احکام عمره مفرده

ghaemiyeh.com

مشخصات کتاب

سرشناسه : مظاهری، حسین، 1312-

عنوان و نام پدیدآور : احکام عمره مفرده/مطابق با فتاوای حضرت آیه الله العظمی حسین مظاهری.

مشخصات نشر : قم: موسسه فرهنگی مطالعاتی الزهرا (س)، 1387.

مشخصات ظاهری : 264ص.

فروست : مجموعه آثار حضرت آیه الله العظمی مظاهری مدظله؛ 10 .فقه؛ 4.

شابک : 978-964-2985-08-1

وضعیت فهرست نویسی : فیپا

موضوع : حج عمره -- فتواها.

موضوع : فقه جعفری -- رساله عملیه.

رده بندی کنگره : BP188/92/م6الف3 1387

رده بندی دیویی : 297/357

شماره کتابشناسی ملی : 1188600

تنظیم متن دیجیتال میثم حیدری

سخن ناشر

عمره مفرده - كه در تعاليم اسلامى از آن به «حجّ اصغر»(1)تعبير شده است - يكى از مستحبّات مؤكّد و از اعمال بسيار با فضيلت در اسلام به شمار مى‌رود. عمره در برخى از روايات، كفّاره همه گناهان شمرده شده است؛ چنانكه پيامبر اكرم (ص) مى‌فرمايند:

«الْحَجَّة ثَوَابُهَا الْجَنَّة وَ الْعُمْرَة كَفَّارَة لِكُلِّ ذَنْبٍ»(2)

ثواب حجّ بهشت است و عمره‌كفّاره همه گناهان است.

از آنجا كه امروزه استقبال عمومى مسلمانان و به ويژه


1) 1 الكافى، ج 4، ص 265: «وَ الْحَجُّ الْأَصْغَرُ الْعُمْرَة»

2) همان، ص 253

شيعيان نسبت به انجام عمره مفرده گسترش يافته است، زمينه سازى جهت انجام هرچه بهتر و صحيح‌تر اين عمل با فضيلت، ضرورى به نظر مى‌رسد. توجه به اين نكته و درخواست‌هاى متعدّد مؤمنين و مقلّدين مرجع عاليقدر حضرت آية الله العظمى مظاهرى «مدّظلّه‌العالى»، مؤسّسه فرهنگى مطالعاتى الزّهرا (س) را بر آن داشت تا با كسب اجازه از محضر معظّم له، مسائل و فتاواى مربوط به عمره مفرده را از مناسك حجّ ايشان، مجزّا ساخته و همراه با اسرار عمره مفرده و آداب و مستحبّات زيارت مكّه مكرمّه و مدينه منوّره، به شكل حاضر منتشر نمايد.

برخوردارى از نثرى روان و بى پيرايه و نيز پرهيز از به كار بردن اصطلاحات مشكل فقهى، از ويژگى‌هاى اين كتاب است. همچنين عارى بودن فتاوا از «احتياط»، «احتياط واجب» و «احتياط مستحبّ»، ويژگى ديگرى است كه موجب شفّافيّت مسائل براى مقلّدين محترم شده است.

به اميد آنكه زائران اين سفر معنوى، علاوه بر اجراى صحيح دستورات عبادى عمره مفرده، با بهره‌گيرى از تعاليم روحبخش قرآن كريم و عترت (ع)، به اسرار و جنبه‌هاى عرفانى اين عمل با فضيلت نيز اهتمام ورزند، تا عمره آنان مقبول درگاه پروردگار متعال قرار گيرد و به كمال مطلوب نائل گردند.

در خاتمه از كليّۀ عزيزانى كه در تنظيم و آماده‌سازى اين اثر ارزشمند كوشيده‌اند، تقدير و تشكّر مى‌گردد.

«انّه ولىّ الهداية و التّوفيق»

مؤسّسه فرهنگى مطالعاتى الزّهراء (س)

فصل اوّل تعاريف و كليّات

اشاره

تعريف عمره مفرده

استحباب عمره مفرده

وجوب انجام صحيح اعمال پس از ورود به عمره

عمره مفرده با نذر، عهد و قسم

عمره مفرده و خمس

زمان عمره مفرده

فاصله بين دو عمره مفرده

وصيّت به عمره مفرده

نيابت عمره مفرده

عمره كودكان و افراد نابالغ

تعاريف و كليّات

تعريف عمره مفرده

مسأله 1 عمره مفرده يكى از اعمال بسيار با فضيلت در اسلام به شمار مى‌آيد و هفت جزء دارد كه عبارتند از:

1.

احرام

2.

طواف كعبه

3.

نماز طواف

4.

سعى بين صفا و مروه

5.

تقصير

6.

طواف نساء

7.

نماز طواف نساء

استحباب عمره مفرده

مسأله 2 عمره مفرده‌بر كسى‌واجب‌نيست، گرچه استطاعت‌آن‌را داشته‌باشد يا براى‌حجّ نايب‌شده باشد، ولى‌به جا آوردن‌آن‌خصوصاً در ماه‌رجب‌مستحبّ است.

وجوب انجام صحيح اعمال پس از ورود به عمره

مسأله 3 در صورتى كه كسى قصد عمره كند، واجب است احكام آن را بياموزد و يا تحت نظر افرادى كه احكام را مى‌دانند عمره خود را به صورت صحيح انجام دهد و آن اعمال را به پايان رساند.

عمره مفرده با نذر، عهد و قسم

مسأله 4 اگر كسى كه عاقل و بالغ است از روى اختيار نذر يا عهد كند كه به عمره مفرده مشرّف شود و يا قسم بخورد، در صورتى كه استطاعت رفتن به عمره مفرده را

داشته باشد، بايد مشرّف شود، و اگر استطاعت عزيمت به عمره نداشته باشد، چيزى بر او واجب نيست.

مسأله 5 اگر كسى پس از نذر و يا عهد يا قسم و در صورت استطاعت، به عمره مفرده مشرّف نشود، بايد كفّاره(1)بپردازد.

مسأله 6 در صورتى كه نذر زن براى انجام عمره مفرده مزاحم حقوق شوهر و يا نذر فرزند موجب آزار پدر يا مادر باشد، نذر آن‌ها باطل است، هر چند شوهر يا پدر و مادر قبلاً اجازه داده باشند.

عمره مفرده و خمس

مسأله 7 يكى از شرايط قبولى عمره مفرده، استفاده از مال حلال براى اين سفر معنوى است و اگر كسى با مال


1) كفاره عمل نكردن به نذر و عهد و قسم، همانگونه كه در رساله توضيح‌المسائل معظّم له آمده است، اطعام يا پوشانيدن ده فقير و يا گرفتن سه روز روزه است كه پى در پى بودن آن نيز لازم نيست.

غصبى يا با مالى كه خمس آن را نداده است، به عمره مفرده مشرّف شود، هرچند عمره او صحيح است، ولى گناه بسيار بزرگى مرتكب شده كه ثواب عمره مفرده نمى‌تواند جبران آن گناه را بنمايد.

مسأله 8 پولى را كه انسان جهت ثبت نام عمره مفرده پرداخت مى‌كند، اگر از سرمايه‌اش برداشت كند، در صورتى كه خمس سرمايه را داده باشد، خمس ندارد. ولى اگر خمس سرمايه را نداده باشد، بايد خمس آن را پرداخت كند.

مسأله اگر مبلغى كه بابت‌ثبت‌نام‌عمره مفرده‌پرداخت مى‌شود، از ارث‌يا بخشش‌يا مهريّه‌باشد، خمس‌ندارد، گرچه‌چند سال‌طول‌بكشد تا به‌عمره مشرّف‌شود.

مسأله 10 كسى كه از محلّ درآمد سال خود براى عمره مفرده ثبت نام مى‌كند، اگر در همان سال مشرّف شود،

لازم نيست خمس آن را بپردازد. به شرط آنكه خمس درآمد سال‌هاى قبل را پرداخته باشد و در رفتن عمره نيز زياده روى نكرده باشد، هرچند در هر صورت بهتر است خمس آن را بدهد.

مسأله 11 اگر مبلغ پرداختى بابت ثبت نام عمره مفرده از درآمد سال‌هاى قبل باشد، يعنى سال بر آن گذشته باشد و يا از درآمد همان سال باشد و در سال‌هاى بعد مشرّف شود، بايد خمس آن را بدهد.

مسأله 12 كسى كه تا به حال خمس پرداخت نكرده و اكنون مى‌خواهد به عمره مفرده مشرّف شود، در صورتى كه محاسبه و پرداخت خمس همه دارايى‌ها براى او مشكل باشد، مى‌تواند با اجازه حاكم شرع، خمس پول عمره را پرداخت كند و پس از بازگشت حسابرسى تمام اموال را بنمايد، هرچند بسيار به جا است تلاش كند كه همۀ خمس خود را قبل از عمره پرداخت نمايد.

زمان عمره مفرده

مسأله 13 در هر زمانى - حتى در ايّام حجّ تمتُّع‌مى‌شود عمره مفرده به جا آورد. و فرقى نمى‌كند كسى كه مى‌خواهد عمره مفرده به جا بياورد، اهل مكّه باشد يا نباشد و قبل از عمره تمتّع باشد يا بعد ازآن. و بالاخره در هر زمانى انجام عمره مفرده جايز است.

مسأله 14 كسى كه محرم به حجّ تمتّع است، در صورتى كه بخواهد عمره مفرده به جا بياورد، بايد بعد از محلّ شدن از احرام حجّ تمتّع، محرم به احرام عمره مفرده شود.

فاصله بين دو عمره مفرده

مسأله 15 لازم نيست فاصله‌اى بين دو عمره مفرده يا عمره تمتّع و عمره مفرده باشد. بنابراين هر روز مى‌شود به نيّت خود يا ديگران، عمره مفرده به جا آورد. بلكه در شبانه روز مى‌توان چندين عمره مفرده به جا آورد و قصد رجاء هم لازم نيست.

وصيّت به عمره مفرده

مسأله 16 اگر كسى وصيّت به عمره مفرده كند، ورثه او وظيفه دارند آن عمره مفرده را به جا بياورند يا براى آن نايب اختيار كنند. ولى اگر عمل به اين وصيّت هزينه در برداشته باشد و هزينه آن از ثلث اموال باقيمانده ميّت بيشتر باشد، اجازه ورثه لازم است.

مسأله 17 اگر كسى وصيّت به عمره مفرده كرده باشد و ورثه بعد از مرگ او بيابند كه خمس يا زكات اموال او را بايد پرداخت كنند، اولويت با پرداخت وجوهات شرعى است كه به ذمّه ميّت مى‌باشد و چنانچه پس از پرداخت وجوهات، مبلغ باقيمانده به اندازه انجام يا نيابت يك عمره مفرده نباشد، وظيفه‌اى ندارند.

نيابت عمره مفرده

مسأله 18 عمره مفرده را مى‌توان به نيابت از ديگران انجام داد و لازم نيست نايب قبلاً خودش عمره به جا

آورده باشد. بلكه در مرتبه اوّل نيز مى‌تواند علاوه بر خودش، اعمال عمره مفرده را به نيابت از ديگران انجام دهد. همچنين محدوديتى در تعداد افرادى كه نايب مى‌تواند به نيابت از آنان عمره مفرده به جا بياورد وجود ندارد.

مسأله 19 نايب در عمره لازم نيست بالغ و عاقل و رشيد باشد، ولى بايد شيعه و مورد اطمينان باشد. بنابراين كسى كه مى‌خواهد، ديگرى را به عنوان نايب به عمره مفرده بفرستد، بايد بداند كه او اعمال را به‌جا مى‌آورد.

مسأله 20 براى صحّت نيابت، لازم نيست منوبٌ عنه از دنيا رفته باشد يا عذرى براى براى انجام عمره مفرده داشته باشد، بلكه نيابت از شخص زنده و بدون عذر، صحيح است.

مسأله 21 نايب شدن مرد از طرف زن و زن از طرف مرد، در عمره مفرده اشكال ندارد.

مسأله 22 براى نيابت عمره مفرده و نظائر آن، لازم نيست نائب نيّت را به زبان بياورد يا خطور به دل كند، بلكه همين مقدار كه توجه داشته باشد عمره نيابت است كفايت مى‌كند.

مسأله 23 لازم نيست افرادى كه عمره به نيابت از آنان انجام مى‌شود، به تفصيل مشخص باشند، بلكه نيّت كلّى كفايت مى‌كند؛ مثلاً مى‌توان به نيابت از همه مسلمانان يا همه خويشاوندان و... عمره به جا آورد.

مسأله 24 در نيابت عمره مفرده، اجازه و اطلاع منوبٌعنه شرط نيست و نايب مى‌تواند به نيابت از هر كسى - زن يا مرد - عمره مفرده به جا بياورد و چنانچه عمره مفرده نايب دچار مشكلى شد يا در جائى ناقص انجام شد يا كفّاره واجب گرديد، چيزى بر عهده منوبٌ عنه نيست و نايب بايد جبران نمايد.

مسأله 25 نايب عمره مفرده بايد طبق فتواى مرجع تقليد

خودش عمل نمايد و لازم نيست بداند فتواى مرجع تقليد منوبٌ عنه چيست.

مسأله 26 نايب مى‌تواند در مواقع اضطرار و يا در مواردى كه در ترك محرّمات يا به‌جا آوردن اعمال عمره، به طور متعارف معذور است، به وظيفه خودش عمل كند و نيابت او صحيح است. نظير وقتى كه مجبور است در روز به زير سايه برود يا نماز طواف را نشسته بخواند.

مسأله 27 اگر نايب در انجام برخى اعمال عمره دچار مشكل شود، مى‌تواند براى همان قسمت از عمره نايب ديگرى اختيار كند. مانند وقتى كه براى انجام طواف عذرى دارد و مجبور است براى انجام آن نايب بگيرد.

مسأله 28 اگر نايب بعد از احرام از دنيا برود، نيابت او صحيح است و براى منوبٌ عنه يك عمره محسوب مى‌شود. بنابر اين اگر توافقى مبنى بر پرداخت اجرت با او شده باشد، اجرت كامل به وى تعلّق مى‌گيرد.

مسأله 29 كسى كه به نيابت از ديگرى به عمره مفرده مشرّف شده است، مى‌تواند در ضمن اعمال عمره يا بعد از آن براى خود يا به نيابت از ديگران، عمره به جا بياورد يا طواف و ساير اعمال را انجام دهد.

مسأله 30 شايسته است انسان به نيابت از انبياى عظام و حضرات معصومين (ع) و اولياى الهى و مخصوصاً بزرگانى كه در طول حيات خود قادر به انجام عمره مفرده نشده‌اند، عمره به جا بياورد.

عمره كودكان و افراد نابالغ

عمره كودكان و افراد نابالغ(1)

مسأله 31 افراد نابالغ كه به همراه ديگران به عمره مفرده مى‌روند، واجب نيست محرم شوند و اعمال عمره را به‌جا آورند، ولى اگر محرم شدند يا آن‌ها را محرم كردند، واجب‌است اعمال عمره مفرده را به‌صورت صحيح و


1) مسائلى كه مربوط به اعمال عمرده مفرده كودكان است، براى هر عملى جداگانه و در ذيل مسائل همان عمل ذكر شده است.

كامل انجام دهند.

مسأله 32 اگر عمره كودك يا شخص نابالغ دچار مشكلى شود يا كفّاره براو واجب گردد، جبران و پرداخت كفّاره به عهده ولىّ او است.

فصل دوّم اعمال عمره مفرده

اشاره

•

سير اجمالى اعمال عمره مفرده

•

احرام

•

طواف

•

نماز طواف

•

سعى‌بين‌صفا و مروه

•

تقصير

•

طواف نساء و نماز آن

•

احكام‌مصدود و محصور

•

احكام متفرّقه و تذكّرات اخلاقى

سير اجمالى اعمال عمره مفرده

همان‌طور كه در فصل اوّل بيان شد عمره مفرده هفت جزء دارد و سير اجمالى انجام اعمال اين هفت جزء به اين صورت است كه كسى كه قصد عمره مفرده مى‌كند، ابتدا بايد در يكى از مواقيت احرام، محرم به احرام عمره مفرده شود و پس از آن فاصله بين ميقات تا شهر مكّه و بيت‌الله‌الحرام را طى كرده و پس از ورود به خانه خدا، هفت مرتبه دور خانه كعبه طواف نمايد و پس از آن دو ركعت نماز طواف به جا آورد.

سپس لازم است فاصله بين كوه صفا و كوه مروه را كه هر دو در مجاورت خانه كعبه واقع شده‌اند، هفت مرتبه طى نمايد و در مرتبۀ هفتم اين «سعى» كه به كوه مروه

مى‌رسد، تقصير نمايد. يعنى مقدارى از موى سر يا صورت يا ناخن خود را كوتاه كند و پس از فراغت از «سعى بين صفا و مروه» و «تقصير»، مجدداً هفت مرتبه دور خانه كعبه طواف نمايد و دو ركعت نماز به جا آورد كه به اين طواف و نماز آن، «طواف و نماز نساء» گفته مى‌شود، بعد از فراغت از نماز طواف نساء، اعمال عمره مفرده به پايان خواهد رسيد.

اجزاء عمره مفرده

اوّل: احرام

اشاره

مسأله 33 اوّلين عمل عمره مفرده احرام است و مركّب از سه عمل مى‌باشد كه عبارتند از: «پوشيدن لباس احرام»، «نيّت» و «گفتن لبّيك».

مكان احرام

مسأله 34 احرام عمره مفرده بايد از يكى از مكان‌هايى كه براى همين منظور تعيين شده و به آن ميقات گفته مى‌شود، صورت پذيرد.

ميقات كسانى كه در مكّه هستند

مسأله 35 كسانى كه در مكّه حضور دارند، براى انجام عمره مفرده مى‌توانند از محدوده حرم خارج شوند و در «ادنى الحلّ»(1)محرم شوند و فرقى نمى‌كند كه اين افراد،


1) نزديكترين محل خارج از حرم، به حرم را «ادنى الحل» مى‌گويند.

ساكن مكّه باشند يا به عنوان مسافر در مكّه حضور داشته باشند.

مسأله 36 مواقيت كسانى كه در مكّه هستند عبارتند از: «مسجد تنعيم»، «مسجد جعرانه» و «مسجد حديبيّه» كه مسجد تنعيم از دو مسجد ديگر نزديكتر است.

ميقات كسانى كه از راه دور قصد عمره مفرده مى‌كنند

مسأله 37 كسانى كه از راه دور به عمره مفرده مشرّف مى‌شوند، بايد در يكى از ميقات‌هاى پنج‌گانه ذيل، محرم شوند و عبور از اين مواقيت بدون احرام جايز نيست.

1. «مسجد شجره»: كه در منطقه «ذوالحليفه» و نزديك شهر مدينه واقع شده است و كسانى كه از مسير شهر مدينه به مكّه وارد مى‌شوند، بايد از اين ميقات محرم شوند.

مسأله 38 لازم نيست كه احرام در مسجد باشد، گرچه بهتر است. بنابراين شخص جنب و حائض بايد نزديك مسجد يا در حال عبور از مسجد محرم شوند.

مسأله 39 احرام در همه مكان‌هاى توسعه يافته‌اى كه امروز به عنوان مسجد شجره شناخته مى‌شود، صحيح است و لازم نيست حتماً در مكان مسجد قبلى باشد.

2. «وادى عقيق»: و آن ميقات كسانى است كه از راه «عراق» و «نجد» به مكّه وارد مى‌شوند.

مسأله 40 اوايل وادى عقيق را «مسلخ» و اواسط آن را «غمره» و اواخر آن را «ذات عرق» مى‌گويند و احرام در هر جاى اين وادى صحيح است. گرچه محرم شدن از مسلخ افضل مى‌باشد. ولى اگر احرام از مسلخ خلاف روش سنّى‌ها باشد، بايد از جايى كه آن‌ها محرم مى‌شوند (ذات عرق) محرم شد.

3.

«قرن المنازل»: و آن ميقات كسانى است كه از راه «طائف» به مكّه وارد مى‌شوند.

4.

«يَلَملَم»: و آن ميقات كسانى است كه از راه «يمن» به مكّه وارد مى‌شوند.

5.

«جحفه»: و آن ميقات كسانى است كه از راه «شام» و

«مصر» و... به مكّه وارد مى‌شوند.

مسأله 41 زائرانى كه از جدّه به مكّه مى‌روند نيز بايد در جحفه محرم شده و به مكّه وارد شوند.

مسأله 42 اگر كسى در يكى از اين ميقات‌ها شك كرد، مى‌تواند ميقات را به واسطه يك نفر ثقه يا پرسيدن از افرادى كه از گفته آن‌ها اطمينان حاصل مى‌شود، به دست آورد.

مسأله 43 هرگاه كسى از راهى برود كه از هيچ يك از مواقيت عبور نكند، بايد از محاذات(1)يكى از ميقات‌ها احرام ببندد و فرقى نمى‌كند كه آن مكان از راه زمينى محاذات ميقات باشد يا از راه هوايى. مثلاً در صورت ضرورت در هواپيمايى كه از بالاى سر يك ميقات عبور مى‌كند نيز مى‌توان محرم شد.

مسأله 44 جايز نيست كسى احرام خود را از ميقات به تأخير اندازد، مگر اينكه عذرى داشته باشد.


1) محاذات به مكان‌هايى گفته مى‌شود كه در نزديكى يكى از مواقيت باشد.

مسأله 45 اگر كسى از روى علم و عمد از ميقات محرم نشود، گناه كرده است. پس اگر ميقاتى در جلو دارد بايد از آن‌ميقات‌محرم‌شود و اگر به‌ميقاتى‌برخورد نمى‌كند، اگر مى‌تواند بايد برگردد و از ميقات‌محرم‌شود و اگر نمى‌تواند بايد از هر جايى‌كه‌مى‌تواند محرم‌شود و احرام او صحيح‌است.

مسأله اگر به‌واسطه جهل‌يا فراموشى‌يا عذر، در ميقات‌محرم‌نشود، لازم‌نيست‌برگردد، بلكه‌بايد از هر جا كه‌مى‌تواند محرم‌شود و احرام‌او صحيح‌است.

مسأله اگركسى قبل‌از رسيدن به ميقات محرم شود، احرام او صحيح نيست. ولى پوشيدن لباس احرام قبل از رسيدن به ميقات، لطمه‌اى به صحّت احرام وارد نمى‌كند. مثلاً كسى كه از مدينه به سمت مكّه عازم است، مى‌تواند در مدينه لباس احرام خود را بپوشد و در مسجد شجره محرم شود.

مسأله 48 افراد دائم السّفر كه به واسطه‌شغل خود زياد از مكّه خارج مى‌شوند، مى‌توانند بدون احرام از ميقات گذشته و وارد مكّه شوند. نظير راننده‌ها و متصديّان امور حاجيان.

مسأله 49 اگر عمره مفرده كسى باطل شد، براى اعاده آن لازم نيست به ميقاتى كه قبلاً از آن محرم شده است برگردد، بلكه احرام از ادنى الحل يا هر ميقات ديگرى كفايت مى‌كند.

واجبات احرام
1. نيّت

مسأله 50 بايد نيّت احرام براى عمره مفرده و با قصد قربت باشد.

مسأله 51 كسى كه مى‌خواهد نيّت عمره مفرده كند، لازم نيست نيّت را به زبان آورد. بلكه همين‌مقدار كه‌در نظر او باشد همين‌عملى‌را كه‌همه‌به جا مى‌آورند او هم‌به جا آورد، كفايت‌مى‌كند. حتّى‌اگر از نظر تلفّظهم‌خطا كند، مثلاً به‌جاى‌عمره مفرده، عمره تمتّع‌يا حجّ تمتّع‌بگويد، اشكال‌ندارد.

2. لباس احرام

مسأله 52 لباسى كه محرم براى احرام مى‌پوشد، بايد شرايط لباس نمازگزار را دارا باشد. بنابراين لباس احرام بايد پاك و حلال بوده و از اجزاء مردار و حيوان حرام گوشت نباشد. همچنين احرام در لباس بدن نما و طلاباف

و لباسى كه از ابريشم خالص باشد، صحيح نيست.

مسأله 53 لباس احرام مردان علاوه بر شرايطى كه در مسأله قبل بيان شد، بايد دوخته نباشد و مركب از دو قسمت است كه يكى را لنگ مى‌گويند و بايد به خود ببندند و ديگرى عبا است كه بايد به دوش بيندازند و مستحبّ است كه لنگ از ناف تا زانو را بپوشاند. چنانچه در عبا مستحبّ است كه از شانه تا ناف را بپوشاند.

مسأله 54 لباس احرام بانوان غير از شرايطى كه در مسأله 52 بيان شد، شرايط خاصى ندارد و آنان مى‌توانند در لباس‌هاى معمولى خود، محرم شوند.

مسأله 55 شرايط لباس احرام بايد تا وقتى كه محرم از احرام بيرون مى‌آيد، ادامه داشته باشد. بنابراين اگر لباس او نجس شود، بايد تطهير يا تعويض نمايد.

مسأله 56 محرم مى‌تواند به جاى يك لنگ و يك عبا، لنگ يا عباهاى متعدّد بپوشد، مثلاً مى‌تواند در حال سرما پارچه يا پتوئى به دوش بگيرد. همچنين در حال اضطرار

مى‌تواند لباس دوخته به دوش بيندازد، ولى آن را نپوشد. مگر اينكه مضطرّ شود.

مسأله 57 ضرورتى ندارد محرم جامه احرام‌را هميشه‌در بر داشته‌باشد. بلكه‌مى‌تواند براى‌شستن‌يا حمّام‌رفتن‌و مانند اين‌ها آن را از خود جدا كند.

مسأله 58 اگر محرم عمداً لباسى‌بپوشد كه شرايط لباس احرام در آن مراعات نشود؛ مثل اينكه مرددر لباس دوخته محرم شود؛ احرام اومنعقد نمى‌شود، ولى اگر از روى فراموشى‌يا ندانستن‌مسأله‌يا عذر باشد، احرامش صحيح‌است وهنگامى‌كه مسأله را ياد گرفت يا به‌ياد آورد ياعذرش برطرف شد، بايد فوراً لباس احرام را به‌تن كند.

مسأله 59 گره‌زدن لباس احرام اشكال ندارد، گرچه گره‌نزدن آن مخصوصاً گره‌نزدن لنگ، بهتر است.

مسأله 60 قراردادن سنگ و اشياء مانند آن در لباس احرام و بستن آن با نخ و كش و امثال آن جايز است. همچنين وصل‌كردن دو طرف جامۀ احرام با سنجاق و نظائر آن به همديگر اشكال ندارد.

3. تلبيه

مسأله 61 تلبيه يعنى لبّيك گفتن كه به واسطه آن احرام منعقد مى‌شود، نظير تكبيرة الاحرام كه نمازگزار به واسطۀ آن وارد نماز مى‌شود. و صورت آن چنين است:

«لَبَّيْكَ، أللّهُمَّ لَبَّيْكَ، لَبَّيْكَ لا شَريكَ لَكَ لَبَّيْكَ»

و معناى آن اين است:

«اجابت و اطاعت مى‌كنم تو را، خدايا، اجابت مى‌كنم تو را، براى تو هيچ شريكى نيست، اجابت مى‌كنم تو را.»

و مستحب ّ‌است اضافه كند:

«انَّ الْحَمْدَ وَ النِّعْمَة لَكَ وَ الْمُلْكَ، لا شَريكَ لَكَ لَبَّيْكَ»

و معناى آن اين است:

«به درستى كه ستايش و نعمت و سلطنت از آن توست، هيچ شريكى ندارى، اجابت مى‌كنم تو را.»

مسأله 62 يك بار گفتن لبّيك بر محرم واجب مى‌باشد و مستحبّ است لبّيك را تكرار كند تا وقتى كه به شهر مكّه برسد و از آن به بعد گفتن لبّيك جايز نيست.

مسأله 63 منظور از شهر مكّه براى قطع تلبيه، آنجائى است كه شهر جديد مكّه به خوبى ديده شود و براى ميقاتى نظير مسجد تنعيم كه داخل شهر مكّه واقع شده است، گفتن تلبيه در داخل مسجد جايز است و زمانى كه محرم از مسجد خارج شد بايد تلبيه را قطع نمايد.

مسأله 64 گفتن لبّيك بايد صحيح باشد به طورى كه از لفظى كه گفته مى‌شود، معنى آن فهميده شود و اگر محرم قدرت بر گفتن يا صحيح گفتن نداشته باشد، عبارات عربى تلبيه را به هر صورتى كه بگويد كفايت مى‌كند.

مسأله 65 در صورتى كه محرم گنگ باشد، بايد عبارات تلبيه را با اشاره بخواند.

مسأله 66 اگر ولىِّ كودك او را محرم كرده باشد، بايد عبارات تلبيه را به او تلقين كند، تا او به هر صورتى كه مى‌تواند بگويد، اما اگر آن كودك اصلاً نمى‌تواند لبّيك بگويد، ولىّ او بايد به نيابت از او بگويد.

مسأله 67 پيش از تلبيه، محرّمات احرام هنوز حرام نيست و در صورت انجام آن، كفّاره ندارد، هر چند محرم لباس احرام پوشيده باشد و نيّت كرده باشد. ولى به مجرّدى كه لبّيك گفت، همه محرّمات احرام بر او حرام مى‌شود.

مستحبّات احرام

مسأله 68 كسى كه مى‌خواهد محرم شود مستحبّ است اعمال زير را انجام دهد:

1.

بدن را پاكيزه كند.

2.

ناخن و شارب و موى زير بغل و عانه را ازاله نمايد.

3.

از يك ماه قبل موى سر و ريش خود را كوتاه نكند.

4.

غسل احرام كند. (زن حائض و نفسا نيز مى‌توانند اين غسل را به جا آورند.)

هنگام غسل احرام اين دعا را بخواند:

«بِسْمِ اللَّهِ وَ بِاللَّهِ اللَّهُمَّ اجْعَلْهُ لِي‌نُوراً وَ طَهُوراً وَ حِرْزاً وَ أَمْناً مِنْ كُلِّ خَوْفٍ وَ شِفَاءً مِنْ كُلِّ دَاءٍ وَ سُقْمٍ اللَّهُمَّ طَهِّرْنِي‌وَ طَهِّرْ لِي‌قَلْبِي‌وَ اشْرَحْ لِي‌صَدْرِي‌وَ أَجْرِ عَلَى لِسَانِي‌مَحَبَّتَكَ وَ مِدْحَتَكَ وَ الثَّنَاءَ عَلَيْكَ فَإِنَّهُ لَا قُوَّة لِي‌إِلَّا بِكَ وَ قَدْ عَلِمْتُ أَنَّ قِوَامَ دِينِي‌التَّسْلِيمُ لِأَمْرِكَ وَ الِاتِّبَاعُ لِسُنَّة نَبِيِّكَ صَلَوَاتُكَ عَلَيْهِ وَ آلِه»(1)


1) من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 527

5. لباس احرام تميز، سفيد و از پنبه باشد.

و هنگام پوشيدن جامه احرام بگويد:

«الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي‌رَزَقَنِي‌مَا أُوَارِي‌بِهِ عَوْرَتِي‌وَ أُؤَدِّي‌بِهِ فَرْضِي‌وَ أَعْبُدُ فِيهِ رَبِّي‌وَ أَنْتَهِي‌فِيهِ إِلَى مَا أَمَرَنِي‌الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي‌قَصَدْتُهُ فَبَلَّغَنِي‌وَ أَرَدْتُهُ فَأَعَانَنِي‌وَ قَبِلَنِي‌وَ لَمْ يَقْطَعْ بِي‌وَ وَجْهَهُ أَرَدْتُ فَسَلَّمَنِي‌فَهُوَ حِصْنِي‌وَ كَهْفِي‌وَ حِرْزِي‌وَ ظَهْرِي‌وَ مَلَاذِي‌وَ مَلْجَئِي‌وَ مَنْجَاي‌وَ ذُخْرِي‌وَ عُدَّتِي‌فِي‌شِدَّتِي‌وَ رَخَائِي»(1)6. بعد از نماز واجب محرم شود.

7. قبل‌از احرام‌شش‌ركعت‌نماز يا حداقل‌دو ركعت‌نماز به جا آورد و بعد از نماز حمد بگويد و اين دعا را بخواند:

«اللَّهُمَّ إِنِّي‌أَسْأَلُكَ أَنْ تَجْعَلَنِي‌مِمَّنِ اسْتَجَابَ لَكَ وَ آمَنَ بِوَعْدِكَ وَ اتَّبَعَ أَمْرَكَ فَإِنِّي‌عَبْدُكَ وَ فِي‌قَبْضَتِكَ لَا أُوقَى إِلَّا مَا وَقَيْتَ وَ لَا آخُذُ إِلَّا مَا أَعْطَيْتَ وَ قَدْ ذَكَرْتَ الْحَجَّ فَأَسْأَلُكَ أَنْ تَعْزِمَ لِي‌عَلَيْهِ عَلَى كِتَابِكَ وَ سُنَّة نَبِيِّكَ و تُقَوِّيَنِي‌عَلَى مَا ضَعُفْتُ عَنْهُ وَ تَسَلَّمَ


1) همان

مِنِّي‌مَنَاسِكِي‌فِي‌يُسْرٍ مِنْكَ وَ عَافِيَة وَ اجْعَلْنِي‌مِنْ وَفْدِكَ الَّذِينَ رَضِيتَ وَ ارْتَضَيْتَ وَ سَمَّيْتَ وَ كَتَبْتَ اللَّهُمَّ فَتَمِّمْ لِي‌حَجِّي‌وَ عُمْرَتِي‌اللَّهُمَّ إِنِّي‌أُرِيدُ التَّمَتُّعَ بِالْعُمْرَة إِلَى الْحَجِّ عَلَى كِتَابِكَ وَ سُنَّة نَبِيِّكَ (صَلَّي‌الله عَلَيهِ وَ آلِه) فَإِنْ عَرَضَ لِي‌شَىْ‌ءٌ يَحْبِسُنِي‌فَحُلَّنِي‌حَيْثُ حَبَسْتَنِي‌لِقَدَرِكَ الَّذِي‌قَدَّرْتَ عَلَي‌اللَّهُمَّ إِنْ لَمْ تَكُنْ حَجَّة فَعُمْرَة أَحْرَمَ لَكَ شَعْرِي‌وَ بَشَرِي‌وَ لَحْمِي‌وَ دَمِي‌وَ عِظَامِي‌وَ مُخِّي‌وَ عَصَبِي‌مِنَ النِّسَاءِ وَ الثِّيَابِ وَ الطِّيبِ أَبْتَغِي‌بِذَلِكَ وَجْهَكَ وَ الدَّارَ الْآخِرَة»(1)8. لبّيك را تا رسيدن به شهر مكّه تكرار كند.

9. بعد از گفتن تلبيه‌اى كه در مسألۀ 61 ذكرشد، بگويد:

«لَبَّيْكَ ذَا الْمَعَارِجِ لَبَّيْكَ، لَبَّيْكَ دَاعِياً إِلَى دَارِ السَّلَامِ لَبَّيْكَ، لَبَّيْكَ غَفَّارَ الذُّنُوبِ لَبَّيْكَ، لَبَّيْكَ أَهْلَ التَّلْبِيَة لَبَّيْكَ، لَبَّيْكَ ذَا الْجَلَالِ وَ الْإِكْرَامِ لَبَّيْكَ، لَبَّيْكَ مَرْهُوباً وَ مَرْغُوباً إِلَيْكَ لَبَّيْكَ، لَبَّيْكَ تُبْدِئُ وَ الْمَعَادُ إِلَيْكَ لَبَّيْكَ، لَبَّيْكَ كَشَّافَ الْكُرَبِ الْعِظَامِ لَبَّيْكَ، لَبَّيْكَ عَبْدُكَ وَ ابْنُ عَبْدَيْكَ لَبَّيْكَ، لَبَّيْكَ يَا كَرِيمُ لَبَّيْكَ»(2)


1) الكافى، ج 4، ص 331؛ من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 318

2) الكافى، ج 4، ص 335؛ تهذيب الأحكام، ج 5، ص 91

مكروهات احرام

مسأله 69 انجام كارهاى زير براى محرم مكروه است:

1.

احرام بستن در جامه زرد و سياه.

2.

احرام بستن در جامه چركين.

3.

خوابيدن در رختخواب و بالش زرد و سياه.

4.

حنا بستن و استعمال ساير لوازم آرايشى قبل از احرام، به طورى كه تا وقت محرم شدن اثر آن باقى بماند.

5.

حمام رفتن و ساييدن بدن.

6.

احرام در جامه راه راه.

7.

لبّيك گفتن در پاسخ كسى كه مُحرم‌را صدا مى‌زند.

محرّمات احرام
اشاره

مسأله انجام اعمالى كه ذيلاً شرح داده مى‌شود، بر محرم حرام است واگر هركدام‌از آن‌ها را با علم‌و عمد و با اختيار و بدون‌عذر به جا آورد، مرتكب گناه شده و انجام بعضى از اين امور موجب‌فساد عمره‌يا در برخى موارد باعث وجوب پرداخت كفّاره مى‌شود. ولى‌اگر از روى‌جهل‌يا نسيان‌يا عذر واقع‌شود، به صحّت عمره‌ضررى نمى‌رساند و كفّاره‌نيز ندارد.

1. هرگونه بهره‌گيرى و التذاذ جنسى

مسأله 71 هرگونه‌لذّت‌جنسى‌دو انسان از يكديگر نظير جماع، لواط، بوسيدن، لمس‌كردن‌و نگاه‌با شهوت، هرچند با حلال‌خود باشد، حرام‌است. و اگر با نامحرم‌باشد و يا به صورتى باشد كه پيش از احرام، حرام‌بوده است، به واسطۀ احرام، حرام‌مؤكّد مى‌شود.

مسأله 72 اگر محرم در عمره مفرده‌از روى‌علم‌و عمد

و اختيار و بدون‌عذر جماع‌يا لواطكرد، چنانچه‌قبل‌از فراغت‌از سعى‌بين‌صفا و مروه‌باشد، عمره‌اش‌فاسد مى‌شود و كفّاره‌نيز بايد بدهد و اگر پس‌از فراغت‌از سعى‌باشد عمره‌اش‌فاسد نمى‌شود ولى‌كفّاره‌را بايد بدهد.

مسأله 73 اگر كسى - چه مرد و چه زن - در لذّت جنسى كسى را مجبور كند، علاوه بر كفّاره خودش، كفّاره او را هم بايد بدهد، و كسى كه مجبور شده، عمره اش صحيح است و كفّاره اى هم بر او واجب نيست.

مسأله 74 مرد محرم مى‌تواند با همسر خود هرچند او نيز محرم باشد، صحبت كند، يا به او نگاه كند و يا در كنار همديگر بنشينند و دست همديگر را بگيرند. مشروط بر اينكه همه اين امور از روى لذّت نباشد.

مسأله 75 محرميّت افرادى مثل پدر، مادر، خواهر، عمه، خاله، عمو، دايى و نظاير آن كه در غير احرام به انسان

محرم هستند، در حالت احرام نيز باقى است و معاشرت مُحرم با آن‌ها با غير حالت احرام تفاوتى ندارد، هرچند آن‌ها نيز مُحرم باشند.

مسأله 76 كفّاره جماع يا لواط، ذبح يك شتر است و درصورت ناتوانى، يك گاو و در صورتى كه توان ذبح گاو را هم ندارد، ذبح يك گوسفند كفايت مى‌كند.

مسأله 77 در غير جماع‌و لواط به سبب كارهايى نظير بوسيدن، لمس كردن و نگاه‌كردن، عمره‌فاسد نمى‌شود، ولى‌بايد كفّاره‌بدهد. و كفّاره آن براى انجام هر كدام از كارهاى فوق، اگر موجب بيرون آمدن منى شود، همان كفّاره مسأله قبل است. ولى اگر منى بيرون نيايد، براى بوسيدن باز هم بايد همان كفّاره را بپردازد و براى لمس كردن، بايد يك گوسفند قربانى نمايد و نگاه كردن با لذّت گرچه حرام است، ولى كفّاره ندارد.

2. استمناء

مسأله 78 استمناء يا خود ارضائى حرام است و حرمت آن در حال احرام، مؤكّد مى‌شود.

مسأله 79 اگر محرم در عمره مفرده‌از روى‌علم‌و عمد و اختيار و بدون‌عذر استمناء كند، چنانچه‌قبل‌از فراغت‌از سعى‌بين‌صفا و مروه‌باشد، عمره‌اش‌فاسد مى‌شود و كفّاره‌نيز بايد بدهد و اگر پس‌از فراغت‌از سعى‌باشد، عمره‌اش‌فاسد نمى‌شود ولى‌كفّاره‌را بايد بدهد.

مسأله 80 كفّاره استمناء، قربانى كردن يك شتر است و در صورت ناتوانى قربانى كردن يك گاو و در صورت عجز از قربانى كردن گاو، ذبح يك گوسفند كفايت مى‌كند.

3. عقد كردن

مسأله 81 صيغه عقد خواندن براى خود يا ديگرى و ازدواج كردن در حال احرام، حرام است و اگر يكى از

طرفين عقد يا كسى كه صيغه عقد را مى‌خواند محرم باشند، آن عقد باطل است و در اين خصوص تفاوتى بين عقد دائم و موقّت نيست.

مسأله 82 اگر عمداً و از روى علم و با اختيار، صيغه عقدى جارى شود كه لااقل يكى از طرفين عقد يا كسى كه صيغه را مى‌خواند، محرم باشند، آن زن و مرد بر يكديگر حرام ابدى مى‌شوند.

مسأله 83 اگر محرم از روى فراموشى يا جهل، صيغه عقد بخواند يا ازدواج كند، عقد باطل است. ولى اين كار موجب حرمت ابدى زن و مرد نمى‌شود.

مسأله 84 ازدواج و صيغه عقد خواندن در حال احرام، عمداً باشد يا سهواً، گرچه حرام است ولى كفّاره ندارد.

4. پوشيدن لباس دوخته (مخصوص مردان)

مسأله 85 پوشيدن لباس دوخته نظير پيراهن‌و شلوار و مانند اين‌ها و همچنين پوشيدن چيزهايى كه شبيه‌به

دوخته‌است، نظير ژاكت‌و كلاه‌و نظائر آن براى مرد محرم، حرام است.

مسأله 86 در لباس دوخته تفاوتى بين لباس كوچك و بزرگ و لباس زير و لباس رو نيست و پوشيدن آنچه كه مصداق لباس دارد و دوخته باشد، حرام است.

مسأله 87 به دوش گرفتن پتوهاى دوخته شده يا به روانداختن روانداز يا لحاف دوخته شده، براى محرم اشكال ندارد.

مسأله 88 پوشيدن چيزهايى كه به آن‌ها لباس نمى‌گويند نظير كمربند، فتق بند، هميان، كوله بار، ساعت و مانند اين‌ها براى محرم مانعى ندارد، هرچند دوخته باشد.

مسأله 89 كسانى كه در اثر بيمارى قادر به نگهدارى از بول خود نيستند، مى‌توانند لباس كوچكى كه براى نگهدارى ادرار استفاده مى‌شود بپوشند، هر چندآن لباس دوخته باشد.

مسأله 90 پوشيدن لباس دوخته براى مردها در حال اضطرار و براى زن‌ها چه در حال اختيار و چه در حال اضطرار مانعى ندارد.

مسأله 91 اگر مرد محرم همزمان چند لباس دوخته بپوشد، يك مرتبه پرداخت كفّاره براى او كفايت مى‌كند ولى اگر چند بار لباس دوخته بپوشد يا يك لباس دوخته را چندبار از تن درآورد و دوباره بپوشد، بايد به تعداد دفعاتى كه لباس دوخته پوشيده است، كفّاره بپردازد.

مسأله 92 اگر مردى سهواً يا جهلاً در حال احرام لباس دوخته بپوشد و وقتى علم به حرمت آن پيدا كرد، فوراً آن را از تن در آورد، لازم نيست كفّاره بپردازد.

مسأله 93 كفّاره پوشيدن لباس دوخته براى مرد محرم؛ در صورتى كه با علم و عمد و اختيار و بدون عذر باشد؛ قربانى نمودن يك گوسفند است.

5. پوشاندن‌سر (مخصوص‌مردان)

مسأله پوشاندن‌تمام يا قسمتى از سر براى‌مردها در حال احرام، حرام‌است.

مسأله پوشاندن‌سر را با دست، يا گذاشتن‌سر روى‌بالش‌و مانند اين‌ها مانعى‌ندارد.

مسأله 96 اگر مرد محرم سهواً يا عمداً لباس احرام خود را از سر درآورد، مشروط بر آنكه آن لباس را بر روى سر خود نگه ندارد، اشكال ندارد.

مسأله 97 مرد محرم مى‌تواند سر خود را با حوله و دستمال و مانند اين‌ها خشك كند، ولى نبايد آن حوله و دستمال را به طورى كه سر را بپوشاند، روى سر خود نگه دارد.

مسأله 98 اگر به هنگام خواب، پتو يا روانداز محرم روى سر او كشيده شود، اشكال ندارد.

مسأله 99 استفاده از كلاه گيس و موى مصنوعى براى مرد محرم حرام است. ولى اگر آن كلاه گيس و موى

مصنوعى را قبلاً به طور معمول روى سر خود مى‌گذاشته است، لازم نيست براى احرام بردارد.

مسأله 100 گذاردن بار روى سر يا فرو بردن سر در آب يا زير دوش رفتن براى محرم مانعى ندارد.

مسأله 101 پوشاندن سر براى مردان در حال احرام، گرچه حرام است ولى كفّاره ندارد. هرچند بهتر است براى اين كار يك گوسفند قربانى شود.

6. پوشاندن‌روى‌پا (مخصوص‌مردان)

مسأله 102 پوشاندن‌تمام روى‌پا براى‌مردها در حال احرام، حرام‌است.

مسأله پوشيدن‌دمپايى و كفش روبازبراى‌محرم، مانعى ندارد.

مسأله 104 اگر پاى مرد محرم هنگام خواب توسط پتو و روانداز و امثال آن پوشانده شود و يا لنگ احرام او در بعضى مواقع خود به خود روى پاى آن‌ها را بپوشاند، مانعى ندارد.

مسأله 105 پوشاندن روى پا براى مرد محرم گر چه حرام است ولى كفّاره ندارد. هرچند بهتر است براى آن يك گوسفند قربانى شود.

7. سايه‌قراردادن (مخصوص‌مردان)

مسأله 106 چنانچه سفر مرد محرم در روز باشد، جايز نيست زير سايه برود يا سايبانى سيّار مانند سقف اتومبيل و چتر و نظائر آن داشته باشد، خواه سواره باشد يا پياده. ولى سايه قرار دادن براى زن‌ها و بچّه‌هاى مُحرم - دختر و پسر - در هر زمانى اشكال ندارد.

مسأله 107 حرمت سايه قراردادن مربوط به سفر محرم است و چنانچه در محلّى يا شهرى منزل كند، مى‌تواند زير سقف برود. بنابراين محرم مى‌تواند به محض ورود به شهر جديد مكّه، به وسيله اتومبيل مسقّف حركت كند يا در هر نقطه از مكّه زير سقف برود.

مسأله 108 اگر كسى در مسجد تنعيم محرم شود، مى‌تواند هنگام بازگشت در اتومبيل سقف دار بنشيند، هرچند روز باشد.

مسأله 109 اگر محرم در شب؛ يعنى از غروب آفتاب تا طلوع آفتاب كه در راه است و مثلاً از مدينه به مكّه مى‌آيد، در اتومبيل سقف دار بنشيند، مانعى ندارد.

مسأله 110 اگر اتومبيل بدون سقف در روز از داخل تونل‌ها و زير پُل‌ها عبور كند يا براى بنزين زدن زير سقف برود يا محرم براى استراحت و توقُف بين راهى به مساجد يا مكان‌هاى مُسقَّف بين راه داخل شود، مانعى ندارد.

مسأله 111 حركت محرم در كنار ديوار يا كنار اتومبيل و نظائر آن اشكال ندارد، هرچند اين حركت در روز باشد و سايه آن اشياء روى سر يا بدن محرم بيفتد.

مسأله 112 كفّاره زير سايه رفتن براى مرد محرم؛ در

صورتى كه با علم و عمد و از روى اختيار باشد و در هنگام سفر و در روز به زير سايه برود؛ قربانى كردن يك گوسفند است.

8. پوشاندن‌صورت (مخصوص زنان)

مسأله 113 پوشاندن تمام يا قسمتى از صورت در حال احرام براى زنان حرام است و فرقى نمى‌كند كه اين پوشاندن با چادر و مقنعه باشد يا نقاب يا پوشيه يا بادبزن و مانند اين‌ها.

مسأله 114 رو گرفتن‌زن‌مُحرم از نامحرم، در نماز و غير آن مانعى ندارد، ولى‌بهتر است‌براى‌رو گرفتن، چادر را از صورت‌خود دور نگه‌دارد كه‌به‌صورت‌نچسبد.

مسأله 115 گذاشتن صورت روى بالش يا دست‌ها روى صورت يا خشكانيدن صورت توسّط حوله و دستمال براى محرم مانعى ندارد. همچنين اگر به هنگام خواب، پتو يا روانداز از روى صورت او كشيده شود يا هنگام

تعويض لباس، لحظه‌اى روى صورت او پوشيده شود، اشكال ندارد.

مسأله 116 پوشاندن صورت براى زنان، گرچه حرام است، ولى كفّاره ندارد. هرچند بهتر است براى آن يك گوسفند قربانى شود.

9. استعمال عطريات

مسأله 117 بوييدن و خوردن عطريات نظير گل و زعفران و ادكلن و مانند اين‌ها براى محرم، حرام است.

مسأله 118 خوردن چيزهايى كه بوى خوش‌دارد، نظير سيب، نعناع، دارچين‌و مانند اين‌ها اشكالى‌ندارد، گرچه‌اجتناب‌از خوردن آن‌ها خوب‌است.

مسأله 119 استفاده از صابون و شامپو و خمير دندان معطّر، براى محرم اشكال ندارد، اگر چه اجتناب از آن‌ها بهتر است.

مسأله خريد و فروش‌عطريات‌اگر بوى آن‌ها استشمام نشود، اشكال ندارد.

مسأله 121 گرفتن‌بينى‌از بوى‌بد در حال‌احرام‌حرام است، ولى‌گذشتن‌از آن‌با سرعت‌مانعى‌ندارد و باعث وجوب پرداخت كفّاره هم نمى‌شود.

مسأله 122 اگر كسى در حال احرام، با علم و عمد و اختيار و بدون عذر عطريات را استعمال كرد، كفّاره آن قربانى نمودن يك گوسفند است.

10. زينت كردن و استفاده از زيورآلات

مسأله 123 زينت كردن نظير استعمال لوازم آرايشى و ماليدن سرمه و كرم و مانند اين‌ها و همچنين استفاده از زيورآلات نظير گردن بند و گوشواره و انگشتر و عينك زينتى و مانند اين‌ها، در حال احرام حرام است.

مسأله 124 اگر محرم قبل از احرام زينت كرده باشد و قصد او زينت احرام بوده باشد، واجب است براى احرام

آن را پاك كند. ولى اگر استعمال آن‌ها براى زينت نباشد، نظير سرمه كشيدن براى ديد چشم و كرم ماليدن براى رفع خشكى دست، مانعى ندارد.

مسأله 125 عينك زدن براى ديدن و انگشتر به دست كردن براى استحباب يا شمردن اشواط طواف و همچنين استفاده زنان از زيورآلاتى كه قبل از احرام به طور معمول استفاده مى‌كرده اند، مشروط بر اينكه آن زيورآلات را مردان نبينند، مانعى ندارد.

مسأله 126 محرم نبايد به قصد زينت موهاى خود را رنگ كند يا دست و پا و صورت و موى خود را حنا ببندد، ولى اگر رنگ و حنا را قبل از احرام و بدون قصد زينت احرام، استفاده كرده باشد، لازم نيست براى احرام آن را پاك كند.

مسأله 127 زينت كردن و استفاده از زيورآلات در حال احرام، گرچه حرام است ولى كفّاره ندارد.

11. نگاه كردن در آئينه

مسأله 128 نگاه‌كردن‌در آينه براى محرم‌حرام‌است.

مسأله 129 نگاه‌كردن به اجسام صيقلى‌كه‌در آن عكس‌پيداست‌و نگاه‌كردن‌در آب‌صاف اشكال ندارد.

مسأله نگاه كردن‌در آئينه‌در حال‌اضطرار نظير نگاه كردن راننده‌در آئينه ماشين، مانعى‌ندارد.

مسأله 131 عكسبردارى و فيلمبردارى و نگاه در دوربين توسّط محرم مانعى ندارد؛ ولى زنان بايد توجّه داشته باشند كه دوربين روى صورت آن‌ها قرار نگيرد. مسأله 132 نگاه كردن در آئينه گرچه براى محرم حرام است، كفّاره ندارد. ولى مستحبّاست‌محرم بعد از نگاه‌كردن در آيينه لبّيك بگويد.

12. بيرون آوردن خون از بدن

مسأله 133 بيرون آوردن خون از بدن محرم - توسط خودش يا با اجازه خودش و توسط ديگرى‌براى او

حرام است، گرچه به واسطه خارش بدن يا مسواك زدن يا حجامت يا تزريق و امثال آن باشد.

مسأله 134 اگر خون دادن محرم، براى نجات جان كسى لازم باشد و يا درمان و سلامتى محرم متوقّف بر خون دادن او يا حجامت يا رگ زدن او يا تزريق همراه با خونريزى و امثال آن باشد، انجام همه امور فوق‌الذّكر در حد ضرورت براى محرم، اشكال ندارد.

مسأله 135 اگر هنگام تقصير سر مرد محرم خون بيايد، اشكال ندارد.

مسأله 136 محرم مى‌تواند از بدن ديگرى خون بيرون آورد، هرچند آن ديگرى نيز محرم باشد.

مسأله 137 بيرون آوردن خون از بدن گرچه براى محرم حرام است ولى كفّاره ندارد.

13. كندن يا كشيدن دندان

مسأله 138 كشيدن يا كندن دندان محرم - توسّط خودش

يا با اجازۀ خودش و توسّط ديگرى - براى او حرام است. گرچه در اثر كندن دندان، خون هم نيايد.

مسأله 139 محرم مى‌تواند دندان ديگرى را، خواه آن ديگرى محرم باشد يا نباشد، بكشد. حتى اگر در اثر كشيدن دندان، خون بيرون بيايد.

مسأله 140 اگر دندان محرم شديداً درد بگيرد و باعث آزار او شود، مى‌تواند آن دندان را توسط پزشك يا شخص ديگرى بكشد.

مسأله 141 كشيدن دندان گرچه براى محرم حرام است ولى كفّاره ندارد.

14. ناخن گرفتن

مسأله 142 ناخن گرفتن از انگشتان دست يا پاى محرم - توسّط خودش يا با اجازه خودش و توسط ديگرى - براى او حرام است. گرچه يك ناخن يا بعضى از يك ناخن باشد.

مسأله 143 گرفتن يا چيدن ناخن در صورت ضرورت مانعى ندارد. مثل اينكه قسمتى از ناخن شكسته باشد و قسمت باقيمانده، مضرّ باشد يا موجب آزار محرم شود.

مسأله 144 ناخن گرفتن محرم براى ديگرى اشكال ندارد، كفّاره هم ندارد، هرچند آن ديگرى نيز محرم باشد. بنابراين محرم مى‌تواند قبل از تقصير خود، ناخن محرم ديگرى را به قصد تقصير بچيند، و تقصير او هم صحيح است.

مسأله 145 كفّاره گرفتن هر ناخن، براى محرم اگر از روى علم و عمد و اختيار و بدون عذر باشد، معادل 750 گرم گندم است، ولى اگر تمام ناخن‌هاى دست و پا را در يك مجلس بگيرد، كفّاره آن يك گوسفند است و اگر دست‌ها را در يك مجلس و پاها را در مجلس ديگرى بگيرد، كفّاره آن دو گوسفند است.

15. ازاله مو

مسأله 146 جدا كردن و ازاله موى سر و صورت و بدن محرم - توسّط خودش يا با اجازه خودش و توسّط ديگرى - براى او حرام است، حتى اگر يك مو باشد.

مسأله 147 اگر به واسطه دست كشيدن به سر و صورت يا بدن يا هنگام وضو و غسل - واجب و مستحبّ - موهايى ريخته شود، مانعى ندارد.

مسأله 148 جدا كردن مو از ديگرى توسّط محرم اشكال ندارد، كفّاره هم ندارد، هرچند آن ديگرى نيز محرم باشد. بنابراين محرم مى‌تواند قبل از تقصير خود، براى محرم ديگرى تقصير كند، و تقصير او هم صحيح است.

مسأله 149 كفّاره تراشيدن سر يا ماشين كردن آن در حال احرام و همچنين كفّاره ازاله موى زير هر دو بغل، اگر از روى علم و عمد و اختيار و بدون عذر باشد، ذبح يك گوسفند است.

16. فسوق

مسأله 150 فسوق عبارت است از دروغ و دشنام و فخرفروشى و با اينكه در هر حالى حرام است، در حالت احرام، حرمت آن شديدتر مى‌شود.

مسأله 151 به غير از دروغ و دشنام و تفاخر، هر سخن يا كردار زشت و ناروائى نظير غيبت و سرزنش و امثال آن نيز در حال احرام، حرام مى‌باشد.

مسأله 152 دستوردادن محرم به ديگران اشكال ندارد، ولى اگر اين دستوردادن همراه با فخرفروشى يا سرزنش باشد، حرام است.

مسأله 153 كفّاره فسوق، استغفار از گناهى است كه محرم انجام داده است.

17. جدال

مسأله 154 مراء و جدال، لجاجت و مشاجره در گفتگو، براى غلبه بر ديگرى يا اظهار فضل، گرچه در هر حالى

حرام است، ولى براى محرم حرمت آن شدّت مى‌يابد.

مسأله 155 قسم خوردن در مجادله، مخصوصاً قسم خوردن به نام خداوند متعال به هر لفظ و زبانى كه باشد، حرام است.

مسأله 156 قسم خوردن بدون مجادله مثل قسم‌هايى كه بر حسب عادت بر زبان بعضى از افراد جارى مى‌شود، حرام نيست. گرچه پرهيز از آن، چه در حالت احرام و چه در غير حالت احرام بهتر است.

مسأله 157 اگر جدال با قسم به يكى از اسماءالهى همراه باشد، كفّاره دارد و كفّاره آن قربانى نمودن يك گوسفند است. به صورتى كه اگر محرم در جدال راستگو باشد، كفّاره در مرتبه سوّم قسم ياد كردن واجب مى‌شود و چنانچه محرم در جدال دروغگو باشد، در مرتبه اوّل قسم خوردن كفّاره بر او واجب مى‌شود.

مسأله 158 اگر جدال - با قَسم يا بدون قَسم - براى

اثبات حقّى يا ابطال باطلى باشد، علاوه برآنكه حرام نيست، كفّاره هم ندارد.

18. كشتن و انداختن جانوران بدن

مسأله 159 اگر جانورى نظير شپش و كك وكنه، در بدن يا لباس محرم ساكن باشد و ضرر يا آزارى براى او نداشته باشد، كشتن يا انداختن آن جانور حرام است.

مسأله 160 كشتن يا انداختن جانورى نظير مورچه و مگس و زنبور و پشه، كه جاى آن در بدن يا لباس محرم نباشد، مانعى ندارد.

مسأله 161 كفّاره كشتن يا انداختن جانور ساكن در بدن يا لباس محرم، اگر از روى علم و عمد و اختيار و بدون عذر باشد، صدقه دادن يك مشت طعام است.

19. شكار حيوان وحشى

مسأله 162 شكار حيوان وحشى نظير پلنگ و آهو و

كبك و ملخ و مانند اين‌ها و كمك كردن به صيّاد و نگاهدارى حيوان شكار شده، براى محرم حرام است.

مسأله 163 اگر محرمى حيوان وحشى و حلال گوشت را شكار يا ذبح كرد، خوردن گوشت و اجزاء آن بر او و هر محرم ديگرى حرام است، ولى غيرمحرم مى‌تواند از آن بخورد.

مسأله 164 شكار حيوان دريايى و خوردن آن و ذبح و خوردن حيوانات اهلى نظير مرغ و گوسفند و مانند اين‌ها براى محرم و غير محرم مانعى ندارد.

مسأله 165 اگر كسى از آزار حيوانى نظير شير و گرگ بترسد، كشتن آن مانعى ندارد.

مسأله 166 كفّاره كشتن حيوانات وحشى مختلف است كه چون امروزه محلّ حاجت نيست، از ذكر آن خوددارى مى‌شود.

20. كندن درخت و گياهِ حرم
20. كندن درخت و گياهِ حرم(1)

مسأله 167 كندن يا سوزاندن درخت و گياهى كه در حرم روييده شده، براى محرم و غير محرم حرام است. و براى محرم گناهش بيشتر مى‌باشد.

مسأله 168 اگر گياهى در اثر راه رفتن عادى يا توسط اتومبيل در حال حركت قطع شود، اشكالى ندارد.

مسأله 169 قطع گياهان و درخت‌هايى كه در منزل يا باغ‌هاست، نظير گل‌ها و درخت‌هاى ميوه دار مانعى ندارد.

مسأله 170 كفّاره كندن درخت در محدوده حرم، قيمت آن است كه بايد به فقير داده شود. ولى كندن گياهان كفّاره ندارد.


1) حدّ حرم بنابر آنچه نقل شده، از طرف شمال مكّه، «مسجد تنعيم» با فاصله حدوداً شش كيلومتر تا مسجدالحرام، و از طرف جنوب محلّى به نام «اضائة لبن» با فاصله حدوداً دوازده كيلومتر تا مسجدالحرام، و از جانب شرق «جعرانه» با فاصله تقريباً سى كيلومتر، و از سمت غرب «حديبيّه» با فاصله حدوداً چهل و هشت كيلومتر مى‌باشد.

جدول خلاصه محرّمات احرام و كفّارات

گرچه كفّاره هريك از محرّمات احرام در جاى خود به تفصيل بيان شد، ولى براى سهولت يادگيرى مكلّفين، خلاصه محرّمات و كفّارات احرام، در جدول ذيل ذكر گرديده است.

البتّه به جهت رعايت اختصار، جزئيات احكام كفّارات در اين جدول بيان نشده است؛ بنابراين مطالعه شرح تفصيلى كفّاراتى كه در مسائل محرّمات احرام آمده است، ضرورى است.

دوّم: طواف

اشاره

مسأله 171 كسى كه به قصد انجام عمره محرم شده است، بايد پس از ورود به مسجدالحرام، هفت دور به گرد خانه كعبه بگردد. به اين عمل «طواف» و به هر دور آن يك «شوط» گفته مى‌شود.

مسأله 172 طواف به هر شكلى باشد اشكال ندارد؛ مثلاً طواف كننده مى‌تواند پياده طواف نمايد يا بر صندلى چرخدار يا طبق يا دوش كسى بنشيند، چنانچه مى‌تواند آهسته يا تند برود، يا حتّى بدود. ولى بهتر است پياده و با وقار و طمأنينه حركت نمايد.

ترك طواف

مسأله 173 اگر كسى عمداً طواف را ترك كند و پس از احرام، سعى صفا و مروه و تقصير نمايد، عمره او باطل است.

زمان طواف

مسأله 174 از زمانى كه محرم وارد مسجدالحرام مى‌شود، مى‌تواند طواف نمايد. ولى لازم نيست به محض ورود به خانه خدا طواف را شروع كند، بلكه مى‌تواند قبل از طواف واجب، طواف مستحبّى يا اعمال ديگرى به‌جا آورد.

مسأله 175 تأخير در انجام طواف تا وقتى كه محرم در مكّه حضور دارد و وقت كافى براى انجام ساير اعمال عمره مفرده دارد، جايز است. ولى بسيار به جاست كه همه اعمال عمره در اوّلين فرصت ممكن انجام شود.

مكان طواف

مسأله 176 طواف بايد در مسجدالحرام انجام شود و همه جاى مسجد مطاف است. بنابراين طواف در مكان‌هاى دورتر مسجد و در طبقات بالا هم صحيح است. گرچه بهترين مكان براى طواف، بين خانه كعبه و مقام ابراهيم (ع) مى‌باشد.

نيابت در طواف

مسأله 177 طواف‌كننده بايد به هر شكل ممكن خودش طواف را انجام دهد و جواز نائب گرفتن در طواف مربوط به موارد خاصّى است كه به هيچ وجه امكان طواف‌كردن نباشد.(1)

مسأله 178 اگر كسى به واسطه عذرى نظير مرض يا فلج و مانند اين‌ها، خودش نتواند طواف كند، اگر ممكن است بايد او را به دوش بگيرند يا با صندلى و تخت روان و نظاير آن، او را طواف دهند و اگر ممكن نيست بايد نايب بگيرد.


1) برخى از موارد جواز و عدم جواز نيابت، در قسمت «واجبات طواف» آمده است.

واجبات طواف
1. نيّت

مسأله 179 چون طواف خانه خدا يكى از عبادات است، بايد با نيّت خالص و براى خداوند متعال به جا آورده شود. بنابراين اگر كسى در طواف ريا كند، علاوه بر اينكه طواف او باطل است، مرتكب گناه بزرگى هم شده است.

مسأله 180 منظور از خلوص نيّت در طواف و ساير اعمال عبادى اين است كه انسان در آن عمل انگيزه الهى داشته باشد و ديگرى را در اين انگيزه شريك قرار ندهد. و براى صحّت آن عمل فرقى نمى‌كند كه براى تقرّب به درگاه الهى انجام شود يا براى رضا و خشنودى خداوند يا براى اطاعت امر او يا براى رفتن به بهشت يا براى سعادت دنياى خود و وابستگان و يا حتى براى ترس از كيفر و عقاب خداوند، و در همه موارد چون آن عبادت براى خداوند تبارك و تعالى انجام مى‌شود، كافى و صحيح است.

مسأله 181 لازم‌نيست‌نيّت‌را به‌زبان‌بگويد يا از قلب‌بگذراند بلكه‌همين‌قدر كه‌بنا دارد آن‌عمل‌را به جا آورد كفايت‌مى‌كند. ولى از اوّل بايد قصد انجام طواف معيّنى را داشته باشد.

مسأله 182 لازم نيست در ابتداى هر شوط نيّت تكرار شود، بلكه همين مقدار كه از اوّل تا آخر توجّه به عملى كه انجام مى‌شود داشته باشد، كفايت مى‌كند.

مسأله 183 اگر بعد از طواف‌يا ديگر اعمال‌عمره، ريا و تظاهر باشد، گرچه‌گناه‌است‌و به‌حقيقت‌طواف يا آن عمل ضرر مى‌زند، ولى باعث بطلان نيست.

2. طهارت از حدث

مسأله 184 رعايت طهارت شرط صحّت طواف است و طواف كننده بايد با وضو يا غسل باشد.

مسأله 185 در بين اعمال عمره مفرده فقط طواف عمره، طواف نساء و نمازهاى اين دو طواف نياز به وضو يا

غسل دارند و رعايت طهارت در ساير اعمال عمره مفرده لازم نيست.

مسأله 186 هر غسلى - واجب و مستحبّ - كفايت از وضو مى‌كند و مى‌شود با آن طواف كرد، مگر بعضى از اقسام غسل استحاضه كه احكام مخصوص به خود دارد. بنابراين اگر كسى با غسل احرام يا غسل زيارت يا غسل طهارت و نظائر آن طواف كند، طواف او صحيح است، گرچه بهتر است وضو هم بگيرد.

مسأله 187 اگر كسى عمداً يا سهواً يا از روى جهل به مسأله بدون طهارت طواف كند، طواف‌او باطل‌است.

مسأله 188 اگر در اثناى طواف، طهارت كسى باطل شد، بايد طواف را رها كند و وضو يا غسل خود را اعاده نمايد.

مسأله 189 اگر طهارت كسى بعد از اتمام شوط چهارم باطل شود، پس از تحصيل طهارت و بازگشت به مطاف مى‌تواند طواف را از همان جا كه قطع كرده است ادامه

دهد و تمام نمايد. ولى طواف كسى كه قبل از اتمام شوط چهارم محدث شده، باطل است و پس از تجديد طهارت بايد طواف را از سر گيرد.

مسأله 190 كسى‌كه‌نمى‌تواند وضو بگيرد يا غسل كند، اگر وقت‌طواف‌تنگ‌باشد، بايد طواف‌را خودش با تيمّم‌انجام‌دهد و گرفتن نايب براى او كافى نيست. ولى‌اگر بداند عذرش‌برطرف‌مى‌شود بايد صبر كند.

مسأله 191 اگر زن در بين طواف حائض شود، بايد فوراً از مسجدالحرام خارج شود و پس از پاك شدن و به جا آوردن غسل حيض برگردد و اعمال را ادامه دهد.

مسأله 192 زن حائض يا نفساء كه وقت ندارد در مكّه بماند تا پاك شود، بايد براى انجام طواف واجب و نماز آن، نايب بگيرد و سعى را خودش انجام دهد و پس از تقصير، در صورتى كه عذرش همچنان باقى باشد، بايد براى انجام طواف نساء و نماز آن هم نايب بگيرد.

مسأله 193 زن‌مستحاضه‌براى انجام‌طواف‌و نماز آن،

مى‌تواند به دستور استحاضه‌عمل‌نمايد و خودش‌طواف‌را به جا آورد.

مسأله 194 كسى كه جنب است يا غسل مسّ ميّت بر عهده اوست، اگر امكان غسل كردن او نباشد و وقت كافى هم براى صبر كردن و بر طرف كردن عذر خود نداشته نباشد، بايد تيمّم كند و طواف واجب و نمازطواف و ساير اعمال عمره را خودش به جا بياورد.

مسأله 195 زن حائض يا نفساء كه پاك شده است، اگر امكان غسل كردن او نباشد و وقت كافى هم براى صبر كردن تا بر طرف شدن عذر خود نداشته باشد، بايد تيمّم كند و طواف و نماز طواف و ساير اعمال عمره را خودش به جا بياورد.

مسأله 196 بانوان مى‌توانند با خوردن قرص، عادت ماهيانه خود را عقب بيندازند و طواف و نماز طواف و ساير اعمال عمره را تا آخر به جا آورند و عمره آن‌ها صحيح است.

مسأله 197 اگر كسى معذور از غسل باشد و براى طواف، تيمّم بدل از غسل كند، ولى قبل از طواف و يا در بين طواف، تيمّم او باطل شود و عذر او همچنان باقى باشد، بايد براى طواف و نماز آن وضو بگيرد.

مسأله 198 كسى كه به قصد غسل واجب يا مستحبّ، به حمام رفته ولى بعد از بيرون آمدن از حمام شك مى‌كند كه غسل انجام داده است يا خير، لازم نيست به شك خود اعتنا كند و مى‌تواند بنا را بر اين بگذارد كه غسل كرده است و طواف و نماز آن با همان غسل صحيح است. گرچه بهتر است وضو هم بگيرد.

مسأله 199 كسى كه مى‌داند قبلاً طهارت داشته ولى شك دارد كه وضو يا غسل او باطل شده است، مى‌تواند به شك خود اعتنا نكند و طواف او صحيح است. هرچند در ابتداى طواف يا قبل از شروع شدن طواف شك كند.

مسأله 200 كسى كه قبل از شروع شدن طواف شك مى‌كند قبلاً طهارت داشته است يا خير، بايد براى طواف

وضو بگيرد يا غسل كند.

مسأله 201 اگر كسى در بين طواف‌يا بعد از طواف‌شك كند كه طهارت‌داشته‌است يا نه، مى‌تواند به‌شك‌خود اعتنا نكند و طواف‌او صحيح‌است. گرچه‌شك‌او قبل‌از تمام‌شدن شوطچهارم‌باشد، ولى اگر نماز طواف‌را به جا نياورده بايد براى‌نماز، طهارت‌تحصيل‌كند.

مسأله 202 اگر كسى در بين‌طواف‌شك‌كند غسل‌جنابت يا حيض‌يا نفاس‌انجام‌داده‌يا نه، بايد طواف‌را رها كند و غسل‌نمايد. پس‌اگر بعد از شوطچهارم‌طواف را رها كرده باشد، مى‌تواند پس از غسل، از همان جا كه‌رها كرده‌ادامه‌دهد و تمام‌نمايد، و اگر قبل‌از شوطچهارم‌باشد، بايد پس از غسل از اوّل‌شروع كند.

مسأله 203 اگر كسى بعد از اتمام طواف‌شك‌كند غسل‌جنابت يا حيض‌يا نفاس‌انجام‌داده‌يا نه، لازم‌نيست‌طواف‌را اعاده‌نمايد. ولى براى خواندن نماز طواف، بايد غسل كند.

مسأله 204 كسى كه در اثر بيمارى قادر به نگهدارى بول يا باد معده خود نيست، يك وضو يا غسل براى انجام طواف و نماز طواف او كفايت مى‌كند؛ هرچند طواف واجب باشد.

3. پاك بودن بدن و لباس

مسأله 205 بدن و لباس كسى كه طواف انجام مى‌دهد، بايد پاك باشد و طواف با بدن يا لباس‌نجس، باطل است.

مسأله 206 اگر در بدن يا لباس طواف‌كننده‌نجاستى باشد كه‌در نماز عفو شده‌است، طواف او صحيح است.

مسأله 207 اگر چيز نجسى كه جزو لباس طواف كننده نيست همراه او باشد، طوافش صحيح است؛ مثل در بغل گرفتن بچه با بدن و لباس نجس، يا همراه داشتن انگشتر و عينك و دستمال نجس و نظائر آن.

مسأله 208 اگر كسى بعد از طواف‌بفهمد كه‌بدن‌يا لباسش نجس‌بوده، طوافش‌صحيح‌است.

مسأله 209 اگر كسى فراموش‌كرد كه‌بدن‌يا لباسش‌نجس است‌و با بدن‌يا لباس‌نجس‌طواف‌كرد، طواف‌او اشكال ندارد، گرچه‌اعاده آن‌بهتر است.

مسأله 210 اگر كسى در اثناى طواف متوجّه شد كه‌بدن‌يا لباسش‌نجس‌است، اگر مى‌تواند بايد تطهير يا تعويض نمايد، يا بدون‌آن طواف‌كند. و اگر هيچكدام‌ممكن نيست، بايد از مطاف‌بيرون‌رود و پس‌از ازاله نجاست برگردد، پس‌اگر بعد از اتمام شوط چهارم بوده مى‌تواند از همان جايى كه قطع كرده ادامه‌دهد، و اگر پيش‌از اتمام شوطچهارم‌بوده، بايد طواف‌را از اوّل‌شروع‌كند.

مسأله 211 اگر كسى در بين طواف متوجه شد بدن يا لباس ديگرى نجس است، لازم نيست به او اطلاع دهد.

مسأله 212 اگر كسى در اثر بيمارى قادر به نگهدارى بول خود نيست و پس از شروع طواف، بدن و لباس او مرتباً نجس مى‌شود، مى‌تواند با همان لباس طواف خود را ادامه دهد. گرچه بهتر است براى جلوگيرى از نجاست

بدن و لباس از لباس‌هاى كوچكى كه براى نگهدارى ادرار دوخته شده است، استفاده نمايد.

4. ختنه

مسأله 213 مرد طواف كننده‌بايد ختنه‌شده‌باشد وگرنه طواف او باطل است.

مسأله 214 اگر پسر نابالغ كه ختنه نشده است محرم شد يا او را محرم كردند، طوافش باطل است.

5. ستر عورت و رعايت پوشش

مسأله 215 پوشاندن عورت براى طواف كننده واجب است.

مسأله 216 زن بايد در حال طواف تمام بدن خود را بپوشاند، ولى پوشاندن قرص صورت و دست‌ها از سر انگشتان تا مچ لازم نيست.

مسأله 217 اگر در بين طواف عورت‌مرد يا مقدارى‌از موهاى‌زن‌يا جايى‌از بدن‌او كه‌بايد در حال‌طواف

پوشيده باشد ظاهر شود، در صورتى كه عمداً و با علم‌به مسأله باشد، طواف‌او باطل‌است‌و اگر از روى‌سهو يا جهل‌به مسأله‌باشد، اشكال‌ندارد.

6. شروع طواف از حجرالاسود و ختم به آن

مسأله 218 طواف كننده بايد در هر شوط، طواف را از مقابل گوشه اى از كعبه كه حجرالاسود درآن قرار دارد، شروع و به آن ختم كند. و لازم نيست دقّت عقلى شود، بلكه‌همين مقدار كه‌عرفاً گفته‌شود از حجرالاسود شروع‌يا به آن ختم شد، كفايت مى‌كند.

مسأله 219 طواف كننده بايد همان‌طور كه مردم طواف مى‌كنند، طواف را از مقابل‌حجرالاسود شروع‌كند و دور بزند و هنگام رسيدن مجدّد به حجرالاسود بدون‌توقّف‌به حركت خود ادامه دهد تا هفت شوط تمام شود.

مسأله 220 شروع طواف از چند قدم مانده به خط مقابل حجرالاسود اشكال ندارد، ولى كارهايى كه اهل وسوسه

براى‌به دست آوردن محاذات حجرالاسود انجام‌مى‌دهند، مثل اينكه توقّف مى‌كنند يا عقب و جلو مى‌روند، چه قبل از شروع طواف باشد و چه در بين طواف، حرام‌است.

7. بودن كعبه معظّمه در سمت چپ

مسأله 221 طواف كننده بايد طورى طواف‌كند كه‌كعبه معظّمه در طرف‌چپ‌او باشد.

مسأله 222 در حال طواف لازم نيست در همه حالات شانه چپ طواف‌كننده به طرف كعبه معظّمه باشد و اگر در موقع دور زدن به واسطه رسيدن به حجر اسماعيل يا رسيدن به گوشه‌هاى خانه كعبه و نظاير آن، شانه چپ طواف كننده قدرى از سمت كعبه خارج و يا متمايل به پشت شود، اشكال ندارد. و به طور كلى طواف‌كننده بايد به‌طور متعارف و همانطور كه همه مسلمين طواف مى‌كنند، دور بزند و از كارهايى كه اهل وسوسه مى‌كنند، پرهيز نمايد.

مسأله 223 اگر طواف كننده مقدارى‌از طواف‌را خلاف‌متعارف انجام‌دهد، مثل آنكه‌رو به‌كعبه معظّمه‌يا پشت‌به‌آن طواف‌نمايد، بايد آن‌مقدار را جبران‌كند. پس‌اگر مى‌تواند بايد برگردد و آن‌مقدار را جبران‌كند و اگر نمى‌تواند، بايد بدون‌قصد طواف‌دور بزند تا به‌آنجا برسد و بقيه طواف‌را به جا آورد.

مسأله 224 برگرداندن‌سر به‌راست‌يا چپ‌يا عقب در حال طواف اشكال ندارد، به شرط آنكه كعبه معظّمه‌از سمت چپ‌بدن خارج نشود.

مسأله 225 اگر كودك محرم براى طواف در بغل ديگرى باشد، لازم نيست شانه چپ او به سمت كعبه باشد، هرچند رعايت آن بهتر است.

مسأله 226 اگر طواف كننده به‌واسطه كثرت‌جمعيّت، بى اختيار به اين طرف و آن طرف كشيده شود، طواف اوصحيح‌است.

8. انجام طواف بيرون از حجر اسماعيل

مسأله 227 در كنار خانه كعبه و متّصل به آن، مكانى است به نام حجر اسماعيل (ع) و طواف كننده بايد هنگام طواف دور حجر بگردد و داخل آن نشود.

مسأله 228 اگر طواف كننده از داخل‌حجر اسماعيل طواف كند، آن شوطاز طواف‌او باطل‌است‌و اعاده آن‌از جايى‌كه داخل‌حجر شده‌كافى‌نيست، بلكه‌بايد آن‌شوطرا دو مرتبه‌به جا آورد و بهتر آن‌است كه طواف‌را تمام‌نموده و سپس‌اعاده‌نمايد.

مسأله 229 اگر كسى در اثناى‌طواف، از روى‌ديوار حجر اسماعيل (ع) طواف‌كند، بايد آن‌مقدار از طواف را اعاده‌نمايد.

مسأله 230 دست‌گذاشتن روى ديوار حجر اسماعيل (ع) يا بوسيدن آن اشكال ندارد.

9. بيرون بودن از كعبه معظّمه

مسأله 231 طواف بايد بيرون خانه كعبه انجام شود و ورود به خانه كعبه همه طواف را باطل مى‌كند.

مسأله 232 در پايين ديوار اطراف كعبه يك پيش آمدگى وجود دارد كه به آن «شاذروان» مى‌گويند و طواف از روى آن نيز صحيح نيست.

مسأله 233 اگر طواف كننده مقدارى‌از طواف‌را روى‌شاذروان انجام‌داد، بايد آن‌مقدار را اعاده‌نمايد.

مسأله 234 دست گذاشتن‌به ديوار كعبه‌يا بوسيدن آن در حال طوافِ واجب يا مستحبّ، اشكال‌ندارد.

10. انجام هفت شوط كامل و پى در پى

مسأله 235 طواف بايد هفت شوط كامل و پى درپى باشد و كمتر يا بيشتر شدن تعداد اشواط طواف، صحيح نيست.

مسأله 236 رعايت موالات عرفى در بين اشواط طواف

واجب است. يعنى بين اشواط طواف نبايد اينقدر فاصله بيفتد كه از صورت طواف خارج شود. ولى قدرى نشستن و استراحت كردن در بين اشواط طواف اشكال ندارد.

مسأله 237 اگر به جهت قطع طواف، بين چهار شوط اوّل و سه شوط آخر طواف فاصله بيفتد، اشكال ندارد و موالات عرفى به هم نمى‌خورد.

مسأله 238 اگر كسى عمداً طواف را ترك كند يا عمداً كمتر يا بيشتر انجام دهد و پس از آن سعى صفا و مروه و تقصير نمايد، عمره او باطل است.

مسآله 239 اگر كسى كه طواف را ترك كرده است، قبل از تقصير بخواهد آن را به جا آورد، بايد به مطاف برگردد و پس از انجام طواف و نماز آن، سعى را اعاده نموده و تقصير نمايد و در اين صورت عمره او باطل نيست.

مسأله 240 «قران‌بين‌طوافين» جايز نيست، يعنى‌طواف‌را - چه‌واجب‌و چه‌مستحبّ - نبايد با طواف‌ديگر

دنبال‌هم‌آورد، بلكه‌بايد بعد از هر طواف‌نماز آن‌خوانده‌شود.

مسأله 241 اگر كسى دو طواف‌را پشت‌سر هم‌انجام‌دهد و بين دو طواف، نماز طواف اوّل را نخواند، فعل حرام انجام داده و گناه كرده است، ولى طواف‌او باطل‌نمى‌شود.

مسأله 242 اگر طواف كننده بعد از تمام شدن طواف و پيش از خواندن نماز طواف، اطمينان پيدا كند كه طواف را ناقص انجام داده، بايد برگردد و طواف را كامل كند.

مسأله 243 اگر طواف كننده بعد از نماز طواف و پيش از سعى، اطمينان پيدا كند كه طواف را ناقص انجام داده است، بايد برگردد و اگر يقين دارد كه قبلاً چهار شوط طواف را انجام داده است، طواف را كامل كند. و اگر اطمينان به اتمام چهار شوط ندارد، بايد طواف را از سر گيرد. و در هر صورت لازم است نماز طواف را اعاده كند و بعد مشغول سعى شود.

مسأله 244 اگر كسى سهواً بر تعداد اشواط طواف‌اضافه‌كند و قبل‌از كامل‌شدن شوط هشتم متوجّه‌شود، بايد آن‌شوط را رها نمايد و طوافش‌صحيح‌است. ولى اگر بعد از كامل شدن شوط هشتم متوجّه‌شود، بهتر است‌طواف را به‌چهارده شوط برساند و پس از آن نماز طواف‌اوّل‌را به جا آورد و مشغول سعى شود و نماز طواف دوّم‌را پس‌از انجام سعى‌به جا آورد.

مسأله 245 گمان‌در طواف اعتبار ندارد، بلكه‌حكم‌شك‌را دارد.

مسأله 246 اگر كسى بعد از تمام شدن شوطى‌از طواف، در صحّت آن شك كند، نبايد به‌شك‌خود اعتنا كند، ولى‌اگر شك او در اثناى‌شوطباشد، معتبر است و بايد همان شوط را اعاده نمايد.

مسأله 247 اگر كسى بعد از تمام شدن طواف شك كند كه آيا آن‌را زيادتر يا كمتر از هفت‌شوطبه جا آورده‌يا

شك‌كند صحيح‌به جا آورده‌يا نه، لازم نيست به‌شك‌خود اعتنا كند و طوافش صحيح‌است، گرچه‌از محلّ طواف بيرون نرفته‌باشد.

مسأله 248 اگر كسى در اثناى‌طواف شك‌كند كه چند شوط به جا آورده، طواف‌او باطل‌است‌و بايد آن را از اوّل شروع كند.

مسأله 249 اگر كسى‌در حال‌طواف‌در عدد شوطها شك‌كند و با همين حال طواف را تمام‌كند و بعد يقين‌به صحّت‌طواف پيدا كند، اشكال‌ندارد و طواف‌او صحيح‌است.

مسأله 250 اگر كسى در اثناى‌طواف شك‌كند هفت‌شوط به جا آورده‌يا هشت‌شوط، بايد بنا را بر هفت‌بگذارد و طواف‌را تمام‌كند و طوافش‌صحيح‌است.

مسأله 251 كثيرالشّك، در عدد شوطها نبايد به‌شك خود اعتنا كند و بايد بنا را بر آنچه به‌نفع اوست بگذارد

و كثير الشّك به‌كسى مى‌گويند كه‌سه‌مرتبه‌در يك‌طواف‌يا در سه‌طواف شك‌كند و چنين كسى درمرتبه چهارم‌نبايد به‌شك‌خود اعتنا نمايد.

احكام قطع طواف

مسأله 252 قطع كردن طواف بدون عذر، مكروه است. و در اين خصوص تفاوتى ميان طوف واجب و مستحبّ نيست.

مسأله 253 قطع طواف مستحبّ به جهت رفع حوائج مسلمانان، جايز، بلكه مستحبّ است.

مسأله 254 قطع طواف واجب به جهت رفع حوائج مسلمانان، اگر قبل از اتمام شوط چهارم باشد، جايز، بلكه مستحبّ است. ولى بعد از اتمام شوط چهارم، جايز نيست.

مسأله 255 قطع طواف - واجب و مستحبّ - براى رسيدن به نماز جماعت يا درك وقت فضيلت نماز،

مستحبّ است.

مسأله 256 اگر كسى به هر دليلى طواف مستحبّ را قطع نمايد، بعداً مى‌تواند آن را از همان جا كه قطع كرده ادامه دهد، گرچه در شوط اوّل قطع كرده باشد.

مسأله 257 اگر كسى طواف واجب را به هر دليلى بعد از پايان شوط چهارم قطع نمايد، بعد از بازگشت مى‌تواند طواف را از همان جا كه قطع كرده ادامه دهد. ولى بهتر است اعاده نمايد.

مسأله 258 اگر طواف كننده طواف واجب را به هر دليلى قبل از پايان شوط چهارم قطع نمايد، بعد از بازگشت بايد آن را از سر گيرد.

مسأله 259 اگر در اثناى طواف كسى، نماز جماعت مسجدالحرام شروع شود و صفوف نماز با طواف او تداخل داشته باشد، بايد طواف را رها كند و به اقامه نماز بپردازد و پس از پايان نماز با توجه به اينكه قبلاً تا چه شوطى انجام داده طبق دو مسأله قبل عمل كند.

مسأله 260 اگر كسى بين اشواط طواف براى رفع خستگى قدرى بنشيند يا استراحت كند، اشكال ندارد و بعد مى‌تواند طواف را از همان جا ادامه‌دهد، هرچند در سه شوط اوّل باشد.

مسأله 261 اگر كسى از طواف‌خود منصرف‌شود، طواف‌او باطل‌مى‌شود. گرچه‌از مطاف بيرون نرفته‌و موالات عرفيه‌به هم نخورده‌باشد و يا بعد از شوط چهارم‌باشد. بنابر اين‌اگر مقدارى‌از طواف‌را به جا آورده‌و دلچسب‌او واقع نشد، مى‌تواند از آن‌منصرف شده‌و آن‌را رها سازد و بلافاصله‌از اوّل شروع كند. چنانچه‌اگر در طواف شكّى كند كه‌طواف‌را باطل‌مى‌كند، مى‌تواند بلافاصله طواف‌را از اوّل شروع كند.

مسأله 262 اگر طواف كننده از شوطى‌از طواف منصرف شود، آن شوطبه مجرّد انصراف باطل مى‌شود. ولى‌طواف باطل‌نمى‌شود.

احكام طواف مستحبّ‌

مسأله 263 از مستحبّاتى كه در روايات اهل بيت (ع) بسيار به آن سفارش شده است، طواف به‌دور كعبۀ معظّمه است.

مسأله 264 طواف مستحبّ هم مانند طواف واجب هفت دور است و از حجرالاسود شروع شده و به آن ختم مى‌گردد.

مسأله 265 طواف مستحبّ هم مانند طواف واجب، در همه جاى مسجدالحرام صحيح است و جاى مخصوصى ندارد.

مسأله 266 انجام طواف مستحبّ در هر زمانى جايز است. بنابر اين در اثناى اعمال عمره و قبل از طواف واجب و بعد از نماز طواف هم مى‌توان طواف مستحبّ به جا آورد.

مسأله 267 مستحبّ است پس از اتمام طواف مستحبّ، نماز طواف هم خوانده شود.

مسأله 268 نماز طواف مستحبّ را در همه جاى مسجدالحرام مى‌شود خواند و جاى مخصوصى ندارد.

مسأله 269 طواف مستحبّ را مى‌توان به نيابت از ديگران - زنده و مرده و زن و مرد و كوچك و بزرگ - انجام داد.

مسأله 270 طواف مستحبّ رامى‌توان به‌نيابت از كسانى‌كه در مكّه يا در مسجدالحرام حضور دارند و عذرى هم براى انجام طواف ندارند، به جا آورد.

مسأله 271 محدوديتى در تعداد افرادى كه طواف به نيابت از آنان انجام مى‌شود، وجود ندارد. همچنين لازم نيست نام اين افراد به تفصيل مشخص باشند، بلكه نيّت كلّى كفايت مى‌كند. مثل به نيابت از همه بستگان يا همكاران و...

مسأله 272 شايسته است انسان به نيابت از انبياى عظام و حضرات معصومين (ع) و اولياى الهى و بزرگان دين، طواف مستحبّى به جا آورد.

مسأله 273 شك در تعداد اشواط طواف مستحبّ، آن را باطل نمى‌كند و طواف كننده مى‌تواند در صورت شكّ، بنا را بر اقل يا اكثر گذاشته و طواف را تمام كند.

مسأله 274 رعايت موالات عرفى، شرط صحّت طواف مستحبّ نيست و اگر كسى به هر دليلى طواف مستحبّ را رها كرد، بعد از بازگشت مى‌تواند از همان‌جا ادامه دهد، هر چند قبل از اتمام شوط چهارم، طواف را رها كرده باشد.

مسأله 275 زن مستحاضه مى‌تواند طواف به جا آورد و عمل به دستورات استحاضه هم براى صحّت طواف او لازم نسيت. ولى اگر مى‌خواهد نماز طواف هم بخواند بايد به دستورات استحاضه عمل كند.

آداب و مستحبّات طواف

مسأله 276 مستحبّاست طواف‌با حضور قلب‌انجام شود و طواف كننده در حال طواف، با وقار و طمأنينه باشد و دعا بخواند يا ذكر بگويد و به‌گناهان‌خود اعتراف نمايد و از خداوند طلب‌آمرزش‌كند و در هر شوطاگر مزاحمت‌براى‌خود و ديگران‌ايجاد نشود، حجرالاسود را ببوسد و روى‌آن‌دست‌بكشد.

مسأله 277 حرف‌زدن، خنديدن، سر را اين‌طرف‌و آن‌طرف گرداندن‌و انجام هر عملى كه طواف كننده را از حقيقت طواف‌غافل‌كند، مكروه‌است.

مسأله 278 مستحبّ است طواف كننده در حال طواف دعاهايى كه از جانب حضرات ائمّۀ اطهار (ع) وارد شده بخواند و از آن جمله دعاهايى است كه ذيلاً مى‌آيد.

1 - مستحبّاست‌در حال طواف‌بگويد:

«اللَّهُمَّ إِنِّي‌أَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ الَّذِي‌يُمْشَى بِهِ عَلَى طَلَلِ الْمَاءِ كَمَا يُمْشَى بِهِ عَلَى جَدَدِ الْأَرْضِ وَ أَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ الَّذِي‌يَهْتَزُّ لَهُ

عَرْشُكَ وَ أَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ الَّذِي‌تَهْتَزُّ لَهُ أَقْدَامُ مَلَائِكَتِكَ وَ أَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ الَّذِي‌دَعَاكَ بِهِ مُوسَى مِنْ جَانِبِ الطُّورِ فَاسْتَجَبْتَ لَهُ وَ أَلْقَيْتَ عَلَيْهِ مَحَبَّة مِنْكَ وَ أَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ الَّذِي‌غَفَرْتَ بِهِ لِمُحَمَّدٍ (صَلَّى‌اللهُعَلَيْه‌وَآله) مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِهِ وَ مَا تَأَخَّرَ وَ أَتْمَمْتَ عَلَيْهِ نِعْمَتَكَ أَنْ تَفْعَلَ بِي‌كَذَا و كَذَا»(1)به‌جاى‌كذا و كذا حاجت‌خود را بطلبد.

2 - همچنين مستحبّ است‌در حال‌طواف‌بگويد:

«اللَّهُمَّ إِنِّي‌إِلَيْكَ فَقِيرٌ وَ إِنِّي‌خَائِفٌ مُسْتَجِيرٌ فَلَا تُغَيِّرْ جِسْمِي‌وَ لَا تُبَدِّلِ اسْمِى»(2)3 - مستحبّ است در حال طواف و مخصوصاً وقتى كه به در كعبه معظّمه مى‌رسد صلوات بر محمّد و آل محمّد (ص) بفرستد.

4 - مستحبّ است روبروى درب كعبه معظّمه اين‌دعا را بخواند:


1) . الكافى، ج 4، ص 406؛ من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 532

2) . الكافى، ج 4، ص 407؛ تهذيب الأحكام ج 5، ص 104

«سَائِلُكَ فَقِيرُكَ مِسْكِينُكَ بِبَابِكَ فَتَصَدَّقْ عَلَيْهِ بِالْجَنَّة اللَّهُمَّ الْبَيْتُ بَيْتُكَ وَ الْحَرَمُ حَرَمُكَ وَ الْعَبْدُ عَبْدُكَ وَ هَذَا مَقَامُ الْعَائِذِ الْمُسْتَجِير بِكَ مِنَ النَّارِ فَأَعْتِقْنِي‌وَ وَالِدَي‌وَ أَهْلِي‌وَ وُلْدِي‌وَ إِخْوَانِي‌الْمُؤْمِنِينَ مِنَ النَّارِ يَا جَوَادُ يَا كَرِيمُ»(1)5 - مستحبّ است وقتى‌به‌حجر اسماعيل (ع) رسيد، رو به‌ناودان كرده‌و سر را بلند كند و بگويد:

«اللَّهُمَّ أَدْخِلْنِي‌الْجَنَّة بِرَحْمَتِك وَ أَجِرْنِي‌بِرَحْمَتِكَ مِنَ النَّارِ وَ عَافِنِي‌مِنَ السُّقْمِ وَ أَوْسِعْ عَلَي‌مِنَ الرِّزْقِ الْحَلَالِ وَ ادْرَأْ عَنِّي‌شَرَّ فَسَقَة الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ وَ شَرَّ فَسَقَة الْعَرَبِ وَ الْعَجَمِ»(2)6 - مستحبّ است وقتى‌از حجر گذشت‌و به‌پشت‌كعبه‌رسيد بگويد:

«يَا ذَا الْمَنِّ وَ الطَّوْلِ وَ الْجُودِ وَ الْكَرَمِ إِنَّ عَمَلِي‌ضَعِيفٌ فَضَاعِفْهُ لِي‌وَ تَقَبَّلْهُ مِنِّي‌إِنَّكَ أَنْتَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ»(3)


1) من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 531

2) الكافى، ج 4، ص 407؛ تهذيب الأحكام، ج 5، ص 105

3) الكافى، ج 4، ص 407

7 - مستحبّ است وقتى‌به‌ركن يمانى رسيد، دست‌ها را بلند كند و بگويد:

«يَا اللَّهُ يَا وَلِي‌الْعَافِيَة وَ خَالِقَ الْعَافِيَة وَ رَازِقَ الْعَافِيَة وَ الْمُنْعِمَ بِالْعَافِيَة وَ الْمَنَّانَ بِالْعَافِيَة وَ الْمُتَفَضِّلَ بِالْعَافِيَة عَلَي‌وَ عَلَى جَمِيعِ خَلْقِكَ يَا رَحْمَانَ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَة وَ رَحِيمَهُمَا صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ ارْزُقْنَا الْعَافِيَة وَ دَوَامَ الْعَافِيَة وَ تَمَامَ الْعَافِيَة وَ شُكْرَ الْعَافِيَة فِي‌الدُّنْيَا وَ الْآخِرَة يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ»(1)پس‌سر به‌جانب‌كعبه معظّمه‌بالا كند و بگويد:

«الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي‌شَرَّفَكِ وَ عَظَّمَكِ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي‌بَعَثَ مُحَمَّداً نَبِيّاً وَ جَعَلَ عَلِيّاً إِمَاماً اللَّهُمَّ أَهْدِ لَهُ خِيَارَ خَلْقِكَ وَ جَنِّبْهُ شِرَارَ خَلْقِكَ»(2)8 - مستحبّ است وقتى ميان ركن يمانى‌و حجرالاسود مى‌رسد بگويد:

«رَبَّنٰا آتِنٰا فِي اَلدُّنْيٰا حَسَنَةً وَ فِي اَلْآخِرَةِ حَسَنَةً وَ قِنٰا عَذٰابَ اَلنّٰارِ»(3)


1) عيون أخبارالرضا (ع)، ج 2، ص 16

2) الكافى، ج 4، ص 410؛ من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 240

3) الكافى ج 4، ص 407؛ من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 533

9 - مستحبّ است در شوط هفتم وقتى‌به مستجار (پشت‌كعبه، نزديك ركن يمانى‌و برابر درب‌كعبۀ معظّمه) مى‌رسد دو دست‌خود را بر ديوار خانه‌بگشايد و شكم‌و صورت‌خود را به‌ديوار كعبه‌بچسباند و بگويد:

«اللَّهُمَّ الْبَيْتُ بَيْتُكَ وَ الْعَبْدُ عَبْدُكَ وَ هَذَا مَكَانُ الْعَائِذِ بِكَ مِنَ النّار»(1)10 - مستحبّ است به‌گناهان‌خود اعتراف‌نموده‌و از خداوند عالم آمرزش‌آن‌را بطلبد كه‌إن‌شاءالله مستجاب‌خواهد شد، بعد بگويد:

«اللَّهُمَّ مِنْ قِبَلِكَ الرَّوْحُ وَ الْفَرَجُ وَ الْعَافِيَة اللَّهُمَّ إِنَّ عَمَلِي‌ضَعِيفٌ فَضَاعِفْهُ لِي‌وَ اغْفِرْ لِي‌مَا اطَّلَعْتَ عَلَيْهِ مِنِّي‌وَ خَفِي‌عَلَى خَلْقِك أَسْتَجِيرُ بِاللَّهِ مِنَ النَّار»(2)

و آنچه‌مى‌خواهد دعا كند.

11 - مستحبّ است ركن‌يمانى‌را استلام‌كند يعنى‌به‌آن


1) الكافى، ج 4، ص 411؛ تهذيب الأحكام، ج 5، ص 104

2) الكافى، ج 4، ص 411؛ من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 533

دست‌بكشد و به‌نزد حجرالاسود آمده‌و طواف‌خود را تمام‌نموده و بگويد:

«اللَّهُمَّ قَنِّعْنِي‌بِمَا رَزَقْتَنِي‌وَ بَارِكْ لِي‌فِيمَا آتَيْتَنِى»(1)12 - مستحبّاست‌در هر شوط، اركان‌كعبه معظّمه‌و حجرالاسود را استلام‌نمايد و در وقت‌استلام‌حجر بگويد:

«اللَّهُمَّ أَمَانَتِي‌أَدَّيْتُهَا وَ مِيثَاقِي‌تَعَاهَدْتُهُ لِتَشْهَدَ عِنْدَكَ لِي‌بِالْمُوَافَاة»(2)


1) من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 534؛ تهذيب الأحكام، ج 5، ص 105

2) الكافى، ج 4، ص 404؛ من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 531؛ تهذيب الأحكام، ج 5، ص 102

سوّم: نماز طواف

اشاره

سوّم: نماز طواف(1)

مسأله 279 پس از اتمام طواف واجب، خواندن دو ركعت نماز بر محرم واجب مى‌شود كه به آن نماز طواف مى‌گويند.

ترك نماز طواف

مسأله 280 اگر كسى‌عمداً يا سهواً يا به‌واسطه جهل به‌مسأله، نماز طواف‌را به جا نياورد، گرچه‌در صورت‌عمد گناهكار است، ولى‌در هر صورت‌عمره او باطل‌نيست‌و نماز به‌ذمّه او باقى‌است‌و اگر هنوز در مكّه است، بايد نماز را در مسجدالحرام بخواند و اگر از مكّه خارج شده باشد و به طور متعارف امكان بازگشت او نباشد، بايد نايب بگيرد تا نماز را در مسجدالحرام بخواند.


1) مسائلى كه مربوط به طهارت نمازگزار است، به همراه مسائل طهارت طواف كننده، در ذيل عنوان واجبات طواف همين كتاب ذكر گرديده و در اين قسمت از تكرار آن خوددارى مى‌گردد.

و اگر ممكن نباشد نماز را در هر كجا بخواند كفايت مى‌كند.

مسأله 281 اگر كسى در اثناى‌سعى‌بين‌صفا و مروه‌يادش بيايد كه‌نماز طواف‌را نخوانده، بايد از همان جا سعى‌را رها كند و برگردد و نماز را بخواند و بعد سعى‌را از همان جا ادامه‌دهد و تمام‌نمايد، گرچه‌بعد از نماز اعاده آنچه‌به جا آورده‌بهتر است.

مسأله 282 اگر بعد از سعى‌يا تقصير يادش‌بيايد كه نماز طواف‌را نخوانده، بايد نماز را بخواند واعاده سعى و تقصير واجب‌نيست، گرچه‌بعد از نماز اعاده آنچه‌به جا آورده‌بهتر است.

كيفيّت نماز طواف

مسأله 283 كيفيّت نماز طواف مثل نماز صبح است، ولى اذان و اقامه ندارد.

مسأله 284 در نماز طواف‌پس از حمد، هر سوره‌اى‌مى‌توان خواند، مگر سوره‌هايى‌كه‌سجده واجب‌دارد.(1)مسأله 285 نماز طواف‌را مى‌توان‌بلند يا آهسته خواند.

مسأله 286 نماز طواف‌از نظر احكام تفاوتى با نمازهاى يوميّه ندارد. مثلاً گمان‌در افعال‌و اقوال آن حكم يقين‌را دارد و شك‌در ركعات‌آن‌نماز را باطل مى‌كند.

مسأله 287 كسى كه غسل واجب بر عهده دارد و براى غسل كردن معذور است و وقت كافى هم براى صبر كردن ندارد، بايد نماز طواف را خودش با تيمّم انجام دهد.

مسأله 288 نماز طواف واجب‌را مى‌توان‌به جماعت‌خواند. به شرط آنكه امام جماعت هم مشغول خواندن نماز طواف واجب يا ساير نمازهاى واجب يوميّه باشد.


1) سوره‌هايى كه سجده واجب دارند عبارتند از: سجده، فصّلت، نجم و علق

مسأله 289 نماز طواف‌بايد به صورت صحيح‌خوانده شود و ياد گرفتن آن واجب‌است.

مسأله 290 رعايت قواعد تجويدى در نماز طواف لازم نيست، بلكه همين مقدار كه عرفاً گفته شود نمازش را صحيح مى‌خواند كفايت مى‌كند.

مسأله 291 اگر كسى خواندن نماز را به صورت صحيح ياد نگرفت، بايد خودش‌هر طور كه‌مى‌تواند، نماز طواف‌را بخواند و كافى‌است. ولى‌اگر ممكن‌است‌و مشقّت‌ندارد بايد به جماعت بخواند يا كسى‌نماز را براى او تلقين‌كند و در هر صورت‌نايب‌گرفتن به اين دليل، براى‌زن‌يا مرد كافى‌نيست. ولى اگر علاوه بر خواندن خودش، نايب هم بگيرد خوب است.

مسأله 292 نماز طواف را مانند نمازهاى يوميّه با هر غسلى - واجب و مستحبّ - مى‌توان خواند. به جز برخى اقسام غسل استحاضه كه احكام مخصوص به خود دارد.

مسأله 293 سجده بر سنگفرش‌هاى مسجدالحرام در نماز طواف و در هر نمازى صحيح است.

مسأله 294 اگر كسى در حال خواندن نماز طواف، در اثر ازدحام جمعيّت بى‌اختيار قدرى جا به جا شود، اشكال ندارد و نمازش صحيح است.

زمان نماز طواف

مسأله 295 نماز طواف بايد فوراً پس از اتمام طواف خوانده شود و فاصله انداختن بين طواف و نماز طواف، جايز نيست. ولى فاصله كم به طورى كه در عرف، فوراً محسوب شود، اشكال ندارد.

مسأله 296 اگر كسى بدون عذر، نماز طواف را با تأخير بخواند، گناه كرده است ولى عمره او باطل نيست.

مسأله 297 اگر كسى به واسطه عذرى نظير اقامه نماز جماعت در مسجدالحرام يا باطل شدن وضو يا نجس شدن لباس و نظائر آن، نتواند فوراً پس از طواف، نماز آن

را به جا بياورد، بايد بعد از برطرف شدن عذرش نماز را بخواند و طواف و نماز او صحيح است.

مسأله 298 نماز طواف حتماً بايد بعد از طواف خوانده شود و اگر كسى آن را قبل از طواف خوانده باشد، كافى نيست و بايد بعد از طواف اعاده نمايد.

مسأله 299 خواندن نماز طواف در هر ساعتى از شبانه روز جايز است. ولى اگر پس از اتمام طواف، وقت براى اداى نماز يوميّه محرم تنگ باشد، بايد اوّل نماز يوميّه را بخواند و بعد نماز طواف را به جا آورد.

مكان نماز طواف

مسأله 300 نماز طواف واجب بايد پشت مقام ابراهيم (ع) خوانده شود. و لازم نيست حتماً نزديك مقام ابراهيم (ع) باشد، بلكه نماز طواف در پشت مقام ابراهيم (ع) و دو طرف آن تا آخر مسجدالحرام و در همه طبقات مسجد صحيح است. هر چند بهتر است در صورتى كه امكان آن

باشد و مزاحمتى براى نمازگزار و ديگران ايجاد نشود، نماز طواف در پشت مقام و نزديك به آن خوانده شود.

مسأله 301 نماز طواف‌مستحبّرا در همه جاى مسجدالحرام مى‌شود خواند، گرچه‌بهتر است‌در صورت امكان و در صورتى كه مزاحمت براى ديگران ايجاد نشود، پشت مقام حضرت ابراهيم (ع) و هرچه‌نزديك‌تر به‌آن‌خوانده شود.

مسأله 302 لازم‌نيست‌در نماز طواف، مرد جلوتر از زن‌بايستد و اگر زن‌برابر مرد يا جلوتر بايستد، نماز هر دو صحيح‌است.

مستحبّات‌نماز طواف

مسأله 303 در نماز طواف مستحبّاست‌در ركعت‌اوّل‌بعد از حمد سوره توحيد و در ركعت‌دوّم‌بعد از حمد سوره كافرون‌خوانده شود.

مسأله 304 مستحبّ است محرم بعد از به جا آوردن نماز طواف، اعمال زير را انجام دهد:

1 - پس‌از نماز طواف حمد و ثناى‌الهى بگويدو صلوات‌بر محمّد و آل‌محمّد بفرستد و از خداوند متعال قبولى‌اعمال را طلب نمايد.

2 - مستحبّ است بگويد:

«اللَّهُمَّ ارْحَمْنِي بِطَوَاعِيَتِي إِيَّاكَ وَ طَوَاعِيَتِي رَسُولَكَ (صَلَّى‌اللهُ عَلَيْه‌وَ آلِه) اللَّهُمَّ جَنِّبْنِي‌أَنْ أَتَعَدَّى حُدُودَكَ وَ اجْعَلْنِي‌مِمَّنْ يُحِبُّكَ وَ يُحِبُّ رَسُولَكَ وَ مَلَائِكَتَكَ وَ عِبَادَكَ الصَّالِحِينَ»(1)و در بعضى‌از روايات آمده‌است‌كه‌حضرت امام‌صادق (ع) بعد از نماز طواف‌به‌سجده‌رفته‌و چنين


1) تهذيب الأحكام، ج 5، ص 143

مى‌فرمودند:

«سَجَدَ وَجْهِي‌لَكَ تَعَبُّداً وَ رِقّاً لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ حَقّاً حَقّاً الْأَوَّلُ قَبْلَ كُلِّ شَىْ‌ءٍ وَ الْآخِرُ بَعْدَ كُلِّ شَىْ‌ءٍ هَا أَنَا ذَا بَيْنَ يَدَيْكَ نَاصِيَتِي‌بِيَدِكَ فَاغْفِرْ لِي‌إِنَّهُ لَا يَغْفِرُ الذُّنُوبَ الْعِظَامَ غَيْرُكَ فَاغْفِرْ لِي‌فَإِنِّي‌مُقِرٌّ بِذُنُوبِي‌عَلَى نَفْسِي‌وَ لَا يَدْفَعُ الذَّنْبَ الْعَظِيمَ غَيْرُكَ»(1)و بعد از سجده‌روى مبارك‌آن حضرت‌از گريه‌چنان بود كه‌گويا در آب‌فرو رفته‌باشد.

3 - پس از فراغت از نماز از «آب زمزم» بنوشد و به سر و پشت خود بريزد و بگويد:

«اللَّهُمَّ اجْعَلْهُ عِلْماً نَافِعاً وَ رِزْقاً وَاسِعاً وَ شِفَاءً مِنْ كُلِّ دَاءٍ وَ سُقْمٍ»(2)4 - نزد حجرالاسود آمده و آن را استلام كند.

5 - با وقار و طمأنينه به سوى صفا برود.


1) تهذيب‌الأحكام، ج 3، ص 94

2) الكافى، ج 4، ص 430؛ من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 534

چهارم: سعى‌بين‌صفا و مروه

اشاره

مسأله 305 محرم بايد بعد از به جا آوردن نماز طواف، هفت دور فاصله بين دو كوهِ كوچك صفا و مروه كه در مجاورت خانه كعبه قرار دارند را بپيمايد. به اين عمل «سعى» و به هر دور آن «يك شوط» مى‌گويند.

مسأله 306 سعى مستحبّ نداريم و شايسته است كسانى كه سعى واجب خود را انجام داده‌اند، مكان سعى را براى سايرين كه سعى واجب دارند، تخليه نمايند.

مسأله 307 سعى از نظر احكام مانند طواف است. ولى طهارت بدن و لباس و ستر عورت و داشتن وضو يا غسل، شرط صحّت سعى نيست، گرچه مراعات همه اين موارد در سعى مستحبّ است.

مسأله 308 محرم مى‌تواند هنگام سعى، ديگرى را به دوش بگيرد يا با صندلى و تخت و نظاير آن او را سعى دهد و سعى هر دو صحيح است.

مسأله 309 محرم مى‌تواند سعى را پياده انجام دهد يا در طبق يا صندلى چرخدار و نظير آن بنشيند تا او را سعى دهند، گرچه پياده سعى كردن افضل است.

ترك سعى

مسأله 310 اگر كسى‌عمداً سعى‌را ترك‌كند و تقصير نمايد، عمره او باطل‌است.

مسأله 311 اگر كسى‌سهواً يا جهلاً سعى‌را ترك كند و تقصير نمايد، بايد برگردد و سعى را انجام دهد و تقصير را اعاده نمايد و در اين صورت عمره او باطل نيست.

زمان سعى

مسأله 312 زمان انجام سعى، پس از به جا آوردن طواف و نماز طواف است. و اگر سعى عمداً قبل از طواف يا نماز آن انجام شود، باطل است و بايد بعد از اقامه نمازِ طواف، اعاده گردد.

مسأله 313 وجوب انجام سعى پس از نماز طواف فورى نيست و تا زمانى كه وقت براى اتمام اعمال عمره باقى است، تأخير سعى جايز است. هرچند بهتر است در اوّلين فرصت ممكن انجام شود.

مكان سعى

مسأله 314 همان طور كه بيان شد مكان سعى حدّ فاصل دو كوه صفا و مروه است. و فرقى نمى‌كند كه در طبقه اوّل باشد يا در طبقات بالا و اگر در آينده طبقات فوقانى اضافه شود يا زيرزمين در اين مكان احداث شود، سعى از آنجا هم صحيح است.

مسأله 315 سعى در مسعاى جديد (سال 1387 شمسى) كه عريض‌تر شده و محلّ نيّت در آن جلوتر از قبل است، صحيح مى‌باشد.

نيابت در سعى

مسأله 316 اگر كسى به هيچ وجه قدرت ندارد پياده يا سواره يا در طبق و صندلى و نظائر آن سعى نمايد، بايد نايب بگيرد.

مسأله 317 از آن جا كه طهارت، شرط صحّت سعى نيست و محل سعى نيز مسجد نمى‌باشد، سعى زن حائض يا نفسا يا مستحاضه صحيح است و نائب گرفتن به اين دليل صحيح نيست و كفايت نمى‌كند.

مسأله 318 كسى كه به جهت داشتن عذرى مثل عادت ماهانه زنان، براى طواف و نماز آن نايب گرفته است و سعى را بايد خودش انجام دهد، لازم است رعايت ترتيب بنمايد. يعنى صبر كند تا نماز طواف نايب تمام شود و سپس سعى را آغاز نمايد.

واجبات سعى
1. نيّت

مسأله 319 چون سعى عبادت است‌بايد از اوّل‌تا آخر با قصد تقرّب‌و با توجّه به عمل‌باشد، بنابر اين‌اگر كسى در اثناى‌سعى، ريا نمايد، يا اگر او را سعى مى‌دهند، خوابش ببرد، بايد آن‌مقدار را كه‌خواب‌بوده‌يا ريا نموده، تدارك نمايد.

2. شروع سعى از صفا و ختم به مروه

مسأله 320 سعى بايد از صفا شروع شود، به اين ترتيب كه محرم بايد از ابتداى صفا به ابتداى مروه برود و اين يك دور محسوب مى‌شود و آنگاه كه از مروه به صفا باز مى‌گردد، دور دوّم به پايان مى‌رسد و به همين ترتيب ادامه مى‌دهد تا در دور هفتم به مروه برسد و سعى تمام شود.

مسأله 321 لازم‌نيست‌در هر شوطى‌روى‌كوه‌صفا يا

مروه‌برود و همين‌مقدار كه‌از ابتداى‌سراشيبى صفا شروع‌و به ابتداى‌سراشيبى مروه‌ختم‌كند و يا به‌عكس، يك‌شوطمحسوب مى‌شود.

3. انجام سعى در مسعى و رو به صفا و مروه

مسأله 322 در هنگام سعى بايد مسير بين صفا و مروه به صورت معمول و متعارف طى شود. و اگر محرم در هنگام سعى از داخل مسجدالحرام يا فضاى خارج مسجد عبور كند، صحيح نيست و آن مقدار از سعى‌را بايد جبران نمايد.

مسأله 323 محرم بايد هنگام حركت به سوى مروه، رو به مروه و هنگام بازگشت به طرف صفا، رو به صفا حركت كند. بنابر اين عقب عقب رفتن يا به پهلو رفتن صحيح نيست. ولى نگاه كردن به اطراف يا برگرداندن سر، اشكال ندارد.

مسأله 324 اگر كسى قسمتى از سعى را غير متعارف

انجام دهد، يعنى عقب عقب يا به پهلو حركت نمايد، بايد برگردد و همان مقدار از سعى را اعاده نمايد.

4. انجام هفت دور كامل و پى در پى

مسأله 325 تعداد اشواط سعى بايد هفت شوط كامل باشد و كمتر يا زيادتر انجام دادن آن صحيح نيست.

مسأله 326 اگر كسى عمداً تعداد اشواط سعى را كمتر يا زيادتر از هفت شوط انجام دهد، گناه كرده است ولى قبل از تقصير مى‌تواند آن را تدارك نمايد، به صورتى كه اگر كمتر انجام داده است، كمبود را جبران كند و اگر در حال انجام اشواط بعد از شوط هفتم باشد، سعى را از همان جا رها كند و تقصير نمايد و عمره او صحيح است.

مسأله 327 اگر كسى از روى عمد تعداد اشواط سعى را كمتر يا زيادتر از هفت شوط انجام دهد و تقصير نمايد، عمره او باطل است.

مسأله 328 اگر كسى بفهمد سعى را سهواً يا جهلاً،

كمتر از هفت شوط انجام داده است، اگر مى‌تواند بايد برگردد و آن تعداد از اشواط سعى كه يقين دارد انجام نداده است، جبران نمايد. و اگر نمى‌تواند برگردد، بايد نايب بگيرد. و چنانچه تقصير را انجام داده باشد، لازم نيست اعاده كند و عمره او صحيح است.

مسأله 329 اگر كسى سهواً يا جهلاً سعى را بيش از هفت شوط انجام دهد، عمره او باطل نيست، هر چند تقصير كرده باشد و اگر قبل از تقصير و در حال انجام اشواط اضافى بفهمد كه سعى را بيش از هفت شوط انجام داده است، بايد سعى را از همان جا رها كند و تقصير نمايد و عمره او صحيح است.

مسأله 330 اگر كسى بعد از تمام‌شدن‌سعى‌در تعداد شوطهاى‌آن‌شك‌كند، نبايد به شك خود اعتنا كند.

مسأله 331 اگر كسى در اثناى‌سعى‌در تعداد شوطها شك كند، سعى اوباطل‌است‌و بايد آن را از سر گيرد، مگر در شك‌بين‌هفت‌و هشت، كه بايد بنا را بر هفت

بگذارد و سعى را تمام كند و تقصير نمايد.

مسأله 332 گمان‌در سعى‌حكم‌شك‌را دارد.

مسأله 333 رعايت موالات عرفى بين اشواط سعى لازم است، يعنى نبايد بين اشواطِ سعى آنقدر فاصله بيفتد كه عرفاً پى در پى محسوب نشود. ولى محرم مى‌تواند در آخر هر شوط يا حتّى بين اشواط قدرى بنشيند يا استراحت كند يا روى صفا و مروه برود و بعد سعى را ادامه دهد.

5. مختون بودن

مسأله 334 مختون بودن در حال سعى، براى مردان واجب است. و اين حكم پسر نابالغ را نيز شامل مى‌شود.

احكام قطع سعى

مسأله 335 اگر كسى به هر دليلى سعى خود را قطع كند، به شرط آنكه موالات عرفيه به هم نخورده باشد،

بعداً مى‌تواند از همان جا كه قطع كرده است ادامه دهد و فرقى نمى‌كند كه قبلاً چند شوط انجام داده باشد.

مسأله 336 قطع سعى براى رسيدن به نماز جماعت يا درك نماز اوّل وقت مستحبّ است.

مسأله 337 اگر كسى از سعى يا از شوطى كه در حال انجام آن است، منصرف شود، سعى يا آن شوط از سعى باطل مى‌شود و بدون اينكه محل سعى را ترك كند مى‌تواند سعى يا آن شوط را از اوّل شروع كند.

آداب و مستحبّات سعى

مسأله 338 انجام اعمال زير هنگام سعى براى زائر مستحبّ است:

1 - مستحبّاست‌از درى كه‌مقابل حجرالاسود است‌به سوى‌صفا متوجّه‌شود و با آرامى‌دل‌و بدن بالاى‌صفا رفته‌و به‌كعبه‌نظر كند و به‌ركنى‌كه حجرالاسود در آن‌است‌رو كند و حمد و ثناى‌الهى‌را به جا آورد و نعمت‌هاى‌الهى‌را به‌خاطر بياورد، سپس اين اذكار را بگويد:

«أللهُ أكْبَرُ» هفت‌مرتبه.

«ألْحَمْدُلله» هفت‌مرتبه.

«لا الهَ الاَّ اللهُ» هفت‌مرتبه.

«لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ لَهُ الْمُلْكُ وَ لَهُ الْحَمْدُ يُحْيِي‌وَ يُمِيتُ وَ هُوَ حَي‌لَا يَمُوتُ وَ هُوَ عَلَى كُلِّ شَىْ‌ءٍ قَدِيرٌ» سه‌مرتبه.

سپس صلوات بر محمّد و آل‌محمّد بفرستد، و سه مرتبه‌بگويد:

«اللَّهُ أَكْبَرُ عَلَى مَا هَدَانَا وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَى مَا أَوْلَانَا وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الْحَي‌الْقَيُّومِ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الْحَي‌الدَّائِمِ»

پس سه مرتبه بگويد:

«أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ لَا نَعْبُدُ إِلَّا إِيَّاهُ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ»

پس‌سه مرتبه بگويد:

«اللَّهُمَّ إِنِّي‌أَسْأَلُكَ الْعَفْوَ وَ الْعَافِيَة وَ الْيَقِينَ فِي‌الدُّنْيَا وَ الْآخِرَة»

پس‌سه مرتبه بگويد:

«اللَّهُمَّ آتِنَا فِي‌الدُّنْيَا حَسَنَة وَ فِي‌الْآخِرَة حَسَنَة وَ قِنَا عَذَابَ النَّارِ»

پس‌از آن بگويد:

«أللهُ أكْبَرُ» صد مرتبه.

«لا الهَ الاِّاللهُ» صد مرتبه.

«ألْحَمْدُلله» صد مرتبه.

«سُبْحانَالله» صد مرتبه.

پس‌بگويد:

«لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ أَنْجَزَ وَعْدَهُ وَ نَصَرَ عَبْدَهُ وَ غَلَبَ الْأَحْزَابَ وَحْدَهُ فَلَهُ الْمُلْكُ وَ لَهُ الْحَمْدُ وَحْدَهُ وَحْدَهُ اللَّهُمَّ بَارِكْ لِي‌فِي‌الْمَوْتِ و فِي‌مَا بَعْدَ الْمَوْتِ اللَّهُمَّ إِنِّي‌أَعُوذُ بِكَ مِنْ ظُلْمَة الْقَبْرِ وَ وَحْشَتِهِ اللَّهُمَّ أَظِلَّنِي‌فِي‌ظِلِّ عَرْشِكَ يَوْمَ لَا ظِلَّ إِلَّا ظِلُّكَ»

و مكرراً خودش و دينش و مالش را به خداوند تبارك و تعالى بسپارد وبگويد:

«أَسْتَوْدِعُ اللَّهَ الرَّحْمَنَ الرَّحِيمَ الَّذِي‌لَا يَضِيعُ وَدَائِعُهُ نَفْسِي‌وَ دِينِي‌وَ أَهْلِي‌اللَّهُمَّ اسْتَعْمِلْنِي‌عَلَى كِتَابِكَ وَ سُنَّة نَبِيِّكَ وَ تَوَفَّنِي‌عَلَى مِلَّتِهِ وَ أَعِذْنِي‌مِنَ الْفِتْنَة»

سپس بگويد:

«أللهُ أكْبَرُ» سه مرتبه.

سپس‌دعاى‌سابق‌را تكرار كند، و دوباره «أللهُ أكْبَرُ» بگويد و باز دعا را اعاده‌نمايد. اگر كسى تمام‌اين‌عمل

را نمى‌تواند انجام‌دهد، هر مقدار كه‌مى‌تواند بخواند.(1)2 - مستحبّ است‌رو به‌كعبه‌نمايد و اين‌دعا را بخواند:

«اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِي‌كُلَّ ذَنْبٍ أَذْنَبْتُهُ قَطُّ فَإِنْ عُدْتُ فَعُدْ عَلَي‌بِالْمَغْفِرَة فَإِنَّكَ أَنْتَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ اللَّهُمَّ افْعَلْ بِي‌مَا أَنْتَ أَهْلُهُ فَإِنَّكَ إِنْ تَفْعَلْ بِي‌مَا أَنْتَ أَهْلُهُ تَرْحَمْنِي‌وَ إِنْ تُعَذِّبْنِي‌فَأَنْتَ غَنِي‌عَنْ عَذَابِي‌وَ أَنَا مُحْتَاجٌ إِلَى رَحْمَتِكَ فَيَا مَنْ أَنَا مُحْتَاجٌ إِلَى رَحْمَتِهِ ارْحَمْنِي‌اللَّهُمَّ لَا تَفْعَلْ بِي‌مَا أَنَا أَهْلُهُ فَإِنَّكَ إِنْ تَفْعَلْ بِي‌مَا أَنَا أَهْلُهُ تُعَذِّبْنِي‌وَ لَمْ تَظْلِمْنِي‌أَصْبَحْتُ أَتَّقِي‌عَدْلَكَ وَ لَا أَخَافُ جَوْرَكَ فَيَا مَنْ هُوَ عَدْلٌ لَا يَجُورُ ارْحَمْنِى»(2)پس‌بگويد:

«يَا مَنْ لَا يَخِيبُ سَائِلُهُ وَ لَا يَنْفَدُ نَائِلُهُ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَعِذْنِي‌مِنَ النَّارِ بِرَحْمَتِكَ»(3)


1) الكافى، ج 4، ص 431؛ من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 535

2) الكافى، ج 4، ص 432؛ تهذيب الأحكام، ج 5، ص 147

3) من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 535

3 - در حديث‌شريف‌وارد شده‌است‌هر كسى كه بخواهد مال‌او زياد شود، ايستادن‌بر صفا را طول‌دهد و هنگامى‌كه‌از صفا پايين‌مى‌آيد متوجّه‌كعبه معظّمه‌شود و بگويد:

«اللَّهُمَّ إِنِّي‌أَعُوذُ بِكَ مِنْ عَذَابِ الْقَبْرِ وَ فِتْنَتِهِ وَ غُرْبَتِهِ وَ وَحْشَتِهِ وَ ظُلْمَتِهِ وَ ضَيْقِهِ وَ ضَنْكِهِ اللَّهُمَّ أَظِلَّنِي‌فِي‌ظِلِّ عَرْشِكَ يَوْمَ لَا ظِلَّ إِلَّا ظِلُّك»(1)پس‌بگويد:

«يَا رَبَّ الْعَفْوِ يَا مَنْ أَمَرَ بِالْعَفْوِ يَا مَنْ هُوَ أَوْلَى بِالْعَفْوِ يَا مَنْ يُثِيبُ عَلَى الْعَفْوِ الْعَفْوَ الْعَفْوَ الْعَفْوَ يَا جَوَادُ يَا كَرِيمُ يَا قَرِيبُ يَا بَعِيدُ ارْدُدْ عَلَي‌نِعْمَتَكَ وَ اسْتَعْمِلْنِي‌بِطَاعَتِكَ وَ مَرْضَاتِك»(2)4 - مستحبّ است پياده سعى‌كند.


1) من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 536

2) همان

5 - مستحبّ است در مقدارى از سعى كه فعلاً بين چراغ‌هاى سبز رنگ واقع شده است، هروله كند.

6 - مستحبّ است هنگامى كه‌به مناره ميانه يا اوّلين چراغ سبز مى‌رسد بگويد:

«بِسْمِ اللَّهِ وَ اللَّهُ أَكْبَرُ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ اللَّهُمَّ اغْفِرْ وَ ارْحَمْ وَ تَجَاوَزْ عَمَّا تَعْلَمُ إِنَّكَ أَنْتَ الْأَعَزُّ الْأَكْرَمُ وَ اهْدِنِي‌لِلَّتِي‌هِي‌أَقْوَمُ اللَّهُمَّ إِنَّ عَمَلِي‌ضَعِيفٌ فَضَاعِفْهُ لِي‌وَ تَقَبَّلْ مِنِّي‌اللَّهُمَّ لَكَ سَعْيِي‌وَ بِكَ حَوْلِي‌وَ قُوَّتِي‌فَتَقَبَّلْ عَمَلِي‌يَا مَنْ يَقْبَلُ عَمَلَ الْمُتَّقِينَ»(1)و وقتى‌كه‌از آن‌محلّ گذشت‌بگويد:

«يَا ذَا الْمَنِّ وَ الطَّوْلِ وَ الْكَرَمِ وَ النَّعْمَاءِ وَ الْجُودِ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اغْفِرْ لِي‌ذُنُوبِي‌إِنَّهُ لَا يَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلَّا أَنْتَ يَا كَرِيمُ»(2)


1) من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 536

2) همان

7 - هنگامى كه به مروه رسيد، از كوه بالا رود و آنچه براى صفا گفته شد، به جا آورد سپس بگويد:

«يَا مَنْ أَمَرَ بِالْعَفْوِ يَا مَنْ يَجْزِي‌عَلَى الْعَفْوِ يَا مَنْ دَلَّ عَلَى الْعَفْوِ يَا مَنْ زَيَّنَ الْعَفْوَ يَا مَنْ يُثِيبُ عَلَى الْعَفْوِ يَا مَنْ يُحِبُّ الْعَفْوَ يَا مَنْ يُعْطِي‌عَلَى الْعَفْوِ يَا مَنْ يَعْفُو عَلَى الْعَفْوِ يَا رَبَّ الْعَفْوِ الْعَفْوَ الْعَفْوَ الْعَفْو»(1)8 - در حال‌سعى، در گريه كردن كوشش كند و خود را به گريه وا دارد.

9 - در حال‌سعى، بسيار دعا كند و اين‌دعا را نيز بخواند:

«اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ حُسْنَ الظَّنِّ بِكَ فِي‌كُلِّ حَالٍ وَ صِدْقَ النِّيَّة فِي‌التَّوَكُّلِ عَلَيْكَ»(2)


1) همان

2) الكافى، ج 4، ص 433؛ تهذيب الأحكام، ج 5، ص 148

پنجم: تقصير

مسأله 339 محرم بايد پس از اتمام سعى، تقصير نمايد. يعنى مقدارى از موى سر يا صورت يا ناخن خود را كوتاه كند.

مسأله 340 در تقصير بهتر است كه هم مقدارى از ناخن‌گرفته شود و هم مقدارى‌از موى‌سر يا صورت‌كوتاه‌شود.

مسأله 341 كندن مو براى تقصير كفايت نمى‌كند، بلكه حرام است و اگر كسى به جاى چيدن مو، آن را بكند، حكم كسى را دارد كه تقصير نكرده است.

مسأله 342 تقصير نيز از عبادات‌است‌و بايد با توجّه و قصد تقرّب‌به جا آورده‌شود.

مسأله 343 اگر كسى عمداً تقصير نكند، عمره‌اش باطل نمى‌شود و بايد تقصير كند و بعداً طواف نساء و نماز آن را انجام دهد.

مسأله 344 اگر كسى سهواً يا جهلاً تقصير نكند، عمره‌اش صحيح‌است‌و هرجا كه‌يادش‌آمد بايد تقصير نمايد و اعمال بعدى را نيز اعاده كند. پس اگر هنوز در مكّه حضور دارد يا امكان بازگشت متعارف دارد، بايد خودش اعاده كند و گرنه بايد نائب بگيرد.

مسأله 345 تقصير بايد پس از سعى انجام شود و اگر كسى زودتر از سعى تقصير كند، پس از آن بايد اعاده نمايد.

مسأله 346 وجوب تقصير پس از سعى فورى نيست و تاخير آن تا زمانى كه محرم براى ساير اعمال عمره وقت دارد، جايز است.

مسأله 347 تقصير مكان مشخصى ندارد و در همه مكان‌ها صحيح است و لازم نيست حتماً در محل سعى يا در مروه صورت پذيرد.

مسأله 348 اگر محرم بعد از تقصير شك كند كه صحيح

انجام داده است يا نه، نبايد به شك خود اعتنا كند.

مسأله 349 محرم مى‌تواند قبل از تقصير خودش، مو يا ناخن ديگرى را به عنوان تقصير كوتاه نمايد و ضررى به احرام خود يا ديگرى نمى‌زند.

مسأله 350 تقصير كردن شيعه و سنّى براى همديگر اشكال ندارد.

مسأله 351 بانوان بايد هنگام تقصير موى خود را از ديد نامحرم بپوشانند، هر چند در صورت نمايان شدن مو، تقصير آنان صحيح است.

مسأله 352 در عمره مفرده بعد از تقصير، همه محرّماتى كه به واسطه احرام بر محرم حرام شده بود، حلال مى‌شود، به غير از نزديكى با همسر و استعمال بوى خوش كه پس از انجام طواف نساء و نماز آن حلال مى‌گردد.

ششم و هفتم: طواف نساء و نماز آن

مسأله 353 پس از حلق يا تقصير، انجام طواف نساء و نماز آن بر محرم واجب مى‌شود.

مسأله 354 لازم نيست طواف نساء فوراً بعد از تقصير انجام شود، بلكه تأخير آن تا زمانى كه براى انجام طواف و نماز آن وقت باشد، جايز است.

مسأله 355 طواف نساء و نماز آن از نظر كيفيت و احكام، مثل طواف عمره و نماز آن است، مگر در نيّت كه بايد به قصد طواف نساء باشد.

مسأله 356 طواف نساء و نماز آن بر همه - مرد و زن، پير و جوان و بالغ و نابالغ - واجب است.

مسأله 357 اگر كسى عمداً طواف نساء را ترك كند، اگر مرد باشد زن بر او حلال نمى‌شود و اگر زن باشد مرد بر او حلال نمى‌گردد و اگر بچّه باشد نمى‌تواند ازدواج كند.

مسأله 358 طواف نساء و نماز آن، گرچه واجب است و بدون آن همسر حلال نمى‌شود، ولى اگر كسى عمداً يا سهواً يا به واسطه عذرى يا به علّت نداستن مسأله آن را به جا نياورد، عمره او صحيح است.

مسأله 359 اگر كسى طواف نساء را به جا نياورد تا از مكّه مكرّمه برگردد، اگر مى‌تواند بايد خودش برگردد و به جا آورد و اگر مشقّت دارد، بايد نايب بگيرد.

مسأله 360 اگر كسى قبل از به جا آوردن طواف نساء با ديگرى نزديكى كند، بايد كفّاره بدهد و كفّاره آن يك گوسفند است، گرچه شتر بهتر است.

مسأله 361 بعد از طواف نساء و نماز آن، همسر و استعمال بوى خوش نيز بر محرم حلال مى‌شود.

احكام‌مصدود و محصور

مسأله 362 كسى كه محرم به احرام عمره مفرده شد، واجب است اعمال عمره را به پايان رساند، مگر اينكه مصدود يا محصور شود كه در اين صورت بايد طبق احكام خاصّى كه ذيلاً مى‌آيد عمل كند.

مسأله 363 مصدود كسى‌است كه عاملى نظير دشمن‌و طلبكار و يا سيل‌و نظائر آن، او را از انجام اعمال عمره منع‌كند.

مسأله 364 محصور كسى‌است‌كه‌به‌واسطه مرض، ضعف، شكستگى‌استخوان‌و نظائر آن، از انجام‌اعمال عمره عاجز باشد.

مسأله 365 اگركسى بعد از احرام و قبل از انجام ساير اعمال عمره مفرده، مصدود يا محصور شود، مى‌تواند در همان‌محلّى‌كه‌از انجام اعمال عمره، ممنوع‌يا عاجز شده و يا در مكانى ديگر، يك شتر يا يك گاو يا يك گوسفند

قربانى كند و از احرام‌خارج‌گردد. و بسيار خوب‌است‌كه علاوه بر قربانى‌تقصير هم‌بنمايد.

مسأله 366 اگر براى‌رفع‌منع‌مصدود چاره‌اى‌باشد، نظير پول دادن‌يا از راه‌ديگر رفتن، اگر مشقّت‌نداشته‌باشد بايد انجام‌دهد.

مسأله 367 اگر براى‌رفع‌مرض‌و مانند آن براى محصور، چاره‌اى نظير مداوا وجود داشته باشد، اگر مشقّت‌ندارد بايد انجام دهد.

مسأله 368 اگر مصدود يا محصور قدرت‌بر قربانى نداشته‌باشد، بايد سه‌روز پى‌در پى‌روزه‌بگيرد و از احرام خارج‌شود و بعد از برگشت‌به وطن هفت روز روزه بگيرد.

احكام متفرّقه و تذكّرات اخلاقى

مسأله 369 شركت در نماز جماعت اهل سنّت كه در حرمين شريفين برگزار مى‌شود، مستحبّ است و زائرين گرامى بايد نماز را به همان صورتى كه آنان مى‌خوانند، بخوانند. ولى اكتفا كردن به آن نماز صحيح نيست و بايد اعاده كنند.

مسأله 370 مستحبّ مؤكد است كه نمازهاى پنجگانه در مسجدالحرام و مسجدالنّبى (ص) خوانده شود و سزاوار نيست مؤمنين فضيلت نماز در اين دو مسجد را از دست بدهند.

مسأله 371 هنگام اقامه نماز جماعت مسجدالحرام و مسجدالنّبى (ص) خروج از اين دو مسجد جايز نيست. همچنين سزاوار نيست زائرين، هنگام نماز جماعت در بازار بوده يا مشغول كار ديگرى غير از نماز جماعت باشند.

مسأله 372 سجده بر انواع سنگ‌ها كه در مسجدالحرام و مسجدالنبى (ص) به كار رفته است، صحيح مى‌باشد.

مسأله 373 استفاده از مهر، بادبزن، حصير و كاغذ و نظائر آن براى سجده در مسجدالحرام و مسجدالنّبى (ص) موجب انگشت‌نما شدن و وهن شيعه مى‌شود و جايز نيست.

مسأله 374 برداشتن قرآن و ديگر اشياء از مسجدالحرام و مسجدالنّبى (ص) جايز نيست و ضمان‌آور مى‌باشد.

مسأله 375 برداشتن سنگ از صفا و مروه جايز نيست و به طور كلى برداشتن هر شيئى كه بدون اجازه، از آن دو مسجد شريف و يا ساير مكان‌هاى مكّه و مدينه برداشته شود، موجب ضمان است.

مسأله 376 انجام هر عملى كه موجب وهن شيعه و بى‌احترامى به پيشوايان دين و شيعيان‌مى‌شود، جايز نيست؛ بنابر اين زائران بايد از كارهايى نظير دست كشيدن

و بوسيدن درب‌هاى حرمين شريفين، ضريح پيامبراكرم (ص) و نرده‌هاى بقيع و يا نماز خواندن در قبرستان‌هاى بقيع و ابوطالب و نيز برداشتن خاك از بقيع يا ساير اماكن متبرّكه و اعمالى از اين قبيل جدّاً پرهيز نمايند.

مسأله 377 زائران ايرانى خانه خدا بايد از نظر اخلاقى نمونه باشند و موجب اعتلاى آبروى تشيّع و جمهورى اسلامى گردند. بنابراين لازم است با يكديگر و نيز با ساير مسلمانان رفتارى همراه با گذشت، ايثار و فداكارى داشته باشند و عطوفت و مهربانى در ميان آنان حكمفرما باشد.

مسأله 378 رعايت پوشش اسلامى و اخلاقى براى زن و مرد لازم و ضرورى است. مخصوصاً زن ها بايد با چادر مشكى و روگرفته باشند. و تماس آن‌ها با نامحرم به اندازه متعارف باشد.

مسأله 379 رطوبت‌هايى كه در اثر شستشوى كف

مسجدالحرام يا مسجدالنّبى (ص) ايجاد مى‌شود، محكوم به طهارت است و اجتناب از آن‌ها لازم نيست.

مسأله 380 روزه مستحبّى مسافر صحيح است و نياز به قصد ده روز ندارد. بنابراين كسى كه در مكّه يا در مدينه حضور دارد، مى‌تواند بدون قصد و نذر و... روزه مستحبّى بگيرد، هرچند روزه قضا بر عهده داشته باشد.

مسأله 381 عمره مفرده بايد براى رضاى خداوند متعال به جا آورده شود و اگر جنبه تفريحى پيدا كند يا تكرار آن از شأن عمره گزار بالاتر باشد، حقيقتِ عبادىِ خود را از دست مى‌دهد. و شايسته است مؤمنين به جاى عمره‌هاى مكرّر، از ديگران دستگيرى كنند.

مسأله 382 در راه رفت و برگشت سفر عمره مفرده و در هواپيما، اگر وقت نماز واجب تنگ باشد، زائرين مى‌توانند به همان صورتى كه در صندلى نشسته‌اند، نماز خود را بخوانند و رعايت قبله و ساير موارد لازم نيست.

بلكه اگر مسؤولين هواپيما اجازه ندهند، قبله‌يابى، ايستادن و... جايز نيست.

مسأله 383 زائران مى‌توانند نماز خود را در همه شهر جديد و قديم مكّه و مدينه و مكان‌هايى كه بعداً به اين شهرها افزوده مى‌شود، تمام بخوانند، بلكه تمام خواندن افضل است.

فصل سوّم اسرار عمره مفرده

اشاره

•

منازل عمرۀ مفرده

•

منزل اوّل: سير من الخلق الى الحقّ

•

منزل دوّم: سير من الحقّ فى الحقّ

•

منزل سوّم: سير من الحقّ الى الخلق

منازل عمره مفرده

اشاره

عمره مفرده سفرى است عرفانى و داراى سه منزل:

منزل اوّل: «سِير مِنَ الخَلقِ إلَى الحَقّ»؛

بريدن از ماسوى اللَّه براى پيوند با خدا.

منزل دوّم: «سِير مِنَ الحَقِّ فِى الحَقّ»؛

ادامه و استمرار پيوند با خدا و سعى در تحكيم آن پيوند، تا نيل به مقام لقاء و عبوديّت.

منزل سوّم: «سِير مِنَ الحَقِّ إلَى الخَلق»؛

بازگشت به ميان خلق و اجتماع به منظور هدايت، پس از كامل شدن و رسيدن به مقام عبوديّت.

منزل اوّل: سير من الخلق الى الحقّ‌

اشاره

اين منزل خود داراى مراتب و مقاماتى است:

توبه

مهم‌تر از همۀ مراتب، توبه است. معناى توبه كه منزلِ اوّل سلوك است، رجوع از شيطان‌ها و طاغوت‌ها به‌سوى اللَّه، رجوع از خوى انسانى به نفس روحانى، رجوع از طبيعت به سوى روحانيّت نفس، رجوع از هوى و هوس و نفس امّاره به معنويّت و فضائل و تدارك گذشته‌ها است كه هيچ حقّى از خدا و از خلق بر ذمّۀ او باقى نماند. و از ميان مردم بيرون رود و احدى از او ناراضى نباشد جز شيطان. به اين ترتيب، حقيقت بنيادين مقام توبه، چيزى جُز «رو گرداندن» و «رو كردن» نيست، سالك راه خدا، از موانع وصول به محبوب عبور كرده و روگردان مى‌شود و روى توجّه به جانب حضرت حق «جَلَّجَلالُه» مى‌آورد و تمام فكر و نظر خويش را به سوى او معطوف مى‌دارد.

نقطه آغاز در اين رجوع، تفكّر در تبعات و آثار وحشت‌انگيز گناهان و به اين وسيله، روشن كردن آتش ندامت در سينه و قلب است.

و همين آتش پشيمانى و در پى آن احساس نقص و كاستى و فرو ريختن است كه برانگيزاننده سالك براى سلوك و نقطۀ‌عطف حركت سالكانه او به سوى كمال و مايۀ تحوّل و دردمندى اوست. اين است كه توبه را بدون ترديد، بايد آغاز زندگانى جديد، به شمار آورد.

يقظه

معناى يقظه توجّه، آگاهى و بيدارى است و در اين سفر عرفانى، يقظه به معناى توجّه به قدر و منزلت خانه خدا و حريم پاك اوست. توجّه به توفيقى كه پروردگار عالم به بنده خويش عنايت كرده است. توجّه به اين كه در اين مسافرت نبايد كسى يا چيزى او را مشغول كند.

آگاهى از اين كه اگر حجّ يا عمرۀ مقبولى انجام دهد، به

هدف و مقصود از خلقت انسان (مقام لقاء و عبوديّت) خواهد رسيد. توجّه به انجام «بايدها» و «ارزش‌ها»؛ يعنى واجبات، و اجتناب از «نبايدها» و «ضدّ ارزش‌ها»؛ يعنى گناهان، و اين كه خداوند عمل گنهكاران را نمى‌پذيرد و قبولى تمامى اعمال وابسته به تقوا است؛

إِنَّمٰا يَتَقَبَّلُ اَللّٰهُ مِنَ اَلْمُتَّقِينَ‌(1)همانا فقط و فقط، خداوند از پروا پيشگان مى‌پذيرد.

و نيز توجّه و اهتمام به مستحبّات؛ به ويژه خدمت به همنوعان. و خلاصه آگاهى و توجّه به اين كه در اين مسافرت روحانى، همانند هر حال ديگرى، در محضر خداوند، پيغمبر اكرم (ص) و ائمّۀ طاهرين (ع) است؛

قُلِ اِعْمَلُوا فَسَيَرَى اَللّٰهُ عَمَلَكُمْ وَ رَسُولُهُ وَ اَلْمُؤْمِنُونَ‌(2)بگو عمل كنيد، خداوند و فرستاده او و مؤمنان اعمال شما را مى‌بينند.


1) مائده/ 27

2) توبه/ 105

از اين رو، بنياد يقظه، بر محور توجّه و آگاهى است و اين بيدارى حيات آفرين است كه سالك و مسافر كوى دوست را براى مراتب و مقامات پسين آماده مى‌گرداند.

تخليه

پس از مقام توبه و يقظه، بايد در منزل اوّل به مرتبه «تخليه» صعود كند. مقام تخليه آن است كه دل را يكسره از صفات زشت و ناپسند و رذائل اخلاقى، خالى كند و ريشه‌هاى هرز صفات رذيله نظير؛ حسد، بخل، كبر، ريا، تملّق، سوء ظن، جاه طلبى و... را كه مايه تيره بختى و سيه روزى آدمى است، به آتش اراده و عزم بر تركِ اين رذائل، بسوزاند و زقّوم رذيلت‌هاى زشت را از سرزمين قلب خود به دستِ همّت بَركَند و آن را عرصه كشتِ گُل‌هاى با طراوت فضيلت‌هاى انسانى گرداند و بدين ترتيب از اين مرتبه، به مقام «تحليه» پا بگذارد.

تحليه

بنيادِ مرتبتِ «تحليه»، آراستن دل به خصائص زيبا و فضائل عاليه نظير؛ خير خواهى، سخاوت، گشاده دستى، تواضع، اخلاص، صداقت، رأفت، زهد و آزادگى از همه تعلّقات و... است. سالك راه دوست بايد بكوشد تا خويشتن را به فضائل اخلاقى بيارايد و مهم‌تر از هر فضيلتى، ملكه خلوص و اخلاص در عمل است و در اين صورت است كه حجّ يا عمره وى، ابراهيمى خواهد بود:

إِنِّي وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضَ حَنِيفاً وَ مٰا أَنَا مِنَ اَلْمُشْرِكِينَ‌(1)من روى خويشتن به سوى آن كسى كردم كه آسمان‌ها و زمين را آفريد من در ايمان خود خالصم و از مشركان نيستم.

اگر زائران و سالكان در اين سفر عرفانى، نيّت خويش را


1) انعام/ 79

خالص گردانند و هيچ يك از اغراض پست مادّى و دنيوى و حتى اغراض اخروى را در اين عمل شريف دخالت ندهند، بلكه توجّه خود را يكسره به جانب ميزبان و «صاحب البيت» معطوف دارند و جز رضايت او را در نظر نياورند:

إِلاَّ اِبْتِغٰاءَ وَجْهِ رَبِّهِ اَلْأَعْلىٰ‌(1)مگر جستن خشنودى پروردگار والاى خويش.

آنگاه محصول تلاش خود را در خشنودى دوست، نظاره خواهند كرد:

وَ لَسَوْفَ يَرْضىٰ‌(2)و زود است كه خشنود شود.

و چرا به اين خشنودى دست نيابند؟ كه رنگ خدا بهترين رنگ‌هاست:


1) ليل/ 20

2) ليل/ 21

صِبْغَةَ اَللّٰهِ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اَللّٰهِ صِبْغَةً‌(1)رنگ خدا و چه رنگى از رنگ خدا بهتر است؟

البته اين متاع گران‌بها بعد از گذر از ريشه كن نمودن رذيله ريا و تظاهر، در مقام تخليه، به وسيله توجّه به عواقب سوء و نتايج شوم اين رذيله است كه به چنگ زائران مى‌افتد؛ خصوصاً توجّه به اين نكته پر اهميّت كه رنگ ريا و تظاهر، آدمى را تا سر حدّ شرك ساقط مى‌كند:

وَ لاٰ تَكُونُوا كَالَّذِينَ خَرَجُوا مِنْ دِيٰارِهِمْ بَطَراً وَ رِئٰاءَ اَلنّٰاسِ وَ يَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اَللّٰهِ وَ اَللّٰهُ بِمٰا يَعْمَلُونَ مُحِيطٌ(2)همانند آن كسان نباشيد كه سرمست غرور و براى خودنمايى از ديار خويش بيرون آمدند، ديگران را از راه خدا باز داشتند و خدا به هر كارى كه مى‌كنند، احاطه دارد.


1) بقره/ 138

2) انفال/ 47

تجليه

سالك، پس از مقام تخليه و تحليه و مداومت و استمرار بر دو عنصر «عدالت» و «اخلاص»، مى‌بايد به وسيله‌رياضات دينى به ويژه تداوم در تلاوت قرآن همراه با تفكّر در آن، دعا و تضرّع به درگاه خداوند متعال و توسّل و توجّه به پيشگاه اهل بيت (ع) بالأخص مصداق حاضر ولايت محمّديّه، محوريّت عالم امكان، ولىّ اللَّه الاعظم (ارواحنا فداه) به مقام «تجليه» صعود كند.

و حقيقت اين مقام بالاتر از آن است كه در تصوّر هر كسى آيد و اين مرتبتى است كه نصيب اولياى الهى مى‌شود. در اين مقام، قلب سالك به نور خدا منوّر مى‌شود:

وَ جَعَلْنٰا لَهُ نُوراً يَمْشِي بِهِ فِي اَلنّٰاسِ‌(1)و نورى بر او قرار داديم كه با آن در ميان مردم راه برود.


1) انعام/ 122

تا در اين سفر مبارك در سايه‌بان الطاف حق بتواند به‌مقام عبوديّت نائل گردد و بدين ترتيب ارزش‌ها را از ضدّ ارزش‌ها و ارزشمندان را از دون قيمتان و پاكان را از ناپاكان و خواست‌هاى تعالى‌بخش خدا را از خواهش‌هاى ذلّت آفرين نفس و هوى و هوس، تميز دهد؛

إِنْ تَتَّقُوا اَللّٰهَ يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقٰاناً(1)اگر از (مخالفت فرمان) خدا بپرهيزيد، براى شما وسيله‌اى براى جدايى حق از باطل قرار مى‌دهد.

تجلّى انوار الهى با قلب سالك، نه آن مى‌كند كه در گفت و شنود آوريم، تنها بايد به آن مرتبت رسيد تا طعم شيرين و روح افزاى آن را چشيد.

مجموع اين مقامات پنج گانه منزل اوّل، در كلام بلند و ارجمند امام صادق (ع) جلوه‌گر و نمايان است:

«اِذا أَرَدْتََّ الْحَجَّ فَجَرِّدْ قَلْبَكَ ِللَّهِ (عزوجل) مِنْ قَبْلِ


1) انفال/ 29

عَزْمِكَ مِنْ كُلِّ شاغِلٍ وَ حَجْبِ كُلِّ حاجِبٍ وَ فَوِّضْ اُمُورَكَ كُلَّها اِلى خالِقِكَ وَ تَوَكَّلْ عَلَيْهِ فى جَميعِ ما يَظْهَرُ مِنْ حَرَكاتِكَ وَ سَكَناتِكَ، وَ سَلِّمْ لِقَضائِهِ وَ حُكْمِهِ وَ قَدَرِهِ وَ دَعِ الدُّنْيا وَ الراحَة وَ الْخَلْقَ وَ أخرج مِنْ حُقُوقٍ تَلْزِمُكَ مِنْ جَهَة الْمَخْلُوقينَ وَ لاتَعْتَمِدْ عَلى زادِكَ وَ راحَتِكَ وَ اَصْحابِكَ وَ قُوَّتِكَ وَ شَبابِكَ وَ مالِكَ، فَاِنَّ مَنِ ادَّعى رِضَا اللَّهِ وَ اعْتَمَدَ عَلى شَىْ‌ءٍ صَيَّرَهُ عَلَيْهِ عَدُوّاً وَ وَبالاً لِيَعْلَمَ اَنَّهُ لَيْسَ لَهُ قُوَّة وَ لا حيلَة وَ لا لِأَحَدٍ اِلّا بِعِصْمَة اللَّهِ تَعالى وَ تَوفيقِهِ، وَ اسْتَعِدَّ اسْتِعْدادَ مَنْ لايَرجُو الرُّجُوعَ وَ اَحْسِنِ الصُّحْبَة وَ راعِ اَوقاتِ فَرائِضِ اللَّهِ وَ سُنَنِ نَبِيِّهِ صَلَّى‌الله عَلَيهِ وَآلِه ِوسلم وَ ما يَجِبُ عَلَيْكَ مِنَ الأَْدَبِ وَ الْاِحْتِمالِ وَ الصَّبْرِ وَ الشُّكْرِ وَ الشَّفَقَة وَ السَّخاءِ وَ ايثارِ الزَّادِ عَلى دَوامِ الأَْوقاتِ»(1)هر گاه خواستى حجّ به جاى آورى، پس قلب خود را پيش از آغاز عمل از هر گونه مشغول كننده و مانع و


1) مصباح الشّريعه، باب 22

حاجب، براى خداى متعال بر كنار كن و جريان امور خويش را به خداوند واگذار و در تمام حركات و سكنات خود، خالق خويش را وكيل قرار ده و در برابر فرمان و حكم و تقدير او، مطيع و تسليم باش و دنيا و آسودگى و مردمان را رها كن و خود را از حقوق مردم خارج كن (تا مردم از تو طلبكار و ناراضى نباشند) و (در اين راه) به زاد و توشه و ياران و توانايى و جوانى و ثروت خود اعتماد مكن؛ زيرا آن كس كه دعوى مقام رضا و تسليم الهى كند و با اين حال به چيز ديگرى اعتماد كند، خداوند همان چيز را دشمن و موجب ضرر و وبال او مى‌گرداند، تا او بفهمد و بداند كه نه او و نه هيچ كس را قدرت و تدبيرى نيست مگر به عصمت و توفيق اعطا شده از جانب خداوند. و (در اين سفر) به اندازه‌اى خود را آماده و مستعدّ كن كه گويا اميد مراجعت براى تو نيست و در مصاحبت و رفاقت و همراهى با ديگران، خوشرفتار و نيكو كردار باش و پيوسته اوقات،

واجبات الهى و سنن رسول محمّدى (ص) را و آنچه بر تو واجب است از آداب عرفى و تحمّل و بردبارى در برابر ناراحتى‌ها و ابتلائات و شكر نعمت‌هاى خداوندى و گشاده دستى و بخشش، مراعات نما.

از امام صادق (ع) در ادامه‌اين روايت، بيانات گهربارى نقل شده كه در منازل بعدى از آن سود خواهيم جُست.

منزل دوّم: سير من الحقّ فى الحقّ‌

اشاره

مشتمل بر اعمالى است:

احرام

مقدّمۀ احرام، غسل احرام است. حقيقت اين غسل، توبه و رجوع است:

«اِغْسِلْ بِماءِ التَّوبَة الْخالِصَة ذُنُوبَكَ وَ اَلْبِسْ كِسْوَة الصِّدْقِ وَ الصَّفاءِ وَ الْخُضُوعِ وَ الْخُشُوعِ»(1)در مقام احرام، معاصى و گناهان سابق را به ياد آريد و آن را با آب توبه شستشو داده و آنگاه لباس صداقت و صفا و خضوع و ترس را به تن كنيد.

احرام در عمره، نظير تكبيرة‌الاحرام در نماز است؛ همان‌گونه كه نمازگزار به واسطۀ گفتن تكبيرة‌الاحرام بايد تمام توجّهش به جانب معشوق باشد، و از ابتداى نماز تا انتهاى آن، چيزى و كسى او را مشغول نكند، همچنين است احرام.


1) مصباح الشّريعه، باب 22

احرام؛ يعنى پشت كردن به دنيا و آنچه در دنياست و رو نمودن به خدا و رضايت خدا و اجابت امر خدا، چنانچه از امام صادق (ع) نقل شده است:

«أَحْرِمْ مِنْ كُلِّ شَىْ‌ءٍ يَمْنَعُكَ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ وَ يَحْجُبُكَ عَنْ طاعَتِهِ»(1)مُحرم شو از هر چيزى كه تو را از ياد خدا منع مى‌كند و از بندگى او باز مى‌دارد.

و نيز به هنگام احرام، مى‌بايد متذكّر مرگ، كفن و قبر شود كه روزى با اين هيأت، خداى متعال را ملاقات خواهد كرد و در موقع گفتن لبّيك كه تكمله مقام احرام است، توجّه به اين كه خداوند او را دعوت كرده است و او با اين الفاظ، حضرتش را اجابت مى‌كند.

«وَ لَبَّ بِمَعْنى اِجابَة صافِيَة زاكِيَة ِللَّهِ - عَزَّوَجَلَّ - فى دَعْوَتِكَ مُتَمَسِّكاً بِعُرْوَتِهِ الْوُثْقى»(2)


1) مصباح الشّريعه، باب 22

2) همان

و از تلبيات خود، پاسخ دادن خداوند را با نهايت صفاى خاطر و خلوص نيّت، قصد كند؛ در حالى كه به عروة الوثقاى حقّ و به حقيقت ايمان، تمسّك مى‌جويد.

طواف

طواف تشبّهى است به فرشتگانى كه پيرامون عرش خداوند دائم در طوافند:

وَ تَرَى اَلْمَلاٰئِكَةَ حَافِّينَ مِنْ حَوْلِ اَلْعَرْشِ يُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ‌(1)فرشتگان را مى‌بينى كه بر گرد عرش خدا حلقه زده‌اند و پروردگار خود را حمد مى‌كنند.

همان‌گونه كه طواف آن ملائكه در عرش، نشانه عشق آنها به خداوند است، طواف بنده نيز نشانۀ عشق بنده به خداست:


1) زمر/ 75

«طِفْ بِقَلْبِكَ مَعَ الْمَلائِكَة حَولَ الْعَرْشِ كَطَوافِكَ مَعَ الْمُسْلِمينَ بِنَفْسِكَ حَولَ الْبَيْتِ»(1)آن چنانكه جسمت پيرامون بيت خدا دور مى‌زند، با قلب خود گرداگرد عرش خداوند طواف كن.

تكرار طواف به منظور پيدا شدن مقام تسليم و عبوديت است، و با حصول اين مرتبه، دريده شدن حجاب‌ها و پس از آن آراسته شدن به زينت ذلّت و مسكنت در مقابل حقّ، تواضع و حلم در مقابل خلق، زهد، سخاوت‌و قناعت در برابر دنيا (مقام تخليه و تحليه) مى‌باشد، در آن حال است كه نور خدا در دل او جلوه‌گر مى‌شود (مقام تجليه) و راه‌هاى سلامتى يكى پس از ديگرى براى او كشف مى‌گردد و از ظلمت‌ها (ظلمت صفات رذيله، ظلمت نفس امّاره، ظلمت متابعت از طاغوت‌هاى انسى و جنّى، ظلمت هوا و هوس، ظلمت غم و اضطراب و...) به نور مطلق كشانده مى‌شود و مورد عنايت خاصّ خداوند


1) مصباح الشّريعه، باب 22

واقع مى‌گردد كه خواه ناخواه به مقام لقاء و فناء كه همان انتهاى صراط مستقيم است مى‌رسد:

قَدْ جاءَكُمْ مِنَ اللَّهِ نُورٌ وَ كِتابٌ مُبينٌ يَهْدى بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوانَهُ سُبُلَ السَّلامِ وَ يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ اِلَى النُّورِ بِاِذْنِهِ وَ يَهْديهِمْ اِلى صِراطٍ مُسْتَقيمٍ‌(1)قطعاً براى شما از جانب خدا روشنايى و كتابى روشنگر آمده است. خداوند هر كه را از خشنودى او پيروى كند، به‌وسيله آن [كتاب] به راه‌هاى سلامت رهنمون مى‌شود، و به توفيق خويش، آنان را از تاريكى‌ها به سوى روشنايى بيرون مى‌برد و به راهى راست هدايتشان مى‌كند.

نماز طواف

طواف كننده به واسطه طواف به مقام عبوديت مى‌رسد؛ پس بايد نماز شكر به جاى آورد. چون به واسطه رسيدن


1) مائده/ 16-15

به مقام بندگى و تذلّل، معراج براى او واجب مى‌شود، بايد به نماز بايستد، زيرا معراج مؤمن همان نماز است؛ چراكه نماز مكالمه بين بنده و خداست و چون توسّل به اهلبيت (ع) در هر حال يك امر ضرورى است، تشهّد و سلام‌هاى اين نماز، به منزله مكالمه بين عبد و اهلبيت (ع) است و اين توسّل با بيعتى كه پس از اين نماز به وسيله استلام حجر صورت مى‌پذيرد، ادامه و استمرار مى‌يابد. استلام حجرالاسود و بوسيدن آن به منزله تجديد ميثاق و عهد با رسول گرامى اسلام (ص) است. امام صادق (ع) نيز فرموده‌اند كه در هنگام استلام حجر اين چنين گفته شود:

«أَمانَتى أَدَّيْتُها وَ ميثاقى تَعاهَدْتُهُ لِتَشْهَدَ لى بِالْمُوافاة»(1)

امانتى را كه به گردن من بود ادا نمودم و پيمان خود را بر عهده گرفتم، تا تو در روز جزا بر وفادارى من گواه باشى.


1) وسائل الشيعه، ج 9، ص 407

پس استلام حجر نيز يك ميثاق قلبى است كه جايگاه آن دل‌هاى حاجيان است و نيز تجسّم خضوع در برابر عزّت خداوند و نشانه رضايت به تقدير اوست:

«وَ اسْتَلِمِ الْحَجَرَ رِضىً بِقِسْمَتِهِ وَ خُضُوعاً لِعِزَّتِهِ»(1)حجرالاسود را استلام كن در حالى كه به آنچه خدا نصيب كرده است راضى هستى و در برابر عزّت خداوند خاضع هستى.

سعى بين صفا و مروه

اين عمل خاطره شيرينى است از پيامبر بزرگ خداوند كه پروردگار عالم در قرآن او را به خُلَّت پذيرفته است:

وَ اتَّخَذَ اللَّهُ اِبْراهيمَ خَليلاً(2)خدا ابراهيم را به دوستى خود انتخاب كرد.

پيامبرى كه مقام عبوديت و تسليم او را پروردگار عالم


1) مصباح الشّريعه، باب 22

2) نساء/ 125

امضا كرده است:

اِذْ قالَ لَهُ رَبُّهُ أسْلِمْ قالَ اَسْلَمْتُ لِرَبِّ الْعالَمينَ‌(1)به خاطر بياور هنگامى را كه پروردگار به او گفت: اسلام بياور (و تسليم در برابر حق باش. او فرمان پروردگار را از جان و دل پذيرفت) گفت: در برابر پروردگار جهانيان تسليم شدم.

سعى بين اين دو كوه، تجسّم اميدوارى زنى است كه با اميد به رحمت خداوند، در بيابان بى آب و علف براى به دست آوردن آبى براى كودكش در تكاپوست، و با تلاطم درونى، از صفا به مروه و از مروه به صفا مى‌رود و به عبارت ديگر از صداقت به مروّت و مردانگى و از مردانگى به صداقت و صفا مى‌رود و سرانجام با خلوصش از نظر برون به آب زمزم و از جنبه درون به آب حيات مى‌رسد، و در اثر صبر و تحمّل و كوشش و استقامت، خانه خدا را آباد و نسل خود را به وجاهت


1) بقره/ 131

مى‌رساند، اين خاطرات اگر چه تلخ، امّا شيرين است. تلخى اضطراب و تلاطم ممزوج به شيرينى جوشش و نزول رحمت.

شعف كه مرتبه‌اى از عشق است، در حالى كه با سوزندگى همراه مى‌شود، لذّت‌آور است و در حالى كه لذّت آور باشد، دل و سراپاى عاشق را چون شمع مى‌سوزاند.

پس حاجيان بايد در ميان صفا و مروه درس عشق و ايثار و گذشتن از همه چيز براى خدا را از حضرت ابراهيم (ع) و يارانش بياموزند:

قَدْ كانَتْ لَكُمْ اُسْوَة حَسَنَة فى اِبْراهيمَ وَ الَّذينَ مَعَهُ‌(1)براى شما تأسّى نيكى در زندگى ابراهيم و كسانى كه با او بودند، وجود داشت.


1) ممتحنه/ 4

و از اين رو آن كس كه سعى بين صفا و مروه كند و هنوز روح خوديّت و منيّت، در او زنده باشد، به حقيقت سعى نرسيده است. اگر برابر برخى از روايات در اين مكان شيطان بر ابراهيم (ع) مجسّم گشته و حضرتش با سعى خود او را تعقيب كرده تا از ساحت مقدّس بيت‌اللَّه دور سازد؛(1)پس حاجى سالك نيز با اين عمل، حركت ابراهيم خليل (ع) را تكرار مى‌كند و شيطان را از قلب خود كه نه تنها خانه خدا كه «عرش قدس الهى» است، مى‌راند و با هروله كردن، از هوا و هوس خود فرار مى‌كند و از قدرت و شخصيت خود، تبرّى مى‌جويد:

«وَ هَرْوِلْ هَرْوَلَة هَرَباً مِنْ هَواكَ وَ تَبَرِّياً مِنْ جَميعِ حَولِكَ وَ قُوَّتِكَ»(2)و هروله كن در حالى كه از هواى نفس خويش فرار مى‌كنى و از قدرت خويش بيزارى مى‌جويى.


1) وسائل الشّيعه، ج 9، ص 513

2) مصباح الشّريعه، باب 22

و به اين وسيله، روح و درون خود را براى لقاء و ديدار يار، پاك و پاكيزه و آماده مى‌گرداند:

«وَ صَفَّ رُوحَكَ وَ سِرَّكَ لِلِقاءِ اللَّهِ يَومَ تَلْقاهُ بِوُقُوفِكَ عَلَى الصَّفاء»(1)به واسطه ايستادن بر كوه صفا روح و درونت را صفا بده، براى ديدارخداوند در روزى كه او را ملاقات مى‌كنى.

و با نفى صفات و شخصيّات كاذب و مجازى و ساختگى خويش، مردانه در مقابل صفات جلال و جمال پروردگارش، مقام بندگى و فقر و فنا برقرار مى‌سازد:

«وَ كُنْ ذا مُرُوَّة مِنَ اللَّهِ تَقِياً أَوصافِكَ عِنْدَ الْمَرْوَة»(2)و با نفى صفات خويش، مردانه در مقابل صفات پروردگار، مقام بندگى و فقر و فناء برقرار كن.


1) همان

2) همان

تقصير

كوتاه كردن موى سر و صورت يعنى زائل كردن باقى مانده‌كدورت‌ها، رذالت‌ها و اصلاح دل از زنگار منيّت‌ها و خوديّت‌ها؛ زيرا سالك هر چه خودسازى كند، باز بايد بداند كه ريشه‌هاى رذالت تا عمق جان وى را فرا گرفته است. از اين رو، پس از اصلاح سر و صورت، كه رمز ريشه كن كردن صفات رذيله است، اگر سالك از منزل تخليه نگذشته باشد، بايد بداند كه در اين امتحان الهى پيروز نگشته است، گرچه رفع تكليف از او شده باشد.

تقصير توجّه از عالم ملكوت، به عالم ناسوت است. توجّه از لذّات روحى به سوى لذّات جسمى و توجّه از وحدت به كثرت است.

تقصير، تحليل بعد از تحريم است؛ به اين معنا كه آنچه قبل از احرام براى مُحرم حلال نبود، اينك به واسطه احرام، طواف، نماز، سعى بين صفا و مروه و تقصير، حلال شده است.

تجلّى نور خدا، نظر به عالم ملكوت، لياقت نيل به مراتب يقين و ديدۀ بصيرت كه تماماً براى او حرام بود اينك حلال شده است؛ چرا كه حاجىِ سالك، صفات شيطانى خود را تقصير كرده است و مگر نه اين كه:

«لَو لا اَنَّ الشَّياطينَ يَحُومُونَ عَلى قُلُوبِ بَنى آدَم لَنَظرُوا اِلى مَلَكُوتِ السَّمواتِ وَ الْاَرْض»(1)

اگر نبود آن كه شياطين بر دل‌هاى فرزندان آدم هجوم مى‌برند، هر آينه ديده آنان به ملكوت آسمان‌ها و زمين، روشن مى‌گشت.

طواف نساء

به واسطه تقصير، آنچه براى حاجى حرام بوده حلال مى‌شود، جز بوى خوش و تمتّع از غريزه جنسى، و تحليل اين دو متوقّف بر آن است كه طواف نساء و نماز آن را به جاى آورد، آنگاه بوى خوش و تمتّع از غريزه


1) بحار الانوار، ج 7، ص 59

جنسى نيز بر او حلال مى‌شود.

شايد رمز ادامۀ حرمت اين دو عمل تا قبل از پايان طواف نساء و نماز آن، اين باشد كه سالك هر چه از نظر مقام و منزلت بالا باشد و به مقام تجليه و لقاء نيز رسيده باشد، تسلّط او بر غريزۀ جنسى، احتياج به عنايت افزون‌تر و مقام بالاترى دارد:

وَ لَقَدْ هَمَّتْ بِه وَ هَمَّ بِها لَولا اَنْ رَأى بُرْهانَ رَبِّهِ‌(1)آن زن قصد يوسف را كرد، و او نيز اگر برهان پروردگارش را نمى‌ديد، قصد وى را مى‌نمود.

يوسف صدّيق (ع) كه در امتحانات الهى يكى پس از ديگرى كسب توفيق نمود، در برابر غريزه جنسى، احساس ناتوانى مى‌كند و مى‌گويد: اين خدا بود كه مرا نجات داد نه خودم، و اگر او نبود در امتحان باز مانده بودم:


1) يوسف/ 24

وَ الّا تَصْرِفْ عَنّى كَيْدَهُنَّ اَصْبُ اِلَيْهِنَّ وَ اَكُنْ مِنَ الْجاهِلينَ‌(1)و اگر مكر و نيرنگ آنها را از من بازنگردانى، قلب من به آنها متمايل مى‌گردد و از جاهلان خواهم بود.

بنابر اين طواف نساء درس آموزنده‌اى براى همه‌سالكان و به ويژه جوانان است.


1) يوسف/ 33

منزل سوّم: سير من الحقّ الى الخلق

اين منزل با بازگشت از مكّه و مدينه به وطن آغاز مى‌گردد و در اين منزل مسؤوليت، مشكل‌تر از منزل اوّل و دوّم است؛ زيرا در اين منزل وظيفه سالك، وظيفه پيامبران الهى است؛ چرا كه حاجيان سالك، اينك بايد به تبليغ رسالت‌هاى الهى در ميان ديگر مردمان بپردازند و اين، عين وظيفه انبياء است:

اَلَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِسٰالاٰتِ اَللّٰهِ‌(1)

(پيامبران پيشين) كسانى بودند كه تبليغ رسالت‌هاى الهى مى‌كردند.

در منزل اوّل و دوّم «خود سازى» بود و در اين منزل «ديگرسازى» است، و ديگرسازى گرچه متوقف بر خودسازى است، امّا به اندازه‌اى مشكل است كه پيامبر گرامى اسلام (ص) فرمودند:


1) احزاب/ 39

«شَيَّبَتْنى سُورَة هُود لِمَكانِ قَولِه: فَاسْتَقِمْ كَمٰا أُمِرْتَ وَ مَنْ تٰابَ مَعَكَ»(1)

سوره هود مرا پير كرد؛ چرا كه در اين سوره آمده است تو و «يارانت» بايد استقامت كنيد.

خودسازى فَاسْتَقِمْ كَمٰا أُمِرْتَ‌(2)در سوره شورى نيز آمده است، ولى آنچه ريش و محاسن پيامبر (ص) را سفيد كرد، ديگرسازى وَ مَنْ مَعَكَ است.

سالك پس از بازگشت از مكّه و مدينه، بايد آنچه از آنجا به سوغات آورده است (خودسازى) عملاً به ديگران تزريق كند، گفتار و كردار و روش و منش او سرمشق براى ديگران باشد و اين بهترين هديه او براى ديگران است.

سالك بايد با اهتمامش به فرائض دينى و به ويژه نماز، آن هم در مسجد با جماعت، اهميّت اين عبادت بزرگ را


1) الدرّ المنثور، ج 3، ص 320

2) شورى/ 15

به ديگران بفهماند. آن كسى كه در وقت نماز غفلت از نماز دارد و مشغول امور دنيا است، قطعاً از عمره خود بهره‌اى نبرده است و قرآن با وى به خطاب عتاب آميز، سخن مى‌گويد:

فَوَيْلٌ لِلْمُصَلّينَ الَّذينَ هُمْ عَنْ صَلوتِهِمْ ساهُون(1)پس واى بر نمازگزارانى كه نماز خود را به دست فراموشى مى‌سپارند.

و نيز كسى كه پس از بازگشت از عمره، تارك خمس و زكات باشد، از نظر قرآن، هم مشرك است و هم كافر:

وَ وَيْلٌ لِلْمُشْرِكينَ الَّذينَ لايُؤْتُونَ الزَّكوة وَ هُمْ بِالْآخِرَة هُمْ كافِرُونَ‌(2)واى بر مشركان، همانها كه زكات را ادا نمى‌كنند و آخرت را منكرند.


1) ماعون/ 5-4

2) فصّلت/ 7-6

همچنين بانوان بايد پس از بازگشت از عمره، در حجاب، اسوه و الگوى ديگران واقع گردند.

مرد و زن عمره گزار بايد اخلاق اسلامى را در خانه و در ميان مردم عملاً تبليغ كنند و عفو و گذشت و ايثار و فداكارى، شعار آنها باشد و به ديگران روش «ديگرگرايى» را كه در قرآن بدان سفارش اكيد شده است، بياموزند:

لِيُنْفِقْ ذُوسَعَة مِنْ سَعَتِهِ وَ مَنْ قُدِرَ عَلَيْهِ رِزْقُهُ فَليُنْفِق مِمَّا آتاهُ اللَّهُ‌(1)آنها كه امكانات وسيعى دارند، بايد از امكانات وسيع خود انفاق كنند و آنها كه تنگدستند از آنچه كه خدا به آنها داده انفاق نمايند.

پس به راستى كه اين منزل سوّم، بسيار مشكل است، ولى پاداش آن نيز به همان اندازه بالاست:

مَنْ اَحْياها فَكَأَنّما اَحْيَا النَّاسَ جَميعاً(2)


1) طلاق/ 7

2) مائده/ 32

و هر كس انسانى را از مرگ رهايى بخشد، چنان است كه گويى همه مردم را زنده كرده است.

از اين رو، سالك پس از طى منزل اوّل و دوّم، نكته‌اى را كه بايد در منزل سوّم در نظر داشته باشد، آن است كه اينك حساب وى در نزد خدا و اهل بيت (ع) و نيز ديگر مردمان، غير از حساب عموم مردم است و با چشم ديگرى نگريسته مى‌شود.

حضرت آدم (ع) ترك اولائى بيش نكرد، ولى چون از خواص بود و چون آن ترك اولى سزاوار روح مقدّس وى نبود، با خطاب عتاب آميزى سقوط كرد:

اِهْبِطُوا بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ(1)از آن مقام عالى (بهشت) به اين مقام دانى (دنيا) همگى (به زمين) فرود آئيد در حالى كه بعضى دشمن ديگرى خواهيد بود.

و نيز حضرت يوسف صدّيق (ع) با آن مقام و منزلت،


1) بقره/ 36

براى آن كه در زندان متوسّل به غير از خدا شد، قريب ده سال زندان او ادامه يافت:

فَلَبِثَ فِى السِّجْنِ بِضْعَ سِنينَ‌(1)چند سال در زندان باقى ماند.

پس اگر سالك عمره گزار به وسيله‌عمل ناروايش، ابهّت اين عمل با فضيلت را در ميان مردم بى‌رنگ يا كم رنگ كند، گناه او به اندازه‌اى بزرگ است كه معلوم نيست موفّق به توبه شود.

قرآن در مورد چنين زائرى مى‌فرمايد: او نظير كسى است كه همه مردم جهان را كشته باشد:

مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسٰادٍ فِي اَلْأَرْضِ فَكَأَنَّمٰا قَتَلَ اَلنّٰاسَ جَمِيعاً(2)

هر كس انسانى را بدون ارتكاب قتل يا فساد در روى زمين بكشد، چنان است كه گويى همه انسان‌ها را


1) يوسف/ 42

2) مائده/ 32

كشته و هر كس انسانى را از مرگ رهايى بخشد، چنان است كه گويى همه مردم را زنده كرده است.

اين است كه امير مؤمنان (ع) حجّ را «آزمونى بزرگ و امتحانى سخت و آزمايشى روشن‌گر و پاكسازى رسا و خالص كننده» مى‌شمارد.(1)حضرت امام صادق (ع) پس از برشمردن اسرار حجّ - كه ما در ضمن مطالب گذشته از آن استفاده جستيم - مى‌فرمايند:

«وَ اسْتَقِمْ عَلى شُرُوطِ حَجِّكَ هذا وَ وَفاءِ عَهْدِكَ الَّذى عاهَدْتَ بِهِ مَعَ رَبِّكَ وَ اَوجَبْتَهُ اِلى يَومِ الْقيامَة»(2)

پس از حجّ گزاردن، بر اسرار و مراتب و منازل آن كه در سفر سلوكى‌ات، به چنگ آورده‌اى، و نيز بر وفاى عهدى كه در آن سفر با خداى خود، برقرار كرده‌اى، استقامت پيشه كن و تا روز قيامت بر آنها پايدار باش.


1) نهج البلاغه، خطبه قاصعه

2) مصباح الشّريعة، باب 21

فصل چهارم آداب و مستحبّات زيارت

اشاره

مكّه معظّمه و مدينه منوّره

•

آداب و مستحبّات زيارت مكّه معظّمه

•

آداب و مستحبّات زيارت مدينه منوّره

•

اهميّت زيارت

•

مسجدالنّبى (ص) و اهميّت آن

•

زيارات خاصّه

•

دعاى كميل

•

زيارت امين الله

•

زيارت جامعه كبيره

•

مناجات حضرت اميرالمؤمنين (ع)

آداب و مستحبّات زيارت مكّه معظّمه

آداب ورود به حرم

مسأله 384 كسى كه مى‌خواهد به حرم خداوند متعال وارد شود، مستحبّ است اعمال زير را انجام دهد:

1 - قبل از ورود به حرم غسل كند.

2 - به جهت اظهار توضع و فروتنى به محضر خداوند تبارك و تعالى، هنگام ورود پياده شده و پاپوش خود را به دست گيرد و به حرم داخل شود.

3 - در وقت دخول حرم اين دعا را بخواند:

«اللَّهُمَّ إِنَّكَ قُلْتَ فِي‌كِتَابِكَ الْمُنْزَلِ وَ قَوْلُكَ الْحَقُّ وَ أَذِّنْ فِي اَلنّٰاسِ بِالْحَجِّ يَأْتُوكَ رِجٰالاً وَ عَلىٰ كُلِّ ضٰامِرٍ يَأْتِينَ مِنْ كُلِّ فَجٍّ عَمِيقٍ اللَّهُمَّ وَ إِنِّي‌أَرْجُو أَنْ أَكُونَ مِمَّنْ أَجَابَ دَعْوَتَكَ وَ قَدْ

جِئْتُ مِنْ شُقَّة بَعِيدَة وَ مِنْ فَجٍّ عَمِيقٍ سَامِعاً لِنِدَائِكَ وَ مُسْتَجِيباً لَكَ مُطِيعاً لِأَمْرِكَ وَ كُلُّ ذَلِكَ بِفَضْلِكَ عَلَي‌وَ إِحْسَانِكَ إِلَي‌فَلَكَ الْحَمْدُ عَلَى مَا وَفَّقْتَنِي‌لَهُ أَبْتَغِي‌بِذَلِكَ الزُّلْفَة عِنْدَكَ وَ الْقُرْبَة إِلَيْكَ وَ الْمَنْزِلَة لَدَيْكَ وَ الْمَغْفِرَة لِذُنُوبِي‌وَ التَّوْبَة عَلَي‌مِنْهَا بِمَنِّكَ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ حَرِّمْ بَدَنِي‌عَلَى النَّارِ وَ آمِنِّي‌مِنْ عَذَابِكَ وَ عِقَابِكَ بِرَحْمَتِكَ يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِين»(1)

آداب ورود به مسجدالحرام

مسأله 385 هنگام داخل شدن به مسجدالحرام انجام اعمال زير براى زائر مستحبّ است:

1 - غسل كند.

2 - با پاى برهنه و با تواضع و وقار وارد شود.

3 - از باب بنى شيبه وارد شود.(2)4 - بر درب مسجدالحرام ايستاده‌و بگويد:


1) من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 529

2) باب بنى شيبه مقابل باب السّلام كنونى بوده است.

«السَّلامُ عَلَيكَ أيُّهَا النَّبي‌وَ رَحْمَة الله وَ بَرَكاتُة، بِسْم‌الله وَ بِالله وَ مَا شاءَ اللهُ، وَ السَّلامُ عَلى‌أنْبِيَاءِ اللهِ وَ رُسُلِهِ، وَ السَّلامُ عَلى‌رَسُولِاللهِ، وَ السَّلامُ عَلى‌ابْرَاهِيمَ خَلِيلِاللهِ، وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ»(1)و در روايت‌ديگر وارد است‌كه‌نزد درب‌مسجد بگويد:

«بِسْمِ اللَّهِ وَ بِاللَّهِ وَ مِنَ اللَّهِ وَ مَا شَاءَ اللَّهُ وَ عَلَى مِلَّة رَسُولِ اللَّهِ صلي‌الله عليه و آله وَ خَيْرُ الْأَسْمَاءِ لِلَّهِ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ السَّلَامُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ صلي‌الله عليه و آله السَّلَامُ عَلَى مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ السَّلَامُ عَلَيْكَ أَيُّهَا النَّبِي‌وَ رَحْمَة اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ السَّلَامُ عَلَى أَنْبِيَاءِ اللَّهِ وَ رُسُلِهِ السَّلَامُ عَلَى إِبْرَاهِيمَ خَلِيلِ الرَّحْمَنِ السَّلَامُ عَلَى الْمُرْسَلِينَ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ السَّلَامُ عَلَيْنَا وَ عَلَى عِبَادِ اللَّهِ الصَّالِحِينَ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ بَارِكْ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ ارْحَمْ مُحَمَّداً وَ آلَ مُحَمَّدٍ كَمَا صَلَّيْتَ وَ بَارَكْتَ وَ تَرَحَّمْتَ عَلَى إِبْرَاهِيمَ وَ آلِ إِبْرَاهِيمَ إِنَّكَ حَمِيدٌ مَجِيدٌ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ عَبْدِكَ وَ رَسُولِكَ وَ عَلَى


1) مصباح المتهجّد، ص 679

إِبْرَاهِيمَ خَلِيلِكَ وَ عَلَى أَنْبِيَائِكَ وَ رُسُلِكَ وَ سَلِّمْ عَلَيْهِمْ وَ سَلَامٌ عَلَى الْمُرْسَلِينَ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ اللَّهُمَّ افْتَحْ لِي‌أَبْوَابَ رَحْمَتِكَ وَ اسْتَعْمِلْنِي‌فِي‌طَاعَتِكَ وَ مَرْضَاتِكَ وَ احْفَظْنِي‌بِحِفْظِ الْإِيمَانِ أَبَداً مَا أَبْقَيْتَنِي‌جَلَّ ثَنَاءُ وَجْهِكَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي‌جَعَلَنِي‌مِنْ وَفْدِهِ وَ زُوَّارِهِ وَ جَعَلَنِي‌مِمَّنْ يَعْمُرُ مَسَاجِدَهُ وَ جَعَلَنِي‌مِمَّنْ يُنَاجِيهِ اللَّهُمَّ إِنِّي‌عَبْدُكَ وَ زَائِرُكَ فِي‌بَيْتِكَ وَ عَلَى كُلِّ مَأْتِي‌حَقٌّ لِمَنْ أَتَاهُ وَ زَارَهُ وَ أَنْتَ خَيْرُ مَأْتِي‌وَ أَكْرَمُ مَزُورٍ فَأَسْأَلُكَ يَا اللَّهُ يَا رَحْمَانُ بِأَنَّكَ أَنْتَ اللَّهُ الَّذِي‌لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ وَحْدَكَ لَا شَرِيكَ لَكَ وَ بِأَنَّكَ وَاحِدٌ أَحَدٌ صَمَدٌ لَمْ تَلِدْ وَ لَمْ تُولَدْ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ وَ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُكَ وَ رَسُولُكَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ عَلَى أَهْلِ بَيْتِهِ يَا جَوَادُ يَا كَرِيمُ يَا مَاجِدُ يَا جَبَّارُ يَا كَرِيمُ أَسْأَلُكَ أَنْ تَجْعَلَ تُحْفَتَكَ إِيَّاي‌بِزِيَارَتِي‌إِيَّاكَ أَوَّلَ شَىْ‌ءٍ تُعْطِينِي‌فَكَاكَ رَقَبَتِي‌مِنَ النَّارِ»

پس‌سه‌مرتبه‌بگويد:

«اللَّهُمَّ فُكَّ رَقَبَتِي‌مِنَ النَّارِ»

سپس‌بگويد:

«وَ أَوْسِعْ عَلَي‌مِنْ رِزْقِكَ الْحَلَالِ الطَّيِّبِ وَ ادْرَأْ عَنِّي‌شَرَّ شَيَاطِينِ

الْإِنْسِ وَ الْجِنِّ وَ شَرَّ فَسَقَة الْعَرَبِ وَ الْعَجَمِ»(1)5 - داخل مسجد الحرام شود و رو به‌كعبه معظّمه دست‌ها را بلند نموده‌و بگويد:

«اللَّهُمَّ إِنِّي‌أَسْأَلُكَ فِي‌مَقَامِي‌هَذَا فِي‌أَوَّلِ مَنَاسِكِي‌أَنْ تَقْبَلَ تَوْبَتِي‌وَ أَنْ تَجَاوَزَ عَنْ خَطِيئَتِي‌وَ تَضَعَ عَنِّي‌وِزْرِي‌الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي‌بَلَّغَنِي‌بَيْتَهُ الْحَرَامَ اللَّهُمَّ إِنِّي‌أَشْهَدُ أَنَّ هَذَا بَيْتُكَ الْحَرَامُ الَّذِي‌جَعَلْتَهُ مَثَابَة لِلنَّاسِ وَ أَمْناً مُبَارَكاً وَ هُدًى لِلْعَالَمِينَ اللَّهُمَّ إِنِّي‌عَبْدُكَ وَ الْبَلَدُ بَلَدُكَ وَ الْبَيْتُ بَيْتُكَ جِئْتُ أَطْلُبُ رَحْمَتَكَ وَ أَؤُمُّ طَاعَتَكَ مُطِيعاً لِأَمْرِكَ رَاضِياً بِقَدَرِكَ أَسْأَلُكَ مَسْأَلَة الْمُضْطَرِّ إِلَيْكَ الْخَائِفِ لِعُقُوبَتِكَ اللَّهُمَّ افْتَحْ لِي‌أَبْوَابَ رَحْمَتِكَ وَ اسْتَعْمِلْنِي‌بِطَاعَتِكَ وَ مَرْضَاتِكَ»(2)بعد خطاب‌كند به‌سوى‌كعبه معظّمه‌و بگويد:

«الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي‌عَظَّمَكِ وَ شَرَّفَكِ وَ كَرَّمَكِ وَ جَعَلَكِ مَثَابَة لِلنَّاسِ وَ أَمْناً مُبَارَكاً وَ هُدًى لِلْعَالَمِينَ»(3)


1) الكافى، ج 4، ص 402؛ تهذيب‌الأحكام، ج 5، ص 100

2) الكافى، ج 4، ص 401؛ تهذيب‌الأحكام، ج 5، ص 100

3) من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 530

6 - وقتى‌كه مقابل حجرالاسود رسيد، بگويد:

«أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ آمَنْتُ بِاللَّهِ وَكَفَرْتُ بِالطَّاغُوتِ وَ بِاللَّاتِ وَ الْعُزَّى وَ بِعِبَادَة الشَّيْطَانِ وَ بِعِبَادَة كُلِّ نِدٍّ يُدْعَى مِنْ دُونِ اللَّه»(1)و هنگامى كه نظرش به حجرالاسود افتاد، متوجّه‌به سوى‌او شود و بگويد:

«الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي‌هَدَانَا لِهَذَا وَ مَا كُنَّا لِنَهْتَدِي‌لَوْ لَا أَنْ هَدَانَا اللَّهُ سُبْحَانَ اللَّهِ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ اللَّهُ أَكْبَرُ مِنْ خَلْقِهِ وَ اللَّهُ أَكْبَرُ مِمَّا أَخْشَى وَ أَحْذَرُ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ لَهُ الْمُلْكُ وَ لَهُ الْحَمْدُ يُحْيِي‌وَ يُمِيتُ وَ هُوَ حَي‌لَا يَمُوتُ وَ يُمِيتُ وَ يُحْيِي‌بِيَدِهِ الْخَيْرُ وَ هُوَ عَلَى كُلِّ شَىْ‌ءٍ قَدِير اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى‌مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ بَارِكْ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ كَأَفْضَلِ مَاصَلَّيْتَ وَ بَارَكْتَ وَ تَرَحَّمْتَ عَلَى إِبْرَاهِيمَ وَ آلِ إِبْرَاهِيمَ إِنَّكَ حَمِيدٌ مَجِيدٌ وَ سَلَامٌ عَلَى جَمِيعِ النَّبِيِّينَ وَ الْمُرْسَلِينَ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ اللَّهُمَّ إِنِّي‌أُومِنُ بِوَعْدِكَ وَ أُصَدِّقُ رُسُلَكَ وَ أَتَّبِعُ كِتَابَك»(2)


1) الكافى، ج 4، ص 404

2) من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 531؛ تهذيب‌الأحكام، ج 5، ص 102

و در روايت‌معتبر وارد شده است‌كه‌وقتى‌نزديك حجرالاسود رسيدى، دست‌هاى‌خود را بلند كن‌و حمد و ثناى‌الهى‌را به جا آور و بر پيغمبر (ص) صلوات بفرست و از خداوند عالم‌بخواه‌كه‌حجّ تو را قبول‌كند. پس‌از آن حجر را بوسيده‌و استلام‌نما و اگر بوسيدن‌ممكن‌نشد، استلام‌نما، و اگر آن‌هم‌ممكن‌نشد اشاره‌به‌آن‌كن‌و بگو:

«اللَّهُمَّ أَمَانَتِي‌أَدَّيْتُهَا وَ مِيثَاقِي‌تَعَاهَدْتُهُ لِتَشْهَدَ لِي‌بِالْمُوَافَاة اللَّهُمَّ تَصْدِيقاً بِكِتَابِكَ وَ عَلَى سُنَّة نَبِيِّكَ أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ آمَنْتُ بِاللَّهِ وَ كَفَرْتُ بِالْجِبْتِ وَ الطَّاغُوتِ وَ بِاللَّاتِ وَ الْعُزَّى وَ عِبَادَة الشَّيْطَانِ وَ عِبَادَة كُلِّ نِدٍّ يُدْعَى مِنْ دُونِ اللَّه»(1)و اگر نتوانى‌همه‌را بخوانى، بعضى‌را بخوان‌و بگو:

«اللَّهُمَّ إِلَيْكَ بَسَطْتُ يَدِي‌وَ فِيمَا عِنْدَكَ عَظُمَتْ رَغْبَتِي‌فَاقْبَلْ


1) الكافى، ج 4، ص 403؛ من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 531؛ تهذيب الأحكام، ج 5، ص 101

سَيْحَتِي‌وَ اغْفِرْ لِي‌وَ ارْحَمْنِي‌اللَّهُمَّ إِنِّي‌أَعُوذُ بِكَ مِنَ الْكُفْرِ وَ الْفَقْرِ وَ مَوَاقِفِ الْخِزْي‌فِي‌الدُّنْيَا وَ الْآخِرَة(1)»

مسأله 386 استحباب استلام و بوسيدن حجرالاسود، مربوط به وقتى است كه زائر با اين عمل براى خود و ديگران مزاحمت ايجاد نكند و در صورت ازدحام جمعيت، شايسته است به جهت اجتناب از آزار ديگران، از استلام حجر خوددارى كند.

مستحبّات‌مكّۀ مكرّمه

مسأله 7 مستحبّ است در ايّامى كه زائر در مكّه مكرّمه حضور دارد، اعمال زير را انجام دهد:

• زياد به‌ياد خدا باشد و ذكر بگويد.

2 - حدّاقل يك مرتبه قرآن كريم‌را ختم‌كند و اگر نمى‌تواند، زياد قرآن‌بخواند.

3 - به‌كعبه معظّمه‌زياد نگاه‌كند.


1) الكافى، ج 4، ص 403؛ تهذيب‌الأحكام، ج 5، ص 101

4 - اگر مقدور است‌به عدد ايام‌سال‌طواف‌به جا آورد و اگر مقدور نيست‌به‌عدد هفته‌هاى‌سال، و اگر اين‌مقدار هم‌ميسور نيست‌در هر شبانه‌روز ده‌مرتبه طواف‌كند. (سه‌طواف‌در اوّل‌شب‌و سه طواف‌در آخر شب‌و دو طواف‌بعد از طلوع فجر تا ظهر و دو طواف‌بعد از ظهر تا مغرب.)

5 - هر تعداد مى‌تواند عمره مفرده‌به جا آورد.

6 - موقع‌بيرون‌رفتن‌از مكّه مكرّمه‌طواف‌وداع كند و كيفيّت آن مثل طواف مستحبّ است.

7 - مستحبّ مؤكّد است نمازهاى پنجگانه‌را در مسجدالحرام بخواند.

آداب و مستحبّات زيارت مدينه منوّره

مسأله 388 كسى كه به مدينه طيّبه‌مشرف مى‌شود، مستحبّاست اعمال زير را انجام دهد:

1 - حضرت‌رسول‌اكرم (ص) را هر صبح‌و شام‌زيارت‌كند.

2 - هر صبح‌و شام‌حضرت‌زهرا (س) را كه‌ظاهراً ملجأ نورانى ايشان در مسجد رسول‌الله (ص) است، زيارت‌كند.

3 - هر صبح‌و شام‌ائمّۀ‌بقيع (ع) را زيارت‌كند.

4 - اعمالى‌را كه‌براى‌مدينه طيّبه‌وارد شده‌است، به جا آورد.

5 - بسيار تأكيد شده‌است كه‌در صورت‌قدرت، در مسجدالنّبى (ص) معتكف‌شود.

6 - مستحبّمؤكّد است نمازهاى پنج‌گانه‌را در مسجدالنّبى (ص) بخواند.

7 - كسى‌كه‌قصد ده روز ندارد، مى‌تواند در هرجاى

شهر قديم و جديد مدينه و همچنين جاهايى كه در آينده به شهر مدينه افزوده مى‌شود، نماز را تمام‌بخواند، بلكه تمام خواندن افضل‌است.

8 - به‌مسجد قبا و قبور شهداى‌احد برود.

9 - در مدينه، براى‌خواستن حاجت، سه‌روز روزه‌بگيرد، گرچه‌مسافر باشد و افضل است كه روزهاى چهارشنبه‌و پنج‌شنبه‌و جمعه‌روزه‌بگيرد.

اهميّت زيارت

اشاره

تكريم و بزرگداشت چهره‌هاى ماندگار و اثرگذار هر قومى، رسمى است پسنديده كه جهانيان مى‌توانند در سايه اهتمام به آن، نسل كنونى را به سوى كسب كمالات معنوى اكابر گذشته سوق دهند. در واقع اقوام و ملل مختلف جهان - با هر دين و مذهبى كه باشند - استمرار شايستگى‌ها و فضائل نسل‌هاى گذشته را در نكوداشت اكابر و اسوه‌هاى معنوى قوم و ملّت خود يافته‌اند؛ زيرا نكوداشت بزرگان، بهترين روش جهت ترغيب نسل‌ها براى حركت به سمت ارزش‌هاى معنوى بوده و باعث نزديك شدن آنان به كسانى مى‌شود كه در طول حيات خود، سرشار از معنويّت و پارسايى بوده‌اند. و كمال اين تمايل و نزديكى در ملاقات و حضور در محضر آن بزرگان، محقّق مى‌شود. هرگاه اين نزديك شدن همراه با عدول و رو برگرداندن از غير آن محبوب و اسوه باشد، به آن «زيارت» گفته مى‌شود.

به عبارت روشن‌تر هركس كه مى‌خواهد كمالات يك اسوه را درك كند و در حدّ امكان وجود خويش را با آن كمالات و نيكى‌ها عجين سازد، بايد به آن اسوه تمايل پيدا كند، نزديك شود و با عُلقه و محبّتى كه بين نفس خودش و آن اسوه ايجاد مى‌كند، دريچه دل را براى ورود فضائل او بگشايد و در مقابل، رذائلى را كه با محبّت محبوب سازگارى ندارد، از دل بيرون براند. تجسّم كامل و بارز اين تمايل و نزديكى بين مريد و مراد، در زيارت و ملاقات آن دو حاصل مى‌شود. و چون معناى عدول و روبرگرداندن در ريشه كلمه «زيارت» نهفته است،(1)اطلاق لفظ زيارت عموماً براى ملاقات بندگان با اولياء و بزرگان و صلحا مى‌باشد؛ چرا كه مقدّمه زيارت آن بزرگواران، عدول از جريان مادّى و هر عامل غير روحانى و غير معنوى است.


1) معجم مقاييس اللّغة، ج 3، ص 36، ذيل واژه «زَور»

بنابر اين زيارت بزرگان و اكابر امرى پسنديده است كه در همه اقوام و ملل وجود داشته و هر قومى به اندازه بزرگى و فضائل آن اسوه‌اى كه زيارت مى‌شود، از اين امر بهره مى‌برد و ثمرات اين تكريم را فرا راه زندگى نسل آينده قرار مى‌دهد. از اين جهت كمال بهره‌مندى در زيارت وقتى صورت مى‌پذيرد كه حقيقت كمال در كسى كه زيارت مى‌شود، متجلّى بوده و در يك كلام، او «اسوۀ حسنه» باشد.

زائر چنين پيشوايى، اگر حقيقتاً زائر باشد و صادقانه و بى‌پيرايه به زيارت آمده باشد، با حضور خويش در محضر مولا، سر تسليم به اوامر او مى‌نهد و با تواضع و رضايتمندى، از انجام امورى كه او نهى فرموده است، اجتناب مى‌نمايد. در اين صورت حقّ زيارت ادا شده و ادب زيارت مراعات گشته است و كمال بهره‌مندى از درياى فضيلت مولا متحقّق مى‌شود.

افضل زيارات

با اندكى تأمل در مى‌يابيم كه جز انوار منوّر و مقدّسى كه در ازل گِرداگِرد عرش الهى در طواف بوده‌اند و معدن رحمت و مظهر رأفت الهى بوده و هستند، شايستگى چنين زيارتى را ندارند. زائر با ايستادن در مقابل اين آئينه‌هاى كمال و جمال، ابتدا و انتهاى مسير بى‌نهايتى كه بايد در زندگى بپيمايد را در مى‌يابد.(1)پيامبر عظيم‌الشّأن حضرت محمّد مصطفى (ص) و دخت گرامى آن اسوۀ حسنه، حضرت زهراى اطهر (س) و نفسِ نبيّاكرم، اميرمؤمنان حضرت على (ع) و سبطين گرامى، حضرت امام حسن مجتبى (ع) و حضرت سيّد الشّهداء امام حسين (ع) و نُه گوهر تابناك از فرزندان آن حضرت كه آخرين ايشان قطب عالم امكان و واسطه بين غيب و شهود، حضرت بقية‌الله الاَعظم «ارواحنافداه» مى‌باشند، همان


1) زيارت جامعه كبيره: «بِكُم فَتَحَ الله وَ بِكُم يَختِم»

چهارده نور مقدّسى هستند كه زيارت ايشان افضل زيارات است.

اين موالى عظام در عالم ملكوت تجلّى ذاتى حضرت حقّ تعالى بوده‌اند و پس از آن، خداوند «جَلَّجَلالُه» بر ديگر مخلوقات منت نهاده و آن ذوات مطهّر و منوّر را به سوى عالم ناسوت تنزل داده تا به صورت انسان كامل در ميان ساير انسان‌ها موجود شوند و به وسيله تبيين قرآن كريم - كه تجلّى ديگرى از ذات بارى تعالى است - موجب هدايت انسان‌ها گردند و نهايتاً در عالم قيامت، رحمت و رأفت خداوند رحمان و رحيم در وجود آن بزرگواران متجلّى شده و به اذن پروردگار عالميان، با شفاعت انسان‌هاى صالح و لايق نزد حضرت قادر متعال، «رحمة‌للعالَمين» بودن خود را به اثبات رسانند.

پس انسان عاقل و هوشيار، كمال زيارت را در محضر حضرات معصومين (ع) و در مرتبه بعدى در زيارت

شهداء و علما و كسانى كه به گونه‌اى متصل به معارف قرآن و عترت (ع) بوده‌اند، مى‌يابد.

زيارت شرك نيست

زيارت و تكريم بندگان‌صالح‌خدا به‌امر خداوند متعال، نه تنهاخلاف‌توحيد و مصداق‌شرك‌نيست، بلكه‌امرى‌مطلوب‌و عقلانى است. به‌عبارت‌رساتر عبادت‌از نظر مفهوم‌غير از تعظيم‌و تكريم‌است؛ زيرا معناى «عبادت» تعظيم خداوند متعال با توجّه به خدايى او و براى خداوندى اوست، ولى‌معناى تكريم، كه مصداق بارز آن زيارت است، احترام گذاشتن به‌عبد صالح‌به عنوان بنده‌اى‌از بندگان‌خداست.

قرآن كريم مى‌فرمايد:

فَإِذٰا سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي فَقَعُوا لَهُ سٰاجِدِينَ فَسَجَدَ اَلْمَلاٰئِكَةُ كُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ إِلاّٰ إِبْلِيسَ‌(1)


1) حجر/ 31-29

وقتى‌انسان‌را درست‌كردم‌و از روح‌خود در آن‌دميدم، همگى‌براى‌او سجده‌كنيد، پس‌همه فرشتگان سجده كردند غير از ابليس.

وَ رَفَعَ أَبَوَيْهِ عَلَى اَلْعَرْشِ وَ خَرُّوا لَهُ سُجَّداً(1)

پدر و مادر خود را بر تخت‌نشاند و همگى‌به‌خاطر يوسف‌به سجده افتادند.

آيۀ اوّل‌بيانگر سجدۀ فرشتگان‌بر حضرت آدم (ع) و آيۀ دوّم‌نيز بيانگر سجدۀ برادران‌يوسف (ع) بر او است‌كه‌نشان‌از تعظيم‌و تكريم ايشان دارد نه‌عبادت‌آنان.

اكمال حجّ و عمره

كسى كه به قصد عزيمت به حريم امن الهى، از شهر و ديار خود خارج شده و مى‌خواهد با انجام «حجّ» يا «عمره مفرده» به مقصود و مطلوب نهايى نزديك شود، شايسته است كه قبل يا بعد از تشرّف، به زيارت مرقد


1) يوسف/ 100

پيغمبراكرم (ص) و حضرت زهرا (س) و ائمۀ بقيع (ع) نائل شود و آن زيارت را مكمّل اعمال خود قرار دهد؛ زيرا حجّ بدون زيارت آنان، ناقص و نظير تمسّك به قرآن منهاى ولايت است؛ از اين جهت در روايات اهل بيت (ع) وارد شده كه زيارت مدينه منوّره، اتمام حجّ است.(1)

زائر بايد طى مسير خود به سوى خداوند تبارك و تعالى، را از محضر رسول‌اكرم (ص) و حضرت صدّيقه طاهره (س) و ائمه بزرگوار بقيع (ع) آغاز نمايد. و با توسّل به محضر آن ذوات نورانى و الهى، از گناهان گذشته خود استغفار نمايد و با پاكى و آراستگى دل، به سوى حرم الهى و بيت‌الله الحرام و ديار خود رهسپار گردد.

در قرآن شريف از توسّل به اهل بيت (ع) با عنوان «اِبْتِغاءُ الْوَسيلَة اِلَى اللَّهِ تَعالى - وسيله جويى براى تقرّب و نزديكى به خداوند متعال» ياد شده است:


1) وسائل الشّيعة، ج 10، صص 255-254

يٰا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا اِتَّقُوا اَللّٰهَ وَ اِبْتَغُوا إِلَيْهِ اَلْوَسِيلَةَ‌(1)

اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد، پرهيزكارى پيشه كنيد و وسيله‌اى براى تقرب به خدا انتخاب نماييد.

و از برترين توسّلات، دعا و استغفار در مراقد و مزارات مطهّر آنان است كه در حقيقت دعا و استغفار در محضر آنهاست و از موارد ويژه استجابت دعا و آمرزش گناهان، عرض و انجام اين اعمال در محضر منوّر آن حضرات مخصوصاً نبىّ اكرم (ص) است:

وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جٰاؤُكَ فَاسْتَغْفَرُوا اَللّٰهَ وَ اِسْتَغْفَرَ لَهُمُ اَلرَّسُولُ لَوَجَدُوا اَللّٰهَ تَوّٰاباً رَحِيماً(2)

و اگر اين مخالفان هنگامى كه به خود ستم مى‌كردند (و فرمان‌هاى خدا را زير پا مى‌گذاردند) به نزد تو مى‌آمدند و از خدا طلب آمرزش مى‌كردند و پيامبر هم براى آنها استغفار مى‌كرد، خدا را توبه پذير و مهربان مى‌يافتند.


1) مائده/ 35

2) نساء/ 64

و از اين جهت در روايات اهل بيت (ع) سفارش بسيارى بر زيارت قبور مطهّر ايشان شده است.(1)

دعا در محضر وسائط فيض الهى

ذكر اين نكته در اين مجال ضرورى است كه هر فيض و رحمتى كه در اين عالم وجود دارد، از ناحيه خداوند تبارك و تعالى نازل مى‌شود و هر استجابتى از سوى ذات كبريايى او صورت مى‌پذيرد و حضرات معصومين (ع) واسطه فيض الهى مى‌باشند. و اگر رحمتى دارند، اگر شفاعتى يا استجابتى دارند، از سوى خداوند تعالى و به اذن خداوند تعالى است. و اين مقام را از حقيقت عبوديّت خود در برابر خداوند متعال، به دست آورده‌اند.

لذا اگر كسى در حرم‌هاى شريفه استجابت دعاى خود را از خداوند متعال بخواهد، عين صواب است و اگر خطاب


1) در ذيل عنوان «زيارت در آئينه روايات» به برخى از اين روايات اشاره شده است.

به آن معصوم بزرگوار بگويد: «اى معصوم بزرگوار، از خدا بخواه كه دعاى مرا مستجاب كند»، صحيح است. همچنين مى‌تواند بگويد: اى معصوم بزرگوار به اذن خداوند تعالى دعاى مرا مستجاب كن» و حتّى اگر در خطاب به آن بزرگواران، اذن الهى را به زبان نياورد، چون در هر استجابت و رحمتى، اذن خداوند نهفته است و در حقيقت اراده و اذن الهى، در تقدير همۀ ادعيه وجود دارد، باز هم صحيح است و راه را بيراهه نرفته است. به شرط آنكه بداند اراده آن مظاهر حق تعالى، در طول اراده خداوند است و همان خدايى كه فرموده است دعاى بندگانم را مستجاب مى‌كنم، اراده كرده و فرموده است كه دعا را با واسطه و از طريق مجراى خودش مستجاب مى‌كنم.

زيارت از نزديك

زيارت حضرات معصومين (ع) به جهت سعه وجودى و تسلطى كه بر عالم هستى دارند، دور و نزديك ندارد و

زيارت از دور هم مورد تأكيد و اثرگذار است، ولى زيارت از نزديك در مراقد مطهرۀ معصومين (ع) اثرات و بركات ويژه‌اى دارد كه صرفاً حضور زائر را مى‌طلبد.

امام صادق (ع) خطاب به يكى از اصحاب خود فرمودند:

«مُرُّوا بِالمَدِينَة فَسَلِّمُوا عَلَى رَسُولِ اللهِ (ص) وَ إِن كَانَتِ الصَّلاة تَبلُغُهُ مِن بَعِيدٍ»(1)

به مدينه برويد و بر رسول خدا (ص) سلام بدهيد، هر چند كه سلام و درود از راه دور نيز به آن حضرت مى‌رسد.

البته توجّه به اين نكته نيز لازم و ضرورى است كه حضور زائر صرفاً به خاطر بركات و آثار زيارت حضورى نيست، بلكه اين حضور بايد به جهت اطاعت امر حضرات معصومين (ع) صورت پذيرد؛ چرا كه اطاعت امر آنان واجب و هدايت بشريت در گرو اين اطاعت است.


1) الكافى، ج 4، ص 552

بنابراين زائر در درجه اوّل براى اطاعت امر به زيارت مى‌رود و قطعاً اين اطاعت، آثار فراوانى را نيز به دنبال خواهد داشت. از جمله اينكه زيارت حضورى موجب توجه زائر به مولا و محبوب خود شده و زائر صداقت در دوستى خود را اعلام مى‌دارد و نشان مى‌دهد كه به مقتدا و محبوبِ معصومش وفادار است و نسبت به تعهد و پيمان خود با او - كه در حقيقت حقى از جانب آن معصوم است - براى هميشه پايبند است.(1)

از ديگر بركات زيارت حضورى مى‌توان به استجابت دعا، صله و اتّصال و نيكى به رسول خدا (ص) و ائمّه معصومين (ع) و ساير اولياى الهى، جلب رضايت آنان، فراهم ساختن شرايط توبه و بازگشت به سوى خدا، آشنايى با افراد، گروه‌ها و اقوام و ملل مختلف، تبليغ


1) ر. ك: وسائل الشّيعة، ج 14، ص 322: «قال الرضا (ع) إِنَّ لِكُلِّ إِمَامٍ عَهْداً فِى عُنُقِ أَوْلِيَائِهِ وَشِيعَتِهِ وَ إِنَّ مِنْ تَمَامِ الْوَفَاءِ بِالْعَهْدِ زِيَارَة قُبُورِهِمْ فَمَنْ زَارَهُمْ رَغْبَة فِى زِيَارَتِهِمْ وَ تَصْدِيقاً بِمَا رَغِبُوا فِيهِ كَانَ أَئِمَّتُهُمْ شُفَعَاءَهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَة»

فرهنگ توحيدى و ولايى با اخلاق و رفتار مناسب و... اشاره نمود.

اين بركات، و بركات بسيار ديگرى كه ذكر آن در اين مجال نمى‌گنجد، همگى از رفت و آمد و ارتباط اسلامى و ايمانى زائران در مراقد مطهر و اماكن زيارتى ناشى مى‌شود.

زيارت در آئينۀ‌روايات

پيامبر اكرم (ص) مى‌فرمايند:

«مَن جَائَنى زَائِراً أوجَبَت لَهُ شَفَاعَتِي‌وَ مَن وَجَبَت لَهُ شَفَاعَتِي‌وَجَبت لَهُ الجَنَّة»(1)

كسى كه مرا زيارت كند، شفاعت من براى او واجب مى‌شود؛ و كسى كه شفاعت من براى او واجب باشد، بهشت براى او واجب خواهد شد.

علاّمه امينى در كتاب شريف «الغدير» به جز اين روايت،


1) علل الشرائع، ج 2، ص 460

حدود بيست روايت ديگر در همين زمينه را از طريق منابع اهل سنّت نقل كرده است.(1)در روايت ديگرى، نبىّ مكرّم (ص) مى‌فرمايند:

«مَنْ زَارَنِي‌أوْ زَارَ أحَداً مِنْ ذُرِّيَّتِي‌زُرْتُهُ يَوْمَ الْقِيَامَة فَأنْقَذْتُهُ مِنْ أهْوَالِهَا»(2)

كسى كه من يا يكى از فرزندانم را زيارت كند، روز قيامت به زيارت و ديدار او خواهم رفت و از هراس‌ها و وحشت‌هاى آن نجاتش خواهم داد.

همچنين پيامبر (ص) خطاب به اميرالمؤمنين (ع) مى‌فرمايند:

«يَا عَلِي‌مَنْ زَارَنِي‌فِي‌حَيَاتِي‌أوْ بَعْدَ مَوْتِي‌أوْ زَارَكَ فِي‌حَيَاتِكَ أوْ بَعْدَ مَوْتِكَ أوْ زَارَ ابْنَيْكَ فِي‌حَيَاتِهِمَا أوْ بَعْدَ مَوْتِهِمَا ضَمِنْتُ لَهُ يَوْمَ الْقِيَامَة أنْ أُخَلِّصَهُ مِنْ أهْوَالِهَا وَ شَدَائِدِهَا حَتَّى أُصَيِّرَهُ مَعِي‌فِي‌دَرَجَتِى»(3)


1) الغدير، ج 5، ص 93

2) وسائل الشّيعة، ج 14، ص 331

3) الكافى، ج 4، ص 579

اى على، هر كس كه مرا در زمان حيات يا مرگم زيارت كند يا تو و فرزندانت را در زمان حيات يا پس از مرگ زيارت كند، من ضمانت مى‌كنم كه او را از هراس‌ها و سختى‌هاى روز قيامت نجات دهم تا آن كه او را هم درجه‌خودم مى‌گردانم.

اين روايت و امثال آن نشان مى‌دهد كه زيارت معصومين (ع) در دوران حيات و مرگ، اجر و آثار يكسان دارد. و فرقى بين زمان حيات و مرگ پيامبر اكرم (ص) و معصومين (ع) وجود ندارد؛ امام صادق (ع) در اين زمينه مى‌فرمايند:

«مَن زَارَنَا فِي‌مَمَاتِنَا فَكَأنَّمَا زَارَنَا فِي‌حَيَاتِنَا»(1)

كسى كه ما را بعد از مرگ زيارت كند، مانند كسى است كه ما را در زمان حياتمان زيارت كرده باشد.

همانگونه كه در مورد شهداء نيز دستور داده شده كه


1) ر. ك: مستدرك الوسائل، ج 10، صص 186-181

نگوييد آن‌ها مرده‌اند،(1)مسلماً مقام و منزلت معصومين (ع) بالاتر از آن است كه وصف شود يا مورد مقايسه قرار گيرد؛ زيرا آنها علاوه بر اينكه زنده‌اند، جزو شاهدان روز قيامت به حساب مى‌آيند(2)و بنابراين لازم مى‌آيد كه «شهود» حتماً اعمال بندگان را ببينند و از آن مطّلع باشند.(3)از اين جهت لازم است كه زائر به گونه‌اى در حرم شريف معصومين (ع) حضور پيدا كند كه گويى در ظاهر هم آنان را مى‌بيند و در كنارشان حضور دارد. به بيان ديگر زائر بايد خود را چنان آماده كند كه آثار و سازندگى زيارت، همانند آثار و سازندگى در زمان حيات ظاهرى آن معصوم براى او به وجود آيد.

همچنين بايد توجه داشت كه هم درجه شدن با


1) آل عمران/ 169: «وَ لاٰ تَحْسَبَنَّ اَلَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اَللّٰهِ أَمْوٰاتاً بَلْ أَحْيٰاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ»

2) زيارت جامعه كبيره: «وَ شُهَدَاءُ دَارِ الفَنَاء»

3) توبه/ 105: «قُلِ اِعْمَلُوا فَسَيَرَى اَللّٰهُ عَمَلَكُمْ وَ رَسُولُهُ وَ اَلْمُؤْمِنُونَ»

پيامبراكرم (ص) بدون حساب و برنامه نيست، بلكه نياز به سنخيّت روحى، اخلاقى و معنوى دارد و اين سنخيّت، بايد در همين دنيا كسب شود. در زيارت، با توجه نمودن به مقام آن كس كه زيارت مى‌شود، تأمّل در متن و محتواى زيارت‌نامه و تلاش در تهذيب و تزكيۀ‌نفس، مى‌توان در ايجاد اين سنخيّت و تكميل آن، قدم‌هاى فراوانى برداشت.

از امام‌صادق (ع) سؤال شد: ثواب كسى كه پيامبر خدا (ص) را زيارت كند، چيست؟ آن حضرت فرمودند:

«كَمَنْ زَارَ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ فَوْقَ عَرْشِهِ - قَالَ قُلْتُ فَمَا لِمَنْ زَارَ أحَداً مِنْكُمْ - قَالَ كَمَنْ زَارَ رَسُولَ اللَّهِ (ص)»(1)

همانند كسى است كه در برتر از عرش با خدا ملاقات كند. راوى پرسيد: كسى كه يكى از شماها را زيارت كند، ثوابش چيست؟ حضرت فرمودند: مانند كسى است كه رسول خدا (ص) را زيارت كند.


1) الكافى، ج 4، ص 585

پيامبر گرامى (ص) در مورد زيارت حضرت زهرا (س) مى‌فرمايند:

«مَنْ زَارَ فَاطِمَة (س) فَكَأنَّمَا زَارَنِى»(1)

كسى كه فاطمه (س) را زيارت كند، مانند اين است كه مرا زيارت كرده باشد.

و نيز پيغمبر اكرم (ص) خطاب به حضرت على (ع) در مورد زيارت قبور همه اهل‌بيت (ع) فرمودند:

«... مَنْ زَارَ قُبُورَكُمْ عَدَلَ ذَلِكَ لَهُ ثَوَابَ سَبْعِينَ حَجَّة بَعْدَ حَجَّة الْإِسْلَامِ وَ خَرَجَ مِنْ ذُنُوبِهِ حَتَّى يَرْجِعَ مِنْ زِيَارَتِكُمْ كَيَوْمَ وَلَدَتْهُ أُمُّهُ فَأبْشِرْ وَ بَشِّرْ أوْلِيَاءَكَ وَ مُحِبِّيكَ مِنَ النَّعِيمِ وَ قُرَّة الْعَيْنِ بِمَا لَا عَيْنٌ رَأتْ وَ لَا أُذُنٌ سَمِعَتْ وَ لَا خَطَرَ عَلَى قَلْبِ بَشَرٍ وَ لَكِنَّ حُثَالَة مِنَ النَّاسِ يُعَيِّرُونَ زُوَّارَ قُبُورِكُمْ بِزِيَارَتِكُمْ كَمَا تُعَيَّرُ الزَّانِيَة بِزِنَاهَا، أُولَئِكَ شِرَارُ أُمَّتِي‌لَا نَالَتْهُمْ شَفَاعَتِي‌وَ لَا يَرِدُونَ حَوْضِى»(2)


1) مستدرك الوسائل، ج 10، ص 182

2) تهذيب الأحكام، ج 6، ص 22

... كسى كه قبر شما را زيارت كند ثواب هفتاد حجّ - غير از حجَة‌الاسلام كه واجب است - دارد و از گناهان خود بيرون مى‌آيد همانند روزى كه از مادرش متولد مى‌شود. پس بشارت باد تو را و به اوليا و دوستانت نيز بشارت بده به نعمت‌ها و چشم روشنى‌هايى كه نه چشمى ديده، نه گوشى شنيده و نه به دل كسى خطور كرده است. ليكن نابخردانى از مردم، زائران قبور شما را سرزنش مى‌كنند، آن‌گونه كه زنان نابكار را بر اثر نابكاريشان سرزنش مى‌كنند. اين‌ها اشرار امت من هستند، شفاعت من به آن‌ها نرسد و بر حوض من وارد نشوند.

مسجدالنّبى (ص) و اهميّت آن

اشاره

نخستين اقدام رسول‌خدا (ص) در مدينه، ساختن مسجد بود. پيش از آن، در قبا نيز مسجدى به دست پيامبر (ص) و اصحاب آن حضرت ساخته شد. چنين اقدامى نشانه‌ى اهميت نقش مسجد در اسلام است. در مدينه‌طيّبه مساجد بسيارى وجود داشته كه برخى تعداد آن را تا چهل و يك مسجد شمرده‌اند و مسجد پيامبر اكرم (ص)، مهمترينِ اين مساجد است.

مسجد پيامبر اكرم (ص) در وسط شهر مدينه واقع شده و به نام مسجدالنّبى (ص) معروف است. اين مسجد به دست رسول خدا (ص) و اميرالمؤمنين (ع) و با همكارى ديگر مسلمانان از مهاجر و انصار، در سال اوّل هجرت با سنگ و گل بنا نهاده شد و به تدريج و مرور زمان توسعه يافته و تعمير و ترميم شده و به شكل كنونى درآمده است. مساحت اين مسجد در زمان حاضر به حدود سيصد و سى هزار متر مربع رسيده است.

در اهميّت مسجدالنّبى (ص) همين بس كه بعد از مسجدالحرام، برترين مساجد است و نماز هر ركعت در آن برابر با ده‌هزار ركعت نماز در مساجد ديگر است.

پيامبر اكرم (ص) مى‌فرمايند:

«صَلَاة فِي‌مَسْجِدِي‌هَذَا تَعْدِلُ عِنْدَ اللَّهِ عَشَرَة آلَافِ صَلَاة فِي‌غَيْرِهِ مِنَ الْمَسَاجِدِ إِلَّا الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ»(1)

نماز در مسجد من در نزد خداوند، برابر با ده هزار نماز در ديگر مساجد، به جز مسجدالحرام است.

همچنين از برخى روايات استفاده مى‌شود كه رفتن به مسجدالنّبى (ص) براى نماز، اعتكاف و صرفاً حضور در آن مكان مقدّس، به خودىِ خود و با قطع نظر از زيارت رسول اكرم (ص) و حضرت زهرا (س) مستحبّ و داراى


1) وسائل الشّيعة، ج 5، ص 271: «در برخى از روايات، ثواب نماز در مسجدالنّبى (ص) معادل هزار نماز (الكافى، ج 4، ص 556) و در برخى ديگر معادل صد هزار نماز (وسائل الشّيعة، ج 5، ص 272) ذكر شده است. همه اينها اهميّت اين مسجد را نشان مى‌دهد.»

ثواب خاصّى است؛ زيرا در بسيارى از روايات تأكيد به نماز و حضور در آن مسجد، جدا از زيارت پيامبراكرم (ص) ذكر شده است.

مسجدالنّبى (ص) چهار درب اصلى دارد كه عبارتند از: باب جبرئيل، باب النّساء، باب السّلام و باب الرّحمه.

آداب كلّى زيارت

با زيارت، انسان خود را در محضر رسول الله (ص) مى‌بيند و در برابر قبور پاك امامان (ع) خود را در محضر آنان حس مى‌كند، بنابراين بايد آدابى را رعايت كند.

آنچه درباره‌آداب زيارت آمده، بسيار است و در اين جا فقط به برخى از آن‌ها اشاره مى‌شود:

1.

قبل از ورود به زيارتگاه، غسل كند و با طهارت و وضو باشد.

2.

لباس‌هاى پاك و پاكيزه بپوشد و عطر و بوى خوش استعمال نمايد.

3.

هنگام رفتن به زيارت، قدم‌هايش را كوتاه بردارد، با آرامش و وقار راه برود و با خضوع و خشوع وارد شود.

4.

هنگام رفتن به حرم و زيارت، ذكر و تسبيح خدا را بگويد و بر محمّد و آل او صلوات بفرستد.

5.

براى داخل شدن به حرم، اذن دخول بخواند.

6.

هنگام خواندن اذن دخول، مقام و عظمت صاحب قبر را تصوّر نمايد، و بداند كه آن حضرت او را مى‌بيند، سخنش را مى‌شنود و سلام‌ها را پاسخ مى‌دهد.

7.

در وقت داخل شدن، مستحبّ است، پاى راست را مقدّم بدارد و هنگام خروج با پاى چپ خارج شود.

8.

اگر عذر و ضعفى ندارد، ايستاده زيارت بخواند.

9.

در اوّل وقت كه نماز جماعت برپا مى‌شود، اوّل نماز واجب را بخواند.

10.

از خواندن زيارت با صداى بلند، كه موجب آزار و حواس پرتى ديگران مى‌شود، خوددارى كند.

11.

تا مى‌تواند در حرم مطهر نبوى (ص) و در جوار ائمّۀ اطهار (ع) قرآن بخواند و به ذكر، حمد و صلوات مشغول باشد و ثواب آن را به روح پيامبراكرم و ائمۀ هُدى و حضرت زهرا (س) تقديم نمايد. و در ضمن با اين كار، خود را از اعمال و سخنان لغو و بيهوده برهاند.

12.

مقيّد به خواندن نمازهاى قضا باشد و نيز نمازهاى مستحبّ را زياد بخواند و ديگران مخصوصاً پدر و مادرش را - خصوصاً اگر از دنيا رفته‌اند - در دعا و نماز و زيارت فراموش نكند.

تذكّرات اخلاقى زيارت مدينۀ منوّره

توجّه و مراعات چند امر براى زائرانى كه به اين توفيق عظيم رسيده‌اند، ضرورى و لازم است:

1. توجّه به اين نكته كه در مدينه‌منوّره، در محضر ائمّۀ اطهار (ع) هستند و گفتار، كردار، افكار و نيّات آنها در محضر آنهاست:

قُلِ اِعْمَلُوا فَسَيَرَى اَللّٰهُ عَمَلَكُمْ وَ رَسُولُهُ وَ اَلْمُؤْمِنُونَ‌(1)

بگو عمل كنيد، خداوند و فرستاده او و مؤمنان اعمال شما را مى‌بينند.

از اين جهت بايد با دلى پاك، ضميرى خالص، با ادب در گفتار و كردار و پس از اجازه خواستن، وارد حرم شوند:

يٰا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا لاٰ تَدْخُلُوا بُيُوتَ اَلنَّبِيِّ إِلاّٰ أَنْ يُؤْذَنَ لَكُمْ‌(2)


1) توبه/ 105

2) احزاب/ 53

اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد! جز با اجازه وارد خانه‌هاى پيامبر نشويد.

و شايد حتّى بلند خواندن زيارت در آنجا سزاوار نباشد چه رسد به گفتگو با ديگران:

لاٰ تَرْفَعُوا أَصْوٰاتَكُمْ فَوْقَ صَوْتِ اَلنَّبِيِّ‌(1)

صداى خود را فراتر از صداى پيامبر (ص) نكنيد.

و ادب در ايستادن و نشستن بايد مراعات شود؛ نظير كسى كه در محضر آنها مى‌نشيند. اين آداب از آنروست كه رسول‌اكرم (ص) و معصومين (ع) اصدق مصاديق انسان كاملند و انسان كامل همواره زنده و شاهد است.

2. آمادگى براى رفتن به حرم، براى گرفتن فيض؛ به عبارت ديگر آمادگى براى وصل، چنانكه در مورد علّامه مجلسى (قدس سره) نقل شده كه پس از تشرّف به نجف‌اشرف، پيش از زيارت قبر مطهّر اميرمؤمنان (ع)، براى آمادگى،

1) حجرات/ 2

روزها را در وادى‌السّلام نجف در مقام قائم (ع) و شب‌ها را در رواق مطهّر حرم، به رياضت مشغول شده و پس از مدّتى با آمادگى به زيارت قبر مطهّر نائل گشته است.

3.

توجّه به اين كه گناه مخصوصاً حقّ النّاس موجب دل آزردگى اهل بيت (ع) است و اين مضمون كه هرگونه ستم به شيعيان ما در حكم ظلم به ماست، به صورت متواتر در روايات وارد شده است.

4.

خانم‌ها هنگام تشرف به حرم مقدس نبوى، با چادر مشكى و رعايت حجاب كامل باشند، خود را نيارايند و از پوشيدن لباس‌هاى مهيج پرهيز كنند و در بين راه نيز از اختلاط با نامحرمان بپرهيزند، زيرا علاوه بر اينكه گناه بزرگى است و موجب آزار و اذيت پيامبر (ص)، ائمّه‌بقيع (ع) و حضرت زهرا (س) مى‌شود، آبروى تشيّع را نيز به خطر مى‌اندازد و موجب مفاسد اجتماعى ديگرى نيز مى‌گردد.

5.

جهت خشنود ساختن اهلبيت (ع)، تصميم جدّى بگيرد كه تا بتواند كمك و اعانت به همنوعان و بويژه شيعيان را ترك نكند و به دوستان آنها ظلم و اجحاف نداشته باشد و با اين توبه و تصميم وارد حرم شود.

6.

همّت او در زيارات بلند باشد، فقط به خواستن حوائج دنيوى يا اخروى اكتفا نكند، بلكه اين‌گونه حوائج را به خود آن‌ها واگذارد: «عِلْمُهُمْ بِحالِنا حَسْبُنا مِنْ سُؤالِنا»؛ بلكه همّت او اين باشد كه از نور آنها منوّر شود و از ولايت تكوينى آنها در جهت عروج استفاده كند؛ زيرا كسى مى‌تواند به مقام فنا و لقاء برسد كه داراى چند چيز باشد؛ «بُراق» براى عروج، «زاد و راحله» براى راه، «راهنما» براى گم نشدن و رسيدن به مطلوب و «نور» براى استفاده در ظلمت‌ها.

براق اين راه براى انسان، بُعد ناسوتى اوست كه به آن «جسم» مى‌گويند؛ لذا قرآن براى تقويت اين براق سفارش كرده است:

وَ اِبْتَغِ فِيمٰا آتٰاكَ اَللّٰهُ اَلدّٰارَ اَلْآخِرَةَ وَ لاٰ تَنْسَ نَصِيبَكَ مِنَ اَلدُّنْيٰا(1)

در آنچه خدا به تو داده، سراى آخرت را جستجو كن و بهره‌ات را از دنيا فراموش نكن.

زاد و راحله؛ «تقوا» و «روح خداترسى» است كه از ديدگاه قرآن بهترين توشه است:

وَ تَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَيْرَ اَلزّٰادِ اَلتَّقْوىٰ‌(2)

زاد و توشه تهيه كنيد كه بهترين زاد و توشه، تقوا و پرهيزكارى است.

و نور اين راه، كه انسان را از ظلمت‌ها نجات مى‌دهد، «قرآن» است:

قَدْ جٰاءَكُمْ مِنَ اَللّٰهِ نُورٌ وَ كِتٰابٌ مُبِينٌ‌(3)

از طرف خدا نور و كتاب آشكارى به سوى شما آمد.


1) قصص/ 77

2) بقره/ 197

3) مائده/ 15

و راهنما، اهل‌بيت (ع) هستند كه بدون آنها هيچ موجودى به كمال نخواهد رسيد و هيچ انسانى به مقام وصل نائل نخواهد شد.

در طريق سير و سلوك نيز افرادى كه از اين راهنما استفاده نكردند، يا به آن اهميّت ندادند، و به آن متوسّل نشدند، به جاى وصل، براى آنها قطع حاصل شد و به جاى هدايت، در ظلماتِ ضلالت گرفتار شدند و از نظر قرآن شريف، اهلبيت (ع) و در زمان ما قطب عالم امكان و محور عالم وجود، حضرت حجّة بن‌الحسن المهدى (ارواحنافداه) هدايت اين راه را به عهده دارند:

وَ جَعَلْنٰاهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنٰا(1)

و آنها را پيشوايانى قرار داديم كه به فرمان ما عالم وجود را هدايت مى‌كردند.

7. شايسته است زائران محترم نسبت به اعمال و زيارات

1) انبياء/ 73

در مدينه‌منوّره غفلت نورزند و وقت خود را به بطالت نگذرانند، بلكه در اين مدّت كوتاهى كه مهمان رسول خدا (ص) و ائمه اطهار (ع) هستند، حق مهمانى را خوب ادا كرده و بيشتر وقت خود را در عبادت و زيارت و دعا و نماز، مخصوصاً در مسجدالنّبى (ص) بگذرانند.

زيارات خاصّه

كيفيّت زيارت حضرت رسول (ص)

در فضيلت زيارت پيامبر گرامى اسلام (ص) همين بس كه امام صادق (ع) زيارت پيامبر (ص) را مايه عزّت و افتخار زائر مى‌دانند و مى‌فرمايند:

«قَدْ فَضَلْنَا النَّاسَ الْيَوْمَ بِسَلَامِنَا عَلَى رَسُولِ اللَّهِ (ص)»(1)

ما به سبب زيارت و سلام بر رسول‌خدا (ص) بر مردم و اهل همه شهرها فضيلت داريم.

مستحبّاست هنگامى كه زائر خواست داخل حرم‌مطهّر شود، از درب جبرئيل وارد شده و در مقابل درب حرم با حالت خضوع و خشوع ايستاده و براى اذن دخول بگويد:

«اللّهُمَّ اِنّي‌وَقَفْتُ عَلَى بَابٍ مِنْ أبْوَابِ بُيُوتِ نَبِيِّكَ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ قَدْ مَنَعْتَ النّاسَ أنْ يَدْخُلوُا اِلاّ بِإذْنِهِ فَقُلْتَ يَا أيُّهَا الَّذِينَ ءَ‌امَنُوا لَاتَدْخُلُوا بُيُوتَ النَّبِي‌إلاّ أنْ يُؤْذَنَ لَكُمْ اللَّهُمَّ إنِّي‌أعْتَقِدُ حُرْمَة صَاحِبِ هَذَا الْمَشْهَدِ الشَّرِيفِ فِي‌غَيْبَتِهِ كَمَا


1) الكافى، ج 4، ص 557

أعْتَقِدُهَا فِي‌حَضْرَتِهِ وَ أعْلَمُ أنَّ رَسُولَكَ وَ خُلَفائَكَ عَلَيْهِمُ السَّلامُ أحْيَاءٌ عِنْدَكَ يُرْزَقُونَ يَرَوْنَ مَقَامِي‌وَ يَسْمَعُونَ كَلَامِي‌وَ يَرُدُّونَ سَلَامِي‌وَ أنَّكَ حَجَبْتَ عَنْ سَمْعِي‌كَلَامَهُمْ وَ فَتَحْتَ بَابَ فَهْمِي‌بِلَذِيذِ مُنَاجَاتِهِمْ وَ إنِّي‌أسْتَأْذِنُكَ يَا رَبِّ أوَّلاً وَ أسْتَأذِنُ رَسُولَكَ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ ثَانِياً وَ أسْتَأذِنُ خَلِيفَتَكَ الْإمَامَ الْمَفْروُضَ عَلَىَّ طاعَتُهُ وَ الْمَلَائِكَة الْمُوَكَّلِينَ بِهَذِهِ الْبُقْعَة الْمُبارَكَة ثَالِثاً ءَ‌أدْخُلُ يَا رَسُولَ اللّهِ ءَ‌أدْخُلُ يا حُجَّة اللّهِ ءَ‌أدْخُلُ يا مَلائِكَة اللّهِ الْمُقَرَّبِينَ الْمُقِيمِينَ فِي‌هَذَا الْمَشْهَدِ فَأْذَنْ لِي‌يَا مَوْلاىَ فِي‌الدُّخُولِ أفْضَلَ مَا أذِنْتَ لِأحَدٍ مِنْ أوْلِيَائِكَ فَإنْ لَمْ أكُنْ أهْلاً لِذَلِكَ فَأنْتَ أهْلٌ لِذَلِكَ»

سپس بگويد:

«بِسْمِ اللّهِ وَ بِاللّهِ وَ فى سَبيلِ اللّهِ وَ عَلى مِلَّة رَسوُلِ اللّهِ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ الِهِ أللّهُمَّ اغْفِرْ لى وَارْحَمْنى وَ تُبْ عَلَىَّ اِنَّكَ أنْتَ التَّوّابُ الرَّحيمُ»(1)


1) المصباح للكفعمى، صص 473-472

پس از آن پاى راست را مقدم داشته، با آرامش و وقار و

خضوع و خشوع وارد حرم شود و صد مرتبه «اللهُأكبَر» بگويد و پس از آن دو ركعت نماز تحيّت بخواند.

سپس به طرف قبر مطهر پيامبر اكرم (ص) رود و بگويد:

«السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا رَسُولَ اللَّهِ السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا نَبِي‌اللَّهِ السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا مُحَمَّدَ بْنَ عَبْدِ اللَّهِ السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا خَاتَمَ النَّبِيِّينَ أَشْهَدُ أَنَّكَ قَدْ بَلَّغْتَ الرِّسَالَة وَ أَقَمْتَ الصَّلَاة وَ آتَيْتَ الزَّكَاة وَ أَمَرْتَ بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَيْتَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ عَبَدْتَ اللَّهَ مُخْلِصاً حَتَّى أَتَاكَ الْيَقِينُ فَصَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْكَ وَ رَحْمَتُهُ وَ عَلَى أَهْلِ بَيْتِكَ الطَّاهِرِين»(1)

و نيز خواندن اين زيارت كه آن را امام رضا (ع) به يكى از شاگردان خود آموخته‌اند، بسيار مناسب است:

«السَّلَامُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ الِهِ السَّلَامُ عَلَيْكَ وَ رَحْمَة اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا رَسُولَ اللَّهِ السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا مُحَمَّدَ بْنَ عَبْدِ اللَّهِ السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا خِيَرَة اللَّهِ السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا


1) بحارالأنوار، ج 97، ص 161

حَبِيبَ اللَّهِ السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا صَفْوَة اللَّهِ السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا أَمِينَ اللَّهِ

أَشْهَدُ أَنَّكَ رَسُولُ اللَّهِ وَ أَشْهَدُ أَنَّكَ مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ وَ أَشْهَدُ أَنَّكَ قَدْ نَصَحْتَ لِأُمَّتِكَ وَ جَاهَدْتَ فِي‌سَبِيلِ اللَّهِ وَ عَبَدْتَهُ حَتَّى أَتَاكَ الْيَقِينُ فَجَزَاكَ اللَّهُ أَفْضَلَ مَا جَزَى نَبِيّاً عَنْ أُمَّتِهِ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ أَفْضَلَ مَا صَلَّيْتَ عَلَى إِبْرَاهِيمَ وَ آلِ إِبْرَاهِيمَ إِنَّكَ حَمِيدٌ مَجِيدٌ»(1)بعد از زيارت، مستحبّ است دو ركعت نماز بخواند و ثوابش را به پيامبر اكرم (ص) هديه كند. همچنين مستحبّ است در جايگاه و محراب رسول خدا (ص) نماز بخواند و در صورت امكان دو ركعت نماز نزد ستون ابولبابه بخواند و پس از نماز و دعا، از گناهان خود استغفار نمايد و حاجات خود را بطلبد كه ان شاءالله برآورده خواهد شد.


1) كامل‌الزّيارات، ص 20

زيارت رسول خدا (ص) هنگام وداع

زائرين زمانى كه خواستند از مدينه منوّره كوچ كنند، پس از انجام همه كارهايى كه اوّل گفته شد، اعمّ از غسل و

طهارت و غيره، وارد حرم شوند و پس از سلام و زيارت و نماز، به قصد وداع بگويند:

«السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا رَسُولَ اللَّهِ أَسْتَوْدِعُكَ اللَّهَ وَ أَسْتَرْعِيكَ وَ أَقْرَأُ عَلَيْكَ السَّلَامَ آمَنْتُ بِاللَّهِ وَ بِمَا جِئْتَ بِهِ وَ دَلَلْتَ عَلَيْهِ اللَّهُمَّ لَا تَجْعَلْهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنِّي‌لِزِيَارَة قَبْرِ نَبِيِّكَ فَإِنْ تَوَفَّيْتَنِي‌قَبْلَ ذَلِكَ فَإِنِّي‌أَشْهَدُ فِي‌مَمَاتِي‌عَلَى مَا شَهِدْتُ عَلَيْهِ فِي‌حَيَاتِي‌أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ وَ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُكَ وَ رَسُولُكَ»(1)پس از آن دعا كنند و از خدا بخواهند كه تا زنده هستند همه سال و به طور مكرّر به زيارت آن حضرت موفقشان بدارد.


1) بحارالأنوار، ج 97، ص 180

زيارت حضرت زهرا (س)

درباره محل قبر حضرت فاطمه زهرا (س) با قاطعيت نمى‌توان اظهار نظر كرد. البته شايد بتوان گفت كه قبر مطهّر ايشان در خانه خود ايشان باشد.

محلّى كه به عنوان قبر آن مظلومه در بقيع مشخص شده و پايين‌تر از قبور ائمه معصومين (ع) در قسمت راست (شمال غرب) آن‌ها قرار گرفته، قبر فاطمه بنت اسد، مادر گرامى اميرالمؤمنين (ع) است.

براى زيارت حضرت زهرا (س) اين زيارت را بخوانيد:

«يَا مُمْتَحَنَة امْتَحَنَكِ اللَّهُ الَّذِي‌خَلَقَكِ قَبْلَ أَنْ يَخْلُقَكِ فَوَجَدَكِ لِمَا امْتَحَنَكِ صَابِرَة وَ زَعَمْنَا أَنَّا لَكِ أَوْلِيَاءُ وَ مُصَدِّقُونَ وَ صَابِرُونَ لِكُلِّ مَا أَتَانَا بِهِ أَبُوكِ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ الِهِ وَ أَتَانَا بِهِ وَصِيُّهُ عَلَيهِ السَّلام فَإِنَّا نَسْأَلُكِ إِنْ كُنَّا صَدَّقْنَاكِ إِلَّا أَلْحَقْتِنَا بِتَصْدِيقِنَا لَهُمَا بِالْبُشْرَى لِنُبَشِّرَ أَنْفُسَنَا بِأَنَّا قَدْ طَهُرْنَا بِوَلَايَتِك»(1)


1) تهذيب‌الأحكام، ج 6، ص 10

و نيز اين زيارت را بخوانيد:

«السَّلَامُ عَلَيْكِ يَا بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ السَّلَامُ عَلَيْكِ يَا بِنْتَ نَبِي‌اللَّهِ السَّلَامُ عَلَيْكِ يَا بِنْتَ حَبِيبِ اللَّهِ السَّلَامُ عَلَيْكِ يَا بِنْتَ خَلِيلِ اللَّهِ السَّلَامُ عَلَيْكِ يَا بِنْتَ صَفِي‌اللَّهِ السَّلَامُ عَلَيْكِ يَا بِنْتَ أَمِينِ اللَّهِ السَّلَامُ عَلَيْكِ يَا بِنْتَ خَيْرِ خَلْقِ اللَّهِ السَّلَامُ عَلَيْكِ يَا بِنْتَ أَفْضَلِ

أَنْبِيَاءِ اللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ مَلَائِكَتِهِ السَّلَامُ عَلَيْكِ يَا بِنْتَ خَيْرِ الْبَرِيَّة السَّلَامُ عَلَيْكِ يَا سَيِّدَة نِسَاءِ الْعَالَمِينَ مِنَ الْأَوَّلِينَ وَ الْآخِرِينَ السَّلَامُ عَلَيْكِ يَا زَوْجَة وَلِي‌اللَّهِ وَ خَيْرِ الْخَلْقِ بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ الِهِ السَّلَامُ عَلَيْكِ يَا أُمَّ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ سَيِّدَي‌شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّة السَّلَامُ عَلَيْكِ أَيَّتُهَا الصِّدِّيقَة الشَّهِيدَة السَّلَامُ عَلَيْكِ أَيَّتُهَا الرَّضِيَّة الْمَرْضِيَّة السَّلَامُ عَلَيْكِ أَيَّتُهَا الْفَاضِلَة الزَّكِيَّة السَّلَامُ عَلَيْكِ أَيَّتُهَا الْحَوْرَاءُ الْإِنْسِيَّة السَّلَامُ عَلَيْكِ أَيَّتُهَا التَّقِيَّة النَّقِيَّة السَّلَامُ عَلَيْكِ أَيَّتُهَا الْمُحَدَّثَة الْعَلِيمَة السَّلَامُ عَلَيْكِ أَيَّتُهَا الْمَظْلُومَة الْمَغْصُوبَة السَّلَامُ عَلَيْكِ أَيَّتُهَا الْمُضْطَهَدَة الْمَقْهُورَة السَّلَامُ عَلَيْكِ يَا فَاطِمَة بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ وَ رَحْمَة اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْكِ وَ عَلَى رُوحِكِ وَ بَدَنِكِ أَشْهَدُ أَنَّكِ مَضَيْتِ عَلَى بَيِّنَة مِنْ رَبِّكِ وَ أَنَّ مَنْ سَرَّكِ فَقَدْ سَرَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ الِهِ وَ مَنْ

جَفَاكِ فَقَدْ جَفَا رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ الِهِ وَ مَنْ آذَاكِ فَقَدْ آذَى رَسُولَ اللَّه صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ الِهِ وَ مَنْ وَصَلَكِ فَقَدْ وَصَلَ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ الِهِ وَ مَنْ قَطَعَكِ فَقَدْ قَطَعَ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ الِهِ لِأَنَّكِ بَضْعَة مِنْهُ وَ رُوحُهُ الَّتِي‌بَيْنَ جَنْبَيْهِ كَمَا قَالَ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ الِهِ أُشْهِدُ اللَّهَ وَ رُسُلَهُ وَ مَلَائِكَتَهُ أَنِّى

رَاضٍ عَمَّنْ رَضِيتِ عَنْهُ وَ سَاخِطٌ عَلَى مَنْ سَخِطْتِ عَلَيْهِ وَ مُتَبَرِّئٌ مِمَّنْ تَبَرَّأْتِ مِنْهُ مُوَالٍ لِمَنْ وَالَيْتِ مُعَادٍ لِمَنْ عَادَيْتِ مُبْغِضٌ لِمَنْ أَبْغَضْتِ مُحِبٌّ لِمَنْ أَحْبَبْتِ وَ كَفَى بِاللَّهِ شَهِيداً وَ حَسِيباً وَ جَازِياً وَ مُثِيبا»(1)پس از زيارت، بر حضرت رسول اكرم (ص) و ائمّۀ اطهار (ع) صلوات مى‌فرستيد.


1) تهذيب‌الأحكام، ج 6، ص 10

زيارت‌ديگر حضرت‌زهرا (س)

«السَّلَامُ عَلَيْكِ يَا سَيِّدَة نِسَاء الْعَالَمِينَ السَّلَامُ عَلَيْكِ يَا وَالِدَة الْحُجَجِ عَلَى النَّاسِ أَجْمَعِينَ السَّلَامُ عَلَيْكِ أَيَّتُهَا الْمَظْلُومَة الْمَمْنُوعَة حَقَّهَا اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى أَمَتِكَ وَ ابْنَة نَبِيِّكَ وَ زَوْجَة وَصِي‌نَبِيِّكَ صَلَاة تُزْلِفُهَا فَوْقَ زُلْفَى عِبَادِكَ الْمُكَرَّمِينَ مِنْ أَهْلِ السَّمَاوَاتِ وَ أَهْلِ الْأَرَضِينَ»(1)پس از آن دو ركعت نماز بخوانيد و ثوابش را به آن حضرت هديه كنيد.

قبرستان بقيع

يكى از پرخاطره‌ترين مكان‌هاى مدينه، قبرستان بقيع است. «بقيع» در لغت به معناى زمين وسيعى است كه داراى درختان فراوان يا ريشه آن باشد و چون قبلاً در اين مكان، درختان خاردار معروف به «غَرقَد» بوده لذا آنجا را «بقيع الغَرقَد» مى‌گفتند.


1) إقبال الأعمال، ص 623

قبرستان مقدّس و تاريخى بقيع، مورد توجّه خاصّ حضرت رسول‌اكرم (ص) بوده و ايشان در شب‌هاى جمعه به آنجا تشريف فرما مى‌شدند و بر مدفونين در آن، سلام مى‌كردند و برايشان طلب مغفرت مى‌نمودند.(1)بقيع به عنوان زمينى در حاشيه بخش مركزى يثربِ پيش از اسلام، گورستان مردم اين شهر بود و پس از اسلام نيز به عنوان مهم‌ترين قبرستان مدينه شناخته شد. اين

گورستان با وسعت نسبتاً زياد خود در طول قرون مختلف اسلامى، مَدْفن صحابه، تابعين ومهم‌تر از همه، چهار تن از امامان معصوم (ع) بوده و از اين رو محل زيارت تمامى زائران مدينه منوّره‌است.

مزار بسيارى از صحابه نبىّ اكرم (ص) و جمع كثيرى از تابعين كه در مدينه وفات يافته‌اند و نيز تعداد زيادى از


1) وسائل الشّيعة، ج 3، ص 224: «كَانَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) يَخْرُجُ فِى مَلَإٍ مِنَ النَّاسِ مِنْ أَصْحَابِهِ كُلَّ عَشِيَّةِ خَمِيسٍ إِلَى بَقِيعِ الْمَدَنِيِّينَ فَيَقُولُ السَّلَامُ عَلَيْكُمْ يَا أَهْلَ الدِّيَارِ ثَلَاثاً رَحِمَكُمُ اللَّهُ ثَلَاثاً الْحَدِيثَ»

عرفا و علما، در قبرستان بقيع است. از مهمترين آن‌ها قبر مشهور و معلوم امُّالبنين (ع) است.

زيارت ائمه بقيع (ع)

در آداب زيارت بقيع آمده است كه وقتى خواستى معصومين بزرگوار و مظلوم بقيع را زيارت نمايى، پس از انجام آداب زيارت، يعنى غسل، عطر، گفتن ذكر و توجه به مقام و منزلت معصومين (ع)، آرامش در راه رفتن و...، نزديك برو و بايست و به قصد اذن دخول بگو:

«يَا مَوَالِي‌يَا أَبْنَاءَ رَسُولِ اللَّهِ عَبْدُكُمْ وَ ابْنُ أَمَتِكُمْ الذَّلِيلُ بَيْنَ أَيْدِيكُمْ وَ الْمُضْعِفُ فِي‌عُلُوِّ قَدْرِكُمْ وَ الْمُعْتَرِفُ بِحَقِّكُمْ جَاءَكُمْ

مُسْتَجِيراً بِكُمْ قَاصِداً إِلَى حَرَمِكُمْ مُتَقَرِّباً إِلَى مَقَامِكُمْ مُتَوَسِّلًا بِكُمْ إِلَى اللَّهِ بِكُمْ أَ أَدْخُلُ يَا مَوَالِي‌أَ أَدْخُلُ يَا أَوْلِيَاءَ اللَّهِ أَ أَدْخُلُ يَا مَلَائِكَة اللَّهِ الْمُحْدِقِينَ بِهَذَا الْحَرَمِ الْمُقِيمِينَ بِهَذَا الْمَشْهَد»(1)و بعد از خضوع و خشوع و رقّت داخل شو و پاى راست را


1) بحارالأنوار، ج 97، ص 211

مقدّم دار و بگو:

«اللَّهُ أَكْبَرُ كَبِيراً وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ كَثِيراً وَ سُبْحَانَ اللَّهِ بُكْرَة وَ أَصِيلًا وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الْفَرْدِ الصَّمَدِ الْمَاجِدِ الْأَحَدِ الْمُتَفَضِّلَ الْمَنَّانِ الْمُتَطَوِّلِ الْحَنَّانِ الَّذِي‌مَنَّ بِطَوْلِهِ وَ سَهَّلَ زِيَارَة سَادَتِي‌بِإِحْسَانِهِ وَ لَمْ يَجْعَلْنِي‌عَنْ زِيَارَتِهِمْ مَمْنُوعاً بَلْ تَطَوَّلَ وَ مَنَحَ»(1)در اينجا سرت بالا كن و به قصد زيارت امام‌حسن‌مجتبى‌و امام‌زين العابدين و امام‌محمّد باقر و امام‌جعفر صادق (ع) بگو:

«السَّلَامُ عَلَيْكُمْ أَئِمَّة الْهُدَى السَّلَامُ عَلَيْكُمْ أَهْلَ التَّقْوَى السَّلَامُ عَلَيْكُمُ الْحُجَّة عَلَى أَهْلِ الدُّنْيَا السَّلَامُ عَلَيْكُمُ الْقُوَّامَ فِي‌الْبَرِيَّة بِالْقِسْطِ السَّلَامُ عَلَيْكُمْ أَهْلَ الصَّفْوَة السَّلَامُ عَلَيْكُمْ أَهْلَ النَّجْوَى أَشْهَدُ أَنَّكُمْ قَدْ بَلَّغْتُمْ وَ نَصَحْتُمْ وَ صَبَرْتُمْ فِي‌ذَاتِ اللَّهِ وَ كُذِّبْتُمْ

وَ أُسِىءَ إِلَيْكُمْ فَعَفَوْتُمْ وَ أَشْهَدُ أَنَّكُمُ الْأَئِمَّة الرَّاشِدُونَ الْمَهْدِيُّونَ وَ أَنَّ طَاعَتَكُمْ مَفْرُوضَة وَ أَنَّ قَوْلَكُمُ الصِّدْقُ وَ أَنَّكُمْ دَعَوْتُمْ فَلَمْ تُجَابُوا وَ أَمَرْتُمْ فَلَمْ تُطَاعُوا وَ أَنَّكُمْ دَعَائِمُ الدِّينِ وَ أَرْكَانُ الْأَرْضِ وَ لَمْ تَزَالُوا بِعَيْنِ اللَّهِ يَنْسَخُكُمْ فِي‌أَصْلَابِ كُلِّ مُطَهَّرٍ وَ يَنْقُلُكُمْ


1) بحارالأنوار، ج 97، ص 211

فِي‌أَرْحَامِ الْمُطَهَّرَاتِ لَمْ تُدَنِّسْكُمُ الْجَاهِلِيَّة الْجَهْلَاءُ وَ لَمْ تَشْرَكْ فِيكُمْ فِتَنُ الْأَهْوَاءِ طِبْتُمْ وَ طَابَ مَنْبِتُكُمْ مَنَّ بِكُمْ عَلَيْنَا دَيَّانُ الدِّينِ فَجَعَلَكُمْ فِي‌بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ يُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ وَ جَعَلَ صَلَوَاتِنَا عَلَيْكُمْ رَحْمَة لَنَا وَ كَفَّارَة لِذُنُوبِنَا إِذَا اخْتَارَكُمْ لَنَا وَ طَيَّبَ خَلْقَنَا بِمَا مَنَّ بِهِ عَلَيْنَا مِنْ وَلَايَتِكُمْ وَ كُنَّا عِنْدَهُ مُسَمَّيْنَ بِفَضْلِكُمْ مُعْتَرِفِينَ بِتَصْدِيقِنَا إِيَّاكُمْ وَ هَذَا مَقَامُ مَنْ أَسْرَفَ وَ أَخْطَأَ وَ اسْتَكَانَ وَ أَقَرَّ بِمَا جَنَى وَ رَجَا بِمَقَامِهِ الْخَلَاصَ وَ أَنْ يَسْتَنْقِذَهُ بِكُمْ مُسْتَنْقِذُ الْهَلْكَى مِنَ الرَّدَى فَكُونُوا لِي‌شُفَعَاءَ فَقَدْ وَفَدْتُ إِلَيْكُمْ إِذَا رَغِبَ عَنْكُمْ أَهْلُ الدُّنْيَا وَ اتَّخَذُوا آيَاتِ اللَّهِ هُزُواً وَ اسْتَكْبَرُوا عَنْهَا يَا مَنْ هُوَ قَائِمٌ لَا يَسْهُو وَ دَائِمٌ لَا يَلْهُو وَ مُحِيطٌ بِكُلِّ شَىْ‌ءٍ لَكَ الْمَنُّ بِمَا وَفَّقْتَنِي‌وَ عَرَّفْتَنِي‌مِمَّا ائْتَمَنْتَنِي‌عَلَيْهِ إِذْ صَدَّ عَنْهُمْ عِبَادُكَ وَ جَهِلُوا مَعْرِفَتَهُمْ وَ اسْتَخَفُّوا بِحَقِّهِمْ وَ مَالُوا إِلَى سِوَاهُمْ فَكَانَتِ الْمِنَّة مِنْكَ عَلَي‌مَعَ أَقْوَامٍ خَصَصْتَهُمْ بِمَا خَصَصْتَنِي‌بِهِ فَلَكَ الْحَمْدُ إِذْ كُنْتُ عِنْدَكَ فِي‌مَقَامِي‌هَذَا مَذْكُوراً

مَكْتُوباً وَ لَا تَحْرِمْنِي‌مَا رَجَوْتُ وَ لَا تُخَيِّبْنِي‌فِيمَا دَعَوْت»(1)به‌تصريح اكثر بزرگان، بهترين‌زيارت براى‌ائمّه (ع) همان


1) الكافى، ج 4، ص 559؛ من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 575

زيارت «جامعه كبيره» است كه در آخر همين كتاب آمده است و داراى مفاهيم عالى و بيان اوصاف و مناقب اهل‌بيت (ع) است.

زيارت‌وداع‌ائمّۀ بقيع (ع)

مرحوم شيخ طوسى و سيّد ابن طاووس‌گفته‌اند كه وقتى خواستى ائمّه بقيع (ع) را وداع كنى، بگو:

«السَّلَامُ عَلَيْكُمْ أَئِمَّة الْهُدَى وَ رَحْمَة اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ أَسْتَوْدِعُكُمُ اللَّهَ وَ أَقْرَأُ عَلَيْكُمُ السَّلَامَ آمَنَّا بِاللَّهِ وَ بِالرَّسُولِ وَ بِمَا جِئْتُمْ بِهِ وَ دَلَلْتُمْ عَلَيْهِ اللَّهُمَّ فَاكْتُبْنَا مَعَ الشَّاهِدِين»(1)سپس براى برآورده شدن حاجات بسيار دعا كن و از خداوند بخواه كه تو را به زيارت دوباره‌ايشان موفّق گرداند.

به همه زائرين مخصوصاً جوانان، توصيه‌مى‌شود زيارت


1) تهذيب‌الأحكام، ج 6، ص 80

پيامبر (ص) كه به نقل از امام رضا (ع) در صفحه 228 ذكر گرديد و زيارت مختصر حضرت فاطمه (س) كه به عنوان «زيارت ديگر حضرت زهرا (س)» درصفحه 233 آمده است و نيز زيارت جامعه‌كبيره يا لااقل بند اوّل آن زيارت شريف را در همۀ ايّام سال به‌جهت توسّل روزانه به محضر چهارده معصوم (ع) و به‌عنوان يك برنامۀ صبحگاهى بخوانند.

بسيار مناسب است جوانان در تمامى ايّام سال، پس از نماز شب و اقامه نماز صبح، دقايقى به تلاوت قرآن بپردازند و به صورتى كه ذكر شد، چهارده معصوم (ع) را زيارت نمايند. بنابر اين در كمتر از يك ساعت نماز شب و نماز صبح خود را در افضل اوقات خوانده‌اند و به قرآن و عترت (ع) نيز كه دو بال پرواز هستند، متوسّل شده‌اند.(1)


1) حضرت آية الله العظمى مظاهرى «مدّظلّه‌العالى» در توصيه‌هاى اخلاقى خود به جوانان، مداومت روزانه بر اين عمل را براى سير و سلوك، بسيار مفيد و مؤثّر مى‌دانند.

زيارت حضرت حمزه (ع)

از حضرت رسول اكرم (ص) روايت شده است كه فرمودند:

«مَنْ زَارَنِي‌وَ لَمْ يَزُرْ عَمِّي‌حَمْزَة فَقَدْ جَفَانِى»(1)

هركس مرا زيارت كند و عمويم حمزه را زيارت ننمايد، به من جفا كرده است.

از زمان حضرت رسول (ص) مسلمانان به زيارت عموى گرامى آن حضرت مى‌آمدند و در كنار قبر ايشان مى‌ماندند. و حضرت فاطمه (س) پس از رحلت رسول اكرم (ص) روزهاى دوشنبه و پنج‌شنبه به زيارت قبر آن بزرگوار مى‌آمدند.(2)

در آداب زيارت حضرت حمزه (ع) آمده است چون به زيارت حضرت حمزه (ع) رفتى نزد قبر ايشان بگو:

«السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا عَمَّ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ الِهِ السَّلَامُ


1) مستدرك الوسائل، ج 10، ص 198

2) الكافى، ج 4، ص 561

عَلَيْكَ يَا خَيْرَ الشُّهَدَاءِ السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا أَسَدَ اللَّهِ وَ أَسَدَ رَسُولِهِ أَشْهَدُ أَنَّكَ قَدْ جَاهَدْتَ فِي‌اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ جُدْتَ بِنَفْسِكَ وَ نَصَحْتَ رَسُولَ اللَّهِ وَ كُنْتَ فِيمَا عِنْدَ اللَّهِ سُبْحَانَهُ رَاغِباً بِأَبِي‌أَنْتَ وَ أُمِّي‌أَتَيْتُكَ مُتَقَرِّباً إِلَى رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ الِهِ بِذَلِكَ رَاغِباً إِلَيْكَ فِي‌الشَّفَاعَة أَبْتَغِي‌بِزِيَارَتِكَ خَلَاصَ نَفْسِي‌مُتَعَوِّذاً بِكَ مِنْ نَارٍ اسْتَحَقَّهَا مِثْلِي‌بِمَا جَنَيْتُ عَلَى نَفْسِي‌هَارِباً مِنْ ذُنُوبِي الَّتِي احْتَطَبْتُهَا عَلَى ظَهْرِي‌فَزِعاً إِلَيْكَ رَجَاءَ رَحْمَة رَبِّي‌أَتَيْتُكَ مِنْ شُقَّة بَعِيدَة طَالِباً فَكَاكَ رَقَبَتِي‌مِنَ النَّارِ وَ قَدْ أَوْقَرَتْ ظَهْرِي‌ذُنُوبِي‌وَ أَتَيْتُ مَا أَسْخَطَ رَبِّي‌وَ لَمْ أَجِدْ أَحَداً أَفْزَعُ إِلَيْهِ خَيْراً لِي‌مِنْكُمْ أَهْلَ بَيْتِ الرَّحْمَة فَكُنْ لِي‌شَفِيعاً يَوْمَ فَقْرِي‌وَ حَاجَتِي‌فَقَدْ سِرْتُ إِلَيْكَ مَحْزُوناً وَ أَتَيْتُكَ مَكْرُوباً وَ سَكَبْتُ عَبْرَتِي‌عِنْدَكَ بَاكِياً وَ صِرْتُ إِلَيْكَ مُفْرِداً وَ أَنْتَ مِمَّنْ أَمَرَنِي‌اللَّهُ بِصِلَتِهِ وَ حَثَّنِي‌عَلَى بِرِّهِ وَ دَلَّنِي‌عَلَى فَضْلِهِ وَ هَدَانِي‌لِحُبِّهِ وَ رَغَّبَنِي‌فِي‌الْوِفَادَة إِلَيْهِ وَ أَلْهَمَنِي‌طَلَبَ الْحَوَائِجِ عِنْدَهُ أَنْتُمْ أَهْلُ بَيْتٍ لَا يَشْقَى مَنْ تَوَلَّاكُمْ وَ لَا يَخِيبُ مَنْ أَتَاكُمْ وَ لَا يَخْسَرُ مَنْ يَهْوَاكُمْ وَ لَا يَسْعَدُ مَنْ عَادَاكُمْ»

پس رو به قبله مى‌كنى و در صورت امكان دو ركعت

نماز زيارت به جا مى‌آورى و بعد از فراغ مى‌گويى:

«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ اللَّهُمَّ إِنِّي‌تَعَرَّضْتُ لِرَحْمَتِكَ بِلُزُومِي‌لِقَبْرِ عَمِّ نَبِيِّكَ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ الِهِ لِتُجِيرَنِي‌مِنْ نَقِمَتِكَ فِي‌يَوْمٍ تَكْثُرُ فِيهِ الْأَصْوَاتُ وَ تَشْغَلُ كُلُّ نَفْسٍ بِمَا قَدَّمَتْ وَ تُجَادِلُ عَنْ نَفْسِهَا فَإِنْ تَرْحَمْنِي‌الْيَوْمَ فَلَا خَوْفَ عَلَي‌وَ لَا حُزْنَ وَ إِنْ تُعَاقِبْ فَمَوْلًى لَهُ الْقُدْرَة عَلَى عَبْدِهِ وَ لَا تُخَيِّبْنِي‌بَعْدَ الْيَوْمِ وَ لَا تَصْرِفْنِي‌بِغَيْرِ حَاجَتِي‌فَقَدْ لَصِقْتُ بِقَبْرِ عَمِّ نَبِيِّكَ وَ تَقَرَّبْتُ بِهِ إِلَيْكَ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِكَ وَ رَجَاءَ رَحْمَتِكَ فَتَقَبَّلْ مِنِّي‌وَ عُدْ بِحِلْمِكَ عَلَى جَهْلِي‌وَ بِرَأْفَتِكَ عَلَى جِنَايَة نَفْسِي‌فَقَدْ عَظُم جُرْمِي‌وَ مَا أَخَافُ أَنْ تَظْلِمَنِي‌وَ لَكِنْ أَخَافُ سُوءَ الْحِسَابِ فَانْظُرِ الْيَوْمَ تَقَلُّبِي‌عَلَى قَبْرِ عَمِّ نَبِيِّكَ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ الِهِ فَبِهِمَا فُكَّنِي‌مِنَ النَّارِ وَ لَا تُخَيِّبْ سَعْيِي‌وَ لَا يَهُونَنَّ عَلَيْكَ ابْتِهَالِي‌وَ لَا تَحْجُبَنَّ عَنْكَ صَوْتِي‌وَ لَا تَقْلِبْنِي‌بِغَيْرِ حَوَائِجِي‌يَا غِيَاثَ كُلِّ مَكْرُوبٍ وَ مَحْزُونٍ وَ يَا مُفَرِّجاً عَنِ الْمَلْهُوفِ الْحَيْرَانِ الْغَرِيقِ الْمُشْرِفِ عَلَى الْهَلَكَة فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ انْظُرْ إِلَي‌نَظْرَة لَا أَشْقَى بَعْدَهَا أَبَداً وَ ارْحَمْ تَضَرُّعِي‌وَ عَبْرَتِي‌وَ انْفِرَادِي‌فَقَدْ رَجَوْتُ رِضَاكَ وَ تَحَرَّيْتُ الْخَيْرَ الَّذِي‌لَا يُعْطِيهِ أَحَدٌ سِوَاكَ فَلَا تَرُدَّ أَمَلِي‌اللَّهُمَّ إِنْ تُعَاقِبْ

فَمَوْلًى لَهُ الْقُدْرَة عَلَى عَبْدِهِ وَ جَزَائِهِ بِسُوءِ فِعْلِهِ فَلَا أَخِيبَنَّ الْيَوْمَ وَ لَا تَصْرِفْنِي‌بِغَيْرِ حَاجَتِي‌وَ لَا تُخَيِّبَنَّ شُخُوصِي‌وَ وِفَادَتِي‌فَقَدْ أَنْفَدْتُ نَفَقَتِي‌وَ أَتْعَبْتُ بَدَنِي‌وَ قَطَعْتُ الْمَفَازَاتِ وَ خَلَّفْتُ الْأَهْلَ وَ الْمَالَ وَ مَا خَوَّلْتَنِي‌وَ آثَرْتُ مَا عِنْدَكَ عَلَى نَفْسِي‌وَ لُذْتُ بِقَبْرِ عَمِّ نَبِيِّكَ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ الِهِ وَ تَقَرَّبْتُ بِهِ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِكَ فَعُدْ بِحِلْمِكَ عَلَى جَهْلِي‌وَ بِرَأْفَتِكَ عَلَى ذَنْبِي‌فَقَدْ عَظُمَ جُرْمِي‌بِرَحْمَتِكَ يَا كَرِيمُ يَا كَرِيمُ»(1)


1) بحارالأنوار، ج 97، ص 220

زيارت شهداى احد

در سال سوّم هجرى، جنگى ميان مسلمانان و كفّار اتّفاق افتاد كه ابتدا مسلمانان پيروز شدند، ولى در مرحله بعد در اثر تخلّف عدّه‌اى، لشكر مسلمانان غافلگير شده و بيش از هفتاد نفر از آنان شهيد شدند، كه حمزه سيّدالشُهداء (ع) يكى از آنان بود. در زيارت شهداى جنگ اُحد كه در همان جا دفن هستند، چنين مى‌خوانيم:

«السَّلَامُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ السَّلَامُ عَلَى نَبِي‌اللَّهِ السَّلَامُ عَلَى مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ السَّلَامُ عَلَى أَهْلِ بَيْتِهِ الطَّاهِرِينَ السَّلَامُ عَلَيْكُمْ أَيُّهَا الشُّهَدَاءُ الْمُؤْمِنُونَ السَّلَامُ عَلَيْكُمْ يَا أَهْلَ بَيْتِ الْإِيمَانِ وَ التَّوْحِيدِ السَّلَامُ عَلَيْكُمْ يَا أَنْصَارَ دِينِ اللَّهِ وَ أَنْصَارَ رَسُولِهِ عَلَيْهِ وَ آلِهِ السَّلَامُ سَلامٌ عَلَيْكُمْ بِما صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَى الدَّارِ أَشْهَدُ أَنَّ اللَّهَ اخْتَارَكُمْ لِدِينِهِ وَ اصْطَفَاكُمْ لِرَسُولِهِ وَ أَشْهَدُ أَنَّكُمْ قَدْ جَاهَدْتُمْ فِي‌اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ وَ ذَبَبْتُمْ عَنْ دِينِ اللَّهِ وَ عَنْ نَبِيِّهِ وَ جُدْتُمْ بِأَنْفُسِكُمْ دُونَهُ وَ أَشْهَدُ أَنَّكُمْ قُتِلْتُمْ عَلَى مِنْهَاجِ رَسُولِ اللَّهِ فَجَزَاكُمُ اللَّهُ عَنْ نَبِيِّهِ وَ عَنِ الْإِسْلَامِ وَ أَهْلِهِ أَفْضَلَ الْجَزَاءِ وَ عَرَّفَنَا

وُجُوهَكُمْ فِي‌مَحَلِّ رِضْوَانِهِ وَ مَوْضِعِ إِكْرَامِهِ مَعَ النَّبِيِّينَ وَ الصِّدِّيقِينَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصَّالِحِينَ وَ حَسُنَ أُولئِكَ رَفِيقاً أَشْهَدُ أَنَّكُمْ حِزْبُ اللَّهِ وَ أَنَّ مَنْ حَارَبَكُمْ فَقَدْ حَارَبَ اللَّهَ وَ إِنَّكُمْ لَمِنَ الْمُقَرَّبِينَ الْفَائِزِينَ الَّذِينَ هُمْ أَحْيَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ فَعَلَى مَن قَتَلَكُمْ لَعْنَة اللَّهِ وَ الْمَلَائِكَة وَ النَّاسِ أَجْمَعِينَ أَتَيْتُكُمْ يَا أَهْلَ التَّوْحِيدِ زَائِراً وَ بِحَقِّكُمْ عَارِفاً وَ بِزِيَارَتِكُمْ إِلَى اللَّهِ مُتَقَرِّباً وَ بِمَا سَبَقَ مِنْ شَرِيفِ الْأَعْمَالِ وَ مَرْضِي‌الْأَفْعَالِ عَالِماً فَعَلَيْكُمْ سَلَامُ اللَّهِ وَ رَحْمَتُهُ وَ بَرَكَاتُهُ وَ عَلَى مَنْ قَتَلَكُمْ لَعْنَة اللَّهِ وَ غَضَبُهُ وَ

سَخَطُهُ اللَّهُمَّ انْفَعْنِي‌بِزِيَارَتِهِمْ وَ ثَبِّتْنِي‌عَلَى قَصْدِهِمْ وَ تَوَفَّنِي‌عَلَى مَا تَوَفَّيْتَهُمْ عَلَيْهِ وَ اجْمَعْ بَيْنِي‌وَ بَيْنَهُمْ فِي‌مُسْتَقَرِّ دَارِ رَحْمَتِكَ أَشْهَدُ أَنَّكُمْ لَنَا فَرَطٌ وَ نَحْنُ بِكُمْ لَاحِقُون»(1)و سپس هرچه مى‌توانى سوره‌قدر را بخوان و ثواب آن را به ارواح مطهّره اين شهدا هديه‌كن.


1) بحارالأنوار، ج 97، ص 221

زيارت فاطمه بنت اسد مادر اميرالمؤمنين (ع)

فاطمه‌بنت اسد، مادر حضرت على بن ابى‌طالب (ع) و شخصيّت با شرافتى بوده است. رسول خدا (ص) احترام خاصّى براى ايشان قائل بودند، قبر ايشان نزديك قبور مطهّر چهار امام (ع) و در سمت جنوب آن قرار داد، البته بعضى قبر ايشان را نزديك قبر حليمه سعديه مى‌دانند.

نزد قبر آن بانوى گرامى مى‌ايستى و اين زيارت را مى‌خوانى:

«السَّلَامُ عَلَى نَبِي‌اللَّهِ السَّلَامُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ السَّلَامُ عَلَى مُحَمَّدٍ

سَيِّدِ الْمُرْسَلِينَ السَّلَامُ عَلَى مُحَمَّدٍ سَيِّد الْأَوَّلِينَ السَّلَامُ عَلَى مُحَمَّدٍ سَيِّدِ الْآخِرِينَ السَّلَامُ عَلَى مَنْ بَعَثَهُ اللَّهُ رَحْمَة لِلْعَالَمِينَ السَّلَامُ عَلَيْكَ أَيُّهَا النَّبِي‌وَ رَحْمَة اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ السَّلَامُ عَلَى فَاطِمَة بِنْتِ أَسَدٍ الْهَاشِمِيَّة السَّلَامُ عَلَيْكِ أَيَّتُهَا الصِّدِّيقَة الْمَرْضِيَّة السَّلَامُ عَلَيْكِ أَيَّتُهَا التَّقِيَّة النَّقِيَّة السَّلَامُ عَلَيْكِ أَيَّتُهَا الْكَرِيمَة الرَّضِيَّة السَّلَامُ عَلَيْكِ يَا كَافِلَة مُحَمَّدٍ خَاتَمَ النَّبِيِّينَ السَّلَامُ عَلَيْكِ يَا وَالِدَة سَيِّدِ الْوَصِيِّينَ السَّلَامُ عَلَيْكِ يَا مَنْ ظَهَرَتْ شَفَقَتُهَا عَلَى رَسُولِ اللَّهِ خَاتَمِ النَّبِيِّينَ

السَّلَامُ عَلَيْكِ يَا مَنْ تَرْبِيَتُهَا لِوَلِي‌اللَّهِ الْأَمِينِ السَّلَامُ عَلَيْكِ وَ عَلَى رُوحِكِ وَ بَدَنِكِ الطَّاهِرِ السَّلَامُ عَلَيْكِ وَ عَلَى وَلَدِكِ وَ رَحْمَة اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ أَشْهَدُ أَنَّكِ أَحْسَنْتِ الْكَفَالَة وَ أَدَّيْتِ الْأَمَانَة وَ اجْتَهَدْتِ فِي‌مَرْضَاة اللَّهِ وَ بَالَغْتِ فِي‌حِفْظِ رَسُولِ اللَّهِ عَارِفَة بِحَقِّهِ مُؤْمِنَة بِصِدْقِهِ مُعْتَرِفَة بِنُبُوَّتِهِ مُسْتَبْصِرَة بِنِعْمَتِهِ كَافِلَة بِتَرْبِيَتِهِ مُشْفِقَة عَلَى نَفْسِهِ وَاقِفَة عَلَى خِدْمَتِهِ مُخْتَارَة رِضَاهُ وَ أَشْهَدُ أَنَّكِ مَضَيْتِ عَلَى الْإِيمَانِ وَ التَّمَسُّكِ بِأَشْرَفِ الْأَدْيَانِ رَاضِيَة مَرْضِيَّة طَاهِرَة زَكِيَّة تَقِيَّة نَقِيَّة فَرَضِي‌اللَّهُ عَنْكِ وَ أَرْضَاكِ وَ جَعَلَ الْجَنَّة مَنْزِلَكِ وَ مَأْوَاكِ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ انْفَعْنِي‌بِزِيَارَتِهَا وَ ثَبِّتْنِي‌عَلَى مَحَبَّتِهَا وَ لَا تَحْرِمْنِي‌شَفَاعَتَهَا وَ شَفَاعَة الْأَئِمَّة مِنْ ذُرِّيَّتِهَا وَ

ارْزُقْنِي‌مُرَافَقَتَهَا وَ احْشُرْنِي‌مَعَهَا وَ مَعَ أَوْلَادِهَا الطَّاهِرِينَ اللَّهُمَّ لَا تَجْعَلْهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنْ زِيَارَتِي‌إِيَّاهَا وَ ارْزُقْنِي‌الْعَوْدَ إِلَيْهَا أَبَداً مَا أَبْقَيْتَنِي‌وَ إِذَا تَوَفَّيْتَنِي فَاحْشُرْنِي فِي‌زُمْرَتِهَا وَ أَدْخِلْنِي‌فِي‌شَفَاعَتِهَا بِرَحْمَتِكَ يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ اللَّهُمَّ بِحَقِّهَا عِنْدَكَ وَ مَنْزِلَتِهَا لَدَيْكَ اغْفِرْ لِي‌وَ لِوالِدَي‌وَ لِجَمِيعِ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ وَ آتِنا فِي‌الدُّنْيا حَسَنَة وَ فِي‌الْآخِرَة حَسَنَة وَ قِنا بِرَحْمَتِكَ عَذابَ النَّار»(1)


1) بحارالأنوار، ج 97، ص 218

زيارت اهل قبور

از اميرالمؤمنين حضرت على (ع) روايت شده هركس به قبرستان وارد شود و اين زيارت را بخواند، خداوند متعال ثواب پنجاه سال عبادت به او عطا مى‌فرمايد و گناه پنجاه سال او و والدينش را مى‌بخشد:

«السَّلَامُ عَلَى أَهْلِ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مِنْ أَهْلِ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ يَا أَهْلَ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ بِحَقِّ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ كَيْفَ وَجَدْتُمْ قَوْلَ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مِنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ يَا لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ بِحَقِّ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ اغْفِرْ لِمَنْ قَالَ لَا إِلَهَ

إِلَّا اللَّهُ وَ احْشُرْنَا فِي‌زُمْرَة مَنْ قَالَ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ عَلِي‌وَلِي‌اللَّه»(1)


1) بحارالأنوار، ج 99، ص 301

ديگر مساجد و اماكن متبرّكه مدينۀ منوّره

مساجد و اماكن بسيارى در شهر مدينه و اطراف آن، وجود دارد. اين مكان‌ها كه محل‌هاى متبرّك و با شرافتى است، هر كدام يادآور اتّفاق و خاطره‌اى از صدر اسلام است؛ لذا زيارت دوره، چه در مدينۀ منوّره و چه در مكّۀ معظّمه، به علّت يادآورى خاطرات پيامبر اعظم (ص) و ائمّۀ اطهار (ع) و ياران آن بزرگواران بسيار مفيد و باارزش است؛ هرچند متأسّفانه برخى از مساجد و آثار تخريب شده و از بين رفته است.

از امام صادق (ع) سؤال شد: وقتى ما به زيارت مساجدِ اطراف مدينه مى‌رويم، ابتدا بايد به كداميك از آن‌ها برويم

و از آن شروع كنيم؟ حضرت فرمودند: «به مسجد قبا و در آن بسيار نماز بخوان، زيرا اوّل مسجدى است كه پيامبر (ص) در آن نمار خوانده، پس به مشربه مادر ابراهيم برو و در آن جا نماز بخوان كه آن جا محل سكونت و نماز رسول خدا (ص) بوده. و زمانى كه از اين ناحيه فارغ

شدى به طرف اُحُد برو و در مسجدى كه نزديك سنگلاخ است نماز بخوان پس به طرف قبر حمزه برو و بر او سلام كن و سپس به طرف قبور ساير شهدا برو.»(1)در پايان به جهت رعايت اختصار، فقط برخى از مساجدى كه در مدينه وجود دارد و بعضاً زائران براى زيارت آن‌ها مى‌روند را نام برده و از ذكر توضيح آن خوددارى مى‌نماييم:

مسجد قُبا، مَشربه امّابراهيم، مسجد فضيخ (ردُّالشَّمس)، مسجد جمعه، مسجد ذوقبلتين، مسجد فتح (مسجداحزاب)،

مسجد اجابه، مسجد غَمامَه، مسجد ابوذر، مسجد نفس زكيّه، مسجد بنى‌ظفر، مسجد سُقيا، مسجد مُسَيْجِد، مسجد غزاله يا مسجد منصرف، مسجد بنى‌سالم، مسجد بنى‌قريظه، مسجدالرّاية‌و...


1) الكافى، ج 4، ص 560

دعاى كميل

«أللّهُمَّ اِنّى أسْئَلُكَ بِرَحْمَتِكَ الَّتى وَسِعَتْ كُلَّ شَىْ‌ءٍ، وَ بِقُوَّتِكَ الَّتى قَهَرْتَ بِها كُلَّشَىْ‌ءٍ، وَ خَضَعَ لَها كُلُّ شَىْ‌ءٍ، وَ ذَلَّ لَها كُلُّ شَىْ‌ءٍ، وَ بِجَبَرُوتِكَ الَّتى غَلَبْتَ بِها كُلَّ شَىْ‌ءٍ، وَ بِعِزَّتِكَ الَّتى لا يَقُومُ لَها شَىْ‌ءٌ، وَ بِعَظَمَتِكَ الَّتى مَلَأتْ كُلَ شَىْ‌ءٍ، وَ بِسُلْطانِكَ الَّذى عَلا كُلَّشَىْ‌ءٍ، وَ بِوَجْهِكَ الْباقى بَعْدَ فَنآءِ كُلِّشَىْ‌ءٍ، وَ بِأسْمائِكَ الَّتى مَلَأتْ أرْكانَ كُلِّ شَىْ‌ءٍ، وَ بِعِلْمِكَ الَّذى أحاطَ بِكُلِّ شَىْ‌ءٍ، وَ بِنُورِ وَجْهِكَ الَّذى أضآءَ لَهُ كُلُّشىْ‌ءٍ، يا نُورُ يا قُدُّوسُ، يا أوَّلَ الْأوَّلِينَ، وَ يا اخِرَ الْأخِرينَ، أللّهُمَّ اغْفِرْ لِىَ الذُّنُوبَ الَّتى تَهْتِكُ الْعِصَمَ، أللّهُمَّ اغْفِرْ لِىَ الذُّنُوبَ الَّتى تُنْزِلُ النِّقَمَ، أللّهُمَّ اغْفِرْلِىَ الذُّنُوبَ الَّتى تُغَيِّرُ النِّعَمَ، أللّهُمَ اغْفِرْ لىَ الذُّنُوبَ الَّتى تَحْبِسُ الدُّعآءَ، أللّهُمَّ اغْفِرْ لِىَ الذُّنُوبَ الَّتى تُنْزِلُ الْبَلاءَ، أللّهُمَّ اغْفِرْلى كُلَّ ذَنْبٍ أذْنَبْتُهُ، وَ كُلَّ خَطيئَة أخْطَاْتُها، أللّهُمَ اِنّى أتَقَرَّبُ اِلَيْكَ بِذِكْرِكَ، وَ أسْتَشْفِعُ بِكَ اِلى نَفْسِكَ، وَ أسْئَلُكَ بِجُودِكَ أنْ تُدْنِيَنى‌مِنْقُرْبِكَ، وَأنْ تُوزِعَنى شُكْرَكَ، وَأنْ تُلْهِمَنى ذِكْرَكَ، أللّهُمَّ اِنّى أسْئَلُكَ سُؤالَ خاضِع ٍ مُتَذَلِّلٍ خاشِع ٍ، أنْ تُسامِحَنى وَتَرْحَمَنى، وَتَجْعَلَنى بِقَِسْمِكَ راضِياً قانِعاً، وَفى

جَميعِ الْأحْوالِ مُتَواضِعاً،

أللّهُمَّ وَأسْئَلُكَ سُؤالَ مَنِ اشْتَدَّتْ فاقَتُهُ، وَأنْزَلَ بِكَ عِنْدَ الشَّدآئِدِ حاجَتَهُ، وَعَظُمَ فيما عِنْدَكَ رَغْبَتُهُ، أللّهُمَّ عَظُمَ سُلْطانُكَ، وَعَلا مَكانُكَ، وَخَفِىَ مَكْرُكَ، وَظَهَرَ أمْرُكَ، وَغَلَبَ قَهْرُكَ، وَجَرَتْ قُدْرَتُكَ، وَلا يُمْكِنُ الْفِرارُ مِنْ حُكُومَتِكَ، أللّهُمَّ لا أجِدُ لِذُنُوبى غافِراً، وَ لا لِقَبائِحى ساتِراً، وَ لالِشَىْ‌ءٍ مِنْ عَمَلِىَ الْقَبيحِ بِالْحَسَنِ مُبَدِّلاً غَيْرَكَ، لا اِلهَ اِلأ أنْتَ، سُبْحانَكَ وَ بِحَمْدِكَ ظَلَمْتُ نَفْسى، وَتَجَرَّأْتُ بِجَهْلى، وَسَكَنْتُ اِلى قَديمِ ذِكْرِكَ لى، وَمَنِّكَ عَلَىَّ، أللّهُمَ مَوْلاىَ كَمْ مِنْ قَبيحٍ سَتَرْتَهُ، وَكَمْ مِنْ فادِحٍ مِنَ الْبَلاءِ أقَلْتَهُ، وَكَمْ مِنْ عِثارٍ وَقَيْتَهُ، وَكَمْ مِنْ مَكْرُوهٍ دَفَعْتَهُ، وَكَمْ مِنْ ثَنآءٍ جَميلٍ لَسْتُ أهْلاً لَهُ نَشَرْتَهُ، أللّهُمَّ عَظُمَ بَلائى، وَأفْرَطَ بى سُوءُ حالى، وَقَصُرَتْ بى أعْمالى، وَقَعَدَتْ بى أغْلالى، وَحَبَسَنى عَنْ نَفْعى بُعْدُ أمَلى، وَخَدَعَتْنِى الدُّنْيا بِغُرُورِها، وَنَفْسى بِجِنايَتِها وَمِطالى، يا سَيِّدى فَأسْئَلُكَ بِعِزَّتِكَ أنْ لا يَحْجُبَ عَنْكَ دُعآئى، سُوءُ عَمَلى وَفِعالى، وَلا تَفْضَحْنى بِخَفِىِّ مَا اطَّلَعْتَ عَلَيْهِ مِنْ سِرّى، وَلا تُعاجِلْنى بِالْعُقُوبَة عَلى ما عَمِلْتُهُ فى خَلَواتى، مِنْ سُوءِ فِعْلى وَاِسآئَتى، وَدَوامِ تَفْريطى وَ جَهالَتى، وَكَثْرَة شَهَواتى وَغَفْلَتى، وَ كُنِ اللَّهُمَ بِعِزَّتِكَ لى فى كُلِّ الْأحْوالِ رَؤُفاً، وَ عَلَىَّ فى جَميعِ

الْأُمُورِ عَطُوفاً، اِلهى وَ رَبّى مَنْ لى غَيْرُكَ، أسْئَلُهُ كَشْفَ ضُرّى وَالنَّظَرَ فى أمْرى، اِلهى وَمَوْلاىَ أجْرَيْتَ عَلَىَّ حُكْماً اِتَّبَعْتُ فيهِ هَوى نَفْسى، وَلَمْ أحْتَرِسْ فيهِ مِنْ تَزْيينِ عَدُوّى، فَغَرَّنى بِما أهْوى، وَأسْعَدَهُ عَلى ذلِكَ الْقَضآءُ، فَتَجاوَزْتُ بِما جَرى، عَلَىَّ مِنْ ذلِكَ بَعْضَ حُدُودِكَ، وَخالَفْتُ بَعْضَ أوامِرِكَ، فَلَكَ الْحَمْدُ عَلَىَّ فى جَميعِ ذلِكَ، وَلا حُجَّة لى فيما جَرى عَلَىَّ فيهِ قَضآؤُكَ، وَألْزَمَنى حُكْمُكَ وَبَلآؤُكَ، وَقَدْ أتَيْتُكَ يا اِلهى بَعْدَ تَقْصيرى وَ اِسْرافى عَلى نَفْسى، مُعْتَذِراً نادِماً مُنْكَسِراً مُسْتَقيلاً، مُسْتَغْفِراً مُنيباً، مُقِرّاً مُذْعِناً مُعْتَرِفاً، لاأجِدُ مَفَرّاً مِمَّا كانَ مِنّى، وَ لا مَفْزَعاً أتَوَجَّهُ اِلَيْهِ فى أمْرى، غَيْرَ قَبُولِكَ عُذْرى، وَاِدْخالِكَ اِيَّاىَ فى سَعَة رَحْمَتِكَ، أللّهُمَّ فَاقْبَلْ عُذْرى، وَارْحَمْ شِدَّة ضُرّى، وَفُكَّنى مِنْ شَدِّ وَثاقى، يا رَبِّ ارْحَمْ ضَعْفَ بَدَنى، وَرِقَّة جِلْدى، وَ دِقَّة عَظْمى، يا مَنْ بَدَءَ خَلْقى وَ ذِكْرى، وَ تَرْبِيَتى وَ بِرّى وَ تَغْذِيَتى، هَبْنى لِابْتِدآءِ كَرَمِكَ، وَ سالِفِ بِرِّكَ بى، يا اِلهى وَسَيِّدى وَرَبّى، أتُراكَ مُعَذِّبى‌بِنارِكَ بَعْدَ تَوْحيدِكَ، وَ بَعْدَ مَاانْطَوى عَلَيْهِ قَلْبى مِنْ مَعْرِفَتِكَ، وَلَهِجَ بِهِ لِسانى مِنْ ذِكْرِكَ، وَ اعْتَقَدَهُ ضَميرى مِنْ حُبِّكَ، وَ بَعْدَ صِدْقِ اعْتِرافى وَ دُعآئى خاضِعاً لِرُبُوبِيَّتِكَ، هَيْهاتَ أنْتَ أكْرَمُ مِنْ أنْ تُضَيِّعَ مَنْ

رَبَّيْتَهُ، أوْ تُبْعِدَ مَنْ أدْنَيْتَهُ، أوْ تُشَرِّدَ مَنْ اوَيْتَهُ، أوْ تُسَلِّمَ اِلَى الْبَلآءِ مَنْ كَفَيْتَهُ وَ رَحِمْتَهُ، وَلَيْتَ شِعْرى يا سَيِّدى وَ اِلهى وَ مَوْلاىَ، أتُسَلِّطُ النَّارَ عَلى وُجُوهٍ خَرَّتْ لِعَظَمَتِكَ ساجِدَة، وَ عَلى ألْسُنٍ نَطَقَتْ بِتَوْحيدِكَ صادِقَة، وَ بِشُكْرِكَ مادِحَة، وَ عَلى قُلُوبٍ اعْتَرَفَتْ بِاِلهِيَّتِكَ مُحَقِّقَة، وَ عَلى ضَمآئِرَ حَوَتْ مِنَ الْعِلْمِ بِكَ حَتّى صارَتْ خاشِعَة، وَ عَلى جَوارِحَ سَعَتْ اِلى أوْطانِ تَعَبُّدِكَ طآئِعَة، وَأشارَتْ بِاسْتِغْفارِكَ مُذْعِنَة، ما هكَذَا الظَّنُّ بِكَ، وَ لا اُخْبِرْنا بِفَضْلِكَ عَنْكَ يا كَريمُ يا رَبِّ، وَ أنْتَ تَعْلَمُ ضَعْفى عَنْ قَليلٍ مِنْ بَلاءِ الدُّنْيا وَ عُقُوباتِها، وَمايَجْرى فيها مِنَ الْمَكارِهِ عَلى أهْلِها، عَلى أنَّ ذلِكَ بَلاءٌ وَمَكْرُوهٌ قَليلٌ مَكْثُهُ، يَسيرٌ بَقآئُهُ، قَصيرٌ مُدَّتُهُ، فَكَيْفَ احْتِمالى لِبَلاءِ الْاخِرَة، وَ جَليلِ وُقُوعِ الْمَكارِهِ فيها، وَ هُوَ بَلاءٌ تَطُولُ مُدَّتُهُ، وَ يَدُومُ مَقامُهُ، وَ لا يُخَفَّفُ عَنْ أهْلِهِ، لِأنَّهُ لا يَكُونُ اِلأ عَنْ غَضَبِكَ وَاْنتِقامِكَ وَ سَخَطِكَ، وَ هذا ما لا تَقُومُ لَهُ السَّمواتُ وَ الْأرْضُ، يا سَيِّدِى، فَكَيْفَ لى وَ أنَا عَبْدُكَ الضَّعيفُ الذَّليلُ الْحَقيرُ الْمِسْكينُ الْمُسْتَكينُ، يا اِلهى وَرَبّى وَسَيِّدِى وَمَوْلاىَ لِأىِّ الْأُمُورِ اِلَيْكَ أشْكُو، وَلِما مِنْها أضِجُّ وَ أبْكى، لِأليمِ الْعَذابِ وَ شِدَّتِهِ، أمْ لِطُولِ الْبَلاءِ وَ مُدَّتِهِ، فَلَئِنْ صَيَّرْتَنى لِلْعُقُوباتِ

مَعَ أعْدآئِكَ، وَ جَمَعْتَ بَيْنى وَ بَيْنَ أهْلِ بَلائِكَ، وَ فَرَّقْتَ بَيْنى وَ بَيْنَ أحِبَّآئِكَ

وَ أوْليآئِكَ، فَهَبْنى يا اِلهى وَ سَيِّدِى وَ مَوْلاىَ وَ رَبّى، صَبَرْتُ عَلى عَذابِكَ، فَكَيْفَ أصْبِرُ عَلى فِراقِكَ، وَهَبْنى صَبَرْتُ عَلى حَرِّ نارِكَ فَكَيْفَ أصْبِرُ عَنِ النَّظَرِ اِلى كَرامَتِكَ، أمْ كَيْفَ أسْكُنُ فِى النَّارِ وَ رَجآئى عَفْوُكَ، فَبِعِزَّتِكَ يا سَيِّدى وَ مَوْلاىَ اُقْسِمُ صادِقاً، لَئِنْ تَرَكْتَنى ناطِقاً، لَأضِجَّنَّ اِلَيْكَ بَيْنَ أهْلِها ضَجيجَ الْأمِلينَ، و َلَأصْرُخَنَّ اِلَيْكَ صُراخَ الْمَسْتَصْرِخينَ، وَ لَأبْكِيَنَّ عَلَيْكَ بُكآءَ الْفاقِدينَ، وَ لَأُنادِيَنَّكَ أيْنَ كُنْتَ يا وَلِىَّ الْمُؤْمِنينَ، يا غايَة امالِ الْعارِفينَ، ياغِياثَ الْمُسْتَغيثينَ، يا حَبيبَ قُلُوبِالصَّادِقينَ، وَ يا اِلهَ الْعالَمينَ، أفَتُراكَ سُبْحانَكَ يا اِلهى وَ بِحَمْدِكَ، تَسْمَعُ فيها صَوْتَ عَبْدٍ مُسْلِمٍ سُجِنَ فيها بِمُخالَفَتِهِ، وَ ذاقَ طَعْمَ عَذابِها بِمَعْصِيَتِهِ، وَ حُبِسَ بَيْنَأطْباقِها بِجُرْمِهِ وَجَريرَتِهِ، وَهُوَ يَضِجُّ اِلَيْكَ ضَجيجَ مُؤَمِّلٍ لِرَحْمَتِكَ، وَيُناديكَ بِلِسانِ أهْلِ تَوْحيدِكَ، وَ يَتَوَسَّلُ اِلَيْكَ بِرُبُوبِيَّتِكَ، يا مَوْلاىَ فَكَيْفَ يَبْقى فِى الْعَذابِ وَهُوَ يَرْجُوا ما سَلَفَ مِنْ حِلْمِكَ، أمْ كَيْفَ تُؤْلِمُهُ النَّارُ وَهُوَ يَأْمَلُ فَضْلَكَ وَرَحْمَتَكَ، أمْ كَيْفَ يُحْرِقُهُ لَهيبُها وَأنْتَ تَسْمَعُ صَوْتَهُ وَ تَرى مَكانَهُ، أمْ كَيْفَ يَشْتَمِلُ عَلَيْهِ زَفيرُها وَ أنْتَ تَعْلَمُ ضَعْفَهُ، أمْ كَيْفَ

يَتَقَلْقَلُ بَيْنَ أطْباقِها وَأنْتَ تَعْلَمُ صِدْقَهُ، أمْ كَيْفَ تَزْجُرُهُ زَبانِيَتُها وَ هُوَ يُناديكَ يا رَبَّهُ، أمْ كَيْفَ

يَرْجُو فَضْلَكَ فى عِتْقِهِ مِنْها فَتَتْرُكُهُ فيها، هَيْهاتَ ما ذلِكَ الظَّنُبِكَ، وَ لَاالْمَعْرُوفُ مِنْ فَضْلِكَ، وَ لا مُشْبِهٌ لِما عامَلْتَ بِهِ الْمُوَحِّدينَ مِنْ بِرِّكَ وَ اِحْسانِكَ، فَبِالْيَقينِ أقْطَعُ لَوْ لا ما حَكَمْتَ بِهِ مِنْ تَعْذيبِ جاحِديكَ، وَقَضَيْتَ بِهِ مِنْ اِخْلادِ مُعانِديكَ، لَجَعَلْتَ النَّارَ كُلَّها بَرْداً وَسَلاماً، وَما كانَ لِأحَدٍ فيها مَقَرّاً وَلا مُقاماً، لكِنَّكَ تَقَدَّسَتْ أسْمآؤُكَ، أقْسَمْتَ أنْ تَمْلَأها مِنَ الْكافِرينَ مِنَ الْجِنَّة وَالنَّاسِ أجْمَعينَ، وَ أنْ تُخَلِّدَ فيهَا الْمُعانِدينَ، وَ أنْتَ جَلَّ ثَناؤُكَ قُلْتَ مُبْتَدِئاً، وَ تَطَوَّلْتَ بِالْإِنْعامِ مُتَكَرِّماً، أفَمَنْ كانَ مُؤْمِناً كَمَنْ كانَ فاسِقاً، لا يَسْتَوُونَ اِلهى وَسَيِّدى فَأسْئَلُكَ بِالْقُدْرَة الَّتى قَدَّرْتَها، وَ بِالْقَضِيَّة الَّتى حَتَمْتَها وَ حَكَمْتَها، وَ غَلَبْتَ مَنْ عَلَيْهِ أجْرَيْتَها، أنْ تَهَبَ لى فى هذِهِ اللَّيْلَة وَ فى هذِهِ السَّاعَة، كُلَّ جُرْمٍ أجْرَمْتُهُ، وَ كُلَّ ذَنْبٍ أذْنَبْتُهُ، وَ كُلَّ قَبِيحٍ أسْرَرْتُهُ، وَ كُلَّ جَهْلٍ عَمِلْتُهُ، كَتَمْتُهُ أوْ أعْلَنْتُهُ أخْفَيْتُهُ أوْ أظْهَرْتُهُ، وَ كُلَّ سَيِّئَة أمَرْتَ بِاِثْباتِهَا الْكِرامَ الْكاتِبينَ، الَّذينَ وَكَّلْتَهُمْ بِحِفْظِ ما يَكُونُ مِنّى، وَ جَعَلْتَهُمْ شُهُوداً عَلَىَّ مَعَ جَوارِحى، وَ كُنْتَ أنْتَ الرَّقيبَ عَلَىَّ مِنْ وَرآئِهِمْ، وَ الشَّاهِدَ لِما

خَفِىَ عَنْهُمْ، وَ بِرَحْمَتِكَ أخْفَيْتَهُ وَ بِفَضْلِكَ سَتَرْتَهُ، وَ أنْ تُوَفِّرَ حَظّى مِنْ كُلِّ خَيْرٍ أنْزَلْتَهُ، أوْ اِحْسانٍ فَضَّلْتَهُ، أوْ بِرٍّ نَشَرْتَهُ، أوْرِزْقٍ بَسَطْتَهُ، أوْ

ذَنْبٍ تَغْفِرُهُ، أوْ خَطَأٍ تَسْتُرُهُ، يا رَبِّ يارَبِّ يارَبِّ، يا اِلهى وَ سَيِّدى وَ مَوْلاىَ وَ مالِكَ رِقّى، يا مَنْ بِيَدِهِ ناصِيَتى ياعَليماً بِضُرّى وَ مَسْكَنَتى، يا خَبيراً بِفَقْرى وَ فاقَتى، يا رَبِّ يا رَبِّ يا رَبِّ، أسْئَلُكَ بِحَقِّكَ وَ قُدْسِكَ، وَ أعْظَمِ صِفاتِكَ وَأسْمآئِكَ، أنْ تَجْعَلَ أوْقاتى مِنَ اللَّيْلِ وَ النَّهارِ بِذِكْرِكَ مَعْمُورَة، وَ بِخِدْمَتِكَ مَوْصُولَة، وَ أعْمالى عِنْدَكَ مَقْبُولَة، حَتّى تَكُونَ أعْمالى وَ أوْرادى كُلُّها وِرْداً واحِداً، وَ حالى فى خِدْمَتِكَ سَرْمَداً، يا سَيِّدى يا مَنْ عَلَيْهِ مُعَوَّلى، يا مَنْ اِلَيْهِ شَكَوْتُ أحْوالى، يا رَبِّ يا رَبِّ يا رَبِّ، قَوِّ عَلى خِدْمَتِكَ جَوارِحى، وَاشْدُدْ عَلَى الْعَزيمَة جَوانِحى، وَهَبْ لِىَ الْجِدَّ فى خَشْيَتِكَ، وَ الدَّوامَ فِى الْإِتِّصالِ بِخِدْمَتِكَ، حَتّى أسْرَحَ اِلَيْكَ فى مَيادينِ السَّابِقينَ، وَاُسْرِعَ اِلَيْكَ فِى الْبارِزينَ، وَأشْتاقَ اِلى قُرْبِكَ فِى الْمُشْتاقينَ، وَأدْنُوَ مِنْكَ دُنُوَّ الْمُخْلِصينَ، وَ أخافَكَ مَخافَة الْمُوقِنينَ، وَ أجْتَمِعَ فى جِوارِكَ مَعَ الْمُؤْمِنينَ، أللّهُمَّ وَمَنْ أرادَنى بِسُوءٍ فَأرِدْهُ، وَ مَنْ كادَنى فَكِدْهُ وَ اجْعَلْنى مِنْ أحْسَنِ عَبيدِكَ نَصيباً عِنْدَكَ، وَ أقْرَبِهِمْ مَنْزِلَة مِنْكَ، وَ

أخَصِّهِمْ زُلْفَة لَدَيْكَ، فَاِنَّهُ لا يُنالُ ذلِكَ اِلأ بِفَضْلِكَ، وَ جُدْلى بِجُودِكَ، وَ اعْطِفْ عَلَىَّ بِمَجْدِكَ، وَ احْفَظْنى بِرَحْمَتِكَ، وَ اجْعَلْ لِسانى بِذِكْرِكَ لَهِجاً، وَ قَلْبى بِحُبِّكَ مُتَيَّماً، وَ مُنَّ عَلَىَّ

بِحُسْنِ اِجابَتِكَ، وَ أقِلْنى عَثْرَتى، وَ اغْفِرْ زَلَّتى، فَاِنَّكَ قَضَيْتَ عَلى عِبادِكَ بِعِبادَتِكَ، وَ أمَرْتَهُمْ بِدُعآئِكَ، وَ ضَمِنْتَ لَهُمُ الْإِجابَة، فَاِلَيْكَ يا رَبِ نَصَبْتُ وَجْهى، وَ اِلَيْكَ يا رَبِ مَدَدْتُ يَدى، فَبِعِزَّتِكَ اسْتَجِبْ لى دُعآئى، وَ بَلِّغْنى مُناىَ، وَ لا تَقْطَعْ مِنْ فَضْلِكَ رَجآئى، وَ اكْفِنى شَرَّ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ مِنْ أعْدآئى، يا سَريعَ الرِّضا، اِغْفِرْ لِمَنْ لايَمْلِكُ اِلَّا الدُّعآءَ، فَاِنَّكَ فَعَّالٌ لِما تَشآءُ، يا مَنِ اسْمُهُ دَوآءٌ، وَ ذِكْرُهُ شِفآءٌ، وَ طاعَتُهُ غِنىً، اِرْحَمْ مَنْ رَأْسُ مالِهِ الرَّجآءُ وَ سِلاحُهُ الْبُكآءُ، يا سابِغَ النِّعَمِ، يا دافِعَ النِّقَمِ، يا نُورَ الْمُسْتَوْحِشينَ فِى الظُّلَمِ، يا عالِماً لايُعَلَّمُ، صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ، َ‌افْعَلْ بى ما أنْتَ أهْلُهُ، وَ صَلَّى اللَّهُ عَلى رَسُولِهِ وَالْأئِمَّة الْمَيامينَ مِنْ الِهِ (أهْلِه)، وَ سَلَّمَ تَسْليماً كَثيراً»(1)


1) مصباح المتهجّد، ص 844

زيارت امين الله

«السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا أَمِينَ اللَّهِ فِي‌أَرْضِهِ وَ حُجَّتَهُ فِي‌عِبَادِهِ السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ أَشْهَدُ أَنَّكَ جَاهَدْتَ فِي‌اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ وَ عَمِلْتَ بِكِتَابِهِ وَ اتَّبَعْتَ سُنَّة نَبِيِّهِ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ الِهِ حَتَّى دَعَاكَ اللَّهُ إِلَى جِوَارِهِ وَ قَبَضَكَ إِلَيْهِ بِاخْتِيَارِهِ وَ أَلْزَمَ أَعْدَاءَكَ الْحُجَّة مَعَ مَا لَكَ مِنَ الْحُجَجِ الْبَالِغَة عَلَى جَمِيعِ خَلْقِهِ اللَّهُمَّ فَاجْعَلْ نَفْسِي‌مُطْمَئِنَّة بِقَدَرِكَ رَاضِيَة بِقَضَائِكَ مُولَعَة بِذِكْرِكَ وَ دُعَائِكَ مُحِبَّة لِصَفْوَة أَوْلِيَائِكَ مَحْبُوبَة فِي‌أَرْضِكَ وَ سَمَائِكَ صَابِرَة عَلَى نُزُولِ بَلَائِكَ مُشْتَاقَة إِلَى فَرْحَة لِقَائِكَ مُتَزَوِّدَة التَّقْوَى لِيَوْمِ جَزَائِكَ مُسْتَنَّة بِسُنَّة أَوْلِيَائِكَ مُفَارِقَة لِأَخْلَاقِ أَعْدَائِكَ مَشْغُولَة عَنِ الدُّنْيَا بِحَمْدِكَ وَ ثَنَائِكَ»

پس پهلوى روى مبارك خود را بر قبر گذاشتند و فرمودند:

«اللَّهُمَّ إِنَّ قُلُوبَ الْمُخْبِتِينَ إِلَيْكَ وَالِهَة وَ سُبُلَ الرَّاغِبِينَ إِلَيْكَ شَارِعَة وَ أَعْلَامَ الْقَاصِدِينَ إِلَيْكَ وَاضِحَة وَ أَفْئِدَة الْعَارِفِينَ مِنْكَ فَازِعَة وَ أَصْوَاتَ الدَّاعِينَ إِلَيْكَ صَاعِدَة وَ أَبْوَابَ الْإِجَابَة لَهُمْ مُفَتَّحَة وَ دَعْوَة مَنْ نَاجَاكَ مُسْتَجَابَة وَ تَوْبَة مَنْ أَنَابَ إِلَيْكَ مَقْبُولَة وَ عَبْرَة مَنْ بَكَى مِنْ خَوْفِكَ مَرْحُومَة وَ

الْإِغَاثَة لِمَنِ اسْتَغَاثَ بِكَ مَوْجُودَة وَ الْإِعَانَة لِمَنِ اسْتَعَانَ بِكَ مَبْذُولَة وَ عِدَاتِكَ

لِعِبَادِكَ مُنْجَزَة وَ زَلَلَ مَنِ اسْتَقَالَكَ مُقَالَة وَ أَعْمَالَ الْعَامِلِينَ لَدَيْكَ مَحْفُوظَة وَ أَرْزَاقَكَ إِلَى الْخَلَائِقِ مِنْ لَدُنْكَ نَازِلَة وَ عَوَائِدَ الْمَزِيدِ إِلَيْهِمْ وَاصِلَة وَ ذُنُوبَ الْمُسْتَغْفِرِينَ مَغْفُورَة وَ حَوَائِجَ خَلْقِكَ عِنْدَكَ مَقْضِيَّة وَ جَوَائِزَ السَّائِلِينَ عِنْدَكَ مُوَفَّرَة وَ عَوَائِدَ الْمَزِيدِ مُتَوَاتِرَة وَ مَوَائِدَ الْمُسْتَطْعِمِينَ مُعَدَّة وَ مَنَاهِلَ الظِّمَاءِ مُتْرَعَة اللَّهُمَّ فَاسْتَجِبْ دُعَائِي‌وَ اقْبَلْ ثَنَائِي‌وَ اجْمَعْ بَيْنِي‌وَ بَيْنَ أَوْلِيَائِي‌بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ عَلِي‌وَ فَاطِمَة وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ إِنَّكَ وَلِي‌نَعْمَائِي‌وَ مُنْتَهَى مُنَاي‌وَ غَايَة رَجَائِي‌فِي‌مُنْقَلَبِي‌وَ مَثْوَاىَ»(1)در كامل الزِّيارات بعد از اين زيارت، اين چند فراز نيز آمده است:

«أنْتَ اِلهِي‌وَ سَيِّدي‌وَ مَوْلاي‌اِغْفِرْ لِأوْلِيأئِنا وَ كُفَّ عَنّا أعْدائَنا وَ اشْغَلْهُمْ عَنْ أذَانَا وَ أظْهِرْ كَلِمَة الْحَقِّ وَ اجْعَلْهَا الْعُلْيا وَ أدْحِضْ كَلِمَة الْباطِلِ وَاجْعَلْهَا السُّفْلى اِنَّكَ عَلى كُلِّ شَىْ‌ءٍ قَديرٌ»(2)


1) مصباح المتهجّد، ص 738

2) كامل‌الزّيارات، ص 41

زيارت جامعۀ كبيره

راوى از حضرت امام علي‌النّقى (ع) درخواست كرد كه زيارتى به او تعليم فرمايد كه از نظر بلاغت كامل باشد و هرگاه بخواهد يكى از ائمه (ع) را با آن زيارت كند، بتواند

. آن حضرت فرمودند: چون به آستانه در حرم رسيدى توقف كن و شهادتين را بگو: «أشْهَدُ أنْ لاإِلهَإِلّااللهُ وَحْدَهُ لاشَرِيكَ لَهُ، وَ أشْهَدُ أنَّ مُحَمَّداً صَلَّى اللهُعَلَيْهِوَ آلِهِ عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ»

سپس در حالى‌كه غُسل زيارت كرده‌اى داخل حَرَم مى‌شوى و آنگاه كه قبر را ديدى توقف كن و سى مرتبه «أللهُ أكْبَرُ» بگو، پس با دل آرام اندكى پيش برو، و گام‌ها را نزديك بگذار، آنگاه دوباره توقّف كن و سى مرتبه «أللهُ أكْبَرُ» بگو، پس نزديك قبر مُطهّر برو، و چهل مرتبه ديگر «أللهُأكْبَرُ» بگو تا صد تكبير تمام شود، پس بگو:

«السَّلَامُ عَلَيْكُمْ يَا أَهْلَ بَيْتِ النُّبُوَّة وَ مَوْضِعَ الرِّسَالَة وَ مُخْتَلَفَ

الْمَلَائِكَة وَ مَهْبِطَ الْوَحْي‌وَ مَعْدِنَ الرَّحْمَة وَ خُزَّانَ الْعِلْمِ وَ مُنْتَهَى الْحِلْمِ وَ أُصُولَ الْكَرَمِ وَ قَادَة الْأُمَمِ وَ أَوْلِيَاءَ

النِّعَمِ وَ عَنَاصِرَ الْأَبْرَارِ وَ دَعَائِمَ الْأَخْيَارِ وَ سَاسَة الْعِبَادِ وَ أَرْكَانَ الْبِلَادِ وَ أَبْوَابَ الْإِيمَانِ وَ أُمَنَاءَ الرَّحْمَنِ وَ سُلَالَة النَّبِيِّينَ وَ صَفْوَة الْمُرْسَلِينَ وَ عِتْرَة خِيَرَة رَبِّ الْعَالَمِينَ وَ رَحْمَة اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ السَّلَامُ عَلَى أَئِمَّة الْهُدَى وَ مَصَابِيحِ الدُّجَى وَ أَعْلَامِ التُّقَى وَ ذَوِي‌النُّهَى وَ أُولِي‌الْحِجَى وَ كَهْفِ الْوَرَى وَ وَرَثَة الْأَنْبِيَاءِ وَ الْمَثَلِ الْأَعْلَى وَ الدَّعْوَة الْحُسْنَى وَ حُجَجِ اللَّهِ عَلَى أَهْلِ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَة وَ الْأُولَى وَ رَحْمَة اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ السَّلَامُ عَلَى مَحَالِّ مَعْرِفَة اللَّهِ وَ مَسَاكِنِ بَرَكَة اللَّهِ وَ مَعَادِنِ حِكْمَة اللَّهِ وَ حَفَظَة سِرِّ اللَّهِ وَ حَمَلَة كِتَابِ اللَّهِ وَ أَوْصِيَاءِ نَبِي‌اللَّهِ وَ ذُرِّيَّة رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ الِهِ وَ رَحْمَة اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ السَّلَامُ عَلَى الدُّعَاة إِلَى اللَّهِ وَ الْأَدِلَّاءِ عَلَى مَرْضَاة اللَّهِ وَ الْمُسْتَقِرِّينَ فِي‌أَمْرِ اللَّهِ وَ التَّامِّينَ فِي‌مَحَبَّة اللَّهِ وَ الْمُخْلِصِينَ فِي‌تَوْحِيدِ اللَّهِ وَ الْمُظْهِرِينَ لِأَمْرِ اللَّهِ وَ نَهْيِهِ وَ عِبَادِهِ الْمُكْرَمِينَ الَّذِينَ لَا يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِأَمْرِهِ يَعْمَلُونَ وَ رَحْمَة اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ السَّلَامُ عَلَى الْأَئِمَّة الدُّعَاة وَ الْقَادَة الْهُدَاة وَ السَّادَة الْوُلَاة وَ الذَّادَة الْحُمَاة وَ أَهْل الذِّكْرِ وَ أُولِي‌الْأَمْرِ وَ بَقِيَّة اللَّهِ وَ خِيَرَتِهِ وَ

حِزْبِهِ وَ عَيْبَة عِلْمِهِ وَ حُجَّتِهِ وَ صِرَاطِهِ وَ نُورِهِ وَ رَحْمَة اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ كَمَا شَهِدَ اللَّهُ

لِنَفْسِهِ وَ شَهِدَتْ لَهُ مَلَائِكَتُهُ وَ أُولُو الْعِلْمِ مِنْ خَلْقِهِ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ الْمُنْتَجَبُ وَ رَسُولُهُ الْمُرْتَضَى أَرْسَلَهُ بِالْهُدَى وَ دِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ وَ أَشْهَدُ أَنَّكُمُ الْأَئِمَّة الرَّاشِدُونَ الْمَهْدِيُّونَ الْمَعْصُومُونَ الْمُكَرَّمُونَ الْمُقَرَّبُونَ الْمُتَّقُونَ الصَّادِقُونَ الْمُصْطَفَوْنَ الْمُطِيعُونَ لِلَّهِ الْقَوَّامُونَ بِأَمْرِهِ الْعَامِلُونَ بِإِرَادَتِهِ الْفَائِزُونَ بِكَرَامَتِهِ اصْطَفَاكُمْ بِعِلْمِهِ وَ ارْتَضَاكُمْ لِغَيْبِهِ وَ اخْتَارَكُمْ لِسِرِّهِ وَ اجْتَبَاكُمْ بِقُدْرَتِهِ وَ أَعَزَّكُمْ بِهُدَاهُ وَ خَصَّكُمْ بِبُرْهَانِهِ وَ انْتَجَبَكُمْ بِنُورِهِ وَ أَيَّدَكُمْ بِرُوحِهِ وَ رَضِيَكُمْ خُلَفَاءَ فِي‌أَرْضِهِ وَ حُجَجاً عَلَى بَرِيَّتِهِ وَ أَنْصَاراً لِدِينِهِ وَ حَفَظَة لِسِرِّهِ وَ خَزَنَة لِعِلْمِهِ وَ مُسْتَوْدَعاً لِحِكْمَتِهِ وَ تَرَاجِمَة لِوَحْيِهِ وَ أَرْكَاناً لِتَوْحِيدِهِ وَ شُهَدَاءَ عَلَى خَلْقِهِ وَ أَعْلَاماً لِعِبَادِهِ وَ مَنَاراً فِي‌بِلَادِهِ وَ أَدِلَّاءَ عَلَى صِرَاطِهِ عَصَمَكُمُ اللَّهُ مِنَ الزَّلَلِ وَ آمَنَكُمْ مِنَ الْفِتَنِ وَ طَهَّرَكُمْ مِنَ الدَّنَسِ وَ أَذْهَبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ طَهَّرَكُمْ تَطْهِيراً فَعَظَّمْتُمْ جَلَالَهُ وَ أَكْبَرْتُمْ شَأْنَهُ وَ مَجَّدْتُم كَرَمَهُ وَ أَدْمَنْتُمْ ذِكْرَهُ وَ وَكَّدْتُمْ مِيثَاقَهُ وَ أَحْكَمْتُمْ

عَقْدَ طَاعَتِهِ وَ نَصَحْتُمْ لَهُ فِي‌السِّرِّ وَ الْعَلَانِيَة وَ دَعَوْتُمْ إِلَى سَبِيلِهِ بِالْحِكْمَة وَ الْمَوْعِظَة الْحَسَنَة وَ بَذَلْتُمْ أَنْفُسَكُمْ فِي‌مَرْضَاتِهِ وَ صَبَرْتُمْ عَلَى مَا

أَصَابَكُمْ فِي‌جَنْبِهِ وَ أَقَمْتُمُ الصَّلَاة وَ آتَيْتُمُ الزَّكَاة وَ أَمَرْتُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَيْتُمْ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ جَاهَدْتُمْ فِي‌اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ حَتَّى أَعْلَنْتُمْ دَعْوَتَهُ وَ بَيَّنْتُمْ فَرَائِضَهُ وَ أَقَمْتُمْ حُدُودَهُ وَ نَشَرْتُمْ شَرَائِعَ أَحْكَامِهِ وَ سَنَنْتُمْ سُنَّتَهُ وَ صِرْتُمْ فِي‌ذَلِكَ مِنْهُ إِلَى الرِّضَا وَ سَلَّمْتُمْ لَهُ الْقَضَاءَ وَ صَدَّقْتُمْ مِنْ رُسُلِهِ مَنْ مَضَى فَالرَّاغِبُ عَنْكُمْ مَارِقٌ وَ اللَّازِمُ لَكُمْ لَاحِقٌ وَ الْمُقَصِّرُ فِي‌حَقِّكُمْ زَاهِقٌ وَ الْحَقُّ مَعَكُمْ وَ فِيكُمْ وَ مِنْكُمْ وَ إِلَيْكُمْ وَ أَنْتُمْ أَهْلُهُ وَ مَعْدِنُهُ وَ مِيرَاثُ النُّبُوَّة عِنْدَكُمْ وَ إِيَابُ الْخَلْقِ إِلَيْكُمْ وَ حِسَابُهُمْ عَلَيْكُمْ وَ فَصْلُ الْخِطَابِ عِنْدَكُمْ وَ آيَاتُ اللَّهِ لَدَيْكُمْ وَ عَزَائِمُهُ فِيكُمْ وَ نُورُهُ وَ بُرْهَانُهُ عِنْدَكُمْ وَ أَمْرُهُ إِلَيْكُمْ مَنْ وَالَاكُمْ فَقَدْ وَالَى اللَّهَ وَ مَنْ عَادَاكُمْ فَقَدْ عَادَى اللَّهَ وَ مَنْ أَحَبَّكُمْ فَقَدْ أَحَبَّ اللَّهَ وَ مَنْ أَبْغَضَكُمْ فَقَدْ أَبْغَضَ اللَّهَ وَ مَنِ اعْتَصَمَ بِكُمْ فَقَدِ اعْتَصَمَ بِاللَّهِ أَنْتُمُ الصِّرَاطُ الْأَقْوَمُ وَ شُهَدَاءُ دَارِ الْفَنَاءِ وَ شُفَعَاءُ دَارِ الْبَقَاءِ وَ الرَّحْمَة الْمَوْصُولَة وَ الْآيَة الْمَخْزُونَة وَ الْأَمَانَة الْمَحْفُوظَة وَ الْبَابُ الْمُبْتَلَى بِهِ النَّاسُ مَنْ أَتَاكُمْ نَجَا وَ مَنْ لَمْ يَأْتِكُمْ هَلَكَ إِلَى اللَّهِ تَدْعُونَ وَ

عَلَيْهِ تَدُلُّونَ وَ بِهِ تُؤْمِنُونَ وَ لَهُ تُسَلِّمُونَ وَ بِأَمْرِهِ تَعْمَلُونَ وَ إِلَى سَبِيلِهِ تُرْشِدُونَ وَ بِقَوْلِهِ تَحْكُمُونَ سَعِدَ مَنْ وَالَاكُمْ وَ هَلَكَ مَنْ عَادَاكُمْ وَ خَابَ مَنْ جَحَدَكُمْ وَ ضَلَّ مَنْ فَارَقَكُمْ وَ فَازَ

مَنْ تَمَسَّكَ بِكُمْ وَ أَمِنَ مَنْ لَجَأَ إِلَيْكُمْ وَ سَلِمَ مَنْ صَدَّقَكُمْ وَ هُدِي‌مَنِ اعْتَصَمَ بِكُمْ مَنِ اتَّبَعَكُمْ فَالْجَنَّة مَأْوَاهُ وَ مَنْ خَالَفَكُمْ فَالنَّارُ مَثْوَاهُ وَ مَنْ جَحَدَكُمْ كَافِرٌ وَ مَنْ حَارَبَكُمْ مُشْرِكٌ وَ مَنْ رَدَّ عَلَيْكُمْ فِي‌أَسْفَلِ دَرْكٍ مِنَ الْجَحِيمِ أَشْهَدُ أَنَّ هَذَا سَابِقٌ لَكُمْ فِيمَا مَضَى وَ جَارٍ لَكُمْ فِيمَا بَقِي‌وَ أَنَّ أَرْوَاحَكُمْ وَ نُورَكُمْ وَ طِينَتَكُمْ وَاحِدَة طَابَتْ وَ طَهُرَتْ بَعْضُهَا مِنْ بَعْضٍ خَلَقَكُمُ اللَّهُ أَنْوَاراً فَجَعَلَكُمْ بِعَرْشِهِ مُحْدِقِينَ حَتَّى مَنَّ عَلَيْنَا بِكُمْ فَجَعَلَكُمْ فِي‌بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ يُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ وَ جَعَلَ صَلَوَاتِنَا عَلَيْكُمْ وَ مَا خَصَّنَا بِهِ مِنْ وَلَايَتِكُمْ طِيباً لِخَلْقِنَا وَ طَهَارَة لِأَنْفُسِنَا وَ تَزْكِيَة لَنَا وَ كَفَّارَة لِذُنُوبِنَا فَكُنَّا عِنْدَهُ مُسَلِّمِينَ بِفَضْلِكُمْ وَ مَعْرُوفِينَ بِتَصْدِيقِنَا إِيَّاكُمْ فَبَلَغَ اللَّهُ بِكُمْ أَشْرَفَ مَحَلِّ الْمُكْرَمِينَ وَ أَعْلَى مَنَازِلِ الْمُقَرَّبِينَ وَ أَرْفَعَ دَرَجَاتِ الْمُرْسَلِينَ حَيْثُ لَا يَلْحَقُهُ لَاحِقٌ وَ لَا يَفُوقُهُ فَائِقٌ وَ لَا يَسْبِقُهُ سَابِقٌ وَ لَا يَطْمَعُ فِي‌إِدْرَاكِهِ طَامِعٌ حَتَّى لَا يَبْقَى مَلَكٌ مُقَرَّبٌ وَ لَا نَبِي‌مُرْسَلٌ وَ لَا صِدِّيقٌ وَ لَا شَهِيدٌ وَ لَا عَالِمٌ وَ لَا

جَاهِلٌ وَ لَا دَنِي‌وَ لَا فَاضِلٌ وَ لَا مُؤْمِنٌ صَالِحٌ وَ لَا فَاجِرٌ طَالِحٌ وَ لَا جَبَّارٌ عَنِيدٌ وَ لَا شَيْطَانٌ مَرِيدٌ وَ لَا خَلْقٌ فِيمَا بَيْنَ ذَلِكَ شَهِيدٌ إِلَّا عَرَّفَهُمْ جَلَالَة أَمْرِكُمْ وَ عِظَمَ خَطَرِكُم وَ كِبَرَ شَأْنِكُمْ وَ تَمَامَ نُورِكُمْ وَ صِدْقَ مَقَاعِدِكُمْ وَ ثَبَاتَ مَقَامِكُمْ وَ

شَرَفَ مَحَلِّكُمْ وَ مَنْزِلَتِكُمْ عِنْدَهُ وَ كَرَامَتَكُمْ عَلَيْهِ وَ خَاصَّتَكُمْ لَدَيْهِ وَ قُرْبَ مَنْزِلَتِكُمْ مِنْهُ بِأَبِي‌أَنْتُمْ وَ أُمِّي‌وَ أَهْلِي‌وَ مَالِي‌وَ أُسْرَتِي‌أُشْهِدُ اللَّهَ وَ أُشْهِدُكُمْ أَنِّي‌مُؤْمِنٌ بِكُمْ وَ بِمَا آمَنْتُمْ بِهِ كَافِرٌ بِعَدُوِّكُمْ وَ بِمَا كَفَرْتُمْ بِهِ مُسْتَبْصِرٌ بِشَأْنِكُمْ وَ بِضَلَالَة مَنْ خَالَفَكُمْ مُوَالٍ لَكُمْ وَ لِأَوْلِيَائِكُمْ مُبْغِضٌ لِأَعْدَائِكُمْ وَ مُعَادٍ لَهُمْ سِلْمٌ لِمَنْ سَالَمَكُمْ وَ حَرْبٌ لِمَنْ حَارَبَكُمْ مُحَقِّقٌ لِمَا حَقَّقْتُمْ مُبْطِلٌ لِمَا أَبْطَلْتُمْ مُطِيعٌ لَكُمْ عَارِفٌ بِحَقِّكُمْ مُقِرٌّ بِفَضْلِكُمْ مُحْتَمِلٌ لِعِلْمِكُمْ مُحْتَجِبٌ بِذِمَّتِكُمْ مُعْتَرِفٌ بِكُمْ وَ مُؤْمِنٌ بِإِيَابِكُمْ مُصَدِّقٌ بِرَجْعَتِكُمْ مُنْتَظِرٌ لِأَمْرِكُمْ مُرْتَقِبٌ لِدَوْلَتِكُمْ آخِذٌ بِقَوْلِكُمْ عَامِلٌ بِأَمْرِكُمْ مُسْتَجِيرٌ بِكُمْ زَائِرٌ لَكُمْ لَائِذٌ عَائِذٌ بِقُبُورِكُمْ مُسْتَشْفِعٌ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ بِكُمْ وَ مُتَقَرِّبٌ بِكُمْ إِلَيْهِ وَ مُقَدِّمُكُمْ أَمَامَ طَلِبَتِي‌وَ حَوَائِجِي‌وَ إِرَادَتِي‌فِي‌كُلِّ أَحْوَالِي‌وَ أُمُورِي‌مُؤْمِنٌ بِسِرِّكُمْ وَ عَلَانِيَتِكُمْ وَ شَاهِدِكُمْ وَ غَائِبِكُمْ وَ أَوَّلِكُمْ وَ آخِرِكُمْ وَ مُفَوِّضٌ فِي‌ذَلِكَ كُلِّهِ

إِلَيْكُمْ وَ مُسَلِّمٌ فِيهِ مَعَكُمْ وَ قَلْبِي‌لَكُمْ سِلْمٌ وَ رَأْيِي‌لَكُمْ تَبَعٌ وَ نُصْرَتِي‌لَكُمْ مُعَدَّة حَتَّى يُحْيِي‌اللَّهُ دِينَهُ بِكُمْ وَ يَرُدَّكُمْ فِي‌أَيَّامِهِ وَ يُظْهِرَكُمْ لِعَدْلِهِ وَ يُمَكِّنَكُمْ فِي‌أَرْضِهِ فَمَعَكُمْ مَعَكُمْ لَا مَعَ عَدُوِّكُمْ آمَنْتُ بِكُمْ وَ تَوَلَّيْتُ آخِرَكُمْ بِمَا تَوَلَّيْتُ بِهِ أَوَّلَكُمْ وَ بَرِئْتُ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ أَعْدَائِكُمْ وَ مِنَ الْجِبْتِ وَ

الطَّاغُوتِ وَ الشَّيَاطِينِ وَ حِزْبِهِمُ الظَّالِمِينَ لَكُمْ الْجَاحِدِينَ لِحَقِّكُمْ وَ الْمَارِقِينَ مِنْ وَلَايَتِكُمْ وَ الْغَاصِبِينَ لِإِرْثِكُمْ الشَّاكِّينَ فِيكُمْ الْمُنْحَرِفِينَ عَنْكُمْ وَ مِنْ كُلِّ وَلِيجَة دُونَكُمْ وَ كُلِّ مُطَاعٍ سِوَاكُمْ وَ مِنَ الْأَئِمَّة الَّذِينَ يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ فَثَبَّتَنِي‌اللَّهُ أَبَداً مَا حَيِيتُ عَلَى مُوَالَاتِكُمْ وَ مَحَبَّتِكُمْ وَ دِينِكُمْ وَ وَفَّقَنِي‌لِطَاعَتِكُمْ وَ رَزَقَنِي‌شَفَاعَتَكُمْ وَ جَعَلَنِي‌مِنْ خِيَارِ مَوَالِيكُمُ التَّابِعِينَ لِمَا دَعَوْتُمْ إِلَيْهِ وَ جَعَلَنِي‌مِمَّنْ يَقْتَصُّ آثَارَكُمْ وَ يَسْلُكُ سَبِيلَكُمْ وَ يَهْتَدِي‌بِهُدَاكُمْ وَ يُحْشَرُ فِي‌زُمْرَتِكُمْ وَ يَكُرُّ فِي‌رَجْعَتِكُمْ وَ يُمَلَّكُ فِي‌دَوْلَتِكُمْ وَ يُشَرَّفُ فِي‌عَافِيَتِكُمْ وَ يُمَكَّنُ فِي‌أَيَّامِكُمْ وَ تَقَرُّ عَيْنُهُ غَداً بِرُؤْيَتِكُمْ بِأَبِي‌أَنْتُمْ وَ أُمِّي‌وَ نَفْسِي‌وَ أَهْلِي‌وَ مَالِي‌مَنْ أَرَادَ اللَّهَ بَدَأَ بِكُمْ وَ مَنْ وَحَّدَهُ قَبِلَ عَنْكُمْ وَ مَنْ قَصَدَهُ تَوَجَّهَ بِكُمْ مَوَالِي‌لَا أُحْصِي‌ثَنَاءَكُمْ وَ لَا أَبْلُغُ مِنَ الْمَدْحِ كُنْهَكُمْ وَ مِنَ الْوَصْفِ قَدْرَكُمْ وَ أَنْتُمْ نُورُ الْأَخْيَارِ وَ

هُدَاة الْأَبْرَارِ وَ حُجَجُ الْجَبَّارِ بِكُمْ فَتَحَ اللَّهُ وَ بِكُمْ يَخْتِمُ وَ بِكُمْ يُنَزِّلُ الْغَيْثَ وَ بِكُمْ يُمْسِكُ السَّمَاءَ أَنْ تَقَعَ عَلَى الْأَرْضِ إِلَّا بِإِذْنِهِ وَ بِكُمْ يُنَفِّسُ الْهَمَّ وَ يَكْشِفُ الضُّرَّ وَ عِنْدَكُمْ مَا نَزَلَتْ بِهِ رُسُلُهُ وَ هَبَطَتْ بِهِ مَلَائِكَتُهُ وَ (إِلَى جَدِّكُمْ)

اگر زيارت اميرمؤمنان (ع) باشد، به‌جاى «وَ إِلى جَدِّكُمْ» بگو: «وَ إِلى أخِيكَ»

بُعِثَ الرُّوحُ الْأَمِينُ آتَاكُمُ اللَّهُ مَا لَمْ يُؤْتِ أَحَداً مِنَ الْعَالَمِينَ طَأْطَأَ كُلُّ شَرِيفٍ لِشَرَفِكُمْ وَ بَخَعَ كُل مُتَكَبِّرٍ لِطَاعَتِكُمْ وَ خَضَعَ كُلُّ جَبَّارٍ لِفَضْلِكُمْ وَ ذَلَّ كُلُّ شَىْ‌ءٍ لَكُمْ وَ أَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِكُمْ وَ فَازَ الْفَائِزُونَ بِوَلَايَتِكُمْ بِكُمْ يُسْلَكُ إِلَى الرِّضْوَانِ وَ عَلَى مَنْ جَحَدَ وَلَايَتَكُمْ غَضَبُ الرَّحْمَنِ بِأَبِي‌أَنْتُمْ وَ أُمِّي‌وَ نَفْسِي‌وَ أَهْلِي‌وَ مَالِي‌ذِكْرُكُمْ فِي‌الذَّاكِرِينَ وَ أَسْمَاؤُكُمْ فِي‌الْأَسْمَاءِ وَ أَجْسَادُكُمْ فِي‌الْأَجْسَادِ وَ أَرْوَاحُكُمْ فِي‌الْأَرْوَاحِ وَ أَنْفُسُكُمْ فِي‌النُّفُوسِ وَ آثَارُكُمْ فِي‌الْآثَارِ وَ قُبُورُكُمْ فِي‌الْقُبُورِ فَمَا أَحْلَى أَسْمَاءَكُمْ وَ أَكْرَمَ أَنْفُسَكُمْ وَ أَعْظَمَ شَأْنَكُمْ وَ أَجَلَّ خَطَرَكُمْ وَ أَوْفَى عَهْدَكُمْ كَلَامُكُمْ نُورٌ وَ أَمْرُكُمْ رُشْدٌ وَ وَصِيَّتُكُمُ التَّقْوَى وَ فِعْلُكُمُ الْخَيْرُ وَ عَادَتُكُمُ الْإِحْسَانُ وَ سَجِيَّتُكُمُ الْكَرَمُ وَ شَأْنُكُمُ الْحَقُّ وَ الصِّدْقُ وَ

الرِّفْقُ وَ قَوْلُكُمْ حُكْمٌ وَ حَتْمٌ وَ رَأْيُكُمْ عِلْمٌ وَ حِلْمٌ وَ حَزْمٌ إِنْ ذُكِرَ الْخَيْرُ كُنْتُمْ أَوَّلَهُ وَ أَصْلَهُ وَ فَرْعَهُ وَ مَعْدِنَهُ وَ مَأْوَاهُ وَ مُنْتَهَاهُ بِأَبِي‌أَنْتُمْ وَ أُمِّي‌وَ نَفْسِي‌كَيْفَ أَصِفُ حُسْنَ ثَنَائِكُمْ وَ أُحْصِي‌جَمِيلَ بَلَائِكُمْ وَ بِكُمْ أَخْرَجَنَا اللَّهُ مِنَ الذُّلِّ وَ فَرَّجَ عَنَّا غَمَرَاتِ الْكُرُوبِ وَ أَنْقَذَنَا مِنْ شَفَا جُرُفِ الْهَلَكَاتِ وَ مِنَ النَّارِ بِأَبِي‌أَنْتُمْ وَ أُمِّي‌وَ نَفْسِي‌بِمُوَالَاتِكُمْ عَلَّمَنَا اللَّهُ مَعَالِمَ دِينِنَا وَ أَصْلَحَ مَا كَانَ فَسَدَ مِنْ دُنْيَانَا وَ بِمُوَالَاتِكُمْ تَمَّتِ

الْكَلِمَة وَ عَظُمَتِ النِّعْمَة وَ ائْتَلَفَتِ الْفُرْقَة وَ بِمُوَالَاتِكُمْ تُقْبَلُ الطَّاعَة الْمُفْتَرَضَة وَ لَكُمُ الْمَوَدَّة الْوَاجِبَة وَ الدَّرَجَاتُ الرَّفِيعَة وَ الْمَقَامُ الْمَحْمُودُ وَ الْمَقَامُ الْمَعْلُومُ عِنْدَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ الْجَاهُ الْعَظِيمُ وَ الشَّأْنُ الْكَبِيرُ وَ الشَّفَاعَة الْمَقْبُولَة رَبَّنَا آمَنَّا بِمَا أَنْزَلْتَ وَ اتَّبَعْنَا الرَّسُولَ فَاكْتُبْنَا مَعَ الشَّاهِدِينَ رَبَّنَا لَا تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنَا وَ هَبْ لَنَا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَة إِنَّكَ أَنْتَ الْوَهَّابُ سُبْحَانَ رَبِّنَا إِنْ كَانَ وَعْدُ رَبِّنَا لَمَفْعُولًا يَا وَلِي‌اللَّهِ إِنَّ بَيْنِي‌وَ بَيْنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ ذُنُوباً لَا يَأْتِي‌عَلَيْهَا إِلَّا رِضَاكُمْ فَبِحَقِّ مَنِ ائْتَمَنَكُمْ عَلَى سِرِّهِ وَ اسْتَرْعَاكُمْ أَمْرَ خَلْقِهِ وَ قَرَنَ طَاعَتَكُمْ بِطَاعَتِهِ لَمَّا اسْتَوْهَبْتُمْ ذُنُوبِي‌وَ كُنْتُمْ شُفَعَائِي‌فَإِنِّي‌لَكُمْ مُطِيعٌ مَنْ أَطَاعَكُمْ فَقَدْ أَطَاعَ اللَّهَ وَ مَنْ عَصَاكُمْ فَقَدْ عَصَى

اللَّهَ وَ مَنْ أَحَبَّكُمْ فَقَدْ أَحَبَّ اللَّهَ وَ مَنْ أَبْغَضَكُمْ فَقَدْ أَبْغَضَ اللَّهَ اللَّهُمَّ إِنِّي‌لَوْ وَجَدْتُ شُفَعَاءَ أَقْرَبَ إِلَيْكَ مِنْ مُحَمَّدٍ وَ أَهْلِ بَيْتِهِ الْأَخْيَارِ الْأَئِمَّة الْأَبْرَارِ لَجَعَلْتُهُمْ شُفَعَائِي‌فَبِحَقِّهِمُ الَّذِي‌أَوْجَبْتَ لَهُمْ عَلَيْكَ أَسْأَلُكَ أَنْ تُدْخِلَنِي‌فِي‌جُمْلَة الْعَارِفِينَ بِهِمْ وَ بِحَقِّهِمْ وَ فِي‌زُمْرَة الْمَرْحُومِينَ بِشَفَاعَتِهِمْ إِنَّكَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ تَسْلِيماً كَثِيراً وَ حَسَبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكِيلُ»(1)


1) من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 609

مناجات حضرت اميرالمؤمنين (ع)

«اللَّهُمَّ إِنِّي‌أَسْأَلُكَ الْأَمَانَ يَوْمَ لا يَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُونَ إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ وَ أَسْأَلُكَ الْأَمَانَ يَوْمَ يَعَضُّ الظَّالِمُ عَلى يَدَيْهِ يَقُولُ يا لَيْتَنِي‌اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِيلًا وَ أَسْأَلُكَ الْأَمَانَ يَوْمَ يُعْرَفُ الْمُجْرِمُونَ بِسِيماهُمْ فَيُؤْخَذُ بِالنَّواصِي‌وَ الْأَقْدامِ وَ أَسْأَلُكَ الْأَمَانَ يَوْمَ لا يَجْزِي‌والِدٌ عَنْ وَلَدِهِ وَ لا مَوْلُودٌ هُوَ جازٍ عَنْ والِدِهِ شَيْئاً إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَ أَسْأَلُكَ الْأَمَانَ يَوْمَ لا يَنْفَعُ الظَّالِمِينَ مَعْذِرَتُهُمْ وَ لَهُمُ اللَّعْنَة وَ لَهُمْ سُوءُ الدَّارِ وَ أَسْأَلُكَ الْأَمَانَ يَوْمَ لا تَمْلِكُ نَفْسٌ لِنَفْسٍ شَيْئاً وَ الْأَمْرُ يَوْمَئِذٍ لِلَّهِ وَ أَسْأَلُكَ الْأَمَانَ يَوْمَ يَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِيهِ وَ أُمِّهِ وَ أَبِيهِ وَ صاحِبَتِهِ وَ بَنِيهِ لِكُلِّ امْرِئٍ مِنْهُمْ يَوْمَئِذٍ شَأْنٌ يُغْنِيهِ وَ أَسْأَلُكَ الْأَمَانَ يَوْمَ يَوَدُّ الْمُجْرِمُ لَوْ يَفْتَدِي‌مِنْ عَذابِ يَوْمِئِذٍ بِبَنِيهِ وَ صاحِبَتِهِ وَ أَخِيهِ وَ فَصِيلَتِهِ الَّتِي‌تُؤْوِيهِ وَ مَنْ فِي‌الْأَرْضِ جَمِيعاً ثُمَّ يُنْجِيهِ كَلَّا إِنَّها لَظى نَزَّاعَة لِلشَّوى مَوْلَاي‌يَا مَوْلَاي‌أَنْتَ الْمَوْلَى وَ أَنَا الْعَبْدُ وَ هَلْ يَرْحَمُ الْعَبْدَ إِلَّا الْمَوْلَى مَوْلَاي‌يَا مَوْلَاي‌أَنْتَ الْمَالِكُ وَ أَنَا الْمَمْلُوكُ وَ هَلْ يَرْحَمُ الْمَمْلُوكَ إِلَّا الْمَالِكُ مَوْلَاي‌يَا مَوْلَاي‌أَنْتَ الْعَزِيزُ وَ أَنَا الذَّلِيلُ وَ هَلْ يَرْحَمُ الذَّلِيلَ إِلَّا الْعَزِيزُ مَوْلَاي‌يَا مَوْلَاي‌أَنْتَ

الْخَالِقُ وَ أَنَا الْمَخْلُوقُ وَ هَلْ يَرْحَمُ

الْمَخْلُوقَ إِلَّا الْخَالِقُ مَوْلَاي‌يَا مَوْلَاي‌أَنْتَ الْعَظِيمُ وَ أَنَا الْحَقِيرُ وَ هَلْ يَرْحَمُ الْحَقِيرَ إِلَّا الْعَظِيمُ مَوْلَاي‌يَا مَوْلَاي‌أَنْتَ الْقَوِي‌وَ أَنَا الضَّعِيفُ وَ هَلْ يَرْحَمُ الضَّعِيفَ إِلَّا الْقَوِي‌مَوْلَاي‌يَا مَوْلَاي‌أَنْتَ الْغَنِي‌وَ أَنَا الْفَقِيرُ وَ هَلْ يَرْحَمُ الْفَقِيرَ إِلَّا الْغَنِي‌مَوْلَاي‌يَا مَوْلَاي‌أَنْتَ الْمُعْطِي‌وَ أَنَا السَّائِلُ وَ هَلْ يَرْحَمُ السَّائِلَ إِلَّا الْمُعْطِي‌مَوْلَاي‌يَا مَوْلَاي‌أَنْتَ الْحَي‌وَ أَنَا الْمَيِّتُ وَ هَلْ يَرْحَمُ الْمَيِّتَ إِلَّا الْحَي‌مَوْلَاي‌يَا مَوْلَاي‌أَنْتَ الْبَاقِي‌وَ أَنَا الْفَانِي‌وَ هَلْ يَرْحَمُ الْفَانِي‌إِلَّا الْبَاقِي‌مَوْلَاي‌يَا مَوْلَاي‌أَنْتَ الدَّائِمُ وَ أَنَا الزَّائِلُ وَ هَلْ يَرْحَم الزَّائِلَ إِلَّا الدَّائِمُ مَوْلَاي‌يَا مَوْلَاي‌أَنْتَ الرَّازِقُ وَ أَنَا الْمَرْزُوقُ وَ هَلْ يَرْحَمُ الْمَرْزُوقَ إِلَّا الرَّازِقُ مَوْلَاي‌يَا مَوْلَاي‌أَنْتَ الْجَوَادُ وَ أَنَا الْبَخِيلُ وَ هَلْ يَرْحَمُ الْبَخِيلَ إِلَّا الْجَوَادُ مَوْلَاي‌يَا مَوْلَاي‌أَنْتَ الْمُعَافِي‌وَ أَنَا الْمُبْتَلَى وَ هَلْ يَرْحَمُ الْمُبْتَلَى إِلَّا الْمُعَافِي‌مَوْلَاي‌يَا مَوْلَاي‌أَنْتَ الْكَبِيرُ وَ أَنَا الصَّغِيرُ وَ هَلْ يَرْحَمُ الصَّغِيرَ إِلَّا الْكَبِيرُ مَوْلَاي‌يَا مَوْلَاي‌أَنْتَ الْهَادِي‌وَ أَنَا الضَّالُّ وَ هَلْ يَرْحَمُ الضَّالَّ إِلَّا الْهَادِي‌مَوْلَاي‌يَا مَوْلَاي‌أَنْتَ الرَّحْمَنُ وَ أَنَا الْمَرْحُومُ وَ هَلْ يَرْحَمُ الْمَرْحُومَ إِلَّا الرَّحْمَنُ مَوْلَاي‌يَا مَوْلَاي‌أَنْتَ السُّلْطَانُ وَ أَنَا الْمُمْتَحَنُ هَلْ يَرْحَمُ الْمُمْتَحَنَ إِلَّا السُّلْطَانُ مَوْلَاي‌يَا

مَوْلَاي‌أَنْتَ

الدَّلِيلُ وَ أَنَا الْمُتَحَيِّرُ وَ هَلْ يَرْحَمُ الْمُتَحَيِّرَ إِلَّا الدَّلِيلُ مَوْلَاي‌يَا مَوْلَاي‌أَنْتَ الْغَفُورُ وَ أَنَا الْمُذْنِبُ وَ هَلْ يَرْحَمُ الْمُذْنِبَ إِلَّا الْغَفُورُ مَوْلَاي‌يَا مَوْلَاي‌أَنْتَ الْغَالِبُ وَ أَنَا الْمَغْلُوبُ وَ هَلْ يَرْحَمُ الْمَغْلُوبَ إِلَّا الْغَالِبُ مَوْلَاي‌يَا مَوْلَاي‌أَنْتَ الرَّبُّ وَ أَنَا الْمَرْبُوبُ وَ هَلْ يَرْحَمُ الْمَرْبُوبَ إِلَّا الرَّبُّ مَوْلَاي‌يَا مَوْلَاي‌أَنْتَ الْمُتَكَبِّرُ وَ أَنَا الْخَاشِعُ وَ هَلْ يَرْحَمُ الْخَاشِعَ إِلَّا الْمُتَكَبِّرُ مَوْلَاي‌يَا مَوْلَاي ارْحَمْنِي بِرَحْمَتِكَ وَ ارْضَ عَنِّي‌بِجُودِكَ وَ كَرَمِكَ وَ فَضْلِكَ يَا ذَا الْجُودِ وَ الْإِحْسَانِ وَ الطَّوْلِ وَ الِامْتِنَانِ بِرَحْمَتِكَ يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ»(1)


1) بحارالأنوار، ج 97، ص 419