ghaemiyeh.com
سرشناسه:مصطفوی، محمد، 1356 -
عنوان قراردادی:نهجالفصاحه .فارسی - عربی. برگزیده
عنوان و نام پدیدآور:در حکمت : منتخب نهج الفصاحه 1200حکمت و موعظه از پیامبر اکرم (علیه السلام) به ضمیمه فهرست تفصیلی موضوعی/محمد مصطفوی .
مشخصات نشر:کاشان: شاسوسا، 1389.
مشخصات ظاهری:168ص.؛ 21/5×14/5سم.
شابک:978-600-5666-40-3
وضعیت فهرست نویسی:فیپا
موضوع:محمد (علیه السلام)، پیامبر اسلام، 53 قبل از هجرت - 11ق. -- کلمات قصار
موضوع:احادیث اخلاقی -- قرن 14
احادیث شیعه -- قرن 14
شناسه افزوده:پاینده ، ابوالقاسم ، 1287- 1362 . نهجالفصاحه . برگزیده.
رده بندی کنگره:BP142/5/پ2ن90423751389
رده بندی دیویی:297/218
شماره کتابشناسی ملی:2149039
اطلاعات رکورد کتابشناسی:منتشر نشده است
ویراستار دیجیتالی:محمد منصوری
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
دُرّ حکمت
(منتخب نهج الفصاحة)
1200 حکمت و موعظه از پیامبر اعظم صلّی الله علیه و آله و سلّم
به ضمیمۀ فهرست تفصیلی موضوعی
شناسنامه
نام کتاب:درّ حکمت (منتخب نهج الفصاحة)
انتخاب احادیث و تحقیق لغات مشکل: محمّد.م
ترجمه: دکتر سیّد مهدی نوری
تهیّه و تنظیم:
شمارگان:
نوبت چاپ:
فهرست
مقدّمه: 3
درّ حکمت (منتخب نهج الفصاحه) 16
فهرست تفصیلی موضوعى.. 179
بسم الله الرحمن الرحیم(1)
حضرت علامۀ طباطبایی رضوان الله تعالی علیه در بحث روائی آیهٔ 195 سورهٔ مبارکهٔ شعراء در تفسیر عظیم الشأن المیزان، این حدیث شریف را ذکر کردهاند: فی الکافی بِاِسنادِهِ عَنِ الحَجّال عَمَّن ذَکَرَه عَن اَحَدِ هِما
علیهما السلامُ قالَ: سَأَلتُهُ عَن قَولِ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ: «بِلِسانٍ عَرَبِیٍّ مُبینٍ» قالَ( علیه السلام ): یُبَیِّنُ الاَلسُنَ وَ لا تُبَیِّنُهُ الأَلسُنُ. (کافی ج 2 ص 632)
از امام محمّد باقر علیهالسّلام یا امام جعفر صادق علیهالسّلام دربارهٔ آیهٔ شریفهٔ «بلسانٍ عربیّ مبین» پرسیدم،
فرمودند: زبان عربی همۀ زبانها را روشن میسازد ولی آنها، آن را روشن نمیسازند.
کدام ترجمه را سراغ دارید که در یک کلمه، تمام نکات «الرحمن» و «الرحیم» را بیان کند؟
«رحمن» صیغهٔ مبالغه است که بر کثرت رحمت دلالت دارد. (رحمت عام و کثیری که شامل حال مؤمن و کافر میشود)
«رحیم» صفت مُشبِهَه است که ثبات و بقاء و دوام را میرساند. «رحیم»، بر نعمت دائمی و رحمت ثابت دلالت دارد که تنها به مؤمنین افاضه میشود.
«رحمت» در خداوند سبحان به معنای اعطاء، افاضه و رفع حاجت حاجتمند میباشد.
(تفسیرالمیزان، سورهٔ مبارکهٔ فاتحة الکتاب)
قالَ رَسولُ الله صلّی الله علیه و آله و سلّم: اَما اِنَّ رَبَّکَ یُحِبَّ المَدحَ.(2)
پیامبر خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمودند: "آگاه باش، به راستی که ربّ(3)
(تفسیر المیزان سورهٔ مبارکهٔ فاتحة الکتاب)
تو ستایش را دوست دارد.
" اَلحَمدُلِلّهِ الّذی لایَبلُغُ مِدحَتَهُ القائِلونَ حمد و ستایش خدایی را که گویندگان به ستایش نعمتهای او نرسند وَ لا یُحصِی نَعماءَهُ العادُّونَ و شمارشگران، نعمتهای
او را شمردن نتوانند و لا یُؤَدّی حَقَّهُ المُجتَهِدونَ و کوشندگان، حقّش را ادا نکنند. اَلَّذی لا یُدرِکُهُ بُعدُ الهِمَمِ خدایی که دوری [و بلندای] همّتها او را در نیابد وَ لا یَنالُهُ غَوصُ الفِطَن و ژرفای زیرکیها بدونرسد. اَلّذی لَیسَ لِصِفَتَِهِ حَدٌّ مَحدودٌ وَ لا نَعتٌ مَوجودٌ وَ لا وَقتٌ مَعدودٌ وَ لا اَجَلٌ مَعدُودٌ(1)خدایی که برای صفتش، حدّ و مرز مشخّصی نیست و تعریفی یافت نشود و زمان و سرآمد معیّنی نباشد.
اَلحَمدُللهِ الَّذی ذُوالجُودِ وَ السَّخاءِ، وَ الْاٰلاءِ وَ النَّعماءِ، حمد و ستایش خدایی را که صاحب بخشش و سخاوت و آلاء و نعمت هاست، طَبیبُ القُلوبِ، مُنَوِّرُ القُلوبِ، اَنیسُ القلوبِ طبیب دلها، نورانی کنندۀ دلها، همدم دلها ،مُفَرِّجُ الهُمومِ فرجبخش غصّهها ،مُنَفِّسُ الغُمومِ، برطرف کنندۀ غمها، عَونُ المؤمِنینَ، یاور مؤمنان، راحِمُ المَساکینِ، رحم کننده بر مسکینان، مَلجَأُ العاصینَ، پناه گناهکاران، ذُوالرَّأفَةِ وَالمُستَعانُ، مهربان و یاریگر بِمَن رَجاهُ کَریمٌ و بزرگوار و بخشنده نسبت به کسی که بدو امید دارد میباشد وَ سَبَقَت رَحمَتُهُ غَضَبَهُ، و رحمتش بر غضبش پیشی جسته است اَظهَرَ الجَمیلَ وَ سَتَرَ القَبیحَ، [اعمال] زیبا را آشکار و [اعمال] زشت را پنهان کرده است. مُقیلُ العَثَراتِ، بخشایندۀ لغزشها، مُضَعِّفُ الحَسَناتِ، مضاعف کنندۀ نیکیها ماحِی السَّیِّّئاتِ و محو کنندۀ بدیهاست.
الحَمدُلِلّهِ الَّذی هُوَ مُطَهِّرٌ، حمد و ستایش خدایی را که اوست پاک کننده مُنَوِّرٌ، روشنایی بخش، مُیَسِّرٌ، آسان کننده مُبَشِّرٌ، بشارت دهنده، اَشفَعُ الشّافِعینَ، شفاعت کننده ترین شفاعت کنندگان، اَکرَمُ الاَکرَمینَ، بزرگوارترینِ بزرگواران، اَنیسُ مَن لا اَنیسَ لَهُ همدم بیهمدمان، عاصِمُ مَن اِستَعصَمَهُ پناه کسی که از او پناه جوید راحِمُ مَن اِستَرحَمَهُ، و رحم کننده بر کسی که از او رحمت خواهد، غافِرُ مَنِ استَغفِرَهُ، آمرزندۀ کسی که از او آمرزش طلبد، ناصِرُ مَنِ استَنصَرَهُ، یاری گر کسی که از او یاری جوید، حافِظُ مَنِ استَحفَظَهُ، نگهدار کسی که از او نگهداری خواهد، مُکرِمُ مَن استَکرَمَهُ، اکرام کنندۀ کسی که از او کرم طلبد، مُرشِدُ مَنِ استَرشَدَهُ، رشد دهندۀ کسی که از او رشد خواهد، مُعینُ مَنِ استَعانَهُ، کمک کننده به کسی که از او کمک جوید، اَکرَمُ مِن کُُلِّ کَریمٍ، بزرگوارتر از هر بزرگواری، اَرحَمُ مِن کُلِّ رَحیمٍ،مهربان
1) - نهج البلاغه، خطبهٔ 1
تر از هر مهربانی، اَلطَفُ مِن کُلِّ لَطیفٍ لطیف تر از هر لطیفی.
اَلحَمدُللهِ الَّذی هُوَ کَثیرُ الخَیرِ، حمد و ستایش خدایی را که خیر بسیار دارد، دائِمُ اللُّطفِ، هماره لطف است، کُلُّ شَیءٍ قائِمٌ بِهِ همه چیز پابرجا به اوست، وَ لا مَنجیٰ مِنهُ اِلاّ اِلَیهِ،و نجاتی از او جز به سوی او نیست اَرأَفُ مِن کُلِّ رَءُوفٍ،(1)
مهربان تر از هر مهربانی است. ذِکرُهُ حُلوٌ، یادش شیرین است.
نِعمَ الطّبیبُ، نیکو طبیبی، نِعمَ المُجیبُ، نیکو اجابت کنندهای، نِعمَ المَولیٰ نیکو سَروری وَ نِعمَ النَّصیرُ، و نیکو یاوری است.سُرورُ العارِفینَ، شادی عارفان، اَنیسُ المُریدینَ، همدم مریدان است لا تُحصِی العِبادُ نِعَمَهُ .بندگان، شمردن نعمتهای او نتوانند وَ لا تَبلُغُ الخَلائِقُ شُکرَهُ و خلایق به شکر [نعمتهای] او نرسند. اَلحَمدُلِلّهِ الّذی اَظهَرَ فی کُلِّ شَیءٍ لُطفَهُ، حمد و ستایش خدایی را که لطفش را در همه چیز آشکار کرده است. هُوَ کافی مَن استَکفاهُ، او کافی است برای کسی که از او کفایت خواهد، هادِیَ مَنِ استَهداهُ، هدایت گر کسی است که از او هدایت طلبد، مُقَوّیَ مَن استَقواهُ، نیرودهندۀ کسی است که از او نیرو جوید، وَلِیُّ مَن اِستَولاهُ، سرپرست کسی است که او را به سرپرستی خواهد، یَحُولُ بَینَ المَرءِ وَ قَلبِهِ، میان انسان و قلبش حائل است، رِزقُهُ عُمُومٌ لِلطّائِعینَ وَالعاصینَ، روزی اش فرمانبران و گناهکاران را در بر میگیرد، رَحمَتُهُ قَریبٌ مِنَ المُحسِنینَ، رحمتش به نیکو کاران نزدیک است، عِصمَةُ الخائِفِ المُستَجیرِ، پناه هر بندۀ هراسان و پناه آور است. ذُوالفَضلِ وَ الکَرَمِ، دارای فضل و بخشش است، اَنیسُ الذاکِرینَ، همدم یاد کنندگانش، مُعینُ الضُّعَفاءِ یاریگر ناتوانان، صاحِبُ الغُرَباءِ، همراه غریبان غایَةُ مُرادِ المُریدینَ،(2)مقصود نهایی مریدان، رَبُّ العالَمینَ، مالکِ مدبّر جهانهاست،
حَمداً یَرتَفِعُ مِنّا اِلی اَعلی عِلِّیّینَ فی کِتابٍ مَرقُومٍ یَشهَدُهُ المُقَرَّبُونَ، حمد و ستایشی که از جانب ما تا «اعلی علّیّین» (درجات اعلی و منازل قرب بیشتر به خدای تعالی) بالا رود، در امری نوشته شده و قضایی حتمی و مشخّص و بدون ابهام، که
مقرّبان، آن درجات اعلی را در همین دنیا میبینند. (1)
حَمداً تَقَرُّ بِهِ عُیُونُنا اِذا بَرِقَتِ الاَبصارُ وَ تَبیَضُّ بِهِ وُجُوهُنا اِذا اسوَدَّتِ الاَبشارُ، حمد و ستایشی که چشمان ما بدان خنک شود ( اشک شوق ریزد و شاد شویم ) آنگاه که دیدگان برق زند [و مبهوت گردد] و چهرههای ما به آن سپید گردد آنگاه که چهرهها سیاه گردد.
حَمداً نُعتَقُ بِهِ مِن اَلیمِ نارِاللهِ اِلی کَریمِ جِوارِ اللهِ.(1)
حمد و ستایشی که با آن از آتش دردناک الهی رهایی یابیم و در جوار کریمانۀ الهی قرار گیریم.
وَ الصَّلاةُ وَ السَّلامُ عَلی سَیِّدِ المُرسَلینَ و درود و سلام بر سرور فرستادگان وَ خاتَمِ النَّبِیّینَ و خاتم انبیاء وَ حُجَّةِ رَبِّ العالَمینَ، و حجّت مالک مدبّر همۀ جهانها، اَلمُنتَجَبِ فِی المیثاقِ، برگزیده در [روز] عهد اَلمُصطَفی فِی الظِّلالِ، و انتخاب شده در [عالم اشباح و مجردات و] سایهها، اَلمُطَهَّرِ مِن کُلِّ افَةٍ، پاک شده از هر آفتی اَلبَریءِ مِن کُلِّ عَیبٍ، و مبرّا از هر عیبی؛ اَلمُؤَمَّلِ لِلنَّجاةِ، آن که برای نجات، به او آرزو رود اَلمُرتَجی لِلشَّفاعَةِ، و برای شفاعت، به او امید باشد؛ اَلمُفَوَّضِ اِلَیهِ دینُ اللهِ(2)
آن که دین خداوند به او واگذار شده است. اَمینِهِ وَ نَجیبِهِ وَ صَفِیِّهِ وَ صَفوَتِهِ وَ خاصَّتِهِ امینخدا و برگزیده و دوست صمیمی او، آن که خاصّ خدا و خالص شده برای اوست وَ خِیَرَتِهِ مِن خَلقِهِ،(3)
و انتخاب شده از میان خلقش میباشد؛ خَلیلِهِ وَ حَبیبِهِ ، دوست و محبوب خداوند، قائِمٍ بِالقِسطِ، بر پا کنندۀ عدل و داد، وَ مَعدِنِ الوَحیِ وَ التَّنزیلِ وَ مُبَلِّغٍ عَنِ اللهِ، معدن وحی و تنزیل و تبلیغ کننده از جانب خدا، وَ السِراجِ المُنیرِ، و چراغ روشنگر، وَ مُبَشِّرٍ وَ نَذیرٍ، و بشارت دهنده و بیم دهنده، وَ نُورِ اللهِ الًذی یُستَضاءُ بِهِ،
و نور الهی که از آن روشنایی طلبند، وَ السابِقِ اِلی طاعَةِ رَبِّ العالَمینَ، و کسی که به طاعت مالک مدبّر جهانها پیشی جسته، المُهَیمِنِ عَلی رُسُلِهِ، و بر پیامبرانش سیطره دارد، وَ الخاتَمِ لِاَنبِیائِهِ، و خاتم انبیاءِ اوست، وَ الشاهِدِ عَلی خَلقِهِ، و گواه بر خلق او، وَ الشَّفیعِ اِلَیهِ، و شفاعت کننده نزد او، وَ
المَکینِ لَدَیهِ، و دارای جایگاهی ارجمند نزد اوست.
وَ المُطاعِ فِی مَلَکوتِهِ، آن که در ملکوت الهی اطاعتش کنند، اَلاَحمَدِ مِنَ الاَوصافِ، از اوصاف، ستودهتر است المُحَمَّدِ لِسائِرِ اَلاَشرافِ، و به خاطر همۀ مجد و علوّها، ستوده شده است. اَلکَریمِ عِندَ الرَّبِّ نزد پروردگار جایگاهی بلند دارد وَ المُکَلَّمِ مِن وَراءِ الحُجُبِ، و از پشت پردهها [ی غیبی] با او سخن گفتهاند. نَبِِیِّ الرَّحمَةِ و خازِنِ المَغفِرَةِ پیامبر رحمت و گنجینه دار آمرزش وَ قائِدِ الخَیرِ وَ البَرَکَةِ و رهبر خیر و برکت وَ مُنقِذِ العِبادِ مِنَ الهَلَکَةِ، و نجات بخش بندگان از هلاکت است . اَوَّلِ النَّبِیّینَ میثاقاً، اوّلین پیامبری است که پیمان بست، وَ اخِرِهِم مَبعَثاً، و آخرین پیامبری است که مبعوث شد. الّذی غََمَسَهُ اللهُ فِی بَحرِ الفَضیلَةِ وَ المَنزِلَةِ الجَلیلَةِ وَ الدَّرَجَةِ الرَّفیعَةِ وَ المَرتَبَةِ الخَطیرَةِ.(1)
آن که خداوند او را در دریای فضیلت و جایگاه شکوهمند و درجۀ والا و مرتبۀ بزرگ و ارزشمند غوطهور ساخته است.
اَلّذی قالَ اللهُ تَبارَکَ وَ تَعالی فی شَأنِهِ: (لَقَد جَاءَکُم رَسُولٌ مِنِ أنفُسِکُم عَزِیزٌ عَلَیهِ مَاعَنِتُّم حَریصٌ عَلَیکُم بِالمُؤمِنِینَ رَءُوفٌ رَحِیمٌ)(2)آن که خداوند-تبارک و تعالی - در شأن اومی فرماید:
«سوگند میخورم که پیامبری از جنس خودتان به سوی شما آمد که ضرر و تباهی و به رنج افتادن شما بر او سخت و دشوار است و بر [نجات و هدایت] همۀ شما (اعمّ از مؤمن و غیر مؤمن) حریص است و نسبت به مؤمنان دلسوز و مهربان میباشد».
وَ عَلی اَهلِ بَیتِهِ ،و درود و سلام بر خاندان حضرتش؛ الَّذینَ هُم کَما قالَ الاِمامُ الهادی فی شَأنِهِم، آنان که امام هادی علیهالسلام در شأن ایشان میفرماید: مَهبِطُ الوَحیِ، [شمایید] جایگاه فرود آمدن وحی، وَ مَعدِنُ الرَّحمَةِ وَ خُزّانُ العِلمِ، و معدن رحمت و گنجینه داران علم، وَ عَناصِرُ الاَبرارِ، و ریشههای نیکان، وَ دَعائِمُ الاَخیار،ِ و پایههای خوبان، وَ ساسَةُ العِبادِ، و سیاست گزاران و رهبران بندگان، وَ اَرکانُ البِلادِ، و ارکان سرزمینها وَ اَبوابُ الایمانِ، و درهای ایمان.
مَصابیحُ الدُّجی، چراغهای تاریکی، وَ کَهفُ الوَری، و پناه خلق، وَ المَثَلُ الاعلی، و الگوی برتر، وَ حَفَظَةُ سِرِّ اللهِ ،و حافظان راز الهی، وَ حَمَلَةُ کِتابِ اللهِ، و حاملان کتاب خدا، وَحُجَّتُهُ وَ صِراطُهُ وَ نُوُرُهُ وَ بُرهانُهُ، و حجّتِ او و صراطِ او و نورِ او و برهانِ او، وَ تَراجِمَةُ وَحیِهِ، و بازگو کنندگان وحیِ او، وَ اَرکانٌ لِتَوحیدِهِ، و ارکان توحیدِ او.
مَن والاکُم فَقَد والی اللهَ، هرکس شما را دوست داشت و یاری کرد، قطعاً خدا را دوست داشت و یاری کرد ،وَ مَن عادیکُم فَقَد عادی اللهَ، و هر کس با شما دشمنی کرد، قطعاً با خدا دشمنی کرد، وَ مَن اَحَبَّکُم فَقَد اَحَبَّ اللهَ ،و هر کس به شما عشق ورزید قطعاً به خدا عشق ورزید، وَ منَ اَبغَضَکُم فَقَد اَبغَضَ اللهَ، و هرکس با شما کینه ورزی نمود، قطعاً با خدا کینه ورزی نمود، وَ مَنِ اعتَصَمَ بِکُم فَقَدِ اعتَصَمَ بِاللهِ، و هر کس به دامان شما دست درآویخت، قطعاً به دامان خدا دست درآویخت، مَن اَتاکُم نَجی، هر کس نزد شما آمد، نجات یافت، وَ مَن لَم یَأتِکُم هَلَکَ ،و هر کس نزد شما نیامد هلاک گردید. وَ فازَ مَن تَمَسَّکَ بِکُم، و هرکس به شما تمسّک جست رستگار شد، وَ اَمِنَ مَن لَجَأَاِلَیکُم، و هر کس به شما پناه آورد، ایمن شد.
مَنِ اتَّبَعَکُم فَالجَنَّةُ مَأویهُ، هر کس از شما پیروی کرد بهشت جایگاه اوست، وَ مَن خالَفَکُم فَالنّارُ مَثواهُ، و هر کس با شما مخالفت ورزید، آتش جایگاه اوست. خَلقَکُمُ اللهُ اَنواراً فَجَعَلَکُم بِعَرشِهِ مُحدِقینَ، خداوند شما را به صورت نورهایی آفرید و گرداگرد عرش خود قرار داد.
مَوالِیَّ لا اُحصی ثَنائَکُم وَ لا اَبلُغُ مِنَ المَدحِ کُنهَکُم وَ مِنَ الوَصفِ قَدرََکُم، ای سرورانم! من نتوانم که ستایش شما را برشمارم و به کنه مدح شما و اندازۀ وصف شما برسم، وَ اَنتُم نُورُ الاَخیارِ، در حالی که شما نور نیکوتران، وَ هُداةُ الاَبرارِ، و هدایتگران نیکان، وَ حُجَجُ الجَبّارِ، و حجّت های خداوند جبّار ( بسیار جبران کننده ) هستید. بِکُم فَتَحَ اللهُ وَ بِکُم یَختِمُ، خداوند فقط به شما آغار نمود و فقط به شما ختم میکند، وَ بِکُم یُنَزِّلُ الغَیثَ، و فقط به خاطر شما باران را فرو میبارد، وَ بِکُم یُمسِکُ السَّماءَ اَن تَقَعَ عَلَی الارضِ اِلاّ بِاِذنِهِ، و فقط به خاطر شما آسمان را نگه میدارد که جز به اذن او بر زمین نیفتد. بِکُم یُسلَکُ اِلَی الرِّضوانِ، طریق رضوان
(کسب رضا و خشنودی خدای تعالی) فقط به وسیلۀ شما طیّ میشود. کَلامُکُم نُورٌ وَ اَمرُکُم رُشدٌ، سخنتان نور و فرمانتان رشد، وَ وَصِیَّتُکُم التَّقوی، و سفارشتان تقوی، وَ فِعلُکُمُ الخَیرُ وَ عادَتُکُم الاِحسانُ، و کارتان خیر و عادتتان، احسان، وَ سَجِیَّتُکُمُ الکَرَمُ؛ و سرشتتان بزرگواری و کرم است.
بِاَبی اَنتُم وَ اُمّی وَ نَفسی، پدر و مادر و جانم فدای شما، کَیفَ اَصِفُ حُسنَ ثَناءِکُم، چگونه حسنِ ستایش شما را به وصف درآورم؟! وَ بِمُوالاتِکُم تُقبَلُ الطّاعَةُ المُفتَرِضَةُ، فقط با پیوستگی و پیروی شما، طاعات واجب پذیرفته میگردد، وَ لَکُمُ المَوَدَّةُ الواجِبَةُ وَ الدَّرَجاتُ الرَّفیعَةُ وَ المَقامُ المَحمُودُ وَ المَکانُ المَعلومُ عِندَاللهِ عَزَّوَجَلَّ وَ الِجاهُ العَظیمُوَ الشَّأنُ الکَبیرُ وَ الشَّفاعَةُ المَقبُولَةُ(1)
و مودّت واجب و درجههای بلند و مقام پسندیده و جایگاه معلوم نزد خداوند عزّ و جلّ و مرتبۀ عظیم و شأن بزرگ و شفاعت پذیرفته شده، فقط برای شماست.
وَ الَّذینَ قالَ مَولینا الحُجَّةُ عَجَّلَ الله تَعالی فَرَجَهُ الشَّریفَ فی وَصفِهِم: و کسانی که مولایمان حضرت حجّة بن الحسن عجل الله تعالی فرجه الشریف در وصف ایشان میفرماید:
اللّهُمَّ اِنّی اَسأَلُکَ بِمَعانی جَمیعِ ما یَدعُوکَ بِهِ وُلاةُ اَمرِکَ، خداوندا! همانا من از تو مسألت مینمایم به معانی همۀ آنچه که زمامدارانِ امر تو، تو را بدان میخوانند، اَلمَأمونونَ عَلی سِرِّکَ، آنان که امین راز تواند، اَلمُستَبشِرونَ بِاَمرِکَ، و به امرت دلشادند ،اَلواصِفونَ لِقُدرَتِکَ، و قدرت تو را توصیف مینمایند، اَلمُعلِنونَ لِعَظَمَتِکَ، و عظمت تو را آشکارا بیان میکنند.اَسأَلُکَ بِما نَطَقَ فیهِم مِن مَشِیَّتِکَ ،از تو مسألت مینمایم به آنچه که از مشیّت تو دربارۀ ایشان به نطق آمد، فَجَعَلتَهُم مَعادِنَ لِکَلِماتِکَ وَ اَرکاناً لِتَوحیدِکَ وَ ایاتِکَ وَ مقاماتِکَ اَلّتی لا تَعطیلَ لَها فی کُلّ مَکانٍ یَعرِفُکَ بِها مَن عَرَفَکَ ،و در نتیجه تو ایشان را معادن کلمات خود و ارکان توحید خود و نشانههای خود و مقامهای خود قرار دادی، مقامهایی که هیچ مکانی از آنها تهی نباشد و هر کس بخواهد تو را بشناسد با آنها میشناسد.
«لا فَرقَ بَینَکَ وَ بَینَها اِلاّ اَنَّهُم عِبادُکَ وَ خَلقُکَ» هیچ فرقی میان تو و
1) - زیارت جامعهٔ کبیره (مفاتیح الجنان)
ایشان نیست جز آن که آنها بندگان و مخلوق تو هستند.
فَتقُها وَ رَتقُها بِیَدِکَ، فتق و رتق کار ایشان به دست توست، بَدؤُها مِنکَ وَ عَودُها اِلَیکَ، آغازشان از تو و بازگشتشان به سوی توست. اَعضادٌ، آنان یاوران، وَ اَشهادٌ، و گواهان، وَ مُناةٌ، و تقدیر کنندگان(1)،
وَ اَذوادٌ، و مدافعان، وَ حَفَظَةٌ، و نگهبانان،وَ رُوّادٌ، و طلیعه داراناند، فَبِهِم مَلَأتَ سَمائَکَ وَ اَرضَکَ حَتّی ظَهَرَ اَن لا اِلهَ اِلاّ اَنتَ.(2)که آسمان و زمین را با ایشان پر کردهای تا معلوم شود خدایی جز تو نیست.
و الَّذینَ قالَ الاِمامُ الرضا فی مَعرِفَتِهِم: و کسانی که امام رضا علیهالسلام دربارۀ معرفت ایشان فرموده است:... اِنَّ الاِمامَةَ اَجَلُّ قَدراً وَ اَعظَمُ شَأناً وَ اَعلی مَکاناً وَ اَمنَعُ جانِباً وَ اَبعَدُ غَوراً مِن اَن یَبلُغَها النّاسُ بِعُقولِهِم اَو یَنالوها بِآرائِهِم اَو یُقیموا اِماماً بِاختِیارِهِم. همانا امامت قدرش والاتر و شأنش عظیمتر و منزلتش عالیتر و موقعیّتش منیع تر و ژرفایش عمیقتر از آن است که مردم با عقل خود به آن رسند یا با اندیشههایشان آن را دریابند و یا به انتخاب خود امامی نصب کنند.اِنَّ الاِمامَةَ خَصَّ اللهُ عَزَّوَجَلَّ بها اِبراهیمَ الخَلیلَ بَعدَ النُّبُوَّةِ وَ الخُلَّّةِ مَرتَبَةً ثالِثَةً، همانا «امامت» مقامی است که خدای عزّ و جلّ، بعد از رتبۀ نبوّت و خُلّت (خلیل الله = دوست خالص خدا) در مربتۀ سوم به ابراهیم اختصاص داد، وَ فَضیلَةً شَرّفهُ بِها،و به آن فضیلت، مشرّفش ساخت، وَ اَشادَ بِها ذِکرَهُ، و نامش را بلند و استوار نمود، فَقالَ اِنّی جاعِلُکَ لِلناس اِماماً... و فرمود:«همانا من تو را امام مردم قرار دادم»...
الاِمامُ کالشَمسِ الطّالِعَةِ المُجَلِّلَةِ بِنُورِها لِلعالَمِ، امام مانند خورشید طالع است که نورش عالم را فرا گیرد، وَ هِیَ فی الاُفُقِ بِحَیثُ لا تَنالُها الاَیدی وَ الاَبصارُ. در حالی که در افق قرار دارد به نحوی که دستها و دیدگان به آن نرسد.
الاِمامُ اَلبَدرُ المُنیرُ، امام ماه کامل نورافشان، وَ السِّراجُ الزّاهِرُ، و چراغ فروزان ،وَ النُّورُ السّاطِعُ، و نور درخشان، وَ النَّجمُ الهادی فی غَیاهِبِ الدُّجی وَ
اَجوازِ البُلدانِ وَ القِفارِ وَ لُجَجِ البِحارِ. و ستارهای است راهنما در شدّت تاریکیها و رهگذر سرزمینها و کویرها و گرداب دریاها.
اَلاِمامُ الماءُ العَذبُ عَلَی الظَّمَأِ، امام، آب گوارا بر تشنگی، وَ الدّالُّ عَلَی الهُدی، و مرشد به سوی هدایت، وَ المُنجی مِنَ الرَّدی. و نجات بخش از هلاکت است.
اَلاِمامُ اَلنّارُ عَلَی الیَفاعِ، امام، آتش روشن روی تپّه (رهنمای گم گشتگان)، اَلحارُّ لِمَن اصطَلی بِهِ، گرمابخش سرمازدگان ،وَ الدَّلیلُ فِی المَهالِکِ، و رهنمای نجات از هلاکتگاههاست. مَن فارَقَهُ فَهالِکٌ. هر که از او جدا شود، هلاک میشود.
اَلاِمامُ اَلسَّحابُ الماطِرُ، امام، ابر بارنده، وَ الغَیثُ الهاطِلُ، و باران سیل آسای درشت قطره، وَ الشَّمسُ المُضیئَةُ، و خورشید فروزنده ،وَ السَّماءُ الظَّلیلَةُ، و آسمان سایه افکن، وَ الاَرضُ البَسیطَةُ، و زمین گسترده، وَ العَینُ الغَزیرَةُ، و چشمۀ جوشان ،وَ الغَدیرُ، و برکه، وَ الرَّوضَةُ. و گلستان است.
اَلاِمامُ اَلاَنیسُ الرَّفیقُ، امام، همدم رفیق ،وَ الوالِدُ الشَّفیقُ، و پدر مهربان، وَ الاَخُ الشَّقیقُ، و برادر اَبَوَینی (بسیار دلسوز)، وَ الاُمُّ البَرَّةُ بِالوَلَدِ الصَّغیرِ، و مادر بسیار احسان کننده به فرزند خردسال، وَ مَفزَعُ العِبادِ فی الدّاهِیَةِ النَّآدِ... و پناه بندگان خدا در گرفتاری سخت است...
اَلاِمامُ واحِدُ دَهرِهِ، امام، یگانۀ روزگارش است، لا یُدانیهِ اَحَدٌ، احدی نمیتواند به مقام او نزدیک شود، وَ لا یُعادِلُهُ عالِمٌ، و هیچ دانشمندی با او برابری نمیکند، وَ لا یُوجَدُ مِنهُ بَدَلٌ، و هیچ جایگزینی برای او یافت نمیشود، وَ لا لَهُ مِثلٌ وَ لا نَظیرٌ، و مانند و نظیری ندارد، مَخصوصٌ بالفَضلِ کُلِّهِ مِن غَیرِ طَلَبٍ مِنهُ لَهُ وَ لا اِکتِسابٍ. به تمام فضل اختصاص یافته بدون اینکه خود در طلبش رفته و به دست آورده باشد؛ بَل اختِصاصٌ مِنَ المُفضِلِ الوَهّابِ، بلکه امتیازی است که خداوند دارای فضل و بسیار بخشنده، به او عنایت نموده است. فَمَن ذَا الَّذی یَبلُغُ مَعرِفَةَ الاِمامِ اَو یُمکِنُهُاختِیارُهُ؟! کیست که بتواند به امام، معرفت و شناخت پیدا کند یا انتخاب امام برای او ممکن باشد؟! هَیهاتَ هَیهاتَ، هیهات، هیهات (دور است، دور است). ضَلَّتِ العُقُولُ، عقلها، گم گشته، وَ تاهَتِ الحُلُومُ، و خردها، راه را گم کرده،
وَ حارَتِ الاَلبابُ، و مغزها، سرگردان، وَ خَسَأَتِ العُیُونُ ،و دیدهها، بینور گشته ،وَ تَصاغَرَتِ العُظَماءُ، و بزرگان، کوچک شدهاند، وَ تَحَیَّرَتِ الحُکَماءُ، و حکیمان و فرزانگان، متحیّر، وَ تَقاصَرَتِ الحُلَماءُ، و خردمندان، کوتاه فکر، وحَصِرَتِ الخُطَباءُ، و خطیبان، درمانده، وَ جَهِلَتِ الاَلِبّاءُ، و اهل لبّ و مغز، نادانف وَ کَلَّتِ الشُّعَراءُ ،و شعراء وامانده، وَ عَجَزَتِ الاُدَباءُ، و ادیبان، ناتوان، وَ عَیِیَتِ البُلَغاءُ، و سخن دانان، درمانده شدهاند ،عَن وَصفِ شَأنٍ مِن شَأنِهِ اَو فَضیلَةٍ مِن فَضائِلِهِ، که بتوانند حتّی فقط یک شأن از شؤون امام، یا یک فضیلت از فضائل او را توصیف کنند، وَ اَقَرَُّت بِالعَجزِ وَ التَّقصیرِ، و همگی به عجز و کوتاهی معترفند، وَ کَیفَ یُوصَفُ بِکُلِّهِ، و چگونه ممکن است تمامش را وصف کرد ،اَو یُنعَتُ بِکُنهِهِ، یا کنه حقیقتش را بیان کرد، اَو یُفهَمُ شَیءٌ مِن اَمرِهِ، یا چیزی از امر امام را فهمید، اَو یُوجَدُ مَن یَقومُ مَقامَهُ وَ یُغنی غِناهُ!؟! و جایگزینی که کار او را انجام دهد برایش پیدا کرد!؟ لا، کَیفَ وَ اَنّی!؟ ممکن نیست، چگونه و از کجا!؟
وَ هُو بِحَیثُ النَجمِ مِن یَدِ المُتَناوِلینَ وَ وَصفِ الواصِفینَ، حال آن که او مثل ستاره از دست یازان و وصف کنندگان، اوج گرفته است. فَأینَ الاِختِیارُ مِن هذا، او کجا و انتخاب بشر کجا؟! وَ أینَ العُقُولُ عَن هذا، او کجا و خرد بشر کجا؟! وَ اَینَ یُوجَدُ مِثلُ هذا!؟ او کجا و مانندی برای او کجا؟!...
اَلاِمامُ عالِمٌ لا یَجهَلُ، امام، عالمی است که نادانی ندارد، وَ راعٍ لا یَنکُلُ، و سرپرستی است که شانه خالی نکند. مَعدِنُ القُدسِ وَ الطَّهارَةِ وَ النُّسُکِ وَ الزَّهادَةِ وَ العِبادَةِ. معدن قدس و پاکی و طاعت و زهد و علم و عبادت است. مُخصوصٌ بِدَعوَة الرَّسولِ، دعوت پیغمبرصلّی الله علیه و آله و سلّم به او اختصاص دارد وَ نَسلُ اِلمُطَهَّرَةِِ البَتولِ.(1)و به نسل (حضرت) مطهرّۀ بتول (فاطمۀ زهراء سلام الله علیها) مخصوص است.
وَ الصَّلاةُ وَ السَّلامُ عَلَی العَلَمِ المَنصُوبِ، و درود و سلام بر پرچم برافراشته، وَ العِلمِ المَصبوبِ، و دارای علم لَدُنّی(2)وَ الغَوثِ، و فریاد رس، وَ الرَّحمَةِ الواسِعَةِ، و رحمت گسترده، وَ مُجَلّی العَمی، و بر طرف کنندۀ کوری، اَلَّذی یَملَأُ الاَرضَ
عَدلاً وَ قِسطاً کَما مُلِئَت ظُلماً و جَوراً(1)، آن که زمین را از عدل و داد پر کند، همان گونه که از ستم و بیداد پر شد.وَ حافِظِ اَسرارِ رَبِّ العالَمینَ، و نگهدار رازهای مالک مدبّر همۀ جهانها، مَعدِنِ العُلومِ النَّبَوِیَّةِ، معدن تمام علوی نبوی،بابِ اللهِ الَّذی لا یُؤتی اِلاّ مِنهُ، یگانه باب خدا که احدی، جز از آن وارد نشود، نُورِ اللهِ الَّذی لا یُطفِئُ، نور خدا که خاموشی نگیرد، حُجَّةِ اللهِ عَلی مَن فِی الاَرضِ وَ السَّماءِ، حجّت خدا بر زمینیان و آسمانیان، نِظامِ الدّین، نظام [بخش] دین، وَ یَعسوب المُتَّقینَ، و پیشوای متّقین، عِزِّ المُوَحِّدینَ، عزّت یکتا پرستان، مُحیی المُؤمِنینَ، زنده کنندۀ مومنان وَ مُبیرِ الکافِرینَ، و نابود کنندۀ کافران، القائِمِ المُنتَظَرِ، قیام کننده ای که در انتظار اویند، اَلعَدلِ المُشتَهَرِ، عدل پر آوازه، اَلسَّیفِ الشّاهِرِ، شمشیر آخته، وَ القَمَرِ الزّاهِرِ، و ماه درخشنده، وَ النُّورِ الباهِرِ، و نور تابنده، شَمسِ الظَّلامِ، خورشید تاریکی[زدای]، وَ بَدرِ التّمامِ، و ماه تمام، رَبیعِ الاَنامِ، بهار مردمان، وَ نَضرَةِ الاَیّامِ، و شکفتگی و طراوت روزگاران، صاحِبِ الصَّمصامِ، صاحب شمشیر برّان، اَلمُنتهی اِلَیهِ مَواریثُ الاَنبیاءِ، آن که بدو منتهی شود میراثهای پیامبران، مَهدِیّ الَّذی وَعَدَاللهُ عَزَّوَجَلَّ بِهِ الاُمَمَ،«مهدی» که خداوند عزّ و جلّ امّتها را به او وعده داد، سَفینَةِ النَّجاةِ، کشتی نجات، وَ عَلَمِ الهُدی، و پرچم هدایت، وَ نُورِ اَبصارِ الوَری، و نور دیدگان خلق، مُفَرِّجِ الکَربِ، گشایش بخش گرفتاری، وَ مُزیلِ الهَمِّ، و زدایندۀ اندوه، وَ کاشِفِ البَلوی.(2)و بر طرف کنندۀ بلا و محنت.
سَیفِ اللهِ الَّذی لا یَنبُو، شمشیر الهی که کندی نپذیرد، وَ نورِهِ الَّذی لا یَخبو، و نور الهی که خاموش نگردد، وَ ذو الحِلمِِِ الَّذی لا یَصبو، و بردباری که خام رفتاری نکند، مِدارِ الدَّهرِ، مدار روزگار.
اَللّهُمَّ وَ اَدرِک بِنا اَیّامَهُ وَ ظُهورَهُ وَ قِیامَهُ، خداوندا! ما را به روزگار او و به ظهور و قیام او برسان، وَ اجعَلنا مِن اَنصارِهِ، و ما را از یاورانش قرار ده ،وَ اقْرِن ثارَنا بِثارِهِ، و خونخواهی ما را با خونخواهی او همراه ساز وَ اکتُبنا فی اَعوانِهِ وَ
خُلَصائِهِ، و ما را در زمرۀ یاران و خالصهای او قرار ده، وَ اَحیِنا فی دَولَتِهِ ناعِمینَ وَ ِبصُحبَتِهِ غانِمینَ، و ما را در دولت او زنده گردان در حالی که از نعمت، برخوردار و از همراهیاش بهرهمند باشیم، وَ بِحَقِّهِ قائِمینَ، و به ادای حقّ او قیام کنیم، وَ مِنَ السّوءِ سالِمینَ، و از بدی سالم مانیم، یا اَرحَمَ الرّاحِمینَ، ای رحم کنندهترین رحم آوران، وَ الحَمدُِللهِ رَبِّ العالَمینَ.(1)و حمد و ستایش خدای را، مالکِ مدبّرِ همۀ جهانها.
اَللّهُمَّ صَلِّ عَلَیهِم صَلاةً تَرضاها لَهُم، خداوندا! برایشان درودی فرست که تو برای آنها میپسندی، وَ بَلِّغهُم مِنّا تَحِیَّةً کَثیرةً وَ سلاماً، و ایشان را از جانب ما درود فراوان و سلامی عظیم فرست، وَ اتِنا مِن لَدُنکَ فی مُوالاتِهِم فَضلاً وَاِحساناً و وَ رَحمَةً وَ غُفراناً، و ما را از جانب خود به خاطر پیوستگی و پیروی ایشان، فضل و احسان و رحمت و آمرزش ده، اِنَّکَ ذوالفَضلِ العظیمِ.(2)که به راستی تو دارای فضل عظیم هستی.
اَللّهُمَّ احفَظ وَ اَیِّد وَ انصُر نائِبَ صاحِبِ الزّمانِ قائِدَنَا العَظیمَ البَصیرَ الحَکیمَ اللَّطیفَ اَلاِمامَ الخامنه ای ٰامینَ یا رَبَّ العالَمینَ وَ صَلَّي اللهُ عَلیٰ مُحَمَّدٍ وَ ٰالِهِ الطّاهِرِينَ.
خداوندا! نائب حضرت صاحب الزمان عجّل الله تعالی فرجه الشریف، رهبر عظیم، بصیر، حکیم و لطیف ما امام خامنهای را حفظ و تقویت و یاری فرما. آمین یا ربّ العالمین (اجابت فرما ای مالک مدبّر همۀ جهانها). و صلوات خدا بر محمّد و خاندان پاکش باد.
و امّا کتاب حاضر:
رسول الله صلّی الله علیه و آله و سلّم:«ما عُبِدَاللهُ بَشَیءٍ اَفضَلَ مِن فِقهٍ فی الدّینِ»(1)،
«اَلمُتَعَبِّدُ بِغَیرِ فِقهٍ کَالحِمارِ فی الطاحُون»(2)و سرچشمۀ زلال فقه و حقیقت، منحصراً خاندان عصمت و طهارت علیهم السلام می باشد. قال الامام الباقرعلیه السلام: «اَما اِنَّهُ لَیسَ عِندَ اَحَدٍ مِنَ الناسِ حَقٌّ وَ لا صَوابٌ اِلاّ شَیءٌ اَخَذُوهُ مِنّا اَهلَ البَیتِ»(3).
ملازمت با کتب حدیث و تبلیغ معارف اهل بیت علیهم السلام سبب نورانیت و رشد فردی و اجتماعی است؛ «کَلامُکُم نُورٌ وَ اَمرُکُم رُشدٌ».
قال رسول الله صلّی الله علیه و آله و سلّم:«سارِعُوا فی طَلَبِ العِلم، فَالحَدیثُ مِن صادِقٍ خَیرٌ مِنَ الدنیا وَ ما عَلَیها مِن ذَهَبٍ وَ فِضَّةٍ».(4)
«رَحِمَ اللهُ امرَءً سَمِعَ مِنّا حَدیثاً فَوَعاهُ ثُمَّ بَلَّغَهُ مَن هُوَ اَوعی مِنهُ».(5)
«نِعمَ الهَدیَّةُ اَلکَلِمَةُ مِن کَلامِ الحِکمَةِ».(6)«کَلِمَةُ الحِکمَةِ یَسمَعُها المؤمِنُ خَیرٌ مِن عِبادَةِ سَنَةٍ».(7)
«مَن دَعا اِلی هُدًی کانَ لَهُ مِنَ الاَجرِ مِثلُ اُجُورِ مَن تَبِعَهُ لا یَنقُصُ ذلِکَ مِن اُجُورِهِم شَیئاً».(8)
1) - نهج الفصاحة، حکمت 2577 (خداوند به چیزی بهتر از فقاهت و فهم عمیق در دین پرستش نشده است.)
2) - نهج الفصاحة، حکمت 3100 (عابد بدون فهم عمیق، همچون الاغ آسیاب است است (که زیاد راه می رود امّا باز سر جای اوّلش است!))
3) - بحارالانوار، ج 2، ص 94. (آگاه باشید؛ به راستی که نزد احدی از مردمان، حقیقت ومطلب درستی نیست مگر آن که آن را از ما اهل بیت گرفته اند)
4) - نهج الفصاحة، حکمت 1723. (در طلب علم بشتابید که نقل حدیث از فردی راستگو، از دنیا و آنچه طلا و نقره که روی آن هست، بهتر است)
5) - نهج الفصاحة، حکمت 1654. (خدای رحمت کند کسی را که حدیثی از ماشنید و آن را به خاطر سپرد و سپس آن را به کسی که از او بهتر در می یابد رساند)
6) - نهج الفصاحة، حکمت 3132. (چه نیکو هدیّه ای است کلمه از کلام حکمت)
7) - بحارالانوار، ج 74، ص 174 (کلمهٔ حکمت که مؤمن می شنود، از عبادت یک سال بهتر است)
8) - نهج الفصاحة، حکمت 2930 (هر کس به هدایتی دعوت کند، پاداش وی چون پاداش همهٔ کسانی است که از آن هدایت پیروی کنند و این امر چیزی از پاداش آنها نمیکاهد)
امید است تمام مشاهد مشرّفه، مساجد، حسینیهها، مدارس، حوزهها، دانشگاهها،کتاب ها، شروع درس ها، هنرها، رسانه ها، صدا و سیما، مطبوعات، نهادها، ادارات، سازمانها، شرکتها، همایشها، پادگانها، مسافرخانهها، فروشگاهها، پایانهها، اتوبوسها، قطارها، هواپیماها، ایستگاهها، ورزشگاهها، باشگاهها، خیابانها، بوستانها، خانهها، تابلوهای تبلیغاتی، گفتمانها، سخنرانیها، کلاسها، مسابقهها، مهمانیها، سفرها، فراغتها، مناسبتها، جایزهها، هدیّهها، و در یک کلام تمام فرصتها و ظرفیتها به نور کلام اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام، بیش از پیش روشن و جهت دار و پر ثمر و معطّر شود. ان شاء الله تعالی.
از اهل علم و روحانیت معزّز که فرمودۀ امام صادق علیه السلام«اِنَّ العُلَماءَ وَرَثَةُ الانبیاءِ وَ ذاکَ اَنَّ الاَنبیاءَ لَم یُورِثوا دِرهَماً وَ لا دیناراً وَ اِنَّما اَورَثُوا اَحادیثَ مِن اَحادیثِهِم فَمَن اَخَذَ بِشَیءٍ مِنها فَقَد اَخَذَ حَظّاً وافِراً»(1)
مقام و جایگاه آنان را تبیین میکند، انتظار بیشتری وجود دارد. اگر منبرها و سخنرانیها، مشحون از کلمات تابناک حضرات معصومین علیهم السلام باشد – نه سخنپردازی و شاخ و برگ مطالب – نصرت الهی به مدد میآید. «نَصَرَاللهُ امرَءً سَمِعَ مِنّا شَیئاً فَبَلَّغَهُ کَما سَمِعَهُ»(2)و رحمت الهی آغوش میگشاید. «رَحِم اللهُ عَبداً اَحیی اَمرَنا (قُلتُ: کَیفَ یُحیی اَمرُکُم؟ قال علیه السلام :) یَتَعَلَّمُ عُلُومَنا وَ یُعَلِّمُها النّاسَ، فَاِنَّ النّاسَ لَو عَلِمُوا مَحاسِنَ کَلامِنا لاتَّبَعُونا»(3)
1) - اصول کافی، ج 1، ص 32 (به راستی علماء، وارثان پیامبران اند؛ چرا که پیامبران، درهم و دیناری (برای آنها) به ارث ننهادند بلکه فقط احادیثی از احادیث شان را به ارث گذاردند، پس هرکس چیزی از آنها را برگیرد، بهره ای فراوان گرفته است)
2) - نهج الفصاحة، حکمت 3124 (خداوند یاری کند کسی را که چیزی از ما بشنود و آن را همانطور که شنیده است به دیگران ابلاغ کند)
3) - عیون اخبار الرضا علیه السّلام، ج 1، ص 307 (خداوند رحمت کند بنده ای را که امر ما را زنده سازد. به حضرت عرض کردم امر شما چگونه زنده میگردد؟ فرمودند: علوم ما را پیوسته فرا می گیرد و به مردم یاد می دهد؛ که قطعاً اگر مردم زیبائیهای کلام ما را بدانند، حتماً از ما پیروی میکنند. )
بعض علماء مکرّم، فرصتهایی نظیر ابتدای تدریس روزانه را مغتنم شمرده، مقیّد به بیان حدیث میباشند و حتّی آن را از درس مصطلح مهم ّتر میدانند.
بعض طلاّب ارزشمند، برکت مباحثههای درسی خود را در بیان حدیث مییابند و فرمایش امیرالمؤمنین علیه افضل صلوات المصلّین را نصب العین خود قرار دادهاند: «مَن لَم یُصلِح نَفسَهُ لَم یُصلِح غَیرَهُ»(1)
و چه راهی برای اصلاح نفس، مستقیمتر از اقتباس و استضائه از انواری که «جَعَلَهُمُ اللهُ بِعَرشِهِ مُحدِقینَ...»؟ و ممارست در ذکر احادیث و دغدغۀ عمل به آنها،زمینۀدستیابی به علوم آسمانی و فتح قلّههای معرفت را فراهم میکند. قال رسول الله صلّی الله علیه و آله وسلّم:مَن عَمِلَ بِما یَعلَمُ، وَرَّثَهُ اللهُ عِلمَ ما لَم یَعلَم»(2)
این کتاب قیّم وحیانی (وَ مَا یَنطِقُ عَنِ الهَوَی * إِن هُوَ إِلاَّ وَحیٌ یُوحَی)(3)نه فقط نهج الفصاحة، بلکه نهج الهدایة و نهج السعادة فی الدنیا و الاخرة میباشد. زیرا (... أَرسَلنَا فِیکُم رَسُولاً مِنکُم یَتلُوا عَلَیکُم آیَاتِنَا وَیُزَکِّیکُم وَ یُعَلِّمُکُمُ الکِتَابَ وَ الحِکمَةَ و یُعَلِّمُکُم مَا لَم تَکُونُوا تَعلَمُونَ)(4)
1) - غررالحکم، ص 237 (هرکس خویش را اصلاح نکرد، دیگران را نیز اصلاح نکرد)
2) - بحارالانوار، ج 40، ص 128 (هر کس به آنچه میداند عمل نماید، خداوند، علم آنچه را نمیداند، به او ارث میدهد)
3) - سورهٔ مبارکهٔ نجم، آیات شریفهٔ 3 و 4 (و از روی هوی و هوس سخن نمیگوید: این نیست مگر وحیی که بدو الهام میشود)
4) - سورهٔ مبارکهٔ بقره، آیهٔ شریفهٔ 151 (در میان شما رسولی از خودتان فرستادیم که آیات ما را بر شما تلاوت میکند و تزکیهتان مینماید و کتاب و حکمت به شما میآموزد و آنچه را که اساساً نمیتوانستید یاد بگیرید و راهی برای فراگیریاش نداشتید تعلیمتان می دهد)
الف: تلاوت آیات الهی ب: تزکیه نمودن ج: تعلیم کتاب د: تعلیم حکمت ه-: تعلیم آنچه را که راهی برای دانستنش وجود ندارد به جز وحی.
برای هر طالب علم و معرفت ضروری است که همیشه ملازم قرآن کریم و عترت طاهرین علیهم السّلام باشد و حتماً کتاب الله تعالی و دفترچهای حدیث همراه داشته باشد تا از هر فصتی جهت فیض و افاضه بهره جوید.
تلخیص و گلچین کتب مفصّل و قطور، فوائد زیادی دارد: الف) رغبت به مطالعه را افزایش میدهد. ب) فتحبابی میشود برای مراجعه به اصل و خارج شدن کتاب از غربت و مهجوریت. ج) افراد بسیار بیشتری از آن مستفیض میشوند و ...
نگارنده، از سال 1382 با حوصله و تأنّی مطالعۀ نهج الفصاحة اثر مرحوم ابوالقاسم پاینده را آغاز و به انتخاب و گلچین احادیث لازمتر، کاربردیتر، پرجاذبهتر و سرنوشت سازتر، اقدام نمود.
نهجالفصاحة، دارای حدود 3227 «حکمت»، سپس 13 «خطبه» و در پایان 16 «تمثیل» میباشد که حدود 1200 «حکمت» و بخشی از خطبهها و تمثیلات را گلچین کردهایم. (حدود ثلث نهج الفصاحة)
گلهای بهجتآفرین گردآوری شده، ما را از بقیّۀ گلزار دلافروز عقل پرور نهج الفصاحة، بینیاز نمیکند.
ترجمۀ کامل، توسّط دانشمند متعهّد جناب آقای دکتر سیّد مهدی نوری (دکترای ادبیّات عرب از دانشگاه تهران) انجام شده است.
همچنین علاوه بر توضیح بعض احادیث شریف، بعض کلمات نیز - غالباً بر اساس المعجم الوسیط - ترجمۀ دقیق شده است.
برده ایم. شَکَرَ اللهُ سَعيَهُم جَمیعاً.
برای انس بیشتر همگان با متن اصلی احادیث نورانی، احادیث طولانی به بخش هایی تقسیم شده اند و ترجمه هر بخش، بدون فاصله، در ذیل آن ذکر شده است؛ چرا که اگر متن طولانی حدیث، یکجا آورده می شد، چه بسا بعضی - که فاقد آشنایی لازم با زبان عربی هستند - از آن صرف نظر می کردند و از برکت و تلألؤ کلام پیامبر اعظم صلّی الله علیه و آله و سلّم محروم می شدند.
یکی از فوائد ترتیب احادیث براساس حروف الفباء، تنوّع در موضوعات و نشاط و رغبت در مطالعه است و چون مطالعۀ کامل و مستمرّ احادیث، مورد عنایت میباشد، از ترتیب موضوعی در متن اجتناب شده است.
قال رسول الله صلّی الله علیه و آله و سلّم: «رَوِّحُوا القُلوبَ ساعَةً بِساعَةٍ»(1)
فهرست موضوعی تفصیلی، مستقلاًّ با ذوق و استنباط نگارنده از احادیث شریف، تهیّه شده است.
بعض احادیث، به تحقیق و تفسیر بیشتر نیاز دارد و بدون آن صلاح نیست در هر جایی بیان شود.
اللّهمّ عجّل لولیّک الفرج و اجعلنا من اعوانه و المستشهدین بین یدیه
قم المقدّسة – جمادی الاولیٰ 1431 سال همّت مضاعف و کار مضاعف. محمّد. م
1) - نهج الفصاحة، حکمت 1677 (ترویح: ایجاد نشاط، استراحت دادن، خنک کردن در معرض نسیم). (دلها را لحظه به لحظه، نشاط و طراوت ببخشید).
«نشانۀ منافق» حکمت 7- آيَةُ المُنُافِقِ ثَلاثٌ: إذا حَدَّثَ كَذِبَ وَ إِذا وَعَدَ أَخْلَفَ وَ إِذا ائْتُمِنَ خانَ .
· نشانهٔ منافق سه چیز است: وقتی سخن می گوید دروغ میگوید و وقتی وعده میدهد به آن وفا نمیکند و وقتی مورد اعتماد قرار میگیرد خیانت میکند.
«رفعت نزد خداوند» ح 10- اِبتَغُوا الرِّفْعَةَ عِنْدَ اللّهِ: تَحْلُمَ عَمَّنْ جَهِلَ عَلَيْكَ وَ تُعْطِيَ مَنْ حَرَمَكَ(1).
· اگر میخواهید نزد خداوند منزلتی بلند یابید، نسبت به کسی که با شما رفتاری جاهلانه داشت، بردبار باشید و به کسی که از شما دریغ نمود، بخشش نمایید.
«ابغض الرجال» ح 18- أبْغَضُ الرِّجالِ إلَى اللّه: اَلألَدُّ الخَصِمُ.
· مبغوض ترین مردان نزد خداوند، فرد لجوج ستیزه جوست.
«ابلاغ حاجت» ح 21- أبْلِغُوا حاجَةَ مَنْ لا یسْتَطیعُ إِبْلاغَ حاجَتِهِ. فَمَنْ أبْلَغَ سُلْطاناً حاجَةَ مَنْ لايَسْتَطیعُ إِبْلاغَها ثَبَّتَ اللّه قَدَمَيْهِ عَلَى الصِّراطِ يَوْمَ القِيامَةِ.
· نیاز کسی را که از ابلاغ نیاز خود ناتوان است، [به حاکمان و مسؤولان] برسانید، هر کس نیاز چنین افرادی را به حاکمی برساند خداوند در روز قیامت گامهایش را بر صراط استوار دارد.
«چند نعمت مهمّ» ح 23- اِبْنَ آدَمَ إذا أصْبَحْتَ مُعافىً فی جَسَدِكَ آمِناً فِي سِرْبِكَ(2)عِنْدَكَ قُوْتُ يَوْمِكَ فَعَلَى الدُّنْيا العَفاءُ(3)· ای فرزند آدم! وقتی تنت سالم و خاطرت آسوده بود و غذای یک روز خود را داشتی [بگو] خاک بر سر دنیا [و غم آن را مخور].
«یاد مرگ و ...» ح 25- أَتانی جِبْریلُ فَقالَ: یا مَحَمَّدُ! عِشْ ما شِئْتَ فَإِنَّكَ مَيِّتٌ؛ وَ أحْبِبْ ما شِئْتَ فَإِنَّكَ مُفارِقُهُ؛ وَ اعْمَلْ ما شِئْتَ فَإِنَّكَ مَجْزِيٌّ بِهِ. وَ اعْلَمْ أنَّ شَرَفَ المُؤْمِنِ قِيامُهُ بِاللَّيْلِ وَ عِزَّهُ اِسْتِغْناؤُهُ عَنِ النّاسِ.
· جبرئیل نزد من آمد و گفت: ای محمّد! هر چه میخواهی زندگی کن که قطعاً میمیری؛ و هر چه میخواهی دوست بدار که قطعاً از آن جدا میشوی؛ و هر چه را میخواهی انجام بده که قطعاً جزای آن را میبینی و بدان که قطعاً شرافت مؤمن در برخاستن در شب [برای عبادت] و عزّت او در بینیازی اش از مردم است.
«نرمی قلب» ح 27- أتُحِبُّ أنْ يَلینَ قَلْبُكَ وَ تُدْرِكَ حاجَتَكَ؟ اِرْحَمِ اليَتیمَ وَ امْسَحْ رَأْسَهُ وَ أطْعِمْهُ مِن طَعامِكَ يَلِنْ قَلْبُكَ وَ تُدْرِكْ حاجَتَكَ.
· آیا دوست داری که دلت نرم شود و به حاجت خود برسی؟ بر یتیم رحم نما و دست نوازش بر سرش بکش و او را از غذای خودت بخوران که دلت نرم میشود و به حاجتت میرسی.
«نیرومند حقیقی» ح 28- اَتَحْسَبُونَ الشِّدَّةَ فِى حَمْلِِالحِجارَةِ؟ إِنَّما الشِّدَّةُ: أنْ يَمْتَلِىَ أحَدُكُمْ غَيْظاً ثُمَّ يَغْلِبَهُ.
· آیا میپندارید که نیرومندی در برداشتن سنگ است؟ به راستی که نیرومندی در این است که یکی از شما سرشار از خشم شود و سپس بر خشم خود غلبه کند.
«فقراء» ح 29- اِتَّخِذُوا عِنْدَ الفُقَراءِ أیادِيَ فَاِنَّ لَهُمْ دَوْلَةً يَوْمَ القِيامَةِ.
· با فقرا دوستی کنید که بی گمان، روز قیامت، ایشان را دولتی باشد.
«کم حرفی» ح 31- اُتْرُكْ فُضُولَ الكَلامِ وَ حَسبُكَ مِنَ الكَلامِ ما تَبْلُغُ بِهِ حاجَتَكَ
· سخن اضافی را رها کن و همان مقدار سخن گفتن که حاجتت را برآورد کافیست.
«از دنیا» ح 32- اُتْرُكُوا الدُّنْيا لِأهْلِها فَإِنَّهُ مَنْ أخَذَ مِنْهُ فَوْقَ ما يَكْفِيه أخَذَ مِن حَتْفِهِ وَ هُوَ لا يَشْعُرُ.
· دنیا را برای اهلش رها کنید که به راستی هر کس بیش از نیاز خود از آن برگیرد، در نابودی خویش کوشد و خود نداند.
«عدم تحقیر معروف» ح 34- اِتَّقِ اللّهَ وَ لا تُحَقِّرَنَّ مِنَ المَعْرُوفِ شَيئاً وَ
لَوْ أنْ تُفْرِغَ مِنْ دَلْوِكَ فِي اِناءِ المُسْتَسْقی، وَأنْ تَلْقىٰ أخاكَ وَ وَجْهُكَ إليْهِ مُنْبَسِطٌ.· تقوای الهی پیشه کن و هیچ کار نیکی را کوچک مشمار گرچه آن کار، این باشد که از دلو خود در ظرف تشنه بریزی و یا برادرت را با روی گشاده ملاقات کنی.
«عابدترین» ح 42- اِتَّقِ المَحارِمَ تَكُنْ أعْبَدَ النّاسِ وَارْضَ بِما قَسَمَ اللّه لَكَ تَكُنْ أغْنَى النّاسِ.
· از محارم بپرهیز که در این صورت عابدترین مردم هستی و به آن چه که خداوند برایت تقسیم کرده خشنود باش که در این صورت بینیازترین مردم هستی.
«اغنی الناس» ح 43- أتْقَى النّاسِ مَنْ قالَ الحقّ فیما لَهُ وَ عَلَيْهِ.
· پارساترین مردم کسی است که حقّ را بگوید؛ چه به سود او باشد، چه به زیانش.
«قول حقّ» ح 44- اِتَّقُوا الدُّنْيا فَوَ الَّذی نَفْسی بِيَدِهِ إِنَّها لَأَسْحَرُ مِنْ هارُوتَ وَ مارُوتَ.
· از دنیا بپرهیزید که سوگند به آن که جانم در دست اوست، دنیا از هاروت و ماروت هم ساحرتر است.
«زنان» ح 45- اِتَّقُوا اللّه فِي النِّساءِ فَاِنَّهُنَّ عِنْدَكُمْ عَوانٌ.
· در مورد زنان از خدا بترسید [و حقّ آنها را ضایع نکنید] که آنان نزد شما اسیرند.
«چند نصیحت» ح 46- اِتَّقِ اللّه حَيْثُما كُنْتَ
· هر کجا بودی از خدا بترس.
و أتْبِعِ السَّيِّئَةَ الحَسَنَةَ تَمْحُها
· و به دنبال کار بد، کار نیک انجام بده که در این صورت آن را از بین می برد.
وَ خالِقِ النّاسَ بِخُلُقٍ حَسَنٍ.
· و با مردم خوش اخلاق باش.
«زنان» ح 50- اِتَّقُوا الدُّنْيا وَ اتَّقُوا النِّساءَ فَاِنَّ اِبْلیسَ طَلَّاعٌ رَصَّادٌ وَ ما هُوَ بِشَيْءٍ مِنْ فُخُوخِهِ بِأَوْثَقَ لِصَيْدِهِ فِي الأَتْقِياءِ مِنَ النِّساءِ.
· از دنیا و زنان بپرهیزید که بیگمان ابلیس، بسیار مطّلع و با تجربه و کار کشته و دائماً در کمین است و برای به دام انداختن پرهیزگاران به هیچ یک از دامهای خود همچون زنان اطمینان ندارد! ( چون زن، مظهر جمال و لطافت و زیبایی است و جاذبهٔ فراوانی دارد، شیطان، فرصت را مغتنم شمرده، از زن به عنوان دام استفاده می کند. ) [پناه بر خدا]
«ظلمات قیامت» ح 51- اِتَّقُوا الظُّلْمَ فَاِنَّ الظُلْمَ، ظُلُماتٌ يَوْمَالقِيامَةِ.
· از ستمگری بپرهیزید که بیگمان ستمگری، تاریکیهای روز قیامت است.«بندهٔ فراری و زن نافرمان» ح 54- اِثْنانِ لا تُجاوِزُ صَلاتُهُما رُؤُسَهُما : عَبْدٌ أبَقَ مِنْ مَوالِيْهِ حَتّى يَرْجِعَ وَ اِمرَأَةٌ عَصَتْ زَوْجَها حَتّى تَرْجِعَ.
· نماز دو کس از سرشان بالاتر نمیرود: بنده ای که از اربابش گریخته باشد تا هنگامی که برگردد. و زنی که از همسر خود سرپیچی کند تا زمانی که برگردد.
«قاطع رحِم و همسایهٔ بد» ح 55- اِثْنانِ لا يَنْظُرُ اللّه إِلَيْهِمْ يَوْمَ القِيامةِ: قاطِعُ الرَّحِمِ وَ جارُ السُّوءِ.
· دو نفرند که روز قیامت خداوند بدانها نمینگرد: کسی که از خویشان ببرد و همسایهٔ بد.
«جماعت» ح 56- فَعَلَيْكُمْ بِالْجَماعَةِ.
· با جماعت باشید.
«ظلم و نافرمانی والدین» ح 58- اِثْنانِ يُعَجِّلُهُمَا اللّه فِي الدُّنْيا : اَلبَغىُ وَ عُقُوقُ الوالِدَيْنِ(1).
· دو چیز است که خداوند در این دنیا در [عذاب] آنها تعجیل میکند: [1] ستم
1) ( استخفاف ایشان و نافرمانی آنان و ترک احسان به آنها )
و [2] نافرمانی و ناسپاسی پدر و مادر. [ پناه بر خدا ]
«غضب» ح 62- اِجْتَنِبِ الغَضَبَ.
· از خشم بپرهیز.
«طلب دنیا» ح 67- أجْمِلُوا فِي طَلَبِ الدُّنْيا فَإِنَّ كُلاًّ مُيَسَّرٌ لِما كُتِبَ لَهُ مِنْها.
· در طلب دنیا به اجمال [اختصار، زیبایی] رفتار کنید، زیرا قطعاً همگان، به آنچه که برایشان نوشته شده، به آسانی میرسند.
«احبّ اعمال» ح 70- أحَبُّ الأعمالِ إلَى اللّه: الصَّلاةُ لِوَقْتِها ثُمَّ بِرُّ الوالِدَيْنِ ثُمَّ الجهادُ فِي سَبیلِ اللّه.
· محبوبترین کارها نزد خداوند، نماز اوّل وقت، سپس نیکی به پدر و مادر و سپس جهاد در راه خدا میباشد.
«متّقین گمنام» ح 72- أحَبُّ العِبادِ إلَى اللّه: الاَتْقِياءُ الاَخْفِياءُ.
· محبوبترین بندگان نزد خدا، پرهیزگاران گمنام هستند.
«دوام عمل» ح 73- أحَبُّ الأعمالِ إلَى اللّه: أدْوَمُها وَإن قَلَّ.
· محبوبترین کارها نزد خداوند، مستمرّترین آنهاست هر چند اندک باشد.
«ملاک ایمان و اسلام» ح 75- أحْبِبْ لِلنّاسِ ما تُحِبُّ لِنَفْسِكَ تَكُنْ مُؤْمِناً؛ وَ أحْسِنُ مُجاوَرَةَ مَنْ جاوَرَكَ تَكُنْ مُسْلِماً.· برای مردم دوست بدار آن چه را که برای خود دوست داری تا مؤمن باشی. و با همسایهٔ خود به نیکی رفتار کن تا مسلمان باشی.
«مشکل گشایی» ح 76- أحَبُّ الأعمالِ إلَى اللّه: مَن أطْعَمَ مِنْ جُوعٍ أوْ دَفَعَ عَنْهُ مَغْرَماً أوْ كَشَفَ عَنْهُ كَرْباً
· محبوبترین کارها نزد خداوند آن است که کسی گرسنهای را سیر کند یا قرض او را بپردازد یا اندوه و گرفتاریاش را برطرف سازد.
«ادخال سرور» ح 77- أحَبُّ الأعمالِ إلَى اللّه بَعْدَ الفَرائِضِ: إِدْخالُ السُّرُورِ عَلَى المُسْلِمِ.
· محبوبترین کارها نزد خداوند بعد از واجبات، شاد کردن مسلمان است.
«حفظ زبان» ح 78- أحَبُّ الأعمالِ إلَى اللّه: حِفْظُ اللِّسانِ.
· محبوبترین کارها نزد خداوند، حفظ زبان است.
«حبّ و بغض» حدیث 79- أحَبُّ الأعمالِ إلَى اللّه: الحُبُّ فِي اللّه وَ البُغْضُ فِي اللّه.
· محبوبترین کارها نزد خداوند، دوستی در راه خدا و دشمنی در راه خداست.
«احبّ الجهاد» ح 80- أحَبُّ الجِهادِ إلَى اللّه: كَلِمَةُ حقّ تُقالُ لاِمامٍ جائِرٍ.
· محبوبترین جهاد به سوی [ درگاه ] خداوند، کلمهٔ حقّی است که به پیشوای ستمکار گویند.
«طعام جمعی» ح 82- أحَبُّ الطَّعامِ إلَى اللّه: ما كَثُرَتْ عَلَيْهِ الْاَيْدی.
· محبوبترین غذا نزد خداوند، غذایی است که بر سر آن دستهای زیادی باشد.
«خوش اخلاقی» ح 84- أحَبُّ عِبادِ اللّهِ إلَى اللّهِ: أحْسَنُهُمْ خُلُقاً.
· محبوبترین بندگان به سوی [ درگاه ] خداوند، خوش اخلاقترین آنهاست.
«آسان و نرم» ح 85- أحَبَّ اللّهُ تَعالى عَبْداً سَمْحاً(1)
إذا باعَ وَسَمْحاً إذا اشْتَرىٰ وَ سَمْحاً إذا قَضىٰ وَسَمْحاً إذا اقْتَضىٰ.
· خداوند بندهای را که به هنگام خرید و به هنگام فروش و به هنگام پرداخت و به هنگام دریافت، نرمخو و آسانگیر است دوست دارد.
«نافع بودن» ح 86- أحَبُّ عِبادِ اللّهِ إلَى اللّهِ: أنْفَعُهُمْ لِعِبادِهِ.
· محبوبترین بندگان خداوند کسی است که برای بندگانش سودمندتر باشد.
«یتیم نوازی» ح 88- أحَبُّ بُيُوتِكُمْ إلَى اللّهِ بَيْتٌ فیهِ يَتِيمٌ مُكَرَّمٌ.
· محبوبترین خانههای شما نزد خداوند، خانهای است که در آن یتیمی را
1) نرم و آسان
بنوازند و تکریم کنند.
«برخورد با چاپلوس» ح 91- أُحْثُوا التُّرابَ فِي وُجُوهِ المَدّاحینَ.
· بر چهرهٔ چاپلوسان خاک بپاشید.
«آثار بی ریشه» ح 92- اِحذَرْ أنْ يُریٰ عَلَيْكَ آثارُ المُحْسِنینَ وَ أنْتَ تَخْلُو مِن ذلِكَ فَتُحْشَرَ مَعَ المُرائینَ.
· مبادا که نشانههای نیکان در ظاهر تو نمودار باشد و تو در واقع از آنها نباشی که [در این صورت] با ریاکاران محشور میشوی.
«کظم غیظ» ح 95- أحزَمُ النّاسِ أكْظَمُهُمْ لِلْغَيْظِ.
· دور اندیشترین مردم کسی است که از همه بیشتر، خشم خود را فرو خورد.
«قدر نعمتها» ح 97- أحْسِنُوا جِوارَ نِعَمِ اللّهِ، وَ لا تَنْفِرُوها فَقَلَّما زالَتْ عَنْ قَوْمٍ فَعادَتْ إِلَيْهِمْ.
· از نعمتهای خداوند که پیرامون شماست به نیکی بهره ببرید و آنها را مرانید که کم پیش آید این نعمتها از قومی دور شوند و دوباره برگردند.
«رعایت خداوند» ح 99- اِحْفَظِ اللّهَ تَجِدْهُ أمامَكَ.
· [جانب] خداوند را نگه دار، در این صورت او را رو به روی خود مییابی.
«حفظ زبان» ح 100- اِحْفَظْ لِسانَكَ.
· زبانت را نگه دار.
«خطر امّت» ح 105- أخافُ عَلى أُمَّتی مِنْ بَعْدی ثَلاثاً: ضَلالَةَ الأهْواءِ وَ اتِّباعَ الشَّهَواتِ فِي البُطُونِ وَ الفُرُوجِ وَ الغَفْلَةَ بَعدَ المَعرِفَةِ.
· بعد از خود بر امّتم از سه چیز بیم دارم: گمراهی هوسها، پیروی از شهوت شکم ها و فروج (امیال جنسی) و غفلت پس از دانستن.
«خطر امّت» ح 109- أخْشىٰ ما خَشِيتُ عَلى أُمَّتِي: كِبَرُ البَطْنِ، وَ مُداوَمَةُ النَّوْمِ، وَالكَسَلُ، وَ ضَعْفُ اليَقِيْنِ.
· بر امّت خود بیش از هر چیز از شکمبارگی و زیاد خوابیدن و تنبلی و ضعف ایمان بیمناکم.
«اخلاص دین» ح 110- أْخلِص دینََكَ يَكْفِكَ القَلیلُ مِنَ العَمَلِ.
· دینت را خالص گردان که در این صورت، اندکی عمل، تو را کافی باشد.
«منافق زبان دان» ح 112- أخْوَفُ ما أخافُ عَلى أُمَّتی :كُلُّ مَنافِقٍ عَلیمِ اللِّسانِ.
· بیش از هر چیز بر امّتم از منافق زبان باز بیم دارم.
«عذاب جهنّم» ح 121- أَدْنىٰ أَهْلِ النّارِ عَذاباً يَنْتَعِلُ بِنَعْلَيْنِ مِنْ نارٍ يَغْلِي دِماغُهُ مِنْ حَرارَةِ نَعْلَيْهِ.· در میان جهنّمیان، آن که کمترین عذاب را دارد، دو کفش آتشین به پا دارد که از شدّت گرمای آن مغزش به جوش آید![پناه بر خدا]
«مرگ» ح 122- أدْنىٰ جَبَذاتِ(1)
المَوْتِ بِمَنْزِلَةِ مِائَةِ ضَرْبَةٍ بِالسَّيْفِ.
· کمترین کششهای مرگ همچون صد ضربهٔ شمشیر است! [ پناه بر خدا ]
«علم» ح 126- إذا أتىٰ عَلَىَّ يَوْمٌ لا أَزْدادُ فِيْهِ عِلْماً يُقَرِّبُنِي إلَى اللّه تَعالى فَلا بُورِكَ لِي فِي طُلُوْعِ الشَّمْسِ ذلِكَ اليَوْمَ.
· اگر روزی بر من بگذرد که در آن دانشی بدست نیاورم که مرا به خدا نزدیک سازد، طلوع خورشید در آن روز بر من مبارک مباد. ( با توجّه به ادلّهٔ قطعی عقلی و نقلی مبنی بر این که حضرات چهارده معصوم علیهم السّلام، آئینه های تمام نمای صفات جمال و جلال الهی هستند و هیچ فرقی - به جز استقلال - با خدای تعالی ندارند ( لا فرقَ بینک و بینهم الّا انّهم عبادُک (2)) ، علم شان، قدرت شان، رحمت شان، و تمام صفات شان، با خداوند متعال فرقی ندارد. بنا بر این، صدر حدیث شریف، بیان نقصان علم حضرت صلّی الله علیه و آله و سلّم نیست، بلکه معنای خاصّ و فنّی خودش را دارد که در «عرفان» مطرح است. )
«پدیداری اثر نعمت» ح 129- إذا آتاكَ اللّه مالاً فَلْيُرَ أثَرُ نِعْمَةِ اللّه عَلَيْكَ وَ كَرامَتِه.
· هر گاه خداوند تو را مالی داد، باید اثر نعمت الهی و کرامتش بر تو پدیدار باشد.
«جواب سائل» ح 131- إذا أتاكُمُ السّائِلُ فَضَعُوا فی يَدِهِ وَ لَو ظِلْفاً مُحْرَقاً.
· هر گاه سائلی نزد شما آمد در دستش چیزی بگذارید، هر چند قطعه سُمی سوخته باشد. ( با توجّه به وجود مراکز امدادی، هرگونه کمک به کسانی که شغلشان گدایی است، موجب تنبلی و گداپروری میشود که هرگز مطلوب و شایسته نیست.)
«بزرگ طائفه» ح 132- إذا أتاكُم كَریمُ قَوْمٍ فَأَكْرِمُوهُ.
· هر گاه بزرگوارِ قومی نزد شما آمد وی را گرامی بدارید.
«فرق عالم و عابد» ح 134- إذا اجْتَمَعَ العالِمُ وَ العابِدُ عَلَى الصِّراطِ قیلَ لِلْعابِدِ: أُدْخُلِ الجَنَّةَ وَ تَنَعَّمْ بِعِبادَتِكَ
آنگاه که عالم و عابد بر صراط گرد آیند، به عابد گفته میشود: به بهشت درآی و از عبادت خویش بهره ببر.
وَ قیلَ لِلعالِمِ: قِفْ هُنا فَاشْفَعْ لِمَن أحْبَبْتَ فَإِنَّكَ لاتَشْفَعُ لِاَحَدٍ إلاّ شُفِّعْتَ، فَقامَ مَقامَ الأنْبِياءِ.و به عالم گفته میشود: اینجا بایست و هر که را خواهی شفاعت نما که به راستی تو برای هیچ کس شفاعت نمیکنی مگر آن که پذیرفته میشود؛ پس او در جایگاه پیامبران قرار میگیرد.
«پرهیز از دنیا» ح 137- اِذا اَحَبَّ اللّهُ عَبْداً حَماهُ الدُّنْيا كَما يَظَلُّ اَحَدُكُمْ يَحمِى سَقیمَهُ الماءَ.
· وقتی خداوند بندهای را دوست بدارد او را از دنیا منع میکند، همانطور که یکی از شما دائماً بیمار خود را از آب منع میکند. [در بعضی بیماریها]
«علّت ابتلاء» ح 138- إذا أحَبَّ اللّهُ عَبْداً اِبْتَلاهُ لِيَسْمَعَ تَضَرُّعَهُ.
· وقتی خداوند بندهای را دوست دارد گرفتارش میکند تا تضرّع او را ببیند. [بنده در اثر تضرّع، به خدا نزدیک میشود]
«ارزشیابی» ح 142- اِذا أحْبَبْتُمْ أن تَعْلَمُوْا ما لِلْعَبْدِ عِنْدَ رَبِّهِ فَانْظُرُوا ما يَتْبَعُهُ مِنَ الثَّناءِ.
· اگر دوست دارید بدانید بنده نزد خداوند چه جایگاهی دارد، بنگرید که پشت سرش چگونه او را میستایند.
«خیر بنده» ح 143- إذا أرادَ اللّهُ بِعَبْدٍ خَيْرًا فَقَّهَهُ فِي الدِّيْنِ، وَ زَهَّدَهُ فِي الدُّنْيا وَ بَصَّرَهُ عُيُوبَهُ.
· هر گاه خداوند خیر بندهای را بخواهد او را در دین فقیه و از دنیا رویگردان سازد و عیبهایش را بدو بنمایاند.
«کارگشایی» ح 144- إذا أرادَ اللّهُ بِعَبْدٍ خَيْراً صَيَّرَ حَوائِجَ النّاسِ إلَيْهِ.
· هر گاه خداوند، خیر بندهای را بخواهد، نیازهای مردم را به سوی او حواله سازد.
«عقوبت سریع» ح 145- إذا أرادَ اللّهُ بِعَبْدِهِ الخَيْرَ عَجَّلَ لَهُ العُقُوبَةَ فِي الدُّنْيا وَ إذا أرادَ اللّهُ بِعَبْدِهِ الشَّرَّ أمْسَكَ عَنْهُ بِذَنْبِهِ حَتّىٰ يُوافِيَ بِهِ يَومَ القِيامَةِ.
· هر گاه خداوند، خیر بندهاش را بخواهد کیفر او را در دنیا جلو اندازد و هر گاه خداوند، بد بندهاش را بخواهد وی را با گناهش رها سازد تا در روز قیامت او را کیفر دهد.
«خیر خانواده» ح 147- اِذا أرادَ اللّهُ بِأَهْلِ بَيْتٍ خَيْراً فَقَّهَهُمْ فِي الدِّينِ، وَ وَقَّرَ صَغيْرُهُمْ كَبِيْرَهُمْ وَ رَزَقَهُمُ الرِّفْقَ فِي مَعیشَتِهِمْ وَالقَصْدَ فِي نَفَقاتِهِمْ وَ بَصَّرَهُمْ عُيُوبَهُمْ فَيَتُوبُوا مِنْها وَ إذا أرادَ بِهِمْ غَيْرَ ذلِكَ تَرَكَهُمْ هَمَلاً.
· هر گاه خداوند خیر خانوادهای را بخواهد، آنها را فقیه در دین قرار می دهد و خردسالانشان بزرگسالانشان را ارج نهند و مدارا در زندگی و میانهروی در خرج را روزی آنها میسازد و عیب هایشان را به آنها نشان میدهد تا از آنها توبه کنند و اگر برای آنها غیر این را بخواهد آنها را به حال خود
وامیگذارد.
«رفق» ح 151- إذا أرادَ اللّهُ بِأَهْلِ بَيتٍ خَيرًا أدْخَلَ عَلَيْهِمُ الرِّفقَ.
· هرگاه خداوند برای خانوادهای خیر را بخواهد، مدارا را به ایشان میدهد.
«تطهیر قبل از مرگ» ح 155- إذا أرادَ اللّهُ بِعَبْدٍ خَيْرًا طَهَّرَهُ قَبْلَ مَوْتِه. قالُوا: وَ ما طَهُورُ العَبْدِ قالَ ( صلّی الله علیه و آله و سلّم ): عَمَلٌ صالِحٌ يُلْهِمُهُ إِيّاهُ حَتّى يَقبِضَهُ عَلَيْهِ.
· هر گاه خداوند خیر بندهای را بخواهد، قبل از مرگ پاکش میسازد. گفتند: پاکی بنده چیست؟ فرمود: عملی صالح که آن را بدو الهام میکند تا در حال انجام آن عمل، جانش را بگیرد.
«عتاب در خواب» ح 156- إذا أرادَ اللّهُ بِعَبْدٍ خَيْراً عاتَبَهُ فِي مَنامِهِ.
· هر گاه خداوند خیر بندهای را بخواهد، او را در خواب مورد عذاب قرار میدهد.
«قضاء و قدر» ح 167- إذا أرادَ اللّهُ تَعالى إِنْفاذَ قَضائِهِ وَ قَدَرِهِ سَلَبَ ذَوِى العُقُولِ عُقُولَهُمْ حَتّى يُنْفِذَ فیهِمْ قَضاءَهُ وَ قَدَرَهُ
هرگاه خداوند بخواهد قضایش را به انجام رساند، عقل خردمندان را میستاند تا قضایش را در آنها به انجام رساند
فَاِذا قَضىٰ أمْرَهُ رَدَّ إِلَيْهِمْ عُقُولَهُمْ وَ وَقَعَتِ النَّدامَةُ.
و وقتی کارش را انجام داد عقلهای آنها را بر می گرداند و پشیمانی رخ میدهد.
«محبوبیّت» ح 170- إذا أرَدْتَ أن يُحِبَّكَ اللّهُ فَاَبْغِضِ الدُّنْيا و إذا أرَدْتَ أن يُحِبَّكَ النّاسُ فَما کانَ عِنْدَكَ مِنْ فُضُولِها فَانْبِذْهُ إِلَيْهِمْ.
· اگر میخواهی خداوند دوستت بدارد، دنیا را دشمن بدار و اگر می خواهی مردم دوستت بدارند، آن زیادی دنیا را که نزد توست برای آنها بیانداز.
«عاقبت اندیشی» ح 171- إِذا أرَدْتَ أن تَفْعَلَ أمْراًً فَتَدَبَّرْ عاقِبَتَهُ، فَإِنْ کانَ خَيْراً فَأمْضِهِ وَ إن کانَ شَرًّّا فَانْتَهِ.
· هرگاه خواستی کاری انجام دهی، در فرجام آن بیاندیش اگر خوب بود آن را انجام بده و اگر بد بود رهایش کن.
«ذکر عیوب» ح 172- إذا أرَدْتَ أنْ تَذْكُرَ عُيُوَب غَيرِكَ فَاذْكُرْ عُيُوبَ نَفْسِكَ.
· هرگاه خواستی عیبهای دیگران را به یاد آوری عیبهای خود را به یاد آر.
«از آداب اجیر گرفتن» ح 173- إذا اسْتَأْجَرَ أحَدُكُمْ أجیراً فَلْيُعْلِمْهُ أجْرَهُ.
· هرگاه یکی از شما کسی را اجیر کرد باید از ابتدا مزدش را به او بگوید.
«عطر زدن زن» ح 177- إِذا اسْتَعْطَرَتِ المَرأةُ فَمَرَّتْ عَلَى القَوْمِ لِيَجِدُوا ريِحَها فَهِيَ زانِيِةٌ.· هرگاه زنی خود را معطّر و بر مردم بگذرد تا بوی او را دریابند، زناکار است!
«خوبی بعد از بدی» ح 179- إذا أسَأْتَ فَأَحْسِنْ فَإِنَّ الحَسَناتِ يُذْهِبْنَ السَّيِّئاتِ.
· هرگاه بدی کردی، [به دنبالش] نیکی کن که بیگمان نیکی ها بدی ها را ببرند.
«قهر کردن زن» ح 187- إذا باتَتِ المَرْأةُ هاجِرَةً فِراشَ زَوْجِها لَعَنَتْهَا المَلائِكَةُ حَتّىَ تُصْبِحَ.
· اگر زنی شب را دور از بستر شوهرش به صبح آرد، فرشتگان او را تا صبح لعنت کنند.
«گریۀ اختیاری» ح 191- إذا تَمَّ فُجُورُ العَبْدِ مَلَكَ عَيْنَيْهِ فَبَكى بِهِما مَتى شاءَ.
· هرگاه بد کاری بنده به نهایت رسد، چشمانش در اختیار او قرار گیرد و هر وقت بخواهد میگرید! [پس گول گریه را نخورید]
«مرگ طالب علم» ح 194- إذَا جاءَ المَوتُ بِطَالِبِ العِلْمِ ماتَ وَ هُوَ شَهیدٌ.
· هرگاه مرگ جویندۀ علم فرا رسد، شهید مرده است.
«دل چرکین از کاری» ح 196- إذا حاكَ(1)فی نَفْسِكَ شَىٌءٌ فَدَعْهُ.
· هرگاه دل تو از کاری چرکین است، آن را رها کن.
«برخورد با حسد و ظنّ و...» ح 199- إذا حَسَدْتُمْ فَلا تَبْغُوا وَ إذا ظَنَنْتُمْ فَلا تُحقّقُوا وَ إذا وَزَنْتُمْ فَارْجِحُوا.
· هرگاه حسد ورزیدید ستم مکنید و چون گمان [بد] بردید آن را حقیقت مپندارید و ترتیب اثر ندهید و هرگاه چیزی را وزن کردید آن را سنگین تر وزن کنید.
«اثر خوف الهی» ح 201- إِذا خافَ اللّهَ العَبْدُ أخافَ اللّهُ مِنْهُ كُلَّ شَىٍءٍ، وَ إذا لَم يَخَفِ العَبْدُ اللّهَ أخافَهُ اللّهُ مِنْ كُلِّ شَىءٍ.
· هرگاه بندهای از خدا بترسد، خداوند همه چیز را از او میترساند و وقتی بندهای از خدا نترسد، خداوند او را از همه چیز میترساند.
« مهمان» ح 204- إذا دَخَلَ الضَّيْفُ عَلَى القَوْمِ دَخَلَ بِرِزْقِهِ، وَ إذا خَرَجَ خَرَجَ بِمَغْفِرَةِ ذُنُوبِهِمْ.
· هرگاه مهمان بر قومی درآید، روزی خود را میآورد و هرگاه خارج شود، با آمرزش گناهان آنان میرود.
«امید به اشخاص» ح 205- إذا رَأیتَ مِنْ أخیكَ ثَلاثَ خِصالٍ فَارْجُهُ: اَلحَياءَ وَ الأمانَةَ وَ الصِّدْقَ؛ وَ إذا لَم تَرَها فَلا تَرْجُهُ.· هرگاه در برادرت سه ویژگی را دیدی به او امیدوار باش: حیاء و امانت داری و راستی؛ و اگر این ها را ندیدی به او امید نداشته باش.
«چشم زخم» ح 206- إذا رَأىٰ أحَدُكُمْ مِنْ نَفْسِهِ أوْ مالِهِ أوْ مِنْ أخیهِ ما يُعْجِبُهُ فَلْيَدْعُ لَهُ بِالْبَرَكَةِ فَإِنَّ العَيْنَ حقّ.
· هرگاه یکی از شما از خود یا مال خود یا برادر خود چیزی را دید که او را به شگفتی آورد، برایش دعای به برکت نمایدکه بیگمان
1) ( حاکَ : رَسَخَ )
چشم زخم حقیقت دارد.
«اهل جوع و تفکّر» ح 209- إذا رَأيْتُمْ أهْلَ الجُوعِ وَ التَّفَكُّرِ فَادْنُوا مِنْهُمْ، فَإِنَّ الحِكْمَةَ تَجْری عَلى ألْسِنَتِهِمْ.
· هرگاه اهل گرسنگی و تفکّر را دیدید به آنها نزدیک شوید که بیگمان حکمت بر زبان آنها جاری میگردد.
«دیدن اهل بلاء» ح 210- إذا رَأيْتُمْ أهْلَ البَلاءِ فَاسْألُوا اللّهَ العافِيَةَ.
· هرگاه مردم گرفتار را دیدید از خداوند عافیت مسألت کنید.
«برخورد با دشنام» ح 213- إذا سَّبكَ رَجُلٌ بِما يَعْلَمُ مِنْكَ فَلا تَسُبَّهُ بِما تَعْلَمُ مِنْهُ فَيَكُونُ أجْرُ ذٰلِكَ لَكَ وَ وَبالُهُ عَلَيْهِ.
· هرگاه کسی تو را بدانچه از تو می داند دشنام دهد، تو وی را بدانچه از او میدانی دشنام مده؛ که پاداش این عمل برای تو و وبال آن برای او باشد.
«ملاک مؤمن بودن» ح 214- إذا سَرَّتْكَ حَسَنَتُكَ وَ ساءَتْكَ سَيِّئَتُكَ فَأَنْتَ مُؤْمِنٌ.
· اگر کار نیک تو، شادت نمود و کار بد تو، نارحتت کرد، مؤمن هستی.
«عالم بی عمل» ح 220- إذا عَلِمَ العالِمُ فَلَمْ يَعْمَلْ کانَ كَالْمِصْباحِ يُضِيءُ لِلنّاسِ وَ يُحْرِقُ نَفْسَهُ.
· هرگاه عالمی دانست و عمل نکرد همچون چراغ است که برای مردم نور میدهد امّا خود را میسوزاند!
«محکم کاری» ح 221- إذا عَمِلَ أحَدُكُم عَمَلاً فَلْيُتقِنْهُ
· هرگاه یکی از شما کاری را انجام داد باید آن را محکم و کامل و دقیق انجام دهد.
«علاج غضب» ح 224- إذا غَضِبَ أحَدُكُمْ وَ کانَ قائِماً فَلْيَقْعُدْ وَ إنْ کانَ قاعِداً فَلْيَضْطَجِعْ.
· هرگاه یکی از شما به خشم آمد و ایستاده بود، بنشیند و اگر نشسته بود، دراز بکشد.
«علاج غضب» ح 225- إذا غَضِبْتَ فَاسْكُتْ.
· هر گاه به خشم آمدی، خاموش باش.
«سوغات سفر» ح 228- إذا قَدِمَ أحَدُكُمْ مِنْ سَفَرٍ فَلْيَقْدَمْ مَعَهُ بِهَدِيَّةٍ وَ لَو يُلْقِي فی مِخْلاتِهِ حَجَراً.
· هرگاه یکی از شما از سفر آمد با خود هدیّهای بیاورد، هر چند که در توبرهٔ خود، سنگی قرار دهد.«قناعت به کفاف» ح 231- إذا کانَ عِنْدَكَ ما يَكْفیكَ فَلا تَطْلُبْ ما يُطْغیكَ.
· اگر نزد تو چیزی بود که کفایتت نمود، دنبال چیزی مرو که تو را به طغیان وادارد.
«کار غیر خدایی» ح 233- إذا کانَ يَوْمُ القِيامَةِ نادىٰ مُنادٍ: مَنْ عَمِلَ عَمَلاً لِغَيرِ اللّه فَلْيَطْلُبْ ثَوابَهُ مِمَّنْ عَمِلَهُ لَهُ.
· هرگاه قیامت فرا رسد منادیی ندا دهد: هر کس کاری را برای غیر خدا انجام داده است، پاداش آن را از همان شخص بخواهد.
«فایدهٔ حزن» ح 237- إذا كَثُرَتْ ذُنُوبُ العَبدِ فَلَمْ يَكُنْ لَهُ مِنَ العَمَلِ ما تُكَفِّرُها ،اِبْتَلاهُ اللّه بِالْحُزْنِ لِيُكَفِّرَها عَنْهُ.
· هرگاه گناهان بنده فزونی یابد و آنقدر عمل نداشته باشد که آنها را بپوشاند، خداوند او را به اندوه مبتلا سازد تا گناهانش را محو نماید.
«استمرار عمل» ح 239- إذا ماتَ الإِنْسانُ انْقَطَعَ عَمَلُهُ إِلاّ مِنْ ثَلاثٍ: صَدَقَةٍ جارِيَةٍ أوْ عِلْمٍ يُنْتَفَعُ بِهِ أوْ وَلَدٍ صالِحٍ يَدْعُو لَهُ.
· هرگاه انسان از دنیا برود کارهای او قطع می شود جز در سه چیز : صدقهٔ جاری، علمی که موجب بهره مندی دیگران شود و فرزند صالحی که برایش دعاء کند.
«مرگ فرزند» ح 240- إذا ماتَ وَلَدُ العَبْدِ قالَ اللّهُ تَعالى لِمَلائِكَتِهِ: قَبَضْتُمْ وَلَدَ عَبْدِيْ؟ فَيَقُوْلُونَ: نَعَمْ
هرگاه فرزند بنده بمیرد، خداوند به ملائکه خود میفرماید: فرزند بندهام را
گرفتید؟ آنها عرض می کنند: آری.
فَيَقُولُ: ما ذا قالَ عَبْدی؟ فَيَقُولُونَ: حَمِدَكَ وَ اسْتَرْجَعَ
خداوند میفرماید: بندهام چه گفت؟ عرض می کنند: بندهات تو را حمد و ستایش کرد و گفت: «اِنّا لِلّهِ و اِنّا اِلَیهِ راجِعون» ( همهٔ ما متعلّق به خدا هستیم و به سوی او باز می گردیم )
فَيَقُولُ اللّهُ: اُبْنُوْا لِعَبْدِيْ بَيْتاً فِي الجَنَّةِ وَ سَمُّوْهُ بَيْتَ الحَمْدِ.
خداوند میفرماید: برای بندهام خانهای در بهشت بسازید و آن را «خانهٔ حمد» بنامید.
«استخاره» ح 244- إذا هَمَمْتَ بِأَمْرٍ فَاسْتَخِرْ رَبَّكَ فیه سَبعَ مَرّاتٍ، ثُمَّ انْظُر إلَى الّذی يَسْبِقُ إلَى قَلْبِكَ فَإنَّ الخِيَرَةَ فیهِ.
· هرگاه تصمیم به کاری گرفتی، هفت مرتبه از پروردگارت طلب خیر نما، و بعد بنگر که به دلت چه می آید که به راستی خیر در آن است.
«خیرخواهی» ح 245- إذا وَجَدَ أحَدُكُمْ لِأخیهِ نُصْحاً فی نَفْسِهِ فَلْيَذْكُرْهُ لَهُ.
· هرگاه کسی از شما در خود برای برادرش نصیحتی را یافت، آن را به او یادآوری نماید.
«فایدۀ ذکر خدا» ح 247- اُذکُرِ اللهَ فَاِنَّهُ عَونٌ لَکَ عَلی ما تَطلُبُ.· خدا را یاد کن که قطعاً او در آن چه می جویی ، یاور توست.
«اهانت به مردم» ح 250- أذَلُّ النّاسِ مَنْ أهانَ النّاسَ.
· خوارترین مردم کسی است که به مردم اهانت کند.
«خیر دنیا و آخرت» ح 259- أربَعٌ مَنْ أعْطِيَهُنَّ فَقَدْ أُعْطِيَ خَيْرَ الدُّنْيا وَ الآخِرَةِ: لِسانٌ ذاكِرٌ، وَ قَلْبٌ شاكِرٌ، وَ بَدَنٌ عَلَى البَلآءِ صابِرٌ، وَ زَوْجَةٌ لا تَبْغیهِ خَوْناً فی نَفْسِها وَ لا مالِهِ.
· چهار چیز است که اگر به کسی داده شود، خیر دنیا و آخرت را به او دادهاند: زبانی ذاکر ، قلبی شکرگزار، تنی شکیبا در گرفتاری و همسری که به ناموس و مال وی خیانت نکند.
«پژواک عمل» ح 263- اِرحَمُوا تُرْحَمُوا، وَ اغْفِرُوا يُغْفَرْ لَكُمْ
· رحم کنید، مورد رحم قرار میگیرید و ببخشایید، بر شما میبخشایند.
«برخورد با برده» ح 266- أرِقّاؤُكُم إِخْوانُكُم فَأَحْسِنُوا إِلَيْهِم، إِسْتَعینُوهُمْ عَلى ما غَلَبَكُمْ، وَ أعینُوهُم عَلى ما غَلَبَهُم.
· بردگان [و خادمان] شما برادران شمایند پس به آنها نیکی نمایید و در مشکلات خود از آنها یاری بجویید و آنها را در مشکلات شان یاری کنید.
«راه محبوبیّت» ح 268- اِزْهَدْ فی الدُّنیا يُحِبَّكَ اللّهُ، وَ ازْهَدْ فِيمَا فی أيْدِي النَّاسِ يُحِبَّكَ النّاسُ.
· از دنیا چشم بپوش، که در این صورت خداوند تو را دوست می دارد و از آنچه که در دست مردم است چشم بپوش، که در این صورت مردم دوستت می دارند.
«اهل و همسایهٔ عالم» ح 269- أزهَدُ النَّاسِ فی العالِمِ: أهْلُهُ وَ جِيْرانُهُ.
· خانواده و همسایگان عالم، از همهٔ مردم بیشتر به او بیرغبت اند!
«ازهدالناس» ح 270- أزهَدُ النَّاسِ مَنْ لَمْ يَنْسَ القَبْرَ وَ البَلاءَ، وَ تَرَكَ أفْضَلَ زینَةِ الدُّنْيا وَ آثَرَ ما يَبْقىٰ عَلى ما يَفْنىٰ، وَلَمْ يَعُدَّ غَداً مِنْ أیّامِهِ، و عَدَّ نَفْسَهُ فی المَوْتىٰ.
· زاهدترین مردم کسی است که قبر و گرفتاری را از یاد نبرد و بهترین زینت دنیا را رها سازد و آن چه را باقی و ماندنی است بر آن چه از بین میرود و فانی است، ترجیح دهد و فردا را از روزهای خود به شمار نیاورد و خود را در میان مردهها به حساب آورد.
«اتمام کار خوب» ح 271- اِسْتِتْمامُ المَعْرُوفِ خَيْرٌ مِنْ اِبْتِدائِهِ.
· به پایان بردن کار خوب از آغاز کردن آن بهتر است.
«برخورد با زنان» ح 279- اِسْتَعیذُوا بِاللّهِ مِنْ شِرارِ النِّساءِ وَ كُونُوا مِنْ
خِيارِهِنَّ فی حَذَرٍ(1).
· از زنان به خدا پناه برید و از خوبان آنها نیز بر حذر باشید!
«چشم زخم» ح 280- اِسْتَعیذُوا بِاللّهِ مِنَ العَيْنِ فَإِنَّ العَيْنَ حقّ.
· از چشم زخم به خدا پناه برید که بیگمان آن حقیقت دارد.
«فایدۀ کتمان» ح 281- اِسْتَعینُوا عَلى أُمُورِكُمْ بِالْكِتْمانِ فَإِنَّ كُلَّ ذی نِعْمَةٍ مَحْسُودٌ.
· با پرده پوشی و کتمان، بر امورخود یاری جویید که بیگمان هر صاحب نعمتی مورد حسادت است.
«استغناء» ح 283- اِسْتَغْنُوا عَنِ النّاسِ وَلَو بِشَوْصِ السِّواكِ.
· از مردم بینیازی جویید هر چند که نیازتان یک قطعه چوب مسواک باشد.
«وجدان» ح 284- اِسْتَفْتِ نَفْسَكَ وَ إن أفْتاكَ المُفْتُونَ.
· از [وجدان] خویش مسائل را بپرس هر چند فتوا دهندگان به تو آگاهی دهند.
«زنان» ح 287- اِسْتَوْصُوا بِالنِّساء خَيْراً فَإِنَّ المَرأةَ خُلِقَتْ مِنْ ضِلْعٍ أعْوَجَ وَ إنَّ أعْوَجَ شَىءٍ فی الضِّلْعِ أعْلاهُ، فَإِنْ ذَهَبْتَ تُقیمُهُ كَسَرْتَهُ، وَ إنْ تَرَكْتَهُ لَمْ يَزَلْ أعْوَجَ، فَاسْتَوْصُوا بِالنِّساءِ خَيْراً.
· با زنان به نیکی رفتارکنید؛ به راستی زن از دنده ای کج خلق شده است و کجترین چیز دنده، بالاترین [قسمت] آن است که اگر بخواهی آن را راست نمایی آن را میشکنی و اگر رهایش کنی همچنان کج میماند، پس با زنان به نیکی رفتار کنید.
«صف نماز جماعت» ح 288- اِسْتَوُوا وَ لا تَخْتَلِفُوا فَتَخْتَلِفَ قُلُوبُكُمْ.
· هماهنگ باشید و پراکنده مشوید که در این صورت دلهایتان نیز پراکنده میگردد.
«سه کار بسیار مهمّ» ح 290- أسَدُّ الأعمالِ ثَلاثَةٌ: ذِكْرُ اللّهِ عَلى كُلِّ حالٍ،
1) حَذِرَ مِنهُ : خافَهُ وَ اِحتَرَزَ مِنهُ / احتراز : پرهیز
وَ الإنْصافُ مِنْ نَفْسِكَ، وَ مُواساةُ الأَخِ فی المالِ.
· استوارترین کارها سه چیز است: یاد خدا در هر حال، از خود انصاف دادن، شریک ساختن برادر دینی در مال خویش.
«ثواب و عقاب فوری» ح 291- أسْرَعُ الخَيْرِ ثَواباً: اَلبِرُّ، وَصِلَةُ الرَّحِمِ، وَ أسْرَعُ الشَّرِّ عُقُوبَةً: اَلبَغْىُ، وَ قَطیعَةُ الرَّحِمِ.
· پاداش نیکی و پیوند با خویشان از همهٔ خوبیهای دیگر زودتر میرسد و عقوبت ستم و بریدن از خویشان از همهٔ بدی ها زودتر میرسد.
«سریعترین دعای مستجاب» ح 292- أسْرَعُ الدُّعاءِ إِجابَةً دُعاءُ غائِبٍ لِغائِبٍ.
· دعای فرد غایب برای غایب از همهٔ دعاها زودتر اجابت میشود. ( اساساً طبق وعدهٔ مطلق الهی «اُدعونی اَستَجِب لَکُم» ، مطلقاً هیچ دعائی ردّ نشده، بی جواب نمی ماند.
استجابت دعاء، منوط به هیچ شرط و قیدی نیست مگر این قید که «تنها از خدا» خواسته شود.
اگر برآورده شدن حاجت مورد درخواست ما، به مصلحت ما باشد، همان حاجت، برآورده می شود و اگر به مصلحت ما نباشد، خدای اکرم الاکرمین، بهتر از آن را به ما عطاء می کند. امیر المؤمنین علیه افضل صلوات المصلّین می فرمایند: وَ رُبَّمَا أُخِّرَتْ عَنْكَ الْإِجَابَةُ لِيَكُونَ ذَلِكَ أَعْظَمَ لِأَجْرِ السَّائِلِ وَ أَجْزَلَ لِعَطَاءِ الْآمِلِ وَ رُبَّمَا سَأَلْتَ الشَّيْءَ فَلَا [تُعْطَاهُ] تُؤْتَاهُ وَ أُوتِيتَ خَيْراً مِنْهُ عَاجِلًا أَوْ آجِلًا أَوْ صُرِفَ عَنْكَ لِمَا هُوَ خَيْرٌ لَكَ فَلَرُبَّ أَمْرٍ قَدْ طَلَبْتَهُ فِيهِ هَلَاكُ دِينِكَ لَوْ أُوتِيتَه.(1)
در اجابت دعاء تأخیر مىشود تا پاداش درخواست کننده بیشتر و جزاى آرزومند کاملتر شود، گاهى درخواست مىکنى امّا پاسخ داده نمىشود، زیرا بهتر از آنچه خواستى به زودى یا در وقت مشخّص، به تو خواهد
1) ( نهج البلاغه، نامهٔ 31 ، ترجمه مرحوم دشتی )
بخشید، یا به جهت اعطاء بهتر از آنچه خواستى، دعا به اجابت نمىرسد، زیرا چه بسا خواستههایى دارى که اگر داده شود مایه هلاکت دین تو خواهد بود.
خلاصه، یا در دامن مان می ریزند، یا در حساب مان؛ و احدی از درگاه کریم، دست خالی بر نمی گردد. امام باقر صلوات الله علیه می فرمایند:
« مَا بَسَطَ عَبْدٌ يَدَهُ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَّا اسْتَحْيَا اللَّهُ أَنْ يَرُدَّهَا صِفْراً حَتَّى يَجْعَلَ فِيهَا مِنْ فَضْلِهِ وَ رَحْمَتِهِ مَا يَشَاءُ فَإِذَا دَعَا أَحَدُكُمْ فَلَا يَرُدَّ يَدَهُ حَتَّى يَمْسَحَ بِهَا عَلَى رَأْسِهِ وَ وَجْهِهِ. » وَ فِي خَبَرٍ آخَر:«َ عَلَى وَجْهِهِ وَ صَدْرِهِ. »(1)
هیچ بنده ای دستش را به طرف خداى عزّ و جلّ دراز نکرده جز آن که خدا حیاء مىکند که دستش را خالى بازگرداند بنا بر این در آن از فضل و رحمت خود آنچه بخواهد قرار مىدهد؛ پس وقتى کسى دعا کرد دستش را باز نگیرد جز آن که بر سر و صورتش بکشد. و در خبر دیگر آمده که دستش را بر صورت و سینهاش بکشد.
و در دعاى ائمّهٔ اطهار علیهم السّلام آمده است:
وَ لَمْ تَرْجِعْ يَدٌ طَالِبَةٌ صِفْراً مِنْ عَطَائِكَ وَ لَا خَائِبَةً مِنْ نِحَلِ هِبَاتِكَ. (2)
هیچ دست خواهانى از عطایت خالى برنگشته و ناامید از بخشش تو نشده است.و در یک کلام، دعاء، بدون توفیق الهی محقّق نمی شود و اگر این توفیق به کسی عطاء شد، حتماً اجابت به دنبالش هست. امام صادق صلوات الله علیه می فرمایند:
مَنْ أُعْطِيَ ثَلَاثَةً لَمْ يُحْرَمْ ثَلَاثَةً: مَنْ أُعْطِيَ الدُّعَاءَ أُعْطِيَ الْإِجَابَةَ وَ مَنْ أُعْطِيَ الشُّكْرَ أُعْطِيَ الزِّيَادَةَ وَ مَنْ أُعْطِيَ التَّوَكُّلَ أُعْطِيَ الْكِفَايَةَ فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ فِي كِتَابِهِ: وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ وَ يَقُولُ: لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ وَ يَقُولُ: اُدْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُم
هر کس توفیق دستیابى به سه چیز را یافته باشد از سه چیز بىنصیب نخواهد
شد: 1- کسى که حالت دعاء و تضرّع داشته باشد دعایش مستجاب مىشود 2- کسى که موفّق به سپاس و شکر شود افزایش نعمت را خواهد دید 3- کسى که داراى صفت توکّل به خدا باشد خداوند امور او را کفایت می کند و در این سه مورد خداوند در قرآن می فرماید: وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ- لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ- اُدْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُم. )
«شجاعترین» ح 299- أشْجَعُ النَّاسِ مَنْ غَلَبَ هَواهُ.
· شجاعترین مردم کسی است که بر هوای نفس خود غالب آید.
«پیشوای ستمگر» ح 300- أشَدُّ النّاسِ عَذاباً يَوْمَ القِيامَةِ اِمامٌ جائِرٌ.
· در روز قیامت پیشوای ستمگر از همه عذاب بیشتری دارد.
«حکمت بلاء» ح 301- أشَدُّ النّاسِ بَلاءً الأنبِياءُ ثُمَّ الأمْثَلُ فَالأمْثَلُ،
پیامبران از همهٔ مردمان بیشتر در معرض آزمون و گرفتاریاند و بعد از آنها افراد کاملتر و کاملتر؛
يُبْتَلی الرَّجُلُ عَلى حَسَبِ دینِه فَإِنْ کانَ فی دینِهِ صُلْباً اِشْتَدَّ بَلاؤُهُ، وَ إنْ کانَ فی دینِه رِقَّةٌ أُبْتُلِىَ عَلى قَدْرِ دینِهِ؛
آدمی به اندازهٔ دین خود گرفتار میشود پس اگر در دین خود استوار باشد، گرفتاریاش سخت گردد و اگر در دین خود سست باشد به اندازهٔ دینش گرفتار میگردد.
فَما يَبْرَحُ البَلاءُ بِالْعَبْدِ حَتّى يَتْرُكَهُ يَمْشی عَلَى الأرْضِ وَ ما عَلَيْهِ خَطیئَةٌ.
و گرفتاری، پیوسته بر بنده باشد تا این که او را رها سازد در حالی که بر زمین راه رود و هیچ گناهی بر او نباشد.
«عذاب اشدّ عالم بی عمل» ح 304- أشَدُّ النَّاسِ عذاباً يَوْمَ القِيامَةِ: عالِمٌ لَمْ يَنْفَعْهُ عِلمُهُ.
· عذاب عالمی که علمش وی را سودی نرساند در روز قیامت از همۀ مردم بیشتر باشد.
«شدیدترین حسرت» ح 305- أشَدُّ النّاسِ حَسْرَةً يَوْمَ القِيامَةِ: رَجُلٌ أمْكَنَهُ طَلَبُ العِلْمِ فِي الدُّنْيا فَلَمْ يَطْلُبْهُ وَ رَجُلٌ عَلَّمَ عِلْماً فَانْتَفَعَ بِهِ مَنْ سَمِعَهُ مِنْهُ
دُونَهُ.· در روز قیامت دو کس از همه بیشتر حسرت خورند: کسی که در دنیا توانایی طلب دانش را داشت ولی به دنبال آن نرفت. و کسی که دانشی را [به دیگران] آموخت و هرکس آن را شنید از آن سود برد بدون آن که خودش سودی ببرد!
«نیرومندترین» ح 306- أشَدُّكُمْ مَنْ مَلَكَ نَفْسَهُ عِنْدَ الغَضَبِ وَ أحْلَمُكُمْ مَنْ عَفىٰ بَعْدَ المَقْدِرَةِ.
· نیرومندترین شما کسی است که هنگام خشم، بر نفس خود غالب آید و بردبارترین شما کسی است که با وجود قدرت داشتن عفو کند.
«برخورد با مردم» ح 307- أشْرَفُ الإیمانِ أن يَأمَنَكَ النّاسُ شریفترین ایمان آن است که مردم از تو در امان باشند.
وَ أشْرَفُ الإسْلامِ أن يَسْلَمَ النّاسُ مِنْ لِسانِكَ وَ يَدِكَ.و شریفترین اسلام آن است که مردم از زبان و دست تو آسوده باشند.
«شریفترین زهد و شریفترین دعاء» ح 308- أشْرَفُ الزُّهْدِ أنْ يَسْكُنَ قَلْبُكَ عَلى ما رُزِقْتَ.
شریفترین زهد آن است که دلت بدانچه به تو روزی داده شده آرام گیرد.
وَ إنَّ أشْرَفَ ما تَسْألُ مِنَ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ اَلْعافِيَةُ فی الدِّينِ وَ الدُّنْيا.
و شریفترین درخواستی که از خدا داری، عافیت و سلامتی در دین و دنیاست.
«بطلان جز خدا» ح 309- أشْعَرُ كَلِمَةٍ تَكَلَّمَ بِهَا العَرَبُ كَلِمَةُ لَبیدٍ: ألا كُلُّ شَىْءٍ ما خَلاَ اللّهَ باطِلٌ.
· بهترین سخن سروده شدهٔ عرب، این سخن لبید (از شعرای دورهٔ جاهلی) است: آگاه باشید که هر چیزی جز خدا باطل است.
«مهربانی» ح 310- اِشْفَقُوا تُحْمَدُوا و تُؤْجَرُوا.
· مهربان باشید ، مورد ستایش قرار می گیرید و پاداش داده می شوید.
«تشکّر از مردم» ح 312- أشْكَرُ النّاسِ: أشْكَرُهُمْ لِلنّاسِ.
· شکرگزارترین مردم کسی است که از همه بیشتر، از مردم تشکّر کند.
«رؤیای صادق» ح 315- أصْدَقُ الرُّؤْيا بِالأسْحار.ِ
· راستترین رؤیاها، در سحرگاهان است.
«ضمانت بهشت» ح 321- اِضْمَنُوا لِي سِتّاً مِنْ أنْفُسِكُمْ أضْمَنُ لَكُمُ الجَنَّةَ: أُصْدُقُوا إِذا حَدَّثْتُمْ، وَ أَوْفُوا إِذا وَعَدْتُم وَ أَدُّوا إذا ائْتُمِنْتُمْ وَ احْفَظُوْا فُرُوْجَكُمْ وَ غُضُّوا أبْصارَكُمْ وَ كُفُّوا أيْدِيَكُمْ.· برایم شش چیز از طرف خود تعهّد نمایید تا من بهشت را برایتان تضمین کنم: هرگاه سخن گفتید، راست بگویید. هرگاه وعده دادید، وفا نمایید. هرگاه به شما چیزی را امانت دادند آن را بازگردانید. دامان تان را حفظ کنید. چشمهایتان را [ از نگاه های ناروا ] فرو بندید و دستهای خود را [ از اعمال ناپسند ] نگه دارید.
«طلب علم» ح 324- اُطْلُبُوا العِلْمَ وَ لَوْ بِالصِّينِ فَإِنَّ طَلَبَ العِلْمِ فَریضَةٌ عَلى كُلِّ مُسْلِمٍ.
در جستجوی دانش باشید هر چند در چین باشد؛ که به راستی دانش طلبی بر هر مسلمانی واجب است.
إنَّ المَلائِكَةَ تَضَعُ أجْنِحَتَها لِطالِبِ العِلْمِ رِضاً بِما يَطْلُبُ.
به راستی فرشتگان بالهای خود را برای جویندهٔ دانش میگسترانند زیرا از آن چه او میجوید خشنود هستند.
«عزّت نفس» ح 325- اُطْلُبُوا الحَوائِجَ بِعِزَّةِ الأنْفُسِ، فَإِنَّ الاُمُورَ تَجْرِي بِالْمَقادیرِ.
· نیازهایتان را با عزت نفس بجویید که به راستی همهٔ امور بر اساس مقدّرات جاری می شود [ و نیازی به تملّق و کرنش و ذلّت پذیری و حرص و طمع و... نیست.]
«فایدۀ دعاء برای دیگران» ح 326- اُطْلُبِ العافِيَةَ لِغَيْرِكَ تُرْزَقْها فِي نَفْسِكَ.
· برای غیر خود عافیت خواه باش، آن را به خودت روزی می دهند.(1)
«طلب علم» ح 327- اُطْلُبُوا العِلْمَ مِنَ المَهْدِ إلَى اللَّحْدِ.
· از گهواره تا گور دانش بجویید.
«فقراء» ح 331- ِاطَّلَعْتُ فِي الجَنَّةِ فَرَأيْتُ أكْثَرَ أهْلِهَا الفُقَراءَ وَ اِطَّلَعْتُ فی النّارِ فَرَأيْتُ أكْثَرَ أهْلِهَا النِّساءَ.
· در بهشت نظر کردم، دیدم بیشتر اهل آن فقیرانند، و در جهنّم نظر کردم دیدم بیشتر اهل آن زنانند. [ پس از زنان برحذر باشید تا مبادا شما را به گناه وادارند. ]
«پاک ترین کسب» ح 332- أطْيَبُ الكَسْبِ: عَمَلُ الرَّجُلِ بِيَدِهِ.
· پاکترین درآمد، کار کردن مرد با دست خویش است.
«نحوۀ خداپرستی» ح 325- اُعْبُدِ اللّهَ كَاَنَّكَ تَراهُ فَإِنْ كُنْتَ لا تَراهُ فَإِنَّهُ يَراكَ.
· خداوند را به گونهای پرستش نما که گویا او را میبینی، که اگر تو او را نمیبینی بیگمان او تو را میبیند.
«اهمّیّت همراه» ح 336- اِعْتَبِرُوا الصَّاحِبَ بالصَّاحِبِ.· دوست را با دوست ارزیابی نمایید.( افراد را با همراه و یار و دوست شان ارزیابی نمایید. )
«دشمنترین دشمن» ح 338- أعْدیٰ عَدُوِّكَ: نَفْسُكَ الَّتِي بَيْنَ جَنْبَيْكَ.
· دشمنترین دشمنانت نفس توست که میان دو پهلوی توست.
«عادلترین مردم» ح 340- أعْدَلُ النَّاسِ: مَنْ رَضِىَ لِلنّاسِ ما يَرْضىٰ لِنَفْسِه وَ كَرِهَ لَهُمْ ما كَرِهَ لِنَفْسِه.
· عادل ترین مردم کسی است که برای مردم آن چه را پسندد که برای خود میپسندد و آن چه را برای خود ناخوش میدارد برای آنها هم ناخوش دارد.
1) حضرت آیة الله العظمی بهجت رضوان الله تعالی علیه توصیه می کردند که اگر حاجتی دارید،برای دیگران که حاجتی مشابه حاجت شما دارند دعاء کنید، خداوند متعال حاجت تان را برآورده می سازد.
«شوهر- مادر» ح 351- أعْظَمُ النّاسِ حقّاً عَلَى المَرْأةِ: زَوْجُها وَ أعْظَمُ النّاسِ حقّاً عَلَى الرَّجُلِ: اُمُّهُ.
· شوهر،از همهٔ مردم بیشتر بر زن حقّ دارد و مادر، از همهٔ مردم بیشتر بر مرد حقّ دارد.
«پرارزشترین مردم» ح 354- أعْظَمُ النّاسِ فِي الدُّنْيا خَطَرًا: مَنْ لَمْ يَجْعَلْ لِلدُّنْيا عِنْدَهُ خَطَرًا.
· با ارزشترین مردم در دنیا کسی است که دنیا برایش ارزشی نداشته باشد.
«بزرگ قدرترین» ح 355- أعْظَمُ النّاسِ قَدْراً: مَنْ تَرَكَ ما لا يَعْنِيْهِ.
· ارزشمندترین مردم کسی است که آن چه را بدو مربوط نیست رها سازد.
«بزرگترین زنان» ح 356- أعْظَمُ النِّساءِ: أحْسَنُهُنَّ وُجُوهاً وَ أرْخَصُهُنَّ مُهُوراً.
· برترین زنان آنهایی هستند که چهرههاشان زیباتر و مَهرشان کمتر است.
«پربرکت ترین زنان» ح 357- أعْظَمُ النِّساءِ بَرَكَةً: أقَلُّهُنَّ مَؤُونَةً.
· پر برکتترین زنان، کم خرجترین آنهایند.
«عاقلترین مردم» ح 358- أعْقَلُ النَّاسِ: أشَدُّهُمْ مُداراةً لِلنّاسِ.
· خردمندترین مردم کسی است که از همه بیشتر با مردم مدارا کند.
«توحید» ح 361- اِعْلَمْ أنَّ الخَلائِقَ لَوْ اِجْتَمَعُوا عَلى أنْ يُعْطُوكَ شَيْئاً - وَ لَمْ يُرِدِ اللّهُ أنْ يُعْطِيَكَ - لَمْ يَقْدِرُوا عَلَيْهِ.
بدان که اگر تمام خلایق گرد آیند تا چیزی را که خدا نخواسته به تو بدهند، نمیتوانند.
أوْ يَصْرِفُوا عَنْكَ شَيْئاً - أرادَ اللّهُ أنْ يُصیبَكَ بِهِ - لَم يَقْدِرُوا عَلى ذلِكَ؛
یا اگر بخواهند چیزی را که خدا خواسته بر سرت آورد، از تو باز دارند، نمیتوانند.
فَإِذا سَأَلتَ فَاسْأَلِ اللّهَ وَ إذا اِسْتَعَنْتَ فَاسْتَعِنْ بِاللّهِ.
پس هرگاه درخواست میکنی، از خدا درخواست کن و هرگاه یاری میجویی از خدا یاری بجوی.
«تعدیل غم و شادی» ح 362- اِعْلَمْ اَنَّ ما اَصابَكَ لَمْ يَكُنْ لِيُخْطِأَكَ، وَ ما اَخْطَأَكَ لَمْ يَكُنْ لِيُصیبَكَ.· بدان آن چه که بر سرت آمده قرار نبوده که بر سرت نیاید و آن چه که بر سرت نیامده قرار نبوده که بر سرت بیاید.
«نصر و فرج» ح 363- اِعْلَمْ أنَّ النَّصْرَ مَعَ الصَّبْرِ وَ أنَّ الفَرَجَ مَعَ الكَرْبِ وَ أنَّ مَعَ العُسْرِ يُسْراً.
· بدان که به راستی پیروزی با صبر باشد و گشایش با رنج و گرفتاری؛ و با سختی آسانی باشد.
«تقدیر» ح 364- اِعْلَمْ أنَّ القَلَمَ قَدْ جَرىٰ بِما هُوَ کائِنٌ.
· بدان که قلم [تقدیر] بر آنچه شدنی است، جریان یافته است.
«مال واقعی شخص» ح 365- اِعْلَمْ أنَّهُ لَيْسَ مِنْكُمْ مِنْ أحَدٍ إلاّ مالُ وارِثِهِ أحَبُّ إليْهِ مِنْ مالِهِ؛ مالُكَ ما قَدَّمْتَ وَ مالُ وارِثِكَ ما أخَّرْتَ.
· بدانید که هیچ یک از شما نیست جز آن که مال وارث خویش را بیشتر از مال خود دوست دارد! مال تو آن است که پیش فرستادی و مال وارث تو آن است که بر جای گذاردی.
«عمل و حذر» ح 367- اِعْمَلْ عَمَلَ امْرِئٍ يَظُنُّ أنَّهُ لَنْ يَمُوتَ أبَداً وَ احْذَرْ حَذَرَ امْرِئٍ يَخْشىٰ أنْ يَمُوتَ غَداً.
· همچون کسی عمل کن که می داند هرگز نمیمیرد و همچون کسی بر حذر باش که بیم دارد فردا بمیرد.
«مغتنم شمردن» ح 372- اِغتَنِم خَمْساً قَبْلَ خَمْسٍ:پنج چیز را قبل از پنج چیز غنیمت بشمار:
شَبابَكَ قَبْلَ هَرَمِكَ جوانی ات را قبل از پیری ات،
وَ صِحَّتَكَ قَبْلَ سُقْمِكَ سلامتی ات را قبل از بیماری ات،
وَ غِناكَ قَبْلَ فَقْرِكَ ثروتت را قبل از فقرت،
وَ فَراغَكَ قَبْلَ شُغْلِكَ فراغتت را قبل از مشغولیّتت،
وَ حَياتَكَ قَبْلَ مَوْتِكَ. و زندگیات را قبل از مرگت.
«دعاء هنگام رقّت» ح 373- اِغْتَنِمُوا الدُّعاءَ عِنْدَ الرِّقَّةِ فَإِنَّها رَحْمَةٌ.
· دعاء را به هنگام دل نازکی [و دل شکستگی] غنیمت شمرید که بی گمان آن رحمتی است.
«مؤمن گرفتار» ح 374- اِغْتَنِمُوا دَعْوَةَ المُؤْمِنِ المُبْتَلىٰ.
· دعای مؤمن گرفتار را غنیمت شمارید.
«علم در صبح» ح 376- أُغْدُوا فِي طَلَبِ العِلْمِ فَإنَّ الغُدُوَّ(1)
بَرَكَةٌ وَ نَجاحٌ.
· صبحگاه [(بین الطلوعین )] دانش بجویید که به راستی صبحگاه [مایهٔ] برکت و کامیابی است.
«تلافی» ح 378- اِغْفِرْ؛ فَإِنْ عاقَبْتَ فَعاقِبْ بِقَدْرِ الذَّنْبِ وَ اتَّقِ الوَجْهَ.· [از خطای دیگران] در گذر! و اگر مجازات کردی به اندازۀ گناه مجازات کن و از صورت بپرهیز و به آن آسیب نزن.
«افضل اعمال» ح 385- أفْضَلُ الأعمال ثَلاثَةٌ:اَلتَّواضُعُ عِنْدَ الدَّوْلَةِ وَ العَفْوُ عِنْدَ القُدْرَةِ وَ العَطِيَّةُ بِغَيْرِ المِنَّةِ.
· بهترین کارها سه چیز است: فروتنی به هنگام دولت [و توانمندی] ، گذشت به هنگام قدرت و بخشش بدون منّت.
«ادخال سرور» ح 386- أفْضَلُ الأعمالِ أنْ تُدْخِلَ عَلى أخیكَ المُؤْمِنِ سُرُوراً أوْ تَقْضِىَ عَنْهُ دَيْناً.
· بهترین کارها این است که برادر مؤمنت را شاد نمایی یا قرضی را از او بپردازی.
«دوستی با مردم» ح 387- أفْضَلُ الأعمالِ بَعْد الإیمانِ بِاللّهِ: اَلتَّوَدُّدُ إلَى النَّاسِ.
· بعد از ایمان به خدا، بهترین کارها دوستی با مردم است.
1) ( غَدا یَغدو غُدُوّاً : ذَهَبَ غُدوَةً / غُدوَة : غَداة : ما بَینَ الفَجرِ وَ طُلوعِ الشمس )
«علم به خداوند» ح 389- أفْضَلُ الأعمالِ: العِلْمُ بِاللّه؛ بهترین کارها معرفت به خداست؛
إنَّ العِلْمَ يَنْفَعُكَ مَعَهُ قَلیلُ العَمَلِ وَ كَثیرُهُ.
کاری که با علم و معرفت قرین است، اندک و بسیار آن [هر دو] سودمند است.
وَ إنَّ الجَهْلَ لا يَنْفَعُكَ مَعَهُ قَلیلُ العَمَلِ وَ لا كَثیرُهُ.
و کاری که با جهل همراه است نه اندک آن سود میدهد و نه بسیارش.
«حبّ و بغض» ح 390- أفْضَلُ الأعمالِ: الحُبُّ فِي اللّه وَ البُغْضُ فِي اللّه.
· بهترین کارها، دوستی در [ مسیر ] خدا و دشمنی در [ مسیر ] خداست.
«ایمان افضل» ح 391- أفْضَلُ الإیمانِ أنْ تَعْلَمَ اَنَّ اللهَ مَعَكَ حَيْثُما كُنْتَ.
· بهترین ایمان آن است که بدانی هر جا هستی خدا با توست.
«ایمان افضل» ح 392- افْضَلُ الایمانِ أنْ تُحِبَّ لِلّهِ وَ تُبْغِضَ لِلّهِ وَ تُعْمِلَ لِسانَكَ فى ذِكْرِ اللّهِ وَ أنْ تُحِبَّ لِلنّاسِ ما تُحِبُّ لِنَفْسِكَ وَ تَكْرَهَ لَهُمْ ما تَكْرَهُ لِنَفْسِكَ وَ أنْ تَقُولَ خَيْراً أوْ تَصْمِتَ.
· بهترین ایمان آن است که برای خدا دوست بداری و برای خدا دشمن بداری و زبانت را در یاد خدا به کار بندی و آنچه را برای خودت دوست داری، برای مردم نیز دوست بداری و آنچه را برای خود نمیپسندی برای آنها هم نپسندی و سخن نیک بگویی یا خاموش باشی.
«ایمان افضل» ح 393- أفْضَلُ الإیمانِ: الصَّبْرُ وَ السَّماحَةُ.
· بهترین ایمان صبر و سماحة است. (سماحة: جود، کرم، سهولت)
«اکرام همنشین» ح 396- أفْضَلُ الحَسَنَاتِ تَكْرِمَةُ الجُلَساءِ.· بهترین نیکیها، گرامی داشتن همنشینان است.
«جهاد افضل» ح 397- أفْضَلُ الجِهادِ أنْ يُجاهِدَ الرَّجُلُ نَفْسَهُ وَ هَواهُ.
· بهترین جهاد آن است که مرد با نفس و هوس خود جهاد کند.
«دعاء افضل» ح 398- أفْضَلُ الدُّعاءِ: دُعاءُ الْمَرءِ لِنَفْسِهِ.
· بهترین دعاء، دعای انسان برای نفس خویش است. [شاید مراد این باشد که
وظیفهٔ انسان، اصلاح خویش است و در مرحلهٔ بعد اصلاح دیگران. و راهی برای اصلاح نیست مگر دعاء. زیرا احدی از عهدهٔ مجموع نفس امّاره و شیاطین و مظاهر فریبندهٔ دنیا بر نمیآید. و شاید مراد دعاء برای امور روحی و معنوی باشد در مقابل امور جسمی و مادّی]
«دینارهای افضل» ح 399- أفْضَلُ الدَّنانیرِ دِيْنارٌ يُنْفِقُهُ الرَّجُلُ عَلى عِيالِهِ.
· بهترین پولها، پولی است که انسان برای افراد تحت تکفّل خود هزینه کند.
«صدقۀ افضل» ح 401- أفْضَلُ الصَّدَقَةِ أنْ يَتَعَلَّمَ المَرْءُ المُسْلِمُ عِلْماً ثُمَّ يُعَلِّمَهُ أخاهُ المُسْلِمَ.
· بهترین صدقه آن است که آدمی دانشی را فرا گیرد سپس آن را به برادر مسلمان خود یاد دهد.
«سیر کردن گرسنه» ح 403- أفْضَلُ الأعمالِ أن تُشْبِعَ كَبِداً جائِعاً.
· بهترین کارها آن است که شکمی گرسنه را سیر نمایی.
«حفظ زبان» ح 404- أفْضَلُ الصَّدَقَةِ: حِفْظُ اللِّسانِ.
· بهترین صدقه، حفظ زبان است.
«اصلاح ذات البین» ح 407- أفْضَلُ الصَّدَقَةِ: إصْلاحُ ذاتِ البَيْنِ.
· بهترین صدقه آن است که میان افراد آشتی و صلح ایجاد کنی.
«صدقۀ افضل» ح 408- أفْضَلُ الصَّدَقَةِ: الصَّدَقَةُ عَلى ذِي الرَّحِمِ الکاشِحِ.
· بهترین صدقه، صدقه به خویشاوندی است که با تو دشمن نهادی (کینه) دارد.
«انتظار فرج» ح 409- أفْضَلُ العِبادَةِ: انْتِظارُ الفَرَجِ.
· بهترین عبادت، انتظار فرج است.
«عمل افضل» ح 410- أفْضَلُ العَمَلِ: أدْوَمُهُ وَ إن قَلَّ.
· بهترین کارها، مستمرّترین آنهاست هر چند اندک باشد.
«نیّت صادق» ح 411- أفْضَلُ العَمَلِ: اَلنِّيَّةُ الصّادِقَةُ.
· بهترین کار، نیّت راستین است.«ادب عیادت» ح 412- أفْضَلُ العِبادَةِ أجْراً: سُرْعَةُ القِيامِ مِنْ عِنْدِ المَریضِ.
· پر اجرترین عبادت، زود برخاستن از نزد بیمار است. [تا او به استراحتش بپردازد]
«افضل فضائل» ح 413- أفْضَلُ الفَضائِلِ أنْ تَصِلَ مَنْ قَطَعَكَ وَ تُعْطِىَ مَنْ حَرَمَكَ وَ تَصْفَحَ عَمَّنْ ظَلَمَكَ.
· بهترین فضایل این است که با کسی که از تو بریده، پیوند برقرار سازی، و به کسی که تو را محروم ساخته عطا کنی و از کسی که بر تو ستم نموده درگذری.
«افضل مؤمنین» ح 415- أفْضَلُ المُؤْمِنینَ إسْلاماً: مَنْ سَلِمَ المُسْلِمُونَ مِنْ لِسانِه وَيَدِهِ وَ أفْضَلُ المُؤْمِنینَ إِيْماناً: أحْسَنُهُم خُلُقاً.
· در میان مؤمنان، اسلام آن کس بهتر است که مسلمانان از زبان و دست او آسوده باشند و با ایمانترین مؤمنان، خوش اخلاقترین آنهاست.
«اعطاء و استغناء» ح 416- أفْضَلُ المُؤْمِنینَ إیماناً: اَلَّذی إذا سُئِلَ أعْطىٰ وَ إذا لَمْ يُعْطَ اِسْتَغْنىٰ.
· در میان مؤمنان، ایمان آن کس از همه بهتر است که چون از او خواهند عطا نماید و اگر او را چیزی ندهند، بینیازی جوید.
«افضل مردم» ح 419- أفْضَلُ النّاسِ مَنْ تَواضَعَ عَنْ رِفْعَةٍ وَ زَهِدَ عَنْ غُنْيَةٍ وَ أنْصَفَ عَنْ قُوَّةٍ وَ حَلُمَ عَنْ قُدْرَةٍ.
· بهترین مردم کسی است که در حالت رفعت و بلند پایگی، تواضع نماید و در عین ثروت و غنا، زهد ورزد و به دنیا بیرغبت باشد و در عین قوّت و نیرومندی انصاف دهد و در حال قدرت بردبار باشد.
«مقدار قرائت قرآن» ح 423- اِقْرَأُوا القُرآنَ مَا ائْتَلَفَتْ عَلَيْهِ قُلُوبُكُمْ فَإِذَا اخْتَلَفْتُمْ فیهِ فَقُومُوا.
· قرآن را تا هنگامی که دلهایتان بر آن انس دارد و حضور قلب دارید بخوانید
و هرگاه پراکندگی حواسّ و عدم حضور قلب پیدا کردید برخیزید (تا قرائت قرآن، صرفاً لقلقهٔ زبان و یک امر تشریفاتی و ظاهری نباشد. )
«جهاد در راه خدا» ح 427- أقْرَبُ العَمَلِ إلَى اللّهِ: الجِهادُ فی سَبیلِ اللّهِ وَ لا يُقارِبُهُ شَىْءٌ.
· نزدیکترین کار به سوی [ درگاه ] خدا، جهاد در راه خداست و هیچ چیز به پایهٔ آن نرسد.
«قبول حقّ و ردّ باطل» ح 428- اِقْبَلِ الحَقَّ مِمَّنْ أتاكَ بِه مِنْ صَغیرٍ أوْ كَبیرٍ وَ إن کانَ بَغیضاً بَعیداً.
حقّ را از کسی که برایت آورده بپذیر، کوچک باشد یا بزرگ، هر چند دشمن و دور باشد.
وَ ارْدُدِ الباطِلَ عَلى مَنْ جاءَكَ بِه مِنْ صَغیرٍ أوْ كَبیرٍ وَ إن کانَ حَبیباً قَریباً.
و باطل را بر کسی که آن را برایت آورده ردّ کن و آن را مپذیر، چه کوچک باشد چه بزرگ، و هر چند دوست و نزدیک باشد.«نزدیکی قیامت و حال مردم» ح 429- اِقْتَرَبَتِ السّاعَةُ وَ لا يَزْدادُ النّاسُ عَلَى الدُّنْيا إلاّ حِرْصاً وَ لا تَزْدادُ مِنْهُمْ إلاّ بُعْداً.
· قیامت نزدیک شده و [مع العجب] جز بر حرص مردم نسبت به دنیا افزوده نمیگردد و دنیا جز از آنها دورتر نمیشود!
«بخیل» ح 431- أقَلُّ النّاسِ راحَةً: اَلبَخیلُ.
· آسایش بخیل از همهٔ مردم کمتر است.
«حسود» ح 432- أقَلُّ النّاسِ لَذَّةً: اَلحَسُودُ.
· لذّت حسود از همهٔ مردم کمتر است.
«دوری از ثروتمندان» ح 434- أقِلُّوا الدُّخُولَ عَلَى الأغْنِياءِ فَإِنَّهُ أحْرىٰ(1)أنْ لا تَزْدَرُوا نِعَمَ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ.
· کمتر نزد ثروتمندان بروید، که به راستی در این صورت نعمتهای
1) ( اَولیٰ ، اَجدَر )
خداوند عزّتمند و صاحب جلال را خوار نخواهید شمرد.
«سخاوتمند» ح 435- أقِيلُوا السَّخِيَّ زَلَّتَهُ فَاِنَّ اللهَ آخِذٌ بِيَدِهِ كُلَّما عَثَرَ.
· از لغزش سخاوتمند در گذرید که هر بار که بلغزد خدا دستش را بگیرد.
«کلام بیفایده» ح 441- أكْثَرُ النّاسِ ذُنُوباً يَوْمَ القِيامَةِ :أكْثَرُهُمْ كَلاماً فیما لا يَعْنیهِ.
· در روز قیامت گناه کسی از همه بیشتر است که در آنچه به او مربوط نیست بیشتر سخن بگوید.
«علم» ح 442- أكْثََرُ النَّاسِ قیمَةً: أكْثَرُهُمْ عِلْماً.
· ارزشمندترین مردم کسی است که دانش بیشتری دارد.
«ذکر مرگ» ح 443- أكْثِرْ ذِكْرَ المَوْتِ فَإِنَّ ذِكْرَهُ يُسَلِّيكَ مِمّا سِواهُ.
· بسیار از مرگ یاد کن که به راستی یاد آن، تو را از مشکلات دیگر آرامش می دهد.
«ذکر مرگ» ح 444- أكْثِرُوا ذِكْرَ المَوْتِ فَإِنَّهُ يُمَحِّصُ الذُّنُوبَ وَ يُزَهِّدُ فی الدُّنْيا فَإِنْ ذَكَرْتُمُوهُ عِنْدَ الغِنىٰ هَدَمَهُ(1)
وَ إن ذَكَرتُمُوهُ عِندَ الفَقْرِ أرْضاكُمْ بِعَيْشِكُمْ.
· بسیار از مرگ یاد کنید که به راستی یاد آن گناهان را پاک میکند و [انسان] را به دنیا بی رغبت میگرداند و اگر در حال ثروت آن را یاد کنید ثروت را خرد و بی ارزش میسازد و اگر در حال فقر آن را یاد کنید شما را از زندگیتان خرسند و راضی میسازد.«تقوی» ح 449- أكْرَمُ النّاسِ :أتْقاهُمْ.
· بزرگوارترین مردم با تقواترین آنهاست.
«اکرام علماء» ح 450- أكْرِمُوا العُلَماءَ فَإِنَّهُمْ وَرَثَةُ الأنْبِياءِ فَمَنْ أكْرَمَهُمْ فَقَدْ أكْرَمَ اللّهَ وَ رَسُولَهُ.
· علما را گرامی دارید که به راستی آنها وارثان پیامبرانند و هر کس آنها را گرامی بدارد، خدا و رسولش را گرامی داشته است.
1) ( اَسقَطَهُ وَ نَقَضَهُ )
«حسن خلق» ح 454- أكْمَلُ المُؤْمِنینَ إِيْماناً: أحْسَنُهُمْ خُلُقاً. وَ خِيارُكُمْ: خِيارُكُمْ لِنِسائِهِمْ.
· ایمان مؤمنانی از همه کاملتر است که خوش اخلاقترند. و بهترین شما کسانی هستند که برای زنان خود بهترین اند.
«گنج مرد» ح 456- ألا اُخْبِرُكَ بِخَيْرِ ما يَكنِزُ المَرْءُ؟ اَلمَرْأةُ الصّالِحَةُ إذا نَظَرَ إِلَيْها سَرَّتْهُ وَ إذا اَمَرَها أطاعَتْهُ وَ إذا غابَ عَنْها حَفِظَتْهُ.
· آیا تو را از بهترین اندوختهٔ مرد با خبر نسازم؟ زن شایسته که هر گاه بدو بنگرد شاد شود و هرگاه او را فرمان دهد اطاعت کند و در نبود شوهرش جانب او را نگه دارد (امانتدار باشد).
«پادشاهان بهشت» ح 457- ألا اُخْبِرُكَ عَنْ مُلُوكِ الجَنَّةِ؟رَجُلٌ ضَعیفٌ مُسْتَضْعَفٌ ذُو طِمْرَيْنِ لا يُؤْبَهُ لَهُ(1)لَوْ أقْسَمَ عَلَى اللّهِ لَاَبَرَّهُ.
· آیا تو را از پادشاهان بهشت باخبر نسازم؟ شخص ناتوان ضعیف شمرده شدهای که دو لباس کهنه دارد و به او توجّهی نمیشود و اگر خدا را قسم دهد قطعاً آن را اجابت مینماید.
«اصلاح ذاتالبین» ح 458- ألا اُخْبِرُكُمْ بِاَفْضَلَ مِنْ دَرَجَةِ الصِّيامِ وَ الصَّلوةِ وَ الصَّدَقَةِ؟صَلاحُ ذاتِ البَيْنِ فَإِنَّ فَسادَ ذاتِ البَيْنِ هِيَ الحالِقَة(2)ُ.
· آیا شما را از چیزی که ارزشش از روزه و نماز و صدقه برتر است با خبر نسازم؟ آشتی و صلح برقرار کردن میان مردم؛ که بیگمان فساد و اختلاف میان مردم مایهٔ نابودی است.
«نرمخویی» ح 459- ألا اُخْبِرُكُمْ بِمَنْ يَحْرُمُ عَلَيْهِ النّارُ غداً؟ عَلى كُلِّ هَيِّنٍ لَيِّنٍ قَرِيبٍ سَهْلٍ.
· آیا شما را از کسی که فردا آتش بر او حرام گردد باخبر نسازم؟ [آتش] بر هر انسان ملایم، نرمخو، صمیمی و آسان گیر حرام است.
«زنان بهشتی» ح 460- ألا اُخْبِرُكُمْ بِنِسائِكُمْ مِنْ أهْلِ الجَنَّةِ؟ الوَدُودُ الوَلُودُ العَئُودُ اَلَّتی إذا ظَلَمَتْ قالَتْ: هذِه يَدی فی يَدِكَ لا أذُوقُ غَمْضاً حَتّى تَرْضىٰ.
· آیا شما را از زنانی که بهشتیاند خبر ندهم؟ زن مهربان و بسیار فرزند آور که زود آشتی میکند و وقتی ظلم نماید میگوید این دست من است در دست تو، مزهٔ چشم بر هم نهادن را نمی چشم تا این که از من راضی شوی.
«سکوت و حسن خلق» ح 462- ألا اُخْبِرُكُمْ بِاَيْسَرِ العِبادَةِ وَ أهْوَنِها عَلَى البَدَنِ؟ الصَّمْتُ وَ حُسْنُ الخُلُقِ.
· آیا شما را از عبادتی که از همهٔ عبادتها بر بدن آسانتر و راحتتر است خبر ندهم؟ سکوت و خوشاخلاقی.
«خویشتن داری» ح 463- ألا أدُلُّكُمْ عَلى أشَدِّكُمْ؟ أمْلَکُکُمْ عِنْدَالغَضَبِ.
· آیا شما را بر نیرومندترین شما راهنمایی نکنم؟ کسی که هنگام خشم از همه بیشتر خود را نگه میدارد.
«فروش آخرت به دنیا و اکل دنیا با دین» ح 464- ألا اُنَبِّئُكَ بِشَرِّ النّاسِ؟ مَنْ أكَلَ وَحْدَهُ وَ مَنَعَ رِفْدَهُ وَ سافَرَ وَحدَهُ وَ ضَرَبَ عَبْدَهُ.
آیا نمیخواهی تو را از کسی که از همهٔ مردم بدتر است خبر دهم؟ آن کس که تنها غذا بخورد و به کسی چیزی عطاء نکند و تنها سفر کند و بندهٔ خویش را بزند.
ألا اُنَبِّئُكَ بِشَرٍّ مِنْ هذا؟ مَنْ يُخْشىٰ شَرُّهُ وَ لا يُرْجىٰ خَيْرُهُ.
آیا نمیخواهی تو را از کسی که بدتر از اوست خبر دهم؟ آن کس که مردم از شرّ او بترسند و به خیرش امید نداشته باشند.
ألا اُنَبِّئُكَ بِشَرٍّ مِنْ هذا؟ مَنْ باعَ آخِرَتَهُ بِدُنْيا غَيْرِه.
آیا نمیخواهی به بدتر از این تو را خبر دهم؟ کسی که آخرتش را به دنیای دیگری بفروشد.
ألا اُنَبِّئُكَ بِشَرٍّ مِنْ هذا؟ مَنْ أكَلَ الدُّنْيا بِالدِّينِ.
آیا نمیخواهی تو را به بدتر از این خبر دهم؟ کسی که بوسیلهٔ دین، اکل دنیا
میکند!
«چند خصلت نافع» ح 465- ألا اُعَلِّمُكَ خَصَلاتٍ يَنْفَعُكَ اللّهُ تَعالى بِهِنَّ؟
آیا خصلتهایی را به تو نیاموزم که خداوند تو را با آنها سود رساند:
عَلَيْكَ بِالْعِلْمِ فَإِنَّ العِلْمَ خَلِيْلُ المُؤْمِنِ دنبال دانش باش که به راستی دانش دوست مؤمن است
وَ الحِلْمَ وَزِيْرُهُ و بردباری یاور اوست
وَ العَقْلَ دَلِيلُهُ و عقل راهنمای اوستوَ العَمَلَ قَيِّمُهُ و عمل نگهدار اوست
وَ الرِّفْقَ أبُوهُ و مدارا پدر اوست
وَ اللِّينَ أخُوهُ و نرمی برادر اوست
وَ الصَّبرَ أمِيرُ جُنُودِهِ. و صبر امیر سپاه اوست.
«همسایه و همراه» ح 480- اِلْتَمِسُوا الجارَ قَبْلَ شِرَى الدّارِ وَ الرَّفیقَ قَبْلَ الطَّریقِ.
· قبل از خرید خانه، دنبال همسایه باشید و قبل از سفر، رفیق بجویید.
«طلب رزق با نکاح» ح 481- اِْلتَمِسُوا الرِّزْقَ بِالنِّكاحِ.
· روزی را با ازدواج بجویید.
«کمک الهی» ح 486- اللّهُ فی عَوْنِ العَبْدِ ما کانَ العَبْدُ فی عَوْنِ أخیهِ.
· تا هنگامی که بنده به برادرش کمک می کند، خدا هم به او کمک می کند.
«دعایی زیبا» ح 489- اللّهُمَّ اجْعَلْنی أخْشاكَ حَتّى كَاَنِّي أراكَ. خدایا مرا چنان قرار ده که به گونهای از تو بترسم که گویا تو را میبینم.
وَ اَسْعِدْنی بِتَقواكَ و با تقوای خود مرا خوشبخت نما
وَ لا تُشْقِنی بِمَعْصِيَتِكَ و با معصیت خود مرا بدبخت مگردان
وَ خِرْ لی فی قَضائِكَ وَ بارِكْ لی فی قَدَرِكَ حَتّىٰ لا اُحِبَّ تَعْجیلَ ما
أخَّرْتَ وَ لا تَاْخیرَ ما عَجَّلْتَ و در قضایت، خیر را برایم برگزین و تقدیرت را بر من مبارک گردان، تا جایی که نه تعجیل آنچه را تو مؤخّر کردهای دوست داشته باشم و نه تأخیر آنچه را تو مقدّم کردهای.
وَ اجْعَلْ غِنای فی نَفْسِي.
و غنا و ثروتم را در روح و جانم قرار ده.
«دعایی زیبا» ح 490- اللّهُمَّ اجْعَلْنی شَكُوراً خدایا مرا بسیار سپاسگزار قرارده
وَ اجْعَلْنی صَبُوراً و بسیار شکیبا قرار ده
وَ اجْعَلْنی فی عَيْنی صَغیراً وَ فی أعْيُنِ النّاسِ كَبیراً.
و مرا در چشم خود کوچک و در چشم مردم بزرگ نما.
«دعایی زیبا» ح 496- اللّهُمَّ أصْلِحْ ذاتَ بَيْنِنا خدایا میان ما آشتی و صلح برقرار نما
وَ ألِّفْ بَيْنَ قُلُوبِنا و قلبهایمان را پیوند ده
وَ اهْدِنا سُبُلَ السَّلامِ و ما را به راههای سلامت هدایت فرماوَ نَجِّنا مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ و ما را از تاریکی ها به سوی نور نجات ده
وَ جَنِّبْنَا الفَواحِشَ ما ظَهَرَ مِنْها وَ ما بَطَنَ. و ما را از کارهای ناپسند - آشکار و نهانش - دور گردان.
اللّهُمَّ بارِكْ لَنا فی أسْماعِنا وَ أبْصارِنا وَ قُلُوبِنا وَ أزْواجِنا وَ ذُرِّيّاتِنا وَ تُب عَلَيْنا إِنَّكَ أنْتَ التَّوّابُ الرَّحیم.
خداوندا! گوش ها و چشمها و قلب ها و همسران و فرزندان ما را مبارک گردان و [به رحمت و عنایتت] به ما بازگرد که به راستی تو بسیار بازگشت کننده(1)و مهربانی.
1) توّاب: بسیار بازگشت کننده. توضیح: توبهٔ انسان، میان دو توبهٔ خداوند متعال قرار دارد؛ اوّل خداوند با رحمتش به سوی انسان بازمی گردد و به او توفیق توبه عطاء می کند. بعد هم که انسان توبه کرد، باز خداوند متعال با رحمتش به سوی او بازمی گردد و توبه اش را می پذیرد.
«برکت بین طلوعین» ح 523- الّلهُمَّ بارِكْ لِاُمَّتى فى بُكُورِها.(1)
· خداوندا! برای امتّم در سحر خیزی برکت قرار ده.
«دعایی زیبا» ح 526- الّلهُمَّ زِدْنا وَ لا تَنْقُصْنا، خداوندا! را بیفزای و دچار نقص مساز،
وَ أكْرِمْنا وَ لا تُهِنّا، و ما را گرامی بدار و خوار مکن
وَ أعْطِنا وَ لا تَحْرِمْنا، و ما را عطا ده و محروم مساز،
وَ آثِرْنا وَ لا تُؤْثِرْ عَلَيْنا، و ما را برتری ده و کسی را بر ما برتری مده
وَ أرْضِنا وَ ارْضَ عَنّا.
و ما را خشنود ساز و از ما نیز خشنود باش.
«خوش اخلاقی» ح 528- اللّهُمَّ كَما حَسَّنْتَ خَلقِى فَحَسِّنْ خُلُقِى.
· خداوندا! همچنان که ظاهر مرا نیکو آفریدی، اخلاق مرا نیز نیکو گردان.
«تفریح و بازی» ح 531- اُلْهُوا و الْعَبُوا فَاِنِّى أكْرَهُ أنْ يُرىٰ فى دینِكُمْ غِلْظَةٌ.
· تفریح و بازی نمایید که من خوش ندارم در دین شما خشونت و خشکی دیده شود.
«مدح» ح 533- أما إنَّ رَبَّكَ يُحِبُّ المَدْحَ.
· آگاه باش، به راستی پروردگارت ستایش را دوست دارد.
«اجر زنان» ح 534- اَما تَرْضىٰ اِحْداكُنَّ أنَّها إذا کانَتْ حامِلاً مِنْ زَوْجِها وَ هُوَ عَنْها راضٍ أنَّ لَها مِثْلَ أجْرِ الصّائِمِ القائِمِ فى سَبیلِ اللّهِِآیا کسی از شما [زنان] به این خرسند نیست که اگر از شوهر خود آبستن باشد و شوهرش از او راضی باشد ثواب کسی را دارد که روز، روزه میگیرد و شب برای عبادت به پا میخیزد
فَاِذا وَضَعَتْ لَمْ يَخْرُجْ مِنْ لَبَنِها جُرْعَةٌ وَ لَمْ يُمَصَّ مِنْ ثَدْيِها مَصَّةٌ اِلاّ کانَ لَها بِكُلِّ جُرعَةٍ وَ بِكُلِّ مَصَّةٍ حَسَنَةٌ
1) ( بَکَرَ -ُ بُکوراً : خرج اوّل النهار قبل طلوع الشمس )
و هنگامی که وضع حمل میکند، جرعه ای از شیر او خارج نمیگردد و از سینهاش مکیده نمیشود مگر آنکه با هر جرعه و هر بار مکیدن برایش حسنهای باشد.
فَاِنْ اَسْهَرَها لَيْلَةً کانَ لَها مِثْلُ أجْرِ سَبْعینَ رَقَبةً تُعْتِقُهُم فى سَبیلِ اللّه.
و اگر برای مراقبت طفل خود شبی بیدار ماند پاداش او چنان است که گویا هفتاد بنده را در راه خدا آزاد کرده است.
«کتاب و عترت علیهم السّلام» ح 537- امّا بَعْدُ الا اَيُّهَا النّاسُ! فَإنَّما أنَا بَشَرٌ يُوشِكُ أنْ يَاْتِىَ رَسُولُ رَبِّى فَاُُجیبَ وَ أنَا تارِكٌ فِيكُمْ ثِقْلَيْنِ:
امّا بعد؛ ای مردم! همانا که من بشری هستم که نزدیک است پیک پروردگارم بیاید و من او را اجابت کنم. من در میان شما دو چیز سنگین [و ارزشمند] را به جای میگذارم:
أوَّلُهُما كِتابُ اللّهِ فیهِ الهُدىٰ وَ النُّورُ مَنِ اسْتَمْسَكَ بِه وَ أخَذَ بِه کانَ عَلىَ الهُدىٰ وَ مَنْ أخْطَأَهُ ضَلَّ فَخُذُوا بِكِتابِ اللّهِ تَعالى وَ اسْتَمْسِكُوا بِهِ
اوّل کتاب خداست که هدایت و روشنی در آن باشد؛ هر کس بدان چنگ زند و آن را بگیرد هدایت یافته است و هر کس از آن به دور افتد گمراه گشته است، پس کتاب خدا را بگیرید و بدان چنگ زنید
وَ أهْلُ بَيْتى اُذَكِّرُكُمُ اللّهََ فى أهْلِ بَيْتى، اُذَكِّرُكُمُ اللّهَ فى أهْلِ بَيْتى.
و دوم اهل بیت من است؛ خداوند را در مورد اهل بیتم به یاد شما میآورم! خداوند را در مورد اهل بیتم به یاد شما میآورم!
«فتنۀ دنیا و زنان» ح 538- امّا بَعْدُ فَاِنَّ الدُّنْيا خَضِرَةٌ حُلْوَةٌ وَ اِنَّ اللهَََ مُسْتَخْلِفُكُمْ فیها فَناظِرٌ كَيْفَ تَعْمَلُونَ فَاتَّقُوا الدُّنْيا وَ اتَّقُوا النِّساءَ فَاِنَّ أوَّلَ فِتْنَةِ بَنى اِسْرائیلَ کانَ فى النِّساءِ.
· امّا بعد؛ به راستی که دنیا سرسبز و شیرین است و قطعاً خداوند شما را جانشین خود در زمین ساخته است و مینگرد که چگونه عمل میکنید. پس از دنیا بپرهیزید و از زنان نیز بپرهیزید که به راستی اوّلین فتنهٔ بنی اسرائیل در خصوص زنان بود.
«رشوه» ح 539- امّا بَعْدُ فَما بالُ العامِلِ نَسْتَعْمِلُهُ فَيَاْتِينا فَيَقُولُ: هذا مِنْ عَمَلِكُمْ وَ هذا اُهْدِىَ اِلَىَّ. أفَلا قَعَدَ فى بَيْتِ أبیهِ وَ اُمِّهِ فَيَنْظُرَ هَلْ يُهْدىٰ لَهُ أمْ لا؟· امّا بعد؛ کارگزار را چه شده که او را به کاری میفرستیم و او بعد از مأموریّتش نزد ما میآید و میگوید: اینها را برای شما وصول کردم و این یکی هم به من هدیّه شده است. چرا در خانهٔ پدر و مادرش ننشست تا ببیند او را هدیّه می دهند یا نه؟!
«خدمت» ح 545- أمِطِ الأَذىٰ عَنْ طَریقِ المُسْلِمینَ تَكْثُرْ حَسَناتُكَ.
· آزار را از راه مردم کنار بزن، نیکیهای تو بسیار میگردد.
«مادر» ح 546- اُمَّكَ، اُمَّكَ ثُمَّ اُمَّكَ، ثُمَّ أباكَ، ثُمَّ الاَقْرَبَ فَالأقْرَبَ.
· مادرت، مادرت، مادرت را دریاب! و سپس پدرت را و سپس هر که را به تو نزدیک تر و نزدیک تر است.
«محبوب خداوند» ح 554- إن أحْبَبْتُمْ أن يُحِبَّكُمُ اللّهُ وَ رَسُوْلُهُ فَاَدُّوْا إذا ائْتُمِنْتُمْ، وَ اصْدُقوْا اِذا حَدَّثْتُمْ، وَ أحْسِنُوْا جِوارَ مَنْ جاوَرَكُمْ.
· اگر دوست دارید خداوند و رسولش شما را دوست بدارند، هرگاه امانتی را به شما سپردند آن را بازگردانید و هرگاه سخن گفتید، راست بگوئید، و با همسایۀ خود به نیکی رفتار کنید.
«رضایت به رزق کم» ح 556- اِنْتِظارُ الفَرَجِ مِنَ اللّهِ عِبادَةٌ وَ مَنْ رَضِيَ بِالْقَلیلِ مِنَ الرِّزْقِ رَضِيَ اللّهُ تَعالى مِنْهُ بِالْقَلیلِ مِنَ العَمَلِ.
· هر کس به روزی اندک خرسند باشد، خداوند از عمل اندک او خرسند گردد.
«نظر به پائین دست» ح 563- اُنْظُرُوا إلى مَنْ هُوَ أسْفَلَ مِنْكُمْ وَ لا تَنْظُرُوا إلى مَنْ هُوَ فَوْقَكُمْ؛ فَاِنَّه أجْدَرُ أنْ لا تَزْدَرُوا نِعْمَةَ اللّهِ عَلَيْكُمْ.
· [در امور مادّی] به پائین تر از خود بنگرید و به بالاتر از خود منگرید زیرا به این وسیله، نعمتهای خداوند در نظرتان خوار نمیشود [و قدر آنها را بهتر میدانید].
«سلام و دعاء» ح 570- إنَّ أبْخَلَ النّاسِ: مَنْ بَخِلَ بِالسَّلامِ وَ أعْجَزَ النّاسِ: مَنْ عَجَزَ عَنِ الدُعاءِ.
· بخیلترین مردم کسی است که در سلام کردن بخل ورزد و عاجزترین مردم کسی است که از دعاء نمودن عاجز باشد.
«حرص بر ممنوع» ح 571- إنَّ ابْنَ آدَمَ لَحَرِيصٌ عَلىٰ ما مُنِعَ.
· به راستی که آدمیزاد بر آنچه از او منع شده، سخت حریص است!
«کار نیک با مال» ح 575- إنَّ اِبْلیسَ يَبْعَثُ أشَدَّ أصْحابِه وَ أقْوىٰ أصْحابِه إلى مَنْ يَصْنَعُ المَعْرُوفَ فى مالِهِ.· به راستی که شیطان نیرومندترین یارانش را به سوی کسی میفرستد که با مال خود کار نیک انجام میدهد.
«شمشیرها» ح 576- إنَّ أبْوابَ الجَنَّةِ تَحْتَ ظِلالِ السُّيُوفِ.
· به راستی که درهای بهشت زیر سایهٔ شمشیرهاست.
«رهبر عادل» ح 577- إنَّ أحَبَّ النّاسِ إلى اللّهِ تَعالىٰ يَوْمَ القِيامَةِ وَ أدْناهُمْ مِنْهُ مَجْلِساً: اِمامٌ عادِلٌ، وَأبْغَضَ النّاسِ إلَى اللّهِ تَعالى وَأبْعَدَهُمْ مِنْهُ: اِمامٌ جائِرٌ.
· به راستی که محبوبترین مردم نزد خداوند متعال در روز قیامت و کسی که جایگاهش به خدا از همه نزدیک تر است پیشوای عادل است و منفورترین مردم نزد خداوند و دورترین آنها از او پیشوای ستمگر است.
«خیرخواهی» ح 578- إنَّ أحَبَّ عِبادِ اللّهِ إلَى اللّهِ :أنْفَعُهُمْ لِعِبادِهِ.
· به راستی که محبوبترین بندگان نزد خدا، خیرخواهترین آنها نسبت به بندگانش است.
«نیکوترین نیکویی» ح 584- إنَّ أحْسَنَ الحَسَنِ: الخُلُقُ الحَسَنُ.
· به راستی که نیکوترین نیکو، خُلق نیکوست.
«منافق زبان دان» ح 585- إنَّ اَخْوَفَ ما أخافُ عَلى أُمَّتى: كُلُّ مُنافِقٍ عَلیمِ اللِّسانِ.
· به راستی که بیشترین چیزی که از آن بر امتّم بیم دارم منافق چرب زبان است.
«فروش آخرت» ح 589- إنَّ أشَدَّ النّاسِ نَدامَةً يَوْمَ القِيامَةِ: رَجُلٌ باعَ آخِرَتَهُ بِدُنْيا غَيْرِهِ.
· به راستی که پشیمانترین مردم در روز قیامت کسی است که آخرتش را به دنیای دیگری فروخته است!
«تشکّر از مردم» ح 593- إنَّ اشْكَرَ النّاسِ: أشْكَرُهُمْ لِلنّاسِ.
· شکرگزارترین مردم [در درگاه الهی] کسی است که مردم را بیشتر سپاس میگزارد.
«پاکترین کسب» ح 595- إنَّ اَطْيَبَ الكَسْبِ: كَسْبُ التُجّارِ الَّذینَ:
به راستی پاکترین درآمدها در آمد تاجرانی است که:
إذا حَدَّثُوا لَمْ يَكْذِبُوا، به هنگام سخن گفتن دروغ نمیگویند
وَ إذا اُئْتُمِنُوا لَمْ يَخُونُوا، و هرگاه مورد اعتماد قرار گیرند خیانت نمیکنند
وَ إذا وَعَدُوا لَمْ يُخْلِفوا، و هرگاه وعده دهند، خلاف نمینمایند
وَ إذا کانَ عَلَيْهِمْ دَيْنٌ لَمْ يَمْطُلُوا، و هرگاه بدهکار باشند، تعلّل نمیکنند
وَ إذا کانَ لَهُمْ لَمْ يَعْسِرُوا، و هرگاه بستانکار باشند سخت نمیگیرندوَ إذا باعُوا لَمْ يُطْرُوا، و به هنگام فروش، در ستایش جنس خود مبالغه نمیکنند
وَ إذا اشْتَرَوا لَمْ يَذُمُّوا. و به هنگام خرید، بر جنس دیگران خرده نمیگیرند.
«زنان» ح 603- إنَّ أقَلَّ ساكِنِى الْجَنَّةِ: النِّساءُ.
· به راستی که کمترین ساکنان بهشت، زنان هستند. [پس زنان طالب بهشت، باید بیشتر تقوای الهی را رعایت کنند]
«ابلهان» ح 606- إنَّ أكْثَرَ اَهْلِ الجَنَّةِ: اَلبُلْهُ.
· به راستی که بیشتر اهل بهشت ابلهانند. [ظاهراً مراد، افراد ساده و بیغلّ و غشّ است.]
«تقوی و حسن خلق» ح 608- إنَّ أكْثَرَ ما يُدْخِلُ الجَنَّةَ النّاسَ :تَقْوَى اللّهِ وَ حُسْنُ الخُلُقِ.
· به راستی که بیشترین چیزی که مردم را وارد بهشت میکند، تقوای
الهی و خوشاخلاقی است.
«احمق» ح 609- إنَّ الأحْمَقَ يُصیبُ بِحُمْقِهِ أعْظَمَ مِنْ فُجُورِ الفاجِرِ.
· به راستی که نادان، با حماقت خود مصیبتی را به بار میآورد که از گناه گناهکار بزرگتر است!
«نظافت» ح 612- إنَّ الإسْلامَ نَظیفٌ فَتَنَظَّفُوا؛ فَاِنَّهُ لا يَدْخُلُ الجَنَّةَ إلاّ نَظیفٌ.
· به راستی که اسلام پاکیزه است؛ پس پاکیزه باشید که به راستی جز پاکیزه کسی وارد بهشت نمیشود.
«کهنه شدن ایمان» ح 613- إنَّ الإیمانَ لَيَخْلَقُ فِىْ جَوْفِ أحَدِكُمْ كَما يَخْلََقُ الثَّوْبُ فَاسْأَلُوا اللّهَ تَعالى أن يُجَدِّدَ الإیمانَ فِى قُلُوبِكُمْ.
· به راستی که ایمان در درون شما کهنه میشود همچنان که لباس کهنه میشود، پس از خداوند متعال مسألت کنید که ایمان را در دلهایتان نو گرداند.
«فایدۀ بِرّ و صله» ح 614- إنَّ البِرَّ وَ الصِّلَةَ يَسْتَطیلانِ الأعمارَ وَ يُعَمِّرانِ الدِّيارَ وَ يُكَثِّرانِ الأمْوالَ وَلَوْ کانَ القَوْمُ فُجّاراً.
· به راستی که نیکی و پیوند [با یکدیگر و با خویشان] عمرها را دراز، شهرها را آباد و اموال را فراوان میکند، هر چند انجام دهندگان آن بدکاران باشند.
«تواضع، عفو، صدقه» ح 615- اِنَّ التّواضُعَ لا يَزیدُ العَبْدَ الاّ رِفْعَةً فَتَواضَعُوا يَرْفَعْكُمُ اللّهُ،
به راستی تواضع جز بر برتری بنده نیافزاید، پس تواضع نمایید خداوند شما را بالا می برد.
وَ اِنَّ العَفْوَ لا يَزیدُ العَبْدَ إلاّ عِزّاً فَاعْفُوا يُعِزَّكُمُ اللّهُ،
و گذشت جز بر عزّت بنده نیافزاید، پس در گذرید خداوند به شما عزّت می دهد.
وَ اِنَّ الصَّدَقَةَ لا يَزیدُ المالَ الاّ نَماءً فَتَصَدَّقوا يَزِدْكُمُ اللّهُ.
و صدقه جز بر مال نیافزاید، پس صدقه دهید خداوند بر شما می افزاید.
«حیاء و ایمان» ح 618- إنَّ الحَياءَ وَ الإیمانَ قُرِنا جَمیعاً فَاِذا سُلِبَ أحَدُهُما تَبِعَهُ.
· به راستی که حیاء و ایمان قرین یکدیگرند و هرگاه یکی گرفته شود، دیگری هم به دنبال آن میرود.
«نظر زوجین به همدیگر» ح 621- إنَّ الرَّجُلَ إذا نَظَرَ إلَى امْرَأتِهِ وَ نَظَرَتْ إلَيْهِ نَظَرَ اللّهُ تَعالى اِلَيْهِما نَظَرَ الرَّحْمَةِ.
· هرگاه مرد به همسرش و همسرش بدو [با مهربانی] بنگرد، خداوند متعال به دیدهٔ رحمت به آنها مینگرد.
«دعای فرزند» ح 623- إنَّ الرَّجُلَ لَتُرْفَعُ دَرَجَتُهُ فى الجَنَّةِ فَيَقُولُ اَنّىٰ لى هذا؟ فَيُقالُ: بِاسْتِغْفارِ وَلَدِكَ لَكَ.
· به راستی مرتبهٔ مرد در بهشت بالا برده می شود پس میگوید: این از کجا برایم آمده است؟ به او میگویند: به سبب آمرزش طلبیدن فرزندت برایت.
«رزق حتمی» ح 630- إنَّ الرِّزْقَ لَيُطالِبُ العَبْدَ أكْثَرَ مِمّا يَطْلُبُهُ أجَلُهُ.
· به راستی که روزی بنده، بیشتر از اجلش در جستجوی اوست.
«جمع بودن» ح 638- إنَّ الشَّيْطانَ مَعَ الواحِدِ وَ هُوَ مِنَ الاِثْنَيْنِ أبْعَدُ.
· به راستی که شیطان همراه یک نفر است و از دو نفر دورتر است.
«وسوسۀ اعتقادی» ح 639- إنَّ الشَّيْطانَ يَاْتِى أحَدَكُمْ فَيَقُولُ: مَنْ خَلَقَكَ؟ فَيَقُولُ: اللّهُ. فَيَقُولُ: فَمَنْ خَلَقَ اللّهَ؟ فَاِذا وَجَدَ أحَدُكُمْ ذلِكَ فَلْيَقُل: آمَنْتُ بِاللّهِ وَ رَسُولِهِ؛ فَاِنَّ ذلِكَ يَذْهَبُ عَنْهُ.
· به راستی که شیطان نزد کسی از شما میآید و میگوید: چه کسی تو را آفرید؟ و او میگوید: خداوند. آنگاه شیطان میگوید: چه کسی خدا را آفرید؟ اگر کسی از شما بدین جا رسید، بگوید: به خدا و رسولش ایمان دارم؛ پس قطعاً آن [وسوسه] از او دور می شود.
«فایدۀ صدقه» ح 646- إنَّ الصَّدَقَةَ لَتُطْفِئُ غَضَبَ الرَّبِّ وَ تَدْفَعُ مِيتَةَ
السَّوْءِ.
· به راستی که صدقه، خشم پروردگار را فرو مینشاند و از مرگ بد جلوگیری مینماید.
«طمع» ح 647- إنَّ الصَّفا الزَّّلاّلَ الَّذى لا تَثْبُتُ عَلَيهِ اَقدامُ العُلَماءِ: اَلطَّمَعُ.
· به راستی که آن سنگ صاف و لغزانی که گامهای علماء هم بر آن استوار نمیماند، طمع است!
«مورد همّت ( آخرت یا دنیا )» ح 652- إنَّ العَبْدَ إذا کانَ هَمُّهُ الآخِرَةَ كَفَّ اللّهُ تَعالى عَلَيْهِ ضَيْعَتَهُ(1)
وَ جَعَلَ غِناهُ فى قَلْْبِهِ فَلا يُصْبِحُ اِلاّ غَنِيّاًبه راستی که اگر همّت بنده آخرت باشد، خداوند متعال کفاف را در داراییاش قرار میدهد و بینیازیاش را در قلبش مینهد و او همواره بینیاز است.
وَ إذا کانَ هَمُّهُ الدُّنْيا أفْشَى اللّهُ تَعالى ضَيْعَتَهُ وَ جَعَلَ فَقْرَهُ بَيْنَ عَيْنَيْهِ فَلا يُمْسِى إلاّ فَقیراً وَ لا يُصْبِحُ اِلاّ فَقیراً.
و اگر همّت او دنیا باشد، خداوند داراییاش را گسترش میدهد و فقر او را مقابل چشمانش قرار میدهد و پیوسته فقیر است.
«حسن خلق» ح 654- إنَّ العَبْدَ لَيُدْرِكُ بِحُسْنِ الخُلُقِ دَرَجَةَ الصّائِمِ القائِمِ.
· به راستی که بنده با اخلاق خوش، به مرتبهٔ روزهدار برخاسته [برای عبادت و شب زنده داری] میرسد.
«نگران گناه بودن» ح 655- إنَّ العَبْدَ لَيُذْنِبُ الذَّنْبَ فَيَدْخُلُ بِهِ الجَنَّةَ؛ يَكُونُ نُصْبَ عَيْنَيْهِ تائِباً فارّاً حَتّى يَدْخُلَ بِهِ الجَنَّةَ.
· به راستی که بنده گناه میکند و به بهشت میرود ؛ [زیرا] گناه پیوسته جلو چشمان اوست و وی از آن توبه میکند و میگریزد تا بدین وسیله وارد بهشت میشود.
«عجب» ح 656- إنَّ العُجْبَ لَيُحْبِطُ عَمَلَ سَبْعینَ سَنَةً.
· به راستی که خودپسندی و غرور، عمل هفتاد ساله را باطل میکند!
«وضو هنگام غضب» حدیث 660- إنَّ الغَضَبَ مِنَ الشَّيْطانِ وَ إنَّ الشَّيْطانَ خُلِقَ
1) ( دارایی )
مِنَ النّارِ وَ إنَّما تُطْفَأُ النّارُ بِالْماءِ فَإِذا غَضِبَ أحَدُكُمْ فَلْيَتَوَضَّأ.
· به راستی که خشم از شیطان است و شیطان از آتش خلق شده است و آتش با آب خاموش گردد؛ پس هرگاه یکی از شما به خشم آمد، باید وضو بگیرد.
«حسن خلق» ح 662- و إنَّ أحْسَنَ النّاسِ اِسْلاماً أحْسَنُهُمْ خُلُقاً.
· به راستی که نیکو ترین اسلام را کسانی دارند که خوش اخلاقترند.
«سختی حسابرسی قاضی در قیامت» ح 664- إنَّ القاضِيَ العَدْلَ لَيُجاءُ بِه يَوْمَ القِيامَةِ فَيَلْقىٰ مِنْ شِدَّةِ الحِسابِ ما يَتَمَنّىٰ أنْ لا يَكُونَ قَضى بَيْنَ اثْنَيْنِ فی تَمْرَةٍ.
· به راستی که قاضی عادل را در روز قیامت بیاورند و از شدّت حسابرسی چیزها میبیند که آرزو میکند کاش میان دو نفر حتّی دربارهٔ یک خرما هم قضاوت نمیکرد! ( امان از قضاوت ها و اظهار نظرهای بی حساب و کتاب درباره دیگران و به خصوص دربارهٔ مسؤولین ! )
«تشکّر از مردم» ح 668- اِنَّ اللهَ إذا أجْرىٰ عَلى يَدِ رَجُلٍ خَيْرَ الرَّجُلِ فَلَمْ يَشْكُرْهُ فَلَيْسَ لِلّهِ بِشاكِرٍ.· به راستی که هرگاه خداوند، خیر فردی را به دست فرد دیگری جاری سازد و او از آن فرد تشکّر نکند، خداوند را سپاس نگفته است.
«نمود نعمت» ح 674- اِنَّ اللهَ إذا أنْعَمَ عَلى عَبْدٍ نِعْمَةً أحَبَّ أنْ تُرىٰ عَلَيْهِ.
· به راستی که وقتی خداوند نعمتی به بندهای بدهد، دوست دارد که آن را بر او آشکار ببیند.
«سخاوت و حسن خلق» ح 676- اِنَّ اللهَ اسْتَخْلَصَ هذَا الدِّينَ لِنَفْسِهِ وَ لا يَصْلُحُ لِدینِكُمْ إلاّ السَّخاءُ وَ حُسْنُ الخُلُقِ؛ ألا فَزَيِّنُوا دینَكُمْ بِهِما.
· به راستی که خداوند این دین را برای خود برگزیده است و شایستهٔ دین شما نیست مگر سخاوت و خوش اخلاقی؛ پس دین تان را با این دو زینت دهید.
«مدارا» ح 677- اِنَّ اللهَ أمَرَنِي بِمُداراةِ النَّاسِ كَما أمَرَنی بِإِقامَةِ الفَرائِضِ.
· به راستی که خداوند مرا به مدارا با مردم فرمان داده است همچنان که مرا به اقامهٔ واجبات فرمان داده است.
«یقین و رضا» ح 679- اِنَّ اللهَ بِحِكْمَتِهِ وَ فَضْلِهِ جَعَلَ الرَّوْحَ وَ الفَرَحَ فی اليَقینِ وَ الرِّضا
به راستی که خداوند با حکمت و فضل خود آسایش و شادی را در یقین و رضا قرار داده است
وَ جَعَلَ الهَمَّ وَ الحُزْنَ فی الشَّكِّ و السَّخَطِ.
و غم و اندوه را در شکّ و نارضایتی قرار داده است.
«آبادگران مساجد» ح 682- اِنَّ اللهَ تَعالى إذا أنْزَلَ عاهَةً مِنَ السَّمآءِ عَلى أهْلِ الأرْضِ صُرِفَتْ عَنْ عُمّارِ المَساجِدِ.
· به راستی که هرگاه خداوند متعال، مرضی را بر اهل زمین فرود میآورد، آن مرض از آبادگران مساجد بازگردانده میشود.
«مثاَل دنیا» ح 689- اِنَّ اللهَ تَعالى جَعَلَ ما يَخْرُجُ مِنْ اِبْنِ آدَمَ مَثَلاً لِلدُّنْيا.
· به راستی که خداوند متعال، آنچه را از آدمی زاد خارج میشود مثالی برای دنیا قرار داده است.
«زیبایی، سخاوت، نظافت» ح 690- اِنَّ اللهَ تَعالى جَمیلٌ يُحِبُّ الجَمالَ، به راستی که خداوند متعال زیباست و زیبایی را دوست میدارد.
سَخِيٌّ يُحِبُّ السَّخاءَ، سخاوتمند و بخشنده است و سخاوت و بخشندگی را دوست میدارد.
نَظیفٌ يُحِبُّ النَّظافَةَ. پاکیزه است و پاکیزگی را دوست میدارد.
«جود، معالی اخلاق» ح 691- اِنَّ اللهَ تَعالى جَوادٌ يُحِبُّ الجَوادَ، به راستی که خداوند متعال، جواد و بخشنده است و جود و بخشندگی را دوست
می دارد
وَ يُحِبُّ مَعالِيَ الأخْلاقِ وَ يَكْرَهُ سَفسافَها. و اخلاق عالی و شریف را دوست میدارد و اخلاق پست را ناپسند می دارد.
«حیاء و کرم الهی» ح 695- اِنَّ اللهَ تَعالى حَيِيٌّ كَرِيمٌ يَسْتَحْيِي إِذا رَفَعَ الرَّجُلُ إلَيْهِ يَدَيْهِ أن يَرُدَّهُما صِفراً خائِبَتَيْنِ.
· به راستی که خداوند متعال، با حیاء و بزرگوار است و هرگاه مرد، دستانش را به سوی او بالا ببرد، شرم دارد آنها را خالی و نومید بازگرداند.
«مقدار رحمت الهی» ح 697- اِنَّ اللهَ تَعالى خَلَقَ الرَّحْمَةَ يَوْمَ خَلَقَها مِائَةَ رَحْمَةٍ
به راستی روزی که خداوند متعال رحمت را آفرید، آن را صد قسمت قرار داد،
فَاَمْسَكَ عِنْدَهُ تِسْعاً وَ تِسْعِينَ رَحْمَةً وَ أرْسَلَ فی خَلْقِهِ كُلِّهِمْ رَحْمَةً
نود و نه قسمت آن را نزد خود نگه داشت و یک قسمت را برای تمام آفریده های خود فرستاد.
فَلَوْ يَعْلَمُ الكَافِرُ بِكُلِّ الَّذی عِنْدَاللّهِ مِنَ الرَّحْمَةِ لَمْ يَيْأَسْ مِنَ الجَنَّةِ وَ لَوْ يَعْلَمُ المُؤْمِنُ بِالَّذی عِنْدَ اللّهِ مِنَ العَذابِ لَمْ يَأْمَنْ مِنَ النّارِ.
پس اگر [حتّی] کافر از تمامی رحمتی که نزد خدا هست آگاهی یابد، از بهشت نومید نمیگردد. و اگر مؤمن از عذابی که نزد خدا هست آگاه شود، از آتش احساس ایمنی نمیکند.
«آسانی برای امّت» ح 700- اِنَّ اللهَ تَعالى رَضِيَ لِهذِهِ الاُمَّةِ اليُسْرَ وَ كَرِهَ لَهَا العُسْرَ.
· به راستی که خداوند متعال برای این امّت آسانی را پسندیده است و سختی را برای آن ناپسند شمرده است.
«رفق و سازگاری» ح 701- اِنَّ اللهَ تَعالىٰ رَفیقٌ يُحِبُّ الرِّفْقَ وَ يُعْطِي عَلَيْهِ ما لا يُعْطِي عَلَى العُنْفِ.
· به راستی که خداوند متعال، ملایم است و ملایمت را دوست دارد، و بر اساس آن، چیزی میدهد که بر اساس خشونت نمیدهد.
«بوی خوش و ...» ح 703- اِنَّ اللهَ تَعالى طَيِّبٌ يُحِبُّ الطِّيبَ، به راستی که خداوند متعال خوشبو است و بوی خوش را دوست میدارد.
نَظیفٌ يُحِبُّ النَّظافَةَ، و پاکیزه است و پاکیزگی را دوست میدارد.
كَریمٌ يَحِبُّ الكَرَمَ، و بزرگوار است و بزرگواری را دوست میدارد.
جَوادٌ يُحِبُّ الجُود. جواد و بخشنده است و بخشندگی را دوست میدارد.«عفو» ح 704- اِنَّ اللهَ تَعالى عَفُوٌّ يُحِبُّ العَفْوَ.
· به راستی که خداوند متعال، بسیار گذشت میکند و گذشت کردن را دوست دارد.
«غیرت» ح 706- اِنَّ اللهَ تَعالى غَيُورٌ يُحِبُّ الغَيُورَ.
· به راستی که خداوند متعال، غیرتمند است و غیرتمند را دوست دارد.
«حساب اعمال» ح 708- اِنَّ اللهَ تَعالى كَتَبَ الحَسَناتِ وَ السَّيِّئاتِ ثُمَّ بَيْنَ ذلِكَ ؛ به راستی که خداوند متعال نیکی ها و بدی ها و آنچه را میان آن هاست نوشت.
فَمَنْ هَمَّ بِحَسَنَةٍ فَلَمْ يَعْمَلْها كَتَبَهَا اللّهُ تَعالى عِنْدَهُ حَسَنَةً کامِلَةً. پس هرکس قصد عمل نیکی نماید و آن را انجام ندهد، خداوند متعال برایش نیکی کاملی را مینویسد.
فَاِنْ هَمَّ بِها فَعَمِلَها كَتَبَهَا اللّهُ عِنْدَهُ عَشْرَ حَسَناتٍ إلى سَبْعَمِائَةِ ضِعْفٍ إلى أضْعافٍ كَثیرَةٍ. و اگر قصد آن را نماید و آن را انجام دهد، خداوند برایش ثواب ده عمل نیک تا هفتصد برابر و چند برابر بیشتر را می نویسد.
وَ إن هَمَّ بِسَيِّئَةٍ فَلَمْ يَعْمَلْها كَتَبَهَا اللّهُ عِنْدَهُ حَسَنَةً کامِلَةً. و اگر قصد عمل بدی را نماید و آن را انجام ندهد، خداوند برایش ثواب عمل نیک کاملی را مینویسد.
فَاِنْ هَمَّ بِها فَعَمِلَها كَتَبَهَا اللّهُ سَيِّئَةً واحِدَةً و اگر قصد عمل بدی را نماید و انجامش دهد، برایش یک عمل بد را مینویسد،
وَ لا يَهْلِكُ عَلَى اللّهِ إلّا هالِكٌ.
پس نزد خداوند جز کسی که سزاوار هلاکت است، کسی هلاک نمیگردد.
«صبر زنان» ح 710- اِنَّ اللهَ تَعالى كَتَبَ الغَيْرَةَ عَلَى النِّساءِ وَ الجِهادَ عَلَى الرِّجالِ فَمَنْ صَبَرَ مِنْهُنَّ اِيْماناً وَ احْتِساباً کانَ لَها مِثْلُُ أجرِ الشَّهیدِ.
· به راستی که خداوند متعال رنج هووداری را بر زنان و جهاد را بر مردان نوشت؛ پس هرکس از زنان که از روی ایمان و انتظار پاداش الهی بر آن صبر کند، اجری همچون اجر شهید دارد. (و شاید مراد این باشد که خدای تعالی بر زنان حکم کرده است که زحمت غیرت ورزی مردان شان را تحمّل کنند؛ مواردی مثل بیرون نرفتن از منزل، استفاده از کامل ترین حجاب، با نامحرم صحبت نکردن و...)
«پستی دنیا» ح 724- اِنَّ اللهَ تَعالى لَمْ يَخْلُقْ خَلْقًا هُوَ أبْغَضُ إلَيْهِ مِنَ الدُّنیا وَ ما نَظَرَ اِلَيْها مُنْذُ خَلَقَها بُغْضًا لَها.
· به راستی که خداوند متعال مخلوقی را که نزد او از دنیا مبغوض تر باشد نیافرید و از زمان آفریدن دنیا به خاطر مبغوض داشتن آن، بدان نگاه نکرده است.«معلّم آسان گیر» ح 725- اِنَّ اللهَ تَعالى لَمْ يَبْعَثْْنِى مُعَنِّتاً(1)
وَ لا مُتَعَنِّتاً(2)
وَلكِنْ بَعَثَنِى مُعَلِّماً مُيَسِّراً.
· به راستی که خداوند متعال مرا رنج آور و سرسخت نفرستاد بلکه مرا معلّمی آسان گیر فرستاده است.
«احسان» ح 731- اِنَّ اللهَ تَعالى مُحْسِنٌ فَاَحْسِنُوا.
· به راستی که خداوند متعال نیکی میکند، پس شما هم نیکی نمایید.
«یاری الهی بدهکار را» ح 733- اِنَّ اللهَ تَعالى مَعَ الدّائِنِ حَتَّى يَقْضِيَ دَيْنَهُ
ما لَمْ يَكُنْ دَيْنُهُ فیما يَكْرَهُ اللّهُ.
· به راستی که خداوند متعال یار بدهکار است تا این که بدهیاش را بپردازد؛ البتّه تا زمانی که بدهیاش در اموری که خدا نمی پسندد نباشد.
«جوان عابد» ح 737- اِنَّ اللهَ تَعالى يُباهِى بِالشّابِّ العابِدِ المَلائِكَةَ يَقُولُ: اُنْظُرُوا إلى عَبْدِى تَرَكَ شَهْوَتَهُ مِنْ أجَلِى.
· به راستی که خداوند متعال به جوان عابد، بر فرشتگان مباهات میکند و میفرماید: بندهام را بنگرید که شهوت و هوسش را به خاطر من رها کرده است.
«عبوس» ح 740- اِنَّ اللهَ تَعالى يُبْغِضُ المُعَبِّسَ فى وُجُوهِ اِخْوانِهِ.
· به راستی که خداوند متعال کسی را که بر برادرانش رو ترش کند، دشمن میدارد.
«ژولیدگی» ح 741- اِنَّ اللهَ تَعالى يُبْغِضُ الوَسَخَ وَ الشَعَثَ.
· به راستی که خداوند متعال چرک و ژولیدگی را دشمن میدارد.
«محکم کاری» ح 746- اِنَّ اللهَ تَعالى يُحِبُّ إذا عَمِلَ أحَدُكُمْ عَمَلاً أنْ يُتْقِنَهُ.
· به راستی که خداوند متعال دوست دارد که هرگاه یکی از شما کاری را انجام داد آن را محکم و کامل و دقیق انجام دهد.
«رفق و مدارا» ح 747- اِنَّ اللهَ تَعالى يُحِبُّ الرِّفْقَ فى الأمْرِ كُلِّهِ.
· به راستی که خداوند متعال، ملایمت را در همهٔ امور دوست دارد.
«آسان گیری» ح 748- اِنَّ اللهَََ تَعالى يُحِبُّ السَّهْلَ الطَّلِيقَ.
· به راستی که خداوند متعال شخص آسان گیر و گشاده رو را دوست دارد.
«دوستی قدیم» ح 751- اِنَّ اللهَ تَعالى يُحِبُّ المُداوَمَةَ عَلَى الاِخاءِ القَدِيمِ فَداوِمُوا.
· به راستی که خداوند متعال، مداومت بر دوستی قدیم را دوست میدارد، پس بر آن مداومت ورزید.
«غیور» ح 752- اِنَّ اللهَ تَعالى يُحِبُّ مِنْ عِبادِهِ الغَيُورَ.
· به راستی که خداوند متعال از بندگان خود، شخص غیور را دوست میدارد.
«فریاد رسی» ح 756- اِنَّ اللهَ تَعالى يُحِبُّ اِغاثَةَ اللَّهفانِ.(1)
· به راستی که خداوند متعال،فریادرسی محزون را دوست میدارد.
«محاسبۀ مؤمن در قیامت» ح 759- اِنَّ اللهَ تَعالى يُدْنِى المُؤْمِنَ فَيَضَعُ عَلَيْهِ كَنَفَهُ(2)
وَ سِتْرَهُ مِنَ النّاسِ وَ يُقَرِّرُهُ بِذُنُوبِهِ فَيَقُولُ: أتَعْرِفُ ذَنْبَ كَذا؟ أتَعرِفُ ذَنبَ كَذا؟ فَيَقُولُ: نَعَمْ اَىْ رَبِّ.
به راستی که خداوند متعال [در قیامت] مؤمن را پیش میآورد و در برابر مردم پوشش خود را بر او قرار میدهد و از او بر گناهانش، اقرار میگیرد و میفرماید: آیا فلان گناه و فلان گناه را میشناسی؟ و مؤمن میگوید: بله ای پروردگارم.
حَتّى إذا قَرَّرَهُ بِذُنُوبِهِ وَ رَأىٰ فى نَفْسِهِ اَنَّهُ قَدْ هَلَكَ قالَ: فَاِنّى قَدْ سَتَرْتُها عَلَيْكَ فى الدُّنْيا وَ أنا أَغْفِرُها لَكَ اليَوْمَ، ثُمَّ يُعْطِى كِتابَ حَسَناتِهِ بِيَمینِهِ.
و وقتی مؤمن را وادار به اقرار به گناهانش نمود و او با خود اندیشید که هلاک شده است، خداوند می فرماید: من آنها را در دنیا بر تو پوشاندم و امروز آنها را بر تو میبخشایم و سپس نامهٔ اعمال نیکش را به دست راستش میدهد.
وَ أمَّا الکافِرُ وَ المُنافِقُ فَيَقُولُ الاَشْهادُ: هؤُلاءِ الَّذینَ كَذَبُوا عَلى رَبِّهِمْ الا لَعْنَةُ اللّهِ عَلَى الظّالِمینَ.
امّا کافر و منافق را گواهان میگویند: این ها کسانی هستند که بر پروردگارشان دروغ بستند؛ بدانید که لعنت خداوند بر ستمگران است.
«مسؤولیّت علماء» ح 762- اِنَّ اللهَ تَعالى يُعافِى الاُمِّيِّينَ يَوْمَ القِيامَةِ ما لا يُعافِى العُلَماءَ.
· به راستی که خداوند متعال در روز قیامت بر درس نخواندهها
چیزهایی را میبخشاید که بر علماء نمیبخشاید.
«صدقه» ح 765- اِنَّ اللهَ تَعالى يَقْبَلُ الصَّدَقَةَ وَ يَأخُذُها بِيَمِينِهِ فَيُرَبِّيها لِاَحَدِكُمْ كَما يُرَبِّى أحَدُكُمْ مُهْرَهُ، حَتّىٰ اَنَّ اللُّقْمَةَ تَصیرُ مِثْلَ اُحُدٍ.· به راستی که خداوند متعال صدقه را میپذیرد و آن را با دست راست خود میگیرد و میپروراند همچنانکه یکی از شما کرّه اسبش را میپروراند تا حدّی که یک لقمه [که صدقه داده شده] به اندازه کوه أحد میشود!
« ذکر» ح 768- اِنَّ اللهَ تَعالى يَقُولُ: أنَا مَعَ عَبْدی ما ذَكَرَنی وَ تَحَرَّكَتْ بی شَفَتاهُ.
· به راستی که خداوند متعال میفرماید: من با بندهام هستم مادامی که مرا به یاد آرد و لبانش به نام من به حرکت در آید.
«ظنّ خیر یا شرّ» ح 771- اِنَّ اللهَ تَعالى يَقُولُ: أنا عِنْدَ ظَنَّ عَبْدی بی؛ إن خَيْراً فَخَيْراً وَ إن شَرّاً فَشَرّاً.
· به راستی که خداوند متعال میفرماید: من نزد گمان بندهام هستم؛ اگر به من گمان خوب ببرد خوبی بیند و اگر گمان بد ببرد بدی بیند.
«فراغت برای عبادت» ح 774- اِنَّ اللهَ تَعالى يَقُولُ: يَا بْنَ آدَمَ تَفَرَّغْ لِعِبادَتی اَمْلَأ صَدْرَكَ غِنىً وَ اَسُدَّ فَقْرَكَ وَ إلاّ تَفْعَلْ مَلَأتُ يَدَيْكَ شُغْلاً وَ لَمْ اَسُدَّ فَقْرَكَ.
· به راستی که خداوند متعال میفرماید: ای فرزند آدم! خود را وقف عبادت من نما تا سینهات را از بینیازی پر سازم و مانع فقر تو گردم وگرنه تو را کاملاً مشغول سازم و فقرت را مانع نمیگردم.
«کمک الهی» ح 776- اِنَّ اللهَ تَعالى يُنْزِلُ المَعُونَةَ عَلى قَدْرِ المَئونَةِ وَ يُنْزِلُ الصَّبْرَ عَلى قَدْرِ البَلاءِ.
· به راستی که خداوند متعال به اندازهٔ هزینه (یا تلاش و زحمت) یاری میفرستد و به اندازهٔ بلا، صبر نازل می کند. ( بنا بر این احدی حقّ جزع و فزع و ناشکیبایی ندارد. )
«زیبایی» ح 780- اِنَّ اللهَ جَمیلٌ يُحِبُّ الجَمالَ.
· به راستی که خداوند زیباست و زیبایی را دوست دارد.
«رحمت واسعۀ الهی» ح 781- اِنَّ اللهَ خََلَقَ يَوْمَ خَلَقَ السَّمواتِ وَ الأرْضَ مِائَةَ رَحْمَةٍ كُلُّ رَحْمَةٍ طِباقُ ما بَيْنَ السَّماءِ وَ الأرْضِ
به راستی روزی که خداوند، آسمانها و زمین را آفرید صد رحمت بیافرید که هر رحمتی فاصلهٔ میان آسمان و زمین را در بر میگیرد.
فَجَعَلَ مِنْها فی الأرْضِ رَحْمَةً فَبِها تَعْطِفُ الوالِدَةُ عَلى وَلَدِها وَ الوَحْشُ وَ الطَّيْرُ بَعْضُها عَلى بَعْضٍ
از آن صد رحمت یکی را در زمین قرار داد که بواسطهٔ همان یکی است که مادر بر بچّهاش و حیوانات وحشی و پرندگان بر همدیگر مهربانی میکنند،
وَ أخَّرَ تِسْعاً وَ تِسْعینَ فَإِذا کانَ يَوْمُ القِيامَةِ أكْمَلَها بِهذِهِ الرَّحْمَةِ.و نود و نُه رحمت را نگه داشته است و هنگامی که قیامت شود آن صد رحمت را با این یکی کامل میگرداند!
«دروغ در صلاح» ح 782- اِنَّ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ أحَبَّ الكَذِبَ فی الصَّلاحِ، وَ أبْغَضَ الصِّدْقَ فی الفَسادِ.
· به راستی که خداوند عزّتمند و صاحب جلال، دروغی را که در راه صلاح باشد دوست دارد و راست فساد انگیز را دشمن دارد.
«زبان» ح 783- اِنَّ اللهَ عِنْدَ لِسانِ كُلِّ قائِلٍ؛ فَلْيَتَّقِ اللّهَ عَبْدٌ وَ لْيَنْظُرْ ما يَقُولُ.
· به راستی که خداوند در نزد زبان هر گویندهای است؛ پس بنده باید از خدا پروا کند و ببیند چه میگوید.
«ترحّم و مهربانی» ح 785- اِنَّ اللهَ لا يَرْحَمُ مِنْ عِبادِهِ اِلّا الرُّحَماءَ.
· به راستی که خداوند فقط بر بندگان رحم کنندهٔ خود رحم مینماید.
«صدقه» ح 790- اِنَّ اللهَ لَيَدْرَؤُ بِالصَّدَقَةِ سَبْعینَ مِيْتَةً مِنَ السُّوءِ.
· به راستی که خداوند با صدقه، هفتاد نوع مرگ بد را دفع میکند.
«فایدۀ بیماری طولانی» ح 793- اِنَّ اللهَ يَبْتَلِى عَبْدَهُ المُؤْمِنَ بِالسَّقَمِ حَتّى يُكَفِّرَ عَنْهُ كُلَّ ذَنْبٍ.
· به راستی که خداوند، بندهٔ مؤمنش را به بیماری بلند مدت گرفتار میکند تا همهٔ گناهانش آمرزیده شود.
«جوان مطیع خدا» ح 800- اِنَّ اللهَ يُحِبُّ الشَّابَّ الَّذِى يُفْنِى شَبابَهُ فِى طاعَةِ اللّهِ.
· به راستی که خداوند، جوانی را که جوانیاش را در اطاعت خداوند سپری می کند دوست دارد.
«اصرار در دعاء» ح 801- اِنَّ اللهَ يُحِبُّ المُلِحِّينَ فى الدُّعاءِ.
· به راستی که خداوند، اصرار کنندگان در دعاء را دوست دارد.
«قلب محزون» ح 803- اِنَّ اللهَ يُحِبُّ كُلَّ قَلْبٍ حَزینٍ.
· به راستی که خداوند، هر دل اندوهگین را دوست دارد.
«معالی امور» ح 804- اِنَّ اللهَ يُحِبُّ مَعالِىَ الاُمُورِ و أشْرافَها وَ يَكْرَهُ سَفْسافَها .
· به راستی که خداوند، کارهای عالی و شریف را دوست میدارد و از کارهای پست و حقیر بدش میآید.
«دعاء مقبول» ح 806- اِنَّ اللهَ يَسْتَحْيِى مِنَ العَبْدِ أنْ يَرْفَعَ إلَيْهِ يَدَيْهِ فَيَرُدَّهُما خائِبَيْنِ.
· به راستی که خداوند از بنده شرم دارد که دستش را به سوی او بالا ببرد و او آنها را نومید بازگرداند.
«عطای آخرت و دنیا» ح 807- اِنَّ اللهَ يُعْطِى الدُّنْيا عَلى نِيَّةِ الاٰخِرةِ وَ أبىٰ أنْ يُعْطِىَ الاٰخِرَةَ عَلى نِيَّةِ الدُّنْيا.
· به راستی که که خداوند دنیا را به نیّت آخرت میدهد و ابا دارد که آخرت را به نیّت دنیا بدهد. (یعنی کسی که نیّتش آخرت است، به مواهب دنیا هم میرسد ولی کسی که نیّتش دنیا است، به مواهب آخرت نمیرسد)
«گفت وگوی بیهوده» ح 809- اِنَّ اللهَ يَنْهاكُمْ عَنْ قیلٍ وَ قالٍ.
· به راستی که خداوند شما را از سخنان بیهوده نهی میفرماید.
«از صفات مؤمن» ح 815- إنَّ المُؤْمِنَ مِنْ عِبادِاللّهِ لا يَحِيفُ(1)
عَلى مَنْ يُبْغِضُ، به راستی که بندهٔ مؤمن بر دشمنش ظلم نمیکند
وَ لا يَأثِمُ فی مَنْ يُحِبُّ،(2)و به خاطر کسی که دوست دارد گناه نمیکند
وَ لا يُضِيعُ مَا اسْتُودِعَ، و آنچه را بدو امانت دادهاند تباه نمیسازد
وَ لا يَحْسُدُ، و حسادت نمیورزد
وَ لا يَطْعَنُ،(3)
و عیب نمیگیرد
وَ لا يَلْعَنُ، و لعنت [ بی جا ] نمیکند
وَ يَعْتَرِفُ بِالْحَقِّ وَ إن لَمْ يُشْهَدْ عَلَيْهِ، و به حقّ اعتراف می کند هر چند او را گواه نگیرند
وَ لا يَتَنابَزُ بِالاَلْقابِ(4)
، و کسی را لقب زشت نمیدهد
فى الصَّلاةِ مُتَخَشِّعاً، در نماز خشوع دارد
إلَى الزَّكاةِ مُسْرِعاً، و به سوی زکات میشتابد.
فى الزَّلازِلِ وَقُوراً، در بلایا و شدائد، باوقار و بردبار است
فى الرَّخاءِ شَكُوراً، و در آسایش، شکرگزار می باشد
قانِعاً بِالَّذى لَهُ، به آنچه دارد راضی است
لا يَدَّعِى ما لَيْسَ لَهُ، و آنچه را ندارد ادّعاء نمیکند
وَ لا يَغْلِبُهُ الشُحُّ عَنْ مَعْرُوفٍ يُریدُهُ، بخل، او را از بخششی که قصد آن را دارد، باز نمیدارد
يُخالِطُ النّاسَ كَىْ يَعْلَمَ، با مردم به قصد یاد گرفتن، ارتباط دارد
وَ يُناطِقُ النّاسَ كَىْ يَفْهَمَ، و با آنها به قصد فهمیدن به گفت و گو مینشیند
وَ إن ظُلِمَ وَ بُغِىَ عَلَيْهِ صَبَرَ حَتّى يَكُونَ الرَّحْمنُ هُوَ الَّذى يَنْتَصِرُ لَهُ. و اگر بر او
ستم شود، شکیبایی میورزد تا خدای رحمان، خودش برایش انتقام ستاند.(1)
«خلقت زن» ح 824- إنَّ المَرْأةَ خُلِقَتْ مِنْ ضِلْعٍ(2)
لَنْ تَسْتَقیمَ لَكَ عَلى طَریقَةٍ فَاِنِ اسْتَمْتَعْتَ بِها، اِسْتَمْتَعْتَ بِها وَ بِها عِوَجٌ وَ إن ذَهَبْتَ تُقیمُها كَسَرْتَها وَ كَسْرُها طلاقُها.
· به راستی که زن از دندهای خلق شده که به هیچ روی برایت راست نمیشود؛ پس اگر میخواهی از او بهره ببری باید در حالی که کج است بهره ببری و اگر بخواهی آن را راست نمایی آن را میشکنی و شکستن آن طلاق است!
«خلقت زن» ح 825- إنَّ المَرأةَ خُلِقَتْ مِنْ ضِلْعٍ وَ اِنَّكَ إن تُرِدْ اِقامَةَ الضِلْعِ تَكسِرُها فَدارِها تَعِش بِها.
· به راستی که زن از دندهای خلق شده است و اگر بخواهی دنده را راست کنی، آن را میشکنی، پس با او مدارا نما تا بتوانی با او زندگی کنی.
«عیادت» ح 826- إنَّ المُسْلِمَ إذا عادَ أخاهُ المُسْلِمَ لَمْ يَزَلْ فی مَخْرَفَةِ(3)الجَنَّةِ حَتّى يَرْجِعَ.
· به راستی که وقتی مسلمان به عیادت برادر مسلمانش میرود تا زمانی که برگردد در بوستانی از بهشت ( یا در طریق آشکار بهشت ) قرار دارد.
«نماز و فتح باب» ح 827- إنَّ المُصَلِّيَ لَيَقْرَعُ بابَ المَلِكِ وَ إِنَّهُ مَنْ يَدُمْ قَرْعَ البابِ يُوشِكُ أنْ يُفْتَحَ لَهُ.
· به راستی نماز گزار دربِ بارگاه پادشاه هستی و هر کس پیوسته دری را بکوبد، دیری نپاید که برایش باز شود.
«عدالت پیشگان» ح 829- إنَّ المُقْسِطِيْنَ عِنْدَ اللّهِ يَوْمَ القِيامَةِ عَلى مَنابِرَ
1) و این فرمایش، منافاتی با فرمایش امیر المؤمنین علیه السّلام ندارد:َ رُدُّوا الْحَجَرَ مِنْ حَيْثُ جَاءَ؛ فَإِنَّ الشَّرَّ لَا يَدْفَعُهُ إِلَّا الشَّرُّ(سنگ را بدانجا که از آن آمده باز باید گرداند، که شرّ را جز با شرّ نتوان راند. - بحار، ج 72، ص 212 - ) چرا که هر یک ناظر به شرائط خاصّی هستند.
2) (دنده)
3) ( البُستان - الطریق الواضح )
مِنْ نُوْرٍ عَنْ يَمِيْنِ الرَّحْمنِ وَ كِلْتا يَدَيْهِ يَمِيْنٌ، الَّذِيْنَ يَعْدِلُوْنَ فِي حُكْمِهِمْ وَ أهْلِيْهِمْ وَ ما وُلُّوْا.
· به راستی که دادگران در روز قیامت نزد خداوند بر منبرهایی از نور در جانب راست خدای رحمان قرار دارند و هر دو دست خداوند راست است. این دادگران کسانی هستند که در حکم خود و دربارهٔ خویشان خود و آنچه بر عهدهٔ آنها گذاشتهاند عدالت ورزیدهاند.
«بال ملائکه» ح 830- إنَّ المَلائِكَةَ لَتَضَعُ اَجْنِحَتَها لِطالِبِ العِلْمِ رِضیً بِما يَطْلُبُ.
· به راستی که فرشتگان، بالهای خود را برای جویندهٔ علم میگسترانند؛ زیرا از آنچه میجوید خشنود هستند.
«برخورد با ظالم» ح 833- إنَّ النّاسَ إذا رَأوْا الظّالِمَ فَلَمْ يَأخُذُوا عَلى يَدَيْهِ أوْشَكَ أنْ يَعُمَّهُمُ اللّهُ بِعِقابٍ مِنْهُ.
· به راستی که هرگاه مردم ستمگر را ببینند و او را باز ندارند، نزدیک باشد که خداوند عذاب خود را بر همۀ آنها فرود آورد.
«خوشاخلاقی» ح 835- إنَّ النّاسَ لَمْ يُعْطَوْا شَيْئاً خَيْراً مِنْ خُلُقٍ حَسَنٍ.
· به راستی که چیزی بهتر از خوش اخلاقی به مردم عطا نشده است.
«مطمئنّ ترین دست آویز» ح 842- إنَّ أوْثَقَ عُرَى الإسْلامِ أنْ تُحِبُّ فِى اللّهِ وَ تُبْغِضَ فِى اللّهِ.
· به راستی که مطمئنّ ترین دستاویز اسلام این است که در مسیر خدا دوست بداری و در مسیر خدا دشمن بداری.
«خوش اخلاقی» ح 845- إنَّ حُسْنَ الخُلُقِ لَيُذیبُ الخَطیئَةَ كَما تُذیبُ الشَّمْسُ الجَلیدَ.
· به راستی که خوشاخلاقی، گناه را ذوب میکند، همچنان که خورشید یخ را ذوب میکند.
«حسن ظنّ» ح 846- إنَّ حُسْنَ الظَّنِّ بِاللّهِ مِنْ حُسْنِ عِبادَةِ اللّهِ.
· به راستی که خوش گمانی به خداوند از خوب عبادت کردن اوست. [شاید یعنی: اگر کسی خداوند را به طرز نیکو عبادت کند، به درجهٔ «خوش گمانی به خداوند» نائل میشود. و شاید یعنی: خوش گمانی به خداوند در شمار عبادتهای زیبای خداوند است]
«خوش عهدی» ح 847- إنَّ حُسْنَ العَهْدِ مِنَ الایمانِ.
· به راستی که خوش عهدی از ایمان است.
«رزق» ح 853- إنَّ رُوحَ القُدُسِ نَفَثَ فى رُوْعى اَنَّ نَفْساً لَنْ تَمُوتَ حَتّى تَسْتَكْمِلَ أجَلَها وَ تَسْتَوعِبَ رِزْقَها فَاتَّقُوا اللّهَ وَ أجْمِلُوا فى الطَّلَبِ
به راستی که روح القدس به دلم چنین الهام کرد که هیچ کس نمیمیرد مگر آنکه عمرش را به پایان برساند و روزیاش را به طور کامل دریافت کند؛ پس از خداوند بترسید و به اجمال (به زیبایی، به اختصار) در طلب روزی باشید
وَ لا يَحْمِلَنَّ أحَدَكُمْ اِسْتِبْطاءُ الرِّزْقِ اَنْ يَطْلُبَهُ بِمَعْصِيَةِ اللّهِ فَاِنَّ اللهَ تَعالى لا يُنالُ ما عِنْدَهُ إلاّ بِطاعَتِه.و مبادا دیر رسیدن روزی، کسی از شما را وا دارد که با معصیت خداوند آن را بجویید که آنچه نزد خداست جز با اطاعت او بدست نمیآید.
«ترس مردم از شرّ کسی» ح 854- إنَّ شَرَّ النَّاسِ مَنْزِلَةً عِنْدَ اللّهِ يَوْمَ القِيامَةِ: مَنْ يَخافُ النّاسُ مِنْ شَرِّهِ.
· به راستی که در روز قیامت بدترین جایگاه را نزد خداوند کسانی دارند که مردم از شرّ آنها در هراسند.
«صدقه و صلۀ رحِم و کارهای نیک» ح 858- إنَّ صَدَقَةََ السِّرِّ تُطْفِئُ غَضَبَ الرَّبِّ، به راستی که صدقهٔ پنهانی، خشم پروردگار را فرو مینشاند
وَ إنَّ صِلَةَ الرَّحِمِ تَزیدُ فى العُمْرِ، و پیوند با خویشان، بر عمر میافزاید
وَ إنَّ صَنائِعَ المَعْرُوفِ تَقِى مَصارِعَ السَّوءِ. و انجام کارهای نیک از مرگ های بد جلوگیری میکند.
«بیت الاسخیاء» ح 863- إنَّ فِى الجَنَّةِ بَيْتاً يُقالُ لَهُ: بَيْتُ الأسْخِياءِ.
· به راستی که در بهشت، خانهای هست که آن را «خانهٔ سخاوتمندان»
گویند.
«خوشحالی يتیم» ح 864- إنَّ فِى الجَنَّةِ داراً يُقالُ لَها: « دارُ الفَرَحِ » لا يَدْخُلُها إلاّ مَنْ فَرَّحَ يَتامَى الْمُؤْمِنینَ.
· به راستی که در بهشت، خانهای هست که آن را «خانهٔ شادی» گویند و جز کسانی که یتیمان مؤمنان را شاد کردهاند کسی وارد آن نشود.
«فایدۀ غصّه داری» ح 865- إنَّ فِى الجَنَّةِ دَرَجةً لا يَنالُها الاّ أصْحابُ الهُمُومِ.
· به راستی که در بهشت، مرتبهای هست که جز اندوه داران بدان نرسند.
«بازار قیافه » ح 866- إنَّ فِى الجَنَّةِ لَسُوقاً ما فِيْها شِراءٌ وَ لا بَيْعٌ إلاّ الصُّوَرَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ فَاِذَا اشْتَهَى الرَّجُلُ صُوْرَةً دَخَلَ فِيها.
· به راستی که در بهشت بازاری هست که در آن خرید و فروشی نیست جز تصاویر مردان و زنان؛ پس هرگاه کسی صورتی را بپسندد به شکل آن در میآید.
«عمل همراه علم» ح 873- إنَّ قَلیلَ العَمَلِ مَعَ العِلْمِ كَثیرٌ وَ كَثیرَ العَمَلِ مَعَ الجَهْلِ قَلیلٌ.
· به راستی که عمل اندک با دانش، بسیار است و عمل بسیار با جهل، اندک است.
«جبران الهی» ح 876- إِنَّكَ لا تَدَعُ شَيْئاً اِتّقاءَ اللّهِ اِلاّ أعْطاكَ اللّهُ خَيْراً مِنْهُ.
· به راستی که چیزی را به خاطر ترس از خدا رها نمیکنی مگر آن که خداوند بهتر از آن را به تو میدهد.
«سعۀ اخلاقی» ح 877- إِنَّكُمْ لَنْ تَسَعُوا النّاسَ بِاَمْوالِكُمْ وَلكِن سَعُوهُمْ بِأخْلاقِكُمْ.
· به راستی که شما هرگز نمیتوانید همهٔ مردم را با اموال خود در بر
گیرید، پس با اخلاق خود آنها را در برگیرید.
«وسعت باب توبه» ح 878- إنَّ لِلتَّوْبَةِ باباً عَرْضُ مابَيْنَ مِصْراعَيْهِ ما بَيْنَ المَشْرِقِ وَ المَغْرِبِ لا يُغْلَقُ حَتّى تَطْلُعَ الشَّمْسُ مِنْ مَغْرِبِها.
· به راستی که توبه را دری هست که پهنای میان دو لنگهٔ آن، چون فاصلهٔ میان مشرق و مغرب است و بسته نمیشود مگر این که خورشید از مغرب طلوع کند.
«دل خنکی با گناه» ح 879- إنَّ لِجَهَنَّمَ باباً لا يَدْخُلُهُ إلاّ مَنْ شَفىٰ غَيْظَهُ بِمَعْصِيَةِ اللّهِ.
· به راستی که جهنّم را دری هست که داخل آن نمیشود جز کسی که خشمش را با معصیت الهی تسلّی داده است. [پناه بر خدا]
«جواب نامه» ح 880- إنَّ لِجَوابِ الكِتابِ حقّاً كَرَدِّ السَّلامِ.
· به راستی که پاسخ نامه حقّی همچون پاسخ سلام دارد.
«خورندۀ شاکر» ح 885- إنَّ لِلطّاعِمِ الشّاكِرِ مِن الأجْرِ مِثْلَ ما لِلصّائِمِ الصّابِرِ.
· به راستی که کسی که می خورد و شکر میگزارد، پاداشی همچون روزه دار صبور دارد.
«حیاء» ح 887- إنَّ لِكُلِّ دینٍ خُلُقاً وَ إنَّ خُلُقَ هذَا الدِّينِ: الحَياءُ.
· به راستی که هر دینی را اخلاقی هست و اخلاق این دین حیاء است.
«موت و ذکر» ح 888- إنَّ لِكُلِّ ساعٍ غايَةً وَ غايَةُ ابْنِ آدَمَ المَوْتُ؛ فَعَلَيْكُمْ بِذِكْرِ اللّهِ فَاِنّه يُسَهِّلُكُمْ وَ يُرَغِّبُكُمْ فِى الآخِرَةِ.
· به راستی که هر کوشندهای را فرجامی است و فرجام آدمی زاد، مرگ است؛ پس خداوند را یاد نمایید که بیگمان یاد خدا مرگ شما را آسان و شما را آمادۀ مرگ می سازد و به آخرت مشتاق میکند.
«فقه» ح 890- إنَّ لِكُلِّ شَىءٍ دِعامَةً(1)وَ دِعامَةَ هذَا الدّینِ الفِقْهُ وَ لَفَقیهٌ واحِدٌ أشَدُّ عَلَى الشَّيْطانِ مِنْ ألْفِ عابِدٍ.
1) (اساس)
· به راستی که هر چیزی را اساسی است، و اساس این دین، فقه (فهم عمیق دینی) است و یک فقیه برای شیطان از هزار عابد سختتر است.
«معدن تقوی» ح 891- إنَّ لِكُلِّ شَىْءٍ مَعْدِناً وَ مَعْدِنَ التَّقْوىٰ قُلُوبُ العارِفینَ.
· به راستی که هر چیزی را معدنی است و معدن تقوا، قلبهای عارفان است.«حقیقت ایمان» ح 892- إنَّ لِكُلِّ شَىْءٍ حَقیقَةً وَ ما بَلَغَ عَبْدٌ حَقیقَةَ الإیمانِ حَتّى يَعْلَمَ أنَّ ما أصابَهُ لَمْ يَكُنْ لِيُخْطِئَهُ وَ ما أخْطَأَهُ لَمْ يَكُنْ لِيُصیبَهُ.
· به راستی که هر چیزی را حقیقتی است و هیچ بندهای به حقیقت ایمان نمیرسد مگر آنکه بداند هر آنچه بدو رسیده است باید بدو می رسید و هر آنچه بدو نرسیده است، قرار نبوده است که به او برسد.
«محلّ حاجات بودن» ح 894- إنَّ لِلّهَ تَعالىٰ عِباداً اِخْتَصَّهُمْ بِحَوائِجِ النّاسِ، يَفْزَعُ النّاسُ اِلَيْهِمْ فى حَوائِجِهِم أُوٰلئِكَ الآمِنُونَ مِنْ عَذابِ اللّهِ.
· به راستی که خداوند متعال را بندگانی است که آنها را به نیازهای مردم اختصاص داده است، و مردم در نیازهای خود بدانها پناه میبرند، این بندگان از عذاب الهی در امانند.
«ندای فرشته در وقت نماز» ح 898- إنَّ لِلّهِ مَلَكاً يُنادى عِنْدَ كُلِّ صَلاةٍ: یا بَنى آدَمَ! قُومُوا إلىٰ نیرانِكُمُ الَّتى اَوْقَدْتُمُوها عَلىٰ أنْفُسِكُمْ فَاَطْفِئُوها بالصَّلوةِ.
· به راستی که خدا را فرشتهای است که هنگام هر نماز ندا میدهد: ای فرزندان آدم! برخیزید به سوی آتشهایی که بر جانهای خود افروختهاید و آنها را با نماز خاموش سازید.
«تغییر اخلاق» ح 905- إنَّ مُغَيِّرَ الخُلُقِ كَمُغَيِّرِ الخَلْقِ؛ اِنَّكَ لا تَسْتَطیعُ أنْ تُغَيِّرَ خُلُقَهُ حَتّى تُغَيِّرَ خَلْقَهُ.
· به راستی آن که میخواهد سیرت [و خلق و خوی] را تغییر دهد،
مانند کسی است که میخواهد صورت [و سیما] را تغییر دهد! به راستی که تو نمیتوانی «سیرت» را تغییر دهی مگر این که «صورت» را تغییر دهی! [که ناشدنی است]. (کنایه از دشواری تغییر سیرت بد و لزوم مجاهده و تلاش پیگیر در این جهاد اکبر)
«خوش اخلاقی» ح 907- إنَّ مِنْ اَحَبِّكُمْ اِلَىَّ أحْسَنَكُمْ أخْلاقاً.
· به راستی از جملۀ محبوبترین شما نزد من، خوشاخلاقترین شماست.
«لطف به خانواده» ح 910- إنَّ مِنْ اَكْمَلِ المُؤْمِنینَ اِيْماناً أحْسَنَهُمْ خُلُقاً وَ ألْطَفَهُمْ بِاَهْلِه.
· به راستی از جملهٔ کاملترین مؤمنان، کسانی هستند که از همه خوشاخلاق ترند و با خانوادهٔ خود مهربانترند.
«اگر خدا بخواهد» ح 911- إنَّ مِنْ تَمامِ إیمانِ العَبْدِ اَنْ يَسْتَثْنِيَ فی کُلِّ حَدیثِهِ.
· به راستی از [نشانه های] کامل شدن ایمان بنده این است که در هر سخنی «إن شاء الله» بگوید.
«نابودی آخرت برای دنیای دیگران» ح 915- إنَّ مِنْ شَرِّ النّاسِ مَنْزِلَةً عِنْدَاللّهِ يَوْمَ القِيامَةِ عَبْداً أذْهَبَ آخِرَتَهُ بِدُنْيا غَيْرِه.· به راستی از جملهٔ کسانی که بدترین جایگاه را روز قیامت نزد خدا دارند، بندهای است که آخرت خویش را به خاطر دنیای دیگران تباه ساخت!
«هموم زندگی» ح 917- إنَّ مِنَ الذُّنُوبِ ذُنُوباً لا يُكَفِّرُهَا الصَّلوةُ وَ لا الصِّيامُ وَ لا الحَجُّ وَ لا العُمْرَةُ؛ يُكَفِّرُها الهُمُومُ فى طَلَبِ المَعیشَةِ.
· به راستی گناهانی هست که نه نماز، نه روزه، نه حجّ و نه عمره آنها را از بین نمیبرد؛ بلکه غم و اندوه در طلب معیشت آنها را از بین میبرد.
«از آداب مهمان داری»
ح 919- إِنَّ مِنَ السُنَّةِ أنْ يَخْرُجَ الرَّجُلُ مَعَ ضَيْفِه إلى بابِ الدّارِ.
· به راستی از سنّت [من] است که مرد، همراه مهمانش بیرون بیاید و تا در خانه او را همراهی کند.
«یقین» ح 921- إنَّ مِنَ اليَقینِ أنْ لا تُرْضِىَ أحَداً بِسَخَطِ اللّهِ
به راستی از جملهٔ یقین این است که احدی را با به خشم آوردن خداوند، خشنود نسازی
وَ لا تَحْمَدَ أحَداً عَلى ما آتاكَ اللّهُ
و بر نعمتی که خداوند به تو داده احدی را حمد و ستایش [استقلالی] نکنی [و بدانی ولّی نعمت حقیقی، خدای تعالی است و حمد استقلالی مخصوص اوست، هر چند که باید از واسطههای نعمت هم تشکّر کرد]
وَ لا تَذُمَّ أحَداً عَلى ما لَمْ يُؤْتِكَ اللّهُ؛
و به خاطر آنچه که خداوند به تو نداده احدی را مذمّت نکنی [و بدانی یگانه ولیِّ اعطاء و منع خداست]
فَاِنَّ الرِّزْقَ لا يَجُرُّهُ حِرْصُ حَریصٍ وَ لا يَصْرِفُهُ كَراهَةُ کارِهٍ.
که به راستی نه حرص آزمند، روزی را به دنبال خود میآورد و نه ناخرسندی کسی آن را بر میگرداند.
«علم» ح 926- إنَّ مِنْ مَعادِنِ التَّقْوىٰ تَعَلُّمَكَ إلى ما قَدْ عَلِمْتَ عِلْمَ ما لَمْ تَعْلَمْ.
· به راستی از معادن تقوی این است که در کنار دانستههای خود، آنچه را نمیدانی بیاموزی.
«ادخال سرور» ح 927- إنَّ مِنْ مُوجِباتِ المَغْفِرَةِ اِدْخالَ السُّرورِ عَلى أخیكَ المُؤْمِنِ.
· به راستی از چیزهایی که موجب آمرزش می شود، شاد نمودن برادر مؤمن است.
«از موجبات مغفرت» ح 928- إنَّ مِنْ مُوجِباتِ المَغْفِرَةِ بَذْلَ السَّلامِ وَ حُسْنَ الكَلامِ.
· به راستی از چیزهایی که موجب آمرزش می گردد، سلام نمودن و سخن نیکوست.
«از جهنّم» ح 930- إنَّ نارَكُمْ هذِه جُزْءٌ مِنْ سَبْعینَ جُزءاً مِنْ نارِ جَهَنَّمَ وَ لَوْلا
أنَّها اُطْفِئَتْ بِالْماءِ مَرَّتَيْنِ ما انْتَفَعْتُمْ بِها وَ اِنَّها لَتَدْعُو اللّهَ أنْ لا يُعیدَها فیها.· به راستی که این آتش شما، یک قسمت از هفتاد قسمت آتش جهنّم است! و [تازه] اگر آن ،دو بار با آب خاموش نشده بود از آن بهرهای نمیبردید! و این آتش از خدا میخواهد که دوباره آن را به جهنّم باز نگرداند! [پناه بر خدا]
«نشاط و رغبت در عبادت» ح 931- إنَّ هذَا الدّینَ مَتینٌ(1)فَاَوْغِلْ فیهِ بِرِفْقٍ وَ لا تُبْغِضْ إلى نَفْسِكَ عِبادَةَ اللّهِ فَاِنَّ المُنْبَتَّ(2)
لا أرْضًا قَطَعَ وَ لا ظَهْرًا أبْقىٰ.
· به راستی که این دین استوار است، پس با ملایمت در آن پیش برو و عبادت خداوند را برای خود منفور مگردان؛ که افراط کننده نه زمینی را پیمود و نه پشتی [برای مرکب] باقی گذاشت.
«جلای قلب» ح 934- إنَّ هذِهِ القُلُوبَ تَصْدَءُ كَما يَصْدَءُ الحَدیدُ. قیلَ فَما جَلاءُها؟ قالَ صلّی الله علیه و آله و سلّم: ذِكْرُ المَوْتِ و تِلاوةُ القُرْآنِ.
· به راستی که این قلبها زنگار می زند همچنان که بر آهن زنگار مینشیند. عرض شد: چه چیز آنها را جلا میدهد؟ حضرت فرمود: یاد مرگ و تلاوت قرآن.
«نیّت و عاقبت» ح 937- إنَّما الأعمالُ بِالنِّيّاتِ وَ الخَواتیمِ.
· به راستی که کارها به نیّت ها و فرجام آنها بستگی دارد.
«عدالت در حکم» ح 943- انَّما أهْلَكَ الَّذینِ مِنْ قَبْلِكُمْ أنَّهُمْ کانُوا إذا سَرَقَ فیهِمُ الشَّریفُ تَرَكُوهُ وَ إذا سَرَقَ فیهمُ الضَّعیفُ اَقامُوا عَلَيْهِ الحَدَّ.
· به راستی که هلاکت پیشینیان شما بدان خاطر بود که هر گاه شخص محترمی در میان آنها دزدی میکرد رهایش میساختند و هرگاه فرد ضعیفی در میان آنها دزدی مینمود بر او حدّ جاری میکردند!
«هدف بعثت» ح 944- إنَّما بُعِثْتُ لِاُتَمِّمَ مَكارِمَ الاَخْلاقِ.
· به راستی من فقط برای کامل کردن مکارم اخلاقی برانگیخته شدهام.
«ورود به بهشت» ح 950- إنَّما يَدْخُلُ الجَنَّةَ مَنْ يَرْجُوها وَ إنَّما يُجَنَّبُ النّارَ مَنْ يَخافُها وَ إنَّما يَرْحَمُ اللّهُ مَنْ يَرْحَمُ.
· به راستی که فقط کسی وارد بهشت میشود که به آن امید دارد وفقط کسی از آتش دور میماند که از آن بترسد و خداوند فقط به کسی رحم میکند که او رحم کند.
«عقل» ح 951- إنَّما يُدْرَكُ الخَيْرُ كُلُّهُ بِالْعَقْلِ وَ لا دینَ لِمَنْ لا عَقْلَ لَهُ.
· به راستی تمامی خیر فقط با عقل به دست میآید و کسی که عقل ندارد دین ندارد.«ترس و امید» ح 953- إنَّما يُسَلِّطُ اللّهُ عَلَى ابْنِ آدَمَ مَنْ خافَهُ ابْنُ آدَمَ
به راستی خداوند فقط کسی را بر آدمی زاد مسلّط میکند که آدمی زاد از او میترسد
وَ لَوْ أنَّ ابْنَ آدَمَ لَمْ يَخَفْ غَيْرَ اللّهِ لَمْ يُسَلِّطِ اللّهُ عَلَيْهِ أحَداً
و اگر آدمیزاد از کسی جز خدا نمیترسید، خداوند احدی را بر او مسلّط نمیکرد
وَ إنَّما وَكَلَ ابْنَ آدَمَ لِمَنْ رَجَا ابْنُ آدَمَ
و خداوند آدمی زاد را فقط به کسی که از او امید دارد وا میگذارد
وَ لَوْ أنَّ ابْنَ آدَمَ لَمْ يَرْجُ اِلاّ اللّهَ لَمْ يَكِلْهُ اللّهُُ إلىٰ غَيْرِه.
و اگر آدمی به کسی جز خدا امید نمیداشت، خداوند او را به غیر خود وا نمیگذاشت.
«توشۀ مسافر» ح 954- إنَّما يَكفى أحَدَكُم ما کانَ فِى الدُّنیا مِثْلُ زادِ الرّاكِبِ.
· به راستی برای هر یک از شما مادامی که در دنیا باشد، فقط به اندازهٔ توشهٔ مسافر کافی است.
«فضل» ح 955- اِنَّهُ يَعْرِفُ الفَضْلَ لِاَهْلِ الفَضْلِ أهْلُ الفَضْلِ.
· به راستی شأن چنین است که فضیلت اهل فضیلت را صاحب فضیلت میشناسد.
«حقّ یتیم و زن» ح 956- إنّى اُحَرِّجُ عَلَيْكُم حَقَّ الضَّعیفَينِ: اليَتِيمِ وَ المَرأةِ.
· به راستی که من شما را از حقّ دو ضعیف به سختی برحذر میکنم: یتیم و زن.
«عمل به علم» ح 959- اِنّى لا أخافُ عَلَيْكُمْ فیما لا تَعْلَمُونَ وَلكِنْ اُنْظُرُوا كَيْفَ تَعْمَلُونَ فیما تَعْلَمُون.
· به راستی که من بر شما از آنچه نمیدانید بیم ندارم؛ و لیکن بنگرید که در آنچه میدانید چگونه عمل میکنید. [پناه بر خدا]
«شکایت از شوهر» ح 960- اِنّى لَاُبْغِضُ المَرأةَ تَخْرُجُ مِنْ بَيْتِها تَجُرُّ ذَيْلَها تَشْكُو زَوْجَها.
· به راستی که من، دشمن دارم زنی را که دامن کشان و در حالی که از شوهر خود شکوه میکند، از خانه خارج شود.
«بزرگترین ربا» ح 967- أهوَنُ الرِّبا :كَالَّذى يَنْكِحُ اُمَّهُ وَ إنَّ أرْبَى الرِّبا اِسْتِطالَةُ المَرْءِ فِى عِرْضِ أخیهِ.
· کمترین ربا مانند آن است که کسی با مادرش زنا کند! و به راستی بیشترین [بدترین] ربا آن است که شخص، به آبروی برادر دینی خود تعدّی و دست درازی کند!! [پناه بر خدا]
«عذاب جهنّم» ح 968- أهْوَنُ أهْلِ النّارِ عَذاباً يَوْمَ القِيامَةِ: رَجُلٌ يُوضَعُ فى أخْمَصِ قَدَمَيْهِ جَمْرَتانِ يَغْلى مِنْهُما دِماغُهُ.· کمترین عذاب جهنّمیان را در روز قیامت کسی دارد که در کف پاهایش دو قطعه اخگر (آتش) نهاده میشود که از آنها مغزش به جوش میآید! [پناه بر خدا]
«جوامع الکلم» ح 969- اُوتیتُ جَوامِعَ الكَلِمِ.
· مرا سخنان جامع و مختصر عطاء کردند.
«سلاح ابلیس» ح 970- أوْثَقُ سِلاحِ اِبْلیسَ: النِّساءُ.
· مطمئنّترین سلاح شیطان، زنان هستند.
«چند نصیحت» ح 972- اُوصیكَ بِتَقْوَى اللّهِ تَعالى فى سِرِّ أمْرِكَ وَ عَلانِيَتِه
تو را به ترس از خدای متعال در نهان و آشکار سفارش میکنم.
وَ إذا أسَأتَ فَاَحْسِنْ
و هرگاه بدی کردی نیکی نما.
وَ لا تَسْألَنَّ أحَداً شَيْئاً
و هرگز از احدی چیزی مخواه.
وَ لا تَقْبِضْ أمانَةً
و امانتی را مپذیر.
وَ لا تَقْضِ بَيْنَ اثْنَيْنِ.
و میان دو کس قضاوت مکن.
«همسایه» ح 973- أوصیكُمْ بِالْجارِ.
· شما را در مورد همسایه سفارش میکنم.
«سکوت» ح 976- أوَّلُ العِبادَةِ: الصَّمْتُ.
· اوّلین عبادت از [نظر رتبه و درجه]، سکوت است. (روایت دیگری هم میفرماید: ماعُبِدَاللهُ بِشَیءٍ اَفضَلَ مِنَ الصَّمتِ و...(1). خداوند به چیزی با فضیلت تر از سکوت و...، عبادت نشده است.)
«نزاع و مخاصمه» ح 978- أوّلُ ما نَهانى عَنْهُ رَبّى بَعْدَ عِبادَةِ الاَوْثانِ: شُرْبُ الخَمْرِ و مُلاحاةُ الرِّجالِ.
· اوّلین چیزی که پروردگارم بعد از نهی از بت پرستی مرا از آن نهی فرمود، نوشیدن شراب و نزاع و مخاصمهٔ مردان با یکدیگر بود.
«نماز» ح 979- أوَّلُ ما يُحاسَبُ بِهِ: الصَّلاةُ.· اوّلین چیزی که مورد محاسبه قرار میگیرد، نماز است.
«حیاء و امانت» ح 980- أوَّلُ ما يُرْفَعُ مِنْ هذِهِ الاُمَّةِ: اَلْحَياءُ وَ الْأَمانَةُ.
· نخستین چیزی که از میان این امّت برداشته میشود حیاء و امانت
1) ( وسائل الشیعه ج 11 ص 79 )
داری است! [پناه بر خدا]
«اوّلین سنجش ( حسن خلق )» ح 982- أوَّلُ ما يُوزَنُ فى المیزانِ الْخُلُقُ الحَسَنُ.
· نخستین چیزی که در ترازو [ی اعمال] سنجیده می شود، اخلاق خوش است.
«نفقۀ اهل» ح 983- أوَّلُ ما يُوضَعُ فى میزانِ العَبْدِ: نَفَقَتُهُ عَلى أهْلِهِ.
· نخستین چیزی که در ترازوی [اعمال] بنده گذاشته می شود خرج و هزینه ای است که برای خانوادهٔ خود نموده است.
«ستایش خدا» ح 984- اَوَّلُ مَنْ يُدْعىٰ إلَى الْجَنَّةِ: اَلْحَمّادُوْنَ الَّذِيْنَ يَحْمَدُونَ اللّهَ.
· نخستین کسانی که به سوی بهشت دعوت میشوند کسانی هستند که خدا را بسیار حمد و ستایش میکنند.
«قرض» ح 990- اِيّاكُمْ وَ الدَّيْنَ فَاِنِّهُ هَمٌّ بِاللَّيْلِ وَ مَذَلَّةٌ بِالنَّهارِ.
· شما را از قرض گرفتن [غیر ضروری] بر حذر میدارم که آن به راستی در شب مایهٔ اندوه و در روز مایهٔ خواری است.
«طمع» ح 993- اِيّاكُمْ وَ الطَّمَعَ فَاِنَّهُ هُوَ الفَقْرُ الحاضِرُ.
· از طمع بپرهیزید که به راستی آن، فقر حاضر و آماده است.
«غیبت» ح 996- اِيّاكُم وَ الغِيْبَةَ فَاِنَّ الغِيْبَةَ أشَدُّ مِنَ الزِّنا؛
شما را از غیبت بر حذر میدارم که قطعاً غیبت از زنا شدیدتر است!
اِنَّ الرَّجُلَ قَدْ يَزْنِى وَ يَتُوبُ فَيَتُوبُ اللّهُ عَلَيْهِ وَ إنَّ صاحِبَ الغِيْبَةِ لا يُغْفَرُ لَهُ حَتّى يَغْفِرَ لَهُ صاحِبُهُ.
به راستی گاه شخص زنا میکند و بعد توبه مینماید و خدا توبه اش را میپذیرد، امّا شخص غیبت کننده آمرزیده نمیشود مگر این که غیبت شونده از او درگذرد. [ پناه بر خدا ]
«دروغ» ح 998- اِيّاكُم وَ الكَذِبَ فَاِنَّ الكَذِبَ مُجانِبٌ لِلاِيْمانِ.
· از دروغ بپرهیزید که قطعاً دروغ، ایمان را دور میکند.
«هویٰ» ح 1001- ِایّاكُمْ وَ الهَوىٰ فَاِنَّ الهَوىٰ يُعْمى وَ يُصِمُّ.
· از هوس بپرهیزید که قطعاً هوس، آدمی را کور و کر میسازد!«سبزۀ مزبله» ح 1002- اِيّاكُم و خَضْراءَ الدِّمَنِ. قیلَ: وَ ما خَضْراءُ الدِّمَنِ؟ قالَ صلّی الله علیه و آله و سلّم: المَرْأةُ الحَسْناءُ فى مَنْبِتِ سَوءٍ.
· از سبزهٔ زباله دان بپرهیزید. عرض شد: سبزهٔ زباله دان چیست؟ حضرت فرمود: زن زیبا در خانوادهٔ بد!
«نامحرم» ح 1004- ِایّاكُمْ وَ مُحَادَثَةَ النِّساءِ فَاِنَّهُ لا يَخْلُو رَجُلٌ بِامْرَأةٍ لَيْسَ لَها مَحرَمٌ الاّ هَمَّ بِها.
· از گفت و گو با زنان بپرهیزید که قطعاً مردی با زن نامحرم خلوت نمیکند مگر آن که قصد او را مینماید!
«درخواست» ح 1007- اِيّاكَ وَ السُّؤالَ فَاِنَّهُ ذُلٌّ حاضِرٌ وَ فَقْرٌ تَتَعَجَّلَهُ.
· از در خواست و تقاضا بپرهیز که بیگمان آن، ذلّت نقد و فقری است که در رسیدن آن شتاب میکنی.
«بخل» ح 1017- أىُّ داءٍ اَدْوىٰ مِنَ البُخْلِ؟
· کدام درد از بخل بدتر است؟!
«عطر زن» ح 1019- أیُّما امْرَأةٍ اسْتَعْطَرَتْ ثُمَّ خَرَجَتْ فَمَرَّتْ عَلى قَوْمٍ لِيَجِدُوا ریحَها فَهِىَ زانِيَةٌ.
· هر زنی که عطر بزند و بیرون رود و بر گروهی بگذرد تا بوی او را دریابند، زناکار است!
«خروج زن» ح 1020- أیُّمَا امْرَأةٍ خَرَجَتْ مِنْ بَيْتِها بِغَيْرِ اِذْنِ زَوْجِها کانَتْ فى سَخَطِ اللّهِ تَعالى حَتّى یَرْجِعَ إلى بَيْتِها اَوْ يَرْضىٰ عَنْها زَوْجُها.
· هر زنی که بیاجازهٔ شوهر از خانهٔ خود بیرون رود، مورد خشم خداوند متعال است تا زمانی که به خانهاش برگردد یا شوهرش از او راضی شود.
«رضایت شوهر» ح 1022- أیُّمَا امْرَأةٍ ماتَتْ وَ زَوْجُها عَنْها راضٍ دَخَلَتِ الجَنَّةَ.
· هر زنی که بمیرد در حالی که شوهرش از او راضی است، وارد بهشت میشود.
«دلسوزی مسؤولان» ح 1025- أیُّما إمْرِئٍ وَلِىَ مِنْ أمْرِ المُسْلِمینَ شَيْئاً لَمْ يُحِطْهُمْ بِما يُحْوِطُ نَفْسَهُ لم يَرَحْ رائِحَةَ الْجَنَّةِ.
· هر شخصی که عهده دار کاری از امور مسلمانان گردد و در کار آنها مانند کار خود دلسوزی نکند بوی بهشت هم به مشام او نخواهد رسید!
«دعوت به گمراهی يا هدایت» ح 1026- أیُّما داعٍ دَعا إلى ضَلالَةٍ فَاتُّبِعَ فَاِنَّ عَلَيْهِ مِثْلَ أوْزارِ مَنِ اتَّبَعَهُ وَ لا يَنْقُصُ مِنْ أوْزارِهِمْ شَيْئاًهر دعوت کنندهای که به گمراهی فراخواند و از او پیروی شود، [بار گناهی] به اندازهٔ گناهان پیروانش بر او خواهد بود و چیزی نیز از بار گناهان آنها نمیکاهد.
وَ أیُّما داعٍ دَعا إلى هُدىً فَاتُّبِعَ فَاِنَّ لَهُ مِثْلَ اُجُورِ مَنِ اتَّبَعَهُ وَ لا يَنْقُصُ مِنْ اُجُورِهِمْ شَيْئاً.
و هر دعوت کنندهای که به هدایت فراخواند و از او پیروی شود، [اجری] همچون اجر پیروانش برای او خواهد بود و از پاداش آنها نیز چیزی نمیکاهد.
«نصب رئیس» ح 1029- أیُّما رَجُلٍ اسْتَعْمَلَ رَجُلاً عَلى عَشَرَةِ أنْفُسٍ عَلِمَ أنَّ فى العَشَرَةِ أفْضَلَ مِمَّنِ اسْتَعْمَلَ فَقَدْ غَشَّ اللّهَ وَ غشَّ رَسُولَه وَ غَشَّ جَماعَةَ المُسْلِمینَ.
· هر کس مردی را بر ده تن ریاست دهد و بداند که در میان آن ده تن کسی برتر از او هست، قطعاً به خدا خیانت کرده است و به رسول او خیانت کرده است و به جماعت مسلمین خیانت کرده است!
«غصب زمین» ح 1032- أیُّما رَجُلٍ ظَلَمَ شِبْراً مِنَ الارْضِ کَلَّفَهُ اللّهُ تَعالى أن يَحْفِرَهُ حَتّى يَبْلُغَ آخِرَ سَبْعِ أرَضینَ ثُمَّ يُطَوِّقُهُ يَوْمَ القِيامَةِ حَتّى يَقْضِىَ بَيْنَ النَّاسِ.
· هر مردی که یک وجب زمین را غصب نماید، خداوند متعال او را وا می دارد که آن را تا عمق هفتم زمین حفر کند و سپس آن را به گردن او آویزد تا آن
که حساب رسی و رسیدگی میان مردم به پایان رسد!
«گواهی به خیر» ح 1035- أیُّما مُسْلِمٍ شَهِدَ لَهُ أرْبَعَةٌ بِخَیْرٍ أدْخَلَهُ اللّهُ تَعالى اَلجَنَّةَ.
· هر مسلمانی که چهار نفر برایش شهادت به نیکی دهند، خدای تعالی او را وارد بهشت میکند.
«خدمت به مسلمان» ح 1036- أیُّما مُسْلِمٍ كَساٰ مُسْلِماً ثَوْباً عَلى عُرْىٍ كَساهُ اللّهُ تَعالى مِنْ خُضْرِ الجَنَّةِ
هر مسلمانی که مسلمانی برهنه را لباس بپوشاند، خداوند از پارچههای سبز بهشتی بر او میپوشاند.
وَ أیُّما مُسْلِمٍ أطْعَمَ مُسْلِماً عَلى جُوعٍ أطْعَمَهُ اللّهُ تَعالى يَوْمَ القِيامَةِ مِنْ ثِمارِ الجَنَّةِ
و هر مسلمانی که مسلمانی گرسنه را غذا دهد، خداوند در روز قیامت از میوههای بهشتی بدو میخوراند.
وَ اَيُّما مُسْلِمٍ سَقىٰ مُسْلِماً عَلى ظَمَأٍ سَقاهُ اللّهُ يَوْمَ القِيامَةِ مِنَ الرَّحیقِ المَخْتُومِ.
و هر مسلمانی که مسلمان تشنه ای را سیراب سازد، خداوند در روز قیامت از بادهٔ سر به مُهر (شراب ناب نفیس) به او مینوشاند.
«طلب علم و عبادت» ح 1037- أیُّما ناشِئٍ نَشَأَ فی طَلَبِ العِلْمِ وَ العِبادَةِ حَتَّى يَكْبِرَ أعْطاهُ اللّهُ يَوْمَ القِيامَةِ ثَوابَ اثْنَيْنِ وَ سَبْعینَ صِدّیقاً.· هر طفل نوآموزی که در طلب علم و عبادت رشد نماید تا این که بزرگ شود، خداوند در روز قیامت ثواب هفتاد و دو صدّیق را به او عطا می کند .
«سرپرستی» ح 1038- أیُّما راعٍ اسْتَرْعىٰ رَعِيَّةً فَلَمْ يُحِطْها بِالأمانَةِ وَ النَّصِيْحَةِ ضاقَتْ عَلَيْهِ رَحْمَةُ اللّهِ تَعالَى الَّتِي وَسِعَتْ كُلَّ شَيءٍ.
· هر سرپرستی که عهده دار گروهی گردد و با امانت داری و خیرخواهی در کار آنها دلسوزی نکند از رحمت خدای تعالی که همه چیز را در بر میگیرد، محروم میماند.
«والی» ح 1039- أیُّما والٍ وَلِيَ شَيْئاً مِنْ أمْر أُمَّتی فَلَمْ يَنْصَحْ لَهُم ْوَ يَجْتَهِدْ لَهُمْ كَنَصیحَتِهِ وَ جُهْدِهِ لِنَفْسِه كَبَّهُ اللّهُ تَعالى عَلى وَجْهِهِ يَوْمَ القِيامَةِ فی النّارِ.
· هر زمامداری که عهده دار کاری از امور امّتم گردد امّا آنچنان که برای خود خیرخواه و کوشاست برای آنها خیرخواه و کوشا نباشد، خداوند متعال در روز قیامت او را با صورت در آتش میاندازد!
«والی ملایم» ح 1040- ایما والٍ وَلِىَ فُلاناً و رَفِقَ، رَفِقَ اللّهُ تَعالى بِهِ يَوْمَ القِيامَةِ.
· هر زمامداری که عهدهدار کاری گردد و ملایمت و مدارا به خرج دهد، خداوند در روز قیامت ، با او به نرمی و مدارا رفتار مینماید.
«والی جائر» ح 1041- أیُّما والٍ وَلِىَ مِنْ أمْرِ اُمَّتى بَعْدى اُقیمَ عَلَى الصِّراطِ وَ نَشَرَتِ المَلائِكَةُ صَحیفَتَهُ
هر زمامداری که بعد از من امری از امّتم را به عهده گیرد، بر صراط او را نگه دارند و فرشتگان نامهٔ اعمالش را بگشایند،
فَاِنْ کانَ عادِلاً نَجّاهُ اللّهُ بِعَدْلِهِ
پس اگر عادل باشد، خداوند به خاطر عدلش وی را نجات میدهد
وَ إن کانَ جائِراً انْتَفَضَ بِه الصِّراطُ انْتِفاضَةً تُزايِلُ بَيْنَ مَفاصِلِهِ حَتّى يَكُونَ بَيْنَ عُضْوَينِ مِنْ أعْضائِهِ مَسیرَةُ مِائَةِ عامٍ ثُمَّ يَنْخَرِقُ بِهِ الصِّراطُ.
و اگر ستمگر باشد، صراط، وی را چنان بلرزاند که بندهایش از هم جدا شود تا حدّی که میان دو عضو از اعضای بدنش به اندازهٔ صد سال فاصله باشد و سپس از صراط بیفتد!
«اجمال در طلب» ح 1043- أیُّهَا النّاسُ! اِتَّقُوْا اللّهَ وَ أَجْمِلُوْا فِي الطَّلَبِ؛ فَإِنَّ نَفْساً لَنْ تَمُوْتَ حَتّى تَسْتَوْفِيَ رِزْقَها وَ إنْ أبْطَأَ عَنْها فَاتَّقُوْا اللّه وَ أجْمِلُوْا فِي الطَّلَبِ.
· ای مردم! تقوای الهی پیشه کنید و در طلب [رزق] به اجمال (زیبایی، اختصار) رفتار کنید که به راستی هیچ کس نمیرد جز آن که روزی خود را به تمامی ستاند هر چند روزیاش دیر برسد، پس تقوای الهی پیشه کنید و
در طلب [رزق] به اجمال (زیبایی، اختصار) رفتار کنید.
«تقوی: ملاک برتری» ح 1044- أیُّهَا النّاسُ! إنَّ رَبَّكُمْ واحِدٌ وَ إنَّ أباكُمْ واحِدٌ، كُلُّكُمْ لِآدَمَ وَ آدَمُ مِنْ تُرابٍ.
ای مردم! به راستی که خدای شما یکی است و پدرتان نیز یکی است، همهٔ شما از آدم هستید و آدم از خاک.
إنَّ أكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللّهِ أتْقاكُم لا فَضْلَ لِعَرَبِيٍّ عَلى عَجَمِيٍّ إلّا بالتَّقْوىٰ.
گرامیترین شما نزد خداوند، با تقواترین شماست و عرب را بر عجم هیچ برتری نباشد مگر به تقوی.
«اعتدال» ح 1045- أیُّهَا النّاسُ !عَلَيْكُمْ بِالْقَصْدِ، عَلَيْكُمْ بِالْقَصْدِ؛ فَاِنَّ اللهَ تَعالى لا يَمَلُّ حَتّى تَمَلُّوْا.
· ای مردم! بر شما باد میانهروی، بر شما باد میانهروی؛ که به راستی تا شما ملول نگردید خداوند متعال ملول نمیگردد. (توضیح: میان بنده و و خدای تعالی، رابطهای متقابل است. به دلیل این که در قرآن کریم آمده است: اُذکُرونی اَذکُرکُم (مرا یاد کنید، شما را یاد میکنم) و نیز در حدیث آمده است که اگر میخواهید بدانید چه منزلتی نزد خداوند دارید، بنگرید خداوند چه منزلتی نزد شما دارد(1).
بنابراین اگر ما در عبادتمان حضور قلب و توجّه تامّ داشته باشیم، خدای تعالی هم به ما توجّه تامّ خداهد داشت، امّا اگر عبادتمان از روی کسالت و ملالت (بیتوجّهی) باشد، خدای تعالی هم نسبت به ما ملالت (بیتوجّهی) خواهد داشت. پس باید در عبادت اعتدال داشته باشیم تا دچار ملالت و کسالت نشویم. )
«نظافت» ح 1055- الإسْلامَ نَظیفٌ فَتَنَظَّفُوا فَإِنَّهُ لا يَدْخُلُ الجَنَّةَ إلاّ نَظیفٌ.
· اسلام پاکیزه است، پس پاکیزه باشید که جز پاکیزه کسی وارد بهشت نمیشود.
1) قال الامام الصادق علیه السلام : مَن اَرادَ اَن يَعلَمَ ما لَهُ عِندَ اللهِ فَليَنظُر ما لِلّهِ عِندَهُ / بحار الانوار ج 67 ص 22
«پیروزی اسلام» ح 1056- الإسْلامُ يَعْلُو وَلا يُعْلىٰ عَلَيْهِ.
· اسلام برتری می یابد و چیزی را یارای برتری بر آن نیست.
«میانهروی و تودّد و حسن سؤال» حدیث 1057- الاِقْتِصادُ فی النَّفَقَةِ: نِصْفُ المَعیشَةِ، میانهروی در خرج کردن، نیمی از زندگی است.
وَ التَّوَدُّدُ إلَى النّاسِ: نِصْف العَقْلِ، و دوستی و مهربانی با مردم، نیمی از عقل است.
وَ حُسْنُ السُّؤالِ: نِصْفُ العِلْمِ. و خوب پرسیدن، نیمی از دانش است.
«میانهروی و حسن خلق» ح 1058- ألاِقْتِصادُ: نِصْفُ العَيْشِ وَ حُسْنُ الخُلُقِ: نِصْفُ الدّینِ.
· میانهروی، نیمی از زندگی است و خوش اخلاقی نیمی از دین میباشد.«توحید» ح 1064- اَلاُمُورُ كُلُّها خَيْرُها وَ شَرُّها: مِنَ اللّهِ.
· تمام امور، بدون استثناء چه خوب و چه بد، از جانب خداست. (لا مؤثّرَ فی الوجود الّا الله)
«تأنّی » ح 1065- اَلأَناةُ: مِنَ اللّهِ وَ العَجَلَةُ: مِنَ الشَّيْطانِ.
· تأنّی و آرامش از خداست و عجله نمودن از شیطان.
«ایمان به قدر» ح 1068- الایمانُ بِالْقَدَرِ يُذْهِبُ الهَمَّ وَ الحُزْنَ.
· ایمان به تقدیر، غم و اندوه را میبرد.
«معنای ایمان» ح 1069- الإیمانُ: مَعْرِفَةٌ بِالْقَلْبِ وَ قولٌ بِاللِّسانِ وَ عَمَلٌ بِالأرْكانِ.
· ایمان، شناختن با قلب و گفتن با زبان و عمل با اعضاء و جوارح است.
«دو نصف ایمان» ح 1070- الإیمانُ نِصْفانِ: نِصْفٌ فِي الصَّبْرِ وَ نِصْفٌ فِي الشُّكْرِ.
· ایمان دو قسمت است: نیمی در صبر و نیمی در شکر.
«ایمان و عمل» ح 1071- الایمانُ وَ العَمَلُ قَرِينانِ، لا يَصْلُحُ كُلُّ واحِدٍ مِنْهُما اِلاّ مَعَ صاحِبِهِ.
· ایمان و عمل قرین یکدیگرند و هیچ یک جز با دیگری کارساز نیست.
«چند نصیحت» ح 1087- بِرُّ الوالِدَيْنِ يَزیدُ فى العُمْر.ِ نیکی به پدر و مادر بر عمر میافزاید.
وَ الكَذِبُ يَنْقُصُ الرِّزْقََ. و دروغ، روزی را کم میکند.
و الدُّعاءُ يَرُدُّ القَضاءَ. و دعاء، قضاء و قدر را بر میگرداند.
«رفتن به مسجد در شب» ح 1090- بَشِّرِ المَشّّائینَ فی ظُلَمِ اللَّيْلِ إلَى المَساجِدِ بِالنُّورِ التّامِ يَوْمَ القِيامَةِ.
· کسانی را که در تاریکیهای شب به سوی مساجد می روند، به روشنایی کامل در روز قیامت بشارت ده.
«دین آسان» ح 1092- بُعِثْتُ بِالْحَنِيفِيَّةِ السَّمْحَةِ وَ مَنْ خالَفَ سُنَّتِىْ فَلَيْسَ مِنِّىْ.
· من با دین راستین و نرم و آسمان مبعوث شدهام و هرکس با سنّت من مخالفت کند از من نیست.
«مدارا با مردم» ح 1093- بُعِثْتُ بِمُداراةِ النَّاسِ.
· من به مدارای با مردم مبعوث شدهام.
«خانه با بچّهها» ح 1096- بَيْتٌ لا صِبْيانَ فِيْهِ لا بَرَكَةَ فِيْهِ.
· خانهای که چند بچّه ندارد برکتی در آن نباشد.
«فرق عالم و عابد» ح 1097- بَيْنَ العالِمِ وَ العابِدِ: سَبْعُونَ دَرَجَةً.
· میان عالم و عابد، هفتاد درجه [فرق] هست.«ترک نماز» ح 1098- بَيْنَ العَبْدِ وَ بَيْنَ الكُفْرِ: تَرْكُ الصَّلوةِ.
· [فاصلهٔ] میان بنده و کفر ترک نماز است.
«اجلال پیران» ح 1108- اَلبَرَكَةُ فى أکابِرِنا فَمَنْ لَمْ يَرْحَمْ صَغیرََنا وَ يُجِلَّ كَبیرَنا فَلَيْسَ مِنّا.
· برکت در میان بزرگان ماست؛ پس هرکس بر کوچک ما رحم نکند و بزرگ ما را بزرگ ندارد از ما [اهل بیت] نیست.
«پرخوری» ح 1111- اَلبَطانَةُ تُقْسِى القَلْبَ.
· پر خوری قساوت قلب میآورد.
«گریه و فریاد» ح 1113- البُكاءُ مِنَ الرَّحْمَةِ وَ الصُّراخُ مِنَ الشَّيْطانِ.
· گریه، از رحمت است و فریاد [و شیون] ، از شیطان.
«لزوم توکّل» ح 1114- اَلبَلاءُ مُوَكَّلٌ بِالْقَوْلِ؛ ما قالَ عَبْدٌ لِشَىٍْءٍ «لا وَ اللهِِ لا اَفْعَلُهُ أبَداً» إلاّتَرَكَ الشَّيْطانُ كُلَّ عَمَلٍ وَ وُلِعَ بِذلِكَ مِنْهُ حَتّى يُؤْثِمَهُ.
· بلاء، به سخن و ادّعای شخص بسته است؛ همین که بندهای دربارهٔ چیزی بگوید:«نه، به خدا قسم هرگز آن را انجام نمیدهم» شیطان تمامی کارهای خود را رها میکند و آزمندانه به او میپردازد تا وی را به گناه وا دارد. (پس باید پشتوانهٔ تمام سخنان و ادّعاها، توکّل به خدای قادر متعال باشد)
«اثر سرزنش» ح 1115- اَلبَلاءُ مُوَكَّلٌ بِالْمَنْطِقِ؛ فَلَوْ أنّ رَجُلاً عَيَّرَ رَجُلاً بِرِضاعِ كَلْبَةٍ لَرَضِعَها.
· بلاء، به سخن بسته است؛ پس بیگمان اگر شخصی دیگری را به شیر خوردن از سگی نکوهش کند، خود از آن سگ شیر خواهد خورد! (هر چند باید عبرت گرفت و نهی از منکر نمود امّا نباید خود را مافوق دیران پنداشت و آنها را سرزنش کرد؛ و ما اُبَرِّئُ نَفسی اِنَّ النَّفسَ لَاَمّارَةٌ بِالسّوء اِلّا ما رَحِمَ رَبّی)
«کدام شهر» ح 1116- اَلبِلادُ بِلادُ اللّهِ، وَ العِبادُ عِبادُ اللّهِ؛ فَحَيْثُما اَصَبْتَ خَيْراً فَاَقِمْ.
· تمام سرزمینها، سرزمینهای خداست و همهٔ بندگان، بندگان خدایند؛ پس هر کجا به خیری دست یافتی، در آنجا اقامت گزین.
«قرآن در خانه» ح 1117- البَيْتُ الَّذى يُقْرَءُ فیهِ القُرْآنُ يَتَراءىٰ لِاَهْلِ السَّماءِ كَما تَتَراءَىٰ النُّجُومُ لِاَهْلِ الاَرْضِ.
· خانهای که در آن قرآن خوانده میشود، چنان برای اهل آسمان جلوه میکند که ستارگان برای اهل زمین جلوه میکنند!
«انواع صدقه» ح 1119- تَبَسُّمُكَ فی وَجْهِ أخیكَ لَكَ صَدَقَةٌ، لبخند تو بر روی برادرت، برای تو صدقه است
وَ أمْرُكَ بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهْيُكَ عَنِ المُنْكَرِ صَدَقَةٌ، و امر به معروف و نهی از منکر
کردنت صدقه است
و إِرْشادُكَ الرَّجُلَ فی أرْضِ الضَّلالِ لَكَ صَدَقَةٌ، و راهنمایی نمودنت کسی را که راه را گم کرده، برای تو صدقه است
و إِماطَتُكَ الحَجَرَ وَ الشَّوْكَ وَ العَظْمَ عَنِ الطَّریقِ لَكَ صَدَقَةٌ. و کنار زدنت سنگ و خار و استخوان را از راه، برای تو صدقه است.
«سخاوتمند» ح 1121- تَجافَوْا عَنْ ذَنْبِ السَّخِىِّ فَاِنَّ اللهَ آخِذٌ بِيَدِهِ كُلَّما عَثَرَ.
· از گناه سخاوتمند درگذرید که بیگمان هرگاه بلغزد خداوند دستش را میگیرد.
«سخیّ و عالم و سلطان عادل» ح 1123- تَجاوَزُوا عَنْ ذَنْبِ السَّخِىِّ وَ زَلَّةِ العالِمِ وَ سَطْوَةِ السُّلطانِ العادِلِ فَاِنَّ اللهَ تَعالى آخِذٌ بِيَدِهِمْ كُلَّما عَثَرَ عاثِرٌ مِنْهُم.
· از گناه سخاوتمند و لغزش عالم و شدّت عمل حاکم عادل درگذرید که بیگمان هرگاه کسی از ایشان بلغزد خداوند دستش را بگیرد.
«جوانمردان» ح 1124- تَجاوَزُوا لِذَوِى المُرُوءَةِ عَنْ عَثَراتِهِمْ، فَوَ الَّذى نَفْسِى بِيَدِهِ اِنّ أحَدَهُمْ لَيَعْثِرُ وَإنّ يَدَهُ لَفِى يَدِاللّهِ.
· از لغزشهای جوانمردان درگذرید که قسم به آن که جانم در دست اوست جوانمرد میلغزد در حالی که بیگمان دستش در دست خداست.
«موت: ارمغان مؤمن» ح 1128- تُحْفَةُ المُؤْمِنِ: المَوْتُ.
· ارمغان مؤمن، مرگ است.
«فقر: ارمغان مؤمن در دنیا» ح 1129- تُحْفَةُ المُؤْمِنِ فِي الدُّنْيَا: الفَقْرُ.
· ارمغان مؤمن در دنیا، فقر است.
«تمیز کردن دندان» ح 1131- تَخَلَّلُوا فَاِنَّهُ نَظافَةٌ وَ النَّظافَةُ تَدْعُو إلَى الایمانِ وَ الایمانُ مَعَ صاحِبِهِ فِى الجَنَّةِ.
· دندانهایتان را تمیز کنید که به راستی آن پاکیزگی است و پاکیزگی به
ایمان فرا میخواند و ایمان به همراه صاحب خود در بهشت است.
«صدقه» ح 1134- تَدارَكوُا الهُمُومَ وَ الغُمُومَ بِالصَّدَقاتِ يَكْشِفِ اللهُ تَعالى ضُرَّكُمْ وَ يَنْصُرْكُمْ عَلى عَدُوِّكُمْ
· غم و اندوههای خود را با صدقات جبران کنید که خداوند متعال رنج و آسیب شما را برطرف مینماید و شما را بر دشمنان تان یاری میکند.
«غرّش شیر» ح 1138- تَدْرُونَ ما یَقُولُ الأسَدُ فی زَئیرِهِ؟ یَقُولُ: أللّهُمَّ لا تُسَلِّطْنی عَلی أحَدٍ مِنْ أهْلِ المَعرُوفِ.· آیا می دانید شیر در غرّش خود چه میگوید؟ می گوید: خدایا مرا بر احدی از نیکوکاران چیره مگردان.
«همدردی» ح 1139- تَرَى المُؤمِنینَ فى تَراحُمِهِمْ و تَوادِّهِمْ وَ تَعاطُفِهِمْ كَمَثَلِ الجَسَدِ اِذَا اشْتَكىٰ عُضْوٌ تَداعىٰ لَهُ سائِرُ جَسَدِهِ بِالسَّهَرِ وَ الحُمّىٰ.
· مؤمنان را در ترّحم و دوستی و مهربانی به همدیگر بسان [اعضای یک] پیکر میبینی که چون عضوی بیمار شود سایر اعضاء با شب نخوابی و تب، با او همدردی میکنند.
«سختی ترک دنیا» ح 1140- تَرْكُ الدُّنیا اَمَرُّ مِنَ الصَّبِرِ(1)
وَ أشَدُّ مِنْ حَطْمِ السُّيُوفِ فِى سَبِيلِ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ.
· رها نمودن دنیا، از [چشیدن] گیاه «صَبِر» تلخ تر و از درهم شکستن شمشیر ها در راه خداوند عزّتمند و صاحب جلال سخت تر است!
«فرزند بیشتر» ح 1144- تَزَوَّجُوا الوَدُودَ الوَلُودَ فَإِنّی مُكاثِرٌ بِكُمُ الأنْبِياءَ.
· با زنان بسیار مهربان و بسیار فرزندآور (پر مهر و پرزا) ازدواج کنید که به راستی من به کثرت شما، بر سایر پیامبران افتخار میکنم.
«کینه» ح 1148- تَساقَطُوا الضَّغائِنَ.
· کینه ها را از بین ببرید.
«سحرخیزی» ح 1149- تَسَحَّرُوا فَاِنَّ فى السُّحُور بَرَكَةً.
· سحرخیز باشید که بیگمان در سحرخیزی برکت هست.
1) ( عصارهٔ درختی تلخ )
«مصافحه» ح 1150- تَصافَحُوا يَذْهَبْ اَلْغِلُّ عَنْ قُلُوبِكُمْ.
· با یکدیگر مصافحه نمایید کینه از دل هایتان رخت برمیبندد.
«صدقه» ح 1151- تَصَدَّقُوا فَإِنَّ الصَّدَقَةَ فَكاكُكُمْ مِنَ النّارِ.
· صدقه بدهید؛ که به راستی صدقه، مایهٔ آزادی شما از آتش جهنّم است.
«صدقه» ح 1153- تَصَدَّقُوا وَلَوْ بِتَمْرَةٍ فَاِنَّها تَسُدُّ مِنَ الجائِعِ و تُطْفِئُ الخَطیئَةَ كَما يُطفِئُ الماءُ النارَ.
· صدقه دهید هر چند به یک خرما باشد که به راستی آن، تا حدّی گرسنه را تسکین میدهد و گناه را فرو مینشاند، آنچنان که آب آتش را فرو مینشاند.
«عرض اعمال» ح 1156- تُعْرَضُ الأعمالُ عَلَى اللّهِ تَعالى يَوْمَ الإثْنَيْنِ وَ الخَمیسِ فَيَغْفِرُ اللّهُ الاّ ما کانَ مِنْ مُتشاحِنینَ(1)أوْ قاطِعِ رَحِمٍ.· اعمال [انسان] در روزهای دوشنبه و پنج شنبه بر خداوند متعال عرضه میشود و خدا آنها را میآمرزد به جز اعمال کینه توزان و افرادی که از خویشان خود بریدهاند!
«ارتباط با خدا در رخاء» ح 1158- تَعَرَّفْ إلَى اللّهِ فى الرَّخاء يَعْرِفْكَ فى الشِّدَّةِ.
· در آسایش، با خدا آشنا باش تا خداوند در سختی، با تو آشنا باشد.
«شام خوردن» ح 1159- تَعَشَّوْا وَلَوْ بِكَفٍّ مِنْ حَشَفٍ فَاِنَّ تَرْكَ العَشاءِ مَهْرَمَةٌ.
· شام بخورید هر چند یک مشت خرمای نامرغوب باشد که بیگمان ترک شام موجب ضعف و پیری میگردد.
«حقد، عداوت» ح 1165- تُفْتَحُ أبْوابُ السَّماءِ فى كُلِّ يَوْمِ اثْنَيْنِ وَ خَمیسٍ فَيُغْفَرُ فى ذلِكَ اليَوْمِ لِكُلِّ عَبْدٍ لا يُشْرِكُ بِاللّهِ شَيْئاً إلاّ مَنْ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ أخیهِ
1) ( افراد داراى حقد و عداوت و بغضاء )
شَحْناءُ(1).
· در هر روز دوشنبه و پنج شنبه، درهای آسمان باز میشود و در آن روز هر بندهای که به خدا شرک نورزد آمرزیده میشود مگر کسی که میان او و برادرش کینه و نفرت باشد!
«ندای الهی در نصف شب» ح 1166- تُفْتَحُ أبْوابُ السَّماءِ نِصْفَ اللَّيْلِ فَيُنادى مُنادٍ: هَلْ مِنْ داعٍ فَيُسْتَجابَ لَهُ؟ هَلْ مِنْ سائِلٍ فَيُعْطىٰ؟ هَلْ مِنْ مَكْروبٍ فَيُفَرَّجَ عَنْهُ؟ فَلا يَبْقىٰ مُسْلِمٌ يَدْعُو بِدَعْوَةٍ إلاّ اسْتَجابَ اللهُُ تَعالى لَهُ اِلاّ زانِيَةً تَسْعىٰ بِفَرْجِها أوْ عَشّارٌ.
· در نیمهٔ شب، درهای آسمان باز میشود و ندا دهندهای ندا میدهد: آیا کسی هست که دعاء کند تا برایش مستجاب شود؟ آیا کسی هست که بخواهد تا به او عطا شود؟ آیا غم زدهای هست تا غمش را بر طرف نمایند؟ پس مسلمانی باقی نمیماند که چیزی بخواهد مگر آن که خداوند برایش اجابت میکند بجز زن بدکاری که کار و کسبش از طریق زناست و یا شخصی که باج میستاند.
«مواقع گشایش ابواب آسمان و استجابت دعاء» ح 1168- تُفْتَحُ أبْوابُ السَّماءِ وَ يُسْتَجابُ الدُعاءُ فى أرْبَعَةِ مَواطِنَ: چهار موقع درهای آسمان باز میشود و دعاء مستجاب میگردد:
عِنْدَ التِقاءِ الصُّفوفِ فى سَبیلِ اللهِ، هنگام رویارویی صفها [یِ مبارزان] در راه خدا،
وَ عِنْدَ نُزُولِ الغَيْثِ، و هنگام باریدن باران،
وَ عِنْدَ اِقامَةِ الصَّلاةِ، و هنگام اقامهٔ نماز،
وَ عِنْدَ رُؤْيَةِ الكَعْبَةِ. و هنگام مشاهدهٔ کعبه.
«اهل دنیا و آخرت» ح 1169- تَفَرَّغوا مِنْ هُمُومِ الدُّنْيا مَا اسْتَطَعْتُمْ، تا جایی که میتوانید از غم دنیا فارغ شوید؛
1) ( حقد، عداوت، بغضاء )
فَإِنَّهُ مَنْ کانَتِ الدُّنْيا أكْبَرَ هَمِّهِ أفْشَى اللهُ ضَيعَتَهُ وَ جَعَلَ فَقْرَهُ بَيْنَ عَيْنَيْهِ،
که به راستی هر کس بزرگترین دغدغه و غمش دنیا باشد، خداوند مالش را فراوان میسازد و فقرش را بین دو چشمش قرار میدهد
وَ مَنْ کانَتِ الآخِرَةُ أكْبَرَ هَمِّهِ جَمَعَ اللهُ تَعالىٰ أمْرَهُ وَ جَعَلَ غِناهُ فی قَلْبِهِ.
و هر کس بزرگترین دغدغه اش آخرت باشد، خداوند کارش را سامان دهد و بی نیازیاش را در قلبش قرار دهد.
«تفکّر» ح 1171- تَفَكَّرُوا فی الخَلْقِ وَ لا تَفَكَّرُوا فی الخالِقِ فَإِنَّكُمْ لا تَقْدِرُونَ قَدْرَهُ.
· دربارهٔ مخلوقات بیاندیشید ولی دربارهٔ خالق نیاندیشید که به راستی شما نمیتوانید کنه او را در یابید.
«نظافت» ح 1182- تَنَظَّفُوْا بِكُلِّ مَا اسْتَطَعْتُمْ فَاِنَّ اللهَ تَعالى بَنَى الإسْلامَ عَلَى النَّظافَةِ وَلَنْ يَدْخُلَ الجَنَّةَ إلاّ كُلُّ نَظِيْفٍ.
· پاکیزه باشید به وسیلهٔ هر چیزی که میتوانید که به راستی خداوند متعال اسلام را بر پاکیزگی بنیان نهاده است و جز پاکیزگان کسی وارد بهشت نمیشود.
«توبه» ح 1187- تُوبُوا إلَى اللهِ تَعالى فَإِنّی أتُوبُ إلَيْهِ كُلَّ يَومٍ مِائَةَ مَرَّةٍ.
· به سوی خداوند متعال توبه کنید و بازگردید که به راستی من در هر روز، صدبار به سوی او توبه میکنم و باز میگردم.
«توبه و عمل پاک» ح 1188- تُوبُوا إلى رَبِّكُمْ مِنْ قَبْلِ أنْ تَمُوتُوا وَ بادِرُوا بِالاَعمالِ الزّاكِيَةِ(1)
قَبْلَ أنْ تُشْغَلُوا.
· پیش از آن که مرگ شما فرا رسد به سوی پروردگارتان توبه کنید و باز گردید و پیش از آن که مشغول [ اشتغالات مختلف ] شوید به سوی اعمال زاکیه (دارای رشد شایسته و با برکت) بشتابید.
«هدیّه» ح 1189- تَهادَوْا تَحابُّوا فَاِنَّ الهَدِيَّةَ تُضَعِّفُ الحُبَّ وَ تَذْهَبُ بَغَوائِلِ الصَّدْرِ.
1) (الزکاة: نموّالبنات نمّوا صالحاً ذا برکة)
· به همدیگر هدیّه بدهید تا همدیگر را دوست بدارید که بیگمان هدیّه، محبّت را چند برابر می کند و کدورتهای سینه را از میان میبرد.
«توبه» ح 1194- التّائِبُ مِنَ الذَّنْبِ كَمَنْ لا ذَنْبَ لَهُ وَ إذا أحَبَّ اللهُ عَبْداً لَمْ يَضُرَّهُ ذَنْبٌ.
· کسی که از گناه توبه کند مانند کسی است که گناه نکرده است و اگر خداوند بندهای را دوست بدارد هیچ گناهی بدو آسیب نمیرساند [و توفیق توبه مییابد.]
«توبه و اثر اذیّت» ح 1195- التّائِبُ مِنَ الذَّنْب كَمَنْ لا ذَنْبَ لَهُ،
کسی که از گناه توبه کند مانند کسی است که هیچ گناهی مرتکب نشده است
وَ المُسْتَغْفِرُ مِنَ الذَّنْبِ وَ هُوَ مُقیمٌ عَلَيْهِ كَالْمُسْتَهْزِئِ بِرَبِّهِ،
و کسی که از گناه آمرزش میطلبد در حالی که همچنان آن را انجام میدهد گویا پروردگارش را به سخره گرفته است!
وَ مَنْ آذىٰ مُسْلِماً کانَ عَلَيْهِ مِنَ الذُّنُوبِ مِثْلُ مَنابِتِ النَّخْلِ.
و هر کس مسلمانی را بیازارد گناهانی به اندازهٔ نخلستانها بر گردن اوست!
«تاجر امین و راستگو» ح 1196- اَلتّاجِرُ الأمینُ الصَّدُوقُ المُسْلِمُ مَعَ الشُّهَداءِ يَوْمَ القِيامَةِ.
· تاجر درستکار راستگوی مسلمان، در روز قیامت با شهیدان است.
«تاجر راستگو و امین» ح 1197- اَلتّاجِرُ الصَّدُوقُ الأمینُ مَعَ النَّبِیّینَ وَ الصِّدّیقینَ وَ الشُّهَداءِ.
· تاجر راستگوی درستکار، همراه با پیامبران و صدیقّین و شهداست.
«چند نصیحت» ح 1202- التَّحَدُّثُ بِنِعَمِ اللّهِ شُكْرٌ وَ تَرْكُهُ كُفْرٌ، سخن گفتن دربارهٔ نعمتهای خدا شکر است و ترک آن ناسپاسی است.
وَ مَنْ لا يَشْكُرْ اَلقَلِيلَ لا يَشْكُرْ اَلكَثیرَ، و هر کس اندک را سپاس نگزارد بسیار را نیز سپاس نمیگزارد.
وَ مَنْ لا يَشْكُرْ النّاسَ لا يَشْكُرْ اللهَ، و هر کس از مردم تشکّر نکند از خدا نیز تشکّر نمیکند.
وَ الجَماعَةُ خَيْرٌ وَ الفُرْقَةُ عَذابٌ. و اجتماع، خیر است وتفرقه، عذاب است.
«چند نصیحت» ح 1203- التَّدْبیرُ نِصْفُ العَيْشِ، تدبیر، نیمی از زندگی است.
وَ التَّوَدُّدُ نِصْفُ العَقْلِ، و همدیگر را دوست داشتن، نیمی از خرد است.
وَ الهَمُّ نِصْفُ الهَرَمِ، و غم، نیمی از پیری است.
وَ قِلَّةُ العِيالِ أحَدُ اليَسارَيْنِ. و کمی عیال و افراد تحت تکفّل، یکی از دو راحتی است. (یعنی اگر تمام مصادیق راحتی، دو چیز باشد، یکی از آنها کمی عیال است.)
«خضوع در برابر حقّ» ح 1204- التَّذَلُّلُ لِلْحَقِّ أقْرَبُ إلى العِزِّ مِنَ التَّعَزُّزِ بِالْبِاطِلِ.· خضوع در برابر حقّ نزدیکتر است به عزّت تا عزّت جویی از طریق باطل. (عزّت در لغت عرب به معنای غلبهٔ بدون شکست است)
«فردا فردا کردن» ح 1205- التَّسویفُ شِعارُ الشَّيْطانِ يُلْقِيهِ فِي قُلُوبِ المُؤْمِنینَ.
· به فردا انداختن کارها، شعار (رسم و علامت) شیطان است که آن را به دلهای مؤمنان القاء میکند.
«تواضع، عفو، صدقه» ح 1207- التَّواضُعُ لا يَزیدُ العَبْدَ إلاّ رِفْعَةً فَتَواضَعُوا يَرْفَعْكُمُ اللهُ،
تواضع جز بر بلند مرتبگی بنده نمیافزاید پس تواضع نمایید خداوند شما را بالا میبرد
وَ العَفْوُ لا يَزیدُ العَبْدَ إلاّ عِزّاً فَاعْفُوا يُعِزَّكُمُ اللهُ،
و گذشت جز بر عزّت بنده نمیافزاید پس گذشت کنید، خداوند به شما عزّت میدهد
وَ الصَّدَقَةُ لا يَزیدُ المالَ إلاّ كَثْرَةً فَتَصَدَّقُوا يَرْحَمْكُمُ اللهُ.
و صدقه جز بر فزونی مال نمیافزاید پس صدقه دهید خداوند بر شما رحم مینماید.
«جزئی از نبّوت» ح 1209- اَلتُّؤَدَةُ وَ الاِقتِصادُ وَ السَّمْتُ الحَسَنُ جُزءٌ مِنْ أرْبَعَةٍ وَ عِشْرینَ جُزْءً مِنَ النُّبُوَّةِ.
· تأنّی و آرامش و میانه روی و نیکنامی، قسمتی از بیست و چهار قسمت پیامبری است.
«دوام لطف الهی و...» ح 1212- ...وَ لا يَتَوَلَّي اللهُ عَبداً فی الدُّنیا فَيُوَلِّيَهُ غَيرَهُ يَومَ القِيامَةِ.
...و بنده ای را که خداوند در دنیا به دوستی گرفت، او را در آخرت به دیگری وانمی گذارد.
وَ لا يُحِبُّ رَجُلٌ قَوماً اِلّا جَعَلَهُ اللهُ مَعَهُم.
و مردی دوست نمی دارد گروهی را ، مگر این که خداوند وی را در زمرهٔ آنها قرار می دهد.
وَ الرّابِعَةُ لَو حَلَفتُ عَلَيها رَجَوتُ اَن لا ٰاثَمَ: لا يَستُرُ اللهُ عَبداً فی الدُّنیا اِلّا سَتَرَهُ يَومَ القِيامَةِ.
و نکتهٔ چهارم، که اگر دربارهٔ آن قسم یاد کنم امیدوارم که گناه نکرده باشم، این است که خداوند در دنیا بنده ای را پوشیده نمی دارد مگر این که در آخرت نیز او را خواهد پوشاند.
«عفو، درخواست، صدقه» ح 1213- ثَلاثٌ أعْلَمُ أنَّهُنَّ حَقٌّ:
سه چیز هست که میدانم قطعاً حقّ است:
ما عَفَا إمْرُءٌ عَنْ مَظْلَمَةٍ إلاّ زادَهُ اللهُ تَعالى بِها عِزّاً،
هیچ شخصی از شکایت خود نگذشت مگر این که خدای تعالی به خاطر آن بر عزّتش افزود.
وَ ما فَتَحَ رَجُلٌ عَلى نَفْسِه بابَ مَسْألَةٍ يَبْتَغِي بِها كَثْرَةً إلاّ زادَهُ اللهُ تَعالى بِها فَقْراً،
و هیچ مردی از روی زیاده طلبی باب درخواست و تقاضا را بر خویش نگشود مگر این که خدای تعالی به خاطر آن، بر فقر او افزود.
وَ ما فَتَحَ رَجُلٌ عَلى نَفْسِه بابَ صَدَقَةٍ يَبْتَغِي بِها وَجْهَ اللهِ تَعالى إلاّ زادَهُ اللهُ
كَثْرَةً.
و هیچ مردی به خاطر رضای خدای تعالی باب صدقه را بر خویش نگشود، مگر این که خدا بر او افزود. (هم مالش را افزود و هم کمالش را. زیرا حدیث شریف مطلق است و مقیّد به افزایش مال نشده است همان طور که آیهٔ شریفهٔ«لئن شکرتم لازیدنّکم» هم مطلق است)
«صدقه، عفو، درخواست» ح 1215- ثَلاثٌ اُقْسِمُ عَلَيْهِنَّ:
سه چیز هست که بر آنها سوگند یاد میکنم:
ما نَقَصَ مالٌ قَطُّ مِنْ صَدَقَةٍ فَتَصَدَّقُوا
هیچ مالی هرگز به خاطر صدقه کاهش نیافت پس صدقه دهید.
وَ لا عَفا رَجُلٌ عَنْ مَظْلَمَةٍ ظُلِمَها إلاّ زادَهُ اللّهُ تَعالى بِها عِزّاً فَاعْفُوا يَزِدْكُمُ اللهُ عِزّاً
و هیچ شخصی از ستمی که بر او رفته درنگذشت مگر آن که به خاطر آن خدای تعالی بر عزّتش افزود پس درگذرید خداوند بر عزّت شما میافزاید.
وَ لا فَتَحَ رَجُلٌ عَلى نَفْسِه بابَ مَسْألَةٍ يَسْألُ النّاسَ إلاّ فَتَحَ اللهُ عَلَيْهِ بابَ فَقْرٍ.
و هیچ مردی باب در خواست و تقاضا از مردم را بر خویش نگشود مگر آن که خداوند، باب فقر را بر او گشود.
«کمک الهی به:» ح 1219- ثَلاثَةٌ حَقٌّ عَلى اللهِ َتعالى عَوْنُهُمْ: المُجاهِدُ فى سَبیلِ اللهِ وَ المُكاتَبُ الَّذى يُریدُ الأداءَ وَ النّاكِحُ الَّذى يُریدُ العَفافَ.
· سه شخص اند که خداوند متعال، یاری آنها را برخود واجب کرده است: مجاهد در راه خدا. و بندهای که برای آزادی خود قرارداد بسته و میخواهد قیمت خود را بپردازد. و کسی برای حفظ عفّت ازدواج میکند.
«سه نماز نامقبول» ح 1222- ثَلاثَةٌ لا تُجاوِزُ صَلاتُهُمْ آذانَهُمْ: اَلعَبْدُ الاٰبِقُ حَتّى يَرْجِعَ وَ امْرَأةٌ باتَتْ وَ زَوْجُها عَلَيْها ساخِطٌ وَ إِمامُ قَوْمٍ وَ هُمْ لَها کارِهُوْنَ.
· سه کساند که نماز آنها از گوشهایشان بالاتر نمیرود: بندهٔ فراری تا بازگردد. زنی که شب بخوابد در حالی که همسرش بر او خشمگین
باشد. و پیشوای قومی که آنها او را خوش ندارند.
«دعاهای مقبول» ح 1230- ثَلاثَةٌ لا يَرُدُّ اللهُ دُعائَهُمْ: الذَاكِرُ اللهِ كَثیرًا وَ المَظْلُومُ وَ الإمامُ المُقْسِطُ.
· خداوند دعای سه کس را ردّ نمیکند: آن که زیاد به یاد خداست، مظلوم و پیشوای عادل.«پیران و علماء و رهبر» ح 1232- ثَلاثَةٌ لا يَسْتَخِفُّ بِحَقِّهِمْ الاّ مُنافِقٌ: ذُو الشَّيْبَةِ فى الاِسْلامِ وَ ذو العِلْمِ وَ اِمامٌ مُقْسِطٌ.
· سه کساند که جز منافق، حقّ آنها را خوار نمیشمارد: کسی که در اسلام پیر شده است. و عالم. و پیشوای عادل.
«عبادت غیرمقبول» ح 1233- ثَلاثَةٌ لا تُقْبَلُ لَهُمْ صَلاةٌ وَ لا تُرْفَعُ لَهُمْ إلَى السَّماءِ حَسَنَةٌ: اَلعَبْدُ الاٰبِقُ حَتّى يَرْجِعَ إلى مَوالیهِ وَ المَرأةُ السّاخِطُ عَلَيْها زَوْجُها حَتّى يَرْضىٰ وَ السَّكْران حَتّى يَصْحُوَ.
· سه کساند که هیچ نمازی از آنها پذیرفته نیست و هیچ حسنهای برای آنها به آسمان نمیرود: بندهٔ فراری تا وقتی که نزد صاحبان خود برگردد. و زنی که همسرش بر او خشمگین است تا وقتی که از او راضی گردد. و مست تا وقتی که هشیار گردد.
«سه عمل تباه گر» ح 1241- ثَلاثَهٌ لا يَنْفَعُ مَعَهُنَّ عَمَلٌ: اَلشِّرْكُ بِاللهِ وَ عُقُوقُ الوالِدَيْنِ وَالفِرارُ مِنَ الزَحْفِ.
· سه چیز هست که با آنها هیچ عملی سود نبخشد: شرک به خدا، نافرمانی و آزارو رنجاندن پدر و مادر و فرار از جنگ.
«عظمت جهاد» ح 1243- ثَلاثَةٌ مَنْ قالَهُنَّ دَخَلَ الجَنَّةَ: مَنْ رَضِىَ بِاللهِ رَبّاً و بِالإسْلامِ دیناً وَ بِمُحَمَّدٍ رَسُولاً وَ الرّابِعَةُ لَها مِنَ الفَضْلِ كَما بَيْنَ السَّماءِ والأرْضِ وَهِىَ الجِهادُ فى سَبیلِ اللهِ عَزَّوَجَلَّ.
· سه چیز هست که اگر کسی آنها را بگوید وارد بهشت میگردد: هر کس که از خداوند به عنوان پروردگار و از اسلام به عنوان دین و از محمّد [صلی الله علیه و آلیه و سلّم] به عنوان رسول راضی باشد و چهارمی فضیلتی به اندازهٔ
میان آسمان و زمین دارد که همان جهاد در راه خداوند عزّتمند صاحب جلال است.
«از مکارم اخلاق» ح 1245- ثَلاثَةٌ مِنْ مَكارِمِ الأخْلاقِ عِنْدَ اللهِ: أنْ تَعْفُوَ عَمَّنْ ظَلَمَكَ وَ تُعْطِيَ مَنْ حَرَمَكَ وَ تَصِلَ مَنْ قَطَعَكَ.
· سه چیز نزد خدا از مکارم اخلاق است: در گذشتن از کسی که به تو ستم نموده است، بخشش به کسی که تو را محروم ساخته است و پیوند با کسی که از تو بریده است.
«دعای مستجاب» ح 1246- ثَلاثَةُ مَواطِنَ لا تُرَدُّ فیها دَعْوَةُ عَبْدٍ: رَجُلٌ يَكُون فى بَرِيَّةٍ حَيْثُ لا يَراهُ احَدٌ الاّ اللهُ فَيَقُومُ فَيُصَلِّى وَ رَجُلٌ يَكُونُ مَعَهُ فِئَةٌ فَيَفِرُّ عَنْهُ أصْحابُهُ فَيَثْبُتُ وَ رَجُلٌ يَقُومُ مِنْ اٰخِرِ اللَّيْلِ.· در سه موقعیّت دعای هیچ بندهای ردّ نمیشود: مردی که در بیابانی قرار دارد که احدی جز خدا او را نمیبیند و بر می خیزد نماز میخواند. مردی که همراه گروهی در جنگ باشد امّا آنها فرار میکنند و او استوار میماند و شخصی که در آخر شب [برای عبادت] بر میخیزد.
«امنیّت در سایۀ عرش» ح 1249- ثَلاثَةٌ يَتَحَدَّثونَ فی ظِلِّ الْعَرشِ ٰامِنینَ وَ الناسُ فی الحِسابِ:
سه کس اند که در سایه عرش با خاطر آسوده با هم سخن می گویند در حالی که مردم گرفتار حساب اند: رَجُلٌ لَم تَأخُذهُ فی اللهِ لَومَةُ لائِمٍ
مردی که در راه خدا، نکوهش نکوهش گران بر او تأثیری نداشته است.
وَ رَجُلٌ لَم يَمُدَّ يَدَيهِ اِلیٰ ما لا يَحِلُّ لَهُ
مردی که دست هایش را به سوی آنچه برایش حلال نیست دراز نکرده است.
وَ رَجُلٌ لَم يَنظُر اِلیٰ ما حَرَّمَ اللهُ عَلَيهِ.
و مردی که بدانچه خداوند بر او حرام کرده ننگریسته است.
«محبوب خدا» ح 1252- ثَلاثَةٌ يُحِبُّهُمُ اللهُ... وَ الرَّجُلُ يَكُونُ لَهُ الجارُ
يُؤذیهِ جارُهُ فَيَصْبِرُ عَلى أَذاهُ حَتّى يُفَرِّقَ بَيْنَهُما مَوْتٌ أوْ ظَعْنٌ.
سه کساند که خداوند آنها را دوست دارد: ... و یکی مردی است که همسایهای دارد که او را میآزارد و او بر آزار همسایه صبر میکند تا وقتی که مرگ یا سفر میان آنها جدایی افکند.
«دعای مستجاب» ح 1255- ثَلاثٌ حَقٌّ عَلَى اللهِ أنْ لا يَرُدَّ لَهُمْ دَعْوَةً: الصّائِمُ حَتّى يُفْطِرَ وَ المَظْلُومُ حَتّى يَنْتَصِرَ وَ المُسافِرُ حَتّى يَرْجِعَ.
· سه کساند که خداوند بر خود لازم کرده است دعای آنها را بازنگرداند: روزهدار، تا این که افطار کند.مظلوم، تا این که انتقام گیرد. و مسافر تا این که بازگردد.
«سه صفت مهمّ» ح 1258- ثَلاثُ خِلالٍ مَنْ لَمْ تَكُنْ فیهِ واحِدَةٌ مِنْهُنَّ کانَ الْكَلْبُ خَيْراً مِنْهُ:
سه صفت هست که اگر یکی از آنها در کسی نباشد سگ از او بهتر است:
وَرَعٌ يَحْجُزُهُ عَنْ مَحارِمِ اللهِ عَزَّوَجَلَّ، ورعی که وی را از محارم خداوند عزّتمند و صاحب جلال باز دارد.
اَوْ حِلْمٌ يَرُدُّ بِهِ جَهْلَ جاهِلٍ، یا بردباری ای که با آن جهل نادان را دفع نماید
اَوْ حُسْنُ خُلُقٍ يَعیشُ بِهِ فى النّاسِ. و یا اخلاق خوشی که با آن در میان مردم زندگی کند.
«دعاهای مستجاب» ح 1259- ثَلاثُ دَعَواتٍ مُسْتَجاباتٌ لا شَكَّ فیهنَّ: دَعْوَةُ المَظْلُومِ وَ دَعْوَةُ المُسافِرِ وَ دَعْوَةُ الوالِدِ عَلى وَلَدِهِ.
· سه دعاست که بدون شکّ مستجاب است: دعای مظلوم، دعای مسافر و نفرین پدر بر فرزندش.
«سه چیز با برکت» ح 1260- ثَلاثٌ فیهِنَّ البَرَكَةُ: البَيْعُ إلى أجَلٍ وَ المُقارَضَةُ وَ إِخْلاطُ البُرِّ بِالشَّعیرِ لِلْبَيْتِ لا لِلْبَيْعِ.
سه چیز هست که برکت دارد: فروش نسیه، به همدیگر قرض دادن و آمیختن گندم با جو برای منزل نه برای فروش.
«علاج سوءظنّ و حسد و شوم پنداری» ح 1262- ثَلاثٌ لازِماتٌ
لِاُمَّتی: سُوءُ الظَّنِّ وَ الحَسَدُ وَ الطِّيَرَةُ؛
سه چیز همراه امّت من است: بد گمانی، حسادت، شوم پنداری؛
فَإذا ظَنَنْتَ فَلا تُحَقِّقْ. پس هنگامی که گمان [بد] بردی آن را حقیقت مپندار و ترتیب اثر نده.
وَ إذا حَسَدْتَ فَاسْتَغْفِرِ اللهَ. و چون حسد ورزیدی از خدا آمرزش بخواه.
وَ إذا تَطَيَّرتَ فَامْضِ. و چون دچار شوم پنداری شدی [توجّه مکن] و بگذر.
«سه امر لازم» ح 1264- ثَلاثٌ لَيْسَ لِاَحَدِ النّاسِ فِيْهِ رُخْصَةٌ:
سه چیز هست که احدی اجازه ندارد آنها را رها سازد:
بِرُّ الوالِدَيْنِ مُسْلِماً کانَ أوْ کافِراً. نیکی به پدر و مادر چه مسلمان باشند چه کافر.
وَ الوَفاءُ بِالْعَهْدِ لِمُسْلِمٍ أوْ کافِرٍ. وفای به عهد نسبت به مسلمان یا کافر.
وَ الأمانَةُ إلى مُسْلِمٍ کانَ أوْ کافِرٍ. امانت داری نسبت به مسلمان یا کافر.
«ازدواج با توکّل» ح 1272- ... وَ مَنْ تَزَوَّجَ ثِقَةً بِاللهِ وَ احْتِساباً کانَ حَقّاً عَلَي اللهِ اَن يُعینَهُ وَ اَنْ یُبارِکَ لَهُ...
· ... و هر کس با اعتماد و اطمینان به خدا و امید ثواب، ازدواج کند، خدا بر خورد لازم کرده است که او را یاری کند و او را برکت دهد...
«در پناه الهی» ح 1274- ثَلاثٌ مَنْ كُنَّ فیهِ اٰواهُ اللهُ فى كَنَفِه وَ نَشَرَ عَلَيْهِ رَحْمَتَهُ وَ أدْخَلَهُ جَنَّتَهُ: مَنْ إذا اُعْطِىَ شَكَرَ وَ إذا قَدَرَ غَفَرَ وَ إذا غَضِبَ فَتَرَ.
· سه چیز هست که اگر در کسی باشد خداوند او را در پناه خود قرار میدهد و رحمتش را بر او میگسترد و او را در بهشت خود جای دهد: کسی که وقتی به او عطاء شود سپاس گزارد و آن گاه که قدرت دارد درگذرد و چون به خشم آید سستی پیشه کند.
«حساب آسان الهی» ح 1277- ثَلاثٌ مَنْ كُنَّ فیهِ حاسَبَهُ اللهُ تَعالى حِساباً يَسیراً وَ أدْخَلَهُ الجَنَّةَ بِرَحْمَتِهِ: تُعْطی مَنْ حَرَمَكَ وَ تَعْفُو عَمَّنْ ظَلَمَكَ وَ تَصِلُ مَنْ قَطَعَكَ.
· سه چیز هست که اگر در کسی باشد خداوند متعال او را به آسانی محاسبه میکند و او را به رحمتش وارد بهشت میسازد: عطاء و بخشش به کسی که تو را محروم ساخته است. گذشت از کسی که به تو ظلم نموده است. پیوند با کسی که از تو بریده است.
«اَبدال» ح 1279- ثَلاثٌ مَنْ كُنَّ فیهِ فَهُوَ مِنَ الأبْدالِ: الرِّضا بِالْقَضاءِ وَ الصَّبْرُ عَنْ مَحارِمِ اللهِ وَ الغَضَبُ فی ذاتِ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ.
· سه چیز هست که اگر در کسی باشد از افراد شریف و بزرگوار است: راضی بودن به قضا و قدر. رویگردانی از حرامهای خدا. خشمگین شدن به خاطر خداوند عزّتمند و صاحب جلال.
«سه عمل دامنگیر» ح 1281- ثَلاثٌ مَنْ كُنَّ فیهِ فَهِىَ راجِعَةٌ عَلى صاحِبِها: اَلبَغْىُ وَ المَكْرُ وَ النَّكْثُ.
· سه چیز هست که در هر کس باشد به خود او باز میگردد: ستم. نیرنگ. و پیمان شکنی.
«ازنعمتها» ح 1289- ثَلاثٌ مِنْ نَعیمِ الدُّنْيا وَ إن کانَ لا نَعیمَ لَها: مَرْكَبٌ وَطِيءٌ وَ المَرأةُ الصّالِحَةُ وَ المَنْزِلُ الواسِعُ.
· سه چیز از نعمتهای دنیاست هر چند دنیا را نعمتی نیست: مرکب رام و راحت. زن صالح. و منزل وسیع.
«جلای چشم» ح 1291- ثَلاثٌ يَجْلینَ البَصَرَ: النَّظَرُ إلَى الخُضْرَةِ وَ إلَى الماءِ الجاری وَ إلَى الوَجْهِ الحَسَنِ.
· سه چیز، چشم را روشن می سازد: نگاه کردن به سبزه و آب روان و روی زیبا.
«رغائب دنیا و آخرت» ح 1292- ثَلاثٌ يُدْرِكُ بِهِنَّ العَبْدُ رَغائِبَ الدُّنْيا وَ الاٰخِرَةِ: الصَّبْرُ عَلَى البَلاءِ و الرِّضا بِالْقضاءِ وَ الدُعاءِ فی الرِّخاءِ.
· بنده با سه چیز به خواستنی های دنیا و آخرت می رسد: شکیبایی بر بلا. خرسندی به قضاء. و دعاء کردن در آسایش و رفاه.
«خلوص دوستیها» ح 1293- ثَلاثٌ يُصْفینَ لَكَ وُدَّ أخیكَ: تُسَلِّمُ عَلَيْهِ
إذا لَقِيتَهُ وَ تُوَسِّعُ لَهُ فی المَجْلِسِ وَ تَدْعُوهُ بِاَحَبِّ أسْمائِهِ إلَيْهِ.
· سه چیز، محبّت برادرت را نسبت به تو خالص میگرداند: این که چون او را دیدی سلام کنی. در مجلس برای او جا بازکنی. و او را به نامی که بیشتر دوست دارد صدا بزنی.
«اجر هزینهها» ح 1296- ... وَ إِنَّكَ لَنْ تُنْفِقَ نَفَقَةً تَبْتَغی بِها وَجْهَ اللهِ إِلاّ اُجِرْتَ بِها حَتّى ما تَجْعَلُ فِي إمْرَأَتِكَ.
· ... و به راستی که در راه خدا هیچ خرجی نمی کنی مگر آن که به خاطرش پاداش می یابی، حتّی آن هزینهای که برای همسرت انجام میدهی.
«محبّت» ح 1303- جُبِلَتِ القُلُوبُ عَلى حُبِّ مَنْ أحْسَنَ إِلَيْها وَ بُغْضِ مَنْ أساءَ إِلَيْها.· قلبها بر محبّت کسی که بدانها نیکی می کند و دشمنی کسی که بدانها بدی کند سرشته شده است.
«رحمت الهی» ح 1305- جَعَلَ اللهُ الرَّحْمَةَ مِائَةَ جُزءاً، خداوند، رحمت را صد قسمت قرار داد
فَاَمْسَكَ عِنْدَهُ تِسْعَةً وَ تِسْعینَ جُزْءاً، و نود و نُه قسمت را نزد خود نگه داشت
وَ أنْزَلَ فی الأرْضِ جُزْءاً واحِدًا فَمِنْ ذلِكَ الجُزْءِ تَتَراحَمُ الخَلْقُ حَتّى تَرْفَعُ الفَرَسُ حافِرَها عَنْ وَلَدِها خَشْيَةَ أنْ تُصیبَهُ.
و تنها یک قسمت را به زمین فرستاد، و از همان یک قسمت است که مخلوقات به همدیگر رحم میکنند تا جایی که اسب، سم خود را بالا میبرد تا مبادا به بچّهاش آسیبی برسد. (در روایت دیگری فرمودند که خداوند در روز قیامت، تمام صد قسمت را ظاهر می سازد.)
«عذاب این امّت» ح 1306- جَعَلَ اللهُ عَذابَ هذِهِ الاُمَّةِ فِيْ دُنْياها.
· خداوند، عذاب این امّت را در دنیا قرار داده است.
«همنشینان خدا» ح 1310- جُلَساءُ اللهِ غَداً: أهْلُ الوَرَعِ وَ الزُّهْدِ فی
الدُّنْيا.
· همنشینان خدا در فردای قیامت ،اهل پارسایی و زهد در دنیا هستند. (ورع: اجتناب از معاصی. زهد: بیرغبتی به غیر خدا)
«بهشت» ح 1327- اَلجَنَّةُ بِناؤُها لَبِنَةٌ مِنْ فِضَّةٍ وَ لَبِنَةٌ مِنْ ذَهَبٍ، ساختمان بهشت، خشتی از نقره و خشتی از طلاست
وَ مِلاطُهَا المِسْكُ الاَذْفَرُ، و گِل آن، مشک بسیار خوشبوست
وَ حَصْباءُهَا اللُّؤْلُؤُ وَالیاقُوتُ، و سنگریزه های آن، مروارید و یاقوت می باشد
وَ تُرْبَتُهَا الزَّعْفَرانُ. و خاکش، زعفران است.
مَنْ یَدْخُلْها يَنْعَمْ لايَبْأَسُ، کسی که وارد آن شود از نعمت برخوردار میگردد و بینوا و فقیر نمیشود
و يَخْلُدْ لا یَمُوتُ، و جاودان است و نمیمیرد
لا تَبْلىٰ ثِيابُهُمْ وَ لا يَفْنىٰ شَبابُهُمْ. لباسهایشان کهنه نمیگردد و جوانیشان پایان نمیپذیرد.
«مادر» ح 1328- اَلجَنَّةُ تَحْتَ أقْدامِ الاُمَّهاتِ.
· بهشت، زیر پاهای مادران است.
«جهاد» ح 1329- اَلجَنَّةُ تَحْتَ ظِلالِ السُّيُوفِ.
· بهشت، زیر سایهٔ شمشیرهاست.
«سخاوت» ح 1331- اَلجَنَّةُ دارُ الأسْخِياءِ.
· بهشت، منزل سخاوتمندان است.
«درجات بهشت» ح 1333- الجَنَّةُ مِأئَةُ دَرَجَةٍ ما بَيْنَ دَرَجَتَيْنِ كَما بَيْنَ السَّماءِ وَالأرْضِ.
بهشت، صد درجه است که فاصلهٔ هردو درجهٔ آن ، مانند فاصلهٔ میان آسمان و زمین است!
«درجات بهشت» ح 1335- الجَنَّةُ مِأئَةُ دَرَجَةٍ ما بَيْنَ کُلِّ دَرَجَتَيْنِ مَسیرَةُ خَمسِمِائَةِ عامٍ.
· بهشت، صد درجه است که فاصلهٔ هر دو درجهٔ آن به اندازهٔ پانصد سال
راه است!
«انواع جهاد» ح 1338- اَلجِهادُ أرْبَعٌ: اَلأمْرُ بِالْمَعْرُوْفِ وَ النَّهْيُ عَنِ المُنْكَرِ وَ الصِّدْقُ فِي مَواطِنِ الصَّبْرِ وَ شَنَآنُ الفاسِقِ.
· جهاد، چهار [قسم] است: امر به معروف و نهی از منکر و راستی در مواقع صبر و دشمنی با فاسق.
«شوهرداری» ح 1340- حامِلاتٌ والِداتٌ مُرضِعاتٌ رَحیماتٌ بِاَوْلادِهِنَّ لَوْلا ما يَأتینَ اِلىٰ اَزْواجِهِنَّ دَخَلَ مُصَلِّياتُهُنَّ الجَنَّةَ.
· زنان باردار فرزنددار شیرده که با فرزندان خود مهربانند، اگر نبود آنچه با شوهران خود میکنند، نمازگزاران آنها وارد بهشت میشدند.
«حبّ ثناء» ح 1341- حُبُّ الثَّناءِ مِنَ النّاسِ يُعْمِي وَ يُصِمُّ.
· شیفتگی نسبت به ستایش مردم ، [آدمی را] کور و کر میسازد!
«حبّ دنیا» ح 1342- حُبُّ الدُّنْيا رَأسُ كُلِّ خَطیئَةٍ.
· دوست داشتن دنیا ریشهٔ هر گناهی است.
«محبوب های من از دنیای شما» ح 1343- حُبِّبَ إِلَيَّ مِنْ دُنْياكُمُ النِّساءُ وَ الطِّيبُ وَ جُعِلَتْ قُرَّةُ عَيْنی فی الصَّلاةِ.
· از دنیای شما، زنان و بوی خوش محبوب من شده است و سرور و شادی من(1)،
در نماز قرار داده شده است.
«حبّ خدا» ح 1344- حَبِّبُوْ اللهَ إلىٰ عِبادِهِ يُحِبَّكُمُ اللهُ.
· خداوند را نزد بندگانش دوست داشتنی بسازید، در این صورت، خداوند شما را دوست می دارد.
«راه غناء و صحّت» ح 1349- حُجُّوا تَسْتَغْنُوا وَ سافِرُوا تَصِحُّوا.
· به حجّ روید غنیّ و بینیاز میشوید و مسافرت کنید سالم میمانید.
«شیوۀ تبلیغ» ح 1353- حَدِّثُوا النّاسَ بِما يَعْرِفُونَ؛ أتُریدُونَ اَنْ يُكَذَّبَ اللهُ
1) (ترجمهٔ مذکور «قرة عینی» از تفسیر شریفالمیزان اخذ شده است.)
وَ رَسُولُهُ؟!
· با مردم دربارهٔ چیزی سخن بگویید که میشناسند [و میفهمند]؛ آیا میخواهید خدا و پیغمبر، تکذیب شوند؟!
«اجرای حدود» ح 1354- حَدٌّ يُعْمَلُ فی الأرْضِ خَيْرٌ لِاَهْلِ الأرْض مِنْ أنْ يُمْطَرُوْا أرْبَعِيْنَ صَباحاً.
· حدّی که در زمین اجرا شود،(1)برای اهل زمین بهتر از بارانی است که چهل صبحگاه ببارد!
«نگهبانی در راه خدا» ح 1355- حَرْسُ لَيْلَةٍ فى سَبیلِ اللهِ عَزَّوَجَلَّ أفْضَلُ مِنْ ألْفِ لَيْلَةٍ يُقامُ لَيْلُها وَ يُصامُ نَهارُها.
· یک شب نگهبانی در راه خداوند عزّتمند و صاحب جلال، از هزار شب که در آن شب زنده داری و عبادت کنند و روزش را روزه بدارند بهتر است!
«همسایه» ح 1359- حُرْمَةُ الجارِ عَلَى الجارِ كَحُرْمَةِ دَمِهِ.
· حرمت همسایه بر همسایه، همچون حرمت خون اوست!
«نرمخویی» ح 1363- حُرِّمَ عَلىَ النّارِ كُلُّ هَيِّنٍ لَيِّنٍ سَهْلٍ قَریبٍ مِنَ النّاسِ.
· هر فرد نرمخو و ملایم و آسانگیر و نزدیک به مردم، بر آتش حرام شده است.
«بخل» ح 1366- حَسْبُ امْرِئٍ مِنَ البُخْلِ أنْ يَقُولَ ٰاخُذُ حَقّی كُلَّهُ وَ لا أدَعُ مِنْهُ شَيْئاً.
· برای بخل مردی همین کافیست که بگوید: من حقّم را به طور کامل میستانم و چیزی از آن را رها نمیکنم.
«اظهار همۀ معلومات» ح 1367- حَسْبُكَ مِنَ الجَهْلِ أنْ تُظْهِرَ ما عَلِمْتَ.
· برای جهل تو همین کافیست که هرچه میدانی آشکار کنی.
«نقل شنیدهها» ح 1368- حَسْبُكَ مِنَ الكَذِبِ أنْ تُحَدِّثَ بِكُلِّ ما سَمِعْتَ.
1) (مانند حدّ سرقت، حدّ اعمال منافی عفّت، حدّ شرب خمر، حدّ قذف و ...)
· برای دروغگویی تو همین بس که هر چه را میشنوی بازگو کنی.
«گشادهرویی» ح 1370- حُسْنُ البِشْرِ يَذْهَبُ بِالسَّخِيْمَةِ.
· خوشرویی، کینه را میبرد.
«خوش همسایگی» ح 1371- حُسْنُ الجِوارِ يُعَمِّرُ الدّیارَ وَ يُنْسِئُ فِى الأعمارِ.
· خوش همسایگی، سرزمینها را آباد میسازد و بر عمرها میافزاید.
«خلق و خوی بزرگ تر خدا» ح 1372- حُسْنُ الخُلُقِ خُلُقُ اللهِ الأعْظَمُ.
· خوشاخلاقی، بزرگترین خلق و خوی خداست.
«حسن خلق» ح 1374- حُسْنُ الخُلُق نِصْفُ الدّینِ.
· خوشاخلاقی، نصف دین است.
«حسن خلق» ح 1376- حُسْنُ الخُلُقِ يُذیبُ الخَطایا كَما تُذیبُ الشَّمْسُ الجَلیدَ.
· خوشاخلاقی، گناهان را ذوب میکند همچنان که خورشید یخ را ذوب میکند.
«حسن سؤال» ح 1380- ... وَ البِرُّ زِيادَةٌ فی العُمْرِ وَ الصَّدَقَةُ تَمْنَعُ میتَةَ السَّوْءِ.
· ... و نیکی، بر عمر میافزاید و صدقه، از مرگ بد جلوگیری میکند.
«اطاعت زن و قضای سوء» ح 1382- ... وَ طاعَةُ المَرْأةِ نَدامَةٌ وَ الصَّدَقَةُ تَدْفَعُ القَضاءَ السَّوءَ.
· ... و فرمانبری از زن، [مایهٔ] پشیمانی است و صدقه، جلوی قضای بد را میگیرد. (آن را دفع میکند و نمیگذارد اصلاً اصابت کند)
«اصلاح ظاهر» ح 1383- حَسِّنُوا لِباسَكُمْ وَ أصْلِحُوا رِحالَكُمْ حَتّى تَكُونُوا كَأنَّكُمْ شامَةٌ فی النّاسِ.
· لباس خود را زیبا سازید و لوازم خود را سامان بخشید چنان که در میان مردم چون خالی باشید [که در چهره نمایان است]
«دوای مریض» ح 1384- حَصِّنُوا اَمْوالَكُمْ بِالزَّكوةِ وَ داوُوا مَرْضاكُمْ بِالصَّدَقَةِ وَ اَعِدُّوا لِلْبَلاءِ الدُّعاءَ.
· اموالتان را با زکات حفظ کنید و بیمارانتان را با صدقه درمان نمایید(1)
و برای [دفع و رفع] بلاء به دعاء متوسّل شوید.
«محفوظات کودک» ح 1385- حِفْظُ الغُلامِ الصَّغیرِ كَالنَّقْشِ فی الحَجَرِ وَ حِفْظُ الرَّجُلِ بَعْدَ ما يَكْبَرُ كَالْكِتابِ عَلَى الماءِ.
· به خاطر سپردن کودک خردسال، همچون [اثر] نقشی است که بر سنگ ایجاد کنند و به خاطر سپردن آدمی در بزرگی، مانند نوشتن بر آب است!
«بهشت و جهنّم» ح 1386- حُفَّتِ الجَنَّةُ بِالْمَكارِهِ وَ حُفَّتِ النّارُ بِالشَّهَواتِ.
· بهشت، به ناملایمات، محفوف و پیچیده شده است و جهنّم، به تمایلات نفسانی، محفوف و پیچیده شده است. [پناه بر خدا]
«حقّ همسایه» ح 1387- حَقُّ الجارِ: إن مَرِضَ عُدْتَهُ وَ إن ماتَ شَيَّعْتَهُ وَ إِنِ اسْتَقْرَضَكَ أقْرَضْتَهُ وَ إن أصابَهُ خَيْرٌ هَنَّأتَهُ وَ إن أصابَهُ مُصیبَةٌ عَزَّيْتَهُ(2)
وَ لا تَرْفَعُ بِناءَكَ فَوْقَ بِنائِهِ فَتَسُدَّ عَلَيْهِ الرّیحَ.
· حقّ همسایه این است که اگر بیمار شد او را عیادت نمایی و اگر از دنیا رفت به تشییع او بروی و اگر از تو قرض خواست بدو قرض دهی و اگر خیری بدو رسید به او تهنیت بگویی و اگر مصیبتی بر او وارد شد او را تسلّی دهی، و خانهات را بالاتر از خانه او بنا نکنی که مانع وزیدن باد بر او شوی.
«حقّ شوهر» ح 1388- حَقُّ الزَّوْجِ عَلَى الزَّوْجَةِ: أنْ لا تَصُوْمَ يَوْماً واحِداً إلاّ بِاِذْنِهِ اِلّا الفَریضَةَ فَاِنْ فَعَلَتْ اَثِمَتْ وَ لَمْ يُتَقَبَّلْ مِنْها،
حقّ شوهر بر همسرش این است که یک روز نیز بدون اجازهٔ او روزه نگیرد
مگر روزههای واجب را و اگر این کار را انجام دهد گناه کرده است و از او پذیرفته نیست.
وَ أنْ لا تُعطِىَ مِنْ بَيْتِهِ شَيْئاً اِلّا بِاِذْنِهِ فَاِنْ فَعَلَتْ کانَ لَهُ الأجْرُ وَ کانَ عَلَيْها الوِزْرُ،
و این که جز به اجازهٔ شوهرش چیزی را از خانهٔ او نبخشد و اگر این کار را بکند، پاداش برای شوهر و بار [گناه] بر دوش اوست.
وَ أنْ لا تَخْرُجَ مِنْ بَيْتِهِ اِلّا بِاِذْنِهِ فَاِنْ فَعَلَتْ لَعَنَهَا اللهُ وَ مَلائِكَةُ الغَضَبِ حَتّى تَتُوبَ أوْ تُراجِعَ وَ إن کانَ ظالِماً.
و این که جز به اجازهٔ شوهر از خانهٔ او خارج نگردد که اگر این کار را بکند خداوند و فرشتگان غضب، او را لعنت میکنند تا وقتی که توبه نماید یا باز گردد، هر چند که شوهرش ظالم باشد.
«حقّ شوهر» ح 1389- حَقُّ الزَّوْجِ عَلَى المَرْأةِ: حقّ شوهر بر همسرش این است که
أنْ لا تَهْجُرَ فِراشَهُ، بستر او را ترک نکند
وَ أنْ تُبِرَّ قَسَمَهُ، و سوگند او را به جا آورد (یعنی اگر برای انجام کاری او را سوگند داد، آن کار را انجام دهد) وَ أنْ تُطِيعَ أمْرَهُ، و دستورش را اطاعت کند
وَ اَنْ لا تَخْرُجَ الاّ بِاِذْنِهِ، و جز به اجازهٔ او بیرون نرود
وَ أنْ لا تُدْخِلَ إلَيْهِ مَنْ يَكْرَهُ. و کسی را که شوهرش خوش ندارد به خانهٔ او نیاورد.
«حقّ فرزند» ح 1394- حَقُّ الوَلَدِ عَلَى الوالِدِ: أنْ يُعَلِّمَهُ الكِتابَةَ وَ السِّباحَةَ وَ الرِّمايَةَ وَ أنْ لا يَرْزُقَهُ إلاّ طَيِّباً وَ أنْ يُزَوِّجَهُ إذا بَلَغَ.
· حقّ فرزند بر پدر این است که نوشتن و شنا کردن و تیراندازی را بدو بیاموزد و جز روزی پاک و حلال به او ندهد و چون به بلوغ رسید او را همسر دهد.
«یاری الهی در ازدواج» ح 1396- حَقٌّ عَلَى اللهِ عَوْنُ مَنْ نَكَحَ الْتِماسَ العَفافِ عَمّا حَرَّمَ اللهُ.
· خداوند، یاری کسی را که ازدواج میکند تا از آنچه خداوند حرام نموده بر کنار ماند، بر خود لازم کرده است.«برادر بزرگ» ح 1397- حَقُّ كَبیرِ الإخْوَةِ عَلى صَغیرِهِمْ كَحَقِّ الوالِدِ عَلى وَلَدِه.
· حقّ برادر بزرگ بر برادرهای کوچک، مانند حقّ پدر بر فرزندش است.
«گذشت» ح 1401- حُوسِبَ رَجُلٌ مِمَّنْ کانَ قَبْلَكُمْ فَلَمْ يُوجَدْ لَهُ مِنَ الخَيْرِ شَيْءٌ إلاّ أنَّهُ کانَ رَجُلاً مُوسِراً وَ کانَ يُخالِطُ النّاسَ وَ کانَ يَأمُرُ غِلْمانَهُ أنْ يَتَجاوَزُوا عَنِ المُعْسِرِ؛ فَقالَ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ لِمَلائِكَتِه: نَحْنُ أحَقُّ بِذلِكَ مِنْهُ، تَجاوَزُوا عَنْهُ.
· مردی از پیشینیان شما محاسبه شد و عمل خیری برای او نیافتند جز این که وی مردی توانگر بود و با مردم آمیزش داشت و به خادمان خود دستور میداد از تنگدستها و کسانی که از عهدهٔ اداء قرض خود بر نمیآیند درگذرند؛ پس خداوند عزّو جلّ به فرشتگان خود فرمود: ما به آن [صفت گذشت] از او سزاوارتریم، از او درگذرید.
«جهاد زن» ح 1403- اَلحَجُّ جِهادُ كُلِّ ضَعیفٍ وَ جِهادُ المَرْأةِ حُسْنُ التَّبَعُّلِ.
· حجّ، جهاد هر شخص ناتوانی است و جهاد زن، خوب شوهرداری است.
«شبهه» ح 1405- اَلحَرامُ بَيِّنٌ وَ الحَلالُ بَيِّنٌ فَدَعْ ما يُریبُكَ إلى ما لا يُریبُكَ.
· حرام، آشکار است و حلال نیز آشکار؛ پس آنچه را که تو را به شکّ و شبهه میاندازد رها کن و چیزهای بیشکّ و شبهه را برگیر.
«دوراندیشی» ح 1408- اَلحَزْمُ: سوءُ الظَّنِّ.
· دوراندیشی، بدگمانی است. (یعنی دور اندیشی و هوشیاری، ملازم با سوءظنّ و کنار نهادن سادگی و خوشبینی است)
«مال» ح 1409- اَلحَسَبُ: المالُ.
· قدر و شرف [در نظر مردم، به] مال است!
«حسد» ح 1410- اَلحَسَدُ يَأكُلُ الحَسَناتِ كَما تَأكُلُ النّارُ الحَطَبَ وَ الصَّدَقَةُ
تُطْفِئُ الخَطیئَةَ كَما يُطْفِئُ الماءُ النّارَ.
· حسادت، نیکیها را میخورد، چنان که آتش، هیزم را میخورد. و صدقه، [آتش] گناه را خاموش میسازد همچنان که آب، آتش را فرو مینشاند.
«حمد» ح 1419- اَلحَمْدُ عَلَى النِّعْمَةِ أمانٌ لِزَوالِها.
· حمد و ستایش بر نعمت، عدم زوال آن را تضمین میکند.
«تب» ح 1422- اَلْحُمّىٰ حَظُّ كُلِّ مُؤْمِنٍ مِنَ النّارِ وَ حُمّىٰ لَيْلَةٍ تُكَفِّرُ خَطایا سَنَةٍ.
· تب، بهرهٔ هر مؤمن از آتش است و تب یک شب، گناه یک سال را میپوشاند.«حیاء و تقوی» ح 1425- الحَياءُ زینَةٌ وَ التُّقىٰ كَرَمٌ وَ خَيْرُ المَرْكَبِ الصَّبْرُ وَ انْتِظارُ الفَرَجِ مِنَ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ عِبادَةٌ.
· حیاء زینت است و تقوی مایهٔ بزرگواری است و شکیبایی، بهترین مرکب [و وسیلهٔ وصول به مقصود] است و انتظار گشایش از جانب خداوند عزّوجلّ، عبادت است.
«حیاء» ح 1428- الحَياء: هُوَ الدِّينُ كُلُّهُ.
· حیاء، تمام دین است.
«حیاء و ایمان» ح 1429- الحَياءُ وَ الإیمانُ قُرِنا جَمِيعاً فَإِذا رُفِعَ أحَدُهُما رُفِعَ الاٰخَرُ.
· حیاء و ایمان، قرین یکدیگرند؛ پس هرگاه یکی از میان رود دیگری نیز از میان میرود.
«حیاء و ...» ح 1433- الحَياءُ وَ العَىُّ شُعْبَتانِ مِنَ الإیمانِ وَ البِذاءُ وَ البَيانُ شُعْبَتانِ مِنَ النِّفاقِ.
· حیاء و کم زبانی، دو شاخه از ایماناند و فحش (بدزبانی) و زبان آوری، دو شاخه از نفاق اند.
«ترحّم» ح 1434- خابَ عَبْدٌ وَ خَسِرَ لَمْ يَجْعَلِ اللهُ تَعالى فی قَلْبِهِ رَحْمَةً
لِلْبَشَرِ.
· بندهای که خداوند متعال، در قلبش رحمتی برای بشر قرار نداد، ناکام شد و زیان دید.
«خدمت به زوجه» ح 1435- خِدْمَتُكَ زَوْجَتَكَ صَدَقَةٌ.
· خدمت تو به زوجه ات صدقه است.
«خشیت خدا و ورع» ح 1442- خَشْيَةُ اللهِ: رَأسُ كُلِّ حِكْمَةٍ وَ الوَرَعُ: سَيِّدُ العَمَلِ.
· بیم از خدا ریشهٔ هر حکمتی است و پارسایی سرور [هر] کار [نیک] است.
«بخل و سوء خلق» ح 1444- خَصْلَتانِ لا يَجْتَمِعانِ فی مُؤْمِنٍ:البُخْلُ وَ سُوءُ الخُلُقِ.
· دو خصلت هست که در مؤمن جمع نمیشود: بخل و بداخلاقی.
« منافق » ح 1445- خَصْلَتانِ لا يَجْتَمِعانِ فی مُنافِقٍ: حُسْنُ سَمْتٍ وَ لا فِقْهٌ فی الدِّينِ.
· دو خصلت هست که در منافق جمع نمیشود: نیک نامی و فقه (فهم عمیق) در دین.
«بالاترین صفات» ح 1446- خَصْلَتانِ لَيْسَ فَوْقَهُما مِنَ البِرِّ شَيْءٌ: الإیمانُ بِاللهِ وَ النَّفْعُ لِعِبادِ اللهِ.
· دو خصلت هست که هیچ نیکی برتر از آنها نیست: ایمان به خدا، و سود رساندن به بندگان خدا.
«نظر به مافوق و مادون» ح 1447- خَصْلَتانِ مَنْ کانَتا فیهِ كَتَبَهُ اللهُ شاكِراً صابِراً وَ مَنْ لَمْ يَكُونا فیهِ لَمْ يَكْتُبْهُ اللهُ لا شاكِراً وَ لا صابِراً:
دو خصلت هست که در هر کس باشد خداوند او را در زمرهٔ شاکران و صابران مینویسد و در هر کس نباشد او را نه در زمرهٔ شاکران مینویسد نه صابران:مَنْ نَظَرَ فی دینِهِ إلىٰ مَنْ هُوَ فَوْقَهُ فَاقْتَدىٰ بِهِ وَ نَظَرَ فی دُنْياهُ إلى مَنْ هُوَ دُونَهُ فَحَمِدَ اللهَ عَلى ما فَضَّلَهُ بِه عَلَيْهِ كَتَبَهُ اللهُ شاكِراً صابِراً.
کسی که در دین خود به برتر از خود مینگرد و بدو اقتدا میکند و در دنیای
خویش به پایینتر از خود مینگرد و خدا را بر آن چه که به وی بیشتر از او داده سپاس میگوید، خداوند او را شاکر و صابر مینویسد.
وَ مَنْ نَظَرَ فی دینِهِ إلى مَنْ هُوَ دُونَهُ وَ نَظَرَ فی دُنْياهُ إلى مَنْ هُوَ فَوْقَهُ فَأسِفَ عَلى ما فاتَهُ مِنْهُ لَمْ يَكْتُبْهُ اللهُ شاكِراً وَ لا صابِراً.
و هر کس در دینش به پایینتر از خود و در دنیایش به بالاتر از خود بنگرد و بدانچه بدو نرسیده افسوس خورد، خداوند او را نه شاکر مینویسد نه صابر.
«برآوردن حوائج مردم» ح 1454- ... إذا أرادَ اللهُ بِعَبْدٍ خَيْراً اسْتَعْمَلَهُ عَلى قَضاءِ حَوائِجِ النَّاسِ.
· ... هرگاه خداوند خیر بندهای را بخواهد، او را برای انجام نیازهای مردم به کار میگیرد.
«آثار گناهان» ح 1457- خَمْسٌ بِخَمْسٍ:
پنج چیز در برابر پنج چیز هست:
ما نَقَضَ قَوْمٌ اَلْعَهْدَ اِلاّ سُلِّطَ عَلَيْهِمْ عَدُوُّهُمْ،
هیچ قومی پیمان شکنی نکرد مگر آن که دشمن شان بر آنها تسلّط داده شد.
وَ ما حَكَمُوْا بِغَيْرِ ما أنْزَلَ اللهُ اِلاّ فَشا فِيْهِمُ الفَقْرُ،
و به غیر آنچه خداوند نازل فرموده حکم نکردند مگر آن که فقر، میان آنها رواج یافت.
وَ لا ظَهَرَتْ فِيْهِمُ الفاحِشَهُ اِلاّ فَشا فِيْهِمُ المَوْتُ،
و میان آنها بیعفّتی، آشکار نشد مگر آن که مرگ، میانشان گسترش یافت.
و لا طَفَّفُوْا المِكْيالَ اِلاّ مُنِعُوا النَّباتَ وَ اُخِذُوْا بِالسِّنيْنَ،
و کم فروشی نکردند مگر آن که از گیاهان منع شدند و دچار قحطی گشتند.
وَ لا مَنَعُوا الزَّكاةَ اِلاّ حُبِسَ عَنْهُمُ القَطْرُ.
و از زکات دادن دریغ نکردند مگر آن که باران، از آنها قطع شد.
«دعاهای مستجاب» ح 1460- خَمْسُ دَعَواتٍ يُسْتَجابُ لَهُنَّ: پنج دعاء مستجاب میشود:
دَعْوَةُ المَظْلُومِ حَتّى يَنْتَصِرَ، دعای مظلوم تا زمانی که انتقام بگیرد
وَ دَعْوَةُ الحاجِّ حَتّى يَصْدُرَ، و دعای حجّ کننده تا زمانی که برگردد
وَ دَعْوَةُ الغازِى حَتّى يَقْفُلَ، و دعای رزمنده تا به اقامتگاه خود برسدوَ دَعْوَةُ المَریضِ حَتّى يَبْرَأ، و دعای بیمار تا اینکه بهبود یابد.
وَ دَعْوَةُ الاَخِ لِاَخیهِ بِظَهْرِ الغَيْبِ، و دعای برادری که در غیبت برادر خود برای او دعاء کند
وَ اَسْرَعُ هذِهِ الدَعَواتِ اِجابَةً دَعْوَةُ الاَخِ لِاَخیهِ بِظَهْرِ الغَيْبِ. و از همهٔ این دعاها دعای برادری که در غیبت برادر خود برای او دعاء کند زودتر مستجاب میشود.
«غضب» ح 1468- خِيارُ اُمَّتِي أحِدّاؤُهَا الَّذینَ إِذا غَضِبُوا رَجَعوا.
· بهترینهای امّت من تندخویانی هستند که چون به خشم آیند باز گردند (زود آزام شوند).
«عالم مهربان» ح 1470- ...ألا وَ إنَّ العالِمَ الرَّحِيْمَ يَجِیءُ يَوْمَ القِيامَةِ وَ إنَّ نُورَهُ قَدْ أضاءَ یَمْشِي فِيهِ ما بَيْنَ المَشْرِقِ وَ المَغْرِبِ كَما يُضِيءُ الكَوكَبُ الدُّرِيُّ.
· ... آگاه باشید! که به راستی عالم مهربان در روز قیامت میآید و در نور خود که فاصلهٔ میان مشرق و مغرب را چون ستارهٔ درخشان روشن کرده، راه میرود!
«بهترین های امّت» ح 1471- خِيارُ اُمَّتِيْ: مَنْ دَعا إلَى اللهِ تَعالى وَ حَبَّبَ عِبادَهُ إليْهِ.
· بهترینهای امّت من کسانی هستند که به سوی خداوند متعال فرابخوانند و بندگان خدا را دوستدار او سازند.
«اداء دیون» ح 1474- خِيارُكُمْ: أحْسَنُكُمْ قَضاءً لِلدَّيْنِ.
· بهترین های شما کسانیاند که قرض خود را نیکوتر ادا میکنند.
«برخورد با زن» ح 1477- خِيارُكُمْ: خِيارُكُمْ لِنِسائِهِمْ.
· بهترین های شما کسانیاند که برای زنان شان بهترند.
«برخورد با کسان خود» ح 1477- خِيارُكُم: خَيرُكُم لِأهلِهِ.
· بهترین های شما کسانی هستند که برای خانوادهٔ خود بهترند.
«بهترین شخص» ح 1478- خِيارُكُمْ: مَنْ ذَكَّرَكُمْ بِاللهِ رُؤْيَتُهُ وَزادَ فی عِلْمِكُمْ مَنْطِقُهُ وَ رَغَّبَكُمْ فِي الاٰخِرَةِ عَمَلُهُ.
· بهترین های شما کسی است که دیدنش شما را به یاد خدا آرد و گفتارش بر علم شما بیافزاید و عملش شما را مشتاق آخرت سازد.
«اعتدال» ح 1481- خَيْرُ الاُمُورِ: أوْسَطُها.
· بهترین امور، میانهترین آنهاست.
«مهر و کابین» ح 1489- خَيْرُ الصَّداقِ: أيْسَرُهُ.
· بهترین مَهر آن است که [ادائش] آسانتر باشد.«بهترین کسب» ح 1495- خَيْرُ الكَسْبِ: كَسْبُ يَدِ العامِلِ إذا نَصَحَ.
· بهترین درآمدها درآمد دست کارگر است اگر خیرخواه باشد.
«بهترین مردم» ح 1498- خَيْرُ النّاسِ: أحْسَنُهُمْ خُلُقاً.
· بهترین مردم خوشاخلاق ترین آنهاست.
«بهترین مردم» ح 1500- خَيْرُ النّاسِ: أنْفَعُهُمْ لِلنّاسِ.
· بهترین مردم کسی است که از همه بیشتر به مردم سود رساند.
«بهترین زنان» ح 1504- خَيْرُ النِّساءِ: الَّتى تَسُرُّهُ إذا نَظَرَ وَ تُطیعُهُ إذا أمَرَ وَ لا تُخالِفُهُ فى نَفْسِها وَ لا مالِها بِما يَكْرَهُ.
· بهترین زنان آن است که چون شوهرش بدو بنگرد او را شاد سازد و چون فرمان دهد اطاعت نماید و با جان و مال خود بر خلاف رضای شوهر کاری نکند.
«بهترین زنان» ح 1506- خَيْرُ النِّساءِ: مَنْ تَسُرُّكَ إذا أبْصَرْتَ وَ تُطیعُكَ إذا أمَرْتَ وَ تَحْفَظُ غَيْبَتَكَ فى نَفْسِها وَ مالِكَ.
· بهترین زنان آن است که وقتی او را ببینی تو را شاد کند و چون او را فرمان دهی اطاعت کند و در نبود تو جان خویش و مال تو را حفظ نماید.
«صدقه» ح 1508- خَيْرُ أبْوابِ البِرِّ: الصَّدَقَهُ.
· بهترین درهای نیکی، صدقه است.
«بهترین برادران» ح 1509- خَيْرُ اِخْوانِكُمْ: مَنْ أهْدىٰ اِلَيْكُمْ عُيُوبَكُمْ.
· بهترین برادران شما کسی است که عیبهایتان را به شما هدیّه دهد. (با احترام و خوشرویی و مخفیانه)
«بهترین صفوف مرد و زن» ح 1515- خَيْرُ صُفُوفِ الرِّجالِ أوَّلُها وَ شَرُّها ٰاخِرُها وَ شَرُّ صُفُوفِ النِّساءِ أوَّلُها وَ خَيْرُها ٰاخِرُها.
· بهترین صفهای مردان، اوّلین صف است و بدترین آنها، صف آخر است و بدترین صفهای زنان، اوّلین صف است و بهترین آنها صف آخر است.
«نسبت به اهل و کسان» ح 1520- خَيْرُكُمْ: خَيْرُكُمْ لِأهْلِهِ وَ أنَا خَيْرُكُمْ لِأهْلی. ما أكْرَمَ النِّساءَ إلّا كَریمٌ وَ لا أهانَهُنَّ إلا لَئیمٌ.
· بهترین شما کسی است که برای خانوادهٔ خود بهتر است و من بهترین شما نسبت به خانوادهام هستم . جز فرد بزرگوار کسی زنان را گرامی نمیدارد و جز فرومایه، کسی آنها را خوار نمیدارد.«حسن خلق» ح 1528- خَيْرُ ما اُعْطِىَ النّاسُ: خُلُقٌ حَسَنٌ.
· بهترین چیزی که به مردم عطاء شده است، اخلاق خوش است.
«بهترین یادگار» ح 1531- خَيْرُ ما يُخَلِّفُ الاِنْسانُ بَعْدَهُ ثَلاثٌ: وَلَدٌ صالِحٌ يَدْعُو لَهُ وَ صَدَقَةٌ تَجْرِى يَبْلُغُهُ أجْرُها وَ عِلْمٌ يَنْتَفِعُ بِه مَنْ بَعْدَهُ.
· بهترین چیزی که انسان بعد از خود باقی میگذارد سه چیز است: فرزند صالحی که برایش دعاء میکند و صدقهٔ جاری که پاداش آن بدو میرسد و دانشی که افراد بعد از او از آن بهرهمند میشوند.
«مسجد زن» ح 1532- خَيْرُ مَساجِدِ النِّساءِ: قَعْرُ بُيُوتِهِنَّ.
· بهترین مسجد زنان انتهای درون خانهٔ آنهاست. (تا به طور کامل از دید نامحرم مصون بمانند)
«بهترین زنان» ح 1533- خَيْرُ نِساءِ امَّتِى: اَصْبَحُهُنَّ وَجْهاً وَ أقَلُّهُنَّ مَهْراً.
· بهترین زنان امّت من کسانیاند که زیباروترند و مَهرشان کمتر است.
«بهترین زنان» ح 1534- خَيْرُ نِسائِكُمُ: العَفیفَةُ الغَلِمَةُ؛ عَفیفَةٌ فى فَرْجِها غَلِمَةٌ عَلى زَوْجِها.
· بهترین زنان شما زن پاکدامن و دارای میل شدید جنسی است؛ که نسبت به دامان خود عفیف است و نسبت به شوهرش تمایل جنسی زیادی دارد.
«نفع رسانی به دیگران» ح 1543- الخَلْقُ كُلُّهُمْ عِيالُ اللهِ فَاَحَبُّهُمْ إلَى اللهِ أنْفَعُهُمْ لِعیالِهِ.
· آفریدگان همه عیال و تحت تکفّل خدایند پس محبوبترین آنها نزد خداوند نافعترین شان است برای عیال خدا.
«خیانت و فقر» ح 1547- الخِيانَةُ تَجُرُّ الفَقْرَ.
· خیانت، فقر را به دنبال دارد.
«بزرگ ترها» ح 1549- الخَيْرُ مَعَ أکابِرِكُمْ.(1)
· خیر، همراه بزرگ ترهای شماست.
«صدقه» ح 1554- داوُوا مَرْضاكُمْ بِالصَّدَقَةِ فَاِنَّها تَدْفَعُ عَنْكُمُ الاَمْراضَ وَ الاَعراضَ.
· بیماران خود را با صدقه درمان کنید، که بیگمان آن، بیماریها و آفتها را از شما دور میکند.
«محبّت به یکدیگر» ح 1555- دَبَّ إِلَيْكُمْ داءُ الاُمَمِ قَبْلَكُمْ: الحَسَدُ وَ البَغْضاءُ هِىَ الحالِقَةُ؛ حالِقَةُ الدِّينِ لا حالِقَةُ الشَّعْرِ،بیماری امّتهای قبل از شما به شما نیز رخنه کرده است [یعنی] : حسادت و دشمنی که زداینده است امّا زدایندهٔ دین نه مو،
وَ الَّذی نَفْسُ مُحَمَّدٍ بِيَدِهِ لا تَدْخُلُونَ الجَنَّةَ حَتّى تُؤْمِنُوا وَ لا تُؤْمِنُونَ حَتّى تَحابُّوا.
و قسم به آن که جان محمّد [ اللّهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد ] به دست اوست وارد بهشت نمیشوید مگر این که ایمان آورید و ایمان نمیآورید مگر
1) ( اکابر: جمع اکبر)
آن که همدیگر را دوست بدارید.
أفَلا أُنَبِّئُكُمْ بِشَيْءٍ إذا فَعَلْتُمُوهُ تَحابَبْتُمْ؟ أفْشُوا السَّلامَ بَيْنَكُم.
آیا نمیخواهید شما را از چیزی خبر دهم که اگر آن را انجام دهید همدیگر را دوست میدارید؟ سلام کردن را میان خود آشکار و منتشر سازید.
«دعاء برای دیگران» ح 1562- دُعاءُ الأخِ لِأخیهِ بِظَهْرِ الغَيْبِ لا يُرَدُّ.
· دعای مخفی و پشت سر برادر برای برادرش ردّ نمیشود.
«دعاء برای نکوکار» ح 1563- دُعاءُ المُحْسَنِ إِلَيهِ لِلْمُحْسِنِ لا يُرَدُّ.
· دعای کسی که به او نیکی شده، در حقّ نیکی کننده، ردّ نمیشود.
«دعاء برای دیگران» ح 1564- دُعاءُ المَرْءِ المُسْلِمِ مُسْتَجابٌ لِأخیهِ بِظَهْرِ الغَيْبِ؛ عِنْدَ رَأسِهِ مَلَكٌ مُوَكَّلٌ بِهِ كُلَّما دَعا لِأخیهِ بِخَيْرٍ قالَ المَلَكُ: ٰامینَ و لَكَ بِمِثْلِ ذلِكَ.
· دعای فرد مسلمان پشت سر برادر خود مستجاب است؛ بر سر این فرد فرشتهای موکَّل است که هر وقت او برای برادرش دعای خیر نماید آن فرشته میگوید: آمین (خدایا! اجابت فرما) و برای تو نیز مانند آن باشد.
«صدق» ح 1567- دَعْ ما يُرِيبُكَ إلى ما لا يُریبُكَ فَإِنَّ الصِّدْقَ يُنْجِي.
· از آن چه شبهه ناک است بگذر و آن چه را شبهه ناک نیست برگیر، که قطعاً صدق و راستی، نجات میبخشد.
«اثر کار برای خدا» ح 1568- دَعْ ما يُریبُكَ إلى ما لا يُرِيبُكَ فَإِنَّكَ لَنْ تَجِدَ فَقْدَ شَيْءٍ تَرَكْتَهُ لِلّهِ.
· از آن چه شبهه ناک است بگذر و آن چه را شبهه ناک نیست برگیر، که به راستی هرگز فقدان چیزی را که برای خدا رها کردهای احساس نخواهی کرد.
«از دنیا» ح 1571- دَعُوا الدُّنْيا لِاَهْلِها؛ مَنْ أخَذَ مِنَ الدُّنْيا فَوْقَ ما يَكْفِيهِ أخَذَ حَتْفَهُ وَ هُوَ لا يَشْعُرُ.
· دنیا را برای اهل آن واگذارید؛ کسی که بیش از نیاز خود از دنیا برگرفت هلاک خود را برگرفته در حالی که نمیفهمد!
«دعای پنهانی» ح 1576- دَعْوَةٌ فى السِّرِّ تَعْدِلُ سَبْعینَ دَعْوَةً فی العَلانِيَةِ.
· یک دعاء در نهان، برابر با هفتاد دعای آشکار است.
«انفاق بر اهل» ح 1580- دینارٌ أنْفَقْتَهُ فی سَبیلِ اللهِ وَ دینارٌ أنْفَقْتَهُ فی رَقَبَةٍ وَ دینارٌ تَصَدَّقْتَ بِه عَلى مِسْكینٍ وَ دینارٌ أنْفَقْتَهُ عَلى أهْلِكَ؛ أعْظَمُها أجْراً: الَّذی أنْفَقْتَهُ عَلى أهْلِكَ.
· دیناری که آن را در راه خدا خرج کرده ای و دیناری که برای آزادی بندهای دادهای و دیناری که به مسکینی صدقه دادهای و دیناری که برای خانوادهات خرج کردهای [از این موارد] پر اجرترینش دیناری است که برای خانوادهات خرج کردهای.
«دینار و درهم» ح 1593- اَلدَّنانیرُ وَ الدَّراهِمُ خَواتیمُ اللهِ فى أرْضِهِ مَنْ جاءَ بِخاتَمِ مَوْلاهُ قُضِيَتْ حاجَتُهُ.
· دینارها و درهم ها، مُهرهای خدا در زمیناند؛ هر کس مُهر مولای خویش را بیاورد حاجتش برآورده شود. (شاید اشاره به لطف الهی باشد که طلا و نقره را - که دینار و درهم از آنهاست - آفرید که در عین کم حجمی، بسیار قیمتی و نفیس است.)
«اهل خدا» ح 1595- الدُّنْيا حَرامٌ عَلى أهْلِ الاٰخِرةِ و الاٰخِرَةُ حَرامٌ عَلى أهْلِ الدُّنْيا وَ الدُّنْيا وَ الاٰخِرَةُ حَرامٌ عَلى أهْلِ اللهِ.
· دنیا بر اهل آخرت حرام است و آخرت بر اهل دنیا حرام است، و دنیا و آخرت هر دو بر اهل خدا حرام است!
«دنیای متغیّر» ح 1598- الدُّنْيا دُوَلٌ؛ فَما کانَ لَكَ، أتاكَ عَلى ضَعْفِكَ وَ ما کانَ مِنْها عَلَيْكَ، لَمْ تَدْفَعْهُ بِقُوَّتِكَ.
· دنیا متغیّر است؛ پس منفعتی که نصیب و قسمت تو است اگر ضعیف هم باشی به تو میرسد و ضرری هم که از دنیا نصیب و قسمت تو است به تو میرسد و نمیتوان آن را با نیروی خود دفع کنی.
«عمر دنیا» ح 1599- الدُّنْيا سَبْعَةُ أیّامٍ مِنْ أیّامِ الاٰخِرَةِ.
· دنیا هفت روز از روزهای آخرت است! (عمر تمام دنیا از اوّل تا
آخر، به اندازهٔ هفت روز از روزهای آخرت است!)
«زن صالح» ح 1601- الدُّنْيا مَتاعٌ وَ خَيْرُ مَتاعِهَا: المَرْأةُ الصّالِحَةُ.
· دنیا متاع و وسیلهٔ بهره بردن است و بهترین متاع آن زن صالح است.
«دنیا» ح 1602- الدُّنْيا مَلْعُونَةٌ مَلْعُونٌ ما فِيْها إلاّ أمْراً بِالمَعْرُوفٍ أوْ نَهْياً عَنْ مُنْكَرٍ أوْ ذِكْرَ اللهِ.
· دنیا لعنت شده است و هر چه در آن هست نیز لعنت شده است، جز امر به معروف یا نهی از منکر یا یاد خدا.«دنیا» ح 1603- الدُّنْيا مَلْعُونَةٌ مَلْعُونٌ ما فیها إلّا ذِكْرَ اللهِ وَ ما والاهُ وَ عالِماً اَوْ مُتَعَلِّماً.
· دنیا ملعون است و هر چه در آن هست ملعون است مگر یاد خدا و متعلّقات آن و عالم و فرا گیرندهٔ علم.
«دفاتر محاسبه» ح 1607- الدَّواوینُ ثَلاثَهٌ: دفاتر [اعمال بندگان] سه گونهاند:
فَدیوانٌ لا يَغْفِرُ اللهُ مِنْهُ شَيْئاً وَ دیوانٌ لا يَعْبَؤُ اللهُ بِه شَيْئاً وَ دیوانٌ لا يَتْرُكُ اللهُ مِنْهُ شَيْئاً؛
دفتری که خداوند چیزی از آن را نمیبخشاید، و دفتری که خداوند به آن اهمّیّتی نمیدهد و دفتری که خداوند از هیچ چیز آن نمیگذرد؛
فَامّا الدّیوانُ الَّذى لا يَغْفِرُ اللهُ مِنْهُ شَيْئاً فَالاِشْراكُ بِاللهِ.
امّا دفتری که خداوند چیزی از آن را نمیبخشاید شرک به خداست.
وَ اَمّا الدّیوانُ الَّذى لا يَعْبَؤُ اللهُ بِهِ شَيْئاً فَظُلْمُ العَبدِ نَفْسَهُ فیما بَيْنَهُ وَ بَيْنَ رَبِّهِ مِنْ صَوْمِ يَوْمٍ تَرَكَهُ اوْ صَلاةٍ تَرَكَها فَاِنَّ اللهَ يَغْفِرُ ذلِكَ إن شاءَ وَيَتَجاوَزُ.
و دفتری که خداوند اهمّیّتی به آن نمیدهد ظلم بنده نسبت به خود است دربارهٔ آنچه میان او و پروردگارش بوده؛ مانند روزهای که نگرفته یا نمازی را که به جا نیاورده که بیگمان خداوند اگر بخواهد اینها را میآمرزد و از آنها در میگذرد.
وَ اَمَّا الّدیوانُ الَّذى لا يَتْرُكُ اللهُ مِنْهُ شَيْئاً فَمَظالِمُ العِبادِ بَيْنَهُمْ القِصاصُ لا
مَحالة.
امّا دفتری که خداوند از هیچ چیز آن نمیگذرد ستمهای بندگان نسبت به یکدیگر است که ناچار باید قصاص شود. [ پناه بر خدا ]
«خیرخواهی» ح 1608- الدِّينُ: النَّصیحَةُ.
· دین، فقط خیر خواهی است. (دین، جز خیر خواهی نیست)
«اداء دیون» ح 1609- الدَّيْنُ دَينانِ: فَمَنْ ماتَ وَ هُوَ يَنْوِي قَضاءَهُ فَاَنَا وَلِيُّهُ وَ مَنْ ماتَ وَ لا يَنْوِي قَضاءَهُ فَذاكَ الَّذی يُؤْخَذُ مِنْ حَسَناتِهِ لَيْسَ يَوْمَئِذٍ دینارٌ وَ لا دِرْهَمٌ.
· قرض دو گونه است: هرکس بمیرد در حالی که نیّت پرداختن قرضش را داشته است من ضامن او هستم و هرکس بمیرد در حالی که قصد پرداخت قرضش را نداشته، آن قرض را از نیکیهای او برمیگیرند که در آن روز دینار و درهمی نیست.
«قرض» ح 1612- الدَّيْنُ: هَمٌّ بِاللَّيْلِ وَ مَذَلَّةٌ بِالنَّهارِ.
· قرض، مایهٔ اندوه شب و خواری روز است.«قرض» ح 1613- الدَّيْنُ يَنْقُصُ مِنَ الدِّینِ وَ الحَسَبِ.
· قرض، از دین و ارجمندی میکاهد. (قاعدتاً مراد قرض غیرضروری است)
«قلّۀ اعلای اسلام» ح 1619- ذِرْوَةُ سَنامِ الإسلامِ: الجِهادُ فی سَبیلِ اللهِ لا يَنالُهُ الاّ أفْضَلُهُمْ.
· نوک کوهان (بلندای) اسلام، جهاد در راه خداست که جز برترین مسلمانان بدان نمیرسد.
«شومی گناه» ح 1623- الذَّنْبُ شُؤْمٌ عَلى غَيْرِ فاعِلِه؛ إن عَيَّرَهُ اُبْتُلِىَ بِهِ وَ إنِ اغْتابَهُ أَثِمَ وَ إن رَضِىَ بِهِ شارَكَهُ.
· گناه برای غیر گنهکار نیز شوم است؛ اگر بر آن خرده گیرد و سرزنش کند بدان مبتلا میشود و اگر از گنهکار غیبت کند گناه کرده است و اگر بدان گناه راضی باشد با او شریک است.
«دو رو» ح 1628- ذُو الوَجْهَيْنِ فی الدُّنْيا يَأتِي يَوْمَ القِيامَةِ وَ لَهُ وَجْهانِ مِنْ نارٍ.
· آدم دو رو در دنیا، در روز قیامت میآید در حالی که دو چهره از آتش دارد!
«مدارا» ح 1635- رَأسُ العَقْلِ: المُداراةُ. و أهْلُ المَعْرُوفِ فی الدُّنْيا أهْلُ المَعْرُوفِ فی الاٰخِرَةِ.
· اساس عقل، مداراست و نیکوکاران دنیا، نیکوکاران آخرتاند.
«دوستی با مردم» ح 1636- رَأسُ العَقْلِ بَعْدَ الإیمانِ بِاللهِ: التَّوَدُّدُ إلَى النَّاسِ وَ اصْطِناعُ المَعْرُوفِ إلى كُلِّ بَرٍّ وَ فاجِرٍ.
· اساس عقل بعد از ایمان به خدا، دوستی با مردم و نیکی کردن به هر انسان خوب و بد است.
«حیاء و حسن خلق» ح 1638- رَأسُ العَقْلِ بَعْدَ الإیمانِ بِاللهِ: الحَياءُ وَ حُسْنُ الخُلُقِ.
· اساس عقل بعد از ایمان به خدا، حیاء و خوشاخلاقی است.
«رؤیا» ح 1640- رُؤْيَا المُؤْمِنِ جُزْءٌ مِنْ أربَعینَ جُزءً مِنَ النُّبُوَّةِ.
· رؤیای مؤمن یک بخش از چهل بخش پیامبری است.
«درایت و روایت حدیث» ح 1654- رَحِمَ اللهُ امْرَأً سَمِعَ مِنّا حَدیثاً فَوَعاهُ ثُمَّ بَلَّغَهُ مَنْ هُوَ أوْعىٰ مِنْهُ.
· خداوند رحمت کند مردی را که حدیثی از ما بشنود و نگه دارد و بفهمد و بپذیرد و آن گاه به کسی که بهتر از او نگه میدارد و میفهمد و میپذیرد برساند.
«نرم و آسانگیر» ح 1655- رَحِمَ اللهُ عَبْداً سَمْحاً اذا باعَ، سَمْحاً اِذَا اشْتَرىٰ، سَمْحاً إذا قَضىٰ، سَمْحاً إذا اقْتَضىٰ
· خداوند رحمت کند بندهای را که وقتی میفروشد، آسانگیر باشد. وقتی میخرد، آسانگیر باشد. وقتی میپردازد آسانگیر باشد و وقتی طلب میکند، آسانگیر باشد.
«گفتار یا سکوت» ح 1656- رَحِمَ اللهُ عَبْداً قالَ خَيْراً فَغَنِمَ اوْ سَكَتَ عَنْ سُوءٍ فَسَلِمَ.· خداوند رحمت کند بندهای را که سخن نیک گوید و بهره برد و یا از بدی سکوت نماید و سالم ماند.
«حقّالنّاس» ح 1657- رَحِمَ اللهُ عَبْداً کانَتْ لِأخیهِ عِنْدَهُ مَظْلِمَةٌ فی عِرْضٍ أوْ مالٍ فَجاءَهُ فَاسْتَحَلَّهُ قَبْلَ أنْ يُؤْخَذَ وَ لَيْسَ ثَمَّ دینارٌ وَ لا دِرْهَمٌ فَإِن کانَتْ لَهُ حَسَناتٌ أخَذَ مِنْ حَسَناتِهِ وَ إن لَمْ تَكُنْ لَهُ حَسَناتٌ حَمَلُوا عَلَيْهِ مِنْ سَيِّئاتِهِ.
· خداوند رحمت کند بندهای را که نزدش مظلمهٔ آبرویی یا مالی برادرش باشد (حقّالناس آبرویی یا مالی به گردنش باشد) پس از او حلالیّت بطلبد پیش از آن که از او بازخواست شود، [چرا که] در آنجا (قیامت) دینار و درهمی نیست و اگر نیکیهایی داشته باشد، [ صاحب حقّ ] از نیکیهایش بر میگیرد و اگر نیکیهایی نداشته باشد از گناهان آن صاحب حقّ بر میدارند و بر بار گناهان او می افزایند!
«حفظ زبان» ح 1659- رَحِمَ اللهُ مَنْ حَفِظَ لِسانَهُ وَ عَرَفَ زَمانَهُ وَ استَقامَتْ طَرِيقَتُهُ.
· خداوند رحمت کند بندهای را که زبانش را نگه دارد و زمان خود را بشناسد و راه و روش او مستقیم و صحیح باشد.
«والدین» ح 1665- رِضَا الرَّبِّ فی رِضَا الوالِدَيْنِ وَ سُخْطُهُ فی سُخْطِهِما.
· خشنودی پروردگار در خشنودی پدر و مادر هست و نارحتی پروردگار در ناراحتی آن دو هست.
«نماز متأهّل» ح 1670- رَكْعَتانِ مِنَ المُتَأهِّلِ خَيْرٌ مِنِ اثْنَتَيْنِ وَ ثَمانینَ رَكْعَةً مِنَ العَزَبِ.
· دو رکعت نماز فرد متأهّل، بهتر از هشتاد و دو رکعت نماز فرد مجرّد است.
«نماز عالم» ح 1673- رَكْعَتانِ مِنْ عالِمٍ أفْضَلُ مِنْ سَبْعینَ رَكْعَةً مِنْ غَيْرِ
عالِمٍ.
· دو رکعت نماز عالم، برتر از هفتاد رکعت نماز غیر عالم است.
«نشاط قلب» ح 1677- رَوِّحُوا(1)
القُلُوبَ ساعَةً بِساعَةٍ.
· دل ها را لحظه به لحظه نشاط ببخشید.
«بوی بهشت» ح 1678- رِيحُ الجَنَّةِ يُوجَدُ مِنْ مَسیرَةِ خَمْسِمِائَةِ عامٍ وَ لا يَجِدُها مَنْ طَلَبَ الدُّنْيا بِعَمَلِ الاٰخِرَةِ.
· بوی بهشت از فاصلهٔ پانصد سال راه استشمام میشود ولی هرکس با عمل آخرت، دنیا را طلب کند آن را نمییابد. [و هیچ نصیبی از بهشت حتّی از بوی آن ندارد!]
«ترحّم» ح 1679- الرّاحِمُونَ يَرْحَمُهُمُ الرَّحْمنُ تَبارَكَ وَ تَعالى. اِرْحَمُوا مَنْ فِي الأرْضِ يَرْحَمْكُمْ مَنْ فی السَّماءِ.
· خداوند تبارک و تعالی بر رحم کنندگان رحم میکند. بر کسانی که در زمیناند رحم کنید ، آن که در آسمان هست بر شما رحم می آورد.
«رشوه» ح 1680- اَلرّاشِي وَ المُرْتَشِي فی النّارِ.· رشوه دهنده و رشوه گیرنده هر دو در آتش اند.
«ربا» ح 1683- اَلرِّبا ثَلاثَةٌ وَ سَبْعُونَ باباً أيْسَرُها مِثْلُ أنْ يَنْكِحَ الرَّجُلُ اُمَّهُ وَ إنَّ أرْبَى الرِّبا عِرْضُ الرَّجُلِ المُسْلِمِ.
· ربا هفتاد و سه قسم است که کمترین آن مانند این است که مرد با مادرش زنا کند! و به راستی بزرگترین ربا [ریختن] آبروی مسلمان است!!
«چهار دسته» ح 1685- اَلرِّجالُ اَربَعَةٌ: سَخِىٌّ وَ كَرِيمٌ وَ بَخِيلٌ وَ لَئِيمٌ. فَالسَّخِىُّ الَّذى يَأكُلُ وَ يُعْطِى وَ الكَریمُ الَّذى لا يَأكُلُ وَ يُعْطِى و البَخیلُ الَّذى يَأكُلُ وَ لا يُعْطِى وَ اللَّئیمُ الَّذى لا يَأكُلُ وَ لا يُعْطِى.
· مردان چهار دستهاند: سخاوتمند، کریم، بخیل و لئیم. سخاوتمند آن است که میخورد و میبخشد. و کریم آن است که نمیخورد و میبخشد. و بخیل آن است که میخورد و نمیبخشد. و لئیم آن است که نه خود میخورد و
1) ( ترویح: ایجاد نشاط، استراحت دادن، خنک کردن در معرض نسیم )
نه میبخشد!
«صدقه» ح 1688- الرَّجُلُ فی ظِلِّ صَدَقَتِهِ حَتّى يُقْضىٰ بَيْنَ النَّاسِ.
· [در قیامت] مرد در سایهٔ صدقهٔ خود است تا این که میان مردم قضاوت شود. (یعنی تا پایان حسابرسی مردم، او در سایهٔ صدقهٔ خود بیاساید.)
«رزق» ح 1692- اَلرِّزْقُ أشَدُّ طَلَباً لِلْعَبْدِ مِنْ أجَلِه.
· رزق و روزی، بیشتر از مرگ به دنبال بنده است.
«رزق سخاوتمند» ح 1693- الرِّزْقُ إلى بَيْتٍ فیهِ سَخاءٌ أسْرَعُ مِنَ الشَّفْرَةِ إلى سَنامِ البَعیرِ.
· رسیدن رزق و روزی به خانهای که در آن سخاوت هست از فرو رفتن کارد در کوهان شتر سریعتر میباشد.
«شیر دادن» ح 1694- الرِّضاعُ يُغیِّرُ الطِّباعَ.
· شیر دادن، خویها را تغییر میدهد! (پس باید دقّت کرد شیر هر زنی را به فرزندمان ندهیم)
«رغبت به دنیا» ح 1695- الرَّغْبَةُ فى الدُّنْيا تُكْثِرُ الهَمَّ وَ الحَزَنَ وَ البِطانَةُ تُقْسِى القَلْبَ.
· تمایل به دنیا غم و اندوه را فراوان میسازد و شکم بارگی قلب را سخت و قسی مینماید.
«مدارا» ح 1697- الرِّفْقُ: بِهِ الزِّيادَةُ وَ البَرَكَةُ وَ مَنْ يُحْرَمْ الرِّفْقَ يُحْرَمِ الخَيْرَ.
· مدارا مایهٔ فزونی و برکت است و هرکس از مدارا محروم شود از خیر محروم شده است.
«مدارا» ح 1698- الرِّفْقُ: رَأسُ الحِكْمَةِ.
· مدارا اساس حکمت است.
«دیدار» ح 1702- زُرْغِبّاً(1)تَزْدَدْ حُبّاً.
1) ( اذا جاء زائراً بعدَ ایّامٍ / دیدار با فاصله )
· با فاصله دیدار نما، محبوبیّت تو افزون می گردد.
«زنا» ح 1711- اَلزِّنَا يُورِثُ الفَقْرَ.
· زنا فقر به بار میآورد.
«معنای زهد» ح 1712- الزَّهادَةُ فی الدُّنْيا لَيْسَتْ بِتَحْریمِ الحَلالِ وَ لا إِضاعَةِ المالِ،
زهد در دنیا به این نیست که حلال را [برخود] حرام نمایی و یا مال [خویش] را تباه سازی
وَ لكِنْ الزَّهادَةُ فی الدُّنْيا أنْ لا تَكُونَ بِما فی يَدَيْكَ أوْثَقَ مِنْكَ بِما فی يَدِ اللهِ وَ أنْ تَكُونَ فی ثَوابِ المُصیبَةِ إذا أنْتَ اُصِبْتَ بِها أرْغَبَ مِنْكَ فیها لَوْ أنَّها اُبْقِيَتْ لَكَ.
بلکه زهد در این است که به آنچه در دست توست، از آنچه در دست خداست بیشتر اطمینان نکنی و اگر به مصیبتی گرفتار شدی، تمایل تو به ثواب آن، بیشتر از تمایل تو به رخ ندادن آن باشد.
«اثر زهد» ح 1713- الزُّهْدُ فى الدُّنْيا يُرِيحُ القَلْبَ وَ البَدَنَ، زهد (بی رغبتی) در دنیا قلب و تن را آسوده میسازد
وَ الرَّغْبَةُ فیها تُكْثِرُ الهَمَّ وَ الحَزَنَ، و تمایل به دنیا غم و اندوه را فراوان میکند
وَ البِطانَةُ تُقْسِى القَلْبَ. و شکم بارگی مایهٔ قساوت قلب است.
«فایدۀ اذیّت شدن» ح 1719- ساعاتُ(1)
الأذىٰ فی الدُّنْيا يُذْهِبْنَ ساعاتِ الأذىٰ فی الاٰخِرَةِ.
· لحظههای رنج و اذیّت در دنیا، لحظههای رنج و اذیّت در آخرت را میبرد.
«فایدۀ مرض» ح 1720- ساعاتُ الأمْراضِ يُذْهِبْنَ ساعاتِ الخَطایا.
· لحظههای بیماریها، لحظههای گناهان را میبرد.
«ساعت اجابت» ح 1721- ساعَتانِ تُفْتَحُ فیهِما اَبْوابُ السَّماءِ. وَ قَلَّما تُرَدُّ
1) ( ساعة به معنای لحظه است؛ فاذا جاء اجلهم لا یستأخرون ساعة و لا یستقدمون )
عَلى داعٍ دَعْوَتُهُ: حُضُورُ الصَّلاةِ وَالصَّفُّ فى سَبیلِ اللهِ.
· دو لحظه هست که در آنها درهای آسمان گشوده میشود و کمتر ممکن است دعای دعا کنندهای ردّ شود: هنگام نماز و هنگام صف آرایی در راه خدا (جهاد).
«طلب علم» ح 1723- سارِعُوا فی طَلَبِ العِلْمِ؛ فَالْحَدیثُ مِنْ صادِقٍ خَيْرٌ مِنَ الدُّنْيا وَ ما عَلَيْها مِنْ ذَهَبٍ وَ فِضَّةٍ.
· در جستجوی علم بشتابید که نقل حدیث از فردی راستگو، بهتر از دنیا و آنچه طلا و نقره بر آن هست می باشد.«عالِم» ح 1724- ساعَةٌ مِنْ عالِمٍ مُتَّكِئٍ عَلىٰ فِراشِهِ يَنْظُرُ فى عِلْمِهِ خَيْرٌ مِنْ عِبادَةِ العابِدِ سَبْعینَ عاماً.
· یک لحظهٔ عالم که در آن به بستر خود تکیه زده و در علم خود تأمّل میکند بهتر از هفتاد سال عبادت عابد است.
«مسافرت» ح 1726- سافِرُوا تَصِحُّوا وَ تُرْزَقُوا.
· سفر کنید سالم میمانید و روزی مییابید.
«ساقی» ح 1727- ساقِى القَوْمِ ٰاخِرُهُمْ شُرْباً.
· ساقی (آب دهندهٔ) قوم، خود آخرین نفری است که مینوشد.
«مساوات بین فرزندان» ح 1728- ساوُوا بَيْنَ أوْلادِكُمْ فى العَطِيَّةِ فَلَوْ كُنْتُ مُفَضِّلاً أحَداً لَفَضَّلْتُ النِّساءَ.
· در عطاء و بخشش میان فرزندان خود مساوات داشته باشید، منتهیٰ اگر قرار بود من کسی را برتری دهم دختران را برتری میدادم.
«مال مسلمان» ح 1729- ... وَ حُرْمَةُ مالِه كَحُرْمَةِ دَمِهِ.
· ... و حرمت مال مسلمان همچون حرمت خون اوست!
«بند کفش» ح 1741- سَلُوا اللهَ كُلَّ شَىْءٍ حَتَّى الشِّسْعَ فَاِنَّ اللهَ إن لَمْ يُيَسِّرْهُ لَمْ يَتَيَسَّر.
· همه چیز را از خدا بخواهید حتّی بند کفش را؛ که به راستی اگر خدا آن را فراهم نکند فراهم نمیشود.
«چند نصیحت» ح 1748- سُوءُ الخُلُقِ: شُؤْمٌ. بد اخلاقی شوم است.
وَ طاعَةُ النِّساءِ: نَدامَةٌ. و اطاعت از زنان مایهٔ پشیمانی است.
وَ حُسْنُ المَلَكَةِ: نَماءٌ. و نیک سیرتی مایهٔ رشد است.
«مسؤولین» ح 1753- سَيِّدُ القَوْمِ خادِمُهُمْ وَ ساقِيهِمْ ٰاخِرُهُمْ شَراباً(1).
· سرور قوم، خادم آنهاست و ساقی (آب دهندهٔ) آنها خود آخرین نفری است که مینوشد.
«خدمت» ح 1757- السّاعِي عَلَى الأرْمَلَةِ وَ المِسْكینِ كَالمُجاهِدِ فی سَبیلِ اللهِ أوِ القائِمِ اللَّيْلَ الصّائِمِ النَّهارَ.
· آن که برای کمک به بیوه زن و مسکین میکوشد همچون مجاهد در راه خدا یا قیام کنندهٔ در شب ( برای عبادت و شب زنده داری ) و روزهدار روز است.
«سخاوت» ح 1761- السَّخِىُّ إنَّما يَجُودُ بِحُسْنِ الظَّنِّ بِاللهِ وَ البَخیلُ إنَّما يَبْخَلُ بِسُوءِ الظَّنِّ بِاللهِ.
· سخاوتمند، به راستی فقط به واسطهٔ حسن ظنّ به خدا، جود و بخشش میکند و بخیل، به راستی فقط به واسطهٔ سوءظنّ به خدا، بخل میورزد!«سخاوت» ح 1762- السِّخِيُّ الجَهُولُ أحَبُّ إلَى اللهِ مِنَ العالِمِ البَخیلِ.
· سخاوتمند نادان، نزد خدا محبوب تر از عالم بخیل است.
«رهبر عادل» ح 1770- السُّلْطانُ العادِلُ: ظِلُّ اللهِ فی الأرْضِ فَمَنْ أكْرَمَهُ أكْرَمَهُ اللهُ وَ مَنْ أهانَهُ أهانَهُ اللهُ.
· رهبر عادل سایهٔ خدا در زمین است پس هرکس او را گرامی دارد خدا او را گرامی میدارد و هر که او را خوار کند، خدا او را خوار میکند.
«رهبر عادل و متواضع» ح 1772- السُّلْطانُ العادِلُ المُتَواضِعُ: ظِلُّ اللهِ وَ رُمْحُه فِى الارْضِ يُرْفَعُ لَهُ عَمَلُ سَبْعینَ صِدّیقاً.
· رهبر عادل متواضع، سایهٔ خدا و نیزهٔ او در زمین است و برای او [همچون] عمل هفتاد صدّیق، بالا برده می شود.
1) شاید « شُرباً» بهتر باشد.
«مسواک» ح 1784- اَلسِّواكُ: مَطْهَرَةٌ لِلْفَمِ مَرْضاةٌ لِلرَّبِّ وَ مَجْلاةٌ لِلْبَصَرِ.
· مسواک موجب پاکی دهان و خشنودی پروردگار و روشنی چشم است.
«شمشیرها» ح 1787- السُّيُوفُ: مَفاتیحُ الجَنَّةِ.
· شمشیرها کلیدهای بهشتاند.
«جوانی و زنان» ح 1792- اَلشَّبابُ شُعْبَةٌ مِنَ الجُنُوِن. جوانی شاخهای از جنون است.
وَ النِّساءُ حِبالَةُ الشَّيْطانِ.و زنان دام شیطاناند! ( چون زن، مظهر جمال و لطافت و زیبایی است و جاذبهٔ فراوانی دارد، شیطان، فرصت را مغتنم شمرده، از زن به عنوان دام استفاده می کند. ) [ پناه بر خدا ]
«قضای الهی» ح 1798- شَرُّ النّاسِ مَنْ اِتَّهَمَ اللهَ فی قَضائِهِ.
· بدترین مردم کسی است که خداوند را در قضایش متّهم سازد.
«آخرت فروش» ح 1799- شَرُّ النّاسِ مَنْ باعَ ٰاخِرَتَهُ بِدُنْياهُ، وَ شَرٌّ مِنْهُ مَنْ باعَ ٰاخِرَتَهُ بِدُنْيا غَيْرِهِ.
· بدترین مردم کسی است که آخرتش را به دنیایش بفروشد و بدتر از او کسی است که آخرت خویش را به دنیای دیگری بفروشد!
«در خانواده» ح1812- شَرُّ النّاسِ: اَلمُضَيِّقُ عَلی اَهْلِهِ.
· بدترین مردم کسی است که بر خانواده اش تنگ بگیرد.
«شرف و عزّت»ح1815- شَرَفُ المُؤْمِنِ: قِيامُهُ باللَّيلِ. شرف مؤمن، برخاستن او در شب ( برای نماز شب ) است.
وَ عِزُّهُ(1): إسْتِغناؤُهُ عَنِ النّاسِ. و عزّت ( وشخصیّت با صلابت ) او، بی نیازی جستن او از مردم است.
«حبّ و بعض» ح 1819- ... وَ هَلِ الدّینُ إلاّ الحُبُّ فی اللهِ وَ البُغْضُ فی اللهِ؟قالَ اللهُ تَعالى: قُلْ إن كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللهَ فَاتَّبِعُونی يُحْبِبْكُمُ اللهُ.
· ... و آیا دین چیزی جز دوستی در راه خدا و دشمنی در راه
1) «عزّت» در فارسی : گرامی و عزیز بودن ./ «عزّة» در عربی: غلبهٔ بدون شکست.
خداست؟ خداوند متعال فرموده است: ای پیامبر! بگو: اگر خدا را دوست دارید مرا پیروی کنید، خداوند دوستتان میدارد.
«پیر» ح 1825- الشَّيْخُ شابٌّ فی حُبِّ اثْنَتَيْنِ: فی حُبِّ طُولِ الحَياةِ وَ كَثْرَةِ المالِ.
· پیر در دوست داشتن دو چیز، جوان است: دوست داشتن زندگی دراز و فراوانی مال!
«پیر» ح 1826- الشَّيْخُ فی أهْلِهِ كَالنَّبِيِّ فی اُمَّتِهِ.
· پیر در میان اهل خود چون پیامبر در میان امّت خویش است.
«اداء دیون» ح 1829- صاحِبُ الدَّيْنِ مَغْلُولٌ فی قَبْرِهِ لا يَفُكُّهُ اِلاّ قَضاءُ دَيْنِهِ.
· بدهکار، در قبر خود در بند است و جز پرداختن قرضش چیزی او را آزاد نمیسازد.
«عالِم» ح 1831- صاحِبُ العِلْمِ يَسْتَغْفِرُ لَهُ كُلُّ شَيْءٍ حَتَّى الحُوتُ فی البَحْرِ.
· تمام چیزها برای صاحب علم آمرزش میطلبند حتّی ماهی دریا.
«صفت عاقل» ح 1836- صِفَةُ العاقِلِ: ویژگی خردمند این است که
أنْ يَحْلُمَ عَمَّنْ جَهِلَ عَلَيْهِ، با کسی که عمل جاهلانهای نسبت به او انجام داد، بردباری میکند
وَيَتَجاوَزَ عَمَّنْ ظَلَمَهُ، و از کسی که بدو ستم کرده در میگذرد
وَيَتَواضَعَ لِمَنْ هُوَ دُونَهُ، و در برابر پایینتر از خود فروتنی مینماید
وَيُسابِقَ مَنْ فَوْقَهُ فی طَلَبِ البِرِّ، و در طلب نیکی بر بالاتر از خود پیشی میجوید
وَ إذا أرادَ أنْ يَتَكَلَّمَ تَدَبَّرَ فَإِنْ کانَ خَيْراً تَكَلَّمَ فَغَنِمَ وَ إن کانَ شَرّاً سَكَتَ فَسَلِمَ. و وقتی میخواهد سخن بگوید میاندیشد؛ اگر نیک باشد سخن میگوید و بهره میبرد و اگر بد باشد سکوت مینماید و سالم میماند.
«صلۀ خویشاوندی» ح 1841- صِلَةُ القَرابَةِ: مَثْراةٌ فى المالِ، مَحَبَّةٌ فى الاَهْلِ، مَنْساةٌ فی الاَجَلِ.
· پیوند با خویشاوندان مایهٔ فزونی مال و ایجاد محبّت در خاندان و تأخیر أجل است.
«عدم همسایگی با خویشان» ح 1843- صِلُوا قَراباتِكُمْ وَ لا تُجاوِرُوهُمْ فَاِنَّ الجِوارَ يُورِثُ بَيْنَكُمُ الضَّغائِنَ.
· با نزدیکان خود پیوند داشته باشید ولی همسایهٔ ایشان نشوید؛ چرا که همسایگی [با آنها] میان شما کینهها پدید میآورد.
«چند نصیحت» ح 1844- صَلِّ صَلاةَ مُوَدِّعٍ كَانَّكَ تَراهُ فَاِنْ كُنْتَ لا تَراهُ فَاِنَّهُ يَراكَ.
همچون شخص وداع کننده با نماز، نماز بخوان به گونهای که گویا خدا را میبینی پس اگر تو او را نمیبینی بیگمان او تو را میبیند.
وَ ايْأَسْ مِمّا فى اَيْدِى النّاسِ تَعِشْ غَنیّاً.
و از آن چه در دست مردم است دل بکن تا بینیاز زندگی کنی.
وَ اِيّاكَ وَ ما يُعْتَذَرُ مِنْهُ.
و از آن چه مایهٔ عذرخواهی میگردد بپرهیز.
«نماز زن» ح 1848- صلاةُ المَرْأةِ وَحْدَها تَفْضُلُ عَلى صَلاتِها فى الجَمْعِ بِخَمْسٍ وَ عِشْرینَ دَرَجَةً.
· نماز زن به صورت انفرادی بیست و پنج درجه برتر از نماز او به جماعت است. (اشاره به اهتمام فوق العادهٔ اسلام به حفظ حجاب و مستوریّت و مصونیّت زنان و بالتبَع پاکی اجتماع)
«نماز با مسواک» ح 1849- صَلاةٌ بِسِواکٍ أفْضَلُ مِنْ سَبْعینَ صَلاةً بِغَيْرِ سِواکٍ.
· یک نماز با مسواک، برتر از هفتاد نماز بدون مسواک است.
«علماء و امراء» ح 1853- صِنْفانِ مِنَ النّاِس إذا صَلُحا صَلُحَ النّاُس وَ إذا فَسَدا فَسَدَ النّاسُ: العُلَماءُ وَ الاُمَراءُ.
· دو گروه از مردم اگر اصلاح شوند، مردم اصلاح میشوند و اگر فاسد شوند مردم فاسد میگردند: علماء و حاکمان.
«خواب صبحگاهان» ح 1857- الصُّبحَةُ تَمْنَعُ الرِّزْقَ.
· خواب بینالطلوعین مانع روزی است. ( اعمّ از روزی مادّی و معنوی )
«صبر» ح 1861- الصَّبْرُ وَ الاِحْتِسابُ أفْضَلُ مِنْ عِتْقِ الرِّقابِ وَ يُدْخِلُ اللهُ صاحِبَهُنَّ الجَنَّةَ بِغَيْر حِسابٍ.
· شکیبایی و به حساب خدا گذاشتن، از آزاد کردن بندگان بهتر است و خداوند صاحب این ویژگیها را بدون محاسبه وارد بهشت میسازد.
«صبر» ح 1862- الصَّبْرُ مِنَ الإیمانِ بِمَنْزِلَةِ الرَّأسِ مِنَ الجَسَدِ.
· صبر نسبت به ایمان همچون سر نسبت به پیکر است.
«سلامتی و فراغت» ح 1863- الصِّحَّةُ وَ الفَراغُ: نِعْمَتانِ مَكْفُورَتانِ.
· سلامتی و فراغت دو نعمتاند که مورد ناسپاسی قرار میگیرند.
«صدق» ح 1864- الصِدْقُ طُمَأنینَةٌ وَ الكَذِبُ رِيبَةٌ(1).
· راستی [مایهٔ] آرامش و دروغ [مایهٔ] نگرانی و تردید است.«صدقه» ح 1865- الصَّدَقَةُ تُطْفِئُ الخَطیئَةَ كَما يُطْفِئُ الماءُ النّارَ.
· صدقه، گناه را خاموش میسازد چنان که آب، آتش را خاموش میکند.
«صدقه» ح 1867- الصَّدَقَةُ تَمْنَعُ مِيتَةَ السَّوْءِ.
· صدقه از مرگ بد جلوگیری میکند.
«صدقه» ح 1868- الصَّدَقَةُ تَسُدُّ سَبْعینَ باباً مِنَ السَّوْءِ.
· صدقه هفتاد در از بدی را میبندد.
«تبدیل شقاوت به سعادت و...» ح 1869- الصَّدَقَةُ عَلى وَجْهِها وَ اصْطِناعُ المَعْرُوفِ وَ بِرُّ الوالِدَيْنِ وَ صِلَةُ الرَّحِمِ تُحَوِّلُ الشَّقاءَ سَعادَةً وَ تَزیدُ فى العُمْرِ وَ تَقِى مَصارِعَ السَّوْءِ.
· صدقه به شیوهٔ درستش، و نیکوکاری، و نیکی به پدر و مادر، و پیوند با خویشان، بدبختی را به خوشبختی تبدیل میکند و به عمر میافزاید و از مرگهای بد جلوگیری مینماید.
1) ( رِيبَة: ظنّ و شکّ و تشویش )
«صدقهٔ بین الطلوعین» ح 1871- الصَّدَقاتُ بِالْغَدَواتِ(1)
يَذْهَبْنَ بِالْعاهاتِ.
· صدقه در صبحگاهان آفتها و بیماریها را از بین میبرد.
«نماز» ح 1874- الصَّلاةُ نُورُ المُؤْمِنِ.
· نماز نور مؤمن است.
«نماز و صدقه و دوستی در مسیر خدا» ح 1877- الصَّلاةُ تُسَوِّدُ وَجْهَ الشَّيْطانِ.
نماز چهرهٔ شیطان را سیاه میکند
وَ الصَّدَقَةُ تُكَسِّرُ ظَهْرَهُ.
و صدقه پشت او را میشکند
وَ التَّحابُّ فى اللهِ يَقْطَعُ دابِرَهُ(2)
فَاِذا فَعَلْتُم ذلِكَ تَباعَدَ مِنْكُمْ كَمَطْلَعِ الشَّمْسِ مِنْ مَغْرِبِها.
و دوستی با یکدیگر در راه خدا، او را ریشه کن میسازد؛ پس هرگاه آن را انجام دادید آنچنان از شما دور میشود که محّل طلوع خورشید از محّل غروب آن دور است!
«سکوت» ح 1879- الصَّمْتُ حُكْمٌ وَ قَلیلٌ فاعِلُهُ.
· خاموشی حکمت است و انجام دهندگان آن اندکاند!
«سکوت» ح 1880- الصَّمْتُ أرْفَعُ العِبادَةِ.· خاموشی بالاترین عبادت است.
«سکوت» ح 1881- اَلصَّمْتُ زَيْنٌ لِلعالِمِ وَسِتْرٌ(3)
لِلجاهِلِ.
· خاموشی زینتی برای عالم و پوششی برای جاهل است.
«سکوت » ح 1882- الصَّمْتُ سَيِّدُ الأخلاقِ وَ مَنْ مَزَحَ اُسْتُخِفَّ بِهِ.
· خاموشی سَرور اخلاق است و هرکس شوخی [بیجا] کند، سبک داشته میشود.
«علم» ح 1889- ضالَّةُ المُؤْمِنِ: العِلْمُ؛ كُلَّما قَيَّدَ حَدیثاً طُلِبَ إلَيْهِ ٰاخَرُ.
· گمشدهٔ مؤمن علم است؛ هرگاه سخنی را فرا گیرد سخنی دیگر مطلوب او میشود.
«خنده» ح 1892- الضِّحْكُ ضِحکانِ:
خنده دو گونه هست:
ضُحْکٌ يُحِبُّهُ اللهُ وَ ضِحْكٌ يَمْقُتُهُ اللهُ.
خندهای که خدا آن را دوست میدارد و خندهای که خدا آن را دشمن میدارد.
فَاَمَّا الضِّحْكُ الَّذى يُحِبُّهُ اللهُ فَالرَّجُلُ يَكْشِرُ فى وَجْهِ أخیهِ شَوْقاً اِلى رُؤْيَتِهِ.
امّا خندهای که خدا آن را دوست دارد این است که مرد از اشتیاق دیدار برادرش بدو لبخند زند.
وَ أمّا الضِّحْكُ الَّذى يَمْقُتُهُ اللهُ تَعالىٰ فَالرَّجُلُ يَتَكَلَّمُ بِالْكَلِمَةِ الجَفاءِ وَ الباطِلِ لِيَضْحَكَ أوْیُضْحِكَ يَهْوىٰ بِها فى جَهَنَّمَ سَبْعینَ خَریفاً.
و خندهای که خدای تعالی آن را دشمن میدارد این است که مرد کلمهٔ جفا و ناروایی بر زبان آورد تا بخندد یا بخنداند که به سبب آن [به اندازهٔ] هفتاد پاییز در جهنّم فرو میافتد! [ پناه بر خدا ]
«مهمان» ح 1894- الضَّيْفُ يَأتِي بِرِزْقِهِ وَ يَرْتَحِلُ بِذُنُوبِ القَومِ؛ يُمَحِّصُ عَنْهُمْ ذُنُوبَهُمْ.
· مهمان میآید در حالی که رزقش، همراهش داخل میشود و میرود در حالی که گناهان افراد میزبان، همراهش خارج میشود؛ یعنی گناهان آنها را پاک میسازد.
«علم» ح 1898- طالِبُ العِلْمِ لِلّهِ أفْضَلُ عِنْدَ اللهِ مِنَ المُجاهِدِ فی سَبیلِ اللهِ.
· طالب علم برای خدا، نزد خدا از مجاهد فی سبیل الله با فضیلت تر است.
«طلب علم» ح 1899- طالِبُ العِلْمِ طالِبُ الرَّحْمَةِ. طالِبُ العِلْمِ رُکْنُ الإسْلامِ وَ یُعْطیٰ أجْرُهُ مَعَ النَّبِیِّینَ.
· جویندهٔ دانش جویندهٔ رحمت است، جویندهٔ دانش رکن اسلام است و
پاداش او همراه پیامبران عطا می شود.
«سخیّ و بخیل» ح 1900- طَعامُ السَخِىِّ دَواءٌ وَ طَعامُ الشَحیحِ داءٌ.
· غذای سخاوتمند دواست و غذای بخیل درد است!
«طلب علم» ح 1901- طَلَبُ العِلْمِ فَریضَةٌ عَلى كُلِّ مُسْلِمٍ وَ إنَّ طالِبَ العِلْمِ يَسْتَغْفِرُ لَهُ كُلُّ شَيْءٍ حَتّى الحِيتانُ فِي البَحْرِ.
· طلب علم بر هر مسلمانی واجب است و بیگمان تمام چیزها، حتی ماهیهای دریا، برای جویندهٔ علم آمرزش میطلبند.
«طلب علم» ح 1902- طَلَبُ العِلْمِ أفْضَلُ عِنْدَ اللهِ مِنَ الصَّلاةِ و الصِّيامِ وَ الحَجِّ وَ الجِهادِ فی سَبیلاللهِ عَزَّ وَ جَلَّ.
· طلب دانش، نزد خداوند از نماز و روزه و حجّ و جهاد در راه خداوند عزّوجلّ بهتر است.
«طلب علم» ح 1903- طَلَبُ العِلْمِ ساعَةً خَيْرٌ مِنْ قِيامِ لَيْلَةٍ وَ طَلَبُ العِلْمِ يَوْماً خَيْرٌ مِنْ صِيامِ ثَلاثَةَ اَشْهُرٍ.
· یک لحظه طلب علم، بهتر از یک شب قیام به نماز است و یک روز طلب علم بهتر از روزهٔ سه ماه است.
«طلب علم» ح 1904- طَلَبُ العِلْمِ فَریضَةٌ عَلى كُلِّ مُسْلِمٍ وَ واضِعُ العِلْمِ عِنْدَ غَيْرِ أهْلِهِ كَمُقَلِّدِ الخَنازیرِ الجَوْهَرَ وَ اللُؤْلُؤَ وَ الذَهَبَ.
· طلب علم بر هر مسلمانی واجب است و کسی که دانش را بر نا اهلان عرضه میکند مانند کسی است که برگردن خوکان، گوهر و مروارید و طلا میآویزد!
«قبول حقّ» ح 1908- طُوبىٰ (1)لِلسّابِقینَ إلى ظِلِّ اللهِ؛ الَّذینَ إذا اُعطُوا الحَقَّ قَبِلُوهُ وَ الَّذینَ يَحْكُمُونَ لِلنّاسِ بِحُكْمِهِمْ لِأنْفُسِهِمْ.
· خوشا به حال آنان که به سوی سایهٔ خدا پیشی میجویند؛ کسانی
1) مؤنّث «اَطيَب» ( گواراتر، دلچسب تر ) است. و موصوف محذوفش، به خاطر سیاق، «حَياة» و یا «مَعیشَة» است. بنا بر این معنای دقیق «طوبیٰ لَهُ» این است: زندگی گواراتر، برای اوست. ( تفسیر شریف المیزان، سورهٔ مبارکهٔ رعد، آیهٔ شریفهٔ 29 )
که چون با حقّ رو به رو شوند آن را می پذیرند و کسانی که برای مردم چنان حکم میکنند که برای خویش حکم مینمایند.
«چند نصیحت» ح1911- طوبیٰ لِمَن عَمِلَ بِعِلمِهِ.
خوشا به حال کسی که به علمش عمل نماید.
وَ اَنفَقَ الفَضلَ مِن مالِهِ.
و فزونی مالش را انفاق کند.
وَ اَمسَکَ الفَضلَ مِن قَولِهِ.و فزونی گفتارش را امساک نماید.
«کفاف» ح 1912- طُوبىٰ لِمَنْ رَزَقَهُ اللهُ الكَفافَ ثُمَّ صَبَرَ عَلَيْهِ.
· خوشا به حال آن که خداوند به قدر کفاف بدو روزی داد و او بر آن مقدار صبر نمود.
«عیب خود» ح 1913- طُوبىٰ لِمَنْ شَغَلَهُ عَيْبُهُ عَنْ عُيوبِ النّاسِ.
· خوشا به حال آن که عیب خودش، او را از عیب های دیگران بازداشت.
«زبان» ح 1918- طُوبىٰ لِمَنْ مَلَكَ لِسانَهُ وَ بَكىٰ عَلى خَطیئَتِهِ.
· خوشا به حال آن که بر زبانش چیره گشت و بر گناه خود گریست.
«شکر» ح 1920- الطّاعِمُ الشّاكِرُ: بِمَنْزِلَةِ الصّائِمِ الصّابِرِ.
· آن که میخورد و شکر مینهد بسان روزهدار صبور است.
«عیادت» ح 1927- عائِدُ المَرْيضِ يَخُوضُ فی الرَّحْمَةِ فَإِذا جَلَسَ عِنْدَهُ غَمَرَتْهُ الرَّحْمَةُ.
عیادتگر بیمار در رحمت فرو میرود و چون نزد بیمار بنشیند، رحمت، او را کاملاً در بر میگیرد
وَ مِنْ تَمامِ عِيادَةِ المَریضِ أنْ يَضَعَ أحَدُكُمْ يَدَهُ عَلى وَجْهِهِ أوْ عَلى يَدِهِ فَيَسْألَهُ كَيْفَ هُوَ.
و از [شیوههای] عیادت کامل این است که یکی از شما دستش را بر صورت یا دست بیمار گذارد و از او بپرسد حالش چطور است.
وَ تَمامُ تَحِيَّتِكُمْ بَيْنَكُمُ المُصافَحَةُ.
و کامل شدن سلام و درود میان شما به دست دادن است.
«عالم» ح 1929- عالِمٌ يُنْتَفَعُ بِعِلْمِهِ خَيْرٌ مِنْ ألْفِ عابِدٍ.
· عالمی که از علمش سود برند از هزار عابد بهتر است.
«قضاء برای مؤمن» ح 1934- عَجَبًا لِلْمُؤْمِنِ فَوَ اللهِ لا يَقْضِي اللهُ لِلْمُؤْمِنِ قَضاءً إلاّ کانَ خَيرًا لَهُ.
· شگفتا از مؤمن! به خدا سوگند که خداوند برایش قضایی را مقدّر نمیسازد مگر آن که خیر اوست.
«برخورد کریمانه» ح 1935- عُدْ مَنْ لا يَعُودُكَ وَ اَهْدِ لِمَنْ لا يُهْدِي لَكَ.
· به عیادت کسی برو که به عیادت تو نمیآید و به کسی که به تو هدیّه نمیدهد هدیّه بده.
«عدل» ح 1936- عَدْلُ ساعَةٍ خَيْرٌ مِنْ عِبادَةِ سَنَةٍ.
· یک لحظه عدالت، از یک سال عبادت بهتر است.
«چند نصیحت» ح 1942- عِشْ ما شِئْتَ فَإِنَّكَ مَيِّتٌ.
هر گونه میخواهی زندگی کن که بیگمان میمیریوَ أحْبِبْ ما أحْبَبْتَ فَإِنَّكَ مُفارِقُهُ.
و هرچه را میخواهی دوست دار که بیگمان از آن جدا خواهی شد
وَ اعْمَلْ ما شِئْتَ فَإِنَّكَ مَجْزِيٌّ بِهِ.
و هر کار خواهی بکن که بیگمان جزای آن را خواهی دید.
«عفو الهی» ح 1944- عَفْوُ اللهِ أكْبَرُ مِنْ ذُنُوبِكَ.
· گذشت الهی از گناهان تو بزرگ تر است! (پس هرگز از رحمت الهی مأیوس مشو و بدان که باب توبه، همواره گشوده است)
«پذیرش عذر» ح 1945- ... وَ مَنِ اعْتَذَرَ إلى أخیهِ المُسْلِمِ مِنْ شَيْءٍ بَلَغَهُ عَنْهُ فَلَمْ يَقْبَلْ عُذْرَهُ لَمْ يَرِدْ عَلَيَّ الحَوْضَ.
· ... و هرکس از برادر مسلمان خود به خاطر رنجشی که بدو رسانده است عذر بخواهد امّا او عذرش را نپذیرد، بر سر حوض [کوثر]
نزد من نیاید.
«پذیرش عذر» ح 1946- ... وَ مَنْ أتاهُ أخُوهُ مُتَنَصِّلاً فَلْيَقْبَلْ ذلِكَ مُحِقّاً کانَ أوْ مُبْطِلاً، فَإِنْ لَمْ يَفْعَلْ لَمْ يَرِدْ عَلَيَّ الحَوْضَ.
· ... و هرکس برادرش به عذرخواهی نزد او آمد باید از او بپذیرد چه عذرش حقّ باشد و چه باطل، که اگر این کار را نکند بر سر حوض [کوثر] نزد من نیاید.
«مادر» ح 1955- ... وَ إذا دَعاكَ أبَواكَ فَأجِبْ اُمَّكَ.
· ... و چون پدر و مادرت [در یک لحظه با هم] تو را فرا خواندند، مادرت را اجابت کن.
«آسان گیری و ...» ح 1957- عَلِّمُوا وَيَسِّرُوا وَ لا تُعَسِّرُوا، یاد دهید و آسان بگیرید و سخت نگیرید
و بَشِّرُوا وَ لا تُنَفِّرُوا. و مژده دهید و بیزار نسازید.
وَ اذا غَضِبَ أحَدُكُمْ فَلْيَسْكُتْ. و هرگاه یکی از شما به خشم آمد باید سکوت کند.
«سجده» ح 1962- عِلَيكَ بالسُّجُودِ فَإِنَّكَ لا تَسْجُدُ لِلّهِ سَجْدَةً إِلاّ رَفَعَكَ اللهُ بِها دَرَجَةً وَ حَطَّ عَنْكَ بِها خَطیئَةً.
· بر تو باد سجده که بیگمان سجدهای برای خدا نمیکنی مگر آنکه به واسطهٔ آن، خداوند یک درجه تو را بالا میبرد و یکی از گناهانت را فرو میریزد. (خدا کند سجدهمان برای خدا باشد نه برای مقام و درجهٔ مذکور)
«تقوی» ح 1964- عَلَيْكَ بِتَقْوىٰ اللهِ فَإِنَّها جِماعُ(1)
كُلِّ خَيْرٍ.· بر تو باد تقوای الهی، که به راستی آن موجب تمام نیکیهاست.
«تقوی» ح 1965- عَلَيْكَ بِتَقْوَى اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ مَا اسْتَطَعْتَ وَ اذْكُرِ اللهَ عِنْدَ كُلِّ حَجَرٍ وَ شَجَرٍ، وَ إذا عَمِلْتَ سَیِّئَةً فَاَحْدِثْ عِنْدَها تَوْبَةً: السِّرُّ بِالسِّرِّ وَ العَلانِيَةُ بِالْعَلانِيَةِ.
· تا آنجا که میتوانی تقوای خدای عزّوجلّ را پیشه کن و خدا را نزد هر
1) جمع کردن
سنگ و درختی یاد نما و اگر کار بدی انجام دادی همان هنگام توبه کن؛ اگر [آن بدی] پنهانی بود پنهانی [توبه کن] و اگر آشکار بود آشکارا.
«حسن خلق» ح 1966- عَلَيْكَ بِحُسْنِ الخُلُقِ، فَإِنَّ أحْسَنَ النّاسِ خُلُقاً: أحْسَنُهُمْ دیناً.
· بر تو باد خوش اخلاقی که به راستی خوشاخلاق ترین مردم، دینی نکوتر دارد.
«حسن خلق و سکوت» ح 1967- عَلَيْكَ بِحُسْنِ الخُلُقِ وَ طُولِ الصَّمْتِ؛ فَوَ الَّذی نَفْسی بِيَدِهِ ما تَجَمَّلَ الخَلائِقُ بِمِثْلِهِما.
· بر تو باد خوش اخلاقی و سکوت طولانی؛ که سوگند به آن که جانم در دست اوست خلایق، زینتی مانند آن دو ندارند.
«رفق و ملایمت» ح 1969- عَلَيْكَ بِالرِّفْقِ وَ إِيّاكَ وَ العُنْفَ وَ الفُحْشَ.
· بر تو باد ملایمت و مدارا و از خشونت و ناسزا بپرهیز.
«حزن» ح 1971- عَلَيْكُمْ بِالْحُزْنِ فَإِنَّهُ مِصباحُ القَلْبِ؛ أجیعُوا أنْفُسَكُمْ وَ اَظْمِئُوها.
· بر شما باد اندوه که به راستی آن، چراغ دل است؛ خود را گرسنه و تشنه دارید. (در کتاب شریف ارشادالقلوب، در حدیث مبارک «معراج» که کاملترین و لطیفترین درس اخلاق است (چرا که معلّمش خدای تعالی و شاگردش پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله وسلم است) میفرماید:« یا اَحمَدُ! لَو ذُقتَ حَلاوَةَ الجُوعِ وَالصَّمتِ وَالخَلوَةِ وَ ما وَرِِثوا مِنها». قال: «یا رَبِّ! ما میراثُ الجوعِ؟» قال: « الحِکمَةُ وَ حِفظُ القَلبِ وَ التَّقَرُّبُ اِلَیَّ وَ الحُزنُ الدائِمُ وَ خِفَّةُ المَؤُونَةِ بَینَ الناسِ وَ قَولُ الحَقِّ وَ لا یُبالِی عاشَ بِیُسرٍ اَم بِعُسرٍ.» پس یکی از ثمرات جوع (گرسنگی)، حزن است. اهلش فرمودهاند: مراد از جوع، نخوردن نیست؛ بلکه به اندازهٔ نیاز خوردن است و یکی دو لقمه مانده به سیر شدن و با وجود اشتها، کنار کشیدن است. و مراد
از حزن، اندوه معنویّات و قرب و رضوان الهی است.)
«کشمش» ح 1973- عَلَيْكُمْ بِالزَّبیبِ فَاِنَّهُ يَكْثِفُ المُرَّةَ وَ يَذْهَبُ بِالْبَلْغَمِ وَ يَشُدُّ العَصَبَ وَ يَذْهَبُ بِالْعَياءِ وَ يُحْسِنُ الخُلُقَ وَيُطیبُ النَّفْسَ وَ يَذْهَبُ بِالْهَمِّ.· کشمش بخورید که بیگمان صفرا را غلیظ میکند و بلغم را میبرد و عصب را قوی مینماید و عجز و ناتوانی را از بین میبرد و اخلاق را نیکو میکند و جان را طراوت و پاکی میبخشد و اندوه را دور میکند.
«مسواک» ح 1975- عَلَيْكُمْ بِالسِّواكِ فَنِعْمَ الشَّىْءُ السِّواكُ؛ يَشُدُّ اللِّثَةَ وَ يَذْهَبُ بِالبَخَرِ وَ يُصْلِحُ المَعِدَةَ وَ يَزیدُ فى دَرَجاتِ الجَنَّةِ وَ يُرْضِى الرَّبَّ وَ يُسْخِطُ الشَّيْطانَ.
· مسواک بزنید که مسواک خوب چیزی است؛ لثه را محکم میسازد و بوی بد دهان را میبرد و معده را سامان میبخشد و به درجات بهشت میافزاید و پروردگار را خشنود میسازد و شیطان را به خشم میآورد.
«قناعت» ح 1980- عَلَيْكُمْ بِالْقَناعَةِ فَاِنَّ القَناعَةَ مالٌ لا يَنْفَدُ.
· بر شما باد قناعت، که بیگمان قناعت، مالی است که تمام نمیشود.
«قلّت کلام» ح 1982- عَلَيْكُمْ بِقِلَّةِ الكَلامِ وَ لا يَسْتَهْوِيَنَّكُمُ الشَّيْطانُ.
· بر شما باد کمگویی و شیطان شما را به سقوط نکشاند. [پناه بر خدا]
«رفق و مدارا» ح 1986- عَلَيْكَ بِالرِّفْقِ فَإِنَّ الرِّفْقَ لَمْ يَكُنْ فی شَيْءٍ قَطُّ إِلاّ زانَهُ وَ لا نُزِعَ مِنْ شَيْءٍ قَطُّ إلاّ شانَهُ.
· بر تو باد ملایمت و مدارا؛ که به راستی ملایمت هرگز در چیزی نباشد مگر آن که آن را زینت دهد و از چیزی گرفته نشود مگر آن که آن را زشت سازد.
«دعاء» ح 1987- عَمَلُ البِرِّ كُلِّهُ نِصْفُ العِبادَةِ وَ الدُّعاءُ نِصْفٌ. فَإِذا أرادَ اللهُ تَعالى بِعَبْدٍ خَيْرًا انْتَحىٰ قَلْبَهُ لِلدُّعاءِ.
· تمام اعمال نیک نیمی از عبادت است و نیمهٔ دیگر آن دعاء است. پس اگر خداوند متعال خیر بندهای را بخواهد قلبش را به سوی دعاء متمایل میکند.
«مریض» ح 1992- عُودُوا المَرْضىٰ، وَ مُروُهُمْ فَلْيَدْعُوا لَكُمْ فَإِنَّ دَعْوَةَ المَریضِ مُسْتَجابَةٌ وَ ذَنْبَهُ مَغَفُورٌ.
· بیماران را عیادت کنید و به آنها بگویید که برایتان دعاء نمایند که به راستی دعای بیمار اجابت و گناهش بخشوده میگردد.
«مراقبه و تفکّر» ح 1994- عَوِّدُوا قُلُوبَكُمُ التَّرَقُّبَ وَ أكْثِرُوا التَّفَكُّرَ.
· قلبهایتان را به مراقبه عادت دهید و زیاد اندیشه نمایید.
«کمک» ح 1995- عَوْنُ العَبْدِ أخاهُ يَوْماً خَيْرٌ مِنْ اِعْتِكافِهِ شَهْراً.
· یک روز کمک بنده به برادرش، از یک ماه اعتکاف او بهتر است.«هدف علم» ح 1999- العالِمُ إذا أرادَ بِعِلْمِهِ وَجْهَ اللهِ تَعالى هابَهُ كُلُّ شَيْءٍ،
اگر عالم از علم خویش وجه خدای متعال را اراده کند همه چیز از او هیبت میبرد و میهراسد
وَ إذا أرادَ أنْ يُكْثِرَ بِهِ الكُنُوزَ هابَ مِنْ كُلِّ شَيْءٍ.
و اگر بخواهد با علمش گنجهای [مادّی] را بیافزاید، از همه چیز هیبت میبرد و میهراسد!
«والدین» ح 2004- العَبْدُ المُطیعُ لِوالِدَيهِ وَ لِرَبِّهِ فی أعْلىٰ عِلِّيِّينَ.
· بندهای که مطیع پدر و مادر و پروردگارش است در بلند ترین درجات عالی و رفیعترین منازل قرب به خدای تعالی جای دارد. (در تفسیر المیزان ذیل آیهٔ شریفهٔ 18 سورهٔ مبارکهٔ مطّفقین آمده است: «و «عِلّیّونَ» عُلُوٌّ علیٰ عُلُوٍّ وَ یَنطَبِقُ عَلَی الدَّرَجاتِ العالیةِ وَ مَنازِلِ القُربِ مِنَ اللهِ تَعالی.» پس معنای اعلی علّیّین در حدیث شریف روشن میشود.)
«وعده» ح 2005- العِدَةُ دَيْنٌ، وَيْلٌ لِمَنْ وَعَدَ ثُمَّ أخْلَفَ! وَيْلٌ لِمَنْ وَعَدَ ثُمَّ أخْلَفَ! وَيْلٌ لِمَنْ وَعَدَ ثُمَّ أخْلَفَ.
· وعده دادن تعهّدی [برگردن آدمی] است، وای بر آن که وعده دهد و سپس تخلّف کند! وای بر آن که وعده دهد و سپس تخلّف کند! وای
بر کسی که وعده دهد و سپس تخلّف کند!
« نکو و نکوتر» ح 2006- العَدْلُ حَسَنٌ وَ ٰلكِنْ فی الاُمَراءِ أحْسَنُ.
عدالت نکوست و برای حاکمان نکوتر است.
اَلسَّخاءُ حَسَنٌ وَ ٰلكِنْ فی الأغْنِياءِ أحْسَنُ.
سخاوت نکوست و برای ثروتمندان نکوتر است.
اَلوَرَعُ حَسَنٌ وَ ٰلكِنْ فی العُلَماءِ أحْسَنُ.
ورع و پارسایی نکوست و برای علماء نکوتر است.
اَلصَّبْرُ حَسَنٌ وَ ٰلكِنْ فی الفُقَراءِ أحْسَنُ.
شکیبایی نکوست و برای تهیدستان نکوتر است.
اَلتَّوْبَةُ حَسَنٌ وَ ٰلكِنْ فی الشَّبابِ أحْسَنُ.
توبه نکوست و برای جوانان نکوتر است.
الحَياءُ حَسَنٌ وَ ٰلكِنْ فی النِّساءِ أحْسَنُ.
حیاء نکوست و برای زنان نکوتر است.
«عفاف» ح 2008- العَفافُ زینَةُ النِّساءِ.
· عفّت، زینت زنان است.«عقل در امر دنیا و دین» ح 2010- العَقْلُ فی أمْرِ الدُّنْيا: مَضَرَّةٌ. وَ العَقْلُ فی أمْرِ الدّینِ: مَسَرَّةٌ.
· عقل در کار دنیا موجب ضرر، و در کار دین موجب شادی است. (یعنی تسخیر عقل و فکر در امور دنیا مثل پول و مقام و ... انسان را از آخرت غافل میسازد)
«علماء» ح 2014- العُلَماءُ: مَصابیحُ الأرْضِ وَ خُلَفاءُ الأنْبِياءِ وَ وَرَثَتی وَ وَرَثَةُ الأنْبِياءِ.
· علماء چراغهای زمین و جانشینان پیامبران و وارثان من و وارثان پیامبراناند. ( اللّهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد )
«علماء و متّقین» ح 2015- العُلَماءُ: قادَةٌ، علماء رهبراناند
وَ المُتَّقُونَ: سادَةٌ، و پارسایان سروراناند
وَ مُجالَسَتُهُمْ: زِيادَةٌ. و همنشینی با آنها مایهٔ فزونی است.
«علم ، استاد اخلاق» ح 2019- العِلْمُ: حَياةُ الإسْلامِ وَ عِمادُ الإیمانِ وَ مَنْ عَلِمَ عِلْماً أتَمَّ اللهُ لَهُ أجْرَهُ وَ مَنْ تَعَلَّمَ فَعَمِلَ عَلَّمَهُ اللهُ ما لَمْ يَعْلَمْ.
· دانش، حیات اسلام و اساس ایمان است و هر کس دانشی را بیاموزد خداوند پاداش آن را برایش کامل می کند و هرکس بیاموزد و عمل نماید خداوند آن چه را نمیداند بدو یاد میدهد. ( حضرت آیةالله العظمی بهجت رضوان الله تعالی علیه بارها در جواب مشتاقانی که از «استاد اخلاق» سراغ می گرفتند، این حدیث شریف را یگانه راه رسیدن به مقصد می دانستند: مَن عَمِلَ بِما عَلِمَ وَرَّثَهُ اللهُ عِلمَ ما لا يَعلَم.
«دو چیز عجیب» ح 2030- غَریبَتانِ: كَلِمَةُ حِكْمَةٍ مِنْ سَفْيهٍ فَاقْبَلُوها وَ كَلِمَةُ سَيِّئَةٍ مِنْ حَكیمٍ فَاغْفِرُوها.
· دو چیز، عجیب است: سخن حکیمانه از نادان ؛پس آن را بپذیرید و سخن بد از حکیم؛ پس آن را نادیده بگیرید.
«عوامل بینیازی» ح 2031- غَسْلُ الإِناءِ وَ طَهارَةُ الفِناءِ يُورِثانِ الغِنىٰ.
· شستن ظرف و پاکیزگی حیاط خانه، بینیازی را به ارمغان آرد.
«خدمت» ح 2034- غَفَرَ اللهُ عَزَّوَجَلَّ لِرَجُلٍ أماطَ غُصْنَ شَوْكٍ عَنِ الطَّریقِ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِه وَ ما تَاَخَّرَ.
· خداوند عزّتمند صاحب جلال، گناهان دیرینه و تازهٔ مردی را که شاخهٔ خاری را از راه بردارد میآمرزد.
«خدمت» ح 2035- غُفِرَ لِامْرَأةٍ مُومِسَةٍ مَرَّتْ بِكَلْبٍ عَلىٰ رَأسِ رَكِىٍّ يَلْهَثُ کادَ يَقْتُلُهُ العَطَشُ فَنَزَعَتْ خُفَّها فَاوْثَقَتْهُ بِخِمارِها فَنَزَعَتْ لَهُ مِنَ الماءِ فَغُفِرَ لَها بِذلِكَ.
· زنی بدکار آمرزیده شد، [بدین سان که] بر سگی گذشت که بر سر چاهی له له میزد و نزدیک بود از تشنگی بمیرد، آن زن کفش خود را درآورد و به سرپوش خود بست و برای سگ آب کشید و به خاطر آن آمرزیده شد.
«علم» ح 2037- الغُدُوّ(1)ُ
وَ الرَّواحُ(2)
فی تَعْلیمِ العِلْمِ أفْضَلُ عِنْدَ اللهِ مِنَ الجِهادِ.
· صبح و عصر در کار یاد دادن علم بودن، نزد خدا از جهاد بهتر است. ( صبح و عصر کنایه از مداومت است.)
«غضب» ح 2039- الغَضَبُ مِنَ الشَّيْطانِ وَ الشَّيْطانُ خُلِقَ مِنَ النّارِ وَ الماءُ يُطْفِئُ النّارَ فَإِذا غَضِبَ أحَدُكُمْ فَلْيَغْتَسِلْ.
· خشم از شیطان است و شیطان از آتش آفریده شده است و آب آتش را خاموش سازد؛ پس هرگاه یکی از شما به خشم آمد خود را شستشو دهد.
«اثر طرب» ح 2041- الغِناءُ يُنْبِتُ النِّفاقَ فی القَلْبِ كَما يُنْبِتُ الماءُ الزَّرْعَ.
· آواز طرب انگیز، نفاق را در قلب میرویاند آنچنان که آب، کشت را برویاند!
«غِيبت» ح 2044- الغِيبَةُ ذِكْرُكَ أخاكَ بِما يَكْرَهُ.
· غیبت آن است که از برادر خود به چیزی یاد کنی که دوست ندارد.
«جوان عابد» ح 2050- فَضْلُ الشَّابِّ العابِدِ الَّذِى يَعْبُدُ فى صِباهُ عَلَى الشَّيْخِ الَّذى يَعْبُدُ بَعْدَ ما كَبِرَتْ سِنُّهُ كَفَضْلِ المُرْسَلینَ عَلى سائِرِ النَّاسِ.
· برتری جوان عابد که در آغاز جوانیاش عبادت میکند بر پیری که بعد از کهنسالی عبادت مینماید همچون برتری پیامبران بر سایر مردم است! ( اللّهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد و صلّ علی جمیع الانبیاء و المرسلین )
«عالم» ح 2052- فَضْلُ العالِمِ عَلَى العابِدِ كَفَضْلِي عَلىٰ اُمَّتِي.
· برتری عالم بر عابد همچون برتری من بر امّتم میباشد. ( اللّهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد )
«عالم» ح 2053- فَضْلُ العالِمِ عَلَى العابِدِ كَفَضْلى عَلى اَدْناكُمْ.
برتری عالم بر عابد همچون برتری من بر پایینترین شماست.
اِنَّ اللهَ عَزَّوَجَلَّ وَ مَلائِكَتَهُ وَ أهْلَ السَّمواتِ وَ الارَضینَ حَتَّى النَّمْلَةَ فى جُحْرِها وَ حَتَّى الحُوتَ لَيُصَلُّونَ عَلى مُعَلِّمِ النَّاسِ الخَيْرَ.
به راستی که خداوند عزّوجلّ و فرشتگانش و اهل آسمانها و زمینها و حتّی مورچه در لانهٔ خود و حتّی ماهی، بر کسی که به مردم نیکی میآموزد درود میفرستند. ( اللّهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد )
«عالم» ح 2055- فَضْلُ العالِمِ عَلَى العابِدِ سَبْعونَ دَرَجَةً ما بَيْنَ كُلِّ دَرَجَتَيْنِ كَما بَيْنَ السَّماءِ وَالاَرْضِ.
· برتری عالم بر عابد، هفتاد درجه است که فاصلهٔ میان هر درجه همچون فاصلهٔ میان آسمان و زمین است!
«رسوایی دنیا و آخرت» ح 2057- فُضُوحُ الدُّنْيا أهْوَنُ مِنْ فُضُوحِ الاٰخِرَةِ.
· رسوایی دنیا از رسوایی آخرت آسانتر است.
«تفکّر» ح 2059- فِكْرَةُ ساعَةٍ(1):
خَيْرٌ مِنْ عِبادَةِ سِتّینَ سَنَةً.
· یک لحظه اندیشیدن، از هفتاد سال عبادت بهتر است!
«مسواک» ح 2061- فى السِّواكِ ثَمانِيَةُ خِصالٍ: يُطیبُ الفَمَ وَ يَشُدُّ اللِّثَةَ وَ يَجْلُو البَصَرَ وَ يُذْهِبُ البَلْغَمَ وَ يُفَرِّحُ المَلائِكَةَ وَ يُرْضِى الرَّبَّ وَ يَزیدُ فى الحَسَناتِ وَ يُصِحُّ المَعِدَةَ.
· در مسواک زدن هشت خصلت هست: دهان را خوشبو میسازد، لثه را محکم میکند، چشم را روشنی میبخشد، بلغم(2)
را میبرد ، ملائکه را شادمان میسازد، پروردگار را راضی میکند، بر نیکیها میافزاید و معده را سلامت میدارد.
«کبریاء» ح 2073- قالَ اللهُ تَعالیٰ: الكِبْرِياءُ رِدائى فَمَنْ نازَعَنى رِدائى قَصَمْتُهُ.
· خداوند متعال فرموده است: کبریاء و بزرگی، ردای من است و هر
کس در پی گرفتن ردای من برآید او را درهم میشکنم!
«صبر» ح 2075- قالَ اللهُ تَعالیٰ: إذا وَجَّهْتُ إلى عَبْدٍ مِنْ عَبِيدِى مُصیبَةً فى بَدَنِهِ أو فِى وَلَدِهِ أوْ فِى مالِهِ فَاستَقْبَلَهُ بِصَبرٍ جَمِيلٍ اِسْتَحْيَيْتُ يَوْمَ القِيامَةِ أن اَنْصَبَ لَهُ مِيزاناً او اَنْشُرَ لَهُ دِيواناً.
· خداوند متعال فرموده است: هرگاه برای بندهای از بندگانم مصیبتی را بر بدن یا فرزند و یا مالش فرستم و او با صبری نیکو پذیرای آن شود، روز قیامت شرم دارم برایش میزانی برپا کنم و یا دفتری بگسترم.
«گمان به خداوند» ح 2076- قالَ اللهُ تَعالىٰ: أنَا عِنْدَ ظَنِّ عَبْدِىَ بى؛ إن ظَنَّ خَيْراً فَلَهُ وَ إِن ظَنَّ شَرّاً فَلَهُ.· خداوند متعال فرموده است: من نزد گمان بندهام هستم؛ اگر گمان خیر برد، خیر می برد و اگر گمان شرّ برد، شرّ میبیند.
«ستر الهی» ح 2078- قالَ الله تَعالى: انَا أكْرَمُ وَ أعْظَمُ عَفْواً مِنْ أنْ اَسْتُرَ عَلى عَبْدٍ مُسْلِمٍ فِى الدُّنْيا ثُمَّ اُفْضِحُهُ بَعْدَ اِذْ سَتَرْتُهُ وَ لا اَزالُ اَغْفِرُ لِعَبْدِى مَا اسْتَغْفَرَنى.
· خداوند متعال فرموده است: گذشت من کریمانه تر و بزرگتر از آن است که بندهای مسلمان را در دنیا بپوشانم سپس بعد از آن که وی را مستور داشتم، رسوا سازم. و تا زمانی که بندهام از من آمرزش طلبد او را همچنان میآمرزم.
«امن و خوف» ح 2079- قالَ اللهُ تَعالى: وَ عِزَّتى وَ جَلالى لا اَجْمَعُ لِعَبْدى أمْنَينِ وَ لا خَوْفَيْنِ؛
خداوند متعال فرموده است: به عزّت و جلالم سوگند دو ایمنی و یا دو ترس را با هم به بندهام ندهم؛
إن هُوَ أمَنَنى فى الدُّنْيا اَخَفْتُهُ يَوْمَ أجْمَعُ عِبادى
اگر در دنیا از من ایمن باشد در روزی که بندگانم را گرد میآورم او را میترسانم،
وَ إن هُوَ خافَنى فى الدُّنْيا اَمَنْتُهُ يَوْمَ أجْمَعُ عِبادى.
و اگر در دنیا از من بیم داشته باشد در روزی که بندگانم را را گرد میآورم او را ایمنی میبخشم.
«دعاء» ح 2080- قالَ اللهُ تَعالى:... وَ أمَّا الَّتی بَيْنی وَ بَيْنَكَ فَعَلَيْكَ الدُّعاءُ وَ المَسألَةُ وَ عَلَىَّ الْإسْتِجابَةُ وَ العَطاءُ.
· خداوند متعال فرموده است: ... و امّا آنچه که میان من و توست: از تو دعاء کردن و درخواست و از من اجابت کردن و عطا نمودن.
«نصیحت» ح 2082- قالَ اللهُ تَعالى: يَابْنَ آدَمَ! تُؤْتىٰ كُلَّ يَوْمٍ بِرِزْقِكَ وَ أنْتَ تَحْزُنُ،
خداوند متعال فرموده است: ای فرزند آدم! هر روز روزیت به تو عطاء میشود و تو اندوهگینی
وَ يَنْقُصُ كُلَّ يَوْمٍ مِنْ عُمُرِكَ وَ أنْتَ تَفْرَحُ!
و هر روز از عمرت کاسته میشود و تو شادمانی!
أنْتَ فی ما يَكْفیكَ، وَ تَطْلُبُ ما يُطْغیكَ.
آنچه تو را کفایت کند دارا هستی و آنچه تو را به طغیان کشاند می طلبی!
لا بِقَلیلٍ تَقْنَعُ وَ لا مِنْ كَثیرٍ تَشْبَعُ.
نه به اندک قناعت داری و نه از بسیار سیر میشوی!
«زارع بدیها» ح 2083- قالَ داوُدُ: یا زارِعَ السَّيِّئاتِ! أنْتَ تَحْصُدُ شَوْكَها.
· داوود فرموده است: ای کسی که بدیها را کاشتهای ! تو خار آنها را درو میکنی.«تازه به دوران رسیده» ح 2084- قالَ داوُدُ: اِدْخالُكَ يَدَكَ فى فَمِ التِّنِيّنِ إلى أنْ تَبْلُغَ المِرْفَقَ فَيَقْصِمَها خَيرٌ لَكَ مِنْ أنْ تَسْألَ مَنْ لَمْ يَكُنْ لَهُ شَىْءٌ ثُمَّ کانَ.
· داوود فرموده است: اگر دستت را تا آرنج در دهان اژدها فرو کنی و آن را خرد سازد، بهتر از آن است که از کسی که تازه به چیزی رسیده، چیزی بخواهی! ( بعض بزرگان فرموده اند: مراد از «من لم
یکن له شیء ثم کان» ، مطلق مخلوق است. )
«قرض و صدقه» ح 2089- قَرْضُ مَرَّتَيْنِ خَيْرٌ مِنْ صَدَقَةِ مَرَّةٍ.
· دو بار قرض دادن بهتر از یک بار صدقه دادن است. ( عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السّلام، قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلّی الله علیه و آله و سلّم: الصَّدَقَةُ بِعَشَرَةٍ وَ الْقَرْضُ بِثَمَانِيَةَ عَشَرَ وَ صِلَةُ الْإِخْوَانِ بِعِشْرِينَ وَ صِلَةُ الرَّحِمِ بِأَرْبَعَةٍ وَ عِشْرِينَ . صدقه ده تا اجر دارد، و قرض هیجده تا و صلهٔ برادران بیست و صلهٔ رحم بیست و چهار. )(1)
«فقه و جهل» ح 2096- قَلیلُ الفِقْهِ خَيْرٌ مِنْ كَثیرِ العِبادَةِ
اندکی فقه ( فهم عمیق ) بهتر از عبادت بسیار [ بدون فقه ] است
وَ كَفىٰ بِالْمَرْءِ فِقْهاً إذا عَبَدَ اللهَ وَ كَفىٰ بِالْمَرْءِ جَهْلاً إذا أعْجَبَ بِرَأيِهِ
و برای فقه فرد همین بس که خدا را بنده باشد و برای جهل او همین بس که از رأی خویش خوشش آید [ و شیفتهٔ آن باشد ]
وَ إنَّما النّاسُ رَجُلانِ: مُؤْمِنٌ وَ جاهِلٌ فَلا تُؤْذِ المُؤْمِنَ وَ لا تُجاوِزِ الجاهِلَ.
و به راستی مردم ، فقط دو دسته اند: مؤمن و جاهل؛ پس مؤمن را میازار و بر جاهل، تعدّی مکن.
«توفیق» ح 2097- قَلیلُ التَّوْفیقِ خَيْرٌ مِنْ كَثیرِ العَقْلِ.
· اندکی توفیق، از عقل بسیار بهتر است.
«نعمت مشکور» ح 2099- قَلیلٌ تُؤَدِّى شُكْرَهُ خَيْرٌ مِنْ كَثیرٍ لا تُطیقُهُ.
· [ نعمت ] اندکی که شکر آن را اداء کنی بهتر است از [ نعمت ] انبوهی که آن را طاقت نیاری. ( ظرفیّت آن را نداشته باشی و شکرش را اداء نکنی.. )
«توکّل صحیح» ح 2106- قَيِّدْها وَ تَوَكَّلْ.
آن (شتر) را ببند و توکّل کن. ( باید وظیفهٔ خود را انجام داد و اسباب را به کار گرفت و در ضمن، اثر و نتیجه را به خدا - مسبِّب الاسباب - واگذار کرد؛ زیرا هیچ چیز غیر از خدا، مستقلّ و قابل اعتماد و· اتّکاء نیست. در تفسیر بی همتای المیزان، (سورهٔ مبارکهٔ یوسف (سلام الله علیه)، آیهٔ شریفهٔ 42 ) آمده
1) کافی ج 4 ص 10
است که حتّی حضرت یوسف علی نبیّنا و آله و علیه السّلام، که از مخلَصین بوده است، از اسباب متعارف بهره می گرفته است ( اُذکرنی عند ربّک ) امّا اعتماد و اتّکاءش فقط به خدا - مسبِّب الاسباب - بوده است. و در آیات شریفهٔ 66 و 67 نیز مطالب بسیار ارزنده ای دربارهٔ «توکّل» فرموده اند.)
«قرآن» ح 2108- القُرآنُ هُوَ الدَّواءُ.
· یگانه دوا، قرآن است. (البتّه قرآنی که مشتمل بر آیات اهل بیت علیهم السّلام است مانند «اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم» ، « انّما ولیّکم الله و رسوله والذین امنوا الذین یقیمون الصلوة و یؤتون الزکوة و هم راکعون» ، « قل لا أسألکم علیه اجراً الاً المودّة فی القربیٰ» و ...)
«فقر» ح 2114- کادَ الفَقْرُأنْ يَكُونَ كُفْراً.
· نزدیک است که فقر به کفر انجامد!
«نصیحت» ح 2116- كَأنَّ الحَقَّ فیها عَلى غَيرِنا وَجَبَ،
گویا که حقّ در دنیا بر غیر ما واجب شده است
وَ كَأنَّ المَوْتَ فیها عَلى غَيْرِنا كُتِبَ،
و گویا مرگ در آن بر غیر ما نوشته شده است
وَ كَأنَّ الَّذینَ يُشَيَّعُ مِنَ الأمْواتِ سَفَرٌ عَمّا قَلیلٍ إَلَيْنا عائِدُونَ نَبُوءُ أجْداثَهُمْ وَ نَأكُلُ تُراثَهُمْ كَأنّا مُخَلَّدُونَ بَعْدَهُمْ!
و گویا آن مردگانی که تشییع میشوند مسافرانی هستند که به زودی نزد ما باز میگردند، پیکرهای آنان را به خاک میسپاریم و میراث آنها را میخوریم، گویا ما بعد از آنها جاودانیم!
قَدْ نَسینا كُلَّ واعِظَةٍ وَ أمِنّا كُلَّ جائِحَةٍ.
هر اندرزی را از یاد بردهایم و از هر حادثه و بلایی در امانیم!
«خدمت» ح 2118- کانَ عَلَى الطَّریقِ غُصْنُ شَجَرَةٍ يُؤْذِى النّاسَ فَاَماطَها رَجُلٌ فَاُدْخِلَ الجَنَّةَ.
· شاخهٔ درختی در راه بود که مردم را میآزرد، مردی آن را کنار زد و [بدان سبب] به بهشت برده شد.
«خشم الهی» ح 2119- كَبُرَ مَقْتًا عِنْدَ اللهِ الأکلُ مِنْ غَيْرِ جُوعٍ وَ النَّوْمُ مِنْ غَيرِ سَهَرٍ(1)
وَ الضِّحكُ مِنْ غَيْرِ عَجَبٍ.
· خوردن بدون گرسنگی و خواب بدون شب نخوابی و خستگی و خندهٔ بیجا، موجب خشم بزرگ در نزد خداوند است!
«خشیت» ح 2128- كَفى بِالْمَرءِ عِلْماً أنْ يَخْشَى اللهَ وَ كَفى بِالْمَرءِ جَهْلاً أنْ يُعْجِبَ بِنَفْسِهِ.· برای دانش مرد همین بس که از خداوند بترسد و برای جهل مرد همین بس که از خود خوشش آید! (دچار خود شیفتگی باشد)
«اگر هر چه شنید بگوید» ح 2130- كَفى بِالْمَرْءِ كَذِباً أنْ يُحَدِّثَ لِكُلِّ ما سَمِعَ.
· برای دروغگویی مرد همین بس که هر چه شنید بازگو کند.
«مشهور شدن» ح 2141- كَفى بِالْمَرْءِ اِثْماً أنْ يُشارَ اِلَيهِ بِالاصابع. إن کانَ خَيْراً فَهِىَ مَزَلَّةٌ إِلاّ مَنْ رَحِمَ اللهُ تَعالى وَ إن کانَ شَرّاً فَهُوَ شَرٌّ.
· برای گناهکار بودن مرد همین بس که با انگشتان بدو اشاره کنند (انگشت نما باشد) که اگر خیر باشد مایهٔ لغزش است مگر آن که خداوند متعال رحم کند، و اگر شرّ باشد که شرّ است.
«حقّ در زندگی مادّی» ح 2154- كُلُّ شَىٍْءٍ فَضَلَ عَنْ ظِلِّ بَيْتٍ وَ جِلْفِ الخُبْزِ وَ ثَوْبٍ يُوارِى عَوْرَةَ الرَّجُلِ وَ الماءِ لَمْ يَكُنْ لاِبْنِ آدَمَ فیهِ حَقٌّ.
· هر چیز افزون بر سایهٔ خانهای و خشک نانی و لباسی که عورت مرد را بپوشاند و آب، آدمیزاد را در آن حقّی نیست. (ظاهراً یعنی ضروریّات زندگی انسان، حقّ اوست (و خداوند بر خود لازم کرده است آنها را تأمین کند) و بیش از آن، فضل و کرم خداوند متعال است.)
«مسؤولیّت همه» ح 2163- كُلُّكُمْ راعٍ وَ كُلُّكُمْ مَسْئُولٌ عَنْ رَعِيَّتِهِ.
1) بیدار بودن تمام یا بعض شب
· همهٔ شما سرپرستید و همهٔ شما دربارهٔ رعیّت خود سؤال میشوید. (پس احدی حقّ ندارد بیتفاوت باشد)
«والدین» ح 2164- كُلُّ الذُّنُوبِ يُؤَخِّرُ اللهُ تَعالى ما شاءَ مِنْها إلى يَوْمِ القِيامَةِ اِلاّ عُقُوقَ الوالِدَيْنِ فَاِنَّ اللهَ يُعَجِّلُهُ لِصاحِبِهِ فى الحَياةِ الدُّنْيا قَبْلَ المَماتِ.
· خداوند متعال از تمامی گناهان هر چه را که بخواهد تا روز قیامت به تأخیر میاندازد مگر نافرمانی و آزار و رنجاندن پدر و مادر که بیگمان خداوند در زندگی دنیا و قبل از مرگ، صاحب آن را به سزایش میرساند!
«دروغ جائز» ح 2165- كُلُّ الكَذِبِ يُكْتَبُ عَلَى بْنِ آدَمَ إلاّ ثَلاثٌ:
همهٔ دروغها بر آدمیزاد نوشته میشود جز سه دروغ:
اَلرَّجُلُ يَكْذِبُ فى الحَرْبِ فَاِنَّ الحَرْبَ خُدْعَةٌ،
مردی که در جنگ دروغ گوید؛ که به راستی جنگ خدعه کردن است.
وَ الرَّجُلُ يَكْذِبُ المَرْأةَ فَيُرْضِيها،و مردی که به همسرش دروغ میگوید تا او را خشنود سازد.
وَ الرَّجُلُ يَكْذِبُ بَيْنَ اِثْنَيْنِ لِيُصْلِحَ.
و مردی که به دو کس دروغ میگوید تا میانشان آشتی دهد.
«حرمت مسلمان» ح 2166- كُلُّ المُسْلِمِ عَلَى المُسْلِمِ حَرامٌ: مالُهُ وَ عِرْضُهُ وَ دَمُهُ.
همه [چیز] مسلمان بر مسلمان حرام است: مالش، آبرویش و خونش.
حَسْبُ امْرِئٍ مِنَ الشَّرِّ أنْ يُحَقِّرَ أخاهُ المُسْلِمَ.
برای بدی مرد همین بس که برادر مسلمانش را تحقیر کند.
«گناه علنی» ح 2167- كُلُّ اُمَّتی مُعافًى إلاّ المُجاهِرینَ وَ إنَّ مِنَ الجِهارِ أنْ يَعْمَلَ الرَّجُلُ بِاللَّيْلِ عَمَلاً ثُمَّ يُصْبِحَ وَ قَدْ سَتَرَهُ اللهُ تَعالى فَيَقُولَ عَمِلْتُ البارِحَةَ كَذا وَ كَذا وَ قَدْ باتَ يَسْتُرُهُ رَبُّهُ وَ يُصْبِحُ يَكْشِفُ سِتْرَ اللهِ عَنْهُ.
· همهٔ امّت من بخشوده اند جز تظاهر کنندگان [به بدی] و به راستی از جمله تظاهر این است که مرد در شب، کاری [زشت] انجام دهد
و صبح کند در حالی که خدا عمل او را مستور داشته امّا او بگوید: دیشب چنین و چنان کردم! و در حالی که شب خداوند او را پوشانده، صبح پردهٔ الهی را از خود کنار زند!
«عمل به علم» ح 2168- كُلُّ عِلْمٍ وَبالٌ يَوْمَ القِيامَةِ إلاّ مَنْ عَمِلَ بِهِ.
· هر دانشی در روز قیامت وبال است، مگر کسی که به آن دانش عمل کرده باشد.
«اذیّت» ح 2171- كُلُّ مُوذٍ فى النّارِ.
· هر آزار دهندهای در آتش است.
«نیکی» ح 2172- كُلُّ مَعْرُوفٍ صَنَعْتَهُ إلى غَنّىٍ أوْ فَقیرٍ فَهِىَ صَدَقَةٌ.
· هر کار نیکی که انجام دهی چه برای ثروتمند باشد چه فقیر، صدقه است.
«نفقه» ح 2173- كُلُّ مَعْرُوفٍ صَدَقَةٌ وَ ما أنْفَقَ المُسْلِمُ مِنْ نَفَقَةٍ عَلى نَفْسِهِ وَ أهْلِهِ كُتِبَ لَهُ بِها صَدَقَةٌ وَ ما وَقىٰ بِهِ المَرْءُ المُسْلِمُ عِرْضَهُ كُتِبَ لَهُ بِه صَدَقَةٌ.
· هر کار نیکی صدقه است و هر چه که مسلمان برای خود یا خانوادهاش هزینه کند، به واسطهٔ آن صدقهای برایش نوشته شود و هر چه که مسلمان برای حفظ آبرویش بدهد به واسطهٔ آن برایش صدقهای نوشته شود.
«جماعت» ح 2180- ... كُلُوا جَمیعاً وَ لا تَفَرَّقُوا فَاِنَّ البَرَكَةَ مَعَ الجَماعَةِ.
· همگی با هم بخورید و پراکنده نشوید که به راستی برکت با جماعت است.«رهبر» ح 2182- كَما تَكُونُونَ يُوَلّیٰ عَلَيْكُمْ.
· همانگونه که هستید، بر شما حکومت میشود. (اشاره به تناسب حکومتها با مردم)
«مرگ» ح 2184- كَمْ مِنْ مُسْتَقْبِلٍ يَوْماً لا يَسْتَكْمِلُهُ وَ مُنْتَظِرٍ غَداً لا يَبْلُغُهُ.
· چه بسا کسی که به استقبال روزی میرود که آن را به پایان نمیبرد و چه بسا منتظر فردایی که بدان نمیرسد!
«ظاهر و باطن» ح 2185- ... وَ كَمْ مِنْ ظَریفِ اللِّسانِ جَمیلِ المَنْظَرِ عَظیمِ الشَّأنِ هالِكٌ غَداً فى القِيامَةِ!
· ... و چه بسیار افراد خوشزبان و زیبا منظر و عالی مقام که فردا در قیامت
هلاک میشوند!
«در دنیا» ح 2186- كُنْ فى الدُّنْيا كَاَنَّكَ غَریبٌ اَوْ عابِرُ سَبیلٍ وَ عُدْ نَفْسَكَ مِنْ أصْحابِ القُبُور.
· در دنیا چنان باش که گویا غریبه یا رهگذری هستی و خودت را از مردگان برشمار.
«چند نصیحت» ح 2187- كُنْ وَرِعًا تَكُنْ أعْبَدَ النَّاسِ. پرهیزگار باش، عابدترین مردم هستی.
وَ كُنْ قَنِعًا تَكُنْ أشْكَرَ النَّاسِ. و قناعت پیشه کن از همه شکرگزارتر هستی.
وَ اَحِبَّ لِلنَّاسِ ما تُحِبُّ لِنَفْسِكَ تَكُنْ مُؤْمِناً. و آنچه را برای خود دوست میداری برای مردم دوست بدار مؤمن هستی.
وَ أحْسِنْ مُجاوَرَةَ مَنْ جاوَرَكَ تَكُنْ مُسْلِماً. و برای مجاور و همسایهات، خوب همجواری و همسایگی کن مسلمان هستی.
وَ اَقِلَّ الضِّحْكَ فَاِنَّ كَثْرَةَ الضِّحْكِ تُمیتُ القَلْبَ. و کمتر بخند که به راستی خندهٔ بسیار قلب را میمیراند.
«چند نصیحت» ح 2188- كُونُوا فى الدُّنْيا اَضْيافاً، در دنیا مهمان باشید.
وَاتَّخِذُوا المَساجِدَ بُيُوتاً، و مساجد را خانههای خود بگیرید.
عَوِّدُوا قُلُوبَكُمُ الرِّقَّةَ، قلبهایتان را به نرمی و نازکی عادت دهید.
وَ أكْثِرُوا التَّفَكُّرَ وَ البُكاءَ، و زیاد اندیشه و گریه نمائید.
وَ لا تَخْتلِفَنَّ بِكُمُ الأهْواءُ تَبْنُونُ ما لا تَسْكُنونَ وَ تَجْمَعُونَ ما لا تَأكُلُونَ وَ تَأمُلُونَ ما لا تُدْرِكُونَ. و هوسها شما را از راه بدر نبرد؛
بناهایی می سازید که در آن ساکن نمی شوید و چیزی را جمع می کنید که نمی خورید و
آرزو می کنید چیزی را که بدان نمی رسید.
«کلام طیّب» ح 2196- الكَلِمَةُ الطَّيِّبَةُ صَدَقَةٌ.
· کلام طیّب (پاکیزه و نیکو) صدقه است.
«توبه» ح 2200- اللهُ أفْرَحُ بِتَوْبَةِ التّائِبِ مِنْ الظَّمْآنِ الوارِدِ وَ مِنَ العَقیمِ الوالِدِ وَ مِنَ الضّالِ الواجِدِ!
خداوند از توبهٔ توبه کننده بیشتر از تشنهای که به آب درآید و عقیمی که بزاید و سرگردانی که راه یابد خوشحال میشود!
فَمَنْ تابَ إلَى اللهِ تَوْبَةً نَصُوحاً أنْسَى اللهُ حافِظَيْهِ وَ جَوارِحَهُ وَ بِقاعَ الأرْضِ كُلَّها خَطایاهُ وَ ذُنُوبَهُ.
پس هرکس خالصانه به سوی خدا توبه کند خداوند معاصی و گناهان او را از یاد دو فرشتهٔ نگهبان او و اعضایش و تمام نقاط زمین میبرد.
«ناشکری» ح 2202- لَأنا أشَدُّ عَلَيْكُمْ خَوْفاً مِنَ النِّعَمِ مِنّی مِنَ الذُّنُوبِ؛ ألا اِنَّ النِّعَمَ الَّتی لا تُشْكَرُ هِىَ الحَتْفُ القاضی.
· به راستی که من برای شما از نعمتها بیشتر از گناهان بیمناکم! آگاه باشید که نعمتهایی که شکر نشود، نابودی حتمی است! [پناه بر خدا]
«کمک» ح 2205- لَاَنْ اُعینَ أخِىَ المُؤْمِنَ عَلى حاجَتِهِ أحَبُّ اِلَىَّ مِنْ صِيامِ شَهْرٍ وَ اعْتِكافٍ فى المَسْجِدِ الحَرامِ.
· به راستی این که برادر مؤمنم را در حاجتش کمک کنم نزد من از روزهٔ یک ماه و اعتکاف در مسجدالحرام محبوبتر است.
«تقاضا» ح 2214- لَاَنْ يَلْبَسَ أحَدُكُمْ ثَوباً مِنْ رِقاعٍ شَتّىٰ خَيْرٌ لَهُ مِنْ أنْ يَأخُذَ مِنْ غَيْرِهِ ما لَيْس عِنْدَهُ.
· به راستی این که یکی از شما لباسی از وصلههای گوناگون بپوشد، برایش بهتر است از این که آن چه ندارد از دیگری بگیرد.
«هدایت دیگران» ح 2216- لَاَََنْ يَهْدِىَ اللهُ عَلى يَدَيْكَ رَجُلاً، خَيْرٌ لَكَ مِمّا طَلَعَتْ عَلَيْهِ الشَّمْسُ وَ غَرَبَتْ.
· به راستی این که خداوند به دستان تو مردی را هدایت کند، برایت بهتر است از آن چه که خورشید بر آن طلوع و غروب میکند!
«امر به معروف» ح 2218- لَتَأمُرُنَّ بِالْمَعْرُوفِ وَلَتَنْهَوُنَّ عَنِ المُنْكَرِ اوْ لَيُسَلِّطِنَّ اللهُ عَلَيْكُمْ شِرارَكُمْ فَيَدْعُو خِيارُكُمْ وَلايُستَجابُ لَهُم.
· حتماً امر به معروف و نهی از منکر نمایید یا این که خداوند حتماً شرار و بدان تان را بر شما مسلّط میسازد و خوبان تان دعاء میکنند و مستجاب
نمیشود. [ پناه بر خدا ]
«ظهور امام زمان عجّل الله تعالی فرجه الشریف» ح 2221- لَتَمْلَأَنَّ الارْضُ ظُلْماً وَ عُدْواناً ثُمَّ لَيَخْرُجَنَّ رَجُلٌ مِنْ أهْلِ بَيْتى حَتّىٰ يَمْلَأَها قِسطاً وَ عَدْلاً كَما مُلِئَتْ ظُلْماً و عُدْواناً.
· بیگمان زمین از ظلم و دشمنی پر میشود و سپس مردی از اهل بیتم خارج میشود تا آن را از قسط و عدل پر سازد همان گونه که از ظلم و دشمنی پر شده است.«قتل»
ح 2223- لَزَوالُ الدُّنْيا اَهْوَنُ عَلَى اللهِ مِنْ قَتْلِ رَجُلٍ مُسْلِمٍ.
· قطعاً نابودی دنیا، نزد خداوند، آسانتر از کشته شدن یک فرد مسلمان است!
«سفر در راه خدا» ح 2226- لَسَفَرَةٌ فی سَبیلِ اللهِ خَيْرٌ مِنْ خَمْسِينَ حِجَّةً.
· قطعاً یک سفر در راه خدا، بهتر از پنجاه حجّ است!
«کسب حلال» ح 2227- لَعَثْرَةٌ فی كَسْبِ حَلالٍ أفْضَلُ عِنْدَ اللهِ مِنْ ضَرْبٍ بِسَيْفٍ حَولاً کامِلاً.
· به راستی، یک افتادن در راه کسب حلال، نزد خداوند از یک سال کامل شمشیر زدن بهتر است!
«اقدام در راه خدا و بهشت» ح 2244- لَغُدْوَةٌ(1)
فی سَبیلِ اللهِ أوْ رَوْحَةٌ(2)
خَيْرٌ مِنَ الدُّنْيا وَ ما فیها،
به راستی یک صبحگاه یا یک بعد از ظهردر راه خدا رفتن، بهتر است از دنیا و آنچه در آن هست
وَ لَقابُ قَوْسِ أحَدِكُمْ أوْ مَوْضِعُ قَدَمِهِ فی الجَنَّةِ خَيْرٌ مِنَ الدُّنْيا وَ ما فیها.
و اندازهٔ کمان یکی از شما و یا جای پایش در بهشت بهتر است از دنیا و آنچه در آن هست!
«زنان اهل بهشت» ح2244-... وَ لَو اطَّلَعَتْ اِمرَأةٌ مِن نِساءِ اَهلِ الجَنَّةِ اِلی الاَرضِ لَمَلَأتْ ما بَينَهُما ریحاً وَ لَأضاءَتْ ما بَينَهُما وَ لَنَصیفُها عَلی رَأسِها خَيرٌ مِنَ الدُّنیا وَ ما فیها.
· ...و اگر زنی از زنان اهل بهشت، به سوی زمین، مشرف و نمایان شود، میان آسمان و زمین را از بوی خوش پر خواهد کرد و میان آن دو را روشن می سازد و سرپوش وی، از دنیا و آنچه در آن هست بهتر است.
«جهاد» ح 2250- لَقِيامُ الرَّجُلِ فى الصَّفِّ فى سَبیلِ اللهِ عَزَّوَجَلَّ ساعَةً أفْضَلُ مِنْ عِبادَةِ سِتِّينَ سَنَةً.
· به راستی یک لحظه ایستادن مرد در صف [جهاد] در راه خداوند عزّوجلّ از شصت سال عبادت برتر است!
«استغفار» ح 2253- لِكُلِّ داءٍ دَواءٌ و دَواءُ الذُّنُوبِ اَلْاِسْتِغْفارُ.
· هر دردی را دوایی هست و دوای گناهان آمرزش طلبیدن است.
«بداخلاقی» ح 2254- لِكُلِّ ذَنْبٍ تَوْبَةٌ إلاّ سُوءَ الخُلُقِ.
· هر گناهی را توبهای هست جز بداخلاقی!
«علم» ح 2259- لِكُلِّ شَيْءٍ طَریقٌ وَ طَریقُ الجَنَّةِ الْعِلْمُ.· هر چیزی را راهی هست و راه بهشت دانش است.
«حبّ فقراء» ح 2262- لِكُلِّ شَىْءٍ مِفْتاحٌ وَ مِفْتاحُ الجَنَّةِ حُبُّ المَساکینِ وَ الفُقَراءِ.
· هر چیزی را کلیدی هست و کلید بهشت، دوست داشتن مساکین و فقرا است.
«خشم» ح 2277- لِلنّارِ بابٌ لا يَدْخُلُ مِنْهُ الاّ مَنْ شَفىٰ غَيْظَهُ بِسَخَطِ اللهِ تَعالى.
· آتش را دری هست که جز کسی که خشمش را با غضب خدا فرونشانده از آن وارد نشود!
«آبروی مردم» ح 2284- لَمّا عَرَجَ لِى رَبّى عَزَّوَجَلَّ مَرَرْتُ بِقَوْمٍ لَهُمْ أظْفارٌ مِنْ نُحاسٍ يَخمِشُونَ وُجُوهَهُمْ وَ صُدُورَهُمْ!
وقتی پروردگار عزّتمند و صاحب جلالم مرا به معراج برد، بر قومی گذشتم که ناخنهایی از مس داشتند و چهرهها و سینههای خود را میخراشیدند!
فَقُلْتُ: مَنْ هؤُلاءِ یا جَبْرَئیلُ؟ قالَ: هؤُلاءِ الَّذینَ يَأكُلُونَ لُحُومَ النَّاسِ وَ يَقَعُونَ فى اَعْراضِهِم.
پس گفتم: ای جبرئیل اینها که هستند؟ گفت: اینها کسانی اند که گوشتهای مردم را میخورند و آبروی آنها را میبرند. (غیبت کنندگان) [ پناه بر خدا ]
«آسانی با سختی» ح 2293- لَنْ يَغْلِبَ عُسْرٌ يُسْرَيْنِ؛ فَاِنَّ مَعَ العُسْرِ يُسْراً وَ اِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً.
· هرگز یک سختی بر دو [وعدهٔ] آسانی [که خداوند در قرآن فرموده است] غلبه نمیکند؛ «بیگمان با سختی آسانیی هست و بیگمان با سختی آسانیی هست.»
«ریاست زن» ح 2294- لَنْ يُفْلِحَ قَوْمٌ وَلَّوْا أمْرَهُم اِمْرَأةً.
· قومی که زمام امرشان را به دست زنی سپردند هرگز رستگار نمیشوند.
«قضاء و قدر» ح 2295- لَنْ يَنْفَعَ حَذَرٌ عَنْ قَدَرٍ وَ ٰلكِنَّ الدُّعاءَ يَنْفَعُ مِمّا نَزَلَ وَ مِمّا لَمْ يَنْزِلْ.
· هرگز احتیاط در برابر قضاء و قدر سودی نمیبخشد امّا دعاء در برابر آنچه نازل شده یا نازل نشده (بلایی که آمده و نیامده) سودمند است.
«مشورت» ح 2296- لَنْ يَهْلِكَ امْرُؤٌ بَعْدَ مَشْوَرَةٍ.
· هرگز مردی پس از مشورت هلاک نمیشود.
«زحمات در راه خدا» ح 2306- لَوْ اَنَّ رَجُلاً يُجَرُّ عَلى وَجْهِهِ مِنْ يَوْمٍ وُلِدَ إلى يَوْمٍٍ يَمُوتُ هَرِماً فى مَرْضاةِ اللهِ تَعالى لَحَقَّرَهُ يَوْمَ القِيامَةِ.
· اگر مردی از روزی که به دنیا میآید تا روزی که پیر شود و بمیرد برای جلب رضای خداوند متعال، [روی زمین] بر صورت خویش کشیده شود، روز قیامت آن را حقیر و ناچیز میشمارد.
«جهنّم» ح 2307- لَوْ أنَّ شَرَارَةً مِنْ شَرَرِ جَهَنَّمَ بِالْمَشْرِقِ لَوَجَدَ حَرَّها مَنْ بِالْمَغْرِبِ.
· اگر شرارهای (جرقّهای) از شرارههای جهنّم در مشرق باشد، کسی که در مغرب هست گرمای آن را احساس میکند! [پناه بر خدا]
«جهنّم» ح 2308- لَوْ أنَّ قَطْرَةً مِنَ الزَّقُّومِ قُطِرَتْ فى الدُّنْيا لَاَفْسَدَتْ عَلى أهْلِ الدُّنْيا مَعايِشَهُمْ فَكَيْفَ بِمَنْ تَكُونُ طَعامَهُ.
· اگر قطرهای از «زقّوم» در دنیا بچکد بیگمان زندگی را بر مردم دنیا تباه خواهد ساخت! پس با کسی که غذایش آن است چه خواهد کرد؟!! [پناه بر خدا]
«جهنّم» ح 2309- لَوْ أنَّ مِقْمَعاً مِنْ حَدیدِ جَهَنَّمَ وُضِعَ فی الأرْضِ فَاجْتَمَعَ لَهُ الثَّقَلانِ ما أقَلُّوهُ مِنَ الأرْضِ وَ لَوْ ضُرِبَ الجَبَلُ بِمِقْمَعٍ مِنْ حَدیدٍ كَما يُضرَبُ أهْلُ النّارٍ لَتَفَتَّتَ وَ عادَ غُباراً!
· اگر گرزی از آهن جهنّم در زمین نهاده شود و جنّ و انس بر آن گرد آیند نمیتوانند آن را از زمین بردارند! و اگر کوه با گرز آهنی زده شود آن گونه که اهل جهنّم زده میشوند، متلاشی میشود و به صورت غباری در میآید! [پناه بر خدا]
«توبه» ح 2314- لَوْ اَخْطَأتُمْ حتّى تَبْلُغَ خَطایاكُمُ السَّماءَ ثُمَّ تُبْتُم لَتابَ اللهُ عَلَيْكُم.
· اگر گناه کنید تا حدّی که گناهانتان به آسمان رسد سپس توبه نمایید خداوند توبهٔ شما را میپذیرد.
«رحمت الهی» ح 2319- لَوْ تَعْلَمُونَ قَدْرَ رَحْمَةِ اللهِ لَاتَّكَلْتُمْ عَلَيْها.
· اگر اندازهٔ رحمت الهی را میدانستید قطعاً بر آن اعتماد میکردید.
«اگر میدانستید» ح 2321- لَوْ تَعْلَمُونَ ما أعْلَمُ لَضَحِكْتُمْ قَلیلاً وَ لَبَكَيْتُمْ كَثیراً و لا ساغَ لَكُمُ الطَّعامُ وَ لا الشَّرابُ.
· اگر چیزی را که من میدانم میدانستید، بیشکّ کمتر میخندیدید و بسیار میگریستید و غذا و نوشیدنی، گوارایتان نمیشد! [ پناه بر خدا ]
«اگر میدانستید» ح 2322- لَوْ تَعْلَمُونَ ما اَعْلَمُ لَبَكَيْتُمْ كَثیراً وَ لَضَحِكْتُمْ قَلیلاً وَلَخَرَجْتُمْ إلَى الصَّعَداتِ تَجْأرُونَ إلَى اللهِ تَعالى لا تَدْرُونَ تَنْجُوْنَ أو لا تَنْجُوْنَ!
· اگر چیزی را که من میدانم میدانستید، بی شکّ بسیار میگریستید و کمتر میخندیدید و به بلندیها میرفتید و به درگاه خدای تعالی تضرّع میکردید در حالی که (بیمناک بودید و) نمیدانستید نجات مییابید یا نجات نمییابید! [ پناه بر خدا ]
«دنیا» ح 2326- لَوْ تَعْلَمُونَ مِنَ الدُّنْيا ما أعْلَمُ لَاسْتَراحَتْ أنْفُسُكُمْ مِنْها.· اگر از دنیا آن چه را که من میدانم میدانستید، جانهایتان از [غم] آن آسوده میگشت.
«تقاضا» ح 2327- لَوْ تَعْلَمُونَ ما فی المَسْألَةِ ما مَشىٰ أحَدٌ إلى أحَدٍ يَسألُهُ شَيْئاً.
· اگر چیزی را که در خواستن هست میدانستید، احدی به نزد دیگری نمیرفت و چیزی نمیخواست!
«اگر میدانستید» ح 2328- لَوْ تَعْلَمُونَ ما أنْتُمْ لاقُوَن بَعْدَ الْمَوْتِ ما أكَلْتُمْ طَعاماً عَلى شَهْوَةٍ اَبَداً وَ لا شَرِبْتُمْ شَراباً عَلى شَهْوَةٍ أبَداًٌ وَ لا دَخَلْتُمْ بَيْتاً تَسْتَظِلّونَ بِهِ وَلَمَرَرْتُمْ إِلَى الصَّعَداتِ تَكْدَحُونَ صُدُورَكُمْ وَ تَبْكُونَ عَلى اَنْفُسِكُمْ.
· اگر میدانستید پس از مرگ چه خواهید دید هرگز از روی اشتها غذایی نمیخوردید و نوشیدنیی از روی اشتها نمیآشامیدید و به خانهای نمیرفتید تا در سایهٔ آن باشید، بلکه به بلندیها رفته، سینههاتان را میخراشیدید و بر خویش میگریستید! [ پناه بر خدا ]
«خود شیفتگی» ح 2351- لَوْ لَمْ تُذْنِبُوا لَخَشِيتُ عَلَيْكُمْ بِاَشَدَّ مِنْ ذلِكَ: العُجْبَ العُجْبَ.
· اگر گناه نمیکردید بر شما از چیزی بدتر از آن میترسیدم: خودپسندی، خودپسندی!
«فقراء» ح 2369- لِيُبَشَّرْ فُقَراءُ المُؤْمِنینَ بِالْفَراغِ يَوْمَ القِيامَةِ قَبْلَ الأغْنِياءِ بِمِقْدارِ خَمْسِِمِأئَةِ عامٍ، هؤلاءِ فى الجَنَّةِ يُنَعَّمُونَ وَ هؤلاءِ يُحاسَبُونَ.
· بشارت باد بر فقراء مؤمن که در روز قیامت به اندازهٔ پانصد سال قبل از ثروتمندان [از حساب] آسوده شوند، اینان در بهشت از نعمتها بهره مندند و آنان حساب پس میدهند.
«زبان» ح 2371- لِيَرُدَّكَ عَنِ النَّاسِ ما تَعْرِفُ مِنْ نَفْسِكَ وَ اخْزُنْ لِسانَكَ اِلاّ مِنْ خَيْرٍ فَاِنَّكَ بِذلِكَ تَغْلِبُ الشَّيْطانَ.
· آن چه که از خویش میدانی، باید تو را از [عیبهای] مردم بازدارد و زبانت را نگه دار مگر از خیر که به راستی بدین وسیله بر شیطان غلبه میکنی.
«حیاء از دو فرشته» ح 2372- لِيَسْتَحِى اَحَدُكُمْ مِنْ مَلَكَيْهِ اللَّذَيْنِ مَعَهُ كَما يَسْتَحْيِى مِنْ رَجُلَيْنِ صالِحَينِ مِنْ جیرانِهِ وَ هُما مَعَهُ بِاللَّيْلِ وَ النَّهارِ.
· هر یک از شما باید از دو فرشتهٔ خود که همراه اویند حیاء کند همچنان که از دو مرد صالح از همسایگانش حیاء میکند، در حالی که آن دو فرشته شب و روز همراه اویند. [ پناه بر خدا ]
« نعمت بلاء » ح 2391- لَيْسَ بِمُؤْمِنٍ مُسْتَكْمِلِ الإیمانِ مَنْ لَمْ يَعُدَّ البَلاءَ نِعْمَةً وَ الرَّخاءَ مُصیبَةً.
· هر کس که بلاء را نعمت و رفاه را مصیبت نداند ایمانش کامل نیست. ( انسان در هر حالی - بلاء، رفاه/ مرض، صحّت/ فقر، غَناء و... - مورد امتحان الهی است و باید وظیفهٔ عبودیّتش را انجام دهد.در حال بلاء و مانند آن، صبر او و در حال رفاه و مانند آن، شکر او مورد امتحان است. و غالباً امتحان دوم دشوارتر است و افراد کمتری در آن قبول و سرافراز می شوند. لذا در این حدیث شریف، از رفاه به عنوان مصیبت یاد شده است. پناه بر خدا )
«خوش اخلاقی» ح 2397- لَيْسَ شَيْءٌ أثْقَلَ فی المیزانِ مِنَ الخُلُقِ الحَسَنِ.
· هیچ چیز در ترازو [ی اعمال] از اخلاق خوش سنگینتر نیست. ( از
حضرت آیة الله العظمی بهجت رضوان الله تعالی علیه پرسیده شد: برای خوش اخلاق شدن، چه کنیم؟ فرمودند: زیاد صلوات بفرستید. اللّهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد )
«کرامت مؤمن» ح 2399- لَيْسَ شَيْءٌ أكْرَمَ عَلَى(1)
اللهِ تَعالى مِنَ المُؤْمِنِ.
· هیچ چیز بر خداوند متعال از مؤمن گرامیتر نیست.
«کرامت دعاء» ح 2400- لَيْسَ شَيْءٌ أكْرَمَ عِنْدَ اللهِ مِنَ الدُّعاءِ.
· هیچ چیز نزد خدا از دعاء گرامیتر نیست.
«سود نگرفتن از برادران» ح 2411- لَيْسَ مِنَ المُرُوَّةِ الرِّبْحُ عَلىَ الإخْوانِ.
· سود بردن از برادران [در معاملات] از جوانمردی نیست. ( ظاهراً یعنی: بعد از تأمین شدن نیاز زندگی )
«تشبّه به غیر اهل بیت صلوات الله علیهم » ح 2413- لَيْسَ مِنّا مَنْ تَشَبَّهَ بِغَيْرِنا.
· هر کس به غیر ما تشبّه جوید از ما نیست. [ پناه بر خدا ]
«علم» ح 2418- لَيْسَ مِنّى اِلاّ عالِمٌ اوْ مُتعَلِّمٌ.
· از من نیست جز عالم یا علمآموز.
«در دنیا» ح 2421- لِيَكُنْ بَلاغُ اَحَدِكُمْ مِنَ الدُّنْيا زادَ الرّاكِبِ.
· بهرهٔ هر کدام تان از دنیا، باید [به اندازهٔ] توشهٔ مسافر باشد. ( توشهٔ مسافر تأمین کننده لوازم و نیازهای طول سفر است؛ لذا هر قدر سفر طولانی تر باشد، توشه نیز باید بیشتر باشد. پس سفر آخرت که به اندازهٔ ابدیّت، طولانی است، چه توشه ای می طلبد؟! تَزَوَّدوا فَاِنَّ خَيرَ الزّادِ التَّقویٰ. )
«اخلاص» ح 2426- لا أجْرَ إلاّ عَنْ حِسْبَةٍ وَ لا عَمَلَ إلاّ بِنِيَّةٍ.
هیچ پاداشی نیست مگر در برابر خلوص (فقط به حساب خدا گذاشتن) و هیچ
1) با توجّه به تفاوت «عَلیٰ» ( بر ) و «عِندَ» ( نزد ) ، تعبیر «عَلیٰ» ، به حدیث شریف، لطافت خاصّی بخشیده است.
عملی نیست مگر این که به نیّت وابسته است.
«خرید با عزّت» ح 2427- لا اَشْتَرِى شَيْئاً لَيْسَ عِنْدى ثَمَنُهُ.· چیزی را که بهایش نزدم نیست، نمیخرم. ( ظاهراً اشاره به خرید نسیئه ای است. )
«امانت و عهد» ح 2429- لا إيْمانَ لِمَنْ لا أمانَة لَهُ.
کسی که امانتدار نیست هیچ ایمانی ندارد
وَلا دینَ لِمَنْ لا عَهْدَ لَهُ.
و کسی که به پیمان وفادار نیست هیچ دینی ندارد.
«هر روز، کار آن روز» ح 2433- لا تَدَعَنَّ حَقّاً لِغَدٍ فَاِنَّ لِكُلِّ يَوْمٍ ما فیهِ.
· هرگز حقّ و وظیفهای را [که مربوط به امروز است] برای فردا مگذار که بیگمان هر روزی وظائف خویش را دارد.
«برادری» ح 2436- لا تَباغَضُوا وَ لا تَدابَرُوا وَ لا تَنافَسُوا وَ كُونُوا عِبادَ اللهِ إِخْواناً...
· با همدیگر دشمنی نکنید و به هم پشت ننمایید و همچشمی و رقابت نداشته باشید و ای بندگان خدا! برادر باشید...
«عدم آرزوی مرگ» ح 2436- ...لا تَتَمَنَّوُا المَوْتَ.
· ...آرزوی مرگ نکنید.
«سوگند» ح 2444- لا تَحْلِفْ بِاللهِ کاذِباً وَ لا صادِقاً مِنْ غَيْرِ ضَرُورَةٍ وَ لا تَجْعَلِ اللهَ عُرْضَةً لَيِمینِكَ فَاِنَّ اللهَ لا يَرْحَمُ وَ لا يَرْعىٰ مَنْ حَلَفَ بِاسْمِهِ کاذِباً.
· به خدا سوگند مخور چه دروغ، چه راست و خدا را دستاویز و در معرض سوگند خویش قرار مده که به راستی خداوند بر کسی که به دروغ به نامش سوگند خورد، رحم نکند و او را توجّهی ننهد.
«رضایت دیگران» ح 2449- لا تُرْضيَنَّ احَداً بِسَخَطِ اللهِ.
· هرگز احدی را با خشمگین کردن خدا خشنود مساز.
«ترساندن» ح 2450- لا تُرَوِّعُوا المُسْلِمَ فَاِنَّ رَوْعَةَ المُسْلِمِ ظُلٌْم عَظیمٌ.
· مسلمان را مترسانید که ترساندن مسلمان ظلمی بزرگ است!
«قرض» ح 2453- لا تَزالُ نَفْسُ الرَّجُلِ مُعَلَّقَةً بِدَيْنِهِ حَتّى يُقْضىٰ عَنْهُ.
· جان مرد پیوسته به بدهیاش آویخته تا این که بدهیاش ادا شود.
«تقاضا» ح 2455- لا تَسْألِ النّاسَ شَيْئاً وَ لا سَوْطَكَ إنْ سَقَطَ مِنْكَ حَتّى تَنْزِلَ إلَيْهِ فَتَأخُذَهُ.
· از مردم چیزی مخواه، حتّی اگر تازیانهات افتاد خودت پایین بیا و آن را بردار.
«دنیا» ح 2459- لا تَشغَلوا قُلُوبَكُم بِذِكرِ الدُّنیا.· قلبهایتان را به یاد دنیا مشغول مسازید! [پناه بر خدا]
«مصاحب» ح 2461- لا تَصْحَبَنَّ اَحَداً لا يَرىٰ لَكَ كَمِثْلِ ما تَرىٰ لَهُ.
· هرگز با کسی که آنچنان ارزشی که تو برایش قائلی، او برای تو قائل نیست، مصاحبت مکن.
«اجل اشیاء» ح 2463- لا تَضرِبوا إِماءَكُمْ عَلى كَسْرِ إِنائِكُمْ فَإِنَّ لَها أجَلاً كَآجالِ النّاسِ.
· کنیزان خود را برای شکستن ظرف ها نزنید که به راستی ظرف ها را نیز همچون آدمیان اجلهایی هست.
«عدم شماتت» ح 2467- لا تُظْهِرِ الشَّماتَةَ لِاَخِيكَ فَيُعافِيَهُ اللهُ وَيَبْتَلِيَكَ.
· از اتّفاق بدی که برای برادرت پیش آمده اظهار شادمانی مکن که خداوند به او عافیت میدهد و تو را گرفتار مینماید!
«عاقبت» ح 2468- لا تُعْجَبُوا بِعَمَلِ عامِلٍ حَتّى تَنْظُرُوا بِمَ يُخْتَمُ لَهُ.
· از کار کسی شگفتی مکنید تا این که ببینید به چه ختم میشود (عاقبش چه میشود).
«عقل» ح 2469- لا يُعْجِبْكُمْ اِسْلامُ رَجُلٍ حَتّى تَعْلَمُوا كُنْهَ عَقْلِهِ.
· اسلام مردی، شما را به شگفتی واندارد تا این که به ژرفای عقل او پی ببرید.
«غضب» ح 2471- لا تَغْضَبْ فَاِنَّ الغَضَبَ مَفْسَدَةٌ.
· خشمگین مشو که به راستی خشم موجب فساد است.
«قضاء و قدر» ح 2480- لا تُكْثِرْ هَمَّكَ؛ ما قُدِّرَ يَكُنْ وَ ما تُرْزَقْ يَأتِكَ.
· زیاد اندوه مخور؛ آن چه مقدّر است میشود و آنچه روزی توست به تو میرسد.
«مهمان» ح 2482- لا تَكَلَّفُوا لِلضَّيْفِ.
· برای مهمان تکلّف نکنید. (به زحمت نیفتید)
«قیام به حقّ» ح 2488- لا تَمْنَعَنَّ اَحَدَكُمْ مَهابَةُ النّاسِ اَنْ يَقُومَ بِالْحَقِّ اذا عَلِمَهُ.
· هرگز ترس از مردم، احدی از شما را از به پاداشتن حقّی که میداند، بازندارد. (ترس از مردم مانند: ترس از همراهی نکردن مردم، ترس از سرزنش مردم، ترس از استهزاء مردم و ...)
«پرخوری» ح 2489- لا تُمیتُوا القُلُوبَ بِكَثْرَةِ الطَّعامِ وَ الشَّرابِ فَإِنَّ القَلْبَ يَمُوتُ كَالزَّرْعِ إذا كَثُرَ عَلَيْهِ الماءُ.
· قلبها را با زیادی خوردن و آشامیدن نمیرانید که به راستی قلب، همچون زراعت است که وقتی آب زیاد بدان رسد، میمیرد!
«طاعت مخلوق» ح 2503- لا طاعَةَ لِمَخْلُوقٍ فی مَعْصِيَةِ الخالِقِ.
· هیچ اطاعتی برای مخلوقی، در مسیر معصیت خالق [مجاز] نیست.«چند خصلت ممتاز» ح 2504- لا عَقْلَ کالتَّدْبیرِ. هیچ عقلی همچون تدبیرنیست.
وَ لا وَرَعَ كَالْكَفِّ. و هیچ ورعی همچون خویشتن داری نیست
وَ لا حَسَبَ كَحُسْنِ الخُلُقِ. و هیچ شرافتی همچون خوشاخلاقی نیست.
«چند امر مهّم» ح 2505- لا فَقرَ أشَّدُ مِنَ الجَهْلَ. هیچ فقری شدیدتر از جهل نیست.
وَ لامالَ أعْوَدُ مِنَ العَقْلِ. و هیچ مالی سودمندتر از عقل نمیباشد.
وَ لا وَحْدَةَ أوْحَشُ مِنَ العُجْبِ. و هیچ تنهایی ای، اندوهبارتر و ترسناکتر و دلتنگ کنندهتر از خودپسندی و خودشیفتگی وجود ندارد.
وَ لا حَسَبَ كَحُسْنِ الخُلُقِ. و هیچ شرافتی همچون خوشاخلاقی نباشد.
وَ لا عِبادَةَ مِثْلُُ التَّفَكُّرِ. و هیچ عبادتی همچون تفکّر نیست.
«مشورت، حیاء» ح 2506- لا مُظاهَرَةَ أوْثَقُ مِنَ المُشاوَرَةِ. هیچ پشتیبانی ای مطمئنّ تر از مشورت نیست.
وَ لااِيمانَ کالْحَياءِ. و هیچ ایمانی همچون حیاء نیست.
«قرآن» ح 2507- لا فاقَةَ لِعَبْدٍ يَقرَءُ القُرْآنَ وَ لا غِنىٰ لَهُ بَعْدَهُ.
· بندهای که قرآن میخواند هیچ فقری ندارد و فراتر از قرآن، بینیازییی برای او نباشد.
«معیار ایمان» ح 2513- لا يُؤْمِنُ أحَدُكُمْ حَتّى يُحِبَّ لِاَخیهِ ما يُحِبُّ لِنَفْسِهِ.
· کسی از شما ایمان نمیآورد مگر آن که برای برادرش دوست بدارد آن چه را که برای خود دوست میدارد. [ پناه بر خدا ]
«ستم» ح 2515- لا يَبْغِى عَلىَ النَّاسِ إلاّ وَلَدُ بَغِىٍّ وَإلاّ مَنْ فیهِ عِرْقٌ مِنْهُ.
· بر مردم ستم نمیکند جز زنازاده و یا کسی که در وی رگی از زناکار هست.
«زبان» ح 2517- لا يَبْلُغُ العَبْدُ حقیقَةَ الایمانِ حَتّى يَخْزُنَ مِنْ لِسانِهِ.
· بنده به حقیقت ایمان نمیرسد مگر آن که بعض مطالب زبانش را نگه دارد. ( یعنی: مطالب مذموم )
«قضاء و قدر» ح 2518- لا يَبْلُغُ العَبْدُ حقیقَةَ الایمانِ حَتّى يَعْلَمَ أنَّ ما اَصابَهُ لَمْ يَكُنْ لِيُخْطِئَهُ وَ ما اَخْطَأهُ لَمْ يَكُنْ لِيُصیبَهُ.
· بنده به حقیقت ایمان نمیرسد مگر آن که بداند آن چه بدو رسیده قرار نبوده که نرسد و آن چه بدو نرسیده قرار نبوده برسد.
«خلوت با نامحرم» ح 2528- لا يَخْلُوَنَّ رَجُلٌ بِامْرَأةٍ فَاِنَّ ثالِثَهُمَا الشَّيْطانُ.
· هرگز نباید مردی با زنی [نامحرم] خلوت کند که به راستی نفر سوم آنها شیطان است!
«حیله و بخل» ح 2530- لا يَدْخُلُ الجَنَّةَ خِبٌّ وَ لا بَخیلٌ.
· حقّه باز و بخیل به بهشت نمیروند.
«همسایه آزاری» ح 2532- لا يَدْخُلُ الجَنَّةَ عَبْدٌ لا يَأمَنُ جارُهُ بَوائِقَهُ.
· بندهای که همسایهاش از شرور وی در امان نیست به بهشت نمیرود. [ پناه بر خدا ]
«ترحّم» ح 2535- لا يَرْحَمُ اللهُ مَنْ لا يَرْحَمُ النَّاسَ.
· خداوند به کسی که به مردم رحم نکند، رحم نمینماید.
«دعاء و نیکی» ح 2537- لا يَرُدُّ القَضاءَ الاّ الدُّعاءُ و لا يَزیدُ فى العُمُرِ إلاّ البِرُّ.
· قضا و قدر را جز دعاء برنمیگرداند و چیزی جز نیکی بر عمر نمیافزاید.
«تهمت» ح 2539- لا يَزالُ المَسْرُوقُ مِنْهُ فى تُهَمَةِ مَنْ هُوَ بَرىءٌ مِنْهُ حَتّى يَكُونَ اَعْظَمَ جُرْمًا مِنَ السّارِقِ.
· کسی که مالش دزدیده شده است پیوسته به کسانی که بیگناهاند تهمت میزند تا این که گناه خودش از سارق بیشتر میگردد!
«تشکّر از مردم» ح 2547- لا يَشْكُرُ اللهَ مَنْ لا يَشْكُرُ النّاسَ.
· هر که مردم را سپاس نگزارد خدا را سپاس نگزارده است.
«تملّق» ح 2548- لا يَصْلُحُ المَلَقُ إلاّ لِلْوالِدَيْنِ وَ الإمامِ العادِلِ. لا تَصْلُحُ الصَّنیعَةُ الاّ عِنْدَ ذى حَسَبٍ اوْ دِينٍ.
· تملّق و چاپلوسی جز برای پدر و مادر و پیشوای عادل سزاوار نیست و نکویی کردن جز نزد شرافتمند یا دیندار شایسته نباشد.
«قضاء و قدر» ح 2549- لا يُغْنِى حَذَرٌ عَنْ قَدَرٍ.
· احتیاط در برابر قضاء و قدر سودی ندارد. (احتیاط، چارهٔ تقدیر نمیکند)
«شومی ریاست زن» ح 2551- لا يُفْلِحُ قَوْمٌ تَمْلِكُهُمْ إمْرَأةٌ.
· قومی که زنی زمامدار آنها باشد رستگار نمیشوند.
«عبرت» ح 2552- لا يُلدَغُ المُؤْمِنُ مِنْ جُحْرٍ مَرَّتَينِ.
· مؤمن، از یک سوراخ، دوبار گزیده نمیشود.
«آبروداری» ح 2560- ما وَقىٰ بِهِ المَرْءُ عِرْضَهُ كُتِبَ لَهُ بِهِ صَدَقَةٌ.
· چیزی که آدمی با آن آبرویش را حفظ نماید برایش صدقه نوشته میشود.
«مسرّت و کدورت» ح 2561- ما کانَتْ فَرْحَةٌ اِلاّ تَبِعَتْها تَرْحَةٌ.
· شادمانیی نباشد مگر آن که به دنبالش کدورتی پیش آید. (نوش دنیا با نیش آن توأم است)«دنیا» ح 2562- ما مَثَلی وَ مَثَلُ الدُّنْيا إلاّ كَراكِبٍ قالَ فی ظِلِّ شَجَرَةٍ فی يَوْمٍ حارٍّ ثُمَّ راحَ وَ تَرَكَها.
· حکایت من و دنیا مانند سواری است که زیر سایهٔ درختی در روزی گرم لختی بخوابد آن گاه برود و آن درخت را ترک کند.
«جرعه ها و قطرههای محبوب» ح 2564- ما مِنْ جُرْعَةٍ أحَبَّ إلَى اللهِ مِنْ جُرْعَةِ غَيظٍ كَظَمَها رَجُلٌ اوْ جُرْعَةِ صَبْرٍ عَلى مُصیبَةٍ،
هیچ جرعهای نزد خداوند محبوبتر نیست از جرعهٔ خشمی که مرد آن را فرو خورد یا جرعهٔ صبری که بر مصیبتی سرکشد
وَ ما مِنْ قَطْرَةٍ أحَبَّ إلَى اللهِ مِنْ قَطْرَةِ دَمْعٍ اُهْرِيقَتْ مِنْ خَشْيَةِ اللهِ وَ قَطْرَةِ دَمٍ اُهْرِيقَتْ فى سَبیلِ اللهِ.
و هیچ قطرهای نزد خداوند از قطرهٔ اشکی که از ترس خدا ریخته شود و قطرهٔ خونی که در راه خدا ریخته شود، محبوبتر نیست.
«حبّ جاه و مال» ح 2565- ما ذِئْبانِ ضارِيانِ فی زَریبَةِ غَنَمٍ بأسْرَعَ فیها مِنْ حُبِّ الشَّرَفِ وَ المالِ فی دینِ المَرْءِ المُسْلِمِ.
· سرعت درندگی دو گرگ گرسنه در آغل گوسفندان، بیشتر از سرعت درندگی حبّ جاه و مال در دین مرد مسلمان نیست! [ پناه بر خدا ]
«انفاق» ح 2566- ما طَلَعَتْ شَمْسٌ قَطُّ إِلاّ بِجَنْبَيْها مَلَكانِ يَقُولانِ: أللّهُمَّ عَجِّلْ لِمُنْفِقٍ خَلَفاً وَ عَجِّلْ لِمُمْسِكٍ تَلَفاً.
· خورشید هرگز برنمیآید مگر آن که در دو طرف آن دو فرشتهاند
که میگویند: خداوندا! هر چه زودتر انفاقگر را عوضی ده و بخیل را آسیب و زیانی برسان.
«فقه در دین» ح 2577- ما عُبِدَ اللهُ بِشَيءٍ أفْضَلَ مِنْ فِقْهٍ فی الدّینِ.
· خداوند با چیزی بهتر از فقاهت و فهم عمیق در دین پرستیده نشده است.
«دنیا» ح 2578- ما الدُّنْيا فى الاٰخِرَةِ الاّ كَما يَجْعَلُ أحَدُكُمْ اِصْبَعَهُ السَّبّابَةَ فى اليَمِّ فَلْيَنْظُرْ بِمَ يَرْجِعُ.
· دنیا نسبت به آخرت جز این نباشد که یکی از شما انگشت سبّابهاش را در دریا فرو کند [و بیرون آورد] پس بنگرد از دریا چه بر میآورد!
«سجده» ح 2579- ما تَقَرَّبَ العَبْدُ إلَى اللهِ بِشَيءٍ أفْضَلَ مِنْ سُجُودٍ خَفِيٍّ.
· بنده با چیزی بهتر از سجدهٔ پنهانی، به خدا نزدیک نشود.
«سترالهی» ح 2587- ما سَتَرَ اللهُ عَلى عَبْدٍ فى الدُّنْيا ذَنْباً فَيُعَيِّرََهُ بِهِ يَوْمَ القِيامَةِ.· این گونه نیست که خداوند در دنیا، گناهی را بر بندهای بپوشاند [و او را رسوا نسازد] و در آخرت او را به آن گناه سرزنش کند.
«کفّارۀ مؤمن» ح 2590- ما يُصیبُ المُؤْمِنَ وَصَبٌ وَ لا نَصَبٌ وَ لا سَقَمٌ وَ لا أذىً وَلا حَزَنٌ الاّ كَفَّرَ اللهُ بِهِ مِنْ خَطایاهُ.
· به مؤمن، مرض یا سختی یا بیماری بلند مدّت یا آزار و اندوهی نمیرسد مگر آن که خداوند به واسطهٔ آن از گناهانش میآمرزد.
«صدقه و عفو» ح 2592- ما نَقَصَ مالٌ مِنْ صَدَقَةٍ. هیچ مالی از صدقه کاهش نیافت
وَ لا [ما] عَفىٰ رَجُلٌ عَنْ مَظْلِمَةٍ اِلاّ زادَهُ اللهُ بِها عِزّاً. و هیچ مردی از ظلمی که به او شده نگذشت مگر آن که خداوند در برابر آن بر عزّتش افزود.
«صبر» ح 2593- ما رُزِقَ العَبْدُ رِزْقاً أوْسَعَ عَلَيْهِ مِنَ الصَّبْرِ.
· بنده را رزقی وسیعتر از صبر ندادهاند. (یعنی اوّلاً: صبر، رزق و عطای الهی به بندگانش است و کسی بدون این عطای الهی، چنین هنر و توانی ندارد. ثانیاً: این رزق، بیش از سایر رزقها به بنده عطا شده است، بنابراین حجّت
بر همگان تمام است و احدی نمیتواند ادّعاء کند که صبر کردن در توانم نبود. (صبر در ترک منّهیات و معاصی، صبر در انجام طاعات و صبر در مصائب و مشکلات) )
«صدقه» ح 2597- ما اَحْسَنَ عَبْدٌ الصَّدَقَةَ اِلاّ اَحْسَنَ اللهُ الخَلافَةَ عَلى تَرَكَتِهِ.
· هیچ بندهای به نیکویی صدقه نداد مگر آن که خداوند به نیکوترین وجهی، عوض آن را به باقی ماندهٔ اموالش میافزاید.
«تقاضا» ح 2598- ما فَتَحَ رَجُلٌ عَلى نَفْسِهِ بابَ مَسْألَةٍ إلاّ فَتَحَ اللهُ عَلَيْهِ بابَ فَقْرٍ.
· هیچ مردی باب درخواست و تقاضا را بر خویش نگشود مگر آن که خداوند باب فقر را بر او گشود.
«غفلت» ح 2599- ما رَأيْتُ مِثْلَ النّارِ نامَ هارِبُها وَلا مِثْلَ الجَنَّةِ نامَ طالِبُها.
· هیچ چیز مثل آتش جهنّم ندیدم که گریزندهٔ از آن در خواب باشد! و هیچ چیز مثل بهشت ندیدم که جویندهٔ آن در خواب باشد!
«خوف و رجاء» ح 2604- مَا اجْتَمَعَ الرَّجاءُ وَ الخَوْفُ فی قَلْبِ مُؤْمِنٍ إِلّا أعْطاهُ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ الرَّجاءَ و آمَنَهُ الخَوْفَ.
· امید و بیم در دل مؤمن جمع نشد مگر آن که خداوند عزّوجلّ امید او را محقّق کرد و از بیمی که داشت ایمنی بخشید.«دوستی» ح 2605- ما أحَبَّ عَبْدٌ عَبْداً ِللهِ إلاّ أكْرَمَهُ رَبُّهُ.
· هیچ بندهای، بندهای را به خاطر خدا دوست نداشت مگر آن که پروردگارش او را گرامی و ارجمند داشت.
«دنیا» ح 2614- ما أخَذَتِ الدُّنْيا مِنَ الاٰخِرَةِ إلاّ كَما أخَذَ الْمِخْيَطُ غُرِسَ فى البَحْرِ مِنْ مائِهِ.
· دنیا از آخرت برنگرفته است (و در مقابل آن قدر و ارزشی ندارد) مگر به همان اندازه که سوزن فرو شده در دریا از آب دریا
برگیرد!
«اطعام» ح 2617- ما أطْعَمْتَ زَوْجَتَكَ فَهُوَ لَكَ صَدَقَةٌ، آنچه که به همسرت بخورانی برای تو صدقه است
وَ ما أطْعَمْتَ وَلَدَكَ فَهُوَ لَكَ صَدَقَةٌ، و آنچه به فرزندت بخورانی برای تو صدقه است
وَ ما أطْعَمْتَ خادِمَكَ فَهُوَ لَكَ صَدَقَةٌ، و آنچه به خادمت بخورانی برای تو صدقه است
وَ ما أطْعَمْتَ نَفْسَكَ فَهُوَ لَكَ صَدَقَةٌ. و آنچه به خودت بخورانی برای تو صدقه است.
«علم و عقل» ح 2619- مَا اكْتَسَبَ مُكْتَسِبٌ مِثْلَ فَضْلِ عِلْمٍ يَهْدِى صاحِبَهُ إلى هُدىً اَوْ يَرُدَّهُ عَنْ رَدًى.
هیچ اکتساب کنندهای چیزی بسان فضیلت علمی که صاحبش را به هدایت رهنمون شود یا از هلاکت بازگرداند بدست نیاورد.
وَ لا اسْتَقامَ دینُهُ حَتّى يَسْتَقیمَ عَقْلُهُ.
و دین کسی مستقیم و استوار نشد مگر آن که [ قبل از آن ] عقلش مستقیم و استوار شود.
«نحوۀ سخن» ح 2621- ما أنْتَ مُحَدِّثٌ قَوْماً حَدیثاً لا تَبْلُغُهُ عُقُولُهُمْ إلاّ کانَ عَلى بَعْضِهِمْ فِتْنَةً.
· هرگاه با قومی سخنی گویی که خردهاشان بدان نرسد، برای برخی از ایشان موجب فتنه شود!
«انکار قلب» ح 2623- ما أنْكَرَ قَلْبُكَ فَدَعْهُ.
· آن چه را قلبت نمیپذیرد رها کن. ( از جمله مصادیقش: 1) به حضرت آیة الله العظمی بهجت رضوان الله تعالی علیه عرض شد: چه ذکری بگوئیم؟ فرمودند: به قلبت نگاه کن؛ ببین به چه ذکری تمایل دارد. و نیز فرمودند: ما در اذکار قائل به عدد خاصّ نیستیم. به هر اندازه که قلبتان با زبانتان همراهی میکند ذکری را بگوئید. 2) فیالجمله گواهی قلب در امور زندگی
معتبر است و باید به آن ترتیب اثر داد.)
«اذیّت در راه خدا» ح 2626- ما اُوذِىَ أحَدٌ [ مِثلَ ] ما اُوذیتُ فی اللهِ.
· احدی به اندازهای که من در راه خدا آزار دیدم آزار ندید! ( اللّهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد )
«خشم» ح 2628- ما تَجَرَّعَ عَبْدٌ جُرْعَةً أفْضَلَ عِنْدَ اللهِ مِنْ جُرْعَةِ غَيْظٍ كَظَمَها اِبْتِغاءَ وَجْهِ اللهِ.· بندهای جرعهای ننوشید که نزد خداوند بهتر باشد از جرعهٔ خشمی که برای رضای خدا فرو خورد.
«ترک برای خدا» ح 2629- ما تَرَكَ عَبْدٌ لِلّهِ أمراً لا يَتْرُكُهُ إلاّ لِلّهِ إلاّ عَوَّضَهُ اللهُ مِنْهُ ما هُوَ خَيْرٌ لَهُ مِنْهُ فی دینِهِ وَ دُنْياهُ.
هیچ بندهای چیزی را فقط و فقط برای خدا ترک نکرد مگر این که خدا به عوض آن، چیزی به او داد که هم برای دین او و هم برای دنیای او بهتر از آن چیز است.
«ذکر خدا» ح 2634- ما جَلَسَ قَوْمٌ يَذْكُرُونَ اللهَ تَعالى فَيَقُومُونَ حَتّى يُقالَ لَهُمْ: قُومُوا قَدْ غَفَرَ اللهُ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَ بَدَّلَ سَيِّئاتِكُمْ حَسَناتٍ.
· هیچ قومی به ذکر و یاد خدای تعالی ننشستند و سپس برنخاستند مگر آن که به آنها گفته شد: برخیزید که خداوند گناهان تان را آمرزید و بدیهایتان را به نیکیها مبدّل ساخت.
«علم» ح 2636- ما خَرَجَ رَجُلٌ مِنْ بَيْتِهِ يَطْلُبُ عِلْماً إلاّ سَهَّلَ اللهُ لَهُ طَریقاً إلَى الجَنَّةِ.
· هیچ مردی در طلب دانش از خانهاش بیرون نرفت مگر آن که خداوند برایش راهی به سوی بهشت هموار کرد.
«دعاء» ح 2639- ما رَفَعَ قَوْمٌ اَكُفَّهُمْ إلَى اللهِ تَعالى يَسْألَونَهُ شَيْئاً إِلاّ کانَ حقّاً عَلَى اللهِ أنْ يَضَعَ فی أيْدیهِمْ الَّذی سَألُوا.
· هیچ قوم و جمعیّتی دستان خود را به درخواست به سوی خدای تعالی بالا نبردند مگر آن که خدا بر خود واجب کرد خواستهٔ ایشان
را در دستانشان بگذارد. (دربارهٔ استجابت دعاء، به احادیث ذیل حکمت 292 و تفسیر بینظیرالمیزان ذیل آیهٔ شریفهٔ 186 سورهٔ مبارکهٔ بقره مراجعه فرمائید)
«قحطی» ح 2644- ما سَلَّطَ اللهُ القَحْطَ عَلى قَوْمٍ إلاّ بِتَمَرُّدِهِمْ عَلَى اللهِ.
· خداوند قحطی را بر هیچ قومی مسلّط نساخت مگر به خاطر تمرّد و نافرمانیشان از خدا.
«خدمت» ح 2649- ما عَظُمَتْ نِعْمَةُ اللهِ عَلى عَبْدٍ إلاّ اشْتَدَّتْ عَلَيْهِ مَؤُنَةُ النّاسِ فَمَنْ لَمْ يَحْتَمِلْ تِلْكَ المَؤُنَةَ لِلنّاسِ فَقَدْ عَرَضَ تِلْكَ النِّعْمَةَ لِلزَّوالِ.
· نعمت خداوند بر بندهای بزرگ نگشت مگر آن که حاجت مردم به او بیشتر شد؛ پس هر کس آن حاجت را برای مردم تحمّل نکند [و در برآوردن آن نکوشد] آن نعمت را در معرض نابودی قرار داده است.
«اصلاح ذات البین و ...» ح 2651- ما عَمِلَ ابْنُ آدَمَ شَيْئاً اَفْضَلَ مِنَ الصَّلاةِ وَ صَلاحِ ذاتِ البَينِ وَ خُلُقٍ حَسَنٍ.
· فرزند آدم کاری بهتر از نماز و آشتی دادن و خوشاخلاقی انجام نداده است.«بخشش، تقاضا» ح 2652- ما فَتَحَ رَجُلٌ بابَ عَطِيَّةٍ بِصَدَقَةٍ اَوْصِلَةٍ إلاّ زادَهُ اللهُ تَعالى بِها كَثْرَةً وَ ما فَتَحَ رَجُلٌ بابَ مَسْألَةٍ يُریدُ بِها كَثْرَةً اِلاّ زادَهُ اللهُ تَعالى بِها قِلَّةً.
· هیچ مردی با صدقه یا عطایی، باب بخششی را نگشود مگر آن که خدای متعال به واسطهٔ آن بر وی افزود و هیچ مردی به قصد فزونی، باب درخواست و تقاضا را نگشود مگر آن که به واسطهٔ آن خدای تعالی بیشتر از او کاست!
«لباس مباهات» ح 2664- ما مِنْ اَحَدٍ يَلْبَسُ ثَوباً لِيُباهِى بِهِ فَيَنْظُرَ النّاسُ إلَيْهِ اِلاّ لَمْ يَنْظُرِ اللهُ اِلَيْهِ حَتّى يَنْزِعَهُ.
· احدی لباسی را برای مباهات و جلب نظر مردم نپوشید مگر آن که خدا به او نظر نکرد، تا وقتی که آن را در آورَد.
«خشم» ح 2668- ما مِنْ جُرْعَةٍ اَحَبَّ إلَى اللهِ تَعالى مِنْ جُرْعَةِ غَيْظٍ يَكْظِمُها عَبْدٌ، ما كَظَمَها عَبْدٌ الاّ مَلَأَ اللهُ تَعالی جَوْفَهُ اِيْماناً.
· هیچ جرعهای نزد خداوند متعال از جرعهٔ خشمی که بنده آن را فرو خورد محبوبتر نیست، و بندهای آن جرعهٔ خشم را فرو نخورد مگر آن که خدای متعال اندرونش را از ایمان پر ساخت!
«ثروتمندان» ح 2673- ما مِنْ ذى غِنىً الاّ سَيَوَدُّ يَوْمَ القِيامَةِ لَوْكانَ إنَّما اُوتِىَ مِنَ الدُّنْيا قُوتاً.
· هیچ ثروتمندی نیست مگر آن که روز قیامت آرزو دارد: ای کاش از دنیا فقط قوتی به من داده میشد!
«درختکاری» ح 2674- ما مِنْ رَجُلٍ يَغْرِسُ غَرْساً إلاّ كَتَبَ اللهُ لَهُ مِنَ الأجْرِ قَدْرَ ما يَخْرُجُ مِنْ ثَمَرِ ذلِكَ الغِراسِ.
· هیچ مردی درختی نکاشت مگر آن که خداوند به اندازهٔ ثمر و میوهای که از آن درخت به دست میآید برایش پاداش نوشت.
«پدر و مادر» ح 2676- ما مِنْ رَجُلٍ يَنْظُرُ إلى وَجْهِ والِدَيْهِ نَظَرَ رَحْمَةٍ إلاّ كَتَبَ اللهُ لَهُ بِها حَجَّةً مَقْبُولَةً مَبْرُورَةً.
· هیچ مردی به دیدهٔ رحمت به چهرهٔ پدر و مادر خویش ننگریست مگر آن که به واسطهٔ آن، خداوند یک حجّ مقبول نیکو برایش نوشت.
«ذکر» ح 2677- ما مِنْ ساعَهٍ تَمُرُّ بِابْنِ آدْمَ لَمْ يَذْكُرِ اللهَ فیها إلاّ حَسَرَ عَلَيْها يَوْمَ القِيامَةِ.
· هیچ لحظهای نیست که بر آدمیزاد بدون یاد خدا بگذرد مگر این که روز قیامت بر آن لحظه حسرت خورد! [پناه بر خدا]
«خوش اخلاقی» ح 2678- ما مِنْ شَىْءٍ فى المیزانِ أثْقَلَ مِنْ حُسْنِ الخُلُقِ.
· در ترازو [ی اعمال] هیچ چیز از خوشاخلاقی سنگینتر نیست.
«جوان تائب» ح 2679- ما مِنْ شَىْءٍ اَحَبَّ إلَى اللهِ تَعالى مِنْ شابٍّ تائِبٍ
وَ ما مِنْ شَىْءٍ أبْغَضَ إلَى اللهِ تَعالى مِنْ شَيْخٍ مُقیمٍ عَلى مَعاصیهِ.
· هیچ چیز نزد خداوند متعال از جوان توبه کننده محبوبتر نیست و هیچ چیز نزد خداوند متعال مبغوضتر از پیری که به گناه خو کرده و در آن مقیم شده، نیست!
«موعظه» ح 2680- ما مِنْ صَباحٍ يَصْبَحُهُ العِبادُ اِلاّ صارِخٌ يَصْرَخُ یا أیُّهَا النّاسُ! لِدُوا لِلتُّرابِ وَاجْمَعُوا لِلْفَناءِ وَ ابْنُوا لِلْخَرابِ.
· هیچ صبحدمی نیست که بر بندگان درآید مگر این که فریادگری بانگ میزند: ای مردم! بزایید برای خاک (قبر) و گردآرید برای نابودی و بسازید برای ویرانی!
«دعای غیابی» ح 2683- ما مِنْ عَبْدٍ مُسْلِمٍ يَدْعُو لِأخیهِ بِظَهْرِ الغَيْبِ إلاّ قالَ المَلَكُ: وَ لَكَ بِمِثْلِهِ.
· هیچ بندهٔ مسلمانی در نبود برادرش برای او دعاء نکرد مگر آن که فرشته گفت: برای تو نیز نظیر آن باد.
«اداء قرض» ح 2685- ما مِنْ عَبْدٍ کانَتْ لَهُ نِيَّةٌ فى أداءِ دَيْنهِ اِلاّ کانَ لَهُ مِنَ اللهِ عَوْنٌ.
· هر بندهای که نیّت پرداخت قرض خود را داشته باشد، از جانب خدا یاری میشود.
«بلاء» ح 2686- ما مِنْ عَبْدٍ اُبْتُلِىَ بِبَلِيَّهٍ فى الدُّنْيا إلاّ بِذَنْبٍ وَاللهُ أكْرَمُ وَ أعْظَمُ عَفْواً مِنْ أنْ يَسْألَهُ عَنْ ذلِكَ الذَّنْبِ يَوْمَ القِيامَةِ.
· هیچ بندهای در دنیا به بلّیهای مبتلا نمیشود مگر به خاطر گناهی که مرتکب شده؛ و خداوند کریمتر و بزرگتر از آن است که روز قیامت او را از آن گناه بازخواست کند.
«حلال و حرام» ح 2689- ما مِنْ عَبْدٍ اِسْتَحْيىٰ مِنَ الحَلالِ إلاّ اِبْتَلاهُ اللهُ بِالْحَرامِ.
· هیچ بندهای از حلال شرم نکرد مگر آن که خداوند او را به حرام گرفتار نمود!
«ربا و رشوه» ح 2693- ما مِنْ قَوْمٍ يَظْهَرُ فیهِمُ الرِّبا إلاّ اُخِذُوا بِالسَّنَةِ.
ربا در هیچ قومی آشکار نشد مگر آن که دچار قحطی شدند
وَ ما مِنْ قَوْمٍ يَظْهَرُ فیهِمُ الرِّشا الاّ أُخِذُوا بِالرُّعْبِ.
و رشوه در هیچ قومی آشکار نشد مگر آن که به ترس گرفتار آمدند.
«نگاه به نامحرم» ح 2695- ما مِنْ مُسْلِمٍ يَنْظُرُ اِلىٰ اِمْرَأةٍ اَوَّلَ رَمْقَةٍ ثمّ يَغُضُّ بَصَرَهُ إلاّ أحْدَثَ اللهُ تَعالى لَهُ عِبادَةً يَجِدُ حَلاوَتَها فى قَلْبِهِ.· هیچ مسلمانی نیست که یک بار نگاهش به زنی افتد آنگاه چشم فرو بندد، مگر این که خداوند متعال برایش عبادتی ایجاد کند که شیرینیاش را در قلبش احساس نماید!
«اهل بیت علیهم السّلام » ح 2711- مَثَلُ أهْلِ بَيْتى مَثَلُ سَفینَةِ نُوحٍ مَنْ رَكِبَ فیها نَجىٰ وَمَنْ تَخَلَّفَ عَنْها غَرِقَ.
· حکایت خاندان من حکایت کشتی نوح است که هر کس بر آن سوار شد نجات یافت و هر کس از آن بازماند غرق شد. ( اللّهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد )
«دوستی با هم» ح 2712- مَثَلُ المُؤْمِنینَ فى تَوادِّهِمْ وَ تَراحُمِهِمْ کَمَثَلِ الجَسَدِ اِذا اشْتَكىٰ بَعْضُهُمْ تَداعىٰ سائِرُهُمْ بِالسَّهَرِ وَ الحُمّىٰ.
· مؤمنان در دوستی و مهربانی نسبت به هم همچون [اعضای] پیکرند؛ هرگاه یکی از آنها بیمار شود دیگر اعضاء با شب نخوابی و بیداری، همدیگر را [برای همدردی و یاری او] فرا میخوانند.
«زن» ح 2715- مَثَلُ المَرْأةِ كَالضِّلْعِ إن أرَدْتَ أنْ تُقیمَهُ کَسَرْتَهُ وَ إنْ اِسْتَمْتَعْتَ بِه اِسْتَمْتَعْتَ بِهِ وَ فیهِ اَوَدٌ.
· حکایت زن همچون دنده است که اگر بخواهی راستش کنی آن را میشکنی، و اگر از او بهرهجویی با وجود کجیاش از او بهره توانی گرفت.
«تعلّم در کودکی» ح 2724- مَثَلُ الَّذى يَتَعَلَّمُ العِلْمَ فى صِغَرِهِ کَالنَّقْشِ عَلَى الحَجَرِ وَ مَثَلُ الَّذى يَتَعَلَّمُ العِلْمَ فى كِبَرِهِ کَالَّذى يَكْتُبُ عَلىَ الماءِ.
· حکایت آن که در کوچکی اش دانش آموزد همچون کندن بر روی سنگ است. و حکایت آن که در بزرگیاش دانش فرا میگیرد همچون کسی است که بر آب مینویسد!
«مؤمن» ح 2729- مَثَلُ المُؤْمِنِ مَثَلُ سَبیكَةِ الذََّهَبِ إن نُفِخَتْ عَلَيْها اِحْمَرَّتْ وَ اِن وُزِنَتْ لَمْ تَنْقُصْ.
· حکایت مؤمن [در بلاها و مصائب] چون شمش طلاست که اگر [در بوته] بر آن دمیده شود سرخ میشود و [در همان حال] اگر وزنش کنند نقصان نیافته است. (برخلاف امثال آب و ... که اگر به آنها حرارت برسد، نقصان مییابند و بخار میشوند. یعنی مؤمن در اوج بلاها و مصائب نیز همچنان ثابت و استوار است و از او چیزی کم نمیشود.)
«زن شایسته» ح 2731- مَثَلُ المَرْأةِ الصّالِحَةِ فى النِّساءِ كَمَثَلِ الغُرابِ الاَعْصَمِ الَّذى اِحْدىٰ رِجْلَيْهِ بَيْضاءُ.
· حکایت زن شایسته در میان زنان همچون کلاغ نشان داری است که یک پای آن سفید است (کمیاب است). (ظاهراً مراد زن شایستهٔ به تمام معناست نه شایستهٔ نسبی)
«دنیا» ح 2732- مَثَلُ هذِهِ الدُّنْيا مَثَلُ ثَوْبٍ شُقَّ مِنْ أوَّلِهِ إلى ٰاخِرِه فَبَقِىَ مُتَعَلِّقاً بِخَيْطٍ فی ٰاخِرِه فَيُوشِكُ ذلِكَ الخَيْطُ أنْ يَنْقَطِعَ.· حکایت این دنیا حکایت لباسی است که از اوّل تا آخر آن پاره شده و تنها در آخرش به نخی آویزان مانده است و چیزی نمانده که آن نخ نیز پاره شود!
«برادران» ح 2734- مَثَلُ الأخَوَيْنِ مَثَلُ اليَدَيْنِ تَغْسِلُ إِحْداهُمَا الاُخْرىٰ.
· حکایت دو برادر همچون دو دست است که یکی دیگری را میشوید.
«مدارا» ح 2735- مُداراةُ(1)النّاسِ: نِصْفُ الإیمانِ، وَ الرِّفْقُ(2)بِهِمْ: نِصْفُ العَيْشِ.
· مدارا و نرمی و ملاطفت با مردم نصف ایمان است و ملایمت و نیکویی با آنان نیمی از زندگی است.
«مدارا» ح 2736- مُداراةُ النَّاسِ صَدَقَةٌ.
· مدارا با مردم صدقه است.
«امر به معروف» ح 2737- مُرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ إن لَمْ تَفْعَلُوهُ وَ انْهَوا عَن المُنْكَرِ وَ إن لَمْ تَجْتَنِبُوهُ كُلَّهُ.
· مردم را به نیکی فرمان دهید هر چند خود آن را انجام ندهید و آنها را از منکر باز دارید هر چند خود از همهٔ آن اجتناب نکنید.
«كَلّ بر مردم» ح 2742- مَلْعُونٌ مَنْ اَلْقى كَلَّهُ عَلَى النّاسِ.
· کسی که زحمت خویش را بر مردم افکند ملعون و از رحمت خدا دور است.
«آسان گیری و پردهپوشی» ح 2756- ... وَ مَنْ يَسَّرَ عَلى مُعْسِرٍ يَسَّرَ اللهُ عَلَيْهِ فی الدُّنْيا وَ الاٰخِرَةِ،
... و کسی که بر شخص تنگدستی آسان گیرد، خداوند در دنیا و آخرت بر او آسان میگیرد
وَ مَنْ سَتَرَ عَلى مُسْلِمٍ سَتَرَ اللهُ عَلَيْهِ فی الدُّنْيا وَ الاٰخِرَةِ.
و هر کس بر مؤمنی پرده پوشی کند خداوند در دنیا و آخرت بر او پردهپوشی میکند.
«عذر پذیری» ح 2757- مَنْ لَمْ يَقْبَلِ العُذْرَ مِنْ مُتَنَصِّلٍ صادِقاً کانَ أوْ کاذِباً لَمْ يَنَلْ شَفاعَتی.
· هر که عذر کسی را - راست باشد یا دروغ - نپذیرد، به شفاعت من نمیرسد.
«فقر» ح 2758- مَنْ تَفاقَرَ اِفْتَقَرَ.
· کسی که تظاهر به فقر نماید فقیر میگردد.
«ورع» ح 2765- مَنْ لَمْ يَكُنْ لَهُ وَرَعٌ يَصُدُّهُ عَنْ مَعْصِيَةِ اللهِ إذا خَلا، لَمْ يَعْبَأِ اللهُ بِشَيْءٍ مِنْ عَمَلِهِ.
· کسی که ورعی ندارد که او را از معصیت الهی در خلوت باز دارد، خداوند به چیزی از عمل او اعتناء ندارد.«یاری غیابی» ح 2766- مَنْ نَصَرَ أخاهُ بِظَهْرِ الغَيْبِ نَصَرَهُ اللهُ فی الدُّنْيا وَ الاٰخِرَةِ.
· کسی که در غیاب برادرش او را یاری نماید خداوند در دنیا و آخرت او را یاری میدهد.
«غذای بیدعوت» ح 2767- مَنْ مَشىٰ إلى طَعامٍ لَمْ يُدْعَ إليْهِ فَقَدْ دَخَلَ سارِقاً وَ خَرَجَ مُعَيَّرًا.
· کسی که بیدعوت بر سر غذایی رود، به تحقیق داخل شده است در حالی که دزد است و خارج شده است در حالی که ننگین و سرزنش شده است!
«زهد» ح 2768- ... وَ مَنْ زَهِدَ فی الدُّنْيا هانَتْ عَلَيْهِ المُصیباتُ.
· ... و کسی که به دنیا بیرغبت باشد، مصیبتها بر وی آسان شود.
«جدایی از جماعت» ح 2769- مَنْ فارَقَ الجَماعَةَ شِبْراً خَلَعَ اللهُ رِبْقَةَ الإسْلامِ مِنْ عُنُقِهِ.
· کسی که به اندازهٔ یک وجب، از جماعت دور گردد خداوند طوق اسلام را از گردنش درمیآورد!
«تشکّر» ح 2770- مَنْ أنْعَمَ عَلى عَبْدٍ نِعْمَةً فَلَمْ يَشْكُرْها فَدَعا عَلَيْهِ، اُسْتُجیبَ لَهُ.
· کسی که بندهای را نعمتی دهد و او آن را سپاس نگزارد و در نتیجه نعمت دهنده او را نفرین کند مستجاب شود.
«قهر کردن» ح 2772- مَنْ هَجَرَ أخاهُ فَوْقَ ثَلاثٍ فَماتَ دَخَلَ النّارَ.
· کسی که بیش از سه روز با برادرش قهر کند و بمیرد، به جهنّم میرود!
«تأنّی» ح 2773- مَنْ تَأنّىٰ اَدْرَكَ ما تَمَنّىٰ.
· کسی که با تأنی و آرامش کار کرد به آرزویش رسید.
«اکرام همسایه» ح 2774- مَنْ کانَ يُؤْمِنُ بِاللهِ وَ اليَوْمِ الاٰخِرِ فَلَيُكْرِمْ جارَهُ.
· کسی که به خداوند و روز قیامت ایمان دارد باید همسایهاش را گرامی دارد.
«غذا خوراندن» ح 2777- مَنْ أكَلَ وَ ذُو عَيْنَينِ يَنْظُرُ اِلَيْهِ وَ لَمْ يَواسِهِ، اُبْتُلِىَ بَلاءً لا دَواءَ لَهُ.
· کسی که بخورد در حالی که موجود زندهای او را نظاره میکند و او را شریک خود نسازد به بلایی بیدرمان مبتلا میگردد!
«حدّ غذا» ح 2779- مَنْ قَلَّ طَعْمُهُ صَحَّ بَدَنُهُ وَ مَنْ كَثُرَ طَعْمُهُ سَقُمَ بَدَنُهَ وَ قَسا قَلْبُهُ.
· کسی که غذایش اندک باشد تنش سالم میماند و کسی که زیاد بخورد تنش بیمار و قلبش سخت میگردد.
«نگاه محبّت آمیز» ح 2781- مَنْ نَظَرَ إلى أخیهِ نَظَرَ مَوَدَّةٍ لَمْ يَكُنْ فى قَلْبِهِ اِحْنَةٌ لَمْ يَطْرَفْ حَتّى يَغْفِرَ اللهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِه.· کسی که به دیدهٔ محبّت و با قلبی خالی از کینه به برادرش بنگرد، دیده بر هم نمینهد مگر آن که خداوند گناهان گذشتهاش را میآمرزد.
«طلب دنیا با عمل آخرت» ح 2782- مَنْ طَلَبَ الدُّنْيا بِعَمَلِ الاٰخِرَةِ فَما لَهُ فِي الاٰخِرَةِ مِنْ نَصِيبٍ.
· کسی که با کار آخرت جویای دنیا باشد، در آخرت او را هیچ بهرهای نیست!
«رضای خدا در مقابل خشم مردم» ح 2783- مَنِ الْتَمَسَ رِضَى اللهِ بِسَخَطِ النّاسِ رَضِىَ اللهُ عَنْهُ وَ أرْضىٰ عَنْهُ النّاسَ،
کسی که خشنودی الهی را با خشم مردم بجوید خداوند از او خرسند است و مردم را نیز از او خرسند میسازد وَ مَنِ الْتَمَسَ رِضَى النّاسِ بِسَخَطِ اللهِ سَخِطَ اللهُ عَلَيْهِ وَ أسْخَطَ عَلَيْهِ النّاسَ.
و هر کس با خشم الهی در پی کسب خرسندی مردم باشد خداوند بر او خشم گیرد و مردم را نیز بر او خشمگین سازد!
«طلب ستایش در مقابل گناه» ح 2784- مَنْ طَلَبَ مَحامِدَ النّاسِ بِمَعاصِى اللهِ عادَ حامِدُهُ مِنَ النّاسِ ذامّاً.
· کسی که با گناهان الهی در پی ستایشهای مردم برآید، ستایشگرش نکوهشگر او شود!
«برخورد با اهل بدعت» ح 2786- مَنْ أهانَ صاحِبَ بِدْعَةٍ آمَنَهُ اللهُ يَوْمَ الفَزَعِ الأكْبَرِ.
· کسی که شخص بدعت گذاری را خوار سازد خداوند در روز ترس بزرگ تر (قیامت) او را ایمن میدارد.
«آسانگیری» ح 2788- مَنْ أنْظَرَ مُعْسِراً و وَضَعَ عَنهُ أظَلَّهُ اللهُ تَحْتَ ظِلِّ عَرْشِهِ يَوْمَ لا ظِلَّ إلاّ ظِلُّهُ.
· کسی که تنگدستی را مهلت دهد و باری از دوش او بردارد خداوند او را در سایهٔ عرش خود درمیآورد در روزی که جز سایهٔ خدا هیچ سایهای نیست.
«کمک» ح 2791- مَنْ کانَ وُصْلَةً لِأخیهِ المُسْلِمِ اِلىٰ ذى سُلطانٍ فى مَنْهَجِ بِرٍّ اَوْ تَيْسیرِ عُسْرٍ أعانَهُ اللهُ عَلى اِجازَةِ الصِّراطِ يَوْمَ تُدْحَضُ فیهِ الاَقْدامُ.
· کسی که وسیلهٔ ارتباط برادر مسلمانش با صاحب قدرتی در راه خیری یا آسان کردن سختیی گردد، خداوند در روزی که قدمها بلغزد او را بر عبور از صراط یاری میکند.
«تعزیت» ح 2792- مَنْ عَزّىٰ مُصاباً فَلَهُ مِثْلُ أجْرِهِ.
· کسی که مصیبت دیدهای را آرامش دهد پاداشی همچون او دارد.
«چند نصیحت» ح 2793- مَنِ اسْتَعاذَكُمْ بِاللهِ فَاَعیذُوهُ.
کسی که به نام خدا به شما پناه آورد او را پناه دهید.وَ مَنْ سَألَكُمْ بِاللهِ فَاَعْطُوهُ.
و کسی که به نام خدا از شما درخواست کرد او را عطاء نمایید.
وَ مَنْ دَعاكُمْ فَاَجیبُوهُ.
و کسی که شما را فراخواند اجابت کنید.
وَ مَنْ أتىٰ إِلَيْكُمْ مَعْرُوفاً فَكافِئُوهُ فَإِنْ لَمْ تَجِدُوهُ فَادْعُوا لَهُ حَتّى تَعْلَمُوا أنَّكُمْ قَدْ کافَأتُمُوهُ.
و کسی که کار نیکی نزد شما آورد (با شما نیکی کرد) آن را تلافی کنید و اگر نتوانستید، آن قدر برایش دعاء کنید تا زمانی که یقین کنید حتماً آن نیکی را تلافی کردهاید.
«فقه» ح 2794- مَنْ يُرِدِ اللهُ بِهِ خَيْرًا يُفَقِّهْهُ فى الدِّينِ.
· کسی که خداوند برایش ارادهٔ خیری فرماید، او را فقیه در دین (دارای فهم عمیق در دین) میگرداند.
«مسجد ساختن» ح 2795- مَنْ بَنىٰ مَسْجِداً وَ لَوْ مِثْلَ مَفْحَصِ قَطاةٍ بَنَى اللهُ لَهُ بَيْتاً فِي الجَنَّةِ.
· کسی که مسجدی بسازد - هرچند [ بسیار کوچک و ] به اندازهٔ لانهٔ «قطا» (مرغ سنگخوار) باشد - خداوند برایش خانهای در بهشت میسازد.
«انقطاع» ح 2796- مَنِ انْقَطَعَ اِلَى اللهِ كَفاهُ اللهُ كُلَّ مَؤُنَةٍ و رَزَقَهُ مِنْ حَيْثُ لا يَحْتَسِبُ.
کسی که منقطع الی الله(1)
شود و خود را سرتاپا به خدا مشغول سازد، خداوند هر حاجت او را کفایت و تضمین مینماید و او را از جایی که گمان نمیبرد روزی میدهد.
وَ مَنِ انْقَطَعَ إلَى الدُّنْيا وَكَلَهُ اللهُ إِلَيْها.
و کسی که منقطع الی الدنیا شود و سرتاپا به دنیا مشغول گردد، خداوند او را به دنیا وامیگذارد.
«صبر» ح 2797- مِنْ يَصْبِرْ عَلى الرَّزِيَّةِ يُعَوِّضْهُ اللهُ وَ مَنْ يَكْظِمْ غَيْظَهُ يَأجُرْهُ اللهُ.
· کسی که بر مصیبت شکیبایی ورزد، خداوند او را عوض میدهد و کسی که خشمش را فرو خورد، خداوند او را پاداش میدهد.
1) از غیر خدا بریدن. الهی هب لی کمال الانقطاع الیک
«اغنیالناس» ح 2798- مَنْ أحَبَّ أنْ يَكُونَ أغْنَى النّاسِ فَلْيَكُنْ بِما فی يَدِ اللهِ أوْثَقَ مِنْهُ بِما فی يَدِهِ.
· کسی که دوست دارد بینیازترین مردم باشد، باید به آن چه در دست خداست بیشتر مطمئنّ باشد تا آن چه در دست خود دارد.
«تواضع» ح 2799- مَنْ تَواضَعَ لِلّهِ رَفَعَهُ اللهُ وَ مَنْ تَكَبَّرَ وَضَعَهُ اللهُ وَ مَنْ يَتَألَّ عَلَى اللهِ يُكَذِّبْهُ اللهُ.· کسی که برای خدا فروتنی کند، خدا او را بالا میبرد. و هر کس تکبّر نماید، خداوند پائینش میآورد. و کسی که به خدا سوگند دروغ خورد، خداوند تکذیبش مینماید.
«نعمت های مهمّ» ح 2803- مَنْ أصْبَحَ مُعافىً فی بَدَنِهِ ٰامِناً فی سِرْبِهِ(1)عِنْدَهُ قُوتُ يَوْمِهِ فَكَأنَّما حِيزَتْ لَهُ الدُّنْيا بِحَذافیرِها.
· کسی که تنش سالم و خاطرش آسوده باشد و قوت روزش را دارا باشد گویا تمام دنیا برای او است.
«تأنّی و عجله»
ح 2804- مَنْ تَاَنّىٰ أصابَ أوْ کادَ وَ مَنْ عَجَّلَ اَخْطَأ أوْ کادَ.
· کسی که با تأنّی و آرامش کار کند به مقصد خود میرسد یا نزدیک است که برسد و کسی که شتاب ورزد به خطا میرود یا نزدیک است که برود.
«مفهوم مؤمن» ح 2805- مَنْ سَرَّتْهُ حَسَنَتُهُ وَ ساءَتْهُ سَيِّئَتُهُ فَهُوَ مُؤْمِنٌ.
· کسی که کار نیکش او را شاد نماید و کار بدش او را ناراحت سازد، او مؤمن است.
«پشیمانی از گناه» ح 2807- مَنْ ساءَتْهُ خَطیئَتُهُ غُفِرَ لَهُ وَ إن لَمْ يَسْتَغْفِرْ.
· کسی که گناهش او را ناراحت سازد، آمرزیده شود هرچند استغفار نکند.
«مغفرت و عفو» ح 2809- مَنْ يَغْفِرْ يَغْفِرِ اللهُ لَهُ.
کسی که بپوشد و عفو کند (مغفرت پیشه سازد)، خداوند بر او میپوشد و عفو میکند (مغفرت پیشه میسازد).
1) النفْس و القلب
وَ مَنْ يَعْفُ يَعْفُ اللهُ عَنْهُ.
و کسی که از مجازات صرف نظر کند، خداوند از مجازات او صرف نظر میکند.
«رضایت به عمل» ح 2810- مَنْ اَحَبَّ عَمَلَ قَوْمٍ خَيْراً کانً أوْ شَرّاً کانَ كَمَنْ عَمِلَهُ.
· کسی که کار قومی را - چه خوب و چه بد - دوست بدارد مانند کسی است که آن را انجام داده است.
«اقوی الناس» ح 2819- مَنْ اَحَبَّ أنْ يَكُونَ أقْوَى النّاسِ فَلْيَتَوَكَّلْ عَلَى اللهِ.
· کسی که دوست دارد نیرومندترین مردم باشد، پس باید به خدا توکّل کند.
«مصداق شهید» ح 2820- مَنْ قُتِلَ دُونَ مالِهِ فَهُوَ شَهیدٌ.
· کسی که در دفاع از مال خویش کشته شود، شهید است.
«مطرح کردن خود» ح 2821- مَنْ سَمَّعَ النّاسَ بِعِلْمِهِ سَمَّعَ اللهُ بِهِ مَسامِعَ خَلْقِهِ يَوْمَ القِيامَةِ وَ حَقَّرَهُ وَ صَغَّرَهُ.· کسی که آوازهٔ دانش خویش را به گوش مردم رساند (و به آن بنازد)، خداوند در روز قیامت رسوایی او را به گوش مردم میرساند و او را خوار و کوچک مینماید. (و شاید ترجمهاش این باشد:... خداوند در روز قیامت مقدار علم او را به گوش مردم میرساند تا همگان بفهمند چقدر علم او حقیر و ناچیز بوده و او به آن مینازیده!)
«نماز واقعی» ح 2822- مَنْ لَمْ تَنْهَهُ صَلاتُهُ عَنِ الفَحْشاءِ وَ المُنْكَرِ لَمْ يَزْدَدْ بِها مِنَ اللهِ إلاّ بُعْداً.
· کسی که نمازش او را از فحشاء ( کارهای بسیار زشت ) و منکَر ( ناپسند ) باز ندارد، با آن نمازش، از [ قرب ] خداوند، [ بهره اش ] زیاد نشد مگر دوری ! ( این نماز نه تنها او را به خدا نزدیک نمی کند، بلکه دورتر می سازد.) [پناه بر خدا]
«سکوت» ح 2823- مَنْ کانَ يُؤْمِنُ بِاللهِ وَ اليَوْمِ الاٰخِرِ فَلْيَقُلْ خَيْراً اَوْ لِيَصْمُتْ.
· کسی که به خدا و روز قیامت ایمان دارد باید سخن خوب بگوید و یا سکوت نماید.
«افطاری» ح 2824- مَنْ فَطَرَ صائِماً کانَ لَهُ مِثْلُ أجْرِهِ.
· کسی که روزه داری را افطار دهد اجری همچون او دارد.
«وسیلۀ نامشروع» ح 2825- مَنْ حاوَلَ أمْراً بِمَعْصِيَةِ اللهِ کانَ أفْوَتَ بِما رَجا وَ أقْرَبَ لِمَجیءِ مَا اتّقىٰ.
· کسی که بخواهد کاری را به وسیلهٔ معصیت خدا انجام دهد، آن چه را که امید دارد زودتر از دست میدهد و آن چه از آن پرهیز میکند، زودتر به او میرسد.
«جماعت» ح 2826- مَنْ سَرَّهُ أنْ يَسْكُنَ بُحْبُوحَةَ الجَنَّةِ فَلْيَلْزِمِ الجَماعَةَ.
· کسی که که جای گرفتن در دل بهشت او را شادمان میکند (چنین آرزویی دارد) باید همراه جماعت باشد. (از جماعت مؤمنین، جدا نشود.)
«پاسخ نیکی» ح 2827- مَنْ أُولِىَ مَعْرُوفاً فَلْيُكافِ بِهِ فَإِنْ لَمْ يَسْتَطِعْ فَلْيَذْكُرْهُ فَإِنْ ذَكَرَهُ فَقَد شَكَرَهُ.
· کسی که به او نیکی شود باید آن را جبران کند و اگر نمیتواند، باید از آن یاد کند که یاد آن سپاسگزاری است.
«تشبّه به دیگران» ح 2828- مَنْ تَشَبَّهَ بِقوْمٍ فَهُوَ مِنْهُمْ.
· کسی که خود را به قومی شبیه سازد از آنهاست.
«اخلاص 40 روز» ح 2836- مَنْ أخْلَصَ لِلّهِ أرْبَعینَ صَباحاً ظَهَرَتْ يَنابیعُ الحِكْمَةِ مِنْ قَلْبِه عَلى لِسانِهِ.
· کسی که چهل صبحگاه خویش را خاصّ خدا گرداند چشمه های حکمت از قلبش بر زبانش جاری میگردد. (دقّت شود: خالص برای «خدا» شود نه برای به دست آوردن پاداش مذکور)
«محبّت خدا» ح 2837- مَنْ آثَرَ مَحَبَّةَ اللهِ عَلى مَحَبَّةِ النّاسِ كَفاهُ اللهُ مَؤُنَةَ
النّاسِ.
· کسی که محبّت خدا را بر محبّت مردم برگزیند و ترجیح دهد، خداوند او را از پیامد نارضایتی مردم و گرفتاریی که بخواهند برایش پدید آورند، کفایت و حفظ مینماید.
«رفق و سازش» ح 2838- مَنْ اُعْطِىَ حَظَّهُ مِنَ الرِّفْقِ فَقَدْ اُعْطِيَ حَظَّهُ مِنْ خَيْرِ الدُّنْيا و الاٰخِرَةِ.
· کسی که بهره و نصیبش از ملایمت به او عطاء شده باشد، به راستی بهره و نصیبش از خیر دنیا و آخرت به او عطاء شده است.
«طریقۀ امر به معروف» ح 2844- مَنْ کانَ آمِراً بِمَعْرُوفٍ فَلْيَكُنْ أمْرُهُ ذلِكَ بِمَعْرُوفٍ.
· کسی که امر کنندهٔ به معروف است، باید به شیوهٔ نیکو امر به معروف نماید.
«مدارا» ح 2849- مُداراةُ النَّاسِ صَدَقَةٌ.
· مدارا با مردم، [ نوعی ] صدقه است.
«عدم کتمان علم» ح 2850- مَنْ سُئِلَ عَنْ عِلْمٍ فَكَتَمَهُ اُلْجِمَ بِلِجامٍ مِنْ نارٍ.
· کسی که از او دربارهٔ دانشی بپرسند امّا وی آن را پنهان سازد، لگامی از آتش بر او زده میشود! (اشاره به کیفر بخل و انحصار علمی)
«دوستی لِلّه» ح 2853- مَنْ سَرَّهُ أنْ يَجِدَ طَعْمَ الإیمانِ فَلْيُحِبُّ المَرْءَ لا يُحِبُّهُ إلاّ لِلّهِ تَعالى.
· کسی که یافتن طعم ایمان، او را مسرور میسازد (چنین آرزویی دارد) باید فرد را تنها برای خدای تعالی دوست بدارد.
«جماعت» ح 2855- مَنْ فارَقَ الجَماعَةَ ماتَ مِيْتَةً جاهِلِيَّةً.
· کسی که از جماعت [مؤمنین] جدا شود به مرگ جاهلیّت مرده است!
«ترک لغو» ح 2856- مِنْ حُسْنِ إِسْلامِ المَرْءِ تَرْكُهُ مالا يَعْنیهِ.
· از خوش اسلامی مرد این است که آن چه را به او مربوط نیست رها کند.
«حفظ زبان» ح 2858- مَنْ كَفَّ لِسانَهُ عَنْ اَعراضِ النّاسِ اَقالَهُ اللهُ عَثْرَتَهُ يَوْمَ القِيامَةِ.
· کسی که زبانش را از آبروی مردم باز دارد خداوند در روز قیامت از لغزش او صرف نظر مینماید.
«اقاله» ح 2860- مَنْ اَقالَ نادِماً بَيْعَهُ أقالَهُ اللهُ تَعالى عَثْرَتَهُ.
· کسی که معاملهٔ فرد پشیمانی را فسخ کند [و از قرارداد صرف نظر نماید] خداوند متعال از لغزشش صرف نظر مینماید.
«کمک» ح 2861- مَنْ کانَ فی حاجَةِ أخیهِ کانَ اللهُ فی حاجَتِهِ.· کسی که در [پی برآوردن] نیاز برادرش باشد، خداوند در [پی برآوردن] نیاز اوست.
«کرامت آخرت» ح 2863- مَنْ يَشْتَهِ كَرامَةَ الاٰخِرَةِ يَدَعْ زینَةَ الدُّنْيا.
· کسی که مشتاق کرامت آخرت است، زینت دنیا را رها میکند.
«علم» ح 2864- مَنْ طَلَبَ العِلْمَ تَكَفَّلَ اللهُ بِرِزْقِهِ.
· کسی که به دنبال دانش رود، خداوند عهدهدار روزی اوست.
«جدال» ح 2865- مَنْ جادَلَ فى خُصُومَةٍ بِغَيْرِ عَلْمٍ لَمْ يَزَلْ فى سَخَطِ اللهِ حَتّى يَنْزِعَ.
· کسی که بدون علم، در نزاع و مناقشهای مجادله کند، پیوسته در خشم خدا باشد تا زمانی که دست بردارد.
«ترس از خدا» ح 2867- مَنْ خافَ اللهَ خَوَّفَ اللهُ مِنْهُ كُلَّ شَيْءٍ.
· کسی که از خدا بترسد، خداوند همه چیز را از او میترساند.
«بلاء» ح 2875- مَنْ يُرِدِ اللهُ بِهِ خَيراً يُصَبْ مِنْهُ.
· کسی که خداوند برای او خیری را اراده نماید، مبتلایش میکند. (البلاءُ لِلوَلاء)
«مال حرام» ح 2876- مَنْ اَصابَ مالاً مِنْ مَهاوِشَ اَذْهَبَهُ اللهُ فى نَهابِر(1)َ.
1) مهالک، امور شدید
· کسی که مالی را از راه حرام بدست آورد، خداوند آن را در حوادث سخت میبرد.
«علم نافع» ح 2877- مَنْ لَمْ يَنْفَعْهُ عِلمُهُ يَضُرُّهُ جَهْلُهُ.
· کسی که دانشش بدو سودی نبخشد، نادانیاش بدو زیان میرساند.
«فرصت» ح 2878- مَنْ فُتِحَ لَهُ بابٌ مِنْ خَيٍْر فَلْيَنْتَهِزْهُ فَاِنَّهُ لا يَدْرِى مَتىٰ يُغْلَقُ عَنْهُ.
· کسی که بابی از خیر برایش گشوده شود باید آن را غنیمت شمرد؛ که بیگمان او نمیداند چه وقت بسته میشود.
«نیکی به خاندان حضرت صلّی الله علیه و آله و سلّم» ح 2880- مَنْ أَوْلىٰ رَجُلاً مِنْ عَبْدِالمُطَّلِبِ مَعْرُوفاً فى الدُّنْيا فَلَمْ يَقْدِرْ اَنْ يُكافِئَهُ کافَأتُهُ عَنْهُ يَوْمَ القِيامَةِ.
· کسی که در دنیا به یکی از خاندان عبدالمطلّب نیکی کند و او نتواند آن را جبران کند، من در قیامت آن را جبران خواهم کرد.
«از گنجهای نیکی» ح 2881- مِنْ كُنُوزِ البِرِّ كِتْمانُ المَصائِبِ وَ الأمْراضِ وَ الصَّدَقَةِ.
· از گنجهای نیکی، کتمان «مصیبتها و بیماریها و صدقه» است.«ستر عیوب» ح 2882- مَنْ رَأىٰ عَوْرَةً(1)فَسَتَرَها کانَ كَمَنْ أحْيیٰ مَوْءُودَةً مِنْ قَبْرِها.
· کسی که عیبی را دید و آن را پوشاند همچون کسی است که دختر زنده به گوری را از قبرش نجات داد.
«آسانگیری» ح 2883- مَنْ يَسَّرَ عَلى مُعْسِرٍ يَسَّرَ اللهُ عَلَيْهِ فی الدُّنْيا و الاٰخِرَةِ.
· کسی که بر شخص تنگدستی آسان گیرد، خداوند در دنیا و آخرت بر او آسان میگیرد.
«ترحّم و مغفرت» ح 2885- مَنْ لا يَرْحَمْ لا يُرْحَمْ وَ مَنْ لا يَغْفِرْ لا يُغْفَرْ
1) الخلل و العیب فی الشیء
لَهُ.
· کسی که رحم نکند مورد رحم قرار نمیگیرد و کسی که عفو نکند مورد عفو قرار نمیگیرد.
«حیاء» ح 2886- مَنْ لا يَسْتَحْيِ مِنَ النّاسِ لا يَسْتَحْيِ مِنَ الله.
· کسی که از مردم شرم نکند از خدا شرم نمیکند!
«تقاضا» ح 2888- مَنْ يَتَكَفَّلُ لى اَنْ لايَسْألَ النّاسَ شَيْئاً وَ اَتَكَفَّلُ لَهُ بِالجَنَّةِ؟
· کیست که به من تعهّد دهد از مردم چیزی درخواست و تقاضا نکند و من هم بهشت را به او تعهّد دهم؟
«ترساندن» ح 2893- مَنْ نَظَرَ إلى مُسْلِمٍ نَظْرَةً يُخیفُهُ بِها مِنْ غَيْرِ حَقٍّ اَخافَهُ اللهُ يَوْمَ القِيامَةِ.
· کسی که به مسلمانی نظری [تند یا تهدید آمیز] بیندازد که به ناحقّ او را بترساند، خداوند در روز قیامت او را میترساند.
«خدمت» ح 2894- مَنْ نَفَّسَ عَنْ غَریمِهِ أوْ مَحیٰ عَنْهُ کانَ فی ظِلِّ العَرْشِ يَوْمَ القِيامَةِ.
· کسی که بدهکار خویش را مهلت دهد یا از بدهی او درگذرد، در روز قیامت در سایهٔ عرش خداست.
«مسؤولین» ح 2898- مَنْ وَلِىَ شَيْئاً مِنْ اُمُورِ المُسْلِمینَ لَمْ يَنْظُرِ اللهُ فى حاجَتِهِ حَتّى يَنْظُرَ فى حَوائِجِهِمْ.
· کسی که عهدهدار امری از امور مسلمانان گردد، خداوند در حاجت او نمینگرد مگر زمانی که او در حاجات مسلمانان بنگرد.
«ترساندن» ح 2901- مَنْ کانَ يُؤْمِنُ بِاللهِ وَ اليَوِْم الاٰخِرِ فَلا يُرَوِّعَنَّ مُسْلِماً.
· کسی که به خداوند و روز قیامت ایمان دارد هرگز نباید مسلمانی را بترساند.
«کتمان گواهی» ح 2902- مَنْ كَتَمَ شَهادَةً إذا دُعِىَ إِلَيْها کانَ كَمَنْ شَهِدَ
بِالزُّورِ.
· کسی را که به شهادت دادن فراخواندهاند، اگر شهادتی را کتمان کند مانند کسی است که به دروغ شهادت داده است!
«کتمان علم» ح 2903- مَنْ كَتَمَ عِلْماً عَنْ أهْلِهِ اُلْجِمَ يَوْمَ القِيامَةِ لِجاماً مِنْ نارٍ.
· کسی که دانشی را از اهل آن نهان دارد، در روز قیامت لگامی از آتش بر او زده میشود!«قضاء و قدر» ح 2905- مَنْ لَمْ يَرْضَ بِقَضاءِ اللهِ وَ لَمْ يُؤْمِنْ بِقَدَرِ اللهِ فَلْيَلْتَمِسْ اِٰلهاً غَيْرَ اللهِ!
· کسی که به قضای الهی خرسند نباشد و به تقدیر الهی ایمان نیاورد، پس باید خدایی غیر از «الله» بجوید! [ پناه بر خدا ]
«مرگ و حشر» ح 2906- مَنْ ماتَ عَلى شَيْءٍ بَعَثَهُ اللهُ عَلَيْهِ.
· کسی که بر چیزی [و حالتی] بمیرد، خداوند او را با همان حال برانگیزد. (اللّهم اجعل عواقب امورنا خیراً)
«خدمت» ح 2907- مَنْ قَضىٰ لِأخیهِ المُسْلِمِ حاجَةً کانَ لَهُ مِنَ الأجْرِ كَمَنْ حَجَّ وَ اعْتَمَرَ.
· کسی که حاجتی از برادر مسلمانش را برآورد، پاداشش مانند کسی است که حجّ و عمره انجام داده باشد.
«خدمت» ح 2908- مَنْ قَضیٰ لِأخیهِ المُسْلِمِ حاجَةً کانَ لَهُ مِنَ الأجْرِ كَمَنْ خَدَمَ اللهَ عُمْرَهُ.
· کسی که حاجتی از برادر مسلمانش را برآورد، پاداشش مانند کسی است که تمام عمرش را به خدا خدمت کرده است.
«کمک» ح 2916- مَنْ قادَ أعْمًى أرْبَعینَ خُطْوَةً غُفِرَ لَهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِهِ.
· کسی که شخص نابینایی را چهل قدم راه برد [و راهبری کند] گناهان گذشتهاش آمرزیده میشود.
«مادر» ح 2917- مَنْ قَبَّلَ بَيْنَ عَيْنَىْ اُمِّهِ کانَ لَهُ سِتْراً مِنَ النّارِ.
· کسی که میان دو چشم مادرش را ببوسد برای او در برابر آتش جهنّم، پرده و پوششی باشد.
«عفو» ح 2918- مَنْ عَفیٰ عِنْدَ الْقُدْرَةِ عَفیٰ اللهُ عَنهُ يَومَ العُسرَةِ.
· کسی که به هنگام توانایی درگذرد، خداوند در روز سختی از او درگذرد.
«علم» ح 2919- مَنْ عَلَّمَ عِلْماً فَلَهُ اَجْرُ مَنْ عَمِلَ بِه لا يَنْقُصُ مِنْ أجْرِ العامِلِ.
· کسی که دانشی را یاد دهد، پاداش کسی را دارد که بدان عمل کرده است بی آنکه از پاداش عمل کننده کاسته شود.
«سرزنش» ح 2920- مَنْ عَيَّرَ أخاهُ بِذَنْبٍ لَمْ يَمُتْ حَتّى يَعْمَلَهُ.
· کسی که برادرش را بر گناهی سرزنش نماید، از دنیا نمیرود مگر آن که خودش نیز مرتکب آن شود! [ پناه بر خدا ]
«درختکاری» ح 2921- مَنْ غَرَسَ غَرْساً لَمْ يَأكُلْ مِنْهُ آدَمِيٌّ وَ لا خَلْقٌ مِنْ خَلْقِ اللهِ إلاّ کانَ لَهُ صَدَقَةً.
· کسی که درختی بکارد، آدم یا مخلوقی از مخلوقات خدا از آن نخورد مگر آن که برایش صدقهای باشد.
«علم» ح 2923- مَنْ طَلَبَ العِلْمَ کانَ كَفّارَةً لِما مَضىٰ.
· کسی که به دنبال دانش باشد، این کار، کفّارهٔ گناهان گذشتهٔ او میگردد.
«علم» ح 2924- مَنْ طَلَبَ العِلْمَ لِيُجارِيَ بِهِ العُلَماءَ أوْ لِيُمارِيَ بِهِ السُّفَهاءَ أوْ يَصْرِفَ بِهِ وُجُوهَ النّاسِ اِلَيْهِ اَدْخَلَهُ اللهُ النّارَ.
· کسی که به دنبال دانش باشد تا با آن با علماء همچشمی کند یا به مجادله با بیخردان برخیزد یا توجّه مردم را به خویش جلب نماید، خداوند او را به آتش درمیآورد.
«دعوت به هدایت و ضلالت» ح 2930- مَنْ دَعا اِلىٰ هُدًى کانَ لَهُ مِنَ الأجْرِ مِثْلُ أُجُورِ مَنْ تَبِعَهُ لا يَنْقُصُ ذلِكَ مِنْ أجُورِهِم شَيْئاً.
کسی که به هدایتی دعوت کند، پاداش وی همچون پاداش همهٔ کسانی است که از آن هدایت پیروی کنند بدون آن که از پاداش آنها کاسته شود
وَ مَنْ دَعا إلى ضَلالَةٍ کانَ عَلَيْهِ مِنَ الإثْمِ مِثْلُ آثامِ مَنْ تَبِعَهُ لا يَنْقُصُ ذلِكَ مِنْ آثامِهِمْ شَيْئاً.
و کسی که به گمراهی ای دعوت کند، گناه او همچون گناه همهٔ کسانی است که از آن گمراهی پیروی کنند بدون آن که از گناه آنها کاسته شود.
«فروش معیوب» ح 2932- مَنْ باعَ عَيْباً لَمْ يُبَيِّنْهُ لَمْ يَزَلْ فى مَقْتِ اللهِ وَلَمْ تَزَلِ المَلائِكَةُ تَلْعَنُهُ.
· کسی که چیز معیوبی را بفروشد در حالی که عیب آن را بیان نکند، پیوسته مورد خشم خدا و نفرین فرشتگان می باشد.
«ازدواج» ح 2936- مَنْ تَزَوَّجَ فَقَدِ اسْتَكْمَلَ نِصْفَ الإیمانِ فَلْيَتَّقِ اللهَ فی النِّصْفِ الباقِي.
· کسی که ازدواج نماید نیمی از ایمان را کامل کرده است و باید در نیمهٔ دیگر، تقوای الهی پیشه کند.
«گرانی» ح 2937- مَنْ تَمَنّىٰ عَلى أُمَّتی اَلغَلاءَ لَيْلَةً واحِدَةً اَحْبَطَ اللهُ عَمَلَهُ أرْبَعینَ سَنَةً.
· کسی که تنها یک شب برای امّت من آرزوی گرانی و بالا رفتن قیمتها نماید، خداوند عمل چهل سالش را باطل گرداند!
«چند نصیحت» ح 2939- مَنِ اقْتَصَدَ اَغْناهُ اللهُ، کسی که میانهروی کند خداوند او را بینیاز میسازد
وَ مَنْ بَذَّرَ اَفْقَرَهُ اللهُ، و کسی که اسراف نماید خداوند او را فقیر میگرداند
وَ مَن تَواضَعَ رَفَعَهُ اللهُ، و کسی که فروتنی نماید خدا او را بالا میبردوَ مَنْ تَجَبَّرَ قَصَمَهُ الله. و کسی که گردنکشی کند خدا او را درهم میشکند.
«اکرام» ح 2940- مَنْ أكْرَمَ اِمْرَأً مُسْلِماً فَإنَّما يُكْرِمُ اللهَ تَعالى.
· کسی که مسلمانی را گرامی داشت، [در حقیقت] فقط خداوند متعال را گرامی میدارد. (لذا نه تنها به توحید او خدشهای وارد نمیشود بلکه این کار عین توحید است.)
«استغفار» ح 2941- مَنْ اَكْثَرَ مِنَ الاِسْتِغْفارِ جَعَلَ اللهُ لَهُ مِنْ كُلِّ هَمٍّ فَرَجاً و
مِنْ كُلِّ ضیقٍ مَخْرَجاً و رَزَقَهُ مِنْ حَيْثُ لا يَحْتَسِبُ.
· کسی که فراوان آمرزش طلبد، خداوند در هر اندوهی برایش گشایشی قرار میدهد، و از هر تنگنایی میرهاندش و او را از جایی که گمان نبرد روزی میدهد.
«اکل با علم» ح 2942- مَنْ أكَلَ بِالْعِلْمِ طَمَسَ اللهُ عَلى وَجْهِهِ وَ رَدَّهُ عَلى عَقِبِهِ وَ کانَتِ النّارُ أوْلىٰ بِهِ.
· کسی که از راه علم نان خورد، (با علم فروشی ارتزاق کند) خداوند چهرهاش را محو و هلاک مینماید و او را به حالت نخستینش بازمیگرداند، و آتش به او سزاوارتر [از بقیّهٔ مجرمین] است!
«آسانگیری» ح 2943- مَنْ اَنْظَرَ مُعْسِراً إلى مَيْسَرَتِهِ اَنْظَرَهُ اللهُ بِذَنْبِهِ إلى تَوْبَتِهِ.
· کسی که شخص تنگدستی را مهلت دهد تا توانگر گردد، خداوند به او مهلت میدهد تا توبه نماید.
«اطعام مریض» ح 2944- مَنْ أطْعَمَ مَریضاً شَهْوَتَهُ أطْعَمَهُ اللهُ مِنْ ثِمارِ الجَنَّةِ.
· کسی که غذای دلخواه مریضی را به او بخوراند، خداوند از میوههای بهشتی به او میخوراند.
«کمک به ظالم» ح 2945- مَنْ أعانَ ظالِماً سَلَّطَهُ اللهُ عَلَيْهِ.
· کسی که شخص ستمگری را یاری کند، خدا وی را بر او مسلّط میسازد!
«یاری غیبت شونده» ح 2949- مَن اُغْتیبَ عِنْدَهُ أخُوهُ المُسْلِمُ فَلَمْ يَنْصُرْهُ وَ هُوَ يَسْتَطیعُ نَصْرَهُ اَذَلَّهُ اللهُ تَعالى فی الدُّنْيا وَ الاٰخِرَةِ.
· کسی که نزد او برادر مسلمانش غیبت شود و او با آن که میتواند، وی را یاری نکند، خداوند متعال در دنیا و آخرت او را خوار میسازد.
«کتمان مصیبت» ح 2950- مَنْ اُصیبُ بِمُصیبَةٍ فی مالِهِ أوْ جَسَدِهِ وَكَتَمَها وَلَمْ يَشْكُها إلَى النّاسِ کانَ حَقّاً عَلَى اللهِ أنْ يَغْفِرَ لَهُ.
· کسی که در مال یا تنش به مصیبتی گرفتار آید و آن را پنهان سازد و به مردم
شکایت نکند، خداوند بر خود لازم کرده است که او را بیامرزد.
«اطعام» ح 2951- مَنْ اَطْعَمَ مُسْلِماً جائِعاً اَطْعَمَهُ اللهُ مِنْ ثِمارِ الجَنَّةِ.· کسی که مسلمان گرسنهای را غذا دهد خداوند از میوههای بهشت به او میخوراند.
«لطف خدا» ح 2953- مَنْ أصابَ حَدّاً فَعُجِّلَ عُقُوبَتُهُ فی الدُّنْيا فَاللهُ أعْدَلُ مِنْ أنْ يُثَنِّيَ عَلى عَبْدِهِ العُقُوبَةَ فی الاٰخِرَةِ،
کسی که گناهی کند و مجازات و حدّ شرعی آن را در دنیا ببیند، خداوند عادل تر از آن است که دیگر بار در آخرت او را مجازات کند
وَ مَنْ أصابَ حَدَّاً فَسَتَرَهُ اللهُ عَلَيْهِ فَاللهُ أكْرَمُ مِنْ أنْ يَعُودَ فی شَيءٍ قَدْ عَفا عَنْهُ.
و کسی که گناهی کند و خداوند آن را برایش بپوشاند، خداوند بزرگوارتر از آن است که به چیزی برگردد که آن را بخشوده است.
«تقوی» ح 2954- مَنْ أصْبَحَ وَ هَمُّهُ التَّقْوىٰ ثُمَّ أصابَ فیما بَيْنَ ذٰلِكَ ذَنْباً غَفَرَ اللهُ لَهُ.
· کسی که روز را آغاز کند در حالی که قصد و ارادهٔ او تقوی است و در آن میان گناهی انجام دهد، خداوند او را میآمرزد.
«کمک» ح 2955- مَنْ أصْبَحَ وَ هَمُّهُ غَيْرُ اللهِ فَلَيْسَ مِنَ اللهِ فی شيْءٍ.
کسی که روز را آغاز کند در حالی که قصد و ارادهٔ او غیر خداست، نزد خدا ارزشی ندارد
وَ مَنْ أصْبَحَ لا يَهْتَمُّ بِالْمُسْلِمینَ فَلَيْسَ مِنْهُمْ.
و کسی که روز را آغاز کند در حالی که به امور مسلمانان توجّه ندارد از ایشان نیست.
«پدر و مادر» ح 2956- مَنْ أصْبَحَ مُطِيعاً لِلّهِ فِي والِدَيْهِ أصْبَحَ لَهُ بابانِ مَفْتُوحانِ مِنَ الجَنَّةِ وَ إن کانَ واحِداً فَواحِدٌ.
· کسی که روز را آغاز کند در حالی که در کار پدر و مادر خویش مطیع خدا باشد [وچنان که خدا میپسندد با ایشان رفتار کند] دو در از بهشت بر او گشوده میگردد و اگر این کار را نسبت به یکی از
پدر و مادرش انجام دهد یک در گشوده میگردد.
«استعفاف و استغناء» ح 2958- مَنِ اسْتَعَفَّ أعَفَّهُ اللهُ. کسی که عفّت جوید خداوند او را عفیف میگرداند.
وَ مَنِ اسْتَغْنىٰ أغْناهُ اللهُ. و کسی که بینیازی جوید خداوند او را بینیاز می سازد.
«گناه» ح 2959- مَنْ أذْنَبَ وَ هُوَ يَضْحَكُ دَخَلَ النّارَ وَ هُوَ يَبْكِي.
· کسی که خنده کنان گناه نماید، گریه کنان وارد آتش میشود!
«منزلت افراد» ح 2960- مَنْ أرادَ أنْ يَعْلَمَ ما لَهُ عِنْدَ اللهِ فَلْيَنْظُرْ ما لِلّهِ عِنْدَهُ.
· کسی که میخواهد بداند نزد خدا چه دارد، باید ببیند خدا نزد او چه دارد.«کمک» ح 2961- مَنْ اَرادَ انْ تُسْتَجابَ دَعْوَتُهُ وَ اَنْ تُكْشَفَ كُرْبَتُهُ فَلْيُفَرِّجْ عَنْ مُعْسِرٍ.
· کسی که میخواهد دعایش اجابت شود و غم و اندوهش برطرف گردد باید فرد تنگدستی را گشایش دهد.
«مشورت» ح 2962- مَنْ أرادَ أمْراً فَشاوَرَ فیهِ امْرَأً مُسْلِماً وَفَّقَهُ اللهُ لِأرْشَدِ أمُورِهِ.
· کسی که ارادهٔ کاری کند و در آن با فرد مسلمانی مشورت نماید، خداوند وی را به درستترین کارهایش موفّق میگرداند.
«پدر و مادر» ح 2963- مَنْ أرْضىٰ والِدَيْهِ فَقَدْ أرْضَى اللهَ وَ مَنْ أسْخَطَ والِدَيْهِ فَقَدْ أسْخَطَ اللهَ.
· کسی که پدر و مادرش را خشنود سازد به راستی خدا را خشنود ساخته است و کسی که پدر و مادرش را خشمگین کند به راستی خدا را خشمگین کرده است.
«علم و زهد» ح 2964- مَنِ ازْدادَ عِلْماً وَلَمْ يَزْدَدْ فى الدُّنْيا زُهْداً لَمْ يَزْدَدْ مِنَ اللهِ إلاّ بُعْداً.
· کسی که دانشش افزون گردد و بر بی رغبتی او نسبت به دنیا افزوده نگردد،
از [ قرب ] خداوند، [ بهره اش ] زیاد نشد مگر دوری! ( به جای تقرّب بیشتر، دوری بیشتر نصیبش شد. )
«دیون» ح 2968- مَنْ إدّانَ دَيْناً يَنْوِي قَضاءَه أدّاهُ اللهُ عَنْهُ يَوْمَ القِيامَةِ.
· کسی که بدهکار باشد در حالی که نیّت پرداخت بدهی خود را دارد، خداوند در روز قیامت بدهیاش را پرداخت میکند.
«یاری مؤمن» ح 2970- مَنْ اُذِلَّ عِنْدَهُ مُؤْمِنٌ فَلَمْ يَنْصُرْهُ وَ هُوَ يَقْدِرُ عَلى أنْ يَنْصُرَهُ أذَلَّهُ اللهُ عَلى رُؤُوسِ الاَشْهادِ يَوْمَ القِيامَةِ.
· کسی که که نزد او مؤمنی خوار شود و او با این که میتواند او را یاری کند چنین نکند، خداوند در روز قیامت در حضور همه او را خوار میگرداند. (از مصادیق خوار شدن مؤمن: هتّاکی و پردهدری، غیبت، اتّهام، سوء ظنّ، دشنام، استهزاء، مواردی از دوربین مخفی، طعنه، شماتت، تعریض و کنایه و ...)
«صلۀ رحم» ح 2973- مَنْ اَحَبَّ اَنْ يُبْسَطَ لَهُ فى رِزْقِهِ وَ اَنْ يُنْسَأَ لَهُ فى أجَلِهِ فَلْيَصِلْ رَحِمَهُ.
· کسی که دوست دارد روزیاش وسعت یابد و أجلش به تأخیر افتد باید با ارحامش پیوند داشته باشد.
«ارتباط با خدا» ح 2976- مَنْ أحْسَنَ فیما بَيْنَهُ و بَينَ اللهِ كَفاهُ اللهُ ما بَيْنَهُ وَ بَيْنَ النّاسِ وَ مَنْ أصْلَحَ سَریرَتَهُ أصْلَحَ اللهُ عَلانِيَتَهُ.
· کسی که رابطهٔ میان خود و خدا را نکو سازد، خداوند او را از جهت رابطهاش با مردم کفایت میکند. و کسی که باطن خود را اصلاح کند، خداوند ظاهرش را اصلاح مینماید.«ترساندن» ح 2978- مَنْ أخافَ مُؤْمِناً کانَ حَقّاً عَلَى اللهِ أنْ لا يُؤْمِنَهُ يَوْمَ القِيامَةِ.
· کسی که مؤمنی را بترساند، خداوند بر خود لازم کرده است که روز قیامت وی را ایمنی نبخشد.
«تقوی» ح 2980- مَنِ اتَّقَى اللهَ كَلَّ لِسانُهُ وَلَمْ يَشْفِ غَيْظَهُ.
· کسی که از خدا بترسد، زبانش کُند میشود و خشم خود را شفا نمیبخشد. (دل خود را با فحش دادن و کتک زدن و ... خنک نمیکند.)
«تقوی» ح 2981- مَنْ اِتَّقَى اللهَ وَقاهُ كُلَّ شَيْءٍ.
· کسی که از خدا بترسد، خداوند او را از همه چیز محفوظ میدارد.
«کمک» ح 2982- مَنْ أجْرَى اللهُ عَلى يَدَيْهِ فَرَجاً لِمُسْلِمٍ فَرَّجَ اللهُ عَنْهُ كُرَبَ الدُّنْيا و الاٰخِرَةِ.
· کسی که خدا به دست او برای مسلمانی گشایشی قرار دهد، خدا او را از غم و اندوه های دنیا و آخرت گشایش میدهد.
«کمال ایمان» ح 2983- مَنْ أحَبَّ لِلّهِ وَ أبْغَضَ لِلّهِ وَ أَعْطىٰ لِلّهِ وَ مَنَعَ لِلّهِ فَقَدِ اسْتَكْمَلَ الإیمانَ.
· کسی که برای خدا دوست بدارد و برای خدا دشمن بدارد و برای خدا عطاء کند و برای خدا منع نماید، به راستی که ایمان را کامل کرده است.
«ذکر» ح 2984- مَنْ أحَبَّ شَيْئاً أكْثَرَ مِنْ ذِكْرِهِ. ( اللّهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد )
· کسی که چیزی را دوست بدارد، بسیار آن را یاد میکند. ( اللّهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد )
«دنیا و آخرت» ح 2985- مَنْ اَحَبَّ دُنْياهُ اَضَرَّ بِآخِرَتِهِ وَ مَنْ اَحَبَّ آخِرَتَهُ اَضَرَّ بِدُنْياهُ؛ فَآثِرُوا ما يَبْقىٰ عَلى ما يَفْنىٰ.
· کسی که دنیایش را دوست بدارد به آخرتش
زیان میرساند و کسی که آخرتش را دوست بدارد به دنیایش زیان میرساند؛ پس آن چه را باقی است بر آن چه که فانی است برگزینید.
«حبّ» ح 2986- مَنْ أحَبَّ قَوْماً حَشَرَهُ اللهُ فی زُمْرَتِهِمْ.
· کسی که گروهی را دوست بدارد، خداوند او را در زمرهٔ آنها محشور میکند.
«طعم ایمان» ح 2987- مَنْ أحَبَّ أنْ يَجِدَ طَعْمَ الإیمانِ فَلْيُحِبَّ المَرْءَ لا يُحِبُّهُ إلاّ لِلّهِ.
· کسی که دوست دارد طعم ایمان را بچشد، باید افراد را فقط برای خدا دوست بدارد.
«مهتدین» ح 2990- مَنْ اُبْتُلِىَ فَصَبَرَ وَ اُعْطِىَ فَشَكَرَ وَ ظُلِمَ فَغَفَرَ وَ ظَلَمَ فَاسْتَغْفَرَ أُوٰلئِكَ لَهُمُ الاَمْنُ وَ هُمْ مُهْتَدُونَ.
· کسی که به بلایی مبتلا شود و صبر کند، و به او عطا شود و شکر گزارد، و به او ظلم شود و عفو کند، و [ اگر ] ظلم کند، آمرزش طلبد، به راستی چنین کسانی در اماناند و قطعاً هدایت یافتگاناند.
«جبران» ح 2992- مَنْ أتىٰ إِلَيْكُمْ مَعْرُوفاً فَكافِئُوهُ فَإِنْ لَمْ تَجِدُوا فَادْعُوا لَهُ.
· کسی که به شما نیکی کرد، آن را جبران کنید و اگر نتوانستید، برایش دعاء کنید. ( اللّهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد )
«تقوی» ح2994- مَنِ اتَّقَي اللهَ اَهابَ اللهُ مِنهُ کُلَّ شَيءٍ وَ مَن لَم يَتَّقِ اللهَ اَهابَهُ اللهُ مِن کُلِّ شَيءٍ.
· کسی که تقوای الهی داشته باشد، خداوند، همه چیز را از او می ترساند، و کسی که تقوای
الهی نداشته باشد، خداوند، او را از همه چیز می ترساند.
«خدمت کشاورزی» ح 2997- مَنْ زَرَعَ زَرْعاً فَأكَلَ مِنه طَيْرٌ کانَ لَهُ صَدَقَةٌ.
· کسی که چیزی بکارد و پرندهای از آن بخورد برای او صدقه میباشد.
«زهد» ح 3001- مَنْ زَهِدَ فى الدُّنْيا عَلَّمَهُ اللهُ بِلا تَعَلُّمٍ وَ جَعَلَهُ بَصیراً.
· کسی که به دنیا بیرغبت باشد، خداوند بدون آموزش، او را دانش میدهد و بصیر میگرداند.
«چند نصیحت» ح 3002- مَنْ ساءَ خُلُقُهُ عَذَّبَ نَفْسَهُ. کسی که بدخو باشد خود را عذاب میدهد.
وَ مَنْ كَبُرَ هَمُّهُ سَقُمَ بَدَنُهُ. و کسی که غم و اندوهش بزرگ گردد تنش بیمار میشود.
وَ مَنْ لاحَى الرِّجالَ ذَهَبَتْ كَرامَتُهُ وَ سَقَطَتْ مُرُوَّتُهُ. و کسی که با مردم نزاع و کشمکش کند کرامتش میرود و جوانمردیاش تباه میشود.
«خشم» ح 3004- مَنْ دَفَعَ غَضَبَهُ دَفَعَ اللهُ عَنْهُ عَذابَهُ وَ مَنْ حَفِظَ لِسانَهُ سَتَرَ اللهُ عَوْرَتَهُ.
· کسی که خشمش را باز دارد، خداوند عذابش را از او برمیگرداند و کسی که زبانش را نگه دارد، خداوند عیبش را میپوشاند.
«راهنمایی» ح 3006- مَنْ دَلَّ عَلى خَيْرٍ فَلَهُ مِثْلُ أجْرِ فاعِلِهِ.
· کسی که به نیکی ای راهنمایی کند، اجری همچون انجام دهندهٔ آن دارد.
«یاری» ح 3007- مَنْ ذَبَّ عَنْ عِرْضِ أخیهِ بِالغَيْبَةِ کانَ حَقّاً عَلَى اللهِ اَنْ يَقِيَهُ مِنَ النّارِ.
· کسی که از آبروی برادرش در نبود او دفاع کند، خداوند بر خود لازم کرده است که او را از آتش حفظ نماید.
«تهمت» ح 3008- مَنْ ذَكَرَ اِمْرأً بِما لَيْسَ فیهِ لِيُعیبَهُ حَبَسَهُ اللهُ فى نارِ جَهَنَّمَ حَتّىٰ يَأتى بِنَفاذِ ما قالَ.· کسی که به خاطر عیبجویی، مردی را به چیزی که در او نیست یاد کند، خدا او را در آتش جهنّم محبوس میکند تا آنچه را گفته است ثابت کند!
«نهی از منکر» ح 3010- مَنْ رَأىٰ مِنْكُمْ مُنْكَراً فَلْيُغَيِّرْهُ بِيَدِهِ فَإِنْ لَمْ يَسْتَطِعْ فَبِلِسانِهِ فَإِنْ لَمْ يَسْتَطِعْ فَبِقَلْبِهِ و ذٰلِكَ أضْعَفُ الإیمانِ.
· هر کس از شما منکری را دید، با دستش (اقدام عملیاش) آن را تغییر دهد و اگر نتوانست، با زبانش و اگر نتوانست، با قلبش؛ و آن کمترین [درجهٔ] ایمان است.
«ریاء» ح 3011- مَنْ راءا بِاللهِ بِغَيْرِ اللهِ فَقَدْ بَرِئَ مِنَ اللهِ.
· کسی که با کار خدایی، برای غیر خدا ریا کند بی شکّ از خدا بیزاری جسته است! [ پناه بر خدا ]
«تعلیم» ح 3012- مَنْ رَبّىٰ صَغیراً حَتّى يَقُولَ:لا إله إلاّ اللهُ لَمْ يُحاسِبْهُ اللهُ.
· کسی که طفلی را تربیت کند تا این که «لا اله الا الله» گوید، خداوند حساب را از او برمیدارد.
«دفاع از آبروی مؤمن» ح 3014- مَنْ رَدَّ عَن عِرْضِ
أخیهِ رَدَّ اللهُ عَنْ وَجْهِهِ النّارَ.
· کسی که از آبروی برادرش دفاع نماید، خداوند آتش را از چهرهٔ او میگرداند.
«خدمت» ح 3018- مَنْ رَفَعَ حَجَراً عَنِ الطَّریقِ كُتِبَتْ لَهُ حَسَنَةٌ.
· کسی که سنگی را از راه بردارد، برایش عمل نیکی نوشته میشود.
«پردهپوشی» ح 3020- مَنْ سَتَرَ أخاهُ المُسْلِمَ فى الدُّنْيا فَلَمْ يَفْضَحْهُ سَتَرَهُ اللهُ يَوْمَ القِيامَةِ.
· کسی که بر برادر مسلمانش پرده پوشی کند و او را رسوا ننماید، خداوند در روز قیامت بر او پرده پوشی میکند.
«اقوی الناس» ح 3021- مَنْ سَرَّهُ أنْ يَكُونَ أقْوَى النّاسِ فَلْيَتَوَكَّلْ عَلَى اللهِ.
· کسی که دوست دارد از همهٔ مردم نیرومندتر باشد پس بر خدا توکّل نماید.
«سکوت» ح 3022- مَنْ سَرَّهُ انْ يَسْلِمَ فَلْيَلْزَمِ الصَّمْتَ.
· کسی که دوست دارد سالم بماند پس به سکوت بچسبد.
«استجابت دعاء» ح 3023- مَنْ سَرَّهُ اَنْ يَسْتَجیبَ اللهُ لَهُ عِنْدَ الشَّدائِدِ وَ الكُرَبِ فَلْيُكْثِرِ الدُّعاءَ فى الرَّخاءِ.
· کسی که دوست دارد خداوند در هنگام سختیها و گرفتاریها دعایش را اجابت کند، باید در هنگام آسایش، بسیار دعاء کند.
«علم» ح 3026- مَنْ سَلَكَ طَریقاً يَلْتَمِسُ فیهِ عِلْماً سَهَّلَ اللهُ لَهُ طَریقاً إلَى الجَنَّةِ.
· کسی که راهی را در جستجوی علم بپیماید، خداوند برایش راهی به سوی بهشت هموار میسازد.«شراب» ح 3028- مَنْ شَرِبَ خَمْراً خَرَجَ نُورُ الایمانِ مِنْ جَوْفِهِ.
· کسی که شرابی بنوشد، نور ایمان از درونش بیرون میرود.
«ضرر زدن و سختگیری» ح 3030- مَنْ ضارَّ ضارَّ اللهُ بِهِ. کسی که [به دیگران] زیان رساند خدا بدو زیان میرساند.
وَ مَنْ شاقَّ شاقَّ اللهُ عَلَيْهِ. و کسی که سختگیری نماید خداوند بر او سخت میگیرد.
«اطعام» ح 3035- مِنْ مُوجِباتِ المَغْفِرَةِ إِطْعامُ المُسْلِمِ السَّغْبانِ.
· از چیزهایی که موجب آمرزش میگردد، اطعام مسلمان گرسنه است.
«اذیّت» ح 3037- مَنْ آذىٰ مُسْلِماً فَقَدْ آذانى وَ مَنْ آذانى فَقَدْ آذَى اللهَ.
· کسی که مسلمانی را بیازارد، بیگمان مرا آزرده است و کسی که مرا بیازارد بیگمان خدا را آزرده است! [ پناه بر خدا ]
«ادخال سرور» ح 3040- مِنْ اَفْضَلِ العَمَلِ اِدْخالُ السُّرورِ عَلَى المُؤْمِنِ؛ تَقْضِى عَنْهُ دَيْناً، تَقْضِى لَهُ حاجَةً، تُنَفِّسُ لَهُ كُرْبَةً.
· از بهترین کارها شاد نمودن مؤمن است؛ [بدین صورت که] قرضی را از او بپردازی یا حاجتی
را برای او برآوری و یا اندوهی را از او برطرف سازی.
«شکر» ح 3045- مِنْ شُكْرِ النِّعْمَةِ إِفْشاؤُها.
· از جملهٔ شکر نعمت، آشکار کردن آن است.
«فقه» ح 3046- مِنْ فِقْهِ الرَّجُلِ رِفْقُهُ فی مَعیشَتِهِ.
· از فقاهت (فهم عمیق) مرد این است که در زندگیاش ملایمت داشته باشد.
«انقطاع» ح 3048- مَنْ اِنْقطَعَ رَجاءُهُ مِمّا فاتَ اِسْتَراحَ بَدَنُهُ وَ مَنْ رَضِىَ بِما قَسَمَهُ اللهُ قَرَّتْ عَيْنُهُ.
· کسی که از آن چه از دست او رفته است قطع امید کند، تنش راحت میشود و کسی که به آن چه خداوند برایش قسمت کرده راضی باشد، مسرور میگردد.(1)
«زبان» ح 3049- مَنْ خافَ النّاسُ لِسانَهُ فَهُوَ مِنْ أهْلِ النّارِ.
· کسی که مردم از زبانش بترسند، پس او از اهل آتش است!
«ارتباط با خدا» ح 3051- مَنْ أحْسَنَ فیما بَيْنَهُ وَ بَيْنَ اللهِ كَفاهُ اللهُ ما بَيْنَهُ و بَيْنَ النّاسِ.
کسی که رابطهٔ میان خود و خدا را نیکو سازد، خداوند او را از جهت رابطهاش با مردم کفایت میکند.
و مَنْ أصْلَحَ سَریرَتَهُ أصْلَحَ اللهُ عَلانِيَتَهُ و مَنْ عَمِلَ لِاٰخِرَتِه كَفاهُ اللهُ دُنْياهُ.
و کسی که درونش را اصلاح کند، خدا برونش را اصلاح
1) (ترجمهٔ مذکور «قرة عینی» از تفسیر شریفالمیزان اخذ شده است.)
میکند. و کسی که برای آخرتش کار کند، خداوند دنیایش را کفایت و تضمین میکند.
«زبان» ح 3053- مَنْ اَرادَ السَّلامَةَ فَلْيَحْفَظْ ما جَرىٰ بِه لِسانُهُ وَلْيَحْرُسْ (1)ما
انْطَوىٰ عَلَيْهِ جَنانُهُ وَ لْيُحْسِنْ عَمَلَهُ وَلْيُقَصِّرْ اَمَلَهُ.
· کسی که میخواهد سالم بماند باید گفتار زبانش را نگه دارد و از آن چه در دل نهان دارد مراقبت کند و به زبان نیاورد و کارش را به نیکی انجام دهد و آرزویش را کوتاه گرداند.
«سرزنش و پخش گناه» ح 3055- مَنْ اَذاعَ فاحِشَةً کانَ كَمُبْتَدِيها.
کسی که عمل زشتی را پخش کند (به سایرین خبر دهد) همچون کسی است که آن را آغاز کرده است (مرتکب شده است).
وَ مَنْ عَيَّرَ مُؤْمِناً بِشَىْءٍ لَمْ يَمُتْ حَتّى يَرْكَبَهُ.
و کسی که مؤمنی را به چیزی سرزنش کند از دنیا نمیرود مگر آن که خودش نیز مرتکب آن میشود!
«رفق و سازش» ح 3057- مَنْ حُرِمَ الرِّفْقَ فَقَدْ حُرِمَ الخَيْرَ كَلَّهُ.
· کسی که از ملایمت و مدارا محروم گردد، به تحقیق از تمام خوبیها محروم گشته است.
«عمل با علم» ح 3058- مَنْ عَمِلَ عَلى غَيْرِ عِلْمٍ کانَ ما يُفْسِدُ اَكْثَرَ مِمّا يُصْلِحُ.
· کسی که بدون دانش عمل کند، بیش از آن که اصلاح کند، تباه سازد!
1) (نسخهٔ دیگر: وَلیَخْرَسْ: لال شود، بند آید)
«جدّیّت طلب و یافتن» ح 3062- مَنْ طَلَبَ شَيْئاً وَ جَدَّ وَجَدَ.
· کسی که به دنبال چیزی باشد و بکوشد بدان میرسد.
«دوام کوبیدن در» ح 3065- مَنْ يُدِمْ قَرْعَ البابِ يُوشِكْ اَنْ يُفْتَحَ لَهُ.
· کسی که پیوسته در را کوبد، دیری نپاید که برایش باز شود.
«دو رویی» ح 3066- مَلْعُونٌ ذُو الوَجْهَينِ، مَلْعُونٌ ذُو اللِّسانَينِ.
· دو چهره ملعون است، دو زبان ملعون است.
«گشادهرویی» ح 3068- مِنَ الصَّدَقَةِ اَنْ تُسَلِّمَ عَلى النّاسِ وَ أنْتَ طَلِقُ الوَجْهِ.
· از [انواع] صدقه این است که با گشاده رویی بر مردم سلام کنی.
«نماز» ح 3075- مَوْضِعُ الصَّلوةِ مِنَ الدّینِ: مَوْضِعُ الرَّأسِ مِنَ الجَسَدِ.· جایگاه نماز نسبت به دین، همچون جایگاه سر نسبت به بدن است.
«مجاهد» ح 3076- اَلمُجاهِدُ: مَنْ جاهَدَ نَفْسَهُ فی طاعَةِ اللهِ.
· مجاهد کسی است که در اطاعت از خداوند، با نفس خود جهاد کند.
«دوست» ح 3077- اَلمَرْءُ عَلى دینِ خَلیلِهِ.
· مرد بر دین دوستش است.
«آزار ندادن» ح 3080- المُسْلِمُ: مَنْ سَلِمَ المُسْلِمُونَ
مِنْ لِسانِهِ وَيَدِهِ.
· مسلمان کسی است که مسلمانان از دست و زبان او در امان باشند.
«اتّحاد» ح 3082- اَلْمُسْلِمُونَ يَدٌ واحِدَةٌ عَلى مَنْ سِواهُمْ.
· مسلمانان بر ضدّ بیگانگان ید واحدهاند (متّحد و یک دستاند).
«پرخوری» ح 3084- اَلمَعِدَةُ بَيْتُ الدّاءِ وَ الحِمْيَةُ رأسُ كُلِّ دَواءٍ.
· معده خانهٔ درد است و پرهیز، اساس هر دوایی است.
«صدقه» ح 3088- اَلمُؤْمِنُ يَوْمَ القِيامَةِ فی ظِلِّ صَدَقَتِهِ.
· مؤمن در روز قیامت، در سایهٔ صدقهٔ خود است.
«مؤمن (کیّس)» ح 3089- المُؤْمِنُ: كَيِّسٌ فَطِنٌ حَذِرٌ.(1)
· مؤمن، «زیرک، تیزهوش و محتاط» است.
«مؤمن (کم هزینه)» ح 3090- المُؤْمِنُ يَسیرُ المَؤُونَةِ.
· مؤمن، کم هزینه است.
«اذان» ح 3090- المُؤَذِّنُونَ اَطْوَلُ النّاسِ اَعْناقاً يَوْمَ الْقِيامَةِ.
· مؤذّنان در روز قیامت از همهٔ مردم گردن فرازترند. (یک سر و گردن بلند ترند.)
«مرگ» ح 3091- اَلمَوْتُ كَفّارَةٌ لِكُلِّ مُسْلِمٍ وَ مُسْلِمَةٍ.
1) الکِياسة: تمکّن النفوس من استنباط ما هو انفع./ الفَطانة: قوّة استعداد الذهن لادراک ما یرد علیه.
· مرگ برای هر مرد و زن مسلمان، کفّاره است. ( ظاهراً اشاره به سکرات و سختی های مرگ است که برای مسلمانانی که بدون توبه بمیرند، رخ می دهد و آنها را پاک می کند. )
«دوست» ح 3093- اَلمَرءُ مَعَ مَنْ أحَبَّ وَ لَهُ مَا اکتَسَبَ.
· مرد همراه کسی است که دوست دارد. و آن چه کسب کرده است (اعمّ از عقائد و اعمال و اخلاق) برای اوست [و نتیجهٔ آنها به اومیرسد.]«مشورت» ح 3094- اَلْمُسْتَشارُ مُؤْتَمَنٌ فَاِنْ شآءَ اَشارَ وَ إن شاءَ سَكَتَ فَاِنْ اَشارَ فَلْيُشِرْ بِما لَوْنَزَلَ بِهِ فَعَلَهُ.
· کسی که از وی مشورت خواهند مورد اطمینان و امنیّت خاطر است، پس اگر خواست، نظر دهد و اگر خواست، خاموش بماند ولی اگر نظر داد همان را بگوید که اگر خود او بود انجام میداد.
«مشورت» ح 3095- اَلْمُشاوَرَةُ: حِصْنٌ مِنَ النَّدامَةِ وَ أمْنٌ مِنَ المَلامَةِ.
· مشورت، قلعهای در برابر پشیمانی، و ایمنی از ملامت و سرزنش است.
«خیرخواهی» ح 3096- اَلمُؤْمِنُ أخُ المُؤْمِنِ لا يَدَعُ نَصیحَتَهُ عَلى كُلِّ حالٍ.
· مؤمن برادر مؤمن است که در هر حال خیرخواهی او را رها نمیکند.
«مؤمن (نرمخو)» ح 3097- اَلمُؤْمِنُ: هَيِّنٌ لَيِّنٌ حَتّى تَخالَهُ مِنَ اللِّينِ احْمَقَ.
· مؤمن آسان گیر و نرمخو است تا جایی که از
شدّت نرمی او را احمق میپنداری!
«مؤمن (نفع)» ح 3098- اَلمُؤْمِنُ: مَنْفَعَةٌ؛ اِن ماشَيْتَهُ نَفَعَكَ وَ اِن شاوَرْتَهُ نَفَعَكَ وَ اِن شارَكْتَهُ نَفَعَكَ وَ كُلُّ شَىْءٍ مِنْ أمْرِهِ مَنْفَعَةٌ.
· مؤمن [سراسر] سود است؛ اگر همراهش شوی به تو سود رساند، اگر با او مشورت کنی به تو سود رساند، اگر با او شریک شوی به تو سود رساند و هر چیز از امرش سود است.
«مؤمن (نرم)» ح 3099- المُؤْمِنُونَ: هَيِّنونَ لَيِّنونَ(1)
كَالْجَمَلِ الآلِفِ إن قِيدَ اِنْقادَ وَ إذا اُنیخَ عَلى صَخْرَةٍ اِسْتَناخَ.
· مؤمنان، آسان گیر و نرمخویند همچون شتر الفت گیر و رام که اگر بکِشندش برود و اگر بر صخرهای بخوابانندش بخوابد.
«فقه» ح 3100- اَلمُتَعَبِّدُ بَغَيْرِ فِقْهٍ كَالْحِمارِ فی الطّاحُونِ.
· عابد بدون فقه (فهم عمیق) همچون الاغ در آسیاب است! (که چشمش را می بندند و وادار به چرخیدن میکنند، و با این که ساعتها در حال حرکت و زحمت است امّا باز سر جای اوّلش است!)
«بیماری» ح 3101- اَلمَرَضُ سَوْطُ اللهِ فی الأرْضِ يُؤَدِّبُ بِهِ عِبادَهُ.
· بیماری، تازیانهٔ خدا در زمین است که با آن، بندگانش را ادب مینماید.
«مؤمن (آینه)» ح 3102- اَلمُؤْمِنُ مِرْآةُ المُؤمِنِ و المُؤْمِنُ أخُ المُؤمِنِ يَحُوطُهُ مِنْ وَرائِهِ.
1) در بعض نسخه ها: هَيْنون، لَيْنون
· مؤمن، آینهٔ مؤمن است و مؤمن برادر مؤمن است که از پشت سر مراقب اوست.
«مؤمن (الفت)» ح 3104- اَلمُؤْمِنُ يَألَفُ وَ لا خَيرَ فیمَنْ لا يَألَفُ وَ لا يُؤْلَفُ.
· مؤمن انس میگیرد و کسی که نه او انس میگیرد و نه میشود با او انس گرفت هیچ خیری ندارد.
«مؤمن (بین مردم)» ح 3108- اَلمُؤْمِنُ الَّذِي يُخالِطُ النّاسَ وَ يَصْبِرُ عَلى أذاهُمْ أفْضَلُ مِنَ المُؤْمِنِ الَّذِي لا يُخالِطُ النّاسَ وَ لا يَصْبِرُ عَلى أذاهُمْ.
· مؤمنی که با مردم آمیزش دارد و بر آزار آنها شکیبایی میورزد، بهتر از مؤمنی است که با مردم نمیآمیزد و بر آزار آنها شکیبا نیست.
«نیکی» ح 3115- اَلمَعْرُوفُ بابٌ مِنْ اَبوابِ الجَنَّةِ وَ هُوَ يَدْفَعُ مَصارِعَ السُّوءِ.
· نیکی، دری از درهای بهشت است و از مرگهای بد جلوگیری میکند.
«منافق (گریه)» ح 3119- اَلمُنافِقُ يَمْلِكُ عَيْنَيْهِ يَبْكِي كَما يَشاءُ.
· منافق، مالک چشمان خویش است و هر طور بخواهد میگرید!
«خدمت» ح 3122- نَحِّ الأذىٰ عَنْ طَریقِ المُسْلِمینَ.
· آزار را از راه مسلمانان دور کن.
«چشم زخم و پرخوری» ح 3123- نِصْفُ ما يُحْفَرُ لِأُمَّتى مِنَ القُبُورِ مِنَ العَيْنِ وَ المَعِدَةِ.
· نیمی از قبرهایی که برای امّتم حفر میشود از چشم زخم و پرخوری است!
«تبلیغ» ح 3124- نَصَرَ اللهُ امْرَأً سَمِعَ مِنّا شَيْئاً فَبَلَّغَهُ كَما سَمِعَهُ.
· خداوند یاری کند مردی را که از ما چیزی بشنود و آن را همان طور که شنیده است به دیگران برساند.
«صبر و دعاء» ح 3128- نِعْمَ سِلاحُ المُؤْمِنِ: الصَّبْرُ وَ الدُّعاءُ.
· چه خوب سلاحی برای مؤمن است: صبر و دعاء.
«صحّت و فراغت» ح 3129- نِعْمَتانِ مَغْبُونٌ فِيهِما كَثیرٌ مِنَ النَّاسِ: الصِّحَّةُ وَ الفَراغُ.
· دو نعمت هست که بسیاری از مردم در آنها زیان دیدهاند (شکر آنها را اداء نمیکنند و بهرهٔ لازم را از آنها نمیبرند) : سلامتی و فراغت.
«صومعۀ مسلمان» ح 3131- نِعْمَ صَوْمَعَةُ الْمُسْلِمِ: بَيْتُهُ.
· خانهٔ مسلمان چه نیکو عبادتگاهی است!
«کلام حکمت» ح 3132- نِعْمَ الهَدِيَّةُ: اَلكَلِمَةُ مِنْ كَلامِ الحِكْمَةِ.
· چه نیکو هدیّه ای است« کلمه، از کلام حکمت »!
«نفقه» ح 3137- نَفَقَةُ الرَّجُلِ عَلى أهْلِهِ صَدَقَةٌ.
· هزینه کردن مرد برای خانوادهاش صدقه است.
«علم» ح 3138- نَوْمُ العالِمِ أفْضَلُ مِنْ عِبادَةِ العابِدِ.· خواب عالم، بهتر از عبادت عابد است.
«روزه» ح 3139- نَوْمُ الصّائِمِ عِبادَةٌ وَ صَمْتُهُ تَسْبیحٌ وَ عَمَلُهُ مُضاعَفٌ وَ دُعاؤُهُ مُسْتَجابٌ و ذَنْبُهُ مَغْفُورٌ.
· خواب روزه دار عبادت است و سکوتش تسبیح است و عملش چند برابر است و دعایش مستجاب و گناهش آمرزیده است.
«علم» ح 3140- نَوْمٌ عَلى عِلمٍ خَيْرٌ مِنْ صَلاةٍ عَلى جَهلٍ.
· خواب با علم، بهتر از نماز با جهل است.
«علم» ح 3145- اَلنّاسُ رَجُلانِ: عالِمٌ وَ مُتَعَلِّمٌ. وَ لا خَيْرَ فیما سِواهُما.
· مردم دو مردند: عالم و علم آموز. و در غیر این دو، هیچ خیری نیست.
«رگ و نژاد» ح 3146- اَلنّاسُ مَعادِنُ وَ العِرقُ دَسّاسٌ وَ أدَبُ السُّوءِ كَعِرْقِ السُّوءِ.
· مردم معدنهایی هستند (گوناگون و پنهان و اسرارآمیز که باید کشف و استخراج شوند) و ریشه و نژاد، در افراد، نافذ و اثر گذار است و تربیت بد مانند ریشه و نژاد بد [نافذ و اثرگذار] است.
«خدمت» ح 3150- اَلنّاسُ كُلُّهُمْ عِيالُ(1)
اللهِ فَأحَبُّهُمْ اِلَيهِ اَنفَعُهُم لِعِيالِهِ.
· مردم همه عیال و تحت تکفّل خدایند پس محبوبترین آنها به سوی خدا کسی است که برای عیال او سودمندتر باشد.
«روزگار» ح 3151- اَلنّاسُ أشْبَهُ بِزَمانِهِمْ.
· مردم به روزگار خویش شبیهترند. (شاید یعنی:
1) عِيال، جمع عَيِّل است./ عَيِّلُ الرَّجُلِ: أهلُ بَيتِهِ الّذینَ يَکفُلُهُم.
مردم به طور طبیعی با زمانه و روزگار خود و مقتضیات آن، هماهنگ و شبیه میشوند و این شباهت، از شباهت آنها به هر چیز دیگر بیشتر است. بنابراین در همهٔ امور مخصوصاً در امر تبلیغ دین و روابط اجتماعی، باید این اصل را در نظر داشت . )
«زنان» ح 3153- اَلنِّساءُ حِبالَةُ الشَّيْطانِ.
· زنان دام شیطاناند. ( چون زن، مظهر جمال و لطافت و زیبایی است و جاذبهٔ فراوانی دارد، شیطان، فرصت را مغتنم شمرده، از زن به عنوان دام استفاده می کند. ) [ پناه بر خدا ]
«نصر و صبر» ح 3156- اَلنَّصْرُ مَعَ الصَّبْرِ وَ الفَرَجُ مَعَ الكَرْبِ وَ إنَّ مَعَ العُسْرِ يُسْراً.
· پیروزی، قرین صبر است. و گشایش، قرین رنج و اندوه است. و قطعاً همراه سختی، آسانی ای هست.
«توبه» ح 3157- اَلنَّدَمُ تَوْبَةٌ وَ التّائِبُ مِنَ الذَّنْبِ كَمَنْ لا ذَنْبَ لَهُ.
· پشیمانی، توبه است و توبه کننده از گناه، همچون کسی است که هیچ گناهی نکرده است.«سبزه» ح 3158- اَلنَّظَرُ إلَى الخُضْرَةِ يَزیدُ فى البَصَرِ.
· نگاه به سبزه بر بینایی میافزاید.
«نگاه به نامحرم» ح 3159- النَّظْرَةُ سَهْمٌ مَسْمُومٌ مِنْ سِهامِ اِبْلیسَ.
· نگاه سریع و برقآسا [به نامحرم] تیری زهرآگین از تیرهای ابلیس است!
«خدمت» ح 3164- هَدِيَّةُ اللهِ إلَى المُؤْمِنِ: السّائِلُ عَلى بابِهِ.
· هدیّهٔ خدا به مؤمن، سائلی است که بر در خانهاش آید.
«دعاء و عقل ضعفاء» ح 3165- هَلْ تُنْصَرُونَ إلاّ بِضُعَفائِكُمْ بِدَعْوَتِهِمْ وَ أحْلامِهِمْ.
· آیا شما جز به [برکت] دعاء و عقل ضعیفانتان یاری میشوید؟! (شما استحقاق یاری الهی را ندارید زیرا با وجود رشد و سلامت عقلتان (و تمام بودن حجّت بر شما) معصیت میکنید و از طرف دیگر، حاضر به دعاء و انابه هم نیستید! امّا خداوند به برکت دعای ضعیفانتان و عقل کوتاه و تشخیص نارسای آنها - که طبعاً ادّعایی هم ندارند - به شما رحم میکند و در مقابل مشکلات و بلاها و دشمنان، یاریتان میکند. پس خودتان را لایق درگاه الهی مپندارید و ضعیف نواز باشید و آنها را تحقیر نکنید.)
«فاجعۀ اطاعت از زنان» ح 3167- هَلَكَتِ الرِّجالُ حینَ أطاعَتِ النِّساءَ.
· هنگامی که مردان از زنان اطاعت نمایند هلاک میشوند!
«هدیّه» ح 3169- اَلهَدِيَّةُ تَذْهَبُ بِالسَّمْعِ وَ البَصَرِ وَ القَلْبِ.
· هدیّه، گوش و چشم و دل را میبرد!
«ترحّم» ح 3178- وَ الشّاةُ اِن رَحِمْتَها يَرْحَمْكَ اللهُ.
· و حتّی به گوسفند اگر رحم نمایی خدا به تو
رحم میکند.
«غضب» ح 3180- وَجَبَتْ مَحَبَّةُ اللهِ عَلى مَنْ غَضِبَ فَحَلُمَ.
· محبّت خداوند بر کسی که به خشم آید و سپس بردباری کند واجب میگردد.
«علم» ح 3181- وُزِنَ حِبْرُ العُلَماءِ بِدَمِ الشُّهَداء فَرَجَحَ.
· مرکّبِ [قلم] علماء با خون شهیدان سنجیده شد، مرکّب سنگین تر شد.
«احترام معلّم و متعلّم» ح 3184- وَقِّرُوا مَنْ تَعَلَّمُونَ مِنْهُ العِلْمَ و وَقِّرُوا مَنْ تُعَلِّمُونَهُ العِلْمَ.
· به کسی که از او علم میآموزید احترام بگزارید و کسی را که به او علم میآموزید احترام کنید.«اغنیاء» ح 3187- وَيْلٌ(1)
لِلأغْنِياءِ مِنَ الْفُقَراءِ.
· وای بر ثروتمندان از [دادخواهی] فقیران!
«وظیفۀ عالم و جاهل» ح 3188- وَيْلٌ لِلْعالِمِ مِنَ الجاهِلِ، وَ وَيْلٌ لِلْجاهِلِ مِنَ العالِمِ.
· وای بر عالم از جاهل! و وای بر جاهل از عالم! (ظاهراً یعنی: هم عالم وظیفه دارد جاهل را ارشاد کند و نسبت به او بیتفاوت نباشد و هم جاهل وظیفه دارد نزد عالم برود و از او هدایت و رشد طلبد. در غیر این صورت وای بر هر دو!)
«زنان» ح 3190- وَيْلٌ لِلنِّساءِ مِنَ الاَحْمَرَيْنِ: اَلذَّهَبِ وَ المُعَصْفَرِ.
· وای بر زنان از دو چیز سرخ: طلا و جامهٔ زیبای
1) وَيل: هلاکت، عذاب شدید، حزن، خواری، ذلّت، و آنچه انسان از آن شدیداً دوری می جوید. (برگرفته ازتفسیر قیّم المیزان، سورهٔ مبارکهٔ بقره، آیهٔ شریفهٔ 79 )
سرخ. ( منظور، افراط و زیاده روی است. )
«جهل و علم بیعمل» ح 3193- وَيْلٌ لِمَنْ لا يَعْلَمُ وَ وَيْلٌ لِمَنْ عَلِمَ ثُمَّ لا يَعْمَلُ.
· وای بر کسی که نمیداند و وای بر کسی که میداند و عمل نمیکند! [پناه بر خدا]
«حدّ تنهایی و سکوت» ح 3194- اَلوَحْدَةُ خَيْرٌ مِنْ جَلیسِ السَّوْءِ وَ الجَلیسُ الصّالِحُ خَيْرٌ مِنَ الوَحْدَةِ.
تنهایی، بهتر از همنشین بد است و همنشین خوب، از تنهایی بهتر است.
وَ إِمْلاءُ الخَيْرِ خَيْرٌ مِنَ السُّكُوتِ وَ السُّكُوتُ خَيْرٌ مِنْ إِملاءِ الشَّرِّ.
و سخن خوب گفتن، بهتر از سکوت است و سکوت، از سخن بد گفتن بهتر است.
«دنیا» ح 3203- یا عَجَباً كُلَّ العَجَبِ لِلْمُصَدِّقِ بِدارِ الخُلُودِ وَ هُوَ يَسْعىٰ لِدارِ الغُرُورِ!
· شگفتا و بسیار شگفتا از کسی که سرای جاوید را باور دارد و برای سرای فریب (دنیا) میکوشد! [ پناه بر خدا ]
«آتش در دست» ح 3205- يَأتِى عَلَى النّاسِ زَمانٌ الصّابِرُ مِنْهُمْ عَلى دینِهِ كَالْقابِضِ عَلَى الجَمْرِ.
· بر مردم زمانی میآید که هر کس بخواهد بر دینش پایداری کند همچون کسی است که آتش در دستش بگیرد! [پناه بر خدا]
«نیّت» ح 3207- يُبْعَثُ النّاسُ يَوْمَ القِيامَةِ عَلى نِيّاتِهِمْ.
· مردم در روز قیامت، بر نیّت های خود برانگیخته میشوند.
«جماعت» ح 3211- يَدُ الله عَلَى الجَماعَةِ.
· دست خدا بر [سر] جماعت است.«آسانگیری» ح3213- يَسِّرُوا و لا تُعَسِّرُوا.
· آسان بگیرید و سخت نگیرید.
«نیکو و زیبا عمل کردن» ح 3217- يُحِبُّ اللهُ العامِلَ إذا عَمِلَ اَنْ يُحْسِنَ.
· خداوند دوست دارد که وقتی کسی کاری را انجام میدهد آن را به نیکویی انجام دهد.
«مؤمن (8 خصلت)» ح 3220- يَنْبَغی أنْ يَكُونَ لِلْمُؤْمِنِ ثَمانِيَةُ خِصالٍ: شایسته است که مؤمن هشت ویژگی داشته باشد:
وَقارٌ عِنْدَ الهَزائِزِ، وقار و بردباری در حوادث سخت و تکان دهنده،
وَ صَبْرٌ عِنْدَ البَلاءِ، صبر در بلا و گرفتاری،
وَ شُكْرٌ عِنْدَ الرَّخاءِ، شکرگزاری در آسایش،
وَ قُنُوعٌ بِما رَزَقَهُ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ، قناعت بدانچه خداوند عزّوجلّ به او روزی داده است،
لايَظْلِمُ الأعْداءَ، [حتّی] به دشمنان ظلم نمیکند،
وَ لا يَتَحامَلُ عَلَى الأصْدِقاءِ، و دوستان را به مشقّت و زحمت نمیاندازد،
بَدَنُهُ فی تَعَبٍ، تنش در رنج و تعب است،
وَ النّاسُ مِنْهُ فی راحَةٍ. و مردم از او در آسایش هستند.
«حرص بر مال و عمر» ح 3224- يَهْرَمُ ابْنُ آدَمَ وَ يَشُبُّ مِنْهُ اثْنَتانِ: اَلحِرصُ عَلى المالِ وَ الحِرْصُ عَلىَ العُمُرِ.
· آدمیزاد پیر میشود و دو خصلت او جوان میگردد: حرص بر مال و حرص بر عمر! (هر
چه آدمیزاد پیرتر شود، این دو خصلت جوانتر میشود!) [ پناه بر خدا ]
«سوگند دروغ در کسب» ح 3226- اليَمینُ الکاذِبَةُ مُنَفِّقَةٌ(1)لِلسِّلْعَةِ مَمْحَقَةٌ لِلْكَسْبِ.
· سوگند دروغ، کالا را رواج و رونق میدهد و کسب را نابود میکند! ( یعنی هرچند در ظاهر موجب رونق کالا می شود، امّا در حقیقت، نابودگر کسب است. )
1) نَفَّقَ السِّلعَةَ: رَوَّجَها
«موعظه» از خطبهٔ 1- ما لى أرىٰ حُبَّ الدُّنیا قَدْ عَذُب عَلىٰ كَثیرٍ مِنَ النّاسِ حَتّىٰ كَأَنَّ الْمَوْتَ فِى هذِهِ الدُّنیا عَلىٰ غَيْرِهِمْ كُتِبَ!
مرا چه شده که میبینم حبّ دنیا برای بسیاری از مردم گوارا شده است به گونهای که گویا مرگ در این دنیا، بر غیر ایشان نوشته شده است!وَكَأَنَّ الْحَقَّ فِى هذِهِ الدُّنیا عَلىٰ غَيْرِهِمْ وَجَبَ!
و گویا حقّ در این دنیا، بر غیر ایشان واجب گردیده است!
أما يَتَّعِظُ ٰاخِرُهُم بِاَوَّلِهِم ؟
آیا آخرین ایشان (بازماندگان) از اوّلین آنها (پیشینیان) پند نمیگیرد؟
لَقَد جَهِلُوا وَ نَسُوا كُلَّ مَوعِظَةٍ فى كِتابِ اللّهِ وَ أَمِنُوا شَرَّ كُلِّ عاقِبَةِ سَوْءٍ.
به راستی که نادانند و هر پندی را در کتاب خدا از یاد بردهاند و از شرّ هر فرجام بدی ایمن گشتهاند! [ پناه بر خدا ]
«طُوبی»(1)از خطبهٔ1- طُوبىٰ لِمَن شَغَلَهُ خَوفُ اللّهِ عَن خَوفِ النّاسِ.
خوشا به حال کسی که ترس از خدا، وی را از ترس مردم بازداشت.
طُوبىٰ لِمَن طابَ كَسبُهُ وَ صَلُحَتْ سَریرَتَهُ وَ حَسُنَتْ عَلانِيَتُهُ
1) (در تفسیرالمیزان ذیل آیهٔ 29 از سورهٔ مبارکهٔ رعد آمده است: «طُوبیٰ» بر وزن فُعْلیٰ، مؤنّث اَطْیَبْ است که موصوفش کلمهٔ حیاة یا معیشة است که حذف شده. معنایش: «زندگی گواراتر و دلچسب تر»)
وَ اسْتَقامَتْ خَلیقَتُهُ.
خوشا به حال کسی که درآمدش پاک شد و سریره و درونش به صلاح و شایستگی آمد و برونش نیکو گشت و طبع و سرشتش راست و مستقیم گردید.
طُوبىٰ لِمَن اَنفَقَ الْفَضلَ مِن مالِهِ وَ اَمسَكَ الْفَضلَ مِن قَولِهِ.
خوشا به حال کسی که از زیادی مالش انفاق کرد و از زیادی از سخنش را نگه داشت.
طُوبىٰ لِمَن تَواضَعَ لِلّهِ عَزَّ ذِكرُهُ وَ زَهِدَ فیما اُحِلَّ لَهُ مِن غَيرِ رَغبَةٍ عَن سُنَّتى وَ اتَّبَعَ الْاَخیارَ مِن عِترَتى مِن بَعدى وَ خالَطَ اَهلَ الْفِقْهِ وَالْحِكمَةِ وَ رَحِمَ اَهلَ الْمَسكَنَةِ.
خوشا به حال کسی که به خاطر خداوند - عزیز و فراز است یادش – تواضع کرد و در چیزهایی که برایش حلال شده است زاهد و بیرغبت شد بدون این که از سنّت من رویگردان شود. و برگزیدگان خاندان مرا بعد از من پیروی کرد و با اهل فقه و حکمت، ارتباط بسیار نزدیک داشت و بر مسکینان رحم نمود.
طُوبىٰ لِمَنِ اكْتَسَبَ مِنَ الْمُؤمِنینَ مالاً مِن غَيرِ مَعصِِيَةٍ وَ اَنفَقَهُ فى غَيرِ مَعصِيَةٍ وَ جادَ بِهِ عَلى اَهلِ الْمَسكَنَةِ وَ جانَبَ اَهلَ الْخُيَلاءِ وَ التَّفاخُرِ وَ الرَّغبَةِ فى الدُّنیا.
خوشا به حال مؤمنی که مالی از غیر معصیت به دست آورد و در غیر معصیت آن را خرج کرد و با آن بر مسکینان بخشش نمود و از اهل تکبّر و تفاخر و تمایل به دنیا دوری
کرد.طُوبىٰ لِمَن حَسُنَ مَعَ النّاسِ خُلُقُهُ وَ بَذَلَ لَهُم مَعُونَتَهُ وَ عَدَلَ عَنهُم شَرَّهُ.
خوشا به حال کسی که با مردم خوش اخلاق بود و به آنها کمک نمود و شر خویش را از آنها باز داشت.
«تقوی» از خطبهٔ4 - اَلحَمدُلِلّهِ اَحمَدُهُ وَ اَستَعینُهُ وَ اَستَغفِرُهُ وَ اَستَهدِيهِ...
حمد و ستایش خدای را، او را حمد و ستایش میکنم و از او یاری میجویم و از او آمرزش میطلبم و از او هدایت مسألت مینمایم...
وَ اتَّقُوا اللّهَ فى عاجِلِ اَمرِكُم وَ ٰاجِلِهِ فِى السِّرِّ وَ الْعَلانِيَةِ؛
و تقوای الهی را رعایت کنید در امور امروزتان و در امور آیندهتان، در نهان و آشکار؛
فَاِنَّهُ مَن يَتَّقِ اللّهَ يُكَفِّرْ عَنهُ سَيِّئاتِهِ وَ يُعظِم لَهُ اَجراً وَ مَن يَتَّقِ اللّهَ فَقَد فازَ فَوزاً عَظیماً....
پس به راستی کسی که تقوای الهی را رعایت میکند، خداوند بدیهای او را میپوشاند [و میآمرزد] و اجری بزرگ برایش قرار میدهد و هرکس تقوای الهی را رعایت کند به تحقیق به رستگاری بزرگی نائل شده است!...
وَ اِنَّ تَقوَى اللّهِ تَبيَضُّ الْوَجهَ وَ تُرضِى الرَّبَّ وَ تَرفَعُ الدَّرَجَةَ ...
و به راستی تقوای الهی، چهره را سپید میکند و پروردگار را راضی میسازد و مقام و درجه را بالا میبرد...
فَاِنَّهُ مَن اَصلَحَ ما بَيْنَهُ وَ بَيْنَ اللّهِ يَكْفِهِ ما بَيْنَهُ وَ بَيْنَ النّاسِ.
پس به راستی شأن چنین است که هرکس رابطٔ میان خود و خدا را اصلاح کند، خداوند رابطهٔ میان او و مردم را کفایت
میکند.
«تقوی» ازخطبهٔ 5 - ... اَيُّها النّاسُ! اِنَّهُ قُذِفَ فى قَلبى اَنَّ مَن کانَ عَلى حَرامٍ فَرَغِبَ عَنهُ ابْتِغاءَ ما عِندَاللّهِ غَفَرَاللّهُ لَهُ ذَنبَهُ.
ای مردم! به راستی شأن چنین است که به قلب من الهام شده که قطعاً، کسی که بر حرامی باشد (اعمّ از عقیده یا عمل یا خلق و خوی حرام ؛ یعنی در حال انجام دادن حرام باشد یا این که مشرف بر آن و درصدد انجام آن باشد) و به خاطر طلب کردن آن چه نزد خداست (اعمّ از ثواب و قرب و رضایت الهی) از آن حرام، روی بگرداند، خداوند گناهش را میآمرزد.
«صلوات» از خطبهٔ 5 - وَ مَن صَلّىٰ عَلىٰ مُحَمَّدٍ صَلّىٰ اللّهُ عَلَيْهِ وَ مَلائِكَتُهُ عَشْراً....
و کسی که بر محمّد صلوات فرستد، خداوند و فرشتگانش ده بار بر او صلوات میفرستند. (اللّهم صلّ علی محمّد و آل محمّد)
توجّه: عَن اَبی عَبدِ اللهِ عَلَيهِ السَّلامُ، قالَ: سَمِعَ اَبی رَجُلاً مُتَعَلِّقاً بِالْبَيتِ وَ هُوَ يَقولُ: اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ. فَقالَ لَهُ اَبی: یا عَبدَ اللهِ! لا تَبْتُرها لا تَظلِمنا حَقَّنا؛ قُل: اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ اَهلِ بَيْتِهِ.
امام صادق علیه السّلام فرمودند: پدرم ( امام باقر علیه السّلام ) شنیدند که مردی به پردهٔ کعبه درآویخته و می گوید: اللّهمّ صلّ علی محمّد. ( و نامی از آل محمّد نمی برد. ) پدرم به او فرمود: ای بندهٔ خدا! بریده اش مکن و در حقّ ما ستم روا مدار؛ بگو:. اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ اَهلِ بَيْتِهِ.
( معنای صلوات : با توجّه به بیانی که در تفسیرالمیزان ذیل
آیهٔ شریفهٔ 43 سورهٔ مبارکهٔ احزاب آمده است، صلوات مردم بر حضرت یعنی: دعاء کردن و طلب رحمت نمودن برای حضرت. و صلوات خدا یعنی: افاضهٔ رحمت. و صلوات ملائکه یعنی: طلب مغفرت)
«نیکوکاری» از خطبهٔ5 - وَ مَن اَحسَنَ مِن مُسلِمٍ اَو کافِرٍ وَقَعَ أجرُهُ عَلَى اللّهِ فى عاجِلِ دُنیاهُ اَو فى ٰاجِلِ ٰاخِرَتِهِ.
و کسی که نیکوکاری میکند - چه مسلمان باشد چه کافر- پاداشش، چه در این دنیا چه در آخرت بر عهدهٔ خداست. (خلاصه، هیچ فرد نیکوکاری بیاجر نیست.)
«نماز جمعه» از خطبهٔ5 - وَ مَن کانَ يُؤْمِنُ بِاللّهِ وَ الْيَومِ الاٰخِرِ فَعَلَيهِ الْجُمُعَةُ يَومَ الْجُمُعَةِ اِلاّ صَبِيّاً اَو إمْرَأةً اَو مَریضاً اَو عَبداً مَملوکاً؛
و هر کس به خدا و روز قیامت، ایمان مستمرّ دارد پس موظّف است که روز جمعه به نماز جمعه برود، جز کودک یا زن یا بیمار یا بندهٔ مملوک.
وَ مَنِ اسْتَغنىٰ عَنها اِستَغنىٰ اللّهُ عَنهُ وَ اللّهُ غَنِىٌّ حَمیدٌ...
و کسی که از نماز جمعه احساس بینیازی کند، خداوند از او احساس بینیازی میکند (و از رحمت خاصّش او را محروم میکند) و خداوند، بینیاز و ستوده است... (خداوند هیچ نیازی به حضور ما در نماز جمعه و سایر عبادات و حتّی ایمان بندگان ندارد؛ گر جملهٔ کائنات کافر گردند/ بردامن کبریاش ننشیند گرد. بلکه ما بندگان نیاز مبرم به انجام دستورات و شرائع الهی داریم.)
«رزق» از خطبهٔ5 - وَ اِنَّهُ قَد نَفَثَ الرّوحُ الامینُ فى رُوعِى(1)اَنَّهُ لَن تَموتَ نَفسٌ حَتّىٰ تَستَوفِىَ اَقصىٰ رِزقِها لا يَنْقُصُ مِنهُ
1) روع: قلب، ذهن، عقل
شَىءٌ وَ اِن اَبطَأَ عَنها.
و به راستی شأن چنین است که جبرئیل در قلب من دمیده است که به راستی شأن چنین است که هرگز کسی نمیمیرد مگر آن که تا نهایت رزق و روزیاش را به طور کامل میستاند و چیزی از آن کم نمیشود هر چند به تأخیر افتد.
فَاتَّقوا اللّهَ رَبَّكُم وَ اَجمِلُوا فى طَلَبِ الرِّزقِ وَ لا يَحمِلَنَّكُم اِستِبطاءُهُ عَلىٰ اَن تَطلُبوهُ بِمَعصِيَةِ رَبِّكُم.پس از خداوند که ربّ (مالک مدبّر) شماست پروا کنید و در طلب رزق به اجمال (زیبایی، اختصار) رفتار کنید و دیر رسیدن رزق و روزی، شما را وا ندارد که با معصیت ربّتان آن را طلب کنید!
«چند نصیحت» از خطبهٔ6 - اَيُّها النّاسُ! تُوبُوا اِلىٰ رَبِّكُم قَبلَ اَن تَمُوتُوا.
ای مردم! به سوی ربّتان بازگشت نمائید قبل از این که بمیرید.
وَ بادِرُوا الْاَعمالَ الصّالِحَةَ قَبلَ اَن تُشْغَلُوا.
و به اعمال صالح مبادرت ورزید و بشتابید قبل از این که مشغول شوید (و فرصت را از دست دهید).
وَ صِلُوا الَّذى بَينَكُم وَ بَينَ رَبِّكُم بِكَثرَةِ ذِكرِكُم لَهُ وَ كَثرَةِ الصَّدَقَة فى السِّرِّ وَ الْعَلانِيَةِ تُرزَقُوا وَ تُؤجَرُوا وَ تُنصَرُوا.
و رابطهٔ میان خود و ربّتان را با یاد بسیار او و صدقهٔ بسیار در نهان و آشکار وصل کنید که در این صورت شما را روزی و پاداش و نصرت میدهند.
«نماز جمعه» از خطبهٔ6 - وَاعلَمُوا اِنَّ اللهَ عَزَّوَجَلَّ قَدِ افْتَرَضَ عَلَيكُمُ الْجُمُعَةَ فى مَقامى هذا فى عامى هذا فى شَهرى هذا
اِلىٰ يَومِ الْقِيامَةِ؛
و بدانید که به راستی خداوند عزّتمند و صاحب جلال، نماز جمعه را بر شما واجب کرده است در این جایگاه من، در این سال من، در این ماه من تا روز قیامت (ظاهراً یعنی نماز جمعه از مقطع کنونی که عبارت است از زمان رسالت من و از همین سال و همین ماه واجب شده است و تا روز قیامت ادامه دارد)؛
فَمَن تَرَكَها وَ لَهُ اِمامٌ فَلا جَمَعَ اللّهُ لَهُ شَمْلَهُ وَلا بارَكَ اللّهُ لَهُ فى اَمرِهِ؛ اَلا وَ لا حَجَّ لَهُ، اَلا وَ لا صَوْمَ لَهُ، اَلا وَ لا صَدَقَةَ لَهُ.
پس کسی که آن را ترک کند در حالی که برای او امامی هست، خداوند پراکندگی اش را جمع نمیکند و سامان نمیبخشد و خداوند به کارش برکت نمیدهد، آگاه باشید! او را حجّی [مقبول] نمیباشد، آگاه باشید! او را روزهای [مقبول] نمیباشد، آگاه باشید! او را صدقهای [مقبول] نمیباشد!
«توحید» از خطبهٔ7 - اِنَّ الْحَمدَلِلّهِ اَحمَدَهُ وَ اَستَعینُهُ نَعوذُ بِاللّهِ مِن شُرورِ اَنفُسِنا وَ سَيِّئاتِ اَعمالِنا.
به راستی حمد و ستایش از آن خداست. او را حمد و ستایش میکنم و از او یاری میجویم. از شرور نفس مان و بدیهای اعمالمان به خدا پناه میبریم.
مَن يَهْدِ اللّهُ فَلا مُضِلَّ لَهُ وَ مَن يُضلِلِ اللّهُ فَلا هادِىَ لَهُ.
کسی را که خدا هدایت کند، هیچ گمراه گری برای او نیست و کسی را که خدا گمراه کند، هیچ هدایت گری برای او نیست. (گمراه کردن خداوند سبحان، ابتدایی نیست، بلکه کیفری است؛ یعنی افراد در نتیجهٔ بدیهای خود، از رحمت خاصّ الهی محروم میشوند که عین گمراهی است!) [ پناه
بر خدا ]
«تقوى» از خطبهٔ8 - اَلنّاسُ مِن ٰادَمَ وَ ٰادَمُ خُلِقَ مِن تُرابٍ؛ یا اَيُّها النّاسُ! اِنّا خَلَقناكُم مِن ذَكَرٍ وَ أُنثىٰ وَ جَعَلناكُم شُعُوباً وَ قَبائِلَ ِلتَعارَفُوا؛ اِنَّ اَكرَمَكُم عِندَاللّهِ اَتقاكُم.
مردم از آدماند و آدم از خاک آفریده شده است. ای مردم! به راستی که ما شما را از یک مرد و زن آفریدیم و شما را تیرهها و قبیلههای [مختلف] قرار دادیم [نه به خاطر کرامت و فضیلت بعضی بر بعضی بلکه صرفاً] تا یکدیگر را بشناسید (اگر افراد از هر جهت، شبیه هم باشند، دیگر قابل تشخیص و شناخت و تفکیک از هم نمیباشند و زندگی اجتماعی و ارتباطات و داد و ستدها مختلّ و فلج میشود)؛ به راستی گرامیترین و بزرگوارترین شما نزد خداوند، با تقوا ترین شما است.
«کرامت» از خطبهٔ8 - یا مَعشَرَ قُرَيشٍ! ما تَرَوْنَ اَنّى فاعِلٌ بِكُم؟ قالوا: أَخٌ كَریمٌ وَ ابْنُ أَخٍ كَریمٍ.
(در فتح مکّه، حضرت رسول اکرم صلّی الله علیه و آله وسلّم خطاب به قریش که بیشترین ظلم و جنایات را نسبت به حضرت و مسلمین مرتکب شده بودند خطاب کردند و فرمودند:) ای گروه قریش! به نظر شما من با شما چه رفتار و معاملهای میکنم؟ گفتند: تو برادری کریم و بزرگوار و پسر برادری کریم و بزرگوار هستی.
قالَ (صلّی الله علیه و آله وسلّم): اِذهَبُوا فَأَنتُمُ الطُّلَقاءُ.
حضرت صلّی الله علیه و آله وسلّم فرمودند: بروید که شما آزاد شدگان هستید.
«سه خصلت مؤمن» از خطبهٔ9 - ثَلاثٌ لا يُغِلُّ عَلَيهِنَّ قَلبُ الْمُؤمِنِ: اِخلاصُ الْعَمَلِ لِلّهِ وَ النَّصیحَةُ لِاولِى الْاَمرِ وَ
لُزومُ الْجَماعَةِ...
سه خصلت است که قلب مؤمن بر آنها خیانت نمیکند (و به آنها ملزم است): خالص گردانیدن عمل برای خدا، خیرخواهی برای حاکمان و همراه جماعت بودن ...
«همّت اخروى» از خطبهٔ9 - وَ مَن کانَ هَمُّهُ الْاٰخِرَةَ جَمَعَ اللّهُ شَمْلَهُ وَ جَعَلَ غِناهُ فى قَلبِهِ وَ أَتَتْهُ الدُّنیا وَ هِىَ راغِمَةٌ.
و کسی که همّت او آخرت باشد، خداوند پراکندگیاش را جمع میکند (و امورش را سامان میبخشد) و بینیازی او را در قلبش قرار میدهد (قلبش احساس غناء و بینیازی میکند) و دنیا به اجبار و ناخواسته به او رو میآورد.«همّت دنیوى» از خطبهٔ9 - وَ مَن کانَ هَمُّهُ الدُّنیا فَرَّقَ اللّهُ أَمرَهُ وَ جَعَلَ فَقرَهُ بَينَ عَيْنَيْهِ وَ لَم يَأْتِهِ مِنَ الدُّنیا اِلاّ ما كُتِبَ لَهُ.
و کسی که همّت او دنیا باشد، خداوند امرش را پراکنده میسازد و فقرش را میان دو چشمش قرار میدهد و از دنیا جز آن چه برایش مقدّر شده، به او نمیرسد. [ پناه بر خدا ]
«شهادت» از خطبهٔ 10 - وَ اَشرَفُ الْقَتلِ قَتلُ الشُّهَداءِ. .
و شریفترین کشته شدنها، کشته شدن شهیدان است! (اللّهمّ ارزقنا)
«دست بالا» از خطبهٔ 10 - وَ الْيَدُ الْعُلیا خَيرٌ مِنَ الْيَدِ السُّفلىٰ.
دست بالاتر (جواد و بخشنده) ، بهتر از دست پائینتر (دریافتکنندهٔ جود و بخشش) است.
«قلیل مکفى» از خطبهٔ 10 - وَ ما قَلَّ وَ كَفىٰ خَيرٌ مِمّا كَثُرَ وَ اَلْهى.ٰ
آن چه که اندک باشد و کفایت کند، بهتر است از آن چه که بسیار باشد و انسان را از پرداختن به امور مهمّ، باز دارد و غافل سازد.
«چند امر مهمّ» از خطبهٔ10 - وَ خَيرُ الْغِنىٰ غِنَى النَّفسِ. و بهترین بینیازی، بینیازی نفس است.
وَ خَيرُ الزّادِ التَّقوىٰ . و بهترین توشه، تقوا است.
وَ رَأسُ الْحِكمَةِ مَخافَةُ اللّهِ. و اساس حکمت، ترس از خدا است.
وَ خَيرُ ما اُلقِىَ فى الْقَلبِ الْيَقینُ. و بهترین چیزی که در قلب، القاء و افکنده میشود، یقین است. (اللّهمّ ارزقنا)
«زن و جوانى» از خطبهٔ10 - وَ النِّساءُ حِبالاتُ ِابلیسَ. و زنان، دامهای ابلیساند. ( چون زن، مظهر جمال و لطافت و زیبایی است و جاذبهٔ فراوانی دارد، شیطان، فرصت را مغتنم شمرده، از زن به عنوان دام استفاده می کند. ) [پناه بر خدا]
وَ الشَّبابُ شُعبَةٌ مِنَ الْجُنونِ. و جوانی شاخهای از دیوانگی است!
«خوشبخت» از خطبهٔ 10 - ... وَالسَّعیدُ مَن وُعِظَ بِغَيرِهِ.
و خوشبخت کسی است که از غیر خود پند بگیرد.
«عاقبت» از خطبهٔ 10- ... وَ مِلاكُ(1)الْعَمَلِ خَواتیمُهُ. و ملاک و اصل کار، پایان و عاقبت های آن است. [ اَللّهُمَّ اجْعَل عَواقِبَ اُمورِنا خَيراً ]
وَ كُلُّ ما هُوَ ٰاتٍ قَریبٌ. و هر چه آمدنی است (و قرار است حتماً بیاید مثل مرگ و ...)، نزدیک است.
«اهمّیّت مؤمن» از خطبهٔ 10 - وَ سَبابُ الْمُؤمِنِ فُسُوقٌ وَ قِتالُهُ كُفرٌ وَ أَكْلُ لَحمِهِ مَعصِيَةٌ وَ حُرمَةُ مالِهِ كُحُرمَةِ دَمِهِ.
1) ملاک الامر: قِوامه و خلاصته، أو عنصره الجوهریّ.
و دشنام به مؤمن، فسق (خروج از زیّ بندگی خدا) است. و جنگیدن با او، کفر (کفر عملی نه اعتقادی) است و خوردن گوشت او (غیبت او) معصیت است و حرمت مال او همچون حرمت خون اوست.
«استغفار» از خطبهٔ 10 - وَ مَن يَستَغفِرِ اللّهَ يَغفِرْ لَهُ.
و کسی که از خداوند آمرزش طلبد، خداوند او را میآمرزد. [ استغفر الله ربّی و اتوب الیه ]
«عفو» از خطبهٔ 10 - وَمَن يَعْفُ يَعْفُ اللّهُ عَنهُ.
و کسی که [دیگران را] عفو کند و از آنها درگذرد، خداوند او را عفو میکند و از او در میگذرد.
«صبر» از خطبهٔ 10 - وَ مَن يَصبِرْ عَلَى الرَّزِيَّةِ يُعَوِّضْهُ اللّهُ.
و کسی که بر مصیبت صبر کند، خداوند به او عوض میدهد.
«حقّ الناس» از خطبهٔ آخر (13) - ... اَلا وَ اِنَّ اَحَبَّكُم اِلَىَّ مَن أَخَذَ مِنّی حَقّاً اِن کانَ لَهُ اَوْ حَلَّلَنى فَلَقیتُ رَبّى وَ أنا طَيِّبُ النَّفْسِ .
... آگاه باشید که به راستی محبوبترین شما نزد من کسی است که اگر بر من حقّی دارد، آن را از من بگیرد و یا مرا حلال کند تا با خاطر آسوده با پروردگارم ملاقات کنم. اللّهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد
«بخیل» (تمثیل 4) - مَثَلُ الْمُنْفِقِ وَ الْبَخیلِ مَثَلُ رَجُلَينِ عَلَيهِما جُنَّتانِ مِن حَدیدٍ مِن لَدُنْ ثَدْيَيْهِما اِلىٰ تَراقیهِما؛
حکایت سخاوتمند و بخیل حکایت دو مرد است که هر یک زرهای آهنی بر تن دارند که از سینهها تا استخوان ترقوه و گلوی آنها را میپوشاند.
فَاِذا اَرادَ الْمُنفِقُ اَن يُنفِقَ سَبَغَتْ عَلَيهِ حَتّىٰ يَعفُوَ أَثَرُهُ.
پس هرگاه سخاوتمند قصد انفاق دارد، زرهاش بر او گشاد میگردد تا جایی که اثر آن محو میشود (طوری که گویا اصلاً زرهای به تن ندارد که سینهاش را فشار دهد) .
وَ اِذا اَرادَ الْبَخیلُ اَن يُنفِقَ قَلَصَتْ وَ لَزِمَتْ كُلُّ حَلْقَةٍ مَوضِعَها فَهُوَ يُوَسِّعُها وَ لا يَتَّسِعُ.
و هرگاه بخیل قصد انفاق دارد، زرهاش به هم فشرده میشود و هر حلقه در جای خود میچسبد (و سینهاش را فشار میدهد) و در حالی که او تلاش میکند تا آن را گشاد سازد، گشاد نمیشود!
«مال و اهل و عمل انسان» (تمثیل 7) - اِنّى ضَرَبتُ لِلدُّنیا مَثَلاً وَ لِابْنِ آدَمَ عِندَالْمَوتِ: مَثَلُهُ مَثَلُ رَجُلٍ لَهُ ثَلاثَةُ اَخِلاّءَ؛
به راستی من برای دنیا و آدمیزاد در لحظهٔ مردن، مثالی زدهام: مَثَل او مَثَل مردی است که سه دوست دارد،
فَلَمّا حَضَرَهُ الْمَوتُ قالَ لِاَحَدِهِم: اِنَّكَ كُنتَ لى خَلیلاً وَ كُنتَ اَبَرَّ الثَّلاثَةِ عِندى وَ قَد نَزَلَ بى مِن اَمرِ اللّهِ ما تَرىٰ؛ فَماذا عِندَكَ؟
و در لحظهٔ مرگ به یکی از آنها میگوید: به راستی تو دوست من و نیکوکارترین آن سه دوست نزد من بودی، و اکنون از امر خدا آن چه که میبینی بر من فرود آمده، پس چه چیز نزد توست؟ (و چه کاری میتوانی برایم انجام دهی؟)
فَيَقولُ وَ ماذا عِندى؟ وَ هذا اَمرُ اللّهِ قَد غَلَبَنى وَ لا اَستَطیعُ اَن اُنَفِّسَ كُربَتَكَ وَ لا اُفَرِّجَ غَمَّكَ وَ لا اُؤَخِّرَ ساعَتَكَ وَ ٰلكِن ها أنا ذا بَينَ يَدَيكَ فَخُذنى زاداً تَذهَبُ بِهِ مَعَكَ فَاِنَّهُ يَنفَعُكَ.
پس او میگوید: و چه چیز نزد من است؟! (و چه کاری از عهدهام بر میآید؟!) در حالی که این امر خداست که بر من غلبه کرده است و نمیتوانم گرفتاریات را برطرف سازم و اندوهت را گشایش دهم و لحظهٔ مرگ تو را به تأخیر اندازم. امّا این من هستم که مقابل تو هستم، پس مرا به عنوان توشهای که با خودت می بری برگیر که حتماً به تو سود میبخشد.
ثُمَّ دَعا الثّانِىَ فَقالَ: اِنَّكَ كُنتَ لى خَلیلاً وَ كُنتَ اَبَرَّ الثَّلاثَةِ عِندى وَ قَد نَزَلَ بى مِن اَمرِ اللّهِ ما تَرىٰ؛ فَماذا عِندَكَ؟
سپس دومی را فرا میخواند و میگوید: به راستی تو دوست من و نیکوکارترین آن سه دوست نزد من بودی و اکنون از امر خدا آن چه که میبینی بر من فرود آمده. پس چه چیز نزد توست؟
فَيَقولُ: وَ ماذا عِندى؟ وَ هذا اَمرُ اللّهِ غَلَبَنى وَ لا اَستَطیعُ اَن اُنَفِّسَ كُربَتَكَ وَ لا اُفَرِّجَ غَمَّكَ وَ لا اُؤَخِّرَ ساعَتَكَ وَ ٰلكِن سَاَقومُ عَلَيكَ فى مَرَضِكَ فَاِذا مِتَّ اَنْقَيْتُ غُسلَكَ وَ جَدَّدتُ كِسْوَتَكَ وَ سَتَرتُ جَسَدَکَ وَ عَورَتَكَ.
پس او میگوید: و چه چیز نزد من است؟! (و چه کاری از عهدهام بر میآید؟!) در حالی که این امر خداست که بر من غلبه کرده است و نمیتوانم گرفتاریات را برطرف سازم و اندوهت را گشایش دهم و لحظهٔ مرگ تو را به تأخیر اندازم. امّا من در بیماریات به تو رسیدگی میکنم و چون مردی، پاکیزه تو را غسل میدهم و لباست (کفن) را نو سازم و جسد و عورتت را میپوشانم.
ثُمَّ دَعا الثّالِثَ ،قالَ: قَد نَزَلَ بى مِن اَمرِ اللّهِ ما تَرىٰ وَ كُنتَ اَهوَنَ الثَّلاثَةِ عَلَىَّ وَ كُنتُ لَكَ مُضَيِّعاً وَ فیكَ زاهِداً فَما
عِندَكَ؟ قالَ: عِندى اَنّى قَرینُكَ وَ حَلیفُكَ فى الدُّنیا وَ الْاٰخِرَةِ اَدخُلُ مَعَكَ قَبرَکَ حینَ تَدخُلُهُ وَ اَخرُجُ مِنهُ حینَ تَخرُجُ مِنهُ وَ لا اُفارِقُكَ اَبَداً.سپس سومی را فرا میخواند و میگوید: از امر خدا آن چه که میبینی بر من فرود آمده است و تو کم اهمّیّت ترین آن سه دوست نزد من بودی و من تو را ضایع و تباه میکردم و به تو بیرغبت بودم، پس نزد تو چیست؟ او میگوید: نزد من این است که به راستی من قرین و همراه و هم پیمان تو در دنیا و آخرت هستم؛ هنگامی که به قبر وارد شوی با تو وارد میشوم و هنگامی که از قبر خارج شوی [با تو] خارج میشود و هرگز از تو جدا نمیگردم.
هذا مالُهُ وَ اَهلُهُ وَ عَمَلُهُ.
[آری] این [سه نفر] عبارت اند از مال او، اهل و خانوادهٔ او و عمل او.
«پنج نصیحت» (تمثیل 8) - اِنَّ اللهَ سُبحانَهُ اَمَرَيَحيَى بْنَ زَكَرِيّا بِخَمسِ كَلِماتٍ لِيَعمَلَ بِها وَ يَأمُرَ بَنى اِسرائیلَ اَن يَعمَلوا بِها.
به راستی خداوند سبحان، یحیی پسر زکریّا را به پنج سخن دستور داد تا بدانها عمل کند و بنی اسرائیل را فرمان دهد که بدانها عمل کنند.
فَجَمَعَ النّاسَ فى بَيْتِ الْمَقْدِسِ فَامْتَلَأَ الْمَسجِدُ وَ قَعَدوا عَلَي الشُّرَفِ فَقالَ: اِنَّ اللهَ اَمَرَنى بِخَمسِ كَلِماتٍ:
پس او مردم را در بیتالمقدس جمع کرد. در نتیجه، مسجد پر شد و مردم بر ایوانها نشستند. یحیی فرمود: به راستی خداوند مرا به پنج سخن دستور داده است:
اُولاهُنَّ اَن تَعبُدوا اللّهَ وَ لا تُشرِكوا بِهِ شَيئاً وَ اِنَّ مَثَلَ مَن
اَشرَكَ بِاللّهِ كَمَثَلِ رَجُلٍ اِشتَرىٰ عَبداً مِن خالِصِ مالِهِ بِذَهَبٍ اَو وَِرقٍ َفقالَ: هذِهِ دارِى وَ هذا عَمَلى فَاعْمَلْ وَ أَدِّ اِلَىَّ؛ فَكانَ يَعمَلُ وَ يُؤَدّى اِلىٰ غَيرِ سَيِّدِهِ، فَاَيُّكُم يَرضىٰ اَن تَكونَ عَبدُهُ كَذٰلِكَ؟!
اوّلین آنها این است که خداوند را بپرستید و چیزی را شریک او قرار ندهید که به راستی مَثَل کسی که به خداوند شرک میوزرد مَثَل مردی است که بندهای را از مال خالص خویش با طلا یا نقره خرید و به او گفت: این، خانهٔ من است و این، کار من است. کار کن و به من بپرداز (نتیجهٔ کار و تلاشت را برای من قرار ده). و آن بنده کار میکرد و به غیر از آقا و مولای خود میپرداخت! (نتیجهٔ کارش را تقدیم دیگران میکرد با این که عبد مولا و در خانهٔ مولا و بر سر سفرهٔ او بود!) پس کدام یک از شما راضی است که بندهاش چنین باشد؟!
وَ اِنَّ اللهَ اَمَرَكُم بِالصَّلاةِ فَاِذا صَلَّيتُم فَلا تَلْتَفِتوا فَاِنَّ اللهَ يَنْصَبُ وَجهَهُ لِوَجهِ عَبدِهِ فى صَلاتِهِ ما لَم يَلتَفِتْ.
و [دوم آن که] به راستی خداوند شما را به نماز فرمان داده است. پس چون به نماز ایستادید رویتان را برنگردانید چرا که به راستی خداوند در هنگام نماز بندهاش، چهرهاش را در برابر چهرهٔ او قرار میدهد (و به او توجّه و عنایت کامل دارد) تا زمانی که بنده رو برنگرداند!وَ اَمَرَكُم بِالصِّيامِ فَاِنَّ مَثَلَ ذٰلِكَ كَمَثَلِ رَجُلٍ فى عِصابَةٍ مَعَهُ صُرَّةٌ فیها مِسْكٌ وَ كُلُّهُم يُعْجِبُهُ ریحُها وَ اِنَّ ریحَ الصّائِمَ اَطيَبُ عِندَاللّهِ مِن ریحِ الْمِسْكِ.
و [سوم آن که] شما را به روزه گرفتن فرمان داده است. و حکایت آن همچون حکایت مردی است که در میان
گروهی قرار دارد و کیسهای که در آن مشک است به همراه اوست و بوی خوش آن همه را به شگفتی درآورده است و به راستی بوی (دهان) روزهدار، نزد خداوند از بوی مشک خوشتر است.
وَ اَمَرَكُم بِالصَّدَقَةِ فَاِنَّ مَثَلَ ذٰلِكَ كَمَثَلِ رَجُلٍ أَسَرَهُ الْعَدُوُّ فَاَوثَقوا يَدَيْهِ اِلىٰ عُنُقِهِ وَ قَدَّموهُ لِيَضرِبوا عُنُقَهُ، فَقالَ: أنا اَفتَدى مِنكُم بِكُلِّ قَلیلٍ وَ كَثیرٍ. فَفَدىٰ نَفْسَهُ مِنهُم.
و [چهارم آن که] شما را به صدقه دادن فرمان داده است. پس به راستی حکایت آن همچون حکایت مردی است که دشمن، او را اسیر کرده است و دو دستش را به گردنش بستهاند و او را جلو انداختهاند و میبرند تا گردنش را بزنند. پس او میگوید: من هر اندک و بسیاری که دارم میدهم تا رهایم کنید و بدین وسیله خود را از دست آنها آزاد میسازد. (صدقه نیز، انسان را از آفات و امراض و بلاها و مشکلات نجات میدهد.)
وَ اَمَرَكُم اَن تَذكُروا اللّهَ فَاِنَّ مَثَلَ ذٰلِكَ كَمَثَلِ رَجُلٍ خَرَجَ الْعَدُوُّ فى اَثَرِهِ سِراعاً حَتّىٰ اِذا أَتىٰ عَلىٰ حِصنٍ حَصینٍ فَاَحرَزَ نَفْسَهُ مِنهُم؛ كَذٰلِكَ الْعَبدُ لا يَحرُزُ نَفْسَهُ مِنَ الشَّيطانِ اِلاّ بِذِكرِ اللّهِ.
و [پنجم آن که] شما را فرمان داده است که خدا را یاد کنید. پس به راستی حکایت آن همچون حکایت مردی است که دشمن، شتابان به دنبال اوست تا این که آن مرد به دژی استوار میرسد و خویش را از آنها حفظ مینماید. بنده نیز چنین است که خویشتن را جز با یاد خدا، از شیطان حفظ نمیکند.
«نماز» (تمثیل 13) - اَرَأَيْتُمْ لَوْ اَنَّ نَهَراً بِبابِ اَحَدِكُمْ يَغْتَسِلُ
مِنْهُ خَمْسَ مَرّاتٍ هَلْ يَبْقىٰ مِنْ دَرَنِهِ مِنْ شَىْءٍ؟ قالُوا: لا.
به من خبر دهید اگر نهر آبی در جلوی در خانهٔ یکی از شما باشد و پنج بار در آن شستشو کند، آیا چیزی از چرک او باقی میماند؟ عرض کردند: خیر.
قالَ(صَلَّي اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَسَلَّمَ) : فَذٰلِكَ مَثَلُ الصَّلَواتِ الْخَمْسِ يَمْحُو اللّهُ بِهِنَّ الْخَطایا.
حضرت صلّی الله علیه و آله وسلّم فرمودند: این مَثَل، مَثَل نمازهای پنج گانه است که خداوند با آنها، گناهان را محو می کند.
اللّهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم و الْعَن مَن عادٰیهُم.
آ
آبادى (طریقه) 1371
آب جارى 1291
آب دادن 1036
آبرو 1683 - 2166 - 2173 - 2284 - 2560 - 2858 - 3007 - 3014
آبرو (اهمیت) 967
آخرت 2328
آخرت (اثر اهتمام) 652
آخرت(اهتمام) 1169-9
آخرت (اهل) 1595
آخرت (توشه) 10
آخرت (حبّ) 2985
آخرت (رغبت) 888
آخرت (عمل) 3051
آخرت (فروش) 466 - 589
آخرت(کرامت) 2863
آخرت (نسبت به دنیا) 1599
آخرت و دنیا -1292 2578 - 2614 - 2985
آرزو 2188 - 3053
آرزو (مرگ) 2437
آرزوها (راه رسیدن) 2773
آزادگى 748
آزار ¬رجوع به اذیت
آسانگیر 1363 - 1401 - 1655
آسانگیرى 725 - 459 - 85 - 748 - 1092 - 1957 - 2498 - 2756 - 2788 - 2883 - 2943 - 3213
آسانى 363
1203 - 2293 - 3090 - 3156
آسایش و راحتى (رخاء) 815 - 1158 - 1292 - 2391 - 3023 - 3220
آموزش 1394
ابتلاء ¬رجوع به بلاء
ابلهان 606
ابلیس (سلاح) 970
ابواب آسمان 1165 - 1166 - 1168 - 1721
اتحاد 3082
اتمام معروف 271
اجابت سریع 292
اجر و پاداش -2426 خطبه 6
اجیر (اعلام اجرت) 173
احترام به بزرگان 147
احتیاط(حذر) 367 - 3089
احسان -731
1303 - 1563 - خطبه 5
اخلاص 1246
2426 - 2796 - 2836 - 2955 - 2976 - 3051 - خطبه 4 - خطبه 9
اخلاص در عمل 233
اخلاص دین 110
اخلاق بد 1444 - 1748 - 2254 - 3002
اخلاق بد(عبوس) 740
اخلاق بلند و والا 691
اخلاق خوش 46 - 84 - 415 - 454 - 459 - 462 - 528 - 584 - 608 - 835 - 845 - 877 - 907 - 654 - 662 - 676- 910 - 982 1058 - 1119 - 1258 - 1370 - 1372 - 1374 - 1376- 1498 - 1528 - 1638 - 1966 - 1967 - 2397 - 2504 - 2505 - 2651 - 2678 - 3068 - خطبه1
اخلاق (سیّد) 1882
اخلاق(مکارم) 1245 - 944
اخلاقیات(تغییر) 905
ادامه عمل تا قیامت 239
اداء امانت 321 - 815 - 205 554- 980 - 1264
ادب 3146
اذان 3090
اذیّت 1195 - 1719- -2171 26262590- 3037- -3080 3108
ارزش بنده نزد خدا (ملاک) 142 - 2960
ارزشمندترین مردم (ترک لغو) 355
ارزشمندترین مردم (زهد) 354
ارمغان (موت) 1128 - 1129
ازدواج 1219 - 1272- 1394 - 1396- 2936- 638
ازدواج (کلید رزق) 481
ازدواج (نماز) 1670
استخاره 244
استعانت از خدا خطبه7
استغفار 2078 - 2253 - 2941 - 2990 - خطبه 10استغناء (بىنیازى جستن) 25 - 1815 1007 - 972 - 416 - 283 - 268 - 1844 - 2958
اسراف و تبذیر 2939
اسلام(اشرفالاسلام) 307
اسلام (پیروز و بالا) 1056
اسلام (علم) 2019
اسلام (قلّه اعلى) 1619
اسلام (نیکو) 2856
اسم 1293
اصالت 3146
اصلاح ذات البین 458 - 407 - 496- 2165 - 2651
اصلاح (علم) 3058
اطاعت 2004 - 3076
اطاعت (خالق) 2503
اطعام 403 - 1036- -2617 2944 2951 - 3035
اطعام (احبّ اعمال) 76
اعتدال 1045-1481
اعتکاف 1995 - 2205
اغتنام (فرصت) 2878
اقتصاد و اعتدال -1209 2939
اقتصاد و اعتدال در هزینه ها 147
اقتصاد و اعتدال (نفقه) 1057 - 1058
اکرام 2940
الفت 3104
امام زمان (عجّل الله تعالى فرجه الشریف) 2221
امانت (ایمان) 2429
امانتدارى ¬رجوع به اداء امانت
امانت (سختى) 972
امّت(آفات) 105-109- -112 980
امّت اسلام (عذاب) 1306
امّت (بهترین) 1468 - 1471 - 1474 - 1477 - 1478
امّت (خوف) 585
امر به معروف 1119 - 1338 - 1602 - 2145 - 2218 - 2737
امر به معروف (روش) 2844
امن 2604
امن (اهل) 2990
امن و خوف 2079
امور (عالى و بلند) 804
امید 2604
امید به افراد (ملاک) 205
امید (مورد) 953
انتظار فرج -409
1425
انتقام (حدود) 378
اندوه 865 - 917- 1068 - 1134 - -1203 1695- -1971 -
2480 2590- 2941- -3002 3156
اندوه (علت) 679
اندوه (فایده) 237
اندوه (قلب حزین) 803
انصاف 290 - 419- 1908
انفاق -1580 1911 - 2173--2566 تمثیل -4 خطبه1
انفاق (خانواده) 399
انفاق (نفقه) 983
انقطاع 3048
انقطاع الى الدنیا 2796
انقطاع الى الله 2796
اهانت -250 2166
اهل البیت(علیهم السلام)و قرآن کریم 537
اهل الله 1595
اهل بیت(علیهم السلام) -2711 3065 - -3093 خطبه 1
اهل بیت (از ما) 2413 - 2418
ایمان 1446
ایمان(کمال) 2983
ایمان (آفت) 998
ایمان (از اجزاء) 1433
ایمان (اشرف الایمان) 307
ایمان (افضل) -391 392--393
ایمان (امانت) 2429
ایمان (تعریف) 1069
ایمان (حقیقت) 892- 2517 - 2518
ایمان (حیاء) 2506
ایمان (دو نیمه) 1070
ایمان (راه نو شدن) 613
ایمان (رأس) 1862ایمان (طعم) 2853- 2987
ایمان (علم) 2019
ایمان (کظم غیظ) 2668
ایمان (کمال) 2391
ایمان (مدارا) 2735
ایمان (نظافت) 1131
ایمان (و حیاء) 618- 1429
ایمان و عمل 1071
ب
باران 1168 - 1457
بازى و تفریح 531
باطل 1204
باطل (ردّ) 428
بچّه 1096 - 1108 - 1385 - 3012
بچّه (تعلّم) 2724
بخل 815 - 1017 - 1366 - 1445 - 1685- 3179
بخیل 431- 1761 - 1762 - 1900- 2530 - 2566 - تمثیل4
بخیلترین مردم 570
بدترین مردم در قیامت 854 - 915
بدعت (برخورد) 2786
بدن 3002 - 3048- 3220
بدن (خستگى) 1714
بدن (راحتى) 1714
بدن صابر 259
بدن (عافیت) 2803
بدهکار 2894
بدى کردن 1303
برادران (بهترین) 1509
برادر (بزرگ) 1397
برادرى 1892- 2436 - 2513 - 2772 - 2781 - 3007 - 3014 - 3096 - 3102
برادران 2411 - 2734
بردبارى و حلم 306 - 419 - 465 - 1258- -1836 3180
بردگان (برخورد) 266 - 2463
برکت 376 - 1149 - -1260 496 - 1272 -1697 -2180
بزرگان 1549بزرگ قوم (برخورد) 132
بصیرت 3001
بصیرت عیوب 143 - 147
بطلان غیر خدا 309
بعثت 944
بلاء -776 2686 - -2777 2590 - 2875 - -2950 2990- -3220 1114 - 1115 - 1384 -
بلازده (دعا) 374
بلاء (نعمت) 2391
بلاء (به خاطر تضرّع) 138
بلاء (حکمت) 301 - 793
بلاء (دیدن اهل بلاء) 210
بلاء (صبر) 1292
بندگى 2096
بوى خوش 703 - 1343 - 177 - 1019
بهترین شما (برخورد با زنان) 454
بهداشت ¬رجوع به نظافت
بهشت 576
بهشت (اکثر اهل) 331 - 606
بهشت (اول واردان) 984
بهشت (بو) 1678
(توصیف) 1327- 2244
بهشت (جهاد) 1329
بهشت (درجات) 1333 - 1335
بهشت(رفعت مقام) 623
بهشت (زنان) 2244
بهشت (سخاوت) 1331
بهشت (غفلت) 2599
بهشت (کلید) 1787- 2262
بهشت (مقامات) 863 - 240 - 864 - 865 - 866
بهشت (ورود) 608- 950 - 1035 - 1182 - 1386 - 1555 - 2259 - 2528 - -2532 2636 - 3026 - 3115
بین الطلوعین (برکت و کامیابى) 376 - 523
پ
پارتى بازى 943
پاکدامنى ¬رجوع به عفاف
پدر (دعا) 1259
پدر (وظیفه) 1394پدر و مادر 2956 - -2963 544
پدر و مادر(اثر نافرمانى و اذیت) 58 - 1241 - 2164
پدر و مادر (اطاعت) 2004
پدرو مادر (تملّق) 2548
پدر و مادر (حقّ مادر) 351
پدر و مادر (رضا و خشم) 1665
پدر و مادر (مادر) 2917 - 1328 - 1955
پدر و مادر (نظر رحمت) 2676
پدر و مادر (نیکى کردن) 70 - 1087 - 1264 - 1869
پشتکار 3065
پشیمان (اقاله) 2860
پشیمانى 3095 -3157
پشیمانى (طاعت زن) 1382
پناه بردن (به خدا) خطبه 7
پول 1593
پول (افضل) 399
پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله و سلم)¬ رجوع به رسول اعظم(صلی الله علیه و آله و سلم)
پیر 3224
پیر (ارزش) 1826
پیران 1232 - 1549
پیران (احترام) 147
پیران (برکت) 1108
پیر (حبّ عمر و مال) 1825
پیر (معصیت) 2679
پیرى (غم) 1203
پیشوا 1222 - 2006 - 2182 - 2898
پیشوا (برخورد با او) خطبه 9
پیشوا (زن) 2294
پیشوا (صلاح و فساد) 1853
پیشواى جائر 300 - 577
پیشواى عادل 577 - 1123 - 1230 - 1232 - 1770 - 1772
پیشواى عادل (تملّق) 2548
ت
تاجر 2932
تازه به دوران رسیده 2084
تأنّى 1065 - 1201 - 1209 - 2773 - 2804تب 1422
تبسّم 1119 - 3068 - 1370
تبلیغ 1471 - 1344- 1654 - 2930 - 3006 - 1119 - 3124
تبلیغ (شیوه) 1353
تجارت ¬رجوع به کسب و کاسب
تحیّت 1927
تدبیر -1203 2504
ترس 3049
ترساندن 2450
2893 - 2901 - 2978
ترس (رعب) 2693
ترس (هیبت) 1999 - 2994
تزکیه 1399 - 1913 - 1994 - 2019
تسلّى دادن 1387 - 2792
تسویف (فردا، فردا کردن) 1205 - 2423
تشبه به دیگران 2828 - 2413
تشییع جنازه 1387 - 2116
تضرّع 138
تفرقه 1202
تفکّر 1399
تقاضا ¬رجوع به سؤال
تقرّب (سجود مخفى) 2579
تقوا 42 - 449 - 608 - 876 - 783 - -46 43- 972 - 1043 - 1044 - 1249 - 1258 - 1279 - 1310 - 1386 - 1396 - 1425 - 1568 - 1965 - 1442 - 1964 - 2629 - 2695 - 2765 - 2954 - 2960 - 2980 - 2981 - 2994 - خطبه 4 - خطبه 5 - خطبه 8 - خطبه 10
تقوا (ترک) 2644
تقوا (حفظ خدا) 99
تقوا (متّقین) 2015
تقوا (معدن) 891 -926
تکبّر 2073 - 2799 - 2939 - خطبه 1
تملّق (برخورد) 91
تملّق (ممدوح) 2548
تنهایى -638 3194
تواضع 385 - 419- 615 - 1207- 1836-2799 - -2939 خطبه 1
توبه 655 - 878 - 1188 - 1194 - 1195- 1399 - 2200-
1965 - 2006 - 2254 - 2314- 2807- 3157-خطبه 6
توحید 309 - 233- 361 - 911 - 1064-1114-1712 - 1741--2798 2955
توشه -367 خطبه 10توفیق 2097
توکّل 1114 - 1272- 2319 --2819 3021
توکّل (صحیح) 2106
تهمت -2539 3008
تهنیت گفتن 1387
تیراندازى 1394
ث
ثروتمندان 2006 - 2369 - 2673 - 3187
ثروتمندان (دورى) 434
ثقلین 537
ثناء (حبّ) 1341
ثناء دیگران 142
ج
جاهل (مسؤولیت) 3188 -3193
جبران الهى 876 - 2597 - 2629 - 2797- خطبه 10
جدّیت (طلب) 3062 - 3065
جماعت 1202 - 2855 - 3211 - 2769 - 2826 - خطبه9
جماعت (برکت) 2180
جماعت (مردم) 56
جوان 737 - 800
جوان (پیر) 1825
جوان (توبه) 2006 -2679
جوان (عابد) 2050
جوانمردان 1124
جوانى 1792- خطبه 10
جوانى (اغتنام) 372
جهاد 576 - 1168 - 1219 - 1241 - 1243 - 1246- 1329 - 1460 - 1619 - 1721 - 1787 - 2250
جهاد (احبّ اعمال) 70
جهاد (افضل) 397
جهاد (اقرب العمل) 427
جهاد (انواع) 1338
جهاد (حج) 1403
جهاد (خون) 2564
جهاد (زن) 1403جهاد ( سفر در راه خدا) 2226
جهاد (کلمه حقّ نزد جائر) 82
جهاد (نفس) 3076
جهاد (نگهبانى) 1355
جهل 389 - 873 - 1367 - 2505 - 3140
جهل (عجب) 2096 - 2128
جهنّم 879 - 1386- 2974 - 3008
جهنّم (اکثر اهل) 331
جهنّم (اهل) 3049
جهنّم (جلوگیرى) 950 - 1363 - 3007 - 3014
جهنّم (خشم) 2277
جهنّم (شدّت عذاب) 121 - 930 - 968 - 2307 - 2308 - 2309
جهنّم (غفلت) 2599
چ
چاپلوس (نحوه برخورد) 91
چاپلوسى (ممدوح) 2548
چشمپوشى از گناه 321
چشم (تقویت نور) 1291 - 1784 - 2061 - 3158
چشم زخم 3123
چشم زخم (پیشگیرى) 206 - 280
ح
حاجت 27
حاجتطلبى (با عزّت) 325
حافظه 1385
حبّ الله 2605 - 2853
حبّ الهى 1344 - 1471 - 2837
حبّ ثناء 1341
حبّ جاه و مال 2565
حبّ (عمر و مال) 1825
حبّ فى الله 1877
حبّ و بغض لله 2983 - 2987
392-842- 1819
حبّ و بغض فى الله (احبّ اعمال) 79
حبّ و بغض فى الله (افضل اعمال) 390
حج 1349 - 1403 - 1460 - 2226
حجّ (نظر رحمت به والدین) 2676
حجّ و عمره 2907
حدود الهى (اجراء) 1354
حدیث 1654 - 1723
حذر (احتیاط) 367 - 3089
حرام 42 - 2876
حرص 3224
حرص بر دنیا 429 - 921
حرص (بر ممنوع) 571
حساب اعمال ¬ رجوع به محاسبه اعمال
حسد 199 - 432 - 815 - 1262- 1410 - 1555
حسرت 305- 2677
حُسن (احسن الحسن) 584
حسنه 46
حسنه (آفت) 1410
حسنه (افضل) 396
حسنه (بعد از سیّئه) 179
حسنه (راه زیاد شدن) 545 - 2061
حسنه (شادى) 2805
حقّ (اعتراف) 815
حقّ الناس 1607 - 1609 - 1657 - خطبه 13
حقّداران (بزرگترین) 351
حقّ (در زندگى مادى) 2154
حقّ (قبول) 428 - 1908
حقّ (قبول مطلق) 1204
حقّ (قیام) 2488
حقّ (گرفتن) 1366
حکمت 1442 - -1698 1879 - 2030- 2836- -3132 خطبه 10
حکمت (اهل) خطبه 1
حکمت (اهل جوع و تفکّر) 209
حماقت 609
حمد 1419 - 1447
حمد (حامدون) 984
حمد (ستایش مردم) 2784حیات (اغتنام) 372
حیاء 205 - 618 - 695 - 887- 980 - 1425 - 1428 - 1429 - 1433 - 1638 - 2006 - 2506 - 2886
حیاء(از دو فرشته) 2372
حیاء خداوند از بنده 806- 2075
حیاء (مذموم) 2689
حیوانات 3178 - 2997 - 1138
خ
خانواده 1520
خانواده 1435 - -1477 1812- 3137- تمثیل 7
خانواده (اصالت) 1002
خانواده (انفاق) 399
خانواده (انفاق) 1580
خانواده (عیال) 1203
خانواده (لطف) 910
خانواده مورد عنایت 147 - 151 - 155
خانواده (نفقه) 983
خانه 1289 - 3131
خانه (خریدن) 480
خانه (قرآن) 1117
خداوند (احترام) 2793
خداوند (تفکّر) 1171
خداوند (صفات) 690 - 691 - 695 - 697 - 701 - 700 - 703 - 704 - 706 - 725 - 731 - 733 - 737 - 740 - 741 - 746 - 747 - 748 - 751 - 752- 756 - 759 - 762 - 765 - 768 - 771 - 774 - 776 - 780 - 781 - 782 - 783 - 785 - 793 - -800 - 801 - 803 - 804 - 806 - 807 - 809 - 876 - 953 - 1035 - 1156 - -1212 - 1305 - 1372 - 1401 - 1944 - 2075 - 2078 - 2079 - 2080 - 2200 - 2314 - 2319 - 2535 - 2597 - 2629 - 2686 - 2756 - 2781 - 2783 - 2794 - 2796 - 2858 - 2861 - 2864 - 2918 - 2939 - 2950 - 72 - 2953 - 2976 - 3004 - 3030 - 3051 - 682 - 679 - 677 - 676 - 674 - 668 - 652 - 615 - 578 - 577 - 556 - 554 - 533 - 465 - 435 - 361 - 268 - 263 - 248 - 70 - 73 - 55 - 58 - 18 - 21 - 237 - 240 - 233 - 201 - 179 - 167 - 170 - 155 - 156 - 151 - 147 - 145 - 144 - 143 - 137 - 138 - 88 - 99 - 76 - 77 - 78 - 79 - 80 - 82 - 84 - 85 - 86
خدمت 21--144 386-545- 894 - 1435-1036 - 1119- 1446 - 1454-1500 - 1509 - 1543- 1727 - 1753 - 1757-1995 - 2034 - 2035 - 2118 - 2649- 2861 -
2894- 2907 - 2908 - 2921- 2944 - 2955- 2974 - 2997 - 3018- 3122 - 3150 - 3098 - 3164
خدمت (احبّ عبادالله) 86
خدمت (ادخال سرور) 77 - 386 - 927
خدمت (ادخال سرور) 3040
خدمت (اطعام و اداء دین و غم زدایى) 76
خدمت (افطارى) 2824
خدمت (دعا) 1460
خرید (نسیئه) 2427خرید و فروش ¬ رجوع به کسب، کاسب، تجارت، تاجر
خشم 28- 62 - 306 - 879 - 1274 - 1468- 1279 - 2277 - 2471 - 2797 - 3004 - 3180
خشم الهى (جلوگیرى) 646
خشم (سکوت) 1957
خشم (علاج) 224 - 225 - 660
خشم (علاج) 2039
خشم (کظم غیظ) 2564 - 2628 - 2668
خشوع (نماز) 815
خشونت 1969
خشیت 489 - 1442 - 2128 - 2564
خصال نافع 465
خطایا تمثیل 13
خلق و خوى(تغییر) 905
خلوت (با نامحرم) 2528
خلوت (محاسبه) 1399
خلوت (ورع) 2765
خنده 1892 - 2187 - 2321 - 2119
خنده 2322
خواب 2119
خواب (بین الطلوعین) 1857
خواب (دوام نوم) 109
خواب (رؤیا) 1640
خواب (رؤیاى صادق) 315
خواب (رؤیاى عتابآمیز) 156
خوردن (پرخورى) ¬ رجوع به شکمبارگى
خوشا (طوبى) خطبه 1
خوف 201- 2604
خوف از خدا 953 - 2079 - 2867 - خطبه 1 - خطبه 10
خوف از خدا(اثر) 201
خوف از مردم خطبه 1
خویشان ¬رجوع به رَحِم
خیانت 1547
خیر 1454 - 1549- 1964 -2875- 3057
خیر بنده 143 - 144 - 145 - 156
خیرخواهى 245 - 578 - 1495
خیرخواهى (دین) 1608خیر خواهى (نصیحت) 3096
خیر دنیا و آخرت 259
خیر (راه رسیدن) 951
خیر (رفق) 1697
خیر (فقه) 2794
خیر (مهمان) 2495
د
دختر (مهربانى) 1728
درختکارى 2674 - 2921
درخواست ¬رجوع به سؤال
دروغ 998- 1087- 1368 - 1864 - 2130
دروغ (مصلحتى) 782 - 2165
دست (ایمنى) 415 - 307
دست بالا خطبه 10
دست دادن (مصافحه) 1150 - 1927
دشمنترین دشمن 338
دشمنى 1555 - 2436
دشمنى (حدود) 815
دشمنى رَحِم (برخورد) 408
دشمنى (فاسق) 1338
دشمنى (قبح) 978
دشنام ¬رجوع به فحش
دعا 570- 806- 1087 - 1384- 2080 - 2537
دعا (ارزش) 2400
دعا (استجابت) 2639
دعا (اشرف) 308
دعا (اصرار) 801
دعا (افضل) 398
دعا (براى دیگران) 326
دعا براى دیگران (اثر) 1564
دعا (براى غائب) 292
دعا (براى نیکوکار) 1563
دعا (بند کفش) 1741
دعا (چند نمونه) 489 - 490 - 496 - 528
دعا (رخاء) 3023
دعا (سلاح) 3128دعا (عطاى دنیا) 807
دعا (غایب) 2683
دعا (غیر مستجاب) 2218
دعا (قضاء و قدر) 2295
دعا (مریض) 1992
دعا (مستجاب) 1168 - 1230 - 1246 - 1255 - 1259 - 1460 - 1721
دعا (نصف برّ) 1987
دعا (نفرین) 2770
دعا (هنگام رقّت) 373
دعاى غائب 1460 - 1562 - 1564
دعاى مخفى 1576
دعوت (اجابت) 2793
دعوت (به هدایت یا گمراهى) 1026
دل ¬رجوع به قلب
دلسوزى مسؤولین 1025
دنیا 1289 - 1342 - 3203
دنیا (اثر رغبت) 1695
دنیا (اجمال در طلب) 67
دنیا (انقطاع) 2796
دنیا (اهتمام) 652 - 1169 - خطبه 9
دنیا (اهل) 1595 - خطبه 1
دنیا (برخورد) 2186 - 2188
دنیا (بغض) 170
دنیا (بغض الهى) 724
دنیا (بهره) 2421
دنیا (به وسیله دین) 464
دنیا (بى رغبتى) 354
دنیا (پرهیز) 50 - 137- 538
دنیا (حبّ) 2985 - خطبه 1
دنیا (حد کفاف) 32
دنیا (حد نیاز) 954
دنیا (حرص) 429
دنیا (حقارت) 2614
دنیا (حقیقت) 2326
دنیا (دو محبوب) 1343
دنیا (رسوایى) 2057دنیا (زینت) 2863
دنیا (سحر دنیا) 44
دنیا (سختى ترک) 1140
دنیا (طلب با عمل آخرت) 1678 - 2782
دنیا (عقل) 2010
دنیا (عمر) 1599
دنیا (فروش آخرت) 1799
دنیا (فنا) 2732
دنیا (کفاف) 1571
دنیا (کفایت) 3051
دنیا (متاع) 1601
دنیا (متغیر) 1598
دنیا (مَثَل) 689- 2562
دنیا (مسرّت و کدورت) 2561
دنیا (ملعون) 1602 - 1603
دنیا (نحوه طلب) 1043
دنیا (نظر) 1447
دنیا (نعمتها) 2803
دنیا (نهایت امر) 2680
دنیا و آخرت 1292 - 2578
دنیا (یاد) 2459
دنیاى دیگران (فروش آخرت) 589 - 915 - 1799
دوا 1384 - 1554- 1900 - 2108 - 2253 - 3084
دوام عمل 410
دو چهره 1628 - 3066
دوراندیشى (حزم) 1408
دور اندیشى (کظم غیظ) 95
دوست 3077- 3093 -3220- تمثیل 7
دوست داشتن (عمل دیگران را) 2810
دوست مؤمن (علم) 465
دوست نمودن بندگان با خدا 1344
دوست و رفیق 480
دوستى 25- -1057 1139-1203 - 1212- -1293 1555-1702- 1942-2987
دوستى (ادب) 2461
دوستى با خدا 1471
دوستى با مردم 387 - 1636دوستى (حدود) 815
دوستى (حشر) 2986
دوستى خدا با بنده 554 - 170 - 3150 - 3180
دوستى خدا با بنده (بلاء) 138
دوستى خدا با شخص 1344
دوستى در راه خدا 1877
دوستى (طریقه) 1841
دوستى (فقراء) 2262
دوستى قدیمى 751
دوستى (لله) 2853
دوستى (مودّت) 2781
دوستى (مؤمنین) 2712
دوستى (یاد) 2984
دیدار 1702
دین 3077
دین (آسان) 1092
دین (آفت) 2565
دین (اخلاق خوش 1966
دین (حبّ و بغض) 1819
دین (حیاء) 1428
دین (خیرخواهى) 1608
دین (دیندارى زمان خاص) 3205
دین (صلاح دین) 676
دین (عهد) 2429
دین (غیر خشن) 531
دین (متانت) 931
دین (مستقیم) 2619
دین (نصف) 1374
دین (نصف دین) 1058
دین (نظر) 1447
دین (نکویى) 2462 - 2548
دین (وسیله دنیا) 464
دیون 386 - 2453
دیون 2968
ذ
ذکر الهى 392 - 888 - 1230 - 1478 - 1602 - 1603 - 1965 - 2145 - 2634 - 2677 - تمثیل 8 - خطبه 6
ذکر الهى (در هر حال) 290
ذکر الهى (فایده) 248 - 768
ذکر محبوب 2984
ذکر موت 443 - 444
ذکر (یاد گناهان) 1399
ذلّت 1007
ذلیلترین شخص (اهانت) 250
ر
راحتى 2326
راهنمایى گمشده 1119
ربا 967 - 1683 - 2693
رجاء ¬رجوع به امید
رحمت الهى 697 - 781 - 1274 - 1305- 2319
رَحِم (دشمن) 408
رَحِم (صدقه) 408
رَحِم (صله رحم) 291 - 858 - 1841 - 1843 - 1869 - 2973
رَحِم (قطع رحم) 55 - 291
رَحْم و مهربانى 263 - 785 - 950 - 1139 - 1401 - 1434 - 1470 - 1679 - 2535- 2885 - 3178- خطبه 1
رزق 481 - 630 - 853 - 921 - 1043 - 1087 - 1394 - 1692 - 1857 - 2082 - 1912 - 2480 - 2593 - 2796 - 2941 - 2973 - خطبه 5 - خطبه 6
رزق (طالب علم) 2864
رسول اعظم(صلی الله علیه و آله و سلم) 725 - 969 - 1343 - 2626 - 2733 - 2757 - 2880 - 2993 - 3037 - خطبه 13
رسول اعظم(صلی الله علیه و آله و سلم) (بعثت) 944 - 1092 - 1093
رشد (نیک سیرتى) 1748
رشوه 539- 1680- 2693
رضا 42 - 556 - 679 - 1279 - 1292
رضا (به گناه) 1623
رضا (قسمت) 3048
رضا (یاد مرگ) 444
رضایت (به عمل دیگران) 2810
رضایت خداوند 1784 - 2306 - 2783 - 2963 - خطبه 4
رضایت دیگران 2449
رضایت مردم 2783
رضاى دوجانبه 526
رفعت 10 - 1207 - 2799 - 2939 - خطبه 4رفعت مقام (بهشت) 623
رفق 3046 - 3057
رفق و مدارا 147 - 151 - 465 - 701 - 747 - 1093 - 2736 - 1697 - 1698 - 2735 - 2838 - 2849
رفق و ملایمت 1969 - 1986
رقابت (همچشمى) 2436 - 2924
رقّت (دعا) 373
روزگار 3151
روزه 1255 - 2205 - 3139 - تمثیل 8
روزه (افطارى) 2824
روزه (زوجه) 1388
ریاست (زن) 2294 - 2551
ریاست (نصب رئیس) 1029
ریاست (وظایف) 1038 - 1039 - 1040 - 1041
ریاء 3011
ریاءکاران 92
ریشه (رگ، نژاد) 3146
ز
زاهدترین مردم 270
زبان 1918 - 3049 - 3053 - 3066 - 3080
زبان (ایمنى) 415 - 307
زبان (تقوى) 783
زبان (حفظ) 404 - 1659 - 2517 - 2858 - 2371 - 3004
زبان ذاکر 259 - 392
زبان (زبان آورى) 1433
زکات 815 - 1384- 1457
زمان خاص 3205
زمانه 3151
زن (اطاعت) 1382 - 1748
زن امین 259
زنان (اجر زحمات) 534
زنان (اصالت خانوادگى) 1002
زنان (اطاعت) 3167
زنان (اقلیت بهشت) 603
زنان (اکثر اهل نار) 331
زنان (اکرام) 1520
زنان (برخورد) 279 - 287 - 824 - 825 - 454 - 1477 - 2715
زنان (بهترین) 1504 - 1506 - 1534
زنان بهشتى 460
زنان (تجملات) 3190
زنان (حقّ) 956
زنان (حیاء) 2006
زنان (خروج از منزل) 1020 - 1388
زنان (دام شیطان) 50 - 1792 - 3153 - خطبه 10
زنان (رضایت شوهر) 1022 - 1222 - 1233
زنان (رعایت حال) 45
زنان (زیباتر، مهر کمتر) 356 - 1533
زنان (زینت) 2008
زنان (سلاح ابلیس) 970
زنان (صبر) 710
زنان (عصیان شوهر) 54
زنان (فتنه بنى اسرائیل) 538
زنان (کم هزینه) 357
زنان (محبوب) 1343
زنان (محل نماز) 1532
زناء 1166 - 1711 - 2515
زن (جهاد) 1403
زن (خلوت) 2528
زن (دروغ براى رضایت) 2165
زندگى 25 - 1942 - 3046
زندگى (اغتنام) 372
زندگى (تدبیر) 1203
زندگى (رفق) 2735
زندگى (محلّ) 1116
زن (رفتار با شوهر) 1340 - 1389
زن (ریاست) 2294 - 2551 - 456 - 1289
زن شایسته 1601 - 2731
زن (شکایت از شوهر) 960
زن (عطر براى نامحرم) 177 - 1019
زن (قهر کردن) 187
زن (مناسب ازدواج) 1144
زن نامحرم (گفتگو) 1004زن (نگاه) 2695 - 3159
زن (نماز فرادى) 1848
زهد 143 - 419- 1310 - 2768 - 2964 - 3001 - 3048 -
خطبه 1
زهد (اثر) 1714
زهد (استغناء) 268
زهد (اشرف) 308
زهد در دنیا (اثر) 268
زهد (راه) 444
زهد (معنا) 1712
زیبایى 690 - 780- 1967
ژ
ژولیدگى 741
س
سائل (برخورد) 131
ساختمان (همسایه) 1387
ساقى 1727 - 1753
سبزه 1291 - 3158
ستر الهى 1212 - 2078 - 2587 - 2953 - 3004
ستر (پردهپوشى) 2756 - 2882 - 3020
ستم 291 - 1166 - 1281 - 2515
ستیزهجویى 18
سجود 1962 - 2579
سحرخیزى 1149
سحر دنیا 44
سخاوت 170 - 676 - 690 - 1693 - 2006
سخاوتمند 435 - 863 - 1121 - 1123 - 1331 - 1685 - 1761 - 1762 - 1900
سختگیرى 3030
سختى 2293 - 2590
سختى (عسر) 363
سرزنش 2920 - 3002 - 3055
سرزنش (اثر) 1115 - 1623
سرزنش (مقاومت) 1249
سعادت 489 - 1869 - خطبه 10
سفر (در راه خدا) 2226سکوت 392 - 462 - 976 - 1656 - 1836 - 1879 - 1967 - 1880 - 1881 - 1882 - 2823 - 3022 - 3194
سکوت (نجات) 2816
سلاح 2128
سلام 570 - 928 - 1293 - 1555 - 3068
سلامتى 1863 - 2061 - 2779 - 2803 - 3022 - 3053 - 3129
سلامتى (اغتنام) 372
سلامتى (مسافرت) 1349 - 1726
سماحت (جود، کرم، سهولة) 393
سوغات سفر 228
سیّئه (ثمر) 2083
سیّئه (جبران) 179 - 972
سیّئه (راه محو) 46
سیّئه (علاج) 1965
سیّئه (ناراحتى) 2805
سؤال علمى 105 - 2850
سؤال (مذموم) 972 - 283 - 416 - 1007 - 1213 - 1215 - 2084 - 2214 - 2327 - 2455 - 2598 - 2652 - 2888
سیّئه 1260 - 2427
ش
شادى (راه) 679
شادى (مسرّت) 2010 - 2561
شاکرترین مردم 312 - 593
شام خوردن 1159
شب (نیمه) 1166
شبهات 1405
شجاعترین مردم 299
شخصیت 2504 - 2505
شخصیت (حَسَب) 1409
شخصیت (نکویى) 2462 - 2548
شرب خمر 978 - 1233 - 3028
شرّ رساندن 854
شرف 25 - 1815
شرک 1241 - 1607 - تمثیل8
شعر (بهترین شعر) 309
شفاعت عالم 134شفقت و مهربانى (اثر) 310
شکّ (اثر) 679
شکر 490 - 815 - 885 - 1202 - 1274 - 1419 - 1447 -
1863 - 1920 - 2099 - 2187 - 2803 - 2990 - 3045 - 3220
شکر (بخشى از ایمان) 1070
شکر (تشکر از مردم) 668
شکر (لزوم) 2202
شکر (مردم) 2547 - 2770 - 2827
شکمبارگى 109 - 1111 - 1695 - 2119 - 2489 - 2779 - 3084 - 3123
شماتت 2467
شنا 1394
شوخى 1882
شورا ¬رجوع به مشورت
شوهر (حقّ او) 351 - 1388 - 1389
شوهردارى (نیکو) 1403
شهادت خطبه 10
شهرت 2141
شهوات 105 - 737 - 1386
شهوت (علّت) 1004
شهید 2820
شهید (طالب علم) 194
شیر (اثر) 1694
شیر دادن طفل 534
شیطان 638 - تمثیل 8
شیطان (شعار) 1205
شیطان (غلبه) 2371
شیطان (مبارزه) 1877
ص
صبر 393 - 465 - 815 - 490 - 1425 - 776 - 1292 - 1447 - 1861 - 1862 - 1912 - 2006 - 2075 - 2593 - 2797 - 2990 - 3108 - 3128 - 3156 - 3220 - خطبه 10
صبر (اثر) 363
صبر (بخش از ایمان) 1070
صبر (مصیبت) 2564
صدق 1338 - 1864
صدق (مذموم) 782
صدق و راستگویى 321 - 554
صدق و راستى 205 - 1567
صدقه 765 - 790 - 858 - 615 - 1508 - 1688 - 1865 - 1867 - 1868 - 1869 - 1871 - 1877 - 2592 - 2597 - 2652 - 3088 - تمثیل 8 - خطبه 6صدقه (اثر) 646 - 1207 - 1134 - 1151 - 1153 - 1213 - 1215 - 1380 - 1382 - 1384 - 1410 - 1554
صدقه (افضل) 401 - 404 - 407 - 408
صدقه (انواع) 1119 - 1435 - 2172 - 2173 - 2196 - 2560 - 2617 - 2736 - 2849 - 2921 - 2997 - 3068 - 3137
صدقه (کتمان) 2881
صدقه جاریه 239 - 1531
صدیق 1037 - 1772
صفات لازم 1258
صفوف (مرد و زن) 1515
صلوات خطبه 5
صورت (وجه) 378
صومعه مسلمان 3131
ض
ضرر (اخروى یا دنیوى) 2985
ضرر (دنیا) 2010
ضرر زدن 2743 - 3030
ضعفاء 3165
ضمانت امور دنیا 3051
ضمانت بهشت 321 - 2888
ضمانت رزق 2864
ط
طاعت ¬رجوع به اطاعت
طرب (غِناء) 2041
طعام 82 - 1900 - 2777 - 2779 - 2803
طعام دادن ¬رجوع به اطعام
طعام (دعوت) 2767
طلب 3062 - 3065
طمع 647 - 993 - 2847
ظ
ظالم (استغفار) 2990
ظالم (برخورد) 833
ظالم (کمک) 2945
ظالم (نسبت به دشمن) 3220ظاهر (اصلاح) 1383
ظاهر و باطن 92 - 2185 - 2976 - 3051 - خطبه 4
ظرفیت 2084
ظلم (به دیگران) 1607
ظلم (به نفس) 1607
ظلم (تاریکى قیامت) 51
ظلم (ترساندن) 2450
ظلم (ترک) 2848
ظلم (تعجیل عذاب) 58
ظلم (دعاى مظلوم) 1230 - 1255 - 1259 - 1460
ظنّ به خداوند 771 - 846 - 2076
ظنّ (سوء) 1408
ظنّ و گمان 199 - 1262
ظهور امام زمان (عجّل الله تعالى فرجه الشریف) 2221
ع
عابدترین مردم (ترک گناه) 42
عادلترین مردم (پسند براى خود و دیگران) 340
عادلها (قیامت) 829
عارف 891
عافیت (طلب از خدا) 210 - 308
عافیت (طلب براى دیگران) 326
عاقبت 2468 - خطبه 10
عاقبت (ملاک) 937
عاقبت نگرى 171
عاقلترین مردم (مدارا) 358
عاقل (صفات) 1836
عالم 1232 - 3138
عالم (ارزش) 1831
عالم (اطرافیان) 269
عالم بى عمل 220 - 304 - 305
عالم (زینت) 1881
عالم (نسبت به عابد) 134
عالم (لغزش) 1123
عالم (مسؤولیت) 3188
عالم (مهربان) 1470عالم (نماز) 1673
عالم و عابد 1097 - 1724 - 1929
عبادات (مداومت) 3065
عبادت 1425
عبادت (آسان) 462
عبادت (ادب) 335 - 774
عبادت (ارفع) 1880
عبادت (افضل) 409 - 412 - 2577
عبادت (با ملایمت) 931
عبادت (بندگى) 2096
عبادت (تفکر) 2505
عبادت (حلاوت) 2695
عبادت (نصف برّ) 1987
عبادت نیکو 846
عبرت 2552
عبوس 740
عجب (خودشگفتى و خودپسندى) 656 - 2096 - 2128- 2351 - 2505- خطبه 1
عجله 1065 - 1201- 2804
عدالت 943
عدل 1936 - 2006
عذاب در دنیا (خیر بنده) 145
عذر خواهى 1844
عذر (قبول) 1945 - 1946
عذر (قبول) 2757 - 2993
عرضه اعمال 1156
عرفان 389 - 391 - 891 - 1994 - 3001 - 1399
عزّت 1204 - 1207 - 1213 - 1215 - 2592
عزّت (استغناء) 25 - 1815
عزّت نفس 325
عطا و بخشش 385 - 413 - 416 - 691 - 703 - 1166 - 1245 - 1277 - 2652 - 2983 - خطبه 1
عطا و بخشش (زوجه) 1388
عطا و بخشش (فرزندان) 1728
عفاف 2008 - 321 - 1396 - 2958
عفّت ¬رجوع به عفاف
عفو 306- 385 - 413- 615 - 704 - 1207 - 1213 - 1215 - 1245 - 1277 - 2592 - 2809 - 2918 - 2990 - خطبه 10
عقاب و انتقام (اندازه) 378عقل 465 - 951 - 1057 - 1203 - 2469 - 2504 - 2505 - 2619
عقل (در مقابل قضا و قدر) 167
عقل (دنیا) 2010
عقل (دین) 2010
عقل (مدارا) 1635 - 1636 - 1638
عقوبت در دنیا 2953
علم 1531 - 2015 - 2052 - 2053 - 2055 - 2019 - 2418 - 2619 - 3140 - 3145
علم (احترام) 3184
علم (ارزش) 389 - 442 - 873 -
926 - 2037
علم (اظهار معلومات) 1367
علم (اکل) 2942
علم (اهل تعلّم) 1904
علماء 3181
علماء (ارزش) 2014
علماء (صلاح و فساد) 1853
علماء (مسؤولیت) 762
علماء (وارث انبیاء) 450
علماء (ورع) 2006
علم (بدون تعلّم) 3001
علم به خدا 389
علم به معیّت خدا 391
علم (بین الطلوعین) 376
علم (تضمین رزق) 2864
علم (تعلّم و تعلیم) 401
علم (تعلیم) 2919 - 3012
علم (تعلیم و تعلّم) 1603
علم (خشیت) 2128
علم (خلیل مؤمن) 465
علم (راه بهشت) 2259
علم (زهد) 2964
علم (سنّ) 1385
علم (سؤال نیکو) 1057
علم (طالب) 1896 - 1898 - 1899 - 1901
علم (طلب) 305 - 324 - 327 - 1723 - 1901 - 1902 - 1903 - 1904 - 2636 - 2923 - 3026
علم (طلب علم) 830
علم (عدم کتمان) 2850 - 2903علم (عمل) 3193
علم (کودکى) 2724
علم (گمشده مؤمن) 1889
علم (مرگ طالب علم) 194
علم (مطرح کردن خود) 2821
علم (معلّم) 725
علم نافع 239
علم (نفع) 2877
علم و عبادت 1037
علم (هدف) 1999 - 2924
علم (هدف از مخالطت با مردم) 815
علم (هر روز) 126
عمر (پیر) 1825 - 3224
عمر (طولانى) 1371 - 1380 - 1841 - 1869 - 2973
عمر (کوتاه) 2082
عمر (نیکى) 2537
عمل 367 - 465 - 1478 - 3093 - 3193 - تمثیل 7
عمل (اخروى) 3051
عمل (افضل) 410 - 411
عمل (افضل اعمال) 385 - 386 - 387 - 389 - 390 - 403
عمل (با علم) 3058 - 959
عمل به علم 1911 - 2019 - 2168
عمل (جزا) 25 - 1942
عمل (دوام) 73
عمل (سیّد) 1442
عمل (صالح) خطبه 6
عمل صالح قبل مرگ 155
عمل غیر خدایى 233
عمل (فى سبیل الله) 2244
عمل (لازمه ایمان) 1069
عمل (محاسبه الهى) 708
عمل (محکم و متقن) 746
عمل معروف (عدم تحقیر هیچ معروفى) 34
عمل (ملاک) خطبه 10
عمل (نیّت) 2426
عمل (نیکو) 3053عمل (نیکو و زیبا) 3217
عمل و ایمان 1071
عمل (ورع) 2765
عمل هر روز 2433
عهد (دین) 2429
عهدشکنى 1281
عهد (نقض) 1457
عیادت (مریض) 1927 - 1992
عیادت و احوالپرسى 826 - 1935
عیب خود 1913
عیبگویى (طعن) 815
عیوب (اهداء) 1509
عیوب (یاد) 172
غ
غذا ¬رجوع به طعام
غصب 1032
غضب ¬رجوع به خشم
غفران و آمرزش 263 - 927 - 928 - 1274 - 2807 - 2809 - 2858 - 2885 - 3035
غفلت 105 - 2116 - 2599
غم زدایى (احبّ اعمال) 76
غَنا (حجّ) 1349
غناى قلب خطبه 9
غناى نفس 489 - 652 - 774 - 1169 - خطبه 10
غِناء (طرب) 2041
غناء و بىنیازى 1844 - 2031 - 2507 - 2939
غناء و بىنیازى (اغتنام) 372
غناء و بى نیازى (رضا به قسمت) 42
غنىترین مردم 2798
غنیمت شمردن 372
غیبت 996 - 1623 - 2044 - 2284 - 2949 - خطبه 10
غیرت 706 - 752
ف
فاسق (دشمنى) 1338
فال بد 1262فتح باب 3069
فتنه (کلام) 2621
فحش 1433 - 1969- 213 - خطبه 10
فحشاء 1457 - 1711 - 2515 - 1166
فراغت 1863 - 3129
فراغت (اغتنام) 372
فرج (انتظار) 409 - 1425
فرج و گشایش 363 - 1166 - 3156
فرزندان 1728
فرزند (حقّ) 1394
فرزند (دعاى فرزند) 623
فرزند صالح 239 - 1531
فرزند (مرگ) 240
فرشته 2372
فرصتها 2878
فریادرسى 756
فریاد (مذموم) 1113
فضائل (افضل) 413
فضل (اهل) 955
فقر 652 - 1129 - 1169 - 1213 - 1215 - 1547 - 774 - 993 - 1007 - 1711 - 2505 - 2598 - 2939 - خطبه 9
فقراء 2006 - 3187 - خطبه 1
فقراء (بهشت) 331
فقراء (دوستى) 29 - 2262
فقراء (قیامت) 2369
فقر (تفاقر) 2758
فقر (کفر) 2114
فقه 2096 - 2577 - 2794 - 3046 - 3100
فقه (اهل) خطبه 1
فقه در دین 143 - 147 - 890 - 1445
فقیه (ارزش) 890
فکر 209 - 1171- 1994 - 2059 - 2186 - 2188 - 2504 - 2505
ق
قاضى (شدّت حساب) 664
قبر (دیون) 1829
قتل 2223قتل (اشرف) خطبه 10
قحطى 1457 - 2644
قدرت (غلبه بر خشم) 28 - 306 - 463
قرآن (ادب قرائت) 423
قرآن (تلاوت) 934
قرآن (در خانه) 1117
قرآن کریم 2108 - 2507
قرآن و اهل بیت(علیهم السلام)
قرض (یارى الهى در اداء) 733
قرض (اداء) 1474 - 1609 - 1829 - 2685
قرض (اداء دین به جاى دیگران) 386
قرض دادن 1260 - -1387 2089
قرض (مذمّت) 990 - 1612 - 1613
قسم 2444
قسمت (رضایت) 42
قسم (دروغ) 2799 - 3226
قضاوت 1908
قضاوت (حکم) 1457
قضاوت (سختى) 972
قضاء و قدر 167 - 325 - 362 - 364 - 489 - 892 - 1068 - 1382 - 1598 - 1798 - 1869 - 1934 - 2295 - 2463 - 2480 - 2518 - 2537 - 2549 - 2905 - 3048
قضاء و قدر (اجمال در طلب دنیا) 67
قلب خطبه 10
قلب (استراحت) 1677
قلب (امن) 2803
قلب (انکار) 2623
قلب (چراغ) 1971
قلب (حزین) 803
قلب (حضور) 423
قلب (حلاوت عبادت) 2695
قلب (خستگى) 1714
قلب (راحتى) 1714
قلب (راه نرمى) 27
قلب (رجاء و خوف) 2604
قلب (رقّت) 2188
قلب (زنگ) 934
قلب شاکر 259قلب (طرب) 2041
قلب (عامل اختلاف قلوب) 288
قلب (غناء و بىنیازى) خطبه 9
قلب (قساوت) 1111 - 1695 - 2779
قلب (کتمان) 3053
قلب (محل معرفت) 1069
قلب (مراقبه) 1994
قلب (مردن) 2187 - 2489
قلب مؤمن خطبه 9
قلب (میزان) 196
قلب (هدیه) 3169
قلب (یاد دنیا) 2459
قناعت 231 - 815 - 3220 - 1980 - 2082- 2145 - 2187
قوّت (غلبه بر خشم) 28 - 306
قوىترین مردم (توکّل) 2819 - 3021
قهر کردن 2772
قیامت 2906 - 2986 - 3020 - 3088 - 3090 - 3207
قیامت (نزدیکى) 429
قیامت (ایمنى) 2079
قیامت (بدترین مردم) 854 - 915
قیامت (پرگناهترین) 441
قیامت (ثروتمندان) 2673
قیامت (حسرت) 2677
قیامت (حقّ الناس) 1657
قیامت (رسوایى) 2057
قیامت (رغبت) 888
قیامت (زحمات در راه خدا) 2306
قیامت (سه گروه ایمن) 1249
قیامت (فروش) 464 - 589
قیامت (قریب) خطبه 10
قیامت (محاسبه) 1688
قیامت (محاسبه اعمال مؤمن) 759
قیامت (محاسبه علماء) 762
قیامت (میزان) 982 - 983 - 2397 - 2678
قیامت (ندامت) 589
ک
کار ¬رجوع به عمل
کارگزاران (رشوه) 539
کاسب 1196 - 1197- 2932
کاسب (با انبیاء و...) 1197
کاسب (با شهیدان) 1196
کتمان 2881 - 2902 - 2903 - 2950
کتمان امور 281
کرامت 449 - 703 - 1685 - 1935- 3002
کرامت خطبه 8
کسالت و تنبلى 109
کسب 1495 - 2227- 2932 - 1457- 199
کسب (اطیب) 332 - 595
کسب (اقاله) 2860
کسب خطبه 1
کسب (سود) 2411
کسب (قسم دروغ) 3226
کشاورزى 2997
کشمش 1973
کعبه 1168
کفاره 2590 - 2923 - 3091
کفّاره خطبه 1
کفّاره گناه 237
کفاف 1912 - 2082
کفاف (قناعت) 231
کفر (فقر) 2114
کلام 976 - 1114 - 1115 - 1368 - 1656 - 1659 - 1836 - 2371 - 2030 - 2130 - 2145 - 2823 - 3022 - 3132
کلام (با مردم) 1353 - 2621
کلام (بخشى از ایمان) 1069
کلام (براى فهم) 815
کلام (توحید) 911
کلام (جفا و باطل) 1892
کلام (حفظ زبان) 78
کلام (حقّ گویى) 43
کلام خطبه 1
کلام (خیر یا سکوت) 392کلام (رسول اعظم9) 969
کلام شیر 1138
کلام (صدقه) 2196
کلام (علم) 1478
کلام (قیل و قال) 809
کلام (کلمه حقّ نزد جائر) 82
کلام (کم حرفى) 31
کلام (کم حرفى) 1911 - 1982
کلام (کم زبانى) 1433
کلام لغو 441
کلام (نیکو) 928
کلام (هنگام غضب) 225
كَلّ بر مردم 2743
کمال ایمان 454 - 910 - 911
کمفروشى 1457
کمک 486 - 756 - 1995 - 2205 - 2766 - 2791 - 2861 - 2894 - 2816 - 2961 - 2970 - 2982 - 3006
کمک الهى 486 - 776 - 1219 - 1272 - 1396 - 2685
کمک الهى (ذکر) 247
کمک خطبه 1
کمک مالى 290
کودک ¬رجوع به بچّه
کیاست 3089
کینه 1148 - 1156 - 1165 - 2781
کینه (علاج) 1150 - 1189 - 1370
گ
گذشت 1401 - 1836
گرامىترین مردم 449
گرانى 2937
گرسنگى 209- 2119
گرسنه (سیر کردن) 403 - 3035
گریه 1113 - 1918 - 2188 - 2321 - 2322 - 3119
گریه (اشک) 2564
گریه فاجر 191
گشادهرویى 1370 - 3068
گناه 489 - 879 - 1623 - 2503 - 2686 - 2825 - 2784 - 2959
گناهان 1944 - 2164 - خطبه 4 - 7گناهان (آثار) 1457
گناهان (پاک شدن) 444 - 1965 - 2253 - 2590
گناه (بداخلاقى) 2254
گناه (پخش) 3055
گناه (پشیمانى) 2807
گناه علنى 2167
گناهکارترین 441
گناه (کفاره) 237 - 793 - 1422
گناه (یاد همیشگى) 655
گنج برتر 456
گواهى 2902
گواهى به خیر 1035
ل
لئامت (پستى) 1685
لباس پوشاندن 1036
لباس (مباهات) 2664
لباس (نیکو) 1383
لجاجت 18
لعن 815
لغو (ترک) 355 - 2856
لقاء الله تعالى خطبه13
لقب (زشت) 815
م
مادر 546- 1328- 2917
مادر (حقّ او) 351
مال 1215 - 1361 - 1729 - 2505 - خطبه1
مال (انفاق) 1911
مال (پیر) 1825 - 3224
مال (تلف) 2463
مال تمثیل 7
مال (حبّ) 2565
مال (حرام) 2876
مال (دفاع) 2820
مال (راه کثرت) 615 - 1207 - 1841
مال (شخصیت) 1409
مال (قلیلِ مکفى) خطبه 10
مال (قناعت) 1980
مال (کار نیک) 575
مال مؤمن (ارزش) خطبه 10
مال واقعى شخص 365
مبغوضترین رجال 18
متّقین ¬رجوع به تقوا
متّقین (مخفى) 72
مجادله 2865
محاسبه اعمال 1399 - 1277 - 1607 - 708 - 1913
محبوب ترین اعمال (ادخال سرور) 77
محبوب ترین اعمال (اطعام و اداى دین و رفع غم) 76
محبوب ترین اعمال (با دوام) 73
محبوب ترین اعمال (حبّ و بغض فى الله) 79
محبوب ترین اعمال (حفظ زبان) 78
محبوب ترین اعمال (نماز اول وقت، برّ والدین، جهاد) 70
محبوب ترین بندگان خدا 578
محبوب ترین بندگان (خدمت) 86
محبوب ترین بندگان (خوش اخلاق) 84
محبوب ترین بندگان (متقین مخفى) 72
محبوب ترین خانه ها (یتیم نوازى) 88
محبوب ترین طعام 82
محبوب ترین مردم نزد خدا 577
محبوب خدا 1252 - 1344 - 1543
محبوب (یاد) 2984
محبوبیّت (طریقه) 170
محبوبیّت نزد خدا 3150
محبوبیّت نزد پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله و سلم) 907
محبّة الله (ترجیح) 2837
محزون (فریادرسى) 756
محفوظات ذهن 1385
محکم کارى (اتقان) 221 - 746
مدارا ¬رجوع به رفق و مدارا
مدارا و سازگارى 358 - 1635 - 677
مدح 533
مدح و ثناء 1341مراقبت 1994
مردم (ارتباط) 815
مردم (ارزشمندترین) 442
مردم (افضل) 419
مردم (برخورد) 307 - 392 - 413 - 415 - 1057 - 1636 - 1913 - 1935 - 1945 - 2187 - 2849 - 2371 - 2449 - 2783 - 3051 - 3220--387 خطبه 1
مردم (برخورد با بدىها) 1245 - 1277
مردم (رفتار) 46
مردم (روزگار) 3151
مردم (گرامىترین) 449
مردم (معادن) 3146
مردم (معاشرت) 3108
مرض 1720 - 2590 - 2779 - 3002 - 3084 - 3101 - 3179
مرض (فایده) 793
مرض (کتمان) 2881
مَرْكَب 1289
مرگ 25 - 888 - 1128 - 1869 - 2328 - 2437 - 2906 - 3091
مرگ بد 858 - 3115
مرگ بد (جلوگیرى) 646 - 790
مرگ تمثیل 7
مرگ (جاهلیت) 2855
مرگ (سختى) 122
مرگ (علت) 3123
مرگ (غفلت) 2116 - خطبه 1
مرگ فرزند 240
مرگ (ناگهانى) 2184
مرگ (یاد) 367 - 443 - 444 - 934 - 1942 - 2186
مروّت 1124 - 3002
مروّت (سود) 2411
مریض 1460 - 1554 - 2944
مریض (ادب عیادت) 412
مریض (دعا) 1992
مریض (دوا) 1384
مریضى 1422
مزاح 1882
مسابقه (در نیکى) 1836
مساجد (آبادگران) 682مسافرت 1726
مسافرت (در راه خدا) 2226
مسافرت(صحّت) 1349
مسافر (دعا) 1255 - 1259
مستضعف 457
مسجد 1090 - 2188
مسجد (ساختن) 2795
مسلمان 2187 - 3080
مسلمان (اکرام) 2940
مسلمان (حرمت) 2166
مسلمان (حرمت مال) 1729 - 2166
مسلمان(خوشهمسایگى) 75
مسؤولیت دادن 1029
مسؤولیت (عمومى) 2163
مسؤولیت (وظائف) 1038 - 1039 - 1040 - 1041
مسؤولین 2294
مسؤولین (دلسوزى) 1025
مسؤولین (صلاح و فساد) 1853
مسؤولین (وظائف) 1727 - 1753 - 2006 - 2898 - 2974
مشکلات 363 - 2293 - 2941
مشورت 2296 - 2506 - 2962 - 3095
مشهور شدن 2141 - 2924
مصائب 2768
مصائب (کتمان) 2881
مصافحه (دست دادن) 1927 - 1150
مصیبت 1712 - 2075
مصیبت (صبر) 2564 - خطبه 10
مطرح کردن خود 2821 - 2924
معرفت (بخشى از ایمان) 1069
معروف ¬رجوع به نیکى
معصیت ¬رجوع به گناه
معلّم 725
مقام (حبّ) 2565
مکر 1281 - 2530 - 2743
ملوک بهشت 457
منافق 7 - 112 - 585 - 1232 - 1433 - 1445 - 1628 - 3066 - 3119منّت 385
منزلت نزد خدا (ملاک) 142 - 2960
منفعت رسانى ¬ رجوع به خدمت
مؤمن (صفات) 815 - 1442 - 2552 - 2729 - 3089 - 3090 - 3096 - 3097 - 3098 - 3099 - 3102 - 3104 - 3108 - 3220 - خطبه 9
مؤمنین (کاملترین ایمان) 454
مهربانى (اثر) 310
مهریه 356 - 1489
مهمان 1894
مهمان (اثر) 204
مهمان (ادب) 919
مهمان (تکلّف) 2482
مهمان (خیر) 2495
مؤمن (ارزش) 2399 - خطبه 10
مؤمن (ارمغان) 1128 - 1129
مؤمن (دوست داشتن براى دیگران مثل خود) 75 - 2187 - 2513
مؤمن (محاسبه اعمال در قیامت) 759
مؤمن (ملاک) 214 - 2805
مؤمن (یارى) 2970
مؤمنین (ارتباط) 1139 - 2712
مؤمنین (افضل) 415 - 416
ن
نامه (جواب) 880
نبوّت (از اجزاء) 1209
نجات 2941
نجات (به زور) 2733
نرمخویى 459 - 465 - 1363 - 1655 - 3097
نزاع و مخاصمه 978
نژاد 3146
نشاط 1677
نصرت 363 - 1134 - 3156 - 3165 - خطبه6
نصیحت ¬رجوع به خیر خواهى
نظافت 612 - 690 - 703 - 741 - 1055 - 1131 - 1182 - 2031
نظافت (مسواک) 1784 - 1849- 1975 - 2061
نعمت 1289 - 1419
نعمت (افشاء) 3045نعمت (بروز اثر) 129 - 674
نعمت (حاجت مردم) 2649
نعمت (صحّت و فراغت) 1863 - 3129
نعمتها (راه خوار نشمردن) 434 - 563
نعمتها (شکر) 2202
نعمتها (قدردانى) 97
نعمتها (یاد و گفتگو) 1202
نعمتهاى مهمّ 2803
نفاق (طرب) 2041
نفس 196
نفس (آسوده) خطبه 13
نفس (امن) 2803
نفس (تزکیه) 1399
نفس (تهذیب) 1913 - 1971 - 1994 - 2019
نفس (جهاد) 3076
نفس (در چشم خود و دیگران) 490
نفس (دشمنترین) 338
نفس (دعا براى نفس) 398
نفس (شرور) خطبه 7
نفس (عُجب) 2128
نفس (عیوب) 2371
نفس (غَناء) 489 - خطبه 10
نفس (مجاهده) 397
نفس (ملکه) 1748
نفعرسانى ¬رجوع به خدمت
نفقه 1296 - 2173 - 3137
نفقه (اعتدال) 1057
نکویى 2462 - 2548
نگاه (به مافوق و مادون) 1447 - 563
نگاه به نامحرم 2695
نگاه (حرام) 3159
نگاه رحمت 621
نگاه (سبزه) 3158
نگاه (قوّت چشم) 1291
نگاه (محبّت) 2781
نگهبانى در راه خدا 1355
نماز 1168 - 1246 - 1340 - 1343 - 1721 - 1874 - 1877 - 2651 - 2822 - 3075 - تمثیل 8 - تمثیل 13
نماز (ادب) 1844
نماز (اوّل محاسبه) 979
نماز (اول وقت) 70
نماز (با مسواک) 1849
نماز (ترک) 1098
نماز جمعه خطبه 5 - 6
نماز (خشوع) 815
نماز شب 25 - 1166 - 1815 - 1246
نماز (صف جماعت) 288
نماز (فتح باب) 827
نماز (مداومت) 3065
نماز (نامقبول) 1222 - 1233
نماز (نداى فرشته) 898
نور 496
نوشتن 1394
نهى از منکر 833 - 1119 - 1338 - 1602 - 2145 - 2218 - 2737 - 3010
نیّت 2426 - 2685 - 3207
نیّت (آخرت یا دنیا) 807
نیّت صادقه 411
نیّت (ملاک) 937
نیرومندترین 3021 - 2819
نیرومندى (غلبه بر خشم) 28 - 306
نیک سیرتى 1748
نیکنامى 1209 - 1445
نیکى 291 - 614 - 1380 - 1446 - 1508 - 1636 - 1869 - 2172 - 2173 - 2537 - 3115
نیکى (جبران) 2793 - 2827 - 2992
نیکى (عبادت و دعا) 1987
نیکى (گنجها) 2881
و
واسطه هدایت یا گمراهى 1026 - 2930
والدین ¬رجوع به پدر و مادر
وجدان 284
وحدت 3082
ورع 1442 - 2006 - 2187 - 2504 - 2765
وزن کردن 199وسوسه اعتقادى (علاج) 639
وسیله نقلیه 1289
وضو (علاج خشم) 660
وفا به وعده 321 - 2005
وفا به عهد 847 - 1264 - 2429 - 1281
وقار 815 - 3220
ه
هدایت 496
هدایت (ارزش) 2216
هدایت الهى خطبه 7
هدایت (اهل) 2990
هدایت گمشده 1119
هدیه 1189 - 1935 - 3169
هدیه (عیوب) 1509
هدیه الهى 3164
هزینه (سبک) 3090
هزینه ها (اعتدال) 147
همراه و رفیق (طریقه سنجش افراد) 336
همراهى (مصاحبت) 2461
همسایه 480 - 973 - 1387
همسایه (حرمت) 1359
همسایه(خوش همسایگى) 75 - 554 - 1371 - 2187 - 2774
همسایه (خویشان) 1843
همسایه (صبر بر اذیت) 1252
همسایه (همسایه بد) 55 - 2532
همسران (نظر به یکدیگر) 621
همسر (زوجه) 1144
همسر (نفقه) 1296
همسر رجوع به ازدواج
همنشین 3194 - تمثیل 7 - خطبه 1
همنشین (اکرام) 396
همنشین خدا 1310
همنشینى (متّقین) 2015
هوش 3089
هوى و هوس 105 - 1001 - 2188
هوى و هوس (غلبه) 299هوى و هوس (مجاهد) 397
ى
یادگار (بهترین) 1531
یادگیرى 1385
یارى ¬رجوع به نصرت، کمک، خدمت
یأس از مردم 1844
یتیم (اثر محبّت) 27
یتیم (حقّ) 956
یتیمنوازى 88 - 864
یقین 679 - 921 - خطبه 10
یقین ضعیف 109