ghaemiyeh.com
سرشناسه : صدری، مهدی، 1347 -
عنوان و نام پديدآور : تنفر اهل بیت علیهم السلام از غالیان: سخنان ائمه معصومین علیهمالسلام در بیزاری از غلو و غالیان/مهدی صدری.
مشخصات نشر : تهران: دلیل ما ،1403.
مشخصات ظاهری : 48ص.؛ 14/5×21/5سم.
شابک : 978-600-442-365-6
وضعیت فهرست نویسی : فاپا
یادداشت : کتابنامه به صورت زیرنویس.
عنوان دیگر : سخنان ائمه معصومین علیهمالسلام در بیزاری از غلو و غالیان.
موضوع : غلاة شیعه
*Shiite extremists
غلاة شیعه -- دفاعیهها و ردیهها
*Shiite extremists -- Controversial literature
غلاة شیعه -- عقاید
*Shiite extremists -- Doctrines
رده بندی کنگره : BP241
رده بندی دیویی : 297/538
شماره کتابشناسی ملی : 9589692
اطلاعات رکورد کتابشناسی : فاپا
ویراستار دیجیتالی: روح اله قاسمی
تنفر اهل بيت عليهم السلام از غاليان
مهدى صدرى
شناسنامه
بسم اللّه الرحمن الرحيم
اگر بدانيد كسى با گفتار و رفتارش اهل بيت عليهم السلام را آزار مى دهد نسبت به او چه واكنشى داريد ؟
اگر بفهميد كسى مطرود آستان امام زمان عليه السلام است و آن حضرت و پدران بزرگوارش عليهم السلام او را لعن و نفرين مى كنند با او چه خواهيد كرد ؟
ما كه هميشه آرزوى يارى خاندان عصمت و طهارت عليهم السلام را داريم و با زبان حال و قال مى گوييم :
« أنا سلمٌ لمن سالمكم و حربٌ لمن حاربكم ووليٌّ لمن والاكم وعدوٌ لمن عاداكم »
بايد به آنچه مى گوييم پايبند بوده و با غاليان كه سبب اذيت و آزار اهل بيت عليهم السلام هستند مماشات نداشته باشيم و بيزارى و تنفر معصومين عليهم السلام از آنان را ساده نگيريم.
روايات فراوان در مذمّت غاليان وارد شده است . اهل بيت عليهم السلام آنان را لعن و نفرين كرده ، از آنان بيزارى جسته ، و تنفرشان را از كسى كه در
بيزارى از آنان توقف و ترديد يا از آن امتناع نمايد اعلام و او را نيز لعن كرده اند ، چه رسد به كسى كه آنها را تأييد و تصديق نمايد كه از دايره ايمان خارج شده است . و نيز كسى را كه دلسوزى و ترحم نسبت به غاليان داشته باشد نفرين كرده اند . غالى به اندازه بال پشه دين ندارد ، نادان ، احمق ، فاسق ، گمراه ، كافر ، مشرك ، رجس ، نجس و از يهود ، نصارى ، مجوس ، مشركين و خوارج بدتر و شرورترين خلايق است .
ابليس بر او متمثل شده ، او را بازى داده ، مطالب غلوآميز را به او القا كرده و افكارش شيطانى است و برخى در دروغگويى گوى سبقت را از شيطان نيز ربوده اند .
غالى به ترك تكاليف ، عبادات و رعايت نكردن حقوق ديگران عادت كرده و نمى تواند توبه واقعى داشته باشد لذا اهل بيت عليهم السلام فرموده اند : اگر برگردد باز او را نمى پذيريم ! ! او به مراتب از مقصّر بدتر و در رديف ناصبيان است .
غالى از ورود به بهشت ، و از ديدار و شفاعت اهل بيت عليهم السلام محروم است و همراه با فرعون و خاندانش سخت ترين عذاب را خواهد داشت .
امامان معصوم عليهم السلام از شنيدن سخن و نظريه غاليان بر خود لرزيده ، با آنان به شدت برخورد كرده و آنان را از خود رانده اند .
غاليان باعث اذيت و آزار پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم اميرالمؤنين ، حضرت فاطمه و فرزندان معصومشان تا امام زمان عليهم السلام بوده و هستند .
اميرالمؤنين عليه السلام در دوران حكومت ظاهرى پس از اتمام حجّت ، آنان را با دودِ آتش نابود و ديگر معصومين عليهم السلام - كه دستشان باز نبوده - با لعن و نفرين بر آنان و در گفتار و رفتار ، تنفر شديد و انزجار خود را از غاليان اعلام و دوستان و پيروانشان را از احسان ، نيكى ، دوستى و معاشرت با آنان به شدّت نهى فرموده اند .(1)
گذشته از آن كه خداوند تعالى از اهل دانش پيمان گرفته كه دانش خويش را براى ديگران بيان نمايند ،(2)هنگامى كه در جامعه افكار و عقائد باطل ظاهر و آشكار گردد وظيفه سنگين تر مى شود .(3)
اهل بيت عليهم السلام تأكيد ويژه داشته اند كه مخالفتشان با غاليان در سطح جامعه شيعه منتشر و به روشنى بيان شود تا همه از آن مطلع گردند .
امام باقر عليه السلام با ارسال نامه از پيروانش خواست كه اين گروه را از خود برانند و آنها را لعن و نفرين نموده و از آنان اعلام بيزارى نمايند .(4)
امام صادق عليه السلام مطلب را با اصحاب در ميان گذاشت و با نامه نگارى به بلاد مختلف ابلاغ نمود و به راوى فرمود : به اصحاب ابوالخطاب
( رهبر غاليان ) بگو: ما مخلوق، بنده و دست پرورده خدا هستيم .(1)
راوى ديگر مى گويد : آن حضرت از من خواست كه آنچه را درباره ابوالخطاب فرمود به شيعيان خبر دهم .(2)
امام صادق عليه السلام فرمود : حاضرين به غايبين اطلاع دهند كه من بنده خدا ، فرزند بنده خدا هستم . بنده محض و فرزند كنيز كه در اصلاب و ارحام جاى داشته ام ( و خداوند لم يلد ولم يولد است ) .(3)
حضرت صاحب الزمان عليه السلام در ردّ بر غاليان فرمود : اين نامه امانت است بر گردن هر كسى كه از آن اطلاع يابد كه همه دوستان و شيعيان ما را از آن مطلع گرداند .(4)
نوشتار پيش رو تنظيم سخنانى گهربار از معصومين عليهم السلام تحت 40 عنوان در اين زمينه است .
به اميد آن كه گامى باشد در راه تبيين حقيقت و امتثال فرمان اهل بيت عليهم السلام در اهميت و لزوم اطلاع رسانى درباره غلو و غاليان .
قم ، مهدى صدرى
ماه مبارك 1445 ق
فروردين 1403 ش
امام صادق عليه السلام فرمود : از خدا پروا نماييد و او را تعظيم كنيد . پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم را تعظيم نماييد و كسى را از آن حضرت برتر ندانيد كه خدا آن حضرت را (بر همه ) برترى داده و برتر دانسته است . و اهل بيت پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم را دوست بداريد و در اين محبت اعتدال داشته باشيد . مبادا غلو و زياده روى و تفرقه انگيزى نماييد (و فرقه هاى مختلف با عقائد گوناگون به وجود آوريد ) . آنچه را كه ما نمى گوييم شما (نيز ) نگوييد . . . .(1)
امام صادق عليه السلام فرمود : هميشه كذّابى هست كه بر ما خاندان - كه راستگو هستيم - دروغ بندد و با دروغش صدق ما (و جايگاه راستين و واقعى ما ) را نزد مردم خراب و از اعتبار ساقط نمايد . . . .
سپس حضرت عده اى از غاليان را كه بر معصومين عليهم السلام دروغ مى بستند از جمله : عبداللّه بن سبا ، حارث شامى ، بنان ، مغيرة بن سعيد ، بزيع ، سرى ، ابوالخطاب ، معمر ، بشار [ شعيرى ] ، حمزه [ بربرى ]و صائد نهدى را نام برده فرمود:
خدا لعنتشان كند ! ما هميشه مبتلا هستيم به دروغگويى كه بر ما دروغ بندد يا به افراد سست انديش . خدا ما را از شرّ دروغگويان كفايت نمايد و سوزش آهن (يعنى برندگى و تيزى شمشير ) را به آنان بچشاند .(2)
علامه مجلسى قدس سره فرموده : سست انديش كسانى هستند كه به چيزى اعتقاد دارند كه عقل مستقيم آن را نمى پذيرد و تكذيب مى كند .
كسى به امام صادق عليه السلام عرض كرد : بعضى بر اين پندار هستند كه شما خدا هستيد و بعضى شما را رسولان الهى مى دانند (با استناد بيجا به آيه شريفه : «وَهُوَ الَّذِي فِي السَّماءِ إِلهٌ وَفِي الْأَرْضِ إِلهٌ » [ الزخرف (43 ): 84 ]و آيه : «يَا أَيُّهَا الرُّسُلُ كُلُوا مِنَ الطَّيِّبَاتِ وَاعْمَلُوا صَالِحاً إِنِّي بِمَا تَعْمَلُونَ عَلِيمٌ »[ المؤمنون (23 ): 51 ] ) . حضرت در هر دو مورد فرمود : گوش ، چشم ، موى ، پوست ، گوشت و خون من از آنها بيزار است . خدا و پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم از آنها بيزار باشند . آنها بر دين من و دين پدران من عليهم السلام نيستند .(1)
اميرالمؤنين عليه السلام فرمود : دو گروه در مورد من هلاك مى گردند : دوست غالى و دشمن كينه توز .
و بنابر روايتى ديگر : دوست افراطى كه چيزى مى گويد كه در من نيست و دشمنى كه كينه اش باعث مى شود بر من دروغ بندد .(2)
1) . رجوع شود به الكافي 1 / 269 - 270 ، رجال الكشّى 2 / 594 ، بحارالانوار 25 / 298 .
2) . المناقب لابن شهر آشوب 1 / 227، شرح ابن أبي الحديد 20 / 220 ، و رجوع شود به عيون أخبار الرضا عليه السلام 2 / 217 ، نهج البلاغة 4 / 108 ، الغارات 2 / 588 ، 590 ، الأمالي للشيخ الطوسي قدس سره 256 ، بحارالانوار 10 / 217 و 25 / 135 ، 272 ، 285 و 31 / 660 و 33 / 373 و 34 / 344 ، 361 - 362 و 35 / 317 ، 319 ، 322 .
اين روايت در منابع شيعه و سنى فراوان نقل شده است .
اميرالمؤنين عليه السلام به درگاه الهى عرضه داشت : خدايا من از غاليان بيزارم مانند بيزارى عيسى بن مريم عليهماالسلام از نصارى . خدايا آنها را براى هميشه خوار و ذليل گردان و هيچ كسى از آنان را يارى نفرما .(1)
در ضمن گزارشى طولانى آمده است : كسى به ثامن الائمه، امام رضا عليه السلام گفت : پدر و مادرم فدايت ، اى پسر پيامبر ، بعضى كه ادعاى محبت شما را دارند مى گويند : على عليه السلام پروردگار جهانيان است و تمام صفاتى را كه شما براى خدا مى فرماييد براى على عليه السلام مى دانند .
امام عليه السلام از شنيدن اين سخن به لرزه افتاد و عرق از جبين مباركش جارى گرديد و فرمود : سبحان اللّه، خدا منزّه و بسيار بالاتر است از آنچه ستمگران و كافران مى گويند . مگر على عليه السلام مانند ديگران غذا نمى خورد ، آب نمى آشاميد ،
1) . الأمالي للشيخ الطوسي قدس سره 650، المناقب لابن شهر آشوب 1 / 226، بحارالانوار 25/266، 284 .
ازدواج نمى كرد . . . و با تمام اين اوصاف با خضوع و خشوع در برابر خدا نماز مى گزارد و بسيار سوز و گداز داشت . چگونه ممكن است چنين كسى خدا باشد ؟ ! [ كسى كه خودش معبود است چه كسى را عبادت مى كند ؟ ]
آن مرد گفت : آنها مى گويند : او معجزاتى داشته كه از غير خدا صادر نمى شود ، پس او خداست . و صفات مخلوقين را از خود آشكار نموده تا امر بر مردم مشتبه شود و آنها را آزمايش نمايد كه او را بشناسند و با اختيار خويش به او ايمان آورند .
امام رضا عليه السلام فرمود : اولين مطلبى كه اينجا هست آن كه آنها نمى توانند پاسخ كسى را كه همين استدلال را براى آنها برعكس كند بدهند ؛ زيرا به آنها گفته مى شود : وقتى از على عليه السلام فقر و تنگدستى مشاهده شد معلوم مى شود معجزاتى كه از او سر زده كار او نيست - كه حادث و نيازمند است - و كار خداى توانايى است كه شباهتى به مخلوقين ندارد . اين گمراهان كافر از روى جهل و نادانى گرفتار اين عقائد شده اند . خودبينى ، عجب ، استبداد به رأى و اكتفا (و اعتماد ) بر عقل (ناقص ) كار آنها را بدانجا كشانيد كه قدر خدا را (نشناخته و ) كوچك ، امر او را حقير ، و مقام عظيم و بزرگ او را سبك و بى مقدار شمردند ؛ زيرا نمى دانند كه خدا قادر و غنى بالذات است كه قدرت و غناى او از ديگرى نيست . او هر كسى را كه بخواهد فقير مى نمايد و هر كسى را كه بخواهد ثروتمند مى گرداند و هر كسى را كه بخواهد ناتوان مى نمايد... .
خدا بنده اى را اختصاص داده به قدرت (فوق العاده و ) الهى تا مقام و منزلت او نزد خدا روشن شود و او را به كرامت و لطف خويش مخصوص گردانيده تا حجت بر مردم تمام شود و اين الطاف پاداش اطاعت او باشد و موجب پيروى دستورش گردد و بندگان در تشخيص حجت و مقتدا ايمن از اشتباه باشند (يعنى صدور معجزات براى تشخيص حجّت واقعى از مدعيان دروغگو است ) .
سپس حضرت براى تبيين مطلب به ذكر مثالى پرداختند كه : مانند كسانى كه در جستجوى پادشاهى باشند تا از بذل و بخشش او بهره مند شوند و از سختى و دشوارى زندگى رهايى يابند . بر سر راه آن پادشاه انتظار ملاقات او را دارند كه به آنها گفته شود : به زودى پادشاه با لشكريانش از راه مى رسند ، هنگامى كه او را ديديد كمال احترام و تعظيم را نسبت به او بجا آوريد . مبادا ديگرى را به نام او بخوانيد و احترامى را كه مخصوص اوست براى ديگرى داشته باشيد كه با اين كار به پادشاه بى احترامى و توهين كرده ايد و مستوجب كيفر و عقوبت عظيم او خواهيد شد . آنها قول مى دهند كه با تمام نيرو از عهده اين كار برآيند . آن گاه يكى از غلامان پادشاه با سپاهى با جلال و شكوه تمام از راه مى رسد ، اينها كه بر سر راه پادشاه نشسته اند ، هنگامى كه او را ببينند در نظرشان بزرگ و با شخصيت جلوه كند و او را بالاتر از آن دانند كه غلام پادشاه باشد (و اين همه نعمت و موقعيت از خودش نباشد ) لذا او
را با عنوان پادشاه تهنيت گويند و نام پادشاهى بر او گذارند و منكر آن شوند كه پادشاهى برتر از او وجود داشته باشد يا او غلام ديگرى باشد . آن غلام و سپاهيانش شروع به سرزنش آنها نمايند و آنها را از اين كار باز دارند و گويند : اين همه نعمت را پادشاه به اين غلام داده و او را امتياز بخشيده است . اين كار شما موجب خشم پادشاه بر شما و كيفر شما خواهد شد و از آنچه اميدواريد محروم خواهيد شد . ولى آنها اين هشدارها را نپذيرند و سخن آنها را تكذيب كنند و پيوسته به اين كار ادامه دهند تا پادشاه بر آنها غضبناك گردد ؛ زيرا مى بيند كه بر غلامش نام شاهى گذاشته (و او را با پادشاه برابر دانسته)، پادشاه را در مملكتش خوار و سبك شمرده و به او توهين نموده و احترام و تعظيم لازم را نسبت به او بجا نمى آوردند؛ لذا همه آنها را روانه زندان كند و فرمان دهد كه آنها را به بدترين شكنجه ها عذاب نمايند.
همچنين غاليان هنگامى كه ديدند اميرالمؤنين عليه السلام بنده اى است كه خدا - براى آشكار نمودن مقام و فضيلتش و اقامه حجت خويش - او را گرامى داشته و اكرام نموده (به قدرت فوق العاده و توان اظهار معجزات ) پس اين كه خداى خالق ، على عليه السلام را بنده خود قرار داده باشد نزد آنان كم شمرده شد ، و على عليه السلام را بزرگتر از آن دانستند كه پروردگارى داشته باشد لذا او را به نامى كه مربوط به او نيست ناميدند .
اميرالمؤمنين عليه السلام و پيروانش آنها را از اين عقيده باز داشته و گفتند : على و فرزندانش عليهم السلام بندگانى مقرّب و عزيز در درگاه خداوند و مخلوق
و تحت تدبير او هستند و مالك و مسلط بر چيزى بيش از آنچه خدا تحت قدرتشان قرار داده نيستند . اختيار مرگ و زندگى و (حشر و ) نشر و قبض و بسط و حركت و سكونى جز به مقدارى كه خداوند به آنها داده ندارند . پروردگار و آفريننده آنها منزّه است از صفات مخلوقات و برتر است از داشتن صفات آفريده هاى محدود . كسى كه آنها يا يكى از آنها را پروردگار بداند كافر گشته و از راه راست گمراه شده است . ولى غاليان نپذيرفتند و در طغيان و گمراهى خويش غوطه ور گشتند لذا به آرزويشان نرسيده و نا اميد شوند و عذابى دردناك خواهند داشت .(1)
مصادف مى گويد : هنگامى كه در كوفه عده اى (از پيروان ابوالخطاب ) لبّيك گفتند من خدمت امام صادق عليه السلام رسيدم و جريان را گزارش دادم . امام عليه السلام به سجده افتاد و سينه خود را بر زمين چسبانيد و شروع به گريه كرد و انگشت مباركش را به قصد تضرع تكان مى داد و مى گفت : بلكه بنده خدا ، بنده محض و (بنده ذليل و ) خوار خدايم .
اين مطلب را فراوان تكرار فرمود سپس سر از سجده برداشت در حالى كه اشك بر محاسن شريفش جارى بود . من از رساندن اين گزارش پشيمان شدم ، عرض كردم : فدايت شوم ، رفتار ناپسند آنها چه
1) . تفسير المنسوب إلى الإمام العسكري عليه السلام 55 - 58 ، بحارالانوار 25 / 273 - 278 ، و رجوع شود به الاحتجاج 2 / 232 - 234 .
ربطى به شما دارد ؟ ! حضرت فرمود : اى مصادف ! اگر حضرت عيسى عليه السلام ساكت مى شد از آنچه نصارى درباره او گفتند حق (او ) بود كه خدا او را كر و كور كند . اگر من ساكت باشم از آنچه ابوالخطاب مى گويد حق است كه خدا مرا كر و كور نمايد .(1)
امام صادق عليه السلام با عصبانيت و ناراحتى فرمود : من براى كارى از خانه بيرون رفته بودم كه يكى از سياه پوستان مدينه جلو آمده و به من گفت : «لبيك يا جعفر بن محمّد ، لبيك » ، من بلافاصله - با ترس و لرز از اين حرفى كه زد - به منزل برگشتم و در محل عبادتم براى پروردگار به سجده افتادم و صورتم را به خاك ماليدم و اظهار خوارى و ذلت (و خضوع و خشوع ) نمودم و از مطلبى كه او گفت بيزارى جستم .
اگر عيسى بن مريم عليهماالسلام از آنچه خداوند درباره او فرموده بود تجاوز مى نمود چنان كر مى شد كه هرگز چيزى نمى شنيد ، و كور مى شد كه هرگز چيزى نمى ديد ، و لال مى گشت كه هرگز سخن نمى گفت . لعنت خدا بر ابوالخطاب . خدا او را بكشد.(2)
نگارنده گويد : كلمه : «لبّيك » براى اجابت و پاسخ مثبت دادن بكار مى رود ولى غاليان كه مى گفتند : «لبّيك يا جعفر بن محمّد»
آن حضرت را خدا مى دانستند و مقصودشان تشبيه به : «لبّيك اللهم لبّيك . . . » بود كه حاجيان به خدا مى گويند . پس استعمال لفظ «لبّيك » فى نفسه محذورى ندارد و اگر به عنوان پاسخ مثبت به حجّت خدا استعمال شود - بدون اعتقاد به ربوبيت او - اشكالى ندارد ، مانند «لبيك يا داعي الله » در زيارت امام حسين عليه السلام و غير آن .(1)
در ضمن روايتى طولانى آمده است كه امام هادى عليه السلام به فتح بن يزيد فرمود : شايد شيطان امر را بر تو مشتبه نموده تا نسبت به مطالبى كه براى تو گفتم ترديد نمايى و از راه خدا و صراط مستقيم منحرف گردى و بگويى : «با توجه به يقينى كه به مقامات اهل بيت دارم بايد آنان را پروردگار بدانم » . پناه بر خدا ، آنها مخلوق ، مربوب (دست پرورده ) و فرمانبردار خداوند و در برابر او خوار و ذليل و متضرع هستند . هرگاه شيطان چنين شبهه اى در ذهن تو القا كرد با پاسخى كه دادم بر سرش بكوب و او را خوار و مقهور نما .
فتح بن يزيد (از حضرت تشكر كرد و ) گفت : آرى ، او به ذهن من انداخته بود كه شما پروردگار هستيد .
امام هادى عليه السلام از شنيدن اين سخن به سجده افتاد و در طول شب در
1) . رجوع شود به كامل الزيارات 218، 230 ، بحارالانوار 98 / 169 179، 337 .
سجده خويش تكرار مى كرد كه : «اى خالق من ، در برابر تو خوار و ذليل و فروتنم » . سپس فرمود : اى فتح ، نزديك بود كه هلاك گردى و ديگران را نيز به هلاكت افكنى .(1)
نگارنده گويد : نيازى به توضيح نيست كه پيامبران و امامان عليهم السلام اعتراف به بندگى خدا نموده و نهايت خضوع و خشوع را در برابر خداوند داشته اند . و خوف از خدا ، گريه و زارى ، راز و نياز و عبادت طاقت فرساى آنان حجتى است قاطع عليه غاليان .
توجه شود كه در روايت گذشته ، امام هادى عليه السلام فرمانبردارى و خضوع و فروتنى معصومين عليهم السلام در برابر خداى تعالى را پاسخى كوبنده در برابر القائات شيطانى دانست و اين نظير پاسخى است كه از امام رضا عليه السلام - در روايت شماره 6 در ردّ بر غاليان - گذشت : على عليه السلام . . . با خضوع و خشوع در برابر خدا نماز مى گزارد و بسيار تضرّع (و سوز و گداز ) داشت . . . چگونه ممكن است چنين كسى خدا باشد ؟ ! [ و كسى كه خودش معبود باشد چه كسى را عبادت مى كند ؟ ! ]و نيز نظير پاسخى است كه امام رضا عليه السلام به دانشمندان نصارى فرمود : حضرت عيسى عليه السلام براى كه روزه مى گرفت و نماز مى خواند ؟ !(2)
امام صادق عليه السلام - به بشار شعيرى كه از غاليان بود - فرمود : برو بيرون ، خدايت لعنت كند . به خدا سوگند هرگز من و تو زير يك سقف جمع نخواهيم شد .
وقتى او بيرون رفت ، حضرت فرمود : . . . به خدا سوگند هيچ كس به اندازه اين فاجر ، خدا را كوچك نشمرده است . او شيطان فرزند شيطان است . . . مى خواهد اصحاب و پيروان مرا گمراه كند . از او بر حذر باشيد .
بايد حاضرين به غايبين اطلاع دهند كه من بنده خدا ، فرزند بنده خدا هستم . بنده اى محض و فرزند كنيز كه در اصلاب و ارحام جاى داشته ام .
من مى ميرم و برانگيخته مى شوم ، و در پيشگاه پروردگار مورد بازخواست قرار خواهم گرفت .
به خدا سوگند درباره آنچه اين دروغگو درباره من گفته و ادعا نموده از من پرسيده مى شود . واى بر او ، خدا او را به وحشت اندازد . او در بسترش آرميده ولى مرا به وحشت انداخته و خواب را از سر من ربوده .
مى دانيد چرا من اين مطالب را گفتم ؟ ! براى آن كه در قبرم آسوده باشم .(1).
1) . رجال الكشّى 2 / 703 - 704 ، بحارالانوار 25 / 307 .
راوى به امام هادى عليه السلام نوشت : فدايت گردم على بن حَسَكَه ادعا مى كند كه از دوستان شماست . و شما همان (خداى ) اول قديم هستى و او باب و فرستاده و پيامبر از جانب شماست و شما به او دستور داده اى كه مردم را به شما دعوت كند . او مى گويد : نماز ، زكات ، حج و روزه همه اين اعمال عبارت است از معرفت شما وشناخت كسانى كه مثل على بن حَسَكَه ادعاى بابيت و نبوّت (از طرف شما ) را دارند . كسى كه داراى چنين معرفتى باشد مؤن كامل است و نماز ، روزه و حج از او ساقط است و تمام شرايع دين را به كيفيتى كه گفته شد تأويل مى نمايد . بسيارى به او گرايش پيدا كرده اند . اگر صلاح بدانيد بر دوستانتان منّت گذاريد و پاسخ دهيد كه موجب نجات آنان از هلاكت است .
حضرت در پاسخ مرقوم فرمود : على بن حَسَكَه دروغ مى گويد . لعنت خدا بر او باد . كافى است بدانى كه من او را از مواليان خود نمى دانم . او را چه مى شود ؟ ! خدايش لعنت كند .
به خدا سوگند كه خداوند پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم و ديگر پيامبران عليهم السلام را مبعوث نفرموده مگر به دين حنيف و انجام نماز ، زكات ، حج ، روزه و ولايت . هرگز پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم مردم را دعوت نكرده مگر به خداى يكتاى بى شريك .
همچنين ما اوصيا از فرزندان او همه بنده خدا هستيم ، شريكى براى خدا قائل نمى شويم . اگر ما از خدا اطاعت كنيم مورد رحمت او قرار
مى گيريم و اگر (بر فرض محال ) معصيت او كنيم ما را عذاب مى كند . ما را حجتى بر خدا نيست بلكه حجت از خداست بر ما و تمام خلائق .
من بيزارم نزد خدا از كسى كه چنين عقيده اى داشته باشد و اين مطالب را انكار مى كنم . از اين افراد فاصله بگيريد و دورى كنيد - خدا
لعنتشان كند - و آنها را در تنگناترين مسير قرار دهيد . اگر در خلوت بر هر يك از آنها دست يافتى با سنگ بر سرش بزن (و او را نابود كن ) .(1)
قال الله تعالى : «يَا أَيُّهَا النَّاسُ اذْكُرُوا نِعْمَتَ اللّه ِ عَلَيْكُمْ هَلْ منْ خَالِقٍ غَيْرُ اللّه ِ يَرْزُقُكُم مِنَ السَّماءِ وَالْأَرْضِ لاَ إِلهَ إِلاَّ هُوَ فَأَنَّى تُؤْفَكُونَ»[ فاطر (35) :3 ] .(2)
وقال عزّ من قائل : «قُلْ مَن يَرْزُقُكُم مِنَ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضِ قُلِ اللّه ُ وَإِنَّا أَوْ إِيَّاكُمْ لَعَلَى هُدىً أَوْ فِي ضَلاَلٍ مُبِينٍ» ] سبأ (34) :24 ] .(3)
زراره به امام صادق عليه السلام گفت : كسى از نسل عبداللّه بن سبا قائل به تفويض است . حضرت فرمود : (مراد او از ) تفويض چيست ؟ گفتم : خداوند پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم و اميرالمؤمنين عليه السلام را آفريد و (امور را ) به آن دو
1) . رجال الكشّى 2 / 804 ، بحارالانوار 25 / 316 - 317 .
2) . اى مردم، نعمتِ خدا را بر خود ياد كنيد. آيا غير از خدا آفريدگارى هست كه شما را از آسمان و زمين روزى دهد؟ خدايى جز او نيست ، پس چگونه ]از حق [منحرف مى شويد ؟
3) . بگو : كيست كه شما را از آسمان ها و زمين روزى مى دهد ؟ بگو : « خدا ، و در حقيقت يا ما يا شما بر هدايت يا گمراهى آشكاريم .
واگذار نمود ، آنها مى آفرينند ، روزى مى دهند ، مى ميرانند و زنده مى كنند .
حضرت فرمود : به خدا اين دشمن خدا دروغ مى گويد ، وقتى او را ديدى اين آيه را برايش بخوان : «أَمْ جَعَلُوا للّه ِِ شُرَكَاءَ خَلَقُوا كَخَلْقِهِ فَتَشَابَهَ الْخَلْقُ عَلَيْهِم قُلِ اللّه ُ خَالِقُ كُلِّ شَيْءٍ وَهُوَ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ»[ الرعد (13 ) : 16 ] .(1)
زراره گويد : من نزد او رفتم و اين آيه را برايش خواندم ( كه خالق هر چيزى خداست ) دهانش بسته و گنگ شد (و پاسخى نداشت).(2)
كسى به امام صادق عليه السلام عرض كرد : فلانى مدعى است كه شما به او فرموده ايد : ذات (خداى ) قديم را هيچ كس درك نمى كند ولى آن كه مى آفريند و روزى مى دهد او محمّد بن على يعنى امام باقر عليه السلام است .
امام صادق عليه السلام فرمود : بر من دروغ بسته ، خدا لعنتش كند . خالقى جز خداى يكتاى بى شريك نيست . حقّا كه خدا به ما مرگ را مى چشاند و كسى كه هرگز هلاك نخواهد شد خداى آفريننده و خالق خلق است ( و مردن ما دليل است كه ما خالق نيستيم ) .(3).
1) . يا براى خدا شريكانى قرار داده اند كه مانند آفرينش او آفريده اند و در نتيجه [ اين دو ] آفرينش بر آنان مشتبه شده ؟ بگو : خدا آفريننده هر چيزى است ، و اوست يگانه قهار .
2) . الاعتقادات للشيخ الصدوق قدس سره 322 - 323 ، بحارالانوار 25 / 343 - 344 .
3) . رجال الكشّى 2 / 488 - 489 ، بحارالانوار 25 / 291 .
در ضمن نيايش حضرت ثامن الائمه عليهم السلام به درگاه الهى آمده : خدايا من بيزارم از اينكه نيرو و قدرتى (مستقل و از پيش خود ) داشته باشم ، نيرو و قدرتى نيست مگر از جانب تو .
خدايا من به تو پناه مى برم و بيزارم از كسانى كه درباره ما ادعايى ناحق داشته باشند .
خدايا من بيزارم از كسانى كه درباره ما چيزى بگويند كه خودمان نمى گوييم . خدايا آفرينش مخصوص تو و رزق و روزى از جانب تو است . فقط تو را مى پرستيم و فقط از تو يارى مى جوييم .
خدايا تو آفريننده ما و آفريننده پدران ما هستى . ربوبيت و خدايى فقط شايسته تو است .
خدايا لعنت كن نصارى را كه عظمت تو را كوچك انگاشتند و لعنت كن كسانى كه اعتقادى شبيه اعتقاد آنها را داشته باشند .
خدايا ما بندگان تو و فرزند بندگان تو هستيم . از پيش خود قدرت سود و زيان ، مرگ و زندگى ، و حشر و نشر نداريم .
خدايا هر كس ما را پروردگار (و خدا ) بداند از او بيزاريم ، و هر كس مدعى شود كه آفرينش و روزى به دست ماست از او نيز بيزاريم مانند بيزارى عيسى بن مريم عليهماالسلام از نصارى .
خدايا ما آنها را به چنين پندارى دعوت نكرده ايم ، پس ما را به گفتار آنها مؤاخذه نفرما . ما را ببخش از ادعاى بيجاى آنها ، و بر روى زمين احدى از ايشان را باقى مگذار كه اگر آنها را آزاد بگذارى بندگانت را گمراه مى كنند و جز فاجر و كافر از آنها متولد نخواهد شد .(1)
گروهى از شيعيان اختلاف داشتند كه آيا ممكن است خداوند آفرينش و خلق و رزق و روزى را به امامان معصوم عليهم السلام واگذار نمايد ؟ بعضى مى گفتند : اين محال است و ممكن نيست كه اجسام را جز خدا خلق كند و بعضى ديگر مى گفتند : خداوند اين قدرت و توانايى را به امامان عليهم السلام داده و آفرينش و رزق و روزى را به ايشان واگذار كرده است و اين نزاع بين آنها شدّت گرفت .
يكى از آنها گفت : چرا به ( نماينده امام زمان عليه السلام ) ابوجعفر محمّد بن عثمان (سفير دوم از سفراى چهارگانه ) رجوع نمى كنيد تا حق را بر شما روشن نمايد ؟ او واسطه بين ما و حضرت صاحب الامر عليه السلام است ! همه راضى شدند و نامه اى نوشتند ، در پاسخ توقيعى از طرف امام زمان عليه السلام بر دست او رسيد كه :
خداوند تعالى اجسام را خلق مى كند و ارزاق را تقسيم
1) . الاعتقادات للشيخ الصدوق قدس سره 320 - 322 ، بحارالانوار 25 / 343 .
مى نمايد ؛ زيرا او جسم نيست و حلول در جسم نمى كند ، او همتايى ندارد و شنوا و بيناست . اما امامان معصوم عليهم السلام آنها از خدا تقاضا مى كنند (هر چه بخواهند ) خدا مى آفريند و تقاضاى رزق و روزى مى كنند خداوند مى پذيرد و رزق و روزى مى دهد و دعاى آنها را مستجاب مى كند به جهت حقّ عظيمى كه براى آنها قائل است .(1)
ابوبصير مى گويد : امام صادق عليه السلام فرمود : بيزارم - يا بيزار باش - از كسى كه ما را پروردگار بداند . عرض كردم : خدا از او بيزار باشد .
سپس فرمود : بيزارم - يا بيزار باش - از كسى كه ما را پيامبر بداند . عرض كردم : خدا از او بيزار باشد .(2)
امام رضا عليه السلام فرمود : هر كس به تناسخ اعتقاد داشته باشد كافر است . سپس فرمود : خداوند غاليان را [ كه به تناسخ اعتقاد دارند ] لعنت كند . چرا يهودى نشدند ؟ ! چرا مجوسى نشدند ؟ ! چرا مسيحى نشدند ؟ ! چرا قَدَرى مذهب نشدند ؟ ! چرا از خوارج نشدند ؟ !
يعنى اى كاش اين عقائد فاسد را داشتند ولى غالى نشده بودند ؛ زيرا غاليان - به لحاظ اعتقاد به تناسخ ، تكذيب معاد ، مباح دانستن محرّمات - از همه فرقه هاى انحرافى گمراه تر هستند .
سپس فرمود : با آنها ننشينيد و رفاقت نكنيد و از آنها بيزارى بجوييد . خدا از آنها بيزار باشد .(1)
نگارنده گويد : قائلين به تناسخ مى گويند : روح هر انسانى در دنيا از جسدى به جسد ديگر - انسان ، حيوان و . . . - منتقل مى شود و سزاى كارهاى نيك و بدش را مى بيند . قيامت، خروج روح از قالبى و ورود به قالب ديگر است ، اگر نيكوكار بوده به قالبى بهتر درمى آيد و اگر بدكار يا بى معرفت بوده به قالب حيوانات باركش وجانوران بدشكل در مى آيد . آنها تمام شهوات و محرّمات حتى خوردن مردار، شراب، خون و ... را مباح مى دانند .
كسى از امام صادق عليه السلام پرسيد : شما فرموده اى : «هنگامى كه معرفت (به امامان عليهم السلام ) داشتى هرچه خواستى انجام بده » حضرت فرمود : آرى .
پرسيد : يعنى حتى اگر زنا ، سرقت و شرب خمر نمايند ؟ !
حضرت فرمود : «إِنَّا للّهِ وإِنّا إِلَيهِ رَاجِعُونَ » [ البقرة (2 ) : 156 ]به خدا سوگند با ما به انصاف رفتار نكردند كه ما اهل عمل و بندگى باشيم ولى
1) . عيون أخبارالرضا عليه السلام 2/218 - 219 ، بحارالانوار 25/273 .
آنها نيازى به بندگى نداشته باشند . من گفتم : «هنگامى كه معرفت داشتى هرچه خواستى از كارهاى خير و نيك انجام بده ، كم يا زياد كه از تو پذيرفته است » (پس سخن ما مشروط بودن عمل و عبادت به معرفت است نه اسقاط تكاليف پس از معرفت ) .(1)
شخصى ديگر به امام صادق عليه السلام عرض كرد : اين خبيث ها يا اين بيگانه ها - اشاره به غاليان - روايتى از پدرتان نقل مى كنند كه فرمود : «هنگامى كه معرفت داشتى هرچه خواستى انجام بده » و هر حرامى را حلال شمرده اند .
حضرت فرمود : آنها را چه مى شود ؟ ! خدا لعنتشان كند . پدرم فرمود : «هنگامى كه معرفت داشتى هر كار نيكى خواستى انجام بده كه از تو پذيرفته است » .(2)
امام صادق عليه السلام فرمود : هنگامى كه امام حسين عليه السلام به شهادت رسيد شاميان براى تقرّب به يزيد و گرفتن جايزه از او رواياتى جعل كردند كه عاشورا روز بركت است تا مردم را از جزع ، گريه ، مصيبت و حزن
بازدارند و به شادى و سرور بپردازند . خدا بين ما و آنان حكم نمايد .
سپس فرمود : ضرر اينها بر اسلام و مسلمين به مراتب كمتر است از رواياتى كه گروهى ديگر جعل كردند . كسانى كه ادعاى محبّت و موالات ما را دارند و خيال مى كنند قائل به امامت ما هستند و گفتند كه امام حسين عليه السلام كشته نشده و امر آن حضرت - مانند حضرت عيسى عليه السلام - بر مردم مشتبه گرديده است . بنابر اين ادعا ديگر ملامتى بر بنى اميّه نيست !
كسى كه گمان كند امام حسين عليه السلام كشته نشده قطعا پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم ، اميرالمؤنين و امامان عليهم السلام را تكذيب كرده كه خبر از شهادت آن بزرگوار داده اند و كسى كه آنان را تكذيب كند به خداى عظيم كفر ورزيده و خونش مباح است .
راوى مى گويد : عرض كردم : چه مى فرماييد درباره گروهى از شيعيان كه به اين مطلب قائل هستند ؟
حضرت فرمود : اينها شيعه من نيستند . من از آنها بيزارم .
سپس فرمود : خدا لعنت كند غاليان و مفوّضه(1)را كه نافرمانى خدا را كوچك شمرده، به او كفر ورزيده ، مشرك و گمراه شده و ديگران را نيز به گمراهى كشيدند. هدف آنها فرار از انجام فرائض و پرداخت حقوق است.(2)
امام باقر عليه السلام فرمود : اى شيعيان آل محمد شما ميانه رو باشيد كه غالى (و تندرو دست از تندروى برداشته و ) به شما برگردد و تالى (و وامانده ) خودش را به شما برساند .
كسى پرسيد : غالى يعنى چه ؟ حضرت فرمود : كسى كه درباره ما چيزى بگويد كه خودمان نمى گوييم ، نه آنها از ما هستند نه ما از آنها .
باز پرسيد : تالى يعنى چه ؟ حضرت فرمود : كسى كه دنبال نيكى است ]مى خواهد دين حق و مقامات اهل بيت عليهم السلام را بداند ولى از آن بى اطلاع است ] . . . .
سپس فرمود : به خدا سوگند بين ما و خدا خويشاوندى نيست . ما حجتى بر پروردگار نداريم . تنها راه تقرب ما به خدا اطاعت از اوست . هر كسى از شما مطيع خدا باشد ولايت ما براى او سودمند است و اگر نافرمانى نمايد ولايت ما براى او سودى ندارد . واى بر شما مبادا فريب بخوريد ! واى بر شما مبادا فريب بخوريد !(1)
امام صادق عليه السلام فرمود : لعنت خدا بر مغيرة بن سعيد و آن زن يهودى كه با او رفت آمد داشت و از او سحر و شعبده و كارهاى خارق العاده
1) . رجوع شود به الكافي 2 / 75 - 76 ، بحارالانوار 67 / 101 و 75 / 187 ، 189، أعلام الدين 301 ، مشكاة الأنوار 66 و رجوع شود به شرح الأخبار 3 / 502 .
مى آموخت . مغيره بر پدرم دروغ بست خداوند ايمانش را گرفت . گروهى نيز بر من دروغ بسته اند خداوند سوزش آهن (يعنى برندگى و تيزى شمشير ) را به آنها بچشاند .
به خدا سوگند ما نيستيم مگر بنده اى كه خدا ما را آفريده و برگزيده است . ما (از پيش خود ) قدرت سود و زيانى نداريم . . . واى بر آنها ! چرا چنين مى كنند ؟ ! خدا لعنتشان كند .
به خدا سوگند قطعا آنها خدا ، پيامبر ، اميرالمؤنين ، حضرت فاطمه ، امام حسن ، امام حسين ، امام سجاد و امام باقر صلوات اللّه عليهم را آزردند .
اينك من در ميان شما گوشت و پوست پيامبرم ، در بستر خود (به جهت رفتارى كه آنها دارند ) آسايش ندارم . ترس و وحشت سرتاپايم را گرفته است . آنها آسوده هستند و من در ترس و وحشت . آنها در بستر خود آرميده اند ولى من از خوف بيدار ، بيمناك ، نگران و آواره كوه و بيابان .
من بيزارم از آنچه ابوالخطاب - خدا لعنتش كند - درباره من گفته است . به خدا سوگند اگر آنها مبتلا مى شدند كه ما به آنها چنين دستورى مى داديم [ و براى آزمايش از آنان مى خواستيم كه ما را خدا بدانند ] بر آنها واجب بود كه از ما نپذيرند ، چه رسد كه مى بينند من از اين مطلب بيمناك و ترسانم و از خدا عليه آنان يارى مى طلبم (كه انتقام مرا از آنها بگيرد ) و در پيشگاه خداوند از آنها اعلام بيزارى مى نمايم . . . اگر من اطاعت خدا نمايم مورد رحمت او قرار مى گيرم و اگر (بر فرض محال )
نافرمانى اوكنم مرا به شدّت عذاب خواهد كرد .(1)
پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم فرمود : دو گروه از امت من بهره اى از دين اسلام ندارند : ناصبى . . . و كسى كه غلو كرده و از دين خارج شده است .(2)
امام صادق از پدر بزرگوارش عليهماالسلام نقل مى كند كه پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم فرمود : شفاعت من شامل دو گروه نمى شود : سلطان ستمگر - و بنابر روايتى رفيق و همراه سلطان ستمگر - و غالى در دين كه از دين خارج شده و توبه نكرده و از غلو دست برندارد .(3)
مأمون به امام رضا عليه السلام گفت : شنيده ام گروهى درباره شما غلو و زياده روى مى كنند . حضرت فرمود : پدرم حضرت موسى بن جعفر از پدرش جعفر بن محمّد از پدرش محمّد بن على از پدرش على بن الحسين از پدرش حسين بن على از پدرش على بن ابى طالب عليهم السلام نقل كرد كه پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم فرمود :
مرا از مقامى كه دارم بالاتر نبريد ؛ زيرا خداوند تبارك و تعالى مرا بنده خود قرار داده پيش از اين كه به پيامبرى برگزيند . خداوند مى فرمايد : « و ما كانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُؤتِيَهُ اللَّهُ الْكِتابَ وَ الْحُكْمَ وَالنُّبُوَّةَ ثُمَّ يَقُولَ لِلنَّاسِ كُونُوا عِباداً لِي مِنْ دُونِ اللَّهِ وَلكِنْ كُونُوا رَبَّانِيِّينَ بِما كُنْتُمْ تُعَلِّمُونَ الْكِتابَ وَبِما كُنْتُمْ تَدْرُسُونَ * وَلا يَأْمُرَكُمْ أَنْ تَتَّخِذُوا الْمَلائِكَةَ وَ النَّبِيِّينَ أَرْباباً أَ يَأْمُرُكُمْ بِالْكُفْرِ بَعْدَ إِذْ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ» [ آل عمران (3 ) : 79 - 80 ] .(1)
و حضرت على عليه السلام فرمود : دو دسته در مورد من هلاك مى شوند و مرا گناهى نيست : دوستى كه زياده روى كند و دشمنى كه كوتاهى نمايد .
(سپس امام رضا عليه السلام فرمود : ) ما بيزاريم از كسى كه درباره ما غلو كند و ما را از مقامى كه داريم بالاتر برد ، همان گونه كه حضرت عيسى عليه السلام از نصارى بيزار است .
خداوند مى فرمايد : «وَ إِذْ قالَ اللَّهُ يا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ أَ أَنْتَ قُلْتَ لِلنَّاسِ اتَّخِذُونِي وَ أُمِّيَ إِلهَيْنِ مِنْ دُونِ اللَّهِ قالَ سُبْحانَكَ ما يَكُونُ لِي أَنْ أَقُولَ ما لَيْسَ لِي بِحَقٍّ إِنْ كُنْتُ قُلْتُهُ فَقَدْ عَلِمْتَهُ تَعْلَمُ ما فِي نَفْسِي وَ لا أَعْلَمُ ما فِي نَفْسِكَ إِنَّكَ أَنْتَ عَلاّمُ الْغُيُوبِ * ما قُلْتُ لَهُمْ إِلاّ ما أَمَرْتَنِي بِهِ أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ رَبِّي وَرَبَّكُمْ وَ كُنْتُ عَلَيْهِمْ شَهِيداً ما دُمْتُ فِيهِمْ فَلَمَّا تَوَفَّيْتَنِي كُنْتَ أَنْتَ الرَّقِيبَ
1) . نمى شود بشرى كه خدا به او كتاب و حكم و پيامبرى داده به مردم بگويد به جاى خدا ، بنده من باشيد . . . خدا به شما فرمان نمى دهد كه فرشتگان و پيامبران عليهم السلام را به خدايى بگيريد . آيا پس از آن كه سر به فرمان او نهاده و تسليم او شده ايد شما را فرمان به كفر مى دهد ؟
عَلَيْهِمْ وَ أَنْتَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ»[ المائدة (5 ) : 116 - 117 ] .(1)
و مى فرمايد : «لَنْ يَسْتَنْكِفَ الْمَسِيحُ أَنْ يَكُونَ عَبْداً لِلَّهِ وَلا الْمَلائِكَةُ الْمُقَرَّبُونَ»[ النساء (4 ) : 172 ] .(2)
و مى فرمايد : «مَا الْمَسِيحُ ابْنُ مَرْيَمَ إِلاّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ وَ أُمُّهُ صِدِّيقَةٌ كانا يَأْكُلانِ الطَّعامَ» [ المائدة (5 ) : 75 (3)] مراد از اين كه غذا مى خورند آن است كه آنها مدفوع دارند (پس چگونه مى شود خدا باشند ) !
امام رضا عليه السلام در پايان فرمود : هر كس براى پيامبران ربوبيت (و خدايى ) و يا براى امامان مقام ربوبيت يا نبوّت ادعا كند و يا براى كسى غير از امامان (معصوم عليهم السلام ) ادعاى امامت كند ما در دنيا و آخرت از او بيزاريم .(4)
1) . خدا فرمود : اى عيسى بن مريم ، آيا تو به مردم گفته اى : من و مادرم را به جاىِ خداوند بپرستيد ؟ حضرت عيسى پاسخ داد : منزّهى تو ، من حق ندارم چيزى را كه حق من نيست بگويم . اگر آن را گفته بودم قطعاً آن را مى دانستى . . . من چيزى جز آنچه مرا بدان فرمان داده اى به آنان نگفته ام . به آنان گفته ام كه : خدا ، پروردگار من و پروردگارتان را عبادت كنيد . . . .
2) . حضرت مسيح[ عليه السلام] از اين كه بنده خدا باشد هرگز ابا نمى ورزد و فرشتگان مقرّب نيز [ ابايى ندارند ] .
3) . مسيح پسر مريم[ عليهماالسلام] جز پيامبرى نبود كه پيش از او نيز پيامبرانى آمده بودند و مادرش زنى صدّيقه بود . هر دو غذا مى خوردند .
4) . عيون أخبار الرضا عليه السلام 2 / 217 ، بحارالانوار 25 / 134 - 135 و 271 - 272 .
حضرت على بن الحسين عليهماالسلام فرمود : يهوديان عُزَير عليه السلام را دوست داشتند تا جايى كه درباره او گفتند آنچه گفتند (و او را خدا دانستند ) ، عُزَير از آنها بيزار است و آنها نيز با عُزَير نسبتى ندارند . نصارى نيز به جهت شدت علاقه به حضرت عيسى عليه السلام درباره او گفتند آنچه گفتند (و او را خدا دانستند ) عيسى عليه السلام از آنها بيزار است و آنها نيز ربطى به او ندارند . ما نيز بر همان روش و سنت هستيم . گروهى از شيعيان ما آن قدر در دوستى ما زياده روى مى نمايند كه درباره ما چيزى را كه يهوديان درباره عُزَير عليه السلام و نصارى درباره عيسى بن مريم عليهماالسلام گفتند مى گويند . نه آنها از ما هستند و نه ما از آنها هستيم .(1)
قاضى نعمان مغربى مى نويسد : مغيرة بن سعيد از اصحاب امام باقر عليه السلام بود كه مردم را به مذهب اهل بيت عليهم السلام دعوت مى كرد ولى شيطان باعث لغزش (و گمراهى ) او گرديد و كافر شد . او امام باقر عليه السلام را خدا مى دانست و مى گفت : او مرا به پيامبرى فرستاده است . جمع فراوانى از او پيروى نمودند كه به «مغيريه » معروف شدند .
امام باقر عليه السلام در آن زمان مانند اميرالمؤمنين عليه السلام حاكم نبود تا آنها را به قتل برساند (لذا آنچه در توان داشت در مخالفت با آنان بكار گرفت و )
1) . رجال الكشي 1 / 336 ، بحارالانوار 25/288 .
مغيره و يارانش را لعن و نفرين نمود و از عقيده آنان اعلام برائت و بيزارى فرمود و به دوستان و شيعيانش نامه نوشت و از آنان خواست كه اين گروه را از خود برانند و آنها را لعن و نفرين نموده و از آنان اعلام بيزارى نمايند . . . مغيره و يارانش گناهان را مباح شمردند و تمام احكام شريعت را كنار گذاشتند .(1)
امام صادق عليه السلام فرمود : لعنت خدا بر مغيرة بن سعيد ، او بر پدرم دروغ بست و خداوند سوزش آهن (يعنى برندگى و تيزى شمشير ) را به او چشاند .
لعنت خدا بر كسى كه چيزى بگويد كه ما درباره خودمان نمى گوييم .
لعنت خدا بر كسى كه از ما سلب كند بندگى خدايى را كه ما را آفريده و بازگشت ما به سوى اوست و مقهور و مملوك او هستيم (و اختيار ما به دست اوست ) .(2)
قاضى نعمان مغربى مى نويسد : ابوالخطاب از مهم ترين كسانى بود كه مردم را به مذهب اهل بيت عليهم السلام دعوت مى كرد ولى كافر شد و ادعاى
پيامبرى نمود و گفت : امام صادق عليه السلام خداست . او تمامى گناهان را حلال شمرد . هرگاه فريضه اى براى يارانش ثقيل مى آمد از او درخواست تخفيف مى كردند و او فرمان به ترك آن مى داد تا آن كه تمامى واجبات را كنار گذاشتند و همه معاصى را حلال شمردند و مرتكب كارهاى خلاف گرديدند . او مى گفت : هركس امامش را بشناسد همه محرّمات براى او حلال است . امام صادق عليه السلام] كه بر حسب ظاهر دستش باز نبود تا با او رفتارى مانند رفتار اميرالمؤمنين عليه السلام با غاليان داشته باشد تنها [ برخوردى كه مى شد با او داشته باشد آن بود كه او را لعن و نفرين فرمود ، از او بيزارى جست و مطلب را با اصحاب در ميان گذاشت و با نامه نگارى به بلاد مختلف ابلاغ فرمود .
رفتار ابوالخطاب نزد آن حضرت بسيار عظيم ، زشت ، شنيع و وحشتناك بود . مفضّل مى گويد : نزد آن حضرت رفتم ديدم زار و گريان است ، پرسيدم : چه پيش آمده ؟ فرمود : سبحان الله ! منزّه و برتر است خدا از آنچه ظالمين مى گويند . اى مفضّل ، اين كذّاب كافر مرا خدا دانسته . سبحان الله ! منزّه است خدا . معبودى جز خداى يكتا نيست . پروردگار من و پروردگار پدرانم . او ما را آفريد و ما را از عطاى خويش بهره مند ساخت (پس ما هر چه داريم از او داريم ) .
ما پرچم هاى هدايت و حجّت بزرگ خدا هستيم . به اصحاب ابوالخطاب بگو : ما مخلوق هستيم ، ما بنده و مربوب (و دست پرورده ) خدا هستيم .
البته خدا ما را در جايگاهى قرار داده كه به ما اختصاص دارد و بس . ما نورى از نور خدا هستيم و شيعيان ما از ما هستند . هر كس با ما مخالفت نمايد اهل آتش ، هر كس از ما پذيرفت و ما را اطاعت نمود اهل بهشت ، و هر كس از اين كذّاب كافر (ابوالخطاب ) پيروى كرد اهل آتش است .(1)
بنابر نقل عامّه ، هنگامى كه امام صادق عليه السلام شنيد برخى قائل به خدايى آن حضرت شده و برخى ديگر قائل به پيامبرى ايشان ، به گريه افتاد و آن قدر گريست كه محاسن مباركش پر از اشك شد ، سپس اشاره فرمود كه اگر خدا مرا بر آنها مسلط نمايد خونشان را بريزم .(2)
امام رضا عليه السلام فرمود : غاليان كافر و مُفَوِّضِه(3)مشرك هستند . هر كس با آنها مجالست و معاشرت داشته باشد ، در خوردن و آشاميدن با آنها مشاركت نمايد ، با آنها رابطه و پيوندى برقرار كند ، به آنها دختر دهد و يا از آنان زن بگيرد ، آنها را امان دهد يا به آنها اعتماد كند و امانتى نزدشان بگذارد ، سخن آنها را تصديق كند يا با كلمه اى - هرچند ناقص -
آنها را كمك و تأييد نمايد از ولايت خدا و پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم و ولايت ما اهل بيت خارج شده است .(1)
امام رضا عليه السلام فرمود : هر كس غاليان را دوست بدارد به ما كينه ورزيده و كسى كه به آنها كينه ورزد ما را دوست داشته است .
هر كس با آنها دوستى كند با ما دشمنى نموده و كسى كه با آنها دشمنى نمايد با ما دوستى نموده است .
هر كس به آنها بپيوندد از ما بريده و كسى كه با آنها قطع رابطه نمايد به ما پيوسته است .
هر كس به آنها جفا نمايد (و با آنها بدرفتار باشد ) به ما نيكى (و با ما خوشرفتارى ) كرده است و كسى كه به آنها نيكى كند (و با آنها خوشرفتار باشد ) به ما جفا (و با ما بدرفتارى ) نموده است .
هر كس آنها را گرامى بدارد (و احترام و اكرام كند ) به ما توهين كرده و كسى كه به آنها اهانت كند ما را گرامى داشته است .
هر كس آنها را بپذيرد ما را رد كرده و كسى كه آنها را رد كند ما را پذيرفته است .
1) . عيون أخبار الرضا عليه السلام 2 / 219، بحارالانوار 25 / 273 ، 328 .
هر كس به آنها احسان و نيكى نمايد به ما بدى كرده و كسى كه به آنها بدى كند به ما احسان و نيكى نموده است .
هر كس آنها را تصديق كند ما را تكذيب نموده و كسى كه آنها را تكذيب نمايد ما را تصديق كرده است .
هر كس به آنان بخشش نمايد ما را محروم (و به ما بى مهرى ) كرده و كسى كه آنها را محروم نمايد به ما بخشش كرده است .
شيعه ما هرگز نبايد از آنها دوست و ياور بگيرد .(1)
امام صادق عليه السلام فرمود : كم ترين چيزى كه انسان را از ايمان خارج مى كند آن است كه نزد غالى بنشيند و سخن او را گوش دهد و تصديق نمايد . پدرم از پدرش از جدش عليهم السلام نقل نمود كه پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم فرمود : دو گروه از امت مرا بهره و نصيبى از اسلام نيست : غاليان و قَدَريه(2)
علامه مجلسى قدس سره فرموده است : «قَدَرى » در روايات هم بر قائلين به «جبر » اطلاق مى شود هم بر قائلين به «تفويض » و هر يك از اين دو فرقه ، روايات مذّمت «قدريه » را مربوط به ديگرى مى داند . . . و حق بر خلاف هر دو گروه است كه «أمر بين الأمرين » باشد . بحارالانوار (5 / 5 - 7 )
«جبر » : يعنى بنده در انجام و ترك كارها هيچ اختيارى از خود ندارد و مجبور است ودر حقيقت كارها را خدا انجام مى دهد . اين عقيده مستلزم اسناد ظلم به خدا و كفر است .
«تفويض » : يعنى خدا امور را به بندگان واگذار كرده و دخالتى در افعال آنها ندارد . اين نيز كفر است .
«أمر بين الأمرين » : يعنى بنده در كارهاى خود مجبور نيست و به اختيار خود آن را انجام مى دهد ولى چنين نيست كه امور به خودش واگذار شده باشد و خدا نتواند هيچ دخالتى در آن داشته باشد ؛ زيرا - گذشته از آن كه اعضا ، جوارح ، قوا ، آلات و ادوات انجام هر كارى از خداوند است - اهل طاعت و بندگى با انجام كارهاى نيك ، «توفيق » خداوند را به سوى خود جلب مى كنند و اهل معصيت با نافرمانى، خود را از توفيقات او محروم مى كنند ، و خداوند با «توفيق » و «خذلان » نيز در كار بندگان دخيل است .
براى اطلاع بيشتر رجوع شود به بحارالانوار 5 / 2 - 84 باب نفي الظلم والجور عنه تعالى وإبطال الجبر والتفويض وإثبات الأمر بين الأمرين ، مرآة العقول 2 / 173 - 212 ، حق اليقين 32 - 34 ، شرح رساله اعتقادات علامه مجلسى رحمه الله 193 - 196 .
عبداللّه بن بكير مى گويد : نزد امام صادق عليه السلام بودم كه صحبت از ابوالخطاب شد (كه از سران غاليان بود و كشته شده بود ) ، من به گريه افتادم ، حضرت فرمود : آيا براى او غمگينى (و بر او ترحم دارى ) ؟ !(1)
امام صادق عليه السلام فرمود : لعنت خدا بر ابوالخطاب . لعنت خدا بر كسانى كه با او (و در راه يارى او ) كشته شدند . لعنت خدا بر بازماندگان از يارانش و لعنت خدا بر كسى كه ترحمى نسبت به آنان داشته باشد .(2)
راوى گويد : امام صادق عليه السلام به من فرمود : كار بزيع - يكى از غاليان كه پيرو مغيرة بن سعيد بود - به كجا كشيد ؟ عرض كردم : كشته شد . حضرت فرمود : الحمدلله ، براى اينها چيزى بهتر از كشته شدن نيست ؛ زيرا هيچ گاه (از عقيده فاسدشان دست برنمى دارند و ) توبه نمى كنند .(1)
امام صادق عليه السلام فرمود : مواظب باشيد كه غاليان جوانان شما را گمراه نكنند . غاليان شرورترين خلق خدا هستند . عظمت پروردگار را كوچك نشان داده و ادعاى ربوبيت (و خدايى ) براى بندگان مى كنند . به خدا سوگند غاليان از يهود ، نصارى ، مجوس و مشركان بدترند . غالى توبه مى كند و به سوى ما بر مى گردد ما او را نمى پذيريم ولى كسى كه مقصر است (و درباره ما كوتاهى داشته ) بر مى گردد او را مى پذيريم .
عرض كردند : چگونه چنين چيزى ممكن است ؟
فرمود : غالى به ترك نماز ، زكات ، روزه و حج عادت كرده و هيچ گاه نمى تواند عادت خود را كنار بگذارد و به بندگى خدا برگردد ولى مقصّر وقتى اهل معرفت شد (به فرمان ما ) عمل مى كند و (از ما ) اطاعت مى نمايد .(2).
نگارنده گوید: این که در روایات گذشته آمده : «آنها هیچ گاه توبه نمیکنند و فرمود: «غالی توبه می کند و به سوی ما بر می گردد ما او را نمی پذیریم» بدان معنا نیست که غالی تکلیف به توبه ندارد بلکه خبر از وخامت حال آنان است ؛ زیرا گذشته از حکم عقل و عمومات امر به توبه ، خدا درباره نصاری فرموده: «کسانی که قائل به تثلیث شدند، قطعاً کافر شده اند . هیچ معبودی جز خدای یکتا نیست. اگر از آنچه میگویند دست برندارند، به آنان عذابی دردناک خواهد رسید. پس آیا به سوی خدا باز نمی گردند و از وی آمرزش نمی خواهند ؟ و خدا آمرزنده مهربان است» [المائدة (5): 13- 74] .
در روایات متعدد نیز تصریح به لزوم توبه برای غالی شده است . در روایت 24 گذشت که شفاعت من شامل حال غالی که توبه نکرده نمی شود و خواهد آمد که امیرالمؤمنین اصرار داشت که غالیان توبه کنند و به آنان فرمود: اگر از اعتقادی که دربارهٔ من دارید برنگردید شما را میکشم.(1)
امام صادق علیه السلام به غالیان فرمود: وای بر شما به سوی خدا برگردید 2 و توبه کنید که شما فاسق ، کافر و مشرک هستید.(2)
امام زمان علیه السلام فرمود: این نامه امانت است برگردن تو و هر کسی که از آن اطلاع یابد... تا همه از آن با خبر شوند، شاید خدا غالیان را هدایت نماید که به دین خدا و دین حق برگردند .(3)
امام صادق عليه السلام فرمود : چقدر حرف هاى مردم درباره اميرالمؤمنين عليه السلام شگفت و عجيب (و متناقض ) است ! چقدر فاصله است بين كلام كسى كه مى گويد : او پروردگار و معبود است و كلام كسى كه مى گويد : او بنده گنهكار خداست ! و قطعا سخن كسى كه ] العياذ بالله ] نسبت گناه به اميرالمؤمنين عليه السلام مى داد ، براى آن حضرت آسان تر بود از كسى كه به آن حضرت نسبت ربوبيت و خدايى مى داد .(1)
امام جواد عليه السلام فرمود : لعنت خدا بر ابوالخطاب و لعنت بر يارانش و لعنت بر كسانى كه شك و ترديدى در لعن او داشته باشند و در اين مطلب توقف نمايند .
ابوالغمرو ، جعفر بن واقد و هاشم بن ابى هاشم ( هر سه از سران غاليان بوده اند ) با نام ما مال مردم را مى خورند و مردم را به عقيده (فاسد ) ابوالخطاب دعوت مى كنند . لعنت خدا بر ابوالخطاب و بر اينها و بر هر كسى كه دعوتشان را بپذيرد .
هرگز برايت دشوار نباشد لعن كردن آنان ؛ زيرا كه خدا آنها را لعنت نموده و پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم فرموده : هر كس از لعنت كردن بر كسى كه مورد لعن
1) . الأمالي للشيخ الصدوق قدس سره 165 ، بحارالانوار 67 / 4، اثبات الهداة 5 / 381 .
و نفرين خداست خوشش نيايد - يا از آن خوددارى نمايد - خدا او را لعنت كند .(1)
امام باقر عليه السلام فرمود : عبداللّه بن سبا ادعاى نبوت داشت و مى گفت : اميرالمؤنين عليه السلام خداست - خدا برتر (و منزّه ) است از چنين گفتارى - اين سخن به اميرالمؤنين عليه السلام رسيد ، حضرت او را خواست و از اعتقادش سؤل كرد ، او اعتراف نمود و گفت : به دلم چنين افتاده كه تو خدايى و من پيامبر . حضرت فرمود : واى بر تو ! شيطان تو را مسخره كرده ، مادرت به عزايت بنشيند ، از اين عقيده برگرد و توبه كن . او امتناع ورزيد ، حضرت دستور داد وى را حبس كنند . سه روز پشت سرهم از او خواست كه توبه كند ولى نمى پذيرفت ، پس از آن او را با آتش سوزاند . و فرمود : شيطان وى را سرگردان كرد و به هوس انداخت. شيطان اين مطلب را به او القا نمود.(2)
در منابع شيعه و سنى روايات فراوان نقل شده كه عده اى اميرالمؤنين عليه السلام را خدا دانسته و اين عقيده را نزد آن حضرت اظهار
نمودند . مولا به شدّت بر آنها انكار و آنها را تهديد فرمود كه اگر توبه نكنند آنها را نابود خواهد كرد . به چند گزارش در اين زمينه توجه فرماييد :
گزارش اول : پس از جنگ جمل ، هفتاد نفر از زُطّ (سياهپوستان يا هنديان ) خدمت اميرالمؤنين عليه السلام رسيدند ، [ به حضرت سلام كردند و با زبان خودشان صحبت كردند و حضرت با زبان خودشان پاسخ آنها را داد ] ، آنها حضرت را خدا خوانده و برايش سجده نمودند . حضرت به آنها فرمود : واى بر شما اين كار را نكنيد ، من مخلوقى مانند شما هستم . آنها نپذيرفتند [و گفتند : تو همان خدا هستى] . فرمود : اگر از اعتقادى كه درباره من داريد برنگرديد و توبه نكنيد قطعا شما را مى كشم . آنها از پذيرفتن فرمايش حضرت امتناع ورزيدند ، حضرت دستور داد گودال هايى حفر كردند و آتشى افروختند ، سپس قنبر آنها را يكى پس از ديگرى بر دوش مى گرفت و در آتش مى افكند .(1)
گزارش دوم : روزى قنبر نزد آن حضرت آمد و گفت : ده نفر درب خانه ايستاده اند كه معتقدند شما پروردگار آنها هستى . حضرت فرمان داد كه وارد شوند و از آنها پرسيد : شما چه مى گوييد ؟ گفتند : تو پروردگار ما هستى . تو ما را آفريده اى و به ما روزى مى دهى . حضرت فرمود : واى بر شما ، از اين گفتار دست برداريد ، من هم مخلوقى هستم
1) . المناقب لابن شهر آشوب 1 / 227 ، بحارالانوار 25 / 285 .
مانند شما . آنها امتناع ورزيدند و دست از سخنشان برنداشتند . حضرت فرمود : واى بر شما ، پروردگار من و پروردگار شما خداست . توبه كنيد و از اين اعتقاد برگرديد . گفتند : ما برنمى گرديم : تو پروردگار ما هستى ، به ما روزى مى دهى و تو ما را آفريده اى . حضرت فرمود : اى قنبر ، برو چند نفر كارگر بياور ، قنبر رفت و ده نفر كارگر آورد . حضرت دستور داد زمين را كندند و هيزم و آتش در آن گودال ريختند همين كه آتش افروخته شد به آنها فرمود : توبه كنيد . گفتند : ما از اعتقاد خويش برنمى گرديم . ابتدا چند نفر و سپس بقيه را در آتش انداخت .(1)
گزارش سوم : بنابر روايتى آنها مى گفتند : تو خداى ما ، آفريننده ما و روزى دهنده ما هستى . آغاز ما از تو و بازگشت ما به سوى توست . با شنيدن اين سخن ، رنگ از چهره مبارك حضرت پريد و شروع به عرق ريختن كرد و - از خوف خداوند و به جهت تعظيم در برابر جلال و عظمت او - به خود مى لرزيد و خشمناك از جا برجست . . . .(2)
گزارش چهارم : ابن ابى الحديد روايت كرده كه عده اى در ماه مبارك رمضان مشغول غذا خوردن بودند ، حضرت از آنها پرسيد : مسافر
1) . رجال الكشي 2 / 596، بحارالانوار 25 / 299 - 300 . اين مطلب به همين سند با كمى تفاوت در مصادر عامه به سند معتبر نقل شده است . (فتح الباري 12 / 238 ، نيل الأوطار 8 / 5 - 6) و نيز رجوع شود به رجال الكشي 1 / 288 ، شرح ابن أبي الحديد 5 / 5 - 6 ، الأنساب للسمعاني 5 / 498 - 499 ، ملحقات إحقاق الحق 8 / 642 به نقل از البدء والتاريخ للمقدسي 5 / 125 .
2) . دعائم الإسلام 1 / 48 - 49 .
هستيد يا بيمار ؟ گفتند : هيچ كدام . فرمود : شما از اهل كتاب (مسيحى يا يهودى و از اهل ذمّه ) هستيد ؟ گفتند : نه . فرمود : چرا در روز ماه مبارك رمضان مشغول غذا خوردن شده ايد . گفتند : أنت أنت ! تو تو ! [ و اشاره به
ربوبيت آن حضرت كردند ] ، حضرت از مركب پايين آمد و [به جهت تواضع در برابر خداى تعالى ]صورت بر خاك گذاشت .(1)
گزارش پنجم : در روايت مفصل ديگرى نقل شده كه پس از سخن گفتن جمجمه انوشيروان با اميرالمؤنين عليه السلام در ايوان مدائن ، عده اى از ديدن اين معجزه مبهوت شده و نتوانستند آن را تحمّل نمايند و قائل به الوهيت آن حضرت گرديدند و به سرنوشت عبدالله بن سبا و هم فكرانش دچار گرديدند .(2)
نگارنده گويد : بنابر روايات معتبر حضرت دستور داد دو يا چند چاه حفر نمايند و چاه ها را به هم متصل نمود و آنها را در ميان آنها انداخت ، سپس سر آنها را بست و در يكى از آن چاه ها آتش افروخت كه كسى در آن نبود . دود آن چاه ها را فرا گرفت و همه آنها (خفه شده و ) مردند .(3)
1) . شرح ابن أبي الحديد 5 / 5 - 6 و 8 / 119 - 120 .
2) . رجوع شود به نوادر المعجزات 21 - 22 ، عيون المعجزات 10 - 11 ، الفضائل لشاذان القمي 71 - 72 ، بحارالانوار 41 / 213 - 215 ، مستدرك الوسائل 18 / 168 - 170 .
3) . الكافي 7 / 259 - 260، من لا يحضره الفقيه 3 / 150، رجال الكشّى 1 / 325، بحارالانوار 25 / 287 .
اين مطلب به سند صحيح از امام صادق عليه السلام نقل شده است ،(1)
الكافي 7/257 - 258 ، الأمالي للشيخ المفيد رحمه الله 3 ، الأمالي للشيخ الطوسي قدس سره 662، تهذيب الاحكام 10 / 138 ، الإستبصار 4 / 254 ، وسائل الشيعة 28 / 334 ، اثبات الهداة 5/372 ، بحارالانوار 40 / 300 و 42 / 161 و 76 / 226
بنابر اين ، آنچه در روايات ديگر از سوزاندن با آتش آمده از باب مجاز در اسناد است يا از اشتباه راويان ، و البته امكان حمل بر واقعه هاى متعدد نيز در آن راه دارد ، به اين بيان كه حكم در مورد آنها متفاوت بوده و يا امام عليه السلام در هر واقعه اى در انتخاب سوزاندن آنها با آتش يا نابود كردنشان با دود مخيّر بوده است .(2)1) . علي بن إبراهيم، عن أبيه، عن ابن أبيعمير، عن هشام بن سالم، عن أبيعبداللّه عليه السلام : أتى قوم أمير المؤنين عليه السلام فقالوا : السلام عليك يا ربّنا ، فاستتابهم فلم يتوبوا ، فحفر لهم حفيرة وأوقد فيها نارا ، وحفر حفيرة أخرى إلى جانبها وأفضى ما بينهما ، فلمّا لم يتوبوا ألقاهم في الحفيرة ، وأوقد في الحفيرة الأخرى حتى ماتوا .
2) . مانند روايتى كه به سند صحيح از هشام بن سالم - راوى گذشته - نقل شده است : حدّثني محمد بن قولويه ، قال : حدثني سعد بن عبد الله ، قال : حدّثنا يعقوب بن يزيد ومحمد بن عيسى ، عن ابن أبي عمير ، عن هشام بن سالم قال : سمعت أبا عبد الله عليه السلاميقول - وهو يحدّث أصحابه بحديث عبد الله بن سبأ وما ادّعى من الربوبية في أمير المؤنين علي بن أبي طالب عليه السلام، فقال - : إنه لمّا ادّعى ذلك فيه استتابه أمير المؤنين عليه السلام فأبي أن يتوب فأحرقه بالنار . رجال الكشي 1 / 323 ، وسائل 28 / 336 ، اثبات الهداة 5 / 398
پيشگفتار ... 3
غاليان از ديدگاه معصومين عليهم السلام ... 3
نوشتار حاضر ... 5
1 . لزوم تعظيم خدا و پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم و ميانه روى در محبت اهل بيت عليهم السلام ... 7
2 . غاليان سبب تخريب چهره نورانى اهل بيت عليهم السلام ... 7
3 . غالى بر دين ما نيست ... 8
4 . هلاكت غاليان ... 8
5 . نفرين اميرالمؤنين عليه السلام بر غاليان ... 9
6 . بيانى زيبا در عُجب و نادانى غاليان ... 9
7 . سكوت در برابر غاليان ، هرگز ! ... 13
8 . غضب امام صادق عليه السلام بر غاليان ... 14
9 . خضوع معصومين عليهم السلام در برابر خدا پاسخى كوبنده براى غاليان ... 15
10 . برخورد شديد امام صادق عليه السلام با غاليان ... 17
11 . فرمان امام هادى عليه السلام به قتل غاليان ... 18
12 . خالق و رازقى جز خدا نيست ... 19
13 . افترا بر امام عليه السلام ... 20
14 . بيزاريم از كسى كه آفرينش و روزى را به دست ما بداند ... 21
15 . درخواست خلق و رزق معصومين عليهم السلام از خدا ... 22
16 . فرمان به بيزارى از غاليان ... 23
17 . نهى از معاشرت با غاليان ... 23
18 . توجيه نارواى غاليان به قصد اباحى گرى ... 24
19 . تحريف كلام امام عليه السلام ... 25
20 . ضرر برخى از غاليان از هواداران بنى اميه بيشتر است ! ... 25
21 . چه كسى غالى است ؟ مبادا فريب بخوريد ! ... 27
22 . اگر اهل بيت عليهم السلام هم دعوت به غلو نمايند نبايد پذيرفته شود ! ... 28
23 . غالى همتاى ناصبى ... 29
24 . محروم شدن غالى از شفاعت ... 29
25 . ما از غاليان بيزاريم ... 29
26 . نه غاليان از ما هستند نه ما از آنها ... 32
27 . فرمان به طرد نمودن غاليان ... 32
28 . چيزى مى گويد كه ما نمى گوييم ... 33
29 . معبودى جز خدا نيست ... 34
30 . گريه امام صادق عليه السلام ... 35
31 . خروج از ولايت با خوشرفتارى با غالى ... 35
32 . دوستى با غاليان ، دشمنى با اهل بيت عليهم السلام است ... 36
33 . خروج از ايمان با تصديق غالى ... 37
34 . لعنت بر كسى كه بر غاليان ترحم نمايد ... 38
35 . غاليان توبه نمى كنند ... 39
36 . غاليان بدترين خلايق هستند، جوانان را گمراه نكنند ! ... 39
37 . قطعا غالى از مقصّر بدتر است ! ... 40
38 . لعنت بر كسى كه در لعن غالى توقف يا ترديد نمايد ! ... 40
39 . غلو در امام به انگيزه جاه طلبى ... 41
40 . نابود كردن غاليان با دود و آتش ... 42
فهرست ... 47