پژوهش نامه معارف حسینی 39 نخستین فصلنامه تخصصی امام حسین علیه السلام

ghaemiyeh.com

مشخصات کتاب

فصلنامه بین‌المللی پژوهش‌نامه معارف حسینی

سال دهم، شماره 39، پاییز 1404

صاحب امتیاز و مدیرمسئول: دکتر محمدحسین مردانی نوکنده

سردبیر: دکتر محمدحسین مردانی نوکنده

مدیر داخلی: دکتر حسین مغیثی

مدیر اجرایی: افشین عسکری ثابت

ویراستار فارسی: ولی‌الله اسماعیل‌پور

ویراستار دیجیتالی:محمد منصوری

مترجم و ویراستار انگلیسی: دکتر محمدرضا فخر روحانی

طراح جلد: حسن فرزانگان

صفحه‌آرا: زینب میرعزیزی

سایت: دکتر سمانه خلیلی‌فر

لیتوگرافی، چاپ و صحافی: مشهد، انتشارات آستان قدس رضوی

هیئت تحریریه: دکتر نجف لک‌زایی استاد دانشگاه باقر العلوم (علیه السلام) دکتر حسین خنیفر استاد دانشگاه تهران دکتر محمدجواد رودگر استاد پژوهشگاه فرهنگ و هنر و اندیشه اسلامی دکتر مجتبی رحماندوست دانشیار دانشگاه تهران دکتر ناصر رفیعی محمدی دانشیار جامعة المصطفی العالمیه دکتر علی بیات دانشیار دانشگاه تهران دکتر علی حاجی‌خانی دانشیار دانشگاه تربیت مدرس دکتر محمدرضا سنگری استادیار پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی دکتر محمد رنجبرحسینی استادیار دانشگاه قرآن و حدیث دکتر محمد رضا فخر روحانی استادیار دانشگاه قم دکتر مهدی مردانی (گلستانی) استادیار پژوهشکده علوم اسلامی

دفتر مجله: تهران، خیابان پیروزی، خیابان شهید هادی بنایی، کوچه نهم، پلاک 16، طبقه سوم، فصل‌نامه پژوهش‌نامه معارف حسینی

کدپستی: 1735813677

دفتر مجله: گرگان، صندوق پستی 853-49175

تلفن: 33328769-021 همراه: 09113701235

ایمیل فصل‌نامه: ayate.boostan@gmail.com

http://www.maarefehosseini.ir

بها: 1/500/000 ریال

اشاره

فهرست

فصل‌نامه بین‌المللی پژوهش‌نامه معارف حسینی نشریه‌ای با موضوع مطالعات امام حسین (علیه السلام) به زبان فارسی و گستره بین‌الملل و جهان اسلام و نوع انتشار مجله‌ای به شماره ثبت75858 فعالیت خویش را با رویکرد علمی - تخصصی آغاز نموده است.

فصل‌نامه بین‌المللی پژوهش‌نامه معارف حسینی در پایگاه‌های زیر نمایه می‌شود:

1.

بانک نشریات کشور www.magiran.ir

2.

پایگاه مجلات تخصصی نور www.noorrmags.ir

3.

پرتال جامع علوم انسانی - پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی

4.

سامانه نشریات علمی کتابخانه ملی ایران iranjurnals.nlai.ir

5.

کتابخوان همراه‌پژوهان pajoohaan.ir

6.

سایت طاقچه taghche.com

7.

بازار کتاب قائمیه ghbook.ir

مشاوران علمی فصل‌نامه:

1.

دکتر لیاقت علی تکیم (دانشگاه مک مستر کانادا)

2.

دکتر محمدحسین علی (دانشگاه کربلا)

3.

دکتر سیدحسن عیسی الحکیم (دانشگاه کوفه)

4.

دکتر هادی التمیمی (الجامعة الاسلامیة نجف اشرف)

5.

دکتر سیدسلمان هادی آل طعمه (پژوهشگر کربلا)

شیوه‌نامه نگارش و چگونگی پذیرش مقاله در پژوهش‌نامه معارف حسینی

•

مقاله باید حاصل پژوهش علمی در یکی از موضوعات مرتبط با معارف حسینی باشد.

•

مقالات باید از طریق سامانه فصل‌نامه http://www.maarefhosseini.ir ارسال شود.

•

هیئت تحریریه در رد، پذیرش و و یرایش مقاله‌ها آزاد است.

•

تقّدم و تأخّر چاپ مقاله‌ها با بررسی و نظر هیئت تحریریه مشخص می‌شود.

•

مسئولیت درستی مطالب مندرج در مقاله به عهده نویسنده است و فصل‌نامۀ پژوهشنامه معارف حسینی هیچ‌گونه مسئولیتی در قبال آن ندارد.

•

در هر مقاله، فاصله خطوط 1، حاشیه از دو طرف 4 و از زیر و زبر 5 سانتی متر باشد و هر مقاله باید حداکثر 18 صفحه A4 (با قلم نازنین 12) و بر پایۀ دستور خط مصوّب فرهنگستان زبان و ادب فارسی (www.persianacademy.com) نگاشته شود.

•

مقالات باید در محیط Word حروف‌چینی و به دفتر فصل‌نامه ارسال شود.

•

در صفحۀ عنوان، به ترتیب، عنوان مقاله (نازنین 15)، زیر عنوان (نازنین 13)، نام نویسنده/ نویسندگان (نازنین 13)، رتبۀ علمی و نام دانشگاه یا سازمان وابسته (همان قلم)، چکیده (در 5 تا 8 خط)، کلید واژه‌ها (5 تا 7 واژه)، شمارۀ تماس و نشانی الکترونیکی نویسنده در پاورقی آورده شود. اطلاعات مندرج در بند پیشین به زبان انگلیسی، در صفحه‌ای جداگانه آورده شود.

•

تصویر‌ها، جدول‌ها و نمودار‌ها با مشخصات دقیق در صفحات جداگانه آورده شود.

•

هر مقاله باید شامل مقدمه، مواد و روش‌ها و بحث و نتیجه‌گیری باشد.

•

توضیحات در انتهای مقاله به صورت پی نوشت ذکر شود.

•

ارجاعات تمام نقل و قول‌ها (مستقیم و غیرمستقیم) باید به صورت زیر تنظیم شود:

(نام‌خانوادگی نویسنده/ نویسندگان، سال نشر: شمارۀ صفحه)

اگر از یک نویسنده در یک سال بیش از یک اثر منتشر شده باشد، این آثار با ذکر حروف الف، ب، و... یا a، b و... پس از سال انتشار از هم متمایز شوند.

•

اگر کتاب بیش از سه نویسنده داشته باشد، پس از نام نخستین نویسنده عبارت «و همکاران» نوشته شود؛ اثری که نام نویسنده ندارد، به نام کتاب ارجاع داده شود؛ اثری که توسط مؤسسه یا سازمانی فراهم آمده باشد، به نام مؤسسه یا سازمان ارجاع شود.

•

فهرست منابع و مآخذ در پایان مقاله به ترتیب حروف الفبا و به صورت زیر تنظیم شود:

کتاب: نام‌خانوادگی، نام (نویسنده/ نویسندگان) (سال نشر)، نام کتاب، نام و نام خانوادگی افراد دخیل (مصحح، مترجم، ویراستار و...)، محل نشر، ناشر، نوبت چاپ. کتابی که نام مؤلف ندارد: نام کتاب (سال نشر)، محل نشر، ناشر، نوبت چاپ. کتابی که تألیف یک مؤسسه است: نام مؤسسۀ مؤلّف (سال نشر)، نام کتاب، محل نشر، ناشر، نوبت چاپ.

مقاله: نام خانوادگی، نام (نویسنده/ نویسندگان) (سال نشر)، «عنوان مقاله»، نام ویراستار یا گرد آورنده.

نام مجموعه مقالات، محل نشر: نام ناشر. شماره صفحات مقاله.

•

حق چاپ مقاله، پس از پذیرش، برای پژوهش‌نامه معارف حسینی محفوظ است و نویسنده نمی‌تواند آن را به نشریه دیگر ارائه دهد.

•

مقاله‌های دریافت شده، بازگردانده نمی‌شود.

پژوهش‌نامه معارف حسینی

گونه‌شناسی مطالعات حوزه قرآن و امام حسین (علیه السلام) با تأکید بر مطالعات میان‌رشته‌ای علوم انسانی.......... 7

سیّد علی‌اصغر علوی

بررسی کارکردهای اجتماعی پیاده‌روی اربعین.......... 31

کوروش غلامی کوتنایی، مریم زنگانه

واقعه کربلا در دیدگاه ابن‌تیمیه: یک روایت متفاوت.......... 49

زینب کریمی

استنتاج مؤلفه‌ها و روش‌های تربیتی حاصل از نماز در کلام و سیره حضرت امام حسین (علیه السلام).......... 67

مهدی میرزایی، لیلی زارعی، هدی محمودی پناه، هدیه زارعی

آسیب‌شناسی اجتماعی مداحی: کالایی‌شدن مداحی یا تربیت دینی.......... 89

نرگس شیخعلی‌پور، مهدی بذرکار

شهادت امام حسین (علیه السلام) در کلام حضرت زینب (علیها السلام).......... 109

علیرضا نوری فروشانی

نکته‌هایی از معارف حسینی.......... 127

پیمان صالحی

معرفی کتاب.......... 133

محمدرضا فخر روحانی

پژوهش‌نامه معارف حسینی

سال دهم، شمارۀ 39، پاییز 1404

صص 7-29

International of Husayni Research Studies

Vol. 10, No. 39, autumn 2025

گونه‌شناسی مطالعات حوزۀ قرآن و امام حسین (علیه السلام) با تأکید بر مطالعات میان‌رشته‌ای علوم انسانی

اشاره

سیّد علی‌اصغر علوی (1)

(تاریخ دریافت مقاله: 22/01/1404- تاریخ پذیرش مقاله: 23/05/1404)

چکیده

حقیقت اهل بیت (علیهم السلام) با حقیقت قرآن کریم، متحد است و برای درک حقیقت قرآن و حقیقت اهل‌بیت (علیهم السلام)، جز توجه به‌وحدت موجود بینِ آن‌دو ثقل گرانبها، راهی نیست. این امر دربارۀ وجود مبارک سیدالشهدا (علیه السلام) ظهور بیشتری پیدا کرده است که ضرورت بحث از مطالعات حوزۀ قرآن و امام حسین (علیه السلام) را بیش از پیش آشکار می‌نماید. این مطالعات، عرصه‌های متنوع و اضلاع مختلفی دارد که مقالۀ حاضر به آن پرداخته است.

پژوهش حاضر با بهره‌گیری از روش اجتهادی (تحلیلی استنباطی)، به‌تحلیل گونه‌های مطالعات حوزۀ قرآن و امام حسین (علیه السلام) پرداخته و برای جمع‌آوری اطلاعات، از روش اسنادی بهره‌برده است. در پژوهش حاضر، با عنایت به‌ضرورت مطالعات تلفیقی حوزۀ قرآن و امام‌حسین (علیه السلام)، ابتدا به‌عرصه‌های آن توجه شد و درضمن ده‌دسته، گونه‌های ظهور معارف قرآنی در روایات و سیرۀ سید‌الشهدا (علیه السلام) از ظاهر به‌باطن و از مطالعات تک‌ساحتی به چندساحتی مورد توجه قرار گرفت. یافته‌های پژوهش نشان داد که می‌توان مطالعات حوزۀ قرآن و امام‌حسین (علیه السلام) را به‌عنوان یکی از نمونه‌های برجستۀ مطالعات علوم انسانی قرآن بنیان، مورد توجه و پژوهش قرار داد.

کلید واژهها: قرآن، امام حسین (علیه السلام)، گونه‌شناسی، نظریه‌پردازی، علوم انسانی اسلامی.


1) . طلبۀ سطح چهار حوزۀ علمیه قم و دکتری تخصصی قرآن و علوم گرایش مدیریت جامعه المصطفی العالمیه قم (نویسندۀ مسئول)؛ modirekarbala313@chmail.ir

مقدمه

اشاره

آن‌گونه که بر اساس حدیث متواتر ثقلین (کلینی، 1388: 1، 294) روشن است، حقیقت اهل‌بیت (علیهم السلام) با حقیقت قرآن کریم متحد است و برای درک حقیقت قرآن و حقیقت اهل‌بیت (علیهم السلام)، جز توجه به‌وحدت موجود بین آن‌دو ثقل گرانبها، راهی نیست. این حقیقت، از احادیثی که برمعیت قرآن و اهل بیت (علیهم السلام) دلالت دارد، نیز استفاده می‌شود (کلینی، 1388: 1، 191). این امر، دربارۀ وجود مبارک سیدالشهدا (علیه السلام) ظهور بیشتری پیدا کرده است. آن حضرت به‌عنوان شریک قرآن، در هدایت انسان‌ها بوده (ابن طاووس، 1409: 2، 712؛ شهید اول، 1410: 143) که پیش از آنکه به‌نطق آید، قرآن را قرائت می‌کند (کلینی، 1388: 1، 302) و با شهادت ایشان هم، کتاب خدا مهجور واقع شده است (مفید، 1410: 490). توجه به این مطالعات، سبب ایجاد شوق بیشتر در تلاوت می‌شود. عنایت به‌اینکه این آیه در متن حماسۀ عاشورا از امام حسین (علیه السلام) تلاوت‌شده، یا اینکه این آیه ناظر به‌ماجرایی از ماجراهای شورانگیز عاشوراست، باعث ترغیب و علاقۀ بیشتر به‌قرآن خواهد شد. در نتیجه، لذت تلاوت و رغبت بیشتر برای مراحل بعدی انس با قرآن و فهم آن مانند ترجمه، مفاهیم، تدبر و تفسیر را ایجاد می‌کند. از سویی دیگر، باعث ایجاد درک‌های بهتر از حرکت عاشورا و توجه به‌مبانی قرآنی حرکت امام حسین (علیه السلام) خواهد شد. توضیح آنکه به‌واسطۀ این دست مطالعات، فهم عمیق‌تری از داستان کربلا پیدا می‌شود. گاهی، امام حسین (علیه السلام) در متن حرکت خویش، با یک‌آیه یا یک‌نماد قرآنی، یک‌نماد یا مفهوم عمیق را تبیین می‌نمایند؛ برای نمونه، تلاوت آیات هجرت موسوی (القصص/21) در سورۀ قصص (نک- : مفید، 1413: 2، 36)، یا اشاره به‌نماد قرآنی حضرت یحیی (نک- : اربلی، 1381: 2، 9) از جمله این موارد است.

پیش از ورود به این‌گونه‌ها باید دانست، مستندیابی قرآنی فعل امام، روشی است که خود اهل‌بیت (علیهم السلام) به‌آن توجه داده‌اند و اساساً یک‌نوع درخواست ضمنی به آن داشته‌اند که «إِذَا حَدَّثْتُكُمْ بِشَيْ‌ءٍ فَاسْأَلُونِي عَنْ كِتَابِ اللَّهِ» (کلینی، 1426: 5، 300) که هرچه برایتان گفتم از کتاب خدا دربارۀ آن سئوال کنید. در ادامۀ روایت، حضرت نمونه‌هایی از این شیوه و سبک را بیان می‌فرمایند. هرچند، امام حسین (علیه السلام) عدل و همتای قرآن هستند و

قرآن هم همتای امام حسین (علیه السلام) و به‌تنهایی در همۀ مراحل عدل قرآن‌اند: «تنها گروهی که در همه مراحل، عدل قرآن مجید بوده و هستند، اهل‌بیت (علیهم السلام)اند، وگرنه افتراق مشئوم لازم می‌آید؛ یعنی اگر انسان کامل معصوم در برخی مراتب قرآن کریم نباشد، لازم می‌آید که این دو وزنه وزین، همتای هم نباشند؛ در حالی‌که طبق بیان قطعی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) این دو ثَقَل در هیچ مرحله‌ای از هم‌دیگر جدا نخواهند شد.» (جوادی آملی، 1389: 279).

نکتۀ مهمی که در مستندیابی فعل امام باید به آن توجه داشت، آن است که وقتی شخصیتی که محور تکامل تاریخ است، به‌میدان می‌آید و چنین حادثۀ عظیمی را رقم می‌زند، صحبت دربارۀ آن از افق فهم انسان‌های عادی خارج می‌شود؛ برای همین از ظن خود نمی‌توان به افق‌های عالی پرداخت، بلکه باید با تکیه به قرآن و بیان خود معصومین وارد این گود شد و این فعل عظیم را به‌قدر طاقت دریافت و آن را تبیین کرد (میرباقری، 1400: 40). کوتاه سخن آنکه، تجلی قرآن در گفتار و رفتار نقش‌آفرینان کربلا، مانند جری و تطبیق در حماسۀ حسینی، اثربخشی واژگانی امام حسین (علیه السلام) و اصحابشان از قرآن، تفسیر قرآن در حماسۀ عاشورا و حضور نمادین قرآن در حماسۀ حسینی، فصول مشبعی از معارف را در خود دارد که شایستۀ بررسی و تحقیق است.

مطالعات حوزۀ قرآن و امام حسین (علیه السلام)، عرصه‌های متنوع و اضلاع مختلفی دارد که در این مجال به‌فهرستی از آن اشاره و سعی می‌شود در این سیر از ظاهر به‌باطن و از مطالعات تک‌ساحتی به چندساحتی توجه گردد.

1. پیشینۀ پژوهش

دربارۀ پیشینۀ پژوهش حاضر، می‌توان به‌تحقیقاتی که به ارتباط میان امام حسین (علیه السلام) و قرآن کریم اختصاص دارد، به شرح زیر اشاره نمود:

جعفرپور، مجید، اشارات قرآنی و سالار شهیدان؛

حسینی‌پور عزآبادی، سید عباس، نفس آرامش یافته (بررسی آیات پایانی سوره مبارکه فجر)؛

دهشیری، حسن و رحمت جعفری، همگامی امام حسین با قرآن؛

رضایی‌اصفهانی، محمدعلی، قرآن و امام حسین (علیه السلام)، امام حسین (علیه السلام) و قرآن؛

روضاتی، سید محمدجعفر، کلیدواژۀ آیات حسینی در قرآن کریم: روشی جدید برای حفظ و آموزش آیات حسینی در قرآن؛

شریعت‌زاده خراسانی، محمود، الحسین شریک القرآن؛

طباطبایی، سیدمحمدعلی، تجلی قرآن در کلام حضرت زینب؛

قرائتی، محسن، نهضت حسینی در پرتو قرآن (روضه‌های قرآنی)؛

کریم‌پور قراملکی، علی، مشروعیت قیام اباعبدالله از منظر قرآن و حدیث؛

مطهری‌محب، حسین، تحلیل استشهادات قرآنی و روایات تفسیری امام حسین (علیه السلام)؛

مظفری، محمد، تجلی قرآن در نهضت عاشورا (تفسیر و توضیح عاشورایی 115 آیه قرآن)؛

میرآخوری، قاسم، تفسیر قرآن کریم از امام حسین (اشارات، لطایف و حقایق قرآن)؛

نورائی، محسن، تجلی قرآن در حماسه عاشورا؛

اما، تاکنون پژوهشی دربارۀ گونه‌شناسی این مطالعات صورت نگرفته است.

2. مفهوم‌شناسی

2-1. گونه‌شناسی

گونه در لغت، به‌معنای جنس (ناظم الاطباء، برهان قاطع، السامی فی الاسامی)، نوع (منتهی الارب)، قسم، صنف، طور، قاعده، روش، طرز (برهان قاطع، فرهنگ شعوری، فرهنگ جهانگیری)، اسلوب (غیاث اللغات، آنندراج)، طور (ترجمان القرآن)، شیوه، جور، ترتیب، سنخ، راه، طریق (فرهنگ نظام، آنندراج) آمده است (دهخدا و معین). گونه‌شناسی، روشی است که برای فهم بهتر پدیده‌ها به‌کار می‌رود. آدمیان از دیرباز برای غلبه بر کثرت در عالم عین و راحتی مواجهه با آن، سعی نموده‌اند تا پدیده‌ها و مفاهیم را براساس تشابهات و تفاوت‌هایشان طبقه‌بندی کنند. در اصطلاح، تفکر گونه‌شناسانه(1)یکی از توانمندی‌های ذهن بشر بعد از مواجهه با پدیده‌هاست. چنین قوه‌ای کمک


1) . Typological thinking

می‌کند تا انسان، موجودات و مفاهیم را دسته‌بندی نموده و محدودیت و حیرت ذهن خود را در مواجهه با کثرت عالم ماده و معنا سامان دهد (لطیفی، 1397). به‌نظر می‌رسد در گام نخست، دنیای گستردۀ علم را تنها با طبقه‌بندی و گونه‌شناسی می‌توان فهم اجمالی نمود (لطیفی، 1397). بر این اساس، شناخت گونه‌ها و سنخ‌های مطالعات حوزۀ قرآن و امام حسین (علیه السلام) اهمیت می‌یابد، به‌ویژه این پژوهش که درصدد است این گونه‌شناسی را با تأکید بر مطالعات میان رشته‌ای علوم انسانی بیان نماید.

3. روش پژوهش

روش مقالۀ حاضر، اجتهادی (تحلیلی استنباطی) است و برای جمع‌آوری اطلاعات، از شیوۀ اسنادی کتابخانه‌ای (یادداشت‌برداری به‌صورت تحلیلی توصیفی) با روش اجتهادی بهره می‌برد. تلاش می‌کند براساس روش تحلیلی توصیفی، به‌گونه‌شناسی مطالعات حوزۀ قرآن و امام حسین (علیه السلام) با تأکید بر مطالعات علوم انسانی بپردازد.

4. تجزیه و تحلیل یافته‌های پژوهش

4-1. جایگاه و منزلت قرآن از منظر امام حسین (علیه السلام)
اشاره

در برخی از روایات، به‌جایگاه و منزلت قرآن از منظر امام حسین (علیه السلام) اشاره شده است. از منظر امام حسین (علیه السلام) قرآن، جایگاه و منزلت بسیار رفیعی دارد. شواهد این بیان در گفتار و کردار امام (علیه السلام) مشهود است که در این‌جا به‌چند نمونه اشاره می‌شود:

الف). ثواب قرائت قرآن

در حدیثى از امام حسین (علیه السلام) نقل شده که فرمودند: «مَنْ قَرَأَ آيَةً مِنْ كِتَابِ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ فِي صَلَاتِهِ قَائِماً يُكْتَبُ لَهُ بِكُلِّ حَرْفٍ مِائَةُ حَسَنَةٍ فَإِذَا قَرَأَهَا فِي غَيْرِ صَلَاةٍ كَتَبَ اللَّهُ لَهُ بِكُلِّ حَرْفٍ- عَشْرَ حَسَنَاتٍ وَ إِنِ اسْتَمَعَ الْقُرْآنَ كَتَبَ اللَّهُ لَهُ بِكُلِّ حَرْفٍ حَسَنَةً وَ إِنْ خَتَمَ الْقُرْآنَ لَيْلًا صَلَّتْ عَلَيْهِ الْمَلَائِكَةُ حَتَّى يُصْبِحَ وَ إِنْ خَتَمَهُ نَهَاراً صَلَّتْ عَلَيْهِ الْحَفَظَةُ حَتَّى يُمْسِيَ وَ كَانَتْ لَهُ دَعْوَةٌ مُجَابَةٌ وَ كَانَ خَيْراً لَهُ مِمَّا بَيْنَ السَّمَاءِ إِلَى الْأَرْضِ قُلْتُ هَذَا لِمَنْ

قَرَأَ الْقُرْآنَ فَمَنْ لَمْ يَقْرَأْ قَالَ يَا أَخَا بَنِي أَسَدٍ إِنَّ اللَّهَ جَوَادٌ مَاجِدٌ كَرِيمٌ إِذَا قَرَأَ مَا مَعَهُ أَعْطَاهُ اللَّهُ ذَلِك» (کلینی، 1426: 2، 611) «هرکس که در حال ایستاده، در نماز، آیه‌اى از کلام خداوند متعال را تلاوت کند، خداوند در برابر هرحرف یک صد حسنه برایش مى‌نویسد و اگر در غیر نماز بخواند، خداوند سبحان در برابر هرحرف، ده حسنه برایش مى‌نویسد و اگر به قرآن گوش دهد در برابر هر حرف یک حسنه دارد. اگر در شب، قرآن را ختم نماید، ملائکه تا صبح بر او صلوات و درود مى‌فرستند و اگر در روز ختم نماید، ملائکه‌اى که حافظ او هستند تا شب بر او درود خواهند فرستاد، چنین کسى، دعایش مستجاب است و بهتر از آنچه میان آسمان تا زمین است برایش خواهد بود.» راوى گوید: عرض کردم این براى کسى که قرآن بخواند، اما کسى که نخواند چطور؟ فرمود: «اى برادر بنى اسد! خداوند متعال بخشنده و بزرگوار کریم است، اگر هر آنچه را مى‌شنود، بخواند، خداوند متعال همان‌طور به او عطا خواهد کرد».

ب) بزرگداشت معلم قرآن

عبدالرحمن سلمى به‌یکى از فرزندان امام حسین (علیه السلام) سوره‌اى از قرآن را یاد داد. امام (علیه السلام) براى آن معلم، هزار دینار هدیه فرستادند (مجلسی، 1403: 44، 191). این رفتار امام حسین (علیه السلام)، نشان‌دهندۀ اهمیت قرآن و تعلیم آن در منظر امام است.

ج) نکوداشت قارى قرآن

اسلم‌بن عمرو، غلام امام حسین (علیه السلام) و قارى قرآن بود که در عاشورا به‌شهادت رسید (نک- : محمدی ری شهری، 1388: 6، 429)، امام حسین (علیه السلام) بالاى سرش آمدند و گریستند و صورت به‌صورتش نهادند، وقتى اسلم چشمانش را باز کرد و امام (علیه السلام) را در بالاى سر خود مشاهده کرد، اشکش جارى شد و لبخندى زد و به‌شهادت رسید («فجاءه الحسین فبکى و وضع خدّه على خدّه فقتح عینه و رآه و فتبسّم ثم صار إلى ربّه»)، (ابن شهرآشوب، 1379: 4، 104؛ شریفی و دیگران، 1383: 457). یاران امام حسین (علیه السلام) در عاشورا، مراتب مختلفی داشتند؛ امام برخى از آنان را بسیار گرامى مى‌داشت؛ به‌گونه‌ای که بالاى سرشان حاضر

مى‌شد و صورت به‌صورتشان مى‌گذاشت. چنان‌که این رفتار را با حضرت على‌اکبر (علیه السلام) انجام داد و اینکه با اسلم‌بن عمرو قارى قرآن نیز چنین رفتار نمود، نشان‌دهندۀ جایگاه قارى قرآن در نظر امام حسین است (رضایی اصفهانی، 1396: 24).

4-2. نقش قرآن در زندگی امام حسین (علیه السلام)
اشاره

اینکه نقش قرآن در زندگی امام به‌چه میزانی بوده، گونۀ دیگری از مطالعات حوزۀ قرآن و امام حسین (علیه السلام) است. امام حسین (علیه السلام) به‌قرآن اهمیت ویژه‌ای مى‌داد و آن را در تمام ابعاد زندگى خویش جارى ساخته بود. در گفتار، رفتار، اخلاق و قیام آن حضرت، نقش قرآن به‌خوبى قابل مشاهده است که در ادامه نمونه‌هایی بیان می‌شود:

الف) دوست‌داشتن قرائت قرآن

وقتى شب عاشورا یک‌شب دیگر از دشمنان مهلت خواست، فرمودند: «فَجَاءَ الْعَبَّاسُ إِلَى الْحُسَيْنِ ع وَ أَخْبَرَهُ بِمَا قَالَ الْقَوْمُ فَقَالَ ارْجِعْ إِلَيْهِمْ فَإِنِ اسْتَطَعْتَ أَنْ تُؤَخِّرَهُمْ إِلَى غَدٍ وَ تَدْفَعَهُمْ عَنَّا الْعَشِيَّةَ لَعَلَّنَا نُصَلِّي لِرَبِّنَا اللَّيْلَةَ وَ نَدْعُوهُ وَ نَسْتَغْفِرُهُ فَهُوَ يَعْلَمُ أَنِّي كُنْتُ قَدْ أُحِبُّ الصَّلَاةَ لَهُ وَ تِلَاوَةَ كِتَابِهِ وَ كَثْرَةَ الدُّعَاءِ وَ الِاسْتِغْفَارِ» (ابومخنف کوفی، 1417: 195؛ مجلسی، 1403: 44، 392). «...خدا مى‌داند که من نماز، خواندن قرآن، دعا و استغفار را دوست دارم». نکتۀ درخور توجه آن است که اگر کسى یک‌شب از عمرش باقى‌مانده باشد، تلاش مى‌کند در آن شب بهترین اعمال را انجام دهد. امام‌حسین (علیه السلام) در شب عاشورا قرائت قرآن، نماز و دعا را انتخاب فرمودند که نشان از اهمیت فراوان آن است.

ب) خواندن قرآن با حالت گریان

شخصى در منزلگاه ثعلبیه (که از منازل مسیر مکه تا کربلا است) با امام حسین (علیه السلام) دیدار کرد. او دیدارش را با امام (علیه السلام) این چنین توصیف کرده است: «فأتیته فاذا شیخ یقرأ القرآن و الدموع تسیل على خدَّيه ولحیته» (شریفی و دیگران، 1383: 347)؛ یعنی نزد مردى کهنسال رسیدم که قرآن مى‌خواند، در حالی‌که اشک از گونه‌ها و محاسنش جارى بود.

(منظور از مرد کهنسال، امام حسین (علیه السلام) است؛ زیرا در آن واقعه، نزدیک به 60 سال از حیات شریفشان می‌گذشت).

ج) اخلاق قرآنى
1.

انس نقل مى‌کند که کنیزى براى امام حسین (علیه السلام) دسته گلى هدیه آورد. امام حسین (علیه السلام) او را در راه خدا آزاد کرد. انس گوید: «به حضرت عرض کردم با دسته‌گل ناچیزى او را آزاد کردى؟» امام (علیه السلام) فرمود: «این‌گونه خدا ما را ادب فرموده است که فرمود: «وَ إِذا حُيِّيتُمْ بِتَحِيَّةٍ فَحَيُّوا بِأَحْسَنَ مِنْها أَوْ رُدُّوها»؛ (نساء/ 86) «و هرگاه با زنده‌بادى به‌شما زنده‌باد گفته شود (و به شما سلام یا اظهار محبت نمایند) پس بهتر از آن، زنده‌باد گویید (و پاسخ بهترى به‌محبت‌ها دهید) یا (همانند) آن را پاسخ دهید».» سپس امام اضافه فرمود: «آزاد کردن آن کنیز از دسته گل بهتر بود» (مجلسی، 1403: 44، 195).

2.

یکی غلامان امام حسین (علیه السلام)، دچار خطا و اشتباهی شد که سزاوار تنبیه و عقوبت بود. حضرت دستور دادند او را تأدیب کنند. آن غلام گفت: «یا مولای «وَ الْكاظِمِينَ الْغَيْظَ»؛ اى مولاى من خدا در آیه 134 سورۀ آل‌عمران مى‌فرماید: کسانى که از خشم شدید خود را فرو مى‌برند.» امام فرمود: «او را رها کنید». غلام گفت: «یا مولای «وَ الْعافِينَ عَنِ النَّاسِ»؛ اى مولاى من خدا در ادامۀ آیۀ فوق مى‌فرماید: کسانى که از مردم در مى‌گذرند». امام (علیه السلام) فرمود: «تو را عفو کردم». غلام گفت: «یا مولای «وَ اللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ»؛ اى مولاى من! خدا در ادامۀ آیۀ فوق مى‌فرماید: خدا نیکوکاران را دوست دارد.» حضرت فرمود: «تو در راه خدا آزادى و دو برابر آن‌چه به‌تو مى‌بخشیدم، براى توست» (مجلسی،

1403: 44، 195). کوتاه سخن اینکه، اخلاق امام حسین (علیه السلام)، آیینۀ تمام نمای آیات اخلاقی قرآن بود و آیات قرآن را به‌بهترین و زیباترین شیوه در حیات شریفشان جارى و سارى مى‌ساختند و بر اساس آن‌ها عمل مى‌فرمودند (رضایی اصفهانی، 1396: 26).

4-3. خدمات امام حسین (علیه السلام) به‌قرآن
اشاره

بحث خدمات امام حسین (علیه السلام) به‌قرآن، فصل مشبعی است؛ زیرا خدمات امام

حسین (علیه السلام) دربارۀ قرآن کریم فراوان است و به‌چند مورد محدود نمی‌شود. این موارد، با بررسى سیرۀ آن حضرت و احادیث و تاریخ روشن مى‌شود. برخى از مهم‌ترین این نقش‌ها و خدمات عبارت‌اند از:

الف) بیان مراتب و مراحل فهم قرآن؛
• از امام حسین (علیه السلام) نقل‌شده که دربارۀ مراتب و مراحل فهم قرآن فرموده‌اند:

قَالَ الْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيٍّ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِمَا «كِتَابُ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ عَلَى أَرْبَعَةِ أَشْيَاءَ عَلَى الْعِبَارَةِ وَ الْإِشَارَةِ وَ اللَّطَائِفِ وَ الْحَقَائِقِ فَالْعِبَارَةُ لِلْعَوَامِّ وَ الْإِشَارَةُ لِلْخَوَاصِّ وَ اللَّطَائِفُ لِلْأَوْلِيَاءِ وَ الْحَقَائِقُ لِلْأَنْبِيَاءِ.» (مجلسی، 1403: 89، 20؛ شعیری، بی‌تا: 41). «کتاب خدا بر چهار چیز است: عبارت، اشارات، لطایف و حقایق؛ پس عبارت براى عموم مردم است و اشارات براى خواص است و لطایف براى اولیاء است و حقایق براى انبیاء است».

• و نیز از امام حسین (علیه السلام) نقل شده که فرمودند: «الْقُرْآنُ ظَاهِرُهُ أَنِيقٌ وَ بَاطِنُهُ عَمِيق» (شعیری، بی‌تا: 41). قرآن ظاهرى زیبا و باطنى عمیق دارد.

از کنار هم قراردادن دو روایت فوق، معانى و مطالب بلندى به‌دست مى‌آید که براى توضیح آن، مى‌توان مقاله‌اى مفصل نوشت. ولى در این‌جا به‌صورت مختصر به‌چند نکته اشاره مى‌شود:

1.

این دو روایت، به‌چهار مرتبۀ قرآن اشاره مى‌کند که ظاهر قرآن براى عموم مردم و مراتب بالاتر براى خواص و اولیاء و انبیاء است.

2.

این دو روایت، به‌باطن قرآن یا حقایق آن اشاره مى‌کند که در علم الهى است و فقط برخى افراد به‌مراتب عالى آن دسترسى پیدا مى‌کنند.

3.

این دو روایت، بیان مى‌کند که مخاطبان قرآن مراتبى دارند و هرکدام بر اساس استعداد و تلاش خویش از آن بهره مى‌برند. عموم مردم فقط از ظاهر قرآن (نگاه به آیات و قرائت آن) بهره مى‌برند، اما خواص با دقت در آیات به‌اشارات دقیق قرآن پى‌مى‌برند که با نگاه سطحى قابل فهم نیست. ولى اولیاء الهى که به‌تزکیۀ نفس پرداخته و علاوه بر علم با عمل و معنویت همراه شده‌اند، برخى لطایف آیات را درک مى‌کنند

که با علوم معمولى قابل فهم نیست و انبیاء الهى که به علم الهى (لوح محفوظ) متصل هستند، حقایقى را از قرآن درک مى‌کنندکه در دسترس دیگران نیست.

4.

انسان اگر بخواهد به‌فهم مراتب عالى قرآن دست یابد، لازم است تلاش علمى کند که از عوام به‌مرحلۀ خواص برسد و نیز تلاش کند تا به‌مرتبۀ اولیاء الهى برسد و تا آن‌جا برود که پرده‌ها کنار رود و از لطایف و حقایق باطنى قرآن بهره‌مند شود.

5.

هیچ‌کس از قرآن بى‌بهره نمى‌ماند. این دریاى عظیم معرفت و معنویت مثل باران رحمت بر بشریت مى‌بارد و هرکس در ساحل آن دریای معرفت قرار گیرد به‌اندازه ظرف خویش از آن سیراب مى‌شود، مگر آن‌که ستمکار باشد و در حق آن جفا کند (رضایی اصفهانی، 1396: 27). چرا که قرآن می‌فرمایند: «وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ وَ لا يَزِيدُ الظَّالِمِينَ إِلَّا خَساراً» (اسراء/ 82).

ب) بیان روش‌هاى تفسیر قرآن

امام حسین (علیه السلام) در برخى تفاسیر قرآن که از ایشان نقل شده است، روش صحیح تفسیر قرآن به‌قرآن را آموزش داده‌اند و از روش غیر صحیح تفسیر به‌رأى نهى کرده‌اند. از امام باقر (علیه السلام) نقل‌شده که اهل بصره نامه‌اى به امام حسین (علیه السلام) نوشتند و دربارۀ «الصمد» از ایشان پرسش کردند و حضرت در پاسخ نوشتند: «لَا تَتَكَلَّمُوا فِيهِ بِغَيرِ عِلْمٍ فَقَدْ سَمِعْتُ جَدِّي رَسُولَ اللَّهِ صلى الله علیه و آله یقُولُ مَنْ قَالَ فِي الْقُرْآنِ بِغَيرِ عِلْمٍ فَلْيتَبَوَّأْ مَقْعَدَهُ مِنَ النَّارِ وَإِنَّهُ سُبْحَانَهُ قَدْ فَسَّرَ الصَّمَدَ فَقَالَ «اللَّهُ أَحَدٌ اللَّهُ الصَّمَدُ» ثُمَّ فَسَّرَهُ فَقَالَ «لَمْ یلِدْ وَلَمْ یولَدْ وَلَمْ یكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ» لَمْ یلِدْ لَمْ یخْرُجْ مِنْهُ شَي‌ءٌ كَثِيفٌ كَالْوَلَدِ وَسَائِرِ الْأَشْيا» (مجلسی، 1403: 3، 224؛ حویزی، 1415: 5، 711)؛ «در مورد قرآن بدون علم سخن نگویید که از جدم رسول خدا شنیدم که مى‌فرمود: «هرکس در مورد قرآن بدون علم سخنى بگوید جایگاهى از آتش برایش فراهم است»؛ و در حقیقت خداى سبحان «صمد» را تفسیر کرده، پس فرموده است: «خدا یکى است. خدا صمد است» سپس آن را تفسیر کرده و فرموده است: «نه مى‌زاید نه زاییده شده است و هیچ کس مانند او نیست.» خدا نمى‌زاید؛ یعنى اجسامى مثل فرزند و بقیۀ چیزها از او خارج نمى‌شود».

تحلیل روایت آنکه، در بخش اول این روایت از روش تفسیر به‌رأى نهى شده که یکى از معانى تفسیر به‌رأى، سخن گفتن بدون علم است؛ یعنى براى تفسیر قرآن ضروری است قرائنى در دست باشد که مفسّر بر اساس قرائن علمى به توضیح و تفسیر آیه بپردازد، وگرنه خطر افتادن در تفسیر به‌رأى مى‌رود که از گناهان کبیره است (نک- : رضایی اصفهانی، 1429: مبحث تفسیر به‌رأی). در بخش دوم روایت، روش صحیح تفسیر قرآن به‌قرآن را عمل کرده است و آیۀ «اللَّهُ الصَّمَدُ» را با کمک آیات بعد «لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ» تفسیر فرمود؛ یعنى حضرت در این روایت، به‌نوعى روش صحیح تفسیر را آموزش داده‌اند. خلاصه سخن آنکه، یکى از خدمات اهل بیت (علیهم السلام) به‌صورت عام و امام حسین (علیه السلام) به‌صورت خاص، آموزش روش صحیح تفسیر و نهى از روش‌هاى انحرافى است (رضایی اصفهانی، 1396: 29).

ج) تفسیر آیات قرآن

در این‌بارۀ، حدود 20 مورد از تفاسیر قرآن از آن حضرت، حکایت شده که در مباحث بعد اشاره می‌شود.

د) عمل به‌قرآن
اشاره

زندگى عملى و اخلاقى امام حسین (علیه السلام)، تجلّى عمل به‌آیات قرآن بود (که در مباحث قبل به‌نمونه‌هایى از آن اشاره شد) و نیز قیام عاشورا براساس مبانى قرآنى شکل گرفت و نوعى عمل به‌دستورات قرآن بود (که در مباحث بعدى توضیح داده می‌شود). اینک، به‌برخى از کردار امام حسین (علیه السلام)، که عمل به‌قرآن است، اشاره می‌کنیم:

1. انجام کمال نیکوکارى

حکایت‌شد که روزى امام حسین (علیه السلام) شِكَر صدقه مى‌داد، کسى از آن حضرت علت این کار را پرسید. حضرت فرمود: من شِكَر را دوست دارم و خداوند مى‌فرماید: «لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتَّى تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ» (آل‌عمران/ 92).

2. عفو و گذشت نسبت به دیگران

عصام به مصطلق مى‌گوید: وارد مدینه شدم و در آنجا حسین‌بن على (علیه السلام) را دیدم، سیماى خوش و قیافه جذاب او مرا به اعجاب واداشت و کینه‌اى که در سینۀ خود از پدر او پنهان نموده بودم، حسد مرا بر انگیخت. به‌همین خاطر (و به قصد توهین) به او گفتم: «آیا تو پسر ابوتراب هستى؟(1)» امام فرمود: بله. در این هنگام من بسیار به او و پدرش ناسزا گفتم. پس از اینکه ناسزاگویى من تمام شد، حضرت نگاهى دلسوزانه و با مهربانى به من کرد و فرمود: «اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم خُذِ الْعَفْوَ وَ أْمُرْ بِالْعُرْفِ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْجاهِلِينَ وَ إِمَّا يَنْزَغَنَّكَ مِنَ الشَّيْطانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ إِنَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ إِنَّ الَّذِينَ اتَّقَوْا إِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّيْطانِ تَذَكَّرُوا فَإِذا هُمْ مُبْصِرُونَ وَ إِخْوانُهُمْ يَمُدُّونَهُمْ فِي الغَيِّ ثُمَّ لا يُقْصِرُونَ» (اعراف/ 199- 202)؛ حضرت پس از خواندن این آیه به‌من فرمود: «بر خودت آسان‌گیر، من براى خودم و براى تو از خداوند آمرزش مى‌طلبم، اگر از ما کمکى مى‌خواهى، تو را کمک خواهیم کرد، و اگر از ما بخششى بخواهى، به تو مى‌بخشیم، و اگر از ما راهنمایى مى‌خواهى، تو را راهنمایى مى‌کنیم.» عصام مى‌گوید: به‌خاطر آن بدرفتارى، آثار پشیمانى مرا فرا گرفت. (ولى) حضرت به من فرمود: «لا تَثْرِيبَ عَلَيْكُمُ الْيَوْمَ يَغْفِرُ اللَّهُ لَكُمْ وَ هُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ» (یوسف/ 92)؛ (سپس حضرت سؤال کرد) «آیا تو از اهل شام هستى؟» گفتم: بله. فرمود: «این عادتى است که از قبیلۀ اخزم سراغ دارم، خدا ما و شما را نگه دارد! حال، هرنیازى دارى و هرمسئله‌اى هست به ما بگو! ان‌شاءالله مرا در بهترین گمان خود خواهى یافت.» عصام گوید: «از این رفتار بزرگوارانه، آنچنان شرمنده شدم که زمین برایم با تمام گستردگى تنگ آمد و دوست داشتم که مرا در خود فرو ببرد.» سپس آهسته و پنهانى از او دور شدم، در حالى‌که هیچ‌کس روى زمین از او و پدرش در نزد من محبوب‌تر نبود (شریفی و دیگران، 1383: 617-618).


1) . ابوتراب لقبى است که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به‌على (علیه السلام) داد، ولى برخى از معاندان از آن به‌قصد توهین استفاده مى‌کردند.

ه- ) مهجوریت‌زدایى از قرآن

پیامبر اسلام از مهجوریت قرآن به‌خداى متعال شکایت مى‌کند: «وَ قالَ الرَّسُولُ یا رَبِّ إِنَّ قَوْمِي اتَّخَذُوا هذَا الْقُرْآنَ مَهْجُوراً» (فرقان/ 30)؛ عصر امام حسین (علیه السلام) با حاکمیت دستگاه بنى‌امیه به‌ویژه یزید، مهجوریت قرآن به‌اوج رسید و به احکام قرآن عمل نمى‌شد و اصولًا، اسلام از مسیر خود منحرف و حکومتى سلطنتى و جاهلى بر مسلمانان حاکم شد. از این جهت بود که امام حسین (علیه السلام) بر اساس مبانى و دستورات قرآنى قیام فرمود تا قرآن را از مهجوریت نجات دهد (رضایی اصفهانی، 1396: 31). در این‌باره در زیارت ناحیۀ مقدسه، این بیان آمده است که امام حسین (علیه السلام) «پشتوانه» (عمل و تفسیر) قرآن بود: «كُنْتَ لِلرَّسُولِ وَلَداً وَ لِلْقُرْآنِ سَنَداً» (مجلسی، 1403: 98، 239) و بعد از شهادت آن حضرت، دوباره قرآن مهجور شد و از صحنۀ سیاسى و اجتماعى و... مسلمانان کنار گذاشته شد: «وَ عَادَ كِتَابُ اللَّهِ مَهْجُورا» (مجلسی، 1403: 98، 241).

4-4. استشهادات قرآنی امام حسین (علیه السلام)

تمام حالات و سکنات اهل‌بیت (علیهم السلام)، بر اساس حقایق قرآنی بوده است و به‌راستی شریک قرآن بوده‌اند (ابن طاووس، 1409: 2، 712؛ شهید اول، 1410: 143) تا انسان‌ها را به‌سوی رشد و تعالی راهنمایی و هدایت نمایند. در این میان، استشهادات قرآنی از جلوۀ خاصی برخوردار است. گاهی ایشان در عین القای معرفتی دینی، از قرآن نیز بهره برده‌اند و در کلام خود به‌آیه یا بخشی از آیه، استشهاد نموده‌اند. چنین تعابیر و کلماتی، افزون بر حلاوت و ملاحت کلام معصومان، عطر و بوی قرآن هم دارد. از وجود مبارک امام حسین (علیه السلام) نیز روایاتی وارد شده است که در آن، با استشهاد به‌قرآن در صدد فهماندن بهتر معرفتی از معارف دین به‌مخاطب خود بوده‌اند (مطهری محب، 1391: 69).

امام حسین (علیه السلام) در موارد متعددى در سخنان و رفتار فردى و اجتماعى خود، به‌آیات قرآن استناد یا استشهاد کرده‌اند؛ یعنى برخى اعمال خود را مستند و مستدل به آیه‌اى از قرآن کرده یا به‌مناسبت گفتار یا عمل خود یا دیگران آیه‌اى از قرآن را به‌عنوان شاهد ذکر کرده‌اند (رضایی اصفهانی، 1396: 91). این کلمات، به‌فراخور شرایط در موقعیت‌های

گوناگونی صادر شده است و می‌توان به‌اعتبارهای متفاوتی دسته‌بندی و بررسی نمود؛ برای نمونه، استشهادات قرآنی امام حسین (علیه السلام) پیش از عاشورا و استشهادات قرآنی امام حسین (علیه السلام) در پرتو کربلا و عاشورا (مطهری محب، 1391: 69). به‌عنوان یک نمونه، می‌توان به‌روایتی اشاره کرد که از امام در کودکی دربارۀ بانگ حیوانات سؤال شد و پس از شمردن 51 مورد از حیوانات و معنای آن‌ها، می‌فرمایند: «مَا خَلَقَ اللَّهُ مِنْ شَيْ‌ءٍ إِلَّا وَ لَهُ تَسْبِيحٌ يَحْمَدُ بِهِ رَبَّهُ» (قطب‌الدین راوندی، 1409: 252). خدا هر موجودی را که آفریده، تسبیحی دارد که پروردگار را ستایش می‌کند. در ادامۀ سخن خود، به این آیه استشهاد کردند که: «...ثُمَّ تَلَا هَذِهِ الْآيَةَ وَ إِنْ مِنْ شَيْ‌ءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لكِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ» (الإسراء/ 44) همچنین می‌توان به استشهاد به آیۀ تحیت اشاره کرد که پیشتر به آن اشاره شد (نک- : مطهری محب، 1391: فصل اول: استشهادات قرآنی امام حسین (علیه السلام)).

4-5. روایات تفسیری امام حسین (علیه السلام)

خدا، منصب تفسیر و تبیین آیات قرآن را برعهدۀ پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نهاده است. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز به‌معرفی اهل‌بیت (علیهم السلام) خویش برای این جایگاه و منصب الهی اقدام نموده‌اند. آن حضرات، گاهی به «تبیین مفاد و مراد کلام خدا» پرداخته و گاهی به «مصداق کلام وحی» اشاره و گاهی «تأویل کلام وحی» را برای مخاطبان بیان نموده‌اند. آنچه از امام حسین (علیه السلام) در حوزۀ روایات تفسیری روایت شده، نیز همین‌گونه است. بر اساس این روایات، گاهی حضرت با بهره‌گیری از بخش دیگری از کلام وحی، به‌تفسیر پرداخته‌اند که از آن به «تفسیر قرآن به‌قرآن» یاد می‌شود و گاهی در تفسیر کلام وحی از حدیث پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بهره برده‌اند که از آن به «تفسیر قرآن با روایت» یاد می‌شود و گاهی، بدون اینکه در تفسیر قرآن به‌صراحت از آیه یا حدیثی بهره بگیرند، به‌تبیین معنا و مراد کلام وحی پرداخته‌اند و گاهی به‌مصداق کلام وحی اشاره نموده و گاهی هم به‌شأن نزول پرداخته و در بخش عمده‌ای نیز تأویل آیات را بیان کرده‌اند (مطهری محب، 1391: 179). کتب مختلفی در هریک از این موضوعات به‌رشتۀ تحریر در آمده است (نک- : مطهری محب، 1391: فصل دوم، روایات تفسیری امام حسین (علیه السلام)؛ میرآخوری، 1394؛ رضایی اصفهانی، 1396: فصل پنجم؛ میرآخوری، 1399).

4-6. آیات‌الحسین

یکی از وسیع‌ترین عرصه‌های مطالعات قرآن و امام حسین (علیه السلام)، بحث آیات‌الحسین است. مطالعاتی که سعی می‌کند هم‌گامی امام حسین (علیه السلام) را با قرآن بیان نماید (دهشیری و جعفری، 1377)، یا قرابت و شراکت این دو عرصه را بررسی کند (شریعت‌زاده خراسانی، 1395)، تا مطالعات آیاتی را که به‌مناسبتی ارتباطی با امام حسین (علیه السلام) دارند، تجمیع و تدوین نموده‌اند (روضاتی، 1400)، یا به‌طور کلی نسبت امام حسین (علیه السلام) را در قرآن بیان کرده است (واحدی، 1418). برخی نیز به‌صورت جزئی‌تر و مصداقی‌تر به این موضوع پرداخته‌اند؛ مثل بررسی ذبح عظیم (نادی و مهدوی‌پناه، 1400)، یا آیات پایانی سورۀ فجر (مزعل جابر الاسدی، 1437؛ حسینی‌پور عزآبادی، 1397). برخی نیز بر اساس یک‌سیر تاریخی از قبلِ تولد، بعد از تولد (در مدینه)، خروج از مدینه و ورود به مکه، در راه کربلا، در کربلا، بعد از شهادت، هنگام ظهور و تا رجعت و قیامت را با تأکید بر اشارت قرآن و امام حسین (علیه السلام) بررسی نموده‌اند (جعفرپور، 1391). برخی حتی به‌بحث مراثی قرآنی نیز از این منظر پرداخته‌اند (قرائتی، 1397؛ جعفرپور، 1391). کوتاه سخن اینکه، در این عرصه، می‌توان بیش از صد آیه را بررسى کرد که ذیل آن‌ها روایاتى دربارۀ ارتباطشان با امام حسین (علیه السلام) مطرح شده است. این روایات دلالت‌های مختلفى دارد؛ همچون تفسیر، تأویل، جرى و... (رضایی اصفهانی، 1396: فصل دوم).

4-7. تجلی قرآن در نهضت عاشورا

یکی دیگر از گونه‌های مطالعات حوزۀ قرآن و امام حسین (علیه السلام)، جلوه‌هایی است که در آن، امام حسین (علیه السلام) و اصحابشان به آیات قرآن متمسک شده‌اند. برخی از پژوهش‌ها، ناظر به‌تبیین نگاه قرآنی امام حسین (علیه السلام) و خانواده و یارانشان در حادثه عاشوراست (مظفری، 1395: 9). آیاتی که در قیام خونین عاشورا از سوی امام حسین (علیه السلام) و همراهانشان، قرائت و تبیین‌شده را در چهار محور زیر می‌توان بیان کرد:

الف) آیات قرائت‌شده از سوی امام حسین (علیه السلام) که مجموعا 54 آیه است؛ از مدینه تا کربلا، در کربلا، در کوفه و در شام را شامل می‌شود.

ب) آیاتی که از سوی خاندان امام حسین (علیه السلام) تلاوت شده است که مجموعا 45 آیه را شامل می‌شود؛ آیات تلاوت‌شده از سوی امام سجاد، امام باقر، حضرت زینب، ام کلثوم، همسر امام حسین، فاطمه صغری و سایر بستگان امام مانند ابن عباس و محمد حنفیه و...

ج) آیاتی که از سوی شهیدان کربلا و اصحاب حضرت تلاوت شده‌اند؛ مانند حربن یزید ریاحی، حنظله بن اسعد شبامی، مسلم بن عقیل، یزید بن مهاجر کندی ابوالشعثاء، یزید بن ثبیط، یحیی بن سلیم مازنی و... که مجموعا شامل 12 آیه می‌شود.

د) آیاتی که از سوی سایرین تلاوت شده‌اند؛ مانند ابوبرزه سلمی، احنف بن قیس، اسد بن عبدالله، اسماء بن خارجه و عبیدالله‌بن حر جعفی، فرشتگان، تا دشمنان حضرت یزید، عبیدالله‌بن زیاد و شمر‌بن ذی‌الجوشن را در برمی‌گیرد و در مجموعا به 10 آیه می‌رسد (نک- : مظفری، 1395؛ جلالوند، 1389؛ سلیمی بنی، 1390).

از منظر دیگری نیز می‌توان این مبحث را مطالعه نمود: «تجلی قرآن در گفتار نقش آفرینان کربلا و تجلی قرآن در رفتار نقش آفرینان کربلا» (نک- : نورائی، 1386) یا «تجلی قرآن در ارزشهای حاکم بر قیام عاشورا» (نک- : منتظری‌زیوه، 1389). برخی از پژوهش‌ها نیز به‌صورت جزئی‌تر، این جلوه‌های قرآنی را بررسی نموده‌اند؛ برای نمونه «بررسی جلوه‌های قرآنی حضرت زینب» (نک- : طباطبائی، 1390).

4-8. مبانی قرآنی نهضت حسینی و تبیین قیام حضرت بر اساس قرآن

با بررسى سخنان و رفتار امام حسین (علیه السلام) از مدینه تا کربلا و تحلیل آموزه‌هاى آن ها، روشن مى‌شود که قیام حضرت سیدالشهدا (علیه السلام) در عاشورا براساس معارف قرآن کریم و دستورات حیات‌بخش آن بوده است. بازشناسایی این مبانى، موجب مى‌شود که این نهضت، الگویى براى تمام ارادتمندان به قرآن قرار گیرد؛ چرا که امام حسین (علیه السلام) با حرکت خود، وظیفۀ قرآنى همۀ مسلمانان را طول تاریخ مشخص کرده‌اند؛ به این‌معنا که، هرگاه شرایطى مثل شرایط زمان امام حسین (علیه السلام) براى هریک از مسلمانان پیدا شد، براساس آن مبانى قرآنى وظیفه دارند راه حسین (علیه السلام) را بپیمایند. برای همین خود حضرت در تعبیری، صحبت از «مثل خودشان» و «مثل یزید» می‌کنند تا امتداد این

حرکت و تکلیف تاریخ مشخص شود: «مِثْلِي لَا يُبَايِعُ لِمِثْلِه» (ابن‌نما حلی، 1406: 25؛ مجلسی، 1403: 44، 325). به‌عبارت دیگر، با استنباط مبانى قرآنى نهضت عاشورا، حرکت امام حسین (علیه السلام) به‌حرکت قرآنى تبدیل و الگوى همۀ مسلمانان مى‌شود. مقصود از مبانى قرآنى، پیش‌فرض‌هاى پذیرفته‌شده و برآمده از معارف و آموزه‌هاى قرآنى است که زیربناى حرکت و قیام امام حسین (علیه السلام) شد و به‌تعبیری «مستندات قرآنى نهضت عاشورا». این مبانى، شامل دستورات اجتماعى و سیاسى مستقیم الهى در قرآن به‌همۀ مسلمانان و همچنین آموزه‌هاى قرآنى غیرمستقیم است که با استفاده از قاعدۀ جرى و تطبیق و بطون قرآن قابل استنباط از بیانات و سیرۀ امام حسین (علیه السلام) است؛ بنابراین استنباط مبانى قرآنى از نهضت عاشورا با استفاده از قواعد و روش‌هاى تفسیرى قرآن، مثل قاعدۀ جرى و حجّیت ظواهر قرآن و روش تفسیر روایى و اشارى (باطنى) در تفسیر است، اما منابع استنباط مبانى قرآنى نهضت عاشورا عبارت‌اند از:

الف) بیانات و سخنان امام حسین (علیه السلام)؛

ب) نامه‌هاى امام حسین (علیه السلام)؛

ج) رفتار امام حسین (علیه السلام) (سیره).

یعنى منابع از درون نهضت و مستند به رهبر قیام هستند (رضایی اصفهانی، 1396: 33). به‌عبارت دیگر، در کنار «آموزه‌های مستقیم قرآنی»، باید از «مبانی حرکت امام حسین (علیه السلام)» سراغ گرفت که به‌صورت غیر مستقیم در مبانی قرآن قابل پیگیری و برداشت و بر اساس مطالعات میان رشته‌ای حوزۀ قرآن و امام حسین (علیه السلام) قابل استخراج است و ضرورت چنین مطالعات و پژوهش‌هایی را برای تحلیل قرآنی حرکت امام می‌طلبد. در این عرصه، نیز پژوهش‌های مختلفی صورت گرفته است؛ برخی به «مبانی قرآنی نهضت حسینی» و نسبت «همتایی قرآن و امام حسین (علیه السلام)» و اینکه این دو عِدل یکدیگرند، پرداخته‌اند (جوادی آملی، 1428)، برخی با نگاهی قرآنی به‌نهضت عاشورا پرداخته‌اند (حسن نتاج، 1392)، برخی به‌بررسی علل و عوامل پیدایش قیام امام حسین (علیه السلام) و مبانی نظری آن در قرآن و حدیث پرداخته‌اند (حیدریان، 1394)، برخی با رویکرد مسئله محورتر سراغ این موضوع رفته‌اند و سعی کرده‌اند با یک‌سؤال و با مدد عنایت به‌مبانی

حرکت حضرت به آن پاسخ دهند (کریم‌پور قراملکی، 1393). برخی از آثار نیز سعی کرده است با زبانی شیوا و بیانی ساده این نهضت را در پرتو قرآن روایت نماید (قرائتی، 1397).

4-9. قرآن و امام حسین (علیه السلام) و پدیده‌های حسینی مثل اربعین

شاید بتوان این عرصه را ذیل عرصۀ هشتم و از فروعات آن دانست. توجه به‌موضوع قرآن و امام حسین و به‌طور ویژه مبتنی بر مبانی قرآنی و عاشورایی، به‌موضوعات ملموس حسینی مانند اربعین پرداخته‌اند (رضایی اصفهانی، 1398).

4-10. قرآن و امام حسین (علیه السلام) و علوم انسانی

مهم‌ترین و در عین‌حال، مغفول‌ترین عرصۀ مطالعات حوزۀ قرآن و امام حسین (علیه السلام) را باید این عرصه دانست. به‌پشتوانۀ گونه‌های قبلی به‌ویژه مبانی قرآنی نهضت حسینی، باید به‌سراغ مسائل کلان جامعه رفت و به‌آن پرسش‌ها، پاسخ‌های قرآنی داد. این مطالعات، اگر ناظر به‌رشته ها و نیاز‌ها شود و به‌دنبال پاسخ به‌مسائل اصلی علوم انسانی در محضر قرآن و امام حسین (علیه السلام) باشد، اتفاق بسیار مبارک و بزرگی است و امتداد مبانی نظری در عرصه‌های علوم و میدان‌های تمدنی است؛ مانند «بنای قرآن کریم برای رهبریت الهی» (مطالعۀ موردی امام حسین (علیه السلام))، (حسین مکسر، 1398)، «تحلیل قرآنی مدیریت امام حسین (علیه السلام) در قیام عاشورا» (علوی، 1403)، یا تحلیل قرآنی تربیت امام حسین (علیه السلام) در کربلا و همچنین مسائل سیاسی، روان‌شناسی، جامعه‌شناسی و... به‌پشتوانۀ مطالعات قرآن و امام حسین (علیه السلام).

در بستر تأمل در دو عرصۀ قرآن و امام حسین (علیه السلام) و رفت و برگشتی که ایجاد می‌شود، فهم‌های زایا و تازه‌ای حاصل خواهد شد که در مطالعات میان رشته‌ای به‌ویژه رشته‌های علوم انسانی، به‌شدت نیازمند است و این دو حوزۀ سرشار قرآن و امام حسین (علیه السلام)، می‌تواند دریچه‌های نویی را برای محققان رشته‌های علوم انسانی بگشاید. از آنجا که امام معصوم الگوی حقیقی بشر و نمونۀ انسان کامل است، برای رفع هرگونه تشویش و تردید دربارۀ شنیده‌های سیرۀ اهل‌بیت (علیهم السلام) و اعتماد بیشتر به‌روش و منش آن

بزرگواران، لازم است رفتار و کردار امام با آیات وحی تطبیق داده شود تا روشن گردد که روش و راه امام (علیه السلام)، روش و راه قرآن است و از رهگذر این‌گونه پژوهش‌ها، اتحاد حقیقی و حقیقت اتحادی که بین این دو یادگار گرانبهای پیامبر وجود دارد، تبیین شود (طوسی، 1414: 548؛ ابن بابویه، 1376: 415؛ شیخ حر عاملی، 1409: 27، 34)، و راه را بر کج‌اندیشانی که راهبرد اعتقادی خود را در جهت جدایی قرآن و راه قرآن با سیره و راه ائمه ترسیم کردند، سد کند(1)

که تمسک به‌قرآن بدون ولایت امامان معصوم (علیهم السلام)، در حقیقت ضلالت از دین الهی است. از سویی، برای دانشمندان دغدغه‌مند عرصه‌های علوم انسانی، که می‌خواهند حرکت علمیشان بر اساس مبانی دینی و مستندات قرآنی و روایی باشد، سیرۀ امام حسین (علیه السلام) در مسائل علوم انسانی بسیار الهام‌بخش و اثرگذار خواهد بود. انجام پژوهش‌هایی که به‌آن‌ها در ذیل هر مسئلۀ علوم انسانی، آیات و سیرۀ مدیریتی حضرت را ارائه نماید، ضروری می‌نماید. در صورت نپرداختن به‌چنین موضوعاتی در علوم انسانی، دانشمندان برای دریافت پاسخ پرسش‌های علمی خود باید دست به‌دامان الگوهای غربی شوند که پیش فرض‌های آن، مبتنی‌بر جهان‌بینی‌های غیرتوحیدی و دانش‌های ذاتاً مسموم است.(2)

نتیجه

الف) توجه به‌مطالعات حوزۀ قرآن و امام حسین (علیه السلام)، سبب ایجاد علاقه و انگیزۀ بیشتر به‌قرآن و تلاوت و انس با آن می‌شود. عنایت به‌اینکه، این آیه در متن حماسۀ


1) . روایات دلالت‌کننده بر اینکه امامان معصوم علیهم السلام، مفسران قرآن کریم نیز بوده‌اند، فراوان است؛ مانند روایاتی که خبر می‌دهند، امامان معصوم (علیهم السلام) در معرفی خویش و بیان اوصاف و شئونات خود، دانش تفسیر را از جمله دانش‌هایی که به آنها اعطا شده، ذکر و خود را مترجمان وحی الهی و کسانی که در تفسیر قرآن به آنان اعتماد می‌شود، معرفی کرده‌اند، یا روایات تفسیری نقل‌شده از آن بزرگواران (نک- : بابایی، 1387: 1، 56).

2) . «اینکه بنده دربارۀ علوم انسانى در دانشگاه‌ها و خطر این دانش‌هاى ذاتاً مسموم هشدار دادم- هم به‌دانشگاه‌ها، هم به‌مسئولان- به‌خاطر همین است. این علوم انسانى‌اى که امروز رایج است، محتواهایى دارد که ماهیتاً معارض و مخالف با حرکت اسلامى و نظام اسلامى است؛ متکى بر جهان‌بینى دیگرى است؛ حرف دیگرى دارد، هدف دیگرى دارد. وقتى این‌ها رایج شد، مدیران بر اساس آن‌ها تربیت می‌شوند؛ همین مدیران مى‌آیند در رأس دانشگاه، در رأس اقتصاد کشور، در رأس مسائل سیاسى داخلى، خارجى، امنیت، غیره و غیره قرار می‌گیرند.» (خامنه‌ای، بیانات در دیدار طلاب، فضلا و اساتید حوزه علمیه قم، 29 مهر 1389).

عاشورا از سوی امام حسین (علیه السلام) تلاوت شده یا اینکه، این آیه ناظر به‌ماجرایی از ماجراهای شورانگیز عاشوراست، باعث ترغیب و علاقۀ بیشتر به‌قرآن خواهد شد. در نتیجه، لذت تلاوت و رغبت بیشتر برای مراحل بعدی انس با قرآن و فهم آن، مانند ترجمه، مفاهیم، تدبر و تفسیر را ایجاد می‌کند. از سویی دیگر، باعث ایجاد درک‌های بهتر از حرکت عاشورا و توجه به‌مبانی قرآنی حرکت امام حسین (علیه السلام) خواهد شد.

ب) در این مقاله با عنایت به‌ضرورت مطالعات تلفیقی حوزۀ قرآن و امام حسین (علیه السلام)، به‌عرصه‌های آن در ابتدا توجه شد. مطالعات حوزۀ قرآن و امام حسین (علیه السلام)، عرصه‌های متنوع و اضلاع مختلفی دارد که در مقاله در ضمن ده‌دسته، گونه‌های ظهور معارف قرآنی در روایات و سیرۀ سیدالشهدا (علیه السلام) از ظاهر به‌باطن و از مطالعات تک‌ساحتی به‌چندساحتی مورد توجه قرار گرفت:

1.

جایگاه قرآن از منظر امام‌حسین (علیه السلام)؛

2.

نقش قرآن در زندگی امام حسین (علیه السلام)؛

3.

خدمات امام حسین (علیه السلام) به قرآن؛

4.

استشهادات قرآنی امام حسین (علیه السلام)؛

5.

روایات تفسیری امام حسین (علیه السلام)؛

6.

آیات الحسین؛

7.

تجلی قرآن در نهضت عاشورا؛

8.

مبانی قرآنی نهضت حسینی و تبیین قیام حضرت براساس قرآن؛

9.

قرآن و امام حسین (علیه السلام) و پدیده‌های حسینی مثل اربعین؛

10.

قرآن و امام حسین (علیه السلام) و علوم انسانی.

منابع

•

قرآن کریم.

•

ابن‌بابویه، محمدبن على (1376 ش)، الأمالی (للصدوق)، تهران، کتابچی.

•

ابن‌شهرآشوب مازندرانى، محمدبن‌على (1379 ق)، مناقب آل أبی طالب (علیهم السلام)، قم، علامه.

•

ابن‌طاووس، على‌بن موسى (1409 ق)، إقبال الأعمال (ط- القدیمة)، تهران، دار‌الکتب الإسلامیه.

•

ابن‌نما حلی، جعفربن محمد (1406 ق)، مثیر الاحزان، قم، مدرسه امام مهدی.

•

ابومخنف کوفى، لوط‌بن یحیى (1417 ق)، وقعة الطفّ، تحقیق و تصحیح محمدهادى یوسفى غروى، قم، جامعه مدرسین.

•

اربلى، على‌بن عیسى (1381 ق)، کشف الغمة فی معرفة الأئمة (ط- القدیمة)، محقق و مصحح هاشم رسولى محلاتى، تبریز، بنى‌هاشمى.

•

بابایی، علی‌اکبر (1387 ش)، تاریخ تفسیر قرآن، قم، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی.

•

جعفرپور، مجید (1391 ش)، اشارات قرآنی و سالار شهیدان، قم، بیت الاحزان.

•

جلالوند، عبدالحسین (1389 ش)، «تجلی آموزه‌ها قرآن در سیره امام حسین علیه‌السلام با تاکید بر واقعه عاشورا»، پایان‌نامۀ کارشناسی ارشد، دانشکده الهیات دانشگاه بین‌المللی امام خمینی.

•

جوادی آملی، عبدالله (1428 ق)، مبانی قرآنی نهضت حسینی.

•

--------------- (1389 ش)، همتایی قرآن و اهل بیت، تحقیق سیدمحمود صادقی، قم، اسرا.

•

حر عاملى، محمدبن حسن (1409 ق)، وسائل الشیعة، قم، مؤسسۀ آل‌البیت (علیهم السلام).

•

حسن‌نتاج، رضا (1392 ش)، «نگاهی قرآنی به نهضت عاشورا»، پایان‌نامۀ کارشناسی ارشد، دانشکده علوم حدیث.

•

حسین‌مکسر، خضر (1398 ش)، «بنای قرآن کریم برای رهبریت الهی (مطالعۀ موردی امام حسین (علیه السلام))»، پایان‌نامۀ کارشناسی ارشد، مؤسسۀ آموزش عالی علوم و معارف جامعه المصطفی العالمیه.

•

حسینی‌پور عزآبادی، سیدعباس (1397 )، نفس آرامش یافته (بررسی آیات پایانی سوره مبارکه فجر)، یزد، شهد علم.

•

حویزى، عبدعلى‌بن جمعه (1415 ق)، تفسیر نور الثقلین، تحقیق و تصحیح هاشم رسولى، قم، اسماعیلیان.

•

حیدریان، حبیبه (1394 ش)، «بررسی علل و عوامل پیدایش قیام امام حسین (علیه السلام) ومبانی نظری آن در قرآن و حدیث»، پایان‌نامۀ کارشناسی ارشد، دانشکدۀ ادبیات و علوم انسانی مؤسسۀ آموزش عالی باختر ایلام.

•

دهشیری، حسن و رحمت جعفری (1377 ش)، همگامی امام حسین با قرآن، اصفهان، مولفین.

•

رضایی‌اصفهانی، محمدعلی (1396 ش)، قرآن و امام حسین (علیه السلام)، امام حسین (علیه السلام) و قرآن، قم، دارالمبلغین.

•

-------------------------- (1398 ش)، مبانی قرآنی راهپیمایی اربعین حسینی، بی‌جا.

•

-------------------------- (1429 ق)، منطق تفسیر قرآن( 2)، قم، جامعه‌المصطفى العالمیة.

•

روضاتی، سیدمحمدجعفر (1400 ش)، کلیدواژه آیات حسینی در قرآن کریم: روشی جدید برای حفظ و آموزش آیات حسینی در قرآن، مشهد، اعتقاد ما.

•

سلیمی‌بنی، سمیه (1390 ش)، «تجلی قرآن در رفتار و گفتار امام حسین (علیه السلام)»، پایان‌نامۀ کارشناسی ارشد، دانشکدۀ الهیات و معارف اسلامی دانشگاه معارف قرآن و عترت.

•

شریعت‌زاده خراسانی، محمود (1395 ش)، الحسین شریک القرآن، قم، خادم الرضاء.

•

شعیری، محمدبن محمد (بی‌تا)، جامع الأخبار( للشعیری)، نجف، مطبعة حیدریة.

•

شوشتری، جعفر (1387 ش)، الخصائص الحسینیه، (امام حسین اینگونه بود)، ترجمۀ صادق حسن‌زاده، قم، آل علی.

•

شهید اول، محمدبن مکى (1410 ق)، المزار، محقق و مصحح محمدباقر موحد ابطحى اصفهانى، قم، مدرسه امام مهدى (علیه السلام).

•

طباطبایی، سید محمدعلی (1390 ش)، تجلی قرآن در کلام حضرت زینب، قم، نشر ادیان.

•

طوسى، محمدبن الحسن (1414 ق)، الأمالی، قم، دار الثقافة.

•

علوی، سیدعلی اصغر (1403 ش)، «تحلیل قرآنی مدیریت امام حسین در قیام عاشورا»، رسالۀ دکتری، مجتمع آموزش عالی قرآن و حدیث جامعه‌المصطفی العالمیه.

•

قرائتی، محسن (1397 ش)، نهضت حسینی در پرتو قرآن (روضه‌های قرآنی)، تهران، مؤسسۀ فرهنگی درسهایی از قرآن.

•

قطب‌الدین راوندى، سعیدبن هبه‌الله (1409 ق)، الخرائج و الجرائح، تحقیق و تصحیح مؤسسۀ الإمام المهدى (علیه السلام)، قم، مؤسسه امام مهدى عجل‌الله تعالى فرجه الشریف.

•

کریم‌پور قراملکی، علی (1393ش)، مشروعیت قیام اباعبدالله از منظر قرآن و حدیث، قم، ادباء.

•

کلینی، ابی‌جعفر محمدبن یعقوب (1426 ق)، اصول الکافی، بیروت، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات.

•

گروه حدیث پژوهشکده باقر العلوم، شریفی، محمود و دیگران (1383 ش)، فرهنگ جامع سخنان امام حسین ترجمه همراه متن عربی موسوعه کلمات الامام الحسین، ترجمۀ علی مویدی، قم، نشر معروف.

•

لطیفی، میثم (1397 ش)، «روش‌شناسی گونه‌شناسانه: رهنمونی برنظریه‌پردازی در دانش مدیریت»، مطالعات مدیریت دولتی، دورۀ اول، شماره 2، صص 25-52.

•

مجلسی، محمدباقر (1403 ق)، بحارالانوار، بیروت، دار احیاء التراث العربی.

•

محمدی ری‌شهری، محمد (1388 ش)، دانشنامۀ امام حسین (علیه السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، قم، دارالحدیث.

•

مزعل جابر الاسدی، کاظم (1437 ق)، الحسین القربان الذی نعاه الانجیل، کربلا، موسسه وارث الانبیا.

•

مطهری محب، حسین (1391 ش)، تحلیل استشهادات قرآنی و روایات تفسیری امام حسین (علیه السلام)، قم، مرکز بین‌المللی ترجمه و نشر المصطفی.

•

مظفری، محمد (1395 ش)، تجلی قرآن در نهضت عاشورا (تفسیر و توضیح عاشورایی 115 آیه قرآن)، قم، نسیم کوثر.

•

مفید، محمدبن محمد (1413 ق)، الإرشاد فی معرفة حجج الله على العباد، به‌تحقیق و تصحیح مؤسسۀ آل‌البیت (علیهم السلام)، قم، کنگرۀ شیخ مفید.

•

منتظری‌زیوه، بلال (1389 ش)، «تجلی قرآن در ارزشهای حاکم بر قیام عاشورا»، پایان‌نامۀ کارشناسی ارشد، دانشکده اصول دین تهران.

•

میرآخوری، قاسم (1394 ش)، تفسیر قرآن کریم از امام حسین (اشارات، لطایف و حقایق قرآن)، تهران، هزار آفتاب.

•

----------------- (1399 ش)، لطایف و حقایق قرآن در کلام امام حسین، تهران، بذرافشان.

•

میرباقری، سید محمدمهدی (1400 ش)، نفس مطمئنه، به‌کوشش محمدرضا ترابی، قم، تمدن نوین.

•

نادی، محسن و مهدی مهدوی‌پناه (1400 ش)، ذبح عظیم از منظر قرآن و روایات، تهران، نوشناخت.

•

نورائی، محسن (1386 ش)، تجلی قرآن در حماسه عاشورا، مشهد، دانشگاه علوم اسلامی رضوی.

•

واحدی، سید محمد (1418 ق)، الحسین فی القرآن (تأویل آیات القرآن فی سیدالشهدا)، مشهد، لاهیجی.

پژوهش‌نامه معارف حسینی

سال دهم، شمارۀ 38، پاییز 1404

صص 31-47

International of Husayni Research Studies

Vol. 10, No. 39, autumn 2025

بررسی کارکردهای اجتماعی پیاده‌روی اربعین

اشاره

کوروش غلامی کوتنایی(1)

Korosh_gholamiko@yahoo.com

، مریم زنگانه(2)

Maryam_es_88@yahoo.com

(تاریخ دریافت مقاله: 23/02/1404- تاریخ پذیرش مقاله: 11/05/1404)

چکیده

اشاره

پیاده‌روی اربعین، به‌عنوان یکی از بزرگ‌ترین آئین‌های مذهبی جهان تشیع، جلوه‌ای از وحدت، انسجام اجتماعی و تحقق ارزش‌های دینی را به‌نمایش می‌گذارد. این پژوهش با بهره‌گیری از رویکرد کارکردگرایی دورکیم، به‌بررسی کارکردهای اجتماعی این مراسم می‌پردازد. کارکرد انسجام‌بخش این آئین از طریق گردهمایی میلیون‌ها نفر از ملیت‌ها، زبان‌ها و فرهنگ‌های مختلف حول محور عشق و ارادت به امام حسین (علیه السلام) تبلور می‌یابد. انضباط‌بخشی آن در تربیت روحیۀ خویشتن‌داری، نظم و هم‌زیستی مسالمت‌آمیز مشارکت‌کنندگان نمایان است. همچنین، این مراسم از طریق تقویت امید، معنا و باورهای دینی، کارکردی حیات‌بخش و خوشبختی‌آفرین میان پیروان خود ایفا می‌کند. یافته‌های پژوهش حاضر نشان داد که پیاده‌روی اربعین فراتر از یک‌آئین مذهبی، به‌مثابۀ یک‌پدیدۀ اجتماعی - فرهنگی، توانایی ایجاد همبستگی جهانی و ترویج ارزش‌های انسانی و دینی را دارد.

کلید واژهها: کارکردهای اجتماعی، پیاده‌روی اربعین، انسجام، انضباط، خوشبختی، حیات‌بخش.


1) . عضو هیئت علمی دانشگاه گلستان، گروه علوم اجتماعی، دانشگاه گلستان، گرگان، ایران؛

2) . کارشناسی ارشد، شیعه‌شناسی - جامعه‌شناسی، دانشگاه گلستان، گرگان، ایران، (نویسنده مسئول)؛

1. مقدمه

اشاره

بی‌گمان، انسان‌ها در این دنیا به دین نیاز دارند. اگرچه، عقل و تجربۀ بشری بسیار مفید و لازم‌اند، اما برای تأمین نیازهای بشر کافی نیستند. دین، هم در حوزۀ نیازهای فردی و روان‌شناختی انسان و هم در عرصۀ اجتماع و مناسبات انسانی و همچنین در رابطه با طبیعت کاربرد دارد. دین بعد از استقرارش، نوعی کارکرد اجتماعی دارد. در واقع، جامعه‌شناسی دین، به‌بررسی این کارکردهای دین در اجتماع می‌پردازد و این اثرپذیری دین از اوضاع و احوال اجتماعی و اثرگذاشتن بر این اوضاع و احوال است که مورد بحث قرار می‌گیرد؛ بنابراین روشن است، دین زمانی‌که وارد اجتماع می‌شود، فارغ از سرمنشأش در هرمقطع و هر زمان براساس مناسبات موجود در جامعه متحول می‌گردد و اثر می‌پذیرد و اثر می‌گذارد. دورکیم با مطالعۀ جوامع ابتدایی، دین را بر دو عنصر اصلی بنا نهاده است؛ بخشی از آن، مناسک و بخشی دیگر، عقاید و باورهای دینی است. اما عقاید و باورها، ویژگی‌هایی دارد که جهان را به‌دو دستۀ امور مقدس و غیر مقدس تقسیم می‌کند. بر این اساس، دین همان امور مقدس است. از نظر دورکیم، کارکرد دین در چهار‌بخش عمده است؛ انضباط‌بخشی، انسجام بخشی، حیات بخشی و خوشبختی بخشی. آئین‌ها و مناسک مذهبی از طریق تحمیل انضباط بر نفس و قدرت خویشتن‌داری فرد، انسان‌ها را برای زندگی اجتماعی آماده می‌سازد. دربارۀ کارکردهای انسجام‌بخشی، مهم‌ترین عبادات، عبادات جمعی است. عبادات فردی کارکرد انسجام‌بخشی بالایی ندارد، ولی عبادات جمعی هرچه دامنۀ آن گسترده‌تر باشد، میزان اثرگذاری بیشتری بر انسجام‌بخشی دارد. نماز جمعه نسبت به‌نماز جماعت یک‌محل، میزان انسجام بیشتری ایجاد می‌کند؛ به‌همین سبب، مهم‌ترین مراسمی که در دین اسلام وجود دارد، مراسم حج است. در سال‌های اخیر، شاهد رخداد دیگری هستیم که مختص‌جامعۀ شیعه است، ولی عظمتی مشابه حج دارد و کارکرد انسجام‌بخشی بالایی خواهد داشت.

مناسک و تشریفات مذهبی، مردم را گرد هم می‌آورد و بر این اساس، همبستگی اجتماعی را تحکیم می‌بخشند. اجرای مراسم مذهبی، میراث اجتماعی گروه را ابقاء و احیاء می‌کند و ارزش‌های پایدار آن را به‌نسل‌های آینده انتقال می‌دهد. جامعه‌شناسان

برای دین و پدیده‌های دینی، کارکردهای مختلفی را برشمرده‌اند. مراسم پیاده‌روی اربعین که یکی از پدیده‌های دینی است و به‌جامعۀ شیعی اختصاص دارد، در جهان تشیع مطرح و اصول آن در جهان تشیع پایه‌گذاری شده است.

پرسش‌های پژوهش

یکی از مکاتب مهم جامعه‌شناسی، که دربارۀ کارکرد اجتماعی بحث‌کرده، مکتب کارکردگرایی است. این پژوهش تلاش دارد تا بر اساس دیدگاه دورکیم، کارکردهای این آئین فراگیر را از منظر کارکردگرایی بررسی کند.

با توجه به‌مطالب فوق، پژوهش حاضر درپی پاسخ به این پرسش‌هاست که؛

•

کارکردهای اجتماعی پیاده‌روی اربعین چیست؟

•

کارکرد انسجام‌بخش پیاده‌روی اربعین چیست؟

•

کارکرد انضباط‌بخش پیاده‌روی اربعین چیست؟

•

کارکرد حیات‌بخش پیاده‌روی اربعین چیست؟

•

کارکرد خوشبختی‌بخش پیاده‌روی اربعین چیست؟

اهداف و ضرورت پژوهش

در سال‌های اخیر، شاهد گستردگی و جمعیت زیاد پیاده‌روی اربعین هستیم که سبب افزوده‌شدن نفوذ و گستردگی فرهنگی این پدیده می‌شود تا آنجا که با یک‌پدیدۀ فراگیر فرهنگی اجتماعی مواجه‌ایم که فرهنگ خاص خود را به‌وجود آورده است. حوزۀ نفوذ فرهنگی این پدیده در استمرار حیات اجتماعی جهان تشیع، نقش تعیین‌کننده دارد. دربارۀ دین، تحقیقات گوناگونی انجام شده است، ولی دربارۀ پیاده‌روی اربعین پژوهش‌های زیادی انجام نشده است، به‌ویژه در زمینۀ کارکردهای مثبت آن. در دیدگاه بسیاری افراد پیاده‌روی اربعین، یک‌جریان اجتماعی زودگذر یا یک جریان سیاسی یا یک نمایش است و بر این باورند که پایگاه مردمی ندارد و هیچ‌کارکرد و فایده‌ای در روابط اجتماعی مردم ندارد و صرفا یک‌نمایش تبلیغاتی بوده و تنها فایده‌اش تبلیغات

سیاسی است. این پژوهش برآن است به این موضوع بپردازد که آیا این پدیده، صرفا نمایش سیاسی و تبلیغاتی است و هیچ کارکرد اجتماعی ندارد یا اینکه پیاده‌روی اربعین چه کارکردهای مثبتی دارد. این پدیده با این درجه از اهمیت، به‌تفکر و تحلیل متناسب با خودش نیازمند است. از جمله تحلیل کارکردی برای ما در شناخت پیامدهای اجتماعی ضروری است. به‌همین سبب، مکتب کارکردگرایی در تحلیل این پدیده و درک بهتر از آن و کمک به استمرار هرچه بهتر آن برای ما راه گشاست.

پیشینۀ تحقیق

دربارۀ پیشینۀ مقاله می‌توان به «پیاده‌روی اربعین، جایگاه و کارکردها» (حسینعلی عربی، 1398)، «محبت و هویت در آئینه نمایش جهانی اربعین» (عبدالله گیویان و محسن امین، 1396)، «بررسی ابعاد جامعه‌شناختی مراسم اربعین حسینی و نقش آن در تحکیم پایه‌های عقیدتی تشییع» (رضایی، 1396) اشاره کرد.

2. تاریخچه و پیشینۀ پیاده‌روی اربعین

اربعین در لغت، به‌معنای چهلم (دهخدا، 1372: 1373) و در اصطلاح، به‌بیستم ماه صفر سال 61 هجری قمری، چهلمین روز شهادت امام حسین (علیه السلام) و یارانش گفته می‌شود. واژۀ اربعین از تعابیری است که در متون دینی حدیثی و تاریخی، کاربرد بسیاری دارد و امور با این عدد و واژه تعریف و تحدید می‌شوند؛ برای نمونه، کمال عقل در چهل سالگی، آثار چهل روز اخلاص، آثارحفظ چهل حدیث، دعا برای چهل مومن، قرائت دعای عهد در چهل صبح، عدم پذیرش نماز شرابخوار تا چهل روز، گریۀ چهل روز زمین، آسمان و فرشتگان بر امام حسین (علیه السلام)، استحباب زیارت اربعین و اینکه قالب انبیا در چهل سالگی به‌مقام نبوت رسیده‌اند و میقات حضرت موسی، پس از چهل شب به‌اتمام رسید (پاک‌نیا، 1388: 33).

در نقل‌های تاریخی آمده است که تشرف برای زیارت امامان معصوم با پای پیاده در زمان حضور ائمه اطهار رایج بوده و تاکنون، سنت پیاده‌روی برای زیارت ادامه دارد.

ولی در قرن‌های مختلف اسلامی، به‌اقتضای حکومت‌های هرزمان، فراز و نشیب‌های زیادی به‌خود دیده است؛ مثلا در زمان متوکل عباسی، که عداوت و دشمنی زیادی به اهل‌بیت داشت، دستور منع زیارت امام حسین را داد و چون دید فایده‌ای ندارد، امر کرد تا قبر مطهر را خراب کنند و آب نهر علقمه را بر آن جاری کرد تا اثری از آن نماند. کسانی که قصد زیارت داشتند، تهدید می‌کرد و از طرفی، اشخاصی را معین کرد که هرکس به زیارت می‌آید، به قتل برسانند (شوشتری، 1374: 328). اما در زمان حاکمان شیعی آل‌بویه و صفویه، به این سنت حسنه اقدام می‌کردند و حتی در تبلیغ آن بین شیعیان می‌کوشیدند (مظفر، 1368: 134).

اربعین، یکی از مناسک و آئین‌های مذهبی است که به‌سبب فرا ملیتی‌بودن، می‌تواند ظرفیت‌های بسیاری را در زمینه‌سازی تحقق امت واحد به‌وجود آورد. یکی از ظرفیت‌های عظیمی که در پیاده‌روی اربعین وجود دارد، این است که جمعیت و تجمع میلیونی در قالب یک‌امت به‌صورت کوتاه و موقت صورت‌بندی می‌شود. علت این تقسیم‌بندی این است که برای مدت زمانی کوتاه، تمام افراد از اقصی نقاط گیتی درواقع یک‌نفر هستند که به‌دنبال یک‌هدف و رهبری مشخص در حرکت هستند. نکتۀ درخور توجه این است که چگونه افراد در فضای ناامنی، که گروه‌های افراطی به آن دامن زده‌اند، این گردهمایی به‌صورت سالم و در امنیت کامل برگزار می‌شود. از سوی دیگر، این گردهمایی ممکن است افراد با زبان‌ها و گرایش‌های مختلف با هم راه بروند، در صورتی‌که هیچ شناختی از هم ندارند. این حرکت، یک‌حرکت خود جوش حسینی بوده و یک امتی است که می‌تواند در همگرایی جهانی نقش موثری داشته باشد.

3. دین

اشاره

دین در لغت، به‌معنای راه و روش است که می‌توان آن را به‌راه و روشی بیان کرد که افراد برای زندگی خود انتخاب می‌کنند. در کاربردهای قرآنی، معنای زیادی دارد؛ از جمله جزا، حساب، قانون، شریعت، طاعت و بندگی، تسلیم و انقیاد، اسلام، روش و رویه، توحید و خداپرستی آمده است (قرشی بنایی، 1371: 380-381).

دین، مجموعه‌ای از اعتقادات، اخلاق، احکام و مقررات فقهی و حقوقی است که برای راهنمایی انسان برای دست‌یابی به‌سعادت واقعی در اختیار او قرار گرفته است. دین در درجۀ اول، انسان را از توحش حیوانی خارج و او را وارد حریم انسانی می‌کند و با پذیرش حیات انسانی و رعایت قوانین الهی و عمل به آن، از طریق وحی آسمانی در دسترس او قرار می‌گیرد. چنین انسانی که از مرحلۀ حیوانی عبورکرده و به‌رتبۀ عقلانی رسیده، زمام گفتار و رفتارش عقلائی شده است، در این‌حال، نظم و امنیت را حاکم می‌کند و به‌دنبال آن، عناصر و عوامل تمدن در چارچوب برنامه‌ای الهی شکل می‌گیرد. در واقع، انسان متمدن در این مفهوم، انسان الهی است که در تمام اعمال و رفتار اجتماعی و فردی خود با قانون خدا زندگی می‌کند. (جرجی زیدان، 1372: 219).

کارکردهای دین از نظر دورکیم

به‌نظر دورکیم، دین دو بخش اصلی دارد؛ یکی عقاید و دیگری مناسک که آئین‌ها بر عقاید متقدم است. آئین‌ها اساسی هستند و عقاید را می‌آفرینند. به‌نظر او، اگر "جاودانگی" دربارۀ دین وجود دارد، این است که جامعه همیشه به‌آئین نیاز دارد؛ یعنی "جاودانگی" به‌عنوان فعالیت‌های آئینی مربوط به‌تجدید عهد. مردم با این اعمال متذکر می‌شوند که گروه، همواره بیش از هریک از اعضایش اهمیت دارد. برعکس عقاید قدر جاودان نیستند. درصورتی‌که کارکرد اجتماعی آئین‌های دینی، همیشه ثابت بوده است. محتوای فکری عقلانی عقیدۀ دینی، همواره قابل تغییر است. عقاید نظری به‌عنوان "بعد نظری" دین است. عقاید ممکن است مسیحی را از یهودی و هندو متمایز کند، ولی در واقعیت، ایده‌های خاصی که آنها بیان می‌کنند، تفاوت چندانی ندارند. ایده‌ها، همواره در ادیان مختلف، حتی در یک دین در عصرهای مختلف، تغییر می‌کند، ولی نیاز به‌مراسم همواره باقی می‌ماند. مراسم، منبع واقعی انسجام اجتماعی است. آنها در هرجامعه ارتباط‌هاو پیوندهای واقعی هستند. آنها معنی واقعی دین را بیان می‌کنند؛ به‌عبارت دیگر، دورکیم معتقد است که مناسک و مراسم دین برای کارکرد درست زندگی اخلاقی ما به‌همان اندازه ضروری‌اند که برای زنده نگه‌داشتن زندگی جسمانی ما ضرورت دارد؛ زیرا از طریق مناسک است که گروه خود را تأیید و حفظ می‌نماید. (ملکم همیلتون، 1377: 179).

نگرش دورکیم به دین، نگرشی کارکردگرایانه است؛ یعنی تبیینی کارکردی از دین ارائه داده است. در این نوع تبیین، به‌کارکرد پدیده‌ها یا نهادها توجه می‌کند؛ زیرا هرنهاد اجتماعی، در حکم پیکرۀ واحدی است که نظم و حرکت موجود در آن، به‌هماهنگی در کارکرد هریک از اجز ا و در کل جامعه مربوط می‌شود. دورکیم، نهاد دین را در کارکرد اجتماعى آن خلاصه می‌کند و به‌حقیقت دین بی‌اعتناست و در فرایند تحقیقی خود، هیچ‌گونه التزام پیشینی به‌نتایج حاصل از کاوش‌های عالمانه و پژوهش‌های محققانه ندارد و البته در باب منابع و ابزار کسب معرفت نیز جز با حجیت‌های معرفت‌شناسانه محدود نمی‌شود (شجاعی زند، 1380: 142). اما در عین حال معتقد است که دین در ایجاد همبستگی و انسجام اجتماعی نقشی مهم دارد و از این حیث، کارکرد مثبت دارد و برای دنیای انسان‌ها سودمند است. وی دربارۀ کارکرد مناسک می‌نویسد: «آنها برای عملکرد هستی اخلاقی ما مانند تغذیه برای حفظ زندگی جسمانی ما ضروری است؛ زیرا از طریق همین مناسک است که گروه خود را تأیید و حفظ می‌کند» (پالس، 1382: 289).

در یک‌نگاه کلی از نظر دورکیم، انضباط‌بخشی، انسجام‌بخشی، حیات‌بخشی و خوشبختی‌بخشی چهار کارکرد اصلی دی-ن اس-ت (کوزر، 1385: 200) که ما به بررسی این چهار کارکرد می‌پردازیم.

انسجام‌بخشی

واژۀ همبستگی یا انسجام اجتماعی، با واژه‌هایی، مانند وحدت، وفاق ملی، همدلی، یکپارچگی اجتماعی، نظم اجتماعی و... هم خانواده است و همۀ این‌ها بر پیوند عمیق اجتماعی و وابستگی ملی و مذهبی، علایق و احساسات مشترک و کنش و واکنش‌های مورد اتفاق دلالت دارد. همبستگی اجتماعی، تعاریف گوناگونی دارد؛ همبستگی، نوعی نظم خود بنیاد اجتماعی و اخلاقی است که در آن« افراد با هم پیوند یافته و هماهنگ هستند (امیل دورکیم، 1369: 72). همبستگی عبارت است از توافق با افرادی که در یک‌نظام اجتماعی مشارکت دارند، به‌ویژه به‌خاطر هنجارها، ارزش‌ها، عقاید و ساختارهای آن، با جامعه احساس نزدیکی می‌کنند و به‌حمایت آن وابسته هستند (یعقوبی، 1383: 23).

یکی از کارکردهای دین از نظر قرآن، همبستگی اجتماعی و دور نگه‌داشتن جامعه از اختلاف و کشمکش‌هاست؛ برای نمونه، شرکت در تجمع‌های مذهبی بزرگ از قبیل حج، نماز جمعه، نماز جماعت، اعیاد و شهادت‌های ائمه معصومین که همۀ آنها در انسجام اجتماعی تاثیر زاید الوصفی دارد. در قران کریم هم بر انسجام اجتماعی تأکید شده است آنجا که می‌فرماید: «وَاعْتَصِمُواْ بِحَبْلِ اللّهِ جَمِيعًا وَلاَ تَفَرَّقُواْ» (آل‌عمران/ 103) و همگی به‌ریسمان خدا [قرآن و هرگونه وسیلۀ وحدت الهی] چنگ‌زده و پراکنده نشوید» که از جملۀ این ریسمان‌ها، می‌توان به‌مواردی اشاره کرد که ذکر شد. درجایی دیگر، همچنین قرآن چندین راه برای ایجاد همبستگی معرفی کرده است. قرآن پیروی از صراط مستقیم را یکی از عوامل انسجام اجتماعی معرفی نموده است. خداوند در این‌باره می‌فرمایند: «وَ أنَّ صِراطِی مُستَقیما فَاتَّبِعُوهُ وَ لا تَتَّبِعُو السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِکُمْ عَن سَبیلِهِ». (سورۀ انعام/ 153).

همبستگی اجتماعی از نظر دورکیم، ویژگی‌های جامعه‌شناختی دارد. از نظر دورکیم، یکی از عناصر مهم در تشکیل یکپارچگی و هم‌بستگی اجتماعی، عمل و روابط متقابل اعضای گروه با یکدیگر است؛ یعنی در مقابل تکامل جامعه در جهت تمایز اجتماعی، فرایند کثرت‌گرایی فرهنگی ایجاد می‌شود و به‌تدریج، هر چه افراد از آزادی عمل بیشتری برای شکل‌دادن افکارشان برخوردار باشند، گستردگی فرهنگ مشترک شان کاهش می‌یابد.

برای به‌دست آوردن انسجام، راه‌های مختلفی وجود دارد که یکی از این راه‌ها، دین است. در عربستان زمان جاهلیت، هیچ‌گونه انسجامی وجود نداشت. هرقبیله به قبیلۀ دیگر حمله می‌کرد. اگر انسجام وجود داشت، فقط درون قبیله‌ای بود. درواقع، ما هویتی به‌نام اعراب نداشتیم و آنها با قبیله شناخته می‌شدند. اما، دینی به‌نام اسلام آمد و توانست تمام اعراب یا تمام مردم خاورمیانه را با هم متحد و منسجم کند و تمدن عظیم اسلامی را به‌وجود آورد. درواقع، دین اسلام، تنها دینی است که توانست این اتحاد را ایجاد کند. همچنین موارد بسیار زیادی مانند نژاد، آداب و رسوم، و فرهنگ قومی و قبیله‌ای و... وجود دارد که باعث انسجام و همبستگی فقط بین خود افراد می‌شوند؛

مانند اعراب با یکدیگر یا ایرانی‌ها با هم یا آلمانی‌ها با هم. اما دین، این قابلیت را دارد که انسان‌ها را از نژاد، زبان، قومیت مختلف یا طبقات مختلف به‌هم وصل کند. قبلا در اعراب، نظام طبقاتی قوی وجود داشت؛ برخی برده و برخی اشراف بودند، اما وقتی دین اسلام آمد، این نظام طبقاتی از بین رفت و بین آنها انسجام به‌وجود آمد. مهم نبود از چه طبقه‌ای باشید، مهم این بود که مسلمان باشید. در‌واقع، تنها دین است که این انسجام و همبستگی را ایجاد کرد و به‌تمدن عظیم اسلامی منجر شد.

انضباط‌بخشی

انضباط در لغت، به‌معنای سامان‌گرفتن، نظم و تربیت، درستی و عدم هرج و مرج است (دهخدا، 1377). مفهوم نظم، اندیشۀ چیزهایی که هر کدام در جای مطلوب است و دقیقا مرتب‌شده به‌ذهن متبادر می‌سازد. بر این اساس، نظم در گروه‌های انسانی به‌صورت آرامش، انتظام و اطاعت معنا شده است. نظم اجتماعی از همین دیدگاه مورد نظر قرار گرفته است و به‌معنای اطاعت تمام اعضای یک‌جامعه از هنجارهای جامعه، قوانین و ارزش‌هایی که پایه و قوام جامعه است. براین اساس از این اصطلاح، به‌منظور تعیین‌کردن مجموع نهادهای اجتماعی، که درجهت عملکرد مناسب و مطلوب حیات اجتماعی و مناسبت‌های اجتماعی به‌خوبی تنظیم شده‌اند، استفاده می‌کنند.

انضباط اجتماعی، به‌معنای تمایل یا عدم تمایل افراد به‌هنجارها در جامعه است. زندگی اجتماعی انسان‌ها زیر نظر حاکمیت اصول، قواعد و هنجارهای اجتماعی است که پیروی از این هنجارها، رکن مهم در تربیت و فرهنگ هرجامعه است.

امیل دورکیم دربارۀ دین و نقش دین در انضباط بر این باور است که "دین" از طریق تحمیل انضباط بر اشخاص و ایجاد خویشتن‌داری در انسان‌ها، آنها را برای زندگی اجتماعی مهیا می‌کند. به‌گفتۀ وی دین همواره، به‌ویژه در زمان گذشته، شیرازۀ جامعه بوده و وسیله‌ای است که مردم با آن از علایق شخصی خود به‌قصد سودرسانی به‌دیگران دست می‌کشیدند (همیلتون، 1377: 179). به‌عبارت دیگر، دین می‌تواند افراد اجتماع را به‌منظور ارائه رفتارهای منضبط و هماهنگ با یکدیگر تربیت کند.

خوشبختی‌بخش

واژۀ خوشبختی در لغت، به‌معنای سعادت و خوش‌طالعی است (علی‌اکبر دهخدا، 1373) و اینکه انسان در زندگی خود، از بالاترین و بهترین لذّت‌ها و کامیابی‌ها بهره‌مند باشد. خوشبختی، همان سعادت و رستگاری برای انسان‌هاست. خوشبختی یک‌حالت است، نه یک ویژگی و صفت. به‌عبارت دیگر، این یک‌ویژگی ماندگار یا یک‌صفت شخصیتی نیست، بلکه یک‌حالت زودگذر و قابل تغییر در انسان است.

یکی از گرایش‌های فطری انسان، میل به‌خوشبختی است. فطری‌بودن این گرایش به این معناست که ساختمانِ روح و روان انسان، به‌گونه‌ای است که قادر نیست از لذّت، گریزان و به‌جای آن، رنج و سختی و ناراحتی را خواهان باشد. حقیقت خوشبختی انسان، لذّت‌های همیشگی، دائمی، فراگیر و همه‌جانبۀ اوست. دین، نه‌تنها وجود این تمایلات را در انسان انکار و محکوم نمی‌کند، بلکه برخی از تعالیم، خود را بر اساس این میل طبیعی در انسان ایجاد می‌کند.

دین برای انسان، دو نوع زندگی تعریف کرده است؛ زندگی اُخروی و زندگی دنیوی. بر این اساس، هم به‌خوشبختی انسان در آخرت و هم به‌خوشبختی او در زندگی دنیوی و اجتماعی توجّه بسیار دارد. بنابراین، آموزه‌های دین برای رسیدن به‌خوشبختی، دو جنبۀ فردی و اجتماعی دارد. دین برای خوشبختی انسان در زندگی اجتماعی دستورهایی مشخص کرده است و از انسان می‌خواهد برای بهبود زندگی اجتماعی خود، از آنها بهره گیرد.

اسلام، به‌انسان هشدار داده است که زندگی وی به زندگی دنیا و لذت‌ها و رنج‌های دنیوی منحصر نیست؛ بلکه زندگی ابدی و جاودانه نیز با رنج‌ها و لذت‌های متناسب با اعمال انسان‌ها در نظر گرفته شده و این آدمی است که می‌تواند زندگی زودگذر و فانی را انتخاب کند، یا سعادت جاودانه و همیشگی را.

دین، به‌معنای پایبندی به‌مجموعه‌ای از باورها و بایدها و نبایدهای منطقی و عقلانی که اصل آن مبتنی بر ویژگی‌ها و نیازهای فطری انسان است؛ خود، اصلی‌ترین عامل تأمین بهداشت روانی و احساس خود شکوفایی و خود ارزشمندی است و درنتیجه،

عامل احساس خوشبختی در خود فرد است. پایبندی به‌ارزش‌های الهی و بایدها و نبایدهای فطری و منطقی و عقلانی آموزه‌های دینی، تأمین‌گر سلامت روان و بهداشت ذهن و احساس خود شکوفایی همۀ انسان‌های خردورز و خردمند در تمام امور است.

خوشبختی‌بخش، مخالف پوچ‌گرایی است. پوچ‌گرایی زمانی به‌وجود می‌آید که ما به‌جهان پس از مرگ اعتقاد نداشته باشیم و اعتقاد داشته باشیم که با مرگ همه‌چیز از بین می‌رود؛ اما وقتی اعتقاد داشته باشیم که یک‌جهان پس از مرگ وجود دارد و با مردن، ما از بین نمی‌رویم و از یک‌جهان به‌جهان دیگر انتقال پیدا می‌کنیم و با بسیاری از ناعدالتی‌ها ناراحت می‌شویم، ولی اعتقاد به اینکه یک‌جهان دیگر وجود دارد، حس خوبی به ما می‌دهد. اما وقتی اعتقاد به اینکه انسان با مرگ تمام می‌شود و بعد از مرگ، جهانی وجود نداشته باشد، خطرناک است و به‌انسان حس پوچی می‌دهد و این حس به‌پوچ‌گرایی منجر می‌شود. بهترین راهکاری که وجود دارد و از این حس جلوگیری می‌کند، این است که به‌جهان پس از مرگ اعتقاد داشته باشیم و اینکه بعد از مرگ تمام نمی‌شویم، بلکه به‌جهان دیگر انتقال پیدا می‌کنیم و زندگی تداوم دارد و تداوم‌داشتن زندگی، باعث از بین‌رفتن حس پوچ‌گرایی می‌شود. اما، دین به‌بهترین شکل ممکن این کار را انجام می‌دهد. هیچ‌نهاد و پدیدۀدیگری در دنیا نمی‌تواند این حس پوچ گرایی را به‌خوبی دین از بین ببرد؛ به‌همین‌سبب، بین دیندارها حس پوچ‌گرایی کمتر است. امید به‌زندگی در بین دیندارها بیشتر است و از افسردگی جلوگیری می‌کند.

حیات‌بخش

واژۀ حیات در لغت به‌معنای عمر، زیست و زنده‌شدن است که در مقابل آن، موت و ممات (مردن) به‌کار رفته است.

واژۀ حیات در قرآن به‌چند صورت به‌کار رفته است. برخی کاربردهای آن با مفهوم لغوی واژه، انطباق دارد؛ از جمله مَحْیایَ "زندگی من"، (انعام، سورۀ 6 آیۀ 162) اَحْیآءً "زندگان" (مرسلات سورۀ 77 آیۀ 26) و یَسْتَحْیُونَ "زنده نگه می‌داشتند" (بقره، سورۀ 2، آیۀ 164) که مراد از آن، روییدن گیاهان در زمین است. از سوی دیگر، در آیات دیگر به

اصلاح نظر آدمیان دربارۀ حیات با بیانِ ابعاد جدیدی از آن و عمق‌بخشیدن به‌مفهوم حیات به‌عنوان نعمتی الهی، توجه شده است. بر این اساس در قرآن کریم حیات، مفهومی بالاتر از تحرکات بدنی و فعالیت‌های روزمرۀ زندگی را در بردارد؛ از جمله در آیات 122 سورۀ انعام و 24 سورۀ انفال، که بنابر نظر مفسران، پیروی از حق و ایمان به‌خدا عاملی حیات‌بخش است که موجب هدایت انسان (زنده‌شدن وی) می‌شود.

دربارۀ حیات‌بخشی می‌توانیم این مثال را بزنیم که وقتی حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) رحلت نموده‌اند، دین اسلام حیات داشت و با رحلت پیامبر از بین نرفت؛ چون به‌حضرت علی (علیه السلام) و فاطمه زهرا (علیها السلام) یاد داده بود. وقتی صحابۀ اول از دنیا رفت، دین از بین نرفت؛ چون به فرزندان خود یاد داده بود و فرزندان آنها به فرزندان خود یاد دادند. درواقع، دین حیات دارد؛ زیرا قواعد و اصول خود را به‌جامعۀ بعدی انتقال می‌دهد که این از طریق جامعه‌پذیری دینی است. حیات‌بخشی، یعنی مفاهیم دینی را به‌نسل بعدی انتقال دهیم که این مفاهیم از بین نرود و ماندگار باشد و این کار از طریق جامعه‌پذیری دینی است. مفهوم عام جامعه‌پذیری و بخش‌های آن مانند جامعه‌پذیری دینی از نظر اندیشمندان علوم اجتماعی و جامعه‌شناسان، نوعی راهبرد برای حفظ انسجام اجتماعی و وحدت گروهی تلقی می‌شود.

برای نمونه، کارولاین پلوس (2007) تأکید می‌کند که یک‌جامعه یا گروه معین از راهبرد جامعه‌پذیری استفاده می‌کند تا مفاهیم خود را به‌تازه‌واردها منتقل کند و بدین‌ترتیب، جامعه اطمینان خاطر حاصل می‌کند که رفتار این تازه‌واردها، انسجام اجتماعی و وحدت گروهی را به‌مخاطره نخواهد انداخت .جامعه‌شناس برجسته پیتر برگر (1967)، نیز بر اهمیت راهبرد جامعه‌پذیری تأکید می‌کند؛ زیرا به‌عقیدۀ او، جهان معاصر در سیطرۀ گروه‌های قدرتمندی است که برای تصاحب فرآیندهای جامعه‌پذیری با همدیگر رقابت می‌کنند. به‌علاوه، جامعه‌پذیری دینی نیز همچون مفهوم کلی و عام جامعه‌پذیری، یک فرآیند مستمر آموزش و یادگیری است با این تفاوت که، این یادگیری به‌یک جهان دینی و فضای مقدس معطوف است؛ برای نمونه، انسان‌ها به‌تدریج یک‌زبان دینی را فرا می‌گیرند که آنان را قادر می‌سازد تا مفاهیم ویژ‌ه‌ای همچون خدا را درک کنند، آنان یاد

می‌گیرند که مکان‌های ویژه و مقدسی (مانند مسجد) وجود دارند که با مکان‌های دیگر، مانند خانه تفاوت دارند، آنان یاد می‌گیرند که کتاب‌های ویژه و مقدسی (مانند قرآن) وجود دارند که با کتاب‌های دیگر تفاوت دارند، آنان یاد می‌گیرند که انسان‌های ویژه و مقدسی (مانند پیامبران و امامان) وجود دارند که با انسان‌های معمولی تفاوت دارند؛ به‌همین سبب اینسکیپ (1988)، جامعه‌پذیری هویت دینی را فرآیند آموزش و یادگیری تلقی می‌کند که از طریق آن انسان‌ها می‌آموزند، جهان را به‌شیوه‌ای متفاوت نگاه کنند: "به‌مثابۀ یک‌جهان سرشار از معانی و دلالت‌های دینی". بر همین اساس، برخی دیگر از اندیشمندان مانند کورنوال (1987) نیز موضوع جامعه‌پذیری دینی را در این تعریف کوتاه خلاصه کرده است که جامعه‌پذیری دینی عبارت است از "پایه‌های اجتماعی دین". با وجود این، ریشه‌های اجتماعی دین در تحقیق کلاسیک در حوزۀ جامعه‌شناسی دین تحت عنوان "صور اولیۀ حیات دینی" از سوی امیل دورکیم مورد مطالعه و تأکید قرار گرفته است.

4. روش‌شناسی

پژوهش حاضر با استفاده از روش پیمایشی و ابزار پرسش‌نامه انجام شده است. حجم نمونه 100 نفر محاسبه شد که از میان جامعۀ آماری پژوهش (کلیۀ افراد بین زیر 20 سال تا 65 سال) با روش نمونه‌گیری تصادفی انتخاب شده‌اند. متغیرهای مستقل این پژوهش، سن، تحصیلات، شغل، زبان مادری، طبقۀ اجتماعی، محل تولد، میزان مذهبی‌بودن، اوقات فراغت و جنسیت و متغییرهای وابسته انسجام‌بخش، انضباط‌بخش، خوشبختی‌بخش، حیات‌بخش است. برای تعیین اعتبار تحقیق، از روش اعتبار صوری استفاده شده است؛ بدین‌صورت که پرسش‌نامه پس از طراحی، در اختیار استادان و متخصصان قرار گرفت تا نظر خود را اعلام کنند. همچنین برای سنجش پایایی ابزار، از روش آلفای گرونباخ استفاده شد که مقدار آن برای هریک از مفاهیم انسجام‌بخش. 883، انضباط‌بخش. 556، خوشبختی‌بخش. 886 و حیات‌بخش. 803 به‌دست آمد. برای تجزیه و تحلیل داده‌ها، از دو روش‌های آماری شامل، آمار توصیفی و آمار استنباطی استفاده شد. پس از تکمیل پرسش‌نامه و کدگذاری آن‌ها، کدها به‌رایانه انتقال داده و

اطلاعات به‌کمک نرم افزار SPSS، تجزیه و تحلیل شده است.

5. یافته‌ها

پیاده‌روی اربعین، به‌عنوان یکی از بزرگ‌ترین تجمعات مذهبی جهان، نقشی مهم در ایجاد همبستگی میان افراد و گروه‌های مختلف ایفا می‌کند. این آئین، مرزهای نژادی، زبانی، قومی و طبقاتی را از میان برمی‌دارد و با ایجاد هدفی مشترک (زیارت امام حسین (علیه السلام)) افراد را به‌وحدت و انسجام اجتماعی می‌رساند. همان‌طور که دورکیم براهمیت مراسم جمعی در انسجام اجتماعی تأکید دارد، پیاده‌روی اربعین نیز با گردهم‌آوردن میلیون‌ها زائر، انسجام و همبستگی دینی و اجتماعی را تقویت می‌کند. پیاده‌روی اربعین، نوعی انضباط اجتماعی و اخلاقی را در شرکت‌کنندگان نهادینه می‌کند. زائران در این مسیر با رعایت اصولی، چون صبر، بردباری، کمک به‌دیگران و احترام متقابل و الگوهای رفتاری منضبط را تجربه می‌کنند. این انضباط، به‌ویژه در رویارویی با مشکلات و سختی‌های مسیر، نمود پیدا می‌کند و به‌افراد کمک می‌کند که خودکنترلی و خویشتن‌داری را تقویت کنند. این آئین مذهبی با احیای فرهنگ عاشورا و ارزش‌های اخلاقی، مانند ایثار، عدالت و مقاومت در برابر ظلم، نوعی حیات معنوی و فرهنگی به‌جامعه می‌بخشد. پیاده‌روی اربعین، نه‌تنها ارزش‌های مشترک شیعه را تقویت می‌کند، بلکه باعث استمرار هویت مذهبی و فرهنگی در میان نسل‌های مختلف می‌شود. پیاده‌روی اربعین، حس خوشبختی معنوی را در زائران ایجاد می‌کند. ارتباط نزدیک با دیگران، تجربۀ آرامش معنوی در زیارت و حس رهایی از مشکلات دنیوی در این سفر معنوی، زائران را به‌شادی و رضایت‌مندی درونی می‌رساند. این حس خوشبختی، زودگذر نیست، بلکه اثرات طولانی‌مدتی برتقویت روحیۀ معنوی افراد دارد. یکی از ویژگی‌های بارز این آئین، برگزاری امن آن در فضای اجتماعی پرتنش خاورمیانه است. با وجود تهدیدات مختلف، این گردهمایی به‌صورت منظم و با آرامش برگزار می‌شود که نشان‌دهندۀ قابلیت دین در ایجاد امنیت و آرامش در جامعه است. پیاده‌روی اربعین به‌عنوان پدیده‌ای فراملیتی، فرصت‌هایی برای تعامل میان ملت‌ها و ادیان مختلف فراهم

می‌کند. این آئین با معرفی فرهنگ تشیع و ارزش‌های آن، به‌گسترش دیپلماسی فرهنگی و ایجاد تصویر مثبت از امت اسلامی کمک می‌کند. پیاده‌روی اربعین از منظر کارکردگرایی دورکیمی، پدیده‌ای چندبعدی است که در زمینه‌های انسجام‌بخشی، انضباط‌بخشی، حیات‌بخشی و خوشبختی‌بخشی، نقش مؤثری ایفا می‌کند. این مراسم علاوه بر تأثیرات معنوی، پیامدهای اجتماعی گسترده‌ای دارد که در تقویت همبستگی اجتماعی و انتقال ارزش‌های دینی به‌نسل‌های آینده نمایان است.

6. نتیجه

اصلی‌ترین عامل پویایی شیعیان و یکی از مهم‌ترین عناصر حیاتی فرهنگ مذهب شیعه، وجود قیام امام حسین (علیه السلام) و حماسۀ بزرگ عاشوراست. مراسم اربعین حسینی، به‌عنوان یک‌پدیدۀ بزرگ دینی درجهان اسلام در 14 قرن گذشته، همواره محور ماندگاری نهضت عاشورا و گفتمان امام حسین (علیه السلام) بوده است. شرکت زائران حسینی در مراسم پیاده‌روی این آیین هرساله، جلوه‌ای از معنویت، فرهنگ، سیاست و اجتماع آنان است. درواقع، شیعیان در این مراسم عظیم از یک‌سو، موجودیت خود را در ابعاد مختلف به‌جهانیان نشان می‌دهند و از سوی دیگر، حضور خودِ زائران در این مراسم، باعث أثرپذیری و أثرگذاری متقابل آنها می‌شود. در این پژوهش، کارکردهای اجتماعی پیاده‌روی اربعین را از چهار منظر انسجام‌بخش، انضباط‌بخش، خوشبختی‌بخش، حیات‌بخش بررسی کردیم. این پژوهش با استفاده از روش پیمایشی و ابزار پرسش‌نامه انجام شده و حجم نمونه 100 نفر محاسبه شد. میانگین کارکرد اجتماعی پیاده‌روی اربعین در بخش انسجام، 21.0600 از 33 به‌دست آمده است که می‌توان کارکرد انسجام‌بخش پیاده‌روی اربعین را بالا ارزیابی نمود. همچنین، کارکرد اجتماعی پیاده‌روی اربعین در بخش انضباط، 27.5100 از 68 به‌دست آمده است که تقریباً این نوع کارکرد پیاده‌روی اربعین را می‌توان تاحدودی متوسط ارزیابی کرد. میانگین کارکرد اجتماعی پیاده‌روی اربعین در بخش خوشبختی، 24.9300 از 51 به‌دست آمده است که تقریباً این نوع کارکرد پیاده‌روی اربعین را می‌توان تاحدودی متوسط ارزیابی کرد. درنهایت

میانگین کارکرد اجتماعی پیاده‌روی اربعین در بخش حیات‌بخشی، 32.2700 از 96 به‌دست آمده است که در این بعد از کارکردهای اجتماعی، عزاداری هم وضعیت پایینی گزارش شده است.

پژوهش حاضر، نشان داد که بین جنسیت و کارکردهای اجتماعی پیاده‌روی اربعین رابطۀ معناداری وجود ندارد. در بخش سن، رابطۀ معناداری وجود ندارد. رابطۀ بین انضباط، انسجام و سن، رابطۀ معناداری نیست. اما در بخش خوشبختی‌بخش و حیات‌بخش، رابطۀ معناداری وجود دارد. در بخش تاهل، رابطۀ معناداری وجود دارد. در بخش انسجام، میانگین مجردها از متاهلین بیشتر است و بر اساس سطح معناداری، رابطۀ معناداری وجود دارد. در بخش انضباط، میانگین هردو مردان و زنان برابر است و رابطۀ معناداری وجود دارد. در بخش خوشبختی‌بخش، میانگین مجردها بیشتر از متاهلین است و رابطۀ معناداری وجود دارد و برای مجردها و خوشبختی‌بخش و معنویت مهم بوده است. در بخش حیات‌بخش، میانگین مجردها و متاهلین یکسان است و رابطۀ معناداری وجود دارد. در بخش گروه‌های تحصیلی، رابطۀ معناداری وجود دارد. در بخش انسجام و تحصیلات، رابطۀ معنادار است و انسجام و همبستگی برای تحصیل‌کرده‌ها مهم است. در بخش انضباط و تحصیلات، رابطۀ معنادار است؛ چرا که انضباط برای تحصیل‌کرده‌ها مهم است و در بخش حیات‌بخش و خوشبختی‌بخش، رابطۀ معنادار است. رابطۀ بین کارکردهای اجتماعی پیاده‌روی اربعین و زبان مادری، رابطۀ معناداری وجود دارد. رابطۀ بین انسجام و زبان، رابطۀ معناداری وجود دارد. رابطۀ بین انضباط و زبان، رابطۀ معناداری وجود دارد. رابطۀ بین خوشبختی‌بخش و زبان، رابطۀ معناداری وجود دارد. رابطۀ بین حیات‌بخش و زبان، رابطۀ معناداری وجود ندارد. رابطۀ بین کارکردهای اجتماعی پیاده‌روی اربعین و طبقات اجتماعی، رابطۀ معناداری وجود ندارد. فرقی ندارد از کدام گروه اجتماعی باشد؛ اما انسجام، انضباط، خوشبختی‌بخش و حیات‌بخش برای آنها مهم است. رابطۀ بین کارکرد‌های اجتماعی پیاده‌روی اربعین و با میزان مذهبی‌بودن، رابطۀ معناداری وجود ندارد.

منابع

•

قرآن کریم.

•

پاک‌نیا، عبدالکریم (1388)، «پیام اربعین در زیارت اربعین»، مبلغان، شمارۀ 124.

•

پالس، دانیل (1382)، هفت نظریه در باب دی، ترجمه و نقد محمدعزیز بختیاری، قم، مؤسسۀ آموزشی و پژوهشی امام خمینی.

•

جرجی زیدان (1372)، تاریخ تمدن اسلامی، تهران، نشر امیر کبیر.

•

دورکیم، امیل (1387)، ترجمه، باقر پرهام، تهران، نشر مرکز.

•

دهخدا، علی اکبر (1372)، لغتنامۀ دهخدا، تهران، موسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران.

•

رضایی، محمدحسین (1396)، «بررسی ابعاد جامعه‌شناختی مراسم اربعین حسینی و نقش آن در تحکیم پایه‌های عقیدتی تشییع»، پایان‌نامۀ کارشناسی ارشد، دانشگاه آزاد اسلامی استان مرکزی.

•

شوشتری، جعفر(1374)، خصائص الحسینیه، ترجمۀ محمدحسین شهرستانی، قم، دارالکتاب.

•

شجاعی‌زند، علیرضا (1380)، دین جامعه و عرفی شدن، تهران، نشر مرکز.

•

عربی، حسینعلی (1398)، «پیاده‌روی اربعین حسینی، جایگاه و کارکردها»، معرفت، شمارۀ 262.

•

کوزر، لوئیس (1385)، زندگی و اندیشه بزرگان جامعه‌شناسی، ترجمۀ محسن ثلاثی، تهران، علمی.

•

گیویان، عبدالله و محسن امین (1396)، «محبت و هویت در آئینه نمایش جهانی»، دین و ارتباطات، سال 24، شمارۀ 2 (پیاپی 52).

•

قرشی بنایی، علی‌اکبر (1371)، قاموس قرآن، ج2، تهران، دارالکتب الاسلامیه.

•

مظفر، محمدحسین (1368)، تاریخ تشیع، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی.

•

همیلتون، ملکم (1377)، جامعه‌شناسی دین، ترجمۀ محسن ثلاثی، تهران، موسسه نهادگذاری مطالعات علمی و پژوهشی گویا.

•

یعقوبی، عبدالرسول (1383)، عوامل همبستگی و گسستگی ایرانیان، موسسه آموزش و پژوهش امام خمینی (ره).

پژوهش‌نامه معارف حسینی

سال دهم، شمارۀ 38، پاییز 1404

صص 49-66

International of Husayni Research Studies

Vol. 10, No. 39, autumn 2025

واقعۀ کربلا در دیدگاه ابن‌تیمیه: یک روایت متفاوت

اشاره

زینب کریمی(1)

(تاریخ دریافت مقاله: 17/02/1404- تاریخ پذیرش مقاله: 25/05/1404)

چکیده

واقعۀ کربلا، یکی از مهم‌ترین و أثرگذارترین رخدادهای تاریخ اسلام است که همواره مورد توجه اندیشمندان اسلامی قرار داشته است. ابن‌تیمیه (661-728ق) متکلم و فقیه اهل‌سنت، دیدگاه‌هایی خاص و جنجالی دربارۀ این واقعه ارائه کرده است که بررسی آن‌ها می‌تواند ابعاد جدیدی از اندیشه‌های او را روشن سازد. این پژوهش با روش توصیفی - تحلیلی، درپی پاسخ به این پرسش است که دیدگاه ابن‌تیمیه دربارۀ واقعۀ کربلا چیست و چگونه می‌توان آن را در چارچوب تفکرات سیاسی و مذهبی او تحلیل کرد؟

یافته‌های پژوهش نشان داد که ابن‌تیمیه با اتخاذ رویکردی سیاسی - مذهبی، تلاش کرده است از یزیدبن معاویه دفاع کند و قیام امام حسین (علیه السلام) را اقدامی نادرست جلوه دهد. وی در آثار خود، به‌ویژه منهاج السنه ضمن انتقاد از قیام امام حسین (علیه السلام)، مسئولیت مستقیم جنایات کربلا را از یزید سلب‌کرده و آن را به‌عوامل اجرایی، مانند عبیدالله بن زیاد نسبت داده است.

کلید واژهها: تاریخ اسلام، واقعۀ کربلا، قرن هفتم، ابن‌تیمیه.


1) . استادیار گروه معارف اسلامی دانشگاه علامه طباطبائی؛ zeinabkarimi@atu.ac.ir

مقدمه

واقعۀ کربلا، یکی از مهم‌ترین و دردناک‌ترین رخدادهای تاریخ اسلام است که نه‌تنها در حوزۀ تاریخ، بلکه در زمینه‌های فکری، سیاسی، و مذهبی نیز تأثیرات عمیقی برجای گذاشته است. این واقعه، به‌دلیل شهادت امام حسین (علیه السلام) و یارانش در برابر حکومت یزیدبن معاویه، همواره مورد توجه اندیشمندان اسلامی قرار داشته و تفاسیر مختلفی از آن ارائه شده است. در میان این تفاسیر، دیدگاه‌های ابن‌تیمیه فقیه و متکلم برجستۀ اهل سنت، جایگاه ویژه‌ای دارد؛ چرا که او با اتخاذ رویکردی متفاوت نسبت به اجماع عمومی مسلمانان، دیدگاه‌هایی جنجالی دربارۀ این رخداد تاریخی مطرح کرده است.

ابن‌تیمیه در آثار خود، به‌ویژه کتاب منهاج السنه، قیام امام حسین (علیه السلام) را اقدامی نادرست دانسته و آن را شورشی علیه حکومت مشروع اسلامی معرفی کرده است. وی معتقد بود که این قیام، نه‌تنها به‌هدف خود نرسید، بلکه موجب تفرقه میان مسلمانان و ضعف امت اسلامی شد. از سوی دیگر، ابن‌تیمیه تلاش‌کرده است یزیدبن معاویه را از مسئولیت مستقیم جنایات کربلا مبرا کند و مسئولیت این فاجعه را برعهدۀ عبیدالله بن زیاد و دیگر عوامل اجرایی بگذارد. این دیدگاه‌ها با واکنش‌های گسترده‌ای روبه‌رو شده و موجب انتقادهای شدید از مواضع ابن‌تیمیه شده است؛ چرا که بسیاری از علمای اهل سنت و شیعه معتقدند، یزید مسئول اصلی واقعۀ کربلا بوده و قیام امام حسین (علیه السلام) اقدامی مشروع و الهام‌بخش برای مبارزه با ظلم و فساد بوده است.

پرسش‌های پژوهش

مسئلۀ اصلی این پژوهش، بررسی دلایل و مبانی فکری ابن‌تیمیه در اتخاذ چنین مواضعی است که چرا ابن‌تیمیه برخلاف بسیاری از علمای اهل سنت تلاش کرده است یزید را تبرئه کند؟ آیا این دیدگاه‌ها ناشی از گرایش‌های سیاسی او بوده یا در اصول مذهبی خاصی ریشه دارد؟ همچنین پیامدهای اجتماعی و سیاسی دیدگاه‌های ابن‌تیمیه دربارۀ واقعه کربلا چیست؟ آیا این دیدگاه‌ها توانسته‌اند بر اندیشه‌های اهل سنت أثر بگذارند یا با مخالفت گسترده مواجه شده‌اند؟

با توجه به اهمیت تاریخی واقعۀ کربلا و تأثیرات آن بر جهان اسلام، بررسی دیدگاه‌های ابن‌تیمیه می‌تواند ابعاد جدیدی از تفکرات او را روشن سازد. این پژوهش با روش توصیفی - تحلیلی تلاش می‌کند، ضمن ارائۀ تصویری دقیق از دیدگاه‌های ابن‌تیمیه دربارۀ واقعۀ کربلا، مبانی فکری او را تحلیل و پیامدهای این دیدگاه‌ها را ارزیابی کند.

پیشینۀ تحقیق

دربارۀ پیشینۀ مرتبط با این پژوهش، آثاری چند تألیف شده است؛ از جمله می‌توان به حماسه حسینی اثر استاد مطهری اشاره کرد. در این کتاب به‌بررسی ریشۀ تحریف، انواع تحریف و تحریفات عاشورایی پرداخته شده است. علاوه بر این، کتاب جامعه‌شناسی تحریفات عاشورا، به‌قلم دکتر سیدعبدالحمید ضیایی که از سوی انتشارات هزاره ققنوس در سال (1387) منتشرشده است. این کتاب در دو بخش سعی دارد به‌آسیب‌شناسی مقتل‌ها، روضه‌ها و ادبیات منظوم نگاهی تازه داشته باشد. در فصل اول است که به ابن‌تیمیه و استمرار تحریف نیز اشاره‌شده است. همچنین مقالۀ «تحریفات عاشورا» نوشتۀ سیدعلی‌اکبر حسینی (سال)، به‌تعریف و اقسام تحریف، معنوی و لفظی، انگیزه‌های تحریف مانند، هدف دشمنان، تمایل به‌اسطوره‌سازی انگیزه‌های خصوصی، مانند گرم‌کردن مجالس روضه و مداحی...، منابع تحریفات عاشورا یعنی اشاره به‌کتاب‌های در این زمینه، زمان ورود تحریفات در تاریخ عاشورا که از زمان بنی‌امیه شروع‌شده است.کتاب‌ها و مقاله‌های ذکرشده به‌تحریفات عاشورایی پرداخته‌اند و ارتباط مستقیمی با موضوع مقاله موردنظر ندارند و سبقۀ تحقیق دارند. دربارۀ ابن‌تیمیه و اندیشه‌های عاشورایی وی را می‌توان از کتاب «أخطاء ابن تیمیۀ فی حق رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) و اهل‌بیت (علیه السلام)» (1431. ه.ق) نوشتۀ محمود سیدصبیح یادکرد؛ مؤلف در این کتاب، خطاهای ابن‌تیمیه را در سه محور کلی دربارۀ اهل‌بیت (علیه السلام) و صحابه، زیارت پیامبر، مقام نبوت بیان کرده است. صبیح، بیش از 90 مورد از خطاهای ابن‌تیمیه را در این کتاب مطرح کرده است. در ضمنِ اشاره به‌اهل‌بیت (علیه السلام)، به‌امام حسین (علیه السلام) نیز اشاراتی شد‌ه است. همچنین می‌توان به‌مقالۀ، صحتی سردرودی با عنوان «تحریف‌های ابن‌تیمیه از

واقعه عاشورا» (1391) اشاره کرد. در چکیده و مقدمۀ این مقاله به دیدگاه ابن‌تیمیه دربارۀ واقعۀ کربلا به سه مسئله، شورشی‌خواندن قیام امام‌حسین (علیه السلام)، مبرا دانستن بنی‌امیه و عدم تقصیر یزید از دیدگاه ابن‌تیمیه اشاره‌شده است اما این مقاله، به‌طور عمده به سه‌روایت اموی، عباسی و آل علی (علیه السلام) از عاشورا پرداخته است. پژوهش‌های ذکر شده، به‌ویژه مقالۀ صحتی سردرودی به دیدگاه‌های ابن‌تیمیه دربارۀ واقعۀ کربلا اشاره داشته‌اند، ولی عمدۀ مطالب آنان وارد جزئیاتی از نظرگاه ابن‌تیمیه دربارۀ قیام کربلا نشده است. ازاین‌جهت، پژوهش حاضر به‌طور مستقل به‌قیام کربلا و جزئیاتی از آن از نظرگاه ابن‌تیمیه پرداخته است.

زیست‌نامۀ ابن‌تیمیه

ابن‌تیمیه سال (661 ه.ق) در شهر حرّان(1)و در خانواده‌ای حنبلی متولد شد. نسب او احمدبن عبدالحلیم بن عبدالسلام بن عبداللَّه بن أبی القاسم الحرانی، تقیالدین، ابوالعباس، ابن تیمیه، الدمشقی، الحنبلی است (ابنحجرعسقلانی، 1392 ق، ج 1/168 و ذهبی، 1419، ج 4: 192).

ابن‌تیمیه پس از پدرش، در مسجد جامع کرسی تدریس داشت و رشته‌های مختلف تفسیر، فقه و عقاید تدریس کرده در این هنگام بود که او درصدد مخالفت با عقاید رایج مسلمین برآمد.

او معتقد به عقاید انحرافی و مخالف عقاید عموم مسلمین مانند تجسیم، حرمت زیارت قبور اولیا، حرمت استغاثه به ارواح اولیای خدا، حرمت شفاعت، حرمت توسل و... بود.

ابن‌تیمیه در سال 720 ه.ق در شام، کرسی تدریس و افتاء را برعهده گرفت و در آنجا نیز فتاوی و عقاید نادر خود را مطرح نمود. عقاید و اندیشه‌های ابن‌تیمیه جنجالى در میان علما بر پا‌داشت و علما با او به مخالفت برخاستند و با هم متفق شدند، اگر وی


1) . شهری کهن در آسیای صغیر، امروزه در استان اورفه در جنوب شرقی ترکیه است (منبع: http://fa.db-city.com)

دست از عقاید باطلش برندارد او را زندانی کنند. بدین سبب او را از فتوادادن منع کردند و او را به‌مدت پنج ماه زندانی کردند (صائب، 1423: 62؛ شهرستانی، 1404 ق، ج 14: 38). ابن‌تیمیه، به‌خاطر برخى از عقاید و فتاوایش سه‌بار به زندان افتاد، او سرانجام در سال (728. ه.ق) در زندان قلعه در شهر دمشق از دنیا رفت.

اهل‌بیت رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) از منظر ابن‌تیمیه

بخشی از مبانی فکری او را انکار فضائل مسلم اهل‌بیت (علیه السلام) عصمت و طهارت که در صحاح و مسندهای اهل سنت واردشده، تشکیل می‌دهد. وی در کتاب خود به نام منهاج السنۀ، احادیث صحیحی را که مربوط به مناقب علی و خاندان اوست، بدون ارائه مدرکی، انکار می‌نماید و همه را مجعول اعلام می‌کند.

ابن‌تیمیه در آثارش به‌گونه‌ای از ائمه (علیه السلام) یاد می‌کند که گویی افرادی معمولی هستند و برای آنان فضائلی را بر‌نمی‌شمارد و دیگران را در مقابل آنان می‌ستاید. این امر برای هم‌سطح‌سازی ائمه با دیگران بسیار اثرگذار خواهد بود و همواره در آثار خود، درصدد انکار فضائل اهل‌بیت (علیه السلام) بوده است؛ به‌گونه‌ای که می‌گوید: «شیعیان گفته‌اند: امامت درست نیست، مگر در فرزندان علی و یهود، گفته‌اند پادشاهی درست نمی‌شود، مگر در ذریه داوود» (ابن‌تیمیه، 1322: ج 1: 6). با این تعابیر، شیعیان مثل پیروان یهودند. صبیح دربارۀ خطاهای ابن‌تیمیه دربارۀ اهل‌بیتِ پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آورده است:

«الناس و اعلمهم فی زمانهم فهذا قول بلادلیل» زاهدترین و داناترین مردم حسن و حسین در زمانشان سخنی بی‌دلیل است (صبیح، 1422: 66- 69).

ابن‌تیمیه باز سعی در همسان‌سازی ائمه با دیگران دارد که در ادامه می‌گوید: یازده تن ائمه مانند دیگر علما مردم از آنان بهره‌مند شدند (ابن‌تیمیه،1321، ج 1: 32).

یک نمونه بسیار جالب از دیدگاه‌های ابن‌تیمیه دربارۀه آیۀ 55 سورۀ مائده: «إِنَّما وَلِيُّکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذینَ آمَنُوا الَّذینَ يُقیمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ راکِعُونَ» است که وی عقیده دارد این آیه دربارۀ امام علی (علیه السلام) نیست (ابن‌تیمیه، 1322: ج 1: 1).

دلایل ابن‌تیمیه بر اینکه این آیه در شأن امیرالمومنین نیست، عبارت است از:

1.

بر پایه اینکه (الذین) جمع است و علی (علیه السلام) فرد است.

2.

(واو) را واو حال نمی‌داند. اگر چنین بود، جایز نبود کسی ولایت پیدا کند جز کسی که در حال رکوع زکات دهد؛ و سایر صحابه ولایت پیدا نمی‌کردند.

3.

مدح و ستایش دربارۀ عمل واجب است یا مستحب. زکات‌دادن در حالت نماز نه امری واجب است و نه امری مستحب. اگر غیراز این بود فرقی ندارد در حال رکوع باشد یا غیر رکوع.

4.

علی (علیه السلام) در زمان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) زکات بر او واجب نبود.

5.

بیشتر فقها خارج‌کردن انگشتر را از دست در هنگام نماز جایز نمی‌دانند! درحالی‌که وجود انگشتری در دست در هنگام نماز متفاوت از زکات‌دادن است.

6.

مدح زکات ازآن‌جهت است فوری و بدون درخواست پرداخت شود! دربارۀ عمل امام علی (علیه السلام) نیز باید گفت، درجایی‌که هیچ‌مالی در دسترس نیست و در حالت نماز خارج‌کردن انگشتری، بهترین نمونه توجه به زکات محسوب می‌شود (ابن‌تیمیه، 1321: 155).

این سخن ابن‌تیمیه را با استدلال علامۀ طباطبائی می‌توان به‌خوبی جواب داد که می‌گوید: فرق است بین اینکه لفظ جمع را اطلاق کنند و واحد را اراده کنند، در حقیقت لفظ جمع را در واحد استعمال کنند و بین اینکه قانونی کلی و عمومی بگذارند و از آن به‌طور عموم خبر دهند درصورتی‌که مشمول آن قانون جز یک‌نفر کسی نباشد و جز بر یک‌نفر منطبق نباشد؛ لذا آن نحوه اطلاقی که در عرف سابقه ندارد و اولی است نه دومی، از این قبیل در آیات قرآن هم زیاد دیده می‌شود؛ برای مثال «يَأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا لَا تَتَّخِذُوا عَدُوِّى وَعَدُوَّكُمْ أَوْلِيَاءَ تُلْقُونَ إِلَيْهِم بِالْمَوَدَّةِ وَقَدْ كَفَرُوا بِمَا جَاءَكُم مِّنَ الْحَقِّ يُخْرِجُونَ الرَّسُولَ وَإِيَّاكُمْ أَن تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ رَبِّكُمْ إِن كُنتُمْ خَرَجْتُمْ جِهَدًا فِى سَبِيلِى وَابْتِغَاءَ مَرْضَاتِى تُسِرُّونَ إِلَيْهِم بِالْمَوَدَّةِ وَ أَنَا أَعْلَمُ بِمَا أَخْفَيْتُمْ وَمَا أَعْلَنتُمْ وَمَن يَفْعَلْهُ مِنكُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَوَاءَ ٱلسَّبِيلِ» (ممتحنه/ 10) منظور از الیهم جمع نیست (طباطبائی، بی‌تا، ج 4: 9).

بزرگانی مانند معاش، آرزو کرده‌اند که ای‌کاش! ابن‌تیمیه قبل از نقل روایات نادرست در باب امام علی (علیه السلام) به کتب بزرگان اهل سنت می‌نگریست ازجمله به صحیح مسلم، کتاب الفضائل، بابا فضائل علی ابن ابی‌طالب (علیه السلام) و یا مسند احمدبن حنبل جلد سوم (معاش،1427: 8).

شایان ذکر است، ابن‌تیمیه خود را پیرو احمدبن حنبل می‌داند، حال‌آنکه این پیرو به برخی از آثار احمدبن حنبل گویا نظر نیفکنده است! زیرا احمد حنبل است که مسئلۀ «تربیع خلافت» را تثبیت می‌کند.

«حمصی» می‌گوید: وقتی مسئلۀ «تربیع» از جانب احمدبن حنبل اعلام شد، به حضور او رفته و گفتم، کار شما، طعن بر طلحه و زبیر است، او صورت درهم کشید و گفت: من چه‌کار با آنان دارم؟ آنگاه سخنی از عبدالله بن عمر نقل کردم، او در پاسخ گفت: عمر بهتر از فرزندش است، او علی را عضو شورای شش‌نفره قرارداد و علی نیز خود را امیر مؤمنان معرفی کرد، حالا من بگویم، علی امیر مؤمنان نیست؟ (ابن ابی‌یعلی، بی‌تا، ج 1: 393).

دربارۀ دیدگاه‌های مغرضانه ابن‌تیمیه نسبت به ائمه نمونه‌های فراوانی وجود دارد که در اینجا به معدودی از آنان اشاره‌شده است و حاصل فقط بیان گوشه‌ای از دیدگاه ابن‌تیمیه برای انکار فضائل اهل‌بیت (علیه السلام) و همسان‌سازی صحابه با اهل‌بیت (علیه السلام) است.

ابن‌تیمیه و بنی‌امیه

با وجوداینکه بنی‌امیه از طلقاء بودند و عدم مشروعیت آنان مشهود است؛ به‌گونه‌ای که در تفاسیر بسیار آمده است که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در خواب دید که امویان چون بوزینگان از منبر ایشان بالا می‌روند و مردم را به انحراف می‌کشانند و از آن روز غمگین و ناراحت بود و دیگر نخندید و تا از دنیا رفت (سیوطی، 1404، ج 5: 310). در جای دیگر می‌گوید: «سنت قبل از دولت بنی‌عباس ظاهرتر بود تا دولت آنان (عباسیان)؛ زیرا در دولت بنی‌عباس بسیاری از شیعه و دیگران از اهل بدعت واردشده بودند» (ابن‌تیمیه، 1322، ج 8: 238-342). در اینجا ابن‌تیمیه، وجود و حضور شیعیان دورۀ بنی‌عباس را امر می‌داند که به‌واسطه آن، سنت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) کمتر نمود پیدا می‌کند؛ زیرا آنان اهل بدعت هستند.

ابن‌تیمیه همواره از بنی‌امیه دفاع نموده و در دیگر سوی نسبت به اهل‌بیت (علیه السلام) عناد داشته است و سلطنت امویان را مورداحترام صحیح می‌داند و اعتقاد به امامت در نزد شیعیان را از نمودهای جاهلی یا عقاید و افکار یهود می‌داند (ابن‌تیمیه، 1322، ج 3: 269).

وی یاران معاویه و فرزندان مروان را جز مسلمین و از عاملین به احکام الهی و نمازگزاران و زکات‌پردازان و روزه‌داران و کسانی که حج می‌گذارند برمی‌شمارد که هیچ‌گونه کفر آشکاری در میان آنان دیده نمی‌شود. در مقابل، نشانه‌های شریعت و اسلام و جایگاه بالای احکام الهی در بین آنان دیده می‌شود (ابن‌تیمیه، 1322، ج 3: 269).

این در صورتی است که افرادی، چون ولیدبن یزیدبن عبدالملک بن مروان بن حکم (ولید دوم) ازجمله حاکمان اموی است که به ولید فاسق و ولید زندیق معروف بود. شعر ملحدانۀ وی و قرآن را هدف تیر قرار دادن، حکایت‌گر بی‌دینی اوست (مسعودی، بی‌تا، ج 3: 216).

دیدگاه ابن‌تیمیه دربارۀ واقعۀ کربلا

اشاره

ابن‌تیمیه، علاوه بردیدگاه‌های خلاف مذاهب اسلامی در مباحث کلامی، نظریات خاصی در ضدیات با تشیع دارد. او معتقد است واقعۀ کربلا، نه‌تنها موجبات اصلاح جامعه را فراهم نکرده، بلکه باعث افزایش آشوب و شورش عمومی در اجتماع مسلمین و به‌تعبیری «شقّ عصای مسلمین» شده است. این دیدگاه در بسیاری از آثار ابن‌تیمیه دیده می‌شود؛ اما معروف‌ترین رسالۀ وی که سعی در تخریب چهره‌ی شیعه داشته و واقعۀ کربلا را نیز در نظرگرفته ، کتاب منهاج‌السنه است؛ در این کتاب رأی مشهور خود مبنی بر رد و طعن قیام امام حسین (علیه السلام) را مطرح ساخته است. لذا دیدگاه‌های تحریفی ابن‌تیمیه دربارۀ واقعۀ کربلا را می‌توان به‌محورهای زیر تقسیم کرد:

1. شورشی خواندن قیام امام حسین (علیه السلام)

ابن‌تیمیه، قیام امام حسین (علیه السلام) را شورشی علیه حکومت مرکزی می‌داند و خروج علیه حکومت اسلامی نباید صورت بگیرد و با این دیدگاه وی قیام امام را زیر سؤال برده است؛ به‌گونه‌ای که دراین‌باره گفته است:

«وَلَمْ یَکُنْ فِی الْخُرُوجِ لَا مَصْلَحَهُ دِینٍ وَلَا مَصْلَحَهُ دُنْیَا، بَلْ تَمَکَّنَ أُولَئِکَ الظَّلَمَهُ الطُّغَاهُ مِنْ سِبْطِ رَسُولِ اللَّهِ - صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ - حَتَّى قَتَلُوهُ مَظْلُومًا شَهِیدًا، وَکَانَ فِی خُرُوجِهِ وَقَتْلِهِ مِنَ الْفَسَادِ مَا لَمْ یَکُنْ حَصَلَ لَوْ قَعَدَ فِی بَلَدِهِ، فَإِنَّ مَا قَصَدَهُ مِنْ تَحْصِیلِ

الْخَیْرِ وَدَفْعِ الشَّرِّ لَمْ یَحْصُلْ مِنْهُ شَیْءٌ، بَلْ زَادَ الشَّرُّ بِخُرُوجِهِ وَقَتْلِهِ، وَنَقَصَ الْخَیْرُ بِذَلِکَ، وَصَارَ ذَلِکَ سَبَبًا لِشَرٍّ عَظِیمٍ. وَکَانَ قَتْلُ الْحُسَیْنِ مِمَّا أَوْجَبَ الْفِتَنَ، کَمَا کَانَ قَتْلُ عُثْمَانَ مِمَّا أَوْجَبَ الْفِتَنَ.» (ابن‌تیمیه، 1322، ج 4: 530).

«و در قیام (حسین)، نه مصلحت دین بود و نه مصلحت دنیا؛ بلکه این ظالمان سرکش ضد نوۀ رسول خدا قدرت پیدا کردند تا این‌که او را مظلوم و شهید کردند؛ و در قیام او و کشته‌شدن او آن‌قدر فساد بود که اگر در شهر خود نشسته بود آن‌قدر فساد نمی‌شد! پس آن چیزی که او قصد آن را داشت از به دست آوردن نیکی و دفع بدی، اصلاً حاصل نگشت؛ بلکه بدی به سبب قیام او زیاد شد و خیر کم گردید؛ و این سبب شر بزرگی شد؛ و کشته‌شدن حسین سبب فتنه‌های بسیار گشت؛ همان‌طور که کشته‌شدن عثمان سبب فتنه‌های بسیار گشت.» نکات زیر از سخن ابن‌تیمیه استخراج می‌شود:

•

قیام حسین (علیه السلام) امری بی‌حاصل بود؛

•

در قیام حسین (علیه السلام) فسادی وجود داشت؛

•

قیام حسین (علیه السلام) سبب افزایش شر و کاهش خیروبرکت شد.

•

حسین (علیه السلام) مایۀ شر شد.

•

اقدام حسین (علیه السلام) عامل ایجاد فتنه‌های بسیار بود.

2. دفاع از یزید و مبرادانستن وی از جنایات کربلا

ابن‌تیمیه در آثار و گفته‌های خود هماره از بنی‌امیه و شخص یزید دفاع کرده است و دربارۀ حوادث هولناک دوران زمامداری سعی نموده است که مقصر و فاعل را نه شخص یزید که زمامدار حکومت است، بلکه زیردستان وی جلوه دهد. همچنین بر مباحث کلامی، مانند امر اجتهاد در این زمینه اشاره‌کرده است. ازجمله اینکه وی گفته است «لعن یزید جایز نیست و مسئلۀ شهادت امام حسین (علیه السلام)، واقعه حَره و خراب‌کردن کعبه را مسائل اجتهادی می‌داند که چون یزید مجتهد بوده و در آن‌ها اشتباه کرده است نه‌تنها گناهی نکرده است، بلکه ثواب نیز خواهد برد!» (ابن‌تیمیه، 1322، ج 4: 572).

در این راستا باید گفت: غزالی در مفصل‌ترین و معتبرترین کتابش، احیا العلوم، در

باب جواز یا عدم جواز لعن بر یزید بحث می‌کند که مختصر آن چنین است: «لعن بر یزید و امثال او ازنظر فقهی جایز نیست. تا محقق و قطعی نشود که یزید به کشتن امام حسین (علیه السلام) فرمان داده و به این کار راضی بوده و تا وقتی‌که اسلام او مسلم باشد، لعنش جایز نیست؛ زیرا بر اساس احادیث نبوی و مدارک صحیح دیگر لعنت بر مسلمین حرام است» (نک- : شرح ابن ابی الحدید، ج 20: 11).

3. انکار اسارت بنی‌هاشم و بی‌احترامی یزید به سر امام حسین (علیه السلام)

از دیگر دیدگاه‌های ابن‌تیمیه، انکار اسارت بنی‌هاشم است. وی در این باره می‌گوید: «هرگز در جریان کربلا کسی از بنی‌هاشم اسیر نگردید؛ زیرا بنی هاشم به‌قدری احترام داشتند که حتی حجاج بن‌یوسف نیز احدی از آنان را نکشت» (ابن‌تیمیه، 1322: ج 4: 558).

همچنین، ابن‌تیمیه دربارۀ رفتار یزید با سر امام حسین (علیه السلام) می‌گوید: «یزید امر به‌کشتن حسین و حمل سر او در مقابلش نکرد و هرگز چوب به دهان او نکوبید، این ابنزیاد بود چنین اعمالی را انجام داد و یزید حریمی از حسین را به اسیری نگرفت و بلکه اهل‌بیت (علیه السلام) او را اکرام نمود (ابن‌تیمیه، 1322، ج 2: 251).

در نقد این نظر باید گفت: چون سر امام (علیه السلام) را نزد یزید گذاردند، شروع به‌کوبیدن با قضیب به دندان‌های حضرت نمود و شعر می‌خواند... و آنگاه دستور داد تا سر شریف آن حضرت را بر در قصر تا سه روزبه دار آویختند» (یعقوبی، 1362، ج 2: 322).

در منابع متعدد آمده است که یزید با عصای خیزران خود بر لب و دندان سربریده امام حسین (علیه السلام) زده است: یزید، عصاى خیزرانش را طلبید و با آن بر دندان‌هاى حسین (علیه السلام) می‌کوبید، ابوبرزه اسلمى رو به یزید کرد و گفت: واى بر تو! اى یزید! با عصایت دندان‌هاى حسین فرزند فاطمه را چوب می‌زنى؟ من خود شاهد بودم که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) دندان‌هاى حسین و برادرش حسن را مى‌مکید و می‌گفت: شما دو سرور جوانان اهل بهشت هستید، خدا بکشد قاتل شما را و لعنتش کند و دوزخ را براى او آماده نماید که چه جایگاه بدى است، راوى گفت: یزید برآشفت و دستور داد او را از مجلس بیرون کنند پس کشان‌کشان او را از مجلس بیرون بردند راوى گفت: یزید سپس

اشعارى از ابن زبعری را خواند که در آن آرزو کرد کاش اجدادش که در بدر کشته شده بودند، زنده بوده و این انتقام را می‌دیدند، علاوه بر این تمام وحی و نبوت را نیز زیر سؤال برد (سیدبن‌طاووس، 1348 ش: 179 و مجلسی، 1403، ج 45: 114).

در این تحلیل این مسئله باید گفت: یزید خلیفۀ وقت مسلمین بوده و زمامدار تمام امور سرزمین‌های اسلامی بوده است و افرادی چون ابنزیاد فرمانبردار وی بودهاند مسلما اقدامات افرادی چون ابنزیاد مورد تایید یزید قرار داشته است و کارگزاران امور را به دستور خلیفه انجام میدادند.

4- ابراز ناراحتی یزید از شهیدشدن امام حسین (علیه السلام)

ابن‌تیمیه آورده است که «یزید اظهار رضایت از قتل حسین (علیه السلام) نکرد، بلکه اعلان ناراحتی و هم دردی بر قتل او نمود» (ابن‌تیمیه، 1368: 207). این نظر ابن‌تیمیه، امر خلاف واقع است و بر اساس اسناد تاریخی می‌توان به نقض آن پرداخت؛ ازجمله اینکه در منابع دست‌اول و مهم آمده است: هنگامی‌که اسراء را بر یزید وارد کردند یحیی‌بناکم با قرائت دو بیت شعر، ابن‌زیاد را از این اعمال توبیخ کرد ولی یزید مشتی بر وی زد و به او گفت ساکت باش و در مقابل، هدایایی به ابن‌زیاد داد برای کاری که انجام داده بود و او را مسرور ساخت (ابن اثیر، 1382 ه.ق، ج 3: 267).

در تاریخ یعقوبی نیز آمده است «زمانی که خبر کشتن امام حسین (علیه السلام) به یزید رسید او در باغ خضرای خود بود، در آن هنگام تکبیر بلندی گفت...» (یعقوبی، 1362، ج2: 322). در منابع آمده است: «خدا لعنت کند قاتل حسین (علیه السلام) را و ابن‌زیاد و با او یزید را» (ابن‌کثیر، 1993 م، ج 8 : 222).

5. انکار انتقال سر امام حسین (علیه السلام) به شام

ابن‌تیمیه در راستای تبرئۀ مقاتلۀ کربلا، علاوه بر مباحث کلی، مانند عدم جواز خروج بر خلیفه مسلمین و شورشی خواندن قیام امام حسین (علیه السلام) که در حوزۀ مباحث فقهی و کلامی قرار می‌گیرد، ذیل این نظرگاه، برای تبرئۀ هرچه بیشتر یزید وارد مسائل

جزئی‌تر و غیر فقهی و کلامی نیز شده؛ از جمله از مسائل چندوچون انتقال سر امام حسین (علیه السلام) است.

ابن‌تیمیه دراین‌باره می‌گوید: «انتقال سر حسین (علیه السلام) به شام در زمان یزید اصل و اساسی ندارد»! (ابن‌تیمیه، 1322:207). درحالی‌که نقیض این گفته در منابع بی‌شماری آمده است؛ ازجمله اینکه سبط‌بن جوزی می‌نویسد:

«زمانی که سر حسین (علیه السلام) را به نزد یزید گذاردند اهل شام را دعوت کرد و شروع به کوبیدن چوب خیزران بر سر آن حضرت نمود. آنگاه اشعار ابن‌زبعری را قرائت نمود که مضمون آن این است که ما بزرگان بنی‌هاشم را در عوض بزرگان خود در بدر کشته‌شده‌اند، به قتل رسانیدیم. لذا در این جهت اعتدال برقرار شد» (ابن‌جوزی، 1412: 235).

ممکن است سؤال پیش آید که چرا باید ابن‌تیمیه این مسئله را مورد انکار قرار دهد؟ او برای تبرئه یزید، در مواردی که چاره‌ای در توجیه اقدامات ننگین یزید نیافته، به‌طورکلی به‌انکار آن مسائل پرداخته است؛ یعنی جایی که نتوانسته مسئله را حل کند، صورت‌مسئله را پاک‌کرده است؛ ازجمله این مسائل ماجرای انتقال سر امام حسین (علیه السلام) است. چون نتوانسته گستاخی‌های یزید در مورد سر امام (علیه السلام) را تبرئه کند و نخواسته قضیه اثبات شود، از اصل آن را انکار کرده است، به‌ویژه در آن رساله‌ای که به نام «رأس الحسین» منتشر کرده است. این مسائل بیشتر به اصل «عدالت صحابه و سلف صالح برمی‌گردد»؛ همان اصلی که ابن‌تیمیه به‌شدت بدان اعتقاد داشته است (صحتی‌سردرودی، 1391).

6. ابن‌زیاد را عامل اصلی‌دانستن و تبرئه یزید

ابن‌تیمیه در این‌باره چنین می‌گوید:

«یزید امر به کشتن حسین و حمل سر او در مقابلش نکرد و هرگز چوب به دهان او نکوبید، این ابن‌زیاد بود چنین اعمالی را انجام داد و یزید حریمی از حسین را به اسیری نگرفت و بلکه اهل‌بیت (علیهم السلام) او را اکرام نمود» (ابن‌تیمیه، 1322، ج 2: 251).

برای دفاع تام از یزید، ابن‌تیمیه در موارد مختلف سعی در تبرئه یزید در جریان جنایات مرتکب شده در کربلا دارد. این درحالی است وی به‌عنوان حاکم و زمامدار،

صادرکنندۀ فرمان‌هاست و دیگران نیز باوجود اینکه خود در دشمنی با اهل‌بیت (علیهم السلام) معروف بودند، مجری امر دستگاه خلافت بودند. ابناعثم می‌گوید: «یزید در نامه‌ای والی خود در عراق - عبیدالله بنزیاد - دستور جنگ با حسین (علیه السلام) را صادر نمود» (ابن‌اعثم، 1412، ج 3: 89).

شاید بتوان گفت: بهترین پاسخ را به ابن‌تیمیه در این زمینه که چه کسی عامل اصلی جنایت کربلا بود؟ دکتر طه حسین داده است که می‌گوید: «گروهی گمان می‌کنند که یزید از کشته‌شدن حسین (علیه السلام) با این وضع فجیع، تبری جسته و گناه این عمل را به گردن عبیدالله انداخت، اگر این‌چنین است چرا عبیدالله را ملامت نکرد؟ چرا او را عقاب نکرد؟ چرا او را از ولایت عزل نکرد؟ (حسین طه، 1332، ج 2: 65).

7. مقایسۀ بنی‌اسرائیل و بنی‌امیه در یدگاه ابن‌تیمیه

ابن‌تیمیه در دفاعیات خود از یزید و اعمال وی، سعی کرده است به ذکر موارد مشابه و بعضاً سخت‌تر، میزان افکار منفی نسبت به یزید را کاهش و اعمال وی کم‌رنگ جلوه دهد تا بدین‌وسیله چهره یزید را از اقداماتش در واقعۀ کربلا را تطهیر کند. ازجمله اینکه در مقام مقایسۀ وی با بنی‌اسرائیل برآمده است.

ابن‌تیمیه می‌گوید: «... ویزید لیس باعظم جرما من بنى اسرائیل، کان بنو اسرائیل یقتلون الانبیاء، وقتل الحسین لیس باعظم من قتل الانبیاء» (ابن‌تیمیه، 1322، ج2: 247). «...و گناه یزید بیش از بنی‌اسرائیل نیست ؛ بنی‌اسرائیل پیغمبران را می‌کشتند و کشتن حسین بزرگ‌تر از کشتن انبیاء نیست».

این در حالی است که بنی‌اسرائیل در بسیاری از آیات قرآن به‌صراحت لعن‌شده و وعده عذاب به آن‌ها داده‌شده است. «وَ ضُرِبَتْ عَلَیْهِمُ الذِّلَّةُ وَ الْمَسْکَنَةُ وَ بَآءُو بِغَضَب مِّنَ اللَّهِ ذَ لِکَ بِأَنَّهُمْ کَانُوا یَکْفُرُونَ بِ-َایَ-تِ اللَّهِ وَ یَقْتُلُونَ النَّبِیِّینَ بِغَیْرِ الْحَقِّ ذَ لِکَ بِمَا عَصَوا وَّکَانُوا یَعْتَدُونَ» (بقرۀ / 61). «و (مهر) ذلت و نیاز، بر پیشانى آن‌ها زده شد و گرفتار خشم خداوند شدند؛ چراکه آنان نسبت به آیات الهى، کفر مى‌ورزیدند و پیامبران را به‌ناحق مى‌کشتند. این‌ها به خاطر آن بود که گناهکار و متجاوز بودند. ابن‌تیمیه به این آیات توجه نکرده است».

8. شیعیان قاتل امام حسین (علیه السلام) هستند

ابن‌تیمیه، بنی‌امیه و حتی شامیان را از جنایات کربلا مبرا می‌کند و اهل کوفه را، که همان شیعیان هستند، عامل اصلی می‌داند؛ زیرا این شیعیان پدرِ حسین (علیه السلام) بودن که وی را دعوت کردند سپس پشیمان شدند و او را یاری نکردند و مقابل حسین (علیه السلام) قرارگرفته و او را کشتند.

به‌طوری‌که در این‌باره در رسالۀ رأس‌الحسین می‌گوید: هیچ‌کس از بنی‌امیه، احدی از بنی‌هاشم را نکشته. با همین صراحت گفتار، حتی از حجاج بن‌یوسف هم دفاع می‌کند. البته وقتی‌که سخنش خیلی تند است، می‌گوید «مگر در قضیۀ زیدبن علی و فرزندانش» (ابن‌تیمیه، 1368: 207).

او نه‌تنها نقش اهل شام را، بلکه بنی‌امیه را در واقعۀ کربلا انکار می‌کند؛ ابن‌تیمیه، درواقع درصدد تطهیر کل بنی‌امیه است. حتی یزید و مروان را هم نام می‌برد (ابن‌تیمیه، 1368: 207) و آل‌مروان و آل‌یزید و دیگران را بی‌گناه می‌داند و همۀ گناهان را به گردن شیعیان می‌گذارد.

باید گفت: هرچند نمی‌توان عهدشکنی کوفیان و عدم همراهی آنان با نمایندۀ امام (علیه السلام) یعنی مسلم بن عقیل و خود امام در صحرای کربلا را نادیده گرفت، اما این سپاه شام است که به‌دستور خلیفه یعنی یزیدبن معاویه به جنگ امام حسین (علیه السلام) می‌آید و واقعۀ کربلا را رقم می‌زنند.

9. عزاداری برای امام حسین (علیه السلام) در دیدگاه ابن‌تیمیه

دربارۀ عزاداری بر امام حسین (علیه السلام) می‌نویسد: و من حماقاتهم اقامه و الماتم و النیاحه علی من قتل من سنین عدیده. وی این کار را از امور حرام می داند که خداوند و پیامبرش آن را تحریم نموده‌اند و برای این فتوایش این حدیث را ذکر می‌کند که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود کسی که صورت بخراشد و یقه‌چاک نماید و ...از ما نیست و قال: «انه بری من الحالقه و الصالقه و الشالقه فالحالقه التی شعر ها عند المصیبه و الصالقه التی ترفع صوتها عند المصیبه بالمصیبه و الشاقه التی ثیابها»

ابن‌تیمیه به‌شدت مخالف برگزاری مراسم عزاداری برای امام است و ازنظر او بی‌معنی است که هرسال شیعیان جمع می‌شوند و دیگران را محکوم می‌کنند (صحتی‌سردرودی، 1391: 82).

همچنین باز می‌نویسد: «من نیح علیه فانه یعذب بما نیح علیه...آن النائحه تتب قبل موتها فانها تلبس یوم القیامه درعا من جرب و سربالا من قطران» (ابن‌تیمیه، 1321: 12).

این حدیث را پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرموده است، ولی ابن‌تیمیه به‌عبارت توجه ندارد. به این‌صورت خراشیدن و سینه‌چاک کردن نهی‌شده است؛ حتی خود امام حسین (علیه السلام) در شب عاشورا به‌حضرت زینب می‌فرمایید: فردا (ظهر عاشورا) از شدت اندوه نباید سینه‌چاک کنند و صورت بخراشند و بلند گریه و ناله سر دهند. ولی این را نباید بر نفی عزاداری تلقی کرد؛ زیرا در اثبات اینکه انسان‌ها در باب از دست دادن عزیزانشان دچار غم و اندوه می‌شوند و عزاداری می‌کنند، امر طبیعی است؛ به‌گونه‌ای که در سیرۀ پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) هنگام درگذشت فرزندشان ابراهیم می‌گویند: در مرگ تو اشک چشم، بی‌قرار فرومی‌ریزد، دل گرفتار اندوه و تأثر می‌شود، ای ابراهیم برایت اندوهناکم، اما هرگز سخنی نمی‌گویم که خداوند را به خشم آورد (زرگری‌نژاد، 1384: 552). بنابراین، ماهیت عزاداری بر عزیزان امر ناپسندی نیست.

مبانی فکری ابن‌تیمیه و قیام کربلا

ابن‌تیمیه، قیام امام (علیه السلام) را عملی شورشی و آشوب‌طلب علیه خلیفه مسلمین می‌داند و قیام را محکوم می‌کند. ابن‌تیمیه بر نظر خود به‌عنوان یک وظیفه و تکلیف شرعی تاکید داشته است. آن (قیام امام حسین (علیه السلام)) را در تعارض با مبانی فقهی و کلامی خویش دانسته و ابن‌تیمیه نیز دارای ساختار فکری و فقهی بنیادین اهل سنت است. مبنی بر اینکه حفظ شرایط موجود برای تأمین امنیت بر اجرای عدالت و مقابله با حاکم جور ارجح می‌دارد. این امر دربارۀ ابن‌تیمیه که ذاتاً دارای رویکردی ضد شیعه و مدافع بنی‌امیه است، بیشترین نمود و بروز را داشته؛ یعنی اینکه ساختار فقهی و کلامی ابن‌تیمیه از یک‌سو و اساس تفکر ضد شیعی و طرفداری شدید بنی‌امیه از سوی دیگر،

وی را وادار کرده است مانند بسیاری از علمای اهل سنت (حداقل در زمان بنی‌امیه) فقط به سکوت دربارۀ اقدامات ننگین یزید در عاشورا اکتفا نکند، بلکه به‌انتقاد شدید از واقعۀ کربلا بپردازد و قیام را شورش بخواند. شورش هم که امنیت را به‌خطر می‌اندازد، محکوم‌به شکست و نابودی است!

محمود صبحی، دربارۀ پیامدهای کلامی و فقهی شهادت امام حسین (علیه السلام) در بین اهل‌سنت که به‌تعبیر او راه‌حل‌های میانه و غیرصریح را دوست داشتند، چنین می‌گوید: «عکس‌العمل اهل‌سنت در برابر شهادت امام حسین (علیه السلام) بسیار دردناک بود؛ چرا که هرنوع کوششی برای یافتن راه‌حل میانه‌ای که مطلوب اهل‌سنت بود که براساس آن بتوانند میان تصویب قیام امام و دوستی دشمنانش از خلفا را جمع کنند، به شکست انجامید. این داستان عاشورا بود که چنین تلاشی را ناموفق ساخت» (صبحی، 1411: 347-348).

نتیجه

دیدگاه‌های ابن‌تیمیه دربارۀ واقعۀ کربلا و قیام امام حسین (علیه السلام)، نه‌تنها از دیدگاه تاریخی، بلکه از منظر مبانی فکری و مذهبی نیز قابل بررسی است. ابن‌تیمیه در مقام یک عالم اهل سنت، دیدگاه‌های خود را در چارچوب سلفیگری و وهابیت ترویج می‌کرد. او قیام امام حسین (علیه السلام) را یک شورش بی‌منطق و همراه با مفاسد اجتماعی می‌دانست و سعی داشت تا یزیدبن معاویه را از هرگونه مسئولیت در این واقعه تبرئه کند. این رویکرد، نشان‌دهندۀ حمایت او از بنی‌امیه و مخالفتش با اهل بیت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است.

از نظر مذهبی، ابن‌تیمیه با ترویج اندیشه‌های سلفی، سعی کرد تا عزاداری برای امام حسین (علیه السلام) را بدعت معرفی کند و از این طریق، با سنت شیعیان در عزاداری برای امام حسین (علیه السلام) مخالفت کند. این دیدگاه‌ها نه‌تنها به‌عنوان یک‌نقد تاریخی، بلکه به‌عنوان یک موضع‌گیری مذهبی نیز در خورِ توجه است.

مبانی فکری ابن‌تیمیه در این زمینه، اساس ترویج اندیشه‌های سلفی و وهابی شده است که بر بازگشت به‌سنت سلف صالح تأکید دارد. او با تضعیف جایگاه اهل‌بیت (علیه السلام) و تطهیر بنی‌امیه، سعی در تثبیت این اندیشه‌ها داشت.

منابع

•

قرآن کریم.

•

ابن‌ابی‌یعلی، محمدبن ابی‌یعلی (بی‌تا)، طبقات الحنابلة، ج 1، بیروت، دارالمعرفه.

•

ابن‌اثیر، علی‌بن محمد (1382 ق)، الکامل فی التاریخ، ج 3، تهران، اساطیر.

•

ابن‌اعثم، احمد (1412)، الفتوح، محقق: علی شیری، ج 3، بیروت، دارالاضواء.

•

ابن‌تیمیه، احمدبن‌عبدالحلیم (1321 ق)، منهاج السنه النبویه فی النقض الکلام و الشیعه و القدریه، ج 1، مصر، الطبعه الاولی، بیولاق.

•

ابن‌تیمیه، احمدبن‌عبدالحلیم (1368)، رآس الحسین، تحقیق محمد حامد الفقی، بی‌جا، مطبعه السنه.

•

ابن‌تیمیه، احمدبن‌عبدالحلیم (1322ق)، منهاج السنه النبویه، ج 8، مصر، المطبعه الکبری.

•

ابن‌جوزی حنبلی، ابی‌الفرج عبدالرحمان (1412 ق)، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، بیروت، دارالکتب العلمیه.

•

ابن‌حجرعسقلانی، ابوالفضل شهاب‌الدین احمدبن علی‌بن محمدالکنانیّ (1392ق)، الدرر الکامنه، ج 1، هند، مجلس دائرة المعارف، العثمانیه.

•

ابن‌کثیر (1993)، البدایه و النهایه، ج 8، بیروت، دارالحیاء التراث العربی. ج 8.

•

حسین، طه (1322 ق)، علی و فرزندانش، ج 2، تهران، نشر پژوهش‌های اسلامی.

•

ذهبی، محمدبن احمد (1419)، تذکرة الحفاظ، چاپ اول، ج 4، بیروت - لبنان، دارالکتب العلمیه.

•

زرگری‌نژاد، غلامحسین (1384)، تاریخ صدر اسلام (عصر نبوت)، تهران، سمت.

•

سیدبن طاوس (1348 ش)، اللهوف فی قتلی الطفوف، چاپ اول، تهران، نشر جهان.

•

سیوطی، جلال‌الدین عبدالرحمان (1404 ق)، الدر المنثور فی تفثیر الماثور، ج 5، قم، مکتبه المرعشی النجفی.

•

شهرستانی، عبدالکریم (1404)، الملل والنحل، ج 14، بیروت، دارالمعرفه.

•

صائب عبدالحمید (1423)، ابن‌تیمیه حیاته و عقایده، چاپ دوم، بیروت - لبنان، الغدیر.

•

صبحی، محمود (1411ه.ق)، نظریه الامامیه لدی الشیعه الاثنی عشریه تحلیلی فلسفی للعقیده، بیروت، دارالنهضه العربیه.

•

صبیح، محمود السید (1422)، اخطاء ابن‌تیمیه فی حق رسول الله و اهل بیته، مصر، بی‌نا.

•

صحتی سردرودی، محمد (1391)، «تحریف های ابن‌تیمیه از واقعۀ عاشورا»، مجلۀ سراج منیر، شمارۀ 7 و 8، ص 79-98.

•

طباطبائی، محمد حسین (بیتا). تفسیرالمیزان، ج 4، ترجمۀ محمدباقر موسوی همدانی، قم، دفتر انتشارات اسلامی.

•

مجلسی، محمدباقر (1403)، بحار الانوار، ج 45، چاپ دوم. بیروت، دار إحیاء التراث العربی.

•

مسعودی، ابوالحسن علی‌بن حسن (بی‌تا)، مروج الذهب و معاون الجوهر، ج 3، بیروت، دارالاندلس.

•

معاش، مهدی (1427 ق)، الوهابیه - بمنظورالحقیقه، الطبعه الاولی، بیروت، موسسه باقر للطباعه و نشر التحقیق.

•

یعقوبی، احمدبن اسحاق (1362)، تاریخ یعقوبی، ج 2، ترجمه محمدابراهیم آیتی، تهران، مرکز انتشارات علمی و فرهنگی.

پژوهش‌نامه معارف حسینی

سال دهم، شمارۀ 38، پاییز 1404

صص 67 - 88

International of Husayni Research Studies

Vol. 10, No. 39, autumn 2025

استنتاج مؤلفه‌ها و روش‌های تربیتی حاصل از نماز در کلام و سیرۀ حضرت امام حسین (علیه السلام)

اشاره

مهدی میرزایی(1)، لیلی زارعی(2)، هدی محمودی پناه(3)، هدیه زارعی(4)

(تاریخ دریافت مقاله: 27/02/1404- تاریخ پذیرش مقاله: 02/05/1404)

چکیده

برپایی نماز در شب، صبح و ظهر عاشورا، عالی‌ترین جلوۀ شکوه بندگی حضرت ابا عبدالله‌الحسین (علیه السلام) در واقعۀ کربلا در مقابل معبود است. هدف پژوهش، استنتاج مؤلفه‌ها و روش‌های تربیتی حاصل از نماز در کلام و سیرۀ حضرت امام حسین (علیه السلام) است. روش پژوهش از نوع کتابخانه‌ای و به‌شیوۀ فیش‌نویسی است. نتایج پژوهش نشان داد که مهم‌ترین مؤلفه‌های تربیتی شامل؛ اهمیت به‌نماز به‌عنوان وسیلۀ یاد خدابودن و ستون و پرچم دین، توجه به‌نماز جماعت، نماز اول وقت، خلوص نیت در نماز، محافظت بر نماز، استعانت از نماز، نماز شب و شب‌زنده‌داری، شهادت در حال نماز، احیای اذان، غیرت دینی، اقامۀ نماز در میدان جنگ، ترویج نماز و دفاع از نماز. همچنین روش‌های تربیتی نظیر مراقبه و محاسبه، تبشیر و تنذیر، تشویق و ترغیب، پند و موعظه در کلام و سیرۀ امام حسین (علیه السلام) دربارۀ نماز، مشاهده شده است.

کلید واژهها: نماز، تربیت دینی، امام حسین (علیه السلام).


1) . دانش آموخته کارشناسی ارشد علوم تربیتی دانشگاه تهران (نویسندۀ مسئول)؛ mmirza1000@gmail.com

2) . دانش آموخته کارشناسی ادبیات فارسی؛ Zari62065@gmail.com

3) . دانش آموخته کارشناسی ارشد تاریخ؛ h.mahmiudi1403@gmail.com

4) . دانش آموخته کارشناسی آموزش علوم تجربی؛ asamaneabii97@gmail.com

مقدمه

سرشت انسان، گرایش خداشناسی و خداگرایی دارد و در تاریخ حیات انسان، آئین‌های عبادی و مذهبی به‌صورت‌های مختلفی خود را نشان داده و در این میان نماز(1)، تنها پناهگاه قرب الهی و بهترین و محکم‌ترین ادلۀ ستون و آئین‌های عبادی، به‌ویژه در جوامع اسلامی بوده است. با توجه به این مطلب، در زندگانی عقلایی جوامع انسانی و به‌دنبال آن محیط‌های خانوادگی، عبودیت و بندگی خداوند، رکن اساسی تداوم حیات دینی و دست‌یابی به‌قرب الهی است. در اینجا باید منظور از دین و عبادت و اجرای مناسک عبادی مانند نماز، مشخص شود.

نماز در لغت، به‌معنای صلات (دعا، خواندن و صداکردن، درخواست‌نمودن، نیایش‌کردن، تسبیح و طلب معنویت و مغفرت) آمده است و در اصلاح شرع مقدس اسلام، عبادتی که متضمن مناجات و خضوع در پیشگاه خدای متعال باشد؛ به‌عبارت دیگر، شرعاً به افعال و اعمال مخصوصی که به‌نحوۀ کیفیت خاص انجام می‌شود، گفته شده است (شهسواری، 1382: 29).

براساس آیات و روایات وارده در اسلام، هدف از خلقت و آفرینش انسان، عبادت، عبودیت و بندگی مطلق خداوند متعال است که برای نیل به این امر مهم، باید رفتارهای عبادی و دینی مختلفی از انسان سر بزند. نماز، راه ارتباطی بندگان با خداوند است. نماز، نیاز به‌درگاه خالق بی‌نیاز و اصلی‌ترین زبان پیوند میان انسان و پروردگارش است.

امام حسینA(2)نماز را به‌راستی، به‌صورت بی‌نظیری بر‌پا داشت؛ به‌گونه‌ای که مخصوص او بود و نه دیگری. آن حضرت در شب و روز جاودانۀ عاشورا، چهار‌نوع نماز خواند؛ 1- نماز وداع که شب عاشورا پس از به‌تأخیرافکندن پیکار و مهلت‌خواستن از دشمن بر‌پا داشت. 2- نماز نیمروزی که به‌صورت نماز خوف که در منزلگاه عسفان، ذات و بطن‌النخل خواند. 3- روح و جان نماز را با آوردن اسرار و افعال به‌صورت تمام عیار بر‌پا داشت. 4- نماز مخصوصی که در روز عاشورا با شدت زخم و خونریزی،


1) . Prayer

2) . Imam Hussian (ra)

افتادن در خاک و سجده برخاک گلگون کربلا انجام داد (عزیزی، 1388: 23).

نماز، یکی از رفتارها و کردارهای مشهود حضرت امام حسین (علیه السلام) و یاران شهیدش در جبهۀ جنگ حق علیه باطل در عاشورا بوده است و حضرت بر اهمیت، ابعاد و نهادینه‌نمودن آن در افراد، خانواده و در جامعه تأکید فراوان داشته‌اند. امام‌حسین (علیه السلام)، همواره در تبیین یاد خدا، مناجات، موعظه و نصیحت در این راه و یادآوری توجه به‌مرگ و آخرت و نقش نماز در زندگی دنیایی و اُخروی تلاش کردند. هدف این پژوهش، پرداختن به‌تجلی نماز در کلام و سیرۀ آن حضرت است و نکات تربیتی حاصل از آن، در قالب مؤلفه‌ها و روش‌های تربیتی(1)، استخراج می‌شوند.

برپا داشتن نماز، نخستین ثمره و نشانۀ حکومت صالحان است. تقویت روح هم‌بستگی و رشد ابعاد مختلف و متنوع فردی و اجتماعی در زمینۀ افزایش معنویت، اخلاق و اصلاح امور زندگی بشری، از مهم‌ترین آثار نماز‌اند. یکی از جنبه‌های فرهنگی قیام امام حسین (علیه السلام)، احیای نماز است. این جنبه در نهضت کربلا، بسیار بارز و یکی از سرفصل‌های مهم آن است. عمل فرهنگی، اخلاقی و عرفانی امام‌حسین (علیه السلام) و اصحاب ایشان در فرصت‌خواستن از دشمن برای نماز، راز و نیاز و عبادت در شب عاشورا، بخشی مهم از این قیام است. اخلاص، سادگی، ارتباط عاطفی با معبود، امید به‌رحمت‌الله، التزام به‌نماز اول وقت، شرکت در نماز جمعه و نماز جماعات، ارتباط عاشقانه همراه با عجز و نیاز به‌خالق و اقامۀ صحیح نماز، از مهم‌ترین و بارزترین ویژگی‌های نماز اباعبدالله (علیه السلام) است.

نماز خونین و بی‌نظیر حضرت امام حسین (علیه السلام) و اصحابش در ظهر عاشورا، عملی فرهنگی و اعتقادی عظیم است که تکیه بر نماز در گیرودار نبرد در روز عاشورا، تکیه بر جهت‌گیری دینی و بنیادین امام حسین (علیه السلام) و اصحاب او و اعلامی روشنگرانه به‌تاریخ است و امام حسین (علیه السلام) با این عمل خود، عشق بی‌نظیر خود را به‌نماز در جهت باطل‌سازی تبلیغات دروغین دشمن و افزایش شیرینی این عبادت ثابت کرد (عابدینی، 1375: 1).

نماز، ستون دین و یادآور حضور خداوند در تمام لحظات زندگی انسان است. نماز


1) 1. Educational Components and Methods

از محبوب‌ترین اعمال نزد خداوند است و نماز نه‌تنها در اسلام، بلکه در تمام ادیان الهی به‌عنوان برترین آئین عبادی و رکن معنویت و ارتباط با خداوند مطرح بوده است و حضرت امام حسین (علیه السلام) درمقام یکی از خاص‌ترین بندگان خداوند که به‌بهترین شیوه، راه عبودیت و بندگی را طی کرده‌اند تا در نهایت، توانستند به‌فوز عظیم شهادت دست یابند، همواره به‌اقامۀ نماز سفارش داشته‌اند و این مسئله را به‌خوبی می‌توان هم در سیرۀ او و هم در وصایایش فراوان مشاهده کرد.

فلسفۀ عبادت در قالب نماز، انس و تقریب به‌خدای تعالی است و از این طریق، کمال و سعادت حاصل می‌شود. بدیهی است که نماز حضرت اباعبدالله (علیه السلام)، نمونه‌ای با ارزش از نماز مقبول درگاه خداوند و عالی‌ترین جلوگاه کمال انسانی است. با مطالعۀ کلام و سیرۀ آن حضرت به‌وضوح، به‌اهمیت و بررسی این موضوع، که هدف این پژوهش هم است، پی‌می‌بریم.

اگر به‌دعاهای سالار شهیدان در شب و روز عاشورا توجه کنیم، درمی‌یابیم که سراسر عرفان است. مهلت‌خواستن برای دعا و نماز در شب عاشورا، نشانۀ عرفان آن حضرت است. مناجات و رکوع و سجود آنها، نشانۀ عرفان ناب و رجزخوانی و شعار ایشان در میدان نبرد، حماسۀ آنان است (بهشتی، 1387: 66).

در مقابله با بحران‌ها و حوادث سخت زندگی، نماز و عبادت خالصانه، بهترین پشتیبان و پناهگاه تمام انسان‌های پاک و انبیای بزرگ الهی در تاریخ بوده است. خداوند متعال در قرآن کریم، نماز را پناهگاه مطمئن انسان معرفی کرده و فرمودند: از صبر و نماز یاری جویید و این کار جز برای خاشعان، سنگین است (بقره/45). فرهنگ نماز و نیایش اگر به‌طور حقیقی و بر اساس تعالیم اسلام و به‌دور از تعصبات و بدفهمی‌ها، صحیح قرار گیرد و نهادینه شود، می‌تواند به‌عنوان دژی محکم در مقابل تهاجمات و انحرافات باشد. امروزه، کشورهای غربی و به‌عبارتی، استکبار جهانی با اتکا به‌قدرت و تسلط نسبی اقتصادی و سرمایه‌ای خود در تلاش‌اند تا زبان و فرهنگ اجتماعی خود را به‌کشورهای در حال توسعه، به‌ویژه کشورهای اسلامی تحمیل کنند و آنها را در معرض هجوم فرهنگی قرار دهند. نفوذ فرهنگ‌ها در یکدیگر، بالطبع موجب تضعیف و

کم‌رنگ‌شدن هویت ملی و ارزش‌های فرهنگی و دینی طرفین می‌شود؛ بنابراین فرهنگ‌سازی و نهادینه‌کردن مفاهیم نماز از این ابعاد، اهمیت دارد؛ 1. تأکید دین مبین اسلام، احادیث و روایات متعدد و معتبر، و شخصیت‌های اسلامی و انقلابی دربارۀ جایگاه، اهمیت و ارزش فرهنگ نماز و نیایش؛ 2. برخورداری نوجوانان و جوانان در خانواده از ضمیر پاک و گرایش اثرپذیرتر در پذیرش فرهنگ نماز و ارزش‌های اعتقادی و عبادی حاکم بر خانواده‌ها؛ 3. ریشه‌داشتن ذهنیت خانواده‌ها و فرزندان در پذیرش اصول و عقاید دینی و فرهنگ غنی اسلامی و انقلابی در مقابله با ارزش‌های غیر الهی، غیر اسلامی و غیر انقلابی فرهنگ مادی دنیای غرب؛ 4. اهمیت نماز به‌عنوان ستون و خیمه‌گاه دین اسلام و اینکه نماز در سلامت روحی و روانی فرزندان، جلوگیری از انحرافات و بزهکاری‌ها، زنده‌نگه داشتن ارزش‌ها و اعتقادات دینی در جامعه نقش بسیار مهم و حساسی دارد؛ 5. افزایش حجم فشارها و تبلیغات منفی دشمنان علیه ارزش‌های انقلابی، اسلامی و اعتقادی و دینی خانواده‌ها و نسل نوجوان و جوان.

نوآوری پژوهش حاضر این است که ضمن مطالعۀ دقیق در کلام و سیرۀ حضرت امام حسین (علیه السلام) دربارۀ نماز، به‌بررسی و استنتاج مؤلفه‌ها و روش‌های تربیتی هم می‌پردازد که این مؤلفه‌ها و روش‌های تربیتی، می‌توانند چراغ راه جامعه و مخاطبان مختلف، به‌ویژه خانواده‌ها باشند. ازاین‌رو هدف پژوهش، بررسی نمود و تجلی فرهنگ اقامۀ نماز در کلام و سیرۀ حضرت امام حسین (علیه السلام) و استنتاج مؤلفه‌ها و روش‌های تربیتی حاصل از آن است و پرسش هایی که مطرح می‌شوند، می‌توان چنین بیان کرد: مؤلفه‌های تربیتی نماز در کلام و سیرۀ حضرت امام حسین (علیه السلام) کدامند؟ و روش‌های تربیتی نماز در کلام و سیرۀ حضرت امام حسین (علیه السلام) کدامند؟

نماز و نیایش در کلام الهی

کلمۀ صلات (نماز) در قرآن مجید با مشتقاتش، حدود 80 مورد استعمال‌شده که به‌معانی گوناگون آمده است؛ مانند نمازهای واجب (نساء/ 103)، دین و آیین (هود/87)، ترحم (بقره/ 157) و دعا (توبه/ 103).

خداوند در قرآن کریم، بارها آیاتی دربارۀ اهمیت نماز و نیایش بندگان نسبت به خود اشاره کرده است. اهمیت و منزلت نماز و برگزاری آن که در فطرت الهی انسان ریشه دارد، فقط برای کسب رضایت الهی و قرب او، به‌صورت یک رفتار عبادی خاضعانه در قرآن کریم بارها مورد تاکید قرار گرفته است. بیش از 122 آیه در قرآن کریم، دربارۀ نماز نازل شده است (صادقی تهرانی، 1381: 69).

•

«ان الصلوه کانت علی المومنین کتابا موقونا...؛ همانا نماز بر همۀ مومنان ثابت و واجب است» (نساء / 103).

•

«و اوصانی بالصلوه و الزکاه ما دمت حیا...؛ و خداوند تا زمانی که من زنده‌ام مرا به نماز در کنار زکات توصیه نموده است» (مریم/31).

•

«فطره الله التی فطر الناس علیها لا تبدیل لخلق الله...». بر اساس تفسیر این آیه می‌توان گفت، نماز و نیایش به‌درگاه الهی در فطرت و سرشت انسان و گرایش او به‌خداشناسی و خداجویی ریشه دارد (روم/ 30).

•

«رب اجعلنی مقیم الصلوه و من ذریتی...؛ خداوندا مرا و فرزندان مرا از برپاکنندگان نماز قرار بده» (ابراهیم/ 40) .

•

«ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون ...». بر اساس تفسیر این آیه، هدف از خلقت، پرستش و بندگی خدا بوده و می‌توان گفت نماز، کامل‌ترین و بهترین روش برای رسیدن به‌قرب الهی است (ذاریات / 56).

•

«ربنا انی اسکنت من ذریتی بوا غیر ذی ذرع عند بیتک المرم ربنا لیقیموا الصلوه...؛ پروردگارا! من بعضی از فرزندانم را در سرزمین بی‌آب و علفی در کنار خانه‌ای که حرم توست، ساکن دادم تا نماز را به‌پا دارند» (ابراهیم/ 37).

•

«اننی انا الله لا اله الا انا فاعبدونی و اقم الصلوه لذکری ...؛ من الله هستم، معبودی جز من نیست، مرا پرستش کنید و نماز را به‌یاد من به‌پا دارید» (طه / 14).

•

«و امر اهلک باصلوه و اصطبر علیها ...؛ خانوادۀ (فرزندان) خود را به‌نماز فرمان بده و خود نیز بر انجام آن شکیبا باش» (طه / 32).

نماز و نیایش در کلام و سیرۀ حضرت امام حسین (علیه السلام)

در این بخش، به‌کلام و سیرۀ حضرت امام حسین (علیه السلام) از جهات مختلف و گوناگون نماز اشاره می‌شود:

•

انی کنت قد احب الصلاه: من به نماز عشق می‌ورزم (شیخ مفید، 1401ق: 240).

•

نماز وسیلۀ تشکر از نعمت‌های خداوند است.

•

او (خدا)، می‌داند که نمازِ برای او و تلاوت قرآن و دعای زیاد و استغفار را دوست دارم (شریفی و همکاران، 1397: 392).

•

هرکس حق عبادت و راز و نیاز خدا را به‌جا آورد، خداوند بیش از حد انتظارش به او عطا می‌کند (مجلسی، 1037ق، ج 68: 184).

•

الذین ان مکنا هم فی‌الارض اقاموا الصلاة. قال الامام‌الحسین (علیه السلام): هذه فینا اهل‌البیت. کسانی که اگر ما به‌آنها در زمین قدرت و حکومت دهیم، نماز را به‌پا می‌دارند: امام حسین (علیه السلام) در این‌باره فرمود: این در مورد ما خاندان اهل بیت است (مجلسی، 1037ق، ج 24: 166).

•

ابوثمامه صائدی (رضوان الله علیه) در وسط نبرد در کربلا، نماز را به‌حضرت امام حسین (علیه السلام) یادآور شد. امام حسین (علیه السلام) به‌ایشان فرمود: نماز را به‌یاد آوردی. خدا تو را از نمازگزارن قرار دهد. بله الان وقت نماز است. از آنان بخواهید دست از جنگ بردارد تا نماز بخوانیم (مجلسی، 1037ق، ج 45: 21).

•

ای مردم، خداوند بندگان را آفرید تا او را بشناسد، آنگاه که او را شناختند، پرستش کنند و آنگاه که او را پرستیدند (با نماز)، از پرستش غیر او بی‌نیاز شوند (مجلسی، 1037ق، ج 5: 312، ح 1).

•

در زیارت عاشورا، بر ایمان و اقامه نماز از سوی امام حسین (علیه السلام) تاکید شده است. اشهد انک قد اقمت الصلاه: شهادت می‌دهم که تو نماز را برپا داشتی (قمی، 1304 ش: 317).

•

امام حسین (علیه السلام) فرمودند: ما فرزندان فاطمه (علیها السلام) اتفاق نظر داریم بر بلند خواندن بسم‌الله در نمازها (نوری، 1320، ج 4: 189).

•

حضرت امام حسین (علیه السلام)، در شب عاشورا به‌برادرش حضرت ابوالفضل (علیه السلام) فرمود:

از دشمن مهلت بخواه؛ زیرا من نماز و تلاوت قرآن و دعای زیاد و استغفار را خیلی دوست دارم (مجلسی، 1037ق، ج 44: 392).

•

از امام سجاد (علیه السلام) پرسیدند: چرا فرزندان پدر شما اندک است؟ در پاسخ فرمود: چگونه می‌توانست فرزندان زیادی داشته باشد، با آن که شب را به‌عبادت الهی می‌پرداخت و هرشب هزار رکعت نماز می‌گزارد (مجلسی، 1037ق، ج 44: 196).

•

امام حسین (علیه السلام) می‌فرماید: من از زمانی که شش ساله بودم رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را می‌دیدم که در هرنماز، قنوت می‌خواند (نوری، 1320، ج 4: 396).

•

نماز و دعای امام حسین (علیه السلام) پس از نماز طواف: دیده شد که امام حسین (علیه السلام) گِرد کعبه طواف کرد. سپس به‌مقام ابراهیم (علیه السلام) رفت و نماز خواند. پس از آن، گونه‌اش را بر مقام نهاد و گریست و گفت: بندۀ کوچکت بر درگاهت ایستاده است. گدایت بردرت ایستاده است. بینوایت بردرگاه توست. این را بارها تکرار کرد و سپس بازگشت (زمخشری، 1412ق: 211).

•

امام حسین (علیه السلام) به خواهرش حضرت زینب (علیها السلام) فرمودند: لا تنسنی فی صلوه اللیل که در زمینۀ درخواست دعا در نماز شب برای ایشان است (عاشور، 1386ش: 124).

•

امام حسین (علیه السلام) فرمودند: وای بر تو! همانا خداوند عزیز و بزرگ نزدیکتر از آن است که کسی (در نماز) بین من و او قرار گیرد.

•

صبح عاشورا، حضرت امام حسین (علیه السلام)، خود اذان و اقامه گفته و نماز صبح را با اصحابشان خواندند.

•

امام حسین (علیه السلام) در مسیر کربلا و هنگام اقامه نماز فرمود: پروردگار جهانیان به‌اشتیاق وصف‌ناشدنیِ من به‌نماز آگاه است.

•

نقل شده است که امام حسین (علیه السلام) و یارانش، شب عاشورا را با زمزمۀ نماز، نیایش، تضرع و در حال رکوع و سجود، ایستاده و نشسته به‌صبح رساندند.

•

ابن اثیر می‌گوید: حسین (علیه السلام)، اهل فضیلت و متمسک به‌دین بود و نماز و روزه و حج او بسیار بود (ابن اثیر، 1409 ق، ج 1: 378).

•

امام حسین (علیه السلام) وقتی وضو می‌گرفت، رنگش می‌پرید و پاهایش می‌لرزید. از سبب

این کار پرسیدند. امام فرمود: سزاوار است برای کسی که در مقابل خدای با جبروت می‌ایستد، رنگش زرد شود و پاهایش بلرزد (شعیری، قرن 6: 76).

•

از زبان امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) آمده است که گواهی می‌دهم که تو (امام حسین (علیه السلام)) نماز را به‌پا داشتی، زکات دادی، به معروف فرمان دادی و از منکر نهی کردی... تو فرزند پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و پشتیبان قرآن و بازوی ملت بودی. تو در طاعت و عبادت سخت‌کوش و برعهد و پیمان متعهد بودی. از راه فاسقان رویگردان بودی و چون تلاشگری که از نای جان ناله برکشیدی. تو رکوع و سجده‌های طولانی داشتی (مجلسی، 1037ق، ج 98: 241).

•

اُمِرَ النّاسُ بِمَعْرِفَتِنا وَ الرَّدِّ إلَینا وَ التَّسْلیمِ لَنا، ثُمَّ قالَ: وَ إنْ صامُوا وَ صَلُّوا وَ شَهِدُوا أنْ لا إله إلّا اللهُ وَ جَعَلُوا فِی إنْفُسِهِمْ أنْ لا یَرُدُّوا إلَیْنا کانُوا بِذلِک مُشْرِکینَ. مردم مامورند تا ما را بشناسند و به سوی ما باز گردند و تسلیم ما باشند. سپس امام حسین (علیه السلام) فرمود: و در غیر این‌صورت اگر به‌سوی ما باز نگردند و از ما پیروی نکنند، هرچند که روزه بدارند و نماز بخوانند و به یگانگی خداوند اقرار نمایند، در شمار مشرکین خواهند بود (کلینی، 329 ق: ج 2: 398).

•

امام حسین (علیه السلام) فرمود: مَنْ قَرَءَ آیَةً مِنْ کِتابِ الله عَزَّوَجَلَّ فی صَلاتِهِ قائِماً، یُکْتَبُ لَهُ بِکُلِّ حَرْف مِأةُحَسَنَة. هرکس آیه‌ای از قرآن را در نمازش تلاوت نماید، خداوند متعال در مقابل هرحرفی از آن یکصد حسنه در نامۀ اعمالش ثبت می‌نماید (کلینی، 329 ق، ج 2: 611).

درس‌های مکتب حسینی دربارۀ اقامۀ نماز

1. درس عبادت و بندگى

امام حسین (علیه السلام) و اصحابش، درس عبادت و بندگى کامل را به‌بشریت آموختند، بسیاری از افراد ادعا مى‌کنند ما خداوند را عبادت و بندگى مى‌کنیم، ولى هنگام امتحان مردود مى‌شوند. این شعار را مى‌دهیم، اى کاش ما در کربلا بودیم، امام حسین (علیه السلام) را یارى مى‌کردیم و سینۀ خود را سپر نماز قرار مى‌دادیم، اما واقعا این‌طور هستیم. خود را امتحان کنیم.

2. اهمیت نماز اول وقت

سید‌الشهداء (علیه السلام) در سخت‌ترین شرایط و در حین جنگ، نماز را در اول وقت اقامه نموده و هیچ‌چیز نتوانست مانع نماز اول وقت ایشان شود، نمى‌گوید اول جنگ، بعد نماز، او این درس را از پدر بزرگوارش على (علیه السلام) آموخت. روزى در جنگ صفین حضرت على (علیه السلام) درحالى‌که مشغول جنگ بود، مرتب به‌خورشید نگاه مى‌کرد، ابن‌عباس عرض کرد: یا امیرالمومنین ! این چه کارى است که شما انجام مى‌دهید؟

حضرت فرمود: نگاه مى‌کنم تا موقع فرا رسیدن ظهر، نماز را (در اول وقت) بخوانم.

ابن عباس گفت: آیا حالا وقت نماز است؟ ما مشغول جنگ هستیم.

حضرت فرمود: مگر ما براى چه چیزى مى‌جنگیم؟ به‌درستى که ما براى نماز جنگ مى‌کنیم.

ابن عباس گفت: نماز شب على (علیه السلام) حتى در لیلة الهریر هم ترک نشد. بیاییم مثل اصحاب امام حسین عمل کنیم، هنگام ظهر بشتابیم به‌سوى نماز، و نماز را به‌یاد بیاوریم تا مشمول دعاى امام حسین (علیه السلام) شویم که به‌ابوثمامه صائدی فرمود: ذکرت الصلوة جعلک الله من المصلین الذاکرین؛ نماز را یادکردى، خدا تو را از نمازگزاران قرار بدهد (مجلسی، 1037ق، ج 45: 21).

3. اقامۀ نماز

اقامۀ نماز به‌این نکته اشاره دارد که نه‌تنها خودشان نماز مى‌خوانند، بلکه کارى مى‌کنند که این رابطۀ محکم با پروردگار همچنان و در همه‌جا برپا باشد. در زیارت نامۀ امام حسین (علیه السلام) مى‌خوانیم: «اشهد انک قد اقمت الصلوة و اتیت الزکوة؛ گواهى مى‌دهم که با کشته شدنت نماز را برپا کردی و زکات دادی». در زیارت مخصوص آن حضرت آمده است که سلام بر تو اى فرزند گرامى پیامبر! گواهى مى‌دهم که تو نماز را آن چنان که حقیقت آن است به‌پا داشتى و زکات را پرداختى و به‌حق و حقیقت فرا خواندى و از تباهى و ناپسندى‌ها نهى‌کردى و قرآن را چنانکه باید تلاوت نمودى و در راه خدا چنانکه شایسته بود، جهاد کردى. او به‌راستى نماز را به‌صورت بى‌نظیرى بر‌پا داشت؛ به‌گونه‌اى که مخصوص او بود و نه دیگرى.

4. برپایى نماز جماعت

سالار شهیدان، در سرزمین کربلا با همۀ مشکلات و در مقابل چندهزار دشمن و ناله‌هاى زن و بچه‌ها، نماز جماعت را اقامه کرد. امام مى‌توانست نماز را کنار فرزندانش داخل خیمه به‌فرادى بخواند، بعد به‌میدان برود. در ضمن، از تیرهاى دشمن نیز محفوظ مى‌ماند و چند لحظه‌اى را هم کنار فرزندانش لذت مى‌برد؛ ولى امام، نماز جماعت را ترجیح داد و آن را در مقابل دشمن برپا نمود و یکى از اصحابش سینۀ خود را سپر قرار داد و به‌خاطر نماز به‌شهادت رسید.

5. محافظت بر نماز

نمازگزار در هرشرایط، چه در حالت عادى یا خطر، از نماز باید محافظت کند. امام حسین (علیه السلام) و اصحابش از ستون دین به‌خوبى پاسدارى و در پایان، جان خود را فداى نماز کردند تا اسلام باقى بماند. روایت شده است که امام حسین (علیه السلام) پس از پایان نماز، اصحاب را به‌جهاد ترغیب کرد، سپس فرمود: این بهشت است که درهایش باز شده و جوى‌هایش متصل و میوه‌هایش رسیده و قصرهایش زینت‌شده است و بچه‌ها و حورى‌هایش جمع‌شده‌اند و این رسول الله و شهدایى است که با او کشته شده‌اند و پدر و مادرم نیز هستند که انتظار قدوم شما را دارند و شما را بشارت مى‌دهند و آنها مشتاق شما هستند. از دینتان حمایت کنید و از حرم رسول خدا و امامتان و پسر و دختر پیامبرتان دفاع نمایید؛ چرا که خدا شما را امتحان کرده، شما در جوار جد ما هستید و نزد ما بزرگوارید، دفاع کنید خداوند شما را خیر دهد.

6. ترویج نماز

امام حسین (علیه السلام) هم براى دشمن، هم براى اصحابش و هم براى آیندگان درس نماز داد. امام درحالى‌که خودش و اصحابش و فرزندانش تشنه بودند، از دشمن در خواست آب نکرد، ولى براى نماز و مناجات، یک‌شب مهلت خواست از این درخواست امام (علیه السلام) مى‌توان به‌اهمیت نماز، دعا و نیایش و تلاوت قرآن پى‌برد که آن حضرت تا آنجا به این

مسائل علاقه دارد که از دشمن ناجوانمردش درخواست مهلت مى‌کند تا یک‌شب دیگر از عمر خویش را با این اعمال بگذارند؛ چرا چنین نباشد که حسین (علیه السلام) براى ترویج و زنده‌ساختن نماز و قرآن و سفار الهى به‌اینجا آمده است و مناجات و نیایش با پروردگار بهترین و لذت‌بخش‌ترین دقایق زندگى اوست و باید هر ملتى که براى خدا قیام مى‌کند، همین اعمال را شعار و ملاک عمل خویش قرار دهد.

7. درس احیای اذان

امام در آن بحبوحه، اذان گفتن را فراموش نمى‌کند و شعار توحید را یک‌بار در گوش‌ها و دل‌ها زنده مى‌کند. همان‌قدر که پیامبر به‌بلال مى‌فرمود: «یا بلال! فارحنا بالصلاوة؛ اى بلال ! خوشحال کن ما را به‌نماز»، به‌خاطر مى‌آورد و هنگام ظهر، امام به فرزندش مى‌گوید اذان بگو.

8. استعانت از نماز

حسین‌بن على (علیه السلام) پس از نماز صبحِ روز عاشورا دو نکته را تذکر مى‌دهد؛ نخست، اصل کشته‌شدن که به امر پروردگار است و دیگرى پایدارى و استقامت در برابر دشمن که هر دو نکته با نماز ارتباط مستقیم دارد؛ زیرا اگر در قرآن مجید، حکم نماز در آیات متعدد، آمده و نماز یکى از علائم اسلام و ایمان است؛ در شرایط خاص جنگ و جهاد و حتی در آن مرحله‌اى که شکست ظاهرى و کشته‌شدن مسلم است، طبق فرمان الهى واجب است و اگر احیانا کسانی نماز بخوانند و حکم جهاد را فراموش کنند، از مصادیق کسانی خواهند شد که قرآن مجید با تعبیر «نومن ببعض و نکفر ببعض)» نکوهش مى‌کند. اما، روح استقامت و پایدارى در جهاد نیز باید از همان نماز و ارتباط با پروردگار به‌دست بیاید و به‌مصداق «واستعینوا بالصبر و الصلوة» از عبادت و معنویت، مدد و نیرو بگیرد.

9. شهادت در حال نماز

حضرت سید‌الشهداء (علیه السلام) به برادرش فرمود که اگر من به‌لانۀ حیوانات پناه ببرم، بنى‌امیه برمن دست پیدا مى‌کنند. مى‌داند که او را مى‌کشند و جناب امیرالمومنین (علیه السلام) مى‌دانست او را شهید مى‌کنند. من عالم مى‌دانم که مرا مى‌کشند. حال که مى‌داند، پس چرا داخل خانه؟ چرا در دهلیز؟ چرا در یک بیابانى بى‌اطلاع؟ حال که مرا مى‌کشند، به‌گونه‌ای کشته و شهید شوم که خون من هدر نرود، مظلومیت من برملا شود. آنها که سرانجام على (علیه السلام) را مى‌کشتند؛ از این‌رو به‌مسجد مى‌رود. اگر مسجد هم نمى‌رفت، آن شب او را مى‌کشتند.

یک‌وجه دیگر اینکه، بهتر است که حقانیتشان را بر مردم معلوم کنند؛ از این‌رو در مسجد سر نماز (مسجد مأمن مردم است) که قساوت و شقاوت را خوب برساند، این مسیر را برگزیده است. نباید گفت چرا على (علیه السلام) به‌تهلکه تن داده است؟ زیرا قرآن مى‌فرماید: «لا تلقوا بایدیکم الى التهلکه».

انسان بالاتر از این حرف‌هاست. این افراد شقی، دست از امام حسین (علیه السلام) برنمى‌داشتند. به هرطریقى او را مى‌کشتند، ولى امام جهاد و شهادت را اختیار کرد و در میدان جهاد، درس استقامت، آزادى، شهادت، بندگى، معنویت، مناجات، عبادت و برپایی نماز را به تمام انسان‌ها داد. نماز حقیقى را امام در شب، صبح و ظهر عاشورا به‌تصویر کشید. اگرچه، فیلمبردار آنجا نبود، ولى انسان با چشم بینا مى‌تواند اکنون هم ببیند؛ زیرا آنها حق بودند و حق هم نابودنشدنى است، تا ابد این فیلم نماز کربلا زنده و پایدار است. در قیامت خداوند تمام صف کربلا را به‌عالم محشر نشان مى‌دهد، واقعا رکوع و سجود امام دیدنى است. واقعا، آنها چقدر قسى‌القلب بودند، که به قلب نماز و به‌قلب نمازگزار تیر زدند. دشمنان با این کار ثابت کردند که نمازگزار واقعى نیستند، بلکه نمازگزار واقعى امام حسین (علیه السلام) و یارانش هستند. اگر آنها نمازگزار واقعى بودند، به‌نماز و نمازگزار تیر نمى‌زدند.

10. درس احترام به‌مقدسات

نماز، عبادتى مقدس و ارزنده است و امام حسین (علیه السلام) به ما درس داد که چگونه در

برابر این مقدسات، باید موضع داشت. او در روز نهم محرم، جنگ را به‌تأخیر انداخت و به‌دشمن پیام داد که من نماز و قرآن را دوست دارم، پس شبى را به من مهلت دهید! در روز عاشورا او مى‌توانست نماز را میان خیمه‌ها بخواند و حتى آرامش نسبى براى خانوادۀ خود فراهم کند؛ اما وسط میدان، میان تیرها و سنگ‌اندازى‌ها نماز را به‌اتمام رسانید و نشان داد که نماز در حین جنگ هم تعطیل‌بردار نیست.

11. درس اخلاص

امام حسین (علیه السلام) به ما درس اخلاص داد. کارى که انسان براى خدا مى‌کند، باید خالصانه و با قصد قربت باشد. خلوص حسین (علیه السلام)، خلوص بدونِ شائبه و به‌دور از هرگونه فریب بود. در هدف او، هیچ‌گونه ریا، خودخواهى و خودبینی نیست. او براى خدا قیام کرد و تنها رضاى او را طلبید و در این طلب راست گفت و به‌صواب عمل کرد. همین اخلاص حسین (علیه السلام) بود که نام او را تاکنون زنده داشت و از این پس نیز، زنده خواهد داشت. همین اخلاص و قصد قربت بود که خون او را، خون خدا کرد و تربت او، موجب شفاء شد؛ به‌همین‌سبب، ثارالله است. نماز او سراسر خلوص بود، اگر چه در میدان جنگ و در مقابل جمعیت بود. امام مصداق این آیه «قل ان صلاتى و نسکى و محیاى و مماتى لله رب‌العالمین» بود.

12. درس نماز شب و شب‌زنده‌دارى

امام حسین (علیه السلام) در میدان جنگ هم سحرخیزى و شب‌زنده‌دارى را به ما آموخت. یک‌شب، جنگ را به‌تأخیر انداخت که با نماز شب و سحرخیزی وداع کند. شب عاشورا، در خیمه‌ها تماشایى بود، امام و یارانش در دل شب با معبود خود مناجات مى‌کردند. امام چقدر عاشق نماز شب بود. در آخرین وداع او در روز عاشورا به خواهرش مى‌فرماید: خواهرم! در شب مرا فراموش مکن و در آن هنگام برایم دعا کن؛ یعنى امام حسین (علیه السلام) از زینب (علیها السلام) التماس دعا داشت.

13. درس غیرت دینى

امام حسین (علیه السلام) به‌ما آموخت که چگونه از دین، قرآن و نماز دفاع کنیم. ایشان در مقابل تیرهاى دشمن، نماز را برپا کردند و از هیچ‌چیز نترسیدند و به هرشکلى، نماز را خواندند. رزمندگان ما در جنگ تحمیلی به‌مولایشان سیدالشهداء (علیه السلام) اقتدا کردند.

14. ترک‌نشدن نماز حتی در جنگ

در میدان جنگ به‌ما گفتند، اصل عبادت را ولو به‌صورت نماز خوف، فراموش نکنید. اینکه نماز مسافر شکسته است، اصلش در قرآن کریم دربارۀ نماز خوف رزمندگان است که در میدان جنگ و در حال حمله چگونه نماز بخوانند. از مکتب عاشورا درس نماز مى‌گیریم که انسان در هرصورت که باشد، نماز از او سلب نمى‌شود.

امام در مقابل تیرهاى دشمن، نماز را اقامه نمودند تا براى آیندگان درس باشد. نماز، نشانگر اطاعت عبد از معبود و عاشق از معشوق است. تمام این درجات از عبادت، یعنى اخلاص در بندگى در نماز تبلور مى‌یابد. اگر قرار بر این باشد که در لحظات سخت و جانفرسایى چون جنگ، نماز انسان ترک شود، این اطاعت از نفس اماره است. حتى، اگر این جنگ بر مبناى دفاع از کیان و سرزمین اسلامى صورت گرفته باشد، بدون نماز ارزشى نخواهد داشت و عینا به‌معناى نفى اولین پایه از فروع دین است.

15. درسِ همواره به‌یاد خدابودن

امام حسین (علیه السلام) به‌ما آموخت که در بحرانى‌ترین حالات و پیشامدها، یاد خدا باشیم و با یاد او، که به‌دل‌ها آرامش مى‌بخشد، آرامش قلب پیدا نموده و این اطمینان قلبى را به‌یاران و خانواده‌اش نیز منتقل کرد. خطبه‌هایش با نام و یاد خداست. امام در روز عاشورا در اوج سختى‌ها، یک‌لحظه از یاد خدا غافل نبود و پیوسته نام آن محبوب را بر زبان جارى مى‌کرد و به‌واسطۀ ذکر آن محبوب، قطرۀ وجودش را به‌دریاى الهى متصل مى‌ساخت. در روایت آمده است که روز عاشورا، امام حسین (علیه السلام) پیوسته و مداوم خدا را یاد مى‌کرد و مى‌فرمود: «لا حول و لا قوة الا بالله العلى العظیم».

16. دفاع از نماز و نمازگزار

یکى از درس‌هاى آموزندۀ نهضت سالار شهیدان حضرت حسین‌بن على (علیه السلام)، پیوند آن با عبادت و نماز است؛ به‌گونه‌اى که ظهر خونین عاشورا براى همیشه، همراه با کلمۀ نورانى (نماز) در خاطر تاریخ مانده است و یکى از شهداى کربلا نیز، هنگامى به‌شهادت رسید که از امام حسین (علیه السلام) محافظت مى‌کرد تا آن اسوۀ نمازگزاران نماز بخواند. این درس است که اهمیت نماز را بیان مى‌کند و غفلت از آن هرگز روا نیست.

نمودهای قرآنی اقامۀ نمازِ امام حسین (علیه السلام)

•

اگر قرآن در آغاز بزرگ‌ترین سورۀ خود (بقره) می‌فرماید: «اَلَّذینَ یُؤمِنونَ بِالغَیبِ وَ یُقیمونَ الصَّلوةَ وَ مِمّا رَزَقنهُم یُنفِقون» (بقره/3) و همچنین در کوچک‌ترین سورۀ خود (کوثر) از نماز، سخن به‌میان می‌آورد، امام حسین (علیه السلام) در کربلا آن را اقامه می‌کند: «أَشْهَدُ أَنَّکَ قَدْ أَقَمْتَ الصَّلَاةَ». (شهادت می‌دهم که تو نماز را اقامه کردی).

•

اگر قرآن می‌فرماید: «وَ ارْکَعُوا مَعَ الرَّاکِعِینَ» (بقره/43). امام حسین (علیه السلام) نماز ظهر عاشورا را با جماعت آن هم، در برابر صفوف دشمن برگزار می‌کند.

•

اگر قرآن نحوۀ اقامۀ نماز در میدان جنگ را به‌پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آموزش می‌دهد: «وَإِذَا کُنْتَ فِیهِمْ فَأَقَمْتَ لَهُمُ الصَّلَاةَ فَلْتَقُمْ طَائِفَةٌ مِنْهُمْ مَعَکَ وَلْیَأْخُذُوا أَسْلِحَتَهُمْ» (نساء/102)؛ امام حسین (علیه السلام) در میدان جنگ نماز را اقامه می‌کند.

•

اگر قرآن نماز را به‌عنوان یک‌منبع انرژی‌زای غیبی و مؤمنان را امر به استعانت از آن، معرفی می‌کند: «اسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ» (بقره/45). امام حسین (علیه السلام) نیز در بحبوحۀ جنگ و مشکلات آن از نماز استعانت می‌جوید.

•

اگر قرآن اقامۀ نماز را در اول وقت، سفارش می‌کند: «أَقِمِ الصَّلَاةَ لِدُلُوکِ الشَّمْسِ» (اسراء/78). امام حسین (علیه السلام) نماز ظهر عاشورا را در اول وقت، اقامه می‌کند.

•

اگر حضرت مسیح (علیه السلام) تا زمانی‌که نفس دارند، به اقامۀ نماز مأمور شده‌اند «وَ أَوْصانِی بِالصَّلاةِ وَ الزَّکاةِ ما دُمْتُ حَیًّا» (مریم/31). امام حسین (علیه السلام) نیز تا آخرین لحظه، همراه نماز است.

•

اگر قرآن از کسانی که تجارت، آنها را از نماز غافل نمی‌سازد، ستایش می‌کند: «رِجَالٌ لَا تُلْهِیهِمْ تِجَارَةٌ وَلَا بَیْعٌ عَنْ ذِکْرِ اللَّهِ وَ إِقَامِ الصَّلَاةِ» (نور/ 37). دربارۀ امام حسین (علیه السلام) چه باید گفت که حتی حفظ جان هم او را از نماز غافل نساخت.

•

امام حسین (علیه السلام) نه‌تنها خود نماز خواند، بلکه نمازهای نمازگزاران را نماز کرد. در حدیث می خوانیم سه چیز موجب قبولی نماز است؛ حضور قلب، نماز نافله و تربیت سیدالشهدا (علیه السلام).

•

نماز باید در جامعۀ علنی اقامه شود «أَقِیمُوا الصَّلاةَ» (بقره/43). امام حسین (علیه السلام) با آنکه می‌توانست در خیمه نماز بخواند و با اینکه نمازش شکسته بود در مقابل جمعیت نماز به‌پا داشت. هنگام اقامۀ نماز در ظهر عاشورا، حدود 30 تیر به‌سوی حضرت رها شد؛ یعنی در برابر هرکلمه از حمد و رکوع و سجده، تقریباً یک تیر به‌سوی امام پرتاب شد.

پیشینۀ پژوهش

پژوهشی در سال 1381 از سوی شفیعی، دربارۀ الگوی تربیتی امام حسین (علیه السلام) انجام شد. نتایج مشخص کرد که محبت و دوستی با خداوند به‌عنوان یک الگوی تربیتی، باید در مرحلۀ عینیت و عمل به‌اثبات برسد و ادای نماز و نیایش به‌درگاه خداوند همچون عارفان و سالکان و عشق به‌معبود واقعی (خداوند)، از مهم‌ترین راه‌هایی بود که حضرت اباعبدالله (علیه السلام) نمونۀ بارز آن است (شفیعی، 1381: 87). پژوهشی در سال 1387 از سوی بهشتی، دربارۀ نحوۀ نماز و عبادت در سیرۀ عملی امام حسین (علیه السلام) صورت گرفت. نتایج نشان داد که نماز و مناجات با خدا از موارد مورد علاقه و دوست‌داشتن امام حسین (علیه السلام) بوده که شب قبل در صبح و ظهر عاشورا بدانها عشق می‌ورزید و او عارفی نماز دوست است که چشم او با نماز و دعا و زمزمه و مناجات خنک می‌شود (بهشتی، 1387: 66). همچنین پژوهشی در سال 1396 از سوی صادق‌پور بابلی و عشریه دربارۀ اقامۀ نماز ظهر عاشورا انجام گرفت. نتایج نشان داد که احیاء و اقامۀ نماز، دعوت و ترویج امر نماز در سخت‌ترین شرایط حتی در میدان نبرد، توجه به نماز اول وقت و برپایی آن به‌جماعت از ویژگی‌های نماز در عاشورا بود و یکی از زیبایی‌های فراوان

کربلا، الگوگیری از نماز ظهر عاشورای امام و اصحابش است (صادق‌پور بابلی و عشریه، 1396: 171). پژوهشی در سال 1398 از سوی باقری دولت‌آبادی و شاکریان در زمینۀ تحلیل وصیت‌نامۀ شهدای استان کهگیلویه و بویر احمد انجام گرفت. نتایج مشخص کرد که نماز به‌عنوان یکی از انگیزه‌های دینی مؤثر برای حضور در جبهه‌ها از سوی شهدا بوده و در وصیت‌نامه‌های خود، همواره به‌ولایت فقیه، عشق به‌شهادت، اقتداء به‌نماز اول وقت امام حسین (علیه السلام) و نهضت عاشورا و درس‌های آن برای همگان و حجاب تأکید داشته‌اند (باقری دولت آبادی و شاکریان، 1398: 90). پژوهشی در سال 1401 از سوی پاک‌نیا، دربارۀ اهمیت نماز در قیام عاشورا صورت گرفت. نتایج مشخص کرد که توجه به‌نماز به‌عنوان ستون دین، نماز اول وقت، استعانت از نماز در حوادث سخت و کارهای مهم و نیرو‌گرفتن از دریای بیکران قدرت الهی با نماز، احیای نماز و یادخداوند، از مهم‌ترین درس‌های نماز در قیام عاشوراست (پاک‌نیا، 1401: 9). پژوهشی در سال 2005 از سوی سفیر، دربارۀ بررسی ابعاد مختلف واقعۀ (تراژدی) کربلا صورت گرفت. نتایج نشان داد که نماز و نیایش از ابعاد اعتقادی و عبادی در کربلا بوده و تأکید امام حسین (علیه السلام) بر برپایی و احیای نماز به‌صورت جماعت، از اهمیت آن برای تاریخ بشریت خبر دارد (سفیر(1)،

2005: 7). پژوهشی در سال 2023 از سوی میادووس، دربارۀ نماز و اعمال نماز از دیدگاه شهدای مسیحی انجام گرفت. در پایان مشخص شد که جلوه‌های نماز شهدای مسیحی در قالب اعمال آنها، نظیر ایمان قوی، فداکاری، معنویت مقدس، خردمندی و توانایی‌های مدیریتی در میدان‌های مختلف را می‌توان مشاهده کرد (میادووس(2)، 2023: 2). در پایان باید گفت، بین نتایج مطالعات و تحقیقات صورت‌گرفته فوق، هم‌خوانی نسبی وجود دارد؛ ازاین‌رو، جنبۀ نوآورانه پژوهش حاضر این است که افزون براینکه تجلی و نمود ابعاد گوناگون نماز را بررسی می‌کند، به‌بررسی دقیق مؤلفه‌ها و نکات تربیتی استخراج‌شده از کلام و سیرۀ امام حسین (علیه السلام) نیز می‌پردازد، همچنین به‌روش‌های تربیتی مختلف استنتاج‌شده هم اشاره دارد.


1) . Safir, A

2) . Meadows D.S

روش‌شناسی پژوهش

روش پژوهش، از نوع کتابخانه‌ای(1)و به‌شیوۀ فیش‌نویسی(2)است و برای گردآوری مطالعۀ کلام و سیرۀ امام حسین (علیه السلام) دربارۀ نماز، در فضای مجازی و واقعی مکتوب کلام و سیرۀ آن حضرت استخراج شد. سپس کلام و سیرۀ مورد نظر، به‌طور کامل مطالعه و نکات تربیتی مختلف دربارۀ اقامه نماز، به‌صورت مؤلفه و روش تربیتی استنتاج گردید. داده‌ها برحسب فراوانی وقوع، تأکید، تکرار و توصیف مؤلفه‌ها و روش‌های تربیتی نماز و کمیت‌ها در کلام و سیرۀ امام حسین (علیه السلام)، حاصل شمارش فراوانی دربارۀ مؤلفه‌ها و روش‌های تربیتی نماز هستند.

یافته‌های پژوهش

پاسخ به‌پرسش پژوهش: مؤلفه‌های تربیتی نماز در کلام و سیرۀ امام حسین (علیه السلام) کدامند؟ برای پاسخ به این پرسش، به‌طور مستقیم به‌کلام و سیرۀ امام حسین (علیه السلام) به‌صورت الکترونیکی و واقعی مراجعه کرده که مهم‌ترین این مؤلفه‌های استخراج‌شده به‌ترتیب عبارت‌اند از؛ اهمیت به‌نماز به‌عنوان وسیلۀ یاد خدا‌بودن و ستون و پرچم دین، توجه به‌نماز جماعت، نماز اول وقت، خلوص نیت در نماز، محافظت بر نماز، استعانت از نماز، نماز شب و شب‌زنده‌داری، شهادت در حال نماز، احیای اذان، غیرت دینی، اقامۀ نماز در میدان جنگ، ترویج نماز و دفاع از نماز. بنابر نتایج به‌دست‌آمده در کلام و سیرۀ امام حسین (علیه السلام)، بیشترین توجه به‌مؤلفۀ اهمیت و ضرورت به‌نماز و ادای آن به‌عنوان وسیلۀ یاد خداوند‌بودن و ستون و پرچم دین به‌عنوان یک‌واجب الهی، بوده است.

پاسخ به پرسش پژوهش: چه روش‌های تربیتی دربارۀ نماز در کلام و سیرۀ امام حسین (علیه السلام) مورد توجه قرار گرفته‌اند؟ مطابق نتایج به‌دست آمده، مهم‌ترین روش‌های تربیتی در کلام و سیرۀ امام حسین (علیه السلام) در مورد نماز به‌ترتیب عبارت‌اند از؛ مراقبه و محاسبه، تبشیر و تنذیر، تشویق و ترغیب، پند و موعظه. بنابر نتایج به‌دست‌آمده در کلام


1) 1. Library type

2) 2. Receipt

و سیرۀ امام حسین (علیه السلام)، بیشترین توجه به‌روش‌تربیتی، مراقبه و محاسبه بوده است.

نتیجه

قال رسول‌الله (صلی الله علیه و آله و سلم): «الصلاه مفتاح‌الجنه: نماز، کلید بهشت است» (نهج‌الفصاحه، حدیث 1588). یکی از مهم‌ترین و اصیل‌ترین ارزش‌های اسلامی، فرهنگ نماز است. اهمیت نماز آنجاست که سرور و سالار شهیدان امام حسین (علیه السلام) و یارانش هرگز نماز خود را در سرزمین کربلا فراموش نکرده و با تمام شرایط سخت و انحرافات آن دوران، نماز را یکی از موارد تجلی امر به‌معروف و نهی از منکر دانسته و آن را برای زنده نگه‌داشتن ارزش‌های دینی و الهی برپا کرده‌اند. همچنین باید گفت: یکی از پایه‌های اساسی دین مقدس اسلام، نماز است که متعا‌لی‌ترین صحنۀ برقراری ارتباط بنده با خدا به‌شمار می‌آید. نماز، معراج مومن و اولین واجب هر مسلمانی و اولین سئوال روز قیامت است. یکی از مهم‌ترین رفتارهای دینی و عبادی مومن، که در کلام و سیرۀ امام حسین (علیه السلام)، ساری و جاری است، نماز است. امام حسین (علیه السلام)، اسلام و دین را فراگرفتند و به آن عمل‌کردند و تمام تلاش و همت ایشان برای رضای الهی بود که برای اجرا و احیای نماز، از جان، مال، خانواده و مقام خود گذشتند و همواره این ایثار و فداکاری خود را مرهون نماز و تقرب به‌خدا دانستند. در کلام و سیرۀ امام حسین (علیه السلام) نماز، تجلی بالاترین نقطۀ خضوع بندۀ ضعیف به‌خالق توانای خود است. نماز، ستون و پرچم دین و یکی از مهم‌ترین و شاید اصلی‌ترین وسیلۀ نزدیکی به‌خداوند است. ذکر و نام یاد خدا در نماز، مایۀ آرامش و دفع بحران‌های مختلف زندگی مادی بشر است. ایجاد اصلاحات بنیادی به‌منظور تغییر در نگرش افراد نسبت به‌نماز و مناسک مذهبی در آن، و همچنین اصلاح روش‌ها و الگوهای تعاملی- رفتاری آسیب‌زا میان افراد، خانواده و جامعه، می‌تواند زمینه‌ساز تحولات اساسی در شخصیت افراد شود، که در کلام و سیرۀ امام حسین (علیه السلام) نیز به آنها اشاره شده است و این تحولات نه‌تنها می‌تواند اعمال عبادی و دینی آنها را به‌صورت ظاهری بهبود بخشد، بلکه آنها را در جهت‌گیری اصولی و واقعی، به‌سوی ارزش‌های الهی و انسانی و در ترازبودن یک‌فرد انقلابی دربارۀ نماز

هدایت نماید. نتایج نشان داد که مهم‌ترین مؤلفه‌های تربیتی حاصل از کلام و سیرۀ امام حسین (علیه السلام) در زمینۀ نماز، عبارت‌اند از؛ اهمیت به‌نماز به‌عنوان وسیلۀ یاد خدا‌بودن و ستون و پرچم دین، توجه به‌نماز جماعت، نماز اول وقت، خلوص نیت در نماز، محافظت بر نماز، استعانت از نماز، نماز شب و شب زنده‌داری، شهادت در حال نماز، احیای اذان، غیرت دینی، اقامۀ نماز در میدان جنگ، ترویج نماز و دفاع از نماز. همچنین مشخص گردید به‌ترتیب، روش‌های تربیتی در کلام و سیرۀ امام حسین (علیه السلام) دربارۀ نماز؛ مراقبه و محاسبه، تبشیر و تنذیر، تشویق و ترغیب، پند و موعظه، بیشتر مشاهده شد. نتایج این پژوهش با تحقیقات بهشتی (1387)، صادق‌پور بابلی و عشریه (1396)، پاک‌نیا (1401) و سفیر (2005) مطابقت و هم‌خوانی دارد.

منابع

•

قرآن کریم.

•

ابن اثیر، علی‌بن محمد (1409 ق)، اسد الغابه فی معرفه الصحابه، انتشارات دارالفکر.

•

ابوعبدالله محمدبن محمدبن نعمان (شیخ مفید) (1414 ق)، الارشاد، انتشارات دارالمفید.

•

باقری دولت‌آبادی، علی و جواد شاکریان (1398ش)، «انگیزه شهدای استان کهگیلویه و بویر احمد برای حضور در جبهه‌ها: تحلیل محتوای وصیت نامه شهدا»، فصلنامۀ علمی مطالعات دفاع مقدس، سال5، ش 1 (پیاپی 17)، 71-93.

•

بهشتی، سیدجواد (1387ش)، عبادت احرار (نماز و عبادت در سیرۀ عملی امام حسین)، ناشر ستاد اقامۀ نماز کشور.

•

پاک‌نیا، عبدالکریم (1401 ش)، «اهمیت نماز در قیام عاشورا»، مجلۀ ره‌توشه، ش 10.

•

زمخشری، محمودبن عمر (1412 ق)، ربیع‌الابرار و نصوص الاخبار، تحقیق عبدالامیر مهنا، انتشارات موسسه الاعلمی للمطبوعات.

•

شریفی، محمود و همکاران (1397)، موسوعه کلمات الامام الحسین (علیه السلام)، انتشارات

پژوهشکدۀ باقر العلوم.

•

شعیری، محمدبن محمد (قرن 6 ق)، جامع الاخبار، انتشارات المطبعه الحیدریه.

•

شفیعی، علی (1381ش)، «محبت خداوند و علاقه به مردم دو الگوی تربیتی امام حسین (علیه السلام)»، مجلۀ حکومت اسلامی، ش 26.

•

شهسواری، حسین (1382 ش). نماز چهرۀ دین. انتشارات مهر دلدار.

•

کلینی، محمدبن یعقوب (329 ق)، الکافی، ناشر دارالحدیث.

•

صادق‌پور بابلی، قاسم و رحمان عشریه (1396 ش)، «راهکارهای اجرایی اقامه نماز در ظهر عاشورا»، کنفرانس ملی رویکردهای نوین علوم انسانی در قرن 21.

•

صادقی تهرانی، محمد (1381ش)، نماز و نیایش از نظر قرآن و عترت. انتشارات شکرانه.

•

عابدینی، احمد (1375ش)، «نقش نهضت امام حسین (علیه السلام) در احیای نماز و الگوگیری از آن»، دومین کنگرۀ بین‌المللی امام خمینی (ره) و فرهنگ عاشورا.

•

عاشور، سیدعلی (1386 ش)، موسوعه زینب الکبری (علیها السلام) بنت امیر المومنین علی بن ابی طالب (علیه السلام)، انتشارات دار نظیر عبود.

•

عزیزی، عباس (1388ش)، نماز و عبادت امام حسین (علیه السلام)، انتشارات صلاه.

•

قمی، شیخ عباس (1304 ش)، مفاتیح الجنان، انتشارات پیام عدالت.

•

مجلسی، محمدباقر (1037 ق)، بحار الانوار، انتشارات اسلامیه.

•

نوری، میرزاحسین (1320 ق)، مستدرک الوسائل، انتشارات آل البیت.

•

Arnold, D.W.H. (2018). Prayers of the Martyrs. Foreword By Madeleine.

•

Safir, A (2005), Imam Hussian (ra) and the Tragedy of Karbala, The Review of Religions, Vol.5, Issue 2, PP: 1-12.

•

Meadows D. S. (2023). Acts of Prayer: A Martyr's Prayer. Herald of Grace (An online chirstian magazine, heralding God's saving truth (2 Tim 4:2).

پژوهش‌نامه معارف حسینی

سال دهم، شمارۀ 38، پاییز 1404

صص 89 - 108

International of Husayni Research Studies

Vol. 10, No. 39, autumn 2025

آسیب‌شناسی اجتماعی مداحی: کالایی‌شدن مداحی یا تربیت دینی؟!

اشاره

نرگس شیخعلی‌پور(1)

n26697842@gmail.com

، مهدی بذرکار(2)

(تاریخ دریافت مقاله: 27/01/1404- تاریخ پذیرش مقاله: 02/04/1404)

چکیده

در جهان مدرنیتۀ امروز، بسیاری از ارزش‌های فرهنگی، تربیتی، اخلاقی و دینی جوامع تغییر کرده و با نام متجددشدن دستخوش تحولاتی شده‌است. مداحی نیز از این تغییر، محفوظ و مصون نیست. بنابراین، شاهد تحولاتی در سبک و سیاق مداحی هستیم. مداحی به‌عنوان میراث شیعه با هدف پاسداری از ارزش‌ها و انتقال آن، یک‌روش تربیتی در جامعه است. اما امروزه، شاهد انحرافاتی در آن هستیم که مداحی را به‌کالایی‌مادی، که احساس لذت مخاطب در آن شرط است، تبدیل کرده و آن را از هدف اصیل خود یعنی تربیت دینی و بصیرت‌افزایی دور کرده است. پژوهش حاضر، با هدف بررسی آسیب‌های مداحی به‌شیوۀ کیفی - تحلیلی انجام شده و به‌مسائلی، همچون غلبۀ منطق بازاری برمنطق دینی، تعصب سیاسی به‌جای تربیت سیاسی، تبدیل مناسک مداحی به‌نمایش و سوء استفادۀ عاطفی در جهت منافع مادی در مداحی پرداخته است و با ارائه چند راهکار در این حوزه به‌پایان می‌رسد.

کلید واژهها: مداحی، تقدس‌زدایی، لذت‌گرایی، نمایش.


1) . دانشجوی دکتری دانشکدۀ فرهنگ و ارتباطات امام صادق، رشتۀ دانش اجتماعی مسلمین، (نویسندۀ مسئول)؛

2) . استادیار، استاد دانشگاه آزاد قم، دانشکدۀ معارف اسلامی؛ mahdibazrkar@ut.ac.ir

بیان مسئله

مداحی و عزاداری، یکی از اصلی‌ترین نمادهای فرهنگ ایرانی - اسلامی به‌شمار می‌آید و به‌سبب علاقۀ مردم به‌مجالس روضه و مدح، مخاطب همگانی در مراسمات مداحی به‌چشم می‌خورد. مداحی را می‌توان، میراث شیعه نامید و سبب نامیدن این اسم برای آن، منتقل‌کردن ارزش‌ها و باورهای دینی به‌نسل‌های بعد است. تجمع نقش هنر، ادبیات، شعر، پرورش روح ایمان و فرهنگ‌سازی، در مداحی دیده می‌شود. هدف غایی مداح، پراکندن معرفت، حکمت و امید بین اقشار جامعه است؛ بنابراین یک‌مداحِ خوب، با این معیار باید سنجیده شود که تا چه‌اندازه توانست در مردم جامعه معرفت افزایی ایجاد کند.

بعد از انقلاب اسلامی، مداحان به‌عنوان طبقۀ اجتماعی واجد قدرت در نظام اجتماعی ایران، کارکردها و عملکردهایی را متناسب با جایگاه اجتماعی خود به‌نمایش می‌گذارند و اقدام به‌قدرت‌نمایی یا به‌تعبیری بر جامعه اثر می‌گذارند (پابرجا و مقصودی، 1400: 3150).

اما امروزه با تغییر جوامع از سنتی به‌مدرن، بسیاری از ارزش‌های فرهنگی نیز دستخوش تغییراتی شده‌اند. مداحی نیز از این تغییر مصون نمانده است و به‌بهانۀ جذب نوجوانان و جوانان امروزی، شاهد تغییراتی در سبک مداحی و نفوذ برخی نمادهای جدید در آن هستیم. این تغییر و تحولات باعث‌شد، مداحی از سبک سنتی خود خارج شود. خروج از سبک سنتی و تحول در مداحی، لزوما آسیب‌زا نیست؛ زمانی سخن از آسیب گفته می‌شود که کارکرد معرفت‌افزایی آن از بین‌رفته و رویکرد مادی‌گرایی بر مداحی غلبه کند. به‌عبارت دیگر، شاهد کم‌رنگ‌شدن معنویت و افزایش جلوه‌های نمایشی و ظاهری در این مجالس مدح هستیم که هدف جذب مخاطب در آن، اهمیت پیدا می‌کند. با توجه به‌اهمیت مداحی در حفظ و انتقال ارزش‌ها، لزوم پرداختن به‌آسیب‌هایی که گریبان‌گیر مجالس مذهبی و مداحی شده است، احساس می‌شود. از این‌رو این پژوهش، باهدف آسیب‌شناسی مداحی عصر مدرن انجام می‌گیرد و با ذکر پیشنهادهایی دربارۀ اهمیت‌یافتن نقش تربیتی مداحی در جامعه به‌پایان می‌رسد.

ضرورت آسیب‌شناسی

آسیب‌شناسی مداحی، به‌معنای محدودکردن آن نیست، بلکه برای حفظ قداست، هنر

و أثرگذاری مثبت آن در جامعه است. اگر این آسیب‌ها بررسی و اصلاح نشوند، ممکن است به‌تدریج، مداحی از هدف اصلی خود (تبلیغ معارف اهل بیت (علیهم السلام) و تهذیب نفس) فاصله گیرد و به‌عاملی برای اشاعۀ انحرافات تبدیل شود.

مداحی به‌عنوان یک‌هنر مذهبی، باید در خدمت ترویج معارف اسلامی و اهل‌بیت (علیهم السلام) باشد. آسیب‌شناسی، به‌شناسایی انحرافات احتمالی (مانند تحریف تاریخ، بزرگ‌نمایی‌های نادرست و ترویج خرافات) کمک می‌کند تا محتوای مداحی‌ها با آموزه‌های اصیل دینی هماهنگ بماند. بنابراین، آسیب‌شناسی اجتماعی، تنها یک‌مطالعۀ نظری نیست؛ بلکه ابزاری برای مدیریت بحران‌ها و چالش برای ساختن جامعه‌ای پویا و توانمند است.

مبانی نظری

اشاره

در این پژوهش، از چندین نظریه برای بررسی ابعاد مختلف موضوع استفاده شده است که به‌صورت خلاصه، آنها را شرح می‌دهیم:

1. جامعۀ نمایش گی‌دبور

مفهوم جامعۀ نمایش، برساختۀ فیلسوف فرانسوی گی‌دبور است که برنظریه‌های معاصر فرهنگ و جامعه تاثیر زیادی داشته است. از نظر دبور، نمایش «طیف وسیعی از پدیده‌های کاملاً و واقعاً مجزا را کنار هم می‌آورد و آنها را تعیین می‌کند».

این مفهوم، جامعه‌ای را نمایندگی می‌کند که در آن مصرف تصاویر، کالاها و رویدادهای نمایشی سازمان‌یافته‌اند. خاصیت نمایش‌های رسانه‌ای، این است که ارزش‌های اساسی جامعۀ معاصر را تجسم می‌بخشند و در شیوۀ زندگی افراد موثرند.

دبور، نمایش را وادارساختن فرد به‌دیدن جهان از طریق واسطه‌های خاص مختلف می‌داند. در پی این فرآیند، به‌طور طبیعی حسِ بینایی، حسِ برتر انسان برای دیدن جهان می‌شود، درحالی‌که در گذشته و سایر دوران، حسِ لامسه حسِ برتریِ انسان‌ها بود. در جامعۀ نمایش، منطقِ نمایش، افراد خنثی را به‌مصرف نمایش‌های زندگی اجتماعی دیگران از درون حریم منازلشان مجبور می‌کند.

جامعۀ نمایشی، محصولات خود را از طریق سازو‌کارهای فرهنگیِ اوقات فراغت، مصرف و خدمات و سرگرمی‌ای که دیکتۀ تبلیغات و نوعی فرهنگ رسانه‌ای تجاری شده بر آنها حاکم است، می‌پراکند. این تغییر ساختاری در یک‌جامعۀ نمایش، مستلزم نوعی کالایی‌سازی بخش‌های قبلا استعمارنشدۀ زندگی اجتماعی و گسترش کنترل دیوان‌سالارانه (دولتی) برقلمروهای اوقات فراغت، میل و زندگی روزمره است. در این جامعۀ کاملا مدیریت‌شده، نمایش به‌نقطه‌ای می‌رسد که حیات و زندگی اجتماعی را کاملا تسخیر می‌کند (گی‌دبور: 1967: 63-53).

2. تراژدی فرهنگ

زیمل درنظریۀ «تراژدی فرهنگ»، تضاد بنیادین بین فرهنگ ذهنی (سوژه/ افراد) و فرهنگ عینی (ابژه/ ساخته‌های انسانی) را تحلیل می‌کند. او معتقد است در جامعۀ مدرن، فرهنگ عینی (شامل نهادها، فناوری، هنر و محصولات فرهنگی) به‌سرعت مستقل می‌شود و از کنترل و درک افراد فراتر می‌رود، در حالی‌که فرهنگ ذهنی (خلاقیت و نیازهای فردی) به‌همگامی با این رشد قادر نیست. این شکاف، «تراژدی فرهنگ» نامیده می‌شود. پیامد تراژدی فرهنگ، محصولات فرهنگیِ مستقل‌شده‌ای است که خلاقیت فردی را محدود می‌کند و جهان زیست انسان را از معنا تهی می‌سازد.

3. فایده‌گرایی

فایده‌گرایی، یک نظریۀ اخلاقی نتیجه‌گراست که «درستی یا نادرستی اعمال» را براساس پیامدهای آنها ارزیابی می‌کند. بر این اساس، اخلاقی‌ترین عمل، عملی است که بیشترین سود یا کمترین ضرر را برای اکثریت افراد به‌همراه داشته باشد. جرمی بنتام به‌عنوان نمایندۀ مکتب فایده‌گرایی، شادکامی و تلخکامی را صرفا به‌عنوان محاسبه‌ای از لذات ایجابی و آلام سلبی مطرح می‌کند. یک‌چیز به‌عنوان منفعت یک‌فرد مطرح می‌شود تا منفعت را افزایش دهد. او طبیعت انسان را تحت دو حاکم مطلق لذت و الم می‌داند (هنری وست، 2010: 45).

3. سرمایۀ اجتماعی

از دیدگاه پاتنام، در هرگروه یا جامعه‌ای براساس عضویت افراد در انجمن‌ها و گروه‌های اجتماعی گوناگون یا میزان زمانی‌که افراد صرف دیدار با یکدیگر می‌کنند یا میزان مشارکت افراد در امور سیاسی اجتماعی و مانند آن، از همدلی و اعتماد بین آنها ایجاد می‌شود که می‌تواند بر وجوه دیگر زندگی آنها تاثیر مثبت بگذارد، این خود، نوعی سرمایۀ اجتماعی است. شاخص‌های سرمایۀ اجتماعی از نظر پاتنام، اعتماد، هنجارها و شبکه‌های اجتماعی است که با تسهیل کنش‌ها کارایی جامعه را افزایش می‌دهد (حقیقتیان، 1396: 80). وی، سرمایۀ اجتماعی را به‌عنوان همبستگی اجتماعی دارای ویژگی‌های زیر در نظر می‌گیرد:

•

مجموعه‌ای متراکم از سازمان‌ها و شبکه‌های اجتماعی محلی؛

•

سطوح بالای تعهد مدنی یا مشارکت در شبکه‌های اجتماعی محلی؛

•

هویت محلی قوی و مثبت و نیز احساس تجانس و برابری با اعضای اجتماع.

روش تحقیق

پژوهش حاضر از نظر هدف، به‌صورت کاربردی است؛ زیرا با مطالعه و بررسی متون موجود، به‌آسیب‌شناسی مداحی می‌پردازد تا دانش کاربردی نسبت به‌آن را افزایش دهد. از نظر ماهیت، به‌شیوۀ کیفی - تحلیلی انجام شده و جمع‌آوری داده‌ها از روش کتابخانه‌ای بررسی گردیده است. در پایان، برای تبیین آسیب‌ها، مدل‌سازی کیفی از آن ارائه شده است.

پیشینۀ تحقیق

دربارۀ آسیب‌هایی که گریبانگیر مداحی و عزاداری شده است، مطالعات مختلفی انجام گرفته است که در ذیل به‌برخی از آنها اشاره می‌کنیم:

• اکبر طالب‌پور (1393)، در مقاله‌ای باعنوان «تقدس‌زدایی نرم از مداحی با نوحۀ

پاپ» به‌آسیب‌هایی اشاره می‌کند که به‌جنبۀ موسیقی مداحی وارد شده است. این مقاله، تأثیر موسیقی پاپ به‌منزلۀ یکی از نمادهای قدرت نرم غربی در پاپ‌نمودن نوحه و تأثیر آن را در تغییر ارزشی عزاداران بررسی می‌کند. 200 کلیپ فارسی و ترکی، که در فاصلۀ سال‌های 1382 تا 1392 اجراشده، با استفاده از تکنیک تحلیل محتوای کمی بررسی شدند. نتایج پژوهش نشان می‌دهند که اولاً، تقارن معناداری میان مفاهیم مرتبط با نوحۀ عاری از تقدس در بین نمونه‌های آماری هردو زبان وجود دارد که نشانگر فاصله‌گرفتن نوحه از متن مذهبی و تقدس‌زدایی از نوحه است. ثانیاً، همگرایی میان نوحه‌های فارسی و ترکی در زمینۀ تقدس‌زدایی مشاهده می‌شود.

•

فاطمه پیری و علی فرزین (1401)، در تحقیق خود تحت عنوان «آسیب‌شناسی شعر عاشورایی ار منظر مقام معظم رهبری با تکیه بر اشعار معاصر» آسیب‌هایی از جمله غلو، دروغ، اشعار سست و بدون سند، اشعار با محتوای نامناسب، استفاده از عبارات سخیف که برهم زنندۀ اتحاد بین مسلمین است، بررسی کرده است.

•

سیدمحمدحسین هاشمیان و منیره بصیرتی (1398)، در مقاله‌ای با نام «آسیب‌شناسی عزاداری از چشم‌انداز تحلیلی صنعت فرهنگ آدرنو و سیاست گذاری آن» با رویکرد روش‌شناسی تحلیلی، به‌توضیح تغییر سبک مداحی‌های اخیر از سنتی به‌پاپ پرداخته‌اند.

بهار و کاهبرده (1388)، در مقالۀ خود با عنوان «تحول نقش واعظ و مداح در اجرای مناسک عاشورا» با شیوۀ کیفی و اﺳﺘﻔﺎده از تکنیکﻫﺎﻳﻲ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﻣﺼﺎحبه و ﻣﺸﺎﻫﺪۀ ﻣﺸﺎرﻛﺖ‌آمیز، ﺑﻪ‌ﺑﺮرﺳﻲ ﺗﺤﻮل ﻧﻘﺶ دوﻋﻨﺼﺮ اﺳﺎﺳﻲ اﻳﻦ ﻣﻨﺎﺳﻚ، ﻳﻌﻨﻲ

وﻋﺎظ و ﻣﺪاﺣﺎن ﭘﺮداﺧﺘه‌اند و داده‌ﻫﺎی به‌دﺳﺖ‌آﻣﺪه از آن ﻧﺸﺎن ﻣﻲ‌دﻫﺪ که در اﻳﻦ ﻣﻨﺎﺳﻚ ﺑﺮﺧﻼف ﮔﺬﺷﺘﻪ، ﻣﺪاﺣﺎن ﺑﻪ‌ﻋﻨﻮان ﻧﻤﺎد دﻳﻦ‌داری ﻋﺎﻃﻔﻲ‌ﻣﺤﻮر و وﻋﺎظ ﺑﻪ‌ﻋﻨﻮان ﻣﺮﺟﻊ دﻳﻨﻲ در ﺣﺎﺷﻴﻪ ﻗﺮار ﮔﺮﻓﺘﻪاﻧﺪ.

• مظاهری در کتاب رسانۀ شیعه، به‌موضوع آیین‌های سوگواری و هیئت‌های مذهبی با تأکید بر دوران پس از پیروزی انقلاب 1357 پرداخته است. هدف و دغدغۀ اصلی نویسنده در این کتاب، بررسی و تحلیل تغییرات و تطورات مناسکی -،گفتمانی مجالس و آیین‌های عزاداری شیعیان ایرانی در طول تاریخ، به‌ویژه دورۀ معاصر و نیز فهم منطق این تغییرات

بوده است. وی پس از تعریف مفاهیم بنیادی در تحلیل آیین‌های عزاداری و هیئت‌های مذهبی، الگوهای مختلف برای گونه‌شناسی هیئت‌ها (که عبارت‌اند از «سنتی»، «سیاسی دورۀ جنگ»، «سیاسی دورۀ پس از جنگ» و «عامه‌پسند (پاپ)»، به‌اضافۀ گونۀ فرعی «شبه‌هیئت»)، ارائه می‌کند. در ادامه با محوریت مدلی چهارگانه از گونه‌های کلان هیئت‌های مذهبی در فصل‌های مستقل، به‌تفصیل ویژگی‌ها و مختصات هریک از گونه‌های مذکور می‌پردازد.

جایگاه مدح در اسلام

مدح در لغت‌نامۀ دهخدا، به‌معنای ستایش، ثنای به‌صفات جمیله، وصف به‌جمیل و توصیف به‌نیکوئی است.

ارزش مدح به‌عواملی، مانند شخصیت و کمالات محبوب و میزان معرفت محب نسبت به‌وی بستگی دارد. هرچقدر محبوب، صفات نیک و درجات معنوی در عبودیت داشته باشد، مدح و عزاداری برای او ارزشمندتر خواهد بود. از این‌رو، در قرآن کریم نیز مدح بندگان، شایستۀ خداوند دیده می‌شود. بنابراین، می‌توان گفت: مداحی ثمرۀ محبت است؛ چراکه با این رفتار، دلبستگی مسلمان به‌امری بیان می‌شود. به‌همین علت است که روش همیشگی اهل بیت (علیهم السلام)، گرامی‌داشت شاعران مکتبی مانند دعبل خزاعی، کمیت‌بن زید اسدی و حسان‌بن ثابت است (رحیمی اقدم، 1399: 26).

تاثیر مداحی برجامعه

اشاره

مداحی به‌عنوان میراث شیعه، اهمیت بسیاری در ترویج فرهنگ دارد. باید در نظر داشت مداحی و عزاداری، عنصر مقوم اسلام است. فلسفۀ مداحی، نوعی اعلام وابستگی به‌حق بوده که در صور مختلف تبلور یافته است. تأثیر مداحی بر جامعه در دو سطح خرد و کلان قابل بررسی است:

الف) سطح خرد

1. تاثیر روانی

مداحی از آنجا که همراه با گریستن است، سبب نوعی تخلیۀ فشار روانی بر فرد

می‌شود که این موضوع آرامشی برای وی به‌ارمغان می‌آورد. از سوی دیگر برخی از اندیشمندان، ریشۀ دینداری را در کشش‌های درونی خود انسان جست‌وجو می‌کنند و برای دین، منشأ فطری قائل‌اند؛ برای نمونه، اریک فروم معتقد است که جان یا روح آدمی فطرتاً دارای کارکرد دینی بوده، همچنین از طریق صدها آزمون و تجربه عملی می‌توان دریافت، جان آدمی، حاوی همۀ آن چیزهایی بوده که در آموزه‌های دین آمده است (مورنو، 1376: 93). مداحی و عزاداری از آنجاکه یک امر دینی است به‌فطرت انسانی باز می‌گردد و انسان در مجالس اهل بیت (علیهم السلام) به‌نوعی به‌سوی فطرت خود خوانده می‌شود. بدیهی است، امری که مطابق با فطرت انسان باشد، احساس مثبتی در او به‌وجود می‌آورد. برخی پژوهش‌ها، حاکی از آن است که شرکت در مجالس عزاداری و مداحی با افسردگی رابطۀ معکوس دارند. به‌عبارت دیگر، کسانی که در مراسمات مذهبی شرکت کرده‌اند با کاهش نمرۀ افسردگی مواجه شده‌اند (مرعشی، 1392: 227).

2. رشد معنوی فرد

بنابر نگاه شیعه، حضور در مجالس عزاداری و گریستن بر اهل بیت (علیهم السلام)، سبب آمرزش گناهان و معنویت می‌شود. رشد معنوی، اغلب به‌احساس عمیق‌تر قدردانی، رضایت و شادی درونی منجر شده است؛ زیرا فرد به‌جای تمرکز صرف برمادیات، به‌دنبال معنا و ارتباط عمیق‌تر با خود دیگران و جهان می‌گردد.

ب) سطح کلان

اشاره

مداحی افزون بر تاثیر برفرد، می‌تواند در جامعه نیز اثرگذار باشد. مخاطب مداحی، هم مردم عادی کوچه و بازار هستند و هم نخبگان و اندیشمندان ایرانی - اسلامی به آن توجه دارند و در مراسمات شرکت می‌کنند. بنابراین، آیین مداحی علاوه‌بر پیوندداشتن با فرهنگ نخبگان، در زمرۀ فرهنگ روزمره نیز قرار می‌گیرد. با توجه به‌وجود مخاطب همگانی در مداحی، اهمیت آن معلوم است؛ چرا که این مزیت را دارد که در سطح وسیع اثرگذار باشد. به همین‌سبب، لازم است به‌چند مورد از تاثیرات مداحی برجامعه،

به‌صورت محدود اشاره شود:

1. بزرگداشت شعائر الهی

جوهری، شعائر را به‌معنای چیزی می‌داند که علم و نماد بوده و همانند لباس رو، معرف انسان باشد و سبب حصول معرفت شود. او هرچیز را که باعث شناخت و برافراشتن پرچم خداپرستی باشد، شعائر دین می‌نامد (جوهری: 698). آیین مداحی با ذکر و یاد معصومان، پرچم اسلام و خدا را برافراشته و از این جهت از مصادیق شعائر و نماد اسلام است؛ چرا که شهادت امام حسین (علیه السلام) باعث شد اسلام از خطر نابودی نجات پیدا کند و مسلمانان به‌بازنگری خود بپردازند. مجالس عزاداری، به‌ویژه در دهۀ محرم پر از نمادهای اسلامی هستند. کارکرد نمادها در زندگی بشر بیشتر مشارکتی، انسجام‌بخشی و بیانگر پایبندی و تعلق افراد یک‌جامعه به یک‌ملت و فرهنگ خاص است. دوکارکرد مهم نمادها در عرصۀ معماری و زیستگاه اجتماعی «بیان معنا» و «ایجاد حس هویت» است (فولادی، حسن‌پور، 1394: 133).

2. بالا‌رفتن سرمایۀ اجتماعی

پاتنام در کتاب دموکراسی و سنت، یکی از مقبول‌ترین تعاریف را در نزد جامعه‌شناسان دربارۀ مفهوم سرمایۀ اجتماعی بیان می‌کند. وی سرمایۀ اجتماعی را به‌عنوان اعتماد، هنجارها و شبکه‌های پیوند تعریف می‌نماید که همکاری کنشگران برای نیل به‌سود متقابل را تسهیل می‌کند. نتیجۀ این همکاری، انواع متفاوتی از کنش‌های جمعی است (وینتر، 2000: 3). مداحی از این حیث‌که بستری برای ایجاد کنش جمعی فراهم می‌کند، در سرمایۀ اجتماعی أثرگذار است. مداحی در مراسم مذهبی، موجب گردهمایی مردم می‌شود. این گردهمایی، به‌ایجاد و تقویت روابط عاطفی و احساس تعلق مشترک کمک می‌کند. زمانی‌که افراد در قالب یک‌جمع، به‌مداحی گوش می‌دهند، نوعی همدلی و اشتراک ارزشی شکل می‌گیرد که سرمایۀ اجتماعی را افزایش می‌دهد. مداحان با خواندن مضامین مذهبی، باعث می‌شوند که افراد در یک‌چارچوب هویتی

مشترک قرار بگیرند و نتیجۀ آن، افزایش اعتماد متقابل بین مردم و همبستگی اجتماعی است. همچنین، مداحی‌ها بیشتر در قالب هیئت‌های مذهبی عمل می‌کنند و مکانی برای ارتباط مردم با یکدیگرند. این ارتباط سبب بسیج منابع در مواقع نیاز و تقویت سرمایۀ اجتماعی می‌شود.

3. تقویت بنیۀ فکری

جامعۀ ما در حال حاضر در یک‌جنگ شناختی قرار دارد. همان‌طور که از نام آن برمی‌آید، شناخت انسان مورد هجمه قرار می‌گیرد. در جنگ شناختی، هدف قراردادن قوۀ شناخت و تفکر عموم مردم و نخبگان جامعه با استفاده از تغییر هنجارها، باورها، نگرش‌ها و رفتار از طریق مدیریت ادراک است (عراقی و دیگران، 1401: 148).

وظیفۀ مداح در جنگ شناختی، بصیرت افزایی است. مداح باید در مردم جامعه دغدغه به‌وجود آورد. وقتی دغدغه ایجاد شود، انسان احساس مسئولیت می‌کند و تمام توان تفکر خود را برای حل مسئله و دفاع از عقایدش به‌کار می‌گیرد. گفتنی است که سلاح جنگ شناختی، اعتبارزدایی، قداست‌زدایی و ناامیدسازی است؛ از همین‌روست که مداح باید به‌شناسایی دشمن زمانۀ خویش برای مردم اهتمام داشته باشد. تثبیت ایدۀ عقب‌ماندگی برای مردم کشورهای مسلمان با ابزار ناامیدی از سوی رسانه در جنگ شناختی انجام می‌گیرد. در مقابل نیز، مداحی رسانه‌ای است که رودررو با بخش وسیعی از جامعه ارتباط دارد و باید هدف آگاه‌سازی جامعه را از توانایی‌های خود و امیددادن به‌جوانان و نوجوان، برای ایجاد انگیزه به‌منظور تحرک و عمل در دستور کار خود قرار دهد. بعد از بررسی تاثیر مداحی برجامعه، نیاز است به‌موضوع اصلی پژوهش، یعنی آسیب‌شناسی مداحی بپردازیم.

آسیب‌شناسی مداحی

اشاره

چهار نوع انحراف و آسیبی که متوجه مداحی و عزاداری است در ذیل به‌بحث گذاشته می‌شود:

1. سوء استفاده از احساسات عاطفی و مذهبی در جهت منافع مادی

هیجان را می‌توان سویۀ مملو از انرژیِ عمل تعریف کرد. هیجانات نه اموری پیشااجتماعی یا پیشافرهنگی؛ بلکه معانی فرهنگی و مناسبات اجتماعی‌اند که به‌طرز جدانشدنی درهم فشرده‌اند. همین فشرده‌سازی است که به‌آنها توان انرژی‌بخشی به‌کنش را می‌دهد (ایوا ایلوز، 1399: 8). بنابراین هیجانات، منبعی برای ایجاد کنش در جامعه هستند. مداحی در این بین، می‌تواند از طریق برانگیختن هیجانات، مانند خشم، نفرت، غم، ترحم و... سهم عمده‌ای در کنشگری داشته باشد. جعل واقعه و تاریخ، تحت عنوان بدعت در اینجا معنا پیدا می‌کند. مداح برای تحریک احساسات و هیجانات، از اغراق‌های غیر واقعی استفاده می‌کند؛ چراکه می‌تواند با این عمل مردم را به‌شور بیاورد. این عمل، سبب وهن شیعه است؛ چراکه در حالت هیجان، افراد تابع احساس اند و قدرت تجزیه و تحلیل به‌کنار گذاشته می‌شود. به‌عبارت دیگر، هیجان برفرد چیره می‌گردد. در حالی‌که فرهنگ مداحی، باید اهل بیت (علیهم السلام) را به‌همراه بیان واقعیات معرفی کند. در این نگاه، مدح نوعی رسانه است که ابزاری موثر برای تبیین دینی و اجتماعی به‌شمار می‌آید. اگر مدح، صرفاً به‌برانگیختن احساس بپردازد؛ شکوفایی تعقل در آن دیده نمی‌شود و معرفت‌شناسی صورت نمی‌گیرد.

اهمیت دیگر مداحی، ایجاد همبستگی و وحدت بین مسلمانان است. وحدت و انسجام، زیربنای توسعۀ جامعه است. وحدت اجتماعی به‌عنوان یک‌عامل انسجام‌بخش، زمینه را برای کاهش تنش‌های گروهی فراهم می‌کند (پاتنام، 2000). مداحی می‌تواند با ایجاد یک‌هویت جمعی، توانایی جامعه را برای مقابله با بحران افزایش دهد. پیش شرط ایجاد وحدت، ارتباط مناسب بین فرهنگ های مختلف است. برقراری ارتباط به‌معنای در پرانتزگذاشتن هیجانات و تعلیق درگیری‌های هیجانی شخص در رابطۀ اجتماعی است (ایوا ایلوز، 1399: 100). زبان مداح، این توانایی را دارد که در الگوهای ارتباط اجتماعی نفوذ کند. با این نفوذ، امکان تحریک هیجانات و احساسات فراهم می‌شود؛ به‌گونه‌ای که حتی می‌تواند با تولید انزجار، ارتباط بین مسلمانان را مخدوش کند. با توجه به این مسئله، شهادت حضرت زهرا (علیها السلام) با دو رویکرد قابل بررسی است:

الف) رویکرد نخست اینکه، مداح می‌تواند با بیان شاخص‌هایی، مانند بصیرت، ولایت‌پذیری یا ظلم‌ستیزی آن حضرت (علیها السلام) از طریق الگوسازی، رویکرد تربیتی اتخاذ کند.

ب) رویکرد دیگر آنکه، تنها به بُعد قاتلان آن حضرت و لعن و سب آنان بپردازد. در نتیجه، انزجار تولیدشده و احساس خشم، مانع از برقراری ارتباط مناسب با دیگر مسلمانان، مانند سنی مذهبان می‌شود. در نهایت امر، تضعیف وحدت مسلمان را شاهد هستیم. تحقیقات نشان می‌دهد که اختلافات مذهبی در جهان اسلام، مانع شکل‌گیری اتحادهای استراتژیک می‌شود و غرب و رژیم صهیونیستی از این تفرقه برای پیشبرد اهداف ژئوپلوتیک خود استفاده می‌کنند (مادریک، 1982).

بعد از بررسی اهمیت هیجانات و تاثیر آن بر افراد جامعه، لازم است که بُعد موسیقیایی و آهنگ مداحی بررسی شود؛ چراکه موسیقی نیز بر هیجان اثر دارد. مداح به‌عنوان میراث شیعه سه‌جنبه دارد: 1. مضمون و محتوا؛ 2. صدای مداح؛ 3. لحن موسیقی. زمانی مداحی کامل و اثرگذار است که به هرسه جنبۀ آن توجه شود؛ به‌همین سبب به‌آن «هنر مرکب» نیز گفته می‌شود. آسیبی که امروزه، گریبان‌گیر مداحی شده؛ توجه بیش از اندازه به‌بُعد موسیقی به‌بهانۀ جذب مخاطب و نوجوان، ایجاد شور و ترویج سبک جدید یا حماسی است. در نتیجۀ تأکید بیش از حد بر این بُعد، شاهد دو اثر هستیم:

1.

کاهش عمق محتوایی متن مداحی؛

2.

تمایل به‌سبک پاپ و راک در برخی مداحان.

مطالعات نشان می‌دهد، موسیقی بر سه‌حیطۀ شناختی، هیجانی و رفتاری أثر می‌گذارد و سبب ایجاد انگیزه، درک مشترک، حس آرامش، علاقۀ اجتماعی و پارادوکس هیجانی می‌شود (حسینی و طاهری، 1402: 198). اما موسیقی، کارکرد منفی نیز دارد. زمانی‌که سبک‌های خشن، مانند پاپ یا راک وارد موسیقی می‌شود، اثرات مخرب آن نیز ظاهر می‌گردد. در کتاب نیل پستمن (1985) با نام زندگی در عیش، مردن در خوشی بیان می‌شود که موسیقی پاپ، جامعه را به‌سمت تفریحات زودگذر و بی‌توجهی به‌مسائل عمیق سوق می‌دهد. در نتیجه، باید در نظرداشت که اگر موسیقی پاپ در مداحی ظاهر شود، فضای مداحی چیزی جز یک‌امر تفریحی در نظر گرفته نمی‌شود و امر تربیتی در آن معنایی ندارد.

به‌طور کلی، می‌توان نتیجه گرفت که مداحی، ابزاری برای انتقال فرهنگ دینی است و فرهنگ‌سازی، امری تدریجی است که صرفاً با تحریک هیجان صورت نمی‌گیرد. تلفیق مداحی با سبک‌های موسیقی مانند پاپ، نتیجه‌ای جز غلبۀ فرم بر محتوا ندارد. مداحی‌ای مناسب است که افزون‌بر ایجاد شور در مخاطب، شعور او نیز ارتقا یابد و رشد فکری جامعه را افزایش دهد. آسیب، زمانی صورت می‌گیرد که ملاک مداحی، تنها سبک و موسیقی جذاب باشد. این نوع مداحی با تحریک هیجان و احساسات، مطابق با ذائقۀ مصرفی مخاطب است و حس لذت، معیار پسندیدن مدح مطرح می‌شود.

2. تبدیل‌شدن مناسک مداحی به‌نمایش

نمایش، قلب غیرواقعی جامعۀ واقعی است؛ چراکه واقعیت زیسته‌شده را به‌طور مادی بیان می‌کند (گی‌دبور، 1392: 56). شاید بتوان نمایش را، جعلی از حقیقت دانست. در حالت نمایش، امر مقدس معنا ندارد؛ زیرا بنا به‌قول دورکیم، امر مقدس، والا و متعالی بوده و در برابر امر عرفی‌ای قرار دارد که به‌زندگی روزمره و فاقد تقدس مربوط است. بنابراین نمایش، امری عرفی است که از هرگونه قداست عاری است. حال آنکه مناسک، اعمال جمعی هستند که طبق قواعد معین و در مواجه با امور مقدس انجام می‌گیرند. این اعمال نه‌تنها بازنمایی‌گر باورهای دینی‌اند، بلکه خود تقویت‌کننده و زنده نگه‌دارندۀ این باورها هستند (دورکیم، 1402: 55). در نتیجه، تقدس جزئی از مناسک است.

به‌موازات مدرن‌شدن جوامع، ممکن است مداحی سنتی به‌مداحی نمایشی تبدیل شود که سرتاسر تجلی مادیات است. در اینجا کارکرد غایی، توسعۀ نمایش خودمداحی است و هدف تربیتی در آن دیده نمی‌شود. مداحی نمایشی، بازسازی مادی یک‌توهم دینی است؛ زیرا عزاداران، توهم احساس دینی و معنویت را دارند و تنها تماشاگران منفعل هستند. تطبیق اجتماعی این قضیه، دسته‌بری‌هایی است که صدای طبل و سنج از صدای مداح بیشتر به‌گوش می‌رسد و حاضران در صحنه، فقط به‌تماشا مشغول‌اند و بیشتر از روی عادت و تقلید در آن فضا حضور دارند. حال آنکه، فلسفۀ تربیتی سینه‌زنی و دسته‌بری، تعظیم شعائر و منتقل‌کردن ارزش‌های دینی است. مداح باید در

دسته‌های عزاداری، سیر صعودی تعمیم‌یافته‌ای از نمودن به‌داشتن را طی کند و به‌جای نشان‌دادن، داشته‌ای معنوی و تربیتی تحویل جامعه دهد.

گاهی هدف مداحی نمایشی، توسعۀ خودمداحی می‌شود. مداح برای رونق‌دادن به‌مجلس خود، به‌نوچه پروری اقدام می‌کند. بدین‌ترتیب، مقولۀ کمیت وارد عزاداری می‌شود و میزان صدای گریه و تعداد مریدها اهمیت پیدا می‌کند تا به‌قولی به‌مجلس شور دهد. این‌گونه مداحی نمایشی، وحدتش برپایۀ ریا می‌شود؛ زیرا نوحه و گریه، برپایۀ اخلاص و برای اهل‌بیت (علیهم السلام) نیست. اگر مداحی به‌عنوان میراث و منسک شیعه، دغدغه‌پروری را اصل قرار دهد، شناخت عقلانی جای عمل تقلیدی را می‌گیرد و این موضوع برای جامعه دینی اهمیت دارد.

علت اینکه مناسک مداحی و عزاداری هیچ‌گاه تکراری نمی‌شود، بازتولید معنای آن به‌طور مداوم از سوی شیعیان است. این نمادها در بستر جامعه عینیت یافته و به‌عنوان ابژه دینی رویت‌پذیر هستند (کاهبرده ،1394 : 8). درنتیجه، حفظ و نگهداری ارزش‌های دین و نیرومندساختن جامعۀ شیعه برای مقابله با دشمن از طریق انتقال معنای نماد‌ها و بازتولید آن به‌نسل‌های بعد، میسر می‌شود. اما در مداحی نمایشی، گاهی جعل نماد اتفاق می‌افتد. برگزاری حجلۀ عروسی برای حضرت قاسم (علیه السلام)، مصداق دیگری برای این ادعاست که هیچ‌گونه سند معتبری برای آن دیده نمی‌شود. بالطبع، وقتی شناختی از فلسفۀ نمادها وجود نداشته باشد، هرسال، برای برگزاری این مراسمات اغراق بیشتری می‌شود. نمایش این نماد تصنعی در مداحی، روند مبتذل‌سازی را دنبال می‌کند؛ زیرا شاهد نقوش پر زرق و برق برای حجلۀ عروسی و کِل‌کشیدن در مجلس عزاداری هستیم. قاطعانه می‌توان گفت: مراسمات مربوط به‌عروسی در مجلس عزاداری اهل‌بیت (علیهم السلام) جایگاهی ندارند.

3. تعصب سیاسی به‌جای تربیت سیاسی

دین در لغت، به‌معنای انقیاد، خضوع، پیروی، اطاعت و تسلیم است و در اصطلاح، یعنی مجموعۀ عقاید، اخلاق، قوانین و مقرراتی که برای ادارۀ امور جامعه انسانی و

پرورش انسان‌ها نازل شده است (جوادی آملی، 1373: 73). از این‌رو، تربیت سیاسی، اجتماعی، اخلاقی و اعتقادی، برنامۀ یک‌تربیت صحیح دینی است. تربیت سیاسی، شامل بیان ظلم‌ستیزی، عدالت‌خواهی، ولایت‌پذیری و تبیین ارتباط ائمه با سیاست است. یکی از مباحث مهم تفکر شیعه، ملازمت دین و سیاست و ضرورت تأسیس حکومت اسلامی است. با توجه به‌آیات و روایات، به‌نظر می‌آید سیاست در قلمرو دین قرار دارد و یک‌رابطۀ منطقی و ماهوی با یکدیگر دارند (ملکی، 1398: 153). در نگاه شیعه، سیاست از دین جدا نیست؛ زیرا تمام امامان شیعه در مبارزه با دستگاه خلافت شهید می‌شدند و با حاکمان آن زمان به‌طرق مختلف مبارزه می‌کردند. مداحان به‌عنوان سفیران فرهنگ عاشورا و انقلاب اسلامی، باید به‌تربیت سیاسی حاضران نیز توجه کنند. اما امروزه، با مداحان سکولار در هیئت‌ها روبه‌رو هستیم که بُعد سیاسی سیرۀ اهل‌بیت (علیهم السلام) را انکار می‌کنند و صرفاً به‌بیان واقعۀ شهادت می‌پردازند، در حالی‌که هیچ‌گونه تحلیلی از آن صورت نمی‌گیرد. روضه و اشعار این نوع از مداحان، به‌تقویت روحیۀ جهاد و مقاومت نمی‌پردازد و شناسایی دشمن زمانه برای مردم در این هیئت‌ها، معنایی ندارد.

همان‌طور که مداح سکولار به‌دین آسیب می‌زند، «مداحی‌ابزاری» نیز صدمۀ دیگری برستون اسلام وارد می‌کند؛ زیرا ممکن است موجب تفرقه شود و انسجام اجتماعی را از بین ببرد. در «مداحی‌ابزاری»، مداحی، ابزاری برای بروز سیاسی‌بازی و جناح‌گرایی می‌شود. تعصب سیاسی، پیش‌داوری ذهنی است که سبب گمراهی انسان و مانع شناسایی حقیقت می‌شود. فرانسیس‌بیکن از این تعصبات، با نام «بت» یاد می‌کند. وظیفۀ مداح در گام اول، کنار گذاشتن بت‌های ذهنی خود و در مرحلۀ بعد، تبیین مفاهیم سیاسی در قالب مضامین مذهبی است. اتخاذ این رویکرد باعث می‌شود تا ذهن مردم به‌مسائل سیاسی جامعۀ خود حساس شود و بی‌تفاوتی در برابر وقایع زمانه از بین برود.

4. غلبۀ منطق بازاری برمنطق دینی

عقلانیت، ابزاری به‌عنوان مفهوم کلیدی در علوم اجتماعی، به‌طور عموم براساس معیارهای کارایی و انتخاب بر اساس هزینه و فایده است تا کارآمدترین مسیر ممکن

انتخاب شود. بروز عقلانیت ابزاری در مداحی، به‌معنای تسلط‌یافتن منطق کارآمدی سودمحوری و ابزاری‌شدن این پدیدۀ فرهنگی مذهبی است؛ به‌گونه‌ای که ارزش‌های ذاتی آن تحت‌الشعاع اهداف بیرونی قرار می‌گیرد. آسیب‌شناسی مداحی رویکرد فایده‌گرایی را می‌توان از سه جهت بررسی کرد:

1.

تبدیل مداحی به‌صنعت سرگرمی: مداحی در این حالت، از یک‌منسک معنوی به‌کالایی‌مصرفی تبدیل می‌شود که مخاطب نه برای تفکر، بلکه برای لذت حسی، آن را مصرف می‌کند. به‌همین سبب، ممکن است مداحان تلاش کنند تا با ابزارهایی مخاطب را جذب کنند. رقابت مداحان بر تعداد دنبال‌کنندگان در فضای مجازی یا تأکید بر جذابیت‌های ظاهری، مانند لباس، نورپردازی و صحنه‌پردازی‌های پرهزینه، مصداقی از این نوع رویکرد است.

2.

سودمحوری در مداحی: زیمل در نظریۀ خود با نام «تراژدی فرهنگ»، برحالتی تأکید می‌کند که فرهنگ عینی (دستاوردهای مادی) برفرهنگ ذهنی (فرایند معنابخشی به‌زندگی) چیره می‌شود. زمانی‌که جامعه مدرن‌تر می‌شود، اختلافاتی میان فرهنگ عینی و ذهنی به‌وجود می‌آید. زمانی‌که فرهنگ عینی برفرهنگ ذهنی غلبه پیدا کند تراژدی فرهنگ اتفاق می‌افتد. مسئلۀ تراژدی فرهنگ را در مداحی نیز شاهد هستیم. زمانی‌که هدف، کسب دستمزد کلان (مصداق فرهنگ عینی) برای مداح می‌شود، تضاد با ارزش‌های اخلاقی (فرهنگ ذهنی) اتفاق می‌افتد؛ زیرا مداح باید نماد ایثار و معنویت باشد، در حالی‌که این‌گونه مداحی، عرصه‌ای برای نمایش ثروت و منزلت اجتماعی می‌شود.

3.

بروز پدیدۀ ستاره‌سازی در مداحی: در جامعۀ سنتی، احترام‌یافتن مداح در نزد دیگران از طریق محتوای اشعار و اخلاص وی بود. اما در عصری که شهرت در آن، موضوعی است که از سوی مرکزیت رسانه‌های روابط عمومی به‌رسمیت شناخته می‌شود، ماهیت تأیید و احترام به‌شخص مداح نیز دستخوش تغییراتی شده است (ذکایی، 1402: 14). بنابراین، رابطۀ بین رسانه و مداح بیشتر می‌شود و ممکن است مداح درگیر نوعی «خودبرندسازی» شود. فالوئر یا دنبال‌کنندگان به‌عنوان نماد طرفدار و کسب محبوبیت به‌عنوان هدف، اهمیت می‌یابد. حتی، فن‌پیج‌ها برای حمایت از مداحان

شکل‌می‌گیرد که نتیجۀ ظهور آن، بروز درگیری‌ها و مشاجرات در بستر فضای مجازی بین نقادان و طرفداران مداح است. جامعه اسلامی به‌جای ستاره‌سازی، به‌الگوسازی نیاز دارد؛ زیرا یکی از نیازهای فطری انسان برای تربیت، حس الگوخواهی و تقلیدپذیری است. روش الگویی از شیوه‌های عینی و کاربردی تعلیم و تربیت است. از دیدگاه روان‌شناسان، بیشترین نقش در تکوین شخصیت و تربیت، از آنِ الگوهاست؛ زیرا دریافت پیام از طریق الگو آسان‌تر از دریافت از طریق عامل ذهنی و آموزشی است. از سوی دیگر، عامل عینی موثرتر می‌باشد (حیدری و محمدی، 1390: 20). بنابراین، مداح اگر به‌جای ستاره در فضای مجازی، الگو در فضای حقیقی باشد، در هویت‌سازی نوجوانان جامعه مؤثر است.

آسیب‌شناسی مداحی در یک‌نگاه

عکس

105

جمع‌بندی و ارائۀ پیشنهادها

مداحی بر جامعه، تاثیر زیادی دارد و از آنجا که امری دینی است، ابزاری برای تحقق امر اسلامی در جامعه به‌شمار می‌آید. زمانی آسیب وارد مداحی می‌شود که

جایگاه علت معدِّه و علت حقیقی در آن عوض می‌گردد؛ برای نمونه نورپردازی، صدای خوش، ایجاد سبک موسیقی جدید، جذب نوجوان و فضاسازی به‌عنوان یک‌علت معدِّه هستند؛ یعنی عواملی که زمینه را برای وقوع یک مداحی خوب فراهم می‌کنند. اما علت حقیقی در مداحی، حفظ و انتقال ارزش‌ها و بصیرت‌افزایی در راستای تربیت جامعه است. زمانی‌که هدف مداحی، تنها ظواهر باشد و عوامل معدِّه، اصل قرار گیرند؛ مداحی از هدف غایی خود باز‌می‌ماند و به‌امری نمایشی تبدیل می‌گردد که معنویت و تقدس در آن کمرنگ می‌شود. در ذیل راهکارهایی برای افزایش اثرگذاری تربیتی مداحی بر جامعه ارائه شده است:

● طراحی برنامه‌ریزی بلندمدت در مداحی متناسب با اهداف تربیتی، نه صرفا مناسبت‌محور؛

● مداحی ویژۀ کودک و نوجوان با استفاده از زبان ساده، قصه‌گویی و مفاهیم تربیتی مناسب؛

● سپردن مسئولیت به‌نوجوانان در هیئت‌ها؛

● انطباق روایت تاریخ اهل‌بیت (علیهم السلام) با شرایط روز برای بصیرت‌افزایی؛

● استفاده از آیات قرآن و مفاهیم عمیق اسلامی، مانند ولایت‌پذیری، ایثار و دفاع از مظلوم؛

● برجسته‌کردن ویژگی ولایت‌پذیری اهل بیت (علیهم السلام)؛

● برگزاری کلاس‌هایی برای تربیت مداح با تأکید بر سه‌جنبۀ مداحی (موسیقی، صدا و محتوا)؛

● استفاده از محتوا و اشعار پرمعنا.

منابع

•

ایوا. ایلوز (1399)، شکل‌گیری سرمایه‌داری هیجانی، در نقد صنعت روانکاوی، مترجم روژان مظفری، انتشارات نگاه.

•

پابرجا، غلامرضا و مجتبی مقصودی (1402)، «مداحی و سیاست‌ورزی در جمهوری اسلامی ایران (با تأکید بر مداحان و شاعران آئینی)»، ماهنامۀ جامعه‌شناسی سیاسی ایران، دورۀ 4، شمارۀ 4 (پیاپی 16)، ص 3138-3161.

•

پستمن، نیل (1401)، زندگی در عیش، مردن در خوشی: گفتمان عمومی در عصر تبلیغات، ترجمۀ وحید طباطبایی، انتشارات نیلوفر.

•

جوهری (1407ق)، الصحاح، ترجمۀ احمدعبدالغفور، ج 2، بیروت، انتشارات دار‌العلم للملایین.

•

حسینی محمدرضا و جیران طاهری چمعالی (1402)، «پدیدارشناسی نقش انواع موسیقی بر هیجان، شناخت و رفتار جوانان»، نشریۀ رویش روان‌شناسی، سال 12، شمارۀ 1 (پیاپی 82)، ص 197- 206.

•

حقیقتیان، منصور (1396)، آموزش و پرورش و بازتولید نابرابری، نشر افکار.

•

حیدری، عبدالکریم و زهرا محمدی(1390)، «ضرورت وجود الگو برای زنان مسلمان»، پژوهشنامۀ اسلامی زنان و خانواده، سال 4، شمارۀ 8 ، ص 13-42.

•

دورکیم. ا (1383)، صوربنیادی حیات دینی، ترجمۀ باقرپرهام، تهران، نشر مرکز.

•

ذکایی، محمدسعید و سیمین ویسی (1402)، «سلبریتی‌های ایرانی: گونه‌ها، استراتژی‌ها و تعاملات»، فصلنامۀ علمی مطالعات فرهنگ ارتباطات، دورۀ 24، شمارۀ 64 (پیاپی 96)، ص 7-39.

•

رحیمی اقدم، علی (1399)، عزاداری و مداحی (آداب و احکام)، پژوهشکدۀ باقرالعلوم، سازمان تبلیغات اسلامی.

•

صنعتی، حسین (1397)، نظریه‌های جامعه‌شناسی، انتشارات احسان، تهران

•

عراقی، عبدالله؛ بیدگلی، محمد و اصغر رجبی (1401)، «واکاوی اهداف جنگ شناختی دشمن و راهکارهای تاب آوری مقابله با آن با تاکید بر آموزه‌های قرآن»، فصلنامۀ علمی مطالعات دفاع مقدس، دورۀ 8، شمارۀ 41 (پیاپی 32)، ص 143-162.

•

فولادی، محمد و مریم حسن‌پور (1394)، «نقش نمادگرایی و نماد در زندگی بشر؛ تحلیلی جامعه‌شناختی»، فصلنامۀ علمی پژوهشی معرفت فرهنگی اجتماعی، سال 6، شمارۀ 4 (پیاپی 24)، ص133-152.

•

کاهبرده، نسیم (1394)، عاشورا، مناسک، معنا، انتشارات خیمه.

•

گی‌دبور (1382)، جامعه نمایش: تفسیرهایی در باب جامعه نمایش، ترجمۀ بهروز صفدری، تهران، انتشارات آگه.

•

ماکس وبر (1922)، اقتصاد و جامعه، ترجمۀ عباس منوچهری، انتشارات سمت.

•

مرعشی، سیدعلی (1392)، «تاثیر شرکت در عزاداری‌های محرم بر وضعیت خلقی (درجه افسردگی) دانشجویان دانشگاه شهید چمران اهواز»، نشریۀ دستاوردهای روان‌شناختی، شمارۀ 1 (پیاپی1)، ص 213-226.

•

ملکی، علی(1398)، «رابطه دین و سیاست از دیدگاه شیعه امامیه (با تاکید بر دکترین مهدویت از منظر قرآن و روایات)»، پژوهشنامۀ معارف قرآنی، سال 10، شمارۀ 37، ص 141-168.

•

مونو، آنتونیو (1376)، یونگ، خدایان و انسان مدرن. ترجمۀ داریوش مهرجویی، تهران، انتشارات مرکز.

•

هنری. وست (2010)، فایده‌گرایی جان استوارت میل، ترجمۀ امیرحسین نقی‌پور، زنجان، انتشارات آذرکلک.

•

Winter, Lan, (2000) Towards a Theorised Understanding of Family Life and Social Capital.working Paper No1. Aprail2000, Australian Institute of Family studies.

•

Marvin Mudrick, (1982), The Muslims Are Coming! The Muslims Are Coming!, 35, No. 1 (Spring, 1982), pp. 130-138 (9 pages).

پژوهش‌نامه معارف حسینی

سال دهم، شمارۀ 38، پاییز 1404

صص 109-126

International of Husayni Research Studies

Vol. 10, No. 39, autumn 2025

شهادت امام حسین (علیه السلام) در کلام حضرت زینب (علیها السلام)

اشاره

علیرضا نوری فروشانی(1)

an1142287440@gmail.com

(تاریخ دریافت مقاله: 27/12/1403- تاریخ پذیرش مقاله: 02/04/1404)

چکیده

از آنجا که شخصیتی همچون حضرت زینب (علیها السلام)، افق وجودی و فکری در سایۀ امام معصوم (علیه السلام) دارد؛ ضروری می‌نماید که شهادت امام حسین (علیه السلام) را از دیدگاه ایشان بکاویم تا بتوانیم هرچه بیشتر به‌واقع آن دست‌یابیم. پژوهش حاضر با روش توصیفی - تحلیلی و باتوجه به‌اقتباس آیات الهی در کلام حضرت زینب (علیها السلام) در توصیف این واقعه و ارتباط این آیات و کلام ایشان، به این پرسش پاسخ داده است که نگاه حضرت زینب (علیها السلام) به‌شهادت امام حسین (علیه السلام) و یارانشان چیست؟

یافته‌های پژوهش نشان داد که عبارت «مارایت الاّ جمیلا هَوُلاَءِ قَوْمٌ كَتَبَ اَللَّهُ عَلَيْهِمُ اَلْقَتْلَ فَبَرَزُوا إِلَى مَضَاجِعِهِمْ» بر این دلالت دارد که شهادت امام حسین (علیه السلام) عین عبودیت تام الهی است و رضایت و اشتیاق ایشان به‌شهادت، ابزاری برای تمییز خبیث از طیب و تمحیص قلوب عالمیان قرار داده شد؛ بنابراین این فعل در اوج جمال بوده است و از مصادیق فعل جمیل به‌شمار می‌آید که اصطلاح قرآن نیز بر این معنی دلالت دارد.

کلید واژهها: امام حسین (علیه السلام)، حضرت زینب (علیها السلام)، جمیل، تمییز خبیث از طیب، مضاجع.


1) . سطح سه حوزۀ اصفهان، دانشجوی کارشناسی ارشد کلام و عقاید دانشگاه قران و حدیث؛

مقدمه

از آن‌رو که قیام و شهادت حضرت اباعبدالله (علیه السلام)، واقعه‌ای است که از سوی انسان معمولی صورت نگرفته، بلکه از جانب امام معصوم (علیه السلام) صورت پذیرفته که صفات او احصا‌ء نشدنی است؛ افزون براینکه در مقام توحید و عبودیت، در جایگاه ویژۀ دست‌نیافتنی قرار دارد، فعل او نیز در حد و اندازه‌های شخصیت اوست؛ زیرا فعل، نمایانگر و نشانۀ فاعل خویش است. بنابراین، همان‌طورکه یک انسانِ در مرتبۀ پایین‌ترِ از وی، نمی‌تواند ابعاد شخصیت او را به‌خوبی بیان و توصیف کند، نمی‌تواند فعل او را نیز در حد و اندازۀ شخصیت فاعل توصیف و دربارۀ آن، تحلیل قابل قبولی ارائه کند. علماء و دانشمندان بزرگ و فراوانی به‌بررسی شهادت و قیام امام حسین (علیه السلام) پرداخته‌اند، اما زمانی‌که این توصیفات را در مقایسه با بیان قرآن و روایات معصومان (علیه السلام) از این واقعه قرار می‌دهیم، تمام آن توصیفات و توضیحات رنگ می‌بازند و نمی‌توانند خودنمایی کنند. از سویی دیگر، برخی از کسانی که در دامان عصمت پرورش‌یافته‌اند و افقی همانند افق ایشان در بینش و دانش دارند، نیز می‌تواند توصیفاتشان در همین راستا باشد. از جملۀ این شخصیت‌ها، وجود مبارک حضرت زینب (علیها السلام) است که نه‌تنها در دامان عصمت پرورش‌یافته، بلکه حیاتی مقرون با وجود مبارک امام حسین (علیه السلام) داشته و تا آخرین لحظات در کنار امام و قیام امام حضور داشته است؛ از‌این‌رو توصیف ایشان از واقعۀ مذکور، می‌تواند ابعاد باطنی و ظاهری آن را به‌خوبی آشکار سازد و ناشناخته‌هایی از این جریان الهی را برای ما روشن کند. بنابراین، ضروری می‌نماید که این واقعه، به‌ویژه شهادت امام حسین (علیه السلام) را از منظر ایشان بررسی کنیم تا به آثار بیان‌شده دسترسی پیدا کنیم.

با توجه به‌مطالب فوق، پرسش‌های اساسی پژوهش حاضر این است که نگاه حضرت زینب (علیها السلام) به‌شهادت امام حسین (علیه السلام) و واقعۀ کربلا چگونه است و شهادت امام حسین (علیه السلام) و آثار وجودی آن را چگونه توصیف کرده‌اند؟ کدام آیه از آیات قرآن را برای توصیف شهادت حضرت مناسب دیده‌اند؟ برای پاسخ به این پرسش‌ها به‌روش تحلیلی، فرازهایی از بیانات ایشان با توجه به اقتباسات قرآنی آنها بررسی می‌شود.

با بررسی سایت‌ها و مقاله‌های موجود، مقاله‌ای یافت نشد که دربارۀ مسئلۀ پژوهش حاضر به‌گفت‌وگو پرداخته باشد. لیکن، برخی از آثاری که به‌مسئلۀ پژوهش حاضر نزدیک‌اند، عبارت‌اند از؛ «استنادات قرآنی و خطبه‌های حضرت زینب (علیها السلام)» (1399)، نسیبه علمایی؛ «تحلیل اقتباس‌های قرآنی حضرت زینب (علیها السلام) در خطبه کوفه» (1398)، محمد رنجبرحسینی و نرجس ارج ؛ «چرایی تجلی قرآن در خطبه‌های حضرت زینب (علیها السلام) اهداف و نتایج» (1394)، مهیار خانی‌مقدم. در مقاله‌های اول و دوم، اگرچه به اقتباسات قرآنی در خطبه‌های ایشان پرداخته شده، ولی ارتباط این اقتباس با شهادت حضرت (علیه السلام) بررسی نشده است و در پژوهش اخیر، در‌بارۀ مسئلۀ پژوهش حاضر پرداخته نشده، اگرچه به‌زوایائی از این اقتباس توجه‌شده است؛ ازاین‌رو پژوهش حاضر متمایز از دیگر آثار است.

کلام حضرت زینب (علیها السلام) دربارۀ شهادت امام حسین (علیه السلام) و اعتبار سنجی آن

علامۀ مجلسی در کتاب بحارالانوار، حدیثی از مسلم جصاص به‌نحو مرسل می‌آورد که عباراتی در مجلس ابن زیاد، بین ابن زیاد و حضرت زینب (علیها السلام) رد و بدل شده است. علامۀ مجلسی تأکید می‌کند که این روایت اگرچه مرسل است، ولی در کتب معتبره مشاهده شده‌است (مجلسی، 1403ق، ج45: 114). ظاهراً این عبارت، اعتماد خود به‌روایت را نشان می‌دهد؛ چون این روایت در الارشاد شیخ مفید نقل شده (مفید، 1413ق، ج2: 115) و ایشان به نقل و توثیقات شیخ اعتماد تام دارد (مجلسی، 1378ش: 76، 105 و 161)؛ این روایت را معتبر دانسته است. از سویی، چون شیخ مفید معتقد است، به‌اخباری عمل می‌شود که اطمینان و علم به‌صدور آنها باشد (مفید،1413ق، ج9: 44) و در مقدمۀ الارشاد نیز تصریح دارد که در مقام جمع آن روایاتی است که بتوان به آنها اعتقاد پیدا کرد (مفید، 1413ق، ج1: 4). بنابراین، می‌توان به‌این نتیجه رسید که اعتبار این نقل مبتنی بر بیان مفید، برای علامۀ مجلسی پذیرفتنی است. سپس، مجلسی این واقعه را این‌گونه روایت می‌کند: «..... ثُمَّ إِنَّ اِبْنَ زِيَادٍ جَلَسَ فِي اَلْقَصْرِ لِلنَّاسِ وَ أَذِنَ إِذْناً عَامّاً وَ جِيءَ بِرَأْسِ اَلْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فَوُضِعَ بَيْنَ يَدَيْهِ وَ أُدْخِلَ نِسَاءُ اَلْحُسَيْنِ وَ صِبْيَانُهُ إِلَيْهِ

فَجَلَسَتْ زَيْنَبُ بِنْتُ عَلِيٍّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ مُتَنَكِّرَةً فَسَأَلَ عَنْهَا فَقِيلَ هَذِهِ زَيْنَبُ بِنْتُ عَلِيٍّ فَأَقْبَلَ عَلَيْهَا فَقَالَتْ اَلْحَمْدُ لِلَّهِ اَلَّذِي فَضَحَكُمْ وَ أَكْذَبَ أُحْدُوثَتَكُمْ فَقَالَتْ إِنَّمَا يَفْتَضِحُ اَلْفَاسِقُ وَ يَكْذِبُ اَلْفَاجِرُ وَ هُوَ غَيْرُنَا فَقَالَ اِبْنُ زِيَادٍ كَيْفَ رَأَيْتِ صُنْعَ اَللَّهِ بِأَخِيكِ وَ أَهْلِ بَيْتِكِ فَقَالَتْ مَا رَأَيْتُ إِلاَّ جَمِيلاً هَؤُلاَءِ قَوْمٌ كَتَبَ اَللَّهُ عَلَيْهِمُ اَلْقَتْلَ فَبَرَزُوا إِلَى مَضَاجِعِهِمْ وَ سَيَجْمَعُ اَللَّهُ بَيْنَكَ وَ بَيْنَهُمْ....» (مجلسی، 1403ق، ج45: 115- 116). این روایات، اگرچه نسبت به‌بیان مفید، اختلافاتی دارد؛ یعنی در بیان مفید عبارت «مارایت الاّ جمیلا» وجود ندارد، ولی در نقل علامۀ مجلسی مطابق با نقل سید در لهوف، مذکور است و مجلسی آن را معتبر دانسته است و شاید بتوان گفت: مجلسی بر این باور است که در نسخ موجود از کتاب ارشاد، این عبارات افتادگی دارد و روایت دارای نوعی تقطیع است. افزون بر اینکه، روش مفید در ارشاد، بیان وقایع به‌نحو اختصار و ایجاز بوده است (مفید، 1413ق، ج 1: 4). بنابراین، این امکان قوت می‌گیرد که شیخ برای اختصار، آن را ذکر نکرده است. درمجموع، می‌توان به‌اعتبار این روایت و فقرات مد نظر آن، اطمینان پیداکرد. حضرت در این عبارت با دو جملۀ کوتاه، ولی پرمعنا و به‌صورت اعجاب‌آوری این واقعه را توصیف کرده است و این دو جمله که در ارتباط تام با هم هستند، عبارت‌اند از؛

1.

«مَا رَأَيْتُ إِلاَّ جَمِيلاً»؛

2.

«هَؤُلاَءِ قَوْمٌ كَتَبَ اَللَّهُ عَلَيْهِمُ اَلْقَتْلَ فَبَرَزُوا إِلَى مَضَاجِعِهِم».

جملۀ دوم در حقیقت، تفسیر جملۀ اول و بیانی روشن از جمیل‌بودن این اتفاق است. بنابراین، ابتدا به‌بررسی جملۀ دوم می‌پردازیم که زمینه برای بیان جملۀ اول فراهم شود. از سوی دیگر، هردو جمله به‌نوعی اقتباس از آیات شریفه هستند. در علوم ادبی، تضمین آیه یا بخشی از آیۀ قرآن در نثر یا شعر را اقتباس می‌گویند (سیوطی، 1421ق، ج 1: 366). در حالی‌که، به‌کارگیری کلام دیگری در شعر و نثر را تضمین می‌گویند (زرکشی، 1410ق، ج3: 406)، ولی از باب تعظیم قرآن، به‌جای به‌کارگیری عنوان تضمین از اقتباس استفاده شده است.

تبیین عبارت «هَؤُلاَءِ قَوْمٌ كَتَبَ اَللَّهُ عَلَيْهِمُ اَلْقَتْلَ فَبَرَزُوا إِلَى مَضَاجِعِهِم»

ظاهراً، این عبارت برگرفته و اقتباس‌شده از آیۀ شریفۀ 154 سورۀ آل‌عمران است که خداوند در این آیه می‌فرماید: «ثُمَّ أَنْزَلَ عَلَيْكُمْ مِنْ بَعْدِ الْغَمِّ أَمَنَةً نُعَاسًا يَغْشَى طَائِفَةً مِنْكُمْ وَطَائِفَةٌ قَدْ أَهَمَّتْهُمْ أَنْفُسُهُمْ يَظُنُّونَ بِاللَّهِ غَيْرَ الْحَقِّ ظَنَّ الْجَاهِلِيَّةِ يَقُولُونَ هَلْ لَنَا مِنَ الْأَمْرِ مِنْ شَيْءٍ قُلْ إِنَّ الْأَمْرَ كُلَّهُ لِلَّهِ يُخْفُونَ فِي أَنْفُسِهِمْ مَا لَا يُبْدُونَ لَكَ يَقُولُونَ لَوْ كَانَ لَنَا مِنَ الْأَمْرِ شَيْءٌ مَا قُتِلْنَا هَاهُنَا قُلْ لَوْ كُنْتُمْ فِي بُيُوتِكُمْ لَبَرَزَ الَّذِينَ كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقَتْلُ إِلَى مَضَاجِعِهِمْ وَلِيَبْتَلِيَ اللَّهُ مَا فِي صُدُورِكُمْ وَلِيُمَحِّصَ مَا فِي قُلُوبِكُمْ وَاللَّهُ عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ» (آل‌عمران/ 154).

محوریت معنای آیۀ شریفه باتوجه به‌هدف مقاله، عبارت «الَّذِينَ كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقَتْلُ إِلَى مَضَاجِعِهِم» است که به‌تحلیل معنا و مصداق آن می‌پردازیم.

دیدگاه مفسران در توضیح «قُلْ لَوْ كُنْتُمْ فِي بُيُوتِكُمْ لَبَرَزَ الَّذِينَ كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقَتْلُ إِلَى مَضَاجِعِهِمْ»؛

در بیان معنای این آیه و مقصود از عبارت «الَّذِينَ كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقَتْلُ»، مفسران را می‌توان به‌چهار گروه تقسیم کرد:

1.

گروهی معتقدند که مقصود از این عبارت، مومن‌هایی هستند که صدق ایمان دارند و برای دفاع از اسلام به مقتلگاه خود قدم می‌گذارند. زمخشری در الکشاف و اشکوری در تفسیر لاهیجی معتقدند که معنی آیه، عبارت‌است از اینکه اگر شما منافقین در خانه‌های خود باشید، از بین شما مومنین کسانی که قتل آنها در لوح محفوظ کتابت‌شده به‌قتلگاه خود خواهند آمد (زمخشری، 1407 ق، ج1: 429) و ایشان مومنین صادق‌العقیده هستند (اشکوری، 1373ش، ج 1: 393).

2.

گروهی دیگر معتقدند که مصداق این عنوان از جنس منافقین است و آیه خطاب به آنهاست.

در غرائب القران آمده است: مقصود از قومی که قتل برای آنها کتابت شده است، همان منافقین هستند که اگر در خانه‌های خویش هم باشند، آن دسته از ایشان که قتل

برایشان مقدرشده به‌مقاتل خود نائل خواهند شد (نظام، 1416ق، ج2: 286).

3.

برخی دیگر معتقدند که معنای آیه عام است. نه ناظر به‌مومن است و نه به‌منافق. آلوسی، طباطبائی و ابن عاشور معتقدند که مقصود، هرکسی است که قتل برای او در علم پیشین الهی یا لوح محفوظ تقدیر شده است (آلوسی، 1415 ق، ج2: 309) و فرقی بین مومن و منافق و حتی غیر از اینها نیست. پس، آیه در مقام بیان این است که کسی را گریز از تقدیر الهی و مرگ مقدر نیست و وجود در معرکۀ جنگ و غیر آن در تحقق این تقدیر تاثیری ندارد. (طباطبائی، 1390ق،ج4: 50)، (ابن عاشور، 1420 ق، ج3: 260).

4.

برخی دیگر نیز در مصداق آیه تردید کرده و مصداق آیه را در هرکدام از این دو مصداق محتمل دانسته‌اند: طبرسی و ماوردی معتقدند که در این آیه دو قول وجود دارد و هردو محتمل است؛ اول اینکه، اگر شما تخلف از معرکه داشته باشید، از میان مومنین کسانی خارج می‌شوند که هرگز اهل تخلف نیستند و دیگر اینکه، اگر شما تخلف داشته باشید از میان شما کسانی که قتل ایشان مقدرشده به قتلگاه خود خواهند آمد و قعود ایشان از معرکه، آنها را نجات نخواهد داد (ماوردی، بی‌تا، ج 1: 431)، (طبرسی، 1372ش، ج2: 863). به‌نظر می‌رسد به‌دو دلیل زیر، دیدگاه گروه اول با تقریری که بیان خواهد شد، به‌واقع آیه نزدیک‌تر است؛

الف) همان‌طور که بیان خواهد شد، آیه در مقام بیان این مطلب است که خروج کسانی که قتل برای ایشان مقدر و فرض شده است، این خروج و قتلشان به‌غرض تمییز خبیث از طیب و تمحیص قلوب است. لذا در انتهای آیه، خداوند نفس خویش را به«علیم بذات الصدور» معرفی می‌کند و این امر تناسب با خروج مومنین مطابقت دارد نه با قتل منافقین. زیرا، عمل مومنین از جهت اینکه چه کسی ایشان را همراهی می‌کند و چه کسی نمی‌کند، ملاک امتحان و ابتلاء است، به‌ویژه با توجه به‌سیاق آیات بعد از این آیه.

ب) تعبیر قرآن دربارۀ این‌گروه، این است که ایشان به‌سوی «مضاجعهم» خارج می‌شوند که دارای بار معنایی مثبت است و بر آرامش و اطمینان دلالت دارد؛ بنابراین از مقتل و قبور ایشان به‌مضجع به‌روش استعاره تعبیرشده که چنین سیاقی سازگاری ندارد، مگر با مومنین. از این‌رو، نه‌مصداق عنوان مذکور در این آیه می‌تواند منافقین باشد و نه

آیه تنها در مقام بیان عدم امکان گریز از مقدرات است، بلکه آیه در مقام بیان تقدیر امتحان و تمحیص به‌تبعیت و تسلیم محض گروهی در کارزار امتحانات الهی برای دیگر انسانهاست که تقدیر برخی ملاک امتحان برخی دیگر است.

تحقیق در مفهوم آیه

این آیه، دربارۀ جنگ احد است که خداوند با آن اتفاقات سخت، منافق را از غیر منافق جدا کرد و منافقین را به نبی اکرم نشان داد (الواحدی، 1411ق: 129). در این آیه، دو گروه مورد بحث قرار گرفته‌اند:

یکی، کسانی که از جنگ گریختند، سپس پشیمان گشتند و بازگشتند و از فعل خود اندوهگین بودند و توبه کردند و خداوند بعد از غم ایشان، امنیت را بر آنان اعطا کرد. پس این گروه به‌سبب ضعفی که از خود نشان دادند و از معرکۀ جنگ گریختند به این غم مبتلا شدند، ولی توبه کردند و پشیمان گشتند و خداوند از روی رحمت و محبت خویش امنیت که نتیجۀ آن، خوابِ با آرامش بود، که می‌توان این تعبیر را کنایه از آرامش بعد از اضطراب دانست، به ایشان عطا کرد.

گروه دیگر، منافق، اهل دنیا و اهل فرهنگ جاهلیت‌اند؛ اینها کسانی هستند که ملاک و محور حیاتشان، حیات دنیا و خواهش‌های نفسانی خویش است. علامۀ طباطبائی دربارۀ ایشان می‌نویسد: «و خداى تعالى از میان اوصاف آنان تنها دو صفت را آورد، هرچند که برگشت آن دو هم به یک‌صفت است، چون آن دیگرى از لوازم و فروعات اولى است، یکى به فکر خودبودن و دیگرى داشتن دید جاهلیت، اما به فکر خودبودن معنایش این نیست که تنها به فکر سعادت حقیقى خویش بوده باشند، چون مومنین هم جز این را نمى‌خواهند و اصولا هرانسان صاحب اراده و همتى غیر از خودش هیچ هَمّ دیگرى ندارد، پس مراد این نیست، بلکه مراد این است که این طایفه هیچ همّى جز حفظ حیات مادى و دنیایى خود نداشتند و به‌همین سبب بوده که نمى‌خواستند خود را در دام قتل بیندازند» (طباطبائی، 1390ق، ج 4: 47-48).

بنابراین این گروه، اهل دنیا، خودبین و خودخواه و در راستای مطامع مادی

خویش‌اند و صفات جاهلی را به‌همراه دارند؛ یعنی اهل دین و معرفت الهی و عبودیت نیستند و به‌مقتضای گمان خویش، دربارۀ خدا تفکر می‌کنند؛ تفکری که مبتنی بر علم نیست و از روی گمان باطل است. همان‌طور که دربارۀ ارباب متفرقه، به‌جنبۀ الهی الوهیت قائل بودند و معتقد بودند که نباید مانند ما بخورند و بیاشامند و نباید بمیرند و مغلوب شوند؛ لذا نسبت به‌نبوت انبیاء و بشربودن ایشان دچار اشکال و گمان باطل بوده و می‌گفتند: «وَ قَالُوا مَالِ هَذَا الرَّسُولِ يَأْكُلُ الطَّعَامَ وَ يَمْشِي فِي الْأَسْوَاقِ لَوْلَا أُنْزِلَ إِلَيْهِ مَلَكٌ فَيَكُونَ مَعَهُ نَذِيرًا» (فرقان/ 7).

علی‌بن ابراهیم قمی می‌نویسد که فقر را برای نبی اکرم عیب و عار تلقی کرده و او را به این جهت شایسته نبوت نمی‌دانستند (قمی، 1363ش، ج 2: 112). همچنین از نبی اکرم تقاضای علوم غیبی می‌کردند تا منافع و مضار دنیایی ایشان را تأمین کند و ایشان را، در اهداف دنیایی به‌مطلوب برساند (فخررازی، 1420 ق، ج 12: 538). در واقع تصور ایشان از نبی الهی، ابزاری برای تحصیل مطامع دنیایی و نیل به‌شهوات بوده است، نه معرفت و بندگی خداوند. یا گمان می‌کردند که باید ملائکۀ الهی، رسول باشند: «وَقَالُوا لَوْلَا أُنْزِلَ عَلَيْهِ مَلَكٌ وَلَوْ أَنْزَلْنَا مَلَكًا لَقُضِيَ الْأَمْرُ ثُمَّ لَا يُنْظَرُونَ» (انعام/ 8)؛ چون بارزترین صفت فرهنگ جاهلی، دوری از عبودیت و خدامحوری است و نتیجه‌ای جز فساد و علوطلبی ندارد و این امور، نتیجۀ فساد و علوطلبی است؛ بنابراین خداوند می‌فرماید: «تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِينَ لَا يُرِيدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَلَا فَسَادًا وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ» (قصص/ 83). این آیه در سیاق ماجرای قارون قرار دارد؛ ثروتمندی که از قوم موسی بود و به‌صورت منافقانه در سایۀ نبوت موسی می‌زیست و تنها آنچه برای او اهمیت داشت، مطامع دنیاییش و تحصیل شهواتش بود. بنابراین در باطن، نبوت شخصیتی مانند موسی را نمی‌توانست بپذیرد؛ همان‌طور که گروه مذکور در آیۀ محل بحث، نمی‌توانستند نبوت نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را با وجود غلبۀ کفار، بپذیرند. در نتیجه، نسبت به‌نبی الهی با وجود اینکه می‌بایست کمال خضوع و تسلیم را داشته باشند و او را در عبودیت الهی همراهی کنند، بعد از اینکه دلائل تام نبوت را دیده‌اند، لیکن استکبار کرده و نه‌تنها تبعیت نکرده، بلکه تشکیک روا داشته‌اند. لذا در تفسیر این آیه، آورده‌اند که مقصود از علو، تکبر در

برابر حق است (ابن عاشور، بی‌تا، ج20: 117).

این آیه، نشان می‌دهد کسانی که طلب علو و فساد در ارض دارند، مقابل «متقین» قرار دارند؛ چون سیاق آیه، اقتضای چنین تقابلی را نشان می‌دهد و متقین کسانی خواهند بود که در برابر خداوند، نبی و ولی او تسلیم محض هستند و نسبت به حالات مختلف، غلبه و قهر، و شکست و محرومیت، یکسان و مطیع هستند و اقتضای همتشان چیزی جز عبودیت نیست.

به‌عبارت دیگر، نگاه دنیاطلبانه، نگاهی است که حتی دین را در سایۀ دنیا می‌نگرد و از عینک دنیایی به‌آن نظر می‌کند و می‌پندارد، چون دین مدار به‌دین متدین است در برابر دشمن حتی با وجود غلبۀ ظاهری، باید در دنیا پیروز باشد و بدون خسارتِ دنیایی و کشتار غلبه کنند و لزوما غالب بوده و بدون هزینه پیروز باشند و مغلوب نباشند. نبی اگر نبی است، همانند الهه‌های مشرکین نمی‌تواند بمیرد یا مغلوب باشد، باید لزوما غالب بوده و اطرافیان او نیز از این امر برخوردار شوند؛ یعنی دین را در خدمت دنیای دین‌مدار تلقی می‌کنند و نمی‌خواهند به دین خدمت کنند، بلکه می‌خواهند دین در خدمت ایشان و دنیای ایشان باشد (طباطبائی، 1417ق، ج4: 46) که از این به «أَهَمَّتْهُمْ أَنْفُسُهُمْ يَظُنُّونَ بِاللهِ غَيْرَ الْحَقِّ ظَنَّ الْجاهِلِيَّةِ» تعبیر می‌کند و خداوند در این آیه، ظن جاهلیه آنها را به «يَقُولُونَ لَوْ کانَ لَنا مِنَ الْأَمْرِ شَيْءٌ ما قُتِلْنا هاهُنا» تفسیر می‌کند؛ یعنی اعتقادشان این است که اگر حق با ماست و ما اهل دین هستیم و خداوند با ماست، نباید در مقاتله با کفار کشته شویم. به‌عبارتی دین، ما را از آسیب‌های دنیایی باید حفظ کند و منافع دنیایی ما را تامین کند؛ درحالی‌که این نگاه در مقابل اهل آخرت قرار دارد که خود را و امکانات خود را ملک خداوند می‌دانند و امانت الهی تلقی می‌کنند و لازم می‌دانند که این امکانات را در راه خداوند به‌خدمت گیرند. بنابراین، دین‌مداری با عبودیت و در خدمت دین‌بودن ملازمه دارد و نتیجۀ این دین‌مداری، فوز و نجات از دنیا و فضل الهی است. درواقع، مدار خیر و شر را خداوند می‌دانند نه نفس خویش. به‌عبارت دیگر، «همتشان نفسشان» نیست.

نگاه جاهلی این بود که خداوند دربارۀ نبی خود، به‌وعده عمل نمی‌کند و نبی نیز

نمی‌تواند در حالی‌که نبی است، مغلوب باشد (کاشانی، 1336 ش، ج 2: 359) و خداوند اربابی را برای امور دنیایی قرار داد که آنها در تدبیر استقلال دارند و دست خداوند بسته است و آن رب نیز غالب تام است. تفکر ایشان نسبت به‌دین و نبی نیز همین بوده است. اما، نگاه دینی این است که نبی واسطه است، ولی سبب در اتصال و ارتباط بندگان با خدا در مسیر عبودیت. در حالی‌که، عالم دنیا براساس اسباب و مسببات جعل‌شده و خود این اتصال هم از این مقوله مستثنی نیست. آری! انتهای این عالم و عاقبت کار را برای بندگان و عبید خویش به‌گونه‌ای قرار داد که به‌مدد توفیق الهی هم در دنیا غالب هستند و هم در آخرت سعادتمند.

در جایی‌که قرار است عبودیت استقرار یابد و راه طبیعی برای آن نباشد، برخداست که برای جلوگیری از نقض غرض خلقت، که عبودیت است، به‌خرق عادت آن را حفظ کند یا آن را استحکام بخشد؛ چون عبودیت بندگان اقتضائش این است که به‌طریق طبیعی و به‌دست بندگان، آن را حفظ و استحکام بخشند و‌گرنه براساس عبودیت و غرض خلقتشان عمل نکرده‌اند.

خصوصیت گروه «الَّذینَ كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقَتْلُ إِلى مَضاجِعِهِم»

«لَوْ كُنْتُمْ فی بُيُوتِكُمْ لَبَرَزَ الَّذینَ كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقَتْلُ إِلى مَضاجِعِهِمْ وَ لِيَبْتَلِيَ اللهُ ما فی صُدُورِكُمْ وَ لِيُمَحِّصَ ما فی قُلُوبِكُمْ». این عبارت که خداوند متعال از نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می‌خواهد که در جواب و تشکیک ایشان بیان کند، نشان می‌دهد که اگر شما به‌معرکه هم نمی‌آمدید، خداوند این معرکه را برای امتحان و تمیز حق از باطل و رفع ناخالصی و خلوص برپا می‌کرد تا قلوبی که نسبت به‌عبودیت الهی خالص هستند از قلوب ناخالص جدا شوند. کسانی هم که خالص هستند، نشانۀ خلوص ایشان این است که در این قتال در برابر معاندین و مشرکین تا پای جان می‌ایستند و به‌قتلی که نشان از قلب سلیم و خالص آنها برای خداوند است، می‌رسند (طوسی، بی‌تا، ج3: 24). این مرگ برای آنها چون از روی ایمان تمام و اطمینان تام به خداوند است، همانند خوابی است که در نهایت آرامش و میل به‌مکان دارند که ناظر به‌مهیا و مورد میل‌بودن این امر برای انسان

است. از این‌رو، از مادۀ «ضجع» استفاده شده که نظر به‌میل و اتصال دارد و از استعمالات آن در کتب لغت می‌توان این معنا را استفاده کرد (ابن فارس، 1404ق، ج3: 390)، (جوهری، 1376ق، ج 3: 1248).

ابن عاشور در توضیح مضاجع آورده است:

«و المضاجع جمع مضجع - بفتح المیم و فتح الجیم - و هو محلّ الضجوع، و الضجوع: وضع الجنب بالأرض للراحة و النّوم،» (ابن عاشور، بی‌تا، ج‌3: 260).

سپس در ادامه، این تعبیر را استعاره می‌داند و می‌نویسد: «فحقیقة الضجوع هو وضع الجنب للنّوم و الراحة و أطلق هنا على مصارع القتلى على سبیل‌الاستعارة، و حسّنها أنّ الشهداء أحیاء، فهو استعارة أو مشاکلة تقدیریة لأنّ قولهم، ما قتلنا هاهنا یتضمّن معنى أنّ الشهداء کانوا یبقون فی بیوتهم متمتّعین بفروشهم» (ابن عاشور، بی‌تا، ج 3: 261).

این امر، غرضی جز ابتلاء و امتحان ندارد و راهی برای تمحیص است؛ یعنی تمیز خبیث از طیب. گویا در این آیه، گروهی که برای قتل مبرز می‌شوند و به‌مضاجع درمی‌آیند، ملاک این تمحیص هستند. به‌همین سبب، این تمحیص غرض برای این ابراز بیان‌شده و نشان می‌دهد آنها که باید بیایند، خواهند آمد و نشان می‌دهد که حقیقت دین‌مداری چیست و ملاک برای ابتلاء دیگران قرار می‌گیرند و دیگرانی که باید تطهیر شوند، از ناپاکان جدا می‌کنند. لذا سیاق آیه این‌گونه است: «لَوْ كُنْتُمْ فی بُيُوتِكُمْ لَبَرَزَ الَّذینَ كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقَتْلُ إِلى مَضاجِعِهِمْ [لیمیز الخبیث من الطیب او لیظهر لکم حقیقة التدین] وَ لِيَبْتَلِيَ اللهُ ما فی صُدُورِكُمْ وَ لِيُمَحِّصَ ما فی قُلُوبِكُمْ».

همان طور که اشاره شد، برخی از مفسران این عبارت از آیه را این‌گونه معنا کرده‌اند که کشته‌شدن شما دلیل بر حق‌نبودن نیست، بلکه قضای الهی است و اگر خداوند بخواهد کشته شوید این کشته‌شدن اتفاق می‌افتد (طباطبائی، 1417ق، ج4: 49). اما، همان‌طور که بیان شد این تبیین از آیه با سیاق عبارات بعدی سازگاری ندارد؛ چون دلالت دارد که این بروز برای قتل، ملاک تمیز و تمحیص است و نوعی مدح برای این گروه و جعل میزان‌بودن آنها ست، در حالی‌که تحلیل مفسران، با گروه مورد مذمت در آیه سازگار است.

بررسی روایات پیرامون آیۀ شریفه

روایات نیز به آنچه بیان‌شده، اشاره دارد و مؤید معنایی است که از آیه برداشت شد:

1. در روایت از امام حسن (علیه السلام) می‌یابیم که ایشان ابراز کسانی که قتل برای ایشان مقدرشده را ملاک تمیز حق از باطل در آیه بیان می‌فرمایند و تقدیر آیه را به‌گونه‌ای بیان فرمودند که آنچه باید در آیه به‌عنوان مقدر فرض شود، به‌خوبی قابل ملاحظه است. از این جهت که «ولِیَبْتَلِیَ مَا فِی صُدُورِکُمْ وَ لِیُمَحِّصَ ما فِی قُلُوبِکُمْ» واو عطف بر سر لیبتلی می‌طلبد که معطوفی داشته باشد و آن معطوف دو فرض می‌تواند داشته باشد:

الف) عطف به‌برز به‌تقدیر فعل ماضی‌ای که لیبتلی تعلیل برای آن فعل باشد (گنابادی، 1408 ق، ج1 : 309). در حالیکه آن فعل هم معنا با بروز قتل است. لذا، چنین تقدیری تکلف و لغو است؛ چون این تقدیر برای تصحیح عطف فرض شده و غرض معنی بر آن مترتب نیست.

ب) عطف به معطوف مقدری باشد که آن معطوف خودش نیز مانند «لیبتلی» در مقام تعلیل است؛ یعنی: «لیمیز الخبیث من الطیب و لیبتلی ما فی صدورکم»؛ این تقدیر، آثار معنایی دارد و از این تقدیر لغو لازم نمی‌آید و علت حذف که برخلاف مقتضی ظاهر حال است، چیزی جز این نیست که ابتلاء و تمحیص از مقدمات تحقق تمیز است و تمیز غرض اصلی از این ابراز است؛ لذا به‌ذکر مقدمه از ذکر ذی‌المقدمه اکتفاء شده است و روایت شریف امام حسن (علیه السلام) نیز به تقدیر دوم اشاره دارد: امام حسن (علیه السلام) در روایت شریفی در این‌باره می‌فرمایند : «إِنَّ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ بِمَنِّهِ وَ رَحْمَتِهِ لَمَّا فَرَضَ عَلَیْکُمُ الْفَرَائِضَ لَمْ یَفْرِضْ ذَلِکَ عَلَیْکُمْ لِحَاجَه مِنْهُ إِلَیْهِ بَلْ رَحْمَه مِنْهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ لِیَمِیزَ الْخَبِیثَ مِنَ الطَّیِّبِ وَ لِیَبْتَلِیَ مَا فِی صُدُورِکُمْ وَ لِیُمَحِّصَ ما فِی قُلُوبِکُمْ وَ لِتَتَسَابَقُوا إِلَی رَحْمَتِهِ وَ لِتَتَفَاضَلَ مَنَازِلُکُمْ فِی جَنَّتِهِ.» (طوسی، 1409ق: 576)، (مجلسی، 1403ق، 57: 374).

اعتمادکشی به این روایت و تکرار معنادار علامۀ مجلسی در بحار‌الانوار، نشان از اطمینان به‌صدور این روایت است.

2. امام حسین (علیه السلام) نیز در روایت شریفه‌ای برای نشان‌دادن اینکه قیام ایشان برای نجات بندگان و تمحیص ایشان است، به آیه استدلال کرده:

در روایتی از امام صادق (علیه السلام)، از وجود مبارک امام حسین (علیه السلام) وارد شده است که فرمودند: «لَمَّا سَارَ ابوعبدالله (علیه السلام) مِنَ الْمَدِینَهْ أَتَتْهُ أَفْوَاجُ مُسْلِمِی الْجِنِّ فَقَالُوا یَاسَیِّدَنَا نَحْنُ شِیعَتُکَ وَ أَنْصَارُکَ فَمُرْنَا بِأَمْرِکَ وَ مَا تَشَاءُ فَلَوْ أَمَرْتَنَا بِقَتْلِ ُلّعَدُو ٍّلَک َوَأَنْت َبِمَکَانِک َلَکَفَیْنَاک َذَلِک َفَجَزَاهُمُ‌الْحُسَیْنُ خَیْراً وَ قَالَ لَهُمْ : أَ وَ مَا قَرَأْتُمْ کِتَابَ اللَّهِ الْمُنْزَلَ عَلَی جَدِّی رسول‌الله (صلی الله علیه و آله و سلم) أَیْنَما تَکُونُوا یُدْرِکْکُمُ الْمَوْتُ وَ لَوْ کُنْتُمْ فِی بُرُوجٍ مُشَیَّدَةٍ وَ قَالَ سُبْحَانَهُ لَبَرَزَ الَّذِینَ کُتِبَ عَلَیْهِمُ الْقَتْلُ إِلی مَضاجِعِهِمْ وَ إِذَا أَقَمْتُ بِمَکَانِی فَبِمَا ذَا یُبْتَلَی هَذَا الْخَلْقُ الْمَتْعُوسُ [المنحوس یعنی کسی که بدبخت است و در باتلاق گرفتار شده است] وَ بِمَا ذَا یُخْتَبَرُونَ وَ مَنْ ذَا یَکُونُ سَاکِنَ حُفْرَتِی بِکَرْبَلَاءَ وَ قَدِ اخْتَارَهَا اللَّهُ یَوْمَ دَحَا الْأَرْضَ وَ جَعَلَهَا مَعْقِلًا لِشِیعَتِنَا وَ یَکُونُ لَهُمْ أَمَاناً فِی الدُّنْیَا وَ الْآخِرَهْ وَ لَکِنْ تَحْضُرُونَ یَوْمَ السَّبْتِ وَ هُوَ یَوْمُ عَاشُورَاءَ الَّذِی فِی آخِرِهِ أُقْتَلُ وَ لَا یَبْقَی بَعْدِی مَطْلُوبٌ مِنْ أَهْلِی وَ نَسَبِی وَ إِخْوَتِی وَ أَهْلِ بَیْتِی وَ یُسَارُ بِرَأْسِی إِلَی یَزِیدَ لَعَنَهُ اللَّهُ.» (مجلسی، 1403ق، ج 44: 330).

علامۀ مجلسی، این روایت را از کتاب شیخ مفید نقل‌کرده و مفید نیز آن را به نحو مسند آورده است؛ چون به‌شیخ اعتماد کامل دارد، روایت را معتبر دانسته است. علاوه براینکه، مفادش هم با سیاق بیان‌شده از آیه تناسب دارد و هم با مفاد روایات معتبر دیگر که می‌توان از این قرائن به‌اطمینان به صدور این روایت رسید.

از این‌رو، روشن می‌شود که این قوم، همان گروهی هستند که در نهایت بندگی و تسلیم در برابر حق و عبودیت الهی به‌مقدرات و تکالف خویش در راه اعتلای توحید و ابراز دین خداوند و حفظ آن عمل می‌کنند و به قتل خویش و ابراز برای آن، ملاک تمیز و ابتلاء دیگران می‌گردند و این نوع بندگی عین ظهور و بروز جمال عبودیت و بندگی جمیل است و می‌توان از آن به قتل جمیل تعبیرکرد. همان‌طور که صبر حضرت یعقوب، به‌صبر جمیل متصف شده است.

به‌عبارت دیگر، جمال عبودیت الهی از سوی امام حسین (علیه السلام) به‌نمایش گذارده شده است؛ هم از این‌حیث که تمام امکانات را در راه تقدیر الهی به‌کار گرفته و از هیچ‌چیز فروگذاری نکرده است و هم از این‌جهت که هرکس استعداد برای برون رفت از این دنیا و باتلاق دنیا را داشت با خود همراه کرد و قلوب را تمحیص کرد و هم از این‌رو

که خبائث را از مؤمنین جدا کرد و هم از این‌جهت که ملاک هدایت دیگران و جدا‌شدن پاکان از ناپاکان در طول تاریخ شد و مقام وصایت نبوی و علوی را به‌خوبی به‌منصۀ ظهور گذاشت و طبق آیه شریفۀ سوره احقاف:

«وَوَصَّيْنَا الْإِنْسَانَ بِوَالِدَيْهِ إِحْسَانًا حَمَلَتْهُ أُمُّهُ كُرْهًا وَوَضَعَتْهُ كُرْهًا وَحَمْلُهُ وَ فِصَالُهُ ثَلَاثُونَ شَهْرًا حَتَّى إِذَا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَبَلَغَ أَرْبَعِينَ سَنَةً قَالَ رَبِّ أَوْزِعْنِي أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ الَّتِي أَنْعَمْتَ عَلَيَّ وَعَلَی وَالِدَيَّ وَأَنْ أَعْمَلَ صَالِحًا تَرْضَاهُ وَأَصْلِحْ لِي فِي ذُرِّيَّتِي إِنِّی تُبْتُ إِلَيْكَ وَإِنِّی مِنَ الْمُسْلِمِينَ» (احقاف/ 15).

این نوع از وصایت به «وصایت بر نحو احسان» بیان شده است که از جمله آثار آن هم برطبق آیۀ شریفه و هم روایات موجود استمرار امر ولایت و امامت در ذریۀ ایشان است و مسیر بندگی از طریق نور ولایت ایشان استدامه می‌یابد.

به‌همین سبب، از این واقعه و تسلیم محض خداوند‌بودن و انجام هرآنچه در مقام عبودت از امکانات و اعمال که لازم است آوردن و صبر تمام در مقام بندگی خدا بدون کمترین تردیدی، به«جمیل» تعبیر فرموده است.

مَا رَأَيْتُ إِلاَّ جَمِيلاً

در فرهنگ اسلامی، جمیل دربارۀ توصیف خلقیات و صفات نفسانی انسان به‌کار می‌رود؛ برای نمونه حیاء در روایات، به‌جمیل متصف شده است:

امیرالمومنین (علیه السلام) می‌فرماید: «اَلْحَيَاءُ جَمِيلٌ» (لیثی واسطی، 1376ش: 37).

امیر‌المومنین (علیه السلام) در روایت دیگری می‌فرماید: «اَلْحَيَاءُ خُلُقٌ جَمِيلٌ» (لیثی واسطی، 1376ش: 40).

یا در آیۀ 18 سورۀ یوسف صبر به‌جمیل تفسیر شده است و از زبان حضرت یعقوب آمده است که «وَجَاءُوا عَلَى قَمِيصِهِ بِدَمٍ كَذِبٍ قَالَ بَلْ سَوَّلَتْ لَكُمْ أَنْفُسُكُمْ أَمْرًا فَصَبْرٌ جَمِيلٌ وَاللَّهُ الْمُسْتَعَانُ عَلَى مَا تَصِفُونَ» و همچنین در آیۀ 83 همین سوره به‌این مطلب اشاره شده است.

در روایات متعدد این مضمون وارد شده است که صبر جمیل «صبر بلا شکوی»

است (معرفت، 1387ش، ج4 : 240).

در سورۀ حجر آیۀ 85، جمیل صفت«صفح» قرار داده شده است که صفح جمیل به‌معنای عدم اشتغال به‌مسخره‌کنندگان و تکذیب‌کنندگان است بدون برخورد و عتاب آنها. چون به باز‌ماندن از امر مهم، یعنی خداوند منجر می‌شود؛ لذا لازم است که خویش را درگیر امری غیر مهم در برابر امر مهم، یعنی بندگی خداوند نکند (طباطبائی، 1390ق، ج12 : 99). در روایت وارد شده است که صفح جمیل، یعنی عفو و گذشت بدون عتاب (کاشانی، بی‌تا، ج5: 169). بنابراین، می‌توان گفت: مقصود از جمیل «هرعمل یا صفتی است که در راستای اشتغال به‌خدا و تسلیم در برابر خدا قرار دارد و از غیر خداوند منقطع است»؛ از همین‌رو حیاء جمیل، حیائی را گویند که مانعی نفسانی از هرچیز است که خشنودی الهی در آن نیست و مانع از اشتغال انسان به غیر خداوند است.

بنابراین، می‌توان گفت: کلام گوهربار حضرت زینب (علیها السلام) که فرمودند: «مارایت الاّ جمیلا»، اقتباسی از این مضمون و ارادۀ این معنی بیان‌شده از جمیل است. اگرچه اقتباسِ نفس آیه نیست، لیکن لفظی از قرآن با ارادۀ مضمون خاص قرآنی است. به‌عبارت دیگر، مقصود حضرت این است که «هرآنچه دیدم جمال عبودیت الهی بود و بندگی خداوند و توجه به او و عدم اشتغال به غیر او در تمام زمینه‌ها عملی و صفاتی».

از همین‌رو، می‌توان ارتباط تام این دو جمله در کلام حضرت زینب (علیها السلام) نسبت به مقام شهادت امام حسین (علیه السلام) را ملاحظه کرد. بدین‌سان که حضرت زینب (علیها السلام) ابتداء در پاسخ می‌فرماید: آنچه ملاحظه کردم تمام بندگی و توجه تام به‌خداوند بود و انقطاع از خلق. لذا، نه‌ترسی در مسیر الهی در آنها مشاهده شد نه ذره‌ای تردید و از بارزترین مصادیق و ظهور بروزهای این جمال این بود که گروهی ملاحظه شدند که خداوند برای آنها شهادت و کشته‌شدن را مقدر کرده بود و ایشان بدون هیچ تردیدی و بدون درنگ با تمام رغبت و رضایت به‌سوی طاعت و خواست الهی حرکت کردند، سپس با رضایت الهی مواجه شدند و با آرامش تمام و خیالی مطمئن به‌قبور خود وارد شدند، همانند انسانی که در کمال آرامش به‌خوابگاهش بعد از رسیدن به‌مقصود وارد می‌شود.

نتیجه

با توجه به‌آنچه از تحلیل کلام حضرت زینب (علیها السلام) و آیات قرآنی اقتباس و ارتباط آنها حاصل شد، به‌نتایج زیر دست‌یافتیم:

1.

جملۀ «مارایت الا جمیلا» با جملۀ «هَؤُلاَءِ قَوْمٌ كَتَبَ اَللَّهُ عَلَيْهِمُ اَلْقَتْلَ فَبَرَزُوا إِلَى مَضَاجِعِهِم» در بیان عظمت شهادت حضرت اباعبدالله (علیه السلام) در ارتباط کامل است.

2.

مفسران دربارۀ مصداق این آیه به‌چهارگروه تقسیم شدند که باتوجه به‌سیاق تعلیل آیه به‌تمحیص، تمییز و استعارۀ مضاجع برای مقاتل این گروه، دیدگاه کسانی قابل قبول بود که مصداق «الَّذِينَ كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقَتْلُ إِلَى مَضَاجِعِهِم» را گروهی از مومنین تسلیم و صادق‌العقیده دانستند.

3.

جملۀ «قُلْ لَوْ كُنْتُمْ فِي بُيُوتِكُمْ لَبَرَزَ الَّذِينَ كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقَتْلُ إِلَى مَضَاجِعِهِمْ وَلِيَبْتَلِيَ اللَّهُ مَا فِي صُدُورِكُمْ وَلِيُمَحِّصَ مَا فِي قُلُوبِكُمْ وَاللَّهُ عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ» در آیۀ 154 آل‌عمران در مقام مدح گروهی است که در راه خداوند به‌قتل می‌رسند و نمی‌تواند ناظر به منافقین باشد.

4.

عبارت «وَلِيَبْتَلِيَ اللَّهُ مَا فِي صُدُورِكُمْ وَلِيُمَحِّصَ مَا فِي قُلُوبِكُمْ» با توجه به‌روایات موجود، عطف به‌تعلیل مقدر است؛ یعنی «لیمیز الخبیث من‌الطیب ولیبتلی...». بنابراین، این عبارات نشان می‌دهد که شهادت این گروه به‌سبب اخلاص و طاعت تام ایشان در مقام طاعت الهی، نه‌تنها بیان عظمت ایشان در مقام بندگی و قابلیت ایشان برای عنایات الهی را دارد، بلکه این نوع کشته‌شدن و شرایط سخت و در وجود فتنه‌های سنگین، وسیلۀ پاکسازی بندگان الهی از دشمان خداوند و حتی منافقین است.

5.

جمیل در اصطلاح قرآن و روایات، ناظر به «هر عمل یا صفتی است که در راستای اشتغال به‌خدا و تسلیم در برابر خدا قرار دارد و از غیر خداوند منقطع است». پس، مقصود از «مارایت الاّ جمیلا»؛ یعنی هر آنچه مشاهده شد، تنها عبودیت تام الهی و توجه به‌شأن عبودت و انقطاع از غیر خداوند بوده است.

6.

ارتباط این دو جمله در کلام حضرت زینب (علیها السلام) تام و تمام است؛ بنابراین حضرت زینب (علیها السلام) می‌فرمایند: آنچه ملاحظه کردم، تمام بندگی و توجه تام به‌خداوند

بود و انقطاع از خلق. لذا نه‌ترسی در مسیر الهی در آنها مشاهده شد، نه ذره‌ای تردید. از بارزترین مصادیق و ظهور بروزهای این جمال، این بود که گروهی ملاحظه شدند که خداوند برای آنها شهادت و کشته‌شدن را مقدر کرده بود و ایشان بدون هیچ‌تردیدی و بدون درنگ، با تمام رغبت و رضایت به‌سوی طاعت و خواست الهی حرکت کردند، سپس با رضایت الهی مواجه شدند و با آرامش تمام و خیالی مطمئن به‌قبور خود وارد شدند، همانند انسانی که در کمال آرامش به‌خوابگاهش بعد از رسیدن به مقصود وارد می‌شود.

منابع

•

قرآن کریم.

•

آلوسی، محمودبن عبدالله (1415ق)، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم و السبع المثانی، محقق علی عبد الباری عطیه، چاپ اول، بیروت، دارالکتب العلمیه.

•

ابن عاشور، محمدبن طاهر (1420ق)، التحریر و التنویر، چاپ اول، بیروت، مؤسسه‌التاریخ.

•

ابن فارس، احمد ( 1404ق)، معجم مقاییس اللغه، مصحح عبدالسلام محمدهارون، قم، مکتب الاعلام الاسلامی.

•

اشکوری، محمدبن علی (1373ش)، تفسیر شریف لاهیجی، مصحح جلال‌الدین محدث، چاپ اول، تهران، دفتر نشر داد.

•

القمی، علی‌بن ابراهیم (1363ش)، تفسیر القمی، تحقیق طیب موسوی جزایری، چاپ سوم، قم، دارالکتاب.

•

الواحدی، أبی‌الحسن علی‌بن أحمد (1411ق)، أسباب نزول القرآن، محقق کمال بسیونی زغلول، چاپ اول، بیروت، دارالکتب العلمیه.

•

جوهری، اسماعیل‌بن حماد (1376ق)، الصحاح، مصحح احمد عبد‌الغفور عطار، چاپ اول، بیروت، دار‌العلم للملایین.

•

زرکشی، محمدبن بهادر (1410ق)، البرهان فی علوم القرآن، محقق یوسف عبدالرحمن، جمال‌حمدی الذهبی، ابراهیم عبدالله الکردی، بیروت، دارالمعرفه.

•

زمخشری، محمودبن عمر (1407ق)، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، مصحح مصطفی حسین احمد، چاپ سوم، بیروت، دارالکتاب العربی.

•

سیوطی، جلال‌الدین عبدالرحمن ابوبکر (1421ق)، الاتقان فی علوم القرآن، بیروت، دار‌الکتب العربیه.

•

طباطبائی، محمدحسین (1390ق)، المیزان فی تفسیر القرآن، چاپ دوم، بیروت، موسسه الاعلمی للمطبوعات.

•

--------------------- (1417ق)، المیزان فی تفسیر القرآن، چاپ پنجم، قم، دفتر انتشارات جامعه مدرسین.

•

طبرسی، فضل‌بن حسن (1372ش)، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، مصحح فضل‌الله یزدی، هاشم رسولی، چاپ سوم، تهران، ناصرخسرو.

•

طوسی، محمدبن حسن (بی‌تا)، التبیان فی تفسیر القرآن، مصحح احمد حبیب‌عاملی، چاپ اول، بیروت، داراحیاء التراث العربی.

•

طوسی، محمدبن حسن (1409ق)، اختیار معرفه الرجال (رجال الکشی)، محقق حسن مصطفوی، مشهد، مؤسسۀ نشر دانشگاه مشهد.

•

فخررازی، محمدبن عمر (1420ق)، مفاتیح الغیب، چاپ سوم، بیروت، داراحیاء التراث العربی.

•

کاشانی، ملافتح‌الله (1336ش)، منهج الصادقین فی الزام المخالفین، چاپ سوم، تهران، کتاب فروشی محمدحسن علمی.

•

گنابادی، سلطان‌علی‌شاه (1408ق)، بیان السعادۀ فی مقامات العبادۀ، چاپ دوم، بیروت، مؤسسۀ الاعلمی للمطبوعات.

•

لیثی واسطی، علی‌بن محمد (1376ش)، عیون الحکم و المواعظ، مصحح حسین حسنی بیرجندی، چاپ اول، قم، دارالحدیث.

•

ماوردی، علی‌بن محمد (بی‌تا)، النکت و العیون، تعلیق سیدعبد المقصود عبد‌الرحیم، چاپ اول، بیروت، دارالکتب العلمیه.

•

مجلسی، محمدباقر ( 1403ق )، بحار الانوار، بیروت، دار احیاء التراث العربی.

•

مجلسی، محمدباقر (1378ش)، الوجیز فی الرجال، محقق محمدکاظم رحمان ستایش، تهران، بخش انتشارات، وزاره الثقافه و الارشاد الاسلامی.

•

مفید، محمدبن محمد (1413ق)، الارشاد، چاپ اول، قم، کنگرۀ شیخ مفید.

•

-------------------- (1413ق)، مصنفات الشیخ المفید، محقق شیخ مهدی النجف، چاپ اول، قم، الموتمر العالمی لالفیه الشیخ المفید.

•

نظام الاعرج، حسن‌بن محمد (1416ق)، غرائب القرآن و رغائب الفرقان، مصحح زکریا عمیرات، چاپ اول، بیروت، دارالکتب العلمیه.

نکته هایی از معارف حسینی

اشاره

اهداف سوگواری معصومین (علیهم السلام) بر سیدالشهدا (علیه السلام)

پیمان صالحی(1)

می‌توان گفت که برپایی سوگواری و گریه بر سیدالشهدا (علیه السلام)، بزرگترین وسیله‌ای بود که امامان معصوم (علیهم السلام) از آن برای زنده نگه‌داشتن یاد و راه امام حسین (علیه السلام) بهره می‌بردند؛ اما باید دید که حضرات معصومین (علیهم السلام) با توصیه به‌سوگواری و گریه برای سالار شهیدان (علیه السلام) چه اهدافی را دنبال می‌کردند؟ برخی از مهم‌ترین اهداف امامان معصوم (علیهم السلام) از سوگواری بر سیدالشهدا (علیه السلام) عبارت‌اند از:

1. حفظ دستاوردهای نهضت عاشورا

یکی از ارزنده‌ترین آثار و برکات مجالس عزاداری و گریه بر سیدالشهدا (علیه السلام)، حفظ نهضت مقدّس امام حسین (علیه السلام) است. هر انقلابی به دو چیز نیاز دارد؛ یکی خون و دیگری پیام. امام حسین (علیه السلام) و یاران باوفایش خون را تقدیم کردند؛ ولی ابلاغ پیام آن با ائمه (علیه السلام) بود. این اشک‌ها و گریه‌ها در عزای مظلوم کربلا، فریاد مداوم، علیه ستمگران و ابلاغ پیام خون مطهّر شهدا بود. اگر گریه‌های ائمه (علیه السلام) نبود، حادثۀ عاشورا از خاطره‌ها


1) . استادیار گروه زبان و ادبیات عرب؛ salehi@ilam.ac.ir

محو می‌شد و شعاع این مشعل فروزان، فروکش می‌کرد. مجالس عزاى امام حسین (علیه السلام)، عامل فوق‌العاده نیرومندى است براى بیدارى مردم و راه و رسمى است که حضرت آن را به‌پیروان خود آموخته‌اند تا ضامن تداوم و بقاى اسلام باشد. اهمیّت برپایى این مجالس و رمز تأکید ائمّه اطهار (علیهم السلام) بر حفظ آن، آنگاه روشن تر مى شود که ملاحظه کنیم شیعیانِ دورۀ صدور این روایات، به‌شدّت در انزوا به‌سر مى بردند و تحت فشارهاى گوناگون حکومت امویان و عبّاسیان چنان گرفتار بودند که قدرت انجام کوچک‌ترین فعالیّت و حرکت سیاسى و اجتماعى را نداشتند و چیزى نمانده بود که به‌کلّى منقرض شوند؛ ولى مجالس عزاى امام حسین (علیه السلام) آنان را نجات داد و در پناه آن، تشکّل و انسجام تازه اى یافتند و به‌صورت قدرتى چشمگیر در صحنۀ جامعۀ اسلامى ظاهر شده و باقى ماندند؛ به‌همین سبب، برپایى این مجالس در روایات به‌عنوان «احیاى امر اهل بیت علیهم السلام» تعبیر شده است. امام صادق (علیه السلام) دربارۀ این‌گونه مجالس فرمودند: «إِنَّ تِلْکَ الْمَجالِسَ أُحِبُّها فَأَحْیُوا أمْرَنا» (مجلسی، 1403، ج71: 350). این‌گونه مجالس (شما) را دوست دارم، از این طریق، مکتب ما را زنده بدارید.

2. آگاه‌شدن مردم از حقیقت دین حنیف

یکى دیگر از آثار و برکات مجالس عزادارى سیدالشهدا (علیه السلام) این است که مردم، در سایۀ مراسم عزادارى با حقیقت اسلام آشناشده و بر اثر تبلیغات وسیع و گسترده‌اى که همراه با این مراسم انجام مى‌گیرد، آگاهى تودۀ مردم بیشتر و ارتباطشان با دین حنیف، محکم‌تر می‌گردد؛ زیرا قرآن و عترت، دو وزنۀ نفیسى هستند که هرگز از یکدیگر جدا نمى شوند و این آگاهى در اقامۀ ماتم و مراسم سوگوارى عترت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، به‌ویژه امام حسین (علیه السلام) به آحاد مردم داده خواهد شد. برای درک این مهم، باید امام زمان را شناخت. امام حسین (علیه السلام) روزی در جمع یاران به‌پاخاست و دربارۀ هدف آفرینش انسان و نقش امامت فرمود: «ای مردم! خداوند، بندگان را نیافرید، مگر برای اینکه او را بشناسند. یکی از یاران پرسید: ای فرزند رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) معنای شناخت خداوند چیست؟ حضرت فرمود: شناخت خداوند به این است که مردم هر زمان، رهبر و امام خویش را

بشناسند، امامی که اطاعت او بر آنان واجب است.» (صدوق، 1385، ج 1: 9؛ مجلسی، 1403، ج 5 : 314).

امام حسین (علیه السلام) به‌هنگام خروج از مکّه فرمودند: «رَضِيَ اللهُ رضانا أهل البیت.» (مجلسی، 1403، ج 44: 367) خداوند با رضایت ما اهل بیت، خشنود می‌گردد.

3. پیوند با سید‌الشهدا (علیه السلام)

گریه بر سیدالشهدا (علیه السلام) و تشکیل مجالس عزاى حسینى، نه‌تنها اساس مکتب را حفظ مى‌کند، بلکه باعث مى‌گردد شیعیان با حضور در این مجالس از والاترین تربیت اسلامى برخوردار شده و در جهت حسینى‌شدن، رشد و پرورش یابند. گاهى قطره‌هاى اشک انسان، پیام‌آور هدف‌هاست. گریستن بر امام حسین (علیه السلام)، خوى حسینى را در انسان احیا مى کند و خوى حسینى چنان است که نه ستم مى کند و نه ستم مى پذیرد. آن کسى که با شنیدن حادثۀ کربلا قطره اشکى از درون دل بیرون مى فرستد، صادقانه این پیوند با اهداف والاى سیدالشهدا (علیه السلام) را بیان مى‌کند. این نوع گریه، یک عبادت است؛ عبادتی که هیچ‌شرط و شروطی ندارد. از عشق ناشی می‌شود و از قلب می‌جوشد؛ لذا ریا در آن راه ندارد. از امام صادق (علیه السلام) روایت شده که فرمودند: «رسول خدا (علیه السلام) به حسین‌بن علی (علیه السلام) در حالی‌که به طرف آن حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم) می‌آمد، نگاه کردند پس او را در کنار خود نشاندند و فرمودند: براى شهادت حسین (علیه السلام) حرارت و گرمایى در دل‌هاى مؤمنان است که هرگز سرد و خاموش نمى‌شود» (نوری طبرسی، 1411، ج10 : 318).

4. محشور شدن با امام حسین (علیه السلام)

قبل از شهادت امام حسین (علیه السلام)، خود پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بهشت را بر دوست‌داران آن امام، بشارت داده بودند. حذیفه یمانی گوید: پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را دیدم که دست حسین‌بن علی (علیه السلام) را گرفته و می‌فرماید: «ای مردم! این حسین‌بن علی (علیه السلام) است او را بشناسید. قسم به آنکه جانم در دست اوست، او در بهشت است، دوست‌دارانش در بهشت‌اند و دوست‌داران دوست‌دارانش نیز در بهشت‌اند» (صدوق، 1362: 478).

حضرت علی بن موسی الرضا (علیه السلام) با برشمردن گریه بر مصایب کربلا، به‌عنوان یکی از راه‌های محشورشدن با سالار شهیدان، به‌ریّان‌بن شبیب فرمودند: «اگر خوشحال می‌شوی، از اینکه در درجات عالی بهشت با ما باشی، پس اندوهناک شو به اندوه ما و شادمان باش به شادی ما و بر تو باد که ولایت ما را از دست نگذاری! چرا که اگر مردی، دوستدار سنگی باشد؛ خداوند متعال در روز قیامت، او را با آن سنگ، محشور می‌کند» (صدوق، 1403، ج2: 269)؛ وقتی‌که دوست داشتن یک سنگ، باعث محشورشدن دوستدارش با آن می‌گردد، در این‌صورت، عشق به امام حسین (علیه السلام) که سرور جوانان اهل بهشت است، چه نتیجه‌ای دارد؟!

5. آمرزش گناهان

گریه بر سیدالشهدا (علیه السلام)، از بین‌برندۀ گناهان و موجب غفران الهی است. از امام صادق (علیه السلام) روایت شده که فرمودند: «امام حسین (علیه السلام) و یاران شهیدش نزد خداوند متعال به محل قتالشان و کسانی که او را زیارت می‌کنند می‌نگرند. درحالی‌که اسمای آنان و پدرانشان و درجات تقوای آنان و جایگاهشان را نزد خداوند متعال می‌داند و او در این کار داناتر از هر کدام از شما نسبت به وضعیت فرزندش است. هر که بر امام حسین (علیه السلام) بگرید حضرت او را می‌بیند و برای او طلب مغفرت می‌کند. از پدران گرامیش هم درخواست می‌کند که برای او، طلب مغفرت کنند. سپس می‌فرماید: اگر زایر من می‌دانست که خداوند چه چیزی را برای او در نظر گرفته است، خوشحالی او بسیار بیشتر از حزن و اندوهش می‌شد و اینکه زیارت‌کننده او وقتی از زیارت برمی‌گردد، هیچ‌گناهی برای او باقی نمی‌ماند!» (طوسی، 1388: 55 ؛ حرّ عاملی، 1403، ج 14: 423).

امام رضا (علیه السلام) به‌ریّان بن شبیب فرمودند:«اى پسر شبیب! اگر بر حسین (علیه السلام) آن قدر گریه کنى که اشک‌هایت بر چهره‌ات جارى شود، خداوند همه گناهانی را که مرتکب شده‌اى، مى‌آمرزد، کوچک باشد یا بزرگ، کم باشد یا زیاد» (صدوق، 1362: 112). همچنین در جایی دیگر فرمودند: «گریه‌کنندگان باید بر کسی همچون حسین (علیه السلام) گریه کنند؛ زیرا گریستن بر او، گناهان بزرگ را فرو می‌ریزد» (ابن طاووس، 1409، ج2: 544؛ مجلسی، 1403، ج 44: 83).

6. رهایی از هول و هراس روز قیامت

شنیدن حوادث روز قیامت، هول و هراس را بر تن هر انسان معتقدی می‌اندازد؛ اما برای رهایی از آن، همواره راه‌هایی وجود دارد که یکی از آن‌ها، گریه بر سیدالشهدا (علیه السلام) است. از حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) روایت شده که خطاب به‌حضرت فاطمه (علیها السلام) فرمودند: «ای فاطمه! هر چشمی فردای قیامت، گریان است غیر از چشمی که در مصیبت حسین گریه کند. صاحب آن چشم خندان است و مژده نعمت‌های بهشت به وی داده خواهد شد» (مجلسی، 1403، ج 44: 293).

7. وارد شدن به بهشت

از امام سجاد (علیه السلام) روایت شده که فرمودند: «هر مؤمنى که چشمانش براى کشته‌شدن حسین بن على (علیه السلام) و همراهانش اشکبار شود و اشک بر صورتش جارى گردد، خداوند او را در غرفه‌هاى بهشتى جاى مى‌دهد» (صدوق، 1407: 108؛ مجلسی، 1403، ج44: 285؛ قندوزی، 1385: 429). باز از آن حضرت، روایت مشابه دیگری نقل شده است که فرمودند: «چشمان هرکس که در مصیبت‌هاى ما قطره‌اى اشک بریزد، خداوند او را در بهشت جاى مى‌دهد.» (شوشتری، بی‌تا، ج 5: 523).

معرفی کتاب

دکتر محمدرضا فخر روحانی(1)

السیدحسین الموسوی ابوسعیدة، رکضة طویریج، قم/ نجف: مکتبة ابوسعیدة الوثائقیة العامة، 2024. صص 114.

پیاده‌روی، یکی از نشانه‌ها و از اجزای حرکت‌های بزرگِ تاریخ‌های دینی و سیاسی به‌شمار می‌آید. در این میان، یکی از راهپیمایی‌های بزرگ دینی، پیاده‌روی هروله‌گونۀ طویریج در عراق است.

طویریج، نام آبادی‌ای در میانۀ راه کربلا به‌سمت حله است. فاصلۀ آن تا دو شهر حله و کربلا، یکسان و حدود 20 کیلومتر است. کلمۀ «طویریج»، صورت تغییریافتۀ کلمۀ «طریق» است. در عربی محلی آن منطقه، کلمۀ «طریق»

عکس

133


1) . استادیار دانشگاه قم؛ Abumahdi1061@gmail.com

[راه] را «طریج» تلفظ کرده و جمع مکسر آن، «طویریج» است.

این پیاده‌روی شعائری و دینی، ابتدا در سال 1303 ق/ 1885 م شکل گرفت. این پیاده‌روی بزرگ، که روز عاشورا برگزار می‌شود، ابتدا از سوی میرزا صالح قزوینی [فوت 1304 ق= 1886 م]، که بنیان‌گذار شهر طویریج است، آغاز شد. کتاب مورد بررسی، به‌تاریخچۀ مختصر این راهپیمایی در بازۀ زمانی 1303-1446 ق= 1886-2024 م [مدت 143 سال] توجه دارد.

انگیزۀ به‌وجود آمدن این راهپیمایی بزرگ، صورت عینی‌بخشیدن به‌ندای حضرت امام حسین علیه السلام در روز عاشورا بوده که تاریخ را مورد خطاب قرار داده است و فرمودند: هل من ناصر ینصرنی/ آیا کسی هست که مرا یاری کند.

کتاب رکضۀ طویریج، از تألیفات ارزشمند حضرت آیت‌الله سیدحسین موسوی ابوسعیده نجفی است. ایشان از بزرگترین علمای علم‌الأنساب در جهان تشیع هستند.

کتاب، به‌حوادث تاریخی فراوانی که در مسیر راهپیمایی طویریج رخ‌داده است، نیز اشاره می‌کند. این حوادث ناگوار، به‌طور عمده زمان قبل از سقوط حزب بعث عراق در سال 2003 م بوده است. البته، اندکی بعد از سقوط، تروریست‌های تکفیری در سال 1425 ق= 2004 م، بمبی قوی را در مسیر راهپیمایی منفجر کردند که در اثر آن، بیش از 115 نفر شهید و بیش از 300 نفر مجروح شدند. در فهرستِ اسامیِ 94 نفر شهید درج‌شده در کتاب، تعدادی از نام‌های ایرانی اعم از زن و مرد دیده می‌شوند.

نکتۀ در خور توجه این است که در میان آن دسته از حکام عراق، که با راهپیمایی طویریج مخالفت و برایش حادثه ایجاد کردند، نام یاسین‌بن حلمی‌بن سلمان الهاشمی [1884-1937م] دیده می‌شود. او همان کسی است که دستور داد تا منارۀ‌العبد در قسمت شرقی صحن مطهر حسینی را تخریب کنند. او در اصل، اهل ترکیه است و چندسالی، مقام‌های بالای حکومتی داشت. یاسین‌الهاشمی به‌دشمنی با پیروان اهل بیت علیهم السلام، مشهور بود و بعد از تخریب منارۀ‌العبد، شاعران عراقی مرثیه‌ها سروده، او را با هارون و متوکل عباسی همطراز دانسته و به‌هجو و لعن او پرداختند.

راهپیمایی طویریج در سال‌های بعد از توجه عموم مردم، به‌صورتی شایسته

برخوردار گشته و برای زائران، خدمات شایسته‌ای فراهم شده است.

این راهپیمایی از اوایل صبح روز عاشورا از طویریج شروع، در کربلا از باب‌القبله به‌حرم مطهر حسینی وارد، از درب شرقی حرم خارج و از راه بین‌الحرمین و از طریق درب غربی حرم مطهر عباسی وارد حرم مطهر عباسی می‌شوند، بعد عزاداران و زائران از حرم خارج می‌شوند. در سر راه، ارادتمندان اهل بیت (علیهم السلام)، گاو، گوسفند و شتر برای زائران قربانی می‌کنند.

در سال‌های اخیر، مکان‌های مسقف، گروه‌های خبرنگاری، پزشکی و بهداشت عمومی، به‌ویژه نیروی انتظامی برای سهولت بیشتر برگزاری این راهپیمایی بزرگ و ارادتمندانه، مهیا می‌شود.

International of Husayni Research Studies

Vol.10, No.39, autumn 2025

International of Husayni Research Studies is credited with being the first Iranian quarterly journal of research papers in the realm of Husayni, particularly Ashura, studies. Although published mainly in Persian, the scope of papers published in it is by no means limited to Iran and/ or the Persian language; it is international in both scope and theme.

Proprietor and founder: Dr. Muhammad-Husayn Mardani Nowkandeh

Editor-in-Chief: Dr. Muhammad-Husayn Mardani Nowkandeh

Editorial Board:

Dr. Najaf Lakzayi, Baqir al-Ulum University, Qum

Dr. Hosein Khnifar, University of Tehran

Dr. Muhammad-Jawad Rodgar, Institute for Islamic Culture and Thought

Dr. Mojtaba Rahmandoust, University of Tehran

Dr. Ali Hajikhani, Tarbiat Modarres University

Dr. Ali Bayat, University of Tehran

Dr. Nasser Rafi'i-Muhammadi, Al-Mustafa International University

Dr. Muhammad-Reza Sangari, Institute of Islamic Culture and Thought

Dr. Mohammad Ranjbar Hosseini, Quran and Hadith University

Dr. Muhammad-Reza Fakhr-Rohani, University of Qum

Dr. Mahdi Mardani (Golestani), Quran and Hadith University

English sections: Dr. Muhammad-Reza Fakhr-Rohani

Contact information

Telefax: +98-21-43855828

Mailing address: International of Hussaini Reaserch Studies, Floor 3 No 16.9th Alley, Shahid Hadi Banayist, Piruzi Ave., Tehran 1735813677

http://www.maarefehosseini.ir

Ayate.boostan@gmail.com

ABSTRACTS

A Typology of the Studies on the Holy Quran and Imam al-Husayn: Emphasis on Interdisciplinary Studies in the Humanities

Sayyid Ali Asghar Alavi

The souls of the Ahl al-Bayt are united with that of the Holy Quran. Hence, this integration deserves being well appreciated. This is applicable especially in the case of Imam al-Husayn, due to his special status in Islamic history. Drawing on various models of documentation, it has been found out that such a study, with its various sub-branches, can serve as an outstanding offshoot of Quran-oriented research fields.

Keywords: Imam al-Husayn, topology, Quranic Studies, Islamic humanities, theoretical studies.


The Arbaeen Walk: Social Aspects

Kourosh Gholami Koutenayi

Maryam Zanganeh

The Arbaeen walk has long turned into a major Shii religious ceremony and ritual in the world. Based on Emile Durkheim's functionalism, this walk takes shape through joining millions of people from various nations and countries. Discipline and peaceful coexistence are two main features of this great walk. More than merely a simple ritual, the Arbaeen walk manifests international integrity and convergence, with dissemination of major human and religious values.

Keywords: Social functions, thr Arbaeen walk, integrity, revivalism.


The Episode of Karbala in the Words of Ibn Taymiyyah:

A Different Outlook

Zaynab Karimi

As a major event in Islamic history, the event of Ashura has always been in focus. The Sunni writer Ibn Taymiyyah (661-728 AH) presented peculiar views of the Ashura episode. He condemned and criticized Imam al-Husayn's movement, declared that Yazid was never in charge of killing Imam al-Husayn, hence ascribed all the crimes to the soldiers of Ubayd Allsh b. Ziyad.

Keywords: Islamic history, the episode of Jarbala, Ibn Taymiyyah.


Educational Factors Derived from the Salat

in the Conducts of Imam al-Husayn

Mahdi Mirzayi

Leyla Zare'ie

Huda Mahmoudipanah

Hadiyeh Zare'ie

Salat showed the highest manifestation of Imam al-Husayn's servanthood before Allah. Based on a series of library research, various factors have been derived as to the effects of performing salat. They include sincerity, carefulness, performing mid-night supererogatory salat, and performing salats in their prime time, especially on the battleground.

Keywords: Salat, religious education, Imam al-Husayn


Social Threats of Religious Eulogization: Commercialization

or Religious Education

Nargues Sheikhalipour

Mahdi Bazrkar

In the present-day world, many religious values are revived under the rubric of modernization. Hence, there may be some deviations in the original mission of such texts. It necessitates taking some measures and precautions against the probable and misleading threats and hazards.

Keywords: Eulogization, sacralization, dramatization


Imam al-Husayn's Martyrdom in the Words of Hz. Zaynab

Ali-Reza Nouri Foroushani

Hz. Zaynab, the sister of Imam al-Husayn, expressed the gist of her attitudes toward the tragic martyrdom of the Imam and his companions. Her harangue in opposition to Yazid proves her steadfadtness and perseverance in that she asserted that she had only realized beauty and that the martyrs' fate was nothing but honorable death. Such remarks are supported by Quranic verses, too.

Keywords: Imam al-Husayn, Hz. Zaynab, beauty, martyrs' tombs.