زلال مودت امام جواد علیه السلام

ghaemiyeh.com

مشخصات کتاب

سرشناسه:مصطفوی، محمد، 1353 -

عنوان و نام پدیدآور:زلال مودت، صلی‌الله علیک یا محمد‌بن‌علی‌الجواد ... [کتاب]/نویسنده محمد مصطفوی.

مشخصات نشر:تهران : فرهیزش،1393.

مشخصات ظاهری:48 ص.؛ 20/5×10 س‌م.

شابک:978-600-7458-06-8

وضعیت فهرست نویسی:فاپا

یادداشت:عنوان دیگر: زلال مودت،حضرت امام جواد علیه‌السلام.

یادداشت:عنوان روی جلد: امام جواد علیه‌السلام.

یادداشت:کتابنامه به صورت زیرنویس.

عنوان روی جلد:امام جواد علیه‌السلام.

عنوان دیگر:زلال مودت،حضرت امام جواد علیه‌السلام.

موضوع:محمدبن علی (علیه السلام)، امام نهم، 195 - 220ق.

موضوع:محمد بن علی (علیه السلام)، امام نهم، 195 - 220ق. -- فضایل

موضوع:محمدبن علی (علیه السلام)، امام نهم، 195 - 220ق. -- احادیث

رده بندی کنگره:BP48/م6ز8 1393

رده بندی دیویی:297/9582

شماره کتابشناسی ملی:3513142

ویراستار دیجیتالی:محمد منصوری

زلال مودّت

صلّی الله علیک

یا محمّد بن علیّ الجواد

شناسنامه

گزیدۀ فضائل و کرامات

چند حدیث ناب

صلوات مخصوص

(با ذکر متن عربی و سند روایات و ترجمۀ توضیحی)

اشاره

شناسنامه حضرت امام جواد (علیه السلام)

شناسنامه حضرت امام جواد (علیه السلام)(1)

نام: محمّد (علیه السلام)

لقب(2): جواد، تقیّ(3)، زکیّ(4)، مرتضی(5)، قانع، رضیّ(6)، مختار، متوکّل، منتجب(7)(علیه السلام)

کنیه(8): ابو جعفر (علیه السلام)

پدر: حضرت امام رضا (علیه السلام)

مادر: حضرت خَیزُران (علیها السلام)

تولّد: دهم رجب المکرّم سال 195 هجری قمری

مدّت امامت: 17 سال

مدّت عمر: 25 سال


1) . برگرفته از مقتل معصومین (علیهم السلام)، تألیف: گروه حدیث پژوهشکده باقر العلوم (علیه السلام)وابسته به سازمان تبلیغات اسلامی

2) . اسمی غیر اسم اوّل که اشاره به مدح دارد.

3) . بسیار خداپروا

4) . پاک و شایسته و بالنده

5) . پسندیده

6) . مورد رضایت، مطیع، محبّ

7) . برگزیده

8) . نامی که به عنوان احترام به شخص، یا به عنوان علامت، به او اطلاق می گردد و اوّل آن با کلمۀ «أب» «أمّ» «إبن» «بنت» شروع می‌شود.

طاغوت‌های زمان امامت حضرت: مأمون، معتصم، واثق لعنة الله علیهم

تعداد فرزندان: دو پسر و دو دختر

شهادت: در آخر ذی القعدة الحرام سال 220 هجری قمری توسّط همسرشان امّ الفضل - دختر مأمون لعنة الله علیهما - مسموم و شهید شدند.

از فضائل و کرامات حضرت امام جواد (علیه السلام)

اشاره

از فضائل و کرامات حضرت امام جواد (علیه السلام)(1)

عجائب فراوان

حضرت حکیمه (علیها السلام) - دختر حضرت موسی بن جعفر (علیه السلام)- فرمود: «نزدیک وضع حمل حضرت خیزران (علیها السلام)- مادر حضرت جواد الائمّه (علیه السلام)- بود. من و قابله‌ای در اتاق او بودیم، حضرت امام رضا (علیه السلام)درِ اتاق را بر روی ما بستند.

نیمه‌های شب، چراغ اتاق خاموش شد. ما غمگین گشتیم ولی دیری نپائید که حضرت ابوجعفر (جواد الائمّه) (علیه السلام)به دنیا آمد و اتاق را از نور خود روشن کرد.

به مادر آن حضرت گفتم: "به راستی خداوند تو را از نور چراغ بی‌نیاز نمود."

پس آن نوزاد مبارک در طشتی نشست و جسم نازنینش را پردۀ نازکی همچون تور پوشانده بود.

بامدادان حضرت امام رضا (علیه السلام)تشریف فرما شدند و نوزادشان را در گهواره‌ای نهادند و به من فرمودند: "ملازم گهواره‌اش باش."


1) . برگرفته از کتاب قطره‌ای از دریای فضائل اهل بیت: (علیهم السلام) (ترجمه‌ی کتاب «القطرة» تألیف مرحوم علّامه مستنبط)

آن مولود مبارک، در روز سوم میلاد، چشم خود را به سوی آسمان بالا برد و نگاهی به چپ و راست افکند و فرمود: "أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُه."

من لرزان و هراسان از جا برخاستم و نزد حضرت امام رضا (علیه السلام)رفتم و عرض کردم: "امر عجیبی دیدم!"

فرمودند: "چه دیدی؟"

عرض کردم: "این نوزاد در این لحظه چنین و چنان نمود."

حضرت امام رضا (علیه السلام)تبسّمی نمودند و فرمودند: "از این پس عجائب و شگفتی‌های فراوانی از او خواهی دید."»(1)

شبیه انبیاء (علیهم السلام)

هنگامی که حضرت ابو جعفر جواد (علیه السلام)متولّد شدند، حضرت امام رضا (علیه السلام)به اصحاب‌شان فرمودند: «برای من، فرزندی متولّد شده که شبیه موسی بن عمران شکافندۀ دریاها و شبیه عیسی بن مریم است. مادری


1) . ... ما تَرَینَ مِن عَجائبِهِ اَکثَرُ (قطره‌ای از دریای فضائل اهل بیت (علیهم السلام)ج2 ص708 به نقل از الثاقب فی المناقب ص504)

هم که او را به دنیا آورده، مقدّس و منزّه است و طاهره و مطهّره (پاک و پاکیزه) آفریده شده است.»

آن‌گاه فرمودند: «این فرزندم به جهت غصب حقّش کشته می‌شود! پس اهل آسمان برای او و بر مصیبت او می‌گریند و خداوند متعال بر دشمن و ستم‌کنندۀ بر او غضب می‌نماید، و اندکی نمی‌گذرد که خداوند معجّلاً او را به عذاب دردناک و کیفر شدید خود گرفتار می‌سازد!»

حضرت امام رضا (علیه السلام)همواره در طول شب، در کنار گهوارۀ فرزندشان حضرت جواد (علیه السلام)می‌نشستند و با آن حضرت خوش‌سخنی و شیرین‌زبانی می‌کردند.(1)

ثُمَّ قَالَ الرِّضَا (علیه السلام): يُقْتَلُ غَصْباً فَيَبْكِي لَهُ وَ عَلَيْهِ أَهْلُ السَّمَاءِ وَ يَغْضَبُ اللَّهُ تَعَالَى عَلَى عَدُوِّهِ وَ ظَالِمِهِ فَلَا يَلْبَثُ إِلَّا يَسِيراً حَتَّى يُعَجِّلَ اللَّهُ بِهِ إِلَى عَذَابِهِ الْأَلِيمِ وَ عِقَابِهِ الشَّدِيدِ

وَ كَانَ طُولُ لَيْلَتِهِ يُنَاغِيهِ فِي مَهْدِهِ (بحار الانوار ج 50 ص15)


1) . فَلَمَّا وُلِدَ أَبُو جَعْفَرٍ (علیه السلام)قَالَ الرِّضَا (علیه السلام)لِأَصْحَابِهِ: قَدْ وُلِدَ لِي شَبِيهُ مُوسَى بْنِ عِمْرَانَ فَالِقِ الْبِحَارِ وَ شَبِيهُ عِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ قُدِّسَتْ أُمٌّ وَلَدَتْهُ قَدْ خُلِقَتْ طَاهِرَةً مُطَهَّرَةً

پربرکت‌ترین مولود برای شیعیان

راوی گوید: «در مکّه خدمت حضرت امام رضا (علیه السلام) شرف‌یاب شدم، دیدم آن حضرت برای فرزندشان حضرت جواد (علیه السلام)موز پوست می‌کند و به او می‌خوراند.

عرض کردم: "فدایت گردم، ایشان آن مولود مبارک است؟"

فرمودند: "آری ای یحیی! این همان مولودی است که در اسلام، مولودی پربرکت‌تر از او برای شیعیان ما، به دنیا نیامده است!"»(1)

شفابخشی در گهواره

راوی گوید: همراه حضرت امام رضا (علیه السلام)در مکّه بودم قبل از آن‌که آن حضرت به خراسان سفر کنند. عرض کردم: «می‌خواهم به مدینه مراجعت کنم، نامه‌ای برای ابو جعفر (جواد (علیه السلام)) بنویسید با خود ببرم.»

امام (علیه السلام)تبسّمی نمودند و نامه را نوشتند و من همراه نامه به سوی مدینه حرکت کردم.


1) . دَخَلْتُ عَلَى أَبِي الْحَسَنِ الرِّضَا (علیه السلام)وَ هُوَ بِمَكَّةَ وَ هُوَ يُقَشِّرُ مَوْزاً وَ يُطْعِمُهُ أَبَا جَعْفَرٍ (علیه السلام)فَقُلْتُ لَهُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ هَذَا الْمَوْلُودُ الْمُبَارَكُ؟ قَالَ (علیه السلام): نَعَمْ يَا يَحْيَى هَذَا الْمَوْلُودُ الَّذِي لَمْ يُولَدْ فِي الْإِسْلَامِ مِثْلُهُ مَوْلُودٌ أَعْظَمُ بَرَكَةً عَلَى شِيعَتِنَا مِنْهُ! (الکافی ج6 ص361)

چشمانم در آن هنگام نابینا شده بود. خادم، حضرت جواد (علیه السلام)را در حالی که در گهواره بودند آورد و من نامه را به آن حضرت تقدیم کردم.

حضرت به خادم فرمودند: «مُهر از نامه بگشای و آن را باز کن.»

خادم مُهر نامه را گشود و آن را در مقابل حضرت باز کرد.

آن حضرت در نامه نظر افکندند و سپس به من فرمودند: «ای محمّد! حال چشمانت چه‌طور است؟» عرض کردم: «ای فرزند رسول خدا! دو چشمم بیمار گشته و بینایی خود را از دست داده است، همان‌طور که مشاهده می‌کنید.»

آن حضرت دست مبارک خود را بر چشم من کشیدند؛ بلافاصله بینایی‌ام - همچون سالم‌ترین و بهترین حالت قبل - به من باز گشت.

بر دست و پای مبارک آن حضرت بوسه زدم و با بینایی از محضرشان مرخّص شدم.(1)

قَالَ: فَمَدَّ يَدَهُ فَمَسَحَ بِهَا عَلَى عَيْنِي فَعَادَ إِلَيَّ بَصَرِي كَأَصَحِّ مَا كَانَ فَقَبَّلْتُ يَدَهُ وَ رِجْلَهُ وَ انْصَرَفْتُ مِنْ عِنْدِهِ وَ أَنَا بَصِيرٌ (کشف الغُمّة ج2 ص365)


1) . ... وَ قَدْ كَانَ ذَهَبَ بَصَرِي فَأَخْرَجَ الْخَادِمُ أَبَا جَعْفَرٍ (علیه السلام) إِلَيْنَا فَحَمَلَهُ فِي الْمَهْدِ فَنَاوَلْتُهُ الْكِتَابَ فَقَالَ لِمُوَفَّقٍ الْخَادِمِ: فُضَّهُ وَ انْشُرْهُ فَفَضَّهُ وَ نَشَرَهُ بَيْنَ يَدَيْهِ فَنَظَرَ فِيهِ ثُمَّ قَالَ لِي: يَا مُحَمَّدُ! مَا حَالُ بَصَرِكَ؟ قُلْتُ: يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ! اعْتَلَّتْ عَيْنَايَ فَذَهَبَ بَصَرِي كَمَا تَرَى.

جانشین سه ساله

حضرت امام رضا (علیه السلام) قبل از میلاد خجستۀ حضرت محمّد تقیّ (علیه السلام) فرمودند: «به خدا سوگند، قطعاً خداوند از جانب من چیزی قرار می‌دهد که به سبب آن حقّ و اهل حقّ را پابرجا می‌سازد و باطل و اهل باطل را نابود می‌کند.» بعد از یک سال، حضرت محمّد تقیّ (علیه السلام)متولّد شدند.

حضرت امام رضا (علیه السلام)در ایّام خردسالی حضرت جواد (علیه السلام)فرمودند: «این ابو جعفر است؛ به راستی او را جانشین خود نمودم و هم‌رتبۀ خود گرداندم. به یقین ما اهل بیتی هستیم که کوچک‌ترهای‌مان از بزرگ‌ترهای‌مان ارث می‌برند بدون ذرّه‌ای تفاوت و کاستی.»

عرض شد: «این آقازاده فقط سه سال دارد!»

فرمودند: «از جهت آن ضرری به او نمی‌رسد. حضرت عیسی نیز به حجّت قیام کرد (و مبعوث به رسالت شد) در حالی که کم‌تر از سه سال داشت.»(1)

فَوُلِدَ التَّقِيُّ (علیه السلام)بَعدَ سَنَةٍ فَقالَ (علیه السلام): «هَذَا أَبُو جَعْفَرٍ قَدْ أَجْلَسْتُهُ مَجْلِسِي وَ صَيَّرْتُهُ مَكَانِي» وَ قَالَ (علیه السلام): «إِنَّا أَهْلُ بَيْتٍ يَتَوَارَثُ أَصَاغِرُنَا أَكَابِرَنَا الْقُذَّةَ بِالْقُذَّةِ»

قيلَ: «هَذا ابنُ ثَلاثِ سِنينَ!» فَقالَ (علیه السلام): «ما يُضَرُّ مِن ذلِكَ وَ قَد قامَ عِيسَى بِالحُجَّةِ وَ هُوَ ابنُ أقَلَّ مِن ثَلاثِ سِنينَ» الخرائج ج2 ص899

جود و عطاء

حضرت امام رضا (علیه السلام)در نامه‌ای خطاب به پارۀ تن‌شان حضرت جواد (علیه السلام)مرقوم فرمودند: «ای ابا جعفر! به من خبر داده‌اند که غلامان به هنگام سوار شدنت بر مرکب جهت بیرون رفتن، تو را از درِ کوچک بیرون می‌برند! و این صرفاً به جهت بخلی است که دارند تا از تو به احدی خیری نرسد!

از تو خواهش می‌کنم - به خاطر حقّی که بر تو دارم - ورود و خروجت جز از درِ بزرگ نباشد؛ پس زمانی که خواستی بر مرکبت سوار شده، بیرون بروی، همراهت


1) . ... فَقَد قالَ الرضا (علیه السلام)قَبلَ وِلادَتِهِ (علیه السلام): «وَ اللهِ لَيَجعَلَنَّ اللهُ مِنّي ما يُثبِتُ بِهِ الحَقَّ و أهلَهُ و يُمحِقُ بِهِ الباطِلَ و أهلَهُ»

مقداری طلا و نقره باشد؛ آن‌گاه احدی از تو چیزی درخواست نکند مگر آن که به او عطا نمایی.

و کسانی از عموهایت که از تو درخواست احسان و نیکی می‌کنند، به آن‌ها کم‌تر از پنجاه دینار طلا عطا مکن، و بیش‌تر از این مبلغ به اراده و میل توست. و کسانی از عمّه‌هایت که از تو درخواست احسان و نیکی می‌کنند، به آن‌ها کم‌تر از بیست و پنج دینار طلا عطا مکن، و بیش‌تر از این مبلغ به اراده و میل توست.

به راستی هدف من از این توصیه، صرفاً این است که خداوند مقام و منزلت تو را رفیع سازد. پس انفاق کن و نترس که از ناحیۀ صاحب عرش گرفتار فقر و تنگدستی شوی.»(1)

وَ أَسْأَلُكَ بِحَقِّي عَلَيْكَ لَا يَكُنْ مَدْخَلُكَ وَ مَخْرَجُكَ إِلَّا مِنَ الْبَابِ الْكَبِيرِ فَإِذَا رَكِبْتَ فَلْيَكُنْ مَعَكَ ذَهَبٌ وَ فِضَّةٌ ثُمَّ لَا يَسْأَلُكَ أَحَدٌ شَيْئاً إِلَّا أَعْطَيْتَهُ وَ مَنْ سَأَلَكَ مِنْ عُمُومَتِكَ أَنْ تَبَرَّهُ فَلَا تُعْطِهِ أَقَلَّ مِنْ خَمْسِينَ دِينَاراً وَ الْكَثِيرُ إِلَيْكَ وَ مَنْ سَأَلَكَ مِنْ عَمَّاتِكَ فَلَا تُعْطِهَا أَقَلَّ مِنْ خَمْسَةٍ وَ عِشْرِينَ دِينَاراً وَ الْكَثِيرُ إِلَيْكَ

إِنِّي إِنَّمَا أُرِيدُ بِذَلِكَ أَنْ يَرْفَعَكَ اللَّهُ فَأَنْفِقْ وَ لَا تَخْشَ مِنْ ذِي الْعَرْشِ إِقْتَاراً» الکافی ج4 ص43


1) . «يَا أَبَا جَعْفَرٍ! بَلَغَنِي أَنَّ الْمَوَالِيَ إِذَا رَكِبْتَ أَخْرَجُوكَ مِنَ الْبَابِ الصَّغِيرِ فَإِنَّمَا ذَلِكَ مِنْ بُخْلٍ مِنْهُمْ لِئَلَّا يَنَالَ مِنْكَ أَحَدٌ خَيْراً

علم مطلق

حضرت امام جواد (علیه السلام)را بعد از شهادت پدر بزرگوارشان حضرت امام رضا (علیه السلام)- در حالی که در سنین طفولیّت بودند - به مسجد النبیّ (صلی الله علیه و آله و سلم) آوردند. حضرت به سوی منبر رفتند و یک پلّه بالا رفتند و سپس شروع به سخنرانی کردند و فرمودند: «من محمّد فرزند علیّ الرّضا هستم. من جواد هستم. من به نسب‌های مردم زمانی که در صلب پدران خود هستند آگاهم. من به باطن‌ها و ظاهرها و آیندۀ شما آگاه‌تر (از همگان) هستم.

علم و دانشی که خداوند به ما بخشیده، وسعتش از پیش از آفرینش جمیع خلائق تا بعد از نابودی آسمان‌ها و زمین‌ها می‌باشد.(1)

و اگر غلبۀ اهل باطل و دولت گمراهان و از جای جهیدن اهل شکّ نبود، حقیقتاً کلامی می‌گفتم که اوّلین و آخرین به شگفت می‌آمدند!»


1) . یا: این علم و آگاهی را خداوند قبل از آفرینش جمیع خلائق به ما بخشیده است و تا بعد از نابودی آسمان‌ها و زمین‌ها آن را دارا می‌باشیم.

سپس حضرت دست شریف خود را بر دهان مبارک نهادند و فرمودند: «ای محمّد! سکوت کن، همان طور که پدرانت پیش از تو سکوت کردند.»(1)

ثُمَّ وَضَعَ يَدَهُ الشَّرِيفَةَ عَلَى فِيهِ وَ قَالَ: «يَا مُحَمَّدُ اصْمُتْ كَمَا صَمَتَ آبَاؤُكَ مِنْ قَبْلُ» بحار الانوار ج 50 ص108

معرفت جمادات به امام (علیه السلام)

راوی گوید: بعد از آن‌که یحیی بن اَکثَم - قاضی سامرّاء - را بسیار آزمایش کردم و با او مباحثه و گفت و گو و رفت و آمد کردم و راجع به علوم آل محمّد (صلی الله علیه و آله و سلم) پرسیدم، شنیدم که گفت: «روزی داخل مسجد النبیّ (صلی الله علیه و آله و سلم) شدم تا مرقد آن حضرت را طواف کنم، محمّد بن علیّ الرضا (علیه السلام)را دیدم که مشغول طواف است.

دربارۀ مسائلی که در نظر داشتم با وی مناظره و مباحثه کردم و او همه را جواب داد.

به او گفتم: "به خدا سوگند، حقیقتاً می‌خواهم سؤالی از شما بپرسم ولی به خدا سوگند خجالت می‌کشم!"


1) . «أَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ الرِّضَا أَنَا الْجَوَادُ أَنَا الْعَالِمُ بِأَنْسَابِ النَّاسِ فِي الْأَصْلَابِ أَنَا أَعْلَمُ بِسَرَائِرِكُمْ وَ ظَوَاهِرِكُمْ وَ مَا أَنْتُمْ صَائِرُونَ إِلَيْهِ عِلْمٌ مَنَحَنَا بِهِ مِنْ قَبْلِ خَلْقِ الْخَلْقِ أَجْمَعِينَ وَ بَعْدَ فَنَاءِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرَضِينَ وَ لَوْ لَا تَظَاهُرُ أَهْلِ الْبَاطِلِ وَ دَوْلَةُ أَهْلِ الضَّلَالِ وَ وُثُوبُ أَهْلِ الشَّكِّ لَقُلْتُ قَوْلًا تَعَجَّبَ مِنْهُ الْأَوَّلُونَ وَ الْآخِرُونَ!»

به من گفت: "من به تو خبر می‌دهم پیش از آن‌که بپرسی؛ می‌خواهی راجع به امام بپرسی."

گفتم: "به خدا سوگند سؤال من همین است."

گفت: "من امام هستم."

گفتم: "علامتش چیست؟"

بی‌درنگ عصایی که در دستش بود به سخن درآمد و گفت: "به یقین مولای من، امام این زمان است و اوست حجّت."»(1)

فَقُلْتُ لَهُ: وَ اللَّهِ إِنِّي أُرِيدُ أَنْ أَسْأَلَكَ مَسْأَلَةً وَ إِنِّي وَ اللَّهِ لَأَسْتَحْيِي مِنْ ذَلِكَ! فَقَالَ لِي: أَنَا أُخْبِرُكَ قَبْلَ أَنْ تَسْأَلَنِي تَسْأَلُنِي عَنِ الْإِمَامِ. فَقُلْتُ: هُوَ وَ اللَّهِ هَذَا. فَقَالَ: أَنَا هُوَ.

فَقُلْتُ: عَلَامَةً فَكَانَ فِي يَدِهِ عَصًا فَنَطَقَتْ وَ قَالَتْ: إِنَّ مَوْلَايَ إِمَامُ هَذَا الزَّمَانِ وَ هُوَ الْحُجَّةُ. (الکافی ج1 ص353)

اللّهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم

اعجاز اندر اعجاز

علیّ بن خالد (که زیدی مذهب بود) گوید: من در سامرّاء در محلّۀ عسکر بودم، شنیدم که شخصی را از


1) . مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي الْعَلَاءِ قَالَ: سَمِعْتُ يَحْيَى بْنَ أَكْثَمَ قَاضِيَ سَامَرَّاءَ بَعْدَ مَا جَهَدْتُ بِهِ وَ نَاظَرْتُهُ وَ حَاوَرْتُهُ وَ وَاصَلْتُهُ وَ سَأَلْتُهُ عَنْ عُلُومِ آلِ مُحَمَّدٍ (صلی الله علیه و آله و سلم) فَقَالَ: بَيْنَا أَنَا ذَاتَ يَوْمٍ دَخَلْتُ أَطُوفُ بِقَبْرِ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) فَرَأَيْتُ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِيٍّ الرِّضَا (علیه السلام)يَطُوفُ بِهِ فَنَاظَرْتُهُ فِي مَسَائِلَ عِنْدِي فَأَخْرَجَهَا إِلَيَّ

ناحیۀ شام دستگیر کرده، به زنجیر بسته‌اند و در آن‌جا زندانی نموده‌اند. می‌گفتند: «او از حقّ خبر می‌دهد (و ادّعایی دارد).»

من خودم را به زندان رساندم و از دربانان اجازه گرفته، بر او وارد شدم. او را مردی دارای فهم و عقل یافتم.

گفتم: «فلانی! قصّۀ تو چیست؟»

گفت: «من یکی از ساکنین شام هستم، همواره در مکانی که می‌گویند سر مطهّر حضرت امام حسین (علیه السلام)را نصب کرده بودند، به عبادت خداوند متعال مشغول بودم. شبی رو به محراب در حال ذکر خداوند متعال بودم که ناگاه شخص بزرگواری را در برابر خود دیدم، به او نگریستم. به من فرمود: "برخیز!" من برخاستم.

او اندکی با من راه پیمود، ناگاه دیدم در مسجد کوفه هستم!

به من فرمود: "آیا این مسجد را می‌شناسی؟"

عرض کردم: "آری، این مسجد کوفه است."

او در آن مسجد نماز گزارد و من نیز به همراهش نماز گزاردم.

آن‌گاه از آن‌جا بیرون رفت و من نیز به همراه او بیرون رفتم و اندکی راه پیمودیم، ناگاه دیدم در مکّه هستم!

او کعبه را طواف نمود و من نیز به همراهش طواف کردم.

سپس بیرون آمد و اندکی راه رفتیم، ناگاه دیدم در شام، در همان جایی که مشغول عبادت بودم هستم! و آن شخص از دیدگانم غائب شد و من از آن‌چه دیده بودم در شگفت و هراس بودم!

سال دیگر فرا رسید، باز همان شخص بزرگوار را همان جا دیدم، خوش‌حال و مسرور شدم! مرا فراخواند و من اجابت نمودم و همانند سال پیش مرا به آن مکان‌های مقدّس سیر داد و سرانجام به شام بازگرداند!

هنگام مفارقت فرا رسید، عرض کردم: "سوگند به کسی که شما را بر آن‌چه که از شما مشاهده کردم توانایی بخشیده است، شما کیستید؟"

مدّتی طولانی سر مبارک خویش را پائین افکند و آن گاه به من نظر نمود و فرمود: "من محمّد بن علیّ بن موسی (علیه السلام)هستم."»

این خبر شایع شد و به گوش محمّد بن عبد الملک زیّات - وزیر معتصم - رسید، وی عدّه‌ای از مأموران خود را برای دستگیری من فرستاد، آنان مرا با زنجیرهای آهنین بسته، به سوی عراق روانه کردند و

همان‌گونه که می‌بینی مرا زندانی کرده و به ادّعای محال متّهم ساخته‌اند.»

به او گفتم: «آیا می‌خواهی این جریان را به محمّد بن عبد الملک برسانم؟»

گفت: «آری، برسان.»

من ماجرای او را در نامه‌ای نوشتم و توضیح دادم و به وزیر دادم.

وزیر، در پشت نامه‌ام نوشت: به او بگو: «کسی که تو را در یک شب از شام به سوی کوفه و از کوفه به مدینه و از آن‌جا به مکّه و از آن‌جا به شام سیر داده، از این زندان خلاص کند.»

من از این پاسخ ناراحت و غمگین گشتم و دلم به حال آن بندۀ خدا سوخت و با حزن و اندوه باز گشتم!

فردا صبح به طرف زندان رفتم تا او را از جواب وزیر آگاه نمایم و به صبر و رضا دعوتش کنم، ناگهان لشکریان، زندان‌بان‌ها، پاسبان‌ها و جمعیّت عظیمی از مردم را دیدم که با شتاب در تکاپو هستند!

از حال آنان سؤال کردم. گفتند: «آن زندانی را که از شام آورده بودند، شب گذشته مفقود گشته است! و معلوم نیست زمین او را در خود فرو برده، یا پرنده‌ای او را ربوده است!»

وقتی علیّ بن خالد این معجزه را می‌بیند، به امامت حضرت امام جواد (علیه السلام)معتقد می‌شود و اعتقاد نیکویی پیدا می‌کند.(1)

گنجینه‌دار علم و غیب و حکمت خداوند

راوی گوید که به همراه حضرت امام محمّد تقیّ (علیه السلام)از کوفه خارج شدم. در بین راه گلّه‌ای گوسفند عبور می‌کرد. ناگهان گوسفندی از گلّه جدا شد و به سوی حضرت آمد و شروع به صدا کردن نمود.

امام (علیه السلام)آن را نگه داشتند و به من امر فرمودند تا چوپان را به سوی آن حضرت فراخوانم.

من فرمان حضرت را انجام دادم. وقتی چوپان به محضر امام (علیه السلام)شرف‌یاب شد، فرمودند که ای چوپان! به راستی این گوسفند از تو شکایت می‌کند و می‌داند که دو نفر صاحبش هستند و تو در دوشیدن شیرش (زیاده‌روی و) به آن حیوان ستم می‌کنی؛ چون شامگاهان که به سوی آن شخص بازمی‌گردد، دیگر شیر ندارد (و دوشیدنش موجب اذیّتش می‌شود)؛ اگر از


1) . قطره‌ای از دریای فضائل اهل بیت (علیهم السلام)ج2 ص712 به نقل از الثاقب فی المناقب ص510 و ...

ستم به این گوسفند دست برداشتی که هیچ، و الّا دعا می‌کنم تا خداوند عمرت را قطع کند!

چوپان عرض کرد: «أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّه وَ أَنَّكَ وَصِيُّه (گواهی می‌دهم که معبودی جز خداوند وجود ندارد و گواهی می‌دهم که به راستی حضرت محمّد (صلی الله علیه و آله و سلم) فرستادۀ خداوند هستند و به یقین شما وصیّ و جانشین آن حضرت می‌باشید.) از شما مسألت می‌کنم که بفرمائید از کجا متوجّه این امر گشتید؟»

امام (علیه السلام)فرمودند: «نَحْنُ خُزَّانُ اللَّهِ عَلَی عِلمِهِ وَ غَیبِهِ وَ حِکمَتِهِ وَ اَوصِیاءُ اَنبِیائِهِ وَ عِبادٌ مُکرَمُون.» (ما خزانه‌داران و گنجینه‌داران خداوند نسبت به علم و غیب و حکمت او، و اوصیاء و جانشینان پیامبران او، و بندگانی اکرام شده و گرامی داشته هستیم.)(1)

غنابخش تنگدستان

راوی گوید: روزی به محضر حضرت امام جواد (علیه السلام) مشرّف شدم و از تنگی زندگی‌ام شکوه نمودم.


1) . قطره‌ای از دریای فضائل اهل بیت (علیهم السلام)ج2 ص712 به نقل از الثاقب فی المناقب ص522

امام (علیه السلام)سجّادۀ خویش را بلند نمودند و از میان خاک، شمش طلایی برگرفتند و به من عطا نمودند!

من شمش طلا را به بازار بردم و به صرّاف دادم، در آن شانزده مثقال طلای خالص بود!(1)

اعجاز حیات

اُمّ عیسی - دختر مأمون - گوید: من زیاد بر شوهر خود محمّد بن علیّ (علیه السلام)غیرت می‌ورزیدم و مراقب او بودم.

روزی بر پدرم وارد شدم در حالی که مست بود و نمی‌توانست بیندیشد. به غلام خود گفت: «شمشیر مرا بده.» شمشیر را گرفت و سوار شد و گفت: «به خدا قسم می‌روم و او را می‌کشم!»

من چون این حالت را از پدرم دیدم، گفتم: «اِنّا لِلّه و اِنّا اِلَیهِ راجِعون!(2)چه به روزگار خود و شوهرم آوردم!» و از ناراحتی سیلی به صورت خود می‌زدم و به دنبال او به راه افتادم تا این که دیدم پدرم بر او (علیه السلام)وارد شد و با


1) . ... فَرَفَعَ المُصَلَّى وَ أخَذَ مِنَ التُّرابِ سَبيكَةً مِن ذَهَبٍ فَأعطانيها ... (الخرائج ج1 ص381)

2) . سوره مبارکه بقره، آیه شریفه 156 (کلمه‌ی استرجاع است که هنگام شنیدن حادثه‌ای ناگوار یا خبر وفات کسی بر زبان جاری می‌کنند و معنایش این است که به راستی همه ما مِلک خداوند هستیم و به راستی ما فقط به سوی او مراجعت می‌کنیم.

شمشیر، پیاپی بر او ضربه وارد ساخت به طوری که او را قطعه قطعه کرد! سپس از نزد او خارج شد و من نیز از پشت سرش گریختم و آن شب را تا صبح نخوابیدم!

چون روز بالا آمد به دیدار پدرم آمدم و به او گفتم: «آیا می‌دانی دیشب چه کردی؟!»

گفت: «چه کردم؟»

گفتم: «فرزند رضا (علیه السلام)را کشتی!»

ناگاه چشمانش برقی زد و از هوش رفت!

پس از مدّتی که به هوش آمد به من گفت: «وای بر تو! چه می‌گویی؟!»

گفتم: «آری، به خدا سوگند ای پدر! تو دیشب بر او وارد شدی و پیاپی او را با ضربات شمشیر زدی تا او را کشتی!»

پدرم دچار اضطراب شدیدی شد و گفت: «یاسر خادم را حاضر کنید.»

وقتی یاسر آمد، به او نگاهی کرد و گفت: «وای بر تو! این حرف‌ها چیست که دخترم می‌گوید؟!»

یاسر گفت: «راست می‌گوید ای امیر المؤمنین! (!!)»

پس پدرم به سینه و صورت خود زد و گفت: «اِنّا لِلّه و اِنّا اِلَیهِ راجِعون! به خدا سوگند هلاک و نابود شدیم و تا ابد رسوا و مفتضح گشتیم! وای بر تو ای یاسر! برو

راجع به این قضیّه تحقیق کن و فوراً خبر آن را برایم بیاور.»

یاسر خارج شد و من به صورت خودم سیلی می‌زدم.

او به سرعت مراجعت کرد و گفت: «مژده و بشارت ای امیر المؤمنین!»

از او پرسید: «چه خبری آورده‌ای؟»

گفت: «بر او وارد شدم، دیدم نشسته و پیراهنی در بر دارد و ردائی ضخیم پوشیده و مشغول مسواک نمودن است! بر او سلام کردم و گفتم: "ای فرزند رسول خدا! دوست دارم این پیراهن خود را به من ببخشی تا در آن نماز بخوانم و به آن تبرّک جویم." و صرفاً مقصودم این بود که بدن او را مشاهده کنم که آیا اثری از ضربات شمشیر بر آن هست یا نه.

به خدا سوگند، بر بدنش هیچ اثری از ضربات شمشیر نبود و همچون عاجِ سپید و درخشانی بود که اندکی زردی به آن رسیده باشد!»

مأمون با شنیدن این خبر گریه‌ای طولانی سر داد و گفت: «با مشاهدۀ این معجزه، دیگر عذری باقی نماند؛ به راستی این، برای اوّلین و آخرین عبرت است!»(1)

پاسخ سی هزار مسأله در یک مجلس

گروهی از شیعیان اطراف، از حضرت امام جواد (علیه السلام) اجازه خواستند که خدمت برسند. امام (علیه السلام) به آن‌ها اجازه دادند.

آن‌ها وارد شدند و در یک مجلس، سی هزار مسأله از آن حضرت پرسیدند! و امام (علیه السلام)به همۀ آن مسائل پاسخ دادند در حالی که ده ساله بودند.(2)

آیتی از معرفت

عسکر - خدمت‌گزار حضرت امام جواد (علیه السلام)- گوید: بر آن حضرت وارد شدم و از روی تعجّب با خود گفتم: «سبحان الله! چه‌قدر چهرۀ مولایم گندمگون و تیره، و


1) . ... ما بَقِیَ مَعَ هَذا شَیءٌ اِنَّ هَذا لَعِبرَةٌ لِلاَوَّلینَ وَ الآخِرین (قطره‌ای از دریای فضائل اهل بیت (علیهم السلام)ج1 ص644 به نقل از عیون المعجزات ص124 و ...)

2) . اسْتَأْذَنَ عَلَى أَبِي جَعْفَرٍ (علیه السلام)قَوْمٌ مِنْ أَهْلِ النَّوَاحِي مِنَ الشِّيعَةِ فَأَذِنَ لَهُمْ فَدَخَلُوا فَسَأَلُوهُ فِي مَجْلِسٍ وَاحِدٍ عَنْ ثَلَاثِينَ أَلْفَ مَسْأَلَةٍ فَأَجَابَ (علیه السلام)وَ لَهُ عَشْرُ سِنِينَ (الکافی ج1 ص496)

بدنش ضعیف است!» به خدا سوگند هنوز این کلام را در دلم به پایان نبرده بودم که ناگاه دیدم قدّ مبارک آن حضرت طویل و جسم شریفش عریض گشت به طوری که ایوان خانه را تا سقف و دیوارهای اطراف مالامال ساخت!

سپس دیدم رنگ بدن آن حضرت مثل شب تاریک سیاه گردید! بعد از آن دیدم از برف سفیدتر شد! و سپس مثل خونِ بسته، سرخ گشت! و آن‌گاه مانند برگ سبز شاخه‌های درختان، سبز شد! سپس جسم ایشان کاهیده گردید تا به صورت اوّل برگشت و رنگ بدن، حالت اصلی خود را یافت!

من که از دیدن این صحنه‌های عجیب مبهوت شده بودم، با رو به زمین افتادم!

امام (علیه السلام)مرا با صدای بلند نهیب زدند و فرمودند: «ای عسکر! دچار شکّ و تردید می‌شوید، پس ما شما را آگاه می‌کنیم. و سست و ضعیف می‌شوید، پس ما شما را تقویت می‌کنیم. به خدا سوگند، به حقیقت معرفت و شناخت ما نمی‌رسد مگر کسی که خداوند به واسطۀ ما

به او نعمت سنگین بخشد و او را به عنوان ولیّ و دوست خاصّ ما پسند کند و برگزیند.»(1)

فَصَاحَ بِي: يَا عَسْكَرُ! تَشُكُّونَ فَنُنَبِّئُكُمْ وَ تَضْعُفُونَ فَنُقَوِّيكُمْ وَ اللَّهِ لَا وَصَلَ إِلَى حَقِيقَةِ مَعْرِفَتِنَا إِلَّا مَنْ مَنَّ اللَّهُ عَلَيْهِ بِنَا وَ ارْتَضَاهُ لَنَا وَلِيّاً (بحار الانوار ج 50 ص55)

پرسش و پاسخ محیّر العقول

مأمون وقتی تصمیم گرفت دخترش را به حضرت امام جواد (علیه السلام)تزویج کند، بنی عبّاس لب به اعتراض گشودند و گفتند که او هنوز علم و کمالی کسب ننموده، مقداری صبر کن تا کامل شود.

مأمون جواب داد که شما این خاندان را نمی‌شناسید. آن‌گاه دستور داد مجلسی تشکیل دهند و علمای بزرگ زمان را در آن جمع کنند تا با آن حضرت مباحثه و گفت و گو کنند.


1) . دَخَلْتُ عَلَيْهِ فَقُلْتُ فِي نَفْسِي: يَا سُبْحَانَ اللَّهِ مَا أَشَدَّ سُمْرَةَ مَوْلَايَ وَ أَضْوَی جَسَدَهُ! قَالَ: فَوَ اللَّهِ مَا اسْتَتْمَمْتُ الْكَلَامَ فِي نَفْسِي حَتَّى تَطَاوَلَ وَ عَرَضَ جَسَدَهُ وَ امْتَلَأَ بِهِ الْإِيوَانُ إِلَى سَقْفِهِ وَ مَعَ جَوَانِبِ حِيطَانِهِ! ثُمَّ رَأَيْتُ لَوْنَهُ وَ قَدْ أَظْلَمَ حَتَّى صَارَ كَاللَّيْلِ الْمُظْلِمِ! ثُمَّ ابْيَضَّ حَتَّى صَارَ كَأَبْيَضِ مَا يَكُونُ مِنَ الثَّلْجِ! ثُمَّ احْمَرَّ حَتَّى صَارَ كَالْعَلَقِ الْمُحْمَرِّ! ثُمَّ اخْضَرَّ حَتَّى صَارَ كَأَخْضَرِ مَا يَكُونُ مِنَ الْأَغْصَانِ الْوَرَقَةِ الْخُضْرَةِ! ثُمَّ تَنَاقَصَ جِسْمُهُ حَتَّى صَارَ فِي صُورَتِهِ الْأَوَّلَةِ وَ عَادَ لَوْنُهُ الْأَوَّلُ! وَ سَقَطْتُ لِوَجْهِي مِمَّا رَأَيْتُ

حضرت امام جواد (علیه السلام)در حالی که فقط نه سال و چند ماه از عمر شریف‌شان گذشته بود وارد مجلس مأمون شدند و در جایگاه خود بین دو متکّای چرمین که آن‌جا نهاده بودند نشستند.

یحیی بن اَکثَم که از دانشمندان عصر خود بود، در مقابل آن حضرت نشست و مردم هر یک در رتبه و منزلت خود نشستند، مأمون هم در صدر مجلس، کنار مسند امام (علیه السلام)قرار گرفت.

بعد از آن‌که مجلس با این هیأت آراسته گردید، یحیی بن اکثم رو کرد به مأمون و گفت: «آیا امیر المؤمنین (!!) اجازه می‌دهند که از ابو جعفر (علیه السلام)مسأله‌ای را سؤال کنم؟»

مأمون گفت: «از خود ایشان اجازه بگیر.»

یحیی بن اکثم رو کرد به حضرت امام جواد (علیه السلام)و عرض کرد: «فدایت شوم آیا اجازه می‌دهید سؤالی از شما بپرسم؟»

امام (علیه السلام)فرمودند: «بپرسید، اگر می‌خواهید.»

عرض کرد: «فدایت شوم نظر شما دربارۀ مُحرمی که صیدی را به قتل رساند چیست؟»

امام (علیه السلام)فرمودند: «این قتل صید، در بیرون حرم انجام گرفته یا در حرم؟ مُحرم به حرمت آن عالم بوده یا

جاهل؟ عمداً این قتل را مرتکب شده یا از روی خطا و اشتباه؟ مُحرم آزاد بوده است یا بنده؟ صغیر بوده است یا کبیر؟ اوّلین بار بوده یا پیش از آن هم قتلی را مرتکب شده است؟ صید او از پرندگان بوده یا از غیر پرندگان؟ صید، کوچک بوده است یا بزرگ؟ بر عمل خود اصرار داشته، یا پشیمان گشته است؟ صید را در شب کشته است یا در روز؟ مُحرم به احرام عمره بوده است، یا مُحرم به احرام حجّ؟»

یحیی بن اکثم متحیّر و سرگردان گشت و آثار عجز و ناتوانی در چهره‌اش ظاهر شد و زبانش به لکنت افتاد به طوری که همۀ اهل مجلس به درماندگی او پی بردند!

مأمون گفت: «حمد خدای را بر این نعمت و این که رأی مرا دربارۀ ابو جعفر (علیه السلام)صائب قرار داد.»

آن‌گاه به بستگان خود نگاهی کرد و گفت: «آیا اکنون فهمیدید و باور کردید آن چه را که قبول نمی‌کردید؟»

سپس رو کرد به حضرت امام جواد (علیه السلام)و عرض کرد: «فدایت شوم، اگر فروعی را که برای این مسأله بیان کردید و وجوهی را که برشمردید، حکم هر یک از آن‌ها را می‌فرمودید، از محضر شما استفاده می‌کردیم.»

امام (علیه السلام)درخواست او را پذیرفتند و به طور مفصّل و کامل، پاسخ را بیان فرمودند.

پاسخ امام (علیه السلام)که پایان یافت، مأمون صدا زد: «احسان کردی و مطلب را خیلی خوب بیان نمودی ای ابا جعفر! خداوند به تو احسان کند. اکنون اگر صلاح می‌دانید شما مسأله‌ای از یحیی بپرسید همان طور که او از شما پرسید.»

امام (علیه السلام)به یحیی فرمودند: «از شما سؤال کنم؟»

عرض کرد: «اختیار با شماست فدایت شوم، اگر جواب سؤال‌تان را بلد بودم که جواب می‌دهم، و الّا از شما استفاده می‌کنم.»

حضرت فرمودند: «مردی در اوّل روز به زنی نگاه کرد بر او حرام بود، روز که بالا آمد حلال گردید.

چون ظهر فرا رسید بر او حرام شد، هنگام عصر حلال گردید.

وقت غروب حرام گردید، شبانگاه بر او حلال شد.

نیمه شب بر او حرام شد، هنگام طلوع فجر باز بر او حلال گردید.

وجه حرمت و حلّیّت را در این مسأله بیان کنید.»

یحیی بن اکثم عرض کرد: «نه به خدا سوگند؛ جواب این سؤال را نمی‌دانم و از وجوه آن آگاهی ندارم! اگر صلاح می‌دانید ما را بهره‌مند سازید.»

امام (علیه السلام)فرمودند: «این زن در اوّل روز کنیز کسی بود، لذا نگاه آن مرد اجنبی بر او حرام بود. روز که بالا آمد او را از صاحبش خریداری کرد و بر او حلال شد.

هنگام ظهر او را آزاد کرد و بر او حرام گردید، و چون عصر شد، با او ازدواج کرد و بر او حلال شد.

وقت غروب ظِهار(1)کرد و بر او حرام گردید، و شبانگاه کفّارۀ ظهار را پرداخت و بر او حلال شد.

نیمه شب او را طلاق داد و بر او حرام گردید، و هنگام طلوع فجر رجوع کرد و بر او حلال شد.»

کلام امام (علیه السلام)که به این‌جا رسید مأمون به نزدیکان و خویشان خود از بنی عبّاس که در مجلس حضور داشتند رو کرد و گفت: «آیا در میان شما کسی هست که بتواند این مسأله را این‌گونه جواب دهد یا مسألۀ قبلی را آن‌گونه روشن و مفصّل بیان کند؟!»

گفتند: «نه به خدا قسم؛ به راستی شما - امیر المؤمنین (!!) - بهتر تشخیص داده بودید.»


1) . یعنی به او گفت: اَنتِ عَلَیَّ کَظَهرِ اُمّی (تو نسبت به من به منزله‌ی مادرم (بر من حرام) هستی.)

مأمون گفت: «وای بر شما! به یقین این خاندان، از میان خلق به برتری و فضلی که مشاهده می‌کنید، برگزیده و ممتاز شده‌اند و کمی سنّ در ایشان، مانع کمال نیست. ...»(1)

علم موهبتی

راوی گوید: به حضرت امام محمّد تقیّ (علیه السلام)در حالی که در کنار دجله ایستاده بودیم عرض کردم: «شیعیان شما ادّعا می‌کنند که شما می‌دانید چه مقدار آب در این دجله می‌باشد و وزن آن چه قدر است!»

به من فرمودند: «آیا خداوند متعال می‌تواند علم آن را به پشه‌ای از مخلوقات خود واگذار کند یا نه؟»

عرض کردم: «آری، می‌تواند.»

فرمودند: «من نزد خداوند متعال از پشه‌ای و از بیشتر مخلوقاتش گرامی‌ترم.»(2)

فَقَالَ (علیه السلام): لِي يَقْدِرُ اللَّهُ تَعَالَى أَنْ يُفَوِّضَ عِلْمَ ذَلِكَ إِلَى بَعُوضَةٍ مِنْ خَلْقِهِ أَمْ لَا؟ قُلْتُ: نَعَمْ يَقْدِرُ .

فَقَالَ (علیه السلام): أَنَا أَكْرَمُ عَلَى اللَّهِ تَعَالَى مِنْ بَعُوضَةٍ وَ مِنْ أَكْثَرِ خَلْقِه (بحار الانوار ج 50 ص100)


1) . ... وَيْحَكُمْ إِنَّ أَهْلَ هَذَا الْبَيْتِ خُصُّوا مِنَ الْخَلْقِ بِمَا تَرَوْنَ مِنَ الْفَضْلِ وَ إِنَّ صِغَرَ السِّنِّ فِيهِمْ لَا يَمْنَعُهُمْ مِنَ الْكَمَال ... (الاحتجاج ج2 ص444، بحار الانوار ج 50 ص74 و ...)

2) . قُلْتُ لِأَبِي جَعْفَرٍ (علیه السلام): إِنَّ شِيعَتَكَ تَدَّعِي أَنَّكَ تَعْلَمُ كُلَّ مَاءٍ فِي دِجْلَةَ وَ وَزْنَهُ وَ كُنَّا عَلَى شَاطِئِ دِجْلَةَ.

تبدیل برگ زیتون به نقره

راوی گوید: حضرت امام محمّد بن علیّ (علیه السلام)را دیدم که دست مبارک‌شان را به برگ‌های زیتون می‌زدند و آن‌ها به نقره تبدیل می‌شد.

من بسیاری از آن‌ها را گرفتم و در بازار خرج کردم و هیچ‌گونه تغییری نکردند.(1)

خاکساری دجله و فرات برای امام (علیه السلام)

راوی گوید: حضرت امام محمّد بن علیّ الّرضا (علیه السلام)را دیدم که در کنار دجله ایستاده‌اند، ناگاه به خاطر حضرت، دو طرف دجله به هم پیوست و ایشان به راحتی عبور کردند!

هم‌چنین آن حضرت را در شهر انبار کنار فرات دیدم که همان‌گونه از آن عبور کردند!(2)


1) . رَأيتُ مُحَمَّدَ بنَ عَلِيٍّ (علیه السلام)يَضرِبُ بِيَدِهِ إلَى وَرَقِ الزَّيتونِ فَيَصيرُ في كَفِّهِ وَرِقاً فَأخَذتُ مِنهُ كَثيراً و أنفَقتُهُ فِي الأسواقِ فَلَم يَتَغَيَّر (دلائل الامامة ص210)

2) . لَقيتُ مُحَمَّدَ بنَ عَلِيٍّ الرِّضا (علیه السلام)عَلَى شَطِّ الدِّجلَةِ فَالتَقَی لَهُ طَرَفاها حَتَّی عَبَّرَ و رَأیتُهُ بِالاَنبارِ عَلَی الفُراتِ فَعَلَ مِثلَ ذَلِک (قطره‌ای از دریای فضائل اهل بیت (علیهم السلام)ج1 ص670 به نقل از مدینة المعاجز ج7 ص319

برآوردن حوائج

مردی نزد حضرت امام جواد (علیه السلام)آمد و عرض کرد: «ای فرزند رسول خدا! پدرم در اثر مرگ ناگهانی از دنیا رفته است و هزار دینار پول دارد و من از محلّ آن پول‌ها اطّلاعی ندارم و اهل و عیال زیادی نیز دارم. و من از موالی و دوستان شما هستم، مرا بی‌نیاز نمائید.»

امام (علیه السلام) فرمودند: «وقتی نماز عشاء را خواندی، صد مرتبه بر محمّد و آل محمّد صلوات بفرست؛ (اللّهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد) قطعاً پدرت (به خوابت) می‌آید و محلّ اموالش را به تو می‌گوید.»

آن مرد به فرمایش امام (علیه السلام) عمل کرد، شب پدرش به خواب او آمد و گفت: «ای فرزند عزیزم! اموالم در فلان مکان است، برو بردار.»

او در عالم خواب به آن مکان رفت و هزار دینار را برداشت و پدرش هم ایستاده بود. به فرزندش گفت: «ای فرزند عزیزم! نزد فرزند رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) برو و به ایشان خبر بده که تو این اموال را برداشتی و بگو که من تو را راهنمائی کردم؛ چرا که آن حضرت به من امر فرموده بود.»

آن مرد آمد و جریان را خدمت حضرت بازگو کرد و عرض کرد: «حمد و ستایش خدایی را که شما را گرامی داشت و برگزید.»(1)

رفع بلا

جناب علیّ بن مَهزِیار (قدس سره) گوید: از شهر اهواز نامه‌ای به محضر حضرت امام جواد (علیه السلام)نوشتم و از کثرت زلزله در آن شهر به خدمت‌شان شکوه نمودم و عرض کردم: «آیا اجازه می‌فرمائید که من از آن شهر خارج شوم؟»

حضرت در پاسخ مرقوم فرمودند: «از آن‌جا خارج نشوید، بلکه روز چهارشنبه و پنج‌شنبه و جمعه را روزه بگیرید و روز جمعه غسل کنید و پاکیزه‌ترین لباس‌های خود را بپوشید و بیرون روید و به درگاه خداوند عزّت‌مند و صاحب جلال دعا کنید؛ که به یقین خداوند آن بلا را از شما رفع می‌کند.»

ما طبق دستور امام (علیه السلام) عمل نمودیم، زمین آرام گرفت.(2)

قَالَ: فَفَعَلْنَا ذَلِكَ فَسَكَتَتِ الزَّلَازِلُ (وسائل الشیعة ج 7 ص504)


1) . ... اَلحَمدُ لِلّهِ الَّذی اَکرَمَکَ وَ اصطَفاکَ (قطره‌ای از دریای فضائل اهل بیت (علیهم السلام)ج2 ص713 به نقل از الثاقب فی المناقب ص522)

2) . «لَا تَتَحَوَّلُوا عَنْهَا وَ صُومُوا الْأَرْبِعَاءَ وَ الْخَمِيسَ وَ الْجُمُعَةَ وَ اغْتَسِلُوا وَ طَهِّرُوا ثِيَابَكُمْ وَ ابْرُزُوا يَوْمَ الْجُمُعَةِ وَ ادْعُوا اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ فَإِنَّهُ يَرْفَعُ عَنْكُمْ»

انتقام از قاتلان شهیدۀ ولایت

جناب زکریّا بن آدم (قدس سره) گوید: در خدمت حضرت امام رضا (علیه السلام)بودم که حضرت جواد (علیه السلام)را در حالی که سنّ شریف‌شان کم‌تر از چهار سال بود، نزد ایشان آوردند.

حضرت جواد (علیه السلام)دست خود را بر زمین زدند و سر خود را به طرف آسمان بلند کردند و مدّتی طولانی در فکر فرو رفتند!

حضرت امام رضا (علیه السلام)به ایشان فرمودند: «فدایت شوم، برای چه این‌قدر فکر می‌کنی؟!»

پاسخ دادند: «دربارۀ آن‌چه که با مادرم فاطمه (علیها السلام) نمودند! بدانید به خدا سوگند، حتماً آن دو را از قبر بیرون می‌آورم، سپس قطعاً آن دو را به آتش می‌سوزانم، آن‌گاه به یقین آن دو را ذرّه ذرّه می‌کنم و سپس بی‌تردید ذرّات‌شان را در دریا پراکنده می‌سازم!(1)

و شاید تحقّق این انتقام واجب و مقدّس، مربوط به عالم برزخ - که به نوعی ادامه‌ی دنیا محسوب می‌شود - و یا دوران رجعت آن حضرت (علیه السلام)باشد.

رجعت از منظر علمای شیعه چنین است که پیش از قیام قیامت، در ادامه‌ی حکومت حضرت مهدیّ (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و بعد از شهادت آن حضرت، دوران رجعت و بازگشت ائمّۀ اطهار (علیهم السلام)(یا بعضی از آنان) فرا می‌رسد و جمعی از نیکان بسیار نیک از هر دوران و امّت - به صورت آزادانه و اختیاری -، و نیز جمعی از بدکاران بسیار بد از هر دوران و امّت - به صورت اجباری - به دنیا باز می‌گردند. نیکان، برای دیدن دولت کریمه اهل بیت (علیهم السلام)و رسیدن به آرزوی حکومت عدل و داد، و بدکاران، برای خواری و عقوبت، تا سزای اعمال‌شان را در همین دنیا نیز بچشند.

و نیز در هنگام ظهور امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) نیز برای آن دو دسته، رجعت رخ می‌دهد.

در برخی روایات، از رجعت بعضی از پیامبران الهی، و به ویژه پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله و سلم) سخن به میان آمده است.

در روایتی آمده است که اوّلین رجعت کننده، حضرت امام حسین (علیه السلام)می‌باشد.

اصل رجعت مسلّم است و آیات و روایات بر آن صحّه می‌گذارند، ولی مباحث مربوط به کیفیّات و جزئیّات آن، مورد اختلاف است؛ از جمله این که آیا همه‌ی ائمّه‌ی هدی (علیهم السلام)رجعت می‌کنند، یا منحصر است به امیر المؤمنین و سیّد الشّهداء (علیه السلام)؟ (برگرفته از نرم افزار پرسمان 2 و نگین آفرینش (درس‌نامه‌ی دوره‌ی مقدّماتی معارف مهدویّت))

»

1) . شاید معنای فرمایش حضرت (علیه السلام)این باشد که آن دو سزاوار و مستحقّ این انتقام شدید - که نشان از شدّت ظلم و ستم آن دو دارد - می‌باشند و اگر من مبسوط الید باشم، آن را عملی می‌کنم.

حضرت امام رضا (علیه السلام)فرزندشان را در بر گرفتند و میان چشمان‌شان را بوسیدند و فرمودند: «تو لایق منصب امامتی.»(1)

فَقالَ لَهُ الرّضا (علیه السلام): بِنَفسي أنتَ لِمَ طالَ فِكرُكَ؟! فَقالَ: فيما صُنِعَ بِاُمّي فاطِمَةَ! أما وَ اللهِ لَاُخرِجَنَّهُما ثُمَّ لَاُحرِقَنَّهُما ثُمَّ لَاَذُرَّنَّهُما ثُمَّ لَاَنسِفُهُما فِي اليَمِّ نَسفاً!

فَاستَدناهُ و قَبَّلَ ما بَينَ عَينَيهِ ثُمَّ قالَ: أنتَ لَها .یعنی الإمامة (دلائل الامامة ص212)

علم به قطرات باران

حضرت امام جواد (علیه السلام) فرموده‌اند که به یقین ما امامان این‌گونه هستیم که ... در بطن مادر، حتّی ریزش قطره‌ای باران سودمند یا مضرّ از ما مخفی و پنهان نمی‌ماند.(2)


1) . ... وَ سِنُّهُ أقَلُّ مِن أربَعٍ فَضَرَبَ بِيَدِهِ إلَى الأرضِ و رَفَعَ رَأسَهُ إلَى السَّماءِ و هُوَ يُفَكِّرُ!

2) . «إِنَّا مَعَاشِرَ الْأَئِمَّةِ إِذَا حَمَلَتْهُ أُمُّهُ يَسْمَعُ الصَّوْتَ فِي بَطْنِ أُمِّهِ أَرْبَعِينَ يَوْماً فَإِذَا أَتَى لَهُ فِي بَطْنِ أُمِّهِ أَرْبَعَةُ أَشْهُرٍ رَفَعَ اللَّهُ تَعَالَى لَهُ أَعْلَامَ الْأَرْضِ فَقَرَّبَ لَهُ مَا بَعُدَ عَنْهُ حَتَّى لَا يَعْزُبُ عَنْهُ حُلُولُ قَطْرَةِ غَيْثٍ نَافِعَةٍ وَ لَا ضَارَّة» المناقب ج4 ص388

حضرت امام رضا (علیه السلام)فرزندشان را در بر گرفتند و میان چشمان‌شان را بوسیدند و فرمودند: «تو لایق منصب امامتی.»(1)

فَقالَ لَهُ الرّضا (علیه السلام): بِنَفسي أنتَ لِمَ طالَ فِكرُكَ؟! فَقالَ: فيما صُنِعَ بِاُمّي فاطِمَةَ! أما وَ اللهِ لَاُخرِجَنَّهُما ثُمَّ لَاُحرِقَنَّهُما ثُمَّ لَاَذُرَّنَّهُما ثُمَّ لَاَنسِفُهُما فِي اليَمِّ نَسفاً!

فَاستَدناهُ و قَبَّلَ ما بَينَ عَينَيهِ ثُمَّ قالَ: أنتَ لَها .یعنی الإمامة (دلائل الامامة ص212)

علم به قطرات باران

حضرت امام جواد (علیه السلام) فرموده‌اند که به یقین ما امامان این‌گونه هستیم که ... در بطن مادر، حتّی ریزش قطره‌ای باران سودمند یا مضرّ از ما مخفی و پنهان نمی‌ماند.(2)


1) . ... وَ سِنُّهُ أقَلُّ مِن أربَعٍ فَضَرَبَ بِيَدِهِ إلَى الأرضِ و رَفَعَ رَأسَهُ إلَى السَّماءِ و هُوَ يُفَكِّرُ!

2) . «إِنَّا مَعَاشِرَ الْأَئِمَّةِ إِذَا حَمَلَتْهُ أُمُّهُ يَسْمَعُ الصَّوْتَ فِي بَطْنِ أُمِّهِ أَرْبَعِينَ يَوْماً فَإِذَا أَتَى لَهُ فِي بَطْنِ أُمِّهِ أَرْبَعَةُ أَشْهُرٍ رَفَعَ اللَّهُ تَعَالَى لَهُ أَعْلَامَ الْأَرْضِ فَقَرَّبَ لَهُ مَا بَعُدَ عَنْهُ حَتَّى لَا يَعْزُبُ عَنْهُ حُلُولُ قَطْرَةِ غَيْثٍ نَافِعَةٍ وَ لَا ضَارَّة» المناقب ج4 ص388

تقدیر از شیعۀ واقعی

حضرت امام محمّد تقیّ جواد الائمّه (علیه السلام)نامه‌ای به دست‌خطّ مبارک خود برای جناب علیّ بن مَهزِیار  مرقوم داشته‌اند که علاوه بر ابراز لطف و محبّت عجیب و بی‌بدیل نسبت به شیعۀ واقعی‌شان، حاوی پیام‌هایی است؛ از جمله: معیار برگزیدگی و شیعۀ واقعی بودن در آستان اهل بیت (علیهم السلام)و نیز اشراف و احاطۀ دائمی حضرات معصومین (علیهم السلام)به همگی، خصوصاً موالی و شیعیان‌شان.

«بسم الله الرحمن الرحیم ای علیّ! خداوند به تو جزای نیکو دهد و تو را در بهشت خودش جای دهد و از خواری دنیا و آخرت حفظ کند و با ما محشور نماید.

ای علیّ! حقّاً تو را آزمودم و برای خیرخواهی و اطاعت و خدمت و احترام و انجام وظائفی که بر عهده داری برگزیدم.

پس اگر بگویم که به یقین من همانند تو را ندیده‌ام، حتماً امیدوارم که در این سخن، صادق باشم.

خداوند، بوستان‌های «فردوس (بالاترین درجۀ بهشت)(1)

برای هر چیزی قلّه‌ای هست؛ و قلّه بهشت، فردوس است که متعلّق به محمّد و آل محمّد صلوات الله علیه و علیهم می‌باشد. (بحار الانوار ج 24 ص269)

» را پیش‌پذیراییِ پاداش تو قرار دهد!

1) . امیر المؤمنین (علیه السلام)فرموده‌اند: «لِكُلِّ شَيْ‌ءٍ ذِرْوَةٌ وَ ذِرْوَةُ الْجَنَّةِ الْفِرْدَوْسُ وَ هِيَ لِمُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ وَ عَلَيْهِمْ»

مقام تو در نزد من و نیز خدمت تو در گرما و سرما، در شب و روز بر من پنهان نیست. از خداوند مسألت می‌کنم که در هنگام جمع نمودن خلائق در قیامت، به تو رحمتی عطا نماید که مورد غبطه واقع شوی؛ که به راستی او شنوای دعاست.»(1)


1) . «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ يَا عَلِيُّ أَحْسَنَ اللَّهُ جَزَاكَ وَ أَسْكَنَكَ جَنَّتَهُ وَ مَنَعَكَ مِنَ الْخِزْيِ فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ وَ حَشَرَكَ اللَّهُ مَعَنَا يَا عَلِيُّ قَدْ بَلَوْتُكَ وَ خَيَّرْتُكَ فِي النَّصِيحَةِ وَ الطَّاعَةِ وَ الْخِدْمَةِ وَ التَّوْقِيرِ وَ الْقِيَامِ بِمَا يَجِبُ عَلَيْكَ فَلَوْ قُلْتَ إِنِّي لَمْ أَرَ مِثْلَكَ لَرَجَوْتُ أَنْ أَكُونَ صَادِقاً فَجَزَاكَ اللَّهُ جَنَّاتِ الْفِرْدَوْسِ نُزُلًا فَمَا خَفِيَ عَلَيَّ مَقَامُكَ وَ لَا خِدْمَتُكَ فِي الْحَرِّ وَ الْبَرْدِ فِي اللَّيْلِ وَ النَّهَارِ فَأَسْأَلُ اللَّهَ إِذَا جَمَعَ الْخَلَائِقَ لِلْقِيَامَةِ أَنْ يَحبُوکَ بِرَحْمَةٍ تَغْتَبِطُ بِهَا إِنَّهُ سَمِيعُ الدُّعَاءِ» الغیبة مرحوم شیخ طوسی ص349

چند هدیّه آسمانی از حضرت امام جواد (علیه السلام)

فقط خدا

«چه‌گونه ضایع می‌شود کسی که خداوند کفیل اوست؟!

و چه گونه نجات پیدا می‌کند کسی که خداوند در طلب و تعقیب اوست؟!

و کسی که به غیر خدا دل ببندد، خداوند او را به آن واگذارد!»(1)

وَ كَيْفَ يَنْجُو مَنِ اللَّهُ طَالِبُهُ؟!

وَ مَنِ انْقَطَعَ إِلَى غَيْرِ اللَّهِ وَكَلَهُ اللَّهُ إِلَيْهِ!» بحار الانوار ج 75 ص363

آرامش و آسودگی نقد

«... نتیجۀ زهد و بی‌رغبتی به دنیا، آرامش و آسودگی نقد است.»(2)


1) . «كَيْفَ يُضَيَّعُ مَنِ اللَّهُ كَافِلُهُ؟!

2) . «... زُهْدُكَ فِي الدُّنْيَا فَتُعَجِّلُكَ الرَّاحَة» تُحَف العقول ص455

منطق گزینش و ممیّزی مطالب

«هر کس به گوینده‌ای گوش سپارد در حقیقت او را پرستیده؛ اگر آن گوینده از خداوند گوید، پس یقیناً خداوند را پرستیده، و اگر از زبان ابلیس گوید، پس یقیناً ابلیس را پرستیده است!»(1)

اطّلاع‌رسانی به‌هنگام

«اظهار چیزی قبل از آن‌که محکم و قطعی گردد، باعث تباهی آن است!»(2)

نیاز همیشگی مؤمن

«مؤمن، همواره نیازمند است به توفیقی از جانب خداوند، و واعظی درونی، و پذیرش خیرخواهی دیگران.»(3)


1) . «مَنْ أَصْغَى إِلَى نَاطِقٍ فَقَدْ عَبَدَهُ فَإِنْ كَانَ النَّاطِقُ عَنِ اللَّهِ فَقَدْ عَبَدَ اللَّهَ وَ إِنْ كَانَ النَّاطِقُ يَنْطِقُ عَنْ لِسَانِ إِبْلِيسَ فَقَدْ عَبَدَ إِبْلِيس» همان ص456

2) . «إِظْهَارُ الشَّيْ‌ءِ قَبْلَ أَنْ يُسْتَحْكَمَ مَفْسَدَةٌ لَه» همان ص457‌

3) . «اَلْمُؤْمِنُ يَحْتَاجُ إِلَى تَوْفِيقٍ مِنَ اللَّهِ وَ وَاعِظٍ مِنْ نَفْسِهِ وَ قَبُولٍ مِمَّنْ يَنْصَحُه» همان

پی‌آمد کار بدون دانش

«کسی که بدون دانش کاری را انجام دهد، خراب‌کاری او بیش‌تر از اصلاحش است!»(1)

مدارا و سازگاری

«کسی که از مدارا و سازگاری دوری گزیند، مکروه و ناپسند به او نزدیک می‌شود!»(2)

ضرورت ورود آگاهانه

«کسی که از راه‌های ورود (به کارها) بی‌خبر باشد (و ناآگاهانه وارد شود، آن‌گاه در وقت پشیمانی) راه‌های خروج، او را درمانده می‌سازند! (و به آسانی نمی‌تواند خارج شود!)»(3)


1) . «مَنْ عَمِلَ عَلَى غَيْرِ عِلْمٍ مَا أَفْسَدَ أَكْثَرُ مِمَّا يُصْلِحُ» بحار الانوار ج 75 ص363

2) . «مَنْ هَجَرَ الْمُدَارَاةَ قَارَنَهُ الْمَكْرُوهُ» همان ص364

3) . «مَنْ لَمْ يَعْرِفِ الْمَوَارِدَ أَعْيَتْهُ الْمَصَادِرُ» همان

آزمودن قبل از اطمینان

«کسی که قبل از آزمودن (و شناخت نسبت به کسی یا چیزی) اطمینان نماید، قطعاً خود را در معرض هلاکت و عاقبت رنج‌آور قرار داده است!»(1)

اعتماد به خداوند متعال

«اعتماد به خداوند متعال، بهاى هر چیز گران‌بها و نردبان وصول به هر بلندى است.»(2)

صداقت با خلق و خالق

«ولیّ و دوست خداوند در آشکار، و دشمن او در نهان مباش!»(3)

بی‌نیازی از مردم

«عزّت و صلابت مؤمن، در بی‌نیازی او از مردم است.»(4)


1) . «مَنِ انْقَادَ إِلَى الطُّمَأْنِينَةِ قَبْلَ الْخِبْرَةِ فَقَدْ عَرَضَ نَفْسَهُ لِلْهَلَكَةِ وَ لِلْعَاقِبَةِ الْمُتْعِبَةِ» همان

2) . «الثِّقَةُ بِاللَّهِ تَعَالَى ثَمَنٌ لِكُلِّ غَالٍ وَ سُلَّمٌ إِلَى كُلِّ عَالٍ» همان

3) . «لَا تَكُنْ وَلِيّاً لِلَّهِ فِي الْعَلَانِيَةِ عَدُوّاً لَهُ فِي السِّرِّ» همان ص365

4) . «عِزُّ الْمُؤْمِنِ فِي غِنَاهُ عَنِ النَّاسِ» همان

شکر نعمت

«نعمتی که شکر نشود، مانند گناهی است که آمرزیده نشود!»(1)

دل خدایی

«آهنگ نمودن خداوند متعال با دل‌ها، رساتر از زحمت دادن اعضای بدن با اعمال است.»(2)

پی‌آمد اطاعت از هوی و هوس

«کسی که از هوی و هوسش اطاعت کند، آرزوی دشمنش را برآورده نموده است!»(3)

بنگر چه‌گونه‌ای

«بدان که یقیناً تو هرگز بیرون از دید خداوند نیستی؛ پس بنگر چه‌گونه‌ای.»(4)


1) . «نِعْمَةٌ لَا تُشْكَرُ كَسَيِّئَةٍ لَا تُغْفَرُ» همان

2) . «الْقَصْدُ إِلَى اللَّهِ تَعَالَى بِالْقُلُوبِ أَبْلَغُ مِنْ إِتْعَابِ الْجَوَارِحِ بِالْأَعْمَالِ» همان ص364

3) . «مَنْ أَطَاعَ هَوَاهُ أَعْطَى عَدُوَّهُ مُنَاهُ» همان

4) . «... وَ اعْلَمْ أَنَّكَ لَنْ تَخْلُوَ مِنْ عَيْنِ اللَّهِ فَانْظُرْ كَيْفَ تَكُونُ» تحف العقول ص455

پرهیز از هم‌دمی با بدکار

«از مصاحبت و هم‌دم شدن با بدکار بپرهیز؛ که به یقین او مانند شمشیرِ برکشیده از نیام، خوش‌منظر و زشت‌اثر است!»(1)

معیار خیانت

«برای خیانت شخص همین بس که امین خائنان باشد!»(2)

نهراسیدن از خشم منحرفین

«خشم کسی که جور و انحراف، خشنودی‌اش است، به تو آسیبی نمی‌رساند.»(3)

خشنودی از خوش‌دلی

«کسی که به همان خوش‌دلی و خوش‌نیّتی برادرش خشنود نشود، به عطا و بخشش او نیز خشنود نگردد.»(4)


1) . «إِيَّاكَ وَ مُصَاحَبَةَ الشَّرِيرِ فَإِنَّهُ كَالسَّيْفِ الْمَسْلُولِ يَحْسُنُ مَنْظَرُهُ وَ يَقْبُحُ أَثَرُهُ» بحار الانوار ج 75 ص364

2) . «كَفَى بِالْمَرْءِ خِيَانَةً أَنْ يَكُونَ أَمِيناً لِلْخَوَنَة» همان

3) . «لَا يَضُرُّكَ سَخَطُ مَنْ رِضَاهُ الْجَوْر» همان

4) . «مَنْ لَمْ يَرْضَ مِنْ أَخِيهِ بِحُسْنِ النِّيَّةِ لَمْ يَرْضَ بِالْعَطِيَّة» همان

صلوات مخصوص حضرت امام جواد (علیه السلام)

صلوات مخصوص حضرت امام جواد (علیه السلام)(1)

اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ مُوسَى عَلَمِ التُّقَى وَ نُورِ الْهُدَى وَ مَعْدِنِ الْوَفَاءِ

بارالها! صلوات و رحمت فرست بر حضرت امام محمّد بن علیّ بن موسی، عَلَم و نشانۀ تقوا، و نور هدایت، و معدن وفاء،

وَ فَرْعِ الْأَزْكِيَاءِ وَ خَلِيفَةِ الْأَوْصِيَاءِ وَ أَمِينِكَ عَلَى وَحْيِكَ

و اعلی و اشرفِ جمیع ازکیاء(2)

ازکیاء: جمع زکیّ (پاک و شایسته و بالنده)

، و جانشین اوصیاء، و امین تو بر وحیت.

اللَّهُمَّ فَكَمَا هَدَيْتَ بِهِ مِنَ الضَّلاَلَةِ وَ اسْتَنْقَذْتَ بِهِ مِنَ الْحَيْرَةِ وَ أَرْشَدْتَ بِهِ مَنِ اهْتَدَى وَ زَكَّيْتَ بِهِ مَنْ تَزَكَّى

بارالها! پس همان‌گونه که به واسطۀ آن حضرت، خلق را از گمراهی هدایت کردی، و به واسطۀ او از حیرت و سرگردانی نجات بخشیدی، و به واسطۀ او به رشد و هدایت رساندی هر که را راه یافت، و به واسطۀ او پاک و تزکیه کردی هر که را تزکیه شد، فَصَلِّ عَلَيْهِ أَفْضَلَ مَا


1) . مفاتیح الجنان

2) . و یا: سلاله‌ی ازکیاء

صَلَّيْتَ عَلَى أَحَدٍ مِنْ أَوْلِيَائِكَ وَ بَقِيَّةِ أَوْصِيَائِكَ إِنَّكَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ

پس صلوات و رحمت فرست بر او، برترین صلوات و رحمتی که بر یکی از اولیاء و باقی اوصیائت نثار کردی؛ که به راستی تو غالب شکست ناپذیر و حکیم و آگاه به حقایق امور هستی.