ghaemiyeh.com
سرشناسه : مظاهری، حسین، ۱۳۱۲ -
عنوان و نام پديدآور : نماز، نجوای مؤمنان [کتاب]/مظاهری
مشخصات نشر : اصفهان: موسسه فرهنگی مطالعاتی الزهرا (ع)، ۱۴۰۲.
مشخصات ظاهری : ۲۷۱ ص.؛ ۵/۱۴ × ۵/۲۱ سم.
فروست : مجموعه آثار؛ ۲۸ .اخلاق؛ ۱۱.
شابک : ۹۰۰۰۰۰ ریال:978-964-2985-33-3
يادداشت : این کتاب در سال ۱۳۹۱ تجدید چاپ شده است.
يادداشت : چاپ سوم.
يادداشت : چاپ چهارم: ۱۴۰۲.
یادداشت : کتابنامه.
موضوع : نماز
موضوع : Salat
موضوع : نماز -- فتواها
موضوع : Salat -- *Fatwas
رده بندی کنگره : BP۱۸۶
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۳۵۳
شماره کتابشناسی ملی : ۲۷۲۳۷۳۷
تنظیم متن میثم حیدری
نماز، نجواى مؤمنان
مرجع عاليقدر حضرت آيت الله العظمى مظاهرى «مدّظلّه العالى»
سخن آغازين 7
فصل اوّل: گفتارهاى اخلاقى
اهميت نماز 13
فوائد نماز 17
جايگاه نماز در سيرۀ معصومين عليهم السلام 24
نماز اوّل وقت 29
نماز جماعت 33
مراتب نماز 37
نماز عوام 38
نماز خواص 39
نماز اخصّ الخواص 43
آداب نماز 49
حضور قلب در نماز 56
راهكارهاى تحصيل حضور قلب 58
آثار سوء اعراض از نماز و سبك شمردن آن 62
نماز شب 73
نماز شب از ديدگاه قرآن 73
نمازشب از ديدگاه معصومين عليهم السلام 76
بركات نماز شب 78
فصل دوّم: احكام نماز
نمازهاى واجب يوميّه 87
لباس نمازگزار 88
مكان نمازگزار 89
اذان و اقامه 89
واجبات و اركان نماز 90
نمازهاى مستحب 97
نماز شب 97
احكام مبطلات نماز 98
احكام ظنّ و گمان در نماز 99
شكيّات نماز 100
نماز احتياط 103
احكام سهويات نماز 103
نماز قضا 104
نماز جماعت 105
نماز آيات 108
نماز جمعه 109
نماز عيد فطر و قربان 110
نماز استيجارى 111
نماز مسافر 112
فصل سوّم: استفتائات نماز
نمازهاى واجب و مستحب 117
وقت نماز 118
قبله 125
لباس نمازگزار 130
مكان نمازگزار 141
مسجد 146
اذان و اقامه 153
واجبات نماز 160
قنوت 189
جهر و اخفات 192
تعقيبات نماز 195
مبطلات نماز 196
شكستن نماز 202
شكي - ّات 203
نماز احتياط 210
سهويّات و سجدۀ سهو 212
نماز جماعت 215
نماز قضا 236
نماز جمعه 243
نماز عيدين 245
نماز آيات 246
نماز استيجارى 249
نماز مسافر 252
متفرقّه 260
منابع و مأخذ 269
واژۀ «صلاة» كه در زبان فارسى به آن «نماز» گفته مى شود، در لغت، به معناى دعا، تعظيم و بزرگداشت، به ياد خدا بودن است(1)و در زبان اعراب پيش از اسلام، براى هرگونه عبادت و نيايش استعمال مى شده است.
پيش از اسلام، پيامبران بزرگ الهى امّت هاى خود را به برپا داشتن نماز، امر و بدان وصيّت نموده اند.(2)اهميّت نماز به اندازه اى است كه قرآن شريف، از آن به عنوان يكى از دعاهاى مهمّ حضرت ابراهيم عليه السلام براى خود و فرزندانشان ياد مى كند:
(رَبِّ اِجْعَلْنِي مُقِيمَ اَلصَّلاٰةِ وَ مِنْ ذُرِّيَّتِي رَبَّنٰا وَ تَقَبَّلْ دُعٰاءِ)(3)
پروردگارا، مرا برپادارندۀ نماز قرار ده، و از فرزندان من نيز. پروردگارا، و دعاى مرا بپذير.
پس از ظهور اسلام، واژۀ «صلاة» كاربرد خاص ترى يافت و در معناى عبادتى ويژه با مقدّمات، مقارنات، اجزاء، اركان و واجبات خاصّى به كار گرفته شد.
به هرحال در زمان حاضر، مقصود از نماز، عبادت ويژه اى است كه از منظر تعاليم روح بخش دين اسلام، انجام آن واجب و ترك آن حرام و از گناهان كبيره است و همۀ مسلمين به شكل واحدى، آن را به جا مى آورند.
امّا بايد دانست كه حقيقت نماز، در مرتبۀ والاتر و برترى قابل تعريف است و وجوب اين عبادت ارزشمند، صرفاً براى رفع يك تكليف از تكاليف دينى و انجام يك واجب از جملۀ واجبات الهى نبوده است. بلكه نماز، در حالى كه تكليف است، به مثابۀ يك معلّم اخلاق، روح و قلب انسان را صيقلى مى دهد و براى او صفاى دل و پاكى باطن به ارمغان مى آورد.
در واقع نماز، موجب سازندگى روحى و اخلاقى آدمى مى شود و نظير معلّمى كه همه جا حضور دارد و همه مى توانند از آن بهره ببرند، به تدريج روح و اخلاق انسان را پاكيزه مى كند و موجب نجات او از گمراهى ها و باعث هدايت وى به سوى رستگارى مى شود. چنان كه قرآن كريم مى فرمايد:
(إِنَّ اَلصَّلاٰةَ تَنْهىٰ عَنِ اَلْفَحْشٰاءِ وَ اَلْمُنْكَرِ وَ لَذِكْرُ اَللّٰهِ أَكْبَرُ وَ اَللّٰهُ يَعْلَمُ مٰا تَصْنَعُونَ)(1)
همانا نماز آدمى را از فحشا و منكر باز مى دارد و ذكر خدا بزرگ تر است و خدا به كارهايى كه مى كنيد، آگاه است.
نماز، انسان را به راه رستگارى هدايت مى كند و مانع اثر گذارى جرقّه هاى انحرافى روى دل او و مانع سقوط و تباهى وى مى شود. به عبارت روشن تر،
1) . العنكبوت / 45
نماز زنده است و مى تواند به انسان كمك كند و مسير حركت به سوى سعادت را به او نشان دهد تا به مقاصد اعلى و درجات رفيع عرفانى دست يابد.
نكتۀ مهم آن است كه نماز، براى كسانى انسان ساز است و تربيت افرادى را بر عهده مى گيرد كه به «روح و باطن» نماز و جنبه هاى اخلاقى آن توجّه داشته باشند و صرفاً به مراعات صورت ظاهرى و احكام نماز بسنده نكنند.
كتاب حاضر كه در سه فصل تنظيم شده است، به تبيين شرايط و لوازم صحّت و كمال نماز در دو بُعد اخلاقى و فقهى به صورت توأمان مى پردازد.
فصل اوّل كتاب شامل گزيدۀ بيانات اخلاقى مرجع عاليقدر حضرت آيت الله العظمى مظاهرى «مدّظلّه العالى» پيرامون اهميت، اسرار، بركات، آداب، فضائل و جايگاه نماز در سيرۀ معصومين عليهم السلام و نيز آثار سوء اعراض از اين عبادت بزرگ مى باشد. همچنين در اين فصل، به صورت مختصر و كوتاه، به اهميّت و فوايد نماز شب اشاره شده است.
فصل دوّم، حاوى خلاصۀ احكام نماز مى باشد كه از كتاب عصارۀ دين، از ديگر تأليفات معظّم له، استخراج شده است.
فصل سوّم نيز در بردارندۀ بيش از هفتصد سؤال شرعى و استفتائات مربوط به نماز و پاسخ هاى حضرت آيت الله العظمى مظاهرى «مدّظلّه العالى» مى باشد.
انّه وليّ الهداية و التّوفيق
مؤسّسه فرهنگى مطالعاتى الزّهراء عليها السلام
نماز، ستونِ دين و يكى از مهم ترين راه هاى بندگى خداوند متعال در دين و راه و رسم انبياء عظام عليهم السلام است؛ نماز ياد كردن خدا به پاكى، يگانگى و بزرگداشت مقام اوست؛ نماز توشۀ مؤمنين در دنيا و آخرت، شفيع بندگان در قيامت و مايۀ نجات آدميان است. نماز مايۀ هدايت و ايمان، باعث دوستى فرشتگان، عامل شناسايى حق و بهاى بهشت است و نماز، معراج مؤمن است.(1)
نماز، از جمله عبادات بسيار ارزشمندى است كه در احكام عملى اسلام، از افضل اعمال به شمار مى رود. بعد از اعتقاد به اصول دين، نماز از بارزترين نشانه هاى متّقين بوده و قرآن شريف، متّقين را با اين علامت، معرّفى و توصيف فرموده است:
(اَلَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ وَ يُقِيمُونَ اَلصَّلاٰةَ وَ مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ يُنْفِقُونَ)(2)
(پرهيزكاران) كسانى هستند كه به غيب ايمان دارند و نماز را برپا مى كنند و از آنچه به آنها روزى داده ايم، انفاق مى نمايند.
قرآن مجيد در اين آيات، از ايمان به غيب (امور پنهان از حواس مانند خدا، وحى، فرشتگان، معاد و قضيۀ حضرت ولى عصر «ارواحنافداه») و زنده نگه داشتن نماز و اهميت به انفاق، به عنوان ويژگى هاى انسان مؤمن و با تقوا ياد مى كند و اين صفات را از صفات متّقين بر مى شمرد.
همچنين قرآن شريف دستور مى دهد كه مؤمنين بايد هرچه مى توانند، مقيّد به نماز و ذكر خدا باشند:
(يٰا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا اُذْكُرُوا اَللّٰهَ ذِكْراً كَثِيراً، وَ سَبِّحُوهُ بُكْرَةً وَ أَصِيلاً)(1)
اى كسانى كه ايمان آورده ايد، خدا را ياد كنيد، يادى بسيار. و صبح و شام او را به پاكى بستاييد.
در مورد معناى «ذكر كثير»، هر كسى مطلبى گفته است؛ امّا قدر متيقّن اين دستور، نماز است. مفسّرين، علماى علم اخلاق و افرادى كه از نظر فلسفى به قرآن نگاه كرده اند، همگى قدر متيقّن و نمونۀ كامل اين آيۀ شريفه را نماز مى دانند.
اين آيه مى فرمايد: اى مؤمنين! تا مى توانيد نماز بخوانيد؛ يعنى اگر مشغول كار دنيا هستيد، بايد نمازهاى يوميه را اوّل وقت، با جماعت و با صفاى دل بخوانيد. اگر مى توانيد در دل شب، نماز شب بخوانيد و اگر كارى هم نداريد و
1) . الاحزاب / 42-41
فراغت و فرصت برايتان مهيّاست، افضل همۀ اعمال، نماز است:
«الصَّلَاةُ خَيْرُ مَوْضُوعٍ فَمَنْ شَاءَ اسْتَقَلَّ وَ مَنْ شَاءَ اسْتَكْثَرَ»(1)
نماز بهترين عمل است، هركه خواست كمتر بخواند و هر كس كه مايل باشد، بسيار به جا آورد.
از پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله و سلم و ائمّۀ اطهار عليهم السلام نيز در اهميّت نماز روايات فراوانى نقل شده است. پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم و اميرالمؤمنين عليه السلام مى فرمايند:
«الصَّلَاةُ قُرْبَانُ كُلِّ تَقِي»(2)
نماز وسيلۀ قرب هر پرهيزكار است.
امام صادق عليه السلام مى فرمايند:
«مَا أَعْلَمُ شَيْئاً بَعْدَ الْمَعْرِفَةِ أَفْضَلَ مِنْ هَذِهِ الصَّلَاةِ»(3)
بعد از معرفت خداوند، عبادتى را بالاتر از نماز نمى شناسم.
نماز مانند نهر روان و چشمۀ زلال و پاكيزه اى است كه انسان مؤمن هر روز روح و روان خود را در آن مى شويد. اميرالمؤمنين عليه السلام فرمودند:
«شَبَّهَهَا رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله و سلم بِالْحَمَّةِ تَكُونُ عَلَي بَابِ الرَّجُلِ فَهُوَ يَغْتَسِلُ مِنْهَا فِي الْيَوْمِ وَ اللَّيْلَةِ خَمْسَ مَرَّات»(4)
پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم نماز را به چشمه زلال آب گرمى تشبيه فرمودند كه نمازگزار در شبانه روز پنج نوبت در آن شستشو مى كند. نماز بسيارى از فضيلت ها و نيكويى ها را براى انسان تحصيل و بسيارى از رذائل و زشتى ها را از او دور مى كند. چنان چه قرآن شريف نيز مى فرمايد:
(إِنَّ اَلصَّلاٰةَ تَنْهىٰ عَنِ اَلْفَحْشٰاءِ وَ اَلْمُنْكَرِ وَ لَذِكْرُ اَللّٰهِ أَكْبَرُ وَ اَللّٰهُ يَعْلَمُ مٰا تَصْنَعُونَ)(1)
همانا نماز آدمى را از فحشا و منكر باز مى دارد و ذكر خدا بزرگ تر است و خدا به كارهايى كه مى كنيد، آگاه است.
نماز معلم اخلاق انسان است؛ معلّمى كه همه جا حضور دارد و همه مى توانند از آن بهره ببرند، به تدريج روح و اخلاق انسان را پاكيزه مى كند و موجب نجات انسان از گمراهى ها و هدايت او به سوى رستگارى مى شود؛ معلّمى كه انسان را به راه راست كه راه سعادت است، هدايت مى كند.
وظيفۀ معلّم اخلاق، به وجود آوردن قلب مطمئن در وجود شاگرد و كشاندن او به سمت يك سكينۀ مطلق است. وى بايد نهال رذيلت را از دل شاگرد بركند و به جاى آن، درخت فضيلت بنشاند. استاد، شاگرد را از ظلمت نفس اماره، به عقل مطلق و از ظلمات صفات رذيله، به نور فضيلت مى كشاند. همچنين او، شاگرد خود را به سوى خداوند و به سمت نور مطلق رهبرى
1) . العنكبوت / 45
مى كند، تا جايى كه نور الهى در دل شاگرد جلوه گر شود و رفتار او و به عبارت روشن تر، وجود او را خدايى مى كند. نماز واقعى نيز مانند معلّم اخلاق، انسان را به معراج حقيقى، قرب معنوى و وصول به حق رهبرى مى كند. دورى كردن از كارهاى ناروا، چه در پنهان و چه در آشكار، از آثار و خواص نماز است. نماز با حضور قلب انسان را از ارتكاب گناهان كبيره و صغيره باز مى دارد. نماز موجب مى شود مرگ براى انسان راحت باشد و حتّى با نشاط خاصّى از دنيا برود. نماز مانند فرشتۀ نجاتى در شب اوّل قبر، عالم برزخ و روز قيامت به فرياد انسان مى رسد و كمك كار و مونس او خواهد بود. نماز بهترين وسيلۀ تأمين آسايش و آرامش روح و روان انسان در دنيا و برخوردارى از نعمت هاى بهشتى در آخرت است. قرار گرفتن در كنار حوض كوثر با پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله و سلم و ائمّۀ اطهار عليهم السلام با نماز امكان پذير مى شود.
احياء و اقامۀ نماز، اثرات فراوانى در دنيا و آخرت براى انسان دارد و چنانچه در متن زندگى قرار گيرد و هنگام نماز همه چيز جز نماز فراموش شود، بركات بسيارى خواهد داشت كه در ادامه، به برخى از آثار، بركات و فوائد آن به صورت مختصر اشاره مى گردد.
خشوع همراه باشد و در اوّل وقت و با جماعت خوانده شود، اين است كه حسن عاقبت با تمام معانى و مراتب آن، براى مقيّدين به نماز فراهم خواهد شد.
عاقبت به خيرى سه معناى مهم دارد: اوّل اينكه انسان در اواخر عمر و بعد از دوران عزّت، ذليل و خوار نشود. نعوذ بالله به جايى نرسد كه همه از دست او خسته شوند و خود نيز آرزوى مرگ كند.
معناى ديگر، آن است كه يك دفعه جرقۀ سقوط و انحراف براى انسان جلو نيايد. نماز حقيقى، باعث مى شود جرقّه هاى انحرافى، افكار شيطانى و نظرات گمراه كننده كه در اجتماع ايجاد شده است، روى دل آدمى اثر نگذارد. گاهى اوقات ديده شده است كه بعضى از افراد با آنكه سر و كار با مسجد، روحانيّت و معنويّت دارند، امّا ناگهان منحرف مى شوند و به جايى مى رسند كه حتّى نماز هم نمى خوانند! اين سوء عاقبت، در زمان حاضر كه شبهات و فساد اخلاقى زياد شده است، به وفور ديده مى شود و بسيار خطرناك است.
معناى سوم از عاقبت به خيرى اين است كه هنگام مرگ، اميرالمؤمنين عليه السلام را ببينيم و نزد آن حضرت، سرفراز و روسفيد باشيم. بنابراين لازم است با دعا كردن و توجّه بيشتر به نماز در طول زندگى، از خداوند بخواهيم عاقبت امور ما را ختم به خير گرداند.
«مَنْ صَلَّى رَكْعَتَيْنِ وَ لَمْ يُحَدِّثْ فِيهِمَا نَفْسَهُ بِشَيْءٍ مِنْ أُمُورِ الدُّنْيَا غَفَرَ اللَّهُ لَهُ ذُنُوبَهُ»(1)
كسى كه دو ركعت نماز بگزارد و در آن دو ركعت در انديشۀ امرى از امور دنيا نباشد، تمام گناهان او بخشيده مى شود.
اگر مى بينيم كه بعضاً گرفتارى هاى زيادى در جامعه وجود دارد، دليل آن، عدم اهتمام اجتماع، به اقامۀ نماز است. به عبارت ديگر، وقتى كه بايد همه چيز فداى نماز شود و جامعۀ دينى، نماز را در اولويّت كارهاى خود قرار دهد، ولى
متأسّفانه در وقت نماز مسجدها خلوت است، گرفتارى ها نيز به سوى اجتماع ما روى مى آورد. در حقيقت، وجود گرفتارى ها، به خاطر اهميّت ندادن به نماز است؛ همان گونه كه رفع گرفتارى ها و مشكلات نيز به وسيلۀ نماز خواهد بود.
(وَ اِسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَ اَلصَّلاٰةِ وَ إِنَّهٰا لَكَبِيرَةٌ إِلاّٰ عَلَى اَلْخٰاشِعِينَ)(1)
اگر بخواهيم در زندگى سعادتمند شويم، نيازمند صبر و استقامت هستيم؛ امّا اين صبر و استقامت، متوقّف در امر نماز است. نماز در همۀ شئون زندگى به انسان كمك مى كند و نمى گذارد او در معضلات مادّى و مسائل معنوى، سقوط پيدا كند.
(إِنَّ اَلْإِنْسٰانَ خُلِقَ هَلُوعاً، إِذٰا مَسَّهُ اَلشَّرُّ جَزُوعاً، وَ إِذٰا مَسَّهُ اَلْخَيْرُ مَنُوعاً، إِلاَّ اَلْمُصَلِّينَ)(2)
انسان معمولاً سبك سر است؛ مانند اسپند روى آتش، با يك ناراحتى كوچك فرياد كرده و با يك موقعيّت مناسب، خود را فراموش مى كند. اگر
مشكلى براى انسان پيش آيد، جزع و فزعش بلند مى شود و اگر نعمتى نصيب او گردد، معمولاً خودش را گم مى كند؛ به قدرى خود را گم مى كند كه دوستانش را فراموش مى كند و حتّى نسبت به همسر و فرزندانش تكبّر مى ورزد! چنين انسانى وقتى در يك موقعيّت يا جايگاه ويژه قرار گيرد، يا وقتى كمى مستغنى شود، اوّل كسى را كه فراموش مى كند، خداست! انسان اگر بخواهد گرفتار چنين حالتى نشود و ضدّ آن يعنى «سعۀ صدر» را تحصيل كند، بايد نماز بخواند: (إِلاَّ اَلْمُصَلِّينَ). اگر كسى اهل نماز شد، در برابر نعمت هاى الهى بى تفاوت نخواهد بود و در فراز و نشيب هاى زندگى، خودش را گم نمى كند و روحيۀ خود را نمى بازد.
(أَلاٰ بِذِكْرِ اَللّٰهِ تَطْمَئِنُّ اَلْقُلُوبُ)(1)
آگاه باشيد كه ياد خدا دل ها را آرامش مى بخشد.
اين آيه شريفه، بسيار مختصر است، امّا اوّل با كلمه «ألا» و بعد هم با عبارت «ذِكرِ اللهِ» كه جار و مجرور است و در جمله مقدم شده است، دلالت بر حصر و
1) 1. الرّعد / 28
تأكيد دارد و مى فرمايد: هيچ كسى، هيچ چيزى جز ياد خدا و جز نماز نمى تواند نور اطمينان و نور سكينه را به انسان بدهد.
در زمان پيامبراكرم صلى الله عليه و آله و سلم در برخى جنگ ها كه نزديك بود سپاه اسلام با شكست روبه رو شود، حضرت دستور نماز مى دادند و دو ركعت نماز مى خواندند و سپس با توكل بر خداوند و قلبى مطمئن، بر دشمن پيروز مى شدند.
در طول دوران حيات اميرالمؤمنين على عليه السلام مشكلى سخت تر از شهادت حضرت زهرا عليها السلام وجود نداشت. با آنكه حضرت على عليه السلام در مشكلات و مصائب فراوانى بزرگ شده بودند، اما از دست دادن حضرت زهرا عليها السلام واقعاً براى ايشان طاقت فرسا بود؛ لذا در هنگام تشييع، غسل، كفن و دفن حضرت زهرا عليها السلام چند مرتبه، دو ركعت نماز خواندند و از نماز براى تحمّل اين مصيبت عظيم كمك گرفتند. اين مطلب به ما مى فهماند كه نماز تا چه حدّى مى تواند در سختى ها و مشكلات كمك كار ما باشد. بنابر اين اگر به كسى غم و غصّه اى هجوم آورد، براى تحمّل آن، بايد فوراً دو ركعت نماز بخواند.
بزرگان نيز به تأسّى از آموزه هاى دين و معارف اهل بيت عليهم السلام، هرگاه در برابر پيشامدهاى سخت و امور مشكل قرار مى گرفتند، بى درنگ دو ركعت نماز مى خواندند. شيخ الرّئيس ابوعلى سينا رحمه الله، فيلسوف و دانشمند مشهور، در
كتاب شفا و بعضى ديگر از كتب خود مى گويد: در هر علمى چند روز شاگردى مى كردم و بعد از چند روز استاد من، شاگرد من مى شد، ولى در علوم الهى بعضى اوقات چهل مرتبه مسئله اى را بررسى مى كردم و شبهۀ آن حل نمى شد و نهايتاً با پناه به عالم ملكوت، شبهه حل مى شد. ابوعبيدۀ جوزجانى كه يكى از شاگردان شيخ و ملازم با او مى باشد، نيز مى گويد: مسجدى نزديك خانۀ شيخ الرّئيس بود. او به آن مسجد مى رفت و با نماز و رابطه با عالم غيب، شبهات و مشكلات علمى خود را حل مى كرد.(1)
(أَلاٰ إِنَّ أَوْلِيٰاءَ اَللّٰهِ لاٰ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لاٰ هُمْ يَحْزَنُونَ)(2)
در اين آيۀ شريفه خداوند با تأكيد فراوان مى فرمايد: يقين داشته باشيد كه اولياى خدا، هيچ غم و غصّه اى ندارند و ترس و افسردگى هم در آنها راه ندارد.
نماز در سيرۀ معصومين عليهم السلام نقش برجسته اى دارد. پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله و سلم در طول بيست و سه سال كه مسئوليت سنگين و طاقت فرساى رسالت را بر عهده داشتند، بسيار از نماز استمداد مى كردند. انصافاً به منزل رساندن بار سنگين رسالت و نبوّت، با وجود موانع متعدّد و مختلفى كه بر سر راه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم وجود داشت، فقط با استعانت از نماز امكان پذير بود. و در آخرين لحظات عمر شريف نيز با سفارش مسلمانان به نماز، از دنيا رحلت فرمودند. اميرالمؤمنين عليه السلام نقل مى كنند در حالى كه سر مبارك پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در دامن من بود، مرتّب مى فرمودند: «اللَّهَ اللَّهَ فِي صَلَاتِكُمْ وَ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ»(1)تا از دنيا رفتند.
دو نكتۀ مهم در آخرين وصيت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم مشاهده مى شود. اوّل: اهميت به نماز و دوّم: خوش رفتارى با زيردستان. در واقع پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم قصد دارند با اين وصيت، به مسلمانان بفهمانند كه با دو بال رابطه با خداوند و رابطه با مردم، مى توان به سوى سعادت و رستگارى صعود كرد.
همسران پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم نقل مى كنند كه وقتى مؤذّن اذان مى گفت، آن حضرت به اندازه اى تلاطم درونى پيدا مى كردند و تغيير حالت مى دادند كه گويى ما ايشان را نمى شناختيم و آن حضرت نيز ما را نمى ديدند.(2)
سيرى در سيرۀ ساير حضرات معصومين عليهم السلام نيز، اهميت و توجّه فوق العادۀ آن ذوات منوّر به نماز را روشن مى سازد. مثلاً در مورد اميرالمؤمنين على عليه السلام نقل شده است كه هرگاه وقت نماز مى رسيد، حضرت بر خود مى لرزيدند و رنگشان دگرگون مى گرديد. وقتى علّت را از ايشان جويا مى شدند، مى فرمودند: وقت اداى امانت خدا فرا رسيده است - همان امانتى كه خداوند به آسمان ها و زمين عرضه كرد و آنها از برداشتن آن امتناع كرده و ترسيدند، ولى انسان آن را برداشت - و من نمى دانم آيا امانتى را كه به عهده دارم نيكو ادا خواهم كرد يا نه؟(1)
همچنين در تاريخ آمده است: اميرالمؤمنين عليه السلام هنگام جنگ صفيّن، در حالى كه فرماندهى جنگ را بر عهده داشتند و در وسط ميدان نبرد، از نماز غافل نبودند. حتّى در «ليلة الهرير»(2)كه شب سختى براى اميرالمؤمنين عليه السلام و ياران ايشان بود نيز نماز شب ايشان ترك نشد و در صحنۀ نبرد، مرتّب از نماز كمك مى گرفتند.(3)
حضرت زهراى مرضيه عليها السلام بسيارى از شب ها، خصوصاً شب هاى جمعه از اوّل شب تا به صبح نماز مى خواندند و بعد از نماز هم اوّل به ديگران دعا
مى كردند.(1)ايشان به اندازه اى روى پا مى ايستادند و نماز مستحبّى مى خواندند كه پاهاى مباركشان ورم كرده بود:
«مَاكَانَ فِي الدُّنْيَا أَعْبَدَ مِنْ فَاطِمَةَ عليها السلام كَانَتْ تَقُومُ حَتَّي تَتَوَرَّمَ قَدَمَاهَا»(2)
امام حسن مجتبى عليه السلام وقتى قصد رفتن به مسجد داشتند، غسل مى كردند، بهترين لباس ها را مى پوشيدند و نظير دامادى كه به حجله مى رود، به سمت مسجد حركت مى كردند. هنگام ورود به مسجد، با بدن لرزان، پاى راست را داخل مسجد مى گذاشتند و مى فرمودند: «إِلَهِي ضَيْفُكَ بِبَابِكَ، يَا مُحْسِنُ قَدْ أَتَاكَ الْمُسِيءُ فَتَجَاوَزْ عَنْ قَبِيحِ مَا عِنْدِي بِجَمِيلِ مَا عِنْدَكَ يَا كَرِيم» و سپس وارد مسجد مى شدند.(3)
در تاريخ آمده است كه حضرت سيدالشهداء عليه السلام و ياران ايشان، در سخت ترين شرايط و در اوج مصيبت و بلا در روز عاشورا، نه تنها ارتباط با خداوند و مناجات با او را فراموش نكردند، بلكه بر ميزان آن افزودند. صداى زمزمه هاى مناجات با خدا در نماز شب ياران با وفاى امام حسين عليه السلام، در شب عاشورا، فضاى كربلاى معلّى را پر كرده بود. در روز عاشورا در بحبوحۀ جنگ، امام حسين عليه السلام در وقت نماز، به اقامۀ نماز جماعت ظهر پرداختند و اين
فريضۀ اساسى و مهم را فداى جنگ نكردند.(1)
راجع به حضرت امام زين العابدين عليه السلام نقل شده است: هرگاه حضرت به نماز مى ايستادند، رنگشان زرد مى شد و مانند بيد به لرزه در مى آمدند:
«كَانَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ عليه السلام إِذَا حَضَرَتِ الصَّلَاةُ اقْشَعَرَّ جِلْدُهُ وَ اصْفَرَّ لَوْنُهُ وَ ارْتَعَدَ كَالسَّعَفَةِ»(2)
همچنين در هنگام نماز، وقتى حضرت به آيۀ شريفۀ (مٰالِكِ يَوْمِ اَلدِّينِ) مى رسيدند، آن را مرتّباً تكرار مى فرمودند.(3)حضرت سجّاد عليه السلام به قدرى عبادت مى كردند كه نزديكان ايشان، تقاضاى كاستن از ميزان عبادات را داشتند، ولى حضرت در پاسخ با گريه مى فرمودند: من وقتى به ياد نمازها و عبادات على عليه السلام مى افتم، از عبادات خود خجالت مى كشم و كجا توان عبادات اميرالمؤمنين عليه السلام را دارم.(4)
امام باقر و امام صادق نيز وقتى به نماز مى ايستادند، رنگشان تغيير مى كرد و آن چنان به نماز و مناجات مشغول مى شدند كه گويى با كسى مناجات مى كنند كه او را مى بينند.(5)
امام هفتم حضرت موسى بن جعفر عليه السلام وقتى كه وارد زندان هارون شدند، مكرّر در دعاهاى خود مى فرمودند: خدايا جاى خلوتى مى خواستم كه بتوانم رابطه ام با تو را مستحكم تر كنم و به عبادت بپردازد، الحمدلله پيدا شد.(1)در تاريخ نقل شده است كه حضرت موسى بن جعفر عليه السلام در زندان بسيار نماز مى خواندند و مرتّب در حال سجده بودند.(2)
هنگامى كه دعبل به محضر امام على ابن موسى الرّضا عليه السلام رسيد و آن اشعار تاريخى را خواند و به حضرت تقديم نمود، امام رضا عليه السلام نيز عباى خود را به او هديه كردند و فرمودند: من شب ها در اين جبّه بسيار نماز خوانده ام.(3)
از اين قبيل روايات، در سيرۀ پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم و اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام فراوان يافت مى شود و در اين مجال فرصت بازگوئى مفصّل آن نيست؛ ولى در همين بيان مختصر، ميزان توجّه و اهميت دادن آن ذوات نورانى به نماز، روشن مى گردد. مؤمنين بايد در طول زندگى خود، از سيرۀ معصومين عليهم السلام سرمشق بگيرد و براى تكامل دنيوى و اخروى خود، نماز را در متن زندگى و مقدّم بر همۀ امور مادّى و معنوى خويش قرار دهد. مسلمان واقعى
كسى است كه در هنگام اداى فريضۀ نماز، يك تلاطم درونى پيدا كند و به جز نماز، به امر ديگرى توجّه نداشته باشد. همان طور كه يكى از وجوه مشترك سيرۀ بزرگان دين و طلايه داران اخلاق و عرفان اسلامى با تأسّى به سيرۀ معصومين عليهم السلام، اهميت دادن آنان به نماز، خصوصاً نماز اوّل وقت و به جماعت است.
هنگامى كه استاد بزرگوار ما حضرت امام خمينى قدس سره در فرانسه بودند، يك كنفرانس مهمِّ خبرى با حضور ايشان برگزار شد. خبرنگاران رسانه هاى مختلف بين المللى در آن كنفرانس شركت داشتند و حضرت امام قدس سره در حال ايراد مطالب مهمِّ سياسى دربارۀ انقلاب و اوضاع ايران بودند كه وقت نماز ظهر شد. امام مصاحبه را رها كردند و گفتند: هنگام نماز است. هر چه ديگران اصرار كردند كه ايشان آن مصاحبۀ اساسى را ادامه بدهند، نپذيرفتند.
دربارۀ فضيلت و اهميّت خواندن نماز اوّل وقت، آيات و روايات فراوانى وارد شده است. قرآن كريم در سورۀ مؤمنون، در وصف مؤمنان مى فرمايد:
(وَ اَلَّذِينَ هُمْ عَلىٰ صَلَوٰاتِهِمْ يُحٰافِظُونَ)(1)
و آنان كه [اوقات] نمازهاى خود را حفظ مى كنند.
1) . المؤمنون/ 9
بنابراين، يكى از ويژگى هاى مؤمنان اين است كه نمازهاى خود را در اوّل وقت به پا مى دارند و در اين مورد به شدّت مراقب هستند. امام صادق عليه السلام در فضيلت نماز اوّل وقت مى فرمايند:
«إنَّ فَضلَ الوَقتِ الاَوَّلِ عَلَي الاَخِيرِ كَفَضلِ الآخِرَةِ عَلَي الدُّنيَا»(1)
برترى اوّل وقت نسبت به آخر وقت، مانند برترى آخرت نسبت به دنياست.
همچنين حضرت فرمودند: «كسى كه نمازهاى واجب را اوّل وقت به جا آورد و شرايط آن ها را به درستى مراعات كند، فرشتگان نماز وى را به سوى آسمان بالا مى برند، در حالى كه سفيد و پاكيزه است. آن نماز به صاحب خود مى گويد: خداوند تو را حفظ كند، چنان كه مرا حفظ كردى. مسلمانى كه بدون علّت نمازها را اوّل وقت آن ها به جا نمى آورد و حدود آن ها را رعايت نمى كند، نماز او در حالى كه سياه و تاريك است، به سوى او برمى گردد و فرياد مى زند: خداوند تو را ضايع كند، همان طور كه مرا ضايع كردى!»(2)
تأكيد بر اقامۀ نماز اوّل وقت به حدّى است كه تأخير در اقامۀ آن، موجب لعن اهل بيت عليهم السلام مى شود. فردى خدمت امام زمان «ارواحنافداه» رسيد. حضرت فرمودند: لعنت خدا بر كسى كه هنگام مغرب همه ستاره ها پيدا شده باشد، امّا
او نماز مغرب و عشاء خود را نخوانده باشد. سپس فرمودند: لعنت خدا بر آن كسى كه صبحگاهان همۀ ستاره ها پنهان شوند، امّا وى هنوز نماز صبح را نخوانده باشد:
«مَلْعُونٌ مَلْعُونٌ مَنْ أَخَّرَ الْعِشَاءَ إِلَى أَنْ تَشْتَبِكَ النُّجُومُ مَلْعُونٌ مَلْعُونٌ مَنْ أَخَّرَ الْغَدَاةَ إِلَي أَنْ تَنْفَضَّ النُّجُومُ»(1)
در برخى از جوامع اسلامى، عدّه اى از مردم ناآگاه، برخى از امور مستحبّى و گاه بعضى سنّت هاى معمولى جامعه را بر اقامۀ نماز اوّل وقت مقدّم مى دارند و به جاى اينكه نماز را بر همۀ امور مقدم بدارند، امور ديگرى - اعمِ از مستحب يا مادى و معنوى - را برتر بر مى شمرند! يكى از مستحبّات مورد تأكيد، سفر به اماكن مقدّس و زيارتى است. ولى نزد برخى از مردم، زيارت مكان هاى متبرّك، از به جا آوردن نماز مهم تر است و حتّى در ميان راه اين سفرهاى مقدّس، از گزاردن به موقع نماز غفلت مى ورزند! اين افراد، گاهى امرى واجب را فداى امرى مستحبّ مى كنند و غافل از آنند كه نماز همواره بر انسان واجب است و هيچ امر ديگرى نمى تواند جايگزين آن شود.
گاهى مشاهده مى شود كه در ايّام سوگوارى امام حسين عليه السلام عدّه اى از محبّان آن حضرت، مراسم سينه زنى و نوحه خوانى را به اقامۀ نماز در اوّل وقت
1) . الإحتجاج، ج 2، ص 479؛ من لايحضره الفقيه، ج 1، ص 220؛ وسائل الشّيعة، ج 4، ص 201
ترجيح مى دهند! در حالى كه امام حسين عليه السلام و ياران ايشان، براى زنده نگه داشتن نماز و تعظيم شعائر اسلام به شهادت رسيدند و امام عليه السلام در آن بحبوحۀ جنگ، نماز اوّل وقت و جماعت را حتّى به ادامۀ جنگ ترجيح دادند. شركت در مجالس عزادارى حضرت سيدالشّهداء عليه السلام، بسيار پسنديده و نيكو است و براى مؤمنين امرى لازم محسوب مى شود، ولى در وقت نماز، هيچ امر پسنديده اى نمى تواند جاى گزين نماز شود. شايسته است كه شيعيان ائمۀ هدى عليهم السلام، توجّه به اداى فريضۀ نماز را از پيشوايان بزرگ خود بياموزند.
يكى از راويان حديث به نام قزار نقل مى كند: «روزى امام رضا عليه السلام به استقبال يكى از علويان، از شهر خارج شدند. هنگام نماز فرا رسيد. آن حضرت به كنار صخره اى آمدند و فرمودند: قزار اذان بگو! عرض كردم: منتظر بمانيم تا دوستانمان به ما ملحق شوند. حضرت فرمودند: خداوند تو را بيامرزد، هرگز نماز را بدون علت از اوّل وقت تأخير مينداز. بر تو باد كه همواره نماز را اوّل وقت بخوانى! پس اذان گفتم و نماز خوانديم.»(1)
در بسيارى از شهرهاى اسلامى، هنگام اذان، مسلمانان به سوى مساجد مى شتابند و نماز را اوّل وقت و به جماعت برگزار مى كنند. كسانى كه به شهرهاى مكّه و مدينه مشرف شده اند، حركت زيبا و شورانگيز مردم و روانه
1) . بحارالأنوار، ج 83، ص 21
شدن آن ها را، يك ساعت قبل از اذان صبح، به سوى مسجدالحرام و مسجدالنّبى صلى الله عليه و آله و سلم مشاهده كرده اند. اين جمعيت انبوه در آن مساجد شريف با شكوه فراوانى نماز جماعت برگزار مى كنند كه به راستى براى مسلمانان مايۀ افتخار و براى پيامبراكرم صلى الله عليه و آله و سلم زينت و مايۀ شادمانى است.
قرآن كريم همواره براى امر به نماز، از واژۀ «اقامه» بهره مى گيرد. به جز در موارد نادرى، قرآن شريف عبارت «نماز خواندن» را به كار نبرده است. بلكه در آيات مختلف مى فرمايد: (أَقِيمُوا اَلصَّلاٰةَ)(1)يعنى نماز را به پا داريد. به پا داشتن نماز به معناى صرفاً خواندن آن نيست، بلكه به معناى زنده نگه داشتن روح و هدف نماز در زندگى فردى و اجتماعى است. بنابراين نماز بايد در متن زندگى آدمى جريان داشته باشد و يك امر مهم و زنده تلقّى شود.
با توجّه به روايات فراوان، از آياتى كه امر به اقامۀ نماز مى نمايد، به تأكيد قرآن كريم بر «نماز جماعت» تعبير مى شود؛ زيرا اقامۀ نماز به معناى زنده نگه داشتن نماز و برپا داشتن آن در اجتماع مسلمانان است.
شخصى كه نماز را به صورت فُرادا و با حضور قلب به جا مى آورد و مستحبّات و تعقيبات نماز را نيز انجام مى دهد، مى توان گفت نماز خوانده، ولى
1) . البقرة / 43 و 83 و 110، النّساء / 77، الأنعام / 72، يونس / 87 و...
آن را اقامه نكرده است و در فرهنگ قرآنى چنين نمازى كامل نيست؛ نماز بايد در مسجد، در ميان مردم و با جماعت خوانده شود. نماز بايد در اجتماع مسلمانان زنده و پويا باشد. نماز جماعت يك شعار است و اين شعار بايد زنده نگه داشته شود.
در برخى از آيات، شواهد روشن ترى در زمينۀ نماز جماعت وجود دارد. به عنوان نمونه در سورۀ بقره مى فرمايد:
(وَ أَقِيمُوا اَلصَّلاٰةَ وَ آتُوا اَلزَّكٰاةَ وَ اِرْكَعُوا مَعَ اَلرّٰاكِعِينَ)(1)
و نماز را بر پا داريد و زكات بدهيد و با ركوع كنندگان ركوع كنيد.
در زمان پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم مردم به جز در ضرورت و موارد خاص، نماز فرادا نمى خواندند؛ لذا در روايت آمده است كه فردى نابينا خدمت آن حضرت رسيد و گفت: يا رسول الله! نماز ظهر و عصر و مغرب و عشا را در مسجد و با جماعت مى خوانم، امّا براى نماز صبح كسى نيست كه مرا بياورد، اجازه دهيد كه نماز صبح را فرادا و در خانه بخوانم. پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم فرمودند: نه! ريسمانى از خانه تا مسجد به ديوارها بكش و هنگام نماز صبح، با كمك آن به مسجد بيا!(2)
بنابراين، نماز بايد در جامعه و زندگى مسلمانان احياء شود و همگان مخصوصاً جوانان عزيز، در اوّل وقت نماز، در مسجد و در بين جماعت مسلمين حضور يابند و به اقامۀ نماز بپردازند.
در باب نماز جماعت و اهميّت آن، احاديث فراوانى از پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و سلم و ائمۀ اطهار عليهم السلام نقل شده است. از مضمون كلّى اين احاديث، چنين برداشت مى شود كه اگر شخصى بدون دليل نماز جماعت را ترك كرد، با او همنشينى، معاشرت و داد و ستد نكنيد و با او پيوند ازدواج نيز برقرار ننماييد. در مقابل، كسانى كه به نماز و نماز جماعت اهميّت مى دهند و آن را برپا مى دارند را داراى مقام و منزلت بالايى دانسته و گرامى داشته است.(1)
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم دربارۀ نماز جماعت مى فرمايند: كسى كه نمازهاى پنجگانه را به جماعت بگزارد، هر خير و نيكى را به او گمان ببريد:
«مَنْ صَلَّي الصَّلَوَاتِ الْخَمْسَ جَمَاعَةً فَظُنُّوا بِهِ كُلَّ خَيْرٍ»(2)
امام صادق عليه السلام نيز فرمودند:
«مَنْ صَلَّي الْغَدَاةَ وَ الْعِشَاءَ الْآخِرَةَ فِي جَمَاعَةٍ فَهُوَ فِي ذِمَّةِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ مَنْ ظَلَمَهُ فَإِنَّمَا يَظْلِمُ اللَّهَ وَ مَنْ حَقَّرَهُ فَإِنَّمَا يُحَقِّرُ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ»(3)
مسلمانى كه نمازهاى صبح و عشا را به جماعت بخواند، در پناه خداوند عزّوجل است؛ كسى كه به چنين شخصى ستم روا دارد، به خدا ستم كرده است و كسى كه او را كوچك شمارد، خدا را كوچك شمرده است.
مؤمنان نبايد به خواندن نماز فُرادا اكتفا كنند. آن چيزى كه مورد تأكيد اسلام است، زنده نگه داشتن نماز است. در جامعۀ اسلامى، هنگامى كه مؤذّن اذان مى گويد، بايد همۀ كارها تعطيل شود، همۀ مردم به مسجد روى آورند و در نماز جماعت شركت كنند. همه با هم تكبير بگويند و با هم ركوع و سجود را انجام دهند. اين يك وظيفۀ مهم براى مسلمانان است.
پيامبراكرم صلى الله عليه و آله و سلم فرمودند:
«إذَا رَاَيتُمُ الرَّجُلَ يَعتَادُ المَساجِد فَاشهَدوا لَهُ بِالاِيمان ِ»(1)
وقتى ديديد مردى به حضور در مسجد مداومت دارد، به ايمان او شهادت دهيد.
در روايتى نيز نقل شده است: «چون قيامت برپا مى شود، قومى محشور مى شوند كه صورت هاى آن ها مانند ستاره مى درخشد. ملائكه از آن ها مى پرسند، اعمال شما چه بوده است؟ آن ها پاسخ مى دهند: ما با شنيدن اذان براى گرفتن وضو حركت مى كرديم و به كار ديگرى مشغول نمى شديم. بعد دسته اى ديگر محشور مى شوند كه چهره هاى آنان مانند ماه درخشان است. از
1) . مستدرك الوسائل، ج 3، ص 362
آن ها نيز همان سؤال مى شود، جواب مى دهند: ما قبل از اذان وضو مى گرفتيم و براى اداى نماز آماده مى شديم. سپس طايفۀ ديگرى محشور مى شوند كه چهره هاى آنان همچون خورشيد مى درخشد؛ آنان در پاسخ فرشتگان مى گويند: ما قبل از اذان وارد مسجد مى شديم و اذان را در مسجد مى شنيديم.»(1)
همچنين در روايت آمده است از جمله چيزهايى كه نزد خداوند شكايت مى كند، مسجد خرابى است كه مردم در آن نماز برپا ندارند.(2)
نماز صحيح، نمازى است كه مقدّمات و مقارنات آن مطابق دستورهاى اسلام انجام شود؛ در مقابل اين نماز، نماز باطل قرار دارد و آن نمازى است كه نمازگزار عبارت هاى آن را به طور صحيح ادا نمى كند؛ حمد و سوره را اشتباه مى خواند، ركوع و سجود را درست انجام نمى دهد، نماز را تند تند مى خواند و كلمات آن را شمرده و درست ادا نمى كند. چنين نمازى صاحب خود را نفرين مى كند و شخصى كه مورد نفرين نماز قرار گيرد، از رحمت خداوند دور مى شود و در روز قيامت، مورد شفاعت رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم و امامان معصوم عليهم السلام
قرار نمى گيرد. از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله و سلم نقل شده است كه فرمودند: «شخصى كه نماز را سريع مى خواند و ركوع و سجود آن را ناقص انجام مى دهد، مانند مرغى است كه از زمين دانه بر مى چيند.»(1)
نماز صحيح، داراى مراتب و اقسامى است: «نماز عوام»، «نماز خواص» و «نماز اخصّ الخواص». در ذيل به طور مختصر، به شرح آن ها پرداخته مى شود.
مرتبۀ اوّل نماز كه معمولاً مربوط به انسان هاى عادى است، همان لقلقۀ زبان مى باشد و اصطلاحاً به آن «نماز لسانى» گفته مى شود. كلمات آن درست ادا مى شود و قيام، قعود، ركوع و سجود آن به درستى انجام مى پذيرد. اين نماز براى انسان رفع تكليف مى كند و باعث مى شود چنين انسانى «تارك الصلاة» نباشد؛ يعنى جزء كافران به شمار نرود و به اندازۀ وسعش هم مى تواند نيروى كنترل كننده از گناهان باشد. شايد بتوان گفت نود درصد مردم همين نماز لسانى را مى خوانند.
طبق تحقيقات و برّرسى هايى كه به عمل آمده است، تعداد افرادى كه به خواندن نماز مقيّد بوده اند و جرم و جنايت مرتكب شده اند، نسبت به افراد
1) . عوالى اللئالى، ج 1، ص 117
«تارك الصّلاة» كه مرتكب اعمال خلاف شده اند، خيلى كمتر است. اين نتيجه نشان مى دهد كه همين نماز زبانى و اينكه شخصى اهل نمار جماعت و مسجد باشد، و لو اينكه آن مسجد رفتن هم ظاهرى و نماز فقط با لقلقۀ زبان باشد، بالأخره او را در جاهايى نجات مى دهد و به نفع انسان عمل مى كند. اين مرتبۀ نماز، از نظر فقهى صحيح است و قضا هم ندارد.
مرتبۀ دوّم نماز كه از اهميّت بالاترى برخوردار است، نمازى است كه همراه با خضوع و خشوع باشد. يعنى علاوه بر آنكه نمازگزار رعايت آداب ظاهرى را در نماز مى كند و به اداى صحيح كلمات و حركات نماز اهميّت مى دهد، دل او نيز به ياد خدا خاشع باشد. در حالى كه زبان نماز مى خواند، دل او هم نماز بخواند. وقتى شخص با زبان خود مى گويد: (إِيّٰاكَ نَعْبُدُ وَ إِيّٰاكَ نَسْتَعِينُ)، دل او نيز واقعاً همين آيۀ شريفه را بخواند؛ يعنى به آن باور داشته باشد، در برابر خداوند خاشع بوده و تنها به او اميد ببندد و فقط از او استعانت بطلبد.
در اين صورت، خشيت خداوندى بر دل چنين نمازگزارى حكمفرما مى شود، او را در شمار مؤمنين قرار مى دهد و تمام گناهان گذشتۀ او را مى آمرزد:
«مَنْ صَلَّي رَكْعَتَيْنِ وَ لَمْ يُحَدِّثْ فِيهِمَا نَفْسَهُ بِشَيْءٍ مِنْ أُمُورِ الدُّنْيَا غَفَرَ اللَّهُ لَهُ ذُنُوبَهُ»(1)
كسى كه دو ركعت نماز بگزارد و در آن دو ركعت در انديشه ى امرى از امور دنيا نباشد، تمام گناهان او بخشيده مى شود.
خداوند متعال در قرآن شريف در توصيف مؤمنان مى فرمايد:
(بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِيمِ، قَدْ أَفْلَحَ اَلْمُؤْمِنُونَ، اَلَّذِينَ هُمْ فِي صَلاٰتِهِمْ خٰاشِعُونَ، وَ اَلَّذِينَ هُمْ عَنِ اَللَّغْوِ مُعْرِضُونَ)(2)
به نام خداوند بخشنده مهربان. حقّا كه گروندگان رستگار شدند؛ آنان كه در نمازشان فروتنند و آنان كه از هر بيهوده و زشتى رويگردانند.
در اين مرتبه از نماز، دل انسان در برابر خداى سبحان، مؤدّب است. همان گونه كه نمازگزار مراعات ادب ظاهرى را در نماز مى كند؛ به اطراف نگاه نمى كند و نظير كسى كه در مقابل بزرگى ايستاده است، دست ها را با احترام روى دو پا مى گذارد و نماز مى خواند. به اين نماز، نماز همراه با خضوع و خشوع مى گويند و رستگار آن كسى است دل خود را در نماز همراه كند و خودش و دلش در برابر پروردگار متعال مؤدّب باشند.
از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم سؤال شد: خشوع چيست؟ حضرت فرمودند:
«التَّوَاضُعُ فِي الصَّلَاةِ وَ أَنْ يُقْبِلَ الْعَبْدُ بِقَلْبِهِ كُلِّهِ عَلَي رَبِّهِ عَزَّ وَ جَلَّ»(1)
«خشوع» عبارت است از: تواضع و فروتنى در نماز و اين كه بنده قلب خود را به طور كامل متوجّه خدا سازد.
حَمّاد كه يكى از راويان جليل القدر، مورد اعتماد و از اصحاب اجماع است - يعنى روايت هايش را تمام اصحاب قبول دارند - مى گويد: روزى خدمت امام صادق عليه السلام شرفياب شدم. امام عليه السلام فرمودند: حمّاد! آيا نماز خواندن مى دانى! گفتم: بلى اى فرزند رسول خدا! حضرت فرمودند: برخيز دو ركعت نماز بخوان.
حمّاد مى گويد: دو ركعت نماز معمولى خواندم، ديگر باقى روايت ذكر نشده است؛ اما معلوم مى شود كه نماز او صحيح بوده، ولى خشوع را مراعات نكرده است. حمّاد مى گويد: نماز را تمام كردم؛ چهرۀ مبارك حضرت امام صادق عليه السلام درهم كشيده شد و فرمودند: حيف است يك مسلمان پس از شصت - هفتاد سال نماز خواندن، شيوۀ صحيح آن را نداند. حمّاد مى گويد: در برابر امام صادق عليه السلام شرمنده شدم. امام عليه السلام فرمودند: من دو ركعت نماز مى خوانم. امام عليه السلام ابتدا اذان و اقامه گفتند و سپس نماز را با حضور قلب و با رعايت آداب ظاهرى و باطنى به جا آوردند. بعد فرمودند: حمّاد اين گونه نماز بخوان.(2)
حضور قلب در عبادات، روح و روان آن ها محسوب مى شود و نورانيّت و مراتب كمال عبادت ها به خشوع و مراتب آن بستگى دارد. هيچ عبادتى بدون حضور قلب، مقبول درگاه احديّت واقع نمى شود و مورد لطف و رحمت ربوبى قرار نمى گيرد:
(إِنَّمٰا يَتَقَبَّلُ اَللّٰهُ مِنَ اَلْمُتَّقِينَ)(1)
خدا فقط از متّقين مى پذيرد.
«متّقى» كسى است كه قبل از ورود به نماز، خود را آماده كرده باشد؛ با دلى پاك و جسمى دور از گناه و معصيت و در وقت نماز، در حالى كه تلاطم درونى دارد، وارد مسجد شود و با قلبى خاشع، به اقامۀ نماز جماعت بپردازد.
خواندن نماز واقعى براى كسانى كه به مقام خشوع نرسيده باشند، دشوار و سنگين است:
(وَ اِسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَ اَلصَّلاٰةِ وَ إِنَّهٰا لَكَبِيرَةٌ إِلاّٰ عَلَى اَلْخٰاشِعِينَ)(2)
از صبر و نماز يارى جوييد، و اين كار، جز براى خاشعان، دشوار و گران است.
اگر انسان به مقام خشوع دست نيافته باشد، صرفاً به خاطر ترس از جهنّم و طمع بهشت نماز مى خواند، در حالى كه نماز خواص، با هدفى بالاتر و برتر از اين، بايد اقامه شود.
هركسى مى تواند در نماز، خضوع و خشوع را مراعات كند، به شرط آنكه در اين زمينه تمرين كافى داشته و نيز داراى اراده اى قوى باشد. البته توجّه به اين نكته كه اين گونه توفيقات را خدا بايد بدهد، ضرورى است.
مرتبه سوّم از نماز، «نماز مبرور» است. نماز مبرور بدين معناست كه نماز ما علاوه بر اينكه صحيح است، خداوند متعال آن را قبول كند، و علاوه بر اينكه قبول مى شود، پروردگار عالم به اقامه كنندۀ آن تبريك و آفرين بگويد.
وقتى نماز به اين درجه از كمال مى رسد كه نمازگزار از اول تا آخر نماز، با خداوند مكالمه داشته باشد. مكالمه با خدا، يعنى اينكه وقتى انسان حمد و سوره مى خواند، به راستى توجّه داشته باشد كه خدا با او حرف مى زند. وقتى ذكر ركوع، سجود و مابقى اذكار را مى گويد، توجّه داشته باشد كه با خداوند متعال حرف مى زند. خلاصه اينكه خود را در محضر خدا مى يابد و علاوه بر اينكه با دل خود درمى يابد در محضر خداست و خدا با او حرف مى زند، درك مى كند كه او نيز با خداوند حرف مى زند.
اگر ائمّۀ طاهرين عليهم السلام فرمودند: نماز افضل اعمال است، براى آن است كه نماز، يك مكالمه با خداست. انسان در وقتى تكبير مى گويد و دست ها را بلند مى كند، بدين معناست كه خداوند در جلو و همه چيز پشت سر قرار دارد. خود
را در محضر خدا بيابد و همه چيز، جز ذات لا يتناهى الهى را فراموش كند. در حقيقت بيابد كه در محضر خداوند است، نه اينكه بداند در محضر خداست؛ يابيدن بالاتر از دانستن است. انسان مى تواند در نماز به آنجا برسد كه خدا را بيابد و خدا را ببيند. چنانكه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله و سلم نيز اين گونه عبادت كردن را از ما خواسته اند:
«اعبُد الله كَاَنَّكَ تَراهُ وَ إِن لَم تَكُن تَراهُ فَإنَّهُ يَراكَ»(1)
خداوند را آن چنان پرستش كن كه گويى او را مى بينى و اگر تو او را نمى بينى، پس مسلّماً او تو را مى بيند.
از اميرالمؤمنين على عليه السلام سؤال شد: آيا پروردگار خود را ديده ايد؟ حضرت فرمودند: آيا چيزى را كه نبينم، مى پرستم؟ سپس توضيح دادند كه ديدن، با چشم منظور نيست، بلكه بايد خداوند را درك كرد و يابيد:
«لَا تُدْرِكُهُ الْعُيُونُ بِمُشَاهَدَةِ الْعِيَانِ وَ لَكِنْ تُدْرِكُهُ الْقُلُوبُ بِحَقَائِقِ الْإِيمَانِ»(2)
امام حسين عليه السلام نيز در فرازى از دعاى پر فيض عرفه مى فرمايند:
«عَمِيَتْ عَيْنٌ لَا تَرَاك»(3)
كور باد چشمى كه تو (خدا) را نبيند.
معناى اين عبارات اين است كه انسان وقتى نماز مى خواند، بايد خدا را با چشم دل، نه با چشم سر، ببيند و او را بيابد. در اين صورت وقتى با خداوند گفتگو مى كند، خدا نيز به او توجّه دارد و به او آفرين مى گويد.
وقتى نماز به اين مراحل برسد، بالاترين لذّت ها را براى نمازگزار خواهد داشت؛ بنابر اين اگر از من بپرسند: بالاترين لذّت براى پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم چه بود؟! مى گويم: «نماز»؛ زيرا خود آن حضرت فرمودند:
«قُرَّةُ عَيْنِي فِي الصَّلَاة»(1)
روشنى چشم من در نماز است.
بالاترين لذّت براى اميرالمؤمنين عليه السلام اين است كه در دل شب، همراه با گريه هاى شوق، نماز بخوانند و با خداوند مناجات كنند و در حالت مدهوشى قرار گيرند. همان گونه كه در مواقع بسيارى در نماز، «مدهوش» مى شدند. لازم به ذكر است كه حضرت، «بى هوش» نمى شدند، بى هوشى و عدم توجّه مخصوص ماست، بلكه ايشان «مدهوش» مى شدند. معناى مدهوشى آن است كه به جايى مى رسيدند كه هيچ چيز و هيچ كسى را جز خداوند تعالى نمى ديدند و در نظر نمى گرفتند. معلوم است كه اين حالت، بالاترين لذّت را براى يك انسان است.
1) . الخصال، ج 1، ص 165
وقتى نماز به صورت يك گفتگو و مكالمه با خداوند مى گردد، هرچه انسان در اين راه جلوتر برود، نماز او به صورت يك معاشقۀ عميق تر و محكم تر در مى آيد.
آدمى به هر درجه از كمال و معرفت برسد، خداوند نيز به همان اندازه به او توجّه مى نمايد. اگر نماز كسى زبانى شد، به همان اندازه خدا او را ياد مى كند و اگر نماز او، قلبى شد، به همان ميزان، توجّه حق تعالى را به همراه دارد. در واقع مى توان گفت در مرتبۀ سوّم نماز كه نمازگزار عاشق و شيفتۀ خداوند مى شود، بالتّبع، خداوند نيز عاشق او خواهد بود؛ زيرا او باز نماز خود، در راه حق و به سوى حقيقت محض گام برداشته است:
«مَنْ طَلَبَنِي بِالْحَقِّ وَجَدَنِي وَ مَنْ طَلَبَ غَيْرِي لَمْ يَجِدْنِي»(1)
در حقيقت، كسى كه خداوند را كه مستجمع جميع كمالات است مى يابد، مطمئنّاً عاشق او مى شود و به جايى مى رسد كه بابت اين عشق، نفس امّارۀ خود را مى كشد و چنين انسانى خدايى مى شود وبه كمك و لطف خودِ خداوند تبارك و تعالى، كليۀ صفات رذيله را در وجود خود نابود مى كند. پاداش اين نابودى صفات رذيله، به دست آوردن خود خدا، يعنى رسيدن به مقام لقاء الله و مقام فناست.
1) . بحارالأنوار، ج 67، ص 26
اگر كسى به چنين مقامى نائل آيد، خداوند بر دلش حكومت مى كند و قلب او، عرش خداى رحمان مى شود:
«قَلْبَ الْمُؤْمِنِ عَرْشُ الرَّحْمَن»(1)
در اين موقعيّت، به جز خداوند، هيچ موجودى در نظر او جلوه ندارد و همه جا را در محضر خداوند متعال مى بيند.
ب - ه دريا بن - گ - رم دري - ا ت - و بينم *** به صح - را بنگرم صحرا تو بينم
به هرجابنگرم، كوه و در و دشت *** نشان از روى زيب - اى ت - و بي - نم
مرگ در راه خداى سبحان، براى چنين انسانى از عسل شيرين تر است. شهادت در راه خداوند، بالاترين لذّت ها را براى او دارد. وقتى انسان به واسطۀ نماز به اين مراحل برسد، مسلّماً ديگر گناه نمى كند و چنين نمازى، همان است كه قرآن كريم دربارۀ آن مى فرمايد:
(وَ أَقِمِ اَلصَّلاٰةَ إِنَّ اَلصَّلاٰةَ تَنْهىٰ عَنِ اَلْفَحْشٰاءِ وَ اَلْمُنْكَرِ وَ لَذِكْرُ اَللّٰهِ أَكْبَرُ وَ اَللّٰهُ يَعْلَمُ مٰا تَصْنَعُونَ)(2)
و نماز را برپا دار؛ زيرا نماز از گناهان بزرگ و آنچه ناپسند است باز مى دارد، و البته ياد خدا بودن بزرگتر است، و خدا مى داند چه مى كنيد.
اين نماز باعث مى شود نمازگزار همه جا را محضر خداوند بيابد. چنين
انسانى در محضر خدا است و مانند انسان تشنه كه آب مى نوشد و سيراب بودن را حس مى كند، خداوند را مى يابد. «يابيدنى ها» قابل وصف نيستند.
بعضى چيزها دانستنى است، نظير اينكه بايد همۀ جوان ها به مطالعۀ اصول دين بپردازند و آن اصول را بدانند تا شبهات دينى و مذهبى در آنان اثر سوء نگذارد. ولى اين دانستنى ها به تنهايى كافى نيستند و كاربرد ندارند. موقعى «دانستنى ها» كاربرد پيدا مى كند كه «يابيدنى» شود. صرفاً با عبادت و ارتباط مستمر با حق تعالى، علوم دانستنى به علوم يافتنى مبدّل مى شود. قرآن كريم در اين مورد مى فرمايد:
(وَ اُعْبُدْ رَبَّكَ حَتّٰى يَأْتِيَكَ اَلْيَقِينُ)(1)
پروردگارت را پرستش كن تا يقين پيدا كنى.
خداوند مى فرمايد: اى انسان! ابتدا بايد مقام «عبوديّت» پيدا كنى تا بعد از آن به مقام «يقين» نائل آيى؛ يعنى مرتبۀ يقين، وابسته به عبادت است. بعد از رسيدن به مقام عبوديّت و يقين، اصول دين و عقايد تشيّع، براى مؤمن، يابيدنى مى شود. رسيدن به اين مرتبه و مقام، احتياج به سواد و علم آموزى خاصّى نيز ندارد. در روايتى آمده است كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم صبح هنگام جوانى را در مسجد ديدند و با نگاهى به او، متوجّه شدند اين جوان در حال سير در عالم ديگرى است.
1) . الحجر / 99
پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به او فرمودند: «كَيْفَ أَصْبَحْتَ؟» جوان جواب داد: «أَصْبَحْتُ يَا رَسُولَ اللَّهِ مُوقِناً!» يعنى من به جايى رسيده ام كه همه چيز را باوركرده ام و به مقام يقين رسيده ام و حقيقت دين را يافته ام. سپس مقدارى از برداشت هاى معنوى و آنچه را يابيده بود، بيان نمود. پس از آن پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم به اصحاب خود فرمودند: «هَذَا عَبْدٌ نَوَّرَ اللَّهُ قَلْبَهُ بِالْإِيمَان»، خداوند، قلب اين جوان را به نور ايمان روشن كرده است.(1)
اين چنين عبادت و نماز خواندن، موجب برون رفت انسان ها از ورطۀ غفلت و رسيدن آنان به مقام توجّه و بيدارى مى شود و بشر را به مقام آدميت مى رساند.
نماز گرچه افضل اعمال و از جمله عبادات بسيار ارزشمند است، ولى ارزندگى آن، وابسته به مراعات مقدّمات و مؤخّرات نماز در كنار اهتمام به انجام صورت ظاهرى آن مى باشد و اگر آن مقدّمات و مؤخّرات به خوبى مراعات نشود، همۀ فوايد و بركاتى كه براى اين عبادت ارزنده ذكر كرده اند، عايد نمازگزار نخواهد شد.
1) . الكافى، ج 2، ص 53
آداب نماز بر دو قسمِ كلّى «آداب ظاهرى» و «آداب باطنى» تقسيم مى شود.
آداب ظاهرى آن است كه نمازگزار بايد آن را در ظاهر رعايت كند. از جمله اين كه هنگام اذان، همه چيز را رها كند و مهيّاى انجام فريضه روح بخش نماز شود؛ اوّل وقت نماز در مسجد حاضر شود و خود را براى اقامۀ نماز جماعت آماده كند. و با توبه و انابه به درگاه پروردگار متعال، به پيشواز نماز كه همان معراج مؤمن است، برود.
نمازگزار در حين نماز، بايد بدن خود را در حالت سكون و آرامش قرار دهد، به اطراف خود نگاه نكند و نگاه خود را از محلّ سجده برندارد و هيچ حركتى غير از اعمال نماز انجام ندهد. در حالت كسالت و خواب آلودگى و در حال سنگينى نماز نخواند و هيچ يك از مكروهات نماز را به جا نياورد. نمازگزار بايد خود را در پيشگاه خداوند متعال احساس كند.
قرآن شريف در آيات مختلف به آداب نماز اشاره مى كند و از مؤمنين خواسته است كه نماز با ترتيل باشد؛ يعنى كلمات آن شمرده شمرده ادا شود، ركوع و سجود آن به طور كامل انجام شود، بعد از ركوع و بين دو سجده بدن آرام گيرد و مستحبّات نماز به جا آورده شود.
مرحوم فيض كاشانى رحمه الله در كتاب شريف «المحجّة البيضاء» با ذكر مثالى زيبا، نقش اجزاى مختلف نماز را تبيين كرده است؛ وى مى گويد: «كمال انسان وابسته به دو چيز است: موجوديّت باطنى و اعضاى ظاهرى؛ موجوديّت باطنى
انسان همان روح او و ظاهر جسمانى آدمى، اعضا و جوارح او است. بعضى از اعضاى بدن آدمى مانند قلب، كبد و مغز داراى چنان اهميّتى هستند كه با از بين رفتن آن، حيات انسان از بين مى رود. بعضى از اعضاء نظير چشم، دست، پا و زبان در موقعيّتى هستند كه با نبود آن ها، حيات آدمى از دست نمى رود، ولى مقاصد حيات مخدوش مى گردد. بعضى از اعضاء نيز چنانند كه با از دست رفتن آن ها، نه حيات انسان و نه مقاصد آن، هيچ يك آسيبى نمى بينند، امّا به زيبايى انسان لطمه وارد مى شود، نظير ابرو، ريش و سفيدى پوست. همچنين برخى از اعضاء چنانند كه از دست رفتن آن ها به اصل جمال آدمى لطمه اى وارد نمى كند، امّا از كمال آن مى كاهد، مانند كمانى بودن ابرو، سياهى موى سر و صورت و سرخ بودن گونه هاى صورت.
صورت عبادت هايى كه در شرع مقدّس واجب شمرده شده است نيز همين گونه است؛ روح و حيات باطنى نماز، خشوع، نيّت، حضور قلب و اخلاص است. ركوع، سجود و قيام آن به منزلۀ قلب، كبد و مغز مى باشد كه اگر از دست برود، نماز از دست مى رود. قرائت و اذكار نماز در حكم دست، پا، چشم و زبان است كه با وارد شدن خدشه به آن ها حيات نماز از دست نمى رود، امّا بعضى از مقاصد آن مخدوش مى شود. مستحبّات نماز به مثابۀ زيبايى هاى مو، پوست و صورت است كه وجود آن ها موجب جمال و زيبايى مى شود. رعايت لطايف
آداب در اين مستحبّات، به منزلۀ كمانى بودن ابرو و تناسب اندام است كه موجب كمال زيبايى است.»(1)
نماز براى بنده، به مثابۀ هديه اى است كه به وسيلۀ آن به پيشگاه ربّالارباب تقرّب مى جويد، همان طور كه مردمان با تقديم هداياى گران قيمت، نزد بزرگان تقرّب مى جويند. اين هديه به خداوند عرضه مى شود و روز قيامت به نمازگزار برمى گردد. بنابراين، بنده در زيباسازى يا زشت و ناقص كردن نماز اختيار دارد، اگر آن را زيبا و نيكو سازد، خير و خوبى آن به خود او باز مى گردد و اگر آن را زشت نمود، بدى آن به خودش بر مى گردد.
از جمله آداب نماز، داشتن خضوع و خشوع در نماز است. خضوع يعنى رعايت ادب در پيشگاه پروردگار و خشوع يعنى توجّه قلبى به خداوند در هنگام نماز و فروتنى باطنى در هنگام راز و نياز با او. خشوع بدين معنى است كه انسان در هنگام اداى نماز حضور قلب داشته باشد و به امور دنيوى فكر نكند. خشوع قلب موجب خشوع اعضاء و جوارح مى شود.
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم يكى از مسلمانان را در حال نماز ديدند كه با ريش خود بازى مى كند، حضرت فرمودند: «اگر قلب اين شخص خاشع بود، اعضاى او نيز خاشع بودند.»(2)
وقتى مسلمان بداند كه رستگارى وى در گرو رعايت آداب باطنى و داشتن خشوع در نماز است، مى كوشد تا هنگام اداى نماز، مراتب خضوع و خشوع را رعايت كند؛ بدين معنى كه در هنگام خواندن حمد و سوره، تمام توجّه خود را متوجّه معبودى مى كند كه در حال راز و نياز با اوست و هنگام ركوع و سجود، خداى متعال را به راستى تنزيه و تسبيح مى كند.
امام صادق عليه السلام فرمودند: «هنگامى كه رو به قبله نمودى، دنيا و آنچه در آن است را به فراموشى بسپار و مردم و امور مربوط به آن ها را از ياد ببر، قلبت را از آنچه به خود مشغول مى سازد، خالى كن؛ عظمت خداوند را به ديدۀ باطن بنگر و روزى را به يادآور كه هركس در برابر پروردگار خود مى ايستد و آنچه را انجام داده است، ظاهر مى كند و به سوى مولاى راستين خود باز مى گردد، ايستادن در چنان روزى بر گام هاى ترس و اميد استوار است. پس هنگامى كه تكبير گفتى، آسمان ها و زمين و آنچه را ميان آن هاست در برابر عظمت پروردگار كوچك و حقير شمار! پس آن گاه خداى تعالى بر قلب بندۀ خود آگاه مى شود، در حالى كه بنده با لفظ خدا را بزرگ مى شمارد، اما در قلبش از حقيقت تكبير رويگردان است، خداوند مى فرمايد: اى دروغگو! آيا مرا فريب مى دهى؟ به عزّت و جلالم سوگند كه تو را از شيرينى يادم محروم مى سازم و از مقام قرب و لذّت مناجاتم دور مى كنم. بدان كه او (خداوند) به تعظيم و كرنش تو محتاج نيست و از عبادت و دعاى تو بى نياز است و دعاى تو
وسيله اى است كه از فضل و رحمت او به تو رسيده تا به واسطۀ آن، از عقوبت او دور شوى و به رحمت و بخشش او نايل گردى.»(1)
خضوع و خشوع در نماز، موجب قبول شدن نماز آدمى مى گردد. نماز مقبول آن است كه آداب ظاهرى و باطنى در آن مراعات شود؛ يعنى با خضوع و خشوع همراه باشد. چنين نمازى موجب تزكيۀ نفس و پاكى روح و روان مى شود و تأثير تربيتى و اخلاقى فراوانى دارد. از اين رو چنين نمازى را نماز اخلاقى نيز مى گويند؛ نمازى كه فرشتگان آن را با درخشندگى خاصى به پيشگاه خداوند متعال مى برند و پروردگار عالم اين نماز را مى پذيرد. در حالى كه نماز صحيح، تنها موجب رفع تكليف مى شود و به سبب آن انسان در جهان آخرت مورد بازخواست قرار نمى گيرد. چنين نمازى را «نماز فقهى» نيز مى گويند. نمازى كه فرشتگان آن را در حالى كه نورانيّت و درخششى ندارد، به محضر ربوبى مى برند و معلوم نيست مورد قبول خداوند قرار گيرد.
پيامبراكرم صلى الله عليه و آله و سلم فرمودند:
«إِنَّ مِنَ الصَّلاةِ لَمَايُقبَلُ نِصفُها وَ ثُلُثُهَا وَ رُبُعُهَا وَ خُمُسُهَا إلَي العشرِ وَ إِنَّ مِنهَا لَمَايُلَفُّ كَمَايُلَفُّ الثَّوبُ الخَلقُ فَيُضرَبُ بِهَا وَجهُ صَاحِبِهَا وَ إِنَّمَا لَكَ مِن صَلَاتِكَ مَا أقبَلتَ عَلَيهِ بِقَلبِكَ»(2)
بعضى از نمازها نيمى از آن پذيرفته مى شود، بعضى يك سوم آن، برخى يك چهارم و بعضى يك پنجم تا آنجا كه برخى يك دهم آن قبول مى شود و بعضى از نمازها همچون جامه اى كهنه، پيچيده و بر صورت صاحبش زده مى شود و نمازگزار بهره اى از نمازهايش نمى برد، مگر به اندازه اى كه در هنگام خواندن آن ها به خداوند توجّه داشته است.
نمازى كه با حضور قلب خوانده شود، ارزشمند و بسيار بااهميّت است. ممكن است در بعضى از نمازها، شخص نتواند خشوع و حضور قلب را كامل در آن مراعات كند؛ در چنين مواقعى، نمازگزار با رعايت خضوع ظاهرى و به جا آوردن مستحبّات، نظير گفتن اذان و اقامه و خواندن ذكرهاى اضافه بر ذكر اصلى در ركوع و سجده ها كه در رساله هاى عمليّه و كتب ادعيه آمده است و نيز خواندن نوافل، مى تواند موجبات قبولى نماز خود را فراهم آورد:
«إِنَّ الْعَبْدَ لَيُرْفَعُ لَهُ مِنْ صَلَاتِهِ نِصْفُهَا وَ ثُلُثُهَا وَ رُبُعُهَا وَ خُمُسُهَا فَمَا يُرْفَعُ إِلَّا مَا أَقْبَلَ عَلَيْهِ مِنْهَا بِقَلْبِهِ وَ إِنَّمَا أُمِرُوا بِالنَّوَافِلِ لِيُتَمَّمَ لَهُمْ بِهَا مَا نَقَصُوا مِنَ الْفَرِيضَةِ»(1)
همچنين نمازگزار مى تواند در نماز و بعد از نماز، با صلوات بر پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم و خواندن تعقيبات - يعنى دعاهايى كه بعد از نمازهاى يوميّه وارد شده است - بخشى از كاستى هاى نماز خود را جبران كند. آن گاه آن نماز را به
1) . تهذيب الاحكام، ج 2، ص 341
خداوند متعال عرضه نمايد تا پروردگار با فضل و كرم خود آن را بپذيرد. در ميان تعقيبات نماز، تسبيحات حضرت زهرا عليها السلام فضيلت بسيارى دارد. امام صادق عليه السلام مى فرمايند:
«تَسْبِيحُ فَاطِمَةَ عليها السلام فِي كُلِّ يَوْمٍ فِي دُبُرِ كُلِّ صَلَاةٍ أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْ صَلَاةِ أَلْفِ رَكْعَةٍ فِي كُلِّ يَوْمٍ»(1)
تسبيح جدّه ام حضرت زهرا عليها السلام بعد از نمازهاى روزانه، نزد من از هزار ركعت نماز در هر روز برتر و محبوب تر است.
مرحوم آقاى حصّه اى رحمه الله كه يكى از وعّاظ مشهور اصفهان بود، در مورد تعقيبات نماز، تشبيه زيبايى نقل مى كرد. ايشان نماز را به بادبادك كاغذى تشبيه كرده و مى گفت: وقتى بادبادك دنباله نداشته باشد به آسمان نمى رود. نمازى هم كه تعقيب نداشته باشد، به عالم ملكوت نمى رود.
وقتى ادب ظاهرى و ادب باطنى در نماز مراعات شود و نماز انسان همراه با خضوع و خشوع باشد، توفيق حضور قلب در نماز به وى عطا مى شود. در اين صورت است كه نماز به صورت يك معاشقه در مى آيد. وقتى نماز گزار سورۀ حمد را مى خواند، با تمام وجود درك مى كند كه خدا در حال صحبت با او
1) . الكافى، ج 3، ص 343
است و بايد خود را در محضر خداى سبحان بيابد تا كلام نورانى حق تعالى را از زبان خودش بشنود. در ساير اركان و اذكار نماز نيز واقعاً احساس بندگى مى كند و در مى يابد كه او در حال صحبت با خداى خويش است. يك «الله اكبر» چنين نمازى به دنيا و آنچه در دنياست، ارزش دارد. از امام صادق عليه السلام در مورد معناى «تكبيرة الاحرام» پرسيدند، ايشان فرمودند: يعنى اى نفس و اى دنيا، اكنون موقع صحبت با خداست. در نماز با حضور قلب، ذهن آدمى به اين سو و آن سو نمى رود، بلكه فقط و فقط خداوند بر ذهن او حكومت مى كند.
اين چنين نمازى دعاى مستجاب به همراه دارد؛ همان گونه كه در روايات مى خوانيم اگر كسى نماز خوب بخواند و نمازش مقبول باشد، يك دعاى مستجاب دارد:
«مَنْ أَدَّى فَرِيضَةً فَلَهُ عِنْدَ اللَّهِ دَعْوَةٌ مُسْتَجَابَة»(1)
ولى اگر كسى توفيق حضور قلب پيدا نكرد، لااقل بايد در نماز مؤدّب باشد و شمرده شمرده نماز بخواند و مراقب فكر و ذهن خود باشد كه به هر سوئى نرود. نقل مى كنند امام جماعت يك مسجد، روايتى با اين مضمون مشاهده كرد كه اگر كسى دو ركعت نماز بخواند، دعايش مستجاب مى شود. چون حاجت خيلى مهمّى داشت به مسجد آمد و شروع به خواندن نماز كرد. وقتى
1) . الامالى (المفيد)، ص 118
«بسم الله الرحمن الرحيم» گفت و وارد نماز شد، يادش آمد مسجدى كه در آن نماز مى خواند، گلدسته ندارد و تا آخر نماز، فكر و ذهن او به دنبال ساخت گلدسته بود. وقتى نماز را سلام داد، ساخت گلدستۀ مسجد نيز به پايان رسيد. بعد از نماز دست خود را براى دعا بالا كرد و انتظار اجابت داشت كه ناگهان متوجّه شد چه نمازى خوانده است. از اين رو خجالت كشيد و گفت: روايت مى فرمايد هركس دو ركعت نماز بخواند، دعاى مستجاب دارد، نه هركس گلدسته بسازد!
خداوند تبارك و تعالى در سورۀ مؤمنون، صفاتى را براى اهل ايمان ذكر مى نمايد. مقصود خداوند از بيان آيۀ شريفۀ (وَ اَلَّذِينَ هُمْ عَنِ اَللَّغْوِ مُعْرِضُونَ)، بعد از آيۀ شريفۀ (اَلَّذِينَ هُمْ فِي صَلاٰتِهِمْ خٰاشِعُونَ) فهماندن ارتباط مستقيم «اعراض از لغو» و «خشوع در نماز» به بندگان است. به عبارت روشن تر، رستگار كسى است كه در نمازش خاضع و خاشع باشد و از هرگونه لغو و بيهودگى، اعراض كند. اگر مؤمنين بتوانند از لغويات روى گردان باشند، توفيق حضور قلب پيدا مى كنند. همچنين اگر طالبان معرفت الهى، نماز خود را پس از صحيح بودن، به مرتبۀ دوّم يا سوّم برسانند، ديگر اعمال لغو و بيهوده در زندگى آنها راه نمى يابد. خصوصاً قادر مى شوند زبان خود را از لغويات
محافظت كنند. در مقابل، كسانى كه مدام حرف بيهوده مى زنند، معلوم است كه مرتبۀ نماز آنها از نماز لسانى بالاتر نمى رود و بايد پاسخگوى اعمال و گفتار بى نتيجه و بيهودۀ خود باشند.
نقل كرده اند پيامبراكرم صلى الله عليه و آله و سلم كفن و دفن جوانى راخودشان انجام دادند، مادر آن جوان گفت: ديگر براى فرزندم گريه نمى كنم، زيرا به دستان پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در قبر آرميده است. سپس رو به قبر فرزندش گفت: خوشا به حالت، مرگ براى تو آسان باشد و رفت. پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم روى قبر را پوشاندند و بعد به اطرافيان خود فرمودند: قبر چنان فشارى به او داد كه استخوان هاى سينه اش درهم شكسته شد. به عبارت ديگر زير منگنۀ الهى له شد. اطرافيان گفتند: يا رسول الله آدم خوبى بود!؟ ايشان فرمودند: بله آدم خوبى بود، بهشتى هم هست؛ امّا حرف بيهوده زياد مى زد.
در تعاليم اسلامى، بر مواظبت از زبان، تأكيد فراوانى شده است. بعضى از حرف ها، نه نتيجۀ دنيايى داردو نه نتيجۀ آخرتى. گفت و شنود بيهوده، ديدنى هاى بى ثمر (فضول العين) و اعمال بيهوده، قساوت قلب مى آورد. انسان قسى القلب نيز نه فقط در نماز حضور قلب ندارد، بلكه معمولاً از عبادات لذّت نمى برد. لذا خواب را بر نماز مقدّم مى دارد. تخيّل ها و توهّم هاى بيهوده يكى پس از ديگرى در دل چنين انسانى وارد مى شود، دل او را مكدّر مى كند و پس از چندى، قلب او، نظير يك آيينۀ گرد گرفته مى شود. بنابراين گاهى اوقات
آدمى گناه نكرده است، ولى اعمال لغو و گفت و شنود بيهوده، موجب كدورت قلب وى مى گردد.
نتيجۀ حضور قلب، «شرح صدر» است. اگر كسى به واقع نمازگزار شود، خداوند متعال به او شرح صدر عنايت مى كند:
(أَ فَمَنْ شَرَحَ اَللّٰهُ صَدْرَهُ لِلْإِسْلاٰمِ فَهُوَ عَلىٰ نُورٍ مِنْ رَبِّهِ فَوَيْلٌ لِلْقٰاسِيَةِ قُلُوبُهُمْ مِنْ ذِكْرِ اَللّٰهِ أُولٰئِكَ فِي ضَلاٰلٍ مُبِينٍ)(1)
پس آيا كسى كه خداوند سينه او را براى (پذيرش) اسلام گشاده، پس او بر پايه نورى از پروردگار خويش است (مانند انسانى تاريك دل است؟) پس واى به حال كسانى كه دل هايشان در اثر غفلت از ياد خدا سخت گرديده، آنها در گمراهى آشكارى هستند.
هر بخشى از نماز كه با حضور قلب ادا شود، مورد پسند و قبول خداوند تبارك و تعالى قرار مى گيرد. اگر حضور قلب فقط در «الله اكبر» باشد، همان را خداوند مى پسندد. گاهى ثلث نماز با حضور قلب است كه همان ثلث، مورد قبول خداوند واقع مى شود. خوشا به حال آن كسى كه همۀ نمازش مورد پسند و قبول حق تعالى قرار مى گيرد.
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم فرمودند:
«إِنَّ مِنَ الصَّلاةِ لَمَا يُقبَلُ نِصفُها وَ ثُلُثُهَا وَ رُبُعُهَا وَ خُمُسُهَا إلَي العشرِ
1) . الزّمر / 22
وَ إِنَّ مِنهَا لَمَا يُلَفُّ كَمَا يُلَفُّ الثَّوبُ الخَلقُ فَيُضرَبُ بِهَا وَجهُ صَاحِبِهَا وَ إِنَّمَا لَكَ مِن صَلَاتِكَ مَا أقبَلتَ عَلَيهِ بِقَلبِكَ»(1)
بعضى از نمازها نيمى از آن پذيرفته مى شود، بعضى يك سوّم آن، برخى يك چهارم و بعضى يك پنجم تا آنجا كه برخى يك دهم آن قبول مى شود و بعضى از نمازها همچون جامه اى كهنه، پيچيده و بر صورت صاحبش زده مى شود و نمازگزار بهره اى از نمازهايش نمى برد، مگر به اندازه اى كه در هنگام خواندن آن ها به خداوند توجّه داشته است.
نماز همراه با حضور قلب، دل انسان را نورانى مى كند و او را به جايى مى رساند كه خداى متعال، در دلش رسوخ پيدا مى كند. وقتى «لا اله الاّ الله» مى گويد، اين ذكر عظيم در تمام وجودش مشاهده شود و گويى تمام وجود او «لااله الاّ الله» مى گويد. پس از واقعۀ عاشورا، وقتى اهل بيت عليهم السلام در شام حضور داشتند، در مجلس يزيد، هنگامى كه امام سجاد عليه السلام خطبه مى خواندند، مؤذّن اذان گفت. امام سجاد عليه السلام فرمودند: گفتن «اشهد ان لا اله الاّ الله» براى تو لفظى است. ولى گوشت و پوست و استخوان من به اين شهادت، گواهى مى دهد.(2)يعنى اى مؤذّن، اگر واقعاً به اين اذكارى كه مى گويى باور دارى، بايد قلب و دل تو نيز به وحدانيت خداوند شهادت بدهد.
در آموزه هاى وحيانى و تعاليم قرآن و عترت عليهم السلام، اعراض از نماز به شدت مذمّت شده است. قرآن شريف در هنگام بيان گفتگوى بهشتيان با اهل جهنّم مى فرمايد:
(فِي جَنّٰاتٍ يَتَسٰاءَلُونَ، عَنِ اَلْمُجْرِمِينَ مٰا سَلَكَكُمْ فِي سَقَرَ، قٰالُوا لَمْ نَكُ مِنَ اَلْمُصَلِّينَ وَ لَمْ نَكُ نُطْعِمُ اَلْمِسْكِينَ وَ كُنّٰا نَخُوضُ مَعَ اَلْخٰائِضِينَ)(1)
روز قيامت بهشتيان از گناهكاران سؤال مى كنند چه چيز شما را به جهنم كشانيد؟ پاسخ مى دهند: ما از نماز گزاران نبوديم و به مستمندان طعام نمى داديم و با آنان كه سخن باطل مى گفتند هم آواز مى شديم و با گناهكاران همنشين بوديم.
سپس در ادامۀ اين آيات مى فرمايد:
(فَمٰا تَنْفَعُهُمْ شَفٰاعَةُ اَلشّٰافِعِينَ)(2)
شفاعت شفاعت كنندگان سودشان نبخشد.
از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم نقل شده است كه فرمودند: نماز ستون دين است. پس هركس نماز را از روى عمد ترك كند، پايه هاى دين خود را ويران ساخته
است و آن كس كه نماز را در وقت آن به جا نياورد، داخل «ويل» مى شود كه سرزمينى در جهنّم است؛ چنان كه خداى تعالى در قرآن كريم فرمود: ويل براى نمازگزارانى خواهد بود كه از نماز خويش غافلند.(1)
از نظر قرآن و روايات، مسلمانى كه نماز نخواند، روز قيامت با غير مسلمانان محشور مى شود و در صف كافران قرار مى گيرد:
«مَنْ تَرَكَ الصَّلَاةَ مُتَعَمِّداً فَقَدْ كَفَر»(2)
كُفر و شرك به سه دسته تقسيم مى شود: «كفر اعتقادى»؛ مثل كسى كه اصلاً خدا و معاد را قبول ندارد و يا منكر است. «كُفر لفظى»؛ مانند اينكه نفساً خدا را قبول دارد، امّا اقرار نمى كند، و قسم سوّم «كُفر عملى» است. «كفر عملى» بدين معناست كه شخص خدا و معاد را قبول دارد و حتّى نماز مى خواند و در مشكلات به خداوند متوسّل مى شود، ولى در عمل، كم كارى مى كند؛ چنين فردى در حقيقت، مشرك است.
در آيات بسيارى از قرآن كريم، به مصاديق كفر و شرك عملى پرداخته شده است؛ مثلاً قرآن شريف، اعمالى مانند بى اهميِّتى به نماز،(3)ريا در عمل،(4)
ترك حج،(1)نپرداختن زكات(2)و... را كفر و شرك مى داند؛ از اين رو در روايات شريف اهل بيت عليهم السلام سفارش شده است كه با ترك كنندۀ نماز، معاشرت نكنيد.
مرحوم كلينى رحمه الله در كتاب شريف كافى، از عبيد بن زُراره روايت مى كند كه گفت: به خدمت امام صادق عليه السلام شرفياب شدم و عرض كردم: «اى فرزند رسول خدا! گناهان كبيره را براى من بيان كنيد.» امام عليه السلام فرمودند: «گناهان كبيره هفت تاست: كفر ورزيدن به خداوند، كشتن انسان هاى بى گناه، عاقّ والدين؛ يعنى موجبات ناخشنودى پدر و مادر را فراهم كردن، رباخوارى، مال يتيم را به ناحق خوردن، از جبهۀ جنگ فرار كردن و تعرّب بعد از هجرت؛ يعنى بازگشت به آيين پيشين بعد از تشرّف به اسلام.» زُراره مى گويد: از امام عليه السلام پرسيدم: «اى فرزند رسول خدا! خوردن مال يتيم گناهش بيشتر است يا ترك نماز؟» حضرت فرمودند: «ترك نماز گناهش بيشتر است. نخستين گناه كفر ورزيدن به خداوند است كه شامل ترك كنندۀ نماز نيز مى شود، زيرا كسى كه عمداً نماز را ترك كند از كافران است.»(3)
قرآن كريم، از نماز به عنوان يكى از مصاديق ذكر خداى سبحان ياد مى كند و مى فرمايد:
(أَقِمِ اَلصَّلاٰةَ لِذِكْرِي)(1)
به ياد من نماز برپا دار.
بنابراين هركس از نماز رويگردان باشد، در واقع از ياد و ذكر خداى تعالى رويگردان شده است. چنين كسى بنابر تعبير قرآن شريف، در دنيا به يك زندگى همراه با عسرت و تنگى دچار مى شود و در روز قيامت نابينا محشور مى گردد:
(وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنْكاً وَ نَحْشُرُهُ يَوْمَ اَلْقِيٰامَةِ أَعْمىٰ قٰالَ رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنِي أَعْمىٰ وَ قَدْ كُنْتُ بَصِيراً قٰالَ كَذٰلِكَ أَتَتْكَ آيٰاتُنٰا فَنَسِيتَهٰا وَ كَذٰلِكَ اَلْيَوْمَ تُنْسىٰ)(2)
اوّلين مصيبتى كه در دنيا براى اشخاص بى نماز و يا كاهل نماز پيش مى آيد، اين است كه در زندگى عادى دچار مشكل و تنگنا مى شوند و راهى
1) . طه / 14
2) . طه/ 126-124: «و هر كس از ياد من دل بگرداند، در حقيقت، زندگى تنگ [و سختى] خواهد داشت، و روز رستاخيز او را نابينا محشور مى كنيم. مى گويد: پروردگارا، چرا مرا نابينا محشور كردى با آنكه بينا بودم؟ مى فرمايد: همان طور كه نشانه هاى ما بر تو آمد و آن را به فراموشى سپردى، امروز همان گونه فراموش مى شوى.»
براى حل مشكلات خود نمى يابند. يك زندگى همراه با غصّه و ناراحتى به سراغ آنان مى آيد و زير منگنۀ حوادث، له مى شوند و راه گريزى نيز ندارند.
در برخى موارد افراد بى نماز از وضعيت مالى خوبى برخوردارند، امّا فشار روحى، اجازۀ لذّت از زندگى به آنان نمى دهد. زندگى براى چنين افرادى، مرگ تدريجى است و بعد از مرگ نيز، كور وارد صف محشر مى شوند. شخص بى نماز وقتى محشور مى شود و خود را نابينا مى يابد، مى گويد: خدايا من در دنيا چشم داشتم، چرا اكنون كور هستم؟ از جانب حق تعالى خطاب مى رسد: چون تو در دنيا خداوند و نماز و قرآن را فراموش كردى، اكنون نيز ما تو را فراموش كرده ايم. فراموشى خداوند يعنى كورى در قيامت و عذاب جهنّم.
بينايى و روشنايى چشم در آخرت، به اعمال اين دنيا بستگى دارد، بستگى به نماز اوّل وقت دارد. بستگى به ارتباط همۀ افراد خانواده با نماز، مسجد و روحانيت دارد. در غير اين صورت، زندگى پوچ مى شود. وقتى انسان در دنيا، با خداى سبحان رابطه نداشته باشد، شيطان با او رابطه پيدا مى كند و او را به درّۀ تباهى پرتاب مى كند.
آنچه از آيات و روايات برداشت مى شود اين است كه نماز در مقايسه با ساير عبادت ها، از اهميّت بيشترى برخوردار است و در قيامت معيار قبولى ساير اعمال خواهد بود؛ همان گونه كه امام صادق عليه السلام فرمودند:
«أوّل مَايُحاسِبُ بِهِ العِبد عَنِ الصَّلوة فَإذَا قُبِلَت مِنهُ قُبِلَ سَائِر عَمَلِهِ وَ إذَا رُدَّت عَلَيهِ رُدَّ سَائِر عَمَلِهِ»(1)
اوّلين امرى كه به واسطۀ آن بنده بازخواست مى شود، نماز است. چنانچه از او پذيرفته شود، ساير اعمال او نيز پذيرفته مى شود و اگر قبول نشود، ساير اعمال او نيز رد مى شود.
سورۀ ماعون، تهديد تكان دهنده اى براى غافلان از نماز دارد و حتّى آنان را مسلمان نمى داند:
(بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِيمِ، أَ رَأَيْتَ اَلَّذِي يُكَذِّبُ بِالدِّينِ، فَذٰلِكَ اَلَّذِي يَدُعُّ اَلْيَتِيمَ، وَ لاٰ يَحُضُّ عَلىٰ طَعٰامِ اَلْمِسْكِينِ، فَوَيْلٌ لِلْمُصَلِّينَ، اَلَّذِينَ هُمْ عَنْ صَلاٰتِهِمْ سٰاهُونَ، اَلَّذِينَ هُمْ يُرٰاؤُنَ، وَ يَمْنَعُونَ اَلْمٰاعُونَ)(2)
به نام خداوند بخشنده مهربان. آيا كسى كه دين خدا و روز جزا را تكذيب مى كند، ديدى؟ آرى او همان است كه يتيم را به سختى مى راند. و (كسى را) بر دادن طعام به فقرا ترغيب نمى كند. پس واى به حال نمازگزاران. آنان كه از نمازشان غافل و به آن بى اعتنايند. آنان كه رياكارى مى كنند و اسباب و وسائل مورد نياز را (از ديگران) دريغ مى ورزند.
خداوند متعال در اين آيات، غافلان از نماز را بى دين معرفى مى نمايد و مى فرمايد: واى بر اين نامسلمان ها كه اهميت به نماز نمى دهند و در وقت نماز غافل از نمازند.
غفلت جامعۀ اسلامى از نماز، يعنى شلوغ بودن بازارها و خيابان ها در وقت نماز، و بدبختى بالاتر در چنين جامعه اى، اين است كه سينماها و اماكن تفريحى، در وقت نماز پرجمعيت باشد. قرآن كريم چنين ملّتى را مسلمان واقعى نمى داند؛ زيرا مسلمان در فرهنگ قرآن و عترت عليهم السلام كسى است كه در موقع نماز كاملاً متوجّه نماز باشد و به هيچ امر ديگرى غير از نماز توجّه نداشته باشد.
حضرت زهرا عليها السلام از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم در مورد اثرات بى توجّهى به نماز و سبك شمردن آن سؤال كردند؛ رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم در جواب فرمودند:
اگر كسى در نماز «تهاون» كند، نه اين كه نماز را ترك نمايد، بلكه براى نماز، اهميّت خاصّى قائل نشود و در آن سستى ورزد، پانزده پيامد ناگوار در دنيا و آخرت براى او خواهد داشت:
اوّلين پيامد اين است كه خداوند بركت را از عمرش بر مى دارد! «يَرْفَعُ اللَّهُ الْبَرَكَةَ مِنْ عُمُرِهِ» شخص عمرش را صرف كرده، ولى وقتى از دنيا مى رود، اندوخته اى در نامۀ اعمالش نيست.
دوّم اين كه خداوند بركت را از رزق او بر مى دارد؛ يعنى پيوسته در گرفتارى و مشكلات اقتصادى است. روزيش تنگ مى شود و گرفتار غم و غصّه هاى مادى مى گردد: «يَرْفَعُ اللَّهُ الْبَرَكَةَ مِنْ رِزْقِهِ». در عوض، كسى كه باتقوا باشد، خداوند متعال، از راه بى گمان، رزق و روزى او را تأمين مى كند:
(وَ مَنْ يَتَّقِ اَللّٰهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً، وَ يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لاٰ يَحْتَسِبُ)(1)
شخصى ممكن است از صبح تا شب تلاش كند، ولى زندگى او تأمين نشود و رونق نداشته باشد؛ اين مسائل به خاطر اين است كه در نماز سستى مى كند.
سوّم اين كه: چهرۀ نورانى صالحين و اولياى خدا را ندارد: «يَمْحُو اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ سِيمَاءَ الصَّالِحِينَ مِنْ وَجْهِهِ».
اثر چهارم كاهلى و سستى در نماز، اين است كه هر عمل ديگرى كه انجام دهد، اجر و پاداش ندارد: «وَ كُلُّ عَمَلٍ يَعْمَلُهُ لَا يُؤْجَرُ عَلَيْهِ»؛ زيرا نماز ستون دين است و محور قبولى ساير عبادات، به شمار مى رود؛ همان گونه كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم فرمودند:
«اِنْ قُبِلَت قُبِل ما سِواها و اِنْ رُدَّت رُدَّ ما سِواها»(2)
اگر نماز مورد قبول واقع شود، ساير عبادات مانند قرآن، روزه، حج و جهاد
هم قبول مى شود و الاّ مابقى عبادات او نيز بى ثمر خواهد بود.
پنجمين اثر بى توجّهى به نماز، آن است كه دعاى شخص بالا نمى رود و مستجاب نمى شود: «وَ لَا يَرْتَفِعُ دُعَاؤُهُ إِلَى السَّمَاءِ».
اثر ششم بى اهميتى به نماز، اين است كه فرد كاهل، از دعاى صالحان و نيكان، بهره اى نمى برد: «لَيْسَ لَهُ حَظٌّ فِي دُعَاءِ الصَّالِحِينَ».
در ادامۀ روايت، پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله و سلم به سه اثر بى توجّهى به نماز، در هنگام مرگ، اشاره نموده و مى فرمايند: «وَ أَمَّا اللَّوَاتِي تُصِيبُهُ عِنْدَ مَوْتِهِ فَأُولَاهُنَّ أَنَّهُ يَمُوتُ ذَلِيلًا وَ الثَّانِيَةُ يَمُوتُ جَائِعاً وَ الثَّالِثَةُ يَمُوتُ عَطْشَاناً فَلَوْ سُقِيَ مِنْ أَنْهَارِ الدُّنْيَا لَمْ يَرْوَ عَطَشُهُ»؛ افراد سهل انگار در مورد نمار، با كمال «خفّت و ذلّت» و در حال «گرسنگى» و «تشنگى» مى ميرند.
وقتى بى نماز با اين حالات سخت از دنيا رفت، خداوند فرشته اى را مأمور مى كند كه در قبر او را شكنجه دهد، قبر را براى او تنگ گرداند و سپس تاريكى و وحشت، بر قبر او حاكم مى شود: «وَ أَمَّا اللَّوَاتِي تُصِيبُهُ فِي قَبْرِهِ فَأُولَاهُنَّ يُوَكِّلُ اللَّهُ بِهِ مَلَكاً يُزْعِجُهُ فِي قَبْرِهِ وَ الثَّانِيَةُ يُضَيَّقُ عَلَيْهِ قَبْرُهُ وَ الثَّالِثَةُ تَكُونَ الظُّلْمَةُ فِي قَبْرِهِ».
اثر ديگر تهاون در نماز، آن است كه: وقتى اين شخص در قيامت بر انگيخته مى شود، خداوند فرشته اى را مأمور مى كند كه زنجيرى بر او بيندازد و
او را در برابر خلائق به زمين كشيده و ببَرند: «يُوَكِّلَ اللَّهُ بِهِ مَلَكاً يَسْحَبُهُ عَلَى وَجْهِهِ وَ الْخَلَائِقُ يَنْظُرُونَ إِلَيْهِ»؛ چنانچه در قرآن كريم نيز مى فرمايد:
(خُذُوهُ فَغُلُّوهُ، ثُمَّ اَلْجَحِيمَ صَلُّوهُ، ثُمَّ فِي سِلْسِلَةٍ ذَرْعُهٰا سَبْعُونَ ذِرٰاعاً فَاسْلُكُوهُ)(1)
او را بگيريد و در زنجير كنيد. آن گاه به دوزخش در آوريد. سپس او را در زنجيرى كه طول آن هفتاد ذراع است در بند كشيد.
با خفّت و خوارى او را مى كشانند و به طرف جهنّم مى برند و در موقع حسابرسى هم بسيار به او سخت مى گيرند: «يُحَاسِبُهُ حِسَاباً شَدِيداً». پس از طى اين دوران سخت و سؤال و جواب، خداوند نظر رحمتش را از او مى گيرد و اين شخص، هم چنان ناپاك مى ماند. نتيجۀ اين ناپاكى نيز، چيزى جز عذاب الهى نخواهد بود: «لَا يَنْظُرُ اللَّهُ إِلَيْهِ وَ لَا يُزَكِّيهِ وَ لَهُ عَذَابٌ أَلِيمٌ».(2)
سختى ها و فشارهايى كه در اين روايت براى متهاون در نماز بيان شد، فقط قسمتى از آثار و پيامدهايى است كه براى سبك شمردن نماز در يك روايت بيان شده است، اثرات بى توجّهى به نماز، بيش از اين هاست كه در اين مجال فرصت پرداختن به تمام آنها نيست.
روايت شده است كه امام صادق عليه السلام در آخرين لحظات حيات، همۀ خويشان و اطرافيان خود را فراخواندند، به طورى كه همه تصوّر كردند امام عليه السلام وصيّت جديدى دارند. پس از آنكه خويشان و بستگان امام ششم عليه السلام به بالين ايشان حاضر شدند، حضرت فرمودند:
«انَّ شَفاعَتَنَا لاتَنَالُ مُستَخِفّاً بِالصَّلَوةِ»(1)
كسى كه نماز را سبك بشمارد، به شفاعت ما اهل بيت نمى رسد.
مصداق سبك شمردن نماز اين است كه انسان نماز را اوّل وقت و به جماعت به جا نياورد و نماز را فداى خواسته هاى خود كند. نماز را در حاشيۀ زندگى خود قرار دهد و زمانى كه به گمان خود به كار مهمّى اشتغال دارد، نماز را ترك نمايد.
كسى كه نماز را سبك بشمارد، مورد لطف پروردگار قرار نمى گيرد، به شفاعت اهل بيت عليهم السلام نمى رسد، دعاى او مستجاب نمى شود و در عالم برزخ و روز قيامت گرفتار مى شود. پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم مى فرمايند:
«لَيسَ مِنّي مَن استَخَفَّ بِالصَّلَوةِ، لاَيَرِدُ عَلَيّ الحَوضَ، لاَ وَ اللهِ»(2)
از من نيست كسى كه نماز را سبك بشمارد، چنين كسى در كنار حوض كوثر بر من وارد نمى شود، نه به خدا سوگند وارد نمى شود.
قرآن شريف راجع به شب بيدارى، تهجّد، عبادت نيمه شب، سحر و طلوع فجر، اهميّت فوق العاده اى قائل شده است. در اهميّت بيدارى هنگام سحر و نماز شب، خصوصاً نماز شفع و نماز وتر، همين بس كه خداوند در ابتداى سورۀ فجر به آن ها سوگند ياد كرده است و مى فرمايد:
(بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِيمِ، وَ اَلْفَجْرِ، وَ لَيٰالٍ عَشْرٍ، وَ اَلشَّفْعِ وَ اَلْوَتْرِ، وَ اَللَّيْلِ إِذٰا يَسْرِ، هَلْ فِي ذٰلِكَ قَسَمٌ لِذِي حِجْرٍ)(1)
معناى آيات اين است: قسم به طلوع فجر، قسم به شب هاى ده گانه، قسم به نماز شبى كه در دل شب خوانده مى شود، خصوصاً سه ركعت آخر آن به نام شفع و وتر، قسم به شب وقتى كه پشت كند، يعنى قسم به سحر و آخر شب هنگام طلوع فجر؛ اگر كسى تعقّل داشته باشد، مى فهمد كه چرا اين قسم ها خورده شده است و چه مقدار اهميّت دارد.
در اين سورۀ مباركه، به آخر شب و قبل از بين الطّلوعين، يعنى سحر و فجر و همچنين به آن كارى كه در دل شب و در موقع سحر انجام داده مى شود، يعنى نماز شب نيز قسم خورده شده است. در قرآن كريم، اين نوع قسم تكرار
1) . الفجر/ 5-1
شده است؛ مثلاً مى فرمايد:
(وَ اَللَّيْلِ إِذٰا عَسْعَسَ، وَ اَلصُّبْحِ إِذٰا تَنَفَّسَ)(1)
در اينجا گرچه عبارت فرق كرده، ولى از نظر معنى و مفهوم، تفاوتى با آيات قبلى ندارد و به يك معناست: قسم به آخر شب و قسم به بين الطّلوعين.
همين جمله و معنا و مفهوم، باز در جاى ديگر قرآن تكرار شده و مى فرمايد:
(وَ اَللَّيْلِ إِذْ أَدْبَرَ، وَ اَلصُّبْحِ إِذٰا أَسْفَرَ)(2)
در اين آيۀ شريفه نيز به فجر و بين الطّلوعين سوگند ياد شده است.
از تكرار اين قسم ها در قرآن شريف، به خوبى استفاده مى شود كه زمان آخر شب و سحر، فوق العاده عجيب و عظيم است و همچنين برداشت مى شود كه در آموزه هاى اسلام، طلوع فجر، فوق العاده بااهميّت است و بايد به آن توجّه نمود.
قرآن شريف راجع به نماز شب و نماز صبح در اوّل وقت، اهميّت بسيارى قائل شده و با كمال صراحت مى فرمايد كه اين نمازها به انسان نيرو مى دهد و افراد مى توانند براى سير و حركت به سوى پروردگار متعال، از اين نيرو استفاده كرده و به مقام محمود برسند:
(أَقِمِ اَلصَّلاٰةَ لِدُلُوكِ اَلشَّمْسِ إِلىٰ غَسَقِ اَللَّيْلِ وَ قُرْآنَ اَلْفَجْرِ إِنَّ قُرْآنَ اَلْفَجْرِ كٰانَ مَشْهُوداً، وَ مِنَ اَللَّيْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نٰافِلَةً لَكَ عَسىٰ أَنْ يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقٰاماً مَحْمُوداً)(1)
در آيۀ اوّل، نمازهاى پنج گانه تعيين شده است و مى فرمايد: از اوّل ظهر تا نصب شب، چهار نماز، به نام نماز ظهر، نماز عصر، نماز مغرب و نماز عشاء وجود دارد و سپس نماز صبح را مشخّصاً و با نام (قُرْآنَ اَلْفَجْرِ) ياد مى كند و امتياز آن را «مشهود بودن» براى خداوند و ملائكۀ آسمان برمى شمرد. نماز صبحى كه اوّل وقت خوانده مى شود، تمام امتيازات آن نمازها را دارد و خداوند و ملائكه بر آن شهادت مى دهند و بر همگان معلوم است.
سپس در آيۀ بعدى مى فرمايد: (وَ مِنَ اَللَّيْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نٰافِلَةً لَكَ)؛ اى پيامبر! قسمتى از شب را بيدار شو و آخر شب را زنده بدار، زيرا آخر شب (نماز شب) براى تو نافله اى است كه تو را به مقام «محمود» مى رساند: (عَسىٰ أَنْ يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقٰاماً مَحْمُوداً)؛ خداوند دوست دارد پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم به مقام محمود، يعنى مقامى كه همه بپسندند، دست يابند؛ پس اگر ايشان مى خواهند به اين مقام پسنديده برسند، بايد نماز شب بخوانند.
اين آيۀ شريفه به خوبى مى فهماند كه اگر كسى بتواند قبل از طلوع فجر
1) . الإسراء / 79-78
بيدار باشد، اگر به نماز شب در وقت سحر پايبند باشد و بتواند نماز صبح خود را اوّل وقت بخواند، بر نفس امّاره تسلّط پيدا مى كند و در مبارزه با نفس، سرافراز بيرون مى آيد و به تعبير قرآن، به «مقام محمود» دست مى يابد.
«مقام محمود» مقامى است كه در قيامت همگان به آن غبطه خواهند خورد. «مقام محمود» يعنى تسلط بر نفس امّاره، يعنى پيروز شدن در جنگ درون و بالأخره «مقام محمود» يعنى اين كه انسان بتواند بُعد حيوانى خود را كنترل كند و افسار آن را در اختيار داشته باشد.
بنابر آنچه بيان شد، اهميّت، استحباب و جايگاه رفيع نماز شب و شب بيدارى در آموزه هاى دينى مشخّص مى شود. به جز آيات شريفۀ قرآن كريم، كلمات نورانى ائمۀ معصومين عليهم السلام نيز سرشار از تأكيدات فراوان و تشويقات مسلمين براى عمل به اين دستور بزرگ است.
انس بن مالك مى گويد از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم شنيدم كه فرمودند:
«لَرَكْعَتَانِ فِي جَوْفِ اللَّيْلِ أَحَبُّ إِلَيَّ مِنَ الدُّنْيَا وَ مَا فِيهَا»(1)
دو ركعت نماز در دل شب، نزد من از دنيا و آنچه در آن است، محبوب تر است.
1) . علل الشرائع، ج 2، ص 363
وقتى مؤمن در نيمه هاى شب، با صرف نظر كردن از لذّت و شيرينى خواب، از جاى خود برمى خيزد و نماز شب مى خواند، مورد عنايت خاصّى از سوى پروردگار عالم قرار مى گيرد.
از وصاياى پيامبراكرم صلى الله عليه و آله و سلم به حضرت على عليه السلام اين است كه مى فرمايند:
«يَا عَلِيُّ! ثَلاثٌ فَرَحَاتٌ لِلمُؤمِنِ: لِقاءُ الاِخوَانِ وَ تَفطيِرُ الصّائِمِ وَ التّهَجُّدُ مِن آخِرِ اللَّيل»(1)
اى على! براى مؤمن سه شادى است: ديدار برادران، گشودن روزه هنگام افطار و شب زنده دارى و نماز در آخر شب.
امام صادق عليه السلام از پدران بزرگوار خويش، از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم نقل مى كنند كه فرمودند:
«وَ مَا زَالَ يُوصِينِي بِقِيَامِ اللَّيْلِ حَتَّي ظَنَنْتُ أَنَّ خِيَارَ أُمَّتِي لَنْ يَنَامُوا»(2)
جبرئيل هميشه قيام به عبادت در شب را به من توصيه مى كرد، آن چنان كه گمان نمودم ديگر نيكان امّت من شب ها نمى خوابند.
همچنين امام حسن عسكرى عليه السلام مى فرمايند: وقتى انسان بخواهد منازل طريقت را طى كند و به مقام «لقاءالله» برسد، بايد از نماز شب يارى جويد كه
پيمودن راه سير و سلوك بدون نماز شب، ناممكن است:
«إِنَّ الْوُصُولَ إِلَي اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ سَفَرٌ لَا يُدْرَكُ إِلَّا بِامْتِطَاء اللَّيْل»(1)
بنا بر فرمايش امام عسكرى عليه السلام معقول نيست كسى بتواند بدون تهجّد و نماز شب، راه رسيدن به خدا و كمال را بپيمايد. اهميت نافلۀ شب در سيره و كلام معصومين عليهم السلام به قدرى است كه ائمّۀ طاهرين عليهم السلام در برخى روايات فرموده اند: اگر كسى موفّق به خواندن نماز شب نشد، شايسته است قضاى آن را به جا آورد.(2)همچنين در بيان ائمّۀ اطهار عليهم السلام ترك نماز شب بسيار مذمّت شده است.(3)
نماز شب گرچه مستحب است، امّا هر امر مستحبّى را نمى توان ترك كرد. اگر بنده بداند كه خداوند متعال به نماز شب او، نزد فرشتگان مباهات مى كند و به واسطۀ نافلۀ شب، گناهان او را مى آمرزد، هيچ گاه از خواندن آن غافل نمى شود. مهم ترين فايد و بركت نماز شب، اين است كه موجب آمرزش و غفران الهى است.
رسول گرامى اسلام صلى الله عليه و آله و سلم مى فرمايند:
«إذَا قَامَ العَبدُ مِن لَذِيذِ مَضجَعِهِ وَ النُّعاسُ فِي عَينَهِ لِيُرضِي رَبَّهُ بِصَلاةِ لَيلِهِ بَاهَي اللهُ بِهِ المَلائِكَةَ وَ قَالَ: امَا تَرونَ عَبدي هَذَا قَد قَامَ مِن لَذِيذِ مُضجَعِهِ لِصَلاةَ لَم أفرِضهَا عَلَيهِ، اشهَدُوا أنِّي قَد غَفرتُ لَهُ»(1)
آن گاه كه بنده از بستر گرم و خوشايند خود برمى خيزد، تا خشنودى پرودگارش را با برپاداشتن نماز شب به دست بياورد، در حالى كه خواب آلودگى در چشمان او باقى است، خداوند متعال به خاطر او به فرشتگان مباهات مى كند و مى فرمايد: آيا نمى بينيد اين بندۀ مرا! او از بستر گرم خويش برخاسته است تا نمازى را كه بر او واجب نگردانيده ام، برپا دارد؛ شاهد باشيد كه من او را آمرزيدم.
اثر بزرگ ديگرى كه نماز شب در زندگى انسان دارد، اين است كه موجب تقويت اراده مى گردد. چنانچه خداوند متعال، به پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم دستور مى دهد كه براى انجام رسالت و مأموريت بسيار مهم خود، از تهجّد و شب بيدارى استفاده كند و كمك بگيرد:
(إِنَّ نٰاشِئَةَ اَللَّيْلِ هِيَ أَشَدُّ وَطْئاً وَ أَقْوَمُ قِيلاً)(2)
اى پيامبر! اگر ارادۀ قوى و تقويت اراده مى خواهى تا در كار رسالت خود
موفّق باشى و اگر مى خواهى راه پرمشقّت و سختى كه براى هدايت مردم در پيش رو دارى، تو را از پا در نياورد، نماز شب و تهجّد بهترين راه تقويت اراده است.
اگر كسى مى خواهد اراده اى قوى، نفوذ كلمه، ابهّت و عزّت داشته باشد و دشمنان جنّى و انسى از او حساب ببرند، و همچنين اگر مى خواهد هنگام برخورد با مشكلات، مقاومت كند، بايد آخر شب و سحرگاهان را بيدار باشد و به نماز شب بپردازد. بيدارى در هنگام طلوع فجر، باعث مى شود كه انسان متهجّد بتواند در برابر مشكلات ايستادگى كند و در مسائل مختلف، اراده اى پولادين را از خود به نمايش بگذارد.
همچنين نافلۀ شب، در سير و حركت به سوى خداوند متعال، جايگاه والايى دارد و عناياتى از جانب حق تعالى براى عامل رقم خواهد زد. چنان چه امام عسكرى عليه السلام فرمودند: بدون تهجّد و نماز شب، كسى نمى تواند راه رسيدن به خدا و كمال را بپيمايد.(1)در نماز شب، انسان توفيق راز و نياز با خداوند تبارك و تعالى و نجواى عاشقانه با او را پيدا مى كند و مى تواند از جاذبه هاى عالم ملكوت براى سير عرفانى خود استفاده نمايد. دل مؤمن در اثر خواندن نماز شب، مهياى پذيرايى از صاحب اصلى خود يعنى خداى مهربان مى شود.
1) . بحارالأنوار، ج 75، ص 380
نماز شب موجب تابش انوار ربوبى است و باعث مى شود آن نور بر چهرۀ نمازگزاران نيز متجلّى گردد و بر همگان آشكار شود.
از امام سجاد عليه السلام پرسيدند: «چرا مداومت كنندگان نماز شب از زيبايى خاصى برخوردارند؟ آن حضرت در پاسخ فرمودند: زيرا آنان با خدا خلوت كرده اند و خداوند هم پرتوى از نور خود را بر چهرۀ آنان تابانيده است:
«لِأَنَّهُمْ خَلَوْا بِاللَّهِ فَكَسَاهُمُ اللَّهُ مِنْ نُورِه»(1)
جذبه هاى الهى شامل بندگانى مى شود كه در دل شب براى خواندن نماز قيام مى كنند. چنين بندگانى در معرض رحمت الهى و نسيم ربوبى قرار مى گيرند و نور حق تعالى در چهرۀ آنان نمايان مى گردد.
وقتى نماز شب انسان را به نور خداوند متّصل كرد، او را نزد پروردگار محبوب مى نمايد. هنگامى كه چنين شد، چشم و گوش و زبان و دست وى خدائى مى شود. افزون بر اين، مستجاب الدّعوه مى گردد و هرچه از خداى سبحان طلب نمايد به او عطا مى فرمايد.
نمازشب، موجب حسن خلق مى شود و غم و اندوه را از دل بندۀ شب زنده دار زايل مى نمايد؛ چنان كه در روايات آمده است: نماز شب، روزى را زياد، صورت را زيبا و اخلاق را نيكو مى كند و موجب مى شود گرفتارى و غم و غصّه ها از بين برود:
1) . علل الشّرائع، ج 2، ص 366.
«صَلَاةُ اللَّيْلِ تُحَسِّنُ الْوَجْهَ وَ تُحَسِّنُ الْخُلُقَ وَ تُطَيِّبُ الرِّيحَ وَ تُدِرُّ الرِّزْقَ وَ تَقْضِي الدَّيْنَ وَ تَذْهَبُ بِالْهَمِّ وَ تَجْلُو الْبَصَر»(1)
اين موارد، فقط نمونه هايى از فوايد، بركات و آثار عظيم نماز شب هستند كه ذكر شد. مداومت بر نافلۀ شب فوائد فراوانى ديگرى نيز دارد كه بندگان از بيان و درك آن فوائد، عاجزند. خداوند در قرآن كريم مى فرمايد:
(... فَلاٰ تَعْلَمُ نَفْسٌ مٰا أُخْفِيَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ أَعْيُنٍ جَزٰاءً بِمٰا كٰانُوا يَعْمَلُونَ)(2)
... كسى نمى داند كه در عالم غيب آنچه مايۀ روشنى چشم هاست، براى شب زنده داران آماده شده است و اين پاداش عملى است كه انجام داده اند.
مسلمانان براى درك فضيلت اين عبادت عظيم، بايد اوّل شب را به استراحت بپردازند و خود را براى شب زنده دارى در دل شب آماده كنند. ولى متأسّفانه در زمان ما، برخى از افراد عكس آن عمل مى كنند؛ به گونه اى كه رسم شده است از اذان مغرب و عشاء تا نيمۀ شب بيدار باشند و از نصف شب تا صبح بخوابند.
دستور اسلام كه در قرآن مجيد و روايات شريف اهل بيت عليهم السلام آمده و سيرۀ پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم و اهل بيت عليهم السلام نيز بر آن استوار بوده است، استراحت در دو سوّم اوّل شب و بيدارى در يك سوّم ديگر از شب مى باشد:
«... يَنَامُونَ فِي أَوَّلِ اللَّيْلِ فَإِذَا ذَهَبَ ثُلُثَا اللَّيْلِ أَوْ مَا شَاءَ اللَّهُ فَزِعُوا إِلَي رَبِّهِمْ رَاغِبِينَ رَاهِبِينَ طَامِعِين...»(1)
مراعات حضور قلب در نماز شب، شرط اساسى است. نمازى كه در آن حضور قلب نباشد، مقبول نيست و موجب صعود و عروج به سوى خداوند متعال نمى شود. رعايت اخلاص و مجاهدت در نماز شب نيز از اركان اصلى آن محسوب مى شود.
1) . من لايحضره الفقيه، ج 1، ص 481
(مسأله 1) نماز بالاترينِ عبادات است و ترك آن، حتّى بى اعتنايى به آن، گناه بسيار بزرگى است. قرآن كريم مى فرمايد:
«فَوَيْلٌ لِلْمُصَلِّينَ اَلَّذِينَ هُمْ عَنْ صَلاٰتِهِمْ سٰاهُونَ»(1)
پس واى به حال نمازگزاران. آنان كه از نمازشان غافل و به آن بى اعتنايند.
(مسأله 2) خواندن نمازهاى يوميه، نماز آيات، نماز ميت، نماز طواف واجب كعبه و نماز قضاى پدر و مادر (بر پسر بزرگتر)، واجب است.
(مسأله 3) عمده ترينِ نمازهاى واجب، نمازهاى يوميه است كه عبارتند از: نماز صبح دو ركعت، ظهر و عصر هر كدام چهار ركعت، مغرب سه ركعت و عشاء چهار ركعت.
(مسأله 4) وقت خواندن نماز صبح بين الطّلوعين است، نماز ظهر و عصر را از ظهر تا مغرب مى شود خواند و وقت خواندن نماز مغرب و عشاء، از مغرب تا اذان صبح است.
1) . الماعون / 5-4
(مسأله 5) نمازهاى واجب بايد رو به قبله خوانده شود و كمى منحرف شدن از قبله، ولو عمداً، اشكال ندارد و اگر نمازگزار نتواندقبله را به دست آورد، در هر جهتى نماز بخواند اشكال ندارد.
(مسأله 6) نمازگزار بايد در نماز پوشش لازم را رعايت كند، هرچند نامحرم او را نبيند. مقدار لازم اين پوشش براى مرد، پوشاندن عورتين و براى زن پوشاندن تمام بدن به جز قرص صورت و دست ها و پاها تا مچ، مى باشد.
(مسأله 7) لباس نمازگزار بايد پاك و غير غصبى باشد و از مردار و حيوان حرام گوشت نباشد (اگر موى آنها بر لباس باشد، نظير موى گربه، اشكال ندارد) و براى مردها از طلا و ابريشم خالص نيز نباشد.
(مسأله 8) خون كمتر از گودى كف دست در نماز عفو شده است. همچنين اگر بدن نمازگزار زخم است و شستن آن مشقّت دارد، مى تواند با همان زخم و لباسى كه روى آن است، نماز بخواند. بلكه اگر مشقّت براى عموم مردم است، كسى كه شستن براى او مشقّت ندارد نيزمى تواند با همان بدن و لباس نجس، نماز بخواند.
(مسأله 9) مكان نمازگزار بايد غصبى و متحرّك نباشد و جاى پيشانى نمازگزار بايد از جاى ساير اعضاى سجده، بيش از چهار انگشت پست تر يا بلندتر نباشد.
(مسأله 10) اگر كسى سهواً يا به واسطۀ جهل به مسأله و يا از روى ناچارى، در مكان غصبى نماز بخواند يا مكان نماز او متحرّك باشد (مانند ماشين و قطار و هواپيما) و يا محلِّ پيشانى او مساوى نباشد (گرچه بيش از چهار انگشت باشد،) اشكال ندارد.
(مسأله 11) اگر زن و مرد در نماز جماعت يا فرادى، در رديف هم باشند يا زن جلوتر از مرد نماز بخواند، اشكال ندارد. ولى مراعات وجود حائل بين زن و مرد و يا عقب تر بودن زن، مستحب است.
(مسأله 12) مستحبّ مؤكّد است نمازهاى واجب، در مسجد و با جماعت خوانده شود. قرآن شريف با جملاتى مانند: «يُقِيمُونَ اَلصَّلاٰةَ» مكرّرا بر اقامۀ نماز تأكيد كرده است. اُنس با مسجد و جماعت و روحانيّت، همۀ مردم به ويژه جوانان را از شرّ شياطين انسى و جنّى محافظت و بيمه مى نمايد.
(مسأله 13) اذان و اقامه جزء مستحبّ نماز واجب يوميّه است و سزاوار نيست لااقل اقامه ترك شود.
(مسأله 14) اذان هيجده جمله است:
«اَللَّهُ أَكْبَرُ» چهار مرتبه و «أَشْهَدُ أَنْ لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ، أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ، حَىَّ عَلَي الصَّلوةِ، حَىَّ عَلَي الْفَلاحِ، حَىَّ عَلي خَيْرِ الْعَمَلِ، اَللَّهُ أَكْبَرُ و لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ» هركدام دو مرتبه. و اقامه هفده جمله است يعنى دو مرتبه «اَللَّهُ أَكْبَرُ» از اوّل اذان، و يك مرتبه «لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ» از آخر آن كم مى شود و بعد از گفتن «حَىَّ عَلي خَيْرِ الْعَمَلِ» بايد دو مرتبه «قَدْ قامَتِ الصَّلوةُ» اضافه نمود.
(مسأله 15) «أَشْهَدُ أَنَّ عَلِيّاً وَلِىُّ اللَّهِ» جزو اذان و اقامه نيست، ولى مستحب است بعد از «أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَداً رَسُولُ اللَّهِ»، دو مرتبه گفته شود (مستحب در مستحب)، و چون فعلاً شعار شيعه است، بايد گفته شود.
(مسأله 16) واجبات نماز يازده مورد است:
اوّل: نيّت؛ دوّم: قيام؛ يعنى ايستادن، سوّم: تكبيرة الاحرام يعنى گفتن اللَّه اكبر در اوّل نماز؛ چهارم: قرائت؛ پنجم: قيام متّصل به ركوع؛ ششم: ركوع؛ هفتم: سجود؛ هشتم: تشهّد؛ نهم: سلام؛ دهم: ترتيب؛ يازدهم: موالات؛ يعنى پى درپى بودن اجزاى نماز.
(مسأله 17) بعضى از واجبات نماز ركن است. يعنى اگر انسان آنها را به جا نياورد، يا در نماز اضافه كند، عمداً باشد يا سهواً يا جهلاً، نماز باطل مى شود. و
بعضى ديگر ركن نيست؛ يعنى اگر عمداً كم يا زياد شود، نماز باطل مى شود و چنانچه اشتباهاً يا جهلاً كم يا زياد گردد، نماز باطل نمى شود.
(مسأله 18) اركان نماز پنج مورد است:
اوّل: نيّت؛ دوّم: تكبيرة الاحرام؛ سوّم: قيام متّصل به ركوع؛ چهارم: ركوع؛ پنجم: دو سجده.
(مسأله 19) كم شدن ركن در نمازهاى مستحب، نماز را باطل مى كند، ولى زياد شدن آن، موجب بطلان نماز نيست. مثلاً اگر قنوت نماز وتر را فراموش كند و به ركوع رود، مى تواند برگردد و قنوت را به جا آورد و دوباره ركوع كند.
1 - نيّت
(مسأله 20) نيّت يعنى توجّه به عمل براى انجام فرمان خداوند عالم. و لازم نيست نيّت را از قلب خود بگذراند يا به زبان بگويد و همين مقدار كه توجّه داشته باشد كه براى خدا نماز مى خواند، كفايت مى كند.
2 - تكبيرة الاحرام
(مسأله 21) گفتن «اللَّهُ أكبَر» در اوّل هر نماز، واجب است.
3 - قيام
(مسأله 22) قيام در موقع گفتن تكبيرة الاحرام و خواندن حمد و سوره و بعد از ركوع و در حال خواندن تسبيحات، واجب است.
(مسأله 23) تا وقتى كه انسان مى تواند ايستاده نماز بخواند، نبايد نشسته بخواند. مثلاً كسى كه در موقع ايستادن بدنش حركت مى كند يا مجبور است به چيزى تكيه دهد، يا بدنش را كج كند يا خم شود يا پاها را بيشتر از معمول باز بگذارد، بايد به هرطور كه مى تواند ايستاده نماز بخواند. ولى اگر به هيچ قسم حتّى مثل حال ركوع هم نتواند بايستد، بايد راست بنشيند و نشسته نماز بخواند.
(مسأله 24) تا وقتى انسان مى تواند بنشيند نبايد خوابيده نماز بخواند و اگر نتواند راست بنشيند، بايد هر طورى كه مى تواند بنشيند و اگر به هيچ وجه نمى تواند بنشيند، بايد به پهلوى راست رو به قبله بخوابد و اگر نمى تواند به پهلوى چپ، و اگر آن هم ممكن نيست به پشت بخوابد به طورى كه كف پاهاى او رو به قبله باشد.
4 - قرائت
(مسأله 25) در ركعت اوّل و دوّم نمازهاى واجب يوميّه، انسان بايد اوّل حمد و بعد از آن يك سورۀ تمام بخواند.
(مسأله 26) در نماز مستحب، خواندن سوره لازم نيست، گرچه آن نماز به واسطه نذر كردن واجب شده باشد.
(مسأله 27) بر مرد واجب است حمد و سورۀ نماز صبح و مغرب و عشاء را بلند بخواند و بر مرد و زن واجب است حمد و سورۀ نماز ظهر و عصر را آهسته بخوانند. ولى اگر بعضى از حروف آن بلند يا آهسته شود، مانعى ندارد.
(مسأله 28) در ركعت سوّم و چهارم بايد يك مرتبه آهسته بگويد: «سُبْحانَ اللَّهِ وَ الْحَمْدُ للَّهِ وَ لا اِلهَ اِلَّا اللَّهُ وَ اللَّهُاَكْبَرُ» و سه مرتبه گفتن با استغفار، افضل است و سزاوار نيست كه ترك شود.
5 - قيام متّصل به ركوع
(مسأله 29) بايد ايستادن نمازگزار و ركوع او متّصل به هم باشد. يعنى در حال ايستادن به ركوع رود، چنانچه بعد از ركوع بايد بايستد و به سجده رود و ركوع متحقّق نمى شود مگر به اين دو قيام كه به آن قيام متّصل به ركوع مى گويند و آن يك امر قهرى است و گفتنى يا به جا آوردنى، بلكه متوقّف بر نيّت هم نيست.
6 - ركوع
(مسأله 30) در هر ركعت بعد از قرائت بايد به اندازه اى خم شود كه بتواند دست را به زانو بگذارد و اين عمل را ركوع مى گويند.
(مسأله 31) كسى كه نشسته ركوع مى كند، بايد به قدرى خم شود كه صورتش مقابل زانوها برسد و بهتر است به قدرى خم شود كه صورت نزديك جاى سجده برسد.
(مسأله 32) هر ذكرى در ركوع گفته شود كافى است؛ ولى مستحب است سه مرتبه «سُبْحانَ اللَّهِ» يا يك مرتبه «سُبْحانَ رَبِّىَ الْعَظيمِ وَ بِحَمْدِهِ» گفته شود.
7 - سجود
(مسأله 33) نمازگزار بايد در هر ركعت از نمازهاى واجب و مستحب، بعد از ركوع دو سجده كند و سجده آن است كه پيشانى و كف دو دست و سر دو زانو و سر دو انگشت بزرگ پاها را بر زمين بگذارد.
(مسأله 34) هر ذكرى در سجده گفته شود كافى است؛ ولى مستحب است سه مرتبه «سُبْحانَ اللَّهِ» يا يك مرتبه «سُبْحانَ رَبِّىَ الاَعلي وَ بِحَمْدِهِ» گفته شود.
(مسأله 35) بايد بر زمين يا چيزهايى كه مربوط به زمين است مانند سنگ و چوب و علف سجده كرد، مشروط بر اينكه خوردنى و پوشيدنى و معدنى نباشد.
(مسأله 36) سجده كردن بر سنگ مرمر، گچ، آهك، آجر، سيمان، موزائيك، ظروف سفالين، كاغذ، برگ مو و مانند اينها جايز است. ولى براى سجده بهتر از هر چيز، تربت حضرت سيّدالشّهداء عليه السلام مى باشد.
(مسأله 37) محلِّ سجده بايد پاك باشد، ولى اگر مهر را روى فرش نجس بگذارند، اشكال ندارد.
8 - تشهّد
(مسأله 38) در ركعت دوّم تمام نمازها و ركعت سوّم نماز مغرب و ركعت چهارم نماز ظهر و عصر و عشاء و ركعت اوّل نماز وتر بايد انسان بعد از سجدۀ دوّم بنشيند و در حال آرام بودن بدن، تشهّد بخواند؛ يعنى بگويد: «أَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لا شَريكَ لَهُ وَ اَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلي مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ».
9 - سلام نماز
(مسأله 39) بعد از تشهّد ركعت آخر نماز، واجب است سلام بگويد و سلام داراى سه جمله است: «اَلسَّلامُ عَلَيْكَ اَيُّهَا النّبِىُّ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكاتُهُ»، «اَلسَّلامُ عَلَيْنا وَ عَلي عِبادِ اللَّهِ الصَّالِحين»، «اَلسَّلامُ عَلَيْكُم وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكاتُهُ» و سلام واجب، سلام سوّم است كه مى تواند به آن اكتفا كند.
10 - ترتيب
(مسأله 40) نمازگزار بايد كارهاى نماز را به ترتيبى كه در مسائل گذشته گفته شد، انجام دهد و اگر عمداً بر خلاف آن انجام دهد، مثلاً سجود را قبل از ركوع يا تشهّد را قبل از سجده انجام دهد، نمازش باطل است و اگر از روى فراموشى باشد، بايد تا داخل ركن بعد نشده برگردد و انجام دهد، به طورى كه ترتيب حاصل شود. و اگر وارد ركن بعد شده، نمازش صحيح است، مگر آنكه جزء فراموش شده از اركان نماز باشد، مثل اينكه ركوع را فراموش كند تا وارد سجده اوّل شود كه در اين صورت نمازش باطل است.
11 - مُوالات
(مسأله 41) انسان بايد نماز را با موالات بخواند، يعنى كارهاى نماز مانند ركوع و سجود و تشهّد را پشت سر هم به جا آورد و چيزهايى را كه در نماز مى خواند، به طورى كه معمول است پشت سر هم بخواند و اگر به قدرى بين
آنها فاصله بيندازد كه نگويند نماز مى خواند، نمازش باطل است گرچه به طور سهوى باشد.
(مسأله 42) رعايت ادب و داشتن حضور قلب در نماز، مستحبِّ مؤكّد است.
قنوت
(مسأله 43) در تمام نمازهاى واجب و مستحب، پيش از ركوع ركعت دوّم، مستحب است قنوت بخواند، و در نماز وتر با آنكه يك ركعت مى باشد، خواندن قنوت پيش از ركوع مستحب است. و نماز جمعه در هر ركعت يك قنوت دارد، ولى قنوت ركعت دوّم بعد از ركوع است و نماز آيات پنج قنوت و نماز عيد فطر و قربان در ركعت اوّل پنج قنوت و در ركعت دوّم چهار قنوت دارند.
(مسأله 44) در قنوت هر ذكرى بگويد گرچه يك «سُبْحانَ اللَّهِ» باشد، كافى است و بهتر است بگويد:
«لا اِلهَ اِلَّا اللَّهُ الْحَليمُ الْكَريمُ لا اِلهَ اِلَّا اللَّهُ الْعَلِىُّ الْعَظيمُ سُبْحانَ اللَّهِ رَبِّ السَّمواتِ السَّبْعِ وَ رَبِّ الْاَرَضينَ السَّبْعِ وَ ما فيهِنَّ وَ ما بَيْنَهُنَّ وَ رَبِّ الْعَرْشِ الْعَظيمِ وَ الْحَمْدُ للَّهِِ رَبِّ الْعالَمينَ».
(مسأله 45) نمازهاى مستحب زياد است و آنها را نافله گويند و بين نمازهاى مستحب، به خواندن نافله هاى شبانه روز بيشتر سفارش شده و آنها در غير روز جمعه سى و چهار ركعت است كه هشت ركعت آن قبل از نماز ظهر، و هشت ركعت قبل از نماز عصر، و چهار ركعت بعد از نماز مغرب، و دو ركعت نشسته بعد از نماز عشاء كه يك ركعت حساب مى شود، و يازده ركعت نافلۀ شب و دو ركعت نافلۀ صبح مى باشد. ولى در روز جمعه بر شانزده ركعت نافلۀ ظهر و عصر، چهار ركعت اضافه مى شود.
(مسأله 46) نمازهاى نافله را مى شود نشسته خواند، بلكه مى تواند در حال خوابيدن يا راه رفتن و سوارى بخواند.
(مسأله 47) يكى از مستحبّات مؤكّد كه خير دنيا و آخرت دارد، نماز شب است كه از نصف شب تا اذان صبح خوانده مى شود و هر چه نزديك به اذان صبح خوانده شود، فضيلتش بيشتر است.
گرچه خواندن نوافل يوميه فوايد بسيارى دارد و از جمله فوايد آن قبولى نمازهاى واجب است، ولى بر خواندن نماز شب تأكيد بيشترى شده است. امام
حسن عسكرى عليه السلام فرموده اند: سير و سلوك و پيمودن راه هاى معنوى، بدون نماز شب ممكن نيست.(1)
(مسأله 48) از يازده ركعت نافلۀ شب، هشت ركعت آن بايد به نيّت نافلۀ شب و دو ركعت آن به نيّت نماز شفع و يك ركعت آن به نيّت وتر خوانده شود.
(مسأله 49) چند چيز نماز را باطل مى كند و آنها را مبطلات مى گويند:
اگر در بين نماز، يكى از شرطها يا اجزاى آن از بين برود، يا وضو يا غسل نمازگزار باطل شود، نماز باطل است.
دست بسته نماز خواندن و آمين گفتن بعد از حمد، نماز را باطل مى كند. مگر اينكه از روى فراموشى يا تقيه باشد.
اگر نمازگزار عمداً كلمه يا جمله اى بگويد و از آن كلمه يا جمله قصد معنى داشته باشد، نماز او باطل است، نظير آنكه به كسى بگويد: درب مى زنند يا درب را باز كن.
هر كارى كه صورت نماز را از بين ببرد، نظير پريدن به هوا، خندۀ غير متعارف، گريۀ غير متعارف براى دنيا و از اين قبيل اعمال، گرچه از روى سهو يا اضطرار باشد، نماز را باطل مى كند.
1) . بحار الأنوار، ج 75، ص 380
خوردن و آشاميدن و سيگار كشيدن و نظائر آن كه انسان را از نماز بيرون ببرد و صورت نماز را به هم بزند، نماز را باطل مى كند. ولى اگر چنين نباشد نظير اينكه آب دهان يا ريزه هاى غذا را در بين نماز فرو ببرد، نماز باطل نيست.
شك در ركعات نماز دو ركعتى و سه ركعتى يا در دو ركعت اوّل نماز چهار ركعتى، نماز را باطل مى كند.
اگر عمداً يا سهواً يكى از اركان نماز كم يا زياد شود، يا عمداً يكى از اجزاء غير ركن نماز كم يا زياد شود، نماز باطل است.
(مسأله 50) مظنّه در نماز چه در ركعات و چه در اجزاء و شرايط، حجّت است. بنابراين اگر مظنّه دارد كه دو سجده نموده است و يا مظنّه دارد ركعت چهارم است و يا مظنّه دارد وضو گرفته است، طبق مظنّۀ خود عمل كند و اشكال ندارد.
(مسأله 51) كسى كه نمى داند حالتى كه برايش پيدا شده شك است يا ظن، بايد به احكام شك عمل كند.
(مسأله 52) شكستن نماز واجب از روى اختيار حرام است، ولى براى جلوگيرى از ضرر مالى يا بدنى يا عرضى، مانعى ندارد؛ بلكه واجب است.
شكيّات نماز 21 قسم است، شش قسم آن شك هايى است كه نماز را باطل مى كند و به شش قسم آن نبايد اعتنا كرد و نُه قسم ديگر آن صحيح است.
شك هاى مُبطِل (باطل كننده)
(مسأله 53) شك هايى كه نماز را باطل مى كند، شش مورد است:
اوّل و دوّم: شك در شمارۀ ركعت هاى نماز دو ركعتى و سه ركعتى.
سوّم: آنكه در نماز چهار ركعتى شك كند كه يك ركعت خوانده يا بيشتر.
چهارم: آنكه در نماز چهار ركعتى پيش از تمام شدن سجدۀ دوّم شك كند كه دو ركعت خوانده يا بيشتر.
پنجم: شك در ركعات نماز در حال ركوع و سجود يا در حال رفتن به سجده يا در حال برخاستن از سجده.
ششم: شك در ركعت هاى نماز كه نداند چند ركعت خوانده است.
(مسأله 54) اگر يكى از شك هاى باطل كننده براى انسان پيش آيد، نمى تواند نماز را به هم بزند، بلكه بايد به قدرى فكر كند تا شك مستقر شود به اين معنى كه از پيدا شدن يقين يا گمان نااميد شود.
شك هاى غير قابل اعتناء
(مسأله 55) شك هاى غير قابل اعتناء شش مورد است:
1 - شك در چيزى كه محلّ آن گذشته است؛ مثلاً اگر بعد از شروع تشهّد شك كند كه دو سجده كرده است يا يكى، بايد بنا بگذارد كه دو سجده كرده است.
2 - شك بعد از سلام؛ هر شكّى بعد از سلام نماز اعتبار ندارد.
3 - شك بعد از وقت؛ اگر بعد از گذشتن وقت نماز شك كند كه نماز خوانده يا نه، يا گمان كند كه نخوانده، خواندن آن لازم نيست.
4 - شكّ كثيرالشّك؛ كسى كه زياد شكّ مى كند، يعنى كسى كه در يك نماز سه مرتبه شك كند، يا در سه نماز پشت سر هم مثلاً در نمازصبح و ظهر و عصر شك كند، نبايد به شكّ خود اعتناء نمايد.
5 - شكّ امام و مأموم؛ در نماز جماعت بايد امام به مأموم و مأموم به امام مراجعه كند و گفتۀ يكديگر را قبول نمايند.
6 - شك در نماز مستحب؛ اگر در شمارۀ ركعت هاى نماز مستحب شك كند، چنانچه طرف بيشتر شك، نماز را باطل مى كند بايد بنا را بر كمتر بگذارد و اگر طرف بيشتر شك نماز را باطل نمى كند، به هر طرف شك عمل كند نمازش صحيح است.
شك هاى صحيح
(مسأله 56) در نُه صورت اگر در شمارۀ ركعت هاى نماز چهار ركعتى شك كند، بايد كمى فكر نمايد، پس اگر يقين يا گمان به يك طرف شك پيدا
كرد، همان طرف را بگيرد و نماز را تمام كند و در غير اين صورت به دستورهايى كه گفته مى شود عمل نمايد و در هر صورت نبايد نماز را بشكند و آن نُه صورت از اين قرار است:
اوّل: آنكه بعد از سجدۀ دوّم بين دو يا سه ركعت، شك كند كه بايد بنا را بر سه ركعت بگذارد و با خواندن يك ركعت ديگر نماز را تمام كند و يك ركعت نماز احتياط ايستاده بخواند.
دوّم: شكِّ بين دو و چهار بعد از سر برداشتن از سجدۀ دوّم كه بايد بنا را بر چهار بگذارد و پس از اتمام نماز، دو ركعت نماز احتياط ايستاده بخواند.
سوّم: شكِّ بين دو و سه و چهار بعد از سر برداشتن از سجدۀ دوّم كه بايد بنا را بر چهار بگذارد و دوركعت نماز احتياط ايستاده و دو ركعت نشسته به جا آورد.
چهارم: شكِّ بين چهار و پنج بعد از سر برداشتن از سجدۀ دوّم كه بايد بنا را بر چهار بگذارد و نماز را تمام كند و بعد از نماز دو سجدۀ سهو به جا آورد.
پنجم: شكِّ بين سه و چهار كه در هر جاى نماز باشد بايد بنا را بر چهار بگذارد و نماز را تمام كند و بعد از نماز يك ركعت نماز احتياط ايستاده يا دو ركعت نشسته به جا آورد.
ششم: شكِّ بين چهار و پنج در حال ايستاده كه بايد بنشيند و تشهّد بخواند و نماز را سلام دهد و يك ركعت نماز احتياط ايستاده يا دو ركعت نشسته به جا آورد.
هفتم: شكِّ بين سه و پنج در حال ايستاده كه بايد بنشيند و تشهّد بخواند و نماز را سلام دهد و دو ركعت نماز احتياط ايستاده به جا آورد.
هشتم: شكِّ بين سه و چهار و پنج در حال ايستاده كه بايد بنشيند و تشهّد بخواند و بعد از سلام نماز دو ركعت نماز احتياط ايستاده و بعد دو ركعت نشسته به جا آورد.
نهم: شكِّ بين پنج و شش در حال ايستاده كه بايد بنشيند و تشهّد بخواند و نماز را سلام دهد و دو سجدۀ سهو به جا آورد.
(مسأله 57) نماز احتياط بايد بلافاصله بعد از نماز خوانده شود و نظير نماز صبح است، با اين تفاوت كه اذان و اقامه و سوره و قنوت ندارد و بايد آن را آهسته خواند.
(مسأله 58) در پنج مورد بعد از سلام نماز، بايد سجدۀ سهو به جا آورده شود و آن پنج مورد عبارتند از:
حرف زدن سهوى در نماز، فراموشى يك سجده، فراموش كردن تشهّد، سلام
بى جا، در نماز چهار ركعتى بعد از سجدۀ دوّم شك كند كه چهار ركعت خوانده يا پنج ركعت.
(مسأله 59) دستور يك سجدۀ سهو اين است كه بعد از سلام نماز به نيت سجدۀ سهو به سجده رود و ذكر سجده بگويد و بهتر است كه بگويد: «بِسْمِ اللَّهِ و بِاللَّهِ اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلي مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدْ» و به سجدۀ دوّم رود و ذكر بگويد و بلند شود و تشهّد و سلام بخواند.
(مسأله 60) كسى كه نمازى از او قضا شده، بايد قضاى آن را هرچه زودتر بخواند؛ ولى اگر نماز قضاى چند ساله دارد، نظير كسى كه در جوانى نماز نخوانده است، لازم نيست نمازهاى قضا را فوراً بخواند؛ بلكه مى تواند به مرور زمان به طورى كه اهمال كارى صدق نكند بخواند. و روزه هاى قضا شده را هم بايد به مرور زمان و در روزهاى غير طولانى بگيرد و اگر قدرت مالى و قدرت جانى ندارد، پرداخت كفّاره نيز لازم نيست.
(مسأله 61) نمازهايى كه در مرض فوت پدر و مادر قضا شده است، پسر بزرگ هرچه زودتر بايد قضا كند. ولى به جا آوردن نمازهاى قضا كه در مرض فوت نبوده بر پسر بزرگ واجب نيست. گرچه شايسته است اگر ميت مال دارد، ورثه قبل از تقسيم ارث از مال او براى نمازها اجير بگيرند و اگر مال
ندارد همۀ ورثه، ميت را از آن دِين نجات بدهند تا مورد رضايت ميت واقع شوند و اهمال در اين كار سزاوار نيست.
(مسأله 62) كسى كه نماز قضا دارد، مى تواند نماز مستحب نظير نماز شب و يا نماز استيجارى بخواند، و همچنين است كسى كه روزۀ قضا دارد. چنانچه اگر كسى حجِّ واجب دارد مى تواند به نيابت ديگرى حج به جا آورد و يا حجّ و عمرۀ مستحب انجام دهد.
(مسأله 63) يكى از مستحبّات مؤكّد كه ثوابش بالاتر از هر مستحبّى است و بى اعتنايى به آن حرام است، نماز جماعت مى باشد. حتّى اگر نماز جماعت دير وقت شروع شود، افضل از نماز فراداى اوّل وقت است.
(مسأله 64) در نماز جماعت مأموم بايد در ركعت اوّل و دوّم، حمد و سوره نخواند، ولى مابقى نماز را بايد بخواند.
(مسأله 65) اگر مأموم به ركعت اوّل يا دوّم نماز جماعت برسد، تا وقتى امام در ركوع است، هر جاى ركعت كه باشد، مى تواند اقتدا كند و يك ركعت براى او محسوب مى گردد. ولى در ركعت سوّم و چهارم يا بايد در ركوع امام جماعت اقتدا كند و يا قبل از ركوع امام اقتدا كند و لااقل يك حمد تنها آهسته بخواند و در هر دو صورت، يك ركعت براى او محسوب مى شود و
پس از پايان نماز امام، بايد كمبود نماز خود را جبران نمايد. امّا در ساير اجزاء نماز نظير سجده و تشهّد، نمى تواند اقتدا كند.
(مسأله 66) نماز جماعت مختصّ نمازهاى واجب است و هيچ نماز مستحب را نمى شود با جماعت خواند، مگر نماز استسقاء و نماز جمعه و نماز عيد فطر و قربان. همچنين اگر كسى بخواهد نمازهاى يوميه را احتياطاً بخواند؛ اگرچه واجب نباشد؛ مى تواند به جماعت بخواند و در اين خصوص فرقى نمى كند امام جماعت باشد يا مأموم.
(مسأله 67) انسان مى تواند نماز خود را چندين مرتبه به عنوان امام جماعت يا مأموم بخواند. بنابراين امام جماعت مى تواند چندين نماز جماعت اقامه كند.
(مسأله 68) امام و مأمومين بايد از طرف جلو يا راست يا چپ، به يكديگر متّصل باشند و فاصلۀ به مقدار يك متر مانع اتّصال نيست. ولى بايد حائلى نظير پرده در ميان نباشد، مگر براى جداسازى صفوف مردان و زنان كه وجود حائل بسيار مطلوب است. و چنانچه صفوف جماعت با افراد غير بالغ هم متّصل شود اشكال ندارد. همچنين كسى كه پشت ستون يا دو طرف درب مسجد ايستاده است، اگر از طرفى به امام يا مأموم ديگر متّصل باشد، نمازش صحيح است، هرچند امام يا مأموم ديگر را نبيند.
(مسأله 69) امام جماعت بايد بالغ و عاقل و شيعۀ دوازده امامى و عادل و حلال زاده باشد و نماز را به طور صحيح بخواند و امامت زن براى زن ها و بچّۀ مميّز براى بچّۀ مميّز اشكال ندارد.
(مسأله 70) همان طور كه نمازگزار مى تواند در وسط نماز جماعت اقتدا كند، مى تواند در وسط نماز قصد فُرادى كند و مابقى نماز را خودش بخواند.
(مسأله 71) اگر نمازگزار فهميد اتّصال او با جماعت قطع شده است، لازم نيست قصد فُرادى كند. نماز او خود به خود فرادى مى شود و صحيح است.
(مسأله 72) اگر كسى در ركوع نماز جماعت اقتدا كند، بايد ركوع امام را درك كند. ولى اگر قبل از ركوع اقتدا كرد و به ركوع امام جماعت نرسيد و در سجدۀ اوّل يا دوّم به امام ملحق شد، اشكال ندارد.
(مسأله 73) اگر كسى در ركوع امام جماعت اقتدا كرد، ولى امام سر از ركوع برداشت، نماز او فرادى مى شود و مى تواند نماز را بشكند و در ركعت بعدى اقتدا كند.
(مسأله 74) در نماز جماعت هر كسى بايد به وظيفۀ خود عمل كند و اختلاف در فتوا يا وجود عذر براى امام جماعت، مانع صحّت نماز نيست. بنابراين اگر امام جماعت نقص عضو داشته باشد، يا بنابر عذرى با تيمّم نماز مى خواند، مأموم مى تواند به او اقتدا كند. تنها در صورتى نماز جماعت صحيح نيست كه امام نشسته و مأموم ايستاده نماز بخواند، ولى عكس آن اشكال ندارد.
(مسأله 75) كسى كه در نماز وسواس دارد و فقط در صورتى كه نماز را با جماعت بخواند از وسواس راحت مى شود، بايد نماز را با جماعت بخواند.
(مسأله 76) اگر در شهرى زلزله آمد، ماه يا خورشيد گرفت و يا حوادث خوفناكى نظير رعد و برق و طوفان و مانند اينها اتّفاق افتاد و بيشتر مردم ترسيدند، بر همۀ مكلّفينى كه در آن شهر ساكن هستند، حتّى كسانى كه نترسيده اند يا خواب بوده اند يا نفهميده اند، واجب است فوراً نماز آيات بخوانند.
(مسأله 77) اگر در حال حيض يا نفاس زن يكى از موجبات نماز آيات پيش آيد، بعد از پاك شدن از حيض يا نفاس، نماز آيات بر او واجب نيست و همچنين اگر كسى مجنون و بى هوش و مانند اينها باشد.
(مسأله 78) نماز آيات دو ركعت است و در هر ركعت پنج ركوع دارد، و دستور آن اين است كه انسان بعد از نيّت، تكبير بگويد و قبل از هر ركوع، حمد و سوره بخواند و چون پنج حمد و سوره و ركوع خواند، به سجده رود و بعد از دو سجده بايستد و ركعت دوّم را به صورت ركعت اوّل بخواند و بعد به سجده رود و بعد از آن تشهد و سلام بخواند. و اگر مى خواهد مى تواند در ركعت اوّل حمد بخواند و سوره را پنج قطعه كند و قبل از هر ركوعى آن قطعه را بخواند و در ركعت دوّم نيز چنين كند.
(مسأله 79) نماز جمعه در زمان حضور و در زمان غيبت امام عليه السلام واجب تخييرى است كه به جاى نماز ظهر خوانده مى شود و آن دو ركعت است و هيچ فرقى با نماز صبح ندارد، مگر اينكه نماز جمعه دو قنوت مستحب دارد كه در ركعت اوّل قبل از ركوع و در ركعت دوّم بعد از ركوع خوانده مى شود.
(مسأله 80) نماز جمعه بايد با جماعت و در اوّل وقت (تا يك ساعت و نيم بعد از ظهر) خوانده شود. و بايد امام جمعه قبل از نماز، دو خطبه بخواند كه مشتمل بر حمد و ثناى خدا و صلوات و دعوت مردم به تقوا و پرهيزكارى و يك سورۀ كامل و استغفار براى مؤمنين باشد. و لازم نيست به عربى خوانده شود، بلكه لازم است در امر به تقوا، به زبان مأمومين باشد. و خوب است در خطبه ها مسائل اجتماعى و سياسى و مصالح مسلمين مطرح شود و مستحبِّ مؤكّد است كه حاضرين مثل حالِ نماز باشند و خطبه ها را گوش دهند و صحبت نكنند.
(مسأله 81) نماز جمعه چون از مناصب امامت است، در زمان غيبت از مناصب ولايت فقيه است و بايد او يا نايب در امامت جمعۀ او، نماز را بخواند.
(مسأله 82) مأمومين نبايد كمتر از چهار نفر باشند و اگر امام جمعه با چهار نفر مأموم غير بالغ يا مسافر و يا زن، نماز جمعه بخواند كافى است.
(مسأله 83) بايد بين دو نماز جمعه حدّاقل يك فرسخ شرعى (تقريباً 5/5 كيلومتر) فاصله باشد.
(مسأله 84) مسافر مى تواند نماز جمعه بخواند، امام باشد يا مأموم.
(مسأله 85) اگر مأموم به خطبه نرسيد و حتّى به ركعت اوّل نرسيد، مى تواند نماز جمعه بخواند.
(مسأله 86) كسى كه در نماز جمعه شركت نمى كند، مى تواند در اوّل وقت نماز ظهر را بخواند.
(مسأله 87) مستحبِّ مؤكّد است در روز عيد فطر و قربان بعد از طلوع آفتاب تا ظهر، دو ركعت نماز عيد به جماعت يا فرادى خوانده شود و كيفيت آن مثل نماز صبح است، الاّ اينكه نمازگزار بايد در ركعت اوّل بعد از حمد و سوره، پنج قنوت با هر دعايى كه مى خواهد بخواند و بعد از هر قنوت «الله اكبر» بگويد و بعد از قنوت پنجم تكبير ديگرى بگويد و به ركوع رود و دو سجده به جا آورد و برخيزد و در ركعت دوّم چهار قنوت بخواند و بعد از آن «الله اكبر» بگويد و به ركوع رود و بعد از ركوع، دو سجده كند و تشهّد بخواند و نماز را سلام دهد.
(مسأله 88) بعد از نماز عيدين، بايد امام جماعت دو خطبه نظير خطبۀ نماز جمعه بخواند.
(مسأله 89) اگر مأموم موقعى برسد كه امام جماعت مقدارى از تكبيرها را گفته، مى تواند اقتدا كند و تكبيرها را با امام ادامه دهد و بعد از آنكه امام به ركوع رفت، آنچه از تكبيرها و قنوت ها را كه با امام نگفته خودش بگويد، و اگر در هر قنوت يك «سبحان اللَّه» يا يك «الحمدللَّه» بگويد، كافى است.
(مسأله 90) اگر در نماز عيد موقعى برسد كه امام در ركوع است مى تواند نيّت كند و تكبير اوّل نماز را بگويد و به ركوع رود.
(مسأله 91) بعد از مرگ انسان، مى شود براى نماز و عبادت هاى ديگر او كه در حال زنده بودن به جا نياورده، ديگرى را اجير كرد كه آنها را به جا آورد. و اگر كسى بدون مزد هم آنها را انجام دهد، صحيح است.
(مسأله 92) اجير بايد عمل را به قصد آنچه كه در ذمّۀ ميّت است به جا آورد و اگر ثواب آن را براى او هديه كند كافى نيست.
(مسأله 93) كسى را كه عذرى دارد و نشسته يا با تيمّم يا جبيره نماز مى خواند، نمى شود براى نمازهاى ميّت اجير كرد، امّا اگر نقص عضو داشته باشد، مى توان او را اجير نمود.
(مسأله 94) مرد براى زن و زن براى مرد مى تواند اجير شود و در احكام نماز، اجير بايد به تكليف خود عمل كند.
(مسأله 95) كسى كه به مسافرت بيش از 22 كيلومتر برود، بايد نمازهاى چهار ركعتى را دو ركعت بخواند و روزۀ واجب نگيرد؛ مگر اينكه كثيرالسّفر باشد نظير استاد دانشگاه و راننده، يا به وطن موقّت خود برود نظير طلبه و دانشجو، يا قصد ماندن ده روز در جايى داشته باشد، يا به سفر معصيت برود نظير كسى كه براى دزدى سفر مى كند.
(مسأله 96) كثيرالسّفر به كسى گفته مى شود كه ده روز در يك محل نماند. بنابراين كسانى كه به واسطۀ شغل خود يا براى زيارت، تجارت، تفريح يا علّت ديگرى، مسافرت هاى پى در پى با مسافت 22 كيلومتر يا بيشتر مى كنند و معمولاً ده روز پشت سر هم در وطن خود نمى مانند، بايد نماز را تمام بخوانند و روزه بگيرند.
(مسأله 97) محلِّ تحصيل يا سربازى دانشجو، طلبه يا سرباز، وطن موقّت آنان محسوب مى گردد و بايد نماز را تمام بخوانند و روزه بگيرند. و در اين خصوص تفاوتى بين سفر اوّل و سفرهاى بعدى نيست، و نيز فرقى ميان اينكه ده روز در جايى بمانند يا نمانند نيست.
(مسأله 98) بايد ابتدا و انتهاى مسافت را از ساختمان هاى آخر شهر كه متّصل به شهر است حساب نمايد نه از خانه يا محلّۀ خود يا محلِّ كار، و در اين مسأله فرقى بين شهرهاى بزرگ و كوچك نيست.
(مسأله 99) كسى كه قصد دارد ده روز در جايى بماند، مى تواند هر روز در مناطق اطراف آنجا رفت و آمد داشته باشد. مثلاً كسى كه با قصد ده روز در مشهد است، مى تواند هر روز به اطراف مشهد با فاصلۀ كمتر از 22 كيلومتر برود و برگردد.
(مسأله 100) كسى كه تصميم گرفته است به صورت دائم يا موقّت، وطن ديگرى اختيار كند، يا كثيرالسّفر شود، بايد در همان سفر اوّل نمازش را تمام بخواند و روزه بگيرد.
(مسأله 101) كسى كه قصد سفر بيش از 22 كيلومتر را دارد، بايد از وقتى كه حدود يك كيلومتر از وطن خود دور شد و ديگر اذان معمولى وطن را نشنيد، نماز را شكسته بخواند و روزه را افطار كند. همچنين در برگشت از سفر، وقتى به فاصلۀ يك كيلومترى از شهر كه اذان معمولى شهر را مى شنود، رسيد، ولو داخل در شهر نشده باشد، بايد نماز را تمام بخواند و اگر قبلاً افطار نكرده است و قبل از ظهر است، قصد روزه كند.
(مسأله 102) زن در تمام يا شكسته خواندن نماز تابع شوهر است. و همچنين است حكم هر كسى كه تابع ديگرى باشد، مثل فرزندى كه سرپرستى او با پدر اوست و پدر و مادرى كه سرپرستى آنها با فرزند است. ولى اگر مرد كثيرالسّفر است و تابع او كثيرالسّفر نيست، آن تابع بايد به وظيفۀ خود عمل كند.
(مسأله 103) اگر كسى فقط در بعضى از ماه ها كثيرالسّفر است، نظير استاد دانشگاه، در مواقعى كه مسافرت دارد، بايد نماز را تمام بخواند و روزه بگيرد.
(مسأله 104) اگر كثيرالسّفر براى كار ديگرى، مثل زيارت يا حجّ يا تفريح مسافرت كند، بايد نماز را تمام بخواند.
(مسأله 105) مسافر مى تواند در تمام شهر مكّه و شهر مدينه و شهر كربلا و شهر كوفه، نماز خود را تمام بخواند. و جايى كه اوّل جزو اين شهرها نبوده و بعد افزوده شده يا در آينده مى شود نيز همين حكم را دارد.
(مسأله 106) اگر مسافر در اثر ندانستن مسأله نماز خود را در سفر تمام بخواند، نمازش صحيح است. ولى اگر مى دانسته و فراموش كرده، بايد اعاده كند، امّا اگر وقت گذشته قضا ندارد.
(مسأله 107) اگر كسى بخواهد نمازى كه در وطن نخوانده است را در سفر قضا كند، بايد تمام بخواند. چنانچه اگر نماز شكستۀ مسافر در سفر قضا شد، قضاى آن در سفر و در وطن شكسته است.
سؤال 1. آيا نمازهاى مستحب مثل نماز شب، نماز جعفر طيار و... نيز مى تواند به واسطۀ عهد و نذر و قسم بر انسان واجب شود؟ اگر واجب مى شود، چرا تحت عنوان نمازهاى واجب بيان نشده است؟
سؤال 2. آيا نماز مستحبِّ چهار ركعتى نيز وجود دارد؟
سؤال 3. آيا مى توان نماز غفيله و نماز وحشت را به عنوان نافله هاى مغرب به حساب آورد؟ با نيّت نافله بايد اين نمازها را خواند يا به نيّت معمولى؟
سؤال 4. آيا كسانى كه نماز نمى خوانند يا در آن سهل انگارند، از دين خارج شده و كافر محسوب مى شوند؟
سؤال 5. كسى در شغلى مشغول است كه كار او معمولاً شب ها تا ساعت 11 شب طول مى كشد در زمان كار خود نيز نمى تواند نماز بخواند. او وقتى ساعت 11 شب به منزل بر مى گردد، آيا مى تواند پس از نماز مغرب نافله و نماز غفيله بخواند يا خير؟
سؤال 6. اگر كسى در حين نماز عصر شك كند كه نماز ظهر را خوانده است يا نه، چه وظيفه اى دارد؟
سؤال 7. آيا به فتواى حضرتعالى عمل به اوقات شرعى كه از رسانه هاى كشورهاى اسلامى اعلام مى شود، صحيح است يا نياز به تفحّص بيشتر دارد؟
سؤال 8. آيا عمل به اوقات شرعى كه در تقويم هاى رايج كشورهاى اسلامى اعلام مى شود، صحيح است يا نياز به تفحّص بيشتر دارد؟
سؤال 9. اگر اوقات شرعى مندرج در تقويم ها با همديگر يا با اوقات شرعى رسانه ها مغايرت داشته باشد، عمل به كداميك صحيح است؟
سؤال 10. شبكۀ استانى شهر ما (اصفهان) اذان صبح را يك ربع ديرتر از شبكۀ تهران پخش مى كند و بعضى اوقات اذان مغرب را چند دقيقه زودتر از تهران پخش مى نمايد. در اين صورت، مكلّف براى خواندن نماز، مخصوصاً نماز صبح، بايد طبق كدام اذان عمل نمايد؟
سؤال 11. آيا تفاوت افق در شهرستان ها و مكان هاى مختلف در هر سه وقت نماز يكسان است؟ مثلاً اگر دو شهر در وقت نماز صبح نيم ساعت تفاوت افق داشته باشند، در وقت نماز ظهر و عصر و مغرب و عشاء هم بايد اين تفاوت افق مراعات شود؟
سؤال 12. خواندن نمازهاى يوميّه در پنج وقت، رُجحان دارد يا سه وقت؟
سؤال 13. شخصى با يقين به اينكه وقت نماز شده است، وارد نماز مى شود؛ ولى در بين نماز شك مى كند كه وقت نماز شده يا نه، در اين جا چه وظيفه اى دارد؟
سؤال 14. شخصى وارد نماز مى شود؛ ولى در بين نماز اطمينان پيدا مى كند كه هنگام شروع نماز وقت نماز نبوده است، در اين صورت چه وظيفه اى دارد؟
سؤال 15. ملاك اوّل وقت نماز، شروع اذان گفتن است يا بايد صبر نمود تا اذان تمام شود؟
سؤال 16. از زمانى كه وقت نماز آغاز مى شود، مى توان نماز را بدون مقدّمه آغاز كرد، يا بايد قدرى مثلاً به اندازۀ يك اذان تأمّل و صبر نمود؟
سؤال 17. وقت قضا شدن نماز عصر، چه موقع است؟
سؤال 18. آيا آغاز وقت نماز عشاء بلافاصله بعد از خواندن نماز مغرب است، يا اگر نماز مغرب در اوّلين لحظات دخول وقت خوانده شود، براى نماز عشاء بايد كمى صبر كرد؟
سؤال 19. اگر انسان در هنگام خواب احتمال بدهد كه نزديك اذان صبح بيدار نمى شود، بهتر است نماز شب را بخواند و بخوابد يا به اميد درك فضيلت بيشتر و بيدارشدن سحر، بدون نماز شب بخوابد؟
سؤال 20. كسى كه بعد از نماز شك مى كند نماز را در داخل وقت خوانده يا قبل از داخل شدن وقت، آيا نمازش صحيح است يا خير؟
سؤال 21. آيا مى شود نوافل مخصوصاً نماز شب را قضا نمود؟ آيا اين نماز قضا، ثواب دارد؟
سؤال 22. آيا در هنگام تنگى وقت نماز، مثلاً ده دقيقه آخر وقت، نيت نماز عوض مى شود؟ آيا بايد حتماً اين نيت ذكرشود؟
سؤال 23. آيا به فتواى حضرتعالى آن وقتى كه اهل تسنّن در مسجدالحرام و مسجدالنّبى صلى الله عليه و آله و سلم به عنوان وقت نماز مغرب مى گيرند، قابل اطمينان است و در غير ضرورت و تقيه مى توان درآن وقت نماز مغرب را خواند؟
سؤال 24. اگر نمازگزار در آخر وقت نماز ظهر و عصر بخواهد نماز بخواند و نداند آيا براى هر دو نماز وقت دارد يا فقط مى تواند نماز عصر را بخواند، چه بايد بكند؟
سؤال 25. شخصى در نزديك مغرب به تصوّر اينكه ديگر وقت براى هر دو نماز ظهر و عصر ندارد، به نيت نماز عصر، نمازش را شروع مى كند، ولى در ركعت آخر يا بعد از سلام نماز، مى فهمد مى توانسته هر دو نماز را بخواند؛ اكنون چه وظيفه اى دارد؟
سؤال 26. وقت فضيلت نماز و وقت مخصوص نماز چه تفاوتى با يكديگر دارد؟
سؤال 27. تا چه موقعى در نماز انسان مى تواند نيّت خود را به نماز قبل برگرداند؟
سؤال 28. آيا تأخير نماز صبح در شب هاى مهتابى نسبت به شب هاى غير مهتابى، لازم است؟
سؤال 29. آيا بيداركردن افراد خانواده و ميهمان، براى نماز، مخصوصاً نماز صبح، لازم است؟
سؤال 30. اگر انسان نماز صبح خود را در محلّى بخواند و پس از آن با هواپيما به جايى مسافرت نمايد كه هنوز در آنجا طلوع فجر نشده است، آيا پس از دخول وقت در آن مكان، بايد نماز صبح خود را دو مرتبه بخواند؟
سؤال 31. اگر كسى به خيال اينكه وقت براى هر دو نماز ظهر و عصر ندارد، شروع به خواندن نماز عصر كند و پس از نماز ببيند مى تواند نماز ظهر را نيز بخواند و نماز ظهر را هم بخواند و هنوز مغرب نشده باشد، آيا بايد نماز عصر را دو مرتبه بخواند؟
سؤال 32. كسى كه تصوّر مى كند براى دو نماز وقت دارد و نماز ظهر خود را شروع مى كند و وقتى نماز ظهر او تمام مى شود اذان مغرب را مى گويند، آيا نماز ظهر او صحيح است، يا بايد با نماز عصر هر دو را قضا نمايد؟
سؤال 33. كسى كه مى داند با شب نشينى، مطالعه، مشاهده تلويزيون تا آخر وقت و... نماز صبح او قضا مى شود، آيا شرعاً مى تواند به اين امور بپردازد؟
سؤال 34. اگر كسى نداند هنوز وقت براى نماز دارد يا خير و آيا نماز قضا شده يا نه و امكان تحقيق نيز نداشته باشد و بخواهد نماز بخواند، بايد به چه نيّتى نماز بخواند؟
سؤال 35. كسى كه ظهر جمعه نماز جمعه نمى خواند، آيا لازم است صبر كند تا اوّل وقت نماز بگذرد يا مى تواند در اوّل وقت، نماز ظهر خود را بخواند؟
سؤال 36. اگر كسى به هر دليلى تا نيمه شب شرعى نماز مغرب يا عشاء و يا هر دو را نخوانده باشد، آيا مى تواند قضاى آن را در وقت ديگرى بخواند يا حتماً بايد تا قبل از اذان صبح به جا آورد؟ نيت آن چيست؟
سؤال 37. اگر كسى حين نماز شب، مثلاً پس از خواندن هشت ركعت نماز شب، اذان صبح را بشنود:
الف) آيا بهتر است سه ركعت ديگر نماز شب را بخواند (كه در اين صورت اوّل وقت نماز صبح مى گذرد) يا شروع به نافلۀ صبح و نماز صبح كند؟
ب) اگر بخواهد نماز شب را ادامه دهد نيّت قضا كند يا اداء؟
سؤال 38. به جا آوردن نماز قضا، بلافاصله بعد از فوت وقت اداء واجب است يا تأخير آن جايز مى باشد؟ مثلاً وقتى نماز صبح انسان قضا مى شود، هنگامى كه بيدار شد واجب است قبل از هر كارى نماز خود را قضا كند، يا مى تواند آن را به وقت ديگرى موكول نمايد؟
سؤال 39. آيا خواندن قضاى نمازها، وقت معيّنى دارد؟
سؤال 40. نماز خواندن در اوّل وقت و در منزل بهتر است يا با كمى تأخير و به صورت فرادا در مسجد؟
سؤال 41. اگر كسى در جايى واقع شود كه نداند قبله از كدام طرف است و هيچ احتمالى هم دراين مورد ندهد، چه وظيفه اى براى خواندن نماز دارد؟
سؤال 42. اگر كسى در جايى واقع شود كه نداند قبله از كدام طرف است، ولى وقت دارد به محلّى برسد كه قبلۀ آن مشخّص است، مى تواند نماز را با قبلۀ نامعلوم بخواند؟ يا حتماً بايد صبر كند تا قبله مشخّص شود؟
سؤال 43. در آخر وقت نماز، اگر كسى بخواهد در مكانى نماز بخواند كه قبله را نمى داند و از روى حدس به طرفى نماز بخواند و در بين نماز كسى پيدا شود و تذكّر دهد كه قبله اشتباه است، وظيفۀ نمازگزار چيست؟
سؤال 44. اگر كسى در جايى باشد كه قبله را نداند، آيا مطلقاً و بدون هيچ شرطى مى تواند به يك طرف كه حدس مى زند قبله است نماز بخواند يا بايد براى حدس خود تلاش كند يا وقت تنگ باشد يا شرايط ديگرى داشته باشد؟
سؤال 45. اگر در محلى وارد شديم و جهتى را به عنوان قبله به ما نشان دادند كه سال ها به همان جهت نماز مى خوانده اند، مى توان به قول آنان يا علامتى كه در آن محل براى قبله هست اكتفا كرد يا بايد خودمان قبله را بيابيم؟
سؤال 46. بيمارى كه امكان جابه جاشدن ندارد، يا جابه جا شدن براى او مضرّ است و جهت خوابيدن او رو به قبله نيست، چگونه بايد نماز بخواند؟
سؤال 47. اگر بيمار به جهت خوف ضرر نماز را در جهت خلاف قبله بخواند و بعد از اتمام نماز متوجه شود خوف او بى مورد بوده است، تكليف او چيست؟
سؤال 48. كسانى كه در كشورهاى خارجى زندگى مى كنند، يا جهت انجام كارى به مدّت چند روز به كشورى مسافرت مى كنند و جهت قبله را نمى دانند، چه وظيفه اى براى اداى نماز خود دارند؟
سؤال 49. بعضى اوقات در مسافرت، همۀ وقت نماز (مخصوصاً نماز صبح) در هواپيما مى گذرد. در چنين موقعيّتى بعضى از افراد براى مراعات ايستادن و روبه قبله بودن، از جاى خود بلند مى شوند و حركت مى كنند كه اين امر، با مخالفت مهمانداران و مسئولين هواپيما مواجه مى شود؛ چون نظم و كنترل هواپيما در آن زمان به هم مى خورد. لطفاً بفرمائيد در اين شرايط، افراد چه وظيفه اى براى اقامۀ نماز خود دارند؟
سؤال 50. تشخيص قبله در هواپيما و قطار و نظاير آن چگونه است؟
سؤال 51. كسى كه در كشتى يا قطار نماز مى خواند و در حين نماز جهت حركت كشتى يا قطار عوض مى شود، چه تكليفى دارد؟
سؤال 52. كمى چرخيدن حين نماز براى اينكه بدن كامل به طرف قبله قرار گيرد، آيا مبطل نماز است؟
سؤال 53. براى تعيين قبله، مى توان به قبله نماهايى كه در بازار هست، اعتماد كرد؟
سؤال 54. تا حدود چند درجه انحراف از قبله موجب باطل شدن نماز نمى شود؟
سؤال 55. كسى كه در جايى نمى داند قبله از كدام طرف است، ولى با دلايلى به دو طرف بيشتر احتمال مى دهد، چه وظيفه اى دارد؟
سؤال 56. اگر كسى بعد از وقت نماز بفهمد نمازى كه خوانده، رو به قبله نبوده است، چه وظيفه اى دارد؟
سؤال 57. اگر زنى در حال نماز باشد و در حين نماز فرزندش كه در كنار او قرار دارد به شدّت گريه كند، آيا مى تواند كمى به طرف راست يا چپ بچرخد (حدود 20-30 درجه) و گهوارۀ فرزند را به حركت درآورد تا ساكت شود و سپس به نماز خود ادامه دهد؟
سؤال 58. آيا جايى از زمين وجود دارد كه قبله نداشته باشد؟
سؤال 59. آيا لازم است كسى كه مى بيند ديگرى به خلاف جهت قبله نماز مى خواند، تذكّر بدهد؟
سؤال 60. شخصى در جايى وارد شده است كه اهل آنجا قبله را به طرفى اعلام مى كنند. ولى شخص جهت قبله را طرف ديگرى تشخيص مى دهد، وظيفه او چيست؟ آيا بايد به تشخيص خود عمل كند يا گفتار ساكنان آنجا؟
سؤال 61. اگر نمازگزار در حال ظن متوجه شود كه جهت قبله غير از جهتى است كه ايستاده است، آيا مى تواند در حال نماز جهت خود را تغيير دهد؟
سؤال 62. نماز اوّل وقت در جايى كه تشخيص قبلۀ صحيح بين قبله نما و افراد آن مكان اختلاف وجود دارد، افضل است، يا نماز را در ميان وقت و در جايى كه به قبلۀ آن اطمينان داريم؟
سؤال 63. اگر در حين نماز بچّۀ انسان او را بكِشد و او را مقدارى از جهت قبله خارج سازد، نماز او چه حكمى دارد؟
سؤال 64. پس از چندين سال كه در خانه نماز خوانديم، با قرار دادن قبله نما متوجه شديم كه قبله حدود 35 درجه تفاوت دارد:
الف: آيا به جهت قبله نما عمل كنيم يا به حرف ساكنان قبلى آن خانه؟
ب: تكليف نمازهاى قبلى چه مى شود؟
سؤال 65. ظهرها در نمازخانۀ مدرسه نماز مى خوانيم. يكى از روزها در نماز خانه قبله نما گذاشتيم و ديديم قبله را بسيار متفاوت نشان مى دهد. وقتى به مدير مدرسه اعلام كرديم گفت قبله همان است و سال ها است اين گونه نماز خوانده مى شود، حال تكليف ما چيست؟
سؤال 66. آيا اين مطلب صحيح است كه مى گويند وقتى حضرت مهدى «ارواحنافداه» ظهور فرمايند جهت قبله را به سوى كربلا و قبر امام حسين عليه السلام تغيير مى دهند؟
سؤال 67. دختر غير بالغ كه مى خواهد نماز بخواند، آيا بايد پوشش كامل داشته باشد؟
سؤال 68. در نماز بانوان رعايت حجاب اسلامى مثلاً با مانتو و پيراهن بلند و روسرى و... كافى است يا حتما بايد چادر سركنند؟
سؤال 69. اگر زن در اتاق تنها كه هيچ كس او را نمى بيند، بخواهد نماز بخواند، باز هم بايد پوشش و حجاب كامل داشته باشد؟
سؤال 70. چرا زن ها اگرچه در اتاق تنها باشند، بايد با حجاب كامل نماز بخوانند؟ مگر براى خداوند محرم و نامحرم فرق دارد؟
سؤال 71. ضخامت چادر زنان در نماز بايد در چه حدّى باشد؟ آيا نماز خواندن با چادر نازك صحيح است؟
سؤال 72. اگر زن پس از اتمام نماز بفهمد قسمتى از بدنش كه پوشاندن آن واجب بوده، در نماز نمايان شده است، چه وظيفه اى دارد؟
سؤال 73. اگر لباس زنان در هنگام نماز بوى عطر بدهد، اشكال دارد؟ اگر در جايى باشد كه بوى عطر او را نامحرم استشمام كند، تكليف چيست؟
سؤال 74. پوشاندن موى مصنوعى ياكلاه گيس براى بانوان در نماز واجب است؟
سؤال 75. آرايش نمودن زنان هنگام نماز چه حكمى دارد؟ اگر در خلوت باشد يا در ميان جمع تفاوتى در حكم مى كند؟
سؤال 76. بيمارانى كه در محل واجب براى پوشش در نماز، دچار سوختگى شديد هستند و بايد روى محلّ سوختگى را باز بگذارند، چه وظيفه اى دارند؟
سؤال 77. اگر در ميان نماز، لباس نماز گزار به واسطۀ خون بينى يا چيز ديگرى نجس شود، چه بايد بكند؟
سؤال 78. پزشكان يا پرستارانى كه لباس آنها اجباراً آغشته به خون و يا ادرار شده است و امكان يا وقت تطهير ندارند، چگونه نماز بخوانند؟ و اگر با اين حال نماز بخوانند، آيا بايد اعاده و قضا نمايند يا خير؟
سؤال 79. اگر انسان براى نماز صرفاً لباس زير پوشيده باشد و روى آن عبا يا چادر بپوشد، نماز او صحيح است؟
سؤال 80. اگر كسى به هر دليلى عريان باشد و بخواهد نماز بخواند، مى تواند اگر مرد است عبا به دوش بگيرد و اگر زن است چادر ضحيم سر كند و نماز بخواند؟ آن نماز صحيح است؟
سؤال 81. در هنگام نماز، آيا پوشاندن بدن براى زنان يا عورت براى مردان، حتماً بايد با لباس باشد، يا هر ساترى كفايت مى كند؟ حتّى اگر آن ساتر در اجتماع زشت يا غير معمول باشد؟
سؤال 82. نمازخواندن زن و مرد با لباس تنگ كه برجستگى هاى بدن در آن مشخّص است، چه حكمى دارد؟ در معرض ديد نامحرم بودن يا نبودن، فرقى مى كند؟
سؤال 84. نماز خواندن با لباسى كه به صورت امانت يا قرض نزد ماست و نمى دانيم صاحب آن رضايت دارد يا نه چه حكمى دارد؟
سؤال 83. نماز خواندن مرد با مايو در كنار استخر چه حكمى دارد؟
سؤال 85. انداختن چفيه اى كه نجس است بر گردن در حال نماز، آيا اشكال دارد؟
سؤال 86. مرد يا زنى كه به جز لباس همسرش لباس پاك ديگرى براى نماز ندارد، آيا مى تواند براى پوشش خود از آن استفاده كند؟ مثلاً مرد چادر همسرش را دور خود بگيرد يا زن كت و شلوار مرد را بپوشد؟
سؤال 87. اگر كسى نماز خود را در ضرورت با لباس نجس يا غصبى بخواند و تا وقت آن نماز باقى است، يا بعد از گذشت وقت، آن ضرورت يا عذر برطرف شود، بايد نماز خود را اعاده يا قضا نمايد؟
سؤال 88. شخصى در يك شركت كار مى كند و هميشه پول هاى آن شركت براى خريد و ساير موارد، در اختيار او است. اين شخص مقيد است هنگام خواندن نماز، هرچه پول و اشياء از آن شركت نزد اوست، از خود جداكند و بعد نماز بخواند! او مى گويد مى خواهم مال غير در نماز نزد من نباشد، آيا چنين كارى لازم است؟
سؤال 89. كسى كه پيراهن و شلوار او نجس است، ولى شورت او پاك است، امّا به علّت اينكه در بيرون منزل است مانند پارك، حسينيه و... كه نمى تواند لباس خود را در آورد، براى خواندن نماز چه بايد بكند؟
سؤال 90. نماز خواندن با لباس آغشته به عرق حائض و نفساء چه حكمى دارد؟
سؤال 91. زن و بچّه هاى كسى كه اهل پرداخت خمس نيست و سال خمسى ندارد، مجبورند از لباسى كه او تهيه كرده است براى خواندن نماز استفاده كنند، آنان چه وظيفه اى دارند؟
سؤال 92. شخصى اهل پرداخت خمس است، ولى در جايى كار مى كند كه صاحب آن خمس نمى دهد و حقوق اين شخص از مالى كه خمس آن را نداده اند پرداخت مى شود، آيا اين شخص مى تواند با لباسى كه از آن پول تهيه مى كند، نماز بخواند؟
سؤال 93. نماز خواندن در ايّام عزادارى حضرات معصومين عليهم السلام با لباس سياه، چه حكمى دارد؟ آيا همان كراهت را دارد؟
سؤال 94. آيا چادر مشكى براى زنان كراهت دارد؟ در حال نماز چطور؟
سؤال 95. نماز خواندن با پيراهنى كه روى آن نوشته هايى چاپ شده است، اعم از شعر يا كلمات انگليسى يا حتّى آيات قران چه حكمى دارد؟ و همچنين نماز خواندن با لباسى كه روى آن نقش حرم ائمّه عليهم السلام و تصاوير مذهبى وجود دارد؟
سؤال 96. خواهشمند است حكم خواندن نماز با كفش را در حال ضرورت يا غير ضرورت جداگانه بيان فرماييد.
سؤال 97. پوشيدن دمپايى در نماز، به صورتى كه در حال سجده شخص بتواند انگشت پاى خود را روى زمين قرار دهد، آيا اشكال دارد؟
سؤال 98. كسى كه بر اثر بيمارى كنترل ادرار خود را ندارد و در نماز نجس مى شود، چه وظيفه اى براى تطهير دارد؟
سؤال 99. اگر در دو يا چند جاى لباس نمازگزار لكّه خونى كه كمتر از دو ريالى است وجود داشته باشد و اندازۀ مجموع خون ها بيش از يك دو ريالى شود، نماز با اين لباس صحيح است؟
سؤال 100. اگر كسى در جايى كه نامحرم حضور دارد بخواهد نماز بخواند و لباس او نجس يا غصبى باشد و براى نماز خود اين قدر وقت نداشته باشد كه به يك مكان خلوت برود، آيا بايد با همان لباس نماز بخواند يا در مقابل نامحرم، لباس را از تن درآورد و نماز بخواند؟
سؤال 101. برخى از افرادى كه عمل جراحى روده مى كنند و قسمتى از رودۀ آنها خارج مى شود، مجبورند جهت جمع آورى مدفوع، كيسه اى به همراه خود داشته باشند. در اين صورت، نماز اين افراد چه حكمى دارد؟
سؤال 102. اگر مرد با انگشتر يا گردن بند طلا نماز بخواند، نماز او چه حكمى دارد؟
سؤال 103. اگر مردى مدّتى با انگشتر يا گردن بند طلا نماز بخواند، حكم نمازهاى قبلى او چگونه است؟
سؤال 104. نماز خواندن مرد با دندانى كه با طلا روكش شده است، چگونه است؟
سؤال 105. اگر انگشتر، گردن بند يا ساعت طلا در جيب مردى باشد، نماز خواندن با آن صحيح است يا خير؟
سؤال 106. اگر استفاده از انگشتر، ساعت، يا دست بند طلا براى امتحان يا نگهدارى موقّت و كوتاه مدّت باشد، چه حكمى دارد؟
سؤال 107. استفاده از انگشتر پلاتين و نقره، در حين نماز براى مردان اشكال دارد؟
سؤال 108. آيا وجود انگشتر آهنى يا برنجى در دست نماز گزار، مكروه است؟
سؤال 109. اگر لباس مرد از ابريشم مصنوعى باشد، آيا نماز با آن صحيح است؟
سؤال 110. كسى كه از لنگ براى پوشاندن خود در نماز استفاده مى كند، آيا حتماً نياز به شورت دارد يا خير؟
سؤال 111. اگر يك زن در آخرين دقايق وقت نماز براى غسل به حمّام برود و پس از غسل دريابد كه وقت براى خشكيدن و پوشيدن لباس مناسب نماز ندارد، مى تواند بدون لباس در حمّام نماز بخواند، يا بايد شاهد قضا شدن نماز خود باشد؟
سؤال 112. اگر زنى غسل واجب بر عهدۀ اوست و فقط به اندازۀ غسل كردن وقت دارد و براى پوشيدن لباس نماز وقت نداشته باشد، آيا وظيفۀ او تيمّم است يا غسل؟
سؤال 113. اگر لباس يا چادر زن در نماز به شكلى باشد كه در نور بدن او پيدا باشد، آيا نماز اشكال دارد؟
سؤال 114. آيا پوشيدن جوراب در نماز براى خانم ها واجب است؟
سؤال 115. زنى در حين نماز متوجه مى شود كه مقدارى از موى او پيدا بوده است و فوراً آن را مى پوشاند، آيا بايد نماز را دو مرتبه اعاده كند؟
سؤال 116. زنى در حين نماز به ياد مى آورد كه دامن يا شلوار او نجس است، آيا نماز او باطل است يا مى تواند همان لحظه لباس نجس را در بياورد و به نماز ادامه دهد؟
سؤال 117. اگر النگو يا گردن بند زن نجس باشد، آيا مى تواند با آن نماز بخواند؟
سؤال 118. كسى كه كمربندش از اجزاى حيوان حرام گوشت مانند پوست مار و خرس است، آيا مى تواند با آن نماز بخواند؟
سؤال 119. آيا بودن موى گربه در لباس نمازگزار، اشكالى دارد؟
سؤال 120. نماز خواندن با لباس خيس چه حكمى دارد؟
سؤال 121. اگر در جيب كسى شيء غصبى باشد، آيا مى تواند با وجود همان شيء، نماز بخواند؟
سؤال 122. اگر كسى در غصبى بودن يا نجس بودن لباس خود شك داشته باشد، چه وظيفه اى براى خواندن نماز با آن لباس دارد؟
سؤال 123. اگر در حال نماز، از دهان نمازگزار خون بيايد، آيا نمازش باطل است؟
سؤال 124. نماز خواندن با لباسى كه عرفاً لباس شهرت محسوب مى شود، چه حكمى دارد؟
سؤال 125. نماز خواندن در منزل كسى كه مى دانيم يا احتمال مى دهيم درآمد او اشكال دارد، مثلاً رباخوار است، يا اهل خمس دادن نيست، چه حكمى دارد؟
سؤال 126. در خانه اى كه براى ساخت آن اجباراً ربا گرفته شده، مى شود نماز خواند؟
سؤال 127. زن و فرزندان كسى كه درآمد نامشروع دارد يا رباخوار است يا خمس نمى دهد، بناچار در خانۀ او زندگى مى كنند و همۀ نمازها را نيز نمى توانند در مسجد يا بيرون خانه بخوانند. در اين صورت چه وظيفه اى براى نمازهاى خود دارند؟
سؤال 128. صحّت نماز در ملكى كه چند نفر در آن شريك هستند، مشروط به اجازه و رضايت همۀ شركاء است؟
سؤال 129. اگر كسى با پولى كه خمس آن را نداده به اضافۀ پول ديگرى كه خمس به آن تعلّق نمى گرفته، خانه اى بخرد، آيا نماز خواندن در آن صحيح است يا خير؟
سؤال 130. كسى كه در مكان غصبى زندانى شده است، نمازش صحيح است؟
سؤال 131. اينجانب در شركتى كار مى كنم كه زمين آن سابقاً از صاحبان واقعى آن غصب شده بود و اكنون صاحبان آن همگى از دنيا رفته اند، حكم نماز در نمازخانۀ اين شركت چيست؟
سؤال 132. ارگان ها و اداره ها و يا پارك هايى كه مكان عمومى است، معمولاً مكانى تحت عنوان نمازخانه دارد. آيا براى نماز خواندن در اين نمازخانه ها، اجازه يا رضايت كسى لازم است؟
سؤال 133. بعضى ساختمان ها مربوط به اشخاص بوده و اوّل انقلاب مصادره شده است و اكنون يا به صورت مسكونى و يا به صورت ادارۀ دولتى استفاده مى شود. آيا در آن مكان ها مى شود نماز خواند؟
سؤال 134. نماز خواندن در مكان هاى مجهول المالك، يا جاهايى كه بر سر مالكيّت آن اختلافات شديد وجود دارد، چه حكمى دارد؟
سؤال 135. خواندن نماز اوّل وقت در مكان مشكوك به غصبى بودن افضل است يا خواندن بعد از وقت فضيلت در مكان غير غصبى؟
سؤال 136. اگر كسى مكانى را غصب كرده باشد، نماز خواندن شخص ثالث كه هيچ ربطى به غاصب و مغصب ندارد در آن مكان، چه حكمى دارد؟
سؤال 137. اگر كسى در جايى ميهمان باشد، حتماً بايد براى نماز از صاحب آن مكان اجازه بگيرد؟
سؤال 138. نماز خواندن اطراف قبر مطهّر حضرات معصومين عليهم السلام چه حكمى دارد؟
سؤال 139. اگر كسى به جهت ضرورت مجبور شود در اتومبيل يا اتوبوس و... نماز بخواند، بايد از صاحب آن وسيلۀ نقليه اجازه بگيرد؟
سؤال 140. اگر كسى در آخر وقت نماز در محلّى كه متعلّق به ديگرى است قرار بگيرد و صاحب آن محل اعلام كند رضايت ندارم در اين مكان نماز خوانده شود و وقت كافى نيز براى تغيير محل نداشته باشد، چه بايد بكند؟
سؤال 141. اگر كسى در نماز جماعت در جايى كه قبلاً به وسيلۀ مهر يا جانماز توسط ديگرى اشغال شده است، بايستد و نماز بخواند، نمازش صحيح است؟
سؤال 142. كسى كه نماز خود را با ويلچر يا عصا مى خواند، اگر ويلچر يا عصاى او نجس باشد، نماز او چه حكمى پيدا مى كند؟
سؤال 143. اگر عرق جنب از حرام، با مهر نماز برخورد كند. آيا بعداً مى توان روى آن مهر نماز خواند؟ يا حتماً بايد آن مهر را آب بكشد؟
سؤال 144. نماز خواندن در محلّى كه در آن موسيقى مطرب، يا رقص و آواز پخش مى شود، چه حكمى دارد؟ اگر كسى در آن مكان نماز بخواند، نمازش باطل است؟
سؤال 145. نماز خواندن در محلّى كه در آن تلويزيون روشن است، چگونه است؟
سؤال 146. اگر سجّاده يا پارچه اى روى زمين غير پاك بيندازيم و نماز بخوانيم، نماز صحيح است؟
سؤال 147. نماز خواندن بر روى قاليچه ها و موكت هايى كه عكس هايى از زن و مرد در حالت عاشقانه و... دارد، چه حكمى دارد؟
سؤال 148. ايستادن بر فرش غصبى كه روى زمين مباحى انداخته شده است، به صحّت نماز ضرر مى زند؟
سؤال 149. نماز خواندن در حالت اختيار يا اضطرار، در محلِّ متحرّك مثل ماشين، قطار و... چه حكمى دارد؟
سؤال 150. اگر در نماز از روزنامه اى كه اسم خدا و اسامى ائمّه عليهم السلام در آن وجود دارد، به عنوان زير انداز استفاده شود، آيا نماز اشكال دارد؟
سؤال 151. اگر زن و شوهر در منزل بخواهند نماز جماعت بخوانند، آيا وجود پرده يا فاصلۀ پنج متر لازم است؟ يا مى توانند به صورت معمولى مانند جماعت بايستند؟
سؤال 152. اگر در نماز جماعت، يك مرد در وسط نماز رسيده باشد و در صف پشت سر خانم ها بايستد و اقتدا كند، فتواى حضرتعالى در مورد صحّت يا ابطال نماز آن مرد و آن خانم ها چيست؟
سؤال 153. آيا صيغه خواندن براى مسجد، شرايط خاصّى دارد يا اجازۀ خاصّى از كسى مى خواهد؟
سؤال 154. آيا صيغۀ مسجد بايد در خود مسجد خوانده شود، يا از راه دور هم مى توان مكانى را تبديل به مسجد نمود؟
سؤال 155. اگر با پول خمس نداده يا غصبى يا حرام، مسجد بسازند، نماز خواندن در آن مسجد چه حكمى دارد؟
سؤال 156. فرق حسينيه و مسجد چيست؟ و محدوديّت هايى كه در استفادۀ آنها وجود دارد كدام است؟ آيا افراد ناپاك مى توانند از آن اماكن استفاده نمايند؟
سؤال 157. به طور كلّى وجوب تطهير نجاست مسجد، فورى است يا خير؟
سؤال 158. آيا فرش و منبر مسجد، در حرمت نجس نمودن و لزوم تطهير فورى، مانند مسجد است؟
سؤال 159. اگر مكانى كه در مسجد نجس شده است، دقيقاً معلوم نباشد كه كجاست، مثلاً مى دانيم كه قطرۀ خون روى فرش افتاده است، ولى نمى دانيم كدام قسمت فرش يا روى كدام فرش است، در اين صورت چه وظيفه اى داريم؟
سؤال 160. اگر نماز گزار در بين نماز متوجّه شود كه مسجد به واسطۀ خودش يا ديگرى نجس شده است، بايد نماز را تمام كند و به پاك كردن مسجد بپردازد يا فورا و با شكستن نماز اين عمل را انجام دهد؟
سؤال 161. تطهير مسجد به عهدۀ كسى است كه آن را نجس كرده، يا ديگران نيز اين وظيفه را دارند؟
سؤال 162. جلوگيرى از ورود بچّه هاى كوچك به مسجد كه رعايت پاكى و نجسى را نمى كنند و پدر و مادرهايشان هم سر و كارى با مسجد ندارند، چه حكمى دارد؟
سؤال 163. ورود غير مسلمان اعمّ از اهل كتاب يا كافر يا غير از آن به مسجد، چه حكمى دارد؟
سؤال 164. اگر بخشى از مسجد در تجديد بنا به صورت سه طبقه ساخته شود، آيا هر سه طبقه در حكم مسجد است يا حكم هر كدام فرق مى كند؟
سؤال 165. آيا كسى مى تواند زمينى را كه مى خواهد براى مسجد بدهد، قسمتى از آن را به مسجد اختصاص دهد و طبقاتى را به غير مسجد؟ مثلاً در طبقۀ بالا كتابخانه و در زير زمين آن درمانگاه يا مغازه بسازد؟ آيا اين مكان ها نيز احكام مسجد را دارند؟
سؤال 166. آيا در قبرستان متروكه و مخروبه مى توان مسجد ساخت؟
سؤال 167. آيا حرم هاى حضرات معصومين عليهم السلام احكام مسجد را دارند؟
سؤال 168. شخصى بيش از پنجاه سال پيش، قطعه زمينى را جهت مسجد وقف نموده است، اكنون در بازسازى مسجد، توالت هاى آن در طرح عقب نشينى از بين رفته است. برخى مدّعى هستند كه زير زمين مسجد، مسجد نيست. با توجّه به قدمت زمانى بيش از پنجاه سال و سند رسمى ادارۀ ثبت كه شش دانگ قطعه زمين را مسجد و صيغه وقف اجرا گرديده، سؤال اين است كه:
الف) آيا احداث توالت در زير زمين اين مسجد جايز است يا خير؟
ب) در صورت احداث توالت و استفادۀ مردم، تكليف نمازگزاران محترم جهت اقامۀ نماز در مسجد چيست؟
ج) وظيفۀ عامّۀ مؤمنين در قبال احداث توالت در اين مكان چيست؟
سؤال 169. برگزارى كلاس هاى زبان، رايانه، مسابقات پينگ پنگ و... در مسجد چه حكمى دارد؟
سؤال 170. در مسجدى، ويدئو كلوپ و نوارخانۀ نوارهاى مجاز تشكيل شده است، بفرماييد وظيفۀ ما در قبال چنين عملى چيست؟
سؤال 171. آيا مسجد را مى شود باشگاه ورزشى كرد يا خير؟ آيا حسينيه را مى توان به مدرسه تبديل نمود و جاى ديگرى را به نام حسينيه ايجاد نمود؟
سؤال 172. استعمال دخانيات در مسجد و ساير اماكن مقدّسه، چه حكمى دارد؟
سؤال 173. درآمد موقوفات مسجدى كه به هرصورت تخريب مى شود و قابل استفاده نيست، بايد به چه صورتى صرف شود؟ آيا اگر مسجدى جايگزين مسجد تخريب شده گردد، مى توان موقوفات را در آن مسجد صرف نمود؟
سؤال 174. آيا انجام قرارداد كتبى يا شفاهى در مسجد، جايز است؟
سؤال 175. جمع آورى پول از نمازگزاران در مسجد به جهت ادارۀ مسجد يا ساخت و توسعۀ مسجد، يا حتّى جمع آورى پول براى كارهاى خير و كمك به فقرا، اشكال دارد؟
سؤال 176. خوابيدن در مسجد براى نگهبانى از آن، چه حكمى دارد؟
سؤال 177. آيا اشكال دارد قسمتى از مسجد كه در آن نماز اقامه نمى شود را جهت تأمين هزينه هاى مسجد، براى كار تجارى اجاره داد؟ اگر در آن قسمت صيغه نخوانده باشند و فقط در ملك مسجد باشد، مسئله چه حكمى دارد؟
سؤال 178. اگر كسى در مسجدى وضو بگيرد، بايد در همان مسجد با آن وضو نماز بخواند و براى نماز خواندن در مسجد يا مكان ديگر، بايد مجدداً وضو بگيرد؟
سؤال 179. مسجدى كه يك درب دارد، آيا ورود و خروج جنب در آن بدون توقّف جايز است؟
سؤال 180. برگزارى مراسم هاى ختم، اطعام، افطارى و امثال آن در مسجد، چه حكمى دارد؟
سؤال 181. عزادارى حضرت سيدالشّهداء عليه السلام و عزادارى براى اموات در مسجد، چه حكمى دارد؟
سؤال 182. مسجدى در محلّۀ ما بنا شده است كه داراى آشپزخانۀ مجهّزى مى باشد. آيا مى توان در اين آشپزخانه براى جاهاى ديگر و يا امور شخصى سفارش گرفت و درآمد آن را صرف مسجد نمود؟
سؤال 183. آيا خارج نمودن دستگاه صوتى مسجد كه توسّط اهالى محل خريدارى شده، به عنوان استفاده در مراسم ديگر جايز است؟
سؤال 184. آيا مى توانيم يك اتاق از منزل خود را رسماً مسجد قرار دهيم و در آن اتاق نماز بخوانيم؟ در اين صورت آيا همۀ احكام مسجد در آن اتاق بايد مراعات شود و آيا ثواب نماز در مسجد را دارد؟
سؤال 185. مسجدى را كه بر آن صيغه مسجد خوانده شده است، در چه صورت مى توان داخل خيابان انداخت؟
سؤال 186. آيا جايز است وسايل موقوفۀ مسجد از قبيل منبر، فرش، موكت، پرده و ديگر وسائل متعلّق به مسجد را براى مراسم مذهبى از قبيل تشكيل هيئت و يا روضه خوانى در منازل از مسجد خارج كنند؟
سؤال 187. اگر مسجد به هر دليل خراب شود و زمين آن جزء كوچه و خيابان شود، باز هم احكام مسجد را دارد و بايد رعايت شود؟ در اين صورت رعايت احكام مثلاً تطهير مسجد بر چه كسانى واجب است؟
سؤال 188. آيا گفتن اذان و اقامه، در نمازهاى مستحبّى يا در غير حالت نماز، باز هم مستحب است يا خير؟
سؤال 189. با توجه به استحباب اذان و اقامه، آيا مى توان بعضى از جملات آن را كمتر يا بيشتر از آن چيزى كه معيّن شده است، تكرار كرد؟
سؤال 190. آيا مقدّمۀ گفتن اقامه و شرط استحباب آن، اين است كه قبل از آن، اذان گفته باشيم، يا اقامه بدون اذان هم صحيح است؟
سؤال 191. آيا اذان اعلام وقت نماز، با اذانى كه براى نماز گفته مى شود، تفاوت دارد؟ به عبارت ديگر دو اذان مستحب براى يك نماز داريم؟
سؤال 192. اگر نماز جماعت بدون خواندن اذان و اقامه برگزار شود، چه حكمى دارد؟
سؤال 193. اگر سهواً اذان و اقامه جابه جا گفته شود، چه حكمى دارد؟
سؤال 194. شنيدن اذانى كه بچه نابالغ براى نماز مى گويد، كفايت مى كند؟
سؤال 195. پخش كردن اذان از بلند گوى مسجد در صورتى كه همسايه ها اظهار نارضايتى بكنند، چه حكمى دارد؟
سؤال 196. گفتن اذان صبح در جايى كه موجب بيدار شدن ديگران و احياناً آزار آنان مى شود، چه حكمى دارد؟
سؤال 197. پخش غير از اذان از قبيل مدّاحى، سخنرانى و... از بلندگوى مساجد، چه حكمى دارد؟
سؤال 198. آيا شنيدن اذان از نزديك و يا حتّى از راديو وتلويزيون و بلندگوى عمومى و... كفايت از اذان نماز مى كند؟
سؤال 199. اذان گفتن دختران در مدارس دخترانه، جهت حضور دانش آموزان در نماز جماعت مدرسه، چه حكمى دارد؟
سؤال 200. شخصى جهت برپايى نماز جماعت از طرف امام جماعت اذان و اقامه را مى گويد، در حالى كه بعضى كلمات را غلط مى خواند، آيا اين نوع اذان و اقامه، كفايت مى كند يا نه؟
سؤال 201. هنگامى كه ديگران اذان مى گويند و ما در حال گوش دادن آن هستيم، آيا دقّت در صحّت اذان آنان لازم است؟
سؤال 202. حرف زدن در بين جملات اذان و اقامه، براى كسى كه اذان مى گويد و كسانى كه مى شنوند، چه حكمى دارد؟
سؤال 203. در نماز جماعت همين قدر كه گفته شود اذان گفته شده است، كفايت مى كند، يا بايد همه دقيقاً بشنوند؟
سؤال 204. آيا امام جماعت در نماز جماعت بايد خودش اذان بگويد، يا به اذانى كه گفته مى شود گوش دهد؟ يا اگر پيش از آمدن او اذان گفته باشند، كفايت مى كند؟
سؤال 205. اگر اذان نماز پيش از وقت گفته شود و هنگام دخول وقت شروع به نماز شود، اشكال دارد؟
سؤال 206. در نماز مغرب و عشاءيا ظهر وعصر، براى هر دو نماز اذان مستحب است يا يك اذان براى هر دو نماز كفايت مى كند؟ اگر بين دو نماز فاصله بيفتد، تفاوتى مى كند؟
سؤال 207. اگر اذان و اقامه به هر دليل اشكال پيدا كند، يا باطل شود، آيا فقط ثواب استحباب آن را از بين مى برد يا در صحّت نماز نيز مؤثّر است؟
سؤال 208. اگر كسى در حين اذان يا اقامه شك كند كه مثلاً جملۀ قبل را گفته يا نه، چه وظيفه اى دارد؟
سؤال 209. اگر در جايى كه چند نفر نماز فرادا مى خوانند. يكى از آنها بلندتر اذان و اقامه بگويد و انسان مقدارى از آن را بشنود، آيا كفايت از اذان و اقامۀ او مى كند؟
سؤال 210. آيا اذان و اقامه براى مردان يا زنان فرقى با هم مى كند؟
سؤال 211. شنيدن تمام اذان يا اقامه براى نماز لازم است، يا شنيدن قسمتى از آن نيز كفايت مى كند؟
سؤال 212. كسى كه اذان و اقامۀ ديگرى را مى شنود، بايد اذان و اقامۀ خود را ترك كند يا بايد اذان و اقامه را خود بگويد؟
سؤال 213. در مواردى كه بيان مى شود اذان لازم نيست، مثل وقتى دو نماز جمع خوانده شود، اگر كسى اذان بگويد، آيا خلاف شرع است؟
سؤال 214. فردى وقتى به مسجد مى رسد، نماز جماعت تمام شده است:
الف) اگر صفوف نماز جماعت، خصوصاً صف اوّل هنوز به هم نخورده باشد، آيا بايد اذان و اقامه بگويد؟
ب) اينكه شخص داخل صفوف قرار گيرد يا بيرون از صف ها بايستد، در لزوم گفتن يا نگفتن اذان تأثيرى دارد؟
سؤال 215. آيا گفتن اقامه در حال حركت به طرف محلِّ نماز، به صورتى كه وقتى به جا نماز خود مى رسد، بايستد و تكبير بگويد، كفايت مى كند؟ يا در حال نشسته و پس از اقامه، براى تكبيرة الاحرام بلند شود؟
سؤال 216. كسى كه پس از اتمام اقامه و قبل از نماز حرفى بزند، آيا لازم است دوباره اقامه را بگويد؟
سؤال 217. كسى كه به علّتى نمازش باطل شده است و مى خواهد آن را اعاده كند، آيا بهتر است براى آن دوباره اذان و اقامه بگويد؟ يا همان اذان و اقامۀ نماز باطل كفايت مى كند؟
سؤال 218. اگر انسان اذان و اقامه را بگويد و كارى براى او پيش آيد و مثلاً نيم ساعت يا يك ساعت مشغول آن كار شود، بعد كه مى خواهد نماز بخواند، همان اذان و اقامه كافى است يا بايد اعاده كند؟
سؤال 219. شخصى براى نماز ظهر اذان نگفته و با اقامه نماز خود را خوانده است. آيا براى نماز عصر مى تواند اذان و اقامه هر دو را بگويد؟
سؤال 220. در اذان يا اقامه، در هنگام شهادت ثالثه (أشهَدُ أنَّ عَلِيّاً...) كدام عبارت بهتر است: «أشهَدُ أنَّ عَلِيّاً ولي الله» يا «أشهَدُ أنَّ عَلِيّاً حُجّة الله» يا «أشهَدُ أنَّ عَلِيّاً أميرَالمُؤمِنينَ حُجَّةُالله» يا يا عبارت ديگرى؟
سؤال 221. اضافه كردن جملاتى در اذان نظير صفاتى كه دنبال نام پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم يا اميرالمؤمنين عليه السلام آورده مى شود، اشكالى دارد؟
سؤال 222. پس از شهادت به ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام، آيا مى توان شهادت ديگرى اضافه كرد؟ مثلا شهادت به عصمت حضرت زهرا عليها السلام؟ همان گونه كه برخى گفته اند: بعد از شهادت ثالثه مى توان گفت: «أشهَدُ أنَّ فَاطِمَة الزَّهراء عِصمَة اللهِ الكُبرى»؟
نيّت
سؤال 223. اگر شخصى در موقع مغرب بداند كه مى خواهد نماز مغرب بخواند، ولى اشتباهاً در ذهنش بگذرد يا بگويد كه چهار ركعت نماز ظهر مى خوانم و تكبير بگويد، آيا نماز او صحيح است يا بايد مجدّداً نيّت كند و تكبير بگويد؟
سؤال 224. چگونه مى توان نيّت خود را براى خدا خالص كرد؟
سؤال 225. اگر انسان بخواهد در محيطى نماز بخواند كه زياد امكان ريا وجود دارد، چه بايد بكند؟ آيا بايد محلّ نماز خود را تغيير دهد؟
سؤال 226. اگر شخصى وقتى در خانه و تنها نماز مى خواند، حدود 20 دقيقه نمازش طول مى كشد، ولى متعارف مردم 4-5 دقيقه است، مى تواند به همان صورت كه در منزل نماز مى خواند در مسجد و اجتماع يا جماعت هم بخواند؟ و آيا اين كار ريا محسوب مى شود؟
سؤال 227. كسى كه در نماز به نيّت آموزش كسى كه حمد و سوره اش را غلط مى خواند، حمد و سورۀ خود را بلند بخواند، آيا نمازش صحيح است؟
سؤال 228. بازگرداندن نيّت نماز در حين نماز، از نماز واجب به نافله، چه حكمى دارد؟
سؤال 229. بازگرداندن نيت نماز، در حين نماز، از نماز قضا به نماز قضاى ديگر، مثلاً قضاى صبح به قضاى نماز مغرب، چه حكمى دارد؟
سؤال 230. بازگرداندن نيت نماز، در حين نماز، از واجب به واجب ديگر يا از نافله به واجب، چه حكمى دارد؟
سؤال 231. حكم عدول از نافله به نافلۀ ديگر چيست؟
سؤال 232. اگر شخصى از نماز مغرب به نماز عشاء عدول كند و پس از خواندن قسمتى از نمازبه نيّت نماز عشاء، يقين كند كه نماز مغرب را نخوانده بوده و نيّت را به نماز مغرب برگرداند، نماز او چه حكمى دارد؟
سؤال 233. اگر كسى بعد از نماز دچار عجب و ريا شود، آيا نماز او صحيح است؟
سؤال 234. اگر هنگام نماز، ديگران متوجّه نمازگزار شوند و اين امر، موجب خوشحالى نمازگزار گردد، آيا نماز او صحيح است؟
سؤال 235. اگر كسى در بين نماز بين ادامۀ نماز و يا قطع آن ترديد كند، آيا نمازش باطل مى شود؟
سؤال 236. اگر نمازگزار در يك لحظه شك كند كه چه نمازى مى خواند و پس از آن يادش بيايد، آيا نماز صحيح است؟
سؤال 237. نمازگزارى كه در وقت وسعت، نيّت ما فى الذّمه مى كند، آيا نمازش صحيح است؟
سؤال 238. نمازى كه معمولاً پس از زيارت امام زادگان خوانده مى شود، بايد با چه نيّتى باشد؟
سؤال 239. اگر كسى در نماز اين گونه نيّت كند كه: «اگر نماز قضا دارم براى خودم و اگر ندارم براى پدرم و اگر ندارد براى مادرم باشد»، صحيح است يا خير؟
سؤال 240. ترك يا انجام عمل، به خاطر حرف مردم و خرده گيرى آنان، آيا ريا محسوب مى شود و مبطل نماز است؟ مثلاً شخصى به خاطر حرف ديگران، روى پاى چپ كه از مستحبّات تشهّد است، ننشيند، يا چون ديگران نماز او را مى بينند، قنوت را انجام دهد و الاّ اگر تنها بود، قنوت نمى خواند.
سؤال 241. در نيت نماز جماعت، بايد نام امام جماعت ذكر شود؟ و آيا بايد حتماً مأموم بداند به چه كسى اقتدا مى كند يا خير؟
سؤال 242. نماز مغرب و عشاء بعد از نيمه شرعى به چه نيتى بايد خوانده شود؟
تكبيرة الاحرام
سؤال 243. آيا تكبيرات قبل و بعد از ركوع و سجده، بايد در حال حركت گفته شود يا در حال سكون؟
سؤال 244. تكبيرة الاحرام را بايد بلند گفت يا آهسته؟ آيا اين حكم براى مردان و زنان و در نمازهاى مختلف، تفاوتى دارد؟
سؤال 245. اگر در نماز جماعت به آخر ركوع امام برسيم، آيا بايد بين تكبيرة الاحرام و ركوع مقدارى فاصله باشد يا براى اينكه به نماز برسيم، مى توانيم فوراً به ركوع برويم؟
سؤال 246. آيا پس از هر ركن نماز، بايد الله اكبر بگوييم و دست ها را بالا ببريم يا فقط گفتن اذكار وارد شده مثل «سَمِعَ اللَّهُ لِمَنْ حَمِدَه» كفايت مى كند؟
سؤال 247. بلند كردن دست ها در موقع تكبيرة الاحرام آيا مُخلِّ سكون لازم در موقع تكبير نيست؟
سؤال 248. طريق صحيح گفتن ذكر تكبيرة الاحرام و هم زمانى بلند كردن دست را توضيح فرماييد؟
سؤال 249. كسى كه دعاى «يَا مُحْسِنُ قَدْ أَتَاكَ...» را بعد از تكبير مى خواند، اگر قسمتى از آن را فراموش كند يا اشتباه بخواند، آيا به نماز او خللى وارد مى شود؟
سؤال 250. آيا گفتن هفت تكبير در ابتداى نماز، مستحبّ است؟
سؤال 251. در هنگام تكبير و بالا آوردن دست ها تا مقابل گوش ها، آيا لازم است حتماً كف دست رو به قبله باشد؟
سؤال 252. اگر در موقع تكبيرة الاحرام در اثر فشار جمعيّت، يا تنه زدن ديگرى، كمى بدن انسان تكان بخورد، آيا تكبير صحيح است يا بايد آن را اعاده كند؟
سؤال 253. آيا اتّصال تكبيرة الاحرام به بسم الله سورۀ حمد، اشكال دارد؟
سؤال 254. كسى كه مى خواهد نشسته نماز بخواند، آيا بايد حتماً براى تكبيرة الاحرام اوّل نماز بايستد، تكبير بگويد و سپس بنشيند و نماز خود را بخواند؟
قيام
سؤال 255. كسى كه قسمتى از پاى او را در عمل جرّاحى بريده اند و بايد با تكيه بر عصا بايستد، يا كسى كه فقط با پاى مصنوعى مى تواند بايستد، واجب است ايستاده نماز بخواند يا نشسته هم صحيح است؟
سؤال 256. كسى كه به طور كامل نمى تواند بايستد و نماز بخواند، ولى مى تواند بر روى زانوهاى خود بايستد، آيا بايد به اين صورت نماز بخواند يا به حالت نشسته؟
سؤال 257. چگونه مى توان تشخيص داد كه ايستاده نماز خواندن براى فردى مشقّت دارد؟ آيا ملاك ناتوانى كلّى است، يا سخت بودن، يا مضر بودن، يا خوف ضرر داشتن و...؟
سؤال 258. اگر عمداً يا سهواً يا جهلاً در نماز، يك پاى انسان از زمين بلند شود و پس از كمى به حالت قبلى برگردد، صدمه اى به صحّت نماز وارد مى شود؟
سؤال 259. الف) شخصى مى تواند با پاى مصنوعى بايستد و نماز بخواند. امّا ركوع نمى تواند، آيا لازم است بايستد و براى ركوع بنشيند؟
ب) اگر وظيفۀ وى ايستاده باشد و او چندين سال كاملاً نشسته نماز مى خوانده است، اكنون چه تكليفى دارد؟
سؤال 260. بيمارى كه در ايستادن خوف ضرر براى او وجود دارد، مى تواند نشسته و يا اگر نشد خوابيده نماز بخواند؟
سؤال 261. بيمارى كه مجبور است نماز خود را خوابيده به جا بياورد، بايد پاى او را رو به قبله باشد يا سر او؟ ركوع و سجود را چگونه به جا بياورد؟
سؤال 262. كسى كه به اندازۀ يك ركعت قدرت ايستادن ندارد، ولى قسمتى از آن را مى تواند بايستد و مجبور است بقيه را بنشيند، در اين صورت چگونه بايد نماز بخواند؟
سؤال 263. كسى كه مى خواهد مسيرى را طى كند، آيا به دليل پيرى و ناتوانى يا ترس از اينكه نتواند به راه خود ادامه دهد، مى تواند نماز را نشسته بخواند؟
سؤال 264. نظر جنابعالى در مورد نماز خواندن روى صندلى، براى كسانى كه قادر به ايستادن هستند، ولى ركوع و سجود را نمى توانند انجام دهند، چيست؟
سؤال 265. مكلّفى كه به علّت ناتوانى، قدرت بر ايستادن در طول نماز را ندارد، ولى مقدارى از آن را مى تواند ايستاده بخواند، به چه صورت بايد نماز بخواند؟ نشسته يا ايستاده يا تركيبى از هر دوى آنها؟
سؤال 266. كسى كه ايستادن براى او مشقّت دارد، ولى با تحمّل آن مشقّت بايستد و نماز بخواند، آيا نماز او صحيح است؟
سؤال 267. كسى كه نشسته روى زمين نماز مى خواند، بايد دو زانو باشد يا در شرايط مساوى مى تواند چهار زانو بنشيند و نماز بخواند؟ اگر دو زانو نشستن براى او مشقّت دارد، چطور؟
سؤال 268. كسى كه از درد پا رنج مى برد و نمى تواند ايستاده نماز بخواند، آيا بايد روى صندلى نماز بخواند يا روى زمين بنشيند؟
سؤال 269. قيام بعد از ركوع بايد چه مقدار باشد؟ اگر كسى طولانى قيام كند، اشكال دارد؟
سؤال 270. كسى كه نشسته نماز مى خواند، آيا لازم است ذكر «بِحَوْلِ اللَّهِ وَ قُوتِهِ أَقُومُ وَ أَقْعُد» را بگويد؟
سؤال 271. آيا در تنگى وقت، براى درك تمام نماز در وقت، مى توان نماز را به صورت نشسته خواند؟
قيام متّصل به ركوع
سؤال 272. آيا پس از حمد و سوره، گفتن يك مرتبه «كَذلِك اللهُ رَبّى» براى تحقّق قيام متّصل به ركوع كفايت مى كند يا بايد بيشتر صبر نمود؟
سؤال 273. آيا پس از قنوت مى توان بلافاصله به ركوع رفت يا بايد كمى صبر كرد؟
سؤال 274. كسى كه با عجله نماز مى خواند، اگر پس از ركوع كامل نايستد و در حالت نيمه ايستاده به سجده رود، نماز او چه حكمى دارد؟
سؤال 275. اين كه در رساله توضيح المسائل مى فرماييد: «قيام متصل به ركوع، يك امر قهرى است و گفتنى يا به جا آوردنى بلكه متوقف بر نيت هم نيست»، يعنى چه؟
سؤال 276. كسى كه فقط مى تواند بايستد و ركوع و سجود را در حال نشسته انجام مى دهد، قيام متصل به ركوع را چگونه بايد انجام دهد؟ آيا پس از آنكه براى ركوع نشست، لازم است پس از آن بايستد و سپس براى سجده بنشيند و به سجده رود؟
قرائت
سؤال 277. آيا مى شود حمد يا سوره را در نماز واجب يا مستحب، از روى قرآن قرائت كرد؟
سؤال 278. آيا در بين حمد و سوره، يا اوّل حمد يا آخر سوره، مى توان اذكار مستحبّ يا قرآن، قرائت نمود؟
سؤال 279. آيا اضافه كردن لفظ «اللّعين» در جملۀ «أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم» قبل از قرائت سورۀ حمد، اشكال دارد؟
سؤال 280. با توجّه به اين كه برخى تلفّظ كلمۀ «صراط» را با «س» و «ص» هر دو صحيح مى دانند، اگر نمازگزار با هر يك از دو تلفظ بخواند، آيا نماز او صحيح است؟
سؤال 281. آيا نيت «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيم» سوره، بايد متعلّق به همان سوره باشد، يا مى شود بعد از گفتن «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيم» تصميم بگيريم چه سوره اى بخوانيم؟
سؤال 282. قرائت نماز به چه صورتى صحيح است؟ آيا بايد قاعد تجويدى در تلفظ حروف رعايت شود؟ مثلاً تلفظ حروف «ض»، «ذ»، «ظ» بايد چگونه باشد؟
سؤال 283. آيا رعايت دو مدّ لازم كه در «وَ لاَ اَلضّٰالِّينَ» وجود دارد، واجب است؟
سؤال 284. آيا در نماز، ادغام كردن نون ساكنه و تنوين در حروف «يرملون» مثل «وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ» واجب است؟
سؤال 285. كلمۀ «كفوا» در آيۀ شريفه «وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ» به چهار صورت خوانده مى شود. آيا مى شود اين كلمه را به هر كدام از اين چهار صورت در نماز قرائت كرد؟
سؤال 286. تكرار بعضى از كلمات يا آيات در حمد و سورۀ نماز، براى توجّه بيشتر، چه حكمى دارد؟
سؤال 287. آيا در نمازهاى مستحب و نوافل هم بعد از حمد، بايد يك سورۀ كامل خواند؟ يا قسمتى از يك سوره يا اصلاً حمد تنها كفايت مى كند؟
سؤال 288. آيا قرائت سوره هاى طولانى مثل سورۀ بقره در نماز واجب، كه گاهى يكى دو ساعت طول مى كشد، سبب خروج از نماز نيست؟
سؤال 289. وقتى انسان در نماز سوره هاى توحيد يا كافرون را مى خواند، آيا مى تواند در حين قرائت آن را رها كند و سورۀ ديگرى را شروع نمايد؟ در مورد سوره هاى ديگر چطور؟
سؤال 290. در نماز، خواندن سورۀ قريش بعد از سوره فيل، يا سورۀ انشراح بعد از ضحى، مستحب است يا واجب؟ و در مورد خواندن «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيم» بين دو سوره، چه بايد كرد؟
سؤال 291. اگر كسى نمى دانسته سوره هاى فيل و قريش و نيز ضحى و انشراح را بايد در نماز پشت سر هم خواند، و در بعضى از نمازهاى خود يكى از آن ها را خوانده است، اكنون چه وظيفه اى دارد؟
سؤال 292. كسى كه بعد از حمد اشتباهاً يكى از سوره هاى سجده دار را قرائت كند، و پس از قرائت آيۀ سجده متوجّه شود، چه وظيفه اى دارد؟ آيا نماز او صحيح است و مى تواند به آن سوره اكتفا كند؟
سؤال 293. اگر در حين حمد و سوره كلمه اى غلط خوانده شود، آيا فقط تكرار همان كلمه لازم است يا بايد آيه را از اوّل خواند؟
سؤال 294. اهل سنّت در نماز بعد از حمد «آمين» و شيعيان «الحمد لله» مى گويند، چرا «آمين» سنّى ها مبطل نماز است، ولى «الحمد لله» شيعيان مستحب؟
سؤال 295. آيا مخارج حروف در اذكار مستحبّ هم بايد رعايت شود و اگر رعايت نشود، به صحّت نماز صدمه مى زند؟
سؤال 296. زنى وقتى در حال نماز است بعضى مواقع بدون اينكه خود بفهمد، برخى آيات حمد را جا مى اندازد، ولى در غير نماز معمولاً كامل مى خواند. آيا لازم است هميشه در موقع نماز، كسى كنارش باشد و حمد او را تصحيح كند، يا همان كه مى خواند، كفايت مى كند؟
سؤال 297. اگر انسان بفهمد شخصى نماز خود را غلط مى خواند، آيا لازم است به او تذكّر دهد؟
سؤال 298. در قرائت بسيارى از مردم، «وصل به سكون» ديده مى شود؛ مثلاً آيات سورۀ حمد را با سكون حرف آخر آيه و بدون وقف مى خوانند؛ اين گونه قرائت كردن براى كسى كه جاهل است، چگونه است؟ با علم و آگاهى به اين مسأله، آيا كسى مى تواند اين گونه حمد و سورۀ خود را قرائت كند؟
سؤال 299. كسى كه يك عمر قرائت نمازش را غلط خوانده است، مثلاً به جاى «صراط المستقيم»، «صراط المستقين» مى گفته است، نمازهاى او چه حكمى دارد؟ آيا پس از متوجّه شدن اشتباهات خود بايد همۀ نمازهاى خود را قضا كند؟ و آيا تفاوتى بين جاهل قاصر و مقصّر در اين خصوص وجود دارد؟
سؤال 300. كسى كه در صحّت اذكار و قرائت نماز زياد شك مى كند و تكرار مى كند، آيا نمازش باطل است؟
سؤال 301. آيا بعد از حمد يا سورۀ نماز، مى توان «صدق الله العلى العظيم» گفت؟
سؤال 302. اگر در حين قرائت حمد يا سوره شك كند كه آيه قبل را خوانده است يا خير، و يا اصلاً آيۀ قبلى را درست قرائت كرده يا نه، چه وظيفه اى دارد؟
سؤال 303. اگر شخصى پس از حمد سوره اى را شروع كند، ولى در حين قرائت متوجّه شود كه بعضى از آيات آن را فراموش كرده است، چه وظيفه اى دارد؟
سؤال 304. در نماز واجب، براى توجّه بيشتر يا جبران عدم توجّه، آيا مى توان سورۀ حمد را دو مرتبه خواند و پس از آن سوره خواند؟
ركوع
سؤال 305. اگر كسى در حين ركوع و گفتن ذكر ركوع، يكى از دست ها يا هر دو دست خود را از زانو بردارد، آيا نماز صحيح است؟ اگر عمداً يا جهلاً باشد، تفاوتى در حكم مى كند؟
سؤال 306. اگر در حين ركوع كسى عمداً يا سهواً پاى خود را بلند كند و كمى تعادلش به هم بخورد، آيا نماز او صحيح است؟
سؤال 307. آيا ركوع و سجود نماز مستحب و نوافل را مى توان بدون خم شدن يا به سجده رفتن يا حتّى درحال راه رفتن و... به جا آورد؟ اگر مى شود، چگونه است؟
سؤال 308. در بسيارى از اوقات ديده شده كه افرادى مقدارى از اول يا آخر ذكر ركوع و سجود را در حال حركت مى گويند، نماز اين افراد، چه حكمى دارد؟
سؤال 309. اگر در ركوع و سجود پس از خواندن ذكر واجب، ذكر مستحب ولى غلط خوانده شود، به صحت آن ركوع و سجود يا نماز لطمه اى وارد مى كند؟
سؤال 310. آيا مى توان اذكار ركوع و سجود را به فارسى خواند؟
سؤال 311. گفتن ذكر ركوع يا سجود در نماز، بدون رعايت قواعد تجويدى، چه حكمى دارد؟
سؤال 312. آيا بعد از ذكر ركوع يا سجده، مى توان به فارسى يا هر زبان ديگرى ذكر گفت يا دعا خواند؟
سؤال 313. اگر عمداً يا سهواً ذكر ركوع در سجده و ذكر سجده در ركوع گفته شود، آيا نماز صحيح است و كفايت مى كند؟
سؤال 314. آيا در ركوع يا سجود، مى توان به جاى اذكار وارده، فقط يك مرتبه صلوات فرستاد؟ و آيا صلوات كفايت از ذكر ركوع و سجود مى كند؟
سؤال 315. در سجده و ركوع، پس از ذكر واجب، گفتن چه اذكارى مستحب است و فضيلت دارد؟
سؤال 316. در نماز جعفر طيّار، آيا تسبيحات، از ذكر ركوع و سجود كفايت مى كند؟
سؤال 317. كسى كه قبل از رفتن به سجده شك كند كه ركوع را انجام داده است يا نه، چه وظيفه اى دارد؟
سجود
سؤال 318. آيا هنگام سجده، گذاشتن كف دست بر زمين، انگشتان را هم شامل مى شود؟
سؤال 319. اگر موى سر، مانع از تماس پيشانى و مهر شود، چه بايد كرد؟
سؤال 320. اگر بعد از سر برداشتن از سجده، مهر و پيشانى آلوده به خون جوش يا زخم شود، نماز چه حكمى دارد؟
سؤال 321. اگر جوش يا زخم روى پيشانى باشد، مى توان يك قسمت مثل كنار پيشانى را روى مهر گذاشت يا حتماً بايد وسط پيشانى باشد؟
سؤال 322. روى بعضى از سجّاده ها و مهرهاى نماز، عكس بارگاه ائمّه عليهم السلام كشيده شده است، آيا نماز روى آنها جايز است؟
سؤال 323. اگر در سجده پيشانى دوبار به مهر بخورد، دو سجده حساب مى شود؟
سؤال 324. اگر در موقع سجده محل قرار گرفتن دست ها جايى باشد كه پستى و بلندى كمى دارد، يا سوراخ هاى ريزى در كف وجود دارد كه كف دست كامل روى زمين قرار نگيرد، آيا نماز صحيح است؟
سؤال 325. اگر در سجدۀ نماز واجب پس از ذكر، اين عبارت زيارت عاشورا «اللَّهُمَّ ارْزُقْنِي شَفَاعَةَ الْحُسَيْنِ...» تا پايان خوانده شود، چه حكمى دارد؟
سؤال 326. اگر در سجده علاوه بر هفت عضو واجب، اعضاء ديگر مانند آرنج دست با زمين برخورد داشته باشد، چه حكمى دارد؟
سؤال 327. اگر كسى در شرايط عادى روى فرش يا موكت سجده كند، نمازش صحيح است؟
سؤال 328. در نمازهاى مستحبّى و نوافل هم لازم است حتماً سجده روى چيزهاى جايز باشد؟
سؤال 329. سجده بر طرفى از مهر كه روى آن نوشته يا عكس بارگاه امام حسين عليه السلام وجود دارد، چه حكمى دارد؟
سؤال 330. اگر تسبيح تربت را دور هم جمع كنند و روى آن سجده نمايند، آيا صحيح است؟
سؤال 331. در سجده، حدّاقل چه مقدارى از پيشانى بايد روى محلّ سجده قرار بگيرد؟ آيا سجده بر يك تكّۀ سنگ خيلى كوچك هم صحيح است؟ به عبارت ديگر، اندازۀ مهر نماز، بايد حدّاقل چقدر باشد؟
سؤال 332. مُهرهايى كه در دستگاه رفع شك قرار دارد و به مُهر امين معروف است، موقع سجده كمى فرو مى رود تا ثابت شود، سجده بر اين گونه مهرها، با توجّه به اينكه ابتدا حركت مى كنند، چه حكمى دارد؟
سؤال 333. كسى كه از درد پا رنج مى برد و نمى تواند بين دو سجده كامل بنشيند آيا مى تواند سر از سجده بر دارد و با كمى تأمّل دو باره به سجده برگردد؟
سؤال 334. سجده بر روى كاغذهاى امروزى كه معلوم نيست حتماً از چوب است يا مواد شيميايى و صنعتى، چه حكمى دارد؟
سؤال 335. سجده بر كاغذى كه نوشته هاى زيادى روى آن وجود دارد، اعم از چاپ شده، مثل كتاب، يا با مداد و خودكار نوشته شده باشد، چه حكمى دارد؟
سؤال 336. با توجّه به صحّت سجده بر كاغذ، نظر شريف حضرتعالى در مورد سجده بر «پول كاغذى» چيست؟
سؤال 337. آيا سجده بر «گچ خام» و «گچى كه از ديوار جدا شده» جايز است؟
سؤال 338. سجده كردن بر «آسفالت» چه حكمى دارد؟
سؤال 339. آيا سجده بر «كاشى»، «نمك زار»، «شيشه»، «فرش و گليم»، «حصيرهاى پلاستيكى»، «ناخن بزرگ شست دست» و «رو و پشت دست» جايز است؟
سؤال 340. آيا سجده بر «برگ درختان ميوه دار»، «حصير چوبى و حصيرهايى كه با گياهان بافته مى شود»، «ميوۀ غير خوردنى»، «قسمتى از ميوۀ خوردنى كه قابل خوردن نيست؛ مثل پوسته و هسته»، «روى چمن»، «كاغذ رنگى»، «كاغذ گلاسه»، «خشت»، صحيح و جايز است؟
سؤال 341. سجده بر مهرى كه روى آن سياه شده و يك لايه از چرك روى آن قرار گرفته است، چه حكمى دارد؟
سؤال 342. سجده بر روى مهرى كه در وسط آن آينه قرار دارد، چه حكمى دارد؟
سؤال 343. نماز خواندن با مهر يك مسجد يا حسينيه، در مسجد يا حسينيّۀ ديگر، چه حكمى دارد؟
سؤال 344. نماز مستحب در روضۀ نبى اكرم صلى الله عليه و آله و سلم با سجده بر روى فرش افضل است يا خواندن نماز در جاهاى ديگر مسجد براى اين كه بتواند روى سنگ ها سجده كند؟
سؤال 345. كسى كه سجده را روى صندلى انجام مى دهد يا مهر را بلند مى كند و به پيشانى مى گذارد، آيا لازم است اعضاى ديگر سجده را نيز روى زمين قرار دهد؟
سؤال 346. اگر كسى سهواً در نماز چهار ركعتى، در هر چهار ركعت يكى از سجده ها را به جا نياورده باشد، تكليف نماز او چيست؟
سؤال 347. كسى كه به صورت نشسته نماز مى خواند و روى صندلى سجده مى كند، آيا مى تواند با كفش نماز بخواند؟
سؤال 348. اگر شخصى بعد از نماز متوجّه شود كه در يكى از ركعات سه سجده به جا آورده است، آيا نماز او صحيح است؟
سؤال 349. نمازگزارى كه بينى خود را روى مهر قرار مى دهد، اگر در حين سجده و قرار گرفتن بينى روى مهر آن مهر را نيز ببوسد، آيا نماز او صحيح است؟
سؤال 350. اگر كسى در حالت سجده و از بين پاها به پشت سر خود نگاه كند، نماز او باطل است؟
سؤال 351. خانمى پس از سر برداشتن از سجده متوجه مى شود كه حجابش بين پيشانى و مهر حائل بوده است، چه وظيفه اى دارد؟
سؤال 352. سجدۀ شكر چه سجده اى است؟ و آيا شرايطى كه در سجدۀ نماز بايد رعايت شود، در سجدۀ شكر هم معتبر است و بايد رعايت شود؟
سؤال 353. برخى در بارگاه ائمّه عليهم السلام، اقدام به عتبه بوسى مى كنند و پس از بوسيدن آن، پيشانى خود را نيز روى زمين مى گذارند، آيا اين كار اشكالى دارد؟
سجدۀ واجب قرآن
سؤال 354. نماز گزارى كه بى اختيار در بين نماز، آيۀ سجده را مى شنود، چه وظيفه اى بر عهده اش مى آيد؟
سؤال 355. كسى كه يكى از سوره هاى سجده دار را از روى قرآن تلاوت مى كند، وقتى آيۀ سجده را مى خواند، براى احترام، قرآن را به آرامى مى بندد و كنار خود قرار مى دهد و سپس به سجده مى رود. آيا اين كار مانع سجدۀ فورى به حساب مى آيد؟
سؤال 356. آيا شنيدن قسمتى از آيۀ سجده دار، موجب وجوب سجده مى گردد، يا بايد آيه كامل شنيده شود؟
سؤال 357. آيا نوشتن آيۀ سجده دار بدون قرائت آن، موجب وجوب سجده مى شود؟
سؤال 358. صرف به گوش رسيدن آيۀ سجده، آيا بايد سجده كرد، يا حتماً بايد به آن توجّه شود؟
سؤال 359. در سجدۀ واجب قرآن، هر ذكرى را مى توان گفت، يا بايد ذكر خاصّى گفته شود؟
تشهّد
سؤال 360. آيا در تشهد، جايز است بگويم: «أشهد أن لا إله الّا الله و أشهد أنّ محمّدًا صلّى الله عليه و آله عبده و رسوله»؟
سؤال 361. آيا خواندن شهادت ثالثه «اشهد انّ عليّاً ولى الله» در تشهّد، جايز است؟
سؤال 362. در برخى از روايات، بعضى از جملات در تشهّد اضافه بر تشهّدى كه در حال حاضر مشهور است، بيان شده است: مثلاً پس از شهادت اوّل بيفزايد: «الهاً واحداً احداً...» يا پس از شهادت دوّم بگويد: «ارسله بالهدى و دين الحق...» و...، آيا بيان اين جملات از باب استحباب و ذكر، در تشهّد اشكالى دارد؟
سؤال 363. كسى كه در نمازهاى چهار ركعتى خود تشهّد را به جا نياورده باشد و جاهل قاصر باشد، نسبت به نمازهاى گذشته چه وظيفه اى دارد؟
سؤال 364. اگر شخصى پس از سجدۀ آخر نماز، بدون خواندن تشهّد، سلام بدهد و پس از سلام آخر يادش بيايد، آيا پس از خواندن دوبارۀ تشهد بايد سلام را هم بدهد، يا لازم نيست؟
سلام
سؤال 365. اگر در سلام نماز، پس از پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به اميرالمؤمنين يا ساير حضرات معصومين عليهم السلام هم سلام داده شود، اشكالى دارد؟
سؤال 366. حضرت عالى بين سلام اوّل، دوّم و سوّم نماز، كدام را واجب و كدام را خاتمه دهندۀ نماز مى دانيد؟
سؤال 367. اگر سلام هاى نماز، عمداً يا سهواً جا به جا گفته شود، چه حكمى دارد؟
سؤال 368. شك در سلام و تكرار دوبارۀ آن، آيا اشكالى دارد؟
سؤال 369. اگر در نماز جماعت زودتر از امام، سلام دهيم، در صحّت نماز خللى وارد مى كند و اين كار چه حكمى دارد؟
تسبيحات اربعه
سؤال 370. اگر به فتواى حضرتعالى يك بار گفتن تسبيحات اربعه كافى است، دو بار گفتن و يا بيشتر گفتن آن چه حكمى دارد؟
سؤال 371. آيا تعداد گفتن تسبيحات اربعه، بايد حتماً فرد باشد؟ يا مى توان تعداد زوج، مثلاً 2 يا 4 بار هم گفت؟
سؤال 372. در صورت شك در تعداد تسبيحات اربعه، چه كارى بايد انجام داد؟
سؤال 373. در تسبيحات اربعه، پس از سه مرتبه، آيا با قصد مطلق ذكر، مى توان باز هم تسبيحات را گفت يا خير؟
سؤال 374. اگر شخصى در ركعت سوّم يا چهارم نماز، به جاى تسبيحات اشتباهاً سورۀ حمد را بخواند و قبل از ركوع يادش بيايد، آيا مى تواند تسبيحات را نيز بگويد؟
سؤال 375. آيا هنگام قنوت واجب است دست ها را پهلوى هم و مقابل صورت بگيريم؟ اگر كسى دستش را بالا نياورد يا دست ها را با فاصله بگيرد، حكم قنوت و نمازش چه مى شود؟
سؤال 376. با توجه به اينكه قنوت مستحب است، آيا غلط خواندن بخشى يا همۀ اذكار آن، به صحّت نماز صدمه مى زند؟
سؤال 377. بعضى افراد در قنوت نگين انگشتر خود را به طرف صورت بر مى گردانند؟ آيا اين عمل مستحب است يا اصلاً جايز است يا خير؟
سؤال 378. بلند و آهسته خواندن قنوت هر نماز بايد تابع جهر و اخفات قرائت همان نماز باشد؟ يا به طور كلّى بلند و آهسته خواندن قنوت در همۀ نمازها تفاوت ندارد؟
سؤال 379. آيا مى شود در قنوت نماز واجب، مستحب و نوافل، به فارسى يا هر زبان ديگرى غير عربى، دعا كرد؟
سؤال 380. آيا در قنوت نماز، مى توان واجبات دنيوى خود را مطرح كرد، يا حاجات بايد صرفاً معنوى باشد؟
سؤال 381. خواندن دعاى «الهى عظم البلاء» در قنوت نماز، چه حكمى دارد؟
سؤال 382. به نظر مبارك حضرت عالى، بهترين ذكر يا دعايى كه مى شود در قنوت خواند، چيست؟
سؤال 383. اگر كسى اشتباهاً در يكى از ركعات غير از ركعت دوّم، قنوت به جا آورد، اشكال دارد؟
سؤال 384. شخص بى سوادى قنوت نماز خود را غلط مى خواند:
اوّلاً: نماز او چه حكمى دارد؟
ثانياً: آيا وظيفه داريم به او تذكّر دهيم يا خير؟
سؤال 385. اگر در ركعت دوّم نماز جماعت اقتدا كنيم، هنگامى كه امام و مأمومين قنوت مى خوانند با توجّه به اينكه ما در ركعت اوّل هستيم، چه وظيفه اى داريم؟ حال اگر قنوت خوانديم در ركعت بعدى كه ركعت دوّم ما و ركعت سوّم نماز جماعت است، در خصوص قنوت چه وظيفه اى داريم؟
سؤال 386. در نماز شب و هنگام تنگى وقت، خواندن قنوت كامل نماز وتر افضل است، يا تكميل ركعات نماز؟
سؤال 387. چهل مؤمنى كه در قنوت نماز وتر دعا مى كنيم، بايد چه ويژگى هايى داشته باشند و با چه ملاك و معيارى آن چهل نفر را انتخاب كنيم؟
سؤال 388. آيا در نمازهاى مستحبّ و نوافل، بلند يا آهسته خواندن قسمت هاى مختلف نماز فرقى مى كند؟
سؤال 389. بلند خواندن حمد و سورۀ نماز ظهر و عصر روز جمعه، براى مردها، جايز است، يا واجب يا مستحب؟
سؤال 390. آيا زنان بايد همۀ قسمت هاى نماز خود را آهسته بخوانند، يا استثناء هم دارد و مى توانند بلند بخوانند؟
سؤال 391. بلند خواندن حمد و سوره، در نمازهايى غير از نماز ظهر و عصر، براى مردان تا چه حدّى جايز است؟ به عبارت ديگر، مردان تا چه ميزان مى توانند صداى خود را بلند كنند؟
سؤال 392. بلند خواندن «بسم الله الرحمن الرحيم» در نمازهاى يوميه، براى زنان چه حكمى دارد؟
سؤال 393. اگر مرد نماز صبح و مغرب و عشاء خود را آهسته بخواند، نمازش چه حكمى دارد؟
سؤال 394. در قضاى نمازها، بايد جهر و اخفات مطابق همان نماز رعايت شود يا مطابق زمانى كه قضا را مى خوانيم؟ مثلاَ اگر قضاى نماز صبح را ظهر به جا مى آوريم، بايد آهسته بخوانيم يا بلند؟
سؤال 395. اگر مرد براى ميت زن، يا زن براى ميت مرد اجير شود كه نماز بخواند، بايد در مورد جهر و اخفات، به وظيفۀ ميت عمل كند يا به وظيفۀ خودش؟ مثلاً اگر زن اجير مرد است، بايد نماز صبح را آهسته بخواند يا بلند؟
سؤال 396. جهر و اخفات در نمازهاى يوميّه، مختصِّ حمد و سوره است، يا شامل همۀ اجزاى نماز مثل ركوع و سجود و... نيز مى شود؟
سؤال 397. در نمازهايى به جز نمازهاى يوميّه، مثل نماز عيدين و نماز آيات و... تكليف نمازگزار براى جهر يا اخفات حمد و سوره چيست؟
سؤال 398. برخى از اشخاص در حين قرائت حمد و سوره، طورى صداى خود را آهسته يا بلند مى كنند كه قسمتى از آيه به صورت جهر ادا مى شود و قسمتى در اخفات، اين گونه قرائت در نمازهاى جهريّه و اخفاتيه چه حكمى دارد؟
سؤال 399. شخصى اگر قرائت نمازش را آهسته بخواند، در صحّت آن شك مى كند، آيا مى تواند همۀ نمازهاى خود را بلند بخواند؟
سؤال 400. كسى كه به ركعت سوّم يا چهارم نماز جماعت مى رسد، در نمازهاى جهريّه، بايد حمد و سوره را بلند بخواند يا آهسته؟
سؤال 401. آيا كسى مى تواند به خاطر ترس از ريا يا خجالت و حيا، حمد و سورۀ نمازهاى صبح، مغرب و عشاء را آهسته بخواند؟
سؤال 402. همين مقدار كه نمازگزار صداى خود را بشنود، قرائت او جهر محسوب مى شود، يا بايد بلندتر بخواند؟
سؤال 403. گفتن سه بار «الله اكبر» پس از اتمام نماز، واجب است يا مستحب؟ نگفتن آن چه حكمى دارد؟
سؤال 404. مصافحه اى كه شيعيان پس از نماز انجام مى دهند، با توجّه به اينكه دليل شرعى و روايتى براى آن وجود ندارد، چه حكمى دارد؟
سؤال 405. در مواردى كه نمازگزار بعد از نماز، كار مهمّى دارد يا مى تواند گره از كار كسى باز كند، يا درس دارد و بايد مطالعه كند و مواردى از اين قبيل، پرداختن به تعقيبات نماز افضل است يا آن كارها؟
سؤال 406. در برخى مساجد پس از نماز تكبيراتى به همراه برخى شعارهاى انقلابى داده مى شود و پس از آن تسبيحات مى گويند؛ اوّلاً آيا اين كار صحيح است؟ ثانياً گفتن تسبيحات بهتر است يا گفتن تكبيرات و شعارها؟
سؤال 407. گاهى موقع گفتن تسبيحات حضرت زهرا عليها السلام در تعقيب نماز، در تعداد آن شك مى كنيم؛ در اين صورت، آيا تسبيحات را از سر بگيريم يا خير؟
سؤال 408. آيا نافلۀ عشاء را مستحبّ است به صورت يك ركعت ايستاده بخوانيم، يا بايد حتماً به صورت دو ركعت نشسته خوانده شود؟
سؤال 409. سلام دادن به ائمّۀ معصومين عليهم السلام بعد از نماز، آيا استحباب دارد و از تعقيبات به حساب مى آيد؟
سؤال 410. معيار بر هم خوردن صورت نماز چيست؟
سؤال 411. اگر كسى بعد از قرائت سورۀ حمد، به قصد دعا نه به قصد جزئيّت، آمين بگويد، نماز او چه حكمى دارد؟
سؤال 412. در نمازهايى كه بايد حمد و سوره آهسته خوانده شود، اگر براى متوجّه كردن شخصى به مطلبى كه تذكّر آن لازم است، مثل اينكه فرزند در حال انجام كار خطرناكى است، يا كسى در مى زند، آيا مى توان كلمه يا كلماتى را بلندتر گفت؟ يا با دست و ابرو اشاره كرد؟ آيا اين كار مبطل نمازاست؟
سؤال 413. اگر كسى هنگام نماز مطلب خنده دارى را به ياد بياورد و بخندد يا لبخند بزند، آيا نمازش باطل مى شود؟
سؤال 414. اگر در حالت بستن چشم ها در نماز، انسان بهتر بتواند حواسّ خود را جمع كند، بستن چشم ها چه حكمى دارد؟
سؤال 415. اگر شخص نمازگزار در حين نماز، بدون اينكه صورت خود را برگرداند، با چشمانش طرف ديگرى غير از قبله را نگاه كند، آيا نماز او اشكالى دارد؟
سؤال 416. اگر بدون انحراف بدن از قبله، كسى صورت خود را عمداً يا سهواً از قبله بگرداند، نماز او چه حكمى دارد؟
سؤال 417. آيا در حال نماز، جواب دادن به سلام كودك مميّز، واجب است؟
سؤال 418. اگر انسان در مسجد مشغول نماز باشد و عدّه اى نيز در حال نماز يا ذكر باشند و كسى وارد شود و سلام كند:
الف) آيا بر همه جواب سلام واجب است يا فقط بر كسانى كه مشغول نماز نيستند؟
ب) اگر نمازگزار شك كند كه آيا كسى جواب سلام را داده يا خير، وظيفۀ او چيست؟
سؤال 419. اگر تحيّت و سلام به نمازگزار با صيغۀ سلام نباشد، مثلاً طرف مقابل به عنوان سلام دست خود را براى نمازگزار بلند كند، آيا جواب دادن واجب است؟
سؤال 420. آيا جواب سلامى كه به زبان غير عربى باشد، مثلاً به زبان انگليسى، در نماز واجب است؟
سؤال 421. اگر كسى به نمازگزار سلام كند، ولى نمازگزار متوجّه سلام او نشود و پس از چند لحظه متوجّه شود، آيا لازم است جواب بگويد؟
سؤال 422. آيا ادامۀ قهر بين دو نفر بيش از سه روز، مبطل نماز و روزه است؟
سؤال 423. اگر شخصى مسأله اى را از روى رساله مطالعه كند، ولى آن را اشتباه متوجّه شود و مدّتى به آن عمل كرده باشد و پس از آن پى به اشتباه خود ببرد، نسبت به نمازهاى گذشته چه وظيفه اى دارد؟
سؤال 424. آيا بلندبودن موى زير بغل يا موى زيرشكم، موجب بطلان نماز مى شود؟
سؤال 425. اگر در حين نماز احتياط، حدث اصغر از كسى سر بزند، آيا همان نماز احتياط بايد اعاده شود يا اصل نماز؟
سؤال 426. اگر نمازگزار در حين نماز شك كند كه كارى كه نماز يا وضو را باطل مى كند رخ داده يا خير، چه وظيفه اى دارد؟
سؤال 427. اگر نمازگزار در سجدۀ آخر نماز صبح، يك لحظه از خود غافل شود و ساكت بماند و نداند آيا خوابش برده است يا خير، چه وظيفه اى دارد؟
سؤال 428. اگر نمازگزار پس از تكبيرة الاحرام شروع به قرائت نمايد و پس از آن به خود آيد كه در تشهّد ركعت آخر نماز است، آيا نماز او صحيح است؟
سؤال 429. اگر نمازگزار پس از تكبيرة الاحرام متوجّه شود آدامس خود را از دهانش خارج نكرده است و در حين نماز نيز نمى تواند آن را بيندازد، آيا مى تواند آن را كنار دهان خود نگه دارد و نماز خود را بخواند؟
سؤال 430. اگر در سلام آخر نماز (السَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُه)، يكى از مبطلات براى نمازگزار به وجود بيايد، نماز او چه حكمى دارد؟
سؤال 431. اگر نمازگزار از خروج باد معده جلوگيرى كند تا نمازش تمام شود، آيا نماز او صحيح است؟
سؤال 432. نمازگزارى كه قبل از نماز شيرينى يا پولكى خورده و مقدارى از آن بين دندان هايش مانده است و در حين نماز كم كم فرو رود، آيا نماز او صحيح است؟
سؤال 433. آيا شمردن تسبيحات اربعه به وسيلۀ انگشتان در نماز، اشكالى دارد؟
سؤال 434. كشتن مگس، زنبور و... در حين نماز، آيا نماز را باطل مى كند؟
سؤال 435. آيا تكلّم سهوى در نماز، به چيزهايى كه ذكر خدا محسوب مى شود، مثلاً پس از عطسه، «الحمد لله ربّ العالمين» بگويد يا صلوت بفرستد، اشكالى دارد؟
سؤال 436. اگر كسى سهواً در نماز، نام يكى از معصومين را بياورد، مثلاً موقع بلند شدن طبق عادت و سهواً «يا على» بگويد، نماز او چه حكمى دارد؟
سؤال 437. نگه داشتن بچّه در بغل، حين نماز، آيا به نماز لطمه اى وارد مى كند؟ اگر آن بچّه محمول نجاست باشد، فرقى مى كند؟
سؤال 438. پا به پا شدن و نيز خاراندن قسمتى از بدن يا حركت دادن انگشتان در نماز، آيا مبطل نماز است؟
سؤال 439. اشاره كردن به فرزند يا نوازش او در حين نماز، آيا اشكالى به نماز وارد مى كند؟
سؤال 440. در صورت برخورد شخصى با نمازگزار، بدن يا صورت او ناخواسته از قبله منحرف مى شود، آيا نماز او صحيح است؟
سؤال 441. اگر در حين نماز واجب، تلفن همراه زنگ بزند، يا كسى درب خانه را بزند، و براى جواب دادن كسى داخل خانه نيست، آيا مى توان نماز را شكست؟
سؤال 442. در برخى موارد در حين نماز، تلفن همراه افراد زنگ مى زند و شخص آن را از جيب خود خارج كرده و شمارۀ آن را مى بيند و قطع مى كند؛ آيا نماز اشكالى پيدا نمى كند؟
سؤال 443. اگر شخصى در حين نماز و در وسعت وقت، متوجّه شود كه مسجد نجس شده است، ولى بداند ديگران براى تطهير آن اقدام خواهند كرد، آيا باز هم وظيفه دارد نماز خود را بشكند؟
سؤال 444. اگر نمازگزار در محيطى كه نماز مى خواند، صداى موسيقى مطرب و حرام بلند شود، آيا مى تواند نماز خود را بشكند و در جاى ديگرى نماز بخواند؟
سؤال 445. اگر پدر يا مادر در حين نماز، انسان را صدا بزنند و كارى داشته باشند، آيا شخص مى تواند نماز را بشكند و جواب آنها را بدهد و نماز را دو مرتبه بخواند؟
سؤال 446. آيا احكام شك، فقط مربوط به نمازهاى يوميّه است، يا در نمازهاى ديگر هم جارى مى شود؟
سؤال 447. اگر در يكى از قسمت هاى نماز شك كرديم و آن قسمت را دوباره تكرار نموديم و بعد فهميديم كه شك بى مورد بوده و به واسطۀ شك، عمل اضافى انجام داده ايم، مثلاً يك سجده اضافه به جا آورده باشيم يا سوره يا بعضى از اذكار را يك بار اضافه گفته باشيم، تكليف نمازى كه خوانده ايم، چيست؟
سؤال 448. آيا احكام شكيات، در نمازهاى مستحبّى و نوافل هم اجراء مى شود؟
سؤال 449. اگر كسى در ياد گرفتن احكام شك كاهلى كرده باشد و در صورت شك، نماز خود را اعاده نمايد، نمازش صحيح است؟
سؤال 450. كسى كه شكّ در ركعات نماز براى او پيش مى آيد، ولى بعد از سلام نماز، به طور كلّى فراموش مى كند كه چه شكّى براى او پيش آمده بود تا بر طبق آن به وظيفه اش عمل كند، چه وظيفه اى دارد؟
سؤال 451. كسى كه در نماز دائماً شك مى كند، چه بايد بكند؟
سؤال 452. ملاك تشخيص كثيرالشّك چيست؟ به عبارت ديگر به چه كسى كثيرالشّك مى گويند؟
سؤال 453. نسبت به شك در احراز بعضى از شرايطِ لازم براى نماز، يا شك در انجام بعضى از افعال نماز، چه طور بايد رفتار كنيم؟
سؤال 454. اگر كسى در يكى از اجزاى نماز كثيرالشّك باشد، مثلاً هميشه بين ركعات 3 و 4 شك مى كند، آيا بايد طبق دستور كثيرالشّك در همۀ شكيات نماز بى اعتنا باشد، يا اگر در جاى ديگرى مثلاً در سجده شك كرد، بايد به آن اعتنا كند؟
سؤال 455. اگر كسى به سبب بيمارى ركوع و سجود خود را با اشاره انجام مى دهد، اگر شك كند در حال ركوع است يا سجده، چه وظيفه اى دارد؟
سؤال 456. اگر كسى در تعداد سجده هاى نماز شك كند، چه وظيفه اى دارد؟
سؤال 457. اگر كسى در نماز شك كند و بنا بر وظيفه عمل نمايد و بعد از اتمام، از راهى متوجّه شود كه شكّ او اشتباه بوده است، مثلاً بين ركعات 3 و 4 شك كند و بنا را بر 4 بگذارد و نماز احتياط بخواند و بعد مطمئن شود كه 3 ركعت خوانده بوده، در اين صورت بايد نماز خود را اعاده كند يا وظيفۀ ديگرى دارد؟
سؤال 458. مأموم در نماز جماعت، در ركعت اوّل و قبل از ركوع شك مى كند كه تكبيرۀ الاحرام را صحيح گفته است يا خير، چه بايد بكند؟
سؤال 459. اگر كثيرالشّك، بعد از بى اعتنايى به شكّ خود و تمام كردن نماز، شكّش برطرف شد و علم پيدا كرد كه نمازش را ناقص خوانده است، آيا بايد به همان نماز خوانده شده اكتفا كند يا نمازش را دوباره بخواند؟
سؤال 460. اگر شخصى بعد از چند سال متوجّه بطلان عبادت هايش شود و يا در صحّت آن شك كند، وظيفه اش چيست؟
سؤال 461. نمازگزارى كه بعد از به جا آوردن دو سجده، بين «دو و چهار» يا بين «سه و چهار» و يا بين «دو و سه و چهار» ركعت شك مى كند و بعد از شكّ خود، گمان پيدا مى كند كه چهار ركعت نخوانده است، چه بايد بكند؟
سؤال 462. كسى كه نمازهايش را غلط خوانده و سپس متوجّه شده است، در صورتى كه مجتهدى كه قبلاً از او تقليد مى كرده است قضا را لازم مى دانسته، آيا اجازه مى فرماييد تا از شما تقليد كند تا احتياج به قضا كردن نداشته باشد؟
سؤال 463. كسى كه در ركعات نماز شك مى كند و بعد از مقدارى تأمّل، شكّ او تبديل به گمان مى شود و بعد از آن، تبديل به شكّ ديگرى مى گردد، كدام يك از شكّ اوّل و گمان بعد از آن و شكّ دوّم را بايد ملاك عمل خود قرار دهد؟ (مثلاً شك بين سه و چهار مى كند و بعد گمان به چهار ركعت پيدا مى كند و بعد گمانش تبديل به شك بين دو و چهار مى شود)؟
سؤال 464. اگر براى نماز اوّل در نماز جماعت، سجدۀ سهو يا نماز احتياط واجب شود و به محض تمام شدن نماز، امام جماعت نماز دوّم خود را شروع كند، افضل رسيدن به جماعت است يا خواندن نماز احتياط و سجده سهو؟
سؤال 465. در هنگام نماز جماعت معمولاً تقرب و حال بيشترى احساس مى كنم و اين امر بعضاً باعث طولانى شدن اذكار من در نماز مى شود و ليكن از طرفى اين شك برايم ايجاد مى شود كه مبادا اين امر به ريا بيانجامد، تكليفم چيست؟
سؤال 466. اگر شخصى سهوًا بعضى از اجزاى غير ركن نماز را به جاى بعضى ديگر انجام دهد، يا در هنگام نماز نگاهش به جايى بيفتد، يا سهوًا حرف بزند، آيا نماز او باطل است؟
سؤال 467. اگر كسى كثيرالشّك باشد و در نماز شك كند كه باد معده از شكم او خارج شده يا نه، چه وظيفه اى دارد؟
سؤال 468. اگر كسى شك دارد كه كثيرالشّك است يا خير، نسبت به مواردى كه شك مى كند، چه وظيفه اى دارد؟
سؤال 469. اگر فردى يك ركعت از نماز را فراموش كند و در ركعت آخر يادش بيايد، مثلاً فكر مى كرد، كه ركعت اوّل نمازش ركعت دوّم است، لذا ركعت سوّم و چهارم را هم به جا آورده، و در ركعت آخر متوجّه شده كه در ركعت سوّم قرار دارد، وظيفۀ او چيست؟
سؤال 470. كسى كه نمى داند كثيرالشّك است يا وسواسى، نسبت به شك هاى خود چه وظيفه اى دارد؟
سؤال 471. منظور از شك كردن قبل يا بعد از سجدۀ دوّم، سجدۀ دوّم هر ركعت است يا سجدۀ دوّم ركعت دوّم نماز؟
سؤال 472. اگر امام در تعداد ركعات نماز شك كند و مأموم نيز نداند و ترديد كند، وظيفۀ امام و مأموم چيست؟
سؤال 473. شك در ركعات نماز دو و سه ركعتى كه به جماعت خوانده مى شود، آيا مبطل نماز جماعت است؟
سؤال 474. اگر كسى در نماز جماعت بعد از سر برداشتن از ركوع، شك كند كه ركوع امام را درك كرده است يا خير، چه وظيفه اى دارد؟
سؤال 475. من بسيارى از اوقات در نماز سه ركعتى، هنگام تشهّد شك مى كنم كه ركعت دوّم هستم يا ركعت سوّم، ولى در ساير نمازها شك نمى كنم. البته قابل ذكر است كه بعضى از اوقات، آن نماز را به نيت دو ركعتى تمام مى كنم و نماز سه ركعتى را اعاده مى كنم و وقتى به ركعت سومّ مى رسم، احساس مى كنم كه نماز قبلى را نيز سه ركعت خوانده ام، وظيفه چيست؟
سؤال 476. شك هاى مبطل براى كثيرالشّك نيز مبطل است يا مانند شك هاى صحيح نبايد به آن اعتنا كرد؟
سؤال 477. شخصى در ركعت سوّم پس از تسبيحات و قبل از ركوع، مى فهمد كه يك سجده را فراموش كرده است، ولى نمى داند كه سجدۀ فراموش شده از ركعت اوّل بوده يا ركعت دوّم، چه وظيفه اى دارد؟
سؤال 478. اگر يكى از شك هاى مبطل براى انسان ايجاد شود، ولى پس از چند لحظه انسان به طرفى يقين كند. آيا نماز او به خاطر شك باطل مى شود؟
سؤال 479. نمازگزار در جايى از نماز شك مى كند و در حالى كه شك دارد، به اميد اين كه بتواند به يقين برسد، نماز خود را ادامه مى دهد:
الف) آيا در اين حالت نماز خواندن اشكالى دارد؟
ب) اگر پس از زمان كوتاهى به يك طرف شك يقين كند، آيا مى تواند طبق يقين جديد عمل نمايد؟
سؤال 480. شخصى هر موقع در نماز براى او شكّى ايجاد مى شود، نماز خود را رها مى كند و نماز را از سر مى گيرد. آيا قطع نماز و شروع مجدّد آن، كار صحيحى است؟ و آيا نماز دوّم مجزى است؟
سؤال 481. آيا در ركعت دوّم نماز احتياط، خواندن سوره لازم است؟
سؤال 482. اگر نماز احتياط كسى باطل شود، آيا بايد فقط نماز احتياط خود را اعاده نمايد، يا بايد اصل نماز را دوباره بخواند؟
سؤال 483. اگر شخص بعد از چند روز فهميد نماز احتياط يكى از نمازهايش را (چه عمداً و چه سهواً) نخوانده است، تكليف چيست؟
سؤال 484. چرا وقتى در نماز شك مى كنيم، بايد ركعت بيشتر را اختيار كنيم و سپس نماز احتياط بخوانيم؟ در صورت امكان، دليلش را بيان نماييد.
سؤال 485. شخصى در اثر جهل به مسأله، در نمازهاى احتياط خود، سوره را نيز مى خوانده است. نمازهايى كه با نماز احتياط خوانده، چه حكمى دارد؟
سؤال 486. شك در نماز احتياط، چه حكمى دارد؟
سؤال 487. نمازگزارى در ركعات نماز شك مى كند و بنا را بر ركعت بيشتر گذاشته، نماز را تمام مى كند؛ ولى بعد از سلام نماز، فراموش مى كند كه شكّ او بين سه ركعت و چهار ركعت بود، يا شك بين دو و چهار، در اين موقع، نماز احتياط را به چه صورتى بخواند تا نمازش صحيح شود؟
سؤال 488. اگر شخصى پس از نماز ظهر، نماز احتياط را فراموش كند و مشغول نماز عصر شود و در حين نماز عصر متوجّه شود:
الف) تكليف نماز ظهر او چه مى شود و چه بايد بكند؟
ب) نسبت به نمازى كه در آن قرار دارد (يعنى نماز عصر) چه وظيفه اى دارد؟ آيا صحيح است يا بايد اعاده كند يا بايد در نيّت خود عدول نمايد؟
سؤال 489. شخصى قبل از نماز احتياط صورت خود را از قبله برمى گردانده و نمى دانسته نبايد صورت نماز به هم بخورد. نمازهاى گذشتۀ او چگونه است؟
سؤال 490. آيا در سجدۀ سهو هم لازم است هفت عضو روى زمين قرار گيرد؟
سؤال 491. در دو سجدۀ سهو، آيا بايد يك ذكر گفت؟ يا در هر كدام مى توان ذكر جداگانه اى را خواند؟ مثلاً در يكى «بِسْمِ اللَّهِ وَ بِاللَّهِ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ» را بخواند و در ديگرى «بِسْمِ اللَّهِ وَ بِاللَّهِ السَّلَامُ عَلَيْكَ أَيُّهَا النَّبِيُّ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ»؟
سؤال 492. آيا مى توان ذكر سجدۀ سهو را تكرار نمود؟ يا هر چند ذكر وارد شده را در يك سجده خواند؟
سؤال 493. در تشهّد سجدۀ سهو، آيا بايد سه سلام داده شود يا سلام آخر هم كفايت مى كند؟
سؤال 494. اگر در حين نماز، مثلاً ركعت اوّل يا سوّم، اشتباهاً قنوت بخوانيم، آيا سجدۀ سهو لازم است؟
سؤال 495. اگر كلمه اى از ذكرهاى نماز يا آيات قرآنى يا دعاهاى قنوت، سهواً غلط خوانده شود، آيا سجدۀ سهو واجب مى شود؟
سؤال 496. وقتى انسان اشتباهاً در حال تشهّد است و متوجّه مى شود، اگر در وسط جمله اى است كه ناتمام گذاشتن آن جمله، معنى كفرآميزى پيدا مى كند، مثلاً بين جملۀ «أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ الاّ الله» متوجّه شود، يا خلاف ادب باشد، مثلاً «أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ» را بگويد و بخواهد صلوات بفرستد، آيا مى تواند جمله را تمام كند و سپس بلند شود؟
سؤال 497. اگر نمازگزار سهواً در جايى كه محلِّ تشهّد نيست، تشهّد بخواند و در حين خواندن تشهّد متوجّه شود و ادامۀ تشهّد را قطع كند و بلند شود، آيا سجدۀ سهو لازم است؟
سؤال 498. نمازگزارى كه در نماز چهار ركعتى، در هر ركعت يكى از سجده ها را فراموش كرده است، پس از نماز چه وظيفه اى دارد؟
سؤال 499. شخصى كه در ركعت دوّم نماز تشهد را فراموش كرده است و در ركعت سوم يك سجده را به جا نياورده است:
اوّلاً: آيا رعايت ترتيب تشهد و سجدۀ سهو آن و نيز سجدۀ واجب و سجدۀ سهو پس از آن لازم است يا مى تواند هركدام را اوّل بخواند؟
ثانياً: آيا مى تواند تشهّد و سجدۀ فراموش شده را پشت سر هم بخواند و پس از آن، چهار سجدۀ سهو به جا آورد؟
سؤال 500. اگر نمازگزار در نماز چهار ركعتى، در ركعت دوّم اشتباهاً دو سلام اوّل را بدهد و قبل از سلام سوّم متوجّه شود كه در ركعت دوّم است، آيا باز هم سجدۀ سهو لازم است؟
سؤال 501. شخصى قبل از تشهد اشتباهاً قيام نموده است، پس از متوجّه شدن مى نشيند و تشهّد مى خواند، اگر كامل ايستاده باشد واجب است سجدۀ سهو به جا آورد يا اگر نيمه خيز هم شده باشد سجدۀ سهو واجب مى شود؟
سؤال 502. كسى كه بايد بعد از نماز سجدۀ سهو بخواند، اگر آن را به تأخير بياندازد و آخر وقت نماز يادش بيايد و بخواند، آيا نماز او اشكال پيدا مى كند؟ اگر بعد از وقت به ياد آورد و بخواند، چطور؟
سؤال 503. امام جماعت براى احراز عدالت، بايد چه شرايطى داشته باشد؟
سؤال 504. در موضوع عدالت امام جماعت، گناه صغيره و كبيره چگونه تعريف مى شود؟
سؤال 505. آيا مأمومين وظيفه دارند در خصوص عادل بودن امام جماعت تحقيق و تفحص كنند يا خير؟
سؤال 506. اگر در مسجدى وارد شويم كه نه امام جماعت آن را مى شناسيم و نه مامومين را، مى توانيم به نماز آنان اقتدا كنيم؟
سؤال 507. اگر كسى بگويد من عادل نيستم، ولى به اصرار او را به نماز جماعت وادارند، اقتدا به او صحيح است؟
سؤال 508. آيا اگر امام جماعت قبلاً اهل گناه بوده و اكنون توبه كرده باشد، مى شود به او اقتدا كرد؟
سؤال 509. آيا حسن ظاهر در احراز عدالت امام جماعت كفايت مى كند؟
سؤال 510. اگر امام جمعه يا جماعت عادل نباشد، آيا مى توان مانع رفتن ديگران به جمعه و جماعت شد؟
سؤال 511. اگر دانش آموزان يك مدرسه بالغ باشند، آيا مى توان نماز جماعت مدرسه را به امامت يكى از آنان براى ديگر دانش آموزان تشكيل داد؟
سؤال 512. امامت نوجوان مميّز ولى نابالغ، براى مثلاً نوجوانان چه حكمى دارد؟
سؤال 513. اقامه نماز جماعت در هيأت هاى هفتگى كه در منزل اشخاص برگزار مى شود، به امامت شخص غير روحانى، چه حكمى دارد؟ اگر نزديك آن منزل، مسجد قرار داشته باشد، در حكم تفاوتى مى كند؟
سؤال 514. اگر كسى كه حائز شرايط امام جماعت است بگويد من راضى نيستم به من اقتدا كنيد، اقتدا به او صحيح است؟
سؤال 515. آيا امام جماعت مى تواند براى نمازى كه اقامه مى كند، اجرت طلب نمايد؟
سؤال 516. اگر امام جماعتى به ناچار در حال قيام به عصا يا ديوار تكيه مى كند، اقتدا به او صحيح است؟
سؤال 517. اگر مأموم به جهتى بفهمد كه بدن يا لباس امام جماعت نجس است يا نماز او به دليل ديگرى باطل است، مى تواند به او اقتدا كند؟
سؤال 518. آيا در نماز، اقتدا به عالم اخبارى مسلك جايز است؟
سؤال 519. پرداخت مبلغى به عنوان هزينه رفت و آمد و.... از سوى مأمومين به امام جماعت، چه حكمى دارد؟
سؤال 520. اگر از امام جماعتى غيبت و يا احياناً تهمت شنيده باشيم، آيا مى شود در نماز به او اقتدا كرد؟
سؤال 521. نماز خواندن پشت سر كسى كه با ولايت فقيه مخالف است يا جمهورى اسلامى را قبول ندارد، چه حكمى دارد؟
سؤال 522. اگر امام جماعتى به حكم و يا تأييد مرجع تقليد و حاكم شرع، در جايى مشغول اقامه نماز است، ولى احياناً اهل غيبت يا تهمت و نظاير آن باشد، مى توان بنا بر حكمى كه حاكم شرع به او داده، به اين موارد اهميت نداد و به او اقتدا كرد؟ يا حذر كردن از اين نماز جماعت لازم است؟
سؤال 523. امام جماعتى كه بعضاً از چراغ قرمز عبور مى كند يا در برخى مجالس عروسى كه موسيقى و آواز وجود دارد شركت مى كند، آيا واجد شرايط عدالت هست؟
سؤال 524. اقتدا به امام جماعتى كه گاهى براى تفريح قليان مى كشد يا پاسوربازى مى كند (و معتقد است پاسوربازى بدون برد و باخت اشكالى ندارد) چگونه است؟
سؤال 525. امام جماعت مسجدى گاهى كارهايى مى كند كه در شأن او نيست. يا بعضاً با لباس عادى بدون عبا و عمامه براى بازى فوتبال، انجام تئاتر و نمايش و... به پارك و محل هاى عمومى مى رود. آيا اين گونه اعمال مسقط عدالت است؟
سؤال 526. اگر امام جماعت گاهى مزاحى كند و يا سخنى بگويد كه مناسب شأن عالمِ روحانى نباشد، آيا از عدالت ساقط مى شود؟
سؤال 527. آيا مى توان نماز واجب را به كسى كه در حال خواندن نماز مستحب يا احتياطى است اقتدا نمود؟
سؤال 528. آيا مرد مى تواند در نماز به همسرش اقتدا كند؟
سؤال 529. اگر زن بخواهد به شوهرش در نماز اقتدا كند، آن مرد بايد داراى شرايط امام جماعت باشد؟
سؤال 530. بعضى از ائمّۀ جماعات ناچارند يك نماز را چند بار و در جاهاى مختلف بخوانند، در اين صورت نيت نمازهاى دوّم و سوّم و.... آنان چه بايد باشد و آيا مأمومين مى توانند به نمازهاى بعدى آنها، نماز واجب خود را اقتدا كنند؟
سؤال 531. اگر امام جماعت مدتى در يك مسجد اقامه نمازكند، پس از او هر امام جماعت ديگرى بايد براى اقامه نماز جماعت در آن مسجد، از او اذن داشته باشد؟
سؤال 532. مأمومى كه يك نماز فرادا يا جماعت خوانده است، آيا مى تواند آن نماز را با جماعت ديگر به صورت معاده بخواند؟
سؤال 533. تبعيت از امام جماعت در نماز جماعت، تا چه ميزان بايد باشد؟ به عبارت ديگر اگر در ركوع يا سجده زودتر از امام اقدام كنيم، اشكال دارد؟
سؤال 534. مسجدى امام جماعت دارد، ولى دو روز از هفته، نماز جماعت او به علّت اقامۀ نماز در مكانى ديگر تعطيل مى شود؛ بنابراين مأمومين مى توانند در زمان نبودن او، به روحانى يا غير روحانى ديگرى اقتدا كنند؟ يا حتماً اجازۀ او شرط صحّت نماز آنان است؟
سؤال 535. مسجدى داراى امام جماعت راتب است، اگر به هنگام برگزارى نماز، شخصى وارد مسجد شود كه از لحاظ علم و معنويت از امام جماعت راتب بالاتر است، كدام يك براى امامت جماعت، اولويت خواهند داشت؟
سؤال 536. مسافرى كه نمازش شكسته است، مى تواند در نماز جماعت چهار ركعتى در صف اوّل بايستد؟
سؤال 537. آيا قرار گرفتن چند نفر نابالغ در صف نماز جماعت و پهلوى هم، اتصال صف را به هم مى زند و بايد آنها را از هم جدا كرد؟
سؤال 538. اگر ببينيم شخصى كه اقتدا در نماز به او جايز مى باشد، در حال نماز خواندن است و به او اقتدا كنيم:
الف) اگر بعد از اتمام نماز او و وقتى هنوز يكى دو ركعت از نماز ما باقى است، بفهميم كه او در حال خواندن نماز مستحب، مثلاً نماز غفيله بوده است، آيا بايد نماز خود را بشكنيم يا اعاده كنيم؟
ب) چنانچه بعد از اتمام نماز خود و در وسعت وقت متوجّه شويم او نماز مستحبّ مى خوانده است، چه تكليفى داريم؟
ج) اگر بعد از وقت متوجّه قضيه شويم، تكليف نمازى كه اشتباهاً به نماز مستحبّ او اقتدا كرديم، چه مى شود؟
سؤال 539. اگر در مسجد، در حالى كه نماز جماعت بر پاست، يك يا چند نفر عمدًا در آخر مسجد نماز فرادا بخوانند، آيا نمازشان اشكال دارد؟
سؤال 540. در نماز جماعت اگر تصوّر كنيم طبق معمول به امام جماعتى كه مى شناسيم اقتدا كرده ايم و پس از پايان نماز بفهميم كه به ديگرى اقتدا كرده ايم، دراين صورت، نماز ما چه حكمى دارد؟
سؤال 541. آيا امام جماعت مسافر مى تواند براى افراد غير مسافر اقامه نماز كند؟ آيا اينكه نماز او شكسته باشد يا كامل، تفاوتى در حكم دارد؟
سؤال 542. آيا مسافر مى تواند در سفر امام جماعت يا امام جمعه شود؟ آيا فرقى مى كند كه نمازش شكسته باشد يا كامل؟
سؤال 543. بانى و سازندۀ مسجد، مى تواند بگويد اجازه نمى دهم فلان امام جماعت در اين مسجد اقامۀ نماز كند؟ و در صورتى كه چنين اجازه اى ندهد، چه بايد كرد؟
سؤال 544. آيا مى شود در نماز به امام جماعتى كه نمازش شكسته است، اقتدا كرد؟ حكم اين مسئله براى مأمومينى كه نمازشان شكسته يا كامل است تفاوت مى كند؟
سؤال 545. آيا زنان براى شركت در نماز جماعت و رفتن به مسجد نياز به اذن شوهر دارند؟ در صورت ممانعت شوهر، چه وظيفه اى دارند؟
سؤال 546. به طور كلى نماز خواندن زنان به صورت فرادا و در منزل افضل است يا به صورت جماعت و در مسجد و اماكن متبرّكه؟
سؤال 547. اگر بين خواندن نماز جماعت در دو مسجد اختيار داشته باشيم كه در يكى روحانى سيد اقامه نماز مى كند و در ديگرى عالم غير سيد، در اين صورت انتخاب كدام نماز جماعت افضل است؟
سؤال 548. اگر يك مأموم در نماز جماعت، يك يا دو ركعت ديرتر از بقيّه به امام جماعت اقتدا كرده باشد و پس از پايان نماز جماعت نماز او ادامه پيدا كند، در اين صورت مى شود شخص ديگرى به او اقتدا نمايد؟
سؤال 549. اگر مسجدى امام جماعت نداشته باشد، مى توانند شخص غير روحانى ولى حائز شرايط امامت جماعت را به عنوان امام جماعت منصوب كنند؟ اگر آن شخص طلبۀ غير ملبّس باشد، مسئله چه حكمى دارد؟
سؤال 550. اقامۀ نماز جماعت در منزلى كه نزديك مسجد است و در آن مسجد نيز نماز اقامه مى شود، چه صورتى دارد؟
سؤال 551. آيا در غير از ايام حج و در شرايط معمولى، شيعيان مى توانند به امام جماعت اهل سنّت اقتداكنند؟
سؤال 552. اگر نماز جماعتى در جايى برپا شود و يكى از مأمومين به هر دليلى نخواهد يا نتواند به آن امام اقتدا نمايد و از سويى به جهت حفظ وحدت و رعايت حرمت امام و نماز جماعت نخواهد ديگران هم اين موضوع را بفهمند، در اين صورت مى تواند تظاهر به اقتدا كند ولى نيت فرادا كرده و حمد و سوره را آهسته بخواند؟
سؤال 553. در رسالۀ توضيح المسائل فرموده ايد: «كسى كه در نماز وسواس دارد و فقط در صورتى كه نماز را با جماعت بخواند از وسواس راحت مى شود، بايد نماز را با جماعت بخواند.». بايد در اين مسأله، از باب وجوب است، يا احتياط و يا استحباب؟
سؤال 554. آيا براى برپايى نماز جماعت تعداد خاصّى اقتداكننده لازم است يا وجود يك امام و يك مأموم كفايت مى كند؟
سؤال 555. اگر در آخر يك ركعت نماز جماعت به امام اقتدا كنيم، ولى قبل از اينكه به ركوع برويم، امام جماعت از ركوع خارج شود، در اين صورت چه وظيفه اى داريم؟
سؤال 556. اگر امام جماعت در نمازش خواندن قنوت را فراموش كند و پس از ركوع و پيش از سجده قنوت را بخواند، در اين صورت مى شود در حين قنوت به او اقتدا كنيم و بعد خودمان ركوع را به جا بياوريم و با او به سجده برويم؟
سؤال 557. وقتى در ركعت دوم به نماز جماعت مى رسيم آيا بهتر است در اوّلين فرصت اقتدا كنيم يا صبر كنيم تا حمد و سوره تمام شود و هنگام قنوت اقتداء كنيم؟
سؤال 558. وقتى در ركعت سوّم يا چهارم به نمازجماعت مى رسيم، اگر خواستيم حين ركعت اقتداء كنيم، خواندن يك حمد الزامى است يا سوره هم بايد خواند شود؟
سؤال 559. اگر در نماز جماعت، زن ها جلوى مردها قرار بگيرند، نماز آنها چه حكمى دارد؟
سؤال 560. اگر افرادى (زن يا مرد) بخواهند در طبقۀ دوّم يا بالكن مسجد به جماعت اقتدا كنند، چنانچه افراد طبقه پايين را با فاصله ببينند، كافى است يا حتماً بايد صف طبقۀ پايين تا زير مكانى كه آنها ايستاده اند، متّصل شده باشد؟
سؤال 561. عدّه اى از زنان و مردان در طبقۀ دوّم به جماعت اقتدا مى كنند، اطراف طبقۀ دوّم، ديوار يك مترى و نرده هايى روى آن قرار دارد. آيا نماز در طبقۀ دوّم صحيح است؟
سؤال 562. در يك مسجد سطح صفوف كسانى كه داخل شبستان مسجد هستند، نيم متر بالاتر از صفوف داخل حياط است. آيا صفوف داخل حياط به اين صورت اتّصال دارند؟
سؤال 563. آيا در نماز مى شود به كسى كه صورت خود را با تيغ يا با ماشين از ته اصلاح مى كند، اقتدا كرد؟
سؤال 564. اگر در نماز جماعت، امام در حين خواندن حمد و سوره يا ذكر ديگرى، كلمه اى را ندانسته اشتباه بخواند، يا آيه اى را جا بيندازد، در اين صورت اگر مأموم متوجّه شود، چه وظيفه اى دارد؟
سؤال 565. اگر در نماز جماعت امام در حين خواندن نماز دچار مشكلى شده و مجبور شود محراب را ترك كند، نظير اينكه خون دماغ شود، يا از حال برود و...، در اين صورت مأمومين چه وظيفه اى دارند و چگونه بايد نماز خود را ادامه دهند؟
سؤال 566. آيا مى شود به امام جماعتى كه در قرائت يا ساير اذكار، وسواس دارد و يك كلمه را مرتّباً تكرار مى كند، اقتدا نمود؟
سؤال 567. اگر امام جماعت در وسط نماز بفهمد نمازش باطل است، چه وظيفه اى دارد؟
سؤال 568. اگر امام جماعت بعد از خواندن نماز بفهمد وضو نداشته يا به دليل ديگرى نمازش باطل بوده است، در اين صورت چه بايد بكند؟ آيا لازم است به مأمومين اطّلاع دهد؟
سؤال 569. تكبيرة الاحرام در نماز جماعت براى امام و مأموم، از نظر جهر و اخفات، بايد چگونه باشد؟
سؤال 570. شخصى وقتى به جماعت مى رسد كه امام جماعت در تشهّد آخر نماز است؛ اگر مأموم اقتدا كند و بنشيند، نشستن او بايد در حال تجافى باشد يا معمولى؟
سؤال 571. شخصى در نماز جماعت پس از تكبيرة الاحرام، به خيال اينكه تكبير بعد از حمد و سوره است، اشتباهاً به ركوع رفته است. تكليف او چيست؟
سؤال 572. امام جماعت در ركعت سوّم نماز است و شخصى اقتدا مى كند و حمد را مى خواند. امام زودتر به ركوع و سجود مى رود. اگر شخص به سجدۀ امام جماعت نرسد و امام جماعت از سجده برخيزد، آيا نماز جماعت مأموم صحيح است؟
سؤال 573. اگر در ركوع امام اقتدا كرديم و هم زمان تا خم شدن ما امام از ركوع برخاست، نماز چه حكمى دارد و چه وظيفه اى داريم؟
سؤال 574. كسى كه دير به جماعت رسيده است، از وقتى نماز جماعت تمام مى شود و او مابقى نماز خود را مى خواند، آيا حتماً بايد نيّت فرادا كند يا نيّت فرادا امرى قهرى است؟
سؤال 575. در نماز جماعت كه امام در ركوع است و خوف نرسيدن به نماز را داريم، پس از تكبير چقدر بايد صبر كنيم و به ركوع برويم؟
سؤال 576. كسى كه در ركعت سوّم و چهارم نماز عشاء اقتدا مى كند، بايد حمد و سورۀ خود را بلند بخواند يا آهسته؟
سؤال 577. پس از نماز جماعت آيۀ «إِنَّ اَللّٰهَ وَ مَلاٰئِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى اَلنَّبِيِّ...» خوانده مى شود. كسى كه دير به جماعت رسيده و در حال نماز است، با شنيدن اين آيه، آيا مى تواند صلوات بفرستند و سپس نماز خود را ادامه دهد؟
سؤال 578. اگر مأموم موقعى برسد كه امام جماعت در ركوع است و نداند امام در كدام ركعت است، آيا مى تواند اقتدا كند؟
سؤال 579. منزل ما در محله اى قرار دارد كه چند مسجد اطراف آن است. و در همۀ آنها نماز جماعت برپا مى شود. به كدام جماعت برويم افضل است؟
سؤال 580. شخصى وقتى دير به نماز مى رسيده است و پس از اتمام نماز جماعت نماز خود را ادامه مى داده، تصوّر مى كرده است كه هنوز نماز او جماعت است و با اين نيّت نماز خوانده است. تكليف نمازهاى گذشتۀ او چيست؟
سؤال 581. شخصى وقتى وارد جماعت شده است، امام را در حال تشهّد ديده است. به گمان اينكه امام در تشهّد آخر نماز است، براى درك فضيلت جماعت، اقتدا كرده و نشسته است. ولى پس از تشهّد متوجّه مى شود كه امام در ركعت دوّم بوده و امام براى ركعات بعد بلند مى شود، وظيفۀ مأموم چيست؟
سؤال 582. دو نفر به ركعت چهارم نماز جماعت رسيده اند، و به امام جماعت اقتداء كردند. پس از تشهّد و سلام آخر امام، بلند شدند و يكى ادامۀ همان نماز را به دوست همراه خود اقتدا كرد، آيا اين كار صحيح است؟
سؤال 583. اينجانب در نماز جماعت شر كت كردم و جايى قرار گرفتم كه محلّ اتّصال برخى صفوف بود. ولى در حين نماز متوجّه شدم كه وضو ندارم يا بدن و لباسم نجس است و به خاطر شرم و حيا، نمى توانستم از جماعت خارج شوم. نماز كسانى كه به واسطۀ من به امام جماعت متّصل مى شده اند، چگونه است؟ وظيفۀ من پس از نماز آيا اطّلاع دادن به آنها هست يا خير؟
سؤال 584. نظر جنابعالى در مورد برگزارى نماز جماعت در حسينيه ها، با توجّه به بودن مسجد در نزديكى آن چيست؟
سؤال 585. جماعت در غير مسجد اولويّت دارد يا فرادا در مسجد؟
سؤال 586. آيا مأموم مى تواند وقتى كه امام در حال رفتن به ركوع است و هنوز به ركوع نرسيده اقتدا كند؟
سؤال 587. اگر مأموم در جماعت، جلسۀ استراحت بعد از سجده را فراموش كند، آيا برگشتن و انجام آن واجب است؟
سؤال 588. اگر شخصى نماز خود را فرادا بخواند و پس از آن متوجّه شود كه نماز جماعت برپا مى شود، آيا مى تواند نماز خود را دوباره به جماعت بخواند؟
سؤال 589. گاهى از اوقات در نماز جماعت كه مى ايستيم، بين ما و امام چند صف يا چند نفر (مثلاً پنج نفر) فاصله است، آيا پس از امام مى توانيم براى درك فضيلت فوراً تكبير بگوييم يا بايد صبر كنيم تا صف هاى جلو يا افراد متّصل تكبير بگويند؟
سؤال 590. آيا گفتن «الحمد لله رب العالمين» پس از قرائت سورۀ حمد، براى امام جماعت نيز مانند مأموم مستحب است؟
سؤال 591. امام جماعت مسجد ما پيرمردى است كه كمر او خميدگى دارد. ولى براى ركوع مقدار بيشترى خم مى شود. آيا مى توان به او اقتدا كرد؟
سؤال 592. اگر در حين نماز جماعت به علّتى حائلى بين مأمومين قرار گيرد. نماز كسانى كه پشت پرده قرار مى گيرند، چه حكمى دارد؟
سؤال 593. رعايت كردن حال ضعيف ترين مأمومين در نماز توسّط امام جماعت، به چه معنايى است؟
سؤال 594. آيا مأموم مى تواند در بين نماز به صف جلو يا عقب برود؟
سؤال 595. شنيده ام كه وقتى مأموم به مسجد مى رود و امام را در ركوع مى بيند، اگر احتمال دهد تا مى رود به صفوف برسد، امام سر از ركوع بر مى دارد، مى تواند در مسجد و دورتر از صفوف، جايى كه حتّى اتصال نيست اقتدا كند و به ركوع برود و سپس بعد از ركوع، با حركتى كه صورت نماز به هم نخورد و از قبله انحراف نداشته باشد، خود را به محلّ اتّصال صفوف برساند؛ آيا اين مطلب صحيح است؟
سؤال 596. در مسجد ما كه نماز جماعت برگزار مى گردد، ديوارى در وسط آن قرار دارد. آيا زنان مى توانند آن طرف ديوار قرار گيرند و نماز خود را به جماعت بخوانند؟
سؤال 597. بعضى اوقات در نماز جماعت وقتى اقتداء كنيم، صف هاى جلويى خالى مى شود و ناگهان مى بينيم افراد به جلو رفته و چند صف با ما فاصله دارند. در اين صورت چه وظيفه اى داريم؟
سؤال 598. شخصى وقتى به نماز جماعت رسيده، امام يكى از نمازها را خوانده است. او مشغول خواندن نماز اوّل به صورت فرادا مى شود كه نماز جماعت دوّم برپا مى گردد. براى رسيدن به ركعت اوّل جماعت، آيا در حين نماز مى تواند نماز خود را بشكند؟ يا مى تواند به نافله يا قضاى نمازى مانند قضاى نماز صبح، عدول كند؟
سؤال 599. اگر مأموم اشتباهاً تكبيرة الاحرام را زودتر از امام بگويد، چه وظيفه اى دارد؟
سؤال 600. فردى در نماز عشاء به ركعت چهارم نماز جماعت رسيده و اقتداء نموده است، وقتى براى ركعت دوّم بلند مى شود و شروع به قرائت مى نمايد، امام جماعت در حال تشهّد است، بنابراين حمد را آهسته مى خواند، قبل از اتمام سورۀ حمد، نماز جماعت تمام مى شود، آيا در ادامۀ قرائت، بايد حمد را آهسته بخواند يا بلند؟
سؤال 601. آيا نماز طواف واجب را مى توان به جماعت خواند؟
سؤال 602. در برخى از روزهاى تعطيل كه خانواده دور هم جمع هستند، همۀ ما به پدرمان اقتدا مى كنيم و كلاً يك صف تشكيل مى شود كه مادر و خواهر و برادرم در كنار هم مى ايستيم. آيا اين نماز جماعت صحيح است؟
سؤال 603. اگر شخصى نماز ظهر و عصر خود را بخواند و پس از آن (در وقت) متوجّه شود كه نماز ظهر او به علّتى باطل بوده است، آيا فقط اعادۀ نماز ظهر واجب است يا بايد هر دو نماز ظهر و عصر را بخواند؟
سؤال 604. اينجانب نمى دانم نماز و روزۀ قضا بر عهده دارم يا خير؛ چه وظيفه اى دارم؟
سؤال 605. شخصى نمازهاى خود را با غسل هايى به جز غسل جنابت خوانده است، ولى بعداً فهميده كه مرجع تقليد او غسل هاى ديگر به جز جنابت را مجزى از وضو نمى داند. آيا مى تواند به مرجع ديگرى كه نماز با غسل هاى مستحب را جايز مى داند، رجوع كند؟ يا بايد نمازهاى خود را قضا نمايد؟
سؤال 606. من در مدّت ده سال با اينكه سواد داشتم و رساله نيز در اختيار داشته ام، وضويم داراى نقص بوده و دست خود را از آرنج تا مچ مى شسته ام، چون فكر مى كردم شستن دست در ابتداى وضو كفايت مى كند و احتمال اشتباه در وضويم را نمى دادم. اكنون كه متوجّه شده ام، با توجّه به اينكه ظاهراً وضويم باطل بوده، تكليفم نسبت به نمازهاى گذشته چيست؟
سؤال 607. شخصى در شرايطى كه نمى توانسته وضو و تيمّم بگيرد، چند روزى را نماز خوانده است. پس از رفع موانع، آيا بايد آن نمازها را قضا كند؟
سؤال 608. من تا سن هفده سالگى با مسائل جنابت و غسل جنابت آشنا نبودم و لذا به آن توجّهى نداشتم. پس از آن با مطالعۀ كتابى متوجه آن شدم و پس از آن غسل نمودم. نماز و روزه هاى من در آن دو سال پس از بلوغ تا هفده سالگى، آيا قضا دارد؟
سؤال 609. عدول از يك نمازقضا به نمازقضاى ديگر در حين نماز چه حكمى دارد؟
سؤال 610. اگر جنب، در اثر جهل يا سهو، غسل ديگرى انجام دهد، مجزى است؟ آيا اگر چندين سال اين گونه غسل كرده باشد، نماز و روزۀ او قضا دارد؟
سؤال 611. زنى بچۀ مرده به دنيا آورده و نمى دانسته بايد غسل مسّ ميت به جا آورد اكنون چندين سال مى گذرد، البته در اين سال ها غسل هاى واجب و مستحب ديگر را به جا آورده است، آيا نماز و روزه هاى او قضا دارد؟
سؤال 612. بعضى از اوقات مايعى به جز بول و منى از من خارج شده است و من به خيال اين كه نجس است و مانند منى غسل نياز دارد، غسل جنابت كرده ام و با آن نماز خوانده ام. اكنون متوجّه شده ام كه آن مايع غسل ندارد. حكم نمازهايى كه با آن غسل خوانده ام چيست؟
سؤال 613. مسيحى يا يهودى يا اهل سنّتى كه به تازگى شيعه شده است، نسبت به نمازهاى گذشته اش (از دوران بلوغ تا كنون) چه وظيفه اى دارد؟
سؤال 614. نمازهاى شخصى در حال تندرستى از او فوت شده است. اكنون كه مى خواهد نماز قضا بخواند، نمى تواند ايستاده بخواند. آيا نشسته خواندن قضاى نماز كفايت مى كند؟
سؤال 615. آيا نمازهاى مستحب را مى توان قضا كرد؟
سؤال 616. اينجانب تا چند سال پيش در حالى كه خمس بر من واجب بوده، اهل خمس نبوده ام، ولى بحمدلله با راهنمايى دوستان شروع به پرداخت خمس كردم و چند سالى است كه خمس خود را مى پردازم. سؤالى كه براى من پيش آمده اينكه: نمازهايى كه با لباس خمس نداده يا محلّ زندگى مشمول خمس و... خوانده شده، آيا قضا دارد يا خير؟
سؤال 617. شخصى نماز عشاء را عمداً و از روى سهل انگارى نخوانده است. آيا به جز قضاى نماز وظيفۀ ديگرى نيز دارد؟
سؤال 618. اگر شخصى موقع سحر بيدار شود و بخواهد نماز بخواند، خواندن نمازهاى قضا شده اولويّت دارد يا نماز شب؟ كدام يك را بخواند بهتر است؟
سؤال 619. كسى كه نماز قضا بر عهده دارد و آن را چند سال نخوانده و به تأخير انداخته است، آيا براى تأخير آن گناه كرده است؟
سؤال 620. كسى كه نمازهاى زيادى از او قضا شده است. براى جبران آن به جز خواندن قضاى نماز، آيا كار ديگرى مى تواند انجام دهد؟
سؤال 621. آيا نماز قضا، اذان و اقامه دارد؟
سؤال 622. شخصى بر اثر خستگى خوابش برده و نماز صبحش قضا شده است. البته قصد داشته براى نماز بلند شود. آيا اين گونه قضا شدن ها حرام است و معصيت به حساب مى آيد يا خير؟ چگونه بايد از آن توبه نمايد؟
سؤال 623. آيا مسافر مى تواند در سفر نماز قضا بخواند؟
سؤال 624. كسى كه قسمتى از وقت نماز را در وطن و قسمت ديگر را در سفر بوده است و به هر دليلى نماز او قضا شده است، حال بايد قضاى نماز را شكسته بخواند يا تمام؟ آيا فرقى مى كند كه اوّل در وطن بوده باشد و بعد در سفر يا اوّل در سفر بوده باشد و بعد در وطن؟
سؤال 625. خواندن نماز هاى قضاى پدر و مادرى كه قرائت نمازشان صحيح نبوده و قدرت يادگيرى نيز نداشته اند، آيا بر پسر بزرگ تر واجب است؟
سؤال 626. برادر اوّل من در دوران نوجوانى تصادف كرده و از دنيا رفته است. اكنون نيز پدر و مادرم از دنيا رفته اند. آيا قضاى نماز و روزه هاى آنها بر من با اينكه فرزند دوّم (و اكنون فرزند ارشد) خانواده هستم، واجب است؟
سؤال 627. اگر فرزندان براى قضاى نماز پدر و مادر كسى را اجير كنند، آيا مى توانند مبلغ آن را از اموال ميّت بپردازند؟ و در اين صورت آيا وجوب آن از پسر بزرگ تر ساقط مى شود؟
سؤال 628. پيرمردى در پنج سال آخر عمر خود، نمازهايش را به صورت نشسته خوانده است و به خاطر بيمارى، نمازهايى از او قضا شده است. اكنون كه فرزند او مى خواهد نمازهاى او را قضا كند، آيا بايد به صورت نشسته بخواند يا ايستاده هم اشكالى ندارد؟
سؤال 629. قضاى نماز پدر و مادر، به واسطۀ وصيّت واجب مى شود يا نيازى به وصيّت ندارد؟
سؤال 630. آيا پسر بزرگ تر مى تواند براى خواندن قضاى نمازهاى پدر و مادر، مانند نماز استيجارى، پول دريافت كند؟ و آيا مى تواند آن را از ارث بردارد؟
سؤال 631. اگر اوّلين فرزندان خانواده اى دو پسر دو قلو باشند، قضاى نمازهاى پدر و مادر بر عهدۀ كدام يك از آنان است؟
سؤال 632. اگر پدرى 2 سال نماز و روز، قضا بر عهده داشته باشد، ولى پسر بزرگ تر به علّت بيمارى نتواند نمازهايش را ايستاده بخواند و همچنين روزه نيز نمى تواند بگيرد. آيا مى تواند نمازها را نشسته بخواند؟ (پدرش نمازهايش را ايستاده مى خوانده است). در مورد روزه ها چه وظيفه اى دارد؟
سؤال 633. چرا فقط نماز و روزۀ پدر بر فرزند ارشد واجب است و نمازهاى قضاى مادر بر فرزند ارشد واجب نيست؟
سؤال 634. ميّتى كه پسر ندارد، قضاى نماز و روزۀ او بر عهدۀ كيست؟
سؤال 635. اگر فرزند بزرگ خانواده اى دختر باشد و فرزند دوّم پسر باشد، قضاى نماز و روزۀ پدر و مادر بر كدام يك از آن دو واجب است؟
سؤال 636. واجب تخييرى بودن نماز جمعه به چه معناست؟
سؤال 637. در نماز جمعه اگر خطبۀ اوّل قبل از اذان ظهر خوانده شود، اشكالى دارد؟
سؤال 638. آيا نماز جمعه از نماز ظهر كفايت مى كند؟
سؤال 639. شخصى به نماز جمعه رفته است و به خيال اينكه امام جمعه در حال نماز جمعه است به نيّت نماز جمعه اقتدا كرده، ولى پس از ركوع ركعت دوّم متوجّه شده امام جماعت نماز عصر را مى خواند، وظيفۀ او چيست؟
سؤال 640. شخصى براى نماز جمعه رفته است. وقتى به مصلّى مى رسد، امام جمعه در حال نماز جمعه است (ركعت دوّم) و شخص تصوّر مى كند كه امام جمعه در حال خواندن نماز عصر است:
الف) اگر به نيّت نماز ظهر اقتدا كند، و پس از آن ما بقى نماز را خودش فردا بخواند، آيا صحيح است يا نيازمند اعاده است؟
ب) هنگامى كه امام جمعه پس از ركوع ركعت دوّم نماز جمعه قنوت مى خواند، وظيفۀ مأموم چيست؟
سؤال 641. اگر كسى دير به نماز جمعه برسد و به خيال اينكه امام مشغول خواندن نماز عصر است، به نيّت نماز ظهر اقتدا كند، پس از آنكه فهميد امام جمعه در ركعت دوّم نماز جمعه است، آيا مى تواند نيّت خود را به نماز جمعه برگرداند؟ در اين صورت آيا نماز جمعۀ او كفايت از نماز ظهر مى كند؟
سؤال 642. آيا قضاى نماز يوميّه را مى توان به نماز جمعه اقتدا كرد؟
سؤال 643. آيا امام جماعت مى تواند نماز عيدين را در دو مسجد جداگانه به صورت جماعت بخواند؟
سؤال 644. شركت زنان در نماز عيدين و نيز تشييع جنازه چه حكمى دارد؟
سؤال 645. اگر به ركعت دوّم نماز عيدين برسيم، وظيفه چيست؟
سؤال 646. اگر كسى نماز عيد را به جماعت بخواند و براى خطبه ها ننشيند، آيا اشكالى دارد؟ و آيا نماز عيد او صحيح است؟
سؤال 647. هنگامى كه عيد فطر يا قربان در روز جمعه باشد، آيا نماز جمعه ساقط مى شود؟
سؤال 648. نماز عيد فطر و عيد قربان به جز در نيّت، آيا تفاوت ديگرى با هم دارند؟
سؤال 649. در نماز آيات در همۀ ركوع ها، آيا قيام متصل به ركوع قبل و بعد از ركوع لازم است، يا فقط در ركوع آخر واجب است؟
سؤال 650. اگر در يكى از شهرهاى ايران خورشيد گرفتگى صورت گيرد، با توجّه به بزرگى خورشيد، نيمه بودن خورشيد در استان هاى ديگر نيز قابل رؤيت است، ولى اصل خورشيد گرفتگى و تمام بودن آن نه. آيا بر مردم شهرهاى ديگر كه فقط نيمه گرفتگى را مى بينند نيز نماز آيات واجب مى شود؟
سؤال 651. اگر شخصى در حال مسافرت از كشورى به كشور ديگر در هواپيما در جايى قرار بگيرد كه خورشيد يا ماه گرفتگى را ببيند، آيا نماز آيات بر او واجب مى شود؟
سؤال 652. اگر در هنگامى كه نماز آيات واجب مى شود كسى عذرى داشته باشد كه نتواند وضو بگيرد، آيا مى تواند با تيمّم نماز آيات را بخواند يا بايد صبر كند تا عذر او برطرف شود، حتّى اگر وقت بگذرد؟
سؤال 653. زنى كه در هنگام ماه يا خورشيد گرفتگى حائض يا نفساء است، پس از پاكى بايد نماز آيات را قضا كند؟
سؤال 654. اگر در شهرى زلزلۀ بزرگى رخ دهد و طى چند روز پس از آن پس لرزه هايى مشاهده شود، آيا اين پس لرزه ها موجب وجوب نماز آيات مى شود؟
سؤال 655. اگر شخصى در تعداد ركوع هاى نماز آيات شك كند، وظيفه اش چيست؟
سؤال 656. اگر انسان بين ركوع هاى نماز آياتى كه به جماعت برگزار مى شود برسد، آيا مى تواند اقتدا كند؟
سؤال 657. فوريّت در نماز آيات به چه معناست؟
سؤال 658. اگر باران شديد و درشتى ببارد كه موجب ترس بسيارى از مردم شود، آيا موجب وجوب نماز آيات مى شود؟
سؤال 659. اگر موقع خورشيدگرفتگى كسى نترسد، باز هم نماز آيات واجب است؟
سؤال 660. آيا نماز آيات را مى توان به جماعت خواند؟
سؤال 661. اگر بر حسب قواعد نجوم و گفتۀ منجّمين كسى بداند كه نيمه شب ماه گرفتگى مى شود. آيا لازم است حتماً بيدار بماند تا بتواند نماز آيات را بخواند يا مى تواند بخوابد و اگر بيدار نشد فردا آن را قضا كند؟
سؤال 662. شخصى اين گونه نماز آيات خود را خوانده است: حمد و سورۀ كوثر را انتخاب كرده و پس از حمد، بسم الله الرّحمن الرّحيم سورۀ كوثر را گفته به ركوع رفته در ركعت بعد، آيۀ اول سورۀ كوثر را خوانده، در ركوع سوّم آيۀ دوّم تا چهار ركوع، و براى ركوع پنجم يك حمد و سورۀ كامل خوانده است. آيا نماز آيات او صحيح است؟
سؤال 663. نماز آيات را بايد بلند خواند يا آهسته؟
سؤال 664. آيا نماز استيجارى را مى توان به جماعت خواند؟
سؤال 665. قبول نماز و روزۀ استيجارى به خاطر مشكلات مالى و گذران زندگى، آيا اشكالى دارد؟
سؤال 666. خواندن نماز استيجارى ميّت توسط نوجوان نابالغ ولى مميّز و رشيد، چه حكمى دارد؟
سؤال 667. در نماز استيجارى دانستن نام ميّت لازم است؟ اگر به اين صورت نيّت كند كه «چهار ركعت نماز ظهر مى خوانم به نيّتِ (نيابت) كسى كه مرا اجير كرده قربۀ الى الله» كافى است؟
سؤال 668. اگر در شب فوت شخصى، جمعى دور هم گرد آيند و براى ميّت به صورت نماز جماعت، يك شبانه روز نماز بخوانند، آيا صحيح است؟
سؤال 669. آيا 10 نفر مى توانند براى يك ميّت نماز استيجارى بخوانند و آنها به نيّت همان يك نفر در يك زمان يك نماز به جماعت بخوانند (جماعتى كه يكى از آنان پيش نماز و 9 نفر ديگر به او اقتدا كنند) تا 10 نماز براى او حساب شود؟ مثلاً اگر آنها 37 شبانه روز نماز را به جماعت بخوانند، (37 نماز صبح، ظهر، عصر، مغرب و عشاء) يك سال نماز براى ميّت به حساب مى آيد؟
سؤال 670. شخصى كه مسافر است، اگر نماز استيجارى قبول كرده باشد، آيا مى تواند در سفر آن را بخواند؟
سؤال 671. كسى كه مى خواهد نماز استيجارى بخواند:
الف) اگر نماز استيجارى را به اين صورت بخواند كه 20 نماز صبح، سپس 20 نماز ظهر و بعد از آن 20 نماز عصر و به همين ترتيب ادامه دهد، آيا صحيح است؟
ب) اگر اجير 20 نماز صبح بخواند، سپس 10 نماز ظهر و عصر، پس از آن 15 نماز مغرب و عشاء و به همين ترتيب با تعداد مختلف، يكسال نماز استيجارى را تمام كند، چه حكمى دارد؟
سؤال 672. به طور كلى اجيرى كه نتواند ايستاده نماز بخواند، مى تواند نماز استيجارى را نشسته بخواند؟
سؤال 673. كسى كه اجير شده يك سال نماز براى كسى بخواند، آيا نماز آيات هم بر او واجب است؟ چند نماز آيات بايد براى يك سال بخواند؟
سؤال 674. من يك سال نماز و روزۀ استيجارى قبول نموده ام. ولى بر اثر سهل انگارى، فقط چند نماز خواندم و پس از چند سال بقيۀ نماز و روزه ها مانده است. اكنون به فكر جبران برآمده و مى خواهم با قصد جدّى نماز و روزۀ استيجارى مذكور را بخوانم. برخى از دوستان معتقد بودند كه قبل از آن، بايد از شخصى كه نماز و روزه را واگذار كرده يا از حاكم شرع اجازه گرفته شود. به عللى مثل خجالت، شرم و... نمى توانم به اجاره دهنده بگويم، آيا اجازه مى فرماييد كه نماز و روزه را اعاده كنم؟ و در صورت خواندن نمازها و گرفتن يك ماه روزه، آيا نسبت به آن ميّت بريءالذّمّه مى شوم؟
سؤال 675. اگر كسى در اثر فراموشى مسئله در سفر نماز خود را تمام بخواند، آيا بايد اعاده كند؟ اگر از وقت گذشته باشد بايد قضا كند؟
سؤال 676. اگر مسجد سهله عرفاً جزء شهر كوفه محسوب شود، نماز مسافر در آن قصر است يا تمام؟
سؤال 677. شكسته بودن نماز و روزه در مسافرت، هنگام رفت و برگشت تفاوت دارد؟
نماز اساتيد، دانشجويان، طلاّب و سربازها
سؤال 678. حكم نماز و روزه دانشجويان، طلاب علوم دينى، سربازان و... در محلّ تحصيل و محلّ سربازى آنان چگونه است؟ آيا براى سفر اوّل و سفرهاى بعدى حكم تفاوت مى كند؟
سؤال 679. اساتيد دانشگاه كه هفته اى يك يا دو مرتبه به صورت پروازى به شهرهاى ديگر سفر مى كنند در مورد نماز و روزه چه وظيفه اى دارند؟
سؤال 680. اگر دانشجو يا طلبه يا سرباز كه به واسطه اين عوامل در شهر ديگرى نماز خود را تمام مى خواند، درس يا سربازى او تمام شود و به وطن خود برگردد، در دفعات بعدى كه به آن محل مى رود، نماز او همچنان تمام است يا شكسته؟
سؤال 681. دانشجويى كه در طول تحصيل نمازش تمام است و روزه اش را مى گيرد، پس از اتمام درسش يك يا دو ترم بايد براى تكميل پروژه، يا تكميل پروندۀ فارغ التّحصيلى هر چند وقت يكبار سرى به محلّ تحصيل بزند، آيا در آن مدّت هم مى تواند نمازش را تمام بخواند و روزۀ ماه رمضان را بگيرد؟
كثيرالسّفر
سؤال 682. چند روز يك بار به سفر رفتن، انسان را كثيرالسّفر مى كند؟
سؤال 683. ملاك براى اينكه كسى كثيرالسّفر شود اين است كه براى كار و شغل مسافرت نمايد يا كسى كه مثلاً جهانگرد است و براى تفريح مسافرت مى كند نيز مى تواند كثيرالسّفر باشد؟
سؤال 684. در حكم كثيرالسّفر، كه نماز تمام است، كسى كه شغل او مسافرت است (مثل راننده ها) يا كسى كه شغل او در سفر است (مثل كارمندها) تفاوتى با هم دارند؟
سؤال 685. اگر كسى چند روز يك بار از حدِّ ترحض وطنش خارج شد، براى تمام خواندن نماز و گرفتن روزه هاى ماه مبارك رمضان، كثيرالسّفر محسوب مى شود؟
سؤال 686. كسى كه چند شغل دارد و براى هر كدام جداگانه سفر مى كند، يا كارهاى مختلف و نامنظّمى دارد كه براى هركدام بايد چند روز يك بار به مسافرت بيش از چهار فرسخ برود، نمازهاى او قصر است يا تمام؟
سؤال 687. حكم نماز كسى كه مرتّباً هفته اى يك مرتبه براى تفريح از حدِّ شرعى شهر خارج مى شود، چيست؟
سؤال 688. كسى كه شغل او رانندگى داخل شهر است، اگر اتفاقاً به رانندگى خارج از شهر اعزام شد، حكم نماز وروزه اش چيست؟
سؤال 689. مشاغلى وجود دارد كه شاغل به واسطۀ آنها، گاه در يك هفته ده بار از شهر خارج شود و گاهى هم در يك ماه هيچ خروجى ندارد و قابل پيش بينى هم نمى باشد. در اين صورت وظيفۀ او در خصوص قصر و اتمام نماز و روزۀ ماه رمضان چيست؟
سؤال 690. شخصى براى شغل مخصوصى مسافرت نمى كند، ولى در ماه سه بار و يا چهار بار اتفاقاً مسافرت مى نمايد و تعداد سفرها و روزهاى آن هم منظم نيست، در اين صورت، آيا نماز شخص مزبور قصر است يا تمام؟
وطن و قصد اقامت
سؤال 691. مدّت اقامت يك نفر در شهر ديگرى چقدر بايد باشد تا او بتواند در آن شهر قصد وطن كند؟
سؤال 692. قصد وطن نمودن در شهرى ملازم چيست؟ به عبارت ديگر حتماً بايد در شهرى سكونت داشت تا آن شهر وطن شود يا مثلاً اگر كسى مشهد را دوست بدارد، مى تواند بگويد مشهد وطن من است و در مشهد نماز ها را تمام بخواند؟
سؤال 693. دخترى كه ازدواج مى كند و براى زندگى به محل سكونت شوهرش كه خارج از شهر خودشان است مى رود، وطن او همان شهر جديد محسوب مى شود و بايد نمازهاى خود را در آن جا تمام بخواند؟ حكم نمازهاى او در شهر زادگاهش كه مثلاً چند ماه يك بار به آن جا مى رود، چيست؟
سؤال 694. كسى كه براى زندگى به شهر ديگرى منتقل مى شود و نمى داند كه تا آخر عمر به زادگاهش بر مى گردد يا نه، در صورت حضور موقّتى در زادگاه، بايد چگونه نمازهاى خود را بخواند؟
سؤال 695. چه مقدار و يا چگونه بايد در شهرى ماند تا آن شهر وطن انسان محسوب شود؟
سؤال 696. كسى كه به واسطۀ منتقل شدن به شهرى، از وطن و زادگاهش اعراض مى كند، پس از چند سال مى تواند دوباره زادگاهش را وطن قرار دهد؟
سؤال 697. دخترى كه در دوران نامزدى و عقد به سر مى برد و قرار است پس از عروسى، براى زندگى به شهر شوهر خود كه از زادگاهش فاصله دارد برود، در زمان عقد و هنگامى كه براى چند روز به آن شهر مى رود، نماز و روزه اش چه حكمى دارد؟
سؤال 698. كسى كه به شهر ديگرى منتقل مى شود و مى داند كه بايد مثلاً چند سال در آن شهر بماند، آيا از همان روز اوّل ورود مى تواند نمازش را تمام بخواند و روزه بگيرد يا بايد مدّتى بماند؟
سؤال 699. زن و شوهرى اهل دو شهر جداگانه هستند و محلّ كارشان در شهر سوّمى است، ولى مجبور شده اند در خارج از حد ترخّص شهر محل كار، سكنى بگيرند. هر روز از محلِّ زندگى به محلِّ كار مى روند و بر مى گردند و هر چند وقت يكبار هم به شهرهاى خودشان مى روند. بفرماييد حكم نماز و روزۀ آنها در اين چهار شهر چيست؟ و همچنين اگر هر كدام ازآنها به شهر همسرش برود، حكم نماز و روزۀ او چيست؟
سؤال 700. كسى كه از وطن اصلى و زادگاهش به شهر ديگرى مى رود و پس از چند سال از آن شهر هم منتقل شده و در شهر دوّم ساكن مى شود، مى تواند تا آخر عمر زادگاه خود و شهر اوّلى كه به آن منتقل شده است را وطن بداند و در صورت رفتن به آن دو شهر، نماز را تمام بخواند و روزه بگيرد؟ آيا اگر مثلاً چند سال هم به آن دو شهر نرود يا نمى داند كه تا آخر عمر مى رود يا نه، باز هم مى تواند آن دو شهر را وطن بداند؟
حدّ شرعى و حدّ ترخّص
سؤال 701. مسافرى كه مى خواهد قبل از ظهر به وطنش برسد و روزه بگيرد، قبل از ظهر شرعى بايد به چند كيلومترى شهر رسيده باشد؟ ابتداى شهر از كجا محاسبه مى شود؟ ملاك دروازۀ ورودى است يا چيز ديگرى؟
سؤال 702. اگر كسى در محلّى قصد اقامت ده روز كند و در بين ده روز بخواهد از حدّ ترحض آن محل خارج شود، در اين صورت نمازهاى او در آن زمانى كه از آن محل خارج مى شود و همچنين وقتى دوباره به محل بر مى گردد، چگونه است؟
سؤال 703. ملاك در محاسبۀ مسافت شرعى، طول جاده است يا مسافت مستقيم؟ مثلاً اگر جاده اى 50 كيلومتر باشد، ولى مسافت مستقيم آن 20 كيلومتر باشد، چه بايد كرد؟
سؤال 704. خوابگاه بعضى دانشگاه ها خارج از حدِّ ترخص شهر آن دانشگاه است. نماز و روزۀ دانشجوى شهر ديگر، در خوابگاه و دانشگاه، بايد چگونه باشد؟
سؤال 705. بعضى از شهرهايى كه در گذشته حدود 30 كيلومتر با هم فاصله داشته اند، امروزه به هم متّصل شده و فاصلۀ دو شهر تماماً محلّ سكونت يا مغازه است و اصلاً نمى شود تشخيص داد كه شهر تمام شد. در اين صورت ساكنين اين دو شهر در صورت رفتن به شهر ديگر، در مورد نماز و روزه چه وظيفه اى دارند؟
سؤال 706. به فتواى حضرتعالى در شهرهاى بزرگ مثل تهران كه اوّل و آخر شهر مثلاً 30 كيلومتر با هم فاصله دارند، حكم نماز و روزه چيست؟
سفر حرام
سؤال 707. كسى كه با هدف معصيت به مسافرت كمتر از ده روز مى رود، در خصوص نماز و روزه، چه وظيفه اى دارد؟
سؤال 708. اگر كسى براى شركت در مجلسى كه ذاتاً حرام نيست به مسافرت برود (مثلاً مجلس عقد) ولى بداند كه در آن مجلس فعل حرام انجام مى شود (مثلاً موسيقى حرام) واو نيز نه قدرت جلوگيرى دارد و نه مى تواند مجلس را ترك كند، در اين صورت سفر او سفر حرام محسوب مى شود و نماز او تمام است و روزه هاى خود را بايد بگيرد يا خير؟
سؤال 709. كسى كه به قصد شكار غير از ماهى گيرى به سفر كمتر از ده روز برود، حكم نماز وروزه هايش چيست؟
سؤال 710. آيا در همۀ مواردى كه نماز مسافر شكسته است، روزه نيز ساقط است يا موارد متفاوتى دارد؟
سؤال 711. چرا حتماً بايد نماز يا عبادات ديگر به زبان عربى باشد؟ يعنى اگر ما در نماز به صورت فارسى صحبت كنيم، نماز ما قبول نيست؟
واين يك امر بين المللى است كه در جهان امروز و ديروز بوده و هست. البته دعا و راز و نياز با خدا، به هر زبانى باشد، خوب است، ولى نماز، بايد به زبان عربى باشد. افزون بر اينكه با ترجمۀ عبارات نماز به زبان هاى ديگر، معانى حقيقى و دقيق آن اراده نمى شود.
سؤال 712. بر سر درب ساختمان نمازخانۀ مسجدى، تابلوى بزرگى با نام «ياحسين» نصب كرده اند. با توجّه به اين كه: اوّلاً مسجد معبد است و معبود، «الله» خالق متعال است. و ثانياً قرآن مى فرمايد: «وَ أَنَّ اَلْمَسٰاجِدَ لِلّٰهِ فَلاٰ تَدْعُوا مَعَ اَللّٰهِ أَحَداً»(1)و ثالثاً در صدر اسلام مسجد ضرار و اخيراً در قندهار افغانستان، مسجد اميرالمؤمنين عليه السلام را تخريب كرده اند، نظر اسلام چيست؟
1) . جن / 18
سؤال 713. آيا با خانواده هايى كه به نماز اهميّت نمى دهند يا اصلاً نماز نمى خوانند، مى توان رفت و آمد كرد؟
سؤال 714. بعضى از زوجين نسبت به ادا كردن نماز كاهل هستند، با توجه به اين مطلب، سؤال هاى زير مطرح مى شود:
الف: اگر زن يا شوهر نسبت به ادا كردن نماز كاهل باشد و به توصيۀ همسر خويش نيز اهميت ندهد، آيا جايز است با او ترك مسائل زناشويى شود تا به نماز اهميت دهد؟
ب: اگر زن يا شوهرى اصلاً نماز نمى خواند، يا همسر خود را به ترك نماز وادار مى كند، آيا مى تواند از او جدا شود؟
ج: اگر يكى از زوجين نسبت به نماز بى اهميت بود، حضرتعالى چه توصيه اى نسبت به رفتار با او داريد؟
سؤال 715. نصب پارچه و تراكت براى اعياد و ايّام سوگوارى اهل بيت عليهم السلام و جملات گهربار اهل بيت عليهم السلام و سخنان حضرت امام و رهبر انقلاب در شبستان مساجد، چه حكمى دارد؟
سؤال 716. بعضى از افراد كه در بعضى از مساجد پول خرج كردند ادّعاى سرپرستى مسجد را دارند و حتّى هيئت امناء هم در واقع كارى نمى تواند بكند، به نظر حضرت عالى آيا كسى كه پول صرف مسجدى كرد مى تواند اين گونه ادّعايى داشته باشد؟
سؤال 717. پخش صداى عزادارى اهل بيت عليهم السلام از بلندگوى مساجد و مجالس روضه خوانى در صورت اذيت شدن همسايگان و اهل محل، چه حكمى دارد؟
سؤال 718. اين حكم كه «صداى بلندگوها نبايد مردم را اذيت كند و آسايش آنها را بهم بزند» مشتى شده كه بر سر مساجد مى خورد و كم كم بلندگوهاى مساجد خاموش مى شوند و بلندگوى مجالس عروسى پر سر و صداتر مى شود و آنها شاكى ندارند و اگر هم داشته باشد كسى رسيدگى نمى كند، امّا بايد به عرض برسانم اين شيوه فقط به مساجد و اسلام ضربه مى زند، نظر حضرتعالى چيست؟
سؤال 719. ورود افراد نابالغ مخصوصاً كودكان به مسجد، چه حكمى دارد؟
سؤال 720. كف زدن در مجالس جشن ولادت معصومين عليهم السلام و اعياد مذهبى و همچنين نواختن آلات موسيقى و سوت كشيدن در مساجد و حسينيه ها و ساير مكان هاى مقدّس، چه حكمى دارد؟
سؤال 721. نظر حضرت عالى راجع به حكم شرعى موارد ذيل چيست:
الف) بازى با شطرنج در سالن نمازخانه مسجد و در وقت نماز چه حكمى دارد؟
ب) بازى فوتبال در حياط و صحن مسجد جلوى نمازخانه و سالن مسجد كه حتّى منجر به شكسته شدن شيشه هاى شبستان مى شود، چه حكمى دارد؟
سؤال 722. اگر به نيّت مسجدى كه هنوز وجود خارجى ندارد پول جمع آورى شود، آيا از آن پول مى توان حسينيه ساخت؟ و آيا مى شود در مسجد ديگرى كه ناتمام است استفاده نمود؟
سؤال 723. شخصى مثلاً براى قند و چاى مسجد پولى مى دهد، آيا جايز است آن پول را براى موارد ديگر مثلاً برق مسجد خرج نمود؟
سؤال 724. هنگامى كه شخصى زمينى را وقف مسجد نمود و در آن نماز خواند و آن زمين قهراً تحرير گشت و مسجد شد و بعداً جهت ساخت و ساز آن زمين به شخصى وكالت داد:
الف) آيا مى تواند در جهت ساخت و ساز چيزى غير از مسجد، مثلاً حسينيه يا مجتمع فرهنگى به آن شخص وكالت بدهد؟
ب) اگر آن وكالت را بدهد، اين كار مشروع است يا غيرمشروع؟
ج) در هر صورت اگر آن وكالت را بدهد، آيا اين وكالت محقّق مى شود يا خير؟
سؤال 725. آيا بسيج يا ارگان ديگرى مى تواند قسمتى از شبستان مسجدى را براى كارهاى مخصوص به خود جدا نمايد به طورى كه در وقت فعّاليّت آن، ديگران در آن شركت نمى كنند و در اوقات ديگر هم بسته است و مكان محبوس است؟
سؤال 726. آيا شنيدن اذان و اقامه اى كه توسّط زن گفته مى شود، اعمّ از اينكه محرم باشد يا نه، و با قصد لذّت شنيده شود يا بدون آن، براى نماز مردكفايت مى كند؟
سؤال 727. آيا مى شود از آب و برق مسجد، به همسايه هاى مسجد جهت مصارف خانگى و خانه سازى داد؟
سؤال 728. با توجّه به اينكه در مورد فعّاليت بسيج در مساجد، سؤالات زيادى مطرح است، لطفاً نظر عالى را در مورد جواز يا عدم جواز استفاده بسيج از مكان هاى مختلف مسجد، آب، برق، گاز و ساير امكانات مسجد، مرقوم فرمائيد.
سؤال 729. كدام يك از نمازهاى مستحبّى را مى توان به جماعت خواند؟
سؤال 730. مستدعى است نظر مبارك خود را نسبت به تعليم و تصحيح حمد و سوره و تشكيل كلاس هاى مختلف از قبيل خطّ و نقّاشى و غيره براى اطفالى كه در سنين كم (از چهار سال به بالا) هستند، در مساجد اعلام فرماييد.
سؤال 731. آيا مى شود مسجد را باشگاه ورزشى كرد يا خير؟ آيا حسينيه را مى توان به مدرسه تبديل نمود و جاى ديگرى را به نام حسينيه ايجاد نمود؟
قرآن كريم
ارشاد القلوب، ابومحمّد حسن بن ابى الحسن الديلمى، قم، انتشارات شريف رضى، 1412 ه ق.
الإحتجاج على أهل اللجاج، أبو منصور أحمد بن على بن أبى طالب الطَبرِسى، مشهد، نشر مرتضى، 1403 ه ق.
الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد، محمّد بن محمّد بن نعمان معروف به شيخ مفيد، قم، انتشارات كنگره جهانى شيخ مفيد، 1413 ه ق.
الإقبال بالأعمال الحسنة فيما يعمل مرّة في السّنة، سيد رضى الدين على بن موسى بن جعفر بن طاووس حلّى، تهران، دارالكتب الإسلاميّة، 1367 ه ش.
الأمالي، محمّد بن محمّد بن نعمان معروف به شيخ مفيد، قم، انتشارات كنگره جهانى شيخ مفيد، 1413 ه ق.
بحارالأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار عليهم السلام، علاّمه محمّد باقر مجلسى، بيروت، مؤسسة الوفاء، 1404 ه ق.
تهذيب الأحكام، ابوجعفر محمّد بن حسن الطوسى، تحقيق: سيد حسن الموسوى الخرسان، تهران، دارالكتب الإسلاميّة، الطبعة الرابعه، 1365 ه ش.
تفصيل وسائل الشّيعة إلى تحصيل مسائل الشّريعة، شيخ محمد بن حسن حُرّ عاملى، قم، مؤسّسه آل البيت لإحياء التّراث، چاپ اوّل، 1409 ه ق.
ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، محمّد بن على بن حسين بن بابويه قمى معروف به شيخ صدوق، قم، انتشارات شريف رضى، چاپ دوّم، 1364 ه ش.
جامع الأخبار، تاج الدين محمّد بن محمّد بن حيدر شعيرى (ت قرن 6 ه ق.)، قم، انتشارات رضى، الطبعة الثانية، 1363 ه ش.
الجعفريّات (الأشعثيّات)، ابوعلى محمّد بن محمّد بن اشعث كوفى، تهران، مكتبة نينوي الحديثة، [بى تا].
الخرائج و الجرائح، سعيد بن هبة الله، معروف به قطب الدين راوندى، قم، مؤسسه امام مهدى (عج)، 1409 ه ق.
عدة الداعي و نجاح الساعي، جمال الدين ابوالعباس احمد بن محمّد بن فهد اسدى حلى، قم، دار الكتاب الإسلامى، الطبعة الأولى، 1407 ه ق.
علل الشّرائع، محمّد بن على بن حسين بن بابويه قمى معروف به شيخ صدوق، قم، انتشارات مكتبة الداورى، [بى تا].
عوالي اللئالي العزيزية، ابو جعفر، محمد بن على بن ابراهيم معروف به ابن ابى جمهور احسائى، قم، انتشارات سيد الشهداء عليه السلام، 1405 ه ق.
عيون أخبار الرّضا عليه السلام، محمّد بن على بن حسين بن بابويه قمى معروف به شيخ صدوق، تحقيق: سيد مهدى حسينى لاجوردى، تهران، انتشارات جهان، 1378 ه ق.
فلاح السائل و نجاح المسائل، سيد رضى الدين على بن موسى بن جعفر بن طاووس، قم، انتشارات دفتر تبليغات اسلامى، [بى تا].
الكافي، محمّد بن يعقوب بن اسحاق الكلينى الرّازى، تهران، دارالكتب الإسلاميّة، 1365 ه ش.
كتاب الخصال، محمّد بن على بن حسين بن بابويه قمى معروف به شيخ صدوق، تحقيق: على اكبر غفارى، قم، انتشارات جامعه مدرسين، الطبعة الثانية، 1403 ه ق.
لسان العرب، ابو الفضل جمال الدين محمّد بن مكرم بن بن منظور، بيروت، دار صادر، الطبعة الثالثة، 1414 ه ق.
محبوب القلوب، قطب الدين اشكورى، تهران، نشر ميراث مكتوب، 1382 ه ش.
المحاسن، ابو جعفر، احمد بن محمد بن خالد برقى، قم، دارالكتب الإسلامية، چاپ دوّم، 1371 ه ق.
المحجة البيضاء في تهذيب الإحياء، محمد بن مرتضى بن شاه محمود معروف به ملاّ محسن فيض كاشانى، قم، انتشارات اسلامى جامعه مدرّسين، چاپ چهارم، 1417 ه ق.
مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، ميرزا حسين نورى، قم، مؤسّسه آل البيت لإحياء التراث، چاپ اوّل، 1408 ه ق.
مصباح الشّريعة، منسوب بالامام جعفر بن محمّد الصّادق عليه السلام، بيروت، مؤسسة الأعلمي للمطبوعات، 1400 ه ق.
مصباح المتهجّد، ابو جعفر محمد بن حسن بن على بن حسن طوسى، بيروت، مؤسّسه فقه الشّيعه، اوّل، 1411 ه ق.
مظهر حق، آية الله العظمى حسين مظاهرى، مؤسّسه فرهنگى مطالعاتى الزهراء عليها السلام، اصفهان، چاپ اوّل، 1387 ه ش.
مكارم الأخلاق، رضى الدين حسن ابن الفضل الطبرسى، قم، انتشارات شريف رضى، 1412 ه ق.
مناقب آل أبي طالب عليهم السلام، رشيدالدين محمّد بن شهر آشوب مازندرانى، تحقيق: شيخ محمّد حسين دانش آشتيانى و سيد هاشم رسولى محلاتى، قم، مؤسسه انتشارات علامه، 1379 ه ق.
مجمع البيان فى تفسير القرآن، طبرسى فضل بن حسن، تهران، انتشارات ناصر خسرو، چاپ سوّم، 1372 ه ش.
مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، ميرزا حسين نورى، قم، مؤسّسه آل البيت لإحياء التراث، چاپ اوّل، 1408 ه ق.
معاني الأخبار، محمّد بن على بن حسين بن بابويه قمى معروف به شيخ صدوق، تحقيق: على اكبر غفّارى، قم، انتشارات جامعه مدرسين، 1361 ه ش.
من لايحضره الفقيه، محمّد بن على بن حسين بن بابويه قمى معروف به شيخ صدوق، تحقيق: على اكبر غفّارى، قم، انتشارات جامعه مدرسين، الطبعة الثالثة، 1413 ه ق.
نهج البلاغة، سخنان امام على بن ابى طالب عليه السلام، گردآورى: ابو الحسن محمّد بن حسين الموسوى البغدادى معروف به سيّد رضى، تحقيق: صبحى صالح، قم، انتشارات دار الهجرة، [بى تا].