ghaemiyeh.com
سرشناسه:مصطفوی، محمد، 1353 -
عنوان و نام پديدآور:زلال مودت، صلیالله علیک یا علیبنموسیالرضا ... [کتاب]/نویسنده محمد مصطفوی.
مشخصات نشر:تهران : فرهیزش ، 1393.
مشخصات ظاهری:50 ص.؛ 20/5×10 سم.
شابک:978-600-7458-04-4
وضعیت فهرست نویسی:فاپا
يادداشت:عنوان روی جلد: امام رضا علیهالسلام.
يادداشت:عنوان دیگر: زلال مودت،حضرت امام رضا علیهالسلام.
یادداشت:کتابنامه به صورت زیرنویس.
عنوان روی جلد:امام رضا علیهالسلام.
عنوان دیگر:زلال مودت،حضرت امام رضا علیهالسلام.
موضوع:علیبن موسی (علیه السلام)، امام هشتم، 153؟ - 203ق.
موضوع:علی بن موسی (علیه السلام)، امام هشتم، 153؟ - 203ق. -- احادیث
موضوع:علی بن موسی (علیه السلام)، امام هشتم، 153؟ - 203ق. -- فضایل
رده بندی کنگره:BP47/م6ز8 1393
رده بندی دیویی:297/957
شماره کتابشناسی ملی:3513141
ویراستار دیجیتالی:محمد منصوری
زلال مودّت
صلّی الله علیک
یا یا علیّ بن موسی الرضا
شناسنامه
گزیدۀ فضائل و کرامات
چند حدیث ناب
صلوات مخصوص
(با ذکر متن عربی و سند روایات و ترجمۀ توضیحی)
شناسنامه حضرت امام رضا (علیه السلام)(1)
نام: علیّ
لقب(2): رضا، صابر، رضیّ(3)، وفیّ(4)(علیه السلام)
کنیه(5): ابو الحسن (علیه السلام)
پدر: حضرت امام کاظم (علیه السلام)
مادر: حضرت نجمه (علیها السلام)
تولّد: یازدهم ذی القعدة الحرام سال 148 هجری قمری در مدینۀ منوّره
مدّت امامت: 20 سال
مدّت عمر: 55 سال
1) . برگرفته از مقتل معصومین (علیهم السلام)، تألیف: گروه حدیث پژوهشکده باقر العلوم (علیه السلام)وابسته به سازمان تبلیغات اسلامی
2) . اسمی غیر اسم اوّل که اشاره به مدح دارد.
3) . مورد رضایت، مطیع، محبّ
4) . بسیار با وفا
5) . نامی که به عنوان احترام به شخص، یا به عنوان علامت، به او اطلاق می گردد و اوّل آن با کلمۀ «أب» «أمّ» «إبن» «بنت» شروع میشود.
طاغوتهای زمان امامت حضرت (علیه السلام): هارون الرشید، محمّد امین، ابراهیم بن شَکلَة، عبدالله مأمون لعنة الله علیهم
تعداد فرزندان(1): یک پسر (حضرت امام جواد (علیه السلام)) و یک دختر به نام فاطمه
شهادت: در آخر صفر سال 203 هجری قمری، مأمون ملعون حضرت را مسموم و شهید نمود.
1) . برگرفته از قاموس الرجال ج12 تألیف: مرحوم علّامه شوشتری
از فضائل و کرامات حضرت امام رضا (علیه السلام)(1)
راوی گوید: همراه عدّهای به قصد عمره حرکت کرده بودم، بین راه در محلّی با حضرت موسی بن جعفر (علیه السلام)ملاقات نمودم. عرض کردم: «فدایتان شوم، این محلّ را به خاطر دارید؟»
فرمودند: «آری، آیا تو نیز به خاطر داری؟»
عرض کردم: «بله، من و پدرم شما را که همراه حضرت امام صادق (علیه السلام)و برادرانتان بودید در اینجا ملاقات کردیم. پدرم به حضرت امام صادق (علیه السلام)عرض کرد: "فدای شما شوم، شما همگی امامانی پاک و معصوم هستید و کسی از مرگ رهائی نمییابد، به من مطلبی بفرمائید تا برای بازماندگانم بازگو کنم که راه آنها مشخّص و تکلیف آنها روشن باشد و دچار گمراهی و انحراف نشوند."
1) . برگرفته از کتاب قطرهای از دریای فضائل اهل بیت: (علیهم السلام) (ترجمهی کتاب «القطرة» تألیف مرحوم علّامه مستنبط)
پدرتان فرمودند: "آری، اینها فرزندان من هستند." سپس به شما اشاره نمودند و فرمودند: "و این آقا، سیّد و سَرور آنهاست. به او حکمت و فهم و سخاوت و آگاهی به احتیاجات و اختلافات دینی و دنیوی مردم آموخته شده است.
و او خوشاخلاق و خوشپاسخ است. او بابی از ابواب خداوند عزّتمند و صاحب جلال است و در او خصوصیّت دیگری هست که از تمام این خصوصیّات بهتر است."(1)
پدرم عرض کرد: "پدر و مادرم فدایتان، آن خصوصیّت و امتیاز چیست؟"
پدرتان فرمودند: "خداوند عزّتمند و صاحب جلال، از او دادرس و فریادرس این امّت و پرچم و نور و فضیلت و حکمت آن را به عرصۀ وجود میآورد. او بهترین مولود و بهترین نموّکننده است.
1) . هَؤُلَاءِ وُلْدِي وَ هَذَا سَيِّدُهُمْ وَ أَشَارَ إِلَيْكَ وَ قَدْ عُلِّمَ الْحُكْمَ وَ الْفَهْمَ وَ السَّخَاءَ وَ الْمَعْرِفَةَ بِمَا يَحْتَاجُ إِلَيْهِ النَّاسُ وَ مَا اخْتَلَفُوا فِيهِ مِنْ أَمْرِ دِينِهِمْ وَ دُنْيَاهُمْ وَ فِيهِ حُسْنُ الْخُلُقِ وَ حُسْنُ الْجَوَابِ وَ هُوَ بَابٌ مِنْ أَبْوَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ فِيهِ أُخْرَى خَيْرٌ مِنْ هَذَا كُلِّهِ (کافی ج1 ص314)
خداوند عزّتمند و صاحب جلال فقط به سبب او خونها را حفظ میکند و بین افراد صلح و سازش برقرار مینماید و پراکندگی را به اتّحاد تبدیل میسازد و رخنه را اصلاح میکند و برهنه را میپوشاند و گرسنه را سیر مینماید و ترسان را ایمن میگرداند.
و خداوند فقط به واسطۀ او باران را نازل میکند و به بندگان رحم مینماید.
او بهترین میانسال و بهترین نوزاد است. گفتار او حکمت، و خاموشی او دانش است. برای مردم آنچه را که مورد اختلافشان است بیان مینماید و پیش از بلوغش بر تیره و تبارش سروری و آقایی می کند."»(1)
راوی گوید: خدمت حضرت امام ابو الحسن موسی بن جعفر (علیه السلام)شرفیاب شدم، آن حضرت فرزندشان علیّ
1) . يُخْرِجُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْهُ غَوْثَ هَذِهِ الْأُمَّةِ وَ غِيَاثَهَا وَ عَلَمَهَا وَ نُورَهَا وَ فَضْلَهَا وَ حِكْمَتَهَا خَيْرُ مَوْلُودٍ وَ خَيْرُ نَاشِئٍ يَحْقُنُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِهِ الدِّمَاءَ وَ يُصْلِحُ بِهِ ذَاتَ الْبَيْنِ وَ يَلُمُّ بِهِ الشَّعْثَ وَ يَشْعَبُ بِهِ الصَّدْعَ وَ يَكْسُو بِهِ الْعَارِيَ وَ يُشْبِعُ بِهِ الْجَائِعَ وَ يُؤْمِنُ بِهِ الْخَائِفَ وَ يُنْزِلُ اللَّهُ بِهِ الْقَطْرَ وَ يَرْحَمُ بِهِ الْعِبَادَ خَيْرُ كَهْلٍ وَ خَيْرُ نَاشِئٍ قَوْلُهُ حُكْمٌ وَ صَمْتُهُ عِلْمٌ يُبَيِّنُ لِلنَّاسِ مَا يَخْتَلِفُونَ فِيهِ وَ يَسُودُ عَشِيرَتَهُ مِنْ قَبْلِ أَوَانِ حُلُمِه (همان)
بن موسی (علیه السلام)را به دامن گرفته، میبوسیدند و زبانش را میمکیدند، گاهی او را بر شانه میگذاشتند و گاهی در آغوش میگرفتند و میفرمودند: «پدر و مادرم فدای تو باد، چه معطّر و دلپسند است بوی تو! و چه پاکیزه است خُلق و خوی تو! و چه روشن و ظاهر است فضل و برتری تو!»(1)
عرض کردم: «فدایتان شوم، به قدری این فرزندتان را دوست دارم و محبّت او در دلم جای گرفته است که احدی را جز خودتان آن قدر دوست ندارم!»
فرمودند: «مقام و منزلت او نسبت به من، مانند مقام و منزلت من نسبت به پدرم میباشد. ذُرِّيَّةً بَعْضُها مِنْ بَعْضٍ وَ اللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ»(2)(ذرّیّهای هستند در هم تنیده (در فضائل و کمالات مانند یکدیگرند) و خداوند شنوا و داناست.)
عرض کردم: «آیا او بعد از شما صاحب این امر (امامت) است؟»
1) . دَخَلْتُ عَلَى أَبِي الْحَسَنِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ (علیه السلام)وَ عَلِيٌّ ابْنُهُ (علیه السلام) فِي حَجْرِهِ وَ هُوَ يُقَبِّلُهُ وَ يَمَصُّ لِسَانَهُ وَ يَضَعُهُ عَلَى عَاتِقِهِ وَ يَضُمُّهُ إِلَيْهِ وَ يَقُولُ بِأَبِي أَنْتَ مَا أَطْيَبَ رِيحَكَ وَ أَطْهَرَ خَلْقَكَ وَ أَبْيَنَ فَضْلَك (بحار الانوار ج 49 ص20)
2) . سوره مبارکه آل عمران، آیه شریفه 34
فرمودند: «آری، هر که او را اطاعت کند، رهیافته و هدایتشده است و هر که او را نافرمانی کند، کافر گشته است.»(1)
آن حضرت پیراهن سبز رنگ خود را که از پشم نرم و نازک تهیّه شده بود به دِعبِل (شاعر مخلص اهل بیت (علیهم السلام)) مرحمت نمودند و فرمودند: «این پیراهن را خوب نگهداری کن؛ من هزار شب در آن، هر شب هزار رکعت نماز خواندهام و در آن هزار مرتبه قرآن را ختم کردهام.»(2)
راوی گوید: یکی از شیعیان به من خبر داد که مال قابل توجّهی را برای حضرت امام رضا (علیه السلام)بردم ولی ندیدم که آن حضرت مسرور و شادمان شوند. من اندوهناک گشتم و با خود گفتم: «چنین مال
ارزشمندی را آوردهام ولی حضرت مسرور و شادمان نشدند!»
در این هنگام امام (علیه السلام)به غلام خویش فرمودند که طشت و آبی حاضر سازد و خود آن حضرت بر روی سریری نشستند و به غلام فرمودند که آب بریز.
آب که روی دست مبارک حضرت ریخته میشد، به صورت طلا از میان انگشتان حضرت سرازیر میشد و درون طشت میریخت!
سپس امام (علیه السلام)رو کردند به من و فرمودند: «کسی که چنین موقعیّت و قدرتی دارد، به آنچه نزد او بیاورند توجّهی ندارد.»(1)
مردی از فرقۀ منحرف واقفیّه که در امامت حضرت امام کاظم (علیه السلام)توقّف کردند مسائل مشکلی را در طوماری جمعآوری کرد و با خود گفت: «اگر حضرت رضا (علیه السلام)معانی اینها را بفهمد، امام و پیشوا و فرمانروا است.»
1) . «مَنْ كَانَ هَكَذَا لَا يُبَالِي بِالَّذِي حُمِلَ إِلَيْهِ» بحار الانوار ج 49 ص63
پس همین که به آستانۀ منزل حضرت رسید، ایستاد تا قدری مجلس خلوت شود.
ناگهان خادم امام (علیه السلام)در حالی که در دست ورقهای داشت که در آن، جواب مسائل او به خطّ شریف امام (علیه السلام)بود نزدش آمد و گفت: «آن طومار کجاست؟» او طومار را تقدیم کرد.
خادم به او گفت: «ولیّ خدا میفرمایند: "این جواب مسائلی است که در این طومار هست."»(1)
و نیز محمّد بن عیسی یقطینی گوید: هنگامی که مردم در امر امامت حضرت امام رضا (علیه السلام)اختلاف کردند، از مسائلی که از آن حضرت سؤال شد و ایشان جواب دادند، هجده هزار مسأله جمعآوری نمودم!(2)
شخصی از اهل تسنّن در سفری که حضرت امام رضا (علیه السلام)به خراسان داشتند، شتربان حضرت بود.
هنگامی که وظیفهاش به پایان رسید و خواست برگردد به آن حضرت عرض کرد: «ای فرزند رسول خدا! مرا به خطّ شریف خود سرافراز نما تا به آن تبرّک جویم.»
امام (علیه السلام)به وی، این نوشته را مرحمت نمودند: «آل محمّد را دوست بدار گرچه خود فاسق باشی. و محبّان آل محمّد را دوست بدار گرچه آنها فاسق باشند.»(1)
اللّهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد
راوی گوید: به همراه حضرت امام رضا (علیه السلام)بودم هنگامی که نزدیک دیوارهای شهر طوس رسیده بودند، ناگهان صدای ناله و فریادی شنیدم و به دنبال آن صدا رفتم، دیدم جنازهای در حال تشییع است. و همان دم آقا و سرورم را دیدم که میخواهند از اسب پیاده شوند. سپس به سوی تابوت آمدند و آن را بلند کردند و در کمال مهربانی در زیر آن قرار گرفتند و به آن چسبیدند!
1) . «كُنْ مُحِبّاً لآِلِ مُحَمَّدٍ وَ إِنْ كُنْتَ فَاسِقاً وَ مُحِبّاً لِمُحِبِّيهِمْ وَ إِنْ كَانُوا فَاسِقِين» همان ج66 ص253
آنگاه فرمودند: «هر که جنازۀ دوستی از دوستان ما را تشییع کند، از گناهانش خارج میشود مانند روزی که از مادر متولّد شده است و هیچ گناهی ندارد.»(1)
و چون جنازه را کنار قبر نهادند، دیدم آقا و سرورم جلو آمدند و مردم را کنار زدند تا میّت برای آن حضرت پدیدار شد. ایشان دست مبارک خود را بر روی سینۀ او نهادند و فرمودند: «ای فلان بن فلان! تو را بشارت باد به بهشت، و بعد از این لحظه، دیگر هراس و وحشتی نخواهی داشت.»
عرض کردم: «فدایتان شوم، آیا این مرد را میشناسید؟! به خدا سوگند، این سرزمینی است که تا امروز در آن قدم ننهادهاید.»
فرمودند: «ای موسی بن سیّار! آیا نمیدانی که قطعاً اعمال شیعیان ما هر صبح و شام بر ما امامان عرضه میشود؟ اگر در اعمال آنها تقصیری باشد، از خداوند متعال گذشت و نادیده گرفتن برای آنان مسألت میکنیم و اگر علوّ و خوبی باشد، از خداوند مسألت
1) . «مَنْ شَيَّعَ جَنَازَةَ وَلِيٍّ مِنْ أَوْلِيَائِنَا خَرَجَ مِنْ ذُنُوبِهِ كَيَوْمَ وَلَدَتْهُ أُمُّهُ لَا ذَنْبَ عَلَيْه» مستدرک الوسائل ج12 ص164
میکنیم که آن اعمال را مشکور قرار دهد و پاداش عطا فرماید.»(1)
در زیارت حضرت امام رضا (علیه السلام)عرضه میداریم: «السَّلَامُ عَلَى الْإِمَامِ الرَّءُوف»(2)(هر چند همۀ ائمّۀ هدی (علیهم السلام) رؤوف و مهربان هستند، این رأفت و مهربانی، در حضرت امام رضا (علیه السلام)ظهور و بروز بیشتری دارد و برای همگان محسوس و ملموس است.)
روزی حضرت امام رضا (علیه السلام)وارد حمّام شدند. مردی که آن حضرت را نمیشناخت به ایشان عرض کرد: «مرا کیسه بکش!» امام (علیه السلام)بدون هیچ گونه اکراه شروع به کیسه کشیدن او نمودند.
در این میان دیگران به او، امام (علیه السلام)را معرّفی کردند. آن مرد که پیش خود احساس شرمندگی کرد، از امام (علیه السلام)عذرخواهی نمود ولی آن حضرت با دلداری
1) . «أَ مَا عَلِمْتَ أَنَّا مَعَاشِرَ الْأَئِمَّةِ تُعْرَضُ عَلَيْنَا أَعْمَالُ شِيعَتِنَا صَبَاحاً وَ مَسَاءً فَمَا كَانَ مِنَ التَّقْصِيرِ فِي أَعْمَالِهِمْ سَأَلْنَا اللَّهَ تَعَالَى الصَّفْحَ لِصَاحِبِهِ وَ مَا كَانَ مِنَ الْعُلُوِّ سَأَلْنَا اللَّهَ الشُّكْرَ لِصَاحِبِهِ» همان
2) . بحار الانوار ج 99 ص55
دادن و زدودن خجالت از او، همچنان به کار خود ادامه دادند!(1)
حضرت امام رضا (علیه السلام)در یک روز عرفه، تمام اموال خویش را بین مردم تقسیم کردند!
فضل بن سهل به آن حضرت عرض کرد: «این به راستی غرامت و خسارت است!»
امام (علیه السلام)فرمودند: «بلکه این غنیمت و دستآورد است. آنچه را که در مقابلش پاداش و بزرگواری به دست میآوری، خسارت نشمار.»(2)
راوی گوید: در سفری که حضرت امام رضا (علیه السلام)به خراسان میرفتند در خدمت آن حضرت بودم. روزى همگان را بر سر سفره فرا خواندند، و غلامان ایشان از سیاه و غیر سیاه آمدند و بر سر سفره نشستند.
1) . دَخَلَ الرِّضَا (علیه السلام)الْحَمَّامَ فَقَالَ لَهُ بَعْضُ النَّاسِ: دَلِّكْنِي فَجَعَلَ يُدَلِّكُهُ فَعَرَّفُوهُ فَجَعَلَ الرَّجُلُ يَسْتَعْذِرُ مِنْهُ وَ هُوَ يُطَيِّبُ قَلْبَهُ وَ يُدَلِّكُه (بحار الانوار ج 49 ص99)
2) . «بَلْ هُوَ الْمَغْنَمُ لَا تَعُدَّنَّ مَغْرَماً مَا اتَّبَعْتَ بِهِ أَجْراً وَ مَكْرُماً» مستدرک الوسائل ج7 ص187
عرض کردم: «فدایتان شوم، آیا بهتر نیست که براى اینان سفرهاى جداگانه گسترده شود؟»
امام (علیه السلام)فرمودند: «خاموش! به راستی پروردگار ما تبارک و تعالی یکی است، و مادر ما (حوّاء) یکی است، و پدر ما (آدم) یکی است، و اجر و پاداش فقط در گرو اعمال است.»(1)
راوی گوید: شبی خدمت حضرت امام رضا (علیه السلام)شرفیاب شدم و آن حضرت در اتاقی که داخل اتاق بزرگتری بود تشریف داشتند. در این هنگام امام (علیه السلام)دست مبارک خود را بالا آوردند؛ به گونهای اتاق روشن شد که گویا ده چراغ در آنجا افروخته است!
شخصی در این اثناء اجازه خواست که وارد شود. امام (علیه السلام)دست خود را رها کردند، سپس به او اجازۀ ورود دادند.(2)
1) . «مَهْ! إِنَّ الرَّبَّ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى وَاحِدٌ وَ الْأُمَّ وَاحِدَةٌ وَ الْأَبَ وَاحِدٌ وَ الْجَزَاءَ بِالْأَعْمَالِ» کافی ج8 ص230
2) . دَخَلْتُ عَلَى الرِّضَا (علیه السلام)فِي بَيْتٍ دَاخِلٍ فِي جَوْفِ بَيْتٍ لَيْلًا فَرَفَعَ يَدَهُ فَكَانَتْ كَأَنَّ فِي الْبَيْتِ عَشَرَةَ مَصَابِيحَ وَ اسْتَأْذَنَ عَلَيْهِ رَجُلٌ فَخَلَّى يَدَهُ ثُمَّ أَذِنَ لَهُ (کافی ج1 ص487)
راوی گوید: طیّ نامهای به مولایم حضرت امام رضا (علیه السلام)نوشتم: «فدایتان گردم، منظور از صالحان و شایستگانی که حضرت ابراهیم (علیه السلام)در این آیۀ شریفه، ملحق شدن به آنان را مسألت میکند چه کسانی هستند: «رَبِّ هَبْ لي حُكْماً وَ أَلْحِقْني بِالصَّالِحين."»(1)؟ (پروردگارا! دانش معارف دین و شناخت کردار درست را به من عطا فرما و مرا به صالحان ملحق ساز.)(2)
پاسخ آمد که تو چه کسانی را میپنداری؟ آن صالحان ما هستیم.(3)
راوی گوید: روزی به محضر حضرت امام رضا (علیه السلام) شرفیاب شدم، حضرت فرمودند: «دیشب رسول خدا، حضرت امام علیّ، حضرت فاطمه، حضرت امام حسن، حضرت امام حسین، حضرت امام علیّ بن الحسین، حضرت امام محمّد باقر، حضرت امام جعفر صادق و
پدرم حضرت امام کاظم (علیه السلام) را ملاقات نمودم در حالی که آنان با خداوند عزّتمند و صاحب جلال گفت و گو میکردند!»(1)
به حضرت عرض کردم: «با خداوند متعال؟!»
فرمودند: «رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) مرا نزدیک خود آوردند و میان خود و امیر المؤمنین (علیه السلام)نشاندند و به من خطاب نموده، فرمودند: "میبینم این ذرّیّهام را که از روز ازل بر اهل آسمان و زمین برکاتش رسیده است! آفرین آفرین بر کسی که شناخت کامل نسبت به او داشته باشد!
سوگند به خدایی که شکافندۀ دانه و پدید آورندۀ موجودات است، عارف به او، بهتر از هر فرشتۀ مقرّب و هر پیامبر مرسل است.
و سوگند به خدا، آن عرفاء در درجات رسولان شرکت میجویند."»(2)
1) . «لَقيتُ رَسولَ اللهِ و عَلِيّاً و فاطِمَةَ و الحَسَنَ و الحُسَينَ و عَلِيَّ بنَ الحُسَينِ و مُحَمَّدَ و جَعفَرَ و أبي في لَيلَتي هَذِهِ و هُم يُحَدِّثونَ اللهَ عَزَّ و جَلَّ» دلائل الامامة ص195
2) . «فَأدناني رَسولُ اللهِ و أقعَدَني بَينَ أميرِ المُؤمنينَ و بَينَهُ فَقالَ لي كَأنّي بِالذُّرِّيَّةِ مِن أزَل قد أصابَ لِأهلِ السَّماءِ و لِأهلِ الأرضِ بَخٍ بَخٍ لِمَن عَرَفوهُ حَقَّ مَعرِفَتِهِ وَ الَّذي فَلَقَ الحَبَّةَ و بَرَأ النَّسَمَةَ اَلعارِفُ بِهِ خَيرٌ مِن كُلِّ مَلَكٍ مُقَرَّبٍ و كُلِّ نَبِيٍّ مُرسَلٍ و هُم وَ اللهِ يُشارِكونَ الرُّسَلَ في دَرَجاتِهِم» همان
سپس امام (علیه السلام)به من فرمودند: «آفرین آفرین بر کسی که حضرت محمّد و حضرت علیّ (علیه السلام)را بشناسد! و وای بر کسی که از راه آنان گمراه شود و بس است جهنّم که آتشی افروخته است!»(1)
راوی گوید: در روز عرفه به محضر مولایم حضرت امام رضا (علیه السلام)شرفیاب شدم. حضرت به سوی بقیع جهت زیارت مادرشان حضرت فاطمه (علیها السلام)رهسپار شدند و من نیز در خدمتشان بودم. عرض کردم: «آقای من! به چه کسانی سلام نمایم؟»
فرمودند: «سلام کن بر فاطمۀ زهرای بتول، امام حسن، امام حسین، امام سجّاد، امام محمّد باقر، امام جعفر صادق و امام موسی کاظم که بر آنان برترین درودها و کاملترین سلامها باد.»
هنگام بازگشت از بقیع، فقر و نیاز مادّیام را با امام (علیه السلام)در میان نهادم.
1) . «بَخٍ بَخٍ لِمَن عَرَفَ مُحَمَّداً و عَلِيّاً و الوَيلُ لِمَن ضَلَّ عَنهُم و كَفَى بِجَهَنَّمَ سَعيراً» همان
حضرت با تازیانهای که داشتند خراشی در زمین ایجاد کردند، آنگاه دست مبارکشان را بر زمین زدند و شمش طلائی را که در آن صد دینار بود، بیرون آورده، به من دادند و فرمودند: «بگیر این شمش طلا را.»(1)
راوی گوید: من در امامت حضرت رضا (علیه السلام)تردید داشتم؛ نامهای به محضرشان نوشتم و از ایشان اجازه خواستم که به خدمتشان برسم. در دلم تصمیم داشتم وقتی خدمتشان رسیدم در مورد سه آیهای که فهم آنها برای من مشکل بود بپرسم.
پاسخ نامۀ آن حضرت چنین رسید: «خداوند ما و تو را عافیت عطا کند. آنچه تقاضا کرده بودی که اجازۀ حضور دهم، به راستی هماکنون ملاقات با من دشوار است؛ چرا که اینان (حکومت عبّاسی) بر من بسیار سخت گرفتهاند و الآن نمیتوانی نزد من بیایی. ولی به زودی در آینده خواهی آمد ان شاء الله.»
حضرت در این نامه، پاسخ سه پرسشی را که دربارۀ سه آیۀ قرآن بود، برایم نوشته بودند، در صورتی که
1) . قطرهای از دریای فضائل اهل بیت (علیهم السلام)ج2 ص674 به نقل از الثاقب فی المناقب ص473
سوگند به خدا هیچ کدام را در نامه مطرح نکرده بودم!(1)
ابو محمّد غِفاری گوید: گرفتار قرض سنگینی شدم، با خود گفتم: «برای پرداخت قرضم کسی جز آقا و مولایم حضرت امام رضا (علیه السلام)وجود ندارد.» بامدادان به منزل آن حضرت رفتم و اجازۀ ورود خواستم.
وقتی شرفیاب محضرشان شدم، پیش از آنکه من چیزی بگویم فرمودند: «ای ابا محمّد! از حاجت تو آگاه شدیم و پرداخت قرضت به عهدۀ ماست.»
وقتی شب فرا رسید پس از صرف افطار بر خوان کرم حضرت به من فرمودند: «ای ابا محمّد! امشب اینجا میمانی یا میروی؟»
عرض کردم: «آقای من! اگر حاجت مرا روا سازید، برگشتن برایم بهتر است.»
1) . عَافَانَا اللَّهُ وَ إِيَّاكَ أَمَّا مَا طَلَبْتَ مِنَ الْإِذْنِ عَلَيَّ فَإِنَّ الدُّخُولَ عَلَيَّ صَعْبٌ وَ هَؤُلَاءِ قَدْ ضَيَّقُوا عَلَيَّ ذَلِكَ فَلَسْتَ تَقْدِرُ عَلَيْهِ الْآنَ وَ سَيَكُونُ إِنْ شَاءَ اللَّهُ وَ كَتَبَ (علیه السلام)بِجَوَابِ مَا أَرَدْتُ أَنْ أَسْأَلَهُ عَنِ الْآيَاتِ الثَّلَاثِ فِي الْكِتَابِ وَ لَا وَ اللَّهِ مَا ذَكَرْتُ لَهُ مِنْهُنَّ شَيْئاً (بحار الانوار ج 49 ص36)
حضرت دست مبارکشان را زیر فرش بردند و مشتی دینار به من عنایت نمودند.
من دینارها را گرفتم و بیرون آمدم و نزدیک چراغ رفته، دیدم دینارهای سرخ و زردی است. نخستین دیناری را که برداشتم، دیدم روی آن نوشته شده: «ای ابا محمّد! دینارها پنجاه سکّه است؛ بیست و شش دینار را برای قرضت، و بیست و چهار دینار دیگر را برای هزینۀ خانوادهات مصرف کن.»
بامدادان هر چه در میان دینارها جست و جو کردم، آن دینار را نیافتم و این در حالی بود که چیزی از آن پنجاه دینار کم نشده بود!(1)
راوی گوید: وقتی حضرت امام رضا (علیه السلام)وارد نیشابور شدند، در گوشهای از حیاط خانهای که در آن فرود
1) . ... فَتَنَاوَلَ (علیه السلام)مِنْ تَحْتِ الْبِسَاطِ قَبْضَةً فَدَفَعَهَا إِلَيَّ فَخَرَجْتُ فَدَنَوْتُ مِنَ السِّرَاجِ فَإِذَا هِيَ دَنَانِيرُ حُمْرٌ وَ صُفْرٌ فَأَوَّلُ دِينَارٍ وَقَعَ بِيَدِي وَ رَأَيْتُ نَقْشَهُ كَانَ عَلَيْهِ يَا بَا مُحَمَّدٍ الدَّنَانِيرُ خَمْسُونَ سِتَّةٌ وَ عِشْرُونَ مِنْهَا لِقَضَاءِ دَيْنِكَ وَ أَرْبَعَةٌ وَ عِشْرُونَ لِنَفَقَةِ عِيَالِكَ فَلَمَّا أَصْبَحْتُ فَتَّشْتُ الدَّنَانِيرَ فَلَمْ أَجِدْ ذَلِكَ الدِّينَارَ وَ إِذَا هِيَ لَا يَنْقُصُ شَيْئاً (همان ص38)
آمدند، دانۀ بادامی را کاشتند. آن دانه روئید و درختی شد و در همان سال به میوه نشست!
مردم متوجّه این معجزه شدند و از هر ناحیه میآمدند و از بادام آن درخت شفا میجستند. هر بیماری که از آن بادام برای استشفاء میخورد، بهبود مییافت.
هر که مبتلا به چشم درد میگشت، از آن بادام روی چشمش مینهاد و دردش برطرف میشد.
اگر زایمان زنی سخت میشد، از آن بادام میخورد و به آسانی همان ساعت وضع حمل میکرد.
و نیز اگر حیوانی گرفتار قولنج میشد، از شاخههای باریک آن درخت میچیدند و به شکمش میکشیدند و بهبود مییافت و باد قولنج از آن برداشته میشد.
مدّتی گذشت و آن درخت خشکید، جدّم شاخههای آن را برید و کور شد.(1)
1) . فَلَمَّا نَزَلَ (علیه السلام)دَارَنَا زَرَعَ لَوْزَةً فِي جَانِبٍ مِنْ جَوَانِبِ الدَّارِ فَنَبَتَتْ وَ صَارَتْ شَجَرَةً وَ أَثْمَرَتْ فِي سَنَةٍ فَعَلِمَ النَّاسُ بِذَلِكَ فَكَانُوا يَسْتَشْفُونَ بِلَوْزِ تِلْكَ الشَّجَرَةِ فَمَنْ أَصَابَتْهُ عِلَّةٌ تَبَرَّكَ بِالتَّنَاوُلِ مِنْ ذَلِكَ اللَّوْزِ مُسْتَشْفِياً بِهِ فَعُوفِيَ وَ ... (همان ص121)
روزی حضرت امام رضا (علیه السلام)در مجلس خود فرمودند: «لا اله الّا الله، فلانی مرد.»
بعد از مدّتی باز فرمودند: «لا اله الّا الله، او را غسل دادند و کفن نمودند و به سوی قبرش بردند.»
آنگاه لختی صبر کردند، سپس فرمودند: «لا اله الّا الله، در قبرش نهاده شد و از پروردگارش پرسیدند، جواب داد. سپس از پیامبرش پرسیدند، اقرار نمود. آنگاه از امامش پرسیدند، یک یک آنها را شمرد، ولی وقتی به من رسید توقّف نمود! چرا توقّف کرد (و به امامت من اقرار ننمود) !؟»
گفتنی است که آن شخص واقفی مذهب بود.(1)
راوی گوید: به حضرت امام رضا (علیه السلام)عرض کردم: «من از پدر بزرگوار شما مسألهای را پرسیدم که اینک میخواهم همان مسأله را از شما نیز بپرسم.»
1) . قَالَ يَوْماً فِي مَجْلِسِهِ: لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مَاتَ فُلَانٌ فَصَبَرَ هُنَيْئَةً وَ قَالَ: لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ غُسِّلَ وَ كُفِّنَ وَ حُمِلَ إِلَى حُفْرَتِهِ ثُمَّ صَبَرَ هُنَيْئَةً وَ قَالَ: لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وُضِعَ فِي قَبْرِهِ وَ سُئِلَ عَنْ رَبِّهِ فَأَجَابَ ثُمَّ سُئِلَ عَنْ نَبِيِّهِ فَأَقَرَّ ثُمَّ سُئِلَ عَنْ إِمَامِهِ فَعَدَّهُمْ حَتَّى وَقَفَ عِنْدِي فَمَا بَالُهُ وَقَفَ!؟ وَ كَانَ الرَّجُلُ وَاقِفِيّاً (همان ص71)
فرمودند: «از چه چیزی میخواهی بپرسی؟»
عرض کردم: «آیا دانش رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و کتابهای آن حضرت و همچنین دانش اوصیاء و کتابهای آنان نزد شما هست؟»
فرمودند: «آری، و بیشتر از این؛ از آنچه خواهی بپرس.»(1)
راوی گوید: من در مجلس حضرت امام رضا (علیه السلام)بودم و با آن حضرت گفت و گو میکردم، جمعیّت بسیاری در آنجا جمع شده بودند و از مسائل حلال و حرام از حضرت میپرسیدند.
ناگهان مردی وارد شد و عرض کرد: «سلام بر شما ای فرزند رسول خدا! من یکی از دوستان شما و دوستان پدر و اجداد شما هستم. از سفر حجّ باز گشتهام و خرجی خود را در بین راه گم کردهام و اکنون توشهای که مرا به منزل بعدی برساند ندارم؛ اگر عنایتی کنید و
1) . قُلْتُ لِأَبِي الْحَسَنِ الرِّضَا (علیه السلام): إِنِّي سَأَلْتُ أَبَاكَ عَنْ مَسْأَلَةٍ أُرِيدُ أَنْ أَسْأَلَكَ عَنْهَا. قَالَ: وَ عَنْ أَيِّ شَيْءٍ تَسْأَلُ؟ قَالَ قُلْتُ لَهُ: عِنْدَكَ عِلْمُ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) وَ كُتُبُهُ وَ عِلْمُ الْأَوْصِيَاءِ وَ كُتُبُهُمْ؟ قَالَ فَقَالَ: نَعَمْ وَ أَكْثَرُ مِنْ ذَاكَ سَلْ عَمَّا بَدَا لَكَ (همان ج26 ص176)
مرا به شهر خودم روانه سازید، به آنجا که برسم، همان مقدار از طرف شما صدقه میدهم زیرا خداوند به من نعمت داده و مستحقّ نیستم.»
امام (علیه السلام)به او فرمودند: «بنشین، خداوند تو را رحمت کند.»
و باز امام (علیه السلام)رو کردند به مردم و با آنها به گفت و گو پرداختند و سؤالات آنها را پاسخ دادند تا اینکه همگی پراکنده شدند و فقط آن شخص و سلیمان جعفری و خَیثَمه و من باقی مانده بودیم.
حضرت فرمودند: «آیا به من اجازه میدهید وارد اندرونی شوم؟»
سلیمان عرض کرد: «خدا کار شما را پیش ببرد.»
آنگاه امام (علیه السلام)برخاستند و داخل آن حجره شدند و لحظاتی در آنجا بودند، بعد در را باز کردند و همان پشت در ایستادند و دست مبارک خود را از بالای در خارج نمودند و صدا زدند: «آن خراسانی کجاست؟»
او عرض کرد: «من اینجا هستم.»
فرمودند: «این دویست دینار را بگیر و در هزینه و خرجیات مصرف نما و از آن برکت بجو و لازم نیست بعداً این مبلغ را از طرف من صدقه بدهی. از اینجا برو که من تو را نبینم و تو مرا نبینی.»
او هم دینارها را گرفت و خارج شد.
امام (علیه السلام)که از حجره بیرون آمدند، سلیمان عرض کرد: «فدایتان شوم، به او بخشش زیادی نمودید و مورد رحمت خویش قرارش دادید، پس چرا چهرۀ خود را از او پنهان کردید؟!»
فرمودند: «به خاطر اینکه مبادا بعد از برآوردن حاجت او، ذلّت درخواست را در چهرهاش ببینم. آیا حدیث رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را نشنیدهای که فرمودند: "کسی که کار نیک خود را پنهان کند، معادل هفتاد حجّ پاداش دارد. ..."»(1)
ثُمَّ خَرَجَ فَقَالَ سُلَيْمَانُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ لَقَدْ أَجْزَلْتَ وَ رَحِمْتَ فَلِمَا ذَا سَتَرْتَ وَجْهَكَ عَنْهُ؟ فَقَالَ (علیه السلام): مَخَافَةَ أَنْ أَرَى ذُلَّ السُّؤَالِ فِي وَجْهِهِ لِقَضَائِي حَاجَتَهُ. أَ مَا سَمِعْتَ حَدِيثَ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) : الْمُسْتَتِرُ بِالْحَسَنَةِ تَعْدِلُ سَبْعِينَ حَجَّةً ... (وسائل الشیعة ج 9 ص456)
حضرت امام جواد (علیه السلام)فرمودند که مردی از اصحاب پدرم حضرت امام رضا (علیه السلام)مریض شد. آن حضرت به عیادت او رفتند و فرمودند: «تو را چهگونه مییابم و در چه حالی هستی؟»
1) . خُذْ هَذِهِ الْمِائَتَيْ دِينَارٍ فَاسْتَعِنْ بِهَا فِي مَئُونَتِكَ وَ نَفَقَتِكَ وَ تَبَرَّكْ بِهَا وَ لَا تَصَدَّقْ بِهَا عَنِّي وَ اخْرُجْ فَلَا أَرَاكَ وَ لَا تَرَانِي
عرض کرد: «مرگ را بعد از شما ملاقات کردم!» البتّه مقصود او شدّت بیماریاش بود.
امام (علیه السلام)فرمودند: «مرگ را چهگونه ملاقات کردی؟»
عرض کرد: «سخت و دردناک!»
امام (علیه السلام)فرمودند: «مرگ را ملاقات نکردی، بلکه چیزی که تو را آگاه کند و بعضی از احوال مرگ را به تو نشان دهد دیدار کردهای.
مردم نسبت به مرگ دو قسمند: گروهی با مردن راحت میشوند، و گروهی با مردن آنها دیگران راحت میشوند. پس ایمان خود به خدا و ولایت را تازه کن تا از قسم اوّل باشی و راحت شوی.»
آن شخص به فرمان امام (علیه السلام)عمل نمود سپس عرض کرد: «ای فرزند رسول خدا! اینها فرشتگان پروردگارم هستند که با تحیّات و هدایا آمدهاند بر شما سلام میکنند و در حضورتان ایستادهاند، به آنها اجازه دهید که بنشینند.»
حضرت فرمودند: «بنشینید ای فرشتگان پروردگارم!»
سپس به آن مریض فرمودند: «از آنان بپرس: آیا به آنها امر شده است که در حضور من بایستند؟»
مریض عرض کرد: «از آنها سؤال کردم، جواب دادند که اگر همۀ فرشتگانی که خداوند آفریده است در
پیشگاه شما حاضر شوند، همگی خواهند ایستاد و هرگز نمینشینند تا به آنها اجازه دهید؛ اینگونه خداوند عزّتمند و صاحب جلال به آنها امر نموده است.»
بعد از آن چشمانش را روی هم گذاشت و عرض کرد: «اَلسَّلَامُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ! این شخص شما است که به همراه حضرت محمّد و دیگر امامان معصوم (علیهم السلام) در نظرم مجسّم گشتهاید.» و از دنیا رفت.(1)
فَفَعَلَ الرَّجُلُ ذَلِكَ ثُمَّ قَالَ: يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ! هَذِهِ مَلَائِكَةُ رَبِّي بِالتَّحِيَّاتِ وَ التُّحَفِ يُسَلِّمُونَ عَلَيْكَ وَ هُمْ قِيَامٌ بَيْنَ يَدَيْكَ فَأْذَنْ لَهُمْ فِي الْجُلُوسِ. فَقَالَ الرِّضَا (علیه السلام)اجْلِسُوا مَلَائِكَةَ رَبِّي! ثُمَّ قَالَ لِلْمَرِيضِ: سَلْهُمْ أُمِرُوا بِالْقِيَامِ بِحَضْرَتِي؟ فَقَالَ الْمَرِيضُ: سَأَلْتُهُمْ فَذَكَرُوا أَنَّهُ لَوْ حَضَرَكَ كُلُّ مَنْ خَلَقَهُ اللَّهُ مِنْ مَلَائِكَتِهِ لَقَامُوا لَكَ وَ لَمْ يَجْلِسُوا حَتَّى تَأْذَنَ لَهُمْ هَكَذَا أَمَرَهُمُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ.
ثُمَّ غَمَّضَ الرَّجُلُ عَيْنَيْهِ وَ قَالَ: السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ! هَذَا شَخْصُكَ مَاثِلٌ لِي مَعَ أَشْخَاصِ مُحَمَّدٍ وَ مَنْ بَعْدَهُ مِنَ الْأَئِمَّةِ (علیهم السلام)وَ قَضَى الرَّجُلُ (بحار الانوار ج 6 ص194)
1) . مَرِضَ رَجُلٌ مِنْ أَصْحَابِ الرِّضَا (علیه السلام)فَعَادَهُ فَقَالَ: كَيْفَ تَجِدُكَ؟ قَالَ: لَقِيتُ الْمَوْتَ بَعْدَكَ. يُرِيدُ مَا لَقِيَهُ مِنْ شِدَّةِ مَرَضِهِ فَقَالَ: كَيْفَ لَقِيتَهُ؟ قَالَ: شَدِيداً أَلِيماً! قَالَ: مَا لَقِيتَهُ إِنَّمَا لَقِيتَ مَا يَبْدَؤُكَ بِهِ وَ يُعَرِّفُكَ بَعْضَ حَالِهِ إِنَّمَا النَّاسُ رَجُلَانِ مُسْتَرِيحٌ بِالْمَوْتِ وَ مُسْتَرَاحٌ مِنْهُ فَجَدِّدِ الْإِيمَانَ بِاللَّهِ وَ بِالْوَلَايَةِ تَكُنْ مُسْتَرِيحاً
حضرت امام رضا (علیه السلام)فرمودهاند:
لَبِسْتُ بِالْعِفَّةِ ثَوْبَ الْغِنَى *** وَ صِرْتُ أَمْشِي شَامِخَ الرَّأْسِ
لَسْتُ إِلَى النَّسْنَاسِ مُسْتَأْنِساً *** لَكِنَّنِي آنَسُ بِالنَّاسِ
اِذَا رَأَيْتُ التِّيهَ مِنْ ذِي الْغِنَى *** تِهْتُ عَلَى التَّائِهِ بِالْيَأْسِ
مَا إِنْ تَفَاخَرْتُ عَلَى مُعْدِمٍ *** وَ لَا تَضَعْضَعْتُ لِإِفْلَاس
با عفّت و پاکی لباس بینیازی پوشیدم و سرافراز در میان مردم راه میروم.
با آدمنماها هرگز انس و الفت نمیگیرم، ولی با آنها که در حقیقت آدم هستند انس میگیرم.
هنگامی که غرور و تکبّر از صاحب ثروت دیدی، با اظهار نیاز نکردن نزد او تکبّر کن و غرور او را بشکن.
بر آن کس که نادار است هرگز فخر نکردم، و به خاطر ناداری هرگز خضوع و تواضع نزد ثروتمندان ننمودم.(1)
1) . همان ج49 ص112
ابن ابی یحیی گوید: وقتی حضرت امام کاظم (علیه السلام)به شهادت رسیدند، عدّهای از مردم در امامت حضرتش توقّف کردند. من همان سال به حجّ رفتم. در مکّه حضرت امام رضا (علیه السلام)را دیدم، در دلم نیّتی کردم و این آیه را خواندم: «أَ بَشَراً مِنَّا واحِداً نَتَّبِعُه؟!»(1)(آیا از بشری که از جنس خود ما و یکّه و تنهاست و هیچ عدّه و عُدّهای ندارد پیروی کنیم؟!)
آن حضرت برقآسا از کنار من عبور نمودند و فرمودند: «أنَا البَشَرُ الَّذی یَجِبُ عَلَیکَ اَن تَتَّبِعَنی.» (منم همان بشری که بر تو واجب است از او پیروی کنی.)
عرض کردم: «مولای من! از خداوند متعال و از حضرت شما پوزش میطلبم.»
فرمودند: «عذر تو پذیرفته است ان شاء الله تعالی.»(2)
ابو حبیب نِباجی گوید: شبی در خواب رسول خدا را دیدم که به نباج تشریف آورده و در مسجدی که
حاجیان هر سال در آن مسجد فرود میآیند وارد شدهاند. خدمت حضرتش رفته، سلام نمودم و در برابر آن حضرت ایستادم. در حضور حضرت طبقی از خرمای صَیحانی مدینه بود. حضرت مشتی از خرماها را به من عنایت نمودند. من شمردم دیدم هجده دانه خرماست.
وقتی بیدار شدم خواب خود را چنین تعبیر کردم که به تعداد هر دانه خرما، یک سال زندگی خواهم کرد.
بیست روز از این خواب گذشت. در زمینی بودم که آن را برای زراعت آماده میکردم، شخصی آمد و به من خبر داد که حضرت امام رضا (علیه السلام)از مدینه تشریف آوردهاند و به همان مسجد نزول اجلال فرمودهاند و مردم را دیدم که با تلاش، خود را به حضرت میرساندند، من هم روانۀ مسجد شدم. دیدم حضرت در همان جایی نشستهاند که در خواب دیدم پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نشسته بودند. در زیر پای آن حضرت نیز همانند پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) حصیری فرش شده بود و در برابرشان طبقی از جنس برگهای خرما گذاشته بودند که در آن خرمای صیحانی بود.
من سلام کردم، حضرت پاسخ دادند و مرا نزد خود خواندند و مشتی خرما به من عنایت نمودند.
من خرماها را شمردم، دیدم همان تعداد خرمایی است که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در خواب به من عنایت نموده بودند.
به حضرت امام رضا (علیه السلام)عرض کردم: «ای فرزند رسول خدا! بیشتر عنایت فرمائید.»
فرمودند: «اگر پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بیشتر عنایت نموده بودند، من نیز بیشتر میدادم.»(1)
راوی گوید: هرگز ندیدم که حضرت امام رضا (علیه السلام)با سخن خود کسی را ناراحت نمایند و برنجانند.
هرگز ندیدم سخن کسی را قطع کنند، بلکه صبر مینمودند تا صحبتش را تمام کند.
هرگز ندیدم نیازمندی را ردّ کنند، بلکه حتماً کمکی به او مینمودند.
هرگز پاهای خود را در برابر همنشین خود دراز نمیکردند و هرگز در برابر همنشین خود، تکیه نمیدادند.
هرگز ندیدم حتّی به غلام یا کنیزی دشنام دهند.
1) . «لَوْ زَادَكَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) لَزِدْنَاكَ» بحار الانوار ج 49 ص35
هرگز ندیدم آب دهان بیندازند.
هرگز ندیدم در موقع خنده، قهقهه نمایند، بلکه خندۀ آن حضرت تبسّم و لبخند بود.
وقتی سفرۀ غذا را میگستردند، همۀ غلامان خود حتّی دربانان و چارواداران را بر سر سفرۀ خویش فرا میخواندند.
حضرت امام رضا (علیه السلام)شبها کم میخوابیدند و بسیار بیدار بودند. بیشتر شبها از اوّل شب تا بامداد، شبزندهداری میکردند.
آن حضرت زیاد روزه میگرفتند و هیچ وقت روزۀ سه روز مخصوص از هر ماه را ترک نمی کردند و میفرمودند: «روزۀ این سه روز، مانند روزۀ تمام دهر و روزگار است.»(1)
1) . بر اساس حدیث حضرت امام صادق (علیه السلام)مراد از این سه روز، پنجشنبهی اوّل ماه، چهارشنبهی وسط ماه و پنجشنبهی آخر ماه است. «... ثُمَّ آلَ مِنْ ذَلِكَ إِلَى صِيَامِ ثَلَاثَةِ أَيَّامٍ فِي الشَّهْرِ الْخَمِيسِ فِي أَوَّلِ الشَّهْرِ وَ أَرْبِعَاءَ فِي وَسَطِ الشَّهْرِ وَ خَمِيسٍ فِي آخِرِ الشَّهْرِ وَ كَانَ يَقُولُ ذَلِكَ صَوْمُ الدَّهْر» (کافی ج4 ص90)
آن حضرت بسیار کارهای خیر انجام میدادند و بیشتر آنها را همچون صدقه دادن پنهانی و در شبهای تاریک انجام میدادند. ...(1)
راوی گوید: به حضرت امام رضا (علیه السلام)عرض کردم: «گروهی از دوستان و موالی شما از من خواستند که شما در پیشگاه خداوند برای آنان دعا بفرمائید.»
حضرت فرمودند: «سوگند به خدا، به راستی هر روز اعمال و رفتار آنان بر من عرضه میشود.»(2)
مأمون ملعون طیّ نامهای به حضرت امام رضا (علیه السلام) نوشت: «مرا موعظه کن.»
حضرت در پاسخ وی این اشعار را نوشتند:
إِنَّكَ فِي دُنْيَا لَهَا مُدَّةٌ *** يُقْبَلُ فِيهَا عَمَلُ الْعَامِلِ
أَ مَا تَرَى الْمَوْتَ مُحِيطاً بِهَا *** يُسْلَبُ مِنْهَا أَمَلُ الْآمِلِ
تُعَجِّلُ الذَّنْبَ بِمَا تَشْتَهِي *** وَ تَأْمُلُ التَّوْبَةَ مِنْ قَابِلٍ
وَ الْمَوْتُ يَأْتِي أَهْلَهُ بَغْتَةً *** مَا ذَاكَ فِعْلُ الْحَازِمِ الْعَاقِل
به راستی تو در دنیایی هستی که مدّت ماندنت ناچیز است! و در همین مدّت کوتاه، هر کس کاری انجام دهد، مورد پذیرش قرار میگیرد.
آیا نمیبینی که مرگ از هر سو این دنیا را فرا گرفته و آرزوی آرزومند را پیوسته سلب مینماید و بر باد فنا میدهد؟
به خاطر رسیدن به شهوات و امیال نفسانی، در انجام گناه شتاب میکنی و آرزوی توبه در آینده را در سر میپرورانی!
و مرگ، بدون خبر و ناگهان بر اهلش فرود میآید! عمل تو عمل شخص دوراندیش و عاقل نیست.(1)
1) . بحار الانوار ج 49 ص112
حضرت امام رضا (علیه السلام) فرمودهاند: «کسی که مصائب ما را به یاد آورد و به خاطر ظلمی که به ما شده گریه کند، در روز قیامت با ما و در درجۀ ما خواهد بود.
و کسی که مصائب ما را یادآوری کند(1)و بگرید و بگریاند، چشمان او در روزی که همۀ چشمها میگرید، گریان نخواهد بود.
و کسی که در مجلسی که امر ما زنده میشود بنشیند، دل او نمیمیرد در روزی که دلها میمیرد.»(2)
جناب دِعبِل قدس سره شاعر مخلص اهل بیت (علیهم السلام)که به تعبیر حضرت امام رضا (علیه السلام)با دست و زبانش ناصر و یاور اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام)بود،(3)همواره در ظلّ عنایات خاصّ آن حضرت قرار داشت.
1) . یا: کسی که مصائب ما به او یادآوری شود
2) . «مَنْ تَذَكَّرَ مُصَابَنَا وَ بَكَى لِمَا ارْتُكِبَ مِنَّا كَانَ مَعَنَا فِي دَرَجَتِنَا يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَ مَنْ ذُكِّرَ بِمُصَابِنَا فَبَكَى وَ أَبْكَى لَمْ تَبْكِ عَيْنُهُ يَوْمَ تَبْكِي الْعُيُونُ وَ مَنْ جَلَسَ مَجْلِساً يُحْيَا فِيهِ أَمْرُنَا لَمْ يَمُتْ قَلْبُهُ يَوْمَ تَمُوتُ الْقُلُوبُ» همان ج44 ص278
3) . ... قَالَ: «مَرْحَباً بِكَ يَا دِعْبِلُ! مَرْحَباً بِنَاصِرِنَا بِيَدِهِ وَ لِسَانِه ...» مستدرک الوسائل ج10 ص386
از فرزندش علیّ بن دِعبِل روایت شده که بعد از وفات پدرش او را در خواب دید که. از حال او سؤال کرد.
جواب داد: «به خاطر بعضی از اعمالم در دنیا، حال بدی داشتم تا آنکه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را دیدار کردم در حالی که سپید جامهای به تن، و سپید پوششی مخصوص بر سر داشتند. به من فرمودند: "تو دعبل هستی؟" عرض کردم: "آری."
فرمودند: "از اشعارت که دربارۀ فرزندان من سرودهای بخوان."
من این ابیات را خواندم:
لَا أَضْحَكَ اللَّهُ سِنَّ الدَّهْرِ إِنْ ضَحِكَتْ *** يَوْماً وَ آلُ أَحْمَدَ مَظْلُومُونَ قَدْ قُهِرُوا
مُشَرَّدُونَ نُفُوا عَنْ عَقْرِ دَارِهِمْ *** كَأَنَّهُمْ قَدْ جَنَوْا مَا لَيْسَ يُغْتَفَر
خدا دهان روزگار را خندان نگرداند اگر بخواهد بخندد؛ و چهگونه خندان باشد در حالی که خاندان پیامبر مورد ظلم و ستم واقع شدند و دشمنان بر آنها چیره گشتند!
آواره شدند و از میان خانههایشان دور گشتند؛ گویا آنها جنایاتی کردهاند که قابل گذشت نیست!
چون این ابیات را خواندم، رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) مرا تحسین نمودند و مورد شفاعت قرار دادند و جامههای خود را به من عطا کردند.»
آنگاه پدرم به دست خود اشاره به بدنش کرد؛ یعنی اینها جامههای پیغمبر است.(1)
حضرت امام رضا (علیه السلام)فرمودهاند: «آگاه باشید! هر کس مرا در غربتم به طوس زیارت کند، روز قیامت با من و در درجۀ من خواهد بود در حالی که آمرزیده شده است.»(2)
در باب «معرفت امامت و امام» گنج عرشی «زیارت جامعۀ کبیره» عیان و مشهود است. امّا متأسّفانه گنج عرشی «حدیث حضرت امام رضا (علیه السلام)» با اینکه در کتاب شریف اصول کافی(1)قرار دارد و به وضوح همتای زیارت جامعۀ کبیره است همچنان مهجور و غریب است!
امید است از فیض این هدیّۀ آسمانی محروم نشویم.
«هرگز نماز را از اوّل وقت به آخر وقت بدون داشتن عذر موجّه به تأخیر مینداز. در اوّل وقت نماز را آغاز کن.»(2)
«عبادت ناب، فراوانی روزه و نماز نیست؛ بلکه فقط بسیار اندیشه نمودن در امر خداوند(1)
است.»(2)
«سکوت، دری از درهای حکمت است.
به راستی سکوت، مهرآور است؛ چرا که حقیقتاً راهنمای هر خیری میباشد.»(3)
«مهرورزی با مردم، نیمی از عقل است.»(4)
«کمک تو به ناتوان، از برترین صدقهها میباشد.»(5)
1) . همچون تفکّر در صفات و اقوال و افعال و آفریدههای خداوند متعال
2) . «لَيْسَتِ الْعِبَادَةُ كَثْرَةَ الصِّيَامِ وَ الصَّلَاةِ وَ إِنَّمَا الْعِبَادَةُ كَثْرَةُ التَّفَكُّرِ فِي أَمْرِ اللَّهِ» تحف العقول ص442
3) . «الصَّمْتُ بَابٌ مِنْ أَبْوَابِ الْحِكْمَةِ وَ إِنَّ الصَّمْتَ يَكْسِبُ الْمَحَبَّةَ إِنَّهُ دَلِيلٌ عَلَى كُلِّ خَيْرٍ» مستدرک الوسائل ج9 ص17
4) . «التَّوَدُّدُ إِلَى النَّاسِ نِصْفُ الْعَقْلِ» اصول کافی ج2 ص643
5) . «عَوْنُكَ لِلضَّعِيفِ مِنْ أَفْضَلِ الصَّدَقَةِ» تحف العقول ص447
«برتری نماز جماعت بر فُرادی، به ازای هر رکعت، دو هزار رکعت است.»(1)
هر کس قادر نیست کاری کند که گناهانش پوشیده شود، زیاد بر محمّد و آل محمّد صلوات بفرستد؛ که به راستی آن، تمام گناهان را منهدم و نابود می کند.»(2)
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّد
«صلوات بر محمّد و آل محمّد، در نزد خداوند عزّتمند و صاحب جلال، معادل است با تسبیح و تهلیل (گفتن: لا اله الّا الله) و تکبیر.»(3)
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّد و عَجِّل فَرَجَهُم(4)
بله، خدا میداند چه هست در این صلوات! مَن صَلَّی عَلَیَّ مَرَّهً لَم یَبقَ مِن ذُنوبِهِ ذَرَّهٌ.
از جملهی آسانترین چیزها [در ایجاد محبّت خدا] شاید همین صلوات باشد در اذکار...» اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّد (عین بیانات معظّم له از روی نوار)
همچنین فرمودهاند: «خدا می داند یک صلواتی را که انسان بفرستد و برای میّتی هدیّه کند، چه معنویّتی، چه صورتی، چه واقعیّتی، برای همین یک صلوات است!» جرعهی وصال ص84 اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّد
1) . «فَضلُ الجَماعَةِ عَلَى الفَردِ كُلُّ رَكعَةٍ بِألفَي رَكعَةٍ» همان ص417
2) . «مَنْ لَمْ يَقْدِرْ عَلَى مَا يُكَفِّرُ بِهِ ذُنُوبَهُ فَلْيُكْثِرْ مِنَ الصَّلَاةِ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ فَإِنَّهَا تَهْدِمُ الذُّنُوبَ هَدْماً» بحار الانوار ج 91 ص63
3) . «الصَّلَاةُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ تَعْدِلُ عِنْدَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ التَّسْبِيحَ وَ التَّهْلِيلَ وَ التَّكْبِيرَ» همان ص47
4) . در اواخر عمر شریف و پر برکت حضرت آیه الله بهجت از ایشان سؤال شد: برای اینکه انسان همیشه و در همهی کارها خودش را در محضر خدا ببیند، چه کار کند؟ معظّم له فرمودند: «اسباب محبّت خدا را در خودش ایجاد کند. ... دوستی خدا را در خودش زیاد کند. ... و برای اینکه دوستی و محبّتش زیادتر شود، من خیال میکنم چیزی آسانتر از صلوات زیاد نیست. عاشقانه صلوات بفرستد؛ می فهمد به اینکه چهطور محبّتش زیاد میشود؛ خیلی! البتّه به شرط عقیده؛ که بفهمد که این [صلوات] می کشد او را به طرف معشوق خودش و محبوب خودش.
«به راستی خانههایی که در آنها نماز شب خوانده میشود، نورشان برای اهل آسمان میدرخشد، همان طور که نور ستارگان برای اهل زمین میدرخشد.»(1)
«نگاه به ذرّیّه و فرزندان ما عبادت است.» به حضرت عرض شد که منظور، نگاه به ائمّۀ اطهار (علیهم السلام)است، یا جمیع ذرّیّه و فرزندان پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) ؟ حضرت
1) . «إِنَّ الْبُيُوتَ الَّتِي يُصَلَّى فِيهَا اللَّيْلَ يَزْهَرُ نُورُهَا لِأَهْلِ السَّمَاءِ كَمَا يَزْهَرُ نُورُ الْكَوَاكِبِ لِأَهْلِ الْأَرْضِ» مستدرک الوسائل ج6 ص332
فرمودند: «بلکه نگاه به جمیع ذرّیّه و فرزندان پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) ؛ مادامی که از راه آن حضرت جدا نشده باشند و به معاصی، آلوده نگشته باشند.»(1)
«عقل فرد مسلمان، تامّ و کامل نمیشود مگر آنکه ده خصلت در او باشد: ... و این خصلت که به گمنامی و ناشناسی، میل و علاقۀ بیشتری داشته باشد نسبت به شهرت ...»(2)
1) . «النَّظَرُ إِلَى ذُرِّيَّتِنَا عِبَادَةٌ» فَقِيلَ لَهُ: يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ! إِلَى الْأَئِمَّةِ مِنْكُمْ عِبَادَةٌ أَمِ النَّظَرُ إِلَى جَمِيعِ ذُرِّيَّةِ النَّبِيِّ صلّی الله علیه و آله و سلّم؟ فَقَالَ: «بَلِ النَّظَرُ إِلَى جَمِيعِ ذُرِّيَّةِ النَّبِيِّ (صلّی الله علیه و آله و سلّم) مَا لَمْ يُفَارِقُوا مِنْهَا وَ لَمْ يَتَلَوَّثُوا بِالْمَعَاصِي» روضۀ الواعظین ج2 ص273
2) . «لَا يَتِمُّ عَقْلُ امْرِئٍ مُسْلِمٍ حَتَّى تَكُونَ فِيهِ عَشْرُ خِصَال ... وَ الْخُمُولُ أَشْهَى إِلَيْهِ مِنَ الشُّهْرَة ...» بحار الانوار ج 75 ص336
«نیکی به پدر و مادر واجب است اگر چه مشرک باشند. ولی اگر به معصیت خداوند امر کردند، نباید اطاعت کرد.»(1)
«ایمان، انجام واجبات و ترک گناهان است.»(2)
«ایمان دارای چهار رکن است: توکّل بر خداوند. رضایت به قضای الهی. تسلیم فرمان خداوند بودن. و تفویض همۀ امور خود به خداوند.»(3)
از حضرت پرسیدند: تعریف و حقیقت توکّل چیست؟ فرمود: «اینکه از احدی جز خداوند نترسی.»(4)
1) . «بِرُّ الْوَالِدَيْنِ وَاجِبٌ وَ إِنْ كَانَا مُشْرِكَيْنِ وَ لَا طَاعَةَ لَهُمَا فِي مَعْصِيَةِ الْخَالِق ...» میزان الحکمه به نقل از بحار الانوار ج 71 ص72
2) َ. «اَلْإِيمَانُ أَدَاءُ الْفَرَائِضِ وَ اجْتِنَابُ الْمَحَارِم» تحف العقول ص422
3) . «اَلْإِيمَانُ أَرْبَعَةُ أَرْكَانٍ التَّوَكُّلُ عَلَى اللَّهِ وَ الرِّضَا بِقَضَاءِ اللَّهِ وَ التَّسْلِيمُ لِأَمْرِ اللَّهِ وَ التَّفْوِيضُ إِلَى اللَّه» همان ص445
4) . «أَنْ لَا تَخَافَ أَحَداً إِلَّا اللَّه» همان
از حضرت پرسیدند: بهترین بندگان چه کسانی هستند؟ فرمود: «کسانی که چون نیکی کنند، شادمان گردند. و آن هنگام که بدی کنند، از خداوند طلب آمرزش نمایند. و آنگاه که به آنها عطا شود، شکر و سپاس به جا آورند. و زمانی که دچار بلا شوند، صبر کنند. و در وقت خشم، عفو نمایند.»(1)
«با نعمتها خوشبرخورد باشید و قدرشان را بدانید که گریزپایند و از قومی دور نشوند که دگر بار نزدشان باز آیند.»(2)
«ای مردم! در نعمتهایی که خداوند به شما عطا کرده، خداپروا باشید (و آنها را در گناه به کار نگیرید)؛ پس با گناهان، آنها را از خود دور نکنید، بلکه با اطاعت
خداوند و شکرگزاری نعمتها و الطاف او، آن نعمتها را پاینده نمائید.»(1)
«هر کس از خودش حساب کشد (عقائد و اخلاق و اعمال خود را محاسبه کند و بسنجد) سود میبرد و هر کس از محاسبۀ خویش غفلت ورزد، زیان میکند.»(2)
صلوات مخصوص حضرت امام رضا (علیه السلام)(1)
اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى عَلِيِّ بْنِ مُوسَى الَّذِي ارْتَضَيْتَهُ وَ رَضَّيْتَ بِهِ مَنْ شِئْتَ مِنْ خَلْقِكَ
بارالها! صلوات و رحمت فرست بر حضرت امام علىّ بن موسى، آن که او را پسندیدی و به واسطۀ او هر یک از مخلوقاتت را که خواستی، راضی و خشنود ساختی.
اللَّهُمَّ وَ كَمَا جَعَلْتَهُ حُجَّةً عَلَى خَلْقِكَ وَ قَائِماً بِأَمْرِكَ وَ نَاصِراً لِدِينِكَ وَ شَاهِداً عَلَى عِبَادِكَ
بارالها! و همانگونه که او را حجّتی بر خلق خود، و قیام کنندهای به امرت، و یاوری برای دینت، و شاهدی بر بندگانت قرار دادی،
وَ كَمَا نَصَحَ لَهُمْ فِي السِّرِّ وَ الْعَلاَنِيَةِ وَ دَعَا إِلَى سَبِيلِكَ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ
و همانگونه که برای بندگانت در نهان و آشکار خیر خواهی کرد، و با حکمت و موعظۀ نیکو به راه تو دعوت نمود،
1) . مفاتیح الجنان
فَصَلِّ عَلَيْهِ أَفْضَلَ مَا صَلَّيْتَ عَلَى أَحَدٍ مِنْ أَوْلِيَائِكَ وَ خِيَرَتِكَ مِنْ خَلْقِكَ إِنَّكَ جَوَادٌ كَرِيمٌ
پس صلوات و رحمت فرست بر او، برترین صلوات و رحمتی که بر یکی از اولیاء و برگزیدگان از خلق خود نثار کردی؛ که به راستی تو صاحب جود و سخاوت، و بسیار بزرگواری.