ghaemiyeh.com
سرشناسه:مصطفوی، محمد، 1353 -
عنوان و نام پدیدآور:زلال مودت، صلیالله علیک یا علیبنالحسینالسجاد ... [کتاب]/نویسنده محمد مصطفوی.
مشخصات نشر:تهران : فرهیزش ، 1393.
مشخصات ظاهری:66 ص.؛ 20/5×10 سم.
شابک:978-600-7458-00-6
وضعیت فهرست نویسی:فاپا
یادداشت:عنوان دیگر: زلال مودت،حضرت امام سجاد علیهالسلام.
یادداشت:عنوان روی جلد: امام زینالعابدین علیهالسلام.
یادداشت:کتابنامه به صورت زیرنویس.
عنوان روی جلد:امام زینالعابدین علیهالسلام.
عنوان دیگر:زلال مودت،حضرت امام سجاد علیهالسلام.
موضوع:علیبن حسین (علیه السلام)، امام چهارم، 38 - 94ق.
موضوع:علی بن حسین (علیه السلام)، امام چهارم، 38 - 94ق. -- فضایل
موضوع:علی بن حسین (علیه السلام)، امام چهارم، 38 - 94ق. -- احادیث
رده بندی کنگره:BP43/م6ز8 1393
رده بندی دیویی:297/954
شماره کتابشناسی ملی:3510490
ویراستار دیجیتالی:محمد منصوری
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
زلال مودّت
صلّی الله علیک
یا علیّ بن الحسین السجّاد
شناسنامه
گزیدۀ فضائل و کرامات
چند حدیث ناب
صلوات مخصوص
(با ذکر متن عربی و سند روایات و ترجمۀ توضیحی)
شناسنامه حضرت امام علیّ بن الحسین (علیه السلام)(1)
نام: علیّ (علیه السلام)
لقب(2): زین العابدین، سجّاد، سیّد العابدین، زکیّ(3)، امین، ذو الثَّفِنات(4)، خالص، زاهد، خاشع، بَکّاء(5)، متهجّد، عابد، عدل (علیه السلام)
کنیه(6): ابو الحسن، ابو محمّد، ابو القاسم، ابو الحسین، ابو عبد الله (علیه السلام)
پدر: حضرت امام حسین (علیه السلام)
مادر: حضرت سلامۀ (علیها السلام)و به نقل دیگر: حضرت شهربانویه (علیها السلام)- دختر یزدگرد،آخرین پادشاه فارس -
1) . برگرفته از مقتل معصومین(علیهم السلام)، تألیف: گروه حدیث پژوهشکده باقر العلوم (علیه السلام)وابسته به سازمان تبلیغات اسلامی
2) . اسمی غیر اسم اوّل که اشاره به مدح دارد.
3) . پاک و شایسته و بالنده
4) . دارای پینهها در اثر کثرت عبادت
5) . بسیار گریهکننده
6) . نامی که به عنوان احترام به شخص، یا به عنوان علامت، به او اطلاق می گردد و اوّل آن با کلمۀ «أب» «أمّ» «إبن» «بنت» شروع میشود.
که حضرت امیر المؤمنین (علیه السلام)او را مریم، (و به نقل دیگر: فاطمه) نامیدند.
تولّد: پنجم شعبان المعظّم سال 38 هجری قمری (دو سال قبل از شهادت امیر المؤمنین (علیه السلام))
مدّت امامت: 35 سال
مدّت عمر: 5 (علیه السلام) سال
تعداد فرزندان: نه پسر و هفت دختر(1)
طاغوتهای زمان امامت حضرت: یزید بن معاویه، مروان بن حَکَم، عبد الملک بن مروان، ولید بن عبد الملک لعنة الله علیهم
شهادت: 25 محرّم الحرام سال 94 هجری قمری (سی و پنج سال پس از عاشورای حسینی (علیه السلام))، در اثر سمّی که ولید بن عبد الملک به برادرش هشام داد تا حضرت را شهید کند.
1) . و به نقل دیگر: 15 فرزند
حضرت امام علیّ بن الحسین (علیه السلام)(1)
حضرت امام باقر (علیه السلام)فرمودهاند: «حضرت علیّ بن الحسین (علیه السلام)در هر شبانه روز هزار رکعت نماز میخواندند همان گونه که امیر المؤمنین (علیه السلام)چنین میکردند.»(2)
پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله و سلم)فرمودهاند: «هنگامی که قیامت فرا رسد، نداکنندهای ندا دهد که زینت عبادتکنندگان کجاست؟
1) . برگرفته از کتاب قطرهای از دریای فضائل اهل بیت (علیهم السلام) (ترجمهی کتاب «القطرة» تألیف مرحوم علّامه مستنبط)
2) . كَانَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ (علیه السلام)يُصَلِّي فِي الْيَوْمِ وَ اللَّيْلَةِ أَلْفَ رَكْعَةٍ كَمَا كَانَ يَفْعَلُ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام)... (وسائل الشیعه ج 4 ص99)
پس گویا میبینم که فرزندم علیّ بن الحسین بن علیّ بن ابی طالب، در بین صفوف گام بر میدارد.»(1)
زمانی حضرت امام سجّاد (علیه السلام)به نماز ایستاده بودند، ابلیس به صورت اژدهایی برای آن حضرت ظاهر شد که ده تا سر داشت، دندانهای نیش او تیز و برّان، و چشمهایش وارونه و سرخرنگ بود! از داخل زمین نزدیک سجدهگاه آن حضرت بیرون آمد، نخوت و غروری از خود نشان داد ولی امام (علیه السلام)دچار ترس و وحشت نشدند و اصلاً نگاهی به او نکردند. آنگاه خود را به روی زمین کشید و نزدیک آمد و تمام انگشتان پای مبارک حضرت را به دهان گرفت و با دندانهای نیش خود گاز گرفت و از آتش درون بر آنها دمید ولی باز هم امام (علیه السلام)توجّهی نکردند و قدمهای مبارک خود را حرکتی ندادند و هیچ گونه شکّی یا وهمی به حضرت راه نیافت.
شیطان به کار خود ادامه داد تا این که شهاب سوزندهای از آسمان بر او فرو ریخت؛ همین کهاحساس سوزندگی کرد فریادی کشید و کنار امام (علیه السلام)به
1) . إِذَا كَانَ يَوْمُ الْقِيَامَةِ يُنَادِي مُنَادٍ أَيْنَ زَيْنُ الْعَابِدِينَ فَكَأَنِّي أَنْظُرُ إِلَى وَلَدِي عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ يَخْطِرُ بَيْنَ الصُّفُوفِ (بحار الانوار ج 46 ص2)
صورت اوّلیّۀ خود ایستاد و گفت: «ای علیّ! تو سیّد و سرور عبادتکنندگان هستی همان طور که به این لقب نامیده شدهای. و من ابلیس هستم؛ به خدا قسم عبادت پیغمبران و رسولان الهی را از زمان آدم تا این زمان دیدهام، از هیچ کدام آنها عبادتی مانند عبادت تو مشاهده نکردهام! ...»(1)
سپس آنجا را ترک کرد و رفت در حالی که حضرت در نماز بودند و به کلام ابلیس هیچ توجّهی نفرمودند.
حضرت امام باقر (علیه السلام)فرمودهاند: «به راستی پدرم حضرت علیّ بن الحسین (علیه السلام)نعمتی از نعمتهای خداوند عزّتمند و صاحب جلال را یاد نمیکردند مگر آن که سجده مینمودند.و آیهای از کتاب خداوند عزّتمند و صاحب جلال را که در آن سجدهای بود قرائت نمیکردند مگر آن که سجده مینمودند.
1) . يا عَلِيُّ! أنتَ سَيِّدُ العابِدينَ كَما سُمّيتَ و أنا إبليسُ وَ اللهِ لَقَد شاهَدتُ مِن عِبادَةِ النَّبِيّينَ وَ المُرسَلينَ مِن لَدُن آدَمَ إلى زَمَنِكَ فَما رَأيتُ مِثلَ عِبادَتِكَ ... (دلائل الامامة ص83 و نیز قریب به این مضمون در بحار الانوار ج 46 ص58)
و خداوند عزّتمند و صاحب جلال امر ناخوشایند یا حیلۀ حیلهگری را از آن حضرت دور نمیکرد مگر آن که سجده مینمودند.
و از نماز واجبی فراغت نمییافتند مگر آنکه سجده مینمودند.
و موفّق به اصلاح میان دو نفر نمیشدند مگر آنکه سجده مینمودند.
و اثر سجود در همۀ اعضای سجدۀ آن حضرت نمایان بود. از این رو حضرتش، سجّاد (بسیار سجدهکننده) نامیده شدند.»(1)
و نیز فرمودهاند: «در هر سال هفت پینه از مواضع سجود آن حضرت بر اثر کثرت نماز و سجده ساقط
1) . «إِنَّ أَبِي عَلِيَّ بْنَ الْحُسَيْنِ مَا ذَكَرَ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ نِعْمَةً عَلَيْهِ إِلَّا سَجَدَ وَ لَا قَرَأَ آيَةً مِنْ كِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فِيهَا سُجُودٌ إِلَّا سَجَدَ وَ لَا دَفَعَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَنْهُ سُوءاً يَخْشَاهُ أَوْ كَيْدَ كَائِدٍ إِلَّا سَجَدَ وَ لَا فَرَغَ مِنْ صَلَاةٍ مَفْرُوضَةٍ إِلَّا سَجَدَ وَ لَا وُفِّقَ لِإِصْلَاحٍ بَيْنَ اثْنَيْنِ إِلَّا سَجَدَ وَ كَانَ أَثَرُ السُّجُودِ فِي جَمِيعِ مَوَاضِعِ سُجُودِهِ فَسُمِّيَ السَّجَّادَ لِذَلِكَ» بحار الانوار ج 46 ص6
میشد! و حضرت آن پینهها را جمع مینمودند. و هنگامی که شهید شدند، با ایشان دفن کردند.»(1)
حضرت در پاسخ عبد الملک مروان که از شدّت عبادت ایشان در شگفت شده بود فرمودند: «... حمد و ستایش خدای را بر لطف و نعمتش. و فقط برای اوست حمد و ستایش در آخرت و دنیا. سوگند به خدا، اگر اعضای بدنم قطعه قطعه شود و چشمانم (از کثرت عبادت) بر روی سینهام بیفتد، هنوز سپاس یک دهم از یک نعمتش را - در میان این همه نعمتهایی که شاکران از شمارش آن ناتوانند - به جای نیاوردهام، و حمد و ستایش تمام ستایشگران حتّی برای یکی از آن نعمتها نارساست.
نه؛ سوگند به خدا، سعی و کوشش در شکرگزاری را رها نخواهم کرد تا خداوند مرا در این حال بنگرد و شب و روز و در پنهانی و آشکار، چیزی مرا از شکر و
1) . «وَ لَقَدْ كَانَ يَسْقُطُ مِنْهُ كُلَّ سَنَةٍ سَبْعُ ثَفِنَاتٍ مِنْ مَوَاضِعِ سُجُودِهِ لِكَثْرَةِ صَلَاتِهِ وَ كَانَ يَجْمَعُهَا فَلَمَّا مَاتَ دُفِنَتْ مَعَه» وسائل الشیعه ج 11 ص542
سپاس و یادآوری نعمتهای خداوند مشغول نخواهد کرد.
اگر خانوادهام حقّی بر من نداشت و اگر مردم - از خاصّه و عامّه - حقوقی بر من نداشتند که ناگزیر باید آن حقوق را در حدّ توان رعایت نمود، همواره چشمانم را به سوی آسمان میدوختم و دلم را در گروی خداوند میگذاشتم و دست از این کار بر نمیداشتم تا این که جانم را تسلیمش مینمودم که او بهترین داوران است.»(1)
در این هنگام اشک از دیدگان مبارک حضرتش جاری شد، عبد الملک نیز گریه کرد و گفت: «چقدر فاصله هست میان بندهای که در جست و جوی آخرت است و
1) . «الْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَى مَا أَوْلَى وَ أَبْلَى وَ لَهُ الْحَمْدُ فِي الْآخِرَةِ وَ الْأُولَى وَ اللَّهِ لَوْ تَقَطَّعَتْ أَعْضَائِي وَ سَالَتْ مُقْلَتَايَ عَلَى صَدْرِي لَنْ أَقُومَ لِلَّهِ جَلَّ جَلَالُهُ بِشُكْرِ عُشْرِ الْعَشِيرِ مِنْ نِعْمَةٍ وَاحِدَةٍ مِنْ جَمِيعِ نِعَمِهِ الَّتِي لَا يُحْصِيهَا الْعَادُّونَ وَ لَا يَبْلُغُ حَدَّ نِعْمَةٍ مِنْهَا عَلَيَّ جَمِيعُ حَمْدِ الْحَامِدِينَ لَا وَ اللَّهِ أَوْ يَرَانِيَ اللَّهُ لَا يَشْغَلُنِي شَيْءٌ عَنْ شُكْرِهِ وَ ذِكْرِهِ فِي لَيْلٍ وَ لَا نَهَارٍ وَ لَا سِرٍّ وَ لَا عَلَانِيَةٍ وَ لَوْ لَا أَنَّ لِأَهْلِي عَلَيَّ حَقّاً وَ لِسَائِرِ النَّاسِ مِنْ خَاصِّهِمْ وَ عَامِّهِمْ عَلَيَّ حُقُوقاً لَا يَسَعُنِي إِلَّا الْقِيَامُ بِهَا حَسَبَ الْوُسْعِ وَ الطَّاقَةِ حَتَّى أُؤَدِّيَهَا إِلَيْهِمْ لَرَمَيْتُ بِطَرْفِي إِلَى السَّمَاءِ وَ بِقَلْبِي إِلَى اللَّهِ ثُمَّ لَمْ أَرْدُدْهُمَا حَتَّى يَقْضِيَ اللَّهُ عَلَى نَفْسِي وَ هُوَ خَيْرُ الْحاكِمِين» بحار الانوار ج 46 ص5 (علیه السلام)
بر آن میکوشد، و میان بندهای که از هر راهی که باشد خواهان دنیاست، که او دیگر در آخرت نصیبی ندارد.»
حضرت امام صادق (علیه السلام)فرمودهاند: «حضرت علیّ بن الحسین (علیه السلام)در عبادت، بسیار تلاش میکردند؛ روزها روزه میگرفتند و شبها به تهجّد قیام می نمودند، به حدّی که به جسم مبارکشان زیان رسانده و آن را فرسوده کرده بودند!»
به آن حضرت عرض کردم: «پدر جان! چهقدر خود را به رنج و زحمت میاندازید!؟»
فرمودند: «با این کار محبّت خود را به پروردگارم نشان میدهم به امید این که به بارگاه قرب خویش، راهم دهد.»(1)
حضرت امام باقر (علیه السلام)فرمودهاند: «حضرت علیّ بن الحسین (علیه السلام)هنگامی که به نماز میایستادند، رنگ
1) . كَانَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ (علیه السلام)شَدِيدَ الِاجْتِهَادِ فِي الْعِبَادَةِ نَهَارُهُ صَائِمٌ وَ لَيْلُهُ قَائِمٌ فَأَضَرَّ ذَلِكَ بِجِسْمِهِ فَقُلْتُ لَهُ يَا أَبَتِ كَمْ هَذَا الدُّءُوبُ فَقَالَ لَهُ أَتَحَبَّبُ إِلَى رَبِّي لَعَلَّهُ يُزْلِفُنِي (بحار الانوار ج 46 ص91)
مبارکشان تغییر میکرد! و ایستادن ایشان در نماز مانند ایستادن یک بندۀ ذلیل در مقابل پادشاهی بلند مرتبه بود. همۀ اعضای بدنشان از ترس و خشیت الهی میلرزید و مانند شخص وداعکننده نماز میخواندند که گویا آخرین نماز ایشان است و بعد از آن برایشان نماز خواندن ممکن نیست.»(1)
ابو حمزۀ ثمالی(قدس سره)گوید: روزی در حال نماز، رداء از شانۀ مبارک حضرت افتاد و تا آخر نماز آن را درست نکردند. از علّت بی توجّهی حضرت به ردائشان سؤال کردم. فرمودند: «وای بر تو! آیا میدانی در حضور چه کسی ایستاده بودم!؟ بنده از نمازش جز آن مقداری که در آن حضور قلب دارد، قبول نمیشود.»
عرض کردم: «فدایت شوم؛ پس ما هلاک شدیم!» فرمودند: «هرگز چنین نیست؛ بلکه خداوند نقائص و
1) . «... وَ كَانَ إِذَا قَامَ فِي صَلَاتِهِ غَشِيَ لَوْنَهُ لَوْنٌ آخَرُ وَ كَانَ قِيَامُهُ فِي صَلَاتِهِ قِيَامَ الْعَبْدِ الذَّلِيلِ بَيْنَ يَدَيِ الْمَلِكِ الْجَلِيلِ كَانَتْ أَعْضَاؤُهُ تَرْتَعِدُ مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ وَ كَانَ يُصَلِّي صَلَاةَ مُوَدِّعٍ يَرَى أَنْ لَا يُصَلِّيَ بَعْدَهَا أَبَدا» وسائل الشیعه ج 4 ص99
روزی در همان اتاقی که حضرت در حال سجده بودند، آتشسوزی اتّفاق افتاد. اهل خانه فریاد برآوردند: «یا ابن رسول الله! آتش، آتش!» ولی حضرت هیچ توجّهی نفرمودند و سر از سجده بر نداشتند تا این که آتش خاموش شد.
به حضرت عرض کردند: «چه چیز شما را از این آتش غافل کرده بود؟» فرمودند: «آتشی بزرگتر از آن (آتش آخرت) مرا از این آتش غافل گردانیده بود.»(3)
روزی حضرت به نماز ایستاده بودند. فرزند خردسالشان محمّد، بر لب چاه عمیقی که در خانه بود
1) . نمازهای مستحبّی مخصوص نمازهای یومیّه
2) . رَأَيْتُ عَلِيَّ بْنَ الْحُسَيْنِ (علیه السلام)يُصَلِّي فَسَقَطَ رِدَاؤُهُ عَنْ مَنْكِبِهِ قَالَ فَلَمْ يُسَوِّهِ حَتَّى فَرَغَ مِنْ صَلَاتِهِ قَالَ فَسَأَلْتُهُ عَنْ ذَلِكَ فَقَالَ وَيْحَكَ أَتَدْرِي بَيْنَ يَدَيْ مَنْ كُنْتُ إِنَّ الْعَبْدَ لَا يُقْبَلُ مِنْهُ صَلَاةٌ إِلَّا مَا أَقْبَلَ مِنْهَا فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ هَلَكْنَا فَقَالَ كَلَّا إِنَّ اللَّهَ مُتَمِّمُ ذَلِكَ لِلْمُؤْمِنِينَ بِالنَّوَافِلِ (وسائل الشیعه ج 5 ص4 (علیه السلام)8)
3) . «أَلْهَتْنِي عَنْهَا النَّارُ الْكُبْرَى» بحار الانوار ج 46 ص80
آمد و ناگهان در آن افتاد. مادرش فریادی کشید و به طرف چاه آمد و شروع به زدن خود کرد و استغاثه مینمود و صدا میزد: «ای فرزند رسول خدا! پسرت محمّد غرق شد!»
ولی حضرت در حالی که اضطراب فرزندشان را در قعر چاه میشنیدند، نماز را رها نکردند.
مدّتی به طول انجامید. مادرش بیطاقت شد و از روی حزن و اندوه گفت: «چقدر دلهای شما سخت است ای خاندان رسول خدا!»
و آن حضرت از حال نماز خارج نشدند تا آن که آن را کامل انجام دادند. سپس به طرف چاه آمدند و کنار آن نشستند و دست خود را داخل چاه نمودند. عمق چاه زیاد بود و احتیاج به ریسمان بلندی بود که بتوان چیزی را از قعر آن بیرون آورد، ولی امام (علیه السلام)بدون آن فرزندشان محمّد را در حالی که بازی میکرد و میخندید و حتّی بدن و لباسش مرطوب نگشته بود، از چاه خارج کردند و او را به مادرش مرحمت نمودند و فرمودند: «بگیر فرزندت را ای کسی که یقینش به خداوند ضعیف است!»
مادر از این که فرزندش را سالم در آغوش گرفت خوشحال شد و خندید و از این که امام (علیه السلام)او را ضعیف الیقین نامیده بودند گریه کرد.
حضرت فرمودند: «ناراحت نباش، ملامت و سرزنشی بر تو نیست. آیا نمیدانستی در پیشگاه خداوندی بودم که اگر از او روی بر میگردانیدم، او از من روی بر میگردانید؟ و آیا بعد از آن کسی بود که به من رحم کند؟!»(1)
حضرت امام باقر (علیه السلام)فرمودهاند که پدرم حضرت علیّ بن الحسین (علیه السلام)میفرمودند: «روزی سخت بیمار شدم. پدرم (امام حسین (علیه السلام)) به من فرمودند: "چه خواستهای داری؟" عرض کردم: "خواستهام این است که از کسانی باشم که پیشنهادی بر خداوند که مالک و مدبّر من است نداشته باشم، جز همان چیزی که خودش برای من تدبیر میفرماید."
1) . «لَا تَثْرِيبَ عَلَيْكِ الْيَوْمَ لَوْ عَلِمْتِ أَنِّي كُنْتُ بَيْنَ يَدَيْ جَبَّارٍ لَوْ مِلْتُ بِوَجْهِي عَنْهُ لَمَالَ بِوَجْهِهِ عَنِّي أَ فَمَنْ يُرَى رَاحِماً بَعْدَهُ؟!» مستدرک الوسائل ج4 ص9 (علیه السلام)
به من فرمود: "آفرین بر تو! همانند ابراهیم خلیل (علیه السلام) شدهای؛ وقتی جبرئیل (در حین پرتاب شدن ابراهیم به میان آتش نمرودیان) به او گفت: آیا حاجتی داری؟ فرمود: در برابر مالک و مدبّرم پیشنهاد و اظهار نظری ندارم، بلکه او برای من کافی است و خوب وکیل و کارسپردهشدهای است."»(1)
حضرت امام باقر (علیه السلام)فرمودهاند: «و سوگند به خدا، (پدرم) بیست سال بر پدرشان حسین (علیه السلام)گریه کردند. غذایی در مقابل آن حضرت نگذاشتند مگر این که گریه کردند، به حدّی که یکی از غلامانشان عرض کرد: "آیا وقت آن نرسیده که غصّه و اندوه شما به پایان برسد؟"
حضرت فرمودند: "وای بر تو! یعقوب پیامبر دوازده پسر داشت. خداوند یکی از آنها را از نظر او پنهان نمود، آنقدر بر او گریست که چشمانش از زیادی گریه نابینا
1) . «قَالَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ (علیه السلام)مَرِضْتُ مَرَضاً شَدِيداً فَقَالَ لِي أَبِي (علیه السلام) مَا تَشْتَهِي فَقُلْتُ أَشْتَهِي أَنْ أَكُونَ مِمَّنْ لَا أَقْتَرِحُ عَلَى اللَّهِ رَبِّي سِوَی مَا يُدَبِّرُهُ لِي فَقَالَ لِي أَحْسَنْتَ ضَاهَيْتَ إِبْرَاهِيمَ الْخَلِيلَ (علیه السلام)حَيْثُ قَالَ جَبْرَئِيلُ هَلْ مِنْ حَاجَةٍ فَقَالَ لَا أَقْتَرِحُ عَلَى رَبِّي بَلْ حَسْبِيَ اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكِيلُ» دعوات راوندی ص168
شد و موهای سرش از غم و اندوه سفید شد و پشت او از غصّه خمید، در حالی که میدانست پسرش زنده و در همین دنیاست. ولی من با چشمان خودم پدر و برادر و عمو و هفده نفر از اهل بیتم را در حالی که در اطرافم به شهادت رسیده بودند دیدم! پس چگونه حزن و اندوه من به پایان رسد!؟"»(1)
ابو حمزۀ ثمالی(قدس سره)گوید: نزد حضرت علیّ بن الحسین (علیه السلام)بودم و گنجشکان بر روی دیوار مقابل آن حضرت فریاد میکردند. امام (علیه السلام)فرمودند: «ای ابا حمزه! آیا میدانی اینها چهمیگویند؟ میگویند به راستی برای آنها وقتی مقرّر شده که در آن وقت روزی خود را درخواست میکنند.
1) . «وَ لَقَدْ بَكَى عَلَى أَبِيهِ الْحُسَيْنِ (علیه السلام)عِشْرِينَ سَنَةً وَ مَا وُضِعَ بَيْنَ يَدَيْهِ طَعَامٌ إِلَّا بَكَى حَتَّى قَالَ لَهُ مَوْلًى لَهُ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ أَ مَا آنَ لِحُزْنِكَ أَنْ يَنْقَضِيَ فَقَالَ لَهُ وَيْحَكَ إِنَّ يَعْقُوبَ النَّبِيَّ (علیه السلام)كَانَ لَهُ اثْنَا عَشَرَ ابْناً فَغَيَّبَ اللَّهُ عَنْهُ وَاحِداً مِنْهُمْ فَابْيَضَّتْ عَيْنَاهُ مِنْ كَثْرَةِ بُكَائِهِ عَلَيْهِ وَ شَابَ رَأْسُهُ مِنَ الْحُزْنِ وَ احْدَوْدَبَ ظَهْرُهُ مِنَ الْغَمِّ وَ كَانَ ابْنُهُ حَيّاً فِي الدُّنْيَا وَ أَنَا نَظَرْتُ إِلَى أَبِي وَ أَخِي وَ عَمِّي وَ سَبْعَةَ عَشَرَ مِنْ أَهْلِ بَيْتِي مَقْتُولِينَ حَوْلِي فَكَيْفَ يَنْقَضِي حُزْنِي» بحار الانوار ج 46 ص63
ای ابا حمزه! هرگز قبل از طلوع خورشید مخواب که بی تردید آن را برای تو نمی پسندم. به راستی خداوند در آن وقت ارزاق (مادّی و معنوی) بندگان را تقسیم میکند و فقط به دست ما آن را جاری میسازد.»(1)
سیّد بن طاووس(قدس سره)مینویسد: حمّاد بن حبیب عطّار کوفی گوید: سالی با کاروانی به سوی مکّه به راه افتادیم. شبهنگام از منزل زباله کوچ کردیم، در این حین باد سیاهی به استقبال کاروان آمد. شدّت طوفان کاروان را از هم پاشید. من آواره و سرگردان در دشت و صحرا شدم، تا این که به بیابان بی آب و علفی رسیدم.
وقتی تاریکی شب همه جا را فرا گرفت، به درخت کهنی پناه آوردم. زمانی که تاریکی شب با روشنای صبح در آمیخت (و نزدیک سحر شد) جوانی را دیدمکه عمامۀ سفیدی بر سر بسته، بوی خوش مشک از او به مشام میرسید.
1) . يَا أَبَا حَمْزَةَ أَ تَدْرِي مَا يَقُلْنَ قَالَ يَتَحَدَّثْنَ أَنَّ لَهُنَّ وَقْتاً يَسْأَلْنَ فِيهِ قُوتَهُنَّ يَا أَبَا حَمْزَةَ لَا تَنَامَنَّ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ فَإِنِّي أَكْرَهُهَا لَكَ إِنَّ اللَّهَ يُقَسِّمُ فِي ذَلِكَ الْوَقْتِ أَرْزَاقَ الْعِبَادِ وَ عَلَى أَيْدِينَا يُجْرِيهَا (بحار الانوار ج 46 ص23)
پیش خود گفتم: این جوان از اولیای خداست. ترسیدم احساس کند که من در اینجا هستم و از این مکان دور شود و من مانع شوم از آنچه میخواهد انجام دهد. بدین جهت سعی کردم خود را در گوشهای پنهان کنم.
او به این مکان نزدیک شد و آمادۀ نماز گشت. آنگاه برخاست و شروع به مناجات نمود: «ای کسی که با ملکوت خود، همه چیز را سرگشته کردهای! و با جبروت خود، بر همه چیز غلبه نمودهای! در دلم سرور اقبال به سویت را وارد کن و مرا به میدان اطاعتکنندگانت ملحق نما.»(1)
آنگاه نماز را شروع کرد. وقتی دیدم اعضایش کاملاً آرام و حرکاتش ساکت شد، برخاستم و به مکانی که در آنجا آمادۀ نماز شده بود آمدم. ناگاه چشمهای دیدم که آب سپیدی از آن جاری بود! من نیز وضو ساخته، آمادۀ نماز شدم و پشت سر او ایستادم.ناگاه محرابی را دیدم که گویا در همان لحظه برای او مهیّا گشت!
1) . «يَا مَنْ أَحَارَ كُلَّ شَيْءٍ مَلَكُوتاً وَ قَهَرَ كُلَّ شَيْءٍ جَبَرُوتاً أَوْلِجْ قَلْبِي فَرَحَ الْإِقْبَالِ عَلَيْكَ وَ أَلْحِقْنِي بِمَيْدَانِ الْمُطِيعِينَ لَك» فتح الابواب ص245
او به هنگام قرائت، به هر آیهای میرسید که وعده و تهدیدی در آن بود، آن را با نالههای اندوهگین تکرار مینمود.
وقتی شب پردۀ سیاه خود را برداشت و صبح دمید، برخاست و مناجات کرد: «ای کسی که جویندگان او را قصد کرده و او را مرشد خویش یافتهاند! ای کسی که خائفان به سوی او رفته و او را احسانکننده یافتهاند و عابدان به سوی او پناه برده و او را پناهگاه یافتهاند! کی آسایش یابد کسی که در خدمت غیر تو بدنش را به کار گیرد!؟ و کی شاد میگردد کسی که با نیّت خود، دیگری را قصد نماید!؟
خدای من! شب، پردۀ سیاهش را برداشت، ولی هنوز از خدمت تو سیر نشدهام و هنوز سینهام از مناجات تو سرشار نشده است. بر محمّد و آلش صلوات و رحمت فرست و برای من انجام ده آنچه سزاوار توست ای مهربانترین مهربانان.»(1)
1) . «يَا مَنْ قَصَدَهُ الضَّالُّونَ فَأَصَابُوهُ مُرْشِداً وَ أَمَّهُ الْخَائِفُونَ فَوَجَدُوهُ مَعْقِلًا وَ لَجَأَ إِلَيْهِ الْعَابِدُونَ فَوَجَدُوهُ مَوْئِلًا مَتَى رَاحَةُ مَنْ نَصَبَ لِغَيْرِكَ بَدَنَهُ وَ مَتَى فَرَحُ مَنْ قَصَدَ سِوَاكَ بِنِيَّتِهِ إِلَهِي قَدْ تَقَشَّعَ الظَّلَامُ وَ لَمْ أَقْضِ مِنْ خِدْمَتِكَ وَطَراً وَ لَا مِنْ حِيَاضِ مُنَاجَاتِكَ صَدْراً صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ افْعَلْ بِي أَوْلَى الْأَمْرَيْنِ بِكَ يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِين» فتح الابواب ص245
من ترسیدم که او را از دست دهم و بعد از آن اثری از او نیابم؛ فوراً خود را به دامان او آویختم و گفتم: سوگند به کسی که ملال رنج را از تو برداشته و به تو شوق فراوان و لذّت ترس از خدا داده است، مرا نیز زیر بال رحمت خود قرار ده و در سایۀ محبّت خود جای ده که من راه را گم کردهام. تمام آنچه را انجام دادی و گفتی، دیدم و شنیدم.
فرمود: «اگر توکّلت راستین بود، گمشده نبودی. در عین حال پشت سر من حرکت کن.»(1)
وقتی کنار درخت رسیدیم دست مرا گرفت. من خیال میکردم که زمین از زیر پای من کشیده میشود! هنگامی که صبح دمید، به من فرمود: مژده باد؛ این مکّه است.
من صدای مردم را شنیدم و راه را دیدم. به او گفتم: «سوگند به کسی که در روز نزدیکشونده و روز احتیاج (قیامت) به او امیدواری، تو کیستی؟»
1) . «لَوْ صَدَقَ تَوَكُّلُكَ مَا كُنْتَ ضَالًّا وَ لَكِنِ اتَّبِعْنِي وَ اقْفُ أَثَرِي» همان ص24 (علیه السلام)
فرمود: «حال که سوگندم دادی، من علیّ بن الحسین بن علیّ بن ابی طالب هستم.»(1)اللّهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد
روایت شده: حجّاج بن یوسف، بیت الله الحرام را به خاطر جنگ با عبد الله بن زبیر خراب کرد! سپس آن را بنا نهاد. وقتی کعبه تعمیر شد و خواستند حجر الاسود را در جایگاه خود نصب کنند، هر عالمی از میان علماء، یا هر قاضی از میان قضات، و یا هر زاهدی از میان زهدپیشهگان آن را نصب میکرد، حجر الاسود میلرزید و مضطرب بود و در جای خود قرار نمیگرفت.
تا آن که حضرت علیّ بن الحسین تشریف آوردند و آن را از دست ایشان گرفتند و نام خدا را بر زبان جاری ساخته، آن را نصب کردند. بی درنگ حجر الاسود در جایگاه خود قرار و آرام گرفت و صدای تکبیر مردم طنین انداز شد.(2)
ثابت بُنانی گوید: با جمعی از عبادت پیشهگان بصره مثل ایّوب سجستانی و صالح مُرّی و عُتبه الغلام و حبیب فارسی و مالک بن دینار به حجّ رفته بودم. همین که وارد مکّه شدیم با کمبود آب مواجه شدیم و مردم را دیدیم که به خاطر کمی باران در شدّت عطش به سر میبرند! اهل مکّه و حجّاج به ما روی آوردند و از ما تقاضا کردند تا برای طلب باران دعا کنیم.
ما نزد کعبه آمدیم و طواف کردیم، سپس با خضوع و ناله و زاری از خداوند نزول باران را مسألت نمودیم ولی اثری از اجابت ندیدیم.
در همین حال ناگاه جوانی وارد شد که غصّههایش او را اندوهناک و غمهایش او را مضطرب نموده بود. گرد کعبه چند بار طواف کرد، سپس به ما روی آورد و تک تک ما را به اسم صدا زد و فرمود: «آیا در میان شما یک نفر نیست که خداوند رحمن او را دوست داشته باشد!؟»(1)
گفتیم: «ای جوان! وظیفۀ ما دعا کردن است و اجابت کردن کار خداوند است.»
1) . «أَ مَا فِيكُمْ أَحَدٌ يُحِبُّهُ الرَّحْمَنُ» بحار الانوار ج 46 ص51
فرمود: «از کعبه دور شوید؛ اگر در میان شما یک نفر بود که خداوند رحمن او را دوست میداشت، دعایش را اجابت میفرمود.»
سپس خودش نزد کعبه آمد و بر زمین به سجده افتاد. پس شنیدیم که در سجده عرض میکرد: «ای سیّد و سرور من! به محبّتی که به من داری، باران خود را بر این مردم نازل کن.»(1)
هنوز کلام او تمام نشده بود که باران مثل دهانۀ مشک سرازیر شد!
بعد از گفت و شنود کوتاهی او ما را ترک کرد در حالی که ابیاتی را زمزمه مینمود، از جمله این بیت(علیهم السلام)
مَا يَصْنَعُ الْعَبْدُ بِغَيْرِ التُّقَى وَ الْعِزُّ كُلُّ الْعِزِّ لِلْمُتَّقِي
(بنده بدون تقوا و خداپروائی چه میتواند بکند!؟ در حالی که عزّت - کلّ عزّت - برای متّقی هست.)
از مردم مکّه پرسیدم که این جوان کیست، گفتند: «علیّ بن الحسین بن علیّ بن ابی طالب (علیه السلام)است.»(2)
اللّهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد
ابوحازم گوید: شخصی به حضرت امام سجّاد (علیه السلام)با گستاخی گفت: «آیا از نماز آگاهی داری؟» من ناراحت شدم و به او حمله بردم. حضرت فرمودند: «آرام باش ای ابا حازم! که به راستی این علمایند که بردبار و مهربان هستند.»(1)
سپس رو به آن شخص نمودند و فرمودند: «آری، آگاهی دارم.»
او سؤالات بسیاری دربارۀ نماز پرسید و پاسخ خود را دریافت کرد. از جمله پرسید: «کمال نماز چیست؟» حضرت فرمودند: «صلوات فرستادن بر محمّد و آل محمّد» (اللّهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد)
پرسید: «سبب قبولی نماز چیست؟» حضرت فرمودند: «ولایت ما و بیزاری از دشمنان ما اهل بیت.»(2)
قَالَ: مَا سَبَبُ قَبُولِهَا؟ قَالَ (علیه السلام): وَلَايَتُنَا وَ الْبَرَاءَةُ مِنْ أَعْدَائِنَا. ... (همان)
وقتی که همۀ پرسشهای او تمام شد و حضرت آنها را پاسخ فرمودند، عرض کرد: «شما عذری برای کسی باقی نگذاشتید.» سپس از جایش برخاست وگفت:
«خدا داناتر است که رسالت خود را بر عهدۀ چه کسانی قرار دهد.»
از کنیز حضرت امام زین العابدین (علیه السلام)درخواست شد که احوال حضرت را وصف کن. گفت: «کوتاه بیان کنم یا طولانی؟» گفتند: «کوتاه.» پاسخ داد: «هرگز در روز برای ایشان غذا نیاوردم و هرگز در شب برای ایشان بستر نگستردم.»(1)
حضرت امام باقر (علیه السلام)فرمودهاند: «برنامۀ همیشگی پدرم حضرت امام سجّاد (علیه السلام)این بود که در تاریکی شب، انبانی به پشت میگرفتند که در آن کیسههای دینار و درهم بود، و چه بسا خوراک یا هیزم به دوش میگرفتند و به تک تک خانههای فقرا میبردند. درِ خانه را میکوبیدند و به کسی که در را میگشود مرحمت میفرمودند. و همواره هر گاه بهفقیری چیزی عطا میکردند چهرۀ خود را میپوشانیدند تا حضرت را نشناسد.
1) . «مَا أَتَيْتُهُ بِطَعَامٍ نَهَاراً قَطُّ وَ لَا فَرَشْتُ لَهُ فِرَاشاً بِلَيْلٍ قَطُّ» وسائل الشیعة ج 1 ص89
چون آن حضرت از دنیا رفتند، فقرا دیدند دیگر از آن کمکها و عنایات خبری نیست، دریافتند که آن شخص ناشناس، علیّ بن الحسین (علیه السلام)بوده است.
و هنگامی که بدن مطهّر آن حضرت را برای غسل دادن روی تخت نهادند، اثر آن انبانهایی که برای تهیدستان و بیچارگان به دوش میگرفتند، بر پشت آن حضرت دیدند که مانند زانوی شتر، پینه بسته بود!
روزی حضرت از منزل خارج شدند و ردائی از جنس خزّ بر دوش داشتند. در بین راه سائلی به حضرت برخورد کرد و به آن رداء دست آویخت و آن را برگرفت. حضرت بدون این که اعتنا کنند، گذشتند و آن را رها کردند.
و رسم آن حضرت چنین بود که جامۀ خزّ برای زمستان خود میخریدند، و چون تابستان فرا میرسید آن را میفروختند و بهایش را صدقه میدادند.»(1)
1) . «... وَ كَانَ (علیه السلام)لَيَخْرُجُ فِي اللَّيْلَةِ الظَّلْمَاءِ فَيَحْمِلُ الْجِرَابَ عَلَى ظَهْرِهِ وَ فِيهِ الصُّرَرُ مِنَ الدَّنَانِيرِ وَ الدَّرَاهِمِ وَ رُبَّمَا حَمَلَ عَلَى ظَهْرِهِ الطَّعَامَ أَوِ الْحَطَبَ حَتَّى يَأْتِيَ بَاباً بَاباً فَيَقْرَعُهُ ثُمَّ يُنَاوِلُ مَنْ يَخْرُجُ إِلَيْهِ وَ كَانَ يُغَطِّي وَجْهَهُ إِذَا نَاوَلَ فَقِيراً لِئَلَّا يَعْرِفَهُ فَلَمَّا تُوُفِّيَ (علیه السلام)فَقَدُوا ذَلِكَ فَعَلِمُوا أَنَّهُ كَانَ عَلِيَّ بْنَ الْحُسَيْنِ (علیه السلام)وَ لَمَّا وُضِعَ (علیه السلام)عَلَى الْمُغْتَسَلِ نَظَرُوا إِلَى ظَهْرِهِ وَ عَلَيْهِ مِثْلُ رُكَبِ الْإِبِلِ مِمَّا كَانَ يَحْمِلُ عَلَى ظَهْرِهِ إِلَى مَنَازِلِ الْفُقَرَاءِ وَ الْمَسَاكِينِ وَ لَقَدْ خَرَجَ ذَاتَ يَوْمٍ وَ عَلَيْهِ مِطْرَفُ [مُطْرَفُ] خَزٍّ فَتَعَرَّضَ لَهُ سَائِلٌ فَتَعَلَّقَ بِالْمِطْرَفِ فَمَضَى وَ تَرَكَهُ وَ كَانَ يَشْتَرِي الْخَزَّ فِي الشِّتَاءِ وَ إِذَا جَاءَ الصَّيْفُ بَاعَهُ فَتَصَدَّقَ بِثَمَنِه» بحار الانوار ج 46 ص62
نقل شده که هر گاه نیازمندی نزد حضرت میآمد، میفرمودند: «خوشآمد به کسی که زاد و توشۀ مرا به سوی آخرت به دوش میگیرد.»(1)
حضرت امام باقر (علیه السلام)فرمودهاند: «سوگند به خدا، پدرم مستمرّاً صد خانواده از فقرای مدینه را سرپرستی میکردند.»(2)
حضرت امام باقر (علیه السلام)فرمودهاند: «پدرم همواره دوست میداشتند که یتیمان و نابینایان و اشخاص زمینگیر و فقرای بیچاره، کنار سفرۀ ایشان حاضر شوند، و همواره با دست خود به ایشان غذا میدادند، و هر کدام از آنها که اهل و عیال داشت، غذا برای آنها میفرستادند.
و هیچ گاه غذا میل نمینمودند مگر اینکه نخست، مانند آن را صدقه میدادند.»(1)
حضرت امام باقر (علیه السلام)فرمودهاند: «هر گاه طالب علمی نزد پدرم میآمد، به او میفرمودند: "خوش آمدی ای کسی که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)نسبت به شأن و مقام او سفارش نمودهاند." سپس میفرمودند: "به راستی طالب علم هر گاه از منزلش خارج شود، قدم بر خشک و ترینمیگذارد مگر این که تا زمین هفتم، همگی برای او تسبیح میگویند."»(2)
جُمهور بن حکیم گوید: حضرت علیّ بن الحسین (علیه السلام)را دیدم در حالی که بال و پر داشتند به فضا پرواز کردند
1) . «وَ كَانَ يُعْجِبُهُ أَنْ يَحْضُرَ طَعَامَهُ الْيَتَامَى وَ الْأَضِرَّاءُ وَ الزَّمْنَى وَ الْمَسَاكِينُ الَّذِينَ لَا حِيلَةَ لَهُمْ وَ كَانَ يُنَاوِلُهُمْ بِيَدِهِ وَ مَنْ كَانَ مِنْهُمْ لَهُ عِيَالٌ حَمَلَ لَهُ إِلَى عِيَالِهِ مِنْ طَعَامِهِ وَ كَانَ لَا يَأْكُلُ طَعَاماً حَتَّى يَبْدَأَ فَيَتَصَدَّقَ بِمِثْلِه» بحار الانوار ج 46 ص62
2) . «وَ كَانَ (علیه السلام)إِذَا جَاءَهُ طَالِبُ عِلْمٍ فَقَالَ مَرْحَباً بِوَصِيَّةِ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) ثُمَّ يَقُولُ إِنَّ طَالِبَ الْعِلْمِ إِذَا خَرَجَ مِنْ مَنْزِلِهِ لَمْ يَضَعْ رِجْلَيْهِ عَلَى رَطْبٍ وَ لَا يَابِسٍ مِنَ الْأَرْضِ إِلَّا سَبَّحَتْ لَهُ إِلَى الْأَرَضِينَ السَّابِعَة» بحار الانوار ج 46 ص62
و بعد از مدّتی فرود آمدند و فرمودند: «الآن جعفر بن ابی طالب(1)را در اعلی علّیّین (بالاترین مکان رفیع بهشتیان) دیدم.»(2)
به آن حضرت عرض کردم: «آیا شما میتوانید به آسمانها بالا روید؟»
فرمودند: «ما خود آنها را ساخته و پرداختهایم؛ پس چهگونه نمیتوانیم به آنجایی که ساخته و پرداختۀخودمان است بالا رویم!؟ ما حاملان عرش هستیم. و ما بر عرش استیلاء داریم. و عرش و کرسیّ برای ماست.»(3)
حضرت امام صادق (علیه السلام)فرمودهاند: «حضرت علیّ بن الحسین (علیه السلام)هیچ گاه مسافرت نمیکردند مگر با کسانی
1) . آن شهید بزرگوار به «جعفر طیّار» مشهور است؛ زیرا خداوند در عوض دستان قطع شدهاش، دو بال به او عطا فرمود و در بهشت همراه فرشتگان پرواز میکند.
2) . رَأيتُ عَلِيَّ بنَ الحُسَينِ وَ قَد ثَبَتَ لَهُ أجنِحَةٌ بِريشٍ فَطارَ ثُمَّ نَزَلَ فَقالَ رَأيتُ السّاعَةَ جَعفَرَ بنَ أبي طالِبٍ في أعلَى عِلّيّين (دلائل الامامة ص86)
3) . «نَحنُ صَنَعناها فَكَيفَ لا نَستَطيعُ أن نَصعَدَ إلَى ما صَنَعناهُ نَحنُ حَمَلَةُ العَرشِ وَ نَحنُ عَلَى العَرشِ وَ العَرشُ وَ الكُرسِيُّ لَنا» همان
که آن حضرت را نمیشناختند و با آنان شرط میکردند که در موارد نیازشان، از خادمان آنان باشند.
روزی حضرت با گروهی مسافرت کردند، شخصی آن حضرت را دید و شناخت، رو به آن گروه کرد و گفت: "آیا میدانید این آقا کیست؟" گفتند: "نه." گفت: "این آقا حضرت علیّ بن الحسین (علیه السلام)است!"
آنان بیدرنگ به سوی حضرت جستند و دست و پای مبارکش را بوسیدند و عرض کردند: "ای فرزند رسول خدا! میخواستید ما را در آتش جهنّم بسوزانید!؟ اگر خطائی از ما سر میزد و حرفی میزدیم، تا آخر دهرهلاک میشدیم! چه چیزی باعث شد که این گونه رفتار کنید؟"
حضرت فرمودند: "من یک مرتبه با گروهی که مرا میشناختند مسافرت کردم، آنان به خاطر جدّم رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)در حقّ من آن چه را که سزاوارش نبودم انجام دادند.
من ترسیدم که شما نیز چنین رفتار کنید؛ به همین جهت، ناشناس بودن برایم محبوبتر بود."»(1)
1) . «كَانَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ (علیه السلام)لَا يُسَافِرُ إِلَّا مَعَ رِفْقَةٍ لَا يَعْرِفُونَهُ وَ يَشْتَرِطُ عَلَيْهِمْ أَنْ يَكُونَ مِنْ خَدَمِ الرِّفْقَةِ فِيمَا يَحْتَاجُونَ إِلَيْهِ فَسَافَرَ مَرَّةً مَعَ قَوْمٍ فَرَآهُ رَجُلٌ فَعَرَفَهُ فَقَالَ لَهُمْ أَ تَدْرُونَ مَنْ هَذَا فَقَالُوا لَا قَالَ هَذَا عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ (علیه السلام)فَوَثَبُوا إِلَيْهِ فَقَبَّلُوا يَدَهُ وَ رِجْلَهُ وَ قَالُوا يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ أَرَدْتَ أَنْ تُصْلِيَنَا نَارَ جَهَنَّمَ لَوْ بَدَرَتْ مِنَّا إِلَيْكَ يَدٌ أَوْ لِسَانٌ أَ مَا كُنَّا قَدْ هَلَكْنَا إِلَى آخِرِ الدَّهْرِ فَمَا الَّذِي يَحْمِلُكَ عَلَى هَذَا فَقَالَ إِنِّي كُنْتُ سَافَرْتُ مَرَّةً مَعَ قَوْمٍ يَعْرِفُونَنِي فَأَعْطَوْنِي بِرَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) مَا لَا أَسْتَحِقُّ فَإِنِّي أَخَافُ أَنْ تُعْطُونِي مِثْلَ ذَلِكَ فَصَارَ كِتْمَانُ أَمْرِي أَحَبَّ إِلَيَّ» عیون اخبار الرضا (علیه السلام)ج2 ص145
مادر بزرگوار حضرت امام سجّاد در هنگام ولادت آن حضرت از دنیا رفت و بعد از آن زن دیگری سرپرستیو پرورش ایشان را به عهده گرفت و امام (علیه السلام)آن دایه را مادر مینامیدند.
نقل شده که حضرت با وی در یک کاسه غذا نمیخوردند. به ایشان عرض کردند: «شما که نیکوکارترین مردم هستید، چرا با این مادر همغذا نمیشوید با این که او دوست دارد با شما همغذا شود؟»
فرمودند: «نمیپسندم دست من به لقمهای پیشی گیرد که چشم او به آن پیشی گرفته باشد؛ و در نتیجه او را آزرده سازم.»(1)
1) . «أَكْرَهُ أَنْ تَسْبِقَ يَدِي إِلَى مَا سَبَقَتْ إِلَيْهِ عَيْنُهَا فَأَكُونَ عَاقّاً لَهَا» بحار الانوار ج 46 ص93
روزی آن حضرت به گروهی برخورد کردند که از ایشان بدگویی میکردند. نزد آنها ایستادند و فرمودند: «اگر شما راست میگوئید خداوند مرا بیامرزد، و اگر دروغ میگوئید خداوند شما را بیامرزد.»(1)
روزی یکی از عموزادگان حضرت امام سجّاد (علیه السلام)در برابر ایشان ایستاد و در حضور عدّهای از مردم شروع به ناسزا گفتن به حضرت نمود!
حضرت، حتّی یک حرف هم در پاسخ او نفرمودند. عدّهای از یاران حضرت که حضور داشتند، ناراحت و غمگین شدند.
وقتی او رفت، حضرت به یارانشان فرمودند: «شنیدید این شخص چه گفت؟»
عرض کردند: «آری شنیدیم و از این جریان ناراحت شدیم؛ ما دوست داشتیم شما پاسخ او را بدهید و ما نیز حرفهایی به او بگوئیم.»
1) . «إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ فَغَفَرَ اللَّهُ لِي وَ إِنْ كُنْتُمْ كَاذِبِينَ فَغَفَرَ اللَّهُ لَكُمْ» بحار الانوار ج 46 ص96
حضرت این آیۀ شریفه را تلاوت فرمودند: «وَ الْكاظِمينَ الْغَيْظَ وَ الْعافينَ عَنِ النَّاسِ وَ اللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنين»(1)(تقوا پیشگان کسانیاند که ... خشم خود را فرو میخورند و از لغزش مردم درمیگذرند. اینان نیکوکارند و خداوند نیکوکاران را دوست میدارد.)آنگاه فرمودند: «دوست دارم با هم به خانهاش برویم تا پاسخ مرا نیز بشنوید؛ چرا که سزاوار نبود در همان مجلس پاسخ او را بدهم.»
یاران حضرت به دنبال ایشان به طرف خانۀ او به راه افتادند در حالی که میپنداشتند که حضرت از او انتقام میگیرند.
وقتی به خانۀ او رسیدند در زدند. خودش بیرون آمد. وقتی امام سجّاد (علیه السلام)را با اطرافیانش دید، یقین کرد که حضرت برای انتقام گرفتن آمده است. به همین جهت پیشدستی کرد و شروع به حرف زدن کرد.
امام (علیه السلام)فرمودند: «آرام باش برادرم! آنچه در آنجا گفتی ما شنیدیم، اینک ما میگوئیم و تو گوش کن؛ اگر آنچه را که تو در مورد من گفتی همانگونه باشد،
1) . سوره مبارکه آل عمران، آیه شریفه 134
من از خداوند میخواهم که مرا بیامرزد. و اگر چنین نباشد، من از خداوند میخواهم که تو را بیامرزد.»(1)وی از این سخن امام (علیه السلام)شرمنده شد و برخاست و سر مبارک و میان دو چشم حضرت را بوسید و عرض کرد: «بلکه سوگند به خدا، آنچه در مورد شما گفتم، چنان نیست.» آنگاه پوزش طلبید و عذر خواست.(2)
مردی به حضرت عرض کرد: «به چه علّت ما بر دشمنان خود برتری یافتهایم در حالی که در میان آنها کسانیاند که زیباتر و خوشمنظرتر از ما هستند؟»
امام (علیه السلام)به او فرمودند: «آیا دوست داری برتری خود را بر آنها ببینی؟»
عرض کرد: «آری.» امام (علیه السلام)دست خود را بر چهرۀ او کشیدند و فرمودند: «نگاه کن.»
وقتی آن مرد نگاه کرد، پریشان و مضطرب شد و عرض کرد: «فدای شما شوم مرا به حال اوّل برگردانید. به
راستی من در این مسجد جز خرس و میمون و سگ نمیبینم!»حضرت دوباره دست خود را بر چهرۀ او کشیدند و او به حال اوّل برگشت.(1)
مرد مؤمنی از بزرگان شهر بلخ در بیشتر سالها به حجّ میرفت و بعد از انجام مناسک حجّ و زیارت پیغمبر اکرم خدمت حضرت امام سجّاد (علیه السلام)مشرّف میشد و سوغات و هدایائی به آن حضرت تقدیم میکرد و پس از پرسیدن سؤالات دینی خود، به شهرش مراجعت میکرد.
در یکی از این برگشتها همسرش به او گفت: «میبینم هر زمان به دیدار امام خود میروی، سوغات و هدایای زیادی با خودت میبری ولی آن حضرت چیزی به تو عوض نمیدهد.»
1) . انَّ رَجُلًا قَالَ لِعَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ (علیه السلام)بِمَا ذَا فُضِّلْنَا عَلَى أَعْدَائِنَا وَ فِيهِمْ مَنْ هُوَ أَجْمَلُ مِنَّا؟! فَقَالَ لَهُ الْإِمَامُ (علیه السلام): أَ تُحِبُّ أَنْ تَرَى فَضْلَكَ عَلَيْهِمْ ؟فَقَالَ: نَعَمْ. فَمَسَحَ يَدَهُ عَلَى وَجْهِهِ وَ قَالَ: انْظُرْ. فَنَظَرَ فَاضْطَرَبَ وَ قَالَ: جُعِلْتُ فِدَاكَ رُدَّنِي إِلَى مَا كُنْتُ فَإِنِّي لَمْ أَرَ فِي الْمَسْجِدِ إِلَّا دُبّاً وَ قِرْداً وَ كَلْباً فَمَسَحَ يَدَهُ عَلَى وَجْهِهِ فَعَادَ إِلَى حَالِهِ (بحار الانوار ج 46 ص49)
مرد بلخی گفت: «او پادشاه دنیا و آخرت است و آنچه مردم دارند به برکت اوست و مالکش در حقیقت اومیباشد؛ زیرا آن حضرت خلیفه و جانشین خداوند بر روی زمین و حجّت پروردگار بر بندگان است و او فرزند رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)و امام ماست.»
آن زن قانع شد و دست از سرزنش او برداشت.
سپس آن مرد برای سال آینده برای حجّ آماده شد و طبق معمول به خدمت حضرت شرفیاب شد. پس از اذن و سلام، دو دست مبارک امام (علیه السلام)را بوسید. حضرت او را به خوردن غذا همراه خود دعوت فرمود و پس از خوردن غذا، حضرت طشت و ابریق آب طلبیدند. آن مرد برخاست و ابریق را گرفت و شروع به ریختن آب روی دستان حضرت نمود.
امام (علیه السلام)فرمودند: «ای شیخ! تو مهمان ما هستی؛ پس چهگونه تو بر دستان من آب میریزی!؟»
عرض کرد: «به راستی من دوست دارم به شما خدمت کنم.»
امام (علیه السلام)فرمودند: «حال که خدمت به ما را دوست داری، به خدا سوگند به تو نشان میدهم آنچه را که
دوست داری و خشنود میشوی و شاد و مسرور میگردی.»(1)
آنگاه شروع به ریختن آب بر روی دستان امام (علیه السلام)کرد، تا این که یک سوم طشت را آب گرفت. حضرت به او فرمودند: «چه چیزی در میان طشت هست؟» عرض کرد: «آب است.» فرمودند: «بلکه یاقوت سرخ است.» وقتی مرد نگاه کرد، دید آبها به اذن خداوند متعال یاقوت سرخ شده است!
سپس امام (علیه السلام)فرمودند: «ای مرد! آب بریز.» مرد بلخی آب ریخت تا دو سوم طشت پر از آب شد. حضرت به او فرمودند: «در میان طشت چیست؟» عرض کرد: «آب است.» فرمودند: «بلکه زمرّد سبز است.» وقتی مرد نگاه کرد، دید زمرّد سبز است!
باز امام (علیه السلام)به او فرمودند: «آب بریز.» او آب را بر دستان حضرت ریخت تا آن که طشت پر شد. امام (علیه السلام)به او فرمودند: «در میان طشت چیست؟» عرض کرد: «آب است.» فرمودند: «بلکه مروارید درشت سفید است.» وقتی مرد نگاه کرد دید مروارید درشت
1) . «لَمَّا أَحْبَبْتَ ذَلِكَ فَوَ اللَّهِ لَأُرِيَنَّكَ مَا تُحِبُّ وَ تَرْضَى وَ تَقَرُّ بِهِ عَيْنَاك» بحار الانوار ج 46 ص4 (علیه السلام)
سفید است! و طشت از مروارید و یاقوت و زمرّد پر گشته است!
مرد خیلی تعجّب کرد و خود را بر روی دستان حضرت افکند و شروع به بوسیدن آنها کرد.
حضرت به او فرمودند: «ای شیخ! نزد ما چیزی نمیباشد که هدایای تو را جبران کند، همین جواهرات را در مقابل آن هدایا از ما بپذیر و نزد همسرت از طرف ما عذرخواهی کن، چرا که او ما را سرزنش کرده است.»(1)
مرد سر را از خجالت به زیر انداخت و عرض کرد: «ای سیّد و سرور من! چه کسی گفتار همسرم را به شما خبر داده است!؟ پس شکّ ندارم که به راستی شما از اهل بیت نبوّت هستید.»
سپس مرد بلخی با امام (علیه السلام)وداع کرد و جواهرات را به همراه خود برای همسرش برد. وقتی به شهر و دیار خود رسید، جریان را برای همسرش تعریف کرد. زن سجدۀ شکر به جای آورد و شوهرش را بهخدای بزرگ قسم داد که او را با خود، خدمت امام (علیه السلام)ببرد.
1) . «يَا شَيْخُ لَمْ يَكُنْ عِنْدَنَا شَيْءٌ نُكَافِيكَ عَلَى هَدَايَاكَ إِلَيْنَا فَخُذْ هَذِهِ الْجَوَاهِرَ عِوَضاً عَنْ هَدِيَّتِكَ وَ اعْتَذِرْ لَنَا عِنْدَ زَوْجَتِكَ لِأَنَّهَا عَتَبَتْ عَلَيْنَا» همان ص48
وقتی موسم کوچ کردن برای حجّ فرا رسید و مرد بلخی آمادۀ سفر شد، همسرش را نیز با خود همراه نمود. زن در بین راه بیمار شد و نزدیک مدینه از دنیا رفت. شوهرش گریهکنان خدمت امام (علیه السلام)رسید و خبر وفات همسرش را به حضرت داد.
امام (علیه السلام)برخاستند و دو رکعت نماز گزاردند و بعد از نماز دعا کردند و با خدا به راز و نیاز پرداختند. سپس رو به مرد کردند و فرمودند: «به سوی همسرت بازگرد؛ که به راستی خداوند عزّتمند و صاحب جلال او را به قدرت و حکمتش زنده گردانید، و اوست که استخوانهای پوسیده را حیات میبخشد.»(1)
مرد با سرعت برخاست و رفت. همین که به خیمهاش داخل شد، همسرش را دید که صحیح و سالم نشسته است! به او گفت: «چهگونه خداوند تو را زنده کرد؟!»
گفت: به خدا سوگند، فرشتۀ مرگ آمد و روح مرا خارج کرد و در اختیار گرفت و همین که خواست آن را بالا ببرد، ناگهان مردی با این اوصاف ظاهر گشت (و شروعکرد به برشمردن اوصاف آن حضرت، و شوهرش
1) . «ارْجِعْ إِلَى زَوْجَتِكَ فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ قَدْ أَحْيَاهَا بِقُدْرَتِهِ وَ حِكْمَتِهِ وَ هُوَ يُحْيِ الْعِظامَ وَ هِيَ رَمِيم» همان
میگفت: آری، این اوصاف سرور و مولایم علیّ بن الحسین (علیه السلام)است.)
زن ادامه داد: همین که فرشتۀ مرگ آن حضرت را دید، خود را روی قدمهایش افکند و شروع به بوسیدن آنها کرد و عرض کرد: السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا حُجَّةَ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا زَيْنَ الْعَابِدِينَ
آن حضرت سلامش را پاسخ دادند و به او فرمودند: «ای فرشتۀ مرگ! روح این زن را به بدنش باز گردان؛ زیرا به راستی او قصد زیارت ما را نموده است و من از پروردگارم مسألت نمودم که او را سی سال دیگر باقی بدارد و او را به حیات طیّبهای، زندگی بخشد؛ به خاطر آمدنش به سوی ما به قصد زیارت ما.»(1)
فرشتۀ مرگ عرض کرد: «سَمْعاً وَ طَاعَةً لَكَ يَا وَلِيَّ اللَّهِ!»
سپس روح مرا به بدنم بازگرداند و آنگاه دیدم که فرشتۀ مرگ دست امام (علیه السلام)را بوسید و از نزد من خارج شد.
1) . «يَا مَلَكَ الْمَوْتِ أَعِدْ رُوحَ هَذِهِ الْمَرْأَةِ إِلَى جَسَدِهَا فَإِنَّهَا كَانَتْ قَاصِدَةً إِلَيْنَا وَ إِنِّي قَدْ سَأَلْتُ رَبِّي أَنْ يُبْقِيَهَا ثَلَاثِينَ سَنَةً أُخْرَى وَ يُحْيِيَهَا حَيَاةً طَيِّبَةً لِقُدُومِهَا إِلَيْنَا زَائِرَةً لَنَا» همان
مرد بلخی دست همسرش را گرفت و او را به محضر امام (علیه السلام)آورد، در حالی که حضرت در میان اصحابش بود. آن زن خود را بر روی قدمهای حضرت افکند و گفت: «به خدا قسم، این آقا سرور و مولای من است. و این همان آقایی است که خداوند به برکت دعایش مرا زنده نمود.»
بعد از آن، تا آخر عمرشان پیوسته در جوار امام (علیه السلام)به سر بردند.(1)
حضرت امام باقر (علیه السلام)فرمودهاند: «به راستی حَبابة والِبِیّه، پدرم حضرت علیّ بن الحسین (علیه السلام)برای او دعا کردند (تا جوان شود). بلافاصله خداوند، جوانیاش را به او باز گرداند. و پدرم با انگشت مبارکشان به سوی او اشاره کردند و در همان وقت، یائسگیاش برطرف شد، در حالی که صد و سیزده سال داشت!»(2)
1) . بحار الانوار ج 46 ص4 (علیه السلام)
2) . «أَنَّ حَبَابَةَ الْوَالِبِيَّةَ دَعَا لَهَا عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ (علیه السلام)فَرَدَّ اللَّهُ عَلَيْهَا شَبَابَهَا وَ أَشَارَ إِلَيْهَا بِإِصْبَعِهِ فَحَاضَتْ لِوَقْتِهَا وَ لَهَا يَوْمَئِذٍ مِائَةُ سَنَةٍ وَ ثَلَاثَ عَشْرَةَ سَنَةً» بحار الانوار ج 46 ص2 (علیه السلام)
سالی حضرت برای انجام مراسم حجّ به سوی مکّه حرکت کردند. وقتی به درّهای میان مکّه و مدینه رسیدند، به راهزنی برخوردند. راهزن به امام (علیه السلام)گفت: «پائین بیا!» حضرت فرمودند: «چه میخواهی؟» گفت: «میخواهم تو را بکشم و هر چه داری ببرم.»
حضرت فرمودند: «من هر چه دارم با تو تقسیم مینمایم و آن را برای تو حلال میکنم.» راهزن قبول نکرد و گفت: «نه.»
حضرت فرمودند: «از دارایی من آن قدر به من بده تا به منزلم برسم.» راهزن امتناع ورزید و نپذیرفت.
حضرت فرمودند: «پس پروردگارت کجاست؟!» با تمسخر گفت: «خواب است!» ناگاه دید دو شیر درنده آمدند و یکی از سرش و دیگری از پاهایش گرفت ...
حضرت فرمودند: «خیال کردی که پروردگارت از تو غافل شده و خواب است!؟»(1)
قَالَ (علیه السلام): فَدَعْ مَعِي مَا أَتَبَلَّغُ بِهِ. فَأَبَى.
قَالَ (علیه السلام): فَأَيْنَ رَبُّكَ؟! قَالَ: نَائِمٌ! فَإِذَا أَسَدَانِ مُقْبِلَانِ بَيْنَ يَدَيْهِ فَأَخَذَ هَذَا بِرَأْسِهِ وَ هَذَا بِرِجْلَيْهِ!
قَالَ (علیه السلام): زَعَمْتَ أَنَّ رَبَّكَ عَنْكَ نَائِمٌ!؟ (امالی مرحوم شیخ طوسی ص6 (علیه السلام)3)
1) . ... قَالَ اللِّصُّ: أُرِيدُ أَنْ أَقْتُلَكَ وَ آخُذَ مَا مَعَكَ. قَالَ (علیه السلام): فَأَنَا أُقَاسِمُكَ مَا مَعِي وَ أُحَلِّلُكَ. فَقَالَ اللِّصُّ: لَا.
حضرت امام باقر (علیه السلام)فرمودهاند که در گفت و گویی که میان حضرت امام سجّاد (علیه السلام)و عبد الملک بن مروان در بیت الله الحرام واقع شد، عبد الملک گفت: «چرا نزد ما نمیآیی تا چیزی از دنیای ما به تو برسد؟»
امام (علیه السلام)ردای مبارکشان را پهن کردند و فرمودند: «بارالها! حرمت اولیائت در نزد خویش را به او نشان ده.»(1)
ناگاه ردای مبارکشان مالامال از مرواریدهایی گردید که نزدیک بود درخشندگیاش چشمها را برباید!
امام (علیه السلام)به او فرمودند: «آیا کسی که حرمتش در نزد پروردگارش اینگونه است، به دنیای تو نیازی دارد!؟»
سپس حضرت عرضه داشتند: «بارالها! بگیر اینها را که من نیازی ندارم.»(2)
روزی عدّهای از شیعیان که از خواصّ و اصحاب سرّ اهل بیت (علیهم السلام)محسوب میشدند، به امر حضرت امام سجّاد (علیه السلام)توسّط جابر جُعفی(قدس سره)به محضر آن امام و فرزندشان حضرت باقر (علیه السلام)دعوت شدند و پس از گفت و شنود و پرسش و پاسخهایی، حضرت امام سجّاد (علیه السلام) به فرزندشان حضرت باقر (علیه السلام)نگاه کردند و به آنها فرمودند: «این شخص کیست؟» عرض کردند: «فرزند شماست.»
فرمودند: «من کیستم؟» عرض کردند: «پدر او هستید.»
جابر گوید: آنگاه امام (علیه السلام)به کلامی تکلّم کردند که ما نفهمیدیم؛ ناگهان دیدیم حضرت باقر (علیه السلام)به صورت پدرشان حضرت علیّ بن الحسین (علیه السلام)و حضرت علیّ بن الحسین (علیه السلام)به صورت فرزندشان حضرت باقر (علیه السلام) گردیدند!
آنها شگفتزده گفتند: «لا اله الّا الله!»
حضرت امام سجّاد (علیه السلام)فرمودند: «از قدرت خداوند تعجّب نکنید؛ من محمّد (باقر) هستم و محمّد (باقر) من است.»
و حضرت باقر (علیه السلام)فرمودند: «ای گروه! از امر خداوند تعجّب نکنید؛ من علیّ (سجّاد) هستم و علیّ (سجّاد) من است. و همۀ ما (چهارده معصوم) یکی و از نور واحد هستیم. و روح ما از امر خداوند است. اوّل ما محمّد است، وسط ما محمّد است، آخر ما محمّد است، و همۀ ما محمّد هستیم.» (اللّهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد)
جابر گوید: آنها وقتی این مطلب را شنیدند، همگی با صورت به روی زمین افتادند و سجده کردند در حالی که میگفتند: «ما به ولایت شما و پنهان و آشکار شما ایمان آوردیم و به ویژگیهای شما اقرار کردیم.»
حضرت امام سجّاد (علیه السلام)فرمودند: «ای گروه! سرتان را بلند کنید، اکنون شما عارف، رستگار و آگاه گشتید و الآن کامل شدید و به حدّ کمال رسیدید. شما را به خدا آنچه را که از من و فرزندم محمّد دیدید، به احدی از کسانی که (نسبت به مقام اهل بیت) مقصّر وضعیف نگاه داشته میباشند، خبر ندهید که شما را سرزنش و تکذیب میکنند.»(1)
1) . ... فَنَظَرَ الْإِمَامُ سَيِّدُ الْعَابِدِينَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ ع إِلَى ابْنِهِ مُحَمَّدٍ الْبَاقِرِ ع وَ قَالَ لَهُمْ مَنْ هَذَا قَالُوا ابْنُكَ فَقَالَ لَهُمْ مَنْ أَنَا قَالَ أَبُوهُ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ قَالَ فَتَكَلَّمَ بِكَلَامٍ لَمْ نَفْهَمْ فَإِذَا مُحَمَّدٌ بِصُورَةِ أَبِيهِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَ إِذَا عَلِيٌّ بِصُورَةِ ابْنِهِ مُحَمَّدٍ قَالُوا لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ فَقَالَ الْإِمَامُ ع لَا تَعْجَبُوا مِنْ قُدْرَةِ اللَّهِ أَنَا مُحَمَّدٌ وَ مُحَمَّدٌ أَنَا وَ قَالَ مُحَمَّدٌ يَا قَوْمُ لَا تَعْجَبُوا مِنْ أَمْرِ اللَّهِ أَنَا عَلِيٌّ وَ عَلِيٌّ أَنَا وَ كُلُّنَا وَاحِدٌ مِنْ نُورٍ وَاحِدٍ وَ رُوحُنَا مِنْ أَمْرِ اللَّهِ أَوَّلُنَا مُحَمَّدٌ وَ أَوْسَطُنَا مُحَمَّدٌ وَ آخِرُنَا مُحَمَّدٌ وَ كُلُّنَا مُحَمَّدٌ قَالَ فَلَمَّا سَمِعُوا ذَلِكَ خَرُّوا لِوُجُوهِهِمْ سُجَّداً وَ هُمْ يَقُولُونَ آمَنَّا بِوَلَايَتِكُمْ وَ بِسِرِّكُمْ وَ بِعَلَانِيَتِكُمْ وَ أَقْرَرْنَا بِخَصَائِصِكُمْ فَقَالَ الْإِمَامُ زَيْنُ الْعَابِدِينَ يَا قَوْمُ ارْفَعُوا رُءُوسَكُمْ فَأَنْتُمُ الْآنَ الْعَارِفُونَ الْفَائِزُونَ الْمُسْتَبْصِرُونَ وَ أَنْتُمُ الْكَامِلُونَ الْبَالِغُونَ اللَّهَ اللَّهَ لَا تُطْلِعُوا أَحَداً مِنَ الْمُقَصِّرِينَ الْمُسْتَضْعَفِينَ عَلَى مَا رَأَيْتُمْ مِنِّي وَ مِنْ مُحَمَّدٍ فَيُشَنِّعُوا عَلَيْكُمْ وَ يُكَذِّبُوكُمْ. (بحار الانوار ج 26 ص16)
الف) ماجرای زخمی شدن صورت حضرت:
روزی یکی از کنیزان حضرت، ناگهان ابریقی که در دست داشت افتاد و صورت حضرت را زخمی کرد. امام (علیه السلام)سر مبارک خود را به طرف او بالا آوردند، کنیز عرض کرد: به راستی خداوند عزّتمند و صاحب جلال (در قرآن) میفرماید: «وَ الْكاظِمِينَ الْغَيْظ»(1)(تقواپیشگان کسانیاند که ... خشم خود را فرو میخورند)
حضرت فرمودند: «حقیقتاً خشم خود را فرو خوردم.»
1) . سورهی مبارکهی آل عمران، آیهی شریفهی 134
کنیز آیه را ادامه داد: «وَ الْعافِينَ عَنِ النَّاسِ» (و از لغزشهای مردم در میگذرند.)
حضرت فرمودند: «خداوند از تو درگذرد.»
کنیز بقیّۀ آیه را خواند: «وَ اللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ» (و خداوند نیکوکاران را دوست دارد.)
حضرت فرمودند: «برو که تو را آزاد نمودم.»(1)
ب) احساس ایمنی مطلق از حضرت:
روزی امام (علیه السلام)غلامشان را دو بار صدا زدند و او پاسخ نداد. وقتی در مرتبۀ سوم جواب داد، حضرت فرمودند: «فرزند عزیزم! آیا صدای مرا نشنیدی؟» عرض کرد: «چرا.»
فرمودند: «پس چرا پاسخ ندادی؟» عرض کرد: «چون از شما در امان بودم.»حضرت فرمودند: «حمد و ستایش خدایی را که غلامم را از من در ایمنی قرار داده است.»(2)
1) . ... فَقَالَتِ الْجَارِيَةُ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ وَ الْكاظِمِينَ الْغَيْظَ فَقَالَ لَهَا قَدْ كَظَمْتُ غَيْظِي قَالَتْ وَ الْعافِينَ عَنِ النَّاسِ قَالَ لَهَا قَدْ عَفَا اللَّهُ عَنْكِ قَالَتْ وَ اللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ قَالَ اذْهَبِي فَأَنْتِ حُرَّةٌ (الارشاد ج2 ص146)
2) . يَا بُنَيَّ أَ مَا سَمِعْتَ صَوْتِي قَالَ بَلَى قَالَ فَمَا لَكَ لَمْ تُجِبْنِي قَالَ أَمِنْتُكَ قَالَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي جَعَلَ مَمْلُوكِي يَأْمَنُنِي (اعلام الوری ص261)
ج) ماجرای کشته شدن فرزند حضرت:
روزی عدّهای مهمان امام (علیه السلام)بودند. یکی از غلامان حضرت عجله کرد و گوشت بریانی را که در تنور بود با سرعت آورد و ناگهان سیخ کباب از دستش افتاد و به سر یکی از فرزندان امام (علیه السلام)اصابت کرد و او را کشت!
امام (علیه السلام)سریعاً کنار فرزندشان آمدند و دیدند که مرده است. بیدرنگ به غلام وحشتزده فرمودند: «تو آزادی در راه خدا؛ حقیقتاً تو این کار را از عمد انجام ندادی.»(1)
آنگاه به کفن و دفن فرزند خود پرداختند.
د) سنّت مستمرّ آزاد سازی
حضرت امام صادق (علیه السلام)در بیان مجد و کرامت جدّ بزرگوارشان حضرت امام سجّاد (علیهالسلام)فرمودهاند: «... هیچ گاه غلام و کنیزی را بیش از یک سال به خدمت نمیگرفتند؛ وقتی در اوّل سال یا در وسط سال بندهای را مالک میشدند، او را در شب عید فطر آزاد میساختند. و در سال بعد بندگان دیگری به جای آنان میآوردند که آنان را نیز همانگونه آزاد مینمودند. این
1) . «أَنْتَ حُرٌّ لِوَجْهِ اللَّهِ أَمَا إِنَّكَ لَمْ تَتَعَمَّدْهُ» مسکّن الفؤاد ص5 (علیه السلام)
کار سیرۀ مستمرّ آن حضرت بود تا زمانی که به خداوند متعال پیوستند.
آن حضرت غلامان سیاهی را خریداری میکردند در حالی که نیازی به آنان نداشتند؛ آنها را (در موسم حجّ) به عرفات میآوردند و به وسیلۀ آنان گودالها و شکافها را (که باعث آزار حجّاج بود) پر میکردند.
و هنگام حرکت از آنجا، به آزادی همۀ آنها امر میفرمودند و جوائزی از مال و ثروت به آنها عطا مینمودند.»(1)
ه) عنایت خاصّ در ماه ضیافت الهی:
حضرت امام صادق (علیه السلام)در بیان مکارم اخلاق جدّ بزرگوارشان حضرت امام زین العابدین (علیه السلام) فرمودهاند: «وقتی ماه رمضان آغاز میشد، آن حضرت هیچ یک از غلامان و کنیزان خود را مجازات نمینمودند، بلکه هنگامی که یکی از آنها تقصیری مرتکب میشد،
1) . «... وَ مَا اسْتَخْدَمَ خَادِماً فَوْقَ حَوْلٍ كَانَ إِذَا مَلَكَ عَبْداً فِي أَوَّلِ السَّنَةِ أَوْ فِي وَسَطِ السَّنَةِ إِذَا كَانَ لَيْلَةُ الْفِطْرِ أَعْتَقَ وَ اسْتَبْدَلَ سِوَاهُمْ فِي الْحَوْلِ الثَّانِي ثُمَّ أَعْتَقَ كَذَلِكَ كَانَ يَفْعَلُ حَتَّى لَحِقَ بِاللَّهِ تَعَالَى وَ لَقَدْ كَانَ يَشْتَرِي السُّودَانَ وَ مَا بِهِ إِلَيْهِمْ مِنْ حَاجَةٍ يَأْتِي بِهِمْ عَرَفَاتٍ فَيَسُدُّ بِهِمْ تِلْكَ الْفُرَجَ وَ الْخِلَالَ فَإِذَا أَفَاضَ أَمَرَ بِعِتْقِ رِقَابِهِمْ وَ جَوَائِزَ لَهُمْ مِنَ الْمَالَ» الاقبال ص261
حضرت نزد خود یادداشت میکردند که فلانی در فلان روز تقصیری مرتکب شد.
این تقصیرها جمع میشد تا این که در شب آخر ماه رمضان، همۀ ایشان را فرا میخواندند و پیرامون خود جمع میکردند. آنگاه یادداشت را بیرون میآوردند و میفرمودند: "فلانی! تو در فلان روز مرتکب فلان تقصیر شدی و من تأدیبت نکردم، یادت میآید؟"
او اعتراف میکرد و عرضه میداشت: "آری ای فرزند رسول خدا!"
بعد از این که حضرت از همۀ آنها اینگونه اعتراف میگرفتند، در وسط آنان میایستادند و میفرمودند: "صدایتان را بلند کنید و بگوئید: ای علیّ بن الحسین! به راستی پروردگار تو همۀ اعمالت را به شماره درآورده، همان طور که تو اعمال ما را به شماره درآوردی. در نزد او نوشتهای هست که علیه تو بر اساس حقّ سخن میگوید و هیچ کوچک و بزرگی رافروگذار نکرده و آنچه را انجام دادهای، به شماره درآورده است.
و هر چه را عمل کردهای، در آن مییابی، همانگونه که ما اعمالمان را نزد تو یافتیم.
پس ما را عفو نما و نادیده بگیر، همانطور که از فرمانروای هستی امید عفو داری. و همانگونه که دوست داری فرمانروای هستی از تو درگذرد، از ما درگذر؛ در این صورت او را عفوکننده و مهربان و آمرزنده مییابی و پروردگار تو به احدی ستم روا نمیدارد.
همچنان که نزد تو نوشتهای هست که علیه ما حقیقت را بیان میکند و هیچ تقصیر کوچک و بزرگی را از قلم نینداخته، پس به یاد آور ای علیّ بن الحسین! خواری جایگاهت را در پیشگاه پروردگارت که حاکمی بس عادل است، همو که به اندازۀ سنگینی دانهای خردل ظلم نمیکند و همان دانۀ ریز را هم در روز قیامت برای حساب میآورد و خداوند برای حساب و گواهی، کفایت میکند.
پس عفو نما و چشمپوشی کن؛ در این صورت فرمانروای هستی تو را عفو میکند و مورد چشمپوشی قرار میدهد. زیرا به راستی خودش فرموده است: وَلْيَعْفُوا وَ لْيَصْفَحُوا أَ لا تُحِبُّونَ أَنْ يَغْفِرَ اللَّهُ لَكُمْ (پس عفو
کنند و چشمپوشی نمایند؛ آیا دوست ندارید که خداوند شما را بیامرزد؟)"(1)
امام سجّاد (علیه السلام)همین طور با صدای بلند این جملات را میفرمودند و به آن غلامان و کنیزان هم تلقین مینمودند تا همراه حضرت با صدای بلند بگویند در حالی که حضرت در میان آنان ایستاده بودند و گریه میکردند و نوحه سر میدادند و عرضه میداشتند: "پروردگارا! به راستی تو به ما امر کردهای که از کسی که بر ما ستم نموده درگذریم؛ حقیقتاً ما از کسی که بر ما ستم نموده درگذشتیم، همانطور که بهما امر کردهای؛ پس از ما درگذر که قطعاً تو به عفو کردن،
1) . ارْفَعُوا أَصْوَاتَكُمْ وَ قُولُوا يَا عَلِيَّ بْنَ الْحُسَيْنِ إِنَّ رَبَّكَ قَدْ أَحْصَى عَلَيْكَ كُلَّ مَا عَمِلْتَ كَمَا أَحْصَيْتَ عَلَيْنَا كُلَّ مَا عَمِلْنَا وَ لَدَيْهِ كِتَابٌ يَنْطِقُ عَلَيْكَ بِالْحَقِّ لا يُغادِرُ صَغِيرَةً وَ لا كَبِيرَةً مِمَّا أَتَيْتَ إِلَّا أَحْصاها وَ تَجِدُ كُلَّ مَا عَمِلْتَ لَدَيْهِ حَاضِراً كَمَا وَجَدْنَا كُلَّ مَا عَمِلْنَا لَدَيْكَ حَاضِراً فَاعْفُ وَ اصْفَحْ كَمَا تَرْجُو مِنَ الْمَلِيكِ الْعَفْوَ وَ كَمَا تُحِبُّ أَنْ يَعْفُوَ الْمَلِيكُ عَنْكَ فَاعْفُ عَنَّا تَجِدْهُ عَفُوّاً وَ بِكَ رَحِيماً وَ لَكَ غَفُوراً وَ لا يَظْلِمُ رَبُّكَ أَحَداً كَمَا لَدَيْكَ كِتَابٌ يَنْطِقُ بِالْحَقِّ عَلَيْنَا لا يُغادِرُ صَغِيرَةً وَ لا كَبِيرَةً مِمَّا أَتَيْنَاهَا إِلَّا أَحْصاها فَاذْكُرْ يَا عَلِيَّ بْنَ الْحُسَيْنِ ذُلَّ مُقَامِكَ بَيْنَ يَدَيْ رَبِّكَ الْحَكَمِ الْعَدْلِ الَّذِي لَا يَظْلِمُ مِثْقالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ وَ يَأْتِي بِهَا يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَ كَفى بِاللَّهِ حَسِيباً وَ شَهِيداً فَاعْفُ وَ اصْفَحْ يَعْفُ عَنْكَ الْمَلِيكُ وَ يَصْفَحْ فَإِنَّهُ يَقُولُ وَ لْيَعْفُوا وَ لْيَصْفَحُوا أَ لا تُحِبُّونَ أَنْ يَغْفِرَ اللَّهُ لَكُم (بحار الانوار ج 46 ص103)
سزاوارتر از ما و همۀ کسانی که به آنها امر به عفو نمودهای میباشی.
و به ما امر کردهای که درخواستکنندهای را از درهایمان ردّ نکنیم، اینک ما برای درخواست، فقیرانه به سوی تو آمدهایم و در آستان خانۀ تو فرود آمده، احسان و عنایت و عطای تو را خواهانیم؛ پس با اجابت خواستۀ ما، نعمتی سنگین به ما ببخش و ما را نا امید مگردان که تو از ما و دیگران بر این امر سزاوارتری.
خدای من! تو کرامت کردهای، بر من نیز کرامت کن، که من از مسألتکنندگان درگاهت هستم و تو را نیکیکننده یافتم، پس مرا نیز در زمرۀ بهرهمندان درگاهت درآور ای کریم!"
آنگاه حضرت رو به آنان مینمودند و میفرمودند: "من حقیقتاً شما را عفو کردم؛ آیا شما نیز مرا عفو میکنید؟ و از رفتار بدی که با شما داشتم در می گذرید؟ که بیشکّ من اربابی بد، لئیم، ظالم و مملوک فرمانروایی کریم، جواد، عادل، محسن و عنایتکننده هستم."
آنان پاسخ میدادند: "ای سیّد و سرور ما! از شما درگذشتیم با این که هیچ گونه بدی از شما سراغ نداریم."(1)
امام (علیه السلام)به آنان میفرمودند: "بگوئید: بارالها! از علیّ بن الحسین درگذر همان گونه که او از ما درگذشت. و او را از آتش رهایی بخش همان گونه که او ما را از بندگی رهایی بخشید."
آنان این کلام را میگفتند و امام عرضه میداشتند: "بارالها! اجابت فرما ای مالک مدبّر تمام جهانها!"
آنگاه میفرمودند: "بروید؛ به راستی از شما درگذشتم و آزادتان ساختم، به امید این که خداوند مرا عفو نماید و از آتش رهایم سازد."
1) . رَبِّ إِنَّكَ أَمَرْتَنَا أَنْ نَعْفُوَ عَمَّنْ ظَلَمَنَا وَ قَدْ عَفَوْنَا عَمَّنْ ظَلَمَنَا كَمَا أَمَرْتَ فَاعْفُ عَنَّا فَإِنَّكَ أَوْلَى بِذَلِكَ مِنَّا وَ مِنَ الْمَأْمُورِينَ وَ أَمَرْتَنَا أَنْ لَا نَرُدَّ سَائِلًا عَنْ أَبْوَابِنَا وَ قَدْ أَتَيْنَاكَ سُؤَّالًا وَ مَسَاكِينَ وَ قَدْ أَنَخْنَا بِفِنَائِكَ وَ بِبَابِكَ نَطْلُبُ نَائِلَكَ وَ مَعْرُوفَكَ وَ عَطَاءَكَ فَامْنُنْ بِذَلِكَ عَلَيْنَا وَ لَا تُخَيِّبْنَا فَإِنَّكَ أَوْلَى بِذَلِكَ مِنَّا وَ مِنَ الْمَأْمُورِينَ إِلَهِي كَرُمْتَ فَأَكْرِمْنِي إِذْ كُنْتُ مِنْ سُؤَّالِكَ وَ جُدْتَ بِالْمَعْرُوفِ فَاخْلِطْنِي بِأَهْلِ نَوَالِكَ يَا كَرِيمُ ثُمَّ يُقْبِلُ عَلَيْهِمْ فَيَقُولُ قَدْ عَفَوْتُ عَنْكُمْ فَهَلْ عَفَوْتُمْ عَنِّي وَ مِمَّا كَانَ مِنِّي إِلَيْكُمْ مِنْ سُوءِ مَلَكَةٍ فَإِنِّي مَلِيكُ سُوءٍ لَئِيمٌ ظَالِمٌ مَمْلُوكٌ لِمَلِيكٍ كَرِيمٍ جَوَادٍ عَادِلٍ مُحْسِنٍ مُتَفَضِّلٍ فَيَقُولُونَ قَدْ عَفَوْنَا عَنْكَ يَا سَيِّدَنَا وَ مَا أَسَأْتَ (همان ص104)
پس آنان را آزاد مینمودند.
امام (علیه السلام)در روز عید فطر به آنان جوائزی عطا میکردند که مایۀ مصونیّت (از فقر) و بینیازیشان از اموال مردم باشد.
هیچ سالی نبود مگر آن که امام در شب آخر ماه رمضان، حدود بیست نفر از مملوکان خویش را آزاد مینمودند.
حضرت همواره میفرمودند: "به راستی خداوند متعال در هر شب از ماه رمضان در وقت افطار، هفتاد میلیون نفر را که مستحقّ جهنّم هستد، از آتش آزاد میکند. و در شب آخر ماه رمضان، به اندازۀ تمام ماه آزاد میکند؛ و حقیقتاً من دوست دارم خداوند ببیند که من نیز مملوکانم را در دار دنیا آزاد نمودم به امید آن که خداوند مرا از آتش آزاد نماید."(1)»
1) .َ كَانَ يَقُولُ إِنَّ لِلَّهِ تَعَالَى فِي كُلِّ لَيْلَةٍ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ عِنْدَ الْإِفْطَارِ سَبْعِينَ أَلْفَ أَلْفِ عَتِيقٍ مِنَ النَّارِ كُلًّا [كُلٌ] قَدِ اسْتَوْجَبَ النَّارَ فَإِذَا كَانَ آخِرُ لَيْلَةٍ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ أَعْتَقَ فِيهَا مِثْلَ مَا أَعْتَقَ فِي جَمِيعِهِ وَ إِنِّي لَأُحِبُّ أَنْ يَرَانِيَ اللَّهُ وَ قَدْ أَعْتَقْتُ رِقَاباً فِي مِلْكِي فِي دَارِ الدُّنْيَا رَجَاءَ أَنْ يُعْتِقَ رَقَبَتِي مِنَ النَّارِ (همان ص105)
حضرت امام باقر (علیه السلام)فرمودهاند: «... و سوگند به خدا، پدرم با شتری که داشت بیست بار به حجّ رفتند و یک شلّاق به آن نزدند. و هنگامی که آن شتر از دنیا رفت، حضرت امر فرمودند که آن را دفن کنند تا مبادا طعمۀ درندگان شود.»(1)
1) «... وَ لَقَدْ حَجَّ عَلَى نَاقَةٍ لَهُ عِشْرِينَ حَجَّةً فَمَا قَرَعَهَا بِسَوْطٍ فَلَمَّا نَفَقَتْ أَمَرَ بِدَفْنِهَا لِئَلَّا يَأْكُلَهَا السِّبَاعُ» بحار الانوار ج 46 ص62
«بهترین کلید امور، صدق و راستی است.»(1)
«اطاعت از والیان امر (رهبران مشروع) کمال عزّت و صلابت است.»(2)
«هر کس به آنچه خداوند برایش واجب کرده است عمل کند، از بهترین مردم است. و هر کس از آنچه خداوند برایش حرام کرده است اجتناب ورزد، از عابدترین مردم و از پارساترین ایشان است.»(3)
1) . «خَيْرُ مَفَاتِيحِ الْأُمُورِ الصِّدْق» بحار الانوار ج (علیه السلام)5 ص161
2) . «طَاعَةُ وُلَاةِ الْأَمْرِ تَمَامُ الْعِزّ» بحار الانوار ج (علیه السلام)5 ص141
3) . «مَنْ عَمِلَ بِمَا افْتَرَضَ اللَّهُ عَلَيْهِ فَهُوَ مِنْ خَيْرِ النَّاسِ وَ مَنِ اجْتَنَبَ مَا حَرَّمَ اللَّهُ عَلَيْهِ فَهُوَ مِنْ أَعْبَدِ النَّاسِ وَ مِنْ أَوْرَعِ النَّاسِ» همان ص153
«به راستی نزدیکترین شما به خداوند، گشادهخُلقترین شماست.»(1)
«به راستی معرفت و کمال دین مسلمان در این است که از سخنان بیفایده خودداری کند و کم به جدل بپردازد و بردباری و شکیبایی و خوشاخلاقی را پیشۀ خود سازد.»(2)
«عبادتی نیست مگر در پرتو تفقّه و فهم عمیق.»(3)
«پنج [پند] هست که اگر برای به دست آوردن آنها کوچ کنید و در این راه مرکبهای خود را [در اثر پیمودن راه دور و دراز، خسته و] لاغر سازید، بدیلی برای آنها نمییابید:
1) . «إِنَّ أَقْرَبَكُمْ مِنَ اللَّهِ أَوْسَعُكُمْ خُلُقا» تحف العقول ص2 (علیه السلام)9
2) . «إِنَّ الْمَعْرِفَةَ وَ كَمَالَ دَيْنِ الْمُسْلِمِ تَرْكُهُ الْكَلَامَ فِيمَا لَا يَعْنِيهِ وَ قِلَّةُ مِرَائِهِ وَ حِلْمُهُ وَ صَبْرُهُ وَ حُسْنُ خُلُقِهِ» همان
3) . «لَا عِبَادَةَ إِلَّا بِالتَّفَقُّه» کافی ج8 ص234
هیچ بندهای نترسد مگر از گناه خود.
و امید نداشته باشد مگر به پروردگار خود.
و نادان را شرم نیاید اگر چیزی از او پرسیدند که نمیداند، در پی فراگیری آن باشد.
و صبر نسبت به ایمان، به منزلۀ سر است نسبت به پیکر.
و هر که صبر ندارد، ایمان ندارد.»(1)
«هیچ چیز به سوی درگاه خداوند، محبوبتر از این که از او درخواست شود نیست.»(2)
«شرف، در تواضع هست.»(3)
1) . «خَمْسٌ لَوْ رَحَلْتُمْ فِيهِنَّ لَأَنْضَيْتُمُوهُنَّ وَ مَا قَدَرْتُمْ عَلَى مِثْلِهِنَّ لَا يَخَافُ عَبْدٌ إِلَّا ذَنْبَهُ وَ لَا يَرْجُو إِلَّا رَبَّهُ وَ لَا يَسْتَحِي الْجَاهِلُ إِذَا سُئِلَ عَمَّا لَا يَعْلَمُ أَنْ يَتَعَلَّمَ وَ الصَّبْرُ مِنَ الْإِيمَانِ بِمَنْزِلَةِ الرَّأْسِ مِنَ الْجَسَدِ وَ لَا إِيمَانَ لِمَنْ لَا صَبْرَ لَهُ» بحار الانوار ج (علیه السلام)5 ص139
2) . «مَا مِنْ شَيْءٍ أَحَبَّ إِلَى اللَّهِ مِنْ أَنْ يُسْأَلَ» همان
3) . ِ«الشَّرَفُ فِي التَّوَاضُع» همان
«نگاه محبّتآمیز و صمیمانۀ مؤمن به چهرۀ برادر مؤمن خود، عبادتی فخیم است.»(1)
«بزرگترین حقّ خداوند بر تو این است که او را بندگی کنی و هیچ چیز را با او شریک قرار ندهی؛ پس چون آن را خالصانه انجام دادی، خداوند برای تو بر عهدۀ خویش گرفته که امر دنیا و آخرت تو را کفایت نماید.»(2)
«راضی بودن به قضای ناخوشایند، بالاترینِ درجات یقین است.»(3)
1) . «نَظَرُ الْمُؤْمِنِ فِي وَجْهِ أَخِيهِ الْمُؤْمِنِ لِلْمَوَدَّةِ وَ الْمَحَبَّةِ لَهُ عِبَادَةٌ» تحف العقول ص282
2) . «حَقُّ اللَّهِ الْأَكْبَرُ عَلَيْكَ أَنْ تَعْبُدَهُ وَ لَا تُشْرِكَ بِهِ شَيْئاً فَإِذَا فَعَلْتَ ذَلِكَ بِإِخْلَاصٍ جَعَلَ لَكَ عَلَى نَفْسِهِ أَنْ يَكْفِيَكَ أَمْرَ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَة» وسائل الشیعة ج 15 ص1 (علیه السلام)2
3) . «اَلرِّضَى بِمَكْرُوهِ الْقَضَاءِ أَرْفَعُ دَرَجَاتِ الْيَقِينِ» بحار الانوار ج (علیه السلام)5 ص135
«همنشینی با صالحان، به سوی خیر و نیکی برانگیزد.»(1)
«براى آدمی همین بس که به عیب خود پرداختن، او را از عیبجوئى مردم باز دارد.»(2)
صلوات مخصوص حضرت امام علیّ بن الحسین (علیه السلام)(1)
اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ سَيِّدِ الْعَابِدِينَ
بارالها! صلوات و رحمت فرست بر حضرت علىّ بن الحسین سَرور و آقای جمیع اهل عبادت
الَّذِي اسْتَخْلَصْتَهُ لِنَفْسِكَ وَ جَعَلْتَ مِنْهُ أَئِمَّةَ الْهُدَى الَّذِينَ يَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَ بِهِ يَعْدِلُونَ
آن امامی که تو او را براى خود خالص گرداندى و از نسل پاکش پیشوایان هدایت را - که به حقّ هدایت میکنند و به حقّ رجوع میکنند - قرار دادی.
اِخْتَرْتَهُ لِنَفْسِكَ وَ طَهَّرْتَهُ مِنَ الرِّجْسِ وَ اصْطَفَيْتَهُ وَ جَعَلْتَهُ هَادِياً مَهْدِيّاً
آن امامی که او را براى خویش اختیار فرمودى و از هر پلیدی پاک ساختى و برگزیدى و هدایتکننده و هدایتیافته قرار دادی.
1) . مفاتیح الجنان
اللَّهُمَّ فَصَلِّ عَلَيْهِ أَفْضَلَ مَا صَلَّيْتَ عَلَى أَحَدٍ مِنْ ذُرِّيَّةِ أَنْبِيَائِكَ
بارالها! صلوات و رحمت فرست بر او، برترین صلوات و رحمتی که بر یکی از فرزندان پیامبرانت نثار کردی؛
حَتَّى يَبْلُغَ بِهِ مَا تَقَرُّ بِهِ عَيْنُهُ فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ إِنَّكَ عَزِيزٌ حَكِيم
تا به آن صلوات و رحمت او را به مقام و منزلتی برسانی که در دنیا و آخرت مایۀ خنکای چشمش (در اثر اشک شوق) شود.(1)که به راستی تو غالب شکستناپذیر و حکیم و آگاه به حقایق امور هستی.
1) . کنایه از مسرور و شادمان شدن