ghaemiyeh.com
سرشناسه:شریفیرنانی، رضا، 1354-
عنوان و نام پدیدآور:امامت در آینه نبوت: بررسی تطبیقی سیره حکومت علی(علیه السلام) با پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) / تهیه و تالیف رضا شریفیرنانی.
مشخصات نشر:اصفهان: ایلماه، 1404.
مشخصات ظاهری:144 ص.
شابک:978-622-8754-77-2
وضعیت فهرست نویسی:فیپا
عنوان دیگر: بررسی تطبیقی سیره حکومت علی(علیه السلام) با پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله).
موضوع:محمد (صلی الله علیه وآله)، پیامبر اسلام، 53 قبل از هجرت - 11ق.-- سیاست و حکومت
موضوع:Muhammad, Prophet -- Politics and government
موضوع:علی بن ابیطالب (علیهما السلام)، امام اول، 23 قبل از هجرت - 40ق -- سیاست و حکومت
موضوع:Ali ibn Abi-talib, Imam I, 600-661 -- Politics and government
موضوع:اسلام -- تاریخ -- از آغاز تا 41ق.Islam -- History -- To 661
رده بندی کنگره:BP24/65
رده بندی دیویی:297/936
شماره کتابشناسی ملی:10329882
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
امامت در آینه نبوت
بررسی تطبیقی سیره حکومت علی(علیه السلام) با پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله)
تهیه و تالیف: رضا شریفی رنانی
سرشناسه:شریفیرنانی، رضا، 1354-
عنوان و نام پدیدآور:امامت در آینه نبوت: بررسی تطبیقی سیره حکومت علی(علیه السلام) با پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) / تهیه و تالیف رضا شریفیرنانی.
مشخصات نشر:اصفهان: ایلماه، 1404.
مشخصات ظاهری:144 ص.
شابک:978-622-8754-77-2
وضعیت فهرست نویسی:فیپا
عنوان دیگر: بررسی تطبیقی سیره حکومت علی(علیه السلام) با پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله).
موضوع:محمد (صلی الله علیه وآله)، پیامبر اسلام، 53 قبل از هجرت - 11ق.-- سیاست و حکومت
موضوع:Muhammad, Prophet -- Politics and government
موضوع:علی بن ابیطالب (علیهما السلام)، امام اول، 23 قبل از هجرت - 40ق -- سیاست و حکومت
موضوع:Ali ibn Abi-talib, Imam I, 600-661 -- Politics and government
موضوع:اسلام -- تاریخ -- از آغاز تا 41ق.Islam -- History -- To 661
رده بندی کنگره:BP24/65
رده بندی دیویی:297/936
شماره کتابشناسی ملی:10329882
اطلاعات رکورد کتابشناسی:فیپا
تاریخ درخواست:1404/09/12
تاریخ پاسخگویی:
کد پیگیری: 10329591
نام کتاب: امامت در آینه نبوت
نام نویسنده: رضا شریفی رنانی
ناشر: ایلماه
شابک: 2-7-87547-622-978
شمارگان: 100
چاپ اول: پاییز 1404
طرح جلد: علیرضا میرزاده
ویراستدار: مهدی وزنه
ویراستار دیجیتالی : محمّد علی ملک محمّد
به روح پر فتوح حضرت امام خمینی (رحمه الله) که ما را در مسیر اسلام ناب محمدی (صلی الله علیه وآله) رهنمون ساختند؛
به محضر اساتید معظم که اندک اندوخته علمی خود را مدیون تلاش و زحمات آنانم؛
به روح والدین بزرگوار و برادر شهیدم که در زمان حیاتشان هدایتگر و مشوق من در راه کسب علم دین بودند؛
به همسر و فرزندان مهربانم که با همدلی و همراهی خود مرا یاری دادند.
به مصداق «من لم یشكر المخلوق، لم یشكر الخالق»، بر خود لازم می دانم مراتب تقدیر و تشکر خود را از اساتید معظم حجت الاسلام والمسلمین دکتر محمدرضا جباری و جناب حجت الاسلام و المسلمین دکتر جواد سلیمانی را اعلام دارم چرا که در نتیجه هدایت ارشاد و راهنمایی های بی دریغ و سازنده ایشان این رساله به سرانجام رسید.
فصل اول:
1.1.بیان مسأله و تعیین قلمرو آن: ... 13
1.2.فرضیه تحقیق: ... 13
1.3.پیشینه تحقیق و امتیاز این پژوهش: ... 14
1.3.ضرورت تحقیق: ... 14
1.4.مفاهیم:...
1.4.1.حكومت :... 15
1.4.2.تعریف سیره :... 16
فصل دوم:
2.1. پیامبر و ضرورت حکومت ... 20
2.2.ساختار حکومت نبوی ... 21
2.2.1. وزارت ... 22
2.2.2. جهاز اداری (وزارت كشور). 26
2.2.3. جهاز فنی (دبیر خانه) ... 27
2.2.4. جهاز قضائی (قوه قضائیه) ... 29
2.2.5 جهاز عسگری (وزارت دفاع) ... 31
2.2.6. دستگاه تبلیغاتی پیامبر اكرم (صلی الله علیه وآله) ... 42
2.2.7. دستگاه امنیتی در حکومت پیامبر اكرم (صلی الله علیه وآله) ... 43
2.2.5. امور مالی پیامبر (صلی الله علیه وآله) ... 45
2.2.6. سیاست خارجه حكومت اسلامی پیامبر (صلی الله علیه وآله) ... 48
2.3.كارگزاران امیرالمؤمنین (علیه السلام) ... 49
2.3.1. جهاز اداری (وزارت كشور) ... 50
2.3.2. جهاز قضائی (قوه قضائیه) ... 50
2.3.3. كارگزاران بیت المال؛ ... 51
2.3.4.گردآوران صدقات و مالیات؛ ... 52
2.3.5. حاجبان و دربانان؛... 53
فصل سوم:
3.1. آداب فتوحات ... 57
3.1.1. اتمام حجت در سیره پیامبر (صلی الله علیه وآله) و امام علی (علیه السلام)... 57
3.1.2.اصول حاکم بر امور نظامی پیامبر (صلی الله علیه وآله) و امام علی (علیه السلام)... 65
فصل چهارم:
4.1. برخورد با معارضان در سیره پیامبر(صلی الله علیه وآله)... 85
4.1.1. مدارا... 85
4.1.2. روشنگری در برابر شایعه پراكنی... 89
4.1.3. منزوی كردن منافقان... 90
4.1.4. اعمال خشونت....... 92
4.2. برخورد با معارضان در سیره امیرالمومنین (علیه السلام)... 93
فصل پنجم:
5.1.اقتصاد مقاومتی در سیره پیامبر (صلی الله علیه وآله)... 104
5.2.1. زکات:... 105
5.2.2 خمس:... 107
5.2.3.خراج:... 108
5.2.4. جزیه:... 109
5.2.5.فئ:... 110
5.2.6. انفال:... 111
5.2. روش توزیع بیتالمال در سیره پیامبر (صلی الله علیه وآله) و امام علی (علیه السلام)... 112
5.2.1. توزیع بهموقع و عادلانه... 112
5.2.2. عطایای هدفمند... 115
فصل ششم:
6.1.سیره فرهنگی پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) و امام علی(علیه السلام) در ایجاد وحدت اجتماعی... 119
6.1.1. پیمان برادری... 125
6.1.2.صلح مدینه... 127
6.1.3. بیعتهای وحدتآفرین... 127
6.1.4. ارشادگری؛ محور وحدتآفرینی در سیره نبوی وعلوی...132
فصل هفتم
7.1.علل اصلی تفاوتها در سیره علوی... 127
7.1.1. دگرگونی جامعه اسلامی... 127
7.1.2. بدعتها و چالشهای اصلاح... 127
7.1.3. موانع اجرای اصلاحات... 128
7.2.علل توقف فتوحات در حکومت امام علی(علیه السلام)... 129
7.3.سیره پیامبر و امام علی در مواجهه با خوارج... 130
7.4.مقایسه دو رویکرد: فتح مکه و جنگ صفین... 131
7.5.عفو و عدالت: تحلیل تطبیقی سیره نظامی پیامبر(صلی الله علیه وآله) و امام علی(علیه السلام)... 133
جمع بندی و دستآوردهای تحقیق: ... 136
فهرست منابع . 147
سیر در سیره نبوی و علوی و مطابقت این دو سیره معیار خوبی جهت به دست آوردن شاخصه های حکومتی، اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و ... می باشد. حکومت ده ساله پیامبر (صلی الله علیه وآله) در مدینه النبی و پنج ساله علی (علیه السلام) در کوفه و مطابقت این دو سیره، نتایجی را به همراه دارد که مطالعه آن برای مدیران و صاحبان حکومت فوق العاده ارزشمند و راهگشا می باشد. بر اساس عقاید دینی ما مسلمانان؛ منشاء حکومت پیامبر (صلی الله علیه وآله) الهی بوده و این مطلب را ما بصورت ایدئولوژیک می پذیریم. دومین حکومتی که با بیست و پنج سال فاصله پس از رحلت پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) توسط معصوم بر قرار گردید، حکومت علی (علیه السلام) بود. ایشان نیز سعی کردند حتی الامکان همانند پیامبر (صلی الله علیه وآله)، حکومت را اداره نمایند. موضع گیری علی (علیه السلام) در برابر انحرافات و بدعت هایی همچون نماز تراویح و ...بر این دلالت دارد که علی (علیه السلام) قصد داشت در تمام موارد همانند پیامبر (صلی الله علیه وآله) عمل کنند ولی نفوذ منافقان و اشراف و همچنین سرکشی و فرمان گریزی مردم کوفه مانع از تحقق آن گردید. بر اساس تطبیق دو سیره حداقل دو نکته به عنوان دست آورد تحقیق قابل توجه است. اولا: در زمان غیبت امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در حکومت غیر معصوم بر جامعه اسلامی، حاکم باید حتی الامکان مطابق با سیره نبی مکرم (صلی الله علیه وآله) و علی (علیه السلام) عمل نماید، چرا که قطعی ترین مسیر هدایت عمل نمودن بر اساس این سیره می باشد. ثانیا: این سوال مطرح است که همانگونه که علی (علیه السلام) در مواردی براساس موقعیت و مصلحت بر خلاف سیره پیامبر (صلی الله علیه وآله) عمل نمود آیا حاکمان مسلمان غیر معصوم هم می توانند بنابر مصلحت در مواردی بر خلاف سیره نبوی (صلی الله علیه وآله) عمل نمایند؟ در این پژوهش تلاش شده حد اقل در شش فصل به امور حکومتی، نظامی، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و انطباق سیره علی (علیه السلام) با نبی مکرم (صلی الله علیه وآله)؛ با نگاهی ویژه به سیره پیامبر و علی علیهما السلام پرداخته شود. اگرچه با اندکی کاوش
بتوان تک نگاره هایی را در این زمینه به دست آورد؛ لکن زاویه دید جدید به مباحث تاریخی، نوع اداره حکومت اسلامی و همچنین اجتماع مباحث مذکور در یک تحقیق از نو آوریهای منحصر به فرد این پژوهش می باشد.
پژوهش صورت گرفته می تواند مقدمه ای باشد تا با گسترش و تکمیل آن؛ مباحث مربوط به مبانی مدیریت، حکومت داری، امور نظامی، سیاسی، فرهنگی و...را با قید اسلامیت در زمان غیبت امام معصوم (علیه السلام) گسترش داد.
در این پژوهش، سیرۀ حکومتی امام علی(علیه السلام) و پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) در حوزههای تشکیلات حکومتی، امور نظامی، اقتصادی، مواجهه با معارضان و امور فرهنگی مقایسه شده و شباهتها و تفاوتهای آن دو استخراج میگردد. سپس با تجزیه و تحلیل گزارههای تاریخی، علل این شباهتها و تفاوتها تبیین میشود. همچنین در این تحقیق، به شبهات و پرسشهای مطرح در حوزۀ سیرۀ علوی و نبوی پاسخ داده میشود؛ از جمله شبهۀ بستن آب در جنگ بدر توسط پیامبر(صلی الله علیه وآله)، پرسش پیرامون تقسیم اضافی بیتالمال بین برخی افراد و علل عدم انطباق کامل سیرۀ حکومتی امام علی(علیه السلام) با سیرۀ نبوی در برخی موارد.قلمرو این پژوهش، منحصراً سیرۀ حکومتی آن دو بزرگوار است و تمرکز بر این حوزه، به معنای بیتوجهی به ابعاد دیگر سیرهای ایشان مانند: سیرۀ اجتماعی یا اخلاقی نیست.
تحقیق:
ساختار حکومت امیرالمومنین علی (علیه السلام) از لحاظ ماهوی مشابه ساختار حکومت پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) است و در صورت وجود تفاوت در قوّت تشکیلاتی، این امر ناشی از گذر زمان و تثبیت تدریجی جایگاههای حکومتی است.
سیره نظامی امام علی (علیه السلام) در میدانهای نبرد، کاملاً منطبق بر سیره پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) است؛ از جمله رعایت اصول اخلاقی مانند نهی از مثله، منع کشتن غیرنظامیان و پاسداشت حدود شرعی.
رویکرد امام علی (علیه السلام) در برخورد با معارضان سیاسی، همسو با سیره پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) است و موارد خاصی مانند عدم تقسیم غنایم در جنگ جمل، با توجیهی منطبق بر سنت نبوی قابل تحلیل است.
سیاستهای اقتصادی امام علی (علیه السلام) در مواردی همچون سرعت در توزیع بیتالمال و رعایت تساوی در تقسیم منابع، هماهنگ با سیره نبوی است؛ هرچند پدیدههایی چون «بخشش اضافی» نیازمند تبیین علّی جداگانه است.
در حوزه سیره فرهنگی و اجتماعی، میزان انطباق سیره امام علی (علیه السلام) با سیره پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) کمتر از سایر حوزههاست که این امر با توجه به شرایط اجتماعی و مقاومت جامعه در برابر برخی اصلاحات، قابل تبیین میباشد.
بررسی سیرۀ حکومتی امام علی(علیه السلام) و پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) از جمله موضوعات پر سابقه در حوزۀ مطالعات اسلامی است که تاکنون تکنگاریهای متعددی در زمینههای گوناگون آن از جمله عزل و نصب کارگزاران، سیرۀ اقتصادی، فرهنگی، نظامی و سیاسی به رشتۀ تحریر درآمده است. برای نمونه، آثار ارزشمندی همچون نوشتههای مرحوم علامه عسگری در «معالم المدرستین» و مرحوم علامه جعفر مرتضی عاملی در «الصحیح من سیره النبی الاعظم» و «الصحیح من سیره الامام علی(علیه السلام)» به تفصیل به این موضوع پرداختهاند.
با این حال، این پژوهشهای پیشین، ما را از انجام تحقیقی با رویکرد تطبیقی‑مقایسهای میان حکومت نبوی و علوی بینیاز نمیکنند. هدف این پژوهش، جمعآوری، سازماندهی و تکمیل پژوهشهای پیشین با نگاهی نو به روشهای حکومتداری اسلامی در عصر امام علی(علیه السلام) و سنجش میزان تطبیق آن با سیرۀ نبوی(صلی الله علیه وآله) است.
الگو و اسوه بودن پیامبر(صلی الله علیه وآله) و حكومت اسلامی تشكیل شده توسط ایشان و به تبع آن حكومت محدود علی (علیه السلام) مسلمانان را بر آن داشته تا سیره حكومتی این دو معصوم را مبنای حكومت داری خود قرار دهند، لكن با توجه به اینكه در
بعضی از موارد سیره حكومتی آنها با هم متفاوت است، ما در این تحقیق تلاش می كنیم منشاء تفاوت و شباهت دو سیره را مورد بررسی قرار دهیم.
خداوند متعال در قرآن كریم می فرماید:
«لقد كان لكم فی رسول الله اسوة حسنه لمن كان یرجوا الله و الیوم الاخر و ذكر الله كثیرا»(1)
به این معنا كه هر كس می خواهد به خدا برسد پیامبر اكرم (صلی الله علیه وآله) بهترین الگو برای او می باشد. نبی مكرم (صلی الله علیه وآله) در حدیث ثقلین اهل بیت علیهم السلام را به عنوان ثقل اصغر؛ بهترین راه هدایت معرفی می نماید. از آنجایی كه در بعضی از موارد در ظاهر، سیره علی علیه السلام با رسول خدا (صلی الله علیه وآله) منطبق نیست، ضرورت دارد منشاء تفاوت و انطباق این دو سیره را مورد بررسی قرار دهیم.
حکومت در لغت به معنای فرمانروایی و حکمرانی است و هنگامی که با صفتی به کار رود، برای بیان نوع حکومت سیاسی مورد استفاده قرار میگیرد.(2). حکومت در اصطلاح، به قدرت عالیهای اطلاق میشود که هم قانونگذار و هم مجری قانون است و فراتر از آن، هیچ مرجع قدرتی وجود ندارد.(3)
در جهانبینی اسلامی، حکومت منحصراً از آنِ خداست و کسانی که از سوی او مجازند (پیامبران، ائمه و فقهای جامعالشرایط) آن را عهدهدار میشوند. اسلام با ارائه قوانین سعادتآفرین، بهترین اندیشه سیاسی را برای مدیریت کلان جامعه ارائه داده و به همین دلیل، پیوندی ناگسستنی با سیاست دارد.
نظام سیاسی مطلوب در اسلام، نظام «امت و امامت» است.با توجه به نیازهای متعارض انسانها، تشکیل حکومت یک ضرورت اجتماعی به شمار میرود.
بر همین اساس، پیامبر اعظم (صلی الله علیه وآله) برای تحقق اهداف زیر اقدام به تشکیل حکومت نمود:هدایت بشریت از ظلمت به سوی نور توحید،اجرای قوانین شریعت بر پایه عدالت،تزکیه و تربیت نفوس آلوده به اخلاق رذیله و آراستن آنان به آداب و اخلاق حسنه.
سیره، اسم مصدر از ریشه «سَیر» و با جمعهای «سِیَر» و «سیرات» است که در معانی متعددی به کار رفتهاست. یکی از این معانی، طریقه و روش است. در اصطلاح، سیره به بنای عملی انسانها در طول تاریخ بر انجام یا ترک یک عمل اطلاق میشود.(1)به عبارت دیگر، سیره به روش و شیوۀ عملی مستمری گفته میشود که در میان مردم برای انجام یا ترک عملی رایج گردد.(2)
در جهانبینی اسلامی، حکومت منحصراً از آنِ خداست و تنها کسانی که از سوی او مجازند- پیامبران، ائمه و فقهای جامعالشرایط- میتوانند آن را عهدهدار شوند. اسلام با ارائه قوانین سعادتآفرین، برترین طرح سیاسی را برای مدیریت جامعه ارائه داده و از این رو، پیوندی ناگسستنی با سیاست دارد. نظام سیاسی مطلوب اسلام، نظام «امت و امامت» است.با توجه به نیازهای متعارض انسانی، تشکیل حکومت یک ضرورت اجتماعی است. به همین دلیل، پیامبر اعظم(صلی الله علیه وآله) برای دستیابی به اهداف زیر، حکومت تشکیل داد:
هدایت بشریت از تاریکیها به سوی نور توحید.
اجرای قوانین شریعت بر پایه عدالت.
تزکیه و تربیت نفوس آلوده و جامعه درگیر در رذایل اخلاقی و آراستن آنان به فضیلتهای اخلاقی.
پیامبر اكرم(صلی الله علیه وآله) در مورد انتصاب افراد در مناصب اجتماعی و حکومتی میفرمایند:
«ایما رجل استعمل رجلا علی عشرة انفس علم ان فی العشرة افضل ممن استعمل فقد غش الله و رسوله و جماعة المسلمین(1)هرکس مردی را بر ده نفر بگمارد، در حالی که میداند در میان آنان کسی هست که از او شایستهتر است، قطعاً به خدا و پیامبرش و همهی مسلمانان خیانت کرده است.»
هنگامی که انتخاب غیرشایستهترین فرد برای یک منصب کوچک، خیانت به خدا و پیامبر و مسلمانان محسوب شود، آنگاه حساب انتخابها برای پستهای حساستری چون ادارات، وزارتخانهها، استانداری و فرمانداری به مراتب روشنتر و مهمتر خواهد بود.
1) نهج الفصاحه ص 207 ش 1029، ؛جامع الصغیر سیوطی ج 1 ص 455 ش 2945.
پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) به دلایل زیر تشکیل حکومت داد:
اول: تشکیل حکومت ضرورتی اجتنابناپذیر و مورد اجماع تمام جوامع انسانی است تا از این طریق تعارضهای اجتماعی سامان یابد.
دوم:اسلام با دارا بودن کاملترین قوانین اجتماعی، نیازمند ضمانت اجرایی است. آیا منطقی است که این قوانین جامع، بدون تشکیل حکومت به مرحله اجرا درآید؟ قانون زمانی سودمند خواهد بود که به مرحله عمل برسد. به همین دلیل پیامبر اسلام مبانی حکومت را پایهگذاری کرد.
سوم: واقعیت تاریخی گواه آن است که پیامبر اسلام پس از هجرت به مدینه، اتحاد مستحکمی با محوریت این شهر ایجاد کرد و همواره برداشت مسلمانان از این رویداد، تشکیل حکومت توسط پیامبر بوده است. ایشان در کنار رسالت تبلیغی و ارشادی، زعامت سیاسی مسلمین را نیز بر عهده داشتند.
چهارم: بر اساس تعریف علمی، حکومت به رهبری منسجم در سطح کلان جامعه و اعمال حاکمیت تعریف میشود. با این معیار، پیامبر اسلام در سیره سیاسی و اجتماعی خویش، دارای سیاستگذاریهای کلان و رهبری عادلانه در عرصه داخلی و خارجی بودند. ایشان قضاوت میکردند و نظم و امنیت جامعه را به بهترین شکل تأمین مینمودند.
پنجم: ولایت سیاسی پیامبر اعظم (صلی الله علیه وآله) ریشه در آموزه های وحیانی دارد:
«النبی اولی بالمومنین من انفسهم؛(1)» ؛«انا انزلنا الیك الكتاب بالحق لتحكم بین الناس بما اریك الله(2)»؛«یا ایها الذین آمنوا اطیعوا الرسول و اولی
الامر منكم(1)» و:«من یطع الله و الرسول فاولئك مع الذین انعم الله علیهم (2)»
در این دو آیه ی مباركه، خداوند مومنین و انسان ها را به اطاعت از حكومت خدا و پیامبر فراخوانده است. بر پایه دلایل پیشگفته، میتوان نتیجه گرفت که پیامبر اعظم (صلی الله علیه وآله) به فرمان الهی، اقدام به تأسیس مدینۀ فاضله و تشکیل حکومت نمود تا احکام نورانی اسلام و مقررات حکومتی و کیفری آن به مرحلۀ اجرا درآید. بر همین اساس، ایشان شخصاً به قضاوت میپرداخت، حدود الهی را جاری میساخت، قضات را نصب میکرد و والیان را برای اجرای احکام اسلامی به مناطق مختلف اعزام میداشت. همچنین در حوزۀ روابط بینالملل، با اعزام سفیران، روابط دولت نوپای اسلامی را با سایر کشورها تنظیم مینمود.
دولت پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) در مدینهالرسول دارای ساختار حکومتی بوده است. بدیهی است که این ساختار را نمیتوان مشابه تشکیلات پیشرفتۀ کنونی تصور نمود. در بررسی حکومت پیامبر (صلی الله علیه وآله) دو نگرش افراطی ممکن است رخ دهد:
نخست نگاهی افراطی که ساختارهای امروزی را به آن دوره تحمیل میکند و به روایات ضعیف یا غیرواقعی استناد مینماید؛ و دوم نگاهی تفریطی که هرگونه ساختار منسجمی را در حکومت نبوی انکار میکند.
نظر متعادل در این زمینه با استناد به آیات و روایات آن است که حکومت پیامبر (صلی الله علیه وآله)، همچون سایر انبیای الهی، ریشه در وحی دارد. همانگونه که
حضرت نوح (علیه السلام) به فرمان الهی کشتی عظیمی ساخت که در برابر طوفانهای سهمگین مقاومت کرد، و حضرت موسی (علیه السلام) پایههای حکومت دینی را بنیان نهاد، حکومت پیامبر اعظم (صلی الله علیه وآله) نیز نمونهای کامل از حکومت الهی بود که اساس تشکیلات اداری در آن پایهگذاری شد و سپس توسط امیرالمؤمنین (علیه السلام) و دیگر ائمه (علیهم السلام) به کمال خود نزدیکتر گردید.
بر اساس منابع تاریخی، در حکومت رسول خدا (صلی الله علیه وآله) وظایف حکومتی بین یازده نهاد تقسیم شده بود:برخی معتقدند در حكومت رسول خدا (صلی الله علیه وآله) وظایف به عهده یازده دستگاه بود:(1)
1- وزیر 2- دستگاه اداری 3- دستگاه قضایی 4- دستگاه فنی 5- دستگاه مالی 6- دستگاه
دیپلماسی 7- دستگاه نظامی یا عسكری 8- دستگاه آموزشی و تعلیمی 9- دستگاه تبلیغی 10- دستگاه امنیتی و 11- دستگاه حسبه.
واژۀ «وزیر» از ریشۀ «وَزَر» گرفته شده که هم به معنای «سنگین» است.چون وزیر بار مسئولیتها را بر دوش میکشد و هم به معنای «پناهگاه» زیرا حاکم و مردم در امور مهم به رأی و تدبیر او پناه میبرند(2). وزیر یعنی: فردی كه «موثوق به» در دین و عقلش است.(3)در مورد پیدایش منصب وزارت، سه دیدگاه اصلی وجود دارد:
نظریۀ اول: وزارت از عصر رسول خدا (صلی الله علیه وآله) پدید آمد.
طرفداران این دیدگاه به احادیثی همچون این فرمایش پیامبر (صلی الله علیه وآله) استناد میکنند:
«هر یک از شما که عهدهدار کاری گردد و خداوند خیر او را بخواهد، برایش وزیر شایستهای قرار میدهد که اگر فراموش کرد، به او یادآوری کند و هنگامی که به یاد آورد، یاریش نماید.(1)»
نظریۀ دوم:این منصب در دوران خلفا شکل گرفت.
نظریۀ سوم:وزارت از دورۀ سفاح، نخستین خلیفۀ عباسی، آغاز شده است.(2)
علاوه بر احادیث نبوی، واژۀ «وزیر» در قرآن کریم نیز به کار رفته است، از جمله در آیات: «وَاجْعَلْ لِی وَزِیرًا مِنْ أَهْلِی(3)» و: «وَجَعَلْنَا مَعَهُ أَخَاهُ هَارُونَ وَزِیرً(4)ا»
(فرقان: 35).
برخی از محققان معتقدند هرچند در دولت رسول خدا (صلی الله علیه وآله) عنوان رسمی «وزارت» وجود نداشت، اما افرادی بودند که در عمل وظایف وزیر را بر عهده داشتند.پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) با گروه محدودی از یاران مورد اعتماد خود مشورت میکرد که در رأس آنان حضرت علی (علیه السلام) قرار داشت.
در واقعهای تاریخی، پیامبر (صلی الله علیه وآله) خویشاوندان خود را گرد آورد و پس از اطعام آنان، درخواست یاری و همراهی نمود. در این مجلس، تنها حضرت علی (علیه السلام) برخاست و پیامبر (صلی الله علیه وآله) در مورد ایشان فرمودند: «این [علی] برادر، وصی و جانشین پس از من است.» سپس خطاب به علی (علیه السلام) گفت: «آیا راضی نمیشوی که نسبت به من، همچون هارون برای موسی باشی؟» این در حالی بود که حضرت به آیۀ «وَاجْعَلْ لِی وَزِیرًا مِنْ أَهْلِی هَارُونَ أَخِی» (طه:
بنابراین، اگرچه روایات صادره از پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) به طور صریح بر مفهوم امروزی وزارت دلالت ندارد، اما میتوان از آنها به عنوان مؤیدی بر این مدعا استفاده نمود. همانگونه که پیشتر اشاره شد، عناوین سازمانی در گذر زمان تکامل یافتهاند و تطبیق کامل روایات با ساختارهای کنونی ممکن است از دقت کافی برخوردار نباشد.
نظریه دوم: برخی بر این باورند که منصب وزارت با دوران خلافت ظهور یافته است. بر این اساس، حضرت عمر وزیر ابوبکر، عثمان وزیر عمر، امام علی (علیه السلام) وزیر عثمان، و عمرو بن عاص و زیاد وزیران معاویه محسوب میشدهاند.(2)ذهبی بر این باور است که عمر در دوران خلافت ابوبکر، وزیر او بوده است. این اشاره به نقش همهکاره و محوری عمر در اداره امور حکومت در آن دوره دارد(3).
نظریه سوم: بیشتر محققان بر این باورند که منصب وزارت به صورت رسمی در دوره عباسی پدید آمد. برخی از ایشان بر این گمانند که اعراب این نهاد اداری را از پادشاهان ساسانی ایران اقتباس کردهاند.(4)
با توجه به بررسیهای انجامشده، میتوان گفت وزارت بهعنوان یک نهاد رسمی، در آغاز حکومت عباسیان در تشکیلات اداری مسلمانان ظهور یافت و پیش از آن، منصبی با این عنوان وجود نداشت. هرچند خلفای پیشین در امور
حکومتی با مشاوران خود رایزنی میکردند، اما این افراد را "وزیر" نمینامیدند.برای جمعبندی نظرات سهگانه و ارائه دیدگاهی متعادل، میتوان چنین بیان کرد:
وزارت مرحلهای طبیعی در تکامل دولت است و همانگونه که بسیاری از تمدنها به آن دست یافتهاند، دولتهای عربی نیز به تدریج این نهاد را پذیرفتند. دلیل این پدیده آن است که پادشاه یا رئیس دولت به تنهایی قادر به مدیریت تمام امور سیاسی و اداری نبوده و همواره نیازمند انتخاب دستیارانی برای مشارکت در اداره حکومت بوده است. هر فردی که بالاترین جایگاه را نزد حاکم داشت، القابی همچون «وزیر» دریافت میکرد. به تدریج، دیگران نیز طالب چنین موقعیتی شدند و این روند در ادوار مختلف تاریخی تداوم یافت. تا تبدیل به یك قاعده و یك ضابطه شد.(1)
این جمعبندی به درستی بر ماهیت تدریجی و تکاملی نهاد وزارت تأکید دارد. هر حکومتی، از جمله حکومت پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله)، برای اداره امور به همکاران و دستیارانی نیازمند است. این اصل حتی در مورد انبیای الهی نیز صادق است، چنانکه هنگامی که حضرت موسی (علیه السلام) به رسالت مأمور شد، از درگاه خداوند درخواست وزیر نمود و خداوند هارون را به عنوان یاور و مشاور به او عطا فرمود. این نشاندهنده ضرورت وجود ساختارهای حکومتی، حتی در سادهترین و اصیلترین اشکال آن است.(2)
با استدلالی منطقی و مستند به منابع دینی، میتوان اثبات کرد که نهاد وزارت در حکومت پیامبر (صلی الله علیه وآله) وجود داشته است. هرچند عنوان رسمی «وزارت» در آن دوره به کار نمیرفته، اما مفهوم و وظایف آن به طور کامل
محقق بوده است.قرآن کریم صراحتاً واژۀ «وزیر» را در آیات مربوط به حضرت موسی (علیه السلام) به کار برده و این مفهوم را تأیید کرده است. در حکومت نبوی، حضرت علی (علیه السلام) و برخی اصحاب، مسئولیتهایی را بر عهده داشتند که کاملاً منطبق با تعریف وزارت است، از جمله مشاوره، اجرای مأموریتهای محوری و نمایندگی پیامبر در امور حساس.
بنابراین، هم «نقش» وزارت در حکومت پیامبر (صلی الله علیه وآله) موجود بوده و هم «نام» آن در قرآن و احادیث مورد اشاره قرار گرفته است. با این شواهد، هیچ تردیدی در وجود این نهاد در ساختار حکومت نبوی باقی نمیماند.
درست است. مقصود از دستگاه اداری، مجموعهای است که در دوران معاصر تحت عنوان «وزارت کشور» مسئولیت اداره سرزمین وسیع و استانهای متعدد را از طریق انتصاب استانداران و فرمانداران بر عهده دارد. این ساختار اداری در عصر رسول اکرم (صلی الله علیه وآله) نیز وجود داشت؛ چرا که پس از فتح شبهجزیره حجاز، پیامبر (صلی الله علیه وآله) برای مناطق و شهرهای مهم، حاکمان و فرماندهانی منصوب نمود. خلیفه دوم نیز این رویه را تداوم بخشید و گسترش داد.(1)
پس از فتح مکه و تثبیت حاکمیت اسلامی، پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) عتاب بن اسید را به عنوان فرماندار مکه منصوب نمودند و رهسپار مدینه شدند. این نخستین انتصاب رسمی یک امیر بر یکی از بلاد اسلامی بود. پیش از آن، قلمرو اسلام منحصر به مدینه بود و پیامبر (صلی الله علیه وآله) مستقیماً بر آن حکومت میکردند، اگرچه پیشتر نیز امیرانی برای فرماندهی در جهاد تعیین شده بودند. از جمله استانداران منصوب شده توسط ایشان میتوان به قیس بن مالک
1) تاریخ سیاسی اسلام، ج 1، ص 452.
همدانی در قبیله همدان یمن، عدی بن حاتم در منطقه طی، عمرو بن حزم در یمن و «عین فروه» در «مراء» اشاره کرد(1).
پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) در قبیلۀ عبدالقیس ابتدا «علاء بن حضرمی» را به حکومت منصوب نمودند، اما پس از دریافت شکایات مردمی، وی را عزل کرده و «ابان بن قیس» از بزرگان قریش را جایگزین او ساختند.(2)
ایشان بر چندین استان حکومت میکردند و استاندارانی متعدد برای ادارۀ این مناطق منصوب نمودند. این اقدامات نشان میدهد که دستگاه اداری منظم و کاملی در دورۀ حکومت نبوی شکل گرفته بود.(3)
درست است. مقصور از دستگاه فنی، همان دبیرخانه، بایگانی و مجموعهای از دیوانها، کتابت و امور دفتری است. شواهد تاریخی متقنی که به دست ما رسیده، گواه آن است که دولت پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) دارای چنین ساختار منظمی بوده است.
ابن عساکر در تاریخ دمشق آورده است که نویسندگان و کاتبان پیامبر (صلی الله علیه وآله) حدود 23 نفر بودند که زندگینامهی آنان در کتاب «بهجة المحافل» ثبت شده است. این امر نشاندهندهی وجود تشکیلات اداری منسجم و پیشرفتهای در حکومت نبوی است.(4)به عنوان كاتب العهود والصلح نام می برند.(5)
زید بن ثابت از جمله کاتبان ویژه پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) بود که مسئولیت نگارش نامهها به پادشاهان، رؤسای قبایل و عشایر را بر عهده داشت. این نقش، نشاندهنده وجود ساختار منظم ارتباطات دیپلماتیک و اداری در حکومت نبوی است.(1)
ج 22، ص 248; اسدالغابه، ج 2، ص 279.
بیگمان، ساختار اداری در حکومت پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) از نظم و دقتی قابل توجه برخوردار بود. عبدالله بن اَرقَم - که دایی پیامبر (صلی الله علیه وآله) بود- مسئولیت نامهنگاری به پادشاهان را عهدهدار شد. او چنان امین بود که نامه را مینوشت و بدون آنکه محتوایش را بازخوانی کند، مهر میکرد. هنگامی که دیگران برای پیامبر (صلی الله علیه وآله) نامه مینوشتند، حضرت از او میخواست پاسخ را تهیه کند و سپس آن را به عرض میرساند و در صورت تأیید، ارسال میشد.(2)ابیّ بن کعب نیز وحی را همزمان با نزول مینوشت.(3)همچنین هنگامی که پیامبر (صلی الله علیه وآله) خواستند به هرقل، امپراتور روم، نامه بنویسند، به ایشان گفتند که ایرانیان و رومیان نامههای بدون مهر را نمیپذیرند. از این رو برای پیامبر مهری از جنس نقره ساختند که بر روی آن مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ نقش بسته بود.(4)
در جمعبندی نهایی میتوان گفت: پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) کاتبانی توانمند و خوشخط در اختیار داشتند که هر یک در حوزهای تخصصی آموزش دیده و مسئولیتهای مشخصی به آنان محول شده بود. این تقسیم کار هوشمندانه نشاندهنده وجود ساختاری منسجم در حوزۀ فنی و اداری است.
اموری همچون آمارنویسی، گزارشنویسی، بایگانی، کتابت وحی و سایر امور مکتوب، با نظم و دقت انجام میگرفت که بیانگر بلوغ تشکیلات اداری در حکومت نبوی است.
ابن خلدون در بررسی تاریخچۀ نظام قضایی اسلام مینویسد:
«منصب قضا از جمله جایگاههایی است که از وظایف خلیفه به شمار میرود؛ زیرا داوری و قضاوت برای رفع اختلافات میان مردم ضروری است. این مقام، ویژهی پیامبر و خلیفه بوده و قاضی میبایست با اجازۀ آنان به قضاوت میپرداخت.
از این رو، اگرچه پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) یک سیستم قضایی منظم و متمرکز تأسیس نکردند . چرا که در آن مقطع احساس نیاز چندانی به آن نمیشد. اما اصول و مبانی اصلی قضا را بیان فرمودند. خلفای پس از ایشان نیز بر پایۀ همان اصول عمل کردند و به تدریج نهاد قضاوت را بنیان نهادند، تا جایی که مسئولیت قضاوت را به دیگران نیز واگذار کردند.»
پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) که مبلغ و مجری شریعت بودند، مسئولیت قضاوت را نیزبرعهده داشت(1)و در موارد اختلاف به داوری می پرداختند.(2)اهتمام ایشان به امر قضا، به دلیل ارتباط مستقیم آن با تحقق عدالت اجتماعی و سیاسی بود.(3)پیامبر با ورود به این عرصه، امر دادرسی را از انحصار کاهنان و یهودیان خارج ساختند.(4)
از مشهورترین قضاوتهای ایشان، داوری میان سمره بن جندب و مرد انصاری بر سر مالکیت یک درخت، و نیز رسیدگی به اختلاف زبیر بن عوام و مرد انصاری دربارهٔ آبیاری باغات بود.(1)
پیامبر (صلی الله علیه وآله) به عنوان قاضی اول دولت اسلامی و تنها دادرس مدینه(2)، در بیان جایگاه بشری خویش در امر قضاوت فرمودند:
«من بشر هستم و شما دعاوی خود را نزد من میآورید. ممکن است یکی از شما در بیان خود از دیگری فصیحتر باشد و من بر اساس آنچه میشنوم داوری کنم. پس هر کس به سود او حکمی صادر شود و حقی از برادرش ضایع گردد، نباید چیزی از او بگیرد که در این ، سهمی از آتش دوزخ برای او خواهد بود.»(3)
این سخن، عمق مسئولیتپذیری و عدالتمحوری ایشان در امر قضا را نشان میدهد.
پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) برای مناطق تحت حکومت اسلامی، افرادی واجد صلاحیت را به عنوان قاضی منصوب میفرمودند. از جمله امام علی (علیه السلام) را به یمن اعزام کردند و به ایشان فرمودند:
«هنگامی که دو طرف دعوا نزد تو حاضر شدند، پیش از آنکه سخن هر دو را به یک اندازه بشنوی، قضاوت مکن.»(4)
در مورد قضاوت امام علی (علیه السلام)، برخی ایشان را قاضی تعیینشده از سوی پیامبر در مدینه میدانند(1)و برخی دیگر، قاضی خارج از مدینه.(2)
از جمله قضات منصوبشده از سوی پیامبر، معاذ بن جبل (3)و ابوموسی اشعری(4)بودند. اگرچه برخی آنان را والی میدانند،(5)اما حدیث مشهوری که گفتوگوی پیامبر (صلی الله علیه وآله) با معاذ بن جبل را پیش از عزیمت به محل مأموریت نقل میکند، نشان میدهد که وی به عنوان قاضی اعزام شده است. معاذ در این گفتوگو بیان کرد: اگر در قرآن و سنت حکمی نیابم، با اجتهاد خود عمل خواهم کرد.(6)
در بُعد نظامی، پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) ساختاری منظم و کارآمد مبتنی بر تقسیم وظایف ایجاد کرده بودند. یکی از نمودهای این نظام، انتصاب فرماندهان برای سرایا (گروههای اعزامی نظامی) بود. تعداد این سرایا در منابع تاریخی بین 35 تا 52 مورد ذکر شده که خود گواهی بر تعدد مأموریتها و ضرورت وجود سلسله مراتب فرماندهی است.در بعد نظامی، پیامبر (صلی الله علیه وآله) شفاف ترین تقسیم كار را داشته است.(7)
مأموریتها و ضرورت وجود سلسله مراتب فرماندهی است.این انتصابها در دو حالت انجام میگرفت:هنگامی که پیامبر (صلی الله علیه وآله) شخصاً در
عملیات حضور نداشتند، فرماندهی را به یکی از یاران میسپردند.حتی زمانی که خود ایشان فرماندهی را بر عهده میگرفتند، جانشینی برای اداره مدینه تعیین میکردند تا نظم اداری و امنیتی شهر حفظ شود.
برای نمونه، در غیاب پیامبر (صلی الله علیه وآله)، محمد بن مسلمه انصاری به عنوان جانشین ایشان در مدینه منصوب شد. این رویکرد، نشاندهنده تدبیر نظامی پیامبر (صلی الله علیه وآله) و توجه ایشان به تداوم مدیریت در تمامی عرصهها حتی در زمان غیبت است.(1)
می حکومت نبوی، مستنفِر به فردی اطلاق میشد که مأموریت داشت نیروهای رزمی را گردآوری و برای مشارکت در جنگ تشویق و سازماندهی کند. برای نمونه، بُسر بن سفیان خزاعی و بدیل بن ام اصرم از سوی پیامبر (صلی الله علیه وآله) مأمور شدند تا قبیله خزاعه را برای حضور در جنگ علیه مشرکان مکه در سال فتح (عامالفتح) بسیج کنند.(2)همچنین در برخی روایات، بدیل به عنوان مأمور بسیج کنندۀ قبیله ابیکعب معرفی شده است. این نقش، نشاندهنده توجه پیامبر (صلی الله علیه وآله) به سازماندهی غیرمستقیم نیروها و استفاده از ظرفیتهای محلی در عملیاتهای نظامی است.(3)
در ساختار نظامی حکومت نبوی، پرچمداری نقشی نمادین و راهبردی داشت و پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) با دقت و تدبیر، پرچمداران را انتخاب میکردند. پرچم اصلی (لواء) همواره در میدانهای نبرد به دست امام علی (علیه السلام) بود،
چنانکه پیامبر (صلی الله علیه وآله) در حدیثی مشهور فرمودند: «تو صاحب پرچم من در دنیا و آخرت هستی».
همچنین، «بُرَیده بن حصیب» پس از اسلام آوردن، مأمور شد هنگام ورود به مدینه پرچمدار باشد. وی با ابتکاری نمادین، عمامه خود را بر نیزه بست و آن را به عنوان پرچم پیش روی خود نگاه داشت. از دیگر پرچمداران برجسته در نبردهای زمان پیامبر میتوان به ابوبکر، عمر، زبیر بن عوام، سعد بن معاذ، سعد بن عباده، قیس بن سعد و مصعب بن عمیر اشاره کرد. این انتخابها نشاندهنده توجه پیامبر (صلی الله علیه وآله) به شایستگیهای فردی و نقش نمادین پرچمدار در هدایت و انسجام نیروها است.وقتی وارد مدینه می شود، پرچم داشته باشد. او عمامه اش را بر نیزه اش پیچید و جلوی روی خویش گرفت تا وارد مدینه شد. ابوبكر، عمر، زبیر بن عوام، سعد بن معاذ ، سعد بن عباده، قیس بن سعد عباده و مصعب بن عمیر از جمله پرچمداران پیامبر (صلی الله علیه وآله) در نبردها بودند.(1)
ساختار نظامی در دوران پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) از سازمانی منظم و مبتنی بر تقسیمبندیهای شناخته شده در آن عصر برخوردار بود. اعراب سپاه را به عنوان خمیس میشناختند، زیرا به پنج بخش اصلی تقسیم میشد:
قلب (ستون اصلی و فرماندهی)
میمنه (جناح راست)
میسره (جناح چپ)
مقدّمه (پیشتاز)
ساقه (محافظان عقب سپاه)
1) . سیره ابن هشام، ج 2، ص 264; اسدالغابه، ج 2، ص 357 و ج 4، ص 91.
ابن اسحاق در روایات خود به رعایت این ساختار توسط رسول خدا (صلی الله علیه وآله) اشاره کرده است.(1)همچنین در نقلی معتبر آمده که پیامبر (صلی الله علیه وآله) هنگام فتح مکه، سپاه اسلام را به گردانهای متعدد (کَتائِب) تقسیم کردند و فرماندهانی شایسته چون زبیر بن عوام، سعد بن عباده، خالد بن ولید و ابوعبیده جراح را به فرماندهی این یگانها منصوب نمودند.(2)
انتصاب فرماندهان تخصصی در جنگهای دوران پیامبر (صلی الله علیه وآله) نشاندهنده سازماندهی پیشرفته نظامی در حکومت نبوی است. از جمله:
عبدالله بن جبیر به عنوان فرمانده تیراندازان در جنگ احد منصوب شد. دستور پیامبر به وی این بود که موضع خود و یارانش را در کوه عینین تحت هر شرایطی حفظ کند، حتی اگر نتیجه جنگ به نفع یا ضرر مسلمانان تغییر کند.(3)عبدالله بن جعفر نیز در برخی نبردها مسئولیت هدایت واحد تیراندازی را بر عهده داشت.(4)
این انتصابها نشان میدهد پیامبر (صلی الله علیه وآله) به نقش مؤثر رزمندگان تخصصی در میدان نبرد واقف بودند و با انتخاب فرماندهان شایسته، سعی در بهرهگیری حداکثری از توان رزمی سپاه اسلام داشتند.
در سازمان نظامی عصر نبوی، مسئولیت «شباهتسازی» به پیامبر (صلی الله علیه وآله) برای فریب دشمن و محافظت از جان ایشان، نقشی حیاتی ایفا میکرد. در جنگ احد، کعب بن مالک با پوشیدن زره پیامبر (صلی الله علیه وآله) و قرار گرفتن در مرکز لشکر،
خود را به جای ایشان نشان داد و با دریافت یازده زخم، از جان رسول خدا دفاع کرد.(1)همچنین، امام علی (علیه السلام) در واقعه هجرت، با خوابیدن در بستر پیامبر (صلی الله علیه وآله)، دشمن را فریب داد و امکان خروج ایمن ایشان از مکه را فراهم ساخت. این اقدامات، علاوه بر نشان دادن فداکاری یاران پیامبر، بر استراتژی محافظت از رهبری به عنوان یک اصل اساسی در جنگهای اسلام تأکید دارد.(2)
درست است. در ساختار نظامی حکومت نبوی، یکی از مناصب مهم، «نظامدهنده» یا «سازماندهندۀ صفوف» بود که مسئولیت نظمبخشی به گردانها، آرایش نیروها و تنظیم حرکت آنان را در میدان نبرد بر عهده داشت. پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) با انتصاب افرادی برای این نقش، بر اهمیت انسجام و انضباط در صفوف سپاه تأکید میکردند. همانگونه که در روایت اشاره شده، حضرت در توصیف وظیفۀ این فرد فرمودند: «او سپاه را به پیش و پس حرکت میدهد و صفوف را منظم میسازد». این مسئولیت، نشاندهنده توجه دقیق پیامبر (صلی الله علیه وآله) به اصول سازمانی و تاکتیکی در مدیریت نبردها است.(3)
سعد بن زید بن مالک اشهلی انصاری از سوی پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) مأمور شد گروهی از اسرای بنی قریظه را به منطقه نجد انتقال دهد و در ازای ارزش آنان، سلاح و اسب تهیه کند. این مأموریت، نقش کلیدی تأمین و تدارکات نظامی را در حکومت نبوی نشان میدهد که در اصطلاح امروزی معادل امور لجستیک محسوب میشود.(4)
این اقدام علاوه بر نمایش مدیریت منابع در دولت نبوی، بر بهرهگیری از ظرفیتهای موجود برای تقویت بنیه دفاعی جامعه اسلامی تأکید دارد. چنین مأموریتهایی بیانگر دوراندیشی پیامبر (صلی الله علیه وآله) در زمینه تأمین نیازهای اساسی سپاه و حفظ آمادگی نظامی امت اسلامی است.
در ساختار خدماتی حکومت نبوی، حتی امور به ظاهر کوچک نیز دارای مسئول مشخص بود. مسرج (آمادهکننده مرکب) و رکابدار از جمله این مسئولیتها به شمار میرفتند.بلال حبشی به عنوان مسرج پیامبر (صلی الله علیه وآله) وظیفه داشت مرکب حضرت را آماده کرده و زین و برگ آن را تنظیم نماید.آن را می گرفت.(1)عبدالله بن بشر نیز به عنوان رکابدار، ایشان را در سوار شدن بر مرکب یاری میداد.(2)
در ساختار نظامی و امنیتی حکومت نبوی، مسئولیتهای تخصصی متعددی مرتبط با سلاح و اجرای احکام وجود داشت. از جمله:سعید بن زید مأمور خرید اسب و سلاح از منطقه نجد بود که نقش او در تأمین ادوات نظامی قابل توجه است.(3)ضحاک بن سفیان به عنوان «سیاف» (اجراکنندۀ احکام) با شمشیر در کنار پیامبر (صلی الله علیه وآله) میایستاد و مسئولیت حفاظت و اجرای حدود را بر عهده داشت.(4)امام علی (علیه السلام)، زبیر، مقداد، محمد بن مسلمه، عاصم بن ثابت، زاد بن القیم و ضحاک بن سفیان کلابی از جمله کسانی بودند که اجرای
احکام اعدام محکومان را در حضور پیامبر (صلی الله علیه وآله) انجام میدادند.(1)فردی به نام مرزوق، ملقب به «صیقل»، مسئول جلا دادن و تیزکردن شمشیر پیامبر (صلی الله علیه وآله) بود.(2)
در ساختار اطلاعاتی و راهبردی حکومت نبوی، افرادی به عنوان راهنما و مأمور شناسایی مسئولیت ارائه اطلاعات حیاتی درباره زمان، مکان و موقعیت دوست و دشمن را بر عهده داشتند. پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) با بهرهگیری از تخصص این افراد، تصمیمات استراتژیک خود در جنگها و سفرها را اتخاذ میکردند.
از جمله این افراد میتوان به موارد زیر اشاره کرد:مردی از قبیله هذیل که در هنگام هجرت پیامبر (صلی الله علیه وآله) از مکه به مدینه، راهنمای ایشان بود.(3)ابوحثمة بن الحارث که در جنگ احد مسئولیت راهنمایی و ارائه اطلاعات را عهدهدار شد.فردی از قبیله اسلم که در ماجرای صلح حدیبیه به عنوان راهنما عمل کرد.سعد العرفی که در مسیر هجرت به مدینه، پیامبر (صلی الله علیه وآله) را همراهی و راهنمایی نمود.(4)
پیش از نزول آیۀ «وَاللَّهُ یَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ» (مائده: 67) که حفاظت الهی از پیامبر (صلی الله علیه وآله) را تضمین میکرد، گروهی از صحابه به عنوان محافظ شخصی ایشان عمل میکردند. از جمله:، ابوایوب انصاری،(5)ادرع سلمی و خشرم بن حباب انصاری در غزوههای مختلف(6). عمار بن یاسر و عبادة بن بشر که در غزوۀ ذات الرقاع به دستور مستقیم پیامبر (صلی الله علیه وآله) پاسداری شبانه را بر عهده داشتند.(7)
این محافظتها نشاندهندۀ
اهتمام صحابه به جان پیامبر (صلی الله علیه وآله) و سازماندهی غیررسمی اما مؤثر برای تأمین امنیت ایشان در شرایط بحرانی بود. پس از نزول آیۀ مذکور، پیامبر (صلی الله علیه وآله) محافظت انسانی را منع فرمودند و توکل بر حفاظت الهی را جایگزین آن ساختند.
در ساختار اطلاعاتی و روانی حکومت نبوی، پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) از روشهای متنوعی برای کسب برتری استراتژیک استفاده میکردند. بَسّیسَه مأمور شد تا از حرکت کاروان ابوسفیان جاسوسی کند،(1)و عُدی بن ابی زَغْباء جُهَنی در جنگ بدر اطلاعاتی از موقعیت دشمن را برای پیامبر (صلی الله علیه وآله) جمعآوری نمود.(2)همچنین افرادی مانند امام علی (علیه السلام)، زبیر، سعد بن ابی وقاص، طلحة بن عبیدالله و سعید بن زید برای کسب اطلاعات از مناطق مختلف- از جمله شام - اعزام شدند.(3)
علاوه بر این، پیامبر (صلی الله علیه وآله) گروهی را به عنوان «مُخَذِّل» منصوب میکردند که مسئولیت تضعیف روحیۀ دشمن و اجرای جنگ روانی را بر عهده داشتند. از برجستهترین نمونهها، نُعَیم بن مسعود اشجعی در جنگ احزاب (خندق) بود. او که تازه مسلمان شده بود، با ایجاد تفرقه میان قبایل بنی قریظه و غطفان، موجب تضعیف همپیمانی دشمن و شکست آنان شد. این اقدامات نشاندهنده بصیرت عمیق پیامبر (صلی الله علیه وآله) در به کارگیری ابزارهای اطلاعاتی و روانی برای تضعیف دشمن و تقویت مواضع اسلامی است.
در نظام تبلیغات و روانشناسی جنگ در عصر نبوی، پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) با تدبیری هوشمندانه، از ابزارهای گوناگونی برای تقویت روحیۀ سپاه اسلام و
تضعیف روحیۀ دشمن استفاده میکردند. عبدالله بن رواحه و زید بن حارثه بهطور مشخص مسئولیت تبلیغات جنگی را بر عهده داشتند.(1)
و با انتشار بشارتهای پیروزی، امید و انگیزه را در میان مسلمانان زنده نگه میداشتند.(2)
شعارهای الهی و توحیدی که پیامبر (صلی الله علیه وآله) در میدانهای نبرد انتخاب میکردند ،-مانند: «لا إله إلا الله، وحده لا شریک له، له الملک و له الحمد و هو علی کل شیء قدیر» نهتنها روحیۀ سپاه اسلام را تقویت میکرد، بلکه در برابر شعارهای شرکآمیز دشمن- همچون: «اِعْلُ هُبَل» در جنگ احد- هویتی روشن و مقاوم میساخت. پاسخ پیامبر (صلی الله علیه وآله) به این شعارها - «الله أعلی و أجل» - بیانگر جایگاه رفیع توحید و برتری بیچونِ خداوند بود و در فضای میدان نبرد، پیام روشنی از شکستناپذیری ایمان را منتقل میکرد.
این تقابل نمادین، تنها یک رویارویی کلامی نبود، بلکه نبردی عمیقتر میان دو جهانبینی «توحید» و «شرک» را نمایان میساخت و نقش تبلیغات و شعارها را بهعنوان ابزاری راهبردی در جنگهای آن دوران تثبیت میکرد.
پیش از فتح مکه، پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) با تدبیری هوشمندانه تلاش کردند حرکت سپاه اسلام به سوی مکه را پنهان نگه دارند. در این میان، حاطب بن ابی بلتعه - که ایمانی سست داشت- با ارسال نامهای محرمانه به وسیله یک زن، قریش را از این نقشه آگاه کرد. پیامبر (صلی الله علیه وآله) بلافاصله امام علی (علیه السلام) را مأمور تعقیب و بازیابی نامه کردند و ایشان نیز این مأموریت را با موفقیت به انجام رساندند(3).
همچنین در جنگ احد، پیامبر (صلی الله علیه وآله) ابی عمرو و دو تن دیگر را مسئول هدایت گروهی نمودند که مأموریت تعقیب مشرکان پس از پایان درگیری را بر عهده داشتند. این اقدامات نشاندهنده توجه پیامبر (صلی الله علیه وآله) به حفظ امنیت اطلاعات، مدیریت عملیاتهای ویژه و پیگیری تاکتیکی دشمن حتی پس از پایان نبرد است.(1)
زنان در عصر نبوی با حفظ حریم و شأن خود، نقشهای مؤثری در عرصههای نظامی ایفا میکردند. این مشارکت با توجه به شرایط و توانمندیهای ایشان در قالب وظایف متنوعی ثبت شده است:
حضرت فاطمه (سلام الله علیها) در جنگ احد با حضور به موقع در میدان، به مداوای زخمهای پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) پرداختند. ایشان با استفاده از خاکستر حاصل از سوزاندان بوریا، خونریزی زخمهای پدر را بستند و نمونهای بینظیر از فداکاری و کارآمدی در امدادرسانی ارائه نمودند.(2)(3)
2.آبرسانی و امداد:
زنان مسئولیت انتقال آب به رزمندگان، پرستاری از مجروحان و انتقال آنان به پشت جبهه را بر عهده داشتند.(4)
حفظ و نگهبانی از تجهیزات و منابع تأمین شده برای نبرد نیز از جمله مسئولیتهای زنان بود.
در موارد حساس، برخی زنان به صورت مستقیم در دفاع مسلحانه مشارکت میکردند.
زنان در غیاب مردان، مسئولیت حراست از شهر مدینه و پشتیبانی از جبهه را عهدهدار میشدند.(1)
گ. آموزش نظامی از كفار(2)
پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) با تأکید بر آمادگی نظامی و بهرهگیری از ابزارهای روزآمد دفاعی، همواره مسلمانان را به تقویت توان رزمی فرا میخواندند.(3)
و خود از منجنیق در جنگ استفاده می كرد.(4)هرچند امدادهای غیبی و نصرت الهی همواره پشتیبان پیامبر (صلی الله علیه وآله) و سپاه اسلام بود، اما این امر هرگز به معنای چشمپوشی از سازماندهی، نظم و تجهیز سپاه نبود. پیامبر (صلی الله علیه وآله) بهعنوان رهبری دوراندیش، ترکیبی از توکل بر خدا و برنامهریزی عقلانی را الگوی خویش قرار داده بودند. از این رو، وجود سپاهی منظم و مجهز، بخشی جداییناپذیر از استراتژی دفاعی حکومت اسلامی در عصر نبوی به شمار میرفت.
بیگمان، پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) با تدبیری ژرف، ساختاری منسجم برای تبلیغ و ترویج اسلام پدید آوردند که عناصر گوناگونی در آن نقش داشتند. این ساختار را میتوان در قالب سه محور اصلی زیر ترسیم کرد:
اعزام گروههایی مانند چهل تن از حافظان قرآن به نجد در واقعه بئر معونه، یا شش نفر برای تعلیم قرآن به قبایل عضل و قاره، نشان از برنامهای منظم برای گسترش اسلام در خارج از مدینه داشت.(1)
استفاده از شخصیتهای تأثیرگذار مانند عبدالله بن سلام- که از علمای یهود بود - برای دعوت قوم خود به اسلام، نشاندهنده بهرهگیری از ظرفیتهای محلی در تبلیغ است.(2)
اذان به رهبری بلال، نه تنها نمادی برای فراخوان به نماز، بلکه علامت هویتی امت اسلامی بود که آن را از دیگر ادیان متمایز میساخت.(3)هماهنگی مؤذنان در مسجد مدینه با اذان بلال، نشان از مدیریت متمرکز و وحدت رویه در تبلیغ درونی داشت.(4)بلال مؤذن اصلی بود. او مسؤول مرتب كردن صفوف جماعت هم بود.(5)
به کارگیری شاعران برجستهای مانند حسان بن ثابت، عبدالله بن رواحه(1)و کعب بن مالک(2)برای تقویت روحیه مسلمانان و تضعیف روحیه دشمن، نشان از بهرهگیری از هنر به عنوان ابزار جنگ نرم داشت. پیامبر (صلی الله علیه وآله) با هدایت محتوای اشعار، اطمینان حاصل میکردند که شعر در مسیر اهداف عالیۀ اسلام گام برمیدارد.(3)
سازمان تبلیغاتی رسول خدا (صلی الله علیه وآله) با ترکیبی از مؤذن، مبلغ، شاعر و مسجد، شبکهای اثرگذار را تشکیل میداد که هم در درون جامعۀ اسلامی و هم در تعامل با بیرون، به شکلی منسجم عمل میکرد. این ساختار، نه تنها صدای اسلام را به گوش همگان میرساند، بلکه هویت واحدی برای امت نوپای اسلامی میساخت.
امنیتی در حکومت پیامبر اكرم (صلی الله علیه وآله)
بیتردید، پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) با درک ضرورت نظم امنیتی و اطلاعاتی در حکومت، ساختاری هدفمند را - حتی در حوزۀ امور غیرنظامی- پایهگذاری کردند. اگرچه فعالیتهای اطلاعاتی و نظارتی ممکن است در نگاه عمومی با واکنشهای منفی همراه باشد، ولی پیامبر (صلی الله علیه وآله) به دلیل مسئولیت خطیر حکومت و حفظ جامعۀ اسلامی، آن را به عنوان یک وظیفۀ اجتنابناپذیر و سازمانیافته دنبال میکردند.
نمونههای کلیدی در دستگاه امنیتی نبوی:
حذیفة بن یمان و عمار یاسر-با دارا بودن ویژگیهای لازم - از سوی پیامبر (صلی الله علیه وآله) مأموریت یافتند تا افراد اخلالگر و توطئهگر را شناسایی کرده و مسلمانان را از آسیب آنان آگاه سازند.(1)
عباس بن عبدالمطلب - که پیش از فتح مکه اسلام آورده اما ایمان خود را پنهان نگه داشته بود- به عنوان منبع اطلاعاتی پیامبر (صلی الله علیه وآله) در درون جامعۀ مشرکان مکه عمل میکرد. توصیۀ پیامبر به او برای ماندن در مکه، نشان از بهرهگیری هوشمندانه از موقعیتهای استراتژیک دارد.(2)
حذیفة بن یمان همچنین مسئولیت شناسایی افرادی را داشت که قصد ترور رسول خدا (صلی الله علیه وآله) را داشتند.(3)
این نمونهها - در کنار موارد پیشین- به وضوح نشان میدهد که در حکومت نبوی تقسیم کار و سازماندهی حتی در حوزۀ حساس امنیت و اطلاعات نیز جریان داشته است. اگرچه این ساختار با اصطلاحات اداری امروزین مطابقت ندارد، اما وجود شبکۀ منسجمی از مأموریتهای اطلاعاتی، نظارتی و حفاظتی- با مسئولیتهای مشخص- گواهی روشن بر تدبیر عمیق پیامبر (صلی الله علیه وآله) در ادارۀ حکومت اسلامی است.
با گسترش قلمرو اسلامی و فتح مناطق مختلف از جمله حجاز، یمن، شام و عراق، انتقال منابع مالی مانند خمس، زکات و جزیه به مرکز حکومت نیازمند ایجاد ساختاری منظم برای جمعآوری، ثبت، نگهداری و توزیع این اموال بود. این ساختار را میتوان به عنوان «دستگاه مالی» حکومت نبوی توصیف کرد.
پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) در مواجهه با حکام مناطق تحت قرارداد، وجوهی را دریافت میکردند که صرفاً به مصارف شخصی اختصاص نداشت، بلکه در جهت تقویت بنیۀ مالی جامعۀ اسلامی و تأمین نیازهای عمومی به کار میرفت.
در این زمینه، پیامبر (صلی الله علیه وآله) مسئولیت امور مالی را به افرادی با تخصص واگذار کردند. شایان ذکر است که این تقسیمکاری به معنای استخدام افرادی با عناوین شغلی ثابت و متمرکز نبود، بلکه بسیاری از یاران پیامبر در کنار فعالیتهای روزمرۀ خود، در این امور نیز مشارکت میکردند. از جملۀ این مسئولیتها میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
جمعآوری و ثبت زکات: افرادی مانند زید بن ثابت
نگهداری و محاسبه اموال: بلال بن رباح و ابورافع
توزیع بیتالمال: امام علی (علیه السلام) و مقداد بن اسود
این رویکرد نشان میدهد که اگرچه تشکیلات مالی پیامبر (صلی الله علیه وآله) به پیچیدگی نظامهای امروزی نبود، اما از اساس و نظم لازم برای مدیریت امور مالی حکومت برخوردار بود.
بیتردید، پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) ساختاری منظم برای جمعآوری منابع مالی حکومت اسلامی تدارک دیدند. ایشان افرادی را به عنوان مأموران رسمی خود به مناطق مختلف اعزام میفرمودند تا وجوهی نظیر زکات، مالیات و جزیه را جمعآوری نمایند. از جمله:عدی بن حاتم برای قبیلۀ بنی سعد،علاء بن حضرمی به بحرین،امام علی (علیه السلام) به نجران،زیاد بن لَبید به حضرموت ومالک بن نویره برای جمعآوری صدقات بنی حنظله.(2)
در یک جمعبندی کلی، شمار مأموران رسمی تعیینشده از سوی پیامبر (صلی الله علیه وآله) برای جمعآوری زکات و دیگر منابع مالی، به 28 نفر میرسید. این افراد به طور رسمی منصوب و مسئول انجام این وظایف بودند. این رویکرد، نشان از وجود یک دستگاه مالی اولیه اما سازمانیافته در حکومت نبوی دارد.(3)
در ساختار مالی حکومت نبوی، «مستوفی» به فردی اطلاق میشد که از سوی پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) برای دریافت و جمعآوری مالیاتهای گردآوریشده توسط عاملان محلی (مصدقان) انتخاب میگردید. این افراد مسئولیت داشتند وجوه جمعآوریشده را به طور مستقیم به محضر پیامبر (صلی الله علیه وآله) برساند.(4)
امام علی (علیه السلام) در سالهای پایانی عمر پیامبر (صلی الله علیه وآله) به عنوان مستوفی ایشان عمل میکرد و مسئولیت جمعآوری و تحویل صدقات و جزیه را بر عهده
داشت(1). همچنین حاجب بن زراره الدارسی تمیمی به عنوان مستوفی صدقات قبیله بنیتمیم منصوب شده بود. این انتصابات نشاندهنده وجود سلسله مراتب اداری و نظارت متمرکز بر امور مالی در حکومت نبوی است.(2)
در حکومت نبوی، توزیع و تقسیم اموال به نمایندگی از سوی پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) با نظم و برنامهریزی دقیقی انجام میگرفت. افرادی مانند امام علی (علیه السلام)، زید بن مالک انصاری و ابوسفیان از سوی ایشان مأموریت مییافتند تا وجوهی را در میان قبایل مختلف از جمله بنی جذیمه، بنی قریظه و اهالی مکه توزیع کنند.
این اموال شامل دیه (خونبها)، کمکهای معیشتی یا تأمین هزینههای نظامی مانند خرید سلاح و اسب بود. این رویکرد نشاندهنده توجه حکومت نبوی به تأمین نیازهای جامعه و توزیع عادلانه منابع در راستای تحقق عدالت اجتماعی است.(3)
در حکومت نبوی، برای تعیین ارزش و برآورد کمّی محصولات کشاورزی مانند نخل و انگور، از افراد متخصص و کارشناسی استفاده میشد که به آنان خارص گفته میشد. این افراد با تخصص خود، مقدار محصول را پیش از برداشت تخمین میزدند تا بر اساس آن، حقوق شرعی مانند زکات محاسبه و وصول گردد. از جمله این کارشناسان میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
عبدالله بن رواحه که مسئولیت تخمین محصول خرما در منطقه خیبر را بر عهده داشت.(1)
عتاب بن اسید که مأمور برآورد محصول نخل و انگور بود.(2)
این رویکرد، نشان از دقت و سازمانیافتگی نظام مالی و اقتصادی در عصر پیامبر (صلی الله علیه وآله) دارد.
در ساختار اداری حکومت نبوی، مسئولیت ثبت و ضبط آمار و بایگانی اسناد به افرادی متخصص سپرده میشد. برای نمونه، زبیر بن عوام متصدی ثبت صدقات بود و در زمان غیاب یا بیماری وی، جهم بن صلت و حذیفة بن یمان این وظیفه را بر عهده میگرفتند.(3)همچنین ابوهریره مسئولیت نگهداری و توزیع زکات فطر را عهدهدار بود و عبدالله بن کعب انصاری خمس را مدیریت میکرد.(4)
این نمونهها به وضوح نشان میدهد که در حکومت پیامبر (صلی الله علیه وآله) تقسیم کار و تخصصگرایی در مناصب اداری و مالی وجود داشته و هر بخش تحت نظارت شایسته قرار گرفته است.
سیاست خارجی حکومت اسلامی توسط پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) از طریق ارسال نامههایی به سران کشورها و امپراتوریهای همسایه ترسیم شد. این اقدام که عمدتاً از سال هفتم هجری و پس از صلح حدیبیه آغاز گردید، نشان
میداد که هدف اصلی پیامبر، کشورگشایی و توسعه قلمرو نیست، بلکه ابلاغ پیام الهی و دعوت به توحید است.
در این نامهها که در منابع معتبری مانند «جمهرة رسائل العرب» و «مکاتیب الرسول» ثبت شده، پیامبر (صلی الله علیه وآله) از حاکمان دعوت میکردند تا اسلام را بپذیرند و هشدار میدادند که در صورت پذیرش، در امان خواهند بود و در غیر این صورت، مسئولیت گمراهی مردم بر عهده آنان است. این نامهها به عنوان اسناد سیاسی اسلام، خطوط کلی سیاست خارجی دولت نوپای اسلامی را مبتنی بر دعوت، هشدار و تعیین مسئولیت تبیین میکنند .(1)
به باور برخی تحلیلگران، این حرکت سیاسی پس از تثبیت اولیه دولت اسلامی و در دورۀ شش سالۀ پس از صلح حدیبیه، با هدف گسترش حوزه نفوذ معنوی اسلام و تعریف رابطه با قدرتهای خارجی انجام پذیرفت.(2)
بیگمان، حکومت امام علی (علیه السلام) بازتابی آگاهانه از سیرۀ نبوی در ادارۀ جامعه بود. ایشان با ایجاد ساختاری منسجم، عناصر ضروری برای مدیریت دولت اسلامی را از انتصاب کارگزاران شایسته تا سازماندهی نهادهای قضایی و مالی احیا کردند. در این میان، عهدنامۀ مالک اشتر نه تنها سندی تاریخی، بلکه چارچوبی زنده برای درک اندیشههای سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و مدیریتی امام است که خود ایشان نیز در عمل به آن پایبند بودند.به طور خلاصه می توان مهمترین مناصب را چنین ذکر کرد.
در دوران حکومت امیرالمؤمنین علی (علیه السلام)، ساختار اداری و قلمرو سرزمینی با نظم و دقت قابل توجهی سازماندهی شده بود. حضرت با گمارش 64 فرماندار و استاندار به اقصی نقاط جهان اسلام، نشان دادند که ادارۀ امپراتوری گستردۀ اسلامی نیازمند شبکۀ منسجمی از کارگزاران صالح و پاسخگو است.
نمونۀ بارز این مدیریت، خلید بن قره بود که به عنوان فرماندار خراسان، با هوشیاری در برابر تحرکات ضد اسلامی در نیشابور ایستاد و با کارآمدی به مقابله با شورشیان پرداخت. این اقدام نه تنها امنیت منطقه را تأمین کرد، بلکه نشان دهندۀ حضور فعال و نظارت مستقیم حکومت مرکزی در دورترین نقاط تحت حاکمیت اسلام بود. از دیگر کارگزاران برجستۀ حضرت میتوان به این افراد اشاره کرد:ثابت بن قیس در مداین،عبدالرحمن ابن ابزی در خراسان،شنسب ابن جرمک در غور،ابن هرمه در سوق الاهواز،ابو عریف ارجهی، مرة بن شراحیل همدانی و قرظة بن ارطات در قزوین.
این انتصابها نه تنها بیانگر وسعت قلمرو حکومت امام علی (علیه السلام) است، بلکه نشان میدهد که ایشان با بهرهگیری از افراد لایق و متعهد، درصدد تحقق عدالت و ادارۀ شایستۀ سرزمینهای اسلامی بودند. این رویکرد، ادامۀ همان سیرۀ نبوی در تشکیل دستگاه اداری منظم و پاسخگو است.
در ساختار قضایی حکومت امام علی (علیه السلام)، نظم و تدبیر ویژهای حاکم بود. قضات نه تنها بر اساس دانش فقهی، که بر مبنای بردباری، پارسایی، و دوری از طمع انتخاب میشدند. در عهدنامۀ مالک اشتر، امام (علیه السلام) با دقت معیارهای یک قاضی شایسته را برمیشمرند:
آگاهی عمیق از احکام و توانایی استدلال منطقی
شکیبایی در شنیدن دعاوی و پرهیز از شتابزدگی در قضاوت
تواضع در برابر حق و دوری از خودبینی
قاطعیت در اجرای عدالت و عدم تأثیرپذیری از تمجید یا فشار دیگران .(1)
سازمان قضایی در حکومت علوی:
در مرکز حکومت (کوفه)، شریح قاضی - با حفظ سمت- تحت نظارت مستقیم امام (علیه السلام) به کار خود ادامه داد.(2)
ابوالأسود دؤلی نیز به عنوان قاضی منصوب شد.(3)
اما به دلیل بلند کردن صدا بر متخاصمان - که نشاندهندۀ بیتابی در اجرای عدالت بود - برکنار گردید.(4)
امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) در عمل به عدالت اقتصادی، الگویی بیبدیل در تاریخ حکومتداری اسلامی به جای گذاردند. ایشان با تأکید بر توزیع عادلانۀ بیتالمال و پرهیز از هرگونه تبعیض، خط مشی روشنی را برای همۀ کارگزاران حکومتی ترسیم نمودند. در نگاه امام (علیه السلام)، بیتالمال امانتی الهی بود که میبایست صرفاً بر اساس معیارهای عقلانی و شرعی، و با رعایت اولویتهای واقعی - و نه روابط شخصی یا جناحی- توزیع گردد.
امام (علیه السلام) در نامه به مالک اشتر و دیگر فرمانداران هشدار دادند که «بیتالمال را چنان تقسیم کن که نزدیکان و قدرتمندان آن را نبخشند و مستمندان و قشرهای محروم از آن محروم نشوند». برای تحقق این امر، افرادی امین و با تقوا مانند علی بن ابی رافع، وهب بن عبدالله و ابو جحیفه را به مدیریت بیتالمال گماشتند تا از هرگونه انحراف و سوءاستفاده جلوگیری شود.
در دوران حکومت امیرالمؤمنین علی (علیه السلام)، مدیریت نظاممند منابع مالی از اهمیت ویژهای برخوردار بود. با گسترش قلمرو اسلامی و افزایش درآمدهای ناشی از مالیات، خراج و صدقات، نیاز به ساماندهی دقیق بیتالمال بیش از پیش احساس میشد. امام (علیه السلام) با درک این ضرورت، کارگزاران شایستهای را برای جمعآوری و ثبت این منابع گماردند تا شفافیت و انضباط مالی در حکومت اسلامی تداوم یابد.
کارگزاران مالی امام علی (علیه السلام) در مناطق مختلف عبارتند از:
مخنف بن سلیم ← متصدی جمعآوری صدقات قبیله بکر بن وائل
مصعب بن یزید انصاری ← مسئول صدقات منطقه مداین
عبدالله بن زمعه و قرظة بن کعب ← عهدهدار جمعآوری صدقات عین التمر
مسیب بن نجبه ← مسئول صدقات کوفه
عبدالله بن ابی کرب و ابولینه ← متصدیان صدقات بنی مره و عکراش
مردی از قبیله ثقیف ← مسئول جمعآوری صدقات عکبرا
این انتصابها نشان میدهد که امام (علیه السلام) با ایجاد شبکهای منسجم از نمایندگان مالی، نه تنها به دنبال تأمین منابع مالی حکومت بودند، بلکه بر
نظارت دقیق بر ورود و خروج اموال عمومی و جلوگیری از فساد مالی تأکید داشتند. این رویکرد، تجلی عینی عدالت مالی و مسئولیتپذیری در حکومتداری علوی بود.
بر اساس سیرۀ حکومتی امیرالمؤمنین علی (علیه السلام)، نقش حاجب و دربان نه به عنوان مانعی برای دور نگهداشتن حاکم از مردم، بلکه به عنوان تنظیمکننده و تسهیلگر ارتباط تعریف میشود. امام در عهدنامۀ مالک اشتر با صراحت بر پرهیز از "احتجاب" (خود را از مردم پنهان کردن) تأکید میفرمایند و آن را نشانۀ "ضعف در مدیریت و بیخبری از امور" میدانند.(1)
، نامة 53، ص 1024.
ویژگیهای نظام ارتباطی در حکومت علوی:
امام (علیه السلام) با تعیین زمانهای مشخص برای ملاقات عمومی زمینۀ گفتوگوی بیواسطه و بدون ترس را فراهم میکردند.(2)
حاجبانی مانند قنبر و میثم تمار، نه برای ممانعت از مراجعان، بلکه برای ساماندهی نوبتدهی و حفظ حریم ضروری گمارده میشدند.
بنابراین در حکومت علوی، حاجب و دربان، ابزاری برای خدمترسانی بهتر بود، نه انحصارگرایی. هدف نهایی، ایجاد توازن بین حفظ حریم مدیریتی و دسترسی عادلانۀ مردم به حاکم بود تا عدالت نه تنها در قانون، بلکه در اجرای روابط حکومت و ملت نیز متجلی شود.
تطبیق سیره در امور نظامی
سیرۀ نظامی پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) بر پایۀ هدایت، رحمت و اخلاق استوار بود و هرگز هدف اصلی، جنگآوری یا کشورگشایی به معنای متعارف آن نبود. برخلاف دیدگاه برخی مستشرقان که با تحریف تاریخ، چهرهای خشن از پیامبر (صلی الله علیه وآله) ترسیم میکنند، اسناد تاریخی و روایی گواه آن است که ایشان همواره اصول انسانی و الهی را حتی در سختترین شرایط نبرد رعایت میفرمودند.در
ادامه به مهمترین اصول انسانی در سیرۀ نظامی نبوی و تطبیق با سیره علوی اشاره می کنیم.
حجت در سیره پیامبر (صلی الله علیه وآله) و امام علی (علیه السلام)
بیشک آنچه از آیات و روایات در باب جنگها و فتوحات اسلامی برداشت میشود، نشان میدهد که هدف نهایی، هدایت انسانهاست، نه جنگجویی یا جمعآوری غنایم. خداوند در قرآن کریم خطاب به پیامبرش میفرماید:
«وَما أَرْسَلْناکَ إِلّا رَحْمَةً لِلْعالَمِینَ(1)و تو را جز رحمتی برای جهانیان نفرستادیم.»
این آیه، محور اصلی تمام اقدامات پیامبر (صلی الله علیه وآله) حتی در میدان نبرد را مشخص میکند.
سیرۀ نبوی و علوی در اتمام حجت پیش از جنگ:
پیامبر (صلی الله علیه وآله) به امام علی (علیه السلام) فرمود:
1) انبیاء/107.
«با هیچکس جنگ مکن، مگر آنکه او را به اسلام دعوت کرده باشی. اگر خدا به دست تو حتی یک نفر را هدایت کند، برای تو از تمام دنیا و آنچه زیر خورشید است، بهتر است.(1)»
این سخن، نشان میدهد که ارزش هدایت یک انسان، از همۀ داراییهای دنیوی بالاتر است.
حتی در جنگهای دفاعی مانند خیبر پیامبر (صلی الله علیه وآله) به یارانش دستور دادند پیش از آغاز درگیری، دشمن را به اسلام دعوت کنند و حقوق الهی را به آنان یادآور شوند(2) «به آرامی به سوی دشمن رهسپار شود تا به عرصهگاه آنان فردو آیی. سپس آنان را به اسلام دعوت كن و از حق واجبی كه خداوند بر آنها دارد، آگاهشان ساز. به خدا اگر خداوند به وسیلة تو تنها یك مرد از آنان را هدایت كند، برای تو بهتر از آن است كه شتران سرخ موی داشته باشی.»
1) : یا علی! لاتقاتلنّ احداَ حتی تدعوه الی الاسلام و أیم الله لان یهدی الله عزّوجلّ علی یدیك رجلاً خیر لك ممّا طلعت علیه الشمس وغربت الكافی،ج9،ص410.
2) «...لان یهدی الله بك رجلاً واحداً خیر من ان یكون لك حمر النعم؛ سپس آنان را به اسلام دعوت كن و از حق واجبی كه خداوند بر آنها دارد، آگاهشان ساز. به خدا اگر خداوند به وسیلة تو تنها یك مرد از آنان را هدایت كند، برای تو بهتر از آن است كه شتران سرخ موی داشته باشی.» بشارت المصطفی،ص193.
امام علی (علیه السلام) در برخورد با پیمانشکنان (ناکثین)، سنت نبوی در "دعوت پیش از جنگ" را با دقتی بینظیر به اجرا گذاشت. ایشان با به کارگیری همۀ ابزارهای ممکن از- نامهنگاری و اعزام نماینده تا گفتوگوی چهره به چهره - کوشید تا از بروز جنگ داخلی جلوگیری کند. مراحل اتمام حجت امام علی (علیه السلام) به قرار ذیل میباشد:
ارسال نامههای متعدد به سران ناکثین (طلحه، زبیر، عایشه) افراد معتمد مانند صعصعة بن صوحان و عمران بن حصین.امام (علیه السلام) یادآوری جنایتهای آنان در بصره و دعوت به بازگشت به بیعت نمود.(1)
امام حتی با فرستادن نمایندهای ویژه نزد زبیر که نرمش بیشتری نشان میداد تلاش کرد او را جداگانه به مسیر حق بازگرداند.
خواهد بود. این گفتوگو چنان اثرگذار بود که زبیر از جنگ کناره گرفت.(1)
الخواص،ج1، ص223.
1) . ابن جوزی،تکرة
2) .[2]الجمل،صص 339-340.
3) الاخبار الطوال، ص147.
4) الجمل، صص،336-339.
5) آنگاه حضرت علی (علیه السلام) فرمود: «كیست كه این قرآن را بگیرد، ناكثین را به آن دعوت كند و بداند كه در این راه به شهادت خواهد رسید و من بهشت را برای او ضمانت می كنم.» در پاسخ به این پیشنهاد جوانی به نام مسلم از قبیله عبدالقیس به پا خاست، گفت: «من قرآن را بر آنها عرضه می كنم و در این راه برای رضای خدا جانم را فدا می كنم.» حضرت علی (علیه السلام) بر جوانیش ترحم كرد، از او روی گرداند و بار دیگر پیشنهاد خود را تكرار كرد. این بار نیز همان جوان به پا خاست. امیر مؤمنان این بار نیز از وی روی برتافت. آنگاه برای بار سوم پیشنهاد خود را تكرار فرمود. باز غیر از آن جوان كسی داوطلب نشد. حضرت قرآن را به او داد، فرمود: «كتاب خدا را بر ایشان عرضه و آنها را به آن دعوت كن.» آن جوان قرآن به دست در مقابل سپاه ناكثین ایستاد، گفت: «این كتاب خداست، امیر مؤمنان شما را به آن دعوت می كند.» سپاه جمل در پاسخ دعوت به قرآن دست راستش را قطع كردند. آن جوان قرآن را با دست چپش گرفت. آن دستش نیز قطع شد. در حالی كه خون از سراسر بدنش جاری بود، قرآن را به دندان گرفت. در اینجا عایشه دستور تیرباران كردن او را صادر كرد.»همان،ص339.
هنگامی که جنگ اجتنابناپذیر شد، امام به یاران سفارش کرد:فراریان تعقیب نکنند. زنان و غیرنظامیان رانیازرند.اعضای کشتگان را قطع نکرده و حرمت اموال و خانههای مردم را نگاه دارند(1).
سیرۀ امام علی (علیه السلام) در جمل، درسی بزرگ از حکمرانی مبتنی بر مسئولیت الهی است. ایشان نشان داد که برای حاکم اسلامی، هدایت یک انسان از پیروزی در یک نبرد مهمتر است. این روش، الگویی جاودانه برای همۀ زمامداران در برخورد با بحرانهای داخلی است.
امام علی (علیه السلام) پس از پیروزی در جنگ جمل، با استناد به اصول قرآنی و سیره نبوی، راه بخشش و عفو عمومی را در پیش گرفت.ایشان دستور داد تمام کسانی که در سپاه ناکثین حضور داشتند بخشیده شوند و آزادانه به زندگی خود بازگردند.(2)و آنها را آزاد گذاشت كه كشته های خود را به خاك بسپارند.(3)
حضرت علی (علیه السلام) به صراحت با درخواست برخی اصحاب- که خواستار اسیر گرفتن زنان و تملک اموال دشمن بودند- مخالفت کرد و فرمود:
«آنان اگرچه گناهکارند، اما مسلمانند. اموال و جانهایشان همچنان محترم است.(4)»
رفتار کریمانۀ امام چنان تأثیری داشت که حتی مروان بن حکم -که از دشمنان سختگیر امام بود- به همراه دیگران نزد امام آمد و گفت:
«ما بر علی ستم کردیم، ولی او پس از پیروزی، بزرگوارتر و بخشندهتر از همگان بود.(1)
در تحلیل سیرۀ نظامی امام علی (علیه السلام) در جنگ نهروان، بار دیگر شاهد تبلور همان اصل نبوی "اتمام حجت" و اولویت هدایت بر جنگ هستیم. مواجهۀ امام با خوارج، نمونهای کامل از یک فرآیند منطقی و اخلاقی در مدیریت بحران است که میتوان آن را در مراحل زیر خلاصه کرد:
فرآیند اتمام حجت امام علی (علیه السلام) با خوارج در نهروان:
امام حتی پس از شورش فکری خوارج و اعلام بیلیاقتی ابوموسی اشعری برای رهبری، اولین اقدامش دعوت از آنان برای پیوستن به سپاهش جهت مقابله با معاویه بود.(2)
هنگامی که اصحاب پیشنهاد حمله به خوارج را دادند(3)،
امام قاطعانه فرمود:
«آنان را رها کنید [و] به سراغ گروهی بروید که میخواهند مؤمنان را به بردگی بگیرند.»(4)
این نشان میدهد که در نگاه امام، خطر اصلی، استبداد معاویه بود، نه خطای فکری خوارج.
تنها پس از قتل فجیع عبدالله بن خباب و همسر باردارش توسط خوارج که نشان از تبدیل شدن آنان به یک گروه تروریستی میداد امام تصمیم به مقابله گرفت. (1)
ارسال نامههای نصیحتآمیز و اعزام چهرههای محبوب مانند قیس بن سعد و ابوایوب انصاری برای گفتوگو.(2)
برافراشتن پرچم امان و اعلام عمومی که هر کس زیر این پرچم برود یا از میدان جدا شود، در امان است.(3)نتیجۀ این اقدام کریمانه، بازگشت 8000 نفر از 12000 نفر از خوارج بود. این بزرگترین پیروزی معنوی امام بود که نشان میداد قلبها را میتوان با رحمت فتح کرد.(4)
امام حتی در آستانۀ نبرد دستور داد آغازگر نبرد نباشند.(5)ایشان در وصیت تاریخی به مسلمانان پس از خود درباره خوارج فرمودند:
«بعد از من خوارج را مکشید؛ زیرا کسی که در جستجوی حق بوده و خطا کرده، مانند کسی نیست که باطل را میجسته و به آن رسیده است.(6)»
این جمله، سند جاودانۀ تمایز بین "خطاکار قابل اصلاح" و "دشمن حقستیز" در فقه سیاسی شیعه است.سیرۀ امام در نهروان به ما میآموزد که در حکومت دینی:
اصل، رحمت و هدایت است و جنگ، استثنا.
هرگونه برخورد قهری، منوط به "اخلال جدی در نظم عمومی" و "اتمام حجت" است.
حتی در سختترین شرایط، درهای بازگشت و توبه باید به روی مردم گشوده بماند.
این الگو، پاسخی محکم به تحریفکنندگانی است که اسلام را دین خشونت میخوانند؛ اسلام علی (علیه السلام)، اسلامِ عقلانیت، اخلاق و رحمت است، حتی در میدان جنگ.(1)
1) .[1]در جنگ صفین نیز شاهد همین موضع هستیم. ایشان فرمودند:هرگز با دشمن جنگ نكنید تا آنان آغاز كنند. فراریان را نكشید، بر زخمیان متازید، هتك حرمت و عورت نكنید، از مثله كردن بپرهیزید، وارد خانههای آنان مشوید، برزنان حمله نكنید و به كسی دشنام ندهید. . تذكرة الخواص، ص91. در سخنی دیگر به نیروهای خود در جنگ صفیّن سفارش می کند: «إذا وصلتم إلی رحال القوم فلا تهتكوا سترا و لا تدخلوا دارا و لا تأخذوا شیئاً من أموالهم و لا تهیجوا امرأةً و إن شتمن أعراضكم و سببن امرائكم و صلحائكم». الکامل،ج3،ص293.
پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله) پیش از حرکت نیروها به جنگ، در قالبهای مختلف، سپاهیان را به رعایت حقوق لشکریان دشمن سفارش میکردند.
ایشان میفرمودند:
«اغزوا باسم الله و فی سبیل الله، لا تغدروا و لا تغلّوا و لا تمثّلوا ولا تقتلوا ولیداً و لا امراةً و لا كبیراً
فانیاً و لا منعزلاً بصومعة، لا تعقروا نخلاً و لا تحرقوه و لا تقطعوا شجرةً مثمرةً و لا تهدموا بناءً و لا تذبحوا شاة و لا بقرةّ و لا بعیراً إلاّ لمأكله؛به نام خدا و در راه خدا بجنگید. نیرنگ نزنید، خیانت نکنید، مثله نکنید، کودکان و زنان و سالخوردگان را نکشید، راهبان گوشهگیر را نکشید، درختان نخل و درختان میوه را قطع نکنید و نسوزانید، ساختمانها را ویران نکنید، و گوسفند و گاو و شتر را جز برای مصرف خوراکی ذبح نکنید(1)»
در روز فتح مکه، رسول خدا (صلی الله علیه وآله) در مورد مشرکان فرمودند:
«ألا! لا یجهزّن علی جریح و لا یتبعن مدبر و لایقتلنّ أسیر و من أغلق علیه بابه فهو آمن؛آگاه باشید! بر مجروح حمله نبرید، فراری را تعقیب نکنید، اسیر را نکشید و هر کس در خانهاش را ببندد، در امان است(2).»
پیامبر (صلی الله علیه وآله) هنگام اعزام سربازان به جنگ میفرمودند:
«نیرنگ و فریب ندهید، کشتهها را مُثله نکنید و زنان و کودکان را نکشید.(3)»
همچنین از کشتن افراد زمینگیر، نوجوانان و خدمتکاران نهی میکردند(1).
هنگام اعزام نیرو به خیبر، وقتی به پیامبر (صلی الله علیه وآله) خبر رسید که در درگیریها کودکان نیز کشته شدهاند، فرمودند:
«مایحملكم علی قتل الذریّة؟؛چه چیزی شما را به کشتن کودکان واداشت؟»
سپاهیان گفتند:
«ألیسوا أولاد المشركین؛مگر آنها فرزندان مشرکان نیستند؟»
حضرت فرمودند:
«أولیس خیاركم أولاد المشركین؛مگر بهترینهای شما نیز فرزندان مشرکان نبودهاند؟(2)»
امام علی (علیه السلام) از قول پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) میفرمایند:
«نهی رسولالله (صلی الله علیه وآله) أن یلقی السم فی بلاد المشركین؛پیامبر خدا (صلی الله علیه وآله) از ریختن سم در سرزمین مشرکان نهی کردند.(3)»
پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله) فرمودند:
«لا تقطعوا شجراً إلاّ أن تضطرّوا إلیها(4)هیچ درختی را قطع نكنید، مگر آن كه ناچار شوید.»
سوال: چرا پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) بر خلاف دستورشان مبنی بر ممنوعیت قطع درختان در جنگها، تعدادی از درختان یهودیان بنی نضیر را قطع نمودند؟
در برخی منابع تاریخی مانند سیره ابن هشام به نقل از ابن اسحاق و کتاب مغازی واقدی آمده است که پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) در جریان محاصره بنی نضیر دستور قطع و سوزاندن درختان خرما را صادر کردند.(1)
در تحلیل این اقدام باید به نکات زیر توجه کرد:
پیامبر (صلی الله علیه وآله) پس از کارشکنیها و اقدامات تهدیدآمیز یهودیان بنی نضیر، آنان را محاصره کردند. طولانی شدن این محاصره و دوری مسلمانان از مرکز حکومت، میتوانست خطراتی مانند حمله دشمنان خارجی یا آشوب منافقان داخلی را در پی داشته باشد؛ چرا که در آن زمان، اسلام هنوز قدرت کامل را به دست نیاورده بود.
به نظر میرسد قطع درختان خرما که برای بنی نضیر از اهمیت حیاتی و اقتصادی برخوردار بود، با هدف تسریع در پایان دادن به محاصره و وادار کردن آنان به تسلیم انجام شده است. نقل است که یهود، نخلهای خود را از کودکانشان نیز بیشتر دوست داشتند.
این اقدام میتوانست به قصد بیرون کشاندن یهودیان از قلعهها برای نبرد یا ایجاد رعب در آنان صورت گرفته باشد. یهودیان که از سیره معمول مداراگرایانه پیامبر (صلی الله علیه وآله) آگاه بودند، با دیدن این اقدام قاطع، دریافتند که ممکن است درگیری به مرحله خونینتری وارد شود. بنابراین بلافاصله پس از قطع درختان، تسلیم شدند. واقدی گزارش میکند که حیی بن اخطب به پیامبر پیام داد: "چرا درختان را قطع میکنی؟ به خواسته تو تن میدهیم و از شهر بیرون میرویم."
1) سیره ابن هشام،ج2، ص191؛ واقدی، ج1، ص373.
گرچه در اسلام از چنین اقداماتی معمولاً نهی شده، اما زمانی که مصالح مهمتری در میان باشد، این اقدام قابل توجیه است. در این مورد، قطع چند درخت در برابر خطرات ناشی از طولانی شدن محاصره و احتمال خونریزی بیشتر، اولویت کمتری داشت.
این عمل را میتوان مصداق "ضرورت" دانست. امام صادق (علیه السلام) نقل کردهاند که پیامبر(صلی الله علیه وآله) به فرماندهان خود سفارش میفرمودند:
«درختی را قطع نکنید، مگر آنکه ضرورت اقتضا کند.»(1)
وضعیت پیش آمده با بنی نضیر از موارد ضرورت محسوب میشد. گزارشها حاکی از آن است که تعداد درختان قطعشده زیاد نبوده(2)و با اعتراض یهودیان، این کار متوقف شد(3).
در نهایت، تسلیم شدن بنی نضیر بلافاصله پس از این رویداد، بدون نیاز به درگیری خونینتر، نشان میدهد که این اقدام تا چه اندازه در شکستن مقاومت آنان مؤثر بوده است.(4)
1) .[1]الكافی، ج5، ص30.
2) برخی تعداد درختان قطع شده را شش عدد گفته اند. تاریخ الخمیس، ج1، ص461؛ بحار الأنوار، ج20، ص 165.
3) . ابن شهر آشوب می نویسد: رسول خدا دستور بریدن چند نخل را داد... با اعتراض یهود این كار متوقف شد و قرار شد آنان كوچ كنند مناقب، ج1، ص 248.
4) «حیی بن اخطب به رسول خدا (صلی الله علیه وآله) پیام داد: چرا درختان را قطع میکنی؟ به آنچه خواستهای تن میدهیم و از شهر تو بیرون میرویم. پیامبر (صلی الله علیه وآله) فرمود: اکنون فقط میتوانید یک بار شتر همراه خود ببرید [نه همه اموال خود را]. سرانجام بنی نضیر به شرایط رسول خدا تن داد و حاضر شد با برجای گذاشتن اموال خود، از مدینه بیرون رود.»المغازی، ج1، ص373.
هرگاه رسول خدا (صلی الله علیه وآله) گروهی را برای عملیات نظامی اعزام میکرد، به آنان سفارش میفرمود: «اهل صومعه را نکشید.»(1)همچنین جابر بن عبدالله نقل میکند که پیامبر (صلی الله علیه وآله) و یارانش، بازرگانان مشرک را به قتل میرساندند.(2)
پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله) برای سفیران و گروگانها مصونیت قائل بودند و میفرمودند: «فرستادگان و گروگانها کشته نمیشوند.(3)ایشان همواره از کشتن زنان و کودکان در جنگ نهی میکردند.(4)در یکی از غزوات، هنگامی که به جسد زنی از دشمن برخورد کردند، پرسیدند: «چه کسی او را کشته است؟» گفتند: «خالد بن ولید.» سپس به برخی از همراهان فرمودند: «به سرعت خود را به خالد برسان و به او بگو: رسول خدا تو را از کشتن زنان، کودکان و اجیرها منع میکند.» (إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ یَنْهَاكَ أَنْ تَقْتُلَ امْرَأَةً أَوْ وَلِیدًا أَوْ عَسِیفًا.)
حتی در برخورد با قبیله «بنی قریظه» که با دشمنان اسلام همدستی کرده بودند، پس از حکم به مجازات مردانی که در جنگ دخالت، زنان از مصونیت برخوردار بودند و تنها یک زن به دلایل خاصی کشته شد.(5)
امام علی (علیه السلام) به سیره رسول خدا(صلی الله علیه وآله) عمل نمود و به سربازان خود سفارش میکردند:
«وَلَا تُهَیِّجُوا امْرَأَةً بِأَذًى، وَإِنْ شَتَمْنَ أَعْرَاضَکُمْ وَتَنَاوَلْنَ أُمَرَاءَکُمْ وَصُلَحَاءَکُمْ، فَإِنَّهُنَّ ضِعَافُ الْقُوَى وَالْأَنْفُسِ وَالْعُقُولِ(1)به زنان آزار نرسانید، هرچند به ناموسهای شما دشنام دهند و به امیران و نیکان شما بدگویی کنند؛ زیرا آنان ناتوانِ قوا، نفس و خرد هستند.»
همچنین به فرماندهان نظامی خود مینوشتند:
«أَنْشُدُکُمُ اللَّهَ فِی فَلَّاحِی الْأَرْضِ أَنْ یُظْلَمُوا قِبَلَکُمْ(2)شما را به خدا سوگند میدهم که مبادا کشاورزان از ناحیهی شما مورد ستم قرار گیرند.»
امام علی (علیه السلام) به معقل بن قیس (از فرماندهان خود) که برای جنگ با شامیان میرفت، فرمودند:
«لَا تُقَاتِلَنَّ إِلَّا مَنْ قَاتَلَکَ(3)جز با کسانی که با تو میجنگند، جنگ مکن.»
این جمله بر ضرورت پرهیز از نبرد با مردم بیدفاع و غیرنظامی تأکید دارد.
یکی از دستورات ثابت و اصولی پیامبر (صلی الله علیه وآله) در تمام جنگها این بود که در صورت تسلط بر منابع آب، نمیبایست دشمن را از آن محروم نمود، حتی اگر دشمن قصد جنگ با مسلمانان را داشت. این قانون، نشاندهنده رعایت انصاف و اصول اخلاقی در میدان نبرد، حتی در رویارویی با دشمن است.
شبهه: آیا در جنگ بدر به دستور پیامبر (صلی الله علیه وآله)، مسلمانان کفار را از آب محروم کردند؟
بررسی این شبهه نیازمند واکاوی گزارشهای تاریخی و تطبیق آن با آموزههای قرآنی است. آنچه در پی میآید، جمعبندی نظرات مورخان و مفسران در این زمینه است:
در برخی منابع تاریخی روایتی نقل شده که حباب بن منذر به پیامبر (صلی الله علیه وآله) پیشنهاد کرد لشکر اسلام در کنار یک چاه مستقر شود و سایر چاهها را پر کنند تا دشمن از آب محروم گردد و پیامبر این نظر را پذیرفت.(1)با این حال، در خود همان منابع، نقل متعارضی وجود دارد که پیامبر (صلی الله علیه وآله) مسلمانان را از جلوگیری آب خوردن کفار منع کردند.(2)
این دو نقل با هم ناسازگارند؛ زیرا اگر پیامبر (صلی الله علیه وآله) با پر کردن چاهها موافق بود، منطقی نبود که سپس مانع محروم کردن دشمن از آب شود. تنها در صورت پذیرش هر دو نقل میتوان گفت که هدف، کنترل چاهها بود، نه محرومیت مطلق دشمن از آب؛ به این معنا که اگر دشمنی درخواست آب میکرد، با اجازه مسلمانان میتوانست از آن استفاده کند.
برخی محققان معاصر، مانند علامه سید جعفر مرتضی عاملی، اساس این روایت را رد کردهاند و معتقدند چاههای بدر در اختیار مسلمانان نبوده است.(3)همچنین این روایت با آیات قرآن در تعارض است؛ چرا که در آیه 11 سوره انفال تصریح شده که خداوند برای مسلمانان باران فرستاد تا آنان را پاک کند و زمین را برایشان استوار سازد. این نشان میدهد که مسلمانان در آن موقعیت به آب کافی دسترسی نداشتهاند.(4)
مفسران بزرگی مانند امینالاسلام طبرسی و علامه طباطبایی نیز با استناد به همین آیه تأکید کردهاند که چاههای بدر در اختیار مشرکان قریش بوده و مسلمانان با مشکل کمآبی مواجه بودند، تا آنکه باران به عنوان امداد غیبی نازل شد و هم نیاز آنان را برطرف کرد و هم زمین را برای نبرد مستحکم نمود.(1)
با توجه به مطالب فوق میتوان نتیجه گرفت:
1.در صحت تاریخی روایت "پر کردن چاهها" تردید جدی وجود دارد و نقلهای متعارض، آن را زیر سؤال میبرند.
2.بر اساس شواهد قرآنی و نظر مفسران، چاههای بدر در اختیار مشرکان بوده و مسلمانان از دسترسی آسان به آب محروم بودند.
3.با در نظر گرفتن سیره ثابت نبوی در منع محروم کردن دشمن از آب، روایت مذکور از اعتبار کافی برخوردار نیست.
بنابراین، شبهه مطرح شده بر پایه روایتی ضعیف و غیرقطعی استوار شده و با اصول مسلم سیره نبوی و شواهد تاریخی و قرآنی سازگاری ندارد.
در منابع تاریخی متعددی آمده است که در جنگ صفین، معاویه و لشکریانش با بستن راه دسترسی به رود فرات، سپاه امام علی (علیه السلام) را از آب محروم کردند.
طبری در تاریخ خود نقل میکند که هنگامی که سپاه امام به صفین رسید، شامیان شریعه فرات را در اختیار گرفته و با گماردن نگهبانان مسلح، مانع از دسترسی یاران امام به آب شدند. امام علی (علیه السلام) با ارسال پیامی به معاویه، او را از این عمل ناشایست برحذر داشت و فرمود:
1) مجمع البیان،ج4، ص 250؛ وتفسیر المیزان،ج9، ص 22.
«این راه را به سوی شما پیمودهایم تا حجت را بر شما تمام کنیم... اکنون آب را بر ما بستهاید. به یارانت پیغام فرست راه آب را باز بگذارند، وگرنه سپاهم را رخصت میدهم تا برای آب بجنگند.»(1)
در مشورت معاویه با یارانش، افرادی مانند ولید بن عقبه و عبدالله بن ابی سرح بر ادامه محاصره آب اصرار ورزیدند. اگرچه عمرو بن عاص مخالفت کرد، اما معاویه نپذیرفت و گفت:
«به خدا سوگند، قطرهای آب به عراقیان نخواهیم داد.(2)»
پس از یک شبانه روز محرومیت از آب، امام علی (علیه السلام) با ناراحتی فراوان، به درخواست اشعث بن قیس و مالک اشتر اجازه حمله برای بازپسگیری آب را صادر کرد. در نبردی سخت، یاران امام موفق شدند کنترل شریعه فرات را به دست آورند(3).
واکنش متعالی امام علی (علیه السلام)
پس از این پیروزی، زمانی که یاران امام پیشنهاد دادند همان عمل معاویه را تکرار کرده و شامیان را از آب محروم کنند، امام علی (علیه السلام) قاطعانه مخالفت نمود و فرمود:
«نه، به خدا سوگند با ایشان همچون خودشان مقابله نمیکنم.»
ایشان سپس دستور دادند به سپاه شام اجازه دهند به اندازه نیاز از آب استفاده کنند. این واکنش امام، تجلی واضحی از پایبندی ایشان به اصول
1) تاریخ طبری، ج 4، ص 571؛ شرح نهج البلاغة، ج 3، ص 318؛ الكامل فی التاریخ، ج 2، ص 364؛ الإمامة والسیاسة، ج 1، ص 124؛ وقعة صفّین، ص 160.
2) الفتوح، ج 3، ص 5؛ الموازنة، ص 146. آن گاه همگی گفتند: به خدا سوگند، قطره اى آب به عراقیان نخواهیم داد تا تشنه لب بمیریند. شرح نهج البلاغة، ج 1، ص 23؛ ینابیع المودّة، ج 1، ص 450؛ بحار الأنوار، ج 41، ص 145؛ محمد محمدی ری شهری، دانش نامه امیر المومنین ؛ ج5، ص 561 - 569.
3) أخبار الطوال، ص 168؛شرح نهج البلاغة، ج 1، ص 23.
اخلاقی و شرعی، حتی در میدان جنگ و در برابر دشمنی ناجوانمردانه بود. این اقدام امام چنان بود که حتی عمرو عاص به معاویه گفت: «آیا دیدی که علی با وجود توانایی، چگونه با بزرگواری با ما رفتار کرد.(1)»
ب: برخورد با اسیران
در طول تاریخ در جنگها براى افرادى اسیر مىشوند چند راه وجود داشته که به طور ساده آن را بررسى مىكنیم:
1- همه را یك سره آزاد كنیم؛ این سبب مىشود كه جنگجو و مخالف شمشیر بدست آزاد شده، دوباره اسلحه به دست گیرد و به سراغ مسلمین آید.
2- همه را یك سره بكشیم؛ این شیوه با رحمت و رأفت و استفاده از قابلیتها منافات دارد.
3- همه را یكجا در اردوگاهها پناه دهیم؛ در این شیوه براى اسرا رشد و تغییرى نخواهد بود و هزینه سنگینى بر دوش دولت خواهد گذاشت.
4- اُسرا در میان مسلمانان پیروز پخش شوند؛ تا از یك سو هزینه آنان در مسلمین تقسیم شود و بر دوش دولت نباشد و از سوى دیگر رفتار و گفتار و عقائد مسلمین تدریجاً به آنان منتقل شود و با سفارشات اسلامى با آنان رفتارى عادلانه و برادرانه و كریمانه شود تا كم كم آزاد شوند. البته این امر بعد از تثبیت جنگ است و هیچ كس حق ندارد قبل از غلبه كامل در منطقه و استقرار پایگاه اسیر بگیرد. زیرا فكر اسیر گرفتن و به پول رسیدن باعث روحیه دنیاگرائى شده و سبب شكست آنان خواهد شد.
1) مروج الذهب، ج 2، ص 386؛ الفتوح، ج 3، ص 11؛ الإمامة والسیاسة، ج 1، ص 126؛ وقعة صفّین، ص 186.
اسلام به نیکوکاری با اسیران دستور داده است، حتی اگر پیش از اسارت، مرتکب شدیدترین تعدیها و ستمها شده باشند. این رویکرد در راستای هدف اصلی اسلام، که هدایت مردم است، قرار دارد. در ادامه به نمونههایی از رفتار نیکوی پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) با اسیران اشاره میشود:
پس از پیروزی در جنگ خیبر، صفیه، دختر حیی بن اخطب، به اسارت گرفته شد. بلال حبشی او و زن دیگری را از کنار اجساد کشتهشدگان یهود عبور داد. پیامبر (صلی الله علیه وآله) با مشاهده ناراحتی صفیه، بلال را به خاطر این رفتار غیرانسانی سرزنش کردند و فرمودند: ای بلال! آیا مهر و عاطفه از دلت رخت بربسته که آنان را از کنار کشتهشدگانشان عبور میدهی؟ چرا بیرحمی کردی؟پیامبر (صلی الله علیه وآله) برای جبران این رنج، صفیه را آزاد کردند و سپس با پیشنهاد و رضایت کامل او، با ایشان ازدواد نمودند تا غم را از قلبش بزدایند.(1)
شیماء، خواهر رضاعی پیامبر (صلی الله علیه وآله)، در میان اسیران جنگ حنین بود. پیامبر (صلی الله علیه وآله) با دیدن او، به پاس محبتهایش در دوران شیرخوارگی، برخاستند و عبای خود را برای نشستن او گستردند و با مهربانی از او احوالپرسی کردند.
وقتی شیماء آزادی اسیران قومش را درخواست کرد، پیامبر (صلی الله علیه وآله) سهم خود را بخشید و به او توصیه کردند تا در جمع مسلمانان این درخواست را مطرح کند. مسلمانان نیز به پیروی از ایشان، سهم خود از اسیران را بخشیدند.
1) تاریخ طبری، ج 3، ص 14.
همچنین پیامبر (صلی الله علیه وآله) به شیماء اختیار داد که نزد ایشان بماند یا به قوم خود بازگردد و با بخشش یک غلام و کنیز به او، احترام خود را نشان دادند.(1)
گفتوگوی مستقیم و امیدبخشی
خداوند در آیه 70 سوره انفال به پیامبر (صلی الله علیه وآله) دستور میدهد تا مستقیماً با اسیران گفتوگو کرده و به آنان امید دهد: «اگر خداوند در دلهای شما خیری بیابد، بهتر از آنچه از شما گرفته شده به شما خواهد داد و گناهانتان را میبخشد.»
پیامبر (صلی الله علیه وآله) مسلمانان را از آزار و کشتن اسیران منع میکردند(2)و بر خوشرفتاری با آنان تأکید داشتند.(3)حتی وقتی عمر بن خطاب پیشنهاد قطع زبان سهیل بن عمرو (از سران مشرکان مکه) را داد، پیامبر (صلی الله علیه وآله) قاطعانه رد کردند و او را نکوهش نمودند(4).در اسلام، حتی اگر اسیری محکوم به اعدام باشد، آزار او قبل از اجرای حکم جایز نیست.
پیامبر (صلی الله علیه وآله) برای آزادی اسیران باسواد در جنگ بدر، شرط آموزش سواد به ده مسلمان بیسواد را قرار دادند. این اقدام، نشاندهنده اهمیت فوقالعاده علمآموزی در اسلام است.
با توجه به شبهه مطرح شده مبنی بر دستور قتل دو اسیر در جنگ بدر توسط پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله)، در حالی که ایشان بر حفظ حرمت اسیران تأکید داشتند، پاسخ به شرح زیر است:
شناسایی دو اسیر:
این دو فرد، نَضْر بن حارث و عُقبة بن ابی مُعَیْط بودند که از سران مشرکان و دشمنان سرسخت اسلام محسوب میشدند.
علل صدور دستور قتل:
1.دشمنی سازمانیافته و تأثیرگذاری:
نضر بن حارث به عنوان یکی از محرکان اصلی جنگ بدر شناخته میشد. او با سفر به مناطق مجاور و آشنایی با داستانهای فارسی مانند رستم و اسفندیار، به عمد در مقابل بیان پیامبر (صلی الله علیه وآله) از سرگذشت اقوام گذشته مینشست و ادعا میکرد داستانهای او جذابتر است. این اقدام نوعی جنگ روانی و تحریف حقایق برای منحرف کردن مردم از قرآن محسوب میشد.آیاتی از قرآن (مانند آیات 93 سوره انعام، 13 سوره مطففین و 31 سوره انفال) در مذمت او نازل شده بود که نشان از عمق فساد و تاثیرگذاری منفی او دارد.(1)
2.آزار مستقیم پیامبر (صلی الله علیه وآله) و مسلمانان:
عقبة بن ابی معیط از جمله افرادی بود که پیامبر (صلی الله علیه وآله) را به صورت مستقیم آزار میداد و حتی پس از هجرت حضرت به مدینه، با سرودن اشعار تهدیدآمیز، قصد جنگ و خونریزی داشت.(2)پیامبر (صلی الله علیه وآله) صراحتاً علت قتل عقبه را "دشمنی او با خدا و پیامبر و آزار دادن ایشان" بیان فرمودند.(3)
3.مصالح عالی اسلامی:
این حکم نه از روی انتقامجویی، بلکه با توجه به مصالح عمومی امت اسلامی صادر شد. این دو نفر از چهرههای تاثیرگذار در تحریک قبایل و
طراحی توطئههای ضداسلامی بودند و آزادی آنان تهدیدی جدی برای امنیت جامعه نوپای اسلامی محسوب میشد.
قوانین اسلام در موارد خاص و با توجه به خطراتی که منافع عمومی را تهدید میکند، قابلیت اعمال استثناها را داراست. این اقدام پیامبر (صلی الله علیه وآله) در راستای حفظ اساس دعوت اسلامی و جلوگیری از فتنهانگیزیهای آتی بود.(1)
رعایت حقوق اسیر در سیره امام علی (علیه السلام)
رفتار امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) با اسیران، تجلی کامل رعایت حقوق انسانی و اخلاقی حتی در سختترین شرایط بود. نمونه بارز این منش، برخورد ایشان با قاتل خود، ابن ملجم مرادی، است. پس از ضربت خوردن، حضرت به یاران خود فرمودند:
«این اسیر را نگه دارید، به او غذا و آب بدهید و در اسارت با او نیکی کنید(2)».
همچنین، در ماجرای عبور امام از خانه عبدالله بن خلف (که در جنگ با امام کشته شده بود)، هنگامی که همسر وی امام را با سخنان تند مورد خطاب قرار داد، حضرت نه تنها پاسخی خشمآلود ندادند، بلکه با بردباری برخورد کردند و تنها پس از تکرار سخنان آن زن، با متانت به او پاسخ دادند.(3)
عفو مجروحان و آزادی اسیران در جنگ جمل
پس از پایان جنگ جمل، امام علی (علیه السلام) دستور عفو مجروحان و آزادی اسیران را صادر کردند. امام صادق (علیه السلام) در تبیین مصلحت این تصمیم میفرمایند:
امام علی (علیه السلام) میدانستند که پس از ایشان حکومت به دست دیگران خواهد افتاد. اگر در آن زمان سختگیری میکردند، ممکن بود در آینده به زیان شیعیان تمام شود. بنابراین با در نظر گرفتن مصلحت آینده جامعه اسلامی، فرمان آزادی و بخشش صادر شد.
امام صادق (علیه السلام) در ادامه میفرمایند:
اما زمانی که حضرت حجت (عج) قیام کنند، با اسیران جنگی به گونهای دیگر رفتار خواهد شد؛ چرا که دیگر قدرت و حکومت هرگز به دست دشمنان نخواهد افتاد(1).
این رویکرد امام علی (علیه السلام) نشاندهنده عمق دوراندیشی و رعایت مصلحت عمومی در سیره ایشان است، حتی زمانی که دشمن کاملاً در اختیارشان قرار گرفته بود.
1) الکافی، ج5، ص33 .
در تحلیل مخالفان حکومت پیامبر مکرم (صلی الله علیه وآله) و امام علی (علیه السلام)، میتوان آنان را در دستهبندیهای زیر مورد بررسی قرار داد:
این گروه به صورت فعال و آگاهانه در پی سرنگونی نظام حکومتی بودند. در دوران حکومت امام علی (علیه السلام)، اصحاب جمل (عایشه، طلحه و زبیر) و همچنین یاران معاویه در جنگ صفین، در این دسته جای میگیرند. اینان با سازماندهی نیروهای نظامی و اعلان جنگ مستقیم، به مقابله آشکار با حکومت حق برخاستند.
این دسته علاوه بر مخالفت، دارای عناد و دشمنی عمیق با اساس حکومت بودند. خوارج نهروان نمونه بارز این گروه هستند که با تفسیرهای rigid و افراطی، نه تنها با حکومت امام علی (علیه السلام) مخالفت کردند، بلکه به رویارویی مسلحانه و ترور دست زدند.
این گروه از روی نادانی و عدم درک صحیح از مصالح اسلام و مسلمین، به صف مخالفان حکومت حق پیوستند. بسیاری از سپاهیان جمل و صفین که بدون آگاهی از اهداف پشت پرده فرماندهان خود میجنگیدند، در این رده قرار میگیرند.
این افراد اگرچه ظاهراً خود را بیطرف نشان میدادند، اما سکوت آنان در شرایط حساس، عملاً به تقویت جبهه باطن کمک میکرد. افرادی مانند سعد بن ابی وقاص و عبدالله بن عمر - با وجود جایگاه و نفوذ اجتماعی - با خودداری از اعلام موضع شفاف در حمایت از جبهه حق، موجب تضعیف حکومت امام علی (علیه السلام) و ایجاد مشکلات عدیده شدند.
تحلیل پیامدها
سکوت و عدم همراهی "منافقان ساکت" در مواقع حساس، از چند جهت به حکومت حق آسیب میرساند:
محروم کردن جبهه حق از پتانسیلهای اجتماعی و نظامی
ایجاد تردید در افکار عمومی
تقویت روحیه مخالفان فعال
این دستهبندی نشان میدهد که براندازی یک حکومت حق میتواند هم از طریق مخالفت فعال و هم از طریق سکوت محاسبهشده صورت پذیرد.
برخورد رهبران الهی با مخالفان خود، همواره بر پایه رحمت، عطوفت و حکمت استوار بوده است. پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) در حدیثی میفرمایند: من بدی را با بدی پاسخ نمیدهم، بلکه آن را با خوبی پاسخ میدهم.(1)این رویکرد، اساس تعامل ایشان با مخالفان را تشکیل میداد.
امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) نیز در عهدنامه خود به مالک اشتر بر همین اصل تأکید میفرمایند:
«مهربانی، عطوفت و نرمخویی با مردم را در دل خود جای ده، از صمیم قلب آنان را دوست بدار و به ایشان نیکی کن. نسبت به آنان همانند درندهای مباش که خوردنشان را غنیمت شماری؛ زیرا مردم دو گروهند: دستهای برادر دینی تو هستند و گروه دیگر در آفرینش همانند تو.(2)»
در دوران حکومت کوتاه امام علی (علیه السلام)، به دلیل مواجهه با مخالفتهای گسترده گروههای مختلف، زمینهی نمایش سیره عملی ایشان در برخورد با مخالفان به وضوح قابل مشاهده است. اگرچه شرایطی مانند رویارویی مسلمانان با یکدیگر در آن مقطع بیسابقه بود، اما تطبیق سیره امام با روش
پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله)، نکات درخشان و درسآموزی را نمایان میسازد که نشان از تداوم همان اصول اخلاقی و انسانی در رهبری جامعه اسلامی دارد.
مدارا به عنوان یک اصل کلیدی در طول دوران هجرت پیامبر (صلی الله علیه وآله) همواره در برخورد با منافقان مورد توجه ایشان قرار داشت. با وجود تحریکات گسترده منافقان، رسول خدا (صلی الله علیه وآله) سیاست مدارا را در پیش گرفتند و ضمن کنترل شرایط، از سختگیری و اعمال خشونت نسبت به آنان خودداری میکردند.
مبانی فقهی و روایی مدارا با منافقان
مرحوم طبرسی در تفسیر آیه:«یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ جَاهِدِ الْكُفَّارَ وَالْمُنَافِقِینَ» (تحریم: 9) مینویسد:
«جهاد با کفار به صورت جنگ و کشتن است، و جهاد با منافقان به گفتن سخنانی است که آنان را از کارهای زشت بازدارد، نه جنگ کردن با آنان. البته در این صورت نیز تلاش و جهاد صادق است.(1)»
همچنین از امام صادق (علیه السلام) روایت شده است:
«إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ لَمَاَ یُقَاتِلْ مُنَافِقاً قَطُّ، إِنَّمَا كَانَ یَتَأَلَّفُهُمْ؛رسول خدا هیچگاه به قتل منافقان اقدام نکرد، همواره با آنان مهربانی و الفت مینمود.(2)»
نمونه تاریخی: برخورد با عبدالله بن ابی
عبدالله بن ابی، سرکرده منافقان، پس از حادثه بنی مصطلق در موقعیت سختی قرار گرفت. هنگامی که فرزندش نزد پیامبر (صلی الله علیه وآله) آمد و گفت: «اگر
تصمیم دارید او را به قتل برسانید، مرا مأمور این کار کنید...»، رسول خدا (صلی الله علیه وآله) فرمودند:
«تا زمانی که او در کنار ماست، با او رفیق و مهربان هستیم.»(1)
اسلام، ج 3، ص 301 و 303.
در ادامه نمونههای دیگری از سیاست مدارای پیامبر (صلی الله علیه وآله) و امام علی (علیه السلام) بررسی میشود:
پس از شکست مسلمانان در جنگ احد، یهودیان و منافقان با سخنان تفرقهانگیز به آزار پیامبر و اصحاب پرداختند. منافقان با بیان اینکه "اگر کشتهشدگان نزد ما میماندند، کشته نمیشدند"، در صدد تضعیف روحیه مسلمانان بودند.عمر با شنیدن این سخنان، نزد پیامبر (صلی الله علیه وآله) آمد و تقاضای اجازه قتل این افراد را کرد. اما رسول خدا (صلی الله علیه وآله) با قاطعیت پاسخ دادند:"خداوند دینش را آشکار و رسولش را عزیز و حفظ میکند. درباره یهودیان، چون در ذمه ما هستند، اجازه قتلشان را نمیدهم."
وقتی عمر در مورد منافقان پرسید، پیامبر فرمودند:"آیا آنان شهادت نمیدهند که 'لا اله الا الله و محمد رسول الله'؟"عمر گفت: "آری، اما از روی ترس شمشیر میگویند."پیامبر (صلی الله علیه وآله) پاسخ دادند:"از کشتن کسی که 'لا اله الا الله و محمد رسول الله' میگوید نهی شدهام."
سپس با بیان امیدوارکننده افزودند:"ای پسر خطاب، قریش دیگر اینگونه بر ما غلبه نخواهند کرد تا مکه را فتح کنیم.(2)
این موضعگیری پیامبر (صلی الله علیه وآله) نشان میدهد که ایشان حتی در شرایط سخت پس از شکست نظامی، بر اصل مدارا پایدار ماندند و با درایت کامل،
مانع از تشدید تنشهای داخلی شدند. این رویکرد علاوه بر حفظ وحدت جامعه اسلامی، مانع از تبدیل مخالفان پنهان به دشمنان آشکار گردید.
غزوه تبوک به عنوان یک آزمون بزرگ برای مسلمانان، زمینهساز آشکارسازی نیات درونی آنان بود. این سفر نظامی در شرایطی سخت- فصل گرما، مسافت طولانی، و همزمان با برداشت محصول- صورت گرفت، تا آنجا که سپاه شرکتکننده به «جیش العسره» (لشکر دشواری) معروف شد.با اعلام بسیج عمومی، منافقان که در این مقطع بیش از هر زمان دیگری فعال بودند، به بهانهجویی روی آوردند. آنان با بیان سخنانی مانند: «در این گرما به سوی تبوک حرکت نکنید»، میکوشیدند مردم را از جهاد بیمیل کرده و پیامبر (صلی الله علیه وآله) را بترسانند.
قرآن کریم در سوره توبه (آیات 3842) به شرح دقیق این رویداد پرداخته و روحیه مسلمانان در آن دوره حساس را ترسیم میکند. در این آیات آمده است که پیامبر (صلی الله علیه وآله) با دلسوزی و مدارا، به برخی افراد اجازه ماندن در مدینه میدادند. اما خداوند متعال خطاب به ایشان فرمود:
«خدایت عفو كند! چرا پیش از آنكه راستگویان و دروغگویان را بشناسی، به آنان اجازه دادی؟ كسانى كه به خدا و روز قیامت ایمان دارند، هرگز براى خوددارى از جهاد با اموال و جانهایشان از تو اجازه نمىگیرند؛ و خداوند به حال پرهیزگاران آگاه است. تنها كسانى از تو اجازه مىگیرند كه به خدا و روز قیامت ایمان ندارند و دلهاشان [از شكّ و تردید] آشفته است؛ و آنان در تردید خود سرگردانند.»(1)
1) ابن هشام، زندگانى محمّد(صلی الله علیه وآله)، ج 2، ص 91.
این موضعگیری الهی نشان میدهد اگرچه مدارا و نرمش از اصول اساسی سیره نبوی بود، اما در مقاطع حساس - که تشخیص حق از باطل برای حفظ مصالح عمومی ضرورت مییافت - میبایست دقت بیشتری صورت میگرفت. این رویداد به روشنی تعادل میان مدارا و تدبیر در مدیریت جامعه نوپای اسلامی را نمایان میسازد.
در حادثهای که پس از جنگ بنی مصطلق رخ داد، درگیری لفظی بین دو فرد به نامهای سِنان بن وَبَر و جَهجاه بن مسعود بر سر آب، به درگیری بین انصار و مهاجر کشید. عبدالله بن ابی، سرکرده منافقان، از این فرصت استفاده کرد و با سخنانی تحریکآمیز، آتش اختلاف را شعلهورتر ساخت. او گفت:
«شما [انصار] خودتان این وضعیت را به وجود آوردید. وقتی آنان [مهاجران] را به شهر خود راه دادید و اموالتان را با آنان تقسیم کردید، شمار شما کاهش یافت و بر تعداد آنان افزوده شد. اگر امروز از آنان قطع حمایت کنید، خودشان از شهر شما خواهند رفت. وقتی به مدینه بازگردم، عزیزان [انصار]، ذلیلان [مهاجران] را از شهر بیرون خواهند کرد.»
زید بن ارقم، نوجوانی که در جمع حاضر بود، این سخنان را به پیامبر (صلی الله علیه وآله) گزارش داد. با شنیدن این خبر، چهره پیامبر (صلی الله علیه وآله) از ناراحتی دگرگون شد. اما ایشان با احتیاط، از زید پرسیدند: «ای جوان! شاید تو از او ناراحتی و چنین سخنی را به او نسبت میدهی؟» زید با قاطعیت پاسخ داد: «نه، به خدا سوگند که این سخن را از او شنیدم.» وقتی این خبر در لشکر پیچید، عبدالله بن ابی نزد پیامبر آمد و با قسم تأکید کرد که چنین سخنی نگفته است. برخی از اصحاب خواستار اجازه قتل او شدند، اما پیامبر (صلی الله علیه وآله) با درایت فرمودند:
«مردم خواهند گفت: محمد یاران خود را میکشد.»
ایشان برای جلوگیری از گسترش بیشتر فتنه، لشکر را به سرعت به حرکت درآوردند تا جایی که همه از خستگی به خواب رفتند. این رفتار حکیمانه پیامبر، نمونهای بارز از مدارای مدبرانه ایشان بود که از تشدید درگیری داخلی جلوگیری کرد.(1)
سپس، با نزول سوره منافقون، خداوند سخن زید بن ارقم را تأیید کرد و پیامبر (صلی الله علیه وآله) به او فرمودند: ای نوجوان، خدا خبر تو را تأیید کرد.(2)این واقعه نشان میدهد که پیامبر حتی در مواجهه با صریحترین تحریکات، با حفظ آرامش و تدبیر، مصالح کلی جامعه اسلامی را بر واکنشهای احساسی ترجیح میدادند.
در رویارویی با شایعهپراکنی منافقان، رسول خدا (صلی الله علیه وآله) با بهرهگیری از روشنگری هدفمند، توطئههای آنان را خنثی میساختند. نمونه بارز این رویکرد، در حادثه گم شدن شتر ایشان در مسیر تبوک نمایان شد.هنگامی که شتر پیامبر (صلی الله علیه وآله) به نام «قصواء» گم شد، زید بن لصیت قینقاعی (از منافقان) با طعنه گفت: «آیا محمد ادعای پیامبری و آگاهی از اخبار آسمانی دارد، ولی نمیداند شترش کجاست؟» پیامبر (صلی الله علیه وآله) بلافاصله با آگاهی بخشی به موقع، دو اقدام اساسی انجام دادند:
فرمودند: «یکی از منافقان چنین ادعایی کرده است.» این جمله هوشمندانه، هم هویت شایعهپرداز را آشکار کرد و هم انگیزههای پلید او را برملا ساخت.
با بیان دقیق محل شتر، در فلان دره، با افساری که به درختی گیر کرده و بازیابی آن، ادعای منافق را بیاساس کردند.این واکنش حکیمانه پیامبر (صلی الله علیه وآله) دو نتیجه کلیدی داشت: با ارائه پاسخی مستدل، از تردیدافکنی در عقاید مردم جلوگیری شد. شایعه به جای تضعیف موقعیت پیامبر، به عاملی برای رسوایی خود منافقان تبدیل گردید.
این رویداد به وضوح نشان میدهد که روشنگری به موقع و مستند، کارآمدترین ابزار برای مقابله با جنگ روانی دشمنان است.(1)
در سیاستهای پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) در قبال منافقان، انزوا به عنوان یک راهبرد کلیدی برای خنثیسازی توطئههای آنان، بدون رویارویی مستقیم فیزیکی، به کار گرفته میشد. این سیاست با وجود مدارای عمومی، با تدابیر هوشمندانهای همراه بود که نفوذ و تاثیرگذاری منافقان را محدود میساخت. مهمترین این تدابیر به شرح زیر است:
پیامبر (صلی الله علیه وآله) با افشای چهره واقعی منافقان، زمینه نفوذ و فریب آنان را از بین میبردند. نمونه بارز، ماجرای توطئه ترور در بازگشت از تبوک بود که جبرئیل پیامبر را آگاه ساخت.(2)هنگامی که حذیفه پرسید: «آیا آنان را به قتل نمیرسانید؟» پیامبر فرمودند: «نمیخواهم عرب بگویند: چون محمد به
کمک اصحابش پیروزی یافت، به کشتن آنها پرداخت(1).» این پاسخ، نشان از دوراندیشی سیاسی ایشان در حفظ وحدت ظاهری جامعه داشت.
در بازگشت از تبوک، هنگامی که گروهی از منافقان عمداً دستور پیامبر برای حفظ آب را نادیده گرفتند و دیگران را تشنه گذاشتند، ایشان آشکارا آنان را لعن و نفرین کردند. این اقدام، ضمن بیان شدت عمل در برابر تخلف عمدی، مرز بین وفاداران و منافقان را برای جامعه ترسیم میکرد.(2)
در جنگ احد، هنگامی که عبدالله بن ابی با سیصد نفر از منافقان در حساسترین لحظه، سپاه اسلام را ترک کرد، پیامبر (صلی الله علیه وآله) با بیاعتنایی کامل، حتی به پشت سر خود نگاه نکردند. این رفتار، نشاندهنده بینیازی جبهه حق به چنین عناصر بیثباتی بود و روحیه آنان را تضعیف میکرد.(3)
پیامبر (صلی الله علیه وآله) با وجود خلق کریمانه، هیچگاه مسئولیتهای حساس حکومتی را به منافقان نمیسپردند. این احتیاط حکیمانه، مانع از نفوذ آنان در مراکز تصمیمگیری میشد. متأسفانه پس از رحلت ایشان، این سیاست حیاتی رعایت نشد و در دوره خلفا به ویژه عثمان، منافقان به تدریج توانستند پستهای کلیدی را تصاحب کنند که پیامدهای ویرانگری برای امت اسلامی به همراه آورد.(4)
در مواجهه با منافقان، رسول خدا (صلی الله علیه وآله) رویکردی مبتنی بر مدارا و انعطاف در پیش میگرفتند؛ اما هرگاه تشخیص میدادند که فعالیتهای آنان به صورت سازمانیافته و هدفمند، امنیت جامعه اسلامی را تهدید میکند، با قاطعیت مداخله کرده و از گسترش فتنه جلوگیری میکردند. دو نمونه تاریخی زیر این رویکرد حکیمانه را به وضوح نشان میدهد:
پیش از حرکت سپاه اسلام به سوی تبوک، منافقان در خانهای متعلق به یک یهودی به نام سویلم گرد میآمدند و هستهی فتنه را سازماندهی میکردند.به دستور رسول خدا (صلی الله علیه وآله)، این خانه که به پایگاه توطئه تبدیل شده بود، آتش زده شد.(1)این اقدام قاطع، نشاندهنده آن است که هرگاه منافقان از حالت پراکنده خارج شده و به تشکیل "هستههای سازمانیافته" میپرداختند، پیامبر با قاطعیت کامل وارد عمل میشدند.
گروهی از منافقان از قبیله بنی غنم بن عوف، با انگیزهای پلید و به قصد تفرقهافکنی، مسجدی در نزدیکی مسجد قبا ساختند و از پیامبر خواستند تا برای افتتاح آن در آنجا نماز بخوانند.پیامبر
که در آستانه حرکت به تبوک بودند، قضیه را به بازگشت موکول کردند؛ اما خداوند در سوره توبه (آیات 107110) آنان را از نیت واقعی منافقان آگاه ساخت و این مسجد را "مسجد ضِرار" (مسجد زیان) نامید.(2)پس از این، پیامبر به گروهی از اصحاب دستور دادند مسجد را ویران کرده یا بسوزانند.(3)
اقدام امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) در برابر شورش ناکثین، تجلی روشن سیاست مدارای حداکثری ایشان در عین پایبندی به اصلاح امت بود. هنگامی که حضرت در ربذه توقف کرده و برای حرکت به سوی بصره آماده میشد، گفتوگوی روشنگرانهای با رفاعة بن رافع انجام داد که خط مشی ایشان را به وضوح ترسیم میکند.
مراحل برخورد امام با مخالفان:
«آنچه نیت کردهام و تصمیم بر انجامش دارم، اصلاح است اگر از ما بپذیرند و به آن پاسخ مثبت دهند.»
«آنان را فرا میخوانیم و از حق به اندازهای به آنان میبخشیم که امید داریم راضی شوند.»
«تا وقتی که آنان ما را به خود واگذارند، آنها را به حال خود وا میگذاریم.»
«اگر ما را به خود واگذار نکنند، در مقابل آنان از خود دفاع میکنیم.(1)
الكامل، ج3، ص224.
این گفتگو به روشنی نشان میدهد که سیره امام علی (علیه السلام) در برخورد با مخالفان، همانند پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه وآله)، بر مدارا و گذشت استوار بود، اما این مدارا تا زمانی ادامه مییافت که طرف مقابل راه خشونت و قیام مسلحانه حکومت اسلامی را در پیش نگیرد. هنگامی که ناکثین با تجهیز سپاه و اشغال
1) ».[1] ابن اثیر،
بصره عملاً به جنگ داخلی دامن زدند، امام با درایت کامل وارد مرحله دفاع مشروع شدند.
برخورد امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) با معاویه به عنوان نماد "معاندان برانداز"، الگویی کامل از پایبندی به اصول اخلاقی و اسلامی، حتی در سختترین شرایط سیاسی را ارائه میدهد. اقدامات حضرت را میتوان در چند مرحله خلاصه کرد:
اعزام نماینده: حضرت بلافاصله پس از بیعت مردم، جریر بن عبدالله را که رابطه دوستانهای با معاویه داشت، برای مذاکره و گرفتن بیعت به شام فرستاد.(1)
سوءاستفاده معاویه: معاویه با استفاده از این فرصت، مذاکرات را به مدت چهار ماه به تعویق انداخت تا خود را برای جنگ آماده کند و با تطمیع سران قبایل، پایگاه قدرت خود را تقویت نماید.(2)
عدم آغاز جنگ: امام به سپاهیان خود دستور دادند هرگز آغازگر نبرد نباشند. در توصیه به مالک اشتر فرمودند:
«بر حذر باش از اینکه تو آغازگر نبرد باشی... آنان را دعوت به حق کنی و هر گونه بهانه و عذری را به طور مکرر بر آنها ببندی.(3)»
دعوت مکرر به صلح: حضرت در طول رویارویی در صفین، حدود ده نامه به معاویه نوشتند و او را به صلح و پذیرش حکم قرآن فراخواندند.(1)
منع توهین متقابل: هنگامی که یاران امام در پاسخ به فحشهای لشکر شام، به توهین متقابل روی آوردند، ایشان قاطعانه آنان را از این کار منع کرده و فرمودند:
«به جای دشنام دادن، بگویید: خدایا خونهای ما و آنها را حفظ کن و میان ما و آنها صلح برقرار فرما و آنها را از گمراهی به هدایت رسان.»
سیره امام علی (علیه السلام) در برابر معاویه نشان میدهد که ایشان حتی در مواجهه با دشمنی که هیچ پایبندی به اصول اسلامی نداشت، هرگز از مسیر حق و اخلاق خارج نشدند. تمام تلاش ایشان معطوف به جلوگیری از خونریزی بود و تنها هنگامی به جنگ تن دادند که تمام راههای مسالمتآمیز با شکست مواجه شد و دفاع از تمامیت امت اسلامی ضروری گردید. این رویکرد، عینیسازی همان سیره پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) در برخورد با مخالفان بود.
1) ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج5، صص195-196.
خوارج به عنوان نماد «جاهلان برانداز» در تاریخ صدر اسلام، گروهی متعصب، خشن و انعطافناپذیر بودند که در پی واقعه حکمیت در جنگ صفین، از سپاه امام علی (علیه السلام) جدا شدند و پرچم مخالفت برافراشتند(1). مواجهه امام با این گروه، الگویی کامل از صبر، مدارا و تلاش حداکثری برای هدایت، پیش از هرگونه اقدام قهری است.
امام علی (علیه السلام) برای مدت شش ماه، تنها از راه گفتوگو و استدلال به هدایت خوارج پرداخت و از هرگونه برخورد قهری خودداری کرد. اقدامات ایشان شامل این موارد بود:
ولایت،627.
3) .همان،ص632.
4) ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه،ج2، ص278 .
بررسی مواجهه امام علی (علیه السلام) با منافقان ساکت، الگویی از برخوردی حکیمانه، قاطع و مبتنی بر روشنگری را نمایان میسازد. امام با بهرهگیری از تجربیات عصر پیامبر (صلی الله علیه وآله)، به مقابله با این پدیده مخرب پرداخت.
سابقه درگیری امام با نفاق
امام علی (علیه السلام) از همان دوران جوانی و در رکاب پیامبر (صلی الله علیه وآله)، به خوبی با چهره و تاکتیکهای منافقان آشنا بود. ایشان بار سنگین خیانت منافقان در جنگهایی مانند احد را به دوش کشیده و در غزوه تبوک، به عنوان جانشین پیامبر در مدینه، نقشههای آنان را خنثی کرده بود.
خط مشی کلی امام در حکومت:
امام در دوران خلافت، سیاستی مبتنی بر صداقت مطلق و افشاگری در پیش گرفت و کوچکترین مصلحتاندیشی کوتاهمدت را جایز ندانست. این رویکرد در موارد زیر متجلی شد:
1) نک:خطابهاى امام به معاویه در جریان جنگ تبلیغاتى پیش از واقعه صفین.بحارالانوار،
ج 32 ، ص 612 و ج 33، ص 87.
2) امام پس از غلبه بر ناكثین، خطاب به شورشگران بصره فرمود: فیكم ختم النفاق.بحار الانوار، ج32 ،ص 226، ح 176. خصال، ص 232، ح 74.
از بیعت با امام خودداری کرد و در هیچ یک از جنگهای جمل، صفین و نهروان شرکت نکرد.(1)با استناد به اینکه «هر دو طرف مسلمانند»، خود را کنار کشید و عملاً به تقویت جبهه باطل کمک کرد.(2)امام در مورد او فرمود: «عبدالله بن عمر نه حق را یاری کرد و نه باطل را نابود.(3)» اگرچه نقل شده که در اواخر عمر از این موضعگیری پشیمان بود، اما رفتار او در آن مقطع حساس، ضربهای جدی به جبهه حق وارد آورد.(4)
او نیز از بیعت با امام سرباز زد و در جنگها شرکت نکرد.(5)با بهانهجوییهایی مانند «ترس از کشتن مؤمن» یا «منتظر بیعت همگان بودن»، مسئولیت تاریخی خود را نادیده گرفت.(6)
او از خطرناکترین منافقان درون سپاه امام بود که به «رأس النفاق» معروف شد.(7)در بحرانیترین لحظات جنگ صفین، سپاه امام را به عقبنشینی و پذیرش حکمیت تشویق کرد. امام او را به صورت علنی بر فراز منبر کوفه رسوا و لعن کرد و به «منافق پسر کافر» خطابش نمود.(8)
1) عبدالله بن عمر در هیچ کدام از جنگهای علی (علیه السلام) شرکت نکرد و هنگام پیری از این مسأله ابراز پشیمانی میکرد. اسدالغابه،ج3، ص238.
2) الأخبار الطوال، ص141-143.
3) نهج البلاغه،ص521.
4) الصوارم المُهرقة فی نقد الصواعق المُحرقة، ص 96.
5) الجمل، ص 131; المنتظم، ج 3، ص 1242.
6) مروج الذهب، ج 3، ص 19.
7) شرح نهج البلاغه، ج 2، ص 279
8) . نهج البلاغه،خ 19.
راهکارهای امام برای مقابله با نفاق
امام برای خنثیسازی توطئههای منافقان، راهکارهای متعددی را به کار بست:
هشدارهای مکرر: امام در خطبهها و نامههایش (مانند نامه به محمد بن ابیبکر) مردم را از خطر منافقان برحذر میداشت.(1)
افشاگری بیپروا: امام چهره واقعی منافقان را بدون واهمه از عواقب آن، برای مردم آشکار میساخت.
تمثیلهای گویا: امام منافق را به درخت حنظل تشبیه میکرد که ظاهری سرسبز اما طعمی تلخ دارد.(2)
تشخیص مصداقی: امام به یارانش میآموخت که چگونه منافقان عالمنما و سیاستمداران دوچهره را شناسایی کنند.(3)
یافتهها به وضوح نشان میدهد که سیره پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) و امام علی (علیه السلام) در قبال مخالفان و منافقان، بر پایه مدارا و عفو به عنوان اصل اساسی استوار بود، اما این مدارا مطلق نبوده و در موارد ضروری با قاطعیت و جدیت همراه میشد.خلاصهای از این رویکرد دووجهی را میتوان به شرح زیر بیان کرد:
اصل بنیادین: مدارا و گذشت
هدف اصلی رهبران الهی، هدایت و جذب قلوب بود، نه حذف فیزیکی. نمونههای بارز این رویکرد را میتوان در برخورد پیامبر با عبدالله بن ابی، عفو عمومی در فتح مکه، و صبر ششماهه امام علی (علیه السلام) در برابر خوارج و گفتوگوهای مکرر با آنان مشاهده کرد.
خط قرمز: اقدام مسلحانه و اخلال در امنیت عمومی
هنگامی که مخالفان از مرحله گفتوگو و ابراز نظر فراتر رفته و به شورش مسلحانه، فتنهانگیزی و تهدید تمامیت جامعه اسلامی اقدام میکردند، موضع رهبران الهی به قاطعیت تغییر مییافت. جنگ با ناکثین (اصحاب جمل)، قاسطین (لشکر معاویه) و مارقین (خوارج) در این چارچوب قابل تحلیل است.
راهبرد کلان در برابر منافقان: انزوا و افشاگری
همانطور که اشاره شد، پیامبر (صلی الله علیه وآله) و امام علی (علیه السلام) با منافقان عمدتاً از موضع سیاسی و روانی برخورد میکردند، نه نظامی. ابزار اصلی ایشان در این زمینه روشنگری، افشای چهره واقعی منافقان و محروم کردن آنان از پستهای حساس بود تا از نفوذ و تأثیرگذاری آنان کاسته شود. این راهبرد، جامعه را از درون در برابر این دشمن پنهان مصونیت میبخشید.در مجموع، سیره معصومان (علیهم السلام) در برخورد با مخالفان، الگویی حکیمانه و متعادل است که "مدارای حداکثری در عین قاطعیت لازم" را به نمایش میگذارد. این الگو، هم بر ارزشهای اخلاقی پای میفشارد و هم مصالح کلی و امنیت جامعه را به شکل واقعبینانهای مدنظر قرار میدهد.
«اقتصاد» در لغت عرب به معنای میانهروی و اعتدال است(1)و در اصطلاح ، به «مطالعه روش تخصیص منابع محدود برای تأمین خواستههای نامحدود» اطلاق میشود.(2)
با توجه به اینکه مسلمانان در مکه به دلیل تحریمهای اقتصادی و آزار مشرکان، از درآمد شایستهای محروم بودند، هنگام هجرت به مدینه نیز به دلیل پنهانی بودن حرکت، نتوانستند اموال خود را همراه ببرند. آنان در مجاورت مسجد النبی سکنا گزیدند.
پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) برای سامانبخشی به وضعیت اقتصادی مهاجران، اقداماتی اساسی انجام دادند که به تدریج رفاه نسبی برای همگان فراهم آمد. این تحول چنان چشمگیر بود که مهاجران در سالهای بعد صاحب مسکن، شغل و درآمد شدند و علاوه بر تأمین هزینههای زندگی، مازاد درآمد نیز داشتند؛(3)تا آنجا که در سال نهم هجری، توانایی پرداخت زکات را پیدا کردند.(4)
مفهوم «اقتصاد مقاومتی» را میتوان به معنای کارآفرینی و خودکفایی در برابر فشارهای اقتصادی دشمن تعریف کرد. دو دلیل اصلی برای ضرورت کارآفرینی در آن دوره، «فشار اقتصادی دشمنان» و «لزوم آمادگی برای جهش اقتصادی» بود. اقتصاد مقاومتی در عمل به معنای شناسایی حوزههای فشار و تلاش برای خنثیسازی و کنترل آنهاست. پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) پس از هجرت، برای ساماندهی اقتصادی مهاجران و تقویت بنیه مالی جامعه نوپای اسلامی، اقدامات زیر را انجام دادند:
این پیمان، تعهدات متقابلی را ایجاد کرد که از جمله آنها، مسئولیت هر انصاری در کمک مالی به برادر مهاجر نیازمندش بود.(1)
پس از ورود مهاجران به مدینه، انصار پیشنهاد دادند که نیمی از اموال خود را به آنان واگذار کنند، اما پیامبر (صلی الله علیه وآله) از این اقدام جلوگیری کرده و به جای آن، قراردادهای مشارکتی مساقات (آبیاری) و مزارعه (کشاورزی) را بین آنان برقرار نمود.(2)این کار علاوه بر اشتغالزایی در بخشهای کشاورزی، کارگری و تجارت، موجب افزایش چشمگیر تولیدات زراعی و باغی و در نتیجه رشد درآمد عمومی مهاجران و انصار شد.
در آغاز، انحصار تجارت در دست قریش بود و به مسلمانان اجازه فعالیت داده نمیشد. پیامبر (صلی الله علیه وآله) با به خطر انداختن امنیت تجاری قریش در جنگ
بدر و تضعیف کاروانهای اقتصادی آنان، موفق به کسب غنایمی شدند(1)که پس از کسر سهم خمس، میان لشکریان تقسیم گردید.(2)ایشان در تأیید اهمیت تجارت فرمودند:
«نهدهم روزی در تجارت و یکدهم آن در دامداری نهفته است.(3)»
منابع درآمد حکومت اسلامی برای انجام مسئولیتهای خود، از طریق منابع مالی شرعی مانند زکات، خمس، انفال و مالیات تأمین میشود. در ادامه به بررسی این منابع میپردازیم:
زکات به عنوان مالیات اسلامی، منبع مالی مهمی برای اداره حکومت اسلامی محسوب میشود. در اصطلاح شرعی، زکات سهم معینی از مال است که برای گروههای مشخصی مقرر شده و به دو دسته تقسیم میشود:
مقدار آن برای هر نفر، سه کیلو از غذای رایج جامعه در سال است.
این زکات سالانه به نه نوع مال تعلق میگیرد که پایههای اقتصادی جامعه را تشکیل میدهند:گندم، جو، خرما، کشمش،طلا، نقره شتر، گاو و گوسفند(4)
حاکم اسلامی میتواند با توجه به نیازهای جامعه، موارد زکات را توسعه دهد.(1)همانگونه که در روایتی از امام علی (علیه السلام) نقل شده که ایشان برای برخی اسبها نیز زکات تعیین کردند.(2)
اجباری بودن پرداخت زکات به حاکم اسلامی
آیه شریفه: «خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَه...(3)» به صراحت بیان میکند که دریافت زکات از وظایف پیامبر (صلی الله علیه وآله) به عنوان حاکم اسلامی است. شواهد تاریخی نشان میدهد که پیامبر (صلی الله علیه وآله) موظف بودند زکات را از صاحبان اموال دریافت کنند، حتی اگر به درگیری نظامی منجر شود.(4)
امام علی (علیه السلام) در این زمینه میفرماید:
«حاکم اسلامی مردم را به پرداخت زکات از اموالشان ملزم میکند، چرا که خداوند میفرماید: از اموال آنان زکات بگیر.(5)»
مصرف زکات
خداوند در قرآن هشت مورد مصرف برای زکات مشخص کرده است:
«زکات تنها به اینان تعلق دارد: فقرا، مساکین، عاملان جمعآوری زکات، کسانی که دلهایشان باید جلب شود، بردگان، بدهکاران در راه خدا و در راهماندگان. این فریضهای از سوی خداست و خدا دانای حکیم است.(6)»
خمس در لغت به معنای یکپنجم است(1)
و در اصطلاح شرعی، مالیاتی است به میزان یکپنجم که در موارد مشخصی واجب میشود. مسلمانان موظفند یکپنجم مازاد درآمد خود را پس از کسر هزینههای سالانه زندگی پرداخت کنند.
ویژگیهای اقتصادی خمس:
خمس یک مالیات نسبی است که به صورت خودکار نقش تثبیتکننده اقتصادی دارد.
از آنجا که تنها به سود خالص تعلق میگیرد، انگیزه برای تولید و سرمایهگذاری را حفظ میکند.(2)
طبق روایات، هفت مورد مشمول خمس میشوند(3).در
عهد حکومت امام علی (علیه السلام)، خمس به عنوان یکی از منابع مهم درآمدی محسوب میشد و آن حضرت به جمعآوری و توزیع آن مطابق مصالح اسلامی اقدام میفرمودند.(4)
فقهای شیعه با استناد به آیه خمس و روایات متعدد، پرداخت خمس به امام یا نایب شرعی او را واجب میدانند و تصریح دارند که تمامی خمس باید تحت اختیار حاکم اسلامی قرار گیرد تا طبق مصالح جامعه هزینه شود.(5)
خراج در اصطلاح فقهی به مالیاتی اطلاق میشود که از محصول یا درآمد زمینهای خراجی گرفته میشود. این زمینها معمولاً شامل اراضیای است که در جریان فتوحات اسلامی به تصرف درآمدهاند به شرطی که اولا:با اجازه امام یا حاکم شرع فتح شده باشند.ثانیا:در زمان فتح، آباد و قابل کشت بوده باشند.زمینهای عراق، شام، مصر و بخش عمدهای از ایران از جمله اراضی خراجی محسوب میشدند.(1)
پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) با اعزام مأموران ویژه برای برآورد محصول و دریافت خراج از مناطق مانند خیبر، نظام مالیاتی خراج را سازماندهی کردند.(2)خراج یکی از مهمترین منابع درآمدی بیتالمال در دوره حکومت امام علی (علیه السلام) بود، بهگونهای که دستورات متعددی از ایشان درباره نحوه اخذ و توزیع عادلانه آن ثبت شده است. (3)
ماهیت حقوقی:
خراج از دیدگاه شرعی، حق تمام مسلمانان محسوب میشود و حاکم اسلامی تنها به عنوان متولی و امین، مسئول جمعآوری و توزیع آن در مصالح عمومی است. امام صادق (علیه السلام) در روایتی بر این حق همگانی تصریح فرمودهاند.(4)
جزیه نوعی مالیات سرانه سالانه است که بهطور خاص از اهل کتاب (یهود، مسیحیان و مجوس) که در پناه حکومت اسلامی زندگی میکنند، دریافت میشود. در برابر پرداخت این مالیات، جان و مال آنان تحت حمایت حکومت اسلامی قرار میگیرد.(1)
مبانی شرعی:
وجوب جزیه در آیه 29 سوره توبه صراحت دارد:
«با کسانی از اهل کتاب که به خدا و روز قیامت ایمان ندارند جهادکنید تا زمانی که با خضوع و تسلیم، جزیه را به دست خویش بپردازند.»
سابقه تاریخی:
این نظام مالیاتی در عصر پیامبر (صلی الله علیه وآله) تثبیت و شرعی شد. امام علی (علیه السلام) نیز در دوران حکومت خویش، مطابق این قانون عمل کردند.
حکم حقوقی:
جزیه از منابع درآمدی دولت اسلامی محسوب میشود.
متعلق به عموم مسلمانان است.
باید در مصالح عمومی جامعه اسلامی هزینه شود.
در میان فقها درباره این حکم اجماع وجود دارد
1) مفردات الفاظ القرآن ، ص 195.
فئ در اصطلاح فقهی به اموالی اطلاق میشود که بدون جنگ و درگیری در اختیار حکومت اسلامی قرار میگیرد؛ مانند جزیه، خراج و اموالی که دشمنان بدون مقابله نظامی تسلیم میکنند. نمونه بارز آن، سرزمین فدک است که یهودیان پس از فتح خیبر، آن را به صورت صلحآمیز به پیامبر (صلی الله علیه وآله) واگذار کردند.(1)
مبانی قرآنی:
آیات 6-7 سوره حشر بهروشنی مصارف فئ را مشخص میکند:
«آنچه خدا از اموال [دشمنان] به رسولش بازگردانده و شما برای به دست آوردن آن اسبو شتری بتازاندهاید، [حقّ شما نیست] بلکه خداوند پیامبرانش را بر هر کس بخواهد مسلط میکند... این اموال، خاص خدا و پیامبر و خویشاوندان [او] و یتیمان و مستمندان و درراهماندگان است.»
مدیریت فئ:
در عصر پیامبر (صلی الله علیه وآله) و امامان معصوم (علیهم السلام)، اختیار فئ در دست آنان بود.(2)
در دوران غیبت، این اختیار به ولی فقیه به عنوان نایب عام امام زمان (عج) منتقل میشود.(3)
مصارف اختصاصی:
سهم خدا و رسول از فئ در: - پروژههای عامالمنفعه،خدمات عمومی بدون متولی خاص، سایر مصالح عمومی مسلمانان هزینه می شود.
ذکر گروههای خاصی مانند یتیمان و مستمندان در آیه، نشاندهنده اولویتبندی در مصرف این منابع است.
انفال در فقه اسلامی به اموال و منابعی اطلاق میشود که مالکیت عمومی دارند و طبق آیه اول سوره انفال، "مال خدا و پیامبرش" هستند. در روایات متعدد تأکید شده که پس از پیامبر(صلی الله علیه وآله)، این اموال در اختیار امام معصوم(علیه السلام) قرار میگیرد.(1)
در منابع فقهی معمولاً نُه مورد به عنوان مصادیق انفال ذکر شده که از مهمترین آنها در عصر حاضر میتوان به تمامی معادن اشاره کرد.(2)با توجه به گستردگی منابع معدنی، انفال امروزه به یکی از مهمترین منابع درآمدی دولت اسلامی تبدیل شده است.
حکم شرعی:
انفال در عصر حاضر در اختیار ولی فقیه به عنوان نماینده امام معصوم(علیه السلام) است.
این منابع باید در مصالح عمومی جامعه اسلامی هزینه شود.
تصمیمگیری درباره بهرهبرداری و توزیع درآمدهای حاصل از انفال بر عهده حاکم شرع است.
این نظام اقتصادی با تأکید بر مالکیت عمومی منابع استراتژیک، تضمین میکند که ثروتهای طبیعی به نفع کل جامعه مدیریت و توزیع میشود.
امام علی (علیه السلام) بارها تصریح کردند که پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) بیتالمال را به صورت مساوی میان مردم تقسیم مینمودند.(1)تبعیض در تقسیم بیتالمال از دوران عمر آغاز شد. او مردم را بر اساس دو معیار "سبقت در اسلام" و "نزدیکی نسبی به پیامبر (صلی الله علیه وآله)" دستهبندی کرد و به کسانی که سابقه بیشتری در اسلام داشتند یا از جهت خویشاوندی به پیامبر (صلی الله علیه وآله) نزدیکتر بودند، سهم بیشتری اعطا نمود.
روش توزیع بیتالمال توسط پیامبر (صلی الله علیه وآله):
اموال عمومی بلافاصله بین مستحقان تقسیم میشد.پیامبر (صلی الله علیه وآله) میکوشید چیزی از اموال عمومی نزد ایشان باقی نماند.غنائم جنگی معمولاً در همان میدان جنگ توزیع میگردید.
نمونههای تاریخی:
در جنگ خیبر، غنائم بلافاصله در محل نبرد تقسیم شد.در جنگ بدر، به دلیل اختلاف یاران بر سر شیوه تقسیم، پیامبر (صلی الله علیه وآله) با تدبیر خاصی، اموال را به عبدالله بن کعب سپردند و پس از انتقال به نزدیکی مدینه، به طور مساوی بین رزمندگان تقسیم کردند. این رویکرد نشاندهنده حساسیت پیامبر (صلی الله علیه وآله) بر حفظ وحدت و اجتناب از تفرقه در جامعه اسلامی بود.
امام علی (علیه السلام) با تأسی به سیره پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله)، در تقسیم بیتالمال به اصل برابری و عدالت پایبند بودند و هرگونه تبعیض طبقاتی را مردود میشمردند. ایشان در این زمینه میفرمایند:
1) . موسوعةالامامعلی(علیه السلام)، ج4، صص106 - 116.
«اگر این اموال، مال شخصی خودم بود و میخواستم میان مردم تقسیم کنم، تبعیض قائل نمیشدم؛ حال آنکه این بیتالمال، مال خداست و ملک شخصی کسی نیست.(1)
البلاغه،صص 183 و 353.خ 126 و 232.
»در سیره حکومتی امام علی (علیه السلام)، برخورد قاطع با خویشاوندان نماد بارز التزام عملی به عدالت و مسئولیتپذیری در مدیریت بیتالمال است. این رویکرد در موارد متعددی تجلی یافته است. برخورد با خواهرشان ام هانی(2)، دامادش عبدالله بن جعفر(3)، برادرشان عقیل(4)و پاسخ به اعتراض طلحه و زبیر از آن جمله اند.(5)
در دوران پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله)، اموالی که به عنوان درآمدهای عمومی به بیتالمال میرسید، بلافاصله و بدون نگهداری میان مردم توزیع میگردید.(6)ابوبكر نیز در زمان خلافت خود از این سیره پیروی كرد .
اما در دوران عمر، این روش تغییر یافت. وی تصمیم گرفت اموال بیتالمال را تا پایان سال جمعآوری کند و سپس یکجا توزیع نماید. او نام مهاجران، انصار و دیگر مردم را در دفاتری ثبت کرد و برای آنان بر اساس معیارهایی مانند:سابقه در اسلام،وابستگی قبیلهای و نزدیکی به پیامبر (صلی الله علیه وآله)(7).
در سیره اقتصادی امیرالمؤمنین علی(علیه السلام)، انباشت و راکد گذاشتن ثروت به هیچ وجه پذیرفته نیست. از دیدگاه ایشان، فلسفه وجودی مال، بهرهمندی انسانها از آن است(1)و ذخیرهسازی آن با انگیزه ثروتاندوزی، ظلم به جامعه و محروم کردن مردم از نعمتهای الهی محسوب میشود. تنها استثنا در این قاعده، پسانداز مخارج سالانه خانواده است که حضرت حدود آن را در آن زمان چهار هزار درهم تعیین فرمودند.(2)
بر این اساس، امام(علیه السلام) در دوران حکومت نیز هیچگاه توزیع بیتالمال را به تأثیر نمیانداخت و میفرمود: "دوست ندارم این اموال نزد من باقی بماند در حالی که مردم به آن نیازمندند."
نمونه عینی اجرای این سیاست:
روزی حضرت دستور دادند تمام مردم برای دریافت سهم خود از بیتالمال حاضر شوند. در این تقسیمبندی:به هر نفر (از مهاجر، انصار، عرب، عجم، آزاد و برده) سه دینار پرداخت شد.هنگامی که سهل بن حنیف به برده سابق خود اشاره کرد، امام فرمودند: "به او نیز همانند تو میدهیم"این تقسیمبندی بدون هیچ تبعیضی انجام گرفت.
گروهی از بزرگان قریش از جمله طلحه، زبیر، عبدالله بن عمر و مروان بن حکم از حضور در این مراسم تقسیم عادلانه خودداری کردند، که نشاندهنده مقاومت در برابر سیاستهای عدالتمحور امام بود.(3)
همانگونه که اشاره شد، توزیع بیتالمال در سیره پیامبر (صلی الله علیه وآله) همواره بر پایه عدالت و توزیع بهموقع استوار بود؛ اما ایشان در موارد خاص و با تدبیر حکیمانه، با هدف جذب قلوب و تثبیت اسلام، اقدام به بخششهای اضافی مینمودند. نمونههای
زیر گویای این رویکرد است:
پس از جنگ حنین، پیامبر (صلی الله علیه وآله) به مالک بن عوف (رهبر هوازن) اعلام کردند که در صورت اسلام آوردن، علاوه بر استرداد اموال و خانوادهاش، صد شتر نیز به او خواهند بخشید. با پذیرش اسلام توسط مالک، پیامبر به وعده خود عمل نمودند و حتی حکومت قومش را نیز به او سپردند. این اقدام، مصداق بارز "عطایای هدفمند" برای تثبیت اقتدار اسلامی و جذب نخبگان قبیلهای بود.(1)
هنگامی که حضرت علی (علیه السلام) اموال فراوانی از یمن آوردند، پیامبر (صلی الله علیه وآله) آن را عمدتاً میان تازهمسلمانان قریش و سایر قبایل عرب تقسیم کردند و به انصار چیزی نبخشیدند. با بروز
نارضایتی میان انصار، پیامبر در خطابهای تاریخی با یادآوری خدمات و ایثارهای آنان، فرمودند:
«آیا راضی نیستید که دیگران گوسفند و شتر ببرند، و شما پیامبر خود را داشته باشید؟(2)»
این سخن چنان تاثیری بر جان انصار نشست که با اشک گفتند: "ما به پیامبر بسنده میکنیم." (1)این رویداد نشان میدهد که گاه "گذشت آگاهانه" جامعه از حق خویش، در سایه مدیریت حکیمانه رهبر، ارزشی بالاتر از ثروت مادی مییابد.
پس از فتح بنی نضیر، پیامبر (صلی الله علیه وآله) با مشورت انصار، پیشنهاد دادند که غنایم یا بین مهاجران و انصار تقسیم شود و مهاجران میهمان انصار بمانند، یا تنها به مهاجران داده شود و آنان از خانههای انصار خارج گردند. انصار با بزرگواری پاسخ دادند:
«بین مهاجران تقسیم کن و آنان همچنان میهمان ما باشند.(2)»
این پاسخ، نشاندهنده بلندنظری و اولویتدادن به وحدت اسلامی بر منافع مادی بود.
د. بخشش به "مؤلفة قلوبهم" در جنگ حنین
پیامبر (صلی الله علیه وآله) به تازهمسلمانانی چون ابوسفیان، معاویه و دیگران، تا صد شتر بخشیدند. وقتی از ایشان پرسیدند چرا به افراد باایمانتر کمتر میدهند، فرمودند:
«من اینان را با مال دلجویی میکنم تا دوستیمان را جلب کنم، اما افراد باایمان را به اسلامشان وا میگذارم.(3)»
پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) و امام علی (علیه السلام) با بهکارگیری راهبردهای فرهنگی هوشمندانه، زمینهساز وحدت و همبستگی امت اسلامی شدند. در این بخش به مهمترین اقدامات ایشان در این زمینه اشاره میشود:
در آغاز هجرت به مدینه، پیامبر (صلی الله علیه وآله) با انعقاد پیمان اخوت میان مهاجران و انصار، بنیان همبستگی اجتماعی را استوار کردند.(1)هنگامی که امام علی (علیه السلام) پرسیدند: "چرا برای من برادری انتخاب نکردید؟" پیامبر فرمودند: "تو برادر من در دنیا و آخرت هستی."(2)این پیمان، الگویی ماندگار برای عبور از اختلافات قبیلهای و ایجاد اتحاد بر اساس ایمان بود.
امام علی(علیه السلام) با بینشی ژرف، وحدت اجتماعی را اساس پیشرفت و اختلاف را عامل ویرانی میدانستند. ایشان در تبیین این اصل حیاتی میفرمایند: «الخِلافُ یَهْدِمُ الرَّأْیَ(3)اختلاف، اندیشه را ویران میکند»
مبانی نظری وحدت از دیدگاه امام علی(علیه السلام)
امام در خطبه قاصعه با ترسیم میان دو وضعیت جوامع، درسهای بزرگی ارائه میفرمایند:
وضعیت مطلوب:
«اَلْأُمَّةُ مُجْتَمِعَةً؛جامعهای متحد؛الْقُلُوبُ مُعْتَدِلَةً؛دلها به هم نزدیک»؛«
الْأَیْدِی مُتَرَادِفَةً؛دستها یاریگر یکدیگر»(1)
وضعیت نامطلوب:
«وَقَعَتِ الْفُرْقَةُ؛جدایی افتاد»؛«تَشَعَّبُوا مُخْتَلِفِینَ؛پراکنده و مختلف شدند»؛«تَفَرَّقُوا مُتَحَارِبِینَ؛متفرق
و در حال جنگ شدند.(2)»
امام(علیه السلام) منشأ اصلی تفرقه را درونی میدانند:
«مَا فَرَّقَ بَیْنَكُمْ إِلَّا خُبْثُ السَّرَائِرِ وَ سُوءُ الضَّمَائِرِ(3)جز پلیدی سریرهها و بدی ضمیرها، چیزی شما را از هم جدا نکرده است»
راهکارهای عملی برای ایجاد وحدت
در عهدنامه مالک اشتر، امام بر محورترین اصل وحدتساز تأکید میفرمایند:
«اِشْعِرْ قَلْبَكَ الرَّحْمَةَ لِلرَّعِیَّةِ وَ الْمَحَبَّةَ لَهُمْ وَ اللُّطْفَ بِهِمْ(4)دلت را از رحمت و محبت به مردم و لطف نسبت به آنان آکنده ساز.»
امام مردم را به دو دسته تقسیم میکنند:
«إِمَّا أَخٌ لَكَ فِی الدِّین إِمَّا نَظِیرٌ لَكَ فِی الْخَلْق(5)»
سیره امام علی(علیه السلام) در ایجاد وحدت اجتماعی، ترکیبی از:تبیین نظری پیامدهای وحدت و تفرقه،ریشهیابی عمیق عوامل اختلاف و ارائه راهکارهای عینی برای همزیستی مسالمتآمیزاست.
این آموزهها امروزه نیز میتواند الگویی برای جوامع باشد.
این پیمان که در سال اول هجرت میان مسلمانان و یهودیان مدینه منعقد شد، پیامبر (صلی الله علیه وآله) را به عنوان مرجع اصلی حل اختلافات و اعلام جنگ و صلح معرفی میکرد. این قرارداد نه تنها یک پیمان دفاعی، بلکه سنگ بنای حکمرانی عادلانه و ایجاد نظم اجتماعی بود.(1)
بیعت رضوان (شجره): در آستانه صلح حدیبیه، مسلمانان با بیعت خود بر حمایت از پیامبر (صلی الله علیه وآله) و اهداف عالیه اسلامی، وحدت عملی خود را به نمایش گذاشتند.(2)
بیعت غدیرخم: با معرفی امام علی (علیه السلام) به عنوان جانشین، پیامبر (صلی الله علیه وآله) ستون مدیریت جامعه اسلامی را استوار کردند. پایبندی به این پیمان میتوانست مانع بروز اختلافات تاریخی در امت اسلامی شود.(3)
بیعت النساء: بیعت با زنان تازهمسلمان پس از فتح مکه، نشاندهنده توجه پیامبر (صلی الله علیه وآله) به نقش همهجانبه اقشار مختلف در تحکیم وحدت اجتماعی بود.(4)
این پیمانها نشان میدهد که پیامبر (صلی الله علیه وآله) با خلق نهادهای جدید اجتماعی، تعریف مرجعیت مشترک و ایجاد احساس تعلق جمعی، موفق به تبدیل جامعه پراکنده عرب به امت واحده اسلامی شدند. این الگو امروزه نیز میتواند راهگشای وحدت جهان اسلام باشد.
سازمان تبلیغاتی در عصر پیامبر(صلی الله علیه وآله) و امام علی(علیه السلام) از ساختاری نظاممند و ابزارهای متنوعی بهره میبرد که مهمترین آنها عبارت بود از:
پیامبر(صلی الله علیه وآله)،مبلغان ویژه مانند : منذر بن عمر و چهل حافظ قرآن را به مناطق مختلف اظام نمود. برای تازه مسلمانان مربیان تعلیم قرآن می فرستاد.همچنین از شخصیتهای محلی مانند عبدالله بن سلام از یهودیان بنیقینقاع در تبلیغ بهرهمی برد.
امام علی(علیه السلام) نیز مبلغانی برای گفتوگو با مخالفان در جنگهای جمل، صفین و نهروان اعزام می کرد.
تعیین مؤذنان رسمی همچون بلال، ابن اممکتوم، عیاض و ابو مخدوره، یکی از اقدامات سنجیدهی پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) در ایجاد یک نظام یکپارچه تبلیغی بود. این انتخاب، نه تنها دعوت به نماز را سامان میبخشید، بلکه با نوآوری در شیوهی اذان- که با صدای رسا و عباراتی متمایز از ناقوس مسیحیان و بوق یهودیان انجام میشد- به نمادی هویتساز برای امت اسلامی تبدیل شد. هماهنگی تمامی مؤذنان مساجد با اذان مسجد النبی، این نماد واحد را در سراسر مدینه طنینانداز میکرد و وحدت کلمهی مسلمانان را در عمل به نمایش میگذاشت.
پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) با درک ژرف از تأثیر شگرف هنر بر افکار عمومی، شاعرانی برجسته مانند حسان بن ثابت، عبدالله بن رواحه و کعب بن مالک را به عنوان شاعران رسمی اسلام به کار گرفت. این شاعران با سرودن اشعاری پرشور و
محتوامحور، ضمن تقویت روحیه ایمانی مسلمانان و تضعیف روانی دشمنان، به دفاع از حریم اسلام میپرداختند.
پیامبر (صلی الله علیه وآله) شخصاً محتوای اشعار را در مسیری هدایت میکرد که همسو با اهداف عالیه اسلامی باشد و از هرگونه افراط و تفریط جلوگیری مینمود؛ بدین ترتیب، شعر از حالت صرفاً احساسی خارج شده و به ابزاری مؤثر در پیشبرد اهداف مکتبی تبدیل شد.
پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) با ایجاد یک نظام منسجم اطلاعرسانی، از ابزارهایی مانند منادیان رسمی همچون ربیعه بن خلف بهره میگرفتند تا پیامهای الهی و حکومتی را به سراسر جامعه منتقل کنند. در این سیستم، افرادی سخنان پیامبر (صلی الله علیه وآله) را بلند تکرار میکردند تا جمعیت بیشتری آن را بشنوند.
همچنین امام علی (علیه السلام) به عنوان مبلغ ویژه، مسئولیت ابلاغ آیات مهم و سورههای کلیدی مانند برائت را بر عهده داشتند که نشان از جایگاه ویژه ایشان در این ساختار ارتباطی بود. این نظام تبلیغاتی با محوریت "مثلث مؤذن، مسجد و منبر" توانست پیام اسلام را بهطور مؤثر در جامعه نفوذ داده و وحدت امت اسلامی را تقویت کند.
در عرصه نظامی، پیامبر (صلی الله علیه وآله) با تعیین مسئولان تبلیغات جنگی مانند عبدالله بن رواحه و زید بن حارثه، جنگ روانی منظمی را سازماندهی میکردند. این مجموعه با به کارگیری شعارهای رزمی حساب شده، همزمان به تقویت روحیه سپاه اسلام و ایجاد رعب در دل دشمن میپرداخت.
بهرهگیری از رجزخوانی در میدان نبرد توسط شخصیتهایی مانند امام علی(1)
ایشان فریاد برآوردند:إِنِّی عَلِیٌّ فَاسْأَلُوا لِتُخْبَرُوا/ ثُمَّ ابْرُزُوا إِلَى الْوَغَى أَوْ أَدْبِرُوا**سَیْفِی حُسَامٌ وَ سِنَانِی
أَزْهَرُ/ مِنَّا النَّبِیُّ الطَّیِّبُ الْمُطَهَّرُ** وَ حَمْزَةُ الْخَیْرِ وَ مِنَّا جَعْفَرُ/لَهُ جَنَاحٌ فِی الْجِنَانِ أَخْضَرُ **ذَا أَسَدُ اللَّهِ وَ فِیهِ مَفْخَرُ/ هَذَا وَ هَذَا وَ ابْنُ هِنْدٍ مُجْحَرُ وقعة صفین،461. رجزخوانی امام، تنها یک چالشجویی نظامی نبود، بلکه بیانیهای ایدئولوژیک بود که ریشههای حقانیت و بطلان را در تاریخ اسلام به تصویر میکشید.
(علیه السلام) نیز بر این تاکتیکها میافزود.در هر نبرد، شعارهای خاصی طراحی میشد که با روحیه و شرایط آن جنگ تناسب داشت:
در جنگهای بدر و احد، شعار «یَا نَصْرَ اللَّهِ اقْتَرِبْ اقْتَرِب؛ای یاری خدا نزدیک شو(2).» بیانگر امید به نصرت الهی بود.در خیبر، ندا دادن: «ِ یَا عَلِیُّ آتِهِمْ [ائْتِهِمْ] مِنْ عَل؛ای علی(علیه السلام) از بالا بر آنان بتاز» بر نقش تعیینکننده امام علی (علیه السلام) تأکید میکرد. در فتح مکه، شعار «نحن عباد الله حقاً حقاً؛ما بندگان خداییم به حقیقت.(3)نشان از توحید محوری سپاه اسلام داشت. در صفین، فریاد«یا نصر الله(4)ای یاری خدا» استمداد از قدرت الهی را نمایان میساخت.
بررسی دقیق سیره امام علی (علیه السلام) نشان میدهد که ایشان همواره در پی تطبیق کامل با سیره نبوی بودند، اما شرایط تاریخی و اجتماعی خاص دوران حکومت خویش، اجرای بیکموکاست سنت پیامبر (صلی الله علیه وآله) را با موانع جدی روبرو کرده بود.
پس از 25 سال فاصله از رحلت پیامبر (صلی الله علیه وآله)، جامعه اسلامی دچار دگرگونیهای عمیقی شده بود.از جمله: نهادینه شدن بدعتهای متعدد در باورها و اعمال مردم،ایجاد ذائقه فرهنگی جدید بر اساس سنتهای جاهلی بازسازی شده و مقاومت عمومی در برابر بازگشت به سیره اصیل نبوی.(1)
امام علی(علیه السلام) در حدیثی مشهور به 27 مورد از بدعتهای نهادینهشده در دوران پیش از حکومت خویش اشاره میفرمایند که از مهمترین آنها میتوان به این موارد اشاره کرد: تغییر در مقدار غسل (صاع رسول الله)، تحریف احکام حج تمتع، جواز مسح بر کفش، تحریم نبیذ، ممنوعیت متعه حج و ازدواج موقت، کاهش تکبیرهای نماز میت از پنج به چهار، خواندن آهسته «بسمالله الرحمنالرحیم» در نماز، تغییر احکام طلاق بر خلاف دستور صریح قرآن، تحریف در احکام وضو و غسل، و اقامهی نماز تراویح به صورت جماعت.(2)
این موارد نشاندهندهی عمق تحریف در سنت نبوی و فاصلهگیری از سیرهی اصیل اسلامی در آن دوره است.
هنگامی که امام علی(علیه السلام) قصد اصلاح بدعتهای نهادینه شده را داشتند، با واکنشهای تندی از جمله همان لشکریان خودی مواجه شدند که با شعار « ِ غُیِّرَتْ سُنَّةُ عُمَر!» اعتراض میکردند. این وضعیت به حدی بحرانی بود که خطر شورش عمومی و سقوط حکومت اسلامی را تهدید میکرد و امام را با خطر انزوای سیاسی و نظامی روبرو میساخت.(1)
امام علی(علیه السلام) با درک عمیق از شرایط پیچیدهی جامعه، راهبرد اصلاحی خویش را از «اصلاح فوری» به «اصلاح تدریجی و زیربنایی» تغییر دادند. این تحول راهبردی در سه محور اصلی صورت پذیرفت:
در عرصه اصلاحات، اولویت را بر حفظ حکومت اسلامی به عنوان بستر اصلی تغییرات قرار دادند و با درایت، از اصلاح برخی بدعتها که موجب تفرقهافکنی میشد، چشمپوشی کردند. در حوزه تبلیغ، روش تذکر مستقیم را به شفافسازی تدریجی تبدیل نموده و با تبیین فلسفه احکام و سنت اصیل نبوی، به تربیت نیروهای آگاهی پرداختند که حاملان سیره نبوی به نسلهای آینده باشند. در بعد ساختاری نیز به بازسازی نظام اقتصادی بر پایه عدالت، احیای ارزشهای اخلاقی در بدنه حکومت و ترمیم مبانی فکری و فرهنگی جامعه همت گماشتند.
این تغییر راهبرد، نه عدول از اصول که نمایی از «حکمت عملی» و «مدیریت بحران» در سیره علوی بود. امام به درستی دریافتند که حفظ کیان اسلام در آن شرایط حساس، مستلزم انعطاف در روشها - بدون کوچکترین سازش در اصول - است.
1) .همان.
برخلاف دوران پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) که فتوحات با هدف زدودن شرک و زمینهسازی برای گرایش به توحید صورت میگرفت، در دوره خلافت امام علی(علیه السلام) توسعه قلمرو اسلامی متوقف شد. این امر نه از ضعف حکومت علوی، بلکه ناشی از دو عامل اصلی بود:
اول: تغییر ماهیت فتوحات پس از رسول خدا(صلی الله علیه وآله)
پس از رحلت پیامبر(صلی الله علیه وآله)، فتوحات به تدریج از اهداف اصیل خود فاصله گرفت. توجه به جنبههای مادی، غنایم و توسعه طلبی نظامی، جایگزین ترویج فرهنگ اسلامی و تعمیق معنویت در مناطق فتح شده گردید.(1)
دوم: اولویتبندی امام علی(علیه السلام) در بحران داخلی
امام با سه چالش بزرگ داخلی روبرو بودند:جنگ با ناکثین (پیمانشکنان)،مقابله با قاسطین (سپاه معاویه) ورویارویی با مارقین (خوارج) .این درگیریها که محصول سوءمدیریتهای دورههای پیشین بود، تمام توان حکومت را به خود مصروف داشت.(2)
حکمت توقف فتوحات
امام علی(علیه السلام) با درایت دریافتند که:توسعه قلمرو بدون تعمیق ایمان، نه تنها سودمند نیست بلکه خطرناک است.اصلاح اخلاقی جامعه از توسعه جغرافیایی اولویت دارد.ادامه فتوحات با همان روش پیشین، به اسلام ضربه میزد.
ایشان ترجیح دادند به جای کشورگشایی، به بازسازی بنیانهای اخلاقی و اعتقادی جامعه بپردازند تا میراث اصیل اسلامی را از تحریف نجات دهند. این رویکرد در حقیقت ادامهدهنده همان سیره نبوی بود که کیفیت را بر کمیت ترجیح میداد.
بررسی تاریخی نشان میدهد که هم پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) و هم امام علی(علیه السلام) در برخورد با خوارج از یک استراتژی واحد پیروی کردهاند: مدارای حداکثری تا هنگام تهدید امنیت جامعه اسلامی.
سیره نبوی: پیشگیری و هشدار در دوران پیامبر(صلی الله علیه وآله)، اگرچه برخی رفتارهای نخستین خوارج مانند اعتراض "ذوالخویصره" در تقسیم غنائم دیده میشد، اما این گروه هنوز به مرحله قیام مسلحانه نرسیده بودند. پیامبر با پیشبینی آینده، ضمن هشدار درباره خطر این گروه، فرمودند: «آنان را رها کنید... زمانی که این گروه خروج کردند، آنها را بکشید.» این نشان میدهد که اصل بر مدارا بود، اما آمادگی برای برخورد قاطع در صورت قیام مسلحانه نیز وجود داشت.(1)
سیره علوی: اتمام حجت و برخورد قاطع
امام علی(علیه السلام) دقیقاً بر همین منوال عمل کردند.شش ماه به ارشاد و گفتوگو با خوارج پرداختند.با روشنگریهای ایشان، دو سوم خوارج هدایت شدند.تنها هنگامی به مقابله نظامی برخواست که خوارج:دست به قتل عام مسلمانان بیگناه زدند ،امنیت عمومی را به خطر انداختند وعلیه حکومت اسلامی شورش مسلحانه کردند.
1) المیزان، ج 9، ص 319؛ مجمع البیان، ج5، ص63 ؛ الكشاف، ج2، ص281، تفسیر نمونه، ج7 ،ص 454.
نتیجهگیری:
تفاوت در برخورد این دو بزرگوار، نه ناشی از تفاوت در اصول، بلکه ناشی از تفاوت در مرحله تکامل خطر بود. پیامبر(صلی الله علیه وآله) با خوارج در مرحله "اندیشه" برخورد کردند و امام علی(علیه السلام) با خوارج در مرحله "عمل مسلحانه". هر دو بر اساس قاعده "مدارا تا مرز تهدید جامعه" عمل نمودند و این، نشاندهنده انطباق کامل سیره علوی با سیره نبوی است.
مقایسه فتح مکه توسط پیامبر
اکرم(صلی الله علیه وآله) و جنگ صفین در دوره امام علی(علیه السلام) نشان میدهد که هر دو رویداد بر اساس اصول یکسان اما در شرایط متفاوت صورت پذیرفته است.
زمینههای فتح مکه
پیامبر(صلی الله علیه وآله) با طراحی استراتژیک، مکه را بدون خونریزی فتح نمودند. این موفقیت مرهون عوامل زیر بود:
پیمانشکنی قریش در نقض صلح حدیبیه.
برنامهریزی دقیق برای غافلگیری کامل دشمن.
حرکت با دههزار نیروی نظامی برای ایجاد رعب.
اعطای امان به مشرکان در صورت تسلیم.
حتی در این شرایط، پیامبر(صلی الله علیه وآله) برای افراد خاصی مانند ابوسفیان، صفوان و عکرمه حکم اعدام صادر کردند، اما با اعلام اسلام ظاهری آنان، حکم متوقف شد.(1)
1) بیهقی،السنن الکبری،ج9،ص199.
علل جنگ صفین
در مقابل، امام علی(علیه السلام) با چالش متفاوتی روبرو بودند. آنها عبارت است از:
1.معاویه که از دوران خلیفه دوم در شام حکومت میکرد.
2.تشکیل حکومت مستقل با پایگاه قدرتمند نظامی.
3.سرپیچی از دستور عزل و ادعای دروغین خونخواهی عثمان.(1)
بحث، از شرح جزئیات خودداری شد. جهت مطالعه بیشتر در این زمینه، رجوع به منابع زیر توصیه میشود: منتظری مقدم،روابط امام علی(علیه السلام) و معاویه، ص43؛ تاریخ مدینه دمشق، ج62، ص81؛ انساب الاشراف، ج 2، ص 211؛ الفتوح،ج2،ص375،ابن ابی الحدید،شرح نهج البلاغة، ج 3، ص 89.
تحلیل تطبیقیهدف مشترک:
هر دو رهبر به دنبال رفع موانع گسترش اسلام بودند.پیامبر(صلی الله علیه وآله) به دنبال: شکستن اقتدار قریش در مکه بود و امام علی(علیه السلام): درصدد مقابله با انحراف قدرت در شام.
تفاوت در شرایط:
پیامبر(صلی الله علیه وآله) با غافلگیری استراتژیک، فرصت مقاومت را از دشمن گرفت.امام علی(علیه السلام) با حکومت تثبیتشده معاویه روبرو بود که سالها در شام حکمرانی کرده بود.
شیوه برخورد:
پیامبر(صلی الله علیه وآله) با اعلام عفو عمومی، زمینه تسلیم را فراهم کرد.امام علی(علیه السلام) با ارسال نامههای متعدد، راه دیپلماسی را تا انتها پیمود.
1) . برای جلوگیری از طولانیشدن
نتیجهگیری:
تفاوت در نتایج این دو رویداد (فتح بدون خونریزی مکه در مقابل جنگ صفین) نه از تفاوت در اصول، که از تفاوت در شرایط و امکانات دو دوره ناشی میشود. هر دو رهبر الهی، یک استراتژی را دنبال میکردند: استفاده از مسالمتآمیزترین راه ممکن برای تحقق اهداف اسلامی.
بررسی سیره نظامی پیامبر
اکرم(صلی الله علیه وآله) در فتح مکه و امام علی(علیه السلام) در جنگ جمل نشان میدهد که هر دو رهبر الهی، ترکیبی از عدالت و عطوفت را در برخورد با دشمنان به کار بستند.
سیره نظامی امام علی(علیه السلام) در جنگ جمل
امام علی(علیه السلام) پس از پیروزی در جنگ جمل، رویکردی مبتنی بر عطوفت اسلامی در پیش گرفت. از جمله:
بازگرداندن تمام اموال به صاحبانشان، به استثنای سلاحهای حکومتی (1).
عفو عمومی مجروحان و اسیران.
استناد به قاعده فقهی «لا یحل لمسلم من المسلم المتوفی شیء» هنگامی که برخی اصحاب خواستار تقسیم اموال شورشیان شدند، امام پرسیدند: "کدام یک از شما حاضر است عایشه را به سهم خود بگیرد(2)؟" این سخن به وضوح نشان میدهد که نبرد با مسلمانان شورشی، هرگز به معنای سلب حقوق اساسی آنان نیست.
سیره نظامی پیامبر(صلی الله علیه وآله) در فتح مکه
پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) نیز در فتح مکه، بزرگترین دشمنان اسلام را مورد عفو عمومی قرار دادند:
صدور فرمان عفو عمومی برای همه مشرکان
معافیت ابوسفیان و دیگر سران قریش از مجازات
عمل به قاعده «الإسلام یجب ما قبله؛اسلام، گناهان پیشین را محو میکند(1)»
عمل به قاعده «الإسلام یجب ما قبله» (اسلام، گناهان پیشین را محو میکند)
تحلیل تطبیقی
اشتراکات اساسی:
1.هر دو رهبر، اصل را بر عطوفت و گذشت قرار دادند.
2.هر دو به قواعد فقهی اسلامی پایبند بودند.
3.هر دو مصالح عمومی جامعه اسلامی را مد نظر داشتند.
تفاوتهای ظاهری:
1.پیامبر(صلی الله علیه وآله) با مشرکان روبرو بود، در حالی که امام علی(علیه السلام) با مسلمانان شورشی.
2.شرایط تاریخی و اجتماعی دو دوره کاملاً متفاوت بود.
3.اهداف استراتژیک دو نبرد با یکدیگر فرق میکرد.
جمعبندی:
سیره نظامی پیامبر(صلی الله علیه وآله) و امام علی(علیه السلام) در مواجهه با دشمنان، بر پایه اصول یکسان اما با توجه به شرایط متفاوت شکل گرفته است. هر دو بر:
1) مستدرک الوسایل، ج 7، ص 448.
تقدم عطوفت بر خشونت،رعایت حقوق انسانی حتی در جنگ وپایبندی به احکام اسلامی تأکید داشتند. تفاوت در جزئیات، نه ناشی از تفاوت در اصول، که ناشی از تفاوت در شرایط و مصالح جامعه اسلامی در دو مقطع تاریخی بوده است.
تحقیق:
بررسی تطبیقی سیره حکومتی پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) و امام علی(علیه السلام) به نتایج زیر منجر شد:
امام علی(علیه السلام) با وجود فاصله 25 ساله از رحلت پیامبر(صلی الله علیه وآله) و نهادینه شدن بدعتهای متعدد، همواره در صدد اجرای کامل سیره نبوی در تمامی ابعاد حکومتی بودند.
در مواردی، فضای عمومی جامعه که به سیره خلفا عادت کرده بود، مانع از اجرای کامل اصلاحات مورد نظر امام میشد. این موارد نشاندهنده تعارض بین اراده اصلاحگرایانه
امام و واقعیتهای اجتماعی بود.
برخورد امام با شورشیان جمل بر اساس احکام اسلامی صورت گرفت که:
آزادی اسیران بدون دریافت فدیه
ممنوعیت جمعآوری غنایم
این رویکرد با سیره پیامبر در فتح مکه که با هدف حفظ حرمت شهر صورت گرفت، همسویی دارد.
اصل مساوات در تقسیم بیتالمال از اصول مشترک هر دو حکومت بود، اگرچه در موارد خاص، بخششهای اضافی با مصالح اسلامی صورت میگرفت.
سازماندهی تشکیلاتی در هر دو دوره مشهود بود، چنانکه حتی در جنگ بدر با وجود شمار کم مسلمانان، آرایش منظم نظامی اجرا شد.
ایجاد همبستگی اجتماعی فراتر از مرزهای نژادی و طبقاتی، از محورهای مشترک سیاستگذاری فرهنگی هر دو حکومت بود.
این تطبیق، الگویی عملی از حکومت اسلامی را ارائه میدهد که میتواند در عصر غیبت به عنوان راهنما در زمینههای زیر مورد استفاده قرار گیرد:
نظام اقتصادی عادلانه
مدیریت منابع مالی
برخورد با فتنهگران و فتنهزدگان
سیاستگذاری فرهنگی
این پژوهش نشان میدهد سیره علوی در اساس، تداوم و تکامل سیره نبوی در شرایط جدید تاریخی بود.
قرآن كریم
نهج البلاغه.
ا بن عبد البر؛ الاستیعاب فى معرفة الأصحاب، تحقیق على محمد البجاوى، بیروت، دار الجیل، 1412، ج3، ص950.
ابن ابی الحدید معتزلی، شرح نهج البلاغه، چاپ دوم: بیروت، داراحیاء الکتب العربیه، 1385ق.
ابن اثیر، عز الدین ابوالحسن علی بن محمد، الکامل فی التاریخ، چاپ اول: بیروت، دارالاحیاء
التراث العربی، 1408ق.
ابن اثیر، عزالدین ابوالحسن علی بن محمد ، اسدالغابة فی معرفة الصحابه، تهران، مکتبة اسلامیه، [بی تا].
ابن حنبل، احمد، مسند، چاپ اول: بیروت، دار صادر، [بی تا].
ابن خلدون، تاریخ ابن خلدون، ترجمه عبدالمحمد آیتی، چاپ دوم: تهران، پژوهشگاه
علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، 1375.
ابن شبَة، تاریخ المدینة المنوره، چاپ اول: مدینة المنوره، 1413ق.
ابن شهرآشوب، مناقب آل ابی طالب، چاپ دوم: بیروت، دارالاضواء، 1412ق.
ابن عبدربّه اندلسی، العقد الفرید، چاپ سوم: بیروت، دارالکتاب العربی، 1384ق.
ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، چاپ اول: بیروت، دارالفکر، 1419ق.
ابن منظور افریقی، لسان العرب، چاپ ششم: بیروت، دارصادر، 1417ق.
ابواسحاق ابراهیم بن محمد ثقفی، الغارات، سلسله انتشارات انجمن آثار ملی،.
بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، چاپ اول: بیروت، دارالفکر، 1417ق.
جعفریان، رسول، تاریخ خلفاء، چاپ اول: تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1374.
جعفریان، رسول، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه، چاپ پنجم: انتشارات انصاریان،
قم، 1381.
دارالمعرفه، [بی تا].
حرّانی، ابو محمد، تحف العقول، ترجمه صادق حسن زاده، انتشارات آل علی، 1382.
حلبی، ابوالصلاح، تقریب المعارف، تحقیق فارس تبریزیان، چاپ اول: [بی ج]، 1375.
دشتی، محمد، و محمدی، کاظم، المعجم المفهرس لالفاظ نهج البلاغه، چاپ هفدهم: قم، جامعة مدرسین، 1378.
دینوری، احمد بن داود، الإخبار الطوال، چاپ اول: قم، انتشارات شریف رضی، 1375.
ذاکری، علی اکبر، سیمای کارکزاران علی ابن ابی طالب امیرالمومنین، پژوهشکده باقر العلوم،1387.
ذهبی، شمس الدین محمد بن احمد، میزان الاعتدال، بیروت، دارالفکر.
سبحانی، جعفر، فروغ ولایت، چاپ دوم: انتشارات صحیفه، 1371.
السجستانی، سلیمان بن الا شعث، سنن ابی داود، بیروت، دارالفكر.
سیوطی، جلال الدین، الدر المنثور، قم،1404ق.
شیخ صدوق، معانی الاخبار، تصحیح علی اكبر غفاری، بیروت، دارالتعارف للمطبوعات،1399ق.
شیخ صدوق؛ الأمالی، انتشارات کتابخانه اسلامیه، 1362 هجرى شمسى.
صدوق، علی بن حسین، علل الشرائع، چاپ اول: قم، مکتبة الداوری، 1385ق.
طبری، (متوفای 310ق)، تاریخ الامم و الملوک، چاپ اول: بیروت، دارالکتب العلمیه، 1408ق.
طوسی، ابوجعفر محمد بن الحسن، الأمالی، چاپ اول: مؤسسه انوار الهدی، 1414ق.
عبد الرحمن بن خلدون، مقدمه ابن خلدون، ترجمه محمد پروین گنابادى، تهران، انتشارات علمى و فرهنگى، چ هشتم، 1375ش.
عسقلانی، ابن حجر؛ الإصابة فى تمییز الصحابة، تحقیق عادل احمد عبد الموجود و على محمد معوض، بیروت، دارالکتب العلمیة.
عنایت الله فاتحی نژاد، دایره المعارف بزرگ اسلامی، ج10، تهران: مرکز دایره المعارف اسلامی،1380، ص328.
كلینی، محمد ابن یعقوب، الكافی، دارالكتب الاسلامیه ،1388ق.
کاتب واقدى (م 230)، محمد بن سعد؛ طبقات الکبری، تحقیق محمد عبد القادر عطا، بیروت، دار الکتب العلمیة، ط الأولى، 1410.
کتانی، عبدالحی، التراتیب الاداریه (نظام الحکومه النبویه)، دارالکتاب العربی، بیروت.
کرمی هرستانی، قاسمعلی، نهادهای حکومتی در گفتار و سیره امیرمومنان علی (علیه السلام)، انتشارات مشهور قم، چاپ اول 1387.
کوفى (م 314)، ابن اعثم؛ الفتوح، ترجمه محمد بن احمد مستوفى هروى (ق 6)، تحقییق غلامرضا طباطبائى مجد، تهران، انتشارات و آموزش انقلاب اسلامى، 1372ش.
مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، بیروت، مؤسسه الوفاء، 1403هه،1982م.
محمد ابن اسحاق بن یسار، سیرة ابن اسحاق، افست، مؤسسة اسماعلیان ، 1368.
مسعودی، علی بن حسین، مروج الذهب، چاپ اول: بیروت، دارالکتب العلمیه، [بی تا].
مفید، محمد بن نعمان، الجمل و النصرة لسید العتره، چاپ دوم: قم، دفتر تبلیغات اسلامی، 1416ق.
منقری، نصر بن مزاحم، وقعة صفین، چاپ دوم: قم، کتابخانه آیة الله مرعشی نجفی، 1382ق.
هلالی، سلیم بن قیس، تحقیق محمد باقر انصاری، چاپ دوم: قم، نشر الهادی، 1416ق.
هندی، محمد تقی، كنزالعمال، مؤ سسه الرّساله، 1405ه.
یعقوبی، احمد بن ابی واضح(متوفای 284ق)، تاریخ یعقوبی، ترجمه ابراهیم آیتی، چاپ سوم: تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب،[بی تا].