ghaemiyeh.com
سرشناسه:مصطفوی، محمد، 1353 -
عنوان و نام پدیدآور:زلال مودت، صلیالله علیک یا حسنبنعلیالمجتبی ... [کتاب]/نویسنده محمد مصطفوی.
مشخصات نشر:تهران : فرهیزش ، 1393.
مشخصات ظاهری:50 ص.؛ 20/5×10 سم.
شابک:978-600-93246-5-1
وضعیت فهرست نویسی:فاپا
یادداشت:عنوان روی جلد: امام حسن مجتبی علیهالسلام.
یادداشت:عنوان دیگر: زلال مودت،حضرت امامحسن علیهالسلام.
یادداشت:کتابنامه به صورت زیرنویس.
عنوان روی جلد:امام حسن مجتبی علیهالسلام.
عنوان دیگر:زلال مودت،حضرت امام حسن علیهالسلام.
موضوع:حسنبن علی (علیه السلام)، امام دوم، 3 - 50ق.
موضوع:حسنبن علی (علیه السلام)، امام دوم، 3 - 50ق -- فضایل
موضوع:حسنبن علی (علیه السلام)، امام دوم، 3 - 50ق -- احادیث
رده بندی کنگره:BP40/م62ز8 1393
رده بندی دیویی:297/952
شماره کتابشناسی ملی:3510483
ویراستار دیجیتالی:محمد منصوری
زلال مودّت
صلّی الله علیک
یا حسن بن علیّ المجتبی
شناسنامه
گزیدۀ فضائل و کرامات
چند حدیث ناب
صلوات مخصوص
(با ذکر متن عربی و سند روایات و ترجمۀ توضیحی)
شناسنامه حضرت امام حسن مجتبی (علیه السلام)(1)
نام (علیهم السلام) حسن (در تورات (علیهم السلام) شَبَّر)
لقب(2)(علیهم السلام) مجتبی(3)، سیّد شباب اهل الجنّة(4)، امیر، حجّت، بَرّ(5)، تقیّ(6)، اَثیر(7)، زکیّ(8)، زاهد(9)
کنیه(10)(علیهم السلام) ابو محمّد، ابو القاسم
پدر (علیهم السلام) امیر المؤمنین حضرت امام علیّ (علیه السلام)
مادر (علیهم السلام) حضرت فاطمۀ الزّهراء (علیها السلام)
تولّد (علیهم السلام) پانزدهم ماه مبارک رمضان سال سوم هجری قمری
1) . برگرفته از مقتل معصومین (علیهم السلام)، تألیف (علیهم السلام) گروه حدیث پژوهشکده باقر العلوم (علیه السلام)وابسته به سازمان تبلیغات اسلامی
2) . اسمی غیر اسم اوّل که اشاره به مدح دارد.
3) . برگزیده
4) . سَرور و آقای جوانان اهل بهشت
5) . نیکوکار
6) . بسیار خداپروا
7) . کریم، والامقام، گرامی
8) . پاک و شایسته و بالنده
9) . بیرغبت به غیر خدا
10) . نامی که به عنوان احترام به شخص، یا به عنوان علامت، به او اطلاق می گردد و اوّل آن با کلمۀ «أب» «أمّ» «إبن» «بنت» شروع میشود.
مدّت امامت (علیهم السلام) 10 سال
مدّت عمر (علیهم السلام) 4 (علیه السلام) سال
تعداد فرزندان (علیهم السلام) هشت پسر و هفت دختر
طاغوت زمان امامت حضرت (علیهم السلام) معاویه لعنة الله علیه
شهادت (علیهم السلام) 2 (علیهما السلام) صفر(1)سال 49 هجری قمری(2)توسّط همسر آن حضرت (علیهم السلام) جَعدَة دختر اشعث بن قیس (لعنة الله علیهما)
حضرت امام حسن مجتبی (علیه السلام)(1)
راوی گوید (علیهم السلام) رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)را دیدم که دست حضرت حسن بن علیّ (علیه السلام)را گرفته بودند و میفرمودند (علیهم السلام) «ای مردم! این فرزند علیّ است، او را بشناسید. سوگند به آن کس که جان محمّد در دست اوست، به راستی او حقّاً در بهشت است و محبّان او در بهشت اند و محبّان محبّ او در بهشتاند.»(2)
و نیز پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله و سلم)فرمودهاند (علیهم السلام) «کسی که خداوند محبّت امامان از اهل بیتم را روزیاش نموده باشد، به راستی به خیر دنیا و آخرت نائل شده است، پس احدی شکّ نکند که او در بهشت است؛ که حقّاً در محبّت اهل بیت من، بیست ویژگی وجود دارد، ده ویژگی در دنیا و ده ویژگی در آخرت.
1) . برگرفته از کتاب قطرهای از دریای فضائل اهل بیت (علیهم السلام) (ترجمهی کتاب «القطرة» تألیف مرحوم علّامه مستنبط)
2) . «أَيُّهَا النَّاسُ! هَذَا ابْنُ عَلِيٍّ فَاعْرِفُوهُ فَوَ الَّذِي نَفْسُ مُحَمَّدٍ بِيَدِهِ إِنَّهُ لَفِي الْجَنَّةِ وَ مُحِبُّوهُ فِي الْجَنَّةِ وَ مُحِبُّو مُحِبِّهِ فِي الْجَنَّةِ» بحار الانوار ج 2 (علیه السلام) ص1 (علیها السلام) (صلی الله علیه و آله و سلم)
امّا ده ویژگی در دنیا (علیهم السلام) زهد و بیرغبتی به دنیا. حرص بر عمل. ورع در دین. رغبت در عبادت. توبه قبل از مرگ. نشاط در تهجّد و شبزندهداری. ناامیدی از آنچه در دستان مردم هست. حفاظت از امر و نهی خداوند عزّتمند و صاحب جلال. و نهمین (علیهم السلام) بغض دنیا. و دهمین (علیهم السلام) سخاوت.
و امّا ده ویژگی در آخرت (علیهم السلام) دیوان و دفتری برای او گشوده نمیشود. میزان و ترازویی برای او نصب نمیگردد. نامۀ عملش به دست راستش عطا میشود. برائت و دوری از آتش برای او نوشته و مقرّر میگردد. چهرهاش سپید و نورانی میشود. از حُلّهها و جامههای بهشت بر او پوشیده میشود. در صد نفر از خاندانش شفیع میگردد. خداوند عزّتمند و صاحب جلال نظر رحمت به او میافکند. از تاجهای بهشت تاجگذاری میشود. و دهمین (علیهم السلام) بدون حساب داخل بهشت میگردد.
پس خوشا به حال(1)محبّان اهل بیت من!»(2)
أَمَّا فِي الدُّنْيَا فَالزُّهْدُ وَ الْحِرْصُ عَلَى الْعَمَلِ وَ الْوَرَعُ فِي الدِّينِ وَ الرَّغْبَةُ فِي الْعِبَادَةِ وَ التَّوْبَةُ قَبْلَ الْمَوْتِ وَ النَّشَاطُ فِي قِيَامِ اللَّيْلِ وَ الْيَأْسُ مِمَّا فِي أَيْدِي النَّاسِ وَ الْحِفْظُ لِأَمْرِ اللَّهِ وَ نَهْيِهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ التَّاسِعَةُ بُغْضُ الدُّنْيَا وَ الْعَاشِرَةُ السَّخَاءُ
وَ أَمَّا فِي الْآخِرَةِ فَلَا يُنْشَرُ لَهُ دِيوَانٌ وَ لَا يُنْصَبُ لَهُ مِيزَانٌ وَ يُعْطَى كِتَابَهُ بِيَمِينِهِ وَ يُكْتَبُ لَهُ بَرَاءَةٌ مِنَ النَّارِ وَ يَبْيَضُّ وَجْهُهُ وَ يُكْسَى مِنْ حُلَلِ الْجَنَّةِ وَ يُشَفَّعُ فِي مِائَةٍ مِنْ أَهْلِ بَيْتِهِ وَ يَنْظُرُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَيْهِ بِالرَّحْمَةِ وَ يُتَوَّجُ مِنْ تِيجَانِ الْجَنَّةِ وَ الْعَاشِرَةُ يَدْخُلُ الْجَنَّةَ بِغَيْرِ حِسَابٍ
فَطُوبَى لِمُحِبِّي أَهْلِ بَيْتِي» بحار الانوار ج 2 (علیه السلام) ص (علیه السلام) (علیهما السلام)
1) . ترجمهی دقیق «طوبی لمحبّی اهل بیتی» - بر اساس تفسیر المیزان - (علیهم السلام) پس حیات دلپذیرتر برای محبّان اهل بیت من است!
2) . «مَنْ رَزَقَهُ اللَّهُ حُبَّ الْأَئِمَّةِ مِنْ أَهْلِ بَيْتِي فَقَدْ أَصَابَ خَيْرَ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ فَلَا يَشُكَّنَّ أَحَدٌ أَنَّهُ فِي الْجَنَّةِ فَإِنَّ فِي حُبِّ أَهْلِ بَيْتِي عِشْرِينَ خَصْلَةً عَشْرٌ مِنْهَا فِي الدُّنْيَا وَ عَشْرٌ فِي الْآخِرَةِ
از طریق شیعه و سنّی روایت شده است که پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)و امیر المؤمنین (علیه السلام)هر کدام به حضرت حسن و حضرت حسین (علیهما السلام)میفرمودند (علیهم السلام) «بِاَبی اَنتَ و اُمّی.» (پدر و مادرم فدایت باد.)(1)
و نیز پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله و سلم)دست حضرت حسن و حضرت حسین (علیهما السلام)را گرفتند و فرمودند (علیهم السلام) «هر کس مرا و این دو فرزند و پدر و مادر این دو را دوست داشته باشد، در روز قیامت در بهشت با من و در درجۀ من است.»(2)
راوی گوید (علیهم السلام) رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)با جماعتی از انصار و مهاجر بودند که دیدند حضرت حسن بن علیّ (علیه السلام) با آرامش و وقار به سویشان میآید. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)به آن حضرت نگریستند و فرمودند (علیهم السلام) «به راستی جبرئیل او را راهنمائی میکند و میکائیل او را به گفتار و کردار درست موفّق میسازد. و او فرزند من و پاک و طاهر از جان من و بخشی از وجود من است. این حسن، نواده و خنکای چشم (و مایۀ اشک شوقِ) من است. پدرم فدایش باد.»
آنگاه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)برخاستند، ما نیز به همراه آن حضرت برخاستیم در حالی که آن حضرت به فرزندشان میفرمودند (علیهم السلام) «تو سیب منی! و تو محبوب من و خون قلب منی!» و دست او را گرفتند و به راه افتادند. ما نیز پشت سر آن حضرت به راه افتادیم تا آن که حضرت در جایی نشستند و ما نیز گرداگرد وجود مبارکش حلقه زدیم. ما میدیدیم که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) چشم از فرزندشان حسن (علیه السلام)برنمیداشتند!
سپس فرمودند (علیهم السلام) «آگاه باشید! به راستی او به زودی پس از من هدایتگری هدایتشده خواهد بود. این حسن، هدیّهای از جانب ربّ العالمین برای من است. او از من
خبر میدهد و آثار مرا به مردم میشناساند و سنّت و روش مرا زنده میگرداند و با رفتار و عملکردش متولّی و متصدّی امور من میشود. خداوند پیوسته به او نظر میافکند و رحمت خود را شامل حال او میگرداند.
رحمت خداوند بر کسی باد که این مقام و منزلت را برای او بشناسد و با نیکی به او به من نیکی کند و با اکرام و گرامیداشت او مرا اکرام نماید و گرامی دارد.»(1)
راوی گوید (علیهم السلام) ما در مورد این که چه کسی از خاندان پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)به آن حضرت شبیهتر است گفت و گو میکردیم، در این هنگام عبد الله بن زبیر وارد شد و گفت (علیهم السلام) برای شما میگویم که چه کسی از خاندان پیامبر، شباهت بیشتری به آن حضرت داشت (علیهم السلام) حسن بن علیّ (علیه السلام).
1) . ... إِنَّ جَبْرَئِيلَ يَهْدِيهِ وَ مِيكَائِيلُ يُسَدِّدُهُ وَ هُوَ وَلَدِي وَ الطَّاهِرُ مِنْ نَفْسِي وَ ضِلْعٌ مِنْ أَضْلَاعِي هَذَا سِبْطِي وَ قُرَّةُ عَيْنِي بِأَبِي هُوَ فَقَامَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم)وَ قُمْنَا مَعَهُ وَ هُوَ يَقُولُ لَهُ أَنْتَ تُفَّاحَتِي وَ أَنْتَ حَبِيبِي وَ مُهْجَةُ قَلْبِي ... (بحار الانوار ج 4 (علیها السلام) ص (علیها السلام) (علیها السلام) (علیها السلام))
من شاهد بودم که بارها در حالی که پیامبر در حال سجده بود میآمد و بر پشت آن حضرت سوار میشد، پیامبر او را پائین نمیآورد تا این خودش پائین میآمد، و می دیدم که پیامبر در حال رکوع به او راه میداد تا از میان پاهایش داخل و خارج شود.
و رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)در شأن او فرمود (علیهم السلام) «او نوگل خوشبوی من از دنیاست. و به راستی این فرزندم، آقا و سروری است که خداوند به وسیلۀ او میان دو گروه از مسلمانان، صلح و سازش برقرار مینماید. آنگاه فرمود (علیهم السلام) بارالها! به راستی من او را دوست دارم و کسی را که او را دوست دارد دوست دارم.»(1)
حضرت فاطمه (علیها السلام)به همراه فرزندانش حضرت حسن و حضرت حسین (علیهما السلام)نزد رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)آمدند و عرضه داشتند (علیهم السلام) «این دو فرزندان شمایند؛ چیزی به آنان ارث دهید.ٍ»
1) . ... هُوَ رَيْحَانِي مِنَ الدُّنْيَا وَ إِنَّ ابْنِي هَذَا سَيِّدٌ يُصْلِحُ اللَّهُ بِهِ بَيْنَ فِئَتَيْنِ مِنَ الْمُسْلِمِينَ وَ قَالَ (علیهم السلام) اللَّهُمَّ إِنِّي أُحِبُّهُ وَ أُحِبُّ مَنْ يُحِبُّهُ. (بحار الانوار ج 4 (علیها السلام) ص (علیها السلام)1 (علیه السلام))
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)فرمودند (علیهم السلام) «امّا حسن، پس برای اوست هیبت و سروریام. و امّا حسین، پس برای اوست جرأت و جودم.»(1)
راوی گوید (علیهم السلام) در زمان پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)حضرت حسن بن علیّ (علیه السلام)را دیدم که از صخرهای، عسل سپیدی بیرون آورد!
پس خدمت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)رسیدم و جریان را به عرض رساندم.
حضرت فرمودند (علیهم السلام) «آیا چنین کاری را بر فرزندم عجیب و ناشناخته میپندارید!؟ در حالی که به راستی او سیّد و سرور، و فرزند سیّد و سرور است. خداوند به وسیلۀ او در میان دو گروه صلح و آشتی برقرار میکند. و پیوسته اهل آسمان در آسمان، و اهل زمین در زمین، مطیع و فرمانبر او هستند.»(2)
1) . ... أَمَّا الْحَسَنُ فَلَهُ هَيْبَتِي وَ سُؤْدَدِي وَ أَمَّا الْحُسَيْنُ فَإِنَّ لَهُ جُرْأَتِي وَ جُودِي. (بحار الانوار ج 4 (علیها السلام) ص29 (علیها السلام))
2) . «أ تُنكِرونَ لِابنِي هَذا و إنَّهُ سَيِّدٌ ابنُ سَيِّدٍ يُصلِحُ اللهُ بِهِ بَينَ فِئَتَينِ و يُطيعُهُ أهلُ السَّماءِ في سَمائِهِ و أهلُ الأرضِ في أرضِهِ.» دلائل الامامة ص (صلی الله علیه و آله و سلم)4
امیر المؤمنین (علیه السلام)به پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله و سلم)گفتند که روزی حسن و حسین (علیهما السلام)به خانه آمدند و گفتند که جبرئیل و رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)آنها را نگه داشتند.
من گفتم (علیهم السلام) چهگونه آنها شما را نگه داشتند؟
حسن (علیه السلام)گفت (علیهم السلام) من در آغوش رسول خدا (علیه السلام)بودم و حسین در آغوش جبرئیل. پیوسته من از آغوش رسول خدا (علیه السلام)به آغوش جبرئیل میپریدم و حسین از آغوش جبرئیل به آغوش رسول خدا (علیه السلام).
پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله و سلم)فرمودند (علیهم السلام) آری، فرزندانم راست گفتهاند؛ آنها پیوسته نزد من و جبرئیل بودند و ما آنها را سرگرم کرده بودیم.(1)
راوی گوید (علیهم السلام) زمانی که حضرت حسن و حضرت حسین (علیهما السلام)کودک بودند و بازی میکردند، روزی حضرت حسن (علیه السلام)را دیدم که درخت خرمایی را صدا
1) . ... کُنتُ اَنا فی حَجرِ رَسولِ اللهِ (صلی الله علیه و آله و سلم)و الحُسَینُ فی حَجرِ جَبرَئیلَ فَکُنتُ اَنا اَثِبُ مِن حَجرِ رَسولِ اللهِ (صلی الله علیه و آله و سلم)اِلَی حَجرِ جَبرَئیلَ و الحُسَینُ یَثِبُ مِن حَجرِ جَبرَئیلَ اِلَی حَجرِ رَسولِ اللهِ (صلی الله علیه و آله و سلم)... (قطرهای از دریای فضائل اهل بیت (علیهم السلام)ج2 ص4 (صلی الله علیه و آله و سلم)9 به نقل از الثاقب فی المناقب ص122)
زد، فوراً آن درخت، لبّیکگویان اجابت نمود و همچون فرزندی که به سوی پدرش میشتابد، به سوی آن حضرت شتافت.(1)
هنگامی که امیر المؤمنین (علیه السلام)از جنگ جمل فارغ شدند، بیمار گشتند، و نتوانستند در نماز جمعه حضور یابند. از این رو به فرزندشان حضرت حسن (علیه السلام) فرمودند (علیهم السلام) «برو ای پسر عزیزم! برای مردم مراسم نماز جمعه را برپا دار.»
حضرت حسن (علیه السلام)به سوی مسجد حرکت کردند و زمانی که بر منبر قرار گرفتند، خداوند را حمد و ستایش کردند و او را ثناء نمودند و بر یگانگیاش گواهی دادند و بر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)صلوات و رحمت فرستادند و سپس فرمودند (علیهم السلام) «ای مردم! به راستی خداوند ما خاندان را برای پیامبریاش انتخاب نمود و ما را بر بندگان خود برگزید و کتاب و وحی خویش را بر ما فرود آورد. سوگند به خدا، کسی از حقّ ما چیزی
1) . كانَ الحَسَنُ و الحُسَينُ (علیهما السلام)طِفلَينِ يَلعَبانِ فَرَأيتُ الحَسَنَ و قَد صاحَ بِنَخلَةٍ فَأجابَتهُ بِالتَّلبِيَةِ و سَعَت إلَيهِ كَما يَسعَى الوَلَدُ إلَى والِدِهِ (دلائل الامامة ص (صلی الله علیه و آله و سلم) (علیها السلام))
کم نمیگذارد مگر این که خداوند در دنیا و آخرتش او را دچار نقصان میسازد. و علیه ما دولتی نخواهد بود مگر این که فرجام و عاقبت نیکو فقط از آنِ ما خواهد بود که قطعاً خبرش را بعد از مدّتی خواهید شنید.»
آنگاه بعد از نماز جمعه، سخنان آن حضرت به پدر بزرگوارشان رسید. وقتی نزد پدر گرامیشان رفتند، امیر المؤمنین (علیه السلام)به ایشان نظر نمودند و نتوانستند از جاری شدن اشک خود بر گونههای مبارک جلوگیری کنند! سپس فرزندشان را به خود نزدیک نموده، میان دو چشمش را بوسیدند و فرمودند (علیهم السلام) «پدر و مادرم فدایت باد!» و این آیۀ شریفه را قرائت نمودند (علیهم السلام) «ذُرِّيَّةً بَعْضُها مِنْ بَعْضٍ وَ اللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ»(1)
(خداوند، نسل و ذرّیّهای را بر جهانیان برگزید که در فضائل و کمالات مانند یکدیگر و درهم تنیدهاند. و خداوند، شنوندۀ سخنان و آگاه از راز دلهاست و میداند چه کسانی در خور این موهبتاند.)(2)
1) . سوره مبارکه آل عمران، آیه شریفه (علیها السلام)4
2) . ... أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّ اللَّهَ اخْتَارَنَا لِنُبُوَّتِهِ وَ اصْطَفَانَا عَلَى خَلْقِهِ وَ أَنْزَلَ عَلَيْنَا كِتَابَهُ وَ وَحْيَهُ وَ ايْمُ اللَّهِ لَا يَنْتَقِصُنَا أَحَدٌ مِنْ حَقِّنَا شَيْئاً إِلَّا يَنْقُصُهُ اللَّهُ فِي عَاجِلِ دُنْيَاهُ وَ آجِلِ آخِرَتِهِ وَ لَا يَكُونُ عَلَيْنَا دَوْلَةٌ إِلَّا كَانَتْ لَنَا الْعَاقِبَةُ وَ لَتَعْلَمُنَّ نَبَأَهُ بَعْدَ حِين ... (بحار الانوار ج (علیها السلام)2 ص229)
روزی حضرت حسن بن علیّ (علیه السلام) در مجلس امیر المؤمنین (علیه السلام)حضور داشتند. ناگاه گروهی وارد شدند و عرض کردند (علیهم السلام) «ای ابا محمّد! با (پدر بزرگوارت) امیر المؤمنین (علیه السلام)کار داریم.»
حضرت فرمودند (علیهم السلام) «کارتان چیست؟»
عرض کردند (علیهم السلام) «میخواهیم مسألهای از ایشان بپرسیم.»
فرمودند (علیهم السلام) «مسألهتان چیست؟ به من بگوئید.»
آنها مسألهشان را پرسیدند و پاسخش را از حضرت دریافت نمودند و از محضر ایشان مرخّص شدند و در بین راه امیر المؤمنین (علیه السلام)را ملاقات کردند. حضرت فرمودند (علیهم السلام) «شما به ابی محمّد چه گفتید و او به شما چه گفت؟»
ماجرا را به عرض رساندند.
امیر المؤمنین (علیه السلام)فرمودند (علیهم السلام) «قطعاً اگر از من هم این مسأله را میپرسیدید، پاسخی بیشتر از آنچه فرزندم به شما گفت نداشتم.»(1)
1) . «لَوْ أَنَّنِي الْمَسْئُولُ مَا كَانَ عِنْدِي فِيهَا أَكْثَرُ مِمَّا قَالَ ابْنِي» کافی ج (علیه السلام) ص20 (علیها السلام)
گروهی از اهل کوفه به حضرت حسن بن علیّ (علیه السلام) طعنه زدند و گفتند (علیهم السلام) (استغفر الله) «او نطق و بیانی ندارد و نمیتواند حجّت و برهانی اقامه کند!»
این سخن به گوش امیر المؤمنین (علیه السلام)رسید، پس فرزندشان حضرت حسن (علیه السلام)را فراخواندند و فرمودند (علیهم السلام) «ای پسر رسول خدا! اهل کوفه در مورد تو سخنی گفتهاند که آن را خوش ندارم.»
حضرت عرض کردند (علیهم السلام) «چه میگویند ای امیر المؤمنین!»
فرمودند (علیهم السلام) «میگویند (علیهم السلام) "حسن بن علیّ نطق و بیانی ندارد و نمیتواند حجّت و برهانی اقامه کند!" اینک منبر آماده است، بر فراز آن برو و مردم را آگاه نما.»
حضرت عرض کردند (علیهم السلام) «ای امیر المؤمنین! من در حضور شما قادر به کلام نمیباشم.»
فرمودند (علیهم السلام) «من رو به روی شما نمیآیم. پس مردم را به سوی مسجد فرا خوان.»
پس مسلمانان در مسجد اجتماع کردند و حضرت بر فراز منبر رفتند و خطبهای گویا و کوتاه خواندند. مردم شروع به ضجّه و گریه نمودند!
آنگاه حضرت فرمودند (علیهم السلام) «ای مردم! دربارۀ فرمایش پروردگارتان بیندیشید (علیهم السلام) "به راستی خداوند آدم و نوح و خاندان ابراهیم و خاندان عمران را برگزید و بر جهانیان برتری بخشید. او نسلی را برتری داد که در فضائل و کمالات مانند یکدیگر و درهم تنیدهاند، و خداوند شنوندۀ سخنان و آگاه از راز دلهاست (و میداند چه کسانی در خور این موهبتاند)."(1)
پس مائیم نسل و ذرّیّۀ آدم، و خاندان نوح، و برگزیده از ابراهیم، و سلالۀ اسماعیل، و آل محمّد (علیهم السلام).
ما در میان شما همانند آسمان برافراشته، زمین گسترده و خورشید فروزان هستیم. و مانند آن درخت زیتونی هستیم که نه در جانب شرق است و نه در جانب غرب (که تنها یک سوی آن از تابش خورشید بهره بَرَد) و روغنش پر برکت است.(2)همان درختی که پیامبر، ریشۀ آن و علیّ، شاخۀ آن است. و ما - به خدا سوگند - میوۀ آن درخت هستیم. پس هر کس به شاخهای از شاخههای آن دست درآویزد، نجات یابد و هر کس از آن روی گرداند، به دوزخ سقوط کند.»
در این هنگام امیر المؤمنین (علیه السلام)از آخرین صف جمعیّت مردم برخاستند و در حالی که عبایشان را از پشت سرشان بر زمین میکشیدند، به سوی منبر رفتند و بر فراز منبر در کنار فرزندشان حضرت حسن (علیه السلام)قرار گرفتند و میان دو چشم او را بوسیدند، سپس فرمودند (علیهم السلام) «ای پسر رسول خدا! حجّتت را بر این قوم ثابت کردی و طاعتت را بر آنان واجب نمودی. پس شرّ و عذاب برای کسی است که با تو مخالفت ورزد!»(1)
راوی گوید (علیهم السلام) در مکّۀ مکرّمه با عدّهای بودیم و حضرت امام حسن مجتبی (علیه السلام)آنجا حضور داشتند. از آن حضرت درخواست کردیم که معجزهای به ما نشان دهند که آن را در شهر کوفه برای دوستان خود نقل کنیم.
1) . ... فَنَحْنُ الذُّرِّيَّةُ مِنْ آدَمَ وَ الْأُسْرَةُ مِنْ نُوحٍ وَ الصَّفْوَةُ مِنْ إِبْرَاهِيمَ وَ السُّلَالَةُ مِنْ إِسْمَاعِيلَ وَ آلٌ مِنْ مُحَمَّدٍ ص نَحْنُ فِيكُمْ كَالسَّمَاءِ الْمَرْفُوعَةِ وَ الْأَرْضِ الْمَدْحُوَّةِ وَ الشَّمْسِ الضَّاحِيَةِ وَ كَالشَّجَرَةِ الزَّيْتُونَةِ لا شَرْقِيَّةٍ وَ لا غَرْبِيَّةٍ الَّتِي بُورِكَ زَيْتُهَا النَّبِيُّ أَصْلُهَا وَ عَلِيٌّ فَرْعُهَا وَ نَحْنُ وَ اللَّهِ ثَمَرَةُ تِلْكَ الشَّجَرَةِ فَمَنْ تَعَلَّقَ بِغُصْنٍ مِنْ أَغْصَانِهَا نَجَا وَ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْهَا فَإِلَى النَّارِ هَوَى ... (بحار الانوار ج 4 (علیها السلام) ص (علیها السلام)59)
وقتی چنین درخواستی کردیم دیدیم حضرت کلماتی فرمودند. ناگهان کعبه بالا رفت تا این که در هوا قرار گرفت!
اهل مکّه در آن هنگام از این جریان غافل و به کار خود مشغول بودند. امّا آنها که شاهد قضیّه بودند، بعضی گفتند (علیهم السلام) (استغفر الله) «این سحر است!» و بعضی گفتند (علیهم السلام) «این کار عجیب و خارق العاده است!» پس عدّۀ زیادی از زیر کعبه عبور کردند و آن در هوا معلّق بود!
سپس امام (علیه السلام)کعبه را به جای خود بازگرداندند.(1)
یکی از کسانی که شاهد این کرامت بود گوید (علیهم السلام) آن را برای دیگران نقل میکردیم و ما را تصدیق نمیکردند، تا این که حضرت امام حسن (علیه السلام)را در مسجد اعظم کوفه ملاقات نمودیم و عرض کردیم (علیهم السلام) ای فرزند رسول خدا! آیا شما چنین و چنان نکردید؟
حضرت فرمودند که اگر بخواهم، به یقین همین مسجد شما را به محلّ برخورد دو نهر فرات و نهر اعلی منتقل میکنم.
1) . ... فَسَألناهُ اَن یُرِیَنا مُعجِزَةً لِنُتَحَدِّثَ بِها عِندَنا بِالکوفَةِ و قَد تَکَلَّمَ و رَفَعَ البَیتَ حَتّی عَلا بِهِ فی الهَواءِ ... (قطرهای از دریای فضائل اهل بیت (علیهم السلام)ج1 ص4 (علیها السلام)4 به نقل از نوادر المعجزات ص104 و ...)
عرض کردیم (علیهم السلام) این کار را انجام دهید. حضرت نیز انجام دادند و سپس آن را به جای خود بازگرداندند.
ما بعد از این ماجرا، هر گاه معجزات آن حضرت را نقل میکردیم، مورد تصدیق قرار میگرفتیم.(1)
پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله و سلم)فرمودند (علیهم السلام) «بهشت میگوید (علیهم السلام) "ای پروردگارم! آیا به من وعده ندادهای که رکنی از ارکانت را در من ساکن گردانی؟"
پس خداوند به او وحی میکند (علیهم السلام) "آیا خشنود نیستی که حقیقتاً تو را به حسن و حسین زینت بخشیدم؟"
پس بهشت روی میآورد در حالی که مثل عروس، ناز میکند و به خود میبالد!»(2)
قَالَ فَأَوْحَى اللَّهُ إِلَيْهَا (علیهم السلام) أَمَا تَرْضَيْنَ أَنِّي زَيَّنْتُكِ بِالْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ؟
فَأَقْبَلَتْ تَمِيسُ كَمَا تَمِيسُ الْعَرُوسُ» بحار الانوار ج 4 (علیها السلام) ص (علیها السلام)04
1) . ... لَو شِئتُ لَحَوَّلتُ مَسجِدَكُم هَذا إلَى فَمِ [بقّة] و هُوَ مُلتَقَى النَّهَرَينِ نَهَرِ الفُراتِ وَ النَّهَرِ الأعلَى ... (دلائل الامامة ص (صلی الله علیه و آله و سلم) (صلی الله علیه و آله و سلم))
2) . «قَالَتِ الْجَنَّةُ (علیهم السلام) يَا رَبِّ أَ لَيْسَ قَدْ وَعَدْتَنِي أَنْ تُسْكِنَنِي رُكْناً مِنْ أَرْكَانِكَ؟
راوی گوید (علیهم السلام) حضرت امام حسن مجتبی (علیه السلام)را دیدم که در هوا بالا رفتند و در آسمان ناپدید گردیدند و سه روز در آنجا اقامت گزیدند!
آنگاه بعد از سه روز فرود آمدند در حالی که آرامش و وقار خاصّی داشتند و فرمودند (علیهم السلام) «به روح پدرانم سوگند، نائل شدم به آنچه میبایست نائل شوم.»(1)
راوی گوید (علیهم السلام) حضرت امام حسن مجتبی (علیه السلام)را دیدم در حالی که رمهای آهو از کنار آن حضرت میگذشت. حضرت آنها را صدا زدند، همگی لبّیکگویان، حضرت را اجابت نمودند و در مقابل ایشان حاضر شدند.
عرض کردیم (علیهم السلام) «ای فرزند رسول خدا! اینها حیوانات وحشی هستند، به ما آیت و معجزهای آسمانی نشان بده.»
حضرت به آسمان اشارهای نمودند، پس درهای آسمان گشوده شد و نوری فرود آمد و خانههای مدینه را
1) . رَأيتُ الحَسَنَ بنَ عَلِيٍّ و قَد عَلا فِي الهَواءِ و غابَ فِي السَّماءِ فَأقامَ بِها ثَلاثاً ثُمَّ نَزَلَ بَعدَ الثَّلاثِ و عَلَيهِ السَّكينَةِ و الوَقارِ فَقالَ بِروحِ آبائي نِلتُ ما نِلتُ (دلائل الامامة ص (صلی الله علیه و آله و سلم)4)
احاطه نمود، و آن خانهها به حالِ فرود درآمدند تا جایی که نزدیک بود خراب شوند!
عرض کردیم (علیهم السلام) «آن را برگردان ای فرزند رسول خدا!»
پس امام (علیه السلام)فرمودند (علیهم السلام) «مائیم اوّلها و آخرها.(1)
و مائیم فرمانروایان (که امرمان را همۀ موجودات، تکویناً اطاعت میکنند). و مائیم نور، که پیوسته با نور خداوند، به رُوحانیّین (موجودات مربوط به عالَم روح) روشنی میبخشیم و به بشارت الهی، آنها را مسرور میگردانیم. جایگاه نور خداوند، فقط در ما، و معدن آن، فقط به سوی ماست.
آخرین ما همچون نخستین ما، و نخستین ما همچون آخرین ما میباشد.(2)
و شاید این معنا هم مدّ نظر باشد (علیهم السلام) ما اهل بیت، از نظر کمالات و فضائل، در آخر عمر همانند هنگام ولادت، و هنگام ولادت همانند آخر عمر میباشیم.
»(3)1) . یعنی (علیهم السلام) ازلی و ابدی هستیم و فتح و ختم همهی امور، به واسطهی ماست.
2) . یعنی (علیهم السلام) همهی ما اهل بیت، نور واحد و در کمالات و فضائل مانند یکدیگر و آئینهی تمامنمای صفات جمال و جلال الهی هستیم.
3) . «نَحنُ الأوَّلونَ و الآخِرونَ و نَحنُ الآمِرونَ و نَحنُ النُّورُ نُنَوِّرُ الرُّوحانِيِّينَ بِنُورِ اللهِ و نُرَوِّحُهُم بِرَوحِهِ فينا مَسكَنُهُ و إلَينا مَعدِنُهُ الآخِرُ مِنّا كَالأوَّلِ و الأوَّلُ مِنّا كَالآخِرِ» دلائل الامامة ص (صلی الله علیه و آله و سلم)5
حضرت امام حسن مجتبی (علیه السلام)چنین بودند که هرگاه وضو میگرفتند، بندهای بدنشان میلرزید و رنگ مبارکشان زرد میشد!
وقتی علّتش را از آن حضرت پرسیدند، فرمودند (علیهم السلام) «سزاوار است هر کس که در پیشگاه پروردگار عرش حضور مییابد، رنگش زرد شود و لرزه بر اندامش بیفتد.»
و هنگامی که حضرت کنار درِ مسجد میرسیدند، سر خود را به سوی آسمان بلند میکردند و عرضه میداشتند (علیهم السلام) «خدای من! مهمان تو درِ خانهات ایستاده است. ای نیکوکار! بندۀ گنهکار نزد تو آمده است، پس به زیبائی خودت، از زشتی من درگذر، ای کریم!»(1)
وَ كَانَ (علیه السلام)إِذَا بَلَغَ بَابَ الْمَسْجِدِ رَفَعَ رَأْسَهُ وَ يَقُولُ (علیهم السلام) إِلَهِي ضَيْفُكَ بِبَابِكَ يَا مُحْسِنُ قَدْ أَتَاكَ الْمُسِيءُ فَتَجَاوَزْ عَنْ قَبِيحِ مَا عِنْدِي بِجَمِيلِ مَا عِنْدَكَ يَا كَرِيمُ (مناقب مرحوم ابن شهر آشوب ج4 ص14)
حضرت امام صادق (علیه السلام)فرمودند (علیهم السلام) پدرم (حضرت امام باقر (علیه السلام)) از پدرشان (حضرت امام سجّاد (علیه السلام)) برایم نقل
1) . أَنَّ الْحَسَنَ بْنَ عَلِيٍّ (علیه السلام)كَانَ إِذَا تَوَضَّأَ ارْتَعَدَتْ مَفَاصِلُهُ وَ اصْفَرَّ لَوْنُهُ فَقِيلَ لَهُ فِي ذَلِكَ فَقَالَ (علیهم السلام) حَقٌّ عَلَى كُلِّ مَنْ وَقَفَ بَيْنَ يَدَيْ رَبِّ الْعَرْشِ أَنْ يَصْفَرَّ لَوْنُهُ وَ تَرْتَعِدَ مَفَاصِلُهُ
فرمودند که حضرت امام حسن مجتبی (علیه السلام)هرگاه عازم سفر حجّ میشدند، پیاده و چه بسا با پای برهنه میرفتند.
و هرگاه یاد مرگ میکردند، میگریستند.
و هرگاه یاد قبر مینمودند، میگریستند.
و هرگاه برانگیخته شدن از قبر و زنده شدن مردگان را یاد میکردند، میگریستند.
و هرگاه عبور از صراط را یاد مینمودند، میگریستند.
و هرگاه حضور در پیشگاه خداوند - که بلند مرتبه است یادش - و بررسی اعمال را یاد میکردند، فریادی میکشیدند و مدهوش میشدند!
و چون به نماز میایستادند، در پیشگاه پروردگارشان - که عزّتمند و صاحب جلال است - لرزه بر اندام و بندهای بدنشان میافتاد!
و هنگامی که از بهشت و جهنّم یاد مینمودند، مانند مارگزیده به خود میپیچیدند! و از خداوند، درخواست بهشت میکردند و از آتش جهنّم به او پناه میبردند.(1)
1) . ...كَانَ إِذَا حَجَّ حَجَّ مَاشِياً وَ رُبَّمَا مَشَى حَافِياً وَ كَانَ إِذَا ذَكَرَ الْمَوْتَ بَكَى وَ إِذَا ذَكَرَ الْقَبْرَ بَكَى وَ إِذَا ذَكَرَ الْبَعْثَ وَ النُّشُورَ بَكَى وَ إِذَا ذَكَرَ الْمَمَرَّ عَلَى الصِّرَاطِ بَكَى وَ إِذَا ذَكَرَ الْعَرْضَ عَلَى اللَّهِ تَعَالَى ذِكْرُهُ شَهَقَ شَهْقَةً يُغْشَى عَلَيْهِ مِنْهَا وَ كَانَ إِذَا قَامَ فِي صَلَاتِهِ تَرْتَعِدُ فَرَائِصُهُ بَيْنَ يَدَيْ رَبِّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ كَانَ إِذَا ذَكَرَ الْجَنَّةَ وَ النَّارَ اضْطَرَبَ اضْطِرَابَ السَّلِيمِ وَ سَأَلَ اللَّهَ الْجَنَّةَ وَ تَعَوَّذَ بِهِ مِنَ النَّار ... (امالی مرحوم شیخ صدوق ص1 (علیه السلام) (علیهما السلام))
روزی حضرت امام حسن مجتبی (علیه السلام)ضمن گفت و گو با مردی از او پرسیدند (علیهم السلام) از کدام شهری؟ عرض کرد (علیهم السلام) از کوفه.
حضرت فرمودند (علیهم السلام) «اگر در مدینه بودی، قطعاً جایگاههای نزول جبرئیل در خانههایمان را به تو نشان میدادم.»(1)
راوی گوید (علیهم السلام) با حضرت امام حسن مجتبی (علیه السلام)در سفر به شام، همسفر بودم. آن حضرت روزه داشتند و جز مرکبی که بر آن سوار بودند، هیچ زاد و توشه و آب و غذائی با خود نداشتند!
چون سرخی نور خورشید ناپدید شد و وقت فریضه فرا رسید و نماز را به پا داشتند، درهای آسمان گشوده شد و چراغهایی آویزان گردید و فرشتگان فرود آمدند در
1) . أَنَّ الْحَسَنَ بْنَ عَلِيٍّ (علیه السلام)كَلَّمَ رَجُلًا فَقَالَ مِنْ أَيِّ بَلَدٍ أَنْتَ؟ قَالَ (علیهم السلام) مِنَ الْكُوفَةِ. قَالَ (علیهم السلام) لَوْ كُنْتَ بِالْمَدِينَةِ لَأَرَيْتُكَ مَنَازِلَ جَبْرَئِيلَ ع مِنْ دِيَارِنَا. (بحار الانوار ج 4 (علیها السلام) ص (علیها السلام)55)
حالی که با خود مائدهها و سفرههایی از طعامها و میوهها و نیز طشتها و ابریقهایی آورده بودند. پس سفرهها گسترانیده شد و ما که هفتاد نفر بودیم، از تمام گرم و سرد آن سفرهها خوردیم تا سیر شدیم.
سپس مجدّداً آن سفرهها بدون این که چیزی از آنها کم شده باشد، به سوی آسمان بالا رفتند!(1)
حضرت امام صادق (علیه السلام)دربارۀ آیۀ شریفۀ «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ آمِنُوا بِرَسُولِهِ يُؤْتِكُمْ كِفْلَيْنِ مِنْ رَحْمَتِهِ وَ يَجْعَلْ لَكُمْ نُوراً تَمْشُونَ بِهِ»(2)(ای کسانی که ایمان آوردهاید! از خدا پروا کنید و به رسولش ایمانی راستین بیاورید (همۀ دستورات او را اطاعت کنید) که خداوند (به ازای ایمان و اطاعت شما) پیوسته دو بهره از رحمت خود را به شما ارزانی میدارد و پیوسته برایتان نوری قرار میدهد که با روشنائی آن راه بپیمائید.) فرمودند که مراد از "کِفلَین" (دو بهره از رحمت)، حضرت امام حسن و حضرت امام
حسین (علیهما السلام)و مقصود از "نور"، حضرت امیر المؤمنین علیّ (علیه السلام)میباشد.(1)
حضرت امام باقر (علیه السلام)فرمودند که حضرت حسین (علیه السلام)به جهت اعظام و بزرگداشت حضرت امام حسن (علیه السلام)، هرگز در برابر ایشان، لب به سخن نگشودند.(2)
مردی به دروغ ادّعا کرد که حضرت امام حسن (علیه السلام) مبلغ هزار دینار به او بدهکارند. پس هر دو نزد شُرَیح قاضی رفتند. شریح به حضرت عرض کرد (علیهم السلام) «آیا سوگند میخوری (که بدهکار نیستی)؟»
امام (علیه السلام)حاضر به سوگند خوردن نشدند و فرمودند (علیهم السلام) «اگر این شخص مدّعی سوگند بخورد، من آن مبلغ را به او عطا میکنم.»
شریح به آن مدّعی گفت (علیهم السلام) «بگو (علیهم السلام) سوگند به خدایی که هیچ معبودی جز او نیست، دانای نهان و آشکار است.»
امام (علیه السلام)فرمودند (علیهم السلام) «مانند چنین سوگندی را اراده نکردم. بلکه بگو (علیهم السلام) سوگند به خدا، به راستی من از تو این مبلغ را طلبکارم. و هزار دینار را بگیر.»
آن شخص سوگند خورد و دینارها را گرفت، امّا همین که خواست از جایش برخیزد، بر زمین افتاد و در جا مرد!
از حضرت امام حسن (علیه السلام)پرسیده شد که چرا حاضر به قبول همان سوگند اوّلی نشدند.
فرمودند (علیهم السلام) «بر حذر بودم که اگر به توحید و یگانگی خداوند سخن گوید، سوگند دروغش به برکت توحید، آمرزیده شود و کیفر آن سوگند دروغ، از او در پرده رود.»(1)
راوی گوید (علیهم السلام) روزی کنیزی، شاخۀ ریحانی به حضرت امام حسن (علیه السلام)هدیّه داد. امام (علیه السلام)به او فرمودند (علیهم السلام) تو در راه خدا آزاد هستی.
1) . ادَّعَى رَجُلٌ عَلَى الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ (علیه السلام)أَلْفَ دِينَارٍ كَذِباً وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ عَلَيْهِ فَذَهَبَا إِلَى شُرَيْحٍ فَقَالَ لِلْحَسَنِ (علیه السلام)أَتَحْلِفُ؟ قَالَ (علیه السلام) (علیهم السلام) إِنْ حَلَفَ خَصْمِي أُعْطِيهِ ... (مناقب مرحوم ابن شهر آشوب ج4 ص (علیه السلام))
عرض کردم که به خاطر یک شاخۀ ریحان او را آزاد نمودید!؟
فرمودند (علیهم السلام) «خداوند متعال ما را چنین تربیت نموده است؛ آنجا که میفرماید (علیهم السلام) "هرگاه مورد تحیّتی قرار گرفتید، پاسخ آن را بهتر از آن بدهید."(1)و نیکوتر از هدیّۀ او، آزاد ساختن او بود.»(2)
روزی پیرمردی از اهل شام، حضرت امام حسن (علیه السلام)را در حالی که سوار بر مرکب بودند، دید و (استغفر الله) شروع به لعن آن حضرت نمود! (استغفر الله)
ولی امام (علیه السلام)به وی جوابی نمیدادند.
وقتی آن پیرمرد هر چه دلش خواست گفت و فارغ شد، حضرت با چهرهای خندان رو به او کردند و سلام نمودند و فرمودند (علیهم السلام) «ای پیرمرد! به گمانم در این شهر غریب هستی و شاید سوء تفاهمی شده و امر بر تو مشتبه گشته. اگر از ما بخواهی که راضی و خشنودت
1) . سورهی مبارکهی نساء، آیه شریفه (علیهما السلام) (صلی الله علیه و آله و سلم)
2) . حَيَّتْ جَارِيَةٌ لِلْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ (علیه السلام)بِطَاقَةِ رَيْحَانٍ فَقَالَ لَهَا (علیهم السلام) أَنْتِ حُرَّةٌ لِوَجْهِ اللَّهِ. فَقُلْتُ لَهُ فِي ذَلِكَ فَقَالَ (علیهم السلام) أَدَّبَنَا اللَّهُ تَعَالَى فَقَالَ وَ إِذا حُيِّيتُمْ بِتَحِيَّةٍ فَحَيُّوا بِأَحْسَنَ مِنْها الْآيَةَ وَ كَانَ أَحْسَنَ مِنْهَا إِعْتَاقُهَا (بحار الانوار ج 4 (علیها السلام) ص (علیها السلام)4 (علیها السلام))
نمائیم، راضی و خشنودت مینمائیم. و اگر از ما درخواستی داشته باشی، عطایت میکنیم. و اگر از ما راهنمائی بخواهی، راهنمائیات مینمائیم. و اگر باری داشته باشی و از ما بخواهی که در حمل آن کمکت کنیم، به تو کمک میکنیم. و اگر گرسنه باشی، تو را سیر میکنیم. و اگر برهنه باشی، تو را میپوشانیم. و اگر نیازمند باشی، تو را غنیّ و بینیاز میسازیم. و اگر راندهشده باشی، پناهت میدهیم. و اگر حاجتی داشته باشی، برآورده مینمائیم.
پس اگر مرکب خود را به سوی ما حرکت دهی و مهمان ما باشی تا هنگام بازگشتت، برای تو سودمندتر است؛ زیرا به راستی ما دارای جایی وسیع، و قدر و شرفی رفیع، و مالی فراوان هستیم.»
همین که پیرمرد، این سخنان را شنید، گریست و آنگاه عرض کرد (علیهم السلام) «گواهی میدهم که حقّاً تو خلیفه و جانشین خداوند در زمینش هستی. خداوند بهتر میداند که رسالت خویش را در کجا قرار دهد. تا حال تو و پدرت، مبغوضترین خلق خدا در نزد من بودید، ولی هماکنون محبوبترین آفریدۀ خداوند در نزد من هستید!»
پیرمرد این بگفت و مرکبش را به سوی حضرت حرکت داد و تا موقعی که در مدینه بود، مهمان آن حضرت بود و به محبّت اهل بیت (علیهم السلام)معتقد گشت.(1)
مردی به محضر مبارک حضرت امام حسن (علیه السلام) شرفیاب شد و عرض کرد (علیهم السلام) «ای فرزند امیر المؤمنین! تو را به حقّ کسی که این نعمت (امامت و ولایت) را بدون شفاعت کسی، بلکه از روی اعطاء و اِنعام به تو عنایت کرده است، سوگند میدهم که دادِ مرا از دشمنم بستانی؛ چرا که حقیقتاً او بس ضربهزننده و ظلمکننده است؛ نه به پیر بزرگ احترام میگزارد و نه به طفل صغیر رحم میکند!»
1) . ... فَقَالَ (علیه السلام) (علیهم السلام) أَيُّهَا الشَّيْخُ أَظُنُّكَ غَرِيباً وَ لَعَلَّكَ شَبَّهْتَ فَلَوِ اسْتَعْتَبْتَنَا أَعْتَبْنَاكَ وَ لَوْ سَأَلْتَنَا أَعْطَيْنَاكَ وَ لَوِ اسْتَرْشَدْتَنَا أَرْشَدْنَاكَ وَ لَوِ اسْتَحْمَلْتَنَا أَحْمَلْنَاكَ وَ إِنْ كُنْتَ جَائِعاً أَشْبَعْنَاكَ وَ إِنْ كُنْتَ عُرْيَاناً كَسَوْنَاكَ وَ إِنْ كُنْتَ مُحْتَاجاً أَغْنَيْنَاكَ وَ إِنْ كُنْتَ طَرِيداً آوَيْنَاكَ وَ إِنْ كَانَ لَكَ حَاجَةٌ قَضَيْنَاهَا لَكَ فَلَوْ حَرَّكْتَ رَحْلَكَ إِلَيْنَا وَ كُنْتَ ضَيْفَنَا إِلَى وَقْتِ ارْتِحَالِكَ كَانَ أَعْوَدَ عَلَيْكَ لِأَنَّ لَنَا مَوْضِعاً رَحْباً وَ جَاهاً عَرِيضاً وَ مَالًا كَثِيراً ... (بحار الانوار ج 4 (علیها السلام) ص (علیها السلام)44)
حضرت که تکیه کرده بودند، با شنیدن سخن او، جلو آمدند و صاف نشستند و فرمودند (علیهم السلام) «دشمنت کیست که دادِ تو را از او بستانم؟»
عرض کرد (علیهم السلام) «فقر و نیاز.»
امام (علیه السلام)لحظاتی سر مبارک خود را به زیر انداختند، سپس سر به جانب خادم خود بلند کرده، فرمودند (علیهم السلام) «آنچه موجودی نزد تو هست، بیاور.»
او رفت و پنج هزار درهم حاضر نمود.
امام (علیه السلام)فرمودند (علیهم السلام) «همهاش را به این شخص بده.»
آنگاه رو به او کرده، فرمودند (علیهم السلام) «تو را به حقّ همان سوگندهایی که به من دادی، هر وقت این دشمن به سوی تو آمد، نزد من بیا و دادخواهی کن.»(1)
کریم اهل بیت (علیهم السلام)حضرت امام حسن مجتبی (علیه السلام)دو بار تمام اموال خود را بخشیدند و هیچ مالی برای خود باقی نگذاشتند و سه بار تمام اموال خود را با خداوند
1) . ... ثُمَّ رَفَعَ رَأْسَهُ إِلَى خَادِمِهِ وَ قَالَ (علیه السلام)لَهُ (علیهم السلام) أَحْضِرْ مَا عِنْدَكَ مِنْ مَوْجُودٍ. فَأَحْضَرَ خَمْسَةَ آلَافِ دِرْهَمٍ. فَقَالَ (علیه السلام) (علیهم السلام) ادْفَعْهَا إِلَيْهِ. ثُمَّ قَالَ (علیه السلام)لَهُ (علیهم السلام) بِحَقِّ هَذِهِ الْأَقْسَامِ الَّتِي أَقْسَمْتَ بِهَا عَلَيَّ مَتَى أَتَاكَ خَصْمُكَ جَائِراً إِلَّا مَا أَتَيْتَنِي مِنْهُ مُتَظَلِّماً (بحار الانوار ج (علیه السلام)4 ص2 (علیها السلام) (صلی الله علیه و آله و سلم))
متعال قسمت کردند (نصف آنها را در راه خداوند متعال بخشیدند).(1)
روایت شده (علیهم السلام) یکی از غلامان حضرت امام حسن (علیه السلام) مرتکب جنایتی شده بود که سزاوار مجازات بود. حضرت امر نمودند تا او را تنبیه کنند.
آن غلام عرضه داشت (علیهم السلام) «ای مولای من! "وَ الْعافِينَ عَنِ النَّاسِ".»(2)(درگذرندگان از خطایای مردم)
امام (علیه السلام)فرمودند (علیهم السلام) «از جرم تو گذشتم.»
غلام عرضه داشت (علیهم السلام) «ای مولای من! "وَ اللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ".»(3)(و خداوند نیکوکاران را دوست دارد.)
امام (علیه السلام)فرمودند (علیهم السلام) «تو در راه خداوند آزاد هستی و برای توست دو برابر آنچه که مستمرّاً به تو عطا میکردم.»(4)
1) . خَرَجَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ (علیه السلام)مِنْ مَالِهِ مَرَّتَيْنِ وَ قَاسَمَ اللَّهَ مَالَهُ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ (بحار الانوار ج 4 (علیها السلام) ص (علیها السلام) (علیها السلام)9)
2) . سورهی مبارکهی آل عمران، آیه شریفه1 (علیها السلام)4
3) . همان
4) . وَ رُوِيَ أَنَّ غُلَاماً لَهُ (علیه السلام)جَنَى جِنَايَةً تُوجِبُ الْعِقَابَ فَأَمَرَ بِهِ أَنْ يُضْرَبَ فَقَالَ (علیهم السلام) يَا مَوْلَايَ! وَ الْعافِينَ عَنِ النَّاسِ. قَالَ (علیهم السلام) عَفَوْتُ عَنْكَ قَالَ (علیهم السلام) يَا مَوْلَايَ! وَ اللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ. قَالَ (علیه السلام) (علیهم السلام) أَنْتَ حُرٌّ لِوَجْهِ اللَّهِ وَ لَكَ ضِعْفُ مَا كُنْتُ أُعْطِيكَ. (بحار الانوار ج 4 (علیها السلام) ص (علیها السلام)52)
راوی گوید (علیهم السلام) حضرت امام حسن (علیه السلام)را دیدم که غذا میخورند در حالی که سگی در مقابل آن حضرت هست و حضرت هرگاه لقمهای تناول میکنند، مثل همان لقمه را برای آن سگ میاندازند.
عرض کردم (علیهم السلام) «ای فرزند رسول خدا! آیا این سگ را از کنار غذای شما دور نکنم؟»
امام (علیه السلام)فرمودند (علیهم السلام) «او را رها کن! به راستی من از خداوند عزّتمند و صاحب جلال حیاء میکنم که موجودی دارای روح در حالی که غذا میخورم در چهرهام بنگرد و به او غذا ندهم.»(1)
و نیز حضرت امام باقر (علیه السلام)فرمودند که حضرت امام حسن (علیه السلام)فرمودند (علیهم السلام) «به راستی من از پروردگارم حیاء میکنم که او را ملاقات کنم در حالی که به سوی خانۀ
1) . «دَعْهُ إِنِّي لَأَسْتَحْيِي مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ يَكُونَ ذُو رُوحٍ يَنْظُرُ فِي وَجْهِي وَ أَنَا آكُلُ ثُمَّ لَا أُطْعِمُهُ» بحار الانوار ج 4 (علیها السلام) ص (علیها السلام)52
او پیاده نرفته باشم.» بر این اساس، آن حضرت بیست مرتبه از مدینه پای پیاده به سوی خانۀ خدا رفتند.(1)
مردی - نامرد - از بنی امیّه بر حضرت امام حسن (علیه السلام) درشتی نمود و آن حضرت و پدر بزرگوارش امیر المؤمنین (علیه السلام)را (استغفر الله) دشنام داد!
امام (علیه السلام)بر او نفرین کردند و جنسیّت او را به زن تبدیل نمودند و فوراً ریشش ریخت!
این امر در همه جا پخش شد (و آبروی او رفت). زنش گریهکنان نزد حضرت آمد (و درخواست عفو نمود). امام (علیه السلام)خداوند متعال را خواند و او به حالت نخست برگشت.(2)
1) . عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ (علیه السلام) (علیهم السلام) قَالَ الْحَسَنُ (علیه السلام) (علیهم السلام) إِنِّي لَأَسْتَحْيِي مِنْ رَبِّي أَنْ أَلْقَاهُ وَ لَمْ أَمْشِ إِلَى بَيْتِهِ. فَمَشَى عِشْرِينَ مَرَّةً مِنَ الْمَدِينَةِ عَلَى رِجْلَيْهِ (بحار الانوار ج 4 (علیها السلام) ص (علیها السلام) (علیها السلام)9)
2) . ... فَدَعا رَبَّهُ فَقَلَبَهُ اُنثَى و سَقَطَت لِحيَتُهُ و شاعَ أمرُهُ فَجاءَت إمرَأتُهُ إلَى الحَسَنِ (علیه السلام)تَبكِي فَدَعا اللهَ تَعالَى فَعادَ كَما كانَ (الصراط المستقیم ج2 ص1 (علیه السلام) (علیه السلام))
روزی حضرت امام حسن (علیه السلام)زیر درخت خرمای خشکیده ای فرود آمدند. همراه حضرت آرزومندانه گفت (علیهم السلام) اگر این درخت، خرما داشت میخوردیم!
امام (علیه السلام)پروردگارشان را خواندند؛ بیدرنگ درخت سبز گشت و خرما بار داد و آنها تناول کردند.(1)
جناب جابر بن عبد الله انصاری (علیه السلام) گوید (علیهم السلام) ... پس از آن که یاران حضرت امام حسن (علیه السلام)پیمانشکنی کردند و آن حضرت را مجبور به مصالحه با معاویه نمودند، این امر بر خواصّ اصحاب حضرت گران آمد! من نیز یکی از آنان بودم و نزد حضرت آمدم و (استغفر الله) ایشان را ملامت کردم!
امام (علیه السلام)فرمودند (علیهم السلام) «ای جابر! ملامتم نکن و رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)را در گفتارشان تصدیق کن که فرمودند (علیهم السلام) "به راستی این فرزندم، سیّد و سرور است و به یقین
1) . نَزَلَ (علیه السلام)تَحتَ نَخلَةٍ يابِسَةٍ فَقالَ رَفيقُهُ (علیهم السلام) لَو كانَ فيها رُطَبٌ لَأكَلنا. فَدَعا رَبَّهُ فَاخْضَرَّت و حَمَلَت و أكَلُوا (الصراط المستقیم ج2 ص1 (علیه السلام) (علیه السلام))
خداوند متعال به واسطۀ او در میان دو گروه بزرگ از مسلمانان، صلح و آشتی برقرار میکند."»
گویا این سخن مرا آرام ننمود و سینهام را شفا نداد. در دلم گفتم (علیهم السلام) «شاید این واقعهای که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)فرموده، بعداً اتّفاق خواهد افتاد و منظور آن حضرت، صلح با معاویه نبوده است؛ چرا که بیشکّ این صلح، هلاکت و ذلّت مؤمنان است!»
وقتی این مطلب به ذهنم خطور کرد، امام (علیه السلام)دست مبارکشان را روی سینهام نهادند و فرمودند (علیهم السلام) «تردید نمودی و چنین و چنان گفتی؟! آیا دوست داری همین الآن پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)را به گواهی بگیرم تا خودت از ایشان بشنوی؟»
من از این سخن در شگفت شدم، ناگاه صدای مهیبی شنیدم و زمین از زیر پای ما شکافته شد و رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)و امیر المؤمنین علیّ و حضرت جعفر و حضرت حمزه (علیهم السلام)از آن خارج شدند!
من از ترس و وحشت از جای جهیدم!
حضرت امام حسن (علیه السلام)عرضه داشتند (علیهم السلام) «ای رسول خدا! این جابر است که مرا در مورد آنچه شما میدانید، ملامت مینماید!»
رسول خدا (علیه السلام)به من فرمودند (علیهم السلام) «ای جابر! به یقین تو مؤمن نخواهی بود تا این که تسلیم امامانت گردی و با رأی و نظر خود بر آنان اعتراض ننمائی. بر آن چه فرزندم حسن انجام داده تسلیم شو؛ چرا که به راستی حقّ در همان است. او با آن عملش، حقیقتاً حیات مسلمانان را از ریشهکن شدن نجات داد. و آنچه که انجام داد نبود، مگر به امر خداوند و امر من.
من عرض کردم (علیهم السلام) قطعاً تسلیمم ای رسول خدا!
سپس آن حضرت به همراه امیر المؤمنین علیّ و حضرت حمزه و حضرت جعفر (علیهم السلام)به سوی آسمان بالا رفتند.
من پیوسته نظارهگر آنان بودم و میدیدم که درهای هفتگانۀ آسمان یکی پس از دیگری به روی آن بزرگواران گشوده میگشت و آنان پشت سر آقا و مولای ما حضرت محمّد (صلی الله علیه و آله و سلم)وارد میشدند.(1)
1) . ... یا جابِرُ! اِنَّکَ لا تَکونُ مُؤمِناً حَتَّی تَکونَ لِاَئِمَّتِکَ مُسِلِّماً و لا تَکونَ عَلَیهِم بِرَأیِکَ مُعتَرِضاً سَلِّم لِابنِی الحَسَنِ ما فَعَلَ فَاِنَّ الحَقَّ فیهِ اِنَّهُ دَفَعَ عَن حَیاةِ المُسلِمینَ الاِصطِلامَ بِما فَعَلَ و ما کانَ ما فَعَلَهُ اِلّا عَن اَمرِ اللهِ و اَمری ... (قطرهای از دریای فضائل اهل بیت (علیهم السلام)ج2 ص4 (علیه السلام)0 به نقل از الثاقب فی المناقب ص (علیها السلام)0 (صلی الله علیه و آله و سلم) و معالم الزُلفَی ص414)
«به راستی نیکوترین نیکو، خُلق نیکوست.»(1)
از حضرت امام حسن (علیه السلام)سؤال شد (علیهم السلام) کرم و بزرگواری چیست؟ فرمودند (علیهم السلام) «ابتدا نمودن به عطاء، پیش از درخواست، و غذا دادن هنگام قحطی.»(2)
از آن حضرت سؤال شد (علیهم السلام) برادری چیست؟ فرمودند (علیهم السلام) «همراهى برادروار در سختى و آسایش.»(3)
1) . «إِنَّ أَحْسَنَ الْحَسَنِ الْخُلُقُ الْحَسَنُ» وسائل الشیعة ج 12 ص15 (علیها السلام)
2) . قِيلَ (علیهم السلام) فَمَا الْكَرَمُ؟ قَالَ (علیه السلام) (علیهم السلام) «الِابْتِدَاءُ بِالْعَطِيَّةِ قَبْلَ الْمَسْأَلَةِ وَ إِطْعَامُ الطَّعَامِ فِي الْمَحْل» تُحَف العقول ص225
3) قِيلَ (علیهم السلام) فَمَا الْإِخَاءُ؟ قَالَ (علیه السلام) (علیهم السلام) «الْإِخَاءُ فِي الشِّدَّةِ وَ الرَّخَاء» همان
از آن حضرت سؤال شد (علیهم السلام) ذلّت چیست؟ فرمودند (علیهم السلام) «دلهره به هنگام راستگوئى!»(1)
«با ذکر و یاد بسیار خداوند، خود را تحت حراست و حفاظت الهی قرار دهید.»(2)
«هر که به حسن انتخاب خداوند اعتماد نماید و کارش را به او واگذارد، آرزو نمیکند که در غیر حال و وضعی قرار گیرد که خداوند برایش انتخاب کرده است.»(3)
«فاصلۀ میان حقّ و باطل، چهار انگشت است؛ آنچه به چشمان خود بینی، همان حقّ است. و با گوشهای خود باطل بسیار شنوی.»(4)
1) . قِيلَ (علیهم السلام) فَمَا الذُّلُّ؟ قَالَ (علیه السلام) (علیهم السلام) «الْفَرَقُ عِنْدَ الْمَصْدُوقَةِ» همان ص22 (صلی الله علیه و آله و سلم)
2) . «فَاحْتَرِسُوا مِنَ اللَّهِ بِكَثْرَةِ الذِّكْر» همان ص22 (علیه السلام)
3) . «مَنِ اتَّكَلَ عَلَى حُسْنِ الِاخْتِيَارِ مِنَ اللَّهِ لَهُ لَمْ يَتَمَنَّ أَنَّهُ فِي غَيْرِ الْحَالِ الَّتِي اخْتَارَهَا اللَّهُ لَه» همان ص2 (علیها السلام)4
4) . «بَيْنَ الْحَقِّ وَ الْبَاطِلِ أَرْبَعُ أَصَابِعَ مَا رَأَيْتَ بِعَيْنَيْكَ فَهُوَ الْحَقُّ وَ قَدْ تَسْمَعُ بِأُذُنَيْكَ بَاطِلًا كَثِيراً» همان ص229
«بدانید به یقین خداوند، شما را بیهوده نیافریده و به حال خود رها نکرده است.»
«تقوا و خداپروائی، درِ هر توبه و بازگشتی، و رأس هر حکمتی، و شرافت هر عملی است. هر که از خداپروایان رستگار شد، فقط به واسطۀ تقوا و خداپروائی بوده است.»(1)
«... بدانید به یقین هر که مستمرّاً تقوا و خداپروائی پیشه کند، خداوند همواره راه برونرفت از فتنهها را به او بنمایاند و او را در امورش به گفتار و کردار درست موفّق سازد و اسباب هدایت و رهیابی او را فراهم نماید و حجّتش را پیروزمند و رویش را سپید کند و دلخواهش را به او ببخشد و همراه با کسانى باشد که خداوند به آنان نعمت داده (یعنى) با پیامبران و
1) . «التَّقْوَى بَابُ كُلِّ تَوْبَةٍ وَ رَأْسُ كُلِّ حِكْمَةٍ وَ شَرَفُ كُلِّ عَمَلٍ بِالتَّقْوَى فَازَ مَنْ فَازَ مِنَ الْمُتَّقِين» همان ص2 (علیها السلام)2
«هیچ جمعیّتی مشورت و نظرخواهی نکردند، مگر این که به راه درست رهنمون شدند.»(3)
«فرومایگی این است که شکر نعمت به جای نیاوری.»(4)
1) . معنای صدّیق بر اساس تفسیر المیزان (ج4 ص40 (علیهما السلام) - ترجمهی المیزان (علیهم السلام) ج4 ص (صلی الله علیه و آله و سلم)51 -) (علیهم السلام) صدّیق - که مبالغۀ در صدق است - کسی است که ابداً دروغ در او راه ندارد؛ نه در گفتارش و نه در اعمالش. او کسی است که انجام نمیدهد مگر آنچه را که میبیند حقّ است و هرگز از هوای نفس خود تبعیّت نمیکند. و بر زبان، جاری نمیکند مگر آنچه را که میبیند حقّ است. و نمیبیند چیزی را مگر آنچه را که حقّ باشد؛ پس او حقائق اشیاء را مشاهده میکند و حقّ میگوید و حقّ انجام میدهد.
2) . «... وَ اعْلَمُوا أَنَّهُ مَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً مِنَ الْفِتَنِ وَ يُسَدِّدْهُ فِي أَمْرِهِ وَ يُهَيِّئْ لَهُ رُشْدَهُ وَ يُفْلِجْهُ بِحُجَّتِهِ وَ يُبَيِّضْ وَجْهَهُ وَ يُعْطِهِ رَغْبَتَهُ- مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ وَ الصِّدِّيقِينَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصَّالِحِينَ وَ حَسُنَ أُولئِكَ رَفِيقاً» تحف العقول ص2 (علیها السلام)2
3) . «مَا تَشَاوَرَ قَوْمٌ إِلَّا هُدُوا إِلَى رُشْدِهِم» همان ص2 (علیها السلام) (علیها السلام)
4) . «اَللُّؤْمُ أَنْ لَا تَشْكُرَ النِّعْمَة» همان
«خیری که هیچ شرّی در آن نیست، شکر بر نعمت و صبر بر ناگواری است.»(1)
حضرت امام حسن (علیه السلام)به مردی که از بیماری بهبود یافته بود فرمودند (علیهم السلام) «به راستی خداوند تو را یاد کرد، پس او را یاد کن. و از تو گذشت و آمرزیدت، پس او را شکر کن.»(2)
در باب فایدۀ بیماری، این حدیث پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله و سلم)نیز بشارتبخش است (علیهم السلام) «یک شب تب، کفّارۀ گناهان یک سال است.»(3)
1) . «الْخَيْرُ الَّذِي لَا شَرَّ فِيهِ الشُّكْرُ مَعَ النِّعْمَةِ وَ الصَّبْرُ عَلَى النَّازِلَة» همان ص2 (علیها السلام)4
2) . قَالَ (علیه السلام)لِرَجُلٍ أَبَلَّ مِنْ عِلَّةٍ (علیهم السلام) «إِنَّ اللَّهَ قَدْ ذَكَرَكَ فَاذْكُرْهُ وَ أَقَالَكَ فَاشْكُرْه» همان
3) . «حُمَّى لَيْلَةٍ كَفَّارَةُ سَنَةٍ» وسائل الشیعة ج 2 ص40 (علیها السلام)
صلوات مخصوص حضرت امام حسن و حضرت امام حسین (علیهما السلام)(1)
اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ عَبْدَيْكَ وَ وَلِيَّيْكَ وَ ابْنَيْ رَسُولِكَ وَ سِبْطَيِ الرَّحْمَةِ وَ سَيِّدَيْ شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ
بارالها! صلوات و رحمت فرست بر حضرت امام حسن و حضرت امام حسین، دو بندۀ خاصّ تو و دو دوست خاصّ تو و دو فرزند فرستادۀ تو و دو نوۀ پیامبر رحمت و دو سرور جوانان اهل بهشت.
أَفْضَلَ مَا صَلَّيْتَ عَلَى أَحَدٍ مِنْ أَوْلاَدِ النَّبِيِّينَ وَ الْمُرْسَلِينَ
برترین صلوات و رحمتی که بر یکی از فرزندان انبیاء و رسولانت فرستادی.
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى الْحَسَنِ بْنِ سَيِّدِ النَّبِيِّينَ وَ وَصِيِّ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ
بارالها! صلوات و رحمت فرست بر حضرت امام حسن فرزند سرور جمیع انبیاء، و جانشین فرمانروای جمیع مؤمنان.
1) . مفاتیح الجنان
السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ سَيِّدِ الْوَصِيِّينَ
سلام بر تو اى فرزند رسول خدا! سلام بر تو اى فرزند سرور جمیع اوصیاء و جانشینان انبیاء!
أَشْهَدُ أَنَّكَ يَا ابْنَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ أَمِينُ اللَّهِ وَ ابْنُ أَمِينِهِ عِشْتَ مَظْلُوماً وَ مَضَيْتَ شَهِيداً
گواهى مىدهم که به راستی تو - اى فرزند امیر المؤمنین - امین خدا و فرزند امین خدا هستى. عمرى به مظلومیّت زیستى! و شهید از دنیا رفتى.
وَ أَشْهَدُ أَنَّكَ الْإِمَامُ الزَّكِيُّ الْهَادِي الْمَهْدِيُّ
و گواهى مىدهم که محقّقاً تو امام و پیشواى خلقى که پاک و شایسته و بالنده و هدایتکننده و هدایتیافتهای.
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَيْهِ وَ بَلِّغْ رُوحَهُ وَ جَسَدَهُ عَنِّي فِي هَذِهِ السَّاعَةِ أَفْضَلَ التَّحِيَّةِ وَ السَّلاَمِ
بارالها! صلوات و رحمت فرست بر او، و در این ساعت از جانب من برترین تحیّت و سلام را به روح و جسم پاک او ابلاغ فرما.
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ الْمَظْلُومِ الشَّهِيدِ قَتِيلِ الْكَفَرَةِ وَ طَرِيحِ الْفَجَرَةِ
بارالها! صلوات و رحمت فرست بر حضرت امام حسین بن علیّ آن مظلوم شهید، کشتۀ کافران، و به خاکافتادۀ فاجران!
السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ
سلام بر تو اى حضرت ابا عبد الله! سلام بر تو اى فرزند رسول خدا!
السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ أَشْهَدُ مُوقِناً أَنَّكَ أَمِينُ اللَّهِ وَ ابْنُ أَمِينِهِ قُتِلْتَ مَظْلُوماً وَ مَضَيْتَ شَهِيداً
سلام بر تو اى فرزند امیر مؤمنان! گواهى مىدهم به طور یقین که تو امین خدا و فرزند امین خدا هستى. مظلومانه کشته شدى! و با شهادت از جهان درگذشتى.
وَ أَشْهَدُ أَنَّ اللَّهَ تَعَالَى الطَّالِبُ بِثَارِكَ وَ مُنْجِزٌ مَا وَعَدَكَ مِنَ النَّصْرِ وَ التَّأْيِيدِ فِي هَلاَكِ عَدُوِّكَ وَ إِظْهَارِ دَعْوَتِكَ
و گواهى مىدهم که یقیناً خداى متعال خونخواه توست و به آن وعدهای که به تو داده است در مورد یاری و تأیید و تقویت تو برای نابود کردن دشمنانت و آشکار ساختن دعوتت وفا خواهد کرد.
وَ أَشَهَدُ أَنَّكَ وَفَيْتَ بِعَهْدِ اللَّهِ وَ جَاهَدْتَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ عَبَدْتَ اللَّهَ مُخْلِصاً حَتَّى أَتَاكَ الْيَقِينُ
و گواهى مىدهم که به راستی به عهد خدا وفا کردى و در راه خدا جهاد نمودی و خدا را با اخلاص کامل پرستش کردى تا آنگاه که شهادتت فرا رسید.
لَعَنَ اللَّهُ أُمَّةً قَتَلَتْكَ وَ لَعَنَ اللَّهُ أُمَّةً خَذَلَتْكَ وَ لَعَنَ اللَّهُ أُمَّةً أَلَبَّتْ عَلَيْكَ
خدا لعنت کند امّتى را که تو را کشتند! و خدا لعنت کند امّتى را که تو را تنها گذاشتند! و خدا لعنت کند امّتى را که دست از تو بر نداشتند (تا بالآخره خونت را ریختند)!
وَ أَبْرَأُ إِلَى اللَّهِ تَعَالَى مِمَّنْ أَكْذَبَكَ وَ اسْتَخَفَّ بِحَقِّكَ وَ اسْتَحَلَّ دَمَكَ بِأَبِي أَنْتَ وَ أُمِّي يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ
من به درگاه خداى متعال از کسانی که تو را تکذیب کردند! و حقّ و مقام تو را سبک شمردند! و ریختن خونت را حلال شمردند! اعلان بیزاری میکنم. پدر و مادرم به فدای تو ای ابا عبد الله!
لَعَنَ اللَّهُ قَاتِلَكَ وَ لَعَنَ اللَّهُ خَاذِلَكَ وَ لَعَنَ اللَّهُ مَنْ سَمِعَ وَاعِيَتَكَ فَلَمْ يُجِبْكَ وَ لَمْ يَنْصُرْكَ
خدا لعنت کند قاتل تو را! و خدا لعنت کند کسانی را که تو را تنها گذاشتند! و خدا لعنت کند کسانی را که
فریاد تو را شنیدند و دعوتت را اجابت نکردند! و تو را یاری نکردند!
وَ لَعَنَ اللَّهُ مَنْ سَبَى نِسَاءَكَ أَنَا إِلَى اللَّهِ مِنْهُمْ بَرِيءٌ وَ مِمَّنْ وَالاَهُمْ وَ مَالَأَهُمْ وَ أَعَانَهُمْ عَلَيْهِ
و خدا لعنت کند کسانى را که زنان حرم محترمت را به اسیرى بردند! من به پیشگاه خدا از آن مردم ظالم و از کسانی که آنها را دوست داشتند و آنان را مساعدت نموده، موجب پر شدن لشکر آنان - هر چند به صورت سیاهی لشکر - شدند و بر آن جنایت یاریشان نمودند، اعلان بیزاری میکنم.
وَ أَشْهَدُ أَنَّكَ وَ الْأَئِمَّةَ مِنْ وُلْدِكَ كَلِمَةُ التَّقْوَى وَ بَابُ الْهُدَى وَ الْعُرْوَةُ الْوُثْقَي وَ الْحُجَّةُ عَلَى أَهْلِ الدُّنْيَا
و گواهى میدهم که به راستی تو و امامان از فرزندانت، روح ایمان که امر به تقوا و خدا پروایی میکند(1)، و باب هدایت، و حلقه و دستآویز مطمئنّتر، و حجّت خدا بر اهل دنیا هستید.
1) . ترجمه مذکورِ «کلمۀ التقوی» (علیهم السلام)المیزان ج1 (علیهما السلام) ص290، سوره مبارکه فتح، آیه شریفه 2 (صلی الله علیه و آله و سلم) (وَ أَلْزَمَهُمْ كَلِمَةَ التَّقْوى)
وَ أَشْهَدُ أَنِّي بِكُمْ مُؤْمِنٌ وَ بِمَنْزِلَتِكُمْ مُوقِنٌ وَ لَكُمْ تَابِعٌ بِذَاتِ نَفْسِي وَ شَرَائِعِ دِينِي وَ خَوَاتِيمِ عَمَلِي وَ مُنْقَلَبِي فِي دُنْيَايَ وَ آخِرَتِي
و گواهى مىدهم که به راستی من به شما ایمان دارم و به مقام و منزلت رفیع شما یقین دارم و پیرو شما هستم در عمق جانم و در دستورات دینم و عاقبت اعمالم و در دنیا و آخرتم.