ghaemiyeh.com
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ اَلْرَحیمْ
فصلنامه بینالمللی پژوهشنامه معارف حسینی
سال دهم، شماره 40، زمستان 1404
صاحب امتیاز و مدیرمسئول: دکتر محمدحسین مردانی نوکنده
سردبیر: دکتر محمدحسین مردانی نوکنده
مدیر داخلی: دکتر حسین مغیثی
مدیر اجرایی: علیرضا شابدین
مدیر برنامهریزی: افشین عسکری ثابت
ویراستار فارسی: ولیالله اسماعیلپور
مترجم و ویراستار انگلیسی: دکتر محمدرضا فخر روحانی
طراح جلد: حسن فرزانگان
صفحهآرا: زینب میرعزیزی
سایت: دکتر سمانه خلیلیفر
لیتوگرافی، چاپ و صحافی: مشهد، انتشارات آستان قدس رضوی
هیئت تحریریه: دکتر نجف لکزایی
استاد دانشگاه باقر العلوم (علیه السلام)
دکتر حسین خنیفر
استاد دانشگاه تهران
دکتر محمدجواد رودگر
استاد پژوهشگاه فرهنگ و هنر و اندیشه اسلامی
دکتر مجتبی رحماندوست
دانشیار دانشگاه تهران
دکتر ناصر رفیعی محمدی
دانشیار جامعۀ المصطفی العالمیه
دکتر علی بیات
دانشیار دانشگاه تهران
دکتر علی حاجیخانی
دانشیار دانشگاه تربیت مدرس
دکتر محمدرضا سنگری
استادیار پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی
دکتر محمد رنجبرحسینی
استادیار دانشگاه قرآن و حدیث
دکتر محمد رضا فخر روحانی
استادیار دانشگاه قم
دکتر مهدی مردانی (گلستانی)
استادیار پژوهشکده علوم اسلامی
دفتر مجله: تهران، خیابان پیروزی، خیابان شهید هادی بنایی، کوچه نهم، پلاک 16، طبقه سوم، فصلنامه پژوهشنامه معارف حسینی
کدپستی: 1735813677
دفتر مجله: گرگان، صندوق پستی 853-49175
تلفن: 33328769-021 همراه: 09113701235
ایمیل فصلنامه: ayate.boostan@gmail.com
http://www.maarefehosseini.ir
بها: 000/500/1 ریال
فصلنامه بینالمللی پژوهشنامه معارف حسینی نشریهای با موضوع مطالعات امام حسین (علیه السلام) به زبان فارسی و گستره بینالملل و جهان اسلام و نوع انتشار مجلهای به شماره ثبت75858 فعالیت خویش را با رویکرد علمی - تخصصی آغاز نموده است.
فصلنامه بینالمللی پژوهشنامه معارف حسینی در پایگاههای زیر نمایه میشود:
بانک نشریات کشور www.magiran.ir
پایگاه مجلات تخصصی نور www.noorrmags.ir
پرتال جامع علوم انسانی - پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی
سامانه نشریات علمی کتابخانه ملی ایران iranjurnals.nlai.ir
کتابخوان همراهپژوهان pajoohaan.ir
سایت طاقچه taghche.com
بازار کتاب قائمیه ghbook.ir
مشاوران علمی فصلنامه:
دکتر لیاقت علی تکیم (دانشگاه مک مستر کانادا)
دکتر محمدحسین علی (دانشگاه کربلا)
دکتر سیدحسن عیسی الحکیم (دانشگاه کوفه)
دکتر هادی التمیمی (الجامعۀ الاسلامیۀ نجف اشرف)
دکتر سیدسلمان هادی آل طعمه (پژوهشگر کربلا)
شیوهنامه نگارش و چگونگی پذیرش مقاله در پژوهشنامه معارف حسینی
مقاله باید حاصل پژوهش علمی در یکی از موضوعات مرتبط با معارف حسینی باشد.
مقالات باید از طریق سامانه فصلنامه http://www.maarefhosseini.ir ارسال شود.
هیئت تحریریه در رد، پذیرش و و یرایش مقالهها آزاد است.
تقّدم و تأخّر چاپ مقالهها با بررسی و نظر هیئت تحریریه مشخص میشود.
مسئولیت درستی مطالب مندرج در مقاله به عهده نویسنده است و فصلنامۀ پژوهشنامه معارف حسینی هیچگونه مسئولیتی در قبال آن ندارد.
در هر مقاله، فاصله خطوط 1، حاشیه از دو طرف 4 و از زیر و زبر 5 سانتی متر باشد و هر مقاله باید حداکثر 18 صفحه A4 (با قلم نازنین 12) و بر پایۀ دستور خط مصوّب فرهنگستان زبان و ادب فارسی (www.persianacademy.com) نگاشته شود.
مقالات باید در محیط Word حروفچینی و به دفتر فصلنامه ارسال شود.
در صفحۀ عنوان، به ترتیب، عنوان مقاله (نازنین 15)، زیر عنوان (نازنین 13)، نام نویسنده/ نویسندگان (نازنین 13)، رتبۀ علمی و نام دانشگاه یا سازمان وابسته (همان قلم)، چکیده (در 5 تا 8 خط)، کلید واژهها (5 تا 7 واژه)، شمارۀ تماس و نشانی الکترونیکی نویسنده در پاورقی آورده شود. اطلاعات مندرج در بند پیشین به زبان انگلیسی، در صفحهای جداگانه آورده شود.
تصویرها، جدولها و نمودارها با مشخصات دقیق در صفحات جداگانه آورده شود.
هر مقاله باید شامل مقدمه، مواد و روشها و بحث و نتیجهگیری باشد.
توضیحات در انتهای مقاله به صورت پی نوشت ذکر شود.
ارجاعات تمام نقل و قولها (مستقیم و غیرمستقیم) باید به صورت زیر تنظیم شود:
(نامخانوادگی نویسنده/ نویسندگان، سال نشر: شمارۀ صفحه)
اگر از یک نویسنده در یک سال بیش از یک اثر منتشر شده باشد، این آثار با ذکر حروف الف، ب، و... یا a، b و... پس از سال انتشار از هم متمایز شوند.
اگر کتاب بیش از سه نویسنده داشته باشد، پس از نام نخستین نویسنده عبارت «و همکاران» نوشته شود؛ اثری که نام نویسنده ندارد، به نام کتاب ارجاع داده شود؛ اثری که توسط مؤسسه یا سازمانی فراهم آمده باشد، به نام مؤسسه یا سازمان ارجاع شود.
فهرست منابع و مآخذ در پایان مقاله به ترتیب حروف الفبا و به صورت زیر تنظیم شود:
کتاب: نامخانوادگی، نام (نویسنده/ نویسندگان) (سال نشر)، نام کتاب، نام و نام خانوادگی افراد دخیل (مصحح، مترجم، ویراستار و...)، محل نشر، ناشر، نوبت چاپ. کتابی که نام مؤلف ندارد: نام کتاب (سال نشر)، محل نشر، ناشر، نوبت چاپ. کتابی که تألیف یک مؤسسه است: نام مؤسسۀ مؤلّف (سال نشر)، نام کتاب، محل نشر، ناشر، نوبت چاپ.
مقاله: نام خانوادگی، نام (نویسنده/ نویسندگان) (سال نشر)، «عنوان مقاله»، نام ویراستار یا گرد آورنده.
نام مجموعه مقالات، محل نشر: نام ناشر. شماره صفحات مقاله.
حق چاپ مقاله، پس از پذیرش، برای پژوهشنامه معارف حسینی محفوظ است و نویسنده نمیتواند آن را به نشریه دیگر ارائه دهد.
مقالههای دریافت شده، بازگردانده نمیشود.
پژوهشنامه معارف حسینی
حضرت علیاصغر (علیه السلام)، سند و نماد مظلومیت حضرت حسینبن علی (علیه السلام)....................................... 7
علی صغیری
معاصرسازی شخصیت حضرت زینب (علیها السلام): الگویی تمدنی برای زن مسلمان در رویارویی با بحرانهای هویتی و رسانهای جهان معاصر ...... 29
زهرا کوهساری
استنتاج مؤلفهها و روشهای تربیتی حاصل از حجاب و عفاف در واقعه کربلا......................... 45
مهدی میرزایی، فاطمه رحمتینیا، لیلا دوستی
تبیین فقهی چالشهای محیط زیستی پیادهروی اربعین.................................................. 65
حجت عزیزاللهی
مفهومشناسی علیین در بازشناسی مقام حضرت عباسبن علی (علیه السلام)..................................... 83
سیدضیاءالدین علیانسب، فاطمه شواخی
بررسی و تحلیل زیارت وارث بر اساس جنبههای ششگانه مفهوم «تاریخ قدسی» هانری کربن.......... 101
سیّد کمال کشیکنویس رضوی
نکتههایی از معارف حسینی............................................ 119
نجمه دائمی
معرفی کتاب.......................................................................... 121
محمدرضا فخر روحانی
پژوهشنامه معارف
حسینی
سال دهم، شمارۀ 40، زمستان 1404
صص 7-27
International of Husayni
Research Studies
Vol. 10, No. 40, Winter 2025/2026
علی صغیری(1)
Email: ali.saghiry@iau.ir
(تاریخ دریافت مقاله: 16/05/1404- تاریخ پذیرش مقاله: 16/08/1404)
چکیده
واقعۀ عاشورا بهعنوان نقطۀ عطفی در تاریخ اسلام، سرشار از مفاهیم بلند انسانی، الهی و اجتماعی است که هر یک از شخصیتهای آن، حامل پیام و معنایی خاصاند. در این میان، علیاصغر (علیه السلام) فرزند شیرخوار امام حسین (علیه السلام) بهمثابۀ نماد کامل مظلومیت و بیدفاعی، جایگاهی ویژه در میان شهدای کربلا دارد. پژوهش حاضر با رویکردی تحلیلی و میانرشتهای، میکوشد تا با بهرهگیری از منابع معتبر تاریخی و روایی، جایگاه و نقش علیاصغر (علیه السلام) را در روایت عاشورا بررسی کند. شهادت این کودک نهتنها صحنهای اندوهبار، بلکه نمایانگر اوج بیعدالتی و ستمی است که بر اهلبیت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) وارد آمد. این پژوهش، با بررسی ابعاد مختلف فقهی، تاریخی، احساسی و نمادشناختی نشان میدهد که علیاصغر (علیه السلام) تنها یکنوزاد شهید نیست، بلکه سندی زنده از مظلومیت و حقانیت نهضت حسینی است؛ نمادی که تا امروز در آیینها،ادبیات آیینی، و وجدان شیعیان حضوری پررنگ دارد و حامل پیامهایی عمیق برای جوامع انسانی در برابر ظلم و بیعدالتی است.
کلید واژه ها: عاشورا، علیاصغر (علیه السلام)، مظلومیت، نمادشناسی، نهضت حسینی.
1) . دانشجوی دکترا رشتۀ فلسفه و کلام اسلامی، دانشگاه آزاد اسلامی واحد گرگان (نویسنده مسئول)؛
واقعۀ عاشورا بهمثابۀ یکی از برجستهترین حوادث تاریخ اسلام، تأثیری ژرف و پایدار بر فرهنگ دینی و اجتماعی مسلمانان، بهویژه شیعیان نهاده است. این رویداد نهتنها از حیث تاریخی و اعتقادی، بلکه از نظر فرهنگی و هویتی نیز نقش بنیادینی در شکلگیری و استمرار فرهنگ مقاومت، عدالتخواهی و شهادت دارد (مطهری، 1388: 56). عاشورا صحنهای است که در آن، مفاهیمی چون ایمان، ایثار، ظلمستیزی و حقیقتطلبی بهعالیترین شکل بهنمایش گذاشته شد. از همینرو، بازشناسی ابعاد گوناگون این واقعه، بهویژه شخصیتها و چهرههای حاضر در آن، ضرورتی انکارناپذیر در فهم دقیق پیام عاشورا بهشمار میرود.
یکی از وجوه کمتر کاویدهشده در تحلیل عاشورا، نقش کودکان حاضر در این رخداد است؛ کودکانی که حضورشان نهتنها بُعد انسانی و احساسی فاجعه را برجسته میسازد، بلکه خود، حاملان پیامی عمیق دربارۀ ماهیت ظلم و مظلومیتاند. در این میان، علیاصغر (علیه السلام) شیرخوار ششماهۀ امام حسین (علیه السلام)، جایگاهی ویژه دارد. شهادت مظلومانۀ او در آغوش پدر در برابر چشم سپاهیان دشمن، لحظهای است که بهنماد مظلومیت نهضت عاشورا بدل گشته است. صحنهای که بهگفتۀ برخی مورخان، قلب دشمن را نیز لرزاند و پرده از چهرۀ حقیقی ظلم اموی برداشت (ابناعثم کوفی، 1411ق، ج 5: 47؛ طبری، 1387، ج 5: 461).
در قرون گذشته، واقعۀ عاشورا همواره محور تأملات تاریخی، کلامی، ادبی و آیینی در فرهنگ اسلامی، بهویژه مکتب تشیع بوده است. بسیاری از آثار برجسته در این زمینه، بر ابعاد فقهی، تاریخی و اخلاقی قیام امامحسین (علیه السلام) تمرکز کردهاند. در این میان، توجه بهشخصیتها و نقشآفرینان حادثۀ کربلا نیز جایگاهی مهم یافته است؛ اما بیشتر پژوهشها، بهطور عمده بر شخصیتهای بزرگسال، همچون امامحسین (علیه السلام)، حضرت عباس (علیه السلام) و زینب کبری (علیها السلام) تمرکز داشتهاند و بهچهرههای کودکانه و أثرگذاری چون علیاصغر (علیه السلام) کمتر پرداختهاند.
برخی پژوهشها بهصورت گذرا بهماجرای شهادت علیاصغر اشاره کردهاند؛ مانند
آثار مرحوم شیخعباس قمی در نفسالمهموم (قمی،
1388: 338) و نیز گزارشهای تاریخی در آثار طبری و ابناعثم که بیشتر بهنقل وقایع بسنده کردهاند. در پژوهشهای معاصر، برخی مقالهها و سخنرانیها از منظر عاطفی، اجتماعی یا آیینی، بهویژه در تحلیل نمادهای عزاداری بهعلیاصغر (علیه السلام) پرداختهاند، اما این مباحث بیشتر در قالبهای خطابهای و هیئتی بودهاند تا تحلیلی و آکادمیک.
نوآوری این پژوهش در آن است که با رویکردی تحلیلی و بینارشتهای، بهتبیین جایگاه علیاصغر (علیه السلام) بهمثابۀ نماد مظلومیت مطلق در عاشورا میپردازد. این پژوهش، میکوشد با بهرهگیری از منابع تاریخی، روایی و تحلیلی، و باتوجه بهساختار نمادین فرهنگ شیعی، نقش أثرگذار این کودک معصوم را در انتقال پیام عاشورا و شکلدهی بهوجدان تاریخی امت بررسی کند. همچنین، پژوهش حاضر برای نخستینبار، مظلومیت علیاصغر (علیه السلام) را نهتنها یکرخداد عاطفی، بلکه بهمثابۀ عنصری هویتساز در فرهنگ مقاومت اسلامی معرفی مینماید.
هدف این پژوهش، بررسی تحلیلی شخصیت علیاصغر (علیه السلام) بهعنوان نمادی از مظلومیت و بیدفاعی در عاشورا و نیز نشاندادن اینکه چگونه این چهرۀ معصوم، بُعد عاطفی، انسانی و دینی این واقعه را بهشکلی عمیقتر بهمخاطب منتقل میسازد. در این راستا، با اتکا بهمنابع تاریخی و روایی معتبر، تلاش میشود تا نقش این کودک مظلوم در انتقال پیام عاشورا و اثرگذاری آن بر وجدان تاریخی مسلمانان، بهویژه در فرهنگ شیعی تحلیل و تبیین گردد.
الف) نام و نسب
نام اصلی این کودک شریف در منابع معتبر، «عبدالله» ذکر شده است. در منابع شیعی و برخی منابع اهل سنت، بهسبب شیرخوارگی و تمایز با دیگر فرزندان امامحسین (علیه السلام) از او با عنوان «علیاصغر» یاد شده است. در کتاب نَفسالمهموم، نام ایشان «عبدالله رضیع» ذکر شده است (قمی، 1379ش: 459). مادر علیاصغر، «رباب بنت امرئالقیس کلبیّه» است که از
زنان برجسته و با ایمان بود. بنابر روایت، امامحسین (علیه السلام) او را بسیار گرامی میداشت.
ب) سن
در بیشتر گزارشها از تعبیر «رضیع» و «طفل شیرخوار» استفاده شده است، بهویژه در منابعی همچون تاریخ طبری و مقتل مقرّم. این تعابیر بهکودک ششماهه دلالت دارد. برخی روایات تصریح دارند که در هنگام شهادت، ایشان تنها شش ماه از عمرش گذشته بود (مقرم، 1379ش: 345).
الف) تاریخ طبری
طبری در گزارش خود از شهادت علیاصغر (علیه السلام) از زبان ابومخنف روایت میکند که از مهمترین منابع کهن در این زمینه است. روایت اینگونه آمده است: «ثم أتِی بابنٍ له صغیرٍ یُقال له عبدالله، وهو فی حجره. فبینا هو فی حجره إذ رماه رجلٌ من بنیأسد، فذبحه» (طبری، 1387ق، ج5: 465).
در این گزارش، امامحسین (علیه السلام) کودک را در آغوش دارد و حرملهبن کاهل اسدی با تیری گلوی او را میدرد. این روایت از قدیمیترین گزارشهاست که برپایۀ منابع قرن دوم هجری تنظیم شده است.
ب) لهوف (ابنطاووس)
در کتاب لهوف، روایت مفصلتری از شهادت علیاصغر (علیه السلام) آمده است. این روایت، بر بُعد خطابهای و عاطفی ماجرا تأکید دارد: «فقال: یا قوم، إن لم ترحمونی فارحموا هذا الطفل، أما ترونه کیف یتلظّی عطشاً؟ فبینا هو یکلّمه إذ أتاه حرملۀ بن کاهل فذبحه من الورید إلی الورید» (ابنطاووس، 1426ق: 119).
ابنطاووس، پاشیدن خون کودک بهآسمان را نیز ذکر میکند و مینویسد که حتی یکقطره از خون بر زمین نیفتاد.
ج) نفس المهموم (شیخعباس قمی)
شیخعباس قمی با جمعبندی گزارشهای تاریخی، شهادت علیاصغر (علیه السلام) را یکی از تلخترین لحظات عاشورا معرفی میکند. او مینویسد: «و أتی بولده عبدالله الرضیع، فطلب له ماءً، فرماه حرملۀ بسهم فذبحه من الورید الی الورید» (قمی، 1379ش: 459).
او همچنین تأکید میکند که امام، خون کودک را در کف دست گرفت و بهسوی آسمان پاشید و این تصویر بهصورت نمادین بهآسمانیشدن مظلومیت علیاصغر (علیه السلام) تعبیر میشود.
الف) بررسی سندی
ابومخنف بهعنوان منبع اصلی گزارش طبری، از مورخان قرن دوم هجری و شیعه مذهب بود. او شاهد عصر بنیامیه بوده است و روایاتش بهواسطۀ نزدیکی زمانی بهواقعۀ کربلا، ارزش تاریخی دارد.
طبری گرچه اهل سنت بود، اما نقلهای خود را از ابومخنف و دیگر منابع تاریخی بهدقت ذکر کرده است و مکرر گفته که «قالوا» یا «حدثنی» تا تفکیک نقلها حفظ شود. گرچه برخی دربارۀ دقت سندی طبری تشکیک کردهاند، اما اتفاق در محتوا میان نقلهای متعدد، بر تواتر معنوی آن دلالت دارد.
لهوف اثر سیدبنطاووس، گرچه متأخر است (قرن هفتم هجری)، اما بر پایۀ منابع معتبرتر پیشین مانند مقاتل الطالبیین، ارشاد مفید و الفتوح نوشته شده است.
ب) تحلیل محتوایی
اشتراک اصلی در این روایات، وجود کودک شیرخواره در روز عاشورا، تشنگی شدید او، تقاضای آب از سوی امام و شهادت کودک بهدست حرمله است.
عنصر خطابۀ امام و استغاثه برای کودک در برخی منابع (مانند لهوف) بیشتر مورد توجه است و بُعدِ عاطفی آن را پررنگتر میکند.
عنصر پاشیدن خون بهآسمان، علاوه بر بار عاطفی، بار الهیاتی نیز دارد؛ گویی مظلومیت علیاصغر (علیه السلام) فراتر از زمین رفته و بهعرش الهی پیوند خورده است.
نقش حرملهبن کاهل بهعنوان قاتل مشخصشده که در منابع متعدد تکرار شده است و بر شهرت این عمل شنیع در وجدان شیعی دلالت دارد.
شهادت علیاصغر (علیه السلام)، یکی از مظلومانهترین رخدادهای کربلاست که در منابع کهن تاریخی مانند طبری و نیز منابع روایی شیعه چون لهوف و نفسالمهموم، با ساختاری یکسان، اما شدتهای روایی مختلف نقل شده است. با توجه بهتطابق کلی عناصر اصلی روایت در منابع متنوع و مقبولیت گستردۀ آن در حافظۀ تاریخی شیعه، میتوان آن را از حیث تواتر معنوی، روایتی قطعی در تصویر عاشورا دانست.
الف) توصیف صحنه در نقلهای معتبر
شهادت علیاصغر (علیه السلام) در متن تاریخی عاشورا، بهعنوان یکی از تلخترین و در عین حال پرمعناترین صحنهها بازنمایی شده است. این صحنه چند ویژگی بارز دارد:
کودکی شیرخواره و بیدفاع: علیاصغر در حالیکه هنوز توانایی حرکت و سخن گفتن نداشت، در آغوش پدر قرار داشت. این کودک هیچسلاح یا وسیلهای برای دفاع نداشت و حتی توان طلب آب هم نداشت جز از طریق پدرش.
درخواست آب و التماس برای رحم: امامحسین (علیه السلام) که در محاصرۀ تشنگی و خشونت دشمن بود، کودک را بهسوی سپاه دشمن آورد و خطاب بهآنان گفت: «اگر بر من رحم نمیکنید، بر این کودک که حتی زبان اعتراض ندارد رحم کنید» (ابنطاووس، 1426ق: 119). این درخواست از منظر انسانی و اخلاقی، سنگینترین محک را بر وجدان جمعی میزند.
تیراندازی بهگلوی کودک: حرملهبن کاهل، فرمانده یا تیرانداز سپاه عمرسعد، در پاسخ به این درخواست بیسلاح، تیری سهشعبه بهگلوی نازک کودک زد (طبری، 1387ق، ج5: 465). این تیراندازی، نمادینترین جلوۀ سبعیت و بیرحمی لشکر کوفه است.
خون جاری بر دستان پدر و پاشیدن بهآسمان: امام حسین (علیه السلام) پس از این اتفاق، خون را در دستانش گرفت و بهآسمان پاشید (قمی،
1379ش: 459). این عمل، نشان از تقدیس و عروج مظلومیت دارد و بار معنایی عرفانی و الهیاتی عمیقی را بهخود گرفته است.
ب) نقش صحنه در ایجاد اوج عاطفی واقعۀ عاشورا
صحنۀ شهادت علیاصغر از چند جهت، نقطۀ اوج تراژیک عاشورا بهشمار میآید:
نمایش نهایت مظلومیت: کودکی شیرخواره که کوچکترین گناهش تعلقداشتن بهخاندان حسین است، هدف تیر قرار میگیرد. این تراژدی، نشاندهندۀ عمق بیعدالتی و ظلم بیحد و مرز دشمنان است.
شکستن تمام قواعد اخلاقی و انسانی جنگ: براساس عرف و قوانین جنگ در آن زمان، حتی دشمنان بهرعایت حقوق کودکان و غیرنظامیان ملزم بودند. تیراندازی بهطفل بیدفاع، اوج بیرحمی و نقض تمام موازین انسانی است.
تشدید احساسات دینی و اجتماعی: این صحنه نهتنها تلخی فاجعه را برجسته میکند، بلکه با زبان عاطفه و تضرع امام، قلب مخاطبان را تحت تأثیر قرار میدهد؛ بههمینسبب در اشعار، مرثیهها و مناسک سوگواری، بارها و بارها بهاین واقعه اشاره شده است.
نقطۀ عطف در ساختار روایی عاشورا: شهادت علیاصغر (علیه السلام)، پایان مرحلۀ «دفاع» و آغاز مرحلۀ «فداکاری مطلق» است. پس از این حادثه، امامحسین (علیه السلام) عملاً بدون هیچمحافظ و یار، آمادۀ شهادت نهایی میشود.
ج) واکنش امام حسین (علیه السلام) و حاضران
امام حسین (علیه السلام): واکنش امام در برابر شهادت کودک خود، ترکیبی از غم عمیق و تسلیم در برابر مشیت الهی است. امام پس از شهادت علیاصغر، خون او را بهسوی آسمان پاشید و این عمل را بۀمنزلۀ «نشاندادن مظلومیت نزد خدا» تعبیر کرد. همچنین،
امام با خودداری از انتقامجویی فوری، صبر و بردباری خود را در برابر این فاجعه نمایش داد (ابنطاووس، 1426ق:120).
اهلبیت (علیهم السلام) و زنان حاضر: زنان اهلبیت (علیهم السلام) از جمله رباب مادر علیاصغر و حضرت زینب (علیها السلام) با دیدن این صحنه وحشتناک، شیون و زاری بلند کردند. گریهها و نالههای آنان فضای خیمهها و محوطۀ کربلا را پر کرد. این واکنشها علاوه بر بعد انسانی، بهتعمیق بار عاطفی حادثه در متن روایی کمک کرد.
حاضران دیگر: یاران امام که بهشهادترسیده یا مجروح شده بودند، این صحنه را بهعنوان بیرحمانهترین لحظه پذیرفتند و نمونهای بارز از ظلم و ستم دشمنان در حافظۀ تاریخی عاشورا ثبت شد.
د) ابعاد نمادین و الهیاتی صحنۀ شهادت علیاصغر (علیه السلام)
نماد بیگناهی و مظلومیت مطلق: علیاصغر (علیه السلام) بهنماد مظلومیت بیپناه در برابر ظلم تبدیل شده است که هیچدفاعی نداشته و تنها بهواسطۀ پیوند خونیاش با امام، هدف قرار گرفته است.
تجسم عینی ظلم در تاریخ بشر: این صحنه، جلوهای بارز از چهرۀ سیاه ظلم و بیعدالتی است که در تاریخ بشر رخ داده است و برای نسلها بهعنوان نمونهای ملموس از جنایات قدرتهای ستمگر باقی میماند.
بازتاب صبر و تسلیم الهی: امامحسین (علیه السلام) با پذیرش شهادت کودک خود، پیام تسلیم در برابر مشیت الهی و پایداری بر حق را منتقل میکند.
الهامبخش آیینهای سوگواری: بههمین دلیل است که در مراسمهایی مانند تعزیه، نوحه و سوگواریهای عاشورایی، صحنه شهادت علیاصغر (علیه السلام) بهشکل ویژهای مطرح میشود و تأثیری عمیق بر دلها میگذارد. صحنۀ شهادت علیاصغر (علیه السلام)، نمادی است از مظلومیت و بیپناهی در برابر ستم که هم از لحاظ تاریخی معتبر و مستند است و هم از نظر روایی و عاطفی اوج فاجعۀ عاشورا را نمایان میسازد. واکنش امام حسین (علیه السلام)،
همراهان و زنان حاضر، همگی نشاندهندۀ عمق این مصیبت و تأثیر آن در شکلگیری حافظه جمعی شیعه است.
الف) تحلیل نمادشناختی: کودک بیسلاح در برابر ظلم مطلق
حضرت علیاصغر (علیه السلام) که در منابع روایی و تاریخی بهعنوان «رضیع» یا «طفل شیرخواره» یاد شده است، نمادی برجسته از مظلومیت مطلق در واقعۀ عاشوراست. این نماد بهدلایل زیر اهمیت دارد:
علیاصغر (علیه السلام) هیچ ابزاری برای دفاع نداشت و تنها بهآغوش پدر پناه برده بود. در تاریخ طبری آمده است: «فأتا بابنه الصغير عبدالله وهو في حجره، فرماه رجل من بني أسد سهماً فقتل الطفل» (طبری، 1387ق، ج5: 465). این عبارت، تأکید بر حضور کودک بیدفاع در آغوش امام و شهادتش بهدست تیراندازان دارد که نشانۀ بیرحمی دشمنان است.
شهادت طفل شیرخواره بهدست دشمنان بهعنوان نهایت ظلم و تجاوز بهپاکترین موجود، نمادی از رویارویی ظلم مطلق با بیگناهی محض است. ابنطاووس در کتاب لهوف مینویسد: «فبینا هو یتلو علیهم کلمات الاستغاثۀ من العطش إذ أقبل حرملۀ بن کاهل بسهمه فطعن به من الورید إلی الورید» (ابنطاووس، 1426ق: 119). این تیراندازی بهگلوی کودک بیدفاع، اوج ظالمبودن سپاه کوفه را نشان میدهد.
این واقعۀ فراتر از رخداد تاریخی، بهنماد جهانی ظلم و ستم در برابر معصومیت تبدیل شده است. بهگفتۀ شیخعباس قمی، امامحسین پس از شهادت علیاصغر خون او
را بهآسمان پاشید و این عمل نمادین، پیام مظلومیت نزد خدا را منتقل میکند (قمی، 1379ش: 459).
ب) کارکرد احساسی و معرفتی نماد علیاصغر (علیه السلام) در ادبیات عاشورا
تصویر کودک بیسلاح و تشنه که در برابر لشکر یزید قرار دارد، قویترین محرک عاطفی برای مخاطب است. حضور علیاصغر در متن عاشورا، بهویژه در روضهها، اشک و حزن را بر دلها جاری میکند. در لهوف آمده است که امام حسین خطاب بهدشمنان گفت: «إن لم ترحمونی فارحموا هذا الطفل»، این درخواست رحمت برای کودک شیرخواره، عواطف عمیقی را در شنوندگان ایجاد میکند (ابنطاووس، 1426ق: 119). این جملۀ کوتاه، اوج التماس انسانی و نهضتی الهی را در خود دارد؛ اما بیپاسخ ماندن آن، جان شنونده را میلرزاند. همین نقطه، بهنقطۀ جوش احساسات در روضهها تبدیل میشود و مخاطب را با نوعی خشم اخلاقی، اندوه وجودی و اشتیاق بهعدالت همراه میکند. شهادت علیاصغر (علیه السلام) نهتنها نماد مظلومیت کودکانه، بلکه سند انکارناپذیر قساوت دشمن و حقانیت نهضت حسینی است.
نماد علیاصغر (علیه السلام) فراتر از یکواقعۀ عاطفی، بستری برای شناخت ژرفتری از ظلم تاریخی و ساختارهای بیعدالتی در برابر بیگناهان فراهم میسازد. شهادت این طفل بیگناه، انسان را با پرسشی بنیادین روبهرو میسازد: چگونه ممکن است در برابر چشمان انسان، حقیقت تا این حد لگدمال گردد و عقل و اخلاق در سکوت مرگباری فرو روند؟ بهتعبیر بحرانی، «علیاصغر بهعنوان بیگناهترین قربانی عاشورا، جلوهای بارز از قهر و خشونت بیمنطق است که عقل و اخلاق را بهچالش میکشد» (بحرانی، 1382ش: 78). در واقع، فهم مظلومیت علیاصغر (علیه السلام) تنها با تحلیل تاریخی عاشورا بهدست نمیآید، بلکه نیازمند نگرشی فلسفی و انسانشناختی بهمسئلۀ ظلم و جایگاه بیگناهان
در تاریخ است. این مظلومیت نهتنها وجدان بشر را بیدار میکند، بلکه بهصورت معیاری اخلاقی در ارزیابی ساختارهای سیاسی و اجتماعی درمیآید؛ از همینرو، میتوان گفت علیاصغر (علیه السلام) نهتنها نماد فردی مظلوم، بلکه تجسم مظلومیت تمام کودکانی است که در تاریخ و اکنون، قربانی بیعدالتی قدرتهای کور و بیرحم شدهاند.
با این تحلیل، معرفت بهظلم از سطح واکنش احساسی فراتر میرود و بهیک «شناخت تاریخی - اخلاقی» تبدیل میشود؛ شناختی که فرد و جامعه را نسبت بهمسئولیت خود در برابر مظلومان هشدار میدهد. چنین معرفتی از دل حادثۀ عاشورا، بهویژه در چهرۀ مظلوم علیاصغر (علیه السلام) قابل بازیابی و ترویج در فرهنگ مقاومت و عدالتخواهی است.
شهادت حضرت علیاصغر (علیه السلام) در ظاهر یکی از تلخترین و جانسوزترین رخدادهای عاشوراست، اما در باطن خود، آموزهای عمیق از صبر، استقامت، تسلیم و رضایت در برابر مشیت الهی را در دل نهفته دارد. این صحنه، تجلی اوج ایثار پدرانه و تسلیم عارفانه است؛ جاییکه امامحسین (علیه السلام) با دستان خود، فرزند شیرخوارش را بهمیدان میبرد، نه برای جنگ یا دفاع، بلکه برای طلب جرعهای آب؛ اما پاسخ دشمن، تیر سهشعبهای است که بر گلوی کودک مینشیند.
در این لحظۀ جانگداز بهجای فریاد و جزع، امام حسین (علیه السلام) با آرامشی الهی، خون گلوی فرزند را بهآسمان میپاشد و میگوید:
«هون علی ما نزل بی أنه بعین الله» «آنچه بر من نازل شد، چون در محضر خداوند است، بر من آسان است» (قمی، 1379ش:460).
این جمله، جوهرۀ عرفان عاشورا را آشکار میسازد: تسلیم در برابر تقدیر الهی، حفظ کرامت انسانی حتی در اوج مصیبت، و صبر در برابر ظلم، نه از موضع ضعف، بلکه از موضع ایمان و قدرت درونی.
امام حسین (علیه السلام) با چنین رفتاری، آموزهای جهانی و ماندگار را بهبشریت عرضه کرد:
اینکه حتی در سختترین لحظههای زندگی، عزت را نباید فدای عافیت کرد.
اینکه صبر، نه سکوت در برابر ظلم، بلکه ایستادگی در راه حق با اتکاء بهخداست.
و اینکه استقامت در برابر مصیبت در باور بهحکمت الهی ریشه دارد.
در این دیدگاه، شهادت علیاصغر (علیه السلام) صرفاً مصیبتی خانوادگی یا تراژدی کودکانه نیست، بلکه مدرسهای از صبر و تسلیم عاشقانه است؛ صبری که از پدر بهفرزند و از خانوادۀ حسین (علیه السلام) بههمۀ آزادگان تاریخ انتقال مییابد.
بدینترتیب، شهادت علیاصغر (علیه السلام) علاوه بر اثبات مظلومیت اهلبیت (علیه السلام)، بهما میآموزد که در مسیر دفاع از حقیقت، حتی اگر عزیزترین افرادمان فدای راه شوند، باید با بصیرت، تسلیم و امید بهرحمت خداوند، راه صبر و مقاومت را برگزینیم. عاشورا در این معنا، نهتنها ماتمسرا، بلکه کارگاه تربیت انسانهای مقاوم، اهل ایمان و صاحب عزت است.
ج) استفاده از نماد علیاصغر (علیه السلام) در روضهها، تعزیه و ادبیات آیینی
شهادت علیاصغر (علیه السلام) شیرخوار معصوم امامحسین (علیه السلام)، یکی از دردناکترین و أثرگذارترین لحظات واقعۀ عاشوراست که همواره محور اصلی بسیاری از روضهها، مراثی و مجالس عزاداری بوده است. این روضهها، بهویژه در فرهنگ شیعی، بهصورت ویژهای بهشرح و بازنمایی صحنههای آخرین لحظات زندگی این کودک مظلوم میپردازند. نوحهخوانان و مداحان با استفاده از توصیفات دقیق و زنده از لحظهای که علیاصغر در آغوش پدر تشنهلب، بهسمت دشمن اشاره میکند و پس از اصابت تیر بهشهادت میرسد، حسرت و اندوه عمیقی را در دل شنوندگان ایجاد میکنند (حاجیزاده، 1390ش: 55).
این شرح مفصل و پرجزئیات، افزون بر اثر عاطفی و تحریک احساسات، نقش مهمی در ایجاد فضای معنوی در مجالس عزاداری دارد؛ زیرا باعث زنده نگهداشتن خاطرۀ مظلومیت بینظیر علیاصغر (علیه السلام) شده و بهگونهای نمادین، پیام عاشورا را بهمخاطبان انتقال میدهد. تکرار نام «علیاصغر» در قالب نوحههای حزین و مرثیهسراییهای مکرر مانند
ندایی است که همواره یادآور بیگناهی، معصومیت و ظلم بیرحمانۀ دشمن را در ذهن جمع حاضر زنده میکند. این تکرار و تأکید، بهمخاطب اجازه میدهد تا نهتنها بهجنبۀ تاریخی ماجرا، بلکه بهعمق معنوی و اخلاقی آن نیز پی ببرد.
از سوی دیگر، این روضهخوانیها موجب پیوند احساسی میان نسلهای مختلف میشود و بهواسطۀ زبان شعر و موسیقی، تجربۀ عاطفی شهادت علیاصغر را بهصورت مشترک در میان عزاداران منتقل میکند؛ بدینترتیب شهادت این کودک، صرفاً یکواقعۀ تاریخی نیست، بلکه بهیک نماد زنده و جاری از مظلومیت، حقطلبی و ایثار تبدیل میشود که هرسال در هر محفل عاشورایی، بازخوانی و تجدید میگردد. این امر، باعث استمرار تأثیر عمیق واقعۀ عاشورا بر فرهنگ و هویت شیعی و ایجاد حس وحدت و همدلی در میان عزاداران میشود (حاجیزاده، 1390ش: 57-58).
تعزیه بهعنوان یکی از مظاهر فرهنگی و نمایشی عزاداری در میان شیعیان، نقش بسیار مهم و أثرگذاری در انتقال پیام عاشورا و زنده نگهداشتن یاد شهیدان کربلا ایفا میکند. یکی از شاخصترین صحنههای تعزیه، نمایش شهادت علیاصغر (علیه السلام) است که بهصورت زنده و نمایشی بهتصویر کشیده میشود. این صحنه، بهدلیل برخورداری از بار عاطفی و نمادین فوقالعاده، معمولاً نقطۀ عطف اجرایی تعزیهخوانان محسوب میشود و بخش مهمی از وجدان جمعی عزاداران را بهظلم و مظلومیت بیدار میسازد.
بحرانی در تحلیل خود دربارۀ تعزیه مینویسد: «صحنۀ شهادت علیاصغر، نقطۀ عطف نمایش تعزیه است که بهخوبی وجدان جمعی را نسبت بهظلم و مظلومیت بیدار میکند» (بحرانی، 1382ش: 81). در این نمایش، فریادهای جانسوز امامحسین (علیه السلام) هنگام اشاره بهلبهای خشکیدۀ شیرخوار و طلب قطرهای آب، بهصورت مستقیم و ملموس بهمخاطب منتقل میشود. بازیگران با بازسازی دقیق این لحظه، تأثیری عمیق بر احساسات تماشاگران میگذارند و فضای مراسم را بهاوج معنویت و تأثر میرسانند.
این بازنمایی زنده، نهتنها جنبۀ تاریخی و روایی واقعه را حفظ میکند، بلکه از طریق
زبان بدن، حالات چهره و بیان کلامی بازیگران، پیام مظلومیت کودک و بیرحمی دشمن را بهگونهای أثرگذار بهنمایش میگذارد. این امر، بهتعزیه جایگاه ویژهای در فرهنگ عاشورایی بخشیده است و موجب پیوندی عمیق میان مخاطب و واقعیت دردناک کربلا میشود.
افزون بر جنبههای هنری، تعزیه نقش آموزشی و تربیتی نیز دارد؛ زیرا نسلهای جوانتر که ممکن است کمتر با متون تاریخی آشنا باشند، از طریق این نمایشهای عاطفی و أثرگذار، با عمق فاجعه و پیام عاشورا آشنا میشوند و حس تعهد بهارزشهای مقاومت، عدالتطلبی و ایثار در آنها تقویت میشود.
ادبیات آیینی بهویژه اشعار عاشورایی، بخش مهمی از فرهنگ عزاداری و بزرگداشت واقعۀ کربلا را تشکیل میدهد. در این قالب ادبی، موضوعات و شخصیتهای عاشورا با زبان شعر و موسیقی بهمخاطب عرضه میشوند تا عواطف و مفاهیم دینی بهشکل عمیقتر و ماندگارتر در ذهن و قلب افراد نقش بندد.
در اشعار عاشورایی، شهادت علیاصغر (علیه السلام) جایگاهی ویژه دارد و واژهها و عبارات متعددی برای بازنمایی مظلومیت این کودک معصوم بهکار گرفته میشود؛ واژگانی چون «طفل بیگناه»، «علیاصغر مظلوم»، «گلوی بریده» و «لب تشنه» بارها تکرار میشوند و با تکرار این القاب و تصاویر، چهرۀ علیاصغر بهعنوان نماد مظلومیت مطلق و بیپناهی در برابر ظلم در حافظۀ معنوی جامعه شیعی تثبیت میگردد (حاجیزاده، 1390ش: 56).
این بازنماییهای شعری، افزون بر اثر عاطفی قوی، باعث ایجاد پیوندی معنوی میان مخاطب و واقعۀ عاشورا میشود؛ زیرا از طریق زبان شعر، رنج و مظلومیت علیاصغر (علیه السلام) بهصورت نمادین و زیبا بیان شده و مخاطب را بهتأمل عمیقتری دربارۀ ابعاد انسانی و اخلاقی عاشورا وادار میکند. همچنین، این اشعار در قالب نوحهها، مراثی و مداحیها در محافل عزاداری خوانده میشوند و بهاین ترتیب، بازنمایی این نماد مظلومیت در حافظۀ جمعی تداوم پیدا میکند.
بهعلاوه، این ادبیات آیینی بهحفظ و انتقال ارزشهای عاشورایی همچون مقاومت در برابر ظلم، فداکاری و وفاداری بهحق کمک شایانی میکند و نقش مهمی در آموزش نسلهای بعدی ایفا مینماید.
مراسم شیرخوارگان حسینی، یکی از برجستهترین آیینهای مذهبی شیعی است که هر سال در نخستین جمعۀ ماه محرم برگزار میشود. در این مراسم، کودکان خردسال لباس علیاصغر (علیه السلام) را میپوشند و در سوگ کودک شیرخواره امامحسین (علیه السلام) عزاداری میکنند. این عمل، نمادی از انتقال معنای مظلومیت و شهادت بهنسلهای جدید است و پیوندی مستقیم میان واقعۀ تاریخی عاشورا و زندگی روزمرۀ شیعیان برقرار میکند. به این ترتیب، حفظ و تداوم فرهنگ پایداری، مظلومیت و عدالتخواهی در جامعه تضمین میشود (قمی،
1379ش: 461).
حضرت علیاصغر (علیه السلام) فراتر از یکشخصیت تاریخی، بهنمادی جهانی و ماندگار تبدیل شده است که بیگناهی، مظلومیت و بیدفاعی را بهخوبی نمایش میدهد. این نماد در ادبیات عاشورایی و مناسک دینی، کارکردهای احساسی عمیقی دارد که سبب ایجاد همدلی، اندوه و توجه بهعدالتخواهی در مخاطبان میشود. همچنین، از منظر معرفتی، یادآور ظلم و بیعدالتی مطلق است و الهامبخش صبر و استقامت در برابر ستمهای زمانه است؛ بنابراین نقش علیاصغر (علیه السلام) بهعنوان نماد مظلومیت، در حفظ فرهنگ عاشورایی و انگیزش روحیۀ مقاومت و عدالتطلبی در جامعه شیعی بسیار حیاتی و اثرگذار است.
الف) جایگاه علیاصغر (علیه السلام) در اشعار فارسی و عربی
شاعرانی همچون محتشم کاشانی، صائب تبریزی، پژمان بختیاری و ادیبان آیینی
معاصر در آثار خود از علیاصغر بهعنوان نماد مظلومیت یاد کردهاند. محتشم در ترکیببند معروف خود، گرچه نام علیاصغر را مستقیم نمیآورد، اما در ابیاتی بهطفل شیرخواره اشاره دارد:
از کین کسی بهکودک ششماهه رحم کرد؟ آن تیر غمزده به گلویش نمیرسید؟
دورۀ معاصر، بسیاری از مداحان و شاعران آیینی مانند سیدحمیدرضا برقعی، علیرضا قزوه و دیگران، اشعار مستقلی برای علیاصغر (علیه السلام) سرودهاند که با مضامین «لب خشکیده»، «تیر سهشعبه»، و «آغوش پدر» همراه است.
در ادبیات عربی نیز، دعبل خزاعی از شاعران اهلبیت (علیهم السلام) در قرن سوم هجری از مظلومیت فرزندان امام حسین (علیه السلام) در شعر خود یاد میکند. در برخی از اشعار کلاسیک و معاصر عربی، علیاصغر (علیه السلام) با عنوان "الرضیع الشهید" (کودک شهید) یا "عبدالله الصغیر" مورد خطاب قرار گرفته است. اشعار عربی نیز، بر معصومیت کودک و سنگدلی دشمن تأکید میکنند.
یا رمح حرملۀ قد خضت فؤاد طفلی *** کأنك ما رأیت الرضیع فی حجر أهلی
ب) حضور در آیینهای سنتی: شیرخوارگان حسینی
مراسم «شیرخوارگان حسینی» از آیینهای نوپدید، اما ریشهدار در معنای عاشورایی است که از اوایل دهۀ 1380 در ایران گسترش یافت و امروزه در بسیاری از کشورهای اسلامی، مانند عراق، پاکستان، هند، افغانستان، بحرین و لبنان نیز برگزار میشود.
در این آیین:
مادران، کودکان خود را با لباس سبز یا سفید، بهنشانۀ بیگناهی و پاکی، در آغوش میگیرند.
کودکان، با سربندهایی چون «یا صاحب الزمان»، «یا علیاصغر» یا «یا ثارالله» در مراسم شرکت میکنند.
این برنامه، اغلب با نوحهخوانی و روضۀ شهادت علیاصغر همراه است و مادران
باکودک در آغوش، سوگواری میکنند.
این آیین با هدف انتقال فرهنگی مفاهیم عاشورا بهنسلهای آینده، شکل عاطفی و عمومی از سوگواری در سطح خانوادگی و اجتماعی را تقویت میکند (قمی، 1379ش: 461).
ج) بازنمایی در هنرهای تصویری و نمایشهای آیینی
در نگارگری مذهبی و نقاشی قهوهخانهای ایران (قرن 13 و 14 هجری)، تصویر علیاصغر (علیه السلام) در آغوش امامحسین (علیه السلام)، لحظۀ اصابت تیر و خونفشانی امام، یکی از پرشمارترین صحنههاست. نقاشانی، چون حسین قوللرآغاسی و محمد مدبر بارها این صحنه را بهتصویر کشیدهاند. این آثار معمولاً، کودک را نورانی، بیگناه و با صورت آرام نشان میدهند، در حالیکه فضای اطراف، تاریک و پرتنش است.
در تعزیهها، علیاصغر (علیه السلام) با حضوری نمادین (کودکی در قنداق یا گهواره) وارد صحنه میشود. بخش مربوط بهشهادت علیاصغر (علیه السلام) از نظر أثرگذاری دراماتیک و اوج احساسات، یکی از بخشهای اوج تعزیه است.
امام حسین (علیه السلام) با گفتوگوهایی مانند؛ «إن لم ترحمونی فارحموا هذا الطفل» صحنه را عاطفی و دراماتیک میکند (ابنطاووس، 1426ق: 119).
در فیلمهایی مانند روز واقعه، یا آثار مستند و نمایشی مربوط بهعاشورا، اغلب لحظهای از شهادت علیاصغر (علیه السلام) گنجانده میشود. این بازنماییها از سوی هنرمندان، با تأکید بر بیگناهی و تراژدی پنهان این شهادت، پردازش میشود.
نماد علیاصغر (علیه السلام) بهعنوان طفل بیگناه شهید، در سهحوزۀ مهم فرهنگ شیعی ادبیات، آیین و هنر، جایگاهی ماندگار دارد. شعرای کلاسیک و معاصر فارسی و عربی،
این مظلومیت را ستودهاند؛ آیینهایی چون شیرخوارگان حسینی آن را بهزبان مراسم دینی ترجمه کردهاند و هنرهای تجسمی و نمایشی نیز، این صحنه را با قدرت تصویرسازی ماندگار کردهاند. این تطابق و استمرار فرهنگی، نشان از عمق نفوذ این نماد در حافظه و هویت شیعه دارد.
در تاریخ ادیان الهی، گاه کودکان نهتنها موضوع داستان، بلکه عامل گواهی بر مظلومیت و حقیقت نیز بودهاند؛ شهادت حضرت علیاصغر (علیه السلام) در عاشورا، سخن گفتن حضرت عیسی (علیه السلام) در گهواره برای دفاع از مادرش و داوری کودک در ماجرای اتهام بهحضرت یوسف (علیه السلام). هر یک از این وقایع، ابعاد عمیقی از نقش بیواسطه و فطری کودکان در گواهی بر حقانیت و مظلومیت را نشان میدهد.
شهادت بر مظلومیت، همواره از جایگاه والایی در تاریخ ادیان برخوردار بوده است؛ و چهشگفتانگیز که در مواردی، کودکان - در اوج فطرت و بیآلایشی - نقش این شهادت را ایفا کردهاند. در سه واقعۀ مهم، شاهدی کودکانه و بیواسطه، نقش کلیدی در اثبات مظلومیت ایفا میکند و این خود نشانهای از سنت الهی در گواه گرفتن پاکترین و بیگناهترین انسانهاست.
1.7. حضرت علیاصغر (علیه السلام): شهادت با خون
در روز عاشورا، هنگامی که امامحسین (علیه السلام) برای آخرین بار با اتمام حجت در میدان ایستاد، علیاصغر را برای جرعهای آب نزد سپاه دشمن برد؛ اما بهجای آب، تیر سهشعبهای گلوی او را شکافت. این کودک، بدون سخن گفتن، با سکوت و خون خویش، سند مظلومیت پدرش شد (قمی، 1381 ش: 395). برخی مقتلنویسان مانند ابنطاووس، این صحنه را اوج مظلومیت دانستهاند؛ چرا که طفل هیچابزار دفاع یا ادعایی نداشت، اما دشمن حتی از او نیز نگذشت (ابنطاووس،1417ق: 245).
2.7. حضرت عیسی (علیه السلام): دفاع در گهواره
در قرآن آمده است که مریم (علیها السلام) پس از تولد عیسی، مورد تهمت قرار گرفت. در آن لحظه، خداوند بهمعجزهای بینظیر امر فرمود: کودک در گهواره سخن گفت و فرمود: «إني عبد الله آتاني الكتاب...» (مریم، 30). این سخن، بهصراحت از پاکدامنی مادر دفاع میکند. مفسرانی چون طبرسی این آیه را «اقوی دلیل بر رفع تهمت و اثبات کرامت مادر» دانستهاند (طبرسی، 1372ش، ج6: 654).
3.7. کودک در ماجرای یوسف (علیه السلام): داوری در نزاع
در سورۀ یوسف هنگامی که همسر عزیز مصر، حضرت یوسف را به بدکاری متهم کرد، کودکی در خانه (یا بهقول برخی مفسران، ناظر کوچک) گفت: «إن کان قمیصه قدّ من قبل...» (یوسف: 26). این تحلیل ساده و بیطرف، حقیقت را آشکار ساخت. فخر رازی مینویسد که این داوری کودکانه، بر پایۀ فطرت و مشاهده، مؤثرتر از هر قاضی و دادگاهی بود (فخر رازی، 1420ق، ج18: 122).
در هر سهواقعه، کودک بهعنوان شاهدی بر مظلومیت ظاهر میشود؛ گاه با سکوتی خونین، گاه با کلامی الهی و گاه با داوری فطری. این نقش، گواهی است بر آنکه در منظومۀ الهی، فطرت ناب – حتی اگر در وجود کودکی تجلّی کند – میتواند ابزاری برای دفاع از حق و افشای باطل باشد. در هرسه روایت، کودک بهمثابۀ حجت الهی و گواه صدق و مظلومیت عمل کرده است.
نتیجه
شخصیت علیاصغر (علیه السلام) فرزند شیرخوار امامحسین (علیه السلام)، از منظر تاریخی، روایی و فرهنگی بهمثابۀ یکی از برجستهترین نمادهای مظلومیت در واقعۀ عاشورا شناخته میشود. شهادت او نهتنها از حیث عاطفی أثرگذارترین صحنههای کربلاست، بلکه بهعنوان سندی تاریخی و الهی در اثبات حقانیت نهضت حسینی، نقش مهمی دارد.
در هنگامهای که حجتهای زبانی، عقلی و اخلاقی امامحسین (علیه السلام) نادیده گرفتهشده
بود، حضرت علیاصغر (علیه السلام) با «بدن بیدفاع» و «گلوی تشنهاش»، زبان گویای مظلومیت شد. تیر سهشعبهای که بهگلوی نوزادی ششماهه اصابت کرد، نهتنها جنایت دشمن را برملا ساخت، بلکه قلب تاریخ را تا ابد جریحهدار نمود. این واقعه، نشان داد که ظلم در بالاترین درجۀ خود، حتی به بیگناهترین انسانها نیز رحم نمیکند و همین حقیقت، مشروعیت و مظلومیت جبهۀ امامحسین (علیه السلام) را بر همگان آشکار ساخت.
از سوی دیگر، نقش علیاصغر (علیه السلام) در حافظۀ جمعی شیعه، فراتر از یکواقعۀ تاریخی است. او بهنمادی فرهنگی و آیینی تبدیل شده است. در آیینهای سوگواری، شعر عاشورایی و اجتماعات مذهبی چون «شیرخوارگان حسینی»، علیاصغر (علیه السلام) همواره یادآور عمق فاجعۀ عاشورا و سندی زنده بر تداوم پیام آن نهضت است؛ پیامی که از نوزادی کوچک آغاز شد، اما جهانی را متحول ساخت.
بر این اساس، میتوان گفت علیاصغر (علیه السلام) نهتنها شهیدی مظلوم، بلکه سندی روشن از مشروعیت عاشورا و تجلی مطلق مظلومیت در تاریخ انسانیت است؛ سندی که تا ابد بر تارک وجدان بشری باقی میماند.
منابع
قرآن کریم
نهجالبلاغه
آفتاب، جاوید (1384ش)، یادگارینامه آفتاب لارودی، ترجمۀ شهیدخت کامرانمقدم، تهران.
ابناثیر، علیبن ابیالکرم (1971م)، الکامل فی التاریخ، تحقیق عمر عبدالسلام تدمرى، بیروت، دارالکتب العلمیه.
ابناعثم کوفی، احمدبن اعثم (1411ق)، الفتوح، ج 5، قم، دارالضیاء.
ابنطاووس، علیبن موسی (1426ق)، اللهوف علی قتلی الطفوف، قم، دارالبلاغه، ص 119–120.
ابنطاووس، علیبن موسی (1417ق) لهوف، قم، دفتر تبلیغات اسلامی.
ابن عبدالبر، یوسفبن عبداللهبن محمد (1422ق)، الاستیعاب فی معرفۀ الأصحاب، تحقیق بشار عواد معروف، بیروت، دارالجیل.
ابن کثیر دمشقی، اسماعیلبن عمر (1413ق)، البدایۀ و النهایۀ، بیروت، مکتبۀ المعارف.
ابن منظور، محمدبن مکرّم (1412ق)، لسان العرب، بیروت، دارصادر.
ابوزهره، محمد (1372ق)، حیاۀ الصحابۀ و عقیدتهم و آرائهم الفقهیۀ، قاهره، دارالفکرالعربی.
الأزهری، محمدبنأحمد (2001م)، تهذیب اللغۀ، تحقیق محمد عوض مرعب، بیروت، دارإحیاء التراث العربی.
بحرانی، سیدحسن (1382ش)، تعزیه، نمایش عاشورایی، تهران، مرکز نشر دانشگاهی، ص78–81، 85.
برفی، محمد (1364ش)، سیمای حسین (علیه السلام) در منظر اهل سنت، تهران، مجراب نکو.
حاجیزاده، محمدرضا (1390ش)، نمادشناسی عاشورا در ادبیات شیعی، قم، معارف، ص 55–56.
طبرسی، فضلبن حسن (1372ش)، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، تهران، ناصر خسرو.
طبری، محمدبن جریر (1387ش)، تاریخ طبری (تاریخ الرسل و الملوک)، ترجمۀ ابوالقاسم پاینده، ج 5، تهران، اساطیر.
طبری، محمدبن جریر (1387ق)، تاریخ الأمم والملوک، ج 5، بیروت، دارالتراث، ص 465.
فخررازی، محمدبن عمر (1420ق)، التفسیر الکبیر، بیروت، دار إحیاء التراث العربی.
قمی، شیخعباس (1388ش)، نَفَسالمَهموم، ترجمۀ مرحوم نفیسی، تهران، پیام آزادی.
قمی، شیخعباس (1381ش)، نَفَسالمَهموم، تهران، کتابفروشی اسلامیه.
مطهری، مرتضی (1388ش)، حماسۀ حسینی، تهران، صدرا.
مقرّم، سیدعبدالرزاق (1379ش)، مقتل الحسین (علیه السلام)، قم، انتشارات بصیرتی، ص 345–346.
پژوهشنامه معارف
حسینی
سال دهم، شمارۀ 40، زمستان 1404
صص 29-44
International of Husayni
Research Studies
Vol. 10, No. 40, Winter 2025/2026
الگویی تمدنی برای زن مسلمان در رویارویی با بحرانهای هویتی و رسانهای جهان معاصر
زهرا کوهساری(1)
(تاریخ دریافت مقاله: 22/06/1404- تاریخ پذیرش مقاله: 23/07/1404)
چکیده
در رویارویی با بحرانهای هویتی و هجمههای تمدنی عصر حاضر، بازخوانی شخصیتهای تاریخساز اسلامی از جمله حضرت زینب (علیها السلام)، ضرورتی بنیادین در راستای بازتولید گفتمان زن مسلمان بهشمار میرود. پژوهش حاضر با رویکردی تمدنی و گفتمانی، بهتحلیل چندوجهی شخصیت حضرت زینب (علیها السلام) میپردازد و بر لزوم معاصرسازی الگویی آن حضرت در عرصههای هویتی، فرهنگی، اجتماعی و رسانهای تأکید دارد. این پژوهش نشان داد که حضرت زینب (علیها السلام)، نهتنها راوی نهضت عاشورا، بلکه کنشگری فعال، خردورز، رسانهای و مقاوم در برابر نظام سلطه بود و این ویژگیها میتوانندبهمثابۀ سرمایههای گفتمانی زن مسلمان امروز در تقابل با سلطۀ روایتهای غربمحور و نابرابریهای تمدنی عمل کنند. معاصرسازی شخصیت حضرت زینب (علیها السلام)، بهمعنای احیای عقلانیت معطوف بهمعنا، کنشگری اخلاقمحور، و روایتگری حقطلبانه در زیستبوم امروز است.
این پژوهش با تکیه بر منابع اسلامی، مطالعات زنان، جامعهشناسی دین و
1) . استادیار و عضو هیئت علمی گروه مطالعات زنان دانشکدۀ علوم اجتماعی و اقتصادی دانشگاه الزهرا(علیها السلام)، (نویسندۀ مسئول)؛ z.koohsari@alzahra.ac.ir
گفتمانپژوهی، چارچوبی نظری برای الگوبرداری تمدنی از شخصیت حضرت زینب (علیها السلام) پیشنهاد میدهد و راهکارهایی برای پیادهسازی این الگو در نظام آموزشی، سیاستگذاری فرهنگی و تولید رسانهای ارائه میکند.
کلید واژه ها: تمدن اسلامی، حضرت زینب (علیها السلام)، عاشورا، کنشگری رسانهای، گفتمان مقاومت، معاصرسازی، هویت زن مسلمان.
مقدمه
در جهان پرتلاطم امروز که زن مسلمان با چالشهای متعددی چون بحران هویت، سلطۀ گفتمانهای غربمحور، رسانههای تحریفگر، و فشارهای فرهنگی روبهرو است، بازخوانی و معاصرسازی الگوهای اصیل دینی، بهضرورتی انکارناپذیر بدل شده است. یکی از برجستهترین این الگوها، شخصیت تمدنی حضرت زینب کبری (علیها السلام) است که در بستر نهضت عاشورا، جلوهای بینظیر از کنشگری عفیفانه، خردمندانه و مقاومانه زن مسلمان را بهنمایش گذاشت. حضرت زینب (علیها السلام)، نهتنها بهعنوان خواهر امام حسین (علیه السلام)، بلکه بهمثابۀ «رسول ثانی کربلا» (مطهری، 1387، ج 2: 180)، پیام عاشورا را از میدان نبرد تا میدان بیان و از کربلا تا شام منتقل کرد و با خطابههای روشنگرانه خود، جهاد تبیین را بهعالیترین شکل ممکن محقق ساخت. حضور آگاهانه، سخنورزی هوشمندانه و مقاومت روانی و فرهنگی حضرت زینب (علیها السلام) در برابر دستگاه اموی، نمونهای تاریخی از «کنش ارتباطی مؤثر» در برابر امپراتوری رسانهای آن دوران است که امروزه، میتواند الهامبخش زنان مسلمان در مواجهه با پروپاگاندای رسانههای معاصر باشد (نصر، 2010: 92). از این منظر، معاصرسازی شخصیت زینب کبری (علیها السلام)، نهتنهابهمعنای بهروزکردن نمادهای تاریخی نیست، بلکه فرآیندی است برای «استخراج ظرفیتهای تمدنی و کاربردی شخصیتهای الهامبخش» در مواجهه با مسائل روز (شاکر، 1400: 51). حضرت زینب (علیها السلام) را باید الگویی فراتر از زمان دانست؛ زنی که در شرایط جنگ، اسارت، فاجعه و تحریف، توانست حافظ حقیقت، راوی عدالت و کنشگر تاریخساز باشد.
با این رویکرد، پرسش اصلی مقاله آن است که چگونه میتوان ظرفیتهای تمدنی و رسانهای شخصیت حضرت زینب (علیها السلام) را بهگونهای بازخوانی کرد که برای زن مسلمان امروز، الگوآفرین و راهگشا باشد؟ این پژوهش با تکیه بر منابع دینی، تاریخی و تحلیلی، درصدد واکاوی ابعاد شخصیتی و گفتمانی حضرت زینب (علیها السلام) و نسبت آن با کنشگری زن مسلمان در جهان معاصر است.
چارچوب نظری و ادبیات پژوهش
چارچوب نظری
برای تحلیل شخصیت حضرت زینب (علیها السلام) در نسبت با زن مسلمان امروز، این پژوهش از سه نظریۀ کلیدی بهره میبرد:
الف) نظریۀ هویت (استوارتهال)
براساس نظریۀ هویت فرهنگی استوارتهال، هویت مفهومی سیال، تاریخی و گفتمانی است که در بستر تعامل با گفتمانها و رسانهها شکل میگیرد .(Hall, 1996) با این رویکرد، معاصرسازی حضرت زینب (علیها السلام)، بهمعنای بازتعریف گفتمانی از شخصیت ایشان در بستر مسائل و بحرانهای امروزی زنان مسلمان خواهد بود؛ نه تحمیل قرائتهای مدرنگرایانه بر ایشان.
ب) نظریۀ کنش ارتباطی (یورگن هابرماس)
حضرت زینب (علیها السلام) با کنشهای گفتاری و خطابههای خویش، فضای عمومی تحریفشده شام را بهفضایی برای گفتوگوی عقلانی و مقاومت فرهنگی بدل کرد. هابرماس معتقد است کنش ارتباطیِ عقلمدار، میتواند سازوکار مقاومت در برابر سلطۀ گفتمانهای قدرت باشد (Habermas, 1984). شخصیت زینبی بهطور دقیق در این چارچوب، قابل تحلیل است: سخنرانی بهمثابۀ مقاومت.
ج) نظریۀ مقاومت فرهنگی (جیمزاسکات)
از منظر اسکات، مقاومت فرهنگی بهاشکال «خُرد، نامرئی و نمادین» شکل میگیرد .(Scott, 1990) حضرت زینب (علیها السلام) در ظاهر، در وضعیت اسارت است، اما با زبان، روایتسازی، اشکال غیرعلنی اعتراض و حفظ کرامت، مقاومتی فرهنگی و نرم را علیه نظم سلطهگر اموی رقم میزند؛ الگویی که میتواند برای زنان امروز در برابر سلطۀ رسانهها و نظامهای سلطۀ فرهنگی، الگوآفرین باشد.
پیشینۀ پژوهش
مطالعه دربارۀ شخصیت حضرت زینب (علیها السلام) در دهههای اخیر، بهطور عمده در قالب متون روایی، تاریخی یا توصیفی انجام گرفته است؛ بهگونهای که تمرکز اصلی این آثار بر ابعاد اخلاقی، صبر، ایثار، فصاحت و بلاغت ایشان بوده، اما کمتر پژوهشی بهبازخوانی تمدنی و معاصر از این شخصیت بزرگ در نسبت با چالشهای زن مسلمان امروزی پرداخته است. ازاینرو، برخی پژوهشهای انجامشده بهشرح زیر است؛
مطهری (1387)، در حماسۀ حسینی با تأکید بر نقش حضرت زینب (علیها السلام) در تداوم و تبیین نهضت عاشورا، از ایشان بهعنوان «وارث حقیقی عاشورا»، «حامل پیام خون» و «راوی آگاه تاریخ» یاد میکند و نقش ایشان در جهاد تبیین را برجسته میسازد. هرچند نگاه مطهری تحلیلی و نوگرایانه است، اما در قالبی عمومی و غیرنظاممند ارائه شده است.
طباطبایی (1395)، در مقالهای با عنوان «تحلیل روانشناختی شخصیت حضرت زینب (علیها السلام)»، کوشیده است تا با رویکرد روانشناسی اسلامی، توان روانی و ظرفیت معنوی حضرت زینب (علیها السلام) در رویارویی با بحران و مصیبت را تبیین کند. وی شخصیتزینب کبری (علیها السلام) را الگویی در مدیریت عاطفی، تابآوری و کنترل هیجانی برای زنان در بحرانهای خانوادگی معرفی میکند.
شریفی (1401)، در پژوهشی با عنوان «زن در عاشورا»، بهبررسی ابعاد مختلف کنشگری زنان در نهضت عاشورا پرداخته و نقش حضرت زینب (علیها السلام) را در سطح اجتماعی و سیاسی بررسی کرده است. این پژوهش، نقطۀ عزیمت مهمی بهسمت تحلیل
نقش زن مؤمنه در میدانهای سیاسی و اجتماعی است، اما همچنان بدون چارچوب نظری مشخص برای معاصرسازی شخصیت زینبی در جهان رسانهای امروز است.
در ادبیات غربی نیز آثار مستقیمی دربارۀ حضرت زینب (علیها السلام) وجود ندارد، اما نظریههای هویت، مقاومت فرهنگی و کنش ارتباطی (همچون نظریههای استوارتهال، جیمزاسکات و هابرماس)، قابلیت تطبیق با شخصیت زینبکبری (علیها السلام) را دارند و پژوهش حاضر درصدد بهرهگیری انتقادی از این چارچوبها برای فهم ژرفتری از الگوبودن ایشان برای زنان مسلمان معاصر است.
بنابراین، خلأ مشخص پژوهشی در اینجاست که با نگاهی تمدنی - رسانهای، بهبازخوانی شخصیت حضرت زینب (علیها السلام) بهمثابۀ کنشگر فرهنگی، روایتساز مقاومت، و الگویی برای هویتیابی زن مسلمان در شرایط جهانیشدن، بپردازد. پژوهش حاضر در پاسخ به این نیاز طراحی شده است.
اهداف پژوهش
هدف کلی
تبیین ضرورت و امکان بازخوانی تمدنی و معاصر شخصیت حضرت زینب (علیها السلام) بهمنظور الگوسازی برای زنان مسلمان در رویارویی با بحرانهای هویتی، فرهنگی ورسانهای در جهان امروز است.
اهداف جزئی
بررسی مؤلفههای کنشگری، مقاومت فرهنگی و روایتسازی در سیرۀ حضرت زینب (علیها السلام)؛
تطبیق ویژگیهای شخصیتی و عملکردی حضرت زینب (علیها السلام) با چالشهای زن مسلمان در جهان معاصر؛
ارائۀ الگویی مفهومی از «زن کنشگر زینبی» با توجه بهنظریههای هویت، مقاومت و کنش ارتباطی؛
تبیین راهبردهایی برای معاصرسازی شخصیت زینب کبری (علیها السلام) در حوزههای تربیتی، رسانهای، فرهنگی و اجتماعی زنان مسلمان.
پرسشهای پژوهش
این پژوهش با محوریت پرسش اصلی زیر طراحی شده است:
پرسش اصلی
چگونه میتوان با بازخوانی تمدنی و معاصر از شخصیت حضرتزینب (علیها السلام)، الگویی مفهومی برای زن مسلمان امروز در رویارویی با بحرانهای هویتی و رسانهای ارائه داد؟
پرسشهای فرعی
مهمترین مؤلفههای شخصیتی، معرفتی و کنشگرانه حضرت زینب (علیها السلام) در نهضت عاشورا و پساعاشورا چیست؟
حضرت زینب (علیها السلام)، چگونه در شرایط بحرانی با استفاده از زبان، روایت و مقاومت فرهنگی، هویت دینی را احیا و تثبیت کرد؟
چالشهای اصلی زنان مسلمان در جهان معاصر، بهویژه در حوزۀ رسانه، هویتو بازنمایی چیست و چگونه میتوان از الگوی زینبی برای پاسخ به آن بهره گرفت؟
چگونه میتوان براساس نظریههای معاصر (هویت، مقاومت فرهنگی، کنش ارتباطی)، الگویی مفهومی برای بازنمایی زن زینبی در عصر جدید ارائه داد؟
راهبردهای فرهنگی و رسانهای برای تقویت گفتمان زن زینبی در جامعۀ امروز چیست؟
اهمیت و ضرورت پژوهش
شخصیت حضرت زینب کبری (علیها السلام)، نهتنها در بُعد تاریخی و دینی، بلکه در عرصههای فرهنگی، اجتماعی و تمدنی جایگاهی ممتاز دارد. نقشآفرینی ایشان در نهضت عاشورا، بهویژه در مقطع پساعاشورا، تنها یککنش فردی در برابر ظلم نبود، بلکه نوعی بازسازی گفتمان حق، احیای هویت دینی و تثبیت حقیقت تاریخی از طریق زبان، خطابه، مقاومت فرهنگی و مدیریت بحران بود (مطهری،
1387؛ شریفی، 1401).
در عصر حاضر، زنان مسلمان در سراسر جهان با چالشهایی چندلایه روبهرواند؛ از جمله بحران هویت در بستر جهانیشدن فرهنگی، سلطۀ رسانهای گفتمان سکولار غربی، تحقیر جایگاه زن مؤمنه، و تلاش برای بازنمایی معکوس زن مسلمان در شبکههای جهانی (Esposito, 2002; Abu-Lughod, 2013). در چنین شرایطی، الگوهای دینی سنتی اگر بدون بازخوانی و معاصرسازی عرضه شوند، نهتنها پاسخگوی نیازهای نسل جدید نیستند، بلکه ممکن است در رویارویی با هژمونی رسانهای، دچار استحاله یا طرد اجتماعی شوند.
حضرت زینب (علیها السلام) با برخورداری از شخصیت چندبعدی - همزمان فقیهه، مفسر، راوی، سخنور، کنشگر سیاسی و عاطفی، حافظ کرامت و حافظ تاریخ - قابلیت آن را دارد که بهعنوان الگویی تمدنی برای زنان مسلمان معاصر معرفی شود؛ اما این مهم، تنها از مسیر بازخوانی نظری، گفتمانی و تمدنی شخصیت ایشان امکانپذیر است.
ضرورت این پژوهش از آن جهت است که خلأ جدی در تحلیل الگوهای مقاومت فرهنگی و روایتمحور در گفتمان زن مسلمان مشهود است. در حالیکه، نظریهپردازان غربی مانند جودیت باتلر، هابرماس و استوارتهال بر اهمیت بازنمایی، گفتمان و کنشارتباطی در هویتیابی تأکید میورزند، ما هنوز از ظرفیتهای بینظیر تاریخی - دینی خود در این حوزه غافلیم. حضرت زینب (علیها السلام) میتواند میان سنت اسلامی و نیازهای معرفتی - تمدنی زن امروز، بهویژه در حوزههایی همچون رسانه، تربیت فرزندان، مقاومت نرم، و رویارویی با بحرانهای جهانیسازی حلقۀ واسطی باشد.
در نهایت، پژوهش حاضر با هدف ارائۀ الگویی معاصر از زن زینبی، تلاش دارد تا
خلأ گفتمانی موجود را پر کند و زمینهای برای تولید معرفت زنانۀ دینیِ روزآمد و تمدنساز فراهم آورد.
حضرت زینب کبری (علیها السلام) را نمیتوان صرفاً بهعنوان شخصیتی تاریخی یا نقشی حاشیهای در حادثۀ عاشورا تحلیل کرد، بلکه ایشان را باید در مقام یک «کنشگر تمدنی»، «روایتساز فرهنگی» و «نگهبان گفتمان دینی» مورد بررسی قرار داد؛ زنی که نهتنها در صحنۀ عاشورا حاضر بود، بلکه در پیچیدهترین وضعیتهای پساعاشورا، مسئولیت احیای گفتمان توحیدی و ضد استبدادی نهضت حسینی را بر دوش گرفت (مطهری، 1387).
1.1. حضرت زینب (علیها السلام)؛ شخصیت چندبعدی در بستر بحران
نخستین مؤلفۀ تمدنی شخصیت حضرت زینب (علیها السلام)، جامعیت در ابعاد عقلی، عاطفی، دینی و سیاسی است. ایشان دختر امیرالمؤمنین (علیه السلام) و حضرت زهرا (علیها السلام) است و از نظر علمی، فقهی و تفسیری در زمرۀ زنان فرهیختۀ اسلام بهشمار میرود. خطبههایی که در کوفه و شام از ایشان نقل شده، نشاندهندۀ تسلط کامل بر قرآن، تاریخ، فلسفۀ اجتماعی اسلام و فنون خطابه است (مجلسی، 1403ق، ج 45: 144؛ حرّ عاملی، 1409ق، ج 21: 357).
حضرت زینب (علیها السلام)، نهتنها حافظ نهضت بود، بلکه با مدیریت عاطفی کاروان اسرا، تأمین روانی کودکان و زنان داغدار، و هدایت رسانهای پیام نهضت، نشان داد که زن مسلمان در بطن بحران میتواند بازیگر اصلی صحنه باشد، نه صرفاً مفعول حوادث. اینهمان چیزی است که نظریهپردازان امروز از آن با عنوان «کنشگر بحران» یاد میکنند .(Habermas, 1984)
1.2. روایتسازی بهمثابۀ مقاومت فرهنگی
زینب (علیها السلام) در برابر ماشین رسانهای اموی که هدف آن تحریف کامل عاشورا بود،
ایستاد و با کنشهای گفتمانی و تولید روایت بدیل، نقش محوری در مقاومت فرهنگی ایفا کرد. او با خطابه در کوفه، تبیین هدف قیام در شام و افشای چهرۀ واقعی یزید، نهتنها مخاطب را بیدار کرد، بلکه ساختار معنایی حاکم را بهچالش کشید (ابنطاووس، 1406ق: 149؛ شریعتی، 1390).
این شیوۀ رویارویی با قدرت سلطهگر از درون زبان و روایت، مصداقی کامل از آن چیزی است که میشل فوکو از آن با عنوان «مقاومت در سطح گفتمان» یاد میکند؛ جاییکه حقیقت در مقابله با نظام قدرت بازگو میشود، نه صرفاً با ابزار نظامی، بلکه با ابزار زبان (Foucault, 1972) . حضرت زینب (علیها السلام) دقیقاً همین کار را کرد: ایجاد ضد روایت عاشورایی در رسانۀ رسمی شام.
1.3. کنشگری زینبگونه: بازتعریف نقش زن مسلمان
حضرت زینب (علیها السلام) در سپهر اجتماعی، سیاسی و فرهنگی آن روزگار، کنشی از خود بروز داد که بهروشنی نشاندهندۀ بازتعریف نقش زن در تمدن اسلامی است. در جامعهای که حضور زن در عرصههای عمومی، بهویژه سیاسی و رسانهای، کمتر اتفاق میافتاد، زینب (علیها السلام) با قدرت بیان و عقلانیت، گفتمان مقاومت را شکل داد. این الگو، نه تقلید از الگوی مردانه قدرت، بلکه الگویی مستقل، زنانه و اسلامی از قدرت نرم، عقل فعال، و دینباوری مقاوم بود (نصر، 2005؛ سبحانی، 1392).
شخصیت زینبی برخلاف تصویر کلیشهای از زن مسلمان منفعل، نشان میدهد که زن میتواند حامل پیام، حافظ هویت و کنشگر تمدنی باشد، بدون آنکه از هویت دینیاش عدول کند. این همان معاصرسازی مورد نیاز زن مسلمان امروز است: زنزینبی یعنی زنی که روایتگر تاریخ و حافظ گفتمان حق در تمدن مدرن باشد.
1.4. تحلیل خطبههای زینب (علیها السلام): زبان، قدرت و هویت
تحلیل گفتمان خطبههای حضرت زینب (علیها السلام) براساس روش تحلیل محتوای معنایی و کارکردی، نشان میدهد که او با زبانی غنی، متکی بر مفاهیم قرآنی، روش پرسشگری
انتقادی و بیان مقایسهای بین «حق» و «باطل»، قدرت را بهچالش میکشد (ابناعثم، 1411ق، ج 5: 300). در خطبۀ شام، عباراتی چون «أَظَنَنْتَ يَا يَزِيدُ حَيْثُ أَخَذْتَ عَلَيْنَا أَقْطَارَ الْأَرْضِ وَآفَاقَ السَّمَاءِ فَأَصْبَحْنَا نُسَاقُ كَمَا تُسَاقُ الْأُسَارَى» همزمان عاطفه، اعتراض، قدرت و آگاهی تاریخی را با هم میآمیزد (مقرم، 1417ق: 234).
این سبک خطابهها، امروزه در نظریههای ارتباطی، نوعی کنش زبانی مقاومتمحور شناخته میشود که هدف آن نهتنها انتقال معنا، بلکه بازتعریف روابط قدرت و هویت است (Austin, 1962؛ Butler, 1997).
زن مسلمان امروز در عصر جهانیشدن، با چالشهایی چندوجهی در سطح هویت، کنش اجتماعی، رسانه، و بازنمایی فرهنگی روبهرو است؛ چالشهایی که نهتنها از بیرون (نظام گفتمانی غرب و رسانههای فراملی)، بلکه از درون جوامع اسلامی نیز متأثرند. در چنین بستری، ضرورت دارد الگویی تمدنی، معنابخش و پویا برای هویت و کنشگری زن مسلمان تعریف شود. الگوی زینبی، بهعنوان نمونهای متعالی از پیوند عقل، ایمان، شجاعت، مقاومت و روایتسازی، میتواند راهگشای بسیاری از این بحرانها باشد (سروش محلاتی، 1400؛ عبدالهی، 1398).
2.1. بحران هویت زن مسلمان در جهان معاصر
زن مسلمان امروز در میان دو قطبِ «تجددگرایی لجامگسیخته» و «سنتگرایی انفعالی»،دچار بحران هویتی است. از یکسو، گفتمان سکولار جهانی، زن مسلمان را بهسوی برهنگی، فردگرایی افراطی و قطع از ریشههای فرهنگی سوق میدهد (Moghadam, 2002)، از سوی دیگر، برخی قرائتهای محافظهکارانه و مردسالار از دین، او را بهانزوا، خاموشی و حذف از فضای عمومی سوق میدهند (مطهری، 1387؛ نقیبزاده، 1397).
در این میان، شخصیت زینب (علیها السلام) با حضور فعال در عرصههای اجتماعی،
گفتوگوی گفتمانی با قدرت سیاسی، ایستادگی بر حق و حفاظت از هویت دینی، میتواند بهزن مسلمان کمک کند تا هویتی یکپارچه، دیندار، مقاوم و در عین حال کنشگر را بازیابی کند (Nasr, 2005).
2.2. زن مسلمان در جنگ روایتها: تهدیدهای رسانهای و الگوسازی معکوس
امروزه، جنگ روایتها بهعنوان یکی از میدانهای اصلی نبرد تمدنی شناخته میشود .(Castells, 2009) زن مسلمان در روایت رسانههای جریان اصلی، یا بهعنوان موجودی منفعل و وابسته ترسیم میشود یا در صورت فعالبودن، از هویت دینیاش جدا میگردد. این تصویرسازی ناقص، اثرات مخربی بر ذهنیت جهانی نسبت بهزنان مسلمان دارد، حتی درون جوامع اسلامی نیز به سردرگمی ارزشی نسلهای نو منجر شده است.(Shohat, 2003)
در این وضعیت، کنش رسانهای حضرت زینب (علیها السلام) در رویارویی با دستگاه تبلیغاتی یزید، نشان میدهد که چگونه میتوان با حفظ هویت دینی در میدان روایت وارد شد و روایت سلطه را شکست. این مدل، امروز میتواند مبنای بازتعریف رسانهگری زن مسلمان در فضای دیجیتال قرار گیرد.
2.3. زن مسلمان و کنش تمدنی؛ بازتعریف قدرت نرم زنانه
جهانیشدن با برهمزدن مرزهای فرهنگی و ارزشی، مفهوم کنشگری را نیز متحول کرده است. زن مسلمان امروز، دیگر صرفاً در چارچوب خانواده یا اجتماع محلی فعال نیست، بلکه بازیگری در عرصۀ جهانی است. در این میان، قدرت نرمِ مبتنی بر زبان، هنر، روایت، معنویت و مقاومت، ابزار اصلی کنشگری زن مسلمان در سطح تمدن است(Huntington, 1996؛ قانعیراد، 1393).
حضرت زینب (علیها السلام) را باید نماد قدرت نرم زن مسلمان دانست؛ قدرتی که با عقل، زبان و حضور هدفمند، ساختارهای سیاسی و فرهنگی زمانه را بهچالش کشید. الگوی زینبی میتواند الگوی کنشگر زن مسلمان در حوزههای فرهنگی، دیپلماسی عمومی، هنر متعهد و رسانه مقاومت باشد (نصر، 1384؛ محمدرضایی، 1394).
2.4. از الگو تا راهبرد: الزامات معاصرسازی شخصیت حضرت زینب (علیها السلام)
برای آنکه الگوی زینبی در زندگی زن مسلمان امروز جاری شود، باید از سطح «الگوسازی احساسی» گذشت و به «الگوپردازی راهبردی» رسید؛ بهاین معنا که:
نهادهای علمی، دینی و فرهنگی موظفاند شخصیت زینب (علیها السلام) را در قالب مفاهیم معاصر، مانند رهبری فکری، سواد رسانهای، کنشگری تمدنی و عقلانیت اجتماعی بازتولید کنند (پاکنژاد،
1402).
آموزشوپرورش، دانشگاهها و رسانهها باید از بازنماییهای سطحی و احساسی از شخصیت حضرت زینب (علیها السلام) فاصله بگیرند و زمینهساز تربیت زنانی «زینبگونه» در فکر، تحلیل و مقاومت باشند (کلباسی، 1399).
باید ادبیات علمی و تمدنی دربارۀ حضرت زینب (علیها السلام) توسعه یابد تا از انحصار صرفاً روضهمحور خارج شود و در بستر علوم انسانی اسلامی، بهمثابۀ الگویی کاربردی مطرح گردد.
باتوجه بهچالشهای فراروی زن مسلمان در جهان معاصر و ظرفیتهای بیبدیل شخصیت حضرت زینب (علیها السلام) لازم است، فرآیند «معاصرسازی» این الگو بهصورت هدفمند و راهبردی صورت گیرد. معاصرسازی نه بهمعنای سطحیسازی شخصیتهای دینی، بلکه بهمعنای فعالسازی ظرفیتهای تمدنی آنان در زیست جهان امروز است (سروش محلاتی، 1400؛ بهشتی، 1399). در این راستا، میتوان راهکارهای زیر را در چهار محور اصلی ارائه کرد:
3.1. راهکارهای معرفتی و نظری
الف) بازتولید علمی شخصیت حضرت زینب در گفتمان علوم انسانی اسلامی: ضروری است شخصیت زینب (علیها السلام) بهعنوان فاعلی خردمند و کنشگر تمدنی، نهتنها در ادبیات دینی، بلکه در گفتمان علوم انسانی نیز بازخوانی شود. تدوین نظریههایی مانند
«عقلانیت روایی»، «رهبری معنوی زن»، یا «کنشگری کلامی» بر اساس سیرۀ زینب (علیها السلام)، میتواند بهساخت بدنۀ نظری برای زنان مسلمان در عرصههای اجتماعی و فرهنگی کمک کند (مطهری، 1387؛ قانعیراد، 1393).
ب). استخراج مدلهای کنش زینبی برای سیاستگذاری فرهنگی: تحلیل سیرۀ حضرت زینب (علیها السلام) از منظر مدیریت بحران، خطابۀ سیاسی، مدیریت روایت و حمایت از ساختار خانواده در سختترین شرایط، قابلیت استخراج مدلهای قابلکاربرد در سیاستگذاری فرهنگی، تربیتی و رسانهای برای زنان را دارد (کلباسی، 1399؛ نصر، 2005).
3.2. راهکارهای آموزشی و تربیتی
الف) تحول در محتوای آموزشی رسمی: لازم است، شخصیت حضرت زینب (علیها السلام) در برنامۀ درسی مدارس، دانشگاهها و حوزههای علمیه از نگاه صرفاً تاریخی و عاطفی خارج و با تحلیل ابعاد فکری، اجتماعی و گفتمانی ایشان، زمینهساز تربیت نسلی زینبوار شود. آموزش سواد رسانهای، گفتوگوی تمدنی و ایستاد.
ب) تربیت مربیان و کنشگران زینبی در عرصۀ اجتماعی: راهاندازی دورههای تربیتی، کارگاههای آموزشی، و تربیت مربیان و مبلغان آگاه بهسیرۀ حضرت زینب (علیها السلام) برای حضور در مدارس، دانشگاهها، مراکز فرهنگی و فضای مجازی، میتواند بهنهادینهسازی الگویی زینبی در ذهن و رفتار زنان مسلمان بینجامد (کلانتری، 1397).
3.3. راهکارهای رسانهای و فرهنگی
الف). بازنمایی خلاقانه و هنرمندانۀ شخصیت حضرت زینب (علیها السلام) در رسانه و هنر: تولید فیلم، انیمیشن، نمایشنامه، سریال و محتوای دیجیتال با الهام از شخصیت حضرت زینب (علیها السلام)، با رویکردهای نو و متناسب با ذائقۀ مخاطب معاصر از ضرورتهای اصلی معاصرسازی است. الگویی که نهتنها مقاومت، بلکه عقلانیت، زیباییشناسی، قدرت بیان، و انسجام هویتی را منتقل کند Shohat, 2003)؛ سروش محلاتی، 1400)
ب). الگوسازی رسانهای برای زن مسلمان کنشگر: شبکههای اجتماعی و سکوهای دیجیتال، بستر مهمی برای الگوسازی زینبی هستند. ترویج روایتهای موفق از زنان مسلمانِ فعال در عرصههای علمی، اجتماعی، تربیتی و بینالمللی با الگوگیری از حضرت زینب (علیها السلام)، میتواند نقش مهمی در هویتبخشی و کنشگری نسل جوان ایفا کند (Castells, 2009).
3.4. راهکارهای بینالمللی و تمدنی
الف) تبیین الگوی حضرت زینب (علیها السلام) در گفتوگوی بینفرهنگی زنان جهان: حضرت زینب (علیها السلام) نهتنها الگویی برای زن مسلمان، بلکه نمونهای جهانی از زن مقاوم، مفسر حقیقت و فعال در عرصۀ عدالتطلبی است. بنابراین، مشارکت در گفتوگوهای بینالمللی زنان و ارائۀ الگویی تمدنی برمبنای زینب (علیها السلام) میتواند بهمعرفی زن مسلمان بهعنوان حامل ارزشهای انسانی و عدالتمحور کمک کند (Huntington, 1996؛ پاکنژاد، 1402).
ب) تأسیس نهادهای علمی - فرهنگی با محوریت زینبشناسی: تأسیس اندیشکدهها، مؤسسات تحقیقاتی، و نهادهای بینالمللی زنمحور با رویکرد زینبپژوهی میتواند بهتولید ادبیات علمی بینرشتهای دربارۀ الگوی زینبی کمک کند و فضای علمی و دانشگاهی را با این شخصیت تمدنی آشنا سازد (قانعیراد، 1393؛ محمدرضایی، 1394).
نتیجهگیری و پیشنهادها
شخصیت حضرت زینب کبری (علیها السلام) بهمثابۀ الگویی تمدنی، از ظرفیت بیبدیلی برایبازسازی هویت زن مسلمان در جهان معاصر برخوردار است. تحلیل تاریخی - تمدنی ایشان، نشان میدهد که حضرت زینب (علیها السلام) نهتنها عنصری مکمل در نهضت عاشورا، بلکه «کنشگری معنادار» در شکلگیری گفتمان مقاومت، هویتخواهی و عدالتمحوری است. چنین ظرفیتی میتواند بهمثابۀ نقطۀ عزیمت زن مسلمان در رویارویی با بحرانهای هویتی، چالشهای تمدنی و سلطهروایتهای غربمحور باشد (مطهری، 1387؛ سروش محلاتی، 1400).
یافتههای این پژوهش بر این نکته تأکید دارد که معاصرسازی شخصیت حضرت زینب (علیها السلام)، نه بهمعنای تاریخیزدایی یا مدرنسازی صوری، بلکه بهمعنای احیای وجوه عقلانی، معنوی، رسانهای و گفتمانی ایشان در زیستبوم امروز است. چنانکه روایت زینبی در عاشورا، تداومبخش حقیقتطلبی و عامل حفظ حافظه جمعی امت شد، امروز نیز میتواند مبنای بازتولید گفتمان زن مسلمان در تمدن نوین اسلامی قرار گیرد (قانعیراد، 1393؛ محمدی، 1398).
با توجه به این تحلیل، پیشنهادهای زیر برای ارتقاء معاصرسازی الگوی حضرت زینب (علیها السلام) قابل طرح است:
× پیشنهادهای نظری و پژوهشی
● حمایت از مطالعات میانرشتهای در حوزۀ «زینبپژوهی» با رویکردهای علوم اجتماعی، زنپژوهی، فلسفۀ دین و ارتباطات؛
● تدوین الگوهای مفهومی از عقلانیت زینبی، مقاومت زنانه و مدیریت روایت برای بهرهبرداری در علوم انسانی اسلامی؛
● بازخوانی تطبیقی شخصیت حضرت زینب (علیها السلام) با دیگر الگوهای زنانه در تمدن اسلامی و حتی ادیان دیگر (مانند مریم (علیها السلام) یا خدیجه (علیها السلام)) برای ارائه مدل مقایسهای تمدنی.
× پیشنهادهای آموزشی و فرهنگی
● بازنگری در کتب درسی و منابع رسمی آموزشی برای معرفی عمیقتر و واقعیتراز شخصیت حضرت زینب (علیها السلام) با رویکرد عقلانی و اجتماعی؛
● طراحی برنامههای فرهنگی (مانند پویشهای رسانهای، جشنوارهها، نمایشگاههای موضوعی) حول محور «زن زینبی و زیستتمدنی».
● آموزش معلمان، مربیان و فعالان فرهنگی برای تولید و انتقال محتوای زینبمحور متناسب با نیاز نسل امروز.
× پیشنهادهای سیاستی و نهادی
● راهاندازی مراکز مطالعاتی و اندیشکدههای ویژه با عنوان «مرکز زینبپژوهی و الگوهای تمدنی زن مسلمان»؛
● تولید و ترویج محصولات فرهنگی و رسانهای حرفهای در تراز شخصیت حضرت زینب (علیها السلام) برای استفادۀ داخلی و بینالمللی.
● طراحی سیاستهای فرهنگی زنانه در جمهوری اسلامی ایران با بهرهگیری از الگوی زینبی بهعنوان الگویی تلفیقی از ایمان، عقلانیت، مقاومت و زیباییشناسی معنوی.
در نهایت، باید تأکید کرد که معاصرسازی شخصیت حضرت زینب (علیها السلام)، تنها یک طرح فرهنگی نیست، بلکه یک ضرورت تمدنی در مسیر بازتولید هویت زن مسلمان و احیای گفتمان زن اسلامی در جهان امروز است؛ ضرورتی که اگر بهدرستی شناخته و دنبال شود، میتواند الهامبخش تحول در جایگاه و نقشآفرینی زنان در تحقق تمدن نوین اسلامی باشد (خامنهای، 1400؛ نصر، 2005).
منابع
توسلی، غلامعباس (1389)، نظریه گفتمان و جامعهشناسی دین، تهران، سمت.
خامنهای، سیدعلی (1398)، بیانیۀ گام دوم انقلاب اسلامی. تهران، دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیتالله خامنهای.
سروشمحلاتی، محمد (1400)، جایگاه حضرت زینب (علیها السلام) در هندسۀ نهضت حسینی، قم، مؤسسۀ فقه الثقلین.- قانعیراد، محمد (1393)، زن، تمدن و جهانیشدن، تهران، پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات.
محمدی، احمد (1398)، سیرۀ سیاسی - اجتماعی حضرت زینب (علیها السلام)، قم، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه.
مطهری، مرتضی (1387)، نظام حقوق زن در اسلام، تهران، انتشارات صدرا.
Ghamari-Tabrizi, B. (2008). Islam and Dissent in Postrevolutionary Iran: Abdolkarim Soroush, Religious Politics and Democratic Reform. I.B. Tauris.
-Nasr, S. H. (2005). The Heart of Islam: Enduring Values for Humanity. HarperOne.
-Wadud, A. (1999). Qur'an and Woman: Rereading the Sacred Text from a Woman's Perspective. Oxford University Press.
پژوهشنامه معارف
حسینی
سال دهم، شمارۀ 40، زمستان 1404
صص 45-64
International of Husayni
Research Studies
Vol. 10, No. 40, Winter 2025/2026
مهدی میرزایی(1)، فاطمه رحمتینیا(2)، لیلا دوستی(3)
(تاریخ دریافت مقاله: 29/06/1404- تاریخ پذیرش مقاله: 23/08/1404)
چکیده
تأکید بر حجاب و عفاف در قیام امام حسین (علیه السلام) در واقعۀ کربلا، بیش از همهجا نمایان است. هدف پژوهش، تجلی حجاب و عفاف در واقعۀ کربلا و استنتاج مؤلفهها و روشهای تربیتی حاصل از آن است. روش پژوهش حاضر، توصیفی – تحلیلی و ابزار کتابخانهای و بهشیوۀ فیش نویسی است. نتایج نشان داد که مؤلفههای تربیتی حجاب و عفاف در واقعۀ کربلا شامل، احیاء، ترویج و دفاع از حجاب و عفاف، تبیین اهمیت، درک فواید و لذت مصونیتآوری زندگانی عفیفانه و با حجاب، رعایت و حفظ حجاب و عفاف در شرایط سخت حتی در میدان جنگ و اسارت، ضرورت هویتیابی حجاب و عفاف، تأکید بر رعایت کامل و واجب بودن حفظ حجاب و عفاف با پوشش برتر اسلامی (چادر)، تلقی حجاب و عفاف بهعنوان سدی در برابر گسترش فحشا ومنکر و غیرت دینی بود. همچنین روشهای ترتیبی شامل، تبشیر و تنذیر، پند و موعظه، تشویق و ترغیب، مشاهده (دقت و توجه)، مراقبه و محاسبه، الگودهی - الگوگیری، تعمیق تربیت دینی و عبرت آموزی بود.
کلید واژه ها: حجاب و عفاف، تربیت دینی، واقعه کربلا.
مقدمه
موضوع حجاب و عفاف(1)بهعنوان یکمقولۀ اساسیِ دارای ابعاد مختلف ارزشی، اعتقادی، عبادی، فلسفی، اجتماعی، فرهنگی، سیاسی، حقوقی، آموزشی، تربیتی، روانی و حتی زیستی، همواره یکی از موضوعات و مسایل مهم بوده است. حجاب و عفاف بهعنوان دو ارزش انسانی در جوامع بشری، بهویژه جوامع اسلامی مطرح بوده است. این دو ارزش، بیشتر بهیک معنا آمدهاند؛ اما اندک تفاوتی دارند که بهطور مختصر اشاره میشود.
حجاب در لغت بهمعنای (مانع، پرده) و نوعی پوشش است؛ ولی نکتۀ مهم این است که هرپوشش را نمیتوان حجاب نامید، بلکه آن پوششی مد نظر است که از طریق پشت پرده واقع شود. حجاب بهمعنای شایع، بهاعتبار پشت پردهشدن است و عفاف حالتی نفسانی است که بهمعنای خودنگهداری، مناعت و غلبه بر هواهای نفسانی و شهوانی آمده است. بهطورکلی میتوان گفت؛ حجاب نوعی پوشش ظاهری است. درواقع، حجاب در برگیرندۀ عفاف در پوشش است و عفاف نوعی حجاب درونی است که مانع گناهکردن بههر شکلی در انسان میشود (جباری، 1388: 12).
دربارۀ واژهشناسی حجاب و عفاف میتوان بیان کرد، در اصل معنای بحث، منع و امتناع مشترکند و تفاوت آنها مثل ظاهر بر باطن است؛ بهعبارتی دیگر، منع و بازداری حجاب به (تأثیر ظاهر بر باطن) و منع و بازداری عفاف به (تأثیر باطن بر ظاهر) مربوط است. نکتۀ مهم این است با توجه بهاینکه اصل تأثیر ظاهر بر باطن و بالعکس تاثیر باطن بر ظاهر، یکی از ویژگیهای اخلاق عمومی انسان است، اینجاست که حجاب و عفاف بر هم تاثیر متقابل و دوجانبه دارند. بهطور کلی میتوان گفت؛ با توجه بهتأثیرمتقابل حجاب و عفاف بر همدیگر، هرچه حجاب و پوشش ظاهری بهتر باشد در تقویت و پرورش روحیۀ باطنی و درونی (عفاف) تأثیر بهتری دارد و بههمین گونه، اگر عفت درونی و باطنی بهتر باشد، سبب حجاب و پوشش ظاهری بهتر در جامعه میشود.
براساس اصول تشریعی احکام اسلامی، هدف انسان تنها قرب الهی با تزکیۀ نفس و
1) . Hijab & Chastity
تقوای الهی است. با توجه بهاین امر مهم، بدون شک یکی از اصول تشریعی احکام الهی، ضرورت و وجود موضوع حجاب و عفاف اسلامی است که میتواند بهترین و مطمئنترین وسیلۀ دستیابی بهتزکیۀ نفس، طهارت، پاکدامنی، امنیت اجتماعی و روانی فرد و خانوادهها باشد و انسان را بههدف نهایی خود یعنی قرب الهی برساند.
قرآنکریم در اولین مراحل تعلیم خود در سورههای مکی، بهایجاد نوعی بینش معرفت بنیادی دربارۀ دو مفهوم عفاف و حجاب، سپس بهفرهنگسازی بهصورت گسترده و مستمر در نهادینهسازی آنها پرداخته است؛ زیرا پوشش اسلامی بهعنوان غذای روح و بهمنزلۀ حفاظی ظاهری و باطنی در برابر افراد نامحرم تلقی میشود که مصونیت اخلاقی، خانوادگی و پیوند عمیق میان حجاب ظاهری و بازداری باطنی و از همه مهمتر، امنیت اجتماعی را فراهم میسازد.
در قرآن کریم، واژۀ حجاب و عفاف، 7 مرتبه و در سورههای مریم (آیۀ 16)، اسراء (آیۀ 44)، شورا (آیۀ 50)، فصلت (آیۀ 4)، ص (آیۀ 31)، اعراف (آیۀ 45) و احزاب (آیۀ 52) بهطور مستقیم به آن اشاره شده که در همۀ موارد، حجاب بهمعنای پرده و حایل آمده است. همچنین در بسیاری از آیات هم بهطور غیر مستقیم اشاره شده است. امام حسین (علیه السلام) با تأسی از قرآن کریم، مسئلۀ حجاب و عفاف را از مسائل مهم قیام خود و بهعنوان امر بهمعروف دانسته است و این پژوهش، بهبررسی این مسئله در قالب تجلی حجاب و عفاف در واقعۀ کربلا(1)
و استنتاج مؤلفهها و روشهای تربیتی(2)
حاصل از آن میپردازد.
پیشینۀ پژوهش
ستاریفرد و طباطبایی (1396)، پژوهشی با نام «بررسی وضعیت حجاب در واقعۀ عاشورا و درسمایههای تربیتی حاصل از آن» انجام دادند که نتایج نشان داد حفظ حجاب از اهم واجبات در عاشورا بوده است و سخنان و رفتارهای بانوان در واقعۀ کربلا میتواند الگوسازی مطلوبی برای بانوان در صحنههای گوناگون جامعه از جمله
در شرایط عادی و بحرانی کربلا فراهم سازد.
پورعباس (1402)، در پژوهشی با نام «حجاب و عفاف در آیینه نهضت حسینی» بهاین نتیجه دستیافت که عزت و غیرت، و پاسداری و دفاع از حجاب و عفاف در کربلا، حفظ حجاب و عفاف در کربلا و در مسیر شام و انتقاد شدید از رفتار دشمنان در این زمینه توسط اهل بیت امام حسین (علیه السلام)، از نمونهها و مصادیق حجاب و عفاف در این زمینهاند.
کریمی و همکاران (1403)، پژوهشی را با عنوان «رویکرد اخلاقی و تربیتی امام سجاد علیهالسلام در حجاب و عفاف از منظر مسئولیت فردی» نگاشتهاند که نتایج نشان داد، آموزش توحید مبنای ملاحظات بهپوشش مناسب مربوط است و بعد از آن بهترتیب؛ شناخت فلسفه حجاب و کارکرد اجتماعی آن، درخواست از خداوند برای پوشاندن گناهان و بازگشت بهمسیر پوشش مطلوب و قرآنی، داشتن عزت نفس برای جسم و پوشش فردی و درنظر گرفتن بیحجابی بهعنوان یکگناه بزرگ و بهکارگیری ظرفیتهای درونی فرد برای مقابله با بیحجابی شاکله آن را تشکیل میدهند.
همچنین کریمی و همکاران (1403)، در پژوهشی دیگر تحت عنوان «الگوی معرفتی امام سجاد (علیه السلام) در زمینۀ عفاف و حجاب» بهاین نتایج رسیدند که آموزش توحید مبنای ملاحظات بهپوشش مناسب مربوط است و بعد از آن بهترتیب؛ شناخت فلسفۀ حجاب و کارکرد اجتماعی آن، درخواست از خداوند برای پوشاندن گناهان و بازگشت بهمسیر پوشش مطلوب و قرآنی، داشتن عزت نفس برای جسم و پوشش فردی و در نظرگرفتن بیحجابی بهعنوان یکگناه بزرگ و بهکارگیری ظرفیتهای درونی فرد برای مقابله با بیحجابی شاکله آن را تشکیل میدهند.
سید(1)(2023)، در پژوهشی با نام «حجاب و درسهای عبرتآموز آن در واقعۀ کربلا» به این نتیجه دستیافت که الگوگیری از حجاب حضرت زینب (علیها السلام) و زنان و دختران در کربلا، نقش حجاب در مصونیت جامعه اسلامی و غیرت دینی و رعایت حجاب در میدان جنگ و اسارت در صحنۀ کربلا بودند.
1) . Syed, Z.
همچنین، کایودرا(1)(2024)، پژوهشی با نام «حجاب و قدرت آن در بین زنان مسلمان فیلیپین» انجام داده که در قسمتی از این پژوهش، بر الگوگیری از حجاب حضرت زینب (علیها السلام) در واقعۀ کربلا، نقش حجاب در جلوگیری از انحرافات جامعه برای زنان و اهمیت عمیق حجاب بهعنوان نماد پاکی، قداست و احساس امنیت و محافظت تأکید شده است.
در پایان باید گفت: بین نتایج مطالعات و تحقیقات صورتگرفتۀ بالا، همخوانی نسبی وجود دارد و جنبۀ نوآورانه پژوهش حاضر این است که افزون بر اینکه بهبررسی تجلی و نمود ابعاد گوناگون حجاب و عفاف در کربلا میپردازد، بهبررسی دقیق مؤلفهها و نکات تربیتی استخراجشده از کلام و سیرۀ اهلالبیت امام حسین(علیهم السلام) پرداخته در کربلا و همچنین بهروشهای تربیتی مختلف استنتاج شده نیز، اشاره دارد.
اهداف پژوهش
هدف اصلی
بررسی تجلی حجاب و عفاف در واقعۀ کربلا و استنتاج مؤلفهها و روشهای تربیتی حاصل از آن.
اهداف فرعی
الف) مشخصشدن مؤلفههای تربیتی مرتبط با حجاب و عفاف در واقعۀ کربلا؛
ب) مشخصشدن روشهای تربیتی دربارۀ حجاب و عفاف در واقعۀ کربلا.
پرسشهای پژوهش1. مؤلفههای تربیتی حجاب و عفاف در واقعۀ کربلا کدامند؟
1) . Cuadra, J. F
بزنگاههای بلندشدن فریاد حجاب و عفاف در واقعۀ کربلا
حجاب در عاشورا، بهعنوان سلاحی قدرتمند عمل کرد. واقعۀ شاخص (تراژدی) عاشورا، نشان داد که زن بهعنوان ابزار اصلی برای أثرگذاری عاطفی و هیجانی بعد از شهادت مردان است که نمود آن را در رسوا نمودن دربار یزید در شام با سخنان أثرگذار حضرت زینب (علیها السلام) و حفظ حجاب و زنان و دختران دیگر مشاهده کرد و این امر نشان داد، زن بهعنوان رهبر دینی برای دفاع از قیام بعد از آن است (بهزادپور(1)، 2021: 3).
حجاب برای بانوان در قرآن، جایگاه و ارزش بالایی دارد و در واقعۀ کربلا، بانوانی حضور داشتهاند که حجاب و عفافشان برای آنان قبل از واقعۀ کربلا، حین وقایع و پس از واقعۀ عاشورا و در اسارت دشمن در همۀ شرایط سخت رعایت شده بود. این رفتارهای بانوان، دربردارندۀ درسمایههای تربیتی است که توجه بهآنها میتواند مجموعهای از رفتارها یا الگوسازیها را برای همۀ بانوان در همۀ شرایط عادی و سخت فراهم سازد.
نهضت عاشورا برای احیای ارزشهای دینی بود. در سایۀ آن حجاب و عفاف، زن مسلمان نیز جایگاه خود را یافت و امام حسین (علیه السلام) و زینبکبری (علیها السلام) و دودمان رسالت، چه با سخنانشان، چه با نحوۀ عمل خویش، یادآور این گوهر ناب گشتند. اینان در عین مشارکت در حماسۀ عظیم و ادای رسالت حساس و خطیر اجتماعی، متانت و عفاف را هم مراعات کردند و اسوۀ همگان شدند (محدّثی، 1402: 1).
وقتی قطعات پازل واقعۀ کربلا را از شروع تا پایانش کنار هم میچینیم، میبینیم آنقدر حجاب مهم بوده که بیشترین گزارشهای مرتبط با واقعۀ کربلا نیز بهحجاب و عفاف مربوط است؛ گزارشهایی که تعداد آن از گزارشهای توجه بهمعاد، امامت و حتی توحیدبیشتر بوده است. با ما همراه باشید تا قطعات پازل حجاب عاشورایی را کنار هم بگذاریم:
راوی چنین نقل کرد: 40 محمل را دیدم که با پارچههای حریر و دیباج زینت شده
1) . Behzadpoor, S.
بودند. در این وقت، امام حسین (علیه السلام) دستور داد بنیهاشم زنهای محرم خود را سوار بر محملها کنند. ناگهان جوانی که قامت بلندی داشت و برگونۀ او علامتی بود و صورتش مانند ماه میدرخشید، از منزل امامحسین (علیه السلام) بیرون آمد و فرمود: «بنی هاشم کنار روید.» آنگاه دو زن در حالیکه دامانشان بر اثر حیای از مردم بهزمین کشیده میشد و صورتشان پوشیده بود و دور آن دو را کنیزانشان احاطه کرده بودند، از خانۀ امام حسین (علیه السلام) خارج شدند. آنگاه آن جوان بهسوی یکی از محملها رفت و زانوی خود را تکیه قرار داد و بازوی آنها را گرفت و بر محمل سوار کرد.
من از بعضی پرسیدم: آن دو بانو کیستند؟ جواب دادند: یکی از آنها زینب (علیها السلام) و دیگری امکلثوم دختران امیرالمؤمنین (علیه السلام) هستند. پس پرسیدم: این جوان کیست؟ گفته شد: او قمر بنیهاشم، عباس فرزند علی (علیه السلام) است. سپس دو دختر صغیر را دیدم که گویا امثال آنها آفریده نشده است. پس یکی را همراه زینب (علیها السلام) و دیگری را همراه امکلثوم سوار کرد. نام آن دختران را پرسیدم. گفته شد که یکی سکینه و دیگری فاطمه دختران حسین (علیه السلام) هستند. آنگاه بقیه بانوان بههمین جلالت و عظمت و حیا و متانت سوار شدند و حسین (علیه السلام) ندا داد: کجاست عباس قمر بنیهاشم! عباس عرض کرد: «لبَّیک لبَّیک»؛ ای آقای من! فرمود: اسبم را بیاور. اسب آقا را حاضر کردند و حضرت بر آن سوار شد و به این ترتیب کاروان حیا، عفت و متانت مدینه را ترک گفت.
روز دوم محرم کاروان حسینی بهکربلا رسیده بود، هنگام پیادهشدن حضرت زینب (علیها السلام)، محارم حضرت (علیها السلام)، مانند حضرت عباس (علیه السلام) و حضرت علیاکبر (علیه السلام)، ایشان را آرام پایین آوردند تا احدی دختر فاطمه زهرا (علیها السلام) را نبیند، با اینکه عقیلۀ بنیهاشمدر حالی که 52 سال داشتند، با حجاب کامل بودند.
امام حسین (علیه السلام) دستور داد، خندقی دور خیمهها بکَنند که دشمن از آن طرف نتواند
بهخیمۀ بانوان اهل حرم حمله کند، حتی فرمود: ریسمانهای خیام را بههم گره بزنند که دشمن نتواند نفوذ کند؛ و بخوانید روایتی دیگر از این واقعه: «صبحگاهان، حسین (علیه السلام)، یارانش را آماده کردند و فرمان دادند تا خیمهها را بهگونهاى بههم نزدیک کنند و طنابها را در هم بتابند و آنها را پشت سر خود قرار دادند تا جنگ، تنها در یک جبهه باشد. همچنین فرمان دادند تا در پشت خیمهها، هیزم و نى گردآورند و در خندقى که کَنده بودند، بریزند و در آن، آتش بیفکنند.
شب عاشورا بود، در یکی از لحظات دیدند که حضرت عباس (علیه السلام) تنهایی داشت گریه میکرد، پرسیدند: قضیه چیست؟ حضرت عباس (علیه السلام) جواب داد: گریه میکنم برای اینکه فردا قرار است چه بلایی سر خواهرم در بیاید! در اینجا قمر بنیهاشم غصۀ شهادت خودش و دیگر یاران را نمیخورد، بلکه علمدار کربلا ناراحت و نگران این مسئله است که مبادا خواهر و بانوان اهل حرم را کسی ببیند.
وقتی در شب عاشورا تکتک یاران امام حسین و بنیهاشم با امام حسین (علیه السلام) بیعت کردند و امام خبر شهادت آنها را داد، حضرت قاسم (علیه السلام) هم جزو این نفرات بود، او برخاست و خطاب به امام حسین (علیه السلام) گفت: «آیا من هم کشته خواهم شد». پس امام بهاو فرمودند: «ای پسر برادرم! مرگ در نزد تو چگونه است؟» گفت: «یا عم احلی من العسل؛ ای عمو! مرگ در نزدم شیرینتر از عسل است». امام حسین (علیه السلام) فرمود: «عمو به فدای تو باد، بله! به خدا قسم مرگ شیرین است. آری! تو نیز کشته خواهی شد، آن هم پس از رنجی سخت و پسرم عبدالله رضیع نیز کشته خواهد شد»، قاسم گفت: «ای عمو!مگر لشکر دشمن به خیمهها هم حمله میکنند»! این نوجوان 13 ساله در اینجا، نگران حملۀ دشمنان بهحجاب بانوان اهل حرم میشود.
عصر عاشورا امام حسین (علیه السلام) بهبانوان و کودکان فرمودند: چون بهخیمۀ شما حمله
خواهد شد، چادرها را بهکمر گره بزنید که موقع فرار مبادا حجابتان سست شود؛ یعنی امام حسین (علیه السلام) در این زمان و مکان غصۀ حجاب اهل حرم را دارد، نه چیز دیگری.
آخرین لحظاتی که امام حسین (علیه السلام) در برابر دشمن دفاع میکرد و حضرت (علیه السلام) تکوتنها شده بود، خودش را بهآب فرات رساند، در این لحظه امام (علیه السلام) مشتی آب برداشت که بنوشد، اما نامردی بهدروغ گفت: حسین داری آب میخوری! در حالیکه بهخیمۀ زنان حمله شده است! امام حسین (علیه السلام) حتی در حد یک مشت آبخوردن هم نایستاد، بلکه نگران حمله به ناموسش بود، حضرت (علیه السلام) سریع برگشت و برای دفاع از ناموسش معطل نکرد.
آخرین لحظات عمر امام حسین (علیه السلام) که حسابی بدنشان تیر خورده و زخمی بود، دشمن بهسمت خیمهها حمله کرد، امام در اینجا این جملۀ معروف را فرمودند: «إن لَم یَکُن لَکُم دینٌ و کُنتُم لاتَخافونَ المَعادَ فَکونوا اَحراراً فِی دُنیاکُم»؛ «اگر دین ندارید و از قیامت نمیترسید، لااقل در دنیای خود آزاده باشید». یعنی حداقل تا من زنده هستم بهطرف خیمه بانوان نروید، مفهوم این سخن امام این است که به من چند ضربه، شمشیر و تیر بیشتر بزنید، ولی چند دقیقه دیرتر بعد از شهادتم به سمت خیمه بانوان بروید. سپس حضرت فرمود: این منم که با شما میجنگم و شما هم با من مبارزه میکنید. زنان را گناهی نیست، پس متجاوزان و ستمگران و جاهلان خود را مادام که زندهام از خیمه گاه من باز دارید.
امام حسینی که هیچوقت برای خودش هیچکمکی نمیخواست، اما در آخرین لحظات عمرشان فرمودند: «آیا کسی نیست از حرم پیامبر دفاع کند؟ آیا رحمکنندهای هست که بهخاندان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ترحم کند؟ آیا یاریکنندهای هست که فرزندان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را
یاری دهد؟ آیا کسی هست که بهفریاد فرزندان زهرا بتول برسد؟ آیا دفاعکنندهای هست که از خانواده رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) دفاع کند».
هنگامی که بانوان اهل حرم بهبالای سر امامحسین (علیه السلام) در گودی قتلگاه آمدند، امام (علیه السلام) فرمودند: برگردید! مبادا دشمن صدای گریۀ شما را بشنوند و نامحرم شما را ببیند. در جایی دیگر امام حسین (علیه السلام) خطاب بهاهل حرم فرمودند: مراقب باشید که وقتى من کشته شدم، گریبان خود را چاک مدهید و صورت خویش را مخراشید!
آن دقایق آخری که دشمن میخواست بهخیمهها حمله کند، حضرت زینب (علیها السلام) تمام زیور آلات زنان را جمع کرد، آنها را وسط بیابان ریخت تا دشمن بیاید خودش بردارد و متعرض با بانوان نشود.
وقتی بهخیمهها حمله شد، سپاهیان دشمن دنبال بانوان و بچهها افتادند، یکی از دشمنان با پشت نیزه بهکتف دختر امام حسین (علیه السلام) زد که از درد بیهوش شد، او وقتی بههوش آمد، اولین جملهای که گفت این بود، عمه جان! نگاه کن سرم را برهنه کردند، دختر امام حسین (علیه السلام) در این شرایط اصلاً نگفت پدرم را کشتند، برادرانم را کشتند یا مرا با نیزه زدند، بلکه غصۀ حجابش را میخورد.
دستور امام سجاد (علیه السلام) بهبانوان حرم در کربلادر لحظات حمله بهخیمهها، امام سجاد (علیه السلام) فرمودند: عمه جان! بگویید زنها فرار کنند، «عَلَیکُنَّ بِالفرار»، حالا چرا فرار کنند؟ برای اینکه کمتر در دید نامحرم باشند.
تنها درخواست اهل بیت (علیه السلام) از دشمن در عصر عاشورا
با اینکه اهلبیت (علیه السلام) در عصر عاشورا هیچ وقت تقاضای آب و غذا نکردند،
بهاصطلاح یک آخ هم بهدشمن نگفتند، اما در عصر عاشورا بهعمر سعد که دشمنشان بود، گفتند: میشود بگویی چادرها و مقنعههایمان را برگردانند.
با اینکه خاندان اهل بیت که اسیر شده بودند، اگر کسی بهآنها غذا یا صدقهای میداد، با اینکه تشنه و گرسنه بودند، قبول نمیکردند. اما با وجود این برای حفظ حجاب، بیشتر بهیک زن گفتند میشود از مردم مقداری چادر، مقنعه و روسری برایمان جمعکنی! و تنها این ملزومات حجاب را قبول کردند. ای مردم! به بانوان حرم پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نگاه نکنید.
وقتی کاروان اسرا وارد شهر کوفه شدند، امکلثوم بهمردم کوفه گفتتند: خجالت نمیکشید بهحرم پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نگاه میکنید، چشمانتان را پایین بیندازید.
موقعی که کاروان اسرا وارد جلسه ابن زیاد شدند، حضرت زینب (علیها السلام) بهخاطر اینکه صورتش دیده نشود با آستین جلوی صورتشان را گرفته بودند - البته پوشاندن صورت واجب نیست - آن زمان حضرت زینب (علیها السلام) بانویی 52 ساله بودند.
امام سجاد (علیه السلام) به ابن زیاد گفتند: اگر اهل تقوایی، یک مرد پاکدامن را همراه کاروان به سمت شام بفرست! منظور امام (علیه السلام) این بود که فردی هیز و بدچشم نباشد.توبه از اعمال نادرست، تفکر در اعمال و رفتار،، ارتباط مستمر با خداوند، داشتن الگوی رفتاری مبتنی بر عفت و ملاحظه حقوق دیگران و امر بهمعروف و نهی از منکر با بررسی دیدگاه اهلبیت (علیهم السلام) از محورهای رویکرد اخلاقی و تربیتی امام سجاد (علیه السلام) در زمینۀ حجاب هستند و در این زمینه، تکیه بر دعا و مناجات، تلاش برای دوری از محیطها و افراد ناسالم و ایجاد الگوی مبتنی بر پوشش مناسب و متین، نقش مهمی در
شکل گیری یک جامعه اخلاقی دارد (کریمی و همکاران، 1403: 112).
زمانیکه حضرت زینب (علیها السلام) در کوفه سخنرانی کرد، راوی میگوید: او بهشدت با حیا سخنرانی میکرد، زینب (علیها السلام) اوج حیا را داشت، بهطوریکه من با حیاتر از این زن ندیده بودم (ابن
طاووس، 1422ق: 146). همچنین حَذلَم مىگوید: زینب، دختر على (علیه السلام) را دیدم و زن باحیایى سخنورتر از او ندیده بودم. گویی با زبان امیرمؤمنان (علیه السلام) سخن مىگفت.
در مسیر حرکت کاروان اسرا که خاندان آلطه را بر شترهای بدون زین گذاشته بودند، همۀ بانوان سرهایشان پایین بود و صورتشان را با لباس و آستین میپوشاندند تا کسی آنها را نبیند.
زمانیکه کاروان اسرا بهشام رسیدند، نزدیک ورودی شام، ام کلثوم از شمر خواست، آنها را از دری وارد شام کنند تا مردم کمتر آنها را ببینند. امکلثوم خطاب بهشمر گفت: از بس ما را دیدند، خوار شدیم. حال در این دوره زمانه عدهای بانوان دنبال دیدهشدن هستند! بعد فرمود: میشود سرهای شهدا را زودتر وارد شهر کنی تا مردم حواسشان بهسرها باشد و بهما نگاه نکنند، معنای این حرف این است که ممکن است مردم چهار تا سنگ بهسر امام حسین (علیه السلام) بزنند و سرهای شهدا را اذیت کنند، اما بهناموس امام حسین (علیه السلام) نگاه نکنند.
حضرت سکینه (علیها السلام) در ورودی شام بهسهل بنسعد شامی گفت: «ای سهل! اگر برای تو ممکن است بگو تا این سرها را از اطراف ما دور کنند تا مردم بهتماشای این سرها مشغول شده کمتر بهحرم رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نگاه کنند». سهل ساعدی 40 دینار زر سرخ، بهنیزهدار داد تا سر امام (علیه السلام) را از زنان اهل حرم دور کند. این درخواست حضرت سکینه (علیها السلام) معنایش این است که بگذارید مردم مشغول تماشای سرها باشند، یعنی نگاه به سر حسین (علیه السلام) بهتر از نگاه بهناموس حسین (علیه السلام) است. (مجلسی، 1037 ق: 412).
وقتی حضرت زینب (علیها السلام) میخواست وارد جلسه یزید شود، در تاریخ نوشتهاند که صورتش را با آستین پوشانده بود - با اینکه پوشاندن صورت واجب نیست - بعد حضرت (علیها السلام) میان جمعیت زنان نشست تا کمتر در معرض دید باشد.
24- وقتی حضرت زینب (علیها السلام) شروع بهخطبهخوانی در مجلس یزید کرد، فرمود: «آیا این عدالت است که زنان و کنیزانت را در پس پرده مىنهى و دختران پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را به اسارت مىبرى، پردهشان را دریدهاى و صورتهایشان را آشکار کردهاى و دشمنان، آنان را از این شهر بهآن شهر مىبرند و مسافران، آنان را مىنگرند و در جلوى چشم اهالى آبادىها، ظاهر مىشوند و نزدیک، دور، حاضر، غایب، شریف، پست، فرودست و فرادست صورتهایشان را مىبینند، درحالىکه کسى از مردانشان سرپرست آنها نیست و حمایتگرى ندارند؟!»، (منظور حضرت زینب (صلی الله علیه و آله و سلم) این است که حتی یزید زنان و کنیزانش را در دید مردم نمیگذاشت.
نکتهای مهم دربارۀ حجاب بانوان اهل حرم
آنچه در پایان جورچین حجاب و عفاف در حماسۀ کربلا باید قرار دهیم این است که در متن عربی بیشتر روایتهای منتهی بهحجاب در این واقعۀ عظیم با عبارتهایی مانند «جاذَبُوا النِّساءَ مَلاحِفَهُنَّ عَن ظُهورِهِنَّ»، «ینزِعونَ الملاحِفَ عَن ظُهورِنا»، «یَنتَزِعونَ مِلحَفَۀَ المَرأَۀِ عَن ظَهرِها» و «تُنازَعُ ثَوبَها عَلی ظَهرِها» روبهرو میشویم، عبارتهایی که باتوجه بهمعنای «ملحفه»، بهمعنای نمایانشدن موها و بدن بانوان نیست؛ چون در آن زمان بانوان علاوه بر رواندازهایی شبیه چادر، لباسهای زیرین دیگری داشتند که با آن موی سر و بدنشان را میپوشاندند. سپاه دشمن هم تنها لباس رویین آنها را بهغارت برد؛ بنابراین بهمعنای کشف حجاب و پوشش بانوان اهل حرم نیست (پورعباس، 1402: 3).
تجلی حجاب و عفاف در کلام و رفتار اهلبیت امام حسین (علیه السلام) در واقعۀ کربلا
بهنقل سیدبن طاووس، شب عاشورا امامحسین (علیه السلام) در گفتوگو با خانوادهاش آنان را بهحجاب و عفاف و خویشتنداری توصیه کرد (ابن طاووس، 1422ق: 142).
امکلثوم برای حفظ آرمان حجاب و عفاف اهلبیت امامحسین (علیه السلام) بهماموران بردن اسیران گفت: وقتی ما را وارد شهر دمشق میکنید، از دری وارد کنید که تماشاچی کمتری داشته باشد و از آنان درخواست کرد که سرهای شهدا را از میان کجاوههای اهل بیت فاصله بدهند تا نگاه مردم بهآنها باشد و حرم رسولالله را تماشا نکنند (ابومخنف، 1417 ق: 206).
در آخرین لحظات، وقتی امامحسین (علیه السلام) صدای گریۀ بلند دخترانش را شنید، برادرش عباس (علیه السلام) و پسرش علیاکبر (علیه السلام) را فرستاد که آنان را بهصبوری و آرامش دعوت کنند (شیخ مفید، 1414 ق: 113).
زنان اهلبیت امامحسین (علیه السلام) از عمر سعد درخواست کردند که لباسهای غارتشدۀ آنان برگشت داده شود تا خودشان را بپوشانند. او دستور داد هرکس از وسایل اینان چیزی برده برگرداند. ولی بهخدا سوگند هیچکس چیزی برنگرداند (مجلسی، 1037 ق: 134).
پس از فاجعۀ کربلا، بارها از امام زینالعابدین (علیه السلام) پرسیده شد که سختترین و دردناکترین تجربۀ کربلا چیست؟ امام با آن همه مصیبت و دردها، ولی امام جواب
میداد: شام، شام، شام و بر رعایت حجاب و عفت زنان و دختران در دربار یزید تأکید داشتند و یادآور میشدند.
امام حسین (علیه السلام) شب عاشورا، خیمههای اهلبیت (علیهم السلام) را بههم نزدیک قرار داد و طنابهایی بهم پیوسته را به این خیمهها وصل کرد تا دشمن اگر از خندق عبور کرد نتواند از این طنابها عبور کند و بهحریم زنان و کودکان اهلبیت (علیهم السلام) حملهور شود.
تنها هدیهای که اسرای زن کربلا در مسیر اسارت قبول کردند، چادر، مقنعه و روسری بود که زنی کوفی بهآنان داد (شریفی و همکاران، 1397: 401).
امام حسین (علیه السلام) در واقعۀ کربلا بهشمر فرمود: با من سر جنگ دارید، زنان چه گناهی دارند، تا زمانیکه من زندهام، هیچکس بهحریم زنان دارد نشود.
امام سجاد (علیه السلام) در لحظۀ ورود اسرا بهشام، بهسهل ساعدی فرمود: پولی بهنیزه داران بدهید تا بهناموس زنان و حریم ما نگاه نکنند، جلوتر بروند و حریم زنان حفظ شود.
دختر 6 سالۀ حضرت اباعبدالله الحسین (علیه السلام) در مجلس یزید، با آستین خود روی خود را گرفته بود و اشک میریخت. یزید پرسید چرا گریه میکنی؟ فرمود چگونه گریه نکند کسی که پوشش و نقابی برای او نیست که صورت خود را از تو و حصار مجلست بپوشاند (قمی، 1412: 221).
حسین بن علی (علیه السلام) بهخواهران خویش و بهدخترش فرمود: اگر کشته شوم، گریبان چاک نزنید، صورت مخراشید و سخنان ناروا و نکوهیده مگویید (شریفی و همکاران، 1397: 535).
امام سجاد (علیه السلام) نیز تا میتوانست، مراقب حفظ شئون آن بانوان بود. وی در کوفه به ابن زیاد گفت: مرد مسلمان و پاکدامنی را همراه این زنان بفرست، اگر اهل تقوایی! (تاریخ طبری، 1037ق، ج 4: 350).
روز عاشورا وقتی زینب کبری، بیطاقت شد و بهصورت خود زد، امام بهاو فرمود: آرام باش، زبان شماتت این گروه را نسبت به ما دراز مکن (قمی، 1412: 151).
مورخان نوشتهاند: «حضرت زینب کبری (علیها السلام) در طول مسیر اسارت، صورت خود را با آستینش میپوشاند؛ چون روسریاش از او گرفتهشده بود (جزائری، 1341 ق: 156).
شاعر عرب بههمین مسئله اشاره میکند و میگوید: «زینب تمام آنچه را بر مادر گذشت بهارث برد، منتهی دختر سهم اضافهای برداشت که از خانهاش بهبدترین خانه حرکت کرد (به اسارت رفت). صورت را (در اسارت) با دست راست میپوشاند و اگر پوشش او را نیازمند میکرد، از دست چپ هم بهره میبرد.
حضرت زینب (علیها السلام)، خطاب بهیزید: آیا این از عدالت است که زنان و کنیزکان خویش را پشت پرده نشانی و دختران رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را بهصورت اسیر به اینسو و آن سو بکشانی؟ نقاب آنان را دریدی و صورتهای آنان را آشکار ساختی (مجلسی، 1037 ق: 134).
حجاب و عفاف در کلام و سیرۀ امام حسین (علیه السلام) و امام سجاد (علیه السلام)
حضرت اباعبدالله (علیه السلام) در روز عاشورا، خطاب بهزنان فرمودند: چادرهایتان را محکم بر کمر گره بزنید تا در آفت و خیز و فرارکردن و آتش زدن خیمهها، حجابها را حفظ کنید (ابن طاووس، 1422ق: 234).
حضرت امام حسین (علیه السلام) فرمودند: کسی که لباسی بپوشد که او را مشهور (و انگشتنما) کند، خداوند در روز قیامت لباسی از آتش بر او خواهد پوشاند (عاملی، 1414ق، ج 3: 354).
حضرت امام سجاد (علیه السلام) میفرمایند: هرکسی مومنی را جامه (هدیه لباس) بهقصد پوشش پوشاند، خداوند از جامههای سبز بهشتی بر او بپوشاند و در ضمان خدا هست تا وقتی که ریشۀ او باقی است (کلینی، 329 ق: 293).
حضرت امام سجاد (علیه السلام) فرمودند: تمام سعادت و خوشبختی حفظ و عفاف (کنترل اعضا و جوارح خود از هرگونه بدی) از سوی خویش است (الحرانی، 1297ق: 201).
حضرت امام چهارم، سیدالساجدین (علیه السلام) فرمودند: با فضیلتترین و مهمترین مجاهدتها، عفیف نگهداشتن شکم و عورت است (از چیزهای حرام و شبهه ناک) (طبرسی، 1385 ق: 157).
امام زینالعابدین (علیه السلام) فرمودند: خدا مرا آنگونه قرار بده که... چشم خود را از روی عفت ببندم (انصاریان، 1398: 125).
حضرت امام سجاد (علیه السلام) میفرمایند: الحاح الشهوه: خدایا پناه بهتو میبرم از زیاده روی در شهوت (انصاریان، 1398: 205).
حضرت امامسجاد (علیه السلام)، پوشش و حجاب از دشمن را توصیه کرده است (انصاریان، 1398: 198).
حضرت سیدالساجدین (علیه السلام) میفرمایند: خدایا مرا در این روز بهزیور پوشش و پاکدامنی و پاکدامنی زینتبخش و به لباس قناعت و کفایت بپوشان و مرا بر عدل و انصاف قرار ده و از آنچه میترسم بهعصمت خود محفوظ بدار (انصاریان، 1398: 86).
روششناسی
روش پژوهش، توصیفی - تحلیلی(1)و ابزار کتابخانهای(2)و از نوع فیشنویسی(3)بوده که برای گردآوری کلام امام حسین (علیه السلام) و اهل بیت ایشان در واقعۀ کربلا استخراج شده است. سپس، بهطور کامل مطالعه و نکات تربیتی مختلف دربارۀ حجاب و عفاف، بهصورت مؤلفه و روش تربیتی استنتاج گردید. دادهها برحسب فراواني وقوع، تأکید، تکرار و توصيف مؤلفهها و روشهای تربیتی حجاب و عفاف و كميتها در کلام امام حسین (علیه السلام) و اهل بیت ایشان در واقعۀ کربلا، حاصل شمارش فراواني دربارۀ مؤلفهها و روشهای تربیتی حجاب و عفاف هستند. در این پژوهش، برای بررسی محتوای آشکار و ضمنی پیامهای موجود دربارۀ حجاب و عفاف در واقعۀ کربلا، بهبررسی محتوا و معنای متون بهصورت نوشتاری و متن (Text) کاغذی و الکترونیکی در اختیار محققان قرار گرفت و بهبررسی پیامها (گفتارها و رفتارهای در واقعۀ کربلا دربارۀ حجاب و عفاف) و استنباط دربارۀ فرستندۀ پیام (اهل بیت امامحسین (علیه السلام) و دلایل پایش پیشآیندهای پیام (مؤلفهها و روشهای تربیتی حجاب و عفاف در واقعۀ کربلا) پرداخته شده است.
یافتهها
پاسخ بهپرسش1 پژوهش: مؤلفههای تربیتی حجاب و عفاف در واقعۀ کربلا کدامند؟ برای پاسخ بهاین پرسش بهطور مستقیم بهکلام و رفتار اهلبیت امامحسین (علیه السلام) بهصورت الکترونیکی و کاغذی مراجعه شد که مهمترين اين مؤلفههای تربیتی عبارتاند از؛ احیاء، ترویج و دفاع از حجاب و عفاف؛ تبیین اهمیت، درک فواید و لذت مصونیتآوری زندگانی عفیفانه و باحجاب؛ رعایت و حفظ حجاب و عفاف در شرایط سخت حتی در میدان جنگ و اسارت، ضرورت هویتیابی حجاب و عفاف؛ تأکید بر رعایت کامل و واجببودن حفظ حجاب و عفاف با پوشش برتر اسلامی (چادر)؛ تلقی حجاب و عفاف بهعنوان سدی در برابر گسترش فحشا و منکر و غیرت دینی بود.
پاسخ به پرسش 2 پژوهش: چهروشهای تربیتی دربارۀ حجاب و عفاف در واقعۀ کربلا بیشتر مورد توجه قرار گرفتهاند؟ براساس نتايج بهدست آمده، روشهای ترتیبی، مانند تبشیر و تنذیر، پند و موعظه، تشویق و ترغیب، مشاهده (دقت و توجه)، مراقبه و محاسبه، الگودهی - الگوگیری، تعمیق تربیت دینی و عبرت آموزی بود.
نتیجه
اهلبیت امام حسین (علیه السلام) با آنکه زیر دست دشمن و داغدار و مصیبتزده بودند و آنان را از منزلی بهمنزلی و از شهری بهشهری و از درباری بهدرباری میبردند، ولی با نهایت دقت نسبت بهحفظ شأن و مرتبۀ یکزن پاکدامن و متعهد بهحجاب و عفاف مراقبت داشتند و در همانحال، سخنرانیهای افشاگرانه و انجام رسالت و تبیین و دفاع از اهداف شهدا باز نمیماندند و این رفتارها، نشاندهندۀ حرکت اجتماعی - سیاسی و در عین حال، مراعات حجاب و عفاف بهعنوان یکحرکت فرهنگی بود و درسی برای بانوان در همۀ دوران و شرایط است. با توجه بهمطالب گفتهشده روشن است که از یکسو، موضوع حجاب و عفاف در دین مبین اسلام بهعنوان وظیفهای شرعی و عرفی مطرح بوده و از سوی دیگر، با توجه بهحجم در کلام و رفتار اهل بیت امامحسین (علیه السلام) در واقعۀ کربلا و حتی بعد از آن، روشن است. نتایج این پژوهش نشان داد که
مؤلفههای تربیتی حاصل از حجاب و عفاف در واقعۀ کربلا، شامل مؤلفههای تربیتی، مانند احیاء، ترویج و دفاع از حجاب و عفاف؛ تبیین اهمیت، درک فواید و لذت مصونیتآوری زندگانی عفیفانه و با حجاب؛ رعایت و حفظ حجاب و عفاف در شرایط سخت حتی در میدان جنگ و اسارت؛ ضرورت هویتیابی حجاب و عفاف؛ تأکید بر رعایت کامل و واجببودن حفظ حجاب و عفاف با پوشش برتر اسلامی (چادر)؛ تلقی حجاب و عفاف بهعنوان سدی در برابر گسترش فحشا و منکر و غیرت دینی بود. همچنین روشهای ترتیبی، شامل تبشیر و تنذیر، پند و موعظه، تشویق و ترغیب، مشاهده (دقت و توجه)، مراقبه و محاسبه، الگودهی - الگوگیری، تعمیق تربیت دینی و عبرتآموزی بود. نتایج این پژوهش با تحقیقات پورعباس (1402)، کریمی و همکاران (1403) و سید (2023) مطابقت و همخوانی دارد.
منابع
قرآن کریم
ابن طاووس، رضیالدین ابیالقاسم علی بنجعفر (علیبن موسی) (1422 ق)، الملهوف علی قتلی الطفوف، تصحیح و مقدمۀ فارس تبریزیان (الحسون)، انتشارات منظمه الاوقاف و الشعرون الخیریه، دار الاسوه للطباعه و النشر.
ابوعبدالله محمدبن محمدبن نعمان (شیخ مفید) (1414 ق)، الارشاد، انتشارات دارالمفید.
ابومخنف، لوط بن یحیی (1417 ق)، وقعه الطف، گردآوری و تحقیق محمدهادی یوسفی غروی، انتشارات جماعه المدرسین فی الحوزه العلمیه بقم، مؤسسۀ النشر الاسلامی.
الحرانی، ابومحمد الحسنبن علیالحسین ابنشعبه (1297ق)، تحف العقول، مؤسسۀ الاعلمی للمطبوعات.
پورعباس، کامران (1402 ش)، «حجاب و عفاف در آیینۀ نهضت حسینی»، روزنامۀ کیهان، کد خبر 270934.
جباری، طاهره (1388ش)، احکام آداب حجاب و عفاف، انتشارات نورالسجاد.
جزائری، سیدنورالدین (1341ق)، الخصائص الزینبیه، ترجمۀ ناصر باقری بیدهندی، انتشارات دارالحوراء.
زینالعابدین، علیبنحسین (1398)، صحیفۀ سجادیه: زبور آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم): دعاهای امام زینالعابدین (علیه السلام)، ترجمۀ حسین انصاریان، انتشارات آیین دانش.
ستاری، علی و مریمالسادات طباطبایی (1396ش)، «بررسی وضعیت حجاب در واقعۀ عاشورا و درسمایههای تربیتی حاصل از آن»، همایش ملی نگرش علمی و کاربردی به عفاف و حجاب.
شریفی، محمود و همکاران (1397ش)، موسوعه کلمات الامامالحسین (علیه السلام)، انتشارات پژوهشکدۀ باقر العلوم (علیه السلام).
طبرسی، علیبن حسن (1385 ق)، مشکاه الانوار، انتشارات مکتبه الفقیه.
طبری، ابوجعفر محمدبن جریر (303 ق)، تاریخ الرسل و الملوک (تاریخ طبری)، ترجمۀ ابوالقاسم پاینده، انتشارات اساطیر.
عاملی، شیخ حر (1414 ق)، وسائل الشیعه، انتشارات آل البیت.
قمی، شیخعباس (1412 ق)، نفس المهموم فی مصیبه سیدنا الحسین المظلوم، انتشارات دارالمحجه البیضاء و دار الرسول الاکرم.
کریمی، باهره و همکاران (1403 ش)، «رویکرد اخلاقی و تربیتی امام سجاد (علیه السلام) در حجاب و عفاف از منظر مسئولیت فردی»، فصلنامۀ معرفت و بصیرت اسلامی، سال 2، شمارۀ4، ص 107-121.
کریمی، باهره و همکاران (1403 ش)، «الگوی معرفتی امام سجاد علیهالسلام در زمینۀ ترویج فرهنگ عفاف و حجاب»، فصلنامۀ معرفت و بصیرت اسلامی، سال 2، شمارۀ 3، ص 56-74.
کلینی، محمدبن یعقوب (329 ق)، الکافی، ناشر دارالحدیث.
مجلسی، محمدباقر (1037 ق)، بحار الانوار، انتشارات اسلامیه.
محدّثی، جواد (1402 ش)، عفاف و حجاب در کربلا، انتشارات مؤسسۀ الامام الحسین (علیه السلام) (شبکه الامامین الحسنین للتراث و الفکر الاسلامی). new.alhassanain.org.
Behzadpoor, S (2021), Role of Hijab in Ashura, Shia News Association, September 15, 2021. en.shafaqna.com.
Cuadra, J. F (2024), Hijab: A Symbol of Femininity and Power among Muslim Woman in the Philippines, PAPSCU Excellent Academic Research Link (PEARL) Bulletin, Vol.4 no. 1.
Syed, Z (2023), Karbala's Lesson of Hijab, Islamic Insights Religion.
پژوهشنامه معارف
حسینی
سال دهم، شمارۀ 40، زمستان 1404
صص 65-81
International of Husayni
Research Studies
Vol. 10, No. 40, Winter 2025/2026
حجت عزیزاللهی(1)
(تاریخ دریافت مقاله: 29/05/1404- تاریخ پذیرش مقاله: 13/08/1404)
چکیده
پیادهروی اربعین مانند سایر تجمعات، دربردارندۀ چالشها و فرصتهای محیطزیستی است. پژوهش حاضر با روش تحلیلی - توصیفی بهمواردی از جمله آلودگی هوا، افزایش زبالهها و تخریب منابع طبیعی از دیدگاه فقهی میپردازد. نتایج پژوهش حاضر نشان داد که حفظ محیط زیست در ایام اربعین وظیفهای شرعی بوده، بنابراین رعایت بهداشت محیط و مدیریت صحیح پسماندها، نهتنها یک الزام اخلاقی و قانونی است، بلکه از مصداق عمل بهدستورات شرعی و تحقق مسئولیت اجتماعی بهشمار میآید. همچنین در این پدیدۀ باشکوه باید بهحفظ منابع آبی با جلوگیری از اسراف توجه نمود و آلودگی هوا ناشی از ترافیک نیز بهعنوان یکمعضل زیستمحیطی به راهکارهای مؤثری نیاز دارد. همچنین، تخریب زیستگاهها و منابع طبیعی عملی مذموم و در مواردی حرام است که ضرورت آگاهیبخشی بهزائران و اجرایبرنامههای حفاظتی را میطلبد. این پژوهش بهبررسی راهکارهای مؤثر در بهرهبرداری از آموزههای فقه اسلامی برای تقویت فرهنگ مسئولیتپذیری نسبت بهمحیط زیست در میان زائران پرداخته است.
کلید واژه ها: پیادهروی اربعین، فقه اسلامی، محیط زیست، مسئولیت اجتماعی، مدیریت پسماند.
1) . استادیار گروه فقه و حقوق اسلامی دانشکدۀ الهیات دانشگاه یزد؛ H.AZIZOLLAHI@YAZD.AC.IR
پیادهروی اربعین بهعنوان یکی از بزرگترین تجمعات مذهبی جهان، هرسال میلیونها زائر را از نقاط مختلف بهسمت کربلا جذب میکند. این مراسم نهتنها شامل ابعاد معنوی و فرهنگی عمیق است، بلکه برمحیط زیست نیز تأثیرات قابل توجهی دارد. در این راستا، بررسی چالشها و فرصتهای محیط زیستی این پیادهروی بهعنوان موضوعی مهم فقهی بهتوجه ویژهای نیازمند است. پیادهروی اربعین بهسبب تعداد زیاد زائران و ترافیک ناشی از آن، میتواند چالشهای زیستمحیطی متعددی را بهوجود آورد که باید با رویکردی فقهی بهآنها پرداخته شود.
فقه شیعه با تأکید بر اصول اخلاقی و اجتماعی، میتواند بهتبیین راهکارهایی برای کاهش آثار منفی زیستمحیطی این مراسم بپردازد. مراجع فقهی میتوانند با ایجاد چارچوبهای قانونی و اخلاقی، زائران را بهرعایت موازین محیط زیستی تشویق کنند. در این زمینه، حفظ محیط زیست بهعنوان یکواجب شرعی در متون فقهی مورد تأکید قرار گرفته است و این میتواند انگیزهای برای زائران باشد تا در رفتارهای خود بازنگری کنند. همچنین، فقه اسلامی با تأکید بر اصل «عدم ضرر» و لزوم حفظ حقوق دیگران، میتواند بهزائران توصیه کند که در رفتارهای خود بهتأثیرات زیستمحیطی توجه داشته باشند.
چالشهای محیط زیستی پیادهروی اربعین، شامل آلودگی هوا، افزایش زبالهها و تخریب منابع طبیعی است. زائران در طول مسیر با مشکلاتی نظیر کمبود زیرساختهای بهداشتی و عدم مدیریت مناسب زبالهها روبهرو هستند. این مسائل نیازمند توجه ویژهای از سوی مسئولین و زائران است تا با اتخاذ رویکردهای مناسب، از بروز مشکلات جدی جلوگیری شود؛ برای نمونه در سالهای اخیر، پدیدههای مانند ترافیکسنگین و آلودگی ناشی از وسایل نقلیه بهیک چالش جدی تبدیل شده است و این نشاندهندۀ نیاز بهبرنامهریزیهای بهینه و مشارکت زائران در حفظ محیط زیست است.
از سوی دیگر، فرصتهایی نیز وجود دارد که میتواند بهبهبود شرایط محیط زیست کمک کند. استفاده از حمل و نقل عمومی و تشویق بهپیادهروی بهجای استفاده از
خودروهای شخصی، میتواند به کاهش آلودگی و مصرف سوخت کمک کند. بهکارگیری روشهای پایدار در تأمین نیازهای زائران، نظیر استفاده از منابع انرژی تجدیدپذیر، نیز میتواند بهکاهش اثرات منفی محیط زیستی این مراسم کمک کند. افزون براین، باتوجه بهآموزههای اسلامی، میتوان بهجنبههای مثبت محیط زیستی این مراسم نیز پرداخت. ترویج فرهنگ حفاظت از محیط زیست و بهکارگیری روشهای پایدار میتواند بهعنوان فرصتی برای ارتقاء آگاهیهای زیستمحیطی در میان زائران مورد استفاده قرار گیرد. این تلاشها میتواند بهشکلگیری یکفرهنگ عمومی در زمینۀ حفظ محیط زیست و مسئولیتپذیری اجتماعی کمک کند.
در این پژوهش بهبررسی ابعاد مختلف فقهی، چالشها و فرصتهای محیط زیستی پیادهروی اربعین پرداخته میشود. هدف از این پژوهش، تبیین اصول فقهی مرتبط با محیط زیست و ارائۀ راهکارهایی برای بهینهسازی اثرات این مراسم برمحیط زیست است. بههمین منظور، از منابع معتبر فقهی و علمی استفاده میشود تا بتوانیم درک بهتری از مسئولیتهای فردی و اجتماعی زائران در این زمینه ارائه دهیم. این پژوهش، میتواند بهعنوان راهنمایی برای زائران و مسئولان در راستای حفظ محیط زیست و کاهش آسیبهای ناشی از تجمعات بزرگ مذهبی عمل کند و نشان دهد که چگونه میتوان با بهرهگیری از آموزههای دینی، بهحفظ کرۀ زمین و منابع طبیعی کمک کرد.
محیط زیست، بهمجموعهای از عناصر طبیعی و غیرطبیعی اطلاق میشود که زندگی و بقای موجودات زنده از جمله انسان بهآن وابسته است. این مجموعه، شامل آب، هوا، خاک، گیاهان، حیوانات و اکوسیستمهای مختلف است که بهطور متقابل بر یکدیگر أثرمیگذارند. در دنیای امروزی، حفاظت از محیط زیست و توجه بهحقوق آن بهیکی از چالشهای اساسی بشر تبدیل شده است. در این راستا، فقه اسلامی بهعنوان یک نظام حقوقی و اخلاقی، نقش برجستهای در تعریف و تبیین حقوق محیط زیست ایفا میکند.
در فقه اسلامی، محیط زیست بهعنوان یکامانت الهی شناخته میشود که انسانها
موظف بهحفظ و نگهداری آن هستند. قرآن کریم در آیات متعددی بهطبیعت و عناصر آن اشاره و انسان را بهتفکر و تدبر در آفرینش دعوت میکند؛ برای نمونه، در آیۀ 164 سورۀ بقره آمده است: «در آفرینش آسمانها و زمین و در اختلاف شب و روز نشانههایی است برای خردمندان» (بقره/164). این آیه بهروشنی نشان میدهد که طبیعت و محیط زیست باید مورد توجه انسانها قرار گیرد و حفظ آن از واجبات است.
فقه اسلامی، بهویژه در حوزۀ محیط زیست برپایۀ چند اصل بنیادین بنا شده است؛ یکی از این اصول، اصل «حفاظت از امانت» است. بر اساس این اصل، محیط زیست بهعنوان امانتی از سوی خداوند بهانسانها سپرده شده است؛ بنابراین، انسانها باید در استفاده از منابع طبیعی و محیط زیست احتیاط کنند و از هرگونه تخریب و آلودگی جلوگیری نمایند. این رویکرد نهتنها بهحفظ محیط زیست کمک میکند، بلکه بهتعادل اکوسیستم و برقراری رابطهای پایدار بین انسان و طبیعت نیز میانجامد (مکارم شیرازی، 1390، ج2: 135).
اصل دیگر در فقه اسلامی، اصل«استحباب اصلاح» است. براساس این اصل، اصلاح و بهبود وضعیت محیط زیست بهعنوان عملی پسندیده شناخته میشود. در روایات اسلامی، بهویژه در احادیث پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) و ائمه معصومین، تأکید برکاشت درخت، آبیاری زمین و جلوگیری از تخریب محیط زیست مشاهده میشود. در این راستا، امام صادق (علیه السلام) میفرمایند: «زمین و درختان امانتهای خداوندند، پس به آنها آسیب نرسانید» (میرزایی، 1377: 81). این احادیث، نشاندهندۀ اهمیت حفاظت از محیط زیست در فقه اسلامی است و انسانها را بهانجام اقدامات مثبت بهمنظور بهبود وضعیت آن ترغیب میکند.
از سوی دیگر، فقه اسلامی بهاصل «عدالت» نیز توجه ویژهای دارد. عدالت در توزیعمنابع طبیعی و حفاظت از حقوق نسلهای آینده، از جمله مسائلی است که در فقه اسلامی مورد تأکید قرار گرفته است. در نظام فقهی، تأمین حقوق نسلهای آینده و فراهمکردن شرایطی برای زندگی سالم و پایدار برای آنان، جزء وظایف اصلی حکومت اسلامی بهشمار میآید. بنابراین، فقه اسلامی نهتنها بهحقوق حال حاضر انسانها توجه
دارد، بلکه بهنسلهای آینده و حقوق آنها نیز اهمیت میدهد (خامنهای، 1391).
یکی دیگر از ابعاد مهم محیط زیست در فقه اسلامی، مفهوم «توازن» و «تعادل» است. در طبیعت، هرگونه موجود زنده نقشی خاص و ضروری در ایجاد توازن اکوسیستم دارد. فقه اسلامی بر این باور است که هرگونه اختلال در این توازن نهتنها بهمحیط زیست آسیب میزند، بلکه بهزندگی انسانها و سایر موجودات نیز لطمه میزند. بنابراین، استفاده از منابع طبیعی باید بهگونهای باشد که به این توازن آسیب نرساند و از تخریب و آلودگی جلوگیری شود (طباطبایی، 1374، ج 1: 45).
فقه اسلامی، همچنین بهمسئلۀ «مصرف معقول و منطقی» تأکید دارد. در قرآن کریم آمده است: «و کلوا و اشربوا و لا تسرفوا» (سورۀ اعراف، آیۀ 31)؛ «بخورید و بیاشامید، اما اسراف نکنید». این آیه بهوضوح نشان میدهد که مصرف منابع طبیعی باید با احتیاط و بهصورت معقول انجام شود و از هرگونه اسراف و زیادهروی پرهیز شود. این نکته نهتنها بهحفظ محیط زیست کمک میکند، بلکه بهکاهش فشار بر منابع طبیعی و افزایش بهرهوری از آنها نیز منجر میشود (مبینی، 1395: 7).
بهطور خلاصه، جایگاه محیط زیست در فقه اسلامی یکامانت الهی و مسئولیتی بزرگ برای انسانها تعریف شده است. اصولی چون حفاظت از امانت، استحباب اصلاح، عدالت، توازن و مصرف معقول بهوضوح، نشاندهندۀ اهمیت و جایگاه محیط زیست در فقه اسلامی هستند. این اصول نهتنها بهحفظ و نگهداری از محیط زیست کمک میکنند، بلکه بهایجاد یک زندگی پایدار و متوازن برای انسانها و سایر موجودات نیز منجر میشوند. در نهایت، فقه اسلامی بهعنوان یکنظام حقوقی و اخلاقی، میتواند راهکارهای مؤثری برای حفاظت از محیط زیست ارائه دهد و بهعنوان یکالگوی اخلاقی برای رفتارهای انسانها در تعامل با طبیعت عمل کند.
تجمع میلیونی زائران در اربعین حسینی بهعنوان یکرویداد مهم مذهبی و اجتماعی، علاوه بر بار معنوی و روحانی، آثار و تبعات زیستمحیطی قابل توجهی دارد که
بهبررسی و تحلیل دقیق نیازمند است. این مراسم که هرسال در عاشورای حسینی و چهل روز پس از آن برگزار میشود، تجلی عشق و ارادت مسلمانان به امام حسین (علیه السلام) و پیام ایشان در قیام عاشوراست. باوجود این، تجمع این حجم از جمعیت در یکبازۀ زمانی کوتاه، چالشهایی برای محیط زیست بههمراه دارد که در صورت عدم مدیریت، ممکن است عواقب منفی برجای بگذارد. در اینجا، بهبررسی آنها میپردازیم.
3.1. آلودگی محیط زیست
تجمع میلیونی زائران در ایام اربعین بهتولید حجم زیادی از پسماندهای غیرقابل تجزیه، مانند بطریهای پلاستیکی، ظروف یکبار مصرف و سایر ضایعات منجر میشود. این مسئله، میتواند بهآلودگی خاک، آبهای زیرزمینی و در نتیجه آسیبهای زیستمحیطی منجر شود. در فقه شیعه، حفظ طهارت و نظافت محیط امری واجب شمرده شده و آلودهکردن محیط زیست میتواند مصداقی از اضرار بهغیر باشد که در منابع فقهی بهصراحت نهی شده است. براساس قاعدۀ فقهی «لَا ضَرَرَ وَ لَا ضِرَارَ فِی الْإِسْلَامِ» که در وسائل الشیعه نقل شده است، هرگونه اقدام که بهآسیب و ضرر بهدیگران منجر شود، جایز نیست. تولید زبالههای غیرقابل بازیافت و رهاکردن آنها در محیط عمومی، مصداق بارز ایجاد ضرر برای دیگران و تخریب زمین بهشمار میرود.
قرآن کریم در آیۀ 56 سورۀ اعراف میفرماید: «وَلا تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلاحِها»، «در زمین پس از اصلاح آن فساد نکنید». این آیه، بیانگر لزوم حفظ محیط زیست و جلوگیری از تخریب آن است. فقها از این آیه برای استدلال بر حرمت اقداماتی که بهآلودگی محیط زیست منجر میشود، بهره بردهاند (طوسی، 1411، ج 4: 224). در فقه اسلامی، هرگونه فساد و تخریب زمین ممنوع شمردهشده و بر اساس این اصل،هرفرد موظف است در استفاده از منابع طبیعی و محیط اطراف خود، مسئولانه رفتار کند. بیتوجهی بهمسئلۀ زبالهها و آلودهساختن زمینهای مسیر پیادهروی، نوعی فساد محسوبشده و از نظر شرعی نکوهیده است.
یکی دیگر از اصول مهم در فقه شیعه، اصل«حفظ کرامت انسانی» است. پیامبر
خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بر پاکیزگی محیط زندگی مسلمانان تأکید فراوان داشتند، تا جاییکه فرمودند: «تَنَظَّفوا بِكُلِّ مَا استَطَعتُم فَإِنَّ اللّه تَعالى بَنَى السلامَ عَلَى النَّظافَۀِ و َلَن يَدخُلَ الجَنَّۀَ إِلاّ كُلُّ نَظيفٍ»؛ یعنی خودتان را با هر وسيلهاى كه مىتوانيد پاكيزه كنيد؛ زيرا كه خداى متعال اسلام را برپايۀ پاكيزگى بنا كرده است و هرگز بهبهشت نرود مگر كسى كه پاكيزه باشد. (پاینده، 1383: 1182)
در ایام اربعین، میلیونها زائر در مسیرهای پیادهروی حضور دارند و آلودگی محیط زیست میتواند سلامت و کرامت آنها را بهخطر اندازد. از اینرو، ریختن زباله در مسیر پیادهروی نهتنها از نظر بهداشتی خطرناک است، بلکه از نظر شرعی نیز امری مذموم محسوب میشود. فقه شیعه، تأکید دارد که مسلمانان باید همواره پاکیزگی را رعایت کنند و از آسیبرساندن بهدیگران خودداری کنند.
یکی دیگر از مبانی فقهی که در جلوگیری از آلودگی محیط زیست قابل استناد است، اصل حرمت اسراف و تبذیر است. خداوند در قرآن کریم میفرماید: «وَکُلُوا وَاشْرَبُوا وَلاَ تُسْرِفُوا» «بخورید و بیاشامید ولی اسراف نکنید» (اعراف/31). استفادۀ بیش از حد ظروف یکبار مصرف و تولید زبالههایی که بهسختی تجزیه میشوند، میتواند مصداقی از اسراف باشد که در فقه اسلامی بهشدت مذمت شده است. فقها بر این باورند که هرگونه مصرف غیرضروری که بهتخریب منابع طبیعی و محیط زیست منجر شود، خلاف شرع است (رضایی،
1395: 154). در این راستا، زائران موظفاند که با مدیریت صحیح مصرف از ایجاد زبالههای غیرضروری پرهیز کنند و مسئولانهتر رفتار نمایند.
از منظر فقهی، حکومت اسلامی و نهادهای مسئول نیز وظیفه دارند که بسترهای لازم برای مدیریت صحیح پسماندها را فراهم کنند. بر اساس نظریۀ ولایت فقیه یکی از وظایف حکومت، تأمین مصلحت عمومی و جلوگیری از ضررهای اجتماعی است. فقهای معاصر تأکید دارند که حاکمیت باید برنامهریزی دقیقی برای مدیریتپسماندهای تولیدی در مناسبتهای مذهبی داشته باشد و امکانات لازم را برای جمعآوری و بازیافت زبالهها فراهم کند (شیروانی، 1402: 5). بنابراین، دولتهای عراق و ایران وظیفه دارند که از طریق فرهنگسازی و ایجاد زیرساختهای لازم، مانع از تبدیلشدن اربعین به یکبحران زیستمحیطی شوند.
در مجموع، با توجه بهمبانی فقهی مطرحشده، حفظ محیط زیست در ایام اربعین بهعنوان یکوظیفۀ شرعی، بر هرزائر واجب است. رعایت بهداشت محیط و مدیریت صحیح پسماندها نهتنها الزامی اخلاقی و قانونی است، بلکه مصداقی از عمل بهدستورات دینی و تحقق مسئولیت اجتماعی محسوب میشود. بنابراین، لازم است اقدامات عملی و فرهنگی در راستای حفظ محیط زیست در این اجتماع عظیم بهکار گرفته شود. بهرهگیری از روایات اسلامی، اصول فقهی و احکام شرعی میتواند نقش مؤثری در کاهش آلودگی محیط زیست و جلوگیری از آسیبهای زیستمحیطی در مسیر زائران داشته باشد.
3.2. تأثیر بر منابع آب از منظر فقه شیعه
جذب میلیونها زائر بهکربلا و مسیرهای منتهی بهآن در ایام اربعین بر منابع آبی موجود، فشار زیادی وارد میکند. زائران بهآب شرب، آب بهداشتی و سرویسهای بهداشتی نیاز دارند و افزایش مصرف آب در این ایام میتواند بهکمبود و بحران منابع آبی منجر شود. استفادۀ نامناسب از آب، هدررفت آن و آلودهشدن منابع آبی از طریق ورود زبالهها و فاضلاب، از مهمترین چالشهایی است که میتواند سلامت زائران و محیط زیست را تهدید کند. در فقه شیعه، حفظ منابع آبی وظیفهای شرعی محسوب میشود و هرگونه اسراف، آلودگی یا تخریب آنها از نظر شرعی مذموم و در برخی موارد حرام است.
فقه اسلامی، بهویژه در مکتب شیعه بر اهمیت آب بهعنوان نعمتی الهی تأکید دارد. تا جاییکه «حفظ آب از واجبات است» (اردبیلی،
1403، ج 1: 116) و نیز بر لزوم اجتناب از اسراف در مصرف آب تأکید کرده است (شهید اول، 1419: 105). قرآن کریم نیز در آیۀ 31سورۀ اعراف میفرماید: «وَلا تُسْرِفُوا إِنَّهُ لا يُحِبُّ الْمُسْرِفِينَ»، بیانگر حرمت اسراف و لزوم مصرف بهینۀ آب است. بر این اساس، زائران باید از هدررفت آب پرهیز کنند و در استفاده از این منبع حیاتی، نهایت دقت را بهخرج دهند.
یکی دیگر از مسائل مهم در فقه، مسئلۀ طهارت و پاکیزگی است. تا جاییکه از
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم نقل کردهاند: «الطَّهَارَۀُ شطر الْإِيمَانِ» (نیشابوری، 2020، ج 1: 203). این روایت، نشاندهندۀ جایگاه بالای طهارت در اسلام است و بر لزوم حفظ پاکیزگی منابع آبی نیز دلالت دارد. آلودهشدن آب بهزبالهها و فاضلاب ناشی از جمعیت عظیم زائران، میتواند موجب مشکلات بهداشتی و شرعی شود. از نظر فقهی، آلودهکردن آب شرب، مصداق ضرر بهدیگران بوده و طبق قاعدۀ لَا ضَرَرَ وَ لَا ضِرَارَ فِی الْإِسْلَامِ (کلینی، 1381، ج 5: 294) عملی حرام تلقی میشود.
مسئلۀ دیگری که در فقه شیعه مورد توجه است، حقالناس و جلوگیری از تضییع حقوق دیگران در استفاده از منابع طبیعی است. براساس متون دینی، آب، زمین و منابع طبیعی متعلق بههمۀ مردم است. بنابراین، استفاده ناعادلانه از آب و عدم رعایت عدالت در مصرف آن از منظر فقهی قابل قبول نیست. در ایام اربعین، بسیاری از مناطق مسیر پیادهروی با مشکل کمبود آب روبهرو میشوند و استفادۀ نادرست میتواند باعث محرومیت برخی از زائران از این نعمت شود. این امر میتواند مصداق بارز حقالناس باشد که در فقه شیعه گناهی بزرگ شمردهشده است.
فقها، همچنین تأکید دارند که حکومت اسلامی موظف است برای جلوگیری از بحرانهای زیستمحیطی از جمله بحران آب، برنامهریزی کند. این نشان میدهد که در فقه معاصر نیز بر اهمیت حفاظت از منابع آب و مدیریت صحیح آن تأکید شده است.
در نتیجه از دیدگاه فقه شیعه، حفظ منابع آبی در ایام اربعین یکوظیفه شرعی، اخلاقی و اجتماعی است. جلوگیری از اسراف، رعایت بهداشت، جلوگیری از آلودگی آب و استفادۀ عادلانه از منابع آبی از جمله مسائلی است که زائران و مسئولان باید بهآن توجه کنند. با بهرهگیری از آموزههای دینی و فقهی، میتوان مصرف آب را بهینه کرد و از بحرانهای زیستمحیطی جلوگیری نمود.
3.3. آلودگی هوا ناشی از ترافیک از منظر فقه شیعه
تجمع گستردۀ زائران در مسیرهای منتهی بهکربلا در ایام اربعین، موجب ترافیک سنگین و افزایش آلایندههای جوی میشود. وسایل نقلیۀ شخصی، اتوبوسها و وسایل
حملونقل عمومی که برای جابهجایی زائران مورد استفاده قرار میگیرند، حجم بالایی از گازهای آلاینده، مانند مونوکسید کربن، دیاکسید نیتروژن و ذرات معلق را وارد هوا میکنند. این موضوع بهویژه در مناطق پرتردد مانند ورودیهای کربلا و نجف، مشکلات زیستمحیطی و بهداشتی جدی بهوجود میآورد. افزایش تراکم وسایل نقلیه نهتنها موجب آلودگی شدید هوا میشود، بلکه بهسبب انتشار گازهای گلخانهای، افزایش دما و تغییرات اقلیمی را نیز بهدنبال دارد.
از دیدگاه فقه شیعه، حفاظت از محیط زیست و جلوگیری از آسیبهای ناشی از آن بر افراد، یکتکلیف شرعی محسوب میشود. قرآن کریم در آیۀ «وَلا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَۀِ» (بقره/195)، تأکید میکند که انسان نباید خود را بهخطر بیندازد. آلودهکردن هوا و در معرض خطر قراردادن سلامت مردم، مصداق بارزی از این نهی قرآنی است. فقیهان شیعه نیز بر اساس این آیه، استفادۀ بیرویه از وسایل نقلیۀ آلاینده و تولید گازهای سمی را نوعی ظلم بهخود و دیگران میدانند که در فقه اسلامی نهی شده است (انصاری، 1414: 116).
فقه شیعه بر رعایت حقوق دیگران و عدم ضرر رساندن به آنان، تأکید زیادی دارد. قاعدۀ «لَا ضَرَرَ وَ لَا ضِرَارَ فِی الْإِسْلَامِ» که در وسائل الشیعه (حر عاملی، 1409، ج 18: 32) نقل شده است، بر این اصل دلالت دارد که هرگونه اقدامی که باعث ضرر بهدیگران شود، ممنوع است. آلودگی هوا که بهمشکلات تنفسی و افزایش بیماریهای قلبی و ریوی در میان زائران و ساکنان مناطق اطراف منجر میشود، نمونهای از این ضرر است که از منظر فقهی قابل قبول نیست. بنابراین، کاهش انتشار آلایندهها و بهینهسازی روشهای حملونقل از دیدگاه فقهی نیز یکضرورت است.
یکی از راهکارهای مهم برای کاهش آلودگی هوا، استفاده از حملونقل عمومی ووسایل نقلیه سازگار با محیط زیست است. براساس مادۀ 688 قانون مجازات اسلامی، هرگونه اقدامی که بهسلامت عمومی آسیب برساند، ممنوع است. بر این اساس، تشویق زائران بهاستفاده از وسایل نقلیۀ عمومی، دوچرخهسواری و پیادهروی بهعنوان جایگزین وسایل نقلیۀ شخصی، میتواند بهکاهش آلودگی هوا کمک کند. همچنین، برنامهریزی
مناسب برای حملونقل پایدار، از منظر فقهی مصداق رعایت حقوق دیگران و حفظ سلامت جامعه است.
یکی دیگر از مبانی فقهی در این زمینه، اصل حقالناس است که در متون فقهی بهعنوان یکی از مهمترین تکالیف فردی و اجتماعی مورد تأکید قرار گرفته است. حفظ جان و سلامتی انسان واجب است و هرگونه عمل منجر بهضرر بهسلامت باید اجتناب شود (نجفی، 1404، ج 36: 433). از آنجاکه آلودگی هوا موجب آسیب بهسلامت افراد میشود، استفاده غیرضروری از وسایل نقلیۀ آلاینده، نقض حقالناس و مصداق ظلم بهدیگران محسوب میشود. از اینرو، کاهش مصرف سوختهای فسیلی و ترویج انرژیهای پاک در حملونقل زائران، مطابق با اصول فقهی مورد تأکید است.
فقها، همچنین بر نقش دولتهای اسلامی در مدیریت بحرانهای زیستمحیطی تأکید دارند. بر اساس نظریۀ ولایت فقیه، حکومت اسلامی مسئول حفظ مصالح عمومی و جلوگیری از اقدامات مضر برای جامعه است. بنابراین، لازم است مسئولان مربوطه برای کاهش آلودگی هوا در ایام اربعین، سیاستهای دقیقتری را در حوزۀ مدیریت حملونقل اتخاذ نمایند.
در نتیجه، آلودگی هوا ناشی از ترافیک در ایام اربعین، یکمعضل زیستمحیطی و شرعی محسوب میشود. براساس مبانی فقهی، حفظ محیط زیست و جلوگیری از آسیب بهدیگران یکوظیفۀ شرعی است. استفاده از حملونقل عمومی، کاهش وسایل نقلیۀ شخصی، بهرهگیری از انرژیهای تجدیدپذیر و مدیریت مناسب ترافیک، از جمله راهکارهایی است که از منظر فقه شیعه، مورد تأکید و باید در برنامهریزیهای کلان این رویداد مذهبی مورد توجه قرار گیرد.
3.4. تخریب زیستگاهها و منابع طبیعی از منظر فقه شیعه
تجمع میلیونی زائران در مسیرهای پیادهروی و مناطق زیارتی در ایام اربعین، میتواند موجب آسیبهای گستردهای بهزیستگاههای طبیعی و منابع زیستی شود. ورود گستردۀ زائران بهاین مناطق، سبب از بینرفتن پوشش گیاهی، کوبیدگی خاک، فرسایش
زمین و کاهش حاصلخیزی اراضی میشود. افزون بر این، تخریب مراتع، مزارع کشاورزی و حتی قطع درختان برای استفاده از چوب آنها در برخی مناطق، تأثیرات مخربی برطبیعت بر جای میگذارد. این روند در درازمدت، خطر بیابانزایی را افزایش داده و اکوسیستم منطقه را تهدید میکند.
در فقه شیعه، زمین و منابع طبیعی بهعنوان امانتی الهی در دست بشر معرفی شدهاند. در کتاب الکافی، کلینی نقل میکند که امام صادق (علیه السلام) فرمودهاند: «الارض لله و لمن عمّرها» (کلینی، 1381، ج 5: 279). یعنی زمین متعلق بهخداوند است و کسانی که آن را آباد میکنند، در آن حق تصرف دارند. این حدیث، بیانگر این است که تخریب زمین و منابع طبیعی بدون دلیل موجه، از نظر فقهی ناپسند و گاه حرام است. بنابراین، هرگونه رفتاری که موجب نابودی منابع زیستی شود، برخلاف آموزههای اسلامی خواهد بود.
از منظر فقه شیعه، اصل «لاضرر و لاضرار» حکم میکند که هیچکس حق ندارد بهخود یا دیگران ضرر برساند. باتوجه بهاینکه تخریب زیستگاههای طبیعی و منابع طبیعی نهتنها نسل حاضر، بلکه آیندگان را نیز متضرر میسازد، این امر میتواند مصداق بارز قاعدۀ لاضرر باشد. بنابراین، رعایت ملاحظات زیستمحیطی در سفرهای زیارتی، بهویژه در اربعین، از یکوظیفۀ اخلاقی فراتر رفته و بهیک تکلیف شرعی تبدیل میشود.
یکی دیگر از مبانی مهم در فقه اسلامی، اصل خلاف امانتبودن تصرفات مفسدانه در طبیعت است. خداوند در قرآن کریم میفرمایند: «وَلا تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلاحِها» (اعراف/56) که بهوضوح تخریب و فساد در زمین را نهی میکند. فقیهان شیعه بر این باورند که هرگونه رفتار منجر بهآسیبرساندن بهطبیعت، بهویژه در مناطق زیارتی، ناپسند و در مواردی گناه محسوب میشود.
مسئلۀ حقالناس نیز در این زمینه در خورِ توجه است. بسیاری از زمینهای موردتخریب در مسیر پیادهروی زائران، متعلق بهکشاورزان یا مالکان خصوصی است. تصرف بیاجازه یا آسیبرساندن به این اراضی در تضاد با احکام فقهی مربوط بهرعایت حقالناس است. امام خمینی (قدّس سرّه) میفرماید: «تجاوز به املاک مردم بدون اجازه، جایز نیست و موجب ضمان خواهد بود» (خمینی، 1422، ج 3: 59). بنابراین، زائران باید متوجه
باشند که ورود غیرمجاز بهزمینهای کشاورزی و منابع طبیعی نهتنها رفتاری غیراخلاقی است، بلکه از نظر شرعی نیز موجب ضمان و مسئولیت خواهد شد.
فقهای معاصر نیز تأکید دارند که دولت و متولیان مراسم اربعین، وظیفه دارند از تخریب منابع طبیعی جلوگیری کنند؛ زیرا حفظ نظم، جلوگیری از هرجومرج و ممانعت از تخریب زمینهای زراعی و منابع طبیعی، برعهدۀ حکومت و متولیان مراسم مذهبی است. بر این اساس، برگزاری کمپینهای آموزشی برای زائران و برنامهریزی جهت حفاظت از محیط زیست، باید در دستور کار برگزارکنندگان این مراسم قرار گیرد.
در نتیجه، تخریب زیستگاهها و منابع طبیعی در ایام اربعین از منظر فقه شیعه، عملی مذموم و در مواردی حرام است. حفظ محیط زیست و جلوگیری از آسیب بهزمین نهتنها یکمسئولیت اجتماعی، بلکه یکوظیفه شرعی است. آگاهیبخشی بهزائران، اجرای برنامههای حفاظتی و جلوگیری از ورود بهمناطق حساس زیستمحیطی، اقداماتی هستند که میتوانند از بروز این آسیبها جلوگیری کنند. بر اساس آموزههای فقهی احترام بهطبیعت و حفظ آن، بخشی از عشق به اهلبیت(علیهم السلام) و اجرای صحیح آموزههای دینی است.
3.5. تولید زباله
تجمع میلیونی زائران در پیادهروی اربعین، که هرسال در مسیرهای مختلف کشورها برگزار میشود، بهطور عمده با تولید مقادیر درخورِ توجهی زباله همراه است. این مسئله نهتنها در ابعاد زیستمحیطی اهمیت دارد، بلکه در رویکردهای فقهی و اسلامی نیز میتوان بهآن پرداخت و راهکارهایی برای مدیریت آن ارائه داد. همانطور که در متون دینی آمده است، محیط زیست و حفظ نظافت آن در اسلام از اهمیت ویژهایبرخوردار است و مسلمانان باید بهاین موضوع توجه خاصی داشته باشند. در قرآن کریم، خداوند میفرمایند: «إِنَّ اللّهَ يُحِبُّ التَّوَابِينَ وَيُحِبُّ المُتَطَهِّرِينَ» (آلعمران، 31)، یعنی خداوند کسانی را که توبه میکند و پاکیزه میشوند، دوست میدارد. این آیه، نشان دهندۀ اهمیت پاکیزگی در اسلام است که شامل پاکیزگی محیطزیست نیز میشود.
پیامبر اکرم صلیالله علیه و آله و سلم نیز در روایت مشهور خود فرمودند: «الطَّهُورُ شَطْرُ الْإِيمَانِ» (نیشابوری، 1/203)، که بهوضوح نشاندهندۀ اهمیت نظافت و پاکیزگی است؛ بنابراین از دیدگاه فقهی، حفظ نظافت و پاکیزگی محیطزیست، بهویژه در مناسبتهای جمعی و زیارتی مانند پیادهروی اربعین، یکوظیفۀ دینی و شرعی بهشمار میرود. این امر نهتنها در راستای حفظ بهداشت فردی و اجتماعی است، بلکه از نظر زیستمحیطی نیز بهعنوان یکواجب دینی در نظر گرفته میشود.
در این راستا، زائران اربعین باید بهحفظ نظافت و ساماندهی زبالههای خود توجه ویژهای داشته باشند. فقه اسلامی از ما خواسته است که در تمام امور، بهویژه در مراسم مذهبی و جمعیتهای میلیونی، بهنظم و انضباط توجه کنیم تا مشکلی برای دیگران ایجاد نشود. در پیادهروی اربعین با توجه بهحضور جمعیتهای گسترده، نیاز بهمدیریت صحیح زبالهها و حفاظت از محیطزیست از اهمیت خاصی برخوردار است.
برای مدیریت صحیح زبالهها و جلوگیری از آلودگی محیط، باید راهکارهای فقهی و عملی در نظر گرفته شوند. یکی از این راهکارها، ایجاد ایستگاههای زبالهگیری در مسیرهای عبور زائران است. این ایستگاهها میتوانند بهطور مؤثری در جمعآوری زبالهها و تفکیک آنها از یکدیگر کمک کنند. در فقه اسلامی نیز بر تعاون و همکاری برای رسیدن بهاهداف مشترک تأکید شده است. در روایتی از امام علی (علیه السلام) آمده است: «لایشکرالله من لایشکر الناس» (صدوق، 1413، ج 4: 380)، که بههمکاری میان افراد جامعه اشاره دارد و این همکاری میتواند در راستای حفظ نظافت و ساماندهی زبالهها در پیادهروی اربعین صورت گیرد.
همچنین، فرهنگسازی در میان زائران اربعین میتواند نقش مؤثری در کاهش تولید زبالهها داشته باشد. با آموزش زائران دربارۀ اهمیت حفظ محیط زیست و تفکیک زبالهها، میتوان بهبهبود وضعیت محیطزیست و کاهش آلودگی کمک کرد. براساس آموزههای دینی، اگر عمل یا رفتاری نفعی برای جامعه نداشته باشد، ممکن است ضررهایی بههمراه داشته باشد. این سخن میتواند در راستای فرهنگسازی برای رعایت نظافت و احترام بهمحیطزیست در پیادهروی اربعین نیز مورد استفاده قرار گیرد.
از سوی دیگر، نهادهای مردمی نیز میتوانند در این زمینه، نقش بسیار مؤثری ایفا کنند. در فقه اسلامی، همواره بر اصل تعاون و همکاری تأکید شده است. در سورۀ مائده، آیۀ 2 آمده است: «وَتَعَاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَالتَّقْوَى»، که بهطور واضح بیان میکند که باید در انجام کارهای خیر و مثبت همکاری کنیم. بنابراین، نهادهای مردمی میتوانند با تشکیل گروههای داوطلب و برگزاری کارگاههای آموزشی، زائران را در حفظ نظافت و مدیریت زبالهها یاری کنند.
در نهایت، مدیریت زبالهها در پیادهروی اربعین نهتنها یکوظیفه اجتماعی و محیطزیستی است، بلکه از نظر فقهی نیز یکتکلیف دینی بهشمار میآید. با استفاده از راهکارهای فقهی، مانند فرهنگسازی، ایجاد ایستگاههای زبالهگیری و همکاریهای مردمی میتوان بهطور مؤثری از بروز مشکلات زیستمحیطی در این مراسم عظیم جلوگیری کرد.
نتیجه
محیط زیست، یکامانت الهی است و اصولی چون حفاظت از امانت، استحباب اصلاح، عدالت، توازن و مصرف معقول بهوضوح نشاندهندۀ اهمیت و جایگاه محیط زیست در فقه اسلامی هستند. از اینرو، فقه اسلامی بهعنوان یکنظام حقوقی و اخلاقی، میتواند راهکارهای مؤثری برای حفاظت از محیط زیست ارائه دهد.
با توجه بهمبانی فقهی مطرحشده، حفظ محیط زیست در ایام اربعین بهعنوان یکوظیفۀ شرعی، بر هرزائر واجب است. رعایت بهداشت محیط و مدیریت صحیح پسماندها نهتنها یک الزام اخلاقی و قانونی است، بلکه مصداقی از عمل بهدستورات دینی و تحقق مسئولیت اجتماعی بهشمار میآید.
از دیدگاه فقه شیعه، حفظ منابع آبی در ایام اربعین، وظیفهای شرعی، اخلاقی و اجتماعی است. جلوگیری از اسراف، رعایت بهداشت، جلوگیری از آلودگی آب و استفادۀ عادلانه از منابع آبی باید مورد توجه قرار گیرد.
آلودگی هوا ناشی از ترافیک در ایام اربعین، یکمعضل زیستمحیطی و شرعی
محسوب میشود که استفاده از حملونقل عمومی، کاهش وسایل نقلیۀ شخصی، بهرهگیری از انرژیهای تجدیدپذیر و مدیریت مناسب ترافیک، از جمله راهکارهایی است که از منظر فقه شیعه مورد تأکید قرار گرفته است.
تخریب زیستگاهها و منابع طبیعی در ایام اربعین از منظر فقه شیعه، عملی مذموم و در مواردی حرام است. آگاهیبخشی بهزائران و اجرای برنامههای حفاظتی ضروری است.
مدیریت زبالهها در پیادهروی اربعین نهتنها یکوظیفۀ اجتماعی و محیطزیستی است، بلکه از نظر فقهی نیز یکتکلیف دینی بهشمار میآید.
منابع
اردبیلی، احمدبن محمد (1403)، مجمع الفائده و البرهان فی شرح إرشاد الأذهان، قم، دفتر انتشارات اسلامی وابسته بهجامعۀ مدرسین حوزۀ علمیۀ قم.
انصاری، مرتضی بن محمدامین (1414ه-.ق)، رسائل فقهيۀ، قم، کنگرۀ جهانی بزرگداشت شیخ اعظم انصاری.
پاینده، ابوالقاسم (1383)، نهج الفصاحه: کلمات قصار پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و سلم همراه با ترجمۀ فارسی و نمایۀ موضوعی، قم، انتشارات انصاریان.
حر عاملی، محمدبن حسن (1409 ه-.ق)، تفصيل وسائل الشيعۀ إلى تحصيل مسائل الشريعۀ، قم، مؤسسۀ آلالبيت (علیهم السلام).
خامنهای، سیدعلی (1391)، بیانات در دیدار مردم بجنور، ttps://farsi.khamenei.ir/ speech-content?id=21126.
خمینی، سیدروحالله )1422 ه-.ق(، استفتاءات، قم، دفتر انتشارات اسلامی وابسته بهجامعۀ مدرسین حوزۀ علمیۀ قم.رضایی، حبیبه )1395)، «بررسی تطبیقی اباحۀ تصرف در منابع طبیعی از منظر فقه و حقوق موضوعه»، پایاننامۀ ارشد.
شهید اول، محمدبن مکی )1419 ه-.ق(، ذكرى الشيعۀ في أحكام الشريعۀ، قم، مؤسسۀ آلالبيت (علیهم السلام) .
شیروانی، خدیجه و اسماعیل نجفی(1402)، «لزوم مدیریت پسماندها در نظام حقوقی ایران در پرتو قواعد فقهی»، سومین کنفرانس ملی مدیریت سبز پسماند.
صدوق، محمدبن علی بن بابویه (1413ه-.ق)، من لا يحضره الفقيه، قم، دفتر انتشارات اسلامی وابسته بهجامعۀ مدرسین حوزۀ علمیۀ قم.
طباطبایی، علامه (1374)، المیزان، قم، مؤسسۀ نشر اسلامی.
طوسی، محمدبنحسن (1411 ه-.ق)، التبیان فی تفسیر القرآن، ج10، بیروت، دارإحياء التراث العربي.
کلینی، محمدبن یعقوب (1381)، الکافی، تهران، انتشارات اسلامی.
مبینی، مهدی (1395)، «نگاهی به مفهوم بهرهوری»، مجلۀ حدیث زندگی، (پیاپی 43)، ص5-11.
مجلسی دوم، محمدباقر بن محمدتقی (1410 ه-.ق)، بحارالأنوار الجامعۀ لدرر أخبار الأئمۀ الأطهار (علیهم السلام)، بیروت، مؤسسۀ الطبع و النشر.
مکارم شیرازی، ناصر (1390)، تفسیر نمونه، قم، دارالکتب الاسلامیه.
میرزایی، نجفعلی (1377)، شگفتیهای آفرینش، ترجمۀ توحید مفضل، قم، مؤسسۀ انتشارات هجرت.
نجفی، محمدحسن (1404 ه-.ق)، جواهر الكلام في شرح شرائع الإسلام، بیروت، دارإحياء التراث العربي.
نيشابوري، مسلم بن الحجاج (2020ه-)، المسند الصحيح المختصر بنقل العدل عن العدل إلى رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم)، تحقيق محمد فؤاد عبدالباقي، بيروت، دار إحياء التراث العربي.!
پژوهشنامه معارف حسینی
سال دهم، شمارۀ 40، زمستان 1404
صص 83-100
International of Husayni
Research Studies
Vol. 10, No. 40, Winter 2025/2026
سیدضیاءالدین علیانسب(1)، فاطمه شواخی(2)
(تاریخ دریافت مقاله: 11/05/1404- تاریخ پذیرش مقاله: 29/08/1404)
چکیده
حضرت عباسبنعلی (علیه السلام) بنابر متن زیارتنامه، شخصیت برجستهای در علیین دارند. علیین ابعاد مختلفی دارد که شامل، مراتب عالیه، سدرهالمنتهی، آسمان هفتم، جنت، لوح محفوظ و طینت است. رسیدن بهعلیین راههایی دارد؛ از جمله دعای معصوم، معرفتالله، معرفتالنبی، معرفت اولیاءالله، معرفت قوام قسط و تصدیق آنان، شناخت شیاطین، قبول اوامر الهی، امانتداری، صدق لسان، وفاداری، تعظیم اهل صفوت، برابری، حیا از معصیت، حسن خلق، یتیمنوازی، توجه بهمستمندان، احسان والدین و سختنگرفتن بر زیردست که حضرت عباس (علیه السلام) بهتمام آن راهها بهنحو احسن و اکمل نائل شدهاند. برخی از مراتب علیین، مختص ائمه معصومین (علیهم السلام) است؛ از اینرو در زیارتنامۀ حضرت از رفعت ذکر ایشان بهجای نفس یاد شده است؛ زیرا با وجود عدم امکان ورود به آن مراتب، یاد و ذکر ایشان در آن مراتب هم رفیع است.
کلید واژه ها: بازشناسی، ذکر، قمر بنیهاشم، عباسبن علی، علیین، مفهومشناسی.
مقدمه
حضرت ابوالفضلالعباس (علیه السلام) فرزند امیرالمؤمنین علی (علیه السلام)، متولد چهارم شعبان سال 26 هجری قمری در مدینه از امالبنین دختر حُزام بن خالدبن ربیعه بن عامر بن کلاب بن ربیعۀ بن عامر بن صهصعه متولد شد. ایشان در هنگام شهادت در روز دهم محرم سال 61 هجری قمری، 34 سال سن داشتند و تمام این مدت از عمر گرانبهای خویش را در خدمت خاندان مطهر خود بودند.
میزان اطاعتپذیری و بصیرت ایشان در امر دین بهحدی بود که ستون و تکیهگاهی امن برای برادر و امامزمان خود بودند و امامحسین (علیه السلام) در هنگام شهادت ایشان فرمودند: «الْآنَ انْكَسَرَ ظَهْرِي وَ قَلَّتْ حِيلَتِي» (ابومخنف، 1417: 194).
زیارتنامۀ ایشان بهسند صحیح و با معانی والا از امام صادق (علیه السلام) از سوی محمدبن قولویه متوفای 369 ه محدث بزرگ شیعه، نقل شده است و پس از ایشان نیز سایر محدثان برجسته، مانند شیخ مفید (م 413) در کتاب مناسک المزار، شیخ طوسی (م385) در کتاب تهذیب الاحکام از کتب اربعۀ شیعه، ابن المشهدی در کتاب المزار الکبیر، فیض کاشانی در کتاب وافی، علامهمجلسی در بحارالانوار و شیخعباس قمی در مفاتیحالجنان نقل کردهاند.
یکی از فرازهای این زیارتنامه، عبارت «رَفَعَ ذِكْرَكَ فِي عِلِّيِّين» است که پژوهش حاضر درصدد است، تعبیر فوق را با روش کتابخانهای و بهصورت تحلیلی توصیفی بیان و معارف والا و اسرار نهفته را در این فراز از زیارتنامه تحلیل کند.
دربارۀ حضرت عباس (علیه السلام) بیشتر در باب ولادت و نحوۀ شهادت، شجاعت و دلاوری ایشان در سال 61 هجری و حضور در جنگ صفین در زمان امیرالمؤمنین (علیه السلام) پژوهشها و تألیفاتی صورتگرفته؛ اما در زمینۀ ابعاد دیگر شخصیتی این بزرگوار، پژوهشهای کمی صورتگرفته است؛ ازاینروی، پژوهش حاضر با بررسی مفهومی فراز «رفع ذکرک فی علیین» درصدد رسیدن بهپاسخ این پرسش است که در بازشناسی شخصیت حضرت عباسبن علی (علیه السلام) چهنکاتی از واژگان و عبارت «رفع ذکرک فی علیین» قابل استفاده است؟
پس باید روشن شود، مقصود از «علیین» چیست؟ راههای وصول بهمقام علیین کدام است؟ زمینهها و عوامل رفعت مقام حضرت عباسبن علی (علیه السلام) بهدرجۀ علیین چیست؟ علت تعبیر به «ذکرک» بهجای «نفسک» در فراز چیست؟
مفهوم علیین در زمینۀ ادبی، عرفانی، فلسفی، روایی، قرآنی و…، کاربردهای متعددی دارد، ولی مفهومشناسی دقیقی از این عبارت صورت نگرفته است و تنها بهاستفاده از آن برای کاربردهای فلسفی، مانند اخبار طینت (رضوانی و ذاکری، 1395)، قرآنی مانند درجۀ جنت (مصلاییپور و خیوه، 96)، ادبی و عرفانی (عرب بافرانی،1390) و… پرداخته شده است. گفتنی است که پژوهش پیشرو، درصدد مفهومشناسی از منابع حدیثی است.
دربارۀ زیارتنامۀ حضرت عباس (علیه السلام) تنها دو پژوهش صورتگرفته، که در آن، مفهومشناسی از علیین و ارتباط آن باشخصیت والای حضرت قمربنیهاشم و تحقیق در عبارت «رفع ذکرک فی علیین» صورت نگرفته است؛ مقالۀ «تحلیل شخصیت ایمانی حضرت عباس (علیه السلام) براساس زیارتنامۀ ایشان» از محمد رنجبر حسینی و طاهره عطار در پژوهشنامۀ معارف حسینی، شمارۀ 6 و مقالۀ «فضائل قمربنیهاشم در زیارتنامۀ حضرت عباس» در نشریۀ پاسداران اسلام، شمارۀ 415 و 416 منتشر شده است.
علیین جمع علّی بر وزن فعّیل، صیغه مبالغه است (مصطفوی، 1360، ج8 : 262). جستوجوی مفهوم علّیین نشان میدهد، علیین تعاریف مختلفی در روایات شیعی دارد که بهنظر میرسد باتوجهبه اینکه علیین از شئون اهلبیت (علیهم السلام) است، پس تعاریف مختلف هم ظهور جلوات مختلف این انوار مقدسه است:
روایتی از امام باقر (علیه السلام) نقل شده است که «نَزَلَتِ الْآيَاتُ كَلَّا إِنَّ كِتابَ الْأَبْرارِ لَفِي عِلِّيِّينَ - وَ ما أَدْراكَ ما عِلِّيُّونَ إِلَى قَوْلِهِ الْمُقَرَّبُونَ وَ هِيَ خَمْسُ آيَاتٍ فِي النَّبِيِّ ص وَ عَلِيٍّ وَ فَاطِمَۀَ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ عَلَيْهِمُ الصَّلَاۀُ وَ السَّلَامُ» (مجلسی، 1403، ج 36: 145؛ قمی، 1404ق، ج 2: 411).
آیات «ان الابرار لفی علیین تا یشهده المقربون»، پنجآیهای است که دربارۀ پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، امیرالمومنین (علیه السلام)، حضرت فاطمه (علیها السلام)، امام حسن (علیه السلام) و امام حسین (علیه السلام) نازل شده است.
1.1. مراتب عالیه
مقصود از علیین براساس برخی روایت، مراتب عالیهای است که اعلی مرتبۀ آن مختص امامان معصوم (علیهم السلام) است و مراتب پایینتر از آن بهنسبت درجۀ معرفتی بین شیعیان و مخلصین این انوار بزرگوار تقسیم میشود.
آیا میدانی استغفار چیست؟ استغفار، درجۀ علیین است و آن اسمی است که بر ششمعنا واقع شده که اولین آن پشیمانی از گذشته است.
سپس میگویند بنگر، پس محمد و علی و طیبین از آل آنها را میبیند. پس میگوید آیا آنها را میبینی که اینان سروران و امامان تو هستند. آنان همنشینان و مونسان تو هستند.
جابر از رسول خدا نقل میکند که خداوند من و علی و فاطمه و حسن و حسین را
از نور واحدی خلق کرد پس از عصارۀ آن شیعیان ما را خارج کرد. پس ما خداوند را تسبیح کردیم سپس آنان تسبیح کردند و ما تقدیس کردیم سپس آنان تقدیس کردند و ما تهلیل کردیم سپس آنان تهلیل کردند و ما تمجید کردیم سپس آنان تمجید کردند و ما اقرار به توحید کردیم سپس آنان اقرار کردند، پس از آن خداوند ملائکه را آفرید و آنان صدسال مکث کردند و چیزی از تسبیح و تقدیس نمیدانستند. پس ما تسبیح کردیم سپس شیعیان ما تسبیح کردند و پس از آن ملائکه و... پس حقیقتی است بر خدا همانگونه که ما و شیعیانمان را مختص گردانید که ما را در اعلیعلیین ببیند و از ما مراقبت کند.
امام جعفر صادق (علیه السلام): آیات ان الابرار لفی علیین تا یشهده المقربون، پنج آیهای است که دربارۀ پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و امیرالمؤمنین (علیه السلام) و حضرت فاطمه (علیها السلام) و امامحسن (علیه السلام) و امام حسین(علیه السلام) نازل شده است.
تسنیم چیزی است بهسوی علیین جاری میشود، پس خواص اهل بهشت که شیعیان علی و محبین او هستند از آن میخورند.
1.2. آسمان هفتم
گفته میشود که علیین در آسمان هفتم یا بالای آن و زیر عرش اعلی خداوند قرار دارد.
«عَنِ النَّبِيِّ ص قَالَ فِي عِلِّيِّينَ فِي السَّمَاءِ السَّابِعَۀِ تَحْتَ الْعَرْش» (مجلسی، 1403، ج 55: 51).
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم): علیین در آسمان هفتم زیر عرش خداوند قرار دارد.
«وَ عَنْ قَتَادَۀَ كَلَّا إِنَّ كِتابَ الْأَبْرارِ لَفِي عِلِّيِّينَ قَالَ عِلِّيُّونَ فَوْقَ السَّمَاءِ السَّابِعَۀِ عِنْدَ قَائِمَۀِ الْعَرْشِ الْيُمْنَى» (مجلسی، 1403، ج 55: 53).
قتاده: علیین در بالای آسمان هفتم نزد قائمه عرش یمنی قرار دارد.
1.3. سدره المنتهی
براساس برخی نقلها، علیین سدره النتهی است که در روایات آمده است.
«عَنِ النَّبِيِّ ص فِي حَدِيثِ الْمِعْرَاجِ قَالَ: فَخَرَجْتُ مِنْ سِدْرَۀِ الْمُنْتَهَى حَتَّى وَصَلْتُ إِلَى حِجَابٍ مِنْ حُجُبِ الْعِزَّۀِ ثُمَّ إِلَى حِجَابٍ آخَرَ حَتَّى قَطَعْتُ سَبْعِينَ حِجَاباً وَ أَنَا عَلَى الْبُرَاقِ وَ بَيْنَ كُلِّ حِجَابٍ وَ حِجَابٍ مَسِيرَۀ خَمْسِمِائَۀِ سَنَۀٍ إِلَى أَنْ قَالَ وَ رَأَيْتُ فِي عِلِّيِّينَ بِحَاراً وَ أَنْوَاراً وَ حُجُباً وَ غَيْرَهَا لَوْ لَا تِلْكَ لَاحْتَرَقَ كُلُّ مَا تَحْتَ الْعَرْشِ مِنْ نُورِ الْعَرْش» (مجلسی، 1403: ج 55، 44- 45).
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در حدیث معراج: پس خارج شدم از سدرهالمنتهی تا رسیدم بهحجابی از حجابهای عزت... تا اینکه از هفتاد حجاب گذشتم که بین هرحجاب با دیگری پانصد سال فاصله است... و در علیین دریاها و انوار و حجابها و... را دیدم که اگر آن نبود هرچه در زیر عرش است از نور آن میسوخت.
1.4. طینت
براساس اقوال بسیار زیادی، علیین طینتی است که سرشت آل الله و شیعیان آنان از آن گرفته شده است؛ بدینگونه که جسم اهلبیت از قسمت عالی علیین و روح شیعیان از قسمت پایینتر آن، روح اهلبیت از اعلیعلیین (فراتر از علیین) و جسم شیعیان از دون آن (فروتر از علیین) سرشته شده است؛ بنابراین بین جسم اهلبیت و روح شیعیان ارتباط زیاد و الفتی وجود دارد.
روایات طینت، بسیار زیاد است که تنها برای نمونه بهبرخی از آنها اشاره میکنیم، آنها عبارتاند از؛
امام باقر (علیه السلام): همانا خداوند ما را از اعلیعلیین آفرید و قلوب شیعیانمان را از آنچه ما را آفرید و بدنهایشان را از پایینتر از آن.
امام صادق (علیه السلام): خداوند ما را از علیین آفرید و ارواح ما را از بالای آن و ارواح شیعیانمان را از علیین و اجسامشان را از پایینتر از آن. پس ازاینجهت است قرابت بین ما و آنان و اینکه قلوبشان به ما متمایل است.
1.5. لوح محفوظ
بنابر برخی از اقوال، علیین لوح محفوظی است که اعمال محبین اهلبیت (علیهم السلام) در آن نوشته میشود و مرقوم بهحب محمد و آل محمد صلوات الله علیهم اجمعین است.
.... علیین کتابی مرقوم به خیر است که آن حب محمد و آل محمد است.
1.6. جایگاه علیین: جنت
براساس اخبار بسیاری، علیین محل سکونت اهلبیت و شیعیان است و از این معانی استفاده میشود که علیین همان جنت است؛ زیرا جز اولیاءالله و انصار و اعوانشان کسی داخل بهشت نمیشود.
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم): خداوند در علی هفت ویژگی را به من عطا کرد... اولین کسی است که با من درب بهشت را میزند و اولین کسی است که با من در علیین ساکن میشود.
فَيَقُولُ لَهُمْ رَبُّهُمْ لَقَدْ قَصَّرْتُمْ فِي أَمَانِيِّكُمْ وَ رَضِيتُمْ بِدُونِ مَا يَحِقُّ لَكُمْ فَانْظُرُوا إِلَى مَوَاهِبِ رَبِّكُمْ فَإِذَا بِقُبَابٍ وَ قُصُورٍ فِي أَعْلَى عِلِّيِّينَ مِنَ الْيَاقُوتِ الْأَحْمَرِ وَ الْأَخْضَرِ وَ الْأَصْفَرِ وَ الْأَبْيَض…» (مجلسی، 1403، ج 8: 153؛ کوفی، 1410ق: 214)
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم): او همچنان ارزشهای محبین علیبن ابیطالب را در عطایا و مواهب بالا میبرد تا اینکه غافلان از شیعیان او آرزو میکند چیزی مانند همۀ دنیا از روزی که خداوند آن را آفرید تا روزی که نابود شد. سپس خداوند به آنها میگوید در آرزویتان کوتاهی کردید و به کمتر از آنچه استحقاقش را داشتید راضی شدید. پس به مواهب پروردگارتان بنگرید و در این هنگام گنبدها و قصرهایی از یاقوت سرخ و سبز و زرد و سفید را در اعلیعلیین میبینند.
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم): بشارت باد بر تو یا علی! پس همانا منزل تو در بهشت مقابل منزل من است و تو در اعلیعلیین رفیق من هستی. پس امیرالمومنین گفت: یا رسولالله اعلیعلیین چیست؟ پس گفت: قبهای از مروارید سفید که در آن هفتاد هزار مسکن برای تو و من هست.
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم): من اولین کسی هستم که در علیین ساکن میشوم و علی همراه من است.
1403، ج 40: 63؛ کوفی، 1410ق: 351).
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم): یا علی همانا بهشیعیان تو در هر جمعه اذن دخول داده میشود و آنان از منازلشان روز جمعه به شما مینگرند همانگونه که اهل دنیا به ستارگان آسمان مینگرند و همانا شما در اعلیعلیین در غرفهای هستید که بالاتر از آن درجه احدی از خلق نیست و خدا کسی غیر از شما را ملاقات نمیکند.
2.1. دعای معصوم
برای رسیدن بهعلیین راههای وجود دارد که یکی از آنها دعای معصوم در حق افراد است؛
در زیارتنامۀ حضرت اباعبدالله (علیه السلام) دربارۀ اصحاب با وفای ایشان میخوانیم:
«حَشَرَنَا اللَّهُ مَعَكُمْ فِي الْمُسْتَشْهَدِينَ وَ رَزَقَنَا مُرَافَقَتَكُمْ فِي أَعْلَى عِلِّيِّين» (مجلسی، 1403، ج 45: 70).
خداوند ما را در مستشهدین با شما محشور کند و همنشینی با شما را در اعلیعلیین روزی ما فرماید.
در دیگر اخبار بهراههای دیگری برای وصول بهعلیین از کلام امام صادق (علیه السلام) میرسیم؛
«عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ افْتَرَضْتُ عَلَى عِبَادِي عَشَرَۀَ فَرَائِضَ إِذَا عَرَفُوهَا أَسْكَنْتُهُمْ مَلَكُوتِي وَ أَبَحْتُهُمْ جِنَانِي……».
خداوند میفرمایند: بر بندگانم ده فریضه را واجب کردم، زمانی که آن را بشناسند در ملکوتم ساکنشان میکنم... .
2.2. معرفت خداوند
«أَوَّلُهَا مَعْرِفَتِي»، معرفت خداوند که در ادبیات دینی ازآن به توحید تعبیر میشود در همۀ انواع توحید خالقی و ربوبی و تشریعی و... در پذیرش و قبولی همۀ اعمال و مراتب یقین اولین شرط است.
2.3. معرفت پیامبر
«وَ الثَّانِيَۀُ مَعْرِفَۀُ رَسُولِي إِلَى خَلْقِي وَ الْإِقْرَارُ بِهِ وَ التَّصْدِيقُ لَه»، معرفت پیامبر خدا و اقرار بهنبوت ایشان و تصدیق آن، شرط بعدی برای وصول بهعلیین است که بیگمان این اقرار، صرفا زبانی نبوده و باید در تمام مراتب اعمال نیز نمود و شهود داشته باشد.
2.4. معرفت اولیاءخدا
«وَ الثَّالِثَۀُ مَعْرِفَۀُ أَوْلِيَائِي وَ أَنَّهُمُ الْحُجَجُ عَلَى خَلْقِي مَنْ وَالاهُمْ فَقَدْ وَالانِي وَ مَنْ عَادَاهُمْ فَقَدْ عَادَانِي وَ هُمُ الْعَلَمُ فِيمَا بَيْنِي وَ بَيْنَ خَلْقِي وَ مَنْ أَنْكَرَهُمْ أَصْلَيْتُهُ نَارِي وَ ضَاعَفْتُ عَلَيْهِ عَذَابِي»، معرفت اولیاء الله یا همان امامت که خط ظریف و مقسم قوی در پذیرش اعمال و وصول بهعلیین است و بدون آن نهتنها وصول غیرممکن، بلکه موجب هلاکت و وصول به اسفل السافلین است.
2.5. معرفت برپاکنندگان عدل الهی
«وَ الرَّابِعَۀُ مَعْرِفَۀُ الْأَشْخَاصِ الَّذِينَ أُقِيمُوا مِنْ ضِيَاءِ قُدْسِي وَ هُمْ قُوَّامُ قِسْطِي».
2.6. معرفت قُوّام بهوسیلۀ فضائل آنها و تصدیق آن بزرگواران
«وَ الْخَامِسَۀُ مَعْرِفَۀُ الْقُوَّامِ بِفَضْلِهِمْ وَ التَّصْدِيقُ لَهُم»، برخی از اولیاءالله که از آنان بهقُوّام تعبیر میشود (چراکه بهتقویت دین خدا منجر میشوند)، از فضائل وکرامات آنان شناخته میشوند که برای تشخیص آن و تمیز حق از باطل، باید چشمانی تیزبین و قلبی بدون آلایش و روحی با بصیرت داشت و پس از آن بهتصدیق آن بزرگواران اقدام نمود.
2.7. شناخت شیاطین و عدو الله
«وَ السَّادِسَۀُ مَعْرِفَۀُ عَدُوِّي إِبْلِيسَ وَ مَا كَانَ مِنْ ذَاتِهِ وَ أَعْوَانِه»، قطعا معرفت حالت دوسویه دارد و همانگونه که باید بهجبهۀ حق، معرفت و بصیرت داشت، نسبت بهجبهۀ باطل نیز باید دارای شناخت و بصیرت بود تا مبادا با حیلههای جبهه طاغوت و شیاطین از مسیر حق منحرف شد.
2.8. قبول اوامرالهی
«وَ السَّابِعَۀُ قَبُولُ أَمْرِي وَ التَّصْدِيقُ لِرُسُلِي»، قبول اوامر الهی که در راستای تسلیمشدن در برابر انبیا و اولیاء که حجت خداوند بر مردم هستند اتفاق میافتد، شرط دیگری در وصول علیین است.
2.9. حسن امانتداری
«وَ الثَّامِنَۀُ كِتْمَانُ سِرِّي وَ سِرِّ أَوْلِيَائِي»، حسن تقیه و کتمان اسرار الهی از نامحرمان و حسن امانتداری که بهحفظ ودایع الهی و دورماندن آن از خطرات جبهۀ باطل منجر میشود از لوازم حفظ دین و متعاقباً وصول بهعلیین است.
این امری از اوامر خداست و سری از اسرار خدا و غیبی از غیبهای او، پس آنچه بهتو داده شده را بگیر و پنهان کن و از شاکرین باش تا فردا در علیین باشی.
1403، ج 72: 406).
حال خوبی است؛ خداوند همنشینی ما را در اعلیعلیین بهسبب حسن یقینت روزی تو کند.
2.10. تعظیم اهل صفوت
«وَ التَّاسِعَۀُ تَعْظِيمُ أَهْلِ صَفْوَتِي وَ الْقَبُولُ عَنْهُمْ وَ الرَّدُّ إِلَيْهِمْ فِيمَا اخْتَلَفْتُمْ فِيهِ حَتَّى يَخْرُجَ الشَّرْحُ مِنْهُم»، بزرگداشت و تکریم اهل صفوت که همان خاندان عصمت و طهارتاند، همانگونه که در زیارت شریف جامعۀ کبیره میخوانیم (و صفوت المرسلین) و پذیرش بی چونوچرا و اطاعت محض از آنان و ارائۀ اختلافات بهآنان تا آنکه از جانب آن بزرگواران شرحی برای آن اختلافات ارائه شود؛ همانگونه که در قرآن در آیۀ 59 سورۀ نساء میفرمایند: «یا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُولِ» ای کسانی که ایمان
آوردید خداوند و رسولش و اولی الامر را اطاعت کنید. پس اگر در چیزی اختلاف داشتید آن را به خدا و رسولش ارجاع دهید.
2.11. برابری و عدم فخر فروشی
«وَ الْعَاشِرَۀُ أَنْ يَكُونَ هُوَ وَ أَخُوهُ فِي الدِّينِ وَ الدُّنْيَا شَرَعاً سَوَاء»، باید شخص خودش و برادران دینیاش را در دین و دنیا یکسان بداند و از نژاد پرستی و فخرفروشی بهدور باشد.
«فَإِذَا كَانُوا كَذَلِكَ أَدْخَلْتُهُمْ مَلَكُوتِي وَ آمَنْتُهُمْ مِنَ الْفَزَعِ الْأَكْبَرِ وَ كَانُوا عِنْدِي فِي عِلِّيِّينَ» (مجلسی، 1403، ج 66: 13). پس زمانیکه چنین بودند در ملکوتم داخلشان میکنم و از فزع اکبر ایمنشان میدارم و در نزد من در علیین خواهند بود.
از روایت دیگری که از امام صادق (علیه السلام) وارد شده است بهصفات دیگر اهل علیین اشاره شده است: «عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: أَرْبَعٌ مَنْ كُنَّ فِيهِ كَمَلَ إِسْلَامُهُ وَ أُعِينَ عَلَى إِيمَانِهِ وَ مُحِّصَتْ ذُنُوبُهُ وَ لَقِيَ رَبَّهُ وَ هُوَ عَنْهُ رَاضٍ وَ لَوْ كَانَ فِيمَا بَيْنَ قَرْنِهِ إِلَى قَدَمَيْهِ ذُنُوبٌ حَطَّهَا اللَّهُ عَنْه».
چهار صفت است که اگر در کسی باشد، اسلامش کامل میشود و بر ایمانش یاریاش میکند و پروردگارش را ملاقات میکند درحالیکه او راضی است و خداوند حتی اگر بین سر و پاهایش گناه باشد، آنها را نابود میکند.
2.12. وفاداری
«وَ هِيَ الْوَفَاءُ بِمَا يَجْعَلُ لِلَّهِ عَلَى نَفْسِه».
2.13. صدق لسان
«وَ صِدْقُ اللِّسَانِ مَعَ النَّاسِ».
2.14. حیاء از معصیت
«وَ الْحَيَاءُ مِمَّا يَقْبُحُ عِنْدَ اللَّهِ وَ عِنْدَ النَّاس».
2.15. حسن خلق
«وَ حُسْنُ الْخُلُقِ مَعَ الْأَهْلِ وَ النَّاسِ».
«وَ أَرْبَعٌ مَنْ كُنَّ فِيهِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَسْكَنَهُ اللَّهُ فِي أَعْلَى عِلِّيِّينَ فِي غُرَفٍ فَوْقَ غُرَفٍ فِي مَحَلِّ الشَّرَفِ كُلِّ الشَّرَف».
و چهار ویژگی است که اگر در مؤمنین باشد خداوند او را در علیین در غرفههای بالای دیگر غرفهها در محلی شریف ساکن میکند.
2.16. یتیمنوازی
«مَنْ آوَى الْيَتِيمَ وَ نَظَرَ لَهُ فَكَانَ لَهُ أَبا».
2.17. توجه بهمستمندان
«وَ مَنْ رَحِمَ الضَّعِيفَ وَ أَعَانَهُ وَ كَفَاه».
2.18. احسان والدین
«مَنْ أَنْفَقَ عَلَى وَالِدَيْهِ وَ رَفَقَ بِهِمَا وَ بَرَّهُمَا وَ لَمْ يَحْزُنْهُمَا».
2.19. سختنگرفتن بر زیردست
«وَ مَنْ لَمْ يَخْرِقْ بِمَمْلُوكِهِ وَ أَعَانَهُ عَلَى مَا يُكَلِّفُهُ وَ لَمْ يَسْتَسْعِهِ فِيمَا لَمْ يُطِق» (طوسی، 1414ق: 189؛ مفید، 1413ق: 167؛ مجلسی، 1403، ج 66: 380).
2.20. زیارت حضرت اباعبدلله الحسین (علیه السلام) و معرفت بهحق او
«عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: مَنْ أَتَى الْحُسَيْنَ ع عَارِفاً بِحَقِّهِ كَتَبَ اللَّهُ تَعَالَى لَهُ فِي أَعْلَى عِلِّيِّينَ» (ابن بابویه، 1406ق: 85؛ ابن قولویه، 1356: 147؛ ابن بابویه، 1413ق، ج 2: 581).
علت رفعت مقام حضرت عباسبن علی (علیه السلام) در علیین
حضرت قمرالعشیره (علیه السلام) بهنحو اتم و اکمل بهتمام راههای علیین رسیده و آن را
بهنهایت رسانیدهاند (اشهد انک قد بالغت...). همانگونه که بهاستشهاد امام معصوم، یعنی امام صادق (علیه السلام) در زیارتنامۀ حضرت عباس (علیه السلام) و همچنین گزارشهای هرچند اندک از زندگی پربار ایشان شاهد آن هستیم؛ زیرا در متن زیارتنامه تصریح شده که ایشان دارای مقامی بلند در علیین هستند، پس نهتنها تمام ویژگیهای مندرج در قسمت قبل را دارند، بلکه برخی از ویژگیهای دیگر را نیز دارند که از متن زیارتنامه و برخی از نقلهای تاریخی زندگینامه ایشان بهدست میآید.
این ویژگیها عبارتاند از:
تسلیم «اشهد لک بالتسلیم». (کامل الزیارات، ص257، زیارتنامۀ حضرت عباسبن علی علیهالسلام)؛
تصدیق «و التصدیق» (همان)؛
وفاداری «والوفاء» (همان)؛
خیرخواهی برای اباعبدلله علیهالسلام «والنصیحه لخلف النبی صلی الله علیه وآله» (همان)؛
دعای معصوم در حق او «فجزاک الله عن رسوله و عن امیرالمومنین وعن الحسن و الحسین صلوات الله علیهم افضل الجزاء» (همان)؛
صبوری بر مقدرات الهی «صبرت» (همان)؛
یاری معصوم «اعنت» (همان)؛
شهادت در حالت مظلومیت «قتلت مظلوما» (همان)؛
مطیع امام معصوم: «المطیع لله و لرسوله و لامیرالمومنین والحسن و الحسین» (همان). اطاعت حضرت از امام زمان خود در سراسر زندگیشان بهچشم میخورد. در زمان امیرالمومنین (علیه السلام) و در جنگ صفین (العباس، 1427:153). دوشادوش مالک و در سپاه امیرالمومنین (علیه السلام) جنگ نمایانی کرده و ابوشعثای و پسرانش را که قهرمانان نامی عرب بودند بهدرک واصل نمود، در زمان امام حسن (علیه السلام) و چالشهای سخت زمان ایشان و در جریان صلح که عدۀ زیادی از یاران امام از دور او متواری شدند، همواره موضعی موافق با امام زمانش داشت (هادی منش،1383: 18). در زمان امامحسین (علیه السلام) نیز، همواره
مطیع امام بودند و اگر از جانب امام فرمان جنگ بود، اطاعت میکردند؛ اگر فرمان علمداری بود، اطاعت میکردند؛ اگر فرمان آبرسانی بود، اطاعت میکردند. حتی در ماجرای شهادت ایشان هم ملاحظه میکنیم که فرمان امام خود را مبنی بر آبرسانی تا انتها به انجام رساندند و هیچ چیز حتی قطع دو دست ایشان را متوقف نکرد که از حرکت بایستند و تنها زمانی متوقف شدند که تیر بر مشک فرود آمد و در اینجا حالت تحیر بر حضرت مستولی گشت؛ چرا که نمیدانند حال که آب فرو ریخته و مشک و دستی هم برای بازگشت آب آوری مجدد ندارند چه باید بکنند؟ در جریان آوردن اماننامه از جانب شمر برای ایشان هم کلمهای جواب او را ندادند تا جاییکه اباعبدلله بهایشان فرمان پاسخدهی دادند و پاسخی درخور را نثار آن ملعون کردند. بهحق، ایشان در تکتک لحظات زندگی شریفشان اطاعت محض از ولی معصوم را بهحد اعلی آن، بهجا آوردند.
اکمال یاری اولیاءالله«المبالغون فی نصرت اولیائه» (همان)؛
عدم سستی در دین«لم تهن» (همان)؛
بصیر در تکالیف «انک مضیت علی بصیره من امرک» (همان)؛
مواسات: مواسات به سهمعنای، حزن، درمان جراحت و مساویکردن دوچیز است که در روایات معنای سوم، یعنی همراهی با دیگری در قلب و زبان و عمل مدنظر است (احتشامینیا، 1396: 157). حضرت عباس (علیه السلام) بهاستشهاد امام صادق (علیه السلام) دارای مواسات زیاد با اولیاءالله بودند؛ «و الاخ المواسی» بهگونهای که مانند برادر مظلومشان غم برادر دیدند و پیش از خود سهبرادر دیگرشان شهید شدند، مانند برادر با لب تشنه جنگیدند، مانند پدر بزرگوارشان ضربه عدو بر سرشان از پشت سر فرود آمد، مانند بانوی دو عالم از ناحیۀ بازو آسیب دیدند، در نهایت با یاد برادر امامشان از خوردن آب صرف نظر کرده و با لب تشنه شهید شدند.
علت بیان [ذکر] بهجای [نفس] در عبارت «رفع ذکرک فی علیین»
همانگونه که قبلاً بیان شد، برخی از مراتب علیین که بهاعلیعلیین تعبیرشده،
مختص وجود مقدسۀ چهاردهمعصوم (علیهم السلام) است و دیگران هرچند بسیار والامقام، راهی بهآن ندارند. باوجود این، مقام حضرت قمرالعشیره عباسبنعلی (علیه السلام) بهگونهای است که ذکر و یاد ایشان در آن مراتب هم دارای رفعت است و از آنجا که {ذکر} از {نفس} عمومیت دارد، لذا از تعبیر {ذکر} استفاده شده است.
نتیجه
در چیستی علیین، تعابیر مختلفی از روایات بهدست میآید؛ از جمله مراتب عالیه، سدرهالمنتهی، آسمان هفتم، جنت، لوح محفوظ و طینت؛
راههای وصول بهعلیین که از روایات بهدست آوردیم؛ شامل دعای معصوم، معرفتالله، معرفتالنبی، معرفت اولیاءالله، معرفت قوام قسط و تصدیق آنان، شناخت شیاطین، قبول اوامر الهی، امانتداری، صدق لسان، وفاداری، تعظیم اهل صفوت، برابری، حیاء از معصیت، حسن خلق، یتیمنوازی، توجه به مستمندان، احسان والدین، سخت نگرفتن بر زیردست؛
حضرت عباس (علیه السلام) نهتنها بهمقام علیین رسیدند، بلکه مقامی رفیع در تمام مراتب علیین دارند و این بهدلیل ویژگیهای منحصر بهفرد و ممتاز این بزرگوار است که شامل تسلیم، تصدیق، وفاداری، یاری معصوم، شهادت مظلومانه، اطاعت محض امام معصوم، اکمال یاری اولیاءالله، سستینکردن در دین، بصیر در تکالیف و مواسات کامل؛
برخی از مراتب علیین، مختص وجود ائمه معصومین (علیهم السلام) است و حضرت عباس (علیه السلام) با اینکه شخصا نمیتوانند وارد آن مراتب شوند باوجود این، یاد و ذکر ایشان در آن مراتب هم دارای رفعت و بلندی است.
منابع
ابن بابویه، محمدبن علی (1385)، علل الشرایع، قم، کتابفروشی داوری.
ابنبابویه، محمدبنعلی (1395ق)، کمالالدین و تمام النعمه، علیاکبر غفاری، تهران، اسلامیه.
ابنبابویه، محمدبنعلی (1406ق)، ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، قم، دارالشریف الرضی للنشر.
ابن بابویه، محمدبن علی (1413ق)، من لایحضره الفقیه، علیاکبر غفاری، قم، دفتر انتشارات اسلامی وابسته بهجامعۀ مدرسین حوزۀ علمیۀ قم.
ابن قولویه، جعفربن محمد (1356)، کامل الزیارات، نجف اشرف، دارالمرتضویه.
ابن مشهدی، محمدبن جعفر (1419ق)، المزار الکبیر(لابن مشهدی)، قم، دفتر انتشارات اسلامی وابسته بهجامعۀ مدرسین حوزۀ علمیۀ قم.
ابومخنف، لوطبنیحییازدی(1380)، مقتلالحسین، ترجمۀ جواد سلیمانی، تحقیق محمدهادی یوسفی غروی، قم، مؤسسۀ آموزشی و پژوهشی امام خمینی، مرکز انتشارات.
احتشامینیا، محسن(1396)، «جلوههای مواسات در سیره علمدار کربلا»، شمارۀ 6، ص139-160.
اربلی، علیبن عیسی (1381ق)، کشف الغمه فی معرفه الائمه، سیدهاشم رسولی محلاتی، تبریز، بنیهاشم.
برقی، احمدبن محمدبن خالد (1371ق.)، المحاسن، جلالالدین محدث، قم، دارالکتب الاسلامیه.
حسینی، سیدجواد (1395)، «فضائل قمربنی هاشم در زیارتنامۀ حضرت عباس»، نشریۀ پاسداران اسلام، شمارۀ 415و416، ص 22- 25.
رضوانی، معصومه و مهدی ذاکری (1395)، «روایات طینت و اختیار انسان»، شمارۀ 69، ص47-73.
رنجبر حسینی، محمد و طاهره عطار (1396)، «تحلیل شخصیت ایمانی حضرت عباس (علیه السلام) براساس زیارتنامۀ ایشان»، نشریۀ پژوهشنامۀ معارف حسینی، شمارۀ 6، ص 41-62.
شریفالرضی، محمدبن حسین (1414)، نهجالبلاغه، صالح صبحی، قم، هجرت.
صفار، محمدبنحسن (1404ق)، بصائرالدرجات فی فضائل آل محمد صلیالله علیهم، محسنبن عباسعلی کوچه باغی، قم، مکتبه آیهالله المرعشی النجفی.
طبرسی، فضلبن حسن (1390)، اعلام الوری باعلام الهدی، تهران، سلامیه.
طوسی، محمدبن حسن (1414)، الامالی(للطوسی)، مؤسسۀ البعثه، قم، دارالثقافه.
عرب بافرانی، علیرضا (1390)، «نقد بلاغی داستان زال و رودابه شاهنامه فردوسی و داستان جمشید و دخترشاه زابل گرشاسب نامه اسدی»، شمارۀ 16، ص 145- 168.
فتال نیشابوری، محمدبن احمد (1375)، روضه الواعظین و بصیره المتعظین، قم، انتشارات رضی.
فیض کاشانی، محمدحسنبنشاه مرتضی (1406)، الوافی، اصفهان، کتابخانۀ امام امیرالمومنین علی (علیه السلام).
قمی، علیبن ابراهیم (1404ق)، تفسیرالقمی، طیب موسوی جزائری، قم، دارالکتاب.
کلینی، محمدبن یعقوب (1407ق)، الکافی، علیاکبر غفاری و محمد آخوندی، تهران، دارالکتب الاسلامیه
کوفی، فرات بن ابراهیم (1410ق)، تفسیر فرات کوفی، محمد کاظم، تهران، مؤسسۀ الطبع و النشر فی وزاره الارشاد الاسلامی.
مجلسی، محمدباقر (1403)، بحارالانوار، ج1، بیروت، دار احیاءالتراث العربی.
مصطفوی، سیدحسن (1360)، التحقیق فی کلمات قرآن الکریم، تهران، مرکز نشر آثار علامه مصطفوی.
مصلایی پور یزدی، عباس و فاطمه خیوه (1396)، «مفهومشناسی جنت در قرآن»، شمارۀ 48، ص 67-77.
مفید، محمدبن محمد (1413ق)، الامالی(للمفید)، حسین استادولی و علیاکبر غفاری، قم، کنگرۀ شیخ مفید.
مقرم، عبدالرزاق (1427ه ق)، العباس (علیه السلام)، محقق محمدحسون، قم، الاجتهاد.!
پژوهشنامه معارف حسینی
سال دهم، شمارۀ 40، زمستان 1404
صص 101-118
International of Husayni Research Studies
Vol. 10, No. 40, Winter 2025/2026
بررسی و تحلیل زیارت وارث براساس جنبههای ششگانۀ مفهوم «تاریخ قدسی»(1)هانری کربن
سیّد کمال کشیکنویس رضوی(2)
keshiknevisrazavi.sayyedkamal@alumni.um.ac.ir
(تاریخ دریافت مقاله: 15/05/1404- تاریخ پذیرش مقاله: 06/08/1404)
چکیده
هانری کربن در مفهوم تاریخ قدسی، تصویری عمیق و چندبعدی از تاریخ روحانی ارائه میدهد که فراتر از تاریخنگاری سنتی است. این رویکرد بر ششجنبه استوار است: 1. سلسلهمراتب روحانی انتقال دانش الهی از طریق پیامبران و اولیا؛ 2. پیامدهای انسانشناختی بازتعریف رابطۀ انسان و امر الهی؛ 3. زمانمندی چرخهای و کیفی جایگزین زمان خطی؛ 4. تمایز تاریخ مادی و روحانی؛ 5. رویکرد هرمنوتیکی برای کشف لایههای معنوی وقایع؛ 6. تداوم حقایق روحانی در طول تاریخ.
تاریخ قدسی، پلی میان مشهود و نامشهود است و با تخیل فعال و واسطههای معنوی، درک ژرفتری از واقعیت الهی ارائه میدهد. زیارتوارث، نمونۀ این رویکرد است که امام حسین (علیه السلام) را وارث معنوی پیامبران از آدم تا خاتم و نماد انسان کاملِ رسیده بهیقین معرفی میکند. این زیارت، عاشورا را از رویداد مادی بهحقیقت فراتاریخی و جاودانه ارتقا میدهد. با زبان تمثیلی و هرمنوتیکی، مخاطب را بهتأمل در عمق معنوی عاشورا فرا میخواند. تأکید بر تداوم حقایق روحانی، عاشورا را بخشی از جریان بیپایان حقیقت
الهی نشان میدهد و آن را بهالگوی معنوی برای پیوند انسان و امر قدسی تبدیل میکند.
کلید واژه ها: تاریخ قدسی، تشیع، زیارت وارث، هانری کربن.
مقدمه
ادبیات زیارت، بهمجموعهای از متون، گفتارها و اشعار مذهبی اشاره دارد که در ارتباط با آیینها و مناسک زیارت نوشته شدهاند. این نوع ادبیات، در بسیاری از فرهنگها و ادیان نقش مهمی دارد و بهطور معمول، شامل دعاها، نیایشها، توصیف تجربههای زیارتی و توصیههای اخلاقی و عرفانی است. ادبیات زیارت، میتواند در قالب نثر یا شعر باشد و بیشتر بهزبانهای مقدس یا رسمی هردین نگارش میشود.
در سنت اسلامی، ادبیات زیارت، شامل دعاها و زیارتنامههایی است که زائران برای زیارت اماکن مقدس همچون مکه، مدینه یا حرم امامان شیعه میخوانند. این متون، علاوه بر داشتن جنبههای معنوی و دینی، بهنوعی بهعنوان ابزارهای تعلیمی و تربیتی برای زائران استفاده میشوند و آنها را با مفاهیم دینی و فرهنگی و هویتیشان آشنا میکنند. این نوع ادبیات همچنین بهتوصیف اهمیت اماکن مقدس، فضائل زیارت و تجربههای شخصی و عرفانی زائران در این سفرها میپردازد و از دیرباز تا بهامروز، بخش مهمی از میراث فرهنگی و دینی جوامع مذهبی مختلف بوده است.
زیارت وارث در قالب یکخطابۀ روحانی، امام حسین (علیه السلام) را وارث پیامبران بزرگی همچون نوح، ابراهیم، موسی و عیسی (علیهم السلام) معرفی میکند. این وارثت نهتنها بر اساس نسب، بلکه بهدلیل ادامۀ مسیر معنوی و الهی آنان است. این زیارت، همچنین بر مفاهیمی ماننداخلاص، ایثار، مبارزه با ظلم و ادامۀ سنت الهی در زمین تأکید دارد. از سوی دیگر، در زیارت وارث، بهجایگاه والای امام حسین (علیه السلام) بهعنوان شهید کربلا و نماد مقاومت در برابر ظلم پرداخته میشود و پیروان وی را بهحفظ راه و هدف ایشان دعوت میکند.
خواندن زیارت وارث، بهویژه در روزهای خاصی مانند روز عرفه یا شب جمعه، مستحب دانسته شده است. علما معتقدند این زیارت، علاوه بر اثر معنوی و روحی،
انسان را بهتأمل دربارۀ فلسفه شهادت و مسئولیت فردی و اجتماعی دعوت میکند. زیارت وارث، راهی است برای تجدید عهد با امام حسین (علیه السلام) و ارتقاء سطح معنوی و اخلاقی در زندگی روزمره.
هانری کربن (1903-1978) از برجستهترین شرقشناسان و فیلسوفان غربی، سالهای زیادی از عمر خود را در ایران، صرف پژوهش دربارۀ عرفان و فلسفه اسلامی کرد و انجمن ایرانشناسی فرانسه را در ایران بنیان نهاد. او که تألیفات و ترجمههای متعددی در زمینۀ فلسفه و کلام شیعی بهزبان فرانسوی دارد، مجموعهای ارزشمند از آثار عرفانی و فلسفی مفاخر ایرانی را گردآوری کرد. کربن با نگاه فلسفی عمیق، انسان را در ابعاد مادی و معنوی و در عالم غیب و شهود بررسی میکرد و خود را مستشرق نمیدانست، بلکه فیلسوفی سیار مینامید (کوربن، 1377: 54). پیش از ورود بهایران، او با اندیشمندانی چون هایدگر آشنا شد و نخستین ترجمۀ فرانسوی «وجود و زمان» هایدگر را بهسرانجام رساند. این آشنایی، باعث شد که او از رویکرد پدیدارشناسی و هرمنوتیک برای فهم عرفان اسلامی بهره بگیرد (موسوی گیلانی، 1385: 29-75). کربن تصریح کرده است که آنچه در آثار هایدگر میجست، در متافیزیک ایرانی - اسلامی مییافت (شایگان، 1371: 66). استاد دیگر او، لوئی ماسینیون، با پژوهشهایش دربارۀ عرفان اسلامی و معرفی سهروردی بهکربن، در تحول فکری او نقشی کلیدی داشت. کربن با تکیه بر این آموزهها، بهکشف قلمروهای ناشناختۀ الهیات و فلسفۀ شیعی پرداخت.
اولین تماس کربن با جهان اسلام در دوران تحصیل در استانبول و در خلال جنگ جهانی دوم رخ داد. او در 1954 جانشین ماسینیون در مدرسۀ عملی پژوهشهای عالی شد و نیمی از سال را در پاریس و نیمی دیگر را در ایران، که آن را خانۀ معنوی خودمیدانست، سپری کرد. او، همچنین در جلسات سالانۀ ارانوس با پژوهشگرانی چون میرچا الیاده مشارکت داشت و در 1974، مرکز بینالمللی پژوهشهای تطبیقی معنویت را تأسیس کرد .(Laude, 11-13)کربن که از اندیشمندانی، چون اتین ژیلسون أثرپذیری زیادی داشت، 305 اثر منتشرشده تا زمان مرگش دارد که نشاندهندۀ تلاش مداوم او در ترکیب فلسفۀ غربی و اسلامی است (Jambet, p.345-360). این تلاشها، او را بهیکی از
پیشگامان درک تطبیقی فرهنگهای معنوی تبدیل کرد.
زیارت وارث، یکی از زیارتنامههای مشهور و معتبری است که در فرهنگ اسلامی، بهویژه در میان شیعیان، جایگاه ویژهای دارد. این زیارت، بهطور خاص بهزیارت امام حسین (علیه السلام) اختصاص دارد و در آن، امام حسین (علیه السلام) بهعنوان وارث انبیای بزرگ الهی مورد خطاب قرار میگیرد. این متن عرفانی - مذهبی، افزون بر بازگوکردن فضائل و مقام معنوی امام حسین (علیه السلام)، پیوند عمیق او با تاریخ قدسی و رسالت انبیا را برجسته میسازد.
زیارت وارث در منابع کهن اسلامی نقل شده و یکی از ادعیۀ مأثوری است که در کتابهای حدیثی معتبر شیعه، همچون مصباح المتهجد شیخ طوسی و کامل الزیارات ابن قولویه ثبتشده است. گفته میشود که این زیارت، از امام صادق (علیه السلام) نقلشده و از لحاظ سند، مورد اعتماد علمای بزرگ شیعه بوده است.
زیارت وارث بهدلیل اسناد معتبر و محتوای غنی خود، یکی از زیارتنامههای مستند بهشمار میرود. در این زیارت، علاوه بر استفاده از آموزههای قرآنی، مضامین مرتبط با حدیث و مفاهیم عمیق کلامی و عرفانی بهچشم میخورد. بسیاری از علمای شیعه، مطالعه و قرائت این زیارت را بهعنوان متنی مملو از آموزههای اعتقادی توصیه کردهاند.
بیان مسئله
مطالعۀ زیارت وارث از منظر جنبههای ششگانۀ تاریخ قدسی هانری کربن، فرصتی برای تحلیل عمیقتر روابط میان منبع الهی و انسان در چارچوب سلسلهمراتب روحانی فراهم میآورد. این سلسلهمراتب، شامل پیامبران و اولیا واسطههایی حیاتی برای انتقالدانش روحانی و پیونددهندۀ تجارب معنوی در طول تاریخ هستند. زیارت وارث، با تأکید بر نقش امام حسین (علیه السلام) بهعنوان وارث معنوی پیامبران، درکی تازه از این زنجیرۀ انتقالی ارائه میدهد. باوجود این، نگرش سلسلهمراتبی کربن ممکن است بهنظر، نخبهگرایانه بیاید و اهمیت تجربۀ روحانی فردی را در بیرون از چارچوبهای رسمی کمرنگ جلوه دهد.
انسانشناسی کربنی نیز که در زیارت وارث بازتابیافته است، بر آگاهی روحانی و نقش تخیل فعال در آشکارسازی حقایق تأکید دارد. این ویژگی در توصیف امام حسین (علیه السلام) بهعنوان انسانی کامل که نماد پیوند میان جهان مادی و الهی است، دیده میشود. هرچند این رویکرد، درک عمیقتری از طبیعت انسان و رابطۀ او با منبع الهی ارائه میدهد، ممکن است گاهی بیش از حد، انتزاعی بهنظر برسد و با واقعیتهای اجتماعی ملموس همخوانی نداشته باشد.
زیارت وارث همچنین با پذیرش درکی چرخهای و غیرخطی از زمان، عاشورا را بهحقیقتی فراتاریخی و جاودانه ارتقا میدهد. این نگاه، همراستا با مفهوم تاریخ قدسی کربن، فهم وقایع روحانی را از محدودیتهای زمان و مکان رها میسازد. با وجود این، چنین برداشتی ممکن است درک تاریخی سنتی را با چالشهایی روبهرو کند و تمایز میان رویدادهای واقعی و تفاسیر روحانی آنها را دشوار سازد.
این پژوهش با تحلیل زیارت وارث بر اساس تاریخ قدسی، میکوشد درکی جامعتر از مفاهیم سلسلهمراتب روحانی، انسانشناسی معنوی و زمان فراتاریخی ارائه دهد و ضمن شناسایی قوتها و ضعفهای این رویکرد، راهحلهایی برای بهبود درک معاصر از این مفاهیم ارائه کند.
پیشینۀ پژوهش
مفهوم «تاریخ قدسی» در اندیشۀ هانری کربن بهعنوان رویکردی فلسفی و هرمنوتیکی بهتاریخ، فضایی برای تأمل بر رابطۀ انسان با زمان حقیقت و معنویت فراهم میکند. زیارت وارث بهعنوان یکی از متون برجستۀ اسلامی، بهواسطۀ انطباق با اصولمعرفتی و معنوی در قرآن و حدیث، بستری مناسب برای تحلیل از منظر این مفهوم ارائه میدهد. پیشینۀ پژوهش در این زمینه، نشان میدهد که تحلیل زیارت وارث در چارچوب مفاهیم الهیاتی و فلسفی، مانند ولایت، امامت، و تداوم حقایق روحانی، بهغنای معنوی و تاریخی این متن میافزاید و آن را بهمثابۀ الگویی برای درک تاریخ قدسی تفسیر میکند. این پژوهشها، با تمرکز بر ابعاد مختلف این زیارت، زمینهای
برای بررسی آن بر اساس جنبههای ششگانۀ مفهوم تاریخ قدسی کربن فراهم کردهاند.
«مطالعۀ الزامات بینش کربن دربارۀ ولایت» (وکیلی و کاظمپور، 1397)، بهمقایسۀ دو رویکرد فراتاریخی کربن و تاریخیگری در فهم آموزۀ ولایت پرداختهاند. کربن، ولایت را باطنیترین وجه تشیع میداند، نه یکپدیده اجتماعی خاص. این رویکرد با استناد بهآموزههای پیامبرشناسی و امامشناسی، مفهومی قدسی و همیشگی برای ولایت ارائه میدهد که از نقد بهتاریخمندی بهدلیل نادیدهگرفتن اصول خداشناسی و فلسفی دینی متمایز است.(1)
«هانری کربن و علم فرهنگ معنوی» (پارسانیا و وکیلیان، 1393)، بهطرح نظریۀ دانش فرهنگ معنوی کربن میپردازند و بیان میکنند که کربن با الهام از فلسفۀ اشراقی و پدیدارشناختی، دانش فرهنگی متفاوتی را ایجادکرده که بهسنت دینی و مصون از تاریخگرایی وابسته است. این پژوهش با معرفی ویژگیهای متمایز فرهنگ معنوی در فلسفۀ اسلامی، کربن را بهعنوان مرجع مهمی در نقد مدرنیته و بررسی هنر و عرفان معرفی میکند.(2)
«امکان گفتوگوی اسلام و مسیحیت از دیدگاه کربن» (قاسمی، 1392)، نیز در راستای تلاشهای کربن برای ایجاد همزیستی و گفتوگو میان ادیان است. در این مقاله، استفاده کربن از هرمنوتیک فلسفی و پدیدارشناسی برای کشف معنای باطنی دین و ایجادبستری برای همزیستی بین پیروان ادیان بهعنوان ابزاری برای تفاهم معرفی شده است.(3)
«نظریۀ فراتاریخ در اندیشۀ هانری کربن» (علمالهدی و همکاران، 1396)، بهبررسی عمیقتری از مفهوم فراتاریخ میپردازند و نشان میدهند که کربن با تأثیر از آموزههای
1) . وکیلی، هادی و فرشته کاظمپور (1397)، «الزامات بینش هانری کربن درباره ولایت در روش مطالعه تاریخی اسلام (بررسی دو رویکرد تاریخ قدسی و تاریخمندی فهم دین)»، نقد و نظر، سال 23، شمارۀ 1، ص 120-143.
2) . پارسانیا، حمید و سیدآرش وکیلیان (1393)، «هانری کربن و تمهید علم فرهنگ معنوی»، دین و سیاست فرهنگی، سال 1، شماره 3، ص 33-63.
3) . قاسمی، اعظم (1392)، «اسلام و مسیحیت؛ امکان گفت و گوی دو مکتب از دیدگاه هانری کربن»، معرفت ادیان، شمارۀ 15، ص 40-59.
هوسرل و هایدگر، تاریخی که فراتر از ربط علی و معلولی حوادث باشد، تفسیر میکند. در این دیدگاه، تاریخ صرفاً روایت وقایع نیست، بلکه امتدادی از عالم مثال و نمادی از روابط معنوی است که از طریق فلسفه و عرفان ایرانی - اسلامی قابل تفسیر است.(1)
«قانون رازداری» (Darmon, 2007)، با رویکردی مشابه بهمفهوم تاریخ قدسی در سنت یهودی و ارتباط آن با آیینهای دینی پرداخته و بااقتباس از دیدگاه کربن، پیوند میان تاریخ قدسی و آیینهای مذهبی را بازخوانی کرده است. این پژوهش، تأثیر اندیشۀ کربن بر رویکردهای فراتاریخی در تحلیل مناسک مذهبی یهودی را بهروشنی بیان میکند.(2)
«مستندات قرآنی و روایی زیارت وارث» (الموسوی، 1401)، بهبررسی مستندات قرآنی و حدیثی زیارت وارث پرداخته است. نویسنده، اوصاف ذکرشده برای انبیا و ائمه در این زیارت را با آیات قرآن و احادیث تطبیقداده و نشانداده که این زیارت از حیث انطباق با آموزههای دو منبع مهم اسلامی، قرآن و حدیث، متنی غنی و معتبر است. در پژوهش حاضر، رویکرد موسوی در استناد بهمنابع قرآنی و حدیثی، مبنایی برای تفسیر تاریخی و قدسی متن زیارت وارث بهشمار میآید.(3)
«امامت و جایگاه آن با تکیه بر زیارتنامههای آل یاسین، وارث، اربعین و امینالله» (زارعی، 1397)، بر محور امامت در زیارتنامههای مهم از جمله زیارت وارث،تمرکز دارد. زارعی با استفاده از روش توصیفی - تحلیلی، جنبههای بیرونی و درونی زیارتنامهها را بررسی و ارتباط آنها با مفاهیمی، همچون عصمت، علم، تولی و تبری را تحلیل کرده است. این پژوهش، زمینهساز رویکردی هرمنوتیکی بهمفاهیم زیارتنامههاست که در پژوهش حاضر نیز با مفهوم تاریخ قدسی تطبیق داده میشود.(4)
1) . علمالهدی، سیدعلی و همکاران (1396)، «تبیین نظریه فراتاریخ در اندیشۀ هانری کربن»، تاریخ فلسفه، سال 7، شمارۀ 4، ص 83-104.
2) . Julien Darmon, La loi du secret : la kabbale comme source de halakha chez r. Joseph Caro et les décisionnaires séfarades ultérieurs, Direction : Charles Mopsik, Danièle Hervieu-Léger, Régine Azria, Thèse de doctorat, Sociologie, Paris, EHESS, 2007.
3) . الموسوی، سیدعلی (1401ش)، «مستندات قرآنی و روایی زیارت وارث»، استاد راهنما: کریم پور قراملکی، جامعه المصطفی العالمیه.
4) . زارعی، پروانه (1397)، «امامت و جایگاه آن با تکیه بر زیارتنامههای آل یاسین، وارث، اربعین و امین الله»، استاد راهنما: جمال فرزندوحی استاد مشاور: عبدالله غلامی، دانشگاه رازی، دانشکده ادبیات و علوم انسانی.
«تقابل دین و دنیا در نهضت امام حسین (علیه السلام)» (انصاری، 1397)، بهموضوع تقابل دین و دنیا در نهضت امام حسین (علیه السلام) پرداخته و زیارت وارث را بهعنوان متنی نمادین برای امتداد راه انبیا معرفی کرده است. این رویکرد در پژوهش حاضر، با مفهوم «تداوم حقایق روحانی» کربن همپوشانی دارد، بهویژه در تحلیل ارتباط میان جریان حق و باطل و حضور امام حسین (علیه السلام) بهعنوان وارث انبیا بهره گرفته میشود.(1)
«تجلی نهضت عاشورا در هنر قدسی ایران» (هراتی، 1373)، بهبازنمایی نهضت عاشورا در هنر قدسی ایران پرداخته و زیارت وارث را بهعنوان بازنمایندۀ تاریخ قدسی در بطن هنر مورد اشاره قرار داده است. این پژوهش، جایگاه نمادهای زیارت وارث را در ایجاد یکروایت قدسی از تاریخ آشکار میکند و در پژوهش حاضر برای بررسی جنبههای هنری و تجلیات قدسی نهضت عاشورا مفید است.(2)
«سنت تعمیم» (آصفی، 1396)، بهمفهوم سنت تعمیم و ارتباط آن با مفاهیم دینی پرداخته است. زیارت وارث نیز با اشاره بهاستمرار صفات انبیا و اولیا در شخصیت امام حسین (علیه السلام)، نمود بارزی از این سنت است. این پژوهش، مبنای مناسبی برای تحلیل مفهوم «فراروی از زمان» در اندیشۀ کربن است که در زیارت وارث تبلور یافته است.(3)
مطالعات پیشین دربارۀ زیارت وارث و ارتباط آن با اندیشههای هانری کربن، باوجود تلاشهای ارزشمند، بامحدودیتهایی همراه هستند که بهبررسی انتقادی نیازدارند. نخست، در بسیاری از این پژوهشها، تمرکز برجنبههای جزئی، مانند ولایت، امامت، یا مستندات قرآنی و حدیثی غالب بوده و ارتباط آنها با ساختار کلی زیارت و مفهوم تاریخ قدسی بهصورت جامع بررسی نشده است؛ برای نمونه، در پژوهش «مستندات قرآنی و روایی زیارت وارث»، با وجود استنادهای دقیق بهمنابع دینی، ابعاد فلسفی و هرمنوتیکی که میتوانند زیارت وارث را در چارچوب تاریخ قدسی تبیین کنند، کمتر مورد توجه قرار گرفتهاند.
ثانیاً، برخی آثار، مانند «تقابل دین و دنیا در نهضت امام حسین (علیه السلام)» و «تجلی نهضت عاشورا در هنر قدسی ایران»، هرچند بر وجوه قدسی زیارت وارث تأکید دارند، اما پیوند میان این جنبهها و نظریۀ فراتاریخ کربن، بهویژه در زمینۀ نقش سلسلهمراتب روحانی و فراروی از زمان، بهطور کامل روشن نشده است. این نقص بهدلیل عدم تعمق کافی در آموزههای فلسفی کربن و نحوۀ انطباق آنها با مفاهیم اسلامی است.
در نهایت، محدودیت در تنوع رویکردهای تحلیلی و ابزارهای پژوهشی، قابل مشاهده است. بسیاری از پژوهشها بر روشهای توصیفی و تحلیلهای متنمحور متکیاند و کمتر از ابزارهای میانرشتهای، مانند جامعهشناسی دین، انسانشناسی یا مطالعات تطبیقی برای تقویت تحلیلهای خود بهره بردهاند.
پژوهش حاضر با تأکید بر ششجنبۀ اصلی مفهوم تاریخ قدسی و تطبیق آن با ساختار زیارت وارث، میکوشد این خلأها را برطرف کند و تحلیلی جامعتر و چندلایه ارائه دهد.
بررسی جنبههای اساسی مفهوم تاریخ قدسی و پیوند آن با زیارت وارث
الف). نقش سلسلهمراتب روحانی
کربن در مفهوم تاریخ قدسی بر سلسلهمراتبی روحانی تأکید میکند که نقش واسطهای میان حوزههای الهی و انسانی را ایفا میکند. این سلسلهمراتب که شامل پیامبران و اولیا میشود در انتقال دانش روحانی از اهمیت ویژهای برخوردار است و بهعنوان واسطههایی معنوی برای هدایت انسانها عمل میکنند (Corbin, En Islam iranien,p.133). این انتقال از طریق زنجیرۀ انتقالی ممکن میشود و بهگونهای است که تجربههای روحانی در طول نسلها بهیکدیگر پیوند مییابند (Corbin, Creative Imagination in the Ṣūfism of Ibn ʻArabī, p.36). از این دیدگاه، تنها از طریق تاریخ قدسی است که شخصیتهای روحانی، چهآسمانی و چهزمینی، بهمعنای واقعی خود دست مییابند؛ زیرا این رویکرد بهفهم بُعد روحانی رویدادهای تاریخی ورای ظاهر آنها، کمک شایانی میکند (Corbin, Swedenborg & Esoteric Islam, p.125).
در این چارچوب، مفهوم دعوت یا تاریخ روحانی بشر نیز جایگاه ویژهای مییابد؛ زیرا پیوند مستقیمی میان عمل روحانی راهبران و تحقق نقشه الهی ایجاد میکند (Corbin, Swedenborg & Esoteric Islam, p.125). این نگرش سلسلهمراتبی، هرچند بهطور دقیق در نظام فکری کربن جای دارد، ممکن است بهچشم برخی بیش از حد نخبهگرا و دستنیافتنی جلوه کند؛ زیرا ارزش تجربههای روحانی فردی را خارج از این ساختار رسمی کاهش میدهد.
هانری کربن، تاریخ قدسی را بهعنوان زنجیرهای از انتقال دانش الهی از طریق واسطههای معنوی میبیند. این سلسلهمراتب، شامل پیامبران، امامان و اولیای الهی است که بهعنوان واسطههایی میان خدا و انسان عمل میکنند. زیارت وارث بهطور دقیق، این زنجیره را نشان میدهد و امام حسین (علیه السلام) را در ادامۀ این سلسله بهعنوان وارث معنوی همۀ پیامبران و رهبران الهی معرفی میکند.
«السَّلامُ عَلَيْكَ يَا وَارِثَ آدَمَ صَفْوَۀِ اللَّهِ».(1)این عبارت، نشاندهندۀ انتساب امام حسین (علیه السلام) بهآدم بهعنوان نخستین انسان برگزیدۀ الهی است که آغازگر سلسلۀ معنوی تاریخ قدسی است.
«السَّلامُ عَلَيْكَ يَا وَارِثَ نُوحٍ نَبِيِّ اللَّهِ». نوح بهعنوان نماد صبر و مقاومت در برابر جاهلیت زمانه، یکی از ستونهای تاریخ قدسی است که امام حسین (علیه السلام) وارث آن معرفی میشود.«السَّلامُ عَلَيْكَ يَا وَارِثَ إِبْرَاهِيمَ خَلِيلِ اللَّهِ». امامحسین (علیه السلام) وارث خلیلالله معرفیشده که نماد تسلیم کامل در برابر خدا و تجلی ایمان و توحید در تاریخ قدسی است.
«السَّلامُ عَلَيْكَ يَا وَارِثَ مُحَمَّدٍ حَبِيبِ اللَّهِ». این بخش، امام حسین (علیه السلام) را ادامهدهندۀ راه پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) و حامل نهایی رسالت الهی معرفی میکند.
این عبارات، نشاندهندۀ پیوستگی میان امام حسین (علیه السلام) و سلسلهای از پیامبران است که همگی حاملان وحی الهی بودهاند. این انتقال معنوی، بر اساس مفهوم زنجیرۀ انتقالی
1) . در این مقاله از متن زیارتی که در کتاب مصباح المتهجّد و سلاح المتعبّد (شیخ طوسی، ج2، ص 717 -724) آمده، استفاده شده است.
هانری کربن رخ میدهد که واسطههای روحانی، معارف الهی را در طول زمان بهانسان منتقل میکنند. زیارت وارث با تأکید بر این سلسلهمراتب، امام حسین (علیه السلام) را وارث ویژگیها و رسالت معنوی آنان معرفی میکند و بهمخاطب یادآوری میکند که حادثۀ عاشورا صرفاً یکرویداد تاریخی نیست، بلکه بخشی از یکجریان معنوی جهانی و ابدی است.
ب) پیامدهای انسانشناختی
تاریخ قدسی، تصویری نوین از طبیعت انسان و پیوند او با منبع الهی ارائه میکند و مفاهیم انسانشناختی سنتی را بهچالش میکشد (Corbin, En Islam iranien, p.136). این دیدگاه، بر اهمیت آگاهی روحانی در آشکارسازی حقایق پنهان تأکید دارد (Corbin, Spiritual Body and …, p.XXVII). در اینجا، رابطۀ میان اشیاء ملموس و روحی که آنها را درک میکند، همچون ترکیبی اساسی پدیدار میشود که بهطور بنیادین درک و تفسیر واقعیت را شکل میدهد. در این رهیافت، تخیل فعال نقش مهمی در فهم جهان دارد (Corbin, le livre de la sagesse orientale, p.517). انسانشناسی کربن بر این ایده استوار است که وجود واقعی برای ذهن جستوجوگر تنها در سطح روحانی معنا پیدا میکند؛ بهگونهای که بدن مادی با جنبههای تاریکی و منفیگرایی مرتبط است (Corbin, History of Islamic Philosophy, p.47). هرچند این نگرش، عمیق بهنظر میرسد، گاهی بیش از حد انتزاعی و دور از واقعیتهای اجتماعی ملموس بهنظر میرسد و ممکن است در برابر دیدگاههای جامعنگر و معاصر دچار چالش شود.در تاریخ قدسی، انسان نهصرفاً یک موجود مادی، بلکه واسطهای برای درک حقایق الهی است. زیارت وارث نیز بر ویژگیهای معنوی امام حسین (علیه السلام) تأکید دارد که نشاندهندۀ تصویری کامل از انسان است که در پیوند با منبع الهی، بهحقیقتی والاتر دستیافته است.
«أَشْهَدُ أَنَّكَ قَدْ أَقَمْتَ الصَّلاۀَ وَ آتَيْتَ الزَّكَاۀَ وَ أَمَرْتَ بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَيْتَ عَنِ الْمُنْكَرِ». امام حسین (علیه السلام) در اینجا بهعنوان انسانی کامل که وظایف الهی و اجتماعی خود را
بهبهترین نحو انجام داده است، معرفی میشود.
«وَ أَطَعْتَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ حَتَّى أَتَاكَ الْيَقِينُ». امام حسین (علیه السلام) در نهایت تسلیم ارادۀ الهی بود و بهمرحلۀ یقین و کمال دستیافت.
«أَشْهَدُ أَنَّكَ كُنْتَ نُورا فِي الْأَصْلابِ الشَّامِخَۀِ وَ الْأَرْحَامِ الْمُطَهَّرَۀِ». این توصیف، امام را بهعنوان انسانی برگزیده که از هر آلودگی مادی و معنوی دور است، مطرح میکند.
«أَشْهَدُ أَنَّكَ الْإِمَامُ الْبَرُّ التَّقِيُّ الرَّضِيُّ الزَّكِيُّ». این عبارت، نشاندهندۀ صفات والای امام حسین (علیه السلام) است که او را بهالگویی انسان کامل تبدیل کرده است.
در تاریخ قدسی، انسانشناسی کربنی براهمیت آگاهی روحانی و تخیل فعال تأکید دارد. زیارت وارث این دیدگاه را تقویت میکند؛ زیرا امام حسین (علیه السلام) را نمونهای از انسان کامل و واسطهای میان جهان مادی و الهی معرفی میکند. این تصویر الهامبخش، مخاطب را تشویق میکند تا معنویت و کمال را در زندگی خود دنبال کند.
ج) فراسوی زمان
بنا بهگفتۀ کربن تاریخ قدسی، مفهوم زمان را بهگونهای متفاوت از درک معمول خطی آن بهتصویر میکشد. رویدادهای روحانی در یکالگوی پیشرفت خطی قرار نمیگیرند، بلکه در حوزهای هستند که گذشته، حال و آینده را بهطور همزمان در بر میگیرد (Corbin, En Islam iranien, p.122). این بُعد چرخهای از زمان، درک عمیقتری از رویدادهای روحانی که خارج از چارچوب زمانی معمول رخ میدهند، فراهم میکند. از این دیدگاه، زمان نه بهصورت کمّی، بلکه بهگونهای کیفی و چرخهای دیده میشود(Corbin, Spiritual Body and …, p.266). این رویکرد، کمک میکند تا تاریخ بهعنوان مرحلهای برای گذار بهادوار روحانی جدید در نظر گرفته شود (Corbin, Spiritual Body and …, p.33).
افزون بر این، در تاریخ قدسی بُعد عمودی زمان نیز مطرح است که الگوی الهی یا آسمانی را تصدیق میکند که رویدادهای زمینی را هدایت میکند (Corbin, Temple and Contemplation, p.296). این دیدگاه، امکان تفسیر تمثیلی از تاریخ را فراهم میسازد که رویدادها را بهعنوان تجلی حقایق عمیقتر روحانی میبیند. هرچند این برداشت
غیرخطی از زمان از دید نظری بسیار جذاب است، اما میتواند چالشهایی را در زمینهی درک تاریخی سنتی ایجاد کند. هانری کربن زمان را در تاریخ قدسی بهصورت چرخهای و کیفی در نظر میگیرد. زیارت وارث نیز با رویکردی مشابه، امام حسین (علیه السلام) را بهعنوان حقیقتی فراتاریخی و ابدی معرفی میکند که ورای زمان و مکان قرار دارد.
«أَشْهَدُ أَنَّكَ كُنْتَ نُورا فِي الْأَصْلابِ الشَّامِخَۀِ وَ الْأَرْحَامِ الْمُطَهَّرَۀِ». بهوجود نوری امام حسین (علیه السلام) در نسلهای پیشین و جایگاه ابدی او در تاریخ قدسی اشاره دارد.
«وَ أَطَعْتَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ حَتَّى أَتَاكَ الْيَقِينُ». نشاندهندۀ پایان زندگی دنیوی امام و ورود او بهمرحلهای از زمان که فراتر از درک مادی است.
«صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَ عَلَى أَرْوَاحِكُمْ وَ عَلَى أَجْسَادِكُمْ وَ عَلَى أَجْسَامِكُمْ وَ عَلَى شَاهِدِكُمْ وَ عَلَى غَائِبِكُمْ». نشاندهندۀ تداوم حضور معنوی امام در هر زمان و مکان است.
«وَاجْعَلَنِي مَعَكُمْ فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَۀِ». تأکید دارد بر اینکه پیوند معنوی با امام حسین (علیه السلام) بهزمان و مکان خاصی محدود نمیشود.
این عبارات، نشاندهندۀ فهم غیرخطی زمان در زیارت وارث است. امام حسین (علیه السلام) بهعنوان حقیقتی ابدی معرفی شده است که حضور معنوی او در گذشته، حال و آینده جریان دارد. این دیدگاه با مفهوم چرخهای زمان کربن هماهنگ است و نشان میدهد که عاشورا بخشی از یک الگوی معنوی جاودانه است.
د) تاریخ روحانی و مادی
تاریخ قدسی، تمایزی میان تاریخ روحانی و مادی قائل است. کربن معتقد است کهوقایع روحانی از زمان و مکان مادی فراتر میروند و در جهانی با بُعد ابدیت جای دارند (Corbin, En Islam iranien, p.122). این تمایز بر این واقعیت اشاره دارد که حقایق روحانی از تغییرات زمانی که تاریخ مادی را شکل میدهند، مستقل هستند. مفهوم جهان میانجی(1)در این تمایز نقش کلیدی دارد و بهعنوان پلی میان قلمروهای الهی و مادی عمل میکند (Corbin, Creative Imagination in the Ṣūfism of Ibn ʻArabī, p.96). این جهان بهارتباط
1) . mundus imaginalis
با حقیقتهای روحانی و تجربههای الهی امکان ظهور میدهد و نمایانگر پیوند بین ابعاد مادی و روحانی وجود است.
تاریخ دنیوی، صرفاً بر موفقیتهای انسانی تمرکز دارد و پیشرفت خطی بدون معنای روحانی را دنبال میکند، در حالیکه تاریخ قدسی بهریشههای ماوراءالطبیعی تاریخ میپردازد (Corbin, Temple and Contemplation, p.332). این تمایز، هرچند قابل فهم است، اما ممکن است درک پویاییهای پیچیدۀ میان این دو بُعد را در تجربۀ انسانی نادیده بگیرد.
هانری کربن در تاریخ قدسی، میان تاریخ مادی (دنیوی) و تاریخ روحانی (الهی) تمایز قائل میشود؛ تاریخ مادی در چارچوب زمان و مکان محدود است، درحالیکه تاریخ روحانی فراتر از این قیود عمل میکند و حقیقتهای معنوی را در خود جای میدهد. زیارت وارث بهوضوح از این تمایز بهره میبرد تا واقعۀ عاشورا را نهتنها بهعنوان رویدادی تاریخی، بلکه بهعنوان حقیقتی روحانی و الهی معرفی کند.
«أَشْهَدُ أَنَّكَ كُنْتَ نُورا فِي الْأَصْلابِ الشَّامِخَۀِ وَ الْأَرْحَامِ الْمُطَهَّرَۀِ». امام حسین (علیه السلام) را بهعنوان حقیقتی ماورایی معرفی میکند که وجود او از هرآلودگی تاریخی یا مادی مبرا بوده است.
«السَّلامُ عَلَيْكَ يَا ثَارَاللَّهِ وَ ابْنَ ثَارِهِ». مفهوم «ثارالله»، فراتر از انتقام مادی است و بهنوعی مفهوم معنوی اشاره دارد که در سطح الهی عمل میکند.
«وَ أَطَعْتَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ حَتَّى أَتَاكَ الْيَقِينُ». شهادت امام حسین (علیه السلام) بهعنوان رویدادی روحانی معرفی میشود که معنای آن ورای مرزهای مادی قرار دارد.«السَّلامُ عَلَيْكُمْ يَا أَنْصَارَ دِينِ اللَّهِ». یاران امام حسین (علیه السلام) بهعنوان حامیان دین خدا و نهصرفاً مبارزان یکقیام مادی توصیف میشوند.
این شواهد، نشان میدهد که زیارت وارث بهطور مکرر بر تمایز میان تاریخ روحانی و مادی تأکید دارد. عاشورا در این چارچوب نهتنها رویدادی تاریخی، بلکه حقیقتی قدسی و جاودانه تلقی میشود. این نگاه، عاشورا را از رویدادی محدود بهیکنقطه زمانی بهالگویی برای ارتباط مداوم با حقایق معنوی تبدیل میکند، که دقیقاً با دیدگاه کربن دربارۀ تمایز میان تاریخ قدسی و مادی مطابقت دارد.
ه-) رویکرد هرمنوتیکی
درک تاریخ قدسی، بهرویکرد هرمنوتیکی خاصی نیازمند است که معنای روحانی وقایع و متون را در سطوح عمیقتر روشن میکند (Corbin, En Islam iranien, p.136). این روش، از تفسیر ساختارها و مشابهتهای معنایی برای کشف الگوهای برابر سطوح مختلف وجودی استفاده میکند که ارتباطات بین این سطوح را آشکار میسازد (Corbin, Spiritual Body and …, p.266).
روش هرمنوتیکی کربنی، همچنین رویدادها و مناظر روحانی را که شاید در جغرافیای مادی جایی نداشته باشند، قابل درک میسازد (Corbin, Spiritual Body and …, p.33). هرچند این رویکرد هرمنوتیکی پیچیده است، اما برای افرادی که با روششناسی خاص کربن آشنا نیستند، ممکن است اسرارآمیز و سختفهم باشد.
در تاریخ قدسی هانری کربن، فهم حقیقتهای روحانی بهیکرویکرد هرمنوتیکی نیازمند است. این روش بهکشف لایههای معنوی وقایع و متون کمک میکند. زیارت وارث نیز با استفاده از زبان تمثیلی و استعاری، مخاطب را بهتأمل و تدبر در معنای عمیق عاشورا و جایگاه امام حسین (علیه السلام) فرامیخواند.
«أَشْهَدُ أَنَّكَ مِنْ دَعَائِمِ الدِّينِ وَ أَرْكَانِ الْمُؤْمِنِينَ». امام حسین (علیه السلام) بهعنوان یکی از ارکان دین معرفی شده است که این توصیف، معنای عمیقتری از نقش او در حفظ دین الهی دارد.«أَشْهَدُ أَنَّكَ الْإِمَامُ الْبَرُّ التَّقِيُّ الرَّضِيُّ الزَّكِيُّ الْهَادِي الْمَهْدِيُّ». این صفات، نشاندهندۀ رهبری معنوی امام حسین (علیه السلام) و دعوت بهتأمل در اهمیت او برای هدایت انسانهاست.
«فَلَعَنَ اللَّهُ أُمَّۀً قَتَلَتْكَ». این لعنت نهتنها بهدشمنان امام در زمان عاشورا، بلکه بهتمام کسانی که در برابر حقایق الهی میایستند، اشاره دارد.
«وَ أَشْهَدُ اللَّهَ وَ مَلائِكَتَهُ وَ أَنْبِيَاءَهُ وَ رُسُلَهُ أَنِّي بِكُمْ مُؤْمِنٌ». شهادتدادن بهحقانیت امام حسین (علیه السلام) بهعنوان یکعمل معنوی تأملبرانگیز، مخاطب را بهتدبر در ایمان خود فرا میخواند.
زیارت وارث از زبانی بهره میگیرد که مخاطب را بهلایههای عمیقتری از معنای عاشورا هدایت میکند. این زبان استعاری و نمادین، شباهت بسیاری بهروش هرمنوتیکی کربن دارد که بهدنبال یافتن معنای نهفته در وقایع و متون است. زیارت، با این روششناسی، معنای عاشورا را از یکواقعۀ تاریخی صرف فراتر میبرد و آن را بهحقیقتی جهانی و فرازمانی تبدیل میکند.
و) تداوم حقایق روحانی
در نهایت، تاریخ قدسی تداوم حقایق روحانی را از گذشته تا آینده مورد تأکید قرار میدهد. تاریخ روحانی، فرآیندی پیوسته است که در آن روحها و انبیا میتوانند حضور معنوی خود را بهصورت مداوم در تاریخ بشری ادامه دهند (Corbin, Swedenborg & Esoteric Islam, p.125). این فرآیند، بهعنوان یکعمل زنده و جاری در نظر گرفته میشود که نهتنها تأثیرات خود را در گذشته و حال، بلکه در آینده نیز اعمال میکند.
این دیدگاه، امکان حضور معنوی دائمی افراد خاص را در لحظات مختلف تاریخی فراهم میآورد (Corbin, En Islam iranien, p.132). این استمرار، باعث میشود که تاریخ قدسی ابزاری برای درک و تفسیر برانگیختگیهای روحانی در تاریخ و فرهنگها بهطور پیوسته فراهم آورد.
از مهمترین جنبههای تاریخ قدسی، تداوم حقیقتهای معنوی از گذشته تا آیندهاست. کربن معتقد است که این حقایق، از طریق واسطههای الهی، در تمام زمانها جریان دارند و هیچگاه از بین نمیروند. زیارت وارث نیز با تأکید بر ارتباط معنوی مخاطب با امام حسین (علیه السلام) و یارانش، این استمرار را نشان میدهد.
«أَشْهَدُ أَنَّ الْأَئِمَّۀَ مِنْ وُلْدِكَ كَلِمَۀُ التَّقْوَى وَ أَعْلامُ الْهُدَى وَ الْعُرْوَۀُ الْوُثْقَى». امامان از نسل امام حسین (علیه السلام) بهعنوان استمراردهندگان حقایق الهی معرفی میشوند.
«أُشْهِدُ اللَّهَ وَ مَلائِكَتَهُ وَ أَنْبِيَاءَهُ وَ رُسُلَهُ أَنِّي بِكُمْ مُؤْمِنٌ». بیانگر تداوم ایمان و ارتباط معنوی میان انسان و امام حسین (علیه السلام) در طول تاریخ است.
«وَ اجْعَلَنِي مَعَكُمْ فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَۀِ». درخواست پیوند با امام حسین (علیه السلام) و یارانش، نشاندهندۀ استمرار این حقیقت در دو جهان است.
«وَ عَلَى شَاهِدِكُمْ وَ عَلَى غَائِبِكُمْ وَ عَلَى ظَاهِرِكُمْ وَ عَلَى بَاطِنِكُمْ». این عبارت، تأکید دارد که حقیقت امام حسین (علیه السلام) در تمام ابعاد وجودی و در همۀ زمانها جریان دارد.
زیارت وارث، نشان میدهد که حقایق معنوی امام حسین (علیه السلام) و یارانش نهتنها در عاشورا، بلکه در سراسر تاریخ، تداوم دارند. این استمرار، که بخشی اساسی از تاریخ قدسی است، مخاطب را بهدرک عمیقتری از حضور معنوی امام در زندگی شخصی و اجتماعی خود فرا میخواند. این دیدگاه، زیارت وارث را بهابزاری برای زنده نگهداشتن حقایق الهی در ذهن و قلب شیعیان تبدیل میکند.
نتیجه
هانری کربن در بررسی تاریخ قدسی، سفری معنوی و ژرف را ترسیم میکند که فراتر از ثبت وقایع تاریخی است و معنای عمیقی از ارتباط انسان با امر الهی ارائه میدهد. او با تأکید برپیوند تجربیات شخصی، بینشهای فلسفی و اعمال معنوی، خوانندگان را بهدرک ابعاد عمیقتر هستی و روایت الهی فرامیخواند. نمادها، کهنالگوها و نقش راهنمایان معنوی در اندیشۀ کربن، نشاندهندۀ اهمیت فهم تاریخ بهعنوان جریانی پیوسته از تجلیات الهی است که در هرلحظه در حال آشکارشدن هستند. این نگاه در زیارت وارث نیز تجلی مییابد؛ متنی که نهتنها یکاثر زیارتی، بلکه تفسیری معنوی از تاریخ شیعه است. زیارت وارث با تأکید برزنجیرۀ انتقال روحانی ازآدم تا امام حسین (علیه السلام)، عاشورا را بخشی از یکجریان معنوی ازلی - ابدی معرفی میکند و امام حسین (علیه السلام) را واسطهای الهی و الگویی برای کمال انسانی میداند. این زیارت با درکی چرخهای و کیفی از زمان، وقایع عاشورا را از یکحادثه مادی بهحقیقتی فرازمانی ارتقا میدهد و تداوم حضور معنوی امام را در همۀ زمانها بازنمایی میکند. با بهرهگیری از رویکرد هرمنوتیکی، زیارت وارث معنا و پیام عاشورا را در قالب هویتی الهی و تربیتی، فراتر از تاریخ محدود، بهمخاطبان منتقل میسازد و آنها را بهتأمل در جایگاه خود در این جریان معنوی فرا میخواند.
منابع
شایگان، داریوش (1371ش)، هانری کربن و آفاق تفکر معنوی در اسلام ایرانی، ترجمۀ باقر پرهام، آگاه.
کوربن، هانری (1377)، «نامۀ هانری کوربن»، سیاست خارجی، شمارۀ 47، ص 53-58.
موسویگیلانی، سیدرضی (1385)، «دیدگاه پدیدارشناسانه هانری کربن به دکترین مهدویت»، انتظار شمارۀ 17 (ویژهنامۀ دکترین مهدویت 2)، ص 29- 75.
طوسى، محمدبن الحسن (1411ه- - 1991م.)، مصباح المتهجّد و سلاح المتعبّد، مؤسسۀ فقه الشيعۀ، بيروت، الطبعۀ الأولى.
الموسوی، سیدعلی (1401ش)، مستندات قرآنی و روایی زیارت وارث، استاد راهنما: کریمپور قراملکی، جامعه المصطفی العالمیه.
-Bligh, Rebecca, The Réalité-humaine of Henry Corbin, A Thesis submitted for the degree of PhD, Goldsmiths College, August 2011.
-Jambet, Christian, Henry Corbin, Cahiers de L'Herne, no. 39,1981.
-Laude, PATRICK, PATHWAYS TO AN INNER ISLAM: Massignon, Corbin, Guénon, and Schuon, STATE UNIVERSITY OF NEW YORK PRESS, 2010.
-Corbin, Henry. Spiritual Body and Celestial Earth: From Mazdean Iran to Shi'ite Iran. 1960.
-Corbin, Henry. L’homme de lumière dans le soufisme iranien. Collection Le Soleil dans le Cœur, 1987.
-Corbin, Henry. Temple and Contemplation: A Collection of Henry Corbin's Lectures on Islamic Philosophy and Mysticism. 1986.
-Corbin, Henry. Livre de la Sagesse Orientale. 1986.
-Corbin, Henry. Swedenborg & Esoteric Islam: Two Studies. 1995.
-Corbin, Henry. En Islam iranien, aspects spirituels et philosophiques. Tome I, le Shi'isme duodécimain. 1991.
-Corbin, Henry. History of Islamic Philosophy. 2014.
-Corbin, Henry. Creative Imagination in the Ṣūfism of Ibn ʻArabī. Translated by Ralph Manheim. Princeton University Press, 2019.!
دلنوشته - حلیمپزان
نجمه دائمی
هرسال در دهکدۀ ما در اربعین و چهلوهشتم، مراسم حلیمپزان برگزار میشود. حلیم، خوراکی خوشمزه که شامل گندم، گوشت، چربی، پیاز، نخود و آب است. هر سال، مادرم در اربعین با دستانش گندمها را میشوید و همۀ مواد را داخل دیگ بزرگ مسی میریزد و بار میکند. در قدیم، چالهای میکندند و در آن کُنده و چوب میریختند و دیگ را روی چنین آتشی قرار میدادند. البته، حلیم مزۀ دود میداد. اما امروزه، اجاق گازی است و کار راحتتر انجام میشود و دود چشمها را اذیت نمیکند. در دهکدۀ ما، خانوادههای زیادی حلیم میپزنند. بارگذاشتن حلیم از ده صبح آغاز میشود و تا دو صبح فردا ادامه دارد. رسم بر این است که مردان و زنان گروهگروه جمع میشوند و بهخانۀ حلیمپزان میروند تا حلیمی بهم بزنند و با یکاستکان چای و خرما و حلوا پذیرایی میشوند. عدهای دور دیگ، شمع روشن میکنند و در حق زندگان و رفتگان دعا میکنند؛ عدهای هم زیارت عاشورا و برخی هم ذکر میگویند. هرکس بهشیوهای مرادش و حسینش را میجوید. بعد از نماز مغرب و عشا در خانۀحلیمپزان شام میدهند. بهطورمعمول، عدسپلو برقرار است. پس از خوردن شام
دوباره، حلیم بههمزدن شروع میشود. جوانان خانواده بههمراه دوستانشان دور دیگ میایستند و نوبتی کتلان میزنند؛ یعنی با چوبی مخصوص، حلیم را بههم میزنند. بعد از ساعت دوازده شب، شربتو شروع میشود. شربتو، همان آبنمک داغ است که بهحلیم اضافه میشود تا نمک بهجسم و جان حلیم بنشیند. سپس سیرداغ میشود؛ این بهاین معنا نیست که درونش سیر میریزند؛ بلکه اسمش سیرداغ است. یک ماهیتابه روغن داغ بههمراه فلفل و زردچوبه و کمی زعفران بهدیگ اضافه میشود. مرحلۀ سیرداغ آخرین مرحله است و با ذکر صلوات انجام میشود. جوانان هرکدام بشقاب بهدست و قاشق بهدست میشوند تا حلیم داغ نوش جان کنند. پس از خوردن، خداحافظی میکنند و میروند. پدرم یکسینی که در آن قرآن و کاسۀ آب و شاخهای زیتون است، آماده و سر دیگ را میزند و سینی را روی آن قرار میدهد و دعا میخواند و میگوید: خدایا بهما سلامتی بده تا سال آینده. درب دیگ گذاشته میشود تا اذان صبح. همه خواب کوتاهی دارند تا اذان صبح. وقتی زمزمههای اذان بهگوش رسید، نماز میخوانند و پس از آن، کار مقسم شروع میشود؛ مقسم کسی است که حلیم جا میکند. بهعلت زدن درب دیگ و عرق و بخار، ترکهایی سطح حلیم بهوجود میآید که بهاعتقاد ما اسم امامان نوشته شده است؛ برای نمونه، یکسال خودم اسم محمد را بهصورت نستعلیق سطح دیگ دیدم. یکبار هم اسم علی. امسال بهنظر من علی و حسن یا حسین نوشته شده بود. پس از اذان، مردم میآیند و حلیم میخواهند. مقسم خواب ندارد و باید بنشیند تا همه بیایند و حلیم به ته دیگ برسد. پس از اتمام تقسیم حلیم، باید دیگ شسته شود. بهطورمعمول، همیشه مقسم و دیگشور خودم هستم و این افتخار را بههیچ کس نمیدهم. این مراسم حلیمپزان ما بود. انشاالله تا سال آینده، صبحانه همه با حلیم پذیرایی میشوند. خوردن یککاسه حلیم داغ سر صبح کنار دیگ حلیم، لذتی خاص داد.
دکتر محمدرضا فخر روحانی(1)
دکتر سیدحسن عیسی الحکیم، خطط کربلاء و ابعادها التاريخيۀ، نجف، 1439 ق/ 2018 م. 114 ص.
کتاب مورد بررسی، یکی از تألیفات مورخ معروف عراقی بهنام دکتر حکیم است. ایشان، بهسبب کتاب مفصلی که بیش از 50 جلد دربارۀ تاریخ نجف نوشته، بهعنوان شخصیتی جهانی شناختهشده است. کتاب مورد بررسی، پیشتر به صورت کتابچهای کوچک در سال 2004 منتشر شده بود؛ از اینرو کتاب حاضر، نسخۀ تجدیدنظر شده و توسعهیافته از متن قبلی است.
بهطور معمول، تصور عامۀ مردم از «کربلا» به «حرم مطهرحسینی» یا صورت امروزی «شهر کربلا» برمیگردد. این کتاب، بهنوعی دايرۀ المعارف
عکس
1) . استادیار دانشگاه قم؛ Abumahdi1061@gmail.com
مختصر کربلاشناسی هم بهشمار میآید که زوایای گوناگونی از شهر کربلا مورد بررسی قرار گرفته است.
مقدمۀ این کتاب، بهاین نکته اشاره دارد که بعضی از مستشرقان، کلمۀ «حج» را برای «زیارت» اماکن مقدس در عتبات عالیات بهکار بردند. ریشههای این اشتباه تاریخی، بهدلایل گوناگونی برمیگردد که از آن جمله، برداشت نادرست و تعمیم اشتباه کاربرد «حج» (بهعنوان یکواجب شرعی با شرایط خاص خودش) به «زیارت» بهعنوان (عمل مستحبی اما مورد تاکید) است.
در این کتاب، بهمباحث مهمی پرداختهشده است. دربارۀ ریشهشناسی نام «کربلا»، محققان و زبانشناسان زبانهای سامى و آرامی براین باورند که معنای واژگانی آن «شهر مقدس الهی» است. لغتشناس و کشیش مسیحی عربزبان، انستاس ماریالکرملی (1866-1947 م) چنین پیشنهادی داشته است و شواهد تاریخی و بینالادیانی هم تاییدکنندۀ این نظر هستند.
آنچه این کتاب را از سایر کتابها و منابع صرفا جغرافیایی متمایز میکند، بناکردن ادله و شواهد مطرحشده برحسب روایات متعدد از امام جعفرصادق (علیه السلام) است. گفتنی است که بیشترین تعداد روایات، آداب زیارت و متون زیارتی مربوط بهحضرت امامحسین (علیه السلام) از امام صادق علیهالسلام روایت شده است. بخش قابل توجهی از این روایات در کتاب کامل الزيارات تأليف جعفربن محمد ابن قولویه قمی (فوت 367 ق)، نقل شدهاند.
یکی از پدیدههای تأملبرانگیز دربارۀ شخصیتها، اماکن، رویدادها و مفاهیم دینی اسلامی، بهویژه شیعی تعدد نامهایی است که عملا بهصورت مترادف بهکار میروند. از اینرو، شهر «کربلا» و «حرم مطهر حسینی» نیز دارای نامهای متعددی بوده، هرچند نام «کربلا» از فراوانی و استعمال بیشتری برخوردار بوده است. دیگر نامهایی که در اشاره به«کربلا» و محل شهادت حضرت امامحسین (علیه السلام) بهکار رفتهاند، عبارتاند از؛ الحائر، شاطئالفرات، الطف و الغاضريۀ.
افزون بر حرم مطهر حسینی، اماکن دیگری هم وجود دارند که بسیار درخورِ توجه
هستند. بعضی از اینها عبارتاند از؛ تل زینبیه، قتلگاه، حائر و نیز قبور شهدای روز عاشورا. در این کتاب بهچنین جاهایی که هرکدام در بردارنده و یادآور رویدادهای مهمی در تاریخ واقعه عاشورا هستند، نیز پرداخته شده است.
پایانبخش کتاب، فهرستی بیش از 90 منبع معتبر بوده که مورد استفاده و مراجعه بودهاند.!
International of Husayni Research Studies
Vol.10, No.40, Winter 2025/2026
International of Husayni Research Studies is credited with being the first Iranian quarterly journal of research papers in the realm of Husayni, particularly Ashura, studies. Although published mainly in Persian, the scope of papers published in it is by no means limited to Iran and/ or the Persian language; it is international in both scope and theme.
Proprietor and founder: Dr. Muhammad-Husayn Mardani Nowkandeh
Editor-in-Chief: Dr. Muhammad-Husayn Mardani Nowkandeh
Dr. Najaf Lakzayi, Baqir al-Ulum University, Qum
Dr. Hosein Khnifar, University of Tehran
Dr. Muhammad-Jawad Rodgar, Institute for Islamic Culture and Thought
Dr. Mojtaba Rahmandoust, University of Tehran
Dr. Ali Hajikhani, Tarbiat Modarres University
Dr. Ali Bayat, University of Tehran
Dr. Nasser Rafi'i-Muhammadi, Al-Mustafa International University
Dr. Muhammad-Reza Sangari, Institute of Islamic Culture and Thought
Dr. Mohammad Ranjbar Hosseini, Quran and Hadith University
Dr. Muhammad-Reza Fakhr-Rohani, University of Qum
Dr. Mahdi Mardani (Golestani), Quran and Hadith University
English sections: Dr. Muhammad-Reza Fakhr-Rohani
Contact information
Telefax: +98-21-43855828
Mailing address: International of Hussaini Reaserch Studies, Floor 3 No 16.9th Alley, Shahid Hadi Banayist, Piruzi Ave., Tehran 1735813677
http://www.maarefehosseini.ir
Ayate.boostan@gmail.com!
Hz. Ali al-Asghar: An Icon of Imam al-Husayn's Righteousness
Ali Saghiri
Amongst the Ashura martyrs, Ali al-Asghar has got a special station. This is because as Imam al-Husayn's infant, his martyrdom reinforces Imam al-Husayn's righteousness and the oppressions imposed on him. The infant Ali al-Asghar's martyrdom was indeed a geart-rending and tragic scene on Ashura. As such, he has been a lofty emblem of Imam al-Husayn's sacrifice and being the righteous dignitary in the cold war throughout history.
Keywords: Imam al-Husayn, Ashura, the Ashura movement, Ashura symbols, Ali al-Asghar.
Contemporization of Hz. Zaynab: A Role-Model for Crisis-stricken Women
Zahra Kouhsari
In the present-day crisis-stricken world, it is a highly effective policy to familiarize girls and women with the personality of Hz. Zaynab. Her profile proves that she was an influential figure in the realms of recounting the Ashura messages, having deep thoughts, and resisting against tyranny. Introducing her to the contemporary girls and women can provide them with a good resistance model, too.
Keywords: Hz. Zaynab, Muslim women's identity, Islamic civilization, Ashura, resistance Ashura, resistance discourse, media corruption.
Factors Promoting Hijab and Chastity in the Karbala Tragedy
Mahdi Mirzayi
The event and tragedy of Karbala promotes retaining and observing hijab and chastity even in the most critical and harshest situations. It teaches everybody that females must always observe hijab and chastity. It also emphasizes other educational factors, eg, giving advice, following up the Infallible Imam, and other religiously favorable factors.
Keywords: Hijab, chastity, religious education, the Karbala tragedy.
Fiqh-oriented Environmental Challenges of the Arbaeen Walk
Hojjat Azizollahi
From Islamic religious views, everyone is responsible for polluting the environment. In the Arbaeen walk, it is a religio-moral rule not to pollute the environment in which everyone has got a share.
Keywords: Islamic environment, social responsibility, the Arbaeen walk.
The Concept of Illiyyin in the Ziarat-text
in Favor of Hz. Abbas b. Ali
Sayyid Zia al-Din Olyanasab
Fatemeh Shovakhi
In the ziarat-text issued in favor of Hz. Abbas b. Ali, the Arabic term Illiyyin is used. It signifies many things, e.g., the highest level of the heavens, the seventh heaven, and the Divine Preserved Tablet. There were several factors due to which he has since enjoyed such a sublime status, i.e., obeying the orders of his elder brother, Imam al-Husayn, attention to the needy, and being lenient with his associates and peers.
Keywords: Imam al-Husayn, Abbas b. Ali, Ashura, Karbala, `Illiyyin.
The al-Warith Ziarat-text of Imam al-Husayn:
Henri Corban's Six-fold Classification
Sayyid Kamal Keshiknevis Razavi
The late French scholar Henri Corban proposed a six-fold classification of spiritual history: 1. Transference of spiritual knowledge from the Divine prophets and the Infallible Imams; 2. consequences of man's redefinition of the man-God relations; 3. cyclical periodization instead of the linear one; 4. distinction of material vs. spiritual history; 5. hermeneutical approaches for understanding the events occurred, and 6. historical continuation of spiritual realities. Based on the above framework, it is certain that the status of Imam al-Husayn as the hier to the Divine prophets from Adam to the Prophet Muhammad and the Infallible Imams who preceded him signify a great historical continuation in world religions.
Keywords: Imam al-Husayn, Ashura, Karbala, Henri Corban, al-Warith Ziarat-text, Divine history, Shiism.