ghaemiyeh.com
سرشناسه : مظاهری، حسین، ۱۳۱۲ -
عنوان و نام پديدآور : معرفت نفس [کتاب]/ مظاهری.
مشخصات نشر : اصفهان: موسسه فرهنگی مطالعاتی الزهرا (ع)، ۱۳۹۴-
مشخصات ظاهری : 7ج.: جدول.
فروست : مجموعه آثار حضرت آیه اللهالعظمی مظاهری مدظله؛ ۴۳،۴۴، ۴۶، ۴۸، ۴۹، ۵۰، ۵۱. ا خلاق؛ ۱۸، ۱۹،۲۰، ۲۱، ۲۲، ۲۳، ۲۴
شابک : دوره978-964-2985-50-0: ؛ ۱۲۰۰۰۰ریال: ج.۱، شومیز978-964-2985-51-7 : ؛ ۱۳۰۰۰۰ریال: ج.۱، گالینگور ؛ ج.۲978-964-2985-52-4: ؛ ۹۰۰۰۰ ریال: ج.۳978-964-2985-54-8 : ؛ ج.۴978-964-2985-56-2 : ؛ ج.۵978-964-2985-57-9 : ؛ ج.۶978-964-2985-58-6 : ؛ ج.۷978-964-2985-59-3 :
وضعیت فهرست نویسی : فاپا
يادداشت : ج.۲و ۴ (چاپ اول: ۱۳۹۵) (فیپا).
يادداشت : ج.۵ (چاپ اول: ۱۳۹۶) (فیپا).
يادداشت : ج.۶ - ۷(چاپ اول: ۱۳۹۷) (فیپا).
يادداشت : ج.۲و۳ (چاپ دوم: ۱۴۰۳).
یادداشت : کتابنامه.
یادداشت : نمایه.
موضوع : نفس
موضوع : نفس -- جنبه های مذهبی -- اسلام
رده بندی کنگره : BP۲۱۶/۵/م۶۴م۶ ۱۳۹۴
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۴۲
شماره کتابشناسی ملی : ۴۰۰۱۰۵۰
تنظیم متن میثم حیدری
سرشناسه: مظاهرى، حسين، 1312 -
عنوان و نام پديدآور: معرفت نفس / مظاهرى.
مشخّصات نشر: اصفهان: مؤسّسۀ فرهنگى مطالعاتى الزّهرا عليها السلام، 1394 -
مشخصات ظاهرى: ج.: جدول.
فروست: مجموعه آثار؛ 43 و 44 و 46 و 48 و 49 و 50 و 51.
اخلاق؛ 18 و 19 و 20 و 21 و 22 و 23 و 24.
شابك: دوره: 0-50-2985-964-978؛
ج. 1:7-51-2985-964-978
ج. 2:4-52-2985-964-978
ج. 8:3-54-2985-964-978
ج. 2:4-56-2985-964-978
ج. 5:9-57-2985-964-978
ج. 6:6-58-2985-964-978
ج. 7:3-59-2985-964-978
وضعيت فهرست نويسى: فاپا.
يادداشت: ج. 2-4 (چاپ اوّل: 1395) (فيپا).
يادداشت: ج. 5 (چاپ اوّل: 1396) (فيپا).
يادداشت: ج. 6-7 (چاپ اوّل: 1397) (فيپا).
يادداشت: كتابنامه.
يادداشت: نمايه.
موضوع: نفس
موضوع: نفس - جنبه هاى مذهبى - اسلام
رده بندى ديويى: 42/297
رده بندى كنگره: 6 1394 م 64 م/ 216/5 BP
شماره كتابشناسى ملّى: 4001050
معرفت نفس
جلد ششم: «تجسّم اعمال انسان»، «انسان در سير معاد»
حضرت آيت الله العظمى مظاهرى «مدّظلّه العالى»
ناشر: مؤسسۀ فرهنگى مطالعاتى الزّهراء عليها السلام
نوبت چاپ: اوّل / 1397
ليتوگرافى: سپاس
شمارگان: 1000 نسخه
قيمت (جلد مقوايى): 100000 ريال
قيمت (جلد سخت): 110000 ريال
شابك دوره: 0-50-2985-964-978
شابك جلد 7:1-51-2985-964-978
شابك جلد 4:2-52-2985-964-978
شابك جلد 8:3-54-2985-964-978
شابك جلد 2:4-56-2985-964-978
شابك جلد 9:5-57-2985-964-978
شابك جلد 6:6-58-2985-964-978
مراكز توزيع:
دفتر اصفهان:
كدپستى: 99581-81486 / تلفن: 34493671-031
دفتر قم:
كدپستى: 17365-37156 / تلفن: 37743595-025
آدرس اينترنتى: zahra.ir - www.al
با قدردانى از همكارانى كه در توليد و نشر اين اثر نقش داشته اند:
حروف نگارى: خانم پورى
آماده سازى اوّليۀ متن: آقاى سيّد مجيد شريفى
تحقيق و تدوين: آقاى مختار رنجكش
طراحى جلد: آقاى حامد مغرورى
پيگيرى چاپ: آقاى محسن ربيعى
كلام آغازين 11
بخش هفتم: اعمال انسان در دنيا و آخرت
فصل اوّل: اقسام تجسّم عمل
درس گفتار هشتادوچهارم: جزاى اعمال انسان در دنيا و آخرت 19
آثار اعمال انسان 20
پاداش نيكى ها و كيفر بدى ها 21
معناى عمل شايسته 23
تناسب بين عمل و جزا 25
جزا در قيامت، متناسب با عظمت الهى 25
رابطۀ علّى و معلولى بين عمل و جزا 28
درس گفتار هشتادوپنجم: ظهور و بروز اعمال در دنيا (مكافات عمل) 31
تأثير اعمال در زندگى دنيوى 32
ارتباط اعمال و وقايع هستى 33
قوانين امهال و استدراج 37
تبديل نعمت به نقمت 39
تأثير اعمال انسان بر زندگى اطرافيان 41
مصداقى از تجسّم عمل ناشايست 45
مصداقى از تجسّم عمل شايسته 46
درس گفتار هشتادوششم: ظهور و بروز اعمال در آخرت (تجسّم حقيقت اعمال) 49
تجسّم يافتن اعمال 50
مشاهدۀ «خود» عمل نه جزاى عمل 52
تذكّر اخلاقى 54
نعمت ها يا عذاب هاى قيامت، تجسّمى از اعمال انسان 55
تجسّم برخى از اعمال هم در دنيا و هم در آخرت 58
درس گفتار هشتادوهفتم: هويت سازى اعمال انسان 63
تغيير هويت انسان در دنيا و آخرت 64
مسئلۀ تغيير هويت از نگاه قرآن كريم 66
الف) تغيير هويت غافلان 66
ب) تغيير هويت شقاوتمندان 71
ج) تغيير هويت هواپرستان 72
د) تغيير هويت عالمان بى عمل 73
تفكيك بين مسئلۀ تناسخ و تغيير هويت 74
از تغيير رنگ تا تغيير هويت 76
تناسب بين صورت انسان و اعمال او 79
راه نجات از تغيير هويت 80
فصل دوّم: سه مسئلۀ مرتبط با اعمال
درس گفتار هشتادوهشتم: مسئلۀ احباط و تكفير 87
پذيرش اصل مسئلۀ حبط و تكفير 88
حبط و تكفير در نشئه هاى مختلف حيات انسانى 89
شمارى از اعمال احباطكننده و تكفيركننده 92
الف) اعمال حبطكننده 93
«كفر» 93
«شرك» 94
«ارتداد» 95
4 و 5. «منّت گذاشتن و اذيت كردن»؛ «رياكارى» 96
«دنيادوستى و همّت براى كسب دنيا» 96
«نافرمانى از خدا و پيامبر» 97
«بى ادبى در محضر پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم» 97
«نفاق و دوروئى» 98
«قتل پيامبران و برپادارندگان عدل و قسط» 99
«تكذيب آيات الهى و لقاى پروردگار (معاد)» 99
«جهل مركّب» 100
ب) اعمال تكفيركننده (پوشانندۀ گناهان) 101
«ايمان و عمل صالح» 102
«اجتناب و دورى گزيدن از گناهان» 102
«اعمال نيك (حسنات)» به ويژه نمازهاى پنجگانه 103
«تقوا» 104
«صدقه و انفاق پنهانى» 104
«جهاد و شهادت در راه خدا» 105
«توبه» 106
دو عامل ويژه در احباط و تكفير 108
درس گفتار هشتادونهم: مسئلۀ توبه و تأثير آن در سرنوشت انسان 109
عدم وجود بن بست در اسلام 110
شاهراه بازگشت 111
محدودۀ تأثير توبه 114
الف) پاك سازى قلب 115
ب) كسب محبّت الهى 116
ج) فلاح و رستگارى 117
الف) ارتباط توبه و نزول بركات آسمانى 118
ب) ارتباط توبه و آتيۀ فرزندان 119
ج) ارتباط توبه و منافع مادى 120
د) ارتباط توبه و رفع عذاب هاى الهى 121
الف) آمرزش گناهان 124
ب) نجات از تجسّم سوء اعمال 125
ج) نجات انسان از جهنّم 127
د) هدايت انسان به سوى بهشت 127
ه -) سعادت و رستگارى در قيامت 129
پاسخ به يك سؤال 130
درس گفتار نوداُم: انواع انگيزه هاى انسان در انجام افعال 133
لزوم وجود اخلاص در همۀ كارها 134
تفكيك ميان انگيزه و نيّت 136
انواع انگيزه هاى انسان 137
نوع اوّل: انگيزه هاى دنيوى انسان 137
نوع دوّم: انگيزه هاى اخروى انسان 138
الف) شوق ورود به بهشت 138
ب) ترس از جهنّم 140
نوع سوّم: انگيزه هاى مرتبط با تجسّم اعمال 141
الف) تجسّم اعمال در دنيا 141
ب) تجسّم اعمال در برزخ و قيامت 142
ج) تغيير هويت انسان 144
نوع چهارم: انگيزه بودن ذات اقدس الهى 146
جمع بندى بحث انگيزه ها 150
بخش هشتم: سير انسان در برزخ و قيامت
فصل اوّل: حيات برزخى انسان
درس گفتار نودويكم: انسان در برزخ 157
اهميّت بحث از معاد 158
اثبات عالم برزخ 159
منزل احتضار 161
عالَم قبر 166
شرايط انسان در برزخ 168
چند نكته دربارۀ حيات برزخى 171
بهشت يا جهنّم برزخى 172
فصل دوّم: سرنوشت جاودانۀ انسان
درس گفتار نودودوّم: ورود انسان به محشر 177
معاد جسمانى و روحانى 178
نفخ صور و وقوع ناگهانى معاد 181
برپايى محشر 185
درس گفتار نودوسوّم: انسان در سير معاد 189
حسابرسى اعمال 190
مواقف قيامت 192
سه نمونه از مواقف 193
ميزان اعمال در قيامت 195
مسئلۀ شفاعت در قيامت 199
معانى مختلف شفاعت 201
شاهدان در قيامت 203
عناد انسان و انكار شهادت شهود 206
منزلگاه هاى ابديّت 208
فهرست ها
فهرست آيات قرآن كريم 213
فهرست روايات 225
فهرست اشعار 229
فهرست اعلام 231
فهرست كتاب ها 235
منابع و مصادر 237
«معرفت نفس» به معناى «خودشناسى»، «خودجويى» و «خوديابى»، از جمله موضوعات بسيار مهمّى است كه در نوع نگرش انسان به عالم هستى و نيز سرنوشت او، كاملاً تأثيرگذار است.
معرفت و شناخت نفس، شاهراهى است كه به معرفت خداى سبحان منتهى مى شود و لذا فريقين در روايات خود، از قول پيامبر گرامى صلى الله عليه وآله وسلم نقل كرده اند كه هركس خود را بشناسد، خدا را شناخته است:
«مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّه»(1)
دربارۀ معرفت نفس، از ابعاد گوناگون كتاب هاى متعدّدى تأليف شده است. فلاسفه اعمّ از مشائيون و اشراقيون و صدرايى ها، در اين موضوع، به شكل مفصّل سخن گفته اند؛ مثلاً صدرالمتألّهين رحمه الله در كتاب ارجمند اسفار، به تببين و تشريح اين موضوع پرداخته است.
1) . مصباح الشّريعه، ص 13؛ بحارالأنوار، ج 2، ص 32؛ مفاتيح الغيب، ج 1، ص 91 و...
مفسّران قرآن كريم نيز در اين باره، بسيار صحبت كرده اند؛ چنان كه علامه طباطبايى رحمه الله در تفسير شريف الميزان، به تناسب، مسائل مختلفى را دربارۀ معرفة النّفس از جهات قرآنى و فلسفى و عرفانى، بيان داشته است.
استاد بزرگوار و مرجع عاليقدر حضرت آيت الله العظمى مظاهرى «مدّظلّه العالى» نيز با توجّه به اهميّت موضوع، به اين بحث پرداخته اند، منتهى نگاه ايشان به موضوع، بيشتر جنبۀ اخلاقى و از جهتى، جنبۀ قرآنى و روايى دارد؛ لذا بررسى هاى ايشان در موضوع معرفت نفس در اين كتاب را بايد شناخت نفس از نگاه قرآن و عترت عليهم السلام خواند. نگاهى كه همچون ساير آثار معظّم له، با رنگ اخلاق آميخته است.
بيان معظّم له در اين كتاب بسيار روان و به دور از اصطلاحات پيچيده و فنّى بوده و مطالب فلسفى نيز به صورتى سليس و در قالبى اخلاقى مطرح شده است. انتظار مى رود اين نوع نگاه به موضوع معرفت نفس و خودشناسى، گامى مثبت در مسير ارتقاى معنوى خوانندگان، بالأخص نسل تكامل خواه جوان باشد.
لازم به ذكر است كه به منظور حفظ اسلوبِ بيان و نيز دسته بندى هاى معظّم له، مطالب كتاب حاضر، حتّى الامكان طبق بيانات ايشان در درس گفتارها و با همان سبك تنظيم شده است؛ از اينرو امكان تكرار برخى از مطالب يا بيان هاى گوناگون، وجود دارد.
مجموعۀ حاضر، حاصل دروس اخلاقى معظّم له در ماه مبارك رمضان 1435 تا 1437 قمرى (سال 1393 تا 1395 شمسى) و نيز در شب هاى جمعۀ طول اين سه سال در مسجد حكيم اصفهان است كه پيش از اين، جلد اوّل تا پنجم از آن منتشر شده است.
جلد اوّل اين مجموعه، مشتمل بر موضوعات مرتبط با روح، نفس و جسم انسان، مانند دو بُعدى بودن انسان، خصوصيات روحى و جسمى انسان، تكامل روح و جسم، يارى دهندگان ابعاد وجودى انسان و... بود. جلد دوّم با موضوع كلّى «هدف از خلقت انسان»، عرضه شد كه در آن، چهار هدف از اهداف خلقت انسان كه عبارت بودند از:
«نيل به مقام وصول و شهود»، «دستيابى به بهشت جاودان»، «ارتقاء به مقام عبوديّت و بندگى» و «صعود به مقام آدميّت»، مطرح گرديد. در جلد سوّم، به موضوع راهكارهاى تهذيب نفس از ديدگاه قرآن كريم، با محوريّت دستورالعمل مطرح در سورۀ مبارك معارج، پرداخته شد كه انسان مى تواند با پايبندى به آن، به مقام «آدميّت» كه از مهم ترين اهداف خلقت اوست، دست يابد. جلد چهارم به دو موضوع مهم و بحث برانگيز در زندگى انسان، يعنى «جبر و تفويض و اختيار» و «قضا و قدر»، طى دو بخش اختصاص يافت كه در بخش اوّل، ديدگاه شيعه در مسئلۀ جبر و تفويض مطرح شد و بيان گرديد كه شيعه، با اعتقاد به «اختيار» انسان، نظريۀ «امر بين امرين» را آيات قرآن كريم و روايات معصومين عليهم السلام اخذ كرده است. بخش دوّم نيز در دو فصل، به موضوع چالش برانگيز «قضا و قدر» اختصاص داده شد. در جلد پنجم، موضوع «شخصيّت شناسى انسان» كه از مباحث مهمّ معرفتى است، طى بيست درس گفتار تبيين گرديد.
كتاب حاضر كه ششمين مجلّد از اين دوره است و دربردارندۀ بخش هاى هفتم و هشتم از مجموعۀ معرفت نفس مى باشد، دو موضوع اصلى را پى مى گيرد: يكى موضوع «اعمال انسان در دنيا و آخرت» و ديگرى مبحث «سير انسان در برزخ و قيامت».
در بخش اوّل كتاب (بخش هفتم از مجموعۀ معرفت نفس)، طى دو فصل، به بحث دربارۀ اعمال انسان و آثار اين اعمال در دنيا و آخرت پرداخته شده و در آن، تأثير و نتايج گفتار، كردار، افكار و نيّات در وجود انسان و نيز محيط پيرامونى، برّرسى مى شود. در فصل اوّل از اين بخش، محور مباحث، موضوع تجسّم اعمال نيك و زشت در دنيا و آخرت، مى باشد كه در آن، علاوه بر طرح مسئلۀ جزا و پاداش، سه مفهوم از تجسّم اعمال كه عبارتند از: «مكافات عمل در دنيا»، «ظهور و بروز اعمال در آخرت» و «هويت سازى اعمال»، مطرح شده است.
پس از آن در فصل دوّم، سه مسئلۀ مهمِّ «احباط و تكفير»، «توبه» و «نيّت و انگيزه» كه با اعمال انسان ارتباط تنگاتنگى دارند، تبيين گرديده است.
در بخش دوّم از كتاب تحت عنوان «سير انسان در برزخ و قيامت» موضوع حيات برزخى و زندگى جاودانۀ انسان در قيامت، در دو فصل تبيين و شرح شده است و به صورت گذرا، به اهمّ منازلى كه انسان بايد براى رسيدن به جايگاه ابدى خود طى كند، اشاراتى رفته است.
مجلّد حاضر از مجموع معرفت نفس، به مانند مجلّدات پيشين، داراى قلمى روان و گفتارگونه و نيز خالى از اصطلاحات پيچيده است تا افراد گوناگون در سطوح مختلف، به راحتى بتوانند از آن بهره مند شوند.
در پايان از همۀ عزيزانى كه در آماده سازى و انتشار اين اثر ارزشمند نقش آفرينى كرده اند، تشكّر و قدردانى نموده و از خداوند متعال، توفيق خودشناسى را كه گامى در جهت خداشناسى است، مسئلت مى كنيم.
«انّه ولى الهداية و التّوفيق»
مؤسّسۀ فرهنگى مطالعاتى الزّهراء عليها السلام
فصل اوّل: اقسام تجسّم عمل
فصل دوّم: سه مسئلۀ مرتبط با اعمال
بخش هفتم از مجموعۀ معرفت نفس، به بحث دربارۀ اعمال انسان و آثار اين اعمال اختصاص دارد كه در آن، به برّرسى تأثير و نتايج گفتار، كردار، افكار و نيّات در وجود انسان و نيز محيط پيرامونى او، پرداخته مى شود.
عمومى ترين معنا از بازخورد و آثار اعمال، مفهوم «جزا و پاداش» است؛ انسان ها، حتّى بدون انديشه هاى فلسفى و دقّى نيز اين قاعده را مى يابند كه عاملِ كارهاى نيك، مستحقّ پاداش است و جزاى نيكى خود را مى بيند، چنان كه صاحب كارهاى ناشايست، دچار مجازات و عقوبت خواهد شد.
پاداش ها و كيفرهاى مرتبط با اعمال، هم در دنيا نصيب انسان مى گردد و هم در آخرت به آدمى خواهد رسيد.
در اين درس گفتار، دربارۀ موضوع جزاى اعمال كه به نوعى ظهور و تأثير اعمال شمرده مى شود، سخن خواهيم گفت و به اجمال به شبهۀ عدم تناسب بين جزا و عمل در آخرت، پاسخ مى دهيم.
از نظرگاه قرآن كريم و روايات اهل بيت عليهم السلام، آثار اعمال انسان و نيز تجسّم رفتارها و كردارهاى او در دنيا و آخرت، به سه قسم كلّى تقسيم مى شود:
«جزاى» اعمال: كه هم در «دنيا» و هم در «آخرت» به انسان مى رسد؛ اين معنا در قرآن شريف و روايات اهل بيت عليهم السلام و در ميان عموم علما و بزرگان، مشهور و معروف است كه هركس كار صالح و شايسته انجام دهد، پاداش دريافت مى كند و هركس كارهاى ناشايست مرتكب شود، كيفر و سزاى آن را مى بيند.
«ظهور و بازتاب» عمل و آثار آن: اگر اين ظهور و بروز، در «دنيا» باشد، معمولاً با نام «مكافات عمل» و «سرنوشت» از آن ياد مى شود و اگر در «آخرت» باشد، به دو صورت تجلّى مى يابد: الف) به صورت نعمت هاى اخروى مانند بهشت يا نقمت هاى در قيامت همچون جهنّم و انواع عذاب؛ ب) تجسّم صورت ملكوتى خود اعمال و حضور آنها در جوار انسان.
بزرگان و اهل معرفت دربارۀ اين اقسام از آثار اعمال، به تفصيل سخن ها گفته اند و كتاب ها نوشته اند و مطالب مفيدى را از قرآن و روايات، استخراج كرده اند؛ ما در ادامۀ سلسله مباحث معرفت نفس، به تناسب، دربارۀ هركدام از اين سه قسم، سخن خواهيم گفت.
قسم اوّل از بازخورد و آثار اعمال، همين معنايى است كه در ميان عموم مردم مشهور است كه: «انسان هر كارى در دنيا انجام بدهد، جزاى آن را در دنيا يا آخرت مشاهده مى كند و هر عمل نيك يا بدى، متناسب با خود، پاداش يا كيفر دارد»:
«مَا عَمِلَ أَحَدٌ عَمَلًا إِلَّا رَدَّاهُ اللَّهُ إِنْ خَيْراً فَخَيْرٌ وَ إِنْ شَرّاً فَشَرٌّ»(1)هر انسانى اعمّ از بى سواد و باسواد، اين حقيقت را مى يابد كه كار نيك و شايسته، جزا و پاداش نيك دارد؛ به تعبير قرآن شريف:
(هَلْ جَزٰاءُ اَلْإِحْسٰانِ إِلاَّ اَلْإِحْسٰانُ)(2)
و همان گونه كه نيكى ها، پاداش دارد و خير دنيا و آخرت را با خود به همراه مى آورد، كار بد و ناپسند نيز موجب جزا و كيفر براى عامل آن خواهد بود:
(وَ اَلَّذِينَ كَسَبُوا اَلسَّيِّئٰاتِ جَزٰاءُ سَيِّئَةٍ بِمِثْلِهٰا وَ تَرْهَقُهُمْ ذِلَّةٌ)(1)
ظاهر بسيارى از آيات قرآن شريف و روايات اهل بيت عليهم السلام اين حقيقت را بيان مى نمايد و جملاتى مانند: (جَزٰاءً بِمٰا كٰانُوا يَعْمَلُونَ)(2)و مشابه آن كه مكرّر در قرآن آمده است، همين معنا را مى رساند.
قرآن شريف با تأكيد مى فرمايد كه انسان در پرتو انجام اعمال صالح و ايمان، در دنيا به زندگى طيّب دست مى يابد و در آخرت نيز جزاى نيكى هاى خود را به صورت نيكوترى دريافت خواهد كرد:
(مَنْ عَمِلَ صٰالِحاً مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثىٰ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَيٰاةً طَيِّبَةً وَ لَنَجْزِيَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ مٰا كٰانُوا يَعْمَلُونَ)(3)
همان طور كه انسان نيكوكار در دنيا زندگى طيّب و در آخرت زندگى طيّب تر مى يابد، انسان بدكار هم در دنيا، زندگى شوم و سرشار از بدبختى دارد و در آخرت، عذاب هاى سخت ترى خواهد داشت.
1) . يونس، 27: «و كسانى كه مرتكب بدى ها شده اند، [بدانند كه] جزاى [هر] بدى مانند آن است و خوارى آنان را فرو مى گيرد.»
2) . الواقعة، 24: «[اينها] پاداشى است براى آنچه مى كردند.»
3) . النحل، 97: «هر كس - از مرد يا زن - كار شايسته كند و مؤمن باشد، قطعاً او را با زندگى پاكيزه اى، حياتِ [حقيقى] بخشيم، و مسلماً به آنان بهتر از آنچه انجام مى دادند پاداش خواهيم داد.»
دربارۀ معناى اعمال صالح و شايسته، بارها سخن گفته ايم كه در يك نوع تقسيم بندى، اعمال نيك به دو گروه «رابطۀ با خداوند» و «رابطۀ با مردم» تقسيم مى شوند. انسان در راستاى تحكيم رابطۀ خود با خداوند، بايد عبادات را انجام دهد و مثلاً نماز بخواند، روزه بگيرد، به انجام فروع دين و ساير دستورات مقيّد باشد و از ارتكاب محرّمات بپرهيزد. دربارۀ ارتباط با مردم نيز بايد خيرخواه ديگران باشد، به مردم كمك كند، هرچه مى تواند به خلق خدا خدمت نمايد و براى رفع مشكلات ديگران، تا جايى كه براى او امكان پذير است، مهيّا و كوشا باشد و نيز از بدگمانى و بددلى نسبت به آنان و ظلم و ستمكارى در حقّ ايشان، بپرهيزد.
خدمت به خلق، گاهى مثل رسيدگى به فقرا و ضعفا و بيچاره ها و گره بازكردن از كار مردم است و گاهى هم مثل دفاع از آبروى ديگران و پرهيز از تهمت و شايعه پراكنى و غيبت پشت سر آنان است.
در برقرارى ارتباط با مردم و يارى رساندن به ايشان، تفاوتى بين مستضعف و غيرمستضعف نيست و همه بايد به يكديگر خدمت رسانى كنند. به تعبير سعدى:
بنى آدم اعضاى يكديگرند *** كه در آفرينش ز يك گوهرند
چو عضوى به درد آورد روزگار *** دگر عضوها را نماند قرار
تو كز محنت ديگران بى غمى *** نشايد كه نامت نهند آدمى(1)
همان گونه كه اعضاى بدن در هر موقعيّتى كه هستند (اعمّ از اعضاى رئيسه مانند مغز يا اعضاى متوسّط مانند دست ها يا اعضاى مستضعف مثل پا) با وحدت
1) . گلستان سعدى، باب اوّل، حكايت 10.
اجتماعى ويژه اى، به فكر يكديگر و در خدمت يكديگر هستند و خودگرايى و خودخواهى در بين آنها نيست، انسان ها نيز در جوامع خود، بايد چنين باشند.
پيغمبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم بارها روى منبر مى فرمودند:
«مَنْ أَصْبَحَ لَا يَهْتَمُ بِأُمُورِ الْمُسْلِمِينَ فَلَيْسَ بِمُسْلِمٍ»(1)اگر كسى هميشه به فكر ديگران نباشد، مسلمان نيست. مسلمانى مى تواند به حيات طيّب در دنيا دست پيدا كند كه عمل شايسته داشته باشد؛ يعنى ارتباط او با خداوند و خلق، محكم و قوى باشد.
خداوند سبحان نيز جزاى اعمال شايستۀ انسان را در دو جهان مى دهد. در دنيا حيات طيّب و نيكو عنايت مى فرمايد و در آخرت حياتى طيّب تر و جزايى بهتر از اعمال او عطا مى فرمايد: (وَ لَنَجْزِيَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ مٰا كٰانُوا يَعْمَلُونَ).
نگوييد در دنيا نمى شود و نشده است يا فقط در دوران امام زمان عجل الله تعالى فرجه الشريف چنين زندگى اى محقّق مى شود، بلكه در جامعۀ اسلامى اگر همگان شناخت وظيفه و عمل كردن به وظيفه داشته باشند، حياتى طيّب و نيكو براى عموم افراد مهيّا مى شود و خداوند در همين دنيا پاداش و جزاى نيك مى دهد؛ اگر چنين نشده، به خاطر آن است كه التزام به اعمال شايسته آن گونه كه قرآن كريم خواسته، در ميان عموم مردم صورت نگرفته است.
1) . الكافى، ج 2، ص 163: «كسى كه در هر صبحگاه به امور مسلمين همّت نگمارد و در انديشۀ كارهاى آنان نباشد، مسلمان نيست.»
در مباحث مربوط به جزا و پاداش در برزخ و قيامت، اين اشكال مطرح مى شود كه «ميان اعمال انسان و عذاب يا ثواب الهى، تناسب وجود ندارد» و برخى نيز با تمسّك به آن، بسيارى از مسائل مرتبط با معاد را زير سؤال برده و مورد خدشه قرار مى دهند. در حالى كه به سادگى مى توان به اين اشكال پاسخ گفت. ما در ادامه، دو پاسخ مناسب و مجمل، به اين اشكال ارائه مى دهيم.
جزا و پاداش اعمال در آخرت، برتر و بزرگ تر از پاداش هاى در دنياست:
(وَ لَنَجْزِيَنَّ اَلَّذِينَ صَبَرُوا أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ مٰا كٰانُوا يَعْمَلُونَ) (1)
(وَ لَنَجْزِيَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ مٰا كٰانُوا يَعْمَلُونَ) (2)
در اين آيات، قِسم اوّل از نتيجۀ عمل، يعنى جزا و پاداش مطرح شده است. بهشت و آن همه مقام و نعمت، پاداش اعمال نيك انسان است. وقتى پاداش دادن به خداوند عظيم مربوط باشد، پاداش، خيلى بزرگ است؛ زيرا پاداشى خواهد بود كه با عظمت پروردگار عالم متناسب باشد. بهشتى كه قرآن كريم و روايات اهل بيت عليهم السلام توصيف كرده اند و هرچه انسان اراده كند در آن هست و هرچه نخواهد، نيست، پاداشى است كه خداوند كريم در ازاى اعمال نيك و كارهاى شايسته به آدمى عنايت مى كند.
در دنيا هرچه لذّت هست، در واقع دفع المى بيش نيست و اصلاً در دنيا لذّت نداريم. آدمى چون گرسنه و تشنه مى شود، غذا مى خورد و آب مى آشامد و رفع گرسنگى و الم مى كند؛ امّا در بهشت دفع الم نيست، بلكه لذّت صددرصد است.
به تعبير قرآن شريف، به اندازه اى نعمت هاى اخروى بزرگ است كه كسى تصوّر هم نمى تواند بكند. هيچكس نمى تواند بفهمد كه لذّت هاى بهشتى چيست و اين اوصافى كه در قرآن آمده به چه معناست. قرآن كريم راجع به بهشت بسيار سخن گفته است؛ امّا براى آنكه عظمت نعمت هاى بهشتى را بفهماند، يك توصيف كلّى دارد و مى فرمايد:
(وَ فِيهٰا مٰا تَشْتَهِيهِ اَلْأَنْفُسُ وَ تَلَذُّ اَلْأَعْيُنُ وَ أَنْتُمْ فِيهٰا خٰالِدُونَ)(1)
آنچه بخواهيد و آنچه لذّت باشد در بهشت هست. چيزى نيست كه لذّت باشد و در بهشت نباشد، بلكه هرچه لذّت هست در آنجا جمع است. به قول حضرت امام خمينى قدس سره در يكى از بحث هايشان مى گفتند اصلاً «مقام جمع الجمعى» است. غذايى كه شما مى خوريد، همۀ لذّت ها در اين غذا هست و كارهايى كه انجام مى دهيد، همۀ لذّت ها در اين كار هست. خداوند سبحان به اعمال نيك اينگونه پاداش مى دهد، در حالى كه خودِ اعمال، به اندازۀ ذرّه اى است در برابر درياى بيكران پاداش الهى.
البته بايد به اين نكته هم توجّه داشت كه همان گونه كه خداوند «ارحم الرّاحمين» است و پاداش هاى او بسيار بالاست، «اشدّ المعاقبين» نيز هست:
1) . الزخرف، 71: «و در آنجا آنچه دل ها آن را بخواهند و ديدگان را خوش آيد [هست] و شما در آنجا جاودانيد.»
«وَ أَيْقَنْتُ أَنَّكَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ فِي مَوْضِعِ الْعَفْوِ وَ الرَّحْمَةِ و أَشَدُّ الْمُعَاقِبِينَفِي مَوْضِعِ النَّكَالِ وَ النَّقِمَةِ»(1)اگر - نعوذ بالله - اعمال انسان زشت و ناپسند باشد، يعنى رابطۀ انسان با خداوند و خلق قطع باشد، خداوند كيفر مى دهد؛ البته خداوند كيفر نمى دهد، بلكه به تعبير قرآن شريف، خود انسان آن كيفر را با اعمالش، براى خويشتن فراهم كرده است:
(يَوْمَ يَغْشٰاهُمُ اَلْعَذٰابُ مِنْ فَوْقِهِمْ وَ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِهِمْ وَ يَقُولُ ذُوقُوا مٰا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ)(2)
نگوييد چرا كيفر خداوند در قيامت اين چنين عظيم و بز رگ است! بايد بدانيد كه بين كيفر و عظمت الهى نيز تناسب برقرار است؛ همان گونه كه خداوند «عظيم» است و جزا و پاداش هاى او بزرگ است، عذاب ها نيز سخت و بزرگ خواهد بود؛ بنابر اين وقتى كسى با اعمال ناشايست، براى خود كيفر و عذاب فراهم مى كند، چون عذاب آن منسوب به خداست، پس عذاب بسيار بزرگ مى شود.
به عنوان مثال، قرآن كريم دربارۀ نوع عذاب «مترفين» و «إصراركنندگان بر گناه»، مى فرمايد:
(وَ أَصْحٰابُ اَلشِّمٰالِ مٰا أَصْحٰابُ اَلشِّمٰالِ، فِي سَمُومٍ وَ حَمِيمٍ، وَ ظِلٍّ
مِنْ يَحْمُومٍ، لاٰ بٰارِدٍ وَ لاٰ كَرِيمٍ، إِنَّهُمْ كٰانُوا قَبْلَ ذٰلِكَ مُتْرَفِينَ، وَ كٰانُوا يُصِرُّونَ عَلَى اَلْحِنْثِ اَلْعَظِيمِ)(1)
قرآن پيشتر مردم را در قيامت به سه گروه تقسيم مى كند كه عبارتند از: «مقرّبان و سبقت گيرندگان»، «اصحاب يمين» و «اصحاب شمال» و سپس نعمت هاى بزرگ يا عذاب هاى سختى را براى هرگروه از آنها برمى شمرد. دربارۀ دست چپى ها (اصحاب شمال) مى فرمايد كه آنها، دو صفت داشته اند: يكى اينكه رابطه با خدا نداشته و اهل گناه بوده اند و ديگرى آنكه به فكر مردم نبوده اند. قرآن كريم مى فرمايد اينها چقدر شوم و بدبختند، آنان زير دود و هرم جهنّم قرار دارند؛ زيرا به جاى رابطه با خداوند و معنويّات، با هوى و هوس رابطه داشته اند و به جاى رسيدگى به ديگران، تجمّل گرا بوده اند و خودخورى و خودخواهى در زندگى آنها حكمفرما بوده است. عذاب اين گروه بسيار بزرگ و سخت است.
پاسخ ديگرى كه اصل اشكال «متناسب نبودن بين عمل و جزا» را رد مى كند، آن است كه اعمال دنيايى انسان، نوع و شكل حيات اخروى او را تعيين مى كند و رابطۀ دنيا و آخرت، رابطۀ «كِشت» و «درو» است؛ هرچه در عالم آخرت مهيّاست، نتيجۀ اعمال خود انسان است كه در دنيا از پيش فرستاده است؛ بنابراين، عمل و
1) . الواقعه، 41 تا 46: «و ياران چپ؛ كدامند ياران چپ؟ در [ميان] باد گرم و آب داغ. و سايه اى از دود تار. نه خنك و نه خوش. اينان بودند كه پيش از اين ناز پروردگان بودند. و بر گناه بزرگ پافشارى مى كردند.»
مجازات يا پاداش آن، دو چيز جدا نيستند، بلكه يك چيز است و نبايد همچون قانون يا قرارداد تلقّى شود تا تناسب بين عمل و جزا در آن شرط باشد، بلكه اين دو شبيه «علّت و معلول» هستند كه هر معلولى، از علّتى سرچشمه گرفته است.
البته در بحث تجسّم اعمال، بيان خواهيم كرد كه «تجسّم»، فراتر از علّت و معلول است، زيرا در آن از «عينيّت» بحث مى شود؛ يعنى «عمل» و «جزا» عين يكديگرند و بالاتر از آن، در مقولۀ «هويت بخشىِ» اعمال، يادآور خواهيم شد كه اعمال دنيوى - اعمّ از نيك يا بد - ملكات درونى انسان و هويت او را مى سازند و جهان آخرت، ظهور و بروز همان هويتى است كه در دنيا ساخته شده است و ديگر جاى هيچ ايراد و خدشه اى نيست؛ امّا آنچه فعلا مورد بحث ماست، اينكه در جزاى اعمال، بحث علّت و معلول مطرح است.
طبيعى است كه وقتى نوشيدن جرعه اى «زهر» علّت «مرگ» انسانى مى شود، جاى اين اشكال نيست كه علّت با معلول تناسب ندارد و هيچ عاقلى نخواهد گفت يك لحظه اشتباه و نوشيدن اندكى زهر، چرا با نتيجۀ عمل، كه مرگ و نابودى است، تناسب ندارد؛ مَثل «عمل» و «جزا» ى آن، مثل نوشيدن «زهر» و «مرگ» است.
به بيان ديگر مى توانيم بگوييم عمل و جزا، نظير «وجود ذهنى» و «وجود خارجى» است؛ اين دنيا همچون وجود ذهنى است و جهان آخرت نظير وجود خارجى است. اين دو وجود، يك حقيقت واحد هستند و تفاوتشان در اين است كه وجود ذهنى، ضعيف تر از وجود خارجى است.
با اين بيان معلوم مى شود كه اصل اشكالِ «عدم تناسب عمل و جزا»، اشكال واردى نيست.
در درس گفتار پيشين، به مسئلۀ جزاى اعمال پرداخته شد و بيان كرديم كه اعمال نيك، جزاى نيك و اعمال ناپسند، عقوبت در پى دارد. همچنين اشاره گرديد كه جزاى اعمال در قيامت، متناسب با عظمت جزادهنده است و چون خداوند بزرگ است، پاداش ها يا عذاب هاى او نيز بزرگ خواهند بود؛ از جهت ديگر بين اعمال انسان و جزا، رابطۀ علّى و معلولى برقرار است و لذا شبهۀ عدم تناسب بين عمل و جزا، سخنى سخت بى پايه است.
در ادامۀ سخن، قسم ديگرى از آثار و نتايج اعمال مطرح مى شود و آن بحث از «تجسّم اعمال» است؛ گاهى قرآن شريف، دربارۀ اعمال انسان، بحث پاداش و كيفر را مطرح نمى كند، بلكه مى فرمايد مسئله، «ظهور خود عمل» و حسابِ «درست كردن» نعمت يا نقمت است. اين مسئله در دو بعد دنيوى و اخروى بررسى مى شود كه در اين درس گفتار به تبيين تأثيرات اعمال انسان در امور دنيوى كه در حقيقت «سرنوشت» انسان ها را رقم مى زند و عموماً با عنوان «مكافات عمل» از آن ياد مى شود، پرداخته مى شود.
از قرآن كريم استفاده مى شود كه اعمال انسان، در زندگى او به اشكال گوناگون تجسّم يافته و تأثير به سزايى در سرنوشت وى دارد. به تعبير ديگر، نظام هستى چُنان طرّاحى و تنظيم شده است كه هيچ عمل نيك يا زشتى در اين جهان، گُم و محو نخواهد شد، بلكه به صورت «خير يا شرّ»، در زندگى آدمى تجسّم پيدا خواهد كرد.
اگر اعمال نيك و پسنديده باشند، تجسّم آنها نيز به صورت خير و نيكى خواهد بود، ولى اگر اعمال، زشت و ناپسند باشند، تجسّم آنها بدبختى و نكبت و سختى در زندگى است. به عبارت ديگر، بسيارى از بلاها ناشى از اعمال ناشايست انسان است؛ چنان كه بسيارى از نعمت ها و رحمت ها در زندگى، بر اثر اعمال صالح پديدار مى شود. قرآن دربارۀ كسانى كه ايمان داشته باشند و رابطۀ خود را با
خداوند و خلق او مستحكم كنند، با تأكيد خاصّى مى فرمايد:
(مَنْ عَمِلَ صٰالِحاً مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثىٰ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَيٰاةً طَيِّبَةً وَ لَنَجْزِيَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ مٰا كٰانُوا يَعْمَلُونَ)(1)
در اين آيه علاوه بر بيان جزا، مسئلۀ تجسّم عمل در دنيا و آخرت نيز مطرح شده است و مى فرمايد كسى كه در زندگى دنيوى متّقى بوده و عمل نيكو و شايستۀ او همراهِ با ايمان باشد، در دنيا به زندگى عالى و حيات طيّب دست مى يابد و در آخرت هم حياتى طيّب تر به معناى بهشت خواهد داشت. به عبارت ديگر، اعمال انسان است كه زندگى او را تحت تأثير قرار مى دهد و مى سازد. اگر زندگى شاد و طيّب است، خود انسان آن را ساخته و اگر زندگى نكبت بار و تاريك است، باز هم خودش آن را براى خويشتن فراهم كرده است.
در ادامه به بررسى برخى از آيات قرآن كريم در اين زمينه مى پردازيم.
بر اساس آيات قرآن كريم، بسيارى از رويدادها و وقايعى كه در جهان هستى واقع مى شود، تابع اعمال انسان هاست. اگر آدمى راه مستقيم و مسير فرمابردارى از خداوند را در پيش گيرد، سبب ساز گشايش درهاى خيرات و بركات فراوان مى شود؛ ولى اگر راه انحراف و مخالفت با خداوند را انتخاب كند، اعمال او موجب فسادها، تباهى ها و ساير ناهنجارى هاى فردى و اجتماعى خواهد شد.
1) . النحل، 97: «هر كس - از مرد يا زن - كار شايسته كند و مؤمن باشد، قطعاً او را با زندگى پاكيزه اى، حياتِ [حقيقى] بخشيم، و مسلّماً به آنان بهتر از آنچه انجام مى دادند پاداش خواهيم داد.»
نگاهى گذرا به آيات قرآن كريم اين معنا را مى رساند كه ظهور بسيارى از مصيبت ها، حوادث مهلك طبيعى همچون سيل، زلزله، طوفان و نظاير آن براى اقوام پيشين مانند قوم نوح و ثمود و عاد، وقوع مسخ در برخى اقوام يهود و مانند اينها، همگى پيامد اعمال آنها و به نوعى تجسّم عمل بوده و اين سنّتى الهى است كه در همۀ امّت ها جريان دارد.
قرآن شريف با صراحت مى فرمايد كه بسيارى از بلاها و مفاسد را خود افراد، براى خويشتن و جامعه و اطرافيان درست مى كنند:
(وَ مٰا أَصٰابَكُمْ مِنْ مُصِيبَةٍ فَبِمٰا كَسَبَتْ أَيْدِيكُمْ وَ يَعْفُوا عَنْ كَثِيرٍ)(1)
خداوند رحمان از سر لطف و رحمت، از گناهان بسيارى چشم پوشى مى كند، ولى باز هم اعمال انسان ها، زمينه ساز مصائب و بلايا مى شود. تجسّم گناه در دنيا، يك زندگى ناخوش و شقاوتمندانه براى فرد و جامعۀ اوست. به عبارت ديگر، آنچه به عنوان «آثار وضعى» اعمال از آن ياد مى شود، همان تجسّم عمل در دنياست.
(ظَهَرَ اَلْفَسٰادُ فِي اَلْبَرِّ وَ اَلْبَحْرِ بِمٰا كَسَبَتْ أَيْدِي اَلنّٰاسِ لِيُذِيقَهُمْ بَعْضَ اَلَّذِي عَمِلُوا)(2)
منظور از فساد، بلايا و مصائب فراگيرى نظير زلزله ها، نيامدن باران و قحطى، بيمارى هاى واگير، جنگ ها و مانند اينهاست كه انسان ها بدان گرفتار مى شوند. به
ديگر سخن، آنچه نظام صالحى را كه در زمين جريان دارد بر هم زند و به خرابى و رنج و سختى بكشاند، فساد خواهد بود؛ چه اين فساد و خرابى و بر هم خوردگى مستقيماً به دست برخى انسان ها وقوع يابد (مانند جنگ ها) و چه ظاهراً به دست آنان نباشد (مانند زلزله و سيل). قرآن كريم غالب اين مفاسد را ناشى از اعمال مى داند.
بسيارى از مفاسد اجتماعى در اثر رواج گناه و كردار ناشايست در جامعه ظهور مى يابد و در نتيجه موجب پديدآمدن دلهره، اضطراب خاطر و نگرانى در بين مردم مى شود و زندگى انسان ها را با بى بركتى، مضيقه و تنگى معيشت مواجه مى سازد. شيوع فساد و ترويج فحشاء، گرفتارى ها و بلاهاى همگانى به همراه خواهد داشت و حتّى افراد شايسته، در چنين جامعه اى ناچارند در آتشى كه اهل معصيت برافروخته اند، بسوزند. قرآن كريم به انسان ها هشدار مى دهد كه مراقب باشند و بدانند كه مفاسد اعمال آنها، فقط دامنگير عاملان نخواهد بود:
(وَ اِتَّقُوا فِتْنَةً لاٰ تُصِيبَنَّ اَلَّذِينَ ظَلَمُوا مِنْكُمْ خَاصَّةً)(1)
بنابر اين به طور كلّى مى توان گفت زندگى فردى و اجتماعى سالم يا ناسالم، به نوع عملكرد افراد آن جامعه بستگى دارد. سنّت الهى برآن است كه اگر اعمال عموم افراد، زشت و ناپسند باشد، جامعۀ آنها گرفتار بلا و نقمت گردد:
(وَ إِذٰا أَرَدْنٰا أَنْ نُهْلِكَ قَرْيَةً أَمَرْنٰا مُتْرَفِيهٰا فَفَسَقُوا فِيهٰا فَحَقَّ عَلَيْهَا اَلْقَوْلُ فَدَمَّرْنٰاهٰا تَدْمِيراً)(2)
در مقابل، بايد دانست همان گونه كه سختى ها و بلاها تجسّم اعمال ناشايست انسان است، اعمال نيك و شايستۀ آدمى در دنيا، به صورت نعمت و رحمت و بركات الهى مجسّم خواهد شد و اعمال نيك، به ويژه وقتى عموميّت پيدا كند، جامعه را مستحقّ نعمت و بركت مى كند:
(وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ اَلْقُرىٰ آمَنُوا وَ اِتَّقَوْا لَفَتَحْنٰا عَلَيْهِمْ بَرَكٰاتٍ مِنَ اَلسَّمٰاءِ وَ اَلْأَرْضِ)(1)
جامعه اى كه اهل ايمان و تقوا بشود و دست از گناهان بشويد، به سوى فراوانى نعمت گام برداشته و محصولات و منابع آنها، مثمر ثمر مى شود. به عبارت ديگر، رفع بلاها، در گرو بازگشت به اعمال صالح و شايسته است. چنان كه حضرت هود عليه السلام هنگام هدايت قوم خود، مى فرمود:
(وَ يٰا قَوْمِ اِسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَيْهِ يُرْسِلِ اَلسَّمٰاءَ عَلَيْكُمْ مِدْرٰاراً وَ يَزِدْكُمْ قُوَّةً إِلىٰ قُوَّتِكُمْ وَ لاٰ تَتَوَلَّوْا مُجْرِمِينَ)(2)
مشابه همين سفارش را حضرت نوح عليه السلام به قوم خود دارد(3)و اين امر نشان مى دهد كسب نعمت هاى الهى براى فرد و خانواده و اجتماع، در گرو اعمال نيك آنهاست.
1) . الاعراف، 96: «و اگر مردم شهرها ايمان آورده و به تقوا گراييده بودند، قطعاً بركاتى از آسمان و زمين برايشان مى گشوديم.»
2) . هود، 52: «و اى قوم من، از پروردگارتان آمرزش بخواهيد، سپس به درگاه او توبه كنيد [تا] از آسمان بر شما بارش فراوان فرستد و نيرويى بر نيروى شما بيفزايد، و تبهكارانه روى بر مگردانيد.»
3) . ر. ك: نوح، 10 تا 12.
در اينجا تذكّر و يادآورى اين نكته نيز لازم و ضرورى است كه موضوع ارتباط اعمال با وقايع پيرامونى، عليرغم گستردگى و عموميّت، قانونى لايتغيّر و مبنايى براى قضاوت نيست و نبايد همۀ مسائل را بر اساس آن، تفسير و تأويل كرد؛ زيرا گاهى نزول خيرات و بركات و وفور نعمت ها دلايل ديگرى دارد؛ از جملۀ اينكه، به جهت مهلت دادن به گناهكاران و زمينه سازى براى كيفر نهايى آنان باشد، چنان كه قرآن شريف مى فرمايد:
(وَ اَلَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيٰاتِنٰا سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِنْ حَيْثُ لاٰ يَعْلَمُونَ، وَ أُمْلِي لَهُمْ إِنَّ كَيْدِي مَتِينٌ)(1)
و متقابلاً گاهى بلاها و مصيبت ها، براى ترفيع درجه و تكميل معنويّت مؤمنان و نيكان يا امتحان و آزمايش ايشان است؛ چنان كه در بلاها و مصيبت هايى كه بر پيامبران و اولياى الهى وارد شده، اين حقيقت آشكار است. در روايات فراوانى نيز به اين گونه مسائل و دلايل وقوع برخى از گرفتارى ها و ابتلائات، پرداخته شده است.(2)
بنابراين بايد نتيجه گرفت كه ابتلا به فقر و بلا و مصيبت و گرفتارى ها، به خودى خود، دليل بر بدبودن كسى نيست، و نيز كاميابى و برخوردارى از نعمت و مكنت، دليل بر خوبى و تقرّب كسى نخواهد بود؛ خداوند متعال مى فرمايد:
(فَأَمَّا اَلْإِنْسٰانُ إِذٰا مَا اِبْتَلاٰهُ رَبُّهُ فَأَكْرَمَهُ وَ نَعَّمَهُ فَيَقُولُ رَبِّي أَكْرَمَنِ، وَ أَمّٰا إِذٰا مَا اِبْتَلاٰهُ فَقَدَرَ عَلَيْهِ رِزْقَهُ فَيَقُولُ رَبِّي أَهٰانَنِ، كَلاّٰ)(1)
انسان تصوّر مى كند هر نعمتى دليل بر اكرام است و هر نقمتى دليل بر خوارى و كوچك شمردن، در حالى كه اينگونه نيست و او از حقيقت امر و حكمت الهى، بى خبر يا غافل است.
قرآن شريف در آيۀ ديگرى مى فرمايد:
(وَ مٰا أَرْسَلْنٰا فِي قَرْيَةٍ مِنْ نَبِيٍّ إِلاّٰ أَخَذْنٰا أَهْلَهٰا بِالْبَأْسٰاءِ وَ اَلضَّرّٰاءِ لَعَلَّهُمْ يَضَّرَّعُونَ، ثُمَّ بَدَّلْنٰا مَكٰانَ اَلسَّيِّئَةِ اَلْحَسَنَةَ حَتّٰى عَفَوْا وَ قٰالُوا قَدْ مَسَّ آبٰاءَنَا اَلضَّرّٰاءُ وَ اَلسَّرّٰاءُ فَأَخَذْنٰاهُمْ بَغْتَةً وَ هُمْ لاٰ يَشْعُرُونَ)(2)
در اين آيه به «سنّت گرفتار كردن به سختى و رنج براى فروتنى و زارى و بازگشت به سوى خداى متعال» و آنگاه به «سنّت گرفتار كردن به وسيلۀ تبديل سختى به نيكى و راحتى» كه همان «سنّت استدراج» يعنى زمينه سازى براى كيفر مى باشد، اشاره شده است.
1) . الفجر، 15 تا 17: «امّا انسان، هنگامى كه پروردگارش وى را مى آزمايد، و عزيزش مى دارد و نعمت فراوان به او مى دهد، مى گويد: پروردگارم مرا گرامى داشته است. و امّا چون وى را مى آزمايد و روزى اش را بر او تنگ مى گرداند، مى گويد: پروردگارم مرا خوار كرده است. ولى نه، هرگز چنين نيست.»
2) . الاعراف، 94 و 95: «و در هيچ شهرى، پيامبرى نفرستاديم مگر آنكه مردمش را به سختى و رنج دچار كرديم تا مگر به زارى درآيند. آنگاه به جاى بدى [@@بلا]، نيكى [@@نعمت] قرار داديم تا انبوه شدند و گفتند: پدرانِ ما را [هم مسلماً به حكم طبيعت] رنج و راحت مى رسيده است. پس در حالى كه بى خبر بودند بناگاه [گريبان] آنان را گرفتيم.»
انسان ها با اعمال ناشايست خود، باعث مى شوند نعمت ها تغيير پيدا كرده و به نقمت تبديل شود:
(وَ ضَرَبَ اَللّٰهُ مَثَلاً قَرْيَةً كٰانَتْ آمِنَةً مُطْمَئِنَّةً يَأْتِيهٰا رِزْقُهٰا رَغَداً مِنْ كُلِّ مَكٰانٍ فَكَفَرَتْ بِأَنْعُمِ اَللّٰهِ فَأَذٰاقَهَا اَللّٰهُ لِبٰاسَ اَلْجُوعِ وَ اَلْخَوْفِ بِمٰا كٰانُوا يَصْنَعُونَ)(1)
مى فرمايد يا رسول الله! براى مردم مثال بزن كه دِهى آباد بود. مردمان آنجا، هم امنيّت داشتند و هم نعمت هايشان فراوان بود و خوش و خرّم و با رفاهِ صددرصد زندگى مى كردند؛ امّا قدر نعمت ها را نشناختند و كفران كردند، در نتيجه امنيّت «مبدّل» به ناامنى شد. «فراوانىِ نعمت ها» مبدّل به «گرانى ها» و «كمبودها» و «بلاهاى بزرگ» شد. بعد قرآن مى فرمايد اين بلاها را ما درست نكرده ايم، بلكه خود انسان ها با اعمال ناپسند، نعمت ها را به نقمت و بلا مبدّل ساختند. آنان با گناهان، خود را از وادى نعمت ها و رفاه، به ورطۀ فلاكت و مشقّت انداختند و بالاخره دنياى مشكلى براى آنها ايجاد شد.
بسيارى از كمبودها، گرانى ها، بدبختى ها و مشكلات در زندگى فردى و اجتماعى، آثار اعمالى است كه انسان خودش انجام مى دهد. به قول شاعر، بسيارى از آنچه نصيب انسان مى شود، خود، بافته و كاشته است:
1) . النحل، 112: «و خدا شهرى را مثل زده است كه امن و امان بود [و] روزيش از هر سو فراوان مى رسيد، پس [ساكنانش] نعمت هاى خدا را ناسپاسى كردند، و خدا هم به سزاى آنچه انجام مى دادند، طعم گرسنگى و هراس را به [مردم] آن چشانيد.»
ز آنكه مى بافى همه ساله بپوش *** ز آنكه مى كارى همه ساله بنوش(1)
آن سخن هاى چو مار و كژدمت *** مار و كژدم گشت و مى گيرد دمت(2)
اگر در جامعه اى خيرخواهى، صداقت، تعاون و همكارى، وفاى به عهد و ساير فضائل و خوبى ها، موجود باشد و طبق آنچه قرآن شريف دستور داده: (تَعٰاوَنُوا عَلَى اَلْبِرِّ وَ اَلتَّقْوىٰ)(3)، همگان بر اعمال شايسته و تقوا همگام باشند، آنگاه جامعه، امن و مطمئن و سرشار از نعمت هاى الهى مى گردد: (آمِنَةً مُطْمَئِنَّةً) و الاّ اگر رذائل و درنده خويى در جامعه اى مشهور شد و گناهانى همچون غيبت ها، تهمت ها، شايعه ها، پرخاشگرى ها، آبروريزى ها، تجمّلات و مانند اينها رواج يافت، آنچه حاصل مى شود، تغيير نعمت ها و بروز بلاهاى گوناگون و مشكلات مختلف براى فرد و اجتماع است: (فَأَذٰاقَهَا اَللّٰهُ لِبٰاسَ اَلْجُوعِ وَ اَلْخَوْفِ بِمٰا كٰانُوا يَصْنَعُونَ).
دربارۀ ارتباط ميان اعمال ناپسند و تغيير نعمت ها، در فرازى از دعاى كميل، اميرالمؤمنين عليه السلام مى فرمايند:
«اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِيَ الذُّنُوبَ الَّتِي تُنْزِلُ النِّقَمَ اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِيَ الذُّنُوبَ الَّتِي تُغَيِّرُ النِّعَمِ»(4)
1) . مثنوى معنوى، دفتر پنجم، بخش 136.
2) . همان، دفتر سوّم، بخش 166.
3) . المائده، 2: «در نيكوكارى و پرهيزگارى با يكديگر همكارى كنيد.»
4) . مصباح المتهجّد، ج 2، ص 844: «خداوندا! بيامرز برايم آن گناهانى را كه موجب نزول نفمت ها و سختى هاست؛ خداوندا! بيامرز برايم آن گناهانى كه نعمت ها را تغيير مى دهد.»
در اين عبارات، مناجات كننده از گناهانى كه موجب تغيير نعمت ها و نزول نقمت هاست، به خداوند پناه برده و خواستار آمرزش آن مى شود؛ زيرا توبه و بازگشت به سوى خداوند متعال، از وقوع بسيارى از بلاهاى طبيعى و حوادث غيرمترقّبه جلوگيرى مى كند يا دست كم از اثرات سوء آن مى كاهد.
در روايات، برخى از مصاديق گناهانى كه موجب تغيير نعمت و نزول سختى ها و مشكلات مى شود، ذكر شده است.(1)
قرآن شريف مى فرمايد زندگىِ توأم با گناه و معصيت، همراه با سختى ها و كوبندگى خواهد بود:
(وَ لاٰ يَزٰالُ اَلَّذِينَ كَفَرُوا تُصِيبُهُمْ بِمٰا صَنَعُوا قٰارِعَةٌ أَوْ تَحُلُّ قَرِيباً مِنْ دٰارِهِمْ)(2)
عبارت (كَفَرُوا) در اينجا، به معناى «كفر عملى» است، نه «كفر اعتقادى»؛ بنابر اين معناى آيه اينگونه مى شود كه فاسق و گناهكار، دائماً در زندگى، كوبندگى و سختى و مشكلات دارد و گناهانش باعث پيدايش مشكلات گوناگون مى شود. هنوز از يك مشكل گذر نكرده، دچار مشكل ديگرى مى گردد و هنوز از غمى به در نيامده، به غم ديگرى گرفتار مى شود.
نكته اى كه اين آيه بر آن دلالت دارد و در آيات ديگرى نيز تصريح شده است، آنكه سختى ها و كوبندگى ها فقط براى خود شخص نيست؛ بلكه گناهان او، بر اولاد و ذرّيه و اطرافيانش نيز تأثير سوء دارد. اين عبارت كه مى فرمايد: (أَوْ تَحُلُّ قَرِيباً مِنْ دٰارِهِمْ) بدين معناست كه كوبندگى براى ديگران از اطرافيان او هم هست.
قرآن كريم در آيۀ ديگرى راجع به اولاد و ذريّه مى فرمايد:
(وَ لْيَخْشَ اَلَّذِينَ لَوْ تَرَكُوا مِنْ خَلْفِهِمْ ذُرِّيَّةً ضِعٰافاً خٰافُوا عَلَيْهِمْ فَلْيَتَّقُوا اَللّٰهَ وَ لْيَقُولُوا قَوْلاً سَدِيداً)(1)
كسانى كه به فكر تأمين آتيه و سعادت براى فرزندان و اولاد خود هستند، بايد مواظب باشند كه در زندگى آنها گناه نباشد؛ اگر گناه در زندگى آمد، چنان كه در زندگى خود فرد اثر سوء دارد، در زندگى و آيندۀ اولاد او نيز تأثير سوء مى گذارد؛ به عنوان مثال، اگر كسى آتشى را در اتاق روشن كند، هم اثاثيۀ اتاق مى سوزد و هم افرادى كه در اتاق هستند خواهند سوخت. حتّى كودك در گهواره نيز، ولو آنكه گناه و تقصيرى ندارد، ولى بر اثر آتش مى سوزد. گناه سوختن وسايل و آن كودك، به عهدۀ كسى است كه آتش را روشن كرده است. همچنين است آتشى كه گناه بر مى افروزد، اين آتش هم خود انسان را مى سوزاند و هم خواه ناخواه اطرافيان را در بر مى گيرد.
البته لازم به ذكر است آتشى كه فرد بر اثر گناه مى افروزد و بر اثر آن اولادش دچار مشقّت مى شوند، براى اولاد - اگر صبر پيشه كنند - موجب كسب پاداش
1) . النساء، 9: «و آنان كه اگر فرزندان ناتوانى از خود بر جاى بگذارند بر [آينده] آنان بيم دارند، بايد [از ستم بر يتيمان مردم نيز] بترسند. پس بايد از خدا پروا دارند و سخنى [بجا و] درست گويند.»
است و براى خود او در قبر و برزخ، موجب عذاب مى شود؛ زيرا از مصاديق ظلم به ديگران به حساب مى آيد. به عبارت ديگر، اگر كسى با اعمال خود باعث شود يك زندگى سخت و ناگوار براى اولادش فراهم آيد، در روز قيامت به خاطر ظلم به اولاد، مورد بازخواست قرار مى گيرد و عقوبت مى شود.
عكس اين قضيه نيز صادق است؛ يعنى اگر كسى متديّن و متّقى و خيرخواه باشد، بداند براى اولاد و خانواده و حتّى نسل هاى آيندۀ خود، تأمين سعادت و خير كرده است. در روايتى امام صادق عليه السلام مى فرمايند:
«إِنَ اللَّهَ لَيُصْلِحُ بِصَلَاحِ الرَّجُلِ الْمُؤْمِنِ وُلْدَهُ وَ وُلْدَ وُلْدِهِ وَ يَحفَظهُ دُوَيْرَتِهِ وَ دُوَيْرَاتٍ حَوْلَهُ فَلَا يَزَالُونَ فِي حِفْظِ اللَّهِ لِكَرَامَتِهِ عَلَى اللَّهِ»(1)خداوند امور فرزندان و نسل هاى بعدى افراد صالح را نيز به خاطر نيكى هاى او، اصلاح مى كند. در داستان خضر و موسى عليهما السلام كه قرآن كريم آن را نقل مى كند، يكى از قضايايى كه اتّفاق افتاد اين بود كه آنها به روستايى رفتند و مردمان آنجا غذايى به آنها ندادند. وقتى خضر و موسى از روستا خارج شدند، به ديوارى رسيدند كه در شرف ويرانى بود. حضرت خضر عليه السلام دستور داد كه اين ديوار را بايد خراب كنيم و دوباره بسازيم. پس از ساختن مجدد ديوار، حضرت موسى كه بنا بود از دليل كارهاى حضرت خضر سؤال نكند، گفت: مى توانستيم بابت تعمير
1) . تفسير العياشى، ج 2، ص 337: «همانا خداوند متعال به خاطر خوبى مرد مؤمن فرزند او و نوه هايش را و نيز اهل خانه و همسايگان خانه اش را صالح قرار مى دهد. و پيوسته در كنف حفظ خداوندى هستند چون خداوند آن مؤمن را گرامى مى دارد.»
اين ديوار، مزدى بگيريم تا مثلاً غذايى فراهم مى كرديم. در اينجا حضرت خضر گفت: (هٰذٰا فِرٰاقُ بَيْنِي وَ بَيْنِكَ)(1)و آن كلاس خصوصى تمام شد. بعد حضرت خضر دلايل كارهاى خود را به حضرت موسى توضيح داد و دربارۀ دليل تعمير ديوار، گفت:
(وَ أَمَّا اَلْجِدٰارُ فَكٰانَ لِغُلاٰمَيْنِ يَتِيمَيْنِ فِي اَلْمَدِينَةِ وَ كٰانَ تَحْتَهُ كَنْزٌ لَهُمٰا وَ كٰانَ أَبُوهُمٰا صٰالِحاً فَأَرٰادَ رَبُّكَ أَنْ يَبْلُغٰا أَشُدَّهُمٰا وَ يَسْتَخْرِجٰا كَنزَهُمٰا رَحْمَةً مِنْ رَبِّكَ وَ مٰا فَعَلْتُهُ عَنْ أَمْرِي)(2)
اين ديوار مربوط به دو بچّۀ يتيم بود كه زير آن گنجى نهفته است. اگر اين ديوار خراب مى شد، گنج زير آن هويدا مى گرديد، خداوند مى خواست اين ديوار را از نو بسازيم تا وقتى بچّه ها بزرگ شدند، گنج را از زير آن استخراج كنند. قرآن در اين بين دليل اين امر را نيز توضيح مى دهد مى فرمايد: (وَ كٰانَ أَبُوهُمٰا صٰالِحاً)، دليل اين دستور الهى، آن بود كه پدر اين بچّه ها، فرد صالح و نيكوكارى بوده است. يعنى اعمال صالح و نيك پدر آنها، باعث شده تا خداوند اين گنج را براى فرزندان او حفظ كند. نكتۀ جالب توجّه آن است كه در روايات مى خوانيم:
«إِنَّ اللَّهَ ليَحْفَظُ وُلْدَ الْمُؤْمِنِ إِلَى أَلْفِ سَنَةٍ وَ إِنَّ الْغُلَامَيْنِ كَانَ بَيْنَهُمَا
1) . الكهف، 78: «اين [بار، ديگر وقت] جدايى ميان من و توست.»
2) . الكهف، 82: «و امّا ديوار، از آنِ دو پسر [بچه] يتيم در آن شهر بود، و زيرِ آن، گنجى متعلق به آن دو بود، و پدرشان [مردى] نيكوكار بود، پس پروردگار تو خواست آن دو [يتيم] به حدّ رشد برسند و گنجينه خود را - كه رحمتى از جانب پروردگارت بود - بيرون آورند. و اين [كارها] را من خودسرانه انجام ندادم.»
وَ بَيْنَ أَبويهِمَا سَبْعُمِائَةِ سَنَةٍ»(1)يعنى تا اين اندازه اعمال پدران بر سرنوشت فرزندان مؤثّر است. اين مطلب به تجربه هم ثابت شده كه پدر و مادر خيرخواه، موجب شده اند كه فرزندشان از لحاظ زندگى دنيوى، در سعادت باشد و پدران و مادرانى كه شخصيت ديگران را مى كوبند، ظالمند و رباخورى و ساير گناهان را مرتكب مى شوند، فرزندانشان چه فلاكت ها كشيده اند، چه بدبختى ها ديده اند و به چه گدائى ها افتاده اند. همۀ اينها ناشى از تأثير عمل انسان و تجسّم آن در زندگى ديگران است.
بسيارى از گناهان در همين دنيا تجسّم مى يابند و سرنوشت انسان را به كلّى تغيير مى دهند. زمانى من به مازندران رفته بودم و دوسه روزى ميهمان پيرمرد روشن ضميرى بودم. اين پيرمرد سواد الفبايى چندانى نداشت، امّا انصافاً اهل دل بود و از نظر تمكّن مالى هم، وضع خوبى داشت. روزى به تناسبى براى من تعريف مى كرد كه در اين روستا، كدخداى ظالمى زندگى مى كرد و من در جوانى، نوكر او بودم. يك روز با من كارى داشت و مرا صدا كرد. من رفتم مقابل او ايستادم. او زير ايوان و بالا ايستاده بود و من پايين زير آسمان بودم. ناگهان باران گرفت و او به من نگفت زير ايوان بيا؛ من همينجور زير باران در مقابلش ايستاده بودم و خيس
1) . تفسير العياشى، ج 2، ص 336: «همانا خداوند، فرزندان مؤمن را تا هزار سال حفظ مى كند، و فاصلۀ زمانى ميان اين دو نوجوان و پدرشان - كه قرآن از او به نيكوكار ياد كرده - هفتصدسال بود.» و نيز ر. ك: بحارالانوار، ج 68، ص 236.
شدم و او حرف مى زد. به يكباره دلم به خاطر اين رفتار او سوخت. واى به اينكه كسى دلش بسوزد.
اين پيرمرد روشن ضمير مى گفت آن روز دلم شكست و گذشت. طولى نكشيد كه اين آقا را از رياست سلب كردند و قصرش كه از ظلم درست شده بود، آتش گرفت و همه چيزش را از دست داد و خيلى زود هم به گدايى افتاد. مدّتى بعد، من در وقت افطار، كنار سفره نشسته بودم كه ناگهان ديدم همان ظالم با پاى گل آلود و با ذلّتى وارد شد و براى غذاخوردن سر سفره كنار من نشست. قضيۀ آن روز و شكسته شدن دلم به يادم آمد و فهميدم بر اثر شكستن دل، به كجا رسيده است؛ امّا من از او راضى شدم و دعايش كردم؛ ولى به هرحال دل شكستن، او را به اين ذلّت و بدبختى و نكبت رسانده بود.
اين گونه چيزها زياد ديده شده است. انسان بايد مواظب باشد ظلم و ستمكارى، غيبت، تهمت، شايعه پراكنى و زخم زبان در زندگى او نباشد. آبروريزى ها، دل شكستن ها و كوبيدن شخصيّت و تعرّض به حقوق ديگران، ناگهان انسان را به بدبختى ها و نكبت ها و آبروريزى هايى دچار مى كند كه يك عمر گريبان گير اوست.
بسيارى از اعمال نيك و شايسته نيز براى انسان سرنوشت ساز است. اعمال شايسته اى همچون خدمت به خلق و محبّت و شفقت و مهربانى با آنان، به انحاء گوناگون در زندگى دنيوى تجسّم مى يابند.
مرحوم شفتى رحمه الله - معروف به سيّد حجة الاسلام - فقيه و عالمى بزرگ و صاحب و
بانى مسجد سيّد اصفهان است. انصافاً اين مسجد، باقيات الصّالحات ارزنده اى از ايشان است. نقل مى كنند كه ايشان گفته است: مهربانى با يك سگ، موجب شد كه من به اين نوا رسيدم. بعد مرحوم شفتى گفته در زمانى كه طلبۀ ساده اى بودم، از نظر مالى، وضع خوبى نداشتم. دو سه روزى گرسنه بودم و صبر كردم و ديدم كه غذايى نرسيد؛ بالاخره مجبور شدم مقدارى پول از هم حجره اى خود قرض كردم و مقدارى نان و آبِ كلّه پاچه گرفتم كه به حجره بياورم و بخورم. ناگهان در بين راه ديدم سگى كنار كوچه نشسته و چند توله دارد كه اطراف او هستند؛ امّا شيرى ندارد كه به آنها بدهد. خود سگ زجر مى كشد كه شير ندارد و توله ها هم گرسنه مانده اند. بعد ايشان گفته بود دلم برايشان سوخت و از گرسنگى خودم گذشتم و اين نان و كلّه را پيش سگ گذاشتم تا خورد. بعد ظرف را برداشتم و شستم و پروردگار عالم هم از جاى ديگرى غذايى رساند و من سير شدم. طولى نكشيد كه از شفت (يكى از شهرستان هاى گيلان) خبر آوردند كه يكى از متموّلين آنجا از دنيا رفته و در وقت مردن، وصيّت كرده كه ثلث مال من به فلانى داده شود. ثلث مال آن شخص، مثلاً كلّ يك ده يا روستايى بوده است. مرحوم سيّد آن ده را فروخت و كم كم مسجد سيّد را ساخت و خود هم به مرور به مرجعيّت رسيد و جداً هم دنيا و هم آخرتش آباد شد.
به اين حوادث پيش بينى نشده، تجسّم عمل مى گويند كه در دنيا، مقام و منزلت اجتماعى و مرجعيّت و باقيات الصّالحاتى مانند مسجد سيّد اصفهان مى شود و در آخرت هم معلوم است كه تجسّم و پاداش عمل برتر و بالاتر خواهد بود.
بارها متذكّر شده ايم كه گاهى خود عمل كوچك و اندك است، امّا وقتى خصوصيّتى مانند رنگ اخلاص را به خود مى گيرد و خداوند سبحان را خشنود مى كند، پاداش و تجسّم آن بزرگ خواهد بود. خداوند چون بزرگ است،
پاداشش هم بزرگ است و ناگهان دادن نانى به سگ و بچه هايش، اصلاح دنيا و آخرت انسان را در پى دارد و مثلاً در دنيا به صورت مرجعيّت و ابهّت اجتماعى و مسجد سيّد با آن همه تشريفات، مجسّم مى شود.
مسئلۀ «تجسّم اعمال» در دنيا يا همان مكافات عمل، در درس گفتار گذشته تشريح شد و بيان گرديد كه هركدام از اعمال نيك يا زشت، در زندگى دنيوى انسان تأثيرگذارند و اين تأثيرات به انحاء و اشكال گوناگون بروز مى نمايد. گاهى اعمال انسان موجب تغيير در مسائل و وقايع طبيعى مانند بارندگى ها يا وقوع خشكسالى مى شود، گاهى نيز باعث تبديل نعمت ها به نقمت مى شوند يا نقمت ها رفع مى گردند؛ گاهى نيز علاوه بر آثار وضعى و فردى، بر زندگى اطرافيان به ويژه فرزندان و خانواده تأثير دارد و سرنوشت آنان را دگرگون مى سازد.
در ادامۀ سخن، اَشكال مختلف تجسّم اعمال در آخرت، مطرح و تبيين مى شود.
قرآن كريم مى فرمايد در قيامت، انسان اعمال خود را حاضر و ظاهر مى بيند:
(وَ وَجَدُوا مٰا عَمِلُوا حٰاضِراً)(1)
حضور اعمال خوب و بد و ريز و درشت، همان تجسّم عمل است. در حقيقت، عمل به گونه اى ظهور و بروز پيدا مى كند كه داراى حيات و شعور است و عامل و ديگران، آن را ملاحظه مى كنند.
در آيۀ ديگرى مى فرمايد:
(يَوْمَ تَجِدُ كُلُّ نَفْسٍ مٰا عَمِلَتْ مِنْ خَيْرٍ مُحْضَراً وَ مٰا عَمِلَتْ مِنْ سُوءٍ تَوَدُّ لَوْ أَنَّ بَيْنَهٰا وَ بَيْنَهُ أَمَداً بَعِيداً وَ يُحَذِّرُكُمُ اَللّٰهُ نَفْسَهُ وَ اَللّٰهُ
1) . الكهف، 49: «و آنچه را انجام داده اند حاضر يابند.»
رَؤُفٌ بِالْعِبٰادِ)(1)
در روز قيامت، همۀ اعمال انسان حاضر مى شود. خوبى ها و نعمت ها و شادى ها، جلوۀ اعمال شايسته است و مار و مور و عقرب و آتش جهنّم، ظهور اعمال بد انسان است. پس قرآن مى فرمايد اگر اعمال ناپسند باشد، بدى آن از چند جهت خواهد بود: يكى اينكه مورد رحمت خدا واقع نشده است؛ دوّم سرزنش ها و رسوايى هايى است كه اعمال بد براى انسان به همراه دارد. اعمال بد، به رسوايى عجيبى در قيامت مبدّل مى شود كه از عامل خود جدا نمى شود. قرآن در اينجا اين رسوايى را متذّكر مى گردد: (وَ مٰا عَمِلَتْ مِنْ سُوءٍ تَوَدُّ لَوْ أَنَّ بَيْنَهٰا وَ بَيْنَهُ أَمَداً بَعِيداً)، به همين علّت هم فرد گناهكار مى گويد: اى كاش بين من و اعمال من، فاصلۀ بسيارى بود تا لاأقل رسوايى اين اعمال را نمى ديدم. سپس قرآن يك تذكّر دارد و مى فرمايد:
(وَ يُحَذِّرُكُمُ اَللّٰهُ نَفْسَهُ وَ اَللّٰهُ رَؤُفٌ بِالْعِبٰادِ)
اى بندگان خدا! پروردگار عالم، رئوف و مهربان است و از اين جهت نيز شما را مى ترساند و تحذير مى دهد و مى گويد از اينك مراقب اعمالتان باشيد تا در روز قيامت، رسوايى اعمال نداشته باشيد؛ بدانيد كه اعمالتان - اعمّ از نيك يا زشت - همگى همراه شما حاضر هستند.
بسيارى از بزرگان مى فرمايند مراد از «نامۀ عمل» كه در قرآن مطرح شده، همين
1) . آل عمران، 30: «روزى كه هر كسى آنچه كار نيك به جاى آورده و آنچه بدى مرتكب شده، حاضر شده مى يابد؛ و آرزو مى كند: كاش ميان او و آن [كارهاى بد] فاصله اى دور بود. و خداوند، شما را از [كيفر] خود مى ترساند، و [در عين حال] خدا به بندگان [خود] مهربان است.»
معناست(1)و اينكه نامۀ عمل انسان را به دست راست او مى دهند و او با خوشحالى همگان را به ديدن آن فرا مى خواند، يعنى اعمال خوب و درخشنده اى دارد و اين اعمال درخشنده، ظاهر شده و آنها را خود و ديگران مى بينند و موجب سرفرازى وى در روز قيامت مى شود:
(فَأَمّٰا مَنْ أُوتِيَ كِتٰابَهُ بِيَمِينِهِ فَيَقُولُ هٰاؤُمُ اِقْرَؤُا كِتٰابِيَهْ)(2)
همچنين اينكه قرآن مى فرمايد اصحاب چپ، چقدر شومند: (وَ أَصْحٰابُ اَلْمَشْئَمَةِ مٰا أَصْحٰابُ اَلْمَشْئَمَةِ)(3)، از جمله شومى هاى آنها همين است كه اعمال بدى دارند و اين اعمال زشت به صورت هاى ناگوارى نمايان مى شود و فرد گناهكار در ميان مردم رسواست و گريزى از آن ندارد؛ به تعبير قرآن، مرتّب مى گويد: اى كاش نامۀ اعمالم را دريافت نكرده بودم؛ چه كنم از اين رسوايى!
(وَ أَمّٰا مَنْ أُوتِيَ كِتٰابَهُ بِشِمٰالِهِ فَيَقُولُ يٰا لَيْتَنِي لَمْ أُوتَ كِتٰابِيَهْ)(4)
مشاهدۀ اعمال در قيامت، ذرّه اى كم و زياد ندارد و همۀ اعمال - اعمّ از كوچك و بزرگ و خوب يا بد - در مقابل عامل، حاضر مى شود. در سورۀ زلزال كه سورۀ
1) . ر. ك: الميزان فى تفسير القرآن، ج 13، ص 55.
2) . الحاقّه، 19: «امّا كسى كه كارنامه اش به دست راستش داده شود، گويد: بياييد و كتابم را بخوانيد.»
3) . الواقعه، 9: «و ياران چپ؛ كدامند ياران چپ.»
4) . الحاقّه، 25: «و امّا كسى كه كارنامه اش به دست چپش داده شود، گويد: «اى كاش كتابم را دريافت نكرده بودم.»
عجيبى است، مى فرمايد كه در روز قيامت، مردم صنف صنف و در دستجات مختلف، به صف محشر وارد مى شوند تا اعمالشان را ببينند:
(يَوْمَئِذٍ يَصْدُرُ اَلنّٰاسُ أَشْتٰاتاً لِيُرَوْا أَعْمٰالَهُمْ)(1)
پس هركس به اندازۀ ذرّه اى خوبى و نيكى كرده باشد، خودِ آن عمل نيك را مى بيند:
(فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقٰالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ)(2)
اگر هم به اندازۀ ذرّه اى بدى كند، در روز قيامت آن ذرّه حاضر و ظاهر شده و آن را مشاهده مى كند:
(وَ مَنْ يَعْمَلْ مِثْقٰالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ)(3)
به قول استاد بزرگوار ما حضرت امام خمينى قدس سره، عبارت (يَرَهُ)، يعنى «خودِ» عملِ شايسته يا ناشايست را مى بيند و چيزى در تقدير نيست.
اين آيات شريف كه نظير آن در قرآن فراوان آمده و از محكمات است و تأويل ندارد، دلالت مى كند كه انسان، خودِ آن خير يا شرّ را مى بيند و اينكه برخى از مفسّرين پاداش يا عقاب را در تقدير گرفته و گفته اند «جزاى» آن را مى بيند،(4)سخن دقيقى نيست؛ بلكه در قيامت اگر ذرّه اى خوبى يا بدى وجود داشته باشد، همان عمل مجسّم و حاضر مى شود.
1) . الزلزلة، 6: «آن روز، مردم [به حال] پراكنده برآيند تا كارهايشان به آنان نشان داده شود.»
2) . الزلزلة، 7: «پس هر كه هموزن ذرّه اى نيكى كند، آن را خواهد ديد.»
3) . الزلزلة، 8: «و هر كه هموزن ذرّه اى بدى كند، آن را خواهد ديد.»
4) . ر. ك: مجمع البيان، ج 10، ص 799؛ بحرالعلوم، ج 3، ص 607؛ الكشاف، ج 4، ص 784؛ بيان المعانى، ج 6، ص 5.
توجّه به اين قسم از تجسّم عمل، در نزد اهل معرفت، اهميّت فراوانى دارد و در اين باره، سخنان بسيارى گفته شده است. احتمال اين موضوع هم براى تنبّه انسان كافى است و منجّز و تثبيت كنندۀ تكليف خواهد بود.
حتّى اگر كسى يك درصد احتمال دهد كه اين بحث، صحيح باشد و اعمال او در قيامت مجسّم شده و ميان همگان عيان مى گردد و هميشه ملازم اوست، بايد آن يك درصد احتمال، او را هوشيار سازد تا با مراقبت از اعمال، مانع ورود خود به جهنّم شود و سرانجام به بهشت برسد.
همۀ ما بايد در شبانه روز، اقلاً يكى دومرتبه به فكر معاد باشيم و با التزام به قانون مراقبه، در اعمال خود بينديشيم.
قرآن شريف آيات فروانى دربارۀ معاد و خصوصيات آن دارد و روى هيچ مسئله اى به اندازۀ معاد، پافشارى نكرده است. پروردگار عالم در قرآن كريم معمولاً هركجا اسم بهشت را مى آورد، بلافاصله اسم جهنّم را نيز مى آورد كه اين مسئله، به ما مى فهماند اگر كسى بهشتى يا جهنّمى مى شود، هر دو دست خود اوست. اعمال اوست كه برايش بهشت يا جهنّم مى سازد و هميشه با او ملازمت دارد.
از آيات قرآن كريم فهميده مى شود كه در قيامت، نعمت هاى بهشت يا نقمت هاى جهنّم، ظهور و تجسّمى از اعمال خود انسان است. عباراتى همچون (بِمٰا كٰانُوا يَعْمَلُونَ)(1)، (بِمٰا كٰانُوا يَصْنَعُونَ)(2)و مانند آن كه در قرآن شريف فراوان وجود دارد، مى فرمايد بهشت شما، دست خود شماست و جهنّم شما دست خود شماست. اعمال شايسته همچون نمازها و كمك به ديگران، برايتان بهشت مى سازد؛ پس توجّه داشته باشيد و براى خود بهشت تهيه كنيد. در مقابل، گناهان، مانند حقّالله ها و حقّالنّاس ها وقتى روى هم انباشته شد، به جهنّم تبديل مى شود؛ پس اين جهنّم را پيش از آنكه بدان مبتلا شويد، به واسطۀ توبۀ در دنيا، نابود كنيد؛ امّا اگر كسى توبه نكند، جهنّم را با اعمال خود، فراهم ساخته است.
البته بايد توجّه داشت كه اصل بهشت يا جهنّم وجود دارد، امّا نعمت ها يا نقمت هاى در آنها، از دنيا فرستاده مى شود و در حقيقت، ساخته و پرداختۀ اعمال دنيوى انسان است؛ بنابر اين ممكن است كسى بهشت داشته باشد، ولى نعمتى در آن نباشد!
انسان از همان وقتى كه وارد قبر و عالم برزخ مى شود، بهشت يا جهنّمى كه از پيش براى خود ساخته، موجود مى بيند:
«الْقَبْرَ رَوْضَةٌ مِنْ رِيَاضِ الْجَنَّةِ أَوْ حُفْرَةٌ مِنْ حُفَرِ النِّيرَانِ»(3)
پيغمبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم مى فرمايند: قبر يا گودالى از گودال هاى جهنّم يا باغى از باغ هاى بهشت است. آن باغ را خود انسان براى خويش ساخته است و وارد آن مى شود و از نعمت هاى موجود در آن بهره مى برد؛ چنان كه آن گودال جهنّم را نيز خود ساخته است و مار و مور و عقرب و عذاب هاى آن را از پيش فرستاده است.
البته اين جهنّم، در دنيا قابل جبران است و صدها آيه انسان را به «توبه» فرا مى خواند تا گرفتار جهنّمى كه خود در اثر اعمال ناشايست خويش ساخته است، نشود و پيش از ديرشدن، آتش آن را با بازگشت به سوى خداوند و جبران و تدارك، خاموش كند.
اين بهشت و جهنّم علاوه بر برزخ، در قيامت نيز موجود خواهد بود. وقتى بهشتيان به بهشت رفتند، به آنها خطاب مى شود:
(كُلُوا وَ اِشْرَبُوا هَنِيئاً بِمٰا أَسْلَفْتُمْ فِي اَلْأَيّٰامِ اَلْخٰالِيَةِ)(1)
لذّت ببريد و بياشاميد و نوش جانتان! اين نعمت هاى بزرگى را كه الان از آن استفاده مى كنيد، همان اعمال نيكى است كه خود شما از دنيا درست كرده ايد و براى خودتان ساخته ايد. همين مطلب دربارۀ آتش جهنّم نيز وجود دارد و اين سخن در آنجا هم گفته مى شود:
(ذٰلِكَ بِمٰا قَدَّمَتْ أَيْدِيكُمْ)(2)
پروردگار عالم در قيامت، با بندگان خود سخن مى گويد و گاهى بشارت مى دهد و گاهى حرف ها، عتاب آميز است. ظاهراً اين عتاب در جهنّم را نيز خداوند به جهنّميان مى گويد كه اين آتش را خود شما با اعمالتان فراهم نموده ايد.
شايد معناى اينكه پروردگار عالم به بهشتيان مى فرمايد: (كُلُوا وَ اِشْرَبُوا هَنِيئاً بِمٰا أَسْلَفْتُمْ فِي اَلْأَيّٰامِ اَلْخٰالِيَةِ)، اين باشد كه به خاطر نعمت هاى بهشت، منّتى سر شما نيست، زيرا خودتان اين بهشت و نعمت ها را درست كرده ايد. و اينكه به جهنّميان مى فرمايد: (ذٰلِكَ بِمٰا قَدَّمَتْ أَيْدِيكُمْ)، شايد اشاره به اين مطلب داشته باشد كه به خاطر سختى عذاب از من گله نكنيد، زيرا خودتان آتش جهنّم را براى خويش فراهم ساخته ايد.
از نگاه قرآن كريم، نه تنها اعمال زشت انسان، نقمت ها و عذاب هاى اخروى و آتش جهنّم را مى سازد، بلكه خود انسان به جايى تنزّل مى كند كه آتش افروز جهنّم مى شود:
(وَ أَمَّا اَلْقٰاسِطُونَ فَكٰانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَباً)(1)
بنابر اين قرآن، با تأكيد و تكرار بيان كرده كه يكى از آتش افروزه هاى جهنّم، مردم هستند و اهل ايمان بايد مراقب باشند خودشان آتش افروز جهنّم نباشند:
(فَاتَّقُوا اَلنّٰارَ اَلَّتِي وَقُودُهَا اَلنّٰاسُ وَ اَلْحِجٰارَةُ)(2)
چنان كه براى هشدار مى فرمايد:
(يٰا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَكُمْ وَ أَهْلِيكُمْ نٰاراً وَقُودُهَا اَلنّٰاسُ وَ اَلْحِجٰارَةُ)(3)
آيات فراوانى نظير اين آيات، در قرآن شريف وجود دارد كه مى فرمايد اگر در قيامت براى كسى آتش جهنّم هست، اين آتش جهنّم همان اعمال زشت اوست كه در دنيا انجام داده يا خودش فراهم كرده است و اگر بهشت و نعمت هاى بهشتى است، همان اعمال نيك او در دنياست كه پيش تر فرستاده است.
تجسّم برخى از اعمال انسان، به دليل اهميّتى كه دارند، فقط منحصر به دنيا يا آخرت نيست، بلكه هم در دنيا تجسّم مى يابند و براى انسان سرنوشت ساز مى شوند و هم در آخرت به صورت نعمت يا نقمت، ظهور و تجلّى دارند.
به عنوان مثال، از نگاه قرآن كريم، پايبندى به نماز و اقامۀ آن، اهميّت بسيارى در ميان عبادات دارد؛ به گونه اى كه از علائم مؤمنين و رستگاران شمرده شده است:
(قَدْ أَفْلَحَ اَلْمُؤْمِنُونَ، اَلَّذِينَ هُمْ فِي صَلاٰتِهِمْ خٰاشِعُونَ... وَ اَلَّذِينَ هُمْ عَلىٰ صَلَوٰاتِهِمْ يُحٰافِظُونَ)(1)
در آيات ابتدايى سورۀ مؤمنون، خداوند سبحان مؤمنان را وصف كرده و خصوصيات آنها را ذكر مى كند. مى فرمايد مؤمنان كسانى هستند كه در نماز خود، خشوع دارند و پس از چند وصف ديگر، مجدّداً يادآور مى شود كه مؤمنين بر اقامۀ نمازهاى خود، بسيار مراقبند. در مقابل، بى توجّهى به نماز و تهاون در آن، به شدّت مذمّت شده است:
1) . المؤمنون، 1 و 2 و 9: «به راستى كه مؤمنان رستگار شدند، همانان كه در نمازشان فروتنند،... و آنان كه بر نمازهايشان مواظبت مى نمايند.»
(فَوَيْلٌ لِلْمُصَلِّينَ، اَلَّذِينَ هُمْ عَنْ صَلاٰتِهِمْ سٰاهُونَ)(1)
در اين آيات، قرآن شريف سخن از اهميّت نماز دارد و مى فرمايد واى به كسى كه دربارۀ نماز، تسامح و تساهل داشته باشد. علاوه بر اين تذكّرها، قرآن شريف دربارۀ تجسّم عمل كسانى كه با نماز سروكارى ندارند، مى فرمايد:
(وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنْكاً وَ نَحْشُرُهُ يَوْمَ اَلْقِيٰامَةِ أَعْمىٰ) (2)
اعراض كنندۀ از نماز، دو نوع تجسّم عمل دارد؛ اوّل: در دنيا، زندگى نكبت بارى دارد و زندگى او با گرفتارى و سختى ها و ناخوشى ها همراه است؛ دوّم: در آخرت با چشم كور وارد صف محشر مى شود. به عبارت ديگر، اعراض از نماز، در قيامت به صورت نابينايى فرد، مجسّم مى شود.
در دنيا شايد افراد متوجّه اين گونه مسائل نباشند و به دنبال دلايل واهى براى مشكلات زندگى خود بگردند، امّا در قيامت حقيقت را درمى يابند، زيرا وقتى كسى كور وارد محشر مى شود، از خداوند سؤال مى كند: من كه در دنيا چشم داشتم، چه شده كه الان كور هستم؟! خطاب مى شود در دنيا كور واقعى بودى و متوجّه نمى شدى، ولى اينجا همان كورى براى تو هويدا شده است:
(قٰالَ رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنِي أَعْمىٰ وَ قَدْ كُنْتُ بَصِيراً، قٰالَ كَذٰلِكَ أَتَتْكَ
آيٰاتُنٰا فَنَسِيتَهٰا وَ كَذٰلِكَ اَلْيَوْمَ تُنْسىٰ)(1)
بى توجّهى تو به ياد خدا در دنيا، موجب كورى تو در آخرت شده است. آنكه از ياد خدا اعراض كند، يعنى مقدّس نباشد و سروكارى با نماز نداشته باشد يا اگر سروكارى دارد با تسامح و تساهل همراه است، چنين تجسّم عملى خواهد داشت.
تو در دنيا ما را فراموش كردى و ما هم در اينجا تو را فراموش كرديم و اثر فراموشى ما، كورى تو در آخرت است. به عبارت ديگر در دنيا راجع به عقايد كور بودى و در اينجا واقعيّت آن كورى هويدا و عيان شده است.
همگان بايد به هشدار اين آيه، توجّه كنند و اهميّت بدهند و بدانند كه اگر تسامح و تساهل راجع به دستورات الهى و حقايق زندگى داشته باشند، هم زندگى دنيويشان تحت تأثير قرار خواهد گرفت و هم در آخرت گرفتار اعمال خود خواهند بود.
بسيارى از افراد شايد ظاهراً وضع مالى مناسبى داشته باشند، امّا وقتى ارتباط با نماز و معنويّات نباشد، در زندگى دردهاى فراوانى دارند؛ مثلاً بچۀ بد دارد، خانواده بد است يا زن و شوهر با هم ناسازگارند يا در امور خانوادگى هميشه با مشكلاتى مواجهند: (وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنْكاً)؛ «معيشت ضنك» يعنى روزى تنگ و يعنى زندگى محروم از بركات خدا و محروم از رحمت الهى. اگر دست عنايت خداوند در زندگى روى سر انسان نباشد، آدمى در وادى ضلالت پرتاب خواهد شد و سقوط مى كند. قرآن شريف اين حقيقت را با مثالى زيبا به تصوير كشيده است:
1) . طه، 125 و 126: «مى گويد: پروردگارا، چرا مرا نابينا محشور كردى با آنكه بينا بودم؟ مى فرمايد: همان طور كه نشانه هاى ما بر تو آمد و آن را به فراموشى سپردى، امروز همان گونه فراموش مى شوى.»
(أَوْ كَظُلُمٰاتٍ فِي بَحْرٍ لُجِّيٍّ يَغْشٰاهُ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ سَحٰابٌ ظُلُمٰاتٌ بَعْضُهٰا فَوْقَ بَعْضٍ إِذٰا أَخْرَجَ يَدَهُ لَمْ يَكَدْ يَرٰاهٰا وَ مَنْ لَمْ يَجْعَلِ اَللّٰهُ لَهُ نُوراً فَمٰا لَهُ مِنْ نُورٍ)(1)
كسانى كه سر و كار با خداوند و دستورات الهى ندارند، كسانى كه سر و كار با معنويّات ندارند، يعنى فاسق و فاجر هستند، زندگى آنها تاريك است. قرآن تشبيه «معقول به محسوس» مى كند و مى فرمايد: (إِذٰا أَخْرَجَ يَدَهُ لَمْ يَكَدْ يَرٰاهٰا)، به اندازه اى زندگى برايش مشكل و تاريك است كه خودش را هم نمى بيند و نمى شناسد؛ زيرا كسى كه خداوند در زندگى برايش نورى قرار ندهد (زمينۀ دريافت نور حق را در زندگى و وجود خود فراهم نكند)، هيچ نور كارآمد ديگرى برايش نخواهد بود: (وَ مَنْ لَمْ يَجْعَلِ اَللّٰهُ لَهُ نُوراً فَمٰا لَهُ مِنْ نُورٍ).
در اين آيۀ شريف مى فرمايد: اگر كسى در دنيا نور مى خواهد و به دنبال يك زندگى شاد و خرّم است، بايد با خداوند رابطه داشته باشد و الاّ بدون رابطه با خدا، (فَمٰا لَهُ مِنْ نُورٍ)، هيچ نور و روشنايى در زندگى انسان نخواهد بود. نورِ زندگى انسان بايد از طرف پروردگار عالم تأمين شود. پول و درآمد و زندگىِ رفاهى يا پست حسّاس و ظواهر منزلت اجتماعى، نمى تواند شادى و نور به زندگى بدهد، بلكه آنچه مى تواند زندگى را روشن و درخشان كند، «دست عنايت» خداست.
1) . النور، 40: «يا [كارهايشان] مانند تاريكى هايى است كه در دريايى ژرف است كه موجى آن را مى پوشاند [و] روى آن موجى [ديگر] است [و] بالاى آن ابرى است. تاريكى هايى است كه بعضى بر روى بعضى قرار گرفته است. هر گاه [غرقه] دستش را بيرون آورد، به زحمت آن را مى بيند. و خدا به هر كس نورى نداده باشد او را هيچ نورى نخواهد بود.»
لذا از همگان تقاضا دارم اين ذكرى را كه پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم مرتّب مى فرمودند، زياد بخوانند. امّسلمه نقل مى كند كه ديدم در دل شب، پيغمبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم مناجات و گريه مى كنند و ذكرشان اينست كه مى فرمايند:
«اللَّهُمَّ وَ لَا تَكِلْنِي إِلَى نَفْسِي طَرْفَةَ عَيْنٍ أَبَداً»(1)خدايا مرا يك لحظه به خودم وا مَگذار. اگر بخواهيم مثال ساده اى بزنيم، بايد به ارتباط كارخانۀ برق و روشنايى چراغ اشاره كنيم. اگر يك لحظه كارخانه خاموش شود، روشنايى چراغ هم خاموش مى شود. به قول قرآن كريم، كسى كه در زندگى ارتباطش را با خداوند محكم و مداوم كند، زندگى او روشن است و دست عنايت خدا روى سر اوست؛ وقتى چنين باشد، زندگى انسان در دنيا و آخرت، روشن و نورانى است؛ امّا زندگى منهاى ارتباط با خدا، مثل چراغ بدون ارتباط با كارخانه است. نه تنها روشن نيست، بلكه پيرامون او، ظلمت و تاريكى و وحشت حكم فرما مى شود.
1) . تفسير القمى، ج 2، ص 75: «خداوندا! به اندازۀ چشم برهم زدنى مرا به خودم واگذار نكن.»
بحث هاى گذشته، دربارۀ آثار اعمال انسان بود و دربارۀ تجسّم اعمال بيان شد كه هر تجسّمى در دنيا يا آخرت، متناسب با عمل خواهد بود.
تجسّم اعمال در دنيا به صورت مكافات عمل و سرنوشت و نيز تأثيرات گوناگون بر حيات طبيعى انسانى خواهد بود و در آخرت، به صورت نعمت هاى بهشتى يا نقمت هاى جهنّمى در مى آيد. در قيامت اگر نعمت هاى بهشتى هست، انسان آن را خود تهيه كرده و اگر عذاب هاى جهنّم وجود دارد، آن نيز تجسّم اعمال خود انسان است. علاوه بر اين معنا، در قيامت، گاهى خود عمل جلوه پيدا مى كند و در همۀ منازل، همراه انسان خواهد بود؛ يكى از معانى نامۀ عمل نيز همين است.
پس از اين، در درس گفتار حاضر، قِسم ديگرى از تجسّم اعمال بيان مى شود. اعمال نيك يا زشت انسان، در شكل گيرى هويت و صورت و سيرت او، نقش به سزايى دارد. اعمال نيك، هويت انسانى را به صورت انسانى كامل بدل مى كند و اعمال زشت، جلوۀ انسانيّت را از آدمى مى گيرد. اين تغييرات در هويت، در دنيا براى اهل بصيرت، قابل مشاهده است و در آخرت براى همگان عيان مى گردد.
اين مسئله در مباحث معرفت نفس، از اهميّت ويژه اى برخوردار است و لذا ما اين موضوع را با تفصيل بيشترى پى مى گيريم.
قسم سوّم از آثار اعمال انسان كه از ساير اقسام مهم تر بوده و عمده در بحث معرفت نفس نيز همين قسم از تجسّم عمل است، بحث «هويت سازى» اعمال است.
از قرآن كريم و روايات اهل بيت عليهم السلام استفاده مى شود كه اعمال انسان براى او هويت ساز هستند. اعمال خوب و شايسته، انسانى كامل را پديدار مى كند كه در نزد اهل دل، نورانيّت خاصّى دارد و در پيشگاه اهل بيت عليهم السلام داراى ابهّت و شخصيّت و عزّت ويژه اى است. در مقابل، اعمال بد و ناشايست، انسانيّت انسان را نابود مى كند و انسان در همين دنيا، به صورت حيوان مصوّر مى شود. اگر چشم بصيرت باشد، مى تواند اين حيوان مجسّم را ببيند. اهل بصيرت مى بينند كه انسانى از صورت انسانى خارج شده و به شكل مار و افعى و پشه و ميمون و ديگر حيوانات درآمده است. تغيير هويت هر انسانى، بستگى به نوع اعمالى دارد كه از او سر مى زند و به صورت ملكه در وجودش نهادينه مى گردد.
براى واضح شدن مطلب، به اين روايت توجّه كنيد:
راوى مى گويد در مكّه بودم و جمعيّت بسيارى به حج آمده بود. خوشحالى كردم و به امام باقر عليه السلام گفتم يابن رسول الله! امسال چقدر حاجى فراوان است و مسجدالحرام پر است! حضرت فرمودند:
«مَا أَكْثَرَ الضَّجِيجَ وَ أَقَلَ الْحَجِيجَ»(1)سر و صدا زياد است و به حسب ظاهر آدم فراوان است، امّا در واقع چنين نيست و آدم در ميان اينها كم است. بعد امام باقر عليه السلام دست خود را روى چشم هاى راوى كشيدند و فرمودند حالا نگاه كن. راوى مى گويد ديدم مسجدالحرام پر از حيوانات مختلف است و در ميان اين حيوان ها، آدم هاى اندكى هم ديده مى شوند؛ لذا حضرت فرمودند: «مَا أَكْثَرَ الضَّجِيجَ وَ أَقَلَ الْحَجِيجَ» ؛ سر و صدا زياد است و آدم به حسب ظاهر فراوان است، امّا آدم واقعى و يك انسان كامل كم است. اگر چشم بصيرت باشد، مى بينيد كه آدم كم و حيوان فراوان است.
در روز قيامت همگان چنين صحنه اى را مشاهده مى كنند؛ زيرا چشم ها تيزبين و حقيقت بين مى شود:
(فَكَشَفْنٰا عَنْكَ غِطٰاءَكَ فَبَصَرُكَ اَلْيَوْمَ حَدِيدٌ)(2)
در عالم برزخ و مخصوصاً در روز قيامت، چشم ها واقع بين است. افراد هم با آنچه در واقع و هويّت آنهاست، ظاهر مى گردند؛ لذا آنها كه آدم هستند، به صورت آدميّت ديده مى شوند و آنها كه حيوانند، با حيوانيّت ديده مى شوند.
در روايات آمده است كه افراد متكبّر، به صورت يك مورچه محشور مى شوند و مردم اين مورچه را پايمال مى كنند.(1)آدم بى بند و بار به صورت مثلاً خوك و ميمون در مى آيد و افراد ظالم به صورت سگ هستند و مردم از آنها فرار مى كنند و ديگر گناهان كه در برخى روايات، صورت هايى براى اهل آن ذكر شده است.(2)افراد نيكوكار هم به صورت انسانى كامل و عارى از هر نقصان در مى آيند و با حساب و كتاب يا بدون حساب و كتاب، به بهشت مى روند.
در قرآن شريف، آيات فراوانى دربارۀ تغيير هويت انسان در دنيا و آخرت ذكر شده است كه در ادامه، به برخى از آنها اشاره مى شود.
قرآن گاهى مى فرمايد بعضى از مردم دل ندارند، چشم و گوش ندارند و اينها حيوان ها هستند، بلكه از حيوانات هم پست ترند؛ زيرا حيوان هرچه هم درندگى داشته باشد، تكليف نداشته و در قيامت جهنّمى ندارد؛ امّا تجسّمِ عمل انسانِ بدكار، براى او جهنّم مى سازد و تغيير هويتش باعث مى شود از صورت انسانى خارج شود:
1) . ثواب الاعمال، ص 222: «إِنَّ الْمُتَكَبِّرِينَ يُجْعَلُونَ فِي صُورَةِ الذَّرِّ يَتَوَطَّأُ بِهِمُ النَّاسُ حَتَّى يَفْرُغَ اللَّهُ مِنَ الْحِسَابِ - متكبّران به صورت و شكل مورچه مبعوث و محشور مى شوند و مردم تا هنگام فراغت از حساب، آنان را لگدمال مى كنند.»
2) . ر. ك: دراسات فى الاخلاق و شئون الحكمة العمليّه، ج 1، ص 68 تا 71.
(وَ لَقَدْ ذَرَأْنٰا لِجَهَنَّمَ كَثِيراً مِنَ اَلْجِنِّ وَ اَلْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لاٰ يَفْقَهُونَ بِهٰا وَ لَهُمْ أَعْيُنٌ لاٰ يُبْصِرُونَ بِهٰا وَ لَهُمْ آذٰانٌ لاٰ يَسْمَعُونَ بِهٰا أُولٰئِكَ كَالْأَنْعٰامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولٰئِكَ هُمُ اَلْغٰافِلُونَ)(1)
بسيارى - اعمّ از جن و انس - گويا براى جهنّم خلق شده اند؛ آنها راه جهنّم را گرفته و به سرعت پيش مى روند. قرآن كريم در آيات ديگرى مى فرمايد كه انسان براى رسيدن به عالم ملكوت و كسب سعادت صددرصد در دنيا و آخرت خلق شده است، امّا در اين آيه مى فرمايد: گويا اينها براى جهنّم خلق شده اند و دوان دوان رو به جهنم مى روند! دليل اين امر آن است كه آنها به جاى صراط مستقيم، راه ضلالت و راه بدبختى و غيرمستقيم را در پيش گرفته اند و هر قدمى كه بردارند، از بهشت دورتر مى شوند.
قرآن شريف وضعيّت آنها را اينگونه تشريح مى كند:
(لَهُمْ قُلُوبٌ لاٰ يَفْقَهُونَ بِهٰا): اينها افرادى هستند كه دل دارند، امّا نمى فهمند. يعنى تغيير هويت پيدا كرده اند و قلب انسانى آنها، به دل حيوانيّت تغيير يافته و ادراكات انسانى را از دست داده است. به حسب ظاهر دل دارند، امّا عاطفه و فهم و شعور ندارند. دليل اين امر نيز «غفلت» آنهاست كه در آخر آيه فرموده است: (أُولٰئِكَ هُمُ اَلْغٰافِلُونَ).
1) . الأعراف، 179: «و در حقيقت، بسيارى از جنّيان و آدميان را براى دوزخ آفريده ايم؛ [چرا كه] دل هايى دارند كه با آن [حقايق را] دريافت نمى كنند، و چشمانى دارند كه با آنها نمى بينند، و گوش هايى دارند كه با آنها نمى شنوند. آنان همانند چهارپايان بلكه گمراه ترند. [آرى،] آنها همان غافل ماندگانند.»
(وَ لَهُمْ أَعْيُنٌ لاٰ يُبْصِرُونَ بِهٰا): چشم دارند، امّا نمى بينند و در معنويّات كور هستند. ايشان به جاى آنكه قرآن بخوانند و نور قرآن را ببينند، امّا از قرآن خواندن خسته مى شوند و در زندگى ايشان اصلاً قرآن نقشى ندارد. آنچه آنها مى بينند فقط لذّات مادى و شهوات و ضلالت و بدبختى است؛ ولى راجع به حق و حقيقت، هيچ گونه بينايى ندارند.
(وَ لَهُمْ آذٰانٌ لاٰ يَسْمَعُونَ بِهٰا): آنان گوش دارند، امّا نمى شنوند. هرچه براى آنها بخوانند، فايده ندارد و نمى فهمند؛ كسى كه راه جهنّم را پيش گرفته و با سرعت به سوى آن مى رود، در معنويّات كور و كر است و حقايق را درك نمى كند.
بعد قرآن مى فرمايد: (أُولٰئِكَ كَالْأَنْعٰامِ)، اينها آدم نيستند، بلكه حيوانند و سپس تأكيد مى كند: (بَلْ هُمْ أَضَلُّ) يعنى حتّى بدتر از حيوانند. ايشان همان كسانى هستند كه به حقايق خلقت و اهداف آفرينش انسان توجّه ندارند و غافلند: (أُولٰئِكَ هُمُ اَلْغٰافِلُونَ). چنين افرادى، هوشيارى و توجّه لازم را در زندگى ندارند و نمى دانند براى چه خلق شده و بايد كدام مسير را طى كنند.
در جمله اى منسوب به اميرالمؤمنين عليه السلام آمده كه آن حضرت مى فرمايند خدا رحمت كند كسى را كه بداند از كجا آمده و براى چه آمده و مى خواهد به كجا برود:
«رَحِمَ اللهُ امْرَأً أَعَدَّ لِنَفسه وَ اسْتَعَدّ لِرَمسه وَ عَلِمَ مِنْ أَيْنَ وَ فِى أَيْنَ وَ إلَى أَيْن»(1)
1) . شرح اصول الكافى (ملاصدرا)، ج 1، ص 571؛ الوافى، ج 4، ص 116: «خدا رحمت كند كسى را كه اسباب سعادت خويش را آماده كرده و براى مرگ و رفتنش مهيّا شده و بداند از كجا آمده، و الآن در كجاست، و به كجا خواهد رفت.»
انسان بايد بداند و متوجّه باشد كه از كجا آمده و تعلّق روح به بدن و ورود آن به دنيا براى چه بوده و سرانجام مى خواهد به كجا برسد. انسان خلق شده تا مراتب كمال و منازل هفتگانه را طى كند و پس از آن، سير صعودىِ دائمى به سوى قرب خدا داشته باشد؛(1)امّا وقتى «غفلت» و بى توجّهى در وجود انسان ريشه بدواند، اينگونه مسائل فراموش مى شود(2)و دنياخواهى و ماديات، مقصد و مقصود او مى گردد. وقتى انسان اهداف خلقت و راه صحيح انسانيّت را فراموش كرد، كم كم دربارۀ معنويّات و حقايق هستى، كور و كر و بى عاطفه مى شود و در نتيجه، خداوند سبحان هم او را به حال خودش وا مى گذارد.
قبلاً گفتيم كه يكى از اذكار پيغمبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم در دل شب ها، اين بود كه با تضرّع و زارى به درگاه الهى، مى فرمودند كه خدايا! يك لحظه و در حدّ چشم برهم زدنى، مرا به خودم واگذار مكن:
«اللَّهُمَّ وَ لَا تَكِلْنِي إِلَى نَفْسِي طَرْفَةَ عَيْنٍ أَبَداً»(3)واگذارى انسان به خود، موجب مى شود كه آدمى به جاى آنكه براى خود انسانيّت بسازد و در مسير كمالات قدم بگذارد، در مسير ضلالت قرار گيرد و بر اثر غفلت و عدم توجّه، متّصف به صفات حيوانى بشود و به مرور، به صورت حيوان درآمده و تغيير هويت پيدا كند.
چنان كه پيش از اين نيز بيان كرديم، كسانى كه چشم بصيرت دارند، در دنيا اين تغيير هويت ها را مشاهده مى كنند، امّا در قيامت كه به تعبير قرآن شريف همۀ چشم ها تيزبين مى شود،(1)اين تغيير براى همگان عيان مى گردد و همه يكديگر را نيز مى شناسند. مسئلۀ مهم آن است كه در آن وقت، «حسرت» هم فايده ندارد و آدمى هرچه حسرت و تأسّف بخورد، نمى تواند نتيجه اى بگيرد.
آدميّت در قيامت، مرهون تلاش انسان در دنياست و حيوانيّت او نيز ناشى از اعمال خود اوست. انسان با استفاده از نيروى اختيار خود، مسير خويش را براى دنيا و آخرت انتخاب مى كند؛(2)اگر كسى راه انسانيّت را انتخاب كند و در مسير رعايت دستورات الهى گام بگذارد، مى تواند حتّى در دنيا ملائكه را نيز به استخدام خود درآورد و در قيامت، بهشت در برابر او متواضع است، ولى اگر راه ضلالت و انحراف را انتخاب كرد، به جاى اينكه به عالم ملكوت صعود كند، در بدبختى و شقاوت متوغّل مى شود و كم كم تغيير هويت يافته و به صورت حيوان درّنده يا حيوان معمولى يا ديگر صور غيرانسانى - متناسب با عملكرد خود - در مى آيد و جايگاه او جز آتش و دوزخ نخواهد بود.
قرآن كريم در آيۀ ديگرى، تغيير هويت شقاوتمندان و اهل جهنّم را اين گونه به تصوير مى كشد:
(فَأَمَّا اَلَّذِينَ شَقُوا فَفِي اَلنّٰارِ لَهُمْ فِيهٰا زَفِيرٌ وَ شَهِيقٌ)(1)
افراد شقى و كسانى كه در اثر اعمال زشتشان شقاوت وجود آنها را فراگرفته و هويتشان را عوض كرده است، در روز قيامت در جهنّم، صداى الاغ سر مى دهند: (لَهُمْ فِيهٰا زَفِيرٌ وَ شَهِيقٌ). انسان اگر مثلاً سوزندگى در جسم خود داشته باشد، با صداى انسانى، آه و ناله سر مى دهد، امّا اگر به الاغ صدمه يا سوزندگى برسد، نعرۀ او متناسب با صداى اوست. قرآن در توصيف فريادهاى جهنّميان مى فرمايد: (لَهُمْ فِيهٰا زَفِيرٌ وَ شَهِيقٌ)، يعنى شقاوتمند، به صورت يك الاغ در ميان مردم است و آن شدّت حساب و كتاب، او را بدبخت و نالان مى كند. اين فرد شقى، زير دود و هُرم جهنّم ناله ها و فريادها دارد، امّا قرآن شريف نمى گويد آه و ناله دارد، بلكه مى فرمايد صداى الاغ « زَفيرٌ وَ شَهيقٌ » دارد.(2)
اين آيات از باب مثال نيست، بلكه به نظر ما بيان حقيقتى است كه واقع شده است؛ يعنى هويت فردِ شقاوتمند و جهنّمى تغيير كرده و به صورت الاغ درآمده و صدايى اينگونه دارد.
آيات ديگرى نيز در قرآن شريف هست كه مفسّرين معمولاً اين آيات را «تشبيه» گرفته اند؛ در حالى كه به نظر ما اين گونه نيست و يك «اخبار» است. مثلاً راجع به بلعم باعورا (كه البته اين آيه اختصاص به او ندارد، بلكه هركه در عمل مثل بلعم باعورا باشد، مصداق آن است و آيه راجع به او نيز صادق است) مى فرمايد:
(فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ اَلْكَلْبِ إِنْ تَحْمِلْ عَلَيْهِ يَلْهَثْ أَوْ تَتْرُكْهُ يَلْهَثْ)(1)
مَثَل آدم درنده، مَثل سگ هارى است كه اگر او را تعقيب كنيد صدا مى كند و اگر او را رها كنيد، صدا مى كند. برخى از مفسّرين گفته اند (فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ اَلْكَلْبِ) تشبيه است و به عبارت ديگر پروردگار عالم، رفتار اين شخص را به رفتار سگ تشبيه كرده است؛(2)امّا توجّه به اين بحث ما، مى تواند معناى آيه را تغيير دهد و آن معنا اينست كه بلعم باعوراها، ظالم ها، شقاوتمندها و كلّيۀ كسانى كه براى خودشان هويت غيرانسانى درست كرده اند، اينها از حيث حقيقت ملكوتى، سگِ هار شده اند. اگر چشم بصيرت باشد، اين سگِ هار را در همين دنيا مى بينند. خيلى ها را ديده ايم و سراغ داريم كه جداً چشم بصيرت دارند و حقايق را مى بينند؛ مثلاً مى بينند فردى به صورت يك عقرب است يا به صورت سگ يا الاغ است.
همچنين قرآن كريم دربارۀ عالمان بى عمل مى فرمايد:
(مَثَلُ اَلَّذِينَ حُمِّلُوا اَلتَّوْرٰاةَ ثُمَّ لَمْ يَحْمِلُوهٰا كَمَثَلِ اَلْحِمٰارِ يَحْمِلُ أَسْفٰاراً)(1)
عالم بى عمل مثل الاغى است كه يك بار كتاب بار اوست. اين بار كتاب به غير از خستگى برايش چيزى ندارد. فراگيرى علم، براى عمل به آن است و كسى كه عمل نكرده، مثل الاغى است كه يك بار كتاب دارد. مفسّرين معمولاً گفته اند تشبيه است؛ يعنى همينطور كه الاغ اگر يك بار كتاب داشته باشد، هيچ نتيجه اى غير از خستگى براى الاغ ندارد، عالم بى عمل نيز همين گونه است و علمش براى او فايده اى ندارد؛ امّا اگر بگوييم اين آيه بيان يك حقيقت است، معنا متفاوت مى شود. آيه مى خواهد بفرمايد كسانى كه مى دانند و عمل نمى كنند و كسانى كه شقاوت آنها را فراگرفته و در حالى كه دنيا بايد از علمشان استفاده كند، ولى دنيا از علمشان زجر مى كشد و بالاخره عالم بى عمل هستند، (كَمَثَلِ اَلْحِمٰارِ) مى باشند، يعنى به صورت الاغ درآمده اند كه اگر چشم بصيرت باشد، با چشم بصيرت اين تغيير هويت قابل مشاهده است. افراد بصير مى بينند كه اين افراد به صورت يك الاغى با يك بار كتاب، حركت مى كنند و روز قيامت نيز همين گونه به صف محشر مى آيند.
1) . الجمعة، 5: «مَثَل كسانى كه [عمل به] تورات بر آنان بار شد [و بدان مكلّف گرديدند] آنگاه آن را به كار نبستند، همچون مَثَلِ خرى است كه كتاب هايى را بر پشت مى كشد.»
مرحوم صدرالمتألهين رحمه الله در أسفار در بحث تناسخ، عبارات شيرينى دارد و مى فرمايد كه بعضى ها قائل به تناسخ هستند؛ يعنى معتقدند اگر كسى آدم بدى باشد، وقتى مى ميرد، روح او در بدن شقى و فاجر و فاسق ديگرى مى رود و اگر آدم خوبى باشد، روحش در بدن فرد سعادتمندى كه در دنيا يك زندگى راحت دارد، وارد مى شود. صدر المتألهين رحمه الله مى گويد اين حرف غلط است؛ زيرا اين امر مستلزم برگشت فعل به قوّه است و برگشت فعل به قوّه محال است؛ امّا بعد نكتۀ دقيقى بيان مى كند و مى گويد كه از نگاه قرآن و روايات اهل بيت عليهم السلام و از ديدگاه كسانى كه چشم بصيرت دارند، تناسخ ديگرى وجود دارد كه همان تجسّم اعمال در وجود انسان است. يعنى اعمال انسان براى او هويت ساز مى شوند و مثلاً اعمال زشت، هويت او را به درنده يا حشره يا حيوان ديگرى تغيير مى دهد.(1)بدى اين تغيير هويت هم اين است كه در عين تغيير صورت و سيرت، آن شخص شناخته مى شود. به عبارت ديگر معلوم است كه او فلانى است كه به شكل اين حيوان درآمده است.
اگر هم كسى نيكوكار باشد و با معنويّات و خدمت به خلق سروكار داشته باشد، يك انسان كامل و به تمام معنا خواهد شد. او همان است كه دم مرگ و بعد از مرگ به او خطاب مى شود:
(يٰا أَيَّتُهَا اَلنَّفْسُ اَلْمُطْمَئِنَّةُ، اِرْجِعِي إِلىٰ رَبِّكِ رٰاضِيَةً مَرْضِيَّةً،
1) . ر. ك: الحكمة المتعالية فى الاسفار العقلية الاربعة، ج 9، ص 2 تا 6 و 13 تا 22.
فَادْخُلِي فِي عِبٰادِي، وَ اُدْخُلِي جَنَّتِي)(1)
پنج صفت براى انسان كامل در اين آيه ذكر شده كه ارزش هركدام از آنها از بهشت و آنچه در بهشت است، بالاتر است. مرحوم كلينى رحمه الله در كافى در ذيل اين آيۀ شريف، مى گويد دم مرگ به انسان هاى نيك و شيعۀ درست كار اين خطاب مى شود و ملك الموت با او بسيار مهربان است و چهارده معصوم عليهم السلام براى لحظۀ قبض روح او مى آيند و چنين انسانى، با شوق فراوانى، مشتاق پيوستن به آن انوار نورانى مى شود.(2)در قيامت هم نورانيّت آنها محشر را فرا مى گيرد، به حدّى كه بدكاران به آنها التماس مى كنند كارى كنيد كه ما نيز از نور شما استفاده كنيم؛ آنها هم جواب مى دهند كه اينجا جاى اين حرف ها نيست و اين نورانيّت را بايد از دنيا تهيه كرده باشيد:
(يَوْمَ يَقُولُ اَلْمُنٰافِقُونَ وَ اَلْمُنٰافِقٰاتُ لِلَّذِينَ آمَنُوا اُنْظُرُونٰا نَقْتَبِسْ مِنْ نُورِكُمْ قِيلَ اِرْجِعُوا وَرٰاءَكُمْ فَالْتَمِسُوا نُوراً)(3)
اين نورانيّت به اندازه اى است كه اهل محشر را خيره مى كند. فقط نورانيت هم نيست، بلكه جمال و كمال و يك انسان كامل است، مخصوصاً بعد از نوشيدن آب كوثر، يك جمال خاصّى پيدا مى كنند. وقتى به بهشت مى روند، در حالى كه
1) . الفجر، 27 تا 30: «اى نفس مطمئنّه، خشنود و خداپسند به سوى پروردگارت بازگرد، و در ميان بندگان من درآى، و در بهشت من داخل شو.»
2) . الكافى، ج 3، ص 127.
3) . الحديد، 13: «آن روز، مردان و زنان منافق به كسانى كه ايمان آورده اند مى گويند: ما را مهلت دهيد تا از نورتان [اندكى] برگيريم. گفته مى شود: بازپس برگرديد و نورى درخواست كنيد.»
حورالعين ها فوق العاده جمال دارند، امّا از جمال نيكوكاران، بهشتى ها غبطه مى خورند. آنها رو به كمال هستند و لحظه به لحظه به سوى مقام قرب الهى، سير صعودى دارند و تا ابد نيز اين تقرّب و استكمال وجود خواهد داشت.
همۀ ما بايد به گونه اى عمل كنيم كه لياقت اين خطاب ها و رسيدن به اين موقعيّت ها را داشته باشيم. امّا اگر خداى ناكرده كسى شقىّ و بدبخت باشد و هويت انسانى او تغيير كرده باشد، نه تنها چنين خطاب هايى را ندارد، بلكه با الفاظ ديگرى كه متناسب با هويت حيوانى اوست وى را در هنگام مرگ و روز قيامت مورد عتاب قرار مى دهند.(1)
اين بحث تفصيل فراوانى دارد و آيات فراوانى از قرآن كريم و روايات بسيارى از ائمّۀ طاهرين عليهم السلام بر آن دلالت مى كند و لازم است همگان، به ويژه جوانان، براى تنبّه و تذكار اخلاقى، به آن توجّه داشته باشند.
اعمال انسان در درجۀ اوّل، مانند رنگ جوهر است. جوهر هر رنگى داشته باشد، در وقتى كه مثلاً با انگشت تماس پيدا كند، انگشت را به همان رنگ درمى آورد. اگر سفيد باشد انگشت سفيد مى شود و اگر قرمز باشد، قرمز خواهد شد. اعمال انسان نظير عرض و وجود او نظير جوهر است و عرض بر جوهر تأثير دارد. به عبارت ديگر اعمال انسان هر رنگى داشته باشد، انسان نيز به همان رنگ در مى آيد. اين تغيير رنگ در جوهرۀ انسان به حدّى ادامه مى يابد كه به مرور منجر به تغيير هويت او مى شود.
1) . ر. ك: الانبياء، 100؛ المؤمنون، 108؛ الملك، 22 و...
اعمال انسان اگر «رنگ خدايى» يعنى همان «اخلاص» را داشته باشد، به وجودِ انسان رنگى الهى مى بخشد:
(صِبْغَةَ اَللّٰهِ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اَللّٰهِ صِبْغَةً وَ نَحْنُ لَهُ عٰابِدُونَ)(1)
رنگ خدا چه رنگ خوبى است. پيداكردنِ رنگ خدايى، نورانيّت و استكمال و انسانيّت را در پى دارد. انسان با رنگ دادن به اعمال خود، كم كم رابطۀ خويشتن با پروردگار را مستحكم مى كند و روح خداترسى و تقوا در عمق جان او نهادينه مى گردد؛ اين گونه است كه هويت انسانى، تكامل و تعالى مى يابد.
وقتى چنين شد و آدمى هويتى ملكوتى يافت، با اهل ملكوت نيز «مؤانست» و «معاشرت» پيدا مى كند:
(إِنَّ اَلَّذِينَ قٰالُوا رَبُّنَا اَللّٰهُ ثُمَّ اِسْتَقٰامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ اَلْمَلاٰئِكَةُ أَلاّٰ تَخٰافُوا وَ لاٰ تَحْزَنُوا وَ أَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ اَلَّتِي كُنْتُمْ تُوعَدُونَ)(2)
كسانى كه گفتند پروردگار ما «الله» است و بر گفتۀ خود پابرجا ماندند، يعنى موحّدين و شيعيان كامل كه به درستى به عقايد خود عمل كرده اند، در همين دنيا با ملائكه سروكار دارند و ملائكه با ايشان گفتگو مى كنند. ملائكه به آنها مى گويند غم و غصّه نخوريد و نگرانى نداشته باشيد؛ ما در دنيا و آخرت، دوست و همراه شما هستيم.
امّا اگر اعمال بد و ناپسند باشد، همچون رنگ سياهى است كه بر وجود انسان مى نشيند و آن را تيره و تار مى كند. همان كه در لسان عاميانه نيز مى گويند فلانى «روسياه» است. اين سياهى يعنى تاريكى گناه كه اگر توبه اى در پى نداشته باشد، به مرور همۀ وجود را فرا مى گيرد تا اينكه رنگ وجودى انسان تغيير پيدا مى كند:
«إِذَا أَذْنَبَ الرَّجُلُ خَرَجَ فِي قَلْبِهِ نُكْتَةٌ سَوْدَاءُ فَإِنْ تَابَ انْمَحَتْ وَ إِنْ زَادَ زَادَتْ حَتَّى تَغْلِبَ عَلَى قَلْبِهِ فَلَا يُفْلِحُ بَعْدَهَا أَبَداً»(1)كسى كه رنگ وجوديش سياه شود، در عالم ملكوت هم روسياه مى شود و اين تغيير رنگ، كم كم او را از انسانيّت خارج كرده و به تناسب اعمال، به صور مختلف حيوانى، صورت بندى مى شود. آدمى وقتى حيوان صورت و حيوان سيرت شود، به جاى مراوده با ملكوتيان، با شياطين رفت وآمد پيدا مى كند. حتّى بعضى اوقات مى تواند شيطان را ببيند و با شياطين حرف بزند. قرآن شريف مى فرمايد اين افراد، از وحى و القاء شياطين استفاده مى كنند:
(إِنَّ اَلشَّيٰاطِينَ لَيُوحُونَ إِلىٰ أَوْلِيٰائِهِمْ لِيُجٰادِلُوكُمْ)(2)
شياطين طرز مجادله و راه و طريق بى دينى را به آنها نشان مى دهند. در دنيا اگر چشم بصيرت باشد، صورت حيوانى اين افراد و همراهى ايشان با شياطين، قابل مشاهده است. در آخرت نيز به چنان درجه از سقوط و انحطاط مى رسند كه
1) . الكافى، ج 2، ص 271: «موقعى كه انسان مرتكب گناه مى شود، نقطۀ سياهى در دل او پديد مى آيد، اگر از گناه خود توبه كند، آن سياهى از بين مى رود و اگر گناهى بر گناه قبلى بيفزايد، سياهى بر سياهى مى افزايد تا آنجا كه قلب او سياه مى گردد و ديگر هرگز روى رستگارى نمى بيند.»
2) . الأنعام، 121: «و در حقيقت، شيطان ها به دوستان خود وسوسه مى كنند تا با شما ستيزه نمايند.»
خودشان، تبديل به هيزم جهنّم مى شوند و باعث شعله ورتر شدن آتش مى گردند:
(وَ أَمَّا اَلْقٰاسِطُونَ فَكٰانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَباً)(1)
چنين انسانى، خودش به هيزم جهنّم مبدّل شده است؛ زيرا در درون او، صفات رذيله و زشتى ها شعله ور است.
انسان در دنيا و آخرت، متناسب با عمل خود، صورت بندى مى شود و بين اعمال و صورت حقيقى صاحب آن، تناسب برقرار است. معناى تناسب بين عمل و صاحب عمل، آن است كه اگر اعمال بد باشد، اين اعمال روى هويت او تأثيرگذاشته و انسان از صورت انسانى خارج مى شود و به صورت حيوان يا گزنده اى درمى آيد. در دنيا اهل دل و كسانى كه چشم باطن بين دارند مى توانند اين تغيير را با ديدۀ بصيرت ببيند. اين افراد در قيامت هم با همين وضع به صف محشر مى آيند. در حقيقت، انسان متناسب با گناهانى كه در آن متوغّل است، تغيير صورت و هويت يافته و اين تغيير قابل مشاهده خواهد بود. قرآن كريم مى فرمايد:
(هُنٰالِكَ تَبْلُوا كُلُّ نَفْسٍ مٰا أَسْلَفَتْ)(2)
در روز قيامت هركسى به صورت آنچه ساخته است، محشور مى شود. در دنيا هرچه ساخته، در آخرت به همان صورت خواهد بود. اگر فرد ظالم و ستمگرى بوده است، به صورت سگ يا حيوان درندۀ ديگرى وارد صف محشر مى شود.
اگر بى بندوبار و لاابالى بوده است، آن فساد او را به صورت خوك و ميمون و مانند اينها در مى آورد؛ ولى اگر انسانِ درست كارى بوده و به راستى از نظر عقيده و شعار و گفتار و عمل، شيعۀ اميرالمؤمنين على عليه السلام باشد، آنگاه به صورت يك انسان كامل خواهد بود: (تَبْلُوا كُلُّ نَفْسٍ مٰا أَسْلَفَتْ).
مسئلۀ تغيير هويت، براى انسان بسيار نگران كننده است و حتّى احتمال آن نيز منجّز است؛ گرچه به روشنى و صراحت، آيات قرآن كريم و روايات اهل بيت عليهم السلام بر آن تأكيد و پافشارى دارند.
يكى از راهكارهاى نجات از گرفتارى به تغيير هويت، توجّه ويژه به قانون «مراقبه» و «محاسبه» در طول زندگى است.
قانون مراقبه، قانون مفيدى براى نجات انسان از سقوط و انحطاط است و هر كسى بايد براى خودش، قانون مراقبه داشته باشد. آدمى هر روز صبح، بايد به اين فكر كند كه اعمال خوب او بهشت را مى سازد و باعث مى شود او به انسان كاملى تبديل شود و از حيات طيّب در دنيا و آخرت بهره مند گردد؛ امّا در مقابل، اعمال بد او باعث بروز مشكلات و سختى ها در حيات دنيوى و اخروى مى گردد و حتّى هويت او را دستخوش تغيير قرار مى دهد. وقتى انسان اينگونه انديشه كند، در طى روز بيشتر مراقب رفتارها و عملكرد خود خواهد بود.
انسان بايد در طول روز، لحظه به لحظه مراقب رفتارها و كردار خود باشد؛ مانند كسى كه پشت ماشين نشسته و در جاده رانندگى مى كند. اگر او يك لحظه غفلت كند، اين غفلت لحظه اى، سرنگونى ماشين و هلاكت او را در پى خواهد داشت.
نفس انسانى نيز اينگونه است و لحظه اى غفلت از آن، ناگهان انسان را به بدبختى ها مى رساند. توجّه به قانون مراقبه، براى همين محافظت هاست.
در كنار مراقبه، انسان بايد «محاسبه» داشته باشد و هر شب اعمال روزانۀ خود را حسابرسى كند. امام كاظم عليه السلام مى فرمايند:
«لَيْسَ مِنَّا مَنْ لَمْ يُحَاسِبْ نَفْسَهُ فِي كُلِ يَوْمٍ فَإِنْ عَمِلَ حَسَناً اسْتَزَادَ اللَّهَ وَ إِنْ عَمِلَ سَيِّئاً اسْتَغْفَرَ اللَّهَ مِنْهُ وَ تَابَ إِلَيْهِ»(1)اين روايت اهميّت محاسبه را نشان مى دهد و مى فرمايد كسى كه هر روز به حساب خود رسيدگى نكند، شيعه نيست. به عبارت ديگر، انسان بايد هر شب با خود حساب كند و ببيند آيا در عالم ملكوت، سياه چهره است يا نورانى است؟ آيا امروز گناه كرده و آن گناه هويت او را تغيير داده يا نه؟ او بايد حساب كند كه آيا در طول روز به واجبات مانند نماز و خدمت به خلق خدا پايبند بوده يا خير؟ ارتباطش با خداوند و خلق چگونه بوده است؟ اگر اعمالش خوب بوده، شكر الهى را به جا آورد تا خداوند توفيقات او را زيادتر كند:
(وَ إِذْ تَأَذَّنَ رَبُّكُمْ لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ)(2)
و اگر در روز عملكرد او بد بوده و - العياذبالله - گناهانى مرتكب شده و مثلاً غيبت، تهمت، شايعه، زخم زبان، مسخرگى و امثال اينها داشته، بايد متوجّه باشد
كه اين اعمال، صورت انسانى او را تحت تأثير قرار مى دهند و بايد فوراً با «توبه و انابه»، آنها را جبران كند. با توبۀ حقيقى، تغيير هويت انسان اصلاح مى شود. اگر كسى جداً از گذشته و اعمال ناپسند خود، پشيمان شود و جبران مافات كند، از تغيير هويت مصون مى ماند و نجات مى يابد. انسان بايد در دل شب، تضرّع و زارى داشته و از گناهان شرمگين باشد تا بتواند آثار گناهان روز خود را از بين ببرد. انسان گاهى مى تواند راه صدساله را به يك لحظه بپيمايد.
از همگان، تقاضا دارم اين قانون مراقبه و محاسبه را جدّى بگيرند و در زندگى خود به آن توجّه داشته باشند. هر روز صبح روى اين حرف ها فكر كنيد و در طى روز از رفتارهاى خود مراقبت كامل نماييد و بالاخره شب هنگام، حساب دقيقى از خود بگيريد. انسان بايد مواظب باشد كه شيطان در اين مواقع حاضر مى شود. سر خدا نمى توان كلاه گذاشت و سر خودتان هم كلاه نگذاريد و در حساب، دقيق و جدّى باشيد. در روايات دستور داده اند پيش از آنكه مورد حساب الهى قرار گيريد، اعمال خود را محاسبه كنيد:
«حَاسِبُوا أَنْفُسَكُمْ قَبْلَ أَنْ تُحَاسَبُوا»(1)در اين صورت است كه انسان مى تواند در جهت جبران غفلت ها و بى توجّهى هاى روز خود، كوشش نمايد. در حساب از خويشتن، به اين موضوع بينديشيد كه آيا در اثر اعمال امروز، تغيير هويت پيدا كرده ام؟ آيا نورانيّت و انسانيّت يافته ام يا نعوذ بالله صورتى حيوانى به خود گرفته ام؟ اگر حقيقتاً اعمال خوب بوده، شكر كنيد و
1) . تصنيف غرر الحكم، ص 236: «به حساب نفس خود برسيد، قبل از اينكه به حساب شما رسيدگى شود (و مورد محاسبه قرار گيريد.)»
اگر اعمال، بد و ناپسند بوده، بدانيد قابل جبران است. بدانيد با توبه و انابه به درگاه الهى، با محاسبه و مراقبه در طى روز، مى توانيد آثار آن را از بين ببريد؛ چنان كه قرآن شريف مى فرمايد:
(يُبَدِّلُ اَللّٰهُ سَيِّئٰاتِهِمْ حَسَنٰاتٍ)(1)
جداً اگر كسى توبه كند و دست از كارهاى ناپسند بردارد و در زندگى مراقب رفتارهاى خود باشد، آن تغيير هويت به مرور رفع مى شود و صورت و سيرت انسانيّت به او بازمى گردد.
1) . الفرقان، 70: «پس خداوند بدى هايشان را به نيكى ها تبديل مى كند.»
در فصل پيشين به مسئلۀ تجسّم اعمال و ظهور و بروز آن در دنيا و آخرت پرداخته شد و بيان گرديد كه اعمال نيك، تجسّمى نيك و شايسته در زندگى دنيوى و اخروى دارد و اعمال زشت و ناپسند، به صورت بد و ناخوشايند مجسّم و حاضر مى شود. معمولاً از تجسّم اعمال در دنيا با نام «مكافات عمل» ياد مى شود و ظهور و بروز آن در آخرت، به صورت بهشت و نعمت هاى آن يا جهنّم و نقمت هاى آن خواهد بود. علاوه بر اين، اعمال انسان بر وجود خود انسان نيز تأثير مى گذارند كه با عنوان «تغيير هويت» از آن ياد گرديد.
سؤال و مسئله اى كه در اين درس گفتار در رابطه با اعمال مطرح مى شود، اين است كه آيا خودِ اعمال نيك و زشت انسان، بر يكديگر اثر دارند؟ اگر تأثيرى وجود دارد، اين تأثير مربوط به كداميك از اعمال و تا چه ميزان و حدودى است؟
براى پاسخ به اين سؤال، نكاتى چند از مسئلۀ كلامىِ «احباط» و «تكفير» با تكيه بر آيات قرآن شريف، ارائه خواهيم كرد؛ البته در آغاز متذكّر مى شويم كه در اين مباحث، در مقام نقد و بررسى سخنان متكلّمين در اين زمينه نيستيم و فقط با نگاه قرآنى و اخلاقى، به اصل مسئله اشاره مى شود.
محو و باطل شدن عملى به واسطۀ عمل ديگر را «حبط و تكفير» مى گويند. اگر عملِ زشت و ناپسند (گناه) باعث از بين رفتن عمل نيك و ثواب شود، به آن «حبط» مى گويند و اگر كيفر و آثار گناهان پيشين به خاطر اعمال نيكِ بعدى، زائل گردد، «تكفير» خوانده مى شود. اصل مسئلۀ حبط و تكفير، مسئله اى كلامى است و متكلّمين به تفصيل پيرامون آن سخن گفته اند كه بايد به محلّ تفصيل آن مراجعه كرد؛ گرچه به نظر ما بسيارى از آن سخنان، جاى نقد دارد و پذيرفتنى نيست؛(1)امّا اصل موضوع را قرآن كريم تأييد مى كند و ما در ادامه، مطابق آموزه هاى قرآن و عترت، توضيح مختصرى را دربارۀ اين مسئله، بيان مى كنيم.
1) . ر. ك: دراسات فى الاخلاق و شئون الحكمة العمليّه، ج 3، ص 62.
دربارۀ نوعِ تأثير و تأثّر اعمال، قرآن كريم و روايات اهل بيت عليهم السلام با بيانى شيوا، صريح و به دور از تأويل، دلالت مى كنند كه بعضى از كارهاى نيك، مى تواند شمارى از گناهان را از بين ببرد؛ همان گونه كه برخى از گناهان مى تواند بعضى از اعمال صالح را محو كند؛ بنابراين مقابلۀ اعمال شايسته و ناشايست با يكديگر و غلبۀ برخى بر برخى ديگر و محو آنها، به صورت كلّى در آموزه هاى اصيل دينى، مورد پذيرش است.
در درس گفتارهاى پيشين بيان شد كه اعمال انسان، در هر مرتبه از مراتب حيات انسانى، به اشكال گوناگون مؤثّر هستند؛ به اين معنا كه اعمال آدمى - اعمّ از پسنديده يا ناپسند - هم در نفس و جان وى تأثير مى گذارند، هم در دنيا و حيات دنيوى او مؤثّر است. همچنين اعمالِ زشت و زيباى انسان، هم در حيات برزخى و هم در حيات اخروى او، تأثيرگذار خواهند بود. ما معتقديم كه احباط و تكفير (محوشدن برخى از اعمال به واسطۀ برخى ديگر) نيز، در هر مرحله و نشئه از حيات انسانى، جريان دارد. در ادامه، به شمارى از آيات قرآن كريم كه بر اين مطلب دلالت دارد، اشاره مى كنيم:
(اَللّٰهُ وَلِيُّ اَلَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ اَلظُّلُمٰاتِ إِلَى اَلنُّورِ وَ اَلَّذِينَ
كَفَرُوا أَوْلِيٰاؤُهُمُ اَلطّٰاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ اَلنُّورِ إِلَى اَلظُّلُمٰاتِ)(1)
وقتى انسان از ظلمت ها به سوى نور يا از نور به سوى ظلمات مى شتابد، خداوند سبحان آنچه پيش از آن انجام شده را محو و عملى مطابق موقعيّت فعلى براى آدمى ضبط و ثبت مى فرمايد؛ چنان كه در آيات ديگرى نيز فرموده است:
(وَ يَمْحُ اَللّٰهُ اَلْبٰاطِلَ وَ يُحِقُّ اَلْحَقَّ)(2)
(يَمْحُوا اَللّٰهُ مٰا يَشٰاءُ وَ يُثْبِتُ)(3)
(وَ يٰا قَوْمِ اِسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَيْهِ يُرْسِلِ اَلسَّمٰاءَ عَلَيْكُمْ مِدْرٰاراً وَ يَزِدْكُمْ قُوَّةً إِلىٰ قُوَّتِكُمْ وَ لاٰ تَتَوَلَّوْا مُجْرِمِينَ)(4)
1) . البقره، 257: «خداوند سرور كسانى است كه ايمان آورده اند. آنان را از تاريكى ها به سوى روشنايى به در مى برد. و [لى] كسانى كه كفر ورزيده اند، سرورانشان [همان عصيانگران] طاغوتند، كه آنان را از روشنايى به سوى تاريكى ها به در مى برند.»
2) . الشورى، 24: «و خدا باطل را محو و حقيقت را با كلمات خويش پا برجا مى كند.»
3) . الرعد، 39: «خدا آنچه را بخواهد محو يا اثبات مى كند.»
4) . هود، 52: «و اى قوم من، از پروردگارتان آمرزش بخواهيد، سپس به درگاه او توبه كنيد [تا] از آسمان بر شما بارش فراوان فرستد و نيرويى بر نيروى شما بيفزايد، و تبهكارانه روى بر مگردانيد.»
(وَ ضَرَبَ اَللّٰهُ مَثَلاً قَرْيَةً كٰانَتْ آمِنَةً مُطْمَئِنَّةً يَأْتِيهٰا رِزْقُهٰا رَغَداً مِنْ كُلِّ مَكٰانٍ فَكَفَرَتْ بِأَنْعُمِ اَللّٰهِ فَأَذٰاقَهَا اَللّٰهُ لِبٰاسَ اَلْجُوعِ وَ اَلْخَوْفِ بِمٰا كٰانُوا يَصْنَعُونَ)(1)
(وَ اَلَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ لَنُكَفِّرَنَّ عَنْهُمْ سَيِّئٰاتِهِمْ وَ لَنَجْزِيَنَّهُمْ أَحْسَنَ اَلَّذِي كٰانُوا يَعْمَلُونَ)(2)
اعمال نيك انسان، باعث زدوده شدن برخى گناهان او مى شود؛ چنان كه گناهان، بعضى از اعمال نيك را نابود مى گرداند و پس از مرگ، چيزى براى صاحبش باقى نمى گذارد:
(وَ قَدِمْنٰا إِلىٰ مٰا عَمِلُوا مِنْ عَمَلٍ فَجَعَلْنٰاهُ هَبٰاءً مَنْثُوراً)(3)
1) . النحل، 112: «و خدا شهرى را مثل زده است كه امن و امان بود [و] روزيش از هر سو فراوان مى رسيد، پس [ساكنانش] نعمت هاى خدا را ناسپاسى كردند، و خدا هم به سزاى آنچه انجام مى دادند، طعم گرسنگى و هراس را به [مردم] آن چشانيد.»
2) . العنكبوت، 7: «و كسانى كه ايمان آورده، و كارهاى شايسته كرده اند، قطعاً گناهانشان را از آنان مى زداييم، و بهتر از آنچه مى كردند پاداششان مى دهيم.»
3) . الفرقان، 23: «و به هر گونه كارى كه كرده اند مى پردازيم و آن را [چون] گَردى پراكنده مى سازيم.»
روانۀ بهشت مى شوند و شمارى از اعمال افراد صالح، از پروندۀ آنها محو شده و اعمالى ناشايست در آن ظاهر مى گردد. اين مسئله در مواردى مانند قتل نفس يا حق النّاس، به صراحت بيان شده است و ما در شرح منزل توبه از منازل هفتگانۀ سيروسلوك، به تفصيل از آن سخن گفته ايم.(1)خداوند سبحان دربارۀ اين گونه از تأثير اعمال در آخرت، مى فرمايد:
(إِنْ تَجْتَنِبُوا كَبٰائِرَ مٰا تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُكَفِّرْ عَنْكُمْ سَيِّئٰاتِكُمْ وَ نُدْخِلْكُمْ مُدْخَلاً كَرِيماً)(2)
همچنين مى فرمايد:
(أُولٰئِكَ اَلَّذِينَ لَيْسَ لَهُمْ فِي اَلْآخِرَةِ إِلاَّ اَلنّٰارُ وَ حَبِطَ مٰا صَنَعُوا فِيهٰا وَ بٰاطِلٌ مٰا كٰانُوا يَعْمَلُونَ)(3)
با توجّه به آنچه تا كنون بيان شد، اين نتيجه حاصل مى شود كه محوشدن شمارى از اعمال به واسطۀ اعمالى ديگر، نه تنها ممكن است، بلكه قطعاً اينگونه خواهد بود؛ امّا سؤالى كه اينك بدان پاسخ مى گوييم، آن است كه چه مواردى شامل حبط يا
1) . ر. ك: سيروسلوك؛ توبه، ص 185 تا 207.
2) . النساء، 31: «اگر از گناهان بزرگى كه از آن [ها] نهى شده ايد دورى گزينيد، بدى هاى شما را از شما مى زداييم، و شما را در جايگاهى ارجمند درمى آوريم.»
3) . هود، 16: «اينان كسانى هستند كه در آخرت جز آتش برايشان نخواهد بود، و آنچه در آنجا كرده اند به هدر رفته، و آنچه انجام مى داده اند باطل گرديده است.»
تكفير مى شود و چه مواردى شامل آن نمى شود؟ به ديگر سخن، كدام گناهان باعث نابودى حسنات مى گردد و كدام كارهاى نيك، اعمال ناپسند و گناهان را محو مى كند؟
قرآن شريف و روايات اهل بيت عليه السلام از برخى گناهان كه موجب باطل شدن بعضى از اعمال عبادى و كارهاى نيك مى شود يا ثواب ها را از بين مى برد، نام برده اند و همچنين برخى از كارهاى نيك را كه موجب تكفير دسته اى از اعمال ناپسند مى گردد، ذكر فرموده اند. در ادامه به صورت مختصر و با استناد به آيات قرآن شريف، اهمّ اين اعمال را ذكر مى كنيم.
مهم ترين اعمال يا صفاتى كه از منظر قرآن كريم موجب حبط و نابودى همه يا برخى از كارهاى نيك مى شود، عبارتند از:
الحاد و كفر انسان، به نوعى ظلم بر خويشتن تلقّى مى شود و قرآن شريف، كفر را موجب نابودى خوبى ها و اعمال شايسته دانسته است:
(وَ مَنْ يَكْفُرْ بِالْإِيمٰانِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ)(1)
بنابراين چه بسا انسانى به مراتبى از ايمان هم دست يابد، امّا باز به كفر برگردد. با به وجود آمدن كفر در عقايد، اعمال شايستۀ انسان نابود مى شود.
1) . المائده، 5: «و هر كس در ايمان خود شكّ كند، قطعاً عملش تباه شده.»
شريك قراردادن براى حضرت حق، «رذيلتى اخلاقى» و يكى از بدترين صفاتى است كه برخى انسان ها به آن گرفتار مى آيند. گناه شرك، از كفر و الحاد نيز بدتر است، زيرا كافر، فقط به خود ظلم كرده است، امّا مشرك، با قراردادن ديگر چيزها مانند سنگ، درخت، انسان ها يا مقاصد دنيوى و اخروى در كنار پروردگار خود، هم بر خويشتن و هم بر خالق خود، ظلم كرده است. از اين رو قرآن شريف، شرك را «ظلم عظيم» خوانده است:
(وَ إِذْ قٰالَ لُقْمٰانُ لاِبْنِهِ وَ هُوَ يَعِظُهُ يٰا بُنَيَّ لاٰ تُشْرِكْ بِاللّٰهِ إِنَّ اَلشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ)(1)
شرك، زمينه هاى آمرزش را از بين مى برد و هر كس مشرك از دنيا برود، خداوند او را نمى آمرزد. دليل اين عدم آمرزش نيز، چنان كه از قرآن فهميده مى شود، عدم قابليّت مشرك و نبودن زمينه براى آمرزش است:
(إِنَّ اَللّٰهَ لاٰ يَغْفِرُ أَنْ يُشْرَكَ بِهِ وَ يَغْفِرُ مٰا دُونَ ذٰلِكَ لِمَنْ يَشٰاءُ)(2)
هيچ ناسپاسى و كفرانى بالاتر و شديدتر از اين نيست كه كسى مخلوقى را همتاى ذات يگانه اى بشمارد! به همين دليل هم با به وجود آمدن شرك، هر خوبى و نيكى، از بين خواهد رفت:
(لَئِنْ أَشْرَكْتَ لَيَحْبَطَنَّ عَمَلُكَ وَ لَتَكُونَنَّ مِنَ اَلْخٰاسِرِينَ)(1)
(ذٰلِكَ هُدَى اَللّٰهِ يَهْدِي بِهِ مَنْ يَشٰاءُ مِنْ عِبٰادِهِ وَ لَوْ أَشْرَكُوا لَحَبِطَ عَنْهُمْ مٰا كٰانُوا يَعْمَلُونَ)(2)
كسى كه پس از ايمان، مرتد شود و به كفر گرويده و در حال كفر بميرد، همۀ اعمال نيك او حبط مى شود و به خلود در جهنّم گرفتار مى آيد:
(وَ مَنْ يَرْتَدِدْ مِنْكُمْ عَنْ دِينِهِ فَيَمُتْ وَ هُوَ كٰافِرٌ فَأُولٰئِكَ حَبِطَتْ أَعْمٰالُهُمْ فِي اَلدُّنْيٰا وَ اَلْآخِرَةِ وَ أُولٰئِكَ أَصْحٰابُ اَلنّٰارِ هُمْ فِيهٰا خٰالِدُونَ)(3)
ارتداد از كفر و شرك نيز ناپسندتر است؛ زيرا مرتد پس از آگاهى از حقيقت و كسب مراتبى از معرفت و اسلام، از آن روى گردانده است و اين خود از كفر و شرك، زشت تر خواهد بود (البته مرتد، خودبه خود دچار كفر و شرك نيز شده است). به همين دليل هم از ميان اعمال احباطكننده، ارتداد را نابودگرِ همۀ نيكى ها و محسّنات مى دانيم.
1) . الزمر، 65: «اگر شرك ورزى حتماً كردارت تباه و مسلّماً از زيانكاران خواهى شد.»
2) . الانعام، 88: «اين، هدايت خداست كه هر كس از بندگانش را بخواهد بدان هدايت مى كند. و اگر آنان شرك ورزيده بودند، قطعاً آن چه انجام مى دادند از دستشان مى رفت.»
3) . البقره، 217: «و كسانى از شما كه از دين خود برگردند و در حال كفر بميرند، آنان كردارهايشان در دنيا و آخرت تباه مى شود، و ايشان اهل آتشند و در آن ماندگار خواهند بود.»
قرآن شريف اين دو عمل را موجب بطلان عمل صالح دانسته و مى فرمايد عمل صالحى كه با منّت گذاشتن، اذيت كردن كسى كه مورد لطف قرار گرفته و رياكارى همراه باشد، از بين مى رود:
(يٰا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا لاٰ تُبْطِلُوا صَدَقٰاتِكُمْ بِالْمَنِّ وَ اَلْأَذىٰ كَالَّذِي يُنْفِقُ مٰالَهُ رِئٰاءَ اَلنّٰاسِ وَ لاٰ يُؤْمِنُ بِاللّٰهِ وَ اَلْيَوْمِ اَلْآخِرِ)(1)
كسى كه در انجام افعال خود، به دنبال مقاصد دنيوى نظير كسب مقام، مال، شهرت و امثال اينها باشد، خداوند در دنيا جزا و پاداش او را مى دهد و همين مسائل مدّنظرش تأمين خواهد شد؛ لذا در قيامت، عمل صالحى براى او باقى نخواهد ماند و توشه اى ندارد:
(مَنْ كٰانَ يُرِيدُ اَلْحَيٰاةَ اَلدُّنْيٰا وَ زِينَتَهٰا نُوَفِّ إِلَيْهِمْ أَعْمٰالَهُمْ فِيهٰا وَ هُمْ فِيهٰا لاٰ يُبْخَسُونَ، أُولٰئِكَ اَلَّذِينَ لَيْسَ لَهُمْ فِي اَلْآخِرَةِ إِلاَّ اَلنّٰارُ وَ حَبِطَ مٰا صَنَعُوا فِيهٰا وَ بٰاطِلٌ مٰا كٰانُوا يَعْمَلُونَ)(2)
1) . البقره، 264: «اى كسانى كه ايمان آورده ايد، صدقه هاى خود را با منّت و آزار، باطل مكنيد، مانند كسى كه مالش را براى خودنمايى به مردم، انفاق مى كند و به خدا و روز بازپسين ايمان ندارد.»
2) . هود، 15 و 16: «كسانى كه زندگى دنيا و زيور آن را بخواهند [جزاى] كارهايشان را در آنجا به طور كامل به آنان مى دهيم، و به آنان در آنجا كم داده نخواهد شد. اينان كسانى هستند كه در آخرت جز آتش برايشان نخواهد بود، و آنچه در آنجا كرده اند به هدر رفته، و آنچه انجام مى داده اند باطل گرديده است.»
قرآن شريف با صراحت و در آيات مختلفى، دستور داده كه مسلمانان بايد خود را موظّف به پيروى از دستورات الهى و فرامين پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم بدانند و الا بدون اين اطاعت يا نعوذ بالله در صورت مخالفت با اوامر ايشان، عمل صالحى در نامۀ اعمال انسان باقى نمى ماند:
(يٰا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اَللّٰهَ وَ أَطِيعُوا اَلرَّسُولَ وَ لاٰ تُبْطِلُوا أَعْمٰالَكُمْ)(1)
عدم رعايت ادب و نزاكت در مقابل پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم كه باعث ناراحتى و رنجش ايشان شود، موجب بطلان و نابودى اعمال صالح مى گردد:
(يٰا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا لاٰ تَرْفَعُوا أَصْوٰاتَكُمْ فَوْقَ صَوْتِ اَلنَّبِيِّ وَ لاٰ تَجْهَرُوا لَهُ بِالْقَوْلِ كَجَهْرِ بَعْضِكُمْ لِبَعْضٍ أَنْ تَحْبَطَ أَعْمٰالُكُمْ وَ أَنْتُمْ لاٰ تَشْعُرُونَ)(2)
ظاهر اين آيه، بر لزوم رعايت ادبِ ظاهرى و گفتارى، در پيشگاه پيامبراكرم صلى الله عليه وآله وسلم
1) . محمّد، 33: «اى كسانى كه ايمان آورده ايد، خدا را اطاعت كنيد و از پيامبر [او نيز] اطاعت نماييد، و كرده هاى خود را تباه مكنيد.»
2) . الحجرات، 2: «اى كسانى كه ايمان آورده ايد، صدايتان را بلندتر از صداى پيامبر مكنيد، و همچنان كه بعضى از شما با بعضى ديگر بلند سخن مى گوييد با او به صداى بلند سخن مگوييد، مبادا بى آنكه بدانيد كرده هايتان تباه شود.»
و اهل بيت ايشان عليهم السلام چه در زمان حيات و چه در زمان ممات، دلالت مى نمايد و باطن آن، راهنمايى مى كند كه آدمى در هر حالى، بايد در برابر دستورات و فرامين نهاده شده از سوى آنان، خاضع بوده و با تقيّد در عمل، سرتسليم در مقابل آن دستورات فرود آوَرَد.
از گناهان بزرگ در اسلام، نفاق و دوروئى است. كسانى كه به دوروئى مبتلا شده اند، اعمال خود را با ظاهرى نيكو و باطنى پليد انجام مى دهند، اين گونه اعمال، از نظرگاه قرآن شريف، باطل و نابود مى شود:
(كَالَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ كٰانُوا أَشَدَّ مِنْكُمْ قُوَّةً وَ أَكْثَرَ أَمْوٰالاً وَ أَوْلاٰداً فَاسْتَمْتَعُوا بِخَلاٰقِهِمْ فَاسْتَمْتَعْتُمْ بِخَلاٰقِكُمْ كَمَا اِسْتَمْتَعَ اَلَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ بِخَلاٰقِهِمْ وَ خُضْتُمْ كَالَّذِي خٰاضُوا أُولٰئِكَ حَبِطَتْ أَعْمٰالُهُمْ فِي اَلدُّنْيٰا وَ اَلْآخِرَةِ وَ أُولٰئِكَ هُمُ اَلْخٰاسِرُونَ)(1)
البته گاهى افراد دانسته دورويى و نفاق دارند؛ امّا گاهى نادانسته، بدان گرفتار مى آيند؛ در هر دو نوع از اين نفاق، اعمال انسان حبط مى گردد.
1) . التوبه، 69: «... [حال شما منافقان] چون كسانى است كه پيش از شما بودند: آنان از شما نيرومندتر و داراى اموال و فرزندان بيشتر بودند، پس، از نصيب خويش [در دنيا] برخوردار شدند، و شما [هم] از نصيب خود برخوردار شديد؛ همان گونه كه آنان كه پيش از شما بودند از نصيب خويش برخوردار شدند، و شما [در باطل] فرو رفتيد؛ همان گونه كه آنان فرو رفتند. آنان اعمالشان در دنيا و آخرت به هَدَر رفت و آنان همان زيانكارانند.»
كسانى كه در مقابل انبياى الهى و مناديان حق و عدالت ايستادگى مى كنند، اگرچه داراى اعمال به ظاهر نيكى هم باشند، امّا مقابلۀ آنها با نيكان و شايستگان، اعمالشان را در دنيا و آخرت تباه مى سازد:
(إِنَّ اَلَّذِينَ يَكْفُرُونَ بِآيٰاتِ اَللّٰهِ وَ يَقْتُلُونَ اَلنَّبِيِّينَ بِغَيْرِ حَقٍّ وَ يَقْتُلُونَ اَلَّذِينَ يَأْمُرُونَ بِالْقِسْطِ مِنَ اَلنّٰاسِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذٰابٍ أَلِيمٍ، أُولٰئِكَ اَلَّذِينَ حَبِطَتْ أَعْمٰالُهُمْ فِي اَلدُّنْيٰا وَ اَلْآخِرَةِ)(1)
تكذيب كنندگان آيات قرآن كريم يا كسانى كه هر روز به نوعى در آيات الهى و سخنان اهل بيت عليهم السلام شك و ترديد ايجاد مى كنند يا اعتقادات ديگران متزلزل مى نمايند، حتّى اگر ادّعاى مسلمانى داشته باشند، با اين رفتار و منش خود، اعمال به ظاهر شايستۀ خويش را نيز حبط و نابود مى كنند:
(وَ اَلَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيٰاتِنٰا وَ لِقٰاءِ اَلْآخِرَةِ حَبِطَتْ أَعْمٰالُهُمْ)(2)
همچنين بر أساس اين آيه و برخى ديگر از آيات قرآن، تكذيب قيامت و لقاى حضرت حق، اعمال انسان را خنثى و پاداش اعمال را نيز حبط مى كند.
1) . آل عمران، 21 و 22: «كسانى كه به آيات خدا كفر مى ورزند، و پيامبران را بناحق مى كشند، و دادگستران را به قتل مى رسانند، آنان را از عذابى دردناك خبر ده. آنان كسانى اند كه در [اين] دنيا و [در سراى] آخرت، اعمالشان به هدر رفته است.»
2) . الاعراف، 147: «و كسانى كه آيات ما و ديدار آخرت را دروغ پنداشتند، اعمالشان تباه شده است.»
قرآن كريم با عباراتى هشداردهنده، بيان مى كند كه گاهى عدم آگاهى و جهالت، باعث مى شود كه انسان، كارهاى ناپسند خود را نيكو انگارد؛ اين افراد عليرغم تلاش و كوشش در زندگى دنيوى، امّا سودى از سعى و تلاش خود حاصل نمى كنند؛ به تعبير قرآن شريف، اين افراد، «خسارت ديده ترين» انسان ها هستند:
(قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُمْ بِالْأَخْسَرِينَ أَعْمٰالاً، اَلَّذِينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي اَلْحَيٰاةِ اَلدُّنْيٰا وَ هُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعاً)(1)
قرآن كريم در ادامه مى فرمايد كه اعمال اين افراد در روز قيامت، نابود مى شود و هيچ وزن و ارزشى براى اعمال ايشان نخواهد بود:
(أُولٰئِكَ اَلَّذِينَ كَفَرُوا بِآيٰاتِ رَبِّهِمْ وَ لِقٰائِهِ فَحَبِطَتْ أَعْمٰالُهُمْ فَلاٰ نُقِيمُ لَهُمْ يَوْمَ اَلْقِيٰامَةِ وَزْناً)(2)
در روايات اهل بيت عليهم السلام، عوامل ديگرى مانند «بداخلاقى»،(3)«غيبت»،(4)«انكار
1) . الكهف، 103 و 104: «بگو: آيا شما را از زيانكارترين مردم آگاه گردانم؟ [آنان] كسانى اند كه كوشش شان در زندگى دنيا به هدر رفته و خود مى پندارند كه كار خوب انجام مى دهند.»
2) . الكهف، 105: «[آرى،] آنان كسانى اند كه آيات پروردگارشان و لقاى او را انكار كردند، در نتيجه اعمالشان تباه گرديد، و روز قيامت براى آنها [قدر و] ارزشى نخواهيم نهاد..»
3) . الكافى، ج 2، ص 322: «الْخُلُقُ السَّيِّئُ يُفْسِدُ الْعَمَلَ كَمَا يُفْسِدُ الْخَلُّ الْعَسَلَ - اخلاق فاسد، عمل را نابود مى كند، چنان كه سركه، عسل را از بين مى برد.»
4) . مصباح الشريعه، 205: «وَ الْغِيبَةُ تَأْكُلُ الْحَسَنَاتِ كَمَا تَأْكُلُ النَّارُ الْحَطَب - غيبت حسنات را مى خورد (نابود مى كند)، چنان كه آتش چوب را مى خورد.»
ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام»،(1)«حسد»،(2)«ترك نماز»،(3)«عُجب و خودپسندى»،(4)«جزع و بى قرارى در مصيبت»(5)و... نيز به عنوان عواملى كه موجب حبط و نابودى اعمال مى شود، ذكر شده است.
قرآن شريف علاوه بر ذكر اعمال و صفاتى كه موجب حبط اعمال صالح مى شود، از اعمالى نيز كه موجب تكفير يا نابودشدن برخى از گناهان مى گردد، ياد كرده است كه در ادامه به برخى از آنها اشاره مى شود.
1) . امالى الصدوق، ص 495: «وَ مَنْ لَقِيَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ بِغَيْرِ وَلَايَتِكَ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ - كسى كه خداوند عزّوجل را بدون ولايت تو ملاقات كند، عملش حبط و نابود است.»
2) . نزهة الناظر، ص 140: «الْحَسَدُ مَاحِقُ الْحَسَنَاتِ - حسد نيكى ها را نابود مى كند.»
3) . جامع الاخبار، ص 73: «مَنْ تَرَكَ صَلَاتَهُ حَتَّى تَفُوتَهُ مِنْ غَيْرِ عُذْرٍ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُه - كسى كه بدون عذر نمازش را ترك كند تا آنكه وقت آن بگذرد (قضا شود)، عملش نابود مى گردد.»
4) . الكافى، ج 2، ص 313: «سَأَلْتُهُ عَنِ الْعُجْبِ الَّذِي يُفْسِدُ الْعَمَلَ فَقَالَ الْعُجْبُ دَرَجَاتٌ مِنْهَا أَنْ يُزَيَّنَ لِلْعَبْدِ سُوءُ عَمَلِهِ فَيَرَاهُ حَسَناً فَيُعْجِبَهُ وَ يَحْسَبَ أَنَّهُ يُحْسِنُ صُنْعاً وَ مِنْهَا أَنْ يُؤْمِنَ الْعَبْدُ بِرَبِّهِ فَيَمُنَّ عَلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لِلَّهِ عَلَيْهِ فِيهِ الْمَنُّ - [راوى مى گويد: از امام كاظم عليه السلام] راجع به خودبينى و عُجبى كه عمل را فاسد مى كند، پرسيدم؛ فرمود: خودبينى چند درجه دارد: بعضى از آن درجات اينست كه كردار زشت بنده، به نظرش جلوه كند و آن را خوب پندارد و از آن خوشش آيد و گمان كند كار خوبى مى كند، و بعضى از درجاتش اينست كه بنده به پروردگارش ايمان آورد و بر خداى عزّوجل منّت بگذارد! در صورتى كه خداوند بر او منّت دارد.»
5) . تصنيف غرر الحكم، ص 262: «اغْلِبُوا الْجَزَعَ بِالصَّبْرِ فَإِنَّ الْجَزَعَ يُحْبِطُ الْأَجْرَ وَ يُعْظِمُ الْفَجِيعَة - با صبر و شكيبائى، بر جزع و زارى، غلبه كنيد؛ زيرا جزع كردن، اجر و جزا را باطل مى كند و مصيبت را بزرگ مى گرداند.»
قرآن شريف در آيات بسيارى، «ايمان» و «عمل صالح» را در كنار هم ذكر فرموده و هركدام را لازم و ملزوم يكديگر قرار داده است. ايمان بدون عمل صالح و عمل صالح بدون زيربناى ايمان، چندان اثربخش نيست و به نوعى ناقص هستند. سعادت در دنيا و آخرت، مرهون داشتن زيربناى ايمان و روينابى عمل صالح در أمور زندگى است؛ در اين صورت هم خواهد بود كه بدى ها و زشتى ها، در پسِ آن نابود مى شود:
(وَ مَنْ يُؤْمِنْ بِاللّٰهِ وَ يَعْمَلْ صٰالِحاً يُكَفِّرْ عَنْهُ سَيِّئٰاتِهِ)(1)
لازم به ذكر است كه عمل صالح، گاهى مثل نماز و روزه و حج و عبادات است و گاهى نيز مثل تأمين معيشت خانواده و تلاش براى اصلاح امور جامعه و مانند اينهاست، بنابر اين، منحصردانستن عمل صالح در عبادات، وجهى ندارد؛ بلكه شامل هر عمل مشروعى كه براى فرد يا جامعه مفيد باشد و عقل انسان آن را بپسندد، مى گردد.
اجتناب از گناه، به معناى دورى گزيدن از گناه در زمانى است كه زمينۀ گناه فراهم شده است. اين اجتناب و خوددارى، آثار معنوى فراوانى در زندگى دارد و انسان را به مقامات والايى مى رساند؛ چنان كه در زندگى انبياى بزرگ الهى مانند حضرت يوسف عليه السلام و يا در زندگى اولياء خدا، آثار آن به وفور مشاهده مى شود.
1) . التغابن، 9: «و هر كس به خدا ايمان آورده، و كار شايسته اى كرده باشد، بدى هايش را از او بسترد.»
قرآن شريف يكى از آثار اين حركت ارادى را كه براى رضاى خداوند صورت گرفته، تكفير سيّئات ذكر فرموده است:
(إِنْ تَجْتَنِبُوا كَبٰائِرَ مٰا تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُكَفِّرْ عَنْكُمْ سَيِّئٰاتِكُمْ وَ نُدْخِلْكُمْ مُدْخَلاً كَرِيماً)(1)
در ميان دستورات عبادىِ اسلام، نماز از جايگاهى بس رفيع برخوردار است؛(2)اهتمام به امر نماز و اقامۀ آن، تأثير بسيارى در زندگى دنيوى و اخروى انسان دارد كه از جملۀ آنها نابودكردن گناهان و سيّئات است:
(وَ أَقِمِ اَلصَّلاٰةَ طَرَفَيِ اَلنَّهٰارِ وَ زُلَفاً مِنَ اَللَّيْلِ إِنَّ اَلْحَسَنٰاتِ يُذْهِبْنَ اَلسَّيِّئٰاتِ)(3)
(وَ قٰالَ اَللّٰهُ إِنِّي مَعَكُمْ لَئِنْ أَقَمْتُمُ اَلصَّلاٰةَ وَ آتَيْتُمُ اَلزَّكٰاةَ وَ آمَنْتُمْ بِرُسُلِي وَ عَزَّرْتُمُوهُمْ وَ أَقْرَضْتُمُ اَللّٰهَ قَرْضاً حَسَناً لَأُكَفِّرَنَّ عَنْكُمْ سَيِّئٰاتِكُمْ)(4)
1) . النساء، 31: «اگر از گناهان بزرگى كه از آن [ها] نهى شده ايد دورى گزينيد، بدى هاى شما را از شما مى زداييم، و شما را در جايگاهى ارجمند درمى آوريم.»
2) . ر. ك: نماز نجواى مؤمنان، ص 13 تا 29.
3) . هود، 114: «و در دو طرف روز [@@اوّل و آخر آن] و نخستين ساعات شب نماز را برپا دار، زيرا خوبى ها بدى ها را از ميان مى برد.»
4) . المائده، 12: «و خدا فرمود: من با شما هستم. اگر نماز برپا داريد و زكات بدهيد و به فرستادگانم ايمان بياوريد و ياريشان كنيد و وام نيكويى به خدا بدهيد، قطعاً گناهانتان را از شما مى زدايم.»
به حاكم شدن روح خشيت و خداترسى در عمق جان انسان، تقوا گفته مى شود. ملكه شدن تقوا در وجود انسان، او را از سقوط و تباهى مى رهاند و باعث مى شود كه آدمى در سختى ها و ناملايمات حركت معنوى و تكاملى خود، با صبر و استقامت به پيش برود و هيچگاه از حركت بازنماند. اين تلاش انسانى كه با پرهيز و اجتناب از هرعملى كه نافرمانى خداوند شمرده مى شود، همراه است، باعث پوشيده شدن گناهان و سيّئات و نيز نابودى آنها مى گردد:
(يٰا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا إِنْ تَتَّقُوا اَللّٰهَ يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقٰاناً وَ يُكَفِّرْ عَنْكُمْ سَيِّئٰاتِكُمْ)(1)
(وَ مَنْ يَتَّقِ اَللّٰهَ يُكَفِّرْ عَنْهُ سَيِّئٰاتِهِ)(2)
قرآن كريم بر مسئلۀ مردم دارى و كمك هاى مالى به ساير مسلمانان بسيار تأكيد فرموده و از مسلمانان خواسته است كه هركس به اندازۀ توان خود، به ديگران كمك و انفاق كند:
(لِيُنْفِقْ ذُو سَعَةٍ مِنْ سَعَتِهِ وَ مَنْ قُدِرَ عَلَيْهِ رِزْقُهُ فَلْيُنْفِقْ مِمّٰا آتٰاهُ اَللّٰهُ)(3)
1) . الانفال، 29: «اى كسانى كه ايمان آورده ايد، اگر از خدا پروا داريد، براى شما [نيروى] تشخيص [حقّ از باطل] قرار مى دهد؛ و گناهانتان را از شما مى زدايد.»
2) . الطلاق، 5: «و هر كس از خدا پروا كند، بدى هايش را از او بزدايد.»
3) . الطلاق، 7: «بر توانگر است كه از دارايى خود هزينه كند، و هر كه روزى او تنگ باشد بايد از آنچه خدا به او داده خرج كند.»
به تعبير قرآن شريف، انفاق ها و كمك به ديگران، يكى ديگر از عواملِ پوشانندۀ گناهان است:
(إِنْ تُبْدُوا اَلصَّدَقٰاتِ فَنِعِمّٰا هِيَ وَ إِنْ تُخْفُوهٰا وَ تُؤْتُوهَا اَلْفُقَرٰاءَ فَهُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَ يُكَفِّرُ عَنْكُمْ مِنْ سَيِّئٰاتِكُمْ)(1)
اين انفاق اگر به صورت مخفيانه و به دور از تظاهر و ريا باشد، تأثيرى دوچندان خواهد داشت.
مسلمانى كه در ميدان مبارزه با دشمنان خداوند، جان بر كف حاضر شده و از هيچ چيز، حتّى جان و مال و هستى خويش، دريغ نمى كند، به طور حتم داراى فضيلتى بزرگ و جايگاهى ارزشمند است. تلاش و ايثار براى مقابله با دشمنان دين كه «مجاهده» خوانده مى شود، اعمّ از اينكه به شهادت منجر شود يا نه، موجب تكفير سيّئات مى گردد:
(فَالَّذِينَ هٰاجَرُوا وَ أُخْرِجُوا مِنْ دِيٰارِهِمْ وَ أُوذُوا فِي سَبِيلِي وَ قٰاتَلُوا وَ قُتِلُوا لَأُكَفِّرَنَّ عَنْهُمْ سَيِّئٰاتِهِمْ)(2)
1) . البقره، 271: «اگر صدقه ها را آشكار كنيد، اين، كارِ خوبى است، و اگر آن را پنهان داريد و به مستمندان بدهيد، اين براى شما بهتر است؛ و بخشى از گناهانتان را مى زدايد.»
2) . آل عمران، 195: «پس، كسانى كه هجرت كرده و از خانه هاى خود رانده شده و در راه من آزار ديده و جنگيده و كشته شده اند، بدى هايشان را از آنان مى زدايم.»
بازگشت از هرچه غيرخداست به سوى خداوند سبحان را «توبه» مى نامند. از منظر آموزه هاى دينى، توبه براى هر انسانى لازم و واجب است و ضرورت آن، به حكم عقل و شرع روشن مى باشد.(1)قرآن شريف با بيان هاى گوناگون افراد را - اعمّ از نيكوكار و بدكار - به سوى توبه ترغيب نموده است و ابراز داشته كه خداوند بسيار توبه پذير است. توبه، موجب نابودى گناهان و سيّئات انسان - در هر سطحى كه باشد - مى گردد:
(يٰا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا تُوبُوا إِلَى اَللّٰهِ تَوْبَةً نَصُوحاً عَسىٰ رَبُّكُمْ أَنْ يُكَفِّرَ عَنْكُمْ سَيِّئٰاتِكُمْ)(2)
(إِلاّٰ مَنْ تٰابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ عَمَلاً صٰالِحاً فَأُوْلٰئِكَ يُبَدِّلُ اَللّٰهُ سَيِّئٰاتِهِمْ حَسَنٰاتٍ)(3)
توبه و بازگشت انسان به سوى خداوند رحمان، مى تواند او را از همۀ گناهان و بدى ها برهاند. قرآن شريف تأثير توبه را فراتر از بخشيده شدن و آمرزش گناهان دانسته و بيان فرموده است كه بر اثر توبۀ حقيقى، سيّئات به حسنات تبديل مى شوند: (يُبَدِّلُ اَللّٰهُ سَيِّئٰاتِهِمْ حَسَنٰاتٍ).
علاوه بر عواملى كه تا كنون ياد شد، در روايات معصومين عليهم السلام، عوامل ديگرى مانند: «برآوردن نيازهاى مردم و گره گشايى»،(1)«شب زنده دارى»،(2)«قرائت قرآن»،(3)«دعا»،(4)«زيارت مشاهد مشرّفه به ويژه زيارت اباعبدالله الحسين عليه السلام»،(5)«بلاها و مصائب دنيوى مانند بيمارى و تب و درد»،(6)«مجالس توسّل به اهل بيت عليهم السلام و روضۀ حضرت سيّدالشّهداء عليه السلام»،(7)«خدمت به خانواده»(8)و... نيز براى تكفير و زدودن گناهان ذكر شده است.
1) . نهج البلاغه، حكمت 24: «مِنْ كَفَّارَاتِ الذُّنُوبِ الْعِظَامِ إِغَاثَةُ الْمَلْهُوفِ وَ التَّنْفِيسُ عَنِ الْمَكْرُوب.»
2) . بحارالانوار، ج 59، ص 267: «وَ إِنَّ قِيَامَ اللَّيْلِ قُرْبَةٌ إِلَى اللَّهِ وَ تَكْفِيرُ السَّيِّئَات.»
3) . جامع الاخبار، ص 39: «يَا سَلْمَانُ عَلَيْكَ بِقِرَاءَةِ الْقُرْآنِ فَإِنَّ قِرَاءَتَهُ كَفَّارَةُ الذُّنُوب.»
4) . جامع الاخبار، ص 33: «مَا مِنْ مُسْلِمٍ يَدْعُو اللَّهَ بِدُعَاءٍ إِلَّا يَسْتَجِيبُ لَهُ فَإِمَّا أَنْ يُعَجِّلَ فِي الدُّنْيَا وَ إِمَّا أَنْ يَدَّخِرَ فِي الْآخِرَةِ وَ إِمَّا أَنْ يُكَفِّرَ عَنْ ذُنُوبِه.»
5) . كتاب المزار (للمفيد)، ص 36: «مَنْ زَارَ الْحُسَيْنَ بْنَ عَلِيٍّ ع [مُحْتَسِباً] لَا أَشِراً وَ لَا بَطِراً وَ لَا رِيَاءً وَ لَا سُمْعَةً مُحِّصَتْ ذُنُوبُهُ كَمَا يُمَحَّصُ الثَّوْبُ فِي الْمَاءِ فَلَا يَبْقَى عَلَيْهِ دَنَس.» و نيز ر. ك: الكافى، ج 4، ص 572 تا 585.
6) . الكافى، ج 2، ص 444: «قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ عِزَّتِي وَ جَلَالِي لَا أُخْرِجُ عَبْداً مِنَ الدُّنْيَا وَ أَنَا أُرِيدُ أَنْ أَرْحَمَهُ حَتَّى أَسْتَوْفِيَ مِنْهُ كُلَّ خَطِيئَةٍ عَمِلَهَا إِمَّا بِسُقْمٍ فِي جَسَدِهِ وَ إِمَّا بِضِيقٍ فِي رِزْقِهِ وَ إِمَّا بِخَوْفٍ فِي دُنْيَاهُ فَإِنْ بَقِيَتْ عَلَيْهِ بَقِيَّةٌ شَدَّدْتُ عَلَيْهِ عِنْدَ الْمَوْت»؛ همان: «إِنَّ الْعَبْدَ إِذَا كَثُرَتْ ذُنُوبُهُ وَ لَمْ يَكُنْ عِنْدَهُ مِنَ الْعَمَلِ مَا يُكَفِّرُهَا ابْتَلَاهُ بِالْحُزْنِ لِيُكَفِّرَهَا»؛ ارشاد القلوب، ج 1، ص 43: «وَ إِنَّ الْمُؤْمِنَ إِذَا حُمَّ حُمَّةً وَاحِدَةً تَنَاثَرَتْ عَنْهُ الذُّنُوبُ كَوَرَقِ الشَّجَر»
7) . قرب الاسناد، ص 36: «عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَلَيْهِ السَّلَامُ قَالَ: قَالَ لِفُضَيْلٍ: «تَجْلِسُونَ وَ تُحَدِّثُونَ؟» قَالَ: نَعَمْ، جُعِلْتُ فِدَاكَ. قَالَ: «إِنَّ تِلْكَ الْمَجَالِسَ أُحِبُّهَا، فَأَحْيُوا أَمْرَنَا يَا فُضَيْلُ، فَرَحِمَ اللَّهُ مَنْ أَحْيَا أَمْرَنَا. يَا فُضَيْلُ، مَنْ ذَكَرَنَا - أَوْ ذُكِرْنَا عِنْدَهُ - فَخَرَجَ مِنْ عَيْنِهِ مِثْلُ جَنَاحِ الذُّبَابِ، غَفَرَ اللَّهُ لَهُ ذُنُوبَهُ وَ لَوْ كَانَتْ أَكْثَرَ مِنْ زَبَدِ الْبَحْرِ.»
8) . جامع الاخبار، ص 103: «خِدْمَةُ الْعِيَالِ كَفَّارَةٌ لِلْكَبَائِرِ.»
عوامل احباطكننده و تكفيركننده كه به بعضى از آنها اشاره شد، هركدام به نوعى موجب محو و نابودى «برخى» ديگر از اعمال مى شوند؛ امّا در ميان اين اعمال، فقط «ارتداد» موجب احباط «همۀ» نيكى ها مى شود و تمامى اعمال صالحِ انسان را از بين مى برد. ارتداد آثار وضعى و تكليفى فراوانى به همراه دارد و مثلاً باعث مى شود مالكيّت مرتد بر اموالش منتفى شده و اين أموال به ورثۀ مسلمان او منتقل شود، يا اينكه موجب حرام شدن همسرش مى شود و زن بايد عدّۀ وفات بگيرد و پس از آن مى تواند شوهر كند. اين تبعات و آثار وضعى، در مرتدّ ملّى (كسى كه كافرزاده بوده) و مرتد فطرى (كسى كه مسلمان زاده بوده) تفاوتى ندارد، امّا علاوه بر اين آثار، ارتداد موجب نابودى و حبط همۀ اعمال صالح پيشين مى شود و هيچ عمل نيكى در پروندۀ اعمالِ شخص مرتد، باقى نمى ماند.
همچنين از ميان عواملى كه براى تكفير ذكر شده است، تنها عملى كه بدون هيچ شرطى مى تواند موجب رفع گناهان شده و آدمى را از پرونده اى پاك برخوردار كند، «توبه» است. ضرورت قرآن و حديث و علوم فقهى و اخلاقى، بر اين حقيقت دلالت دارد كه توبه، حتّى گناه كفر و شرك و نفاق و ارتداد را نيز محو مى نمايد. به جز اين دو عمل، ساير اعمال فقط برخى از كارهاى نيك يا برخى از گناهان را از پروندۀ انسان محو و حذف مى كنند.
به جهت اهميّت مسئلۀ توبه و تأثير آن در اعمال و سرنوشت انسان، در درس گفتار بعد، به تشريح اين موضوع خواهيم پرداخت و آثار توبه را در مراحل مختلف حيات انسانى، برّرسى مى كنيم.
در درس گفتار پيشين، مرورى گذرا بر مسئلۀ كلامىِ «احباط و تكفير» شد و با استفاده از نصّ آيات قرآن كريم، اثبات گرديد كه اصل مسئلۀ حبط و تكفير پذيرفتنى است و برخى از اعمال نيك پيشين بر اثر گناهان از بين مى رود (حبط) و پاره اى از آثار گناهان، به خاطر اعمال نيكِ بعدى، زائل مى شود (تكفير).
پس از آن با استناد به آيات قرآن، شمارى از اعمال يا صفات كه باعث احباط يا تكفير برخى ديگر از اعمال مى شوند، ذكر گرديد كه از آن جمله، شرك، كفر، ارتداد، منّت و ريا از جمله عوامل احباطكننده بودند و امورى مانند تقوا، حسنات، جهاد، صدقه و انفاق از جمله عوامل دگرگونى سيئات به حسنات شمرده شدند. پس از آن بيان گرديد كه از ميان اين عوامل، فقط «ارتداد» موجب نابودى همۀ اعمال صالح مى شود و نيز فقط، «توبه» مى تواند همۀ گناهان را پاك و محو سازد.
به جهت اهميّت مسئلۀ «توبه» در اصلاح رفتار و نيز تأثير آن در سرنوشت دنيوى و اخروى انسان و همچنين ارتباطى كه با موضوع تجسّم عمل دارد، در اين درس گفتار به شرح آثار توبه و جايگاه آن در سرنوشت انسان مى پردازيم.
يكى از امتيازهاى دين مبين اسلام اين است كه هيچ وقت به «بن بست» نمى رسد، يعنى هيچ گاه در مسائل و مشكلات مربوط به انسان، نمى گويد «نمى دانم». اسلام، به عنوان دينى «جهانى» و «جامع» و «جاودان» كه براى هدايت و دعوت به تكامل همۀ بشريّت تا روز قيامت آمده است، مدّعى است كه بن بست در آن وجود ندارد و تابعين خود را تا بى نهايت، حركت و سير مى دهد. اساساً توقّف براى انسان معنا ندارد و بن بست ها - به ويژه در امور معنوى - نوعى توقّف براى انسان محسوب مى شود. دين اسلام نيز كه دينى فطرى است، بن بست و توقّف را براى انسان نمى پسندد. آدمى آفريده شده تا لحظه به لحظه رو به سوى تكامل و تعالى داشته باشد، هرچند طى مسير براى او، همراه با سختى و مشقّت باشد:
(يٰا أَيُّهَا اَلْإِنْسٰانُ إِنَّكَ كٰادِحٌ إِلىٰ رَبِّكَ كَدْحاً فَمُلاٰقِيهِ) (1)
بنابر اين، دين فطرى و جاودانۀ اسلام - چه در جنبۀ نظرى و چه در جنبۀ عملى - همان گونه كه خود به بن بست نمى رسد، هيچ گاه توقّف را نيز براى انسان نمى پذيرد و او را در هر شرايطى، به ادامۀ سير و حركت كمال بخش، سوق مى دهد.
انسان وقتى مسيرى را به اشتباه طى مى كند، از هر زمانى كه متوجّه خطاى خود مى شود، بايد از ادامۀ مسير انحرافى منصرف شده و رو به سوى راه مستقيم بگذارد. توبه به همين معناست كه انسان متوجّه راه اشتباه خود شده و به سمت مسير مستقيم بازمى گردد. به عبارت برتر، توبه عبارت است از بيرون رفتن انسان از زير پرچم طاغوت ها مخصوصاً شياطين جنّى و انسى و بازگشت به سوى خداوند سبحان و قرار گرفتن زير پرچم عنايت الهى.
خداوند تبارك و تعالى با لطف بى نهايت و رحمت واسعۀ خود كه همۀ هستى را فراگرفته است، باب توبه و بازگشت را براى همۀ انسان ها فراهم ساخته و دستور داده است كه انسان ها - اعمّ از نيكوكار و بدكار - به سوى او توبه و بازگشت نمايند:
(يٰا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا تُوبُوا إِلَى اَللّٰهِ تَوْبَةً نَصُوحاً) (2)
(قُلْ يٰا عِبٰادِيَ اَلَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلىٰ أَنْفُسِهِمْ لاٰ تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اَللّٰهِ إِنَّ اَللّٰهَ يَغْفِرُ اَلذُّنُوبَ جَمِيعاً إِنَّهُ هُوَ اَلْغَفُورُ اَلرَّحِيمُ) (1)
خداوند رحمان در اين آيات و آيات بسيار ديگرى، بندگان را به توبه ترغيب و تشويق كرده و خود را بخشنده و مهربان و توبه پذير ناميده است:
(وَ هُوَ اَلَّذِي يَقْبَلُ اَلتَّوْبَةَ عَنْ عِبٰادِهِ وَ يَعْفُوا عَنِ اَلسَّيِّئٰاتِ) (2)
(غٰافِرِ اَلذَّنْبِ وَ قٰابِلِ اَلتَّوْبِ شَدِيدِ اَلْعِقٰابِ ذِي اَلطَّوْلِ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ إِلَيْهِ اَلْمَصِيرُ) (3)
(وَ اِسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَيْهِ إِنَّ رَبِّي رَحِيمٌ وَدُودٌ) (4)
فراگيرى مغفرت و رحمت الهى و آمرزش همۀ گناهان، در قرآن كريم به روشنى و صراحت بيان شده و مورد تأكيد قرار گرفته است و پروردگار عالم علاوه بر وعدۀ آمرزش، وعدۀ جبران به انسان داده است:
(إِلاّٰ مَنْ تٰابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ عَمَلاً صٰالِحاً فَأُوْلٰئِكَ يُبَدِّلُ اَللّٰهُ
1) . الزمر، 53: «بگو: اى بندگان من - كه بر خويشتن زياده روى روا داشته ايد - از رحمت خدا نوميد مشويد. در حقيقت، خدا همه گناهان را مى آمرزد، كه او خود آمرزندۀ مهربان است.»
2) . الشورى، 25: «و اوست كسى كه توبه را از بندگان خود مى پذيرد و از گناهان درمى گذرد.»
3) . غافر، 3: «[كه] گناه بخش و توبه پذير [و] سخت كيفر [و] فراخ نعمت است. خدايى جز او نيست. بازگشت به سوى اوست.»
4) . هود، 90: «و از پروردگار خود آمرزش بخواهيد، سپس به درگاه او توبه كنيد كه پروردگار من مهربان و دوستدار [بندگان] است.»
سَيِّئٰاتِهِمْ حَسَنٰاتٍ وَ كٰانَ اَللّٰهُ غَفُوراً رَحِيماً(1)
بنابر اين آدمى نبايد هيچگاه از رحمت الهى نااميد و مأيوس گردد:
(وَ لاٰ تَيْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اَللّٰهِ إِنَّهُ لاٰ يَيْأَسُ مِنْ رَوْحِ اَللّٰهِ إِلاَّ اَلْقَوْمُ اَلْكٰافِرُونَ) (2)
گناه هرچه بزرگ و فراوان باشد و انسان در هر مرتبه از سقوط و انحطاط كه قرار داشته باشد، باز هم مى تواند راه توبه و بازگشت را در پيش گيرد. آدمى بايد بداند كه رحمت الهى گسترده و بى نهايت است و خداوند، همۀ گناهانِ فرد تائب را مى بخشد. خداوند متعال مشتاق توبه و بازگشت بندگان است و لذا اگر كسى به راستى توبه كند، نه تنها خداوند او را مورد رحمت و آمرزش قرار مى دهد، بلكه بر او سلام و درود مى فرستد:
(وَ إِذٰا جٰاءَكَ اَلَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِآيٰاتِنٰا فَقُلْ سَلاٰمٌ عَلَيْكُمْ كَتَبَ رَبُّكُمْ عَلىٰ نَفْسِهِ اَلرَّحْمَةَ أَنَّهُ مَنْ عَمِلَ مِنْكُمْ سُوءاً بِجَهٰالَةٍ ثُمَّ تٰابَ مِنْ بَعْدِهِ وَ أَصْلَحَ فَأَنَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ) (3)
1) . فرقان، 70: «مگر كسانى كه توبه كنند و ايمان آورند و عمل شايسته نمايند، پس آنهايند كه خداوند گناهانشان را تبديل به نيكى ها مى كند و همواره خداوند بسيار آمرزنده و مهربان است.»
2) . يوسف، 87: «و از رحمت خدا نوميد مباشيد، زيرا جز گروه كافران كسى از رحمت خدا نوميد نمى شود.»
3) . الانعام، 54: «و چون كسانى كه به آيات ما ايمان دارند، نزد تو آيند، بگو: درود بر شما، پروردگارتان رحمت را بر خود مقرّر كرده كه هر كس از شما به نادانى كار بدى كند و آنگاه به توبه و صلاح آيد، پس وى آمرزنده مهربان است.»
استقبال خداوند از توبۀ بندگان، بسيار جالب توجّه است، به گونه اى كه به تعبير استاد بزرگوار ما علامۀ طباطبائى رحمه الله، در هر توبۀ بنده، دو توبه از سوى خداوند وجود دارد: «أن توبة واحدة من العبد محفوفة بتوبتين من الله سبحانه»؛(1)در هر توبه اى كه از عبد واقع شود، دو توبه از پروردگار صادر خواهد شد؛ يعنى ابتدا خداوند به بنده توجّه مى كند و توفيق توبه را مى دهد؛ پس با عنايت خداوند، آدمى توبه مى كند و بعد از آن، خدا توبۀ او را مى پذيرد.
در حقيقت پذيرش توبه از سوى خداوند سبحان، به معناى رفع بن بست ها از مسير تعالى انسان است؛ چنان كه خود توبه، به معناى رهاشدن از زنجيرها و بست ها و شكافتن حجاب ها و برطرف كردن ظلمت هاست.
اعمال انسان آثار متنوّع و مختلفى دارد و مى توان ده ها گونه اثر در دنيا و آخرت و ابعاد مادى و معنوى انسان و زندگى فردى و اجتماعى او، براى آن برشمرد. با توجّه به اين واقعيّت و با نگاهى فراگير به آيات و روايات مرتبط با موضوع توبه، اين حقيقت آشكار مى شود كه تأثيرات توبه نيز، در هر نشئه اى جريان دارد و ايجاد دگرگونى، فقط منحصر به پروندۀ اعمال يا روز قيامت نيست، بلكه توبه هم در نفس و درون انسان اثر مى گذارد، هم در حيات دنيوى و زندگى فردى و اجتماعى او تأثير دارد، هم در برزخ آثار خود را نمايان مى سازد و هم در قيامت، جلوه گر خواهد بود.
1) . الميزان فى تفسير القرآن، ج 4، ص 237.
در ادامه، به صورت مختصر، به بررسى تأثير توبه در هر نشئه از حيات انسانى و نيز فوايد آن، مى پردازيم.
روح و قلب انسان، بر اثر انجام اعمال ناشايست و گناهان، دچار پليدى و ناپاكى مى شود. هر گناهى باعث غفلت در وجود انسان مى شود و قلب و روح را سياه و قسىّ مى كند. گناهان با دربرگرفتن قلب، آدمى را تا مرتبه اى از سقوط پيش مى برند كه ديگر هرگز روى سعادت را نبيند؛ امّا توبه، مى تواند اين آثار را از وجود انسان بزدايد. بازگشت به سوى خداوند سبحان، انسان را از سقوط مى رهاند و در مسير رشد و تعالى و كمال، قرار مى دهد. در ادامه به سه اثر مهم توبه در وجود انسان، اشاره مى كنيم.
قلب انسان در اثر گناه، سياه و تاريك مى شود و توبه اين سياهى ها را نابود مى كند:
« إِذَا أَذْنَبَ الْعَبْدُ كَانَ نُقْطَةً سَوْدَاءَ عَلَى قَلْبِهِ فَإِنْ هُوَ تَابَ وَ أَقْلَعَ وَ اسْتَغْفَرَ صَفَا قَلْبُهُ مِنْهَا »(1)
وقتى كسى توبه و استغفار مى كند، نه تنها گناهانش آمرزيده مى شود، بلكه دل و
1) . ارشاد القلوب، ج 1، ص 46: «هنگامى كه بنده گناه كند نقطه سياهى بر قلب او پيدا مى شود، پس اگر توبه كرد و از گناه باز ايستاد و از خدا طلب آمرزش نمايد، قلب او از آن نقطه سياه صفا پيدا مى كند.»
قلب او نيز كه بر اثر گناه ناپاك شده است، تطهير و پاك مى گردد؛ چنان كه اميرالمؤمنين عليه السلام در روايتى مى فرمايند:
« التَّوْبَةُ تُطَهِّرُ الْقُلُوبَ وَ تَغْسِلُ الذُّنُوب »(1)
قلب در اثر توبه و استغفار، شستشو و پاكيزه شده و زنگارها از آن فرو مى ريزد. فروريختن زنگارها، زمينه ساز رفع حُجُب از قلب انسان است كه به مرور، آدمى را مستعدّ دريافت حقايق مى كند.
در اثر توبۀ حقيقى، زياده روى هاى نفسانى به نوعى جبران يا محو مى شود و در نتيجه، قلب و درون مايۀ انسان، پاك و طاهر شده و خداوند متعال، محبّتى خاص و عنايتى ويژه به قلب طاهر و فرد تائب پيدا مى كند:
(إِنَّ اَللّٰهَ يُحِبُّ اَلتَّوّٰابِينَ وَ يُحِبُّ اَلْمُتَطَهِّرِينَ) (2)
در روايات معصومين عليهم السلام نيز از محبّت خداوند نسبت به بندۀ تائب، سخنان بسيارى به ميان آمده است. مثلاً در روايتى پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم فرمودند:
« لَيْسَ شَيْءٌ أَحَبَّ إِلَى اللَّهِ مِنْ مُؤْمِنٍ تَائِبٍ أَوْ مُؤْمِنَةٍ تَائِبَةٍ »(3)
هيچ كسى و هيچ چيزى نزد خداوند متعال، دوست داشتنى تر از فرد توبه كننده نيست.
قرآن شريف با دعوت انسان ها به سوى توبه، لزوم و ضرورت توبه را براى همگان - در هر مرتبه و جايگاهى كه باشند - گوشزد كرده و پس از آن تصريح فرموده كه توبه و بازگشت به سوى خداوند، يكى از راهكارهاى دست يابى به فلاح و رستگارى است:
(وَ تُوبُوا إِلَى اَللّٰهِ جَمِيعاً أَيُّهَا اَلْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ) (1)
به عبارت ديگر، وجود گناهان يا رذائل در قلب انسان، مانع رستگارى اوست؛ چنان كه در روايات نيز آمده است كه تجمّع گناهان در قلب و دل انسان، راه نجات را سد مى كند:
« إِذَا أَذْنَبَ الرَّجُلُ خَرَجَ فِي قَلْبِهِ نُكْتَةٌ سَوْدَاءُ فَإِنْ تَابَ انْمَحَتْ وَ إِنْ زَادَ زَادَتْ حَتَّى تَغْلِبَ عَلَى قَلْبِهِ فَلَا يُفْلِحُ بَعْدَهَا أَبَداً »(2)
گناهان و رذائل نه تنها قلب را تيره و كدر مى سازند، بلكه به مرور و بر اثر غلبۀ اعمال ناشايست، قلب به مرحله اى از سقوط و انحطاط مى رسد كه ديگر امكان فلاح و رستگارى براى او وجود ندارد. توبه اين موانع را از قلب آدمى مى زدايد و با نابودى گناهان، زمينۀ فلاح و رستگارى انسان را فراهم مى سازد.
1) . النور، 31: «اى مؤمنان! همگى [از مرد و زن] به درگاه خدا توبه كنيد، اميد كه رستگار شويد.»
2) . الكافى، ج 2، ص 271: «هر گاه مردى گناهى كند، در دلش نقطۀ سياهى پديد مى آيد، پس اگر توبه كند، محو مى شود، و اگر بر گناه بيفزايد، آن سياهى افزايش مى يابد تا حدّى كه بر دلش غالب شود، سپس هرگز رستگار نمى شود.»
چنان كه در بحث مكافات عمل بيان شد، هر كدام از اعمال انسان در دنيا، به شكلى ظهور و بروز پيدا مى كند. تأثير اعمال، گاهى به خود فرد بر مى گردد، گاهى به اطرافيان و خانواده و نزديكان مربوط مى شود و گاهى نيز به جامعه و محيط پيرامونى ارتباط پيدا مى كند. در اثر توبه، قسمت قابل توجّهى از آثار سوء اعمال نسبت به خود فرد يا خانواده يا جامعه، از بين مى رود يا تغيير مى كند.
به ديگر سخن، در بسيارى از موارد، گرفتارى هاى دنيوى و مصائب غيرمترقّبه اى كه روزانه براى انسان پديد مى آيد و گاهى هيچ كس قادر به حلّ آنها نيست، ناشى از اعمال ناپسندى است كه خود انسان يا اطرافيان مرتكب شده اند:
(وَ مٰا أَصٰابَكُمْ مِنْ مُصِيبَةٍ فَبِمٰا كَسَبَتْ أَيْدِيكُمْ وَ يَعْفُوا عَنْ كَثِيرٍ) (1)
توبه و بازگشت حقيقى به سوى خداوند، قادر است غالب اين گونه گرفتارى ها و سختى ها را رفع كند يا دست كم از اثرات سوء آن بكاهد و يك زندگى راحت و آسوده، براى انسان به ارمغان بياورد.
قرآن شريف در آيات گوناگونى، به تأثيرات توبه در زندگى دنيوى انسان اشاره فرموده است؛ مثلاً دربارۀ ارتباط توبه و نزول بركات آسمانى مى فرمايد:
1) . الشورى، 30: «و هر [گونه] مصيبتى به شما برسد به سبب دستاورد خود شماست، و [خدا] از بسيارى درمى گذرد.»
(وَ يٰا قَوْمِ اِسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَيْهِ يُرْسِلِ اَلسَّمٰاءَ عَلَيْكُمْ مِدْرٰاراً وَ يَزِدْكُمْ قُوَّةً إِلىٰ قُوَّتِكُمْ وَ لاٰ تَتَوَلَّوْا مُجْرِمِينَ)(1)
كاهش بارندگى ها و وقوع خشكسالى، يكى از بلاهايى است كه علاوه بر عوامل طبيعى، با اعمال ناشايست مردمان و گناهان نيز ارتباط دارد. عدم بارندگى كافى، خطرات و خسارات فراوانى به جامعۀ انسانى و نيز محيط زيست و طبيعت، وارد مى كند و حتّى موجب گرفتارى ساير جانداران نيز مى شود؛ طلب مغفرت از درگاه الهى و توبۀ انسان ها مى تواند مانعى بر سر اينگونه مشكلات و بلايا باشد و موجب نزول رحمت گردد. قرآن كريم به صراحت بيان داشته كه اگر مردم توبه كنند، خداوند متعال، باران فراوانى بر سر آنان نازل مى فرمايد و در نتيجه مشكلات و خسارات ناشى از خشكسالى، جبران و تدارك مى شود.
همچنين در اين آيه، به ارتباطِ مستقيم توبه و استغفار با تمكّن مالى و جانى، اشاره شده است: (وَ يَزِدْكُمْ قُوَّةً إِلىٰ قُوَّتِكُمْ).
اعمال ناشايست، آتيۀ فرزندان و خانواده را هم دستخوش تغيير و دگرگونى قرار مى دهد و در سرنوشت آنان و حتّى نسل هاى بعد، مؤثّر است؛ ولى توبه مى تواند اين آثار شوم را منتفى سازد.
1) . هود، 52: «و اى قوم من، از پروردگارتان آمرزش بخواهيد، سپس به درگاه او توبه كنيد [تا] از آسمان بر شما بارش فراوان فرستد و نيرويى بر نيروى شما بيفزايد، و تبهكارانه روى بر مگردانيد.»
قرآن كريم دربارۀ تأثير توبه در آتيۀ فرزندان و تغيير در سرنوشت خانواده ها، مى فرمايد:
(اِسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ إِنَّهُ كٰانَ غَفّٰاراً، يُرْسِلِ اَلسَّمٰاءَ عَلَيْكُمْ مِدْرٰاراً، وَ يُمْدِدْكُمْ بِأَمْوٰالٍ وَ بَنِينَ وَ يَجْعَلْ لَكُمْ جَنّٰاتٍ وَ يَجْعَلْ لَكُمْ أَنْهٰاراً)(1)
بنابراين اگر كسى نگران آيندۀ فرزندان و نسل خويش است و آرزوى زندگى خوش و خرّم براى آنان دارد، بايد حقيقتاً از گناهان خود، توبه و استغفار كند.
به طور كلّى بهره مندى انسان از مواهب دنيوى و محروم نشدن از نعمت هاى مادى، از آثار ملموس توبه در دنياست؛ چنان كه قرآن كريم فرموده است:
(وَ أَنِ اِسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَيْهِ يُمَتِّعْكُمْ مَتٰاعاً حَسَناً إِلىٰ أَجَلٍ مُسَمًّى وَ يُؤْتِ كُلَّ ذِي فَضْلٍ فَضْلَهُ) (2)
بسيارى از گشايش ها، راحتى ها، نجات از بيمارى ها و ساير منفعت هاى مادى، در پى توبه و استغفار، به آدمى خواهد رسيد و در مقابل، اعمال ناشايست و اصرار بر گناهان، موجب محروميّت ها، بلاها، گرفتارى ها و مصائب گوناگون مى شود.
1) . نوح، 10 تا 12: «از پروردگارتان آمرزش بخواهيد كه او همواره آمرزنده است. [تا] بر شما از آسمان بارانِ پى در پى فرستد. و شما را به اموال و پسران، يارى كند، و برايتان باغ ها قرار دهد و نهرها براى شما پديد آورد.»
2) . هود، 3: «و اينكه از پروردگارتان آمرزش بخواهيد، سپس به درگاه او توبه كنيد، [تا اينكه] شما را با بهره مندى نيكويى تا زمانى معيّن بهره مند سازد، و به هر شايسته نعمتى از كَرَم خود عطا كند.»
در روايتى حضرت امام رضا عليه السلام تصريح فرموده اند كه گناهان تازۀ مردمان، موجب بروز بلاهاى نو و تازه براى ايشان مى گردد:
«كُلَّمَا أَحْدَثَ الْعِبَادُ مِنَ الذُّنُوبِ مَا لَمْ يَكُونُوا يَعْمَلُونَ أَحْدَثَ اللَّهُ لَهُمْ مِنَ الْبَلَاءِ مَا لَمْ يَكُونُوا يَعْرِفُونَ »(1)
بنابر اين، بايد گفت بسيارى از بيمارى هاى ناعلاج، امراض، مرگ هاى ناگهانى و گرفتارى هايى از اين قبيل كه هركدام هر روز به نوعى جوامع و افراد را مبتلا مى كنند، در اثر گناه و معصيت پديد آمده اند و به تعبير قرآن كريم، راه برون رفت از اين گونه آثار سوء اعمال و معضلات ناشى از آنها، توبه و استغفار است.
امام سجّاد عليه السلام در صحيفۀ سجّاديه در دعايى دربارۀ اين نوع از تأثير توبه مى فرمايند:
«اللَّهُمَّ وَ إِنِّي أَتُوبُ إِلَيْكَ... تَوْبَةً تَسْلَمُ بِهَا كُلُّ جَارِحَةٍ عَلَى حِيَالِهَا مِنْ تَبِعَاتِكَ»(2)چه بسا گناهانى كه موجب بروز بيمارى و سختى و مضرّاتى در جسم مى شوند و توبه مى تواند اين تبعات را نيز از بين ببرد.
ديگر اثر مهمّ توبه، رفع عذاب هايى است كه در اثر گناهان و اعمال ناشايست بر
امّت ها و جوامع نازل مى شود. قرآن شريف، دو عامل را مانع و رافع نزول عذاب مى داند: يكى «وجود مبارك پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم» و ديگرى «توبه»:
(وَ مٰا كٰانَ اَللّٰهُ لِيُعَذِّبَهُمْ وَ أَنْتَ فِيهِمْ وَ مٰا كٰانَ اَللّٰهُ مُعَذِّبَهُمْ وَ هُمْ يَسْتَغْفِرُونَ(1)
خداوند متعال، به احترام وجود مبارك نبىّ گرامى صلى الله عليه وآله وسلم و به سبب آنكه آن حضرت را مايۀ رحمت براى جهانيان قرار داده است، مادامى كه ايشان در ميان مردم باشند، آن مردم را عذاب نمى كند. همچنين تا زمانى كه مردم رو به سوى توبه و استغفار داشته باشند، از عذاب الهى در امان اند.
اميرمؤمنان عليه السلام در نهج البلاغه مى فرمايند:
«كَانَ فِي الْأَرْضِ أَمَانَانِ مِنْ عَذَابِ اللَّهِ وَ قَدْ رُفِعَ أَحَدُهُمَا فَدُونَكُمُ الْآخَرَ فَتَمَسَّكُوا بِهِ أَمَّا الْأَمَانُ الَّذِي رُفِعَ فَهُوَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وآله وسلم وَ أَمَّا الْأَمَانُ الْبَاقِي فَالِاسْتِغْفَارُ»(2)دو چيز در زمين، پناه و مايۀ امان از عذاب الهى بود كه يكى از آن دو از دست رفت و ديگرى باقى مانده است كه بايد از آن نگهدارى كنيد و بدان چنگ بزنيد؛ امانى كه برداشته شد رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم بود و پناهگاهى كه باقى مانده، استغفار و
1) . الانفال، 33: «و [لى] تا تو در ميان آنان هستى، خدا بر آن نيست كه ايشان را عذاب كند، و تا آنان طلب آمرزش مى كنند، خدا عذاب كنندۀ ايشان نخواهد بود.»
2) . نهج البلاغه، حكمت 88: «دو امان از عذاب خدا در زمين بود، يكى از آنها برداشته شد، پس ديگرى را كه باقى مانده بگيريد و به آن چنگ بزنيد. امّا امانى كه برداشته شد رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم است و امّا امانى كه هنوز باقى است، استغفار است.»
آمرزش خواستن است. سپس حضرت، آيۀ (وَ مٰا كٰانَ اَللّٰهُ لِيُعَذِّبَهُمْ وَ أَنْتَ فِيهِمْ...) را تلاوت فرمودند.
قرآن كريم، ضمن بيان اين واقعيّت، در آيات ديگرى، شواهد عينى و عملى اين حقيقت را متذكّر مى شود؛ داستان قوم حضرت يونس عليه السلام(1)و توبۀ برخى از رويگردانان از جهاد در زمان پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم،(2)از جملۀ اين شواهد است.
همچنين توبه نه تنها مانع و رافع عذاب و بلاست، بلكه موجب نزول رحمت الهى نيز مى گردد:
« التَّوْبَةُ تَسْتَنْزِلُ الرَّحْمَة »(3)
در پايان اين قسمت، تذكّر اين مطلب نيز لازم است كه الزاماً هركسى يا هر جامعه اى كه به مصيبتى مبتلا باشد، گناهكار نيست و نزول بلا، دلايل ديگرى از جمله آزمايش و امتحان الهى نيز دارد؛ ولى در هر صورت، توبه، رافع بسيارى از گرفتارى ها و مانع بلايا و مصائب در زندگى دنيوى است.
توبۀ حقيقى، تأثيرات فراوانى در سرنوشت اخروى انسان دارد. با توبه و انابه، گناهان آمرزيده مى شود و انسان از سختى هاى مرگ و احتضار، از تنهايى و فشار قبر، از جهنّم برزخى و بالاخره از جهنّم در قيامت كه همگى را خود ساخته است،
رهايى مى يابد. همچنين توبه موجب كاميابى انسان در جهان پس از مرگ مى شود و زمينه ساز ورود او به بهشت خواهد بود. در ادامه به شمارى از اين آثار به صورت مختصر اشاره مى كنيم.
از جمله آثار توبه، آمرزش گناهان و رفع بدى ها و سيّئات است:
(وَ هُوَ اَلَّذِي يَقْبَلُ اَلتَّوْبَةَ عَنْ عِبٰادِهِ وَ يَعْفُوا عَنِ اَلسَّيِّئٰاتِ) (1)
در روايات نيز مى خوانيم:
« بِالتَّوْبَةِ تُمَحَّصُ السَّيِّئَات »(2)
« بِالتَّوْبَةِ تُكَفَّرُ الذُّنُوب »(3)
كسى كه توبه و استغفار مى كند، خداوند همۀ گناهان او را مى آمرزد و در قيامت با پرونده اى درخشان كه سرآغاز آن ثواب توبه است، به محضر ربوبى وارد مى شود؛ زيرا پروردگار عالم، خود وعدۀ آمرزش همۀ گناهان را به تائبين داده است:
(قُلْ يٰا عِبٰادِيَ اَلَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلىٰ أَنْفُسِهِمْ لاٰ تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اَللّٰهِ إِنَّ اَللّٰهَ يَغْفِرُ اَلذُّنُوبَ جَمِيعاً إِنَّهُ هُوَ اَلْغَفُورُ اَلرَّحِيمُ) (4)
1) . الشورى، 25: «و اوست كسى كه توبه را از بندگان خود مى پذيرد و از گناهان درمى گذرد.»
2) . تصنيف غررالحكم، ص 195: «با توبه، بدى ها زدوده مى شوند.»
3) . همان: «به واسطۀ توبه، گناهان پوشانده مى شود.»
4) . الزمر، 53: «بگو: اى بندگان من - كه بر خويشتن زياده روى روا داشته ايد - از رحمت خدا نوميد مشويد. در حقيقت، خدا همه گناهان را مى آمرزد، كه او خود آمرزندۀ مهربان است.»
خداوند رحمان پيامبرش را نيز موظّف فرموده كه به توبه كاران و كسانى كه پس از ارتكاب گناه، توبه كرده و به نزد آن حضرت مى روند، سلام كنند و درود و رحمت خداوند را بر ايشان ابلاغ نمايند:
(وَ إِذٰا جٰاءَكَ اَلَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِآيٰاتِنٰا فَقُلْ سَلاٰمٌ عَلَيْكُمْ كَتَبَ رَبُّكُمْ عَلىٰ نَفْسِهِ اَلرَّحْمَةَ أَنَّهُ مَنْ عَمِلَ مِنْكُمْ سُوءاً بِجَهٰالَةٍ ثُمَّ تٰابَ مِنْ بَعْدِهِ وَ أَصْلَحَ فَأَنَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ) (1)
اين آيات و مشابه آن، با تشويق افراد به توبه و استغفار، مژدۀ پذيرش توبه و آمرزش گناهان را مى دهد و توجّه افراد را نيز به رحمت واسعۀ الهى در دنيا و آخرت، جلب مى كند.
در درس گفتارهاى پيشين بيان شد كه اعمال هر انسانى، اعمّ از كارهاى نيك يا زشت، داراى يك صورت ملكوتى است كه در برزخ با انسان همراهى مى كند. اعمال خوب به صورت مونس خوب و اعمال بد به شكل همراه بد، ظاهر و مجسّم خواهند شد. همچنين با استفاده از آيات قرآن شريف بيان گرديد كه نعمت هاى بهشت و نقمت هاى جهنّم در برزخ و قيامت، ظهور و بروز اعمال خود انسان هستند؛ اينك در اين مبحث اضافه مى كنيم كه توبۀ انسان در دنيا، قادر است اين
1) . الانعام، 54: «و چون كسانى كه به آيات ما ايمان دارند، نزد تو آيند، بگو: درود بر شما، پروردگارتان رحمت را بر خود مقرّر كرده كه هر كس از شما به نادانى كار بدى كند و آنگاه به توبه و صلاح آيد، پس وى آمرزنده مهربان است.»
صورت ها و تجسّم ها را نيز تغيير دهد. به عبارت ديگر، راه نجات انسان از تجسّم صورت هاى زشت و ناپسند كه در برزخ و قيامت واقع مى شود و هميشه با انسان همراهى مى كنند و نيز راه نجات از تغيير هويتى كه به مرور و بر اثر اعمال زشت پيدا شده، توبه و استغفار در دنياست:
(وَ اَلَّذِينَ لاٰ يَدْعُونَ مَعَ اَللّٰهِ إِلٰهاً آخَرَ وَ لاٰ يَقْتُلُونَ اَلنَّفْسَ اَلَّتِي حَرَّمَ اَللّٰهُ إِلاّٰ بِالْحَقِّ وَ لاٰ يَزْنُونَ وَ مَنْ يَفْعَلْ ذٰلِكَ يَلْقَ أَثٰاماً، يُضٰاعَفْ لَهُ اَلْعَذٰابُ يَوْمَ اَلْقِيٰامَةِ وَ يَخْلُدْ فِيهِ مُهٰاناً، إِلاّٰ مَنْ تٰابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ عَمَلاً صٰالِحاً فَأُوْلٰئِكَ يُبَدِّلُ اَللّٰهُ سَيِّئٰاتِهِمْ حَسَنٰاتٍ وَ كٰانَ اَللّٰهُ غَفُوراً رَحِيماً(1)
اين آيات، به خوبى مسئلۀ محو تجسّم عمل در آخرت را آشكار مى سازد؛ يعنى به بندگان مى فهماند كه اگر به توبه و انابه روى آورند و به سوى خداوند متعال بازگردند، عذاب الهى، تجسّم سوء اعمال و ديگر آثار اخروىِ گناهان، محو و نابود مى شود و آثار سوء گناهان به آثار نيك محسّنات تبديل مى گردد. همچنين توبه، با تبديل سيئات به حسنات، «هويّت حيوانى» و زشت را كه در اثر ارتكاب گناه براى آدمى پديد آمده است، به «هويّت انسانى» و نيكو تبديل مى كند و در واقع شخصيّت او را تغيير مى دهد؛ شخصيّتى كه شايسته و لايق بهشت ابدى باشد.
1) . الفرقان، 68 تا 70: «و كسانى اند كه با خدا معبودى ديگر نمى خوانند و كسى را كه خدا [خونش را] حرام كرده است جز به حق نمى كُشند، و زنا نمى كنند، و هر كس اينها را انجام دهد سزايش را دريافت خواهد كرد. براى او در روز قيامت عذاب دو چندان مى شود و پيوسته در آن خوار مى ماند؛ مگر كسى كه توبه كند و ايمان آورد و كار شايسته كند. پس خداوند بدى هايشان را به نيكى ها تبديل مى كند، و خدا همواره آمرزنده مهربان است.»
توبۀ انسان در دنيا، قادر است انسان را از جهنّمى كه بر اثر اعمال ناپسند خود ساخته است، خارج كرده و به بهشت برساند، چنان كه قرآن كريم فرموده است:
(... يُضٰاعَفْ لَهُ اَلْعَذٰابُ يَوْمَ اَلْقِيٰامَةِ وَ يَخْلُدْ فِيهِ مُهٰاناً، إِلاّٰ مَنْ تٰابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ عَمَلاً صٰالِحاً فَأُوْلٰئِكَ يُبَدِّلُ اَللّٰهُ سَيِّئٰاتِهِمْ حَسَنٰاتٍ وَ كٰانَ اَللّٰهُ غَفُوراً رَحِيماً(1)
اين آيۀ شريف، به روشنى و صراحت بيان مى كند كه توبه، از چنان جايگاه و ارزش و نيرويى برخوردار است كه موجب نجات انسان از جهنّم شده و او را از عذاب ابدى مى رهاند.
بر اساس گواهى قرآن كريم، ترديدى وجود ندارد كه مسير توبه، انسان را به بهشت مى رساند:
(إِلاّٰ مَنْ تٰابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صٰالِحاً فَأُولٰئِكَ يَدْخُلُونَ اَلْجَنَّةَ وَ لاٰ يُظْلَمُونَ شَيْئاً(2)
1) . الفرقان، 69 و 70: «... براى او در روز قيامت عذاب دو چندان مى شود و پيوسته در آن خوار مى ماند؛ مگر كسى كه توبه كند و ايمان آورد و كار شايسته كند. پس خداوند بدى هايشان را به نيكى ها تبديل مى كند، و خدا همواره آمرزنده مهربان است.»
2) . مريم، 60: «مگر آنان كه توبه كرده و ايمان آورده و كار شايسته انجام دادند، كه آنان به بهشت درمى آيند و ستمى بر ايشان نخواهد رفت.»
اگر تائب، با عزم جدّى، ديگر به گناهان سابق بازنگردد و از آنها اجتناب ورزد، همين اجتناب نيز او را شايستۀ ورود به بهشت مى گرداند. حتّى اگر كسى گناهان بسيار بزرگى مرتكب شده و به خودش ظلم نموده باشد، بايد يقين داشته باشد كه در صورت توبۀ حقيقى و اجتناب از زشتى ها و گناهان، جايگاه ابدى او بهشت خواهد بود؛ زيرا در اثر توبه و پرهيز از گناه، اعمال ناشايست نابود مى شوند و انسانى كه پروندۀ نيكويى با سرلوحۀ پاداش توبه دارد، به بهشت رهنمون خواهد شد:
(إِنْ تَجْتَنِبُوا كَبٰائِرَ مٰا تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُكَفِّرْ عَنْكُمْ سَيِّئٰاتِكُمْ وَ نُدْخِلْكُمْ مُدْخَلاً كَرِيماً)(1)
ذات بارى تعالى به توبه كننده، وعده داده است كه پاداش ايشان را بهشت قرار دهد و هرگز از وعدۀ خود تخلّف نخواهد كرد:
(وَ اَلَّذِينَ إِذٰا فَعَلُوا فٰاحِشَةً أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ ذَكَرُوا اَللّٰهَ فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ وَ مَنْ يَغْفِرُ اَلذُّنُوبَ إِلاَّ اَللّٰهُ وَ لَمْ يُصِرُّوا عَلىٰ مٰا فَعَلُوا وَ هُمْ يَعْلَمُونَ، أُولٰئِكَ جَزٰاؤُهُمْ مَغْفِرَةٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ جَنّٰاتٌ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا اَلْأَنْهٰارُ خٰالِدِينَ فِيهٰا وَ نِعْمَ أَجْرُ اَلْعٰامِلِينَ(2)
1) . النساء، 31: «اگر از گناهان بزرگى كه از آن [ها] نهى شده ايد دورى گزينيد، بدى هاى شما را از شما مى زداييم، و شما را در جايگاهى ارجمند درمى آوريم.»
2) . آل عمران، 135 و 136: «و آنان كه چون كار زشتى كنند، يا بر خود ستم روا دارند، خدا را به ياد مى آورند و براى گناهانشان آمرزش مى خواهند - و چه كسى جز خدا گناهان را مى آمرزد؟ و بر آنچه مرتكب شده اند، با آنكه مى دانند [كه گناه است]، پافشارى نمى كنند. آنان، پاداششان آمرزشى از جانب پروردگارشان، و بوستان هايى است كه از زير [درختان] آن جويبارها روان است. جاودانه در آن بمانند، و پاداش اهل عمل چه نيكوست.»
در آيات ديگرى نيز، قرآن شريف، بهشت را براى براى كسى كه با قلب تائب، به سوى خداوند سبحان رجوع مى كند، وعده فرموده است:
(وَ أُزْلِفَتِ اَلْجَنَّةُ لِلْمُتَّقِينَ غَيْرَ بَعِيدٍ، هٰذٰا مٰا تُوعَدُونَ لِكُلِّ أَوّٰابٍ حَفِيظٍ، مَنْ خَشِيَ اَلرَّحْمٰنَ بِالْغَيْبِ وَ جٰاءَ بِقَلْبٍ مُنِيبٍ) (1)
اين حقيقت در روايات بسيارى نيز تأكيد شده است؛ مانند آنكه پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم در روايتى مى فرمايند:
« الجَنَّةُ لِكُلِّ تَائِبٍ وَ الرَّحمَةُ لِكُلِّ وَاقِفٍ »(2)
بهشت براى هر توبه كننده است و رحمت براى هركه از گناه بازايستد؛ بنابراين ارمغان و نتيجۀ توبه در برزخ و قيامت، نابودى جهنّم و نقمت هاى آن و جايگزينى بهشت و نعمت هاى الهى براى فردِ تائب خواهد بود.
قرآن كريم، سعادت اخروى را مرهون توبه، ايمان و عمل صالح دانسته است:
(فَأَمّٰا مَنْ تٰابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صٰالِحاً فَعَسىٰ أَنْ يَكُونَ مِنَ اَلْمُفْلِحِينَ(3)
كسى كه در زندگى راه توبه و انابه را در پيش گيرد، اميد مى رود كه در قيامت از
1) . ق، 31 تا 33: «و بهشت را براى پرهيزگاران نزديك گردانند، بى آنكه دور باشد. [و به آنان گويند:] اين همان است كه وعده يافته ايد [و] براى هر توبه كار نگهبانِ [حدود خدا] خواهد بود: آنكه در نهان از خداى بخشنده بترسد و با دلى توبه كار [باز] آيد.»
2) . جامع الصغير، ج 1، ص 564: «بهشت متعلّق به توبه كاران است و رحمت متعلّق به بازايستادگان از گناه است.»
3) . القصص، 67: «و امّا كسى كه توبه كند و ايمان آورَد و به كار شايسته پردازد، اميد كه از رستگاران باشد.»
جملۀ رستگاران و نجات يافتگان باشد.
لازم به ذكر است كه آنچه در اينجا به صورت گذرا، دربارۀ ثمرات و آثار و فوايد دستيابى به حالت توبه بيان شد، فقط قسمتى از آثار و فوايد توبه است كه بيشتر با بحث تجسّم اعمال در ارتباط بودند و ما در شرح منزل توبه از مجموعۀ سيروسلوك، به صورت گسترده تر، به تبيين آثار توبه و نيز آيات و روايات مرتبط با آن، پرداخته ايم.(1)
پس از آنكه دربارۀ آثار توبه در دنيا و آخرت مطالبى بيان شد، اين سؤال مطرح مى گردد كه اگر كسى به جهت بهره مندى از آثار توبه، توبه نمايد، آيا توبۀ او صحيح و خالص خواهد بود؟ به ديگر سخن، كسى كه به خاطر گرفتارنشدن به آثار سوء اعمال ناشايست و گناهان خود، توبه مى كند يا به جهت رسيدن به منافع توبه، يعنى نعمت هاى مادى و معنوىِ دنيوى و اخروى توبه مى نمايد، آيا توبۀ او خالصانه شمرده شده و ضمن پذيرش، مشمول آثار توبه نيز مى گردد؟
در پاسخ به اين سؤال، ابتدا بايد اين قانون كلّى بيان شود كه در اسلام، هر عبادتى، فقط و فقط بايد براى خداوند سبحان انجام شود و در نظر عامل، چيزى يا كسى در كنار خداوند قرار نگيرد. به عبارت ديگر، فعلى صحيح شمرده مى شود كه خالصانه به جا آورده شود؛ بنابر اين اگر در نيّت عبادت، هرچيزى جز وجود
1) . ر. ك: سيروسلوك؛ توبه، ص 137 تا 175.
حضرت حق در نظر فاعل قرار گيرد، عمل عبادى ناخالص و در نتيجه باطل خواهد بود. توبه نيز از اين قاعده مستثنا نيست و همچون ديگر عبادات، بايد تنها و تنها براى خداوند متعال انجام شود و در اين مسير، هيچ هدف و نيّت ديگرى در كنار آن قرار نداشته باشد.
پس از بيان اين قاعدۀ اساسى و لزوم وجود اخلاص در كارها، توجّه به اين نكته نيز خالى از لطف نيست كه «اخلاص» در عمل، با «نيّت» فرد ارتباط مستقيم دارد، نه با «انگيزۀ» او. به عبارت ديگر، مى توان ميان انگيزۀ انجام عمل و نيّت، تفاوت قائل شد. ممكن است كه گاهى «نيّت» انسان چيزى و «انگيزۀ» او چيز ديگرى باشد. در مسئلۀ توبه، هرچند توبه، پشيمانى از مخالفت با حضرت حق و رجوع به اوست و انسان بايد با اخلاص رو به درگاه خداوند آوَرَد، امّا انگيزه هاى مؤثّر در آن، گاهى متعدّد و گوناگون هستند؛ توبه كاران گاهى از ترس آتش توبه مى كنند و گاهى به خاطر طمع بستن به بهشت؛ گاهى به خاطر ترس از بلاها و پيامدهاى دنيوى گناهان رو به سوى توبه مى نهند و گاه براى جلب منافع دنيوى و اخروى توبه مى كنند؛ گاهى نيز به خاطر عبدبودن خود و قرارگرفتن در محضر ربوبى دست توبه به سوى پروردگار دراز مى كنند؛ گاهى هم فقط به خاطر خود خداوند و نه هيچ انگيزۀ ديگرى، در شمار توبه كاران قرار مى گيرند و بالاخره هر كسى، با توجّه به مراتب معرفت و كمال خود، دست به توبه مى زند.(1)
1) . جهت آگاهى از مراتب توبه ر. ك: دراسات فى الاخلاق و شئون الحكمة العمليّه، ج 3، ص 92 تا 100؛ سيروسلوك؛ توبه، ص 209 تا 264.
روشن و واضح است كه بهترين صورت انجام توبه، آن است كه «نيّت و انگيزه»، هر دو «الهى» بوده و فعل فقط به درگاه الهى هدايت و دلالت نمايد، با اين همه امّا، اگر نيّت در رضايت خداوند منحصر شود و داعى و انگيزه بر انجام توبه چيزى غير از رضايت الهى باشد، مى توان توبه را صحيح دانست. گرچه از نظر «درجه و مراتب»، هرچه انگيزه و داعى به نيّت الهى نزديك تر باشد، عمل پسنديده تر و برتر شمرده مى شود.
به دليل اهميّتى كه مسئلۀ «انگيزه» و «نيّت» در انجام افعال و اعمال دارند، در درس گفتار بعد، با تفصيل بيشترى به برّرسى موضوع انگيزه هاى انسان، خواهيم پرداخت.
مبحث گذشته، به موضوع «توبه» اختصاص داشت و تعدادى از آثار، فوايد و ثمرات توبه در ابعاد مختلف و نشئات گوناگون بررسى شد. در آن درس گفتار پس از بيان ثمرات توبه، اين پرسش مطرح گرديد كه اگر انگيزه و محرّك انسان در انجام فعلى مانند توبه، چيزى به جز نيّت باشد، آيا فعل صحيح است؟ مثلاً اگر كسى براى رهايى از آثار سوء دنيوى يا اخروىِ اعمال يا دست يابى به فوايد دنيوى و اخروى توبه، دست به توبه و استغفار بزند، آيا توبۀ او درست خواهد بود و مى تواند از مزاياى آن بهره مند شود؟
در پاسخ به اين سؤال، موضوع تفكيك بين «نيّت» و «انگيزه» مطرح شد و بيان كرديم كه الزاماً يكسان بودن نيّت و انگيزه، شرط صحّت عمل يا حتّى قبول شدن آن نيست؛ گرچه وقتى نيّت و انگيزه هر دو براى حضرت حق و به صورت يكسان باشد، بهترين حالت براى توبه يا انجام هر فعل ديگرى است، امّا در صورت غيرهمسانى، نمى توان حكم به ابطال عمل يا عدم پذيرش آن نمود.
براى تبيين بهتر موضوع، در اين درس گفتار از انواع انگيزه هاى انسان كه در كنار نيّت او قرار مى گيرد، سخن خواهيم گفت.
از منظر آموزه هاى دينى، انسان بايد خداوند متعال را در همه جا حاضر و ناظر بداند و در برابر او، «ادب حضور» را مراعات كند. يكى از معانى ادب حضور، اين است كه اگر سخنى گفته مى شود، اگر فعلى صورت مى گيرد و حتّى اگر فكر و تصوّرى به ذهن متبادر مى شود، همگى خالصانه براى پروردگار متعال باشد و در نيّت انسان، چيزى جز حضرت حق، قرار نگيرد:
(وَ مٰا أُمِرُوا إِلاّٰ لِيَعْبُدُوا اَللّٰهَ مُخْلِصِينَ لَهُ اَلدِّينَ)(1)
اگر در نيّت انجام فعل، چيزى به حضرت حق افزوده يا ضميمه شود، اين عمل، «خالص» نيست و به نوعى، به «شرك» آلوده شده است. اين ضميمه، مى تواند
1) . البيّنه، 5: «و فرمان نيافته بودند جز اينكه خدا را بپرستند، و در حالى كه دين [خود] را براى او خالص گردانند.»
انسانى يا غيرانسانى، مادى يا معنوى، حلال يا حرام و بالاخره دنيوى يا اخروى باشد. اگر كسى كارى را براى خداوند به انضمام توليد ثروت يا تحصيل آبرو و مانند اينها، يا به انضمام ورود به بهشت و دورى از آتش انجام داد، فعلش به خاطر نداشتن اخلاص، مورد پذيرش قرار نگرفته و فاسد شمرده مى شود؛ حتّى بعضى از فقها و بزرگان مانند شهيد اوّل رحمه الله و صاحب جواهر رحمه الله، رافع تكليف بودن آن را نيز زير سؤال برده اند.(1)
در روايات آمده است كه خداوند متعال خطاب به كسانى كه اخلاص نداشته و غيرخدا را در نيّت خود شريك كرده اند، مى فرمايد:
«أَنَا خَيْرُ شَرِيكٍ وَ مَنْ أَشْرَكَ مَعِي شَرِيكاً فِي عَمَلِهِ فَهُوَ لِشَرِيكِي دُونِي لِأَنِّي لَا أَقْبَلُ إِلَّا مَا خَلَصَ لِي»(2)من شريك خوبى هستم، هركس در انجام كارى ديگرى را با من شريك كند، پس آن كار را به شريك واگذار مى كنم و من هيچ عملى را جز با اخلاص نمى پذيرم؛ از اين رو مى توان نتيجه گرفت كه اگر فعلى خالص نباشد و رنگ ريا و تظاهر و تملّق به خود بگيرد، پذيرفته نمى شود و باعث سقوط خود و فاعل مى گردد؛ چنان كه وجود اخلاص و رنگ خدايى در كارها، موجب ارزش بخشى و صعود عمل به سوى خداوند متعال است. در روايتى، حضرت زهرا عليها السلام مى فرمايند:
«مَنْ أَصْعَدَ إِلَى اللَّهِ خَالِصَ عِبَادَتِهِ، أَهْبَطَ اللَّهُ إِلَيْهِ أَفْضَلَ مَصْلَحَتِهِ»(1)هر كه خالص ترين عبادات خود را به سوى خداوند بالا بفرستد، پروردگار عالم بهترين مصلحت هاى خود را براى او فرو مى فرستد. به ديگر سخن، وقتى عملى با خلوص نيّت همراه باشد، ارزشمند شمرده شده و علاوه بر پذيرفته شدن، براى دنيا و آخرت انسان نيز مفيد است.
انگيزۀ انسان براى انجام افعال، داعى و محرّكى است كه موجب مى شود آدمى به سوى انجام افعال مختلف، قدم بردارد كه اين امر، مى تواند مادى يا معنوى و دنيوى يا اخروى يا مجموعه اى از اينها باشد. امّا نيّت انسان، هدف و غايتى است كه آدمى در مقام عمل براى فعل خود در نظر مى گيرد. نيّت در حقيقت روح عمل است كه عمل و فعل انسان، به واسطۀ آن جان مى گيرد و موجب ارزش بخشى به عمل مى شود.
بنابر اين، چنان كه در درس گفتار پيشين اشاره گرديد، مى توان ميان «نيّت» و «انگيزه» تفكيك قائل شد و آنها را دو مقولۀ جدا از يكديگر دانست. اختلاف «انگيزه» با «نيّت» الزاماً خللى در صحّت عمل و حتّى قبولى آن ايجاد نمى كند و هر دو به نوعى قابل جمع هستند؛ گرچه يكسان بودن نيّت و انگيزه، يعنى خدايى بودن هردو، به آن ارزش بيشتر و والاترى مى بخشد.(2)
انگيزه هاى انسان ها، بسيار متفاوت است و هركسى ممكن است با انگيزه اى اقدام به انجام عملى بكند. براى روشن تر شدن سخن، در ادامه به تشريح انواع انگيزه ها و محرّك هايى كه موجب تحريك انسان براى انجام فعل نيك يا پرهيز از افعال زشت مى شود، مى پردازيم.
گاهى انگيزه و داعى انسان براى انجام فعل، امور دنيوى است. اين نوع از انگيزه ها خود به چند قِسم تقسيم مى شود:
(مَنْ عَمِلَ صٰالِحاً مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثىٰ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَيٰاةً طَيِّبَةً وَ لَنَجْزِيَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ مٰا كٰانُوا يَعْمَلُونَ)(1)
خداوند متعال در قرآن كريم به انسان ها امر فرموده تا اين نوع زندگى را از او درخواست نمايند:
(وَ مِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ رَبَّنٰا آتِنٰا فِي اَلدُّنْيٰا حَسَنَةً وَ فِي اَلْآخِرَةِ حَسَنَةً وَ
1) . النحل، 97: «هر كس - از مرد يا زن - كار شايسته كند و مؤمن باشد، قطعاً او را با زندگى پاكيزه اى، حياتِ [حقيقى] بخشيم، و مسلماً به آنان بهتر از آنچه انجام مى دادند پاداش خواهيم داد.»
قِنٰا عَذٰابَ اَلنّٰارِ)(1)
انگيزۀ امرى مباح كه از نظر عقل و شرع گناهى بر آن مترتّب نيست، مانند كسب ثروت حلال يا لذّت مباحى مانند خنك شدن در هنگام وضوگرفتن.
انگيزۀ امرى كه نبودن آن از بودنش، ارجح است؛ همچون جمع آورى مال بيشتر و ارتقاء شهرت و جاه و مقام و حيثيّت اجتماعى و مانند اينها.
انگيزۀ امرى حرام، مانند آنكه در زمان هاى گذشته، برخى افراد براى ربودن اموال افراد، اقدام به قافله دارى در قافله هاى حج مى كردند و اگر اين انگيزه نبود، آنان هرگز به سفر حج نمى رفتند! يا اينكه كسى در تحصيل علم، به دنبال دنياطلبى و رياكارى و كسب قدرت براى ستمكارى باشد.
نوع ديگرى از انگيزه ها كه گاه در كنار نيّت الهى افراد قرار مى گيرد و در چگونگى افعال آنان نقش پررنگى ايفا مى كند، امور اخروى هستند. امور اخروى خود به دو دستۀ كلّى تقسيم مى شوند: يكى انگيزۀ ورود به بهشت و متنعّم شدن از نعمت هاى اخروى و ديگرى انگيزۀ ترس از جهنّم و نجات از عذاب ها.
قرآن كريم خود بر اين انگيزه پافشارى كرده و مؤمنان را به تحصيل بهشت دعوت فرموده است:
1) . البقره، 201: «و برخى از آنان مى گويند: پروردگارا! در اين دنيا به ما نيكى و در آخرت [نيز] نيكى عطا كن، و ما را از عذاب آتش [دور] نگه دار.»
(لِمِثْلِ هٰذٰا فَلْيَعْمَلِ اَلْعٰامِلُونَ)(1)
صاحبان اين انگيزه، خود به اقسامى چند تقسيم مى شوند: گروهى تنها در پى نعمت هاى ظاهر بهشت هستند و حور و قصور و لذّت هاى گوناگون بهشتى، وجهۀ همّت آنان است؛ گروهى ديگر در منزلتى بالاتر قرار دارند و در پى مجالست انبياء و صالحان و در مراتب بالاتر، به دنبال همنشينى با پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم و ائمّۀ طاهرين عليهم السلام هستند. قرآن شريف وعده فرموده كه اين افراد به نعمت موردنظرشان خواهند رسيد:
(وَ مَنْ يُطِعِ اَللّٰهَ وَ اَلرَّسُولَ فَأُولٰئِكَ مَعَ اَلَّذِينَ أَنْعَمَ اَللّٰهُ عَلَيْهِمْ مِنَ اَلنَّبِيِّينَ وَ اَلصِّدِّيقِينَ وَ اَلشُّهَدٰاءِ وَ اَلصّٰالِحِينَ وَ حَسُنَ أُولٰئِكَ رَفِيقاً)(2)
گروهى ديگر از اين دسته، انگيزه اى جز قرب و نزديك شدن به خداوند سبحان ندارند و قرآن شريف مثال آسيه، همسرِ فرعون را در اين باره زده است كه مى گفت:
(وَ ضَرَبَ اَللّٰهُ مَثَلاً لِلَّذِينَ آمَنُوا اِمْرَأَتَ فِرْعَوْنَ إِذْ قٰالَتْ رَبِّ اِبْنِ لِي عِنْدَكَ بَيْتاً فِي اَلْجَنَّةِ وَ نَجِّنِي مِنْ فِرْعَوْنَ وَ عَمَلِهِ وَ نَجِّنِي مِنَ اَلْقَوْمِ اَلظّٰالِمِينَ)(3)
1) . الصافات، 61: «براى چنين [پاداشى] بايد كوشندگان بكوشند.»
2) . النساء، 69: «و كسانى كه از خدا و پيامبر اطاعت كنند، در زمرۀ كسانى خواهند بود كه خدا ايشان را گرامى داشته [يعنى] با پيامبران و راستان و شهيدان و شايستگانند و آنان چه نيكو همدمانند.»
3) . التحريم، 11: «و براى كسانى كه ايمان آورده اند، خدا همسر فرعون را مَثَل آورده، آنگاه كه گفت: پروردگارا، پيش خود در بهشت خانه اى برايم بساز، و مرا از فرعون و كردارش نجات ده، و مرا از دست مردم ستمگر بِرَهان.»
همان گونه كه نعمت هاى بهشتى داراى مراتب گوناگون است، هر كدام از انگيزه هاى اين سه دسته نيز از مراتبى چند برخوردار خواهند بود.
كسانى كه در اين قسمت جاى مى گيرند، افرادى هستند كه انجام كار نيك را با انگيزۀ ترس از جهنّم انجام مى دهند. اين دسته بسيار بيشتر از دستۀ قبل هستند و شايد بتوان گفت اگر ترس از جهنّم نبود، تنها اندكى از مردمان به عبادت روى مى آوردند.
اين دسته نيز به چند گروه تقسيم مى شوند: گروهى تنها از ترس آتش جهنّم و عذاب هاى سخت آن كه در قرآن و روايات به تصوير كشيده شده، به انجام افعال نيك مى پردازند. انگيزۀ گروهى ديگر، ترس از همنشينى با «بدكاران» و «شياطين» و «دشمنانِ خدا و پيامبر» است. گروهى نيز به خاطر ترس از دورى خداوند و محجوب شدن از او و محروم ماندن از رحمت و فضل الهى، به نيكوكارى اهتمام مى ورزند. قرآن شريف به اين عذاب اين گونه اشاره فرموده است:
(كَلاّٰ إِنَّهُمْ عَنْ رَبِّهِمْ يَوْمَئِذٍ لَمَحْجُوبُونَ)(1)
اميرالمؤمنين عليه السلام نيز در دعاى كميل، چنين مى فرمايند:
«فَهَبْنِي يَا إِلَهِي وَ سَيِّدِي وَ مَوْلَايَ وَ رَبِّي صَبَرْتُ عَلَى عَذَابِكَ فَكَيْفَ أَصْبِرُ عَلَى فِرَاقِكَ وَ هَبْنِي صَبَرْتُ عَلَى حَرِّ نَارِكَ فَكَيْفَ
1) . المطففين، 15: «زهى پندار، كه آنان در آن روز، از پروردگارشان سخت محجوبند.»
أَصْبِرُ عَنِ النَّظَرِ إِلَى كَرَامَتِكَ أَمْ كَيْفَ أَسْكُنُ فِي النَّارِ وَ رَجَائِي عَفْوُكَ»(1)از ميان اين سه نوع انگيزه، ترس اوّل، مربوط به «تمامى مردمان»، ترس دوّم، ويژۀ «خواص» و ترس سوّم، مخصوص «اخصّ الخواص» است.
پس از آنكه از دو نوع انگيرۀ كلّى دنيوى و اخروى سخن گفتيم، اينك نوع ديگرى از انگيزه ها را مطرح مى كنيم كه به اصل بحث ما مربوط مى شود و آن انگيزه هايى است كه از تأمّل و تدبّر در تجسّم اعمال ناشى مى شود.
در درس گفتارهاى گذشته بيان شد كه تمامى اعمال انسان، سخنان و حتّى افكار و نيّت هاى او، در عالم واقع از صورتى متناسب برخوردار خواهند شد و به شكلى تجسّم مى يابند. تجسّم اعمال، خود انواع مختلفى دارد و توجّه به هركدام از اين تجسّم ها، مى تواند انگيزه و محرّكى براى انجام افعال نيك يا ترك افعال زشت باشد.
توجّه به تجسّم اعمال در دنيا، انگيزه و داعى بسيارى از افراد در كنار نيّت الهى
1) . مصباح المتهجّد، ج 2، ص 847: «بر فرض كه اى خداى من! و اى سيّد و مولاى من! بر عذابت صبر كنم، ولى چگونه فراق تو را تحمّل نمايم؟ گيرم كه بر حرارت آتش تو صبر كنم، ولى چگونه بر محروم ماندن از نظر به كرامتت صبر نمايم؟ يا چگونه در آتش بمانم؟ در حالى كه به عفو تو اميدوارم!»
آنان است. با دقّت در آيات قرآن كريم كه بسيارى از آنها را در گفتارهاى پيشين بيان كرديم، شش گروه از انگيزه ها را مى توان برشمرد:
آنكه انگيزه، سعادت خود فرد و كسب موفقيّت هاى گوناگون در زندگى دنيوى باشد؛ وقتى فرد توجّه مى كند كه تقيّد يه ظواهر شرع و اجتناب از محرّمات موجب سعادت دنيوى او مى شود، لاجرم اشتياق او براى انجام صالح بيشتر مى گردد.
انگيزه، سعادت نزديكان و خانواده و فرزندان باشد؛
انگيزه، سعادت ملّت و جامعه اى باشد كه انسان در آن زندگى مى كند؛
آنكه انگيزه برطرف كردن بدبختى از خود انسان و نجات از مكافات هاى عمل باشد؛
انگيزه، رفع بدبختى و سختى ها از اطرفيان و خانواده و نگرانى از آتيۀ فرزندان باشد؛
انگيزه، برطرف نمودن بدبختى و شقاوت، از ملّت و جامعه باشد.
صورت هاى ملكوتى و تجسّم يافتۀ اعمال، از لحظۀ مرگ و ورود به قبر، همراه انسان خواهد بود و در قيامت نيز در كنار صاحبان خود حاضر مى شوند و در نهايت بهشت و نعمت هاى آن يا جهنّم و نقمت هاى آن را براى انسان مى سازند. انگيزه بودن اين قِسم از تجسّم هاى عمل، خود بر چند نوع است:
انگيزۀ حفظ و نجات از سختى هاو عذاب هاى قبر كه ساخته و پرداختۀ اعمال دنيوى انسان است؛
انگيزۀ همنشينى با اولياء الهى و برتر از همه همنشينى با معصومين عليهم السلام؛
انگيزۀ نجات از آشكارشدن اعمال ناشايست در صحراى محشر و جلوگيرى از آبروريزى و سياه چهره شدن در مقابل ديگران به ويژه نيكان و شايستگان. قرآن شريف به اين نوع از انگيزه ها مستقيماً اشاره فرموده و آن را در شمار محرّك هاى قدرتمند به حساب آورده است؛ زيرا انسان از آبروريزى، به شدّت هراسناك است. قرآن با تأكيد و تكرار وضعيّت مردم و اعمال آنها را در قيامت مذكّر شده تا با در نظرگرفتن آن، پيش از گرفتارشدن به چنين موقفى، به اصلاح حساب خويش بپردازند؛ به عنوان نمونه مى فرمايد:
(يَوْمَ تَجِدُ كُلُّ نَفْسٍ مٰا عَمِلَتْ مِنْ خَيْرٍ مُحْضَراً وَ مٰا عَمِلَتْ مِنْ سُوءٍ تَوَدُّ لَوْ أَنَّ بَيْنَهٰا وَ بَيْنَهُ أَمَداً بَعِيداً وَ يُحَذِّرُكُمُ اَللّٰهُ نَفْسَهُ وَ اَللّٰهُ رَؤُفٌ بِالْعِبٰادِ)(1)
1) . آل عمران، 30: «روزى كه هر كسى آنچه كار نيك به جاى آورده و آنچه بدى مرتكب شده، حاضر شده مى يابد؛ و آرزو مى كند: كاش ميان او و آن [كارهاى بد] فاصله اى دور بود. و خداوند، شما را از [كيفر] خود مى ترساند، و [در عين حال] خدا به بندگان [خود] مهربان است.»
(كُلُوا وَ اِشْرَبُوا هَنِيئاً بِمٰا أَسْلَفْتُمْ فِي اَلْأَيّٰامِ اَلْخٰالِيَةِ)(1)
(وَ مٰا تُقَدِّمُوا لِأَنْفُسِكُمْ مِنْ خَيْرٍ تَجِدُوهُ عِنْدَ اَللّٰهِ)(2)
آدمى با اعمال شايسته، مى تواند بهشت خود را به نحو شايسته زينت بخشد و اين امر، انگيزه اى قوى در وجودش خواهد بود.
پيشتر بيان كرديم كه يكى از معانى تجسّم عمل، تغيير هويتى است كه در وجود انسان بر اثر اعمال ايجاد مى شود. نفس و وجود انسان، كم كم از اعمال خود رنگ مى پذيرد و اين تغيير رنگ، به مرور و با تثبيت، موجب تغيير هويت مى شود. انجام اعمالى كه رنگ الهى دارد، اندك اندك انسان را نيز به رنگ الهى مزيّن مى كند و آدمى رو به سوى كمالات بى پايان گذاشته و انسانيّت حقيقى و فضائل
گوناگون، در وجودش متجلّى مى شود؛ به حدّى كه توسّط حضرت حق، اينگونه مورد خطاب قرار مى گيرد:
(يٰا أَيَّتُهَا اَلنَّفْسُ اَلْمُطْمَئِنَّةُ، اِرْجِعِي إِلىٰ رَبِّكِ رٰاضِيَةً مَرْضِيَّةً، فَادْخُلِي فِي عِبٰادِي، وَ اُدْخُلِي جَنَّتِي)(1)
امّا در مقابل، اگر كارها و سخنان و انديشه هاى انسان، رنگى شيطانى و غير الهى داشته باشد، اندك اندك نفس انسان همان رنگِ سياه شيطانى و حيوانى را مى پذيرد و تا آنجا پيش مى رود كه هويتش نيز تغيير كرده و با خروج از انسانيّت، هويتى شيطانى و حيوان گونه مى يابد:
(وَ لَقَدْ ذَرَأْنٰا لِجَهَنَّمَ كَثِيراً مِنَ اَلْجِنِّ وَ اَلْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لاٰ يَفْقَهُونَ بِهٰا وَ لَهُمْ أَعْيُنٌ لاٰ يُبْصِرُونَ بِهٰا وَ لَهُمْ آذٰانٌ لاٰ يَسْمَعُونَ بِهٰا أُولٰئِكَ كَالْأَنْعٰامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولٰئِكَ هُمُ اَلْغٰافِلُونَ)(2)
توجّه به اين نوع از تجسّم عمل، عامل و انگيزۀ مهمّى در انجام افعال انسان شمرده مى شود. شرافت و آبرومندى نزد اهل دل و نيكوكاران و نيز داشتن وجهۀ انسانى و حفظ آن نزد صاحبان بصيرت در دنيا و آخرت، مى تواند انگيزه اى قوى براى
1) . الفجر، 27 تا 30: «اى نفس مطمئنّه، خشنود و خداپسند به سوى پروردگارت بازگرد، و در ميان بندگان من درآى، و در بهشت من داخل شو.»
2) . الأعراف، 179: «و در حقيقت، بسيارى از جنّيان و آدميان را براى دوزخ آفريده ايم؛ [چرا كه] دل هايى دارند كه با آن [حقايق را] دريافت نمى كنند، و چشمانى دارند كه با آنها نمى بينند، و گوش هايى دارند كه با آنها نمى شنوند. آنان همانند چهارپايان بلكه گمراه ترند. [آرى،] آنها همان غافل ماندگانند.»
تشويق انسان به انجام كارهاى نيك و پرهيز از بدى ها باشد. آدمى وقتى مى يابد كه در دنيا عدّه اى حقيقت وجودى او را مشاهده مى كنند و در قيامت كه چشم ها تيزبين مى شود همگان چنين امكانى را دارند، تلاش بيشترى در انجام واجبات يا ترك محرّمات به كار خواهد گرفت.
نوع ديگرى از انگيزه ها كه نسبت به انواع قبلى، از مراتب و شرافت والاترى برخوردار است، انگيزه بودن حضرت حق است. اين انگيزه را به صورت هاى گوناگونى مى توان ترسيم نمود:
«تقرّب به خداوند»: انگيزۀ تقرّب و نزديك شدن به خداوند متعال، مى تواند از جمله انگيزه هايى باشد كه به انجام فعل نيك يا پرهيز از فعل ناپسند بيانجامد. انگيزۀ تقرّب، به دليل شدّت و ضعف قرب انسان، خود به سه نوعِ كلّىِ تقرّب عموم مردم، تقرّب خواص و تقرّب اخصّ الخواص تقسيم مى شود.
«اطاعت از اوامر الهى»: انگيزۀ اطاعت، مى تواند در شمار انگيزه هاى اخلاقى قرار گيرد. اين انگيزه نيز مانند انگيزۀ تقرّب، خود به سه شكلِ اطاعت عوامّ مردم، اطاعت خواص و اطاعت اخصّ خواص، صورت مى پذيرد.
«حياء بنده از مولا»: بنده اى كه خود را در محضر مولاى خود مى بيند، در مقام گفتار و كردار و حتّى انديشه و نظر، بسيار مراقب رفتارهاى خود هست. او مى كوشد تا چيزى مخالف حيا از او سر نزند و بندۀ بى حيائى قلمداد نشود. اين نوع از انگيزه نيز با توجّه به درجات بندگان و ميزان حياى ايشان، به مراتب گوناگونى تقسيم مى شود.
«شكرگزارى»: انگيزۀ شكر و سپاسگزارى از حضرت حق، از جمله انگيزه هاى والا در انجام اعمال است و خود چندين مرتبه دارد.
«رضايت حضرت حق»: اين نوع از انگيزه ها از جايگاهى بس رفيع برخوردار است و در قرآن شريف، از بهشت نيز ارزشمندتر و برتر شمرده شده است:
(وَعَدَ اَللّٰهُ اَلْمُؤْمِنِينَ وَ اَلْمُؤْمِنٰاتِ جَنّٰاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا اَلْأَنْهٰارُ خٰالِدِينَ فِيهٰا وَ مَسٰاكِنَ طَيِّبَةً فِي جَنّٰاتِ عَدْنٍ وَ رِضْوٰانٌ مِنَ اَللّٰهِ أَكْبَرُ ذٰلِكَ هُوَ اَلْفَوْزُ اَلْعَظِيمُ)(1)
اين انگيزه نيز خود براى اهل آن، داراى مراتبى از ضعف تا شدّت هست و هر كدام به گروهى از مردمان اختصاص دارد.
«محبّت خداوند»: اين انگيزه به كسانى اختصاص دارد كه از جام محبّت حضرت حق نوشيده اند و روح و نفس خود را به آن صيقل داده اند. از آنجا كه محبّت خود داراى مراتبى است، انگيزه بودن آن نيز مراتبى چند دارا خواهد بود كه به جهت پرهيز از تفصيل از ذكر و بسط آنها خوددارى مى شود.
«خود حضرت حق»: اين نوع از انگيزه، عين نيّت عامل است و برترينِ انگيزه ها شمرده مى شود. اينكه انگيزۀ كسى صرفاً خود حضرت حق باشد، انگيزه اى است كه فقط براى شمارى از اولياء خالص و خاصّ الهى حاصل مى شود و قرآن كريم ايشان را «مخلَصين» ناميده است. اين انگيزه داراى مراتبى است كه خود،
1) . التوبه، 72: «خداوند به مردان و زنان با ايمان باغ هايى وعده داده است كه از زير [درختان] آن نهرها جارى است. در آن جاودانه خواهند بود، و [نيز] سراهايى پاكيزه در بهشت هاى جاودان [به آنان وعده داده است] و خشنودى خدا بزرگ تر است. اين است همان كاميابى بزرگ..»
حكايت گر مراتب و مقامات معنوى صاحبان اين انگيزه هاست.
مرتبۀ نخست آن است كه صفات فعلى خداوند همچون رحمت، رأفت، هدايت، خلاقيّت و ديگر صفات فعلى، در نظر سالكِ واصل جلوه گر شده و او را به كسب كمالات يا انجام افعال تحريك نمايد.
مرتبۀ دوّم كه پس از گذر از مرتبۀ پيشين حاصل مى شود، آن است كه صفات ذاتى خداوندِ سبحان - نه صفات فعلى - انگيزۀ سالك قرار گيرد؛ صفاتى مانند علم، قدرت، مالكيّت، قدّوسيّت و جبروت در شمار صفات ذاتى هستند كه در آيات پايانى سورۀ مبارك حشر به تعدادى از آنها چنين اشاره شده است:
(هُوَ اَللّٰهُ اَلَّذِي لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ عٰالِمُ اَلْغَيْبِ وَ اَلشَّهٰادَةِ هُوَ اَلرَّحْمٰنُ اَلرَّحِيمُ، هُوَ اَللّٰهُ اَلَّذِي لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ اَلْمَلِكُ اَلْقُدُّوسُ اَلسَّلاٰمُ اَلْمُؤْمِنُ اَلْمُهَيْمِنُ اَلْعَزِيزُ اَلْجَبّٰارُ اَلْمُتَكَبِّرُ سُبْحٰانَ اَللّٰهِ عَمّٰا يُشْرِكُونَ، هُوَ اَللّٰهُ اَلْخٰالِقُ اَلْبٰارِئُ اَلْمُصَوِّرُ لَهُ اَلْأَسْمٰاءُ اَلْحُسْنىٰ يُسَبِّحُ لَهُ مٰا فِي اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ هُوَ اَلْعَزِيزُ اَلْحَكِيمُ)(1)
مرتبۀ سوّم از اين انگيزه، به «وجه الله» مربوط مى شود. در قرآن شريف بارها تأكيد شده كه اولياى الهى تنها براى او به كارى اقدام يا از كارى پرهيز مى كنند و
1) . الحشر، 22 تا 24: «اوست خدايى كه غير از او معبودى نيست، داننده غيب و آشكار است، اوست رحمتگر مهربان. اوست خدايى كه جز او معبودى نيست؛ همان فرمانرواى پاك سلامت [بخش، و] مؤمن [به حقيقت حقّه خود كه] نگهبان، عزيز، جبّار [و] متكبّر [است]. پاك است خدا از آنچه [با او] شريك مى گردانند. اوست خداى خالق نوساز صورتگر [كه] بهترين نام ها [و صفات] از آنِ اوست. آنچه در آسمان ها و زمين است [جمله] تسبيح او مى گويند و او عزيز حكيم است.»
سعادت دو دنيا در گرو اين حقيقت است:
(بَلىٰ مَنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلّٰهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ فَلَهُ أَجْرُهُ عِنْدَ رَبِّهِ)(1)
(إِنَّمٰا نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اَللّٰهِ لاٰ نُرِيدُ مِنْكُمْ جَزٰاءً وَ لاٰ شُكُوراً)(2)
روايت مشهور اميرالمؤمنين عليه السلام نيز به همين نوع از انگيزه ها اشاره دارد كه مى فرمايند:
«مَا عَبَدْتُكَ خَوْفاً مِنْ نَارِكَ وَ لَا طَمَعاً فِي جَنَّتِكَ لَكِنْ وَجَدْتُكَ أَهْلًا لِلْعِبَادَةِ فَعَبَدْتُك»(3)ثبوت اين مقام براى اهل بيت عليهم السلام و نيز برخى از انبياى بزرگ الهى، واضح و ثابت است؛ منتهى توجّه به اين نكته نيز لازم است كه اهل بيت عليهم السلام داراى مقاماتى چند بوده اند و در سخنان آن حضرات و مناجات هاى گوناگون ايشان، انگيزه هاى مختلفى بيان شده است و ما در كتاب الاخلاق به ذكر برخى از اسرار اين مطلب، پرداخته ايم.(4)
1) . البقره، 112: «آرى، هر كس كه خود را با تمام وجود، به خدا تسليم كند و نيكوكار باشد، پس مزد وى پيش پروردگار اوست.»
2) . الانسان، 9: «ما براى خشنودى خداست كه به شما مى خورانيم و پاداش و سپاسى از شما نمى خواهيم.»
3) . بحارالانوار، ج 67، ص 186: «معبودا! من تو را از جهت ترس از آتش يا طمع بهشت عبادت نمى كنم، بلكه چون فقط تو را سزاوار پرستش و عبادت يافتم، پس عبادت مى كنم.»
4) . ر. ك: دراسات فى الاخلاق و شئون الحكمة العمليّه، ج 3، ص 34 تا 36.
از آنچه دربارۀ انواع انگيزه ها به صورت گذرا مطرح شد، اين چند نتيجه و جمع بندى مهم به دست مى آيد:
هرچند نيّت بسيارى از افراد در كارهاى خود، خداوند سبحان است، امّا انگيزه هاى آنان در مسير بندگى خدا، متفاوت است و ما اقسام مختلفى از آن را ذكر كرديم و اقسامى ديگر نيز مى توان به آنها افزود. اين انگيزه ها، محرّك بسيارى از افراد در انجام افعال يا ترك محرّمات خواهد بود.
در مقابلِ افرادى كه نيّتى الهى دارند ولى انگيزه هايشان گوناگون است،» رياكاران» قرار مى گيرند كه عملشان نه تنها با انگيزه هاى گوناگون است، بلكه نيّت هاى آنان نيز مختلف است و عوامل گوناگونِ انسانى يا غيرانسانى، مادى يا معنوى و دنيوى يا اخروى، در نيّاتشان نقش دارد. در حقيقت نيّت هاى رياكارن خالص نيست و عمل اين افراد حتّى در صورت عبادت بودن، فقط ظاهرى عبادى دارد و از مغز و حقيقت، تهى است. نتيجه آنكه عملشان حبط و نابود شده و در دنيا و آخرت در پيشگاه خداوند سبحان، ارزشى نخواهد داشت.
عبادات اولياء كامل الهى و حتّى اهل بيت عليهم السلام از يك صورت واحد برخوردار نيست و در حالات مختلف، از انگيزه هاى چندى برخوردار بوده است. از قرآن شريف مى توان برداشت كرد كه معصومان عليهم السلام در يك عمل واحد، ميان چندين و چند انگيزۀ مختلف جمع كرده و اين امر، نشان از مراتب بى نظير آنان دارد. قرآن كريم در سورۀ مبارك هل اتى، در اين زمينه مى فرمايد:
(يُوفُونَ بِالنَّذْرِ وَ يَخٰافُونَ يَوْماً كٰانَ شَرُّهُ مُسْتَطِيراً، وَ يُطْعِمُونَ اَلطَّعٰامَ عَلىٰ حُبِّهِ مِسْكِيناً وَ يَتِيماً وَ أَسِيراً، إِنَّمٰا نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ
اَللّٰهِ لاٰ نُرِيدُ مِنْكُمْ جَزٰاءً وَ لاٰ شُكُوراً، إِنّٰا نَخٰافُ مِنْ رَبِّنٰا يَوْماً عَبُوساً قَمْطَرِيراً، فَوَقٰاهُمُ اَللّٰهُ شَرَّ ذٰلِكَ اَلْيَوْمِ وَ لَقّٰاهُمْ نَضْرَةً وَ سُرُوراً، وَ جَزٰاهُمْ بِمٰا صَبَرُوا جَنَّةً وَ حَرِيراً)(1)
بنابر اين مى توان نتيجه گرفت كه انسان مى تواند نيّت خود را الهى نمايد، امّا در عين حال، انگيزه هاى او متفاوت و حتّى مختلف باشد. اين مسئله از نگاه فقهى و اخلاقى نيز روشن است و موجب رفع تكليف مى گردد.
(وَ لَوْ لاٰ فَضْلُ اَللّٰهِ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَتُهُ مٰا زَكىٰ مِنْكُمْ مِنْ أَحَدٍ أَبَداً وَ لٰكِنَّ اَللّٰهَ يُزَكِّي مَنْ يَشٰاءُ)(2)
1) . الانسان، 7 تا 12: «[همان بندگانى كه] به نذر خود وفا مى كردند، و از روزى كه گزندِ آن فراگيرنده است مى ترسيدند. و به [پاس] دوستىِ [خدا]، بينوا و يتيم و اسير را خوراك مى دادند. ما براى خشنودى خداست كه به شما مى خورانيم و پاداش و سپاسى از شما نمى خواهيم. ما از پروردگارمان از روز عبوسى سخت، هراسناكيم. پس خدا [هم] آنان را از آسيب آن روز نگاه داشت و شادابى و شادمانى به آنان ارزانى داشت. و به [پاس] آنكه صبر كردند، بهشت و حرير پاداششان داد.»
2) . النور، 21: «و اگر فضل خدا و رحمتش بر شما نبود، هرگز هيچ كس از شما پاك نمى شد، ولى [اين] خداست كه هر كس را بخواهد پاك مى گرداند.»
فصل اوّل: حيات برزخى انسان
فصل دوّم: سرنوشت جاودانۀ انسان
فصل ديگرى از سلسله مباحث معرفت نفس كه بحث ارزنده اى است، راجع به حيات اخروى انسان و جاودانگى روح و نفس اوست. انسان پس از حيات در دنيا، بازگشتى به سوى پروردگار عالم دارد:
(إِنّٰا لِلّٰهِ وَ إِنّٰا إِلَيْهِ رٰاجِعُونَ(1)
ابتداى اين مسير، حالت احتضار و وقوع مرگ است و پس از آن، انسان سير خود را در برزخ و قيامت ادامه مى دهد و اين سير انسانى، هيچگاه، حتّى در بهشت، متوقّف نمى شود؛ از اين جهت، توجّه به مسئلۀ معاد، در مباحث معرفت نفس، حائز اهميّت است؛ امّا چون پيشتر در كتاب هاى «معاد در قرآن» و «معاد سرنوشت جاودانۀ انسان» و نيز بخش اعتقادات «رسالۀ توضيح المسائل» تفصيلاً دربارۀ قيامت و معاد سخن گفته ايم، در اين قسمت به صورت مجمل و گذرا، در دو فصل پيشِ روى و طى سه گفتار، به رئوس موضوع سير انسان در معاد پرداخته مى شود.
1) . البقره، 156: «ما از آنِ خدا هستيم و به سوى او باز مى گرديم.»
پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم از ابتداى رسالت، براى پايه ريزى اسلام، در كنار توحيد، توجّه ويژه اى به بحث معاد داشتند و آيات نازل شده در مكّه، غالباً به موضوع معاد پرداخته است. در قرآن شريف، شايد موضوعى به اندازۀ معاد مورد توجّه قرار نگرفته باشد؛ به گونه اى كه مى توان گفت حدود يك چهارم آيات قرآن، به مسئلۀ معاد مربوط مى شود. اين همه توجّه به مسئلۀ معاد، نشان از اهميّت اين موضوع در نگرش، زندگى و شخصيّت انسان دارد.
يكى از حكمت هاى اين تأكيدها، آن است كه اگر انسان به فكر معاد و آخرت خود باشد، اگر روح معادترسى در او تقويت شود، نه تنها گناه نمى كند، بلكه تا سرحدّ عصمت پيش مى رود. به عبارت ديگر، توجّه به معاد و مرگ، نيرويى كنترل كننده در زندگى انسان به شمار مى رود و انسان اگر بخواهد سعادتمند شود،
بايد در زندگى نيروى كنترل كننده داشته باشد. اگر كسى به واجبات اهميّت نمى دهد يا از محرّمات اجتناب نمى ورزد، به اين دليل است كه اعتقادات او، لقلقۀ زبانى بيش نيست و به مرگ و معاد، يقين ندارد؛ لذا انسان بايد در نهادينه سازى اين باورها تلاش و كوشش كند.
به تعبير قرآن كريم، وقتى ايمان و باور انسان نهادينه و يقينى مى شود كه با «عمل» به دستورات الهى همراه باشد:
(وَ اُعْبُدْ رَبَّكَ حَتّٰى يَأْتِيَكَ اَلْيَقِينُ)(1)
ايمان رسوخى و رسيدن به مقام يقين، از راه عبادت و تقوا و ارتباط دائمى با خداوند، حاصل مى شود.
از جهت ديگر، سرنوشت انسان به معاد گره خورده است. انسان پس از مرگ، نيست و نابود نمى شود(2)و سير او در برزخ و سپس قيامت نيز ادامه مى يابد؛ لذا توجّه به مسئلۀ معاد كه سرنوشت جاودانۀ انسان و منزلگاه ابدى اوست، در ميان مباحث معرفت نفس، بسيار مهم و حسّاس است.
وجود عالم برزخ، امرى يقينى و مسلّم است، امّا خصوصيات و كيفيّت و جزئيّات آن، مانند قيامت، براى ما معلوم نيست و تنها دورنمايى از آن را در اختيار داريم كه در قرآن و روايات، به آن اشاره شده است.
وقتى حيات دنيوى انسان پايان مى يابد، با وقوع مرگ، آدمى وارد عالمى بين دنيا و آخرت، به نام «برزخ» مى شود و حيات او در اين عالم، تا فرا رسيدن قيامت كبرى، ادامه خواهد داشت.
قرآن شريف در آيات فراوانى، وجود چنين عالمى را اثبات مى كند؛ مثلاً دربارۀ كسانى كه به هنگام مرگ متوجّه مى شوند دستشان از اين دنيا كوتاه شده و بايد بروند و توشه اى براى آخرت ندارند، مى فرمايد كه آنها از خداوند مى خواهند كه به دنيا بازگردند تا توشه اى براى آخرت فراهم كنند:
(حَتّٰى إِذٰا جٰاءَ أَحَدَهُمُ اَلْمَوْتُ قٰالَ رَبِّ اِرْجِعُونِ، لَعَلِّي أَعْمَلُ صٰالِحاً فِيمٰا تَرَكْتُ كَلاّٰ إِنَّهٰا كَلِمَةٌ هُوَ قٰائِلُهٰا وَ مِنْ وَرٰائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلىٰ يَوْمِ يُبْعَثُونَ)(1)
در پاسخ به خواستۀ آنان، خطاب مى شود: (كَلاّٰ)! چنين امرى محال است؛ قرآن يك جمله در ادامه دارد و مى فرمايد: (إِنَّهٰا كَلِمَةٌ هُوَ قٰائِلُهٰا)، اين شخص دروغ مى گويد و اگر به دنيا برگردد، باز هم همين گونه عمل مى كند. سپس قرآن مى فرمايد:
(وَ مِنْ وَرٰائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلىٰ يَوْمِ يُبْعَثُونَ)
بين اين دنيا و آخرت عالمى به نام برزخ هست و تا روز قيامت، بايد در اين عالم برزخ باشند.
1) . المؤمنون، 99 و 100: «تا آنگاه كه مرگ يكى از ايشان فرا رسد، مى گويد: پروردگارا، مرا بازگردانيد، شايد من در آنچه وانهاده ام كار نيكى انجام دهم. نه چنين است، اين سخنى است كه او گوينده آن است و پشاپيش آنان برزخى است تا روزى كه برانگيخته خواهند شد.»
از بيان آيات ديگرى هم مى توان به وجود عالم برزخ پى برد. قرآن شريف سخن برخى در قيامت را اين گونه نقل مى فرمايد:
(رَبَّنٰا أَمَتَّنَا اِثْنَتَيْنِ وَ أَحْيَيْتَنَا اِثْنَتَيْنِ)(1)
خدايا! دوبار ما را زنده كردى و دوبار ميراندى. يعنى يك بار پس از حيات دنيوى مرده و به عالم برزخ رفته اند و پس از عالم برزخ هم با صور اسرافيل همه مرده اند و دوباره براى حساب و كتاب قيامت زنده شده اند. بنابراين انسان پس از مرگ، يك حيات در برزخ دارد و يك حيات براى قيامت و زندگى جاودان در قيامت خواهد داشت و دو مرگ هم دارد: يكى مرگى كه مى ميرد و از دنيا به عالم برزخ مى رود و يكى هم وقتى كه با صور اسرافيل مى ميرد و به قيامت منتقل مى شود.
آيات ديگرى نيز دربارۀ اثبات برزخ وجود دارد كه به جهت رعايت اختصار، از ذكر و تبيين آنها پرهيز مى كنيم.
حيات برزخى، داراى منازلى است كه در آيات و روايات به آنها اشاره شده است و ما به اجمال، به معرّفى اهمّ آنها مى پردازيم.
اوّلين منزل انسان از عالم برزخ - كه آخرين منزل حيات دنيوى اوست - منزل «احتضار» و دم مرگ است.
احتضار كه گاهى با «سكرات موت» همراه است، از سخت ترين منازلى است كه انسان بايد طى كند و لذا توجّه به اين منزل، بسيار حائز اهميّت است.
1) . غافر، 11: «پروردگارا، دو بار ما را به مرگ رسانيدى و دو بار ما را زنده گردانيدى.»
راحتىِ دم مرگ، نيازمند سعى و تلاش انسان در دنياست. آدمى بايد به فكر اين موقعيّت باشد و تا وقتى فرصت دارد، خود را با اعمال صالح و شايسته، آماده كند و توشه اى براى زمانِ رفتن، فراهم سازد تا بتواند دين و اعتقادات حقّ خود را همراه با اعمال صالح و شايسته، با خود ببرد؛ زيرا تنها چيزى كه پس از مرگ با انسان همراهى مى كند، اعتقادات و اعمال اوست.
شيعيان بايد دغدغۀ «سلامت دين» را در هنگام احتضار و قبض روح داشته باشند. اصل اين دغدغه مندى هم از اميرالمؤمنين عليه السلام است كه آن را به شيعيان خود، ياد داده اند؛ وقتى پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم در خطبۀ ماه مبارك رمضان خود، خبر شهادت اميرالمؤمنين عليه السلام را به ايشان را دادند و نحوۀ شهادت آن حضرت به دست شقى ترين مردمان را تشريح كردند، يك مسئله براى آن حضرت مهم و جاى سؤال بود و آن، داشتن سلامتِ دين، در هنگام شهادت بود؛ لذا تنها مطلبى كه در رابطه با زمانِ شهادت خود از پيامبر پرسيدند، اين بود كه فرمودند: اى رسول خدا! وقتى اين اتّفاق برايم مى افتد، آيا دينم سالم است؟ پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم فرمودند: آرى! در آن هنگام در سلامت دينى هستى.(1)
ميثم تمّار از أصحاب سرّ اميرالمؤمنين عليه السلام و پرورش يافتۀ مكتب علوى است. وقتى كه اميرالمؤمنين عليه السلام خبر شهادت ميثم را به عنوان بشارت، به او دادند، اوّلين مطلبى كه ميثم از حضرت سؤال كرد، دربارۀ سلامت دين خود در هنگام مرگ و
1) . امالى الصدوق، ص 95: «... قُلْتُ يَا رَسُولَ اللَّهِ وَ ذَلِكَ فِي سَلَامَةٍ مِنْ دِينِي فَقَالَ فِي سَلَامَةٍ مِنْ دِينِك - گفتم اى رسول خدا! آيا در آن هنگام دينم سالم است؟ حضرت فرمودند: بلى؛ در حالى كه دين تو سالم است اين اتّفاق مى افتد...»
شهادت بود.(1)براى بزرگان و خواص، امثال قاسم بن علاء همدانى - كه وكيل امام زمان عجل الله تعالى فرجه الشريف بود -(2)نيز اين مسئله اهميّت ويژه اى داشته است؛ بنابراين، شيعيان هم كه خود را پيرو اهل بيت عليه السلام مى دانند، بايد در زندگى چنين باشند و از انديشه دربارۀ زمان احتضار و مرگ، غفلت نورزند و تا در قيد حيات هستند، در صدد كسب آمادگى براى اين لحظات دشوار باشند.
زمان احتضار، براى نيكوكاران و متّقين، عالى و راحت است؛ زيرا سكرات و صدمات دم مرگ را ندارند؛ آنها از فرصت دنيا استفاده كرده اند و با تحكيم اعتقادات و انجام اعمال صالح و شايسته، خود را براى مرگ و ورود به عالم آخرت، آماده نموده اند؛ لذا فرارسيدن لحظۀ مرگ، ابتداىِ خوشحالى ايشان است:
«وَ اللَّهِ لَابْنُ أَبِي طَالِبٍ آنَسُ بِالْمَوْتِ مِنَ الطِّفْلِ بِثَدْيِ أُمِّه»(3)اين گفتۀ اميرالمؤمنين عليه السلام است كه مى فرمايند به خدا سوگند! علاقۀ من به مرگ،
1) . الروضة فى فضائل اميرالمؤمنين، ص 41: «كَانَ مَوْلَانَا أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ عَلَيْهِ السَّلَامُ يَخْرُجُ مِنَ الْجَامِعِ بِالْكُوفَةِ، فَيَجْلِسُ عِنْدَ مِيثَمٍ التَّمَّارِ رَحِمَهُ اللَّهُ، فَيُحَادِثُهُ، فَقَالَ لَهُ ذَاتَ يَوْمٍ: أَ لَا أُبَشِّرُكَ يَا مِيثَمُ؟ فَقَالَ: بِمَا ذَا يَا مَوْلَايَ؟ قَالَ: بِأَنَّكَ تَمُوتُ مَصْلُوباً قَالَ: يَا مَوْلَايَ، وَ أَنَا عَلَى فِطْرَةِ الْإِسْلَامِ؟ فَقَالَ: نَعَمْ يَا مِيثَمُ - امام على عليه السلام وقتى از مسجد كوفه خارج مى شدند، نزد ميثم تمّار رحمه الله مى نشستند و با هم گفتگو مى كردند. روزى حضرت به ميثم فرمودند: آيا به تو بشارتى بدهم؟ ميثم گفت: چه بشارتى؟ امام فرمودند: تو را به دار مى كِشند و اينگونه شهيد مى شوى. ميثم گفت: آيا در آن هنگام، دينم سالم است و من بر دين اسلام هستم؟ حضرت فرمودند: بله اى ميثم!»
2) . ر. ك: الغيبة الطوسى، ص 310.
3) . نهج البلاغه، خطبه 5: «به خدا قسم، عشق پسر ابو طالب به مرگ، از علاقۀ كودك شيرخوار به پستان مادر بيشتر است.»
بيش از علاقۀ طفل به شيرِ مادر است. اين علاقه در صورتى است كه انسان آينده نگرى كرده و به راستى براى عالم برزخ و قيامت، توشه ذخيره نموده باشد.
قرآن كريم در توصيف جان دادن نيكوكاران و متّقين مى فرمايد:
(اَلَّذِينَ تَتَوَفّٰاهُمُ اَلْمَلاٰئِكَةُ طَيِّبِينَ يَقُولُونَ سَلاٰمٌ عَلَيْكُمْ)(1)
ملائكه اى كه براى قبض روح متّقين آمده اند، با ملاطفت با آنها برخورد مى كنند و مؤمن مانند كسى كه گلى را بو كند، به اين راحتى جان مى دهد.(2)افراد نيكوكار مى بينند كه در آستانۀ بهشت قرار دارند و راه ورود آنها به بهشت، تسليم جان به ملك الموت است. آنها مشاهده مى كنند كه اميرالمؤمنين عليه السلام با خوشحالى و تبسّم آمده اند تا به عزرائيل امر كنند جان آنها را به راحتى بگيرد؛ تبسّمِ رضايتِ اميرالمؤمنين عليه السلام به دنيا و آنچه در دنياست، ارزش دارد. اگر هم كسى شيعۀ عالى و خُلّص باشد، ساير حضرات معصومين عليهم السلام بر بالين او حاضر مى شوند و پس از قبض روح، او را همراه خود مى برند.(3)همراهى با حضرات معصومين عليهم السلام و بودن زير پرچم ولايت، به راستى لذّت بخش و شادى آفرين است.
1) . النحل، 32: «همان كسانى كه فرشتگان جانشان را - در حالى كه پاكند - مى ستانند [و به آنان] مى گويند: درود بر شما باد.»
2) . عيون اخبار الرّضا عليه السلام، ج 1، ص 274: «قِيلَ لِلصَّادِقِ عليه السلام صِفْ لَنَا الْمَوْتَ قَالَ: لِلْمُؤْمِنِ كَأَطْيَبِ رِيحٍ يَشَمُّهُ فَيَنْعُسُ لِطِيبِهِ وَ يَنْقَطِعُ التَّعَبُ وَ الْأَلَمُ كُلُّهُ عَنْهُ - به امام صادق عليه السلام گفته شد: مرگ را برايمان توصيف فرماييد! امام عليه السلام فرمودند: هنگام مرگ براى مؤمن، همانند آن است كه خوشبوترين بوها را استشمام كند؛ و از بوى خوش آن، خواب آلوده و سرمست گردد و هرگونه رنج و دردى از او برطرف شود.»
3) . ر. ك: بحارالانوار، ج 6، ص 173.
ولى چنانچه انسانى، بدكار باشد، زمان احتضار براى او، جزء سخت ترين و ناگوارترين زمان هاست. در وقت مرگ و پس از آن كه چشم ها تيزبين مى شود، ملائكه با شدّت و سختى، جانِ بدكاران را قبض كرده و آنها جهنّم برزخى را در مقابل خود مشاهده مى كنند. به تعبير روايات، جان كندنِ بدكاران، مانند اين است كه كسى به گزش مارها و عقرب ها يا سخت تر از آن دچار شده باشد يا با قيچى و ارّه، پوست او را ذرّه ذرّه كنند.(1)
اميرالمؤمنين عليه السلام هنگام احتضار هر انسانى - اعمّ از نيكوكار يا بدكار - بر بالين او حاضر مى شوند،(2)
«يَا حَارِ هَمْدَانَ مَنْ يَمُتْ يَرَنِي مِنْ مُؤْمِنٍ أَوْ مُنَافِقٍ قُبُلا»
«اى حارث همدانيّ! هركس بميرد، مؤمن باشد يا منافق، مرا با چشم خود مى بيند.»
امّا به تعبير استاد بزرگوار ما حضرت امام خمينى قدس سره، برخى با «بُغض» اميرالمؤمنين عليه السلام از دنيا مى روند! انسان بدكار چون شرايط خود را ناگوار مى بيند و به شدّت به دنيا و ماديات دلبسته است، نمى خواهد جان را تسليم كند، لذا به جدال با فرشتۀ مرگ مى پردازد. او وقتى مى بيند كه اميرالمؤمنين عليه السلام به ملك الموت دستور قبض روح او را مى دهند و اين جان كندن، براى او بسيار دشوار است، لذا با بغض اميرالمؤمنين عليه السلام و با بغض ملَك مقرّبِ الهى، از دنيا مى رود! و واى به كسى كه با بغض على عليه السلام از دنيا برود.در روايات ائمّۀ طاهرين عليهم السلام سفارش فروانى راجع به ياد قبر شده است و فرموده اند هر روز به فكر قبر باشيد؛ زيرا انسان در قبر و برزخ، با اعمال خود سروكار خواهد داشت. در شعرى منسوب به اميرالمؤمنين عليه السلام آمده است:
«يَا مَنْ بِدُنْيَاهُ اشْتَغَلْ *** قَدْ غَرَّهُ طُولُ الْأَمَلِ
الْمَوْتُ يَأْتِي بَغْتَةً *** وَ الْقَبْرُ صُنْدُوقُ الْعَمَل»(1)
اى كسى كه دنيا تو را مشغول كرده است، اى كسى كه آمال و آرزوها تو را با خود برده است، ناگهان مرگ مى آيد و قبر محلّ اعمال توست نه جايگاه آمال و آرزوهايى كه در دنيا داشته اى؛ لذا انسانِ در قبر مى گويد: اى كاش براى اين خانه كارى كرده بودم! اى كاش آتش قبر نداشتم! روايتى هم هست كه انصافاً تكان دهنده است و ياد آن براى اهل بصيرت، موجب تنبّه و بيدارى است. امام صادق عليه السلام مى فرمايند:
«إِنَّ لِلْقَبْرِ كَلَاماً فِي كُلِّ يَوْمٍ يَقُولُ أَنَا بَيْتُ الْغُرْبَةِ أَنَا بَيْتُ الْوَحْشَةِ أَنَا بَيْتُ الدُّودِ أَنَا الْقَبْرُ أَنَا رَوْضَةٌ مِنْ رِيَاضِ الْجَنَّةِ أَوْ حُفْرَةٌ مِنْ حُفَرِ النَّارِ»(2)
هر روز قبر صدا مى زند و مى گويد: من خانۀ تنهايى و تاريكى و وحشت ام و مى توانم باغى از باغ هاى بهشت يا گودالى از گودال هاى جهنّم باشم. يا در روايت مشابه ديگرى آمده است كه قبر مى گويد: اى صاحب من! من خانۀ تنهايى هستم، مونسى بفرست؛ من خانۀ مار و مور و عقربم، پادزهرى با خود بياور؛ اى صاحب من! من خانۀ تاريكى هستم، براى اين خانه از پيش چراغى بفرست. اى صاحب من! من خانۀ بى اثاثيه هستم، اثاثيه اى بفرست؛ من خانۀ فقر و نيازم، با خود گنجى به همراه بياور:
«القَبر يُنادِي بِخَمس كَلِمَات: أنَا بَيتُ الوَحدَة فَاحمِلُوا إِلَيّ أنِيسا، وَ أنَا بَيت الحَيّات فَاحمِلُوا إلَيّ تَريَاقا، وَ أنَا بَيتُ الظُلَم فَاحمِلُوا إِلَيّ سِراجا، وَ أنَا بَيت التُراب فَاحمِلُوا إليَّ فَرَاشا، وَ أنَا بَيتُ الفَقْر فَاحمِلُوا إليّ كَنْزا»(1)قبر مرتّب اين هشدارها را به آدمى مى دهد. اين روايات و امثال آن، اين معنا را مى رساند كه انسان بايد هميشه و به صورت مداوم، به فكر عالم قبر و قيامت خود باشد و از حيات برزخى خود، غفلت نكند؛ زيرا ناگهان به مرحله اى مى رسد كه پس از آن، راه بازگشتى نخواهد داشت.
1) . المواعظ العدديه، ص 341: «قبر پنج ندا دارد: 1. من خانۀ تنهاييم، انيسى با خود آوريد؛ 2. من مركز مارهايم، ترياق (پادزهرى) بياوريد؛ 3. من منزلى تاريكم، چراغى تهيه كنيد؛ 4. من خانۀ خاكيم، فرشى همراه آوريد؛ 5. و من سراى فقرم، گنجى بفرستيد.»
شرايط انسان در قبر نيز مانند احتضار، به اعمال وى بستگى دارد. گاهى خيلى آسان است و سؤال نكير و منكر از او، با احترام صورت مى گيرد و اين در صورتى است كه فرد، علاوه بر ايمان، نيكوكار و صاحب اعمال صالح بوده و به قول قرآن شريف، (خَيْرُ اَلْبَرِيَّةِ)(1)باشد. حتّى گاهى اين بازپرسى، براى انسان هاى نيكوكار، همراه با لذّت هاست، زيرا نام اميرالمؤمنين عليه السلام و اهل بيت عليهم السلام را در اعتقادات خود ذكر مى كند و حضور ايشان را مى يابد.
در خانۀ قبر، انسان نيازمند مونس و همراه است و اعمال او، رفقا و همراهان او در قبر خواهند بود. اگر فردى نيكوكار باشد، اعمال صالح و اعتقادات بر حقّ او، با وى همراهى مى كنند. در روايتى آمده است كه وقتى بندۀ مؤمن از دنيا مى رود، شش چهرۀ بسيار زيبا با او در قبر وارد مى شوند: يكى در سمت راست، ديگرى در سمت چپ، چهره اى در برابر او و چهره اى پشت سر او و چهره اى نزد پاى او مى ايستد. زيباترين چهره نيز بالاى سر او ايستاده است. از هر سمت اگر ناگوارى بر مؤمن وارد شود، چهره اى كه در آن سمت قرار دارد، آن ناگوارى را باز مى دارد و رفع مى كند. در ميان اين چهره ها يكى از ديگران خوش بوتر و درخشنده تر است و از بقيه سؤال مى كند كه شما كيستيد؟ چهره اى كه در سمت راست بندۀ مؤمن قرار دارد، مى گويد: من نماز هستم؛ چهره اى كه درسمت چپ اوست مى گويد: من زكات هستم؛ چهره اى كه در برابر اوست مى گويد: من روزه هستم؛ چهره اى كه پشت سر اوست، مى گويد: من حج و عمره هستم؛ چهره اى كه
1) . البينة، 7: «آنانند كه بهترين آفريدگانند.»
پيش پاى او ايستاده، مى گويد: من نيكى و صلۀ رحم هستم. يكى از آنها مى گويد، خود تو كيستى كه چهره تو از همۀ ما نيكوتر و درخشان تر و بوى تو از همۀ ما پاك تر است؟ او مى گويد: «من ولايت خاندان محمد صلى الله عليه وآله وسلم هستم.(1)
بعد از بازپرسى، انسان نيكوكار وارد باغى از باغ هاى بهشت برزخى مى شود.
تكامل و سير انسان در حيات برزخى، توقّف ندارد و هميشه در حال استكمال است. گفتگوى بهشتيان با خداوند موجب استكمال آنهاست و هميشه در سير «مِن الحق الى الحق» به سر مى برند. لذّت بهشتيان، فقط به خوردن و آشاميدن و استفاده از معنويات و ظواهر عالم برزخ نيست؛ بلكه بالاتر از اين، با خدا صحبت مى كنند و استكمال مى يابند و سعۀ وجودى پيدا مى كنند.(2)ايشان مدهوش در جمال حق مى شوند و در اين حالات، براى آنها لذّت ها و تكامل هاست.
ولى اگر كسى نتواند به سؤال نكير و منكر پاسخ بدهد، يعنى در دنيا روى اعتقادات خود كار نكرده و آنها را در وجودش نهادينه ننموده باشد يا عمل صالحى را به همراه نبرده باشد، آن هنگام براى او به شدّت سخت و هول انگيز
1) . المحاسن، ج 1، ص 288: «إِذَا مَاتَ الْعَبْدُ الْمُؤْمِنُ دَخَلَ مَعَهُ فِي قَبْرِهِ سِتَّةُ صُوَرٍ فِيهِنَّ صُورَةٌ هِيَ أَحْسَنُهُنَّ وَجْهاً وَ أَبْهَاهُنَّ هَيْئَةً وَ أَطْيَبُهُنَّ رِيحاً وَ أَنْظَفُهُنَّ صُورَةً قَالَ فَيَقِفُ صُورَةٌ عَنْ يَمِينِهِ وَ أُخْرَى عَنْ يَسَارِهِ وَ أُخْرَى بَيْنَ يَدَيْهِ وَ أُخْرَى خَلْفَهُ وَ أُخْرَى عِنْدَ رِجْلَيْهِ وَ يَقِفُ الَّتِي هِيَ أَحْسَنُهُنَّ فَوْقَ رَأْسِهِ فَإِنْ أُتِيَ عَنْ يَمِينِهِ مَنَعَتْهُ الَّتِي عَنْ يَمِينِهِ ثُمَّ كَذَلِكَ إِلَى أَنْ يُؤْتَى مِنَ الْجِهَاتِ السِّتِّ قَالَ فَتَقُولُ أَحْسَنُهُنَّ صُورَةً مَنْ أَنْتُمْ جَزَاكُمُ اللَّهُ عَنِّي خَيْراً فَتَقُولُ الَّتِي عَنْ يَمِينِ الْعَبْدِ أَنَا الصَّلَاةُ وَ تَقُولُ الَّتِي عَنْ يَسَارِهِ أَنَا الزَّكَاةُ وَ تَقُولُ الَّتِي بَيْنَ يَدَيْهِ أَنَا الصِّيَامُ وَ تَقُولُ الَّتِي خَلْفَهُ أَنَا الْحَجُّ وَ الْعُمْرَةُ وَ تَقُولُ الَّتِي عِنْدَ رِجْلَيْهِ أَنَا بِرُّ مَنْ وَصَلْتَ مِنْ إِخْوَانِكَ ثُمَّ يَقُلْنَ مَنْ أَنْتَ فَأَنْتَ أَحْسَنُنَا وَجْهاً وَ أَطْيَبُنَا رِيحاً وَ أَبْهَانَا هَيْئَةً فَتَقُولُ أَنَا الْوَلَايَةُ لآِلِ مُحَمَّدٍ ص»
2) . ر. ك: ارشاد القلوب، ج 1، ص 200.
است. زبان او در برابر سؤال نكير و منكر لال مى شود و از ابهّت دو ملك، به لرزه درمى آيد و اين از هر مصيبتى براى آدمى سخت تر است. بدتر از اين، آنكه مى بيند بى كس و تنهاست؛ در دنيا خانواده و عشيره و مال و موقعيّت داشته است، امّا اكنون در قبر ياورى ندارد. او در دنيا با خوبى ها و اعمال صالح و نيز اهل بيت عليهم السلام سروكار نداشته، پس آنان نيز اينك با او سروكارى ندارند؛ همراهان و مؤانسان وى در تاريكى قبر، فقط اعمال بد و گناهان او هستند كه با صورت هايى بسيار زشت و ترسناك، با وى همراهى مى كنند.(1)وجود چنين همراهانى و حسرت و غم و غصّۀ نبودن يك فريادرس، براى او يك جهنّم مى شود و اين جهنّم تا روز قيامت هست.
قبر همانگونه كه براى بعضى بسيار لذّت بخش است؛ براى بسيارى هم خيلى سخت است و انسان بايد از اين دنيا به فكر آن باشد و بداند قبر، متناسب با اعمال او، شكل مى گيرد. اگر اعمال نيك باشند، باغى از باغ هاى بهشت و سرشار از نعمت ها مى شود و اگر اعمال بد باشند، چاهى از چاه هاى جهنّم و مملو از نقمت ها و عذاب خواهد بود. پيغمبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم مى فرمودند:
«الْقَبْرَ رَوْضَةٌ مِنْ رِيَاضِ الْجَنَّةِ أَوْ حُفْرَةٌ مِنْ حُفَرِ النِّيرَانِ»(2)قبرِ هركسى، با توجّه به نوع اعمال او، يا باغى از باغ هاى بهشت مى شود يا به گودالى از گودال هاى جهنّم مبدّل خواهد شد.
توجّه به چند نكته دربارۀ عالم برزخ بسيار لازم است:
اوّل: آنچه در قبر و برزخ، به درد انسان مى خورد، بعد از «ايمان»، «عمل صالح» است؛ يعنى انسان بايد علاوه بر شعار و اعتقاد، در عمل نيز متابعت خود از قرآن كريم و اهل بيت عليهم السلام را نشان دهد.
دوّم: طبق برخى روايات، در برزخ «شفاعت» نيست،(1)بلكه شفاعت، مربوط به رستاخيز و قيامت است و اين مسئله، شرايط برزخ را حسّاس تر و سخت تر مى كند.
سوّم: دوران برزخ، تا زمان وقوع قيامت ادامه دارد؛ ولى طى اين زمان و نمود آن براى هر كدام از انسان، به صورت نسبى است؛ به عبارت ديگر براى برخى كه متنعّم در بهشت و لذّات هستند، كوتاه و زودگذر به نظر مى آيد و براى آنان كه در عذاب و نقمات هستند، بسيار طولانى جلوه مى كند.
چهارم: يكى از مسائلى كه موجب سخت شدن شرايط برزخ مى شود، «گناهان» است و از ميان گناهان، «حقّالنّاس» اعمّ از مالى يا آبرويى، «تساهل در نماز»، «عقوق والدين»، «بداخلاقى در خانه» و «بى عفّتى و لاابالى گرى» از اهميّت ويژه اى برخوردارند و انسان بايد در دنيا، به فكر اصلاح و توبه از اين گناهان باشد.
پنجم: در ميان اعمال شايسته، برخى از كارها براى نجات انسان از سختى هاى قبر و برزخ، كارآمدتر هستند و از آن جمله است: «اهتمام به نماز»، «توبه»، «عفّت و عصمت»، «توسّل و زيارت اهل بيت عليه السلام به ويژه امام حسين عليه السلام»، «خدمت به خلق»، «صبر در دنيا» و «باقيات الصّالحات».(2)
سوّمين منزل در برزخ، بهشت يا دوزخ است كه انسان متناسب با اعمال خود، در آنها جاى مى گيرد. البته اگر كسى بگويد بهشت و دوزخ هركسى در خانۀ قبر اوست، ظاهراً اشتباه نكرده است؛ چنان كه رواياتى بر اين امر تصريح دارند.(1)
به طور كلّى، انسان ها در عالم قبر و برزخ، به سه دسته تقسيم مى شوند:
اوّل: شيعيان خالص هستند كه در عقيده و شعار و عمل، «صداقت نظرى» و «جديّت عملى» خود را نشان مى دهند و قرآن كريم آنها را با عبارت (آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ) توصيف كرده و (خَيْرُ اَلْبَرِيَّةِ) ناميده است.(2)آنها در عالم برزخ، زير پرچم ولايت، در بهشت برزخى، در رفاه و آسايش كامل به سر مى برند و مراتب كمال را مى پيمايند.
دوّم: متجاوزين، ظالمين، گناهكاران و فاجران هستند كه گناهان ايشان دست وپا پيچشان مى شود. آنها در زندگى دنيوى، مصداق (آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ) نبوده اند. وضعيّت اين افراد بسيار اسفناك و بد است و تا قيامت بايد در گودالى از گودال هاى جهنّم برزخى بمانند و بسوزند.
سوّم: افرادى هستند كه ولايت را قبول داشته اند، ولى متابعت از اهل بيت عليهم السلام نداشته اند. اين افراد بينابين هستند؛ يعنى مصداق (اَلَّذِينَ آمَنُوا) بوده اند، امّا مصداق (عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ) نبوده اند. اين افراد به خاطر ايمان و شيعه گرى، به جهنّم برزخى
نمى روند، امّا به بهشت هم راه ندارند، زيرا عمل صالحى با خود نبرده اند. اين دسته، در عالم «برهوت» گم مى شوند؛ يعنى هيچ فريادرسى ندارند و تا روز قيامت، در بيابان بى آب و علف و گرمى سرگردانند. آنان در صدد استراحت و پيداكردن جايى يا كسى براى پناه بردن هستند، ولى سرگردانى و حيرت آنان تا قيامت پايانى ندارد و اين شرايط براى آنان بسيار دشوار و ناگوار است.
نكته اى كه توجّه به آن لازم مى نمايد، آن است كه جاهل قاصر و به تعبير قرآن كريم «مستضعفين»(1)، يعنى كسانى كه كشش فكرى ندارند مانند سفيه و ابله، يا كسانى كه راهى براى هدايت و حقيقت يابى نداشته اند يا غافل غير مقصّر بوده اند يا به جهل مركّب گرفتار شده اند، در برزخ در رفاه نسبى به سر مى برند. آنها به بهشت نمى روند چون ايمان و عمل صالح نداشته اند و در شدّت عذاب يا سرگردانى در عالم برهوت نيز نيستند، زيرا آگاهانه براى خود جهنّمى نساخته اند. هركدام از اين گروه ها، به اندازۀ خوبى هاى خود، در برزخ، از رفاه نسبى برخوردار خواهند شد.(2)
در درس گفتار پيشين، دربارۀ اهميّت بحث از مرگ و ياد معاد، مطالبى بيان شد و گفتيم مسئلۀ معادباورى، از اصول اعتقادى است كه انبياء و از جمله پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم از هنگام بعثت، بر آن تأكيد فراوانى داشته اند. همچنين دربارۀ زندگى پس از مرگ و حيات برزخى، بيان شد كه اين دوره از سير انسان، از لحظۀ احتضار شروع مى شود و پس از ورود به عالم قبر و طى منازلى مانند سؤال و جواب در قبر، به بهشت يا دوزخ برزخى منتهى مى گردد. زندگى در بهشت يا دوزخ تا شروع قيامت، به صورت مثالى، ادامه دارد.
قرآن شريف در آيات فراوانى از چگونگى شروع و برپايى قيامت سخن گفته است. در اين درس گفتار، به مختصرى از اين بحث و موضوعات مرتبط با آن، اشاره مى شود.
حيات انسان در عالم برزخ، عمدتاً «روحانى» و «مثالى» است و در تعابير بزرگانى همچون علامۀ مجلسى رحمه الله، حالت انسان در برزخ، به حالت رؤيا و خواب، تشبيه شده است؛(1)ولى در قيامت مسئله متفاوت است.
دربارۀ اينكه معاد، «جسمانى» است يا «روحانى»، متكلّمان و فلاسفه، سخن هاى فراوانى گفته اند. بعضى گفته اند معاد، معاد روحانى است؛ يعنى روح انسان است كه حساب و كتاب دارد و روح است كه به بهشت يا جهنّم مى رود و خلاصه هر سخنى از حالات انسان در قيامت بيان شده، به روح او مربوط مى شود؛ عدّه اى نيز گفته اند كه معاد، جسمانى است و جسم انسان نيز لذّات يا نقمات را مى چشد و
1) . ر. ك: بحارالانوار، ج 6، ص 271.
درك مى كند.(1)گروهى از فلاسفه مانند ابن سينا و خواجه نصيرالدين طوسى، چون نتوانسته اند با دلايل فلسفى، معاد جسمانى را اثبات كنند، آن را تعبّداً پذيرفته اند و بدان اقرار كرده اند.(2)برخى مانند ملاصدرا نيز با قوانين فلسفى خود، مانند «حركت جوهرى»، اثبات كرده اند كه معاد، هم روحانى و هم جسمانى است.(3)
از نگاه قرآن كريم و روايات اهل بيت عليهم السلام، معاد هم روحانى و هم جسمانى است؛ يعنى انسان با همين روح و با همين جسم وارد صف محشر مى شود. خداوند سبحان دوباره او را «مثل» دنيا مى آفريند و اگر كسى او را ببيند، مى فهمد كه فلانى است. با آنكه آن وجود «عينِ» وجود دنيوى نيست، امّا «غير» آن هم نيست و بلكه «مثل» آن است. با وقوع قيامت، خداوند آن خلق را نابود كرده و اينك براى قيامت، مثل آن را آفريده است. قرآن كريم در سورۀ يس، اين حقيقت را چنين گوشزد كرده است:
(أَ وَ لَيْسَ اَلَّذِي خَلَقَ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضَ بِقٰادِرٍ عَلىٰ أَنْ يَخْلُقَ مِثْلَهُمْ بَلىٰ وَ هُوَ اَلْخَلاّٰقُ اَلْعَلِيمُ، إِنَّمٰا أَمْرُهُ إِذٰا أَرٰادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ)(4)
1) . ر. ك: الاضحويّه فى المعاد، ص 16؛ رسائل الشجرة الالهية، ص 548؛ مفاتيح الغيب، ص 604؛ المبدأ و المعاد، ص 430؛ الشواهد الربوبيه، 269.
2) . ر. ك: الشفاء (الالهيات)، ص 423؛ تلخيص المحصل، ص 392.
3) . ر. ك: الحكمة المتعالية فى الاسفار العقلية الاربعة، ج 9، ص 185.
4) . يس، 81 و 82: «آيا كسى كه آسمان ها و زمين را آفريده توانا نيست كه [باز] مانند آنها را بيافريند؟ آرى، اوست آفريننده دانا. چون به چيزى اراده فرمايد، كارش اين بس كه مى گويد: «باش»؛ پس [بى درنگ] موجود مى شود.»
تفصيل اين بحث را كه به شبهۀ معروف «آكل و مأكول» مربوط مى شود، در كتاب معاد سرنوشت جاودانه و ديگر آثار مرتبط، آورده ايم.(1)
خلاصه آنكه لذّات يا آلام در قيامت، هم روحانى و هم جسمانى است و «عينيّت» و «مثليّت» و حتّى «غيريّت»، دخالتى در شخصيّت انسان و در نتيجه در استحقاق پاداش و عقاب ندارد. اگر نعمت و لذّتى باشد، هم جسم بهره مى برد و هم روح متنعّم مى شود و چنانچه عذاب و آتشى باشد، هم جسم و هم روح مى سوزد. مثلاً قرآن كريم دربارۀ عذاب جسمى مى فرمايد:
(كُلَّمٰا نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بَدَّلْنٰاهُمْ جُلُوداً غَيْرَهٰا لِيَذُوقُوا اَلْعَذٰابَ)(2)
و هنگامى كه همان عذاب را براى روح توصيف مى كند، مى فرمايد:
(نٰارُ اَللّٰهِ اَلْمُوقَدَةُ، اَلَّتِي تَطَّلِعُ عَلَى اَلْأَفْئِدَةِ)(3)
بسيارى از عذاب ها و نعمت هايى كه در قرآن كريم ذكر گرديده و خطاب هايى كه به جهنّميان يا بهشتيان شده است، همگى بر معاد جسمانى دلالت دارند و مقتضاى آن، وجود جسم است. همچنين آياتى مانند حكايت عزير پيامبر،(4)داستان زنده كردن پرندگان توسَط حضرت ابراهيم عليه السلام،(5)داستان ابىّ بن خلف در سورۀ يس(6)و مانند اينها، همگى دلايل روشنى بر معاد جسمانى هستند.
1) . ر. ك: معاد سرنوشت جاودانه انسان، ص 113 تا 119؛ رساله توضيح المسائل، ص 540 تا 544؛ معاد در قرآن، ص 73 تا 82.
2) . النساء، 56: «كه هر چه پوستشان بريان گردد، پوست هاىِ ديگرى بر جايش نهيم تا عذاب را بچشند.»
3) . الهمزه، 6 و 7: «آتشِ افروخته خدا [يى] است. [آتشى] كه به دل ها مى رسد.»
4) . ر. ك: البقره، 259.
5) . ر. ك: البقره، 260.
6) . ر. ك: يس، 78 و 79.
طبق آيات قرآن كريم، وقوع قيامت، به صورت ناگهانى خواهد بود:
(يَسْئَلُونَكَ عَنِ اَلسّٰاعَةِ أَيّٰانَ مُرْسٰاهٰا قُلْ إِنَّمٰا عِلْمُهٰا عِنْدَ رَبِّي لاٰ يُجَلِّيهٰا لِوَقْتِهٰا إِلاّٰ هُوَ ثَقُلَتْ فِي اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ لاٰ تَأْتِيكُمْ إِلاّٰ بَغْتَةً)(1)
در آيات بسيارى، از قيامت با عنوان «الساعة» ياد شده است. قيامت به صورت يكدفعه و با «نفخ صور»، شروع مى شود. با دميده شدن در شيپور ممات - كه آن را نفخ صور اوّل مى نامند - هم برزخ آدميان پايان مى يابد و هم عالم مادّى، يعنى كرۀ زمين و منظومۀ شمسى، نابود مى شود:
(وَ نُفِخَ فِي اَلصُّورِ فَصَعِقَ مَنْ فِي اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ مَنْ فِي اَلْأَرْضِ إِلاّٰ مَنْ شٰاءَ اَللّٰهُ ثُمَّ نُفِخَ فِيهِ أُخْرىٰ فَإِذٰا هُمْ قِيٰامٌ يَنْظُرُونَ)(2)
زمين در قبضۀ قدرت الهى است و آسمان درهم پيچيده مى شود:
(وَ اَلْأَرْضُ جَمِيعاً قَبْضَتُهُ يَوْمَ اَلْقِيٰامَةِ وَ اَلسَّمٰاوٰاتُ مَطْوِيّٰاتٌ بِيَمِينِهِ)(3)
1) . الاعراف، 187: «از تو دربارۀ قيامت مى پرسند [كه] وقوع آن چه وقت است؟ بگو: علم آن، تنها نزد پروردگار من است. جز او [هيچ كس] آن را به موقع خود آشكار نمى گرداند. [اين حادثه] بر آسمان ها و زمين گران است، جز ناگهان به شما نمى رسد.»
2) . الزمر، 68: «و در صور دميده مى شود، پس هر كه در آسمان ها و هر كه در زمين است بيهوش درمى افتد، مگر كسى كه خدا بخواهد؛ سپس بار ديگر در آن دميده مى شود و بناگاه آنان بر پاى ايستاده مى نگرند.»
3) . الزمر، 67: «و حال آنكه روز قيامت زمين يكسره در قبضۀ [قدرت] اوست، و آسمان ها درپيچيده به دست اوست.»
كلمۀ «سماوات» در اين آيه، يعنى «خورشيد و سيّاره هايش» كه نابود مى شوند و هيچ چيز باقى نمى ماند. دربارۀ اينكه همۀ كرات و آسمان ها و كهكشان ها نابود مى شوند يا خير، در قرآن و روايات مطلب و دليل خاصّى نيامده است؛ ولى آنچه مسلّم است اينكه منظومۀ شمسى نابود مى شود و ظاهراً برپايى قيامت، مربوط به منظومۀ شمسى است. قرآن كريم در اين باره مختلف صحبت كرده است، امّا وقتى همۀ آيات را جمع كنيم، اين برآيند حاصل مى شود كه خداوند به آسانى قواى خورشيد را از آن مى گيرد و خورشيد و ستارگان نابود مى شوند:
(إِذَا اَلشَّمْسُ كُوِّرَتْ، وَ إِذَا اَلنُّجُومُ اِنْكَدَرَتْ(1)
قوۀ جاذبه و دافعه كه در قرآن با تعبير ستون هاى نامرئى (بِغَيْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَهٰا)(2)از آن ياد شده، از سياره هاى منظومۀ شمسى و از جمله از زمين، گرفته مى شود و در نتيجه منظومۀ شمسى، در فضا پرتاب شده و نابود مى گردد و هيچ چيز در آنها باقى نمى ماند.
قرآن شريف در عين آنكه بيان مى كند در صور دميده مى شود و همه چيز نابود مى شود و مى ميرد، «استثنايى» هم قائل شده است: (فَصَعِقَ مَنْ فِي اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ مَنْ فِي اَلْأَرْضِ إِلاّٰ مَنْ شٰاءَ اَللّٰهُ)، چنان كه در آيۀ ديگرى نيز همين معنا را بيان مى فرمايد:
(وَ يَوْمَ يُنْفَخُ فِي اَلصُّورِ فَفَزِعَ مَنْ فِي اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ مَنْ فِي اَلْأَرْضِ إِلاّٰ مَنْ شٰاءَ اَللّٰهُ)(3)
1) . التكوير، 1 و 2: «آنگاه كه خورشيد به هم درپيچد. و آنگه كه ستارگان همى تيره شوند.»
2) . الرعد، 2: «بدون ستون هايى كه آنها را ببينيد.»
3) . النمل، 87: «و روزى كه در صور دميده شود، پس هر كه در آسمان ها و هر كه در زمين است به هراس اُفتد، مگر آن كس كه خدا بخواهد. و جملگى با زبونى رو به سوى او آورند.»
قرآن كريم با آوردن عبارت (إِلاّٰ مَنْ شٰاءَ اَللّٰهُ) در اين آيات، استثنايى قائل شده و بيان كرده كه عدّه اى با نفخ صور نمى ميرند و زنده هستند. دربارۀ اين استثناها، سخنان فراوانى گفته شده است؛ ولى از تفسير ائمّۀ طاهرين عليهم السلام فهميده مى شود كه اين افراد، چهارده معصوم عليهم السلام هستند. قرآن كريم در آيات ديگرى، مى فرمايد هرچيزى به جز «وجه الله» نابودشدنى است:
(كُلُّ شَيْءٍ هٰالِكٌ إِلاّٰ وَجْهَهُ)(1)
و امام صادق عليه السلام در تفسير اين آيه مى فرمايند كه ما «وجه الله» هستيم:
«نَحْنُ وَجْهُ اللَّهِ الَّذِي لَا يَهْلِك»(2)چهارده معصوم عليهم السلام نيستى ندارند؛ زيرا پروردگار عالم در ازل با همۀ اسماء و صفاتش و حتّى اسماء و صفات مستأثره اش(3)تجلّى كرد و از اين تجلّى، اهل بيت عليهم السلام پديد آمدند. البته يك تجلّى ذاتى ديگرى هم در ازل كرده و از آن تجلّى ذاتى، قرآن پديد آمده است. اين دو، دوش به دوش يكديگر، الى الابد، عندالله هستند و نيستى و نابودى در آنها راه ندارد. البته بايد توجّه داشته باشيم كه پروردگار عالم «واجب الوجود» است و اينها «ممكن الوجود» هستند. پروردگار عالم خالق و ايشان مخلوق هستند؛ امّا اين مخلوقات، ابدى و ازلى هستند. به جز آنها، با دميده شدن در صور، همه چيز نابود مى شود.
ما معناى حقيقى و اسرارآميز «نفخ صور» را كه در قرآن كريم حدود ده مرتبه از آن نام برده شده(1)و در رواياتِ فراوانى به كار رفته است،(2)نمى دانيم؛ شايد منظور همان «ارادۀ تكوينى الهى» و «كُن» وجودى باشد. شايد هم «دميدن در صور» كنايه از «آماده كردن مردم» و «خبردادن» باشد، چنان كه شيپور و صور براى اعلان خبر به كار مى رود. شايد هم منظور «خطاب و ابلاغ» دستور خداوند باشد كه توسّط اسرافيل به خلايق گفته مى شود بميريد و همگان مى ميرند و در نفخ صور دوّم گفته مى شود زنده شويد و همگان زنده مى شوند. به عبارت ديگر ممكن است مراد از دميدن، «گفتن» باشد. شايد هم معانى ديگرى داشته باشد، امّا آنچه مسلّم است اينكه با دميده شدن در صور، همه چيز به جز اهل بيت عليهم السلام نابود مى شوند و مى ميرند.
پس از آن، در وقتى كه هيچ چيز و هيچ كس موجود و زنده نيست، پروردگار عالم خطاب مى كند:
(لِمَنِ اَلْمُلْكُ اَلْيَوْمَ لِلّٰهِ اَلْوٰاحِدِ اَلْقَهّٰارِ)(3)
به غير من چه كسى هست؟! آنگاه خود خداوند جواب خويش را مى دهد كه هيچكس نيست و همۀ هستى، براى خداوند يگانۀ قهّار است.
پس از نفخ صور اوّل كه موجب «ممات» بوده و موجودات نابود مى شوند، فاصله اى ايجاد خواهد شد. در اين فاصله، فقط خداوند و وجه الله يعنى چهارده معصوم عليهم السلام زنده هستند. مقدار اين فاصله را نيز كسى نمى داند و شايد ميليون ها سال طول بكشد و پس از آن، زمانى كه ارادۀ حكيمانۀ پروردگار عالم تعلّق مى گيرد، قيامت برپا مى شود. ابتدا با ارادۀ الهى، زمين مسطّحى ايجاد مى شود:
(يَوْمَ تُبَدَّلُ اَلْأَرْضُ غَيْرَ اَلْأَرْضِ وَ اَلسَّمٰاوٰاتُ)(1)
شايد معناى اينكه مى فرمايد زمين به غير اين زمين تبديل مى شود، اين باشد كه زمين مسطّح شده و كوه و دشت و مانند اينها در آن نيست. زمين مسطّحى است كه انسان ها بتوانند در آنجا تجمّع كنند. اين اوّل كار خداوند براى برپايى قيامت است. پس از آن، نفخ صور دوّم كه موجب «حيات» است، واقع مى شود؛ يعنى در شيپور حيات و زنده شدن مى دمند. معناى اين نفخ صور نيز شايد همان باشد كه در سورۀ يس فرموده است:
(إِنَّمٰا أَمْرُهُ إِذٰا أَرٰادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ)(2)
فلاسفه اسم اين اراده را «كُن وجودى» يا «ايجادى» گذاشته اند. كُن وجودى يعنى ارادۀ حق بر اين قرار مى گيرد كه همۀ مردم زنده شوند. از قرآن استفاد مى شود كه با اين اراده، حتّى وحوش هم زنده مى شوند:
(وَ إِذَا اَلْوُحُوشُ حُشِرَتْ)(1)
دربارۀ دلايل زنده شدن وحوش، سخنان فراوان و نظرات گوناگونى مطرح شده است؛ امّا آنچه فعلاً محلّ بحث ماست اينكه همۀ انسان ها زنده مى شوند و پروردگار عالم همۀ انسان ها را با ارادۀ ازلى در آن زمينى كه ساخته است، جمع مى كند:
(وَ نُفِخَ فِي اَلصُّورِ فَجَمَعْنٰاهُمْ جَمْعاً)(2)
به اين اجتماع همگانى «حَشْر» و به اين سرزمين «مَحشر» مى گويند.
دربارۀ مدّت و خصوصيات تجمّع انسان ها در محشر، مانند ديگر مسائل مرتبط با قيامت، جزئيّات دقيقى بيان نشده و ما فقط دورنمايى از آن را در اختيار داريم. از قرآن كريم فهميده مى شود كه روز محشر، پنجاه هزار سال است:
(تَعْرُجُ اَلْمَلاٰئِكَةُ وَ اَلرُّوحُ إِلَيْهِ فِي يَوْمٍ كٰانَ مِقْدٰارُهُ خَمْسِينَ أَلْفَ سَنَةٍ)(3)
البته در آيۀ ديگرى، آمده است:
(يُدَبِّرُ اَلْأَمْرَ مِنَ اَلسَّمٰاءِ إِلَى اَلْأَرْضِ ثُمَّ يَعْرُجُ إِلَيْهِ فِي يَوْمٍ كٰانَ مِقْدٰارُهُ أَلْفَ سَنَةٍ مِمّٰا تَعُدُّونَ)(4)
1) . التكوير، 5: «آنگه كه وحوش را همى گرد آرند.»
2) . الكهف، 99: «و [همين كه] در صور دميده شود، همۀ آن ها را گرد خواهيم آورد.»
3) . المعارج، 4: «فرشتگان و روح، در روزى كه مقدارش پنجاه هزار سال است به سوى او بالا مى روند.»
4) . السجده، 5: «كار [جهان] را از آسمان [گرفته] تا زمين، اداره مى كند؛ آنگاه [نتيجه و گزارش آن] در روزى كه مقدارش - آن چنان كه شما [آدميان] برمى شماريد - هزار سال است، به سوى او بالا مى رود.»
در روايات براى توجيه اين اختلاف ظاهرى و تفاوت در بيان، فرموده اند: قيامت پنجاه موقف دارد و هر موقف، هزار سال خواهد بود.(1)اين مسئله، سختى قيامت و حشر و حساب وكتاب را نشان مى دهد و لحظه اى از آن قابل تحمّل نيست. البته پيش از اين در بحث برزخ نيز متذكّر شديم كه طى اين زمان ها، به صورت نسبى است؛ يعنى براى آنان كه در عذاب و نقمت و سختى هستند، يك لحظۀ آن نيز بسيار طولانى است، ولى براى متنعّمين در بهشت و لذّات و كسانى كه تحت لواى حمد و پرچم ولايت قرار دارند، كوتاه و زودگذر به نظر مى آيد؛ چنان كه وقتى از پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم دربارۀ طولانى بودن روز محشر سؤال شد، حضرت فرمودند كه براى مؤمن، از خواندن يك نماز در دنيا هم كوتاه تر مى شود.(2)
1) . الكافى، ج 8، ص 143: «فَإِنَّ لِلْقِيَامَةِ خَمْسِينَ مَوْقِفاً كُلُّ مَوْقِفٍ مِقْدَارُهُ أَلْفُ سَنَةٍ ثُمَّ تَلَا فِي يَوْمٍ كانَ مِقْدارُهُ أَلْفَ سَنَةٍ مِمَّا تَعُدُّون» - در قيامت پنجاه موقف و بازداشتگاه است كه درنگ در هر كدام هزار سال به طول مى انجامد، و سپس اين آيه را خواند: در روزى كه مقدارش، آن چنان كه شما مى شماريد، هزار سال است.»
2) . مجمع البيان في تفسير القرآن، ج 10، ص 531: «قيل يا رسول الله ما أطول هذا اليوم؟ فقال: و الذي نفس محمد بيده إنه ليخف على المؤمن حتى يكون أخف عليه من صلاة مكتوبة يصليها في الدنيا.»
درس گفتار گذشته، به بحث از وقوع قيامت و برپايى محشر و محلّ تجمّع انسان ها اختصاص داشت و بيان شد كه بر اساس آيات قرآن شريف، دو نفخ صور وجود دارد كه با نفخ صور اوّل همۀ موجودات به جز اهل بيت عليهم السلام مى ميرند و پس از مدّتى كه مقدار آن را جز خداوند سبحان نمى داند، با نفخ صور دوّم، هستى حيات مجدّد و ديگرگونى مى يابد و پس از آن، انسان ها در سرزمين محشر، جمع مى شوند.
بعد از تجمّع انسان ها، نوبت به حسابرسى اعمال و طى منازلى براى ورود به بهشت يا جهنّم ابدى مى رسد. در اين درس گفتار، به صورت مختصر، به شرح اهمّ اين منازل با تكيه بر آيات قرآن كريم و روايات اهل بيت عليهم السلام، مى پردازيم.
پس از آنكه همۀ انسان ها در صحراى محشر تجمّع كردند، هنگامۀ حسابرسى و محاسبۀ اعمال ايشان فرا مى رسد. براى محاسبۀ اعمال، مردم در قيامت به سه دسته تقسيم مى شوند:
گروهى به تعبير قرآن شريف (خَيْرُ اَلْبَرِيَّةِ)(1)هستند؛ آنها تحت لواى حمد و لب حوض كوثر، قرار مى گيرند و حساب وكتاب ندارند. ايشان كسانى هستند كه در دنيا از لحاظ «اعتقاد و شعار و عمل»، به طور كامل و با صداقتِ نظرى و جديّت عملىِ هرچه تمام تر، پيرو قرآن كريم و اهل بيت عليهم السلام بوده اند:
(مَنْ جٰاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَيْرٌ مِنْهٰا وَ هُمْ مِنْ فَزَعٍ يَوْمَئِذٍ آمِنُونَ)(2)
آنان از سختى هاى قيامت در امانند و در حالى كه نسيم بهشت به سوى آنها مى وزد، نظاره گر صحنۀ محشر و تجمّع انسان ها خواهند بود.(1)شايد منظور از «اصحاب اعراف» كه در قرآن كريم از آنها ياد شده،(2)همين گروه باشند كه در جايگاهى فرح بخش قرار دارند.
گروهى ديگر از انسان ها، (شَرُّ اَلْبَرِيَّةِ)(3)هستند. آنان وضعيّت تأسّف بار و سختى را دارند؛ جهنّم را در مقابل خود مى بينند و تا وقتى حسابرسى ساير خلق تمام شود، زير دود و هرم و گرماى جهنّم خواهند بود و سپس به جهنّم مى روند. آنان در تاريكى و ظلمت به سر مى برند و بدبختى و نكبت گناهان، دست وپاپيچ آنهاست و راهِ گريزى برايشان نخواهد بود.
گروه سوّم، ساير افراد هستند كه غالب انسان ها را تشكيل مى دهند و بايد حساب و كتاب دقيقى، پس بدهند. آنان در توقّف گاه هاى مختلف قرار مى گيرند و در هر موقف، بايد دربارۀ موضوعى خاص، در برابر اعمال خود، پاسخگو باشند. مدّت توقّف انسان ها در هر موقف، متناسب با نوع اعمال، متفاوت خواهد بود.
1) . مناقب آل ابى طالب، ج 3، ص 232: «يَا عَلِيُّ إِنَّ عَلَى يَمِينِ الْعَرْشِ لَمَنَابِرَ مِنْ نُورٍ وَ مَوَائِدَ مِنْ نُورٍ فَإِذَا كَانَ يَوْمُ الْقِيَامَةِ جِئْتَ وَ شِيعَتُكَ يَجْلِسُونَ عَلَى تِلْكَ الْمَنَابِرِ يَأْكُلُونَ وَ يَشْرَبُونَ وَ النَّاسُ فِي الْمَوْقِفِ يُحَاسَبُون - اى على! بر سمت راست عرش، منابرى از نور و خوان هايى گسترده از نور قرار دارد؛ وقتى قيامت فرا رسيد، تو و شيعيانت بر اين منابر مى نشينيد و مى خوريد و مى آشاميد (در رفاه هستيد)، در حالى كه مردمان در مواقف، مورد سؤال و بازجويى قرار دارند.»
2) . ر. ك: الاعراف، 44 تا 51.
3) . البينة، 6: «اينانند كه بدترين آفريدگانند.»
يكى از سختى هاى قيامت، نگه داشتن انسان در مواقفى است كه در آنها، مورد بازجوئى و سؤال دقيق قرار مى گيرد:
(وَ قِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْؤُلُونَ)(1)
بر اساس برخى روايات، قيامت پنجاه موقف و ايستگاه دارد و هر موقفى نيز هزار سال به طول مى انجامد:
«فَإِنَّ لِلْقِيَامَةِ خَمْسِينَ مَوْقِفاً كُلُّ مَوْقِفٍ مِقْدَارُهُ أَلْفُ سَنَةٍ»(2)گذر از هر يك از اين ايستگاه ها يا ماندن در آن، به نوع اعمال دنيوى انسان و اعتقادات او بستگى دارد.
نكتۀ حائز اهميّت دربارۀ سؤال و جواب اين ايستگاه ها و مواقف نيز آن است كه پاسخ هاى انسان، صرفاً زبانى نخواهد بود و از اعضا و جوارح و قلب انسان، بازجويى مى شود و آنها به حقيقتِ آنچه انجام داده اند، گواهى خواهند داد:
(إِنَّ اَلسَّمْعَ وَ اَلْبَصَرَ وَ اَلْفُؤٰادَ كُلُّ أُولٰئِكَ كٰانَ عَنْهُ مَسْؤُلاً)(3)
از جمله مسائلى كه در مواقف مختلف مورد بازجوئى واقع مى شود، سؤال از عمر و جوانى، سؤال از چگونگى كسب مال در دنيا، سؤال از انجام واجبات مانند نماز، سؤال از محبّت و ولايت اهل بيت عليهم السلام، سؤال از حقوق مردمان و خانواده و... خواهد بود.
در ادامه و به عنوان نمونه، به سه موقف از دشوارترين مواقف كه در روايات از آنها نام برده شده است، اشاره خواهيم كرد.
«أَوَّلُ مَا يُحَاسَبُ الْعَبْدُ الصَّلَاةُ فَإِنْ قُبِلَتْ قُبِلَ مَا سِوَاهَا وَ إِنْ رُدَّتْ رُدَّ مَا سِوَاهَا»(1)اگر كسى بتواند نماز مقبول به درگاه الهى ارائه كند، ساير اعمال عبادى او نيز پذيرفته مى شود و گذر او از مواقف بعدى آسان تر خواهد شد.
«لَا تَزُولُ قَدَمَا عَبْدٍ يَوْمَ الْقِيَامَةِ حَتَّى يُسْأَلَ عَنْ أَرْبَعٍ عَنْ عُمُرِهِ فِيمَا أَفْنَاهُ وَ عَنْ شَبَابِهِ فِيمَا أَبْلَاهُ وَ عَنْ مَالِهِ مِنْ أَيْنَ اكْتَسَبَهُ وَ فِيمَا أَنْفَقَهُ وَ عَنْ حُبِّنَا أَهْلَ الْبَيْت»(2)
1) . فلاح السائل، ص 127: «نخستين چيزى كه از بنده سؤال مى شود، نماز است؛ اگر پذيرفته شود اعمال ديگر نيز پذيرفته خواهد شد و چنان كه پذيرفته نشود، ديگر اعمال هم قبول نخواهد شد.»
2) . الخصال، ج 1، ص 253: «هيچ بنده اى روز قيامت قدم از قدم برنمى دارد، مگر اينكه از چهار چيز از او سؤال شود: 1. زندگى خود را چگونه گذرانده است؟ 2. جوانى خويش را در چه راهى صرف كرده است؟ 3. دارايى خود را چگونه و از چه راهى به دست آورده و در چه راهى خرج كرده است؟ 4. دوستى و محبّت اهل بيت عليهم السلام.»
«وَ عِزَّتِي وَ جَلَالِي لَا يَجُوزُنِي ظُلْمُ ظَالِمٍ»(1)در اهميّت و حسّاسيّت اين موقف، همين بس كه بر خلاف ديگر مواقف كه غالباً ملائكه به حسابرسى مى پرداختند، در اين موقف، خود خداوند سبحان، به حسابرسى از انسان ها مى پردازد؛ چنان كه قرآن كريم فرموده است:
(إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصٰادِ)(2)
و در روايتى، امام صادق عليه السلام در بيان معناى اين آيۀ شريف مى فرمايند:
«قَنْطَرَةٌ عَلَى الصِّرَاطِ لَا يَجُوزُهَا عَبْدٌ بِمَظْلِمَةٍ»(3)«مرصاد» نام موقف و پلى بر صراط است كه بنده با داشتن حقوق ديگران بر گردن خود، از آن نخواهد گذشت. بنابراين انسان تا وقتى در دنيا زندگى مى كند، بايد مراقب حقّالنّاس - اعمّ از مالى يا آبرويى - باشد و اگر به هر علّتى، دچار حقّالنّاس شد، پيش از فرارسيد مرگ و از دست رفتن فرصت حيات، آن را جبران كرده و از كار خود، توبه نمايد.(4)
اصل وجود ميزان و ترازوى سنجش اعمال در قيامت، امرى يقينى است، چنان كه قرآن شريف مى فرمايد:
(وَ نَضَعُ اَلْمَوٰازِينَ اَلْقِسْطَ لِيَوْمِ اَلْقِيٰامَةِ)(1)
ولى از اينكه حقيقت ميزان چيست و چگونه عمل مى شود، دورنمايى بيشتر نداريم. از آيات قرآن كريم مى يابيم كه فقط يك ميزان در قيامت نيست و براى اعمال مختلف انسان، ميزان هاى گوناگونى هست.
دربارۀ معنا و حقيقتِ ميزان سنجش اعمال، اقوال مختلفى بيان شده است(2)و ما به اختصار چند قول را نقل مى كنيم:
(إِنَّ اَللّٰهَ عَلىٰ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ)(3)
اگر اعمال خير و نيكو باشد، ميزان سنگين شده و افراد اهل بهشت مى شوند، ولى اگر اعمال زشت و ناپسند باشد، ميزان اعمال سبك شده و جايگاه چنين فردى، جهنّم خواهد بود:
(فَأَمّٰا مَنْ ثَقُلَتْ مَوٰازِينُهُ، فَهُوَ فِي عِيشَةٍ رٰاضِيَةٍ، وَ أَمّٰا مَنْ خَفَّتْ مَوٰازِينُهُ، فَأُمُّهُ هٰاوِيَةٌ)(1)
(فَأَمّٰا مَنْ أُوتِيَ كِتٰابَهُ بِيَمِينِهِ فَيَقُولُ هٰاؤُمُ اِقْرَؤُا كِتٰابِيَهْ)(2)
(وَ أَمّٰا مَنْ أُوتِيَ كِتٰابَهُ بِشِمٰالِهِ فَيَقُولُ يٰا لَيْتَنِي لَمْ أُوتَ كِتٰابِيَهْ)(3)
نامۀ عمل اگر به دست راست انسان باشد، رستگار و اهل بهشت مى شود و اگر به دست چپش باشد، بدبخت و اهل جهنّم مى شود.
«سَلَامٌ عَلَى مِيزَانِ الْأَعْمَال»(4)سلام بر تو اى امير مؤمنان! كه ميزانِ اعمال هستى.
1) . القارعة، 6 تا 9: «امّا هر كه سنجيده هايش سنگين برآيد، پس وى در زندگى خوشى خواهد بود! و امّا هر كه سنجيده هايش سَبُك برآيد، پس جايش، هاويه باشد.»
2) . الحاقة، 19: «امّا كسى كه كارنامه اش به دست راستش داده شود، گويد: بياييد و كتابم را بخوانيد.»
3) . الحاقة، 25: «و امّا كسى كه كارنامه اش به دست چپش داده شود، گويد: اى كاش كتابم را دريافت نكرده بودم.»
4) . المزار الكبير (ابن مشهدى)، ص 184: «سلام بر ميزان اعمال بندگان.»
امام صادق عليه السلام نيز در روايتى مى فرمايند:
«نَحن الْمَوازِينَ الْقِسْطَ»(1)بنابراين ميزان عمل، رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم و اهل بيت عليهم السلام هستند و اعمال را با ولايت مى سنجند؛ هركه عملش با ولايت تناسبى داشته باشد، بهشتى است و در غير اين صورت جهنّمى مى شود.
اين معنا گرچه عالى است، امّا وظيفه را سنگين مى كند و رسيدن به آن قدرى مشكل است. اينكه كسى بتواند اعمال خود را به گونه اى انجام دهد كه با عمل رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم و اهل بيت عليهم السلام تناسبى داشته باشد، نيازمند سعى و تلاش و مجاهدت است. البته مسلّماً مانند ايشان نمى توان عمل نمود و اين را نيز از شيعيان نخواسته و نمى خواهند، امّا اميرالمؤمنين عليه السلام از شيعيان مى خواهند كه به هر اندازه مى توانند تقوا و ورع و عفّت و درستى پيشه ورزند:
«أَعِينُونِي بِوَرَعٍ وَ اجْتِهَادٍ وَ عِفَّةٍ وَ سَدَادٍ»(2)به عبارت ديگر شيعيان بايد اعمال خود را متناسب با اعمال آن ذوات نورانى انجام دهند تا در قيامت، در مسير اهل بيت عليهم السلام باشند و آنان پيروان خود را به بهشت رهنمون گردند:
(يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُنٰاسٍ بِإِمٰامِهِمْ)(3)
(يَوْمَ تَجِدُ كُلُّ نَفْسٍ مٰا عَمِلَتْ مِنْ خَيْرٍ مُحْضَراً وَ مٰا عَمِلَتْ مِنْ سُوءٍ تَوَدُّ لَوْ أَنَّ بَيْنَهٰا وَ بَيْنَهُ أَمَداً بَعِيداً وَ يُحَذِّرُكُمُ اَللّٰهُ نَفْسَهُ وَ اَللّٰهُ رَؤُفٌ بِالْعِبٰادِ)(1)
ما پيشتر دربارۀ تجسّم عمل و انواع آن سخن گفتيم و در اينجا فقط اين نكته را اشاره مى كنيم كه صورت ملكوتى اعمال و تجسّم آنها، نشان مى دهد چه كسى بهشتى و چه جهنّمى است. چنان كه هويت افراد، نشانگر بهشتى يا جهنّمى بودن آنهاست. كسى كه به صورت حيوانى تغيير هويت داده، نمى تواند بهشتى باشد، زيرا بهشت جايگاه انسان است.
(وَ اَلْوَزْنُ يَوْمَئِذٍ اَلْحَقُّ فَمَنْ ثَقُلَتْ مَوٰازِينُهُ فَأُولٰئِكَ هُمُ اَلْمُفْلِحُونَ)(2)
هرچه عمل به «حق» نزديك تر باشد، وزين تر خواهد بود و هرچه از حق خالى باشد، سبك و بى ارزش است.
1) . آل عمران، 30: «روزى كه هر كسى آنچه كار نيك به جاى آورده و آنچه بدى مرتكب شده، حاضر شده مى يابد؛ و آرزو مى كند: كاش ميان او و آن [كارهاى بد] فاصله اى دور بود. و خداوند، شما را از [كيفر] خود مى ترساند، و [در عين حال] خدا به بندگان [خود] مهربان است.»
2) . الاعراف، 8: «ميزان [سنجش اعمال] در آن روز حق است پس كسانى كه اعمال وزن شدۀ آنان سنگين و با ارزش باشد، رستگارند.»
از نظرگاه قرآن كريم، اصل «شفاعت»، امرى مسلّم و يقينى است و در قيامت وجود دارد:
(مَنْ ذَا اَلَّذِي يَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاّٰ بِإِذْنِهِ)(1)
امّا در عين حال بيان شده كه اين شفاعت، بايد با «اذن الهى» همراه باشد؛ لذا قرآن كريم به نقد سخن مشركان مى پردازد كه معتقد بودند بت ها، نزد خداوند شفيع ايشان خواهند بود:
(وَ يَقُولُونَ هٰؤُلاٰءِ شُفَعٰاؤُنٰا عِنْدَ اَللّٰهِ)(2)
در آيۀ ديگرى، قرآن مى فرمايد كه اذن پروردگار، مختصّ به افرادى است كه خداوند از آنها راضى باشد:
(وَ لاٰ يَشْفَعُونَ إِلاّٰ لِمَنِ اِرْتَضىٰ)(3)
كسى در روز قيامت نمى تواند شفاعت كند، الاّ اينكه مرضىّ خدا باشد و پيغمبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم و اهل بيت عليهم السلام حتماً مرضىّ خدا هستند. البته علاوه بر ايشان، برخى ديگر از افراد مانند «علما» و «شهدا» و «خواص از مؤمنين» نيز مى توانند شفاعت كنند كه فعلاً مورد بحث ما نيست.(4)
1) . البقرة، 255: «كيست آن كس كه جز به اذن او در پيشگاهش شفاعت كند؟»
2) . يونس، 18: «و مى گويند: اينها نزد خدا شفاعتگران ما هستند.»
3) . الأنبياء، 28: «و جز براى كسى كه [خدا] رضايت دهد، شفاعت نمى كنند.»
4) . الخصال، ج 1، ص 156: «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وآله وسلم ثَلَاثَةٌ يَشْفَعُونَ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَيُشَفَّعُونَ الْأَنْبِيَاءُ ثُمَّ الْعُلَمَاءُ ثُمَّ الشُّهَدَاءُ» و نيز ر. ك: الكافى، ج 8، ص 101؛ تأويل الآيات الظاهره، ص 387؛ بحارالانوار، ج 8، ص 57 و 58؛ الميزان فى تفسير القرآن، ج 1، ص 171 تا 173.
قرآن كريم مى فرمايد كه خداوند سبحان به پيامبراكرم صلى الله عليه وآله وسلم وعده فرموده كه به اندازه اى به ايشان اجازۀ شفاعت داده مى شود تا راضى شوند:
(وَ لَسَوْفَ يُعْطِيكَ رَبُّكَ فَتَرْضىٰ)(1)
استاد بزرگوار ما علامه طباطبائى رحمه الله مى فرمودند: من خيال نمى كنم پيغمبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم راضى شوند به بهشت بروند و كسى از امّتشان در جهنّم باقى باشد. لذا تا وقتى همۀ امّتشان را - تا آنجا كه امكان و لياقت باشد - روانۀ بهشت نكنند، راضى نمى شوند و معناى آيۀ شريف (وَ لَسَوْفَ يُعْطِيكَ رَبُّكَ فَتَرْضىٰ) همين است.
در اين مقام، تذكّر دو نكته دربارۀ شفاعت ضرورى است:
اوّل: شيعيان بايد توجّه داشته باشند با آنكه شفاعت امرى قطعى است، امّا بعضى از شيعيان ممكن است لياقت شفاعت را پيدا نكنند؛ چنان كه قرآن كريم دربارۀ «بى نمازها و مستخّفين در نماز»، «بى توجّهان به امور خلق»، «همراهى كنندگان با هرزگان» و «منكران معاد» مى فرمايد:
(فِي جَنّٰاتٍ يَتَسٰاءَلُونَ، عَنِ اَلْمُجْرِمِينَ، مٰا سَلَكَكُمْ فِي سَقَرَ، قٰالُوا لَمْ نَكُ مِنَ اَلْمُصَلِّينَ، وَ لَمْ نَكُ نُطْعِمُ اَلْمِسْكِينَ، وَ كُنّٰا نَخُوضُ مَعَ اَلْخٰائِضِينَ، وَ كُنّٰا نُكَذِّبُ بِيَوْمِ اَلدِّينِ، حَتّٰى أَتٰانَا اَلْيَقِينُ، فَمٰا تَنْفَعُهُمْ شَفٰاعَةُ اَلشّٰافِعِينَ)(2)
1) . الضحى، 5: «و به زودى پروردگارت تو را عطا خواهد داد، تا خرسند گردى.»
2) . المدثّر، 40 تا 48: «در ميان باغ ها. از يكديگر مى پرسند، دربارۀ مجرمان: چه چيز شما را در آتش [سَقَر] درآورد؟ گويند: از نمازگزاران نبوديم، و بينوايان را غذا نمى داديم، با هرزه درايان هرزه درايى مى كرديم، و روز جزا را دروغ مى شمرديم، تا مرگ ما در رسيد. پس شفاعت شفاعتگران آنها را سود نبخشد.»
بنابر اين كسب لياقت براى شفاعت، مربوط به اعمال دنيوى انسان است و از همين دنيا بايد براى آن زمينه سازى كرد.
دوّم: رحمت الهى بسيار گسترده است و اگر شيعه اى گناه كار باشد، با توبه و استغفار به درگاه الهى و حتّى الامكان جبران مسائل مرتبط با حقّالنّاس، مى تواند شرايط و لياقت شفاعت را پيدا كند، ولى اگر ناپاكى كسى مانع شفاعت از وى گردد، با سخت گيرى بر او، گناهان او را نابود مى كنند تا بتواند مورد شفاعت واقع شود. اگر با سخت گيرى در امور دنيوى موانع رفع نشود، دم مرگ به او سخت مى گيرند، اگر پاك نشد، در قبر دچار سختى مى شود، اگر باز هم پاك نشد، در برزخ به او سخت گيرى مى كنند تا آنكه بالاخره پاك شود و بتواند به واسطۀ شفاعت اهل بيت عليهم السلام، به بهشت برود.
براى شفاعت معانى مختلفى بيان شده است كه از آن جمله است:
«ارْفَعْ رَأْسَكَ وَ اشْفَعْ تُشَفَّعْ»(1)
1) . تفسير القمى، ج 2، ص 25: «سرت را بلند كن و شفاعت كن تا شفاعت تو پذيرفته شود.» و نيز ر. ك: تفسير العياشى، ج 2، ص 313.
معناى ديگر شفاعت، «واسطۀ فيض» است. يعنى در قيامت نيز معصومين عليهم السلام واسطۀ فيض عالمند و به طور طولى و به واسطۀ آن فيّاضيّت، شفاعت مى كنند. به عبارت ديگر، رسيدن به هر درجه و مرتبه اى از رحمت و مغفرت خداوند سبحان، نيازمند شفاعت و وساطت معصومين عليهم السلام است.
معناى سوّم شفاعت، آن است كه پروندۀ اعمال همه دست چهارده معصوم عليهم السلام است و آنها مى توانند موانع رفتن به بهشت را رفع كنند. قرآن كريم مى فرمايد اهل بيت عليهم السلام در روز قيامت، شهداى اعمالند:
(وَ كَذٰلِكَ جَعَلْنٰاكُمْ أُمَّةً وَسَطاً لِتَكُونُوا شُهَدٰاءَ عَلَى اَلنّٰاسِ وَ يَكُونَ اَلرَّسُولُ عَلَيْكُمْ شَهِيداً)(1)
يكى از معناى «شهدا» كه استاد بزرگوار ما علامۀ طباطبائى نيز در تفسير خود بر آن تأكيد داشته اند، «شهداى اعمال» است؛(2)حضرات معصومين عليهم السلام در قيامت شاهد اعمال هستند و پرونده هاى افراد به دست ايشان است، اگر بشود، در پرونده ها، دخل و تصرف دارند تا افراد لياقت رفتن به بهشت را پيدا كنند.
بحث از شهود در قيامت، از جمله مسائلى است كه موجب كنترل انسان در زندگى دنيوى مى شود و حتّى احتمال آن نيز براى پيشگيرى از گناه كارآمد است.
در قرآن كريم و روايات اهل بيت عليهم السلام، چندين دسته از شاهدان اعمال انسان در قيامت، شمرده شده اند و ما در ادامه به صورت مختصر، به برخى از مهم ترين آنها اشاره مى كنيم:
اوّلين شاهد براى اعمال انسان، خود «خداوند سبحان» است:
(وَ قُلِ اِعْمَلُوا فَسَيَرَى اَللّٰهُ عَمَلَكُمْ وَ رَسُولُهُ وَ اَلْمُؤْمِنُونَ وَ سَتُرَدُّونَ إِلىٰ عٰالِمِ اَلْغَيْبِ وَ اَلشَّهٰادَةِ فَيُنَبِّئُكُمْ بِمٰا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ)(1)
خداوند متعال فقط شاهد اعمال نيست، بلكه در روز قيامت به عمل انسان شهادت مى دهد.
دوّمين شاهد اعمال، «انبياى الهى» به ويژه «پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم» هستند:
(وَ يَوْمَ نَبْعَثُ فِي كُلِّ أُمَّةٍ شَهِيداً عَلَيْهِمْ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ جِئْنٰا بِكَ شَهِيداً عَلىٰ هٰؤُلاٰءِ)(2)
1) . التوبة، 105: «و بگو: [هر كارى مى خواهيد] بكنيد، كه به زودى خدا و پيامبر او و مؤمنان در كردار شما خواهند نگريست، و به زودى به سوى داناى نهان و آشكار بازگردانيده مى شويد؛ پس شما را به آنچه انجام مى داديد آگاه خواهد كرد.»
2) . النحل، 89: «و [ياد كن] روزى را كه در هر امتى گواهى از خودشان بر آنان برمى انگيزيم، و تو را [اى پيامبر اسلام!] بر اينان گواه مى آوريم.»
سوّمين گروه از شاهدان قيامت، «ائمّۀ طاهرين عليهم السلام» مى باشند؛ چنان كه از آيۀ (وَ قُلِ اِعْمَلُوا فَسَيَرَى اَللّٰهُ عَمَلَكُمْ وَ رَسُولُهُ وَ اَلْمُؤْمِنُونَ) اين حقيقت فهميده مى شود.
چهارمين گروه از شهدا، «ملائكه» هستند كه خود، به چند گروه تقسيم مى شوند: 1. ملائكه اى كه اعمال انسان را ثبت مى كنند و در قرآن كريم به نام «رقيب و عتيد» خوانده شده اند؛(1)2. ملائكۀ مقرّب الهى؛(2)3. ملائكۀ محافظ انسان.(3)
پنجمين گروه از شاهدين، «اعضا و جوارح» خود انسان است كه له يا عليه او شهادت مى دهند. در روز قيامت، زبان گنگ مى شود و هركدام از اعضاى بدن، به آنچه انجام داده اند - اعمّ از نيك يا زشت - گواهى خواهند داد:
(اَلْيَوْمَ نَخْتِمُ عَلىٰ أَفْوٰاهِهِمْ وَ تُكَلِّمُنٰا أَيْدِيهِمْ وَ تَشْهَدُ أَرْجُلُهُمْ بِمٰا كٰانُوا يَكْسِبُونَ)(4)
وقتى اعضا به سخن درمى آيند، اگر اعمال ناپسند باشد، آدمى از شهادت آنها وحشت زده مى شود و با كلامى اعتراضى مى پرسد كه چرا عليه من شهادت داديد؟
1) . ق، 18: (مٰا يَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلاّٰ لَدَيْهِ رَقِيبٌ عَتِيدٌ) - «[آدمى] هيچ سخنى را به لفظ درنمى آورد مگر اينكه مراقبى آماده نزد او [آن را ضبط مى كند].»
2) . المطففين، 20 و 21: (كِتٰابٌ مَرْقُومٌ، يَشْهَدُهُ اَلْمُقَرَّبُونَ) - «نامه اى است رقم خورده و سرنوشتى است قطعى، كه مقرّبان شاهد آنند.»
3) . الرعد، 11: (لَهُ مُعَقِّبٰاتٌ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ يَحْفَظُونَهُ مِنْ أَمْرِ اَللّٰهِ) - «براى او فرشتگانى است كه پى در پى او را به فرمان خدا از پيش رو و از پشت سرش پاسدارى مى كنند.»
4) . يس، 65: «امروز بر دهان هاى آنان مُهر مى نهيم، و دست هايشان با ما سخن مى گويند، و پاهايشان بدانچه فراهم مى ساختند گواهى مى دهند.»
آنها نيز جواب مى دهند كه پروردگار متعال ما را به سخن آورده و دستور داده كه بگوييم و ما هم مى گوييم:
(حَتّٰى إِذٰا مٰا جٰاؤُهٰا شَهِدَ عَلَيْهِمْ سَمْعُهُمْ وَ أَبْصٰارُهُمْ وَ جُلُودُهُمْ بِمٰا كٰانُوا يَعْمَلُونَ، وَ قٰالُوا لِجُلُودِهِمْ لِمَ شَهِدْتُمْ عَلَيْنٰا قٰالُوا أَنْطَقَنَا اَللّٰهُ اَلَّذِي أَنْطَقَ كُلَّ شَيْءٍ)(1)
ششمين و هفتمين شاهدان قيامت، «مكان» و «زمان» هستند. مكان انجام هر عمل و زمانى كه عمل در آن واقع شده است، هركدام جداگانه شهادت مى دهند؛ چنان كه قرآن شريف دربارۀ زمين مى فرمايد:
(يَوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ أَخْبٰارَهٰا، بِأَنَّ رَبَّكَ أَوْحىٰ لَهٰا)(2)
قيامت، عالم «حيات» و عالم منطق و فهم و شعور است:
(وَ مٰا هٰذِهِ اَلْحَيٰاةُ اَلدُّنْيٰا إِلاّٰ لَهْوٌ وَ لَعِبٌ وَ إِنَّ اَلدّٰارَ اَلْآخِرَةَ لَهِيَ اَلْحَيَوٰانُ لَوْ كٰانُوا يَعْلَمُونَ)(3)
1) . فصلت، 20 و 21: «تا چون بدان رسند، گوششان و ديدگانشان و پوستشان به آنچه مى كرده اند، بر ضدّشان گواهى دهند. و به پوست [بدنِ] خود مى گويند: چرا بر ضدّ ما شهادت داديد؟ مى گويند: همان خدايى كه هر چيزى را به زبان درآورده ما را گويا گردانيده است.»
2) . الزلزله، 4 و 5: «آن روز است كه [زمين] خبرهاى خود را باز گويد. [همان گونه] كه پروردگارت بدان وحى كرده است.»
3) . العنكبوت، 64: «اين زندگى دنيا جز سرگرمى و بازيچه نيست، و زندگى حقيقى همانا [در] سراى آخرت است؛ اى كاش مى دانستند.»
شهود ديگرى مانند «دوست و رفيق»، «اعمال مجسّم شده» و نيز «هويت انسان» در قيامت وجود دارند كه به جهت رعايت اختصار، از تبيين آنها مى گذريم.
برخى از افراد در روز قيامت، عليرغم شهادت شهود، با لجاجت و عناد، منكر اين شهادات مى شوند. آنها حتّى در مقابل شهادت خداوند سبحان، منكر آن مى شوند و به خدا سوگند ياد مى كنند كه اين شهادت، دروغ است!
(يَوْمَ يَبْعَثُهُمُ اَللّٰهُ جَمِيعاً فَيَحْلِفُونَ لَهُ كَمٰا يَحْلِفُونَ لَكُمْ وَ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ عَلىٰ شَيْءٍ أَلاٰ إِنَّهُمْ هُمُ اَلْكٰاذِبُونَ)(1)
بدبختى برخى از انسان ها به مرحله اى رسيده كه شهادت خداوند و شهادت ائمّۀ طاهرين عليهم السلام را منكر مى شوند. البته گرچه اين افراد كم هستند، ولى اين تلنگر را به انسان مى زند كه مراقب باشد دچار عناد و لجاج نشود. گاهى عناد و لجاجت، انسان را به آنجا مى رساند كه براى اثبات حرف خود، به هر طريق و وسيله اى متوسّل مى شود و از هيچ دروغ و تهمت و شايعه اى نسبت به هيچ كسى ابايى ندارد. اين روحيه و حالت، خطرناك است و از دنيا كه شروع مى شود تا قيامت و زمان حساب وكتاب و رفتن به جهنّم نيز ادامه دارد.
1) . المجادله، 18: «روزى كه خدا همه آنان را برمى انگيزد، همان گونه كه براى شما سوگند ياد مى كردند براى او [نيز] سوگند ياد مى كنند و چنان پندارند كه حقّ به جانب آنهاست. آگاه باش كه آنان همان دروغگويانند.»
انعطاف پذيرى لازمۀ زندگى انسان است. در سايۀ انعطاف پذيرى و تواضع است كه انسان مى تواند حق را بيابد و از افكار و عقايد كور نجات يابد. قرآن شريف گاهى از نصرانى ها در مقابل يهودى ها تعريف مى كند. مى فرمايد يهودى ها لجاجت و عناد فراوانى دارند، امّا بعضى از نصرانى ها، اينطور نيستند و انعطاف پذيرند؛ آنها پذيراى كلام حق هستند:
(وَ إِذٰا سَمِعُوا مٰا أُنْزِلَ إِلَى اَلرَّسُولِ تَرىٰ أَعْيُنَهُمْ تَفِيضُ مِنَ اَلدَّمْعِ مِمّٰا عَرَفُوا مِنَ اَلْحَقِّ يَقُولُونَ رَبَّنٰا آمَنّٰا فَاكْتُبْنٰا مَعَ اَلشّٰاهِدِينَ)(1)
وقتى قرآن بر ايشان خوانده مى شود، گريۀ شوق مى كنند و ايمان مى آورند و مى گويند حق را ديديم و آن را مى پذيرند.
همچنين قرآن شريف دربارۀ افراد لجوج مى فرمايد كه آنها نه تنها ديگران را قربانى لجاجت خود مى كنند، بلكه حاضرند خود نيز نابود شوند، ولى حق را نبينند و در مقابل آن تسليم نشوند:
(وَ إِذْ قٰالُوا اَللّٰهُمَّ إِنْ كٰانَ هٰذٰا هُوَ اَلْحَقَّ مِنْ عِنْدِكَ فَأَمْطِرْ عَلَيْنٰا حِجٰارَةً مِنَ اَلسَّمٰاءِ أَوِ اِئْتِنٰا بِعَذٰابٍ أَلِيمٍ)(2)
در ماجراى غديرخم، پس از آنكه آيات مربوط به «اكمال دين» و «ولايتِ
1) . المائده، 83: «و چون آنچه را به سوى اين پيامبر نازل شده، بشنوند، مى بينى بر اثر آن حقيقتى كه شناخته اند، اشك از چشم هايشان سرازير مى شود. مى گويند: پروردگارا، ما ايمان آورده ايم؛ پس ما را در زمره گواهان بنويس.»
2) . الانفال، 32: «و [ياد كن] هنگامى را كه گفتند: خدايا، اگر اين [كتاب] همان حقِّ از جانب توست، پس بر ما از آسمان سنگ هايى بباران يا عذابى دردناك بر سر ما بياور.»
اميرالمؤمنين عليه السلام» نازل شد،(1)گروهى مى خواستند به دست يك عرب ناشناس و بيابان گردى، توطئه اى بكنند. لذا او را نزد پيامبر فرستادند و او گفت: آيا اين ابلاغ (ابلاغ ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام) از جانب خود شما بود يا از جانب خداوند؟ اگر از جانب شما بوده قبول ندارم و اگر خدا هم بوده، من نمى توانم ببينم و از خدا بخواه سنگى بيايد و مرا نابود كند! پيغمبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم پس از آنكه اصرار و عناد و لجاجت آن شخص را مشاهده كردند، فرمودند تا وقتى در ميان ما هستى، عذاب نمى شوى، تو برو و از ما دور شو، آنگاه عذابى از آسمان مى آيد. آن مرد رفت و سنگ الهى او را نابود كرد و آيات اوّل سورۀ معارج دربارۀ اين واقعه نازل شد.(2)
در قيامت همزمان با برپايى محشر، بهشت و جهنّم نيز حاضر مى شود. قرآن شريف مى فرمايد:
(وَ أُزْلِفَتِ اَلْجَنَّةُ لِلْمُتَّقِينَ، وَ بُرِّزَتِ اَلْجَحِيمُ لِلْغٰاوِينَ)(3)
در اين آيۀ شريف، مى فرمايد بهشت را مى آورند و جهنّم را مى آورند؛ امّا معلوم نيست كه از كجا مى آورند؛ به هرحال بهشت و جهنّم حاضر مى شوند و هركدام از انسان ها پس از حسابرسى اعمال و گذر از صراط، به جايگاهى كه بايد، مى روند.
انسان ها به دو گروه اصلى تقسيم مى شوند: گروهى به جهنّم داخل شده و گروهى به بهشت هدايت مى شوند.
بهشت، مظهر رحمت نامتناهى الهى است و جايگاهى براى استكمال هرچه بيشتر و بى نهايت انسان است. قرآن شريف، بهشت و نعمت هاى بهشتى را وصف ناپذير معرّفى كرده است:
(فَلاٰ تَعْلَمُ نَفْسٌ مٰا أُخْفِيَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ أَعْيُنٍ جَزٰاءً بِمٰا كٰانُوا يَعْمَلُونَ)(1)
دوزخ نيز مظهر غضب خداوند است و بدين جهت، عذاب هاى آن نيز شديد و دردناك است:
(إِنَّ عَذٰابِي لَشَدِيدٌ)(2)
به تعبير قرآن كريم، جهنّم جايگاه افراد لجوج و عنود و مستكبر و از اين دست افراد است و كسى جز آنان، در آنجا مخلّد نخواهد بود. به قول برخى از بزرگان، جهنّم از الطاف خفيّۀ خداست كه كدورت ها و زنگارها را از وجود آدمى پاك مى كند و پس از آن، بعضى از افراد كه به هويت انسانى خود بازگشته اند، با شفاعت پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم از جهنّم نجات مى يابند.
فهرست آيات قرآن كريم
فهرست روايات
فهرست اشعار
فهرست اعلام
فهرست كتاب ها
فهرست منابع و مصادر
آيه صفحه
البقرة
(إِنَّ اللَّهَ عَلى كُلِّ شَىءٍ قَديرٌ) --- 20---195
(فَاتَّقُوا النَّارَ الَّتى وَقُودُهَا النَّاسُ...) --- 24---57
(وَ ما تُقَدِّمُوا لِأَنْفُسِكُمْ مِنْ خَيْرٍ...) --- 110---144
(بَلى مَنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ...) --- 112---149
(صِبْغَةَ اللَّهِ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللهِ...) --- 138---77
(وَ كَذلِكَ جَعَلْناكُمْ أُمَّةً وَسَطاً...) --- 143---202
(إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ) --- 156---157
(وَ مِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ رَبَّنا آتِنا فِى الدُّنْيا...) --- 201---137
(وَ مَنْ يَرْتَدِدْ مِنْكُمْ عَنْ دينِهِ فَيَمُتْ...) --- 217---95
(إِنَّ اللَّهَ يُحِبُ التَّوَّابينَ وَ يُحِبُّ الْمُتَطَهِّرينَ) --- 222---116
(مَنْ ذَا الَّذِى يَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاَّ بِإِذْنِهِ) --- 255---95
(اللَّهُ وَلِى الَّذينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ...) --- 257---89
(يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تُبْطِلُوا...) --- 264---96
(إِنْ تُبْدُوا الصَّدَقاتِ فَنِعِمَّا هِى وَ...) --- 271---105
آل عمران
(إِنَّ الَّذينَ يَكْفُرُونَ بِآياتِ اللَّهِ وَ...) --- 21 و 22---99
(يَوْمَ تَجِدُ كُلُّ نَفْسٍ ما عَمِلَتْ مِنْ...) --- 30---50، 143، 51، 198
(وَ الَّذينَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً أَوْ...) --- 135 و 136---128
(ذلِكَ بِما قَدَّمَتْ أَيْديكُمْ) --- 182---56، 57
(فَالَّذينَ هاجَرُوا وَ أُخْرِجُوا مِنْ...) --- 195---105
النساء
(وَ لْيَخْشَ الَّذينَ لَوْ تَرَكُوا مِنْ...) --- 9---42
(إِنْ تَجْتَنِبُوا كَبائِرَ ما تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُكَفِّرْ...) --- 31---92، 103، 128
(إِنَّ اللَّهَ لا يَغْفِرُ أَنْ يُشْرَكَ بِهِ وَ يَغْفِرُ...) --- 48---94
(كُلَّما نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بَدَّلْناهُمْ...) --- 56---180
(وَ مَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولئِكَ...) --- 69---139
المائده
(تَعاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَ التَّقْوى) --- 2---40
(وَ مَنْ يَكْفُرْ بِالْإيمانِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ) --- 5---93
(وَ قالَ اللَّهُ إِنِّى مَعَكُمْ لَئِنْ أَقَمْتُمُ...) --- 12---103
(بِما كانُوا يَصْنَعُونَ) --- 14---55
(وَ إِذا سَمِعُوا ما أُنْزِلَ إِلَى الرَّسُولِ...) --- 83---207
الانعام
(وَ إِذا جاءَكَ الَّذينَ يُؤْمِنُونَ بِآياتِنا...) --- 54---113، 125
(ذلِكَ هُدَى اللَّهِ يَهْدى بِهِ مَنْ يَشاءُ...) --- 88---95
(إِنَّ الشَّياطينَ لَيُوحُونَ إِلى أَوْلِيائِهِمْ...) --- 121---78
الأعراف
(وَ الْوَزْنُ يَوْمَئِذٍ الْحَقُّ فَمَنْ ثَقُلَتْ...) --- 8---198
(وَ ما أَرْسَلْنا فى قَرْيَةٍ مِنْ نَبِى إِلاَّ...) --- 94 و 95---38
(وَ لَوْ أَنَ أَهْلَ الْقُرى آمَنُوا وَ اتَّقَوْا...) --- 96---36
(وَ الَّذينَ كَذَّبُوا بِآياتِنا وَ لِقاءِ الْآخِرَةِ...) --- 147---99
(فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْبِ إِنْ تَحْمِلْ عَلَيْهِ...) --- 176---72
(وَ لَقَدْ ذَرَأْنا لِجَهَنَّمَ كَثيراً مِنَ الْجِنِ وَ...) --- 179---67، 68، 145
(وَ الَّذينَ كَذَّبُوا بِآياتِنا سَنَسْتَدْرِجُهُمْ...) --- 182 و 37---183
(يَسْئَلُونَكَ عَنِ السَّاعَةِ أَيَّانَ...) --- 187---181
الانفال
(وَ اتَّقُوا فِتْنَةً لا تُصيبَنَ الَّذينَ ظَلَمُوا...) --- 25---35
(يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ...) --- 29---104
(وَ إِذْ قالُوا اللَّهُمَّ إِنْ كانَ هذا هُوَ...) --- 32---207
(وَ ما كانَ اللَّهُ لِيُعَذِّبَهُمْ وَ أَنْتَ فيهِمْ...) --- 33---122، 123
التوبه
(كَالَّذينَ مِنْ قَبْلِكُمْ كانُوا أَشَدَّ مِنْكُمْ...) --- 69---98
(وَعَدَ اللَّهُ الْمُؤْمِنينَ وَ الْمُؤْمِناتِ جَنَّاتٍ...) --- 72---147
(وَ قُلِ اعْمَلُوا فَسَيَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ...) --- 105---203، 204
يونس
(وَ يَقُولُونَ هؤُلاءِ شُفَعاؤُنا عِنْدَ اللَّهِ) --- 18---199
(وَ الَّذينَ كَسَبُوا السَّيِّئاتِ جَزاءُ...) --- 27---22
(هُنالِكَ تَبْلُوا كُلُّ نَفْسٍ ما أَسْلَفَتْ) --- 30---79، 80
هود
(وَ أَنِ اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَيْهِ...) --- 3---120
(مَنْ كانَ يُريدُ الْحَياةَ الدُّنْيا وَ زينَتَها...) --- 15---96
(أُولئِكَ الَّذينَ لَيْسَ لَهُمْ فِى الْآخِرَةِ...) --- 16---92، 96
(وَ يا قَوْمِ اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُوا...) --- 52---36، 90، 119
(وَ اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَيْهِ إِنَّ...) --- 90---112
(فَأَمَّا الَّذينَ شَقُوا فَفِى النَّارِ لَهُمْ فيها...) --- 106---71
(وَ أَقِمِ الصَّلاةَ طَرَفَى النَّهارِ وَ زُلَفاً...) --- 114---103
يوسف
(وَ لا تَيْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِنَّهُ...) --- 87---113
الرعد
(بِغَيْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَها) --- 2---182
(لَهُ مُعَقِّبَاتٌ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ مِنْ...) --- 11---204
(وَ لا يَزالُ الَّذينَ كَفَرُوا تُصيبُهُمْ...) --- 31---41، 42
(يَمْحُوا اللَّهُ ما يَشاءُ وَ يُثْبِت) --- 39---90
ابراهيم
(وَ إِذْ تَأَذَّنَ رَبُّكُمْ لَئِنْ شَكَرْتُمْ...) --- 7---81، 209
(يَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَيْرَ الْأَرْضِ...) --- 48---185
الحجر
(وَ اعْبُدْ رَبَّكَ حَتَّى يَأْتِيَكَ الْيَقينُ) --- 99---159
النحل
(الَّذينَ تَتَوَفَّاهُمُ الْمَلائِكَةُ طَيِّبينَ...) --- 32---164
(وَ يَوْمَ نَبْعَثُ فى كُلِّ أُمَّةٍ شَهيداً...) --- 89---203
(وَ لَنَجْزِيَنَّ الَّذينَ صَبَرُوا أَجْرَهُمْ...) --- 96---25
(مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى...) --- 97---22، 25، 33، 137
(وَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً قَرْيَةً كانَتْ آمِنَةً...) --- 112---39، 40، 91
الاسراء
(وَ إِذا أَرَدْنا أَنْ نُهْلِكَ قَرْيَةً أَمَرْنا...) --- 16---35
(إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤادَ كُلُّ...) --- 36---192
(يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ) --- 71---197
الكهف
(وَ وَجَدُوا ما عَمِلُوا حاضِراً) --- 49---50، 51
(هذا فِراقُ بَيْنى وَ بَيْنِكَ) --- 78---44
(وَ أَمَّا الْجِدارُ فَكانَ لِغُلامَيْنِ يَتيمَيْنِ...) --- 82---44
(وَ نُفِخَ فِى الصُّورِ فَجَمَعْناهُمْ جَمْعاً) --- 99---186
(قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُمْ بِالْأَخْسَرينَ أَعْمالاً...) --- 103 و 104---100
(أُولئِكَ الَّذينَ كَفَرُوا بِآياتِ رَبِّهِمْ...) --- 105---100
مريم
(إِلاَّ مَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً...) --- 60---127
طه
(وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْرى فَإِنَّ لَهُ...) --- 124---59، 60
(قالَ رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنى أَعْمى وَ قَدْ...) --- 125 و 126---59، 60
الانبياء
(وَ لا يَشْفَعُونَ إِلاَّ لِمَنِ ارْتَضى) --- 28---199
(وَ نَضَعُ الْمَوازينَ الْقِسْطَ لِيَوْمِ الْقِيامَة) --- 47---195
المؤمنون
(قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ، الَّذينَ هُمْ فى...) --- 1 و 2---58
(وَ الَّذينَ هُمْ عَلى صَلَواتِهِمْ يُحافِظُونَ) --- 9---58
(حَتَّى إِذا جاءَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ...) --- 99 و 100---160
النور
(وَ لَوْ لا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَتُهُ ما...) --- 21---151
(وَ تُوبُوا إِلَى اللَّهِ جَميعاً أَيُّهَا الْمُؤْمِنُونَ...) --- 31---117
(أَوْ كَظُلُماتٍ فى بَحْرٍ لُجِّى يَغْشاهُ...) --- 40---61
الفرقان
(وَ قَدِمْنا إِلى ما عَمِلُوا مِنْ عَمَلٍ...) --- 23---91
(وَ الَّذينَ لا يَدْعُونَ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ...) --- 68---126
(يُضاعَفْ لَهُ الْعَذابُ يَوْمَ الْقِيامَةِ وَ...) --- 69---126، 127
(إِلاَّ مَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ عَمَلاً...) --- 70---83، 106، 126، 127
الشعراء
(وَ أُزْلِفَتِ الْجَنَّةُ لِلْمُتَّقينَ، وَ بُرِّزَتِ...) --- 90 و 91---208
النمل
(وَ يَوْمَ يُنْفَخُ فِى الصُّورِ فَفَزِعَ مَنْ فِى...) --- 87---182، 183
(مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَيْرٌ مِنْها وَ...) --- 89---190
القصص
(فَأَمَّا مَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً...) --- 67---129
(كُلُّ شَىءٍ هالِكٌ إِلاَّ وَجْهَهُ) --- 88---183
العنكبوت
(وَ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ...) --- 7---91
(يَوْمَ يَغْشاهُمُ الْعَذابُ مِنْ فَوْقِهِمْ...) --- 55---27
(وَ ما هذِهِ الْحَياةُ الدُّنْيا إِلاَّ لَهْوٌ وَ لَعِبٌ...) --- 64---205
الروم
(ظَهَرَ الْفَسادُ فِى الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِما...) --- 41---34
لقمان
(وَ إِذْ قالَ لُقْمانُ لاِبْنِهِ وَ هُوَ يَعِظُهُ...) --- 13---94
السجده
(يُدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنَ السَّماءِ إِلَى الْأَرْضِ...) --- 5---186
(فَلا تَعْلَمُ نَفْسٌ ما أُخْفِى لَهُمْ مِنْ...) --- 17---55، 209
يس
(الْيَوْمَ نَخْتِمُ عَلى أَفْواهِهِمْ وَ تُكَلِّمُنا...) --- 65---204
(أَ وَ لَيْسَ الَّذى خَلَقَ السَّماواتِ وَ...) --- 81---179
(إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ...) --- 82---179، 185
الصافات
(وَ قِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْؤُلُونَ) --- 24---192
(لِمِثْلِ هذا فَلْيَعْمَلِ الْعامِلُونَ) --- 61---139
الزمر
(قُلْ يا عِبادِى الَّذينَ أَسْرَفُوا عَلى...) --- 53---112، 124
(لَئِنْ أَشْرَكْتَ لَيَحْبَطَنَ عَمَلُكَ وَ...) --- 65---95
(وَ الْأَرْضُ جَميعاً قَبْضَتُهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ...) --- 67---181
(وَ نُفِخَ فِى الصُّورِ فَصَعِقَ مَنْ فِى...) --- 68---181، 182، 183
غافر
(غافِرِ الذَّنْبِ وَ قابِلِ التَّوْبِ شَديدِ...) --- 3---112
(رَبَّنا أَمَتَّنَا اثْنَتَيْنِ وَ أَحْيَيْتَنَا اثْنَتَيْن) --- 11---161
(لِمَنِ الْمُلْكُ الْيَوْمَ لِلَّهِ الْواحِدِ الْقَهَّارِ) --- 16---184
فصلت
(حَتَّى إِذا ما جاؤُها شَهِدَ عَلَيْهِمْ...) --- 20 و 21---205
(إِنَّ الَّذينَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا...) --- 30---77
الشورى
(وَ يَمْحُ اللَّهُ الْباطِلَ وَ يُحِقُّ الْحَقَّ) --- 24---90
(وَ هُوَ الَّذى يَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبادِهِ...) --- 25---112، 124
(وَ ما أَصابَكُمْ مِنْ مُصيبَةٍ فَبِما...) --- 30---34، 118
الزخرف
(وَ فيها ما تَشْتَهيهِ الْأَنْفُسُ وَ تَلَذُّ...) --- 71---26
محمد
(يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا أَطيعُوا اللَّهَ وَ...) --- 33---97
الحجرات
(يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَرْفَعُوا...) --- 2---97
ق
(مَا يَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلاَّ لَدَيْهِ رَقِيبٌ عَتِيدٌ) --- 18---204
(فَكَشَفْنا عَنْكَ غِطاءَكَ فَبَصَرُكَ...) --- 22---65، 70
(وَ أُزْلِفَتِ الْجَنَّةُ لِلْمُتَّقينَ غَيْرَ بَعيدٍ...) --- 31 تا 33---129
الرحمن
(هَلْ جَزاءُ الْإِحْسانِ إِلاَّ الْإِحْسانُ) --- 60---21
الواقعه
(وَ أَصْحابُ الْمَشْئَمَةِ ما أَصْحابُ...) --- 9---52
(جَزاءً بِما كانُوا يَعْمَلُونَ) --- 24---22
(وَ أَصْحابُ الشِّمالِ ما أَصْحابُ...) --- 41 تا 46---28
الحديد
(يَوْمَ يَقُولُ الْمُنافِقُونَ وَ الْمُنافِقاتُ...) --- 13---75
المجادله
(يَوْمَ يَبْعَثُهُمُ اللَّهُ جَميعاً فَيَحْلِفُونَ...) --- 18---206
الحشر
(هُوَ اللَّهُ الَّذى لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ عالِمُ...) --- 22 تا 24---148
الجمعه
(مَثَلُ الَّذينَ حُمِّلُوا التَّوْراةَ ثُمَّ...) --- 5---73
التغابن
(وَ مَنْ يُؤْمِنْ بِاللَّهِ وَ يَعْمَلْ صالِحاً...) --- 9---102
الطلاق
(وَ مَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يُكَفِّرْ عَنْهُ سَيِّئاتِهِ) --- 9---104
(لِيُنْفِقْ ذُو سَعَةٍ مِنْ سَعَتِهِ وَ مَنْ قُدِرَ...) --- 7---104
التحريم
(يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَكُمْ وَ...) --- 6---75
(يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا تُوبُوا إِلَى اللَّهِ...) --- 8---106، 111
(وَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً لِلَّذينَ آمَنُوا...) --- 11---139
الحاقة
(فَأَمَّا مَنْ أُوتِى كِتابَهُ بِيَمينِهِ فَيَقُولُ...) --- 19---52، 196
(كُلُوا وَ اشْرَبُوا هَنيئاً بِما أَسْلَفْتُمْ فِى...) --- 24---56، 57، 144
(وَ أَمَّا مَنْ أُوتِى كِتابَهُ بِشِمالِهِ فَيَقُولُ...) --- 25---52، 196
المعارج
(تَعْرُجُ الْمَلائِكَةُ وَ الرُّوحُ إِلَيْهِ فى يَوْمٍ...) --- 4---186
نوح
(اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ إِنَّهُ كانَ غَفَّاراً،...) --- 10 تا 12---120
الجن
(وَ أَمَّا الْقاسِطُونَ فَكانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَباً) --- 15---57، 79
المدثّر
(فى جَنَّاتٍ يَتَساءَلُونَ، عَنِ الْمُجْرِمينَ...) --- 40 تا 48---200
الانسان
(إِنَّما نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لا نُريدُ...) --- 9---149، 151
(يُوفُونَ بِالنَّذْرِ وَ يَخافُونَ يَوْماً كانَ...) --- 7 تا 12---151
التكوير
(إِذَا الشَّمْسُ كُوِّرَتْ، وَ إِذَا...) --- 1 و 1---182
(وَ إِذَا الْوُحُوشُ حُشِرَتْ) --- 5---186
المطففين
(كَلاَّ إِنَّهُمْ عَنْ رَبِّهِمْ يَوْمَئِذٍ لَمَحْجُوبُونَ) --- 140---15
(كِتابٌ مَرْقُومٌ، يَشْهَدُهُ الْمُقَرَّبُونَ) --- 20 و 21---204
الانشقاق
(يا أَيُّهَا الْإِنْسانُ إِنَّكَ كادِحٌ إِلى رَبِّكَ...) --- 6---111
الفجر
(إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصادِ) --- 14---194
(فَأَمَّا الْإِنْسانُ إِذا مَا ابْتَلاهُ رَبُّهُ...) --- 15 تا 17---38
(يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ، ارْجِعى...) --- 27 تا 30---75، 145
الضحى
(وَ لَسَوْفَ يُعْطيكَ رَبُّكَ فَتَرْضى) --- 5---200
البينه
(وَ ما أُمِرُوا إِلاَّ لِيَعْبُدُوا اللَّهَ مُخْلِصينَ...) --- 5---134
(شَرُّ الْبَرِيَّةِ) --- 6---191
(إِنَّ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ...) --- 7---168، 172، 190
الزلزله
(يَوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ أَخْبارَها، بِأَنَّ رَبَّكَ...) --- 4 و 5---205
(يَوْمَئِذٍ يَصْدُرُ النَّاسُ أَشْتاتاً لِيُرَوْا...) --- 6---53
(فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ) --- 7---53
(وَ مَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ) --- 8---53
القارعه
(فَأَمَّا مَنْ ثَقُلَتْ مَوازينُهُ، فَهُوَ فى...) --- 6 تا 9---196
الهمزه
(نارُ اللَّهِ الْمُوقَدَةُ، الَّتى تَطَّلِعُ عَلَى الْأَفْئِدَةِ) --- 6 و 7---180
الماعون
(فَوَيْلٌ لِلْمُصَلِّينَ، الَّذينَ هُمْ عَنْ...) --- 4 و 5---59
حديث صفحه
«إِذَا أَذْنَبَ الرَّجُلُ خَرَجَ فِى قَلْبِهِ نُكْتَةٌ سَوْدَاءُ فَإِنْ تَابَ انْمَحَتْ...» 78، 117
«إِذَا أَذْنَبَ الْعَبْدُ كَانَ نُقْطَةً سَوْدَاءَ عَلَى قَلْبِهِ فَإِنْ هُوَ تَابَ...» --- 115
«إِذَا مَاتَ الْعَبْدُ الْمُؤْمِنُ دَخَلَ مَعَهُ فِى قَبْرِهِ سِتَّةُ صُوَرٍ فِيهِنَّ صُورَةٌ...» --- 169
«ارْفَعْ رَأْسَكَ وَ اشْفَعْ تُشَفَّعْ» --- 201
«أَعِينُونِى بِوَرَعٍ وَ اجْتِهَادٍ وَ عِفَّةٍ وَ سَدَادٍ» --- 197
«اغْلِبُوا الْجَزَعَ بِالصَّبْرِ فَإِنَّ الْجَزَعَ يُحْبِطُ الْأَجْرَ وَ يُعْظِمُ الْفَجِيعَة» --- 101
«التَّوْبَةُ تَسْتَنْزِلُ الرَّحْمَة» --- 123
«التَّوْبَةُ تُطَهِّرُ الْقُلُوبَ وَ تَغْسِلُ الذُّنُوب» --- 116
«الجَنَّةُ لِكُلِّ تَائِبٍ وَ الرَّحمَةُ لِكُلِّ وَاقِفٍ» --- 129
«الْحَسَدُ مَاحِقُ الْحَسَنَاتِ» --- 101
«الْخُلُقُ السَّيِّئُ يُفْسِدُ الْعَمَلَ كَمَا يُفْسِدُ الْخَلُّ الْعَسَلَ» --- 100
«الْقَبْرَ رَوْضَةٌ مِنْ رِيَاضِ الْجَنَّةِ أَوْ حُفْرَةٌ مِنْ حُفَرِ النِّيرَانِ» --- 55، 170
«القَبر يُنادِى بِخَمس كَلِمَات: أنَا بَيتُ الوَحدَة فَاحمِلُوا إِلَى أنِيسا،...» --- 167
«اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِى الذُّنُوبَ الَّتِى تُنْزِلُ النِّقَمَ اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِى الذُّنُوبَ...» --- 40
«اللَّهُمَّ وَ إِنِّى أَتُوبُ إِلَيْكَ... تَوْبَةً تَسْلَمُ بِهَا كُلُّ جَارِحَةٍ عَلَى حِيَالِهَا...» --- 121
«اللَّهُمَّ وَ لَا تَكِلْنِى إِلَى نَفْسِى طَرْفَةَ عَيْنٍ أَبَداً» --- 62، 69
«إِنَّ الْعَبْدَ إِذَا كَثُرَتْ ذُنُوبُهُ وَ لَمْ يَكُنْ عِنْدَهُ مِنَ الْعَمَلِ مَا يُكَفِّرُهَا...» --- 107
«إِنَّ اللَّهَ ليَحْفَظُ وُلْدَ الْمُؤْمِنِ إِلَى أَلْفِ سَنَةٍ وَ إِنَّ الْغُلَامَيْنِ كَانَ بَيْنَهُمَا...» --- 44
«إِنَ اللَّهَ لَيُصْلِحُ بِصَلَاحِ الرَّجُلِ الْمُؤْمِنِ وُلْدَهُ وَ وُلْدَ وُلْدِهِ وَ...» --- 43
«إِنَّ الْمُتَكَبِّرِينَ يُجْعَلُونَ فِى صُورَةِ الذَّرِّ يَتَوَطَّأُ بِهِمُ النَّاسُ حَتَّى...» --- 66
«إِنَّ لِلْقَبْرِ كَلَاماً فِى كُلِّ يَوْمٍ يَقُولُ أَنَا بَيْتُ الْغُرْبَةِ أَنَا بَيْتُ الْوَحْشَةِ...» --- 166
«أَنَا خَيْرُ شَرِيكٍ وَ مَنْ أَشْرَكَ مَعِى شَرِيكاً فِى عَمَلِهِ فَهُوَ لِشَرِيكِى...» --- 135
«إِنَّمَا خُلِقْتُمْ لِلْبَقَاءِ لَا لِلْفَنَاءِ» --- 159
«أَوَّلُ مَا يُحَاسَبُ الْعَبْدُ الصَّلَاةُ فَإِنْ قُبِلَتْ قُبِلَ مَا سِوَاهَا وَ إِنْ...» --- 193
«بِالتَّوْبَةِ تُكَفَّرُ الذُّنُوب» --- 124
«بِالتَّوْبَةِ تُمَحَّصُ السَّيِّئَات» --- 124
«حَاسِبُوا أَنْفُسَكُمْ قَبْلَ أَنْ تُحَاسَبُوا» --- 82
«خِدْمَةُ الْعِيَالِ كَفَّارَةٌ لِلْكَبَائِر» --- 107
«رَحِمَ اللهُ امْرَأً أَعَدَّ لِنَفسه وَ اسْتَعَدّ لِرَمسه وَ عَلِمَ مِنْ أَيْنَ وَ فِى...» --- 68
«سَأَلْتُهُ عَنِ الْعُجْبِ الَّذِى يُفْسِدُ الْعَمَلَ فَقَالَ الْعُجْبُ دَرَجَاتٌ...» --- 101
«سَلَامٌ عَلَى مِيزَانِ الْأَعْمَال» --- 196
«عَنْ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ عَلَيْهِ السَّلَامُ قَالَ: قَالَ لِفُضَيْلٍ: تَجْلِسُونَ وَ...» --- 107
«فَإِنَّ لِلْقِيَامَةِ خَمْسِينَ مَوْقِفاً كُلُّ مَوْقِفٍ مِقْدَارُهُ أَلْفُ سَنَةٍ...» --- 187، 192
«فَهَبْنِى يَا إِلَهِى وَ سَيِّدِى وَ مَوْلَاى وَ رَبِّى صَبَرْتُ عَلَى عَذَابِكَ...» --- 140
«قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ عِزَّتِى وَ جَلَالِى لَا أُخْرِجُ عَبْداً مِنَ الدُّنْيَا وَ...» --- 107
«قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وآله وسلم ثَلَاثَةٌ يَشْفَعُونَ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَيُشَفَّعُونَ...» --- 199
«قُلْتُ يَا رَسُولَ اللَّهِ وَ ذَلِكَ فِى سَلَامَةٍ مِنْ دِينِى فَقَالَ فِى سَلَامَةٍ...» --- 162
«قَنْطَرَةٌ عَلَى الصِّرَاطِ لَا يَجُوزُهَا عَبْدٌ بِمَظْلِمَةٍ» --- 194
«قِيلَ لِلصَّادِقِ عليه السلام صِفْ لَنَا الْمَوْتَ قَالَ: لِلْمُؤْمِنِ كَأَطْيَبِ رِيحٍ...» --- 164
«قيل يا رسول الله ما أطول هذا اليوم؟ فقال: و الذى نفس محمد...» --- 187
«كَانَ فِى الْأَرْضِ أَمَانَانِ مِنْ عَذَابِ اللَّهِ وَ قَدْ رُفِعَ أَحَدُهُمَا فَدُونَكُمُ...» --- 122
«كَانَ مَوْلَانَا أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلِى بْنُ أَبِى طَالِبٍ عَلَيْهِ السَّلَامُ يَخْرُجُ...» --- 163
«كُلَّمَا أَحْدَثَ الْعِبَادُ مِنَ الذُّنُوبِ مَا لَمْ يَكُونُوا يَعْمَلُونَ أَحْدَثَ اللَّهُ...» --- 121
«لَا تَزُولُ قَدَمَا عَبْدٍ يَوْمَ الْقِيَامَةِ حَتَّى يُسْأَلَ عَنْ أَرْبَعٍ عَنْ عُمُرِهِ...» --- 193
«لَيْسَ شَىءٌ أَحَبَّ إِلَى اللَّهِ مِنْ مُؤْمِنٍ تَائِبٍ أَوْ مُؤْمِنَةٍ تَائِبَةٍ» --- 116
«لَيْسَ مِنَّا مَنْ لَمْ يُحَاسِبْ نَفْسَهُ فِى كُلِ يَوْمٍ فَإِنْ عَمِلَ حَسَناً اسْتَزَادَ...» --- 81
«مَا أَكْثَرَ الضَّجِيجَ وَ أَقَلَ الْحَجِيجَ» --- 65
«مَا عَبَدْتُكَ خَوْفاً مِنْ نَارِكَ وَ لَا طَمَعاً فِى جَنَّتِكَ لَكِنْ وَجَدْتُكَ...» --- 149
«مَا عَمِلَ أَحَدٌ عَمَلًا إِلَّا رَدَّاهُ اللَّهُ إِنْ خَيْراً فَخَيْرٌ وَ إِنْ شَرّاً فَشَرٌّ» --- 21
«مَا مِنْ مُسْلِمٍ يَدْعُو اللَّهَ بِدُعَاءٍ إِلَّا يَسْتَجِيبُ لَهُ فَإِمَّا أَنْ يُعَجِّلَ...» --- 107
«مَنْ أَصْبَحَ لَا يَهْتَمُ بِأُمُورِ الْمُسْلِمِينَ فَلَيْسَ بِمُسْلِمٍ» --- 24
«مَنْ أَصْعَدَ إِلَى اللَّهِ خَالِصَ عِبَادَتِهِ، أَهْبَطَ اللَّهُ إِلَيْهِ أَفْضَلَ مَصْلَحَتِهِ» --- 136
«مَنْ تَرَكَ صَلَاتَهُ حَتَّى تَفُوتَهُ مِنْ غَيْرِ عُذْرٍ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُه» --- 101
«مَنْ زَارَ الْحُسَيْنَ بْنَ عَلِى ع [مُحْتَسِباً] لَا أَشِراً وَ لَا بَطِراً وَ لَا...» --- 107
«مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّه» --- 11
«مِنْ كَفَّارَاتِ الذُّنُوبِ الْعِظَامِ إِغَاثَةُ الْمَلْهُوفِ وَ التَّنْفِيسُ عَنِ الْمَكْرُوب.» --- 107
«نَحن الْمَوازِينَ الْقِسْطَ» --- 197
«نَحْنُ وَجْهُ اللَّهِ الَّذِى لَا يَهْلِك» --- 183
«وَ الْغِيبَةُ تَأْكُلُ الْحَسَنَاتِ كَمَا تَأْكُلُ النَّارُ الْحَطَب» --- 100
«وَ اللَّهِ لَابْنُ أَبِى طَالِبٍ آنَسُ بِالْمَوْتِ مِنَ الطِّفْلِ بِثَدْى أُمِّه» --- 163
«وَ إِنَّ الْمُؤْمِنَ إِذَا حُمَّ حُمَّةً وَاحِدَةً تَنَاثَرَتْ عَنْهُ الذُّنُوبُ كَوَرَقِ الشَّجَر» --- 107
«وَ إِنَّ قِيَامَ اللَّيْلِ قُرْبَةٌ إِلَى اللَّهِ وَ تَكْفِيرُ السَّيِّئَات» --- 107
«وَ أَيْقَنْتُ أَنَّكَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ فِى مَوْضِعِ الْعَفْوِ وَ الرَّحْمَةِ و...» --- 27
«وَ عِزَّتِى وَ جَلَالِى لَا يَجُوزُنِى ظُلْمُ ظَالِمٍ» --- 194
«وَ مَنْ لَقِى اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ بِغَيْرِ وَلَايَتِكَ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ» --- 101
«يَا سَلْمَانُ عَلَيْكَ بِقِرَاءَةِ الْقُرْآنِ فَإِنَّ قِرَاءَتَهُ كَفَّارَةُ الذُّنُوب» --- 107
«يَا عَلِى إِنَّ عَلَى يَمِينِ الْعَرْشِ لَمَنَابِرَ مِنْ نُورٍ وَ مَوَائِدَ مِنْ نُورٍ...» --- 191
اشعار --- صفحه
آن سخن هاى چو مار و كژدمت *** مار و كژدم گشت و مى گيرد دمت
--- 40
بنى آدم اعضاى يكديگرند *** كه در آفرينش ز يك گوهرند
--- 23
چو عضوى به درد آورد روزگار *** دگر عضوها را نماند قرار
تو كز محنت ديگران بى غمى *** نشايد كه نامت نهند آدمى
ز آنكه مى بافى همه ساله بپوش *** ز آنكه مى كارى همه ساله بنوش
--- 40
يَا حَارِ هَمْدَانَ مَنْ يَمُتْ يَرَنِى *** مِنْ مُؤْمِنٍ أَوْ مُنَافِقٍ قُبُلا
--- 165
يَا مَنْ بِدُنْيَاهُ اشْتَغَلْ *** قَدْ غَرَّهُ طُولُ الْأَمَلِ
--- 166
الْمَوْتُ يَأْتِى بَغْتَةً *** وَ الْقَبْرُ صُنْدُوقُ الْعَمَل
اعلام --- صفحه
پيغمبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم، پيامبر اكرم، پيامبر گرامى، رسول الله و... - 11، 24، 39، 56، 62، 65، 69، 97، 116، 122، 123، 129، 139، 158، 162، 169، 170، 177، 187، 197، 199، 200، 201، 203، 204، 208، 209
امام على عليه السلام، اميرالمؤمنين عليه السلام و... - 40، 68، 80، 101، 116، 122، 140، 149، 162، 163، 164، 165، 166، 168، 191، 194، 196، 197، 202، 208
حضرت زهرا عليها السلام - 135
امام حسين عليه السلام، اباعبدالله - 107، 171
امام سجّاد عليه السلام - 121
امام باقر عليه السلام - 65
امام صادق عليه السلام - 43، 107، 164، 166، 183، 194، 197
امام كاظم عليه السلام - 81، 101
امام رضا عليه السلام - 121
امام عسكرى عليه السلام - 136
امام زمان عجل الله تعالى فرجه الشريف - 24، 163
آسيه - 139
اسرافيل - 161، 184
حضرت ابراهيم عليه السلام - 180
ابىّ بن خلف - 180
ابوطالب - 163
امّسلمه - 62
انبياء - 76، 99، 102، 139، 149، 177، 195، 199، 203
اهل بيت عليهم السلام، ائمّه، چهارده معصوم، عترت و... - 12، 13، 20، 22، 74، 75، 76، 80، 88، 98، 99، 100، 107، 116، 139، 143، 149، 150، 164، 166، 168، 170، 171، 172، 179، 183، 184، 185، 189، 190، 192، 193، 196، 197، 199، 201، 202، 203، 204، 206
بلعم باعورا - 72
ثمود - 34
جن، جنّيان - 57، 67، 145
حارث همدانى - 165
حضرت خضر عليه السلام - 43، 44
امام خمينى قدس سره، حضرت امام و... - 26، 53، 165، 201
رقيب - 204
سعدى - 23
سيّد شفتى رحمه الله، مرحوم سيّد - 44، 45
شيخ الرئيس رحمه الله، ابن سينا - 179
شهيد اوّل رحمه الله - 135
شيطان، شياطين - 78، 82، 111، 145
صاحب جواهر رحمه الله - 135
صدرالمتألّهين رحمه الله، ملاصدرا - 11، 74، 179
علامه طباطبائى رحمه الله - 12، 114، 200، 202
عاد - 34
عتيد - 204
عزرائيل - 164
عزير - 180
فرعون - 139
فضيل - 107
قاسم بن علاء - 163
شيخ كلينى عليه السلام - 75
كميل - 40، 140
لقمان - 94
مرحوم مجلسى رحمه الله - 178
ملائكه - 70، 77، 164، 165، 186، 194، 204
حضرت موسى عليه السلام - 43، 44
ميثم تمّار - 162، 163
حضرت نوح عليه السلام - 34، 36، 120
خواجه نصيرالدين طوسى - 179
نصرانى - 207
حضرت هود عليه السلام - 36، 71، 90، 92، 96، 103، 112، 119، 120
حضرت يوسف عليه السلام - 102، 113
حضرت يونس عليه السلام - 22، 123
يهود - 34، 207
عنوان كتاب --- مؤلّف --- صفحه
اسفار - صدرالمتألّهين رحمه الله --- 11، 74
دراسات فى الاخلاق - آيت الله العظمى مظاهرى --- 149
صحيفۀ سجاديه - امام سجاد عليه السلام --- 121
الكافى - شيخ كلينى رحمه الله --- 75
كشف الاسرار - امام خمينى قدس سره --- 201
الميزان - علامه طباطبايى رحمه الله --- 12
نهج البلاغه - جمع آورى: سيّد رضى رحمه الله --- 122
قرآن كريم
إرشاد القلوب، ابو محمّد حسن بن ابى الحسن الديلمى، قم، انتشارات شريف رضى، 1412 ق.
الاسفار الاربعه (الحكمة المتعالية فى الاسفار العقلية الاربعة)، محمد بن ابراهيم شيرازى مشهور به صدر المتألهين (ملاصدرا)، بيروت، دار احياء التراث، چاپ سوّم، 1981 م.
الاضحويّه فى المعاد، ابو على حسين بن عبد الله بن سينا، معروف به شيخ الرئيس، تحقيق: حسن عاصى، تهران، شمس تبريزى، 1382 ش.
الأمالى، ابو جعفر محمّد بن حسن الطوسى، قم، انتشارات دار الثقافة، 1414 ق.
الأمالى، محمّد بن على بن حسين بن بابويه قمى معروف به شيخ صدوق، انتشارات كتابخانه اسلاميه، 1362 ش.
الأمالى، محمّد بن محمّد بن نعمان معروف به شيخ مفيد، قم، انتشارات كنگره جهانى شيخ مفيد، 1413 ق.
آفاق نيايش؛ شرح دعاى كميل، آيت الله العظمى حسين مظاهرى، قم، اتقان، 1389 ش.
بحارالأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار عليهم السلام، محمد باقر بن محمد تقى بن مقصودعلى مجلسى، معروف به علامه مجلسى، بيروت، مؤسسة الوفاء، 1404 ق.
بشارة المصطفى، ابو جعفر محمد بن ابى القاسم طبرى معروف به عماد الدين طبرى، نجف، كتابخانه حيدريه، 1383 ق.
بيان المعانى، عبدالقادر ملاحويش آل غازى، دمشق، مطبعة الترقى، 1382 ق.
تأويل الآيات الظاهرة، سيد شرف الدين على حسينى استرآبادى، قم، دفتر انتشارات اسلامى جامعه مدرسين حوزه علميه قم، 1409 ق.
التبيان فى تفسير القرآن، ابى جعفر محمد بن حسن معروف يه شيخ طوسى، بيروت، دار احياء التراث العربى، [بى تا].
تصنيف غرر الحكم و درر الكلم، عبد الواحد بن محمد تميمى آمدى، قم، دفتر تبليغات اسلامى، 1366 ش.
تفسير الامام العسكرى عليه السلام، منسوب به امام حسن عسكرى عليه السلام، قم، انتشارات مدرسه امام مهدى عجل الله تعالى فرجه الشريف، 1409 ق.
تفسير السمرقندى (بحرالعلوم)، نصربن محمد بن احمد، سمرقندى، بيروت: دارالفكر، [بى تا].
تفسير الصافى، محمد بن مرتضى بن شاه محمود معروف به ملا محسن فيض كاشانى، تهران، انتشارات الصدر، چاپ دوّم، 1415 ق.
تفسير العياشى (كتاب التفسير)، محمد بن مسعود بن محمد بن عياشى، تحقيق: سيد هاشم رسولى محلاتى، تهران، چاپخانه علميه تهران، 1380 ق.
تفسير القمى، ابو الحسن على بن ابراهيم بن هاشم قمى، قم، مؤسسه دار الكتاب، 1404 ق.
تفسير جوامع الجامع، فضل بن حسن الطبرسى، تهران، انتشارات دانشگاه تهران و مديريت حوزه علميه قم، 1377 ش.
تلخيص المحصل، الخواجة نصير الدين الطوسى، بيروت، انتشارات دار الاضواء، چاپ دوم، 1405 ق.
تنبيه الخواطر و نزهة النواظر (مجموعة ورام)، أبو الحسين ورام بن أبى فراس، بيروت، دار التعارف و دار الصعب، [بى تا].
التوحيد، محمّد بن على بن حسين بن بابويه قمى معروف به شيخ صدوق، قم، انتشارات جامعه مدرسين، 1398 ق.
تهذيب الأحكام، ابوجعفر محمّد بن حسن الطوسى، تحقيق: سيد حسن الموسوى الخرسان، تهران، دار الكتب الإسلاميه، الطبعة الرابعة، 1365 ق.
ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، محمّد بن على بن حسين بن بابويه قمى معروف به شيخ صدوق، قم، انتشارات شريف رضى، چاپ دوّم، 1364 ش.
جامع الأخبار، تاج الدين محمّد بن محمّد بن حيدر شعيرى، قم، انتشارات رضى، الطبعة الثانية، 1363 ش.
جامع البيان فى تفسير القرآن، ابو جعفر محمد بن جرير طبرى، بيروت، دار المعرفه، 1412 ق.
الجامع الصغير، جلال الدين السيوطى، بيروت، دار الفكر للطباعة و النشر و التوزيع، الطبعة الأولى، 1401 ق.
جواهر الكلام فى شرح شرائع الإسلام، محمد حسن بن باقر نجفى، معروف به صاحب الجواهر، بيروت، دار إحياء التراث العربى، چاپ هفتم، [بى تا].
دراسات فى الاخلاق و شئون الحكمة العمليّة، آيت الله العظمى حسين مظاهرى، مؤسّسة الزّهراء الثّقافيّة الدّراسيّة، اصفهان، 1432 ق.
ديوان الامام على عليه السلام، منسوب به اميرالمؤمنين على عليه السلام، قم، انتشارات پيام اسلام، چاپ دوّم، 1369 ق.
رساله توضيح المسائل، آيت الله العظمى حسين مظاهرى، اصفهان، مؤسسه فرهنگى مطالعاتى الزّهراء عليها السلام، چاپ نوزدهم، 1391 ش.
رسائل الشجرة الالهية فى علوم الحقايق الربانية، شمس الدين الشهرزورى، تصحيح: نجفقلى حبيبى، تهران، موسسه حكمت و فلسفه ايران، 1383 ش.
الروضة فى فضائل أمير المؤمنين على بن أبى طالب عليهما السلام، أبو الفضل شاذان بن جبرئيل قمى، قم، مكتبة الأمين، 1423 ق.
سير و سلوك؛ توبه، آيت الله العظمى حسين مظاهرى، اصفهان، مؤسّسه فرهنگى مطالعاتى الزهراء عليها السلام، 1390 ش.
سير و سلوك؛ يقظه، آيت الله العظمى حسين مظاهرى، اصفهان، مؤسّسه فرهنگى مطالعاتى الزّهراء عليها السلام، چاپ پنجم، 1392 ش.
شرح اصول كافى (ملا صدرا)، محمد بن ابراهيم شيرازى معروف به صدر المتألهين (ملاصدرا)، تصحيح: محمد خواجوى، تهران، مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى، 1383 ش.
الشفاء (الالهيات)، ابو على حسين بن عبد الله بن سينا، معروف به شيخ الرئيس، قم، انتشارات مكتبة آية الله المرعشى، 1404 ق.
الشواهد الربوبية فى المناهج السلوكية، محمد بن ابراهيم شيرازى معروف به صدر المتألهين (ملاصدرا)، تصحيح و تعليق: سيد جلال الدين آشتيانى، مشهد، المركز الجامعى للنشر، چاپ دوّم، 1360 ش.
صحيفه سجاديه، امام على بن الحسين عليه السلام، قم، الهادى، 1418 ق.
عدة الداعى و نجاح الساعى، جمال الدين ابوالعباس احمد بن محمّد بن فهد اسدى حلى، قم، دار الكتاب الإسلامى، الطبعة الأولى، 1407 ق.
علل الشّرائع، محمّد بن على بن حسين بن بابويه قمى معروف به شيخ صدوق، قم، انتشارات مكتبة الداورى، [بى تا].
عيون أخبار الرّضا عليه السلام، محمّد بن على بن حسين بن بابويه قمى معروف به شيخ صدوق، تحقيق: سيدمهدى حسينى لاجوردى، تهران، انتشارات جهان، 1378 ق.
الغيبة، ابو جعفر محمّد بن حسن الطوسى، تحقيق: الشيخ عباد الله الطهرانى، الشيخ على أحمد ناصح، قم، مؤسسة المعارف الاسلامية، 1411 ق.
فلاح السائل و نجاح المسائل، سيد رضى الدين على بن موسى بن جعفر بن طاووس، قم، انتشارات دفتر تبليغات اسلامى، [بى تا].
قرب الإسناد، ابو العباس عبد الله بن جعفر بن حسين بن مالك بن جامع حِميَرى قمى، تهران، انتشارات كتابخانه نينوى، [بى تا].
كتاب الخصال، محمّد بن على بن حسين بن بابويه قمى معروف به شيخ صدوق، تحقيق: على اكبر غفارى، قم، انتشارات جامعه مدرسين، الطبعة الثانية، 1403 ق.
الكشاف عن حقائق غوامض التنزيل و عيون الأقاويل فى وجوه التأويل، محمود بن عمر بن محمّدبن عمر الخوارزمى الزمخشرى، تحقيق: محمّد عبد السلام شاهين، بيروت، دار الكتاب العربى، الطبعة الثالثة، 1407 ق.
الكافى، محمّد بن يعقوب بن اسحاق الكلينى الرازى، تهران، دارالكتب الإسلامية، 1365 ش.
كتاب المزار - مناسك المزار، محمّد بن محمّد بن نعمان معروف به شيخ مفيد، قم، كنگره جهانى هزاره شيخ مفيد، 1413 ق.
گلستان سعدى، مشرف الدين مصلح بن عبدالله شيرازى، تهران.
المبدأ و المعاد، محمد بن ابراهيم شيرازى مشهور به صدر المتألهين (ملاصدرا)، تصحيح سيد جلال الدين آشتيانى، تهران، انجمن حكمت و فلسفه ايران، 1354 ش.
مثنوى معنوى، جلال الدين محمد بلخى، تهران، [بى تا]
مجمع البحرين، فخر الدين طريحى، تهران، كتابفروشى مرتضوى، چاپ سوّم، 1375 ش.
مجمع البيان فى تفسير القرآن، فضل بن حسن طبرسى، تهران، انتشارات ناصر خسرو، چاپ سوّم، 1372 ش.
المحاسن، ابو جعفر احمد بن محمد بن خالد برقى، قم، دارالكتب الإسلامية، چاپ دوّم، 1371 ق.
المزار الكبير، محمد بن جعفر معروف به ابن مشهدى، قم، دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم، 1419 ق.
مشكاة الأنوار فى غرر الأخبار، ابوالفضل، على بن حسن بن فضل بن حسن طبرسى، نجف اشرف، انتشارات كتابخانه حيدريه، چاپ دوّم، 1385 ق.
مصباح الشريعة، منسوب بالامام جعفر بن محمد الصّادق عليه السلام، بيروت، مؤسسة الأعلمى للمطبوعات، 1400 ق.
مصباح المتهجد، ابوجعفر محمد بن حسن بن على بن حسن طوسى، مؤسّسه فقه الشيعه، بيروت، 1411 ق.
معاد در قرآن، آيت الله العظمى حسين مظاهرى، قم، انتشارات شفق، چاپ نهم، 1385 ش.
معاد سرنوشت جاودانه انسان، آيت الله العظمى حسين مظاهرى، اصفهان، مؤسسه فرهنگى مطالعاتى الزّهرا عليها السلام، 1393 ش.
معرفت نفس، آيت الله العظمى حسين مظاهرى، اصفهان، مؤسّسه فرهنگى مطالعاتى الزّهراء، 1394 ش.
مفاتيح الغيب) تفسير كبير (، ابوعبدالله محمد بن عمر معروف به فخرالدين رازى، بيروت، دار احياء التراث العربى، چاپ سوّم، 1420 ق.
مناقب آل أبى طالب، رشيدالدين محمّد بن شهر آشوب مازندرانى، تحقيق: شيخ محمّد حسين دانش آشتيانى و سيّد هاشم رسولى محلّاتى، قم، مؤسسه انتشارات علامه، 1379 ق.
موسوعة الغدير فى الكتاب و السنة و الأدب، عبد الحسين أحمد الأمينى النجفى، تحقيق: مركز الغدير للدراسات الإسلامية، قم، مؤسسة دائرة معارف الفقه الإسلامى، الطبعة الرابعة، 1427 ق.
الميزان فى تفسير القرآن، سيد محمد حسين طباطبايى، قم، دفتر انتشارات اسلامى جامعه مدرسين حوزه علميه قم، چاپ پنجم، 1417 ق.
نزهة الناظر، يحيى بن سعيد حلى، قم، انتشارات رضى، 1394 ق.
نماز نجواى مؤمنان، آيت الله العظمى حسين مظاهرى، اصفهان، مؤسّسه فرهنگى مطالعاتى الزهراء عليها السلام، 1391 ش.
نهج البلاغة، گردآورى: ابو الحسن محمّد بن حسين الموسوى البغدادى معروف به سيد رضى، تحقيق: صبحى صالح، قم، انتشارات دار الهجرة، [بى تا].
الوافى، محمد محسن بن شاه مرتضى معروف به فيض كاشانى، اصفهان، كتابخانه امام اميرالمؤمنين على عليه السلام، 1406 ق.