موازنه ی اسلامی بین دنیا و آخرت

ghaemiyeh.com

مشخصات کتاب

نویسنده: گروهی از فضلا

سایر نویسندگان

نویسنده: خرازی، محسن

نویسنده: استادی، رضا

نویسنده: مظاهری، حسین

نویسنده: مصلحی، ابوالحسن

نویسنده: سلطانی، غلامرضا

زبان: فارسی

ناشر: مؤسسه در راه حق - قم - ایران

سال نشر:1361 هجری شمسی

رده بندی کنگره : BP222/ر14 1374

رده بندی دیویی : 297/44

تنظیم متن دیجیتال میثم حیدری

اشاره

پيشگفتار:

بسم اللّه الرّحمن الرّحيم

از خدمت شايسته‌يى كه مؤسسه‌ى اسلامى «در راه حق» بدان اقدام كرده است، تشكيل مجتمعى علمى است كه هدفش تبيين و روشنگرى چهره‌ى واقعى و صحيح اقتصاد اسلامى است... تا اقتصاد اسلام به جهان عرضه شود چرا كه جهان جوياى اقتصادى كامل است كه با آن خود را از تباهى اقتصادى كه امروزه آنرا فرا گرفته نجات دهد... و انديشه‌اش را از آنچه انسانيت را خوار مى‌سازد و كرامت و آزادگيش را سلب مى‌كند، يا به خواهشهاى سركش فردى ميدان مى‌دهد تا با آزمندى بى‌پايانش حقوق ديگران را بربايد، خلاصى بخشد.

آرى، دنياى امروز اقتصادى را مى‌جويد كه هواهاى نفسانى بشر در آن نباشد تا راهى درست براى نجات بيابد؛ و اين مطلوب جز اقتصاد آسمانى، جز اقتصاد دين حقجوى اسلام نيست.

و براى همين منظور مجتمعى از استادان دانشمند:

شيخ حسين مظاهرى

شيخ ابو الحسن مصلحى

شيخ رضا استادى

شيخ غلامرضا سلطانى

سيد محسن خرّازى

تشكيل شده تا به بررسى عميق اين موضوع و پى‌گيرى و تحقيق مباحث آن بپردازند. و اين كتاب از مباحث مقدماتى آن و از ثمرات كار مجتمع مذكور است.


كتاب حاضر شامل سه بخش و يك خاتمه است:

فصل اوّل نصوصى اسلامى را كه حاكى از تشويق و ترغيب به بعد مادّى زندگى انسان است بررسى مى‌كند؛ و اين تشويق يا با فرمان به كسب آن و يا با بر شمردن صفاتى نيك از قبيل «خير»، «فضل» «اجر» «رحمت» و «نيكويى» براى آن است، و نيز با تأكيد بر اينكه بعد مادى، بعدى ضرورى و بنيادى براى زندگانى انسان مى‌باشد.

در حاليكه فصل دوّم نصوصى را بيان مى‌كند كه بعد مادّى را منفور، موجب كيفر، كالاى فانى بى‌اصالت ناپايدار، بلكه فريب و خيال و بازيچه و سرگرمى بيهوده، و كاميابى كوتاه مدّتى كه پى‌آمدهاى وخيم بزرگ در بر دارد، معرفى مى‌كند، و در نتيجه به فقر، پارسايى، قناعت به اندازه لازم، دورى گزيدن از مادّيات، و بجاى آن عمل كردن براى آخرت و كوشش در راه آن تشويق مى‌نمايد.

فصل سوّم؛ حاوى نصوصى دينى است كه حقيقت انديشه‌ى اسلامى را در مورد بعد مادى زندگى انسان توضيح مى‌دهد بطوريكه پيچيدگى و ابهام نصوص فصل اوّل و فصل دوّم را كه گمان نوعى تعارض و تنافى ميان آنها مى‌رود برطرف مى‌سازد، و چشم‌انداز روشنى از بينش اسلامى در مورد دنيا و امور مادّى در كنار انديشه‌هاى اسلامى ديگرى از حيات و وجود بدست مى‌دهد كه همگام، راهگشاى به واقعيت اسلام و مرزها و شمول قوانين آن‌كه ضامن توازن فكرى و عملى مطلوب در سير تكامل طبيعى انسان است، مى‌گردد. انسانى كه نه بيكاره و تنبل و فرو رفته در خيالات و اوهام و بركنار از مسير ارجمند فطرى و ذاتى انسانيت باشد، و نه مبتلا به فساد و تباهى شخصيت كاذب كه او را از واقعيتش بالاتر جلوه دهد و حدود وجوديش را بفراموشى سپارد و گمان كند همه‌چيز و برتر از همه‌چيز است و تا آنجا پيش رود كه خود را خدا بپندارد.

واقعيت آنست كه پى‌آمدها و زيانهايى كه در اثر عقب افتادگى و كناره‌گيرى برخى افراد انسان‌كه حاصل پندارهاى عزلت‌جويى و بيكارگى ناروا و ناپسند آنهاست‌براى انسانيت روى داده در برابر زيانهاى غرور انسان و فراموش كردن واقعيت و ابعاد طبيعى خودكه ثمره‌ى خدا پنداشتن موهومات و فراموشى حقيقت مطلقى كه مى‌تواند همواره او را به سوى كمال سوق دهد مى‌باشدبسى ناچيز است، در حاليكه بدون شك اين غرور و پندارهاى باطل موجب بازماندن انسان از پيشرفت واقعى است.

و از اين‌جا اهميت تعيين و تبيين حدود تفكّرات اسلامى را در مورد زندگى و حيات درمى‌يابيم تا مسلمان در فكر و عمل خويش در مورد اين تفكرات خودكاوى و ريشه‌يابى كند، و نيز به همين جهت است كه اين كتاب به بررسى و تبيين يكى از ابعاد تفكّر اسلامى در مورد زندگى دنيا و بعد مادّى حيات انسانى بر روى زمين پرداخته است...

حاصل آنكه نگرش به اين بعد يكى از عناصر ضرورى و زير بنايى، و زمينه‌يى لازم براى بررسى سير عالى تكاملى انسان يعنى سير معنوى اوست. و هنگامى كه بعد مادّى همانطور كه بايد باشد مورد توّجه قرار گيرد و روشن شود كه همچون پل و معبرى براى تكامل معنوى است در واقع از مادّى بودن بيرون آمده و از معنويات محسوب مى‌شود و پليديهاى مادّيت را مى‌ريزد و لباس معنا و آخرت مى‌پوشد.

امّا اگر از واقعيت خود فراتر رود و هدفى براى كوشش انسان گردد و انسان خادم آن شود و خدايى گردد كه انسان آنرا بپرستد در اين هنگام بمعناى واقعى كلمه خسران و زيان و فريب و غرور خواهد بود، و در اين حالت است كه ميان آن با آخرت تقابل خواهد بود چنانكه نزديكى به آن دورى از آخرت و دورى از آن نزديكى به آخرت است.

و اينك، با هم به سرچشمه‌هاى گواراى آيات و رواياتى كه گوياى حقيقت مذكور است درآييم و از آن با دست‌آوردى تازه كه تصورمان را از حيات دنيا دگرگون مى‌سازد و به راهى روشن رهنمونمان مى‌گردد، برآييم. در پايان اين نكته را يادآورى

مى‌كنيم كه اين كتاب ترجمه است و عربى آن به عنوان «التوازن الاسلامى بين الدنيا و الاخرة» قبلا منتشر شده است برادران و خواهرانى كه مايلند از متن عربى نيز استفاده كنند مى‌توانند آنرا از موسسه‌ى در راه حق تهيه نمايند.

موسسه‌ى در راه حق

1360/9/2

بسم اللّه الرّحمن الرّحيم

الحمد للّه ربّ العالمين و صلّى اللّه عليه محمّد و آله

الطّاهرين و اللّعن على اعدائهم الى يوم الدّين

برخى آيات قرآن كريم و نيز برخى روايات رسيده از پيشوايان اسلام به گونه‌يى است كه يا صريحا «دنيا» و نعمتهاى دنيوى را ناپسند مى‌داند و يا بر ناروائى و ناپسندى دنيا اشاره دارد؛ متقابلا آيات و روايات ديگرى نيز هست كه در مدح دنيا و پسنديدگى آنست. در نظر اوّل گمان مى‌رود كه اين دو گونه آيات و روايات برخلاف و در تعارض با يكديگرند؛ ولى يكدسته‌ى ديگر از آيات و روايات در دست است كه تعارضى را كه ميان آنگونه آيات يا روايات گمان مى‌رود برطرف كرده جمع‌بندى درستى از مفاهيم آنها بدست مى‌دهد.

ما در اين كتاب نخست آيات و رواياتى را كه بر خوبى و پسنديدگى دنيا دلالت دارد ذكر مى‌كنيم، و سپس آيات و رواياتى كه در بدگوئى به دنيا و مذّمت آنست، و آنگاه آنچه را شاهد بر جمع ميان اين دو است؛ و الّبته مدّعى نيستيم كه همه‌ى آيات و روايات مربوط به اين مباحث را گرد آورده‌ايم و هيچ از قلم نينداخته‌ايم.

فصل اوّل

اشاره

دسته‌ى اوّل از آيات و روايات را ذيل اين عناوين ذكر مى‌كنيم:

1 - در اسلام به كسب مواهب دنيوى و مادّى امر شده است.

2 - دنيا و مواهب مادّى خوب و «خير» است.

3 - دنيا و مواهب مادّى آن فضل و مرحمت خداى متعال است.

4 - گاهى دنيا و مواهب مادّى آن، اجر و پاداش نيكوكاران و صالحان است.

5 - دنيا نزد خدا محبوب و براى بندگانش خلق شده است.

6 - دنيا رحمتى از خداست.

7 - دنيا نيكى و رحمت است.

8 - محروم شدن از مواهب دنيوى گاه عذاب و كيفر است.

9 - اموال موجب قوام امور مردم است.

10 - فقر و مستمندى ناپسند شمرده شده است.

(1) در اسلام به كسب مواهب دنيوى و مادّى امر شده است

1 - خداى متعال در قرآن كريم مى‌فرمايد: «وَ اِبْتَغِ فِيمٰا آتٰاكَ اَللّٰهُ اَلدّٰارَ اَلْآخِرَةَ وَ لاٰ تَنْسَ نَصِيبَكَ مِنَ اَلدُّنْيٰا» (1)(در آنچه خداوند به تو عنايت كرده خواستار آخرت باش و بهره‌ى خود را نيز از دنيا فراموش مكن).

بنابراينكه مراد از جمله‌ى «وَ لاٰ تَنْسَ نَصِيبَكَ مِنَ اَلدُّنْيٰا - بهره‌ى خود را نيز از دنيا فراموش مكن» تشويق به كسب مادّيات و تحصيل مواهب دنيوى باشد. چنانكه ظاهر آيه بر همين دلالت دارد.(2)

و همين معنا از امير مؤمنان على عليه السلام نيز روايت شده و برخى مفسّران محقّق همين معنا را اختيار كرده‌اند. آرى ممكن است گفته شود كه آيه بنابراين معنائى كه ذكر شده دلالت دارد بر اينكه دنيا آنگاه كه كمك آخرت باشد مطلوب است


1) - سوره‌ى قصص آيه‌ى 77

2) - و نيز احتمال مى‌رود كه جمله‌ى «وَ لاٰ تَنْسَ نَصِيبَكَ مِنَ اَلدُّنْيٰا» تأكيدى بر جمله‌ى قبلى آن باشد، كه اگر چنين باشد ديگر دلالتى بر آنچه ما استنباط كرديم نخواهد داشت، و معناى آن چنين مى‌شود: فراموش نكن كه براى آخرتت عمل كنى زيرا بهره‌ى واقعى انسان از دنيا همان است كه براى آخرتش انجام داده باشد و اين بهره است كه برايش باقى مى‌ماند و براستى بهره محسوب مى‌شود.

2 - «فَإِذٰا قُضِيَتِ اَلصَّلاٰةُ فَانْتَشِرُوا فِي اَلْأَرْضِ وَ اِبْتَغُوا مِنْ فَضْلِ اَللّٰهِ» (1)(چون نمازجمعه‌برگزار شد در زمين پراكنده شويد و از فضل خداوند بطلبيد)

فرمان به كسب مادّيات در اين آيه‌به جهت آنكه آيه در مقامى است كه مانع و محظورى گمان مى‌رودجز بر رفع مانع و مباح بودن كسب مادّيات بر چيز ديگرى دلالت ندارد، ولى مطلوبيت كسب مواهب مادّى در اين آيه از اينكه خداى متعال مواهب مادى دنيا را به «فضل خداوند» تعبير فرموده استفاده مى‌شود.

3 - «هُوَ اَلَّذِي جَعَلَ لَكُمُ اَلْأَرْضَ ذَلُولاً فَامْشُوا فِي مَنٰاكِبِهٰا وَ كُلُوا مِنْ رِزْقِهِ»(2)

«ذلول» مركبى است كه رام و سوارى بر آن آسان باشد، و بصورت استعاره، زمين با اين صفت ذكر شده تا امكان هرگونه تصرّفى را در زمين برساند.

«مناكب» جمع «منكب» است كه به معناى پشت شانه و ميان بازو و كتف است، و در اين آيه استعاره‌يى است براى سطح زمين.

با اين مقدّمه معناى آيه چنين مى‌شود: (اوست‌خدايى كه‌زمين را چنان قرار داده كه هرگونه تصرّفى در آن آسان و ممكن است، پس در زمين پراكنده شويد و در آن از آنچه خداوند روزى شما ساخته بجوئيد.)


1) - سوره‌ى جمعه آيه‌ى 10

2) - سوره‌ى ملك آيه‌ى 15

البته به جهت آنكه آيه در مقام بر شمردن نعمتهاى الهى است استفاده‌ى وجوب از آن مشكل است ولى چنانكه ظاهر آيه دلالت دارد مطلوبيت كسب مواهب مادّى از آن استفاده مى‌شود.

در قرآن كريم آيات ديگرى نيز با همين مضمون وجود دارد، ولى همينها كه ذكر كرديم كافى است و از ذكر ما بقى بى‌نياز مى‌سازد.


امّا روايات 1 - «ابو خالد كوفى» از امام باقر عليه السلام نقل مى‌كند كه فرمود پيامبر (ص) فرموده‌اند: «عبادت هفتاد قسمت است، برترين آنها طلب رزق حلال است»(1)

كسب‌وكار و طلب حلال مطلقا در اين روايت مورد تشويق و ترغيب قرار گرفته، زيرا از برترين اقسام عبادت به معناى اعم آن‌كه طاعت و بندگى خداى متعال باشدمحسوب مى‌شود، يا خود بمنزله‌ى عبادت است.

2 - «اسماعيل بن مسلم» از امام صادق از پدران گرامى او عليهم السلام، از پيامبر صلى الله عليه و آله نقل مى‌كند كه فرمود:

«عبادت هفتاد جزء و برترين جزء آن طلب حلال است»(2)

3 - پيامبر (ص) فرموند: «روزى ده قسمت است، نه قسمت آن در تجارت و يك قسمت در غير تجارت است»(3)


1) - وسائل ج 12 ص 11 به نقل از «كافى» و «تهذيب».

2) - وسائل 13/12 به نقل از «معانى الاخبار» و «ثواب الاعمال»

3) - وسائل 5/12 به نقل از «كافى» و «من لا يحضره الفقيه» - بزودى اين روايت را با صدر آن در روايات امير مؤمنان على عليه السلام نيز ذكر مى‌كنيم. به آنجا مراجعه شود.

شايد مراد از اينكه نه قسمت روزى در تجارت است آن باشد كه فائده‌ى تجارت از كارهاى ديگر بيشتر است، و يا منظور تجارت به معناى اعم آن است كه شامل صنعت و كشاورزى و كارهاى ديگر مى‌شود.

4 - «على بن عبد العزيز» مى‌گويد امام صادق عليه السلام از من پرسيد: «عمرو بن مسلم» چه مى‌كند؟

عرض كردم: فدايت شوم، به عبادت رو آورده و تجارت را رها كرده است.

فرمود: واى بر او! آيا نمى‌داند كسى‌كه طلب روزى و كسب وكار را رها كند دعايش مستجاب نمى‌شود، هنگامى كه آيه‌ى «وَ مَنْ يَتَّقِ اَللّٰهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً وَ يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لاٰ يَحْتَسِبُ - هركس تقوى بورزد خداوند او را در بن‌بست نمى‌گذارد و راهى براى او باز مى‌كند و او را از جائى كه گمان نمى‌برد روزى مى‌دهد» نازل شد، گروهى از ياران رسول خدا صلى الله عليه و آله درها را بر خويش فرو بستند، و به عبادت روى آوردند، و گفتنداز كسب‌وكار بى‌نياز شديم و از سوى خداكفايت مى‌شويم! خبر اين موضوع به پيامبر صلى اللّه عليه و آله رسيد، نزد آنان فرستادو آنان را احضار فرمودو گفت:

چه چيز شما را بر اين كار واداشته است؟

عرض كردند: اى پيامبر خدا، خداونددر آن آيه‌متكفّل معيشت ما شد و ما به عبادت روى آورديم.

فرمود: هركس چنين كندكسب‌وكار را رها سازد - دعايش مستجاب نمى‌شود، بر شما باد كه در طلب روزى

باشيدو به كسب معيشت بپردازيد -»(1)

از گفتار امام عليه السلام كه فرمود «ويحه‌واى بر او» مذّمت شديد رها كردن طلب روزى و كسب‌وكار و فقط به دعاء پرداختن و وانهادن اسباب ظاهرى معيشت، استفاده مى‌شود، و امام (ع) اين طرز فكر را تخطئه فرموده همچنانكه رسول خدا صلى الله عليه و آله طرز فكر گروهى از يارانش را در آنچه از آيه‌ى مذكور فهميده بودند خطا و نادرست شمرده است.

5 - «ابو سعيد خدرى» در حديثى از پيامبر صلى اللّه عليه و آله نقل مى‌كند كه فرمود: «هركس درخت «طلح(2)» يا «سدر» را آبيارى كند مثل آنست كه به مؤمن تشنه‌يى آب داده باشد.»(3)

در اين روايت با رساترين وجه به بهره‌گيرى و كسب مال از طريق كشاورزى و درختكارى تشويق شده است، و اينكه حفاظت و مراقبت از درختان‌با توجه به اينكه «طلح» و «سدر» خصوصيتى ندارند و درخت خاصى منظور نيست‌همچون حفظ جان محترمى است، و عقلا چون نگهدارى و بقاء درخت با آبيارى كارى نيكو و پسنديده تلّقى شده پس درختكارى و غرس نهال نيز پسنديده و نيكوست.

6 - «ابن بكير» از امام موسى بن جعفر عليهما السلام نقل مى‌كند كه فرمود: پيامبر صلى الله عليه و آله فرموده است «نفس


1) - وسائل ج 12 ص 15 به نقل از «كافى» و «تهذيب» و «فقيه»

2) «طلح» درختهاى بزرگى كه درريگزارها مى‌رويد - «سدر» درخت كنار است.

3) - وسائل 25/12 به نقل از «تفسير عياشى».

آدمى چون روزى خود را احراز نمايد استقرار و آرامش مى‌يابد»(1)

7 - «اسحاق بن عمار» از امام صادق عليه السلام نقل مى‌كند كه فرمود: «مردى نزد پيامبر از بى‌بختى خود (يا از حرفه‌ى خود) شكايت كرد، پيامبر بدو فرمود: كالاهايى را در نظر بگير و خريدارى كن و بفروش از هركدام سود يافتى به خريد و فروش همان بپرداز»(2)

ازاين‌روايت استفاده مى‌شود كه پيدا كردن حرفه‌ى مناسب و طلب سود نيكو و مطلوب است، تا آنجا كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله آن مرد را به كارى سودآور راهنمايى مى‌فرمايد و به او فرمان مى‌دهد خريدوفروش كالائى را كه سودآور است پيشه كند.

8 - «سكونى» از امام صادق عليه السلام نقل مى‌كند:

پيامبر (ص) بر مردى گذشت كه لباسى را مى‌فروخت؛ مرد بلند قامت و لباس كوتاه بود، پيامبر به او فرمود: «بنشين زيرااگر نشسته لباس را به مشترى ارائه دهى‌نشستن كالاى تو را قيمتى‌تر مى‌سازد»(3)

و اين ارشادى است از آن گرامى براه كسب و سودخواهى و آموزشى است كه بوسيله‌ى آن اشتباه باصره‌ى بيننده را كه گمان مى‌كند لباس كوتاه است بر طرف نمايدبا توجه به اينكه لباس واقعا كوتاه نبوده و يا اگر كوتاه بوده چون فروشنده‌ى بلند قامت


1) - وسائل 320/12 به نقل از «كافى» و «الفقيه».

2) - وسائل 324/12 به نقل از «كافى» و «الفقيه»

3) - وسائل 340/12 به نقل از «كافى» و «التهذيب»

ايستاده كوتاهتر مى‌نموده است‌و بهر صورت اين دستور العملى از آن بزرگوار براى تحصيل سود است، پس تحصيل سود از نظر اسلام مطلوب است.

9 - «ابان بن تغلب» از امام باقر عليه السلام نقل مى‌كند كه پيامبر (ص) فرمودند: «درست نگهداشتن مال از مروّت و جوانمردى است»(1)

شايد مراد از درست نگهداشتن - «استصلاح» - نگهدارى مال از ضايع شدن و تلف و خوددارى از اسراف در آن باشد.

10 - امام صادق عليه السلام فرمود: از پيامبر صلى اللّه عليه و آله پرسيدند چه مالى بهتر است؟ فرمود: زراعتى كه صاحبش آنرا بكارد و از آن مراقبت نمايد و هنگام برداشت محصول حقوق شرعى آن را بپردازد.(2)

11 - رسول خدا صلى اللّه عليه و آله فرموده‌اند: طلب حلال بر هر مرد و زن مسلمانى واجب است.(3)

12 - و نيز آن گرامى فرموده‌اند: كسى‌كه با دسترنج خود زندگى مى‌كند روز قيامت در شمار پيامبران خواهد بود و پاداش پيامبران را مى‌گيرد.(4)


13 - امير مؤمنان على عليه السلام فرمودند: سپاهيان باذن


1) - وسائل 40/12 به نقل از «خصال».

2) - وسائل ج 13 ص 194 به نقل از «كافى» و «الفقيه» و «امالى صدوق»، و نيز در جاى ديگر به نقل از «معانى الاخبار» و «خصال».

3) - بحار الانوار ج 103 ص 9 به نقل از «جامع الاخبار».

4) - بحار الانوار ج 103 ص 10 به نقل از «جامع الاخبار». و از پيامبران (ص) حديثى ديگر در روايت «مسعده» از امام صادق عليه السلام خواهد آمد.

خدا، قلعه‌هاى مردم و زينت فرمانروايان و عزت دين و راههاى امنيتند، و امور مردم بدون آنان اداره نمى‌شود، و نيز امور سپاهيان نظام نمى‌پذيرد جز به آنچه خداى متعال از خراج براى ايشان قرار داده است كه بوسيله‌ى آن براى جهاد با دشمنان نيرومند مى‌شوند و براى اصلاح امور خود و رفع نيازمنديهاشان بر آن تكيه دارند، و نيز امور اين دو صنف درست نمى‌شود جز به صنف سوّم كه قضات و كارگزاران و دبيران باشند.. و امور همه‌ى اينها قوام نمى‌يابد جز به بازرگانان و صنعتكاران.(1)

ازاين‌روايت استفاده مى‌شود كه تجارت و صنعت و كسب مال و ثروت مطلوب است زيرا فوائد و مصالحى بر آن مترّتب مى‌شود كه قطعا از نظر شارع مقدّس مطلوب و لازمند.

14 - و نيز آن گرامى فرموده است: «از اموال خود با پرداختن زكات مراقبت كنيد»(2)

ازاين‌روايت در مى‌يابيم كه مراقبت از مال مطلوب است و زكات وسيله‌يى است براى آن، و اين موضوع با ارشادى بودن «امر» در روايت منافاتى ندارد.

15 - امام صادق عليه السلام در حديثى مى‌فرمايد امير مؤمنان به «موالى» - مسلمانان غير عرب‌فرمود: «تجارت كنيد خداوند بركتتان دهد، من از رسول خدا صلى اللّه عليه و آله شنيدم كه مى‌فرمود روزى ده قسمت است، نه قسمت در تجارت و يك


1) - نهج البلاغه ج 3 ص 100 (چاپ مصرمطبعة الاستقامه).

2) - نهج البلاغه ج 3 ص 186

قسمت در كارهاى ديگر است»(1)

16 - و نيز امير مؤمنان عليه السلام فرمودند: «با كسى‌كه روزى به او روى آورده مشاركت كنيد، زيرا اين كار براى بى‌نيازى آسان‌تر و براى روى آوردن حظ و بهره به او سزاوارتر است».(2)

17 - و نيز از آن گرامى است: «براى مؤمن سه ساعت است‌اوقات مؤمن به سه قسمت تقسيم شده است -: ساعتى كه در آن با پروردگار خويش راز و نياز مى‌كند، و ساعتى كه به تأمنى معيشت خود مى‌پردازد، و ساعتى كه نفس خويش را به برخوردارى از لذتهاى حلال و نيكو وا مى‌گذارد؛ و براى خردمند شايسته نيست كه جز در اين سه كار سفر كند: تأمين معاش، يا بهره‌گيرى براى آخرت، يا برخوردارى از لذّتى كه حرام نباشد».(3)

از اين كلام استفاده مى‌شود كه تأمين معاش بقدر ضرورت مطلوب است، ولى در مورد زائد بر ضرورت اين روايت دلالتى ندارد.

18 - امير مؤمنان عليه السلام در گرماى نيمروز براى رفع نيازمنديهاكسب معيشت‌بيرون مى‌آمد و مى‌خواست خداوند او را ببيند كه در طلب حلال خود را به رنج و زحمت مى‌اندازد.(4)

19 - امير مؤمنان عليه السلام فرموده است: «خداوند پيشه‌ور امين و درستكار را دوست دارد»(5)


1) - وسائل 5/12 به نقل از كافى و الفقيه

2) - نهج البلاغه ج 3 ص 204

3) - نهج البلاغه ج 3 ص 247

4) - وسائل ج 12 ص 13 به نقل از «الفقيه».

5) - وسائل ج 12 ص 13 به نقل از «الفقيه». و نيز ج 12 ص 96 به نقل از كافى و فقيه.

20 - «زيد شحام» از امام صادق عليه السلام نقل مى‌كند كه فرمود: «امير مؤمنان عليه السلام هزار برده را با دسترنج خويش آزاد فرمود»(1)

و اين دلالت دارد بر اينكه به دست خود و با تن خويش كار كردن مستحب است، زيرا عمل امام عليه السلام حجت است و براى پيروى كردن ما سرمشق و الگويى نيكو است.

21 - «سكونى» مى‌گويد امام صادق از پدران گراميش عليهم السلام روايت كرد كه امير مؤمنان عليه السلام در تفسير اين آيه «وَ أَنَّهُ هُوَ أَغْنىٰ وَ أَقْنىٰ» فرمودند: يعنى بى‌نياز كرد هر انسانى را به معيشتش و خشنودش ساخت به كسب دستش.(2)

در اين روايت آن گرامى مى‌خواهد آنچه را ظاهر آيه گمان مى‌رود دفع نمايد، زيرا ممكن است برخى از ظاهر آيه گمان برند كه خداى متعال بدون وسيله انسان را بى‌نياز مى‌سازد و امام عليه السلام مى‌فرمايد مراد آيه اين است كه خداوند متعال انسان را با دست يازيدن به اسباب و علل ظاهرى كار و كوشش بى‌نياز مى‌سازد چرا كه تأثير اسباب و وسايل نيز به اراده و خواست خداى متعال وابسته است.

22 - «حسين بن علوان» مى‌گويد امام صادق از پدر گراميش عليهما السلام نقل كرد كه امير مؤمنان فرموده است: «از رحمت خدا بدور باد كسى‌كه آب و خاك بيابد و باز فقير و مستمند بماند»(3)


1) - وسائل ج 12 ص 22 به نقل از كافى و تهذيب.

2) - وسائل ج 12 ص 24 به نقل از معانى الاخبار.

3) - وسائل ج 12 ص 24 به نقل از قرب الاسناد

از اين گفتار ژرف و جامع نكات لطيفى استفاده مى‌شود كه از آن جمله است: 1 - فقر و مستمندى ناپسند بوده و تحصيل بى‌نيازى با توّسل به اسباب و وسايل از نظر شارع پسنديده و مطلوب است. 2 - كسى‌كه از توسّل به وسايل ظاهرى معاش‌در حاليكه آن وسايل آماده و در دسترس اوست‌خوددارى نمايد از رحمت خدا دور است، زيرا اين كار يكنوع ناسپاسى در برابر نعمت خدا محسوب مى‌شود. 3 - رنج و كوشش در گردآوردن و فراهم ساختن عواملى كه‌براى معاش‌نتيجه بخش است نزد شارع مقدّس پسنديده و مطلوب است.

23 - «زراره» از امام باقر عليه السلام نقل مى‌كند كه فرمود:

«مردى امير مؤمنان عليه السلام را با كيسه‌يى از هسته‌هاى خرما ديد، پرسيد: اينها چيست؟ فرمود: «صد درخت خرما است ان شاء اللّه. و امير عليه السلام همه‌ى آن هسته‌ها را كاشت و يكدانه از آنها را نيز وانگذاشت».(1)

ازاين‌روايت اكيدا تشويق و ترغيب به كشاورزى و درختكارى استفاده مى‌شود.

24 - امير مؤمنان على عليه السلام در حديثى مى‌فرمايند:

«معيشت مردمان از پنج چيز است: حكومت و فرمانروايى - كشاورزى و عمران و آبادى بازرگانى اجاره صدقه‌ها»

و در همين حديث مى‌فرمايد: «و امّا عمران و آبادى بدان جهت كه خداى متعال مى‌فرمايد (هُوَ أَنْشَأَكُمْ مِنَ اَلْأَرْضِ وَ اِسْتَعْمَرَكُمْ فِيهٰا -) اوست خدايى كه شما را از زمين آفريد و از


1) - وسائل 25/12 به نقل از كافى

شما خواست تا در آن به عمران و آبادى بپردازيد)، خداى سبحان با اين آيه ما را آگاه مى‌سازد كه به مردم فرمان عمران آبادى داده است تا اينكار وسيله‌يى براى معيشتشان باشد كه با حبوبات و محصولات و نظاير آن‌كه از زمين بيرون مى‌آيد و خدا آنها را معاش خلايق قرار داده زندگى كنند»(1)

25 - و نيز از آن گرامى در حديثى كه چهار صد موضوع را بيان فرموده‌اند روايت شده: به دادوستدها بپردازيد، زيرا تجارت و دادوستد موجب بى‌نيازى شما از ديگران است، و خداى متعال پيشه‌ور امين و درستكار را دوست مى‌دارد»(2)


26 - امام صادق عليه السالم فرمودند: امام چهارم زين العابدين عليه السلام هر بامداد در طلب روزى و معاش بيرون مى‌آمدند؛ به او عرض كردند اى فرزند پيامبر خدا كجا مى‌رويد؟

فرمود: ميروم تا براى عائله‌ى خود صدقه بگيرم.

عرض كردند: آيا صدقه مى‌گيريد؟!

فرمود: هركس در طلب روزى حلال باشد آن روزى (كه به دست مى‌آورد) صدقه‌يى از خدا براى اوست.(3)

27 - «ابو حمزه» از امام باقر عليه السلام نقل مى‌كند: هر كس به جهت استعفاف(4)(حفظ آبروى خود كه از مردم چيزى


1) - وسائل ج 13 ص 195 به نقل از كتاب «المحكم و المتشابه» از تفسير نعمانى

2) - وسائل ج 12 ص 4 به نقل از «خصال»

3) - وسائل ج 12 ص 43 به نقل از «كافى»

4) - در 3 ثواب الاعمال» به جاى استعفافا «استغناء» ذكر شده يعنى براى بى‌نيازى از مردم.

نطلبد) و كوشش براى تأمين خانواده‌ى خويش، و براى آنكه بتواند به همسايه‌ى خود احسان نمايد، به كسب مال و مواهب مادّى دنيا بپردازد، در قيامت خدا را ملاقات مى‌كند در حاليكه چهره‌اش چون ماه شب چهاردهم درخشنده و نورانى است.(1)

ازاين‌روايت استفاده مى‌شود كه به كسب مال با عنوان ثانوى مثل گشايش براى خانواده و احسان و عطوفت به همسايه و بى‌نيازى و عفاف در برابر مردم، تشويق شده است.

28 - امام باقر عليه السلام فرمودند: من دشمن مى‌دارم مردى را كه از كسب‌وكار شانه خالى مى‌كند، و بر پشت خويش مى‌خوابد و مى‌گويد خدايا به من روزى بده! و حركت در زمين و جستجوى نعمت و فضل خدا را وا مى‌گذارد، در حاليكه مورچه از سوراخ خويش بيرون مى‌آيد و روزى خويش را مى‌طلبد.(2)

اين روايت تشويق و ترغيب مؤكدّى است به كاروكوشش براى جلب روزى، و تمثيل به مورچه (با توجه به اينكه معروف است مورچه در طلب روزى كوشاست و سستى نمى‌كند) اشاره‌ى لطيفى است به لزوم كوشش و تحمّل سختى در طلب معاش و اكتفا نكردن به دعا.

29 - «يزيد بن هارون واسطى» مى‌گويد: در مورد «فلاّحان» از امام باقر عليه السلام سئوال كردم، فرمود: آنان كشاورزانند كه گنجهاى خدا در زمينند، و هيچيك از كارها نزد خدا محبوبتر از كشاورزى نيست، و همه‌ى پيامبران خدا كشاورز


1) - وسائل ج 12 ص 11 به نقل از «كافى» و «ثواب الاعمال» و «تهذيب».

2) - وسائل ج 12 ص 17 به نقل از «فقيه».

بودند جز «ادريس» عليه السلام كه خياط بود.(1)

در اين روايت به كار توليدى و كشاورزى ترغيب شده است و شايد حصر در اين روايت (كه محبوبترين كارها را كشاورزى معرفى مى‌كند) «حصر اضافى» باشد (يعنى نسبت به كارهايى كه براى معاش و كسب ماديات انجام مى‌شود كشاورزى محبوبتر است نه مطلق اعمال)، يا به جهت آنست كه احتياجات اوليه‌ى انسان از حيث غذا و لباس، با كشاورزى بدست مى‌آيد، و آشكار است كه مواد اوليه‌ى كارهاى صنعتى نيز بيشتر از كشاورزى تأمين مى‌شود، ولى تجارت چنانكه معلوم است كار توليدى نيست.

30 - امام صادق عليه السلام نقل فرموده‌اند كه: «محمد بن منكدر» مى‌گفت گمان نمى‌كردم على بن الحسين «زين العابدين» عليهما السلام فرزندى بزرگوارتر از خود بر جاى گذارد، تا آنكه فرزندش محمد بن على (امام باقر عليه السلام) را ديدم. و مى‌خواستم او را موعظه نمايم او مرا موعظه نمود.

يارانش گفتند: به چيز ترا موعظه نمود؟

گفت: در ساعت گرمى به برخى از نواحى مدينه مى‌رفتم، ابو جعفر محمد بن على عليهما السلام با من روبرو شد، و او مردى تنومند و سنگين بود، و بر دو غلام سياه يا به دو نفر از موالى تكيه كرده بود (در راه رفتن به او كمك مى‌كردند) با خود گفتم سبحان اللّه، بزرگى از برزگان قريش در چنين ساعتى و با چنين حالتى به طلب دنيا (امور مادّى) مى‌رود، بايد او را موعظه نمايم!


1) - وسائل ج 12 ص 25 به نقل از «تهذيب».

به او نزديك شدم و سلام كردم، با گشاده‌رويى پاسخم داد (يا در حاليكه نفس‌نفس مى‌زد پاسخم داد) و عرق از او مى‌ريخت، گفتم: خدا حال ترا نيكو سازد، بزرگى از بزرگان قريش در چنين ساعتى و با چنين حالتى در طلب دنياست؟! نمى‌ترسى در اين حالت اجل در رسد و تو بر اين حال باشى؟

فرمود: اگر مرگ در رسد و من بر اين حال باشم، مرگ در رسيده در حاليكه به اطاعت و انجام فرمانى از فرمانهاى خداى عزيز و جليل مشغولم كه بوسيله‌ى آن خود و خانواده‌ى خود را از تو و از مردم بى‌نياز سازم. من آنگاه مى‌ترسم كه مرگ در رسد و به گناهى از گناهان مشغول باشم.

گفتم: راست گفتى خدا ترا رحمت كند، مى‌خواستم ترا موعظه كنم تو مرا موعظه كردى.(1)

ازاين‌روايت استفاده مى‌شود كه جوياى مواهب مادّى دنيا در حال فرمانبردارى از خداى متعال است، و فرمانبردارى جز در برابر «فرمان» نمى‌باشد (يعنى مى‌توان نتيجه گرفت كه شارع مقدّس به كسب مادّيات امر كرده است).


31 - «جميل بن صالح» از امام صادق عليه السلام نقل كرده است كه در تفسير آيه‌ى «رَبَّنٰا آتِنٰا فِي اَلدُّنْيٰا حَسَنَةً وَ فِي اَلْآخِرَةِ حَسَنَةً - پروردگارا در دنيا به ما نيكى ده و در آخرت به ما نيكى ده» فرمود: منظور خشنودى خدا و بهشت در آخرت و


1) وسائل ج 12 ص 9 به از كافى و تهذيب

گشايش روزى و معاش و اخلاق نيكو در دنيا است.(1)

از اين كلام در مى‌يابيم كه گشايش در روزى و معاش بيشتر از مقدار ضرورت نزد شارع مطلوب است و خواستن آن با دعا از خداى متعال نيكوست.

32 - «معلّى بن خنيس» مى‌گويد: امام صادق عليه السلام مراد ديد كه در رفتن به بازار (محل تجارت خود) تأخير كرده‌ام، فرمود: صبح زود به سوى عزّت و سربلندى خود برو.(2)

مى‌بينيم كه امام عليه السالم عزّت را بر مال دنيا اطلاق مى‌فرمايد، و براى تحصيل آن فرمان مى‌دهد كه اوّل وقت به بازار رود.

33 - «على بن عقبه» مى‌گويد: امام صادق عليه السلام به يكى از موالى خود فرمود: اى عبد اللّه عزّت خويش را پاسدار.

عرض كرد: فدايت شوم عزّت من چيست؟

فرمود: صبح اوّل وقت به بازار بروى و خود را گرامى دارى.

و نيز به يكى ديگر از موالى خود فرمود: چه شده كه مى‌بينم اوّل وقت به سوى عزّت خود نمى‌روى؟

عرض كرد: در تشييع جنازه‌يى مى‌خواهم حاضر شوم.

فرمود: پس بعد از ظهر رفتن به سوى عزّت خود را وا مگذار.(3)

34 - «محمد زعفرانى» مى‌گويد امام صادق عليه السلام فرمود: هركس به تجارت بپردازد از مردم بى‌نياز مى‌شود.


1) - وسائل ج 12 ص 2 به نقل از «كافى» و «فقيه» و «معانى الاخبار» و «تهذيب.

2) - وسائل ج 12 ص 3 به نقل از «فقيه».

3) - وسائل ج 12 ص 5 به نقل از «تهذيب».

عرض كردم: اگرچه «معيل» باشد؟

فرمود: اگرچه «معيل» باشد، همانا نه دهم روزى در تجارت است.(1)

در اين روايت اگر «معيل» بمعناى ثروتمند باشد، روايت بر مطلوبيت توسعه در مال دلالت مى‌كند و اگر به معناى عائله‌مندى و زيادى خانواده و بسيارى مخارج آنها باشد بر مطلوبيت مال به مقدار حاجت دلالت دارد؛ و در هر حال دليل بر آنست كه بى‌نيازى از مردم مطلوب است.

35 - «حماد بن عثمان» مى‌گويد امام صادق عليه السلام فرمود: رها كردن تجارت از نقص عقل است.(2)

شايد مراد آن باشد كه رها كردن تجارت براى كسيكه شغل و عادتش تجارت است موجب نقص عقل او در معاش مى‌شود، زيرا كسى‌كه به تجارت اشتغال دارد مداوما در معرض تبادل افكار است به خلاف كسى‌كه تجارت را رها كرده و در خانه‌ى خود منزوى شده باشد كه از تجارت و تبادل افكار بدور مى‌ماند.

36 - «فضيل بن يسار» مى‌گويد امام صادق عليه السلام فرمودند: براى معاش خود چه چاره‌يى مى‌كنى؟

عرض كردم: فعلا كارى انجام نمى‌دهم!

فرمود: اينطور اموالتان از بين مى‌رود.

و اين موضوع بر آن گرامى سخت و ناگوار بود.(3)


1) - وسائل ج 12 ص 4 به نقل از «كافى» و «تهذيب.

2) - وسائل ج 12 ص 5 به نقل از «كافى» و «تهذيب».

3) - وسائل ج 12 ص 6 به نقل از «كافى».

37 - «فضيل اعور» مى‌گويد من شاهد بودم كه «معاذ بن كثير» به امام صادق عليه السلام عرض كرد: من در وسعت و ثروت و بى‌نيازى قرار گرفته‌ام آيا تجارت را رها كنم؟

امام فرمود: اگر چنين كنى عقلت كم شده است. (يا چيزى شبيه اين فرمود)(1)

38 - «معاذ لباس‌فروش» مى‌گويد: امام صادق عليه السالم به من فرمود اى معاذ، آيا از تجارت ناتوان شده‌يى يا نسبت به آن بى‌ميل گشته‌يى؟

عرض كردم: نه ناتوان و نه بى‌ميل شده‌ام!

فرمود: پس چرا (تجارت نمى‌كنى)؟

عرض كردم: ما منتظر امرى بوديم، و بدان جهت است كه وقتى «وليد» كشته شد، من مال فراوانى داشتم كه هم‌اكنون در دست من است و كسى هم از من طلبى ندارد، و گمان نمى‌كنم تا پايان عمرم خورنده‌ى اين مال باشم (يعنى تا پايان عمر هرچه مصرف كنم تمام نمى‌شود و نيازى به تجارت ندارم).

فرمود: تجارت را ترك نكن، ترك آن عقل را مى‌برد، بر خانواده‌ى خود وسعت و گشايش بده و مبادا (موجبات آسايش آنان را فراهم نسازى و بر آنان سخت بگيرى) كه پشت سر تو بدگويى كنند.(2)

39 - و نيز «معاذ» مى‌گويد به امام صادق عليه السلام


1) - وسائل ج 12 ص 6 به نقل از «كافى» و «تهذيب»

2) - وسائل ج 12 ص 6 به نقل از «كافى» و «تهذيب» - در تهذيب: «انتظر امرك - منتظر فمران شما بودم» و «ليس لاحد عندى شيى‌مال كسى نزد من نيست» ذكر شده است.

عرض كردم: مى‌خواهم بازار را رها كنم و ثروت هم دارم.

فرمود: در اين صورت خرد تو سقوط مى‌كند و در هيچ كارى نمى‌توان از تو يارى خواست.(1)

ازاين‌روايت استفاده مى‌شود كه توسعه‌ى مال مطلوب است تا انسان بتواند كارهاى خير انجام دهد.

40 - «فضل بن ابى قرة» مى‌گويد: در مجلس امام حاضر بودم كه امام صادق عليه السلام از حال مردى جويا شد و پرسيد:

چرا به حج نرفته است؟

عرض كردند: تجارت را رها كرده و تنگدست شده است.

امام تكيه كرده بود، با شنيدن اين پاسخ راست نشست و فرمود: تجارت را رها نكنيد كه خوار مى‌شويد(2)تجارت كنيد تا خدا به شما بركت دهد.(3)

41 - «فضيل بن يسار» مى‌گويد به امام صادق عليه السلام عرض كردم: من از تجارت دست برداشته و از آن خوددارى كرده‌ام.

فرمود: براى چه؟ آيا ناتوان شده‌يى؟ اينطور اموالتان از بين مى‌رود. از تجارت دست برنداريد و فضل خداى عزيز و جليل را بخواهيد.(4)

ازاين‌روايات در مى‌يابيم كه شارع از دست رفتن مال را ناپسند و نگهدارى بلكه زياد كردن آنرا دوست مى‌دارد، و


1) - وسائل ج 12 ص 7 به نقل از «كافى» و «تهذيب».

2) - در «فقيه»: «فتموتوا - كه مى‌ميريد» ذكر شده است.

3) - وسائل ج 12 ص 7 به نقل از «كافى» و «تهذيب» و «فقيه».

4) - وسائل ج 12 ص 7 به نقل از «كافى».

تجارت جستن فضل خداست كه خداوند در قرآن كريم به تحصيل آن فرمان داده است.

42 - «محمد بن مسلم» داماد «بريد عجلى» بود، «بريد» به «محمد بن مسلم» گفت: از امام صادق عليه السلام در مورد كارى كه مى‌خواهم انجام دهم سئوال كن؛ و آن اينكه امانتها و اموالى از مردم نزد من است كه با آن مضاربه و دادوستد مى‌كنم، و اينك (براى آمادگى جهت مرگ) مى‌خواهم امور دنيوى را رها كنم و مال و حق هر كسى‌كه حقى دارد بخودش برگردانم.

«محمد» اين موضوع را از امام عليه السلام سئوال كرد و جريان را به اطلاع امام رساند، و عرض كرد: شما براى او چه صلاح مى‌دانيد؟

امام فرمود: اى محمد! آيا مى‌خواهد جنگ با خودش را شروع كند؟ نه (نبايد چنين كند) بلكه مطابق حق و طبق رضاى خداى متعال بايد دادوستد كند.(1)

ازاين‌روايت استفاده مى‌شود كه ترك تجارت و مضاربه، جنگ با خويشتن است، اگرچه ترك‌كننده كسى مثل «بريد» باشد كه به جهت پيرى مى‌خواست امور مادّى را رها كند و براى مرگ آماده شود.

43 - «اسباط بن سالم» مى‌گويد: روزى امام صادق عليه السلام از حال معاذ كه تاجر كرباس بود جويا شد و من در خدمت امام بودم. به امام عرض شد: تجارت را رها كرده است.


1) - وسائل ج 12 ص 7 به نقل از «كافى» و «تهذيب».

امام فرمود: كار شيطان است، هركس تجارت را رها كند دو ثلث عقلش زايل مى‌شود. آيا نمى‌داند كه پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله از كاروانى كه از شام آمده بود چيزهايى خريدارى فرمود و با آن تجارت كرد و از آن سودى يافت كه قرضش را پرداخت.(1)

44 - «فضيل بن يسار» مى‌گويد به امام صادق عليه السلام عرض كردم: من تجارت را ترك كرده‌ام.

فرمود: اينكار را نكن، در را باز و بساطت را پهن كن و از پروردگارت خداى متعال روزى بطلب.(2)

و ازاين‌روايات ترغيب به تجارت استفاده مى‌شود، بلكه به مطلق كسب ترغيب شده در صورتيكه تجارت به عنوان مثال ذكر شده باشد.

45 - امام صادق عليه السلام فرموده‌اند: تجارت عقل را زياد مى‌كند، و فرمودند: ترك تجارت عقل را مى‌برد.(3)

46 - «عبد الاعلى مولى آل سام» مى‌گويد: يكروز بسيار گرم تابستان در برخى راههاى مدينه با امام صادق عليه السلام روبرو شدم، عرض كردم: فدايت شوم، با قربى كه نزد خدا و قرابتى كه با پيامبر صلى اللّه عليه و آله داريد، در چنين روزى خود را به رنج و زحمت افكنده‌ايد؟!(4)

فرمود: اى عبد الاعلى! در جستجوى روزى و معاش بيرون


1) - وسائل ج 12 ص 8 به نقل از «تهذيب».

2) - وسائل ج 12 ص 8 به نقل از «فقيه».

3) - وسائل ج 12 ص 8 به نقل از «فقيه».

4) - در نسخه‌ى ديگرى «لنفسك‌براى خود كوشش مى‌كنى» ذكر شده.

آمده‌ام تا از نظاير تو بى‌نياز شوم.(1)

ازاين‌روايت استفاده مى‌شود كه طلب رزق حلال راجح است، هرچن ظاهرا تعليلى كه شده ارشادى است.

47 - «ايوّب هروى» مى‌گويد در خدمت امام صادق نشسته بوديم كه «علاء بن كامل» آمده و روبروى امام نشست و عرض كرد: دعا بفرمائيد خداوند به من بدون كاروكوشش و با راحتى، روزى دهد.

فرمود: برايت دعا نمى‌كنم، همچنانكه خداى عزيز و جليل ترا فرمان داده است در طلب روزى باش (كاروكوشش كن)(2)

48 - «كليب صيداوى» مى‌گويد به امام صادق عليه السلام عرض كردم در مورد روزى برايم دعا بفرمائيد، امور من پيچيده و درهم شده است. امام بلافاصله پاسخم داد: نه، بيرون بيا و در طلب روزى باش (به كاروكوشش بپرداز و به دعا واگذار مكن).(3)

49 - «خالد بن نجبع» مى‌گويد امام صادق عليه السلام فرمود: هريك از ياران خود را كه ملاقات كرديد بگوييد امام به شما سلام مى‌رساند، و بگوييد: بر شما باد كه پرهيزكار باشيد و به آنچه شما را به ثواب خدا نائل مى‌سازد بپردازيد، به خدا سوگند به شما فرمانى نمى‌دهم جز آنكه خودمان را نيز به آن فرمان مى‌دهم، پس بر شما باد كه جدّى باشيد و بكوشيد، و چون نماز


1) - وسائل ج 12 ص 10 به نقل از «كافى» و «تهذيب».

2) - وسائل ج 12 ص 10 به نقل از «كافى» و «تهذيب».

3) - وسالء 11/12 به نقل از «كافى».

صبح را بجا آورديد و از عبادت منصرف شديد صبحگاه به طلب روزى برويد و روزى حلال بطلبيد، خداوند به شما روزى خواهد داد و در كسب روزى ياريتان خواهد فرمود.(1)

50 - «علاء» مى‌گويد از امام صادق عليه السلام شنيدم كه مى‌فرمود: آيا كسى از شما عاجز است كه مانند مورچه باشد؟ مورچه روزى خود را به سوى سوراخ خويش مى‌كشد.(2)

51 - «عمر بن يزيد» مى‌گويد امام صادق عليه السلام فرمود: اگر مردى به خانه‌ى خود برود و در را فرو بندددر طلب معاش نباشد و كاروكوشش نكندآيا از آسمان چيزى براى او فرود مى‌آيد؟!(3)

52 - «عمر بن يزيد» مى‌گويد به امام صادق عليه السلام عرض كردم: مردى مى‌گفت من در خانه‌ام مى‌نشينم و نماز مى‌خوانم و روزه مى‌گيرم و پروردگارم را عبادت مى‌كنم، و روزى من خواهد رسيد!

امام فرمود: اين يكى از آن سه نفر است كه دعايشان مستجاب نمى‌شود.(4)

ازاين‌روايت استفاده مى‌شود كه شديدا از رها كردن كار و كوشش نهى شده، و تصوّر كسى‌كه گمان كند بدون خواستن و بدون اسباب و وسايل ظاهرى و تنها با دعا روزى مى‌رسد خطا است.


1) - وسائل 12/12 به نقل از «كافى»

2) - وسائل 12/12 به نقل از «كافى»

3) - وسائل 12/12 به نقل از «كافى»

4) - وسائل ج 12 ص 14 به نقل از «كافى» و «تهذيب» و «سرائر». (در روايات آينده‌آن سه دسته‌يى كه دعايشان مستجاب نمى‌شود ذكر خواهد شد).

53 - «معلّى بن خنيس» از پدرش نقل مى‌كند كه گفت:

امام صادق عليه السلام از حال مردى جويا شد و من در خدمت امام بودم، به امام عرض كردند: فقر و نيازمندى به او روى آورده است.

فرمود: اكنون چه مى‌كند؟

گفتند: در خانه به عبادت پروردگارش مشغول است.

فرمود: معاشش از كجا تأمين مى‌شود؟

گفتند: توسط برخى از برادرانش.

امام فرمود: به خدا سوگند آنكه معاش او را اداره مى‌كند عابدتر از اوست.(1)

ازاين‌روايت نهى از نشستن در خانه و رها كردن كسب روزى استفاده مى‌شود.

54 - «هشام صيدنانى» مى‌گويد امام صادق عليه السلام فرمود: اى هشام، حتّى اگر ديدى دو سپاه با هم جنگ را آغاز كرده‌اند باز كسب معاش را در آن روز وامگذار.(2)

اين روايت اشاره به آنست كه از طلب روزى و معيشت چاره‌يى نيست اگرچه در حال سختى و جنگ باشد.

55 - «شهاب بن عبد ربّه» مى‌گويد امام صادق عليه السلام به من فرمود: اگر گمان كنى يا به تو خبر رسد كه اين امرفرج ما و دولت قائم آل محمد ص‌فردا وقوع مى‌يابد كسب معيشت را رها نكن، و اگر مى‌توانى بكوش بار تو بر دوش ديگران نباشد.(3)


1) - وسائل 14/12 به نقل از «كافى» و «تهذيب».

2) - وسائل 14/12 به نقل از «كافى» و «تهذيب».

3) - وسائل 14/12 به نقل از «كافى».

56 - «مسعدة بن صدقه» در حديثى طولانى از امام صادق عليه السلام نقل مى‌كند كه فرمود:

خداوند در چندين آيه از قرآن فرمود است «إِنَّهُ لاٰ يُحِبُّ اَلْمُسْرِفِينَ - خداى متعال اسرافكاران را دوست ندارد»، و آنان را از امساك و سختگيرى نيز نهى كرده و به راهى ميان اين دو فرمان داده است، نبايد آنچه دارد ببخشد آنگاه دعا كند كه خداوند به او روزى بدهد كه دعايش مستجاب نمى‌شود، و در حديثى كه از پيامبر صلى اللّه عليه و آله رسيده است آن بزرگوار مى‌فرمايد گروههايى از امت من دعايشان مستجاب نمى‌شود:

مردى كه عليه پدر و مادرش دعا كند.

مردى كه عليه بدهكارى كه مالش را برده است دعا كند، در حاليكه نوشته و شاهدى بر بدهى او نگرفته باشد.

مردى كه عليه زن خود دعا كند در حاليكه خداوند اختيار طلاق را بدست او سپرده است‌اگر سازش ندارند مى‌تواند او را طلاق دهد -.

مردى كه در خانه‌ى خود بنشيند و بگويد: پروردگارا به من روزى بده و بيرون نيايد و بدنبال كسب روزى نرود؛ خداى عزيز و جليل به چنين كسى مى‌گويد: بنده‌ى من آيا براى تو راه جتسجوى روزى و كسب‌وكار در زمين را با اعضاى سالم قرار ندادم تا براى اطاعت فرمان من در جستجوى روزى برآيى و ميان من و خود معذور باشى و نيز براى آنكه سربار بستگان خويش نباشى، آنگاه اگر بخواهم ترا روزى مى‌دهم و اگر بخواهم بر تو سخت مى‌گيرم و ترا تنگدست مى‌سازم و در اين حال تو نزد من

معذور خواهى بود؟

مردى كه خداوند به او مال فراوان عنايت كند و او همه‌ى آنرا به ديگران ببخشد، آنگاه دعا كند پروردگارا به من روزى بده، كه خداوند مى‌فرمايد: آيا به تو روزى فراوان ندادم، چرا در آن همچنانكه به تو فرمان داده‌ام ميانه‌روى نكردى و چرا اسراف نمودى در حاليكه ترا از اسراف نهى كرده‌ام؟

و مردى كه براى قطع رحم (بر بدن رشته خويشاوندى با وابستگان خود) دعا كند.(1)

ازاين‌روايت ترغيب به كسب‌وكار و جستجوى روزى و اكتفا نكردن به دعا، استفاده مى‌شود.

57 - امام صادق عليه السلام فرمود: من مردى را كه دهان به سوى پروردگار خويش مى‌گشايد و مى‌گويد به من روزى بده و جتسجوى روزى را وا مى‌گذارد، دشمن مى‌دارم.(2)

از اين حديث در مى‌يابيم كه ترك طلب روزى و اكتفا كردن به دعا، خطا و مورد دشمنى شارع است.

58 - «عمر بن يزيد» از امام صادق عليه السلام نقل مى‌كند كه فرمود: من براى نيازى كه خداوند در مورد آن مرا كفايت فرموده بر مركب خود سوار مى‌شوم (و بيرون مى‌آيم)، و اينكار جز براى آن نيست كه مى‌خواهم خداوند مرا ببيند كه در طلب حلال در آفتاب نيمروز بيرون آمده‌ام. آيا گفتار خداى عزيز و جليل را نشنيده‌يى كه مى‌فرمايد: «فَإِذٰا قُضِيَتِ اَلصَّلاٰةُ


1) وسائل ج 12 ص 14 به نقل از كافى

2) وسائل 14/12 به نقل از كافى و فقيه و تهذيب

فَانْتَشِرُوا فِي اَلْأَرْضِ وَ اِبْتَغُوا مِنْ فَضْلِ اَللّٰهِ - چون نماز جمعه برگزار شد در زمين پراكنده شويد و فضل و نعمت خدا را بجوئيد»؛ آيا گمان مى‌كنى اگر مردى به خانه برود و در را بر خويش فرو بندد و بگويد: روزى من نازل مى‌شود، چنان خواهد شد؟! نه، او يكى از سه نفرى است كه دعايشان مستجاب نمى‌شود.

عرض كردم: آنها چه كسانى هستند؟

فرمود: مردى كه زنى دارد و او را نفرين كند مستجاب نمى‌شود زيرا اختيارش با اوست و اگر بخواهد مى‌تواند او را طلاق دهد.

و مردى كه بر ديگرى حقى دارد و شاهدى بر طلب خود نگيرد، آنگاه بدهكار منكر حق او شود و او بدهكار را نفرين كند مستجاب نمى‌شود زيرا آنچه به او فرمان داده شده‌كه بر بدهى شاهد يا نوشته‌يى بگيردترك كرده است.

و مردى كه مالى دارد و در خانه بنشيند و براى كسب‌وكار و جستجوى روزى بيرون نيايد تا آنچه دارد مصرف نمايد آنگاه دعا كند دعايش مستجاب نمى‌شود.(1)

و اين روايت با توجه به اينكه خداوند نياز امام عليه السلام را كفايت كرده بود، به روشنى دلالت مى‌كند كه توسعه‌ى مال و معيشت مستحب است، و در ذيل روايت نيز به كاروكوشش ترغيب شده با آنكه آن مرد مالى به قدر كفايت داشته است.

59 - «عبد الاعلى» مى‌گويد امام صادق عليه السلام فرمود:


1) وسائل ج 12 ص 16 به نقل از عدة‌الداعى

از خداى متعال بخواهيد در دنيا بى‌نيازى و عافيت و در آخرت آمرزش و بهشت به شما عنايت فرمايد.(1)

و از اين استفاده مى‌شود كه بى‌نيازى در دنيا مطلوب است و بهمين جهت امر مى‌فرمايد از خدا بخواهيد.

60 - «على بن حمزه» مى‌گويد از امام صادق عليه السلام شنيدم كه مى‌فرمود: من در برخى زمينهاى زراعتى خود كار مى‌كنم چنانكه عرق مى‌ريزم، و افرادى را دارم كه اين كار را برايم انجام دهند، ولى خودم كار مى‌كنم تا خداى عزيز و جليل مرا مشاهده فرمايد كه در جستجوى روزى حلال هستم.(2)

61 - «زراره» مى‌گويد مردى خدمت امام صادق عليه السلام آمد و عرض كرد: من نمى‌توانم كارى با دستهايم انجام دهم، و تجارت را نيز به درستى بلد نيستم و مستمند و محتاجم.

امام فرمود: كار كن، و چيزى را بر سر خويش بردار و خود را از مردم بى‌نياز ساز همانا رسول خدا صلّى الله عليه و آله سنگى را بر گرده‌ى خويش حمل كرد و آنرا در ديوارى از ديوارهاى - خانه‌ى‌خود نصب نمود...(3)

ازاين‌روايت استفاده مى‌شود كه با تن خويش كار كردن نيكو و پسنديده است، و موجب عيب و عار براى انسان نيست، و در اين مورد پيامبر خدا (ص) سرمشق و الگوى خوبى براى ماست.

62 - «اسماعيل بن جابر» مى‌گويد: خدمت امام صادق


1) - وسائل 19/12 به نقل از كافى

2) - وسائل 12 /به نقل از كافى

3) - وسائل ج 12 ص 22 به نقل ازكافى

عليه السلام رسيدم، آن گرامى در باغ خود بود و بيلى در دست داشت و با آن جلوى آب را باز مى‌كرد، و پيراهنى شبيه به كرباس بر تن داشت كه از تنگى بر بدن او چسبيده بودلباس راحتى نبود -(1)

63 - «ابو عمرو شيبانى» مى‌گويد: امام صادق عليه السلام را ديدم كه بيلى در دست و لباسى خشن بر تن داشت و در باغ خود كار مى‌كرد و عرق از پشت او فرو مى‌ريخت. عرض كردم: فدايت شوم بيل را به من بدهيد تا به جاى شما كار كنم.

فرمود: دوست دارم مرد در طلب معيشت از گرماى آفتاب رنجه شود.(2)

64 - «فضل بن ابى قرّه» مى‌گويد: خدمت امام صادق عليه السلام رسيديم در حاليكه در باغ خود مشغول بودند، عرض كرديم: فدايتان شويم بگذاريد ما برايتان انجام دهيم يا برخى از غلامان انجام دهند.

فرمود: نه، مرا به كار خود وا گذاريد، مى‌خواهم خداى عزيز و جليل مرا ببيند كه به دست خود كار مى‌كنم و با زحمت و رنج خود جوياى حلال هستم.(3)

ازاين‌روايات و نظاير آنها دريافته مى‌شود كه ائمه عليهم السلام با كار بدنى خود مردم را به كاروكوشش ترغيب مى‌فرمودند چرا كه عمل ائمه (ع) حجت است، و نيز استفاده مى‌شود كار آن بزرگواران اضافه بر مقدار ضرورت و براى توسعه


1) - وسائل 23/12 به نقل از «كافى»

2) - وسائل 23/12 به نقل از «كافى»

3) - وسائل 24/12 به نقل از 3 فقيه»

در زندگى بوده است.

65 - «محمد بن عذافر» مى‌گويد: امام صادق عليه السلام هزار و هفتصد دينار به پدرم داد و فرمود: با آن براى من تجارت كن، و فرمود: من به سود آن رغبتى ندارم با آنكه سود خواستنى و مرغوب است، لكن دوست دارم خداى عزيز و جليل مرا ببيند در پى فوائدى كه او قرار داده مى‌روم.

پدرم گفت: با آن پول صد دينار سود كردم و امام را ملاقات نمودم و به عرض رساندم: صد دينار براى شما با پولتان سود كرده‌ام.

امام بسيار شاد شد و فرمود: آنرا روى سرمايه‌ى من قرار بده.

پس از چندى پدرم درگذشت، امام عليه السلام كسى را فرستاد و به من نوشت «خداوند ما و ترا در عافيت بدارد، هزار و هشتصد دينار مال من نزد پدرت بود كه به او داده بودم تا با آن تجارت كند اكنون آنرا به «عمر بن يزيد» بده.

من در حساب و كتاب پدرم نظر كردم، در آن نوشته بود: از مال ابو موسى‌امام صادق عليه السلام‌هزار و هفتصد دينار نزد من است كه با آن صد دينار در تجارت سود كردم، و «عبد الله بن سنان» و «عمر بن يزيد» او راابو موسى رامى‌شناسند.(1).(2)

ازاين‌روايت استفاده مى‌شود كه طلب سود بوسيله‌ى تجارت


1) - وسائل ج 12 ص 26 به نقل از «كافى» و «تهذيب»

2) گويا شخصى كه براى امام تجارت مى‌كرده است براى پنهان داشتن ارتباط خود با امام، نام امام را در حسابهاى خود «ابو موسى» نوشته بود تا اگر وقتى اتفاق افتادو مورد بررسى و بازجوئى مأموران حكومت قرار گرفت نتوانند به ارتباط او با امام صادق‌عليه السلام پى ببرند).

پسنديده و مرغوب است زيرا سود از فوائد الهى است و در پى فوائد الهى رفتن پسنديده است اگرچه انسان غنى و بى‌نياز باشد.(1)

66 - «حلبى» از امام صادق عليه السلام نقل مى‌كند كه فرمود: كسى‌كه براى تأمين خانواده‌ى خويش زحمت مى‌كشد همچون مجاهد در راه خداست.(2)

67 - «فضل بن يسار» مى‌گويد امام صادق عليه السلام فرمود: مرد تنگدستى كه كار مى‌كند و بقدر معيشت خود و خانواده‌اش بدست مى‌آورد و در طلب حرام بر نمى‌آيد همچون مجاهد در راه خداست.(3)

از اين دو روايت بر مى‌آيد كه طلب مال نزد شارع مقدّس بقدر مطلوب و پسنديده است كه آنرا به جهاد در راه خدا تشبيه فرموده‌اند، البته ممكن است به جهت فرمايش امام كه فرمود «به قدر معيشت خود و خانواده‌اش بدست مى‌آورد» گفته شود اين دو روايت بر مطلوب بودن بيش از مقدار نياز دلالتى ندارد(4)

68 - «زراره» مى‌گويد امام صادق عليه السلام فرمود: از رزق‌وروزى است آنچه‌به جهت مشقّت‌پوست را


1) - صدر همين روايت با اندك اختلافى در متن، در وسائل ج 12 ص 26 به نقل از «كافى» و «فقيه» و با سندى ديگر ذكر شده است.

2) - وسائل ج 12 ص 42 به نقل از «كافى» و «فقيه».

3) - وسائل ج 43/12 به نقل از «كافى».

4) - و همينطور در روايتى كه «زكريا بن آدم» از امام رضا عليه السلام نقل كرده و در آن جمله‌ى «ما يكف به عياله‌آن مقدار كه عائله‌اش را تأمين كند» ذكر شده و در صفحات آتى اين روايت را نقل خواهيم كرد.

بر استخوان مى‌چسباند.(1)

ازاين‌روايت استفاده مى‌شود كه طلب روزى مطلوب و پسنديد است اگرچه با زحمت و مشقتهايى باشد كه پوست را بر استخوان بچسباند (و الله العالم).

69 - امام صادق عليه السلام به غلام خود «مصارف» فرمود: براى خود باغى يا مزرعه‌يى تهيه كن، زيرا مرد اگر با گرفتارى و مصيبتى روبرو شود و بداند كه پس از او چيزى هست كه عائله‌اش را اداره كند، آرامش خاطر بيشترى خواهد داشت.(2)

ازاين‌روايت استفاده مى‌شود نزد شارع تهيّه‌ى زمين زراعتى براى تأمين آينده كارى پسنديده و مطلوب است.

70 - امام صادق عليه السلام فرمود: از ما نيست كسى‌كه دنيايش را به جهت آخرتش و يا آخرتش را به جهت دنيايش وا گذارد.(3)

ازاين‌روايت دريافته مى‌شود كه جمع بين دنيا و آخرت ممكن است، و پيرو ائمه عليهم السلام كسى است كه هر دو را با هم رعايت كند و هيچيك را وا نگذارد.

71 - «عمر بن اذينه» مى‌گويد امام صادق عليه السلام فرمود: خداى تبارك و تعالى، به غربت و راه دور رفتن در طلب روزى را دوست دارد.(4)

72 - «احمد بن محمّد بن ابى النصر» مى‌گويد از امام رضا عليه السلام شنيدم كه مى‌فرمود: امام باقر و امام صادق عليهما السلام تا گندم و نان سالانه را تأمين نمى‌كردند باغى خريدارى


1) - وسائل 43/12 به نقل از «كافى».

2) - وسائل 44/12 به نقل از «كافى».

3) - وسائل ج 12 ص 49 به نقل از «فقيه».

4) - وسائل 50/12 به نقل از «فقيه».

نمى‌فرمودند، و مى‌گفتند: انسان وقتى گندم و نالن سال را تأمين كند پشتش سبك و راحت مى‌شود.(1)

73 - «حماد بن عثمان» مى‌گويد: مردم مدينه به قحطى دچار شدند چنانكه مرد تنگدست گندم را با جو مخلوط مى‌كرد و (نانى كه از اختلاط آرد گندم و جو بدست مى‌آمد) مى‌خورد....

در اين هنگام امام صادق عليه السلام گندمى خوب و مطبوع داشت كه در ابتداى سال خريدارى فرموده بود، امام‌با مشاهده‌ى وضع مردم‌به يكى از خدمتكارانش فرمود: براى ما جو خريدارى كن و با اين گندم مخلوط نما، يا گندم ما را بفروش، زيرا دوست نداريم ما نان خوب و مطبوع بخوريم در حاليكه مدرم نانى نامطبوع مى‌خورند.(2)

از اين دو روايت استفاده مى‌شود كه تهيّه‌ى خوراك سال و ذخيره كردن آن نزد شارع مطلوب است و روش ائمه عليهم السلام همين بوده، و براى اين كار علّتى ارتكازى و عقلى ذكر فرموده‌اند و آن اينكه ذخيره كردن خوراك سال موجب اطمينان خاطر و راحتى خيال است.

74 - «سكونى» مى‌گويد امام صادق عليه السلام فرمود:

اگر مرد ديد در تجارتى چيزى بدست نمى‌آيد به تجارت ديگرى بپردازد.(3)

75 - «اسحق بن عمّار» مى‌گويد امام صادق عليه السلام فرمود: كسى‌كه در طلب رزق‌وروزى كمى برآيد همان موجب


1) - وسائل 321/12 به نقل از «قرب الاسناد».

2) - وسائل 321/12 به نقل از «كافى» و «تهذيب».

3) - وسائل ج 12 ص 325 به نقل از «كافى» و «تهذيب».

جلب رزق و روزى فراوان براى او مى‌شود.(1)

76 - «اسحق بن عمّار صيرفى» مى‌گويد امام صادق عليه السلام فرمود: آنكه رزق اندك را كم و ناچيز بشمارد از رزق فراوان محروم مى‌شود. آنگاه امام به من رو كرد و فرمود: اى اسحق، روزى كم را ناچيز مدان كه از بسيار آن محروم مى‌شوى.(2)

و در اين روايت به امرى عقلى و بديهى ارشاد فرموده است و آن مضمون ضرب المثل مشهورى است كه مى‌گويند: «قطره قطره جمع گردد وانگهى دريا شود» بنابراين ناچيز دانستن روزى و بهره‌ى كم جايز نيست زيرا بهره‌ى فراوان معمولا جز با گرد آمدن بهره‌هاى كوچك تحقّق نمى‌پذيرد؛ و ازاين‌روايت تلويحا استفاده مى‌شود كه تهيّه‌ى روزى فراوان نزد شارع مطلوب است.

77 - «ثعلبه» توسط مردى از امام صادق عليه السلام نقل مى‌كند كه فرمود: مراقبت از مال جزو ايمان است.(3)

78 - برخى راويان از امام صادق عليه السلام نقل كرده‌اند كه فرمود: بر تو باد مراقبت از مال، زيرا اين كار موجب بزرگى و شرافت انسان بزرگوار و بى‌نيازى از افراد پست است.(4)

79 - «هشام بن حكم» مى‌گويد از امام صادق عليه السلام علّت تحريم ربا را پرسيدم، فرمود: زيرا اگر ربا حلال بود مردم


1) - وسائل 338/12 به نقل از «كافى».

2) - وسائل 338/12 به نقل از «كافى».

3) - وسائل 40/12 به نقل از «كافى» و «فقيه».

4) - وسائل 40/12 به نقل از «كافى».

تجارتها و آنچه به آن نيازمندند رها مى‌كردند، به اين جهت خداوند ربا را حرام فرمود تا مردم با تنفّر از حرام به حلال و دادوستدها و خريدوفروش رو آورند، پس مى‌ماند اينكه ميان خودبجاى رباقرض الحسنه بدهند.(1)

80 - «مفضّل بن عمر» مى‌گويد امام صادق عليه السلام فرمود: كسى‌كه خود را اجير ديگرى سازد جلوى روزى خود را گرفته است.

81 - و در روايتى ديگر فرمود: و چگونه جلوى روزى خود را نگرفته باشد در حاليكه آنچه در آن كار نصيبش شود متعلق به كسى است كه او را استخدام كرده است.(2)

82 - «عمّار ساباطى» مى‌گويد به امام صادق عرض كردم:

مردى تجارت مى‌كند، آيا اگر خود را اجير ديگرى سازد آنچه در تجارت نصيبش شود بخودش داده مى‌شود؟

فرمود: خود را اجير ديگرى نسازد، بلكه از خدا روزى بخواهد و تجارت كند، زيرا اگر اجير شود جلوى روزى خود را گرفته است.(3)

اين روايات به راهى كه سودش بيشتر است تشويق و ارشاد مى‌فرمايد، و آن تجارت و استقلال در كار است، به خلاف استخدام شدن كه آنچه در ازاء كارش مى‌گيرد معمولا مساوى با مقدارى از كار اوست، با آنكه بازده و حاصل كار را او بوجود


1) - وسائل 424/12 به نقل از «فقيه» و «علل الشرايع» (در علل الشرايع به جاى «فيبقى‌پس مى‌ماند اينكه‌فيتصل‌پس مى‌رسد به اينكه» ذكر شده است).

2) - وسائل 175/12 به نقل از «كافى» و «فقيه».

3) - وسائل 176/12 به نقل از «كافى» و «فقيه» و «تهذيب» و «استبصار».

آورده است.

83 - «سيابه» مى‌گويد مردى به امام صادق عليه السلام عرض كرد: فدايت شوم شنيده‌ام برخى مى‌گويند كشاورزى مكروه و ناپسند است.

فرمود: زراعت كنيد و درخت بكاريد، نه به خدا سوگند، مردم كارى حلالتر و نيكوتر از آن انجام نمى‌دهند....(1)

84 - «يزيد بن هارون» مى‌گويد امام صادق عليه السلام فرمود: كشاورزان گنجهاى جامعه‌اند، چيز نيكويى را كه خداى عزيز و جليل مى‌روياند كشت مى‌كنند، و آنان از نظر جا و منزلت در قيامت بهترين مردمند و به نام «مبارك» ها خوانده مى‌شوند.(2)

85 - و نيز روايت شده كه امام صادق عليه السلام فرمود:

كيمياى بزرگتر كشاورزى است.(3)

و در اين روايات و نظاير آن به توليدات كشاورزى اكيدا تشويق و ترغيب شده و اينكه زراعت را كيميا و كشاورزان را گنج ناميده‌اند آشكارا حاكى از آنست كه كشاورزى، كار توليدى واقعى است، و معيشت انسان بيشتر بر كشاورزى استوار است و گردش كارهاى صنعتى نيز بدان وابسته است زيرا موادّ اوليّه غالبا از زمين بدست مى‌آيد.


86 - «موسى بن بكر» مى‌گويد امام كاظم عليه السلام به


1) - وسائل ج 13 ص 193 به نقل از «كافى» و «فقيه» و «تهذيب».

2) - وسائل 194/13 به نقل از «كافى»

3) - وسائل 194/13 به نقل از «كافى»

من فرمود: كسى‌كه از راه حلال كسب روزى مى‌كند تا خود و عائله‌اش را تأمين نمايد همچون مجاهد در راه خداست.(1)

در اين روايت تأكيد بليغى است بر طلب دنيا، زيرا امام عليه - السلام آنرا به منزله‌ى جهاد در راه خدا و معادل آن قرار داده است، خصوصا اگر «امر» به جهت ذكر علّت و حكمت، ارشادى باشد.

87 - «على بن حمزه» مى‌گويد: امام كاظم عليه السلام را ديدم كه در زمين خود كار مى‌كرد و پاهايش در عرق پوشيده بود، عرض كردم: فدايتان شوم ديگران كجا هستند؟ (كه به جاى شما اين كار را انجام دهند)

فرمود: اى على! كسانى‌كه از من و پدرم بهتر بودند با دست خود در زمين كار كردند.

عرض كردم: آنان چه كسانى بودند؟

فرمود: رسول خدا صلى الله عليه و آله و امير مؤمنان و پدران من عليهم السلام، همگى با دستهاى خود كار كردند. و اين روش پيامبران و رسولان و اوصياء و صالحان است.(2)

در اين روايت امام صريحا توهمّ راوى را كه گمان مى‌كرد كار با زحمت و مشقّت در شأن امام عليه السلام نيست تخطئه فرموده است، و تأكيدى است كه اين كار روش صالحان و پيامبران و رسولان بوده و نيز ترغيب اكيدى است به كارهاى كشاورزى.


1) - وسائل ج 12 ص 11 به نقل از «كافى» و «تهذيب».

2) - وسائل 23/12 به نقل از «كافى» و «فقيه».


مرحوم صدوق از امام كاظم روايت مى‌كند كه فرمود: براى دنيايت چنان كار كن كه گويا تا ابد زنده خواهى بود و براى آخرتت چنان كار كن كه گويا فردا خواهى مرد.(1)

در اين روايت دو احتمال مى‌رود: يكى آنكه در امور دنيا محكم كارى و دقّت كند چنانكه گويى تا ابد مى‌خواهد زنده باشد و در امور آخرت مثل توبه و پرداخت بدهى و انجام واجبات عجله و شتاب نمايد چنانكه گويى دلواپس است كه فردا مى‌ميرد.

دوّم: آنكه در امور دنيا سستى و مسامحه ورزد و به آن اهميت ندهد چنانكه گويا تا ابد زنده است و شتابى براى انجام كارهاى دنيوى ندارد زيرا وقت بسيار است و فرصت از دست نمى‌رود، ولى در امور آخرت عجله كند و در انجام آنها بكوشد زيرا اجل ناگهان مى‌رسد.

شايد احتمال دوّم به جهت مقابله ميان دنيا و آخرت در شتاب و سستى، ترجيح داشته باشد، به خلاف احتمال اوّل كه در مورد دنيا استوارى و محكم‌كارى منظور است و در مورد آخرت شتاب و به تأخير نينداختن.

و بنا بر احتمال اوّل روايت جزو رواياتى خواهد بود كه به تحصيل دنيا ترغيب مى‌كند.

88 - «احمد بن محمّد بن ابى نصر» مى‌گويد به امام رضا عليه السلام عرض كردم: من در كوفه پرورش يافته‌ام و وضع


1) - وسائل 49/12 به نقل از «فقيه».

معاش و درآمد در كوفه خوب نيست و گشايشى ندارد، و معاش ما در بغداد تأمين مى‌شود، و از اين كوهستان (منظور «بلاد جبل» يعنى قسمتهاى غربى ايران بين عراق تا همدان است» در رزق‌و روزى بر مردم گشوده شده است.

فرمود: اگر مى‌خواهى از كوفه خارج شوى (و براى معاش مسافرت كنى) خارج شو، زيرا امسال سال ناآرامى است و براى مردم هم چاره‌يى جز طلب معاش نيست پس تو نيز طلبيدن (و دنبال معاش رفتن) را وا مگذار.(1)

در اين روايت به خروج از شهر و زادگاه براى معاش و توسعه‌ى زندگى، ترغيب شده است.

89 - «زكريا بن آدم» مى‌گويد امام رضا عليه السلام فرمود:

آنكه از فضل و نعمت خدا مى‌طلبد تا از عائله‌ى خود نگهدارى كند اجرش از مجاهد در راه خداى عزيز و جليل بزرگتر است.(2)

90 - «حسن بن جهم» مى‌گويد از امام رضا عليه السلام شنيدم كه مى‌فرمود: انسان وقتى نان و گندم سالش را تأمين نمايد پشتش سبك و راحت مى‌شود.(3)

91 - «بزنطى» مى‌گويد به امام رضا عليه السلام عرض كردم: فدايت شوم از خدا بخواهيد به من روزى حلال عنايت فرمايد.

فرمود: آيا مى‌دانى حلال چيست؟

عرض كردم: فدايت شوم آنچه نزد ما مشهور است اينكه


1) - وسائل ج 12 ص 18 به نقل از «قرب الاسناد».

2) - وسائل 43/12 به نقل از «كافى».

3) - وسائل 320/12 به نقل از «كافى».

حلال يعنى كسب و درآمد پاك و نيكو.

فرمود: امام چهارم على بن الحسين عليهم السلام فرموده‌اند: حلال معاش و روزى بر گزيدگان است، لكن تو (در دعاى خود بگو: خدايا رزق‌وروزى فراوان و گسترده‌ى تو را خواستارم.(1)


1) - بحار ج 103 ص 4 به نقل از «قرب الاسناد».

(2) دنيا و مواهب مادّى خوب و «خير» است

1 - خداى متعال مى‌فرمايد: «يَسْئَلُونَكَ مٰا ذٰا يُنْفِقُونَ قُلْ مٰا أَنْفَقْتُمْ مِنْ خَيْرٍ فَلِلْوٰالِدَيْنِ» (1)(- اى پيامبراز تو مى‌پرسند چه چيز انفاق كنند بگو آنچه از «خيرمال» انفاق مى‌كنيد پس براى پدر و مادرست).

2 - «وَ مٰا تُنْفِقُوا مِنْ خَيْرٍ فَإِنَّ اَللّٰهَ بِهِ عَلِيمٌ» (2)(و آنچه از «خيرمال» انفاق نمائيد پس همانا خداوند به آن داناست).

3 - «وَ مٰا تُنْفِقُوا مِنْ خَيْرٍ يُوَفَّ إِلَيْكُمْ» (3)(و آنچه از «خير - مال» انفاق كنيد به شما داده مى‌شود).

4 - «وَ مٰا تُنْفِقُوا مِنْ خَيْرٍ فَلِأَنْفُسِكُمْ» (4)(و آنچه از «خير - مال» انفاق كنيد براى خودتان است).

در «مفردات راغب» چنين ذكر شده: «خبر» يعنى آنچه همه به


1) - سوره‌ى بقره آيه‌ى 215

2) - سوره‌ى بقره آيه‌ى 273

3) - سوره‌ى بقره آيه‌ى 272

4) - سوره‌ى بقره آيه‌ى 272

آن رغبت و ميل داشته باشند مانند عقل و عدل و فضل و چيزهايى كه سودمند است، و ضدّ آن «بشرّ» است. و نيز گفته‌اند «خير» دو معنا دارد: «خير مطلق» كه عبارت از چيزهايى است كه در هر حال و نزد هركس مرغوب و پسنديده است... و «خير مقيّد» كه براى يكى خير است و براى ديگرى شرّ، مثل مال كه ممكن است براى زيد خير باشد و براى عمرو شرّ، و بهمين جهت خداى متعال مال را به دو صورت وصف فرموده است، در جائى مى‌فرمايد:

«إِنْ تَرَكَ خَيْراً... اگر مالى از خود باقى گذاشت»(1)و در جاى ديگر مى‌فرمايد: «أَ يَحْسَبُونَ أَنَّمٰا نُمِدُّهُمْ بِهِ مِنْ مٰالٍ وَ بَنِينَ نُسٰارِعُ لَهُمْ فِي اَلْخَيْرٰاتِ - آيا (مخالفان) گمان مى‌كنند اينكه كمكشان كرديم به مال و فرزندان به جهت آنست كه براى خير رساندن به آنان مى‌شتابيم؟»(2)

و نيز «مفردات راغب» مى‌گويد: «خير» و «شرّ» بر دو وجه است، يكى آنكه هر دو «اسم» هستند چنانكه گذشت و به اين معناست كه قرآن مى‌فرمايد «وَ لْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى اَلْخَيْرِ - بايد از شما گروهى باشند كه به «خير» دعوت نمايند»(3)

ديگر آنكه هر دو «صفت» و با معناى تفضيلى هستند، مثل فرموده‌ى خداى متعال: «نَأْتِ بِخَيْرٍ مِنْهٰا (4)- بهتر از آن را


1) - سوره‌ى بقره آيه‌ى 180

2) - سوره‌ى مؤمنون آيه‌ى 56

3) - سوره‌ى آل عمران آيه‌ى 104

4) - سوره‌ى بقره آيه‌ى 106

مى‌آوريم»(1)...

بنابراين «خير» در آياتى كه ذكر شد با معناى «اسمى» بر چيز سودمند اطلاق شده و مراد از آن مال است؛ پس مال از نظر قرآن خير و خوب است.

ممكن است در ذهن خطور كند كه اطلاق خير بر مال در اين آيات به اعتبار آنست كه انفاق (كه كار خير و پسنديده‌يى است) بر آن منطبق شده، وگرنه مال بنابراينكه شيئى از اشياء است به خودى خود نه خوب است نه بد، همچنانكه كارد نه خوب است نه ب مگر به اعتبار كاربرد آن، يعنى اگر مثلا براى ذبح مشروع حيوانى بكار رود خوب است و اگر براى قتل مؤمنى بكار رود بد است، مال هم هنگاميكه صفت انفاق روى آن بيايد «خير» است نه مطلقا.

ولى ظاهرا صفت خوبى براى مال پيش از انفاق وجود دارد نه آنكه بوسيله‌ى انفاق حاصل شود، و گواه اين معنا آياتى است كه ذيلا ذكر مى‌كنيم، و در آنها اطلاق خير بر مال به جهت عنوانى از عناوين مثل انفاق نيست:

5 - «فَقٰالَ رَبِّ إِنِّي لِمٰا أَنْزَلْتَ إِلَيَّ مِنْ خَيْرٍ فَقِيرٌ - موسى عليه السلام در دعاى خود به خداى متعال عرض كرد: پروردگارا به آنچه از «خيرمال» برايم نازل فرمائى محتاج و نيازمند»(2)

6 - «فَقٰالَ إِنِّي أَحْبَبْتُ حُبَّ اَلْخَيْرِ عَنْ ذِكْرِ رَبِّي - سليمان عليه السلام گفت: من به جهت دوست داشتن «خير -


1) - مفردات راغب طبع مكتبه‌ى مرتضويه ص 160

2) - سوره‌ى قصص آيه‌ى 24

اسب، مال» از ياد پروردگارم باز ماندم...»(1)

7 - «هَمّٰازٍ مَشّٰاءٍ بِنَمِيمٍ، مَنّٰاعٍ لِلْخَيْرِ مُعْتَدٍ أَثِيمٍ - طعنه زننده‌يى كه بسيار پى سخن‌چينى مى‌رود، مانع «خير» متجاوزى گناهكارى...»(2)

8 - «أَلْقِيٰا فِي جَهَنَّمَ كُلَّ كَفّٰارٍ عَنِيدٍ مَنّٰاعٍ لِلْخَيْرِ مُعْتَدٍ مُرِيبٍ - بيفكنيد در دوزخ هر بسيار ناسپاس كينه‌توزى را كه بشدّت مانع خير، متجاوز، و شك‌كننده‌ى (در خدا) است»(3)

بنابر آنكه مراد از «خير» در دو آيه‌ى اخير مال و مراد از «منع» منع و خوددارى از پرداخت حقوق مالى باشد (به كتابهاى مناسب اين موضوع نظير تفاسير رجوع شود)

9 - «إِنَّ اَلْإِنْسٰانَ خُلِقَ هَلُوعاً إِذٰا مَسَّهُ اَلشَّرُّ جَزُوعاً وَ إِذٰا مَسَّهُ اَلْخَيْرُ مَنُوعاً - انسان به شدّت حريص آفريده شده است، چون شرّى به او برسد بسيار بى‌تابى مى‌كند، و چون خيرى به او برسد بسيار بخل مى‌ورزد»(4)

مراد از «شرّ» و «خير» چنانكه در تفسير «على بن ابراهيم قمى» ذكر شده «فقر» و «غنى» است، و سياق آيه نيز همين را اقتضا مى‌كند، و «هلوع» از مادّه‌ى «هلع» است كه به معناى شدّت حرص و آز مى‌باشد، و گفته‌اند كه دو آيه‌ى بعد از «هلوعا» آنرا تفسير مى‌كند، و با اين معنا كلمه‌ى «مسّ» و «منوع» نيز مناسبت دارد، و از لوازم حرص و آز شديد جزع و


1) - سوره‌ى ص آيه‌ى 32

2) - سوره‌ى قلم آيه‌ى 12

3) - سوره‌ى ق آيه‌ى 25

4) - سوره‌ى معارج آيه‌ى 21

بى‌تابى در برخورد با شرّ و فقر، و بخل و خوددارى در برخورد با خير و بى‌نيازى و ثروت است.

10 - «إِنَّ اَلْإِنْسٰانَ لِرَبِّهِ لَكَنُودٌ، وَ إِنَّهُ عَلىٰ ذٰلِكَ لَشَهِيدٌ، وَ إِنَّهُ لِحُبِّ اَلْخَيْرِ لَشَدِيدٌ - همانا انسان نسبت به پروردگار خود ناسپاس و نافرمان است، و او گواه بر اين است، و او سخت دوستدار خير (- مال) است»(1)

گفته‌اند مراد از آيه اين است كه انسان به شدّت دوستدار مال مى‌باشد و همين مالدوستى موجب مى‌شود كه از اداى حقوق الهى و انفاق در راه خدا خوددارى ورزد.

اين آيه و آيات قبلى با آنكه در مقام مذمّت و سرزنش انسان و حرص و كفران و ناسپاسى اوست، در عين حال در مورد مال كلمه‌ى «خير» را بكار برده است و اين گواه روشنى است بر آنچه ما درصدد اثبات آن هستيم.

11 - «كُتِبَ عَلَيْكُمْ إِذٰا حَضَرَ أَحَدَكُمُ اَلْمَوْتُ إِنْ تَرَكَ خَيْراً اَلْوَصِيَّةُ لِلْوٰالِدَيْنِ وَ اَلْأَقْرَبِينَ بِالْمَعْرُوفِ - نوشته شد بر شما (فرمان الهى است) كه چون مرگ يكى از شما فرا رسد اگر مالى بر جاى گذارد، براى پدر و مادر و خويشان به نيكى وصيت كند»(2)

و اين آيه از روشنترين آياتى است كه بر آنچه ما درصدد اثبات آنيم دلالت دارد، خصوصا اگر مراد از «خير» مال فراوان باشد.


1) - سوره‌ى عاديات آيه‌ى 8

2) - سوره‌ى بقره آيه‌ى 180

(3) دنيا و مواهب مادّى آن فضل و مرحمت خداى متعال است

1 - خداى متعال مى‌فرمايد: «وَ لاٰ يَحْسَبَنَّ اَلَّذِينَ يَبْخَلُونَ بِمٰا آتٰاهُمُ اَللّٰهُ مِنْ فَضْلِهِ هُوَ خَيْراً لَهُمْ بَلْ هُوَ شَرٌّ لَهُمْ - آنانكه در انفاق آنچه خداوند از فضل و نعمت خود به ايشان عطا كرده بخل مى‌روزند گمان نكنند اين برايشان بهتر است بلكه اين براى آنان بدتر است»(1)

2 - «اَلَّذِينَ يَبْخَلُونَ وَ يَأْمُرُونَ اَلنّٰاسَ بِالْبُخْلِ وَ يَكْتُمُونَ مٰا آتٰاهُمُ اَللّٰهُ مِنْ فَضْلِهِ - آنانكه بخل مى‌ورزند و مردم را به بخل فرمان مى‌دهند و آنچه خداوند از فضل و نعمت خود به آنان عطا كرده كتمان مى‌نمايند»(2)

اگرچه فضل به علم و ديگر كمالات معنوى نيز اطلاق مى‌شود امّا به قرينه‌ى «بخل» بايد گفت آشكارترين مصداق آن در اين آيات «مال» است.


1) - سوره‌ى عمران آيه‌ى 180

2) - سوره‌ى نساء آيه‌ى 37

3 - «أَمْ يَحْسُدُونَ اَلنّٰاسَ عَلىٰ مٰا آتٰاهُمُ اَللّٰهُ مِنْ فَضْلِهِ فَقَدْ آتَيْنٰا آلَ إِبْرٰاهِيمَ اَلْكِتٰابَ وَ اَلْحِكْمَةَ وَ آتَيْنٰاهُمْ مُلْكاً عَظِيماً - آيا بر آنچه خداوند از فضل و نعمت خود به مردم عطا فرموده حسد مى‌ورزند؟ پس قطعا ما به خاندان ابراهيم كتاب و حكمت عنايت كرديم و به آنان پادشاهى بزرگى داديم»(1)

اين كلام خداى متعال كه «به آنان پادشاهى بزرگى داديم» گواه عموميت معناى «فضل» و اشتمال آن بر مال و پادشاهى كه مواهب مادّى و دنيوى هستند مى‌باشد.

4 - «وَ لَئِنْ أَصٰابَكُمْ فَضْلٌ مِنَ اَللّٰهِ لَيَقُولَنَّ كَأَنْ لَمْ تَكُنْ بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَهُ مَوَدَّةٌ يٰا لَيْتَنِي كُنْتُ مَعَهُمْ فَأَفُوزَ فَوْزاً عَظِيماً - و اگر نعمتى از خدا نصيب شما شود البته (منافق بدون در نظر گرفتن سوابق آشنائى) چنانكه گويا ميان شما و او هرگز دوستى نبوده است مى‌گويد كاش همراه آنان بودم و به بهره‌يى بزرگ نائل مى‌شدم»(2)

«فضل» در اين آيه بر غنيمت و فتح اطلاق شده چنانكه مورد آيه نيز گواه آنست. (مراجعه شود)

5 - «وَ إِنْ خِفْتُمْ عَيْلَةً فَسَوْفَ يُغْنِيكُمُ اَللّٰهُ مِنْ فَضْلِهِ إِنْ شٰاءَ - و اگر از سنگينى مخارج زندگى و تنگدستى بيم داريد پس خداوند اگر بخواهد شما را به فضل و رحمت خود بى‌نياز مى‌سازد»(3)


1) - سوره‌ى نساء آيه‌ى 54

2) - سوره‌ى نساء آيه‌ى 73

3) - سوره‌ى توبه آيه‌ى 28

يعنى: اگر از فقر و نيازمندى مى‌ترسيدچون مسلمانان مكّه مى‌ترسيدند با جلوگيرى از ورود مشركان به مكّه تجارتها و درآمد شان از دست برودخداوند از طريق ديگرى شما را بى‌نياز مى‌سازد.

6 - «وَ لَوْ أَنَّهُمْ رَضُوا مٰا آتٰاهُمُ اَللّٰهُ وَ رَسُولُهُ وَ قٰالُوا حَسْبُنَا اَللّٰهُ سَيُؤْتِينَا اَللّٰهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ رَسُولُهُ إِنّٰا إِلَى اَللّٰهِ رٰاغِبُونَ - و اگر به آنچه خدا و رسولش به آنان عطا كردند راضى مى‌شدند و مى‌گفتند خدا ما را بس است بزودى خدا و پيامبرش از فضل و نعمت الهى به ما عطا مى‌كنند، ما به سوى خدا رغبت و اشتياق داريم براى آنان بهتر بود»(1)

7 - «وَ مٰا نَقَمُوا إِلاّٰ أَنْ أَغْنٰاهُمُ اَللّٰهُ وَ رَسُولُهُ مِنْ فَضْلِهِ - و كينه ندارند جز از آنرو كه خدا و پيامبرش از فضل و نعمت الهى به آنان بى‌نيازى عطا كردند»(2)

8 - «وَ مِنْهُمْ مَنْ عٰاهَدَ اَللّٰهَ لَئِنْ آتٰانٰا مِنْ فَضْلِهِ لَنَصَّدَّقَنَّ وَ لَنَكُونَنَّ مِنَ اَلصّٰالِحِينَ، فَلَمّٰا آتٰاهُمْ مِنْ فَضْلِهِ بَخِلُوا بِهِ وَ تَوَلَّوْا وَ هُمْ مُعْرِضُونَ - و برخى از آنان با خدا پيمان بستند كه اگر خداوند از فضل و نعمت خويش به ما عطا كند البته صدقه مى‌دهيم و از شايستگان مى‌شويم، و هنگاميكه خداوند به آنان از فضل و نعمت خود عطا كرد در آن بخل ورزيدند و پشت كردند در حاليكه (از تعهد خود) روى گردانند»(3)

9 - «وَ تَرَى اَلْفُلْكَ مَوٰاخِرَ فِيهِ وَ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ - و كشتى


1) - سوره‌ى توبه آيه‌ى 59

2) - سوره‌ى توبه آيه‌ى 74

3) - سوره‌ى توبه آيه‌ى 75

را مى‌بينى كه (آب دريا را) مى‌شكافد و براى آنكه از فضل و نعمت خدا روزى بطلبيد»(1)

10 - «رَبُّكُمُ اَلَّذِي يُزْجِي لَكُمُ اَلْفُلْكَ فِي اَلْبَحْرِ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ - پروردگار شماست آنكه كشتى را در دريا مى‌راند تا از فضل و نعمت او روزى بجوئيد»(2)

11 - «... وَ جَعَلْنٰا آيَةَ اَلنَّهٰارِ مُبْصِرَةً لِتَبْتَغُوا فَضْلاً مِنْ رَبِّكُمْ - و آيت روز را روشن قرار داديم تا فضل و نعمتى از پروردگارتان را بجوئيد»(3)

12 - «وَ لاٰ يَأْتَلِ أُولُوا اَلْفَضْلِ مِنْكُمْ وَ اَلسَّعَةِ أَنْ يُؤْتُوا أُولِي اَلْقُرْبىٰ... - و كوتاهى و خوددارى نكنند نعمت‌داران و ثروتمندان شما از عطا كردن و رسيدگى به خويشان»(4)

13 - «إِنْ يَكُونُوا فُقَرٰاءَ يُغْنِهِمُ اَللّٰهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ اَللّٰهُ وٰاسِعٌ عَلِيمٌ - اگر فقير باشند خداوند به فضل و نعمت خود بى‌نيازشان مى‌فرمايد و خداون گشايش دهنده‌ى داناست»(5)

14 - «وَ مِنْ رَحْمَتِهِ جَعَلَ لَكُمُ اَللَّيْلَ وَ اَلنَّهٰارَ لِتَسْكُنُوا فِيهِ وَ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ - و از رحمت خود براى شما شب و روز را قرار داد تا در آن بياراميد و تا از فضل و نعمت او بجوئيد»(6)

15 - «وَ مِنْ آيٰاتِهِ مَنٰامُكُمْ بِاللَّيْلِ وَ اَلنَّهٰارِ وَ اِبْتِغٰاؤُكُمْ مِنْ فَضْلِهِ - و از آيات اوست خفتن شما در شب و روز و روزى جستن شما از فضل و نعمت او»(7)


1) - سوره‌ى نحل آيه‌ى 14

2) - سوره‌ى اسراء آيه‌ى 66

3) - سوره‌ى اسراء آيه‌ى 12

4) - سوره‌ى نور آيه‌ى 22

5) - سوره‌ى نور آيه‌ى 32

6) - سوره‌ى قصص آيه‌ى 73

7) - سوره‌ى روم آيه‌ى 23

16 - «وَ لِتَجْرِيَ اَلْفُلْكُ بِأَمْرِهِ وَ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ وَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ - و تا روان شود كشتى به فرمان او، و تا روزى بجوئيد از فضل و نعمت او، و باشد كه شكرگذارى كنيد»(1)

17 - «وَ تَرَى اَلْفُلْكَ فِيهِ مَوٰاخِرَ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ وَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ - و مى‌بينى كشتى را كه در آن مى‌شكافد آب را تا روزى بجوئيد از فضل و نعمت او، و باشد كه شكرگزارى كنيد»(2)

18 - «اَللّٰهُ اَلَّذِي سَخَّرَ لَكُمُ اَلْبَحْرَ لِتَجْرِيَ اَلْفُلْكُ فِيهِ بِأَمْرِهِ وَ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ - خداست كه دريا را براى شما رام ساخت تا بفرمانش كشتى در آن روان شود و تا از فضل و نعمت او روزى بجوئيد»(3)

19 - «فَإِذٰا قُضِيَتِ اَلصَّلاٰةُ فَانْتَشِرُوا فِي اَلْأَرْضِ وَ اِبْتَغُوا مِنْ فَضْلِ اَللّٰهِ - پس هنگاميكه نمازجمعه‌برگزار شد در زمين پراكنده شويد و از فضل و نعمت خدا روزى بجوئيد»(4)

20 - «وَ آخَرُونَ يَضْرِبُونَ فِي اَلْأَرْضِ يَبْتَغُونَ مِنْ فَضْلِ اَللّٰهِ - و گروهى ديگر كه در زمين به سفر و تجارت مى‌پردازند، از فضل و نعمت خدا روزى مى‌جويند»(5)

و در بسيارى آيات ديگر و نيز روايات، همين تعبير ديده مى‌شود.(6)


1) - سوره‌ى روم آيه‌ى 46

2) - سوره‌ى فاطر آيه‌ى 12

3) - سوره‌ى جاثيه آيه‌ى 12

4) - سوره‌ى جمعه آيه‌ى 10

5) - سوره‌ى مزمل آيه‌ى 20

6) - به «معجم المفهرس» الفاظ قرآن، واژه‌ى «فضل» مراجعه شود، و نيز به «وسائل» ج 12 ص 300-301 و 303-304

(4) گاهى دنيا و مواهب مادّى آن، اجر و پاداش نيكوكاران وصالحان است

1 - خداى متعال مى‌فرمايد: «وَ كَذٰلِكَ مَكَّنّٰا لِيُوسُفَ فِي اَلْأَرْضِ يَتَبَوَّأُ مِنْهٰا حَيْثُ يَشٰاءُ نُصِيبُ بِرَحْمَتِنٰا مَنْ نَشٰاءُ وَ لاٰ نُضِيعُ أَجْرَ اَلْمُحْسِنِينَ - و اين چنين يوسف را در زمين توانا ساختيم كه در هر كجاى آن بخواهد جاى گيرد، رحمتمان را به هر كه بخواهيم مى‌رسانيم و پاداش نيكوكاران را ضايع و تباه نمى‌سازيم»(1)

2 - «إِنَّهُ مَنْ يَتَّقِ وَ يَصْبِرْ فَإِنَّ اَللّٰهَ لاٰ يُضِيعُ أَجْرَ اَلْمُحْسِنِينَ - همانا هر كه تقوى بورزد و شكيبائى كند پس قطعا خداى متعال پاداش نيكوكاران را تباه نمى‌سازد»(2)

توضيح:

اين آيات در مورد يوسف عليه السلام نازل شده است، و قرآن


1) - سوره‌ى يوسف آيه‌ى 56

2) - سوره‌ى يوسف آيه‌ى 90

كريم رنجها و گرفتاريهاى سختى را كه بر او گذشت از حسد بردن برادرانش بر او و به چاه افتادن و اسيرى و بردگى و گرفتاريهايى كه زن عزيز مصر و زنان شهر براى او بوجود آوردند و تهمت و زندان و... بيان مى‌فرمايد، و يوسف عليه السلام در همه‌ى اين موارد شكيبائى ورزيد و در برابر خداى متعال حق بندگى و تقوى را بجا آورد و همواره نيكوكار و شايسته بود، و پاداش او در دنيا آن شد كه به توانائى و فرمانروائى و تسلّط بر خزائن ثروت زمين رسيد، و همچنانكه قرآن مى‌فرمايد در آخرت پاداش مؤمنان پرهيزكار بزرگتر است.

از اين بيان در مى‌يابيم كه دنيا و مواهب مادّى آن نزد شارع مقدّس مطلوب و پسنديده است بطوريكه پاداش و ثواب عمل صالح قرار مى‌گيرد.

3 - «وَ وَهَبْنٰا لَهُ إِسْحٰاقَ وَ يَعْقُوبَ وَ جَعَلْنٰا فِي ذُرِّيَّتِهِ اَلنُّبُوَّةَ وَ اَلْكِتٰابَ وَ آتَيْنٰاهُ أَجْرَهُ فِي اَلدُّنْيٰا وَ إِنَّهُ فِي اَلْآخِرَةِ لَمِنَ اَلصّٰالِحِينَ - و به او اسحق و يعقوب را عطا كرديم، و پيامبرى و كتاب را در نسل او قرار داديم، و پاداش او را در دنيا داديم و او در آخرت قطعا از شايستگان است»(1)

از اين آيه استفاده مى‌شود كه خداى متعال در دنيا پاداش ابراهيم عليه السلام را امامت و رياست دينى و شايستگى در نسل قرار داد، و اينها دنيا به معناى عامّ آن هستند.

4 - «أُولٰئِكَ يُؤْتَوْنَ أَجْرَهُمْ مَرَّتَيْنِ بِمٰا صَبَرُوا وَ يَدْرَؤُنَ بِالْحَسَنَةِ اَلسَّيِّئَةَ وَ مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ يُنْفِقُونَ - آنان دو بار پاداششان


1) - سوره‌ى عنكبوت آيه‌ى 27

داده مى‌شود به جهت آنكه شكيبائى ورزيدند و با نيكى بدى را دور مى‌سازند و از آنچه به آنان روزى، داديم انفاق مى‌كنند»(1)

بنابر آنكه مراد از دوبار پاداش، پاداش در دنيا و پاداش در آخرت باشد.

5 - «قُلْ يٰا عِبٰادِ اَلَّذِينَ آمَنُوا اِتَّقُوا رَبَّكُمْ لِلَّذِينَ أَحْسَنُوا فِي هٰذِهِ اَلدُّنْيٰا حَسَنَةٌ وَ أَرْضُ اَللّٰهِ وٰاسِعَةٌ إِنَّمٰا يُوَفَّى اَلصّٰابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَيْرِ حِسٰابٍ - بگو اى بندگان من كه ايمان آورديد، در برابر پروردگار خويش پرهيزكار باشيد، براى آنانكه نيكى كنند در اين دنيا نيكى خواهد بود، و زمين خدا پهناور است، جز اين نيست كه شكيبايان پاداششان بى‌شمار داده مى‌شود»(2)

بنابر آنكه مراد از «حسنه» مال و يا دنيا به معناى اعم آن باشد.

6 - «وَ لَوْ أَنَّهُمْ آمَنُوا وَ اِتَّقَوْا لَمَثُوبَةٌ مِنْ عِنْدِ اَللّٰهِ خَيْرٌ لَوْ كٰانُوا يَعْلَمُونَ - و اگر آنان ايمان مى‌آوردند و تقوى مى‌ورزيدند هر آينه پاداش و ثواب از جانب خدا بهتر است اگر بدانند»(3)

بنابر آنكه مراد از «خير»، دنياى بهتر باشد به قرينه‌ى آياتى كه قبل از آن است.

7 - «مَنْ ذَا اَلَّذِي يُقْرِضُ اَللّٰهَ قَرْضاً حَسَناً فَيُضٰاعِفَهُ لَهُ أَضْعٰافاً كَثِيرَةً وَ اَللّٰهُ يَقْبِضُ وَ يَبْصُطُ وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ - كيست آنكه به خداوند قرض الحسنه بدهد تا خدا چندين برابر برايش بيفزايد، و خداوند تنگدستى و گشايش مى‌دهد و به سوى او باز


1) - سوره‌ى قصص آيه‌ى 54

2) - سوره‌ى زمر آيه‌ى 10

3) - سوره‌ى بقره آيه‌ى 103

گردانده مى‌شويد»(1)

بنابر آنكه مضاعف كردن در دنيا باشد همچنانكه ظاهر آيه گوياى آنست. و جمله‌ى «خداوند تنگدستى و گشايش مى‌دهد» نيز بر آن دلالت دارد.

8 - «يَمْحَقُ اَللّٰهُ اَلرِّبٰا وَ يُرْبِي اَلصَّدَقٰاتِ وَ اَللّٰهُ لاٰ يُحِبُّ كُلَّ كَفّٰارٍ أَثِيمٍ - خداوند ربا را نابود مى‌كند و صدقات را بهره‌ور مى‌سازد، و خداوند هيچ ناسپاس گناهكارى را دوست ندارد»(2)

9 - «فَآتٰاهُمُ اَللّٰهُ ثَوٰابَ اَلدُّنْيٰا وَ حُسْنَ ثَوٰابِ اَلْآخِرَةِ - پس خداوند به آنان پاداش دنيوى و پاداش نيكوى اخروى را عطا فرمود»(3)

10 - «وَ مَنْ يُهٰاجِرْ فِي سَبِيلِ اَللّٰهِ يَجِدْ فِي اَلْأَرْضِ مُرٰاغَماً كَثِيراً وَ سَعَةً - و آنكه در راه خدا هجرت كند در زمين گريز - گاههاى بسيار و گشايش خواهد يافت»(4)

11 - «مَنْ كٰانَ يُرِيدُ ثَوٰابَ اَلدُّنْيٰا فَعِنْدَ اَللّٰهِ ثَوٰابُ اَلدُّنْيٰا وَ اَلْآخِرَةِ - آنكه پاداش دنيوى را مى‌خواهد پس (بداند كه) پاداش دنيوى و اخروى نزد خداست»(5)

12 - «وَ لَوْ أَنَّهُمْ أَقٰامُوا اَلتَّوْرٰاةَ وَ اَلْإِنْجِيلَ وَ مٰا أُنْزِلَ إِلَيْهِمْ مِنْ رَبِّهِمْ لَأَكَلُوا مِنْ فَوْقِهِمْ وَ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِهِمْ - و اگر آنان تورات و انجيل و آنچه از پروردگارشان بر آنان نازل شده بر پا مى‌داشتند از بالاى سر و از زير پاهاشان مى‌خوردند (نعمت از هر سو به آنان رو مى‌آورد) -»(6)


1) - سوره‌ى بقره آيه‌ى 245

2) - سوره‌ى بقره آيه‌ى 276

3) - سوره‌ى آل عمران آيه‌ى 148

4) - سوره‌ى نساء آيه‌ى 100

5) - سوره‌ى نساء آيه‌ى 134

6) - سوره‌ى مائده آيه‌ى 66

13 «وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ اَلْقُرىٰ آمَنُوا وَ اِتَّقَوْا لَفَتَحْنٰا عَلَيْهِمْ بَرَكٰاتٍ مِنَ اَلسَّمٰاءِ وَ اَلْأَرْضِ وَ لٰكِنْ كَذَّبُوا فَأَخَذْنٰاهُمْ بِمٰا كٰانُوا يَكْسِبُونَ - و اگر مردم آباديها ايمان مى‌آوردند و پرهيزگارى مى‌كردند، قطعا بركتهاى آسمان و زمين را بر آنان مى‌گشوديم، ولى تكذيب كردند پس به جهت آنچه انجام مى‌دادند آنان را فرو گرفتيم»(1)

14 - «وَ أَوْرَثْنَا اَلْقَوْمَ اَلَّذِينَ كٰانُوا يُسْتَضْعَفُونَ مَشٰارِقَ اَلْأَرْضِ وَ مَغٰارِبَهَا اَلَّتِي بٰارَكْنٰا فِيهٰا وَ تَمَّتْ كَلِمَتُ رَبِّكَ اَلْحُسْنىٰ عَلىٰ بَنِي إِسْرٰائِيلَ بِمٰا صَبَرُوا - سرزمينهاى با بركت شرقى و غربى زمين را به قومى كه ناتوان داشته مى‌شدند به ميراث داديم، و كلمه‌ى نيكوى پروردگارت در مورد بنى اسرائيل به جهت آنكه شكيبائى كردند، انجام گرفت»(2)

15 - «يٰا أَيُّهَا اَلنَّبِيُّ قُلْ لِمَنْ فِي أَيْدِيكُمْ مِنَ اَلْأَسْرىٰ إِنْ يَعْلَمِ اَللّٰهُ فِي قُلُوبِكُمْ خَيْراً يُؤْتِكُمْ خَيْراً مِمّٰا أُخِذَ مِنْكُمْ - اى پيامبر به اسيرانى كه در دست شماست بگو اگر خداوند خيرى در دلهايتان ببيند به شما بهتر از آنچه از شما گرفته شده عطا مى‌كند»(3)

16 - «يٰا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا إِنَّمَا اَلْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ فَلاٰ يَقْرَبُوا اَلْمَسْجِدَ اَلْحَرٰامَ بَعْدَ عٰامِهِمْ هٰذٰا وَ إِنْ خِفْتُمْ عَيْلَةً فَسَوْفَ يُغْنِيكُمُ اَللّٰهُ مِنْ فَضْلِهِ إِنْ شٰاءَ إِنَّ اَللّٰهَ عَلِيمٌ حَكِيمٌ - اى مؤمنان جز اين نيست كه مشركان پليدند پس نبايد بعد از امسال به مسجد الحرام نزديك شوند، و اگر از سنگينى مخارج زندگى و


1) - سوره‌ى اعراف آيه‌ى 96

2) - سوره‌ى اعراف آيه‌ى 137

3) - سوره‌ى انفال آيه‌ى 70

تنگدستى مى‌ترسيد پس خداوند اگر بخواهد شما را به فضل و رحمت خود بى‌نياز مى‌سازد، همانا خدا داناى درستكار است»(1)

17 - «وَ أَنِ اِسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَيْهِ يُمَتِّعْكُمْ مَتٰاعاً حَسَناً إِلىٰ أَجَلٍ مُسَمًّى وَ يُؤْتِ كُلَّ ذِي فَضْلٍ فَضْلَهُ - و از پروردگارتان آمرزش بخواهيد آنگاه به سوى او باز گرديد كه تا مدّتى معيّن و مقدّر به بهره‌يى نيكو بهره‌مندتان مى‌فرمايد و بهر صاحب فضلى فضلش را مى‌دهد (حق هركس كه فضيلتى دارد رعايت مى‌شود) -»(2)

18 - «وَ يٰا قَوْمِ اِسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَيْهِ يُرْسِلِ اَلسَّمٰاءَ عَلَيْكُمْ مِدْرٰاراً وَ يَزِدْكُمْ قُوَّةً إِلىٰ قُوَّتِكُمْ وَ لاٰ تَتَوَلَّوْا مُجْرِمِينَ - و ا ى قوم من! از پروردگارتان آمرزش بخواهيد آنگاه به سوى او باز گرديد كه از آسمان باران بسيار برايتان مى‌فرستد و نيرويى بر نيرويتان مى‌افزايد، و (به خدا) پشت نكنيد در حاليكه مجرم و گناهكار باشيد»(3)

19 - «وَ كَذٰلِكَ مَكَّنّٰا لِيُوسُفَ فِي اَلْأَرْضِ - و اين چنين براى يوسف در زمين مكانت و توانائى فراهم ساختيم»(4)

20 - «وَ إِذْ تَأَذَّنَ رَبُّكُمْ لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ وَ لَئِنْ كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذٰابِي لَشَدِيدٌ - و هنگاميكه پروردگارتان اعلام فرمود اگر شكرگذارى كنيد همانا برايتان مى‌افزايم و اگر ناسپاسى نمائيد همانا عذاب من بسيار سخت است»(5)

21 - «وَ قِيلَ لِلَّذِينَ اِتَّقَوْا مٰا ذٰا أَنْزَلَ رَبُّكُمْ قٰالُوا خَيْراً لِلَّذِينَ


1) - سوره‌ى توبه آيه‌ى 28

2) - سوره‌ى هود آيه‌ى 3

3) - سوره‌ى هود آيه‌ى 52

4) - سوره‌ى يوسف آيه‌ى 21

5) - سوره‌ى ابراهيم آيه‌ى 7

أَحْسَنُوا فِي هٰذِهِ اَلدُّنْيٰا حَسَنَةٌ وَ لَدٰارُ اَلْآخِرَةِ خَيْرٌ وَ لَنِعْمَ دٰارُ اَلْمُتَّقِينَ - و به آنانكه تقوى پيشه كردند گفته شد پروردگارتان چه فرو فرستاد؟ گفتند خير و خوبى. براى آنانكه نيكى كردند در اين دنيا نيكى است و سراى آخرت بهتر است، و سراى تقوى پيشگان بسيار نيكوست»(1)

22 - «وَ اَلَّذِينَ هٰاجَرُوا فِي اَللّٰهِ مِنْ بَعْدِ مٰا ظُلِمُوا لَنُبَوِّئَنَّهُمْ فِي اَلدُّنْيٰا حَسَنَةً وَ لَأَجْرُ اَلْآخِرَةِ أَكْبَرُ لَوْ كٰانُوا يَعْلَمُونَ - آنانكه در راه خدا هجرت كردند پس از آنكه ستم ديند همانا در اين دنيا جايگاهشان را نيكو مى‌سازيم و پاداش آخرت بزرگتر است اگر بدانند»(2)

23 - «وَ أَمّٰا مَنْ آمَنَ وَ عَمِلَ صٰالِحاً فَلَهُ جَزٰاءً اَلْحُسْنىٰ وَ سَنَقُولُ لَهُ مِنْ أَمْرِنٰا يُسْراً - و امّا آنكه ايمان آورد و كار شايسته كرد پس براى او پاداشى نيكوست و به زودى براى او به گشايش و آسودگى فرمان مى‌دهيم»(3)

«پاداش نيكو» در اين آيه پاداشى است كه از «ذى القرنين» به آنان مى‌رسد، و آيات قبل از آن گواه اين معناست.

24 - «وَعَدَ اَللّٰهُ اَلَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي اَلْأَرْضِ كَمَا اِسْتَخْلَفَ اَلَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ اَلَّذِي اِرْتَضىٰ لَهُمْ وَ لَيُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً يَعْبُدُونَنِي لاٰ يُشْرِكُونَ بِي شَيْئاً - خداوند به كسانى از شما كه ايمان آوردند و كارهاى شايسته كردند وعده مى‌دهد كه


1) - سوره‌ى نحل آيه‌ى 30

2) - سوره‌ى نحل آيه‌ى 41

3) - سوره‌ى كهف آيه‌ى 88

آنان را در زمين جانشين سازد چنانكه كسانى را كه پيش از ايشان بودند جانشين ساخت، و دينشان را كه خدا بر آنان پسنديد بر پا دارد و بيمشان را به امنيت مبدّل سازد كه مرا بپرستند و چيزى را شريك من قرار ندهند»(1)

25 - «وَ نُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى اَلَّذِينَ اُسْتُضْعِفُوا فِي اَلْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ اَلْوٰارِثِينَ - و اراده كرده‌ايم كه منّت نهيم بر آنانكه در زمين ناتوان داشته شدند و آنان را پيشوايان قرار دهيم و آنان را وارثان قرار دهيم»(2)

26 - «وَ لَقَدْ كَتَبْنٰا فِي اَلزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ اَلذِّكْرِ أَنَّ اَلْأَرْضَ يَرِثُهٰا عِبٰادِيَ اَلصّٰالِحُونَ - و به تحقيق در زبور پس از ذكر نوشتيم: همانا بندگان شايسته‌ى من وارث زمين مى‌شوند»(3)

27 - «وَ قٰالُوا اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ اَلَّذِي صَدَقَنٰا وَعْدَهُ وَ أَوْرَثَنَا اَلْأَرْضَ - و گفتند ستايش براى خدايى است كه وعده‌ى خود را بر ما راست آورد و زمين را به ما به ارث داد»(4)


و امّا روايات:

1 - امير مؤمنان على عليه السلام فرمودند: برترين وسيله‌يى كه با آن به خداى سبحان توسّل جسته‌اند ايمان به خدا و پيامبر اوست، و جهاد در راه او كه اوج اسلام است... و حج و عمره كه اين دو فقر را بر طرف مى‌كنند و گناه را تخفيف مى‌دهند، و رسيدگى به


1) - سوره‌ى نور آيه‌ى 55

2) - سوره‌ى قصص آيه‌ى 5

3) - سوره‌ى انبياء آيه‌ى 105

4) - سوره‌ى زمر آيه‌ى 74

خويشاوندان كه اين كار مال را فراوان مى‌سازد و مرگ را به تأخير مى‌افكند.(1)

2 - و نيز فرمود: خداوند استغفار را وسيله‌يى براى فراوانى رزق و رحمت بر خلق قرار داد، و فرموده است: «اِسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ إِنَّهُ كٰانَ غَفّٰاراً يُرْسِلِ اَلسَّمٰاءَ عَلَيْكُمْ مِدْرٰاراً وَ يُمْدِدْكُمْ بِأَمْوٰالٍ وَ بَنِينَ»(2)از پروردگارتان آمرزش بخواهيد همانا او بسيار آمرزنده است، از آسمان بر شما باران بسيار مى‌فرستد و با اموال و پسران كمكتان مى‌كند.(3)

3 - و نيز فرمود: آنكه كار آخرت خود را اصلاح كند خداوند كار دنياى او را اصلاح مى‌كند.(4)

4 - و نيز فرمود: آنكه براى دينش عمل كند خداوند كار دنيايش را كفايت مى‌فرمايد.(5)

5 - و نيز فرمود: كسى‌كه نعمتهاى الهى بر او فراوان شود نيازمنديهاى مردم به او نيز بسيار مى‌گردد، پس آنكه براى خدا آنچه در نعمتها واجب است در آن نيازمنديها انجام دهد (با نعمتهايى كه خدا به او عطا كرده در رفع نياز مردم بكوشد) موجب دوام و بقاء نعمتها شده است.(6)

6 - و نيز فرمود: خداوند ايمان را براى پاك شدن از شرك واجب ساخت... و زكات را براى آنكه وسيله‌ى رزق باشد.(7)

بنابر آنكه معناى ان روايت آن باشد كه پرداخت زكات موجب افزونى در رزق‌وروزى است.


1) - نهج البلاغه ج 1 ص 215

2) - سوره‌ى نوح آيه‌ى 10

3) - نهج البلاغه 34/2

4) - نهج البلاغه ج 3 ص 170

5) - نهج البلاغه 254/3

6) - نهج البلاغه 243/3

7) - نهج البلاغه 2080/3

تتمه:

شايسته است در ذيل همين عنوان برخى آيات و روايات را كه حاكى از پاداش دنيوى كارهاى نيك است ذكر كنيم، و ذكر آنها از قبيل ذكر «مصداق» براى «عنوان» است؛ مثل پاداش نيكى به پدر و مادر، رسيدگى به خويشان، انجام حج، پرداخت زكات و صدقه و انفاق در راه خدا.(1)

امّا آيات:

1 - خداى متعال مى‌فرمايد: «مَثَلُ اَلَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوٰالَهُمْ فِي سَبِيلِ اَللّٰهِ كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنٰابِلَ فِي كُلِّ سُنْبُلَةٍ مِائَةُ حَبَّةٍ وَ اَللّٰهُ يُضٰاعِفُ لِمَنْ يَشٰاءُ وَ اَللّٰهُ وٰاسِعٌ عَلِيمٌ - مثل آنانكه اموالشان را در راه خدا انفاق مى‌كنند همچون دانه‌يى است كه هفت سنبله برآورد كه در هر سنبله صد دانه باشد، و خداوند براى هركس بخواهد دو برابر مى‌سازد، و خداوند گشايش‌دهنده‌ى داناست»(2)


1) - و سزاوار است آياتى كه انفاق در راه خدا را موجب زياد شدن مال مى‌داند ذكر نمائيم و همه‌ى آنها در سوره‌ى بقره از آيه‌ى 261 تا 273 است. (مراجعه شود)

2) - سوره‌ى بقره آيه‌ى 261

ظاهرا اين دو برابر كردن در همين دنياست، به قرينه‌ى ديگر آيات و رواياتى كه درباره‌ى پاداش صدقه و انفاق مى‌باشند و ذكر خواهيم كرد.

2 - «وَ مٰا أَنْفَقْتُمْ مِنْ شَيْ‌ءٍ فَهُوَ يُخْلِفُهُ وَ هُوَ خَيْرُ اَلرّٰازِقِينَ - و آنچه انفاق نمائيد او (خدا) عوضش را مى‌دهد و او بهترين روزى‌دهندگان است»(1)

يعنى آنچه از اموالتان در كارهاى خير خرج كنيد خداوند سبحان به جاى آن يا در دنيا با افزودن نعمت و يا در آخرت با پاداش بهشت، به شما عوض مى‌دهد.

3 - «مَنْ ذَا اَلَّذِي يُقْرِضُ اَللّٰهَ قَرْضاً حَسَناً فَيُضٰاعِفَهُ لَهُ - كيست كه به خداوند قرض الحسنه بدهد تا براى او دوچندان سازد»(2)

4 - «إِنْ تُقْرِضُوا اَللّٰهَ قَرْضاً حَسَناً يُضٰاعِفْهُ لَكُمْ وَ يَغْفِرْ لَكُمْ - اگر به خداوند قرض الحسنه بدهيد برايتان دو برابر مى‌سازد و شما را مى‌آمرزد»(3)

ظاهرا مراد از قرض، انفاق و صدقه است، و اطلاق قرض بر آن به جهت آنستكه تلف نمى‌شود بلكه اصل مالش با اضافه باقى مى‌ماند، و نيز ممكن است گفته شود آيه شامل قرض اصطلاحى در فقه هم مى‌شود.

5 - «يَمْحَقُ اَللّٰهُ اَلرِّبٰا وَ يُرْبِي اَلصَّدَقٰاتِ وَ اَللّٰهُ لاٰ يُحِبُّ كُلَّ كَفّٰارٍ أَثِيمٍ - خداوند ربا را نابود و صدقات را بهره‌ور


1) - سوره‌ى سبا آيه‌ى 39

2) - سوره‌ى بقره آيه‌ى 245 و سوره حديد آيه‌ى 11

3) - سوره‌ى تغابن آيه‌ى 17

مى‌سازد و خدا هيچ بسيار ناسپاس گناهكارى را دوست ندارد»(1)

6 - «وَ مٰا آتَيْتُمْ مِنْ رِباً لِيَرْبُوَا فِي أَمْوٰالِ اَلنّٰاسِ فَلاٰ يَرْبُوا عِنْدَ اَللّٰهِ وَ مٰا آتَيْتُمْ مِنْ زَكٰاةٍ تُرِيدُونَ وَجْهَ اَللّٰهِ فَأُولٰئِكَ هُمُ اَلْمُضْعِفُونَ - آنچه بربا بدهيد كه در اموال مردم فزونى يابد نزد خدا افزايشى ندارد و آنچه زكات بدهيد كه رضاى خدا را بخواهيد، كسانى‌كه چنين كنند دوچندان مى‌يابند»(2)


و امّا روايات:

1 - امام باقر عليه السلام فرمودند: رسيدگى به خويشاوندان (صله‌ى رحم) اعمال را پاك و اموال را فراوان مى‌سازد و بلا را دفع و حساب در قيامت را آسان مى‌كند و مرگ را به تأخير مى‌افكند»(3)

2 - امام صادق عليه السلام مى‌فرمايد: رسيدگى به خويشان اخلاق را نيكو و دست را سخاوتمند و جان را پاكيزه مى‌سازد و رزق‌وروزى را مى‌افزايد(4)و مرگ را به تأخير مى‌افكند.(5)

3 - امام باقر عليه السلام فرمود: رسيدگى به خويشاوندان


1) - سوره‌ى بقره آيه‌ى 276

2) - سوره‌ى روم آيه‌ى 39 (در اين آيات «ربا» مقابل «قرض و زكات و صدقه» قرار گرفته و حاكى از آنست كه افزايش مال را كه در ربا مى‌طلبند خداوند در قرض و زكات و صدقه قرار داده است)

3) - كافى ج 2 ص 150

4) - «رزق» در اين روايات اگر قط به معناى مواهب دنيا و مال نباشد قطعا شامل انها مى‌شود.

5) - كافى 151/2

اخلاق را نيكو مى‌سازد... و رزق‌وروزى را مى‌افزايد...(1)

4 - امام باقر عليه السلام فرمود: رسيدگى به خويشان اعمال را پاك و بلا را دفع مى‌كند و اموال را فراوان و عمر را طولانى مى‌سازد و رزق‌وروزى را وسعت مى‌بخشد...(2)

5 - رسول خدا صلى اللّه عليه و آله مى‌فرمودند: هركس تأخير مرگ و افزايش روزى را دوست دارد به خويشاوندانش رسيدگى كند (صله‌ى رحم نمايد).(3)

6 - «سليمان بن هلال» مى‌گويد به امام صادق عليه السلام عرض كردم: افراد فلان خاندان نسبت به هم نيكى و رسيدگى مى‌كنند، امام عليه السلام فرمود: در اينصورت اموالشان فراوان و افرادشان نيز بسيار خواهد شد و همواره در اين حال خواهند بود تا آنگاه كه از يكديگر ببرند و قطع مراوده نمايند، پس هنگاميكه چنين كنند (افزايش مال و افراد) از ايشان زايل مى‌شود و از دست مى‌دهند.(4)

7 - رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمودند: قومى فاجر كه پرهيزكار نيستند صله‌ى رحم مى‌كنند و اموالشان فراوان و عمرهاشان طولانى مى‌شود، حال اگر پرهيزكار و شايسته باشند چه خواهد شد؟(5)

8 - رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمودند: هركس دوست دارد خداوند عمرش را طولانى سازد و در روزيش گشايش دهد، صله‌ى رحم نمايد.(6)


1) - كافى 152/2

2) - كافى 152/2

3) - كافى 152/2

4) - كافى 154/2

5) - كافى ج 2 ص 155

6) - كافى 156/2

9 - امام صادق عليه السلام فرمودند: صله‌ى رحم اعمال را پاك و اموال را فراوان و حساب (در قيامت) را آسان مى‌سازد و بلا را دفع مى‌كند و رزق‌وروزى را مى‌افزايد.(1)

10 - امام باقر عليه السلام فرمود: در كتاب امير مؤمنان عليه السلام ذكر شده كه سه خصلت است كه دارنده‌ى آنها نمى‌ميرد تا نتيجه‌ى ناگوار انها را مى‌بيند: ستم و تجاوز به ديگرى، بريدن از خويشاوند، و سوگند دروغ. و زود پاداشتر از هر عبادتى صله‌ى رحم است، همانا قومى فاجر و بدكارند پس به يكديگر رسيدگى و صله‌ى رحم مى‌كنند اموالشان افزايش مى‌يابد و ثروتمند مى‌شوند...(2)

11 - رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمودند: آيا شما را به بهترين اخلاق دنيا و آخرت راهنمائى نكنم؟ عرض كردند:

بفرمائيد اى رسول خدا.

فرمود: آنست كه صله‌ى رحم‌كند نسبت به كسى‌كه از او بريده، و عطا كند به كسى‌كه او را محروم داشته، و عفو كند كسى را كه بر او ستم كرده است. هركس دوست دارد عمرش طولانى شود و رزق‌وروزيش وسعت يابد، پرهيزگارى كند و صله‌ى رحم نمايد.(3)

12 - برخى راويان از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله نقل كرده‌اند كه فرمود: صله‌ى رحم موجب افزايش مال و محبوبيت


1) - كافى 157/2

2) - بحار ج 74 ص 99 به نقل از «مجالس المفيد».

3) - بحار ج 74 ص 102 به نقل از كتاب حسين بن سعيد اهوازى

در خانواده و طولانى شدن عمر است.(1)

(و بسيارى روايات ديگر كه مضمون آنها با آنچه ذكر كرديم يكسان است و علاقمندان مى‌توانند مراجعه نمايند)

13 - امام صادق عليه السلام فرمود: نيكى با همسايه رزق‌و روزى را مى‌افزايد.(2)

14 - پيامبر صلى اللّه عليه و آله فرمودند: كسى‌كه نيازى از نيازهاى دنيوى شخص نيازمند سختى ديده‌يى را بعهده بگيرد و در اين را گام بردارد تا خداوند از او رفع نياز كند، خداى متعال به او پاكى و برائت از نفاق و امان از آتش دوزخ عطا مى‌كند، و هفتاد حاجت از حوائج دنياى او را برآورده مى‌سازد، و همواره در رحمت خداوند غوطه‌ور است تا از آن كار باز گردد.(3)

15 - امام صادق عليه السلام فرمود: چه چيز مردى از شما را باز مى‌دارد كه به پدر و مادرش نيكى كند وقتى زنده‌اند و وقتى مرده‌باشند براى آنان نماز بخواند و حج برود و روزه‌بگيرد، كه آنچه انجام دهد براى آنان خواهد بود (ثوابش به آنان مى‌رسد) و براى خودش نيز مانند آن است (خودش نيز پاداش آنچه انجام داده مى‌يابد) و خداى عزيز و جليل به جهت نيكى و صله‌ى او(4)، برايش خير بسيارى مى‌افزايد.(5)

16 - «بزنطى» مى گويد امام رضا عليه السلام مى‌فرمود:


1) - بحار 102/74 به نقل از كتاب حسين بن سعيد اهوازى

2) - بحار 153/74 به نقل از كتاب حسين بن سعيد اهوازى.

3) - بحار 388/74 به نقل از «امالى صدوق».

4) - «به جهت نيكى و نماز او».

5) - بحار ج 74 ص 46 به نقل از «كافى».

مردى از بنى اسرائيل يكى از خويشان خود را كشت، آنگاه جسد او را در راه برترين سبط از اسباط بنى اسرائيل افكند (بنى اسرائيل دوازده قبيله از فرزندان دوازده پسر يعقوب عليه السلام بودند و به اين قبايل اسباط بنى اسرائيل گفته مى‌شد) آنگاه آمد و به خونخواهى مقتول پرداخت. به موسى عليه السلام گفتند افراد فلان سبط فلان مرد را كشتند، به ما خبر بده كه چه كسى او را كشته است؟

فرمود: گاوى نزد من بياوريد.

(در دنباله‌ى روايت مى‌فرمايد):

در جستجوى آن گاو (با مشخصات تعيين شده) بر آمدند، و آنرا نزد جوانى از بنى اسرائيل يافتند، آن جوان گفت: گاو را جز در برابر آنقدر طلا كه پوست آنرا پر كند نمى‌فروشم.

جويندگان نزد موسى عليه السلام باز گشتند و موضوع را باز گفتند، فرمود: آنرا بخريد. آنرا خريدند و نزد موسى آوردند و فرمان داد گاو را ذبح كنند...

يكى از ياران موسى عليه السلام به او غرض كرد: اين گاو سرگذشتى دارد.

فرمود: چيست؟

عرض كر: جوانى از بنى اسرائيل نسبت به پدر خود نيكوكار بود، يكبار گوساله‌يى خريدارى كرد و (براى آوردن بها) نزد پدرش آمد و او را ديد كه خفته است و كليدهاى (صندوق يا محلّى كه پول و قيمت در آن بود) زير بالين اوست. نپسنديد كه پدر را از خواب بيدار كند (و استراحت او ار ضايع سازد) بنابراين از خريد خود صرفنظ ر كرد؛ هنگامى كه پدرش بيدار شد جريان را به او گفت، پدرش گفت: كار خوبى كردى، بيا اين گاو را به

جاى آنچه از دست دادى بگير.

پيامبر خدا موسى عليه السلام فرمود: ببينيد نيكوكارى به نيكوكار چه مى‌رساند!(1)

(اين روايتى طولانى است و ما قسمتى از آنرا كه مورد نظرمان بود ذكر كرديم).

17 - امام صادق عليه السلام فرمود: هركس دوست دارد خداى عزيز و جليل سختى‌هاى هنگام مرگ را بر او سبك و آسان سازد به خويشان خود رسيدگى و صله‌ى رحم نمايد و به پدر و مادر مهربان و نيكو كار باشد، اگر چنين باشد خدا سختى‌هاى هنگام مرگ را بر او آسان مى‌سازد و در زندگى نيز هرگز دچار فقر نمى‌شود.(2)

18 - امام باقر عليه السلام فرمود: نيكوكارى و صدقه‌ى پنهانى فقر را بر طرف مى‌كنند و بر عمر مى‌افزايند...(3)

19 - امام صادق عليه السلام فرمود: اگر دوست دارى خداوند عمرت را بيفزايد پدر و مادرت را خوشحال كن. و نيز فرمود: نيكوكارى رزق و روزى را مى‌افزايد.(4)

20 - رسول خدا صلى اللّه عليه و آله فرمودند: همانا خاندانى نيكوكارند (نسبت به ديگران نيكى مى‌كند) و اموالشان افزايش مى‌يابد با آنكه فاسق و فاجرند (و متدّين نيستند)(5)


1) - بحار 69/74 به نقل از «عيون اخبار الرّضا».

2) - بحار 81/74 به نقل از «روضة الواعظين».

3) - بحار 81/74 به نقل از كتاب حسين بن سعيد اهوازى.

4) - بحار ج 74 ص 81 به نقل از كتاب حسين بن سعيد.

5) - بحار 82/74 به نقل از كتاب حسين بن سعيد.

21 - امام باقر عليه السلام فرمود: حج فقر را برطرف مى‌سازد و صدقه بلا را دفع مى‌كند و نيكى عمر را مى‌افزايد.(1)

22 - پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمودند: هركس دوست دارد كه عمرش طولانى شود و روزيش وسعت يابد نسبت به پدر و مادر صله و رسيدگى كند كه همانا صله‌ى پدر و مادر از عبادت خداست.(2)

23 - رسول خدا صلى اللّه عليه و آله فرمودند: حج و عمره فقر و گناهان را برطرف مى‌سازد همچنانكه كوره زنگ آهن را پاك مى‌كند.(3)

(و به اين مضمون روايات بسيار زيادى با اسناد گوناگون رسيده است).

24 - امام كاظم عليه السلام فرمود: كسى‌كه حج انجام داده باشد هرگز به املاق (بى‌چيزى و مستمندى) دچار نمى‌شود.

عرض كردم: املاق چيست؟

فرمود: گفتار خدا (كه مى‌فرمايد): «وَ لاٰ تَقْتُلُوا أَوْلاٰدَكُمْ خَشْيَةَ إِمْلاٰقٍ - فرزندان خود را از ترس مستمندى نكشيد».(4)

و در روايتى ديگر با اين اضافه ذكر شده است كه پرسيد:

املاق چيست؟

فرمود: مفلس شدن است.(5)


1) - بحار 85/74 به نقل از كتاب «دعوات راوندى».

2) - بحار 85/74 به نقل از كتاب «عدة الدّاعى»

3) - وسائل ج 8 ص 74 به نقل از كتاب «تهذيب» و «فقيه».

4) - وسائل 75/8 به نقل از «تفسير عياشى».

5) - وسائل 75/8 به نقل از «تفسير عياشى».

25 - امام صادق عليه السلام فرمود: پى‌درپى به حج و عمره رفتن سنگينى فقر و مرگ ناپسند را دفع مى‌كند.(1)

26 - امام صادق عليه السلام فرمود: هركس دو بار حج بجاى آورد همواره در خير خواهد بود تا بميرد.(2)

27 - امام صادق عليه السلام فرمود: هركس سه بار حج گذارد هرگز دچار فقر نخواهد شد.(3)

28 - رسول خدا صلى اللّه عليه و آله فرمودند: فقر و تب ملازم كسى‌كه بر حج و عمره مداومت مى‌ورزد نمى‌شود.(4)

29 - امام صادق عليه السلام فرمود: چون شب عرفه در رسد خداوند دو فرشته را بر مى‌انگيزد كه بر چهره‌ى مردم نظر كنند، پس وقتى مردى را كه هر سال به حج مى‌آمده نيابند يكى از آندو به ديگرى مى‌گويد: فلان شخص چه شده است؟ مى‌گويد:

خداى عزيز و جليل داناتر است. پس يكى از آندو مى‌گويد: بار خدايا اگر فقر او را از آمدن به حج بازداشته است او را بى‌نياز گردان، و اگر قرض او را باز داشته است برايش ادا فرما، و اگر بيمارى او را بازداشته است شفايش بده، و اگر مرگ او را بازداشته است او را بيامرز و رحمت كن.(5)

30 - رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمودند: هركس دنيا و آخرت مى‌خواهد به سوى اين خانه (كعبه) بيايد...(6)

31 - امام صادق عليه السلام فرمود: صدقه قرض را ادا


1) - وسائل 88/8 به نقل از «كافى».

2) - وسائل 91/8 به نقل از «حضال».

3) - وسائل 91/8 به نقل از «حضال».

4) - وسائل ج 8 ص 95 به نقل از «كافى».

5) - وسائل 96/8 به نقل از «فقيه».

6) - وسائل 107/8 به نقل از «فقيه».

مى‌كند و بركت را جانشين مى‌سازد.(1)

32 - امام صادق عليه السلام فرمود:... صدقه‌ى نيكو قرض را ادا و بركت را جانشين مى‌سازد.(2)

33 - امام باقر عليه السلام فرمود: نيكى و صدقه فقر را برطرف مى‌سازند و عمر را مى‌افزايند و هفتاد گونه مرگ ناپسند را از انجام‌دهنده‌ى خود دفع مى‌كنند.(3)

34 - رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمودند: صدقه بدهيد، كه همانا صدقه مال را فراوان مى‌سازد، پس صدقه بدهيد خدا رحمتتان كند.(4)

35 - امام صادق به فرزند خود «محمّد» فرمود: پسرم چقدر از اين مال اضافه نزد تو مانده است؟

عرض كرد: چهل دينار.

فرمود: بيرون برو و آنرا صدقه بده.

عرض كرد: نزد من جز همين چهل دينار چيزى باقى نمانده است.

فرمود: آنرا صدقه بده كه خداوند به جاى آن مى‌دهد، آيا نمى‌دانى كه براى هر چيزى كليدى است و كليد رزق‌وروزى صدقه است؟ پس آنرا صدقه بده.(5)

36 - امام صادق عليه السلام در حديثى فرمود: رزق‌وروزى


1) - وسائل 255/6 به نقل از «كافى»

2) - وسائل 255/6 به نقل از «كافى» و «ثواب الاعمال».

3) - وسائل 255/6 به نقل از «فقيه» و «كافى» و «ثواب الاعمال».

4) - وسائل 257/6 به نقل از «كافى»

5) - وسائل 257/6 به نقل از «كافى».

را با صدقه فرود آوريد، آنكه يقين داشته باشد عوض آنرا مى‌گيرد در عطا كردن سخاوتمندى مى‌كند، همانا خدا به قدر هزينه، روزى نازل مى‌فرمايد.(1)

(روايات زيادى به اين مضمون رسيده است).

37 - امام صادق عليه السلام فرمود: صدقه در شب خشم پروردگار را فرو مى‌نشاند... و صدقه در روز مال را بار آور مى‌سازد و عمر را مى‌افزايد.(2)

38 - امير مؤمنان على عليه السلام فرمود: از آنچه خدا روزيتان داده انفاق كنيد كه همانا انفاق‌كننده همچون مجاهد در راه خداست، پس آنكه به عوض گرفتن يقين داشته باشد بخشنده و سخى مى‌شود... اموالتانرا با زكات حفظ كنيد...(3)


1) - وسائل 257/6 به نقل از «فقيه» و «نهج البلاغه».

2) - وسائل 273/6 به نقل از «كافى» و «تهذيب» و «ثواب الاعمال».

3) - وسائل 280/6 به نقل از «علل الشرايع».

(5) دنيا نزد خدا محبوب و براى بندگانش خلق شده است

1 - خداى متعال مى‌فرمايد: «وَ لاٰ تُبَذِّرْ تَبْذِيراً إِنَّ اَلْمُبَذِّرِينَ كٰانُوا إِخْوٰانَ اَلشَّيٰاطِينِ - بيهوده مال را تلف مكن، تلف كنندگان برادران شيطانهايند»(1)

توضيح:

«تبذير» يعنى بيهوده تلف كردن، و از اينكه تلف كردن حرام و ناپسند است در مى‌يابيم چيزى كه از تلف كردن آن نهى شده نزد خداى متعال محبوب و پسنديده است.

2 - «وَ آتُوا حَقَّهُ يَوْمَ حَصٰادِهِ وَ لاٰ تُسْرِفُوا - همان روز جمع‌آورى محصول حق آنرا بپردازيد و زياده‌روى نكنيد»(2)

3 - «كُلُوا وَ اِشْرَبُوا وَ لاٰ تُسْرِفُوا إِنَّهُ لاٰ يُحِبُّ اَلْمُسْرِفِينَ - بخوريد و بياشاميد و اسراف نكنيد كه همانا او اسرافكاران را دوست ندارد»(3)


1) - سوره‌ى اسراء آيه‌ى 26

2) - سوره‌ى انعام آيه‌ى 141

3) - سوره‌ى اعراف آيه‌ى 31

4 - «وَ اَلَّذِينَ إِذٰا أَنْفَقُوا لَمْ يُسْرِفُوا وَ لَمْ يَقْتُرُوا وَ كٰانَ بَيْنَ ذٰلِكَ قَوٰاماً - و آنانكه چون انفاق كنند زياده‌روى نمى‌كنند و سختگيرى هم نمى‌نمايند و رفتارى ميان اين دو دارند»(1)

اين آيه در دنبال آياتى است كه بندگان خداى رحمان را توصيف مى‌فرمايد، و او صافى كه در اين آيات ذكر شده برخى واجب و برخى مستحب و فضيلت و كمال است، بهمين جهت نمى‌توان حرمت اسراف را از اين آيه استفاده كرد.

«تفسير مجمع البيان» مى‌گويد: در معناى اسراف اختلاف است، برخى گفته‌ان اسراف، خرج كردن در معاصى است و «اقتار» خوددارى از پرداختن حقوق الهى... و نيز گفته‌اند «اسراف» زياده‌روى در انفاق است، و «اقتار» كوتاهى كردن از مقدارى كه لازم است.(2)

و «قوام» جّد وسط است، چنانكه در روايتى امام صادق عليه السلام نيز بيان فرموده‌اند.(3)

بنابراين آيه‌ى شريفه به حدّ وسط فرمان مى‌دهد و از افراط و تفريط نهى مى‌فرمايد، همچنانكه در همه‌ى امور اعتدال و ميانه‌روى شايسته است. و مضمون اين آيه موافق رواياتى است كه در مورد كسانى‌كه دعايشان مستجاب نمى‌شود قبلا ذكر شد، و مى‌فرمايد «مردى مالى دارد و بيهوده تلف مى‌كند آنگاه مى‌گويد: پروردگارا به من روزى بده. خداوند مى‌فرمايد: آيا ترا


1) - سوره‌ى فرقان آيه‌ى 67

2) - مجمع البيان ج 4 ص 179

3) - مجمع البيان ج 4 ص 179

به اقتصاد و ميانه‌روى فرمان ندادم».

و «اقتصاد» همان حدّ وسط در انفاق و اعتدال در آن است.

ظاهرا منظور آيه‌ى شريفه معناى دوّم است، و معناى اوّل يكى از مصداقهاى معناى دوّم مى‌باشد.

5 - «اَلَّذِي جَعَلَ لَكُمُ اَلْأَرْضَ فِرٰاشاً وَ اَلسَّمٰاءَ بِنٰاءً وَ أَنْزَلَ مِنَ اَلسَّمٰاءِ مٰاءً فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ اَلثَّمَرٰاتِ رِزْقاً لَكُمْ - خدايى كه زمين را بستر شما قرار داد و آسمان را ساختمانى، و از آسمان آبى فرو فرستاد و با آن محصولات را برآورد تا رزق‌وروزى شما باشد»(1)

6 - «هُوَ اَلَّذِي خَلَقَ لَكُمْ مٰا فِي اَلْأَرْضِ جَمِيعاً - اوست (خدايى) كه همه‌ى آنچه در زمين است براى شما آفريد»(2)

7 - «وَ لَقَدْ مَكَّنّٰاكُمْ فِي اَلْأَرْضِ وَ جَعَلْنٰا لَكُمْ فِيهٰا مَعٰايِشَ - و قطعا ما شما را در زمين جايگزين و توانا ساختيم و در آن معيشتهايى برايتان قرار داديم»(3)

8 - «قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِينَةَ اَللّٰهِ اَلَّتِي أَخْرَجَ لِعِبٰادِهِ وَ اَلطَّيِّبٰاتِ مِنَ اَلرِّزْقِ قُلْ هِيَ لِلَّذِينَ آمَنُوا فِي اَلْحَيٰاةِ اَلدُّنْيٰا خٰالِصَةً يَوْمَ اَلْقِيٰامَةِ - بگو چه كسى زينت خدا را كه براى بندگانش برآورده و پاكيزه‌هاى از رزق‌وروزى را حرام كرده است؟ بگو آنها در زندگانى دنيا براى مؤمنان است و در قيامت مخصوص ايشان است»(4)

9 - «وَ جَعَلْنٰا لَكُمْ فِيهٰا مَعٰايِشَ - و براى شما در آن


1) - سوره‌ى بقره آيه‌ى 21

2) - سوره‌ى بقره آيه‌ى 28

3) - سوره‌ى اعراف آيه‌ى 10

4) - سوره‌ى اعراف آيه‌ى 32

معيشتهايى قرار داديم»(1)

10 - «وَ آتٰاكُمْ مِنْ كُلِّ مٰا سَأَلْتُمُوهُ وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَتَ اَللّٰهِ لاٰ تُحْصُوهٰا - و به شما از هرچه خواسته‌ايد داده است، و اگر نعمت خدا را بشمريد، شمار آنرا نمى‌توانيد»(2)

11 - «وَ اَلْأَنْعٰامَ خَلَقَهٰا لَكُمْ فِيهٰا دِفْ‌ءٌ وَ مَنٰافِعُ وَ مِنْهٰا تَأْكُلُونَ... وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَتَ اَللّٰهِ لاٰ تُحْصُوهٰا - و چارپايان را آفريد، در آنها برايتان پوشش گرم و سودمنديهايى است و از آنها مى‌خوريد... و اگر نعمت خدا را بشمريد شمار آنرا نمى‌توانيد»(3)

12 - «أَ لَمْ تَرَوْا أَنَّ اَللّٰهَ سَخَّرَ لَكُمْ مٰا فِي اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِي اَلْأَرْضِ وَ أَسْبَغَ عَلَيْكُمْ نِعَمَهُ ظٰاهِرَةً وَ بٰاطِنَةً - آيا نمى‌بينيد كه خدا آنچه در آسمان و آنچه در زمين است در اختيار شما قرار داده و نعمتهاى آشكار و پنهانش را بر شما تمام كرده است»(4)

13 - «أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اَللّٰهَ سَخَّرَ لَكُمْ مٰا فِي اَلْأَرْضِ وَ اَلْفُلْكَ تَجْرِي فِي اَلْبَحْرِ بِأَمْرِهِ - آيا نمى‌بينى كه خدا آنچه در زمين است در اختيار شمار قرار داد و كشتى را كه به فرمان او در دريا روان است»(5)

14 - «وَ سَخَّرَ لَكُمْ مٰا فِي اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِي اَلْأَرْضِ - و آنچه در آسمان و زمين است در اختيار شما قرار داد»(6)

15 - «وَ اَللّٰهُ جَعَلَ لَكُمْ مِنْ بُيُوتِكُمْ سَكَناً وَ جَعَلَ لَكُمْ مِنْ


1) - سوره‌ى حجر آيه‌ى 20

2) - سوره‌ى ابراهيم آيه‌ى 34

3) - سوره‌ى نخل آيه‌ى 4-18

4) - سوره‌ى لقمان آيه‌ى 20

5) - سوره‌ى حج آيه‌ى 65

6) - جاثيه آيه‌ى 13

جُلُودِ اَلْأَنْعٰامِ بُيُوتاً... و خداوند خانه‌هايتان را برايتان آرامشگاهى قرار داد، و از پوست چارپايان برايتان خانه‌هايى پديد آورد...»(1)

16 - «اَلَّذِي جَعَلَ لَكُمُ اَلْأَرْضَ مَهْداً وَ جَعَلَ لَكُمْ فِيهٰا سُبُلاً... ثُمَّ تَذْكُرُوا نِعْمَةَ رَبِّكُمْ إِذَا اِسْتَوَيْتُمْ عَلَيْهِ - آنكه زمين را برايتان بسترى هموار ساخت و در آن براى شما راههايى قرار داد... آنگاه ياد آوريد نعمت پروردگارتان را وقتى بر آن قرار گرفتيد»(2)

17 - «هُوَ اَلَّذِي جَعَلَ لَكُمُ اَلْأَرْضَ ذَلُولاً - اوست كه زمين را برايتان رام ساخت»(3)

18 - «فَقُلْتُ اِسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ إِنَّهُ كٰانَ غَفّٰاراً يُرْسِلِ اَلسَّمٰاءَ عَلَيْكُمْ مِدْرٰاراً وَ يُمْدِدْكُمْ بِأَمْوٰالٍ وَ بَنِينَ وَ يَجْعَلْ لَكُمْ جَنّٰاتٍ وَ يَجْعَلْ لَكُمْ أَنْهٰاراً - پس گفتم از پروردگارتان آمرزش بخواهيد همانا او بسيار آمرزنده است، از آسمان باران فراوان برايتان مى‌فرستد و با اموال و پسران ياريتان مى‌كند و برايتان باغها بوجود مى‌آورد و نهرها جارى مى‌سازد»(4)

19 - «أَ لَمْ نَجْعَلِ اَلْأَرْضَ مِهٰاداً وَ اَلْجِبٰالَ أَوْتٰاداً وَ جَعَلْنَا اَلنَّهٰارَ مَعٰاشاً وَ أَنْزَلْنٰا مِنَ اَلْمُعْصِرٰاتِ مٰاءً ثَجّٰاجاً لِنُخْرِجَ بِهِ حَبًّا وَ نَبٰاتاً وَ جَنّٰاتٍ أَلْفٰافاً - آيا زمين را گهواره‌يى قرار نداديم و كوهها را ميخهايى... و روز را براى كسب معيشت قرار داديم... و از ابرهاى فشرده‌ى پر باران آبى ريزان فرو فرستاديم تا به آن دانه و رستنى و باغهاى انبوه درهم پيچيده


1) - سوره‌ى نحل آيه‌ى 80

2) - سوره‌ى زخرف آيه‌ى 9-13

3) - سوره‌ى ملك آيه‌ى 15

4) - سوره‌ى نوح آيه‌ى 10-12

برويانيم»(1)

20 - «وَ اَلْأَرْضَ بَعْدَ ذٰلِكَ دَحٰاهٰا أَخْرَجَ مِنْهٰا مٰاءَهٰا وَ مَرْعٰاهٰا وَ اَلْجِبٰالَ أَرْسٰاهٰا مَتٰاعاً لَكُمْ وَ لِأَنْعٰامِكُمْ - و زمين را پس از آن بگستراند، و آب و چراگاهش را برآورد، و كوهها را استوار ساخت، تا موجب بهره‌مندى شما و چارپايانتان باشند»(2)

21 - «فَلْيَنْظُرِ اَلْإِنْسٰانُ إِلىٰ طَعٰامِهِ مَتٰاعاً لَكُمْ وَ لِأَنْعٰامِكُمْ - پس انسان بايد به غذايش بنگرد... متاعى است براى شما و چارپايانتان»(3)

22 - «وَ نَزَّلْنٰا مِنَ اَلسَّمٰاءِ مٰاءً مُبٰارَكاً رِزْقاً لِلْعِبٰادِ - و از آسمان آبى با بركت فرو فرستاديم... براى رزق‌وروزى بندگان»(4)

23 - «وَ اَلْأَرْضَ وَضَعَهٰا لِلْأَنٰامِ فِيهٰا فٰاكِهَةٌ فَبِأَيِّ آلاٰءِ رَبِّكُمٰا تُكَذِّبٰانِ يَخْرُجُ مِنْهُمَا اَللُّؤْلُؤُ وَ اَلْمَرْجٰانُ فَبِأَيِّ آلاٰءِ رَبِّكُمٰا تُكَذِّبٰانِ - و زمين را براى مردمان قرار داد، در آن ميوه است... پس كداميك از نعمتهاى پروردگارتان را تكذيب مى‌كنيد... از آن دو، مرواريد و مرجان بيرون مى‌آيد، پس كداميك از نعمتهاى پروردگارتان را تكذيب مى‌كنيد»(5)

24 - «وَ مَنْ يَتَّقِ اَللّٰهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً وَ يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لاٰ يَحْتَسِبُ - و هركس در برابر خدا پرهيزكار باشد براى او راه خروجى از بن‌بستها قرار مى‌دهد و از طريقى كه گمان نمى‌كند


1) - سوره‌ى نبأ آيه‌ى 5-16

2) - سوره‌ى نازعات آيه‌ى 30-33

3) - سوره‌ى عبس آيه‌ى 24-32

4) - سوره‌ى ق آيه‌ى 7-10

5) - سوره‌ى الرحمن آيه‌ى 9-22

به او روزى مى‌رساند»(1)

توضيح در مورد دلالت اين آيات:

مى‌بينيم كه خداى متعال بر بندگان منّت مى‌گذارد كه به آنان «دنيا» به معناى عام آن‌كه مال و ثروت و رياست و...

باشد عطا كرده است، و اين منّت نهادن و برشمردن نعمتها بر محبوبيت آنها نزد خدا دلالت دارد (اضافه بر اين آفرينش زمين و نهرها و درختها و چارپايان و معادن و گنجهاى آن‌كه براى انسان و به جهت اكرام اوست براى دلالت بر آنچه ما درصدد آنيم كافى است) و واجب است از نعمتهاى الهى در آنچه بر انسان حرام نباشد استفاده شود، زيرا منظور از آفرينش اين نعمتها انسان است.


1) - سوره‌ى طلاق آيه‌ى 3

(6) دنيا رحمتى از خداست

(6) دنيا رحمتى از خداست(1)

1 - خداى متعال مى‌فرمايد: «وَ إِذٰا أَذَقْنَا اَلنّٰاسَ رَحْمَةً مِنْ بَعْدِ ضَرّٰاءَ مَسَّتْهُمْ إِذٰا لَهُمْ مَكْرٌ فِي آيٰاتِنٰا - و هنگاميكه به مردم پس از مشقّتى كه به ايشان رسيده است رحمتى مى‌چشانيم، در آيات ما نيرنگ مى‌ورزند»(2)

2 - «وَ لَئِنْ أَذَقْنَا اَلْإِنْسٰانَ مِنّٰا رَحْمَةً ثُمَّ نَزَعْنٰاهٰا مِنْهُ إِنَّهُ لَيَؤُسٌ كَفُورٌ - و اگر از خود رحمتى به انسان بچشانيم سپس آنرا از او بگيريم، هر آينه بسيار نوميد و ناسپاس خواهد بود»(3)

3 - «نُصِيبُ بِرَحْمَتِنٰا مَنْ نَشٰاءُ وَ لاٰ نُضِيعُ أَجْرَ اَلْمُحْسِنِينَ - رحمتمان را بهركس بخواهيم مى‌رسانيم، و پاداش نيكوكاران را تباه نمى‌كنيم»(4)


1) - يعنى در كلام خداى متعال از آن تعبير به رحمت شده است.

2) - سوره‌ى يونس آيه‌ى 21

3) - سوره‌ى هود آيه‌ى 9

4) - سوره‌ى يوسف آيه‌ى 56

4 - «قُلْ لَوْ أَنْتُمْ تَمْلِكُونَ خَزٰائِنَ رَحْمَةِ رَبِّي إِذاً لَأَمْسَكْتُمْ خَشْيَةَ اَلْإِنْفٰاقِ - بگو اگر شما مالك گنجينه‌هاى رحمت پروردگارم مى‌بوديد هر آينه از ترس بخشش، امساك مى‌ورزيديد»(1)

5 - «فَأَرٰادَ رَبُّكَ أَنْ يَبْلُغٰا أَشُدَّهُمٰا وَ يَسْتَخْرِجٰا كَنزَهُمٰا رَحْمَةً مِنْ رَبِّكَ - پس پروردگارت اراده فرمود كه آندو به رشد خود برسند و گنجشان را استخراج كنند، به جهت رحمتى از پروردگارت»(2)

6 - «ثُمَّ إِذٰا أَذٰاقَهُمْ مِنْهُ رَحْمَةً إِذٰا فَرِيقٌ مِنْهُمْ بِرَبِّهِمْ يُشْرِكُونَ - پس چون به ايشان رحمتى از خود بچشاند در اينهنگام گروهى از آنان به پروردگارشان شرك مى‌ورزند»(3)

7 - «وَ إِذٰا أَذَقْنَا اَلنّٰاسَ رَحْمَةً فَرِحُوا بِهٰا - و چون رحمتى به مردم بچشانيم به آن شادمان مى‌شوند»(4)

8 - «مٰا يَفْتَحِ اَللّٰهُ لِلنّٰاسِ مِنْ رَحْمَةٍ فَلاٰ مُمْسِكَ لَهٰا - خدا انچه از رحمت بر مردم بگشايد كسى نمى‌تواند جلوى آنرا بگيرد»(5)

9 - «أَمْ عِنْدَهُمْ خَزٰائِنُ رَحْمَةِ رَبِّكَ اَلْعَزِيزِ اَلْوَهّٰابِ - يا گنجينه‌هاى رحمت پروردگار عزّتمند بخشنده‌ى تو نزد ايشان است؟»(6)

10 - «وَ وَهَبْنٰا لَهُ أَهْلَهُ وَ مِثْلَهُمْ مَعَهُمْ رَحْمَةً مِنّٰا - به جهت


1) - سوره‌ى اسراء آيه‌ى 100

2) - سوره‌ى كهف آيه‌ى 82

3) - سوره‌ى روم آيه‌ى 33

4) - سوره‌ى روم آيه‌ى 63

5) - سوره‌ى فاطر آيه‌ى 2

6) - سوره‌ى ص آيه‌ى 9

رحمتى از جانب ما خانواده‌اش و همراه آنان همانندشان را به او عطا كرديم»(1)

11 - «قُلْ أَ فَرَأَيْتُمْ مٰا تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اَللّٰهِ إِنْ أَرٰادَنِيَ اَللّٰهُ بِضُرٍّ هَلْ هُنَّ كٰاشِفٰاتُ ضُرِّهِ أَوْ أَرٰادَنِي بِرَحْمَةٍ هَلْ هُنَّ مُمْسِكٰاتُ رَحْمَتِهِ - بگو خير دهيد مرا آنچه غير از خدا مى‌خوانيد، اگر خدا بخواهد به من گزندى برساند آيا آنها برطرف كننده‌ى گزند او هستند، يا بخواهد رحمتى نصيبم سازد آيا آنان بازدارنده‌ى رحمت اويند؟»(2)

12 - «وَ لَئِنْ أَذَقْنٰاهُ رَحْمَةً مِنّٰا مِنْ بَعْدِ ضَرّٰاءَ مَسَّتْهُ لَيَقُولَنَّ هٰذٰا لِي - و اگر به او رحمتى او خود بچشانيم پس از مشقتّى كه به او رسيده است، هر آينه مى‌گويد اين براى من است»(3)

13 - «وَ إِنّٰا إِذٰا أَذَقْنَا اَلْإِنْسٰانَ مِنّٰا رَحْمَةً فَرِحَ بِهٰا - و ما چون به انسان رحمتى از خود بچشانيم به آن شادمان مى‌شود»(4)

«راغب» در «مفردات» مى‌گويد: «رحمت، حال رقتّى است كه موجب احساس نسبت به «مرحوم» مى‌شود، و گاهى در مجرّد معناى «رقّت» استعمال مى‌شود و گاهى در مجرّد «احسان» بدون رقت... و هنگاميكه خداى متعال به آن وصف شود، مراد «احسان» مجرّد و بدون رقت است و بهمين جهت روايت شده «رحمت» از خدا، نعمت و افزونى دادن، و از انسانها رقّت و ترحّم است»(5)


1) - سوره‌ى ص آيه‌ى 43

2) - سوره‌ى زمر آيه‌ى 38

3) - سوره‌ى فصّلت آيه‌ى 50

4) - سوره‌ى شورى آيه‌ى 48

5) - مفردات راغب ص 191

اطلاق «رحمت» بر ثروت و پادشاهى در برخى از اين آيات اشكالى ندارد، همچنانكه اطلاق «رحمت» بر دنيا به معناى اعم آن بگونه‌يى كه شامل سلامتى و امنيت و علم و... شود در برخى ديگر از اين آيات بلا اشكال است، و تمسك به اين آيات، تمسّك به «عام» در «شبهه‌ى موضوعيه» نخواهد بود.

توضيح آنكه: آيه‌يى مثل: «قُلْ لَوْ أَنْتُمْ تَمْلِكُونَ خَزٰائِنَ رَحْمَةِ رَبِّي إِذاً لَأَمْسَكْتُمْ خَشْيَةَ اَلْإِنْفٰاقِ در اطلاق رحمت بر مال ظهور دارد، براى آنكه امساك و بخل از ترس بخشيدن قطعا مربوط به مال است و اشتمال آن بر امورى نظير «علم» مشكل است.

امّا در آيه‌يى نظير: «وَ إِذٰا أَذَقْنَا اَلنّٰاسَ رَحْمَةً مِنْ بَعْدِ ضَرّٰاءَ مَسَّتْهُمْ إِذٰا لَهُمْ مَكْرٌ فِي آيٰاتِنٰا» مرارد از رحمت نعمتى از نعمتهاى دنياست، پس قطعا دنيا به معناى عام آن منظور است ولى اشتمال آن بر خصوص مال مورد ترديد مى‌باشد، و تمسك به اين‌گونه آيات براى اثبات اطلاق «رحمت» بر دنيا به معناى عام آن از قبيل تمسّك به عام در شبهه‌ى موضوعيّه نيست؛ آرى تمسك به اين‌گونه آيات براى آنكه اطلاق رحمت بر مال را اثبات كنيم درست نيست زيرا شمول آن مورد ترديد است.

(7) دنيا نيكى و رحمت است

1 - قرآن كريم مى‌فرمايد: «وَ مِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ رَبَّنٰا آتِنٰا فِي اَلدُّنْيٰا حَسَنَةً وَ فِي اَلْآخِرَةِ حَسَنَةً وَ قِنٰا عَذٰابَ اَلنّٰارِ - و از ايشان كسانى هستند كه مى‌گويند پرودگارا در دنيا به ما نيكى بده و در آخرت نيكى بده و از عذاب آتش نگاهمان دار»(1)

راغب مى‌گويد: «حسنه» بهر نعمت خوش‌آيندى گفته مى‌شود كه در جان يا تن يا امور و احوال ديگر به انسان برسد، و مقابل آن «سيّئه» است.(2)

توضيح در مورد دلالت آيه:

مؤمن آنچه در دنيا و آخرت خوشايند اوست و او را شاد مى‌سازد از خداى متعال خواستار است، بنابراين چيزهايى نظير گشايش در روزى، همسر شايسته، خانه‌ى وسيع، ثروت، سلامتى، خردمندى، پيروزى بر دشمن و... همه «حسنه»


1) - سوره‌ى بقره آيه‌ى 201

2) - مفردات راغب ص 118

هستند، و در روايات ائمه عليهم السلام نيز «حسنه» به برخى از همين نعمتها تفسير شده كه در واقع از باب بيان مصداق است.

2 - «مٰا أَصٰابَكَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اَللّٰهِ وَ مٰا أَصٰابَكَ مِنْ سَيِّئَةٍ فَمِنْ نَفْسِكَ وَ أَرْسَلْنٰاكَ لِلنّٰاسِ رَسُولاً وَ كَفىٰ بِاللّٰهِ شَهِيداً - آنچه از نيكيها به تو برسد از خداست و آنچه از بديها به تو برسد از خودت است و ترا بعنوان رسول و پيامبر براى مردم فرستاديم و خداوند براى گواهى كافى است»(1)

3 - «وَ لَقَدْ أَخَذْنٰا آلَ فِرْعَوْنَ بِالسِّنِينَ وَ نَقْصٍ مِنَ اَلثَّمَرٰاتِ لَعَلَّهُمْ يَذَّكَّرُونَ فَإِذٰا جٰاءَتْهُمُ اَلْحَسَنَةُ قٰالُوا لَنٰا هٰذِهِ وَ إِنْ تُصِبْهُمْ سَيِّئَةٌ يَطَّيَّرُوا بِمُوسىٰ وَ مَنْ مَعَهُ أَلاٰ إِنَّمٰا طٰائِرُهُمْ عِنْدَ اَللّٰهِ وَ لٰكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لاٰ يَعْلَمُونَ - و قطعا بر خاندان فرعون با قحطى و كمبود محصولات سخت گرفتيم شايد متذكّر شوند، پس هنگامى كه نيكى به آنان روى مى‌آورد مى‌گفتند اين براى ماست، و اگر بدى هب ايشان مى‌رسيد شومى را به موسى و كسانى‌كه با او بودند نسبت مى‌دادند، همانا شومى آنان نزد خداست ولى بيشتر آنان نمى‌دانند»(2)

4 - «وَ اُكْتُبْ لَنٰا فِي هٰذِهِ اَلدُّنْيٰا حَسَنَةً وَ فِي اَلْآخِرَةِ إِنّٰا هُدْنٰا إِلَيْكَ - و براى ما در اين دنيا و در آخرت نيكى بنويس، همانا ما به سوى تو باز گشته‌ايم»(3)

5 - «إِنْ تُصِبْكَ حَسَنَةٌ تَسُؤْهُمْ وَ إِنْ تُصِبْكَ مُصِيبَةٌ يَقُولُوا


1) - سوره‌ى نساء آيه‌ى 79

2) - سوره‌ى اعراف آيه‌ى 130

3) - سوره‌ى اعراف آيه‌ى 156

قَدْ أَخَذْنٰا أَمْرَنٰا مِنْ قَبْلُ وَ يَتَوَلَّوْا وَ هُمْ فَرِحُونَ - و اگر به تو نيكى برسد بدشان مى‌آيد و اگر به تو مصيبتى برسد مى‌گويند از پيشتر مراقب امورمان بوده‌ايم، و با شادمانى روى برمى‌تابند»(1)

6 - «إِنَّ إِبْرٰاهِيمَ كٰانَ أُمَّةً قٰانِتاً لِلّٰهِ حَنِيفاً وَ لَمْ يَكُ مِنَ اَلْمُشْرِكِينَ شٰاكِراً لِأَنْعُمِهِ اِجْتَبٰاهُ وَ هَدٰاهُ إِلىٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِيمٍ وَ آتَيْنٰاهُ فِي اَلدُّنْيٰا حَسَنَةً وَ إِنَّهُ فِي اَلْآخِرَةِ لَمِنَ اَلصّٰالِحِينَ - ابراهيم پيشوايى متواضع در برابر خدا و گرونده‌ى به دين حق بود و از مشركان نبود، شكرگزار نعمتهاى خدا بود، خداوند او را برگزيد و به صراط مستقيم هدايت فرمود، و به او در دنيا نيكى داديم و همانا او در اخرت از شايستگان است.»(2)

7 - «وَ اَلَّذِينَ هٰاجَرُوا فِي اَللّٰهِ مِنْ بَعْدِ مٰا ظُلِمُوا لَنُبَوِّئَنَّهُمْ فِي اَلدُّنْيٰا حَسَنَةً وَ لَأَجْرُ اَلْآخِرَةِ أَكْبَرُ لَوْ كٰانُوا يَعْلَمُونَ - آنانكه در راه خدا مهاجرت نمودند پس از آنكه ستم ديدند، جايگاهشان را در دنيا نيكو مى‌سازيم و هر آينه پاداش آخرت بزرگتر است اگر بدانند»(3)

8 - «وَ قِيلَ لِلَّذِينَ اِتَّقَوْا مٰا ذٰا أَنْزَلَ رَبُّكُمْ قٰالُوا خَيْراً لِلَّذِينَ أَحْسَنُوا فِي هٰذِهِ اَلدُّنْيٰا حَسَنَةٌ وَ لَدٰارُ اَلْآخِرَةِ خَيْرٌ وَ لَنِعْمَ دٰارُ اَلْمُتَّقِينَ - و به آنانكه پرهيزگارى كردند گفته شد پروردگارتان چه نازل فرمود؟ گفتند: خير و خوبى. براى آنانكه نيكى كردند در اين دنيا نيكى است و هر آينه سراى آخرت بهتر است و همانا سراى پرهيزكاران نيكوست»(4)


1) - سوره‌ى توبه آيه‌ى 50

2) - سوره‌ى نحل آيه‌ى 122

3) - سوره‌ى نحل آيه‌ى 41

4) - سوره‌ى نحل آيه‌ى 30

9 - «وَ اِبْتَغِ فِيمٰا آتٰاكَ اَللّٰهُ اَلدّٰارَ اَلْآخِرَةَ وَ لاٰ تَنْسَ نَصِيبَكَ مِنَ اَلدُّنْيٰا وَ أَحْسِنْ كَمٰا أَحْسَنَ اَللّٰهُ إِلَيْكَ - و در آنچه خدا بتو داده سراى آخرت را بجوى، و بهره‌ات را از دنيا نيز فراموش مكن و نيكى كن همچنانكه خدا به تو نيكى كرد»(1)

10 - «قُلْ يٰا عِبٰادِ اَلَّذِينَ آمَنُوا اِتَّقُوا رَبَّكُمْ لِلَّذِينَ أَحْسَنُوا فِي هٰذِهِ اَلدُّنْيٰا حَسَنَةٌ وَ أَرْضُ اَللّٰهِ وٰاسِعَةٌ - بگو اى بندگان من كه ايمان آوريد، در برابر پروردگارتان پرهيزگار باشيد، براى انان كه نيكى كنند در اين دنيا نيكى خواهد بود و زمين خدا پهناور است»(2)

11 - «وَ إِذْ قٰالَ مُوسىٰ لِقَوْمِهِ يٰا قَوْمِ اُذْكُرُوا نِعْمَتَ اَللّٰهِ عَلَيْكُمْ إِذْ جَعَلَ فِيكُمْ أَنْبِيٰاءَ وَ جَعَلَكُمْ مُلُوكاً وَ آتٰاكُمْ مٰا لَمْ يُؤْتِ أَحَداً مِنَ اَلْعٰالَمِينَ - و آنگاه كه موسى به قوم خود گفت اى قوم من ياد آريد نعمت خدا را بر شما هنگامى كه ميان شما پيامبرانى قرار داد و شما را پادشاهانى گردانيد و عطا كرد به شما آنچه به احدى از جهانيان عطا نكرده است»(3)

12 - ذٰلِكَ بِأَنَّ اَللّٰهَ لَمْ يَكُ مُغَيِّراً نِعْمَةً أَنْعَمَهٰا عَلىٰ قَوْمٍ حَتّٰى يُغَيِّرُوا مٰا بِأَنْفُسِهِمْ - اين بدانجهت است كه خدا تغيير دهنده‌ى نعمتى كه به قومى عطا فرموده نيست تا آنچه در خودشان است تغيير دهند.»(4)

13 - «وَ لَئِنْ أَذَقْنٰاهُ نَعْمٰاءَ بَعْدَ ضَرّٰاءَ مَسَّتْهُ لَيَقُولَنَّ ذَهَبَ اَلسَّيِّئٰاتُ عَنِّي إِنَّهُ لَفَرِحٌ فَخُورٌ - و اگر به او نعمتى بچشانيم پس


1) - سوره‌ى قصص آيه‌ى 77

2) - سوره‌ى زمر آيه‌ى 10

3) - سوره‌ى مائده آيه‌ى 20

4) - سوره‌ى انفال آيه‌ى 53

از مشقّتى كه بدو رسيده، هر آينه مى‌گويد بدى‌ها از من رفت، و همانا او شادمان و فخركننده است»(1)

14 - «اَللّٰهُ اَلَّذِي خَلَقَ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضَ وَ أَنْزَلَ مِنَ اَلسَّمٰاءِ مٰاءً فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ اَلثَّمَرٰاتِ رِزْقاً لَكُمْ وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَةَ اَللّٰهِ لاٰ تُحْصُوهٰا - خدايى كه آسمانها و زمين را آفريد و از آسمان آبى فرو فرستاد آنگاه با آن محصولات را روياند تا روزى شما باشد... و اگر نعمت خدا را بشمريد شمار آن نمى‌توانيد»(2)

15 - يَعْرِفُونَ نِعْمَتَ اَللّٰهِ ثُمَّ يُنْكِرُونَهٰا وَ أَكْثَرُهُمُ اَلْكٰافِرُونَ - نعمت خدا را مى‌شناسند آنگاه آن را انكار مى‌كنند و بيشتر آنان كافرند»(3)

16 - «فَكُلُوا مِمّٰا رَزَقَكُمُ اَللّٰهُ حَلاٰلاً طَيِّباً وَ اُشْكُرُوا نِعْمَتَ اَللّٰهِ - پس بخوريد از آنچه خداوند روزى شما ساخته و حلال و پاكيزه‌اند و سپاسگزار نعمت خدا باشيد»(4)

17 - «أَ لَمْ تَرَوْا أَنَّ اَللّٰهَ سَخَّرَ لَكُمْ مٰا فِي اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِي اَلْأَرْضِ وَ أَسْبَغَ عَلَيْكُمْ نِعَمَهُ ظٰاهِرَةً وَ بٰاطِنَةً - آيا نمى‌بينيد كه خدا آنچه در آسمان و آنچه در زمين است در اختيار شما قرار داده و نعمتهاى آشكار و پنهانش را بر شما تمام كرده است»(5)

18 - «أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اَلْفُلْكَ تَجْرِي فِي اَلْبَحْرِ بِنِعْمَتِ اَللّٰهِ - آيا نمى‌بينى كشتى در دريا به لطف خدا روان است»(6)

19 - «يٰا أَيُّهَا اَلنّٰاسُ اُذْكُرُوا نِعْمَتَ اَللّٰهِ عَلَيْكُمْ هَلْ مِنْ


1) - سوره‌ى هود آيه‌ى 10

2) - سوره‌ى ابراهيم آيه‌ى 32

3) - سوره‌ى نحل آيه‌ى 83

4) - سوره‌ى نحل آيه‌ى 114

5) - سوره‌ى لقمان آيه‌ى 20

6) - سوره‌ى لقمان آيه‌ى 31

خٰالِقٍ غَيْرُ اَللّٰهِ يَرْزُقُكُمْ - اى مردم نعمت خدا را بر شما بياد آريد، آيا آفريننده‌يى جز خدا وجود دارد كه به شما روزى دهد»(1)

«نعمت» در اين آيات بر دنيا اطلاق شده، اضافه بر اين، آيات در مقام منّت گذارى و برشمردن نعمتها هستند كه اين خود تأكيدى بر مدعاى ماست.

20 - «فَإِذٰا مَسَّ اَلْإِنْسٰانَ ضُرٌّ دَعٰانٰا ثُمَّ إِذٰا خَوَّلْنٰاهُ نِعْمَةً مِنّٰا قٰالَ إِنَّمٰا أُوتِيتُهُ عَلىٰ عِلْمٍ - پس هنگاميكه به انسان مشقّتى برسد ما را مى‌خواند و دعا مى‌كند آنگاه چون نعمتى از خود به او عطا كنيم مى‌گويد همانا آن را بنابر دانشى بدست آوردم»(2)

21 - «وَ إِذٰا أَنْعَمْنٰا عَلَى اَلْإِنْسٰانِ أَعْرَضَ وَ نَأىٰ بِجٰانِبِهِ وَ إِذٰا مَسَّهُ اَلشَّرُّ فَذُو دُعٰاءٍ عَرِيضٍ - و چون به انسان نعمت بدهيم روى بر مى‌گرداند و كنار مى‌كشد و چون شرّى به او برسد دعاى عريض و پهناورى دارد»(3)

22 - «وَ اَلَّذِي خَلَقَ اَلْأَزْوٰاجَ كُلَّهٰا وَ جَعَلَ لَكُمْ مِنَ اَلْفُلْكِ وَ اَلْأَنْعٰامِ مٰا تَرْكَبُونَ لِتَسْتَوُوا عَلىٰ ظُهُورِهِ ثُمَّ تَذْكُرُوا نِعْمَةَ رَبِّكُمْ إِذَا اِسْتَوَيْتُمْ عَلَيْهِ وَ تَقُولُوا سُبْحٰانَ اَلَّذِي سَخَّرَ لَنٰا هٰذٰا وَ مٰا كُنّٰا لَهُ مُقْرِنِينَ - و خدايى كه همه‌ى جفتها را آفريد و از كشتى و چارپايان برايتان مركب ساخت تا بر پشت آن قرار گيريد آنگاه چون بر آن استوار نشستيد نعمت خدا را بياد آريد و بگوييد منزّه است آنكه اين را براى ما رام ساخت و ما حريف آن نبوديم»(4)


1) - سوره‌ى فاطر آيه‌ى 3

2) - سوره‌ى زمر آيه‌ى 49

3) - سوره‌ى فصلت آيه‌ى 51

4) - سوره‌ى زخرف آيه‌ى 13

23 - «كَمْ تَرَكُوا مِنْ جَنّٰاتٍ وَ عُيُونٍ وَ زُرُوعٍ وَ مَقٰامٍ كَرِيمٍ وَ نَعْمَةٍ كٰانُوا فِيهٰا فٰاكِهِينَ - چه بسيار باغها و چشمه‌سارها و كشتزارها و جايگاه پسنديده و نعمتى كه در آن خوش‌گذرانى مى‌كردند بر جاى نهادند»(1)

24 - إِنّٰا فَتَحْنٰا لَكَ فَتْحاً مُبِيناً لِيَغْفِرَ لَكَ اَللّٰهُ مٰا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ وَ مٰا تَأَخَّرَ وَ يُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكَ وَ يَهْدِيَكَ صِرٰاطاً مُسْتَقِيماً - ما برايت فتح كرديم فتحى روشن و آشكار، تا در گذرد خدا از گناه گذشته و آينده‌ات و نعمتش را بر تو تمام سازد و ترا به صراطى مستقيم هدايت فرمايد»(2)

توضيح: چنانكه برخى گفته‌اند مراد از نعمت در اين آيه سلطنت و حكومت است، و لا اقل معناى عامّ نعمت شامل اينها نيز مى‌شود. (توجه شود)

25 - «وَ ذَرْنِي وَ اَلْمُكَذِّبِينَ أُولِي اَلنَّعْمَةِ وَ مَهِّلْهُمْ قَلِيلاً - تكذيب‌كنندگان صاحب نعمت را با من واگذار و اندكى به ايشان مهلت ده»(3)

توضيح: مراد از «صاحبان نعمت» همان ثروتمندان است، ولى مى‌توان اشكال كرد كه اطلاق در نظاير اين آيه باعتبار آنست كه مردم آنان را صاحب نعمت مى‌بينيد. (توجه شود)

26 - «فَأَمَّا اَلْإِنْسٰانُ إِذٰا مَا اِبْتَلاٰهُ رَبُّهُ فَأَكْرَمَهُ وَ نَعَّمَهُ فَيَقُولُ رَبِّي أَكْرَمَنِ وَ أَمّٰا إِذٰا مَا اِبْتَلاٰهُ فَقَدَرَ عَلَيْهِ رِزْقَهُ فَيَقُولُ رَبِّي


1) - سوره‌ى دخان آيه‌ى 27

2) - سوره‌ى فتح آيه‌ى 1

3) - سوره‌ى مزمل آيه‌ى 11

أَهٰانَنِ - امّا آدمى چون پروردگارش او را آزمايش كند پس او را اكرام نمايد و نعمت دهد مى‌گويد پروردگارم مرا اكرام كرد، و چون او را آزمايش كند پس روزيش را تنگ سازد مى‌گويد پروردگارم مرا خوار ساخت»(1).


و امّا روايات 1 - امير مؤمنان على عليه السلام فرمود: شكرگزارى زينت بى‌نيازى است.(2)

از كلمه‌ى «شكرگزارى» در مى‌يابيم كه «غنى و بى‌نيازى» نعمت است زيرا «شكر» در برابر نعمت بكار مى‌رود.

2 - و نيز فرمود: آگاه باشيد همانا فراوانى مال و ثروتمندى جزو نعمتهاست، و برتر از فراوانى مال سلامتى بدن است و برتر از سلامتى بدن تقواى قلب است.(3)

3 - و نيز فرمود: كسى‌كه نعمتهاى الهى بر او فراوان شود نيازمنديهاى مردم به او نيز بسيار مى‌گردد، پس آنكه براى خدا آنچه در نعمتها واجب است در آن نيازمنديها انجام دهد (با نعمتهايى كه خدا به او عطا كرده در رفع نياز مردم بكوشد و واجبات مالى خود را بپردازد) موجب دوام و بقاء نعمتها شده است، و آنكه آنچه در آن نعمتها واجب است بر پا ندارد و انجام ندهد، آن نعمتها را در معرض زوال و فنا قرار داده است(4)


1) - سوره‌ى فجر آيه‌ى 16

2) - نهج البلاغه ج 3 ص 165

3) - نهج البلاغه ج 3 ص 247

4) - نهج البلاغه 243/3

4 - و نيز فرمود: سوگند به خدا هرگز چنين نبوده كه قومى در ناز و نعمت زندگى كنند و نعمتهاشان زوال يابد مگر به جهت گناهانى كه مرتكب شده‌اند.(1)


1) - نهج البلاغه 119/2

(8) گاهى محروم شدن از مواهب دنيوى، عذاب وكيفرى بر زشتيها و گناهان و ناسپاسى نعمتهاست.

1 - خداى متعال مى‌فرمايد: «وَ ضُرِبَتْ عَلَيْهِمُ اَلذِّلَّةُ وَ اَلْمَسْكَنَةُ وَ بٰاؤُ بِغَضَبٍ مِنَ اَللّٰهِ ذٰلِكَ بِأَنَّهُمْ كٰانُوا يَكْفُرُونَ بِآيٰاتِ اَللّٰهِ وَ يَقْتُلُونَ اَلنَّبِيِّينَ بِغَيْرِ اَلْحَقِّ ذٰلِكَ بِمٰا عَصَوْا وَ كٰانُوا يَعْتَدُونَ - و خوارى و بينوائى بر آنان افكنده شد و به غضبى از جانب خدا دچار شدند، براى آنكه به آيات خدا كفر مى‌ورزيد و پيامبران را بناحق مى‌شكتند، و براى آنانكه نافرمانى كردند و متجاوز بودند»(1)

بنابرآنكه مبتلا كردن آنان به خوارى و بينوائى بطور «تكوينى» باشد معناى آيه مطابق منظور ما است، و استثنائى هم كه در آيه‌ى ديگر نقل شده بر همين معنا گواهى مى‌دهد:

«ضُرِبَتْ عَلَيْهِمُ اَلذِّلَّةُ أَيْنَ مٰا ثُقِفُوا إِلاّٰ بِحَبْلٍ مِنَ اَللّٰهِ وَ حَبْلٍ مِنَ اَلنّٰاسِ وَ بٰاؤُ بِغَضَبٍ مِنَ اَللّٰهِ وَ ضُرِبَتْ عَلَيْهِمُ اَلْمَسْكَنَةُ ذٰلِكَ


1) - سوره‌ى بقره آيه‌ى 60

بِأَنَّهُمْ كٰانُوا يَكْفُرُونَ بِآيٰاتِ اَللّٰهِ وَ يَقْتُلُونَ اَلْأَنْبِيٰاءَ بِغَيْرِ حَقٍّ ذٰلِكَ بِمٰا عَصَوْا وَ كٰانُوا يَعْتَدُونَ - هر كجا باشند خوارى و ذلّت بر آنان زده شده مگر به وسيله و عهدى از جانب خدا و يا وسيله و عهدى از سوى مردم، و به غضبى از خدا دچار شدند و فقر و بينوائى بر آنان زده شد، اين براى آنست كه به آيات خدا كفر مى‌ورزيدند و پيامبران را بناحق مى‌كشتند و براى آنكه نافرمانى كردند و متجاوز بودند»(1)

امّا اگر بگوييم مراد از «ذلّت و خوارى» بدست خود و با حقارت جزيه دادن است «حَتّٰى يُعْطُوا اَلْجِزْيَةَ عَنْ يَدٍ وَ هُمْ صٰاغِرُونَ‌(2)و مراد از «مسكنت و بى‌نوائى» تظاهر به فقر است كه آنان خود را فقير نشان مى‌دهند اگرچه ثروتمند باشند، و ديده شده گاهى ثروتمند از آنان ظاهرى پريشان دارد از ترس آنكه جزيه‌ى او اضافه نشود، در اين صورت استدلال به اين آيه در مورد مدّعاى ما صحيح نخواهد بود.

2 - «وَ لْيَخْشَ اَلَّذِينَ لَوْ تَرَكُوا مِنْ خَلْفِهِمْ ذُرِّيَّةً ضِعٰافاً خٰافُوا عَلَيْهِمْ فَلْيَتَّقُوا اَللّٰهَ وَ لْيَقُولُوا قَوْلاً سَدِيداً - و بايد بترسند آنانكه اگر پس از خود فرزندان ناتوان بر جاى گذارند براى آنان بيمناكند پس بايد از خدا بپرهيزند و گفتارى درست بگويند»(3)

اگر «امر» در اين آيه مربوط به سرپرست مال يتيم باشد كه او را به اداى امانت و حفظ ان تكليف مى‌كند و از عاقبت بد


1) - سوره‌ى آل عمران آيه‌ى 112

2) - سوره‌ى توبه آيه‌ى 29

3) - سوره‌ى نساء آيه‌ى 9

خوردن مال يتيم از روى ستم برحذر مى‌دارد و آن عاقبت بد فقر و بينوائى در فرزندان صغير او خواهد بود؛ در اين صورت آيه گواه بر مدّعاى ماست.

امّا اگر آيه مربوط به وصيت بهنگام مرگ و زيانى كه به ورثه مى‌رسد باشد مربوط به مدّعاى ما نخواهد بود.

2 - «فَبِظُلْمٍ مِنَ اَلَّذِينَ هٰادُوا حَرَّمْنٰا عَلَيْهِمْ طَيِّبٰاتٍ أُحِلَّتْ لَهُمْ وَ بِصَدِّهِمْ عَنْ سَبِيلِ اَللّٰهِ كَثِيراً - پس به جهت ستمى از جانب يهودان، برخى چيزهاى نيكويى كه حلالشان بود بر آنان حرام كرديم و به جهت آنكه بسيار از راه خدا جلوگيرى مى‌كردند»(1)

در اين آيه سلب نعمتهاى دنيوى كه كيفرى براى آنان مى‌باشد به صورت تشريعى است (يعنى خداى متعال نعمت را از آنان سلب نكرده بلكه اجازه‌ى استفاده از آن را سلب فرموده و بر آنان حرام كرده است)

همچنانكه در آيه‌ى ديگر مى‌فرمايد: «وَ عَلَى اَلَّذِينَ هٰادُوا حَرَّمْنٰا كُلَّ ذِي ظُفُرٍ وَ مِنَ اَلْبَقَرِ وَ اَلْغَنَمِ حَرَّمْنٰا عَلَيْهِمْ شُحُومَهُمٰا ذٰلِكَ جَزَيْنٰاهُمْ بِبَغْيِهِمْ - و بر يهودان هر حيوان چنگ و ناخن‌دارى را حرام كرديم و از گاو گوسفند پيه‌هاى آنها را بر ايشان حرام نموديم... اين چنين آنان را به جهت ستمكاريشان جزا داديم»(2)

بنابراين، استدلال به اين آيه در مورد آنچه ما در صدد اثبات


1) - سوره‌ى نساء آيه‌ى 160

2) - سوره‌ى انعام آيه‌ى 146

آن هستيم استدلال تمامى نيست.

4 - «وَ كَذٰلِكَ نُوَلِّي بَعْضَ اَلظّٰالِمِينَ بَعْضاً بِمٰا كٰانُوا يَكْسِبُونَ - و اين‌چنين برخى ستمكاران را بر برخى ديگر سرپرست و فرمانروا مى‌سازيم به جهت آنچه انجام مى‌دادند»(1)

5 - «وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ اَلْقُرىٰ آمَنُوا وَ اِتَّقَوْا لَفَتَحْنٰا عَلَيْهِمْ بَرَكٰاتٍ مِنَ اَلسَّمٰاءِ وَ اَلْأَرْضِ وَ لٰكِنْ كَذَّبُوا فَأَخَذْنٰاهُمْ بِمٰا كٰانُوا يَكْسِبُونَ - و اگر مردم آباديها ايمان مى‌آوردند و تقوى مى‌ورزيدند البته بركاتى از آسمان و زمين بر آنان مى‌گشوديم، ولى تكذيب كردند پس به جهت آنچه انجام مى‌دادند آنان را فرو گرفتمى»(2)

مراد از «بركات آسمان» فوايد حاصله از نزول باران و غير آن است و «بركات زمين» نباتاتو محصولاتى است كه از زمين مى‌رويد، و منظور از «اخذ و فرو گرفتن» جلوگيرى از اين بركات آسمانى و زمينى است نه هلاك كردن مردم، و اين معنا از مقابله‌ى «اخذ» با «فتح» در آيه برمى‌آيد.

6 - «وَ لَقَدْ أَخَذْنٰا آلَ فِرْعَوْنَ بِالسِّنِينَ وَ نَقْصٍ مِنَ اَلثَّمَرٰاتِ لَعَلَّهُمْ يَذَّكَّرُونَ - و قطعا خاندان فرعون را بقحطى و كمبود محصولات فرو گرفتيم شايد متذكّر شوند»(3)

از اين آيه استفاده مى‌شود كه مبتلا شدن آنان به قحطى و خشكسالى و كمبود محصولات‌و به عبارت ديگر سلب دنيا از


1) - سوره‌ى انعام آيه‌ى 127

2) - سوره‌ى اعراف آيه‌ى 96

3) - سوره‌ى اعراف آيه‌ى 130

آنان‌كيفر و مجازات كفر و بى‌ايمانى آنان نسبت به موسى عليه السلام بوده است.

7 - «ذٰلِكَ بِأَنَّ اَللّٰهَ لَمْ يَكُ مُغَيِّراً نِعْمَةً أَنْعَمَهٰا عَلىٰ قَوْمٍ حَتّٰى يُغَيِّرُوا مٰا بِأَنْفُسِهِمْ - اين بدان جهت است كه خدا تغيير دهنده‌ى نعمتى كه به قومى عطا فرموده نيست تا آنچه در خودشان است تغيير دهند»(1)

8 - «إِنَّ اَللّٰهَ لاٰ يُغَيِّرُ مٰا بِقَوْمٍ حَتّٰى يُغَيِّرُوا مٰا بِأَنْفُسِهِمْ - همانا خدا آنچه مربوط به قومى است تغيير نمى‌دهد تا وقتى آنچ در خودشان است تغيير دهند»(2)

9 - «وَ إِذْ تَأَذَّنَ رَبُّكُمْ لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ وَ لَئِنْ كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذٰابِي لَشَدِيدٌ - و هنگاميكه پروردگارتان اعلام فرمود اگر شكرگزارى كنيد برايتان مى‌افزايم و اگر ناسپاسى نمائيد همانا عذاب من بسيار سخت است»(3)

بنابرآنكه مراد از «عذاب» معنايى عام كه شامل سلب نعمت هم مى‌شود باشد و به قرينه‌ى آنكه «شكرگزارى و افزايش» و «ناسپاسى و عذاب» را ملازم هم قرار داده است همين معنا بر مى‌آيد.

10 - «وَ لاٰ يَزٰالُ اَلَّذِينَ كَفَرُوا تُصِيبُهُمْ بِمٰا صَنَعُوا قٰارِعَةٌ أَوْ تَحُلُّ قَرِيباً مِنْ دٰارِهِمْ حَتّٰى يَأْتِيَ وَعْدُ اَللّٰهِ إِنَّ اَللّٰهَ لاٰ يُخْلِفُ اَلْمِيعٰادَ - و همواره به آنان‌كه كفر ورزيدند به جهت آنچه انجام دادند بلاى كوبنده‌يى اصابت مى‌كند و يا نزديك به خانه و مأواى


1) - سوره‌ى انفال آيه‌ى 53

2) - سوره‌ى رعد آيه‌ى 13

3) - سوره‌ى ابراهيم آيه‌ى 7

آنان فرود مى‌آيد تا آنگاه كه وعده‌ى خدا برسد، همانا خدا خلف وعده نمى‌كند»(1)

11 - «وَ ضَرَبَ اَللّٰهُ مَثَلاً قَرْيَةً كٰانَتْ آمِنَةً مُطْمَئِنَّةً يَأْتِيهٰا رِزْقُهٰا رَغَداً مِنْ كُلِّ مَكٰانٍ فَكَفَرَتْ بِأَنْعُمِ اَللّٰهِ فَأَذٰاقَهَا اَللّٰهُ لِبٰاسَ اَلْجُوعِ وَ اَلْخَوْفِ بِمٰا كٰانُوا يَصْنَعُونَ - و خداوند قريه‌يى را مثال مى‌زند كه در امنيت و آرامش بود، روزيش فراوان از هر سو مى‌رسيد، پس به نعمتهاى خدا ناسپاسى نمود، و خدا به جهت آنچه انجام مى‌دادند لباس گرسنگى و ترس بر آن پوشاند»(2)

12 - «وَ اِضْرِبْ لَهُمْ مَثَلاً رَجُلَيْنِ جَعَلْنٰا لِأَحَدِهِمٰا جَنَّتَيْنِ مِنْ أَعْنٰابٍ وَ أُحِيطَ بِثَمَرِهِ فَأَصْبَحَ يُقَلِّبُ كَفَّيْهِ عَلىٰ مٰا أَنْفَقَ فِيهٰا وَ هِيَ خٰاوِيَةٌ عَلىٰ عُرُوشِهٰا وَ يَقُولُ يٰا لَيْتَنِي لَمْ أُشْرِكْ بِرَبِّي أَحَداً وَ لَمْ تَكُنْ لَهُ فِئَةٌ يَنْصُرُونَهُ مِنْ دُونِ اَللّٰهِ وَ مٰا كٰانَ مُنْتَصِراً - و براى آنان دو مردى را مثال بزن كه براى يكيشان دو باغ قرار داديم از درختان انگور... و ميوه‌اش نابود شد پس از حسرت و پشيمانى آنچه در آن هزينه كرده بود دو دست برهم مى‌سايئد، و باغ برافكنده و سرنگون بود و او مى‌گفت ايكاش نسبت به پروردگارم احدى را شريك و انباز نمى‌ساختم. و جز خدا براى او سپاهى كه ياريش كنند وجود نداشت و او يارى‌شونده نبود»(3)

13 - «وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنْكاً وَ نَحْشُرُهُ يَوْمَ اَلْقِيٰامَةِ أَعْمىٰ - و آنكه از ياد من رو بگرداند براى او زندگى سختى است و روز قيامت او را نابينا برمى‌انگيزيم»(4)


1) - سوره‌ى رعد آيه‌ى 32

2) - سوره‌ى نحل آيه‌ى 112

3) - سوره‌ى كهف آيه‌ى 32-43

4) - سوره‌ى طه آيه‌ى 124

بنابرآنكه مراد از «ضنك» تنگى معيشت و فقر باشد، امّا گر بگوييم «ضنك» با ثروتمندى هم جمع مى‌شود و مراد سختى و مشقت در امور نفسانى است ارتباطى با منظور ما نخواهد داشت.

14 - «أَ فَلاٰ يَرَوْنَ أَنّٰا نَأْتِي اَلْأَرْضَ نَنْقُصُهٰا مِنْ أَطْرٰافِهٰا أَ فَهُمُ اَلْغٰالِبُونَ - آيا نمى‌بينند كه ما به سوى زمين مى‌آييم و بر اطراف آن نقص وارد مى‌سازيم، آيا ايشان غلبه‌كننده‌اند»(1)

بنابرآنكه مراد از نقص وارد ساختن به زمين، نقص در بركات و نعمتها و محصولات زمين باشد چنانكه در آيه‌يى ديگر مى‌فرمايد: «وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْ‌ءٍ مِنَ اَلْخَوْفِ وَ اَلْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ اَلْأَمْوٰالِ وَ اَلْأَنْفُسِ وَ اَلثَّمَرٰاتِ - و البته شما را با مقدارى ترس و گرسنگى و نقص در مالها و جانها و محصولات مى‌آزماييم»(2)و نيز مى‌فرمايد: «وَ لَقَدْ أَخَذْنٰا آلَ فِرْعَوْنَ بِالسِّنِينَ وَ نَقْصٍ مِنَ اَلثَّمَرٰاتِ - و قطعا خاندان فرعون را با قحطى و نقص در اموال و محصولات فرو گرفتيم»(3)

امّا گر مراد آيه چيزى مانند مرگ عالم و دانشمند باشد - چنانكه در برخى روايات بهمين معنا تفسير شده‌دلالتى بر منظور ما نخواهد داشت، مگر آنكه بگويد «نقص» معنايى عام دارد كه شامل نقص مال و محصولات و جانها نيز مى‌شود (چنانكه در آيه‌يى در سوره‌ى بقره ذكر شده است)(4)و در اينصورت آنچه در برخى روايات‌در مورد مرگ عالم و دانشمندآمده در واقع بيان آشكارترين مصداق و از باب جريان و تطبيق است نه


1) - سوره‌ى انبياء آيه‌ى 46

2) - سوره‌ى بقره آيه‌ى 155

3) - سوره‌ى اعراف آيه‌ى 130

4) - سوره‌ى بقره آيه‌ى 155

انحصار و تفسير.

اگر كسى بگويد: آيه بر اينكه اين «نقص» به جهت عقوبت و كيفر است دلالتى ندارد؛ پاسخ آنست كه: استدلال ما به اين آيه با ملاحظه‌ى صدر آيه درست است، زيرا ابتداى آيه مى‌فرمايد: «بَلْ مَتَّعْنٰا هٰؤُلاٰءِ وَ آبٰاءَهُمْ حَتّٰى طٰالَ عَلَيْهِمُ اَلْعُمُرُ أَ فَلاٰ يَرَوْنَ... - بلكه اينان و پدرانشان را كامياب و بهره‌مند ساختيم تا عمر بر ايشان دراز شد، آيا نمى‌بينند..». يعنى بهره‌مندى از نعمتهاى دنيا موجب غرور آنان و پدرانشان گرديد، و آيه تهديد مى‌كند كه خدا قادر است كه با «نقص زمين» آنان را فرو بگيرد و او بر اين كار چيره و غالب است.

15 - «فَلْيَحْذَرِ اَلَّذِينَ يُخٰالِفُونَ عَنْ أَمْرِهِ أَنْ تُصِيبَهُمْ فِتْنَةٌ أَوْ يُصِيبَهُمْ عَذٰابٌ أَلِيمٌ - آنانكه با فرمان او مخالفت مى‌ورزند بايد بترسند از آنكه فتنه يا عذاب دردناكى به ايشان برسد»(1)

16 - «ظَهَرَ اَلْفَسٰادُ فِي اَلْبَرِّ وَ اَلْبَحْرِ بِمٰا كَسَبَتْ أَيْدِي اَلنّٰاسِ لِيُذِيقَهُمْ بَعْضَ اَلَّذِي عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ - فساد به جهت آنچه مردم انجام دادند در خشكى و دريا آشكار شد، بايد نتيجه‌ى برخى از اعمالشان را به ايشان بچشاند شايد بازگردند»(2)

17 - «وَ مٰا أَصٰابَكُمْ مِنْ مُصِيبَةٍ فَبِمٰا كَسَبَتْ أَيْدِيكُمْ وَ يَعْفُوا عَنْ كَثِيرٍ - آنچه از مصيبتها به شما رسيد به جهت كارهايى است كه انجام داده‌ايد وخدااز بسيارى عفو و گذشت مى‌فرمايد»(3)


1) - سوره‌ى نور آيه‌ى 63

2) - سوره‌ى روم آيه‌ى 41

3) - سوره‌ى شورى آيه‌ى 30

مراد از «فساد آشكار» مصيبت‌ها و بلاهايى است نظير زلزله‌ها، نيامدن باران و قحطى، بيماريهاى واگير، جنگها، و بطور كلّى آنچه نظام صالحى را كه در زمين جريان دارد بر هم زند و به فساد و خرابى و رنج و سختى بكشاند، چه اين فساد و خرابى و بر هم خوردگى بدست برخى انسانها وقوع يابد (مانند جنگها) و چه بدست آنان نباشد (مانند زلزله و سيل).

نتيجه آنكه ميان اعمال مردم و حوادثى كه در جهان چه در سوى خير و چه در سوى شرّ وقوع مى‌يابد رابطه‌يى نزديك وجود دارد، و حوادث‌به نوعى از تبعيّت‌تابع اعمالند؛ اگر بشر براه اطاعت و بندگى خدا برود پيامد آن نزول خيرات و گشايش درهاى بركات است، و اگر از اين راه انحراف جويد پيامد آن ظهور فساد و خرابى در خشكى و دريا و پيدايش جنگها و ستمها و ديگر زشتيهايى است كه به سوء اعمال آدمى مربوط مى‌شود، و همينطور است پيدايش مصيبت‌ها و خطرهاى طبيعى مانند سيل و زلزله و صاعقه و طوفان و نظاير اينها. و لذا خداى متعال «سيل عرم» و «طوفان نوح» و «صاعقه ثمود» و «طوفان باد بر قوم عاد»(1)را همينطور وصف مى‌فرمايد يعنى اثر اعمال مردم مى‌شمارد، و اين سنّتى الهى است كه در همه‌ى امتها جريان دارد، ولى اين يادآورى لازم است كه اين موضوع قانونى عام و همگانى نيست، زيرا گاهى نزول خيرات و بركات به جهت مهلت دادن به گناهكاران و زمينه‌سازى براى كيفر نهايى آنان است، و متقابلا گاهى بلاها و مصيبت‌ها براى ترفيع درجه و


1) - سوره‌ى سبا آيه‌ى 16 و سوره‌ى عنكبوت آيه‌ى 14 و سوره‌ى فصلت آيه‌ى 17 و سوره‌ى قمر آيه‌ى 19

تكميل معنويت مؤمنان مى‌باشد همچنانكه در بلاها و مصيبت‌هايى كه بر پيامبران و اولياء خدا وارد شده آشكار است.

بنابراين مى‌توان گفت هرجا خداى متعال به فرد يا گروهى نعمتى عنايت فرمايد، اگر نعمت يافته صالح باشد آن نعمت عطاى خداست و ممكن است آزمايش و ممكن است پاداش عمل نيك او باشد. و اگر نعمت يافته فاسد و گناهكار باشد، آن نعمت براى او دشمنى و مكر الهى و مهلت دادن و زمينه‌سازى براى كيفر نهايى اوست: «وَ يَمْكُرُونَ وَ يَمْكُرُ اَللّٰهُ، وَ اَللّٰهُ خَيْرُ اَلْمٰاكِرِينَ - آنان مكر مى‌كنند و خدا نيز مكر مى‌كند و خداوند بهترين مكركنندگان است»(1)«سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِنْ حَيْثُ لاٰ يَعْلَمُونَ - با زمينه‌سازى به تدريج آنان را به سوى عقوبت نهايى مى‌بريم بگونه‌يى كه در نمى‌يابند»(2)«وَ أُمْلِي لَهُمْ إِنَّ كَيْدِي مَتِينٌ - به ايشان مهلت مى‌دهم همانا نيرنگ من محكم و استوار است»(3)

و همينطور در مصيبت‌ها و بلاها، اگر بلا ديده و مصيبت رسيده صالح باشد امتحان و آزمايشى است كه خداى متعال بوسيله‌ى آن پاك را از ناپاك متمايز مى‌سازد و موجب ترفيع درجه و ترقى معنوى اوست و اگر فاسد و گناهكار باشد انتقام و كيفر اعمال اوست.

بنابراين ابتلا به فقر و مصيبت بخودى خود دليل بر بد بودن كسى نيست، و نيز كاميابى و برخوردارى از نعمت دليل خوبى


1) - سوره‌ى انفال آيه‌ى 30

2) - سوره‌ى اعراف آيه‌ى 182 و سوره‌ى قلم آيه‌ى 44

3) - سوره‌ى اعراف آيه‌ى 183 و سوره‌ى قلم آيه‌ى 45

كسى نخواهد بود؛ خداى متعال مى‌فرمايد: «فَأَمَّا اَلْإِنْسٰانُ إِذٰا مَا اِبْتَلاٰهُ رَبُّهُ فَأَكْرَمَهُ وَ نَعَّمَهُ فَيَقُولُ رَبِّي أَكْرَمَنِ وَ أَمّٰا إِذٰا مَا اِبْتَلاٰهُ فَقَدَرَ عَلَيْهِ رِزْقَهُ فَيَقُولُ رَبِّي أَهٰانَنِ كُلاٰ... - امّا آدمى چون پروردگارش او را آزمايش كند پس او را اكرام نمايد و نعمت دهد مى‌گويد پروردگارم مرا اكرام كرد، و چون او را آزمايش كند پس روزيش را تنگ سازد مى‌گويد پروردگارم مرا خوار ساخت، نه هرگز چنين نيست...»(1)

و نيز مى‌فرمايد: «وَ مٰا أَرْسَلْنٰا فِي قَرْيَةٍ مِنْ نَبِيٍّ إِلاّٰ أَخَذْنٰا أَهْلَهٰا بِالْبَأْسٰاءِ وَ اَلضَّرّٰاءِ لَعَلَّهُمْ يَضَّرَّعُونَ ثُمَّ بَدَّلْنٰا مَكٰانَ اَلسَّيِّئَةِ اَلْحَسَنَةَ حَتّٰى عَفَوْا وَ قٰالُوا قَدْ مَسَّ آبٰاءَنَا اَلضَّرّٰاءُ وَ اَلسَّرّٰاءُ فَأَخَذْنٰاهُمْ بَغْتَةً وَ هُمْ لاٰ يَشْعُرُونَ - در هيچ آبادى پيامبرى گسيل نداشتيم جز آنكه اهل آنجا را به سختى و رنج گرفتار ساختيم باشد كه‌در پيشگاه خدازارى و فروتنى كنند، آنگاه سختى و بلا را به نيكى و نعمت مبدّل ساختيم تا بر آسودند و گفتند به پدران ما سختى و بلا رسيد، سپس آنان را ناگهان فرو گرفتيم در حاليكه آگاه نبودند»(2)

در اين آيه به «سنت گرفتار كردن به سختى و رنج براى فروتنى و زارى و بازگشت به سوى خداى متعال» و آنگاه به «سنت گرفتار كردن بوسيله‌ى تبديل سختى به نيكى و راحتى» كه همان «سنت استدراج» يعنى زمينه‌سازى براى كيفر مى‌باشد اشاره شده است.(3)


1) - سوره‌ى فجر آيه‌ى 14

2) - سوره‌ى اعراف آيه‌ى 95

3) - تفسير الميزان ج 2 و 8

و امّا روايات 1 - امير مؤمنان على عليه السلام مى‌فرمايد: سوگند به خدا هرگز چنين نبوده كه قومى در ناز و نعمت زندگى كنند و نعمتهاشان زوال يابد مگر به جهت گناهانى كه مرتكب شده‌اند، زيرا خداى متعال نسبت به بندگان ستمگر نيست.(1)

2 - و نيز فرمود: كسى‌كه ما خاندان را دوست بدارد بايد آماده‌ى پوشيدن لباس فقر باشد.(2)

3 - و نيز فرمود: خدا مى‌فرمايد «وَ اِعْلَمُوا أَنَّمٰا أَمْوٰالُكُمْ وَ أَوْلاٰدُكُمْ فِتْنَةٌ - (3)بدانيد مالها و فرزندانتان آزمايشى هستند» و معناى آن اينست كه خداوند با اموال و اولاد ايشان را مى‌سنجد تا آنكه نسبت به روزى دادن او خشمگين است و آنكه راضى به قسمت الهى است آشكار گردد. اگرچه خداى متعال بر آنان از خودشان داناتر است ولى براى آنكه اعمال كه بوسيله‌ى آن مستحق پاداش يا كيفر مى‌شوند آشكار شود، چرا كه برخى پسر مى‌خواهند و دختر دوست ندارند و برخى افزايش مال را دوست دارند و بى‌چيزى و بدحالى را دوست نمى‌دارند.(4)

4 - و نيز فرمود: آگاه باشيد كه يكى از امتحانها، فقر و مستمندى است.(5)


1) - نهج البلاغه ج 2 ص 119

2) - نهج البلاغه ج 3 ص 176

3) - سوره‌ى انفال آيه‌ى 28

4) - نهج البلاغه 171/3

5) - نهج البلاغه 247/3 (توجه شود كه جز روايت اوّل بقيّه روايات فوق الذكر را بعنوان گواه بر برخى توضيحات كه ذيل آيات ذكر كرده بوديم نقل نموده‌ايم.)

(9) اموال موجب قوام و استوارى امور مردم است

خداى متعال مى‌فرمايد: «وَ لاٰ تُؤْتُوا اَلسُّفَهٰاءَ أَمْوٰالَكُمُ اَلَّتِي جَعَلَ اَللّٰهُ لَكُمْ قِيٰاماً - اموالتان را كه خداوند موجب قوام و استوارى امورتان قرار داده به سفيهان ندهيد»(1)

در نظر اوّل آيه بر نهى از زياده‌روى در انفاق به سفيهان و نهى از بخشيدن بيش از نيازهاى ضرورى ايشان دلالت دارد، جز آنكه در سياق كلام، وقوع آيه در جائى كه قبل و بعد ان به اموال يتيمان و سرپرستى و اداره و مراقبت اين اموال توسط اولياء ايتام مربوط مى‌شود قرينه‌ى روشنى است بر اينكه مراد از «سفهاء» سفيهان يتيم مى‌باشد، و منظور از «اموالكم‌اموالتان» در واقع اموال يتيمان است كه با نوعى از عنايت به اولياء نسبت داده شده، چنانكه قبل از آن جمله‌ى «وَ آتُوا اَلْيَتٰامىٰ أَمْوٰالَهُمْ - و به يتيمان اموالشان را بدهيد» گواه آنست، و بعد از آن نيز جمله‌ى «وَ اُرْزُقُوهُمْ فِيهٰا وَ اُكْسُوهُمْ - و به ايشان بخورانيد و آنان را


1) - سوره‌ى نساء آيه‌ى 5

بپوشانيد». و شاهد ديگر آيه‌ى بعد است كه مى‌فرمايد: «وَ اِبْتَلُوا اَلْيَتٰامىٰ حَتّٰى إِذٰا بَلَغُوا اَلنِّكٰاحَ فَإِنْ آنَسْتُمْ مِنْهُمْ رُشْداً فَادْفَعُوا إِلَيْهِمْ أَمْوٰالَهُمْ - يتيمان را بيازمائيد آنگاه كه به سنّن ازدواج رسيدند اگر در آنان رشد و خردمندى يافتيد اموالشان را به آنان رّد كنيد».

البته چون آيه «عام» است و «عموم وارد» معتبر است نه «خصوص مورد»، بنابراين نهى آيه شامل دادن اموال هر سفيهى چه يتيم باشد چه غير يتيم مى‌گردد.

در هر صورت، اگر منظور از «سفهاء» سفيهان يتيم باشد منظور از «اموالكم» نيز اموال يتيمان خواهد بود، و اموال به سرپرستانى كه مخاطب آيه هستند با اين عنايت نسبت داده شده كه مجموع اموال و ثروتى كه در دنيا موجود است متعلق به مجموع افراد جهان است، و اينكه برخى از اموال به برخى از افراد تعلّق يافته و برخى به برخى ديگر بنا بر مصلحتى عمومى و اجتماعى است كه مبدأ «ملكيت» مى‌باشد، و همچون نوعى «تقسيم كار» ميان افراد يك جامعه است كه بنابرآن بر هر فردى لازم است به وظائف خود اقدام نمايد و بر انجام وظائف خويش مراقبت داشته باشد. و يكى از فروع اين مبدأ و منشأ، وظيفه‌يى است كه بر عهده‌ى سرپرستان مى‌باشد كه امور سفيهان را اداره و سرپرستى نمايند و اموال آنان را به دست آنان نسپارند كه مبادا با اسراف و تبذير و كارهاى ديگر اموال را ضايع و تلف سازند.

بارى: نتيجه حاصله از آيه اين است كه «مال» متعلّق به خداست و آنرا در اختيار نوع انسان قرار داده تا در رفع كجيها و گرفتهاريهاى اجتماع انسانى بكار برد و زندگيش را با آن ادامه

دهد، بدون آنكه خدا فرد خاصى را به آن اختصاص داده باشد، آنگاه در مورد اموالى كه به مجموعه‌ى افراد عطا كرده ضمن تقسيم تشريعى مخصوصى مثل «وراثت» و «حيازت» و «تجارت» و... اجازه‌ى ملكيت خصوصى داده است، و براى تصرف در مال شرائطى مثل «بلوغ» و «عقل» و.. قرار داده، و بدين ترتيب مصلحت فرد با توجه به حفظ مصالح اجتماع مراعات مى‌شود، ولى اگر اين دو مصلحت با هم برخورد داشته و طورى باشد كه مصلحت اجتماع از دست برود، مصلحت اجتماع مقدّم است.

(10) فقر و مستمندى ناپسند است

1 - امير مؤمنان على عليه السلام مى‌فرمايد: فقر مرگ بزرگترى است.(1)

2 - و نيز فرمود: پسرم! من بر تو از فقر بيمناكم، از آن به خدا پناه ببر، چرا كه فقر ناقص‌كننده‌ى دين، و حيران‌كننده‌ى عقل و فراخواننده‌ى دشمنى است.(2)

3 - و نيز فرمود: آگاه باشيد يكى از بلاها و آزمايشها فقر و مستمندى است، و سختتر از فقر و مستمندى بيمارى بدن است. و سختتر از بيمارى بدن بيمارى دل است.(3)

4 - و نيز در دعا و نياش خود به خداى متعال عرض مى‌كرد: بار خدايا من از مشقّت سفر، و غم و اندوه و بد حالى در بازگشت، و ديدار زشتى در خانواده و مال به تو پناه مى‌برم.(4)


1) - نهج البلاغه ج 3 ص 192

2) - نهج البلاغه ج 3 ص 229

3) - نهج البلاغه ج 3 ص 247

4) - نهج البلاغه ج 1 ص 92

فصل دوّم

اشاره

دسته‌ى دوّم از آيات و روايات را ذيل اين عناوين ذكر مى‌كنيم:

1 - بهره‌هاى دنيوى موجب عذاب در دنيا و آخرت است.

2 - دنيا متاعى بى‌ثبات و ناپايدار است.

3 - دنيا سراى فريب است.

4 - دنيا و آخرت با هم تنافى دارند و جمع بين آنها ممكن نيست.

5 - دنيا سرگرمى و بازيچه است.

6 - دنيا سبب روگرداندن و كناره‌گيرى از آخرت است.

7 - دنيا متاعى است و روگرداندن از آن پسنديده است.

8 - فقر پسنديده و مرغوب است و همچنين پارسائى و داشتن به قدر كفاف.

9 - حرص و آز در خواهش دنيا و گردآورى مال ناپسند است.

10 - دنيا در برابر آخرت و كمالات معنوى ارزشى ندارد.

(1) بهره‌هاى دنيوى موجب عذاب در دنيا و آخرت است.

1 - خداى متعال مى‌فرمايد: «وَ لاٰ تُعْجِبْكَ أَمْوٰالُهُمْ وَ أَوْلاٰدُهُمْ إِنَّمٰا يُرِيدُ اَللّٰهُ أَنْ يُعَذِّبَهُمْ بِهٰا فِي اَلدُّنْيٰا وَ تَزْهَقَ أَنْفُسُهُمْ وَ هُمْ كٰافِرُونَ - اموال و فرزندان ايشان تو را شگفت‌زده نسازد، خداوند مى‌خواهد با آن ايشان را در دنيا عذاب كند و جان بدهند درحاليكه كافر باشند»(1)

2 - «وَ لاٰ تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إِلىٰ مٰا مَتَّعْنٰا بِهِ أَزْوٰاجاً مِنْهُمْ زَهْرَةَ اَلْحَيٰاةِ اَلدُّنْيٰا لِنَفْتِنَهُمْ فِيهِ وَ رِزْقُ رَبِّكَ خَيْرٌ وَ أَبْقىٰ - به آنچه ازواجى از ايشان را بهره‌مند ساخته‌ايم چشم مدوز كه شكوفه و زينت زندگانى دنياست تا آنان را در آن بهره‌منديها بيازماييم، و روزى پروردگار تو نيكوتر و پايدارتر است»(2)

3 - «لاٰ تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إِلىٰ مٰا مَتَّعْنٰا بِهِ أَزْوٰاجاً مِنْهُمْ وَ لاٰ تَحْزَنْ عَلَيْهِمْ وَ اِخْفِضْ جَنٰاحَكَ لِلْمُؤْمِنِينَ - به آنچه ازواجى از ايشان


1) - سوره‌ى توبه آيه‌ى 85

2) - سوره‌ى طه آيه‌ى 131

راه بهره‌مند ساخته‌ايم چشم مدوز و بر آنان اندوهگين مباش، و پرو بالت را براى مؤمنان بگشا»(1)

منظور از «ازواج» شبيه‌ها يا مثلها يا صنفهاست، و منظور از «زهرة» نيكويى و شادابى يا زينت‌مندى دنياست، و منظور از «فتنه» عذاب يا آزمايش است.

اما روايات 1 - امير مؤمنان على عليه السلام فرمود: كالاى دنيا، كالايى ناچيز و بى‌ارزش و وباخيز و خطرناك است.(2)

2 - و نيز فرمود: امّا بعد، همانا مثل دنيا همچون مار است كه بدنى نرم و زهرى كشنده دارد.(3)

3 - و نيز فرمود: مثل دنيا همچون مار است كه بدنى نرم دارد و زهر كشنده در درون آنست، فريب خورده‌ى نادان به سوى آن مايل مى‌شود و داناى خردمند از آن حذر مى‌كند.(4)


1) - سوره‌ى حجر آيه‌ى 88

2) - نهج البلاغه ج 3 ص 239

3) - نهج البلاغه ج 3 ص 141

4) - نهج البلاغه ج 3 ص 178

(2) دنيا متاعى بى‌ثبات و ناپايدار است

1 - خداى متعال مى‌فرمايد: «... تَبْتَغُونَ عَرَضَ اَلْحَيٰاةِ اَلدُّنْيٰا فَعِنْدَ اَللّٰهِ مَغٰانِمُ كَثِيرَةٌ -... متاع زندگانى دنيا را مى‌جوئيد، و نزد خدا غنيمتهاى بسيار است»(1)

2 - «يَأْخُذُونَ عَرَضَ هٰذَا اَلْأَدْنىٰ وَ يَقُولُونَ سَيُغْفَرُ لَنٰا - متاع ناپايدار اين دنياى پست را مى‌گيرند و مى‌گويند آمرزيده مى‌شويم»(2)

3 - «تُرِيدُونَ عَرَضَ اَلدُّنْيٰا وَ اَللّٰهُ يُرِيدُ اَلْآخِرَةَ - متابع ناپايدار دنيا را اراده مى‌كنيد و خدا آخرت را اراده مى‌فرمايد»(3)

4 - «لَوْ كٰانَ عَرَضاً قَرِيباً وَ سَفَراً قٰاصِداً لاَتَّبَعُوكَ - اگر بهره و متاعى نزديك و سفرى كوتاه و بى‌زحمت باشد پيرويت مى‌كنند»(4)

5 - «وَ لاٰ تُكْرِهُوا فَتَيٰاتِكُمْ عَلَى اَلْبِغٰاءِ إِنْ أَرَدْنَ تَحَصُّناً


1) - سوره‌ى نساء آيه‌ى 93

2) - سوره‌ى اعراف آيه‌ى 169

3) - سوره‌ى انفال آيه‌ى 67

4) - سوره‌ى توبه آيه‌ى 42

«لِتَبْتَغُوا عَرَضَ اَلْحَيٰاةِ اَلدُّنْيٰا - كنيزان خود را اگر مى‌خواهند شوهر بگيرند براى دستيابى به مال و متاع ناپايدار دنيا به زنا مجبور نكنيد»(1)

«عرض» چيزهايى است كه دوام و ثبات ندارند، و متكلّمان بصورت استعاره «عرض» را براى چيزهايى بكار مى‌برند كه از خود ثباتى ندارند و به جوهر و ذاتى غير خود وابسته‌اند مثل: رنگ و طعم.


1) - سوره‌ى نور آيه‌ى 33

(3) دنيا سراى فريب است

1 - خداى متعال مى‌فرمايد: «وَ مَا اَلْحَيٰاةُ اَلدُّنْيٰا إِلاّٰ مَتٰاعُ اَلْغُرُورِ - و زندگانى دنيا جز كالايى فريبنده نيست»(1)

2 - «اَلَّذِينَ اِتَّخَذُوا دِينَهُمْ لَهْواً وَ لَعِباً وَ غَرَّتْهُمُ اَلْحَيٰاةُ اَلدُّنْيٰا - آنكه دينشان را به سرگرمى و بازيچه گرفتند و زندگانى دنيا آنان را بفريفت»(2)

3 - «وَ ذَرِ اَلَّذِينَ اِتَّخَذُوا دِينَهُمْ لَعِباً وَ لَهْواً وَ غَرَّتْهُمُ اَلْحَيٰاةُ اَلدُّنْيٰا - آنانكه دينشان را به سرگرمى و بازيچه گرفتند و زندگانى دنيا آنان را بفريفت، واگذار»(3)

4 - «وَ غَرَّتْهُمُ اَلْحَيٰاةُ اَلدُّنْيٰا وَ شَهِدُوا عَلىٰ أَنْفُسِهِمْ أَنَّهُمْ كٰانُوا كٰافِرِينَ - زندگانى دنيا ايشان را بفريفت و بر خود گواهى دادند كه كافر بوده‌اند»(4)

5 - «فَلاٰ تَغُرَّنَّكُمُ اَلْحَيٰاةُ اَلدُّنْيٰا وَ لاٰ يَغُرَّنَّكُمْ بِاللّٰهِ اَلْغَرُورُ - پس


1) - سوره‌ى آل عمران آيه‌ى 185

2) - سوره‌ى اعراف آيه‌ى 51

3) - سوره‌ى انعام آيه‌ى 7

4) - سوره‌ى انعام آيه‌ى 130

زندگانى دنيا شما را نفريبد و فريب‌دهنده‌يى شما را نسبت به خدا فريب ندهد»(1)

6 - «فَلاٰ تَغُرَّنَّكُمُ اَلْحَيٰاةُ اَلدُّنْيٰا وَ لاٰ يَغُرَّنَّكُمْ بِاللّٰهِ اَلْغَرُورُ - پس زندگانى دنيا شما را نفريبد و فريب‌دهنده‌يى شما را نسبت به خدا فريب ندهد»(2)

7 - «ذٰلِكُمْ بِأَنَّكُمُ اِتَّخَذْتُمْ آيٰاتِ اَللّٰهِ هُزُواً وَ غَرَّتْكُمُ اَلْحَيٰاةُ اَلدُّنْيٰا - اين بدان جهت است كه آيات خدا را به مسخره گرفتيد و زندگانى دنيا شما را فريب داد»(3)

8 - «وَ مَا اَلْحَيٰاةُ اَلدُّنْيٰا إِلاّٰ مَتٰاعُ اَلْغُرُورِ - و زندگانى دنيا جز كالائى فريبنده نيست»(4)


و امّا روايات 1 - امير مؤمنان على عليه السلام در توصيف دنيا فرمود:

مى‌فريبد و زيان مى‌رساند و تلخ مى‌سازد، همانا خداى متعال نپسنديد كه دنيا را پاداش دوستان و كيفر دشمنان خود قرار دهد، و اهل دنيا همچون سوارانى هستند كه همينكه در جائى اقامت جستند كاروانسالارشان فرياد برداشت كوچ كنيد.(5)

2 - و نيز آن گرامى مردى را ديد كه از دنيا بدگوئى مى‌كند، فرمود: اى بدگويى كه به فريب دنيا فريفته‌يى و به بيهودگى‌هاى آن نيرنگ خورده‌يى، آيا فريفته‌ى دنيائى و آنگاه از


1) - سوره‌ى فاطر آيه‌ى 5

2) - سوره‌ى لقمان آيه‌ى 33

3) - سوره‌ى جاثيه آيه‌ى 35

4) - سوره‌ى حديد آيه‌ى 20

5) - نهج البلاغه ج 3 ص 252

آن بدگويى مى‌كنى...(1)

3 - و نيز فرمود: اى دنيا! اى دنيا! از من دور باش. آيا به من رو مى‌آورى و يا به سوى من شوق دارى، هنوز وقت تو نرسيده است، هيهات! غير مرا فريب بده، مرا با تو نيازى نيست، ترا قطعا سه طلاقه كرده‌ام كه رجوعى در آن نيست.(2)

4 - و نيز فرمود: بر خود از دنياى فريبنده بترس، و در هيچ حال از آن ايمن مباش.(3)

5 - و نيز فرمود: امّا بعد، پس من شما را از دنيا بر حذر مى‌دارم، كه همانا شيرين و سرسبز است و به شهوات پيچيده شده... بسيار فريبنده و سخت زيان‌زننده است...(4)

6 - و نيز فرمود: اى مردم همانا دنيا دلبسته به خود را كه خواهان جاودانگى در آن است مى‌فريبد و كسى را كه بدان رغبت مى‌ورزد ميدان نمى‌دهد، و بر هر كسى‌كه بر آن غلبه مى‌جويد غلبه مى‌كند.(5)

7 - و نيز فرمود: زندگانى دنيا شما را نفريبد همچنانكه پيشينيان شما را در امتهاى سابق و قرون گذشته فريفت... از دنيا حذر كنيد كه بسيار حيله‌گر و فريبكار و نيرنگباز است.(6)


1) - نهج البلاغه ج 3 ص 181

2) - نهج البلاغه ج 3 ص 166

3) - نهج البلاغه ج 3 ص 124

4) - نهج البلاغه ج 1 ص 126

5) - نهج البلاغه ج 2 ص 119

6) - نهج البلاغه ج 2 ص 251

(4) دنيا و آخرت با هم تنافى دارند و جمع بين آنها ممكن نيست

1 - خداى متعال مى‌فرمايد: «إِنْ كُنْتُنَّ تُرِدْنَ اَلْحَيٰاةَ اَلدُّنْيٰا وَ زِينَتَهٰا فَتَعٰالَيْنَ أُمَتِّعْكُنَّ وَ أُسَرِّحْكُنَّ سَرٰاحاً جَمِيلاً وَ إِنْ كُنْتُنَّ تُرِدْنَ اَللّٰهَ وَ رَسُولَهُ وَ اَلدّٰارَ اَلْآخِرَةَ فَإِنَّ اَللّٰهَ أَعَدَّ لِلْمُحْسِنٰاتِ مِنْكُنَّ أَجْراً عَظِيماً - (به پيامبر مى‌فرمايد كه به همسران خود بگويد): اگر زندگانى دنيا و زيور آنرا مى‌خواهيد بياييد شما را بهره‌مند سازم و به نيكى شما را طلاق دهم و رها كنم * و اگر خدا و رسول او و سراى آخرت را مى‌خواهيد پس همانا خداوند براى نيكوكاران از شما پاداشى بزرگ آماده ساخته است»(1)

2 - «وَ مَنْ كٰانَ يُرِيدُ حَرْثَ اَلدُّنْيٰا نُؤْتِهِ مِنْهٰا وَ مٰا لَهُ فِي اَلْآخِرَةِ مِنْ نَصِيبٍ - هركس (فقط) كشت دنيا را مى‌خواهد از آن به او مى‌دهيم و در آخرت نصيبى ندارد»(2)

3 - «وَ لَوْ لاٰ أَنْ يَكُونَ اَلنّٰاسُ أُمَّةً وٰاحِدَةً لَجَعَلْنٰا لِمَنْ يَكْفُرُ


1) - سوره‌ى احزاب آيه‌ى 29

2) - سوره‌ى شورى آيه‌ى 20

بِالرَّحْمٰنِ لِبُيُوتِهِمْ سُقُفاً مِنْ فِضَّةٍ وَ مَعٰارِجَ عَلَيْهٰا يَظْهَرُونَ وَ لِبُيُوتِهِمْ أَبْوٰاباً وَ سُرُراً عَلَيْهٰا يَتَّكِؤُنَ وَ زُخْرُفاً وَ إِنْ كُلُّ ذٰلِكَ لَمّٰا مَتٰاعُ اَلْحَيٰاةِ اَلدُّنْيٰا وَ اَلْآخِرَةُ عِنْدَ رَبِّكَ لِلْمُتَّقِينَ - و اگر نبود كه مردم امّتى واحدند براى خانه‌هاى آنانكه به خداى رحمان كفر مى‌ورزند سقفهايى از نقره، و نردبانهايى كه بر آنها بالا روند، و درهايى، و تخت‌هايى كه بر آن تكيه زنند، و زينتهايى قرار مى‌داديم و همه‌ى اينها جز كالاى زندگانى دنيا نيست و آخرت نزد پروردگار تو مخصوص پرهيزكاران است»(1)


و اما روايات 1 - امير مؤمنان على عليه السلام فرمود: تلخى دنيا شيرينى آخرت است، و شيرينى دنيا تلخى آخرت است(2)

2 - و نيز فرمود: همانا دنيا و آخرت دو دشمن متفاوت و دو راه مختلفند، پس آنكه دنيا را بپسندد و دوست بدارد با آخرت كينه ورزيده و دشمنى كرده است و آندو همچون مشرق و مغربند و رهسپار ميان اين دو هرگاه به يكى نزديك شود از ديگرى دور شده است، و آندو پس از اينهمه همچون دو همسر يك مرد (هوو) هستند (كه با هم سازگارى ندارند).(3)

3 - و نيز فرمود: از فرزندان آخرت باشيد و از فرزندان دنيا نباشيد، همانا هر فرزندى در قيامت به مادر خود ملحق مى‌شود.(4)

4 - امام باقر از امام چهارم زين العابدين عليهما السلام نقل


1) - سوره‌ى زخرف آيه‌ى 35

2) - نهج البلاغه ج 3 ص 208

3) - نهج البلاغه ج 3 ص 173

4) - نهج البلاغه ج 1 ص 89

مى‌فرمايد: دنيا كوچ كرد و پشت نمود و آخرت كوچ كرد و روى آورد، و براى هريك فرزندانى است پس از فرزندان آخرت باشيد و از فرزندان دنيا نباشيد، و نسبت به دنيا زدهد بورزيد و نسب به آخرت رغبت داشته باشيد، آگاه باشيد كه زاهدان زمين را سفره و خاك را بستر و آب را عطر خود قرار دادند و از دنيا بشدت بريدند.(1)

5 - رسول خدا صلى اللّه عليه و آله فرمودند: در طلب دنا زيان به آخرت و در طلب آخرت زيان به دنياست، پس به دنيا زيان بزنيد كه آن براى زيان رساندن سزاوارتر است.(2)

6 - و نيز فرمودند: ترسناكترين چيزى كه بر امت خود از آن بيمناكم هواى نفس و درازى آرزوست؛ امّا هواى نفس، از حق باز مى‌دارد، و امّا درازى آرزو، موجب فراموشى آخرت مى‌شود، و اين دنياست كه كوچ كرده و پشت نموده است و اين آخرت است كه كوچ كرده و رو آورده است، و براى هريك فرزندانى است، پس اگر مى‌توانيد از فرزندان آخرت باشيد و از فرزندان دنيا نباشيد اين كار را بكنيد.(3)

7 - «زهرى» مى‌گويد از امام چهارم على بن الحسين عليهما السلام شنيدم كه مى‌فرمود:... به خدا سوگند دنيا و آخرت جز همانند دو كفّه‌ى ترازو نيستند، پس هر كفّه كه مايل گردد و پايين آيد ديگرى را بالا مى‌برد...(4)


1) - بحار ج 73 ص 43 به نقل از «كافى».

2) - بحار ج 73 ص 161 به نقل از «كافى».

3) - بحار ج 73 ص 91 به نقل از «حضال».

4) - بحار ج 73 ص 92 به نقل از «حضال».

(5) دنيا سرگرمى و بازيچه است

1 - خداى متعال مى‌فرمايد: «وَ مَا اَلْحَيٰاةُ اَلدُّنْيٰا إِلاّٰ لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ لَلدّٰارُ اَلْآخِرَةُ خَيْرٌ لِلَّذِينَ يَتَّقُونَ أَ فَلاٰ تَعْقِلُونَ - دنيا جز بازيچه و سرگرمى نيست و سراى آخرت براى پرهيزكاران بهتر است، آيا در نمى‌يابيد»(1)

2 - «أَ وَ أَمِنَ أَهْلُ اَلْقُرىٰ أَنْ يَأْتِيَهُمْ بَأْسُنٰا ضُحًى وَ هُمْ يَلْعَبُونَ - آيا مردم آباديها ايمنند از آنكه سختى و عذاب ما ميان روز به آنان برسد در حاليكه آنان بازى مى‌كنند»(2)

3 - «قُلِ اَللّٰهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ فِي خَوْضِهِمْ يَلْعَبُونَ - بگو «اللّه» آنگاه ايشان را واگذار كه در بازى كردن خود فرو روند و سرگرم باشند»(3)

مفردات راغب مى گويد: «خوض» در آمدن به آب و مرور در آن است، و براى ورود و اشتغال در امور بكار مى‌رود، و در قرآن


1) - سوره‌ى انعام آيه‌ى 32

2) - سوره‌ى اعراف آيه‌ى 98

3) - سوره‌ى انعام آيه‌ى 91

بيشتر براى امورى بكار رفته كه ورود و اشتغال به آنها ناپسند است.(1)

4 - «وَ مٰا هٰذِهِ اَلْحَيٰاةُ اَلدُّنْيٰا إِلاّٰ لَهْوٌ وَ لَعِبٌ وَ إِنَّ اَلدّٰارَ اَلْآخِرَةَ لَهِيَ اَلْحَيَوٰانُ لَوْ كٰانُوا يَعْلَمُونَ - اين زندگانى دنيا جز سرگرمى و بازيچه نيست و همانا سراى آخرت است كه حيات و زندگى است، اگر بدانند»(2)

5 - «فَوَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبِينَ اَلَّذِينَ هُمْ فِي خَوْضٍ يَلْعَبُونَ - پس واى بر تكذيب‌كنندگان، آنانكه در سرگرمى فرو رفته به بازى مشغولند»(3)

6 - «اِعْلَمُوا أَنَّمَا اَلْحَيٰاةُ اَلدُّنْيٰا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ زِينَةٌ وَ تَفٰاخُرٌ بَيْنَكُمْ وَ تَكٰاثُرٌ فِي اَلْأَمْوٰالِ وَ اَلْأَوْلاٰدِ كَمَثَلِ غَيْثٍ أَعْجَبَ اَلْكُفّٰارَ نَبٰاتُهُ ثُمَّ يَهِيجُ فَتَرٰاهُ مُصْفَرًّا ثُمَّ يَكُونُ حُطٰاماً وَ فِي اَلْآخِرَةِ عَذٰابٌ شَدِيدٌ وَ مَغْفِرَةٌ مِنَ اَللّٰهِ وَ رِضْوٰانٌ وَ مَا اَلْحَيٰاةُ اَلدُّنْيٰا إِلاّٰ مَتٰاعُ اَلْغُرُورِ - بدانيد كه زندگانى دنيا بازى و سرگرمى و خود آرائى و فخرفروشى بر يكديگر و بيشى جستن در اموال و فرزندان است، همچون بارانى كه رستنى آن كشاورزان را شگفت‌زده سازد سپس خشك شود و ببينى كه زرد شده است آنگاه خرد و ريزه‌ريزه گردد، و ر آخرت عذابى سخت و آمرزشى از جانب خدا و خشنودى است، و زندگانى دنيا جز كالايى فريبنده نيست»(4)

7 - «فَذَرْهُمْ يَخُوضُوا وَ يَلْعَبُوا حَتّٰى يُلاٰقُوا يَوْمَهُمُ اَلَّذِي يُوعَدُونَ - پس واگذار ايشان را كه مشغول باشند و بازى كنند تا


1) - مفردات راغب ص 161

2) - سوره‌ى عنكبوت آيه‌ى 64

3) - سوره‌ى طور آيه‌ى 12

4) - سوره‌ى حديد آيه‌ى 19

روزى را كه وعده شده‌اند ديدار كنند»(1)


«لهو» چيزى است كه انسان را سرگرم و مشغول سازد و از چيز مهمترى غافل كند، و زندگانى دنيا لهو است زيرا با زيورهاى ناپايدار خود آدميان را از زندگى پايدار و جاويد كه اگر بدانند حيات واقعى است غافل مى‌سازد.

«لعب» عملى است كه از يك نظم و همناهنگى خيالى برخوردار است مثل بازيهاى كودكان؛ و زندگانى دنيا لعب است زيرا فانى است و زود باطل مى‌شود مانند بازى كودكان كه براى آن جمع مى‌شوند و ساعتى به آن بسيار شوق دارند و خيلى زود از آن دست بر مى‌دارند و پراكنده مى‌گردند.

عموم خواستهايى كه خواهندگان براى آن با هم به رقابت مى‌پردازند و ستمگران بر سر آن با يكديگر جنگ و ستيز مى‌كنند، از قبيل اموال و همسران و فرزندان و انواع تقدّم‌ها و رياستها و فرمانروائى‌ها و داشتن خدمتكاران و ياران و... امورى خيالى و سرابگونه‌اند، چرا كه انسان جز در ظرف خيال و توّهم مالك واقعى هيچيك از اينها نمى‌شود.

ولى زندگانى آخرت كه انسان با كمال واقعى خودكه بوسيله‌ى ايمان و عمل صالحش آنرا بدست آورده‌در آن زندگى مى‌كند زندگى پرارزشى است كه لهو و غفلتى در اشتغال به آن وجود ندارد، و حياتى جدّى است كه بازى و ناروايى در آن نيست، و بقائى است بدون فنا و لذّتى است بى‌رنج و سعادتى


1) - سوره‌ى معارج آيه‌ى 42

است بدون بدبختى و شقاوت، و به معناى واقعى كلمه حيات و زندگى است.(1)آيه‌ى شريفه زندگانى دنيا را منحصر در لهو و لعب معرفى فرموده، و اشاره به آن با كلمه‌ى «هذه» افاده‌ى تحقير مى‌كند، و زندگى را منحصر در سراى آخرت دانسته كه آن حيات واقعى است.

عالم ربّانى شيخ بهائى رحمة اللّه عليه مى‌فرمايد پنج خصلتى كه در اين آيه ذكر شده به ترتيب بر حسب سنين عمر آدمى و مراحل حيات انسان صدق مى‌كند؛ چرا كه آدمى در سنين كودكى مشتاق لعب و بازى است و چون به بلوغ و نوجوانى رسد به لهو و سرگرميها مايل مى‌باشد، و چون كاملتر گردد به زينتها و زيورها از قبيل لباسهاى فاخر و مركب و منزل عالى و شيفتگى در برابر جمال و زيبائى مشغول مى‌گردد، و چون سن بالاتر رود به تفاخر در حسب و نسب مى‌پردازد، و چون پير شود در افزايش و تكاثر اولاد و اموال مى‌كوشد.(2)

آيه‌ى شريفه براى دنيا و فناى آن مثل لطيفى بكار برده كه حاصل آن چنين است: خوش‌آيندى و شادابى و شگفتى دنيا و سپس زوال و فناى آن همچون بارانى است كه كشاورز از گياه و رستنى حاصل از آن شگفت‌زده شود، و چون آن رستنى رشد كند و به كمال ظاهرى خود برسد رنگ آن زرد گردد و مراحل نابودى و نزول را طى نمايد و بتدريج خرد و ريزه‌ريزه و متلاشى شود چنانكه بادها اجزاء آن را پراكنده سازد، و سراى آخرت نيكوتر و


1) - تفسير الميزان ج 16 ص 156

2) - تفسير الميزان ج 19 ص 188

پايدارتر است و آنچه نزد شماست پايان مى‌يابد و آنچه نزد خداست باقى و پايدار مى‌ماند.

(6) دنيا سبب رو گرداندن و كناره‌گيرى از آخرت است

1 - خداى متعال مى‌فرمايد: «وَ إِذٰا أَنْعَمْنٰا عَلَى اَلْإِنْسٰانِ أَعْرَضَ وَ نَأىٰ بِجٰانِبِهِ - و چون به انسان نعمت داديم رو گرداند و كنار كشيد»(1)

2 - «فَلَمّٰا نَجّٰاكُمْ إِلَى اَلْبَرِّ أَعْرَضْتُمْ وَ كٰانَ اَلْإِنْسٰانُ كَفُوراً - و چون شما را از دريا نجات داد و به خشكى رساند رو گردانديد، و انسان بسيار ناسپاس است»(2)

نظاير اين آيه در قرآن كريم بسيار است و ما به ذكر برخى اكتفا مى‌كنيم:

3 - «فَلَمّٰا آتٰاهُمْ مِنْ فَضْلِهِ بَخِلُوا بِهِ وَ تَوَلَّوْا وَ هُمْ مُعْرِضُونَ - و چون از فضل خود به آنان عطا كرد در آن بخل ورزيدند و پشت كردند در حاليكه رو گردان بودند»(3)


1) - سوره‌ى اسراء آيه‌ى 83

2) - سوره‌ى اسراء آيه‌ى 67

3) - سوره‌ى توبه آيه‌ى 76

4 - «وَ لَوْ رَحِمْنٰاهُمْ وَ كَشَفْنٰا مٰا بِهِمْ مِنْ ضُرٍّ لَلَجُّوا فِي طُغْيٰانِهِمْ يَعْمَهُونَ - و اگر بر آنان رحم كنيم و رنج و مشقّتشان را برطرف سازيم همانا با خيرگى و لجاجت در طغيان خود سرگشته مى‌مانند»(1)

5 - «فَإِذٰا رَكِبُوا فِي اَلْفُلْكِ دَعَوُا اَللّٰهَ مُخْلِصِينَ لَهُ اَلدِّينَ فَلَمّٰا نَجّٰاهُمْ إِلَى اَلْبَرِّ إِذٰا هُمْ يُشْرِكُونَ - و چون در كشتى نشستند خدا را با اخلاص در دين خواندند و چون آنان را از دريا نجات داد و به خشكى رساند آنگاه آنان شرك مى‌ورزند»(2)

6 - «وَ لَوْ بَسَطَ اَللّٰهُ اَلرِّزْقَ لِعِبٰادِهِ لَبَغَوْا فِي اَلْأَرْضِ - و اگر خداوند رزق‌وروزى را براى بندگانش گشايش دهد قطعا در زمين سركشى و ستمگرى مى‌كنند»(3)

7 - «فَأَعْرِضْ عَنْ مَنْ تَوَلّٰى عَنْ ذِكْرِنٰا وَ لَمْ يُرِدْ إِلاَّ اَلْحَيٰاةَ اَلدُّنْيٰا - از آنكه از ياد ما روى گردانده و جز زندگانى دنيا نمى‌خواهد كناره كن و روى بگردان»(4)

8 - إِنَّ اَلْإِنْسٰانَ لَيَطْغىٰ أَنْ رَآهُ اِسْتَغْنىٰ - همانا انسان طغيان مى‌كند چون ببيند كه مستغنى و بى‌نياز شده است»(5)

دلالت اين آيات بر منظور ما موقوف بر آنست كه آيات در مذمت دنيا و اينكه دنيا ذاتا موجب رو گرداندن از حق و آخرت است باشد، ولى اگر در مذمت انسان باشد از آنچه ما در صدد اثبات آنيم بيرون خواهد بود.


1) - سوره‌ى مؤمنون آيه‌ى 75

2) - سوره‌ى عنكبوت آيه‌ى 65

3) - سوره‌ى شورى آيه‌ى 27

4) - سوره‌ى نجم آيه‌ى 29

5) - سوره‌ى علق آيه‌ى 7


و امّا روايات 1 - امير مؤمنان على عليه السلام فرمود: امّا بعد، همانا دنيا (آدمى را) از غير دنيا باز مى‌دارد.(1)

2 - و نيز فرمود: مال مايه و مادّه‌ى شهوات است.(2)

يعنى مال آدمى را به شهوات حرام بر مى‌انگيزد و موجب غفلت از آخرت مى‌شود.


1) - نهج البلاغه ج 3 ص 88

2) - نهج البلاغه ج 3 ص 164

(7) دنيا متاعى است و رو گرداندن از آن پسنديده است

(7) دنيا متاعى(1)است و رو گرداندن از آن پسنديده است

1 - خداى متعال مى‌فرمايد: «زُيِّنَ لِلنّٰاسِ حُبُّ اَلشَّهَوٰاتِ مِنَ اَلنِّسٰاءِ وَ اَلْبَنِينَ وَ اَلْقَنٰاطِيرِ اَلْمُقَنْطَرَةِ مِنَ اَلذَّهَبِ وَ اَلْفِضَّةِ وَ اَلْخَيْلِ اَلْمُسَوَّمَةِ وَ اَلْأَنْعٰامِ وَ اَلْحَرْثِ ذٰلِكَ مَتٰاعُ اَلْحَيٰاةِ اَلدُّنْيٰا وَ اَللّٰهُ عِنْدَهُ حُسْنُ اَلْمَآبِ - براى مردم دوستى شهوتها از زنان و فرزندان و طلا و نقره‌ى بسيار و اسبان داغ نهاده و چارپايان و محصولات كشاورزى، آراسته و دلپسند است، اينها متاع زندگانى دنياست و سرانجام و سر منزل نيكو نزد خداست»(2)

2 - «لاٰ يَغُرَّنَّكَ تَقَلُّبُ اَلَّذِينَ كَفَرُوا فِي اَلْبِلاٰدِ، مَتٰاعٌ قَلِيلٌ ثُمَّ مَأْوٰاهُمْ جَهَنَّمُ - گردش (زندگى و آزادى و بهره‌مندى) كافران در شهرها ترا نفريبد. متاع اندكى است آنگاه جايگاهشان دوزخ خواهد بود»(3)


1) - متاع يعنى آنچه اندك زمانى از آن بهره‌مند شوند و بقاء و دوامى نداشته باشد.

2) - سوره‌ى آل عمران آيه‌ى 14

3) - سوره‌ى آل عمران آيه‌ى 197

3 - «قُلْ مَتٰاعُ اَلدُّنْيٰا قَلِيلٌ وَ اَلْآخِرَةُ خَيْرٌ لِمَنِ اِتَّقىٰ - بگو متاع دنيا ناچيز و اندك است و آخرت براى آنانكه تقوى ورزيدند بهتر است»(1)

4 - «فَمٰا مَتٰاعُ اَلْحَيٰاةِ اَلدُّنْيٰا فِي اَلْآخِرَةِ إِلاّٰ قَلِيلٌ - متاع زندگى دنيا در آخرت جز اندكى نيست»(2)

5 - «إِنَّمٰا بَغْيُكُمْ عَلىٰ أَنْفُسِكُمْ مَتٰاعَ اَلْحَيٰاةِ اَلدُّنْيٰا - سركشى شما به زيان خودتان است (و بهره‌مندى از) متاع زندگى دنياست (كه ارزش و دوامى ندارد)»(3)

6 - «وَ فَرِحُوا بِالْحَيٰاةِ اَلدُّنْيٰا وَ مَا اَلْحَيٰاةُ اَلدُّنْيٰا فِي اَلْآخِرَةِ إِلاّٰ مَتٰاعٌ - به زندگانى دنيا شادمان شدند و زندگانى دنيا در آخرت جز متاعى نيست»(4)

7 - «مَتٰاعٌ قَلِيلٌ وَ لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِيمٌ - متاع اندكى است و عذاب دردناكى براى ايشان است»(5)

8 - «وَ مٰا أُوتِيتُمْ مِنْ شَيْ‌ءٍ فَمَتٰاعُ اَلْحَيٰاةِ اَلدُّنْيٰا وَ زِينَتُهٰا وَ مٰا عِنْدَ اَللّٰهِ خَيْرٌ وَ أَبْقىٰ أَ فَلاٰ تَعْقِلُونَ - و آنچه داده شديد متاع زندگانى دنيا و زينت و آرايش آنست، و آنچه نزد خداست بهتر و پاينده‌تر است آيا در نمى‌يابيد»(6)

9 - «أَ فَمَنْ وَعَدْنٰاهُ وَعْداً حَسَناً فَهُوَ لاٰقِيهِ كَمَنْ مَتَّعْنٰاهُ مَتٰاعَ اَلْحَيٰاةِ اَلدُّنْيٰا ثُمَّ هُوَ يَوْمَ اَلْقِيٰامَةِ مِنَ اَلْمُحْضَرِينَ - آيا آنكه به او وعده‌يى نيكو داديم و به آن خواهد رسيد همچون كسى است


1) - سوره‌ى نساء آيه‌ى 77

2) - سوره‌ى توبه آيه‌ى 38

3) - سوره‌ى يونس آيه‌ى 23

4) - سوره‌ى رعد آيه‌ى 26

5) - سوره‌ى نحل آيه‌ى 117

6) - سوره‌ى قصص آيه‌ى 60

كه به متاع زندگانى دنيا كاميابش ساختيم آنگاه در قيامت از احضارشدگان است؟»(1)

10 - «يٰا قَوْمِ إِنَّمٰا هٰذِهِ اَلْحَيٰاةُ اَلدُّنْيٰا مَتٰاعٌ - اى قوم من، اين زندگانى دنيا جز متاعى نيست»(2)

11 - «فَمٰا أُوتِيتُمْ مِنْ شَيْ‌ءٍ فَمَتٰاعُ اَلْحَيٰاةِ اَلدُّنْيٰا - آنچه داده شده‌ايد متاع زندگانى دنياست»(3)

12 - «وَ إِنْ كُلُّ ذٰلِكَ لَمّٰا مَتٰاعُ اَلْحَيٰاةِ اَلدُّنْيٰا - همه‌ى اينها متاع زندگانى دنياست»(4)

13 - «وَ مَا اَلْحَيٰاةُ اَلدُّنْيٰا إِلاّٰ مَتٰاعُ اَلْغُرُورِ - زندگانى دنيا جز متاع فريب نيست»(5)

14 - «وَ لاٰ تَشْتَرُوا بِآيٰاتِي ثَمَناً قَلِيلاً وَ إِيّٰايَ فَاتَّقُونِ - آيات مرا به بهايى ناچيز نفروشيد و در پيشگاه من پرهيزكار باشيد»(6)

15 - «إِنَّ اَلَّذِينَ يَشْتَرُونَ بِعَهْدِ اَللّٰهِ وَ أَيْمٰانِهِمْ ثَمَناً قَلِيلاً أُولٰئِكَ لاٰ خَلاٰقَ لَهُمْ فِي اَلْآخِرَةِ - آنانكه پيمان خدا و سوگندهاشان را به بهايى ناچيز مى‌فروشند در آخرت بهره‌يى ندارند.»(7)

16 - «وَ لاٰ تَشْتَرُوا بِآيٰاتِي ثَمَناً قَلِيلاً - آيات مرا به بهايى ناچيز نفروشيد»(8)

17 - «وَ لاٰ تَشْتَرُوا بِعَهْدِ اَللّٰهِ ثَمَناً قَلِيلاً - پيمان خدا را به


1) - سوره‌ى قصص آيه‌ى 61

2) - سوره‌ى غافر آيه‌ى 39

3) - سوره‌ى شورى آيه‌ى 36

4) - سوره‌ى زخرف آيه‌ى 35

5) - سوره‌ى حديد آيه‌ى 20

6) - سوره‌ى بقره آيه‌ى 41

7) - سوره‌ى بقره آيه‌ى 41

8) - سوره‌ى آل عمران آيه‌ى 77

بهايى ناچيز نفروشيد»(1)

18 - «أُولٰئِكَ اَلَّذِينَ اِشْتَرَوُا اَلْحَيٰاةَ اَلدُّنْيٰا بِالْآخِرَةِ - آنان كسانى هستند كه آخرت را به زندگانى دنيا فروختند»(2)

19 - «فَلْيُقٰاتِلْ فِي سَبِيلِ اَللّٰهِ اَلَّذِينَ يَشْرُونَ اَلْحَيٰاةَ اَلدُّنْيٰا بِالْآخِرَةِ - پس بايد در راه خدا با آنانكه آخرت را به بهاى زندگانى دنيا مى‌فروشند بجنگد»(3)

علاقمندان مى‌توانند آيات ديگرى را نيز در همين زمينه در قرآن كريم بيابند.


امّا روايات 1 - امير مؤمنان على عليه السلام فرمود: «آگاه باشيد كه دنيا با شتاب رو گردانده و جز ته مانده‌يى از آن باقى نمانده همچون ته مانده‌ى ظرفى كه ريزنده‌ى آن آنرا بريزد...»(4)

2 - و نيز فرمود: برگزيدگانتان كجايند... آيا جز اين است كه از اين دنياى پست كوچ كردند.(5)

3 - و نيز فرمود: آگاه باشيد دنيا سپرى شده و جدائى و وداع را اعلام كرده و خوبيش دگرگون گرديده و با شتاب رو گردانده است... پس از آن باقى نمانده جز ته مانده‌يى همچون ته مانده‌ى آب آفتابه يا جرعه‌يى همچون جرعه‌ى ته كاسه‌يى كه اگر تشنه بنوشد سيرابش نمى‌سازد.(6)


1) - سوره‌ى نحل آيه‌ى 95

2) - سوره‌ى بقره آيه‌ى 85

3) - سوره‌ى نساء آيه‌ى 74

4) - نهج البلاغه ج 1 ص 89

5) - نهج البلاغه ج 2 ص 16

6) - نهج البلاغه ج 1 ص 97

4 - و نيز هنگامى كه از زباله‌دانى مى‌گذشت فرمود: اينست آنچه بخيلان در آن بخل مى‌ورزيدند.(1)

5 - و نيز فرمود: دنياى شما نزد من بى‌ارزشتر از برگى است كه ملخى به دهان گرفته مى‌جويد.(2)

6 - اولياء خدا كسانى هستند كه به باطن دنيا نظر كردند آنگاه كه مردم به ظاهر آن نظر نمودند... و بهره‌ى بسيار ديگران را از دنيا بهره‌ى اندكى ديند.(3)

7 - آيا آزاده‌يى نيست كه اين اندك طعام جويده شده در دهان را براى اهلش واگذارد؟!(4)

8 - به خدا سوگند اين دنياى شما در چشم من پستتر از استخوان خوكى است كه در دست شخصى جذامى باشد.(5)

9 - از پستى دنيا نزد خدا آنكه نافرمانى خدا جز در آن نمى‌شود، و رسيدن به آنچه نزد خداست جز با وا گذاشتن دنيا ميسّر نمى‌گردد.(6)

10 - براى دنيايى پست بر يكديگر پيشى مى‌گيرند و بر لاشه‌يى متعفّن چون سگان با يكديگر مى‌ستيزند.(7)

11 - بندگان خدا شما را به وا نهادن دنيا سفارش مى‌كنم كه ترك‌كننده‌ى شماست هرچند ترك آنرا دوست نداشته باشيد، و پواننده‌ى بدنهايتان است هرچند نو شدن آنرا بخواهيد.(8)

12 - چه بگريم از سرايى كه اوّل آن رنج و مشقّت و آخر آن


1) - نهج البلاغه ج 3 ص 197

2) - نهج البلاغه ج 2 ص 245

3) - نهج البلاغه ج 3 ص 256

4) - نهج البلاغه ج 3 ص 261

5) - نهج البلاغه ج 3 ص 205

6) - نهج البلاغه ج 3 ص 247

7) - نهج البلاغه 50/2

8) - نهج البلاغه 191/1

نيستى و نابودى است، در حلال آن حساب و در حرام آن عذاب است.(1)

13 - براى من در گذشته برادرى دينى بود كه حقارت دنيا در چشمش او را در چشم من عظمت مى‌بخشيد.(2)

14 - امّا بعد، دنيا قطعا پشت كرده و جدائى و وداع را اعلام نموده، و آخرت نزديك است آشكار شود.(3)

15 - و گويا رشد و رستگارى در بدست آوردن دنيايشان است!(4)

16 - و شما را از دنيا بر حذر مى‌دارم، كه سراى گذشتن و جايگاه نامرادى است...(5)

17 - و از دنيا وارسته و بر كنار و نسبت به آخرت شيفته و خواستار باشيد.(6)

18 - آگاه باشيد، با دنيا چه مى‌كند آنكه براى آخرت آفريده شده؟ و با مال چكار دارد آنكه بزودى از او گرفته مى‌شود و وبال و حساب آن برايش باقى مى‌ماند؟!(7)

19 - خدا را فرشته‌يى است كه هر روز بانگ بر مى‌دارد:

فرزند بياوريد براى مرگ، و جمع كنيد براى فنا و نابودى، و بسازيد براى ويرانى.(8)

20 - به دنيا با نظر بى‌رغبتان در آن و رو گردانان از آن نظر


1) - نهج البلاغه 127/1

2) - نهج البلاغه 223/3

3) - نهج البلاغه 66/1

4) - نهج البلاغه 138/1

5) - نهج البلاغه 195/2

6) - نهج البلاغه 158/2

7) - نهج البلاغه 67/2

8) - نهج البلاغه 183/3

كنيد.(1)

21 - شما را به تقواى الهى سفارش مى‌كنم و اينكه دنيا را نطلبيد اگرچه آن شما را بطلبد.(2)

22 - پس بايد خواستار چيزى باشى كه زيبائى و جمالش برايت بماند و گناه و وبالش از تو دور شود، و مال براى تو نمى‌ماند و تو نيز براى آن نمى‌مانى.(3)

23 - پس بايد دنيا در چشمتان از تفاله‌ى بى‌ارزش برگى كه دبّاغان بكار مى‌برند و از ريزه‌هاى دم قيچى ناچيزتر باشد... و با بدگويى آنرا وا نهيد كه دنيا كسى را كه از شما به آن شيفته‌تر بوده وانهاده است.(4)

24 - آگاه باشيد كه اين دنيايى كه تمنّاى آن داريد و بدان رغبت مى‌ورزيد و شما را خشمگين و خشنود مى‌سازد، سرا و خانه‌ى شما كه برايش آفريده و به آن دعوت شده‌ايد نيست.

آگاه باشيد كه آن برايتان باقى نمى‌ماند و شما نيز بر آن باقى نمى‌مانيد.(5)

25 - براى دنيا آفريده نشده‌ايم و به كوشش در آن مأمور نگشته‌ايم و فقط در آن قرار گرفته‌ايم تا با آن آزمايش شويم.(6)


1) - نهج البلاغه 197/1

2) - نهج البلاغه 85/3

3) - نهج البلاغه ج 3 ص 54

4) - نهج البلاغه 75/1

5) - نهج البلاغه 106/2

6) - نهج البلاغه 123/3

تتمّه اينك در ذيل عنوان هفتم رواياتى را ذكر مى‌كنيم كه سفارش مى‌كند در طلب دنيا با آهستگى و بى‌حرص و شتاب عمل كنند و ميانه‌روى در معيشت را مراعات نمايند و نسبت به دنيا زهد بورزند؛ و نيز رواياتى كه حاوى مضامين ديگرى است كه اگر نه صريحا، التزاما دلالت دارند اعراض و دورى از دنيا مطلوب و پسنديده و رو آوردن به ان ناپسند است:

1 - رسول خدا صلّى الله عليه و آله در آخرين سفر حج (حجة الوداع) فرمودند: آگاه باشيد كه جبرئيل بر دلم وحى كرد هيچكس تا همه‌ى روزى خويش را نيابد نمى‌ميرد، پس از خدا بپرهيزيد و در طلب دنيا آهسته و بى‌شتاب باشيد، و دير رسيدن برخى از رزق و روزى شما را بر آن ندارد كه آن را با معصيت و نافرمانى خدا بطلبيد، چرا كه خداى متعال روزيها را ميان آفريدگان خويش بطور حلال تقسيم كرده است نه حرام، پس آنكه تقوى بورزد و صبر كند خداوند روزى او را از حلال خود مى‌رساند و آنكه پرده‌ى عفاف را بدرد و شتاب ورزد و از غير حلال خدا بگيرد خدا عوض آن از روزى حلالش قصاص مى‌كند

و در قيامت نيز از او حساب مى‌كشد.(1)

2 - امام باقر عليه السلام فرمود: هيچكس نيست جز آنكه خدا برايش روزى حلالى قرار داده كه با آسايش و عافيت به او مى‌رسد، و به صورت حرام از طريقى ديگر نيز به او عرضه مى‌شود، اگر چيزى از حرام را بگيرد خدا از حلالى كه براى او قرار داده قصاص مى‌كند، و نزد خدا جز اينها فضل و نعمت بسيارى است و آن گفتار خداى متعال است كه مى‌فرمايد(2):

«وَ سْئَلُوا اَللّٰهَ مِنْ فَضْلِهِ - از فضل و نعمت خدا بخواهيد»(3)

3 - امام صادق عليه السلام فرمود: اگر بنده در سوراخى باشد روزيش مى‌رسد، پس در طلب دنيا آهسته و بى‌شتاب باشيد.(4)

4 - امام صادق عليه السلام از پدرانش از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله نقل مى‌كند كه فرمودند: روح الامين جبرئيل مرا از پروردگارم خبر رساند كه هيچكس نمى‌ميرد تا تمام روزيش را دريابد پس از خدا بپرهيزيد و در طلب دنيا آهسته و بى‌شتاب باشيد و بدانيد رزق بر دوگونه است يكى رزقى كه شما آنرا مى‌طلبيد و ديگرى رزقى كه شما را مى‌طلبد، پس ارزاق خود را از حلال بطلبيد چرا كه اگر شما آنرا از راههاى صحيحش بطلبيد بصورت حلال آنرا مى‌خوريد و اگر از غير راههاى صحيحش بطلبى آنرا بطور حرام مى‌خوريد در حاليكه آنها ارزاق


1) - وسائل ج 12 ص 27 به نقل از «كافى».

2) - سوره‌ى نساء آيه‌ى 32

3) - وسائل ج 12 ص 28 به نقل از «كافى».

4) - وسائل ج 12 ص 28 به نقل از «كافى».

شماست و ناچار به شما مى‌رسد و مى‌خوريد.(1)

ازاين‌روايت استفاده مى‌شود كه همه‌ى رزق مقدّر است جز آنكه برخى از آن مشروط به طلبيدن نيست بلكه به انسان از جائى كه گمان نمى‌برد مى‌رسد و برخى ديگر مشروط به طلب است و در اين قسم طلب متعارف و معمولى و بدون حرص كافى است.

5 - امير مؤمنان على عليه السلام فرمود: دنيا نوبت به نوبت و در گردش است، پس به نيكوترين طلبى بهره‌ى خود را از آن بطلب (پس در طلب بى‌شتاب و آهسته باش).(2)

6 - امير مؤمنان على عليه السلام فرمود: آنكه در معاش به قدر كفاف اكتفا كند قطعا به آسودگى پيوسته است.(3)

7 - معاش روزانه و به قدر كفاف از دنيا پاكيزه‌تر از ثروتمندى آنست... و مؤمن به دنيا با چشم عبرت مى‌نگرد و قوت و روزى بقدرى كه ناگزير و ناچار از آنست مى‌خورد.(4)

8 - آنكه بسيار ياد مرگ كند از دنيا به اندكى خشنود است.(5)

9 - خوشا بى‌رغبتان به دنيا و مشتاقان به آخرت، آنانند كه زمين را سفره و خاك آن را بستر خود برگزيده‌اند.. آنگاه از دنيا رو گرداندند رو گرداندنى بر روش عيساى مسيح (ع).(6)


1) - وسائل ج 12 ص 29 به نقل از «مجالس صدوق»

2) - وسائل ج 12 ص 29 به نقل از «كنز الفوائد كراجكى»

3) - نهج البلاغه ج 3 ص 242

4) - نهج البلاغه 239/3

5) - نهج البلاغه 236/3

6) - نهج البلاغه 173/3

10 - خوشا آنكه قيامت را ياد كند و براى حساب در آخرت عمل نمايد و به قدر كفاف قناعت ورزد و از خدا راضى و خشنود باشد.(1)

11 - قناعت (ثروتى است كه) تمام نمى‌شود.(2)

12 - هيچ گنجى بى‌نيازكننده‌تر از قناعت نيست.(3)

13 - خدا رحمت كند «خباب بن ارت» را كه با رغبت اسلام آورد و با اطاعت و فرمانبردارى (از خدا) هجرت نمود و به قدر كفاف قناعت ورزيد، و از خدا خشنود شد و با جهاد زيست.(4)

14 - سبكبار در دنيا نيكو حالتر از گرانبار است.(5)

15 - قناعت براى پادشاهى كافى است...

و از آن گرامى در مورد فرموده‌ى خداى متعال: «فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَيٰاةً طَيِّبَةً - پس هر آينه او را به زندگانى پاكيزه‌يى زندگى مى‌بخشيم» سؤال شد، فرمود: آن قناعت است.(6)

16 - نتيجه و پايان پيش رويتان و مرگ و قيامت دنبال شماست وش ما را پيش مى‌راند، سبكبار شويد تا ملحق گرديد و باز نمايند، جز اين نيست كه اولين شمار را نگهداشته منتظر آخرين شمايند.(7)

17 - دنيا سرايى است كه براى آن فنا و نابودى و براى اهلش كوچيدن و جدايى از آن تقدير شده است... پس از آن با


1) - نهج البلاغه 162/3

2) - نهج البلاغه ج 3 ص 164 و 236 و 266

3) - نهج البلاغه ج 3 ص 242

4) - نهج البلاغه ج 3 ص 162

5) - نهج البلاغه ج 3 ص 52

6) - نهج البلاغه ج 3 ص 204

7) - نهج البلاغه ج 3 ص 204

بهترين توشه‌يى كه نزد شماست (ايمان و عمل) كوچ كنيد و در آن بيش از مقدار كفاف (معاش و روزى) نخواهيد و از آن بيش از آنچه به شما رسيده مطلبيد.(1)

18 - آنكه از دنيا كم بدست آورده، آنچه او را ايمن مى‌دارد بسيار يافته، و آنكه از دنيا بسيار بدست آورده، آنچه او را هلاك مى‌سازد بسيار يافته است و به زودى آنچه بدست آورده از دستش مى‌رود.(2)

19 - اى پسر آدم! تو در آنچه بيش از معاشت بدست آورده‌يى نگهبان و انباردار ديگرى هستى.(3)

20 - اندوه يكسالت را بر يكروزت تحميل نكن، هر روزت را آنچه در آنست كافى است، اگر سال از عمرت باشد خدا در هر فرداى جديدى آنچه برايت قسمت كرده به تو مى‌رساند و اگر سال از عمر تو نباشد با انديهش و اندوه آنچه براى تو نيست چكار دارى.(4)

21 - اى پسر آدم! انديشه و اندوه روزى كه نرسيده بر روزى كه در آنى تحميل نكن، چه آنروز اگر از عمر تو باشد خداوند در آن روزيت را مى‌رساند.(5)

22 - «زهد» ميان دو جمله از قرآن است، خداى سبحان مى‌فرمايد: «لِكَيْلاٰ تَأْسَوْا عَلىٰ مٰا فٰاتَكُمْ وَ لاٰ تَفْرَحُوا بِمٰا آتٰاكُمْ - تا تأسف و اندوه نخوريد بر آنچه از دست شما رفته و شادمانى


1) - نهج البلاغه ج 1 ص 91

2) - نهج البلاغه 217/1

3) - نهج البلاغه 196/3

4) - نهج البلاغه 245/3

5) - نهج البلاغه 217/3

ننمائيد به آنچه به شما رسيده است»(1). و آنكه بر رفته دريغى نخورد و به رسيده شادمان نشود هر دو سوى زهد را بدست آورده است.(2)

23 - در دنيا زاهد و بى‌رغبت باش، خدا ترا بر عيبهاى آن بينا مى‌سازد.(3)

24 - آنكه براى دنيا اندوهگين گردد بر قضاى الهى خشمگين شده است.(4)

25 - هيچ زهدى چون زهد و بى‌رغبتى در آنچه حرام است نمى‌باشد.(5)

26 - آنكه نسبت به دنيا بى‌رغبت باشد مصيبتها را خوار و ناچيز مى‌شمارد.(6)

27 - در وصف زاهدان فرموده است: گروهى جزو مردم دنيا بودند و اهل دنيا نبودند، در دنيا همچون كسى‌كه از آن نيست مى‌زيستند.(7)

28 - رزق بر دو گونه است، رزقى كه تو او را مى‌طلبى و رزقى كه او ترا مى‌طلبد كه اگر تو به سوى آن نروى او به سوى تو مى‌آيد و بتو مى‌رسد.(8)

29 - پس در طلب آسان بگير و مدارا كن و در آنچه بدست مى‌آيد آهسته و بى‌حرص و شتاب باش، بسا طلب و خواهشى كه به از دست دادن مال مى‌كشد. و اينطور نيست كه هر طالبى رزق


1) - سوره‌ى حديد آيه‌ى 23

2) - نهج البلاغه 258/3

3) - نهج البلاغه 248/3

4) - نهج البلاغه 203/3

5) - نهج البلاغه 177/3

6) - نهج البلاغه 157/3

7) - نهج البلاغه 252/2

8) - نهج البلاغه ج 3 ص 61

و روزى يابد و هر بى‌حرص و شتابى محروم بماند.(1)

30 - امّا بعد، (شگفت‌آور است كه) انسان به چيزى كه از دست نخواهد داد (رزق مقدّر) شادمان مى‌شود و بر چيزى كه بدست نخواهد آورد (آنچه مقدّر او نيست) اندوه مى‌خورد!(2)

31 - امّا بعد، تو از مدّت عمرت سبقت نمى‌گيرى (و فراتر نمى‌توانى بروى) و آنچه براى تو نيست روزى تو نمى‌شود.(3)

32 - امّا بعد، انسان را يافتن آنچه از دست نخواهد داد شاد و نيافتن آنچه بدست نخواهد آورد غمين مى‌سازد! پس شادى تو بايد به آنچه از آخرتت نائل شده‌يى و تأسفت بر آنچه از آن از دست داده‌يى باشد. و بسيار بر آنچه از دنيايت نايل شده‌يى شادى مكن و بر آنچه از آن از دست داده‌يى بى‌تابى منما، و بايد انديشه و اندوهت در آنچه پس از مرگ است باشد.(4)

33 - آنكه نشسته عطا نيابد ايستاده نيز عطا نخواهد يافت...(5)

34 - از دنيا آنچه به تو رسيد بگير و از آنچه از تو رو گرداند رو بگردان، و اگر چنين نمى‌كنى (و به دنبال دنيا مى‌روى) در طلب آهسته و بى‌حرص و شتاب باش.(6)

35 - با علمى يقينى بدانيد كه خدا براى بنده هرچند چاره سازيش عظيم و طلب و كوشش او سخت و كيد و تدبيرش توانمند باشد بيش از آنچه در كتاب پر حكمت تعيين فرموده قرار نداده


1) - نهج البلاغه ج 3 ص 56

2) - نهج البلاغه ج 3 ص 139

3) - نهج البلاغه ج 3 ص 146

4) - نهج البلاغه ج 3 ص 23-24

5) - نهج البلاغه ج 3 ص 249

6) - نهج البلاغه ج 3 ص 248

است.(1)


36 - «عبد اللّه بن سليمان» مى‌گويد امام صادق عليه السلام فرمود: خداى عزيز و جليل در روزى احمقان وسعت و گشايش داد تا خردمندان عبرت گيرند و دريابند كه بدست آوردن مواهب دنيوى به عمل و چاره‌سازى نيست.(2)

37 - امام صادق عليه السلام فرمود: بايد كوشش تو براى معاش برتر از كسب كسى‌كه ضايع و تباه مى‌سازد و كمتر از كوشش آزمندى كه به دنيايش خشنود و دلبسته است باشد، لكن خود را در اين كار همچون منصف آبرومندى قرار بده و خود را از جايگاه فرد سست و ناتوان برتر بدار و آنچه مؤمن از آن ناچار است كسب كن. آنانكه مال به آنان عطا شود و سپاسگزارى نكنند مالى نخواهند داشت (نعمت آنان دوامى‌ندارد).(3)

38 - امام صادق عليه السلام نقل كرده‌اند كه امير مؤمنان عليه السلام بسيار مى‌فرمود: با علمى يقينى بدانيد كه خداى عزيز و جليل براى بنده هرچند كوشش او شديد و چاره‌سازيش عظيم و كيد و تدبيرش بسيار باشد مقرّر نكرده است كه از آنچه در كتاب حكيم برايش معيّن شده فراتر رود، و بنده را در ناتوانى و كم چارگيش رها نكرده كه نتواند به آنچه در كتاب حكيم برايش معيّن شده برسد. اى مردم


1) - نهج البلاغه ج 3 ص 219

2) - وسائل ج 12 ص 30 به نقل از «كافى» و «تهذيب».

3) - وسائل ج 12 ص 30 به نقل از «كافى» و «تهذيب».

هرگز فردى به جهت زرنگى و كاردانى خود پشيزى اضافه نمى‌يابد و هرگز فردى به جهت حماقت و نادانى پشيزى از دست نمى‌دهد، پس داناى عمل‌كننده‌ى به اين موضوع در منفعتش از همه‌ى مردم آسوده‌تر است و داناى بى‌عمل به اين در زيان و سختيش از همه‌ى مردم گرفتارتر است، و بسا نعمت‌يافته‌يى كه با احسان به او براى كيفر و عقوبتش زمينه‌سازى مى‌شود و بسا كسى‌كه در مردم فريب خورده و برايش كارسازى مى‌گردد، پس اى كوشش‌كننده كوششت را نگهدار (يا: از خدا بپرهيز اى كوشش‌كننده در كوششت) و شتابت را كوتاه كن و از خواب غفلتت بيدار شو.(1)

ممكن است بگوييم: اين روايات در صدد بدگويى از ثروت و بى‌نيازى نيست بلكه براى بيان يك مطلب نفسانى است كه حرص و تزلزل در امر معاش باشد، و هنگاميكه انسان بطور يقينى بداند رزق تقسيم شده و مقدّر است آسوده‌ترين مردم خواهد بود و به آنچه برايش تقدير شده اطمينان قلب پيدا مى‌كند و از تأخير آنچه برايش مقدّر شده افسرده و غمگين نمى‌شود.

39 - امير مؤمنان على عليه السلام در وصيت خود به فرزندش «محمّد حنفيّه» فرمود: پسرم، رزق بر دو گونه است؛ رزقى كه تو او را مى‌طلبى و رزقى كه او ترا مى‌طلبد و اگر تو به سوى آن نروى آن به سوى تو مى‌آيد. پس انديشه و اندوه سالت را بر روزت تحميل مكن، و هر روزى آنچه در آنست ترا كافيست اگر سال از عمر تو باشد خداى متعال در هر فرداى جديدى آنچه براى تو


1) - وسائل ج 12 ص 30 به نقل از «كافى» و «تهذيب».

قسمت كرده است به تو مى‌رساند و اگر سال از عمر تو نباشد با انديشه و اندوه آنچه براى تو نيست چكار دارى. و بدان كه طلب كننده‌يى به رزق تو از تو سبقت نمى‌گيرد و غلبه‌كننده‌يى در مورد آن بر تو غالب نمى‌شود و آنچه براى تو تقدير شده هرگز از تو پنهان نمى‌ماند. چه بسيار ديده‌يى كوشايى را كه خود را به زحمت و مشقت مى‌افكند تنگ‌روزى و فقير است، و ميانه‌رويى در كوشش را كه تقديرات با او همراهى مى‌نمايد.(1)

و در روايتى ديگر مى‌فرمايد: انديشه و اندوه روزى را كه نرسيده بر روزى كه در آنى تحميل مكن.(2)

ولى عمل ائمه عليهم السلام و روش آنان با اين مطلب معارضه دارد چرا كه آنان خوراك و خرج يكسال را ذخيره مى‌فرمودند.

جمع ميان اين دو و رفع تعارض به اين طريق ممكن است كه اين روايات را حمل نمائيم بر هنگاميكه كسى نداشته باشد خرج سال را ذخيره نمايد، ولى اگر داشته باشد احتياط به جهت فرمايش رسول خدا صلى اللّه عليه و آله پسنديده است كه فرمود:

نفس انسان چون قوت و مايحتاج خود را بيابد استقرار و اطمينان پيدا مى‌كند.(3)

40 - «على بن سرى» مى‌گويد امام صادق عليه السلام فرمود: خداى عزيز و جليل روزى مؤمنان را از جائى كه گمان


1) - وسائل ج 12 ص 30 به نقل از «فقيه».

2) - نهج البلاغه ج 3 ص 217

3) - وسائل ج 12 ص 320 به نقل از «كافى» و «فقيه».

نمى‌برند قرار داده و اين بدان جهت است كه بنده چون طريق روزى خود را نداند دعايش بسيار مى‌شود.(1)

41 - امير مؤمنان على عليه السلام فرمود: بر آنچه اميد ندارى از آنچه اميد مى‌برى اميدوارتر باش؛ «موسى بن عمران» بيرون آمد تا آتشى براى خانواده‌اش بياورد و خدا با او سخن گفت و با پيامبرى بازگشت، و ملكه‌ى سبا بيرون آمد و نزد سليمان به اسلام و ايمان نائل شد، و ساحران فرعون بيرون آمدند و عزّت و غلبه‌ى فرعون را مى‌جستند امّا با ايمان بازگشتند.(2)

ممكن است بگوييم: ازاين‌روايت استفاده مى‌شود كه لازم است بر خدا كه مسبّب الاسباب است اعتماد نمايند نه بر اسباب ظاهرى، و بنابراين بيان، روايت دلالتى بر مرجوح و ناپسند بودن سعى و طلب ندارد.

42 - «سدير» مى‌گويد به امام صادق عليه السلام عرض كردم: در طلب رزق بر مرد چه كارى لازم است؟

فرمود: هنگاميكه در را بگشايى و بساطت را بگسترى آنچه بر تو لازم است انجام داده‌يى.(3)

43 - امام صادق عليه السلام فرمود: آنكه براى روزيش غمگين گردد بر او (در نامه‌ى عملش) يك خطا نوشته مى‌شود.(4)

ممكن است بگوييم: از اين دو روايت ناپسند و مرجوح بودن


1) - وسائل ج 12 ص 32 به نقل از «كافى» و «فقيه» و «تهذيب».

2) - وسائل ج 12 ص 33 به نقل از «كافى» و «فقيه».

3) - وسائل ج 12 ص 34 به نقل از «كافى» و «فقيه» و «تهذيب».

4) - وسائل ج 12 ص 35 به نقل از «مجالس ابن الشيخ».

سعى و طلب استفاده نمى‌شود بلكه از كلمه‌ى «على الرّجل‌بر مرد لازم است» در روايت اوّل وجوب طلب رزق استفاده مى‌شود.

44 - امام كاظم عليه السلام فرمود: براى دنيايت چنان عمل كن كه گويا تا ابد زندگى خواهى كرد و براى آخرتت چنان عمل كن كه گويا فردا خواهى مرد.(1)

بنابراينكه معناى روايت عجله و شتاب نكردن در امور دنيا باشد چنانكه اين معنا يكى از دو معنايى است كه در اين روايت احتمال مى‌رود.

45 - صنعتكاران اگر همه‌ى شب را (براى كار) بيدار باشند درآمدشان (براى آن كار) حرام است.(2)

46 - امام صادق عليه السلام فرمود: آنكه تمام شب را براى كسب بيدار بماند و حق چشم را از خواب ندهد كسبش حرام است.(3)

47 - «محمّد بن مسلم» از امام باقر و امام صادق عليهما السلام نقل مى‌كند كه آن دو گرامى سفر دريا را براى تجارت ناپسند مى‌دانستند.(4)

48 - امام باقر عليه السلام فرمود: در سفر دريا به جهت تجارت، انسان دين خود را به خطر هلاكت افكنده است.(5)


1) - وسائل ج 12 ص 49 به نقل از «فقيه»

2) - وسائل ج 12 ص 118 به نقل از «كافى» و «تهذيب»

3) - وسائل ج 12 ص 118 به نقل از «كافى» و «تهذيب»

4) - وسائل ج 12 ص 177 به نقل از «كافى» و «تهذيب»

5) - وسائل ج 12 ص 177 به نقل از «كافى» و «تهذيب».

49 - «معلّى بن خنيس» مى‌گويد از امام صادق عليه السلام در مورد كسى‌كه مسافرت مى‌كند و به كشتى سوار مى‌شود پرسيدم.

فرمود: پدرم مى‌گفت اين كار به دين تو زيان مى‌رساند، اين مردمند (كه مى‌بينى) به ارزاق و معاششان (بدون سفر دريا 9 مى‌رسند.(1)

50 - امير مؤمنان على عليه السلام فرمود: در طلب رزق ميانه‌رو و بى‌حرص و شتاب نيست آنكه براى تجارت بر دريا سفر كند.(2)

51 - امام صادق عليه السلام فرمود: سود گرفتن مؤمن از مؤمن رباست.(3)

52 - امام صادق عليه السلام فرمود: سود گرفتن مؤمن از مؤمن رباست مگر آنكه بيش از صد درهم بخرد پس سود بگير بر آن به مقدار معاش يكروزت، يا براى تجارت بخرد پس سود بگيريد بر آن و با ايشان مدارا كنيد.(4)

53 - «على بن سالم» در حديثى از پدرش نقل مى‌كند كه گفت: از امام صادق عليه السلام در مورد روايتى كه مى‌گويد سود گرفتن مؤمن از مؤمن رباست سؤال كردم؟ فرمود: آن وقتى است كه حق آشكار و قائم ما اهل بيت قيام كند، امّا امروز باكى


1) - وسائل ج 12 ص 177 به نقل از «تهذيب».

2) - وسائل ج 12 ص 178 به نقل از «كافى».

3) - وسائل ج 12 ص 294 به نقل از «محاسن».

4) - وسائل ج 12 ص 293 به نقل از «كافى» و «تهذيب» و «استبصار».

نيست كه چيزى به برادر مؤمن بفروشى و سود بگيرى.(1)

اين روايات چنانكه آشكار است تا حدودى بر سود گرفتن قيد وارد مى‌سازد. م 54 - رسول خدا صلّى الله عليه و آله از كسب و عرضه‌ى متاع ميان طلوع سپيده‌ى صبح تا طلوع آفتاب نهى فرمودند.(2)

55 - «هاشم صيدنانى» مى‌گويد از امام صادق عليه السلام در مورد كالا و متاع پرسيدم، فرمود:

آرى نزد هيچكس متاع و كالايى نيست جز آنكه خداوند كسى را كه به او سود دهد بر مى‌انگيزد، پس اگر نپذيرد او را منصرف و به سوى غير او مى‌فرستد، زيرا (نپذيرفتن او) ردّى بر خداى عزيز و جليل است.(3)

ازاين‌روايت استفاده مى‌شود كه نگهداشتن كالا به طمع سود بيشتر سزاوار نيست و شايسته است كالا را به اوّلين كسى‌كه خريدار آنست بفروشد.

56 - امير مؤمنان على عليه السلام فرمود: پيامبر صلّى اللّه عليه و آله بر مردى گذشت كه كالايى با او بود و مى‌خواست بفروشد، فرمود: بر تو باد كه در اوّل بازار (هر مشترى آنرا خواست) بفروشى (و به طمع سود بيشتر مشترى را ردّ نكنى).(4)

احتمالا اين روايت در مضمون نظير روايت قبلى است.

57 - «حسين بن يسار» از مردى روايت مى‌كند كه


1) - وسائل ج 12 ص 294 به نقل از «فقيه» و «تهذيب» و «استبصار».

2) - وسائل ج 12 ص 295 به نقل از «كافى» و «فقيه» و «تهذيب».

3) - وسائل ج 12 ص 296 به نقل از «كافى» و «تهذيب».

4) - وسائل ج 12 ص 296 به نقل از «فقيه».

پيشوايان در مورد كلام خداى عزيز و جليل كه مى‌فرمايد: «رِجٰالٌ لاٰ تُلْهِيهِمْ تِجٰارَةٌ وَ لاٰ بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اَللّٰهِ - مردانى كه تجارت و خريدوفروش ايشان را از ياد خدا باز نمى‌دارد»(1)فرموده‌اند:

آنان بازرگانان هستن كه تجارت و خريدوفروش ايشان را از ياد خدا باز نمى‌دارد، هنگاميكه اوقات نماز برسد حق خداى عزيز و جليل را در آن ادا مى‌كنند.(2)

58 - «ابو بصير» مى‌گويد امام باقر عليه السلام فرمود: در زمان رسول خدا صلى اللّه عليه و آله مؤمنى سخت نيازمند و فقير از اهل صفّه(3)بود كه در همه‌ى اوقات نماز با پيامبر صلّى اللئ‌ه عليه و آله همراهى مى‌كرد و هيچ كارى از نماز را از دست نمى‌داد و رسول خدا صلّى الله عليه و آله بر او ترحّم مى‌كرد و به نيازمندى و غريبى او توجّه داشت و مى‌فرمود: اى سعد! اگر چيزى بدست آورم ترا بى‌نياز مى‌سازم.

اين كار بر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله بدرازا كشيد و اندوه رسول خدا صلى اللّه عليه و آله براى سعد بسيار شد، خداى سبحان به اندوه رسول خدا براى سعد توجّه فرمود و جبرئيل را فرو فرستاد و با او دو درهم بود. جبرئيل به پيامبر عرض كرد:

اى محمّد! خدا از غم تو براى سعد آگاه است آيا دوست دارى او را بى‌نياز سازى؟

فرمود: آرى.


1) - سوره‌ى نور آيه‌ى 37.

2) - وسائل ج 12 ص 297 به نقل از «كافى»

3) «صفّه» مكانى كنار مسجد پيامبر بود كه بينوايان در آن ميخوابيدند

عرض كرد: اين دو درهم را بگير و به او عطا كن و امر كن با آن تجارت كند.

رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله دو درهم را گرفت آنگاه براى نماز ظهر بيرون آمد و سعد بر در حجره‌هاى رسول خدا صلى الله عليه و آله ايستاده و منتظر او بود.

رسول خدا صلى اللّه عليه و آله چون او را ديد فرمود: اى سعد! آيا تجارت بلدى؟

سعد عرض كرد: به خدا سوگند هرگز مال چيزى كه با آن تجارت كنم نشده‌ام.

پيامبر دو درهم را به او داد و فرمود: با آن تجارت كن و رزق خداى را بدست آور.

سعد دو درهم را گرفت و همراه رسول خدا صلى اللّه عليه و آله رفت... سعد تجارت را شروع كرد و چيزى را به يك درهم نمى‌خريد جز آنكه بدو درهم مى‌فروخت و بدو درهم نمى‌خريد جز آنكه به چهار درهم مى‌فروخت و دنيا به او رو آورد، و مال و متاعش فراوان و تجارتش بزرگ شد و درب مسجد موضعى را انتخاب كرد كه مى‌نشست و تجارتش را جمع و رسيدگى مى‌كرد، و رسول خدا صلّى الله عليه و آله وقتى بلال اذان مى‌گفت بيرون مى‌آمد و سعد به دنيا مشغول بود، نه وضو گرفته بود و نه چون سابق كه به دنيا اشتغال نداشت آماده شده بود.

پيامبر صلى اللّه عليه و آله مى‌فرمود: اى سعد دنيا ترا از نماز بازداشته است.

سعد مى‌گفت: چه كنم؟ تجارت را بر خود تباه سازم؟ اين

مردى است كه چيزى به او فروخته‌ام و مى‌خواهم قيمت را از او دريافت دارم و اين مردى است كه چيزى از او خريده‌ام و مى‌خواهم قيمت را به او بپردازم.

رسول خدا را از وضع سعد اندوهى بيش از اندوه بر فقرش فرا گرفت، و جبرئيل بر او نازل شد و عرض كرد: اى محمّد! خداوند از اندوه تو براى سعد آگاه است، كداميك را بيشتر دوست دارى، حالت اوّل او يا حالت فعلى او را؟

پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: اى جبرئيل، حالت اوّل او را، دنيا آخرتش را از بين برده است.

جبرئيل عرض كرد: دوستى دنيا و اموال، فتنه و آزمايشى بازدارنده از آخرت است...(1)

59 - امام صادق عليه السلام يكى از موالى خود را ه مصارف نام داشت فرا خواند و هزار دينار به او داد و فرمود: آماده شو (براى تجارت) به مصر بروى كه عائله‌ى من بسيار شده‌اند.

مصارف كالائى تهيّه كرد و با بازرگانان به سوى مصر رفت، هنگاميكه به مصر نزديك شدند قافله‌يى كه از مصر مى‌آمد با آنان روبرو شد، از آنان در مورد موضع كالايى كه با خود داشتند در مصر سؤال كردند و آن كالايى مورد نياز همگان بود، به آنان گفتند اين كالا در مصر ناياب است، و كاروان مصارف هم قسم شدند و پيمان بستند كه كالايشان را جز با سود دينارى به يك دينار نفروشند.

هنگاميكه كالاها را فروختند و قيمت‌ها را دريافت داشتند


1) - وسائل ج 12 ص 297 به نقل از «كافى».

به مدينه بازگشتند و مصارف خدمت امام صادق عليه السلام رسيد و بهمراه دو كيسه داشت كه هريك حاوى هزار دينار بود و عرض كرد:

فدايتان شوم اين يك اصل مال و اين ديگرى سود است.

فرمود: اين سودى فراوان است، ولى با كالا چه كرديد؟

براى امام تعريف كرد كه چه كردند و چگونه پيمان بستند.

فرمود: سبحان اللّه! بر زيان گروهى از مسلمانان سوگند مى‌خوريد كه جز با سود دينارى به يك دينار نفروشيد؟!

آنگاه يكى از دو كيسه را گرفت و فرمود: اين اصل مال من و به اين سود نيازى نداريم. سپس فرمود: اى مصارف، دستيازى بر شمشيرها آسان‌تر از كسب حلال است.(1)

ظاهرا مرجوح و ناپسند بودن در اين روايت به پيمان بستن و انحصارى بودن كالا متوّجه است چنانكه در روايت فرض بر همين است، امّا در غير اين صورت (سود صد درصد) اشكالى ندارد چنانكه مثلا اگر در بازار دو خريدار با هم رقابت كنند؛ و داستان مشهور «عروه بارقى» و قضيه‌ى «سعد» در روايت سابق كه در شماره‌ى 58 ذكر شد و حاكى از آن بود كه: «چيزى به دو درهم نمى‌خريد جز آنكه به چهار درهم مى‌فروخت» همين بى‌اشكال بودن را تأييد مى‌كند.

60 - «حلبى» مى‌گويد از امام صادق عليه السلام پرسيدم كسى‌كه خوراك را احتكار كند و در انتظار سود بيشتر باشد آيا درست است؟


1) - وسائل ج 12 ص 311 به نقل از «كافى» و «تهذيب».

فرمود: اگر خوراك (در بازار و جامعه) فراوان است كه مردم را كفايت كند اشكالى ندارد و اگر خوراك كم باشد كه مردم را كفايت ننمايد مكروه است كه خوراكى را احتكار و مردم را بدون طعام بگذارد.(1)

61 - «حلبى» مى‌گويد از امام صادق عليه السلام در مورد احتكار سؤال شد، فرمود: احتكار آنست كه طعام و خوراكى كه غير آن در شهر نيست بخرى و احتكار كنى، و اگر در شهر خوراك يا كالايى غير آن باشد اشكالى ندارد كه (بدينوسيله) براى كالاى خود افزايش (قيمت) بخواهى.(2)

62 - «سالم حناط» مى‌گويد امام صادق عليه السلام به من فرمود: كار تو چيست؟

عرض كردم: گندم‌فروشى، و گاه اتفاق مى‌افتد كه رواج مى‌بينم و گاهى به كسادى برخورد مى‌كنم و جنس را نگه مى‌دارم.

فرمود: آنان‌كه نزد تواند در مورد آن‌چه مى‌گويند؟

عرض كردم: مى‌گويند محتكر است.

فرمود: كسى غير از تو (گندم) مى‌فروشد؟

عرض كردم: آنچه من مى‌فروشم يك قسمت از هزار قسمت است.

فرمود: (در اين صورت) اشكالى ندارد، در اين مورد مردى از


1) - وسائل ج 12 ص 313 به نقل از «كافى» و «تهذيب» و «استبصار».

2) - وسائل ج 12 ص 315 به نقل از «كافى» و «فقيه» و «توحيد» و «تهذيب» و «استبصار».

قريش به نام «حكيم بن حزام» بود كه چون گندم (و نظاير آن) به مدينه مى‌آمد همه را مى‌خريد، و پيامبر صلّى اللّه عليه و آله بر او گذشت و فرمود: اى حكيم بن حزام، مبادا احتكار كنى.(1)

63 - امير مؤمنان على عليه السلام در فرمان خود به مالك اشتر مى‌فرمايد: بدان، در عين حال در بسيارى از تاجران سختگيرى بى‌اندازه و بخل زشت و احتكار به جهت منافع و نرخ‌گذارى و ميل خود در فروختنيها وجود دارد، و اين موجب زيان به عموم و عيب براى فرمانروايان است، پس از احتكار منع كن كه رسول خدا صلى اللّه عليه و آله از آن منع فرمود. و بايد دادوستد دادو ستدى آسان با ترازوهاى بى‌كم‌وكاست و به نرخهايى كه به هيچيك از دو گروه خريدار و فروشنده اجحافى نشود صورت گيرد، پس هركس بعد از نهى تو به احتكار نزديك شد او را كيفر بده و بدون زياده‌روى عقوبت كن.(2)

از روايات باب احتكار، محدود كردن سود و مقدّم داشتن مصالح اجتماع بر منافع فرد استفاده مى‌شود، و اينكه اگر خوراك و ما يحتاج و موادّ حياتى افراد اجتماع به دست يكفرد و در انحصار او باشد و او بطمع سود بسيار آنرا نگهدارد و انبار كند، حاكم او را مجبور مى‌سازد با نرخى كه به فروشنده و خريدار اجحافى نباشد و بر هيچيك ستمى نرود آنرا بفروشد، و اين در صورتى است كه خوراك تنهادر دست او باشد و در شهر خوراك و عرضه‌كننده‌ى


1) - وسائل ج 12 ص 316 به نقل از «كافى» و «فقيه» و «توحيد» و «تهذيب» و «استبصار».

2) - نهج البلاغه ج 2 ص 110

ديگر نباشد، ولى اگر در شهر كالايى در دست ديگرى و عرضه‌كننده‌يى جز او وجود داشته و نگهدارى و انبار كردن او زيانى براى مردم نداشته باشد اشكالى ندارد كه كالا را براى دستيابى به سود نگهدارد، چنانكه در روايات بدان اشاره شده است، و در اين فرض در حقيقت احتكارى تحقق نمى‌يابد.

64 - امام صادق عليه السلام فرمود: «تلقّى» نكن، كه رسول خدا صلى اللّه عليه و آله از تلقّى نهى فرمودند.(1)

«تلقّى» يعنى آنكه تاجر از شهر بيرون بيايد و به استقبال صاحبان كالا برود و كالاى آنان را پيش از آنكه به شهر وارد سازند بخرد و به شهر باز گردد و آن كالا را با سود فراوان بفروشد.

علّت منع از «تلّقى» يكى از دو موضوع ذيل يا هر دوى آنهاست: 1 - كم شدن واسطه و روبرو شدن صاحب كالا يا سازنده‌ى كالا با مصرف‌كننده تا به نرخ كمترى جنس به مصرف‌كننده برسد و نرخهاى مايحتاج عامّه پايين بيايد. 2 - صاحبان كالا كه غالبا از قيمت كالاى خود در آن شهر بى‌خبرند مغبون نشوند.

65 - رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمودند: هيچيك از شما نبايد تجارتى را بيرون از شهر «تلقّى» كند، و نبايد كسى از اهل شهر براى باديه‌نشينى دادوستد كند، خدا برخى از مسلمانان را از برخى ديگر روزى مى‌دهد.(2)


1) - وسائل ج 12 ص 326 به نقل از «كافى» و «تهذيب».

2) - وسائل ج 12 ص 327 به نقل از «كافى» و «تهذيب» و «فقيه».

66 - رسول خدا صلّى الله عليه و آله فرمودند: نبايد كسى از اهل شهر براى باديه‌نشينى دادوستد كند، مردم را واگذاريد خدا برخيشان را از برخى روزى مى‌دهد.(1)

دادوستد اهل شهر براى باديه‌نشينان آنست كه تاجر شهرى امور روستائيان و باديه‌نشينانى كه ميوه و لبنيّات و چيزهاى ديگرى به شهر مى‌آورند بدست گيرد و به وكالت از طرف آنان فروش كالاى ايشان را عهده‌دار شود و در مقابل كارمزد و حق العلم از آنان بگيرد. و ممكن است علّت منع همان حذف واسطه‌ها و پايين آمدن نرخها و جلوگيرى از گرانى مايحتاج عمومى باشد بخصوص با توّجه به اينكه آن گرامى به امرى ارتكازى فرمان مى‌دهد كه: مردم را وا گذاريد...

67 - «عمر بن يزيد» مى‌گويد به امام صادق عليه السلام عرض كردم: فدايت شوم، مردم معتقدند سود گرفتن از كسى‌كه دچار ضرورت است و چاره‌يى ندارد حرام بوده و جزو رياست.

فرمود: آيا كسى را ديده‌يى كه جز به جهت ضرورت و نياز از دارا يا ندارى چيزى بخرد؟ اى عمر! محققا خداوند دادوستد را حلال و ربا را حرام فرموده است، پس سود بگير و رباخوارى نكن.

عرض كردم: ربا چيست؟

فرمود: درهمهايى در برابر درهمهايى كه در مقابل يكى دو تا گرفته شود.(2)


1) - وسائل ج 12 ص 327 به نقل از «كافى» و «مجالس ابن الشيخ».

2) - وسائل ج 12 ص 329 به نقل از «فقيه» و «تهذيب» و «استبصار».

68 - امام صادق عليه السلام فرمود: بر مردم روزگار سختى فرا مى‌رسد كه هركس آنچه در دست اوست به دندان مى‌گيرد (فقط براى خود مى‌خواهد و از انفاق به ديگران بخل مى‌ورزد) و فضل و بزرگوارى را فراموش مى‌كند در حاليكه خداوند فرموده است «وَ لاٰ تَنْسَوُا اَلْفَضْلَ بَيْنَكُمْ - فضل و بزرگوارى را ميان خود فراموش نكنيد». آنگاه در آن زمان گروههايى پديدار مى‌شوند كه با بيچارگان معامله و دادوستد مى‌كنند (با سوء استفاده از ناچارى آنان سودجوئى مى‌نمايند) آنان بدترين مردمند.(1)

نهى از خريدوفروش با بيچارگان و سود گرفتن از آنان محمول بر كراهت است، توضيح آنكه سزاوار است افراد بيچاره مورد ترّحم و مهربانى قرار گيرند نه سودجوئى.

69 - امام صادق عليه السلام فرمود امير مؤمنان على عليه السلام فرموده‌اند: (در معامله) هنگاميكه نداكننده‌يى (در مورد قيمت و خريد) ندا داد براى تو جايز نيست كه بيشتر از آن بگويى، ندا مقدار اضافى را حرام مى‌سازد و سكوت آنرا حلال مى‌كند.(2)

70 - رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله از اينكه كسى در معامله‌ى برادر مسلمانش دخالت كند نهى فرمودند.(3)

71 - پيامبر صلى اللّه عليه و آله فرمودند: «لا تناجشوا


1) - وسائل ج 12 ص 330 به نقل از «تهذيب» و «كافى» و «استبصار» و «عيون اخبار الرضا».

2) - وسائل ج 12 ص 337 به نقل از «كافى» و «تهذيب» و «فقيه».

3) - وسائل ج 12 ص 338 به نقل از «فقيه».

و لا تدابروا - با يكديگر خيانت نكنيد و از هم نبرّيد و جدائى ننمائيد» معنايش اينست كه كسى بدون آنكه قصد خريد كالا را داشته باشد قيمت بيشترى پيشنهاد نمايد تا ديگرى بشنود و بيشتر بخرد. «ناجش» بمعناى خائن و «تدابر» بمعناى هجران و بريدن از يكديگر است.(1)

72 - امير مؤمنان على عليه السلام فرمود مردى اعرابى از قبيله‌ى بنى عامر خدمت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله آمد و از آن گرامى در مورد بدترين جاى زمين و بهترين جاى زمين سئوال كرد. رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به او فرمودند: بدترين جاى زمين بازارهاست، و آن ميدان ابليس است كه در آن هر بامداد پرچم مى‌افرازد و تخت خود را مى‌نهد و فرزندان خود را مى‌پراكند، پس (به فريب و اغواى آنان، كسانى از اهل بازار كه تقوى ندارند) يا در پيمانه و وزن كم‌فروشى مى‌كنند يا در اندازه و ذرع دزدى مى‌نمايند يا در مورد كالا دروغ مى‌گويند، و (شيطان به فرزندان خود) مى‌گويد: بر شما باد (كه اغو كنيد و گمراه سازيد) مردى را كه پدرش مرده است (يعنى انسانها را كه پدرشان حضرت آدم از دنيا رفته) و پدر شما (يعنى خود ابليس) زنده است، پس همواره به اين كارها مشغولست و اوّلين كسى است كه به بازار مى‌آيد و آخرين كسى است كه از آن بيرون مى‌رود...(2)

73 - رسول خدا صلى اللّه عليه و آله از جبرئيل پرسيد:


1) - وسائل ج 12 ص 338 به نقل از «معانى الاخبار».

2) - وسائل ج 12 ص 344 به نقل از «فقيه» و «معانى الاخبار».

منفورترين جاى زمين نزد خداى متعال كجاست؟

گفت: بازارها، و منفورترين اهل بازار كسى است كه پيش از همه به بازار وارد مى‌شود و بعد از همه از آن بيرون مى‌آيد.(1)

ازاين‌روايت استفاده مى‌شود كه حرص در تجارت و قبل از همه وارد شدن بهبازار و بعد از همه بيرون آمدن براى سودجويى مذموم و ناپسند است.


1) - وسائل ج 12 ص 345 به نقل از «مجالس ابن الشيخ».

(8) فقر پسنديده و مرغوب است و همچنين پارسايى و داشتن به‌در كفاف

1 - امام صادق عليه السلام فرمود: هرچه ايمان بنده افزوده شود تنگدستيش در معاش بيشتر مى‌گردد(1)

2 - امام صادق عليه السلام فرمود: در كلام خدا با موسى است كه: اى موسى چون فقر را ديدى رو آورده است بگو: مرحبا به نمودار صالحان. و چون ثروت و بى‌نيازى را ديدى رو آورده است بگو: گناهى است كه كيفرش زود فرا رسيده است.(2)

3 - رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمودند: دو چيز است كه آدمى دوست ندارد؛ مرگ را دوست ندارد در حاليكه مرگ موجب آسودگى مؤمن از فتنه و آزمايش است. و كمبود مال را دوست ندارد در حاليكه كمى مال موجب كمتر شدن و آسانى محاسبه در آخرت است.(3)


1) - بحار ج 72 ص 9 به نقل از «كافى» و ج 72 ص 49 به نقل از «تمحيص».

2) - بحار ج 72 ص 15 به نقل از «كافى».

3) - بحار ج 72 ص 39 به نقل از «خصال».

4 - «عقرقوفى» مى‌گويد به امام صادق عليه السلام عرض كردم: از «ابو ذر» كه خدا رحمتش كند نقل شده كه مى‌گفت:

سه چيز است كه مردم دشمن مى‌دارند و من آنها را دوست دارم؛ مرگ را و فقر را و بلا را دوست دارم!

فرمود: اين گفتار چنان نيست كه شما گمان كرده‌ايد، منظور ابو ذر آنست كه مرگ در اطاعت خدا نزد من محبوبتر از زندگى در نافرمانى خداست، و فقر در اطاعت خدا نزد من محبوبتر از بى‌نيازى در نافرمانى خداست، و بلا در اطاعت خدا نزد من محبوبتر از سلامتى در نافرمانى خداست.(1)

5 - امام باقر عليه السلام فرمود: هيچيك از شما به حقيقت ايمان نمى‌رسد تا آنگاه كه سه خصلت در او باشد. مرگ نزد او محبوبتر از زندگى و فقر محبوبتر از ثروت و بى‌نيازى و بيمارى محبوبتر از سلامتى باشد!

عرض كرديم: چه كسى چنين است؟

فرمود: همه‌ى شما. آنگاه فرمود: كدام نزد هريك از شما محبوبتر است؛ اينكه در محبّت ما بميرد يا با دشمنى ما زندگى كند؟

عرض كردم: به خدا سوگند مردن با محبّت شما نزد ما محبوبتر است.

فرمود: فقر و غنى و بيمارى و سلامتى نيز همينطور است. م عرض كردم: آرى به خدا سوگند.(2)


1) - بحار ج 72 ص 39 به نقل از «معانى الاخبار»

2) - بحار ج 72 ص 40 به نقل از «معانى الاخبار»

6 - امام كاظم عليه السلام فرمود: سه خصلت ويژه‌ى پيامبران و فرزندان پيامبران و پيروان پيامبران است: بيمارى در بدن، و ترس سلطان (در حكومت ستمگران در خطر هستند)، و فقر.(1)

7 - از پيامبر صلى اللّه عليه و آله سئوال شد فقر چيست؟ فرمودند: گنجينه‌يى از گنجينه‌هاى الهى، بار ديگر سئوال شد اى رسول خدا فقر چيست؟ فرمودند: كرامتى از جانب خدا.

بار سوّم سؤال شد فقر چيست؟ فرمودند: چيزى است كه خدا جز به پيامبر مرسلى يا مؤمنى كه نزد خداى متعال گرامى است عطا نمى‌كند.(2)

8 - «عبد اللّه بن سنان» مى‌گويد امام صادق عليه السلام فرمود: بنده در پيشگاه خدا آنگاه از هر وقت ديگرى گرامى‌تر است كه يك درهم بخواهد و به آن دسترسى نداشته باشد.

عبد الله بن سنان مى‌گويد امام صادق عليه السلام اين سخن را فرمود در حاليكه صد هزار (درهم يا دينار) داشتم و امروز يك درهم ندارم.(3)

9 - امام باقر عليه السلام فرمود: ما مال را دوست داريم و اگر به ما داده نشود برايمان بهتر است، همانا امير مؤمنان على عليه السلام مى‌فرمود: من رئيس و قائد مؤمنان و امير مؤمنانم، و مال زياد يا بيشتر اموال دشمن مؤمنان و رئيس و قائد منافقان


1) - بحار ج 72 ص 46 به نقل از «روضة الواعظين».

2) - بحار ج 72 ص 47 به نقل از «جامع الاخبار».

3) - بحار ج 72 ص 49 به نقل از «التمحيص».

است.(1)

10 - امام صادق عليه السلام فرمود: فقر نزد خدا ذخيره شده و مخزون است كه جز مؤمنى را كه دوست دارد به آن مبتلا نمى‌فرمايد.(2)

مراد از فقر در اين روايات فقر غير اختيارى است كه آزمايش و امتحانى براى بنده و موجبى براى تكميل درجات ايمان مى‌باشد، هرچند وظيفه‌ى او طلب معاش و كوشش براى بدست آوردن آنست.


11 - رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمودند خداى عزيز و جليل فرموده است: از نيكو حالترين دوستانم نزد من مردى است سبكبار و بهره‌مند از نماز، عبادت پروردگارش را كه پنهان از اوست به نيكى انجام مى‌دهد و در ميان مردم گمنام است.

روزيش به قدر كفاف مقرر شده و او بر آن صبر مى‌كند، مرگش زود فرا مى‌رسد (عمرش طولانى نيست) و ميراثش اندك است و گريه كنندگان بر او كمند.(3)

12 - رسول خدا صلّى اله عليه و آله دعا كردند: خدايا به محمّد و خاندان محمّد و كسى‌كه محمّد و خاندان محمّد را دوست مى‌دارد پارسائى و روزى به قدر كفاف عنايت فرما، و به


1) - بحار ج 72 ص 51 به نقل از «التمحيص».

2) - بحار ج 72 ص 52 به نقل از «التمحيص».

3) - بحار ج 72 ص 57 به نقل از «كافى» و قريب به همين مضمون است در بحار ج 72 ص 62 به نقل از «كافى» و ص 95 به نقل از «قرب الاسناد» و ص 66 به نقل از «فقه الّرضا».

كسى‌كه با محّمد و خاندان محّمد دشمن است مال و فرزند بده.(1)

13 - رسول خدا صلّى الله عليه و آله فرمودند: آنچه كم و كافى است نيكوتر از بسيار غفلت‌آور است، بار خدايا به محّمد و خاندان محّمد روزى به قدر كفاف عنايت فرما.(2)

14 - رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله دعا كردند: خدايا به آنكه مرا دوست مى‌دارد روزى به قدر كفاف، و پارسائى عنايت فرما، و آنكه با من دشمنى دارد مال و فرزندش را بسيار كن.(3)

15 - رسول خدا صلى اللّه عليه و آله فرمودند: آنكه از خدا به رزق اندكى رضايت دهد خدا از او به عمل اندكى راضى مى‌شود.(4)

16 - «نضر بن قابوس» مى‌گويد: از امام صادق عليه السلام معناى حديث «آنكه از خدا به روزى اندكى رضايت دهد خدا از او به عمل اندكى راضى مى‌شود» را پرسيدم، فرمود: (آنست كه) در برخى امور خدا را اطاعت مى‌كند و در برخى نافرمانى.(5)(و به جهت آنكه به رزق اندك رضايت داده خدا نافرمانيهاى او را نديده مى‌گيرد).

مى‌توان گفت: ازاين‌روايت استفاده مى‌شود كه فقير از خطرها آسوده‌تر است و در قيامت حساب اعمالش به آسانى


1) - بحار ج 72 ص 59 به نقل از «كافى».

2) - بحار ج 72 ص 61 به نقل از «كافى».

3) - بحار ج 72 ص 64 به نقل از «امالى طوسى».

4) - بحار ج 72 ص 64 به نقل از «امالى طوسى».

5) - بحار ج 72 ص 65 به نقل از «معانى الاخبار».

محاسبه مى‌شود، و اين به جهت نداشتن استطاعت مالى در مورد بسيارى تكاليف مالى است، بنابراين او در اين‌گونه تكاليف از حساب آسوده است، به خلاف ثروتمند كه اداى تكليف به قدر دسترسى و استطاعتش بر عهده‌ى اوست، و از عهده‌ى تكليف برآمدن هم دشوار است، بنابراين بيشتر در معرض خطر و هلاك بوده و مسئوليتش نيز سختتر خواهد بود، نه آنكه ثروت و بى‌نيازى ذاتا مذموم و ناپسند باشد.

17 - «عطيه» مى‌گويد امام باقر عليه السلام فرمود: ما دنيا (و مواهب مادّى آنرا) دوست داريم و به ما داده نشده و اين براى ما بهتر است، و به هيچ بنده از آن داده نشده مگر آنكه از بهره‌اش در آخرت كم گذاشته شده است، و شيعه‌ى ما نيست آنكه صد هزار (درهم يا دينار) داشته باشد و نيز آنكه پنجاه هزار يا چهل هزار داشته باشد، و اگر مى‌خواستم سى‌هزار بگويم و مى‌گفتم؛ و هرگز مردى ده هزارش را از حلال جمع نكرده است.(1)

18 - امام صادق عليه السلام فرمود: خدا به بنده‌يى سى هزار (دينار يا درهم) عطا نكرده كه خير او را بخواهد. و فرمود: هرگز مردى ده هزار (درهم و دينار) از حلال جمع نكرده است، و قطعا خداوند دنيا و آخرت را براى گروههايى جمع كرده است گاهى كه به نزديكان عطا كنند و از عمل صالح برخوردار باشند، و قطعا خدا براى گروهى دنيا و آخرت را جمع كرده (و هر دو را به آنان عطا فرموده است).(2)


1) - بحار ج 72 ص 66 به نقل از «سرائر».

2) - بحار ج 72 ص 66 به نقل از «تمحيص».

19 - امام صادق عليه السلام فرمود: مال چهار هزار (درهم يا دينار) است، و دوازده هزار گنج است (كنز كردن است)(1)و بيست هزار از حلال جمع نشده است، و دارنده‌ى سى‌هزار در هلاكت است، و آنكه صد هزار داشته باشد جزو شيعيان ما نيست.(2)

اين سه روايت با ضعف سندشان هيچ حكم كلّى الهى را بوجود نمى‌آورند، بلكه چنانكه آشكار است به زمان خاص و مكان خاصى اختصاص دارند.


1) - اشاره‌يى است به آيه‌ى «اَلَّذِينَ يَكْنِزُونَ اَلذَّهَبَ وَ اَلْفِضَّةَ وَ لاٰ يُنْفِقُونَهٰا فِي سَبِيلِ اَللّٰهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذٰابٍ أَلِيمٍ» سوره‌ى توبه آيه‌ى 34

2) - بحار ج 72 ص 67 به نقل از «تمحيص».

(9) حرص و آز در خواهش دنيا و گردآورى مال‌ناپسند است

1 - امام صادق عليه السلام فرمود: دوستى دنيا، سر هر خطايى است.(1)

2 - امام صادق عليه السلام فرمود: شيطان در هر چيزى براى (گمراه كردن) فرزند آدم حيله‌سازى مى‌كند و آنگاه كه (آدمى با اطاعت نكردن از شيطان) او را خسته و درمانده سازد شيطان در امور مالى به كمين او مى‌نشيند و (سرانجام) گردنش را به بند مى‌آورد.(2)

3 - رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمودند: دينار و درهم آنانرا كه پيش از شما بودند هلاك كردند و اين دو هلاك كننده‌ى شما نيز هستند.(3)

4 - مثل حريص بر دنيا مثل كرم ابريشم است كه هرچه


1) - بحار ج 73 ص 7 به نقل از «كافى».

2) - بحار ج 73 ص 22 به نقل از «كافى».

3) - بحار ج 73 ص 23 به نقل از «كافى».

(در پيله) ابريشم بيشترى بر خويش بتند و بپيچد، بيرون آمدنش دشوارتر مى‌شود تا از اندوه بميرد.(1)

5 - امام صادق عليه السلام فرمود: برترين بى‌نيازيها براى كسى است كه اسير حرص نباشد.(2)

6 - «حماد بن بشير» مى‌گويد امام صادق عليه السلام فرمود:

دو گرگ درنده در گله‌يى بى‌چوپان كه يكى از اين سوو ديگرى از سوى ديگر حمله كند، از مال دوستى و اسراف براى دين مؤمن زيان‌بخشتر نيستند.(3)

7 - امام صادق عليه السلام فرمود: پيامبر صلى اللّه عليه و آله اندوهگين بيرون آمد، فرشته‌يى خدمتش رسيد و كليدهاى گنجينه‌هاى زمين را بهمراه داشت و عرض كرد: اى محّمد اين كليدهاى گنجينه‌هاى دنياست، پروردگارت به تو مى‌گويد، (گنجينه‌ها را) بگشا و آنچه مى‌خواهى بردار بدون آنكه چيزى را نزد من از دست داده باشى.

رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمودند: دنيا سراى كسى است كه سرايى ندارد و براى آن، كسى‌كه عقل ندارد جمع‌آورى مى‌كند.(4)

8 - رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمودند: مرا با دنيا چكار! مثل من و دنيا، مثل سوارى است كه در روز گرمى درختى نزديك او باشد و زير آن بايستد و شامگاه برود و آن را ترك


1) - بحار ج 73 ص 23 به نقل از «كافى»

2) - بحار ج 73 ص 23 به نقل از «كافى»

3) - بحار ج 73 ص 24 به نقل از «كافى»

4) - بحار ج 73 ص 54 به نقل از «كافى»

كند.(1)

9 - «ابن ابى يعفور» مى‌گويد امام صادق عليه السلام فرمود:

در كلام خداى عزيز و جليل با موسى عليه السلام است كه: به سوى دنيا ميل مكن مانند ميل ستمگران و ميل كسى‌كه دنيا را پدر و مادر خويش قرار داده است. اى موسى اگر ترا به خودت وا مى‌گذاشتم كه نگهبان و ناظر بر نفس خود باشى دوستى دنيا و شكوفائى و شادابى آن بر تو چيره مى‌شد... و از دنيا آنچه را كه به آن نياز ندارى وا گذار... و بدان كه هر فتنه‌يى آغازش از دنيا دوستى است و بر هيچكس به جهت فراوانى مالش حسرت مبر، چرا كه با فراوانى مال به جهت حقوق واجبى كه بر عهده مى‌آيد گناهان فراوان مى‌شود...(2)

10 - امام صادق عليه السلام فرمود: در كتاب على عليه السلام است كه: دنيا همچون مار است، در لمس كردن بسيار نرم و در درونش زهرى كشنده وجود دارد. مرد خردمند از آن مى‌پرهيزد و كودك نادان به آن مايل است.(3)

11 - امام صادق عليه السلام فرمود: دنيا همچون آب درياست، هرچه تشنه از آن بنوشد تشنه‌تر مى‌شود تا او را مى‌كشد.(4)

12 - «محمد بن قيس» مى‌گويد: پيامبر صلى اللّه عليه و آله چون از سفر مى‌آمدند ابتدا نزد فاطمه عليها السلام مى‌رفتند و


1) - بحار ج 73 ص 67 به نقل از «كافى»

2) - بحار ج 73 ص 73 به نقل از «كافى»

3) - بحار ج 73 ص 75 به نقل از «كافى»

4) - بحار ج 73 ص 79 به نقل از «كافى»

مدّتى طولانى نزد او مى‌ماندند، يكبار به سفرى رفتند و فاطمه عليها السلام دو خلخال از نقره و يك گردن‌بند دو گوشواره پرده‌يى براى درب منزل، براى هنگام بازگشت پدر و شوهرش تهيه كردند. هنگاميكه رسول خدا صلّى الله عليه و آله بازگشتند به خانه‌ى او وارد شدند و همراهانش بيرون در توقف كردند و به جهت طولانى شدن توقف پيامبر (ص) نزد فاطمه (س) نمى‌دانستند بمانند يا بروند، سپس رسول خدا صلى اللّه عليه و آله بيرون آمدند و خشم در چهره‌اش آشكار بود تا (آمدند) نزديك منبر نشستند، فاطمه عليها السلام احتمال داد كه رسول خدا صلى اللّه عليه و آله از ديدن دو خلخال و گردنبد و دو گشواره و پرده خشمگين شده باشند بنابراين گردنبد و دو گشواره و دو خلخالش را درآورد و پرده را كند و همه را نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله فرستاد و پيام داد: دخترت بر شما سلام مى‌كند و مى‌گويد: اينها را در راه خدا انفاق كنيد، چون پيام او به پيامبر (ص) رسيد سه مرتبه فرمودند: (وظيفه‌ى خود را) انجام داد پدرش فداى او باد. و فرمودند: دنيا از محّمد و خاندان محّمد نيست و اگر دنيا نزد خدا به قدر بال پشه‌يى خير داشت در جهان به كافرى يك جرعه آب نمى‌نوشانيد، آنگاه برخاست و به خانه‌ى فاطمه رفت.(1)

13 - رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمودند: خداوند جليل به دنيا وحى كرد كسى را كه خدمتگزار تو شود به رنج و مشقت بيفكن و به كسى‌كه ترا ترك كند و وا گذارد خدمت كن.(2)


1) - بحار ج 73 ص 89 به نقل از «امالى صدوق»

2) - بحار ج 73 ص 87 به نقل از «امالى صدوق»

14 - «حفص» مى‌گويد امام صادق عليه السلام فرمود: اى حفص دنيا را براى خودم جز به منزله‌ى مردار قرار ندادم كه چون مضطّر و ناچار از آن باشم از آن بخورم.(1)

15 - «ابن رباط» نقل مى‌كند: مردى از احتياج و نيازمندى نزد امير مؤمنان عليه السلام شكايت كرد، فرمود: بدان هرچه از دنيا بيش از معاش روزانه بدست آورى، در مورد آن نگهبان و انباردار براى غير خودت مى‌باشى.(2)

16 - رسول خدا صلى اللّه عليه و آله فرمودند: جبرئيل به من خبر داد بوى بهشت از هزار سال مسافت به مشام مى‌رسد، و به مشام كسى‌كه عاق پدر و مادر باشد و كسى‌كه قطع رحم كند و از خويشاوند ببرد... و به مشام «جعظرى» نمى‌رسد. عرض كردم: «جعظرى» چيست؟ فرمودند: كسى است كه از دنيا سير نمى‌شود.(3)

17 - امير مؤمنان على عليه السلام فرمود: كسى‌كه دنيا را بپرستد و آنرا بر آخرت برگزيند عاقبتى وخيم و ناگوار دارد، و فرمود: من رئيس مؤمنانم و مال رئيس ستمگران است.(4)

18 - امام صادق عليه السلام فرمود: زندانى كسى است كه دنيايش او را از آخرتش باز داشته باشد.(5)

19 - امام صادق عليه السلام فرمود: آخرين پيامبر يكه به


1) - بحار ج 73 ص 90 به نقل از «تفسير قمى»

2) - بحار ج 73 ص 90 به نقل از «خصال»

3) - بحار ج 73 ص 103 به نقل از «معانى الاخبار»

4) - بحار ج 73 ص 104 به نقل از «معانى الاخبار»

5) - بحار ج 73 ص 105 به نقل از «محاسن»

بهشت وارد مى‌شود سليمان فرزند داود عليه السلام است، و اين به جهت آنچه (از مواهب دنيوى و ثروت و سلطنت كه) در دنيا به او عطا شده مى‌باشد.(1)

20 - امام زين العابدين عليه السلام روزى به يارانش فرمود:

برادران من! شما را به سراى آخرت سفارش مى‌كنم و به سراى دنيا سفارش نمى‌كنم، همانا شما به اين حرص داريد و چنگ زده‌ايد، آيا آنچه عيسى بن مريم به حواريون گفت به شما نرسيده است! به آنان گفت: دنيا پلى است، از آن عبور كنيد و آن را آباد نسازيد. و گفت: كداميك از شما بر موج دريا خانه بنا مى‌كند، چنين است سراى دنياى شما، پس آنرا محّل استقرار خود قرار ندهيد.(2)

21 - رسول خدا صلى اللّه عليه و آله فرمودند: دنيا در آخرت جز همانند آنكه يكى از شما انگشتانش را در دريا فرو برد نيست، پس بايد بنگرد با چه چيز باز مى‌گردد.(3)

22 - امير مؤمنان على عليه السلام فرمود: در دنيا بيش از مقدار كفاف نخواهيد و از آن بيشتر از آنچه به شما مى‌رسد مجوئيد.(4)

23 - عيساى مسيح عليه السلام به حواريون فرمود: دنيا جز پلى نيست، از آن عبور كنيد و آنرا آباد نسازيد.(5)

24 - امير مؤمنان على عليه السلام (درباره‌ى دنيا) فرمود:


1) - بحار ج 73 ص 107 به نقل از «سرائر»

2) - بحار ج 73 ص 107 به نقل از «مجالس مفيد»

3) - بحار ج 73 ص 119 به نقل از «روضة الواعظين»

4) - بحار ج 73 ص 119 به نقل از «روضة الواعظين»

5) - بحار ج 73 ص 119 به نقل از «روضة الواعظين»

چگونه توصيف كنم سرايى را كه اوّل آن رنج و مشقّت است و پايان آن فنا و نابودى است، براى حلال آن حساب و براى حرام آن كيفر و عذاب است.(1)

25 - امام صادق عليه السلام فرمود: عيسى بن مريم به يارانش مى‌گفت خداى متعال‌به موسى‌فرموده است: اى موسى! دنيا سراى رنج و عقوبت است و آنرا ملعون و بدور از رحمت خويش قرار دادم، آنچه در آنست ملعون است جز آنچه براى من باشد.(2)

26 - پيامبر صلى اللّه عليه و آله فرمودند: دنيا سراى كسى است كه سرايى ندارد، و مال كسى‌كه مالى ندارد، و براى آن جمع مى‌كند كسى‌كه عقل ندارد.(3)

27 - امام صادق عليه السلام فرمود: مثل دنيا مثل درياى شورى است كه هرچه تشنه از آن بنوشد تشنه‌تر مى‌شود تا او را مى‌كشد.(4)

28 - امير مؤمنان على عليه السلام فرمود: دنيا سراى آرزوها و براى آن فنا و نابودى است... و بيش از مقدار كفاف نخواهيد و از آن بيش از آنچه به شما مى‌رسد مطلبيد.(5)

29 - رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمودند: آنكه دنيايش


1) - بحار ج 73 ص 120 به نقل از «روضة الواعظين»

2) - بحار ج 73 ص 121 به نقل از «روضة الواعظين»

3) - بحار ج 73 ص 122 به نقل از «روضة الواعظين»

4) - بحار ج 73 ص 126 به نقل از كتاب حسين بن سعيد اهوازى.

5) - بحار ج 73 ص 135 به نقل از «نهج البلاغه»

را دوست بدارد به آخرتش زيان زده است.(1)

30 - امير مؤمنان على عليه السلام فرمود: دنيا نوبت به نوبت است، پس بهره‌ات را از آن به نيكوترين طليدن بطلب.(2)

31 - امام صادق عليه السلام فرمود: اگر حساب (در قيامت) حق است پس گردآوردن و جمع كردن براى چه؟!(3)

32 - امام صادق عليه السلام فرمود: در بنى اسرائيل قحطى و گرسنگى روى داد تا آنجا كه مردگان را از قبر بيرون كشيده و خوردند، يكبار قبرى را شكافتند و در آن لوحى يافتند كه بر آن نبشته بود: من فلان پيامبرم، قبرم را فردى حبشى مى‌شكافد، آنچه (اعمال) از پيش فرستاديم (پس از مرگ) يافتيم، و آنچه (در دنيا) خورديم و مصرف كرديم سود كرديم، و آنچه پس از خود بر جاى گذاشتيم زيان كرديم.(4)

33 - امام باقر عليه السلام درباره‌ى گفتار خداى متعال كه مى‌فرمايد: «اَلَّذِينَ يَكْنِزُونَ اَلذَّهَبَ وَ اَلْفِضَّةَ وَ لاٰ يُنْفِقُونَهٰا فِي سَبِيلِ اَللّٰهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذٰابٍ أَلِيمٍ - آنانكه طلا و نقره را كنز مى‌كنند و گنجينه مى‌سازند و آنرا در راه خدا انفاق نمى‌نمايند پس به عذابى دردناك بشارتشان بده» فرمود: خدا گنج كردن طلا و نقره را حرام كرده و به انفاق آن در راه خدا فرمان داده است، و گفتار خداى متعال است: «يَوْمَ يُحْمىٰ عَلَيْهٰا فِي نٰارِ جَهَنَّمَ فَتُكْوىٰ بِهٰا جِبٰاهُهُمْ وَ جُنُوبُهُمْ وَ ظُهُورُهُمْ هٰذٰا مٰا كَنَزْتُمْ لِأَنْفُسِكُمْ


1) - بحار ج 73 ص 135 به نقل از «كنز الفوائد»

2) - بحار ج 73 ص 135 به نقل از «كنز الفوائد»

3) - بحار ج 73 ص 137 به نقل از «امالى صدوق»

4) - بحار ج 73 ص 137 به نقل از «امالى صدوق»

فَذُوقُوا مٰا كُنْتُمْ تَكْنِزُونَ - روزى كه در آتش جهّنم آنرا (طلا و نقره را) گداخته سازند و با آن روها و پهلوها و پشتهاشان را داغ كنند، اين است آنچه براى خويش گنج كرديد پس ببخشيد آنچه را گنج مى‌كرديد».(1)

امام فرمود: ابو ذر غفارى هنگامى كه در شام بود هر بامداد با بلندترين صدايش فرياد مى‌كرد: به صاحبان گنجها بشارت بده به داغ كردن روها و داغ كردن پهلوها و داغ كردن پشتها كه همواره‌در دوزخ‌ادامه دارد تا حرارت و آتش به درونشان مى‌رسد.(2)

34 - «ابن بزيع» مى‌گويد امام رضا عليه السلام فرمود: مال جز با پنج خصلت جمع نمى‌شود: با بخلى شديد، و آرزويى دراز، و حرص و آزى كه چيره شده باشد، و قطع رحم و رسيدگى نكردن به خويشاوند، و برگزيدن دنيا بر آخرت.(3)

35 - رسول خدا صلى اللّه عليه و آله فرمودند: كداميك از شما مال و ارثش را بيشتر از مال خود دوست دارد؟

عرض كردند: اى رسول خدا هيچيك از ما آنرا دوست ندارد.

فرمودند: همه‌ى شما آنرا دوست داريد. آنگاه فرمودند: فرزند آدم مى‌گويد مال من، مال من. و آيا از اموالت جز آنچه خوردى و نابود كردى، يا پوشيدى و كهنه و مندرس ساختى، يا صدقه دادى و (براى آخرت) باقى گذاشتى، چيزى براى تو است؟ و جز اينها هرچه باشد مال و ارث توست.(4)


1) - سوره‌ى توبه آيه‌ى 34 و 35

2) - بحار ج 73 ص 138 به نقل از «تفسير قمى».

3) - بحار ج 73 ص 138 به نقل از «خصال».

4) - بحار ج 73 ص 138 به نقل از «امالى طوسى».

36 - برخى خدمت امام كاظم عليه السلام عرض كردند:

شنيده‌ايم مردى در زمان رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله مرد و دو دينار از خود بجاى گذاشته بود، و رسول خدا صلى اللّه عليه و آله فرمودند: مال فراوانى از خود بجاى گذاشته است.

امام فرمود: او مردى بود كه نزد اهل صفّه(*) مى‌آمد و از آنان تقاضا و گدائى مى‌كرد، و مرد و دو دينار از خود بجاى گذاشت.(1)

37 - امام صادق عليه السلام فرمود: خداى متعال به موسى عليه السلام وحى كرد: به فراوانى مال شادمانى مشو و ذكر مرا در هر حال ترك نكن كه فراوانى مال موجب فراموشى گناهان مى‌شود و ترك ذكر من موجب قساوت دلها مى‌گردد.(2)

38 - امام صادق عليه السلام درباره‌ى گفتار خداى متعال كه مى‌فرمايد: «كَذٰلِكَ يُرِيهِمُ اَللّٰهُ أَعْمٰالَهُمْ حَسَرٰاتٍ عَلَيْهِمْ - اين‌چنين خدا اعمالشان را حسرتهايى بر آنان مى‌نماياند»(3)فرمود: آنست كه شخص مال را مى‌گذارد و از روى بخل آنرا در راه فرمانبردارى از خدا انفاق نمى‌كند، آنگاه مى‌ميرد و آنرا براى كسى‌كه با آن در فرمانبردارى يا نافرمانى خدا عمل مى‌كند باز مى‌گذارد، پس اگر با آن مال در فرمانبردارى خدا عمل شود آنرا در ترازوى اعمال ديگرى مى‌بيند و حسرتش افزوده مى‌شود كه قبلا مال براى او بود، و اگر با آن در نافرمانى خدا عمل شود، او با


1) - بحار ج 73 ص 141 به نقل از «معانى الاخبار»

2) - بحار ج 73 ص 142 به نقل از «قصص الانبياء»

3) - سوره‌ى بقره آيه‌ى 167

آن مال او را تقويت كرده كه در نافرمانى خدا عمل كند.(1)

39 - از امير مؤمنان عليه السلام سؤال شد كه حسرت و تأسف چه كسى از همه‌ى مردم بزرگتر است؟

فرمود: كسى‌كه مال خود را در ترازوى اعمال ديگرى ببيند و خدا او را به جهت آن مال به آتش افكند و وارثش را به جهت آن مال به بهشت وارد سازد.(2)

40 - يكى از امامان عليهم السلام در معناى گفتار خداى متعال كه مى‌فرمايد: «كَذٰلِكَ يُرِيهِمُ اَللّٰهُ أَعْمٰالَهُمْ حَسَرٰاتٍ عَلَيْهِمْ»(3)فرمود: مرد مالى كسب مى‌كند و از اينكه (با آن) كار خيرى بكند محروم مى‌ماند آنگاه مى‌ميرد و ديگرى از او ارث مى‌برد و (با آن) عمل صالحى انجام مى‌دهد، پس آن مرد چيزى را كه كسب كرده بود در ترازوى اعمال ديگرى مى‌بيند.(4)

41 - امام باقر عليه السلام درباره‌ى گفتار خداى متعال «اَلَّذِينَ يَكْنِزُونَ اَلذَّهَبَ وَ اَلْفِضَّةَ...»(5)فرمود: منظور از آن افزون بر دو هزار درهم است.(6)

42 - امير مؤمنان على عليه السلام فرمود: اى فرزند آدم! تو در آنچه بيش از معاش روزانه‌ات كسب كرده‌يى نگهبان و انباردار ديگرى هستى.(7)


1) - بحار ج 73 ص 142 به نقل از «تفسير عياشى»

2) - بحار ج 73 ص 142 به نقل از «تفسير عسكرى»

3) - سوره‌ى بقره آيه‌ى 167

4) - بحار ج 73 ص 143 به نقل از «مجالس مفيد»

5) - سوره‌ى توبه آيه‌ى 34

6) - بحار ج 73 ص 143 به نقل از «تفسير عياشى»

7) - بحار ج 73 ص 144 به نقل از «نهج البلاغه»

43 - امام صادق عليه السلام فرمود: اگر رزق تقسيم شده است پس حرص و آز براى چه؟(1)

44 - امير مؤمنان على عليه السلام فرمود: اگر بنده اجل خود و شتاب آنرا به سوى خويش ببيند آرزو را دشمن مى‌دارد و دنيا طلبى را ترك مى‌كند.(2)

45 - امير مؤمنان على عليه السلام فرمود: كسى‌كه فردا را از عمر خود بشمارد براى مرگ منزلتى و اهميتى قائل نشده است.(3)

46 - امير مؤمنان على عليه السلام فرمود: اگر بنده اجل خود و شتاب آنرا به سوى خويش ببيند آرزو و دنياطلبى را دشمن مى‌دارد.(4)

47 - پيامبر صلى الله عليه و آله فرمودند: طمع و آزمندى مردم را محتاج و مستمند ساخته است.(5)

48 - پيامبر صلى اللّه عليه و آله فرمودند: كسى‌كه نزد مالدارى بطمع مالش فروتنى كند دو سوّم دينش از بين مى‌رود.(6)

49 - امام صادق عليه السلام مى‌فرمايد كه امير مؤمنان عليه السلام فرمود: فرزند آدم! اگر از دنيا آنچه ترا كفايت كند مى‌خواهى كمترين چيزى كه در آنست ترا كفايت مى‌كند، و اگر آنچه ترا كفايت نكند مى‌خواهى همه‌ى آنچه در آنست ترا


1) - بحار ج 73 ص 160 به نقل از «امالى صدوق»

2) - بحار ج 73 ص 164 به نقل از «عيون اخبار الرضا»

3) - بحار ج 73 ص 166 به نقل از كتاب «حسين بن سعيد».

4) - بحار ج 73 ص 166 به نقل از كتاب «حسين بن سعيد»

5) - بحار ج 73 ص 168 به نقل از «امالى صدوق»

6) - بحار ج 73 ص 169 به نقل از «تفسير قمى»

كفايت نمى‌كند.(1)

50 - امام باقر يا امام صادق عليهما السلام فرمود: كسى‌كه به آنچه خدا روزيش فرموده قناعت كند از بى‌نيازترين مردم است.(2)

51 - امام صادق عليه السلام فرمود: كسى‌كه مالى را از حرام و ستمگرى و سختگيرى بر مردم گردآورده باشد خدا آن مال را در مهلكه‌ها و مصرف باطل مى‌افكند.(3)

اين حديث در اعلام الورى مرحوم طبرسى در باب معجزات امام صادق عليه السلام نقل شده است كه آن گرامى در بيان معناى حديث به فارسى فرمود «از باد آيد به دم شود» يعنى بادآورده را بادش برد.

52 - رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمودند: كسى‌كه در بدن بيمارى نداشته و از امنيت برخوردار و معاش روز و شبش را داشته باشد، چنانست كه دنيا را دارد. اى «ابن جعشم» ترا آنقدر كه گرسنه نمانى و عورت خويش بپوشانى كافى است، و اگر خانه‌يى باشد كه از گرما و سرما پناهت دهد اشكالى ندارد، و اگر مركبى باشد كه سوار شوى پس خوش بحال تو، و اگر نبود (لازم است به) نان و آب دريا (اكتفا كنى)، و آنچه جز اين باشد حساب آن يا عذاب آن بر تو است.(4)

53 - «عيسى بن موسى» مى‌گويد امام صادق عليه السلام فرمود: اى عيسى! اموال متعلق به خداى عزيز و جليل است كه


1) - بحار ج 73 ص 176 به نقل از «كافى»

2) - بحار ج 73 ص 178 به نقل از «كافى»

3) - بحار ج 103 ص 8 به نقل از «محاسن»

4) - بحار ج 103 ص 13 به نقل از «عدّة الداعى».

آنرا نزد آفريدگان خود بصورت امانتهايى قرار داده و به آنان امر كرده با ميانه‌روى از آن بخورند و با ميانه‌روى از آن بياشامند و با ميانه‌روى از آن بپوشند و با ميانه‌روى از آن ازدواج كنند و با ميانه‌روى از آن براى سوارى مركب تهيه نمايند، و اضافه بر اينها را به مستمندان از مؤمنان بدهند، پس كسى‌كه از آن تجاوز نمايد، آنچه بخورد حرام است و آنچه بنوشد حرام است و آنچه بپوشد حرام است و آنچه زناشويى كند حرام است و آنچه سوار شود حرام است.(1)

به ظاهر اين روايت عمل نشده است و شايد بر استحباب و كراهت حمل شود.

54 - پيامبر صلى الله عليه و آله فرمودند: امّت من در دنيا بر سه طبقه‌اند:

امّا طبقه‌ى اوّل: گردآورى مال و اندوختن آنرا دوست ندارند، و در كسب مال و نگهدارى آن كوششى نمى‌كنند، و از دنيا به آن مقدار كه رفع گرسنگى كند و عورت را بپوشاند خشنود و راضيند و در دنيا آنچه آنان را به آخرت برساند بى‌نيازشان ساخته است، و آنان ايمن‌ها هستند كه ترسى بر ايشان نيست و اندوهگين نمى‌شوند.

و امّا طبقه‌ى دوّم؛ گردآورى مال را از پاكيزه‌ترين راهها و بهترين روشها دوست دارند، با آن اموال به خويشاوندان خود رسيدگى مى‌كنند و به برادران خود احسان و نيكى مى‌نمايند و با مستمندان خود مواسات مى‌ورزند، و اگر به شدّت گزيده شوند بر


1) - بحار ج 103 ص 16 به نقل از «اعلام الدين».

آنان آسانتر است از انكه درهمى غير حلال كسب كنند يا يك درهم حقى را ضايع سازند و يا يك درهم را تا هنگام مرگ نگهدارند و گنجينه سازند؛ اين افراد اگر (در قيامت) نسبت به ايشان مناقشه و سختگيرى شود عذاب خواهند شد و اگر از ايشان گذشت شود نجات مى‌يابند و در امان مى‌مانند.

و امّا طبقه‌سوّم؛ آنان گردآورى مال را از حلال و حرام و نپرداختن آنرا در امورى كه واجب است دوست دارند، اگر آنرا انفاق كنند با زياده‌روى و براى پيشى جوئى انفاق مى‌كنند و اگر آنرا نگهدارند از روى بخل و احتكار نگه مى‌دارند.(1)

55 - «ابن عمر» همين روايت را از پيامبر صلى الله عليه و آله نقل مى‌كند و ذيل آن چنين است:

... و اگر آنرا نگهدارند از روى بخل و احتكار نگه مى‌دارند، آنان كسانى هستند كه دنيا زمام دلهاشان را بدست گرفته تا به جهت گناهانشان آنان را به دوزخ وارد مى‌سازد.(2)

56 - امير مؤمنان على عليه السلام فرمود: خوشا بحال آنكه نزد خود خوار و افتاده است، پس كسبش پاكيزه باشد... و زيادى مالش را انفاق نمايد.(3)

57 - و نيز فرمود: از مال به قدر ضرورتت نگهدار و زيادى را براى روز حاجتت پيش بفرست (انفاق كن).(4)

58 - و نيز فرمود: سخى و بخشنده باش و تبذيركننده نباش،


1) - بحار ج 103 ص 16-17 به نقل از «اعلام الدين».

2) - بحار ج 103 ص 23-24 به نقل از «عدة الداعى»

3) - نهج البلاغه ج 3 ص 179

4) - نهج البلاغه ج 3 ص 23

و اندازه‌گير باش و سختگير نباش.(1)

59 - و نيز فرمود: همانا بزرگترين حسرتها روز قيامت حسرت و تأسف مردى است كه مالى را از راه نافرمانى خدا كسب كرد، و مردى از او ارث برد و آنرا در طاعت و فرمانبردارى از خدا انفاق نمود، پس اين بوسيله‌ى آن مال به بهشت وارد شود و اوّلى بواسطه‌ى آن به دوزخ افتد(2)

60 - و نيز فرمود: اى مردم! از خدا بپرهيزيد، چه بسا آرزومند چيزى كه به آن نمى‌رسد و چه بسا بناكننده‌ى عمارتى كه در آن سكونت نخواهد كرد و چه بسا گردآورنده‌يى كه آنرا ترك كرده بر جاى مى‌گذارد، و شايد از راه باطل گردآورد و از پرداخت حقوق واجب آن خوددارى ورزيد، و از راه حرام به آن رسيد و به جهت آن گناهانى بر خود بار كرد، پس به وزرو و بال آن دچار شد و با تأسف و حسرت بر پروردگار خود وارد شد؛ «خَسِرَ اَلدُّنْيٰا وَ اَلْآخِرَةَ ذٰلِكَ هُوَ اَلْخُسْرٰانُ اَلْمُبِينُ‌(3)قطعا در دنيا و آخرت زيان كرده و آن زيان آشكارى است.(4)


1) - نهج البلاغه ج 3 ص 159

2) - نهج البلاغه ج 3 ص 255

3) - سوره‌ى حج آيه‌ى 11

4) - نهج البلاغه ج 3 ص 235 (بايد توجه داشت كه بسيارى از رواياتى كه ذيل اين عنوان ذكر شد از روايات دسته‌ى سوّم نيز محيوب مى‌شود، يعنى جزو رواياتى است كه شاهد بر جمع ميان روايات دسته‌ى اوئ‌ل و دوّم و رافع تعارض آنها مى‌باشد.)

(10) دنيا در برابر آخرت و كمالات معنوى ارزشى ندارد

1 - امير مؤمنان على عليه السلام فرمود: دنيايش كه براى او آراسته و زيباست، جانشين و عوض آخرت كه بد نگريستن آنرا نزد او زشت جلوه‌گر ساخته نيست، و فريفته‌يى كه با نهايت كوشش و همتش بر دنيا دست يافته همانند و برابر كسى‌كه به كمترين بهره و قسمتش از آخرت نائل شده نمى‌باشد.(1)

2 - از آبادكننده‌ى سراى فانى و رهاكننده‌ى سراى جاودانى تعجّب مى‌كنم.(2)

3 - مردم چيزى از امور دينشان را براى اصلاح دنياشان وا نمى‌گذارند جز آنكه خداوند بر آنان زياتمندتر از آن را مى‌گشايد.(3)

4 - خير آن نيست كه مال و فرزندت زياد شود، خير آنست كه عملت بسيار گردد.(4)


1) - نهج البلاغه ج 3 ص 241

2) - نهج البلاغه ج 2 ص 180

3) - نهج البلاغه ج 3 ص 175

4) - نهج البلاغه ج 3 ص 171

5 - علم بهتر از مال است... دارندگان گنجينه‌هاى مال هلاك شدند در حاليكه زنده‌اند و علماء تا دنيا باقى است جاويد و پايدارند.(1)


1) - نهج البلاغه ج 3 ص 187

روش پيامبران عليهم السلام زهد در دنياست «فَبِهُدٰاهُمُ اِقْتَدِهْ - (1)پس از هدايت ايشان پيروى كن» «لَقَدْ كٰانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اَللّٰهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ - (2)و براى شما درروش‌رسول خدا الگو و سرمشق نيكويى است» 1 - امير مؤمنان على عليه السلام فرمود: آگاه باشيد كه امام شما از دنيايش بدو جامه‌ى كهنه و از خوراكش بدو قرص نان اكتفا كرده است، و شما بر اين كار توانا نيستيد ولى مرا با پرهيزكارى و كوشش و پاكدامنى و درستى يارى نمائيد؛ به خدا سوگند من از دنياى شما طلايى نيندوخته‌ام، و از غنائم آن چيز فراوانى ذخيره نساخته‌ام، و براى لباس كهنه‌ام جامه‌ى ديگرى مهيّا ننموده‌ام و از زمين آن وجبى تصرّف نكرده‌ام... آرى از آنچه آسمان بر آن سايه انداخته است «فدك» در دست ما بود، پس بر آن نفوس گروهى بخل آورد و نفوس گروهى ديگر از آن گذشت كرد، و خدا خوب حكم‌كننده‌يى است. و من با فدك و غير فدك چه مى‌كنم و چكار دارم.(3)


1) - سوره‌ى انعام آيه‌ى 90

2) - سوره احزاب آيه‌ى 21

3) - نهج البلاغه ج 3 ص 78

2 - خداوند بر پيشوايان بر حق واجب ساخته كه خود را در حدّ ناتوانان از مردم قرار دهند تا بر فقير فقرش سخت نيايد و او را پريشان و نگران نسازد.(1)

3 - قطعا در روش رسول خدا صلى اللّه عليه و آله سرمشق و الگويى كافى براى توست، و ترا دليلى است برا ينكوهش دنيا و عيب و نقص آن و بسيارى رسوائيها و زشتى‌هاى آن، چرا كه جوانب دنيا از آن گرامى گرفته و براى غير او آماده شد، و از نوشيدن شير آن منع گرديد و از زينتهاى آن دور نگهداشته شد.

و اگر مى‌خواهى از فرد دوّمى پيروى كنى به موسى كليم الله اقتدا كن؛ هنگامى كه گفت: «خدايا به آنچه از خير و نيكوئى نازل فرمائى محتاج و نيازمندم» و سوگند به خدا جز نانى كه بخورد از خدا نمى‌خواست، زيرا گياه زمين را مى‌خورد، و از لاغرى سبزى گياه از پس پوست شكمش ديده مى‌شد.

و اگر مى‌خواهى به شخص سوّمى اقتدا كنى از داود عليه السلام صاحب مزامير زبور و خواننده‌ى اهل بهشت پيروى كن؛ او به دست خود زنبيلهايى از ليف خرما مى‌بافت و به همنشينانش مى‌گفت كداميك از شما آنرا برايم مى‌فروشيد؟ و نان جوى از قيمت آن تهيّه مى‌كرد و مى‌خورد.

و اگر مى‌خواهى از عيسى بن مريم عليه السلام بگو؛ سنگ را بالش خويش قرار مى‌داد و لباس زبر و خشن مى‌پوشيد و طعام درشت و خشن مى‌خورد و خورشش گرسنگى و چراغش بهنگام شب ماه بود... و ميوه و سبزيش گياهانى كه زمين براى


1) - نهج البلاغه ج 2 ص 213

چارپايان مى‌روياند. و نه زنى داشت كه او را به فتنه بيفكند و نه فرزندى كه اندوهگينش سازد و نه مالى كه او را بپيچاند و بگرداند و نه طعمى كه او را خوار سازد؛ مركب سواريش دو پايش و خدمتكارش دو دستش بود.

پس به پيامبر خودت صلى الله عليه و آله كه پاكيزه‌تر و پسنديده‌تر است اقتدا كن، همانا او سرمش و الگويى است براى كسى ه پيروى كند، و مايه‌ى شكيبائى است براى كسى‌كه بخواهد شكيبائى ورزد، و محبوبترين بندگان نزد خدا كسى است كه به پيامبر خود اقتدا كند و از پى او برود..

و قطعا درروش‌رسول خدا صلى الله عليه و آله آنچه ترا بر زشتيها و عيبهاى دنيا راهنمائى كند وجود دارد، چرا كه آن گرامى با نزديكان خود در دنيا گرسنگى كشيد و با عظمت مقام قرب او به خدا، زينتهاى دنيا از او دور نگهداشته شد، پس بيننده بايد با عقلش بنگرد آيا خدا بدينوسيله محمد (ص) را اكرام فرموده يا او را خوار ساخته است؟ اگر بگويد او را خوار ساخته قطعا دورغ گفته و تهمتى بزرگ زده است، و اگر بگويد او را اكرام فرموده، پس بايد بداند كه خداوند غير او را خوار ساخته است كه دنيا را به او ارزانى داشته و از مقرّبترين مردمان نزد خود، دنيا را دور نموده است، بنابراين پيروى‌كننده از پيامبرش پيروى كند... از دنيا بيرون رفت در حاليكه... سنگى بر سنگى ننهاده بود، تا آنگاه كه راه خويش را به پايان برد، و دعوت پروردگارش را اجابت نمود پس منت و نعمت خدا بر ما بسيار عظيم است كه او را پيشرو ما قرار داد تا از او پيرورى نمائيم...

به خدا سوگند، بر اين‌جامه‌ى پشمين خود آنقدر وصله دوختم تا از دوزنده‌ى آن شرمنده شدم، و گوينده‌يى به من گفت: آيا آنرا دور نمى‌اندازى؟! گفتم: از من دور شو كه به هنگام بامداد شبروان تحسين و ستايش مى‌شوند.(1)


1) - نهج البلاغه ج 2 ص 73-76

فصل سوّم

اشاره

دسته‌ى سوّم از آيات و روايات را ذيل اين عناوين ذكر مى‌كنيم:

1 - دنيا دوستى‌نه خود دنياناپسند و مذموم است.

2 - شادمانى به دنيا ناپسند و مذموم است.

3 - دنيايى كه غفلت‌آور و سرگرم‌كننده‌ى انسان باشد ناپسند و مذموم است.

4 - مقدم داشتن دنيا بر آخرت نكوهش شده است.

5 - گردآورى مال و بخل ورزيدن در مورد آن ناپسند و مذموم است.

6 - فروختن آخرت به دنيا سرزنش شده، و خريدن آخرت به دنيا ستايش شده است.

7 - اسراف (زياده‌روى) و تبذير (بيهوده خرج كردن اموال) و اتراف (عيش‌و نوش و خوشگذرانى) ناپسند و مذموم است.

8 - خوددارى از انفال مال در آنچه خدا فرمان داده مذموم و ناپسند است.

9 - اطمينان و دلبستگى به دنيا مذموم است.

10 - دنيا هنگامى كه كمك براى امور آخرت باشد پسنديده و ممدوح است.

(1) دنيادوستى‌نه خود دنياناپسند و مذموم است

1 - خداى متعال مى‌فرمايد: «زُيِّنَ لِلنّٰاسِ حُبُّ اَلشَّهَوٰاتِ مِنَ اَلنِّسٰاءِ وَ اَلْبَنِينَ وَ اَلْقَنٰاطِيرِ اَلْمُقَنْطَرَةِ ذٰلِكَ مَتٰاعُ اَلْحَيٰاةِ اَلدُّنْيٰا وَ اَللّٰهُ عِنْدَهُ حُسْنُ اَلْمَآبِ - براى مردم آراسته شد دوستى خواسته‌ها از قبيل زنان و فرزندان و طلا و نقره‌ى بسيار... اينها كالاى زندگى دنياست و سرانجام نيك نزد خداست»(1)

ظاهرا فاعل اين «تزيين و آرايش» خداى متعال نيست، بلكه شيطان و يا نفس امّاره‌ى آدمى است، زيرا آراستن و زينت كردن بر دو گونه است:

يكى زينت دادن و آراستنى است براى آنكه به دنيا روى آرند و آنرا براى رسيدن به آخرت وسيله سازند و رضايت و خشنودى خدا را با مال و مقام و فرزندان بجويند؛ اين روشى الهى و نيكوست. و نيز زينت دادن و آراستن فطرى كه عبارت از تمايل غريزى انسان به اين مواهب دنيوى است، و اين تزيين و


1) - سوره‌ى آل عمران آيه‌ى 13

آراستن نيز از خداى متعال است، چرا كه خواهش طبيعى در مورد اين امور تنها محرّك انسان براى تشكيل اجتماع و اقدام در مورد مصالح مجتمع انسانى است.

ديگرى، تزيين و آراستنى است براى جلب و جذب قلوب و خيره كردن و پاى‌بند ساختن دلها به خود زينت، و سرگرم و غافل نمودن آنها از ذكر و ياد خدا. و اين تصرفى شيطانى و مذموم است كه خداى متعال در چندى جاى قرآن آنرا كار شيطان معرفى فرموده است.

منظور از «حبّ الشّهوات» غرق شدن در خواسته‌هاست و اين كار شيطان است، نه اصل خواهش و كششى كه در فطرت و غريزه و طبيعت آدمى نهاده شده و منسوب به خداى متعال مى‌باشد.

و آيه براى رفع اين توهّم باطل است كه گمان نكنند با اموال و اولاد از خدا بى‌نياز مى‌شوند؛ چنانكه جلوتر از آن مى‌فرمايد:

«إِنَّ اَلَّذِينَ كَفَرُوا لَنْ تُغْنِيَ عَنْهُمْ أَمْوٰالُهُمْ وَ لاٰ أَوْلاٰدُهُمْ مِنَ اَللّٰهِ شَيْئاً - آنانكه كافر شدند اموال و اولادشان بهچ‌وجه آنان را از خدا بى‌نياز نمى‌سازد»(1)، بنابراين آيه مى‌گويد علّت اين توهّم آنست كه در دوستى اين خواسته‌ها و شهوات فرو رفته و از مهمّات اخروى كاملا بريده و به اين خواسته‌ها رو كرده‌اند، و مطلب كاملا بر آنان مشتبه شده است، زيرا اينها همه بهره و كالاى زندگى دنياست و جز مقدمه‌يى براى رسيدن به سرانجام نيك و حسن عاقبت كه نزد خداست نمى‌باشد، و اينها در اختيارشان گذاشته شده تا وسيله‌ى سراى آخرت سازند و كالاى دنيوى را


1) - سوره‌ى آل عمران آيه‌ى 10 و 116

براى بهره‌مندى در آخرت بكار برند نه آنكه به دنيا و زينت و آرايش آن با ديده‌ى استقلال بنگرند و وسيله را هدف و نتيجه قرار دهن.

و اين‌گونه آراستن و زينت دادن كه دنيا به چشم آدمى مستقل و بصورت نتيجه و هدف درآيد، به خداى متعال نسبت داده نمى‌شود، بلكه منسوب به شيطان است: «زَيَّنَ لَهُمُ اَلشَّيْطٰانُ مٰا كٰانُوا يَعْمَلُونَ - شيطان اعمالشان را براى آنان آراسته و زيبا جلوه مى‌دهد»

پس مقام، مقام نكوهش اين شهوات است كه مردم دوست دارند و آنان را از آنچه نزد خداست منصرف و سرگرم مى‌سازد و به اعراض و دورى از آخرت بر مى‌انگيزد؛ به قرينه‌ى ذيل آيه كه مى‌فرمايد:

«ذٰلِكَ مَتٰاعُ اَلْحَيٰاةِ اَلدُّنْيٰا وَ اَللّٰهُ عِنْدَهُ حُسْنُ اَلْمَآبِ قُلْ أَ أُنَبِّئُكُمْ بِخَيْرٍ مِنْ ذٰلِكُمْ - اينها بهره و كالاى زندگانى دنياست و سرانجام نيكو نزد خداست، بگو آيا شما را به نيكوتر از اينها خبر دهم؟»

پس اين خواستن، خواستنى است كه به حدّ عشق و فرو رفتن در شهوات رسيده، و با تزيين و جلوه دادن شيطان موجب آن شده كه دنيا را بر آخرت ترجيح دهد.

و بنابراين آيه شاهدى بر جمع ميان آيات و روايات نكوهش و ستايش دنياست، ولى هنگامى كه تزيين‌دهنده خداى متعال باشدچنانكه در برخى تفاسير ذكر شده‌از آيه در اين مقام نمى‌توانيم استفاده كنيم.

2 - «فَقٰالَ إِنِّي أَحْبَبْتُ حُبَّ اَلْخَيْرِ عَنْ ذِكْرِ رَبِّي حَتّٰى

تَوٰارَتْ بِالْحِجٰابِ - پس (سليمان عليه السلام) گفت: من به جهت دوست داشتن اسبان از ذكر پروردگارم باز ماندم تا - آفتاب‌فرو رفت و پوشيده شد»(1)

بنا بر آنچه برخى از تفاسير ذكر كرده‌اند.

1 - «كَلاّٰ بَلْ تُحِبُّونَ اَلْعٰاجِلَةَ وَ تَذَرُونَ اَلْآخِرَةَ - نه چنين است، بلكه دنيا را دوست داريد و آخرت را وا مى‌گذاريد.»(2)

4 - «إِنَّ هٰؤُلاٰءِ يُحِبُّونَ اَلْعٰاجِلَةَ وَ يَذَرُونَ وَرٰاءَهُمْ يَوْماً ثَقِيلاً - اينان دنيا را دوست دارند و روزى سخت و سنگين را پشت سر خود رها كرده‌اند»(3)

5 - «وَ تُحِبُّونَ اَلْمٰالَ حُبًّا جَمًّا - مال را به شدّت دوست داريد(4)»

از اين آيات استفاده مى‌شود كه آنچه مذموم و ناپسند است خود دنيا نيست. بلكه نكوهش مربوط به امرى نفسانى است كه همان دوستى مفرط دنيا و ترجيح دادن آن بر آخرت است.


و امّا روايات:

1 - امام صادق عليه السلام فرمود: سر هر گناه و خطا دوستى دنياست.(5)

2 - امير مؤمنان على عليه السلام فرمود: دلهاتان را از دنيا


1) - سوره‌ى ص آيه‌ى 32

2) - سوره‌ى قيامت آيه‌ى 20

3) - سوره‌ى انسان آيه‌ى 27

4) - سوره‌ى فجر آيه‌ى 20

5) - بحار ج 73 ص 7 به نقل از «كافى».

بيرون بريد پيش از آنكه بدنهاتان را از دنيا بيرون برند.(1)

3 - و نيز فرمود: دلهاتان را از دنيا منصرف سازيد و هيچيك از شما نبايد به جهت چيزى از دنيا كه از او دور شده (از دست داده يا به آن دسترسى ندارد) مانند كنيزان ناله سر دهد.(2)

4 - و نيز فرمود: آنكه دلش شيفته‌ى دنيا گردد، دلش به سه چيز از آن مبتلا مى‌شود: اندوهى كه از او جدا نمى‌شود، و حرصى كه او را رها نمى‌كند، و آرزويى كه به آن نمى‌رسد.(3)


1) - نهج البلاغه ج 2 ص 209

2) - نهج البلاغه ج 2 ص 106

3) - نهج البلاغه ج 3 ص 203

(2) شادمانى به دنيا ناپسند و مذموم است

1 - خداى متعال مى‌فرمايد: «فَلَمّٰا نَسُوا مٰا ذُكِّرُوا بِهِ فَتَحْنٰا عَلَيْهِمْ أَبْوٰابَ كُلِّ شَيْ‌ءٍ حَتّٰى إِذٰا فَرِحُوا بِمٰا أُوتُوا أَخَذْنٰاهُمْ بَغْتَةً فَإِذٰا هُمْ مُبْلِسُونَ - پس هنگاميكه آنچه به ايشان تذكّر داده شد فراموش نمودند درهاى همه‌چيز را برويشان گشوديم تا آنگاه كه به آنچه داده شدند شادمانى كردند، ناگهان فرو گرفتيمشان، و در اين هنگام ايشان نوميدند»(1)

2 - «وَ إِذٰا أَذَقْنَا اَلنّٰاسَ رَحْمَةً فَرِحُوا بِهٰا وَ إِنْ تُصِبْهُمْ سَيِّئَةٌ بِمٰا قَدَّمَتْ أَيْدِيهِمْ إِذٰا هُمْ يَقْنَطُونَ - و هنگاميكه به مردم رحمتى بچشانيم بدان شادمان مى‌شوند و اگر به جهت آنچه قبلا انجام داده‌اند رنجى به ايشان برسد نوميد و مأيوس مى‌شوند»(2)

3 - «وَ فَرِحُوا بِالْحَيٰاةِ اَلدُّنْيٰا وَ مَا اَلْحَيٰاةُ اَلدُّنْيٰا فِي اَلْآخِرَةِ إِلاّٰ مَتٰاعٌ - و به زندگى دنيا شادمان شدند و زندگى دنيا در آخرت


1) - سوره‌ى انعام آيه‌ى 44

2) - سوره‌ى روم آيه‌ى 36

جز كالايى (ناچيز) نيست»(1)

4 - «وَ إِنّٰا إِذٰا أَذَقْنَا اَلْإِنْسٰانَ مِنّٰا رَحْمَةً فَرِحَ بِهٰا وَ إِنْ تُصِبْهُمْ سَيِّئَةٌ بِمٰا قَدَّمَتْ أَيْدِيهِمْ فَإِنَّ اَلْإِنْسٰانَ كَفُورٌ - و هنگاميكه ما به انسان رحمتى بچشانيم بدان شادمان مى‌شود و اگر به جهت آنچه قبلا انجام داده‌اند رنجى به ايشان برسد انسان ناسپاس است»(2)

بنا بر آنكه آيه بيانگر آن باشد كه شادمانى به دنيا مذموم و ناپسند است، نه بيانگر آنكه انسان ناسپاس است.


1) - سوره‌ى رعد آيه‌ى 26

2) - سوره‌ى شورى آيه‌ى 48

(3) دنيايى كه غفلت‌آور و سرگرم‌كننده‌ى انسان باشد مذموم وناپسند است

1 - خداى متعال مى‌فرمايد: «رِجٰالٌ لاٰ تُلْهِيهِمْ تِجٰارَةٌ وَ لاٰ بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اَللّٰهِ - مردانى كه تجارت و دادوستدى ايشان را از ياد خدا غافل نمى‌سازد»(1)

2 - «يٰا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا لاٰ تُلْهِكُمْ أَمْوٰالُكُمْ وَ لاٰ أَوْلاٰدُكُمْ عَنْ ذِكْرِ اَللّٰهِ وَ مَنْ يَفْعَلْ ذٰلِكَ فَأُولٰئِكَ هُمُ اَلْخٰاسِرُونَ - اى مؤمنان، اموال و فرزندانتان شما را از ياد خدا غافل نسازد، و كسانيكه چنين كنند زيانكارند»(2)

3 - «أَلْهٰاكُمُ اَلتَّكٰاثُرُ حَتّٰى زُرْتُمُ اَلْمَقٰابِرَ - افزون‌طلبى شما را به غفلت افكند تا آنجا كه بديدار گورها رفتيد»(3)

و امير مؤمنان على عليه السلام فرمود: ذكرخدااهلى دارد


1) - سوره‌ى نور آيه‌ى 37

2) - سوره‌ى منافقون آيه‌ى 9

3) - سوره‌ى تكاثر آيه‌ى 1

كه آن را به جاى دنيا اختيار كرده‌اند و تجارت و دادوستدى ايشان را از آن مشغول نمى‌سازد...(1)


1) - نهج البلاغه ج 2 ص 238

(4) مقدم داشتن دنيا بر آخرت نكوهش شده است

1 - خداى متعال مى‌فرمايد: «قُلْ إِنْ كٰانَ آبٰاؤُكُمْ وَ أَبْنٰاؤُكُمْ وَ إِخْوٰانُكُمْ وَ أَزْوٰاجُكُمْ وَ عَشِيرَتُكُمْ وَ أَمْوٰالٌ اِقْتَرَفْتُمُوهٰا وَ تِجٰارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسٰادَهٰا وَ مَسٰاكِنُ تَرْضَوْنَهٰا أَحَبَّ إِلَيْكُمْ مِنَ اَللّٰهِ وَ رَسُولِهِ وَ جِهٰادٍ فِي سَبِيلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتّٰى يَأْتِيَ اَللّٰهُ بِأَمْرِهِ وَ اَللّٰهُ لاٰ يَهْدِي اَلْقَوْمَ اَلْفٰاسِقِينَ - بگو اگر پدران و فرزندان و برادران و همسران و عشيره‌ى شما و اموالى كه فراهم آورده‌ايد و تجارتى كه از كسادى آن بيم‌دار يدوخانه‌هايى كه خوش‌آيندتان است نزد شما از خدا و رسول او و جهاد در راه او محبوبتر است پس منتظر باشيد تا خدا امر خويش را بياورد، و خدا گروه فاسقان را هدايت نمى‌كند»(1)

و از اين استفاده مى‌شود چيزى كه مانع از هجرت به مدينه و جهاد و اطاعت از خدا و پيامبر مى‌شد دوستدارى و محبتّى بود كه نسبت به غير خدا داشتند، و در اين آيه اصول آنچه خواهش


1) - سوره‌ى توبه آيه‌ى 24

نفسانى به آنها تعلّق مى‌گيرد ياد شده و بيانگر آنست كه مقدّم داشتن دوستدارى اين امور بر دوستدارى خدا و رسولش و جهاد در راه او، موجب كيفر و عذاب است، پس محبّت اينها تا وقتيكه مقدّم بر محبّت خدا و رسولش قرار نگيرد مشروع و جايز است، و محبّت مؤمنان نسبت به خدا بيشتر و شديدتر است.

2 - «وَيْلٌ لِلْكٰافِرِينَ مِنْ عَذٰابٍ شَدِيدٍ اَلَّذِينَ يَسْتَحِبُّونَ اَلْحَيٰاةَ اَلدُّنْيٰا عَلَى اَلْآخِرَةِ - واى بر كافران از عذابى سخت، آنان‌كه دنيا را بر آخرت ترجيح داده و برگزيده‌اند»(1)

3 - «وَ لٰكِنْ مَنْ شَرَحَ بِالْكُفْرِ صَدْراً فَعَلَيْهِمْ غَضَبٌ مِنَ اَللّٰهِ وَ لَهُمْ عَذٰابٌ عَظِيمٌ ذٰلِكَ بِأَنَّهُمُ اِسْتَحَبُّوا اَلْحَيٰاةَ اَلدُّنْيٰا عَلَى اَلْآخِرَةِ وَ أَنَّ اَللّٰهَ لاٰ يَهْدِي اَلْقَوْمَ اَلْكٰافِرِينَ - و ليكن كسى‌كه سينه بر كفر گشوده (كفر را قلبا پذيرفته) باشد، پس بر آنان غضبى از خداست و براى آنان عذابى بزرگ است، چرا كه آنان زندگى دنيا را بر آخرت ترجيح داه و برگزيده‌اند، و خدا كافران را هدايت نمى‌كند»(2)

راغب مى‌گويد: «حقيقت استحباب آنست كه انسان پاى‌بند دوستدارى چيزى شود و دلبسته‌ى آن گردد، و متعدّى شدن آن با «على» معنى ايثار و مقدم داشتن را مى‌رساند»(3)

و معناى «استحباب زندگى دنيا بر آخرت» دنيا را برگزيدن و آخرت را كاملا وا گذاشتن است، و مقابل آن «برگزيدن آخرت


1) - سوره‌ى ابراهيم آيه‌ى 3

2) - سوره‌ى نحل آيه‌ى 107

3) - مفردات راغب ص 105

بر دنيا» است، به اين معنا كه آخرت را نهايت و هدف كوشش خود سازد و دنيا را مقدمه‌يى براى آن و وسيله‌ى وصول به آن قرار دهد. بنابراين كسى‌كه آخرت را برگزيند و اثبات كند ناچار بايد دنيا را به جهت آنكه مقدمه‌ى آخرت باشد اثبات كند، و كسى‌كه دنيا را برگزيند و هدف قرار دهد ناچار بايد آخرت را تماما نفى كند. پس مفهوم آيه چنين مى‌شود: آنان با تعلقّى تمام به زندگى دنيا دلبسته و با نفى آخرت از آن دورى و اعراض كرده‌اند.

پس فرق ميان «حبّ» و «استحباب» در شدّت و ضعف است، زيرا «زيادة المبانى تدلّ على زيادة المعانى» افزونى مبانى كلمه بر افزونى معانى آن دلالت دارد، بنابراين آنچه مذموم است برگزيدن دوستى دنيا بر دوستى آخرت و مقدّم داشتن دنيا بر آخرت است در جائيكه اين دو با هم تزاحم و برخورد داشته باشند؛ و بدين ترتيب جمع‌بندى درست ميان دو دسته آيات و روايات قدح و مدح دنيا به دست مى‌آيد؛ يعنى دنيا هنگاميكه مقدمه‌يى براى تحصيل آخرت و در طريق آخرت باشد در حقيقت آخرت محسوب مى‌شود (چنانكه در برخى روايات هم اين تعبير نقل شده است) ولى هنگامى كه مستقلا مورد دوستى و محبت قرار گيرد بگونه‌يى كه بر آخرت تقدّم يابد منفور و مذموم بوده و موجب فسق و كفر بلكه عين كفر و انكار آخرت و معاد است.

4 - «فَقٰالَ إِنِّي أَحْبَبْتُ حُبَّ اَلْخَيْرِ عَنْ ذِكْرِ رَبِّي حَتّٰى تَوٰارَتْ بِالْحِجٰابِ - پس (سليمان عليه السلام) گفت: من به جهت دوست داشتن اسبان از ذكر پروردگارم باز ماندم تاآفتاب -

فرو رفت»(1)

5 - «يٰا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا مٰا لَكُمْ إِذٰا قِيلَ لَكُمُ اِنْفِرُوا فِي سَبِيلِ اَللّٰهِ اِثّٰاقَلْتُمْ إِلَى اَلْأَرْضِ أَ رَضِيتُمْ بِالْحَيٰاةِ اَلدُّنْيٰا مِنَ اَلْآخِرَةِ - اى مؤمنان شما را چه شده است كه وقتى به شما گفته شد در راه خدا بسيج و كوچ كنيد سنگين بر زمين مانديد، آيا به زندگى دنيا به جاى آخرت خشنود شده‌ايد»(2)

6 - «فَأَمّٰا مَنْ طَغىٰ وَ آثَرَ اَلْحَيٰاةَ اَلدُّنْيٰا فَإِنَّ اَلْجَحِيمَ هِيَ اَلْمَأْوىٰ - و امّا كسى‌كه طغيان ورزد و زندگى دنيا را برگزيند، دوزخ جايگاه اوست»(3)

7 - «بَلْ تُؤْثِرُونَ اَلْحَيٰاةَ اَلدُّنْيٰا وَ اَلْآخِرَةُ خَيْرٌ وَ أَبْقىٰ - بلكه زندگى دنيا را ترجيح داده برگزيده‌اند و حال آنكه آخرت بهتر و پايدارتر است»(4)


و امّا روايات:

1 - امير مؤمنان على عليه السلام فرمود: بدانيد آنچه از دنيا كم شود و بر آخرت افزوده گردد بهتر است از آنچه از آخرت كم و بر دنيا اضافه شود، پس چه بسا كم يافته‌يى كه سود كرده و افزون يافته‌يى كه زيانكار است.(5)

2 - پس دنيا بر شما از آخرت مسلّطتر شده و آنچه زود بدست مى‌آيد و گذرنده است (دنيا) برايتان جاذب‌تر از آنست (آخرت) كه ديرتر فرا مى‌رسد.(6)


1) - سوره‌ى ص آيه‌ى 32

2) - سوره‌ى توبه آيه‌ى 38

3) - سوره‌ى نازعات آيه‌ى 27

4) - سوره‌ى اعلى آيه‌ى 16

5) - نهج البلاغه ج 1 ص 224

6) - نهج البلاغه ج 1 ص 221

3 - اگر به كشت دنيا فرا خوانده شود انجام مى‌دهد و اگر به كشت آخرت فرا خوانده شود كسالت و تنبلى مى‌ورزد، چنانكه گويا آنچه (براى دنيا) انجام مى‌دهد بر او واجب و آنچه در انجام آن سستى مى‌كند (امور آخرت) از او ساقط است.(1)

4 - نفرين بر شما، از نكوهش بر شما خسته و ملول شدم، آيا به زندگى دنيا به جاى آخرت رضايت داده‌ايد و ذلّت را به جاى عزّت پذيرفته‌ايد؟(2)

5 - و بسيار بد تجارتى است كه دنيا را بهاى خود و عوض آنچه نزد خدا براى توست بپندارى...(3)

6 - كسى‌كه دنيا در چشمش عظمت داشته باشد و موقعيت آن در دلش بزرگ جلوه كند، دنيا را بر خدا مقدم مى‌دارد و يكسره به آن روى مى‌آورد و بنده‌ى آن مى‌شود، و قطعا روش رسول خدا صلى الله عليه و آله براى آنكه پيروى كنى كافى است، و ترا دليلى است بر نكوهش دنيا و عيب آن و بسيارى رسواييها و زشتيهاى آن.(4)

7 - امام صادق عليه السلام فرمود: از ما نيست كسى‌كه دنيايش را به جهت آخرتش و آخرتش را به جهت دنيايش ترك كند.(5)

8 - مردى به امام صادق عليه السلام عرض كرد: به خدا سوگند ما خواستار دنيائيم و دوست داريم كه به ما داده شود.


1) - نهج البلاغه ج 1 ص 197

2) - نهج البلاغه ج 1 ص 78

3) - نهج البلاغه ج 1 ص 73

4) - نهج البلاغه ج 2 ص 72

5) - وسائل ج 12 ص 49 به نقل از «فقيه».

فرمود: دوست دارى با آن‌چه كنى؟

عرض كرد: با آن بر خود و خانواده‌ام نيكى و عطا كنم، وصله‌ى رحم و رسيدگى به خويشاوند نمايم، و صدقه بدهم، و حج و عمره بروم.

فرمود: اين خواستارى دنيا نيست، خواستارى آخرت است.(1)

9 - «هشام بن سالم» مى‌گويد امام صادق عليه السلام مى‌فرمود: ما دنيا را دوست داريم و اگر به ما عطا نشود براى ما بهتر است، و از آن چيزى به كسى عطا نشده جز آنكه بهره‌اش در آخرت نقصان يافته است.

مردى عرض كرد: به خدا سوگند ما خواستار دنيائيم.

امام فرمود: با آن‌چه مى‌كنى؟

عرض كرد: بر خود و خانواده‌ام نيكى و عطا مى‌كنم و از آن صدقه مى‌دهم و به خويشاوند رسيدگى مى‌نمايم و حج مى‌روم.

امام فرمود: اين خواستارى دنيا نيست خواستارى آخرت است.(2)

اين روايت و روايت قبل آن از بهترين روايات در اين باب بارى رفع تعارض ميان دو دسته آيات و اخبار است، و در واقع اين دو روايت حاكم بر ساير آيات و روايات و شارح و مفسّر آنهاست.


1) - وسائل ج 12 ص 19 به نقل از «كافى» و «تهذيب».

2) - بحار ج 73 ص 127 به نقل از «امالى طوسى».

(5) گردآورى مال و بخل ورزيدن در مورد آن ناپسند و مذموم‌است

1 - خداى متعال مى‌فرمايد: اَلَّذِينَ يَبْخَلُونَ وَ يَأْمُرُونَ اَلنّٰاسَ بِالْبُخْلِ وَ يَكْتُمُونَ مٰا آتٰاهُمُ اَللّٰهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ أَعْتَدْنٰا لِلْكٰافِرِينَ عَذٰاباً مُهِيناً - آنانكه بخل مى‌ورزند و مردمان را به بخل فرمان مى‌دهند و آنچه خدا از فضل و رحمت خود به ايشان عطا كرده كتمان مى‌كنند، و ما براى كافران عذابى خواركننده آماده كرده‌ايم»(1)

2 - «فَلَمّٰا آتٰاهُمْ مِنْ فَضْلِهِ بَخِلُوا بِهِ وَ تَوَلَّوْا وَ هُمْ مُعْرِضُونَ - پس هنگامى كه از فضل خويش به ايشان عطا كرد، بدان بخل ورزيدند و با اعراض و روگردانى پشت كردند»(2)

3 - «وَ اَللّٰهُ فَضَّلَ بَعْضَكُمْ عَلىٰ بَعْضٍ فِي اَلرِّزْقِ فَمَا اَلَّذِينَ فُضِّلُوا بِرَادِّي رِزْقِهِمْ عَلىٰ مٰا مَلَكَتْ أَيْمٰانُهُمْ فَهُمْ فِيهِ سَوٰاءٌ أَ فَبِنِعْمَةِ اَللّٰهِ يَجْحَدُونَ - و خداوند در رزق‌وروزى برخى از شما


1) - سوره‌ى نساء آيه‌ى 37

2) - سوره‌ى توبه آيه‌ى 76

را بر برخى برترى داد، پس آنانكه برترى داده شدند رزقشان را بر بندگان و مملوكين خود نمى‌دهند كه با هم مساوى باشند، پس آيا نعمت خدا را انكار مى‌كنند»(1)

4 - «قُلْ لَوْ أَنْتُمْ تَمْلِكُونَ خَزٰائِنَ رَحْمَةِ رَبِّي إِذاً لَأَمْسَكْتُمْ خَشْيَةَ اَلْإِنْفٰاقِ وَ كٰانَ اَلْإِنْسٰانُ قَتُوراً - بگو اگر شما مالك گنجينه‌هاى رحمت پروردگارم بوديد البته از ترس فقر در اثر انفاق، امساك و خوددارى مى‌كرديد و انسان خسيس و ممسك است»(2)

راغب مى‌گويد: «قتر» كم دادن نفقه و خرجى، و مقابل «اسراف» است و هر دو مذموم و ناپسندند... «وَ كٰانَ اَلْإِنْسٰانُ قَتُوراً» اشاره به آنست كه بخل در نهاد و سرشت انسان است.(3)

5 - «إِنْ يَسْئَلْكُمُوهٰا فَيُحْفِكُمْ تَبْخَلُوا وَ يُخْرِجْ أَضْغٰانَكُمْ هٰا أَنْتُمْ هٰؤُلاٰءِ تُدْعَوْنَ لِتُنْفِقُوا فِي سَبِيلِ اَللّٰهِ فَمِنْكُمْ مَنْ يَبْخَلُ وَ مَنْ يَبْخَلْ فَإِنَّمٰا يَبْخَلُ عَنْ نَفْسِهِ وَ اَللّٰهُ اَلْغَنِيُّ وَ أَنْتُمُ اَلْفُقَرٰاءُ - اگر از شما (اموالتان را) بخواهد و اصرار ورزد بخل مى‌ورزيد و موجب بروز كينه‌هاى شما مى‌گردد، اينك شمائيد كه فرا خوانده مى‌شويد تا در راه خدا انفاق نمائيد، پس برخى از شما بخل مى‌ورزد و كسى‌كه بخل ورزد جز اين نيست كه بر خود بخل مى‌ورزد و خداوند بى‌نياز و شما فقير و نيازمنديد»(4)

6 - «اَلَّذِينَ يَبْخَلُونَ وَ يَأْمُرُونَ اَلنّٰاسَ بِالْبُخْلِ وَ مَنْ يَتَوَلَّ فَإِنَّ اَللّٰهَ هُوَ اَلْغَنِيُّ اَلْحَمِيدُ - آنانكه بخل مى‌ورزند و مردم را به بخل فرمان مى‌دهند، و هركس رو بگرداند و پشت كند همانا


1) - سوره‌ى نحل آيه‌ى 71

2) - سوره‌ى اسراء آيه‌ى 100

3) - مفردات راغب ص 392

4) - سوره‌ى محمّد آيه‌ى 37-38

خدا بى‌نياز ستوده است»(1)

7 - «وَ أَمّٰا مَنْ بَخِلَ وَ اِسْتَغْنىٰ وَ كَذَّبَ بِالْحُسْنىٰ فَسَنُيَسِّرُهُ لِلْعُسْرىٰ - و امّا آنكه بخل ورزيد و بى‌نيازى نمود و نيكى را تكذيب كرد پس به زودى او را به سوى سختى و دشوارى مى‌رانيم و مى‌بريم»(2)

8 - «وَ لاٰ يَحْسَبَنَّ اَلَّذِينَ يَبْخَلُونَ بِمٰا آتٰاهُمُ اَللّٰهُ مِنْ فَضْلِهِ هُوَ خَيْراً لَهُمْ بَلْ هُوَ شَرٌّ لَهُمْ سَيُطَوَّقُونَ مٰا بَخِلُوا بِهِ يَوْمَ اَلْقِيٰامَةِ - و كسانى‌كه در مورد آنچه خدا از فضل خويش به ايشان عطا كرده بخل مى‌ورزند نپندارند آن بر ايشان خوب است بلكه آن بر ايشان بد است، به زودى آنچه بدان بخل ورزيدند چون طوقى در روز قيامت در گردنشان قرار گيرد»(3)

9 - «... وَ يُؤْثِرُونَ عَلىٰ أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ كٰانَ بِهِمْ خَصٰاصَةٌ وَ مَنْ يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولٰئِكَ هُمُ اَلْمُفْلِحُونَ - و بر خود (ديگران را) مقدّم مى‌دارند هرچند فقير و نيازمند باشند، و آنانكه از بخل خود نگهداشته شوند آنان رستگارانند»(4)

10 - «إِنَّمٰا أَمْوٰالُكُمْ وَ أَوْلاٰدُكُمْ فِتْنَةٌ وَ اَللّٰهُ عِنْدَهُ أَجْرٌ عَظِيمٌ فَاتَّقُوا اَللّٰهَ مَا اِسْتَطَعْتُمْ وَ اِسْمَعُوا وَ أَطِيعُوا وَ أَنْفِقُوا خَيْراً لِأَنْفُسِكُمْ وَ مَنْ يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولٰئِكَ هُمُ اَلْمُفْلِحُونَ، إِنْ تُقْرِضُوا اَللّٰهَ قَرْضاً حَسَناً يُضٰاعِفْهُ لَكُمْ وَ يَغْفِرْ لَكُمْ وَ اَللّٰهُ شَكُورٌ حَلِيمٌ - جز اين نيست كه اموال و فرزندانتان آزمايشى است و نزد خدا پاداش بزرگى است، پس تقواى الهى پيشه كنيد و بشنويد


1) - سوره‌ى حديد آيه‌ى 34

2) - سوره‌ى الليل آيه‌ى 8

3) - سوره‌ى آل عمران آيه‌ى 180

4) - سوره‌ى حشر آيه‌ى 9

و اطاعت كنيد و انفاق نمائيد كه براى خودتان بهتر است و آنانكه از بخل خود نگهداشته شوند رستگارانند، اگر به خدا قرض الحسنه بدهيد آنرا برايتان دو برابر مى‌سازد و خدا سپاسگزار بردبار است»(1)

راغب مى‌گويد: «شح» بخل همراه با حرص است كه عادت و ملكه‌ى انسان شده باشد.(2)و «يوق» از مادّه‌ى «وقايه» است كه به معناى حفظ و نگهدارى است.

11 - «وَ اَلَّذِينَ يَكْنِزُونَ اَلذَّهَبَ وَ اَلْفِضَّةَ وَ لاٰ يُنْفِقُونَهٰا فِي سَبِيلِ اَللّٰهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذٰابٍ أَلِيمٍ يَوْمَ يُحْمىٰ عَلَيْهٰا فِي نٰارِ جَهَنَّمَ فَتُكْوىٰ بِهٰا جِبٰاهُهُمْ وَ جُنُوبُهُمْ وَ ظُهُورُهُمْ هٰذٰا مٰا كَنَزْتُمْ لِأَنْفُسِكُمْ فَذُوقُوا مٰا كُنْتُمْ تَكْنِزُونَ - و آنانكه طلا و نقره را گنج كرده و آنرا در راه خدا انفاق نمى‌كنند به عذابى دردناك بشارتشان ده، روزى كه آن را در آتش دوزخ گداخته سازند و روها و پهلوها و پشتهاشان را با آن داغ كنند؛ اين است آنچه براى خود گنج كرديد پس بچشيد آنچه را گنجينه مى‌ساختيد»(3)

12 - «وَيْلٌ لِكُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ اَلَّذِي جَمَعَ مٰالاً وَ عَدَّدَهُ - واى بر هر سخن‌چين عيب‌جوى، آنكه مالى گردآورد و آنرا شمرد»(4)

13 - «قُلْ بِفَضْلِ اَللّٰهِ وَ بِرَحْمَتِهِ فَبِذٰلِكَ فَلْيَفْرَحُوا هُوَ خَيْرٌ مِمّٰا يَجْمَعُونَ - بگو به فضل خدا و رحمت اوست، و براى اين بايد


1) - سوره‌ى تغابن آيه‌ى 16

2) - مفردات راغب ص 256

3) - سوره‌ى توبه آيه‌ى 35

4) - سوره‌ى همزه آيه‌ى 2

شادمانى كنند كه اين بهتر است از آنچه جمع مى‌كنند»(1)

«وَ لَئِنْ قُتِلْتُمْ فِي سَبِيلِ اَللّٰهِ أَوْ مُتُّمْ لَمَغْفِرَةٌ مِنَ اَللّٰهِ وَ رَحْمَةٌ خَيْرٌ مِمّٰا يَجْمَعُونَ - و اگر در راه خدا كشته شويد يا بميريد هر آينه آمرزش و رحمتى از جانب خدا از آنچه جمع مى‌كنند بهتر است»(2)


و امّا روايات:

1 - امير مؤمنان على عليه السلام فرمود: انباردار ديگرى نباش.(3)

2 - و نيز فرمود: آنچه از خير (اموال) و نيكى كه پيش فرستى ذخيره‌يى است كه برايت مى‌ماند، و آنچه واگذارى خيرش براى غير تو خواهد بود.(4)

3 - و نيز فرمود: دارندگان خزائن اموال هلاك شده‌اند در حاليكه زنده‌اند...(5)


1) - سوره‌ى يونس آيه‌ى 58

2) - سوره‌ى آل عمران آيه‌ى 157

3) - نهج البلاغه ج 3 ص 51

4) - نهج البلاغه 142/3

5) - نهج البلاغه ج 3 ص 187

(6) فروختن آخرت به دنيا سرزنش شده، و خريدن آخرت به دنيا ستايش شده است

1 - خداى متعال مى‌فرمايد: «أُولٰئِكَ اَلَّذِينَ اِشْتَرَوُا اَلْحَيٰاةَ اَلدُّنْيٰا بِالْآخِرَةِ فَلاٰ يُخَفَّفُ عَنْهُمُ اَلْعَذٰابُ - اينها هستند كه زندگانى دنيا را به بهاى آخرت خريدند پس در عذاب آنان تخفيفى داده نخواهد شد»(1)

2 - «فَنَبَذُوهُ وَرٰاءَ ظُهُورِهِمْ وَ اِشْتَرَوْا بِهِ ثَمَناً قَلِيلاً - پس آنرا از پس پشت افكندند و به بهايى ناچيز فروختند.»(2)

3 - «اِشْتَرَوْا بِآيٰاتِ اَللّٰهِ ثَمَناً قَلِيلاً - آيات خدا را به بهايى ناچيز فروختند»(3)

4 - «وَ لاٰ تَشْتَرُوا بِآيٰاتِي ثَمَناً قَلِيلاً - آيات مرا به بهايى ناچيز مفروشيد»(4)

5 - «وَ يَشْتَرُونَ بِهِ ثَمَناً قَلِيلاً أُولٰئِكَ مٰا يَأْكُلُونَ فِي بُطُونِهِمْ


1) - سوره‌ى بقره آيه‌ى 86

2) - سوره‌ى آل عمران آيه‌ى 187

3) - سوره‌ى توبه آيه‌ى 9

4) - سوره‌ى مائده آيه‌ى 44

إِلاَّ اَلنّٰارَ - و به بهايى ناچيز مى‌فروشند، آنان در شكم خويش جز آتش نمى‌خورند»(1)

6 - «إِنَّ اَلَّذِينَ يَشْتَرُونَ بِعَهْدِ اَللّٰهِ وَ أَيْمٰانِهِمْ ثَمَناً قَلِيلاً أُولٰئِكَ لاٰ خَلاٰقَ لَهُمْ فِي اَلْآخِرَةِ - كسانى‌كه پيمان خدا و سوگندهاشان را به بهايى ناچيز مى‌فروشند در آخرت بهره‌يى ندارند»(2)

7 - «خٰاشِعِينَ لِلّٰهِ لاٰ يَشْتَرُونَ بِآيٰاتِ اَللّٰهِ ثَمَناً قَلِيلاً - فروتنان براى خدا كه آيات خدا را به بهايى ناچيز نمى‌فروشند»(3)


و امّا روايات:

1 - امير مؤمنان على عليه السلام فرمود: آخرتت را به دنيايت مفروش.(4)

2 - دنيايت را با نابودى دينت اصلاح نكن كه از زيانكارتران در اعمال مى‌شود.(5)

3 - آگاه باشيد كه تباه شدن چيزى از دنياتان به شما زيانى نمى‌رساند پس از آنكه ستون دينتان را نگهداشته باشيد، و آگاه باشيد كه بعد از آنكه دينتان را تباه سازيد چيزى از امور دنياتان كه مراقبت آن نمائيد سودى به شما ندارد.(6)

4 - مردم چيزى از امور دينشان را براى اصلاح دنيايشان وا نمى‌گذارند جز آنكه خدا برويشان زيانمندتر از آنرا


1) - سوره‌ى بقره آيه‌ى 174

2) - سوره‌ى آل عمران آيه‌ى 77

3) - سوره‌ى آل عمران آيه‌ى 199

4) - نهج البلاغه ج 3 ص 44

5) - نهج البلاغه ج 3 ص 76

6) - نهج البلاغه ج 3 ص 106

مى‌گشايد.(1)

5 - امام صادق عليه السلام فرمود: خداوند «ذهب» و «فضّه» - طلا و نقره‌را لعنت فرمود و آندو را جز كسى‌كه از جنس آنها باشد دوست نمى‌دارد.

راوى مى‌گويد عرض كردم: فدايتان شوم، طلا و نقره؟

فرمود: چنان نيست كه تو پنداشته‌يى؛ «ذهب» آنست كه موجب ذهاب دين‌از بين رفتن دين‌گردد، و «فضّه» آنست كه افاضه‌ى كفر نمايدكفر را روان سازد -.(2)


1 - خداى متعال مى‌فرمايد: «إِنَّ اَللّٰهَ اِشْتَرىٰ مِنَ اَلْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوٰالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ اَلْجَنَّةَ - خداوند جانها و اموال مؤمنان را خريدارى مى‌كند به آنكه در عوض بهشت براى آنان باشد»(3)

2 - «يٰا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلىٰ تِجٰارَةٍ تُنْجِيكُمْ مِنْ عَذٰابٍ أَلِيمٍ تُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ وَ رَسُولِهِ وَ تُجٰاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اَللّٰهِ بِأَمْوٰالِكُمْ وَ أَنْفُسِكُمْ ذٰلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ - اى مؤمنان آيا شما را به تجارتى كه از عذاب دردناك نجاتتان دهد راهنمايى كنم: به خدا و رسولش ايمان آوريد و در راه خدا با اموال و جانهايتان جهاد نمائيد، اين اگر بدانيد برايتان بهتر است»(4)

3 - امير مؤمنان على عليه السلام هنگامى كه شنيد مردى از


1) - نهج البلاغه ج 3 ص 157

2) - بحار الانوار ج 73 ص 141 به نقل از «معانى الاخبار».

3) - سوره‌ى توبه آيه‌ى 111

4) - سوره‌ى صف آيه‌ى 11-10

دنيا بدگويى مى‌كند فرمود: اى بدگوى به دنيا كه به فريبندگى آن فريفته شده‌يى و فريب اباطيل آنرا خورده‌يى، آيا فريفته‌ى دنيايى و آنگاه از آن بدگويى مى‌كنى....

همانا دنيا سراى راستى است براى كسى‌كه نسبت به آن راستى ورزد، و سراى سلامت است براى كسى از آن فهم و درك بدست آورد، و سراى بى‌نيازى است براى كسى‌كه از آن كسب توشه كند، و سراى پند و موعظه است براى كسى‌كه به آن پند گيرد، محل سجده‌ى دوستان خدا و محّل نماز فرشتگان الهى و محل نزول وحى خدا، و محل تجارت اولياء خداوند است كه در آن رحمت را كسب كنند و بهشت را سود برند.(1)


1) - نهج البلاغه ج 3 ص 181

(7) اسراف (زياده‌روى) و تبذير (بيهوده خرج كردن اموال) واتراف (عيش‌ونوش و خوشگذرانى) ناپسند و مذموم است

1 - خداى متعال مى‌فرمايد: «إِنَّ اَلْمُبَذِّرِينَ كٰانُوا إِخْوٰانَ اَلشَّيٰاطِينِ وَ كٰانَ اَلشَّيْطٰانُ لِرَبِّهِ كَفُوراً - تبذيركنندگان برادران شيطانهايند و شيطان نسبت به پروردگارش بسيار كافر و ناسپاس است»(1)

2 - «وَ هُوَ اَلَّذِي أَنْشَأَ جَنّٰاتٍ مَعْرُوشٰاتٍ وَ غَيْرَ مَعْرُوشٰاتٍ وَ اَلنَّخْلَ وَ اَلزَّرْعَ مُخْتَلِفاً أُكُلُهُ وَ اَلزَّيْتُونَ وَ اَلرُّمّٰانَ مُتَشٰابِهاً وَ غَيْرَ مُتَشٰابِهٍ كُلُوا مِنْ ثَمَرِهِ إِذٰا أَثْمَرَ وَ آتُوا حَقَّهُ يَوْمَ حَصٰادِهِ وَ لاٰ تُسْرِفُوا إِنَّهُ لاٰ يُحِبُّ اَلْمُسْرِفِينَ - اوست (خدايى) كه باغهايى كه درختانش روى داربست قرار گرفته و باغهايى كه درختانش روى داربست قرار نگرفته، و درخت خرما، و كشت كه خوراكش گوناگون است، و زيتون، و انار كه مشابه يكديگر و نامشابه يكديگر است بيافريد. از بار آن هنگامى كه بار دهد


1) - سوره‌ى اسراء آيه‌ى 27

بخوريد و حق آنرا روز درويدنش بدهيد و اسراف نكنيد كه او اسرافكاران را دوست ندارد»(1)

ظاهرا جمله‌ى «لاٰ تُسْرِفُوا - اسراف نكنيد» متعلق به جمله‌ى «كُلُوا مِنْ ثَمَرِهِ - از ميوه‌اش بخوريد» است نه به جمله‌ى «وَ آتُوا حَقَّهُ - حقش را بدهيد».

و فرق ميان «تبذير» و «اسراف» آنست كه تبذير بى‌جهت مصرف كردن چيزى است بدون انكه علّتى خردمندانه داشته باشد، مثل آنكه چوبى را بى‌جهت بسوزاند؛ ولى اسراف بيش از اندازه مصرف كردن است.


و امّا روايات:

1 - امير مؤمنان على عليه السلام فرمود: براى اقتصاد و ميانه‌روى اسراف را رها كن.(2)

2 - و نيز فرمود: كسى‌كه ميانه‌روى كند مخارجش سنگين و تنگدست نمى‌شود.(3)

3 - سخاوتمند باش و تبذيركار مباش، اندازه‌گير و تدبير كننده‌باش و سخت‌گير مباش.(4)

4 - «داود بن سرحان» مى‌گويد: امام صادق عليه السلام را ديدم كه ميوه را به دست خويش پيمانه مى‌كرد. عرض كردم:

فدايتان شوم چه خوب بود اگر به برخى از فرزندان يا خدمتكارانتان امر مى‌فرموديد بجاى شما اين كار را انجام مى‌دادند!


1) - سوره‌ى انعام آيه‌ى 141

2) - نهج البلاغه ج 3 ص 23

3) - نهج البلاغه ج 3 ص 185

4) - نهج البلاغه ج 3 ص 159

فرمود: اى داود! مرد مسلمان را جز سه چيز اصلاح نمى‌كند:

تفقّه در دين، و شكيبايى بر مصيبت، و تدبير و اندازه‌گيرى در معاش.(1)

5 - امام صادق عليه السلام فرمود: كمال، همه‌ى كمال در سه چيز است‌و جزو آن سه چيز «تدبير و اندازه‌گيرى در معاش» را ذكر فرمود.(2)

6 - امام صادق عليه السلام فرمود: وقتى خداوند براى خانواده‌يى خير بخواهد، ميانه‌روى در معاش را روزى آنان مى‌فرمايد.(3)

7 - امام باقر عليه السلام فرمود: سه چيز از نشانه‌هاى مؤمن است: اندازه‌گيرى و تدبير نيكو در معاش، و شكيبايى بر مصيبت، و تفقّه در دين. و فرمود: در مردى كه ميانه‌روى در معاش نداشته باشد خيرى نيست، و چنين فردى نه صلاح دنيايش را مراعات كرده است نه اصلاح آخرتش را.(4)

8 - امام صادق عليه السلام در مورد اين آيه: «وَ لاٰ تَجْعَلْ يَدَكَ مَغْلُولَةً إِلىٰ عُنُقِكَ.(5)دستت را به گردنت نبندكه هيچ انفاق نكنى -» دست خويش را مشت كرد و فرمود: يعنى اينطور. و در مورد «وَ لاٰ تَبْسُطْهٰا كُلَّ اَلْبَسْطِ.(6)و به كلّى نيز آنرا مگشاكه هرچه دارى انفاق نمايى -» كف دست خود را باز


1) - وسائل ج 12 ص 41 به نقل از «كافى» و «فقيه».

2) - وسائل ج 12 ص 42 به نقل از «كافى».

3) - وسائل ج 12 ص 42 به نقل از «كافى».

4) - وسائل ج 12 ص 42 به نقل از «كافى».

5) - سوره‌ى اسراء آيه‌ى 29

6) - سوره‌ى اسراء آيه‌ى 29

كرد و فرمود: يعنى اينطور.(1)

9 - «عبيد بن زرارة» مى‌گويد امام صادق عليه السلام فرمود: اى عبيد! اسراف موجب فقر و ميانه‌روى موجب غنى و بى‌نيازى است.(2)

10 - امام كاظم عليه السلام فرمود: من ضمانت مى‌كنم هر كس ميانه‌روى كند فقير نشود.(3)


1) - وسائل ج 12 ص 42 به نقل از «كافى» و «تهذيب»

2) - وسائل ج 12 ص 41 به نقل از «كافى» و «فقيه»

3) - وسائل ج 12 ص 41 به نقل از «فقيه».

(8) خوددارى از انفاق مال در آنچه خدا فرمان داده مذموم وناپسند است

1 - امير مؤمنان على عليه السلام فرمود: اى فرزند آدم! آنچه بيش از معاش روزانه‌ات بدست آورى، در مورد آن انباردار ديگرى خواهى بود.(1)

2 - و نيز فرمود: خداى سبحان روزى مستمندان را در اموال ثروتمندان قرار داده، پس فقيرى گرسنه نمى‌ماند مگر آنكه ثروتمندى از روزى او بهره‌ور شده و خداى متعال در مورد آن از ايشان سؤال و بازپرسى خواهد كرد.(2)

3 - و نيز فرمود: امور دنيا بر چهار چيز استوار است...

بخشنده‌يى كه در نيكى و احسان خويش بخل نورزد... و هنگامى كه ثروتمندى در نيكى و احسانش بخل ورزد فقير آخرتش را به دنيايش مى‌فروشد.(3)


1) - نهج البلاغه ج 3 ص 196

2) - نهج البلاغه ج 3 ص 231

3) - نهج البلاغه ج 3 ص 242

4 - و نيز فرمود: آيا نديديد آنانكه آرزوى دور و دراز دارند و كاخهاى بلند بنا مى‌كنند و اموال بسيار گرد مى‌آورند چگونه خانه‌هاشان گور و گرد آورده‌هاشان تباه گرديد و اموالشان نصيب وارثان شد؟...(1)

5 - و نيز فرمود: خدا پدرانتان را بيامرزد! برخى‌از اموالتان را با انفاق در راه خدا و نيكى و احسان‌پيش فرستيد كه برايتان بماند (نفع اخروى آن به شما برسد) و همه را پس از خود وا نگذاريد كه عليه شما گردد (مسئوليت و جواب اخروى آن بر عهده شما باشد).(2)

6 - و نيز فرمود: اى پسر آدم! در مالت وصّى خود باشد و در آن آنچه دوست دارى بعد از تو با آن انجام دهند انجام بده.(3)

7 - و نيز فرمود: چيزى از مال دنيا پس از خود وامگذار زيرا آنرا براى يكى از اين دو وا مى‌گذارى: يا كسى است كه در آن به فرمان خدا عمل مى‌كند و او بوسيله‌ى آنچه شقاوت و مسئوليتش بعهده‌ى توست به سعادت مى‌رسد. و يا كسى است كه در آن به نافرمانى و معصيت خدا عمل مى‌كند و تو در معصيتش كمك او بوده‌يى. و هيچك از اين دو سزاوار آنكه بر خود مقدّم دارى نيستند.(4)

8 - و نيز فرمود: كسى‌كه نعمتهاى الهى بر او فراوان شود نيازمنديهاى مردم به او نيز بسيار مى‌گردد، پس آنكه براى خدا آنچه در نعمتها واجب است در آن نيازمنديها انجام دهد


1) - نهج البلاغه ج 2 ص 21

2) - نهج البلاغه ج 2 ص 209

3) - نهج البلاغه ج 3 ص 209

4) - نهج البلاغه ج 3 ص 252

(با نعمتهايى كه خدا به او عطا كرده در رفع نياز مردم بكوشد و واجبات مالى خود را بپردازد) موجب دوام و بقاء نعمتها شده است، و آنكه آنچه در آن نعمتها واجب است بر پا ندارد و انجام ندهد، آن نعمتها را در معرض زوال و فنا قرار داده است.(1)

9 - امام صادق عليه السلام نقل مى‌فرمايد كه از امام باقر عليه السلام در مورد دينارهاى (طلا) و درهمهاى (نقره) آنچه در مورد آنها بر مردم واجب است، سؤال شد. فرمود: آنها خاتم‌هاى خداوند در زمين است كه خدا آنرا موجب اصلاح و درستى امور خلقش قرار داده و بوسيله‌ى آن شؤون و كاروكسب مردم قوام مى‌يابد، پس كسى‌كه خدا به او دنيار و درهم بسيار داده اگر حق خداى متعال را در آنها رعايت كند و زكاتشان را بپردازد، او كسى است كه آنها برايش حلال و پاك و خالص است، و اگر در آن بخل بورزد و حق خدا را نپردازد و از آن ظرف (طلا و نقره) بسازد، تهديدهاى خدا در كتاب آسمانيش بر او درست و سزاوار است؛ خداى متعال مى‌فرمايد: «يَوْمَ يُحْمىٰ عَلَيْهٰا فِي نٰارِ جَهَنَّمَ فَتُكْوىٰ بِهٰا جِبٰاهُهُمْ وَ جُنُوبُهُمْ وَ ظُهُورُهُمْ هٰذٰا مٰا كَنَزْتُمْ لِأَنْفُسِكُمْ فَذُوقُوا مٰا كُنْتُمْ تَكْنِزُونَ - (2)روزى كه آنها را در آتش جهنّم گداخته سازند و روها و پهلوها و پشتهاشان را با آن داغ كنند، اين است آنچه براى خويش گنج مى‌كرديد پس بچشيد آنچه را گنجينه مى‌ساختيد»(3)

10 - امام باقر عليه السلام فرمود: هنگامى كه اين آيه نازل


1) - نهج البلاغه ج 3 ص 243

2) - سوره‌ى توبه آيه‌ى 35

3) - بحار الانوار ج 73 ص 138 به نقل از «امالى طوسى».

شد «وَ اَلَّذِينَ يَكْنِزُونَ اَلذَّهَبَ وَ اَلْفِضَّةَ وَ لاٰ يُنْفِقُونَهٰا فِي سَبِيلِ اَللّٰهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذٰابٍ أَلِيمٍ - (1)و كسانى‌كه طلا و نقره را گنج مى‌كنند و آنرا در راه خدا انفاق نمى‌نمايند به عذابى دردناك بشارتشان ده» رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمودند: آنچه زكاتش داده شود «كنز» نيست هرچند زير هفت طبقه‌ى زمين قرار گيرد و آنچه زكاتش داده نشود، «كنز» است اگرچه روى زمين باشد.(2)


1) - سوره‌ى توبه آيه‌ى 34

2) - بحار الانوار ج 73 ص 139 به نقل از «امالى طوسى».

(9) اطمينان و دلبستگى به دنيا مذموم است

1 - خداى متعال مى‌فرمايد:

«أَ رَضِيتُمْ بِالْحَيٰاةِ اَلدُّنْيٰا مِنَ اَلْآخِرَةِ - آيا به زندگانى دنيا به جاى آخرت خشنود شده‌ايد»(1)

2 - «إِنَّ اَلَّذِينَ لاٰ يَرْجُونَ لِقٰاءَنٰا وَ رَضُوا بِالْحَيٰاةِ اَلدُّنْيٰا وَ اِطْمَأَنُّوا بِهٰا وَ اَلَّذِينَ هُمْ عَنْ آيٰاتِنٰا غٰافِلُونَ أُولٰئِكَ مَأْوٰاهُمُ اَلنّٰارُ - كسانى‌كه ملاقات ما را اميد نمى‌برند و به زندگانى دنيا خشنود شده و به آن دلبسته‌اند و كسانى‌كه از آيات ما غافلند، آنان جايگاهشان آتش دوزخ است»(2)

3 - «وَيْلٌ لِكُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ اَلَّذِي جَمَعَ مٰالاً وَ عَدَّدَهُ يَحْسَبُ أَنَّ مٰالَهُ أَخْلَدَهُ كَلاّٰ لَيُنْبَذَنَّ فِي اَلْحُطَمَةِ - واى بر هر عيبجوى طعنه‌زن كه مالى گردآورده و آنرا مى‌شمرد، مى‌پندارد مالش او را جاودان مى‌سازد، چنين نيست؛ هر آينه در آتش


1) - سوره‌ى توبه آيه‌ى 38

2) - سوره‌ى يونس آيه‌ى 7

خردكننده افكنده خواهد شد»(1)


امّا روايات:

1 - امير مؤمنان على عليه السلام فرمود: دلبستن به دنيا با وجود آنچه از آن مى‌بينى، جهل و نادانى است.(2)

2 - و نيز فرمود: مبادا به دلبستگى و چسبيدن اهل دنيا به آن و جنگ و ستيزشان بر سر آن فريفته شوى.(3)

3 - و نيز فرمود: دل كندن از آن پر بهره‌تر از دلبستن به آنست.(4)

4 - و نيز فرمود: به دنيا انس گرفتند پس آنان را بفريفت، و به آن اعتماد نمودند پس آنان را به هلاكت افكند؛ بنابراين پيشى بگيريدخدا رحمتتان كندبه سوى خانه‌هايتان كه به آباد كردنش فرمان داده شديد.(5)


1) - سوره‌ى همزه آيه‌ى 5-1

2) - نهج البلاغه ج 3 ص 246

3) - نهج البلاغه ج 3 ص 55

4) - نهج البلاغه ج 3 ص 239

5) - نهج البلاغه ج 3 ص 152

(10) دنيا هنگامى كه كمك براى امور آخرت باشد پسنديده و ممدوح است

1 - خداى متعال مى‌فرمايد: «وَ مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ يُنْفِقُونَ - و از آنچه روزى ايشان ساختيم انفاق مى‌كنند»(1)

2 - «مَنْ ذَا اَلَّذِي يُقْرِضُ اَللّٰهَ قَرْضاً حَسَناً فَيُضٰاعِفَهُ لَهُ أَضْعٰافاً كَثِيرَةً - كيست كه به خدا قرض الحسنه دهد تا به مراتب بسيار برايش بيفزايد»(2)

3 - «مَثَلُ اَلَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوٰالَهُمْ فِي سَبِيلِ اَللّٰهِ كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنٰابِلَ - مثل آنانكه اموالشان را در راه خدا انفاق مى‌كنند همانند دانه‌يى است كه هفت سنبله برآورد»(3)

4 - «اَلَّذِينَ يُنْفِقُونَ فِي اَلسَّرّٰاءِ وَ اَلضَّرّٰاءِ - آنانكه در آسايش و سختى انفاق مى‌كنند»(4)

5 - «وَ اَلْمُؤْمِنُونَ يُؤْمِنُونَ بِمٰا أُنْزِلَ إِلَيْكَ...... وَ اَلْمُؤْتُونَ


1) - سوره‌ى بقره آيه‌ى 3

2) - سوره‌ى بقره آيه‌ى 244

3) - سوره‌ى بقره آيه‌ى 261

4) - سوره‌ى آل عمران آيه‌ى 134

اَلزَّكٰاةَ... ... أُولٰئِكَ سَنُؤْتِيهِمْ أَجْراً عَظِيماً - مؤمنان به آنچه بر تو نازل شده ايمان مى‌آورند... و دهندگان زكات... به آنان پاداشى بزرگ خواهيم داد»(1)

6 - «اَلَّذِينَ يُقِيمُونَ اَلصَّلاٰةَ وَ مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ يُنْفِقُونَ أُولٰئِكَ هُمُ اَلْمُؤْمِنُونَ حَقًّا - آنانكه نماز را بر پا مى‌دارند و از آنچه روزيشان ساختيم انفاق مى‌كنند، آنان حقيقتا مؤمنانند»(2)

7 - «وَ اَلَّذِينَ هُمْ لِلزَّكٰاةِ فٰاعِلُونَ - و آنانكه انجام دهنده‌ى زكاتند»(3)

8 - «وَ مَنْ يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولٰئِكَ هُمُ اَلْمُفْلِحُونَ - و كسى كه از بخل خويش نگهداشته شود، ايشان رستگارانند»(4)

9 - «إِنْ تُقْرِضُوا اَللّٰهَ قَرْضاً حَسَناً يُضٰاعِفْهُ لَكُمْ وَ يَغْفِرْ لَكُمْ وَ اَللّٰهُ شَكُورٌ حَلِيمٌ - اگر به خدا قرض الحسنه بدهيد آنرا برايتان دو برابر مى‌سازد و شما را مى‌آمرزد و خداوند سپاسگزار بردبار است»(5)

10 - «وَ مٰا أَمْوٰالُكُمْ وَ لاٰ أَوْلاٰدُكُمْ بِالَّتِي تُقَرِّبُكُمْ عِنْدَنٰا زُلْفىٰ إِلاّٰ مَنْ آمَنَ وَ عَمِلَ صٰالِحاً فَأُولٰئِكَ لَهُمْ جَزٰاءُ اَلضِّعْفِ بِمٰا عَمِلُوا وَ هُمْ فِي اَلْغُرُفٰاتِ آمِنُونَ - و اموال و فرزندانتان نيست كه شما را نزد ما مقرّب مى‌سازد، مگر كسى‌كه ايمان آورد و كار شايسته كند كه براى ايشان به جهت آنچه انجام داده‌اند پاداش دو برابر خواهد بود و آنان در غرفه‌هاى (بهشت) آسوده و ايمنند»(6)


1) - سوره‌ى نساء آيه‌ى 162

2) - سوره‌ى انفال آيه‌ى 3

3) - سوره‌ى مؤمنون آيه‌ى 4

4) - سوره‌ى حشر آيه‌ى 9

5) - سوره‌ى تغابن آيه‌ى 17

6) - سوره‌ى سبا آيه‌ى 37

وجه دلالت اين آيات بر منظور ما آنست كه چون «انفاق» و «زكات» و «قرض» پسنديده و ممدوح است بنابراين آنچه اين كارها متوقف بر آن مى‌باشد يعنى «مال» نيز پسنديده و ممدوح خواهد بود، زيرا وجود مال هرچند از قبيل «شرط وجوب» است نه «شرط واجب» - و بهمين جهت تحصيل مال براى آنكه به حدّ نصاب برسد وز كات آنرا بپردازد واجب نيست‌در عين حال از مطلوب بودن زكات، مطلوب بودن مال نيز در صورتيكه در راه خدا انفاق شود، استفاده مى‌شود. و بنابراين دليل مطلوب بودن هر كار شايسته‌يى كه متوقف بر وجود مال باشد، مانند ساختن مسجدها و مدرسه‌ها و خيابانها و راهها و انجام حج و بر پا داشتن شعائر دينى و غير اينها، بر مطلوب بودن تحصيل مال دلالت دارد.


و امّا روايات:

1 - امير مؤمنان على عليه السلام فرمود: دنيا براى غير دنيا آفريده شده نه براى خود دنيا (خودش هدف نيست).(1)

2 - دنيا سراى عبور است نه سراى اقامت، و مردم در آن دو گونه‌اند، يكى آنكه خود را در آن فروخت و به هلاكت افكند، و ديگرى آنكه خود را خريد و آزاد ساخت.(2)

3 - دنيا براى كسى‌كه از آن توشه بگيرد سراى ثروت و بى‌نيازى است.(3)

4 - و بدانكه تو براى آخرت آفريده شدى نه براى دنيا.(4)


1) - نهج البلاغه ج 3 ص 262

2) - نهج البلاغه ج 3 ص 182

3) - نهج البلاغه ج 3 ص 181

4) - نهج البلاغه ج 3 ص 54

5 - از دنيا توشه‌يى برداريد كه فردا (در آخرت) با آن خود را حفظ كنيد!(1)

6 - بد تجارتى است كه دنيا را بهاى خود و عوض آنچه براى تو نزد خداست بدانى، و برخى از ايشان با كار آخرت دنيا را مى‌خواهد و با كار دنيا آخرت را نمى‌خواهد.(2)

7 - آگاه باشيد دنيا سرايى است كه نجات از آن نيست مگر در آن... پس آنچه از دنيا براى دنيا گرفته شود از آن بيرون مى‌روند و درباره‌ى آن مورد محاسبه و مسئوليت قرار مى‌گيرند، و آنچه از دنيا براى غير دنيا گرفته شود، بر آن وارد مى‌شوند و در ان اقامت مى‌كنند.(3)

8 - آنچه را كه برايتان مى‌ماند (نعمتهاى اخروى) بوسيله‌ى آنچه از دستتان مى‌رود (خواسته‌هاى دنيوى) خريدارى كنيد.(4)

9 - بندگان برگزيده‌ى خداوند؛ كم دنيا را كه پايدار نيست به بسيار آخرت كه فنا ندارد فروختند.(5)

10 - و بايد از سراى رفتنش (دنيا) براى سراى اقامتش (آخرت) توشه بردارد.(6)

11 - دنيا براى اقامت شما خلق نشده بلكه براى عبور و گذشتن شما آفريده شده است تا در آن توشه‌يى از اعمال براى سراى اقامت (آخرت) برداريد.(7)

12 - اى مردم! جز اين نيست كه دنيا سراى گذشتن و


1) - نهج البلاغه 68/1 و 107

2) - نهج البلاغه 74/1

3) - نهج البلاغه 104/1

4) - نهج البلاغه 105/1

5) - نهج البلاغه 103/2

6) - نهج البلاغه 147/1

7) - نهج البلاغه 22/2

آخرت سراى اقامت است، پس از محلّ عبورتان براى محلّ اقامتتان توشه بگيريد... در آن آزمايش مى‌شويد و براى غير آن آفريده شده‌ايد.(1)

13 - آماده‌ى سفر شويد خدا رحمتتان كند كه مسلما در ميانتان به كوچيدن ندا داده‌اند (رحلت از دنيا سرنوشت حتمى شماست)، و تمايل به دنيا را كم كنيد و با توشه‌ى شايسته‌يى كه نزد شماست به دنيا پشت كرده برويد...(2)

14 - بر شما باد جدّيت و كوشش... و توشه‌گيرى در سراى توشه. و زندگانى دنيا شما را نفريبد آنچنانكه افراد پيش از شما را فريفت..(3)

15 - نبايد برترين چيزى كه براى خود از دنيايت بدست مى‌آورى رسيدن به لذّتى يا فرو نشاندن خشمى باشد، بلكه بايد ميراندن باطلى يا زنده كردن حقى باشد.(4)

16 - و بايد شادمانى تو به آنچه از پيش فرستاده‌يى (اعمال صالح) باشد و تأسفت بر آنچه پس از خويش وا گذاشته‌يى.(5)

17 - بايد مرد از خود براى خود توشه بگيرد... و از فانى براى باقى و از آنچه از دست مى‌رود براى آنچه جاويد است.(6)

18 - بزرگى اين خانه را در دنيا مى‌خواهى چه كنى... و آرى اگر بخواهى با آن به (بهره‌هاى) آخرت برسى، در آن ميهمان را پذيرايى و به خويشان نيكى و رسيدگى كن، در اين صورت با


1) - نهج البلاغه 209/2

2) - نهج البلاغه 209/2

3) - نهج البلاغه 251/2

4) - نهج البلاغه 139/3

5) - نهج البلاغه 139/3

6) - نهج البلاغه 257/2

آن به آخرت مى‌رسى.(1)

19 - هركس خداوند به او مالى عطا كند بايد با آن به خويشان نيكى و رسيدگى نمايد، و ميهمانى نيكو دهد و اسير و گرفتار را نجات بخشد، و به مستمند و مقروض عطا كند. و بايد در اداى حقوق (صاحبان حق) و در پيش‌آمدها براى رسيدن به پاداش اخروى شكيبايى ورزد. نائل شدن به اين خصلتها شرف بزرگواريهاى دنيوى و نيل به فضيلتهاى اخروى است انشاء اللّه.(2)

20 - و بوسيله‌ى دنيا آخرت بدست مى‌آيد.(3)

21 - امام عليه السلام در حاليكه كفش خود را وصله مى‌كرد فرمود: به خدا سوگند اين كفش نزد من از فرمانروايى بر شما بهتر است مگر آنكه حقى را بر پا دارم يا باطلى را دفع كنم.(4)

22 - مردم در دنيا دو گونه عمل مى‌كنند، يكى آنكه براى دنيا عمل مى‌كند كه اين، دنيايش او را از آخرتش بازداشته است... و ديگرى آنكه براى بعد از آن عمل مى‌كند و اين آنچه از دنيا دارد بدون عملى به او مى‌رسد و او هر دو بهره (بهره‌ى دنيوى و اخروى) را بدست آورده و هر دو سرا (سراى دنيا و سراى آخرت) را با هم مالك شده و نزد خداوند نيز آبرومند است.(5)

23 - پرهيزكاران هم نعمتهاى نزديك دنيا و هم بهره‌هاى دور آخرت را دارند، با اهل دنيا در دنيايشان شريكند و اهل دنيا در


1) - نهج البلاغه 213/2

2) - نهج البلاغه 33/2

3) - نهج البلاغه 63/2

4) - نهج البلاغه 76/1 و نزديك به همين مضمون در 32/1

5) - نهج البلاغه 217/3

آخرت ايشان شركت ندارند، در دنيا در برترين مسكنها سكونت دارند و بهترين خوراكها را مى‌خورند و از آنچه دنياداران بهره مى‌گيرند بهره‌ورند، و از آنچه جبّاران متكبّر دارند برخوردارند، در عين حال از دنيا با توشه‌يى كامل و تجارتى پرسود مى‌روند، در دنيايشان به لذّت زهد در دنيا رسيده‌اند، و به اينكه فردا در آخرتشان همسايگان خدايند يقين دارند.(1)

24 - مال و پسران، كشت و بهره‌ى دنيوى است و عمل صالح كشت و بهره‌ى اخروى. و گاهى خداى متعال هر دو را به گروههايى عطا مى‌فرمايد.(2)


25 - امام صادق عليه السلام فرمود: خداوند به بنده‌يى سى هزار (درهم يا دينار) عطا نكرده كه خير او را خواسته باشد. و فرمود: هرگز مردى ده هزار (درهم يا دينار) از حلال جمع نكرده است، و مسلّما خداوند هر دو را (دنيا و آخرت را) به گروههايى مى‌دهد در صورتيكه به خويشاوند عطا كنند و به عمل صالح موفق شوند؛ و مسلّما خداوند به گروهى دنيا و آخرت را با هم عطا فرموده است.(3)

26 - امام صادق عليه السلام در تفسير آيه‌ى «مَنْ كٰانَ يُرِيدُ حَرْثَ اَلْآخِرَةِ نَزِدْ لَهُ فِي حَرْثِهِ وَ مَنْ كٰانَ يُرِيدُ حَرْثَ اَلدُّنْيٰا نُؤْتِهِ مِنْهٰا وَ مٰا لَهُ فِي اَلْآخِرَةِ مِنْ نَصِيبٍ - كسى‌كه كشت آخرت را


1) - نهج البلاغه 31/3

2) - نهج البلاغه 56/1

3) - بحار 66/72 به نقل از «تمحيص».

بخواهد در كشت او (يعنى در پاداش اخرويش) مى‌افزاييم، و كسى‌كه كشت دنيا را مى‌خواهد از آن به او مى‌دهيم و براى او در آخرت بهره‌يى نيست»(1)فرمود: مال و پسران كشت دنيا و عمل صالح كشت آخرت است، و گاهى خدا هر دو را به گروههايى عطا مى‌فرمايد.(2)

ظاهر آيه حاكى از آنست كه دنيا و آخرت با هم جمع نمى‌شوند، ولى روايتى كه در تفسير آن ذكر شد دلالت دارد كه مفاد آيه حكمى كلّى نيست بكله گاهى خداوند دنيا و آخرت را براى گروههايى جمع مى‌فرمايد، هرچند «قد» افاده‌ى تقليل مى‌كند (يعنى به ندرت چنين چيزى اتفاق مى‌افتد).

27 - «ابو بصير» مى‌گويد: خدمت امام باقر عليه السلام، ثروتمندان شيعه را ياد كرديم، گويا مام از آنچه از ما در مورد آنها شنيد بدش آمد؛ فرمود: اى ابا محمد! هنگامى كه مؤمن دارا و مهربان و رسيدگى‌كننده به خويشان و نيكوكار به يارانش باشد خداوند پاداش آنچه در نيكوكارى انفاق مى‌كند دو بار دو برابر عطا مى‌فرمايد زيرا خدا در كتاب خود مى‌فرمايد: «وَ مٰا أَمْوٰالُكُمْ وَ لاٰ أَوْلاٰدُكُمْ بِالَّتِي تُقَرِّبُكُمْ عِنْدَنٰا زُلْفىٰ إِلاّٰ مَنْ آمَنَ وَ عَمِلَ صٰالِحاً فَأُولٰئِكَ لَهُمْ جَزٰاءُ اَلضِّعْفِ بِمٰا عَمِلُوا وَ هُمْ فِي اَلْغُرُفٰاتِ آمِنُونَ - (3)و اموال و فرزندانتان نيست كه شما را نزد ما مقرّب مى‌سازد، مگر كسى‌كه ايمان آورد و كار شايسته كند كه


1) - سوره‌ى شورى آيه‌ى 20

2) - بحار 63/72 به نقل از «تفسير قمى».

3) - سوره‌ى سبا آيه 37

براى ايشان به جهت آنچه انجام داده‌اند پاداش دو برابر خواهد بود و آنان در غرفه‌هاى (بهشت) آسوده و ايمنند».(1)

28 - رسول خدا صلى اللّه عليه و آله فرمودند: ثروت و بى‌نيازى كمك خوبى براى تقواى الهى است.(2)

29 - امام صادق عليه السلام فرمود: دنيا كمك خوبى براى آخرت است.(3)

30 - امام صادق عليه السلام فرمود: دنيا براى آخرت كمك خوبى است.(4)

31 - امام باقر عليه السلام فرمود: دنيا براى طلب آخرت كمك خوبى است.(5)

32 - در وصيت «مفضل بن عمر» آمده است: از امام صادق عليه السلام شنيدم كه فرمود: به برخى از دنيا براى آخرت كمك بگيريد و سربار مردمان نباشيد.(6)

33 - مردى خدمت امام صادق عليه السلام ثروتمندان را ياد كرد و از آنان بدگويى نمود، امام فرمود: ساكت باش، ثروتمند اگر رسيدگى‌كننده‌ى به خويشانش و نيكوكار به برادرانش باشد خداوند پاداش او را دو برابر مى‌سازد زيرا خدا مى‌فرمايد: «وَ مٰا أَمْوٰالُكُمْ وَ لاٰ أَوْلاٰدُكُمْ بِالَّتِي تُقَرِّبُكُمْ عِنْدَنٰا زُلْفىٰ إِلاّٰ مَنْ آمَنَ وَ


1) - بحار 63/72 به نقل از «علل الشرايع».

2) - وسائل 16/12 به نقل از «كافى» و «فقيه».

3) - وسائل 16/12 به نقل از «كافى».

4) - وسائل 17/12 به نقل از «كافى» و «فقيه».

5) - وسائل 17/12 به نقل از «كافى».

6) - وسائل 18/12 به نقل از «كافى».

عَمِلَ صٰالِحاً فَأُولٰئِكَ لَهُمْ جَزٰاءُ اَلضِّعْفِ بِمٰا عَمِلُوا وَ هُمْ فِي اَلْغُرُفٰاتِ آمِنُونَ - و اموال و فرزندانتان نيست كه شما را نزد ما مقرّب مى‌سازد، مگر كسى‌كه ايمان آورد و كار شايسته كند كه براى ايشان به جهت آنچه انجام داده‌اند پاداش دو برابر خواهد بود و آنان در غرفه‌هاى (بهشت) آسوده و ايمنند»(1)

34 - «عمرو بن جميع» مى‌گويد از امام صادق عليه السلام شنيدم كه مى‌فرمود: خيرى نيست در كسى‌كه گردآورى مال از راه حلال را دوست نداشته باشد تا با آن آبروى خويش حفظ كند و قرضش را بپردازد و به خويشاوندش رسيدگى نمايد.(2)

35 - مردى به امام صادق عليه السلام عرض كرد: به خدا سوگند ما طالب دنيائيم و دوست داريم كه به ما داده شود، امام فرمود: دوست دارى با آن‌چه كنى؟

عرض كرد: با آن خودم و خانواده‌ام را تأمين نمايم وصله‌ى رحم كنم و صدقه بدهم و حج و عمره بجاى آورم.

فرمود: اين طلب دنيا نيست، طلب آخرت است.(3)

اين روايت از بهترين روايات در اين موضوع و شرح‌دهنده‌ى روايات سرزنش و ستايش دنيا است و بر آنها حكومت دارد و جلوى آنها قرار مى‌گيرد، و گوياى آنست كه: طلب دنيا اگر براى منظور پسنديده و شرعى باشد طلب دنيا نيست و طلب آخرت محسوب مى‌شود.


1) - بحار 2/103 به نقل از «تفسير قمى». و آيه در سوره‌ى سبا آيه‌ى 37 است.

2) - وسائل 19/12 به نقل از «كافى» و «فقيه» و «ثواب الاعمال» و «تهذيب».

3) - وسائل 19/12 به نقل از «كافى» و «تهذيب».

36 - «عمر بن سيف» مى‌گويد امام صادق عليه السلام به من فرمود: طلب روزى از راه حلال را رها مكن كه آن كمك تو در دينت مى‌باشد، و شترت را ببند و توكّل كن.(1)

37 - «عقرقوفى» مى‌گويد به امام صادق عليه السلام عرض كردم: از ابوذررحمت خدا بر اوچيزى نقل مى‌كنند كه گفته است: سه چيز است كه مردم دشمن دارند و من آنها را دوست دارم. مرگ را دوست دارم، و فقر را دوست دارم، و بلا را دوست دارم!

امام فرمود: اين موضوع آنطور نيست كه شما روايت مى‌كنيد، منظور او اين است كه مرگ در فرمان خدا از زندگى در نافرمانى خدا نزد من محبوبتر است، و فقر در فرمان خدا از بى‌نيازى در نافرمانى خدا نزد من محبوبتر است، و بلا در فرمان خدا از سلامتى در نافرمانى خدا نزد من محبوبتر است.(2)

38 - امام صادق عليه السلام فرمود: خداى متعال (به موسى كليم اللّه) فرمود: اى موسى! دنيا سراى عذاب و سختى است و آنرا ملعون قرار دادم، هرچه در آن است ملعون است مگر آنچه براى من باشد.(3)

39 - «اسباط بن سالم» مى‌گويد خدمت امام صادق عليه - السلام شرفياب شدم، امام پرسيد: «عمر بن مسلم» چه مى‌كند؟

عرض كردم: خوب است ولى تجارت را رها كرده است.


1) - وسائل 20/12 به نقل از «مجالس ابن الشيخ».

2) - بحار 39/72 به نقل از «معانى الاخبار».

3) - بحار 121/73 به نقل از «روضة الواعظين».

امام عليه السلام سه بار فرمود: كار شيطان است. و فرمود: آيا نمى‌داند كه رسول خدا صلى اللّه علهى و آله از كاروانى كه از شام آمده بود خريدارى كرد و در دادوستد سود نمود چنانكه قرضش را پراخت و (از آن سود) در ميان خويشان خود تقسيم فرمود؟ خداوند مى‌فرمايد: «رِجٰالٌ لاٰ تُلْهِيهِمْ تِجٰارَةٌ وَ لاٰ بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اَللّٰهِ وَ إِقٰامِ اَلصَّلاٰةِ وَ إِيتٰاءِ اَلزَّكٰاةِ - مردانى كه تجارت و خريد و فروش آنان را از ياد خدا و بر پا داشتن نماز و پرداخت زكات باز نمى‌دارد»(1)، قصّه‌گو (و معركه‌گير) مى‌گويد آنان تجارت نمى‌كردند! (اين قصّه‌گويان) دروغ مى‌گويند، آنان نماز را در وقت آن وا نمى‌گذاشتند و افضل از كسى هستند كه به نماز حاضر شود ولى تجارت نكند.(2)

40 - «روح بن عبد الرّحيم» از امام صادق عليه السلام نقل مى‌كند كه در مورد آيه‌ى «رِجٰالٌ لاٰ تُلْهِيهِمْ تِجٰارَةٌ وَ لاٰ بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اَللّٰهِ - مردانى كه تجارت و خريدوفروش آنان را از ياد خدا باز نمى‌دارد»(3)فرمود: آنها اهل تجارت بودند و چون وقت نماز مى‌شد تجارت را رها كرده به سوى نماز مى‌رفتند و اجر آنان بزرگتر از كسى است كه تجارت نمى‌كند.(4)


1) - سوره‌ى نور آيه‌ى 37

2) - وسائل 6/12 به نقل از «كافى» و «تهذيب»

3) - سوره‌ى نور آيه‌ى 37

4) - وسائل 8/12 به نقل از «فقيه».

پايان آنچه گذشت آيات و رواياتى است كه مى‌خواستيم ذكر كنيم، و ممكن است پژوهنده عناوين ديگرى نيز بيابد، همچنانكه ممكن است برخى از عناوين ياد شده را به برخى ديگر ارجاع يا برخى را ضمن برخى ديگر قرار دهد؛ بهر حال ما ادّعاى آنكه همه‌ى آيات و روايات مربوطه را ذكر كرده باشيم نداريم، همچنانكه مدّعى ذكر همه‌ى عناوين و نيز تشخيص كامل عناوين نيستيم، و فقط مى‌گوييم: اين بحث تا آنجا كه ما مى‌دانيم نو و تازه است، بر تو باد كه در تكميل آن بكوشى.

و خلاصه‌ى آنچه از اين بحث بدست مى‌آيد آنكه: بين آيات و روايات اصلا تعارضى نيست، و دنيا به معناى اعم آن، بخودى خود نه پسنديده و نه ناپسند است، و اگر در امور مشروع و در راه جلب رضايت خداى متعال بكار رود نيك و پسنديده و ممدوح، و اگر در امور نامشروع و غير معقول بكار رود ناپسند و مذموم خواهد بود.

و خداى متعال به تحصيل دنيا به معناى اعم آن فرمان داده

زيرا آشكار است كه انسان با آن پاداش اخروى را كسب مى‌كند و در امور دنيا و آخرتش به آن نيازمند است، و رسيدن به كمالات نيز متوقف بر آنست.

آرى، دنيا موجب خسران و زيان نيز هست، زيرا انسان با آن از حق رو مى‌گرداند و تبذير و اسراف مى‌كند، و به مردم ستم روا مى‌دارد، و در زمين سركشى مى‌نمايد و فساد براه مى‌اندازد.

بنابراين دنيا وسيله‌ى آزمايش و امتحان انسان است؛ خداى متعال مى‌فرمايد: «إِنّٰا جَعَلْنٰا مٰا عَلَى اَلْأَرْضِ زِينَةً لَهٰا لِنَبْلُوَهُمْ أَيُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً - ما آنچه بر زمين است زينت آن قرار داديم تا ايشان را بيازماييم كدامشان بهتر عمل مى‌كنند»(1)

و مى‌فرمايد: «إِنَّمٰا أَمْوٰالُكُمْ وَ أَوْلاٰدُكُمْ فِتْنَةٌ وَ اَللّٰهُ عِنْدَهُ أَجْرٌ عَظِيمٌ - جز اين نيست كه اموال و فرزندانتان فتنه و آزمايشى است، و نزد خدا پاداشى بزرگ است»(2)

بنابراين از آنچه ذكر شد بدست مى‌آيد كه عرف ميان ادّله‌ى مختلف را بدين‌گونه وفق مى‌دهد كه دنيا اگر وسيله‌ى كسب آخرت و معنويات باشد پسنديده و اگر خود هدف و منظور واقع شود ناپسند و مذموم است.

و نيز ممكن است بگوييم: از آيات و رواياتى كه مى‌گويد دنيا فضل از جانب خدا و رحمت و پاداش نيكوكاران و مؤمنان است، استفاده مى‌شود كه: دنيا به معناى اعم آن بخودى خود محبوب و پسنديده است و اين با آنكه گاهى بالعرض هم پسنديده


1) - سوره‌ى كهف آيه‌ى 7

2) - سوره‌ى تغابن آيه‌ى 15

قرار گيرد منافاتى ندارد.

و در اين صورت، موافقت و جمع ميان ادّله بدين‌گونه ممكن است كه: دنيا به معناى اعم آن بخودى خود، و اگر وسيله‌ى كارهاى خير قرار گيرد بالعرض، پسنديده و محبوب است، و اگر وسيله‌ى كسب معاصى و كارهاى زشت شود بالعرض ناپسند و مذموم است. و انصاف آنست كه اين جمع‌بندى قوى و استوارى است و روايات رسيده از خاندان عصمت و طهارت صلوات الله عليهم اجمعين آنرا تأييد و تأكيد مى‌كند.

گفتار علاّمه‌ى مجلسى علامه‌ى مجلسى رحمة اللّه عليه در سخنانش براى جمع ميان دو دسته از دلائل، وجوهى ذكر كرده كه شايد بازگشت آن به برخى از آنچه ما ذكر كرديم باشد، در عين حال ذكر گفتار ايشان خالى از فائده نيست:

در ذيل حديث 94/4 پس از سخنانى فرموده است: «اهل تسنّن در برترى «فقر» بر «غنى» و «كفاف» يا بر عكس آن چهار نظر دارند كه سوّم آن برترى «كفاف» و چهارم توقف در مطلب و عدم ترجيح هريك است. و معناى «كفاف» آنست كه نه محتاج باشد و نه زيادى داشته باشد. و ترديدى نيست كه «فقر» نسبت به حال اكثر مردم سالم‌تر و نيكوتر، و «غنى» نسبت به حال برخى بهتر است. پس سزاوار است كه مؤمن به هرچه خدا به او عطا كرده و صلاح او را در آن دانسته، راضى باشد. در دعاهاى رسيده از پيشوايان معصوم خواستن فقر از خدا نيامده بلكه در اكثر دعاها پناه بردن به خدا از فقرى كه موجب شقاوت شود و از غنايى كه

سبب طغيان گردد آمده است.»(1)

و نيز در ذيل حديث 94/26 «كاد الفقر ان يكون كفرا - فقر ممكن است به كفر بينجامد» پس از نقل سخنان بسيار از اهل تسنّن فرموده است: «و من مى‌گويم: جمع ميان رواياتما، انست كه «فقر» و «غنى» هريك نعمتى از نعمتهاى خداست كه هريك را بنا بر علمى كه به مصالح كامله دارد به هركس بخواهد عطا مى‌كند، و بر بنده‌ى خدا لازم است كه بر فقر شكيبايى ورزد بلكه شكرگزار آن باشد و اگر بى‌نيازى به او عطا كرد شكرگزارى كند و به وظايفى كه مقتضاى آنست عمل نمايد.

و در صورتى كه مستمند و ثروتمند هريك به آنچه مقتضاى حالشان است عمل كنند، احتمال قويتر آن است كه فقير صابر از غنّى شاكر ثواب و پاداش بيشترى دارد، ولى مراتب احوال هر دو بسيار گوناگون و مختلف است و نمى‌توان در مورد هيچيك از دو طرف حكمى كلّى كرد، و ظاهرا «كفاف» سالمتر و بى‌خطرتر از فقر و غنى است، و بهمين جهت طلب كفاف در بيشتر دعاها آمده و پيامبر صلّى الله عليه و آله براى خاندان و عترت خويش از خدا طلب كفاف مى‌كرد»(2)

و نيز در ذيل حديث 95/3 فرموده است: «و نيز اين روايات بر ناپسند بودن فراوانى اموال و فرزندان دلالت دارد و روايات در اين مورد مختلف است، و در بسيارى از دعاها طلب غنا و فراوانى اموال و فرزندان آمده و در بسيارى از آنها مذمت فقر و پناه بردن به


1) - بحار 7/72

2) - بحار 34/72

خدا از آن ذكر شده، و جمع ميان آنها مشكل است، و ممكن است جمع ميان آنها به اين باشد كه: غنا و ثروتمندى پسنديده و ممدوح آنست كه وسيله‌ى تحصيل آخرت باشد و مانع پراختن به طاعات و عبادات نگردد، چنانكه فرموده‌اند: «نعم المال الصّالح للعبد الصّالح - چه خوب است مال حلال براى بنده‌ى شايسته» (مال را كز بهر دين باشى حمول - «نعم مال صالح خواندش رسول) و اين كم و ناياب است؛ و فقر ناپسند آنست كه بر آن صبر نتواند و موجب تن دادن به ذلّت و نياز به مردم شود... و ترديدى نيست كه فراوانى اموال و فرزندان و خدمتكاران غالبا موجب غفلت از ياد خدا و آخرت است، همچنانكه خداى سبحان مى‌فرمايد: «أَنَّمٰا أَمْوٰالُكُمْ وَ أَوْلاٰدُكُمْ فِتْنَةٌ - جز اين نيست كه اموال و فرزندانتان فتنه و آزمايشى است»(1)و نيز مى‌فرمايد: «إِنَّ اَلْإِنْسٰانَ لَيَطْغىٰ أَنْ رَآهُ اِسْتَغْنىٰ - همانا انسان چون ببيند بى‌نياز شده طغيان مى‌ورزد»(2)ولى اگر داشتن اين چيزها مانع تحصيل آخرت نشود و مظنور از آنها اطاعت خدا باشد، آنها از نعمتهاى الهى براى كسانى‌كه خدا صلاح ايشان را در آن دانسته مى‌باشد؛ و گويا اين روايات رسيده در مورد فقر و غنى محمول بر اغلب موارد است»(3)

و نيز در ذيل حديث 122/30: «و ما بايد معناى دنيا و مذموم از آنرا ذكر كنيم زيرا اين موضوع بر بيشتر مردمان مشتبه شده، بسيارى از آنان مطلب حقّى را دنيا مى‌نامند و از آن بدگويى


1) - سوره‌ى تغابن آيه‌ى 15

2) - سوره‌ى علق آيه‌ى 6-7

3) - بحار 60/72

مى‌كنند و متقابلا چيزى را كه عينا دنياى ناپسند است برمى‌گزينند و آنرا زهد مى‌نامند و مطلب را بر افرادى كه نمى‌دانند مشتبه مى‌سازند.

بدان كه دنيا بر معانى مختلفى اطلاق مى‌شود:

اوّل: زندگى دنيا؛ و اين مطلقا ناپسند و از چيزهايى كه بد داشتن و رها كردنش واجب باشد نيست، بلكه ناپسند آن، آنست كه بقاى در دنيا را براى انجام معاصى و كارهاى باطل دوست بدارد... و نتيجه آنكه اگر كسى زندگى و بقا و عمر را براى منظورهاى ناروا بخواهد، اين ناپسند و مذموم است و كسى‌كه بقا را براى طاعات و عبادات و كسب كمالات و تحصيل سعادتها بخواهد پسنديده و ممدوح و عين آخرت است و بهمين جهت انبياء و اوصياء طول عمر و بقاى در دنيا را مى‌خواستند...

دوّم: دينار و درهم و اموال دنيا و كالاهاى آن؛ و اين نيز بكلّى مذموم نيست بلكه مذمومش آنهايى است كه از حرام يا شبه‌ناك بدست آيد يا وسيله‌ى اين دو شود و بازدارنده‌ى از ياد خدا و مانع از عبادت خدا باشد و يا چنان به آنها دلبسته باشد كه در حقوق واجب و مستحب بذل و انفاق نكند...

سوّم: كاميابى به لذتهاى دنيا از قبيل خوردنيها و نوشيدنيها و پوشيدنيها و همسرها و مركبها و خانه‌هاى وسيع و نظاير اينها؛ كه در استحباب لذت‌جويى به بسيارى از اينها در صورتى كه مشتمل حرام و شبهه‌ناك يا اسراف و تبذير نباشد، و نيز در سرزنش و مذمت ترك اينها و رهبانيت... روايات بسيار رسيده است.

چون اين را دريافتى بدان كه آنچه از مجموع آيات و روايات

آنطور كه ما مى‌فهميم بدست مى‌آيد آنست كه دنياى مذموم، مركب از مجموع امورى است كه انسان را از طاعت خدا و دوستى او و تحصيل آخرت باز مى‌دارد؛ و دنيا و آخرت دو رقيب مقابل يكديگرند و آنچه موجب رضايت خداى متعال و قرب به او شود از آخرت است هرچند بر حسب ظاهر از اعمال دنيا باشد...»(1)

و الحمد للّه اوّلا و آخرا.


1) - بحار 61/73-63