متن و ترجمه کتاب شریف التحصین

ghaemiyeh.com

مشخصات کتاب

سرشناسنامه ابن طاووس علی بن موسی 664589 ق

عنوان : ترجمة التحصين / تأليف: سيد رضي الدين علي بن موسى بن جعفر بن طاووس (رحمه الله )

مترجم: جواد خانی آرانی

مشخصات نشر: مشهد اعتقاد ما 1399ش، 1442 ق. 2020 م

مشخصات ظاهری : 294 ص . فهرست نویسی : فیپا.

ISBN: 978-600-6062-63-3

یادداشت: اثر حاضر ادامه کتاب الیقین باختصاص مولانا علي (علیه السلام) بامرة المؤمنين ،تألیف سید بن طاووس (رحمه الله ) میباشد

موضوع :علی بن ابی طالب (علیهما السلام)، امام اول 22 قبل از هجرت -40 ق اثبات.

موضوع : علی بن ابی طالب (علیهما السلام)، امام اول 23 قبل از هجرت- 40 ق اثبات خلافت.

شناسه افزوده : خانی آرانی، جواد - مترجم

رده کنگره : 70412/1399 ی 2 الف /37/34 B

رده دیویی : 297/951

شماره مدرک : 6855981

ویراستار دیجیتالی:محمد منصوری

چاپ اول ، هزار نسخه

ناشر: اعتقاد ما

قم : خیابان کلهری بعد از کوچه 43 خیابان حیدریان بین کوچه 3 و 5 نشر امام حسین (علیه السلام) و عاشورا:

ketabashura@hotmail.com ، 09388154652-09369894472

مشهد: چهارراه شهدا، بین بهجت 4 و 6 ، نشر اعتقادما:

nashre_cteghadema@yahoo.com ، 09352224629-05132225610

اشاره

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

متن و ترجمۀ التحصین

تألیف:

سید رضى الدین، على بن موسى بن جعفر بن طاووس

مترجم: جواد خانی آرانی

فهرست مطالب

مقدمۀ مترجم. 17

گوشه‌ای از زندگانی پر برکت فقیه و محدّث جلیل القدر مرحوم سید بن طاووس اعلی الله مقامه الشریف: 17

اساتید مرحوم سید بن طاووس رضی الله عنه : 19

شاگردان آن بزرگوار: 19

رمز و راز تألیف دو کتاب نفیس و ارزشمند و اعتقادی ایشان: 20

زمان درگذشت ایشان: 22

مقدمۀ مؤلف بزرگوار مرحوم سیّد بن طاووس (رضوان الله علیه). 25

بخش اول: مولا علی (سلام الله علیه) به عنوان امیرالمؤمنین نامیده شده است 33

«چه کسی لقب امیرمؤمنان را به مولا علی (سلام الله علیه) داد؟». 33

«کسانی که نسبت به امارت مولا علی (علیه السلام) عصیان و نافرمانی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نمودند» 36

«ولایت جز با برائت جستن از دشمنان پذیرفته نیست». 41

«پاداش شیعیان مولا علی (سلام الله علیه) در بهشت». 43

«تنها برادر پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در دنیا و آخرت». 44

«خداوند تعالی علم و حلم خود را به مولا علی (سلام الله علیه) عطا نمود» 46

«مولا علی (علیه السلام) پرچم هدایت و برگزیدۀ خداوند عزوجل بر همگان است» 50

«اصل درخت طوبی در بهشت در خانۀ مولا علی (سلام الله علیه) می‌باشد» 53

«امیرمؤمنان کیست؟ و مؤمنان کیستند؟». 56

«کلماتی نورانی که بر عرش نوشته شده است». 58

«انتخاب امام برای امت به رأی و نظر مردم نیست بلکه تنها به فرمان الهی است» 58

«مولا علی (سلام الله علیه) همتای پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و پیشوای مردم و فرشتگان» 61

«دستگیرۀ محکم دین چیست و مولای مسلمانان کیست؟». 63

«مولا علی (سلام الله علیه) کشتی نجات». 65

«مولا علی (سلام الله علیه) رسانندۀ رسالت پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و معلم قرآن» 68

«در صحرای محشر بهشتیان و دوزخیان بر قسیم النار و الجنة عرضه می‌شوند» 70

«جواز عبور از پل قیامت فقط با ولایت مولا علی (سلام الله علیه) میسر است» 72

«اصل و پایۀ دین و دیانت». 74

«ساقی کوثر کیست و نوشندگان از آن کیستند؟». 75

«مولا علی (سلام الله علیه) در شب معراج در بالاترین جایگاه یاد می شود» 78

«جوابی دندان شکن بر شبهۀ شبهه افکنان در جنگهای امام عدل و عدالت امیرمؤمنان (سلام الله علیه) با منافقان». 80

«پرچم هدایت». 89

«مولا علی (علیه السلام) امیر آسمانیان و زمینیان». 91

«تمام اسلام چیست؟». 93

«چهار سوار در صحرای محشر». 96

«فرمان پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به ابوبکر و عمر که به مولا علی (سلام الله علیه) به عنوان امیرمؤمنان

سلام بدهند» 98

«دستور رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) مبنی بر امارت مولا علی (سلام الله علیه)». 100

«هشدار پیامر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به عایشه از جنگ و نزاع با مولا علی (علیه السلام)» 101

«زیباترین و مهم ترین سخنرانی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در غدیر خم دربارۀ ولایت و جانشینی» 104

بخش دوم: مولا علی (سلام الله علیه) امام المتقین و پیشوای پرهیزکاران.. 139

«جلودار پرهیز کاران و سعادتمندان». 139

«مهتر مسلمانان و برتر اهل ایمان». 141

«سفارش به مقامات مولا علی (سلام الله علیه) در برترین مقام یعنی سدرة المنتهی» 142

«اطاعت از مولا علی (سلام الله علیه) موجب سعادت و مخالفت از ایشان مایۀ هلاکت » 143

«حدیثی کلیدی و راهبردی در شناخت امام و همتای رسولخدا (سلام الله علیه) مولا علی (سلام الله علیه)» 145

«کشتی نجات و دروازۀ ریزش گناه». 151

«بهترین مردم در میان گذشتگان و آیندگان در هفت آسمان و زمین کیست؟» 153

«دفاع سرسختانۀ‌ام سلمه رضی الله عنها از مظلوم عالم مولا علی (سلام الله علیه) در ضمن حدیثی بسیار ارزشمند» 155

«در سفر معراجیه جایگاه بلند و پیشوائی مولا علی (سلام الله علیه) مطرح می‌شود» 162

«تبلیغ از ولایت و امامت خاندان وحی (علیهم السلام) در کنار کعبه». 163

«توصیف کمالات و مقامات مولا علی (سلام الله علیه) از زبان یک سیاه چهرۀ معتقد و دلبسته و وابستۀ به ایشان». 165

«اوصاف مولا علی (سلام الله علیه) در کلام خداوند علیِّ اعلی». 173

«مباهات خداوند بزرگ بر فرشتگان دربارۀ مولا علی (سلام الله علیه)». 176

«ده خصلت والا و بی بدیل از برای امیرمؤمنان علی (سلام الله علیه)». 178

«مژده‌ای بزرگ از سوی خدای بزرگ برای مولا علی (سلام الله علیه)». 179

«پیشتازترین مردم در کمالات و معنویات». 181

«پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) شهر حکمت و دانش و مولا علی (سلام الله علیه) درِ آن است» 182

«تشبیه امامان در هدایتگری به ستاره‌های آسمان». 183

«چراغ تاریکی ها». 185

«برترین انسان بر روی زمین». 187

«با مولا علی (سلام الله علیه) باشید تا گمراه نشوید». 188

«کسانی که به زبان هفتاد پیامبر خدا کافر شمرده شده اند». 189

«پیشوای نیکوکاران و کشندۀ فاسقان». 192

«زیباترین اوصاف مولا علی (سلام الله علیه) از زبان‌ام المؤمنین جناب‌ام سلمه رضی الله عنها» 193

«احتجاج سنگین مولا علی (سلام الله علیه) بر مهاجر و انصار دربارۀ فضائل و مناقب و خلافت و ولایت برحق خود». 198

«عجز و درماندگی ابوبکر در برابر جاثلیق و جوابهای بهت انگیز مولا علی (سلام الله علیه) به او» 217

«در ماندگی عمر از پرسش احبار یهود و ماجرای شیرین اصحاب کهف از زبان مولا علی (علیه السلام)» 228

قسمت اشعار: 267

اشعار سیّد رضا هندی (رحمه الله). 284

فهرست منابع: 294

«اشعار از حضرت حجة الاسلام و المسلمین شیخ سجاد خانی آرانی در مدح و منقبت مولا امیر مؤمنان (سلام الله علیه)»

ای ولیِّ دین و آئین یا امیر المؤمنین *** یاور خیرالنبیین یا امیر المؤمنین

رهنمای متقین و پیشوای مؤمنین *** هم تویی خیر الوصیین یا امیر المؤمنین

جانشین مصطفی و حامی شرع مبین *** مظهر ایمان و دین یا امیر المؤمنین

ماه تابان، مهر رخشان،کهکشان معرفت *** آسمان مجد و تمکین یا امیر المؤمنین

نام زیبای تو و نام محمد از صفا *** عرش حق را کرده تزیین یا امیر المؤمنین

ما سوی الله جمله باشد دفتری از فضل تو *** کافرینش کرده تدوین یا امیر المؤمنین

حضرت باری تعالی داده از لطفش به تو *** اختیار کون و تکوین یا امیر المؤمنین

پشت دیوار سرایت از خجالت سر بزیر *** زهره و شِعری و پروین(1)یا امیر المؤمنین

شرمسار از چهرۀ بی عیب و سرو قامتت *** سوسن و یاس است و نسرین یا امیر المؤمنین


1) . اشاره به این آیه است: « و النَّجمِ إذا هَوَی».

تحت فرمان خداوندیت از سر می‌دود *** مهر عالم تاب زرّین(1)یا امیر المؤمنین

آسمان پر ستاره با بلندی و فراخ *** برسرت همچو عرقچین یا امیر المؤمنین

ذات نورانی تو پیش از زمین و آسمان *** بوده است از صبح دیرین یا امیر المؤمنین

افتخار انبیا باشد غلامیِّ درت *** جملگی نزد تو مسکین یا امیر المؤمنین

بوده ایمانِ بر تو و بر حضرت خیر الانام *** فرض امت‌های پیشین یا امیر المؤمنین

در سفر، و اندر حضر در صلح و هم در آشتی *** همره طه و یاسین یا امیر المؤمنین

بر دفاع از کشور ایمان و دین، اندر معارف *** اسب تو همواره به زین یا امیر المؤمنین

هر چه را غیر تو گوید در مسیر معرفت *** از گمان است و ز تخمین یا امیر المؤمنین

باطن آیات قرآن است حجت نزد ما *** آن چه را کردی تو تبیین یا امیر المؤمنین

عروة الوثقی توئی تو ، حبلِ الله و رسول *** هم اولوا الامر و براهین یا امیر المؤمنین


1) . اشاره به رد الشمس.

تو صراط مستقیمی ، معنی ایمان و نور *** هم الف لامی و طاسین یا امیر المؤمنین

شاهدی و صالحیّ و صادقی ّ و خاشعی *** معنی احسان و دین یا امیر المؤمنین

هم صلاتی هم جهادی نوری و تقوی و علم *** نقطۀ بائی تو تا سین یا امیر المؤمنین

آل عمران مائده شمس و قمر ، لیل و ضحی *** انشراحی و قلم ، تین یا امیر المؤمنین

سورۀ قدری و زلزال ، عادیات و عصر و فجر *** حمدی و هم طور سینین یا امیر المؤمنین

بغض و کفر و فسق و عصیان حب ایمان در دلم *** جمله از لطف خدا بین یا امیر المؤمنین

لا فتی الا علی لا سیف الا ذو الفقار *** از ملائک بر تو تحسین یا امیر المؤمنین

با ولایت با برائت با ورع با معرفت *** جنت ما هست تضمین یا امیر المؤمنین

چون معاند بشنود نام تو را ای شاه دین *** بر دلش چون ضرب سکّین یا امیر المؤمنین

هر پلیدی که به سینه بغض و کینه از تو داشت *** هست میلادش چه چرکین یا امیر المؤمنین

دیگری بر مسند ربانیِّ تو تکیه زد *** با چه استدلال چوبین یا امیر المؤمنین

آسیای دین را تو قطبی و لیکن شدی *** از عداوت سنگ زیرین یا امیر المؤمنین

بس که پر بود از عداوت سینه‌های ناکسان *** بر تو کردند توهین یا امیر المؤمنین

غصب کرده حق تو خانه نشینت کرده است *** مکتب بس پست و ننگین یا امیر المؤمنین

آن یکی اندر سقیفه دیگری در روز شَور *** بر خلافت گشته تعیین یا امیر المؤمنین

لیک از نص پیمبر تو وصیِّ او بُدی *** با هزار و یک براهین یا امیر المؤمنین

از غم عظمای احمد وز فراق فاطمه *** بوده‌ای همواره غمگین یا امیر المؤمنین

یاوران مخلصت را یک به یک از تو گرفت *** روزگار پست گلچین یا امیر المؤمنین

مِهر رویِ انور تو در مسیر دین حق *** شد زخون جبهه رنگین یا امیر المؤمنین

در نماز صبح از ظلم مرادیِّ لعین *** گشته محراب تو خونین یا امیر المؤمنین

با دلی پر کینه بر خصم تو بعد هر نماز *** می‌کنم من لعن و نفرین یا امیر المؤمنین

سینه‌ام کمتر ز مس باشد ولی از مهر تو *** تُنگِ زرّین است و سیمین یا امیر المؤمنین

دوستان تو همی دیوانه از عشق تواند *** شد جهان دار المجانین یا امیر المؤمنین

بهترین خلقِ دو عالم شیعیان تو بُوَد *** وای بر رذلِ سخن چین یا امیر المؤمنین

مجلس ما عاشقان و شیعیانت را *** همی نام تو کرده آزین یا امیر المؤمنین

دوری از تو تلخ تر از زهر می‌باشد *** ولی وصلتِ تو شَهد شیرین یا امیر المؤمنین

هم به دنیا هم به عقبی من تو را دارم فقط *** هم جدا از آنم و این یا امیر المؤمنین

پر گناهم لیک بر آسانی روز جزا *** دیدۀ من هست خوش بین یا امیر المؤمنین

از ولایت می‌شود فردای محشر نزد حق *** کفّۀ اعمال، سنگین یا امیر المؤمنین

نام تو هنگام سختی و بلا و مشکلات *** می‌دهد بر سینه تسکین یا امیر المؤمنین

خانۀ قبرم شود از نور رویت پر ز نور *** برزخ من خواب نوشین یا امیر المؤمنین

گوشۀ چشمی نما بر ما ز لطف و مرحمت *** لحظۀ تشییع و تدفین یا امیر المؤمنین

وقت مردن تو بیا بالین خانی یا علی *** در دم تجهیز و تکفین یا امیر المؤمنین

بر سر این رو سیاهِ درگهت پایی گذار *** یا غیاث المستغیثین یا امیر المؤمنین

شرح التحصین را حصن حصینت دیده‌ام *** می‌کنم شعر تو تمرین یا امیر المؤمنین

مقدمۀ مترجم

اشاره

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین و الصلاه و السلام علی سیدنا و نبینا محمد و آله الطاهرین و اللعن الدائم علی اعدائهم اجمعین الی قیام یوم الدین آمین رب العالمین.

گوشه‌ای از زندگانی پر برکت فقیه و محدث جلیل القدر مرحوم سید بن طاووس اعلی الله مقامه الشریف:

ایشان از نوادگان امام حسن مجتبی (سلام الله علیه) هستند و در نیمۀ سال 589 هجری قمری در شهر حلّۀ عراق به دنیا آمدند جدِّ هفتمشان محمد بن اسحاق که به طاووس معروف بود علت ملقب شدن او به این لقب یا به خاطر زیبائیش بوده و یا اینکه با وجود صورت زیبا و دلپذیرش پاهای کوتاهی داشته لذا او را طاووس و فرزندانش را ابن طاووس نامیدند.

مرحوم سید استعداد سرشار و قوی داشتند که خود ایشان در کتاب کشف المحجَّه می‌نویسند: وقتی من برای فراگیری درس به مکتب می‌رفتم آنچه دیگران در چند سالگی می آموختند من در یک سال فرا گرفتم ایشان در مدت

دو سال و نیم علم فقه را آموختند و سایر کتب فقهی را خودشان بدون استاد مطالعه می‌کردند.

ایشان در فقه و شعر و ادب و زهد و عبادت و دعا و مناجات و پرهیزکاری زبانزد خاص و عام بودند آن بزرگوار سرپرستی سادات را برعهده داشته و در این مقام در جایگاه سبزی می‌نشستند و مردم بغداد که نزد ایشان می‌آمدند لباس سیاه را کنده و سبز می‌پوشیدند.

ایشان عالمی مستجاب الدعوة و دانا به اسم اعظم و باب ملاقاتش با حضرت مهدی صاحب العصر و الزمان علیه السلام باز بوده است.

آن یگانۀ دوران، شعائر الهی را بسیار بزرگ و محترم می‌شمردند به طوری که در هیچ یک از نوشته‌های ایشان نام مقدس پروردگار متعالی نیامده مگرآنکه به دنبالش جل جلاله را ذکر نموده است.

این مولف و محقق عالیمقام حدود پنجاه کتاب را به رشتۀ تحریر در آوردند که نام برخی از تالیفاتشان را یادآور می‌شویم:

1_ الطرائف فی معرفة مذاهب الطوائف

2_ المناقب فی التصریح بالوصیة و الخلافة لعلیِّ بن ابی طالب (علیهما السلام)

3_ کشفُ المَحَجَّةِ لِثَمَرَةِ المُهجَة

4_ الملهوف علی قتلی الطفوف

5_ الاقبال

6_ شرح نهج البلاغة

7_ جمال الاسبوع بکمال العمل المشروع

8_ عمل لیلة الجمعة و یومها

9_ محاسبة النفس

10_ الیقین باختصاص مولانا علی (سلام الله علیه) بإمرة المؤمنین(1)

11_ التحصین (همین کتاب حاضر)

اساتید مرحوم سید بن طاووس رضی الله عنه :

1_ پدرشان جناب موسی

2_ جد ایشان وَرّام ابن ابی فراس

3_ ابن نما حلی

4_ فخّار بن مَعد موسوی

شاگردان آن بزرگوار:

1_ سدید الدین یوسف بن مطهر پدر مرحوم علامه حلی

2_ علامۀ حلی

3_ حسن بن داوود حلی صاحب رجال

4_ عبدالکریم بن أحمد بن طاووس برادر زاده ایشان

5_ علی بن عیسی إربلی


1) . این کتاب را این جانب با نام "فقط حیدر امیرالمؤمنین است"ترجمه کرده و دوبار چاپ شده است.

رمز و راز تألیف دو کتاب نفیس و ارزشمند و اعتقادی ایشان:

1_ کتاب الیقین

2_ کتاب التحصین

اما سبب نوشتن کتاب گران سنگ الیقین را ایشان چنین می‌نویسند:(«

عمر من از 70 گذشته بود که شنیدم برخی از مخالفین (ابن ابی الحدید) چنین نوشته است: «پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در دوران زندگی خود و حتی اصحاب ایشان علی (سلام الله علیه) را به عنوان امیرالمؤمنین لقب ندادند ولی شیعیان بر این عقیده و باور هستند که پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و اصحابشان او را امیرالمؤمنین می‌خواندند اما در بین اخبار و احادیث این مطلب برای ما ثابت نشده است.(1)» حال من نمی‌دانم آیا او این حرف را از سر عناد و دشمنی یا از روی جهل و نادانی گفته است بنابراین من تصمیم گرفتم ادعای پوک و پوچ او را باطل نمایم.

آنگاه بعد از تالیف کتاب شریف الیقین به عنوان تکمیل و تتمیم آن، کتاب التحصین(2)را به رشتۀ تحریر در آوردند و نظر بلند ایشان در این دو کتاب خطیر آن بود که اثبات نمایند که به کرّات و مرّات پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) حضرت علی (علیه السلام) را به عنوان امیر‌مومنان لقب دادند بنابراین احادیث این کتابِ مهم بر مدار مسئلۀ ولایت و امارت مولا علی (سلام الله علیه) دور میزند و نظر همگان را به این


1) . شرح نهج البلاغة از ابن ابی الحدید: 1/12

2) . در واقع این دو کتاب از آخرین تألیفات مرحوم سیدبن طاووس (رضی الله عنه) است که در بالای هفتاد سالگی در اوج علم و تخصص ، آنها را نوشته‌اند و تاریخ تألیف کتاب التحصین بعد از الیقین می باشد.

نکته جلب می‌کند که این لقبی است که هیچ کس پیش از ایشان و هیچ کس بعد از ایشان به آن نامیده نشده و نخواهد شد مگر آنکه ادعایی بیجا کرده باشد و این لقب را خیاط ازل تنها بر قامت رسای ایشان دوخته و بس.

و شیعیان و اهل محبت باید بدانند که ائمه اثنیعشر (علیهم السلام) اگرچه از نظر کمالات، لیاقت این لقب و منصب را داشته و دارند ولی اختصاص داشتن آن لقب را به مولا علی (سلام الله علیه) مراعات کردند. حتی نسبت به قطب عالم امکان مهدی صاحب الزمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) هم ما را نهی نموده‌اند مثل این روایت که علامۀ مجلسی (رضوان الله علیه) چنین نقل کرده‌اند: عمران بن داهر می‌گوید: مردی به امام جعفر صادق (علیه السلام) عرض کرد: ما حضرت قائم (علیه السلام) را به عنوان امیرمؤمنان سلام بدهیم؟

ایشان فرمودند: خیر، این لقبی است که خداوند تعالی تنها مولی علی (علیه السلام) را به آن نامیده است.

او گفت: پس چگونه بر او سلام بدهیم؟

فرمودند: می‌گوئی: اَلسَّلامُ عَلَیکَ یَا بَقِیَّةَ اللهِ، آن گاه امام جعفر صادق (علیه السلام) این آیه را تلاوت فرمودند: «بَقِيَّتُ اللَّهِ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنين»(1)یعنی آن چه خداوند برای شما باقی می‌گذارد برایتان بهتر است اگر ایمان دارید.(2)

بنابراین مؤلف محترم این دو کتاب ارزشمند را در رد کلام بیجای این مورخ شهیر نوشته‌اند.


1) . سورۀ هود آیۀ 86

2) . بحارالانوار: 52/373/165

چکیدۀ کتاب التمحیص:

این کتاب از دو بخش مهم تشکیل شده است:

1_ احادیثی پیرامون نامگذاری مولا علی (علیه السلام) به پیشوای اهل ایمان آمده که در بردارندۀ 29 باب و در هر باب یک حدیث آمده و در باب آخر خطبۀ پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به طور کامل آمده است.

2_ احادیثی در نامگذاری مولا علی (علیه السلام)به عنوان امامالمتقین آمده که 27 روایت را در 27 باب وارد نموده است، و بالاخره آخرین بخش این باب روایتی گسترده دربارۀ مناظرات مولا علی (علیه السلام) با جاثلیق یهودی و اسلام آوردن اوست که در ضمن آن ،داستان اصحاب کهف نیز از زبان امیرمؤمنان (علیه السلام) بیان شده است.

زمان درگذشت ایشان:

این عالم جلیل القدر بعد از خدمات زیادی که به مکتب تشیع داشت روز دوشنبه پنجم ذی القعده در سال 664 هجری قمری در سن 75 سالگی در بغداد چشم از جهان فرو بست و در نجف اشرف در حرم جدِّ بزرگوارشان مولای متقیان و پیشوای پرهیزکاران علی (سلام الله علیه) به خاک سپرده شد.

الحمدلله کار این کتاب همراه با تألیف مسند جناب جابر (رحمة الله علیه) در یک روز تمام و کامل گشت.

حقیر سرا پا تقصیر بعد از ترجمۀ کتاب الیقین به نام فقط حیدر امیرالمؤمنین است، متمم آن یعنی کتاب التحصین را به نام حصن حصین در امارت امیرالمؤمنین ترجمه نموده و ثواب آن را به پیشگاه با عظمت حضرت

یعسوب الدین امام المتقین مولی الموحدین امیرالمؤمنین اسدالله الغالب علی بن ابی طالب صلوات الله علیهما تقدیم می‌نمایم و امیدوارم در دنیا از زیارت و در آخرت از شفاعتشان محروم نمانم آمین یا رب العالمین.

حل شود صد مشكلم با گفتن يک يا علی *** قلب من خورده گره از روز اول با علی

سگ، چو بی‌صاحب شود با سنگ او را می‌زنند *** من سگی هستم كه باشد صاحبم مولا علی

مُحرمِ ميقات را گفتم چه خوانی زير لب *** عاشقانه يک تبسم كرد و گفتا يا علی

کوچکترین بندۀ آستان مولا علی (علیه السلام) جواد خانی آرانی

اول ذی القعدۀ 1441 هجری قمری

روز ولادت بی‌بی دو سرا حضرت فاطمۀ معصومه (سلام الله علیها)

مقدمۀ مؤلف بزرگوار مرحوم سیّد بن طاووس (رضوان الله علیه)

بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین.

درود و رحمت پروردگار متعال بر سرور و سالار همۀ پیامبران حضرت محمّد مصطفی و خاندان پاک او باد.

علی بن موسی بن جعفر بن محمّد بن محمد طاووس از نسل و نژاد مولا علی و حضرت زهرا (سلام الله علیهما) می‌گوید: خدای بزرگ را سپاسگزارم همان که جلالت و عظمتش زبان و لبان همۀ گویندگان را لال و متحیر ساخته و بذل و بخشش زیادش گفتار تمام ثنا گویان و ستایشگران را خاموش نموده و ریزش عنایت و حمایت او توان کل حق جویان را به وادی فراموشی سپرده و پای رسیدن جمیع عارفان را لنگ و متزلزل ساخته است.

گواهی می‌دهم که معبودی جز او نیست شهادتی که هر عقل و خرد پوشیده‌ای را روشن گردانیده و دیدۀ دلهای اهل یقین را نورانی کرده است و همچنین گواهی می‌دهم که پدر بزرگم حضرت محمد مصطفی (صلی الله علیه و آله و سلم) فرستادۀ اوست همان بزرگواری که خداوند جلیل با جامهای محبت و عنایتِ خود، او را سیر و سیراب نمود تا جائی که او بر گذشتگان و آیندگان برتری یافت و بخاطر همین جایگاه بلندی که داشت برای پیمودن راههای دین و دنیا، مادی و

معنوی او را بر تخت فرماندهی نشانید و خلعت فاخر ونفیس پیشگامی را به او عطا کرد و وی را در بالاترین مرتبۀ نجات یافتگان و رستگاران قرار داد و نیز او را حمایت و حفاظت نمود تا از هر آنچه که بر کمالاتش نقض و نقص، کم و کسر، سستی و ناتوانی وارد می‌کند نگهداری نموده و او را در پردۀ عصمت محفوظش داشته تا از پیمودن مسیر بالاترین و نیکوترین درجۀ پیشتازی باز و غافل نماند.

و باز گواهی می‌دهم که جانشینان او هم در همین مراتب و جایگاه نائل گشته‌اند مراتبی که زبان دانشمندان بلند پایه و ثابت قدم از توصیف آنان نا توان است پس شایسته و بایسته بود که خداوند متعال از همان جام و نوشیدنی پاک سیرابشان نموده و ایشان را از روزی که گزند و عذابش گسترده است نگه دارد.(1)

و زمانی که خدای تعالی آنها را به آن کار خطیر و بزرگ مکلف و مشرف گردانید چنین کلامی را دربارۀ ایشان فرمود: سعی و تلاششان قبول و قابل تقدیر است.(2)

اما بعد: همانا خدای جلیل با علم ازلی خود از حال بنده‌اش_ یعنی خود مرحوم سید بن طاووس (رضوان الله علیه) _ آگاه بود و او را در تنگنای وحشت انگیز و سهمگین و تاریکِ پیدایش، در میان خاک و گل و آبِ بی ارزش و در گردنه ها و مراحل خون بسته و قطعه گوشت‌های جویده شده به صورت بچه در رحم و مراتب ولادت و شیرخوارگی و کودکی کشانید در حالیکه هیچ شناختی به راز و رمز آفرینش و حرکت در این راه‌های سخت و پیچیده نداشت.


1) . برگرفته شده از آیه‌های 7 و 11 سورۀ انسان

2) . سورۀ انسان آیۀ 22

آنگاه مرا مورد رحمت خویش قرار داد و گوشه‌ای از انوار درخشندۀ خود را شامل حال من گردانید تا قدری براسرار او آگاه شده و در نتیجه اندکی از شوکت و قدرت بزرگش را همراه با بیم و هراس از اینکه تدبیرات کارهایم در اختیار اوست دیدم و دانستم و فهمیدم که در تمام نیازمندیهایم به کمک و عنایت او وابسته‌ام همانطور که آن ذات مقدس مرا از حوادث روزگار با خبر ساخت و در ذهن و خاطر من انداخت که مرا در قید و بند قدرت خود و نیازمند همیشگی رحمت خویش و رام دستگاه عزت خودش و کوچک در محضر جلالتش قرار داد و مرا بر طاعت و پیروی از خود وادار ساخت پس باقیماندۀ جانم به شرافت معرفت و شناخت او برخورد و ملاقات نمود و با کلام و سخن خود چنان اُنس و آرامشی به من داد که حیات و زندگانی مرا سرپا نگه داشت تا با هیبت و عظمتش نلرزیده و از جا به در نرود تا جائی که با معرفت و عطوفت و محبت او زنده گردیدم و با تهدید و هشدار و مهابت و اجلالش مرده و بی جان شدم.

ای شگفتا! از اینکه مرا میان مرگ و زندگی جمع بین اضداد نمود و یکی از موارد توجّهات او این است که مرا به سوی کسی راهنمائی کرد که همو مرا به سوی خودش سبحانه و تعالی فراخواند و به جانب کسی مرا رهنمون ساخت که او مرا به همان درگاه دلالت کرده و یاری داد و بر چیزهائی مرا تقویت نمود که همان موجب سلامتی من در محضرش و دست یابی به سعادت و رستگاری در روزی شوم که بر او وارد می‌شوم و از جمله فوائد مهربانی او این است که مرا به دو چیز گرانبها و ارزشمند نزد خودش و به سوی کسانی که مرا به سویش دعوت می‌کنند الهام نمود و به همین سبب نشانه‌های بزرگی آنها را یاد کرده و معجزاتشان را فراگیر نموده و کراماتشان را که راهنمائی بر آن ذات مقدس و بر

بزرگی مقامات ایشان می‌باشد برصفحۀ گیتی نگاشت بنابر این در همین مورد کتابی را تصنیف نمودم که این کتاب از حیث برهان و بیان بر سائر مصنفات مقدم است هر چند از نظر زمان و مکان مؤخر می‌باشد و بعد از آن کتابی به این شکل نوشته نشود.

فصل: در آخرین چیزی که نوشتم عمرم از مرز هفتاد سالگی گذشته و آثار جدائی من از دنیا نمودار گشته و برای زاد و توشه و سعادت خودم در جهان آخرت کتاب انوار الباهرة فی انتصارالعترة الطاهرة بالحجج القاهرة و همچنین کتاب الیقین فی اختصاص مولانا علی بإمرة المؤمنین(1)را فرستادم. و این کتاب در راه و روش خود چنان بر گذشتگان پیشی گرفت که کسی آن را درک نکرده و بلند مرتبگی آن هر مصنف و مؤلفی را در آوردن همانند آن ناتوان و عاجز ساخت و به زبان حال چنان مبارز و مقابل طلبید که همگان آن را در ادعایش تصدیق و تأیید نموده و گواهی دادند که چنین توفیق و تحقیقی در زمینۀ خودش منحصر به فرد است.

فصل: من در باب نامیدن مولا علی (سلام الله علیه) به عنوان امیرمؤمنان سیصد و نه حدیث(2)

ممکن است فرمایش سید جلیل القدر را چنین توجیه نمائیم: شاید همین تعداد احادیث را ایشان به آنها دست یافته ولی همۀ آنها را نقل نکرده چون روایاتی بصورت مشابه و تکراری بوده و آنها را حذف نموده باشند.

و روایت گردآوری نمودم که در واقع اینگونه احادیث که دربارۀ ولایت و

1) . این کتاب به ترجمۀ اینجانب با "نام فقط حیدر امیرالمؤمنین است" منتشر شده است.

2) . البته در شماره ای که مؤلف بزرگوار (رحمه الله) مرقوم فرموده‌اند جای تأمل و گفتگو است چون مجموعه روایاتی که دربارۀ مولا علی (سلام الله علیه) به عنوان امیر مؤمنان یا پیشوای پرهیزکاران یا رهبر دینداران در دو کتاب الیقین و التحصین آورده به این تعداد نمی‌رسد زیرا در کتاب الیقین دویست و بیست حدیث و در این کتاب یعنی التحصین پنجاه و شش روایت نقل نموده که جمعاً دویست و هفتاد و شش حدیث می‌شود.

خلافت برحق پیشوای پرهیزکاران (علیهم السلام) حجتی برای پروردگار جهانیان و سرور فرستادگان الهی حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) است بر تمام کسانی که خاتم الانبیاء (صلی الله علیه و آله و سلم) بر آنها مبعوث گشته است.

فصل: من آن پنجاه و یک حدیث را دربارۀ نامیده شدن مولا علی (سلام الله علیه) به عنوان امام المتقین و آنچه از آن خلافت و ریاست بر مسلمانان فهمیده می‌شود یاد آور شده‌ام و چهل و یک حدیث هم دربارۀ نامیده شدن ایشان به عنوان یعسوب المؤمنین یعنی پیشوای اهل ایمان آوردم و آنچه از مجموع این روایات در نزد اقرار کنندگان و منکران ولایت، و در نزد دوست و دشمن فهمیده می‌شود آن است که ریاست و امامت بعد از حضرت محمّد (صلی الله علیه و آله و سلم) بر افراد دور و نزدیک، حاضر و غائب تنها برای او می‌باشد.

فصل: من پنجاه حدیث دیگر را در همان ردیف معانی ابواب و فصول کتاب الیقین یافتم که گردآورندۀ اینها غیر از کسانی هستند که آن را یاد کردیم زیرا طریق این احادیث با آنچه که از راه مخالفان یا موافقان در آنجا روایت نموده‌ایم کاملا متفاوت است اگر چه مضامینش یکسان است و ترسیدم که اگر دربارۀ آن قدری کوتاهی و بی توجهی شود همۀ آنها از بین بروند و دیگر کسی غیر از ما به آنها دست نیابد و روز قیامت به من بگویند: تو که اینها را پیدا کردی چرا جمع ننمودی؟ بنابراین این احادیث را می‌آورم و لو تکرار می‌شود اما فوائد زیادی بر آن مترتب می‌باشد که یک فائده‌اش این است که آن کتاب از طریق کتاب من زنده می‌شود.

فصل: به مقتضای استخاره یعنی درخواست خیر و خوبی از خدای متعال مطالب این را جداگانه آوردم بخاطرآنکه چیزی از دست نرود و بتوانم آن اسرار

نهفته را آشکار سازم و نورهایش را هویدا گردانم و انواع نکته‌های زیبایی را که در آن هست به کسانی که از آن بی خبرند نشان دهم و در عین حال به زبان حال این روایات یک دعوتی برای اهلبیت رسالت (علیهم السلام) باشد.

و فائدۀ دیگر آنکه برهان و حجت رسای آن زیادتر گشته و نشانه‌های برنده و قاطع آن کوبنده تر باشد و من این کتاب را به نام التحصین لاسرار ما زاد من اخبار کتاب الیقین نامیدم و الان وقت شروع در ابواب متفرقۀ این کتاب است.

لازم به تذکر است که قبل از ورود به ترجمۀ احادیث، اشعاری را دربارۀ ارزش کتاب شریف التحصین یا حصن حصین در امارت امیرالمؤمنین که سرودۀ حضرت حجةالاسلام و المسلمین شیخ سجاد خانی آرانی است می‌آوریم:

بر مشام جانم آید جرعۀ صهبای تحصین *** چشم جانم گشته روشن از ید بیضای تحصین

مژده‌ای عشّاقِ حیدر، آمده حصن حصینش *** شرح آیه آیۀ پر معنی و والای تحصین

لطف حق شد شامل من چون شنیدم گفته‌هایت *** دست من از جان و دل بر عروة الوثقای تحصین

گوهر است این یا زمرد، دُر و یاقوت است و مرجان *** لعل شهوار و زراست و لؤلؤ لالای تحصین

برگ برگش سینۀ هر مرده را زنده نماید *** زنده بنگر قلب من از آن دم عیسای تحصین

منطق دشمن شده یکباره نابود از حدیثش *** یکسره برچیده سحرش از ید موسای تحصین

گفت عدوی یاوه: «حیدر کی امیرمؤمنان است؟» *** لیک از فرمان حق شد گفته‌اش رسوای تحصین

پور بابای حدید و ردِّ فضلِ شاه ایمان *** پاره رِسمانِ نفاق، از مصحف اعلای تحصین

مردی از نسل علی آمد به شمشیر درایت *** تا دو شق سازد عدو با منطق گویای تحصین

در مقام ردِّ حرف آن عنود پست آمد *** سیّد طاووس و در دستان او دریای تحصین

الیقین آورده تا گوید: «بجز حیدر ولی نیست» *** بعد آن بار دگر بنموده او القای تحصین

می‌شمارد یک به یک القاب مولی المؤمنین را *** با سندهای زیاد از سنیان، آوای تحصین

او بود یعسوب دین و قائدالغرِّالمُحَجَّل *** هم ولیِّ خلق بنگر از الف تا یای تحصین

خانی ار یاریِ مولا در دو دنیا طالبی تو *** رو بخوان فضل علی در شرح با معنای تحصین

بخش اول: مولا علی (سلام الله علیه) به عنوان امیرالمؤمنین نامیده شده است

اشاره

الحمد لله ربّ العالمین و الصلوة و السلام علی سیّدنا و نبیّنا محمّد و آله الطاهرین المعصومین و اللعن الدائم علی اعدائهم اجمعین الی قیام یوم الدّین.

«چه کسی لقب امیرمؤمنان را به مولا علی (سلام الله علیه) داد؟»

1_ الباب فيما نذكره من قول رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) أن عليا أمير المؤمنين بولاية الله عز و جل عقدها له فوق عرشه و أشهد على ذلك ملائكته.

رأينا ذلك في كتاب نور الهدى و المنجي من الردى تأليف الحسن بن أبي طاهر أحمد بن محمد بن الحسين الجاوابي و عليه خط الشيخ السعيد الحافظ محمد بن محمد المعروف بابن الكمال بن هارون و أنهما قد اتفقا على تحقيق ما فيه و تصديق معانيه فَقَالَ مَا هَذَا لَفْظُهُ:

جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ مَسْرُورٍ قَالَ حَدَّثَنَا الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَامِرٍ عَنْ عَمِّهِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَامِرٍ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمْزَةَ بْنِ حُمْرَانَ عَنْ أَبِيهِ عَن أَبِي حَمْزَةَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ (علیهم السلام)

أَنَّهُ جَاءَ إِلَيْهِ رَجُلٌ فَقَالَ لَهُ: يَا أَبَا الْحَسَنِ! إِنَّكَ تُدْعَى أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ

فَمَنْ أَمَّرَكَ عَلَيْهِمْ؟

قَالَ (علیه السلام): اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَمَّرَنِي عَلَيْهِمْ.

فَجَاءَ الرَّجُلُ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) فَقَالَ: يَا رَسُولَ اللَّه! أَ تُصَدِّقُ عَلِيّاً فِيمَا يَقُولُ إِنَّ اللَّهَ أَمَّرَهُ عَلَى خَلْقِهِ؟

فَغَضِبَ النَّبِيُّ (صلی الله علیه و آله و سلم) ثُمَّ قَالَ: إِنَّ عَلِيّاً أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ بِوَلَايَةِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ عَقَدَهَا لَهُ فَوْقَ عَرْشِهِ وَ أَشْهَدَ عَلَى ذَلِكَ مَلَائِكَتَهُ. أَنَّ عَلِيّاً خَلِيفَةُ اللَّهِ وَ حُجَّةُ اللَّهِ وَ أَنَّهُ إِمَامُ الْمُسْلِمِينَ طَاعَتُهُ مَقْرُونَةٌ بِطَاعَتِهِ وَ مَعْصِيَتُهُ مَقْرُونَةٌ بِمَعْصِيَتِهِ فَمَنْ جَهِلَهُ فَقَدْ جَهِلَنِي وَ مَنْ عَرَفَهُ فَقَدْ عَرَفَنِي وَ مَنْ أَنْكَرَ إِمَامَتَهُ فَقَدْ أَنْكَرَ نُبُوَّتِي وَ مَنْ جَحَدَ إِمْرَتَهُ فَقَدْ جَحَدَ رِسَالَتِي وَ مَنْ دَفَعَ فَضْلَهُ فَقَدْ نَقَضَنِي وَ مَنْ قَاتَلَهُ فَقَدْ قَاتَلَنِي وَ مَنْ سَبَّهُ فَقَدْ سَبَّنِي لِأَنَّهُ خُلِقَ مِنْ طِينَتِي وَ هُوَ زَوْجُ فَاطِمَةَ ابْنَتِي وَ أَبُو وُلْدِي الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ وَ تِسْعَةٍ مِنْ وُلْدِ الْحُسَيْنِ حُجَجِ اللَّهِ عَلَى خَلْقِهِ أَعْدَاؤُنَا أَعْدَاءُ اللَّهِ وَ أَوْلِيَاؤُنَا أَوْلِيَاءُ اللَّهِ.

1-در این قسمت از کتاب فرمایشی از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می‌آوریم که مولا علی (علیه السلام) به اختیار و ولایت خدای عزوجل امیرمؤمنان است و این مقام را در بالای عرش برای او قرار داده و فرشتگان خود را بر آن گواه گرفته است و این حدیث را در کتاب نورالهدی و المنجی من الردی که تألیف جاوابی است یافته و دیده‌ایم(1).

ابوحمزۀ ثمالی از امام زین العابدین از پدر بزرگوارش از امیرمومنان (علیهم السلام) نقل می‌کند که: مردی به نزد ایشان آمده و عرض کرد:ای ابو الحسن! شما با لقب


1) .کلاً احادیث این کتاب از همین کتاب نورالهدی آمده و ما دیگر این عبارت مرحوم مؤلف را تکرار نمی کنیم.

امیر المؤمنین خوانده می‌شوید چه کسی شما را بر ایشان امیر گردانیده است؟!

فرمودند: خدای عزوجل مرا بر آنها امارت داده است.

آن مرد به محضر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) آمده و عرض کرد: یا رسول الله! آیا علی راست می‌گوید که پروردگار عزوجل او را بر آفریدگان خود امیر گردانیده است؟

رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) _ از این گستاخی آن مرد_ به خشم آمده و فرمودند: همانا علی (سلام الله علیه) با ولایت از جانب خدای عزوجل امیر مؤمنان گشته است و این چنین ولایت را خداوند متعال در بالای عرش خود برای وی بسته و منعقد نموده و فرشتگان را بر آن گواه گرفته است.

همانا حضرت علی (سلام الله علیه) خلیفه و حجت باری تعالی می‌باشد و او امام و پیشوای بر همۀ مسلمانان است. اطاعت از او همراه و مقرون به اطاعت از خداوند جلیل بوده(1)و نافرمانی از او در کنار نافرمانی از خداوند متعال است. بنابراین هر کس _ مقامات _ او را نشناسد مرا نشناخته و هر کس او را بشناسد مرا شناخته و هر کس امامت او را انکار نماید پیامبری مرا انکار نموده و هر کس امارت او را منکر شود رسالت مرا منکر شده و هر کس فضل و فضیلت او را رد کند در مقام کاستن من بر آمده و هر کس با او پیکار نماید با من پیکار کرده و هر کس به او دشنام دهد مرا دشنام داده است چون او از من بوده و ازگل و سرشت من آفریده شده و او همسر دخترم فاطمه و پدر دو فرزندانم امام حسن و امام حسین (علیهما السلام) می‌باشد.

آنگاه فرمودند: من و علی و فاطمه و حسن و حسین و نه نفر از فرزندان


1) [1]. اشاره به آیۀ 59 سورۀ نساء می‌باشد: ای کسانی که ایمان آورده اید! خدا را اطاعت کنید و پیامبر و اولیای امر خود را نیز اطاعت نمایید...

حسین (علیهم السلام) حجتهای خداوند عزوجل بر آفریده‌های او هستیم دشمنان ما دشمنان خداوند و دوستان ما دوستان خدای عزوجل هستند.

«کسانی که نسبت به امارت مولا علی (علیه السلام) عصیان و نافرمانی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نمودند»

2_ الباب فيما نذكره من أمر النبي (صلی الله علیه و آله و سلم) تسعة رهط من الصحابة بالتسليم على علي بإمرة المؤمنين بأمر رب العالمين.

نذكره من كتاب نور الهدى و المنجي من الردى الذي قدمنا الإشارة إليه و قد كنا ذكرنا في كتاب اليقين إسناد بعض هذا الحديث بطريق معتمد عليه و وجدناه هاهنا محذوف الإسناد فنذكره بلفظه:

فَقَالَ: بِحَذْفِ الْإِسْنَادعَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) قَالَ: إِنَّ اللَّهَ بَعَثَ جَبْرَئِيلَ إِلَى مُحَمَّدٍ (صلی الله علیه و آله و سلم) أَنْ يَشْهَدَ لِعَلِيٍّ (علیه السلام) بِالْوَلَايَةِ فِي حَيَاتِهِ وَ يُسَمِّيَهُ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ. فَدَعَا النَّبِيُّ (صلی الله علیه و آله و سلم) تِسْعَةَ رَهْطٍ فَقَالَ (صلی الله علیه و آله و سلم): إِنَّمَا دَعَوْتُكُمْ لِتَكُونُوا شُهَدَاءَ فِي الْأَرْضِ أَقَمْتُمُ‌ام كَتَمْتُمْ. وَ كَانُوا حَبْتَرٌ وَ زُفَرُ وَ سَلْمَانُ وَ أَبُو ذَرٍّ وَ الْمِقْدَادُ وَ عَمَّارٌ وَ حُذَيْفَةُ وَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ مَسْعُودٍ وَ بُرَيْدَةُ الْأَسْلَمِيُّ وَ كَانَ أَصْغَرَ الْقَوْمِ.

فَقَالَ (صلی الله علیه و آله و سلم) لِلْأَوَّلِ: قُمْ فَسَلِّمْ عَلَى عَلِيٍّ بِإِمْرَةِ الْمُؤْمِنِينَ.

فَقَالَ: مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ؟

فَقَالَ (صلی الله علیه و آله و سلم): نَعَمْ. ثُمَّ قَالَ (صلی الله علیه و آله و سلم) لِلْآخَرِ: قُمْ فَسَلِّمْ.

فَقَالَ: مِثْلَ قَوْلِ صَاحِبِهِ! وَ أَمَرَ الْبَاقِينَ بِالسَّلَامِ، فَلَمْ يَقُلْ أَحَدٌ مِنْهُمْ كَمَقَالِهِمَا. فَأَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَى: وَ أَوْفُوا بِعَهْدِ اللَّهِ إِذا عاهَدْتُمْ إِلَى قَوْلِهِ تَعَالَى

وَ تَذُوقُوا السُّوءَ بِما صَدَدْتُمْ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ.

وَ خَرَجَا وَ يَدُ كُلِّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا فِي يَدِ صَاحِبِهِ وَ هُمَا يَقُولَانِ: وَ اللَّهِ لَا يُسَلَّمُ لَهُ شَيْئاً مِمَّا قَالَ أَبَداً.

قَالَ: فَسَمِعَهَا غُلَامٌ حَدَثُ السِّنِّ مِنَ الْأَنْصَارِ.

فَقَالَ لَهُمَا: مَا قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) فَقُلْتُمْ لَا يُسَلَّمُ؟

قَالا: مَا أَنْتَ وَ ذَاكَ امْضِ عَمَلَكَ.

قَالَ: وَ اللَّهِ مَا نَاصَحْتُ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ إِنْ مَضَيْتُ.

قَالا: إِذْنْ وَ اللَّهِ نَحْلِفُ لِرَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) فَيُصَدِّقُنَا وَ يُكَذِّبُكَ! قَالَ: وَ اللَّهِ إِنِّي مَا أَبْرَحُ حَتَّى يَخْرُجَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) أَوْ يُؤْذَنَ لِي عَلَيْهِ.

فَاسْتَأْذَنَ وَ دَخَلَ فَقَالَ: يَا رَسُولَ اللَّه!ِ بِأَبِي وَ أُمِّي إِنَّ فُلَاناً وَ فُلَاناً خَرَجَا وَ هُمَا يَقُولَانِ: وَ اللَّهِ مَا يُسَلَّمُ لَهُ مَا قَالَ أَبَداً.

فَقَالَ (صلی الله علیه و آله و سلم): فَعَلَا وَ رَبِّ الْكَعْبَةِ وَ قَدْ أَخْبَرَنِي اللَّهُ بِمَا قَالا وَ بِمَا هُمَا قَائِلَانِ. عَلَيَّ بِهِمَا فَجِي‌ءَ بِهِمَا. فَقَالَ (صلی الله علیه و آله و سلم): مَا قُلْتُمَا آنِفاً؟ فَقَالا: وَ الَّذِي لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ مَا قُلْنَا شَيْئاً. قَالَ (صلی الله علیه و آله و سلم): وَ اللَّهِ هُوَ أَصْدَقُ مِنْكُمَا وَ قَدْ أَخْبَرَنِي اللَّهُ بِمَقَالَتِكُمَا وَ أَنْزَلَ عَلَيَّ كِتَاباً يَحْلِفُونَ بِاللَّهِ ما قالُوا وَ لَقَدْ قالُوا إِلَى آخِرِ الْآيَةِ.

قَالَ وَ كَانَ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) مَا كَانَ وَ وَلَّى وَ كَانَ بُرَيْدَةُ غَائِباً فَلَمَّا قَدِمَ قَالَ: أَ نَسِيتَ‌ام تَنَاسَيْتَ‌امجَهِلْتَ‌ام تَجَاهَلْتَ؟ أَ وَ مَا سَلَّمْنَا عَلَيْهِ بِإِمْرَةِ الْمُؤْمِنِينَ وَ كُنْتَ أَصْغَرَ الْقَوْمِ سِنّاً؟ قَالَ: بَلَى وَ لَكِنْ غِبْتَ وَ حَضَرْنَا وَ الْأَمْرُ يَحَدُثُ بَعْدَهُ لِلْأُمَّةِ وَ لَمْ يَكُنْ لِيَجْمَعُ اللَّهُ الْمُلْكَ النُّبُوَّةَ وَ الْخِلَافَةَ لِأَهْلِ الْبَيْتِ.

2-در این قسمت از کتاب یاد آور این نکته می‌شویم که به فرمان پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نه نفر از اصحاب دستور یافتند تا به دستور پروردگار جهانیان بر مولا علی (علیه السلام) به عنوان امیرمؤمنان سلام بدهند.

امام جعفر صادق (سلام الله علیه) فرمودند: همانا خدای عزوجل جناب جبرئیل (سلام الله علیه) را به سوی حضرت محمّد (صلی الله علیه و آله و سلم) فرستاد تا ایشان در حیات نورانی خود، به ولایت مولا علی (سلام الله علیه) شاهد بگیرد و او را امیرمؤمنان بنامد. بنابراین پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نه نفر را فرا خواندند و آنها حبتر و زفر(1)( فلان و فلان) و سلمان و ابوذر و مقداد و عمار و حذیفه و عبد الله بن مسعود و بریدۀ اسلمی بودند که سن بریده از همۀ آنها کمتر بود. آن بزرگوار به اولین آنها فرمودند: برخیز و بر حضرت علی (علیه السلام) به عنوان امیرمؤمنان سلام بده.

او گفت: آیا این کار به دستور خدا و پیامبر اوست؟

حضرت فرمودند: آری.سپس به دومی از ایشان فرمودند: برخیز و بر او سلام بده.

او نیز گفتاری همانند رفیقش گفت.

سپس رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به بقیۀ آن جمعیت دستور دادند تا بر وی سلام بدهند


1) در روایات زیادی نام این دو به خاطر تقیه به صورت پوشیده و کنایه آمده به مثل: زُرَیق و حبتر یا شیبویه و حبتر یا حبتر و دُلام یا شیبویه و حبتر یا فلان و فلان یا حبتر و زُفَر که نوعاً و غالباً حبتر همان اولی و زُریق و زُفر و دُلام دومی هستند. آمدن حبتر به جهت مشابهت به معنایش یعنی روباه که نماد مکر (حیله گر) است می‌باشد و شیبویه از ریشۀ شیب به معنای کهنسالی است و در بعضی از نسخ شیبویه از ریشۀ سنبه آمده به معنای سوء خلق و بد اخلاقی و تند خویی آمده که این لفظ بیشتر با دومی سازگار است و زریق از زرقة العین یعنی چشم آبی بودن که در عرب کنایه از شومی است و زفر هم برای دومی استعمال می‌شود به خاطر هم وزن بودن با نامش.

اما هیچکدام از آنها کلمه‌ای همانند گفتار آن دو نفر نگفتند.

در اینجا خدای تعالی این آیه را فرو فرستاد: و هنگامی که با خداوند پیمان بستید به عهد و پیمان او وفا کنید... و بخاطر بازداشتن مردم از راه خدا کیفر ناگواری را بچشید(1)

آن دو نفر دست در دست یکدیگر انداخته و بیرون رفتند در حالیکه می‌گفتند: بخدا سوگند در برابر آن چیزی که او گفت ما هرگز کمترین ارادتی به وی نخواهیم داشت!

جوانی کم سن و سال از انصار حرفهای آنها را شنید و به آنها گفت: رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) چه چیزی فرموده‌اند که شما گفتید: ما تسلیم نخواهیم شد؟

گفتند: تو چه کار به این حرفها داری به دنبال کارت برو.

او گفت: اگر بی تفاوت از این جا بروم در واقع خیرخواه خدای متعال و رسولش (صلی الله علیه و آله و سلم) نبوده‌ام.

آنها گفتند: بخدا سوگند در این هنگام برای رسولخدا قسم می‌خوریم و او ما را تصدیق کرده و تو را دروغگو خواهد شمرد.

او گفت: بخدا سوگند من از اینجا جدا نمی‌شوم تا اینکه پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) از خانه بیرون آیند یا اذن ورود بر من بدهند. بالاخره او اجازه گرفته و داخل شده و عرض کرد: یا رسول الله! پدر و مادرم به فدایت باد فلانی و فلانی از خانۀشما بیرون آمده در حالیکه چنین می‌گفتند: بخدا سوگند هرگز به آنچه او گفت تسلیم نخواهیم شد.

آن بزرگوار فرمودند: آری به خدای کعبه آنها چنین کردند و گفتارشان را


1) . سورۀ نحل آیه 91_ 94

خداوند متعال به من خبر داد. آنها را به نزد من بیاورید. چون آن دو را آوردندحضرت به ایشان فرمودند: شما هم اکنون چه گفتید؟

گفتند: قسم به آن معبودی که جز او نیست ما هیچ چیزی نگفتیم!

فرمودند: بخدا سوگند او راستگوتر از شماست و گفتار شما را خدای متعال به من خبر داده و این آیه را بر من فرو فرستاد: سوگند می‌خورند که نگفته‌اند، در حالیکه قطعا سخن کفر آمیز گفته‌اند. تا آخر آیه.(1)

آنگاه از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) اتفاق افتاد آنچه اتفاق افتاد یعنی ایشان رحلت کرده و از دنیا رفتند و ابوبکر به خلافت رسید در آن هنگام بریده غایب بود وقتی وارد مدینه شد به او گفت: آیا فراموش کرده‌ای یا خودت را به فراموشی زده ای، نادان گشته‌ای یا خود را به نادانی انداخته‌ای، مگر ما به عنوان امیر مؤمنان بر او سلام ندادیم در حالیکه سن من از همۀ شما کمتر بود؟

گفت: آری، اما تو در مدینه نبودی و ما حضور داشتیم که برای این امت پدیده‌ای جدید بوقوع پیوست و خدا بر این نبوده که پادشاهی پیامبری و خلافت را برای اهل بیت پیامبر یکجا جمع نماید !!(2)

بُرَید عجلی می‌گوید: امام باقرالعلوم (سلام الله علیه) در ذیل این فرمایش خداوند تبارک و تعالی _ همانا ما به خاندان ابراهیم کتاب و حکمت دادیم و به آنان فرمانروائی بزرگ بخشیدیم _ فرمودند: خداوند متعال برخی از آنها را به عنوان رسول و پیامبر و امام قرار داد بنابراین چگونه این را در خاندان حضرت ابراهیم (علیه السلام) می‌پذیرند ولی دربارۀ اهل بیت پیامبر (علیهم السلام) انکار می‌کنند؟!

برید می‌گوید: عرض کردم: و به آنان پادشاهی بزرگ بخشیدیم؟

فرمودند: ملک عظیم آن است که در میان ایشان امامتی قرارداد که هر کس از آنها اطاعت کند در واقع از خدا اطاعت کرده و هرکس از آنها نافرمانی کند در واقع نافرمانی خداوند عزوجل را کرده است و این همان ملک عظیم است. «الکافی: 1/206/5».


1) . سورۀ توبه آیۀ 74

2) . و این سخن آنها درست بر خلاف کتاب مجید قرآن می‌باشد چون خداوند تعالی در سورۀ نساء آیۀ 54 می‌فرماید: بلکه آنها به مردم _ پیامبر و اهل بیت او _ بخاطر آنچه خداوند از فضل خود به آنان عطا نموده رشک می‌ورزند همانا ما به خاندان ابراهیم کتاب و حکمت دادیم و به آنان فرمانروایی بزرگ بخشیدیم.

«ولایت جز با برائت جستن از دشمنان پذیرفته نیست»

3_ الباب فيما نذكره من قول النبي (صلی الله علیه و آله و سلم) لعلي (علیه السلام) أنت أمير المؤمنين و إمام المتقين يا علي أنت سيد الوصيين و وارث علم النبيين و خير الصديقين و أفضل السابقين.

نَذْكُرُهُ مِنْ كِتَابِ نُورِ الْهُدَى وَ الْمُنْجِي مِنَ الرَّدَى الَّذِي قَدَّمْنَا ذِكْرَهُ فَقَالَ مَا هَذَا لَفْظُهُ:

نُوحُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي حُصَيْنٍ قَالَ: حَدَّثَنِي جَدِّي عَنْ يَحْيَى بْنِ عَبْدِ الْحَمِيدِ قَالَ حَدَّثَنِي مَيْسَرَةُ بْنُ الرَّبِيع عنْ سُلَيْمَانَ الْأَعْمَشِ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ أَبِيهِ (علیهم السلام) قَالَ: حَدَّثَنِي أَبِي أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيٌّ (علیه السلام) قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم): يَا عَلِيُّ! أَنْتَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَ إِمَامُ الْمُتَّقِينَ.

يَا عَلِيُّ! أَنْتَ سَيِّدُ الْوَصِيِّينَ وَ وَارِثُ عِلْمِ النَّبِيِّينَ وَ خَيْرُ الصِّدِّيقِينَ وَ أَفْضَلُ السَّابِقِينَ.

يَا عَلِيُّ! أَنْتَ مَوْلَى الْمُؤْمِنِينَ وَ الْحُجَّةُ بَعْدِي عَلَى النَّاسِ أَجْمَعِينَ اسْتَوْجَبَ الْجَنَّةَ مَنْ وَالاكَ وَ اسْتَحَقَّدُخُولَ النَّارِ مَنْ عَادَاكَ.

يَا عَلِيُّ وَ الَّذِي بَعَثَنِي بِالنُّبُوَّةِ وَ اصْطَفَانِي عَلَى جَمِيعِ الْبَرِيَّةِ لَوْ أَنَّ عَبْداً عَبَدَ اللَّهَ أَلْفَ عَامٍ مَا قَبِلَ اللَّهُ ذَلِكَ مِنْهُ إِلَّا بِوَلَايَتِكَ وَ وَلَايَةِ الْأَئِمَّةِ مِنْ وُلْدِكَ وَ إِنَّ وَلَايَتَكَ لَا يُقْبَلُ إِلَّا بِالْبَرَاءَةِ مِنْ أَعْدَائِكَ وَ أَعْدَاءِ الْأَئِمَّةِ مِنْ

وُلْدِكَ. بِذَلِكَ أَخْبَرَنِي جَبْرَئِيلُ فَمَنْ شاءَ فَلْيُؤْمِنْ وَ مَنْ شاءَ فَلْيَكْفُرْ.

3-در این قسمت از فرمایش پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را یاد آور می‌شویم که به مولا علی (علیه السلام) فرمودند: تو امیر مؤمنان و پیشوای پرهیزکاران هستی،ای علی! تو سرور همۀ جانشینان و وارث دانش همۀ پیامبران و تو از بهترین راستگویان و از برترین پیشتازان به سوی حق هستی.

سلیمان اعمش از امام جعفر صادق از پدرش از امام زین العابدین از پدرش (علیهم السلام) از پدر بزرگوارش امیرمؤمنان علی (سلام الله علیه) نقل می‌کند که: پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: یا علی! تو امیرمومنان و پیشوای پرهیزکاران هستی.

یا علی! تو بزرگ و مهتر همۀ اوصیاء و جانشینان و میراثبر علم و دانش پیامبران و بهترین راستگویان و برترین پیشتازان هستی.

یا علی! تو مولی و رهبر اهل ایمان و بعد از من حجت بر همۀ مردم هستی. هر کس تو را دوست داشته باشد سزاوار رفتن به بهشت می‌شود و هر کس با تو دشمنی نماید استحقاق رفتن به جهنم را پیدا می‌کند. سوگند به کسی که مرا به پیامبری فرستاد و مرا بر همۀ آفریدگان برگزید اگر کسی هزار سال خدا را عبادت کند آن را از او جز با ولایت تو و ولایت امامان از نسل تو نخواهد پذیرفت و همانا ولایت تو نیز جز با بیزاری و نفرت از دشمنانت ودشمنان امامان از نسل تو پذیرفته نخواهد گشت این نکته را جبرئیل (علیه السلام) به من خبر داد، حال هر کس می‌خواهد ایمان بیاورد و هر کس می‌خواهد کفر ورزد. (1)


1) . بحارالانوار: 27/63/22

«پاداش شیعیان مولا علی (سلام الله علیه) در بهشت»

4_ الباب فيما نذكره من تسمية جبرئيل لعلي (علیه السلام) بأمير المؤمنين.

نذكره من كتاب نور الهدى و المنجي من الردى الذي وصفناه فَقَالَ مَا هَذَا لَفْظُهُ:

أَبُو عَبْدِ اللَّهِ أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ أَيُّوبَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عُيَيْنَةَ عَن‌بَكْرُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ فَاطِمَةَ بِنْتِ الْحُسَيْنِ عَنْ أَبِيهَا وَ عَمِّهَا الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ (علیهم السلام) قَالا: حَدَّثَنَا أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ (علیهما السلام) قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم): لَمَّا دَخَلْتُ الْجَنَّةَ رَأَيْتُ فِيهَا شَجَرَةً تَحْمِلُ الْحُلِيَّ وَ الْحُلَلَ أَسْفَلُهَا خَيْلٌ بُلْقٌ وَ أَوْسَطُهَا الْحُورُ الْعِينُ وَ فِي أَعْلَاهَا الرِّضْوَانُ. قُلْتُ: يَا جَبْرَئِيلُ! لِمَنْ هَذِهِ الشَّجَرَةُ؟

قَالَ: هَذِهِ لِابْنِ عَمِّكَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ (علیه السلام) فَإِذَا أَمَرَ اللَّهُ تَعَالَى الْخَلِيقَةَ بِدُخُولِ الْجَنَّةِ يُؤْتَى بِشِيعَةِ عَلِيٍّ (علیه السلام) حَتَّى يُنْتَهَى بِهِمْ إِلَى هَذِهِ الشَّجَرَةِ فَيَلْبَسُونَ مِنَ الْحُلِيِّ وَ الْحُلَلِ وَ يَرْكَبُونَ الْخَيْلَ الْبُلُوقَ وَ يُنَادِي مُنَادٍ: «هَؤُلَاءِ شِيعَةُ عَلِيٍّ (علیه السلام)صَبَرُوا فِي الدُّنْيَا عَلَى الْأَذَى فحيوا [فَحُبُوا] الْيَوْمَ بِهَذَا».

4-و در این قسمت از کتاب یاد آور می‌شویم که امین وحی خدای عزوجل جناب جبرئیل (علیه السلام) مولا علی (علیه السلام) را به عنوان امیرمؤمنان معرفی کرد.

بکر بن احمد بن محمد از امام علی بن موسی الرضا از پدرش موسی بن جعفر از پدرش از امام باقر العلوم از فاطمه دختر امام حسین از پدرش امام حسین (علیهم السلام) روایت می‌کند که ایشان فرمودند: امیرمؤمنان علی بن ابی‌طالب (سلام الله علیهما) به من

چنین حدیث کردند که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: هنگامی که به بهشت وارد شدم در آنجا درختی را دیدم که به زیور آلات و جامه ها بار گرفته بود و در قسمت پائین آن اسبان ابلق _ آمیخته به دو رنگ سیاه و سفید _ و در میان آن حوریگان و در بالای آن رضوان و خوشنودی الهی قرار داشت.

گفتم:ای جبرئیل! این درخت از برای کیست؟

گفت: این برای پسر عمویت امیرمؤمنان علی بن ابی طالب (سلام الله علیهما) است. هنگامی که خداوند متعال اجازۀ ورود به بهشت را بدهد شیعیان حضرت علی (سلام الله علیه) را می‌آورند تا آنها را به کنار همین درخت می‌رسانند.

آنان با آن زیور آلات خود را آراسته کرده و آن جامه ها را پوشیده و بر همان اسبان ابلق سوار می‌شوند.

در این جا منادی ندا می‌کند: ایشان شیعیان و پیروان حضرت علی (سلام الله علیه) هستند که در دنیا بر اذیت و آزارها صبر کردند پس در آن روز این چنین پاداشی به آنها دادهمی‌شود. (1)

«تنها برادرِ پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در دنیا و آخرت»

5_ الباب فيما نذكره من تسمية النبي (صلی الله علیه و آله و سلم) لعلي (علیه السلام) بأمير المؤمنين.

نذكره من كتاب نور الهدى و المنجي من الردى الذي أشرنا إليه فَقَالَ مَا هَذَا لَفْظُهُ:

أَبُو مُحَمَّدٍ الْفَحَّامُ قَالَ حَدَّثَنِي عَمِّي قَالَ حَدَّثَنِي إِسْحَاقُ بْنُ عُبْدُوسٍ


1) . بحارالانوار: 18/401/103

قَالَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ بَهَارِ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ حَدَّثَنَا زَكَرِيَّا بْنُ يَحْيَى عَنْ جَابِرٍ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْحَرْبِ عَنْ أَبِيه‌عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيٍّ (علیه السلام) قَالَ: أَتَيْتُ النَّبِيَّ (صلی الله علیه و آله و سلم) وَ عِنْدَهُ أَبُوبَكْرٍ و َ عُمَرُ فَجَلَسْتُ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ عَائِشَةَ.

فَقَالَتْ عَائِشَةُ: مَا وَجَدْتَ إِلَّا عِنْدِي أَوْ عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ؟

فَقَالَ: مَهْ يَا عَائِشَةُ لَا تُؤْذِينِي فِي عَلِيٍّ فَإِنَّهُ أَخِي فِي الدُّنْيَا وَ أَخِي فِي الْآخِرَةِ وَ هُوَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ يُجْلِسُهُ اللَّه يَوْمَ الْقِيَامَةِ عَلَى الصِّرَاطِ فَيُدْخِلُ أَوْلِيَاءَهُ الْجَنَّةَ وَ أَعْدَاءَهُ النَّار.

5-در این قسمت از کتاب یاد آور می‌شویم که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) مولا علی (علیه السلام) را به عنوان امیرمؤمنان معرفی کردند.

اسحاق بن عبد الله بن حرب از پدرش از امیر مؤمنان علی (سلام الله علیه) روایت می‌کند که ایشان فرمودند: من به نزدپیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) رفتم در حالیکه ابوبکر و عمر هم در محضر ایشان بودند من در فاصله و جایگاهی میان ایشان و عایشه نشستم.

عایشه گفت: آیا جائی جز نزد من یا نزد رسول خدا نیافتی ؟!

پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:ای عایشه! آرام باش مرا در بارۀ علی (سلام الله علیه) آزار مده زیرا او برادر من در دنیا و برادرم در آخرت می‌باشد و او امیر مومنان است و خدا در روز قیامت او را بر روی پل صحرای محشر می‌نشاند و او دوستانش را به بهشت و دشمنانش را به جهنم داخل می‌کند. (1)


1) . بحارالانوار: 7/339/32

«خداوند تعالی علم و حلم خود را به مولا علی (سلام الله علیه) عطا نمود»

6_ الباب فيما نذكره من تسمية الله جل جلاله عليا (علیه السلام) أمير المؤمنين حقا.

نذكره أيضا من كتاب نور الهدى و المنجي من الردى الذي أشرنا إليه فَقَالَ مَا هَذَا لَفْظُهُ:

ابْنُ الصَّلْتِ قَالَ أَخْبَرَنَا ابْنُ عُقْدَةَ قَالَ أَخْبَرَنِي مُحَمَّدُ بْنُ هَارُونَ الْهَاشِمِيُّ قِرَاءَةً عَلَيْهِ قَالَ أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مَالِكِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ بْنِ مَالِكٍ الْأَشْتَرِ النَّخَعِيُّ قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ فُضَيْلِ بْنِ غَزْوَانَ الضَّبِّيُّ قَالَ: حَدَّثَنَا غَالِبٌ الْجُهَنِيُّ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ أَبِيه‌عَنْ جَدِّهِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ (علیهم السلام) قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم): لَمَّا أُسْرِيَ بِي إِلَى السَّمَاءِ ثُمَّ مِنْ سَمَاءٍ إِلَى سَمَاءٍ ثُمَّ إِلَى سِدْرَةِالْمُنْتَهَى أُوقِفْتُ بَيْنَ يَدَيْ رَبِّي عَزَّ وَ جَلَّ فَقَالَ لِي: يَا مُحَمَّدُ (صلی الله علیه و آله و سلم) قُلْتُ: لَبَّيْكَ رَبِّي وَ سَعْدَيْكَ.

قَالَ: قَدْ بَلَوْتَ خَلْقِي فَأَيَّهُمْ وَجَدْتَ أَطْوَعَ لَكَ؟ قُلْتُ: رَبِّ عَلِيّاً (علیه السلام).

قَالَ: صَدَقْتَ يَا مُحَمَّدُ (صلی الله علیه و آله و سلم) فَهَلِ اتَّخَذْتَ لِنَفْسِكَ خَلِيفَةً يُؤَدِّي عَنْكَ وَ يُعَلِّمُ عِبَادِي مِنْ كِتَابِي مَا لَا يَعْلَمُونَ؟ قَالَ: قُلْتُ: اخْتَرْ لِي. قَالَ: قَدِ اخْتَرْتُ لَكَ عَلِيّاً فَاتَّخِذْهُ لِنَفْسِكَ خَلِيفَةً وَ وَصِيّاً وَ تجليه عِلْمِي وَ حِلْمِي وَ هُوَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ حَقّاً لَمْ يَنَلْهَا أَحَدٌ قَبْلَهُ وَ لَا أَحَدٌ بَعْدَهُ.

يَا مُحَمَّدُ (صلی الله علیه و آله و سلم) عَلِيٌّ رَايَةُ الْهُدَى وَ إِمَامُ مَنْ أَطَاعَنِي وَ نُورُ أَوْلِيَائِي وَ هِيَ الْكَلِمَةُ الَّتِي أَلْزَمْتُهَا الْيَقِينَ مَنْ أَحَبَّهُ فَقَدْ أَحَبَّنِي وَ مَنْ أَبْغَضَهُ فَقَدْ أَبْغَضَنِي فَبَشِّرْهُ بِذَلِكَ يَا مُحَمَّدُ (صلی الله علیه و آله و سلم).

فَقَالَ النَّبِيُّ (صلی الله علیه و آله و سلم): رَبِّ فَقَدْ بَشَّرْتُهُ فَقَالَ عَلِيٌّ (علیه السلام): أَنَا عَبْدُ اللَّهِ وَ فِي قَبْضَتِهِ إِنْ يُعَذِّبْنِي فَبِذُنُوبِي لَمْ يَظْلِمْنِي شَيْئاً وَ إِنْ يُتِمَّ لِي مَا وَعَدَنِي فَاللَّهُ أَوْلَى بِي.

فَقَالَ: اللَّهُمَّ أَجْلِ قَلْبَهُ وَ اجْعَلْ رَبِيعَهُ الْإِيمَانَ بِكَ. قَالَ: قَدْ فَعَلْتُ ذَلِكَ بِهِ يَا مُحَمَّدُ (صلی الله علیه و آله و سلم) غَيْرَ أَنِّي مُخْتَصُّهُ بِشَيْ‌ءٍ مِنَ الْبَلَاءِ لَمْ أَخْتَصَّ بِهِ أَحَداً مِنْ أَوْلِيَائِي. قَالَ: قُلْتُ: رَبِّ أَخِي وَ صَاحِبِي. قَالَ: إِنَّهُ قَدْ سَبَقَ فِي عِلْمِي أَنَّهُ مُبْتَلًى وَ مُبْتَلًى بِهِ وَ لَوْ لَا عَليٌّ لَمْ يُعْرَفْ لَا أَوْلِيَائِي وَ لَا أَوْلِيَاءُ رُسُلِي .

قَالَ مُحَمَّدُ بْنُ مَالِكٍ: فَلَقِيتُ نَصْرَ بْنَ مُزَاحِمٍ الْمِنْقَرِيَّ فَحَدَّثَنِي عَنْ غَالِبٍ الْجُهَنِيِّ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ عَنْ عَلِيٍّ (علیهم السلام)قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم): لَمَّا أُسْرِيَ بِي إِلَى السَّمَاءِ ... وَ ذَكَرَ مِثْلَهُ سَوَاءً.

وَ قَالَ مُحَمَّدُ بْنُ مَالِكٍ: وَ لَقِيتُ عَلِيَّ بْنَ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ الرِّضَا (علیهم السلام) فَذَكَرْتُ لَهُ هَذَا. فَقَالَ: حَدَّثَنِي بِهِ أَبِي مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيّ (علیهم السلام) قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم): لَمَّا أُسْرِيَ بِي إِلَى السَّمَاءِ ثُمَّ مِنَ السَّمَاءِ إِلَى السَّمَاءِ ثُمَّ إِلَى سِدْرَةِ الْمُنْتَهَى ... وَ ذَكَرَ الْحَدِيثَ بِطُولِهِ.

6-در این قسمت از کتاب یاد آور می‌شویم که خداوند جل جلاله مولا علی (علیه السلام) رابه عنوان امیرمؤمنان معرفی کرد.

غالب جُهَنی از امام باقر العلوم از پدرش از پدر بزرگش علی بن ابی طالب (علیهم السلام) روایت می‌کند که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: هنگامی که مرا به آسمان

بردند سپس از آسمانی به آسمانی دیگر تا به سدرة المنتهی رسیدم در محضر قرب معنوی پروردگارم عزوجل ایستادم او فرمود: یا محمّد (صلی الله علیه و آله و سلم)! عرض کردم: بله، ای پروردگارم ندای تو را اجابت می‌کنم.

فرمود: تو آفریده‌های مرا آزموده‌ای بنابراین کدامیک از آنها را مطیع تر به دربار خود یافتی؟

عرض کردم: پروردگارا! علی (سلام الله علیه) را.

فرمود: راست گفتی‌ای محمّد (صلی الله علیه و آله و سلم)، آیا برای خود جانشینی گرفته‌ای تا دین و آیین و یا دیون را از جانب تو ادا کند و آنچه را بندگانم از کتاب من نمی‌دانند به آنها بیاموزد؟

عرض کردم: تو او را برای من اختیار کن زیرا انتخاب تو برای من نیکوست.فرمود: من برای تو علی (سلام الله علیه) را برگزیدم پس تو هم او را خلیفه و جانشین خود بگیر و علم و حلم من را به او آشکار بنما و او براستی امیرمؤمنان است که پیش از او و بعد از او هیچ کس به این مقام و جایگاه بلند نرسیده و نخواهد رسید.

ای محمد (صلی الله علیه و آله و سلم)! علی (علیه السلام) پرچم هدایت و پیشوای کسی است که از من اطاعت می‌کند و نور دوستان من است. و او کلمه و روح تقوائی است که آن را ملازم و همراه پرهیزکاران گردانیدم. هرکس او را دوست بدارد مرا دوست داشته، و هر کس با او دشمنی نماید با من دشمنی کرده است، ای محمد (صلی الله علیه و آله و سلم)! این مژده را به او بده.

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) عرض کرد: پروردگارا! من آن را به او بشارت دادم علی (سلام الله علیه) گفت: من بندۀ خدا و در دست قدرت او هستم اگر مرا عذاب کند بخاطر گناهان خودم بوده و او هیچگونه ستمی بر من روا نداشته، و اگر وعده‌های

خوبی را که به من داده تمام گرداند خداوند عزوجل سزاوار به آن بوده و نعمتش را بر من کامل گردانیده است.

آنگاه پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) گفت: بار خدایا! قلبش را بزرگ و پاکیزه گردان و بهار و شادابی او را در ایمان به خودت قرار بده.

خدای متعال فرمود:ای محمّد (صلی الله علیه و آله و سلم)! این کار را برای او انجام دادم جز آنکه او را به چنان بلائی گرفتار کنم که با هیچ یک از دوستانم چنین رفتاری نکرده باشم.

عرض کردم: پروردگارا! او برادر و رفیق و همراه من است.

فرمود: این مطلب در علم من پیشی گرفته و گذشتهاست که او به انواع بلاها گرفتار و آزموده گردد و همگان هم به او آزموده شوند و اگر علی (سلام الله علیه) نبود نه دوستان من و نه دوستان فرستادگان من شناخته می‌شدند. (1)

محمد بن مالک راوی می‌گوید: من با نصر بن مزاحم مِنقَری ملاقات کردم و او از غالب جُهَنی از امام باقر العلوم از پدرش از پدر بزرگش از مولا علی (علیهم السلام) روایت نموده که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: وقتی من به آسمان برده شدم و ادامۀ حدیث را همانند آنچه گذشت یاد آور شده است.

و همچنین محمد بن مالک می‌گوید: من با علی بن موسی بن جعفر یعنی امام رضا (علیهم السلام) ملاقات نمودم و این حدیث را برای او یاد کردم.

فرمودند: پدرم موسی بن جعفر از پدرش امام جعفر صادق از پدر بزرگش از امام حسین (علیهم السلام) آن را برای من حدیث نموده که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:


1) . بحارالانوار: 18/371/78

هنگامی که مرا به آسمان بردند و سپس از آسمانی به آسمان دیگر تا به سدرة المنتهی رسیدم آنگاه بقیۀ حدیث را تا آخر نقل کرده است.

«مولا علی (علیه السلام) پرچم هدایت و برگزیدۀ خداوند عزوجل بر همگان است»

7_ الباب فيما نذكره من تسمية الله جل جلاله عليا أمير المؤمنين حقا لم ينلها أحد قبله و ليست لأحد بعده.

رأينا ذلك في كتاب نور الهدى و المنجي من الردى بطريق آخر غير ما قدمنا فَقَالَ مَا هَذَا لَفْظُهُ:الْحَفَّارُ قَالَ حَدَّثَنَا ابْنُ الْجِعَابِيِّ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو إِسْحَاقَ مُحَمَّدُ بْنُ هَارُونَ الْهَاشِمِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ زِيَادٍ الثَّقَفِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ فُضَيْلِ بْنِ غَزْوَانَ قَالَ حَدَّثَنَا غَالِبٌ الْجُهَنِيُّ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ (علیهم السلام) قَالَ: قَالَ عَلِيٌّ (علیه السلام): قَالَ النَّبِيُّ (صلی الله علیه و آله و سلم): لَمَّا أُسْرِيَ بِي إِلَى السَّمَاءِ ثُمَّ مِنَ السَّمَاءِ إِلَى سِدْرَةِ الْمُنْتَهَى وَ وَقَفْتُ بَيْنَ يَدَيْ رَبِّي عَزَّ وَ جَلَّ.

فَقَالَ لِي: يَا مُحَمَّدُ (صلی الله علیه و آله و سلم)! قُلْتُ: لَبَّيْكَ وَ سَعْدَيْكَ. قَالَ: قَدْ بَلَوْتُ خَلْقِي فَأَيَّهُمْ رَأَيْتَ أَطْوَعَ لَكَ؟

قُلْتُ: رَبِّ عَلِيّاً. قَالَ: صَدَقْتَ يَا مُحَمَّدُ (صلی الله علیه و آله و سلم)، فَهَلِ اتَّخَذْتَ لِنَفْسِكَ خَلِيفَةً يُؤَدِّي عَنْكَ وَ يُعَلِّمُ عِبَادِي مِنْ كِتَابِي مَا لَا يَعْلَمُونَ؟

قَالَ: قُلْتُ: اخْتَرْ لِي فَإِنَّ خِيَرَتَكَ خَيْرٌ لِي. قَالَ: قَدِ اخْتَرْتُ لَكَ عَلِيّاً فَاتَّخِذْهُ لِنَفْسِكَ خَلِيفَةً وَ وَصِيّاً وَ تجليه [نَحَلْتُهُ] عِلْمِي وَ حِلْمِي وَ هُوَ

أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ حَقّاً لَمْ يَنَلْهَا أَحَدٌ قَبْلَهُ وَ لَيْسَتْ لِأَحَدٍ بَعْدَهُ.

يَا مُحَمَّدُ (صلی الله علیه و آله و سلم)! عَلِيٌّ رَايَةُ الْهُدَى وَ إِمَامُ مَنْ أَطَاعَنِي وَ نُورُ أَوْصِيَائِي وَ هُوَ الْكَلِمَةُ الَّتِي أَلْزَمْتُهَا اليقين [الْمُتَّقِينَ] مَنْ أَحَبَّهُ أَحَبَّنِي وَ مَنْ أَبْغَضَهُ فَقَدْ أَبْغَضَنِي فَبَشِّرْهُ بِذَلِكَ يَا مُحَمَّد (صلی الله علیه و آله و سلم).

قُلْتُ: رَبِّ بَشَّرْتُهُ. فَقَالَ عَلِيٌّ (علیه السلام): أَنَا عَبْدُ اللَّهِ وَ فِي قَبْضَتِهِ إِنْ يُعَاقِبْنِي فَبِذُنُوبِي لَمْ يَظْلِمْنِي شَيْئاً وَ إِنْ يُتِمَّ لِي مَا وَعَدَنِي فَاللَّهُ مَوْلَايَ.

قَالَ: اللَّهُمَّ أَجْلِ قَلْبَهُ وَ اجْعَلْ رَبِيعَهُ الْإِيمَانَ بِكَ.

قَالَ: قَدْ فَعَلْتُ ذَلِكَ بِهِ يَا مُحَمَّدُ (صلی الله علیه و آله و سلم) غَيْرَ أَنِّي مُخْتَصُّهُ بِشَيْ‌ءٍ مِنَ الْبَلَاءِ لَمْ أَخْتَصَّ بِهِ أَحَداً مِنْأَوْلِيَائِي.

قَالَ: قُلْتُ: رَبِّي أَخِي وَ صَاحِبِي؟ قَالَ: قَدْ سَبَقَ فِي عِلْمِي أَنَّهُ مُبْتَلًى لَوْ لَا عَلِيٌّ لَمْ يُعْرَفْ خِيَرَتِي وَ لَا أَوْلِيَائِي وَ لَا أَوْلِيَاءُ رُسُلِي.

7-در این قسمت از کتاب یاد آور می‌شویم که خداوند عزوجل مولا علی (علیه السلام) را به حق و حقیقت امیرمؤمنان نامید لقبی که پیش از او و بعد از او هیچ کس به آن نرسیده و نخواهد رسید و لازم به تذکر است که این حدیث را در کتاب نورالهدی و المنجی من الردی با سندی دیگر که تا حدی با روایت قبل تفاوت دارد دیده‌ایم و آن را نقل می‌کنیم.

غالب جُهَنی می‌گوید: امام باقر العلوم از پدرش از پدر بزرگش از مولا علی (علیه السلام) روایت می‌کند که پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: وقتی از آسمان به آسمان دیگر برده شدم تا به سدرة المنتهی رسیده و در محضر معنوی پروردگار عزوجل قرار گرفتم به من فرمود: ای محمد!

عرض کردم: بله در خدمت هستم و فرمانبردار.

فرمود: تو بندگان مرا آزموده‌ای کدامیک از آنها را برای خود مطیع تر یافته ای؟

عرض کردم: بار پروردگارا! علی (علیه السلام) را.

فرمود: راست گفتی‌ای محمد.

آیا برای خود جانشینی را برگزیده‌ای تا دین و آئین را رسانده و دیونت را ادا کند و آنچه را بندگانم از کتاب من نمی‌دانند به آنها بیاموزد؟

عرض کردم: تو او را برای من اختیار بنما، چون هر کس را تو برگزینی برای من خوب و نیکوست.

فرمود: من برای تو علی (علیه السلام) را اختیار نمودم پس تو نیزاو را برای خودت به عنوان خلیفه و جانشین بگیر و علم و حلم مرا برای او آشکار گردان، او به راستی امیرمؤمنان است و هیچ کس پیش از او و بعد او به چنین جایگاهی نائل نشده و نخواهد شد.

ای محمّد! علی (علیه السلام) پرچم هدایت و پیشوای کسی است که از من اطاعت کند و او نور جانشینان من می‌باشد و او همان کلمه و حقیقتی است که آن را ملازم و همراه یقین گردانیدم.

هر کس او را دوست بدارد و مرا دوست داشته و هر کس او را دشمن بدارد مرا دشمن داشته است بنابراین ای محمد این مطلب را به او مژده بده.

عرض کردم: پروردگارا این را به علی (علیه السلام) بشارت دادم، او چنین گفت: من بندۀ خدا و در دست قدرت او هستم اگر مرا کیفر دهد به خاطر گناهان خودم بوده و او هیچ گونه ظلم و ستمی بر من روا نداشته و اگر وعده‌اش را بر من تمام گرداند پس او خدای عزوجل مولا و سرپرست من است.

بعد پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) عرض کرد: بار خدایا قلب او را روشن گردان و شادابی و بهار او را در ایمان به خودت قرار بده.

فرمود: ای محمّد! این کار را دربارۀ او انجام دادم جز آنکه او را به بلا و امتحانی سخت دچار می‌کنم که هیچ یک از دوستانم را به آن مبتلا نکرده باشم.

عرض کردم:ای پروردگار من! او برادر و یار و همراه من است.

فرمود: این در علم من گذشته که او به چنین سختی و ابتلایی دچار می‌شود اگر علی (علیه السلام) نبود برگزیدگان و خوبانو دوستان من و دوستان فرستادگانم شناخته نمی‌شدند.

«اصل درخت طوبی در بهشت در خانۀ مولا علی (سلام الله علیه) می‌باشد»

8_ الباب فيما نذكره عن النبي (صلی الله علیه و آله و سلم) أن طُوبى لَهُمْ وَ حُسْنُ مَآبٍ نزلت في أمير المؤمنين علي بن أبي طالب (علیه السلام).

نذكر ذلك من كتاب نور الهدى الذي أشرنا إليه فَقَالَ مَا هَذَا لَفْظُهُ:

أَبُو الْقَاسِمِ جَعْفَرُ بْنُ مَسْرُورٍ الْخَادِمُ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ بِلَالٍ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ صَالِحٍ الْأَنْمَاطِيِّ عَن عَبْدِ الصَّمَدِ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ أَبِيهِ (علیهم السلام) قَالَ: سُئِلَ النَّبِيُّ (صلی الله علیه و آله و سلم) عَنْ قَوْلِهِ تَعَالَى طُوبى لَهُمْ وَ حُسْنُ مَآبٍ؟

قَالَ: قَدْ نَزَلَتْ فِي أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ (علیهما السلام) وَ طُوبَى شَجَرَةٌ فِي دَارِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ فِي الْجَنَّةِ لَيْسَ فِي الْجَنَّةِ شَيْ‌ءٌ إِلَّا وَ هُوَ فِيهَا.

8-در این قسمت از کتاب یاد آور می‌شویم که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در ذیل آیۀ طوبی لهم و حسن مآب فرمودند: این آیه دربارۀ مولا علی بن ابی طالب (علیهما السلام) فرود آمده.

عبدالصمد از امام جعفر صادق از پدرش از امام علی بن الحسین (علیهم السلام) روایت می‌کند که فرمودند: از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در بارۀ این فرمایش خدای عزوجل پرسیده شد: کسانی که ایمان آوردند و کارهای شایسته انجام دادند سعادت و نیکبختی_ یا درخت طوبی_ و باز گشتی نیکوبرای آنهاست؟(1)

فرمودند: این آیه در بارۀ امیرمؤمنان علی بن ابی طالب (سلام الله علیهما) فرود آمد و طوبی درختی در خانۀ امیرمؤمنان در بهشت است و در بهشت هیچ چیز و خانه‌ای نیست مگر آنکه این درخت در آن وجود دارد. (2)

بیان: ابو هریره می‌گوید: روزی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به عمر بن خطاب فرمودند: ای عمر! در بهشت درختی هست که هیچ کاخ و خانه‌ای در آنجا نیست مگر آنکه شاخه‌ای از شاخه‌های آن درخت در آن وجود دارد، اصل و ریشۀ این درخت در خانۀ من می‌باشد.

سه روز از این ماجری گذشت باز آن حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: ای عمر! درختی در بهشت هست که هیچ کاخ و خانه و جایگاهی در آنجا نیست مگر آنکه شاخه‌ای از شاخه‌های آن درخت در آن وجود دارد، اصل و ریشۀ این درخت در خانۀ علی بن ابی طالب (علیهما السلام) می‌باشد.

عمر سخنانی اعتراض آمیز در این باره گفت.


1) . سورۀ رعد آیۀ 29

2) . بحار الانوار: 39/235/20.

ایشان فرمودند: ای عمر! آیا ندانسته‌ای که منزل من و منزل علی بن ابی طالب (علیهما السلام) در بهشت یکی می باشد؟! (1)

و همچنین از انس بن مالک روایت شده که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: همانا در بهشت درختی هست که به آن طوبی می‌گویند. در آنجا هیچ خانه و کاخ و جایگاهی نیست مگر آنکه شاخه‌ای از آن درخت در آن وجود دارد و اصل و ریشۀ آن در خانۀ من است سپس چند روزی گذشتبار دیگر چنین فرمودند: همانا در بهشت درختی هست که به آن طوبی می‌گویند. در بهشت عنبر سرشت هیچ خانه و کاخ و جایگاهی نیست مگر آنکه شاخه‌ای از آن درخت در آن وجود دارد و اصل و ریشۀ آن در خانۀ حضرت علی (سلام الله علیه) است.

عمر از جا برخاست و گفت: یا رسول الله! آیا پیشتر از این برای ما نگفتی که ریشه و اصل آن در خانۀ من است. بار دیگر می‌گوئی: اصل و ریشۀ آن در خانۀ علی است ؟!

رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) سر برداشته و فرمودند: آیا ندانستی که خانۀ من و خانۀ حضرت علی (سلام الله علیه) یکی و محل زندگی من با محل زندگی حضرت علی (سلام الله علیه) یکی و کاخ من با کاخ حضرت علی (سلام الله علیه) یکی و اتاق من با اتاق حضرت علی (سلام الله علیه) یکی و درجۀ من با درجۀ حضرت علی (سلام الله علیه) یکی و پرده و پوشش من با پرده و پوشش حضرت علی (سلام الله علیه) یکی می باشد؟

عمر گفت: یا رسول الله! هر گاه یکی از شما بخواهد که به نزد خانواده‌اش برود چکار می‌کند؟

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: هر گاه یکی از ما بخواهد که با همسرش باشد


1) . بحارالانوار: 39/226/22.

خداوند تعالی میان من و او پرده‌ای می‌اندازد و زمانی که از حاجت خود فارغ شدیم او آن حجاب را از ما بر می‌دارد.

عمر به منزلت و مرتبه مولا علی (سلام الله علیه) پی برد و هیچیک از اصحاب و یاران پیامبرخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به اندازه‌ای که او به حضرت علی (سلام الله علیه) حسادت ورزید رشک نبرد.(1)

«امیرمؤمنان کیست؟ و مؤمنان کیستند؟»

9_ الباب فيما نذكره من قوله (صلی الله علیه و آله و سلم) لعلي (علیه السلام) أنت أمير المؤمنين و شيعتك المؤمنون.

نذكر ذلك من كتاب نور الهدى فَقَالَ مَا هَذَا لَفْظُهُ:

أَبُو الْحَسَنِ عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ قِيلَوَيْهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ حُمْرَانَ بْنِ عَبْدِ الْحَمِيدِ عَن مُحَمَّدِ بْنِ صَدَقَةَ عَنْ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ (علیهم السلام) قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم): إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى لَمَّا خَلَقَ جَنَّةَ عَدْنٍ.

قَالَ لَهَا: تَزَيَّنِي فَتَزَيَّنَتْ ثُمَّ مَاسَتْ فَقَالَ لَهَا: قِرِّي فَوَ عِزَّتِي وَ جَلَالِي مَا خَلَقْتُكِ إِلَّا لِلْمُؤْمِنِينَ فَطُوبَى لَكِ وَ طُوبَى لِسُكَّانِكِ ثُمَّ قَالَ يَا عَلِيُّ: أَنْتَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَ شِيعَتُكَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الَّذِي بَعَثَنِي بِالْحَقِّ نَبِيّاً يَا عَلِيُّ مَا خَلَقْتُ جَنَّةَ عَدْنٍ إِلَّا لَكَ وَ لِشِيعَتِكَ.


1) . بحار الانوار:8/148/80

در این قسمت از کتاب یاد آور می‌شویم که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به مولا علی (علیه السلام) فرمودند: تو امیرمؤمنان هستی و شیعیانت اهل ایمان هستند.

9_ محمد بن صدقه از موسی بن جعفر از پدرش جعفر بن محمد از پدرش محمد بن علی از پدرش علی بن الحسین از حسین بن علی (علیهم السلام) روایت می‌کند که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: همانا خدای تعالی وقتی بهشت جاودان را آفرید به آن فرمود: خود را بیارای.

او خود را آراسته و زینت نمود سپس بر خود بالید و خرامید.

خدای جلیل به او فرمود: آرام بگیر به جلال و عزتم سوگندمن تو را جز برای اهل ایمان نیافریدم، بنابر این خوشا به حال تو و خوشا به حال کسانی که در درون تو سکونت خواهند نمود.

سپس فرمودند: یا علی! تو امیرمؤمنان هستی و شیعیان تو همان مؤمنان هستند. یا علی! سوگند به کسی که مرا به حق و حقیقت مبعوث نمود بهشت عدن و ماندگار جز برای تو و شیعیانت آفریده نشد.(1)

یک حلقه به باب جنت آویزان است *** دائم به نوا علی علی گویان است

این شاهد آن است که در بست بهشت *** مخصوص علی و جمله یاران است


1) . مأة منقبة صفحۀ 165

«کلماتی نورانی که بر عرش نوشته شده است»

10_ الباب فيما نذكره من أن حول العرش مكتوب بخط جليل لا إله إلا الله، محمد رسول الله، علي أمير المؤمنين.

نذكره من كتاب نور الهدى بما هذا لفظه:

يَعْقُوبُ بْنُ يَزِيدَ عَنِ الصَّفَّارِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ فَضَّالٍ عَمَّنْ أَخْبَرَه عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) قَالَ:مَسْطُورٌ حَوْلَ الْعَرْشِ بِخَطٍّ جَلِيلٍ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ عَلِيٌّ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ.

10-در این قسمت از کتاب یاد آور می‌شویم که در اطراف عرش الهی با خط بزرگ و زیبا نوشته شده است: لا اله الا الله محمد رسول الله علی امیرالمؤمنین.

امام جعفر صادق (سلام الله علیه) فرمودند: بر اطراف عرش الهی با خط درشت و زیبا نوشته شده است: لا اله الا الله محمد رسول الله علی امیرالمؤمنین. (1)

«انتخاب امام برای امت به رأی و نظر مردم نیست بلکه تنها به فرمان الهی است»

11_ الباب فيما نذكره من تسمية الله جل جلاله لعلي (علیه السلام) بأمير المؤمنين و سيد المسلمين و قائد الغر المحجلين على لسان سيد المرسلين.

نذكر الراوي للحديث بلفظه من كتاب نور الهدى الذي أشرنا إليه:

فَقَالَ أَبُو حَمْزَةَ: سَمِعْتُ أَبَا بَصِيرٍ يَسْأَلُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) كَمْ عَرَجَ رَسُولُ


1) . بحارالانوار: 27/11/27

اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) مَرَّةً قَال فَقَالَ أَبُو حَمْزَةَ: سَمِعْتُ أَبَا بَصِيرٍ يَسْأَلُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) كَمْ عَرَجَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) مَرَّةً؟ قَالَ: فَقَالَ: مَرَّتَيْنِ فَأَوْقَفَهُ جَبْرَئِيلُ مَوْقِفاً فَقَالَ لَهُ مِيكَائِيلُ: يَا مُحَمَّدُ (صلی الله علیه و آله و سلم) لَقَدْ وَقَفْتَ مَوْقِفاً مَا وَقَفَهُ نَبِيٌّ وَ لَا مَلَكٌ مُقَرَّبٌ ثُمَّ قَالَ عَنِ اللَّهِ جَلَّ جَلَالُهُ: إِنَّهُ قَالَ: يَا مُحَمَّدُ (صلی الله علیه و آله و سلم)!

فَقَالَ لَبَّيْكَ رَبِّي. فَقَالَ:مَنْ لِأُمَّتِكَ بَعْدَكَ؟ فَقَالَ: اللَّهُمَّ أَنْتَ أَعْلَمُ.

فَقَالَ: عَلِيٌّ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَ سَيِّدُ الْمُسْلِمِينَ وَ قَائِدُ الْغُرِّ الْمُحَجَّلِينَ.

قَالَ: ثُمَّ قَالَ: وَ اللَّهِ مَا جَاءَتْ وَلَايَةُ عَلِيٍّ مِنَ الْأَرْضِ وَ لَكِنْ جَاءَتْ مِنَ اللَّهِ مُشَافَهَة.

11-در این قسمت از کتاب یاد آور می‌شویم که خداوند جل جلاله بر زبان سرور پیامبران (علیهم السلام) مولا علی (علیه السلام) را به عنوان امیر مؤمنان و بزرگ مسلمانان و پیشوای دست و رو سفیدان معرفی کرد.

ابو حمزه می‌گوید: شنیدم که ابو بصیر از امام جعفر صادق (سلام الله علیه) پرسید: پیامبر خدا چند بار به معراج رفتند؟

فرمودند: دو بار، آنگاه جناب جبرئیل (سلام الله علیه) او را در جایگاهی بلند قرار داد.

میکائیل (سلام الله علیه) به ایشان عرض کرد:ای محمد (صلی الله علیه و آله و سلم)! در جایگاه بلندی ایستادی که هیچ پیامبر و فرشتۀ مقرّبی در آن نایستاده است.

سپس از خدای جل جلاله روایت کرد که او فرمود: ای محمد (صلی الله علیه و آله و سلم)!

عرض کرد: بله ای پروردگارم.

فرمود: بعد از تو چه کسی سرپرست برای امت تو می‌باشد؟

عرض کرد: بار خدایا! تو داناتری.

فرمود: علی (علیه السلام) امیرمؤمنان و مهتر مسلمانان و پیشوای دست و رو سفیدان است.

سپس امام (سلام الله علیه) فرمودند: بخدا سوگند ولایت علی بن ابی طالب (سلام الله علیهما) از روی زمین _ به رأی و نظر مردم _نیامد، بلکه با گفتار خدای عزوجل آمد(1).

بیان: عَنِ الصَّبَّاحِ الْمُزَنِيِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) قَالَ: عُرِجَ بِالنَّبِيِّ (صلی الله علیه و آله و سلم) إِلَى السَّمَاءِ مِائَةً وَ عِشْرِينَ مَرَّةً مَا مِنْ مَرَّةٍ إِلَّا وَ قَدْ أَوْصَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِيهَا النَّبِيَّ (صلی الله علیه و آله و سلم) بِالْوَلَايَةِ لِعَلِيٍّ وَ الْأَئِمَّةِ (علیهم السلام) أَكْثَرَ مِمَّا أَوْصَاهُ بِالْفَرَائِضِ.

صبّاحِ مُزَنی می‌گوید:امام جعفر صادق (علیه السلام) فرمودند:پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) صد و بیست بار به معراج برده شدند هیچ دفعه‌ای نبود مگر آنکه خدای عزوجل به ولایت مولا علی و امامان بعد از او (علیهم السلام) سفارش کرد بیشتر از آنچه دربارۀ سایر واجبات به ایشان توصیه نمود.(2)

محدّث بزرگوار علامۀ مجلسی رضوان الله تعالی علیه می‌فرمایند:اگر چه در بعضی از روایات شمارۀ سفر معراجیه آن بزرگوار دوبار نقل شده ولی هیچ منافاتی با اینگونه احادیث ندارد،چون ممکن است آن دوبار در مکه و سایر سفرها در مدینه اتفاق افتاده باشد.

یا آن دوبار تا عرش بوده ولی بقیه تا آسمان بوده است.

یا آن دوبار با جسم بوده اما سفرهای دیگر روحانی بوده است.


1) . بحار الانوار: 18/306/13 با اندک تفاوت در عبارت.

2) . الخصال: 2/600/3؛ بصائرالدرجات: 1/79

یا اخبار و احوال عالَم بالا را از این دو سفر نقل کرده‌اند ولی در سفرهای دیگر چیزی از آن اتفاقات را نقل نکرده‌اند.(1)

«مولا علی (سلام الله علیه) همتای پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و پیشوای مردم و فرشتگان»

12_ الباب فيما نذكره من تسمية رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) عليا (علیه السلام) أمير المؤمنين و قائد الغر المحجلين و يعسوب الدين.

بِالْإِسْنَادِ الَّذِي ذَكَرَهُ مُصَنِّفُ كِتَابِ نُورِ الْهُدَى إِلَى الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ الْهَاشِمِيِّ قَالَ حَدَّثَنَا فُرَاتُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ فُرَاتٍ الْكُوفِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ ظَهِيرٍ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ الْفَضْلِ الْهَاشِمِيُّ عَنِ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ (علیهم السلام) قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم): يَوْمَ غَدِيرِ خُمٍّ أَفْضَلُ أَيَّامِ أُمَّتِي وَ هُوَ الْيَوْمُ الَّذِي أَمَرَنِي اللَّهُ تَعَالَى بِنَصْبِ أَخِي عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ (علیهما السلام) عَلَماً لِأُمَّتِي يَهْتَدُونَ بِهِ مِنْ بَعْدِي وَ هُوَ الْيَوْمُ الَّذِي أَكْمَلَ اللَّهُ فِيهِ الدِّينَ وَ أَتَمَّ عَلَى أُمَّتِي فِيهِ النِّعْمَةَ وَ رَضِيَ لَهُمُ الْإِسْلَامَ دِيناً.

ثُمَّ قَالَ (صلی الله علیه و آله و سلم): مَعَاشِرَ النَّاسِ إِنَّ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ مِنِّي وَ أَنَا مِنْهُ عَلِيٌّ خُلِقَ مِنْ طِينَتِي وَ هُوَ إِمَامُ الْخَلْقِ بَعْدِي يُبَيِّنُ لَهُمْ مَا اخْتَلَفُوا فِيهِ مِنْ سُنَّتِي وَ هُوَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَ قَائِدُ الْغُرِّ الْمُحَجَّلِينَ وَ يَعْسُوبُ الدِّينِ وَ خَيْرُ الْوَصِيِّينَ وَ زَوْجُ سَيِّدَةِ نِسَاءِ الْعَالَمِينَ وَ أَبُو الْأَئِمَّةِ الْمَهْدِيِّينَ.

مَعَاشِرَ النَّاسِ مَنْ أَحَبَّ عَلِيّاً أَحْبَبْتُهُ وَ مَنْ أَبْغَضَ عَلِيّاً أَبْغَضْتُهُ وَ مَنْ وَصَلَ عَلِيّاً وَصَلْتُهُ وَ مَنْ قَطَعَ عَلِيّاً قَطَعْتُهُ وَ مَنْ جَفَا عَلِيّاً جَفَوْتُهُ وَ مَنْ


1) . مرآةالعقول: 5/201

وَالَى عَلِيّاً وَالَيْتُهُ وَ مَنْ عَادَى عَلِيّاً عَادَيْتُهُ.

مَعَاشِرَ النَّاسِ أَنَا مَدِينَةُ الْعِلْمِ وَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ بَابُهَا وَ لَنْ يُؤْتَى الْمَدِينَةُ إِلَّا مِنْ قِبَلِ الْبَابِ وَ كَذَبَ مَنْ زَعَمَ أَنَّهُ يُحِبُّنِي وَ يُبْغِضُ عَلِيّاً.مَعَاشِرَ النَّاسِ وَ الَّذِي بَعَثَنِي بِالنُّبُوَّةِ وَ اصْطَفَانِي عَلَى جَمِيعِ الْبَرِيَّةِ مَا نَصَبَ عَلِيّاً عَلَماً لِأُمَّتِي فِي الْأَرْضِ حَتَّى نَوَّهَ اللَّهُ بِاسْمِهِ فِي سَمَاوَاتِهِ وَ أَوْجَبَ وَلَايَتَهُ عَلَى مَلَائِكَتِهِ.

12-در این قسمت از کتاب یاد آور می‌شویم که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) مولا علی (علیه السلام) را امیرمؤمنان و پیشوای دست و رو سفیدان و جلودار دین قرار داد.

عبدالله بن فضل هاشمی از امام جعفر صادق از پدرش از پدرانش (علیهم السلام) روایت می‌کند که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: روز غدیر خم برترین و بهترین روزهای امت من است و آن همان روزی است که خدای تعالی به من دستور داد تا برادرم علی بن ابی طالب (علیهما السلام) را به عنوان علَم و پرچمی برای امتم نصب نمایم تا آنها بعد از من بواسطۀ او هدایت جویند و آن همان روزی است که خداوند تعالی در آن روز دین را کامل کرد و نعمت خود را در آن روز تمام گردانید و خوشنود شد که اسلام دین آنها باشد.

آنگاه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:ای مردم! همانا علی بن ابی طالب (سلام الله علیه) از من و من از اویم، علی (سلام الله علیه) از گل و سرشت من آفریده شده و او بعد از من پیشوای همه آفریدگان است و هر آنچه از سنت من که مردم در آن دچار اختلاف شوند برای آنها بیان کرده و روشن می‌سازد و او امیرمؤمنان و پیشوای دست و رو سفیدان و رهبر دین و بهترین جانشینان و همسر مهتر زنان جهانیان و پدر امامان هدایت یافته می‌باشد.

ای مردم! هرکس علی (سلام الله علیه) را دوست بدارد من او را دوست دارم و هر کس با علی (سلام الله علیه) دشمنی ورزد من با او دشمن هستم و هرکس با علی (سلام الله علیه) پیوند نماید من به اومی‌پیوندم و هر کس با علی (سلام الله علیه) قطع رابطه کند من ازاو می‌برّم و هر کس به علی (سلام الله علیه) جفا نماید من با او ناسازگارم و هر کس به علی (سلام الله علیه) محبّت ورزد من با او دوستی می‌نمایم و هر کس حقد و کینۀ با علی (سلام الله علیه) داشته باشد من دشمن او می‌باشم.

ای مردم! من شهر علم و دانش هستم و علی بن ابی طالب (سلام الله علیهما) درِ آن می‌باشد و هرگز کسی جز از جانب در به این شهر وارد نخواهد شد و دروغ می‌گوید کسی که بپندارد مرا دوست دارد ولی با علی (سلام الله علیه) دشمنی نماید.

ای مردم! سوگند به کسی که مرا به عنوان پیامبر برانگیخت و مرا بر همۀ آفریدگان برگزید علی (سلام الله علیه) را در روی زمین به عنوان پرچم منصوب ننمود مگر آنکه او را با نامش در آسمانها مشهور گردانید و ولایت او را بر همۀ فرشتگان خود واجب گردانید(1).

«دستگیرۀ محکم دین چیست و مولای مسلمان کیست؟»

13_ الباب فيما نذكره من كتاب نور الهدى في تسمية رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) عليا (علیه السلام) العروة الوثقى و سيد الوصيين و أمير المؤمنين.

فَقَالَ مَا هَذَا لَفْظُهُ:

أَبُو عَبْدِ اللَّهِ الْحُسَيْنُ بْنُ هَارُونَ الضَّبِّيُّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ


1) . بحار الانوار: 37/109/2.

بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ عَلِيِّ بْنِ مُوسَى عَنْ أَبِيهِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِيٍّ (علیهم السلام) قَالَ: قَالَ رَسُولُاللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم): سَيَكُونُ بَعْدِي فِتْنَةٌ مُظْلِمَةٌ النَّاجِي مِنْهَا مَنْ يُمْسِكُ بِعُرْوَةِ اللَّهِ الْوُثْقَى.

فَقِيلَ لَهُ: يَا رَسُولَ اللَّهِ وَ مَا الْعُرْوَةُ الْوُثْقَى؟

قَالَ: وَلَايَةُ سَيِّدِ الْوَصِيِّينَ.

قِيلَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ وَ مَنْ سَيِّدُ الْوَصِيِّينَ؟

قَالَ: أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ.

قِيلَ: وَ مَنْ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ؟

قَالَ: مَوْلَى الْمُسْلِمِينَ وَ إِمَامُهُمْ بَعْدِي.

قِيلَ: وَ مَنْ مَوْلَى الْمُسْلِمِينَ؟

قَالَ: أَخِي عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِب (علیهما السلام).

13-در این قسمت از کتاب یاد آور می‌شویم که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) مولا علی (علیه السلام) را به عنوان دستگیرۀ محکم دین و سرور جانشینان و امیرمؤمنان معرفی کردند.

ابوعبدالله حسین بن هارون از احمد بن محمد از علی بن محمد_ امام هادی_ از پدرش محمد بن علی_ امام جواد_ از پدرش علی بن موسی_ امام رضا_ از پدرش موسی بن جعفر از پدرش از علی بن الحسین از پدرش از مولا علی (علیهم السلام) روایت می‌کند که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: بزودی بعد از من یک فتنۀ بسیار تار و تاریک اتفاق می‌افتد کسی می‌تواند از این فتنه نجات یابد که به دستگیرۀ محکم الهی چنگ زده باشد.

به ایشان عرض شد: یا رسول الله! دستگیرۀ محکم دین چیست؟

فرمودند: ولایتِ مهتر و بزرگ همۀ جانشینان.

عرض شد: یا رسول الله! مهتر جانشینان کیست؟

فرمودند: امیر مؤمنان.عرض شد: امیرمؤمنان کیست؟

فرمودند: مولای همۀ مسلمانان و پیشوای آنها بعد از من.

عرض شد: مولای مسلمانان کیست؟

فرمودند: برادرم علی بن ابی طالب (علیهما السلام)(1).

«مولا علی (سلام الله علیه) کشتی نجات»

14_ الباب فيما نذكره من شهادة رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) أن عليا (علیه السلام) وصيه و خليفته و إمام كل مسلم و أمير كل مؤمن بعده.

نذكر ذلك من كتاب نور الهدى بلفظه:

مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ مَاجِيلَوَيْهِ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مَعْبَدٍ عَن‌حُسَيْنِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَا عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ (علیهم السلام) قَالَ: قال رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم):

مَنْ أَحَبَّ أَنْ يَتَمَسَّكَ بِدِينِي وَ يَرْكَبَ سَفِينَةَ النَّجَاةِ بَعْدِي فَلْيَقْتَدِ بِعَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ وَ لْيُعَادِ عَدُوَّهُ وَ لْيُوَالِ وَلِيَّهُ فَإِنَّهُ وَصِيِّي وَ خَلِيفَتِي عَلَى أُمَّتِي فِي حَيَاتِي وَ بَعْدَ وَفَاتِي وَ هُوَ إِمَامُ كُلِّ مُسْلِمٍ وَ أَمِيرُ كُلِّ مُؤْمِنٍ بَعْدِي قَوْلُهُ قَوْلِي وَ أَمْرُهُ أَمْرِي وَ نَهْيُهُ نَهْيِي وَ بَائِعُهُ بَعْدِي وَ نَاصِرُهُ نَاصِرِي وَ خَاذِلُهُ خَاذِلِي.


1) . بحار الانوار: 37/307/40

ثُمَّ قَالَ (صلی الله علیه و آله و سلم): مَنْ فَارَقَ عَلِيّاً بَعْدِي لَمْ يَرَنِي وَ لَمْ أَرَهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَ مَنْ خَالَفَ عَلِيّاً حَرَّمَ اللَّهُ عَلَيْهِ الْجَنَّةَ وَ جَعَلَ مَأْوَاهُ النَّارَ وَ مَنْ خَذَلَ عَلِيّاً خَذَلَهُ اللَّهُ يَوْمَ يُعْرَضُ عَلَيْهِ وَ مَنْ نَصَرَ عَلِيّاً نَصَرَهُ اللَّهُ يَوْمَ يَلْقَاهُ وَلَقَّنَهُ حُجَّتَهُ عِنْدَ الْمُسَاءَلَةِ .

ثُمَّ قَالَ (صلی الله علیه و آله و سلم): وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ إِمَامَا أُمَّتِي بَعْدَ أَبِيهِمَا وَ سَيِّدَا شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ أُمُّهُمَا سَيِّدَةُ نِسَاءِ الْعَالَمِينَ وَ أَبُوهُمَا سَيِّدُ الْوَصِيِّينَ وَ مِنْ وُلْدِ الْحُسَيْنِ تِسْعَةُ أَئِمَّةٍ تَاسِعُهُمْ الْقَائِمُ مِنْ وُلْدِي طَاعَتُهُمْ طَاعَتِي وَ مَعْصِيَتُهُمْ مَعْصِيَتِي إِلَى اللَّهِ أَشْكُو الْمُنْكِرِينَ لِفَضْلِهِمْ وَ الْمُضَيِّعِينَ لِحُرْمَتِهِمْ بَعْدِي وَ كَفى بِاللَّهِ وَلِيًّا وَ نَاصِراً لعدتي [لِعِتْرَتِي] وَ أَئِمَّةِ أُمَّتِي وَ مُنْتَقِماً مِنَ الْجَاحِدِينَ لِحَقِّهِمْ وَ سَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ.

14-در این قسمت از کتاب یاد آور می‌شویم که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) شهادت داد که مولا علی (علیه السلام) جانشین و خلیفۀ او و پیشوای هر مسلمانی و امیر بر هر مؤمن می باشد.

حسین بن خالد از امام ابو الحسن علی بن موسی الرضا از پدرش از پدرانش (علیهم السلام) روایت می‌کند که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: هر کس دوست دارد که به دین و آئین من چنگ بزند و بعد از من به کشتی نجات سوار شود باید به علی بن ابی طالب (سلام الله علیهما) اقتدا نماید و با دشمن او دشمنی نماید و با دوست او دوستی کند زیرا او در زندگانی و بعد از وفاتم جانشین و خلیفۀ من می‌باشد و او پیشوای هر مسلمان و امیر بر هر مؤمنی بعد از من می‌باشد، گفتار او گفتار من ، فرمان او فرمان من و باز داشتن او باز دارندگی من است ، بیعت با او بیعت با من _ و رهرو

او رهرو من _ و یاور او یاور من و خوار کنندۀ او خوار کنندۀ من است.

سپس فرمودند: هر کس بعد از من از علی (سلام الله علیه) جدا گردد روز قیامت مرا نخواهد دید و من هم او را نخواهمدید و هر کس با علی (سلام الله علیه) مخالفت کند خداوند متعال بهشت را بر او حرام می‌گرداند و جایگاهش را آتش جهنم قرار خواهد داد و هر کس در صدد خواری علی (سلام الله علیه) برآید روزی که بر خداوند متعال وارد شود او را خوار گرداند و هر کس علی (سلام الله علیه) را یاری دهد روزی که بر خداوند تعالی وارد گردد او را یاری دهد و هنگام سؤال و بازجوئی حجتش را بر او بیاموزد.

سپس فرمودند: امام حسن و امام حسین (سلام الله علیهما) هر دو بعد از پدرشان پیشوای امت من و بزرگ جوانان اهل بهشت هستند، مادرشان بزرگ زنان جهانیان و پدرشان بزرگ همۀ جانشینان می‌باشند، و از نسل امام حسین (سلام الله علیه) نه امام خواهند آمد که نهمین آنها حضرت قائم (سلام الله علیه) از فرزندان من است اطاعت از ایشان اطاعت از من و نافرمانی از آنها نافرمانی از من است و شکایت کسانی که فضائل ایشان را انکار کرده و نادیده بگیرند و بعد از من حرمت آنها را درهم شکسته و ضائع گردانند به سوی خدا می‌برم و البته بس است که خداوند متعال ولی و سرپرست من و یاری دهندۀ وعده‌های من و پیشوایان امت من و انتقام گیرندۀ از منکران و تکذیب کنندگان حق آنها باشد و بزودی خواهند دانست که باز گشتشان به کجاست ؟! (1).(2)


1) . سورۀ شعراء آیۀ 227

2) . بحارالانوار: 36/254/70

«مولا علی (سلام الله علیه) رسانندۀ رسالت پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و معلم قرآن»

15_ الباب فيما نذكره من تسمية رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) أنه أمير المؤمنين و سيد المسلمين و خير الوصيين و أولى الناس بالنبيين و قائد الغر المحجلين.نذكر ذلك من كتاب نور الهدى فَقَالَ مَا هَذَا لَفْظُهُ:

مُحَمَّدُ بْنُ حَمَّادِ بْنِ بَشِيرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ جُمْهُورٍ قَالَ: حَدَّثَنِي أَبِي عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَبْدِ الْكَرِيمِ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ مَيْمُونٍ وَ عُثْمَانَ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ عَبْدِ الْكَرِيمِ بْنِ يَعْفُورٍ عَنْ جَابِرٍ الْجُعْفِي عَنْ أَنَسِ بْنِ مَالِكٍ قَالَ: كُنْتُ خَادِماً لِرَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) فَبَيْنَمَا أُوَضِّيهِ إِذْ قَالَ (صلی الله علیه و آله و سلم): يَدْخُلُ دَاخِلٌ هُوَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَ سَيِّدُ الْمُسْلِمِينَ وَ خَيْرُ الْوَصِيِّينَ وَ أَوْلَى النَّاسِ بِالنَّبِيِّينَ وَ قَائِدُ الْغُرِّ الْمُحَجَّلِينَ.

قُلْتُ: اللَّهُمَّ اجْعَلْهُ رَجُلًا مِنَ الْأَنْصَارِ. حَتَّى إِذَا فَرَغَ فَإِذَا هُوَ بِعَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ (علیهما السلام) فَلَمَّا دَخَلَ عَرَقَ وَجْهُ النَّبِيِّ (صلی الله علیه و آله و سلم) عَرَقاً شَدِيداً فَمَسَحَ النَّبِيُّ (صلی الله علیه و آله و سلم) الْعَرَقَ مِنْ وَجْهِهِ بِوَجْهِ عَلِيٍّ (علیه السلام).

فَقَالَ عَلِيٌّ (علیه السلام): يَا رَسُولَ اللَّهِ أَ نَزَلَ فِيَّ شَيْ‌ءٌ؟ قَالَ: أَنْتَ مِنِّي، وَ تُؤَدِّي عَنِّي وَ تُبْرِئُ ذِمَّتِي وَ تُبَلِّغُ رِسَالَتِي.

فَقَالَ عَلِيٌّ (علیه السلام): يَا رَسُولَ اللَّهِ أَ وَ لَمْ تُبَلِّغِ الرِّسَالَةَ؟

فَقَالَ (صلی الله علیه و آله و سلم): بَلَى وَ لَكِنْ تُعَلِّمُ النَّاسَ مِنْ بَعْدِي مِنْ تَأْوِيلِ الْقُرْآنِ مَا لَمْ يَعْلَمُوا وَ تُخْبِرُهُمْ بِه.

15-در این قسمت از کتاب یاد آور می‌شویم که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) مولا علی (علیه السلام) را امیرمؤمنان و بزرگ مسلمانان و بهترین جانشینان و نزدیک ترین مردم به پیامبران و پیشوای دست و رو سفیدان نامیدند.

انس بن مالک می‌گوید: من همواره خدمتگزار پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بودم تا اینکه روزی ایشان فرمودند: یک نفر به اینجا وارد می‌شود که او امیرمؤمنان و مهتر مسلمانان و بهترین جانشینان و نزدیکترین و سزاوارترین مردم به پیامبران و پیشوای دست و رو سفیدان می‌باشد.

من گفتم: بار خدایا! او را مردی از انصار قرار بده. همین که ایشان از این کلمات فارغ شدند ناگهان دیدم که علی بن ابی طالب (سلام الله علیهما) آمد، وقتی او وارد شد چهرۀ پاک پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بسیار عرق کرده بود ایشان آن عرق را با صورت علی (سلام الله علیه) از صورت خود پاک می‌نمود.

علی (سلام الله علیه) عرض کرد: یا رسول الله! آیا دربارۀ من چیز تازه‌ای نازل گشته است؟

فرمودند: تو از من هستی و از جانب من ادا کنندۀ دیون من یا رسانندۀ دین و آیین من می‌باشی و ذمۀ مرا فارغ می‌گردانی و رسالت مرا می‌رسانی.

علی (سلام الله علیه) عرض کرد: یا رسول الله! آیا شما خودتان رسالت الهی را نرسانده‌اید؟

فرمودند: چرا اما تو بعد از من تأویل و معانی قرآن را که مردم نمی‌دانند به آنان می‌آموزی و ایشان را نسبت به آن آگاه می‌کنی(1).


1) . بحار الانوار: 89/91/38

«در صحرای محشر بهشتیان و دوزخیان بر قسیم النار و الجنة عرضه می‌شوند»

16_ الباب فيما نذكره من أن مناديا ينادي يوم القيامة بتسمية مولانا علي (علیه السلام) سيد المؤمنين.

نذكر ذلك من كتاب نور الهدى الذي أشرنا إليه فَقَالَ مَا هَذَا لَفْظُهُ:

مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ مُوسَى قَالَ حَدَّثَنَا هِلَالُ بْنُ مُحَمَّدٍ قَالَ: حَدَّثَنَا إِسْمَاعِيلُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ رَزِينِ بْنِ عُثْمَانَ قَالَ حَدَّثَنَا مُجَاشِعُ بْنُ عُمَرَ عَنْ مَيْسَرَةَ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ عَبْدِ الْكَرِيمِ الْجَزَرِيِّ عَن سَعِيدِ بْنِ جُبَيْرٍ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ أَنَّهُ سُئِلَ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ: وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ مِنْهُمْ مَغْفِرَةً وَ أَجْراً عَظِيماً؟ قَالَ: سَأَلَ قَوْمٌ النَّبِيَّ (صلی الله علیه و آله و سلم) فِيمَنْ نَزَلَتْ هَذِهِ الْآيَةُ يَا نَبِيَّ اللَّهِ؟

قَالَ: اِذَا كَانَ يَوْمُ الْقِيَامَةِ عُقِدَ لِوَاءٌ مِنْ نُورٍ أَبْيَضَ وَ نادی مُنَادٍ: لِيَقُمْ سَيِّدُ الْمُؤْمِنِينَ وَ مَعَهُ الَّذِينَ آمَنُوا فَقَدْ بُعِثَ مُحَمَّدٌ (صلی الله علیه و آله و سلم) فَيَقُومُ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ (علیهما السلام) فَيُعْطَى اللِّوَاءُ مِنَ النُّورِ الْأَبْيَضِ بِيَدِهِ تَحْتَهُ جَمِيعُ السَّابِقِينَ الْأَوَّلِينَ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَ الْأَنْصَارِ لَا يَخْلُطُهُمْ غَيْرُهُمْ حَتَّى يَجْلِسَ عَلَى مِنْبَرٍ مِنْ نُورِ رَبِّ الْعِزَّةِ وَ يُعْرَضُ الْجَمِيعُ عَلَيْهِ رَجُلًا رَجُلًا فَيُعْطَى أَجْرَهُ وَ نُورَهُ فَإِذَا أَتَى عَلَى آخِرِهِمْ قِيلَ لَهُمْ: قَدْ عَرَفْتُمْ صَفِيَّكُمْ وَ مَنَازِلَكُمْ مِنَ الْجَنَّةِ. إِنَّ رَبَّكُمْ يَقُولُ لَكُمْ: عِنْدِي مَغْفِرَةً وَ أَجْراً عَظِيماً يَعْنِي الْجَنَّةَ.

فَيَقُومُ عَلِيٌّ (علیه السلام) وَ الْقَوْمُ تَحْتَ لِوَائِهِ مَعَهُمْ حَتَّى يَدْخُلَ بِهِمُ الْجَنَّةَ ثُمَّ يَرْجِعُ إِلَى مِنْبَرِهِ فَلَا يَزَالُ يُعْرَضُ عَلَيْهِ جَمِيعُ الْمُؤْمِنِينَ فَيَأْخُذُ نَصِيبَهُ مِنْهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ وَ يَنْزِلُ أَقْوَاماً إِلَى النَّارِ فَذَاكَ قَوْلُهُ تَعَالَى: وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ

عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَهُمْ أَجْرُهُمْ وَ نُورُهُمْ، يَعْنِي لِلسَّابِقِينَ الْأَوَّلِينَ وَ الْمُؤْمِنِينَ وَ أَهْلِ الْوَلَايَةِ وَ الَّذِينَ كَفَرُوا وَ كَذَّبُوا بِآياتِنا أُولئِكَ أَصْحابُ الْجَحِيمِ،يَعْنِي بِالْوَلَايَةِ بِحَقِّ عَلِيٍّ وَ حَقِّ عَلِيٍّ الْوَاجِبِ عَلَى الْعَالَمِين.

16_ سعید بن جبیر (رضی الله عنه) می گوید: از ابن عباس دربارۀ این فرمایش خدای عزوجل _ خداوند به آنها که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده‌اند وعدۀ آمرزش و پاداش بزرگی داده است(1)_سؤال شد.

او گفت: گروهی از مردم از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) پرسیدند و گفتند:ای پیامبر خدا! این آیه دربارۀ چه کسی نازل شده است؟

فرمودند: زمانی که روز قیامت برپا شود پرچمی از نور سفید ترتیب داده می‌شود و منادی ندا می‌کند: بزرگ و سرور اهل ایمان علی بن ابی طالب (سلام الله علیهما) برخیزد آنگاه خدای متعال آن پرچم نورانی را به دست او می‌دهد که در زیر آن تمام پیشتازان صدر اسلام از مهاجر و انصار می‌باشند ،از افراد دیگر ،کسی با آنها همراه و همگام نیست.

تا اینکه او بر منبری از نورِ ربُّ العِزَّة می‌نشیند و تمام این جمعیت یکایک بر وی عرضه می‌شوند و او هم اجر و مزد و نورشان را عطا می‌کند. پس هنگامی که به آخر ایشان رسید به آنها گفته می‌شود: شما دوستان و منازل خودتان را در بهشت شناختید. همانا پروردگارتان به شما می‌فرماید: برای شما در نزد من آمرزش و مزد بزرگی_ یعنی بهشت_ هست. در اینجا علی بن ابی طالب (سلام الله علیهما) برخاسته و سر پا می‌ایستد در حالیکه در زیر پرچم او آن گروه از مردم می‌باشند تا اینکه به همراه آنان وارد بهشت می‌شود. سپس به سوی منبر خود بر می‌گردد و


1) . سورۀ مائده آیۀ 9

همۀ اهل ایمان پیوسته به او عرضه می‌گردند و هر کدام از آنها بهرۀ خود از بهشت را می‌گیرد و گروه‌های دیگر را به آتش جهنم واگذار می‌کند. و این همان فرمایش خدای متعال است: «و کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده‌اند برای ایشان مزدشان و نورشان هست»(1)یعنی برای پیشتازان ایمان به او و ولایتمداران می‌باشد، و کسانی که کفر ورزیدند و آیات ما را تکذیب کردند آنها یاران آتش جهنم هستند. (2)

مراد از آیات، ولایت بر حق مولا علی (سلام الله علیه) است که حق علی (سلام الله علیه) بر همۀ جهانیان واجب است.

حدیثی بسیار مهم به نظر مرحوم سید بن طاووس (رضی الله عنه) :

«جواز عبور از پل قیامت فقط با ولایت مولا علی (سلام الله علیه) میسر است»

17_ الباب فيما نذكر من أن الله جل جلاله يجعل ملكين على الصراط فلا يجوز أحد إلا أن يكون معه جواز من علي (علیه السلام) صورته لا إله إلا الله، محمد رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) أمير المؤمنين وصي رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم).

نذكر ذلك من كتاب نور الهدى فَقَالَ مَا هَذَا لَفْظُهُ:

أَبُو عَبْدِ اللَّهِ مُحَمَّدُ بْنُ وَهْبَانَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ إِبْرَاهِيمَ بْنِ مُحَمَّدٍ الثَّقَفِيِّ عَنْ يَحْيَى بْنِ عَبْدِ الْقُدُّوسِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ الطَّيَالِسِيِّ عَنْ وَكِيعِ بْنِ الْجَرَّاحِ عَنْ فُضَيْلِ بْنِ مَرْزُوقٍ عَنْ عَطِيَّةَ الْعَوْفِي عَنْ أَبِي سَعِيدٍ الْخُدْرِيِّ قَالَ: سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) يَقُولُ: إِذَاكَانَ يَوْمُ الْقِيَامَةِ أَمَرَ اللَّهُ مَلَكَيْنِ يَقْعُدَانِ عَلَى الصِّرَاطِ فَلَا يَجُوزُ أَحَدٌ إِلَّا بِبَرَاةِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي


1) . سورۀ حدید آیۀ 19

2) . سورۀ مائده آیۀ 10 و 86

طَالِبٍ (علیهما السلام) وَ مَنْ لَا يَكُونُ مَعَهُ بَرَاةُ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام) أَكَبَّهُ اللَّهُ عَلَى شَجَرَةٍ فِي النَّارِ وَ ذَلِكَ قَوْلُهُ تَعَالَى: وَ قِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْؤُلُونَ.

قَالَ: فَقُلْتُ: بِأَبِي وَ أُمِّي يَا رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) مَا مَعْنَى بَرَاةِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ؟

قَالَ (صلی الله علیه و آله و سلم): لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّه (صلی الله علیه و آله و سلم)ِ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَصِيُّ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم).

17-در این قسمت از کتاب یاد آور می‌شویم که خداوند جل جلاله دو فرشته را بر پل قیامت می‌گذارد و هیچ کس جز با جواز از جانب آنها از آنجا عبور نمی‌کند و صورت آن گذرنامه چنین است: لا اله الا الله ،محمدٌ رسولُ الله امیرالمؤمنین وصیُ رسولِ الله (صلی الله علیه و آله و سلم).

ابوسعید خُدری می‌گوید: از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیدم که می‌فرمودند: هرگاه قیامت برپا شود خدای متعال به دو فرشته دستور می‌دهد که بر پل صحرای محشر بنشینند و هیچکس جز با جواز به ولایت امیرمؤمنان علی بن ابی طالب (سلام الله علیهما) از آنجا عبور نمی‌کند و هر کس که همراه خود جواز به ولایت امیرمؤمنان (سلام الله علیه) نداشته نباشد خداوند متعال او را بر درختی در آتش جهنم می‌اندازد و این همان فرمایش خداوند متعال است: آنها را نگه دارید که آنها باید مورد بازپرسی قرار گیرند(1).

من عرض کردم: یا رسول الله! پدر و مادرم به فدایت باد معنای برات و جواز امیرمؤمنان چیست؟

فرمودند: لا اله الا الله،محمدٌ رسولُ الله، امیرُ المؤمنین وصیُّ رسولِ الله یعنی


1) . سورۀ صافات آیۀ 24

معبودی جز خداوند نیست و حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) فرستادۀ خداست و امیرمؤمنان (علیه السلام) جانشین رسول خداست (صلی الله علیه و آله و سلم).

مرحوم سید بن طاوس می‌فرماید: من می‌گویم: این حدیث را با همین طریق و سند در کتاب گران سنگ الیقین آورده‌ام اما از آنجا که من آنچه را از کتاب نور الهدی آورده نقل می‌کنم مناسب دیدم که این حدیث را که یکی از همان احادیث است بیاورم تا احادیث آن متفرق و پراکنده نگردد. و دیگر آنکه این حدیثی بسیار شگفت انگیز و بزرگ است که تکرارش در هر دو کتاب از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است و نیز بخاطر آنکه من آنچه را از مخالفان نقل کردم که: لَا يَجُوزُ أَحَدٌ الصِّرَاطَ إِلَّا مَنْ كَانَ مَعَهُ جَوَازٌ مِنْ عَلِيٍّ (علیه السلام). «هیچکس از پل قیامت نمی‌تواند عبور کند مگر آنکه با او برات و گذرنامه‌ای از جانب علی (سلام الله علیه) باشد.» در این روایات از آنها لفظی بصورت جواز نیامده بود بنابراین چنین مهمی می‌طلبید که به آن بسیار حریص و حساس باشم تا موجب روشنی آن روایات باشد.

«اصل و پایۀ دین و دیانت»

18_ الباب فيما نذكره من قول النبي (صلی الله علیه و آله و سلم) لعلي (علیه السلام) إنك أصل الدين و منار الإيمان و غاية الهدى و أمير الغر المحجلين نذكر ذلك من كتاب نور الهدى.

فَقَالَ مَا هَذَا لَفْظُهُ:

عَنْ أَبِي حَمْزَةَ الثُّمَالِيِّ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ (علیه السلام) يَقُولُ: دَعَا رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) بِطَهُورٍ فَلَمَّا فَرَغَ أَخَذَبِيَدِ عَلِيٍّ (علیه السلام) فَأَلْزَمَهَا يَدَهُ. ثُمَّ قَالَ: يَا

عَلِيُّ! أَنْتَ أَصْلُ الدِّينِ وَ مَنَارُ الْإِيمَانِ وَ غَايَةُ الْهُدَى وَ أَمِيرُ الْغُرِّ الْمُحَجَّلِينَ أَشْهَدُ لَكَ بِذَلِك.

18-در این قسمت از کتاب فرمایش پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را به مولا علی (علیه السلام) یاد می‌آور می‌شویم که فرمودند: تو پایۀ دین و منارۀ ایمان و اوج هدایت و پیشوای دست و رو سفیدان هستی.

ابوحمزۀ ثمالی (رحمه الله) می‌گوید: از امام باقرالعلوم (سلام الله علیه) شنیدم که می‌فرمودند: پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) خواستار آب وضو شدند و هنگامی که فراغت یافتند دست مولا علی (سلام الله علیه) را گرفته و در دست خود انداخته و فرمودند: یا علی! تو اصل و پایۀ دین و برج و گلدسته ایمان و غایت و نهایت هدایت و سرپرست و امیر دست و رو سفیدان هستی من این را برای تو گواهی می‌دهم.(1)

«ساقی کوثر کیست و نوشندگان از آن کیستند؟»

19_ الباب فيما نذكره من تسمية النبي (صلی الله علیه و آله و سلم) عليا (علیه السلام) إمام المسلمين و أمير المؤمنين و مولاهم بعده.

نذكره من كتاب نور الهدى

بِالْإِسْنَادِ الَّذِي ذَكَرَهُ إِلَى مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ الْبَرْمَكِيِّ قَالَ حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ التَّمِيمِيُّ عَنْ أَبِيهِ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ الْمَلِكِ بْنِ عَمِيرَةَ الشَّيْبَانِيُّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّه عن ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم): أَنَا سَيِّدُ الْأَنْبِيَاءِ وَ الْمُرْسَلِينَ وَأَفْضَلُ مِنَ الْمَلَائِكَةِ الْمُقَرَّبِينَ وَ


1) . بحار الانوار: 23/3/2با اندک تفاوت در عبارت.

أَوْصِيَائِي سَادَةُ أَوْصِيَاءِ النَّبِيِّينَ وَ الْمُرْسَلِينَ وَ ذُرِّيَّتِي أَفْضَلُ ذُرِّيَّاتِ النَّبِيِّينَ وَ الْمُرْسَلِينَ وَ أَصْحَابِي الَّذِينَ سَلَكُوا مِنْهَاجِي أَفْضَلُ أَصْحَابِ النَّبِيِّينَ وَ الْمُرْسَلِينَ وَ ابْنَتِي فَاطِمَةُ سَيِّدَةُ نِسَاءِ الْعَالَمِينَ وَ الطَّاهِرَاتُ مِنْ أَزْوَاجِي أُمَّهَاتُ الْمُؤْمِنِينَ وَ أُمَّتِي خَيْرُ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ وَ أَنَا أَكْثَرُ النَّبِيِّينَ تَبَعاً يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَ لِي حَوْضٌ عَرْضُهُ مَا بَيْنَ قَصْرِي وَ صَنْعَاءَ، فِيهِ مِنَ الْأَبَارِيقِ بِعَدَدِ نُجُومِ السَّمَاءِ وَ خَلِيفَتِي عَلَی الْحَوْضِ يَوْمَئِذٍ خَلِيفَتِي فِي الدُّنْيَا.

فَقِيلَ: وَ مَنْ ذَاكَ؟

قَالَ: إِمَامُ الْمُسْلِمِينَ وَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَ مَوْلَاهُمْ بَعْدِي عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ (علیهما السلام) يَسْقِي مِنْهُ أَوْلِيَاءَهُ وَ يَذُودُ عَنْهُ أَعْدَاءَهُ كَمَا يَذُودُ أَحَدُكُمُ الْغَرِيبَةَ مِنَ الْإِبِلِ عَنِ الْمَاءِ.

ثُمَّ قَالَ (صلی الله علیه و آله و سلم): مَنْ أَحَبَّ عَلِيّاً وَ أَطَاعَهُ فِي دَارِ الدُّنْيَا وَرَدَ عَلَى حَوْضِي غَداً وَ كَانَ مَعِي فِي دَرَجَتِي فِي الْجَنَّةِ وَ مَنْ أَبْغَضَ عَلِيّاً فِي دَارِ الدُّنْيَا وَ عَصَاهُ لَمْ أَرَهُ وَ لَمْ يَرَنِي يَوْمَ الْقِيَامَةِ بَاحِثاً مِنْ دُونِي وَ أُخِذَ بِهِ ذَاتَ الشِّمَالِ إِلَى النَّارِ.

19-در این قسمت از کتاب یاد آور می‌شویم که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) مولا علی (علیه السلام) را به عنوان امام مسلمانان و امیرمؤمنان و مولای بعد خودشان معرفی کردند.

ابن عباس می‌گوید: پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: من سر و سرور همۀ پیامبران و فرستادگان الهی و برتر از تمام فرشتگان مقرَّب هستم و جانشینان من بزرگ و سرور همۀ جانشینانِ پیامبران و فرستادگان خدا هستند و فرزندان منبرترین فرزندان پیامبران و رسولانند و دخترم حضرت فاطمه (سلام الله علیها) بزرگ زنان جهانیان

است و همسران پاک و پاکیزۀ من مادران اهل ایمان می‌باشند(1)و امت من بهترین امتی هستند که برای مردم پدیدار شده‌اند و در روز قیامت پیروان من از پیروان همۀ پیامبران بیشتر می‌باشند و برای من حوضی است که عرض آن به اندازۀ مسافت خانۀ من تا صنعاء(2)

می‌باشد و به تعداد ستارگان آسمان تُنگ و جامهائی در آنجا وجود دارد و در آن روز نمایندۀ من در کنار آن حوض همان خلیفۀ من در دنیا می‌باشد.

عرض شد: او کیست؟

فرمودند: او پیشوای مسلمانان و امیرمؤمنان و مولای آنها بعد از من یعنی علی ابن ابی طالب (سلام الله علیهما) است. او دوستانش را از آن آب سیراب کرده و دشمنانش را از آن می‌راند همانطور که یکی از شما شتر بیگانه‌ای را از آب دور می‌کند.

سپس فرمودند: هر کس در دنیا حضرت علی (سلام الله علیه) را دوست داشته باشد و از او پیروی کند فردا بر حوض من وارد می‌شود و در بهشت با من در درجۀ من باشد و هر کس در دنیا با مولا علی (سلام الله علیه) دشمنی کند و از او نافرمانی و سرپیچی کند روز قیامت من او را نبینم و او هم مرا نبیند و او را در نزد من تفتیش و بازجویی کرده و از سمت چپ به دوزخش برند.(3)


1) . مگر زنانی که با امام بر حق مولا علی (علیه السلام) در افتاده و دشمنی کرده‌اند و کلمۀ پاکیزگان خود دلیلی روشن بر این ادعا است.

2) . صنعاء نام شهری کوهستانی در کشور یمن که در زمان ما پایتخت آنجا می‌باشد.

3) . بحار الانوار: 8/22

« مولا علی (سلام الله علیه) در شب معراج در بالاترین جایگاه یاد می شود»

20_ الباب فيما نذكره عن النبي (صلی الله علیه و آله و سلم) أنه قال لعلي (علیه السلام): أنت إمام المسلمين و أمير المؤمنين و قائد الغر المحجلين و حجة الله بعدي على الخلق أجمعين و سيد الوصيين و وصي سيد النبيين.

نذكر ذلك من كتاب نور الهدى أيضا:

فَقَالَ بِإِسْنَادِهِ إِلَى مُوسَى بْنِ عِمْرَانَ النَّخَعِيِّ عَنْ عَمِّهِ الْحُسَيْنِ بْنِ يَزِيدَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ سَعْدِ بْنِ طَرِيفٍ عَنْ سَعِيدِ بْنِ جُبَيْر عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) لِعَلِيٍّ (علیه السلام): يَا عَلِيُّ! أَنْتَ إِمَامُ الْمُسْلِمِينَ وَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَ قَائِدُ الْغُرِّ الْمُحَجَّلِينَ وَ حُجَّةُ اللَّهِ بَعْدِي عَلَى الْخَلْقِ أَجْمَعِينَ وَ سَيِّدُ الْوَصِيِّينَ وَ وَصِيُّ سَيِّدِ النَّبِيِّينَ.

يَا عَلِيُّ! إِنَّهُ لَمَّا عُرِجَ بِي إِلَى السَّمَاءِ السَّابِعَةِ وَ مِنْهَا إِلَى سِدْرَةِ الْمُنْتَهَى وَ مِنْهَا [إِلَى] حُجُبِ النُّورِ وَ أَكْرَمَنِي رَبِّي جَلَّ جَلَالُهُ لِمُنَاجَاتِهِ قَالَ لِي: يَا مُحَمَّدُ (صلی الله علیه و آله و سلم)! قُلْتُ: لَبَّيْكَ رَبِّ وَ سَعْدَيْكَ تَبَارَكْتَ وَ تَعَالَيْتَ.

قَالَ: إِنَّ عَلِيّاً إِمَامُ أَوْلِيَائِي وَ نُورٌ لِمَنْ أَطَاعَنِي وَ هُوَ الْكَلِمَةُ الَّتِي أَلْزَمْتُهَا اليقين [الْمُتَّقِينَ] مَنْ أَطَاعَهُ أَطَاعَنِي وَ مَنْ عَصَاهُ عَصَانِي فَبَشَّرَهُ بِذَلِكَ.

فَقَالَ عَلِيٌّ (علیه السلام): يَا رَسُولَ اللَّهِ! بَلَغَ مِنْ قَدْرِي حَتَّى أُذْكَرَ هُنَاكَ؟

قَالَ (صلی الله علیه و آله و سلم): نَعَمْ يَا عَلِيُّ فَاشْكُرْ رَبَّكَ. فَخَرَّ عَلِيٌّ (علیه السلام)سَاجِداً شُكْراً لِلهِ عَلَى مَا أَنْعَمَ بِهِ عَلَيْه.

20-در این قسمت از کتاب یاد آور می‌شویم که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به مولا علی (علیه السلام) فرمودند: تو امام مسلمانان و امیرمؤمنان و پیشوای دست و رو سفیدان و حجت خدا بعد از من بر همه آفریدگان و بزرگ جانشینان و جانشین بزرگ همۀ پیامبران هستی؟

ابن عباس می‌گوید: پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به حضرت علی (سلام الله علیه) فرمودند: یا علی! تو پیشوای مسلمانان و امیرمؤمنان و جلودار دست و رو سفیدان می‌باشی و تو بعد از من، حجت خدای متعال بر همۀ مردم و بزرگ همۀ جانشینان و جانشینِ سر و سرور همۀ پیامبران هستی.

یا علی! هنگامی که مرا به آسمان هفتم بردند و از آنجا به سدرة المنتهی و از آنجا به دربار نور رسیدم و پروردگارم جل جلاله مرا با توفیق دادن به مناجات با خودش گرامی داشته و به من فرمود: یا محمد (صلی الله علیه و آله و سلم)!

عرض کردم: بله‌ای پروردگار من، تو بزرگ و پر برکت و بلند مرتبه هستی.

فرمود: همانا علی (سلام الله علیه) پیشوای دوستان من می‌باشد و او نور و چراغ هدایت برای کسانی است که مرا اطاعت می‌کنند. و او همان کلمه و حقیقتی است که آن را ملازم و همراه با یقین گردانیدم.

هر کس او را اطاعت نماید مرا اطاعت کرده و هر کس نافرمانی او کند نافرمانی مرا نموده است این را به او مژده بده.

آنگاه مولا علی (سلام الله علیه) عرض کرد: یا رسول الله! آیا قدر ومنزلت من بجائی رسیده که در آنجا یاد می‌شوم ؟!

فرمودند: آری‌ای علی، به همین جهت از پروردگارت سپاسگزاری بنما.

بلافاصله حضرت علی (سلام الله علیه) به عنوان سپاس و شکر گزاری از خداوند

سبحان بر نعمتهایی که بر او عطا کرده به درگاه آن ذات مقدس به سجده افتاد.

«جوابی دندان شکن بر شبهۀ شبهه افکنان در جنگهای امام عدل و عدالت، امیرمؤمنان (سلام الله علیه) با منافقان»

21_ الباب فيما نذكره من قول النبي (صلی الله علیه و آله و سلم) لأم سلمة اشهدي هذا علي أمير المؤمنين و سيد المسلمين.

نذكر ذلك من كتاب نور الهدى أيضا فَقَالَ مَا هَذَا لَفْظُهُ:

بِحَذْفِ الْإِسْنَادِ عَنْ سُلَيْمَانَ الْأَعْمَش عَنْ عَبَايَةَ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ: كَانَ جَالِساً بِمَكَّةَ يُحَدِّثُ النَّاسَ عَلَى شَفِيرِ زَمْزَمَ فَلَمَّا قَضَى حَاجَتَهُ نَهَضَ إِلَيْهِ رَجُلٌ مِنَ الْقَوْمِ وَ قَالَ: يَا ابْنَ عَبَّاسٍ! إِنِّي رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ الشَّامِ. قَالَ: عَوْنُ كُلِّ ظَالِمٍ إِلَّا مَنْ عَصَمَهُ اللَّهُ مِنْكُمْ سَلْ عَمَّا بَدَا لَكَ.

قَالَ: يَا ابْنَ عَبَّاسٍ! إِنِّي جِئْتُ أَسْأَلُكَ عَنْ عَلِيٍّ (علیه السلام) وَ عَنْ قِتَالِهِ أَهْلَ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ أَ يَكْفُرُوا بِقِتَالِهِ وَ هُمْ يَحُجُّونَ وَ يَصُومُونَ شَهْرَ رَمَضَانَ؟

فَقَالَ: ثَكِلَتْكَ أُمُّكَ سَلْ عَمَّا يَعْنِيكَ وَ لَا تَسْأَلْ عَمَّا لَا يَعْنِيكَ.

فَقَالَ: يَا عَبْدَ اللَّهِ! مَا جِئْتُ أَضْرِبُ مِنْ أَجْلِ حَجٍّ وَ لَاعُمْرَةٍ وَ لَكِنْ جِئْتُكَ لِتَشْرَحَ لِي أَمْرَ عَلِيٍّ وَ قِتَالِهِ.

فَقَالَ: وَيْحَكَ إِنَّ عِلْمَ الْعَالِمِ صَعْبٌ لَا يُحْمَلُ وَ لَا يَقِرُّ بِهِ الْقُلُوبُ. إِنَّ عَلِيّاً (علیه السلام) مَثَلُهُ فِي هَذِهِ الْأُمَّةِ كَمَثَلِ مُوسَى وَ الْعَالِمِ (علیهما السلام) وَ ذَلِكَ أَنَّ اللَّهَ تَعَالَى قَالَ لِمُوسَى (علیه السلام): إِنِّي اصْطَفَيْتُكَ عَلَى النَّاسِ بِرِسالاتِي وَ بِكَلامِي فَخُذْ ما آتَيْتُكَ وَ كُنْ مِنَ الشَّاكِرِينَ وَ قَالَ: وَ كَتَبْنا لَهُ فِي

الْأَلْواحِ مِنْ كُلِّ شَيْ‌ءٍ مَوْعِظَةً وَ كَانَ يَرَى أَنَّ جَمِيعَ الْأَشْيَاءِ أُثْبِتَتْ لَهُ كَمَا تَرَوْنَ أَنْتُمْ أَنَّ عُلَمَاءَكُمْ قَدْ أَثْبَتُوا لَكُمْ جَمِيعَ الْأَشْيَاءِ فَلَمَّا انْتَهَى إِلَى سَاحِلِ الْبَحْرِ أَتَى مُوسَى (علیه السلام) الْعَالِمَ وَ اسْتَنْطَقَهُ، فَأَقَرَّ لَهُ مُوسَى (علیه السلام) بِالْفَضْلِ عَلَيْهِ وَ لَمْ يَحْسُدْهُ كَمَا حَسَدْتُمْ أَنْتُمْ عَلِيّاً (علیه السلام) فِي فِعَالِه.

فَقَالَ لَهُ مُوسَى (علیه السلام) وَ رَغِبَ إِلَيْهِ: هَلْ أَتَّبِعُكَ عَلى أَنْ تُعَلِّمَنِ؟

فَعَلِمَ الْعَالِمُ (علیه السلام) أَنَّ مُوسَى (علیه السلام) لَا يُطِيقُ صُحْبَتَهُ وَ لَا يَصْبِرُ عَلَى عِلْمِهِ.

فَقَالَ لَهُ: لَنْ تَسْتَطِيعَ مَعِيَ صَبْراً.

فَقَالَ لَهُ مُوسَى (علیه السلام) وَ هُوَ يَعْتَذِرُ إِلَيْهِ: سَتَجِدُنِي إِنْ شاءَ اللَّهُ صابِراً. فَعَلِمَ الْعَالِمُ أَنَّ مُوسَى (علیه السلام) لَا يَصْبِرُ عَلَى عِلْمِهِ.

فَقَالَ لَهُ: فَإِنِ اتَّبَعْتَنِي فَلا تَسْئَلْنِي عَنْ شَيْ‌ءٍ. فَرَكِبَ السَّفِينَةَ فَخَرَقَهَا الْعَالِمُ وَ كَانَ خَرْقُهَا لِلهِ رِضًا وَ سَخِطَ لِذَلِكَ مُوسَى (علیه السلام) وَ لَقِيَ الْغُلَامَ فَقَتَلَهُ وَ كَانَ قَتْلُهُ لِلهِ رِضًا وَ أَقَامَ الْجِدَارَ وَ كَانَ إِقَامَتُهُ لِلهِ رِضًا وَ مُوسَى (علیه السلام) سَخِطَ.

وَ كَذَلِكَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ (علیهما السلام) لَمْ يَقْتُلْ إِلَّا مَنْ كَانَ قَتْلُهُ لِلهِ رِضًا وَ لِأَهْلِ الْجَهْلِ مِنَ النَّاسِ سُخْطاً.اجْلِسْ حَتَّى أُخْبِرَكَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) تَزَوَّجَ زَيْنَبَ بِنْتَ جَحْشٍ فَأَوْلَمَ وَ كَانَتْ وَلِيمَتُهُ الْحَيْسَ وَ كَانَ يَدْعُوهُمْ عَشَرَةً عَشَرَةً مِنَ الْمُؤْمِنِينَ وَ كَانَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) يَشْتَهِي أَنْ يُخَفِّفُوا عَنْهُ وَ يَخْلُو لَهُ الْمَنْزِلُ لِأَنَّهُ قَرِيبُ عَهْدٍ بِالْعُرْسِ وَ كَانَ مُحِبّاً لِزَيْنَبَ وَ كَانَ يَكْرَهُ أَذَى الْمُؤْمِنِينَ، فَأَنْزَلَ اللَّهُ تَعالی قُرْآناً فِيهِ أَدَبٌ لِلْمُؤْمِنِينَ قَوْلُهُ تَعَالَى: لا تَدْخُلُوا بُيُوتَ النَّبِيِّ إِلَّا أَنْ يُؤْذَنَ لَكُمْ إِلَى آخِرِ الْآيَةِ وَ كَانَ النَّبِيُّ (صلی الله علیه و آله و سلم) إِذَا

أَصَابُوا الطَّعَامَ لَمْ يَلْبَثُوا أَنْ يَخْرُجُوا .

فَمَكَثَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) عِنْدَ زَيْنَبَ سَبْعَةَ أَيَّامٍ وَ لَيَالِيهِنَّ وَ تَحَوَّلَ إِلَى‌ام سَلَمَةَ بِنْتِ أَبِي أُمَيَّةَ رضی الله عنها وَ كَانَ لَيْلَتُهَا وَ صَبِيحَتُهَا مِنْهُ. فَلَمَّا تَعَالَى النَّهَارُ انْتَهَى إِلَى الْبَابِ عَلِيٌّ (علیه السلام) فَدَقَّ دَقّاً خَفِيفاً فَعَرَفَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) دَقَّهُ وَ أَنْكَرَتْهُ‌ام سَلَمَةَ رضی الله عنها. فَقَالَ: يَا‌ام سَلَمَةَ! قُومِي وَ افْتَحِي الْبَابَ.

فَقَالَتْ: يَا رَسُولَ اللَّهِ! مَنْ هَذَا الَّذِي بَلَغَ مِنْ خَطَرِهِ أَنْ أَسْتَقْبِلَهُ بِمَعَاصِمِي وَ مَحَاسِدِي؟ فَقَالَ (صلی الله علیه و آله و سلم) لَهَا كَهَيْئَةِ الْمُغْضَبِ: مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللَّهَ قُومِي فَافْتَحِي الْبَابَ فَإِنَّ عَلَى الْبَابِ رَجُلًا لَيْسَ بِالْخَرِقِ وَ لَا النَّزِقِ وَ لَا بِالْعَجِلِ يُحِبُّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يُحِبُّهُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ، يَا‌ام سَلَمَةَ! إِنَّهُ آخِذٌ بِعِضَادَتَيِ الْبَابِ وَ لَيْسَ بِفَاتِحِهِ حَتَّى يَغِيبَ عَنْهُ الْوَطِي‌ءُ إِنْ شَاءَ اللَّهُ.

فَقَامَتْ‌ام سَلَمَةَ رضی الله عنها وَ هِيَ لَا تَدْرِي مَنْ بِالْبَابِ غَيْرَ أَنَّهَا قَدْ حَفِظَتِ النَّعْتَ وَ الْمَدْحَ فَمَشَتْ نَحْوَ الْبَابِ وَ أَمْسَكَ عَلِيٌّ (علیه السلام) بِعِضَادَتَيِ الْبَابِ فَلَمْ يَزَلْ وَاقِفاً حَتَّى خَفِيَ عَنْهُ الْوَطِي‌ءُ وَ دَخَلَتْ‌امسَلَمَةَ رضی الله عنها فِي خِدْرِهَا وَ فَتَحَ عَلِيٌّ (علیه السلام) الْبَابَ فَسَلَّمَ عَلَى نَبِيِّ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) .

فَقَالَ (صلی الله علیه و آله و سلم): يَا‌ام سَلَمَةَ! هَلْ تَعْرِفِينَهُ؟

قَالَتْ: نَعَمْ وَ هَنِيئاً لَهُ هَذَا عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ (علیهما السلام).

قَالَ (صلی الله علیه و آله و سلم): صَدَقْتِ يَا‌ام سَلَمَةَ هَذَا عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ (علیهما السلام) لَحْمُهُ مِنْ لَحْمِي وَ دَمُهُ مِنْ دَمِي وَ هُوَ مِنِّي بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى غَيْرَ أَنَّهُ لَا نَبِيَّ بَعْدِي.

يَا‌ام سَلَمَةَ! اسْمَعِي وَ اشْهَدِي هَذَا عَلِيٌّ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَ سَيِّدُ الْمُسْلِمِينَ وَ عَيْبَةُ عِلْمِي وَ بَابِيَ الَّذِي أُوتَى وَ أَخِي فِي الدُّنْيَا وَ قَرِينِي

فِي الْآخِرَةِ وَ مَعِي فِي السَّنَامِ الْأَعْلَى. اشْهَدِي يَا‌ام سَلَمَةَ أَنَّهُ يُقَاتِلُ النَّاكِثِينَ وَ الْقَاسِطِينَ وَ الْمَارِقِينَ.

فَقَالَ الشَّامِيُّ: فَرَّجْتَ عَنِّي يَا ابْنَ عَبَّاسٍ أَشْهَدُ أَنَّ عَلِيّاً (علیه السلام) مَوْلَايَ وَ مَوْلَى كُلِّ مُسْلِمٍ.

21_ عبایۀ اسدی می‌گوید: عبدالله بن عباس در مکه در کنار زمزم نشسته بود و برای مردم سخن می‌گفت. وقتی کارش تمام شد مردی از میان جمعیت برخاست و به سوی وی رفت و گفت:ای ابن عباس! من مردی از مردم شام هستم.

او گفت: شما مردم، یار و یاور ستمگران هستید مگر کسی که خداوند متعال او را نگه داشته باشد، حال هر چه می‌خواهی بپرس.

گفت:ای ابن عباس! من آمده‌ام تا دربارۀ حضرت علی (سلام الله علیه) و جنگ او با اهل توحید و لا اله الا الله گویانبپرسم آیا آنها بخاطر جنگیدن با او کافر شده بودند در حالیکه آنها حج بجا می‌آوردند و ماه مبارک رمضان روزه می‌گرفتند(1)

حارث بن مغیره می‌گوید: من در محضر امام جعفر صادق (علیه السلام) نشسته بودم که مردی به خدمت آن بزرگوار (علیه السلام) آمد و عرض کرد: ای پسر پیامبر! امسال چقدر حاجی آمده است؟! فرمودند: اگر می‌خواهند زیاد حج بیاورند می‌خواهند کم بیاورند خداوند تعالی جز از شما شیعیان نخواهد پذیرفت و کسی را جز شما نخواهد آمرزید. بحارالانوار:27/185/41

مُعَلّی بن خُنَیس می‌گوید: امام (علیه السلام) فرمودند: ای معلّی! اگر شخصی هزار سال میان رکن و مقام در مسجد الحرام خدا را عبادت کند به طوری که روزها را روزه بگیرد و شب ها را به نماز روی پایش بایستد تا جایی که ابروانش بر روی دو چشمش بیفتد و از شدّت پیری چنبرۀ گردنش به هم برسد ولی حق ما امامان را نشناسد و منکر شود هیچ گونه پاداشی برای او نخواهد بود. بحارالانوار: 27/177/24

؟!

1) . قابل تذکر است که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) چار چوبه و قواعدی را در دست مردم قرار دادند که ایمان فقط با این شرائط قابل قبول است و الا بدون تعارف اعمال چه کم چه زیاد باطل خواهد بود، به عنوان مثال مرحوم علامه مجلسی (رضوان الله علیه) در بحارالانوار بخشی را قرار داده که اعمال بدون ولایت ائمه اثنی عشر (علیهم السلام) هرگز پذیرفته نخواهد شد و اشتباه این مرد شامی از آنجا نشأت گرفته که آن قواعد را نداشته یا دقت نکرده است و ما تبرّکاً دو روایت از آنها را در بین ده ها روایت نقل می‌کنیم:

گفت: مادر به عزایت بنشیند. از چیزهایی بپرس که برای تو مفید باشد و به دردت بخورد و از چیزهائی که به کارت نمی‌آید مپرس.(1)

او گفت:ای عبدالله! من از شام برای حج و عمره به راه نیفتاده‌ام بلکه به نزد تو آمده‌ام تا کارهای علی (سلام الله علیه) و جنگ و پیکار او را برایم تشریح کنی.

گفت: وای بر تو بدانکه علم و دانش دانشمند و عالم بسیار سخت و دشوار است کسی نمی‌تواند آن را تحمل نماید و هر دلی آن را باور نکرده و به آن اقرار نمی‌کند.همانا داستان حضرت علی (سلام الله علیه) در این امت همانند داستان حضرت موسی (سلام الله علیه) و آن عالم و دانشمند _ یعنی _ حضرت خضر نبی (سلام الله علیه) _ است و ماجرای ایشان چنین بود که خداوند تعالی به، حضرت موسی (سلام الله علیه) فرمود:ای موسی! من تو را به رسالت و پیغام ها و سخن گفتن خودم بر مردم برگزیدم. پس آنچه را به تو دادم بگیر و از سپاسگزاران باش و برای او در الواح تورات از هر چیزی پندی و برای هر چیزی سخنی روشن نوشتیم(2). و او فکر می‌کرد که تمام چیزها برای او در آن ثبت و نوشته شده است همانطور که شما گمان می‌کنید که برای علما و دانشمندانتان همه چیز ثبت شده و می‌دانند.

وقتی حضرت موسی (سلام الله علیه) به ساحل دریا رسید به نزد آن عالم رفت و درِ


1) . اینکه ابن عباس به او می‌گوید: چیزی بپرس که برای تو مفید باشد اتفاقاً او از مهم ترین برنامۀ دینی پرسیده بود مگر آنکه ابن عباس ابتدا تقیه کرده باشد.

2) . سورۀ اعراف آیۀ 144 و 145

گفتگوی با او را باز کرد و به فضل و دانش او اقرار نموده و به او حسادت نورزید بلکه به او گفت: آیا _ اجازه می‌دهی _ من از تو پیروی کنم تا از آنچه به تو تعلیم داده شده به من بیاموزی ؟(1)

آن دانشمند دانست که حضرت موسی (سلام الله علیه) تاب و توان همراهی با او را ندارد و در برابر علم او نمی‌تواند شکیبا باشد لذا به او گفت: تو هرگز نمی‌توانی با من شکیبائی کنی. (2)

حضرت موسی (سلام الله علیه) در حالیکه از او اعتذار می‌جست به او گفت: به خواست خدا مرا شکیبا خواهی یافت. (3)

ولی آن دانشمند می‌دانست که حضرت موسی (سلام الله علیه) بر علم اونمی‌تواند صبر و حوصله پیشه کند. به همین جهت به او گفت: پس اگر به دنبال من بیائی هیچ چیزی از من مپرس.(4)

آنگاه او بر کشتی نشست سپس آن کشتی را سوراخ نمود در حالیکه این سوراخ و شکاف در کشتی به رضایت خداوند متعال بود ولی حضرت موسی (سلام الله علیه) از این کار ناراحت شد، بعد از آن به پسر بچه‌ای برخورد کرد و او را کشت و همین کشتن هم به رضایت خداوند متعال بود و همچنین او دیواری را که در حال ریزش بود سرپا و راست نمود و این برپا داشتن دیوار نیز به رضایت خداوند متعال بود اما حضرت موسی (سلام الله علیه) از این کار ناراحت شد.

آری کار علی بن ابی طالب (سلام الله علیه) نیز چنین است هر کس را که کشت به


1) . سورۀ کهف آیۀ 66

2) . سورۀ کهف آیۀ 67

3) . سورۀ کهف آیۀ 69

4) . سورۀ کهف آیۀ 70

رضایت خداوند سبحان بود ولی مردم نادان از این واقعه خشمگین شدند.

آنگاه ابن عباس به مرد شامی گفت: حالا بنشین تا تو را از این ماجرا با خبر کنم.

پیامبرخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) با زینب دختر جحش ازدواج کرده و بعد از آن ولیمۀ عروسی دادند و ولیمۀ ایشان حیس بود(1).

آن بزرگوار (علیه السلام) اهل ایمان را ده نفر ده نفر برای طعام دادن به آنها فرا می‌خواندند و از طرفی همواره رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) دوست داشتند که مردم به ایشان سبک بگیرند و از آنجا بیرون شده و منزل را خالی کنند چون ایشان به تازگی عروس به خانه آورده بودند و زینب را بسیار دوست می‌داشتند و از طرفی هم نمی‌خواستند که اهل ایمان آزرده خاطر گردند.خداوند متعال هم آیاتی از قرآن را در این باره فرو فرستاد و با این سخنان، مؤمنان را به آداب اجتماعی و اخلاقِ زندگی سفارش نمود و آن فرمایش خداوند تعالی چنین است: ای اهل ایمان! به خانه‌های پیامبر وارد نشوید مگر آنکه برای خوردن طعامی به شما اجازه داده شود در حالیکه پیش از موعد نیائید و در انتظار وقت غذا ننشینید تا آخر آیه(2)

و وقتی این آیه فرود آمد هرگاه مردم طعام پیامبرشان را می‌خوردند بزودی بیرون می‌رفتند.

آنگاه پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) هفت شبانه روز به نزد زینب ماندند و بعد به خانۀ‌ام سلمه رضی الله عنها دختر ابی امیه رفتند چون آن شبانه روز نوبت او بود وقتی قدری روز بالا آمد مولا علی (سلام الله علیه) به پشت در خانه آمد و آرام در کوبید پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) کوبیدن او را شناخت اما ام سلمه رضی الله عنها تشخیص نداد.


1) . حیس نوعی از خوراکی است که از خرمای هسته گرفته شده با روغن و آرد می‌پزند و بسیار مقوی است.

2) . سورۀ احزاب آیۀ 53

حضرت فرمودند: ای‌ام سلمه! برخیز و در را باز کن.

او عرض کرد: یا رسول الله! این کیست که قدر و بهایش به جائی رسیده که باید من با تمام قد و قامت از او استقبال نمایم ؟!

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) با حالتی تقریبا غضبناک به او فرمودند: هر کس از رسول خدا اطاعت کند در واقع از خداوند متعال اطاعت نموده است، برخیز و در را بگشا چون بر پاشنۀ در مردی هست که نادان و سبک سر و شتاب زده نیست او خدا و رسولش را دوست دارد و خدا و رسولش هم او را دوست دارند.

ای‌ام سلمه! او چارچوبۀ در را گرفته و به خواست خداهرگز در را نمی‌گشاید تا رد پای گشایندۀ در از او پنهان گردد.

بدین جهت‌ام سلمه رضی الله عنها برخاست تا در را باز کند در حالیکه نمی‌دانست چه کسی پشت در خانه است جز آنکه همان مدح و ثنای دربارۀ او را در بر داشت.

ام سلمه رضی الله عنها به سوی در به راه افتاد و حال آنکه مولا علی (سلام الله علیه) چارچوبۀ در را گرفته و برجای خود ایستاده بود تا ام سلمه رضی الله عنها از او پنهان گشته و در پشت پرده قرار گرفت.(1)

آنگاه علی (سلام الله علیه) در را گشود و بر پیامبرخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) سلام داد.

در این جا پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: ای‌ام سلمه! آیا او را شناختی؟


1) .تذکری اخلاقی:ای مردان و زنان با ایمان باید همگی این کار مولا امیرمؤمنان (علیه السلام)و جناب ام سلمه رضی الله عنهادرس حجاب و عفاف گرفته و از این اوضاع و احوال ناپسند کنونی فاصله بگیریم که قبر و قیامت جای بس دشواری است. اللَّهُم‌تَفَضَّلْ عَلَى‌الشَّبَابِ بِالْإِنَابَةِ وَ التَّوْبَةِ وَ عَلَى النِّسَاءِ بِالْحَيَاءِ وَ الْعِفَّة.

عرض کرد: آری گوارایش باد این علی بن ابی طالب (سلام الله علیه) است.

پس پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: گوشت او از گوشت من و خون او از خون من است و او برای من همانند حضرت هارون (سلام الله علیه) برای حضرت موسی (سلام الله علیه)می باشد جز آنکه بعد از من دیگر پیامبری نیست.

ای‌ام سلمه! بشنو و گواه باش که این علی امیرمؤمنان و مهتر مسلمانان و صندوق و گنجینۀ علم من و درِ من است که از آن آمده می‌شوند و او برادر من در دنیا و همتای مندر آخرت است. او در جایگاه بلندِ بهشت، با من می‌باشد.

ای‌ام سلمه! شاهد باش که او با ناکثان_ پیمان شکنان _ و قاسطان_ ستمگران _ و مارقان_ از دین بیرون شدگان_ می‌جنگد.

مرد شامی گفت:ای ابن عباس! مشکلم را برطرف نمودی شهادت می‌دهم که علی (سلام الله علیه) مولای من و مولای هر مسلمان است(1).

بیان: شگفتا! با آنکه پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) مولا علی (سلام الله علیه) را عین حق معرفی کرده و فرمودند: علی (سلام الله علیه) با حق و حق با علی (سلام الله علیه) است هر کجا علی (سلام الله علیه) می‌گردد حق همانجا می‌گردد در این چندین جنگ و غیر آن همه جا در کار علی (سلام الله علیه) شک و شبهه میکردند و آن مظلوم را مقصر جلوه می‌دادند اما هرگز اشکال را متوجه طرف مقابل یعنی آغازگران فتنه ها مثل عایشه و طلحه و زبیر و معاویه و....نکردند !!!


1) . بحارالانوار: 32/345/330

«پرچم هدایت»

22_ الباب فيما نذكره عن النبي ص ما استقر الكرسي و العرش و لا دار الفلك و لا قامت السماوات و الأرض إلا بأن كتب عليها لا إله إلا الله محمد رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) علي أمير المؤمنين (علیه السلام).

نذكر ذلك من كتاب نور الهدى أيضا و قد رويناه في كتاب اليقين من كتاب كنز الفوائد تصنيف الكراجكي بطريقه عن المخالفين ذكره من كتابنور الهدى فَقَالَ مَا هَذَا لَفْظُهُ:

مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْقَاسِمِ عَنْ عَبَّادِ بْنِ يَعْقُوبَ عَنْ عَمْرِو بْنِ أَبِي الْمِقْدَامِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ سَعِيدِ بْنِ جُبَيْر عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم): وَ الَّذِي بَعَثَنِي بِالْحَقِّ بَشِيراً مَا اسْتَقَرَّ الْكُرْسِيُّ وَ الْعَرْشُ وَ لَا دَارَ الْفَلَكُ وَ لَا قَامَتِ السَّمَاوَاتُ وَ الْأَرْضُ إِلَّا بِأَنْ يُكْتَبَ عَلَيْهَا: لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّه (صلی الله علیه و آله و سلم) عَلِيٌّ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام).

وَ أَنَّ اللَّهَ تَعَالَى لَمَّا عَرَجَ بِي إِلَى السَّمَاءِ اخْتَصَّنِي بِاللُّطْفِ بِذَاتِهِ قَالَ: يَا مُحَمَّدُ!

قُلْتُ! لَبَّيْكَ رَبِّي وَ سَعْدَيْكَ.

فَقَالَ: أَنَا الْمَحْمُودُ وَ أَنْتَ مُحَمَّدٌ (صلی الله علیه و آله و سلم) شَقَقْتُ اسْمَكَ مِنِ اسْمِي وَ فَضَّلْتُكَ عَلَى جَمِيعِ بَرِيَّتِي فَانْصِبْ أَخَاكَ عَلِيّاً (علیه السلام) عَلَماً لِعِبَادِي يَهْدِيهِمْ إِلَى دِينِي. يَا مُحَمَّدُ (صلی الله علیه و آله و سلم) إِنِّي قَدْ جَعَلْتُ عَلِيّاً أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ فَمَنْ تَأْمَّرَ عَلَيْهِ لَعَنْتُهُ وَ مَنْ خَالَفَهُ عَذَّبْتُهُ وَ مَنْ أَطَاعَهُ قَرَّبْتُهُ. يَا مُحَمَّدُ (صلی الله علیه و آله و سلم)! إِنِّي جَعَلْتُ عَلِيّاً إِمَامَ الْمُسْلِمِينَ فَمَنْ تَقَدَّمَ عَلَيْهِ خَزَيْتُهُ وَ مَنْ عَصَاهُ سَجَنْتُهُ. إِنَّ عَلِيّاً سَيِّدُ الْوَصِيِّينَ وَ قَائِدُ الْغُرِّ الْمُحَجَّلِينَ وَ

حُجَّةُ اللَّهِ عَلَى الْخَلِيقَةِ أَجْمَعِين.

22-در این قسمت از کتاب یاد آور می‌شویم که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: عرش و کرسی و افلاک و آسمان و زمین بر سر پا نایستادند مگر آنکه بر آن نوشته شد: لا اله الا الله،محمّد رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) ،علی امیرالمؤمنین (علیه السلام).

ابن عباس می‌گوید: پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: سوگند به کسی که مرا به حق و حقیقت به عنوان بشارت دهنده مبعوث گردانید کرسی و عرش الهی استقرار نیافت و اینگردونه به گردش و چرخش نیفتاد و آسمانها و زمین برپا نشدند مگر آنکه بر آنها نوشته شد: لا اله الا الله، محمد رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم)، علی امیرالمؤمنین (علیه السلام).

و خداوند تعالی هنگامی که مرا به آسمان برد لطف و احسان خویش را شامل حال من گردانید و فرمود: یا محمد (صلی الله علیه و آله و سلم)!

عرض کردم: بله‌ای پروردگارم.

فرمود: من محمود هستم و تو محمد (صلی الله علیه و آله و سلم)، نام تو را از نام خودم گرفته و تو را بر همۀ آفریدگانم برتری دادم، برادرت علی (سلام الله علیه) را به عنوان پرچم هدایت برای بندگانم منصوب بنما تا آنها را به سوی دین من راهنمائی کند.

یا محمد (صلی الله علیه و آله و سلم)! من علی (سلام الله علیه) را امیر بر مؤمنان قرار دادم بنابراین هر کس به زور و ستم بر وی امارت یابد او را لعنت نمایم و هر کس مخالفت او کند عذابش کنم و هر کس از او اطاعت کند او را به دربار خویش نزدیک گردانم.

یا محمد (صلی الله علیه و آله و سلم)! من علی (سلام الله علیه) را امام و پیشوای مسلمانان قرار دادم بنابراین هر کس خود را بر او مقدم کند خوار و ذلیلش نمایم و هر کس نافرمانی او کند به بند و زندانش اندازم. همانا علی (سلام الله علیه) بزرگ و مهتر همۀ جانشینان و جلودار

همۀ دست و رو سفیدان و حجت خدا بر تمام مخلوقات می‌باشد.(1)

«مولا علی (علیه السلام) امیر آسمانیان و زمینیان»

23_ الباب فيما نذكره من تسليم النبي (صلی الله علیه و آله و سلم) على علي (علیه السلام) بإمرة المؤمنين.نذكر ذلك من كتاب نور الهدى أيضا فَقَالَ مَا هَذَا لَفْظُهُ:

سَهْلُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ إِبْرَاهِيمَ الدَّيْرِيِّ عَنْ عَبْدِ الرَّزَّاقِ بْنِ هَمَّامٍ عَنْ مُعَمَّرٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ طَاوُسٍ عَنْ أَبِيه عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ: كُنَّا جُلُوساً مَعَ النَّبِيِّ (صلی الله علیه و آله و سلم) إِذْ دَخَلَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ (علیه السلام) فَقَالَ: السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا رَسُولَ اللَّهِ.

فَقَالَ (صلی الله علیه و آله و سلم): وَ عَلَيْكَ السَّلَامُ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ.

فَقَالَ عَلِيٌّ (علیه السلام): وَ أَنْتَ حَيٌّ يَا رَسُولَ اللَّهِ؟!

قَالَ: نَعَمْ وَ أَنَا حَيٌّ يَا عَلِيُّ. مَرَرْتَ بِنَا أَمْسِ يَوْمِنَا وَ أَنَا وَ جَبْرَئِيلُ فِي حَدِيثٍ وَ لَمْ تُسَلِّمْ! فَقَالَ جَبْرَئِيلُ (علیه السلام): مَا بَالُ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ مَرَّ بِنَا وَ لَمْ يُسَلِّمْ؟ أَمَا وَ اللَّهِ لَوْ سَلَّمَ لَسُرِرْنَا وَ رَدَدْنَا عَلَيْهِ!

فَقَالَ عَلِيٌّ (علیه السلام) يَا رَسُولَ اللَّهِ! رَأَيْتُكَ وَ دِحْيَةَ الْكَلْبِيَّ اسْتَخْلَيْتُمَا فِي حَدِيثٍ وَ كَرِهْتُ أَنْ أَقْطَعَ عَلَيْكُمَا.

فَقَالَ لَهُ النَّبِيُّ (صلی الله علیه و آله و سلم): إِنَّهُ لَمْ يَكُنْ دِحْيَةَ وَ إِنَّمَا كَانَ جَبْرَئِيلَ (علیه السلام)! فَقُلْتُ: يَا جَبْرَئِيلُ! كَيْفَ سَمَّيْتَهُ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ؟


1) . بحارالانوار: 37/336

فَقَالَ: كَانَ اللَّهُ أَوْحَى إِلَيَّ فِي غَزْوَةِ بَدْرٍ أَنِ اهْبِطْ إِلَى مُحَمَّدٍ (صلی الله علیه و آله و سلم) فَمُرْهُ أَنْ يَأْمُرَ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ (علیهما السلام) أَنْ يَجُولَ بَيْنَ الصَّفَّيْنِ فَإِنَّ الْمَلَائِكَةَ يُحِبُّونَ أَنْ يَنْظُرُوا إِلَيْهِ وَ هُوَ يَجُولُ بَيْنَ الصَّفَّيْنِ. فَسَمَّاهُ اللَّهُ تَعَالَى أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ فَأَنْتَ يَا عَلِيُّ أَمِيرُ مَنْ فِي السَّمَاءِ وَ أَمِيرُ مَنْ فِي الْأَرْضِ وَ لَا يَتَقَدَّمُكَ بَعْدِي إِلَّا كَافِرٌ وَ لَا يَتَخَلَّفُ عَنْكَ بَعْدِي إِلَّاكَافِرٌ وَ إِنَّ أَهْلَ السَّمَاوَاتِ يُسَمُّونَكَ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِين.

23-در این قسمت از کتاب یاد آور می‌شویم که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به مولا علی (علیه السلام) به عنوان امیرمؤمنان سلام دادند.

ابن عباس می‌گوید: ما در محضر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نشسته بودیم که علی بن ابی طالب (سلام الله علیهما) وارد شده و عرض کرد: اَلسَّلامُ عَلَیکَ یَا رَسُولَ اللهِ.

حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) در جواب او فرمودند: وَ عَلَیکَ السَّلامُ یَا اَمِیرَالمُؤمِنِینَ وَ رَحمَةُ اللهِ وَ بَرَکَاتُهُ. یعنی سلام و رحمت و برکات خداوند متعال برتو باد‌ای امیرمؤمنان.

مولا علی (سلام الله علیه) عرض کرد: در حالیکه تو زنده هستی یا رسول الله؟ !

فرمودند: آری در حالی که من زنده هستم.

یا علی! دیروز من و جبرئیل (سلام الله علیه) در حال گفتگو بودیم که تو از کنار ما گذشتی ولی به ما سلام ندادی!

جبرئیل (سلام الله علیه) گفت: چه شده که امیرمؤمنان از کنار ما می‌گذرد اما سلامی به ما نمی‌دهد ؟! آگاه باش! اگر او سلام می‌داد ما بسیار خوشحال شده و جوابش را می‌دادیم.

مولا علی (سلام الله علیه) عرض کرد: یا رسول الله! من شما را با دحیۀ کلبی دیدم که هر

دو خلوت کرده و مشغول گفتگو هستید، من دوست نداشتم سخنان شما را قطع کنم.

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به او فرمودند: او دحیه نبود بلکه جبرئیل (سلام الله علیه) بود.

من گفتم:ای جبرئیل! چگونه او را امیرمؤمنان نامیدی؟

گفت: بخدا سوگند در جنگ بدر به من وحی شد: به سویحضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) فرود آی و از جانب ما به او بگو که به مردم فرمان بدهد: امیرمؤمنان علی بن ابی طالب (سلام الله علیه) در میان هر دو لشکر به جولان و حرکت آید چون فرشتگان الهی دوست دارند که او را در حال جولان دادن میان دو لشکر ببینند، بنابراین خدای تعالی او را امیرمؤمنان نامید.

پس تو یا علی امیر هر کسی هستی که در آسمانهاست و تو امیر هر کسی هستی که در زمین است و بعد از من، جز کافر، بر تو تقدم نمی‌جوید و بعد از من جز کافر از تو سرپیچی نمی‌کند و همانا اهل آسمانها _ فرشتگان _ تو را امیرمؤمنان می‌نامند.

«تمام اسلام چیست؟»

24_ الباب في تسمية رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) عليا (علیه السلام) سيد الوصيين و أمير المؤمنين و أخو رسول رب العالمين و خليفتي على الناس أجمعين.

نذكره من كتاب نور الهدى الذي أشرنا إليه فَقَالَ مَا هَذَا لَفْظُهُ:

مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَيْنِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ زِيَادِ بْنِ الْمُنْذِرِ عَنْ سَعِيدٍ عَنِ الْأَصْبَغ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ: سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) يَقُولُ: مَعَاشِرَ النَّاسِ! اعْلَمُوا أَنَّ لِلهِ تَعَالَى بَاباً، مَنْ دَخَلَهُ أَمِنَ مِنَ النَّارِ وَ

مِنَ الْفَزَعِ الْأَكْبَرِ. فَقَامَ إِلَيْهِ أَبُو سَعِيدٍ الْخُدْرِيُّ فَقَالَ: يَا رَسُولَ اللَّه! اهْدِنَا إِلَى هَذَا الْبَابِ حَتَّى نَعْرِفَهُ. فَقَالَ (صلی الله علیه و آله و سلم): هُوَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ (علیهما السلام) سَيِّدُ الْوَصِيِّينَ وَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَ أَخُو رَسُولِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَ خَلِيفَتِي عَلَى النَّاسِ أَجْمَعِينَ.مَعَاشِرَ النَّاسِ! مَنْ أَحَبَّ أَنْ يَعْرِفَ الْحُجَّةَ بَعْدِي فَلْيَعْرِفْ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ (علیهما السلام).

مَعَاشِرَ النَّاسِ! مَنْ سَرَّ أَنْ يَتَوَلَّى وَلَايَةَ اللَّهِ فَلْيَقْتَدِ بِعَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ وَ الْأَئِمَّةِ مِنْ ذُرِّيَّتِي (علیهم السلام) فَإِنَّهُمْ خُزَّانُ عِلْمِي.

فَقَامَ جَابِرُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِيُّ؟رضهما؟ فَقَالَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ! وَ مَا عِدَّةُ الْأَئِمَّةِ؟

فَقَالَ (صلی الله علیه و آله و سلم): يَا جَابِرُ! سَأَلْتَنِي رَحِمَكَ اللَّهُ عَنِ الْإِسْلَامِ بِأَجْمَعِهِ. عِدَّتُهُمْ عِدَّةُ الشُّهُورِ وَ هِيَ عِنْدَ اللَّهِ اثْنا عَشَرَ شَهْراً فِي كِتابِ اللَّهِ، يَوْمَ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ عِدَّتُهُمْ عِدَّةُ الْعُيُونِ الَّتِي انْفَجَرَتْ لِمُوسَى بْنِ عِمْرَانَ (علیه السلام) حِينَ ضَرَبَ بِعَصَاهُ الْحَجَرَ فَانْفَجَرَتْ مِنْهُ اثْنَتا عَشْرَةَ عَيْناً وَ عِدَّتُهُمْ عِدَّةُ نُقَبَاءِ بَنِي إِسْرَائِيلَ. ثُمَّ قَالَ (صلی الله علیه و آله و سلم): يَا جَابِرُ! أَوَّلُهُمْ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ وَ آخِرُهُمُ الْقَائِم (عجل الله تعالی فرجه الشریف).

در این قسمت از کتاب یاد آور می‌شویم که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) مولا علی (علیه السلام) را به عنوان بزرگ جانشینان و امیرمؤمنان و برادر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و جانشین خود بر همۀ مردم قرار داد.

24_ ابن عباس می‌گوید: از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیدم که می‌فرمودند:ای گروه مردم! بدانید که برای خدای تعالی دری هست که هر کس به آن داخل شود از

آتش جهنم و ترس بزرگ قیامت ایمن گردد.

ابو سعید خُدری از جا برخاست و به سوی ایشان رفته و عرض کرد: یا رسول الله! ما را به این در راهنمائی کنید تا آن را بشناسیم؟

فرمودند: او علی بن ابی طالب (علیهما السلام) بزرگ جانشینان وامیرمؤمنان و برادر فرستادۀ پروردگار جهانیان و خلیفۀ من بر تمامی مردمان می‌باشد.

ای گروه مردم! هر کس دوست دارد که حجت بعد از مرا بشناسد باید علی‌بن ابی طالب (سلام الله علیهما) را بشناسد.

ای گروه مردم! هر کس شادمان می‌گردد که ولایت خدای تعالی را عهده دار گردد باید به علی بن ابی طالب و امامان از نسل من (علیهم السلام) اقتدا نماید زیرا ایشان گنجینه داران علوم من هستند.

آنگاه جابر بن عبدالله انصاری؟رضهما؟ برخاست و عرض کرد: یا رسول الله! آن امامان چند نفر هستند؟

فرمودند:ای جابر! خدا تو را رحمت کند که از تمام اسلام پرسیدی، تعداد ایشان به تعداد ماه‌های سال می‌باشد و آن ماه ها نزد خداوند در کتاب خداوند روزی که آسمانها را آفریده دوازده تاست و تعداد ایشان به تعداد چشمه هائی است که برای حضرت موسی بن عمران (سلام الله علیه) جوشید زمانی که عصای خود را بر آن سنگ زد و آن دوازده چشمه بود و تعداد ایشان به تعداد نقبای بنی‌اسرائیل است(1)

الف:إِنَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ عِنْدَ اللَّهِ اثْنا عَشَرَ شَهْراً في كِتابِ اللَّهِ يَوْمَ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْض یعنی همانا شمارۀ ماه ها نزد خداوند از آن روز که آسمان ها و زمین را آفریده دوازده ماه است.سورۀ توبه آیۀ 36

ب: وَ إِذِ اسْتَسْقى مُوسى لِقَوْمِهِ فَقُلْنَا اضْرِبْ بِعَصاكَ الْحَجَرَ فَانْفَجَرَتْ مِنْهُ اثْنَتا عَشْرَةَ عَيْناً یعنی و «یاد کنید» هنگامی که موسی برای پیروان خود درخواست آب نمود به او گفتیم:عصای خود را به این سنگ بزن بناگاه دوازده چشمۀ آب از آن جوشید.سورۀ بقره آیۀ 60

ج: وَ لَقَدْ أَخَذَ اللَّهُ ميثاقَ بَني إِسْرائيلَ وَ بَعَثْنا مِنْهُمُ اثْنَيْ عَشَرَ نَقيباً خداوند از بنی اسرائیل پیمان گرفت و از میان آنان دوازده نقیب و سرپرست برانگیختیم .سورۀ مائده آیۀ 12

لازم به تذکر است که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)شاهکار در بیان داشته و تنها به عدد دوازده بسنده نکرده بلکه مطلب خویش را با سه آیۀ قرآن برهانی و محدود کردند تا در آینده شیادان و دنیا طلبان عدد را کم و زیاد نکنند.

.

1) . این سه نکته اشاره به سه آیه در قرآن مجید می باشد:

سپس فرمودند: ای جابر! اول ایشان علی بن ابی طالب (علیهما السلام) و آخر ایشان حضرت قائم (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است.

«چهار سوار در صحرای محشر»

25_ الباب فيما نذكره عن مناد ينادي من بطن العرش أن علي بن أبي طالب وصي رسول الله رب العالمين و أمير المؤمنين و قائد الغر المحجلين في جنات النعيم.

نذكر ذلك من كتاب نور الهدى أيضا فَقَالَ مَا هَذَا لَفْظُهُ:

أَبُو عُمَرَ قَالَ أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ الْحَسَنِ قَالَ حَدَّثَنَا خُزَيْمَةُ بْنُ مَاهَانَ الْمَرْوَزِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا عِيسَى بْنُ يُونُسَ عَنِ الْأَعْمَشِ عَنْ سَعِيدِ بْنِ جُبَيْر عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم): يَأْتِي عَلَى النَّاسِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَقْتٌ مَا فِيهِ رَاكِبٌ إِلَّا نَحْنُ أَرْبَعَةٌ. قَالَ (صلی الله علیه و آله و سلم): أَنَا عَلَى الْبُرَاقِ وَ أَخِي صَالِحٌ (علیه السلام) عَلَى نَاقَةِ اللَّهِ الَّتِي عَقَرَهَا قَوْمُهُ وَ عَمِّي حَمْزَةُ (علیه السلام) أَسَدُ اللَّهِ وَ أَسَدُ رَسُولِهِ عَلَى نَاقَتِيَ الْعَضْبَاءُ وَ أَخِي عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ (علیهما السلام) عَلَى نَاقَةٍ مِنْ نُوقِ الْجَنَّةِ مُدَبَّجَةَ

الْجَنْبَيْنِ عَلَيْهِ حُلَّتَانِ خَضْرَاوَانِ مِنْ كِسْوَةِ الرَّحْمَنِ وَ عَلَى رَأْسِهِ تَاجٌ مِنْ نُورٍ، لِذَلِكَ التَّاجُ سَبْعُونَ رُكْناً عَلَى كُلِّ رُكْنٍ يَاقُوتَةٌ حَمْرَاءُ يُضِي‌ءُ لِلرَّاكِبِ مَسِيرَةَ ثَلَاثَةِ أَيَّامٍ وَ بِيَدِهِ لِوَاءُ الْحَمْدِ يُنَادِي: لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّه (صلی الله علیه و آله و سلم).

فَيَقُولُ الْخَلَائِقُ: مَنْ هَذَا؟ هَذَا مَلَكٌ مُقَرَّبٌ أَوْ نَبِيٌّ مُرْسَلٌ أَوْ حَامِلُ عَرْشٍ؟

فَيُنَادِي مُنَادٍ مِنْ بَطْنِ الْعَرْشِ: لَيْسَ هَذَا بِمَلَكٍمُقَرَّبٍ وَ لَا نَبِيٍّ مُرْسَلٍ وَ لَا حَامِلِ عَرْشٍ هَذَا عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ (علیهما السلام) وَصِيُّ رَسُولِ رَبِّ الْعَالَمِينَ (صلی الله علیه و آله و سلم) وَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَ قَائِدُ الْغُرِّ الْمُحَجَّلِينَ فِي جَنَّاتِ النَّعِيمِ.

25-در این قسمت از کتاب یاد آور می‌شویم که منادی از دل عرش الهی ندا می‌کند که مولا علی (علیه السلام) جانشین فرستادۀ خدا و امیرمؤمنان و جلودار دست و رو سفیدان در بهشت پر نعمت می‌باشد.

ابن عباس می‌گوید: پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: در روز قیامت زمانی بر این مردم بیاید که در آن سواره‌ای جز ما چهار نفر نباشد: من بر براق سوار هستم و برادرم حضرت صالح (سلام الله علیه) بر شتری نشسته است که قوم او آن را پی کرده و کشتند و عمویم حمزه (علیه السلام) شیر خدا و شیر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بر شتر عضبا سوار و برادرم علی بن ابی طالب (سلام الله علیهما) بر شتری از شتران بهشت سوار است که هر دو طرف آن شتر آراسته به دیبا و بر او دو حُلَّه و پارچۀ سبز رنگ از جامه هایی از جانب خداوند رحمان و بر سر او تاجی از نور می‌باشد که برای آن تاج هفتاد پایه و بر هر پایه یاقوتی قرمز رنگ است که به اندازۀ سه روز راه را روشن می‌کند و به دست او پرچم حمد می‌باشد و او ندا می‌کند: لا اله الا الله محمد رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم).

مردم می‌گویند: این کیست؟ آیا او فرشتۀ مقرَّب یا پیامبر مُرسَل یا نگهدارندۀ عرش الهی است؟

منادی از دل عرش ندا می‌کند: این نه فرشتۀ مقرّب و نه پیامبر مرسل و نه نگهدارندۀ عرش است بلکه او علی بن ابی طالب (علیهما السلام) جانشین فرستادۀ پروردگار جهانیان و امیرمؤمنان و جلودار دست و رو سفیدان است.

«فرمان پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به ابوبکر و عمر که به مولا علی (سلام الله علیه) به عنوان امیرمؤمنان سلام بدهند»

26_ الباب فيما نذكره من أمر النبي (صلی الله علیه و آله و سلم) أبا بكر و عمر بالتسليم على علي (علیه السلام) بإمرة المؤمنين.

نذكره من كتاب نور الهدى و المنجي من الردى و قد قدمنا ذكره فَقَالَ مَا هَذَا لَفْظُهُ:

أَبُو مُحَمَّدٍ الْفَحَّامُ قَالَ حَدَّثَنِي عَمِّي عُمَرُ بْنُ يَحْيَى الْفَحَّامُ قَالَ حَدَّثَنِي أَبُو الْحَسَنِ إِسْحَاقُ بْنُ عُبْدُوسٍ قَالَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ بَهَارِ بْنِ عَمَّارٍ التَّيْمِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا عِيسَى بْنُ مِهْرَانَ قَالَ حَدَّثَنَا مُخَوَّلُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ قَالَ حَدَّثَنَا الْفُضَيْلُ بْنُ الزُّبَيْرِ عَن أَبِي دَاوُدَ السَّبِيعِيِّ عَنْ عِمْرَانَ بْنِ حُصَيْبٍ أَخِي بُرَيْدَةَ بْنِ حُصَيْبٍ قَالَ: بَيْنَا أَنَا وَ أَخِي بُرَيْدَةُ عِنْدَ النَّبِيِّ (صلی الله علیه و آله و سلم) إِذْ دَخَلَ أَبُو بَكْرٍ فَسَلَّمَ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم).

فَقَالَ (صلی الله علیه و آله و سلم) لَهُ: انْطَلِقْ فَسَلِّمْ عَلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام).

فَقَالَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ وَ مَنْ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ؟

قَالَ (صلی الله علیه و آله و سلم): عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ (علیهما السلام).

قَالَ: عَنْ أَمْرِ اللَّهِ وَ أَمْرِ رَسُولِهِ؟

قَالَ (صلی الله علیه و آله و سلم). نَعَمْ.

ثُمَّ دَخَلَ عُمَرُ فَسَلَّمَ فَقَالَ (صلی الله علیه و آله و سلم): انْطَلِقْ فَسَلِّمْ عَلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام).

فَقَالَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ وَ مَنْ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ؟

قَالَ (صلی الله علیه و آله و سلم): عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ (علیهما السلام).

قَالَ: عَنْ أَمْرِ اللَّهِ وَ أَمْرِ رَسُولِهِ؟

قَالَ (صلی الله علیه و آله و سلم): نَعَمْ.

26-در این قسمت از یاد آور می‌شویم که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به ابوبکر و عمر دستور دادند تا به مولا علی (علیه السلام) به عنوان امیرمؤمنان سلام بدهند.

ابوداود سبیعی از عِمران بن حُصَیب برادر بُرَیدة بن حُصَیب نقل می‌کند که: من و برادرم در محضر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بودیم که ابوبکر وارد شده و بر پیامبرخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) سلام داد.

حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم) به او فرمودند: برو و بر امیرمؤمنان سلام بده !

عرض کرد: یا رسول الله! امیرمؤمنان کیست؟

فرمودند: علی بن ابی طالب (علیهما السلام).

عرض کرد: آیا این کار به فرمان خدا و پیامبر اوست؟

فرمودند: آری.

آنگاه عمر وارد شد و سلام داد.

حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم) به او نیز فرمودند: برو و بر امیرمؤمنان سلام بده!

عرض کرد: یا رسول الله! امیرمؤمنان کیست؟

فرمودند: علی بن ابی طالب (علیهما السلام).

عرض کرد: آیا این کار به فرمان خدا و پیامبر اوست؟ فرمودند: آری.(1)

«دستور رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) مبنی بر امارت مولا علی (سلام الله علیه)»27_ الباب فيما نذكره من أمر النبي (صلی الله علیه و آله و سلم) مطلقا بالتسليم على علي (علیه السلام) بإمرة المؤمنين .

نذكر ذلك من كتاب نور الهدى فَقَالَ مَا هَذَا لَفْظُهُ:

أَبُو الْحَسَنِ أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ هَارُونَ بْنِ الصَّلْتِ الْأَهْوَازِيُّ سَمَاعاً مِنْهُ فِي مَسْجِدٍ بِشَارِعِ دَارِ الرَّقِيقِ بِبَغْدَادَ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدِ بْنِ عُقْدَةَ إِمْلَاءً قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ الْمُسْتَوْرِدِ قَالَ حَدَّثَنَا يُوسُفُ بْنُ كُلَيْبٍ قَالَ حَدَّثَنِي يَحْيَى بْنُ سَالِمٍ قَالَ حَدَّثَنَا صَبَّاحٌ الْمُزَنِيُّ عَنِ الْعَلَاءِ بْنِ الْمُسَيَّبِ عَن أَبِي دَاوُدَ عَنْ بُرَيْدَةَ قَالَ: أَمَرَنَا رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) أَنْ نُسَلِّمَ عَلَى عَلِيٍّ (علیه السلام) بِإِمْرَةِ الْمُؤْمِنِين.

27-در این قسمت از کتاب یاد آور می‌شویم: پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به طور مطلق مردم را دستور می‌دادند که به مولا علی (علیه السلام) به عنوان امیرمؤمنان سلام بدهند.

ابوداود از بُرَیده نقل می‌کند که: پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به ما دستور دادند بر علی (سلام الله علیه) به عنوان امیرمؤمنان سلام بدهیم(2).


1) . بحارالانوار: 37/291/4

2) . بحارالانوار: 37/290/3

«هشدار پیامر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به عایشه از جنگ و نزاع با مولا علی (علیه السلام)»

28_ الباب فيما نذكره من تسميته رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) أمير المؤمنين و سيد المسلمين و إمام المتقين .

نذكره من كتاب نور الهدى أيضا فَقَالَ مَا هَذَا لَفْظُهُ:الشَّرِيفُ أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ [بْنِ] عِيسَى الْعَلَوِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ الْمُكَتِّبِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مِهْرَانَ عَنْ عَبْدِ الْعَظِيمِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ كَثِيرٍ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ زِيَادٍ الْبَزَّازِ عَنِ ابْنِ إِدْرِيسَ عَن نَافِعٍ مَوْلَى عَائِشَةَ قَالَ: كُنْتُ غُلَاماً أَخْدِمُ عَائِشَةَ فَكُنْتُ إِذَا كَانَ النَّبِيُّ (صلی الله علیه و آله و سلم) عِنْدَهَا قَرِيباً أُغَطِّيهِمْ.

قَالَ: فَبَيْنَمَا النَّبِيُّ (صلی الله علیه و آله و سلم) عِنْدَهَا ذَاتَ يَوْمٍ إِذَا دَاقٌّ يَدُقُّ الْبَابَ، فَخَرَجْتُ إِلَيْهِ فَإِذَا جَارِيَةٌ مَعَهَا طَبَقٌ مُغَطًّى. قَالَ: فَرَجَعْتُ إِلَى عَائِشَةَ فَأَخْبَرْتُهَا فَقَالَتْ: أَدْخِلْهَا فَدَخَلَتْ فَوَضَعَتْهُ بَيْنَ يَدَيْ عَائِشَةَ فَوَضَعَتْهُ عَائِشَةُ بَيْنَ يَدَيِ النَّبِيِّ (صلی الله علیه و آله و سلم) فَجَعَلَ يَتَنَاوَلُ مِنْهُ وَ يَأْكُلُ ثُمَّ قَالَ النَّبِيُّ (صلی الله علیه و آله و سلم): أَيْنَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَ سَيِّدُ الْمُسْلِمِينَ وَ إِمَامُ الْمُتَّقِينَ يَأْكُلُ مَعِي؟

فَقَالَتْ عَائِشَةُ: وَ مَنْ امِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَ سَيِّدُ الْمُسْلِمِينَ؟

فَسَكَتَ ثُمَّ أَعَادَ الْكَلَامَ مَرَّةً أُخْرَى.

فَقَالَتْ عَائِشَةُ: مِثْلَ ذَلِكَ، فَسَكَتَ.

فَإِذَا دَاقٌّ يَدُقُّ الْبَابَ فَخَرَجْتُ إِلَيْهِ فَإِذَا عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ (علیه السلام) فَرَجَعْتُ فَقُلْتُ لَهُ: عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ (علیهما السلام)! فَقَالَ النَّبِيُّ (صلی الله علیه و آله و سلم) مَرْحَباً وَ أَهْلًا لَقَدْ تَمَنَّيْتُكَ مَرَّتَيْنِ حَتَّى لَوْ أَبْطَأْتَ عَلَيَّ لَسَأَلْتُ اللَّهَ أَنْ يَأْتِيَنِي

بِكَ، اجْلِسْ وَ كُلْ. قَالَ: فَجَلَسَ وَ أَكَلَ مَعَهُ (صلی الله علیه و آله و سلم).

قَالَ النَّبِيُّ (صلی الله علیه و آله و سلم): قَاتَلَ اللَّهُ مَنْ قَاتَلَكَ وَ عَادَى مَنْ عَادَاكَ

فَقَالَتْ عَائِشَةُ: وَ مَنْ يُقَاتِلُهُ وَ مَنْ يُعَادِيهِ؟فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم): أَيْدِي يَدَيْهِمْ مَعَكِ وَ لَا تَرْضَيْنَ بِذَلِكَ وَ تُنْكِرِينَه.(1)

28-در این قسمت از کتاب یاد آور می‌شویم که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) مولا علی (علیه السلام) را به عنوان امیر مؤمنان و بزرگ مسلمانان و پیشوای پرهیزکاران نامیدند.

نافع غلام عایشه می‌گوید: من غلام عایشه بودم و همواره او را خدمت می‌کردم و هرگاه پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به نزد او می‌آمدند من در گوشه‌ای نزدیک آنها در پس پرده می‌ایستادم تا اینکه روزی رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در نزد او بودند که یکی در خانه را کوبید. من به سوی او رفتم و کنیزی را دیدم که یک طبقی پوشیده با خود داشت.

غلام می‌گوید: من به سوی عایشه برگشته و جریان را به او گزارش دادم. گفت: او را به خانه بیاور.

او وارد شده و آن طبق را در برابرعایشه بر زمین نهاد. او هم آن را در برابر پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) گذاشت، ایشان از آن بر می‌داشتند و می‌خوردند. سپس پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: امیرمؤمنان و مهتر مسلمانان و پیشوای پرهیزکاران کجاست تا با من بخورد؟

عایشه گفت: امیرمؤمنان و مهتر مسلمانان،دیگر کیست؟

ایشان سکوت کرده و جوابی ندادند.


1) . بحارالانوار: 32/281/229 با اندک تفاوت در عبارت.

آنگاه حضرت بار دیگر کلام خود را تکرار کردند.

عایشه هم همان کلمات را تکرار نمود. باز حضرت خاموش مانده و جوابی ندادند که ناگهان یکی در خانه را کوبید، من به سوی او رفته و دیدم او علی بن ابی طالب (سلام الله علیهما) است، برگشتم و به حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم) عرضکردم: او علی بن ابی طالب (سلام الله علیهما) است.

پیامبرخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به او فرمودند: خوش آمدی خوش آمدی من دو بار خواستار تو شدم اگر دیرتر می‌آمدی از خداوند تعالی می‌خواستم که تو را برای من بیاورد حال بنشین و بخور و او هم با ایشان هم غذا شده و از آن طعام خورد.

سپس رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: خدا بکشد هر کس که با تو پیکار کند و خدا دشمنی کند با هر کس که با تو دشمنی نماید.

عایشه گفت: چه کسی با او می‌جنگد و چه کسی با او دشمنی می‌کند؟!

پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: دستانی که دستشان با تو است و تو به آن خوشنود نبوده و آن کار را منکر و ناپسند می‌دانی. (1)

عایشه گفت: چه کسی با او می‌جنگد و چه کسی با دشمنی می کند؟!

رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: تو و کسانی که با تو هستند، تو و کسانی که با تو هستند.


1) . احتمال دارد که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نخواسته‌اند که مطلب را بطور واضح به او بگویند بلکه این عبارت یک نوع هشداری بود تا او در آینده همین را به یاد آورد و حجت دلیلی بر علیه او باشد تا دست از مبارزه با مولا علی (سلام الله علیه) در جنگ جمل و سایر دشمنی‌هایش بردارد و الا کینه های او با خاندان وحی روشنتر از خورشید است. و یا به احتمال زیاد در قسمت اخیر خبر تحریف شده است و دلیل بر این مطلب آنکه همین حدیث را مرحوم علامۀ مجلسی (رضی الله عنه) در بحارالانوار: 32/281/229 آورده و در آخر روایت چنین آمده است: پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: خداوند سر جنگ باشد با کسی که با تو بجنگد و با تو دشمنی نماید سپس ساکت شدند و بار دیگر همین کلمات را تکرار کردند.

«زیباترین و مهم ترین سخنرانی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در غدیر خم دربارۀ ولایت و جانشینی»

29_ الباب فيما نذكره من خطبة يوم الغدير و فيهامن رجال المخالفين بتسمية النبي (صلی الله علیه و آله و سلم) عليا (علیه السلام) عدة مرات أمير المؤمنين.

نذكرها من كتاب نور الهدى و المنجي من الردى الذي قدمنا ذكره فَقَالَ مَا هَذَا لَفْظُهُ:

أَبُو الْمُفَضَّلِ مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الشَّيْبَانِيُّ قَالَ أَخْبَرَنَا أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ جَرِيرٍ الطَّبَرِيُّ وَ هَارُونُ بْنُ عِيسَى بْنِ السِّكِّينِ الْبَلَدِيُّ قَالا حَدَّثَنَا حُمَيْدُ بْنُ الرَّبِيعِ الْخَزَّازُ قَالَ حَدَّثَنَا يَزِيدُ بْنُ هَارُونَ قَالَ حَدَّثَنَا نُوحُ بْنُ مُبَشِّرٍ قَالَ حَدَّثَنَا الْوَلِيدُ بْنُ صَالِحٍ عَنِ ابْنِ امْرَأَةٍ زَيْدِ بْنِ أَرْقَمَ و عَنِ زَيْدِ بْنِ أَرْقَمَ قَالَ: لَمَّا أَقْبَلَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) مِنْ حَجَّةِ الْوَدَاعِ جَاءَحَتَّى نَزَلَ بِغَدِيرِ خُمٍّ بِالْجُحْفَةِ بَيْنَ مَكَّةَ وَ الْمَدِينَةِ، ثُمَّ أَمَرَ بِالدَّوْحَاتِ بِضم [بِقَمِ] مَا تَحْتَهُنَّ مِنْ شَوْكٍ ثُمَّ نُودِيَ بِالصَّلَاةِ جَامِعَةً فَخَرَجْنَا إِلَى رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) فِي يَوْمٍ شَدِيدِ الْحَرِّ . وَ إِنَّ مِنَّا [مَنْ] يَضَعُ رِدَاءَهُ تَحْتَ قَدَمَيْهِ مِنْ شِدَّةِ الْحَرِّ وَ الرَّمْضَاءِ وَ مِنَّا مَنْ يَضَعُهُ فَوْقَ رَأْسِه.

فَصَلَّى بِنَا (صلی الله علیه و آله و سلم) ثُمَّ الْتَفَتَ إِلَيْنَا فَقَالَ: الْحَمْدُ لِلهِ الَّذِي عَلَا فِي تَوْحِيدِهِ وَ دَنَا فِي تَفَرُّدِهِ وَ جَلَّ فِي سُلْطَانِهِ وَ عَظُمَ فِي أَرْكَانِهِ وَ أَحاطَ بِكُلِّ شَيْ‌ءٍ وَ هُوَ فِي مَكَانِهِ وَ قَهَرَ جَمِيعَ الْخَلْقِ بِقُدْرَتِهِ وَ بُرْهَانِهِ. حَمِيداً لَمْ يَزَلْ وَ مَحْمُوداً لَا يَزَالُ وَ مَجِيداً لَا يَزُولُ وَ مُبْدِياً وَ مُعِيداً وَ كُلُّ أَمْرٍ إِلَيْهِ يَعُودُ، بَارِئُ الْمَمْسُوكَاتِ وَ دَاحِي الْمَدْحُوَّاتِ، مُتَفَضِّلٌ عَلَى جَمِيعِ مَنْ بَرَأَهُ، مُتَطَوِّلٌ عَلَى كُلِّ مَنْ ذَرَأَهُ، يَلْحَظُ كُلَّ نَفَسٍ وَ الْعُيُونُ لَا تَرَاهُ، كَرِيمٌ حَلِيمٌ

ذُو أَنَاةٍ قَدْ وَسِعَ كُلَّ شَيْ‌ءٍ رَحْمَتُهُ وَ مَنَّ عَلَيْهِمْ بِنِعْمَتِهِ، لَا يَعْجَلُ بِانْتِقَامِهِ وَ لَا يُبَادِرُ إِلَيْهِمْ بِمَا يَسْتَحِقُّونَ مِنْ عَذَابِهِ،قَدْ فَهِمَ السَّرَائِرَ وَ عَلِمَ الضَّمَائِرَ وَ لَمْ يَخْفَ عَلَيْهِ الْمَكْنُونَاتُ وَ لَا اشْتَبَهَ عَلَيْهِ الْخَفِيَّاتُ، لَهُ الْإِحَاطَةُ بِكُلِّ شَيْ‌ءٍ وَ الْغَلَبَةُ لِكُلِّ شَيْ‌ءٍ وَ الْقُوَّةُ فِي كُلِّ شَيْ‌ءٍ وَ الْقُدْرَةُ عَلَى كُلِّ شَيْ‌ءٍ لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْ‌ءٌ وَ هُوَ مُنْشِئٌ حَيٌّ حِينَ لَا حَيَّ وَ دَائِمٌ حَيٌّ وَ قَائِمٌ بِالْقِسْطِ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ.

جَلَّ أَنْ تُدْرِكَهُ الْأَبْصَارُ وَ هُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصارَ وَ هُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ. لَا يَلْحَقُ وَصْفَهُ أَحَدٌ مِنْ مُعَايَنَةٍ وَ لَا يَحُدُّهُ أَحَدٌ كَيْفَ هُوَ مِنْ سِرٍّ وَ عَلَانِيَةٍ إِلَّا بِمَا دَلَّ هُوَ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَى نَفْسِهِ.

أَشْهَدُ لَهُ بِأَنَّهُ اللَّهُ الَّذِي مَلَأَ الدَّهْرَ قُدْسُهُ وَ الَّذِي يَغْشَى الْأَمَدَ نُورُهُ وَ يَنْفُذُ أَمْرُهُ بِلَا مُشَاوَرَةٍ وَ لَا مَعَ شَرِيكٍ فِي تَقْدِيرٍ وَ لَا يُعَاوَنُ فِي تَدْبِيرِهِ صَوَّرَ مَا ابْتَدَعَ عَلَى غَيْرِ مِثَالٍ وَ خَلَقَ مَا خَلَقَ بِلَا مَعُونَةٍ مِنْ أَحَدٍ وَ لَا تَكَلُّفٍ وَ لَا اخْتِبَالٍ شَاءَهَا فَكَانَتْ وَ بَرَأَهَا فَبَانَتْ.

فَهُوَ اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْمُتْقِنُ الصَّنْعَةِ وَ الْحَسَنُ الصَّنِيعَةِ، الْعَدْلُ الَّذِي لَا يَجُورُ وَ الْأَكْرَمُ الَّذِي إِلَيْهِ مَرْجِعُ الْأُمُورِ. أَشْهَدُ أَنَّهُ اللَّهُ الَّذِي تَوَاضَعَ كُلُّ شَيْ‌ءٍ لِعَظَمَتِهِ وَ ذَلَّ كُلُّ شَيْ‌ءٍ لِهَيْبَتِهِ مَالِكُ الْأَمْلَاكِ وَ مُسَخِّرُ الشَّمْسِ وَ الْقَمَرِ كُلٌّ يَجْرِي لِأَجَلٍ مُسَمًّى، يُكَوِّرُ اللَّيْلَ عَلَى النَّهارِ وَ يُكَوِّرُ النَّهارَ عَلَى اللَّيْلِ يَطْلُبُهُ حَثِيثاً. قَاصِمُ كُلِّ جَبَّارٍ عَنِيدٍ وَ كُلِّ شَيْطَانٍ مَرِيدٍ، لَمْ يَكُنْ لَهُ ضِدٌّ وَ لَمْ يَكُنْ مَعَهُ نِدٌّ، أَحَدٌ صَمَدٌ لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ. إِلهاً واحِداً مَاجِداً شَاءَ فَيَمْضِي وَ يُرِيدُ وَ يَقْضِي وَ يَعْلَمُ وَ يُحْصِي وَ يُمِيتُ وَ يُحْيِي وَ يُفْقِرُ وَ يُغْنِي وَ يُضْحِكُ وَيُبْكِي وَ يُدْنِي وَ

يُقْصِي وَ يَمْنَعُ وَ يُعْطِي لَهُ الْمُلْكُ وَ لَهُ الْحَمْدُ بِيَدِهِ الْخَيْرُ وَ هُوَ عَلى كُلِّ شَيْ‌ءٍ قَدِيرٌ.

لَا يُولِجُ [لِلَيْلٍ] فِي نَهَارٍ وَ لَا مُولِجٌ لِنَهَارٍ فِي لَيْلٍ إِلَّا هُوَ مُسْتَجِيبٌ لِلدُّعَاءِ، مُجْزِلُ الْعَطَاءِ مُحْصِي الْأَنْفَاسِ رَبُّ الْجَنَّةِ وَ النَّاسِ. الَّذِي لَا يُشْكِلُ عَلَيْهِ لُغَةٌ وَ لَا يُضْجِرُهُ مُسْتَصْرِخُهُ وَ لَا يُبْرِمُهُ إِلْحَاحُ الْمُلِحِّينَ، الْعَاصِمُ لِلصَّالِحِينَ وَ الْمُوَفِّقُ لِلْمُفْلِحِينَ مَوْلَى الْمُؤْمِنِينَ وَ رَبُّ الْعَالَمِينَ الَّذِي اسْتَحَقَّ مِنْ كُلِّ خَلْقٍ أَنْ يَشْكُرَهُ وَ يَحْمَدَهُ عَلَى كُلِّ حَالٍ.

أَحْمَدُهُ كَثِيراً وَ أَشْكُرُهُ دَائِماً عَلَى السَّرَّاءِ وَ الضَّرَّاءِ وَ الشِدَّةِ وَ الرَّخَاءِ وَ أُؤْمِنُ بِهِ وَ بِمَلَائِكَتِهِ وَ كُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ. أَسْمَعُ لِأَمْرِهِ وَ أُطِيعُ وَ أُبَادِرُ إِلَى رِضَاهُ وَ أُسَلِّمُ لِمَا قَضَاهُ، رَغْبَةً فِي طَاعَتِهِ وَ خَوْفاً مِنْ عُقُوبَتِهِ لِأَنَّهُ اللَّهُ الَّذِي لَا يُؤْمَنُ مَكْرُهُ وَ لَا يُخَافُ جَوْرُهُ. أُقِرُّ لَهُ عَلَى نَفْسِي بِالْعُبُودِيَّةِ وَ أَشْهَدُ لَهُ بِالرُّبُوبِيَّةِ وَ أُؤَدِّي أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ لِأَنَّهُ قَدْ أَعْلَمَنِي أَنِّي إِذَا لَمْ أُبَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيَّ لَمَا بَلَّغْتُ رِسَالَتَهُ وَ قَدْ ضَمِنَ لِيَ الْعِصْمَةَ وَ هُوَ اللَّهُ الْكَافِي الْكَرِيمُ.

أَوْحَى إِلَيَّ: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ ... إِلَى آخِرِ الْآيَةِ.

مَعَاشِرَ النَّاسِ! وَ مَا قَصَّرْتُ فِيمَا بَلَّغْتُ وَ لَا قَعَدْتُ عَنْ تَبْلِيغِ مَا أَنْزَلَهُ وَ أَنَا أُبَيِّنُ لَكُمْ سَبَبَ هَذِهِ الْآيَةِ: إِنَّ جَبْرَئِيلَ (علیه السلام) هَبَطَ إِلَيَّ مِرَاراً ثَلَاثاً فَأَمَرَنِي عَنِ السَّلَامِ رَبِّ السَّلَامِ أَنْ أَقُومَ فِي هَذَا الْمَشْهَدِ وَ أُعْلِمَ كُلَّ أَبْيَضَ وَ أَسْوَدَ أَنَّ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ (علیه السلام) أَخِي وَ وَصِيِّي وَ خَلِيفَتِي وَ الْإِمَامُ مِنْ بَعْدِي الَّذِي مَحَلُّهُمِنِّي مَحَلُّ هَارُونَ مِنْ مُوسَى إِلَّا أَنَّهُ لَا نَبِيَّ بَعْدِي [وَ] وَلِيُّكُمْ بَعْدَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ؛ نَزَلَ بِذَلِكَ آيَةٌ هِيَ: إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ

رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ وَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ (علیه السلام) الَّذِي أَقَامَ الصَّلَاةَ وَ آتَى الزَّكَاةَ وَ هُوَ رَاكِعٌ يُرِيدُ اللَّهَ تَعَالَى فِي كُلِّ حَالٍ.

فَسَأَلْتُ جَبْرَئِيلَ (علیه السلام) أَنْ يَسْتَعِفَي لِيَ السَّلَامَ مِنْ تَبْلِيغِي ذَلِكَ إِلَيْكُمْ؛ أَيُّهَا النَّاسُ لِعِلْمِي بِقِلَّةِ الْمُتَّقِينَ وَ كَثْرَةِ الْمُنَافِقِينَ وَ لِأَعْذَالِ الظَّالِمِينَ وَ أَدْغَالِ الْآثِمِينَ وَ حِيلَةِ الْمُسْتَشْرِينَ الَّذِينَ وَصَفَهُمُ اللَّهُ تَعَالَى فِي كِتَابِهِ: بِأَنَّهُمْ يَقُولُونَ بِأَلْسِنَتِهِمْ ما لَيْسَ فِي قُلُوبِهِمْ وَ يَحْسَبُونَهُ هَيِّناً وَ هُوَ عِنْدَ اللَّهِ عَظِيمٌ. وَ كَثْرَةِ أَذَاهُمْ لِي مَرَّةً بَعْدَ أُخْرَى حَتَّى سَمَّوْنِي أُذُناً وَ زَعَمُوا أَنِّي هُوَ لِكَثْرَةِ مُلَازَمَتِهِ إِيَّايَ وَ إِقْبَالِي عَلَيْهِ وَ هَوَاهُ وَ قَبُولِهِ مِنِّي. حَتَّى أَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَى فِي ذَلِكَ: لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الَّذِينَ يُؤْذُونَ النَّبِيَّ وَ يَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ قُلْ أُذُنُ خَيْرٍ لَكُمْ إِلَى آخِرِ الْآيَةِ. وَ لَوْ شِئْتُ أَنْ أُسَمِّيَ الْقَائِلِينَ بِأَسْمَائِهِمْ لَأُسَمِّيَنَّهُمْ وَ أَنْ أُومِيَ إِلَيْهِمْ بِأَعْيَانِهِمْ لَأَوْمَأْتُ وَ أَنْ أَدُلَّ عَلَيْهِمْ لَدَلَلْتُ وَ لَكِنِّي وَ اللَّهِ بِسِتْرِهِمْ قَدْ تَكَرَّمْتُ.

وَ كُلُّ ذَلِكَ لَا يَرْضَى اللَّهُ مِنِّي إِلَّا أَنْ أُبَلِّغَ مَا أَنْزَلَ إِلَيَّ: بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ إِلَى آخِرِ الْآيَةِ. وَ اعْلَمُوا مَعَاشِرَ النَّاسِ! ذَلِكَ وَ افْهَمُوهُ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ قَدْ نَصَبَهُ لَكُمْ وَلِيّاً وَ إِمَاماً فَرَضَ طَاعَتَهُ عَلَى الْمُهَاجِرِينَ وَ الْأَنْصَارِ وَ عَلَى التَّابِعِينَ بِإِحْسَانٍ وَ عَلَى الْبَادِي وَ الْحَاضِرِ وَ عَلَى الْعَجَمِيِّ وَ الْعَرَبِيِّ وَ عَلَى الْحُرِّ وَ الْمَمْلُوكِ وَ الصَّغِيرِ وَ الْكَبِيرِ وَ عَلَى الْأَبْيَضِ وَ الْأَسْوَدِ وَ عَلَى كُلِّ مَوْجُودٍ مَاضٍ حُكْمُهُ وَجَازٍ قَوْلُهُ وَ نَافِذٍ أَمْرُهُ مَلْعُونٌ مَنْ خَالَفَهُ وَ مَرْحُومٌ مَنْ صَدَّقَهُ قَدْ غَفَرَ اللَّهُ لِمَنْ سَمِعَ وَ أَطَاعَ لَهُ.

مَعَاشِرَ النَّاسِ! إِنَّهُ آخِرُ مَقَامٍ أَقُومُهُ فِي هَذَا الْمَشْهَدِ فَاسْمَعُوا وَ أَطِيعُوا وَ

انْقَادُوا لِأَمْرِ اللَّهِ رَبِّكُمْ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ مَوْلَاكُمْ وَ إِلَهُكُمْ ثُمَّ مِنْ دُونِهِ رَسُولُهُ وَ نَبِيُّهُ مُحَمَّدٌ (صلی الله علیه و آله و سلم) الْقَائِمُ الْمُخَاطِبُ لَكُمْ وَ مِنْ بَعْدِهِ عَلِيٌّ وَلِيُّكُمْ وَ إِمَامُكُمْ ثُمَّ الْإِمَامَةُ فِي وُلْدِي الَّذِينَ مِنْ صُلْبِهِ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ وَ يَوْمَ يَلْقَوْنَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ. لَا حَلَالَ إِلَّا مَا أَحَلَّهُ اللَّهُ وَ لَا حَرَامَ إِلَّا مَا حَرَّمَهُ اللَّهُ عَلَيْكُمْ وَ هُوَ وَ اللَّهِ عَرَّفَنِي الْحَلَالَ وَ الْحَرَامَ وَ أَنَا وصيت [أَفْضَيْتُ] بِعِلْمِهِ إِلَيْهِ.

مَعَاشِرَ النَّاسِ! فَصِلُوهُ مَا مِنْ عِلْمٍ إِلَّا وَ قَدْ أَحْصَاهُ اللَّهُ فِيَّ وَ كُلُّ عِلْمٍ عَلِمْتُهُ فَقَدْ عَلَّمْتُهُ عَلِيّاً وَ هُوَ الْمُبِينُ لَكُمْ بَعْدِي. مَعَاشِرَ النَّاسِ! فَلَا تَضِلُّوا عَنْهُ وَ لَا تَفِرُّوا مِنْهُ وَ لَا تَسْتَنْكِفُوا عَنْ وَلَايَتِهِ فَهُوَ الَّذِي يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ وَ يَعْمَلُ بِهِ وَ يُزْهِقُ الْبَاطِلَ وَ يَنْهَى عَنْهُ لَا تَأْخُذُهُ فِي اللَّهِ لَوْمَةُ لَائِمٍ، أَوَّلُ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ الَّذِي فَدَى رَسُولَ اللَّهِ بِنَفْسِهِ وَ الَّذِي كَانَ مَعَ رَسُولِ اللَّهِ وَ لَا يَعْبُدُ اللَّهَ مَعَ رَسُولِهِ غَيْرُهُ.

مَعَاشِرَ النَّاسِ! فَضِّلُوهُ فَقَدْ فَضَّلَهُ اللَّهُ وَ اقْبَلُوهُ فَقَدْ نَصَبَهُ اللَّهُ. مَعَاشِرَ النَّاسِ! إِنَّهُ إِمَامٌ مِنَ اللَّهِ وَ لَنْ يَتُوبَ اللَّهُ عَلَى أَحَدٍ أَنْكَرَهُ وَ لَنْ يَغْفِرَ اللَّهُ لَهُ حَتْماً عَلَى اللَّهِ أَنْ يَفْعَلَ ذَلِكَ وَ أَنْ يُعَذِّبَهُ عَذَاباً نُكْراً أَبَدَ الْأَبَدِ وَ دَهْرَ الدَّهْرِ وَ احْذَرُوا أَنْ تُخَالِفُوا فَتَصْلَوْا بِنَارٍ وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَةُ أُعِدَّتْ لِلْكافِرِينَ.

مَعَاشِرَ النَّاسِ! لِي وَ اللَّهِ بُشْرَى لِأَكُونَ مِنَ النَّبِيِّينَ وَ الْمُرْسَلِينَ وَ الْحُجَّةُ عَلَى جَمِيعِ الْمَخْلُوقِينَ مِنْ أَهْلِالسَّمَاوَاتِ وَ الْأَرَضِينَ فَمَنْ شَكَّ فِي ذَلِكَ فَقَدْ كَفَرَ كُفْرَ الْجَاهِلِيَّةِ الْأُولَى وَ مَنْ شَكَّ فِي شَيْ‌ءٍ مِنْ قَوْلِي فَقَدْ شَكَّ فِي الْكُلِّ مِنْهُ وَ الشَّاكُّ فِي ذَلِكَ فِي النَّارِ .مَعَاشِرَ النَّاسِ! حَبَانِي اللَّهُ بِهَذِهِ الْفَضِيلَةِ مَنّاً مِنْهُ عَلَيَّ وَ إِحْسَاناً مِنْهُ إِلَيَّ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ أَلَا لَهُ

الْحَمْدُ مِنِّي أَبَدَ الْأَبَدِ وَ دَهْرَ الدَّهْرِ عَلَى كُلِّ حَالٍ.

مَعَاشِرَ النَّاسِ! فَضِّلُوا عَلِيّاً فَهُوَ أَفْضَلُ النَّاسِ بَعْدِي مِنْ ذَكَرٍ وَ أُنْثَى مَا نَزَلَ الرِّزْقُ وَ بَقِيَ الْخَلْقُ مَلْعُونٌ مَلْعُونٌ مَنْ خَالَفَهُ، مَغْضُوبٌ عَلَيْهِ قَوْلِي عَنْ جَبْرَئِيلَ وَ قَوْلُ جَبْرَئِيلَ عَنِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَلْتَنْظُرْ نَفْسٌ ما قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَ اتَّقُوا اللَّهَ أَنْ يُخَالِفُوهُ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِما تَعْمَلُونَ.

مَعَاشِرَ النَّاسِ! تَدَبَّرُوا الْقُرْآنَ وَ افْهَمُوا آيَاتِهِ وَ مُحْكَمَاتِهِ وَ لَا تَبْتَغُوا مُتَشَابِهَهُ فَوَ اللَّهِ لَنْ يُبَيِّنَ لَكُمْ زَوَاجِرَهُ وَ لَنْ يُوضِحَ لَكُمْ تَفْسِيرَهُ إِلَّا الَّذِي أَنَا آخِذٌ بِيَدِهِ وَ مُصْعِدَهُ إِلَيَّ وَ شَائِلٌ عَضُدَهُ وَ رَافِعُهَا بِيَدِي وَ مُعْلِمُكُمْ مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَهُوَ مَوْلَاهُ وَ هُوَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ (علیهما السلام) أَخِي وَ وَصِيِّي أَمْرٌ مِنَ اللَّهِ نَزَّلَهُ عَلَيَّ.

مَعَاشِرَ النَّاسِ! إِنَّ عَلِيّاً وَ الطَّيِّبِينَ مِنْ وُلْدِي مِنْ صُلْبِهِ هُمُ الثَّقَلُ الْأَصْغَرُ وَ الْقُرْآنَ الثَّقَلُ الْأَكْبَرُ وَ كُلُّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا مَبْنِيٌّ عَلَى صَاحِبِهِ لَنْ يَفْتَرِقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْضَ أَمْرٌ مِنَ اللَّهِ فِي خَلْقِهِ وَ حُكْمِهِ فِي أَرْضِهِ.

أَلَا! وَ قَدْ أَدَّيْتُ، أَلَا! وَ قَدْ بَلَّغْتُ، أَلَا! وَ قَدْ أَسْمَعْتُ، أَلَا! وَ قَدْ نَصَحْتُ، أَلَا! إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى قَالَ وَ أَنَا قُلْتُ عَنِ اللَّهِ: أَلَا! وَ إِنَّهُ لَا أَمِيرَ لِلْمُؤْمِنِينَ غَيْرُ أَخِي هَذَا،أَلَا! وَ لَا يَحِلُّ إِمْرَةُ الْمُؤْمِنِينَ بَعْدِي لِأَحَدٍ غَيْرِهِ.

ثُمَّ ضَرَبَ بِيَدِهِ إِلَى عَضُدِهِ فَرَفَعَهُ وَ كَانَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام) مُنْذُ أَوَّلِ مَا صَعِدَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) مِنْبَرَهُ عَلَى دَرَجَةٍ دُونَ مَقَامِهِ مُتَيَامِناً عَنْ وَجْهِ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) كَأَنَّهُمَا فِي مَقَامٍ وَاحِدٍ. فَرَفَعَهُ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) بِيَدِهِ وَ بَسَطَهَا إِلَى السَّمَاءِ وَ شَالَ عَلِيّاً (علیه السلام) حَتَّى صَارَتْ رِجْلُهُ مَعَ رُكْبَةِ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) ثُمَّ قَالَ:

مَعَاشِرَ النَّاسِ! هَذَا عَلِيٌّ (علیه السلام) أَخِي وَ وَصِيِّي وَ وَاعِي عِلْمِي وَ خَلِيفَتِي عَلَى مَنْ آمَنَ بِي وَ عَلَى تَفْسِيرِ كِتَابِ رَبِّي وَ الدُّعَاءِ إِلَيْهِ وَ الْعَمَلِ بِمَا يَرْضَاهُ وَ الْمُحَارَبَةِ لِأَعْدَائِهِ وَ الدَّالُّ عَلَى طَاعَتِهِ وَ النَّاهِي عَنْ مَعْصِيَتِهِ خَلِيفَةُ رَسُولِ اللَّهِ وَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْإِمَامُ وَ الْهَادِي مِنَ اللَّهِ بِأَمْرِ اللَّهِ. يَقُولُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ: ما يُبَدَّلُ الْقَوْلُ لَدَيَّ، بِأَمْرِكَ أَقُولُ: اللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالاهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ وَ انْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَ اخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ وَ الْعَنْ مَنْ أَنْكَرَهُ وَ اغْضِبْ عَلَى مَنْ جَحَدَهُ. اللَّهُمَّ إِنَّكَ أَنْزَلْتَ الْآيَةَ فِي عَلِيٍّ وَلِيِّكَ عِنْدَ تبين [تِبْيَانِي] ذَلِكَ وَ نَصْبِكَ إِيَّاهُ لِهَذَا الْيَوْمِ، الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَ رَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دِيناً.وَ مَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الْإِسْلامِ دِيناً فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِي الْآخِرَةِ مِنَ الْخاسِرِينَ . اللَّهُمَّ إِنِّي أُشْهِدُكَ أَنِّي قَدْ بَلَّغْتُ.

مَعَاشِرَ النَّاسِ! إِنَّمَا أَكْمَلَ اللَّهُ لَكُمْ دِينَكُمْ بِإِمَامَتِهِ فَمَنْ لَمْ يَأْتَمَّ بِهِ وَ بِمَنْ كَانَ مِنْ وُلْدِي مِنْ صُلْبِهِ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ وَ الْعَرْضِ عَلَى اللَّهِ فَأُولَئِكَ الَّذِينَ حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ وَ فِي النَّارِ هُمْ خالِدُونَ لَا يُخَفَّفُالْعَذَابُ عَنْهُمْ وَ لا هُمْ يُنْظَرُونَ.

مَعَاشِرَ النَّاسِ! هَذَا أَنْصَرُكُمْ لِي وَ أَحَقُّ النَّاسِ بِي وَ اللَّهُ عَنْهُ وَ أَنَا رَاضِيَانِ وَ مَا أُنْزِلَتْ آيَةُ رِضًا إِلَّا فِيهِ وَ لَا خَاطَبَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا إِلَّا بَدَأَ بِهِ وَ مَا أُنْزِلَتْ آيَةٌ فِي مَدْحٍ فِي الْقُرْآنِ إِلَّا فِيهِ وَ لَا سأل اللَّهُ بِالْجَنَّةِ فِي هَلْ أَتى عَلَى الْإِنْسانِ إِلَّا لَهُ وَ لَا أَنْزَلَهَا فِي سِوَاهُ وَ لَا مَدَحَ بِهَا غَيْرَهُ.

مَعَاشِرَ النَّاسِ! هُوَ يُؤَدِّي دَيْنَ اللَّهِ وَ الْمُجَادِلُ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ وَ التَّقِيُّ النَّقِيُّ الْهَادِي الْمَهْدِيُّ نَبِيُّهُ خَيْرُ نَبِيٍّ وَ وَصِيُّهُ خَيْرُ وَصِيُّ . مَعَاشِرَ النَّاسِ! ذُرِّيَّةُ

كُلِّ نَبِيٍّ مِنْ صُلْبِهِ وَ ذُرِّيَّتِي مِنْ صُلْبِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيٍّ (علیه السلام).

مَعَاشِرَ النَّاسِ! إِنَّ إِبْلِيسَ أَخْرَجَ آدَمَ مِنَ الْجَنَّةِ بِالْحَسَدِ فَلَا تَحْسُدُوهُ، فَتَحْبَطَ أَعْمَالُكُمْ وَ تَزِلَّ أَقْدَامُكُمْ. أَهْبَطَ آدَمَ بِخَطِيئَتِهِ وَ هُوَ صَفْوَةُ اللَّهِ، فَكَيْفَ أَنْتُمْ فَإِنْ أَبَيْتُمْ فَأَنْتُمْ أَعْدَاءُ اللَّهِ مَا يُبْغِضُ [عَلِيّاً] إِلَّا شَقِيٌّ وَ لَا يُوَالِي عَلِيّاً إِلَّا تَقِيٌّ وَ لَا يُؤْمِنُ بِهِ إِلَّا مُؤْمِنٌ مُخْلِصٌ.

فِي عَلِيٍّ وَ اللَّهِ نَزَلَ سُورَةُ وَ الْعَصْرِ: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ وَ الْعَصْرِ إِنَّ الْإِنْسانَ لَفِي خُسْرٍ إِلَّا عَلِيٌّ الَّذِي آمَنَ وَ رَضِيَ بِالْحَقِّ وَ الصَّبْرِ .

مَعَاشِرَ النَّاسِ! قَدْ أَشْهَدَنِي اللَّهُ وَ أَبْلَغْتُكُمْ وَ ما عَلَى الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلاغُ الْمُبِينُ.

مَعَاشِرَ النَّاسِ! اتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقاتِهِ وَ لا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ .

مَعَاشِرَ النَّاسِ! آمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ النُّورِ الَّذِي أَنْزَلْنَاهُ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَطْمِسَ وُجُوهاً فَنَرُدَّها عَلى‌أَدْبارِها أَوْ نَلْعَنَهُمْ كَما لَعَنَّا أَصْحابَ السَّبْتِ.

مَعَاشِرَ النَّاسِ! النُّورُ مِنَ اللَّهِ تَعَالَى فِيَّ ثُمَّ مَسْلُوكٌ فِي عَلِيٍّ (علیه السلام) ثُمَّ فِي النَّسْلِ مِنْهُ إِلَى الْقَائِمِ الْمَهْدِيِّ (عجل الله تعالی فرجه الشریف) الَّذِي يَأْخُذُ بِحَقٍّ وَ بِكُلِّ حَقٍّ هُوَ لَنَا بِقَتْلِ الْمُقَصِّرِينَ وَ الْغَادِرِينَ وَ الْمُخَالِفِينَ وَ الْخَائِنِينَ وَ الْآثِمِينَ وَ الظَّالِمِينَ مِنْ جَمِيعِ الْعَالَمِينَ.

مَعَاشِرَ النَّاسِ! إِنِّي أُنْذِرُ لَكُمْ أَنِّي رَسُولُ اللَّهِ؛ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِيَ الرُّسُلُ فَإِنْ مِتُّ أَوْ قُتِلْتُ انْقَلَبْتُمْ عَلَى أَعْقَابِكُمْ وَ مَنْ يَنْقَلِبْ عَلى عَقِبَيْهِ فَلَنْ يَضُرَّ اللَّهَ شَيْئاً وَ سَيَجْزِي اللَّهُ الشَّاكِرِينَ . أَلَا! إِنَّ عَلِيّاً الْمَوْصُوفُ بِالصَّبْرِ وَ الشُّكْرِ ثُمَّ مِنْ بَعْدِهِ وُلْدِي مِنْ صُلْبِهِ.

مَعَاشِرَ النَّاسِ! عَلَى اللَّهِ فِينَا مَا لَا يُعْطِيَكُمُ اللَّهُ وَ يَسْخَطُ عَلَيْكُمْ وَ

يَبْتَلِيكُمْ بِسَوْطِ عَذَابٍ إِنَّ رَبَّكُمْ لَبِالْمِرْصادِ.

مَعَاشِرَ النَّاسِ! سَيَكُونُ بَعْدِي أَئِمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ لا يُنْصَرُونَ.

مَعَاشِرَ النَّاسِ! إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى وَ أَنَا بَرِيئَانِ مِنْهُمْ.

مَعَاشِرَ النَّاسِ! إِنَّهُمْ وَ أَشْيَاعَهُمْ وَ أَنْصَارَهُمْ وَ أَتْبَاعَهُمْ فِي الدَّرْكِ الْأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ وَ فَبِئْسَ مَثْوَى الْمُتَكَبِّرِينَ.

مَعَاشِرَ النَّاسِ! إِنِّي أَدَعُهَا إِمَامَةً وَ وِرَاثَةً وَ قَدْ بَلَّغْتُ مَا بَلَّغْتُ حُجَّةً عَلَى كُلِّ حَاضِرٍ وَ غَائِبٍ وَ عَلَى كُلِّ أَحَدٍ مِمَّنْ وُلِدَ وَ شَهِدَ وَ لَمْ يُولَدْ وَ لَمْ يَشْهَدْ يُبَلِغُ الْحَاضِرُ الْغَائِبَ وَ الْوَالِدُ الْوَلَدَ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ وَ سَيَجْعَلُونَهَا مِلْكاً وَ اغْتِصَاباً فَعِنْدَهَا يَفْرُغُ لَكُمْ أَيُّهَا الثَّقَلَانِ مَنْ يَفْرُغُ وَ يُرْسَلُ عَلَيْكُما شُواظٌ مِنْ نارٍ وَنُحاسٌ فَلا تَنْتَصِرانِ. مَعَاشِرَ النَّاسِ! إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى لَمْ يَكُنْ لِيَذَرَكُمْ عَلى ما أَنْتُمْ عَلَيْهِ حَتَّى يَمِيزَ الْخَبِيثَ مِنَ الطَّيِّبِ وَ ما كانَ اللَّهُ لِيُطْلِعَكُمْ عَلَى الْغَيْبِ. مَعَاشِرَ النَّاسِ! إِنَّهُ مَا مِنْ قَرْيَةٍ إِلَّا وَ اللَّهُ مُهْلِكُهَا قَبْلَ يَوْمِ الْقِيامَةِ وَ مُمَلِّكُهَا الْإِمَامَ الْمَهْدِيَّ وَ اللَّهُ مُصْدِقُ وَعْدِهِ. مَعَاشِرَ النَّاسِ! قَدْ ضَلَّ قَبْلَكُمْ أَكْثَرُ الْأَوَّلِينَ وَ اللَّهُ فَقَدْ أَهْلَكَ الْأَوَّلِينَ بِمُخَالَفَةِ أَنْبِيَائِهِمْ وَ هُوَ مُهْلِكُ الْآخِرِينَ ثُمَّ تَلَا (صلی الله علیه و آله و سلم) الْآيَةَ إِلَى آخِرِهَا ثُمَّ قَالَ: مَعَاشِرَ النَّاسِ! إِنَّ اللَّهَ أَمَرَنِي وَ نَهَانِي وَ قَدْ أَمَرْتُ عَلِيّاً وَ نَهَيْتُهُ وَ عِلْمُ الْأَمْرِ وَ النَّهْيِ لَدَيْهِ، فَاسْمَعُوا لِأَمْرِهِ وَ تَنَهُّوا لِنَهْيِهِ «وَ لَا يُفَرِّقُ بِكُمُ السُّبُلُ عَنْ سَبِيلِهِ».

مَعَاشِرَ النَّاسِ! أَنَا صِرَاطُ اللَّهِ الْمُسْتَقِيمُ الَّذِي أَمَرَكُمُ اللَّهُ أَنْ تَسْلُكُوا الْهُدَى إِلَيْهِ ثُمَّ عَلِيٌّ مِنْ بَعْدِي ثُمَّ وُلْدِي مِنْ صُلْبِهِ أَئِمَّةُ الْهُدَى يَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَ

بِهِ يَعْدِلُونَ. ثُمَّ قَرَأَ (صلی الله علیه و آله و سلم) الْحَمْدَ وَ قَالَ فِيمَنْ ذُكِرَتْ ذُكِرَتْ فِيهِمْ وَ اللَّهِ فِيهِمْ نَزَلَتْ وَ لَهُمْ وَ اللَّهِ شَمِلَتْ وَ آبَاءَهُمْ خَصَّتْ وَ عَمَّتْ أُولَئِكَ أَوْلِيَاءُ اللَّهِ الَّذِينَ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ وَ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغالِبُونَ.

أَلَا! إِنَّ أَعْدَاءَهُمْ هُمْ [أَهْلُ] الشِّقَاءِ وَ الْغَاوُونَ وَ إِخْوَانُ الشَّيَاطِينِ الَّذِينَ يُوحِي بَعْضُهُمْ إِلى [بَعْضٍ] زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُوراً . أَلَا! إِنَّ أَوْلِيَاءَهُمُ الَّذِينَ ذَكَرَ اللَّهُ فِي كِتَابِهِ الْمُؤْمِنِينَ الَّذِينَ وَصَفَ اللَّهُ فَقَالَ: لا تَجِدُ قَوْماً يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ يُوادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لَوْ كانُوا آباءَهُمْ أَوْ أَبْناءَهُمْ أَوْ إِخْوانَهُمْ أَوْ عَشِيرَتَهُمْ أُولئِكَ كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ الْإِيمانَ إِلَى آخِرِ الْآيَةِ. أَلَا! إِنَّ أَوْلِيَاءَهُمُ الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ وَصَفَهُمُ اللَّهُ أَنَّهُمْ لَمْ يَلْبِسُوا إِيمانَهُمْ بِظُلْمٍأُولئِكَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَ هُمْ مُهْتَدُونَ.

أَلَا! إِنَّ أَوْلِيَاءَهُمُ «الَّذِينَ آمَنُوا وَ لَمْ يَرْتَابُوا». أَلَا! إِنَّ أَوْلِيَاءَهُمُ الَّذِينَ يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ بِسَلامٍ آمِنِينَ وَ تَتَلَقَّاهُمُ الْمَلَائِكَةُ بِالتَّسْلِيمِ أَنْ طِبْتُمْ فَادْخُلُوها خالِدِينَ. أَلَا! إِنَّ أَوْلِيَاءَهُمْ لَهُمُ الْجَنَّةُ يُرْزَقُونَ فِيها بِغَيْرِ حِسابٍ.

أَلَا! إِنَّ أَعْدَاءَهُمُ الَّذِينَ سَيَصْلَوْنَ سَعِيراً . أَلَا! إِنَّ أَعْدَاءَهُمُ الَّذِينَ يَسْمَعُونَ لِجَهَنَّمَ شَهِيقاً وَ يَرَوْنَ لَهَا زَفِيراً كُلَّما دَخَلَتْ أُمَّةٌ لَعَنَتْ أُخْتَها إِلَى آخِرِ الْآيَةِ. أَلَا! إِنَّ أَعْدَاءَ اللَّهِ الَّذِينَ قَالَ اللَّهُ: كُلَّما أُلْقِيَ فِيها فَوْجٌ سَأَلَهُمْ خَزَنَتُها أَ لَمْ يَأْتِكُمْ نَذِيرٌ إِلَى آخِرِ الْآيَةِ . أَلَا! فَسُحْقاً لِأَصْحابِ السَّعِيرِ، أَلَا! وَ إِنَّ أَوْلِيَاءَهُمُ الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ بِالْغَيْبِ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ أَجْرٌ كَبِيرٌ.

مَعَاشِرَ النَّاسِ! شَتَّانَ مَا بَيْنَ السَّعِيرِ وَ الْأَجْرِ الْكَبِيرِ. مَعَاشِرَ النَّاسِ! عَدُوُّنَا كُلُّ مَنْ ذَمَّهُ اللَّهُ وَ لَعَنَهُ وَ وَلِيُّنَا كُلُّ مَنْ أَحَبَّهُ اللَّهُ وَ مَدَحَهُ. مَعَاشِرَ النَّاسِ

أَلَا! إِنِّي النَّذِيرُ وَ عَلِيٌّ الْبَشِيرُ. مَعَاشِرَ النَّاسِ! إِنِّي مُنْذِرٌ وَ عَلِيٌّ هَادٍ. مَعَاشِرَ النَّاسِ أَلَا! إِنِّي نَبِيٌّ وَ عَلِيٌّ وَصِيٌّ. مَعَاشِرَ النَّاسِ أَلَا! إِنِّي رَسُولٌ وَ عَلِيٌّ الْإِمَامُ وَ الْأَئِمَّةُ مِنْ بَعْدِهِ وُلْدُهُ وَ الْأَئِمَّةُ مِنْهُ وَ مِنْ وُلْدِهِ. أَلَا! وَ إِنِّي وَالِدُهُمْ وَ هُمْ يَخْرُجُونَ مِنْ صُلْبَهُ.

أَلَا! وَ إِنِّي وَالِدُهُمْ وَ [خَاتِمُ] الْأَئِمَّةِ مِنَّا الْقَائِمُ الْمَهْدِيُّ (عجل الله تعالی فرجه الشریف) الظَّاهِرُ عَلَى الدِّينِ. أَلَا! إِنَّهُ الْمُنْتَقِمُ مِنَ الظَّالِمِينَ. أَلَا! إِنَّهُ فَاتِحُ الْحُصُونِ وَ هَادِمُهَا. أَلَا! إِنَّهُ غَالِبُ كُلِّ قَبِيلَةٍ مِنَ التُّرْكِ وَ هَادِيهَا. أَلَا! إِنَّهُ الْمُدْرِكُ لِكُلِّ ثَارٍ لِأَوْلِيَاءِ اللَّهِ. أَلَا! إِنَّهُ نَاصِرُ دِينِ اللَّهِ. أَلَا! إِنَّهُ الْمِصْبَاحُ مِنَ الْبَحْرِ الْعَمِيقِ الْوَاسِمُ لِكُلِّ ذِي فَضْلٍ بِفَضْلِهِ وَ كُلِّ ذِي جَهْلٍ بِجَهْلِهِ. أَلَا! إِنَّهُ خِيَرَةُاللَّهِ وَ مُخْتَارُهُ. أَلَا! إِنَّهُ وَارِثُ كُلِّ عِلْمٍ وَ الْمُحِيطُ بِكُلِّ فَهْمٍ. أَلَا! إِنَّهُ الْمُخْبِرُ عَنْ رَبِّهِ وَ الْمُشَيِّدُ لِأَمْرِ آيَاتِهِ. أَلَا! إِنَّهُ الرَّشِيدُ السَّدِيدُ. أَلَا! إِنَّهُ الْمُفَوَّضُ إِلَيْهِ. أَلَا! إِنَّهُ قَدْ بَشَّرَ بِهِ كُلُّ نَبِيٍّ سَلَفَ بَيْنَ يَدَيْهِ. أَلَا! إِنَّهُ الْبَاقِي فِي أَرْضِهِ وَ حَكَمُهُ فِي خَلْقِهِ وَ أَمِينُهُ فِي عَلَانِيَتِهِ وَ سِرِّهِ.

مَعَاشِرَ النَّاسِ! إِنِّي قَدْ بَيَّنْتُ لَكُمْ وَ أَفْهَمْتُكُمْ وَ هَذَا عَلِيٌّ (علیه السلام) يُفَهِّمُكُمْ بَعْدِي. أَلَا! وَ عِنْدَ انْقِضَاءِ خُطْبَتِي أَدْعُوكُمْ إِلَى مُصَافَقَتِي عَلَى يَدِي بِبَيْعَتِهِ وَ الْإِقْرَارِ لَهُ، ثُمَّ مُصَافَقَتِهِ بعد [بَعْدِي] يدي. أَلَا! إِنِّي قَدْ بَايَعْتُ اللَّهَ وَ عَلِيٌّ (علیه السلام) قَدْ بَايَعَ لِي وَ أَنَا أَمُدُّكُمْ بِالْبَيْعَةِ لَهُ عَنِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَمَنْ نَكَثَ فَإِنَّما يَنْكُثُ عَلى نَفْسِهِ إِلَى آخِرِ الْآيَةِ.

مَعَاشِرَ النَّاسِ أَلَا! وَ إِنَّ الْحَجَّ وَ الْعُمْرَةَ مِنْ شَعَائِرِ اللَّهِ فَمَنْ حَجَّ الْبَيْتَ أَوِ اعْتَمَرَ إِلَى آخِرِ الْآيَةِ. مَعَاشِرَ النَّاسِ! حُجُّوا الْبَيْتَ فَمَا وَرَدَهُ أَهْلُ بَيْتٍ إِلَّا تَمُّوا [اسْتَغْنَوْا] وَ أَبْشِرُوا وَ لَا تَخَلَّفُوا عَنْهُ إِلَّا تُبِّرُوا وَ افْتَقَرُوا.

مَعَاشِرَ النَّاسِ! مَا وَقَفَ بِالْمَوْقِفِ مُؤْمِنٌ إِلَّا غُفِرَ لَهُ مَا سَلَفَ مِنْ ذَنْبِهِ إِلَى وَقْتِهِ ذَلِكَ فَإِذَا انْقَضَتْ حَجَّتُهُ اسْتُؤْنِفَ بِهِ.

مَعَاشِرَ النَّاسِ! الْحَاجُّ مُعَانُونَ وَ نَفَقَاتُهُمْ مُخَلَّفَةٌ عَلَيْهِمْ وَ اللَّهُ لا يُضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ.

مَعَاشِرَ النَّاسِ! حُجُّوا بِكَمَالٍ فِي الدِّينِ وَ تَفَقُّهٍ وَ لَا تَنْصَرِفُوا عَنِ الْمَشَاهِدِ إِلَّا بِتَوْبَةِ إِقْلَاعٍ.

مَعَاشِرَ النَّاسِ! أَقِيمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّكاةَ كَمَا أَمَرْتُكُمْ فَإِنْ طَالَ عَلَيْكُمُ الْأَمَدُ فَقَصُرْتُمْ أَوْ نَسِيتُمْ، فَعَلِيٌّ وَلِيُّكُمُ الَّذِي نَصَبَهُ اللَّهُ لَكُمْ وَ مَنْ خَلَقَهُ مِنِّي‌وَ [أَنَا] مِنْهُ. يُخْبِرُكُمْ بِمَا تَسْأَلُونَ وَ يُبَيِّنُ لَكُمْ مَا لَا تَعْلَمُونَ. أَلَا! وَ إِنَّ الْحَلَالَ وَ الْحَرَامَ أَكْثَرُ مِنْ أَنْ أُحْصِيَهَا وَ أَعُدَّهَا فَآمُرَ بِالْحَلَالِ وَ أَنْهَى عَنِ الْحَرَامِ فِي مَقَامٍ وَاحِدٍ وَ أَمَرْتُ فِيهِ أَنْ آخُذَ الْبَيْعَةَ عَلَيْكُمْ وَ الصَّفْقَةَ لَكُمْ بِقَبُولِ مَا جِئْتُ بِهِ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فِي عَلِيٍّ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْأَوْصِيَاءِ مِنْ بَعْدِهِ الَّذِينَ هُمْ مِنِّي وَ مِنْهُ إِمَامَةً فِيهِمْ قَائِمَةً خَاتِمُهَا الْمَهْدِيُّ (عجل الله تعالی فرجه الشریف) إِلَى يَوْمِ يَلْقَى اللَّهَ الَّذِي يُقَدِّرُ وَ يَقْضِي.

أَلَا مَعَاشِرَ النَّاسِ! وَ كُلُّ حَلَالٍ دَلَلْتُكُمْ عَلَيْهِ وَ حَرَامٍ نَهَيْتُكُمْ عَنْهُ فَإِنِّي لَمْ أَرْجِعْ عَنْ ذَلِكَ وَ لَمْ أُبَدِّلْ. أَلَا! فَادْرُسُوا ذَلِكَ وَ احْفَظُوهُ وَ تَوَاصَوْا بِهِ لَا تُبَدِّلُوهُ.

أَلَا! وَ إِنِّي أُجَدِّدُ الْقَوْلَ. أَلَا! وَ أَقِيمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّكاةَ وَ مُرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ انْهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ. أَلَا! وَ إِنَّ رَأْسَ الْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ أَنْ تُنَبِّهُوا قَوْلِي إِلَى مَنْ يَحْضُرُ وَ يَأْمُرُوهُ بِقَبُولِهِ عَنِّي وَ نَبِّهُوهُ عَنْ مُخَالَفَتِهِ فَإِنَّهُ أَمْرٌ مِنَ اللَّهِ تَعَالَى.

29-در این قسمت از کتاب خطبۀ غدیر را یادآور می‌شویم که در آن بارها پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) مولا علی (علیه السلام) را به عنوان امیرمؤمنان معرفی کردند.

زید بن ارقم می‌گوید: هنگامی که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) از سفر مکه یعنی حجة الوداع بر می‌گشتند در میان راه مکه و مدینه در منطقۀ جُحفه در غدیرخم فرود آمدند. آنگاه دستور دادند که خار و خاشاک‌های زیر درختان را بروبند سپس برای گردهمآییِ مردم، ندای صلاة جامعة داده شد(1).در آن روز که روز بسیار گرم و سوزانی بود ما به نزد رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) آمدیم، برخی از ما بخاطر شدت حرارت آفتاب و گرمای زمین عبای خود را زیر پای خود گسترانیده و برخی دیگر پارچه‌ای بر روی سر انداخته بودند.

آن بزرگوار (صلی الله علیه و آله و سلم) نماز را به جماعت با ما گذارده سپس به ما روی آورده و فرمودند: تمام حمد و ثنا مخصوص خدائی است که در یکتائی بلند مرتبه و در تنهائی و یگانگی خود به همگان بسیار نزدیک و در سلطنتش پر شوکت و نیرومند و پایه‌های فرمانروائی او بسیار بزرگ و در هر جا بر هر چیزی احاطه دارد خداوندی که با توان و برهانش بر تمام آفریده‌های خود چیره و غالب است، او همواره ستوده شده بوده و همیشه مورد ستایش خواهد بود و دائماً برتر و بلند مرتبه و گرامی است و او پدید آورندۀ هستی و بر گردانندۀ موجودات است و هر کاری به سوی او بر می‌گردد.

همان که آفرینندۀ این جهان به هم تنیده و گسترانندۀ همۀ گیتی است.

او بر هر چیزی که آفریده عنایت و بخشش داشته و بر هر چه پدید آورده غالب و چیره است.

او هر موجودی را می‌بیند ولی هیچ دیده‌ای او را نمی‌بیند.


1) . عبارت صلاة جامعه علامت و رمزی برای جمع شدن مردم بود.

او بسیار با گذشت و حلیم و صاحب وقار و بردباری است.

رحمتش همه چیز را فرا گرفته و نعمت و عنایت خود را بر همگان گسترده است.

در انتقام گرفتن شتاب نمی‌کند و در عذاب و شکنجه کردن کسانی که سزاوار کیفر هستند مبادرت نکرده و پیشی نمی‌گیرد.همۀ پوشیده ها را می‌داند و به درون و ضمیر همه آگاه است و هیچ پوشیده‌ای بر او پنهان نیست و هیچ پوشیده و نهانی بر او مشتبه نمی‌شود به همه چیز احاطه دارد و برهمگان چیره است و بر هر چیزی توانائی داشته و برهر چیزی قادر و تواناست.

هیچ چیزی همانند او نیست و او ایجاد کنندۀ هر چیزی است.

او زنده بود زمانی که هیچ موجود زنده‌ای نبود و او برپا دارندۀ عدل است، معبودی جز او نیست.

او توانای شکست ناپذیر و حکیم است.

برتر از آن است که دیدگان او را ببینند ولی او همۀ دیدگان را درک می‌کند.

او باریک بین و آگاه است، هیچ کس را نرسد و نسزد که او را به دیدن و مشاهده توصیف نماید و هیچ کس نمی‌تواند کیفیت و چگونگی او را در پنهان و آشکار درک کند مگر به آنچه که او خودش را به آن توصیف نموده است و گواهی می‌دهم که او خداوندی است که قدس و پاکیش همۀ روزگار را پر کرده و پرتو نور او غایت و نهایت هر چیزی را فرا گرفته است.

او خداوندی است که فرمانش بدون مشورت با دیگری اجرا می‌شود و در

تقدیر کارها هیچ شریکی برای او نیست و در تدبیر کارها هیچ کس او را یاری نمی‌دهد آنچه را ایجاد کرده بدون مثال و مانند بوده است و آنچه را آفریده بدون یاری کسی و بدون چاره اندیشی و بدون هیچ زحمت و مشکلی بوجود آورده است او اراده کرد و بوجود آورد و آنها را آفرید در نتیجه هر چیزی پدیدار گشت.

او خدایی است که هیچ معبودی جز او نیست او که همۀمصنوعاتش بسیار استوار و محکم و هم نیکو و معتدل هستند. او عادلی است که هرگز ستم نمی‌کند بزرگواری است که برگشت همۀ کارها به اوست.

گواهی می‌دهم که او خدایی است که همه چیز در برابر بزرگیش فروتنی و تواضع داشته و هر چیزی در برابر هیبت و عظمتش رام دستگاه اوست، او مالک و فرمانده فرماندهان است و خورشید و ماه در تسخیر و اختیار اوست هر کدام از اینها تا مدت زمان معلوم در گردش هستند شب را بر روز و روز را بر شب افکنده و پوشانید در حالیکه شب شتابان روز را می‌جوید.

او درهم شکنندۀ هر ستمگر سرکش و کوبندۀ هر شیطان شرور و نافرمانی است.

نه برای او ضدی و نه برای او همتا و همانندی است.

او همان یکتا و یگانه و بی نیازی است که نه فرزندی دارد و نه کسی او را بوجود آورده و نه برای او هیچگاه شبیه و مانندی بوده بلکه او معبودی یگانه و بزرگوار است.

او هر چه را بخواهد می‌شود و چون اراده کند انجام می‌گردد و می‌داند و همه چیز در احاطۀ علم و دانش اوست، می‌میراند و زنده می‌کند می‌خنداند و می‌گریاند نزدیک می‌کند هر که را بخواهد و دور می‌کند هر که و هر چه را بخواهد و او باز می‌دارد و عطا می‌کند.

پادشاهی و فرمانروائی تنها برای او می‌باشد هر خیری به دست اوست و او بر هر چیزی تواناست هیچ شبی را به روز در نمی‌آورد و هیچ روزی را در شب در نمی‌آورد مگر آنکه دعا و خواستۀ بندگان را پاسخ می‌دهد.

او بسیار عطا کننده و دَمها و نفسها را شمارنده، او پروردگار پریان و آدمیان می‌باشد همان که فهم هیچ لغتو گویشی بر او سخت نیاید و فریاد هیچ فریاد کننده‌ای او را دلتنگ نکند و پافشاری هیچ اصرار کننده‌ای او را به ستوه در نیاورد.

او نگهدارندۀ شایستگان و توفیق دهندۀ رستگاران و سرپرست ایمان آورندگان و پروردگار جهانیان است، همان که استحقاق دارد که همۀ آفریدگانش سپاسگزار او باشند و در هر حال او را ستایش کنند.

من خداوند تعالی را در هر حالی در سختی و آسانی، در فرسایش و آسایش می‌ستایم و به او و فرشتگانش و کتابها و فرستادگانش ایمان دارم، فرمانش را می‌شنوم و اطاعت می‌کنم و به هر چه که مایۀ خوشنودی اوست مبادرت می‌کنم و بخاطر طمع در اطاعتش و ترس از کیفرش تسلیم حکم و فرمان او هستم چون او خدائی است که هیچ کس از جزای مکر و تدبیر او ایمن نبوده و هیچ کس از جور و ستمش نمی‌ترسد _ چرا که او هرگز ظلم نمی‌کند _ من خودم را به پرستش از او وادار کرده ام.

و شهادت می‌دهم که او پروردگار جهانیان است و اظهار می‌دارم که معبودی جز او نیست زیرا او مرا به این نکته آگاه نموده که اگر آنچه را به من فرو فرستاده به مردم نرسانم رسالتش را انجام نداده‌ام و همو نگهداری مرا عهده دار شده است و خداوند کفایت کنندۀ بزرگ می باشد و به من چنین وحی

فرستاد:ای پیامبر! آنچه از خداوند بر تو نازل شده برسان و اگر انجام ندهی رسالت او را تبلیغ نکرده‌ای و خداوند تو را از مردم نگه می‌دارد.(1)

ای مردم! در آنچه من رسانیدم هیچگونه کوتاهی در آننداشتم و در رساندن آنچه خداوند متعال فرو فرستاد من از پای ننشستم اکنون من علت نزول این آیه را برای شما روشن می‌سازم: همانا جبرئیل (سلام الله علیه) سه بار پیوسته به زمین آمد و از جانب خداوندِ سلام _ که هر سلامتی به او بر می‌گردد _ به من دستور داد که در همین جا در میان این جمعیت بایستم و به هر سفید و سیاهی اعلام کنم که علی بن ابی طالب (سلام الله علیهما) برادر من بوده و او جانشین و خلیفه و پیشوای بعد از من است.

او کسی است که جایگاهش برای من جایگاه هارون به موسی (سلام الله علیهما) است جز آنکه بعد از من دیگر برنامۀ پیامبری وجود ندارد.

او بعد از خداوند تعالی و رسولش ولی و سرپرست شماست به همین مطلب این آیه فرود آمد: جز این نیست که سرپرست شما خدا و پیامبرش و کسانی هستند که ایمان آورده و نماز را بپا داشته و در حال رکوع زکات یعنی صدقه می‌دهند(2)و علی بن ابی طالب (سلام الله علیهما) کسی است که نماز را برپا داشته و در حال رکوع زکات داد و در هر حالی او خدای تعالی را اراده کرده و می‌کند _ کارش خالصانه برای خداست _ من از جبرئیل (سلام الله علیه) خواستم که از خداوند تعالی بخواهد که مرا از رساندن این کار به سوی شما معاف بدارد.

ای مردم! این تقاضا برای آن بود که من می‌دانم در میان شما تعداد


1) . سورۀ مائده آیۀ 67

2) . سورۀ مائده آیۀ 55

پرهیزکاران اندک و افراد منافق زیادند و گنهکاران در این باره فرومایگی می‌کنند و پوزخند زنندگان به اسلام در کمین نشسته‌اند همان کسانی که خداوند متعال در کتابش آنان را چنین توصیف کرده است: آنان بازبانهای خود چیزی را می‌گویند که در دلهایشان نیست و آن را سبک می‌پندارند در حالی که در نزد خداوند گناهی بزرگ است.(1)

آنان چندین بار پیوسته مرا آزرده‌اند تا جائی که مرا گوش نامیده و پنداشتند و این پندار بخاطر آن ملازمت و وابستگی زیاد او به من و روی آوردن من به او و پذیرش او از جانب من می‌باشد. تا اینکه خدای متعال که معبودی جز او نیست در این باره این آیه را فرو فرستاد: از آنها_ منافقان_ کسانی هستند که پیامبر را آزار می‌دهند و می‌گویند: او گوش است_ یعنی او فردی سراپا گوش و خوش باور است_ بگو: گوش بودن او برای شما بهتر است تا آخر آیه(2)،

و اگر بخواهم نام آن گویندگان را بگویم و نامشان را ببرم و یا با اشاره آنها را نشان داده و شما را به آنها دلالت و راهنمائی کنم می‌توانم این کار را بکنم اما بخدا سوگند من در حق آنها بزرگی کرده و کارشان را پوشانیدم. با این وجود خداوند تعالی از من راضی نشد مگر اینکه آنچه را بر من نازل کرده ابلاغ کرده و برسانم که فرمود: آنچه از جانب پروردگارت به سوی تو فرو فرستاده شد ابلا غ کن تا آخر آیه. (3)

ای مردم! این را بفهمید و بدانید که خدای عزوجل برای شما سرپرست و پیشوائی منصوب کرد که اطاعت از او بر همۀ مهاجران و انصار و بر تابعین و


1) . سورۀ نور آیۀ 15 البته در قرآن این افعال بصورت مخاطب مذکر آمده ولی در اینجا نقل بمعنی بصورت مغایب بکار رفته است.

2) . سورۀ توبه آیۀ 61

3) . سورۀ مائده آیۀ 67

شهرنشینان و صحرا نشینان و بر عرب و عجم و بر آزادگان و بردگان و بر کوچک و بزرگ و بر هر موجودی واجب است. حکم و فرمان اوانجام شدنی و گفتار او جاری و دستورش نافذ است.

ملعون و دور از رحمت خداست کسی که با او مخالفت کند و مشمول رحمت الهی است کسی که او را تصدیق کند و خدا بیامرزد کسی را که از او بشنود و اطاعتش نماید.

ای مردم! این آخرین مقام است که من در این جایگاه می‌ایستم بنابراین بشنوید و اطاعت کنید و فرمانبردار خدای خود باشید زیرا خدای عزوجل مولا و معبود شماست و پس از او فرستاده و پیامبرش ولیِّ شماست یعنی همین کسی که در این جا ایستاده و با شما سخن می‌گوید و بعد از او حضرت علی (سلام الله علیه) ولی سرپرست و پیشوای شماست. سپس بعد از او تا قیامت و روزی که خدا و رسولش را ملاقات کنند امامت در میان فرزندان من و از پشت او هستند.

هیچ حلالی نیست جز آنچه را که خداوند عزوجل آن را حلال کرده و هیچ حرامی نیست جز آنچه را که خداوند عزوجل آن را بر شما حرام کرده است و بخدا سوگند او هر حلال و حرامی را به من آموخته ومن آن آموخته ها را به او آموخته و واگذار نمودم.

ای مردم! پس به او بپیوندید زیرا هر علم و دانشی را خداوند متعال در من گرد آورده است و هر علمی را که من می‌دانم آن را به علی (سلام الله علیه) یاد دادم و بعد از من او آنها را برای شما روشن می‌سازد.

ای مردم! از او رو نگردانید و از او مگریزید و از ولایت او سرپیچی نکنید زیرا او کسی است که به حق و حقیقت هدایت و راهنمایی می‌کند و به آن عمل

می‌نماید و باطل را نابود ساخته و مردم را از آن باز می‌دارد و در راه خدا سرزنش هیچ سرزنش کننده‌ای او را باز نمی‌دارد.او اول کسی است که به خدا و رسولش ایمان آورده است و او کسی است که جانش را فدای رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نموده است در حالی که همراه با پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) هیچ کس جز او خدای بزرگ را نمی‌پرستید.

ای مردم! او را برتری بدهید و والا بشمارید چون خداوند متعال او را برتری داده و به او روی بیاورید زیرا خدای تعالی او را منصوب نموده است.

ای مردم! او پیشوائی از جانب خداست هر کس منکر ولایت او باشد هرگز خداوند تعالی توبه‌اش را نمی‌پذیرد و هیچگاه او را نمی‌آمرزد و بر خدا سزاوار است که این کار را دربارۀ منکرش انجام بدهد و او را برای همیشه و تا ابد به عذاب سختی گرفتار نماید و بپرهیزید از اینکه با او مخالفت کنید چون به آتش وارد خواهید شد بنابراین از آتشی که سوخت آن مردم و سنگها هستند پروا کنید آتشی که برای کافران آماده شده است.(1)

ای مردم! بخدا سوگند برای من مژده و بشارتی است تا از پیامبران و فرستادگان الهی و حجت بر همۀ آفریدگان آسمانی و زمینی باشم و هر کس در این کار شک و تردید نماید به مانند کفر در زمان جاهلیت کافر گشته است و هر کس در اندکی از گفتار من تردید نماید در واقع در تمام آن تردید نموده و قطعاً جایگاه این تردید کننده در آتش جهنم خواهد بود.

معبودی جز او نیست. آگاه باشید تا پایان روزگار و همیشه و در هر حالی


1) . برگرفته از سورۀ بقره آیۀ 24

شکر و سپاس از جانب من تنها از برای اوست.

ای مردم! علی (سلام الله علیه) را برتری بدهید زیرا بعد از من تا هر زمان که رزق و روزی بندگان فرود می‌آید و آفریدگانی باقی باشند او برترین افراد از میان هر مرد و زنی می‌باشد و ملعون است ملعون کسی که با او مخالفت نمایدو قطعاً مخالف او مورد خشم الهی است.

هر آنچه من می‌گویم از جانب جبرئیل (سلام الله علیه) بوده و گفتار جبرئیل (سلام الله علیه) از سوی خداوند بزرگ است. و هر کس باید بنگرد که برای فردای خود چه چیزی پیش فرستاده است و از خداوند بپرهیزید که با او مخالفت کنید زیرا خداوند به آنچه انجام می‌دهید آگاه است.

ای مردم! در قرآن مجید تدبر نمائید و آیات محکم آن را دریابید ولی هرگز به دنبال آیات متشابهش نروید، بخدا سوگند هرگز کسی آیات نواهی و بازدارنده و سخت آنرا برای شما بیان نمی‌کند و هرگز کسی تفسیرش را برای شما روشن نمی‌سازد جز همین کسی که دستش را گرفته و به نزد خودم بالا آورده و بازو و دستش را با دست خودم بالا آورده‌ام. و به شما اعلام می‌کنم که هرکس را که من مولای اویم این علی هم مولای اوست یعنی علی بن ابی طالب (سلام الله علیهما) که برادر و جانشین من است، این دستوری از جانب خداست که آنرا بر من فرو فرستاده است.

ای مردم! همانا حضرت علی و فرزندان پاکیزۀ من از نسل او (علیهم السلام) همان چیز نفیس و ارزشمند کوچکترند و قرآن همان وزنۀ سنگین و بزرگتر است هر کدام از این دو به دیگری وابسته بوده و هرگز از یکدیگر جدا نمی‌شوند تا در کنار حوض بر من وارد شوند. این فرمان از جانب خداوند متعال بر آفریده هایش بوده و نیز

حکم او در زمینش می‌باشد.آگاه باشید! که من آن رسالت خود را انجام دادم.

آگاه باشید! که من این پیام الهی را ابلاغ نمودم.

آگاه باشید! که من آن را به گوش شما رسانیدم.

آگاه باشید! که من خیرخواهی شما را نمودم.

آگاه باشید! که اینها را خدای تعالی فرموده و من هم از جانب خدای تعالی به شما گفتم.

آگاه باشید! که امیرمؤمنانی جز این برادرم نیست.

آگاه باشید! که لقب امیرمؤمنان جز بر او بر هیچ کس روا و حلال نیست.

آنگاه دست خود را بر بازوی او زده و او را بالا آوردند و امیرمؤمنان (سلام الله علیه) اول کسی است که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) او را بر منبر یک پله پائین تر از مقام خود بالا آورده و او را در برابر روی خودشان قرار دادند گویا هر دو بزرگوار در یک جایگاه ایستاده بودند پس پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) دست او را بالا آورده و آن را در آسمان گسترانیده و فرمودند:ای مردم! این علی برادر و جانشین من و نگهدارندۀ علوم و دانش من است و او خلیفۀ من بر هر کس که به من ایمان آورده می باشد و او در تفسیر و روشنگری بر کتاب پروردگارم و در فراخوانی به سوی او و در عمل به آنچه رضا و خوشنودی اوست و در جنگیدن با دشمنان او و در راهنمائی نمودن مردم به اطاعت و پیروی از او و در باز داشتن آنها از نافرمانی او جانشین پیامبرخدا بوده و او امیرمؤمنان و پیشوا و هدایت کنندۀ اهل ایمان از جانب خدا و به دستور خداوند است.

خداوند تعالی می‌فرماید: نزد من حکم دگرگون نمی‌شود(1)بار خدایا! به فرمان تو می‌گویم: دوست باش با هر که با او دوست است و دشمن باش با هر کس که با او دشمنی می‌کند و خوار گردان هر کسی را که در صدد خواری او بر می‌آید و لعنت بنما هر کس که منکر او می‌شود و خشمگین باش به کسی که او را رد می‌کند.

بار خدایا! تو به هنگام روشن ساختن این جریان و منصوب کردن علی (سلام الله علیه) به چنین مقامی در این روز این آیه را دربارۀ ولیِّ خودت نازل کردی: و امروز دین شما را کامل نمودم و نعمت خود را بر شما تمام کردم و اسلام را برای شما به عنوان دین و آئین پسندیدم(2)

و هر کس جز اسلام دینی را طلب نماید هرگز از او پذیرفته نمی‌شود و او در آخرت از زیانکاران است.(3)

بار خدایا! تو را شاهد می‌گیرم آنچه را که باید می‌رسانیدم رسانیدم.

ای گروه مردم! همانا خداوند متعال دینتان را برای شما با امامت او کامل گردانید پس تا روز قیامت و تا روز عرضۀ بر خداوند هر کس به او و فرزندان من از نسل او اقتدا نکند او از همان کسانی است که کارهایشان نابود گشته و در آتش جهنم جاودان خواهند ماند(4)

و عذاب و عقاب آنها کاسته نخواهد شد و نه مهلت داده شوند.(5)

ای مردم! او بیشتر از شما مرا یاری کرده و سزاوارترین مردم به من است و خداوند متعال و من هر دو از او راضی و خوشنود هستیم و هیچ آیۀ رضا و


1) . سورۀ ق آیۀ 29

2) . سورۀ مائده آیۀ 3

3) . سورۀ آل عمران آیۀ 85

4) . سورۀ توبه آیۀ 17

5) . سورۀ بقره آیۀ 162

خوشنودی نازل نشدمگر آنکه دربارۀ اوست و خداوند تعالی هیچ اهل ایمانی را مورد خطاب قرار نداد مگر آنکه به او ابتدا نمود و هیچ آیۀ مدحی در قرآن نازل نشد مگر آنکه دربارۀ اوست و در سورۀ هل اتی علی الانسان خداوند تعالی بهشت را جز برای او شهادت نداد و آن را جز برای او نفرستاد و در این سوره خداوند تعالی جز او کسی را مدح و ستایش ننمود.

ای مردم! او دین خدای سبحان را به مردم می‌رساند ، او کسی است که از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) دفاع نموده و با دشمنان ایشان در ستیز می‌باشد، و او همان پرهیزکار پاکیزۀ هدایتگرِ هدایت یافته می‌باشد، پیامبر او بهترین پیامبر و جانشین او بهترین جانشین است.

ای مردم! فرزندان هر پیامبری از پشت خود او هستند ولی فرزندان من از پشت امیرمؤمنان (سلام الله علیه) است.

ای مردم! همانا ابلیس پر تلبیس با رشک و حسد حضرت آدم (سلام الله علیه) را از بهشت بیرون کرد بنابراین شما به او _ یعنی مولا علی (سلام الله علیه) _حسادت نورزید که تمام کارهایتان نابود گشته و پاهایتان خواهد لغزید، او سبحانه و تعالی حضرت آدم (سلام الله علیه) را با یک ترک اَولی و کار ناپسند از بهشت به زمین فرود آورد در حالیکه او برگزیدۀ خداوند متعال بود پس با این وجود حال شما چگونه خواهد بود ؟! و اگر شما از او سر باز زنید دشمن خداوند متعال خواهید بود.

آری جز نگون بخت با حضرت علی (سلام الله علیه) دشمنی نکند و جز پرهیزکار حضرت علی (سلام الله علیه) را دوست نداشته باشد و جز کسی که خالصانه رهرو حضرت علی (سلام الله علیه) باشد به او ایمان نیاورد.

بخدا سوگند همین سورۀ والعصر _ یعنی بنام خداوند بخشندۀ مهربان

سوگند به عصر، همۀ انسان ها در زیان وخسران هستند(1)

_ نازل نشد مگر برای کسی که ایمان آورده و به حق و حقیقت و شکیبائی خوشنود باشد.

ای مردم! خداوند تعالی مرا گواه گرفت و من هم گفتنی ها را گفتم و البته بر عهدۀ پیامبر چیزی جز رساندنِ آشکار نیست.(2)

ای مردم! آن گونه که حق پرهیزکاری است از خداوند پرهیز نمائید و از دنیا نروید مگر آنکه مسلمان و در برابر فرمان و احکام او تسلیم باشید. (3)

ای مردم! به خداوند و پیامبرش و نوری که آن را فرو فرستادیم ایمان بیاورید پیش از آنکه صورتهائی را محو کنیم سپس به پشت سر و قهقهرا باز گردانیم یا آنها را از رحمت خود دور نمائیم همانگونه که اصحاب سبت را لعنت نمودیم آنها را لعنت کنیم.(4)

ای مردم! آن نور ِفرستاده شده در من سپس در وجود حضرت علی (سلام الله علیه) سپس در نسل او تا حضرت قائم (علیهم السلام) وارد شده است و حضرت مهدی (سلام الله علیه) همان کسی است که با کشتن و نابود کردن همۀ کوتاهی کنندگان و همۀ حیله گران و مخالفان و خائنان و گناهکاران و ستمگران در همۀ جهان هر گونه حقی و همچنین هر حقی از حقوق ما را می‌ستاند.

ای مردم! من شما را هشدار دادم که من پیامبرخدایم پیامبرانی پیش از من آمدند و رفتند پس اگر من بمیرم یا کشته شوم آیا شما به آئین دوران گذشتۀ خود


1) . سورۀ والعصر آیۀ 1 و 2

2) . سورۀ عنکبوت آیۀ 18

3) . سورۀ آل عمران آیۀ 102

4) . سورۀ نساء آیۀ 47

برمی‌گردید؟ خداوند تعالی می‌فرماید: و هر کس به عقب خود باز گردد هرگز به خداوند ضرری نمی‌زند و خداوند بزودی پاداش سپاسگزاران را می‌دهد.(1)آگاه باشید! همانا مولا علی (سلام الله علیه) به صبر و شکر شناخته شده است سپس بعد از او فرزندان من از پشت و نسل او می‌باشند.

ای مردم! برای ما در نزد خدای عزوجل چیزهایی است که به شما عطا نکرده است و اوست که بر شما خشم می‌گیرد و شما را به عذاب سنگینی مبتلا می‌کند همانا پروردگارتان در کمینگاه است .

ای مردم! بزودی بعد از من پیشوایان و سردمدارانی خواهند آمد که مردم را به سوی آتش دعوت می‌کنند و روز قیامت کسی آنها را یاری نمی‌دهد.

ای مردم! همانا خدای متعال و من هر دو از آنها بیزار و متنفر هستیم.

ای مردم! آنها خودشان و پیروان و یارانشان در پائین ترین طبقات از آتش جهنم هستند(2)

و چه بد جایگاهی است جایگاه متکبران.(3)

ای مردم! همانا من امامت را تا روز قیامت به صورت ارث در نسل خود به ودیعه می‌گذارم(4)

اینگونه نویسندگان با این قلم و افکار باید بدانند که اولاً تعیین امام و خلیفه به فرمان مستقیم پروردگار متعال بوده و به وسیلۀ پیامبر معرفی می‌گردد نه آنکه مردم تعیین کنند اگرچه آنها به هر درجه از بلوغ فکری و رشد علمی رسیده باشند چون لازمۀ برنامۀ نبوت و امامت عصمت است و عصمت شناس تنها خداست و بس. بنابراین هرگز خلافت با بیعت و شوری محقق نمی شود.

ثانیاً: تشبیه امر امامت به سلسله جکومت های موروثی اشتباه محض است چون همانطور که گفته شد انتخاب از بالاست نه از پائین و این امر در بسیاری از انبیاء چنین بوده که پسر بعد پدر بوده مثل جناب شیث پسر حضرت آدم و پسران حضرت ابراهیم و حضرت یعقوب پسر حضرت اسحاق و حضرت سلیمان پسر حضرت داود (علیهم السلام) که همگی به فرمان خداوند متعال بوده نه بخاطر خویشاوندی و باز این که می‌گوید: چون او پسر عمو و داماد پیامبر و یا برادر یا پسر به امام بوده چه کسی و کدام عالم و محدّث شیعی این حرف را گفته و الا عثمان هم داماد پیغمبر بود و از طرفی مولا علی (سلام الله علیه) پسران دیگر هم داشتند که شایستۀ خلافت نبودند پس امر امامت جنبۀ آسمانی دارد نه قرابت و خویشاوندی.

و آنچه را باید به مردم می‌رسانیدم رسانیدم تا برای هر حاضر و

1) . سورۀ آل عمران آیۀ 144

2) . سورۀ نساء آیۀ 145

3) . سورۀ زمر آیۀ 72

4) . اما بعضی از روشنفکر نماها در کتاب خود نوشته اند: وصایت به طوری که تشیع علوی می‌گوید و می‌فهمیم نه انتخاب است و نه نامزدی بلکه وصایت است به این معنا که پیغمبر اسلام به عنوان رهبر و نیز صاحب مکتب، بهترین و لایقترین کسی را که برای ادامۀ رسالتش می‌شناسد به مردم معرفی می‌کند و رهبری او را به مردم توصیه می‌کند. بعد می‌نویسد: و هر فردی از مسلمانان به رشد و آگاهی سیاسی و خود آگاهی دینی برسد و شایستگی این را پیدا کند که بر اساس حکم دیگر اسلامی که (بیعت و شوری) باشد (و این حکمی است پس از حکم مقدم وصایت، نه ناقض آن) سرنوشت خودش را بعد از دورۀ وصایت انتخاب کند این معنای وصایت است که انسان از عمل پیغمبر و علی می‌فهمد ولی در تشیع صفوی، وصایت عبارت است از یک رژیم موروثی مثل دیگر رژیمهای موروثی و سلسلۀ حکومتهای ارثی که از پدر به پسر می‌رسد و از خویشاوند به خویشاوند و از نسل پیش به نسل بعد و بر اساس وراثت و انتخاب و خویشاوندی، و می‌بینیم می‌گویند: امام اول بخاطر این امام اول است که داماد و پسر عم پیغمبراست که بنیان گذار سلسله است امام بعدی بخاطر اینکه پسر امام اول است و بعدی بخاطر اینکه برادرش است و بعدی بخاطر اینکه پسرش است و پسرش است. کتاب تشیع علوی و تشیع صفوی صفحۀ 79

غائب و نیز بر کسانی که به دنیا آمده و حاضر هستند و آنها که هنوز متولد نشده و حاضر نیستند حجت باشد و شاهدان به غائبان و پدران به فرزندان تا روز قیامت تبلیغ کرده و برسانند. و بزودی این برنامۀ حکومت و امامت را به صورت پادشاهی در می‌آورند و غاصبانه در اختیار خود قرار می‌دهند.

پس‌ای گروه انس و جن در این هنگام گروهی به حساب شما می‌پردازند " و شعله‌هایی از آتش و مس گداخته بر شما ریخته می‌شود در نتیجه هیچ یار و یاوری نخواهید یافت ".(1)


1) . سورۀ الرحمن آیۀ 35

ای مردم! همانا خدای متعال بر آن نبوده که شما را بر آنچه هستید رها کرده و واگذارد مگر آنکه پاک را از ناپاک جدا سازد و خداوند تعالی نخواسته که شما را بر اسرار و علوم غیب آگاه کند.(1)

ای مردم! هیچ شهر و منطقه‌ای نیست مگر آنکه آن را خداوند سبحان پیش از قیامت نابود می‌گرداند در حالی که ولی و سرپرست و مالک آن مناطق امام هدایت یافته است و خداوند تعالی وعده‌های خود را راست می‌گرداند.

ای مردم! پیش از شما بیشترین مردم دوران گذشته گمراه شدند و خداوند توانا آنها را بخاطر مخالفت با پیامبرانشان نابود گردانید و او آیندگان را نیز به هلاک خواهد رسانید سپس حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) این آیه را تا آخرش تلاوت نمودند_ هیچ شهری نیست مگر آنکه پیش از قیامت آن را نابود می‌کنیم یا به عذابی سخت دچار می‌سازیم انجام این کار در کتاب نوشته شده است.(2)

آنگاه فرمودند:ای گروه مردم همانا خدای متعال به من امر و نهی فرمود و من هم علی (سلام الله علیه) را امر و نهی نمودم و علوم امر و نهی در نزد اوست بنابراین دستورات او را بشنوید و از آنچه شما را نهی کرده و باز می‌دارد دست نگه دارید. راه‌های گوناگون شما را از راه او باز ندارد.(3)

ای مردم! من همان راه مستقیمِ(4)خداوند تعالی هستم که شما را به آن فرمان داده تا آن مسیر هدایت را بپیمائید. سپس بعد از من حضرت علی (سلام الله علیه) و بعد


1) . سورۀ آل عمران آیۀ 179

2) . سورۀ اسراء آیۀ 58

3) . سورۀ انعام آیۀ 153

4) . سورۀ انعام آیۀ 153

از او فرزندان من از نسل وی پیشوایان هدایت هستند که مردم را به حق و حقیقت راهنمائی می‌کنند و به راستی و درستی داوری می‌نمایند. آنگاه ایشان سورۀ حمد را خواندند و فرمودند: این سوره دربارۀ ایشان نازل شد و به اینان اختصاص یافت و عموم و خصوصش به ایشان بستگی دارد، اینان همان اولیاء و دوستان خدایند که نه ترسی بر ایشان است و نه اندوهی دارند.(1)

آگاه باشید که حزب خدا همان رستگارانند.(2)

آگاه باشید که دشمنان آنها همان نگون بختان و گمراهان و برادران شیطان هائی هستند که برخی از آنها به برخی دیگر سخنانی آراسته به باطل القا می‌کنند.(3)گروهی را که به خدا و روز قیامت ایمان دارند نمی‌یابی که دوستی برقرار کنند با کسانی که با خدا و پیامبرش دشمنی و مخالفت دارند گرچه پدران یا فرزندان یا برادران یا خویشاوندان آنها باشند آنان کسانی هستند که خدا ایمان را بر دل هایشان نوشته و پایدار کرده و به روحی از جانب خود آنها را نیرومند ساخته و آنان را به باغستان هائی که از زیر آن نهرها روان است در می‌آورد در آنجا جاودانه‌اند خدا از آنها خوشنود است و آنان از خدا خوشنودند اینان حزب خدایند آگاه باشید که حزب خدا همان رستگارانند.(4)

آگاه باشید! اولیاء و دوستان خدا همان مؤمنانی هستند که خداوند تعالی آنها را چنین توصیف نموده است: کسانی که ایمان آوردند و ایمانشان را به


1) . سورۀ یونس آیۀ 62

2) . سورۀ مائده آیۀ 56

3) . سورۀ انعام آیۀ 112

4) . سورۀ مجادله آیۀ 22

هیچگونه ظلم و ستمی نیامیختند ایمنی از عذاب برای آنان است و آنان راه یافتگانند.(1)

آگاه باشید! اولیاء خدا همان کسانی هستند که ایمان آورده و دچار شک و تردید نشدند.(2)

آگاه باشید! اولیاء خدا کسانی هستند که با سلامتی و امنیت وارد بهشت می‌شوند و فرشتگان الهی با سلام و تحیت با آنها روبرو می‌شوند و به آنها می‌گویند: سلام بر شما، پاکیزه و نیکو شدید، گوارایتان باد داخل بهشت شوید و جاودانه در آن بمانید.(3)

آگاه باشید! که برای دوستان ایشان نیز باغهای بهشتی است که در آن وارد می‌شوند و آنجا بی حساب روزی یابند.(4)

آگاه باشید! که دشمنان ایشان بزودی در آتش گدازنده وارد می‌شوند.(5)

آگاه باشید! که دشمنان ایشان کسانی هستند که از جهنم صدای هولناک و دلخراش و ناله‌های دردناک می‌شنوند هرگاه گروهی وارد شوند گروه دیگر را لعنت کنند تا آنکه همه با ذلت و خواری در آن قرار گیرند آنگاه پیروانشان دربارۀ پیشوایانشان می‌گویند: ایشان ما را به گمراهی کشیدند پس عذابشان را از آتش دو چندان گردان.خداوند می‌فرماید: برای هر کدام از شما دو چندان


1) . سورۀ انعام آیۀ 82

2) . برگرفته شده از سورۀ حجرات آیۀ 15

3) . سورۀ زمر آیۀ 73

4) . سورۀ غافر آیۀ 40

5) . سورۀ نساء آیۀ 10

عذاب هست ولی نمی‌دانید.(1)

آگاه باشید! دشمنان خدا کسانی هستند که خداوند تعالی می‌فرماید: هرگاه گروهی در آن_ دوزخ _ افکنده شوند نگهبانانش از آنان می‌پرسند: آیا شما را بیم دهنده‌ای نیامد؟(2)

آگاه باشید! مرگ و دوریِ از رحمت بر دوزخیان باد.(3)

آگاه باشید! بی تردید کسانی که در پنهان از پروردگارشان می‌ترسند برای آنها آمرزش و پاداشی بزرگ است.(4)

ای مردم! چقدر تفاوت و فاصله است میان آتش گدازنده و پاداش بزرگ الهی !!

ای مردم! دشمن ما آن کسی است که خدای متعال او را نکوهش و لعنت نموده است و دوست ما آن کسی است که خداوند تعالی او را دوست داشته و او را ستوده است.

ای مردم! آگاه باشید! من بیم دهنده و علی (سلام الله علیه) بشارت دهنده است.

ای مردم! من هشدار دهنده‌ام و علی (سلام الله علیه) هدایت کننده است.

ای مردم! آگاه باشید! که من پیامبر خدایم و علی (سلام الله علیه) جانشین من است.


1) . سورۀ اعراف آیۀ 38

2) . سورۀ ملک آیۀ 8

3) . سورۀ ملک آیۀ 11

4) . سورۀ ملک آیۀ 12

ای مردم! آگاه باشید که من فرستادۀ الهی و علی (سلام الله علیه)و امامان بعد از من که فرزندان اویند پیشوایان دین هستند و امامان از نسل او و از فرزندان او هستند.

آگاه باشید! که من پدر آنها هستم و آنان از پشت او بیرون می‌آیند.

آگاه باشید! که من پدر آنها هستم و پایان بخش امامان از ما، حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) یعنی همان قیام کننده است که بر همۀ ادیان غالب و پیروز می‌شود.

آگاه باشید! که او از ستمگران انتقام می‌گیرد.

آگاه باشید! که او تمام دژ و قلعه ها را فتح کرده و نابود می‌گرداند.

آگاه باشید! که او بر هر قبیله‌ای از ترکان غالب و پیروز گشته و هدایت کنندۀ آنهاست.

آگاه باشید! که او هر خون بناحق ریخته را برای اولیاء و دوستان خدا استیفا کرده و باز می‌ستاند.

آگاه باشید! که او یاری دهندۀ دین خداست.

آگاه باشید! که او چراغ هدایت به هر دریای ژرف و عمیقی است و او هر صاحب فضل و دانشی را به برتری و هر نادانی را به جهلش علامت و نشانه می‌گذارد.

آگاه باشید! که او برگزیدۀ خدای عزوجل و اختیار شدۀ اوست.

آگاه باشید! که او میراث برندۀ هر علم و دانش است و به هر فهم و دانائی احاطۀ کامل دارد.

آگاه باشید! که او از سوی پروردگارش خبر می‌دهد و آیات او را بلند گردانیده و می‌شناسا ند.

آگاه باشید! که او رشید و راه یافته به حقیقت و استوار است.آگاه باشید! که او کسی است که امورات و کارهای دینی به او واگذار شده است .

آگاه باشید! که پیشاپیش، تمام پیامبران گذشته به او بشارت داده اند.

آگاه باشید! که او پا برجا و ماندگار بر روی زمین بوده و داور و حکومت کنندۀ از جانب پروردگار متعال در میان آفریده هایش بوده و در آشکار و نهانش امین او می‌باشد.

ای مردم! من حقایق را برای شما روشن کرده و شما را آگاه نمودم و این علی (سلام الله علیه) است که بعد از من شما را دانا می‌گرداند.

آگاه باشید! من شما را فرا می‌خوانم که بعد از تمام شدن خطبه و سخنرانیم بر دستان من با او بیعت کرده و به امامت او اقرار نمائید و بعد از بیعت با دست من با او دست بیعت بدهید.

آگاه باشید! که من با خداوند تعالی بیعت کردم و علی (سلام الله علیه) با من بیعت نموده است و من در بیعت با او از جانب خدای عزوجل شما را یاری می‌دهم. پس هر کس پیمان شکنی کند تنها به زیان خود می‌شکند و هر کس به پیمانی که با خدا بسته است وفا کند خدا بزودی پاداش بزرگی به او می‌دهد.(1)

ای مردم! حج خانۀ خدا را انجام بدهید چون هیچ خانواده‌ای به آنجا وارد


1) . سورۀ فتح آیۀ 10

نمی‌شوند که حجشان را تمام کرده مگر آنکه مورد بشارت قرار می‌گیرند و هیچ کس از آن روی نمی‌گرداند مگر آنکه پریشان و تهیدست می‌گردد.

ای مردم! هیچ مؤمنی در موقف عرفات توقف نمی‌کندمگر آنکه گناهان گذشته او تا آن ساعت آمرزیده می‌شود و هنگامی که حجش را انجام داد حسابرسی کارهایش از همان لحظه به بعد آغاز می‌شود.

ای مردم! حج گزاران مورد عنایت الهی بوده و مخارج و هزینه هائی که داشته‌اند تلافی و جبران می‌شود و خداوند تعالی مزد و پاداش نیکو کاران را تباه نمی‌گرداند.

ای مردم! حج خانۀ خدا را در کمال فقاهت و دانش و دانائی در احکام آن بجا آورید و از حج جز با توبۀ از گناهان برنگردید.

ای مردم! همانطور که من به شما دستور دادم نماز را به پا دارید و زکات را پرداخت کنید و اگر روزگاری بر شما گذشت و در برخی از کارها کوتاهی نموده یا آنها را فراموش کردید پس مولا علی (سلام الله علیه)سرپرست شماست همان که خدا او را بعنوان ولی و سرپرست شما قرار داده او روشنگری کرده و شما را هدایت می‌نماید. او همان کسی است که خداوند تعالی او را از طینت و سرشت من آفریده و من هم از او هستم. او شما را از هرچه بپرسید جواب می‌دهد و آنچه را نمی‌دانید برای شما روشن می‌سازد.

آگاه باشید! حلال و حرام بیشتر از آن است که من آن را برای شما بشمارم پس در یک مقام و موقعیت شما را به حلال دستور داده و از حرام باز می‌دارم و من در این باره دستور یافتم که از شما بیعت بگیرم و به قبول کردن آنچه از جانب خدای عزوجل دربارۀ مولا علی امیرمؤمنان و جانشینان بعد از او (علیهم السلام)

آوردم از شما پیمان بستانم، یعنی همان کسانی که آنها از من هستند و من از آنها هستم. مسئله امامت در میان آنها سرپا و جاری است و پایان دهندۀ آنها حضرت مهدی (سلام الله علیه) است تا روزی که خدای بزرگ آن را تقدیر و حکم فرموده ملاقات نماید.

آگاه باشید! ای مردم! من شما را نسبت به هر گونه حلالی راهنمایی کردم و شما را از هر حرامی باز داشتم و من هرگز از آن بر نگشته و آن را تعویض نخواهم کرد.

آگاه باشید! آن را بخوانید و بیاموزید و نگهداری نمائید و همدیگر را نسبت به آن توصیه کنید. و هرگز آن را تغییر ندهید.

آگاه باشید! من این گفتار را تجدید و تکرار می‌نمایم.

آگاه باشید! نماز را برپا دارید و زکات را بدهید و امر به معروف کنید و مردم را از منکرات و بدی ها باز دارید.

آگاه باشید! اوج و قلۀ امر به معروف به این است که گفتار مرا به کسانی که حاضر می‌شوند برسانید و آنها را هوشیار و بیدار نمائید و به آنها دستور بدهید که اینها را از من بپذیرند و آنها را از مخالفت با من هشدار داده و اخطار بدهید چون این فرمان خدای متعال است.

بخش دوم: مولا علی (سلام الله علیه) امام المتقین و پیشوای پرهیزکاران

«جلودار پرهیز کاران و سعادتمندان»

1_ الباب فيما نذكره من قول رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) لمولانا علي (علیه السلام) أنت سيد المسلمين و إمام المتقين و قائد الغر المحجلين و يعسوب المؤمنين.

نذكر ذلك من كتاب نور الهدى و المنجي من الردى تأليف الحسن بن أبي طاهر الجاواني و عليه كما ذكرنا خط المقري الصالح محمد بن هارون بن الكمال بأنه قد اتفق مع مصنفه على تحقيق ما تضمنه كتابه من تحقيق الأخبار و الأحوال فَقَالَ مَا هَذَا لَفْظُهُ:

أَبُو عَبْدِ اللَّهِ مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ شَهْرِيَارَ الْخَازِنُ بِمَشْهَدِ مَوْلَانَا أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ (علیهما السلام) قَالَ حَدَّثَنَا الشَّرِيفُ الْجَلِيلُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ الْحَسَنُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ أَحْمَدَ الْعَلَوِيُّ الْمُوسَوِيُّ وَ حَدَّثَنَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ مُحَمَّدُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْبُرْسِيُّ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا الشَّرِيفُ الْجَلِيلُ أَبُو الْحُسَيْنِ زَيْدُ بْنُ جَعْفَرٍ الْعَلَوِيُّ الْمُحَمَّدِيُّ قِرَاءَةً عَلَيْهِ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو الْحُسَيْنِ عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ مُوسَى بْنِ أَحْمَدَ بْنِ عِيسَى الْمَسِيرِيُّ فِي دَارِهِ بِالْبَصْرَةِ بِبَنِي قَيْسٍ زَكِيَّةِ الْمَاءِ قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو الْقَاسِمِ عَبْدُ اللَّهِ أبي

أَحْمَدَ بْنِعَامِرِ بْنِ سُلَيْمَانَ قَالَ: حَدَّثَنِي أَبُو الْحَسَنِ عَلِيُّ بْنُ مُوسَى الرِّضَا (علیهما السلام) سَنَةَ أَرْبَعٍ وَ تِسْعِينَ وَ مِائَةٍ قَالَ: حَدَّثَنِي مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ (علیهما السلام) قَالَ: حَدَّثَنِي أَبِي، جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ (علیهما السلام) قَالَ: حَدَّثَنِي أَبِي، مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ (علیهما السلام) قَالَ: حَدَّثَنِي أَبِي، عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ (علیهما السلام) قَالَ: حَدَّثَنِي أَبِي، الْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيٍّ (علیهما السلام) قَالَ: حَدَّثَنِي أَبِي، عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ (علیهما السلام) قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم): يَا عَلِيُّ! إِنَّكَ سَيِّدُ الْمُسْلِمِينَ وَ إِمَامُ الْمُتَّقِينَ وَ قَائِدُ الْغُرِّ الْمُحَجَّلِينَ وَ يَعْسُوبُ الْمُؤْمِنِينَ.

1-در این قسمت از کتاب یاد آورم می‌شویم که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به مولانا علی (علیه السلام) فرمودند: تو بزرگ مسلمانان و پیشوای پرهیزکاران و جلودار دست و رو سفیدان و سرپرست اهل ایمان هستی.

ابوالقاسم عبدالله ابی احمد بن عامر بن سلیمان می‌گوید: امام ابوالحسن علی بن موسی الرضا (سلام الله علیهما) در سال 194 هجری قمری به من فرمودند: که پدرم موسی بن جعفر (سلام الله علیهما) به من فرمودند: که پدرم جعفر بن محمد الصادق (سلام الله علیهما) به من فرمودند: که پدرم محمد بن علی الباقر (سلام الله علیهما) به من فرمودند: که پدرم علی بن الحسین (سلام الله علیهما) به من فرمودند: که پدرم حسین بن علی (سلام الله علیهما) به من فرمودند: که پدرم علی بن ابی طالب (سلام الله علیهما) به من فرمودند: که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به من فرمودند: یا علی! همانا تو مهتر مسلمانان و پیشوای پرهیزکاران و جلو دار دست و رو سفیدان و رهبر اهل ایمان هستی.(1)


1) . بحارالانوار: 38/126/73

«مهتر مسلمانان و برتر اهل ایمان»

2_ الباب فيما نذكره من قول رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) لعلي (علیه السلام) إنك سيد المسلمين و إمام المتقين و قائد الغر المحجلين و يعسوب المؤمنين.

بغير الطريق الذي قدمناه و فيه من رجال المخالفين نذكره من كتاب نور الهدى وَ هَذَا لَفْظُ مَا ذَكَرَهُ:

ابْنُ الصَّلْتِ قَالَ أَخْبَرَنَا ابْنُ عُقْدَةَ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ الْقَزْوِينِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا دَاوُدُ بْنُ سُلَيْمَانَ قَالَ: حَدَّثَنِي عَلِيُّ بْنُ مُوسَى الرِّضَا (علیهما السلام) عَنْ أَبِيهِ (علیهما السلام) عَنْ جَعْفَرٍ (علیه السلام) عَنْ أَبِيهِ (علیه السلام) عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ (علیهما السلام) عَنْ أَبِيهِ (علیه السلام) عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ (علیهما السلام) قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) لِعَلِيٍّ (علیه السلام): يَا عَلِيُّ! إِنَّكَ سَيِّدُ الْمُسْلِمِينَ وَ إِمَامُ الْمُتَّقِينَ وَ قَائِدُ الْغُرِّ الْمُحَجَّلِينَ وَ يَعْسُوبُ الْمُؤْمِنِين.

2-در این قسمت از کتاب یاد آور می‌شویم که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به مولا علی (علیه السلام) فرمودند: تو سرور مسلمانان و پیشوای پرهیزکاران و جلودار دست و رو سفیدان و سرپرست مؤمنان هستی.

داود بن سلیمان می گوید: امام ابوالحسن علی بن موسی الرضا از پدرش از امام جعفر صادق از پدرش از امام علی بن الحسین از پدرش از حضرت علی بن ابی طالب (علیهم السلام) به من چنین حدیث کردند: پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: یا علی! تو مهتر مسلمانان و پیشوای پرهیزکاران و جلودار دست و رو سفیدان و رهبر اهل ایمان هستی.

«سفارش به مقامات مولا علی (سلام الله علیه) در برترین مقام یعنی سدرة المنتهی»

3_ الباب فيما نذكره من تسمية الله جل جلاله لعلي (علیه السلام) أنه سيد المسلمين و إمام المتقين و قائد الغر المحجلين يوم القيامة.

نذكر ذلك من كتاب نور الهدى أيضا وَ قَالَ مَا هَذَا لَفْظُهُ:

مُحَمَّدُ بْنُ مُحَمَّدٍ قَالَ أَخْبَرَنِي أَبُو الْحَسَنِ أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ الْوَلِيدِ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي عَنْ سَعِيدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ بَكْرِ بْنِ صَالِحٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ قَالَ: حَدَّثَنِي الْحَسَنُ بْنُ زَيْدٍ عَن جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ (علیهم السلام) قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم): لَمَّا أُسْرِيَ بِي إِلَى السَّمَاءِ وَ انْتَهَيْتُ إِلَى سِدْرَةِ الْمُنْتَهَى نُودِيتُ: يَا مُحَمَّدُ (صلی الله علیه و آله و سلم)! اسْتَوْصِ بِعَلِيٍّ خَيْراً، فَإِنَّهُ سَيِّدُ الْمُسْلِمِينَ وَ إِمَامُ الْمُتَّقِينَ وَ قَائِدُ الْغُرِّ الْمُحَجَّلِينَ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَة.

3-در این قسمت از کتاب یاد آور می‌شویم که خدای جل جلاله مولا علی (علیه السلام) را به این نامها نامید که او سالار مسلمانان و پیشوای پرهیزکاران و جلودار دست و رو سفیدان در روز قیامت می‌باشد.

امام جعفر صادق از پدرش از پدر بزرگش (علیهم السلام) نقل می‌کند که فرمودند: پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: هنگامی که مرا به آسمان بردند و به سدرة المنتهی رسیدم به من ندا داده شد: یا محمد (صلی الله علیه و آله و سلم)! دربارۀ علی به خیر و خوبی وصیت بنما، چون تا روز قیامت او مهتر مسلمانان وپیشوای پرهیزکاران و جلودار دست و رو سفیدان می‌باشد.(1)


1) . بحارالانوار: 18/409/119

«اطاعت از مولا علی (سلام الله علیه) موجب سعادت و مخالفت از ایشان مایۀ هلاکت »

4_ الباب فيما نذكره من قول رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) عن علي (علیه السلام) إنه أخوه و وزيره و خليفته و هو إمام المتقين و قائد الغر المحجلين.

نذكر ذلك من كتاب نور الهدى أيضا فَقَالَ مَا هَذَا لَفْظُهُ:

مُحَمَّدُ بْنُ عُمَرَ الْحَافِظُ الْبَغْدَادِيُّ قَالَ حَدَّثَنِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ مُحَمَّدُ بْنُ ثَابِتٍ مِنْ كِتَابِهِ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْعَبَّاسِ وَ أَبُو جَعْفَرٍ الْخُزَاعِيُّ، قَالا حَدَّثَنَا الْحَسَنُ بْنُ الْحُسَيْنِ الْعُرَنِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا عُمَرُ بْنُ ثَابِتٍ عَنْ عَطَاءِ بْنِ السَّائِبِ عَنْ أَبِي يَحْيَى عَن ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ: صَعِدَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) الْمِنْبَرَ وَ اجْتَمَعَ النَّاسُ إِلَيْهِ فَخَطَبَ فَقَالَ: يَا مَعَاشِرَ الْمُؤْمِنِينَ! إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَوْحَى إِلَيَّ: أَنِّي مَقْبُوضٌ وَ أَنَّ ابْنَ عَمِّي مَقْتُولٌ. وَ إِنِّي أَيُّهَا النَّاسُ أُخْبِرُكُمْ خَبَراً إِنْ عَمِلْتُمْ بِهِ سَلِمْتُمْ وَ إِنْ تَرَكْتُمُوهُ هَلَكْتُمْ. إِنَّ ابْنَ عَمِّي عَلِيّاً هُوَ أَخِي وَ هُوَ وَزِيرِي وَ هُوَ خَلِيفَتِي وَ هُوَ الْمُبَلِّغُ عَنِّي وَ هُوَ إِمَامُ الْمُتَّقِينَ وَ قَائِدُ الْغُرِّ الْمُحَجَّلِينَ إِنِ اسْتَرْشَدْتُمُوهُ أَرْشَدَكُمْ وَ إِنْ تَابَعْتُمُوهُ نَجَوْتُمْ وَ إِنْ خَالَفْتُمُوهُ ضَلَلْتُمْ وَ إِنْ أَطَعْتُمُوهُ فَاللَّهَ أَطَعْتُمْ وَ إِنْ عَصَيْتُمُوهُ فَاللَّهَ عَصَيْتُمْ وَ إِنْ بَايَعْتُمُوهُ فَاللَّهَ بَايَعْتُمْ وَ إِنْ نَكَثْتُمْ بَيْعَتَهُ فَبَيْعَةَ اللَّهِ نَكَثْتُمْ. إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْزَلَعَلَيَّ الْقُرْآنَ وَ هُوَ الَّذِي مَنْ خَالَفَهُ ضَلَّ وَ مَنِ اتَّبَعَ عِلْمَهُ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ عَلِيٍّ هَلَكَ.

أَيُّهَا النَّاسُ! اسْمَعُوا قَوْلِي وَ اعْرِفُوا حَقَّ نُصْحِي وَ لَا تُخَالِفُونِي فِي أَهْلِ بَيْتِي إِلَّا بِالَّذِي أَمَرْتُكُمْ بِهِ مِنْ حِفْظِهِمْ فَإِنَّهُمْ خَاصَّتِي وَ قَرَابَتِي وَ إِخْوَتِي وَ أَوْلَادِي. وَ إِنَّكُمْ مَجْمُوعُونَ وَ مُسَاءَلُونَ عَنِ الثَّقَلَيْنِ فَانْظُرُوا كَيْفَ تُخَلِّفُونِي فِيهِمَا. إِنَّهُمْ أَهْلُ يَقِينٍ فَمَنْ آذَاهُمْ آذَانِي وَ مَنْ ظَلَمَهُمْ

ظَلَمَنِي وَ مَنْ أَذَلَّهُمْ أَذَلَّنِي وَ مَنْ أَعَزَّهُمْ أَعَزَّنِي وَ مَنْ أَكْرَمَهُمْ أَكْرَمَنِي وَ مَنْ نَصَرَهُمْ نَصَرَنِي وَ مَنْ خَذَلَهُمْ خَذَلَنِي وَ مَنْ طَلَبَ غَيْرَهُمْ فَقَدْ كَذَّبَنِي.

أَيُّهَا النَّاسُ! اتَّقُوا اللَّهَ وَ انْظُرُوا مَا أَنْتُمْ قَائِلُونَ [إِذَا] لَقِيتُمُونِي فَإِنِّي خَصْمٌ لِمَنْ آذَاهُمْ وَ مَنْ كُنْتُ خَصْمَهُ خَصَمْتُهُ، أَقُولُ قَوْلِي هَذَا وَ أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ لِي وَ لَكُمْ.

4-در این قسمت از کتاب یاد آور می‌شویم فرمایش پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را دربارۀ مولا علی (علیه السلام) که او برادر وزیر و خلیفۀ ایشان است و او پشوای پرهیزکاران و جلودار دست و رو سفیدان است.

ابن عباس می‌گوید: پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بر فراز منبر رفته و مردم بر گرد ایشان اجتماع نمودند. آنگاه آن بزرگوار چنین فرمودند:ای گروه اهل ایمان! همانا خدای عزوجل به سوی من وحی فرستاد که من از دنیا می‌روم و پسر عمویم کشته می‌شود.

ای مردم! من خبری را به شما می‌دهم که اگر آن را به کار ببندید به سلامت می‌مانید و اگر آن را رها نمائید نابود می‌گردید. همانا پسر عمویم علی (سلام الله علیه) برادر و وزیر وجانشین بعد از من است و او از جانب من این دین را به مردم می‌رساند و او پیشوای پرهیزکاران و جلودار دست و رو سفیدان است. اگر از او راهنمائی بخواهید او شما را ارشاد می‌نماید و اگر از او پیروی کنید نجات می‌یابید و اگر با او مخالفت کنید گمراه می‌گردید و اگر از او اطاعت نمائید اطاعت خدا را کرده اید و اگر با او بیعت نمائید با خدا بیعت نموده اید و اگر بیعت با او را بشکنید بیعت خدا را شکسته اید.

همانا خدای عزوجل قرآن را بر من نازل کرد و او کسی است که هر کس با او

مخالفت کند گمراه گشته است و هر کس علم و فهم به آن را از کسی جز مولا علی (سلام الله علیه) بجوید و پیروی نماید به هلاکت افتاده است.

ای مردم! گفتار مرا بشنوید و حق خیرخواهی مرا بشناسید و با اهل بیت من مخالفت نکنید و کاری جز آنچه به شما دستور دادم انجام ندهید؛ زیرا ایشان وابستگان و نزدیکان و برادران من هستند و شما را در قیامت جمع می‌کنند و در بارۀ دو چیز گرانبها و ارزشمند از شما خواهند پرسید، پس بنگرید که بعد از من با این دو چه برخوردی خواهید داشت؟ زیرا ایشان اهل باور و یقین هستند بنابراین هر کس آنها را بیازارد مرا آزرده و هر کس به آنها ستم نماید به من ستم نموده و هر کس آنها را خوار گرداند مرا خوار گردانیده و هر کس آنها را گرامی بدارد مرا گرامی داشته و هر کس آنها را یاری بدهد مرا یاری داده و هر کس از آنها دست بردارد در واقع از من دست برداشته و هر کس جویای دیگران شود مرا تکذیب کرده است.

ای مردم! از خدا بترسید و زمانی را بنگرید که مرا دیدار نمائید چه جوابی خواهید گفت؟ چون من دشمن کسیهستم که آنها را آزرده باشد و هر کس را که من با او دشمن باشم مغلوبش می‌سازم. من این سخنان را برای شما می‌گویم و برای خویش و شما تقاضای آمرزش دارم(1).

«حدیثی کلیدی و راهبردی در شناخت امام و همتای رسولخدا (سلام الله علیه) مولا علی (سلام الله علیه)»

5_ الباب فيما نذكره من شهادة رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) أن عليا (علیه السلام) إمام


1) . بحارالانوار: 38/94/10

المتقين .

نذكر ذلك من كتاب نور الهدى أيضا فَقَالَ مَا هَذَا لَفْظُهُ:

أَبُو طَاهِرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ الْبَيِّعُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ الحبلي قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو خَالِدٍ الْكَاتِبُ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ جَعْفَرٍ قَالَ حَدَّثَنِي عُمَرُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ رُوحٍ السَّاجِيُّ وَ حَدَّثَنَا أَبُو طَاهِرٍ يَحْيَى بْنُ الْحَسَنِ الْعَلَوِيُّ قَالَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ سَعِيدٍ الدَّارِيُّ وَ حَدَّثَنَا مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ (علیهم السلام) قَالَ: قَالَ: بَيْنَا ابْنُ عَبَّاسٍ يُحَدِّثُ النَّاسَ عَلَى شَفِيرِ زَمْزَمَ إِذْ جَاءَهُ رَجُلٌ فَقَالَ: يَا ابْنَ عَبَّاسٍ! مَا تَقُولُ فِي قَتْلَى لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ لَمْ يَكْفُرُوا بِصَوْمٍ وَ لَا صَلَاةٍ وَ لَا حَجٍّ وَ لَا قَتْلَةٍ وَ لَا جِهَادٍ؟

قَالَ: فَقَالَ ابْنُ عَبَّاسٍ: وَيْحَكَ سَلْ عَمَّا يَعْنِيكَ وَ دَعْ مَا لَا يَعْنِيكَ.

فَقَالَ لَهُ الرَّجُلُ: مَا جِئْتُ إِلَّا لِهَذَا الْأَمْرِ.

قَالَ: فَمِمَّنِ الرَّجُلُ؟قَالَ: رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ الشَّامِ.

فَقَالَ لَهُ: وَيْحَكَ اسْمَعْ مِنِّي! مَثَلُ عَلِيٍّ (علیه السلام) فِينَا كَمَثَلِ مُوسَى بْنِ عِمْرَانَ (علیه السلام) إِذْ آتَاهُ التَّوْرَاةَ، فَظَنَّ أَنَّهُ قَدِ اسْتَوْجَبَ الْعِلْمَ كُلَّهُ حَتَّى [رَأَى] الْخَضِرَ (علیه السلام)، فَأَقْبَلَهُ وَ عَلَّمَهُ وَ لَمْ يَحْسُدْهُ وَ إِنَّكُمْ حَسَدْتُمْ عَلِيَّ بْنَ أَبِي‌طَالِبٍ (علیهما السلام).

وَ إِنَّ الْخَضِرَ (علیه السلام) قَتَلَ الْغُلَامَ وَ كَانَ قَتْلُهُ لِلهِ رِضًا وَ لِمُوسَى (علیه السلام) سَخَطاً وَ خَرَقَ السَّفِينَةَ وَ كَانَ خَرْقُهَا لِلهِ رِضًا وَ لِمُوسَى (علیه السلام) سَخَطاً وَ إِنَّ عَلِيّاً (علیه السلام) قَتَلَ الْخَوَارِجَ وَ كَانَ قَتْلُهُمْ لِلهِ رِضًا وَ لِأَهْلِ الضَّلَالَةِ سَخَطاً.

اسْمَعْ مِنِّي! إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) تَزَوَّجَ زَيْنَبَ بِنْتَ جَحْشٍ وَ أَوْلَمَ فَكَانَتْ وَلِيمَتُهُ حَيْسَةً وَ كَانَ يَدْخُلُ عَلَيْهِ عَشَرَةٌ عَشَرَةٌ. فَلَبِثَ عِنْدَهَا أَيَّاماً وَ لَيَالِيَهُنَّ وَ تَحَوَّلَ إِلَى بَيْتِ‌ام سَلَمَةَ رضی الله عنها. فَجَاءَ عَلِيٌّ (علیه السلام) فَسَلَّمَ بِالْبَابِ وَ اسْتَأْذَنَ. فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم): يَا‌ام سَلَمَةَ! بِالْبَابِ رَجُلٌ لَيْسَ بِنَزْقٍ وَ لَا بِخَلْقٍ وَ لَا خَرْقٍ يُحِبُّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يُحِبُّهُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ قَوْمِي يَا‌ام سَلَمَةَ فَافْتَحِي لَهُ الْبَابَ.

فَقَالَتْ‌ام سَلَمَةَ رضی الله عنها: فَأَجَبْتُ رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) مَنْ ذَا الَّذِي بَلَغَ مِنْ خَطَرِهِ أَنْ أَقُومَ إِلَيْهِ فَأَسْتَقْبِلَهُ بِمَحَاسِنِي وَ مَحَاسِدِي وَ مَعَاصِمِي؟!

فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) شِبْهَ الْمُغْضَبِ: إِنَّهُ مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللَّهَ، قُومِي فَافْتَحِي لَهُ الْبَابَ فَإِنَّهُ آخِذٌ بِعِضَادَتَيِ الْبَابِ وَ لَنْ يَفْتَحَهُ حَتَّى يَتَوَارَى عَنْهُ الْوَطِي‌ءُ. فَقَامَتْ‌ام سَلَمَةَ رضی الله عنها مِنْ خِدْرِهَا وَ هِيَ تَقُولُ: لِمَنْ يُحِبُّهُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ يُحِبُّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ؟

قَالَ: [فَ] فَتَحَتِ الْبَابَ فَكَانَ آخِذاً بِعِضَادَتَيِ الْبَابِ حَتَّى يُوَارَى عَنْهُ الْوَطِي‌ءُ وَ دَخَلَ‌ام سَلَمَةَ رضی الله عنها خِدْرَهَا.

قَالَتْ: فَدَخَلَ عَلَى النَّبِيِّ (صلی الله علیه و آله و سلم) فَقَالَ: السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْكَ. فَقَالَ: وَ عَلَيْكَ السَّلَامُ.

يَا‌ام سَلَمَةَ! هَلْ تَعْرِفِينَ هَذَا؟

قَالَتْ: نَعَمْ يَا رَسُولَ اللَّهِ! هَذَا عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ (علیهما السلام).

قَالَ (صلی الله علیه و آله و سلم): اشْهَدِي يَا‌ام سَلَمَةَ! أَنَّ ابْنَيْهِ وَلَدَيَّ وَ قُرَّةُ عَيْنَيَّ وَ ريحاني [رَيْحَانَتَيَ] مِنَ الدُّنْيَا.وَ اشْهَدِي يَا‌ام سَلَمَةَ أَنَّهُ خَلِيفَتِي فِي أَهْلِي. وَ اشْهَدِي يَا‌ام سَلَمَةَ! أَنَّ لَحْمَهُ مِنْ لَحْمِي وَ أَنَّ دَمَهُ مِنْ دَمِي. وَ اشْهَدِي

يَا‌ام سَلَمَةَ! أَنَّهُ مِمَّنْ يَرِدُ عَلَيَّ حَوْضِي. وَ شَاهِدِي يَا‌ام سَلَمَةَ! إِنَّهُ وَلِيِّي فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ. وَ اشْهَدِي يَا‌ام سَلَمَةَ! أَنَّهُ مُقَاتِلُ النَّاكِثِينَ وَ الْقَاسِطِينَ وَ الْمَارِقِينَ.

5-در این قسمت از کتاب یاد آور می‌شویم که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) شهادت دادند که مولا علی (علیه السلام) پیشوای پرهیزکاران است.

راوی می‌گوید: امام موسی بن جعفر از پدرش از امام محمد بن علی از پدرش از امام علی بن الحسین (علیهم السلام) به ما چنین حدیث کردند: هنگامی که ابن عباس در کنار زمزم با مردم گفتگو می‌کرد مردی به نزد وی آمد و گفت: چه می‌گوئی دربارۀ کشتن کسانی که لا اله الا الله می‌گفتند همان کسانی که به روزه و نماز و حج و جنگ و جهاد کفرنورزیده و آنها را منکر نشدند؟

ابن عباس به او گفت: وای بر تو از چیزی بپرس که به دردت می‌خورد و آنچه را که مفید حال تو نیست رها کن.

آن مرد به او گفت: من فقط برای همین کار به اینجا آمده‌ام.(1)

ابن عباس پرسید: اهل کجا هستی؟

گفت: مردی از اهل شام هستم.

او گفت: وای بر تو، حالا از من بشنو، داستان مولا علی (سلام الله علیه) و ما همانند داستان حضرت موسی بن عمران (سلام الله علیه) است آن زمانی که تورات بر وی فرود آمد او چنین برداشت نمود که به تمام علوم و دانشها دست یافته است تا اینکه جناب خضر نبی (سلام الله علیه) را دید پس حضرت موسی (سلام الله علیه) به وی روی آورده و


1) . بیاناتی دربارۀ این مطالب در حدیث شمارۀ 21 فصل اول گذشت مراجعه شود.

مطالبی را از او آموخت ولی هرگز به آن بزرگوار حسادت نورزید اما شما به حضرت علی بن ابی طالب (سلام الله علیهما) رشک آوردید و جناب خضر نبی (سلام الله علیه) آن پسر بچه را کشت که کشتن او مورد رضایت خداوند متعال بود ولی حضرت موسی (سلام الله علیه) از این صحنه بسیار خشمگین شد و همچنین او آن کشتی را سوراخ نمود که مورد خوشنودی خداوند تعالی بود ولی حضرت موسی (سلام الله علیه) از آن غضبناک شد و مولا علی (سلام الله علیه) هم خوارج را کشت و هلاکت آنها مورد رضایت خداوند متعال بود ولی اهل ضلالت و گمراهان از این کار او بسیار خشمگین شدند.

حال این ماجری را از من بشنو:

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) با زینب دختر جحش ازدواج نموده وولیمه دادند و ولیمه‌اش حیس بود(1)،

ده نفر ده نفر برای خوردن ولیمه بر ایشان وارد می‌شدند. آن بزرگوار چند شبانه روز نزد او ماندند بعد از آن به سوی‌ام المؤمنین ام سلمه رضی الله عنها رفتند. در این هنگام حضرت علی (سلام الله علیه) آمد و جلوی در خانه سلام داده و اجازه ورود خواستند.

پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: ای‌ام سلمه! جلوی در مردی است که سبک سر و شتابزده، نادان و تندخو نمی باشد،او خدا و پیامبرش را دوست دارد و خدا و پیامبرش هم او را دوست دارند.ای‌ام سلمه! برخیز و در را برای او باز کن.

ام سلمه رضی الله عنها می‌گوید: من به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) عرض کردم: او کیست که باید من به سوی او بروم و با دست و روی خود از او استقبال نمایم؟!


1) . حیس یک نوع خوراکی است که از خرما و روغن و کشک درست می‌شود.

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) با اندک خشم و ناراحتی فرمودند: هر کس که از پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) اطاعت کند در واقع از خدا اطاعت نموده است بنا براین برخیز و در را بگشای چون او کسی است که چارچوبۀ در را گرفته و هرگز آن را نمی‌گشاید تا اینکه قدم های گشایندۀ در از او پنهان گردد.

ام سلمه رضی الله عنها از پس پرده برخاست در حالیکه می‌گفت: " به به " به کسی که خدا و رسولش او را دوست دارند و او نیز خدا و رسولش را دوست می‌دارد.

او در را گشود در حالیکه وی چارچوبۀ در را نگه داشته بود تا اینکه قدمگاهش از او دور گشت و در پس پرده قرار گرفت.

آن بزرگوار بر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) وارد شده و عرض کرد: یا رسول الله! سلام و درود خداوند بر تو باد.حضرت در جواب فرمودند: و بر تو نیز سلام باد.

آنگاه فرمودند: ای‌ام سلمه! آیا او را می‌شناسی؟

عرض کرد: آری یا رسول الله! این علی پسر ابو طالب (سلام الله علیهما) است.

فرمودند: ای‌ام سلمه! تو گواه باش که پسران او فرزندان و نور چشمان و دسته‌های گل من در دنیا هستند.

ای ام سلمه! گواه باش که او خلیفه و جانشین من در میان خانوادۀ من است.

ای ام سلمه! گواه باش که گوشت او از گوشت من و خون او از خون من است.

ای ام سلمه! گواه باش که او از کسانی است که بر حوض من وارد می‌شود.

ای ام سلمه! گواه باش که او ولی و کارگزار من در دنیا و آخرت است.

ای ام سلمه! گواه باش که او با ناکثین و قاسطین و مارقین پیکار خواهد نمود.

«کشتی نجات و دروازۀ ریزش گناه»

6_ الباب فيما نذكره عن النبي (صلی الله علیه و آله و سلم) أنه قال عن علي (علیه السلام) إنه الصديق الأكبر و الفاروق و هو إمام كل مسلم بعدي.

نذكره من كتاب نور الهدى فَقَالَ مَا هَذَا لَفْظُهُ:

الْحَسَنُ بْنُ حَمْزَةَ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْحُسَيْنِ الْخَشَّابِ عَنْ أَيُّوبَ بْنِ نُوحٍ عَنِ الْعَبَّاسِ بْنِ عَامِرٍ عَنْ عُمَرَ بْنِ أَبَانِ بْنِ تَغْلِبَ عَنْ عِكْرِمَةَ عَن ابْنِ عَبَّاسٍقَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) بَعْدَ مُنْصَرَفِهِ مِنْ حَجَّةِ الْوَدَاعِ: أَيُّهَا النَّاسُ! إِنَّ جَبْرَئِيلَ الرُّوحَ الْأَمِينَ نَزَلَ مِنْ عِنْدِ رَبِّي جَلَّ جَلَالُهُ وَ قَالَ: يَا مُحَمَّدُ (صلی الله علیه و آله و سلم)! إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى يَقُولُ: إِنِّي قَدِ اشْتَقْتُ إِلَى لِقَائِكَ فَأَوْصِ بِخَيْرٍ وَ تَقَدَّمْ إِلَيَّ. أَيُّهَا النَّاسُ! إِنَّهُ قَدِ اقْتَرَبَ أَجَلِي وَ كَأَنَّنِي بِكُمْ قَدْ فَارَقْتُمُونِي بِأَبْدَانِكُمْ وَ لَا تُفَارِقُونِي بِقُلُوبِكُمْ.

أَيُّهَا النَّاسُ! إِنَّهُ لَمْ يَكُنْ لِلهِ نَبِيٌّ خُلِّدَ فِي الدُّنْيَا فَأُخَلَّدَ أَ فَإِنْ مِتَّ فَهُمُ الْخالِدُونَ؛ كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ. أَلَا وَ إِنِّي أُرِيدُ أَنْ أَدُلَّكُمْ عَلَى سَفِينَةِ نَجَاتِكُمْ وَ بَابِ حِطَّتِكُمْ فَمَنْ أَرَادَ النَّجَاةَ بَعْدِي وَ السَّلَامَةَ مِنَ الْعَيْنِ الْمُرْدِيَةِ فَلْيَتَمَسَّكْ بِحُبِّ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ (علیهما السلام) فَإِنَّهُ الصِّدِّيقُ الْأَكْبَرُ وَ الْفَارُوقُ الْأَعْظَمُ وَ هُوَ إِمَامُ كُلِّ مُسْلِمٍ بَعْدِي مَنِ اقْتَدَى بِهِ فِي الدُّنْيَا وَرَدَ عَلَى حَوْضِي وَ مَنْ خَالَفَهُ لَمْ أَرَهُ وَ لَنْ يَرَانِي وَ اخْتَلَجَ دُونِي وَ أُخِذَ بِهِ

ذَاتَ الشِّمَالِ إِلَى النَّارِ.

أَيُّهَا النَّاسُ! فَقَدْ نَصَحْتُ لَكُمْ وَ لكِنْ لا تُحِبُّونَ النَّاصِحِينَ، أَقُولُ قَوْلِي هَذَا وَ أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ الْعَظِيمَ لِي وَ لَكُمْ.

6_ ابن عباس می‌گوید: پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بعد از برگشتن از حَجة الوداع یعنی آخرین حجشان فرمودند:

ای مردم! جناب جبرئیل روح الامین (سلام الله علیه) از نزد پروردگارم جل جلاله فرود آمد و گفت:ای محمد (صلی الله علیه و آله و سلم)! همانا خدای تعالی می‌فرماید: من مشتاق دیدار تو هستم بنابر این به خوبی وصیت بنما و بسوی من بشتاب.

ای مردم! مرگ من نزدیک شده و گویا می‌بینم که شما با بدنتان از من جدا می‌گردید اما مراقب باشید که دل های شما از من دور نگردد.

ای مردم! هیچ پیامبری جاودانه نمانده تا من برای همیشه زنده بمانم خداوند تعالی در قرآن کریم می‌فرماید: پیش از تو برای هیچ بشری جاودانگی قرار ندادیم پس آیا اگر تو بمیری آنان جاودانه خواهند بود؟ هر کسی طعم مرگ را می‌چشد(1).

آگاه باشید! من می‌خواهم شما را به کشتی نجاتتان و دروازۀ ریزش گناهتان راهنمائی کنم، بنابراین بعد از من هر کس رهائی و سلامتی از فتنه‌های ویرانگر را می‌خواهد باید به دوستی علی بن ابی طالب (سلام الله علیهما) چنگ بزند زیرا او راستگوی بزرگتر و جدا اندازندۀ برتر میان حق و باطل می‌باشد و او بعد از من پیشوای هر مسلمان است هر کس در دنیا به او اقتدی کند بر حوض من وارد


1) . سورۀ انبیاء آیۀ 34و 35 ما آیه را به صورت کامل آوردیم.

می‌شود و هرکس از او مخالفت و سرپیچی نماید من او را نمی‌بینم و او هم هرگز مرا نخواهد دید و در نزد من مضطرب گشته و بلرزه در آمده و از جانب چپ به دوزخش برند.

ای مردم! من برای شما خیرخواهی کردم اما خیرخواهی مرا شما دوست نداشته و مورد پسندتان قرار نگرفت. من این سخنان را برای شما می‌گویم و از خدای بزرگ برای خودم و شما درخواست آمرزش می‌کنم.

«بهترین مردم در میان گذشتگان و آیندگان در هفت آسمان و زمین کیست؟»

7_ الباب فيما نذكره من قول النبي (صلی الله علیه و آله و سلم) عن علي (علیه السلام) إنه خير الأولين و الآخرين من أهلالسماوات و الأرضين و إمام المتقين و سيد الصديقين و سيد الوصيين و قائد الغر المحجلين.

نذكر ذلك من كتاب نور الهدى فَقَالَ مَا هَذَا لَفْظُهُ:

أَبُو مُحَمَّدٍ هَارُونُ بْنُ مُوسَى التَّلَّعُكْبَرِيُّ عَنْ عَبْدِ الْعَزِيزِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَبْدِ الْكَرِيمِ قَالَ حَدَّثَنِي فَتْحَانُ الْعَطَّارُ أَبُو نَصْرٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عُرْوَة عَنْ أَبِي ذَرٍّ (رحمه الله) قَالَ: نَظَرَ النَّبِيُّ (صلی الله علیه و آله و سلم) إِلَى عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ (علیه السلام) وَ قَالَ: هَذَا خَيْرُ الْأَوَّلِينَ وَ خَيْرُ الْآخِرِينَ مِنْ أَهْلِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرَضِينَ وَ إِمَامُ الْمُتَّقِينَ. هَذَا سَيِّدُ الصِّدِّيقِينَ وَ سَيِّدُ الْوَصِيِّينَ وَ قَائِدُ الْغُرِّ الْمُحَجَّلِينَ.

إِذَا كَانَ يَوْمُ الْقِيَامَةِ جَاءَ عَلَى نَاقَةٍ مِنَ الْجَنَّةِ قَدْ أَضَاءَتِ الْقِيَامَةُ مِنْ ضَوْئِهَا، عَلَى رَأْسِهِ تَاجٌ مِنَ الزَّبَرْجَدِ مُرَصَّعٌ بِالدُّرِّ وَ الْيَاقُوتِ.

فَيَقُولُ الْمَلَائِكَةُ: هَذَا مَلَكٌ مُقَرَّبٌ! وَ يَقُولُ النَّبِيُّونَ: هَذَا نَبِيٌّ مُرْسَلٌ!

فَيُنَادِي مُنَادٍ مِنْ تَحْتِ الْعَرْشِ: هَذَا الصِّدِّيقُ الْأَكْبَرُ هَذَا وَصِيُّ حَبِيبِ اللَّهِ هَذَا عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ (علیهما السلام). فَيَقِفُ عَلَى شَفِيرِ جَهَنَّمَ فَيُخْرِجُ مَنْ يُحِبُّ وَ يُدْخِلُ فِيهَا مَنْ يُحِبُّ وَ يَأْتِي بَابَ الْجَنَّةِ فَيُدْخِلُ أَوْلِيَاءَهُ بِغَيْرِ حِسَابٍ.

7-در این قسمت از کتاب فرمایش پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را دربارۀ مولا علی (علیه السلام) یاد آور می‌شویم که او بهترین مردم از گذشته و آینده در میان آسمانیان و زمینیان است و او پیشوای پرهیزکاران و بزرگ همه راستگویان و سرور تمام جانشینان و جلو دار دست و روسفیدان است.

جناب ابوذر (رضی الله عنه) می‌گوید: پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به سوی علی بن ابی طالب (سلام الله علیهما) نگاهی انداخته و فرمودند: اینبهترین فرد از گذشتگان و بهترین شخص از آیندگان در میان اهل آسمانها و زمین و پیشوای پرهیزکاران است. او بزرگ راستگویان و بزرگ جانشینان و پیشوای دست و رو سفیدان است. زمانی که قیامت برپا شود او بر بالای شتری بهشتی سوار شده که نور آن شتر صحرای محشر را روشن کرده است با تاجی از زبرجد آراسته به مروارید و یاقوت که به سر نهاده می‌آید.

فرشتگان می‌گویند: این فرشتۀ مقرَّب است و پیامبران (علیهم السلام) می‌گویند: این پیامبر مرسل است.

منادی از زیر عرش ندا می‌کند: این راستگوی بزرگتر و جانشین دوست خداوند می باشد، این علی بن ابی طالب (سلام الله علیهما) است.

آنگاه او بر کنار جهنم می‌ایستد و هر کس را که دوست داشته باشد از آنجا بیرون می‌آورد و هر کس را بخواهد به آنجا داخل می‌نماید و همچنین به جلوی

در بهشت می‌آید و دوستان خود را بدون حساب به آن جا وارد می‌نماید(1).

«دفاع سرسختانۀ ام سلمه رضی الله عنها از مظلوم عالم مولا علی (سلام الله علیه) در ضمن حدیثی بسیار ارزشمند»

8_ الباب فيما نذكره من شهادة رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) لعلي (علیه السلام) أنه سيد المسلمين و إمام المتقين و قائد الغر المحجلين و قاتل الناكثين و القاسطين و المارقين.

نذكر ذلك من كتاب نور الهدى فَقَالَ مَا هَذَا لَفْظُهُ:

مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ الْوَلِيدِ قَالَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُأَبِي الْقَاسِمِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ الصَّيْرَفِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَن الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الصَّادِقِ (علیه السلام) قَالَ: بَلَغَ‌ام سَلَمَةَ؟رضهما؟ زَوْجَةَ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) أَنَّ مَوْلًى لَهَا يَتَنَقَّصُ عَلِيّاً (علیه السلام) وَ يَتَنَاوَلُهُ فَأَرْسَلَتْ إِلَيْهِ فَلَمَّا صَارَ إِلَيْهَا قَالَتْ لَهُ: يَا بُنَيَّ! بَلَغَنِي أَنَّكَ تَتَنَقَّصُ عَلِيّاً وَ تَتَنَاوَلُهُ.

قَالَ: نَعَمْ يَا أُمَّاهْ.

قَالَتْ لَهُ: اقْعُدْ ثَكِلَتْكَ أُمُّكَ؛ حَتَّى أُحَدِّثَكَ بِحَدِيثٍ سَمِعْتُهُ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) ثُمَّ اخْتَرْ لِنَفْسِكَ. إِنَّا كُنَّا عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) فَأَتَيْتُ الْبَابَ فَقُلْتُ: أَدْخُلُ يَا رَسُولَ اللَّهِ؟

قَالَ: لَا. قَالَتْ: فَكَبَوْتُ كَبْوَةً شَدِيدَةً مَخَافَةَ أَنْ يَكُونَ رَدَّ لِي [رَدَّنِي مِنْ] سَخَطِهِ أَوْ نَزَلَ فِيَّ شَيْ‌ءٌ مِنَ السَّمَاءِ. ثُمَّ لَمْ أَلْبَثْ أَنْ أَتَيْتُ الْبَابَ الثَّانِيَةَ


1) . بحارالانوار: 27/316/14

فَقُلْتُ: أَدْخُلُ يَا رَسُولَ اللَّهِ؟

فَقَالَ: لَا. فَكَبَوْتُ كَبْوَةً أَشَدَّ مِنَ الْأَوَّلِ.

ثُمَّ لَمْ أَلْبَثْ حَتَّى أَتَيْتُ الْبَابَ الثَّالِثَةَ فَقُلْتُ: أَدْخُلُ يَا رَسُولَ اللَّهِ؟

فَقَالَ: ادْخُلِي يَا‌ام سَلَمَةَ! فَدَخَلْتُ وَ عَلِيٌّ (علیه السلام) جَاثٍ بَيْنَ يَدَيْهِ وَ هُوَ يَقُولُ: فِدَاكَ أَبِي وَ أُمِّي يَا رَسُولَ اللَّه! إِذَا كَانَ لَدَيَّ وُلْدِي فَمَا تَأْمُرُنِي؟ قَالَ: آمُرُكَ بِالصَّبْرِ. ثُمَّ أَعَادَ عَلَيْهِ الْقَوْلَ ثَانِيَةً؛ فَأَمَرَهُ بِالصَّبْرِ. فَأَعَادَ الْقَوْلَ عَلَيْهِ الثَّالِثَةَ. فَقَالَ لَهُ: يَا عَلِيُّ ! إِذَا كَانَ ذَلِكَ مِنْهُمْ فَسُلَّ سَيْفَكَ فَضَعْهُ عَلَى عَاتِقِكَ وَ اضْرِبْ قُدُماً قُدُماً حَتَّى تَلْقَانِي وَ سَيْفُكَ شَاهِرٌ يَقْطُرُ مِنْ دِمَائِهِمْ.

ثُمَّ الْتَفَتَ إِلَيَّ فَقَالَ لِي: وَ اللَّهِ مَا هَذِهِ الْكَآبَةُ يَا‌ام سَلَمَةَ؟قُلْتُ: الَّذِي كَانَ مِنْ رَدِّكَ لِي بَابِي يَا رَسُولَ اللَّهِ. فَقَالَ (صلی الله علیه و آله و سلم) لِي: وَ اللَّهِ مَا رَدَدْتُكِ مِنْ مَوْجِدَةٍ وَ إِنَّكِ لَعَلَى خَيْرٍ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ لَكِنْ أَتَيْتِنِي وَ جَبْرَئِيلُ يُخْبِرُنِي الْأَحْدَاثَ الَّتِي يَكُونُ بَعْدِي وَ أَمَرَنِي أَنْ أُوصِيَ بِذَلِكَ عَلِيّاً (علیه السلام).

يَا‌ام سَلَمَةَ! اسْمَعِي وَ اشْهَدِي هَذَا عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ (علیهما السلام) وَزِيرِي فِي الدُّنْيَا وَ وَزِيرِي فِي الْآخِرَةِ.

يَا‌ام سَلَمَةَ! اسْمَعِي وَ اشْهَدِي هَذَا عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ (علیهما السلام) حَامِلٌ لِوَائِي وَ حَامِلُ لِوَاءِ الْحَمْدِ غَداً فِي الْقِيَامَةِ.

يَا‌ام سَلَمَةَ! اسْمَعِي وَ اشْهَدِي هَذَا عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ (علیهما السلام) وَصِيِّي وَ خَلِيفَتِي مِنْ بَعْدِي وَ قَاضِي عِدَاتِي وَ الذَّائِدُ عَنْ حَوْضِي.

يَا‌ام سَلَمَةَ! اسْمَعِي وَ اشْهَدِي هَذَا عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ (علیهما السلام) سَيِّدُ

الْمُسْلِمِينَ وَ إِمَامُ الْمُسْلِمِينَ وَ قَائِدُ الْغُرِّ الْمُحَجَّلِينَ وَ قَاتِلُ النَّاكِثِينَ وَ الْقَاسِطِينَ وَ الْمَارِقِينَ.

قُلْتُ: يَا رَسُولَ اللَّهِ! مَنِ النَّاكِثُونَ؟

قَالَ (صلی الله علیه و آله و سلم): الَّذِينَ يُبَايِعُونَهُ بِالْمَدِينَةِ وَ يَنْكُثُونَ بِالْبَصْرَةِ.

قُلْتُ: مَنِ الْقَاسِطُونَ؟

قَالَ (صلی الله علیه و آله و سلم): مُعَاوِيَةُ وَ أَصْحَابُ أَهْلِ الشَّامِ.

قُلْتُ: مَنِ الْمَارِقُونَ؟

قَالَ أَصْحَابُ النَّهْرَوَانِ.

فَقَالَ مَوْلَى‌ام سَلَمَةَ: فَرَّجْتِ عَنِّي فَرَّجَ اللَّهُ عَنْكِ وَ اللَّهِ لَا سَبَبْتُ عَلِيّاً (علیه السلام) أَبَداً.8-در این قسمت از کتاب شهادت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را برای مولا علی (علیه السلام) یاد آور می‌شویم که او بزرگ مسلمانان و پیشوای پرهیزکاران و جلودار دست و رو سفیدان و کشندۀ ناکثین و قاسطین و مارقین است.

مفضل بن عمر (رضی الله عنه) می‌گوید: امام جعفر صادق از پدرش از پدر بزرگش (علیهم السلام) روایت می‌کند که: به‌ام سلمه رضی الله عنها همسر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) خبر رسید که غلامش از حضرت علی (سلام الله علیه) بدگوئی کرده و او را تحقیر می‌کند.

ام سلمه رضی الله عنها به دنبال او فرستاد، هنگامی که به نزد وی آمد به او گفت: خبری به من رسیده که تو از مولا علی (سلام الله علیه) بدگوئی می‌کنی و او را حقیر و کوچک می‌شماری؟!

گفت: آری‌ای مادر.

گفت:ای فرزندم! مادر به عزایت بنشیند بنشین تا حدیثی را که از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیده‌ام برایت بگویم آنگاه هر آنچه خواستی اختیار کن.

ما در محضر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بودیم که من به آستانۀ اتاق آن حضرت آمده و عرض کردم: یا رسول الله! آیا بر شما وارد شوم؟

فرمودند: خیر.

ام سلمه رضی الله عنها می‌گوید: من سراسیمه شده و تکان شدیدی خوردم که مبادا ایشان از روی خشم و ناراحتی مرا رد کرده باشند یا نکند آیه و چیزی دربارۀ من فرود آمده باشد. که بار دیگر بی درنگ پشت در آمده و اجازه ورود خواسته و عرض کردم: یا رسول الله! وارد شوم؟فرمودند: خیر. پس تکانی شدیدتر از اول خورده و بی درنگ برای بار سوم پشت در آمده و عرض کردم: یا رسول الله! آیا من هم وارد شوم؟

فرمودند: ای‌ام سلمه! وارد شو.

من داخل اتاق شده و دیدم که علی (سلام الله علیه) در برابر ایشان بر زانو نشسته و می‌گوید: یا رسول الله! پدر و مادرم به فدای شما باد وقتی چنین و چنان اتفاقاتی افتاد چه دستوری به من می‌دهید؟

فرمودند: تو را به صبر و شکیبائی فرمان می‌دهم.

سپس بار دیگر حضرت علی (سلام الله علیه) همان کلمات را تکرار نمود و ایشان همان صبر و شکیبائی را به وی توصیه کردند و برای بار سوم مولا (سلام الله علیه) آن جملات را تکرار نمود.

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به او فرمودند: یا علی! زمانی که این کار از سوی آنها اتفاق

افتاد شمشیرت را بکش و آن را بر گردنت بیاویز و قدم به قدم آنها را بزن تا مرا دیدار نمائی در حالیکه خونشان از سر شمشیرت بچکد.

آنگاه به من روی آورده و فرمودند: ای‌ام سلمه! تو را بخدا سوگند این افسردگی در تو برای چیست؟

عرض کردم: یا رسول الله! پدرم به فدایت دلتنگی من برای آن است که مرا رد کردی.

ایشان به من فرمودند: بخدا سوگند من تو را از سر خشم و ناراحتی برنگرداندم که تو از جانب خدا و پیامبرش به نیکی و خوبی هستی اما در آن وقت جبرئیل (سلام الله علیه) به نزد من آمده بود و وقائعی را که بعد از من رخ می‌دهد به من خبر می‌داد او به من دستور داده که اینها را به علی (سلام الله علیه) توصیه و سفارش بنمایم.ای‌ام سلمه! بشنو و گواهی بده که این علی بن ابی طالب (علیهما السلام) در دنیا و آخرت وزیر من است.

ای‌ام سلمه! بشنو و گواهی بده که این علی بن ابی طالب (علیهما السلام) بردارندۀ پرچم من _ در دنیا _ و بردارندۀ پرچم حمد در فردای قیامت است.

ای‌ام سلمه! بشنو و گواهی بده که این علی بن ابی طالب (علیهما السلام) جانشین و خلیفۀ بعد از من است و او ادا کنندۀ وعده‌های من و دور کنندۀ مخالفان از کنار حوض من است.

ای‌ام سلمه! بشنو و گواهی بده که این علی بن ابی طالب (علیهما السلام) بزرگ و مهتر مسلمانان و پیشوای آنان و جلودار دست و رو سفیدان و پیکار کنندۀ با ناکثین و قاسطین و مارقین است.

عرض کردم: یا رسول الله! ناکثین چه کسانی هستند؟

فرمودند: آنها کسانی هستند که در مدینه با او بیعت کرده و در بصره آن بیعت را درهم می‌شکنند.

عرض کردم: قاسطین چه کسانی هستند؟

فرمودند: معاویه و یاران شامی او می‌باشند.

عرض کردم: مارقین چه کسانی هستند؟

فرمودند: آنها نهروانیان می‌باشند.(1)

اصحاب جمل همان ناکثین،لشکریان معاویه همان قاسطین،خوارج نهروان همان مارقین.

مختصر توضیح در ریشه یابی این سه واژه:

1- ناکثین،از ریشۀ نکث بر وزن مکث به معنای شکستن پیمان است بعد از آنکه ابتدا آن را محکم کرده باشند.

مثلاً خداوند تعالی در سورۀ فتح آیۀ 10 می فرماید: فَمَنْ نَكَثَ فَإِنَّما يَنْكُثُ عَلى نَفْسِهِ یعنی کسی که پیمان می شکند تنها به زیان خود می شکند.

2- مارقین:از ریشۀ مرق به معنای چیزی که از چیز دیگر بگذرد و اصطلاحاً به کسی می گویند که از دین خارج گردد.

3- قاسطین:قاسط در لغت به معنای تجاوز و گذشتن از حد و مرز عدالت و میانه است.

صاحب اقرب الموارد می گوید:قاسط از لغات اضداد به معنای عادل و ظالم می باشد.

ولی مرحوم طبرسی می فرماید:در ثلاثی مجرد قسط به معنای ظلم ولی در باب افعال به معنای اجرای عدالت است، آنگاه شاهد می آورد:

وَ أَمَّا الْقاسِطُونَ فَكانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَباً یعنی اما ستمگران آتشگیره و هیزم دوزخ هستند. «آیۀ 15 سورۀ جن» وَ أَقْسِطُوا إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطينَ_عدالت پیشه کنید که خداوند عدالت پیشگان را دوست دارد«سورۀ حجرات آیۀ 9»،ولی فرمایش ایشان کلیت و جامعیت ندارد چون همین قسط در ثلاثی مجرد به معنای عدل و داد هم استعمال شده است مثلاً پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)دربارۀ حضرت مهدی (علیه السلام)می فرمایند: الْمَهْدِيُّ، الَّذِي يَمْلَؤُهَا قِسْطاً وَ عَدْلًا كَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً یعنی حضرت مهدی کسی است که زمین را پر از عدل و داد می کند همان طور که از ظلم و جور پر شده باشد.«کمال الدین و تمام النعمة 1/280»می بینیم این کلمه در اینجا دربارۀ حضرت مهدی (علیه السلام)به معنای عدل و عدالت ولی دربارۀ معاویه به معنای ظلم و ستم بکار رفته است.

اولین کسی که این کلمات را دربارۀ آنان بکار برد خود پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)بودند:

َ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام) يَوْمَ الْجَمَلِ وَ اللَّهِ مَا قَاتَلْتُ هَذِهِ الْفِئَةَ النَّاكِثَةَ- إِلَّا بِآيَةٍ مِنْ كِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ اللَّهُ «وَ إِنْ نَكَثُوا أَيْمانَهُمْ مِنْ بَعْدِ عَهْدِهِمْ- وَ طَعَنُوا فِي دِينِكُمْ إِلَى آخِرِ الْآيَةِ» فَقَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع فِي خُطْبَتِهِ الزَّهْرَاءِ: «وَ اللَّهِ لَقَدْ عَهِدَ إِلَيَّ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) غَيْرَ مَرَّةٍ- وَ لَا اثْنَتَيْنِ وَ لَا ثَلَاثٍ وَ لَا أَرْبَعٍ- فَقَالَ يَا عَلِيُّ! إِنَّكَ سَتُقَاتِلُ بَعْدِيَ النَّاكِثِينَ وَ الْمَارِقِينَ وَ الْقَاسِطِينَ أَ فَأُضِيعُ مَا أَمَرَنِي بِهِ رَسُولُ اللَّهِ ص أَوْ أَكْفُرُ بَعْدَ إِسْلَامِي یعنی امیرمؤمنان علی (علیه السلام)در روز جنگ جمل فرمودند:بخدا سوگند نه یکبار نه دوبار نه سه بار بلکه بارها به من فرمودند:یاعلی!همانا تو بزودی بعد از من با ناکثین و مارقین و قاسطین خواهی جنگید، آیا آنچه را به من فرمان داده ضایع نمایم یابا رد کلام ایشانبعد از آنکه اسلام آوردم کفر ورزم؟!تفسیر مرحوم قمی1/283

و یا اینکه پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به جناب عمار یاسر (رضی الله عنه)فرمودند:ای عمار!بزودی بعد از من فتنه های سخت و سنگینی اتفاق خواهد افتاد بنابراین زمانی که چنین شد تو از مولا علی (علیه السلام)پیروی کن زیرا او بر حق و حق با اوست. ای عمار!بعد از من تو در رکاب مولاعلی (علیه السلام)با دو گروه می جنگی:ناکثین و قاسطین، آنگاه فرقه ای ستمکار تو را می کشند....«کفایة الاثر فی النص علی الائمة الاثنی عشر صفحۀ 112»

مرحوم علامۀ حلی رضوان الله تعالی علیه از مناقب خوارزمی و دیگران از عامربن وائله قصۀ پر غصه ای شوری را نقل می کند که او گفت:من با مولا علی (علیه السلام)در آن اتاق بودم که آن بزرگوار با آنها به مناشده پرداخت....تا اینکه فرمودند:شما را به خدا سوگند می دهم آیا در میان شما کسی جز من هست که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)در حق او فرموده باشد:من بر تنزیل قرآن می جنگم و تو بر تأویل قرآن خواهی جنگید؟

همگی گفتند:خیر.

فرمودند:شما را بخدا سوگند می دهم آیا در میان شما کسی جز من هست که بر زبان پیامیر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)آمده باشد که او با ناکثین و مارقین و قاسطین پیکار می کند؟

همگی گفتند:خیر.... « کشف الیقین فی فضائل امیرالمؤمنین صفحۀ 421-424 »

و همچنین خود مولا امیرالمؤمنین (علیه السلام)در ضمن خطبۀ شقشقیه می فرمایند: فَلَمَّا نَهَضْتُ بِالْأَمْرِ نَكَثَتْ طَائِفَةٌ وَ قَسَطَتْ شِرْذِمَةٌ وَ مَرَقَ آخَرُون یعنی بعد از کشتن عثمان مردم برای بیعت کردن همچو گله گوسفندی اطراف مرا گرفتند وقتی بیعت آنها را قبول کردم و به کار خلافت مشغول گشتم گروهی(طلحه و زبیر و دیگران)بیعت مرا شکستند و گروهی(خوارج نهروان)از بیعت من بیرون رفتند و بعضی(معاویه و اطرافیان)از اطاعت خدای متعال خارج شدند.«نهج البلاغه خطبۀ سوم»

و نیز در قسمتی از خطبۀ بلند قاصعه در نهج البلاغه می فرمایند:

أَلَا وَ قَدْ أَمَرَنِيَ اللَّهُ بِقِتَالِ أَهْلِ الْبَغْيِ وَ النَّكْثِ وَ الْفَسَادِ فِي الْأَرْضِ، فَأَمَّا النَّاكِثُونَ فَقَدْ قَاتَلْتُ، وَ أَمَّا الْقَاسِطُونَ فَقَدْ جَاهَدْتُ، وَ أَمَّا الْمَارِقُونَ فَقَدْ دَوَّخْت

آگاه باشید!خداوند متعال مرا به پیکار با ستمکاران و پیمان شکنان و فساد کنندگان بر روی زمین دستور داده است اما با پیمان شکنان کارزار نمودم و با ستمکاران به نبرد پرداختم و بیرون روندگان از دین را خوار و ذلیل ساختم.

و حتی در کتب عامه همین سه کلمه وارد شده است:

قال النبی (صلی الله علیه و آله و سلم)سَتُقاتِلُ بَعدِي الناكِثينَ وَ القَاسِطينَ وَ المَارِقِينَ.

پیامیر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)فرمودند:بعد از من با ناکثین و قاسطین و مارقین پیکار می نمائی .« شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد: 1/ 201»


1) .مولای مظلوم امیرمؤمنان علی (علیه السلام)در پنج سال آخر خلافت خود با سه گروه منحرف و ستمگر پیکار نمود:

غلام‌ام سلمه گفت: گرۀ مشکل مرا گشودی خداوند تعالی مشکلات تو را بردارد بخدا سوگند من دیگر هرگز علی (سلام الله علیه) را دشنام نخواهم داد(1).غلام‌ام سلمه گفت: گرۀ مشکل مرا گشودی خداوند تعالی مشکلات تو را بردارد بخدا سوگند من دیگر هرگز علی (سلام الله علیه) را دشنام نخواهم داد(2).

«در سفر معراجیه جایگاه بلند و پیشوائی مولا علی (سلام الله علیه) مطرح می‌شود»

9_ الباب فيما نذكره من تسمية الله جل جلاله لعلي (علیه السلام) أنه سيد المسلمين و إمام المتقين و قائد الغر المحجلين.

نذكر ذلك من كتاب نور الهدى بلفظه:

أَبُو طَاهِرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْبَيِّعِ الْبَغْدَادِيُّ فِيمَا كَتَبَ إِلَيَّ أَنَّ أَبَا مُحَمَّدٍ عَبْدَ اللَّهِ بْنَ أَبِي مُسْلِمٍ الْعَرَائِصِيَّ حَدَّثَهُمْ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو الْعَبَّاسِ أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ الْحَافِظُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ بْنِ إِسْحَاقَ قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عدلس قَالَ حَدَّثَنَا جَعْفَرٌ الْأَحْمَرُ قَالَ حَدَّثَنَا هِلَالٌ الصَّوَّافُ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ كَثِيرٍ وَ كَثِيرُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنِ ابْنِ


1) . بحارالانوار: 22/221/1

2) . بحارالانوار: 22/221/1

أَخْطَبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْن أَسْعَدَ بْنِ زُرَارَةَ الْأَنْصَارِيِّ عَنْ أَبِيهِ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم): لَمَّا كَانَ لَيْلَةُ أُسْرِيَ بِي إِلَى السَّمَاءِ إِذَا قَصْرٌ أَحْمَرُ مِنْ يَاقُوتَةٍ حَمْرَاءَ يَتَلَأْلَأُ، فَأُوحِيَ إِلَيَّ فِي عَلِيٍّ (علیه السلام): أَنَّهُ سَيِّدُ الْمُسْلِمِينَ وَ إِمَامُ الْمُتَّقِينَ وَ قَائِدُ الْغُرِّ الْمُحَجَّلِينَ.

9-در این قسمت از کتاب شهادت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را برای مولا علی (علیه السلام) یاد آور می‌شویم که او بزرگ مسمانان و پیشوای پرهیزکاران و جلو دار دست و رو سفیدان است.

اسعد بن زراره انصاری از پدرش نقل می‌کند که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: آن شبی که مرا به سوی آسمان بردند به کاخ سرخی از یاقوت سرخ برخورد کردم که از نور و روشنائی می‌درخشید.

آنگاه دربارۀ علی (سلام الله علیه) به من وحی شد که او بزرگ ومهتر مسلمانان و پیشوای پرهیزکاران و جلودار دست و رو سفیدان است.(1)

«تبلیغ از ولایت و امامت خاندان وحی (علیهم السلام) در کنار کعبه»

10_ الباب فيما نذكره من قول أبي ذر (رضی الله عنه) الذي هو مأخوذ من قول رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) في علي (علیه السلام) إنه إمام المرحومين و قائد الغر المحجلين و الصديق الأكبر.

نذكر ذلك من كتاب نور الهدى الذي أشرنا إليه فَقَالَ مَا هَذَا لَفْظُهُ:

مُعَاوِيَةُ بْنُ ثَعْلَبَةَ الْكَعْبِيُّ قَالَ: لَمَّا قَدِمَ أَبُو ذَرٍّ الْغِفَارِيُّ (رضی الله عنه) مَكَّةَ دَخَلَ


1) . بحارالانوار: 38/148

الْمَسْجِدَ وَ أَخَذَ بِحَلْقَةِ بَابِ الْكَعْبَةِ؛ ثُمَّ اسْتَقْبَلَ النَّاسَ بِوَجْهِهِ فَقَالَ: أَيُّهَا النَّاسُ! إِنَّ اللَّهَ اصْطَفى آدَمَ وَ نُوحاً وَ آلَ إِبْراهِيمَ وَ آلَ عِمْرانَ عَلَى الْعالَمِينَ ذُرِّيَّةً بَعْضُها مِنْ بَعْضٍ وَ اللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ.

قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ عَلَى أَهْلِ بَيْتِهِ: الْأُسْرَةُ مِنْ نُوحٍ وَ الْآلُ مِنْ إِبْرَاهِيمَ وَ الصَّفْوَةُ وَ السُّلَالَةُ مِنْ إِسْمَاعِيلَ وَ الْعِتْرَةُ الْهَادِيَةُ مِنْ مُحَمَّدٍ (صلی الله علیه و آله و سلم) شَرَفٌ شَرَّفَهُمْ وَ بِهِ أَخَذُوا الْفَضْلَ مِنْ فَوْقِهِمْ. فَهُمْ فِينَا كَالسَّمَاءِ الْمَرْفُوعَةِ وَ الْجِبَالِ الْمَنْصُوبَةِ وَ الْكَعْبَةِ الْمَسْتُورَةِ وَ الشَّجَرَةِ الزَّيْتُونَةِ أَضَاءَ زَيْتُهَا وَ بُورِكَ زَبَدُهَا وَ كَالشَّمْسِ الضَّاحِيَةِ وَ النُّجُومِ الْهَادِيَةِ. وَ مِنَ الْأَوْصِيَاءِ وَصِيُّ آدَمَ (علیه السلام) فِي عِلْمِهِ وَ مَعْدِنُ الْعِلْمِ بِتَأْوِيلِهِ وَ إِمَامُ الْمَرْحُومِينَ وَقَائِدُ الْغُرِّ الْمُحَجَّلِينَ وَ الصِّدِّيقُ الْأَكْبَرُ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ (علیهما السلام).

10-در این قسمت از کتاب گفتار جناب ابوذر (رضی الله عنه) را در بارۀ مولا علی (علیه السلام) یاد آور می‌شویم که او این مطالب را از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) دربارۀ حضرت علی (علیه السلام) گرفته که او پیشوای رحمت یافتگان و جلودار دست و رو سفیدان و راستگوی برتر می‌باشد.

معاویة بن ثعلبۀ کلبی می‌گوید: هنگامی که ابوذر غفاری (رضی الله عنه) به مکه آمد داخل مسجدالحرام شد و حلقۀ در کعبه را گرفت سپس رو بسوی مردم آورده و گفت:ای مردم! همانا خداوند تعالی آدم و نوح و خاندان ابراهیم و خاندان عمران (علیهم السلام) را بر جهانیان برگزید فرزندانی که برخی از برخی دیگرند و خداوند شنوا و داناست(1).

بعد از آن گفت: پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: اصطلاح و کلمۀ اُسرة یعنی خویشان،


1) . سورۀ آل عمران آیۀ 33 و 34

از برای حضرت نوح (سلام الله علیه) و کلمۀ آل، از برای حضرت ابراهیم (سلام الله علیه) و صفوه و سلاله، از برای حضرت اسماعیل (سلام الله علیه) و عترت و خاندانِ هدایتگر از برای حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) می‌باشد و این شرافتی است که ایشان به آن بزرگ و مشرّف گشته و بر دیگران برتری و فضیلت یافته اند. بنابراین ایشان در میان ما همانند آسمان برافراشته و کوههای پا برجا و استوار شده و همانند کعبۀ پوشیده و بمانندِدرخت زیتونی هستند که روغن آن روشنی می‌دهد و کف آن با برکت گشته است و آنها همچو خورشید نورانی و ستارگان هدایتگرند و از میان جانشینانِ پیامبران جانشین حضرت آدم (سلام الله علیه) در علم و دانش و دانای به تاویل، معدن علم و پیشوای رحمت یافتگان و جلوداردست و رو سفیدان و راستگوی بزرگتر علی بن ابی طالب (سلام الله علیهما) است(1).

«توصیف کمالات و مقامات مولا علی (سلام الله علیه) از زبان یک سیاه چهرۀ معتقد و دلبسته و وابستۀ به ایشان»

11_ الباب فيما نذكره من حديث بعض محبي أمير المؤمنين (علیه السلام) و كان قد قطعه (علیه السلام) على سرقة فوصف المقطوع أمير المؤمنين (علیه السلام) بعد قطعه بمدائح منها أنه أمير المؤمنين و أنه أبو الأئمة الراشدين و إمام المتقين و قائد الغر المحجلين و يعسوب الدين.

فجعلتها في هذا الباب لأنني رأيته أقرب إلى الصواب لئلا يقال: إن تسميته له بأمير المؤمنين لأجل موافقة الناس فأعاد أمير المؤمنين (علیه السلام) للمقطوع اليد و ضم يده إلى موضعه و دعا الله جل جلاله فعادت كما


1) . مشابه این خبردر بحارالانوار: 28/247/28

كانت و كان ذلك مصدقا لما وصفه به.

نذكر ذلك من كتاب نور الهدى و المنجي من الردى الذي قدمنا ذكره فَقَالَ مَا هَذَا لَفْظُهُ:

رَوَى الْأَصْبَغُ بْنُ نُبَاتَةَ (رحمه الله) قَالَ: حَضَرْتُ عِنْدَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام) فِي جَامِعِ الْكُوفَةِ وَ إِذَا بِجَمَاعَةٍ كَثِيرَةٍ قَدْ أَقْبَلُوا وَ مَعَهُمْ عَبْدٌ أَسْوَدُ مُوثَقٌ كِتَافاً فَقَالُوا: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ! السَّلَامُ عَلَيْكَ؛ جِئْنَاكَ بِسَارِقٍ.

فَقَالَ مَوْلَايَ: يَا أَسْوَدُ! أَنْتَ سَارِقٌ؟

قَالَ: نَعَمْ يَا مَوْلَايَ.ثُمَّ قَالَ ثَانِيَةً: يَا أَسْوَدُ! أَنْتَ سَارِقٌ؟

قَالَ: نَعَمْ يَا مَوْلَايَ.

قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام) إِنْ قُلْتَهَا ثَالِثَةً قَطَعْتُ يَمِينَكَ؛ يَا أَسْوَدُ! أَنْتَ سَارِقٌ؟

قَالَ: نَعَمْ.

قَالَ: فَقَطَعَ يَمِينَ الْأَسْوَدِ فَحَيْثُ قُطِعَتْ يَمِينُ الْأَسْوَدِ أَخَذَهَا بِشِمَالِهِ وَخَرَجَ وَ هِيَ تَقْطُرُ دَماً فَلَقِيَهُ عَبْدُ اللَّهِ الْكَوَّاءُ فَقَالَ: يَا أَسْوَدُ مَنْ قَطَعَ يَمِينَكَ؟

قَالَ لَهُ: قَطَعَ يَمِينِي الْإِمَامُ الْمُبِينُ وَ الْأَنْزَعُ الْبَطِينُ وَ بَابُ الْيَقِينِ وَ الْحَبْلُ الْمَتِينُ وَ الشَّافِعُ يَوْمَ الدِّينِ؛ قَطَعَ يَمِينِي إِمَامُ الْتُّقَى وَ غَايَةُ ذَوِي النُّهَى وَ أُولِي الْحِجَى وَ كَهْفُ الْوَرَى وَ ذُرِّيَّةُ الْأَنْبِيَاءِ وَ صَاحِبُ الدُّنْيَا وَ زَوْجُ فَاطِمَةَ الْكُبْرَى وَ الدَّعْوَةُ الْحُسْنَى وَ الْإِمَامُ الْوَصِيُّ. قَطَعَ يَمِينِي إِمَامُ

الْحَقِّ وَ سَيِّدُ الْخَلْقِ وَ جَابِرُ الْفَتْقِ وَ حَالُّ الرَّتْقِ، فَارُوقُ الْأَوَّلِينَ وَ قَاتِلُ النَّاكِثِينَ وَ نُورُ الْمُتَعَبِّدِينَ وَ رُكْنُ الْقَاصِدِينَ وَ خَيْرُ الْمُتَهَجِّدِينَ وَ أَوَّلُ السَّابِقِينَ وَ دَافِعُ الْمَارِقِينَ وَ فَارِسُ الْمُسْلِمِينَ وَ الْمُخَتَّمُ بِالْيَمِينِ الْمُصْلِي أُحُداً وَ حُنَيْنَ.

قَطَعَ يَمِينِي يَا وَيْلَكَ يَا ابْنَ الْكَوَّاءِ! خَطِيبٌ بَدْرِيٌّ وَفِيُّ مِحْجَاجٌ مَكِّيٌّ أَبْطَحِيٌّ قُرَشِيٌّ بِرَازِيٌّ مُرْدِي الْكَتَائِبِ وَ صَاحِبُ الْعَجَائِبِ، مُنَكِّسُ الْعَلَامَاتِ، مُفَرِّقُ مَا بَيْنَ الْجَمَاعَاتِ، دَاحِي بَابِ خَيْبَرَ، قَاتِلُ عَمْرٍو وَ مَرْحَبٍ وَ خَيْرُ مَنْ حَجَّ وَ اعْتَمَرَ وَ هَلَّلَ وَ كَبَّرَ وَ حَذَّرَ وَ أَنْذَرَ وَ صَامَ وَ فَطَرَ وَ حَلَقَ وَ نَحَرَ، أَبُو الْأَئِمَّةِ الرَّاشِدِينَ وَ إِمَامُ الْمُتَّقِينَ وَ قَائِدُ الْغُرِّ الْمُحَجَّلِينَ وَ يَعْسُوبُ الدِّينِ.

قَطَعَ يَمِينِي وَيْلَكَ يَا ابْنَ الْكَوَّاءِ! إِمَامُ سَنَحْنَحِيٌّ،بُهْلُولِيٌّ، رُوحَانِيٌّ، مَكِّيٌّ، مُبَارِزِيٌّ، بَطَلٌ مِحْجَاجٌ، مُصَلِّ الْخَمْسِ، صَاحِبُ الشَّمْسِ، ذَكِيُّ اللَّبَسِ، نَقِيُّ النَّفْسِ، أَبُو الْأَبْرَارِ، صَاحِبُ الْأَسْحَارِ، هَذَّابُ الْمِحْرَابِ، شَرِيفُ الْأَصْلِ، خَاصِفُ النَّعْلِ، مرحل الأصلاق وَ صَاحِبُ الْحُرُوبِ، مَكِّيٌّ سَارِبِيٌّ وَ عَالِمٌ رَبَّانِيٌّ وَ زَاهِدٌ رَهْبَانِيٌّ وَ ضَامِنٌ وَفِيٌّ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَ وَصِيُّ رَسُولِ رَبِّ الْعَالَمِينَ.

قَطَعَ يَمِينِي يَا وَيْلَكَ يَا ابْنَ الْكَوَّاءِ! إِمَامٌ صَاحِبُ الْقِبْلَتَيْنِ، مُخَرِّبُ الْكَنِيسَتَيْنِ، الضَّارِبُ بِسَيْفَيْنِ، الطَّاعِنُ بِرُمْحَيْنِ، وَارِثُ الْمَشْعَرَيْنِ، مِيزَانُ قِسْطِ اللَّهِ وَ مِصْبَاحُ نُورِ اللَّهِ وَ مَوْضِعُ سَبِيلِ النَّجَاةِ.

قَطَعَ يَمِينِي أَبُو الْأَئِمَّةِ الطَّاهِرَةِ الَّذِينَ بِحُبِّهِمْ تَبْتَعُ الْأَشْجَارُ وَ تُحَطُّ الْأَوْزَارُ، أَبُو الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ الْمُرْتَضَى وَ أَخُو مُحَمَّدٍ الْمُصْطَفَى (صلی الله علیه و آله و سلم).

قَطَعَ يَمِينِي يَا وَيْلَكَ يَا ابْنَ الْكَوَّاءِ! إِمَامٌ اسْمُهُ عِنْدَ الْأَرْمَنِ فريقيا وَ عِنْدَ الرُّومِ بطرسيا وَ عِنْدَ الْخَزْرَجِ مَلِيّاً وَ عِنْدَ التُّرْكِ سَرِيّاً وَ عِنْدَ النوب نوبيا وَ عِنْدَ الْبَحْرِيَّةِ هجريا وَ عِنْدَ الْأَوْصِيَاءِ يوحيا وَ عِنْدَ الْأَرْوَاحِ مقطف الْأَرْوَاحِ وَ عِنْدَ الْكَهَنَةِ المدمر وَ عِنْدَ الفرندس نسانوس وَ عِنْدَ الْهِنْدِ كبكرا وَ عِنْدَ الْفُرْسِ خيرواج وَ عِنْدَ فرنس الباركا وَ عِنْدَ الزِّنْجِ حبليا وَ عِنْدَ الْحَبَشَةِ المجيرة وَ عِنْدَ السرندي سرنكرة وَ عِنْدَ النوباط قباطل وَ عِنْدَ أُمِّهِ حَيْدَرٌ وَ عِنْدَ الطِّيَرَةِ الْمَيْمُونُ وَ عِنْدَ ابْنِ هِلَالٍ أحية وَ عِنْدَ أَبِيهِ ظَهِيراً وَ فِي التَّوْرَاةِ اسْمُهُ بَرِّيّاً وَ فِي الْإِنْجِيلِ إِلْيَا وَ فِي الْقُرْآنِ عَلِيّاً (علیه السلام).

قَطَعَ يَمِينِي أَبُو الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ (علیهما السلام) عَلَى رَغْمِأَنْفِ مَنْ قَدْ رُغِمَ سَيِّدُ بَنِي هَاشِمٍ فَارِسُ بَنِي غَالِبٍ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ (علیهما السلام).

وَ مَضَى الْأَسْوَدُ إِلَى حَالِ سَبِيلِهِ وَ دَخَلَ ابْنُ الْكَوَّاءِ عَلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام) وَ سَلَّمَ عَلَيْهِ وَ قَالَ: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ! أَنْتَ قَطَعْتَ يَمِينَ هَذَا الْأَسْوَدِ وَ هُوَ ثَنَّى عَلَيْكَ لَدَى وَ لَدِي؟!

فَقَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام) لِلْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ (علیهما السلام): ايتُونِي بِالْأَسْوَدِ.

فَأَحْضَرُوا الْأَسْوَدَ وَ حَضَرَ النَّاسُ فَتَقَدَّمَ الْأَسْوَدُ بَيْنَ يَدَيْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام) فَرَقَّ لَهُ وَ رَكَّبَ الْيَدَ عَلَى الزَّنْدِ وَ رَمَى رِدَاءَهُ عَلَيْهِ سَاعَةً فَإِذَا بِالْيَدِ عَلَى الزَّنْدِ كَمَا خَلَقَهُ اللَّهُ تَعَالَى أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ كَبَّرَ الْمُسْلِمُونَ وَ سُرَّ الْمُؤْمِنُونَ وَ اسْوَدَّتْ وُجُوهُ الْمُنَافِقِينَ.

قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام): يَا وَيْلَكَ يَا ابْنَ الْكَوَّاءِ! أَ مَا عَلِمْتَ أَنَّ شِيعَتَنَا لَنَا وَ اللَّهِ لَوْ قَطَّعْنَاهُمْ إِرْباً إِرْباً مَا ازْدَادُوا فِي هَوَانَا إِلَّا حُبّاً؟!

11-در این قسمت از کتاب حدیث برخی از دوستان امیرمؤمنان (علیه السلام) را یاد آور

می‌شویم که مولا علی (علیه السلام) دست او را به خاطر دزدی برید ولی او آن بزرگوار را با این القاب توصیف کرد: او امیرمؤمنان، پدر امامان، پیشوای پرهیزکاران و جلو دار دست و رو سفیدان و سرپرست دین می‌باشد.

اصبغ بن نباته (رضی الله عنه) می‌گوید: من در مسجد جامع کوفه نزد امیرمؤمنان (علیه السلام) بودم که جمعیت زیادی بسوی ما آمدند در حالیکه با خود غلام سیاه پوستی را دست بسته می‌آوردند.

آنها گفتند:ای امیرمؤمنان! درود و سلام بر تو باد، مادزدی را به نزد شما آورده‌ایم.

اصبغ می‌گوید: مولای من به آن مرد سیاه چهره فرمودند:ای سیاه! آیا تو دزد هستی؟

عرض کرد: آری‌ای مولای من.

بار دیگر آن حضرت فرمودند:ای سیاه! آیا تو دزد هستی؟

عرض کرد: آری‌ای مولای من.

امیرمؤمنان (سلام الله علیه) فرمودند: اگر برای سومین بار بر دزدی خود اعتراف کنی دست راستت را قطع می‌کنم،ای سیاه آیا تو دزد هستی؟

عرض کرد: آری.

اصبغ می‌گوید: مولا (سلام الله علیه) دست دزد را برید؛ وقتی دست راست او جدا شد آن را با دست چپ خود برداشته و بیرون رفت در حالیکه از آن خون می‌چکید. عبدالله بن کَوّاء _ منافق_ به او برخورد کرده و گفت:ای سیاه! چه کسی دست تو را قطع کرد؟

گفت: امام روشنگر و انزع بطین(1)

و درب یقین و ریسمان محکم الهی و شفیع روز جزا دستم را قطع کرد.پیشوای پرهیزکاران، مقصود خردمندان و اندیشمندان، پناه مردمان، فرزند پیامبران و دارندۀ این دنیا، همسر فاطمۀ زهرا (علیها السلام) و صاحب دعوت نیکو و پیشوا و جانشین پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) دستم را برید.

امام بر حق، مهتر و بزرگ آفریدگان، پیوند دهندۀ پارگی و شکافها، اصلاح کنندۀ اختلافات، جدا اندازندۀ میان حق و باطل، کشندۀ بیعت شکنان، نور پرستش کنندگان، دور کنندۀ منحرفان و گمراهان، قهرمان و شهسوار مسلمانان،همان که مُهر سعادت اصحاب و یاران دست راست بر او زده شده و آنکه در میدان جنگ اُحد و حنین دشمنان را به آتش افکند دستم را برید.

ای پسر کوّاء وای بر تو! او همان خطیب و سخنگو، جنگجوی در بدر، مرد وفا، دارندۀ و گویندۀ حجت و حقیقت،همان مکیِّ قرشی، مبارز، جنگنده، نابود کنندۀ لشکریان، دارندۀ شگفتی ها، واژگون کنندۀ علامات و بیرق‌های ضلالت و گمراهی، کَنندۀ درِ خیبر، کشندۀ عمرو بن عبدود و مرحب خیبری،


1) . باید توجه داشت که انزع از ریشۀ نزع به معنای از جا کندن آمده مثلاً نَزَعَ ثیابَه یعنی لباسش را در آورد و کند و همچنین انزع به کسی می‌گویند که موهای دو طرف پیشانی او ریخته باشد و بطین هم به کسی می‌گویند که دارای شکم بزرگی باشد این معانی از نظر ظاهر لفظ و لغت بود ولی روایات واقعیت و حقیقت آن را چنین بیان داشته که انزع یعنی از شرک کنده و جدا گشته و هرگز مشرک نبوده و بطین یعنی درونی پر از علم و ایمان دارد به عنوال مثال: امام ابوالحسن علی بن موسی الرضا از پدرانش (علیهم السلام) روایت می‌کند که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)فرمودند: یا علی! همانا خداوند تبارک و تعالی تو و خانواده و شیعیان و دوستان شیعیانت و دوستان دوستان شیعیانت را مورد آموزش خود قرار داد پس تو را بشارت باد، به درستی که تو انزع البطین هستی که از شرک جدا شده و هرگز به سوی شرک متمایل نشده ای و درونی پر از علم و دانش داری. بحارالانوار: 27/79/13

بهترین حج گزار و عمره گزار، برترین لا اله الا الله و الله اکبر گو، بهترین هشدار دهنده و ترساننده، بهترین روزه دار و افطار کننده، برترین حاجی که سر تراشید و قربانی نمود، پدر امامان راه یافته، پیشوای پرهیزکاران، جلودار دست و رو سفیدان و پادشاه دین، دستم را قطع نمود.

ای پسر کوّاء وای برتو! او پیشوای شب زنده دار، مهتر نیکوکاران، روحانی، مکی، جهادکنندۀ شجاع، احتجاج گر و نمازگزار نمازهای پنجگانه، صاحب خورشید، خوشبوی معطر جامه، پاک نفس، پدر نیکان، سحرخیز، پاکیزه محراب، با نژادی ریشه دار و اصیل، پینه زنندۀ بر کفش خویش، کوچکنندۀ بر روی زمین، ملازم و مرد میدان جنگ، مکی، پیش روندۀ آشکار در راه دین، دانا و دانشمند با عمل، مرد خدائی، زاهد پارسا، ضامن با وفا، امیرمؤمنان و جانشین فرستادۀ پروردگار جهانیان، دستم را قطع نمود.

ای پسر کوّاء وای برتو! پیشوائی که بر دو قبله نماز گذارد، همان که ویران کنندۀ دو عبادتکدۀ یهود و نصاری است، همان که با دو شمشیر و دو نیزه جنگید، کسی که میراثبر مشعر و عرفات است، ترازوی عدل الهی، چراغ نورانی خداوند تعالی و آنکه مسیر و مسندش موجب نجات و رهائی مردم است، دستم را برید.

پدر امامانِ پاکیزه که به سبب دوستی و محبت ایشان درختان استوار و محکم گردیده و گناهان ریزش پیدا می‌کند یعنی پدر حسن وحسین (سلام الله علیهما) همان مرتضی و پسندیده شده و برادر حضرت محمد مصطفی (صلی الله علیه و آله و سلم) دستم را قطع نمود.

ای پسر کوّاء وای بر تو! امام و پیشوائی که نام او در نزد ارامنه فریقیا و در نزد

رومیان بطرسی و در نزد خزرجیان مَلیّ و در نزد ترکان سَریّ و در نزد بربرها نَوبی و در نزد دریا نشینان هجری و در نزد جانشینان یوحی و در نزد ارواح، گیرندۀ جانها و در نزد کاهنان مدمر و در نزد فرندسیان نسانوس و در نزد فارسیان خیرواج و در نزد دلیران و شیران شجاع بارکا و در نزد زنجیان و سیاه چهرگان حبلیا و در نزد مردم حبشه مجیره و در نزد سرندی ها سرنکره و در نزد نبطیان قباطل و در نزد مادرش حیدر و در نزد پرندگان پربرکت و در نزد ابن هلال اَحیة و در نزد پدرش ظهیر و در تورات بریا و در انجیل اِلیا و در قرآن علی (علیه السلام)نامیده می‌شود، دستم را قطع نمود.پدر حسن و حسین (سلام الله علیهما) و به کوری چشم مخالفان، بزرگ بنی هاشم، تکسوار بنی غالب علی بن ابی طالب (سلام الله علیهما) دستم را برید.

سپس آن مرد سیاه چهره از آنجا گذشت و ابن کوّاء بر امیرمؤمنان (سلام الله علیه) وارد شد و بر او سلام داده و عرض کرد:ای امیرمؤمنان! تو دست آن سیاه چهره را قطع کردی اما او چنین و چنان تو را مدح و ستایش نمود.

امیرمؤمنان (سلام الله علیه) به امام حسن و امام حسین (سلام الله علیهما) فرمودند: آن مرد سیاه چهره را برای من بیاورید.

ایشان او را آوردند و عده‌ای از مردم هم در آنجا جمع شدند.

مرد سیاه پوست در مقابل امیرمؤمنان (سلام الله علیه) آمد، حضرت دلش به حال او سوخت آنگاه دست بریده او را بر جای خودش گذارده و اندک زمانی عبایش را بر روی آن موضع کشیدند در نتیجه دست او به حال اول برگشت به همانگونه که خداوند تعالی پیش از آن او را آفریده بود!

مسلمانان تکبیر گفتند و اهل ایمان شادمان گشته و روی منافقان سیاه

گردید.

امیرمؤمنان (سلام الله علیه) فرمودند:ای ابن کوّاء وای بر تو! آیا ندانستی اگر که من شیعیان خود را پاره پاره کنم بخدا سوگند باز ایشان بر محبت و دوستی ما می‌افزایند(1)

41/211

؟!

«اوصاف مولا علی (سلام الله علیه) در کلام خداوند علیِّ اعلی»

12_ الباب فيما نذكره عن النبي (صلی الله علیه و آله و سلم) أن الله جلجلاله سمى عليا (علیه السلام) راية الهدى و إمام أوليائي و نور من أطاعني و هو الكلمة التي ألزمتها المتقين.

نذكر ذلك من كتاب نور الهدى أيضا فَقَالَ مَا هَذَا لَفْظُهُ:

أَبُو عَبْدِ اللَّهِ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ الْعَلَوِيُّ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو الطَّيِّبِ مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَيْنِ الْبَاهِلِيُّ الْبَزَّازُ قَالَ حَدَّثَنَا الْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيٍّ السَّلُونِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ السَّكُونِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا صَالِحُ بْنُ أَبِي الْأَسْوَدِ عَنْ أَبِي الْمُطَهَّرِ الرَّازِيِّ عَنْ سَلَّامٍ الْجُعْفِيِّ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عَن أَبِي بُرَيْرَةَ عَنِ النَّبِيِّ (صلی الله علیه و آله و سلم): أَنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى عَهْدِ إِلَيَّ فِي عَلِيٍّ (علیه السلام) عَهْداً.

فَقُلْتُ: يَا رَبِّ بَيِّنْهُ لِي.

فَقَالَ اللَّهُ جَلَّ وَ عَزَّ: اسْمَعْ.

قُلْتُ: سَمِعْتُ.


1) . مشابه این حدیث در بحارالانوار:

قَالَ: إِنَّ عَلِيّاً رَايَةُ الْهُدَى وَ إِمَامُ أَوْلِيَائِي وَ نُورُ مَنْ أَطَاعَنِي وَ هُوَ الْكَلِمَةُ الَّتِي أَلْزَمْتُهَا الْمُتَّقِينَ مَنْ أَحَبَّهُ أَحَبَّنِي وَ مَنْ أَطَاعَهُ أَطَاعَنِي فَبَشِّرْهُ بِذَلِكَ.

قَالَ (صلی الله علیه و آله و سلم): فَبَشَّرْتُهُ.

فَقَالَ عَلِيٌّ (علیه السلام): يَا نَبِيَّ اللَّهِ! أَنَا عَبْدُ اللَّهِ وَ فِي قَبْضَتِهِ فَإِنْ يُعَذِّبُنِي فَبِذَنْبِي وَ لَمْ يَظْلِمْنِي وَ إِنْ يُتِمَّ الَّذِي بَشَّرَنِي فَاللَّهُ أَوْلَى بِهِ.

قَالَ: فَقَالَ (صلی الله علیه و آله و سلم): اللَّهُمَّ أَجْلِ قَلْبَهُ وَ اجْعَلْ رَبِيعَهُ الْإِيمَانَ بِكَ.

فَقَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ: إِنِّي قَدْ فَعَلْتُ. ثُمَّ إِنَّ اللَّهَ عَهِدَ إِلَيَّ أَنْ أَسْتَخِصَّهُ مِنَ الْبَلَاءِ مَا لَا أَخُصُّ بِهِ أَحَداً مِنْ‌أَصْحَابِكَ.

فَقُلْتُ: يَا رَبِّ! أَخِي وَ صَاحِبِي.

فَقَالَ: أَمْرٌ قَدْ سَبَقَ أَنَّهُ مُبْتَلًى وَ مُبْتَلًى بِه.

12-در این قسمت از کتاب یاد آور می‌شویم که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: خداوند جل جلاله مولا علی (علیه السلام) را پرچم هدایت و پیشوای دوستان خود و نور اطاعت کنندگانش و کلمۀ ملازم و همراه پرهیزکاران نامید.

ابو بُرَیرَه می‌گوید: پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: همانا خدای تبارک و تعالی دربارۀ مولا علی (سلام الله علیه)به من عهد و توصیه‌ای نمود.

عرض کردم: پروردگارا! آن را برای من تشریح فرما؟

خدای عزو جل فرمود: پس بشنو.

عرض کردم: می‌شنوم.

فرمود: همانا علی (سلام الله علیه) پرچم هدایت و پیشوای دوستان من و روشنائی کسانی است که از من اطاعت و پیروی دارند و او چنان کلمه‌ای است که آن را

بر همه پرهیزکاران لازم گردانیدم، هرکس او را دوست بدارد مرا دوست داشته و هرکس از او اطاعت کند از من اطاعت کرده است. این را به او مژده بده.

من هم آن را به وی بشارت دادم.

علی (سلام الله علیه) گفت:ای پیامبر خدا! من بندۀ خدا و در دست قدرت او هستم اگر مرا عذاب نماید بخاطر گناه من بوده و او بر من ستمی روا نداشته(1)

بنابراین باداشتن این گونه محکمات و کلیات استوار در چنین مواردی که ائمه اطهار (علیهم السلام) خود اقرار و اعتراف به گناه کرده یا استغفار نموده‌اند جوابهائی داده شده: مثلاً یا آن را به تواضع و فروتنی ایشان توجیه کرده‌اند و یا آن را از باب تعلیم به دیگران گرفته‌اند و یا بخاطر این است که چون این ذوات مقدسه کار شفاعت کبری را در قیامت به عهده دارند و دربارۀ گناهانِ اهلِ محبت، از خداوند تعالی درخواست آمرزش می‌کنند در واقع بردن پروندۀ معاصیِ آنها را گناه خود به حساب آورده‌اند لذا امیر بیان امیرمؤمنان علی (سلام الله علیه) به عثمان بن حنیف والی بصره و همگان فرمودند: أَلَا وَ إِنَّكُمْ لَا تَقْدِرُونَ عَلَى ذَلِكَ وَ لَكِنْ أَعِينُونِي بِوَرَعٍ وَ اجْتِهَادٍ وَ عِفَّةٍ وَ سَدَاد یعنی آگاه باشید! شما نمی توانید همانند من زندگی کنید اما با ورع و پرهیزکاری و تلاش و کوشش در کارهای دینی و عفت ورزی و ثبات قدم مرا یاری دهید " نهج البلاغة نامۀ 45 " و این درخواست یاری همان گناه نکردن است.

و اگر آنچه را به من مژده دادهتمام گرداند خداوند مهربان به آن سزاورتر است.

1) . نکته‌ای لطیف و ظریف: در بحث امامت و جایگاه و مقام حجت خدا در جای خود ثابت شده است که نبی و ولی باید از هرگونه گناهی حتی فکر در معصیت و حتی انجام مکروهات و ترک اولی باید به دور باشند چون طهارت در آیۀ تطهیر، این امور را در بر می‌گیرد و چکیده و خلاصۀ مطلب این است که اولیاء الهی که منصب هدایت مردم را عهده دار هستند باید از هر لغزش و خطا و سهو و نسیان معصوم باشند همانطور که در زیارت جامعۀ کبیره که از ناحیۀ مقدسۀ پیشوای دهم شیعیان امام علی بن محمد الهادی (علیهما السلام) این چنین به ما تعلیم داده و عقائد ما را تصحیح نمودند: عَصَمَكُمُ اللَّهُ مِنَ الزَّلَلِ وَ آمَنَكُمْ مِنَ الْفِتَنِ وَ طَهَّرَكُمْ مِنَ الدَّنَسِ وَ أَذْهَبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ طَهَّرَكُمْ تَطْهِيرا من لا یحضره الفقیه،2/609" یعنی ای اولیاء خدا ! خداوند متعال شما را از هرگونه لغزش و ریزش نگه داشته و شما را از هر نوع کج روی ایمن ساخته و شما را از هرگونه چرکِ گناه پاکیزه نموده و هر پلیدی را از ساحت قدس شما خاندان بر طرف کرده است.

آنگاه پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) عرض کرد: بار خدایا! دل او را روشن گردان و بهار زندگی او را ایمان به خودت قرار بده.

خدای عزوجل فرمود: من آنرا انجام دادم. سپس خدای عزوجل به من خبر داد که من او را به چنان بلا و امتحانی اختصاص می‌دهم که هیچیک از یارانت را به آن مبتلا نگردانیده باشم.

عرض کردم: پروردگارا! او برادر و یار و همراه من است.

فرمود: این کاری است که در علم من پیشی گرفته که او به بلاهائی دچار می‌شود و همگان هم بواسطۀ او آزمودهمی‌شوند.(1)

«مباهات خداوند بزرگ بر فرشتگان دربارۀ مولا علی (سلام الله علیه)»

13_ الباب فيما نذكره من أن النبي (صلی الله علیه و آله و سلم) ذكر أن الله جل جلاله سمى عليا (علیه السلام) إمام خلقي و مولى بريتي.

نذكر ذلك من كتاب نور الهدى فَقَالَ مَا هَذَا لَفْظُهُ:

مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْفَضْلِ بْنِ رِئَابٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ عَنِ ابْنِ بَدِيعٍ الماحشون عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ أَبَانٍ الْوَرَّاقِ عَنْ غِيَاثِ بْنِ إِبْرَاهِيم عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ أَبِيهِ (علیهم السلام) قَالَ: قَالَ النَّبِيُّ (صلی الله علیه و آله و سلم): نَزَلَ عَلَيَّ جَبْرَئِيلُ صَبِيحَةَ يَوْمٍ فَرِحاً مُسْتَبْشِراً.

فَقُلْتُ: حَبِيبِي مَا لَكَ فَرِحاً مُسْتَبْشِراً؟


1) . بحارالانوار: 36/56

فَقَالَ: يَا مُحَمَّدُ (صلی الله علیه و آله و سلم)! وَ كَيْفَ لَا أَكُونُ كَذَلِكَ وَ قَدْ قَرَّتْ عَيْنِي بِمَا أَكْرَمَ اللَّهُ بِهِ أَخَاكَ وَ وَصِيَّكَ وَ إِمَامَ أُمَّتِكَ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ (علیهما السلام).

فَقُلْتُ: وَ لِمَ أَكْرَمَ اللَّهُ أَخِي وَ إِمَامَ أُمَّتِي؟

قَالَ: بَاهَى بِعِبَادَتِهِ الْبَارِحَةَ مَلَائِكَتَهُ وَ حَمَلَةَ عَرْشِهِ وَ قَالَ: مَلَائِكَتِي! انْظُرُوا إِلَى حُجَّتِي فِي أَرْضِي بَعْدَ نَبِيِّي مُحَمَّدٍ (صلی الله علیه و آله و سلم) وَ قَدْ عَفَّرَ خَدَّهُ بِالتُّرَابِ تَوَاضُعاً لِعَظَمَتِي أُشْهِدُكُمْ أَنَّهُ إِمَامُ خَلْقِي وَ مَوْلَى بَرِيَّتِي.

13-در این قسمت از کتاب یاد آور می‌شویم که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: خداوند جل جلاله مولا علی (علیه السلام) پشوایآفریده‌های خود و مولای مخلوقاتش نامید.

امام جعفر صادق از پدرش از امام علی بن الحسین از پدرش (علیهم السلام) روایت می‌کند که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: روزی بامدادان جبرئیل (سلام الله علیه) خوشحال و شادمان فرود آمد.

من گفتم:ای دوست من! تو را چه شده که این قدر فرحناک و مسرور هستی؟!

گفت:ای محمد (صلی الله علیه و آله و سلم)! چگونه چنین نباشم و حال آنکه خداوند متعال بخاطر آن عزت و کرامتی که به برادرت و جانشین و پیشوای امتت علی بن ابی طالب (سلام الله علیهما) عنایت نمود چشمم روشن و خنک گردید.

گفتم: برای چه خداوند تعالی به برادر و پیشوای امتم چنین عنایتی را دارد؟

گفت: دیشب به عبادت او بر فرشتگان و بر دارندگان عرش خود مباهات نموده و فرمود:ای فرشتگان من! به حجت من بر روی زمین بعد از پیامبرم حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) بنگرید که بخاطر تواضع و فروتنی در برابر عظمت و بزرگی

من گونه‌اش را بر خاک گذارده است! من شما را گواه می‌گیرم که او امام و پیشوای بر مخلوقاتم و مولا و سرپرست آفریده هایم می‌باشد(1)

19/87 آمده است.

.

«ده خصلت والا و بی بدیل از برای امیرمؤمنان علی (سلام الله علیه)»

14_ الباب فيما نذكره من قول النبي (صلی الله علیه و آله و سلم) لعلي (علیه السلام) إنك الإمام لأمتي و القائم في رعيتي.

نذكر ذلك من كتاب نور الهدى فَقَالَ مَا هَذَا لَفْظُهُ:أَبُو الْحَسَنِ عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ الْكَاتِبُ قَالَ أَخْبَرَنِي الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ الزَّعْفَرَانِيُّ قَالَ أَخْبَرَنَا إِبْرَاهِيمُ بْنُ مُحَمَّدٍ الثَّقَفِيُّ قَالَ حَدَّثَنِي عُثْمَانُ بْنُ أَبِي شَيْبَةَ عَنْ عَمْرِو بْنِ مَيْمُون عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ (علیهم السلام) قَالَ: قَالَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ (علیهما السلام) عَلَى مِنْبَرِ الْكُوفَةِ:

أَيُّهَا النَّاسُ! إِنَّهُ كَانَ لِي مِنْ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) عَشْرُ خِصَالٍ، لَهُنَّ أَحَبُّ إِلَيَّ مِمَّا طَلَعَتْ عَلَيْهِ الشَّمْسُ فَقَالَ لِي رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم): يَا عَلِيُّ! أَنْتَ أَخِي فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ وَ أَنْتَ أَقْرَبُ الْخَلَائِقِ إِلَيَّ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فِي الْمَوْقِفِ بَيْنَ يَدَيِ الْجَبَّارِ وَ مَنْزِلُكَ فِي الْجَنَّةِ مُوَاجِهُ مَنْزِلِي كَمَا يَتَواجَهُ مَنَازِلُ الْأَخَوَانِ فِي اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ.

وَ أَنْتَ الْوَارِثُ مِنِّي وَ أَنْتَ الْوَصِيُّ مِنْ بَعْدِي فِي عِدَاتِي وَ أُسْرَتِي وَ أَنْتَ الْحَافِظُ فِي أَهْلِي عِنْدَ غَيْبَتِي وَ أَنْتَ الْإِمَامُ لِأُمَّتِي وَ الْقَائِمُ بِالْقِسْطِ فِي رَعِيَّتِي وَ أَنْتَ وَلِيِّي وَ وَلِيِّي وَلِيُّ اللَّهِ وَ عَدُوُّكَ عَدُوِّي وَ عَدُوِّي عَدُوُّ اللَّه.


1) . مشابه این خبر در بحارالانوار:

14-در این قسمت از کتاب فرمایشات پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را به مولا علی (علیه السلام) یاد آور می‌شویم: تو پیشوای امت من و عهده دار امور مردم هستی.

امام جعفر صادق از پدرش از جدش (علیهم السلام) روایت می‌کند که امیرمؤمنان علی بن ابی طالب (سلام الله علیهما) بر منبر کوفه فرمودند:ای مردم! برای من از سوی رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) ده خصلت و ویژگی هست که آنها نزد من بهتر از هر چیزی است که خورشید بر آن می‌تابد.

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به من فرمودند: یا علی! تو در دنیا وآخرت برادر من هستی و تا روز قیامت تو نزدیکترین مخلوقات در محضر خدای جبّار هستی و خانۀ تو در بهشت در برابر خانۀ من است، همچون کسانی که در دنیا برای خدا برادر بودند خانه هایشان در برابر یکدیگر می‌باشد و تو میراثبر از من می‌باشی و تو بعد از من جانشین و جایگزین به وعده هایم و خانواده‌ام هستی و تو در غیاب من نگهبان و نگهدار خاندان من هستی و تو پیشوای امت من و برپا کنندۀ عدل و عدالت در میان پیروان من هستی و تو ولی و دوست من هستی و دوست من دوست خداست و دشمن تو دشمن من و دشمن من دشمن خداست(1).

«مژده‌ای بزرگ از سوی خدای بزرگ برای مولا علی (سلام الله علیه)»

15_ الباب فيما نذكره من قول النبي (صلی الله علیه و آله و سلم) عن علي (علیه السلام) [أنه] راية الهدى.

فَقَالَ مَا هَذَا لَفْظُهُ:


1) . بحارالانوار: 38/135/91

مُحَمَّدُ بْنُ مُحَمَّدٍ قَالَ أَخْبَرَنِي الْمُظَفَّرُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْبَجَلِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ جَرِيرٍ قَالَ حَدَّثَنَا عِيسَى قَالَ أَخْبَرَنَا مُخَوَّلُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ الرَّحْمَنِ بْنُ الْأَسْوَدِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عُبَيْدِ اللَّهِ عَنْ عُمَرَ بْنِ عَلِي عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عَنْ آبَائِهِ (علیهم السلام) قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) إِنَّ اللَّهَ عَهِدَ إِلَيَّ عَهْداً، فَقُلْتُ: رَبِّ بَيِّنْهُ لِي.

قَالَ: اسْمَعْ.

قُلْتُ: سَمِعْتُ.

قَالَ: يَا مُحَمَّدُ (صلی الله علیه و آله و سلم)! إِنَّ عَلِيّاً رَايَةُ الْهُدَى بَعْدَكَ وَإِمَامُ أَوْلِيَائِي وَ نُورُ مَنْ أَطَاعَنِي وَ هُوَ الْكَلِمَةُ الَّتِي أَلْزَمَهَا اللَّهُ الْمُتَّقِينَ، فَمَنْ أَحَبَّهُ فَقَدْ أَحَبَّنِي وَ مَنْ أَبْغَضَهُ فَقَدْ أَبْغَضَنِي فَبَشِّرْهُ بِذَلِك.

15-در این قسمت از کتاب یاد آور می‌شویم که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به مولا علی (علیه السلام) فرمودند: تو پرچم هدایت هستی.

امام باقرالعلوم از پدرانش (علیهم السلام) روایت می‌کند که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: خداوند تبارک و تعالی توصیه و سفارشی را به من ارائه نمود، من عرض کردم: پروردگارا! آن را برای من تشریح بنما.

فرمود: بشنو.

عرض کردم: می‌شنوم.

فرمود:ای محمد (صلی الله علیه و آله و سلم)! همانا بعد از تو علی (سلام الله علیه) پرچم و نشانۀ هدایت و پیشوای دوستانم می‌باشد و او روشنائی کسانی است که از من اطاعت می‌کنند و او کلمه‌ای است که خداوند متعال آن را بر پرهیزکاران لازم گردانیده است.

بنابراین هرکس او را دوست بدارد مرا دوست داشته و هرکس او را دشمن بدارد در حقیقت با من دشمنی کرده است. این مژده را به او بده.(1)

«پیشتازترین مردم در کمالات و معنویات»

16_ الباب فيما نذكره من تسمية النبي (صلی الله علیه و آله و سلم) لعلي (علیه السلام) أنه الإمام و الخليفة من بعدي.

نذكر ذلك من كتاب نور الهدى فَقَالَ مَا هَذَا لَفْظُهُ:أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِمْرَانَ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْعَسْكَرِيِّ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ عَبْدِ الدَّارِيِّ عَنْ مَعْمَرٍ عَنْ يَحْيَى بْنِ أَبِي كَثِيرٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ الْعَبْدِي عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِيِّ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم): عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ (علیهما السلام) أَقْدَمُ أُمَّتِي سِلْماً وَ أَكْثَرُهُمْ عِلْماً وَ أَصَحُّهُمْ دِيناً وَ أَفْضَلُهُمْ نَصِيباً وَ أَكْمَلُهُمْ عِلْماً وَ أَسْمَحُهُمْ كَفّاً وَ أَسْحَقُهُمْ قَلْباً وَ هُوَ الْإِمَامُ وَ الْخَلِيفَةُ بَعْدِي.

16-در این قسمت از کتاب یاد آور می‌شویم که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) مولا علی (علیه السلام) را پیشوا و خلیفۀ بعد از خود نامیدند.

جابر بن عبد الله انصاری؟رضهما؟ می‌گوید: پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: علی بن ابی طالب (سلام الله علیهما) در اسلام از همه پیشتازتر، دانشش از همه بیشتر، دیننش از همه صحیحتر، بهره‌اش از همه برتر، علمش(2)

از همه کاملتر، سخاوتش از همه


1) . بحارالانوار: 24/176/6

2) . در بحار الانوار: 38/90 و امالی مرحوم شیخ صدوق (رضی الله عنه) مجلس دوم حدیث ششم بجای اکملهم علما احلمهم حلما آورده و در کتاب ماة منقبة صفحۀ 50 اکملهم حلما دارد یعنی از همۀ امت بردبارتر بودند.

فزونتر، شجاعتش از همه زیادتر است و او امام و جانشین بعد از من می‌باشد.

«پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) شهر حکمت و دانش و مولا علی (سلام الله علیه) درِ آن است»

17_ الباب فيما نذكره من تسمية النبي (صلی الله علیه و آله و سلم) لعلي (علیه السلام) أنه إمام أمتي و خليفتي عليها بعدي.

نذكر ذلك من كتاب نور الهدى فَقَالَ مَا هَذَا لَفْظُهُ:حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْبَرْقِيُّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ غِيَاثِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ ثَابِتِ بْنِ دِينَارٍ عَنْ سَعْدِ بْنِ طَرِيفٍ عَن سَعِيدِ بْنِ جُبَيْرٍ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) لِعَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ (علیهما السلام): أَنَا مَدِينَةُ الْحِكْمَةِ وَ أَنْتَ بَابُهَا وَ لَنْ تُؤْتَى الْحِكْمَةُ إِلَّا مِنْ قِبَلِ الْبَابِ، وَ كَذَبَ مَنْ زَعَمَ أَنَّهُ يُحِبُّنِي وَ يُبْغِضُكَ لِأَنَّكَ مِنِّي وَ أَنَا مِنْكَ لَحْمُكَ مِنْ لَحْمِي وَ دَمُكَ مِنْ دَمِي وَ رُوحُكَ مِنْ رُوحِي وَ سَرِيرَتُكَ مِنْ سَرِيرَتِي وَ عَلَانِيَتُكَ مِنْ عَلَانِيَتِي وَ أَنْتَ إِمَامُ أُمَّتِي وَ خَلِيفَتِي عَلَيْهَا بَعْدِي سَعِدَ مَنْ أَطَاعَكَ وَ شَقِيَ مَنْ عَصَاكَ وَ رَبِحَ مَنْ تَوَلَّاكَ وَ خَسِرَ مَنْ عَادَاكَ وَ فَازَ مَنْ لَزِمَكَ وَ هَلَكَ مَنْ فَارَقَكِ.

مَثَلُكَ وَ مَثَلُ الْأَئِمَّةِ مِنْ وُلْدِكَ بَعْدِي مَثَلُ سَفِينَةِ نُوحٍ مَنْ رَكِبَهَا نَجَا وَ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْهَا غَرِقَ وَ مَثَلُكُمْ مَثَلُ النُّجُومِ كُلَّمَا غَابَ نَجْمٌ طَلَعَ نَجْمٌ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَة.

17-در این قسمت از کتاب یاد آور می‌شویم که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به مولا علی (علیه السلام) فرمودند: تو بعد از من پیشوای و جانشین من بر امتم هستی.

سعید بن جبیر (رضی الله عنه) از ابن عباس نقل می‌کند که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به امیر المومنین علی بن ابی طالب (علیهما السلام)فرمودند: من شهر حکمت هستم و تو درِِ آن هستی و هرگز کسی بجز این در به آن حکمت نمی‌رسد و دروغ گفته کسی که می‌پندارد مرا دوست دارد ولی تو را دشمن داشته باشد چون تو از من و من از تو هستم، گوشت تو از گوشت من و خون تو از خون من و روح تو ازروح من و نهان تو از نهان من و آشکار تو از آشکار من است و تو امام و پیشوای امت من هستی و بعد از من جانشین و خلیفۀ من بر آنها هستی.

هرکس از تو اطاعت کند سعادتمند گردد و هرکس نافرمانی تو کند نگون بخت شود و هرکس تو را دوست داشته باشد سودمند گردد و هرکس با تو دشمنی نماید زیانکار شود و هرکس ملازم و همراه تو باشد رستگار گردد و هرکس از تو جدا شود نابود گردد.

داستان تو و داستان امامان از فرزندان تو بعد از من همانند کشتی حضرت نوح (سلام الله علیه) است که هرکس بر آن سوار شد نجات یافت و هرکس از آن سرپیچی و تخلف نمود غرق شد و داستان شما تا روز قیامت همانند ستارگان آسمان است هر گاه ستاره‌ای غائب گردد ستاره‌ای دیگر پدیدار شود(1).

«تشبیه امامان در هدایتگری به ستاره‌های آسمان»

18_ الباب فيما نذكره من قول النبي (صلی الله علیه و آله و سلم) لعلي (علیه السلام) أنت إمام أمتي و خليفتي عليها بعدي.


1) . بحارالانوار: 23/126/53

بطريق غير الطريق الذي قدمناه نذكره من كتاب نور الهدى فَقَالَ مَا هَذَا لَفْظُهُ:

مُحَمَّدُ بْنُ سَعِيدِ بْنِ أَبِي الْفَرَجِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَعْدِ بْنِ مَنْصُورٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ صَبِيحٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عُلْوَانَ عَنْ عُمَرَ بْنِ ثَابِتٍ عَنْ سَعْدِ بْنِ طَرِيفٍ عَن سَعِيدِ بْنِ جُبَيْرٍ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) لِعَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ (علیهما السلام): يَاعَلِيُّ! أَنَا مَدِينَةُ الْجَنَّةِ وَ أَنْتَ بَابُهَا وَ لَنْ تُؤْتَى الْمَدِينَةَ إِلَّا مِنْ قِبَلِ الْبَابِ. كَذَبَ مَنْ زَعَمَ أَنَّهُ يُحِبُّنِي وَ يُبْغِضُكَ لِأَنَّكَ مِنِّي وَ أَنَا مِنْكَ. لَحْمُكَ مِنْ لَحْمِي وَ دَمُكَ مِنْ دَمِي وَ رُوحُكَ مِنْ رُوحِي وَ سَرِيرَتُكَ مِنْ سَرِيرَتِي وَ عَلَانِيَتُكَ مِنْ عَلَانِيَتِي وَ أَنْتَ إِمَامُ أُمَّتِي وَ خَلِيفَتِي عَلَيْهَا بَعْدِي سَعِيدٌ مَنْ أَطَاعَكَ وَ شَقِيٌّ مَنْ عَصَاكَ وَ خَسِرَ مَنْ عَادَاكَ وَ فَازَ مَنْ لَزِمَكَ.

مَثَلُكَ وَ مَثَلُ الْأَئِمَّةِ مِنْ وُلْدِكَ بَعْدِي مَثَلُ سَفِينَةِ نُوحٍ مَنْ رَكِبَهَا نَجَا وَ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْهَا غَرِقَ، مَثَلُكُمْ مَثَلُ النُّجُومِ كُلَّمَا غَابَ نَجْمٌ طَلَعَ نَجْمٌ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ.

18-در این قسمت از کتاب فرمایش پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را یاد آور می‌شویم که به مولا علی (علیه السلام) فرمودند: تو پیشوای امت من و خلیفه من بر آنها هستی.

سعید بن جبیر (رضی الله عنه) از ابن عباس نقل می‌کند که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به علی بن ابی طالب (سلام الله علیهما) فرمودند: یا علی! من شهر بهشت و تو درب آن هستی و هرگز کسی به آن شهر جز از درش وارد نمی‌گردد.

دروغ می‌گوید کسی که بپندارد مرا دوست دارد ولی با تو دشمنی کند چون تو از من و من از تو هستم، گوشت تو از گوشت من و خون تو از خون من و روح تو

از روح من و نهان تو از نهان من و آشکار تو از آشکار من است و تو امام و پیشوای امت من و بعد از من جانشین من بر آنها هستی.

هرکس از تو اطاعت کند به سعادت می‌رسد و هرکس نافرمانی تو نماید به شقاوت و بدبختی می‌افتد و کسی که با تو دشمنی نماید زیانکار گشته و هرکس ملازم و همراه تو باشد به رستگاری نائل آید.داستان تو و داستان امامان بعد از من از نسل توهمانند کشتی حضرت نوح نبی (سلام الله علیه) است که هرکس بر آن سوار شد نجات یافت و هرکس از آن تخلف و سرپیچی نمود غرق شد.

و داستان شما بسان ستارگان است که هرگاه ستاره‌ای غائب و پنهان گردد تا روز قیامت ستاره‌ای دیگر پیدا می‌شود.

«چراغ تاریکی ها»

19_ الباب فيما نذكره من قول النبي (صلی الله علیه و آله و سلم) لعلي (علیه السلام) إنه إمام الهدى و مصباح الدجى و الحجة على أهل الدنيا و إنه الصديق الأكبر و الفاروق.

نذكر ذلك من كتاب نور الهدى فَقَالَ مَا هَذَا لَفْظُهُ:

أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنِ ابْنِ عَيَّاشٍ الْحَافِظِ عَنِ الْقَاضِي عَبْدِ الْبَاقِي بْنِ قَانِعٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ إِسْحَاقَ وَ حَاتِمِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ سَعِيدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ الْفَرَجِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سلت [صَلْتٍ] عَن دَاوُدَ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْعَبَّاسِ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) لِعَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ (علیه السلام): يَا عَلِيُّ! إِنَّ جَبْرَئِيلَ

أَخْبَرَنِي فِيكَ بِأَمْرٍ قَرَّتْ بِهِ عَيْنِي وَ فَرِحَ لَهُ قَلْبِي.

قَالَ لِي: يَا مُحَمَّدُ (صلی الله علیه و آله و سلم)! إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى قَالَ لِي: أَقْرِئْ مُحَمَّداً (صلی الله علیه و آله و سلم) مِنِّي السَّلَامَ وَ أَعْلِمْهُ أَنَّ عَلِيّاً إِمَامُ الْهُدَى وَ مِصْبَاحُ الدُّجَى وَ الْحُجَّةُ عَلَى أَهْلِ الدُّنْيَا وَ أَنَّهُ الصِّدِّيقُ الْأَكْبَرُ وَ الْفَارُوقُ الْأَعْظَمُ.

وَ إِنِّي آلَيْتُ بِعِزَّتِي أَنْ لَا أُدْخِلَ النَّارَ أَحَداً يُوَالِيهِ وَسَلَّمَ لَهُ وَ لِلْأَوْصِيَاءِ مِنْ بَعْدِهِ وَ حَقَّ الْقَوْلُ مِنِّي لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ وَ أَطْبَاقَهَا مِنْ أَعْدَائِهِ وَ لَأَمْلَأَنَّ الْجَنَّةَ مِنْ أَوْلِيَائِهِ وَ شِيعَتِه.

19-در این قسمت از کتاب یاد آور می‌شویم که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) دربارۀ مولا علی (علیه السلام) فرمودند:ای پیشوای هدایت و چراغ تاریکی ها و حجت بر مردم دنیا و راستگوی بزرگتر و جدا اندازندۀ میان حق و باطل.

داود بن علی از پدرش از پدر بزرگش عبدالله بن عباس نقل می‌کند که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به علی بن ابی طالب (سلام الله علیهما) فرمودند: یاعلی! جبرئیل (سلام الله علیه) دربارۀ تو خبری برای من آورد که چشمم به آن روشن و دلم به آن شاد گردید.

او به من گفت:ای محمد (صلی الله علیه و آله و سلم)! همانا خدای متعال به من فرمود: سلام مرا به حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) برسان و به او خبر بده که علی (سلام الله علیه) پیشوای هدایتگر و چراغ تاریکی ها و حجت بر مردم دنیاست، او راستگوی برتر و جدا اندازندۀ بزرگتر میان حق و باطل می‌باشد.

من به عزت و شوکت خویش سوگند یاد کردم که هرکس او را دوست بدارد و تسلیم دربار او و جانشینان بعد از او باشد آنها را در آتش جهنم داخل ننمایم و به حق و واقعیت می‌گویم که جهنم و طبقات آن را از دشمنان او پر می‌کنم و

بهشت را نیز از دوستان و شیعیانش پر می‌نمایم(1).

«برترین انسان بر روی زمین»

20_ الباب فيما نذكره من قول النبي (صلی الله علیه و آله و سلم) في علي (علیه السلام) إنه إمام أمتي و أميرها و إنه وصيي وخليفتي عليها.

نذكر ذلك من كتاب نور الهدى أيضا فَقَالَ مَا هَذَا لَفْظُهُ:

أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ زِيَادِ بْنِ الْمُنْذِرِ عَن سَعِيدِ بْنِ جُبَيْرٍ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم): مَا أَظَلَّتِ الْخَضْرَاءُ وَ مَا أَقَلَّتِ الْغَبْرَاءُ بَعْدِي أَفْضَلُ مِنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ (علیهما السلام) وَ إِنَّهُ إِمَامُ أُمَّتِي وَ أَمِيرُهَا وَ إِنَّهُ وَصِيِّي وَ خَلِيفَتِي عَلَيْهَا مَنِ اقْتَدَى بِهِ اهْتَدَى وَ مَنِ اقْتَدَى بِغَيْرِهِ ضَلَّ وَ غَوَى.

إِنِّي أَنَا النَّبِيِّ الْمُصْطَفَى مَا أَنْطِقُ بِفَضْلِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ (علیهما السلام) عَنِ الْهَوَى إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحى، نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْمُجْتَبَى عَنِ الَّذِي لَهُ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ وَ ما بَيْنَهُما وَ ما تَحْتَ الثَّرى.

20-در این قسمت از کتاب یاد آور می‌شویم که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) دربارۀ مولا علی (علیه السلام) فرمودند: او پیشوا و امیر امّت من و او جانشین و خلیفۀ من بر آنهاست.

سعید بن جبیر (رضی الله عنه) از ابن عباس نقل می‌کند که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: بعد از من آسمان بر سر کسی سایه نینداخت و زمین بر پشت خود کسی را برنداشت که برتر از علی بن ابی طالب (سلام الله علیهما) باشد و بدرستی که او پیشوا و امیر


1) . بحارالانوار: 27/113/88

بر امت من است و او جانشین و خلیفۀ من بر آنهاست. هرکس از او پیروی کند هدایت یابد و هرکس به غیر او اقتدا نماید گمراه و سرگردان شود.

همانا من پیامبری برگزیده هستم که دربارۀ برتری و فضیلت علی بن ابی طالب (سلام الله علیهما) از روی هوی و هوسسخن نمی‌گویم بلکه این سخنان پیغامی است که تنها از راه وحی فرستاده می‌شود(1)

و آنها را فرشتۀ برگزیده یعنی روح الامین جبرئیل (سلام الله علیه) از جانب کسی می‌آورد که هر آنچه در آسمانها و زمین و میان این دو و زیر زمین است از برای اوست.(2)

«با مولا علی (سلام الله علیه) باشید تا گمراه نشوید»

21_ الباب فيما نذكره من قول النبي (صلی الله علیه و آله و سلم) للمهاجرين و الأنصار إن عليا (علیه السلام) أخي و وزيري و خليفتي و إمامكم.

نذكر ذلك من كتاب نور الهدى أيضا فَقَالَ مَا هَذَا لَفْظُهُ:

أَبُو بَكْرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عُمَرَ الْجِعَابِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو الْحَسَنِ عَلِيُّ بْنُ سَعِيدٍ الْمُقْرِي قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ الرَّحْمَنِ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي هَاشِمٍ قَالَ حَدَّثَنَا يَحْيَى بْنُ الْحُسَيْنِ عَنْ سَعْدِ بْنِ طَرِيفٍ عَن الْأَصْبَغِ بْنِ نُبَاتَةَ عَنْ سَلْمَانَ الْفَارِسِيِّ قَالَ: سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) يَقُولُ: يَا مَعَاشِرَ الْمُهَاجِرِينَ وَ الْأَنْصَارِ! أَلَا أَدُلُّكُمْ عَلَى مَا إِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِ لَمْ تَضِلُّوا بَعْدِي أَبَداً؟


1) . سورۀ نجم آیۀ 4

2) . سورۀ طه آیۀ 6

قَالُوا: بَلَى يَا رَسُولَ اللَّهِ.

قَالَ (صلی الله علیه و آله و سلم): هَذَا عَلِيٌّ أَخِي وَ وَزِيرِي وَ وَارِثِي وَ خَلِيفَتِي وَ إِمَامُكُمْ فَأَحِبُّوهُ لِمَحَبَّتِي وَ أَكْرِمُوهُ لِكَرَامَتِي، فَإِنَّ جَبْرَئِيلَ (علیه السلام) أَمَرَنِي أَنْ أَقُولَ لَكُمْ مَا قُلْتُ.

21-در این قسمت از کتاب فرمایش پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) رابه مهاجر و انصار یاد آور می‌شویم که مولا علی (علیه السلام) برادر و و زیر و جانشین من و امام بر شماست.

اصبغ بن نباته می‌گوید: سلمان فارسی (رضی الله عنه) گفت: از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیدم که می‌فرمودند:ای گروه مهاجر و انصار! آیا شما را راهنمائی به چیزی نکنم که اگر به آن چنگ بزنید هرگز بعد از من گمراه نشوید؟

عرض کردند: آری یا رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم).

فرمودند: این علی (علیه السلام) برادر من، وزیر من، میراثبر من، خلیفۀ من و امام بر شماست، بنابراین بخاطر محبت و دوستی من او را دوست بدارید و برای کرامت من او را گرامی و ارجمند بدارید؛ زیرا آنچه را گفتم جبرئیل (سلام الله علیه) به من دستور داده که به شما بگویم(1).

(2)

«کسانی که به زبان هفتاد پیامبر خدا کافر شمرده شده اند»

22_ الباب فيما نذكره من قول النبي (صلی الله علیه و آله و سلم) عن علي (علیه السلام) إنه إمام أمتي و خليفتي عليهم من بعدي.

تمام الحديث نذكر ذلك من كتاب نور الهدى الذي قدمنا ذكره فَقَالَ


1) . بحارالانوار: 38/115/54

2) . بحارالانوار: 25/361/21

مَا هَذَا لَفْظُهُ:

مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ مَاجِيلَوَيْهِ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنِي عَمِّي مُحَمَّدُ بْنُ أَبِي الْقَاسِمِ عَنْ سَعِيدِ بْنِ الْمُسَيَّبِ عَن عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ سَمُرَةَ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم): كَفَرَ الْمُجَادِلُونَ فِي دِينِ اللَّهِ عَلَى لِسَانِ سَبْعِينَ نَبِيّاً وَ مَنْ جَادَلَ فِي كِتَابِ اللَّهِ فَقَدْ كَفَرَ. قَالَ اللَّهُ جَلَّ ثَنَاؤُهُ: ما يُجادِلُ فِي آياتِ اللَّهِ إِلَّا الَّذِينَكَفَرُوا فَلا يَغْرُرْكَ تَقَلُّبُهُمْ فِي الْبِلادِ. وَ مَنْ فَسَّرَ الْقُرْآنَ بِرَأْيِهِ فَقَدِ افْتَرَى عَلَى اللَّهِ كَذِباً وَ مَنْ أَفْتَى النَّاسَ بِغَيْرِ عِلْمٍ لَعَنَتْهُ مَلَائِكَةُ السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ وَ كُلُّ بِدْعَةٍ ضَلَالَةٌ سَبِيلُهَا إِلَى النَّارِ.

قَالَ عَبْدُ الرَّحْمَنِ بْنُ سَمُرَةَ: فَقُلْتُ: يَا رَسُولَ اللَّهِ! أَرْشِدْنِي إِلَى النَّجَاةِ.

فَقَالَ (صلی الله علیه و آله و سلم): يَا ابْنَ سَمُرَةَ! إِذَا اخْتَلَفَتِ الْأَهْوَاءُ وَ تَفَرَّقَتِ الْآرَاءُ فَعَلَيْكَ بِعَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ (علیهما السلام) فَإِنَّهُ إِمَامُ أُمَّتِي وَ خَلِيفَتِي عَلَيْهِمْ مِنْ بَعْدِي وَ هُوَ الْفَارُوقُ الَّذِي يُمَيَّزُ بِهِ بَيْنَ الْحَقِّ وَ الْبَاطِلِ. مَنْ سَأَلَهُ أَجَابَهُ وَ مَنِ اسْتَرْشَدَهُ أَرْشَدَهُ وَ مَنْ طَلَبَ الْحَقَّ عِنْدَهُ وَجَدَهُ وَ مَنِ الْتَمَسَ الْهُدَى لَدَيْهِ صَادَفَهُ وَ مَنْ لَجَأَ إِلَيْهِ أَمِنَهُ وَ مَنِ اسْتَمْسَكَ بِهِ نَجَا وَ مَنِ اهْتَدَى بِهِ هَدَاهُ.

يَا ابْنَ سَمُرَةَ! أَنَا سِلْمٌ لِمَنْ سَلَّمَ لَهُ وَ وَالاهُ وَ هَلَكَ مَنْ رَدَّ عَلَيْهِ وَ عَادَاهُ.

يَا ابْنَ سَمُرَةَ! إِنَّ عَلِيّاً (علیه السلام) مِنِّي، رُوحُهُ مِنْ رُوحِي وَ طِينَتُهُ مِنْ طِينَتِي وَ هُوَ أَخِي وَ أَنَا أَخُوهُ وَ هُوَ زَوْجُ ابْنَتِي فَاطِمَةَ سَيِّدَةِ نِسَاءِ الْعَالَمِينَ (علیها السلام) مِنَ الْأَوَّلِينَ وَ الْآخِرِينَ وَ إِنَّ مِنْهُ إِمَامَی أُمَّتِي وَ سَيِّدَا شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنَ (علیهما السلام) وَ تِسْعَةً مِنْ وُلْدِ الْحُسَيْنِ (علیهم السلام) تَاسِعُهُمْ قَائِمِهُمُ (عجل الله تعالی فرجه الشریف) يَمْلَأُ الْأَرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلًا كَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْما.

22-در این قسمت از کتاب فرمایش پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را به مولا علی (علیه السلام) یاد آور می‌شویم که او پیشوای امت من و بعد از من جانشین من بر آنهاست.

عبدالرحمان پسر سَمُرَه می‌گوید: پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)فرمودند: ستیزه گران و خصومت کنندگان در دین خدای متعال بر زبان هفتاد پیامبر کافر گشته‌اند و هرکس با کتاب خدای عزوجل دشمنی نماید کافر گشته است. خداوند بزرگ و جلیل می‌فرماید: در آیات خدا نزاع و ستیزه نمی‌کنند مگر کسانی که کفر ورزیده‌اند پس مبادا رفت و آمد آنها در شهرها تو را بفریبد(1).

و هرکس قرآن را با فکر و اندیشۀ خود تفسیر و تشریح نماید در واقع به خدای سبحان دروغ بسته و هرکس بدون علم و دانش برای مردم فتوی بدهد فرشتگان آسمان و زمین او را لعنت نمایند و هر بدعت و نوآوری دینی سردرگمی و گمراهی است که بالاخره مسیرش به آتش جهنم ختم می‌شود.

عبدالرحمان بن سَمُرَه می‌گوید: عرض کردم: یارسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم)! مرا به نجات و رهایی راهنمایی بفرمایید.

فرمودند: ای پسر سمره! هرگاه هوی و هوسها گوناگون و آراء و نظرات، متفاوت گردید بر تو باد که به علی بن ابی طالب (سلام الله علیهما) روی آورده و ملازم او باشی، زیرا او امام و پیشوای امت من و بعد از من خلیفه و جانشینم بر آنها می‌باشد و او همان جدا اندازندۀ بسیار دقیقی است که حق و باطل بوسیلۀ او تشخیص داده می‌شود.

هرکس از محضر او راهنمائی بخواهد او را ارشاد نماید و هرکس از پیشگاه او


1) . سورۀ غافر آیۀ 4

حق را بجوید آن را می‌یابد و هرکس در نزد او هدایت جوئی کند به آن خواهد رسید و هرکس به او پناه ببرد او امانش می‌دهد و هرکس به او چنگ بزند نجات می‌یابد و هرکس از او هدایت بخواهد هدایتش نماید.ای پسر سمره! من در صلح و آشتی هستم با کسی که با او در صلح و آشتی و تسلیم او باشد و او را دوست بدارد و به هلاکت و نابودی افتد هرکس که او را نپذیرد و با او دشمنی کند.

ای پسر سمره! همانا علی (سلام الله علیهما) از من است، روح او از روح من و سرشت او از سرشت من است. او برادر من و من برادر اویم و او همسر دخترم حضرت فاطمه (علیها السلام) بزرگ و مهتر زنان جهانیان از گذشته و آینده است و از نسل او دو امام و پیشوا و بزرگ جوانان بهشت یعنی امام حسن و امام حسین (سلام الله علیهما) و نه نفر از فرزندان امام حسین (علیهم السلام) هستند که نهمین آنان قیام کنندۀ آنهاست او زمین را پر از عدل و داد خواهد نمود بعد از آنکه پر از ظلم و جور شده باشد.(1)

«پیشوای نیکوکاران و کشندۀ فاسقان»

23_ الباب فيما نذكره من قول رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) إن عليا (علیه السلام) أمير البررة و قاتل الفجرة .

نذكر ذلك من كتاب نور الهدى فَقَالَ مَا هَذَا لَفْظُهُ:

أَحْمَدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ هَارُونَ بْنِ سُلَيْمَانَ وَ عَلِيُّ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ مَرْوَانَ بْنِ نَفِيسٍ الْمَغْرِبِيُّ بِسُرَّمَنْ‌رَأَى وَ أَبُو ذَرٍّ أَحْمَدُ بْنُ سُلَيْمَانَ الْبَاغَنْدِيُّ قَالُوا:


1) . کمال الدین: 1/256/1

حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ بُرَيْدٍ الْحَنَفِيُّ الْمُؤَدِّبُ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ الرَّزَّاقِ بْنُ هَمَّامٍ قَالَ أَخْبَرَنَا سُفْيَانُ بْنُ سَعِيدٍ الثَّوْرِيُّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عُثْمَانَ بْنِ حنتم [خَيْثَمٍ] وَ عَبْدُ الرَّحْمَنِ بْنُ بَهْمَانَ عَن جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِيِّقَالَ: رَأَيْتُ رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) آخِذاً بِيَدِ عَلِيٍّ (علیه السلام) وَ هُوَ يَقُولُ: هَذَا أَمِيرُ الْبَرَرَةِ وَ قَاتِلُ الْفَجَرَةِ مَنْصُورٌ مَنْ نَصَرَهُ مَخْذُولٌ مَنْ خَذَلَهُ. ثُمَّ رَفَعَ بِهَا صَوْتَهُ أَنَا مَدِينَةُ الْحِكْمَةِ وَ عَلِيٌّ (علیه السلام) بَابُهَا فَمَنْ أَرَادَ الْحِكْمَةَ فَلْيَأْتِ الْبَابَ.

23-در این قسمت از کتاب فرمایش پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را یاد آور می‌شویم که مولا علی (علیه السلام) پیشوای نیکوکاران و کشندۀ بدکاران است.

جابر بن عبدالله انصاری (رضی الله عنه) می‌گوید: پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را دیدم در حالیکه دست مولا علی (سلام الله علیه) را گرفته و می‌فرمودند: این فرمانده و رئیس نیکوکاران و کشندۀ فاسقان است، کامیاب و پیروز کسی است که او را یاری نماید، شکست خورده کسی است که او را فروگذارده و یاریش نکند.

آنگاه صدایشان را به این کلمات بلند کردند: من شهر حکمت هستم و مولا علی (سلام الله علیه) درِ آن است، بنابراین هرکس حکمت را بخواهد باید از در آن بیاید.(1)

«زیباترین اوصاف مولا علی (سلام الله علیه) از زبان‌ام المؤمنین جناب‌ام سلمه رضی الله عنها»

24_ الباب فيما نذكره من تسمية رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) لعلي (علیه السلام) أنه إمامهم و أمرهم بالاقتداء به.


1) . بحارالانوار: 40/201/3

نذكر ذلك من كتاب نور الهدى فَقَالَ مَا هَذَا لَفْظُهُ:

قَادِمٌ الْكُوفِيُّ الْهَمْدَانِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا الْأَعْمَشُ عَنِ الْمِنْهَالِ بْنِ عَمْرٍو عَن سَعِيدِ بْنِ جُبَيْرٍ قَالَ: [قَالَ] عَبْدُاللَّهِ بْنُ عَبَّاسٍ: قُلْتُ لِأُمِّ سَلَمَةَ رضی الله عنها: إِنَّكِ تُكْثِرِينَ مِنَ الْقَوْلِ الطَّيِّبِ فِي عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ (علیهما السلام) دُونَ نِسَاءِ النَّبِيِّ (صلی الله علیه و آله و سلم). فَهَلْ سَمِعْتِ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) مَا لَمْ يَسْمَعْهُ غَيْرُكِ؟

فَقَالَتْ: يَا ابْنَ عَبَّاسٍ! إِنَّ مَا سَمِعْتُ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) فِي عَلِيٍّ (علیه السلام) فَهُوَ أَكْثَرُ مِنْ أَنْ أَصِفَهُ وَ لَكِنِّي أُخْبِرُكَ مِنْ ذَلِكَ بِمَا يَكْفِيكَ وَ يَشْفِيكَ.

سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) يَقُولُ فِي عَلِيٍّ (علیه السلام) قَبْلَ مَوْتِهِ بِجُمُعَةٍ فَإِنْ زَادَ عَلَى جُمُعَةٍ لَمْ يَزِدْ عَلَى عَشَرَةِ أَيَّامٍ وَ هُوَ فِي بَيْتِي قَبْلَ أَنْ يَتَحَوَّلَ إِلَى بَيْتِ عَائِشَةَ وَ قَبْلَ أَنْ يَنْقَطِعَ عَنْ نِسَائِهِ فَدَخَلَ عَلِيٌّ (علیه السلام) فِي بَيْتِي فَسَلَّمَ مُخْتَفِياً تَوْقِيراً لِرَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) فَرَدَّ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) مُعْلِناً كَالْمَسْرُورِ بِأَخِيهِ الْمُحِببِ إِلَيْهِ، ثُمَّ قَبَضَ عَلَى يَدِهِ فَقَالَ: أَنْتَ عَلِيٌّ؟!

فَقَالَ (علیه السلام): نَعَمْ يَا رَسُولَ اللَّهِ.

فَقَالَ (صلی الله علیه و آله و سلم): أَنْتَ يَا عَلِيُّ أَخِي فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ وَ بَكَى رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) فَبَكَى عَلِيٌّ (علیه السلام) لِبُكَاءِ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) وَ يَدُهُ فِي يَدِهِ وَ عَلِيٌّ (علیه السلام) لَا يَرْفَعُ طَرْفَهُ إِلَيْهِ تَعْظِيماً لَهُ.

قَالَتْ‌ام سَلَمَةَ رضی الله عنها: فَقُلْتُ: يَا رَسُولَ اللَّهِ! إِلَى مَنْ تَكِلُنَا وَ مَنْ تُوصِي بِنَا؟

فَقَالَ (صلی الله علیه و آله و سلم): أَكِلُكُمْ إِلَى الْعَزِيزِ الْغَفَّارِ الَّذِي دَعَوْتُكُمْ إِلَيْهِ وَ أُوصِي بِكُمْ إِلَى هَذَا.

يَا‌ام سَلَمَةَ! هَذَا الْوَصِيُّ فِي الْأَمْوَاتِ مِنْ أَهْلِ بَيْتِي وَ الْخَلِيفَةُ عَلَى

الْأَحْيَاءِ مِنْ أُمَّتِي فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ وَ هُوَ قَرِينِي فِي الْجَنَّةِ كَمَا أَنَّهُ أَخِي فِي الدُّنْيَا وَ هُوَ مَعِي فِي الرَّفِيعِ الْأَعْلَى.فَاسْمَعِي يَا‌ام سَلَمَةَ! قَوْلِي وَ احْفَظِي وَصِيَّتِي وَ اشْهَدِي وَ أَبْلِغِي: هَذَا عَلِيٌّ (علیه السلام) أَخِي فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ خُلِطَ لَحْمُهُ بِلَحْمِي وَ دَمُهُ بِدَمِي مِنِّي ابْنَتِي فَاطِمَةُ (سلام الله علیهما) وَ مِنْهُ وَلَدَايَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ (سلام الله علیهما).

يَا‌ام سَلَمَةَ! عَلِيٌّ (علیه السلام)سَيِّدُ كُلِّ مُسْلِمٍ إِذْ كَانَ أَوَّلُهُمْ إِسْلَاماً وَ وَلِيُّ كُلِّ مُؤْمِنٍ إِذْ كَانَ أَقْدَمُهُمْ إِيمَاناً.

يَا‌ام سَلَمَةَ! عَلِيٌّ (علیه السلام) مَعْدِنُ كُلِّ عِلْمٍ وَ مُبَرَّأٌ مِنَ الشِّرْكِ مُذْ كَانَ.

يَا‌ام سَلَمَةَ! قَالَ لِي جَبْرَئِيلُ (علیه السلام) يَوْمَ عَرَفَةَ بِعَرَفَاتٍ: يَا مُحَمَّدُ (صلی الله علیه و آله و سلم)! إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ بَاهَى بِكُمْ فِي هَذَا الْيَوْمِ فَغَفَرَ لَكُمْ عَامَّةً وَ بَاهَى بِعَلِيٍّ (علیه السلام) فَغَفَرَ لَهُ خَاصَّةً وَ عَامَّةً.

يَا‌ام سَلَمَةَ! هَذَا عَلِيٌّ (علیه السلام) إِمَامُكُمْ فَاقْتَدُوا بِهِ وَ أَحِبُّوهُ وَ إِذَا أَمَرَكُمْ فَأَطِيعُوهُ وَ أَحِبُّوهُ بَعْدِي لِحُبِّي لَهُ وَ أَكْرِمُوهُ لِكَرَامَتِي إِيَّاهُ. مَا قُلْتُ لَكُمْ هَذَا مِنْ قِبَلِي وَ لَكِنَّنِي أُمِرْتُ أَنْ أَقُولَهُ.

ثُمَّ قَالَتْ‌ام سَلَمَةَ رضی الله عنها: يَكْفِيكَ هَذَا يَا ابْنَ عَبَّاسٍ وَ إِلَّا وَ اللَّهِ زِدْتُكَ. قَالَ ابْنُ عَبَّاسٍ فَقُلْتُ: بَلْ يَكْفِينِي.

24-در این قسمت از کتاب یاد آور می‌شویم که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) مولا علی (علیه السلام) را پیشوای مردم نامید و به آنها دستور داد که به او اقتدا نمایند.

سعید بن جبیر (رضی الله عنه) از ابن عباس نقل می‌کند که من به‌ام سلمه رضی الله عنها گفتم: تو بسیار زیاد دربارۀ علی بن ابی طالب (سلام الله علیهما) گفتار و کلماتی پاک و نیکو داری اما سایر زنان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) چنین نیستند! آیا تو از رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) چیزی شنیده‌ای

که آنها آن را نشنیده اند؟

گفت: ای ابن عباس! همانا آنچه من از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) دربارۀ علی (سلام الله علیه) شنیده‌ام بیشتر از آن است که آنها را توصیف و بیان کنم، اما در این باره به چیزی خبر می‌دهم که تو را کفایت کند و درد _ نادانیت _ را شفا بدهد.

من یک هفته قبل از مرگ پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) دربارۀ علی (سلام الله علیه) چیزهایی را شنیدم و اگر بیشتر از یک هفته هم باشد از ده روز بیشتر نمی‌باشد و این ماجرا پیش از آنکه ایشان به اتاق عایشه بروند و پیش از آنکه از زنانش جدا گردند در خانۀ خود من رخ داد و حکایتش از این قرار است: حضرت علی (سلام الله علیه) وارد اتاق من گردید و بخاطر حرمت و عظمت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) آهسته سلام داد ولی نبی مکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) آشکارا و بلند جواب او را دادند همانند کسی که به برادر محبوب خود مسرور و خوشحال شده باشد.

آنگاه دست او را گرفته و فرمودند: تو علی هستی؟

عرض کرد: آری یا رسول الله.

فرمودند: یا علی! تو برادر من در دنیا و آخرت هستی.

آنگاه پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) سخت بگریست و علی (سلام الله علیه) هم در حالیکه دستش در دست رسوخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بود از گریۀ ایشان به گریه افتاد. علی (سلام الله علیه) بخاطر عظمت و بزرگی ایشان چشمش را به سوی آن بزرگوار بالا نمی‌آورد.

ام سلمه رضی الله عنها گفت: من عرض کردم: یا رسول الله! ما را به چه کسی وا می‌گذاری و ما را به چه کسی توصیه می‌فرمایی؟

فرمودند: شما را به خدای توانا و بسیار آمرزنده وا می‌گذارم همان کسی که شما را به سوی او دعوت نمودم و شما را به سوی این شخص توصیه می‌نمایم.

ای‌ام سلمه! این وصی و جانشین من بر مردگان خاندانم می‌باشد و او در دنیا و آخرت خلیفه و جایگزین بر زندگان از امت من می‌باشد. او در بهشت همنشین و هم ردیف من است همان طور که او در دنیا برادر من است و او در آن جایگاه بلند با من می‌باشد.

ای‌ام سلمه! گفتار مرا بشنو و سفارشات مرا نگه بدار و گواهی بده و به دیگران برسان که این علی (سلام الله علیه) در دنیا و آخرت برادر من است گوشت او با گوشت من و خون او با خون من آمیخته و درهم تنیده است، حضرت فاطمه دخترم (سلام الله علیها) از من نشأت گرفته و بوجود آمده و فرزندانم امام حسن و امام حسین (سلام الله علیهما) از اویند.

ای‌ام سلمه! علی (سلام الله علیه) مهتر و بزرگ هر مسلمان است، زیرا او پیشتازترین آنها به اسلام است و او ولی و سرپرست هر مؤمن است زیرا او پیشتازترین آنها به ایمان است.

ای‌ام سلمه! علی (علیه السلام) معدن همۀ علوم می‌باشد و او از ابتدای زندگی به دور از شرک بوده است.

ای‌ام سلمه! در روز عرفه در وادی عرفات جبرئیل (سلام الله علیه) به من گفت: یا محمد (صلی الله علیه و آله و سلم)! همانا خدای عزوجل در این روز به شما مباهات و افتخار نمود و همگی شما را مورد آمرزش قرار داد و به علی (سلام الله علیه) هم مباهات نمود و او را بطور خاص و عام آمرزید.

ای‌ام سلمه! این علی (علیه السلام) امام و پیشوای شماست بنابراین به او اقتدا نمائید و او را دوست بدارید و هرگاه به شما فرمان داد از او اطاعت کنید و بعد از من بخاطر محبت و دوستی من او را دوست بدارید و او را به سبب کرامت

من ارجمند بدارید.

این مطالب را من برای شما از جانب خودم نگفتم بلکه دستور یافتم که آنها را برای شما بگویم.

سپس‌ام سلمه رضی الله عنها گفت: ای ابن عباس! این مطالب برای تو بس است و اگر کفایت نمی‌کرد بخدا سوگند بیشتر برایت می‌گفتم.

ابن عباس می‌گوید: گفتم: بله همین مقدار برای من کفایت می‌کند.

«احتجاج سنگین مولا علی (سلام الله علیه) بر مهاجر و انصار دربارۀ فضائل و مناقب و خلافت و ولایت برحق خود»

25_ الباب فيما نذكره من اجتماع قريش و المهاجرين و الأنصار بعد ولاية عثمان و ذكرهم فضائلهم و ما قاله لهم علي (علیه السلام) و فيه أنه إمامهم عن النبي (صلی الله علیه و آله و سلم) و من يجب عليهم طاعته.

نذكر ذلك من كتاب نور الهدى فَقَالَ مَا هَذَا لَفْظُهُ:

بِحَذْفِ الْإِسْنَادِ عَن ابْنِ أَبِي عَيَّاشٍ عَنْ سُلَيْمِ بْنِ قَيْسٍ الْهِلَالِيِّ قَالَ: رَأَيْتُ عَلِيّاً (علیه السلام) فِي مَسْجِدِ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) فِي خِلَافَةِ عُثْمَانَ وَ جَمَاعَةٌ يَتَحَدَّثُونَ وَ يَتَذَاكَرُونَ الْعِلْمَ وَ الْفِقْهَ، فَذَكَرُوا قُرَيْشاً وَ فَضْلَهَا وَ سَوَابِقَهَا وَ هِجْرَتَهَا وَ مَا قَالَهُ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) مِنَ الْفَضْلِ فِيهَا؛ مِثْلُ قَوْلِهِ (صلی الله علیه و آله و سلم): الْأَئِمَّةُ مِنْ قُرَيْشٍ وَ قَوْلُهُ (صلی الله علیه و آله و سلم): إِنَّ لِلْقُرَشِيِّ قُوَّةَ رَجُلَيْنِ مِنْ غَيْرِهِمْ وَ قَوْلُهُ (صلی الله علیه و آله و سلم): مَنْ أَبْغَضَ قُرَيْشاً أَبْغَضَهُ اللَّهُ تَعَالَى وَ قَوْلُهُ (صلی الله علیه و آله و سلم): مَنْ أَرَادَ هَوَانَ قُرَيْشٍ أَهَانَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ.

وَ ذَكَرُوا الْأَنْصَارَ وَ فَضَائِلَهَا وَ سَوَابِقَهَا وَ نُصْرَتَهَا وَ مَا أَثْنَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ

عَلَيْهِمْ فِي كِتَابِهِ وَ مَا قَالَفِيهِمْ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) مِنَ الْفَضْلِ [وَ] مَا قَالَ فِي سَعْدِ بْنِ عُبَادَةَ وَ غَسِيلِ الْمَلَائِكَةِ.

فَلَمْ يَدَعُوا شَيْئاً مِنْ فَضْلِهِمْ حَتَّى قَالَ كُلُّ حَيٍّ: مِنَّا فُلَانٌ وَ فُلَانٌ وَ قَالَتْ قُرَيْشٌ: مِنَّا رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) وَ مِنَّا حَمْزَةُ (سلام الله علیها) وَ مِنَّا عُبَيْدَةُ بْنُ الْحَارِثِ وَ زَيْدُ بْنُ حَارِثَةَ وَ أَبُو بَكْرٍ وَ عُمَرُ وَ عُثْمَانُ وَ سَعْدٌ وَ أَبُو عُبَيْدَةَ وَ سَالِمٌ وَ ابْنُ عَوْفٍ فَلَمْ يَدَعُوا مِنَ الْحَيَّيْنِ أَحَداً مِنْ أَهْلِ السَّابِقَةِ إِلَّا سَمَّوْهُ؛ وَ فِي الْحَلْقَةِ أَكْثَرُ مِنْ مِائَتَيْ رَجُلٍ فِيهِمْ: عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ (علیهما السلام) وَ سَعْدُ بْنُ أَبِي وَقَّاصٍ وَ عَبْدُ الرَّحْمَنِ بْنُ عَوْفٍ وَ طَلْحَةُ وَ الزُّبَيْرُ وَ عَمَّارٌ وَ الْمِقْدَادُ وَ أَبُو ذَرٍّ وَ هَاشِمُ بْنُ عُتْبَةَ وَ ابْنُ عُمَرَ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ (علیهما السلام)، وَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ عَبَّاسٍ وَ مُحَمَّدُ بْنُ أَبِي بَكْرٍ وَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ.

وَ مِنَ الْأَنْصَارِ: أُبَيُّ بْنُ كَعْبٍ وَ زَيْدُ بْنُ ثَابِتٍ وَ أَبُو أَيُّوبَ الْأَنْصَارِيُّ وَ أَبُو الْهَيْثَمِ بْنُ التَّيِّهَانِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَارِثِ وَ قَيْسَ بْنُ سَعْدِ بْنِ عُبَادَةَ وَ جَابِرُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ وَ أَنَسُ بْنُ مَالِكٍ وَ زَيْدُ بْنُ أَرْقَمَ وَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ أَبِي أَوْفَى.

فَجَاءَ أَبُو الْحَسَنِ الْبَصْرِيُّ وَ ابْنُهُ الْحَسَنُ غُلَامٌ أَمْرَدُ صَبِيحُ الْوَجْهِ مُعْتَدِلُ الْقَامَةِ.

قَالَ: فَجَعَلْتُ أَنْظُرُ إِلَيْهِ وَ إِلَى عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِي لَيْلَى فَلَا أَدْرِي أَيُّهُمَا أَجْمَلُ غَيْرَ أَنَّ الْحَسَنَ أَعْظَمُهُمَا وَ أَطْوَلُهُمَا.

فَأَكْثَرُوا الْقَوْلَ فِي ذَلِكَ مِنْ بُكْرَةٍ إِلَى حِينِ الزَّوَالِ وَ عُثْمَانُ فِي دَارِهِ لَا يَعْلَمُ مَا هُمْ فِيهِ وَ عَلِيُّ بْنُّ أَبِي طَالِبٍ (علیهما السلام) سَاكِتٌ لَا يَنْطِقُ هُوَ وَ لَا أَحَدٌ مِنْ أَهْلِ بَيْتِهِ.فَأَقْبَلَ الْقَوْمُ عَلَيْهِ فَقَالُوا: يَا أَبَا الْحَسَنِ (سلام الله علیه)! مَا يَمْنَعُكَ أَنْ تَتَكَلَّمَ؟

فَقَالَ (علیه السلام): مَا مِنَ الْحَيَّيْنِ إِلَّا وَ قَدْ ذَكَرَ فَضْلًا وَ قَالَ حَقّاً، أَسْأَلُكُمْ يَا مَعْشَرَ قُرَيْشٍ وَ الْأَنْصَارِ: بِمَنْ أَعْطَاكُمُ اللَّهُ هَذَا الْفَضْلَ أَ بِأَنْفُسِكُمْ وَ عَشَائِرِكُمْ وَ أَهْلِ بُيُوتَاتِكُمْ‌ام لِغَيْرِكُمْ؟

قَالُوا: بَلْ أَعْطَانَا اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ مَنَّ بِهِ عَلَيْنَا بِمُحَمَّدٍ (صلی الله علیه و آله و سلم) وَ عَشِيرَتِهِ لَا بِأَنْفُسِنَا وَ عَشَائِرِنَا وَ لَا بِأَهْلِ بُيُوتَاتِنَا.

قَالَ (علیه السلام): صَدَقْتُمْ يَا مَعْشَرَ قُرَيْشٍ وَ الْأَنْصَارِ.

أَ لَسْتُمْ تَعْلَمُونَ أَنَّ الَّذِي نِلْتُمْ بِهِ مِنْ خَيْرِ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ مِنَّا أَهْلَ الْبَيْتِ خَاصَّةً دُونَ غَيْرِنَا وَ أَنَّ ابْنَ عَمِّي رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) قَالَ: إِنِّي وَ أَهْلَ بَيْتِي كُنَّا نُوراً يَسْعَى بَيْنَ يَدَيِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ قَبْلَ أَنْ يَخْلُقَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ آدَمَ (علیه السلام) بِأَرْبَعَةِ آلَافِ سَنَةٍ؛ فَلَمَّا خَلَقَ اللَّهُ آدَمَ (علیه السلام) وَضَعَ ذَلِكَ النُّورَ فِي صُلْبِهِ وَ أَهْبَطَهُ إِلَى الْأَرْضِ ثُمَّ حَمَلَهُ فِي السَّفِينَةِ فِي صُلْبِ نُوحٍ (علیه السلام) ثُمَّ قَذَفَ بِهِ فِي النَّارِ فِي صُلْبِ إِبْرَاهِيمَ (علیه السلام) ثُمَّ لَمْ يَزَلِ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ يَنْقُلُنَا مِنَ الْأَصْلَابِ الْكَرِيمَةِ إِلَى الْأَرْحَامِ الطَّاهِرَةِ وَ مِنَ الْأَرْحَامِ الطَّاهِرَةِ إِلَى الْأَصْلَابِ الْكَرِيمَةِ مِنَ الْآبَاءِ وَ الْأُمَّهَاتِ لَمْ يَلْتَقِ وَاحِدٌ مِنْهُمْ عَلَى سِفَاحٍ قَطُّ.

فَقَالَ أَهْلُ السَّابِقَةِ وَ الْقُدْمَةِ وَ أَهْلُ بَدْرٍ وَ أَهْلُ أُحُدٍ: قَدْ سَمِعْنَا ذَلِكَ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم).

قَالَ (علیه السلام): أَنْشُدُكُمُ اللَّهَ أَ تَعْلَمُونَ أَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ فَضَّلَ فِي كِتَابِهِ السَّابِقَ عَلَى الْمَسْبُوقِ فِي غَيْرِ آيَةٍ وَ أَنَّهُ لَمْ يَسْبِقْنِي إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ إِلَى رَسُولِهِأَحَدٌ مِنْ هَذِهِ الْأُمَّةِ؟

قَالُوا: اللَّهُمَّ نَعَمْ.

قَالَ (علیه السلام): فَأَنْشُدُكُمُ اللَّهَ أَ تَعْلَمُونَ حَيْثُ نَزَلَتْ: وَ السَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهاجِرِينَ وَ الْأَنْصارِ. وَ السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ أُولئِكَ الْمُقَرَّبُونَ. سُئِلَ عَنْهَا رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم)؟

قَالَ: أَنْزَلَهَا اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِي الْأَنْبِيَاءِ وَ أَوْصِيَائِهِمْ وَ أَنَا أَفْضَلُ أَنْبِيَاءِ اللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ (علیهما السلام) وَصِيِّي أَفْضَلُ الْأَوْصِيَاءِ؟

قَالُوا: اللَّهُمَّ نَعَمْ.

قَالَ (علیه السلام): أَنْشُدُكُمُ اللَّهَ أَ تَعْلَمُونَ حَيْثُ نَزَلَتْ: يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ. وَ حَيْثُ نَزَلَتْ: إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ. وَ حَيْثُ نَزَلَتْ: وَ لَمْ يَتَّخِذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ لا رَسُولِهِ وَ لَا الْمُؤْمِنِينَ وَلِيجَةً. قَالَ أُنَاسٌ: يَا رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم)! أَ خَاصَّةٌ فِي بَعْضِ الْمُؤْمِنِينَ أَوْ عَامَّةٌ لِجَمِيعِهِمْ؟ فَأَمَرَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ نَبِيَّهُ أَنْ يُعْلِمَهُمْ وُلَاةَ أَمْرِهِمْ وَ أَنَّ لَهُمْ مِنْ زَكَاتِهِمْ وَ صَلَاتِهِمْ وَ صَوْمِهِمْ وَ حَجِّهِمْ، فَنَصَبَنِي لِلنَّاسِ بِغَدِيرِ خُمٍّ.

ثُمَّ خَطَبَ (صلی الله علیه و آله و سلم) فَقَالَ: يَا أَيُّهَا النَّاسُ! إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَرْسَلَنِي إِلَيْكُمْ بِرِسَالَةٍ ضَاقَ بِهَا صَدْرِي وَ ظَنَنْتُ أَنَّ النَّاسَ مُكَذِّبِي فَأَوْعَدَنِي لَأُبَلِّغَنَّهَا أَوْ لَيُعَذِّبَنِي. ثُمَّ أَمَرَ فَنُودِيَ لِلصَّلَاةِ جَامِعَةً ثُمَّ خَطَبَ فَقَالَ:

أَيُّهَا النَّاسُ! إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ مَوْلَايَ وَ أَنَا مَوْلَى الْمُؤْمِنِينَ وَ أَنَا أَوْلَى بِهِمْ مِنْ أَنْفُسِهِمْ؟قَالُوا: بَلَى يَا رَسُولَ اللَّهِ.

قَالَ (صلی الله علیه و آله و سلم): فَقُمْ يَا عَلِيُّ؛ فَقُمْتُ.

فَقَالَ (صلی الله علیه و آله و سلم): مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلَاهُ، اللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالاهُ وَ عَادِ مَنْ

عَادَاهُ. فَقَامَ سَلْمَانُ فَقَالَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ! وِلَاءً كَمَا ذَا؟ فَقَالَ (صلی الله علیه و آله و سلم): وِلَاءً كَوِلَائِي، مَنْ كُنْتُ أَوْلَى بِهِ مِنْ نَفْسِهِ فَعَلِيٌّ (علیه السلام) أَوْلَى بِهِ مِنْ نَفْسِهِ. فَأَنْزَلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ: الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَ رَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دِيناً وَ كَبَّرَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) فَقَالَ: اللَّهُ أَكْبَرُ عَلَى تَمَامِ نُبُوَّتِي وَ تَمَامِ دِينِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ وَلَايَةِ عَلِيٍّ (علیه السلام) بَعْدِي.

فَقَامَ أَبُو بَكْرٍ وَ عُمَرُ فَقَالا: يَا رَسُولَ اللَّهِ! هَؤُلَاءِ الْآيَاتُ خَاصَّةٌ فِي عَلِيٍّ؟

قَالَ (صلی الله علیه و آله و سلم): بَلْ فِيهِ وَ فِي أَوْصِيَائِي إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ.

قَالا: يَا رَسُولَ اللَّهِ! بَيِّنْهُمْ لَنَا.

قَالَ (صلی الله علیه و آله و سلم): عَلِيٌّ أَخِي وَ وَزِيرِي وَ وَارِثِي وَ وَصِيِّي وَ خَلِيفَتِي فِي أُمَّتِي وَ وَلِيُّ كُلِّ مُؤْمِنٍ مِنْ بَعْدِي ثُمَّ ابْنِي الْحَسَنُ ثُمَّ ابْنِي الْحُسَيْنُ ثُمَّ تِسْعَةٌ مِنْ وُلْدِ الْحُسَيْنِ وَاحِدٌ بَعْدَ وَاحِدٍ؛ الْقُرْآنُ مَعَهُمْ وَ هُمْ مَعَ الْقُرْآنِ، لَا يُفَارِقُونَهُ وَ لَا يُفَارِقُهُمْ حَتَّى يَرِدُوا عَلَيَّ حَوْضِي.

قَالُوا كُلُّهُمْ: اللَّهُمَّ نَعَمْ قَدْ سَمِعْنَا ذَلِكَ وَ شَهِدْنَا كَمَا قُلْتَ سَوَاءٌ.

فَقَالَ بَعْضُهُمْ: قَدْ حَفِظْنَا كُلَّمَا قُلْتَ وَ لَمْ يَحْفَظْ كُلَّهُ وَ هَؤُلَاءِ الَّذِينَ حَفِظُوا خِيَارُنَا وَ أَفَاضِلُنَا. فَقَالَ عَلِيٌّ (علیه السلام) صَدَقْتُمْ لَيْسَ كُلُّ النَّاسِ يَسْتَوُونَ فِيالْحِفْظِ، أَنْشُدُ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ مَنْ حَفِظَ ذَلِكَ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ إِلَّا قَامَ فَأَخْبَرَ بِهِ.

فَقَامَ زَيْدُ بْنُ أَرْقَمَ وَ الْبَرَاءُ بْنُ عَازِبٍ وَ سَلْمَانُ وَ أَبُو ذَرٍّ وَ الْمِقْدَادُ وَ عَمَّارُ بْنُ يَاسِرِ (رضی الله عنهم) فَقَالُوا: نَشْهَدُ لَقَدْ حَفِظْنَا قَوْلَ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) وَ هُوَ قَائِمٌ عَلَى الْمِنْبَرِ وَ أَنْتَ إِلَى جَنْبِهِ وَ هُوَ يَقُولُ: أَيُّهَا النَّاسُ! إِنَّ اللَّهَ جَلَّ وَ عَزَّ أَمَرَنِي أَنْ أَنْصِبَ لَكُمْ إِمَامَكُمْ وَ الْقَائِمَ فِيكُمْ بَعْدِي وَ وَصِيِّي وَ خَلِيفَتِي

وَ الَّذِي فَرَضَ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ فِي كِتَابِهِ طَاعَتَهُ وَ قَرَنَهَا بِطَاعَتِهِ وَ طَاعَتِي وَ أَمَرَكُمْ بِوَلَايَتِهِ وَ إِنِّي رَاجَعْتُ رَبِّي عَزَّ وَ جَلَّ خَشْيَةَ طَعْنِ أَهْلِ النِّفَاقِ وَ تَكْذِيبِهِمْ فَأَوْعَدَنِي لَتُبَلِّغُهَا أَوْ لَيُعَذِّبَنِّي.

أَيُّهَا النَّاسُ! إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَمَرَكُمْ فِي كِتَابِهِ بِالصَّلَاةِ وَ قَدْ بَيِّنَتُهَا لَكُمْ وَ الزَّكَاةِ وَ الصَّوْمِ وَ الْحَجِّ فَبَيَّنْتُهَا لَكُمْ وَ فَسَّرْتُهَا لَكُمْ وَ أَمَرَكُمْ بِالْوَلَايَةِ وَ إِنِّي أُشْهِدُكُمْ أَنَّهَا لِهَذَا خَاصَّةً وَ وَضَعَ يَدَهُ عَلَى عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ (علیهما السلام) ثُمَّ لِابْنَيْهِ بَعْدَهُ ثُمَّ الْأَوْصِيَاءِ مِنْ بَعْدِهِمْ وَ مَنْ وَلَدَهُمْ لَا يُفَارِقُونَ الْقُرْآنَ وَ لَا يُفَارِقُهُمُ الْقُرْآنُ حَتَّى يَرِدُوا عَلَيَّ حَوْضِي.

أَيُّهَا النَّاسُ! قَدْ بَيَّنْتُ لَكُمْ مَفْزَعَكُمْ بَعْدِي وَ إِمَامَكُمْ وَ دَلِيلَكُمْ وَ هَادِيَكُمْ وَ هُوَ أَخِي عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ (علیهما السلام) وَ هُوَ فِيكُمْ كَمَنْزِلَتِي فِيكُمْ فَقَلِّدُوهُ دِينَكُمْ وَ أَطِيعُوهُ فِي جَمِيعِ أُمُورِكُمْ فَإِنَّ عِنْدَهُ جَمِيعَ مَا عَلَّمَنِي اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ عِلْمِهِ وَ حِكْمَتِهِ فَسَلُوهُ وَ تَعَلَّمُوا مِنْهُ وَ مِنْ أَوْصِيَائِهِ بَعْدَهُ وَ لَا تُعَلِّمُوهُمْ وَ لَا تَتَقَدَّمُوهُمْ وَ لَمَا تَتَخَلَّفُوا عَنْهُمْ فَإِنَّهُمْ مَعَ الْحَقِّ وَ الْحَقَّ مَعَهُمْ لَا يُزَايِلُونَهُ وَ لَا يُزَايِلُهُمْ.ثُمَّ جَلَسُوا.فَقَالَ سُلَيْمٌ: قَالَ عَلِيٌّ (علیه السلام): أَيُّهَا النَّاسُ! أَ تَعْلَمُونَ أَنَّ اللَّهَ أَنْزَلَ فِي كِتَابِهِ: إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً. فَجَمَعَنِي وَ فَاطِمَةَ وَ ابْنَيَّ الْحَسَنَ وَ الْحُسَيْنَ (علیهم السلام) ثُمَّ أَلْقَى عَلَيْنَا كِسَاءَهُ وَ قَالَ (صلی الله علیه و آله و سلم): اللَّهُمَّ هَؤُلَاءِ أَهْلُ بَيْتِي وَ لُحْمَتِي، يُؤْلِمُنِي مَا يُؤْلِمُهُمْ وَ يَحْزُنُنِي مَا يَحْزُنُهُمْ فَأَذْهِبْ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَ طَهِّرْهُمْ تَطْهِيراً.

فَقَالَتْ‌ام سَلَمَةَ رضی الله عنها: وَ أَنَا يَا رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم)؟

فَقَالَ (صلی الله علیه و آله و سلم): أَنْتِ إِلَى خَيْرٍ إِنَّهَا نَزَلَتْ فِيَّ وَ فِي أَخِي وَ فِي ابْنَيَّ وَ فِي تِسْعَةٍ

مِنْ وُلْدِ ابْنِي الْحُسَيْنِ (علیهم السلام)خَاصَّةً لَيْسَ مَعَنَا فِيهَا أَحَدٌ غَيْرُنَا؟

فَقَالَ كُلُّهُمْ: نَشْهَدُ أَنَّ‌ام سَلَمَةَ رضی الله عنها حَدَّثَتْنَا بِذَلِكَ فَسَأَلْنَا رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) فَحَدَّثَنَا كَمَا حَدَّثَتْنَا‌ام سَلَمَةَ رضی الله عنها.

ثُمَّ قَالَ عَلِيٌّ (علیه السلام): أَنْشُدُكُمْ بِاللَّهِ أَ تَعْلَمُونَ أَنَّ اللَّهَ أَنْزَلَ: يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ كُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ. فَقَالَ سَلْمَانُ (رضی الله عنه): يَا رَسُولَ اللَّهِ! عَامَّةٌ هَذَا‌ام خَاصَّةٌ؟

فَقَالَ (صلی الله علیه و آله و سلم): أَمَّا الْمَأْمُورُونَ فَعَامَّةُ الْمُؤْمِنِينَ أُمِرُوا بِذَلِكَ وَ أَمَّا الصَّادِقُونَ فَخَاصَّةٌ لِأَخِي عَلِيٍّ (علیه السلام) وَ أَوْصِيَائِي مِنْ بَعْدِهِ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ؟

قَالُوا: اللَّهُمَّ نَعَمْ.

قَالَ (علیه السلام): أَنْشُدُكُمُ اللَّهَ أَ تَعْلَمُونَ أَنِّي قُلْتُ لِرَسُولِ اللَّهِ فِي غَزْوَةِ تَبُوكَ: لِمَ خَلَّفْتَنِي؟

فَقَالَ (صلی الله علیه و آله و سلم): إِنَّ الْمَدِينَةَ لَا يَصْلُحُ إِلَّا بِي أَوْ بِكَ وَ أَنْتَ مِنِّي بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى إِلَّا أَنَّهُ لَا نَبِيَّ بَعْدِي؟قَالُوا: اللَّهُمَّ نَعَمْ.

فَقَالَ (علیه السلام): أَنْشُدُكُمُ اللَّهَ أَ تَعْلَمُونَ أَنَّ اللَّهَ أَنْزَلَ فِي سُورَةِ الْحَجِّ: يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا ارْكَعُوا وَ اسْجُدُوا وَ اعْبُدُوا رَبَّكُمْ وَ افْعَلُوا الْخَيْرَ لَعَلَّكُمْ إِلَى آخِرِ السُّورَةِ. فَقَامَ سَلْمَانُ (رضی الله عنه) فَقَالَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ! مَنْ هَؤُلَاءِ الَّذِينَ أَنْتَ شَهِيدٌ

عَلَيْهِمْ وَ هُمْ شُهَدَاءُ عَلَى النَّاسِ الَّذِينَ اجْتَبَاهُمُ اللَّهُ وَ لَمْ يَجْعَلْ عَلَيْهِمْ فِي الدِّينِ مِنْ حَرَجٍ مِلَّةَ أَبِيكُمْ؟

قَالَ (صلی الله علیه و آله و سلم): عَنَى بِذَلِكَ ثَلَاثَةَ عَشَرَ رَجُلًا خَاصَّةً دُونَ هَذِهِ الْأُمَّةِ. قَالَ سَلْمَانُ (رضی الله عنه): بَيِّنْهُمْ لَنَا يَا رَسُولَ اللَّهِ!

فَقَالَ (صلی الله علیه و آله و سلم): أَنَا وَ أَخِي عَلِيٌّ وَ أَحَدَ عَشَرَ مِنْ وُلْدِي (علیهم السلام)؟

قَالُوا: اللَّهُمَّ نَعَمْ.

قَالَ (علیه السلام): أَنْشُدُكُمْ أَ تَعْلَمُونَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) قَامَ خَطِيباً لَمْ يَخْطِبْ بَعْدَ ذَلِكَ فَقَالَ: أَيُّهَا النَّاسُ! إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمُ الثَّقَلَيْنِ كِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِي أَهْلَ بَيْتِي فَتَمَسَّكُوا بِهِمَا لَا تَضِلُّوا، فَإِنَّ اللَّطِيفَ الْخَبِيرَ أَخْبَرَنِي وَ عَهِدَ إِلَيَّ أَنَّهُمَا لَمْ يَفْتَرِقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْضَ.

فَقَامَ عُمَرُ بْنُ الْخَطَّابِ شِبْهَ الْمُغْضَبِ فَقَالَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ! أَ كُلُّ أَهْلِ بَيْتِكَ؟

فَقَالَ (صلی الله علیه و آله و سلم): لَا وَ لَكِنْ أَوْصِيَائِي مِنْهُمْ، أَوَّلُهُمْ أَخِي وَ وَزِيرِي وَ وَارِثِي وَ خَلِيفَتِي فِي أُمَّتِي وَلِيُّ كُلِّ مُؤْمِنٍ بَعْدِي هُوَ أَوَّلُهُمْ، ثُمَّ ابْنِيَ الْحَسَنُ (سلام الله علیه) ثُمَّ ابْنِيَ الْحُسَيْنُ (علیه السلام) ثُمَّ تِسْعَةٌ مِنْ وُلْدِ الْحُسَيْنِ (علیهم السلام) وَاحِدٌ بَعْدَ وَاحِدٍ. حَتَّى يَرِدُوا عَلَيَّ الْحَوْضَ شُهَدَاءُ اللَّهِ فِيأَرْضِهِ وَ حُجَجُهُ عَلَى خَلْقِهِ وَ خُزَّانُ عِلْمِهِ وَ مَعَادِنُ حِكْمَتِهِ، مَنْ أَطَاعَهُمْ فَقَدْ أَطَاعَ اللَّهَ وَ مَنْ عَصَاهُمْ فَقَدْ عَصَى اللَّهَ؟

قَالُوا كُلُّهُمْ: نَشْهَدُ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) قَالَ ذَلِكَ.

ثُمَّ تَمَادَى بِعَلِيٍّ (علیه السلام) السُّؤَالُ فَمَا تَرَكَ شَيْئاً إِلَّا نَاشَدَهُمْ بِهِ اللَّهَ عَلِيٌّ (علیه السلام) فِيهِ وَ سَأَلَهُمْ عَنْهُ حَتَّى أَتَى عَلَى آخِرِ مَنَاقِبِهِ وَ مَا قَالَ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) كُلُّ ذَلِكَ يُصَدِّقُونَهُ وَ يَشْهَدُونَ أَنَّهُ حَق.

25-در این قسمت از کتاب یاد آور می‌شویم که بعد از خلافت عثمان قریش

و مهاجر و انصار جمع شده و فضایل خود را مطرح کردند و آنچه را مولا علی (علیه السلام)به آنها فرمودند وهمچنین فرمایش متین و زیبای حضرت علی (علیه السلام) می‌آید که او از جانب پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) پیشوای آنان می‌باشد و بر آنها هم واجب است که از او اطاعت کنند.

ابن ابی عیاش از سُلیم بن قیس هلالی نقل می‌کند که او گفت: در زمان خلافت عثمان در مسجد رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) حضرت علی (سلام الله علیه) را با گروهی از مردم دیدم که دربارۀ علم و فقاهت مذاکره و گفتگو می‌کردند. گروهی از آنها قریش را به فضیلت و پیشینه و سوابقشان و هجرتشان و آنچه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) دربارۀ آنها فرموده بود یادآوری می‌کردند؛ مثلا اینکه پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: امامان از قریش هستند و یا اینکه برای هر مردی از قریش نیروی دو مرد از دیگران است و یا اینکه هرکس با قریش دشمنی کند خدای متعال او را دشمن بدارد و یا اینکه هرکس خواری و ذلت قریش را بخواهد خدای عزوجل او را خوار و ذلیل گرداند.

و همچنین انصار به فضائل و پیشنه و امدادشان به مهاجران و اهل ایمان و آنچه خدای عزوجل در کتابش از آنهاستایش کرده و آن فضائلی را که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) برای آنها فرموده و آنچه را برای سعد بن عباده و حنظلۀ غسیل الملائکه فرموده بودند یاد می‌کردند.

تا اینکه هر قبیله‌ای گفتند: از ما فلان و فلان و قریش گفتند: پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) از ما و حمزه (سلام الله علیه) از ما و عبیدة بن حارث از ما و زید بن حارثه و ابوبکر و عمر و عثمان و سعد و ابوعبیده و سالم و ابن عوف از ما هستند و هیچ قبیله‌ای سوابقش را رها نکرده مگر آنکه آنها را نام بردند و در آن حلقه و گردهمایی بیشتر از دویست نفر مرد حضور داشتند، که در میان آنها علی بن ابی طالب (سلام الله علیهما) و

سعد بن ابی وقاص و عبدالرحمان بن عوف و طلحه و زبیر و عمار و مقداد و ابوذر و هاشم بن عتبه و پسر عمر و امام حسن (سلام الله علیه) و امام حسین (سلام الله علیه) و عبدالله بن عباس و محمد بن ابی بکر و عبدالله بن جعفر بودند و از گروه انصار اُبی بن کعب و زید بن ثابت و ابو ایوب انصاری و ابوهیثم بن تیهان و محمد بن حارث و قیس بن سعد بن عباده و جابر بن عبدالله و انس بن مالک و زید بن ارقم و عبدالله بن ابی اوفی شرکت داشتند.

در این هنگام ابو حسن بصری به همراه پسرش حسن آمد که این پسر نوجوانی بی ریش بود و صورتی زیبا و قدی معتدل و مناسب داشت.

سُلَیم بن قیس می‌گوید: من به او و عبدالرحمان بن ابی لیلی نگاه می‌کردم و نمی‌دانستم که کدامیک زیباترند بجز آنکه حسن قدی درازتر داشت !

خلاصه گفتگوی آنها دراین باره تا ظهر به طول انجامید. و این در حالی بود که عثمان در خانه‌اش بود و نمی‌دانست که آنها در چه زمینه‌ای مذاکره می‌کنند؟و علی بن ابی طالب (سلام الله علیهما) آرام و ساکت بودند نه ایشان و نه هیچکدام از اهل بیتشان سخن نمی‌گفتند. پس آن جمعیت به ایشان رو کرده و عرض کردند:ای ابوالحسن! چه چیزی تو را از سخن گفتن باز داشته است؟!

امام (سلام الله علیه) فرمودند: هیچ قبیله‌ای نماند مگر آنکه فضائلی را برای خود یاد کرد و بعد فرمودند:ای گروه قریش و انصار از شما می‌پرسم: این فضائل را خداوند متعال بواسطۀ چه کسی به شما عطا نمود؟ آیا بواسطۀ خودتان و قبیله و خانواده‌های خودتان یا کسانی غیر خودتان بوده است؟

گفتند: نه بلکه این فضائل را خداوند تعالی بواسطۀ حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) و خاندانش به ما عطا کرد نه بخاطر ما و قبائل وخاندان ما.

فرمودند: راست گفتید‌ای گروه مهاجر و انصار! آیا شما نمی‌دانید که به هر خیر و خوبی از دنیا و آخرت که رسیده اید تنها از ناحیۀ ما اهل بیت بوده نه غیر ما؟

همانا پسر عمویم پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: چهار هزار سال قبل از آنکه خداوند عزوجل حضرت آدم (سلام الله علیه) را بیافریند من و اهل بیتم به صورت نوری در محضر خدای عزوجل در حرکت بودیم.

وقتی خدای متعال حضرت آدم (سلام الله علیه) را آفرید آن نور را در پشت او قرار داد بعد او را به زمین فرستاد، سپس آن را در پشت حضرت نوح (سلام الله علیه) در کشتی سوار کرد، سپس آن نور را در پشت حضرت ابراهیم (سلام الله علیه) در آتش انداختند، سپس خداوند عزوجل ما را پیوسته به پدران و مادران از پشت شرافتمندانی به شکم‌های پاکیزه و از شکم‌های پاکیزه به پشت شرافتمندانی انتقال داد که هیچیک از آنها آلودۀ به زنا و ناپاکی نبودند.

در این وقت پیشگامان و پیشتازان در اسلام و جنگجویان در بدر و احد همگی گفتند: آری ما این را از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیده ایم.

حضرت فرمودند: شما را به خدا سوگند می‌دهم آیا می‌دانید که خداوند عزوجل در کتاب خود قرآن پیشتازان را بر دیگران در چندین آیه برتری داده و هیچیک از افراد این امت به سوی خدای عزوجل و پیامبرش بر من پیشی نگرفته‌اند؟

گفتند: بار خدایا! آری مطلب همینطور است.

فرمودند: شما را به خداوند سوگند می‌دهم آیا می‌دانید وقتی این آیه فرود آمد: پیشگامان از مهاجر و انصار و کسانی که به نیکی از آنان پیروی کردند خداوند از ایشان خوشنود گشت و آنها هم از او خوشنود شدند و باغهایی از

بهشت برای ایشان مهیا ساخته که از زیر درختان آن نهرها روان و جاری است و برای همیشه در آنجا خواهند ماند و این است پیروزی و کامیابی بزرگ(1).

از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) دربارۀ این آیه سؤال شد؟

فرمودند: خدای عزوجل آن را دربارۀ پیامبران و جانشینان ایشان فرو فرستاد و من برتر از همۀ پیامبران و فرستادگان الهی هستم و جانشین من علی بن ابی طالب (سلام الله علیهما) برترین جانشینان است؟

عرض کردند: بار خدایا! آری.

فرمودند: شما را به خدا سوگند می‌دهم آیا می‌دانید هنگامی که این آیه نازل شد:ای کسانی که ایمان آورده ایداز خداوند اطاعت کنید و از فرستادۀ او و صاحبان امرتان اطاعت کنید.(2)و هنگامی که این آیه نازل شد: جز این نیست که سرپرست و ولی امر شما خدا و فرستاۀ اوست و کسانی که ایمان آورده‌اند همانها که نماز را برپا می‌دارند و در حال رکوع زکات می‌دهند.(3)

و هنگامی که این آیۀ نازل شد: آیا گمان کرده اید که شما به حال خود رها می‌شوید در حالیکه کسانی از شما را که جهاد کرده‌اند و غیر خدا و پیامبرش و مؤمنان را محرم اسرار و راز خود نگرفتند هنوز از دیگران مشخص نکرده است و خداوند به آنچه انجام می‌دهید آگاه است.(4)

گروهی از مردم گفتند: یا رسول الله! آیا این آیه مخصوص برخی از اهل ایمان است یا همۀ آنها را در بر می‌گیرد؟ پس


1) . سورۀ توبه آیۀ 100 و ما آیه را بطور کامل معنا نمودیم.

2) . سورۀ نساء آیۀ 59

3) . سورۀ مائده آیۀ 55

4) . سورۀ توبه آیۀ 16 و ما آیه را بطور کامل معنا نمودیم.

خدای عزوجل به پیامبرش دستور داد که والی و سرپرست آنها را به ایشان اعلام کند و ولایت را به آنها تفسیر نماید همانطور که نماز و زکات و روزه و حج را برای ایشان تشریح نموده است. بنابراین ایشان در وادی غدیر خم مرا به عنوان ولیِّ امر بر این مردم منصوب کردند؛ آنگاه چنین سخنرانی نمودند:ای مردم! همانا خدای عزوجل مرا به رسالت و کار مهمی گمارده که سینه‌ام به آن احساس تنگی می‌کند و من چنین می‌پندارم که مردم مرا تکذیب نموده و سخنم را باور نکنند و از طرفی خداوند تعالی مرا تهدید کرده که این رسالت را برسانم یا مرا عذاب می‌نماید.

سپس دستور دادند که ندای صلوة جامعة بدهند تا مردم جمع شوند، بار دیگر آن بزرگوار سخنرانی کرده و فرمودند:ای مردم! آیا می‌دانید که خدای عزوجل مولا وسرپرست من و من مولای بر اهل ایمان هستم و من بر همۀ مردم از خودشان سزاوارترم و اختیار من بر آنها از خودشان بیشتر است؟

عرض کردند: آری یا رسول الله.

فرمودند: یا علی! برخیز من هم برخاستم. آنگاه فرمودند: هرکس را که من مولا و سرپرست اویم علی (سلام الله علیه) هم مولای اوست، بار خدایا دوست بدار هرکس او را دوست می‌دارد و دشمن بدار هرکس او را دشمن می‌دارد.

در اینجا جناب سلمان (رضی الله عنه) برخاست و عرض کرد: یا رسول الله! ولایت او چگونه و در چه حدی است؟

فرمودند: ولایتی همچو ولایت من می‌باشد هرکس را که من بر او از خودش سزاوارترم علی (سلام الله علیه) هم سزاوارتر بر اوست.

در این هنگام خدای عزوجل این آیه را فرو فرستاد: امروز برای شما دینتان را

کامل گردانیدم و نعمتم را بر شما تمام کردم و اسلام را به عنوان دین برای شما پسندیدم.(1)

سپس رسولخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) تکبیر گفته و فرمودند: الله اکبر بر تمام و کامل گشتن پیامبری و کمال دین خدا و ولایت علی (سلام الله علیه) بعد از من.

بناگاه ابوبکر و عمر برخاسته و گفتند: یا رسول الله! آیا این آیات تنها دربارۀ علی است؟

فرمودند: آری دربارۀ او و جانشینان من تا روز قیامت است.

آن دو گفتند: یا رسول الله! آن را برای ما روشن و تشریحنمائید؟

فرمودند: او برادر و وزیر و جانشین و خلیفۀ من در امتم می‌باشد و بعد از من او ولی و سرپرست هر مرد و زن با ایمان است، سپس پسرم امام حسن (سلام الله علیه) سپس پسرم امام حسین (سلام الله علیه) سپس نه نفر از اولاد امام حسین (علیهم السلام) یکی بعد از دیگری امام و پیشوای این امت می‌باشند، قرآن با ایشان و ایشان با قرآن می‌باشند و ایشان هرگز از آن جدا نمی‌شوند و قرآن هم از ایشان جدا نمی‌گردد تا هر دو کنار حوض قیامت بر من حاضر شوند؟

پس بیشتر آن جمعیت گفتند: بار خدایا! آری ما این را شنیده ایم و آنچه را گفتی بی کم و کاست شاهد آن بودیم ولی برخی از آنها گفتند: بیشتر آنچه را گفتی در ذهن ما هست اما همه را در حفظ و یاد نداریم با این وجود آنچه را ایشان در حفظ دارند خوبان و نیکان ما هستند.

علی (سلام الله علیه) فرمودند: راست گفتید همۀ مردم در نگهداری مطالب یکسان


1) . سورۀ مائده آیۀ 3

نیستند شما را به خدای عزوجل سوگند می‌دهم هرکس اینها را از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در حفظ دارد بلند شده و آن را خبر بدهد.

زید بن ارقم و براء بن عازب و ابوذر و مقداد و عمار برخاسته و گفتند: ما شهادت می‌دهیم که تمام فرمایش پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را حفظ کردیم در حالیکه ایشان بر روی منبر بوده و تو در کنارشان بودی می‌فرمودند:ای مردم! همانا خدای عزوجل به من دستور داده که امام و پیشوا و جانشین و خلیفۀ بعد از خودم را برای شما منصوب نمایم همان کسی که طاعتش را خدای عزوجل در کتابش بر اهل ایمان واجب گردانیده و اطاعتش را در کنار اطاعت من قرار داد و شما را نسبت به ولایت او دستور داد و من از بیمنیش منافقان و تکذیب و دروغ پنداشتن آنها به سوی پروردگارم برگشتم. پروردگارم مرا تهدید کرد که آن را برسانم یا مرا عذاب می‌نماید.

ای مردم! همانا خدای تعالی نماز را در کتابش به شما فرمان داده و من آن را برای شما روشن نمودم و هم چنین زکات و روزه و حج را به شما دستور داد و من آن ها را برای شما روشن و آشکار ساختم و او شما را به این ولایت دستور داد و من شما را شاهد می‌گیرم که آن ولایت تنها برای این مرد است و دست مبارکشان را بر روی دست علی بن ابی طالب (سلام الله علیهما) نهادند و بعد از او این ولایت برای دو پسرش و سپس برای جانشینان از نسل ایشان بعد از ایشان است آنها هرگز از قرآن جدا نمی‌گردند و قرآن هم از آنها جدا نمی‌گردد تا اینکه همگی آنها در کنار حوض بر من وارد شوند.

ای مردم! من بعد از خودم پناهگاه و امام و راهنما و هدایتگر شما را برایتان روشن ساختم و او برادرم علی بن ابی طالب (سلام الله علیهما) است و جایگاه او در میان

شما بمانند جایگاه من در میان شماست و دینتان را از او گرفته و در تمام کارهایتان از او اطاعت نمائید چون تمام علوم و حکمتی را که خداوند عزوجل به من آموخته نزد اوست بنابراین از او بپرسید و از او و جانشینان بعد از او فرا بگیرید و شما چیزی را به آنها یاد ندهید و از آنها جلو نیفتاده و از آنان سرپیچی ننمائید چون ایشان با حق و حق با ایشان است و هرگز آنها از حق جدا نشده و حق از آنها جدا نمی‌شود. آنگاه این چند نفر نشستند.

سُلیم می‌گوید:در این وقت مولا علی (سلام الله علیه) فرمودند:ای مردم! آیا می‌دانید که خداوند عزوجل در کتابش این آیه رافرو فرستاد: جز این نیست که خداوند می‌خواهد از شما اهل بیت هر گونه پلیدی را بر طرف نماید و شما را بطور کامل پاک گردانید(1)

پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، من و فاطمه و پسرانم حسن و حسین (علیهم السلام) را جمع نموده بعد از آن عبائی بر روی ما انداخته و گفتند: بار خدایا ایشان خانوادۀ و خویشان و پاره گوشت من هستند، مرا آزار می‌دهد آنچه آنها را آزار می‌دهد و مجروح و دل ریش می‌کند آنچه که آنها را دل ریش می‌کند پس پلیدی را از آنان برداشت و آنها را آن گونه که شایسته بود پاک گرداند.

در این هنگام‌ام سلمه رضی الله عنها گفت: یا رسول الله! من هم در این جمع داخل هستم؟

فرمودند: تو به خیر و خوبی هستی ولی این آیه تنها دربارۀ من و برادرم علی و پسرانم و نه نفر از فرزندان حسین (علیهم السلام) نازل شده و هیچ کسی دیگر با ما نیست؟

همگی آنها گفتند: ما گواهی می‌دهیم که‌ام سلمه رضی الله عنها همین مطلب را برای ما نقل کرد، ما نیز آن را از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) پرسیدیم.


1) . سورۀ احزاب آیۀ 33

ایشان هم همانگونه که‌ام سلمه رضی الله عنها به ما حدیث کرده بودند حدیث کردند.

سپس علی (سلام الله علیه) فرمودند: شما را به خدا سوگند می‌دهم آیا می‌دانید که خدای عزوجل این آیه را فرو فرستاد:ای کسانی که ایمان آورده اید از خداوند پرهیز نمائید و با راستگویان باشید(1).

جناب سلمان فارسی (رضی الله عنه) عرض کرد: یا رسول الله! آیااین آیه عمومیت دارد یا اختصاص به گروهی خاص دارد؟

فرمودند: اما آنان که در این آیه دستور یافتند همۀ مؤمنین هستند که به این کار مکلف شدند ولی مراد از راستگویان تنها برادرم علی (سلام الله علیه) و جانشینان بعد از او تا روز قیامت می‌باشند؟

گفتند: بار خدایا! آری.

فرمودند: شما را به خدا سوگند می‌دهم آیا می‌دانید که در جنگ تبوک من به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) عرض کردم: چرا مرا در مدینه با زنان و کودکان بجا می‌گذاری؟

فرمودند: شایسته نیست کسی جز من یا تو مدینه را اداره کند و تو از برای من در جایگاه حضرت هارون به حضرت موسی (سلام الله علیهما) هستی جز آنکه بعد از من پیامبری نیست؟

گفتند: بار خدایا! آری.

فرمودند: شما را به خدا سوگند می‌دهم آیا می‌دانید که خدای عزوجل این آیه را در سورۀ حج فرو فرستاد:ای کسانی که ایمان آورده اید رکوع کنید و سجده نمائید و پروردگارتان را عبادت کنید و کار نیک انجام دهید تا رستگار شوید و


1) . سورۀ توبه آیۀ 119

در راه خدا چنان که شایستۀ جهاد هست جهاد نمائید او شما را برگزید و هیچ رنج و مشقتی در دین بر شما قرار نداد از آئین پدرتان ابراهیم پیروی کنید خداوند شما را پیش از این _ در کتابهای گذشته _ و در این _ کتاب آسمانی_ مسلمان نامید تا پیامبر گواه بر شما باشد و شما هم گواه بر مردم باشید پس نماز را برپا دارید و زکات را بپردازید و به خدا تمسک بجوئید او سرپرست و یاور شماست چه خوب سرپرست و یاوری و چه نیکو یاری دهنده‌ای است(1).

در اینهنگام جناب سلمان (رضی الله عنه) برخاسته و عرض کرد: یا رسول الله! آن کسانی که خداوند تعالی آنها را برگزید و گواه برمردم هستند و تو بر آنها گواه هستی کیستند؟ کسانی که خداوند در بارۀ دین بر آنها سختی و مشقتی قرار نداد و ایشان بر آئین پدرشان می‌باشند چه کسانی هستند؟

فرمودند: خداوند تعالی از آنها تنها سیزده نفر را منظور داشته است نه همۀ امت را.

سلمان (رضی الله عنه) عرض کرد: یا رسول الله! آنها را برای ما بطور مفصل و مشروح بیان فرمائید؟

فرمودند: من و برادرم علی و یازده نفر از فرزندانم (علیهم السلام).

آنها گفتند: بار خدایا! آری.

فرمودند: شما را به خدا سوگند می‌دهم آیا می‌دانید که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) برای سخنرانی سرپا ایستادند و بعد از آن دیگر هرگز سخنرانی نکردند آنگاه فرمودند:ای مردم! من در میان شما دو چیز بسیار ارزشمند می‌گذارم: کتاب خدا و عترتم


1) . سورۀ حج آیۀ 77و78

یعنی خانواده‌ام بنابراین به این دو چنگ بزنید تا گمراه نشوید زیرا خدای مهربان و دانا به من خبر داده و به من توصیه نموده که این دو چیز در کنار حوض بر من وارد شده هرگز از یکدیگر جدا نمی‌شوند. در اینجا عمر بن خطاب خشمگین برخاسته و گفت: یا رسول الله! آیا مراد همۀ خاندان تو هستند؟

فرمودند: خیر بلکه اوصیاء و جانشینان از ایشان که اول آنها برادر و وزیر و خلیفۀ بر امتم علی (سلام الله علیه) است همو که بعد از من ولی و سرپرست بر هر مؤمنی می‌باشد آری او اولین آنهاست سپس پسرم امام حسن (سلام الله علیه) سپس پسرم امام حسین (سلام الله علیه) سپس نه نفر از فرزندان امام حسین (علیهم السلام) که یکی بعد از یکی می‌آیند تا اینکه در کنار حوض بر من وارد می‌شوند.

آنها گواهان برای خدا بر روی زمین اویند و حجت‌های او بر آفریده هایش هستند و آنها گنجینه داران علم او و معدن‌های حکمت او هستند، هرکس از ایشان اطاعت کند خدا را اطاعت نموده و هرکس نافرمانی ایشان نماید عصیان خداوند سبحان کرده است؟

همگی آنها گفتند: گواهی می‌دهیم که پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) این را فرمودند.

سپس پرسشهای مولا علی (سلام الله علیه) از آنها به درازا کشیده و به غایت رسید و هر مطلبی را با سوگند به پروردگار متعال از آنان می‌پرسیدند تا آنکه به پایان مناقبشان آمده و به آخر آنچه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) برای ایشان فرموده بودند رسیدند. آنها در تمام این موارد ایشان را تصدیق کرده و شهادت می‌دادند که این سخنان درست است.(1)


1) . بحارالانوار: 31/413

«عجز و درماندگی ابوبکر در برابر جاثلیق و جوابهای بهت انگیز مولا علی (سلام الله علیه) به او»

26_ الباب فيما نذكره في حديث عالم من النصارى ورد على أبي بكر بعد وفاة النبي (صلی الله علیه و آله و سلم) فعجز عن جوابه فأجابه علي (علیه السلام) فشهد و من معه أن عليا أحق بمقام رسول الله من أبي بكر و غيره.

نذكر ذلك من كتاب نور الهدى فَقَالَ مَا هَذَا لَفْظُهُ:

الْعَبَّاسُ بْنُ وَلِيدٍ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عُمَرَ الْكِنْدِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ الْكَرِيمِ بْنُ إِسْحَاقَ الرَّازِيُّ قَالَ حَدَّثَنَامُحَمَّدُ بْنُ دَاوُدَ عَنْ سَعِيدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ أَبِي أُوَيْسٍ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ قَيْسٍ الْمِنْقَرِيِّ قَالَ حَدَّثَنَا زَاذَانُ عَنْ سَلْمَانَ الْفَارِسِيِّ رَحْمَةُ اللَّهِ عَلَيْهِ قَالَ: لَمَّا قُبِضَ النَّبِيُّ (صلی الله علیه و آله و سلم) وَ تَقَلَّدَ أَبُو بَكْرٍ الْأَمْرَ، قَدِمَ الْمَدِينَةَ جَمَاعَةٌ مِنَ النَّصَارَى يَتَقَدَّمُهُمْ جَاثَلِيقٌ لَهُمْ، لَهُ سَمْتٌ وَ مَعْرِفَةٌ بِالْكَلَامِ وَ وُجُوهِهِ وَ حَفِظَ التَّوْرَاةَ وَ الْإِنْجِيلَ وَ مَا فِيهِمَا.

فَقَصَدُوا أَبَا بَكْرٍ فَقَالَ الْجَاثَلِيقُ: إِنَّا وَجَدْنَا فِي الْإِنْجِيلِ رَسُولًا يَخْرُجُ بَعْدَ عِيسَى (علیه السلام) وَ قَدْ بَلَغَنَا خُرُوجُ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) يَذْكُرُ أَنَّهُ ذَلِكَ الرَّسُولُ؛ فَفَزِعْنَا إِلَى مَلِكِنَا فَجَمَعَ وُجُوهَ قَوْمِنَا وَ أَنْفَذَنَا فِي الْتِمَاسِ الْحَقِّ فِيمَا اتَّصَلَ بِنَا وَ قَدْ فَاتَنَا بَيْنَكُمْ مُحَمَّدٌ (صلی الله علیه و آله و سلم) وَ فِي مَا قَرَأْنَاهُ مِنْ كُتُبِنَا أَنَّ الْأَنْبِيَاءَ لَا يَخْرُجُونَ مِنَ الدُّنْيَا إِلَّا بَعْدَ إِقَامَةِ أَوْصِيَائِهِمْ يُخَلِّفُونَهُمْ فِي أُمَّتِهِمْ، يُقْتَبَسُ مِنْهُمُ الْفُتْيَا فِيمَا أَشْكَلَ فَأَنْتَ أَيُّهَا الْأَمِيرُ وَصِيُّهُ لِنَسْأَلَكَ عَمَّا نَحْتَاجُ إِلَيْهِ؟

فَقَالَ عُمَرُ: هَذَا خَلِيفَةُ رَسُولِ اللَّه (صلی الله علیه و آله و سلم)ِ فَجَثَا الْجَاثَلِيقُ لِرُكْبَتَيْهِ وَ قَالَ أَخْبِرْنَا

أَيُّهَا الْخَلِيفَةُ عَنْ فَضْلِكُمْ عَلَيْنَا فِي الدِّينِ فَإِنَّا جِئْنَا نَسْأَلُ عَنْ ذَلِكَ.

فَقَالَ أَبُو بَكْرٍ : نَحْنُ مُؤْمِنُونَ وَ أَنْتُمْ كُفَّارٌ وَ الْمُؤْمِنُ خَيْرٌ مِنَ الْكَافِرِ وَ الْإِيمَانُ خَيْرٌ مِنَ الْكُفْرِ.

فَقَالَ: هَذِهِ دَعْوَى يَحْتَاجُ إِلَى حُجَّةٍ! فَخَبِّرْنِي أَنْتَ مُؤْمِنٌ عِنْدَ اللَّهِ‌ام عِنْدَ نَفْسِكَ.

فَقَالَ أَبُو بَكْرٍ: أَنَا مُؤْمِنٌ عِنْدَ نَفْسِي وَ لَا أَعْلَمُ بِمَا لِي عِنْدَ اللَّهِ!

قَالَ: فَهَلْ أَنَا كَافِرٌ عِنْدَكَ عَلَى مِثْلِ مَا أَنْتَ مُؤْمِنٌ‌امأَنَا كَافِرٌ عِنْدَ اللَّهِ؟

فَقَالَ: أَنْتَ عِنْدِي كَافِرٌ وَ لَا أَعْلَمُ مَا لَكَ عِنْدَ اللَّهِ!

قَالَ الْجَاثَلِيقُ: فَمَا أَرَاكَ إِلَّا شَاكّاً فِي نَفْسِكَ وَ فِيَّ وَ لَسْتُ عَلَى يَقِينٍ مِنْ دِينِكَ، فَخَبِّرْنِي أَ لَكَ عِنْدَ اللَّهِ مَنْزِلَةٌ فِي الْجَنَّةِ بِمَا أَنْتَ عَلَيْهِ مِنَ الدِّينِ تَعْرِفُهَا؟

فَقَالَ: لِي مَنْزِلَةٌ فِي الْجَنَّةِ أَعْرِفُهَا بِالْوَعْدِ وَ لَا أَعْلَمُ هَلْ أَصِلُ إِلَيْهَا‌ام لَا!

فَقَالَ لَهُ: فَتَرْجُو لِي أَنْ يَكُونَ لِي مَنْزِلَةٌ فِي الْجَنَّةِ؟

قَالَ: أَجَلْ أَرْجُو ذَلِكَ.

فَقَالَ الْجَاثَلِيقُ: فَمَا أَرَاكَ إِلَّا رَاجِياً لِي وَ خَائِفاً عَلَى نَفْسِكَ فَمَا فَضْلُكَ عَلَيَّ فِي الْعِلْمِ؟!

ثُمَّ قَالَ لَهُ: أَخْبِرْنِي هَلِ احْتَوَيْتَ عَلَى جَمِيعِ عِلْمِ النَّبِيِّ (صلی الله علیه و آله و سلم) الْمَبْعُوثِ إِلَيْكَ؟

قَالَ: لَا وَ لَكِنْ أَعْلَمُ مَا رضي [قُضِيَ] لِي عِلْمُهُ.

قَالَ: فَكَيْفَ صِرْتَ خَلِيفَةَ النَّبِيِّ (صلی الله علیه و آله و سلم) وَ أَنْتَ لَا تُحِيطُ عِلْماً بِمَا يَحْتَاجُ

إِلَيْهِ أُمَّتُهُ مِنْ عِلْمِهِ وَ كَيْفَ قَدَّمَكَ قَوْمُكَ عَلَى ذَلِكَ؟

فَقَالَ عُمَرُ: كُفَّ أَيُّهَا النَّصْرَانِيُّ عَنْ هَذَا الْعَنَتِ وَ إِلَّا أَبَحْنَا دَمَكَ!

فَقَالَ الْجَاثَلِيقُ: مَا هَذَا عَدْلٌ عَلَى مَنْ جَاءَ مُسْتَرْشِداً طَالِباً.

قَالَ سَلْمَانُ (رحمه الله): وَ كَأَنَّمَا أُلْبِسْنَا جِلْبَابَ الْمَذَلَّةِ، فَنَهَضْتُ حَتَّى أَتَيْتُ عَلِيّاً (علیه السلام) فَأَخْبَرْتُهُ الْخَبَرَ، فَأَقْبَلَ بِأَبِي وَ أُمِّي حَتَّى جَلَسَ وَ النَّصْرَانِيُّ يَقُولُ دُلُّونِي عَلَى مَنْ أَسْأَلُهُ عَمَّا أَحْتَاجُ إِلَيْهِ.فَقَالَ لَهُ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام): يَا نَصْرَانِيُّ! فَوَ الَّذِي فَلَقَ الْحَبَّةَ وَ بَرَأَ النَّسَمَةَ لَا تَسْأَلُنِي عَمَّا مَضَى وَ مَا يَكُونُ إِلَّا أَخْبَرْتُكَ بِهِ عَنْ نَبِيِّ الْهُدَى مُحَمَّدٍ (صلی الله علیه و آله و سلم).

فَقَالَ النَّصْرَانِيُّ: أَسْأَلُكَ عَمَّا سَأَلْتُ عَنْهُ هَذَا الشَّيْخَ خَبِّرْنِي أَمُؤْمِنٌ أَنْتَ عِنْدَ اللَّهِ‌ام عِنْدَ نَفْسِكَ؟

فَقَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام): أَنَا مُؤْمِنٌ عِنْدَ اللَّهِ كَمَا أَنَّنِي مُؤْمِنٌ فِي عَقِيدَتِي.

قَالَ الْجَاثَلِيقُ: اللَّهُ أَكْبَرُ هَذَا كَلَامُ وَاثِقٍ بِدِينِهِ، مُتَحَقِّقٍ فِيهِ بِصِحَّةِ يَقِينِهِ؛ فَخَبِّرْنِي الْآنَ عَنْ مَنْزِلَتِكَ فِي الْجَنَّةِ مَا هِيَ؟

فَقَالَ (علیه السلام): مَنْزِلَتِي مَعَ النَّبِيِّ الْأُمِّيِّ فِي الْفِرْدَوْسِ الْأَعْلَى لَا أَرْتَابُ لِذَلِكَ وَ لَا أَشُكُّ فِي الْوَعْدِ بِهِ مِنْ رَبِّي.

فَقَالَ النَّصْرَانِيُّ: فَبِمَا ذَا عَرَفْتَ الْوَعْدَ لَكَ بِالْمَنْزِلَةِ الَّتِي ذَكَرْتَهَا؟

فَقَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام): بِالْكِتَابِ الْمُنْزَلِ وَ صِدْقِ النَّبِيِّ الْمُرْسَلِ (صلی الله علیه و آله و سلم).

قَالَ: فَبِمَا عَلِمْتَ صِدْقَ نَبِيِّكَ؟

قَالَ (علیه السلام): بِالْآيَاتِ الْبَاهِرَةِ وَ الْمُعْجِزَاتِ وَ الْبَيِّنَاتِ.

قَالَ الْجَاثَلِيقُ: هَذَا طَرِيقُ الْحُجَّةِ لِمَنْ أَرَادَ الِاحْتِجَاجَ؛ فَخَبِّرْنِي عَنِ اللَّهِ تَعَالَى أَيْنَ هُوَ الْيَوْمَ؟!

فَقَالَ (علیه السلام): يَا نَصْرَانِيُّ! إِنَّ اللَّهَ يَجِلُّ عَنِ الْأَيْنِ وَ يَتَعَالَى عَنِ الْمَكَانِ، كَانَ فِيمَا لَمْ يَزَلْ وَ لَا مَكَانَ وَ هُوَ الْيَوْمُ عَلَى ذَلِكَ لَمْ يَتَغَيَّرْ مِنْ حَالٍ إِلَى حَالٍ.

قَالَ: أَجَلْ أَحْسَنْتَ أَيُّهَا الْعَالِمُ وَ أَوْجَزْتَ فِي الْجَوَابِ، فَخَبِّرْنِي عَنْهُ تَعَالَى أَ يُدْرَكُ بِالْحَوَاسِّ عِنْدَكَ يَسْلُكُالْمُسْتَرْشِدُ فِي طَلَبِهِ اسْتِعْمَالَ الْحَوَاسِّ‌ام كَيْفَ طَرِيقُ الْمَعْرِفَةِ إِنْ لَمْ يَكُنِ الْأَمْرُ كَذَلِكَ؟

فَقَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام): تَعَالَى الْمَلِكُ الْجَبَّارُ أَنْ يُوصَفَ بِمِقْدَارٍ أَوْ يُدْرِكَهُ الْحَوَاسُّ أَوْ يُقَاسَ بِالنَّاسِ وَ الطَّرِيقُ إِلَى مَعْرِفَتِهِ صَنَائِعُهُ الْبَاهِرَةُ لِلْعُقُولِ الدَّالَّةِ ذَوِي الِاعْتِبَارَ بِمَا هُوَ مِنْهَا مَشْهُودٌ مَعْقُولٌ.

فَقَالَ الْجَاثَلِيقُ: صَدَقْتَ هَذَا وَ اللَّهِ الْحَقُّ الَّذِي ضَلَّ عَنْهُ التَّائِهُونَ فِي الْجَهَالاتِ، [فَخَبِّرْنِي] الْآنَ عَمَّا قَالَهُ نَبِيُّكُمْ فِي الْمَسِيحِ وَ مِنْ أَنَّهُ مَخْلُوقٌ مِنْ أَيْنَ أَثْبَتَ لَهُ الْخَلْقَ وَ نَفَى عَنْهُ الْإِلَهِيَّةَ وَ أَوْجَبَ النَّقْصَ وَ قَدْ عَرَفْتَ مَا يَعْتَقِدُ فِيهِ كَثِيرٌ مِنَ الْمُبْتَدِئِينَ؟

فَقَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام): أَثْبَتَ لَهُ الْخَلْقَ بِالتَّقْدِيرِ الَّذِي لَزِمَهُ وَ التَّصْوِيرِ وَ التَّغْيِيرِ مِنْ حَالٍ إِلَى حَالٍ وَ الزِّيَادَةِ الَّتِي لَمْ يَنْفَكَّ مِنْهَا وَ النُّقْصَانِ وَ لَمْ أَنْفِ عَنْهُ النُّبُوَّةَ وَ لَا أُخْرِجُهُ عَنِ الْعِصْمَةِ وَ الْكَمَالِ وَ التَّأْيِيدِ وَ قَدْ جَاءَنَا عَنِ اللَّهِ تَعَالَى أَنَّهُ مَثَلُ آدَمَ (علیه السلام) خَلَقَهُ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ قالَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ.

فَقَالَ الْجَاثَلِيقُ: هَذَا مَا لَا يُطْعَنُ فِيهِ الْآنَ غَيْرَ أَنْ الْحِجَاجَ مِمَّا يَشْتَرِكُ الْحُجَّةُ عَلَى الْخَلْقِ وَ الْمَحْجُوجِ مِنْهُمْ فَبِمَ ثَبَتَّ أَيُّهَا الْعَالِمُ مِنَ الرَّعِيَّةِ النَّاقِصَةِ عَنْكَ؟

قَالَ: فَبِمَا أَخْبَرْتُكَ بِهِ مِنْ عِلْمِي بِمَا كَانَ وَ مَا يَكُونُ.

قَالَ الْجَاثَلِيقُ: فَهَلُمَّ شَيْئاً مِنْ ذِكْرِ ذَلِكَ الْخَلْقِ [يُثْبِتُ] بِهِ دَعْوَاكَ.

فَقَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام): خَرَجْتَ أَيُّهَا النَّصْرَانِيُّ مِنْ مُسْتَقَرِّكَ مُسْتَنْفِراً لِمَنْ قَصَدْتَ سُؤَالَكَ لَهُ مُضْمِراً لِخِلَافِ مَا أَظْهَرْتَ مِنَ الطَّلَبِ وَ الِاسْتِرْشَادِ فَأُرِيتَفِي مَنَامِكَ مَقَامِي وَ حَدَّثْتَ فِيهِ كَلَامِي وَ حَذَّرْتَ فِيهِ خِلَافِي وَ أَمَرْتَ بِاتِّبَاعِي.

قَالَ: صَدَقْتَ وَ اللَّهِ الَّذِي بَعَثَ الْمَسِيحَ مَا اطَّلَعَ عَلَى مَا أَخْبَرْتَنِي إِلَّا اللَّهُ تَعَالَى وَ أَنَا أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) وَ أَنَّكَ وَصِيُّ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) وَ أَحَقُّ النَّاسِ بِمَقَامِهِ وَ أَسْلَمَ الَّذِينَ كَانُوا مَعَهُ كَإِسْلَامِهِ وَ قَالُوا نَرْجِعُ إِلَى صَاحِبِنَا فَنُخْبِرُهُ بِمَنْ وَجَدْنَاهُ عَلَيْهِ هَذَا الْأَمْرَ وَ نَدْعُوهُ إِلَى الْحَقِّ.

فَقَالَ عُمَرُ: الْحَمْدُ لِلهِ الَّذِي هَدَاكَ أَيُّهَا الرَّجُلُ إِلَى الْحَقِّ وَ هَدَى مَنْ مَعَكَ إِلَيْهِ غَيْرَ أَنَّهُ يَجِبُ أَنْ تَعْلَمَ أَنَّ عِلْمَ النُّبُوَّةِ فِي أَهْلِ بَيْتِ صَاحِبِهَا وَ الْأَمْرَ بَعْدَهُ لِمَنْ خَاطَبْتَ أَوَّلًا بِرِضَا الْأُمَّةِ وَ اصْطِلَاحِهَا عَلَيْهِ وَ تُخْبِرَ صَاحِبَكَ بِذَلِكَ وَ تَدْعُوَهُ إِلَى طَاعَةِ الْخَلِيفَةِ!

فَقَالَ: قَدْ عَرَفْتُ مَا قُلْتَ أَيُّهَا الرَّجُلُ وَ أَنَا عَلَى يَقِينٍ مِنْ أَمْرِي فِيمَا أَسْرَرْتُ وَ أَعْلَنْتُ.

فَانْصَرَفَ النَّاسُ فَقَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام): يَا سَلْمَانُ! أَ مَا تَرَى كَيْفَ يُظْهِرُ اللَّهُ الْحُجَّةَ لِأَوْلِيَائِهِ وَ مَا يَزِيدُ بِذَلِكَ قَوْمُنَا عَنَّا إِلَّا نُفُورا.

26_ جناب زاذان از حضرت سلمان فارسی (رضی الله عنه) نقل می‌کند که او گفت: هنگامی که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) از دنیا رفتند و ابوبکر برنامۀ خلافت را برعهده گرفت

گروهی از مسیحیان وارد مدینه شدند در حالیکه بزرگشان جاثلیق از جلوی آنها حرکت می‌کرد او راه و روش گفتگو و مذاکره را به خوبی می‌دانست و آشنائی کامل به آن داشت و تورات و انجیل را با تمام مطالب و معانی آنها از حفظ و بر بود.

ایشان یک راست به سراغ ابوبکر رفتند.جاثلیق به او گفت: ما در انجیل چنین یافته ایم که پیامبری بعد از حضرت عیسی (علیه السلام)خروج می‌کند و الان خروج محمد بن عبدالله (صلی الله علیه و آله و سلم)رسیده و مدعی شده که او همان پیامبر و فرستادۀ الهی است. بنابراین ما به فرمانروا و پادشاه خود پناه بردیم او گروهی از سران و بزرگان مردم را جمع نموده و برای پیدا کردن حق و حقیقت دربارۀ آنچه به ما رسیده بود ما را روانه ساخته است. و الان که ما به اینجا آمده ایم می‌بینیم که پیامبرتان حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) رحلت نموده است.

آنچه ما در کتابهای خود خوانده ایم این است که پیامبران از دنیا نمی‌روند مگر آنکه بعد از خود در میان امتشان جانشینانی را منصوب می‌کنند تا هر آنچه بر مردم مشکل می‌آید از نور ایشان بهره برداری نمایند، پس‌ای امیر! آیا واقعا تو وصی و جانشین او هستی تا نیازمندی‌های خودمان را از تو بپرسیم؟

عمر گفت: این خلیفه و جانشین پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) است.

در اینجا جاثلیق بر دو زانوی خود نشست و به او گفت:ای خلیفه! ما را از برتری خودتان بر ما خبر بدهید زیرا ما آمده ایم تا دربارۀ همین کار از تو بپرسیم؟

ابوبکر گفت: ما اهل ایمان هستیم و شما کافر هستید و مؤمن از کافر بهتر و ایمان از کفر برتر است!

جاثلیق گفت: این فقط صرف یک ادعاست که نیاز به دلیل و برهان دارد.

پس مرا خبر بده که آیا تو نزد خدا مؤمن هستی یا پیش خودت؟

ابوبکر گفت: من نزد خودم مؤمن می‌باشم ولی به آنچه نزد خداوند تعالی هست هیچ خبری ندارم.

جاثلیق گفت: آیا به مثل آنچه تو بر آن مؤمن هستی من کافر هستم یا در نزد خداوند متعال من کافر می‌باشم؟گفت: تو به نزد من کافر هستی اما احوال تو را در نزد خداوند خبر ندارم!

جاثلیق گفت: بنابراین من تو را دربارۀ خودم و خودت مردد و دو دل می‌بینم و تو بر دینت بر یقین نیستی، حال به من خبر بده: با این دینی که تو بر آن هستی آیا جایگاهی در بهشت پیش خداوند داری که آن را بشناسی؟

گفت: بر طبق وعده در بهشت جایگاهی برای من هست اما نمی‌دانم به آن می‌رسم یا نه؟!

جاثلیق به او گفت: آیا امیدی به جایگاه من در بهشت داری؟

گفت: آری به آن امیدوارم!

جاثلیق گفت: من تو را چنین می‌بینم که بر بهشت من امیدوار هستی ولی بر خودت ترسناک می‌باشی بنابراین چه فضیلتی در علم و دانش بر من داری؟!

آنگاه به او گفت: مرا از این پیامبری که به سوی تو برانگیخته شده خبر بده که آیا بر تمام علوم او احاطه داری؟

گفت: نه! اما نسبت به مقداری از علومش که برای من پسندیده است آگاه هستم؟

جاثلیق گفت: تو چگونه خلیفۀ آن پیامبر گشتی در حالیکه به آن علم و

دانشی که امت او نیازمند هستند احاطه علمی نداری؟! بنابراین چگونه این مردم تو را بر این کار گمارده و مقدم داشته اند؟!

عمر گفت:ای نصرانی! از این ناراحتی و دردسری که برای ما درست کرده‌ای دست بردار و الّا خونت را حلال می‌شمارم!

جاثلیق گفت: این گونه برخورد با کسی که دنبال حق وحقیقت آمده شایسته و منصفانه نیست.

جناب سلمان (رضی الله عنه) فرمود: گویا لباس ذلت و خفت بر ما پوشیده شد، لذا من برخاسته و به نزد مولا علی (سلام الله علیه) رفته و ماجرا را به عرض ایشان رسانیدم.

در این هنگام آن بزرگوار (سلام الله علیه) که پدر و مادرم به فدایشان باد به آنجا آمده و نشستند در حالیکه مرد نصرانی می‌گفت: مرا به سوی کسی راهنمائی کنید تا آنچه را به آن نیاز دارم از او بپرسم؟

امیرمؤمنان (سلام الله علیه) به او فرمودند:ای مرد نصرانی! بپرس بخدائی که دانه را شکافت و جانداران را آفرید از گذشتۀ و آیندۀ روزگار نمی‌پرسی مگر آنکه از جانب پیامبر هدایتگر حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) آن را به تو خبر می‌دهم.

نصرانی گفت: من آنچه را از رئیس مسلمانان پرسیدم از تو می‌پرسم حال مرا خبر بده که تو در نزد خدا، یا در نزد خودت مؤمن هستی؟

فرمودند: من در نزد خداوند تعالی مؤمن هستم همانطور که در عقیدۀ خودم با ایمان می‌باشم.

جاثلیق گفت: الله اکبر! این گفتار کسی است که به دینش اعتماد دارد، اکنون مرا از خانه ات در بهشت خبر بده که آن چیست؟

فرمودند: منزل من در برابر خانۀ پیامبر مکی (صلی الله علیه و آله و سلم) در فردوس برتر می‌باشد و من در این زمینه هیچگونه شکی ندارم و همچنین به وعده‌ای که پروردگارم به من داده تردیدی ندارم.

نصرانی گفت: وعدۀ چنین جایگاهی را که به خودت داده‌ای به چه وسیله‌ای آن را شناخته ای؟امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) فرمود: به کتابی که خدا فرستاده و به فرمایش پیامبر راستگو (صلی الله علیه و آله و سلم).

او عرض کرد: از کجا دانستی که پیامبرت راست می‌گوید؟

فرمودند: آن را به آیات و نشانه‌های بسیار روشن و معجزات و دلائل واضح دانستم.

جاثلیق گفت: این است راه حجت آوردن برای کسی که می‌خواهد احتجاج نماید بنابراین مرا از خدای تعالی خبر بده که او الآن کجاست؟

فرمودند:ای نصرانی! خدای سبحان، برتر از کجا بودن است و برتر از آن است که در مکان باشد، او وجود داشت در حالیکه هیچ مکانی نبود و اکنون هم برهمان منوال است و هرگز از حالی به حالی تغییر نیابد.

نصرانی گفت: آری چنین است، آفرین بر تو ای دانا که جواب را کوتاه و کافی بیان کردی ! حال مرا خبر بده که آیا به نظر تو او با حواس چندگانه درک می‌شود؟ آیا امکان دارد کسی که به دنبال حقیقت و در جستجوی اوست حواسش را بکار بگیرد یا بطور کلی اگر مطلب چنین نیست راه شناخت او چگونه است؟

امیرمؤمنان (سلام الله علیه) فرمودند: آن پادشاه و فرمانروای بزرگ یعنی خداوند تعالی

برتر از آن است که به مقدار و کم و کیف توصیف شود یا حواس پنجگانه بتواند او را درک نماید یا با مردمان و مخلوقات قیاس و سنجیده شود بلکه تنها راه شناخت آن ذات مقدس مصنوعات و آفریده‌های او هستند که روشنگر عقلها و راهنمای پندگیران می‌باشند به آنچه قابل درک و فهم و باورند.

جاثلیق گفت: راست گفتی، بخدا سوگند این همان حق وواقعیتی است که همۀ سرگردانانی که در نادانی غوطه ورند از آن دور و گم گشته اند.

اکنون از آنچه پیامبرتان دربارۀ حضرت مسیح (سلام الله علیه) فرموده و از اینکه او آفریده شده مرا خبر بده و چگونه خلقت و آفرینش را بر او ثابت می‌کند و چطور معبود بودن را از او دور می‌گرداند و ناتوانی و کاستی را بر او لازم می‌شمرد در حالیکه تو اعتقاد بسیاری از پیشینیان را دربارۀ او می‌شناسی؟

امیرمؤمنان (سلام الله علیه) فرمودند: به تقدیر و اندازه‌ای که ملازم او گردانید و به تصویربخشی بر او و دگرگونی از حالی به حالی و کم و زیادی که جزء لاینفک و جدا نشدنی اوست آفرینش را بر او ثابت نمود، اما پیامبری را من هرگز از او دور نکرده و او را از عصمت و کمالات و عنایت ربانی جدا نمی‌گردانم و این در حالی است که از جانب خدای متعال چنین بر ما فرود آمده که داستان او همانند آدم است که او را از خاک آفرید. سپس به او فرمود: باش پس او هم بوجود آمد.

جاثلیق به ایشان عرض کرد: این مطالب چنان محکم و مستدل است که نمی‌شود آن را رد نمود.

جز آنکه این استدلال از آن چیزهایی است که میان حجت آورندۀ بر دیگران و مغلوب شدگان مشترک است بنابراین‌ای مرد عالم و دانا به چه چیزی

مطلب را بر مردمانی که نسبت به تو پایین ترند ثابت می‌کنی؟

فرمودند: تو را با علم خودم که به گذشته و آینده تعلق دارد خبر می‌دهم.

جاثلیق گفت: پس گوشه‌ای از آنچه را گفتی بیاور تا ادعایت را ثابت کند.امیرمؤمنان (علیه السلام) فرمودند:ای مرد نصرانی! تو از محل زندگیت بیرون آمدی در حالیکه از کسی که برای سؤال از او آهنگش نموده بودی ترس و هراس داشتی و آنچه را اظهار کردی که در جستجوی حق و حقیقت و دنبال راه درست هستی خلاف آن را در ذهن داشتی اما در خواب جایگاه و مقام مرا به تو نشان دادند و در آن خواب گفتار من به تو گفته شده و تو را از مخالفت با من هشدار دادند.

گفت: راست گفتی، سوگند به خدایی که حضرت مسیح (علیه السلام) را مبعوث کرد به چیزی مرا خبر دادی که جز خدای متعال کسی به آن آگاهی نداشت و من شهادت می‌دهم که معبودی جز خدا نیست و حضرت محمّد (صلی الله علیه و آله و سلم) فرستادۀ خدا و تو جانشین او و شایسته ترین مردم به مقام او هستی .

آن گاه کسانی که با او بودند اسلامی همانند او آورده و گفتند: ما به سوی پادشاه خود بر می‌گردیم و او را دربارۀ آنچه به آن دست یافتیم خبر می‌دهیم و او را به حق دعوت می‌کنیم.

عمر گفت:ای مرد! شکر خدایی را که تو و همراهانت را به حق هدایت کرد مگر آنکه لازم است این نکته را بدانی که علم پیامبری در اهل بیت نبوت قرار دارد ولی خلافت بعد از پیامبر به رضایت و صلاح دید امت با کسی است که در ابتدا با او سخن گفتی و پادشاه خود را به این مطلب خبر می‌دهی و او را به اطاعت از این خلیفه فرا می‌خوانی!!!

گفت:ای مرد! آنچه را گفتی دانستم و من در آنچه از کارم نهان یا اظهار

داشتم بر باور و یقین هستم پس آن مردم برگشتند.

در اینجا امیرمؤمنان (علیه السلام) فرمودند:ای سلمان! آیانمی‌بینی چگونه خداوند متعال برای اولیاء و دوستانش حجت را غالب داشته و اظهار می‌دارد ولی بر قوم ما چیزی جز رمیدن از ما زیاد نمی‌گردد(1).

«در ماندگی عمر از پرسش احبار یهود و ماجرای شیرین اصحاب کهف از زبان مولا علی (علیه السلام)»

27_ الباب فيما نذكره من مناظرة قوم من أحبار اليهود لعمر بن الخطاب و عجزه عن الجواب و قيام مولانا علي (علیه السلام)بالحق و الصواب و شهادة الحبر من اليهود بأنه (علیه السلام) أحق بالأمر بعد رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) من كل من تقدم عليه و أنه أسلم بما هداه إليه.

نذكر ذلك من كتاب نور الهدى كما ذكره من غير إسناد لأن الحديث دال على صدق ما جرت عليه الحال و فيه حديث أصحاب الكهف مشروحا فَقَالَ مَا هَذَا لَفْظُهُ:

وَ لَمَّا جَلَسَ عُمَرُ بْنُ الْخَطَّابِ فِي الْخِلَافَةِ أَتَاهُ قَوْمٌ مِنْ أَحْبَارِ الْيَهُودِ مِنْ بَلَدِ الشَّامِ فَقَالُوا: أَنْتَ خَلِيفَةُ رَسُولِ اللَّهِ؟

قَالَ: نَعَمْ.

قَالُوا: نَحْنُ رُسُلُ أَحْبَارِ الْيَهُودِ، يَهُودِ الشَّامِ. جِئْنَاكُمْ لِنَسْأَلَكُمْ مَسَائِلَ؛ فَإِنْ أَجَبْتُمُونَا بِمَا هُوَ مَكْتُوبٌ فِي التَّوْرَاةِ عَلِمْنَا أَنَّ دِينَكُمْ حَقٌّ وَ أَنَّ نَبِيَّكُمْ


1) . بحارالانوار: 10/54/2

صَادِقٌ وَ إِنْ لَمْ تُجِيبُونَا عَلِمْنَا أَنَّ نَبِيَّكُمْ كَانَ كَاذِباً وَ أَنَّ دِينَكُمْ بَاطِلٌ.

قَالَ: سَلُونِي عَمَّا بَدَا لَكُمْ.

قَالُوا: أَخْبِرْنَا أَيُّ شَيْ‌ءٍ لَمْ يَخْلُقِ [اللَّهُ] وَ أَيُّ شَيْ‌ءٍ لَايَعْلَمُهُ اللَّهُ وَ أَيُّ شَيْ‌ءٍ لَيْسَ لِلهِ وَ أَيُّ شَيْ‌ءٍ لَيْسَ مِنَ اللَّهِ وَ أَيُّ قَبْرِ سَارَ بِأَهْلِهِ وَ أَيُّ مَوْضِعٍ طَلَعَتْ عَلَيْهِ الشَّمْسُ مَرَّةً وَ لَمْ يَطْلُعْ بَعْدُ هُنَاكَ وَ لَا يَطْلُعُ بَعْدَهُ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ؟

فَأَطْرَقَ عُمَرُ مَلِيّاً ثُمَّ قَالَ: لَا عَيْبَ عَلَى عُمَرَ إِذَا سُئِلَ عَمَّا لَا يَعْلَمُ أَنْ يَقُولَ لَا أَعْلَمُ!

فَقَالَتِ الْيَهُودُ: أَ لَسْتَ تَزْعُمُ أَنَّكَ خَلِيفَةُ رَسُولِ اللَّهِ وَ قَدْ عَلِمْنَا أَنَّ نَبِيَّكُمْ كَانَ كَاذِباً وَ أَنَّ دِينَكُمْ كَانَ بَاطِلًا؟

فَقَامَ سَلْمَانُ الْفَارِسِيُّ (رضی الله عنه) حَتَّى أَتَى أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ (علیهما السلام) فَقَالَ لَهُ: يَا أَبَا الْحَسَنِ! أَغِثِ الْإِسْلَامَ.

فَقَامَ عَلِيٌّ (علیه السلام) فَارْتَدَى وَ انْتَعَلَ وَ أَقْبَلَ حَتَّى دَخَلَ عَلَى عُمَرَ فَلَمَّا رَآهُ عُمَرُ قَامَ إِلَيْهِ فَاعْتَنَقَهُ، فَقَالَ: لِكُلِّ شَدِيدَةٍ تُدْعَى يَا أَبَا الْحَسَنِ!

فَجَلَسَ عَلِيٌّ (علیه السلام) فَحَمِدَ اللَّهَ وَ أَثْنَى عَلَيْهِ وَ صَلَّى عَلَى رَسُولِهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) ثُمَّ قَالَ: سَلُونِي مَعَاشِرَ الْيَهُودِ! فَإِنَّ أَخِي رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) عَلَّمَنِي أَلْفَ بَابٍ مِنَ الْعِلْمِ يَخْرُجُ مِنْ كُلِّ بَابٍ أَلْفُ حَدِيثٍ وَ مَا نَزَلَ شَيْ‌ءٌ مِنَ التَّوْرَاةِ وَ الْإِنْجِيلِ إِلَّا أَخْبَرَنِي بِهِ.

فَقَالَتِ الْيَهُودُ: أَخْبِرْنَا أَيُّ شَيْ‌ءٍ لَمْ يَخْلُقِ اللَّهُ وَ أَيُّ شَيْ‌ءٍ لَا يَعْلَمُ اللَّهُ وَ أَيُّ شَيْ‌ءٍ لَيْسَ لِلهِ وَ أَيُّ شَيْ‌ءٍ لَيْسَ مِنَ اللَّهِ وَ أَيُّ قَبْرٍ سَارَ بِصَاحِبِهِ وَ أَيُّ مَوْضِعٍ طَلَعَتْ عَلَيْهِ الشَّمْسُ مَرَّةً وَ لَمْ تَطْلُعْ قَبْلَهُ وَ لَا بَعْدَهُ عَلَيْهِ إِلَى

يَوْمِ الْقِيَامَةِ وَ أَيُّ شَيْ‌ءٍ يَقُولُ الضِّفْدِعُ فِي نَقِيقِهِ وَ الْفَرَسُ فِي صَهِيلِهِ وَ الْحِمَارُ فِي نَهِيقِهِ وَ أَخْبِرْنَا مَا الْوَاحِدُ وَ الِاثْنَانِ وَ مَا الثَّلَاثَةُ وَ مَا الْأَرْبَعَةُ وَ مَا الْخَمْسَةُ وَ مَا السِّتَّةُ وَ مَا السَّبْعَةُ وَمَا الثَّمَانِيَةُ وَ مَا التِّسْعَةُ وَ مَا الْعَشَرَةُ وَ مَا الْأَحَدَ عَشَرَ وَ مَا الِاثْنَا عَشَرَ؟

قَالَ عَلِيٌّ (علیه السلام): لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ. يَا أَخَا الْيَهُودِ! إِنْ أَخْبَرْتُكَ بِمَا فِي التَّوْرَاةِ أَ تُسْلِمُونَ وَ تُقِرُّونَ نَبِيَّنَا (صلی الله علیه و آله و سلم)؟

قَالُوا: نَعَمْ.

قَالَ (علیه السلام): أَمَّا قَوْلُكُمْ: أَيُّ شَيْ‌ءٍ لَمْ يَخْلُقِ اللَّهُ؟ فَإِنَّ الْمَعَاصِيَ لَيْسَ مِمَّا خَلَقَهَا اللَّهُ.

وَ أَمَّا قَوْلُكُمْ: أَيُّ شَيْ‌ءٍ لَيْسَ لِلَّهِ؟ فَلَيْسَ لِلهِ شَرِيكٌ وَ لَا وَلَدٌ.

وَ أَمَّا قَوْلُكُمْ: أَيُّ شَيْ‌ءٍ لَيْسَ مِنَ اللَّهِ؟ فَلَيْسَ مِنَ اللَّهِ الْجَوْرُ بَلِ الْعَدْلُ حُكْمُهُ وَ أَمَرَنَا أَنْ نَعْدِلَ.

وَ أَمَّا قَوْلُكُمْ: أَيُّ شَيْ‌ءٍ لَا يَعْلَمُ اللَّهُ؟ فَلَا يَعْلَمُ اللَّهُ أَنَّ فِي السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ إِلَهاً غَيْرَهُ.

وَ أَمَّا قَوْلُكُمْ: أَيُّ قَبْرٍ سَارَ بِأَهْلِهِ؟ فَتِلْكَ الْحُوتُ الَّتِي ابْتَلَعَتْ يُونُسَ بْنَ مَتَّى (علیه السلام) فَطَافَتْ بِهِ سَبْعَةَ أَبْحُرٍ فِي ثَلَاثَةِ أَيَّامٍ.

وَ أَمَّا قَوْلُكُمْ: أَيُّ مَوْضِعٍ طَلَعَتْ عَلَيْهِ الشَّمْسُ مَرَّةً وَ لَمْ تَطْلُعْ قَبْلَهَا وَ لَا بَعْدَهَا؟ فَذَلِكَ الْبَحْرُ، بَحْرُ مِصْرَ إِذْ قَالَ اللَّهُ: يَا مُوسَى! اضْرِبْ بِعَصاكَ الْبَحْرَ فَانْفَلَقَ فَكانَ كُلُّ فِرْقٍ كَالطَّوْدِ الْعَظِيمِ. فَأَنْجَا اللَّهُ مُوسَى وَ غَرِقَ فِرْعَوْنُ فَطَلَعَتْ عَلَيْهِ الشَّمْسُ يَوْمَئِذٍ وَ لَمْ يَطْلُعْ قَبْلَهُ وَ لَا بَعْدَهُ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ.

وَ أَمَّا قَوْلُكَ: مَا يَقُولُ الضِّفْدِعُ فِي نَقِيقِهِ؟ فَإِنَّهُ يُسَبِّحُ اللَّهَ وَ يَقُولُ سُبْحَانَ رَبِّيَ الْمَعْبُودِ فِي لُجَجِ الْبِحَارِ.وَ أَمَّا قَوْلُكَ: أَيُّ شَيْ‌ءٍ يَقُولُ الْفَرَسُ فِي صَهِيلِهِ؟ فَإِنَّ الْفَرَسَ يَسْتَنْصِرُ عَلَى أَعْدَائِهِ الْكَافِرِينَ وَ أَمَّا الْحِمَارُ: فَإِنَّهُ يَنْهَقُ فِي عَيْنِ الشَّيْطَانِ وَ يَلْعَنُ مُبْغِضَ أَهْلِ بَيْتِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ عَلَى أَهْلِ بَيْتِهِ.

وَ أَمَّا الْوَاحِدُ: فَاللَّهُ وَاحِدٌ لَا شَرِيكَ لَهُ وَ الِاثْنَانِ: آدَمُ وَ حَوَّاءُ وَ الثَّلَاثَةُ: فَالْأَيَّامُ الَّتِي وَعَدَ اللَّهُ زَكَرِيَّا أَلَّا تُكَلِّمَ النَّاسَ ثَلاثَةَ أَيَّامٍ سَوِيّاً وَ إِنْ شِئْتَ فَالْأَيَّامُ الَّتِي وَعَدَ اللَّهُ قَوْمَ صَالِحٍ فَقالَ تَمَتَّعُوا فِي دارِكُمْ ثَلاثَةَ أَيَّامٍ.

وَ أَمَّا الْأَرْبَعَةُ: فَجَبْرَئِيلُ وَ مِيكَائِيلُ وَ إِسْرَافِيلُ وَ عِزْرَائِيلُ (علیهم السلام).

وَ أَمَّا الْخَمْسَةُ: فَخَمْسُ صَلَوَاتٍ افْتَرَضَهَا عَلَى أُمَّةِ مُحَمَّدٍ (صلی الله علیه و آله و سلم)، وَ لَمْ يَفْتَرِضْهَا عَلَى سَائِرِ الْأُمَمِ.

وَ أَمَّا السِّتَّةُ: فَخَلَقَ اللَّهُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ.

وَ أَمَّا السَّبْعَةُ: فَهِيَ أَبْوَابُ جَهَنَّمَ.

وَ أَمَّا الثَّمَانِيَةُ: فَهِيَ أَبْوَابُ الْجَنَّةِ.

وَ أَمَّا التِّسْعَةُ: فَالْمَرْأَةُ تَحْمِلُ وَلَدَهَا تِسْعَةَ أَشْهُرٍ.

وَ الْعَشَرَةُ: فَالْأَيَّامُ الَّتِي وَعَدَ اللَّهُ مُوسَى (علیه السلام) إِذْ قَالَ: وَ أَتْمَمْناها بِعَشْرٍ.

وَ الْأَحَدَ عَشَرَ : فَإِخْوَةُ يُوسُفَ إِذْ قَالَ: رَأَيْتُ أَحَدَ عَشَرَ كَوْكَباً.

وَ الِاثْنَا عَشَرَ: فَشُهُورُ السَّنَةِ اثْنَا عَشَرَ شَهْراً.

فَأَسْلَمَ الرَّجُلَانِ مِنَ الْيَهُودِ وَ بَقِيَ الثَّالِثُ فَقَالَ: بَقِيَتْ لِي مَسْأَلَةٌ وَاحِدَةٌ فَإِنْ أَخْبَرْتَنِي بِهَا عَلِمْتُ أَنَّكَ أَعْلَمُ أَصْحَابِ مُحَمَّدٍ (صلی الله علیه و آله و سلم).

فَقَالَ عَلِيٌّ (علیه السلام): هَاتِ.

فَقَالَ الْيَهُودِيُّ: أَخْبِرْنِي عَنْ أُنَاسٍ مَاتُوا أَكْثَرَ مِنْ ثَلَاثِمِائَةِ سَنَةٍ ثُمَّ أَحْيَاهُمُ اللَّهُ مَا هُمْ؟

فَقَالَ عَلِيٌّ (علیه السلام): قَدْ أَنْزَلَ اللَّهُ عَلَى نَبِيِّنَا سُورَةً فِي شَأْنِهِمْ فَإِنْ شِئْتَ قَرَأْتُهَا عَلَيْكَ.

فَقَالَ: مَا أَكْثَرَ مَا سَمِعْتُ قُرْآنَكُمْ وَ لَكِنْ أَخْبِرْنَا إِنْ كُنْتَ عَالِماً بِخَبَرِهِمْ وَ أَسْمَائِهِمْ وَ اسْمِ مَدِينَتِهِمْ وَ اسْمِ مَلِكِهِمْ وَ اسْمِ كَلْبِهِمْ وَ اسْمِ جَبَلِهِمْ وَ اسْمِ كَهْفِهِمْ.

قَالَ عَلِيٌّ (علیه السلام): لَاحَوْلَ وَ لَاقُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِيِّ الْعَظِيمِ. أَخْبَرَنِي حَبِيبِي مُحَمَّدٌ (صلی الله علیه و آله و سلم): أَنَّهُ كَانَتْ بِالرُّومِ مَدِينَةٌ يُقَالُ لَهَا: أَفْسُوسُ وَ كَانَ عَلَيْهَا مَلَكٌ يُقَالُ لَهُ: دَقْيُوسُ، كَانَ كَثِيرَ الْمَالِ وَ قَدْ جَمَعَ مِنَ الْجُنُودِ مَا لَمْ يَكُنْ لِأَحَدٍ مِنْ مُلُوكِ الرُّومِ. فَعَاشَ أَرْبَعَمِائَةٍ لَمْ يُوعَك وَ لَمْ يُحَمَّ وَ لَمْ يَمْرَضْ وَ لَمْ يَمُتْ، فَادَّعَى الرُّبُوبِيَّةَ وَ كَفَرَ بِرَبِّهِ وَ دَعَا النَّاسَ إِلَى عِبَادَتِهِ، فَمَنْ أَجَابَهُ أَكْرَمَهُ وَ حَبَاهُ وَ أَلْبَسَهُ وَ أَعْطَاهُ وَ مَنْ عَصَاهُ وَ لَمْ يُطِعْهُ فِيمَا أَمَرَهُ أَهَانَهُ وَ عَذَّبَهُ وَ حَبَسَهُ وَ أَذَاقَهُ أَلْوَانَ الْعَذَابِ فَعَاشَ عَلَى ذَلِكَ دَهْراً طَوِيلًا.

ثُمَّ إِنَّهُ أَمَرَ أَهْلَ مَمْلَكَتِهِ أَنْ يَجْعَلُوا لَهُ مَجْلِساً مِنْ مَرْمَرٍ عِرْضُهُ أَرْبَعُمِائَةِ ذِرَاعٍ فِي طُولِ مِثْلِهِ مُشَبَّكٍ بِاللَّئَالِي وَ الْيَوَاقِيتِ وَ الْجَوَاهِرِ وَ صَوَّرَ عَلَيْهَا تَصَاوِيرَ جَمِيعِ مَا خَلَقَ اللَّهُ تَعَالَى وَ وَضَعَ سَرِيرَهُ عَلَيْهِ وَ جَعَلَ عَنْ يَمِينِهِ مِائَتَيْ كُرْسِيٍّ لِلْبَطَارِقَةِ وَ عَنْ شِمَالِهِ مِائَتَيْ كُرْسِيٍّ لِلْهَرَاقِلَةِ وَ بَيْنَ يَدَيْهِ أَرْبَعَمِائَةِ رَجُلٍ مِنْ خَاصَّتِهِ وُقُوفاً عَلَى أَعْمِدَةِ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّةِ.

وَ اخْتَارَ مِنْ أَوْلَادِ الْحُكَمَاءِ ثَلَاثَةً فَأَجْلَسَهُمْ عَنْ يَمِينِهِوَ مِنْ أَوْلَادِ

الْمُلُوكِ ثَلَاثَةً أَجْلَسَهُمْ عَنْ شِمَالِهِ وَ كَانَ لَا يَقْطَعُ أَمْراً دُونَ رَأْيِهِمْ.

وَ كَانَ إِذَا جَلَسَ فِي مَجْلِسِهِ فِي كُلِّ يَوْمٍ يَدْخُلُ مِنْ بَابِ الْمَجْلِسِ ثَلَاثَةُ غِلْمَانٍ بِيَدِ أَحَدِهِمْ جَامٌ مِنْ ذَهَبٍ مَمْلُوّاً بِالْمِسْكِ وَ فِي يَدِ الثَّانِي جَامٌ مِنْ ذَهَبٍ فِيهِ مَاءُ الْوَرْدِ وَ فِي يَدِ الثَّالِثِ طَائِرٌ.

قَالَ الْيَهُودِيُّ: كَيْفَ كَانَ لَوْنُ الطَّائِرِ؟

قَالَ عَلِيٌّ (علیه السلام): كَانَ لَوْنُهُ أَخْضَرَ، أَحْمَرَ الْمِنْقَارِ وَ الرِّجْلَيْنِ وَ كَانَ دُونَ الْحَمَامَةِ وَ أَكْبَرَ مِنَ الْعُصْفُورِ وَ كَانَ يَقِفُ الْغُلَامُ عِنْدَ الْمَلِكِ فَيَصِيحُ بِالطَّيْرِ وَ يُكَلِّمُهُ بِلِسَانِهِ فَيَطِيرُ الطَّائِرُ حَتَّى يَقَعَ فِي الْجَامِ الَّذِي فِيهِ مَاءُ الْوَرْدِ فَيَغْمِسُ نَفْسَهُ فِيهِ فَيَأْخُذُ الْمِسْكَ بِجَنَاحِهِ ثُمَّ يَصِيحُ بِهِ الْغُلَامُ الثَّالِثُ فَيَطِيرُ حَتَّى يَكُونَ فَوْقَ رَأْسِ الْمَلِكِ فَيَنْتَفِضُ حَتَّى يَنْثُرَ ذَلِكَ الْمِسْكَ وَ مَاءُ الْوَرْدِ عَلَيْهِ وَ كَانَ هَذَا دَأْبُهُمْ دَهْراً طَوِيلًا.

فَكَانَ مِنْ أُولَئِكَ الْفِئَةِ سِتَّةٌ مِنْ خِيَارِ أَصْحَابِهِ وَ أَعْلَمِهِمْ وَ كَانُوا كَبَنِي‌ام فِي التَّعَاطُفِ وَ كَانَ الْمَلِكُ يَثِقُ بِهِمْ وَ يُصْدِرُ أُمُورَهُ بِقَوْلِهِمْ وَ كَانُوا كُلَّ يَوْمٍ إِذَا خَرَجُوا مِنْ عِنْدِ الْمَلِكِ يَجْتَمِعُونَ عِنْدَ وَاحِدٍ مِنْهُمْ وَ كَانَتِ النَّوْبَةُ تَدُورُ عَلَيْهِمْ.

ثُمَّ إِنَّهُ أَتَى الْمَلِكَ خَبَرٌ مِنْ بَعْضِ مَسَالِحِهِ خُرُوجُ خَارِجِيٍّ وَ أَخْذُ بَعْضِ مَمْلَكَتِهِ، فَاغْتَمَّ الْمَلِكُ وَ اهْتَمَّ حَتَّى عُرِفَ ذَلِكَ فِي وَجْهِهِ وَ دَخَلَ عَلَى أَهْلِ مَمْلَكَتِهِ مِنْ ذَلِكَ غَمٌّ شَدِيدٌ وَ حُزْنٌ لِأَجْلِ ذَلِكَ الْمَلِكِ.

وَ كَانَ ذَلِكَ نَوْبَةُ كَبِيرِهِمْ وَ أَنْ يَكُونُوا عِنْدَهُ وَ كَانَ اسْمُهُ تمليخا فَصَنَعَ لِأَصْحَابِهِ مِنْ أَنْوَاعِ الطَّعَامِ وَ الشَّرَابِ وَ الْفَوَاكِهِ وَ الطَّرَائِفِ وَ فَرَشَ لَهُمُ اللَّيِّنَ مِنَالْفِرَاشِ فَلَمَّا دَخَلُوا وَ قَعَدُوا قَدَّمَ إِلَيْهِمُ الْمَائِدَةَ وَ قَال: إِخْوَانِي

كُلُوا مِمَّا رُزِقْتُمْ وَ اشْرَبُوا.

فَقَالُوا: مَا لَكَ لَا تَأْكُلُ مَعَنَا؟

قَالَ: نَزَلَ بِي أَمْرٌ يَعُوقُنِي عَنِ الْأَكْلِ وَ الشُّرْبِ.

قَالُوا: يَا تمليخا! قَدْ عَلِمْتَ أَنَّهُ لَا يَطِيبُ لَنَا الْعَيْشُ وَ لَا الطَّعَامُ وَ لَا الشَّرَابُ إِلَّا مَعَكَ.

قَالَ: إِخْوَانِي! كُلُوا فَإِنَّهُ أَمْرٌ لَا أَقْدِرُ أَنْ آكُلَ شَيْئاً مَعَهُ.

قَالُوا: يَا تمليخا! أَخْبِرْنَا بِعِلَّتِكَ فَإِنْ كُنْتَ مُغْتَمّاً مِنْ أَجْلِ الْمَلِكِ وَ مَا نَزَلَ بِهِ فَإِنَّا شُرَكَاؤُكَ فِي ذَلِكَ وَ إِنْ كَانَ لِعِلَّةِ مَرَضٍ فَإِنَّا عُلَمَاءُ بِالطِّبِّ وَ إِنْ كَانَ أَمْراً دُونَ ذَلِكَ فَلَا يَنْبَغِي لَكَ أَنْ تَغْتَمَّ وَ لَا أَنْ تَغُمَّنَا، فَأَخْبِرْنَا بِأَمْرِكَ فَرُبَّ أَمْرٍ هُوَ شَدِيدٌ عَلَى صَاحِبِهِ عَسِرٌ عَلَيْهِ وَ عِنْدَ غَيْرِهِ كُشِفَ لَهُ وَ فُرّجَ مِنْهُ.

فَقَالَ: إِخْوَانِي! إِنَّ الَّذِي مَنَعَنِي مِنَ الطَّعَامِ فِكْرَةٌ فَكَّرْتُ لَيْلَتِي هَذِهِ فِيهَا.

فَقَالُوا: أَخْبِرْنَا.

فَقَالَ: إِخْوَانِي! فَكَّرْتُ فِي إِلَهِنَا دَقْيُوسَ! فَقُلْتُ: لَوْ كَانَ دَقْيُوسُ إِلَهاً كَمَا زَعَمَ مَا كَانَ لَهُ أَنْ يَغْتَمَّ وَ لَا أَنْ يَفْرَحَ وَ لَا أَنْ يَمَسَّهُ هَمٌّ فَأَنَا أَرَاهُ كَأَحَدِنَا يَأْكُلُ وَ يَشْرَبُ وَ يَتَغَوَّطُ وَ يَقُومُ وَ يَقْعُدُ وَ يَرْكَبُ وَ يَحْتَاجُ إِلَى الْأَهْلِ وَ يَنَامُ فَكَيْفَ يَكُونُ دَقْيُوسُ إِلَهاً؟!

وَ فَكَّرْتُ فِي نَفْسِي فَقُلْتُ: مَنْ أَخْرَجَنِي جَنِيناً وَ مَنْ خَلَقَنِي فِي بَطْنِ أُمِّي مِنْ مَاءٍ أَبْيَضَ سَوِيّاً وَ مَنْ رَبَّانِي وَ مَنْ غَذَّانِي إِذْ كُنْتُ طِفْلًا رَضِيعاً

ثُمَّ فَطِيماً ثُمَّ أَمْرَدَ ثُمَّ إِلَى الشَّبَابِ ثُمَّ أَصِيرُ كَهْلًا وَ شَيْخاً ثُمَّالْمَوْتُ لَابُدَّ مِنْهُ؟

ثُمَّ فَكَّرْتُ فِي نَفْسِي: مَنْ سَوَّى فَوْقَنَا سَقْفاً مَرْفُوعاً بِلَا عَمَدٍ هَوَاهُ وَ لَا عِلَاقَةٍ وَ لَا مُتَّكَإٍ وَ مَنْ زَيَّنَهَا بِالْكَوَاكِبِ الطَّالِعَاتِ وَ مَنْ أَجْرَى الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ وَ مَنْ يَأْتِي بِاللَّيْلِ الْمُظْلِمِ وَ النَّهَارِ الْمُبْصِرِ وَ مَنْ يَأْتِي بِالسَّحَابِ فَيَسْقِي الْبِلَادَ وَ الْعِبَادَ مِنْهُ وَ مَنْ يُنْبِتُ الْحَبَّ فِي الثَّرَى هُوَ الَّذِي خَلَقَنَا وَ خَلَقَهُ؟

وَ قُلْتُ: مَا دَقْيُوسُ إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُنَا وَ خَلْقٌ مِنْ خَلْقِهِ وَ عَبْدٌ مِنْ عَبِيدِهِ مَلَكَهُ إِلَهُ السَّمَاوَاتِ وَ أَعْطَاهُ النِّعْمَةَ السَّابِغَةَ وَ الْعُمُرَ الطَّوِيلَ وَ الْجُنْدَ الْكَثِيرَ وَ الْمَالَ الْمَزِيدَ فَكَفَرَ بِهِ وَ عَصَاهُ وَ طَغَى وَ ادَّعَى الرُّبُوبِيَّةَ وَ دَعَا النَّاسَ إِلَى نَفْسِهِ؟

فَقَالُوا: يَا تمليخا! إِنَّ الْأَمْرَ كَمَا ذَكَرْتَ وَ الْفِكْرَةَ مَا فَكَّرْتَ؛ مَا دَقْيُوسُ إِلَّا عَاصٍ وَ كَافِرٌ بِإِلَهِ الْخَلْقِ أَجْمَعِينَ مَا الْإِلَهُ إِلَّا خَالِقُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ؟

فَقَالَ تمليخا: فَكَيْفَ الْحِيلَةُ بِالْكُفْرِ بِهِ فَالطَّاعَةُ لِإِلَهِ السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ؟!

فَقَالُوا: لَا نَعْلَمُ وَ الرَّأْيُ رَأْيُكَ.

فَقَالَ تمليخا: لَا أَرَى لِنَفْسِي وَ نَفْسِكُمْ إِلَّا الْفِرَارَ مِنْ دَقْيُوسَ الْكَافِرِ إِلَى إِلَهِ السَّمَاءِ الَّذِي خَلَقَنَا وَ خَلَقَهُ.

فَقَالُوا: نِعْمَ الرَّأْيُ مَا رَأَيْتَ.

فَبَاتُوا تِلْكَ اللَّيْلَةَ فَلَمَّا كَانَ نِصْفُ اللَّيْلِ قَالَ تمليخا: إِخْوَانِي! قُومُوا

إِلَى عِبَادَةِ رَبِّكُمْ. فَقَامُوا فَقَالُوا: «رَبُّنا رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ لَنْ نَدْعُوَ مِنْ دُونِهِ إِلهاً لَقَدْ قُلْنا إِذاً شَطَطا»ً وَ جَعَلُوا يَدْعُونَ رَبَّهُمْ بَقِيَّةَ لَيْلَتِهِمْ حَتَّى أَصْبَحُوا. فَلَمَّا أَصْبَحُوا رَكِبُوا خُيُولَهُمْ وَخَرَجُوا هُرَّاباً مِنْ دَقْيُوسَ الْكَافِرِ مُتَثَابِتِينَ عَنْ ثَلَاثَةِ أَمْيَالٍ مِنَ الْمَدِينَةِ.

فَقَالَ تمليخا: انْزِلُوا عَنْ خُيُولِكُمْ لِيَخْفَى أَثَرُكُمْ فَنَزَلُوا وَ خَلُّوا خُيُولَهُمْ وَ مَشَوْا عَلَى أَرْجُلِهِمْ حَتَّى قَطَرَ الدَّمُ مِنْ أَرْجُلِهِمْ، فَشَكَوْا ذَلِكَ إِلَيْهِ فَقَالَ: إِخْوَانِي إِنْ هَذَا فِي اللَّهِ قَلِيلٌ.

فَمَشَوْا حَتَّى أَظْهَرُوا وَ أَصَابَهُمُ الْعَطَشُ فَرَأَوْا أَنَّ رَجُلًا يَرْعَى غَنَماً فَقَالُوا: هَلْ لَكُمْ أَنْ نَسْتَسْقِيَ الرَّاعِيَ وَ مَالُوا إِلَيْهِ. فَقَالُوا: يَا رَاعِي! هَلْ عِنْدَكَ شَرْبَةٌ مِنْ مَاءٍ أَوْ لَبَنٍ.

قَالَ الرَّاعِي: بِحَقِّ إِلَهِي دَقْيُوسَ! مَا أَصْبَحَ عِنْدِي مَاءٌ وَ لَا لَبَنٌ.

قَالُوا: يَا رَاعِي! لَا تُسَمِّ دَقْيُوسَ إِلَهاً وَ هُوَ عَبْدٌ مِنْ عِبَادِ اللَّهِ أَعْطَاهُ اللَّهُ النِّعْمَةَ السَّابِغَةَ وَ الْمُلْكَ وَ الْجُنْدَ وَ الْمَالَ، فَكَفَرَ وَ تَجَبَّرَ.

فَقَالَ الرَّاعِي: إِنَّ أَمْرَكُمْ لَعَجَبٌ أَرَى وُجُوهَكُمْ وُجُوهَ الْمُلُوكِ وَ ثِيَابَكُمْ ثِيَابَ الْمُلُوكِ وَ كَلَامُكُمْ أُنْكِرُهُ مَا أَرَاكُمْ إِلَّا هُرَّاباً مِنْ إِلَهِي دَقْيُوسَ! فَأَخْبِرُونِي بِقِصَّتِكُمْ وَ اصْدُقُونِي عَنْ شَأْنِكُمْ.

فَقَالُوا: يَا رَاعِي! إِنَّا دَخَلْنَا فِي دِينٍ لَا يُحِلُّ لَنَا الْكَذِبَ، أَنَا تمليخا وَزِيرُ الْمَلِكِ وَ هَؤُلَاءِ أَصْحَابِي فَكَّرْنَا فِي دَقْيُوسَ فَقُلْنَا: لَوْ كَانَ إِلَهاً كَمَا زَعَمَ مَا كَانَ لَهُ أَنْ يَغْتَمَّ وَ لَا يَحْزَنَ وَ لَا يَفْرَحَ وَ لَا يَأْكُلَ وَ لَا يَشْرَبَ وَ لَا يَقُومَ وَ لَا يَقْعُدَ وَ لَا يُصِيبُهُ مَا يُصِيبُنَا مِنَ الْمَصَائِبِ لِأَنَّ الْإِلَهَ لَا يَكُونُ يَا رَاعِي! كَذَلِكَ وَ لْيَكُنْ إِلَهُكَ يَا رَاعِي الَّذِي خَلَقَكَ وَ لَمْ تَكُنْ شَيْئاً وَ

الَّذِي يَأْتِي بِالنَّهَارِ الْمُضِي‌ءِ وَ اللَّيْلِ الْمُظْلِمِ وَ الَّذِي يَأْتِيبِالسَّحَابِ فَيَسْقِي الْعِبَادَ وَ الْبِلَادَ وَ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ وَ الْجِبَالَ وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ وَ النُّجُومَ. يَا رَاعِي! لَا تُسَمِّ دَقْيُوسَ إِلَهاً وَ لْيَكُنِ اسْمُهُ عَبْداً كَافِراً عَابِثاً عَاصِياً لِلَّذِي خَلَقَهُ.

قَالَ الرَّاعِي: قَدْ وَقَعَ فِي قَلْبِي مَا وَقَعَ فِي قُلُوبِكُمْ فَأَيْنَ تُرِيدُونَ؟

قَالُوا: نُرِيدُ الْهَرَبَ إِلَى إِلَهِ السَّمَاءِ مِنْ دَقْيُوسَ الْكَافِرِ.

فَقَالَ: هَذِهِ الْأَغْنَامُ أَمَانَةٌ فِي عُنُقِي قِفُوا عَلَيَّ سَاعَةً حَتَّى أُؤَدِّيَهَا إِلَى أَرْبَابِهَا وَ أَصْحَبَكُمْ وَ أَفِرَّ مَعَكُمْ مِنْ دَقْيُوسَ الْكَافِرِ إِلَى إِلَهِنَا الَّذِي خَلَقَنَا.

فَوَقَفُوا لَهُ حَتَّى رَدَّ الْأَغْنَامَ إِلَى أَرْبَابِهَا ثُمَّ رَجَعَ إِلَيْهِمْ فَسَارُوا وَ كَلْبُ الرَّاعِي يَتْبَعُهُمْ.

فَقَالُوا: يَا رَاعِي! إِنَّ كَلْبَكَ هَذَا يَفْضَحُنَا اللَّيْلَةَ بِنِبَاحِهِ فَرَمَوْهُ بِالْحِجَارَةِ وَ رَمَاهُ الرَّاعِي فَمَا زَادَهُ ذَلِكَ إِلَّا إِلْحَاحاً، فَلَمَّا رَأَوْا ذَلِكَ قَالُوا لَهُ: يَا رَاعِي! أَقْبِلْ إِلَيْهِ أَنْتَ وَ اضْرِبْهُ ضَرْباً وَجِيعاً، فَأَقْبَلَ الرَّاعِي يَرْجُمُهُ وَ يَضْرِبُهُ. فَلَمَّا رَأَى ذَلِكَ الْكَلْبُ أَنْطَقَهُ اللَّهُ بِلِسَانِهِمْ وَ هُوَ يَقُولُ: يَا قَوْمِ دَعُونِي أَحْرُسْكُمْ مِنْ عَدُوِّكُمْ فَإِنِّي مُؤْمِنٌ بِالْإِلَهِ الَّذِي خَلَقَنِي وَ خَلَقَكُمُ.

فَلَمَّا سَمِعُوا ذَلِكَ تَعَجَّبُوا تَعَجُّباً شَدِيداً وَ ازْدَادُوا يَقِيناً بِرَبِّهِمْ فَسَارُوا حَتَّى جَنَّهُمُ اللَّيْلُ.

فَقَالَ الْيَهُودِيُّ: يَا عَلِيُّ! أَخْبِرْنِي كَيْفَ كَانَ لَوْنُ الْكَلْبِ وَ مَا اسْمُهُ؟

قَالَ عَلِيٌّ (علیه السلام): كَانَ لَوْنُ الْكَلْبِ أَبْلَقَ فِي سَوَادٍ وَ اسْمُهُ قِطْمِيرٌ.

فَلَمَّا جَنَّهُمُ اللَّيْلُ قَالَ تمليخا: إِخْوَانِي! هَلْ لَكُمْ هَذِهِ اللَّيْلَةُ فِي هَذَا

الْجَبَلِ لَعَلَّنَا نَجِدُ فِيهِ كَهْفاً أَوْ كِنّاً. فَقَالُوا: نَعَمْ. فَارْتَقَوُا الْجَبَلَ وَ اسْمُ الْجَبَلِ الخلوس. فَبَيْنَا هُمْ يَدُورُونَ عَلَى رَأْسِ الْجَبَلِ إِذْ وَجَدُوا كَهْفاً كَأَحْسَنِ مَا يَكُونُ مِنَ الْكُهُوفِ وَ عِنْدَ رَأْسِ الْكَهْفِ عَيْناً غَزِيرَةً مِنَ الْمَاءِ طَيِّبَةً وَ أَشْجَاراً مُثْمِرَةً فَأَكَلُوا مِنَ الثَّمَرَةِ وَ جَنَّهُمُ اللَّيْلُ فَدَخَلُوا الْكَهْفَ فَنَامُوا فِيهِ.

وَ بَعَثَ اللَّهُ إِلَيْهِمْ مَلَكَ الْمَوْتِ وَ أَمَرَهُ أَنْ يَقْبِضَ أَرْوَاحَهُمْ مَعَ نَوْمِهِمْ، فَقَبَضَ أَرْوَاحَهُمْ وَ أَوْحَى اللَّهُ إِلَى الشَّمْسِ: أَنْ تَزَاوُرَ عَنْ كَهْفِهِمْ ذَاتَ الْيَمِينِ وَ ذَاتَ الشِّمَالِ إِذَا طَلَعَتْ وَ إِذَا غَرَبَتْ؛ وَ وَكَّلَ اللَّهُ بِهِمْ مَلَكَيْنِ يُقَلِّبَانِهِمْ ظَهْراً لِبَطْنٍ.

فَلَمَّا طَالَ عَلَى الْمَلِكِ رُجُوعُ أَصْحَابِهِ سَأَلَ عَنْهُمْ؟

فَقَالُوا: أَيُّهَا الْمَلِكُ اتَّخِذُوا إِلَهاً غَيْرَكَ وَ خَرَجُوا هُرَّاباً مِنْكَ إِلَيْهِ.

فَرَكِبَ الْمَلِكُ وَ خَرَجَ فِي طَلَبِهِمْ فِي ثَمَانِينَ أَلْفَ فَارِسٍ مِنْ أَصْحَابِهِ وَ جَعَلُوا يَقِفُونَ عَلَى أَثَرِهِمْ حَتَّى ارْتَقَوُا الْجَبَلَ فَوَجَدُوهُمْ فِي الْكَهْفِ مَوْتَى فَظَنُّوا أَنَّهُمْ نِيَامٌ.

فَقَالَ: لَوْ رَأَيْتُ أَنْ أُعَاقِبَهُمْ بِأَكْثَرَ مِمَّا عَاقَبُوا بِهِ أَنْفُسَهُمْ مَا قَدَرْتُ عَلَيْهِ وَ لَكِنِ ائْتُونِي بِالْكَلْسِ وَ الْحِجَارَةِ وَ ابْنُوا بَابَ الْغَارِ فَبَنَوْا ذَلِكَ.

فَقَالَ الْمَلِكُ: قُولُوا لِإِلَهِكُمْ أَنْ يُنْقِذَكُمْ مِنْ سَخَطِي فَظَنُّوا أَنَّهُمْ نِيَامٌ.

فَلَمَّا أَتَى عَلَيْهِمْ ثَلَاثُمِائَةِ سَنَةٍ وَ تِسْعُ سِنِينَ، أَحْيَاهُمُ اللَّهُ وَ قَدْ كَادَتِ الشَّمْسُ تَغْرُبُ فَلَمَّا قَامُوا قَالَ تمليخا: إِخْوَانِي لَقَدْ غَفَلْنَا هَذِهِ اللَّيْلَةَ عَنْ عِبَادَةِ رَبِّنَا.فَقَامُوا وَ خَرَجُوا مِنَ الْغَارِ فَإِذَا الْمَاءُ قَدْ غَارَ وَ الْأَشْجَارُ قَدْ جَفَّتْ. فَقَالَ: إِخْوَانِي كَمْ لَبِثْنَا فِي هَذَا الْكَهْفِ؟

قَالُوا: يَوْماً أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ!

قَالَ: رَبُّكُمْ أَعْلَمُ بِما لَبِثْتُمْ؛ إِنَّ فِي أَمْرِنَا لَعَجَباً فِي لَيْلَةٍ يَغُورُ عَيْنٌ مِثْلُ هَذَا الْعَيْنِ الْغَزِيرَةِ وَ تَجِفُّ مِثْلُ هَذِهِ الْأَشْجَارِ الْمُثْمِرَةِ وَ لَا عَجَبَ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ. وَ قَدْ مَسَّهُمُ الْجُوعُ وَ كَانَ تمليخا قَدْ بَاعَ ثَمَراً لَهُ حِينَ خَرَجَ مِنَ الْمَدِينَةِ وَ صَرَّهُ فِي ثَوْبِهِ. فَقَالَ: مَنْ يَذْهَبُ إِلَى الْمَدِينَةِ وَ يَشْتَرِي لَنَا طَعَاماً؟

فَجَعَلَ كُلُّ وَاحِدٍ مِنْهُمْ يَخَافُ مِنْ دَقْيُوسَ.

فَقَالَ تمليخا: إِخْوَانِي! لَا أَحَدَ اجْتَرَى عَلَى ذَلِكَ إِلَّا أَنَا وَ لَكِنْ يَا رَاعِي انْزِعْ ثِيَابَكَ حَتَّى أَلْبَسَهَا لَعَلَّهُمْ يُنْكِرُونِي، فَنَزَعَ الرَّاعِي ثِيَابَهُ فَلَبِسَهَا تمليخا، فَجَعَلَ يَمُرُّ بِمَوَاضِعَ لَا يَعْرِفُهَا وَ عِمْرَانَ لَمْ يَرَهَا وَ خَرَابَاتٍ لَمْ يَعْهَدْهَا فَقَالَ فِي نَفْسِهِ: إِنِّي غَلَطْتُ الطَّرِيقَ فَسَأَلَ رَجُلًا نَحْوَ الْمَدِينَةِ الَّتِي يُسَمَّى أَفْسُوسُ؟

فَقَالَ: أَفْسُوسُ أَمَامَكَ.

قَالَ: فَمَا اسْمُ مَلِكِهَا؟

قَالَ: عَبْدُ الرَّحْمَنِ.

فَازْدَادَ عَجَباً وَ جَعَلَ يَمْسَحُ عَيْنَيْهِ وَ يَقُولُ لَعَلِّي نَائِمٌ! ثُمَّ سَارَ حَتَّى أَتَى الْمَدِينَةَ وَ إِذَا بَابُهَا عَلَى خِلَافِ مَا كَانَ وَ إِذَا عَلَى الْبَابِ عَلَمَانِ مَنْصُوبَانِ أَبْيَضُ وَ أَسْوَدُ مَكْتُوبٌ عَلَيْهِمَا: لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ عِيسَى رَسُولُ اللَّهِ. فَازْدَادَ عَجَباً وَ دَخَلَ الْمَدِينَةَ فَرَأَى النَّاسَ يَقْرَءُونَ الْإِنْجِيلَ.فَدَنَا مِنْ خَبَّازٍ فَقَالَ لَهُ: يَا خَبَّازُ مَا اسْمُ مَدِينَتِكُمْ هَذِهِ؟

قَالَ: أَفْسُوسُ.

فَقَالَ: مَا اسْمُ مَلِكِكُمْ؟

قَالَ: عَبْدُ الرَّحْمَنِ.

قَالَ تمليخا: فَإِنِّي نَائِمٌ بَعْدُ!

قَالَ الْخَبَّازُ: أَنْتَ تُكَلِّمُنِي وَ لَسْتَ بِنَائِمٍ.

قَالَ: وَ أَخَذَ دِرْهَماً مِنَ الدَّرَاهِمِ الَّتِي كَانَتْ مَعَهُ فَأَعْطَاهُ الْخَبَّازَ فَقَالَ: زِنْ لِي بِهَذَا خُبْزاً وَ عَجِّلْ، فَأَخَذَهُ الْخَبَّازُ فَرَآهُ ثَقِيلًا وَزْنُهُ عَشَرَةُ دَرَاهِمَ وَ ثُلُثَانِ فَجَعَلَ الْخَبَّازُ يَنْظُرُ إِلَى تمليخا [مَرَّةً] وَ مَرَّةً إِلَى الدِّرْهَمِ.

ثُمَّ قَالَ: مَا اسْمُكَ؟

فَقَالَ: تمليخا.

قَالَ: يَا تمليخا! أَ أَظُنُّكَ قَدْ وَجَدْتَ كَنْزاً فَإِنْ كَانَ قَدْ أَصَبْتَهُ فَأَعْطِنِي بَعْضَهُ وَ إِلَّا ...

قَالَ تمليخا: يَا هَذَا لَا تَظْلِمْنِي فَأَنَا أَخَذْتُ هَذِهِ الدَّرَاهِمَ مِنْ ثَمَنِ ثَمَرَةٍ بِعْتُهَا بِالْأَمْسِ فِي الْقَرْيَةِ وَ كَانَ أَهْلُ الْمَدِينَةِ يَعْبُدُونَ دَقْيُوسَ الْمَلِكَ.

فَقَالَ الْخَبَّازُ: هَاتِ نَصِيبِي مِنَ الْكَنْزِ فَإِنِّي لَا أَقْبَلُ مِنْكَ قَوْلَكَ هَذَا.

قَالَ تمليخا: يَا رَجُلُ إِنِّي مِنْ أَهْلِ هَذِهِ الْمَدِينَةِ وَ لَسْتُ بِغَرِيبٍ.

قَالَ الْخَبَّازُ: مَنْ يَعْرِفُكَ مِنْ أَهْلِ الْمَدِينَةِ؟

قَالَ: هُمْ يَعْرِفُنِي جَمَاعَةٌ فَسَمَّى أَكْثَرَ مِنْ مِائَةِإِنْسَانٍ فَلَمْ يَعْرِفْهُمُ الْخَبَّازُ وَ لَا عَرَفَ أَحَدٌ مِنْهُمْ.

فَغَضِبَ الْخَبَّازُ وَ قَالَ: إِنَّكَ لَأَحْمَقُ وَ قَدْ وَجَدْتَ كَنْزاً وَ لَسْتَ تُعْطِينِي مِنْهُ شَيْئاً، ثُمَّ تَذْكُرُ أَسْمَاءَ قَوْمٍ كُفَّارٍ مَاتُوا مُنْذُ ثَلَاثِمِائَةِ سَنَةٍ وَ تَعَلَّقَ بِهِ وَ

اجْتَمَعَ عَلَيْهِ النَّاسُ فَقَدَّمُوهُ إِلَى مَلِكِهِمْ وَ قَالَ الْمَلِكُ: مَا شَأْنُكُمْ؟_ وَ كَانَ رَجُلًا عَاقِلًا_ .

قَالُوا: أَتَيْنَاكَ بِالْعَجَبِ! هَذَا رَجُلٌ قَدْ وَجَدَ كَنْزاً وَ هِيَ دَرَاهِمُ مَعَهُ.

فَقَالَ الْمَلِكُ: إِنَّ نَبِيَّنَا عِيسَى (علیه السلام) أَمَرَنَا أَلَّا نَأْخُذَ مِنَ الْكَنْزِ إِلَّا الْخُمُسَ فَأَعْطِنَا مِمَّا وَجَدْتَ الْخُمُسَ وَ سَائِرُ ذَلِكَ لَكَ حَلَالٌ.

فَقَالَ: أَيُّهَا الْمَلِكُ! ابْتَدِ وَ انْظُرْ فِي أَمْرِي حَسَناً أَنَا رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ هَذِهِ الْمَدِينَةِ بِعْتُ ثَمَرَةً بِالْأَمْسِ وَ أَخَذْتُ ثَمَنَهَا.

قَالَ الْمَلِكُ: وَ تَعْرِفُ مِنْ أَهْلِ هَذِهِ الْمَدِينَةِ أَحَداً؟

قَالَ: نَعَمْ. فُلَانٌ وَ فُلَانٌ فَسَمَّى أَكْثَرَ مِنْ مِائَةِ رَجُلٍ مَا عَرَفُوا مِنْهُمْ أَحَداً.

قَالَ الْمَلِكُ: يَا هَذَا! هَذِهِ أَسَامِي قَوْمٍ كُفَّارٍ وَ لَيْسَتْ بِأَسْمَائِنَا وَ لَكِنْ هَلْ لَكَ بِالْمَدِينَةِ دَارٌ تَعْرِفُهَا؟

قَالَ: نَعَمْ.

[قَالَ: ] فَانْطَلِقْ مَعَنَا فَأَرِنَا.

قَالَ: فَخَرَجَ وَ تَبِعَهُ الْمَلِكُ وَ النَّاسُ حَتَّى انْتَهَى إِلَى أَشْرَفِ دَارٍ فِي الْمَدِينَةِ فَقَالَ: هَذَا دَارِي أَيُّهَا الْمَلِكُ إِلَّا أَنَّهَا قَدْ تَبَدَّلَتْ بَعْدِي.

فَقَرَعَ الْمَلِكُ الْبَابَ فَخَرَجَ مِنْهَا شَيْخٌ كَبِيرٌ قَدْ سَقَطَ حَاجِبَاهُ عَلَى عَيْنَيْهِ مِنَ الْكِبَرِ فَقَالَ: مَا جَاءَ بِكُمْ أَيُّهَاالْمَلِكُ؟

قَالَ: قَدْ جِئْنَاكَ بِعَجَبٍ هَذَا الَّذِي يَزْعُمُ أَنَّ هَذِهِ الدَّارَ لَهُ .

قَالَ: فَغَضِبَ الشَّيْخُ وَ قَالَ ارْبُطُوا عَنِّي حَاجِبِي فَرَبَطُوهَا ثُمَّ قَالَ: مَا اسْمُكَ؟ فَهَذِهِ الدَّارُ وَرِثْتُهَا عَنْ أَبِي وَ وَرِثَهَا أَبِي عَنْ جَدِّي!

قَالَ: اسْمِي تمليخا.

قَالَ: ابْنُ مَنْ؟

قَالَ: ابْنُ قسطنطين.

قَالَ: فَعَادَ الشَّيْخُ وَ انْتَسَبَ لَهُ فَانْكَبَّ الشَّيْخُ يُقَبِّلُ يَدَيْهِ وَ رِجْلَيْهِ! وَ يَقُولُ هَذَا جَدُّ أَبِي وَ رَبِّ عِيسَى هَؤُلَاءِ قَوْمٌ هَرَبُوا مِنْ دَقْيُوسَ الْكَافِرِ إِلَى إِلَهِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ. فَأَقْبَلَ الْمَلِكُ وَ النَّاسُ يَبْكُونَ حَوْلَهُ وَ يُقَبِّلُونَهُ ثُمَّ قَالَ لَهُ الْمَلِكُ: مَا فَعَلَ أَصْحَابُكَ؟

قَالَ: هُمْ فِي الْجَبَلِ.

قَالَ: اذْهَبْ بِنَا إِلَى أَصْحَابِكَ فَرَكِبَ الْمَلِكُ وَ رَكِبَ أَصْحَابُهُ حَتَّى إِذَا كَانُوا عَلَى الْجَبَلِ.

قَالَ تمليخا: أَيُّهَا الْمَلِكُ قِفْ أَنْتَ سَاعَةً حَتَّى أُنَبِّهَهُمْ بِخَبَرِ دَقْيُوسَ وَ مَوْتِهِ وَ خَبَرِ أَهْلِ الْمَدِينَةِ وَ مَتَى مَا سَمِعُوا وَقْعَ حَوَافِرِ الْخَيْلِ خَافُوا وَ ظَنُّوا أَنَّ دَقْيُوسَ الْكَافِرَ قَدْ غَشِيَهُمْ.

قَالَ: فَوَقَفَ الْمَلِكُ وَ النَّاسُ فَذَهَبَ تمليخا حَتَّى دَخَلَ عَلَيْهِمْ، فَقَالُوا: الْحَمْدُ لِلهِ الَّذِي أَنْقَذَكَ مِنْ شَرِّ دَقْيُوسَ الْكَافِرِ.

فَقَالَ تمليخا: ذَرُونِي مِنْ دَقْيُوسَ كَمْ لَبِثْنَا؟

قَالُوا: يَوْماً أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ .قَالَ: بَلْ لَبِثْتُمْ ثَلَاثَمِائَةِ سَنَةٍ وَ ازْدَادُوا تِسْعاً! وَ قَدْ مَاتَ دَقْيُوسُ وَ بَعَثَ اللَّهُ نَبِيّاً وَ رَفَعَهُ اللَّهُ إِلَيْهِ وَ هَؤُلَاءِ أَصْحَابُ الْمَدِينَةِ قَدْ أَتَوْكُمْ.

فَقَالُوا: يَا تمليخا ! أَ تُرِيدُ أَنْ نَكُونَ عِبْرَةً لِلْخَلْقِ؟

قَالَ: لَا.

فَقَالُوا: يَا تمليخا! ارْفَعْ يَدَيْكَ وَ نَرْفَعُ أَيْدِيَنَا وَ نَدْعُو أَنْ يَسْتُرَنَا رَبَّنَا وَ لَا يَفْضَحْنَا، فَفَعَلُوا ذَلِكَ وَ قَالُوا: رَبَّنَا بِحَقِّ الَّذِي أَرَيْتَنَا مِنَ الْعَجَائِبِ وَ أَحْيَيْتَنَا بَعْدَ أَنْ أَمَتَّنَا أَنْ تَقْبِضَ أَرْوَاحَنَا وَ تُعَجِّلَ عِنْدَكَ فِي الْجَنَّةِ.

قَالَ: فَمَا تَمَّ كَلَامُهُمْ حَتَّى قُبِضَتْ أَرْوَاحُهُمْ.

قَالَ: فَوَقَفَ الْمَلِكُ سَاعَةً طَوِيلَةً فَمَا رَأَى مِنْهُمْ أَحَداً قَالَ لِأَصْحَابِهِ: اذْهَبُوا فَاطْلُبُوا الْقَوْمَ.

قَالَ: فَطَلَبُوهُمْ فَلَمْ يَجِدُوا لَهُمْ أَثَراً إِلَّا عَلَامَةَ الْغَارِ وَ قَدْ طَمَسَ اللَّهُ عَلَى بَابِ الْغَارِ.

فَقَالَ الْمَلِكُ: هَذِهِ عِبْرَةٌ أَرَاكُمُ اللَّهُ. ثُمَّ قَالَ الْمَلِكُ: ابْنُوا عَلَيْهِمْ بُنْياناً يَعْنِي مَسْجِداً. فَكَانَ عَلَى الْمَدِينَةِ مَلِكٌ آخَرُ كَافِرٌ فَقَالَ الْكَافِرُ: مَاتُوا عَلَى دِينِنَا أَبْنِي عَلَى بَابِ الْكَهْفِ كَنِيسَةً فَتَقَاتَلَ الْمُسْلِمُونَ وَ الْكُفَّارُ فَهُزِمَ الْكُفَّارُ وَ تَحَكَّمَ الْمُسْلِمُونَ وَ انْقَلَبَ الْكُفَّارُ وَ بَنَى عَلَيْهِمْ مَسْجِداً وَ ذَلِكَ قَوْلُهُ تَعَالَى: «قالَ الَّذِينَ غَلَبُوا عَلى أَمْرِهِمْ لَنَتَّخِذَنَّ عَلَيْهِمْ مَسْجِداً».

فَقَامَ الْيَهُودِيُّ فَأَسْلَمَ وَ قَالَ: أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) وَ أَنْتَ أَعْلَمُ أَصْحَابِ مُحَمَّدٍ (صلی الله علیه و آله و سلم) وَ أَحَقُّ بِهَذَا الْأَمْرِ مِنْ غَيْرِكَ.

أَسَامِي أَصْحَابِ الْكَهْفِ: فرطالوس، أميوس، دانيوس، إسرافيون، إسطاطانوس، مكساميس وتمليخا.

قَالَ أَبُو الْحَسَنِ عَلِيُّ بْنُ عُمَرَ بْنِ مَهْدِيٍّ الدَّارَقُطْنِيُّ الْحَافِظُ: هَذَا حَدِيثُ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ انْفَرَدَ بِهِ يَحْيَى بْنُ الْعَلَاءِ الرَّازِيُّ عَنْهُ وَ لَمْ يَرْوِهِ غَيْرُ عَبَادَة.

27-در این قسمت از کتاب مناظرۀ مهم عده‌ای از دانشمندان یهود را با عمربن الخطاب یاد آور می‌شویم که او از جواب به آنها درمانده شد ولی مولا علی (علیه السلام) به خوبی و درستی به آنها جواب دادند و همچنین دانشمندی از یهود شهادت داد که بعد از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) ایشان شایسته تر از هر کس به این جایگاه هستند و او به راهنمایی مولا علی (علیه السلام) به نور اسلام هدایت یافت و ما این خبر را از کتاب نورالهدی نقل می‌کنیم و البته او این حکایت را بدون سند نقل کرده چون خود حدیث بر راستی و درستی آن دلالت می‌کند و در آن به طور مفصّل حدیث اصحاب کهف آمده است.

هنگامی که عمر بن خطاب به عنوان جانشین پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بر کرسی و جایگاه خلافت نشست گروهی از دانشمندان یهود از شهرهای شام به نزد او آمده و گفتند: آیا تو خلیفۀ رسول خدا هستی؟

گفت: آری !!

گفتند: ما فرستاده‌های دانشمندان یهود شام هستیم آمده ایم تا مسائل و مطالبی را از شما بپرسیم اگر به آنچه در کتاب تورات نوشته شده به ما جواب دادید می‌فهمیم که دینتان حق و پیامبرتان راستگوست ولی اگر جواب ما را ندادید می‌دانیم که پیامبرتان دروغگو و دینتان باطل می‌باشد.

عمر گفت: هر آنچه می‌خواهید از من بپرسید !!گفتند: به ما خبر بده که کدام چیز است که خداوند آن را نیافریده است؟

و کدام چیز است که خداوند آن را نمی‌داند؟

و چه چیزی است که برای خدا نیست؟

و کدام چیز است که از جانب خدا نیست؟

و کدام قبر است که به همراه صاحبش حرکت نمود؟

و کدام مکان است که خورشید یکبار بر آنجا تابید و بعد از آن دیگر بر آنجا نتابید و بعد از آن هم تا روز قیامت بر آن نخواهد تابید؟

عمر سر به زیر انداخته و گفت: بر عمر عیبی نیست هرگاه چیزی را که نمی‌داند از او بپرسند و او بگوید نمی‌دانم !!!

یهودیان گفتند: آیا تو بر این باور و عقیده نیستی که خلیفۀ پیامبر هستی؟ بنابراین ما می‌دانیم که پیامبرتان دروغگو و دینتان باطل است.

جناب سلمان فارسی (رضی الله عنه) از جا برخاست و به نزد امیرمؤمنان علی بن ابی طالب (سلام الله علیهما) آمد و به ایشان عرض کرد:ای ابوالحسن! به فریاد اسلام برس.

مولا علی (سلام الله علیه) برخاسته و کفش و لباس خود را پوشید و به راه افتاد و بر عمر وارد شد. وقتی عمر ایشان را دید رفت و حضرت را در آغوش گرفته و گفت:ای ابوالحسن! در هر شدت و سختی تو فراخوانده می‌شوی.

مولا علی (سلام الله علیه) نشستند و حمد و ثنای الهی را بجا آورده و بر پیامبرش درود و صلوات فرستادند آنگاه فرمودند:ای گروه یهود از من بپرسید چون برادرم پیامبرخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) هزار در از علوم و دانش را به من آموخت که از هر دری هزار درسخن و مطلب بیرون می‌آید و چیزی از تورات و انجیل نازل نشد مگر اینکه ایشان آن را به من خبر داده است.

یهودیان گفتند: به ما خبر بده کدام چیز است که خداوند تعالی آن را نیافریده است؟

و کدام چیز است که خداوند تعالی آن را نمی‌داند؟

و کدام چیز است که برای خداوند متعال نیست؟

و کدام چیز است که از جانب خداوند تعالی نیست؟

و کدام قبر است که به همراه صاحبش حرکت نمود؟

و کدام مکان است که خورشید یکبار بر آن تابید و پیش از آن بر آن نتابیده و بعد از آن هم هرگز تا قیامت بر آن نخواهد تابید؟

و قورباغه در صدایش و اسب با شیهه‌اش و الاغ با بانگش چه می‌گویند؟

و به ما خبر بده که یک چیست؟ و دو چیست؟ و سه چیست؟ و چهار چیست؟ و پنج چیست؟ و شش چیست؟ و هفت چیست؟ و هشت چیست؟ و نه چیست؟ و ده چیست؟ و یازده چیست؟ و دوازده چیست؟

مولا علی (سلام الله علیه) فرمودند: هیچ نیرو و توانائی جز از ناحیۀ خداوند نیست!ای برادر یهودیان! اگر به آنچه در تورات آمده تو را خبر بدهم آیا اسلام می‌آورید و به نبوت پیامبر ما اقرار می‌کنید؟

گفتند: آری!

فرمودند: اما اینکه پرسیدید: چه چیزی را خداوند بزرگ نیافریده است؟ همانا گناه و معصیت از آفریده‌های خداوند سبحان نیست.

و اما اینکه پرسیدید: چه چیزی برای خداوند تعالی نیست؟برای خداوند متعال هیچ شریک و فرزندی نیست.

و اما اینکه پرسیدید: چه چیزی از ناحیۀ خداوند تعالی نیست؟ ظلم و جور از خداوند تعالی نیست بلکه عدل و عدالت، حکم و فرمان اوست و ما را نیز به عدل و داد دستور داده است.

و اما اینکه پرسیدید: چه چیزی را خداوند متعال نمی‌داند؟ خداوند یگانه در آسمانها و زمین جز خود کسی را معبود نمی‌داند.

و اما اینکه پرسیدید: کدام قبر است که همراه صاحب خود حرکت نمود؟ آن ماهی بود که حضرت یونس بن متّی (سلام الله علیه) را بلعید و سه شبانه روز او را در هفت دریا گردانید.

و اما اینکه پرسیدید: چه مکانی است که خورشید یکبار بر آن تابید و پیش از آن بر آنجا نتابیده و بعد از آن هم هرگز بر آنجا نخواهد تابید؟ آن دریا همان رود نیل در مصر است که خداوند متعال فرمود:ای موسی! عصایت را بر دریا بزن و دریا از هم شکافته شد و هر پاره‌اش چون کوهی بزرگ بود(1).

در نتیجه خداوند توانا حضرت موسی (سلام الله علیه) را نجات داد و فرعون را غرق نمود و همان روز خورشید بر آنجا تابید و پیشتر بر آنجا نتابیده و بعد از آن هم هرگز بر آنجا نخواهد تابید.

و اما اینکه پرسیدید: قورباغه در سر و صدایش چه می‌گوید؟ او تسبیح خداوند سبحان می‌کند و می‌گوید: منزه است پروردگارم همان معبود در درون آبهای فراوان دریاها.و اما اینکه پرسیدید: اسب در شیهه‌اش چه می‌گوید؟ او با صدای خود تقاضای یاری بر دشمنان کافرش را می‌نماید.

و اما الاغ با صدای خود در چشم شیطان فریاد می‌کشد و دشمنان اهلبیت پیامبر خدا (علیهم السلام) را لعنت می‌کند. درود خداوند بر پیامبر و خاندانش باد.

و اما مراد از یک: خداوند متعال یکتایی است که شریکی برای او نیست؛ و


1) . سورۀ شعراء آیۀ 63

مراد از دو: حضرت آدم (سلام الله علیه) و حواء هستند؛ و مراد از سه: روزهایی است که خداوند متعال به حضرت زکریا (سلام الله علیه) وعده داد، که سه شبانه روز قدرت سخن گفتن با مردم نخواهی داشت(1). در حالیکه زبانت سالم است و یا سه روز را اگر بخواهی روزهایی باشد که خداوند متعال به قوم حضرت صالح (سلام الله علیه) وعده داد باشد که " حضرت صالح (سلام الله علیه) به آنها فرمود: سه روز در خانه هایتان بهره مند گردید " و بعد از آن عذاب الهی فراخواهد رسید "(2).

و مراد از چهار: همان چهار فرشتۀ مقرّب: جبرئیل و میکائیل و اسرافیل و عزرائیل (علیهم السلام) هستند؛ و مراد از پنج: نمازهای پنجگانه‌ای است که خداوند متعال آنها را بر امت و پیروان حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) واجب نمود و بر سائر امتها_ با این کیفیت _ واجب نکرده بود؛ و مراد از شش: این است که خداوند متعال آسمانها و زمین را در شش روز آفرید؛ و مراد از هفت: همان درهای هفتگانۀ جهنم است؛ و مراد از هشت: همان درهای هشتگانۀ بهشت است؛ و مراد از نه: زنانی هستند که نه ماه به فرزند خود باردار هستند؛ و مراد از ده: همان روزهایی است که خداوند متعال به حضرتموسی (سلام الله علیه) وعده داد و فرمود: سپس آن را با ده شب کامل کردیم(3)و مراد از یازده: برادران حضرت یوسف (سلام الله علیه) هستند که فرمود: در خواب یازده ستاره را دیدم(4)

و مراد از دوازده: همان ماههای دوازده گانۀ سال است.

دراین هنگام دو نفر از یهودیان اسلام آورده و سومی آنها بر عقیدۀ خود باقی


1) . سورۀ آل عمران آیۀ 41

2) . سورۀ هود آیۀ 65

3) . سورۀ اعراف آیۀ 142

4) . سورۀیوسف آیۀ 4

ماند و عرض کرد: یک سؤال دیگر برای من هست که اگر مرا از آن خبر بدهی می‌فهمم که تو داناترین فرد از یاران حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) هستی.

مولا علی (سلام الله علیه) فرمودند: آن را بیاور.

یهودی گفت: مرا از مردمی خبر بده که بیشتر از سیصد سال مردند آنگاه خداوند متعال آنها را زنده گردانید آنها کیستند؟

مولا (سلام الله علیه) فرمودند: خداوند عزوجل دربارۀ آنها سوره‌ای بر پیامبر ما (صلی الله علیه و آله و سلم) فرو فرستاده اگر بخواهی آن را بر تو بخوانم؟

او گفت: من از قرآن شما زیاد شنیده‌ام حال اگر تو به احوال آنها دانا هستی مرا از نام آنها و نام شهرشان و نام کوهشان و نام غارشان خبر بده؟

مولا علی (سلام الله علیه) فرمودند: هیچ نیرو و توانائی جز از ناحیۀ خداوند بزرگ و بلند مرتبه نیست! دوستم حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) به من خبر داد که در روم شهری بود که به آن افسوس گفته می‌شد پادشاه آنجا مردی بنام دقیوس(1)

بود که اموال و ثروت زیادی داشت و چنان جمعیتی را دور خود جمع کرده بود که هیچ یک از پادشاهان روم چنین نبودند اوچهار صد سال زندگی کرد که نه کسالت و بیماری پیدا کرد و نه تبدار گشته و نه دردی بر او عارض شد و نه مرگی سراغ او آمد در نتیجه ادعای ربوبیت کرده و به پروردگارش کافر گشت و مردم را به سوی خویش فرا خواند.

اگر در این رابطه کسی جواب مثبت به او می‌داد ارجمندش داشته و اکرامش می‌نمود و لباسی به او می‌پوشانید و اموالی به او عطا می‌کرد و هر کس


1) . البته در محاورات مردم به دقیانوس مشهور است.

از او سرپیچی می‌نمود و از دستوراتش اطاعت نمی‌کرد او را تحقیر کرده و ذلیلش می‌شمرد و شکنجه‌اش داده و به زندانش می‌انداخت و انواع عذاب ها را به او می‌چشانید وی بر همین راه و روش روزگاری طولانی زندگی کرد.

آنگاه به دست اندرکاران مملکتش دستور داد جایگاه و تختی از مرمر به عرض و طول چهار صد ذراع _ حدود دویست متر _ ساخته و برپا نمایند و آن را به انواع و اقسام جواهرات مانند لؤلؤ و مرجان و یاقوت و اشیاء پر قیمت آراسته کنند و عکس هائی از تمام آفریده ها را بر آن منقش سازند، او تخت خود را بر آن جایگاه نهاد و بر طرف راستش دویست صندلی از برای قبیلۀ بطارقه و بر طرف چپش دویست صندلی از برای قبیلۀ هراقله قرار داد و در برابر خود چهار صد مرد از نزدیکانش بر سکّوهائی از طلا و نقره ایستاده بودند و از فرزندان حکماء و دانشمندان سه نفر را برگزید و آنها را در جانب راست خود نشانید و از فرزندان پادشاهان سه نفر را اختیار کرده و آنها را در جانب چپ خود قرار داد و بدون نظر ایشان اقدامی نکرده و دست به هیچ کاری نمی‌زد و هرگاه به هر روز در مجلس خود می‌نشست از در آن مجلس سه غلام وارد می‌شدند در حالیکه در دست یکی از آنها جامی از طلا پر از مشک و در دست دومی جامی زرین پر از گلاب و در دست سومی پرنده‌ای بود.

یهودی گفت: رنگ آن پرنده چگونه بود؟

مولا علی (سلام الله علیه) فرمودند: بدن او سبز رنگ و نوک و پاهایش قرمز و اندازه‌اش کوچکتر از کبوتر و بزرگتر از گنجشک بود.

آن غلام کنار پادشاه می‌ایستاد و به آن پرنده فریاد می کشید و با او به زبانی مشابه صدای پرنده حرف می‌زد. در این هنگام آن پرنده پرواز کرده و در جامی

که گلاب داشت وارد می‌شد و خود را در آن غوطه ور کرده و مُشکها را به بال و پر خود آغشته می‌نمود در این حال غلام سوم به او فریاد می‌کشید آن پرنده به پرواز در آمده و می‌رفت تا بر روی سر پادشاه می‌نشست و تکانی به خود می‌داد تا آن مُشک و گلاب بر اندام او ریخته شود؛ و این کار و برنامه تا روزگاری دراز ادامه داشت و از میان کارگزاران دستگاه حکومت شش نفر از بهترین یاران پادشاه و داناترین آنها بودند آنها در دوستی و مهربانی با یکدیگر همچو برادرانی بودند که از یک مادر متولد شده باشند همواره پادشاه به ایشان اعتماد داشت و تمام کارهای وی به رأی و نظر ایشان بستگی داشته و انجام می‌شد.

این شش نفر عادتشان بر این بود که هر روز وقتی از نزد پادشاه بیرون می‌آمدند در کنار یکی از افراد خودشان گرد هم می‌آمدند و این کار بطور چرخشی و نوبتی بین آنها دور می‌زد. تا اینکه از سوی برخی از نگهبانان خبری رسید مبنی بر اینکه کسی خروج کرده و گوشه‌ای از مملکت او را گرفته است.

پادشاه بسیار ناراحت و گرفته احوال شد و آثار غم و غصه در چهرۀ او پدیدار گشت و از این ماجرا بر مردم کشوراو هم ناراحتی زیادی وارد آمد و از این جهت نیز اندوه زیادی پادشاه را در بر گرفت.

این بار نوبت انجمن در نزد بزرگتر آنها بنام تملیخا بود او برای دوستان خود چند نوع طعام و نوشیدنی و میوه و وسایل پذیرایی و پیشکشی ها آماده ساخته و اتاق را به فرشهایی نرم و نیکو آراسته نمود.

آنها وقتی وارد شده و نشستند. او برای آنها سفره کشیده و گفت:ای برادران من! از آنچه روزی شماست بخورید و بنوشید.

آنها گفتند: چه شده که خودت با ما غذا نمی‌خوری؟

گفت: مشکلی بر من وارد شده که مرا از خوردن و آشامیدن باز داشته است.

گفتند: ای تملیخا! تو خوب می‌دانی که هیچ عیش و نوشی و هیچ خوردنی و نوشیدنی جز با تو بر ما گوارا نیست.

گفت: ای برادران من! شما بخورید زیرا کاری برای من پیش آمده که قدرت و توانی بر خوردن ندارم.

گفتند:ای تملیخا! ناراحتی خود را به ما بگو، اگر اندوه تو از برای پادشاه است و آنچه برای او پیش آمده ما هم با تو در این کار شریک هستیم و اگر ناراحتی تو برای بیماری است ما به علم طبابت آگاه بوده و طبیب هستیم و اگر چیزی جز اینهاست سزاوار نیست که تو اندوهناک باشی ولی ما مغموم و ناراحت نباشیم. بنابراین ماجرایت را به ما خبر بده زیرا چه بسا کاری بر یکی سخت و دشوار باشد ولی در نزد دیگری آسان بیاید و به راحتی بتواند گره گشائی کند.او گفت: ای برادران من! من در کار معبودمان دقیوس فکر کرده و با خود گفتم: اگر او واقعا معبود باشد همانطور که خودش می‌پندارد چرا باید او را غم و اندوه فرا بگیرد و شادمان نباشد؟ و اصلا نباید غم و غصه‌ای به او برسد.

من می‌بینم که او هم یک نفر همانند ما می‌باشد، می‌خورد، می‌نوشد، دستشوئی می‌کند، می‌ایستد، می‌نشیند، سوار می‌شود، نیاز به زن و بچه دارد و می‌خوابد. بنابراین چگونه امکان دارد که دقیوس معبود باشد؟!

من پیش خود فکر نموده و گفتم: چه کسی مرا بصورت نوزاد از شکم مادر بیرون آورد؟ و چه کسی از اندک آب سفید رنگ در شکم مادر مرا کامل و معتدل آفرید؟ و چه کسی مرا پرورانید؟ و در آن زمانی که کودک بودم چه کسی

به من غذا داد؟ آنگاه مرا از شیر گرفت و به مرحلۀ نوجوانی و جوانی رسانید سپس پیر و کهنسال گردیده و بعد از آن مرا از مرگ و مردن چاره‌ای نیست.

باز در پیش خود فکر نمودم چه کسی این سقف بلند و بدون ستون و تکیه گاه یعنی آسمان را بر بالای سر ما برافراشته نمود؟ و چه کسی با ستارگان درخشنده آن را زینت داد؟ و چه کسی خورشید و ماه را به حرکت در آورد؟ و چه کسی این شب تاریک و روز روشن را می‌آورد؟ و چه کسی ابرها را می‌آورد و شهرها و مردمانش را از آن سیراب می‌کند؟ و چه کسی دانه ها را از دل زمین می‌رویاند؟

او کسی است که همۀ ما و او را آفریده است! من با خود گفتم: دقیوس هم یک بشری همانند ما بوده و آفریده‌ای از آفریده‌های او و بنده‌ای از بندگان اوست معبود آسمانهااین پادشاهی را به او داده و نعمت‌های فراوان خود را به سوی او سرازیر کرد، با وجود این نعمت‌های فراوان و عمر دراز و لشکر زیاد و ثروت بسیاری که به عطا نمود او کفر ورزیده و به وی ناسپاسی کرده و دچار سرکشی و طغیان گردید و ادعای ربوبیت و خدائی کرد و مردم را به سوی خویش فراخواند.

آنها گفتند:ای تملیخا! مطلب همان است که تو می‌گوئی و رأی و نظر صحیح همان اندیشۀ توست. آری! دقیوس یک شخص گنهکار و سرکشی می‌باشد که به معبود همۀ آفریدگان کفر ورزیده است هیچ معبودی جز خالق و آفرینندۀ آسمان و زمین نیست.

تملیخا گفت: بنابراین چاره‌ای چیست و چگونه باید به او کفر ورزیم چون طاعت محض فقط برای خدای آسمان و زمین است؟

گفتند: ما چیزی نمی‌دانیم رأی رأی توست.

تملیخا گفت: من راهی جز فرار از دقیوس به سوی خدای آسمان برای خودم و شما نمی‌بینم همان خدائی که ما و او را آفرید.

آنها گفتند: آری فکر درست همان است که تو می‌گوئی. آنها آن شب را خوابیدند.

نیمۀ شب تملیخا گفت:ای برادران من! برای پرستش و عبادت پروردگارتان برخیزید آنها برخاسته و گفتند: پروردگار ما، پروردگار آسمانها و زمین است هرگز جز او معبودی را نمی‌خوانیم که در این صورت قطعا سخنی به گزاف و دور از حقیقت گفته ایم(1).

و بقیۀ شبشان را تا صبح به عبادتپروردگار خود پرداخته و او را می‌خواندند؛ صبحگاه بر اسبشان سوار شده و از شر دقیوس گریختند و سه میل _ حدود یک فرسخ _ از شهر دور شدند.

تملیخا گفت: از اسبتان فرود آئید تا رد پائی از شما باقی نماند.

به همین خاطر پیاده شده و اسبهایشان را رها کرده و با پای پیاده براه افتادند تا اینکه پایشان به خون افتاد. آنها از این رنج و سختی به تملیخا شکایت کردند.

او گفت:ای برادران من! اینها در راه خدا بسیار اندک است. پس به راه افتادند تا ظهر فرا رسید و تشنگی زیاد به آنها رسید. در این هنگام مردی را دیدند که گوسفندان خود را می‌چرانید.

گفتند: آیا شما می‌توانید از این چوپان بخواهید تا ما را سیراب نماید؟


1) . سورۀ کهف آیۀ 1

آنگاه به سوی او به راه افتاده و گفتند:ای مرد چوپان! قدری آب یا شیر داری که به ما بدهی؟

چوپان گفت: به حق معبودم دقیوس! در این ابتدای صبح هیچگونه آب و شیری نزد من نیست.

آنها گفتند:ای چوپان! هرگز دقیوس را معبود خود نخوان چون او هم بنده‌ای از بندگان خداست! خدای متعال نعمت‌های فراوان و پادشاهی و لشکر و مال زیاد به عطا فرمود ولی وی متاسفانه کفر ورزیده و سرکشی نمود.

چوپان گفت: کار شما بسیار عجیب و شگفت انگیز است چون چهره و لباسهای شما را چهره و لباس پادشاهان می‌بینم، اما گفتارتان با آنچه در شما می‌بینم هیچگونه تناسبی ندارد مگر آنکه از معبودم دقیوس گریخته باشید.مرا از سرگذشت خود با خبر سازید و حقیقت کارتان را برای من بگوئید؟

گفتند:ای چوپان! ما به دینی وارد شده ایم که دروغ گفتن در آن جائز نیست، من تملیخا وزیر پادشاه هستم و اینها یاران و دوستان من می‌باشند. ما در کار دقیوس فکر کردیم و با خود گفتیم: اگر او همانطور که می‌پندارد معبود باشد چرا باید غمنده و اندوهناک باشد و شایسته نیست که او محزون و خوشحال باشد و نباید او بخورد و بیاشامد و بایستد و بنشیند و آنچه از سختی ها که به ما می‌رسد به او برسد چون معبود چنین نیست.

ای چوپان! معبود تو همان کسی است که روز را روشن و شب را تاریک می‌نماید و همان کسی است که ابرها را می‌آورد و مردمان و شهرها را سیراب می‌نماید و همان کسی است که آسمانها و زمین و کوهها و خورشید و ماه و ستارگان را آفرید.

ای چوپان! هرگز دقیوس را معبود خود مخوان و باید او را بنده‌ای کافر و بیهوده و سرکش بنامی، همان کسی که عصیان و نافرمانی آفریدگار خود را می‌کند.

چوپان گفت: آنچه در دلهای شما افتاده در دل من هم افتاد حال شما قصد کجا را دارید؟

گفتند: ما می‌خواهیم از دقیوس کافر به سوی معبود آسمان بگریزیم.

گفت: این گوسفندان به صورت امانت نزد من هستند شما قدری بمانید تا آنها را به صاحبانشان برسانم و با شما همراه شده و از شر دقیوس کافر به سوی معبودمان که ما را آفریده است فرار کنم.

آنها قدری برای او صبر و تأمل کردند تا اینکه اوگوسفندان را به صاحبانشان برگردانید و نزد ایشان برگشت. آنها به راه افتادند در حالیکه سگ چوپان هم با آنها همراه شد.

آنها گفتند:ای چوپان! این سگ تو با سر و صدایش امشب ما را رسوا خواهد کرد پس سنگی به سوی او پرتاب کردند چوپان هم سنگی بر او زد اما او در آمدن و همراهی پافشاری بیشتر میکرد.

آنها به او گفتند:ای چوپان! تو به سوی او برو و او را محکم بزن.

چوپان رفت و سنگی به سوی او انداخته و او را می‌زد وقتی سگ این برخورد او را دید _ خداوند متعال او را به زبان آورده _ چنین گفت:ای مردم مرا رها کنید تا شما را از دشمنانتان حراست و نگهداری نمایم زیرا من نیز به معبودی که مرا و شما را آفریده ایمان دارم.

وقتی آنها این کلمات را از او شنیدند بسیار شگفت زده شده و بر یقین خود نسبت به پروردگارشان افزودند. بالاخره آنها براه افتادند تا آنکه سیاهی شب آنها

را فرا گرفت.

یهودی گفت: یا علی! مرا خبر بده که رنگ آن سگ چگونه و نامش چه بود؟

مولا علی (سلام الله علیه) فرمودند: رنگ آن سگ ابلق و دو رنگ یعنی سفید و سیاه بود و قِطمیر نام داشت.

وقتی سیاهی شب آنها را فرا گرفت تملیخا گفت: آیا می‌خواهید امشب را به سوی این کوه برویم شاید غار یا سر پناهی در آن بیابیم؟

گفتند: آری خوب است بنابراین از آن کوه بالا رفتند و نام آن کوه هم خلوس بود. همان طور که بر بالای آن کوه دورمی‌زدند غاری را پیدا کردند که از بهترین غارها بود در جلوی آن غار چشمه‌ای بود که آب زیاد و نیکو و درختانی پر از میوه داشت. آنها قدری از آن میوه ها خوردند آنگاه تاریکی شب ایشان را پوشانید بدین ترتیب وارد غار شده و در آن خوابیدند. خداوند متعال فرشتۀ مرگ را به سوی آنها فرستاد و به او دستور داد تا روح آنها را همراه با خوابشان بگیرد او هم روحشان را گرفت.

همچنین خداوند متعال به خورشید وحی فرمود: وقتی طلوع می‌کند از سمت راست غارشان متمایل شود و هنگام غروب در سمت چپ غار قرار می‌گرفت در نتیجه هرگز خورشید پرتو خود را به داخل غار نمی‌تابانید و از غار و ساکنانش منحرف بود.

خداوند متعال دو فرشته را بر آنها گمارده بود تا آنها را به پشت و رو برگردانیده و جابجا کنند.

از طرفی وقتی برگشتن اصحاب و یاران پادشاه به درازا کشید او از احوال آنها پرسید؟

گفتند: ای پادشاه! آنها معبودی جز تو برگزیده‌اند و از شهر بیرون شده و از کنار تو به سوی او رفته اند.

پادشاه سوار شد و به همراه هشتاد هزار سواره از یارانش به جستجوی آنها بیرون رفتند و رد پای آنها را گرفته و آمدند تا از کوه بالا رفتند و آنها را در درون غار مرده یافتند بعد گمان کردند آنها در خواب هستند.

پادشاه گفت: اگر من می‌خواستم آنها را عقوبت و شکنجه نمایم بیشتر از آنچه آنها خود را گرفتار کردند نمی‌توانستم حال برای من ساروج(1)

و گچ و سنگ بیاورید ودرب غار را ببندید.

آنها در غار را گرفته و مسدود کردند.

پادشاه به آنها گفت: به معبودتان بگوئید: شما را از خشم من نجات بدهد.

آنها فکر می‌کردند اینها در خواب هستند.

وقتی سیصد و نه سال بر آنها گذشت خداوند توانا ایشان را زنده گردانید در حالیکه نزدیک بود خورشید غروب کند وقتی آنها برخاستند تملیخا گفت:ای برادران من! ما امشب از عبادت پروردگارمان غافل ماندیم آنگاه برخاسته و از غار بیرون آمدند و دیدند که آبهای چشمه فرو رفته و درختان خشک گردیده اند.

او گفت: ای برادران من! چه مدت در این غار درنگ کرده ایم؟

گفتند: یک روز یا قدری از یک روز.


1) . ساروج مخلوطی از آهک و خاکستر یا شن و ماسه و آهک و سفیدۀ تخم مرغ و الیاف می‌باشد که در ساختن حوض، گرمابه و بنای ساختمان بکار می‌رود، می‌گویند: استحکام آن از سیمان بیشتر است.

گفت: پروردگارتان آگاه تر است که چه مقدار مانده اید؟ همانا در کار ما یک شگفتی بزرگ وجود دارد که آب چشمه‌ای همانند این چشمۀ پر آب فرو برود و چنین درختان پر بار و برگی خشک گردند البته از کار خداوند تعالی و توانا جای هیچ گونه تعجبی نیست.

در این هنگام ایشان را گرسنگی شدیدی فراگرفته بود.

تملیخا پیش از آنکه از شهر بیرون بیاید باغی داشت که آن را فروخته بود و کیسه‌ای از پول در لباس خود داشت او گفت: چه کسی به شهر می‌رود تا برای ما قدری طعامبخرد؟

هر کدام از آنها از دقیوس سخت در هراس بود و می‌ترسید.

تملیخا گفت: هیچ کسی جز من جرأت این کار را ندارد. اما تو ای چوپان! لباس چوپانیت را بکن تا من آن را بپوشم شاید به این وسیله شناخته نشوم.

چوپان لباسش را در آورد و تملیخا آن را پوشید و از هر کجا که می‌رفت آنجا را نمی‌شناخت و آبادی و خرابه هائی را می‌دید که هیچگونه آشنائی با آنها نداشت او پیش خود می‌گفت: گویا من راه را اشتباهی می‌روم! بالاخره از مردی راه شهر افسوس را پرسید؟

گفت: افسوس همین جلو راه توست.

گفت: نام پادشاه آن چیست؟

گفت: عبدالرحمن.

بر شگفتی او افزوده شده و چشمان خود را مالیده و می‌گفت: شاید من در خواب باشم. سپس حرکت کرد تا به شهر رسید در و دروازۀ آنجا را بر خلاف

گذشته دید و بر بالای آن دو پرچم سیاه و سفیدی را مشاهده کرد که به اهتزاز در آمده بودند و بر روی آنها نوشته شده بود: لا اله الا الله عیسی رسول الله. یعنی معبودی جز خداوند نیست و حضرت عیسی (سلام الله علیه) فرستادۀ اوست. باز شگفتی او دو چندان شد و داخل شهر گردید مردمی را دید که انجیل می‌خوانند.

به نزدیک نانوایی رفت و به او گفت:ای نانوا! نام این شهر چیست؟

گفت: افسوس.گفت: نام پادشاهتان چیست؟

گفت: عبدالرحمن.

تملیخا گفت: من هنوز خواب هستم.

نانوا گفت: نه! تو داری با من صحبت می‌کنی و خواب نیستی.

او یک درهم از پولهائی که با خود داشت به نانوا داد و گفت: بسیار زود در برابر وزن این پول به من نان بده.

نانوا درهم را گرفت و آن را سنگین یافت گویا وزنش به اندازۀ ده درهم و دو سوم آن است.

نانوا یکبار به تملیخا و یکبار به درهم نگاه می‌کرد سپس به او گفت: نام تو چیست؟

گفت: تملیخا.

گفت: ای تملیخا! من فکر می‌کنم تو گنجی را پیدا کرده‌ای حال مقداری از آنچه را به آن دست یافته‌ای به من بده و الا ماجرا را به حکومت می‌رسانم.

تملیخا گفت:ای مرد! به من ظلم و جفا مکن این پولها را در برابر فروختن

باغی گرفته‌ام و همین دیروز آن را در این شهر فروخته‌ام و مردم این شهر دقیوس پادشاه را می‌پرستیدند.

نانوا گفت: سهم مرا از این گنجها بده چون من هرگز این حرفهای تو را

باور نمی‌کنم.

تملیخا گفت: ای مرد: من مردی از مردم همین شهر هستم و غریب و بیگانه نیستم.

نانوا گفت: چه کسی در این شهر تو را می‌شناسد؟گفت: افراد زیادی مرا می‌شناسند و او بیش از صد نفر را نام برد که نه نانوا و نه کسی از مردم آنجا آنها را می‌شناختند.

نانوا خشمگین شد و به او گفت: تو مرد احمق و نادانی هستی و گنجی را پیدا کرده‌ای اما نمی‌خواهی چیزی از آن را به من بدهی. آنگاه مردمان کافری را نام می‌بری که نزدیک سیصد سال پیش از دنیا رفته اند.

سپس با او در آویخت و عده‌ای از مردم دور ایشان جمع شدند. بالاخره او را به نزد پادشاه خود بردند.

پادشاه که مردی دانا و عاقل بود گفت: احوال و ماجرای شما چیست؟

گفتند: ما با جریانی بس شگفت انگیز نزد شما آمده ایم این مردی است که گنجی را پیدا کرده و الان هم چند درهم از این گنجها همراه اوست.

پادشاه گفت: همانا پیامبرمان حضرت عیسی (سلام الله علیه) دستور داده که بیش از یک پنجم گنج را نگیریم بنابراین یک پنجم آنها را به ما بده و بقیۀ آن برای تو

حلال باشد(1)

گنج مالی است که در زمین یا درخت یا کوه یا دیوار پنهان باشد بعد کسی آن را پیدا کند به آن گنج گویند.

اگر انسان در زمینی که ملک کسی نیست گنجی را پیدا کند مال خود اوست و باید خمس آن را بدهد اما اگر گنج چیزی غیر طلا و نقره باشد وجوب خمس در آن بنابر احتیاط است.

اگر در زمینی که از دیگری خریده گنجی پیدا کند و بداند مال مالک قبلی نیست از آن خود او می شود و باید خمس آن را بدهد اما اگر احتمال بدهد که مال آنهاست بنابر احتیاط واجب باید به او بدهد.

رسالۀ عملیۀ مرحوم آیة الله خوئی رحمه الله تعالی صفحۀ 310 بطور اختصار.

.

گفت: ای پادشاه! خوب بیندیش و در کار من خوب نگاهکن من مردی از اهل همین شهر هستم، باغی داشتم و همین دیروز آن را فروخته و پولش را گرفته‌ام.

پادشاه گفت: آیا از مردم این شهر کسی را می‌شناسی؟

گفت: بله! فلان و فلان و بیشتر از صد نفر را نام برد ولی ایشان هیچیک از آنها را نشناختند.

پادشاه گفت:ای مرد! این نامها، نام مردمانی کافر است و از نامهای مرسوم زمان ما نیست حال بگو: در این شهر خانه‌ای هست که تو آن را بشناسی؟

گفت: آری!

پادشاه گفت: پس با ما بیا و آن را به ما نشان بده. او بیرون آمد و پادشاه و اطرافیان هم دنبالش به راه افتادند تا به بالاترین و بهترین خانه در آن شهر رسید و گفت: ای پادشاه! این خانۀ من است. اما بعد از من اسلوب خانه تغییر کرده است.


1) . یکی از مسائل فقهی مسئلۀ گنج است که آن را آقایان مراجع در بخش خمس مطرح کرده و می فرمایند:

پادشاه در آن خانه را کوبید. پیرمرد کهنسالی که از شدت پیری ابروانش بر روی چشمانش افتاده بود از آن بیرون آمد و گفت:ای پادشاه! چه چیزی شما را به اینجا آورده است؟

گفت: ما با برنامه‌ای عجیب و شگفت انگیز به سوی تو آمده ایم! این مرد می‌پندارد که این خانه از برای اوست.

پیرمرد بسیار خشمگین شد و گفت: ابرویم را ببندید ،آنها ابرویش را بستند سپس به او گفت: نام تو چیست؟ این خانه را من از پدرم به ارث برده‌ام و پدرم نیز از پدر بزرگم به ارث برده است؟

گفت: نام من تملیخاست.

گفت: پسر کیستی؟گفت: پسر قسطنطین.

پیرمرد جلو آمده و خود را به وی نسبت داد، آنگاه خود را بر روی او افکنده و دست و پایش را می‌بوسید و می‌گفت: این پدر بزرگِ پدرم می‌باشد. سوگند به پرودگار عیسی (سلام الله علیه) ایشان افرادی هستند که از دست دقیوس کافر به سوی خدای آسمان ها و زمین گریخته اند. پادشاه و مردم در اطراف او می‌گریستند و او را می‌بوسیدند.

پادشاه به او گفت: دوستانت چه شدند؟

گفت: آنها در همان کوه هستند.

گفت: ما را به سوی آنان ببر.

پادشاه و اطرافیانش سوار شده و رفتند تا نزدیک به آن کوه رسیدند.

تملیخا گفت: ای پادشاه! شما اندکی توقف کرده و بمانید تا من خبر نابودی و مرگ دقیوس و آمدن مردم شهر را به اطلاع آنها برسانم چون هرگاه آنها صدای سم اسبان شما را بشنوند خواهند ترسید و می‌پندارند که دقیوس کافر آنها را محاصره کرده اند.

پادشاه و مردم ایستادند. تملیخا رفت تا اینکه بر آنها وارد شد گفتند: خدا را شکر که تو را از گزند دقیوس نجات داد.

تملیخا گفت: مرا از دقیوس واگذارید ما چقدر اینجا مانده ایم؟

گفتند: یک روز یا قدری از یک روز.

گفت: بلکه سیصد و نه سال در اینجا درنگ نموده اید و دقیوس از دنیا رفته و خداوند تعالی پیامبری را برانگیخته و بعد از آن او را به سوی خود بالا برده است، و اینان مردم همین شهر هستند که به نزد شما آمده اند!گفتند: ای تملیخا! آیا می‌خواهی ما مایۀ عبرت برای مردم این شهر باشیم؟

گفت: نه!

گفتند: ای تملیخا تو دستت را بالا بیاور و ما هم دستمان را بالا می‌آوریم و پروردگارمان را می‌خوانیم که ما را بپوشاند و ما را رسوا ننماید.

آنها این کار را کرده و گفتند:ای پروردگار ما! بحق آن چیزی که این شگفتی‌ها را به ما نشان دادی و بعد از آنکه ما را میراندی و زنده نمودی سریعا جان ما را بگیر و در بهشت نزد خودت قرار بده.

هنوز کلام آنها تمام نشده بود که جانشان گرفته شد.

پادشاه مدت زمانی طولانی توقف کرد ولی خبری از هیچ یک از آنها نیامد و

ایشان را ندیدند او به همراهانش گفت: بروید و احوال آنها را جویا شوید. افراد برای یافتن آنها به راه افتادند ولی هیچ اثر و نشانه‌ای از ایشان جز خود غار نیافتند و خداوند متعال درِ آن غار را ناپدید و محو گردانید.

پادشاه گفت: این عبرتی بود که خداوند عزوجل به شما نشان داد سپس او دستور داد که بر روی آنها مسجدی را بنا کنند. در آن منطقه پادشاهی دیگر بود که بر خداوند جلیل کفر می‌ورزید او نیز گفت: اینان بر دین ما مرده‌اند اکنون ما بر جلوی در آن معبدی را برپا می‌کنیم. در نتیجه اهل ایمان با کفار به نزاع و پیکار پرداختند و کافران شکست خوردند و مؤمنان بر آنها حکومت یافتند و جبهۀ مقابل شکست خورده و مغلوب گشتند بالاخره مؤمنان مسجدی بر آنان بنا کردند؛ و این همان فرمایش خدای متعال است: سرانجام کسانی که بر کارشان پیروز شدند گفتند: حتما بر ایشانمسجدی بنا خواهیم کرد. (1)

در اینجا بود که یهودی برخاست و اسلام آورد و گفت: شهادت می‌دهم که معبودی جز خداوند یگانه نیست و شهادت می‌دهم که حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) پیامبر خداست و تو داناترین مرد از یاران حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) هستی و تو نسبت به این ولایت و خلافت از دیگران شایسته تر می‌باشی.

نام اصحاب کهف: فرطالوس، أمیوس، دانیوس، اسرافیون، اسطاطانوس، مکسامیس و تملیخا بود.

حافظ ابوالحسن علی بن عمر بن مهدی دارقطنی می‌گوید: این حدیث جعفر بن محمد از پدرش هست که یحیی بن علاء رازی منفردا روایت می‌کند و آن را از غیر عَبادَه نقل نکرده است.


1) . سورۀ کهف آیۀ 21

قسمت اشعار:

اشاره

خدایا از تو خواهم عاجزانه *** که لطفت را کنی سویم روانه

صفای باطنم اکنون عطا کن *** زبانم را به مدح دوست واکن

کدامین دوست، آن آرامش جان *** که جان را نیست جز آن دوست جانان

مرا نصرت بده در مدح شاهی *** که او را بنده از مه تا به ماهی

فدای نام آن فرخنده مولا *** که نامش می‌کند دل را مصفی

علی به به عجب نامی دل آرا *** که مشتق است از عالی اعلا

فدای عین و لام و یای نامش *** که عین راه حق باشد مرامش

علی اسم رضیِّ حق تعالی *** علی وجه مضییء رب اعلا

علی گنج علوم کبریایی *** علی ممسوس با ذات خدایی

علی سلطان اقلیم ولایت *** علی شمس درخشان ولایت

علی فرمانروای آفرینش *** علی چشم و چراغ اهل بینش

علی فاروق بین باطل و حق *** علی چون مصطفی صِدّیق مطلق

علی نور افکن دلهای پر نور *** علی روشنگر هر وادیِ طور

علی مخلوق را یزدان ،کردار *** علی تنها قسیم جنت و نار

علی قرآنِ سر تا پا مجسّم *** علی را پیروانش تنها مُنَعَّم

علی هل اتی وصفی زخُویَش *** علی را والضحی شرحی ز رویش

علی مِهر خدا بر جمله اَبرار *** علی قهر خدا بر خیل اَشرار

علی مرات ذات ذو الجلال است *** علی مجموعۀ کلِّ کمال است

علی را عرش یزدان، سریر است *** علی بر ما سوای حق، امیر است

علی فرماندۀ یوم الحساب است *** علی مَن عِندَهُ علمُ الکتاب است

علی خود اصل قرآن مبین است *** علی تنها صراط مستقیم است

علی امرش میان کاف و نون است *** که هر امری به پیش او زبون است

علی ذات الهی را سفیر است *** علی پیغمبر او را ظهیر است

علی مِهرش، شرایع را اساس است *** علی بین ملائک سرشناس است

علی مسجود خیل قدسیان است *** علی عنقای قدسی آشیان است

علی سر حلقۀ اهل یقین است *** علی تنها امیر المؤمنين است

امیرالمؤمنین نفس رسول است *** علی تنها کفو بتول است

علی را نفس پیغمبر، خدا خواند *** علی را کی خدا از خود جدا خواند

علی سر تا به پا ایزد نما بود *** علی مشکل گشای اصفیا بود

علی یا کاشفَ کربِ پیمبر *** علی یا مصطفی را یار و یاور

علی را لافتی إلّا، بود حَصر *** که حق داده به دستش پرچم نَصر

علی با هر نبیّی آشنا بود *** علی یار تمام انبیا بود

علی ناجیِ نوح، از خشم طوفان *** خلیل الله را وَز نارِ سوزان

علی جای خدا دُرِّ سخن سُفت *** به کوهِ طور، با موسی سخن گفت

عصا در دست موسی اژدها کرد *** سپس آن را مبدّل بر عصا کرد

دم احیا گری داده به عیسی *** که تا عیسی نماید مرده احیا

علی با خلق در هر جا قرین است *** مپندار آنکه او عُزلت نشین است

علی یا حجتِ کبرایِ یزدان *** علی یا عروة الوثقای ایمان

علی یا ناخدای فُلک هستی *** علی یا روح پاک حق پرستی

علی دین است و هر کس با علی شد *** علی التحقیق یزدان را ولی شد

شبی در محفلی ذکر علی بود *** شنیدم عالمی این نکته فرمود:

اگر دوزخ به زیر پوست داری *** نسوزی گر علی را دوست داری

اگر مهر علی در سینه ات نیست *** بسوزی گر هزاران پوست داری

علی در عمق دلها خانه دارد *** هزاران عاشق دیوانه دارد

علی ذات الهی را نشانه *** علی دریای ژرفی بی کرانه

علی دریای لطف لایزالی *** امیرالمؤمنین مولی الموالی

چسان در کوزه دریا جای گیرد *** چسان در لفظ معنی جای گیرد

چسان دادِ سخن، بتوان از او داد *** که نتوان بحر را جا در سبو داد

به جز پیغمبر و ذات الهی *** کسی نشناسد آن شه را کماهی

به هر عصر آنکه فیض او جلی بود *** علی بود و علی بود و علی بود

بُوَد وِردِ زبانِ اهلِ ایمان *** علی جانم علی جانم علی جان

چه گوید "ملتجی" در وصف حیدر *** همان بِه، تا نهد در پای او سر

که هرکس سر به پای او گذارد *** قدم در راه دیگر بر ندارد

خدایا لعن خود را تا به محشر *** فرو بفرست بر اعداءِ حیدر

به سوز سینۀ مجروحِ زهرا *** مضاعف کن عذاب دومی را

علی را حبل کین در گردن افکند *** چنان سیلی به زهرای جوان زد

«مرحوم استاد حاج علی اصغر یونسیان»(1)


1) . در تاریخ 16/1/1399 در حالیکه این اشعار را وارد می‌کردم خبردار شدم که متأسفانه مهندس حاج علی اصغر یونسیان (رحمه الله) شاعر دل سوختۀ اهلبیت (علیهم السلام) متخلص به ملتجی به دیار باقی شتافت. او که نوکری با اخلاص بود با اشعار ساده و سنگین، بلند و پرمایۀ خود فضائل و مناقب خاندان وحی (علیهم السلام) خصوصاً مولی الموحدین امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب و ام الائمه حضرت زهرا و قطب عالم امکان حضرت صاحب الزمان (علیهم السلام) را ترویج و منتشر نمود. خدایش او را با محمد و آل محمد (علیهم السلام) محشور نماید._

تا زنده‌ام به جهان، گویم ثنای علی *** جانم فدای علی، جانم فدای علی

شور و نشاط درون زاندازه گشته برون *** کافتد ز پرده برون امشب لقای علی

بر آسمان به یقین نازد، زفخر زمین *** زیرا که چیده چنین بزمی برای علی

او برتر از بشر است، از طینتی دگر است *** پوشیده از نظر است، قدر و بهای علی

ایمان ثمر ندهد، طاعت اثر ننهد *** جان از خطر نرهد، جز با ولای علی

امن و امان همه است، روح و روان همه است *** در گوش جان همه است، دائم ندای علی

حاشا که چشم خرد روشن به ره نگرد *** گر بهره‌ای نبرد از توتیای علی

هم هوشمند شوی، هم سربلند شوی *** گر بهره مند شوی از گفته‌های علی

سلطان هر دو سراست، صِهر رسول خداست *** سرمشق اهل وفاست، مهر و وفای علی

بینی به هر نفسی مردان رزم بسی *** اما به رزم کسی نگرفته جای علی

گر رشتۀ گهر است، وز گنج سیم و زر است *** چون خاک رهگذر است پیش غنای علی

سوی علی گروی، جز راه او نروی *** گر با خبر بشوی از ماجرای علی

در آشکار و خفا، شد یاورِ ضعفا *** دنیا ندیده صفا همچون صفای علی

غمخوار و یار و نصیر، بهر یتیم و صغیر *** پشت و پناه فقیر جود و سخای علی

دردِ علی است شِفا، فقر علی است غنا *** شاید ز بال هما فرش سرای علی

آنان که مرد رهند، زر چیست تا که دهند *** سر چیست تا که نهند بر خاک پای علی

عشق است رهبر او، شوق است یاور او *** هر کس که در سر او باشد هوای علی

من دُر زبان شده‌ام، شیرین بیان شده‌ام *** تا این میان شده‌ام مدحتسرای علی

تا جان روشن من باقی است در تن من *** باشد به گردن من طوق ولای علی

نزدیک شد به خدا، بیگانه شد ز خطا *** حالت " هر آنکه چو ما شد آشنای علی"

«ابوالقاسم حالت»

گر حب علی به دل به قدر عدس است *** در روز جزا علی بر او دادرس است

میزان عمل علی است در روز جزا *** در خانه اگر کس است یک حرف بس است

به جلال و قدر خدا قسم، نروم زکوی تو یا علی *** که حیات هستی من بود به امید روی تو یا علی

چو روان من رود از بدن نرود به سیر گل و *** چمن که فتد طائر جان من به کمند موی تو یا علی

تو مه سپهر ولایتی مه آسمان ز تو آیتی *** چه شود اگر که اقامتی بکنم به کوی تو یا

علی علی‌ای حقیقت عارفان، تو مشو ز دیدۀ ما نهان *** که روان خستۀ عاشقان بگرفته خوی تو یا علی

همه شب به خلوت و در خفا بنشینم و کنم التجا *** که عیان به دیده شود خدا ز رخ نکوی تو یا

علی من دل شکستۀ بینوا کیم؟ آن «گرامی» مبتلا *** که روان گشته دلم شها به نجف به سوی تو یا علی

در مدح مولا امیر المؤمنین (علیه السلام)

یا أمیرالمؤمنین یا ذا النعم *** یا إمام المتّقین یا ذا الکرم

إنّنا جئناک في حاجاتنا *** لا تخیّبنا و قل فیها نَعم

علی مهر جهان آرا، علی ماه فلک پیما *** علی بدر و علی بیضا، علی نجم و علی اختر

علی در ملک دین حاکم، امیر و قائد و قائم *** قضا بزم و قدر خادم، ملک عبد و فلک چاکر

علی دریای بی ساحل، علی غواص بحر دل *** علی شاهنشه عادل، علی سلطان بحر و بر

سفیران نبوت را، علی پیر ، و علی مرشد *** نکو کاران امت را، علی یار و علی یاور

ولایت را علی والی، نبوت را علی تالی *** امامت را علی مخزن، کرامت را علی گوهر

همه لا و علی إلا، همه عبد و علی مولا *** همه اسم و علی معنی، همه جسم و علی جوهر

علی لولاک را تالی، علی افلاک را والی *** علی نه طاق را مرکز، علی آفاق را محور


به روز و شب من شیدا، علی گویم علی جویم *** به باغ و گلشن و صحرا، علی گویم علی جویم

علی روح و روان من علی آرام جان من *** علی ذکر زبان من، علی گویم علی جویم

علی سلطان ملک جان، علی شایستۀ خوبان *** علی آئینه یزدان، علی گویم علی جویم

علی حلال هر مشکل، علی سلطان و شاه دل *** علی باشد به حق واصل، علی گویم علی جویم

علی حیدر، علی صفدر،علی مونس، علی دلبر *** علی بُد یار پیغمبر، علی گویم علی جویم

علی اول، علی آخر، علی باطن، علی ظاهر *** علی طیب، علی طاهر، علی گویم علی جویم

علی مرآت ذات حق، ز اعلی نام او مشتق *** بود ذاتش به حق ملحق، علی گویم علی جویم

بود مهر علی دینم، طریق شکر و آئینم *** فروغ قلب غمگینم، علی گویم علی جویم

ز عشق او شدم صابر، به روی او شدم ظاهر *** زبان از وصف او قاصر، علی گویم علی جویم


چه شود که‌ای شه لافتی، نظری به جانب ما کنی *** که به کیمیای نظر مگر، مس قلب تیره طلا کنی

یمن از عقیق تو آیتی، چمن از رخ تو روایتی *** شکر از لب تو حکایتی، اگرش چو غنچه تو واکنی

به شکنج طُرّۀعَنبرین، که به مِهر چهرِ تو شد قرین *** شب و روزِ تیرۀ این حزین، تو بَدَل به نور و ضیا کنی

بنما ز لب تو تکلمی، بنما ز غنچه تبسمی *** به تکلمی و تبسمی، همه دردها تو دوا کنی

تو مراد من، تو نجات من، به حیات من به ممات من *** چه زیان کنی؟ چه ضرر بری؟ چو برآوری چو عطا کنی

تو شه سریر ولایتی، تو مه منیر هدایتی *** چه شود گهی به عنایتی، نگهی به سوی گدا کنی

تو شهی و شهان همه چاکرت، تو مهی و مهان همه بر درت *** که شوند قنبرِ درت،تو قبول اگر ز وفا کنی

تو به شهر علم نبی دری، تو ز انبیاء همه بهتری *** تو غضنفری و تو صفدری، چو میان معرکه جا کنی

تو تمیز مؤمن و کافری،تو قسیم جنت و آذری *** که سعید را تو جزا دهی،که عتید را تو جزا کنی

تو زنی به دوش نبی قدم، فکنی بتان، همه از حرم *** حرم از وجود تو محترم، تو لوای دین به پا کنی

بخدا «وفائیِ» با خطا همه حرف او بود از خدا *** که مباد دست وی از رجا، ز عطای خویش رها کنی

«میرزا عبدالرحیم سابلاغی وفائی»


ز طریق بندگی علی نه اگر بشر به خدا رسد *** به چه دل نهد، به که رو کند، به چو سو رود به کجا رسد

ز خدا طلب دل مُقبلی، به علی بجو تو توسلی *** که اگر رسد به علی دلی به علی قسم به خدا

رسد ازلی ولایت او بود، ابدی عنایت او بود *** ز کف کفایت او بود، ز خدا هر آنچه به ما رسد

به علی اگر بری التجا چه در این سرا چه در آن سرا *** همه حاجت تو شود روا، همه درد تو به دوا رسد

علی‌ای تو یاور و یار ما، اسفا به حال فکار ما *** نه اگر به عقدۀ کار ما، مدد از تو عقده گشا رسد

نه به هر که، هر که فدا شود، چو فدائی تو به جا شود *** که هر آن که در تو فنا شود، ز چنین فنا به بقا رسد

دو جهان رهین عنایتت، ره حق طریق هدایتت *** همه را به خوان ولایتت، ز خدا هماره صلا رسد

به غدیر خم چو به امر هو، بستودت احمد نیک خو *** به جهانیان ز ندای او، همه لحظه لحظه ندا رسد

به مؤالف تو مَقَر جِنان، به مخالف تو سقر مکان *** به تو نیک و بد شود امتحان، ز تو نیک و بد به جزا رسد

چو منی کجا و ثنای تو، که تو را ستوده خدای تو *** چه بیان کنم به سزای تو، که تو را به حد ثنا رسد

مگر از زبونی خود زبان، بگشایم‌ای شه انس و جان *** که کنم ز محنت خود بیان، به حضور شه چو گدا رسد

تو شهی و جمله گدای تو، سر و جان من به فدای تو *** چه شود ز برگ و نوای تو، دل بینوا به نوا رسد

ز رُخت که نور خدا از آن، بود ای ولیِّ خدا عیان *** به دل و به دیدۀ عاشقان همه لُمعه لُمعه ضیا رسد

بود ای مربی جان و دل، ز تو خیمه گر چه در آب و گِل *** توئی آن که فیض تو متصل به فرشتگان سما رسد

دل من که غنچه صفت شها، شده خون سزد چو گل از صبا *** ز نسیم لطف تو ذوالعطا به کمال لطف و صفا رسد

تو به حق ز هر چه مقدمی به قضا تو آمر و حاکمی *** ز تو بینم آن چه به من دهی ز قدر رود ز قضا رسد

به «صغیر» خسته لقای تو بود انتهای عطای تو *** چو به قائلین ثنای تو ز درِ تو اجر و عطا رسد

«مرحوم صغیر اصفهانی»


جان مرا جانان علی، هجر مرا پایان علی *** درد مرا درمان علی، جانم علی جانم علی،ای جان جانانم علی

از مهر تو دارم نشان، عشق رخت دارم به جان *** نام تو دارم بر زبان، جانم علی جانم علی،ای جان جانانم علی

من عاشق و تو دلربا، من بینوا تو پادشاه *** شاها نظر کن بر گدا، جانم علی جانم علی،ای جان جانانم علی

جانم فدای روی تو، دل شد اسیر موی تو *** باشم گدای کوی تو، جانم علی جانم علی،ای جان جانانم علی

مُهر جبین من توئی، نقش نگین من توئی *** آئین و دین من توئی، جانم علی جانم علی،ای جان جانانم علی

عشق تو را دیوانه‌ام، گنج تو را ویرانه‌ام *** شمع تو را پروانه‌ام، جانم علی جانم علی،ای جان جانانم علی

کی دل، ز مهرت بر کنم، با نام تو دم بر زنم *** زنجیر تو بر گردنم، جانم علی جانم علی،ای جان جانانم علی

ای اسم نیکویت دوا،ای ذکر دل جویت شفا *** ای مظهر لطف خدا، جانم علی جانم علی،ای جان جانانم علی

راز و نیاز من توئی، سوز و گداز من توئی *** آگه به راز من توئی، جانم علی جانم علی،ای جان جانانم علی

از هجر تو دارم بسی،ای دوست دارم مطلبی *** بازآ، مرا بر سر شبی، جانم علی جانم علی،ای جان جانانم علی

ای ساقی کوثر علی، داماد پیغمبر علی *** مولا علی، رهبر علی، جانم علی جانم علی،ای جان جانانم علی

دل، دادۀ روی علی خاک سر کوی علی *** مالک ثناگوی علی، جانم علی جانم علی،ای جان جانانم علی


تا صورت پیوند جهان بود علی بود *** تا نقش زمین بود و زمان بود علی بود

شاهی که وصی بود و ولی بود علی بود *** سلطان سخا و کرم و جود علی بود

مسجود ملائک که شد آدم ز علی شد *** آدم چو یکی قبله و مسجود علی بود

هم آدم و هم شیث و هم ایوب و هم ادریس *** هم یوسف و هم یونس و هم هود علی بود

هم موسی و عیسی و هم خضر و هم الیاس *** هم صالح پیغمبر و داوود علی بود

آن شیر دلاور که بهر طمع نفس *** درخوان جهان پنجه نیالود علی بود

عیسی به وجود آمد و در حال سخن گفت *** آن نطق و فصاحت که در او بود علی بود

آن لحمک لحمی بشنو تا که بیابی *** آن یار که او نفس نبی بود علی بود

آن شاه سرافراز که اندر شب معراج *** با احمد مختار یکی بود علی بود

محمود نبودند کسانی که ندیدند *** کاندر ره دین، احمد و محمود علی بود

آن کاشف قرآن که خدا در همه قرآن *** کردش صفت عصمت و بستود علی بود

آن عارف سجاد که خاک درش از قدر *** از کنگرۀ عرش برافزود علی بود

آن قلعه گشائی که در قلعۀ خیبر *** برکند به یک جمله و بگشود علی بود

آن شاه سرافراز که اندر ره اسلام *** تا کار نشد راست نیاسود علی بود

چندان که در آفاق نظر کردم و دیدم *** از روی یقین در هستۀ موجود علی بود

هم اول و هم آخر و هم ظاهر و باطن *** هم عابد و هم معبد و معبود علی بود


دم به دم، دم از ولای مرتضی باید زدن *** دست دل در دامن آل عبا باید زدن

نقش حُب خاندان بر لوح جان باید نگاشت *** مُهر مِهر حیدری بر دل چو ما باید زدن

دم مزن با هر که او بیگانه باشد از علی *** گر نفس خواهی زدن با آشنا باید زدن

روبروی دوستان مرتضی باید نهاد *** مدعی را تیغ غیرت بر قفا باید زدن

لافتی الا علی لاسیف الا ذوالفقار *** این نفس را از سر صدق و صفا باید زدن

در دو عالم چارده معصوم را باید گزید *** پنج نوبت بر در دولت سرا باید زدن

پیشوائی بایدت جستن ز اولاد رسول *** پس قدم مردانه در راه خدا باید زدن

گر بلائی آید از عشق شهید کربلا *** عاشقانه آن بلا را مرحبا باید زدن

هر درختی کو ندارد میوهٔ حب علی *** اصل و فرعش چون قلم سر تا به پا باید زدن

دوستان خاندان را دوست باید داشت دوست *** بعد از آن دم از وفای مصطفی باید زدن

سرخی روی موالی سکه نام علی است *** بر رخ دنیا و دین چون پادشا باید زدن

بی ولای آن ولی لاف از ولایت می‌زنی *** لاف را باید که دانی از کجا باید زدن

ما لوائی از ولای آن ولی افراشتیم *** طبل در زیر گلیم آخر چرا باید زدن

بر در شهر ولایت خانه‌ای باید گزید *** خیمه در دارالسلام اولیا باید زدن


بیا وصف حیدر ز دشمن شنو *** که تا مدح او را نخوانی غلو

غلو چون که از حد گذشتن بود *** فزون تر ز اندازه گفتن بود

مقام علی چون ولیِّ خداست *** بسی برتر از اوج افکار ماست

کسی کی شناسد ولای علی *** نرفته است کس، پا به پای علی

علی آنکه اولی به نفسِ همه *** همه کار او آیت محکمه

بدو گفت احمد، که قدر تو را *** نداند کسی جز من و جز خدا

مقامی که باشد چنین ناشناس *** گذشتن زحدش بود بی اساس

بسی برتر از او خدای علی است *** خدای علی کی به جای علی است

چو گفتار صادق مرا حجت است *** که حدِّ «نَزِّلُوا عن رُبُوبِیّت» است

بگو آنچه خواهی به مدحش کنون *** که هرگز نگردد زحدّش فزون

بگو آنچه خواهی و شرمنده باش *** زنقص کلامت سرافکنده باش

«امینی» نوشته است در «الغدیر»(1)*** روایات بس محکم و دلپذیر

به مدح علی از زبان عدو *** چه خوش می‌کند هر زمان گفتگو

کنون یک خبر از کتاب دگر *** که سُنّی بُوَد راوی این خبر

حدیثی که بسیار نورانی است *** سند «الیواقیت» شعرانی است

مؤلف که باشد نکته یاب *** به معنای هر واژه در آن کتاب

به شرحی مناسب که بر آن کند *** گهی یک خبر نیز عنوان کند

رسد چون به عین و عمر واژه ها *** به وصفش دهد شرح این ماجرا

که شد در زمان خلافت عمر *** به هنگام حج با علی همسفر

چون بودند گرد حرم در طواف *** علی دید مردی به کاری خلاف

که می‌کرد با چشم دقت نگاه *** به ناموس مردم در آن قبلگاه

علی آن که چشم خدا چشم او *** علی آن که خشم خدا خشم او

علی آن که بیت خدا خانه اش *** یدالله بازوی مردانه اش

به یک ضربت سیلیِ محکمی *** ادب کرد گستاخ نامحرمی

یدالله چون چشم او را شکافت *** دگر از حضور علی رخ برتافت

گنهکار بی شرم و بی آبرو *** به سوی عمر آن زمان کرده رو

عمر بود چون قائد و رهبرش *** شکایت نمود از علی در برش

بگفتا که‌ای رهبر مسلمین *** ز قهر علی حال زارم ببین

نگر بر عذار من و چشم من *** بکن حکم بین من و بوالحسن

عمر مرتضی را چو دیدار کرد *** تقاضای تشریح آن کار کرد


1) . قابل تذکر است آنچه این حقیر تفحص نمودم این حدیث را در الغدیر ندیدم.

بفرمود حیدر که وقت طواف *** بدیدم از این مرد کاری خلاف

که می‌کرد با چشم دقت نگاه *** به ناموس مردم در آن قبلگاه

به یک ضربت غیرة اللهیم *** برون راندمش از جوار حرم

عمر چون حقیقت ز مولا شنفت *** تُرُش رو بدان مرد بدکار گفت:

که چشم خدا در حریم خدا *** تو را دید و دست خدا زد تو را

برو ای گنه پیشۀ خیره سر *** در این موقعیت چه سازد عمر

چه زیباست القاب حیدر «حسان» *** خصوصاً که خصم آورد بر زبان

«مرحوم حبیب الله چایچیان»


نظر کن بر علی جانا، ببین آن آیت کبری *** علی عقل و علی عاقل، علی دانش، علی دانا

علی روز و علی حکمت، علی همت، علی رأفت *** علی معلول، علی علت، علی همتا، علی تنها

علی فضل و علی فاضل، علی عدل و علی عادل *** علی حکم و علی حاکم، علی دین و علی دنیا

علی داد و علی داور، علی یار و علی یاور *** علی صبر و علی صابر، علی عُلوی، علی اعلا

علی تورات، علی قرآن، علی انجیل، علی عرفان *** علی مظهر، علی اطهر، علی زهد و علی تقوی

علی اعلم، علی افضل، علی اعدل، علی اکمل *** علی بهتر، علی برتر، علی مهتر، علی مولا

علی سرور، علی رهبر، علی حیدر، علی صفدر *** علی حسن و علی زیور، علی زینت، علی زیبا

علی هادی، علی مهدی، علی راضی علی مرضی *** علی ناجی، علی منجی، علی بینش، علی بینا

علی نصر و علی ناصر، علی فتح و علی فاتح *** علی مصلح، علی ناصح، علی فرد و علی یکتا

علی صدق و علی صادق، علی عشق و علی عاشق *** علی مطلوب، علی طالب، علی غالب، علی والا

علی مَطلَع، علی طالع، علی نور و علی انور *** علی مرشد، علی احمد، علی یاسین، علی طاها

علی رخشان، علی تابان، علی لؤلؤ، علی مرجان *** علی ساقی، علی کوثر، علی زمزم، علی صهبا

علی عرفان، علی عارف، علی اشرف، علی سید *** علی نطق و علی ناطق، علی منطق، علی گویا

علی قاف و علی نقطه، علی طاسین، علی حامیم *** علی قصد و علی مقصد، علی مقصود، علی معنا

اگر دیوانه روز و شب، همه مدح علی گوید *** تمام آن گفته از وصفش، شود یک قطره از دریا


علی‌ای رکن ایمانم، علی شمس درخشانم *** علی جسم و علی جانم، علی جانم علی جانم

علی مولا علی رهبر، علی صاحب، علی سرور *** علی جنت علی کوثر، علی جانم علی جانم

علی دریا، علی ساحل، علی اعظم، علی کامل *** علی حلال هر مشکل، علی جانم علی جانم

علی زاهد علی عابد، علی مرشد، علی راشد *** علی احمد، علی حامد، علی جانم علی جانم

علی با انبیا همدم، شفا بخش دل عالَم *** علی کعبه، علی زمزم، علی جانم علی جانم

علی مولا علی آقا، علی دنیا، علی عقبی *** علی حلال مشکل ها، علی روشنگر دل‌ها

نمی گویم خدائی تو، که حق و حق نمایی تو *** بقائی تو صفائی تو، علی جانم علی جانم

تو غمخوار یتیمانی، تو دلدار ضعیفانی *** تو زیب عرش رحمانی، علی جانم علی جانم

علی عامل، علی عادل، علی اعظم، علی کامل *** علی حلال هر مشکل، علی جانم علی جانم

علی ساقی، علی کوثر، علی حیدر، علی صفدر *** علی همراز پیغمبر، علی جانم علی جانم

علی آقا، علی مولا، علی دنیا، علی عقبی *** علی آیات انسان ها، علی جانم علی جانم

تو نور الله، تو عین الله، تو روح الله، تو وجه الله *** کلام الله، لسان الله، علی جانم علی جانم

علی‌ای اولین مظلوم، علی از حق خود محروم *** عدویت از خدا محکوم، علی جانم علی جانم

به راه دین فدا گشتی، شهید اشقیا گشتی *** به دیدار خدا گشتی، علی جانم علی جانم

ز خون رویت شده گلگون، سر و سجاده ات پر خون *** عزیزانت ز غم محزون، علی جانم علی جانم

مناجات و دعای تو، نماز دل ربای تو *** شده شمع عزای تو، علی جانم علی جانم

ز داغت زینب نالان، بگرید با دل سوزان *** حسن غمگین، حسین گریان، علی جانم علی جانم

ماه سپهر ولایت

اشعار سیّد رضا هندی (رحمه الله)

دانشمند و شاعر بزرگ عراقی سید رضا هندی (رحمه الله) در هشتم ذی القعده سال 1290 هجری قمری در نجف اشرف به دنیا آمد او بیشتر بخاطر اشعار معروفش بنام قصیدۀ کوثریه مشهور گشت.

او در نوجوانی به همراه برادرانش به سامرا رفت تا از حوزۀ درس عالم بزرگوار آیة الله میرزا محمد حسن شیرازی (رحمه الله) استفاده کند گرچه بخاطر کمی سن نتوانست از ایشان بهره ببرد.

او با هوش سرشار و استعداد فراوان خود مشغول فرا گیری علوم دینی شد و سیزده سال در سامرا به تحصیل ادبیات و علوم مقدماتی پرداخت آنگاه به نجف اشرف برگشت.

سبب سرودن قصیدۀ کوثریه:

شیخ عبدعلی آل حاج منصور پاشا که از شیوخ قبائل عرب بود بخاطر شوق زیادش به علم و ادب دانشمندان را در خانۀ خود دعوت می‌کرد و محفل ادبی تشکیل می‌داد در یکی از آن مجالس علمی سخن از شیخ کاظم اُزری رحمه الله تعالی شاعر بلند پایۀ عرب به میان آمد یکی از دانشمندان اظهار تأسف کرد که چرا در زمان ما کسی جایاو را پر نکرده است!

مرحوم سیّد رضا هندی از همان جا تصمیم گرفت که این خلأ را پر کند.

او بعد از تمام شدن مجلس به خانه برگشت و تا صبح در این پندار بیدار ماند بالاخره هنوز آفتاب طلوع نکرده بود که این قصیدۀ رائیّه مشهور به کوثریه را به پایان رسانید بعد آن را در حضور جمعی از دانشمندان ادب و شعر خواند و همگی از این اشعار بلند مات و مبهوت گشتند سپس آوازۀ این سرودۀ ارزشمند

به همه جا رسید و مورد توجه مردم قرار گرفت بطوری که یکی از روزنامه‌های نجف اقدام به چاپ آن نمود. این قصیده دارای 54 بیت می‌باشد.

او در پنج شنبه 22 جمادی الاولی سال 1362 هجری قمری در حالیکه مهمان یکی از قبائل عرب بود در اثر سکتۀ قلبی در سن 72 سالگی از دنیا رفت، جنازه‌اش را به نجف اشرف منتقل کردند و پرچم دار و مرجع بزرگ جهان تشیع حضرت آیة الله سید ابوالحسن اصفهانی رضوان الله تعالی علیه بر بدن او نماز خوانده و در محلۀ حُوَیش نزدیک مسجد شیخ انصاری (رحمه الله) در مقبرۀ پدریش مدفون گشت.

1.

أمُفَلَّجُ ثَغْرِكَ أم جَوْهر؟ *** و رحیقُ رُضابِكَ أم سُکَّر؟

2.

قد قال لِثغْرِكَ صانِعُه: *** إنّا أعطیناكَ الکوثر

3.

و الخالُ بِخدِّكَ أم مِسكٌ *** نقّطْتَ بهِ الوردَ الأحمَر

4.

أم ذاك الخالُ بِذاك الخَدّ *** فَتیتُ النّد على مِجْمَر

5.

عَجباً من جمرتِهِ تَذکو *** و بها لایحترقُ العنبر!

6.

یا مَن تبدو لِى َ وفْرَتُهُ *** فى صبح مُحیّاهُ الأزهر

7.

فاُجَنُّ به باللّیل اذا یغشى *** والصبح إذا أسفر

8.

ارحَمْ أرِقاً لو لم یَمْرَضْ *** بِنُعاسِ جُفوِنك لَم یَسْهَر

9.

تَبْیَضُّ لِهَجْرك عیْناه *** حَزَناً و مَدامِعُه تَحمَر

10.

یا للعشّاق لِمَفْتونٍ *** بِهَوَى رَشَأ أحوى أحْوَر

11.

ان یبدُ لِذى طربٍ غَنى *** أو لاحَ لِذي نُسُكٍ، کبَّر

12.

آمنتُ هوىً بِنُبُوّتِهِ *** وبِعینَیْه سحر یؤثر

13.

أصفیْتُ الودّ لذي مَلَلٍ *** عیْشي بقطیعَتِهِ کدَّر

14.

یا من قد اثَرَ هجراني *** وعلي بلُقیاهُ استأثَر

15.

أقسَمْتُ علیك بما أولتك *** النَّضْرة مِن حسن المَنظر

16.

و بوجهك إذ یحمرّ حیاً *** و بوجه مُحبّك إذ یصفر

17.

و بِلُؤلؤ مِبْسَمِكَ المنظوم *** و لؤلؤ دمْعِي إذ یُنثَر

18.

أن تترُك هذا الهَجْرَ فلیسَ *** یلیقُ بمثلِى أن یُهجَر

19.

فاجْل الأقداحَ بصرفِ الرّا ح *** عسى الأفراح بها تُنشر

20.

واشغَل یُمناك بصبّ الکأس *** و خلِّ یَسارك للمِزْهَر

21.

فَدَمُ العنقودِ و لحنُ العودِ *** یُعید الخیْرَ و یَنفى الشرّ

22.

بَکِّرْ للسُّکْرِ قُبَیْلَ الفجرِ *** فصَفْوُ الدهرِ لِمَنْ بَکَّر

23.

هذا عملى فاَسُلك سُبُلى *** ان کُنت تَقِرُّ عَلى المُنکَرْ

24.

فلقد أسَرفْتُ و ما أسلَف- *** ت لِنفسِى ما فیه اُعذَر

25.

سَوَّدْتُ صحیفةَ أعمالي *** و وکلتُ الأمر إلى حیدر

26.

هو کهفي مِن نُوَبِ الدّنیا *** و شفیِعي في یوم المحشَر

27.

قد تمّت لي بِوِلایتِهِ *** نِعَمٌ جَمّت عن أن تُشکَر

28.

لأصیبُ بها الحظَّ الأوفى *** و أُخَصَّصُ بالسَّهمِ الأوفر

29.

بالحفظ من النّار الکبرى *** و الأمنِ من الفزع الأکبر

30.

هل یَمْنَعُني و هو السّاقي *** ان أشرب من حوض الکوثر؟

31.

أم یطرُدُني عن مائدةٍ *** وُضِعت للقانع و المُعْتَر؟

32.

یا مَن قد أنکر مِن آیا *** تِ أبي حَسنٍ ما لایُنْکَر!

33.

ان کُنتَ لجَهلِك بالأیّا *** مِ جَحَدْتَ مقامَ أبي شُبَّر

34.

فَاسْأل بدراً و اسأل اُحُداً *** وسَلِ الأحزابَ و سَلْ خَیْبر

35.

مَن دَبَّرَ فیها الأمرَ؟ و مَن *** أردي الأبطال؟ وَ مَن دَمَّر؟

36.

مَن هدَّ حُصونَ الشّركِ؟ وَ مَن *** شادِ الإسلامَ و مَن عَمَّر؟

37.

من قدَّمَه طه و على *** أهل الإیمان له أُمَّر

38.

قاسَوْك أبا حسن! بِسِوا *** ك و هل بالطَّوْدِ یُقاسُ الذّر؟!

39.

أنّى ساوَوك بمن ناوو *** ك و هل ساوَوا نَعْلَي قنبر؟!

40.

مَن غیرُك من یُدعى لِلْحَر *** بِ و للمحراب و للمِنْبَر؟

41.

أفعالُ الخیرِ اذا انْتَشَرَت *** في الناس، فأنتَ لَها مَصْدر

42.

و إذا ذُکِرَ المَعروفُ فَما *** لِسِواك به شيءٌ یُذکَر

43.

أحیَیْتَ الدّینَ بأبیضَ قد *** أودعْتَ به الموتَ الأحمَر

44.

قطباً للحربِ یُدیرُ الضّر *** بَ و یَجلو الکربَ بیوم الکَر

45.

فاصدَع بالأمر فَناصرُ *** ك البتّارُ و شانِئُكَ الأبتر

46.

لو لم تُؤمَر بالصّبر وکظمِ الغَیْ- *** ظ و لَیْتَكَ لم تُؤمَر

47.

ما نال الأمر أخو تیم *** و ناوَلَهُ منه حبتر

48.

لکن أعراضُ العاجِلِ ما *** عَلِقَت بِرِدائِكَ یا جَوهرْ!

49.

أنتَ المهْتمُّ بِحفْظِا الدّی- *** نِ و غیرُك بالدنیا یَغتَر

50.

أفعالُك ماکانت فیها *** إلّا ذکرى لِمَن اذّکَّر

51.

حُجَجاً ألزمْتَ بها الخُصَمَا *** ءَ و تَبْصرةً لِمَن استبْصَر

52.

آیاتُ جلالِكَ لاتُحصَى *** و صِفاتُ کمالِكَ لاتُحصَر

53.

مَن طوَّلَ فیك مدائحَهُ *** عَن أدنى واجِبِها قَصَّر

54.

فاقْبَلْ یا کعبةَ آمالي *** مِن هَدْي مِدیحي ما استَیْسَر

1_ این دندان‌های پیشین تو می‌باشد که از هم جدا گشتهو به صورت بسیار منظم چیده شده یا گوهری گرانبهاست که چنین نهاده شده و این آب دهان مکیده شدۀ تو نوشیدنی پاک و خالص است یا شکری شیرین.

2_ آفریدگار جلیل دندان‌های جلوی تو را چشمۀ کوثر نامیده و آیۀ «إِنَّا أَعْطَيْناكَ الْكَوْثَر» (1)را فرو فرستاده است.

3_ بر گونه و چهرۀ مبارک تو خالی سیاه نهاده شده یا مُشکی است که با آن گل سرخ نقطه گذاری شده است.

4_ یا گویا آن خال سیاه بر گونۀ تو عودی در مجمر آتش است.

5_ من در شگفتم که چگونه از آن مجمر و منقل آتش، همواره شعله‌های سرخ آتش بلندست با این وجود آن عطر و عنبری که در آن قرار داده شده نمی‌سوزد.

6_ ای آنکه با گیسوان آویخته شده بر گوشهایت با سیمائی نورانی و چهره‌ای درخشان همچو سپیدۀ صبح بر من ظاهر و آشکار گشتی.

7_ و بخاطر همین گیسوان است که در شب هنگام وقتی تاریکی صفحۀ گیتی را می‌پوشاند من پنهان و مخفی می‌شوم و با همان چهرۀ درخشان است که در سپیدۀ صبح وقتی پرده از رخ بر می‌دارد نمایان و ظاهر می‌گردم.

8_ بر بیماری که با چشمان خمار شب را تا به صبح بیدار مانده ترحم بنما و اگر آن چشمان جادوئی تو نبود بیمار نمی‌شد.

9_ از اندوهی که بخاطر دوری و هجران تو بر او عارض گشته دو چشمانش


1) . سورۀ کوثر آیۀ 1.

نابینا و سفید گشته و مجرایاشک،یعنی چشمان او سرخ و کبود شده است.

10_ ای عاشقان بیائید و به فریاد من دیوانه برسید که در عشق و هوای بچه آهوی سرخ رنگ متمائل به سیاهی گرفتار آمده است.

11_ از زیادی زیبائیِ جمالش اگر برای شخصی که به طرب مشغول گشته آشکار گردد او به رقص آمده و آواز سر می‌دهد و اگر برای کسی که به عبادت مشغول است و رو به خدا نموده آشکار گردد صدای تکبیرش بلند می‌شود.

12_ من از روی محبت و دوستی زیادِ به او _ یعنی نبوتش _ ایمان آوردم در حالی که سحر و جادوی قوی و برگزیده از دو چشم او ظاهر بود.

13_ من دوستی و محبت خودم را برای کسی‌که در او ملالت پدیدار گشته پاک و خالص نمودم او عیش مرا با فراق و بریدن از ما تیره و مکدّر ساخت.

14_

ای کسی که هجران و دوری از من را اختیار نموده و دیدار و زیارت دیگری را بر من برگزیده‌ای.

15_ بر تو سوگند می‌خورم به آن زیبائی چهره و نیکوئی صورتت که به تو شمائلی قشنگ داده است.

16_ و سوگند به سیمای زیبای تو در آن زمانی که از شرم و حیا سرخ می‌شود و به چهرۀ دوست تو در آن وقتی که زرد می‌شود.

17_ و سوگند به دندان‌های جلو و مروارید گونه‌ات که در یک رشته منظم گشته و سوگند به مروارید اشک سرازیر من در آن زمانی که بر صورتم می‌غلطد و پراکنده می‌گردد.

18_ این که دست از این هجران برداری و آن را ترک نمائی زیرا سزاوار کسی

چون من نیست که دور گردد.

19_ پس جام‌ها را برای نوشیدن نوشیدنی به گردش در آور که امید است با این کاسه‌ها، شادی و شادمانی انتشار یابد.

20_ دست راست خود را برای ریختن نوشیدنی در قدح نگهدار و دست چپت را برای نواختن عود و به صدا در آوردن تار به کار بینداز.

21_ زیرا خون سرخِ خوشۀ انگور و صدای دل انگیز عود، خیر و خوبی می‌آورد و بدی و گرفتاری را می‌برد.

22_ اندکی پیش از طلوع صبح صادق برای مستی برخیز و بر آن شتاب نما چون خالص و برگزیده‌های روزگار برای کسی است که سحرخیز باشد.

23_ این است کار من، پس تو هم اگر از کسانی هستی که در کارهای بد و منکر ثابت قدم هستی تو نیز از راه‌هائی که من پیموده‌ام برو و در آن قدم بردار.

24_ براستی من در کارهای خود زیاده روی کرده‌ام و برای خود چیزی از پیش نفرستاده‌ام که در آن برای من مایۀ عذر خواهی باشد.

25_ من نامۀ اعمال خودم را سیاه نموده‌ام اما کارم را به حضرت حیدر واگذار نمودم.

26_ او در مصائب و سختی‌ها پناهگاه من و در روز رستاخیز شفاعت کنندۀ من است.

27_ در پرتو ولایت او نعمت‌های زیادی به من رسیده که از شکر و سپاس برتر است.

28_ برای آن نعمت‌های ولائی، من به بهره‌ای فراوانتر می‌رسم و به نصیبی

بیشتر اختصاص می‌یابم.

29_ و آن بهرۀ ولایت مصونیت و دور شدن از بزرگترین آتش قیامت و ایمنی از بزرگترین فزع و دهشت روز باز پسین است.

30_ آیا امکان دارد او مرا از نوشیدن آب کوثر محروم کند در حالی که او ساقی کوثر است؟!

31_ آیا می‌شود او مرا از سفره‌ای که برای بیچارگانِ درمانده و برای هر درخواست کننده و غیر خواهنده گسترده شده جلوگیری نماید.

32_ ای کسی که تو آیات و معجزات مولا ابوالحسن (علیه السلام) را که غیر قابل انکار است منکر می‌شوی.(1)

33_ اگر تو به خاطر جهل و نادانیِ به حوادث روزگار جایگاه ابوشبر یعنی مولا علی (علیه السلام)را انکار می‌کنی.

34_ پس جایگاه والای او را از بدر بپرس، از احزاب بپرس، از خیبر بپرس.

35_ چه کسی در این حوادث و جنگها کارها را مدیریت و اداره می‌نمود؟ و چه کسی شجاعان روزگار را به زمین می‌انداخت؟ و چه کسی آنان را به هلاکت رسانیده و آنان را به وادی نابودی فرستاد؟!!

36_ چه کسی قلعه‌های محکم شرک و کفر را در هم ریخته و منهدم نمود و چه کسی کاخ اسلام را بر افراشته و استوار کرد و چه کسی اسلام را آباد کرده و به آن حیات بخشید؟!!


1) . ای عزیز ! این اشعار بلند و پر آوازه بیشتر بخاطر بندهای 32 تا آخر آوردیم که ابیاتی بسیار احتجاج گر و کوبنده و توفنده است، پس با کمال دقت و تامل خوانده شود.

37_ چه کسی را حضرت طاها (صلی الله علیه و آله و سلم) بر همۀ مردم مقدمداشته و او را بر همۀ مؤمنان امیر و سالار قرار دادند؟

38_ ای ابوالحسن! تو را با غیر تو مقایسه کردند آیا ممکن است کسی کوه را با ذرّه قیاس بزند؟!!

39_ چگونه تو را با کسانی که با تو دشمنی می‌کردند و در مقابل تو قرار گرفتند مساوی و برابر دانستند؟!! و آیا چنان جایگاهی دارند که با دو لنگه کفش جناب قنبر (رضی الله عنه) غلام تو برابر شوند؟!!

40_ چه کسی غیر از تو بود که هم در میدان جنگ و هم در محراب عبادت و هم بر عرشۀ منبر برگزیده شود؟!!

41_ چون تمام کارهای خوب و پسندیده‌ای که در میان مردم منتشر شده است از ناحیۀ تو گرفته شده و سرچشمۀ آن تو بودی و برای غیر تو چیزی درخور گفتن نیست!

42_ و وقتی همۀ کارهای نیک و درست را برشمارند تمام آنها از ناحیۀ توست.

43_ دین خداوند تعالی را با شمشیر تیز و برّانی که مرگ سرخ را در آن به امانت گذاشته بودی زنده نمودی.

44_ شمشیر تو ستون میدان جنگ بود که برای زدن و بریدن و جدا کردن در گردش بود و در روز حمله، غم وغصه را از دل اهل ایمان می‌زدود.

45_ پس با صدای بلند کار خود را اعلان کن چون یاری کنندۀ تو شمشیر هلاک کننده و برّنده و کوبندۀ دشمنان است و بدگو و مذمت کنندۀ تو بی فرجام و بی سرانجام(1)می باشد.

46_ چنانچه تو مأمور به صبر و شکیبائی و مکلف به فرو نشاندن خشم و


1) . اشاره به این آیه است: «إِنَّ شانِئَكَ هُوَ الْأَبْتَر».

غضب نبودی و ای کاش که مأمور نبودی.

47_ ابوتیم به ناحق به کار خلافت و ولایت بر مردم، نائل نمی‌شد و سپس از ناحیۀ او حبتر به حکومت نمی‌رسید و نهایةً کار به تحکیم حکمین نمی‌کشید و مالک اشتر (رضی الله عنه) ازجایگاه خود در میدان نبرد جدا نمی‌شد.

48_ اما ای گوهر نادر عالَم وجود! دلبستگی و وابستگی‌های این دنیایِ دنیّه و زودگذر به ردا و عبای تو نچسبید و تعلق نگرفت.

49_ تو یگانه فردی بودی که برای دین خدا تلاش و کوشش نمودی ولی غیر تو به این دنیای بی ارزش فریفته شد.

50_ هیچیک از افعال و کردار تو نیست مگر آنکه برای افراد حق جو موجب تذکّر و یادآوری است.

51_ آن کارهای پسندیده‌ات دلیل و حجت‌هائی هستند که با آنها دشمنان را ملزم ساخته و موجب هشیاری است برای کسانی که خواهان بیداری باشند.

52_ نشانه‌های جلال و کمال و آیات عظمت تو به شمارش در نمی‌آید.

53_ کسی که دربارۀ تو، قصیده و مدیحۀ خود را طولانی کند و سخن را به درازا بکشاند باز هم ادای حق واجب تو را نکرده و در مدح و ستایش کوچکترین کار تو کوتاهی کرده است.

54_ پس‌ای کعبۀ آمال! این اندک مدائح را که ران ملخی است به پیشگاه تو ای سلیمان هدیه آورده‌ام پس از من بپذیر.

فهرست منابع:

قرآن کریم

بحارالانوار

نهج البلاغة

الکافی

مأة منقبة

امالی مرحوم شیخ صدوق (رضی الله عنه)

کمال الدین

تشیع علوی و تشیع صفوی

شرح نهج البلاغة از ابن ابی الحدید

رسالۀ عملیۀ آیة الله خوئی رحمه الله تعالی

کمال الدین و تمام النعمة

کشف الیقین فی فضائل امیر المؤمنین (علیه السلام)

کفایة الاثر فی النص علی الائمة الاثنی عشر

تفسیر مرحوم قمی