ghaemiyeh.com
سرشناسه : مظاهری ، حسین ، 1312 -
عنوان و نام پدیدآور : راهکارهای عملی درمان وسواس به انضمام احکام و استفتائات / [حسین] مظاهری.
مشخصات نشر : قم: موسسه فرهنگی مطالعاتی الزهرا (ع)، 1396.
مشخصات ظاهری : [119] ص.؛ 14×21 س م.
فروست : مجموعه آثار حضرت آیه الله العظمی مظاهری مدظله؛ 11.اخلاق؛ 4.
شابک : 50000 ریال: 978-964-2985-09-8
وضعیت فهرست نویسی : فاپا(چاپ دوازدهم)
یادداشت : چاپ دوازدهم.
یادداشت : کتابنامه: ص. [119]؛ همچنین به صورت زیرنویس.
موضوع : وسواس -- جنبه های مذهبی -- اسلام
موضوع : Obsessive-compulsive disorder -- Religious aspects -- Islam
موضوع : فتوا های شیعه -- قرن 14
موضوع : Fatwas, Shiites -- 20th century
رده بندی کنگره : BP232/65/م6ر2 1396
رده بندی دیویی : 297/485
شماره کتابشناسی ملی : 1189271
تنظیم متن دیجیتال میثم حیدری
بسم الله الرحمن الرحیم
سخن ناشر .......5
فصل اول: راهكارهای عملی درمان وسواس...7
شبطان و راههای گمراهی بتدگان......9
تعريف وسوسه ووسواسى....11
اقسام وسوسه....12
وسواسی، خناس خودش....15
وسواسى، مطرود همه....19
وسواسی، قاتل خود و ديگران.....23
وسواس، نوعى سفاهت....24
درمان وسواس....28
1- دعا و تومل....28
2- کمک گرفتن از نماز.....31
3- تقوا واجتناب از كناه....32
4- بنى اعتنايى ..32
5- انتخاب إلگر ..42
6- تلقين.،43
7- مراقبه ...44
فصل دوم: احكام واستفتانات وسواس....49
احكام وسواس ..51
استقتائات وسواس....53
منابع ومآخذ...109
همواره در جوامع بشرى انسانهايى زندگى مىكردهاند كه گرچه داراى ظاهرى سالم بودهاند، ولى نوعى تفاوت آشكار در اعمال و رفتار آنان نسبت به كردار رايج و متعارف افراد عادى جامعه وجود داشته است. اينگونه افراد كه در همۀ جوامع بشرى و در ميان پيروان همۀ اديان و مذاهب، حضور داشته و دارند، بيش از حدّ متعارف در امور معمولى - اعم از مادّى و معنوى - سختگيرى مىكنند؛ به همه چيز شكّ دارند، به كسى اطمينان نمىكنند و در بسيارى از امور زندگى كارهاى خود را با ترديد انجام مىدهند. به اين افراد كه متأسّفانه در جامعۀ اسلامى و حتّى در ميان شيعيان نيز يافت مىشوند، افراد «وسواسى» گفته مىشود.
وسوسه و وسواس نوعى بيمارى و به عبارتى شايد بدتر از سرطان است. بر همين اساس بحث دربارۀ آن، براى كسانى كه دچار اين بيمارى شدهاند و در حقيقت شيطان بر آنها مسلّط شده، بسيار ضرورى است؛ زيرا وسواس باعث مىشود دين و دنياى افراد مبتلا به آن و اطرافيان آنان، در مخاطرۀ عجيبى واقع شود و حتّى زندگى روزمره براى آنها سخت گردد. بنابراين وسواسى بايد به خدا پناه ببرد و به فكر درمان خود باشد.
از آنجا كه دين مبين اسلام، هيچيك از معضلات و مشكلات بشرى را بىپاسخ نگذارده و حتّى براى اصلاح موارد بسيار جزئى هم راهكار ارائه كرده است، درمان وسواس را نيز رها نكرده و براى آن راهكارهاى عملى و مفيدى دارد.
بهترين اين راهكارها در روايات ارزشمندى كه از جانب حضرات معصومين (ع) به دست ما رسيده است و نيز در سيرۀ زندگانى آن بزرگواران و بزرگان دين وجود دارد.
بنابر اين از نظر اسلام، بيمارى وسواس - چه فكرى و چه عملى - قابل درمان است، به شرط آنكه شخص وسواسى با مراجعه به فتاواى مراجع معظّم تقليد و علماى وارسته، صددرصد به دستوراتى كه در اين خصوص ارائه مىگردد، عمل
كند و از اصرار بىجا پرهيز نمايد؛ زيرا در برخى موارد، لجاجت و عدم حرف شنوى بيماران، موجب طولانى شدن مدّت درمان و در نتيجه عدم بهبودى آنان مىشود كه در اين صورت، مراجعه به روانپزشك متخصّص متدّين توصيه مىگردد.
كتاب حاضر حاصل پنج جلسه سخنرانى فقيه اخلاقى و مرجع عاليقدر حضرت آيتالله العظمى مظاهرى «مدّظلّه العالى» با موضوع «وسواس» مىباشد كه در سالهاى گذشته بيان گرديده است و اكنون متن آن در مؤسّسۀ فرهنگى مطالعاتى الزّهراء (س) تنظيم شده و پس از افزودن احكام وسواس - كهعيناً از بخش اخلاق رسالۀ توضيحالمسائل معظّمله استخراج گرديده - و نيز بخشى از سؤالات شرعى و استفتائات مربوط به وسواس و پاسخهاى معظّم له، به شكل حاضر ارائه مىگردد.
اميد آنكه مورد رضاى حضرت احديّت «جلّوعلا» واقع شود و موجب كمك به درمان بيماران وسواسى گردد.
در پايان از كلّيۀ عزيزانى كه در تنظيم و آماده سازى اين اثر ايفاى نقش نمودهاند، تقدير و تشكّر مىگردد.
«انّهولىّ الهداية و التّوفيق»
مؤسّسهفرهنگى مطالعاتى الزّهراء (س)
طبق آيات قرآن كريم، شيطان پس از آن كه از درگاه خداوند متعال رانده شد، چند مرتبه با خداوند اعلام جنگ كرد. از جمله، به خداوند گفت:
قٰالَ فَبِمٰا أَغْوَيْتَنِي لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرٰاطَكَ اَلْمُسْتَقِيمَ ثُمَّ لَآتِيَنَّهُمْ مِنْ بَيْنِ أَيْدِيهِمْ وَ مِنْ خَلْفِهِمْ وَ عَنْ أَيْمٰانِهِمْ وَ عَنْ شَمٰائِلِهِمْ وَ لاٰ تَجِدُ أَكْثَرَهُمْ شٰاكِرِينَ(1)گفت: «پس به سبب آن كه مرا به بيراهه افكندى، من هم براى فريفتن آنان حتماً بر سر راه راست تو خواهم نشست، آن گاه از پيش رو و از پشت سرشان و از طرف راست و از طرف چپشان بر آنها مىتازم، و بيشترشان را شكرگزار نخواهى يافت.»
امام باقر (ع) در ذيل اين آيهى شريفه مىفرمايند:
«أَمَّا بَيْنَ أَيْدِيهِمْ فَهُوَ مِنْ قِبَلِ الْآخِرَة لَأُخْبِرَنَّهُمْ أَنَّهُ لَا جَنَّة وَ لَا نَارَ وَ لَا نُشُورَ وَ أَمَّا خَلْفَهُمْ يَقُولُ مِنْ قِبَلِ دُنْيَاهُمْ آمُرُهُمْ بِجَمْعِ الْأَمْوَالِ وَ آمُرُهُمْ أَنْ لَا يَصِلُوا فِى أَمْوَالِهِمْ رَحِماً وَ لَا يُعْطُوا مِنْهُ حَقّاً وَ آمُرُهُمْ أَنْ يُقَلِّلُوا عَلَى ذُرِّيَّاتِهِمْ وَ أُخَوِّفُهُمْ عَلَيهم الضَّيْعَة وَ أَمَّا عَنْ أَيْمَانِهِمْ يَقُولُ مِنْ قِبَلِ دِينِهِمْ فَإِنْ كَانُوا عَلَى ضَلَالَة زَيَّنْتُهَا لَهُمْ وَ إِنْ كَانُوا
1) . أعراف/ 17-16
عَلَي هُدًى) جهدت عَلَيهِم حتّى أُخْرِجهُمْ مِنْهُ وَ أَمَّا عَنْ شَمَائِلِهِمْ يَقُولُ مِنْ قِبَلِ اللَّذَّاتِ وَ الشَّهَوَات(1)»
اين كه مىگويد: از پيش رو مىآيم، يعنى از راه آخرت كه به آنها مىگويد: نه بهشتى است، نه دوزخى و نه رستاخيزى.
امّا از پشت سر اين است كه، يعنى از راه دنيايشان آنان را به گردآورى مال وا مىدارد و فرمان مىدهد مالى را در راه صلهى رحم صرف نكنند، و از آن حق كسى را ندهند و بر فرزندان خود هزينه ندهند و از نابود شدن مال آنها را مىترساند.
امّا از سمت راست، يعنى از راه دين آنها كه اگر در گمراهى باشند، آن را براشان زينت مىبخشد و خوشنما مىسازد، و اگر بر راه حقند، مىكوشد تا آنان را از آن بيرون برد. امّا از سمت چپ، يعنى از راه لذّتها و شهوات آنان را مىفريبد.
اين آيهى شريفه، زنگ خطرى براى همهاست. پروردگار عالم تذكر داده است كه اى انسان، اين شيطان براى تو دشمن بزرگى است؛ شيطان به كار خود عالم است، روانشناس است، مىداند از چه راهى بيايد و تو را گمراه كند. مواظب اين دشمن باش. بنابراين توجه به اين نكته ضرورى است كه شيطان از هر راهى بتواند، تلاش مىكند تا ما را بدبخت كند. او به افراد متديّن نمىگويد: دزدى كن، شيطان اصلاً از اين راه وارد نمىشود؛ زيرا از اين راه تيغش نمىبُرد، بلكه مىگويد: با غيبت كردن، با شايعه پخش كردن و با تهمت زدن آبروى مردم را بريز. شيطان هر كسى را از راهى مناسب خودش گمراه مىكند.
و از راههاى مهم شيطان براى گمراه كردن مقدّسين همين قضيهى وسواس است كه
1) . تفسير القمى، ج 1، ص 224
اگر كسى به آن مبتلا شود، بسيار مشكل است روى سعادت ببيند، مگر اين كه خود را از شرّ آن نجات دهد، وگرنه بايد بداند كه جهنّم را براى خود مهيّا كرده است. وسواس و وسواسىگرى بلايى مُهلك است كه انسان با آن نمىتواند بهشتى شود؛ انسان وسواسى بايد دست از وسواس خود بردارد، وگرنه چنانكه سرطان آدم را مىكشد، وسواس هم انسان را به نابودى مىكشاند. سرطان به جسم انسان اثر مىگذارد، امّا وسواس انسان را از نظر روحى نابود مىكند كه بسيار بدتر از سرطان است؛ زيرا بيمار سرطانى مىتواند به بهشت برود، امّا انسان وسواسى غالباً بدون ايمان از دنيا مىرود.
«وسوسه»، يكى از اضداد «يقين» است كه در لغت به معناى «همهمه» است؛ از اين رو، به صداى آهسته نيز «وسوسه» مىگويند. در اصطلاح، به خطوراتى گفته مىشود كه به وسيلهى نفس و شياطين جن و انس به قلب انسان وارد مىشود.
«وسواسى» نيز به كسى گفته مىشود كه اين خطورات به طور مستمرّ براى او پديد مىآيد و او نيز به آن ترتيب اثر مىدهد.
توضيح آن كه، يكى از اقسام جهل، جهل متردّد يا همان شكّ مصطلح است كه اگر اين شكّ به صورت يك حالت در نيايد، امرى طبيعى است و براى بسيارى از مردم پيش مىآيد، و علاوه بر اين، شكّ را پلى به سوى علم خواندهاند. امّا گاهى اين جهل براى انسان به يك حالت تبديل مىشود كه به صاحب آن، در اصطلاح فقه، «كثيرالشكّ» يا «شكّاك» و در اصطلاح عرف «وسواسى» گويند.
وسوسه به دو قسم وسوسهى عملى و وسوسهى فكرى تقسيم مىشود:
وسوسهى فكرى همان خطور تصوّرات، پندارها و خيالات واهى و بى اساس به ذهن انسان است؛ مثلاً مرد به زنش يا زن به شوهرش بدبين مىشود و متأسفانه به همين جا هم منتهى نمىشود؛ منجر به انتقام گيرى و مصيبتهاى بالاتر از آن مىگردد.
گاهى تخيّلش به آن جا مىرسد كه امام زمان «ارواحنافداه» يا ملائكه را مىبيند و واقعاً هم گمان مىكند كه مىبيند؛ مثل انسان ترسو، وقتى به قبرستان مىرود، مىبيند مردهاى از قبر بيرون آمده و حقيقتاً هم مرده را مىبيند كه به دنبال او است؛ آن تخيّل بر روى چشمانش اثر مىگذارد، در حالى كه نه مردهاى از قبر بيرون آمده است و نه كسى او را تعقيب مىكند، امّا قوهى تخيّل بر چشم و گوش و ساير اعضا و جوارح او اثر مىگذارد.
گاهى وسوسهى فكرى به آن جا مىرسد كه به مقدّسات، به خداوند، به پيامبر (ص)، به ائمهى طاهرين (ع)، به روحانيت و مراجع تقليد بدبين مىشود. در مورد خدا و قرآن دچار شبهه مىشود و بالاخره اعصاب او ضعيف مىشود و به سرحدّ جنون مىرسد و اگر به فرياد خود نرسد، واقعاً ديوانه مىشود. زنش را به خاطر هيچ و پوچ طلاق مىدهد؛ زيرا خيال مىكند زنش بد است. زن از شوهرش به خاطر هيچ و پوچ طلاق مىگيرد، فقط به اين خاطر كه خيال مىكند با كسى رابطه دارد. گاهى وسواس به اين شكل است.
وسوسهى عملى هم اين است كه انسان در اعمالش دچار وسواس مىشود؛ مثلاً در طهارت و نجاست وسواس پيدا مىكند. زود يقين پيدا مىكند كه فلان چيز نجس شد، امّا ديگر به اين سادگى به پاك شدن آن يقين پيدا نمىكند. در مورد نجاست زود باور
است، امّا در مورد طهارت دير به باور مىرسد. بديهى است كه اين هم نوعى جهل است. اگر زود باور يا دير باور است، بايد در مورد هر دو اين طور باشد.
گاه در مورد نمازش غير متعارف مىشود؛ حمد و سورهى خودش را باطل مىداند، علاوه بر آن حمد و سورهى امام جماعت را هم باطل مىداند. كم كم كارش به آن جا مىرسد كه نماز جماعت را به طور كلّى ترك مىكند.
برخى در مورد ميكروب دچار وسواس مىشوند. وقتى نان را از نانوايى مىگيرند. به خيالاتى واهى دچار مىشود كه چه دستهايى كار كرده تا يك قرص نان به اين شكل در آمده است؟ آن كسى كه خمير كرده، آن كسى كه چانه گرفته، آن كسى كه آن را پهن كرده، آن كسى كه آن را از تنور در آورده است و نتيجه مىگيرند كه، هفت هشت دست روى آن كار كرده است. بنابراين خوردن چنين نانى را روا نمىدانند و دليلشان اين است كه آن افراد را نمىشناسند و نمىدانند دستانشان تميز بوده است يا نه. اين هم نوع ديگرى از وسواس است.
اين وسواسها اختصاص به قشر خاصى ندارد؛ در ميان افراد امروزىوجود دارد، در ميان افراد قديمى نيز وجود دارد، در ميان افراد باسواد ديده مىشود، در ميان بىسوادها نيز قابل مشاهده است.
امّا عجيب است كه اين افراد در مورد حقّالله و حقّالنّاس اصلاً وسواس ندارند. خيلى كم پيدا مىشود كه كسى يك مرتبه خمس بدهد، امّا بعد شك كند و بگويد كه آيا پرداخت خمس من صحيح بود يا نه؟ و دوباره خمس بدهد.
بنابراين وسوسه دو قسم است: وسوسهى فكرى و وسوسهى عملى؛ و اين دو لازم و ملزوم يكديگرند. نكتهى ديگر اينكه وسوسه، جهل مركّب است قرآن جهل مركّب را بدترين دردها براى انسان مىداند. معنى جهل مركّب اين است كه انسان به چيزى كه
واقعيّت ندارد، يقين پيدا كند؛ مانند همين وسواسى كه تمام پاكهاى عالم را نجس مىداند. هر چه به او بگويند: اين پاك است، نمىپذيرد. حرف هيچ كس را جز حرف خودش يا كسى كه مثل خودش باشد نمىپذيرد. وسواسىها معمولاً همديگر را قبول دارند «كُند هم جنس با هم جنس پرواز». البته بعضى از آنها همديگر را هم قبول ندارند. قرآن در اين باره مىفرمايد:
قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُمْ بِالْأَخْسَرِينَ أَعْمٰالاً اَلَّذِينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي اَلْحَيٰاةِ اَلدُّنْيٰا وَ هُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعاً (1)بگو: «آيا شما را از زيانكارترين مردم آگاه گردانم؟» آنان كسانى هستند كه كوشششان در زندگى دنيا به هدر رفته است و مىپندارند كه خود كار خوب انجام مىدهند.
براى يك غسل نيم ساعت خودش را معطّل مىكند و گمان مىكند كه غسل صحيح را او انجام داده و غسل ديگران باطل است. شخصى وسواس داشت و مىگفت: اوّل اذان صبح به يك حمّام عمومى رفتم، امّا تا طلوع آفتاب نتوانستم غسل انجام دهم و وقت نماز گذشت. خجالت كشيدم و از آن حمّام بيرون آمدم و به حمّام ديگرى رفتم و تا قبل از ظهر غسلم را تمام كردم. يك غسلم حدود هفت ساعت طول كشيد، امّا باز هم به دلم نچسبيد! اين، از مصاديق فرمودهى قرآن، يعنى زيانكارترين افراد است.
در آيهى ديگر مىفرمايد:
وَ يَدْعُ اَلْإِنْسٰانُ بِالشَّرِّ دُعٰاءَهُ بِالْخَيْرِ(2)و انسان همان گونه كه خير را فرا مىخواند، پيشامد بد را مىخواند.
گاهى انسان كارش به آن جا مىرسد كه كار شرّ انجام مىدهد، ولى خيال مىكند كار خير انجام داده است. در حالى كه جهنّم را براى خود آماده مىكند، گمان دارد كه به سمت بهشت مىرود. فرد وسواسى چنين حالتى را دارد. كارى مىكند كه خدا را به غضب در مىآورد، امّا به خيال خود دارد عبادت مىكند. اين افراد بايد با بى اعتنايى از اين شيوه دست بردارند. همان طور كه وقتى به يك حيوان درنده بى اعتنايى كنيد، راه خودش را مىگيرد و مىرود، شيطان هم با بى اعتنايى دور مىشود و ديگر كارى به كار شما ندارد. امّا اگر با او راه آمديد، دست از سرتان بر نمىدارد و شما را تا حدّ ديوانگى به پيش مىبرد.
يك فرد وسواسى نه تنها خودش را از سعادت محروم مىكند، خانواده خود را هم به بدبختى مىكشاند. بسيار مشاهده مىشود كه با وسواس در طهارت و نجاست هم خودشان را بدبخت كردهاند و هم خانواده را به عذاب انداختهاند تا حدّى كه آنها براى او طلب مرگ مىكنند.
بايد به اين مطلب مهم توجّه كنيم كه وسواسى، «خنّاسِ» خودش است و مشكل اصلى همين جاست. در ميان شياطين، شيطانى به نام «خنّاس» وجود دارد كه كارش فريب دادن انسان به طور غير مستقيم است؛ يعنى مستقيماً توصيه به گناه نمىكند. به عبارت سادهتر، زهر را درون كپسول مىريزد و آن را به عنوان دارو به خورد انسان مىدهد. مثلاً به نام تجدّد، به خانم مىگويد: بىحجابى نوعى تمدّن است و حجاب، ارتجاع و تحجّر مىباشد. و تو بايد متمدّن باشى. اين روش در مورد افراد وسواسى نيز صدق مىكند؛ يعنى به نام دين، او را از دين بيرون مىبرد.
امام صادق (ع) در روايتى مىفرمايند:
«مَا مِنْ مُؤْمِنٍ إِلَّا وَ لِقَلْبِهِ أُذُنَانِ فِي جَوْفِهِ أُذُنٌ يَنْفُثُ فِيهَا الْوَسْوَاسُ الْخَنَّاسُ وَ أُذُنٌ يَنْفُثُ فِيهَا الْمَلَكُ فَيُؤَيِّدُ اللَّهُ الْمُؤْمِنَ بِالْمَلَكِ فَذَلِكَ قَوْلُهُ: وَ أَيَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْه(1)»
هيچ مؤمنى نيست مگر آن كه قلبش داراى دو گوش است: يك گوش كه وسواس خنّاس در آن مىدمد و گوش ديگر كه فرشته در آن مىدمد. پس خداوند، مؤمن را با آن فرشته يارى مىكند و اين معناى فرمودهى خداوند است: «و آنان را با روحى از جانب خويش ياريشان كرد.»
اين خنّاس انسان را از بيرون، وسوسه مىكند؛ مانند رفيق بد كه آن هم خنّاس انسى است و انصافاً از هر شيطانى بدتر است. اين مواد مخدّرى كه امروزه همه را بدبخت كرده است، معمولاً در اثر رفيق بد است.
خنّاس خارجى، گاهى انسى و گاهى جنّى است. امّا يك خنّاس بدتر از اين خنّاس انسى و جنّى وجود دارد و آن خود انسان است كه براى خودش شيطان مىشود. يك مثالى در ميان عوام مشهور است كه مىگويند: شيطان توى پوستش رفته است. اين مثال مناسبى در مورد انسان وسواسى است كه گويا شيطان در پوست او رفته و در وجود او جاى گرفته است. خنّاس درونى به جاى اين كه از بيرون به او بگويد: پاك نشد، خودش همان را به خود تلقين مىكند. و اين خيلى زشت است كه كسى در بارهى دين خودش، خنّاس خود شود.
قرآن كريم در مورد اين خنّاس خطاب خيلى تندى دارد. دو سورهى آخر قرآن به
1) . الكافى، ج 2، ص 267
«معوّذتين» معروف است. سورهى اوّل سورهى فلق است كه پروردگار عالم يك مرتبه به ما دستور پناه بردن به خدا داده است، امّا در موارد پناه جستن از خداوند چهار مطلب خيلى مهم بيان مىفرمايد:
بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِيمِ قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ اَلْفَلَقِ مِنْ شَرِّ مٰا خَلَقَ وَ مِنْ شَرِّ غٰاسِقٍ إِذٰا وَقَبَ وَ مِنْ شَرِّ اَلنَّفّٰاثٰاتِ فِي اَلْعُقَدِ وَ مِنْ شَرِّ حٰاسِدٍ إِذٰا حَسَدَ به نام خداوند بخشندهى مهربان. بگو: «پناه مىبرم به پروردگار سپيدهى صبح، از شرّ تمام آن چه آفريده است؛ و از شرّ هر موجود شرور هنگامى كه شبانه وارد مىشود؛ و از شرّ آنها كه با افسون در گرهها مىدمند و هر تصميمى را سست مىكنند؛ و از شرّ هر حسودى هنگامى كه حسد مىورزد.
در اين سورهيك مرتبه به خداوند پناه مىبريم، امّا از چهار چيز خيلى مهم. امّا در سورهى ناس؛ سه مرتبه به خدا از يك چيز پناه مىبريم. خداوند مىفرمايد: سه مرتبه پناه ببر از شرّ يك چيز و آن هم چيزى جز خنّاس نيست:
بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِيمِ قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ اَلنّٰاسِ مَلِكِ اَلنّٰاسِ إِلٰهِ اَلنّٰاسِ مِنْ شَرِّ اَلْوَسْوٰاسِ اَلْخَنّٰاسِ اَلَّذِي) يُوَسْوِسُ فِي صُدُورِ اَلنّٰاسِ مِنَ اَلْجِنَّةِ وَ اَلنّٰاسِ به نام خداوند بخشندهى مهربان. بگو: «پناه مىبرم به پروردگار مردم، به مالك و حاكم مردم، به خدا و معبود مردم، از شرّ وسوسهگر پنهانكار، كه در درون سينهى انسانها وسوسه مىكند، خواه از جنّ باشد يا از انسان.
گاهى آن خنّاس انسى يا جنّى، خود انسان است كه وسوسهگر خود مىشود و وسواسى
اين طور است؛ شيطان در پوستش رفته است و از راه عبادت او را بدبخت مىكند. يك ساعت طول مىكشد تا يك غسل انجام دهد، در آخر هم آن غسل را قابل قبول نمىداند و مىگويد: نشد. اين گونه رفتار او حرام است. يك غسل حداكثر بايد پنج دقيقه طول بكشد. وضويى كه بايد در عرض نيم دقيقه يا يك دقيقه انجام شود، نيم ساعت به طول مىانجامد. اين شيوهاى غلط است. هيچ اسلامى، هيچ مرجع تقليدى نگفته است كه ما بايد اين طور وضو بگيريم.
مرحوم آيت الله مرعشى نجفى (قدس سره) براى اين كه طريقهى صحيح وضو گرفتن را به ديگران ياد بدهد، گاهى در جلسه وضو مىگرفت؛ يك قمقمهى آب همراه ايشان بود. آن را بر مىداشت و يك مشت آب به صورت مىزد، يك مشت به دست راست و يك مشت هم به دست چپ و مسح سر و پاها را انجام مىداد و راه مىافتاد براى نماز. مرجع تقليدى كه هشتاد سال در زمينهى اسلام كار كرده، اين طور وضو مىگيرد.
مابقى بزرگان و مراجع نيز اين گونه عمل مىكردند. گاهى دو سه روز باران مىآمد. در اينصورت، وسواسىها ديگر يقين پيدا مىكردند كه همهى عالم نجس شده است. استاد بزرگوار ما حضرت آيت الله العظمى بروجردى (قدس سره) با وجود گِلهاى داخل كوى و برزن كه به عباى ايشان مىچسبيد، مقيّد بودند با همان وضعيت نماز بخوانند.
يكى از اساتيد بنده بسيار مرد بزرگى بود، امّا وسواسى بود. گاهى در جلساتى كه با ايشان داشتم مىفرمود: شما فقها بايد يكى از اين دو كار را انجام دهيد: يا بگوييد تمام عالم نجس است يا بگوييد متنجّس چيزى را نجس نمىكند.
امّا آيت الله بروجردى (قدس سره) مقيّد بودند با همان گِلها نماز بخوانند تا به ديگران بفهمانند در عباداتشان چگونه باشند.
همچنين حضرت امام خمينى (قدس سره) مقيّد بودند با همان عباى گلى به مدرسهى فيضيه
بيايند و نماز بخوانند. بزرگان دين - مراجع و غير مراجع - چنين سيرهاى داشتند. روش ما هم بايد روش عرف متشرّعه مانند روش اهل علم و روش مراجع تقليد باشد، وگرنه، بايد بدانيم كه شيطان در پوستمان رفته است. وسواسى بايد بداند كه خودش، خنّاس خودش است و اين دو سورهى معوذتين را بايد مرتّب بخواند. به آيهى مربوط به وسوسه كه رسيد، بگويد: خدايا، من خودم خنّاس خودم هستم، تو به من رحم كن. البته تنها دعا فايده ندارد، همّت مىخواهد. بايد بى اعتنايى كند و آن چه را كه خدا مىخواهد و مراجع تقليد بيان كردهاند، انجام دهد، نه آن چه شيطان درونش مىگويد.
وسواسى بايد بداند كه مطرود همه است و همه از او متنفّرند. خدا او را دوست ندارد، پيامبر اكرم (ص) و ائمّهى طاهرين (ع) از او بيزارند. خانوادهاش از او متنفّرند. مردم هم او را دوست ندارند. حتى خودش هم خودش را دوست ندارد و از خودش منزجر است.
و اگر در مذمّت وسواسى فقط همين جمله را داشتيم در زشتى عمل وسواسى كفايت مىكرد كه دست از وسواس بردارد. وسواسى اگر جز گناه اسراف هيچ گناهى نداشته باشد، چه اسراف در آب، چه اسراف در كارهايش، چه اسراف در عمرش، در گفتن اين جمله كه خدا او را دوست ندارد كفايت مىكند. قرآن كريم مىفرمايد:
إِنَّهُ لاٰ يُحِبُّ اَلْمُسْرِفِينَ(1)همانا خدا اسراف كنندگان را دوست ندارد.
البته بايد وسواسى را بالاتر از مُسرف يعنى مُبذّر بدانيم. فرق بين اسراف و تبذير آن
1) . أنعام/ 141؛ أعراف/ 31
است كه انسان گاهى در مصرف نعمتهاى خداوند زيادهروى مىكند. به اين مىگويند اسراف؛ مثل آن كه زياد بخورد، زياد بپوشد، زندگى تجمّلى داشته باشد. امّا تبذير آن است كه نعمتهاى خداوند را هدر بدهد؛ مثل اين كه غذاى خود را بريزد، لباس خود را پاره كند. هر دو حرام است، امّا قبح عمل مُبذّر بيشتر است. قرآن كريم در مورد مسرفين مىفرمايد:
وَ أَنَّ اَلْمُسْرِفِينَ هُمْ أَصْحٰابُ اَلنّٰارِ (1)و اسرافكاران همدمان آتشند.
امّا در مورد تبذير مىفرمايد:
إِنَّ اَلْمُبَذِّرِينَ كٰانُوا إِخْوٰانَ اَلشَّيٰاطِينِ(2)تبذير كنندگان برادران شيطانهايند.
نمىفرمايد: از شيطان متابعت مىكند، بلكه بالاتر از آن مىفرمايد: برادر شيطان است و بدبختى اين جاست كه وسواسى مسرف نيست، مُبذّر است. كسى كه نيم ساعت براى يك غسل وقت مىگذارد، اين نيم ساعت مشغول عبادت نيست، مشغول تبذير است. آب را هدر مىدهد. اين عمل حرام است. اگر در حمّام عمومى باشد، ضامن است. بالاتر از آن، عمرش را هدر داده است. عُمر از نظر اسلام خيلى مقدّس است. قرآن در بارهى كسانى كه عمرشان را در دنيا هدر دادهاند، مىفرمايد:
وَ هُمْ يَصْطَرِخُونَ فِيهٰا رَبَّنٰا أَخْرِجْنٰا نَعْمَلْ صٰالِحاً غَيْرَ اَلَّذِي) كُنّٰا نَعْمَلُ أَ وَ لَمْ نُعَمِّرْكُمْ مٰا يَتَذَكَّرُ فِيهِ مَنْ تَذَكَّرَ وَ جٰاءَكُمُ اَلنَّذِيرُ فَذُوقُوا
فَمٰا لِلظّٰالِمِينَ مِنْ نَصِيرٍ (1)و آنان در دوزخ فرياد بر مىآورند: «پروردگارا، ما را بيرون بياور، تا غير از آن چه مىكرديم، كار شايسته كنيم.» [در پاسخ به آنان گفته مىشود:] مگر شما را آن قدر عمر دراز نداديم كه هر كس كه بايد در آن عبرت گيرد، عبرت مىگرفت؛ و آيا براى شما هشدار دهنده نيامد؟ پس بچشيد كه براى ستمگران ياورى نيست.
اگر براى وسواسى جز همين آيه، آيهاى نداشتيم، بس بود كه دست از اين كارش بر دارد. آن كسانى كه عمرشان را به هدر دادند و از آن استفاده نكردند و به بطالت و به توجّه به وسوسههاى نفسشان گذراندند، اينها در جهنّم هر چه فرياد بكشند، كسى نيست كه به فريادشان برسد و خداوند اين افراد را با عنوان «ظالم» مورد خطاب قرار مىدهد.
تكرار مدام نماز، طولانى كردن وضو و غسل و وسواس به خرج دادن در طهارت و نجاست، هدر دادن عمر است و همان طور كه تبذير در نعمات الهى گناهش بسيار بزرگ است، تبذير در عمر هم گناهش بسيار عظيم است.
عمر انسان از ارزش فوقالعاده والائى برخوردار است. در گذشته مىگفتند: عُمر طلاست، امّا قطعاً اشتباه است؛ زيرا ارزش عمر از دنيا و آن چه در دنياست، بالاتر است. شناخت ارزش عمر است كه مخترعين بزرگ را به جامعه تحويل داده است. اهميّت دادن به عمر است كه علّامهى مجلسىها را پرورش داده است.
بنابراين به جوانان عزيز اكيداً توصيه مىكنم كه از جوانى خود استفاده كنيد. در روز قيامت قبل از حساب و كتاب، يك بازپرسى هست و اگر كسى در اين مرحله مردود شود، به جهنّمش مىبرند و ديگر نوبت به حساب و كتاب نمىرسد. پيامبر اكرم (ص)
1) . فاطر/ 37
موضوع اين بازپرسى را اين گونه بيان مىفرمايد:
«لَا تَزُولُ قَدَمَا عَبْدٍ يَوْمَ الْقِيَامَة حَتَّى يُسْأَلَ عَنْ أَرْبَعٍ عَنْ عُمُرِهِ فِيمَا أَفْنَاهُ وَ شَبَابِهِ فِيمَا أَبْلَاه وَ عَنْ مَالِهِ مِنْ أَيْنَ كَسَبَهُ وَ فِيمَا أَنْفَقَهُ وَ عَنْ حُبِّنَا أَهْلَ الْبَيْتِ(1)»
در روز قيامت، بنده قدم از قدم بر نمىدارد تا آن كه از او در مورد چهار چيز سؤال شود: از عمرش كه در چه راهى آن را به پايان برده، از جوانىاش كه آن را صرف چه كرده، از مالش كه آن را از كجا آورده و در كجا مصرف كرده و از دوستى ما اهل بيت.
از جوان سؤال مىكنند: با اين جوانى كه مىتوانستى براى آباد كردن دنيا مصرف كنى، چه كردى؟ از پيرمرد مىپرسند: هفتاد سال عمرت چه شد؟ خوردن، رفتن به بازار، رفتن به اداره، برگشتن، تماشاى تلويزيون، خوابيدن و دوباره تكرار همين اعمال در روز بعد؟ در حالى كه انسان مىتواند به آن جا برسد كه ملائكه بر او نازل شوند.
إِنَّ اَلَّذِينَ قٰالُوا رَبُّنَا اَللّٰهُ ثُمَّ اِسْتَقٰامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ اَلْمَلاٰئِكَةُ (2)به يقين كسانى كه گفتند: «پروردگار ما خداوند يگانه است» سپس استقامت كردند، فرشتگان بر آنان نازل مىشوند.
خانم مسلمان بايد به آن جا برسد كه مانند بانو مجتهده امين، تسبيح گُل و گياه را بشنود. مرد مسلمان بايد خود را به آن جا برساند كه مانند مرحوم آخوند كاشى، در و ديوار و درخت همراه با او «لا اله الا الله» بگويد. اينها را شوخى نگيريد؛ ريشهى قرآنى دارد. قرآن كريم خطاب به كوهها و پرندگان مىفرمايد:
يٰا جِبٰالُ أَوِّبِي مَعَهُ وَ اَلطَّيْرَ (1)اى كوهها و اى پرندگان! با داوود همآواز شويد و همراه او تسبيح خدا گوييد.
وسواسى بايد به اين نكته نيز توجه داشته باشد، كه وسواس يعنى خودكشى و آدم كشى. به راستى اگر كسى وسوسهى فكرى پيدا كند، تا سر حدّ جنون پيش مىرود. اگر كسى وسوسهى عملى در عباداتش، در طهارتش يا در نجاستش پيدا كند، ديگر طعم زندگى را نمىچشد، مرگ تدريجى براى او حاصل مىشود و دنيا و آخرتش را از بين مىبرد. علاوه بر اين، زندگى اطرافيانش را هم با مرگ يكسان مىكند. و به تعبير قرآن، اگر كسى ديگرى را بكشد، مثل آن است كه جهانى را كشته باشد:
مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسٰادٍ فِي اَلْأَرْضِ فَكَأَنَّمٰا قَتَلَ اَلنّٰاسَ جَمِيعاً (2)هر كس كسى را جز به قصاص قتل، يا به كيفر فسادى در زمين بكشد، چنان است كه گويى همهى مردم را كشته باشد.
شايد شما نيز شاهد بودهايد؛ بعضى اوقات وسواسى نه دنيا دارد، نه آخرت، نه خود زندگى دارد، نه براى كسى ديگر خوشى باقى مىگذارد. در ظاهر زنده است، امّا در واقع مردهى متحرّك است. مسبّب آن هم جز خودش كسى نيست. همانطور كه خودكشى مثل آدم كشى عاقبتش جهنّم است، وسواسى هم اگر دست از رويهاش بر ندارد،
عاقبتش همين است. وسواسى نبايد از كنار اين آيات به سادگى عبور كند.
ببينيد شيطان از راه عبادت انسان را به كجا مىكشاند. خدا نكند انسان آلت دست شيطان شود. گاهى او را به بى عفّتى و بى غيرتى مىكشاند و گاهى به وسواس. گاهى از راه گناه و گاهى از راه عبادت انسان را فريب مىدهد. هر دو كار شيطان است و عاقبت هر دو هم جز جهنّم نيست.
در روايتى از عبد الله بن سنان آمده است كه مىگويد: نزد امام صادق (ع) در مورد مردى كه در وضو و نمازش دچار وسواس بود، صحبت كردم و گفتم: با اين حال، مرد عاقلى است.
امام (ع) فرمودند: اين چه عقلى است كه با وجود آن، از شيطان پيروى مىكند؟
پرسيدم: چگونه فرمان شيطان مىبرد؟
امام (ع) فرمودند: از او بپرس وسوسهاى كه به او دست مىدهد، از چيست؟ قطعاً به تو خواهد گفت: از عمل شيطان است.(1)اصلاً نزد خدا و پيامبر (ص) وسواسى عاقل نيست، بلكه سفيه است. و حقيقتاً هم چنين است. به راستى، شيطان روى عقل او اثر مىگذارد. اگر خودش از اعمال خودش فيلمبردارى كند، مىفهمد چه كرده است. مىفهمد كه اين عمل او، آن چيزى نيست كه اسلام از او خواسته است. قرآن كريم مىفرمايد:
1) . عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ قَالَ ذَكَرْتُ لِأَبِى عَبْدِ اللَّهِ ع رَجُلًا مُبْتَلًى بِالْوُضُوءِ وَ الصَّلَاةِ وَ قُلْتُ هُوَ رَجُلٌ عَاقِلٌ فَقَالَ أَبُوعَبْدِاللَّهِ وَ أَىُّ عَقْلٍ لَهُ وَ هُوَ يُطِيعُ الشَّيْطَانَ فَقُلْتُ لَهُ وَ كَيْفَ يُطِيعُ الشَّيْطَانَ فَقَالَ سَلْهُ هَذَا الَّذِى يَأْتِيهِ مِنْأَىِّ شَىْءٍ هُوَفَإِنَّهُ يَقُولُ لَكَمِنْ عَمَلِالشَّيْطَان. (الكافى، ج 1، ص 12)
يٰا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا لاٰ تُقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيِ) اَللّٰهِ وَ رَسُولِهِ وَ اِتَّقُوا اَللّٰهَ إِنَّ اَللّٰهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌ (1)اى كسانى كه ايمان آوردهايد، در برابر خدا و پيامبرش در هيچ كارى پيشى مجوييد و از خدا پروا بداريد كه خدا شنواى داناست.
اى مسلمان، ديگر كاسهى داغتر از آش نشو. در اعمالت ببين خدا و پيامبر (ص) چه گفتهاند. در عزادارى ببين مرجع تقليد چه مىگويد، طبق آن عمل كن. در طهارت و نجاست ببين رساله چه مىگويد، همان طور عمل كن. در نماز، در روزه، در خمس و در زكات ببين مرجع تقليد چه مىگويد، بر اساس آن عمل كن. وسواسىگرى يعنى - نعوذ باللهمن بهتر از پيامبر (ص) مىدانم. وسواسى يعنى من بهتر از مراجع تقليد، احكام فقهى را مىشناسم. معلوم است كه غلط است. همين امر باعث شده است كه امروزه در برخى از مراسم هاى مربوط به ايام ولادت يا شهادت حضرات معصومين (ع) - با آن همه ارز ش و معنويّتى كه دارد - اعمال خلاف شأن و غير متعارفى انجام شود كه مورد تائيد نبوده و مرضىّ آن ذوات مقدّس نيز نمىباشد.
قرآن مىفرمايد: همهى اينها غلط است. به وسواسى مىگويد: ببين خدا و پيامبر (ص) چه مىفرمايند. و راه فهميدن حكم اسلام نيز مراجعه به مراجع تقليد است. مراجع تقليد هم در رساله ها نوشته اند: اگر كسى سه مرتبه شك كرد، در مرتبهى چهارم ديگر به آن اعتنا نكند؛ بنا را بر همان قرار دهد كه به نفع اوست. همچنين آنان فتوا داده اند كه شكّ و ظنّ و قطع و يقين وسواسى اعتبار ندارد و بايد به طور متعارف عمل كند، يعنى مانند بقيه مردم باشد. غير از اين ديگر سفاهت است. قرآن مىفرمايد: مقام حضرت
1) . حجرات/ 1
ابراهيم (ع) خيلى بالاست؛ چون صد در صد در مقابل خداوند تسليم بود:
وَ مَنْ يَرْغَبُ عَنْ مِلَّةِ إِبْرٰاهِيمَ إِلاّٰ مَنْ سَفِهَ نَفْسَهُ وَ لَقَدِ اِصْطَفَيْنٰاهُ فِي اَلدُّنْيٰا وَ إِنَّهُ فِي اَلْآخِرَةِ لَمِنَ اَلصّٰالِحِينَ إِذْ قٰالَ لَهُ رَبُّهُ أَسْلِمْ قٰالَ أَسْلَمْتُ لِرَبِّ اَلْعٰالَمِينَ (1)و چه كسى جز سفيه، از آيين ابراهيم روى بر مىتابد؟ و ما او را در اين دنيا برگزيديم؛ و البته در آخرت نيز از شايستگان خواهد بود. هنگامى كه پروردگارش به او فرمود: «تسليم شو»، گفت: «به پروردگار جهانيان تسليم شدم.»
اين دو آيهى شريفه به ما مىفرمايد: بايد در مقابل خداوند متعال تسليم باشيم وگرنه سفيه هستيم. با اعمال من درآورى كه نمىتوان راه پيش برد.
عبد اللَّه بن سنان از امام صادق (ع) روايت مىكند كه فرمودند: به زودى شبههاى به شما مىرسد و در آن بدون نشانهاى آشكار و امام هدايت مىمانيد و كسى از آن شبهه نجات نمىيابد مگر آن كه دعاى غريق را بخواند.
گفتم: دعاى غريق چگونه است؟
فرمودند: مىگويى:
«يا اللَّه يا رحمان يا رحيم يا مقلّب القلوب ثبّت قلبي علي دينك».
من هم گفتم: «يا اللَّه يا رحمان يا رحيم يا مقلّب القلوب و الأبصار ثبّت قلبى على دينك»
امام (ع) فرمودند: خداى تعالى مقلّب القلوب و الأبصار است و ليكن همچنان كه من
1) . بقره/ 130-131
گفتم بگو:
«يا مقلّب القلوب ثبّت قلبي علي دينك(1)».
امام (ع) حتّى اجازه ندادهاند يك كلمه از خودمان به فرمايش آنان اضافه كنيم، هر چند آن كلمه معناى جمله را هم خراب نمىكند. در اعمال هم بايد اين گونه از آن بزرگواران تبعيّت كنيم. مراجع تقليد با استناد به روايات حضرات معصومين (ع) مىگويند: اگر چيزى نجس شد، پس از رفع عين نجاست، اگر يك مرتبه آن را زير آب بگيريد، پاك مىشود. حال، اگر كسى چندين مرتبه اين كار را تكرار كند و باز هم بگويد: نشد، اين انحراف از مسيرى است كه معصومين (ع) به ما آموختهاند. و حيف است كسى به خاطر عبادت به جهنّم برود. حداقل كسى كه به دليل عيش و نوش و كارهاى زشت و اختلاط زن و مرد و امثال اينها به جهنّم مىرود، لذّتى در اين دنيا برده است، امّا وسواسى نه از دنيايش لذّتى مىبيند و نه از آخرتش. در دنيا هم خود و هم ديگران را به زحمت مىاندازد، در آخرت هم كه مستحقّ عذاب الهى است. بنابراين وسواسىها بايد هميشه اين آيهى شريفه مدّ نظرشان باشد كه مىفرمايد:
اى كسانى كه ايمان آوردهايد، در برابر خدا و پيامبرش در هيچ كارى پيشى مجوييد و از خدا پروا بداريد كه خدا شنواى داناست.(2)
1) . عَن عَبْدِ اللهِ بْنِ سَنَانٍ قَالَ: قَالَ أبُو عَبْدِ الله: سَتُصِيبُكُمْ شُبْهَةٌ فَتَبْقَوْنَ بِلَا عَلَمٍ يُرَى وَ لَا إِمَامٍ هُدًى لَا يَنْجُو مِنْهَا إِلَّا مَنْ دَعَا بِدُعَاءِ الْغَرِيقِ قُلْتُ كَيْفَ دُعَاءُ الْغَرِيقِ قَالَ يَقُولُ يَا اللَّهُ يَا رَحْمَانُ يَا رَحِيمُ يَا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ ثَبِّتْ قَلْبِى عَلَى دِينِكَ فَقُلْتُ يا الله يا رحمان يا رحيم يَا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ وَ الْأَبْصَارِ ثَبِّتْ قَلْبِى عَلَى دِينِكَ فَقَالَ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ مُقَلِّبُ الْقُلُوبِ وَ الْأَبْصَارِ وَ لَكِنْ قُلْ كَمَا أَقُولُ لك: يَا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ ثَبِّتْ قَلْبِى عَلَى دِينِكَ. (كمال الدين و تمام النعمة، ج 2، ص 351)
2) . حجرات/ 1
اين سؤال همواره در مبحث وسواس مطرح مىشود كه وسواسى چه بايد بكند كه دردش درمان شود؟ هر چند بيمارى وسواس، بيمارى سختى است و روانپزشكان معالجهى را آن مشكل مىدانند، امّا اگر وسواسى به توصيههايى كه ذيلاً بيان مىشود كاملاً و صد در صد عمل كند، حتماً نجات خواهد يافت و بهبودى و سلامتى او با يك برنامهى چند ماهه قابل تضمين است و ريشهى اين درد به طور كلى نابود خواهد شد. شرط اساسى در اين معالجه حرف شنوى و تبعيّت بيمار وسواسى است. يكى از لوازم اين درد همين است كه شخص وسواسى لجوج و يكدنده مىشود. و چنانچه دست از لجبازى بردارد، مطمئن باشد كه بيمارى او قابل درمان است.
مواردى كه در درمان وسواس توصيه مىشود به شرح ذيل است:
اوّلين سفارش براى درمان اين بيمارى، دعا، توسّل و رابطه با خدا، براى رفع اين صفت رذيله است. پروردگار عالم در قرآن مىفرمايد: من معلّم اخلاق هستم. هيچ كس نمىتواند خودسازى كند، مگر آن كه رحمت من شامل حال او شود تا موفّق شود و ريشهى صفات رذيله را در وجود خود نابود كند.
يٰا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا لاٰ تَتَّبِعُوا خُطُوٰاتِ اَلشَّيْطٰانِ وَ مَنْ يَتَّبِعْ خُطُوٰاتِ اَلشَّيْطٰانِ فَإِنَّهُ يَأْمُرُ بِالْفَحْشٰاءِ وَ اَلْمُنْكَرِ وَ لَوْ لاٰ فَضْلُ اَللّٰهِ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَتُهُ مٰا زَكىٰ مِنْكُمْ مِنْ أَحَدٍ أَبَداً وَ لٰكِنَّ اَللّٰهَ يُزَكِّي مَنْ يَشٰاءُ وَ اَللّٰهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ (1)
1) . نور/ 21
اى كسانى كه ايمان آوردهايد، پاى از پى گامهاى شيطان منهيد، و هر كس پاى بر جاى گامهاى شيطان نهد، بداند كه او به زشتكارى و ناپسند وا مىدارد، و اگر فضل خدا و رحمتش بر شما نبود، هرگز هيچ كس از شما پاك نمىشد، ولى اين خداست كه هر كس را بخواهد پاك مىگرداند و خداست كه شنواىِ داناست.
به فرمودهى قرآن، اگر فضل و رحمت خدا نباشد، هيچ كس نمىتواند درخت رذالت را از دل خود بركند و درخت فضيلت را به جاى آن غرس و بارور كند. از نظر اين آيهى شريفه، وسواسى بايد با رابطه با خدا، با دعا و راز و نياز، از خدا بخواهد كه اين دردش را معالجه كند.
امام صادق (ع) فرمودند:
«لَا يَتَمَكَّنُ الشَّيْطَانُ بِالْوَسْوَسَة مِنَ الْعَبْدِ إِلَّا وَ قَدْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ وَ اسْتَهَانَ وَ سَكَنَ إِلَي نَهْيِهِ وَ نَسِي اطِّلَاعَهُ عَلَي سِرِّه(1)»
شيطان موفّق به وسوسهى بندهاى نمىشود مگر آن گاه كه از ياد خدا روى بگرداند و آن را سبك بشمارد و در جايگاه نافرمانى خدا قرار گيرد و فراموش كند كه خدا بر پنهان او آگاه است.
و همه خصوصاً وسواسىها توجّه داشته باشند كه از نظر قرآن، دعا منهاى توسّل به جايى نمىرسد. قرآن در اين باره مىفرمايد:
يٰا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا اِتَّقُوا اَللّٰهَ وَ اِبْتَغُوا إِلَيْهِ اَلْوَسِيلَةَ وَ جٰاهِدُوا فِي
1) . مصباح الشّريعة، ص 79
سَبِيلِهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ (1)اى كسانى كه ايمان آوردهايد، از مخالفت فرمان خدا بپرهيزيد و وسيلهاى براى تقرب به او بجوييد و در راه او جهاد كنيد، باشد كه رستگار شويد.
پيامبر اكرم (ص) فرمودند:
«الْأَئِمَّة مِنْ وُلْدِ الْحُسَيْنِ مَنْ أَطَاعَهُمْ فَقَدْ أَطَاعَ اللَّهَ وَ مَنْ عَصَاهُمْ فَقَدْ عَصَي اللَّهَ هُمُ الْعُرْوَة الْوُثْقَي وَ هُمُ الْوَسِيلَة إِلَى اللَّهِ عَزَّوَجَل(2)»
ائمّه (ع) از فرزندان حسين (ع) مىباشند. هر كس آنها را اطاعت كند، خدا را اطاعت كرده است و هر كس آنها را نافرمانى كند، نافرمانى خدا را كرده است. آنان حلقه و دستگيرهى محكم و وسيله براى تقرّب به درگاه الهى هستند.
حتّى پيامبر اكرم (ص) هم بدون وسيله در خانهى خدا نمىرفتند. در روايتى از اميرالمؤمنين (ع) آمده است:
«سَأَلْتُهُ مَرَة أنْ يَدْعُوَ لِى بِالْمَغْفِرَة، فَقَالَ: أفْعَلُ، ثُمَّ قَامَ فَصَلّى، فَلَمَّا رَفَعَ يَدَهُ لِلدُّعاءِ اسْتَمَعْتُ عَلَيْهِ فَإذَا هُوَ قَائِلٌ: اللّهُمَّ بِحَقِّ عَلِىٍ عِنْدَكَ اغْفِرْ لِعَلِىٍ، فَقُلْتُ: يَا رَسُولَ اللهِ، مَا هذَا؟ فَقَالَ: أ وَاحِدٌ أكْرَمُ مِنْكَ عَلَيْهِ فَأسْتَشْفِعُ بِهِ إلَيْهِ؟(3)»
يكبار از پيامبر (ص) خواستم تا برايم طلب مغفرت كند. پذيرفت و سپس به نماز ايستاد. وقتى دستش را براى دعا بالا برد، گوش فرا دادم؛ مىگفت: خداوندا، به
حقِّ على نزد خودت، او را بيامرز. گفتم: اين چگونه دعايى بود؟ فرمود: آيا كسى گرامىتر از تو نزد خداوند هست كه به واسطهى او طلب شفاعت كنم؟
وقتى پيامبر اكرم (ص) با توسّل به در خانهى خدا مىروند، ما نيز بايد از ايشان الگو بگيريم. هر كسى صفت رذيلهاى دارد و از خدا رفع آن را مىخواهد، هر كسى گناهكار است و از خدا آمرزش گناهانش را مىخواهد، بايد با وسيله يعنى با چهاردهمعصوم (ع) به در خانهى خدا برود. وسواسى هم از اين امر مستثنا نيست. بايد از عمق جان با توسل به اهل بيت (ع)، خدا خدا كند تا پروردگار عالم به فريادش برسد.
مطلب ديگرى كه از قرآن استفاده مىكنيم، اين است كه از نماز اوّل وقت بايد كمك گرفت. اين آيهى شريفه در قرآن دو بار تكرار شده:
اِسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَ اَلصَّلاٰةِ (1)از صبر و نماز يارى بجوييد.
يعنى هم از صبر و استقامت و فعاليّت خودتان كمك بگيريد، هم از ايجاد رابطه با پروردگار عالم تا به نتيجه برسيد. لذاست كه وقتى سختىاى براى خاندان پيامبر (ص) پيش مىآمد، آنان را به نماز امر مىكردند(2).
و همين جا به همه، مخصوصاً جوانان سفارش مىشود كه اگر در كارهايتان به مشكلى بر خورديد، به نماز اوّل وقت متوسّل شويد. حتماً در مسجد، با جماعت، با تعقيبات و با
حضور قلب بخوانيد كه فوق العاده مؤثّر است. اگر حضور قلب به معناى واقعى هم برايتان ممكن نيست، لا اقل در ظاهر نماز با ادب باشيد. اين ديگر حداقل چيزى است كه بايد باشد. اگر مىخواهيد در زندگى دنيايتان به فريادتان برسند، اگر مىخواهيد دم مرگ تنهايتان نگذارند، اگر مىخواهيد شب اوّل قبر ملائكهى رحمت در كنارتان باشند، به نماز اهميّت بدهيد. گر چه بحث الآن ما در مورد وسواسى است، امّا همهى ما بايد توجّه داشته باشيم كه در وجودمان صفات رذيله داريم. چه كسى مىتواند بگويد: من حسود نيستم؟ چه كسى مىتواند بگويد: من پول پرست و رياست طلب نيستم؟ چه كسى مىتواند بگويد: من بخيل نيستم؟ چه كسى مىتواند بگويد: من خود خواه و خود محور نيستم؟ ريشه كن كردن اين صفات رذيلهى كمر شكن، اين صفات رذيلهاى كه دنيا و آخرت انسان را نابود مىكند، بسيار مشكل است، امّا مقابله با اين رذايل بوسيله دعا و راز و نياز با خدا، با توسّل و با نماز اوّل وقت ميسّر است.
مطلب سوم تقوا و اجتناب از گناه است. اجتناب از گناه انسان را به مقامات والايى مىرساند. علماى علم اخلاق مىگويند: اگر كسى بخواهد صفت رذيلهاى را رفع كند، قبل از تخليه و تحليه بايد تقوا داشته باشد. مراحل خودسازى را اين طور مىشمارند: يقظه، توبه، تقوا، تخليه و تحليه و پس از آن تجليه است كه منجر به فناء يا لقاى پروردگار مىشود.
مطلب ديگرى كه دوش به دوش همين مطالب است و اهميت فوقالعاهاى دارد و بدون
آن، دعا و توسّل و ساير راهكارها فايدهاى ندارد، تلاش و فعاليّت خود وسواسى است. و كارى هم كه بايد در اين جهت انجام دهد، مبارزهى منفى، يعنى بى اعتنايى است؛ بىاعتنايى نمودن به آن چه تخيّلش مىگويد، بى اعتنايى به آن چه شيطان درون و شيطان برونش از او مى خواهد. اين بىاعتنايى وسوسه را از بين مىبرد. اگر در طهارت و نجاست دچار وسواس است، بايد نسبت به اين موضوع بى اعتنا شود. مثلاً اگر دست او نجس شد، همين مقدار كه زير آب برد يا زير شير گرفت، آن را پاك بداند و شستشو را ادامه ندهد.
امام باقر (ع) در اين باره مىفرمايند:
«إِذَا كَثُرَ عَلَيْكَ السَّهْوُ فَامْضِ فِي صَلَاتِكَ فَإِنَّهُ يُوشِكُ أَنْ يَدَعَكَ إِنَّمَا هُوَ مِنَ الشَّيْطَان(1)»
هنگامى كه شكِّ تو در نماز زياد شد، به نمازت ادامه بده و به شكت اعتنا مكن؛ زيرا با اين كار اميد است كه شك از تو دست بر دارد. همانا شك از جانب شيطان است.
و در روايت ديگرى، امام معصوم (ع) مىفرمايند:
«لَا تُعَوِّدُوا الْخَبِيثَ مِنْ أَنْفُسِكُمْ بِنَقْضِ الصَّلَاة فَتُطْمِعُوهُ فَإِنَّ الشَّيْطَانَ خَبِيثٌ يَعْتَادُ لِمَا عُوِّدَ فَلْيَمْضِ أَحَدُكُمْ فِي الْوَهْمِ وَ لَا يُكْثِرَنَّ نَقْضَ الصَّلَاة فَإِنَّهُ إِذَا فَعَلَ ذَلِكَ مَرَّاتٍ لَمْ يَعُدْ إِلَيْهِ الشَّك.... إِنَّمَا يُرِيدُ
1) . الكافى، ج 3، ص 359؛ من لا يحضره الفقيه، ج 1، ص 339؛ تهذيب الأحكام، ج 2، ص 343
الْخَبِيثُ أَنْ يُطَاعَ فَإِذَا عُصِي لَمْ يَعُدْ إِلَى أَحَدِكُمْ(1)»
شيطان خبيث را به شكستن نمازتان عادت ندهيد، چون او را بر اين كار حريص مىكنيد، همانا شيطان خبيث به آن چه تكرار شود، معتاد مىگردد. پس هر يك از شما به شكّش اعتنا نكند و نماز را زياد نشكند. پس اگر كسى چندين مرتبه اين گونه عمل كند، ديگر شك به سوى او باز نمىگردد. همانا شيطان خبيث، مايل است كه از او اطاعت شود، پس اگر از امر او سرپيچى شود، به سوى هيچ يك از شما باز نمىگردد.
و همين جا لازم است به كسانى كه دچار اين درد هستند، تذكر داده شود كه اگر به وسواس خود بى اعتنايى نكنيد، به مشكلات بدتر مبتلا مىشويد. روزى يك مادر گريهكنان همراه دخترش به نزد من آمدند، آن مادر مىگفت: اين دختر وقتى دستشويى مىرود، حداقل چهار ساعت طول مىكشد! ما بايد با كتك او را بيرون بياوريم. وقتى هم مىخواهد نماز بخواند، سه چهار ساعت طول مىكشد و در آخر هم نمىتواند نماز بخواند! خدا نكند كسى به اين جا برسد.
حال اين دختر خانم چه بايد بكند؟ خيلى آسان است؛ وقتى كارش در دستشويى تمام شد، خود را در مدت يك دقيقه بشويد و از دستشويى خارج شود. اگر هم مىگويد نجس است، بايد بداند كه اين شيطان درون اوست كه مىگويد پاك نشد.
كسانى هم كه در غسل كردن وسواسى هستند، بايد همين طور عمل كنند. وسواسى اگر غسلش بيش از پنج دقيقه طول كشيد، گناه كرده است؛ گناهش هم خيلى بزرگ است. معنا ندارد چند ساعت براى يك غسل پنج دقيقهاى معطّل شود. باور كنيد غسل ائمّهى اطهار (ع)، غسل مراجع تقليد بيش از اين طول نمىكشد.
1) . الكافى، ج 3، ص 358؛ تهذيب الأحكام، ج 2، ص 188
هيچ وقت فراموش نمىكنم استاد بزرگوار ما، مرحوم آيت الله العظمى محقّق داماد (قدس سره) نقل مىكردند: يكى از روحانيون سر حوض مدرسهى فيضيه با خودش كلنجار مىرفت؛ يعنى يك مقدار وضويش را طول مىداد. مؤسّس بزرگ حوزهى علميهىقم، مرحوم آيتاللهالعظمى حاج شيخ عبد الكريم حائرى (قدس سره) اين صحنه را ديدند. جملهاى در گوشش گفتند و رفتند.
آيت الله داماد (قدس سره) مىگفتند: اين فرد ديگر تا عمر داشت، براى وضو گرفتن سر حوض مدرسه ديده نشد. بعداً از او پرسيدم: حاج شيخ چه گفت؟
گفت: مرحوم حاج شيخ عبدالكريم گفت: اگر مردم اين وضو را از تو ياد بگيرند و خيال كنند وضوى اسلام اين است، در روز قيامت چه جوابى دارى؟
و چنانكه نقل كردهاند خود مرحوم آيت الله العظمى حائرى (قدس سره) وقتى براى وضو گرفتن سر حوض مىآمدند، يك مشت آب به صورت مىزدند، يك مشت آب به دست راست و يك مشت آب به دست چپ و مسح سر و پاها را مىكشيدند و مىرفتند زير كتابخانهى مدرسهى فيضيه و نماز مىخواندند؛ يعنى وضوى ايشان يك دقيقه بيشتر طول نمىكشيد. اين وضوى يك مرجع تقليد است. وضويى كه اسلام از ما خواسته، غير از اين نيست.
در طهارت و نجاست هم همين است. به صرف احتمال طهارت، از ما خواستهاند كه بنا را بر طهارت قرار دهيم. حتّى اگر كسى با نگاه كردن به لباسش مىفهمد نجس است يا پاك، فرمودهاند: اگر مىخواهى رفع شكّ كنى، بكن، امّا حكم اسلام اين است كه چنين كارى لازم نيست.
معمولاً وقتى برف يا باران بيايد براى وسواسىها و حتّى انسانهاى متعارف، راه رفتن در كوچهها سخت است. وسواسىها كه نجس مىدانند، براى انسانهاى متعارف هم
سخت است كه با ترشّحات باران و گلها نماز بخوانند، امّا مراجع تقليد هميشه مقيّد بودهاند كه به مردم نشان بدهند با همين گِلها هم نماز صحيح است.
حضرت آيتالله العظمى بروجردى (قدس سره) مقيّد بودند به طلاب بنمايانند كه با اين گِل كوچهها مىتوان نماز خواند و نماز مىخواندند. مراجع بزرگ در مدرسهى فيضيه با همين گِلها نماز مىخواندند. خود من حضرت امام خمينى (قدس سره) راديدم كه مقيّد بودند با همين گِلها و ترشّحات، نماز بخوانند. حتّى براى من نقلكردند كه روزى عمّامهى مرحوم مؤسّس حوزهى علميهى قم، حضرت آيتالله العظمى حائرى (قدس سره) در صحن حمّام عمومى افتاد و ايشان عمّامه را برداشتند و بر سر گذاشتند.
وسواسى هم بايد همينطور باشد، بايد بىاعتنايى كند. اگر مدّتى اينطور عمل كند، مطمئن باشد كه دردش درمان خواهد شد.
همهى شما مىدانيد، فقها در رسالهها نوشتهاند كه شكِّ كثير الشّك اعتبار ندارد؛ يعنى اگر شما يك مرتبه يا دو مرتبه در نماز مغرب بين يك و دو شكّ كرديد، نمازتان باطل است. امّا اگر باز اين شكّ شما تكرار شد و به بار سوّم رسيد، ديگر به آن اعتنا نكنيد؛ معنايش اين است كه بايد بنا را بر آن چه به نفع شماست بگذاريد؛ مثلاً اگر در نماز مغرب بين دو و سه شكّ كرديد، بنا را بر سه بگذاريد و نماز را تمام كنيد. اين مسأله اختلافى هم نيست؛ همهى فقها اين طور مىگويند. حتّى فقها مىفرمايند: وقتى به اين حالت رسيد، ديگر شك در نماز دو ركعتى و چهار ركعتى فرقى ندارد، هر شكّى كه باشد، چه از نظر فقهى صحيح باشد يا فاسد، نبايد اعتنا كند. و اين بيان فقها از روايات
اهل بيت (ع) گرفته شده است(1).
اين سخن اهل بيت (ع)، در طهارت و نجاست هم مىآيد. يعنى همين طور كه شكّ كثير الشّك در نماز اعتبار ندارد، شكّ كثير الشّك در وضو و غسل و طهارت و نجاست هم اعتبار ندارد. حتّى فقها گفتهاند: قطع وسواسى حجّت نيست، چه رسد به ظنّ يا شكّ او. اين جملهى «لا اعتبار بعلم الوسواسى فى الطهارة و النجاسة(2)» در عروةالوثقى آمده است و بسيارى از مراجع هم آن را تأييد كردهاند. زيرا يقين وسواسى، يقين نيست؛ تخيّل و توهّم است. يعنى اگر وسواسى يقين به نجاست هم داشت، يقينش حجّت نيست، چه رسد به ظنّ و شكّ او. بايد ببيند عرف مردم چطور عمل مىكنند؛ او هم همان طور عمل كند. زيرا ائمّهى طاهرين (ع) فرمودند: شكّ كثيرالشّك اعتبار ندارد. بعد هم تعيين مصداق كردهاند كه با سه بار شكّ پشت سر هم، كثرت شكّ تحقّق مىيابد(3). آن بزرگواران مىخواهند با بى اعتنايى، اين حالت خطرناك درمان شود. در ساير شكها هم همين طور است. اسلام اين بى اعتنايى را مىخواهد. بايد در هر چه وسوسه دارد، حق الله باشد يا حق النّاس، كارهاى عادى باشد يا كارهاى عبادى، همين رويه را در پيش بگيرد. راه ايستادگى در مقابل اين حالت خطرناك، مبارزهى منفى است.
استاد بزرگوار ما مرحوم آيت الله العظمى بروجردى (قدس سره) مىفرمودند: من در اصفهان نزد مرحوم آيت الله العظمى ميرزا ابوالمعالى كلباسى (قدس سره) در مسجد حكيم درس مىخواندم. به ايشان گفته بودند كه من به وقت نماز، دير يقين پيدا مىكنم و ايشان متوجّه شدند كه من در معرض آن هستم كه در اين مورد وسواسى شوم. بنابراين يك روز ظهر در مسجد حكيم بعد از اتمام درس، به من گفتند: آقا حسين، اذان مىگويند، برخيز و نماز بخوان.
آقاى بروجردى (قدس سره) مىفرمودند: من يك مقدار صبر كردم و حرف ايشان را نشنيده گرفتم. دوباره فرمودند: آقا حسين، پا شو و بگو چهار ركعت نماز باطل به جا مىآورم، قربة الىالله.
چقدر حرف خوبى است! وسواسى بايد چنين باشد. اگر وسوسه در وقت دارد، وقتى مؤذّن مىگويد: الله اكبر، نماز را شروع كند. اگر وسوسه در نجاست دارد، همان وقتى كه دستش را زير آب برد يا زير شير آب گرفت، ديگر كنار برود. اگر شك دارد يا حتّى ظنّ يا يقين دارد كه هنوز نجس است، بگويد پاك است. در عرض پنج دقيقه غسل كند؛ اگر يقين پيدا نكرد، بگويد: مىخواهم جنب باشم، مىخواهم نجس باشم و با همان حال از حمّام بيرون بيايد، توجّه نكند و مشغول نماز شود. و خلاصه، هر كارى كه مردم مىكنند، او هم بكند. مطمئن باشد، يك ماه طول نمىكشد كه اين درد، درمان مىشود.
روايتى از اميرالمؤمنين (ع) است كه استاد بزرگوار ما آيت الله العظمى بروجردى (قدس سره) در بحثهاى فقهى بارها اين روايت را مىخواندند كه اميرالمؤمنين (ع) فرمودند:
«مَا أُبَالِي أَ بَوْلٌ أَصَابَنِي أَوْ مَاءٌ إِذَا لَمْ أَعْلَم(1)»
باكى ندارم از اين كه به من بول باشد يا آب، وقتى كه نمىدانم.
همين مقدار كه نمىدانم پاك است يا نجس، يعنى براى من پاك است، هر چند در واقع نجس باشد. اين قاعدهى «طهارت» بسيارى از امور را براى ما راحت كرده است. و همين طور قاعدهى «حل» كه وقتى نمىدانيم فلان چيز حلال است يا حرام، بنا را بر حلال بودن آن بگذاريم. اسلام اين قواعد را به اين دليل وضع كرده است كه ما وسواسى نشويم.
يكى از بدبختىهايى كه وسواسى دارد، اين است كه همه را جز خودش نجس مىداند؛ معلوم است كه اين كار شيطان است. اگر قدرى دقيقتر نگاه كنيم، معنايش اين است كه همه جز خودش را جهنّمى مىداند؛ اتّفاقاً اگر دست از اين كار زشتش بر ندارد خودش زودتر از ديگران به جهنّم مىرود. خلاصه همهى فقها مىگويند: شكّاك و وسواسى بايد با بى اعتنايى دست از كارهايش بردارد.
شخصى به خدمت امام صادق (ع) آمد و در مورد خوردن پنير سؤال كرد.
حضرت فهميدند كه اين شخص وسواسى است. پولى به غلامشان دادند و فرمودند: برو پنير بخر و بياور. غلام هم پنير را آورد و حضرت از آن خوردند.
دوباره آن شخص در مورد پنير سؤال كرد.
امام صادق (ع) فرمودند: مگر نديدى آن را خوردم؟
گفت: ديدم امّا دوست دارم از خودتان بشنوم!
حضرت فرمودند: در مورد پنير و غير آن به تو مىگويم كه هر چه كه در آن حلال و
1) . من لا يحضره الفقيه، ج 1، ص 72؛ شيخ طوسى، تهذيب الأحكام، ج 1، ص 253
حرامى بود، بر تو حلال است تا آن كه مورد حرام را به طور مشخص بشناسى، در آن صورت بر تو حرام است و تركش واجب(1).
در روايت ديگرى، راوى از امام صادق (ع) مىپرسد: دماغم خون افتاده و نمىدانم به لباسهايم ريخته است يا نه.
حضرت فرمودند: قبلاً به طهارت لباست يقين داشتى و حال شك دارى كه نجس شده يا نه؛ پس يقينت را با شك نقض نكن.
باز مىپرسد: يابن رسول الله، آيا لازم است تفحّص كنم و ببينم لباسم نجس شده يا نه؟
امام (ع) فرمودند: لازم نيست نگاه كنى(2).
1) . عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سُلَيْمَانَ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع عَنِ الْجُبُنِّ فَقَالَ لِى لَقَدْ سَأَلْتَنِى عَنْ طَعَامٍ يُعْجِبُنِى ثُمَّ أَعْطَى الْغُلَامَ دِرْهَماً فَقَالَ يَا غُلَامُ ابْتَعْ لَنَا جُبُنّاً وَ دَعَا بِالْغَدَاءِ فَتَغَدَّيْنَا مَعَهُ وَ أُتِىَ بِالْجُبُنِّ فَأَكَلَ وَ أَكَلْنَا مَعَهُ فَلَمَّا فَرَغْنَا مِنَ الْغَدَاءِ قُلْتُ لَهُ مَا تَقُولُ فِى الْجُبُنِّ فَقَالَ لِى أَ وَ لَمْ تَرَنِى أَكَلْتُهُ قُلْتُ بَلَى وَ لَكِنِّى أُحِبُّ أَنْ أَسْمَعَهُ مِنْكَ فَقَالَ سَأُخْبِرُكَ عَنِ الْجُبُنِّ وَ غَيْرِهِ كُلُّ مَا كَانَ فِيهِ حَلَالٌ وَ حَرَامٌ فَهُوَ لَكَ حَلَالٌ حَتَّى تَعْرِفَ الْحَرَامَ بِعَيْنِهِ فَتَدَعَه. (الكافى، ج 6، ص 339)
2) . عَنْ زُرَارَةَ قَالَ قُلْتُ أَصَابَ ثَوْبِى دَمُ رُعَافٍ أَوْ غَيْرُهُ أَوْ شَىْءٌ مِنْ مَنِىٍّ فَعَلَّمْتُ أَثَرَهُ إِلَى أَنْ أُصِيبَ لَهُ مِنَ الْمَاءِ فَأَصَبْتُ وَ حَضَرَتِ الصَّلَاةُ وَ نَسِيتُ أَنَّ بِثَوْبِى شَيْئاً وَ صَلَّيْتُ ثُمَّ إِنِّى ذَكَرْتُ بَعْدَ ذَلِكَ قَالَ تُعِيدُ الصَّلَاةَ وَ تَغْسِلُهُ قُلْتُ فَإِنِّى لَمْ أَكُنْ رَأَيْتُ مَوْضِعَهُ وَ عَلِمْتُ أَنَّهُ قَدْ أَصَابَهُ فَطَلَبْتُهُ فَلَمْ أَقْدِرْ عَلَيْهِ فَلَمَّا صَلَّيْتُ وَجَدْتُهُ قَالَ تَغْسِلُهُ وَ تُعِيدُ قُلْتُ فَإِنْ ظَنَنْتُ أَنَّهُ قَدْ أَصَابَهُ وَ لَمْ أَتَيَقَّنْ ذَلِكَ فَنَظَرْتُ فَلَمْ أَرَ شَيْئاً ثُمَّ صَلَّيْتُ فَرَأَيْتُ فِيهِ قَالَ تَغْسِلُهُ وَ لَا تُعِيدُ الصَّلَاةَ قُلْتُ لِمَ ذَلِكَ قَالَ لِأَنَّكَ كُنْتَ عَلَى يَقِينٍ مِنْ طَهَارَتِكَ ثُمَّ شَكَكْتَ فَلَيْسَ يَنْبَغِى لَكَ أَنْ تَنْقُضَ الْيَقِينَ بِالشَّكِّ أَبَداً قُلْتُ فَإِنِّى قَدْعَلِمْتُ أَنَّهُ قَدْأَصَابَهُ وَ لَمْ أَدْرِ أَيْنَ هُوَ فَأَغْسِلُهُ قَالَ تَغْسِلُ مِنْ ثَوْبِكَ النَّاحِيَةَ الَّتِى تَرَى أَنَّهُ قَدْ أَصَابَهَا حَتَّى تَكُونَ عَلَى يَقِينٍ مِنْ طَهَارَتِكَ قُلْتُ فَهَلْ عَلَىَّ إِنْ شَكَكْتُ فِى أَنَّهُ أَصَابَهُ شَىْءٌ أَنْ أَنْظُرَ فِيهِ قَالَ لَا وَ لَكِنَّكَ إِنَّمَا تُرِيدُ أَنْ تُذْهِبَ الشَّكَّ الَّذِى وَقَعَ فِى نَفْسِكَ قُلْتُ إِنْ رَأَيْتُهُ فِى ثَوْبِى وَ أَنَا فِى الصَّلَاةِ قَالَ تَنْقُضُ الصَّلَاةَ وَ تُعِيدُ إِذَا شَكَكْتَ فِى مَوْضِعٍ مِنْهُ ثُمَّ رَأَيْتَهُ وَ إِنْ لَمْ تَشُكَّ ثُمَّ رَأَيْتَهُ رَطْباً قَطَعْتَ الصَّلَاةَ وَ غَسَلْتَهُ ثُمَّ بَنَيْتَ عَلَى الصَّلَاةِ لِأَنَّكَ لَا تَدْرِى لَعَلَّهُ شَىْءٌ أُوقِعَ عَلَيْكَ فَلَيْسَ يَنْبَغِى أَنْ تَنْقُضَ الْيَقِينَ بِالشَّك. (تهذيبالأحكام، ج 1، ص 421)
وقتى دين تا اين حد ساده گرفته است و احتمال طهارت را كافى مىداند، ديگر وسواس چه معنا دارد؟ حتّى اگر كسى با تفحّص يقين به نجاست پيدا كند، باز هم لازم نيست خود را به دردسر بياندازد.
وقتى خود اسلام اجازه داده، ديگر كاسهى داغتر از آش شدن معنا ندارد. اسلام سختگيرى در اين مسائل را جايز نمىداند. اسلام دين سهل و آسان گير است(1)و اگر ما به عنوان وسواس بر خودمان سختبگيريم، اين مقدّم دانستن خود بر خدا و پيامبر (ص) و ائمّهى طاهرين (ع) و مراجع تقليد است. اسلام قاعدهى طهارت دارد. اسلام مىگويد: من مىخواهم ساده بگيرم، نمىخواهم تو در مشقّت بيافتى. تو مراعات كن حرام واقعى نخورى، ديگر شبههناك خوردن اشكالى ندارد. با «بسم الله الرّحمن الرّحيم» شبههاش را رفع كن. و حقيقتاً اگر نداند نجس است يا پاك، نداند حرام است يا حلال، با گفتن «بسم الله الرّحمن الرّحيم» مىتواند شبههاش را برطرف كند.
1) . عَنْ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ جَاءَتِ امْرَأَةُ عُثْمَانَ بْنِ مَظْعُونٍ إِلَى النَّبِىِّ ص فَقَالَتْ يَا رَسُولَ اللَّهِ إِنَّ عُثْمَانَ يَصُومُ النَّهَارَ وَ يَقُومُ اللَّيْلَ فَخَرَجَ رَسُولُ اللَّهِ ص مُغْضَباً يَحْمِلُ نَعْلَيْهِ حَتَّى جَاءَ إِلَى عُثْمَانَ فَوَجَدَهُ يُصَلِّى فَانْصَرَفَ عُثْمَانُ حِينَ رَأَى رَسُولَ اللَّهِ ص فَقَالَ لَهُ يَا عُثْمَانُ لَمْ يُرْسِلْنِى اللَّهُ تَعَالَى بِالرَّهْبَانِيَّةِ وَ لَكِنْ بَعَثَنِى بِالْحَنِيفِيَّةِ السَّهْلَةِ السَّمْحَةِ أَصُومُ وَ أُصَلِّى وَ أَلْمِسُ أَهْلِى فَمَنْ أَحَبَّ فِطْرَتِى فَلْيَسْتَنَّ بِسُنَّتِى وَ مِنْ سُنَّتِىَ النِّكَاح. (الكافى، ج 5، ص 494)
در مورد ساير صفات رذيله هم همين طور است. انسان حسود وقتى حسادتش شعلهور مىشود، چه مىكند؟ غيبت مىكند، زخم زبان مىزند و بالأخره عكسالعمل نشان مىدهد. حال، اگر عكسالعمل نشان ندهد و با اين حسادت مبارزهى منفى كند، به جاى غيبت از او تعريف و تمجيد كند، به جاى زخم زبان زدن در مقابلش تواضع كند، كم كم اين مبارزهى منفى حسد را كمرنگ مىكند و در نهايت آن را از بين مىبرد.
وسواس هم مثل حسادت است. ريشهكن كردن آن مشكل است، امّا اگر به اين توصيهها، خوب عمل كند، كار آسان مىشود و مهمتر از همه همين بى اعتنايى است.
نكتهى ديگرى كه بايد وسواسى مراعات كند، انتخاب الگو است، البته الگويى كه خود دچار اين مشكل نباشد. مثلاً اگر زن وسواسى است، الگوى او شوهرش باشد. اگر شوهر گفت: پاك است، بگويد: پاك است و اگر او گفت: نجس است، بگويد: نجس است. اگر دختر وسواسى است، مادرش را الگوى خود قرار دهد و هر چه اين الگو گفت، تسليم باشد.
عرف مردم را الگوى خود قرار دهد. وسواسى بايد مثل متعارف مردم باشد. هر كارى كه آنان مىكنند، او هم بكند. اگر كار وسواسى را يك مقدار ريشهيابى كنيم، به اين جا مىرسيم كه از نظر وسواسى همه جز خودش نجس هستند، نماز همه جز نماز او باطل است، همه به جز او به جهنّم مىروند. در حالى كه وسواسى بايد اين طور فكر كند كه عمل همه صحيح است و عمل او غلط. و اوست كه بايد از بقيه الگو بگيرد؛ چون وسواسى غير متعارف است و بايد متعارف شود.
در كنار نگاه به الگو، بايد از يك نفر مسألهدان هم مسائل شرعى خود را بپرسد. آدم
وسواسى حق ندارد از دو نفر مسأله بپرسد. حتّى حق ندارد رساله مطالعه كند؛ از دو نفر و سه نفر پرسيدن براى او حرام است. همين كه در پرسيدن از اين و آن هم وسوسه به خرج بدهد، باز كار را مشكل كرده است.
پس چه بايد بكند؟ بايد از يك نفر كه مسألهدان است، بپرسد. در ضمن بگويد: من وسواسىام، و اگر نگويد، طور ديگرى براى او مسأله گفته مىشود. مثل مريضى كه نزد دكتر مىرود، موظّف است پزشك را از حالات خود مطّلع كند. وسواسى هم بايد وضعيت خود را براى فردى كه از او مسأله مىپرسد، بيان كند. بگويد: وسواسىام، غير متعارفم. حالا اگر نمىتواند بگويد: وسواسىام، بگويد: من محتاطم و ادب به خرج بدهد. معمولاً وسواسىها زير بار گفتن اين جمله كه: وسواسى هستيم، نمىروند. امّا، اگر كمى دلش درد بگيرد، به دكتر مىگويد؛ هر چند، وسواس، خود و خانوادهاش را با مشكلات فراوانى مواجه ساخته است، باز هم حاضر نيست بگويد: من وسواسى هستم.
در زندگى نقش بسيار مؤثرى دارد و مقصود ما از تلقين در اين جا اين است كه وسواسى بايد به طور جدّ، با خود حرف بزند و بگويد كه من وسواسى هستم و اين، درد بزرگى است، بايد اين درد را درمان كنم، بايد مثل متعارف مردم باشم، بايد لجبازى را كنار بگذارم، بايد بى اعتنا باشم و بالاخره نبايد دنبالهروى شيطان باشم. مرتّب تكرار كند كه وسواس از شيطان است، نه اسلام. خلاصه، مرتّب با زبان، اين موارد را به خود تلقين كند، چنان كه در وقت عمل هم به خود تحميل مىكند. اين تحميلها در ابتدا مشكل است، امّا با تلقين كم كم آسان مىشود.
مهمتر از همهى آنچه گفته شد اين است كه وسواسى بايد اهل «مراقبه» باشد. علماى علم اخلاق در مورد قانون «مراقبه» بسيار پافشارى دارند. و اين قانون مراقبه نه فقط براى وسواسى مفيد است، كه براى درمان همهى صفات رذيله چارهساز است. اين قانون سه مرحله دارد.
در ابتدا بايد با خود، مشارطه كند؛ يعنى هر روز صبح يكى از تعقيبهاى نمازش اين باشد كه با خود شرط كند كه امروز از شيطان درونش متابعت نكند و به وسوسههاى آن بى اعتنا باشد.
در مرحلهى بعد، در طول روز مراقب خود باشد كه به شرطى كه با خود كرده، وفادار بماند. از اين رو به قانون، قانون «مراقبه» مىگويند، زيرا بايد مراقب خود باشد، آن زمانى كه وسوسه به سراغ او مىآيد، عملاً بىاعتنا باشد. همان عملى را انجام دهد كه مرجع تقليدش مىگويد، همان چيزى كه متعارف مردم انجام مىدهند، نه آن چيزى كه شيطان درونش به او دستور مىدهد. البته ممكن است در طول روز بر خلاف عهدش عمل كند، امّا توجّه داشته باشد كه سريع توبه كند و نااميد نشود و از ميدان به در نرود. بار ديگر مشارطه كند، مقدارى خودش را ملامت كند كه چرا چنين شد؟ و تصميم بگيرد كه دوباره آن اتّفاق نيفتد و باز تا شب مراقب خود باشد.
و در مرحلهى آخر، شب هنگام، وقت خواب با خودش محاسبه كند كه زمين خورده است يا نه؟ وسوسه به سراغش آمده و او را زمين زده يا نه. اگر زمين نخورده است، جدّاً خدا را شاكر باشد. به سجده برود و با پروردگار عالم حرف بزند و از او تشكّر كند. ولى اگر ديد در طول روز زمين خورده، توبه كند و نفسش را ملامت كند كه چرا شكست خورده است. و بدانيد كه اين محاسبه بسيار مؤثّر است. اسلام هم بسيار به آن سفارش
كرده است. امام موسى كاظم (ع) مىفرمايند:
«لَيْسَ مِنَّا مَنْ لَمْ يُحَاسِبْ نَفْسَهُ فِي كُلِّ يَوْمٍ فَإِنْ عَمِلَ حَسَناً اسْتَزَادَ اللَّهَ وَ إِنْ عَمِلَ سَيِّئاً اسْتَغْفَرَ اللَّهَ مِنْهُ وَ تَابَ إِلَيْه(1)»
از ما نيست كسى كه هر روز حساب خود را نكشد. اگر كار خوب كرده است، از خدا فزونى آن را خواهد و اگر كار بد كرده است، از خدا آمرزش آن را خواهد و به سوى خداوند رجوع كند.
و هر روز اين مراحل را تكرار كند تا - ان شاء الله - به مرور زمان، اين مشكل از ريشه درمان شود. به كسانى كه دچار وسوسهى فكرى يا عملى هستند، توصيه مىشود اين درد را از خود دفع كنند. هرچند در ابتدا ممكن است خيلى اهميّت نداشته باشد، ولى اگر به فكر چارهنباشند، خواهند ديد كه مثل سرطان نابودشان مىكند. اين بيمارى بسيار خطرناك است؛ دنيا و آخرت انسان را از بين مىبرد و از همهى صفات رذيله بدتر است. صفات رذيله دشمنان بزرگى براى انسان هستند. فرد حسود، به قول عوام حاضر است به خاطر يك دستمال، قيصريّه را به آتش بكشد، امّا از همين حسد بدتر، وسوسه است. دنيا پرستى خيلى بد است. بعضى اوقات مىرسد به آن جا كه حاضر است دو ثلث جهان را نابود كند تا بر ثلث ديگر تسلّط يابد. حاضر است نسل حاضر را از ميان بر دارد به اين اميد كه بر نسل بعدى حكومت كند. امّا بايد با كمال صراحت گفت: وسوسه از اين صفت دنياپرستى هم بدتر است؛ دنياى انسان را از بين مىبرد، چنانكه آخرت انسان را هم از بين مىبرد و باعث تنفّر ديگران از انسان مىشود. شايد شما هم فراوان ديده باشيد كه اطرافيان وسواسى كه تنفّر عجيبى از آن شخص دارند. بچهى دو سه ساله از
1) . الكافى، ج 2، ص 453
مادرش متنفّر است. پسرى كه بايد بازوى پدرش باشد، آرزوى مرگ او را مىكند. افراد جامعه مخصوصاً خويشان از او تنفّر دارند. كم كم دچار عزلت و گوشهنشينى مىشود. وسواسى معمولاً افسرده و كسل است و به فرمودهى امام صادق (ع):
«إِيَّاكَ وَ الْكَسَلَ وَ الضَّجَرَ فَإِنَّهُمَا يَمْنَعَانِكَ مِنْ حَظِّكَ مِنَ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَة(1)»
از رنجورى و افسردگى بپرهيز؛ زيرا اين دو تو را از دست يافتن به نصيبت از دنيا و آخرت، باز مىدارند.
معلوم است كسى كه سه چهار ساعت مشغول يك نماز باشد، كم كم به جايى مىرسد كه ديگر نماز نمىخواند. شخصى به من مىگفت: خانمى كه ليسانس دارد و از نظر سواد دينى بسيار بالاست و قبلاً معلم قرآن بوده، حالا كارش به آن جا رسيده است كه نماز نمىخواند! وقتى از او پرسيديم: چرا نماز نمىخوانى؟ گفت: من نجسم و با نجاست نمىتوان نماز خواند.
و همين خانم كارش به جايى رسيده كه وقت غذا خوردن بايد غذا را آب بكشد، بعد آن را بخورد؛ و اين نوعى جنون است!
اگر اين صفت رذيلهى اين خانم را از حسادت و رياست طلبى و خود پرستى بدتر بدانيم، اشتباه نكردهايم. صفت رذيله هر چه باشد، خطرناك است. از اينرو است كه قرآن كريم بر تهذيب نفس پافشارى دارد. در سورهى مباركهى «شمس» بعد از يازده مرتبه قسم خوردن - كه در قرآن بى نظير است - تأكيد مىفرمايد:
1) . الكافى، ج 5، ص 85
قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكّٰاهٰا وَ قَدْ خٰابَ مَنْ دَسّٰاهٰا (1)هر كس نفس خود را پاك گردانيد، قطعاً رستگار شد و و هر كه آلودهاش ساخت، قطعاً درباخت.
رستگار كسى است كه صفت رذيلهاى بر وجود او حكمفرما نباشد. شقى، بدبخت و بىبهره در دنيا و آخرت كسى است كه صفت رذيله بر دل او حكمفرما باشد. اين فرمودهى قرآن است. بر طبق آيات قرآن كريم و روايات فراوانى از اهل بيت (ع)، خودسازى براى همه مخصوصاً جوانان امرى لازم وضرورى است و نبايد كسى بگذارد كه صفت رذيلهاى در وجودش رخنه كند؛ زيرا مانع رستگارى انسان است. اين مطلب در مورد تمام صفات رذيله صادق است، امّا بدتر از هر صفت رذيلهاى، اين حالت وسواسىگرى است. بعضى اوقات انسان را آن چنان دچار بدبينى مىكند كه زندگى را به جهنّم تبديل مىكند. اينمطالب شوخى نيست؛ اتّفاقاتى است كه در جامعهى ما تكرار مىشود. خانمى آمده بود و مىگفت: شوهر من وضعش به جايى رسيده است كه مثلاً در خانه نشستهايم غذا مىخوريم، ناگهان فرياد مىكشد. مىگويم چه شده؟ چه خبر است؟ مىگويد: اين مرد كه در كوچه سرفه كرد، رفيق تو بوده است!!
يا مرد نيم ساعت دير به خانه آمده است، خانمش شروع به متّهم كردن او مىنمايد.
خدا نكند انسان دچار چنين حالاتى شود. بايد در جهت رفع اين صفات رذيله تلاش كرد؛ پير و جوان و زن و مرد هم نمىشناسد. «نمىشود» و «نمىتوانم» گفتن هم حرام است. وگرنه وسواسى بايد بداند كه هم دنيايش جهنّم است و هم آخرتش، هر چند گمان مىكند با اين كارهايش راه به سوى بهشت مىبرد امّا بايد بداند وسوسهگرى كار
1) . شمس/ 9-10
شيطان است و مصداق اين گفتهى اميرالمؤمنين (ع) است كه فرمودند:
«اتَّخَذُوا الشَّيْطَانَ لِأَمْرِهِمْ مِلَاكاً وَ اتَّخَذَهُمْ لَهُ أَشْرَاكاً فَبَاضَ وَ فَرَّخَ فِي صُدُورِهِمْ وَ دَبَّ وَ دَرَجَ فِي حُجُورِهِمْ فَنَظَرَ بِأَعْيُنِهِمْ وَ نَطَقَ بِأَلْسِنَتِهِمْ فَرَكِبَ بِهِمُ الزَّلَلَ وَ زَيَّنَ لَهُمُالْخَطَل(1)»
شيطان را پشتوانهى خود گرفتند و او از آنان دامها بافت، در سينههاشان جاى گرفت و در كنارشان پرورش يافت. پس آن چه مىديدند، شيطان به ايشان مىنمود، و آن چه مىگفتند سخن او بود. به راه خطاشان برد و زشت را در ديدهى آنان آراست.
و جدّاً اين طور است؛ يعنى ديد او ديگر ديد شيطان است، گوشش گوش شيطان و زبانش سخنگوى شيطان. تخيّلها عجيب كار مىكند. يك آدم ترسو وقتى به قبرستان برود، مىبيند كه مرده از قبر بيرون آمده و با كفنش ايستاده و همين كه فرار مىكند، مرده هم به دنبال او مىدود. و و اقعاً هم اين صحنهها را مىبيند، امّا با چشم شيطان.
بنابراين اشخاص وسواسى اوّلاً بايد بدانند كه بيمار هستند و فكر علاج خود باشند و ثانياً به مواردى كه در خصوص علاج اين بيمارى خطرناك بيان شد، جدّاً عمل كنند تا خداوند متعال آنان را شفا عنايت فرمايد.
1) . نهج البلاغة، خطبهى 7، ص 53
مسئله 1 يكى از مهلكات كه مفاسدى بر آن مترتّب مىشود و غالباً گناهانى را در بر دارد، وسواس است، و چون وسوسه براى وسواسى يك رذيله است از نظر ما حرام و مبارزه با آن از اوجب واجبات است، و فرقى نيست كه در طهارت و نجاست باشد يا در عبادات، در اعتقادات باشد يا در اعمال، در حقّ اللَّه باشد يا در حقّ النّاس، در كارهاى عبادى باشد يا در كارهاى اجتماعى.
و خلاصه كلام اينكه حالت افراطگرى و وسواسى در هر چه باشد، حرام و بايد با آن مبارزه شود تا ريشهكن شود، و علامت آن اين است كه زياد شك كند و يا زود يقين كند و از متعارف مردم در شك و يقين بيرون باشد، و همين مقدار كه از حالت متوسّط كه در ميان مردم در كارها متعارف است بيرون رفت و حالت افراط يا تفريط در كارها پيدا كرد، وسواسى است و بايد دست از آن حالت بر دارد، و بر طبق آن حالت عمل نكند.
مسئله 2 براى رفع اين رذيله چارهاى نيست جز بىاعتنايى به شك بلكه به يقين، و عمل كردن به آنچه بر نفع اوست و به آنچه متعارف ميان مردم است.
مثلاً وسواسى در طهارت و نجاست اگر شك كرد بلكه يقين كرد كه از زمين متنجّس يا از عين نجس به او ترشح شده است، اعتنا نكند، و وسواسى در نماز اگر شك يا يقين كرد كلمهاى را غلط گفته و يا چيزى را كم يا زياد كرده است، اعتنا نكند، و وسواسى در حقّ النّاس اگر شك كرد كه مديون كسى است يا دين خود را
ادا نكرده است، اعتنا نكند و وسواسى در كارهاى اجتماعى اگر نمىتواند تصميم بگيرد، فوراً يك طرف را انتخاب كند و به شك خود بلكه به يقين خود عمل نكند.
مسئله 3 متنجّس براى افراد وسواسى متنجّس نيست، بنابراين مثل گِلها و آبهاى در كوچه و برفهاى چند روز مانده در كوچهها، گرچه يقين داشته باشد كه برخورد با نجاست نموده است، براى او پاك است و مىتواند با همان گِلها و با همان كفشها كه به مستراح رفته است به مسجد برود، و با همان گِلها كه ترشح به لباس يا بدن او كرده است نماز بخواند، و با افراد لاابالى در طهارت و نجاست، گرچه يقين داشته باشد كه آنها نجس هستند، معاشرت كند و از غذاهاى آنها بخورد و حرام است كه بعداً دست و دهان خود را آب بكشد.
مسئله 4 براى وسواسى حرام است در چيزهايى كه وسوسه او مربوط به آنها است دقت نمايد، بلكه لازم است بدون فكر و بدون تجسّس و بدون تفحّص عمل كند، و به عبارت ديگر چنانكه گفته شد با بىاعتنايى كامل برخورد با اين چيزها كند تا به گفته امام صادق (ع) شيطان دست از او بردارد.
سؤال 1 به چه كسى وسواسى گفته مىشود؟ و شاخصهى وسواسىگرى چيست؟
كسى كه در كارهاى عبادى يا غير عبادى حتى در امور اجتماعى و فردى خارج از حدّ اعتدال و متعارف باشد، وسواسى است و آن يك حالت خطرناكى است كه از تسلّط قوه خيال بر انسان پيدا مىشود و به جاى اينكه عقل او را استخدام كند، قوه خيال او را استخدام مىكند و وقتى چنين شد شيطان مسلّط بر او مىشود و به واسطه آن حالت، او را نابود مىكند و دنيا و آخرت او را تباه مىكند. لذا عقلاً و شرعاً لازم است با بىتفاوتى و نشنيدن حرف شيطان و پشت كردن به وسوسهها و تخيّلها و توهّمها آن حالت را نابود كند و هرچه او را رنج مىدهد، راجع به همان بىتفاوت باشد و اين است داروى منحصر به فرد وسواس.
سؤال 2 حكم حضرتعالى در مورد وسواسى چيست؟
كار او حرام است و بايد اعمال را به طور متعارف و آن طور كه عموم مردم انجام مىدهند، انجام دهد.
سؤال 3 آيا اصلاً از نظر شرع، احتياط در نجاست و طهارت، مطلوب است؟
كار وسواسى راجع به هرچه باشد حتّى حقّ النّاس مطلوب نيست؛ بلكه حرام است.
سؤال 4 ملاك در تشخيص صدق عنوان وسواس چيست؟
ملاك در صدق عنوان وسواسى بر كسى، عرف است. هرچند اگر كسى بيش از سه بار در مسألهاى شك كرد، وسواسى محسوب شده و بايد به احكام وسواس عمل نمايد.
سؤال 5 آيا اعمال وسواسى (اعمّ از عبادى و غير آن) صحيح است و اعاده لازم ندارد؟
كار او حرام است و بايد پرهيز كند.
سؤال 6 آيا حرمت وسواس منحصر در احكام عبادى است؟
وسواس در هر عملى، اعمّ از امور اعتقادى و اخلاقى و احكام عبادات و معاملات و امور فردى و اجتماعى، حقّالله و حقّالناس، حرام است.
سؤال 7 همسرم دچار وسواس شده و هرچه به او تذكّر مىدهم مىگويد نمىتوانم مانند بقيه عمل كنم، راه علاجش چيست؟
بايد بگويد مىتوانم و راه فقط بىاعتنائى و مثل ديگران بودن است و الّا بدبختى دنيا و آخرت دارد.
سؤال 8 آيا اهل كتاب ذاتاً محكوم به طهارت هستند يا نجاست؟
طاهر هستند.
سؤال 9 در محلّهاى زندگى مىكنم كه اكثريّت آنها اهل كتاب هستند. حال آيا در معاشرت با اهالى لازم است از دين و مذهبشان سوال كنم؟
لازم نيست.
سؤال 10 شكّ، ظنّ و يقين وسواسى تا چه حد معتبر است؟ آيا در صورت يقين به متعارف بودن آن، باز هم بىاعتبار است؟
شكّ و ظنّ وسواسى اعتبار ندارد و چون يقين او هم تخيّلى بيش نيست، اعتبار ندارد و بايد به شكّ و ظنّ و يقين خود اعتنا نكند.
سؤال 11 اگر كسى بعد از جنابت، بول و استبراء نكند و غسل نمايد و بعد از آن مايعى از او خارج شود، آيا آن مايع نجس است؟ و آيا نياز به تجديد غسل دارد؟ در پاسخ اين دو سؤال آيا فرقى مىكند چقدر وقت بعد از جنابت، آن مايع خارج شود يا خير؟
سؤال 12 كسى كه در اثر بيمارى قادر به نگهدارى بول خود نيست و مرتباً لباس و بدن او نجس مىشود و نيز وضوى او باطل مىگردد، براى خواندن نمازهاى يوميّه چه وظيفهاى دارد؟ اگر در وسط يك نماز يا بين دو نماز (مثلاً ظهر و عصر) اين حالت براى او پيش آمد چه بايد بكند؟
سؤال 13 كسى كه در اثر بيمارى قادر به نگهدارى باد معده خود نيست و مرتباً وضوى او باطل مىگردد، براى خواندن نمازهاى يوميّه چه وظيفهاى دارد؟ اگر در وسط نماز يا بين دو نماز (مثلاً ظهر و عصر) اين حالت براى او پيش آمد چه بايد بكند؟
سؤال 14 براى تطهير آب نجس، آيا مخلوط شدن با آب كر، باران يا جارى شرط است؟ و يا صرف اتّصال كافى است؟
سؤال 15 اگر سگى از ظرفى كه آبش كر بوده خورد و بعد از خوردن مقدار آن كمتر از كر شده ولى نمى دانيم حين اتصال دهان سگ، آب كر بوده يا نه. آيا آن آب نجس شده است؟
سؤال 16 ويلائى بيرون شهر اجاره كردهايم كه در آنجا آب لولهكشى وجود ندارد ولى صاحب آن ادّعا مىكند كه آب لوله به منبع كر وصل است آيا قول او قابل قبول است؟
سؤال 17 آيا براى تطهير مىتوان از آبى كه در مضاف بودن آن شك داريم استفاده كنيم؟
سؤال 18 آيا آسفالت، سيمان، چوب، آجر، موزائيك و فلزاتى كه با آن كف زمين را مفروش مىكنند پاك كننده كف پا و كفش هستند؟
سؤال 19 آيا زمين، پاككننده لاستيك وسائل نقليه مانند اتومبيل، ويلچر و... مىباشد؟
پاك كننده است.
سؤال 20 پشهاى را در حال گزيدن دستم كشتم، نمىدانم خونى كه از او خارج شده از او بوده يا از من، وظيفه چيست؟
سؤال 21 حكم طهارت شخصى كه شهادتين گفته، ولى مىدانم كه قلباً اعتقادى به اسلام ندارد - البته عملى كه منافى با اظهار شهادتين باشد از او سر نزده - چيست؟
سؤال 22 «وَذى»، «مَذى» و «مَنى» چه خصوصيّاتى داشته و فرق آنها با يكديگر چيست؟ و آيا «مذى» و «وذى» نجس است؟
سؤال 23 لكّهاى را در لباسم ديدم ولىنمىدانم بول است يا منى، حكم آن چيست؟
سؤال 24 آيا در مورد فرآوردههاىِ حيوانى كه نمىدانيم از داخل كشور است يا خارج، وظيفهى تحقيق داريم؟
سؤال 25 پس از بيدار شدن در لباس زير خود، بوى منى احساس و لكّه زرد رنگى مشاهده نمودم، آيا مىتوان حكم به نجاست لباس و بدن كرد؟
سؤال 26 ساق پايم زخم شده و عين خون را زائل نمودم ولى قبل از شستشو پوششى روى آن به وجود آمد، آيا براى تطهير، از بين بردن اين پوشش لازم است يا خير؟
سؤال 27 دهان شخصى زخم است، بهطورى كه هنگام صرف غذا، خون با آن مخلوط مىشود. آيا خوردن اين غذا جايز است؟ لطفاً روش تطهير آن غذا را بيان فرمائيد؟
سؤال 28 بعد از كشيدن دندان تا چند روز در محلِّ آن خون وجود دارد، آيا دهان و غذائى كه مىخورم نجس مىشود؟
سؤال 29 پس از تطهير - بهدليلِ بلندى ناخن دستم - شك كردم چيزى كه زير ناخن من است عين نجاست است يا نه، وظيفهام چيست؟
سؤال 30 اگر پس از تطهير لباس، رنگ و اثر نجاست باقى مانده باشد، آيا مىتوان حكم به طهارت لباس كرد؟
سؤال 31 در رسالهى توضيح المسائل خواندم: «كسى كه استبراء نكرده يا نمىداند استبراء كرده يا نه و رطوبتى ببيند و شك كند پاك است يا نه، اگر به جهتى - مانند گذشتِ مدّتى از بول كردنش - يقين كند بول در مجرا نمانده، پاك مىباشد و وضو را هم باطل نمىكند.» حال بيان فرمائيد مدّت مذكور چه مقدار است؟
سؤال 32 اگر از شخصى پس از استبراء قطراتى خارج شد چه وظيفهاى دارد؟
سؤال 33 اگر شخصى بعد از خروج منى، بول نمود و استبراء نكرد و رطوبتى از او خارج شد كه نمىداند چيست چه وظيفهاى دارد؟
سؤال 34 پاى من كه تماماً خيس بود زخم شد، آيا همه پايم نجس مىشود؟
سؤال 35 اگر حشرهاى مانند مگس روى نجاستى بنشيند و بعد روى بدن يا لباس (مرطوب يا خشك) بنشيند، آيا مىتوان حكم به نجاست بدن و لباس نمود؟
سؤال 36 آيا بخار باعث سرايت نجاست مىشود؟
سؤال 37 اگر لباس زير با خون يا بول نجس شود، آيا بررسى جهت سرايت آن از لباس زير به ديگر لباسها لازم است؟
سؤال 38 با توجّه به لزوم طهارت مساجد و اماكن متبرّكه، آيا ورود اهل كتاب و كفّار به اين اماكن (مانند حرم اهل بيت (ع) و مساجد و امامزادهها) جايز است؟
سؤال 39 آيا رساندن دست خيس به مكانها و لوازم خصوصى اهل كتاب و كفّار، موجب نجاست دست مى شود؟
سؤال 40 زخم شدن دستم را فراموش كردم و آن را بدون التفات شسته و با حوله خشك كردم. ولى بعد ديگر خونى نديدم، آيا دستم پاك شده؟
سؤال 41 در روستاى ما حيوانات و پرندگان حرام گوشت (مانند سگ و كلاغ) بسيار وجود دارند، آيا هنگامى كه برف و باران در كوچهها يا صحنهاى منازل مىبارد، آبهائى كه به بدن يا لباس اصابت مىكند نجس است؟
سؤال 42 آيا چيزهايى كه از بدن انسان خارج مىشود (مانند چرك و عفونت، استفراغ و آب كيسه جنين و...) نجس است؟
سؤال 43 اگر در كيسهى آرد فضلهى موشى پيدا شد، آيا جستجوى بيشتر لازم است؟
سؤال 44 در منزل كسى كه بچّه كوچك دارد با پاى خيس راه رفتم، آيا بايد از نجاست و طهارت منزلش سؤال نمايم؟
سؤال 45 اگر بدن، لباس و يا... افرادى نجس شود كه با آنها معاشرت و ارتباط زياد داريم و يا حتّى لوازم مشترك داريم، آيا با اين فرض هم لازم نيست به آنها اطلاع دهيم؟
سؤال 46 اگر باعث نجس شدن شخصى و يا متعلّقاتش شوم، آيا بايد به او اطلاع دهم؟ اگر مدّتى از آن گذشته باشد چطور؟
سؤال 47 در هتلها مسلمان و غير مسلمان اقامت مىكنند، آيا تحويل اطاقى كه قبلاً غير مسلمان از آن استفاده مىكرده به مسلمان جايز است؟ و يا اينكه اطلاع دادن به او كفايت مىكند؟
سؤال 48 معاشرت با افراد لاابالىِ نسبت به طهارت و نجاست چه حكمى دارد؟ آيا مىتوان از غذاى آنها استفاده كرد؟
سؤال 49 آيا لازم است چاه توالت و چاه آشپزخانه به جهت وارد نشدن ذرات غذا، برنج و نان به چاه توالت، جدا باشد؟
سؤال 50 بنده در تطهير محلِّ بول و غائط شك مىكنم و خانواده من را وسواسى مىدانند، وظيفهام چيست؟
سؤال 51 آيا براى درمان شخص وسواسى مىتوان گفت وظيفهاى در قبال نجاسات ندارد و چيزى براى او نجس نيست؟ و يا حتّى در مورد اشياء نجس به او دروغ گفت؟
سؤال 52 آيا گفتهى وسواسى در مورد نجس يا پاك بودنِ چيزى، مورد قبول است؟
سؤال 53 آيا هوا با توجّه به داشتن جرم نجس مىشود؟
سؤال 54 لباس نجسى را روى زمين گذاشتم به طورى كه كمى زمين مرطوب شد، پس از گذشت مدّتى بچّه دست خود را روى همان قسمت گذاشته و به جاهاى ديگر زد. آيا تمام فرش و ديوار و... نجس است؟
سؤال 55 درهنگام تخلّى احساس مىكنم ذرات بول به لباس و بدنم مىپاشد لذا هر بار بدن و لباسم را آب مىكشم، آيا اين كار صحيح است؟
سؤال 56 با توجّه به اينكه اقشار مختلف جامعه (اعمِّ از لاابالى و غيره) به پول دست مىزنند، لازم است نسبت به آن احتياط شود؟
سؤال 57 تماس دست با اسكناس كاغذى و يا سكّههائى كه در بين مردم ردّ و بدل مىشود، در صور زير چه حكمى دارد:
الف) اگر دست انسان مرطوب باشد؟
ب) اگر آن سكّه يا اسكناس تر باشد؟
ج) آيا مىتوان براى اجتناب از نجاست احتمالى آن، با دستكش پول را استفاده كرد يا آن را در پلاستيك جداگانه قرار داد؟
د) در وقت تماس پول با اشياء ديگر، آيا نجاست آن به چيز ديگر مثل كتاب، كيف و... نيز منتقل مىشود؟
ه) راه اطمينان از پاك بودن پولهاى رايج اعم از اسكناس و سكّه چيست؟
سؤال 58 با توجّه به اينكه غذاى بعضى رستورانها يا فراوردههاى دامى پاك نيستند، آيا وظيفهى من تحقيق و بررسى است؟
سؤال 59 در روزهاى بارانى به دليل رفت و آمد مردم، اكثر كوچه و خيابانها نجس مىشود، در چنين مواقعى بايد چه كنم؟
سؤال 60 آيا رعايت نشدنِ طهارت و نجاست در مسجدالحرام و... عذر براى عدم شركت در مراسم حج مىباشد؟
سؤال 61 وقتى دست خود را به اشيائى كه سرد هستند مىگذارم مقدارى بخار مىكند، آيا به وسيله اين بخار نجاست از شىء خشك سرايت مىكند؟
سؤال 62 آيا مىتوان با يهود و نصارى در صورتى كه دست آنها خيس باشد، دست داد؟
سؤال 63 خون و مردار و فضله حيواناتى نظير مگس و پشه و... پاك است يا نجس؟
سؤال 64 آيا كفش و كمربند و لباس چرم ساخت كشورهاى غير مسلمان پاك است يا نجس؟ اگر آن لباس را از كشور اسلامى مثل عربستان خريده باشيم تفاوتى در مسئله مىكند؟
سؤال 65 رطوبت و ترشّحاتى كه از زن يا مرد خارج مى شود و علامات منى ندارد، پاك است يا نجس؟ اگر اين ترشّحات به هنگام تحريك جنسى خارج شود، تفاوتى مىكند؟
سؤال 66 آيا چرك و يا آبى كه پس از تركيدن جوش صورت، از آن خارج مىشود نجس است يا خير؟
سؤال 67 آيا الكل سفيد كه براى تزريق استفاده مىشود، نجس مىباشد يا خير؟
سؤال 68 اگر در ظرف غذايى بعد از پخته شدن متوجّه فضله موش گرديم، آيا پارچهاى كه براى دم كردن روى ظرف استفاده شده، نجس است؟
سؤال 69 آيا خونى كه بعد از ذبح كردن حيوان در گوشت موجود است، پاك است يا نجس؟
سؤال 70 آيا فضلهى طوطى و خرگوش و سنجاب پاك است؟
سؤال 71 آيا فضلهى كلاغ، گنجشك و ساير پرندگان نجس است؟
سؤال 72 حكم بخار آب نجسى كه مجدّداً بر روى ديوار تقطير مىشود چيست؟
سؤال 73 اگركسى روى زمين پر برفى زمين بخورد، آيا لباس و بدن او نجس مىشود؟ اگر اين اتفاق در اروپا و در مكانهايى كه سگها زياد رفت و آمد مىكنند، بيفتد پاسخ چيست؟
سؤال 74 موى سگ اگر در لباس و فضاى منزل باشد، آن لباس و فضا نجس مىشود؟
سؤال 75 آيا ادرار بچّهى شيرخوار نجس است؟ اگر نجس است، لباسى كه بهواسطهى آن نجس مىشود با چند بار شستن پاك مىشود؟
سؤال 76 آيا كف دستشوئى نجس است؟
سؤال 77 آيا بخارى كه از آب نجس بلند شده است، پاك است؟ چنانچه اين بخار با پارچه يا چيز ديگرى ملاقات كند، آن چيز را نجس مىكند؟
سؤال 78 آيا قسمت كَنده شدهى پوست لب و بدن، اگر كوچك يا بزرگ باشد يا اگر با درد يا بدون درد باشد؛ نجس است؟
سؤال 79 آبى كه در موقع كشيدن سيفون توالت به بيرون تراوش مىكند پاك است يا خير؟
سؤال 80 آيا اگر در موقع شستن لباس نجس در ماشين لباسشويى آبى به بيرون بريزد و جارى شود، پاك است؟
سؤال 81 فضولات پرندگان (حرام گوشت يا حلال گوشت گوشتخوار يا غير گوشت خوار داراى چنگال يا بدون چنگال) پاك است يا نجس؟
سؤال 82 آيا زردى به جا مانده از لكّه بر روى لباسها كه بعد از شستشو باقى مانده نجس است يا خير؟ لكّههاى بعد از حيض كه بعد از شستشو بر روى لباس مىماند چطور؟
سؤال 83 آيا لباس نجس شده با بول با يك بار شستشو در ماشين لباسشويى پاك مىشود يا بايد دو بار شست؟ اگر بايد دو بار شست، آيا بين دو شستشو بايد لباس فشار داده شود تا آب خارج شود؟
سؤال 84 آيا دندان پر شده در دهان جسم خارجى محسوب مىشود و اگر كسى با داشتن دندان پر شده دندان ديگر را بكشد، بايد با آب جارى دهان را پاك كند يا خير؟ و اگر بچه باشد و نشود اين كار را كرد يا بزرگسال باشد و نداند، حكم چيست؟
سؤال 85 خونى كه پس از كشيدن دندان در محل آن باقى مىماند و روى دستمال اثر مىگذارد ولى آب دهان را رنگين نمىكند چه حكمى دارد؟ آيا غذا خوردن در اين صورت اشكال دارد؟ ياظرفى كه با آن غذا مىخوريم نجس مىشود؟
سؤال 86 آيا عرق جنب، نجس است؟ در غير اين صورت آيا مىشود با لباسى كه با عرق جنب آلوده است مىشود نماز خواند؟
سؤال 87 اگر لباسهاى پاك با لباسهاى نجس با هم در يك آب شسته شوند، لباسهاى پاك هم نجس مىشوند؟
سؤال 88 اگر پارچه يا لحافى روى زمين نجس گذاشته شود و بعد آن پارچه يا لحاف نم كشيده و سنگين شده باشد، آيا نجس است؟
سؤال 89 ديوار دستشويى و توالت كه نم كشيده و مرطوب باشد، آيا نجس است؟
سؤال 90 آيا از آبى كه مردار در آن است مىشود براى تطهير يا آشاميدن يا وضو استفاده كرد؟
سؤال 91 آيا غذاها يا مايعاتى مانند سركه كه به طور طبيعى مقدار دو يا سه درصد از آن را الكل تشكيل مىدهد، نجس است؟
سؤال 92 آيا مىتوان از طعام اهل كتاب مانند يهود و نصارى استفاده كرد؟
سؤال 93 حكم طهارت و نجاست زرتشتىها چيست؟
سؤال 94 مسلمانى كه عمداً نماز نمىخواند و تاركالصّلاة است ولى منكر نماز نيست، آيا كافر و نجس است؟ اگر چنين شخصى منكر نماز هم باشد چه حكمى دارد؟
سؤال 95 غذايى كه گربه به آن دهان زده نجس است؟
سؤال 96 حكم طهارت يا نجاست چيزهايى مانند كاپشن، كيف، كمربند، كفش و... كه از كشورهاى غير مسلمان مىآورند و در آنها پوست و چرم حيوانات بهكار رفته باشد چيست؟
سؤال 97 كسانىكه مسلمان شناسنامهاى هستند و تارك نماز يا ساير عبادات مىباشند و نيز كسانى كه شبههى اعتقادى دارند و يا عمداً شبهه وارد مىكنند، پاك هستند؟
سؤال 98 آبى كه از شستن لباس نجس مىريزد يا ترشح مىكند پاك است؟
سؤال 99 اگر فضله موش در آب برنج كه خيس كردهاند، پيدا شود آيا آن ظرف و برنج نجس است؟ اگر نجس است قابل پاك شدن مىباشد؟
1) . غساله آبى است كه معمولاً هنگام شستن و بعد از شستن از چيزى كه شسته مىشود، خود يا با فشار خارج مىگردد .
سؤال 100 اگر كشمش و خرما در آب جوشانده شوند، يا آنها را سرخ كنند، نجس مىشوند؟ خوردن آنها چه حكمى دارد؟
سؤال 101 رطوبت اشياء چه مقدار كه باشد در تلاقى با نجس، نجس مىشوند؟
سؤال 102 اگر كسى وسايلى كه مربوط به ديگران است را عمداً يا سهواً نجس كند، آيا بايد به آنها بگويد؟
سؤال 103 آيا اگر مهمانى يكى از اثاثيههاى ميزبانش را نجس كند، مطّلع كردن ميزبان واجب است؟
سؤال 104 آبى كه از ماشينهاى حمل زباله شهرى در خيابان مىريزد و گاهى بر اثر شدّت باد به لباس مردم پاشيده مىشود، محكوم به طهارت است يا نجاست؟
سؤال 105 رفت و آمدهاى خانوادگى با اشخاصى كه به طهارت و نجاست در خوردن و آشاميدن و مانند آن اهميّت نمىدهند، چه حكمى دارد؟
سؤال 106 اگر در خارج از كشور فروشندهى غير مسلمان مواد غذائى بگويد: گوشت يا مرغ او ذبح شرعى دارد، مىتوان به قول او اعتماد نمود؟
سؤال 107 اگر حيوانات حرام گوشت به ذبح شرعى كشته شده باشند، پاك هستند؟
سؤال 108 اگر انسان ببيند كسى با لباس نجس نماز مى خواند، موظّف است به او بگويد؟
سؤال 109 اگر تكرار اعمال وضو، غسل، نماز و ساير عبادات به حدّ وسواس برسد، صرف تكرار عمل، حرام است يا خير؟
سؤال 110 منزل ما از نظر طهارت مشكل دارد؛ فرشها، دربها، ديوارهاى اطاقها، پنجرهها، پردهها، بخارى، كتابها، رختخوابها و خلاصه تمام زندگى ما نجس است. گفتم نامهاى براى شما بنويسم تا بلكه در مورد من فتواى خاصّى بدهيد و اينجا من را از معافيّت مخصوصى در مورد چيزهايى كه تا به حال نجس شده، برخوردار سازيد.
سؤال 111 پدر و مادر اينجانب احكام طهارت و نجاسات را به طور كامل نمىدانند. و من از برخى بىمبالاتىهاى آنان بسيار رنج مىبرم. و گاهى تذكّر هم مىدهم، ولى آنان مىگويند من در اشتباهم و اينها مثلاّ پاك است. وظيفۀ من در مورد تطهير منزل و لوازمى كه از آن استفاده مىشود، چيست؟
سؤال 112 تكليف من در موارد زير چيست؟
الف: گاهى زمينى نجس مىشود، بعداً به واسطهى بارش برف يا باران و خيس شدن زمين، عبور مردم و وسايل نقليه از روى آن و رفتن به اماكن مختلف (مسجد، حرم، نانوايى، داخل اتوبوس، مدرسه، بازار و...) نجاست را به همه جا منتقل مىكنند. به همين جهت همهى اين اماكن را نجس مىدانم، همان طور كه گرد و خاكهاى آن خيابانها و مكانها را نيز نجس مىدانم.
ب: هر گاه توالت مىروم با اين كه در موقع بول كردن بسيار مواظب هستم تا بول به من ترشح نكند، باز هم قطع پيدا مىكنم كه بول به شلوار و پايم ترشح كرده است؛ لذا توالت رفتن برايم بسيار مشكل شده است و تا آن موضع را آب نكشم، راحت نمىشوم.
ج: در بعضى مواقع پشت و جاهاى ديگر دستم به لبهى ميز و يا لبهى كتاب و يا چيزهاى زبر برخورد مىكند و بدون اين كه دستم زخم شود يا خونى بيرون بيايد، از گوشه و كنار ناخنها و جاهاى ديگر دستم چيزى با احساس كمى درد جدا مىشود و يا روى انگشتهاى دستم پوستهاى مختصرى
وجود دارد كه با فرو بردن دست به داخل جيب و يا تماس با چيز ديگر، با احساس كمى درد از دستم جدا مىشود. تكليفم در اين موارد چيست؟
سؤال 113 زنى هستم با تحصيلات عالى و داراى چندين فرزند، مشكلى كه از آن رنج مىبرم مسألهى طهارت است. چون در خانوادهاى متديّن بزرگ شدهام، مىخواهم همهى تعاليم اسلامى را مراعات كنم. به علّت داشتن فرزند كوچك، هميشه با مسائل بول و غائط سر و كار دارم. هنگام تطهير بول، ترشّحات سيفون پراكنده شده و به پاها، صورت و حتّى سرم برخورد مىكند و هر دفعه با مشكل تطهير آن اعضاء مواجه هستم. و اين باعث شده كه در زندگى با سختىهاى زيادى روبرو شوم. از طرفى هم نمىتوانم اين امور را رعايت نكنم؛ زيرا مربوط به عقيده و دينم است. براى حل مشكل به پزشك روانشناس هم مراجعه كردم، ولى نتيجه نگرفتم. به علاوه موارد ديگرى هم هست كه از آنها رنج مىبرم مثل غبار شىء نجس يا مراقبت از دستهاى كودك كه يا بايد آنها را آب بكشم و يا از دست زدن بچّه به اشياى ديگر جلوگيرى كنم. با توجّه به اين كه تطهير شىء نجس براى من بسيار دشوار است، ولى در همان وقت شستن ظرفها و لباسها در صورتى كه فقط كثيف باشند، برايم راحت است؛ لذا از حضرتعالى خواهشمندم با راهنمايىهاى خود زندگى را بر من آسان فرماييد.
سؤال 114 در خارج شدن از حالت كثير الشّك در نماز فرمودهاند: اگر در سه نماز پى در پى شك نكند، از حالت كثير الشّك خارج مىشود، آيا بايد حتماً نماز
يوميّه باشد يا اين كه اگر در سه نماز قضاى پى در پى يا سه نماز مستحبّى پى در پى نيز شك نكند، از اين حالت خارج مىشود؟
سؤال 115 چند سالى است كه به بيمارى وسواس مبتلا شدهام و اين موضوع مرا بسيار عذاب مىدهد و روز به روز اين حالت در من تشديد مىشود تا جايى كه در همه چيز شك مىكنم و همۀ زندگيم بر پايهى شك استوار شده است. بيشترين شك من در مورد غذا و اشياى مرطوب است؛ به همين دليل نمىتوانم مثل ساير مردم، عادى زندگى كنم. وقتى وارد مكانى مىشوم فوراً جورابهايم را از پايم بيرون مىآورم؛ چون فكر مىكنم جورابهايم عرق كرده و بر اثر تماس با نجس، نجس خواهد شد. حتّى من بر سجّاده هم نمىتوانم بنشينم. هر وقت بر آن مىنشينم، بر اثر وسوسهى نفس از روى آن بلند مىشوم تا مبادا پرزهاى سجاده به لباسهايم بچسبد و مجبور به شستن آنها شوم. لطفاً مرا راهنمايى فرماييد.
سؤال 116 اوّلاً بيان فرماييد آيا كثرت شك، با سه بار شكِ مختلف در سه نماز متوالى، محقّق مىشود؟ مثلاً شكّ اوّل ميان دو و سه، شكّ دوّم ميان سه و چهار و شكّ سوم در انجام ركوع بوده است. به طور كلّى، آيا سه شك بايد از هر جهت يكسان باشند يا در صورت اختلاف هم كثرت شك محقّق مىشود؟ ثانياً به شك سوّم نبايد اعتنا كرد يا شكّ چهارم؟
سؤال 117 اگر كسى به عقايد صحيح معتقد باشد، ولى برخى خيالات و وسوسهها در قلب او رسوخ كرده و يا بعضى كلمات كفرآميز در ذهن او مىآيد كه از وجود آنها كراهت دارد و از آنها اذيت مىشود، راه خلاصى از چنين وسوسههايى چيست؟
سؤال 118 اگر با مختصر پرسش و پاسخى بتوان به نجس يا پاك بودن اشياء پى برد، آيا تجسّس لازم است؟
سؤال 119 كسى كه عادت او شستن مخرج بول يا غائط و استبراء است، اگر زياد شك مىكند كه آيا مخرج بول و غائط را شسته يا استبرا كرده، چه كند؟
سؤال 120 بعد از اين كه وضو مىگيرم، مرتّباً احساس مىكنم بادى از من خارج شده است. تا جايى كه براى هر نماز چند بار وضو مىگيرم. لطفاً مرا راهنمايى فرماييد.
سؤال 121 آيا در غسل جنابت، بايد وسواس به خرج داد كه آب به همه جاى بدن رسيده است؟
سؤال 122 آيا غسل انسانهاى وسواسى كه گاهى مدّتها طول مىكشد، باطل است؟
سؤال 123 آيا صرف اينكه اطرافيان انسان بگويند: وسواسى هستى، براى عمل به تكاليف وسواسى كافى است يا راه ديگرى لازم است؟
سؤال 124 موقعى كه وسواسى در صحّت تكبيرة الاحرام شك دارد و دوباره مىخواهد تكبير بگويد، جايز است؟ آيا چنين نمازى باطل است؟
سؤال 125 كسى كه در صحّت ذكرهاى نماز وسواس دارد يا زياد شك مىكند و تكرار مىكند، آيا نمازش باطل است؟
سؤال 126 در نماز زياد شك مىكنم، همچنين در غسل و هنگام غسل شك مىكنم كه آيا نيت را درست گفتهام يا نه، چه كنم؟
سؤال 127 كسى كه در نماز جماعت شكّى برايش پيش نمىآيد ولى در فرادا شك مىكند، اگر معمولاً غير نماز صبح را به جماعت مىخواند امّا در سه نماز صبح متوالى كه فرادا مىخواند، شك مىكند، آيا باز هم بر او كثيرالشّك صادق است؟
سؤال 128 آيا مراد از كثير الشّك بودن، فقط نماز واجب و فرادا مىباشد يا علاوه بر آن نمازهاى جماعت و مستحب را هم شامل مىشود؟
سؤال 129 كسى كه كثيرالشّك است و در هر بار شك كردن نماز را مىشكند و دوباره مىخواند و اين حالت براى او عادى شده، آيا مىتواند آيه يا كلمهاى را كه شك دارد به قصد قربت مطلق دوباره بخواند تا به تكرار نماز گرفتار نشود؟
سؤال 130 در خارج شدن از عنوان كثيرالشّك، فرمودهاند: اگر در سه نماز پشت سر هم شك نكند، از اين حالت خارج شده است، آيا نمازها بايد نماز واجب يوميّه باشد؟
سؤال 131 در غسل زياد شك مىكنم مثلاً وقتى طرف چپ را مىشويم شك مىكنم كه طرف راست بدنم را شستهام يا نه. تكليف من چيست؟
سؤال 132 من در انجام غسل خيلى وسواس دارم و هر غسلى يك ساعت تا يك ساعت و نيم طول مىكشد. به طورى كه بعضى اوقات نمازم قضا مىشود. براى رفع اين مشكل لطفاً راهنمائيم كنيد.
سؤال 133 آيا يقين فرد وسواسى در حكم شك مىباشد؟
سؤال 134 اگر كسى روى اعتقادات وسواس داشت كه مدام با آن كه تحقيق مىكند و برايش مسلم مىشود كه اعتقاداتش درست است و در آن شك مىكند، تكليفش چيست و راه چاره و نجات از اين مشكل چيست؟
سؤال 135 فردى هستم كثيرالشّك، كه اگر به وظيفهى كثيرالشّك عمل كنم، شيطان مرا وسوسه مىكند و احتمال را بر كمتر مىدهم و از اين كه عمل را كمتر انجام دادهام ناراحتم. و اگر به وظيفهى كثير الشك عمل نكنم، باز هم وسوسه مىشوم كه چرا به احكام عمل نمىكنى؟ آيا مىتوانم شك را عادى حساب كرده و طبق احكام شكّ عادى و نه كثير الشّك عمل كنم؟
سؤال 136 شخصى مدام با خود مىگويد كه آيا دلايل من در اصول دين درست است يا خير و هر روز شك مىكند و از اين نگران است كه آيا جواب ملائكه و خدا را در قبر و قيامت خواهد داد يا نه، آيا اين شخص دچار وسواس شده است؟ (لازم به ذكر است كه اين شخص اگر بحث و مناقشه در اين موارد اصول دين ايجاد شود، به راحتى در بحثها مىتواند پاسخگو باشد و همه را قانع نمايد.)
سؤال 137 آيا با احساس و حساسيّت و شكّ خيلى زياد (تا حدّى كه اين احساس و شكّ زياد و قوى براى انسان يقين حاصل كند) مىشود به نجس بودن شيئى يا هر چيزى يا هر مكانى يقين حاصل كرد و آن چيز را نجس دانست يا نه با احساس و شكّ زياد داشتن نمىشود به نجس بودن چيزى يا مكانى يا شيئى يقين پيدا كرد و نهايتاً آن را نجس دانست؟
سؤال 138 الف) من مشكلى دارم كه عبارت است از اينكه قطره قطره ادرار از من مىآيد و هيچ وقتى پاك نيستم. براى نماز اگر وضو بگيرم آيا بايد بلافاصله نماز بخوانم يا اگر فاصله بيندازم اشكال ندارد؟ و چقدر مىتوانم فاصله بيندازم؟ و وقتى كه نماز اوّلم را خواندم و مىخواهم بلافاصله نماز دوّم را بخوانم، اگر بين دو نماز قطره ادرار بيايد، آيا با همان وضوى اوّل مىتوانم نماز دوّم را بخوانم؟
ب) در شهر ما بيشتر ايّام سال هوا شرجى است و دائماً عرق مىكنم و دستمالى مى گذارم كه ادرار به جاهاى ديگر نرود و كنار پاهايم كه به دستمال مى خورد، دائماً عرق مى كند و به پايين پاهايم مىرود و به دليل حركت، دستمال تكان مىخورد و عرق از قسمتهاى نجس بر روى پايم جارى مى شود. اين عرقها عين نجاست در آن نيست، ولى به دليل برخورد به عين نجاست، نجس هستند و پاهايم نجس مى شود. به همين دليل مرتب بايد لباسهايم را عوض كنم و پاهايم را طاهر كنم. به همين دليل خيلى اذيّت مىشوم و وسواسى شده ام. حال چون من در طول روز دائماً اينطور هستم تا چه حد بايد رعايت كنم؟ آيا فقط لازم است كه قسمتهايى كه عين نجاست به آن رسيده است را طاهر كنم؟
ج) از من مرتّب ترشّحاتى بيرون مىآيد و به دليل مشكلم در زير آن ترشّحات ادرار است. آيا بايد تمام ترشّحات را بشويم يا اگر ظاهر آن را آب بكشم كافى است؟ و اگر آب بكشيدن ظاهر آن كافى است، چنانچه ترشّحات به لباسهايم برخورد كند، پاك است يا نجس؟
الف) شما يك وضو بگيريد و دو نماز را با همان وضو بخوانيد. اگر در نماز يا بين دو نماز ادرار بيرون بيايد، آن يك وضو كافى است.
ب) لباسها و بدن را لازم نيست آب بكشيد با همن حال نماز بخوانيد نماز شما صحيح است.
ج) ترشّحات پاك است و اگر مخلوط به ادرار شد، با همان ترشّحات نماز بخوانيد و نماز شما صحيح است.
سؤال 139 با توجّه به پاسخ سؤال قبل،
الف) اگر با اين شرايط به مسجد يا حرم امامان (ع) بروم اشكال ندارد؟
ب) اگر قبل از اينكه به مسجد بروم وضو بگيرم و بعد به مسجد بروم كه تقريبا ده تا سى دقيقه فاصله مىافتد تا نمازم را بخوانم اشكال ندارد يا بايد بلافاصله بعد از وضو نمازم را بخوانم؟
شما با همان وضو مىتوانيد حرم برويد و در آنجا نماز بخوانيد و كلّيه ى كارها را كه متّصل به يكديگر است با همان وضو انجام دهيد.
سؤال 140 چند وقتى است كه از خدا مىترسم بهگونهاى كه مىترسم مشكلى برايم ايجاد كند يا چيزى را از من بگيرد. به همين خاطر مثلاً مجبورم در استغفار براى همه دعا كنم و تازه كلمات را هم درست ادا كنم. و آخر هم «آمين يا ربّ العالمين» مىگويم كه گاهى چندين مرتبه هم مىگويم مبادا اشتباه گفته باشم. و خدا مرا نبخشد. تقريباً همه چيز را حقّالنّاس مىدانم و تازگىها حتّى بعضى چيزها را شك مىكنم مال خودم باشد و آنها را دور مىاندازم. كتابهايم را آب مىكشم كه گاهى خراب هم مىشود و به خودم مىگويم نبايد خجالت بكشى چون اوّلاً ريا
مىشود، ثانياً بايد به سختى بيفتم تا خدا مرا ببخشد. نمازهايم را گاهى آنقدر كلماتش را تكرار مىكنم كه بدنم شروع به لرزش مىكند. مثلاً در تلفّظ عين و حاء شك مىكنم يا در أشهد چندين بار «اَش» مىگويم تا بتوانم كلمه را ادا كنم مىترسم خدا مرا نبخشد يا گناه كنم. لطفاً مرا راهنمايى فرماييد.
سؤال 141 متأسّفانه مدّتى است كه به بيمارى وسواس دچار شدهام. شايد به نظرتان مسخره بيايد اما هر دفعه كه به دستشوئى مىروم (با عرض معذرت) با وجود اينكه خودم را تطهير مىكنم، امّا همين كه از دستشوئى بيرون مىآيم، شك مىكنم كه اين كار (تطهير) را كردهام يا نه. از ترس اينكه مبادا نمازهايم صحيح نباشند به تعويض لباس و تطهير مجدد اقدام مىكنم امّا دفعه دوّم (و گاه دفعات سوّم، چهارم و پنجم) همين شك برايم پيش مىآيد. گاه شك مىكنم كه ممكن است به درستى تطهير نكرده باشم. آيا مىتوانم به شك هايم در اين موارد كه واقعاً برايم آزار دهنده شده اعتنا نكنم؟
سؤال 142 من گاهى وقتها در مورد بعضى كارها كه نمىدانم حلال است يا حرام، باطل است يا درست دچار شك مىشوم. در همين موقع دچار اضطراب خاصّى مىشوم و در ذهنم كسى مىگويد كه حكم آن را بايد بپرسى و الاّ به جهنّم مىروى و من از ترس آن را انجام نمىدهم و گاهى هم اعمالم را مثل تيمّم از
ترس باطل بودن دوباره انجام مىدهم و حكم آن را كه مىپرسم اكثراً به نفع من مىشود و بسيار كمتر به ضررم. به نظر شما آيا اين وسواس حساب مىشود؟ چون تعداد اين شكها زياد است من را عصبى مىكند و نمىتوانم فرق وسواس و شك صحيح را تشخيص دهم.
سؤال 143 مدّتى است كه وسواسى شدهام به هر چه كه اهميّت نمىدهم، موضوع جديدى برايم به وجود مىآيد، ديگر اعصابم به هم ريخته است. مثلاً موقع غسل كردن احساس مىكنم كه مقدارى ادرار از من بيرون مىآيد كه من مجبور مىشوم دوباره غسل كنم. واقعاً دارم ديوانه مىشوم. شما را به خدا كمكم كنيد.
سؤال 144 من در نيّت دچار وسواس هستم و دچار هوى مىشوم، راهش چيست؟
سؤال 145 من فردى وسواسى شدهام بعد از تطهير نجاست شك مىكنم آيا آن قسمت را حتماً شستهام يا خير، پاك شده يا خير و مثلاً يك بار موقع شستن مخرج بول و غائط بعد از اين كه خود را شُستم و بلند شدم شك كردم كه نكند مخرج غائط را تميز نشسته باشم و يا اصلاً نشسته باشم. بنابراين دوباره شستم و حالا اين شك ايجاد شده كه نكند قطرات آب شستشوى اوّل به مخرج غائط
رسيده و لباس زيرم نجس شده باشد كمكم كنيد.
سؤال 146 من دخترى 29 ساله و مجرد هستم كه به مدّت يك سال است به علّت وسواس زير نظر روانپزشك و روانشناس هستم و دارو مصرف مىكنم. اكنون نوع وسواس را مذهبى تشخيص دادهاند و مرا به يك روحانى ارجاع دادهاند. از شما خواهش مىكنم كمكم كنيد. گاهى آنقدر عصبانى مىشوم كه ديگر نمىتوانم كارى بكنم. يكى از موارد وسواس اين است كه براى خواندن يك وعده نماز چندين و چند بار وضو مىگيرم. گاهى به علّت شكّ خارج شدن باد كه گاهى واقعى است و البته بيشتر شك، آنقدر وضو مىگيرم كه پوست صورتم قرمز مىشود. يكبار با فردى روحانى مشاوره كردم و او گفت كه پس از سه بار وضو گرفتن جايز نيست ولى نتوانستم به حرفش گوش دهم يعنى وسواس نگذاشت! خواهش مىكنم كمكم كنيد چون ديگر نمىدانم چه كنم. يكى ديگر از موارد وسواس اين است كه از دستشويى كه مىآيم حس مىكنم آب دستشويى به لباسم ريخته البته مىدانم كه نجس نيست، ولى بايد از گردن تا نوك پا را آب بكشم و به هيچ وجه نمىتوانم اين كار را ترك كنم. چه كنم؟ چون موارد وسواس، مذهبى است، روانپزشك گفته فقط يك روحانى مىتواند به من كمك كند.
سؤال 147 الف) ماه رمضان آغاز شده است و آن طور كه شنيدهام در اين ماه مبارك، شياطين در غل و زنجير هستند. امّا من كه تا حدودى در قبل از ماه مبارك به وسواس مبتلا بودهام، همچنان از آن رنج مىبرم. اگرچه ممكن است در پرهيز از گناهان چندان مراقب نباشم امّا حداقل بر نماز اوّل وقت و روزه پايبندم. امّا در اين ماه مبارك و شايد ماههاى مبارك گذشته دچار حالاتى شدهام كه بوى ريا مىآيد. مثلاً با سر را پايين انداختن و نشان دادن حالت نيكو قصد مورد توجّه قرار گفتن مىكنم، امّا خدا را شكر در همان لحظات يا در مدّتى كمتر از يك دقيقه متوجّه شده و با يادآورى عظمت خدا سعى در دور كردن آن حالت زشت را دارم. از آنجايى كه هر كس بر خود آگاهتر است بعيد مىدانم صرفاً به دليل وسوسه فكرى نگران باشم.
ب) من بر بعضى از گناهان متناسب با سنّ جوانى اصرار ورزيدهام، امّا از پنج شش روز قبل از ماه مبارك رمضان، سعى بر اجتناب داشتهام. در مورد بعضى يقيناً پرهيز و در مورد سايرين تمام تلاشم را در مورد جلوگيرى به كار خواهم گرفت. با توجّه بهاينكه اصرار بر گناه از موانع استجابت دعاست و من هم احتمالاً بعد از ماه مبارك ممكن است به آن گناهان برگردم، با چه دل و زبانى خدا را بخوانم؟
ج) از دعاهاى كوتاه و مفيد براى ماه مبارك رمضان، كداميك را مفيدتر مىدانيد؟
سؤال 148 اگر بعد از تزريق آمپول به اندازهى سر سوزنى لباس شخص آغشته به خون شود، آيا آن لباس نجس است؟ انجام نماز با آن لباس چه حكمى دارد؟
سؤال 149 براى تطهير محل نجس بعد از برطرف شدن عين نجاست ريختن سه مرتبه آب واجب است؟
سؤال 150 هنگامى كه مىخواهم غسل كنم مىدانم يك سر سوزن هم جايى از بدن نبايد خشك باشد، حال با توجّه به اين موضوع مدام مىترسم كه نكند آب با تمام بدنم تماس پيدا نكرده باشد و در اين مورد شك مىكنم و ممكن است عمل غسل را دوباره تكرار كنم. البته قبل از اينكه غسل كنم استحمام كردهام و بدنم خيس است و با اين حال آيا لازم است تمام بدن با آب تماس پيدا كند؟
سؤال 151 اگر آبى به صورت قطره روى چيز نجس يا عين نجاست بريزد و ما ندانيم يا شك كنيم كه اين آب به محل ديگرى مثل ديوار و پرده پاشيده شده ياخير. آيا آب كشيدن آن محلها لازم است يا نه؟
سؤال 152 اگر خانمى در دوران عادت ماهيانه از فعل حرام جنب شد، مىتواند در همين دوران غسل جنابت انجام دهد. اگر نمىتواند با توجّه به اينكه عرق جنب از حرام نجس مىباشد چه حكمى دارد؟
سؤال 153 اينجانب چند وقت است نسبت به باطل شدن وضو حسّاس شده و
مدام احساس مىكنم وضويم باطل شده و گاهى براى يك نماز دو يا سه بار وضو مىگيرم يا بين دو نماز دوباره وضو مىگيرم يا اينكه نمىتوانم براى دو يا يك ساعت وضويم را حفظ كنم. از اين وضع خسته شدهام و چند وقتى است كه ديگر اعتنا نمىكنم. لطفا مرا راهنمايى كنيد؟
سؤال 154 آيا آبى كه در اثر تهييج و قبل ازاستمناء از انسان خارج مىشود پاك است؟
سؤال 155 جوانى 32 سالههستم كهخيلى وقت است دچار شديدترين وسوسهها و شكها شدهام. به طورى كهنهاز جنبه عقل مىتوانم استفاده نمايمو نهاز اخلاقو نه از ملكات فاضله، بهطورىكه مىشود گفت دقيقاًدر مقابل فضائل اخلاقى قرار گرفتهام. بهكتاب چهل حديث حضرت امام خمينى «ره» خيلى دلبستگى دارمامّا هرگز مطالبآنرا بهطور كامل نمىتوانم بفهمم، طورى استكه هر وقت طرف كتابها مىروم كتاب حضرت امام بيشاز قرآندر نظرمهستو اين صفات زشت وسوسهروز بهروز همقوّتمىگيرد، حدود دو ماه استكهصبحها بعد از نماز صبحعادت كردهامكهحدود يك ساعت مىنشينمو فكر مىكنم، از مدّتىكهعادتبه اينكار كردهام، وسوسهو شكّشيطانى شديدتر از قبل است، نماز مىخوانم و سعى مىكنمبا حضور قلببخوانم، امّا خجالت مىكشم عنوان كنم، امّا حضرت عالى مىدانيد كهقضيهاز چهقرار است، اينروزها احساس مىكنمكهبه خدا هم اعتقادى ندارم، بهرسولخدا و بهائمّه، و هر وقتمراسم
روضه خوانى ايشانرا مىشنوم، دچار اضطرابو نگرانىو ناراحتى اعصاب مىشوم، احساس مىكنم ديوانهشده ام. با آنكه براى مظلوميّت ائمّه گريهمىكنم و دلم مىخواهد فضائلو مكارم اخلاق داشته باشم، امّاقلبمپر از كدورتاست. فضاى ذهنيم تنگو باريكاستو هميشهدر حال خيال بافىهستم. بهبندگانخدا هم بدبينهستمو گاهى اوقاتدر ذهنم احساس مىكنمكهبا بندگانخدا درگيرم. اين رؤيا را يك واقعيّت تلقّى مىكنم. خداوند را قسممىدهمكه براى منيك راهچارهاىباز كند كهمنچهكنم؟
سؤال 156 الف) مندر رفتار با نامحرمان خيلى مراقب هستمو همينطور در نگاهبهنامحرم، ولى نسبتبه جوانان نامحرم خيلى حسّاس شدهامبهطورى كهدر برخورد با آنان (مثلاً حضور در يكمكان مخصوصاً وقتىكهحس كنممورد توجّهو يا نگاه طرف واقع مىشوم) يك حالت خاصّى برايم پيشمىآيد. عليرغم اين كهاز نظر عقلى سعى مىكنم چنين رفتارىنداشته باشم. آيا در اين حالت رطوبتى كهخارج مىشود حكممنىرا دارد؟ با توجّهبه اين كه ممكناست اين حالت خيلىزود به زود برايم پيشآيد.
ب) گاهى اين حالت وقتى پيشمىآيد كهصحنهاىرا (همانكهدر بالا گفتهشد) بهياد مىآورم، در اينحالتچطور؟
ج) بهطور كلّى شهوتى كه موجب خروج منى مىشود چگونهاست؟
د) نسبتبه صحنهاى حسّاس شدهامكهدر اثر آنمعمولاً رطوبتى خارجمىشود كه اين حالت هم ممكناستچند بار در روز پيشآيد، اين رطوبتچه حكمىدارد؟
ه -) عرقجنب پاكاستيا نجس؟
و) اگر در خوابببينم يكىاز حالاتىكه گفتم برايمپيشآمده، آيا نياز بهغسلهستيا نه؟
ز) اگر جايى كهوظيفه ما غسلبودهو بنا بههر دليلى مخصوصاً شكدر مسأله، غسل نكرده باشم، آيا رطوبتهاى خارج شده تا وقتى كهغسلرا انجام ندادهايم، حكم منىرا دارد و نجساست؟
ح) براىاين كهاين حالات در مناز بينبرود، بايد چكار بكنم؟
سؤال 157 زنى هستم داراى يكفرزند پسر كهچند سالى است دچار بيمارى وسواس گشتهامو آنقدر زندگى برايم سخت و طاقت فرساست كه روزىچند مرتبه آرزوى مرگ مىكنم كهچرا نمىتوانم شوهردارىو بچّهدارىكنم، از جمله اينكه هنگام دستشويىيا حمّام اينقدر معطّل مىكنمكه پاهايماز نشستنيا ايستادن خوابمىرود و با هيچكس رفتو آمدىندارم، وظيفه فردى منچيست؟
سؤال 158 منتقريباً حدود دو سال است كهبه وسواس افتادهامو روى چند چيز استكهبيشتر حسّاسشدهام.
الف. آيا درختى كه لباس نجس روى آن انداختهايم، بهوسيله بارانو آفتابپاكمىشود يا نه؟
ب. در همسايگى ما خانهاى استكه قبلاً در آن بهايى زندگى مىكرده است ولى چند سالى است كه آن خانه را مسلمانى خريده است، آنها با همسايگانرفتو آمد دارند، آيا آنخانه پاكاست؟
ج. آيا خارجىها كهبه ايرانمىآيند (كافر، ارمنىيا....) و با ديگران تماسپيدا مى كنند، پاكهستند يا نه؟
د. مردى به روسيه رفتهو با يكزن ارمنى ازدواج كرده و ادّعا مىكند كهاين خانم مسلمان شده است اما هنوز نماز نمىخواند. حال اگر اين خانم بهمنزل ما آمد و شريك زندگىما شد، حكمآنمرد و زن مدّعى اسلام چهمىباشد؟ آيا محكوم بهطهارت استدر حاليكه رعايت اجتناباز نجاساترا نمىكند يا نمىداند؟
ه -. وسائل برقىيا لباسها و لوازم آرايشىو خوراكىها (شيرينى و شكلات، تنقّلاتو...) كهاز خارجمثل آمريكا يا آلمان بهايران مىآورند پاكهستند يا نه؟
الف) پاكمىشود. ب) خانهپاكاست.
ج) رفتو آمد با آنها اشكالندارد.
د) آنخانم پاكاستو رفتو آمد با او اشكالندارد.
ه -) اجتناباز آنها لازم نيست و استفاده از مثل وسائل برقىو خوردن مثل آن شيرينىها اشكال ندارد.
سؤال 159 آيا شستن اعضاى وضو بيش از دو بار باعث باطل شدن وضو هم مىشود يا فقط حرمت دارد؟
باعث بطلان نيست. ولى در دست چپ چون بعد از شستن مرتبه ى سوّم آب خارجى پيدا مىشود، نمىتواند مسح سر و پاها را انجام دهد.
سؤال 160 لطفاً بفرمائيد در هريك از موارد ذيل چه كارى بايد انجام دهم:
براى دفع وسواس فكرى و عملى؟ / براى درمان اضطراب و تشويش؟ / براى درمان ترس و دلهره؟ / براى درمان خيالبافى، منفىبافى، سوءظن، فكر و خيال زياد؟ / براى درمان افسردگى و بىحوصلگى؟ / براى درمان خجالت و كمرويى؟ /براى درمان ناراحتى اعصاب؟ /براى وسعت رزق و روزى؟ / براى نيل به كمالات عاليهى روحى؟ / براى اصلاح امور و موفقيت در امر دين و دنيا؟ / براى عاقبت به خيرى؟ / براى تزكيهى نفس و تزكيهى عمل؟ / براى كسب فضايل و دفع رذايل؟ / راه دفع وسوسههاى شيطانى و نفسانى؟ / و براى اينكه گناه نكنيم چه بايد بكنيم؟
اگر رابطه شما با خدا محكم شد و رابطه شما با شيطان درون و برون قطع شد، كليّه ى آنچه نوشتهايد درست مىشود، و ما چيزى را بهتر از تقيّد به ظواهر شرع نمىدانيم.
سؤال 161 كسى كه احتمال مىدهد با عمل به احتياطات در وسواس بيافتد، چه وظيفهاى بر عهده دارد؟
سؤال 162 الف) آيا آبى كه از دوش ثابت مىريزد و در كفِ حمّام در جريان است تا نهايتاً به چاه بريزد، حكم آب متّصل به كر را دارد؟
ب) من بعد از ادرار در حمّام، مخرج بول را در اين آبى كه از دوش ثابت مىريزد، چند بار تطهير مىكنم، آيا اين شيوهى آب كشيدن اشكالى ندارد؟
الف) آن آب حكم آب متّصل به كر را دارد.
ب) احتياج به اين كار نيست؛ زيرا وقتى زير شير حمام هستيد آب به مخرج بول مىرسد و به مجرّد رسيدن آنجا را پاك مىكند و در حقيقت مخرج بول شما متّصل به آب كر مىشود و پاك مىشود و احتياج به تكرار هم ندارد.
سؤال 163 با توجّه به سؤال قبل و جواب آن كه فرموديد: «احتياج به اين كار نيست»، حال اگر آبى كه از دوش مىريزد و جارى مىشود، حكم آب متّصل به كر را دارد، آيا من اختيار دارم بنشينم در جهت جريان آب و مخرج بول خود را چندين مرتبه با اين آب پاك كنم؟
بلى، مىتوانيد آنچه نوشتهايد عمل كنيد، ولى شما وسواسى هستيد و بايد خودتان را رنج ندهيد و خيلى ساده و متعارف خود را تطهير كنيد و رنج دادن خود و اهميّت دادن به وسواس خود حرام است و بايد اجتناب كنيد.
سؤال 164 در حين شستشوى بدن زير دوش حمام، ترشّحات زيادى مدام به بدن و ديوارهاى حمام مىپاشد، آيا اين ترشّحات پاك است؟
شما زير دوش برويد و خود را به طور معمول بشوئيد و از زير دوش بيرون بيائيد و بدانيد همه جا پاك است و خود شما هم پاك هستيد.
سؤال 165 روز گذشته به سرفه افتادم و يك لحظه احساس كردم كه يك قطره ادرار از من خارج شد. خودم را آب كشيدم تا اگر هنوز لباسم را نجس نكرده، مانع نجاست شوم. با توجّه به اينكه وسواسى هستم، تصميم گرفتم چون به صد در
صد بودن اين قضيه مطمئن نبودم، به آن اعتنا نكنم. در نتيجه لباسهايم را آب نكشيدم. اما متأسّفانه هنوز پس از يك روز نتوانستهام از اين فكر رهايى پيدا كنم و وقتى آن لحظهى سرفه كردن را در ذهن مرور مىكنم فكر مىكنم كم كارى كردهام. و بايد همه چيز از جمله لباسهايم را آب مىكشيدم. گاهى احتمال نجس بودن قضيه در نظرم بسيار تقويت مىشود. چگونه بايد مطمئن شوم كه كارم اشتباه بوده يا نه؟ نمازهايى كه بعد خواندهام چه مىشود؟ لباسها و اشيايى كه با آنها تماس داشتهام پاك است يا نجس؟
به اين گونه چيزها ترتيب اثر ندهيد. لازم نبوده خود را آب بكشيد، لباسهاى شما پاك است و نمازهاى گذشته قضا ندارد و نبايد خود را يا لباسهاى خود را آب بكشيد.
سؤال 166 نزديك به هشت ماه است كه به وسواس دچار شدهام و در چند مورد از خود شما راهنمايىهاى سودمندى گرفتهام كه در بر طرف كردن اضطرابم بسيار مؤثّر بودهاند، منتها هر دفعه در مورد مسألهى جديدى به مشكل بر مىخورم. سؤالاتى كه اكنون دارم عبارتند از:
الف) پس از تخلّى (غائط) هميشه خود را با آب تطهير مىكنم و باور كنيد خيلى با حسّاسيت زيادى هم اين كار را انجام مىدهم. سپس هم با دستمال كاغذى خود را خشك مىكنم و وقتى دستمال را بررسى مىكنم هيچ ذرهاى يا رنگى از نجاست در آن نمانده است. چند روز پيش دقيقاً پس از انجام اين كار و به همان ترتيب، چند ساعت بعد بر حسب اتّفاق كه در دستشوئى بودم و خودم را با دستمال كاغذى بررسى مىكردم (بدون انجام عمل تخلّى مجدّد) متأسّفانه رنگ زردى كه به نظر مىآمد اندكى هم ذرات در آن باشد مشاهده كردم كه بسيار ناراحت شدم. چون ساعتى پيش از آن نماز خوانده بودم. براى بار اوّل لباسهايم را عوض كردم و نمازم را مجدداً خواندم. چند روز بعد براى
بار دوّم اين اتّفاق برايم افتاد. تكليف چيست؟ با توجّه به اينكه ابتدا از تطهير مطمئن مىشوم اما مدّتى بعد چنين مشاهدهى عجيبى دارم چه بايد بكنم؟
ب) آيا پس از تطهير بدن (از غائط) براى شستشوى دستها (در صورتى كه ناخنها بلندتر از حدِّ گوشت انگشتان باشد) بايد زير تكتك ناخنها دست كشيد؟
ج) براى وضو و غسل چطور؟ بايد زير تك تك ناخنها دست كشيد؟
بايد اعتنا به اين گونه چيزها نكنيد و بايد سخت گيرى نكنيد و به طور متعارف و آن طور كه عموم مردم عمل مىكنند عمل كنيد و اين سختگيرىها حرام است و بايد ترك شود.
سؤال 167 آيا لباسى كه با منى نجس شده است، با شستن در ماشين لباسشويى پاك مىشود؟ و آيا لباس نجس را مىتوان با لباسهاى پاك در ماشين لباسشويى شست؟
بلى لباسهاى نجس ولو نجاست به منى باشد را در ماشينهاى لباسشوئى مىتوان شست و با لباسهاى پاك اگر شسته شود، همگى پاك هستند.
سؤال 168 هنگام مطالعه، خودكار به دستم كشيد و خطى به جا گذاشت. پس از آن، اين مسأله متأسفانه به طور كامل از يادم رفت و نماز خواندم. و اصلاً يادم نيست كه قبل از اينكه وضو بگيرم در اثر شستشو آن خط پاك شده بود يا باقى بود، حكم آن چيست؟ (ضمناً وسواسى هستم.)
اوّلاً رنگ خودكار مانع نيست و وضو گرفتن با آن اشكال ندارد و ثانياً چون بعد از وضو شك كردهايد، شكّ شما اعتبار ندارد و ثالثاً چون شما وسواسى هستيد، به اين گونه شكها بايد اعتنا نكنيد.
سؤال 169 در صورتى كه به ناخنها لاك زده باشيم و پاك كنيم و اثرى از آن مشاهده نشود و بعد غسل كرده و نماز بخوانيم، اگر بعد از چند روز كه ناخنها
رشد كرد و قسمتهايى كه قبلا مشاهده نمىشد، الان داراى لاك باشد، آيا بايد مجدداً غسل كرد؟ و نمازهايى كه روزهاى قبل خوانده شده است مورد قبول است يا خير؟
لازم نيست غسل كنيد و نمازها هم قضا ندارد.
سؤال 170 در مورد نجس شدن دست، مثلاً بعد از بر طرف شدن عين نجاست، سه مرتبه بايد آن را آب كشيد و يا يك مرتبه كافى است؟
يك مرتبه كافى است.
سؤال 171 اينجانب مدت 17 سال است كه تكليف شدهام و نماز مىخوانم. مشكلى كه هميشه با آن درگير هستم اين است كه نمىتوانم وضوى خود را براى مدّتى حفظ كنم. بعضى اوقات ناچار مىشوم براى يك نماز چند بار وضو بگيرم و در آخر هم با شك نماز بخوانم! خصوصاً وقتى به مكانهاى زيارتى مشرّف مىشوم، نمىتوانم به همين دليل استفادهى لازم را ببرم. بعضى اوقات هم باعث ريختن آبرويم مىشود. در كل اين مسأله باعث آزار شديد روحى من است. حدس مىزنم بيشتر منشأ روحى (تلقينى) دارد تا جسمى، امّا از علّت واقعى باخبر نيستم. به هيچ پزشكى هم مراجعه ننمودهام. چند سوال دارم:
الف) اگر در بين نماز وضويم باطل شود، تكليف چيست؟
ب) هرگاه در بين نماز احساس كنم كه وضو در شرف باطل شدن است، نماز را مىشكنم و مىنشينم كه حتى الامكان وضويم حفظ شود. آيا اين عمل صحيح است؟
ج) آيا مىتوانم تنها يك بار وضو بگيرم و اگر هم باطل شد، نماز را ادامه دهم؟
د) آيا من مجازم در مواردى كه گرفتن مجدّد وضو، منجر به برملا شدن موضوع و رفتن آبرويم جلوى ديگران مىشود (مسافرت، مهمانى و...) تنها يك بار وضو بگيرم؟
ه -) آيا ممكن است راهى براى برطرف
شدن يا كم شدن اين حالت پيشنهاد بفرمائيد؟
الف) نماز را ادامه بدهيد، نماز شما باطل نمىشود.
ب) لازم نيست بنشينيد، نماز را ادامه بدهيد.
ج) لازم است يك بار وضو بگيريد و اگر باطل شد اهميّت ندهيد، نماز را ادامه بدهيد اشكال ندارد.
د) تنها يك بار وضو بگيريد كافى است.
ه -) راه بىتفاوتى است و يك بار وضوگرفتن و تجديد نكردن و با آن وضو نماز خواندن.
سؤال 172 در تطهير مخرج بول با شيلنگ جارى، صرف اتّصال آب به محل خروج بول كافى است يا بايد دو بار آب ريخت؟
يك بار ريختن آب كفايت مىكند.
سؤال 173 پوست بدن و صورتم بسيارچرب است به طورى كه آب روى آن مىغلطد (بدون كرم و پماد زدن) تكليف من موقع تطهير از نجاست چيست؟ آيا بايد حتماً صابون بزنم و چربى را بزدايم و بعد آب بكشم يا ريختن آب روى صورت حتى اگر آب ظاهراً به پوست نرسد كافى است؟
استعمال صابون لازم نيست و با ريختن آب روى صورت كفايت مىكند.
سؤال 174 دخترى 34 ساله و مجرد هستم و حدود هشت ماه است كه به وسواس در زمينهى طهارت و نجاسات (وضو، نماز، غسل و...) دچار شدهام ابتدا مشكلم واقعاً حاد بود اما از وقتى كه سؤالاتم را با سايت شما مطرح كردهام خدا را شكر تا حدودى بهترم. و اكنون نيز سؤالاتى دارم كه عبارتند از:
الف) امروز صبح غسل حيض انجام دادهام و اكنون يادم افتاده كه شب قبل، چربكننده براى لبهايم استفاده كرده بودم. هر چند هميشه كه اين كار را انجام مىدادم و سپس
آخر شبها مسواك مىزدم، پس از اينكه مجدداً لبهايم را با دستمال چك مىكردم، آثارى از چربى مخصوص آن چرب كننده روى لبهايم نمىماند. امّا اين بار يادم رفت و اين كار را نكردم. البته صبح در حمام هم صورتم را صابون زدم اما باز احتمال مىدهم كه مبادا چربى مختصرى به جا مانده باشد و غسلم درست نباشد. با توجّه به اينكه هميشه تأكيد كردهايد كه بايد نسبت به وسواس بىاعتنا بود، جهت انجام غسل مجدد اقدام نكردم اما خواستم باز هم از جانب شما مطمئن شوم كه آيا اين نگرانى مربوط به وسواسم است يا به جا است و بايد غسل مجدّد كنم و نمازهايم را مجدّداً بخوانم؟
ب) در جوابى كه به يك وسواسى در مورد مدّت زمان غسل كردن داده بوديد ديدم فرمودهايد كه «غسل يا زمان تطهير نبايد بيش از پنج دقيقه طول بكشد.» چطور ممكن است در زمان كمتر از پنج دقيقه غسل كرد و مطمئن بود كه سر سوزنى از بدن نشسته نمانده؟ چون غسل من هم بسيار طول مىكشد كه البته سعى كردهام زمانش را كمتر كنم امّا تا الآن در كمتر از بيست يا سى دقيقه نتوانستهام موفّق به اين كار شوم. لطفاً مرا راهنمايى كنيد.
الف) غسل شما صحيح بوده است و از سؤال معلوم مىشود شما هنوز خيلى وسواسى هستيد.
ب) اگر معمولى بوديد مىفهميديد كه با پنج دقيقه به خوبى مىتوان غسل كرد. تقاضا دارم بىاهميّت باشيد و هرچه مىتوانيد زمان را كم كنيد. بايد كم كنيد تا إن شاءالله به پنج دقيقه برسد.
سؤال 175 اگر قطرات ادرار مستقيماً بر آبى كه از شيلنگ مىآيد بريزد آيا آبى كه باز مىگردد و پاشيده مىشود پاك است يا نجس و اگر نجس است من تاكنون گمان مىكردم كه پاك است و در نتيجه تكليف نمازهايى كه خواندم چه مىشود؟
پاك است و گمان شما درست بوده است.
سؤال 176 مشكلى دارم كه از شما خواهشمند هستم در رفع آن به من كمك كنيد. مشكل من كه قبلاً هم به نوعى ديگر در قالب سؤالى مطرح كردهام اين است كه من به خواندن كتابهايى كه درمورد زندگى ائمهى اطهار (ع) هستند و همچنين به خواندن احاديث و روايات علاقه زيادى دارم ولى هرگاه شروع به خواندن مىكنم اين فكر ناخواسته به سراغم مىآيد كه از كجا معلوم كه اين روايت يا حديث درست باشد. با اينكه دركلام امام معصوم (ع) هيچ شكّى ندارم و بيشتر شك در اين مورد است كه از كجا معلوم اين روايت درست به دست رسيده باشد شما به من فرموديد كه كتب زيادى مورد اعتماد شيعه هستند از جمله اصول كافى كه آن را بخوانم. ولى اين كتاب چند جلد است و نيز قيمت گرانى دارد و يك مشكل ديگر اينكه شما چون يك كتاب خاص معرّفى كرديد شك من در اين مورد بيشتر شده و باعث شده به كتب ديگر اعتماد نداشته باشم و حتّى متأسّفانه دامنهى اين و سواس بيشتر شده تا جايى كه وقتى قرآن مىخوانم با اينكه مىدانم و مطمئن هستم كه كلام خداست و حق است و هيچ گونه تحريفى در آن صورت نگرفته باز ناخواسته شكّى در دلم پديد مىآيد و باعث رنجش خاطر من مىشود و ديگر نمىتوانم به خواندن ادامه دهم لطفاً مرا راهنمايى كنيد كه با اين دو وسواس چه بكنم؟
شما بايد به اين فكر اهمّيت ندهيد و كتاب و قرآن بخوانيد تا ان شاءالله با بىاعتنائى اين فكر وسواسى شما خوب شود.
سؤال 177 من چند وقتى است دچار وسواس شديد شدهام به طورى كه همه از دست من به تنگ آمدهاند. اين وسواس از وقتى شروع شد كه برادرم كه با ما زندگى مىكند صاحب فرزند شد. آنها داخل يكى از اتاقهاى خانهى ما زندگى مىكنند كه تقريباً از ما مجزا مىباشند. خانم برادرم زياد روى پاك و نجس بودن
حسّاس نمىباشد. از اين جهت من فكر مىكنم كه همه جا نجس است به طورى كه اجازه نمىدهم كسى دست به من بزند حتّى مادرم و حتّى فكر مىكنم چون افراد خانواده دستخود را به بچه مىگذارند، حتى غذايى كه درست مىكنند، نجس است و از خوردن امتناع مىكنم يا بلافاصله دهانم را مىشويم و همه ى اين كارها موجب رنجش ديگران شده به طورى كه من دائماً در حال دعواكردن با آنها مىباشم. فكر مىكنم نمازم قبول نيست و همواره همه چيز نجس مىباشد. دلم براى همه خانوادهام تنگ شده و دلم مىخواهد مثل هميشه با من رفتار كنند. از بس دستها و پاهاى خود را شستهام ديگر پوستم دارد كنده مىشود. ديگر توانى برايم نمانده است. تنها كسى كه مىتواند به من كمك كند شماييد. ديگر احساس مىكنم خدا هم من را دوست ندارد، نمازهايم قبول نيست، دعاهايم قبول نيست، فقط من حرف شما را قبول دارم، شما را به خدا قسم مىدهم من را كمك كنيد.
بايد بدون استثناء در همه چيز بىاعتنا باشيد و آن چه نوشتهايد پاك بدانيد تا خوب شويد.
سؤال 178 من مدتى است هنگامى كه به دستشويى مىروم دچار وسواس شدهام و هميشه احساس مى كنم بول به بدن و لباسم پاشيده شده و من هميشه بدن و لباسم را آب مىكشم و اين باعث ايجاد مشكلات زيادى براى من شده است. مىخواستم بپرسم با توجه به اينكه مىفرماييد فرد وسواسى نبايد به يقين خود اعتنا كند، هنگامى كه احساس مىكنم بول به بدن و لباسم پاشيده شده نبايد اعتنا كنم و بنا را بر پاكى قرار دهم يا بايد مانند گذشته بدن و لباسم را آب بكشم؟ لطفاً با راهنمايى خود مرا از اين وسواس دردناك و سخت آزاد كنيد.
بايد اهميّت ندهيد و كليّهى اينها پاك است و آب كشيدن لازم نيست و بايد بىتفاوت باشيد تا خوب شويد.
سؤال 179 شخصى است كه دچار يك حالتى مىشود كه گويى كسى در مغزش مرتّب به او دستور اعمال نيك و مستحب مىدهد و او هم كه حال انجام آن اعمال را ندارد، بر اثر اصرار انجام مىدهد. ولى مىترسد كه آن وسواس باشد. از طرفى هم مىترسد اگر انجام ندهد از ثواب آن محروم شود و در سر دو راهى مانده است. شما چه مىفرماييد؟
حتماً بايد بداند وسوسهى فكرى است و بايد بى اعتنائى كند تا از سرش بيفتد.
سؤال 180 بنده هميشه نمازم را به چند صورت مختلف مىخواندم (مثلاً به جاى سورهى توحيد يك سورهى ديگر مىخواندم) و براى جمعتر شدن حواس، ترجمهى آن را هم به چند صورت مختلف ادبى در ذهنم مىخواندم. ولى اخيراً دچار ترديد در نوع انتخاب نماز و ترجمه مىشوم و براى اينكه وسواس نباشد فوراً يك طرف را انتخاب كرده و مىخوانم ولى اين حالت برطرف نمىشود و بارها دچار آن شده و حواسم پرت مىشود. الف) آيا بايد قبل از نماز تصميم بگيرم و اگر دچار ترديد شدم به همان تصميم عمل كنم؟ ب) در مستحبّات هم دچار همان حالت مىشوم. مثلاً فلان ذكر را بگويم يا نگويم و يا اينكه كدام را زودتر بگويم. اگر از قبل تصميم گرفتم مثلاً شب صد صلوات بفرستم ولى موقع آن كه شد حال نداشتم و يا ميل داشتم بيشتر بگويم چطور رفتار كنم؟
در كلّيهى آنچه نوشتهايد و نظائر آن بايد بىتفاوت باشيد تا هرچه زودتر اين وسوسهى فكرى شما رفع شود و اگر بىتفاوت نشديد، بدانيد وسوسهى فكرى به سراغ شما مىآيد و متمركز مىشود و شما را بيچاره در دنيا و آخرت خواهد كرد.
سؤال 181 در سن 16 سالگى غسل جنابت بر من واجب شده بود، ولى من
اصلاً نمىدانستم كه بايد غسل كنم و حالا كه تقريباً 4 سال مىشود، فهميدم كه بايد غسل مىكردم. مىخواستم بدانم نمازها و روزههايى كه در اين چند سال به جا آوردهام باطل است يا خير؟
اگر غسلى در آن مدّت كرده باشيد از غسل جنابت كه بر ذمّهى شما بوده است كفايت مىكند و اگر اصلاً غسل نكردهايد روزههاى شما صحيح است و نمازها را بايد قضا كنيد.
سؤال 182 وقتى در خيابان راه مىروم يا با همكاران صحبت مىكنم و...، از من ترشّحى خارج مىشود و فكر وسواسى به من مىگويد كه لذت جنسى بردهام و بايد غسل جنابت كنم. لطفاً مرا راهنمايى كنيد.
سؤال 183 من يك پسر 23 ساله هستم و متأسفانه زهر چشم خيلى زود در من اثر مىكند و وقتى هم چشم مىخورم روى روح و روانم اثر مىگذارد و خيلى زود عصبانى مىشوم يا احساس سرخوشى كاذب به من دست مىدهد و يا برعكس نااميد مىشوم و روى كوچكترين مسائل زندگى حسّاس مىشوم. در كل احساس خوبى ندارم. من اين مشكل را از بدو تولّد داشتهام. مادرم مىگويد وقتى چشم مىخوردم شروع به گريه و بىقرارى مىكردم و طبق رسم و رسوم برايم تخم مرغ مىشكانده و به اسم آن شخصى كه من را چشمزده بوده تخم مرغ شكسته مىشده است. متأسّفانه من اين مشكل را هنوز هم دارم و تا تخم مرغ به اسم شخصى كه من را چشمزده شكسته نشود روح و روانم در عذاب است. حتى به خاطر اين مسئله به يك دكتر روانپزشك مراجعه كردم و مقدارى دارو برايم تجويز كرد كه متأسّفانه بعد از مصرف بهبود نيافتم. مدّتى نيز آيهى نظر كه در
قرآن هست را همراه خودم حمل مىكردم كه باز هم جواب نگرفتم و همچنان اين مشكل من را عذاب مىدهد. وقتى كه چشم مىخورم فكرم خوب كار نمىكند و حتّى تصميمگيرىهاى من غلط مىشود. شما بفرماييد بايد چه كنم؟
سؤال 184 دختر جوانى هستم كه مبتلا به جوش صورت مىباشم و مواقعى اين جوشها خون مىافتد. به خصوص بعضى از مواقع كه مىخواهم وضو بگيرم و نماز بخوانم متوجّه مىشوم كه يكى از اين جوشها خون افتاده و آنقدر صبر مىكنم كه ديگر يك سرسوزن از اين خون باقى نماند و بعد وضو بگيرم. چون مىترسم حتّى اگر به مقدار يك سرسوزن خون باقى باشد، آبى كه جهت وضو به صورتم مىزنم موجب پخش شدن خون شود، آيا اين همه حسّاسيت لازم است؟ چون باعث مىشود كه از نماز اول وقت بگذرد و حتّى يك روز موجب قضا شدن نماز صبح من شد و اين موضوع اعصاب من را به هم ريخته و موجب آزار من شده است. لطفاً راهنمايى فرماييد.
سؤال 185 مىخواستم بدانم آيا از زن در هنگام جنب شدن (اوج لذت) ترشّح و مايع نجسى خارج مىشود يا خير؟ مىدانم كه غسل جنابت بر زن نيز واجب مىشود، اما مىخواهم بدانم كه خود بدن و لباس بهواسطهى مايعى كه خارج مىشود نجس است يا اصلاً مايع نجسى از زن خارج نمىشود؟
مايع نجسى غير از بول از زن خارج نمىشود.
سؤال 186 متأسّفانه ظاهر و باطن من تفاوت زيادى دارد. نزد ديگران به خوبى مشهورم ولى در خلوت گناهكار مىباشم. يكى از مسائلى كه از آن رنج مىبرم، خلوص و ريا است و از اين كه ظاهر و باطنم يك دنيا با هم فرق دارند رنج مىبرم. اما هنوز سعى مىكنم كارهاى خوبى را در خلوت انجام دهم. خيلى از كارها را كه در تنهايى انجام مىدهم همين كه تمام مىشود و مىبينم كه كسى مرا نديده خوشحال مىشوم اما در عين حال گاهى كه كسى كه مرا مىبيند نيز خوشحال مىشوم. گاه وسوسههايى در دلم خطور مىكند كه ممكن است نتوانم در عبادت خصوصاً در نماز خلوص داشته باشم. از اين جهت به شدّت ناراحت شده و نماز را با حالتى توأم با ناراحتى اعاده مىكنم. نماز خواندن در جلوى مردم يا در جماعت براى من تبديل به عذاب شده است. دوست دارم در گوشهاى خلوت و به دور از جماعت نماز بخوانم. اكنون قرار است كه به حج بروم. شنيدهام كه طواف نساء مهم است و از الآن نگران نماز طواف نساء هستم. بايد بگويم كه تا اندازهاى هم وسواسى هستم. جائى گفته بوديد كه دعاى وسواسى مستجاب نمىشود. من فكر مىكنم از اولياى شيطان هستم. كمكم كنيد.
سؤال 187 اگر كسى فراموش كند كه لباس نجسش را تطهير كند و چندين روز با همين لباس نجس نماز بخواند حكمش چيست؟
بايد نمازها را قضا كند، ولى اگر از اوّل نمىدانسته كه لباس يا بدنش نجس است و نماز خوانده، قضا ندارد.
سؤال 188 وقتى ده روز حيض تمام شد، اگر ترشّحاتى كه بعد از اين ده روز مىبينيم زردرنگ باشد، آيا حكم استحاضه را دارد؟ و نيز اگر قبل از ده روز چنين موردى را مشاهده كنيم، آيا حكم حيض را دارد يا خير؟
هر چه زرد رنگ است، هر موقع بيرون بيايد پاك است و غسل ندارد و تطهير آن هم لازم نيست.
سؤال 189 وقتى غسل واجب انجام مىشود، بعد از غسل متوجّه مىشويم قبلاً تاولى روى دستمان بوده كه خوب شده، اما پوست آن را نكندهايم. آيا غسل صحيح است؟
غسل صحيح است.
سؤال 190 اگر آب همه چيز را پاك مىكند و بهترين پاككننده است، چرا ظرفها و لباسها بدون استفاده از موادِّ شوينده و با آب پاك نمىشوند و چربى و بو در آنها باقى است؟ همچنين چرا پزشكان اينقدر روى شستن دستها با آب و صابون براى جلوگيرى از انتقال ميكروب و ويروسها تأكيد دارند، آيا آنها اشتباه مىكنند؟
بين كثيف بودن و وجود نجاست فرق است و ما بايد هر دو را مراعات كنيم.
سؤال 191 اگر مايع منى روى دست انسان بريزد و سپس در اثر تماس دست با شير آب عين نجاست منتقل شود و پس از شير آب مجدّدا عين نجاست به جسم
سوّمى منتقل شود يا در مرحلهى دوّم به بعد در عين نجس بودن يا نبودن آن شك داشته باشيم آيا مصداق متنجّس سوّم را دارد؟ با توجّه به اين كه رطوبتى هم بين عين نجس و متنجّس وجود داشته باشد يا نداشته باشد، آيا باز هم حكم متنجّس سوّم مصداق دارد؟
متنجّس در وقتى پيدا مىشود كه عين نجس از بين رفته باشد و در فرض مذكور، تا عين نجس است متنجّس نيست، بلكه عين نجس است و وقتى عين نجس زائل شد متنجس پيدا مىشود. و از مسئله فهميده مىشود شما وسواسى هستيد اگر چنين است اعتنا به اينگونه چيزها نكنيد تا خوب شويد.
سؤال 192 آيا متعلّقات و فضولات حيواناتى مانند گربه، موش، سوسك، مارمولك و... كه در خانهها وجود دارد، نجس است؟
آنكه خون جهنده دارد نظير موش و گربه، نجس است و آنكه خون جهنده ندارد نظير سوسك پاك است.
سؤال 193 چنين معروف است كه (بلند بودن موى زير ناف و سبيل موجب نجاست بدن و دهان است) آيا اين عقيده صحيح است؟
صحيح نيست، ولى كوتاه كردن آن مستحب است.
سؤال 194 اگر سكّهاى كه نام و لقب اهل بيت (ع) روى آن حك شده (مانند سكّهى ده تومانى) در توالت بيفتد، چه بايد كرد؟ اگر نتوان آن را خارج كرد وظيفه چيست؟
اگر به طور متعارف نتوان بيرون آورد حتّى قرآن كريم، وظيفهاى نيست؛ حتّى رفتن در آن توالت جايز است.
سؤال 195 هنگام استفاده از آبِ تشت براى غسل جنابت، اگر آب از بدن به تشت بريزد، آيا آب داخل تشت نجس است؟
پاك است.
سؤال 196 در صورت شنا در استخرهايى كه به بول آلوده است، آيا بدن نجس مىشود؟
نمىشود.
سؤال 197 آيا باطن بدن (مانند دهان، چشم و بينى) با اصابت شىء نجس، نجس مىشوند و بايد آنها را آب كشيد؟
لازم نيست آنها را تطهير كرد.
سؤال 198 آيا مواد دارويى كه ساختهى دستِ غير مسلمان است و يا از خارج وارد مىشود نجس است؟
پاك است.
سؤال 199 آيا نجسشدن قسمتى از ميوه (مانند خيار، هندوانه، سيب و...) باعث نجاست بقيهى ميوه مىشود؟
سؤال 200 اگر گوشهاى از محوطهى بزرگى كه همهى آن خيس است نجس شد، آيا بايد به نجاست همهى آن حكم كرد؟ و لطفاً بيان فرماييد ملاك رطوبت در سرايت چيست؟
سؤال 201 اگر زمينى راه خروج آب نداشته و امكان جمع كردن آب در محلّى نباشد روش تطهير آن با آب قليل را بيان فرماييد؟
سؤال 202 به دليل عدم آگاهى نسبت به مسائل طهارت و نجاست، تا به حال لباس، بدن، فرش و ديگر متعلّقاتِ زندگى خود را اشتباه تطهير مىكردم، وظيفهام نسبت به گذشته چيست؟
سؤال 203 شخصى در زمانى كه وسواسى بوده و براى غسل يا نظافت به حمّام عمومى مىرفته مقدار بسيار زيادى آب مىريخته است؛ آيا اكنون لازم است براى جبران كار خود، به سراغ حمامى برود و او را راضى كند، يا پول آبى كه زيادتر از معمول استفاده كرده را بپردارد؟ تكليف اين شخص اكنون چيست؟
سؤال 204 توبه از وسواس چگونه محقّق مىشود؟
قرآن كريم
الأمالي، محمد بن على بن حسين بن بابويه قمى معروف به شيخ صدوق (ت 381 هق)، انتشارات كتابخانه اسلاميه، 1362 هش.
تفسير القمى، ابو الحسن على بن ابراهيم بن هاشم قمى (ت 307 هق)، قم، مؤسسه دار الكتاب، 1404 هق.
تفصيل وسائل الشيعة إلى تحصيل مسائل الشريعة، محمد بن حسن بن على بن محمد بن حسين معروف به شيخ حر عاملى (ت 1104 هق)، قم، مؤسسة آل البيت لإحياء التراث، الطبعة الأولى، 1409 هق.
تهذيب الأحكام، ابوجعفر محمد بن حسن الطوسى (ت 460 هق)، تحقيق: سيد حسن الموسوى الخرسان، تهران، دار الكتب الإسلاميه، الطبعة الرابعة، 1365 هش.
شرح نهج البلاغة، ابو حامد عبد الحميد بن هبة الله بن ابى الحديد المعتزلى (ت 656 هق)، تحقيق: محمد ابوالفضل ابراهيم، قم، انتشارات كتابخانه آيت الله مرعشى، 1404 هق.
العروة الوثقى، السيد محمد كاظم بن عبد العظيم الطباطبائي اليزدى (ت 1337 ه ق)، تحقيق و تصحيح: أحمد المحسني السبزوارى، قم، مؤسسة النشر الإسلامي التابعة لجماعة المدرسين، الطبعة الأولى، 1419 هق.
عيون أخبار الرّضا «عليهالسّلام»، محمد بن على بن حسين بن بابويه قمى معروف به شيخ صدوق (ت 381 هق)، انتشارات جهان، 1378 هق.
الكافي، محمد بن يعقوب بن اسحاق الكلينى الرازى (ت 329 هق)، تهران، دار الكتب الإسلامية، 1365 هش.
كمال الدين و تمام النعمة، محمد بن على بن حسين بن بابويه قمى معروف به شيخ صدوق (ت 381 هق)، قم، دار الكتب الإسلاميه، الطبعة الثانية، 1395 هق.
مسكّن الفؤاد عند فقد الأحبة و الأولاد، زين الدين بن على بن احمد عاملى جبعى معروف به شهيد ثانى (ت 966 هق)، قم، انتشارات كتابخانهى بصيرتى، [بىتا].
من لا يحضره الفقيه، محمد بن على بن حسين بن بابويه قمى معروف به شيخ صدوق (ت 381 هق)، تحقيق: على اكبر غفارى، قم، انتشارات جامعه مدرسين، الطبعة الثالثة، 1413 هق.
نهج البلاغة، گردآورى: ابو الحسن محمد بن حسين الموسوى البغدادى معروف به سيد رضى (ت 406 هق)، تحقيق: صبحى صالح، قم، انتشارات دار الهجرة، [بى تا].