در راه خدا کشته شد و یا فاتح گردید، اجر عظیمی به او عطا خواهیم کرد».
آری! انتخاب آگاهانه شهادت در سایه تفکر صحیح و تعالیم هدایت بخش علمی و عملی امامان جماعت مساجد است که این اجرها را برای شهداء به ارمغان می آورد.
احادیث و روایات متعددی پیرامون شهید و مقام والای آنان نقل شده است که به پاره ای از آن ها اشاره می شود:
1 - امام صادق علیه السلام از رسول الله صلى الله عليه وسلم نقل فرمودند:
«اشرف الموت قتل الشهادة». $بحار الانوار: ج 100 ، ص 8 روایت 4 . $
«با شرافت ترین مرگ ها، کشته شدن به طریق شهادت است».
2 - از امام صادق علیه السلام به نقل از پدر بزرگوارش که پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله فرمودند:
«فوق کل بر برحتى يقتل الرجل في سبيل الله فاذا قتل في سبيل الله عز وجل فليس فوقه بر...».
«بالاتر از هر نیکی، نیکی برتری است، تا اینکه شخص در راه خدا کشته شود. پس هنگامی که در راه خداوند عزوجل کشته شد، نیکوکاری ای بالاتر از آن نیست....».
3 - امام باقر علیه السلام فرمود که امام علی بن الحسين علیه السلام مکرر می فرمود که رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمودند:
«هیچ قطره ای برای خداوند عزوجل محبوب تر از قطره خونی که در راه خدا ریخته شود، نیست». $همان: ص 10 ، روایت 14 .$
4 - از امام صادق علیه السلام نقل شده که از پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله پرسیدند: چرا شهید در قبرش مورد امتحان و ابتلاء قرار نمی گیرد؟ فرمودند:
«شمشیر بالای سرش (هنگام شهادت) برای امتحان و ابتلاء او کافی بود». $همان: ص 6 ، روایت 6 . $
در مکتب مسجد و لسان قرآن و اهل بیت معصومین علیهم السلام ، شهادت گزینش مرگ سرخ متکی بر شناخت و آگاهی بر مبنای آزادی و اختیار در مبارزه عليه موانع تكامل و انحرافات فکری است که مجاهد با منطق و شعور و بیداری انتخاب می کند و روحیات یک ملت و تاریخ را تضمین می نماید. شهادت مکتب سازنده ای است که شگرف ترین اثرات و خلل ناپذیرترین واکن شهای نسل های به هم پیچیده تاریخ را داراست. در حقیقت شهادت، خون دوباره ای است که به کالبد نیمه جان جامعه وارد می گردد.
مرحوم علامه طباطبایی در تفسیر المیزان می گوید:
«شهادت یکی از حقایق قرآنی است که در موارد متعدد یاد شده، دارای معنای وسیعی است. حواس عادى ما و نیروهای وجودی ما تنها صورت افعال را تحمل می کند. حقایق اعمال و معانی نفسانیه، کفر و ایمان، شقاوت و سعادت، خیر و شر، حسن و قبح و آنچه از دسترس حس مخفی است و تنها با قلوب کسب می شود، این ها از دید انسان خارج است که نه بر آن احاطه و نه از آن احصاء است، برای حاضرین چه رسد، برای غایبین اما شهیدان به ادراکی می رسند که بر این ها اشراف و از این ها مطلع و در کنارشان حضور دارند».
مساجد همواره مجد و عظمت والای شهادت را که تجلی بخش امت ها بوده است، یادآوری نموده است. این که تاریخ شهادت، تاریخ عقیده و جهاد و تمسک به اصول و مبانی اعتقادی است. پیام پیشوایان مساجد، همواره این بوده است که اگر خون شهیدان نبود که شجره طیبه رسالت را سیراب نماید، نه از اسلام خبری بود و نه از مکتب توحید بخش الهی اثری؛ اگر شهادت در
کربلا و نهضت خونین عاشورا نمی بود این اخلاص و دوستی که میلیون ها انسان از صمیم قلب نسبت به اهل بیت پیامبر پیدا کرده اند به وجود نمی آمد.
شهیدان مدرسه مسجد، جان های خود را فدا کردند، جان برکف نهادند اما دین شان را از دست نداند، تنها هدف آن ها اطاعت از ندای حق و احیای دین الهی بود.
استاد بزرگوار شهید مطهری می گوید:
«منطق شهید را با منطق افراد معمولی نمی شود، سنجید. شهید را نمی شود در منطق افراد معمولی گنجاند. منطق او بالاتر است، منطقی است آمیخته با منطق عشق ......» $فصلنامه حضور، شماره 18 ، ص 71 .$
مسجد انسان های شهادت طلبی را در دامن خود پرورش داده که دارای خصوصیات و روحیات والا و متعالی هستند. داشتن همت بزرگ، برخورداری از روح بزرگ، عزت نفس و روحیه قوی، بزرگواری و بزرگ منشی، زهدگرایی و عدم دلبستگی به دنیا و.... از مهم ترین خصوصیات انسان های تربیت یافته در فرهنگ مسجد و شهادت است.
یکی از مسائلی که در قرآن مجید برای بیان حیات عالی شهدا و مقام بسیار رفیع و والای آن ها آمده و توسط پیشوایان مساجد به خوبی تبیین شده است، جمله «عند ربهم يرزقون» است. مقام عند ربهم، عالی ترین مقام انسانی است، به عبارت دیگر کمال نهایی انسان است که هیچ حائلی میان انسان و خدا وجود ندارد. در واقع اتصال به مقام ربوبی و لقاء الهی و نهایت کمال انسان است.
پیامبر اعظم صلی الله علیه وآله فرموده اند: «خداوند برای شهیدان هفت خصلت مقرر کرده است:
1 - با نخستین قطره خونی که از او ریخته می شود، تمام گناهان او مورد عفو قرار می گیرد.
2 - سرش در کنار دو حور از حوریان بهشتی قرار می یرد و آن ها غبار از چهره شهید پاک می کنند و به او خوش آمد می گویند. او هم متقابلاً به همسران بهشتی خود مرحبا می گوید.
3 - از لباس های بهشتی بر اندامش می پوشانند.
4 - پذیرایی کنندگان بهشتی با عطرهای بهشتی او را عطرآگین می کنند.
5 - جایگاه خود را در بهشت می بیند.
6 - به روحش گفته می شود در هر کجای بهشت که می خواهی استراحت کن.
7 - به وجه الله نظر می کند و این موضوع رضایت و خشنودی برای هر پیامبر و شهید است». $وسائل الشيعه: ج 11، ص 10 . $
به شهادت «فوز عظیم» گفته شده است، چراکه شهید با شهادت خود به هدف نهایی که لقاء پروردگار و مقام در جوار «عند ربهم» باشد، رسیده است و در این مسابقه نهایی، پیروز شده و بعد از مسابقه نهایی دیگر آزمایشی نیست.
امام علی علیه السلام می فرماید:
«تحقیقاً مرگ طلب کننده ای است با شتاب، ایستنده از چنگال مرگ نخواهد رفت و فرار کننده از مرگ، آن را ناتوان نخواهد نمود. راستی که گرامی ترین مرگ ها کشته شدن در راه خدا است. سوگند به آن که جان پسر ابوطالب در دست اوست
که هزار ضربت شمشیر بر من آسان تر از مرگ بر بستر است». $نهج البلاغه خطبه 122 . $
پیشوایان معصوم انگیزه های شهادت طلبی را اینگونه تبیین نموده اند:
1 - رسیدن به تکامل و جاودانگی.
2 - معامله سودمند با خداوند (تقدیم جان در برابر بهشت).
3 - اطاعت از خدا و رسول و اولی الامر.
4 - کمک به مستضعفین و برپایی عدالت و آزادی و رفع ظلم و فتنه.
5 - رسیدن به مقام والای شهادت که بالاترین نیکوئی هاست.
6 - پالایش روح و آمرزش گناهان و نظر به وجه الله و پیوستن به لقاءالله و تقرب الى الله.
7 - امر به معرف و نهی از منکر و احیا و اشاعه سنت های الهی و قبول در امتحان الهی و ذلت ناپذیری و ایثار در راه ارزش های متعالی .
8 - الگوسازی برای جامعه از طریق حماسه آفرینی و تحریک عواطف و احساسات برای ترویج حق طلبی و انجام مسؤليت اجتماعی و حساسیت در مقابل سرنوشت جامعه.
9 - تزریق خون تازه به پیکر اجتماع و تقویت روحیه انقلابی در آحاد مردم.
10 - انتخاب بهترین و هنرمندترین و زیباترین نوع مردن.
11 - حضور در صحنه جهاد فی سبیل الله که بستر شهادت طلبی است و ادای تکلیف.
12 - سیر و سلوک معنوی و طی طریق در آخرین و والاترین مراحل
عرفانی و فنای فی الله و اثبات عشق حقیقی به معشوق. $مردانی نوکنده، مقاله شهادت اوج تعالی انسان، ماهنامه پاسدار اسلام، شماره 279 و 280 ، ص 52 .$
دست آوردهای فراوانی در آموزه های مساجد برای شهادت بیان شده است که به پاره ای از آنها اشاره می شود:
1 - اطاعت بی چون و چرا از مقام ولایت تا پای جان.
2 - خدامحوری در مقابل خود محوری.
3 - ایثار با انگیزه الهی.
4 - ترجیح دادن آخرت به دنیا.
5 - ارزش های انسانی را بر منافع شخصی ترجیح دادن.
6 - در مسیر کمال حرکت کردن.
7 - صبر و استقامت.
8 - سازش ناپذیری در مقابل دشمنان.
9 - عزت نفس و زیر بار ذلت نرفتن.
10 - حضور در صحنه های دفاع از حق در مقابل باطل.
11 - مجاهد زیستن، نگریستن و مردن.
12 - نترسیدن از مرگ.
13 - دورنگری در مقابل کوته نظری.
14 - ترجیح دادن رضای خدا به رضای خلق.
15 - آمیختن عقل با عشق.
پاره ای از شعارهای شهادت طلبی در حماسه عاشورا عبارتند از:
1 - «موت في عز خير من حياة في ذل». $بحار الانوار: ج 44، ص 199 .$
«مرگ بهتر از زندگی ننگین است».
2 - «مرحبا بالقتل في سبيل الله». $موسوعه کلمات امام حسین علیه السلام: ص 283 .$
«چه خوش است شهادت در راه خدا».
3 - «انى لا ارى الموت الا سعادة و الحياة مع الظالمين الابر ما». $مجموعه مقالات امام حسین علیه السلام : ج 3، اسفند 81، ص 207 .$
«مرگ با عزت، سعادت است و زندگی در کنار ستمگران، ملالت آور است».
4 - «و ان تكن الابدان للموت انشت فقتل امرء بالسيف في الله افضل». $لهوف، سید بن طاوس: ص 143 .$
«اگر پیکرها برای مرگ، آفریده شده اند، پس کشته شدن با شمشیر در راه خدا سزاوارتر است».
5 - «ليس الموت فى سبيل العز الاحياه خالده ...». $موسوعه كلمات امام حسین علیه السلام : ص 360 .$
«مرگ عزت مندانه، جز حیات جاوید نیست و زندگی ذلیلانه جز مرگ ابدی نیست».
شهادت در کلام و نگاه حسین بن علی علیه السلام که سیراب شده از سرچشمه فیض نبوی و پرورش یافته مکتب علوی است، از جایگاه و منزلتی رفیع برخوردار بود و از اسباب عزت و کرامت انسان محسوب می شود. امام حسین علیه السلام آن گاه که یاران و پیش کسوتان جهاد و شهادت در مسلخ عشق آرمیدند، تنها و غریب مهیای رزم و در هنگامه پیکار با دشمن زبون، از معبود کریمش تمنای کرامت و شهادت نمود و فرمود:
«من از خدا امیدوارم که در برابر شما کرامت شهادت به من عطا کند و از راهی که گمان نمی برید، انتقام مرا از شما بگیرد». $فرهنگ سخنان امام حسین علیه السلام : ص 306 .$
با قاطعیت می توان گفت که نظام اسلامی با تعالیم مسجد پویا و بالنده و با فرهنگ شهادت پایدار می ماند. در غیراین صورت نیز ممکن است بماند، ولی در باطن به تدریج هویت اصیل دینی محو می شود. شهادت در اسلام فوزی عظیم و عروجی برین است. شهید در اسلام زنده است، چون به راه حق قیام کرده است و نزد پروردگار منعم است، چون به حق پیوسته است و این اندیشه مبتنی بر نصوص دینی و عرفانی است. شهید نشو و نما یافته در مکتب مسجد با ایثار جان خویش، با فداکاری و از خود گذشتگی، با سوختن و خاکستر کردن خود، قیام به آگاهی و قیام به قسط و عدل می کند.
«مرتبه شهادت از مراتب عالیه و کمالات نفسانیه ای است که از اولیای خدا به ارث رسیده است. ما خاکیان محجوب یا افلاکیان چه دانیم که این «ارتزاق عند رب الشهداء» چیست؟ چه بسا مقامی باشد که خاص مقربان درگاه او - جل و علا - و وارستگان از خود و ملک هستی باشد. پس مثل من وابسته به علایق و وامانده از حقایق چه گویم و چه نویسم که خاموشی بهتر و شکستن قلم اولی تر است.... در واقع شهادت راهی است پر رمز و راز ک-ه تا خود انسان نرود و آن را نچشد، نمی فهمد که چیست و چگونه است و چطور آن را باید پیمود». $فصلنامه حضور: شماره 18 ، ص 71 - 69 . $
در سخنان عارفانه امام، شهید کلمه ای است بس عظیم که در عقل کوچک ما نمی گنجد. شهید باران رحکمت الهی است که به زمین خشک جان ها، حیات دوباره می دهد. عشق شهید، عشقی حقیقی است که با هیچ چیز عوض نخواهد شد. شهید چشمه فیض الهی است که در دنیا، پدیدار شده شهید ساغری است که آبش خون و خونش روان است.
امام خمینی قدس سره در سخنان خود می فرماید:
«از شهداء که نمی شود چیزی گفت، شهدا شمع محفل دوستانند. شهدا در قهقه مستانه شان و در شادی وصول شان «عند ربهم يرزقون» اند و از نفوس مطمئنه ای هستند که مورد خطاب «فادخلی فی عبادی و ادخلی جنتی» پروردگارند.
اینجا صحبت از عشق است و عشق و قلم و ترسیمش بر خود می شکافد». $سخنان امام خمینی 1367/7/1 . $
«خوشا به حال آنان که با شهادت رفتند، خوشا به حال آنان که در این قافله نور، جان و سر باختند. خوشا به حال آن هایی که این گوهر را در دامن خود پروراندند. خداوندا این دفتر و کتاب شهادت را همچنان باز و ما را از وصول به آن محروم مکن. خداوندا کشور ما و ملت ما هنوز در آغاز مبارزه اند و نیازمند مشعل شهادت تو خود این چراغ پر فروغ را حافظ و نگهبان باش. چراکه همین تربت پاک شهیدان است که تا قیامت فرا راه عاشقان و عارفان و دلسوختگان ر دارالشفای آزادگان خواهد بود». $سخنان امام خمینی 1367/4/29 .$
«شهادت شکست نیست... شما یا پیروز می شوید و یا شهید، در هر دو جهت پیروزی با شماست». $صحیفه نور: ج 12، ص 244 . $
هنگامی که بر اثر آموزه های مساجد، فرهنگ شهادت در جامعه رواج یابد، شوق و شعفی در قلوب به وجود می آید که سبب مسابقه و رقابت
بر سرکسب این مقام می شود. پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه وآله با ترویج فرهنگ جهاد و شهادت توانست با جمع اندک و ناتوان به لحاظ مادی مسلمانان اولیه، نصرت و یاری خداوند متعال را کسب کرده، بزرگ ترین ضربه ها را بر پیکر کفر و شرک زده و سبب تثبیت و گسترش سریع اسلام شود.
همان طور که جهاد، رشادت و شهادت، سبب عزت مسلمانان می شود، سرباز زدن از جهاد و شهادت سبب سلطه دشمنان کینه توز بر اسلام و مسلمانان می گردد. با گسترش تعالیم مسجد و رواج فرهنگ جهاد و شهادت، لرزه بر اندام دشمنان می افتد و آن ها را از نفوذ در دژهای اسلام مأیوس و ناامید می کند و چه بسیار پر برکت است برای مسلمانان و چه وحشتناک است برای دشمنان اسلام.
با توجه به شرایط کنونی جهان اسلام که تهاجم فرهنگی و نظامی دشمنان را شاهد است، بر همه فرزندان اسلام و دلسوز نظام اسلامی لازم است، با رویکرد جدید و ویژه ای فرهنگ شهادت را از مساجد این خاستگاه مهم انقلاب اسلامی آموخته و نقش عمیق و بنیادین آن را مورد توجه قرار دهند، با حمایت بی دریغ و همه جانبه مادی و معنوی به منظور ساماندهی مطلوب پایگاه مهم و استراتژیک مساجد اقدام نموده بر استحکام هرچه بیشتر این سنگرهای اصیل اسلامی بیفزایند، تا هماره مشعل شهادت فراروی امت اسلام بدرخشد و نورافشانی کند.