ghaemiyeh.com
سرشناسه:جمالی، عبدالرضا، 1335 -
عنوان و نام پديدآور:سوغات معراج : شرحی بر مکتوبات دروازههای بهشت/ عبدالرضا جمالی ؛ ناظر علمی و فنی رضا صفایی.
مشخصات نشر:بیرجند : پیامبر رحمت، 1401 -
مشخصات ظاهری:2 ج.؛ 14/5×21/5 سم.
شابک:ج.1:978-622-98234-8-4 ؛ ج.2: 978-622-90264-1-0
وضعیت فهرست نویسی:فیپا
يادداشت:ج.2(چاپ اول: 1402) (فیپا).
یادداشت:کتابنامه.
موضوع:آرامش و آسایش -- جنبههای مذهبی -- اسلام
Relaxation -- Religious aspects -- Islam
راه و رسم زندگی (اسلام)
Conduct of life -- *Religious aspects -- Islam
شناسه افزوده:صفایی، رضا، 1343 -
رده بندی کنگره:BP250
رده بندی دیویی:297/63
شماره کتابشناسی ملی:9135656
اطلاعات رکورد کتابشناسی:فیپا
ویراستار دیجیتالی: روح اله قاسمی
بسم الله الرحمن الرحیم
سوغات معراج / 2
شرحى بر مکتوبات دروازههاى بهشت
نویسنده: عبدالرضا جمالى
ناظر علمى و فنى: رضا صفايى
ناشر: پيامبر رحمت
صفحهآرا: احمد مؤتمنى
ناظر چاپ: رضا صفايى
چاپ: مبين
قطع: رقعی
نوبت: اول / 1402
شابک جلد 2: 0-1-90264-622-978
شابک دوره: 1-9-98234-622-978
شمارگان: 500
قیمت: 95000 تومان
آدرس: بيرجند، سجادشهر، شهيد ماژانى 1، پلاک 4
تلفن: 09122526576 / همراه: 09194511476
حقوق مادى و معنوى چاپ و نشر
برای انتشارات پيامبر رحمت محفوظ است.
سوغات معراج
شرحى بر مکتوبات دروازههاى بهشت
جلد دوم
عبدالرضا جمالى
اَلْحَمْدُ للهِ الَّذى جَعَلْنا مِنَ الْمُتِمَسِّكِينَ بِوِلايَةِ اَميرَالْمُؤْمِنينَ والْاَئِمَّةِ المَعْصُومِین عَلَيْهِمُ السَّلامُ. اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمّدٍ وَآلِ مُحَمّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ.
اللّهُمَّ كُنْ لِوَليِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ
صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ، فى هذِهِ السَّاعَةِ،
وَفى كُلِّ ساعَةٍ، وَلِيّاً وَحافِظاً، وَقآئِداً وَناصِراً،
وَدَليلاً وَعَيْناً، حَتّى تُسْكِنَهُ اَرْضَكَ طَوْعاً،
وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً.
وَامْنُنْ عَلَيْنا بِرِضاهُ وَهَبْ لَنا رَأْفَتَهُ وَرَحْمَتَهُ وَدُعائهُ وَخَيْرَهُ ما نَنالُ بِهِ سَعَةً مِنْ رَحْمَتِكَ وَفَوْزاً عِنْدَكَ.
آمِينَ يا رَبَّ الْعالَمينَ.
پیشگفتار ... 13
دروازه چهارم: نشانههای ایمان به آخرت ... 15
نشانه اوّل: مهماننوازی ... 15
1- برکت خانه ... 16
2- آداب ضیافت ... 17
3- میهمان شهر و خانه ... 18
4- غذای روح ... 19
5 - مهمان یا اذیّت؟ ... 21
6 - سیرۀ پیامبران در مهمانی ... 22
7 - سیره امامان معصوم علیهم السلام در مهماننوازی ... 23
نشانه دوم: اکرام همسایه ... 25
1- حق همسایه ... 26
2- حد و اقسام همسایه ... 27
3- توصیه به حُسن همجواری ... 28
4- نگاه به خانه همسایه ... 29
5 - همسایه بد ... 30
6 - آخرین مرز ... 31
نشانه سوم: احسان به پدر و مادر ... 32
1- جلوه قدرشناسی ... 32
2- عظمت احسان به پدر و مادر ... 33
3- دو مطلب عجیب ... 35
4- جلوههای احسان به والدین ... 36
الف: معاشرت نیکو ... 36
ب: انفاق مالی ... 38
ج: دعا نمودن ... 39
5 - حق شکوهمند مادر ... 41
6 - توصیۀ امام عصر عجل الله تعالی فرج الشریف ... 42
7- اهمیت اکرام والدین بعد از وفات ... 44
8 - پاداش احسان به والدین ... 45
الف: بهشت برین ... 45
ب: حشر با پیامبران ... 46
نشانه چهارم: سکوت یا سخن نیک ... 48
1- سفارش رسول خدا صلی الله علیه و آله ... 48
2- تأثیر زبان در سعادت یا شقاوت ... 49
3- آغاز عبادت ... 51
4- حق زبان از منظر امام سجاد علیه السلام ... 52
5 - سکوت، آبادکننده دل ... 53
6- رسیدن به خدا ... 55
7- زبان، کلید خیر و شر ... 55
دروازه پنجم: اولویت خودسازی بر جامعهسازی ... 57
هشدار اوّل: پرهیز از خوار نمودن دیگران ... 58
1- مذمّت تحقیر فقرا ... 58
2- عدم پذیرش ذلّت در سیره پیشوایان ... 60
3- عوامل خواری ... 61
هشدار دوم: پرهیز از بدزبانی و دشنام ... 65
1- ضرورت حفظ زبان ... 66
2- ویژگی زبان و قلب ... 67
3- بازتاب ناسزاگویی ... 68
4- عمل به تمام قرآن ... 70
5 - پیامدهای بدزبانی ... 71
هشدار سوم: پرهیز از ستم به دیگران ... 74
1- روش تربیتی قرآن ... 74
2- الویت خودسازی بر دیگرسازی ... 75
3- اقسام ظلم ... 76
الف: ظلم بین انسان و خدا ... 77
ب: ظلم میان انسان و مردم ... 77
ج: ظلم انسان به خودش ... 79
4- پیامدهای ستمگری ... 80
هشدار چهارم: تمسک به دستاویز محکم ... 82
1- دستاویزهای جداییناپذیر ... 82
2- محکمترین دستاویز ... 84
3- دِژِ توحید و ولایت ... 85
4- قهرمانان توحید ناب ... 86
6 - انسانهای غیر قابل توصیف ... 86
7- اجزای توحید ... 87
دروازه ششم: اسباب زندگی گوارا در برزخ ... 89
سبب اول: ساختن مسجد ... 90
1- اولین منزل آخرت ... 90
2- اوصاف بانیان مساجد ... 91
3- عبرتآموزی از قبر ... 92
4- پرسشهای اساسی در قبر ... 93
5 - گسترش قبر ... 94
سبب دوم: نشستن در مسجد ... 95
1- بارگاه سلطان ... 96
2- آبادانیِ مساجد ... 97
3 - آثار رفتن به مسجد ... 98
4- برکات نشستن در مسجد ... 101
5- ترک مساجد ... 102
سبب سوم: پاکیزه نمودن مسجد ... 103
1- اوصاف اهل مسجد ... 103
2 - اسلام و پاکیزگی ... 105
3- ارزش پاکیزگی ... 106
4- پاداش پاکیزه نمودن مسجد ... 107
5 - سیره پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ... 108
سبب چهارم: فرش نمودن مسجد ... 109
1- ندای هر روز قبر ... 110
2- امتیازات اهل مسجد ... 110
3 - قلب تپنده جامعه اسلامی ... 112
دروازه هفتم: عوامل نورانیت قلب ... 113
عامل اوّل: عیادت مریض ... 113
1- گنجهای بهشتی ... 113
2- آداب عیادت ... 114
3- بیشِکوه ... 115
4- رهآورد عیادت ... 116
عامل دوم: شرکت در تشییع جنازه ... 118
1- نورانیت دل ... 118
2- پرهیز از غفلت ... 119
3- عبرتآموزی ... 120
4- پاداش تشییع جنازه ... 121
5 - آداب تشییع جنازه ... 122
عامل سوم: خریدن کفن (آماده شدن سفر آخرت) ... 124
1- مفهوم آمادگی ... 124
2- سفارشِ آمادگی ... 126
3- برترین توشه ... 127
4- راز کراهت ... 128
عامل چهارم: پرداخت بِدِهی (ادای حق الناس) ... 130
1- قرض الحسنه در قرآن ... 130
2- اهمیت ادای قرض به موقع ... 132
3- شیوه امامان علیهم السلام در ادای دَین ... 133
4- پرداخت بدِهی شهید ... 134
5 - ماجرای عجیب یک شهید ... 135
دروازه هشتم: ویژگیهای اهلِ بهشت ... 137
ویژگی اوّل: سخاوت ... 137
1- ارزش بخشندگی ... 138
2- خیر دنیا و آخرت ... 139
3- بذل در راه حقّ ... 140
4- دستآورد سخاوت ... 141
5 - آتش بُخل ... 143
ویژگی دوم: خوشخویی ... 144
1- زندگی گوارا ... 144
2 - خیر دنیا و آخرت ... 145
3- برترین زینت ... 146
4- خوش خُلقی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در خانواده ... 147
5 - بهشتِ خوشخویی ... 148
ویژگی سوم: صدقه دادن ... 149
1- خدا گیرندۀ صدقه ... 149
2- سایبان قیامت ... 150
3- با ارزشترین صدقه ... 152
4- صدقه پنهانی ... 153
5- اهلبیت علیهم السلام و صدقه پنهانی ... 154
ویژگی چهارم: ترک آزار بندگان خدا ... 155
1- حقیقت مسلمانی ... 156
2- ملاک پرهیزگاری ... 157
3- نشانۀ منتظران راستین ... 158
4- راز تکامل معنوی ... 159
5 - مردمداری رهبر فرزانه انقلاب اسلامی ... 160
کتابنامه ... 161
آشنایی با دیگر آثار مؤلف ... 167
براساس آنچه یادشد، در سفر معراج جبرئیل امین فرشتهٔ وحی به رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله عرض کرد: آیا چیزهایی که در دروازههای بهشت و دوزخ نوشته شده بود، خواندی؟
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: نه ای فرشته وحی. گفت: بهشت را هشت دروازه است و بر هر دروازه چهار کلمه نوشته شده است که هر کس یک کلمه از آن چهار کلمه را فراگیرد و بهکار بندد، از دنیا و آنچه در دنیاست برایش بهتر است... .
در جلد اوّلِ کتاب، کلمات نوشته شده بر سه دروازه بهشت را به صورت مختصر و مفید و کاربردی توضیح داده شد؛ اینک در جلد دوم، بحث را از دروازهٔ چهارم به خوانندگان گرامی و جویای سعادت و آرامش در زندگی دنیوی و اخروی تقدیم مینمائیم.
امید است مورد رضایت حق تعالی واقع گردد و برای معادباوران سودمند باشد. ان شاء الله تعالی.
وما توفیقی اِلّا بالله
عبدالرضا جمالی
بر دروازه چهارم بهشت نوشته شده است: (لا اله الا الله، محمّد رسول الله، علی ولیّ الله) کسی که به روز قیامت ایمان دارد باید:
نشانه اوّل: فَلْیُکْرِمْ جارَهُ: همسایه اش را گرامی بدارد
نشانه دوم: فَلْیُکْرِمْ ضَیْفَهُ: مهمانش را گرامی دارد.
نشانه سوم: فَلْیَبِرَّ والِدَیْهِ: به پدر و مادرش نیکی کند.
نشانه چهارم: فَلْیَقُلْ خَیْراً اَوْ یَسْکُت: سخن به خیر و نیکی گوید یا خموش باشد.(1)
از برجستهترین خصلتهای نیکمردان و آزادگان، کرم وسخاوت است. و همین آزادگی از تعلّقات و خوی بذل و بخشش است که
1) . بحارالانوار، ج 8، ص 144.
دیگران را اسیر محبّت و احسان میکند. «ضیافت» و داشتن دستی باز و سفرهای گسترده و عطایی پیوسته و مهمانداری و میهماننوازی، از نشانههای ایمان به آخرت است. در این باره چند مطلب به اختصار با هم مرور میکنیم:
بعضی از مهمان گریزانند. برخی هم میهمان دوستند. هر کدام هم نشاندهندۀ خصلت درونی افراد است. حضرت علی علیه السلام را اندوهگین دیدند. پرسیدند: یا علی سبب اندوه شما چیست؟ فرمود: «یک هفته است که میهمانی برایم نیامده است».(1)
برکت خانه در آمد و شد میهمان است. میهمان رحمت الهی است و پذیرائی از میهمان، توفیقی ارجمند است که نصیب هر کسی نمیشود. مهمان حبیب خداست. در ضربالمثل ایرانی است که: «مهمان، روزی خود را میآورد».(2)
البته این ضربالمثل از احادیث اسلامی گرفته شده است. از رسول اکرم صلی الله علیه و آله نقل شده که فرمود:
اَلضَّیْفُ یَنْزِلُ بِرِزقِهِ...؛(3)
یعنی: مهمان، روزی خود را نازل میکند.
افزون بر آن امام صادق علیه السلام به یکی از یارانش به نام «حسین بن نعیم» فرمود: آیا برادران دینیات را دوست داری؟ گفت: آری. حضرت فرمود: آیا به تهیدستان آنها سود میرسانی؟ گفت: بله. حضرت فرمود: سزاوار است که دوستداران خدا دوستبداری. به خدا سوگند، نفع تو به هیچ یک از آنان نمیرسد مگر آنکه دوستشان بداری. راستی آیا آنان را به خانه خودت دعوت میکنی؟ گفت: آری. هرگز غذا نمیخورم مگر آنکه پیش من دو سه نفر یا کمتر یا بیشتر از برداران هستند. حضرت فرمود: آگاه باش که فضیلت آنان بر تو، بیش از برتری تو به آنان است! راوی با تعجب پرسید: فدایت شوم، من به آنان اطعام میدهم. مرکب خویش را در اختیارشان میگذارم. با این حال آنان برتر از من هستند؟ حضرت فرمود: آری: چون وقتی به خانه تو وارد میشوند همراه خود آمرزش تو و خانوادهات را همراه میآورند و چون میروند، گناهان تو و خانوادهات را با خویش میبرند.(1)
افزون بر آن، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند:«اَلضَّیْفُ دَلیلُ الجَنَّةِ»(2)میهمان راهنمای انسان به سوی بهشت است.
ضیافت و مهمانی دو طرف دارد: یکی مهمان میشود. دیگری میزبان است. یکی بر سر سفرۀ دیگری مینشیند و طعام میخورد، دیگری سفره
میگستراند و اطعام میکند. لذّت یکی در غذا خوردن است، و دیگری در طعام دادن. ازاینرو، هم توصیه به مهمانی و ضیافت شده و هم سفارش رعایت میزبان. در قابوسنامه چنین توصیه شده است:
«چون میهمان کنی، از خوبی و بدی خوردنیها عذر مخواه، که این طبع بازاریان باشد. هر ساعت مگوی فلان چیز بخور، خوب است. یا چرا نمیخوری؟ یا من نتوانستم سزای تو کنم. که اینها سخن کسانی است که یک بار میهمانی کنند».(1)
افزون بر آن، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: «از جمله حقوق مهمان این است که هنگام خروج از خانه، او را همراهی کنی تا از حریم خانهات دور شود».(2)
همان گرامی صلی الله علیه و آله در این باره فرمودند: «در هنگام خداحافظی، همراهی با مهمان تا در خانه، جزء سنّت مناست».(3)
برخی به مهماننوازی و میهماندوستی مشهورند و زبانزد خاص و عام هستند. این ریشه در فرهنگ دینی و باورهای مذهبی دارد و تعلیمی است که از قرآن و روایات فراگرفتهاند. در روایات اسلامی بابی تحت عنوان «تکریم و گرامی داشت مهمان» وجود دارد. و مهماندوستی را خوش
میدارد و خوشحال شدن از آمدن مهمان بسیار نیکو میشمارد. برای نمونه: امام باقر علیه السلام به نقل از پدرانش از قول پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرموده است:
هرگاه کسی وارد شهری شد، او مهمانِ همدینان خودش در آن شهر است تا آنکه آنجا را ترک کند.(1)
وقتی تازه واردی وارد شهر میشود، مهمان مردم آن شهر است و آنان وظیفه اکرام و احترام و مهماننوازی دارند، ورود به خانه شخصی یک مسلمان، ضرورت اکرام و پذیرایی بیشتری را ایجاب میکند. ازاینرو اگر شهری پذیرای مهمان خارجی، سیلزدگان، آوارگان جنگ، آسیبدیدگان از زلزله و حوادث و آوارگان یک کشور باشد، به حکم وظیفه انسانی ودستور اخلاقی اسلام، وظیفه شهروندان آن شهر است که با آغوش باز و گرم برخوردی کریمانه و بزرگوارانه، مهماننوازی کنند. از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت شده که فرمودند:
«اَکْرِمُوا الضّیوفَ وَاَقرُوا الضّیوفَ»؛(2)
مهمانها را اکرام و پذیرایی کنید.
لازم بذکر است که استقبال از مهمان هنگام ورود و بدرقه او هنگام رفتن از مصادیق مهماننوازی و اکرام به شمار میرود.
برای کریمان بلند همّت، «اطعام» لذّتی بیش از طعام خوردن دارد و
حظّ روحی آنان از این رهگذر میباشد. در این باره کلامی بلند و زیبا از امیرالمؤمنین علیه السلام نقل شده که فرمودند:
قُوتُ الْاَجْسادِ الطَّعامُ، وَ قُوتُ الاَرواحَ الْاِطْعامُ؛(1)
غذای جسم خوردن است، ولی غذای روح اطعام و غذا دادن است.
شخصی میفرمود: بزرگترین لذّت روحی من وقتی است که عدّهای نیازمند و تهیدست را به مهمانی دعوت کنم و آنها بر سرسفره نشسته و مشغول خوردن غذا باشند. و من از دور این صحنه را نگاه کنم و لذّت ببرم.
«هاشم» جدّ بزرگ رسول خدا، همیشه سفرهای باز داشت و غذای آماده او و خانه مهیّایش برای عامّه مردم، او را به سیادت و آقایی مردم رسانده بود.
«حاتم طایی» سخاوتمند مشهور عرب، خانهای داشت که ملجأ و پناه مردم، و محل امید بینوایان و مسافران و مهمانان مختلف بود.
«امام حسن مجتبی علیه السلام » مهمان خانهای در منزل داشت که به طور معمول، از طبقات مختلف، بویژه افراد غریب و بیخانه و بینوا و مسافران و یتیمان و محرومان، پیوسته از آن بهرهمند میشدند.
آری، امام حسن مجتبی علیه السلام ، کریم اهل بیت علیهم السلام است و هیچ کس از در خانه او دست خالی برنمیگردد. چه نیازمندی مادی باشی و چه امور معنوی. امّا اگر گدا کاهل بود تقصیر صاحب خانه کریم چیست؟
1) . بحارالانوار، ج 72، ص 456.
سفارش قرآن درباره ادب میهمان شدن در خانه پیامبر صلی الله علیه و آله اینگونه است:
ای کسانی که ایمان آوردهاید، بدون اذن و دعوت برای طعام،وارد خانه پیامبر نشوید، و هرگاه دعوت شدید، داخل شوید، و چون غذا خوردید، پخش شوید (بروید) و برای حرف زدن ننشینید، این کار شما سبب اذیت پیامبر است و از شما خجالت میکشد، ولی خداوند از گفتن حقّ، حیا نمیکند.(1)
اگر مهمانی رفتن ما سبب زحمت و رنجش صاحب خانه شود و او را به دردسر بیندازد، آن وقت دیگر این میهمانی برکت و رحمت نیست، «زیرا برخی از وضع مالی مناسبی برای مهماننوازی برخوردار نیستند، برخی از نظر جا و منزل و امکانات پذیرایی آبرومندانه از مهمان در مضیقه و فشارند. بعضی اشتغالاتی دارند که مهمانی مزاحم وقت و یا کارشان خواهند شد. اینجاست که خود مهمان باید مراعات حال طرف را بکند، انتظار بیش از حد نداشته باشد، بیخبر و بیدعوت نرود، دیر وقت و نابهنگام بر سر صاحب منزل فرود نیاید و او را به تکلف و زحمت نیفکند. هرجا که میزبان گفت بنشیند و از صاحبخانه اطاعت کند».(2)
میهمان اگر کافر هم باشد، قابل تکریم و احترام است و باید از او پذیرایی کرد، هرچند مهمان هم در برابر میزبان تعهداتیدارد. ولی این از ویژگی مؤمنان است که مهماننوازند. فرازهایی را با هم میخوانیم:
حضرت ابراهیم علیه السلام بدون میهمان غذا نمیخورد، راوی میگوید: روزگاری، سه روز بر او گذشت و میهمانی بر او وارد نشد، حضرت ابراهیم علیه السلام به همسرش فرمود: «ای ساره، برخیز غذایی آماده کن، شاید از خانه بیرون روم و میهمانی را ببینم».(1)
سادهزیستی از الگوهای رفتاری پیامبران الهی است. آنان در پذیرایی از مهمان خود را به زحمت نمیانداختند و هرچه در خانه بود استفاده میکردند. زیرا خداوند از کسانی که خود و خانوادهشان به زحمت میاندازند و اهل تشریفاتاند بیزار است. در روایت آمده است: روزی برخی از دوستان حضرت یونس علیه السلام مهمان ایشان شدند. حضرت کمی گوشت با استخان پخته شده و مقداری سبزی برایشان آورد و فرمود: «بخورید و اگر خداوند اهل تشریفات و تعارف بیجا را لعنت نمیکرد، من برای شما، خود را به سختی میانداختم که غذای بهتری برایتان آماده کنم».(2)
از ابن عباس روایت شده است که گفت: پیامبر خدا صلی الله علیه و آله بر روی
خاک مینشست. و بر روی زمین غذا میخورد، و با دست خود گوسفندان را میبست، و اگر غلامی آن حضرت را برای نانجویی به خانه خویش دعوت می کرد، دعوت او را میپذیرفت».(1)
پیشوایان دین مهماننوازی و مهمانداری را از صفات ارزشمند میشمردند و بدان اهمیت میدادند. و به آن به عنوان تشریفات نگاه
نکرده، بلکه آن را مقدس میشمردند و یکی از عوامل تحکیم روابط اجتماعی بین انسانها میدانستند. در اینجا شماری از آنها را با هم مرور میکنیم:
پدر و پسری مهمان حضرت علی علیه السلام شدند. بعد از غذا خوردن، علی علیه السلام برای آنها آفتابه و لگن و حوله آورد تا دست خود را بشویند. حضرت شخصاً نزد پدر رفت و آب ریخت تا او دستش را بشوید. او خجالت کشید و عذرخواهی میکرد. ولی حضرت علی علیه السلام با اصرار، دست او را شست. سپس آفتابه و لگن را به پسرش محمّد حنفیه داد و فرمود: دست این پسر مهمان را بشوی. آنگاه فرمود: «اگر این پسر تنها بود، دستش را میشستم، امّا خداوند اِبا دارد از اینکه پدر و پسری در یک مکان باشد و بطور مساوی احترام شوند».(1)
روزی امام حسین علیه السلام از جایی عبور میکرد،متوجه شد چند نفر فقیر پلاسی روی خاک انداخته و تکّههای خشک نان در دست دارند و میخورند. آنها وقتی که حسین علیه السلام را دیدند، گفتند ای پسر رسول خدا بفرما از این غذا بخور. امام حسین علیه السلام کنار آنها آمد با کمال تواضع در کنارشان نشست و با آنها از آن نانها خورد. سپس این آیه را تلاوت کرد «إِنَّهُ لاَ يُحِبُّ الْمُسْتَكْبِرِينَ» یعنی: همانا خداوند متکبّران را دوست ندارد.(2)
سپس امام به آنها فرمود: «من دعوت شما را پذیرفتم، اکنون نوبت شماست که دعوت مرا بپذیرید. شما را برای نهار به خانهام دعوت
میکنم. آنان دعوت امام حسین علیه السلام را پذیرفتند و همراه آن حضرت به خانهاش آمدند. امام به خدمتکار خانه فرمود: «هر چه غذا در خانه ذخیره کردهای برای میهمانان بیاور».(1)به این ترتیب پذیرایی خوبی از آنها بعمل آورد.
احترام به شئون مردم و حفظ حریم و شخصیت دیگران از ویژگیهای انسان به اخلاق حسنه و حُسن معاشرت و از نشانههای ایمان به روز جزاست. یکی از این موارد، رعایت حرمت مسکن و منازل مردم و
خانههای همسایگان است. این محدوده نه تنها به لحاظ حفظ شئون معنوی افراد و شخصیت والای انسانی، محترم است و هتک حرمت این حریم، تجاوز به حدود و ثغور خود ا نسان قلمداد میشود، نه تجاوز به متعلّقات وی از قبیل اموال و املاک، بلکه حیثیت خود انسان مطرح است نه حیثیت املاک و اموال متعلق به او. برخی از موارد اکرام و احترام و رعایت حُسن همجواری را از نگاه اسلام با هم مرور میکنیم:
به محضر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله عرض شد: حق همسایه بر همسایه چیست؟ فرمودند: «کوچکترین حق همسایه بر همسایه این است که اگر از او قرض خواست به او قرض دهد، و اگر کمک و یاری خواست او را کمک کند، و اگر چیزی به عنوان عاریه خواست به او عاریه دهد، و ا گر احتیاج به عطا و بخشش دارد به او عطا و بخشش نماید، و اگر از او دعوت بعمل آورد دعوتش را بپذیرد. و اگر مریض شد او را عیادت نماید. و اگر از دنیا رفت به تشییع جنازه او حاضر شود، و اگر خیر و خوبی به او رسید خوشحال گردد، و بر نعمتی که به او رسیده رشک نبرد، و اگر مصیبتی به او رسید به غم او غمناک شود، ساختمان منزل خود را بلند نسازد و چند طبقه قرار ندهد که سبب اذیت و آزار او شود نسبت به اشرافی که به منزل او پیدا میکند، و مهمتر اینکه جلوی فضا و دیدگاه او سد ننموده و از ورود و خروج هوای سالم به منزل او جلوگیری نکند، و اگر چیزی خریده به منزل خود میبرد، از آن چیز
خریداری شده به او هدیه دهد درصورتیکه بداند او ندارد، یا اینکه او را پوشانده وارد خانه خود نماید که همسایه و فرزندانش آن را نبینند، اگر تاب تحمل دیدنش را ندارند». سپس فرمود: «بشنوید آنچه را که برای شما میگویم: حق همسایه راادا نمیکند مگر کسی از افراد که مورد ترحم خداوند قرار گرفته باشند، و خداوند نسبت به همسایه آنگونه به من توصیه نمود که گمان کردم همسایه یکی از ارث برندگان از انسان است».(1)
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در این باره فرمودند:
«همسایگان سه دستهاند: اول) همسایگانی هستند که یک حق دارند. دوم) همسایگانی هستند که دو حقّ دارند. سوم) همسایگانی هستند که سه حق دارند.
امّا آنهایی که یک حق، آن همسایهای است که مسلمان نباشد و جزو فامیل و اقوام و خویشاوندان انسان هم نیست. و آنکه دو حقّ دارد، همسایهای است که فامیل است، که فامیل و غیر مسلمان باشد. و آن که سه حقّ دارد، همسایهای است که علاوه بر فامیل و مسلمان نیز هست و ما معمولاً از این نوع همسایهها زیاد داریم که اگر در مواقع نیاز کمکی از انسان خواستند نباید ممانعت کرد».(2)
افزون بر آن، همان گرامی صلی الله علیه و آله درباره حدود همسایه فرمودند:
کُلُّ اَرْبَعینَ داراً جِیرانٌ مِن بَیْنِ یَدَیْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ وَ عَنْ یَمِینِهِ وَ عَنْ شِمالِهِ؛(1)
هر چهل خانه از چهار سمت و سو با انسان همسایه هستند.
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام ، پس از آنکه از دست شقیترین افراد کوردل و کج فهم، ضربت خورد و در بستر افتاد در آستانه شهادت خطاب به فرزندان و پیروانش فرمود:
خدای را، خدای را، درباره همسایگان، که این وصیت پیامبر شماست. پیامبر خدا همواره نسبت به همسایگان سفارش می فرمود، تا حدی که گمان کردیم آنان از ارث برندگان قرار خواهد داد.(2)
امام صادق علیه السلام نیز در این باره فرمودند:
بر شما باد به نماز خواندن در مسجدها و همسایگی خوب با مردم.(3)
اگر به دستور مکتب اسلام، رفتار بزرگوارانه و شایسته با همسایگان داشته باشیم، دوستیها را جلب میکند و افراد در مشکلات و گرفتاریها و نیازهای متقابل، با بهرهگیری از «حُسن همجواری» میتوانند از قوت روح برخوردار باشند.گاهی هم باید جور همسایه را کشید، این شرط
همسایه خوب بودن است. در عالم رفاقت، شراکت، دوستی، ازدواج، همسفری، محیط کار و همسایگی باید گاهی «سنگ زیرین آسیا» بود، نه کمظرفیت و نه کم طاقت. امام کاظم علیه السلام در این باره فرمودند:
«حُسن جوار و همسایۀ خوب بودن، تنها آزار نرساندن نیست، بلکه آن است که بر اذیت همسایه صبور و بردبار باشی».(1)
روشن است که اینگونه احادیث مجوز (همسایه آزاری» نیست. زیرا بیش از آنکه بر بردباری و تحمل آزار همسایه توصیه شده، بر حسن همجواری و رعایت حقوق همسایگان سفارش شده است.
از مصادیق اکرام و گرامی داشت همسایه، نگاه نکردن به درون خانه اوست. این در حالی است که از منظر روایات معصومین نگاه نمودن به خانه همسایه بشدّت نهی شده و عواقب سختی بدنبال دارد. برای نمونه:
حماد بن عیسی از امام صادق علیه السلام روایت میکند کهزمانی رسول خدا صلی الله علیه و آله در یکی از حجرات خود بود در این هنگام مردی از شکاف در خانه رسول اکرم نظر کرد، در دست رسول خدا صلی الله علیه و آله چوبی بود، فرمود: «اگر به تو نزدیک بودم با این چوب چشمت را میشکافتم». ابوبصیر از آن حضرت پرسید: چه میفرمائید دربارۀ کسی که به گروهی نگاه کنند تا اینکه عورت آنها را ببیند. پس ببیننده را بزند و او را بکشد و یا
1) . کافی، ج 2، ص 267.
مجروح کند و یا چشم وی را بشکافد؟ فرمود: «لا دِیَةَ لَهُ یعنی: برای او دیه نمیباشد».(1)
افزون بر آن، رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «هر کس به خانه همسایهاش نگاه کند و عورت مردی یا موی زنی یا قسمتی از بدن او را ببیند، بر خداوند است که او را به آتش ببرد و باکی ندارد».(2)
رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله فرمودند:
ای علی، چهار چیز کمرشکن است. یکی از آن چهار چیز، همسایه بد است.(3)همان گرامی صلی الله علیه و آله فرمودند:
سه چیز است که مادر فقرهاست (هر چند انسان مال هم داشته باشد، اگر یکی از اینها باشد باز هم فقیر است) یکی از آن سه چیز، همسایهای است که چشمش مواظب تو و قلبش آگاه از توست، اگر حسنه و نیکی از تو ببیند پنهان کرده، و اظهار نمیکند و اگر گناه و بدی ببیند، اظهار و پخش میکند.(4)
افزون بر آن امام علی علیه السلام همسایه بد را شدیدترین بلا معرفی نموده میفرماید:
جارُ السُّوءِ اَعْظَمُ الضَّرّاءِ وَأَشَدُّ الْبَلاءِ؛(1)
همسایه بد بزرگترین سختی و شدیدترین بلاست.
لقمان حکیم فرموده است:
صخره سنگین و آهن را حمل کردم، و هر بار سنگینی را، ولی چیزی سنگینتر از همسایه بد حمل نکردم.(2)
بنابر آنچه ذکر شد، دانستیم که باید از همسایه بد پرهیز نمود، مواظب باشیم که خود از اینگونه همسایهها برای دیگران نباشیم، که رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند:
لَیْسَ مِنّٰا مَنْ لَمْ یَأمَنْ جٰارُهُ بَوائِقُهُ؛(3)
از ما نیست کسی که همسایه او از شر او ایمن نباشد.
در هر چیزی حد و مرزی وجود دارد، وقتی از اندازه گذشت اوضاع عوض میشود، تحمّل نسبت به آزار همسایه نیز حدّی دارد. در تاریخ است که مردی خدمت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله رسید، و از آزار همسایهاش شکایت کرد. حضرت فرمود: برو تحمّل کن. بار دوم که به شِکوه آمد و نالید، پیامبر باز هم دستور صبر و تحمل داد. آزار همسایه به اوج رسید و خارج از مرز تحمل. وقتی برای بار سوم شکایت از همسایه نمود.
حضرت رسول صلی الله علیه و آله چنین فرمود:
روز جمعه، وقتی مردم به سوی نماز جمعه میروند، تو وسایل و اسباب و اثاث خویش را بیرون بریز و در رهگذر مردم قرار بده، تا همۀ آنان که به نماز میروند، این صحنه را ببینند. وقتی علت را میپرسند، ماجرا را به آنان بگو. آن مرد چنین کرد. همسایه مردمآزار (که آبروی خود را در خطر دید) بیدرنگ به سوی او شتافت و با التماس از او خواست که وسایلش را به خانه برگرداند و قول داد و عهد و پیمان بست کهدیگر آنگونه رفتار نکند.(1)
از آنچه گذشت، درس میگیریم که مدارا و تحمل هم حدّی دارد، و نباید از لطف و مدارای مردم با انسان خطاکار مورد سوء استفاده قرار گیرد، بلکه باید انسان خطاکار به اشتباه رفتاری خود پی ببرد و آن را رفع و نسبت به رفتار بد گذشته پشیمان و در صدد جبران آن برآید.
از نظر فرهنگ قرآن، احسان و نیکی فرزندان به پدر و مادر، نشانه ایمان به آخرت و جلوهای از قدرشناسی انسان میباشد. چنانچه خدای متعال میفرماید:
1) . سفینة البحار، ج 1، ص 191.
«هَلْ جَزَاء الْإِحْسَانِ إِلَّا الْإِحْسَانُ».(1)
آیا پاداش نیکی، جز نیکی است.
پدر و مادر درخت سبز نظام آفرینش، و فرزندان میوههای شاداب آن میباشند. زمین پربرکتی هستند که مَهد پُر مهر و محبت آنان، زمینه ساز پرورش نسل انسان، و آغوش گرمشان بستر مناسبی برای شکوفایی استعداد فرزندان میباشد. به همیندلیل در قرآن مجید 19 بار از احسان و نیکی به پدر و مادر سخن به میان آمده و این نشانه اهمیت موضوع میباشد.
یکی از آموزههای ممتاز قرآن کریم، بیان اهمیت احسان به والدین میباشد تا جایی که آنرا در کنار توحید، پرستش پروردگار و شکرگزاری از حق تعالی و... قرار داده است.
«وَقَضَى رَبُّكَ أَلاَّ تَعْبُدُواْ إِلاَّ إِيَّاهُ وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَانًا»؛(2)
و پروردگارت فرمان داده جز او را نپرستید و به پدر و مادر نیکی کنید.
در این آیه شریفه نیکی به پدر و مادر در کنار پرستش خدای متعال قرار گرفته است.
علّامه طباطبائی رحمه الله در تفسیر آیه شریفه فوق مینویسد:
اولاً: جمله «وَقَضَى رَبُّكَ أَلاَّ تَعْبُدُواْ إِلاَّ إِيَّاهُ». مسأله امر به اخلاص در پرستش، بزرگترین اوامر دینی، و اخلاص در عبادت، از واجبترین واجبات شرعی است. همچنانکه شرکورزیدن به خدا عزّوجلّ بزرگترین گناه است.
ثانیاً: «وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَانًا». معنایش این میشود (پروردگارت حکم رانده: تحسنوا بالوالدین احساناً) و احسان در فعل، در مقابل بدی و آزار است. معلوم میشود که احسان به پدر و مادر بعد از مسأله توحید خدا، واجبترین واجبات است. همچنانکه عقوق بعد از شرکورزیدن به خدا از بزرگترین گناهان کبیره است.(1)
«أَنِ اشْكُرْ لِي وَلِوَالِدَيْكَ إِلَيَّ الْمَصِيرُ»؛(2)
برای من و پدر و مادرت شکر به جای آور که بازگشت همه بسوی من است.
علّامه طباطبائی قدس سره میفرماید:
این جمله معترضهای است که در وسط کلمات لقمان قرار گرفته، و از کلمات لقمان نیست و اگر در این جا واقع شده برای این است که دلالت کند بر وجوب شکر والدین، مانند شکر خدا، بلکه شکر والدین شکر خداست. چون منتهی به سفارش و امر خدای تعالی است. پس شکر پدر و مادر، عبادت خدا و شکر اوست.(3)
افزون بر آن، امام رضا علیه السلام در این باره فرمودند:
إنَّ اللهَ عزّوجلَّ... اَمَرَ بِالشُّکرِ لَهُ وَ لِلْوالِدَیْنِ، فَمَنْ لَمْ یَشْکُرْ والِدَیْهِ لَمْیَشکُرِ اللهَ؛(1)
خداوند عزّوجلّ... به شکرگزاری از خود و پدر و مادر فرمان داده، پس هر کس از پدر و مادرش سپاسگزاری نکند، از خداوند سپاسگزاری ننموده است.
دو مسئلۀ عجیب دربارۀ رعایت احترام پدر و مادر، در قرآن آمده که جای تأمّل دارد:
یکم: در ذیل آیه شریفه «أَلَمْ يَجِدْكَ يَتِيمًا فَآوَى»(2)آمده:
وجود مقدس رسول اکرم صلی الله علیه و آله در رحم مادرش شش ماهه بود که پدرش عبدالله از دنیا رفت. یا بعد از تولدش به زمان اندکی، و چون دو ساله شد، مادر مهربان و با کرامتش را از دست داد.
از امام صادق علیه السلام سبب وفات پدر و مادر رسول خدا صلی الله علیه و آله را پرسیدند: فرمود: «لِئلّا یکون لِمخلوقٍ عَلَیْهِ حَقٌّ».(3)مضمون این جمله این است که چون بار رسالت بر عهده او بسیار سنگین بود و حق پدر و مادر هم فوقالعاده سخت است، از این جهت خداوند مهربان نخواست
دو حقّ بدینسنگینی بر عهده او قرار بگیرد و پدر و مادر را بر او حقّی آنچنان باشد.
دوم) در توضیح آیه شریفه «فَقُولَا لَهُ قَوْلًا لَّيِّنًا لَّعَلَّهُ يَتَذَكَّرُ أَوْ يَخْ-شَى»(1)یعنی: بنرمی با او سخن بگوئید. شاید متذکر شود، یا از مجازات ا لهی بترسد. آمده:
ای موسی و هارون، به هنگام برخورد با فرعون با او به نرمی سخن گوئید و به طریق لطف و لِسان نیکو وی را دعوت نمائید، ای موسی، مبادا با او به درشتی رو به رو شوی که او بر تو حقّ تربیت است، و به جهت رعایت آن حقّ، با او به مدارا و نرمی سخن بگو.(2)
رفتار شایسته و پسندیده با دیگران، نشانه کرامت، بزرگواری و ادب انسان بوده و مورد ستایش همگان است. امّا معاشرت نیکو در مورد پدر و مادر، دارای اهمیت ویژه میباشد، و باید با دلسوزی، مهربانی و محبت بیشتری انجام شود. به گونهای که نگاه ما به آنان با چشمی پر از رحمت و محبت، سخن ما با آنان با زبانی سرشار از لطافت و ادب ورفتار ما با آنان، سراسر خضوع و تواضع باشد. خداوند عزّوجلّ در این باره میفرماید:
«وَاخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ»؛(1)
و بالهای تواضع خویش را (از محبت و لطف) در برابر آنان فرود آر.
علّامه طباطبائی ذیل آیه فوق نکاتی بیان داشتند:
کلمه (خفض جناح) پر و بال گستردن، کنایه از مبالغه در تواضع و خضوع زبانی و عملی است. و این معنا از همان صحنهای گرفته شده که جوجه بال و پر خود را باز میکند تا مهر و محبت مادر را تحریک کند و او را به فراهم نمودن غذا وادار سازد.
کلمه جناح را مقید به ذلّت کرده و فرموده (جَناحَ الذُّلِّ) و معنای آیه این میشود: انسان باید در معاشرت و گفتوگو با پدر و مادر، طوری روبرو شود که پدر و مادر، تواضع و خضوع او را احساس کنند. و بفهمند که او خود را در برابر ایشان خوار میدارد و نسبت به ایشان مهر و محبت دارد. این در صورتی است که (ذُلّ) به معنای خواری باشد.
و اگر (ذُلّ) به معنای مطاوعه باشد، از گستردن بال مرغانجوجهدار مأخوذ شده که در مهر و محبت بال خود را برای جوجههای خود باز میکنند، تا آنها را در زیر پر و بال خود جمعآوری نمایند، و از سرما و گرما و شکارشان حفظ کنند.(2)
امام صادق علیه السلام درباره آیه فوق فرمودند:
نگاهت را جز از سر مهر و دلسوزی به آنان خیره مکن، و صدایت را از
صدای آنها بلندتر مگردان، و دستت را بالای دست آنها بلند نکن و از آنها جلو نیفت.(1)
نیکی و احسان و رسیدگی مادی فرزندان، به پدر و مادر، نشانه قدرشناسی آنان و بازتاب خدمات پدر و مادر در دوران کودکی فرزندان است. در مورد چگونگی نیکی و انفاق به پدر و مادر، توجه به دو نکته مهم ضروری است:
نخست: فرزندان قبل از درخواست پدر و مادر، نیازهای آنان برآورده نمایند، تا احترام و اکرام آنان به طور کامل حفظ شود.
دوم: همانگونه که پدر و مادر، فرزندان خود را در آغوش خود پرورش دادند و به طور مستقیم عهدهدار تربیت، رشد و نظافت کودکان بودند، فرزندان نیز شایسته است از نزدیک و بهدست خود، احسان و انفاق به پدر و مادر را برعهده بگیرند، چنانکه خداوند با تعبیر گویا و بدون قید و شرط میفرماید: «َبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَاناً»؛(2)و به پدر و مادر نیکی کنید.
افزون بر آن در روایات سفارش اکید شده که پدر حقدار اموال فرزند است و میتواند به اندازۀ نیازش از اموال فرزندان بردارد، به شرطی که به حدّ اسراف نرسد. برای نمونه:
مردی به پیامبر صلی الله علیه و آله عرض کرد: من برای خود مال و عیالی دارم و پدرم نیز برای خودش مال و عیالی دارد، و حالا میخواهد اموال مرا بگیرد، فرمود: اَنْتَ وَ مالُكَ لِاَبِیكَ. خودت و اموالت از آن پدرت هستید.(1)
به امام صادق علیه السلام عرض شد: چه مقدار مال فرزند برای پدر حلال است؟ حضرت فرمود: هرگاه ناچار شود، میتواند به اندازۀ خوراک روزانه خود، به شرطی که در حدّ اسراف نباشد بردارد.(2)
دعا، اوج رازگویی و نیازخواهی انسان با خدا، و آشکار کنندۀ احساسات درونی و درخواستهای باطنی در قالب کلماتاست. دعای فرزندان برای پدر و مادر نشانگر محبت قلبی و زنده بودن یاد آنان در دل فرزندان و قدرشناسی فرزندان از پدر و مادر، وفاداری به آنان در زمان حیات و پس از مرگشان میباشد.(3)
خداوند تبارک و تعالی در این باره میفرماید:
«وَقُل رَّبِّ ارْحَمْهُمَا كَمَا رَبَّيَانِي صَغِيرًا»؛(4)
بگو: پروردگارا، همانگونه که آنها مرا در کودکی تربیت کردند، مشمول رحمتشان قرار ده.
علّامه طباطبائی قدس سره میفرماید:
دوران کوچکی و ناتوانی فرزند را بیادش میآورد و به او خاطرنشان میسازد، در این دوره که پدر و مادر ناتوان شده، تو بیاد دوران ناتوانی خود باش، و از خدا بخواه که خدای سبحان ایشان را رحم کند، آن چنانکه ایشان تو را رحم نموده و در کوچکیت تربیت کردند.(1)
دعا برای پدر و مادر، در کنار دعا برای خود و دیگران، از اخلاق پسندیدۀ بزرگان و پیامبران میباشد. در قرآن مجید از زبان حضرت نوح علیه السلام میخوانیم:
«(رَبِّ اغْفِرْ لِي وَلِوَالِدَيَّ»؛ (2)پروردگارا مرا و پدر و مادرم را بیامرز.
حکایت: مردی از رسول خدا صلی الله علیه و آله پرسید: پدر و مادرم به سن کهولت و پیری رسیدهاند و نیاز فراوان به دستگیری، رعایت و نگهداری دارند و من درباره آنان همان رفتاری را دارم که آنان با من در کودکی داشتند و آنچه را آنان در آن زمان برای من انجام میدادند، من نیز برای آنان انجام میدهم، یعنی در موقع غذا خوردن، لقمه در دهان آنها میگذارم و در موقع استراحت، آنان را سرگرم میکنم و در پوشیدن لباس به آنان کمک میکنم و حتی در هنگام قضای حاجت، وسایل لازم را تهیه مینمایم و آنان را تطهیر میکنم و خلاصه مانند یک کودک از آنها نگهداری میکنم.
آیا با چنین رفتاری حقّ آنان را ادا کردهام؟ فرمود: نه، زیرا آنها آن
رفتار را با تو مینمودند، با تمنای بقا و طول عمر تو، و تو این رفتار اگرچه داری، ولی منتظر مرگ آنها هستی.(1)
حقّ مادر نسبت به حقّ پدر به مراتب افزونتر است، چرا که برای رشد و پرورش فرزند زحمت و رنج بیشتری تحمّلمیکند. این حقیقت در بیانات راهبردی پیشوایان نور و هدایت اینگونه بیان گردیده است:
1- حضرت زهرا علیها السلام در تأکید بر عظمت حق مادر میفرماید:
وَ اَلْزِم رِجْلَیْها فَاِنَّ جَنَّتَكَ تَحْتَ قَدَمَیْها؛(2)
همواره ملازم و پا به رکاب مادرت باش، چرا که بهشت تو زیر قدمهای مادرت باشد.
2- امام سجّاد علیه السلام درباره رنج طاقتفرسای مادران در پرورش فرزند اینگونه میفرماید:
نسبت به مادر همواره این موارد را توجه داشته باش:
الف) او تو را 9 ماه یا کمتر چون بار سنگینی حمل کرد که احدی نسبت به دیگران آن را تحمّل نمیکند.
ب) از ثمره وجودش خرج تو کرد که کسی برای کسی چنین کاری انجام نمیدهد.
ج) با تمام وجودش تو را حفظ کرد، تو را سیر کرد و به گرسنگی خود توجه نداشت.
د) تو را سیراب کرد و به تشنگی خود اعتنا نکرد.
ﮬ ) تو را پوشاند و خود را به حساب نیاورد، از سرما وگرما تو را محافظت کرد و خود سرما و گرما را تحمل نمود.
و) به خاطر خواب تو از خواب شیرین خویش چشم پوشید تا فرزندی چون تو را بپروراند.
ز) اینک تو تاب و توان سپاس از مادرت را در برابر این همه زحمت جز به توفیق خداوند مهربان نخواهی یافت.
فراز آخر فرمایشات امام سجاد علیه السلام بسیار قابل دقت و تأمل است که می فرماید:
فَتَشْکُرَها عَلیٰ قَدْرِ ذلِكَ وَ لا تَقْدِرُ عَلَیْهِ اِلّا بِعُونِ اللهِ وَ تَوْفِیقِهِ؛(1)
پس باید به پاس این همه محبت و زحمت، شکرگزار او باشی، و هرگز نمیتوانی مگر خدایت یاری کند و توفیق عطا فرماید.
جناب شیخ باقر فرزند شیخ هادی کاظمینی که مجاور نجف اشرف بود از شخصی مورد اعتماد که به دلاکی مشغول بود نقل میکند. این شخص پدر پیری بود که هیچگاه نسبت خدمتگزاری به او کوتاهی
1) . رساله حقوقی امام سجاد علیه السلام شرح نراقی، ص 293.
نمیکرد، حتی خودش آب را برای مستراح میبرد و منتظر میشد که تا خارج شود و به مکانش ببرد. پیوسته ملازم خدمت او بود، مگر شبهای چهارشنبه که به مسجد سهله میرفت، و در آن شب (به واسطه اعمال مسجدسهله و شبزندهداری در آنجا، از خدمت معذور بود، ولی پس از مدتی ترک کرد و دیگر به مسجد سهله نرفت.
از او پرسیدم: چرا به مسجد سهله نمیروی؟ گفت: چهل شب چهار شنبه به آنجا رفتم، شب چهارشنبه چهلم رفتنم به تأخیر افتاد تا نزدیک غروب. در آن وقت تک و تنها بیرون رفتم و با همان وضع به سیر خود ادامه دادم، تا یک سوم راه باقی ماند. کمکم مهتاب مقداری از تاریکی شب را به روشنایی تبدیل کرد. در این هنگام شخص عربی را دیدم بر اسبی سوار است و به طرف من میآید، در دل خود گفتم: الان این مرد راهزن مرا برهنه میکند. همین که به من رسید، با زبان عربی بدوی شروع به صحبت کرد. پرسید: کجا میروی؟ گفتم: مسجد سهله. گفت: با تو چیز خوردنی هست؟ گفتم: نه. فرمود: دست خود را در جیب کن. گفتم: در آن چیزی نیست. باز آن سخن را با تندی تکرار کرد. من دست خود را در جیب کردم، مقداری کشمش یافتم که برای کودک خود خریده بودم و فراموش کرده بودم که به او بدهم.
آنگاه فرمود: «اُوصیكَ بِالْعُودِ» سه مرتبه، و عود به زبان عربی بدوی پدر پیر را میگویند یعنی: سفارش میکنم تو را به پدرت. بعد از این سخن از نظرم ناپدید شد. فهمیدم که او مهدی عجل الله تعالی فرج الشریف بوده و دانستم که آن جناب راضی نیست ترک خدمت پدرم را، حتی در شب چهارشنبه،
از این رو دیگر به مسجد سهله نرفتم واین کار را ترک کردم.(1)
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند:
سَیِّدُ الْاَبْرارِ یَوْمَ الْقِیامَةِ رَجُلٌ بِرَّ وٰلِدَیْهِ بَعْدَ مَوْتِها؛(2)
سرور و آقای نیکوکاران در روز قیامت، کسی است که پس از درگذشت پدر و مادرش، به آنان نیکی و احسان کند.
جوانی در زمان زنده بودن پدر و مادرش به آنان خدمت فراوان میکند، پس از مرگ والدین خود در وصیتنامه ایشان این جمله را میبیند: «فرزندم مقداری بدهکار هستم و از عهدۀ پرداخت آن برنیامدم، تو از جانب من این بدهی را ادا کن». پسر میگوید: به من هیچ ربطی ندارد. میخواستند خودشان در زمان حیات بدهی خود را ادا کنند». او از خداوند حتی برای او طلب مغفرت نیز نمیکند. از این رو خداوند دستور میدهد وی را از جمله عاق شدهها ثبت کنند.(3)
در مقابل فرزندی که در حیات پدر و مادر عاق شده است،ولی چون پس از مرگ آنان بدهی آنها را ادا میکند و برای آنها طلب مغفرت مینماید، جزء نیکوکاران به پدر و مادر ثبت میشود.(4)
عمده مصادیق احسان به والدین پس از مرگ به قرار زیر است:
1- عمل کردن به وصیت والدین، چنانچه براساس قوانین شرعی باشد.
2- دعا و درخواست رحمت و مغفرت از خدا برای ایشان.
3- رسیدگی به بدهکاری مالی ایشان.
4- انجام عبادات و خواندن قرآن و نماز و هدیه نمودن ثوابش به روح ایشان.
5 - خواندن نماز قضا و گرفتن روزۀ قضای آنها.
6- مداومت بر زیارت قبور ایشان.
7- حفظ مودّت و ارتباط سالم خانوادگی پس از ایشان.
8 - احسان به آشنایان و دوستان ایشان بعد از وفات آنان.
9- صدقه دادن و خدمت به مردم به نیابت آنان.
10- زیارت معصومین به نیابت ایشان.(1)
مردی از حضرت عیسی بن مریم علیه السلام سؤال کرد: ای معلّم خوبیها:
دَلَّنی عَلیٰ عَمَلٍ اَنالَ بِهِ الْجَنّةِ؟ فقال: اِتَّقِ اللهَ فی سِرِّكَ وَ عَلانیَتِكَ وَ بِرُّ والِدَیْكَ؛(2)
به من عملی بیاموز که مرا وارد بهشت کند. فرمود: «پرهیزگار باش در ظاهر و باطن (در ظاهر و پنهان از خدا بترس) و به پدر و مادرت نیکی کن.
افزون بر آن، خداوند به نیکوکاران به پدر و مادرسه بشارت در قیامت داده میفرماید:
«أُوْلَئِكَ الَّذِينَ نَتَقَبَّلُ عَنْهُمْ أَحْسَنَ مَا عَمِلُوا وَنَتَجاوَزُ عَن سَيِّئَاتِهِمْ فِي أَصْحَابِ الْجَنَّةِ»؛(1)
آنها (نیکی کنندگان به پدر و مادر) کسانی هستند به بهترین اعمالشان را قبول میکنیم، و از گناهانشان درمیگذریم و در میان بهشت جای دارند.
حضرت موسی بن عمران علیه السلام ، هنگام مناجات با خداوند، از پروردگار خواست که همنشین او را در بهشت بهوی معرفی فرماید. خطاب آمد: جوانی است در فلان ناحیه که همنشین تو در بهشت برین است. موسی علیه السلام به سراغ او آمد. دید جوانی است قصاب. از دور مراقبت کرد تا ببیند چه عمل فوقالعاده و با ارزشی از وی صادر میشود، که به او چنین استحقاقی را داده که در مقام یک پیامبر قرار بگیرد.
1) . سوره احقاف، آیه 16.
ولی هر چه مراقبت کرد، کمتر موفق گردید تا شب، زمانی که جوان محل کار خود را ترک کرد و رهسپار خانه گردید، حضرت موسی علیه السلام بدون اینکه خود را معرفی کند، نزد وی رفت و از او خواست که شب میهمان جوان باشد و در خانه وی بسر برد، تا شاید از این راه به ارتباط ویژهاش با خداوند پی برده، و رمز عُلُوّ مقام او در بهشت را دریابد.
جوان پیشنهاد موسی علیه السلام را پذیرفت و او را به خانه خود برد. موسی علیه السلام دید هنگامی که جوان وارد خانه شد، قبل از هر چیزی غذایی را آماده ساخت، آنگاه سراغ پیرزنی که دست و پایش فلج شده و از کار افتاده بود رفت و با صبر و حوصله، لقمه لقمه از آن غذا در دهان زن گذارد تا او را سیر کرد. سپس لباس او را عوض کرد و او را در انجام حوائجش با مهربانی کمک کرد. آنگاه پیرزن را در جای مخصوص وی قرار داد. موسی علیه السلام مراقب جوان بود، دید در آن شب وظائف مذهبی خود، عمل دیگری انجام نداده، نه دعای نیمه شبی دارد، نه ناله و آه و مناجاتی و نه هیچ عملفوقالعادۀ دیگر.
فردای آن شب شد. بیش از آنکه از خانه خارج گردد. موسی علیه السلام دید جوان به آن زن غذا داد و صمیمانه در انجام کارهایش به او کمک کرد. هنگام خداحافظی موسی علیه السلام از جوان پرسید: «این زن کیست؟ و پس از آن که تو به او غذا میدادی، چشمی به سوی آسمان میدوخت و کلماتی را بر زبان جاری میکرد. آن کلمات چه بوده است؟». جوان عرض کرد: این زن مادر من است و هر بار که من به او غذا میدهم و او را سیر میکنم، درباره من دعا میکند و میگوید: خدایا به پاداش این
خدماتی که فرزندم نسبت به من انجام میدهد، او را همنشین و رفیق موسی بن عمران در بهشت برین گردان.
هنگامی که موسی علیه السلام این جریان را شنید، تکانی خورد و به جوان مژده داد که دعای مادر درباره تو مستجاب شده آنگاه داستان مناجات خود را با خداوند و خطاب پروردگار را به او، برای وی نقل کرد.(1)
چهارمین نشانه ایمان به آخرت که از اهمیت ممتازی درسازندگی و تکامل انسان برخوردار است این است که انسان مراقب زبان و صادرات او باشد. اهتمام جدّی بر سکوت کامل باشد و اگر میسّر نشد و لازم بود سخن بگوید، در آن موقع جز به نیکی و خیر سخنی بر زبان جاری ننماید. برخی از مطالب مفید به اختصار به شرح زیر است:
زراره از امام صادق علیه السلام نقل میکند که حضرت علیه السلام فرمود:
جاءَتْ فاطِمَةُ علیها السلام تَشْکُوا اِلیٰ رسولِ اللهِ صلی الله علیه و آله ، بَعضَ اَمْرِها فَأَعطاهٰا رَسُولُ اللهِ صلی الله علیه و آله کُرَیْسَةً وَ قالَ تَعَلَّمی مٰافِیها فَاِذا فِیهٰا ... من کانَ یُؤمِنُ بِاللهِ وَ الْیَومِ الْآخَرِ فَلْیَقُلْ خَیْراً اَوْ لِیَسْکُت؛(2)
حضرت امام صادق علیه السلام فرمود: فاطمه علیها السلام برای شکایت از جریانی نزد
رسول خدا صلی الله علیه و آله آمده، جزوههایی به او داد و فرمود: آنچه در آن است بیاموز و این سه جمله در آن بود: ... 3- هر کس ایمان به خدا و روز قیامت دارد باید حرف خوب بگوید یا خاموش باشد.
حکایت: حضرت سلیمان علیه السلام جنّی را مأمور کاریکرد و در تعقیب او جنّی فرستاد. جنّ دوم بازگشت و آنچه دیده بود برای سلیمان تعریف کرد و گفت: دیدم جن را که وارد بازار شد به آسمان نگاه کرد بعد سرش را به طرف راست و چپ چرخاند و بعد سرش را پایین انداخت و رفت.
سلیمان جنّ اوّل را احضار کرد و دلیل این حرکاتش را جویا شد. او عرض کرد: هنگامی که وارد بازار شدم، به آسمان نظر کردم و دیدم فرشتگان ناظر هستند. به چپ و راست نظر کردم، و مردم را مشغول صحبت کردنهای بیمورد دیدم. آنگاه سرم را از خجالت پائین انداختم.(1)
در بین اعضاء و جوارح انسان زبان در سعادت یا شقاوت آدمی نقش بسزائی دارد، اگر زبان بذکر خدا و امر خیر بکار گرفته شود بهترین عضو، و اگر در گناه و معصیت مشغول گردد بدترین عضو وجود انسان است در این باره به گفتاری حکیمانه از لقمان حکیم توجه کنید:
لقمان بردهای حبشی و نجّار بود، مولایش بدو گفت: گوسفندی را
1) . فرهنگ سخنان پیامبران الاهی، ص 453.
برایم سر ببُر. گوسفندی را برایش سربرید. آنگاه گفت: لذیذترین دو عضو آن را برایم بیاور.
لقمان، زبان و دل آن را برایش آورد.
مولا گفت: آیا در آن چیزی لذیذتر از این دو عضو هست؟ لقمان گفت: نه و ساکت شد.
بار دیگر مولایش را گفت: گوسفندی را برایم سر ببر.
لقمان، گوسفندی را برایش سر برید. مولا گفت: خبیثترین دو عضو آن را برایم دور بینداز. لقمان، زبان و دل آن را دور انداخت.
مولا گفت: بتو گفتم لذیذترین آنرا برایم بیاور، زبان و دل آن را آوردی سپس گفتم: خبیثترین آنرا دور بینداز، زبان و دل را دور انداختی.
لقمان گفت: هیچ چیز لذیذتر از آن دو نیست آنگاه که سالم باشد و هیچ چیز خبیثتر از آن نیست آنگاه که فاسد باشد.(1)
حکایت: مردی خدمت رسول خدا صلی الله علیه و آله آمد و عرض کرد: یا رسول الله مرا سفارش کن.
فرمود: اِحْفَظْ لِسانَكَ زبانت را حفظ کن.
گفت: یا رسول الله مرا سفارش کن: فرمود: اِحْفَظْ لِسانَكَ؛ زبانت را حفظ کن.
باز گفت: یا رسول الله مرا سفارش کن.
1) . حکمتنامه لقمان، ص 57.
فرمود: زبانت را نگهدار، وای بر تو، آیا مردم را جزدِروشدههای زبانشان به رو در آتش اندازند.(1)
پیامبر گرامی اسلام حضرت محمّد صلی الله علیه و آله از خداوند تبارک و تعالی سؤال میکند:
یا رَبِّ وَما اَوّلُ الْعِبادَةِ؟ قال: «اَوَّلُ الْعبادَةِ اَلصَّمْتُ وَ الصَّوْمُ؛(2)
پروردگارا، شروع و آغاز عبادت به چیست؟ خداوند میفرماید: آغاز عبادت به سکوت و روزه است.
اگر میخواهید در راه بندگی خدا قدم بردارید و راهی را پیش گیرید که سرانجام آن، قرب الهی وجوار خدا و مقام عالی انسان است، باید از سکوت و روزهداری آغاز کنید. و این دو اولین قدم در راه بندگی خداوند وتکامل انسان است. تا مادامی که زبان انسان آزاد است و انسان از گفتن هر چیزی باکی ندارد، به جایی نمیرسد.
یکی از آقایان از علّامه طباطبائی رحمه الله پرسید: چه کنیم تا در نماز حضور قلب داشته باشیم؟ ایشان فرمودند: اگر میخواهی در نماز حضور قلب داشته باشی، کم حرف بزن.(3)
حکایت مراقبت بر سکوت: آیت الله سیّد محمد حسینی همدانی
میفرماید: آقای قاضی رحمه الله را چنین یافتم که در تمام رفتار و اخلاق اجتماعی، خانوادگی و تحصیلی خود، غیر از همۀ کسانی بود که از نزدیک درس آنها و یا در کنار آنها تحصیل میکردم. مخصوصاً او را دائم السکوت و الصّمت مییافتم. احیاناً از دادن پاسخ نیز طفره میرفت، و گاهی احساس میکردم که برای او پاسخ دادن بسیار سخت است، تا اینکه تصادفاً به نکتهای برخوردم که بسیار توجه مرا به خود جلب کرد و آن هم این بود که دیدم در داخل دهان مرحومِ قاضی کبود رنگ است. از استاد پرسیدم علت چیست؟ ایشان مدّتها پاسخم نداد بعدها که خیلی اصرار و عرض کردم که جهت تعلیم میپرسم و قصد دیگری ندارم باز بمن چیزی نفرمود تا اینکه روزی در جلسه خلوتی فرمودند: آقا سیّد محمّد برای طی مسیر طولانی سیر و سلوک سختیهای فراوانی را باید تحمّل کرد و از مطالب زیادی باید گذشت. آقا سیّد محمّد من در آغاز این راه در دوران جوانی برای اینکه جلوی افسار گسیختگی زبانم را بگیرم و توانائی بازداری آنرا داشته باشم 26 سال ریگ در دهان گذارده بودم که از صحبت و سخنفرسائی خودداری کنم. اینها اثرات آن دوران است.(1)
امام زین العابدین علیه السلام درباره رعایت حقّ زبان اینگونه میفرماید:
1) . اسوه عارفان، ص 175.
حقّ زبان آن است که آنرا از زشتگویی بازداری و به گفتار نیک و ادب عادت دهی.
و از گشودن زبان جز به هنگام نیاز و تحصیل منفعت دین و دنیا خودداری کنی.
از پرگویی و بیهودهگوئی که جز زیان دربر ندارد، دوری کنی.
و بدانی زبان، گواه عقل و اندیشه توست.
و زیبائی و آراستگی به زیور عقل، نمودش به خوشزبانی توست.
و هیچ قوتی و قدرتی جز قدرت خداوند بلند مرتبه و عظیم نیست.
در فرهنگ روایی مکتب اسلام، آثار مطلوب و فراوانی برای سکوت
1) . رساله حقوق امام سجاد علیه السلام ، ص 54.
بیان گردیده است. از جمله آنها این است که آبادگر دل اولیاء خدا و مؤمنین است. خدای متعال در حدیث معراج به پیامبر گرامی خویش اینگونه میفرماید:
ای محمّد، بر تو باد که سکوت پیشه سازی همانا بهترین و آبادترین انجمنها قلبهای صالحان و ساکتان است و خرابترین آنها، دلهای یاوهگویان است.(1)
ارزش انسان به آگاهی و شعور اوست و اگر درک و آگاهی نداشته باشد، گرچه از بعد حیوانی جسمش رشد میکند، ولی از نظر انسانی ارزشی ندارد. هر قدر شعور و آگاهی و توجه انسان بیشتر باشد، از بُعد انسانی بیشتر رشد کرده است و هر قدر به غفلت مبتلا گردد، از انسانیت دور میشود. انسانهایی که زیاد حرف میزنند، درک و آگاهی و شعورشان کم است. لذا وقت خود را به امور بیفایده میگذرانند... در مقابل کسانی که شعورشان بیشتر است، خود را کنترل میکنند و سنجیده و به جاو به اندازه نیاز حرف میزنند.(2)
بنابراین براساس این روایت، آبادترین انجمنها دل مؤمنی است که کم حرف میزند و دل خود را به یاد و توجه خدا آباد میسازد، و بدترین دلها، دل انسانهای پرحرف و یاوهگوست. واین نشانهای ممتاز برای ایمان به آخرت است که آدمی باور داشته باشد، هرچه به زبان میراند باید فردا پاسخگوی آن باشد.
خوب و مناسب سخن گفتن ارزشمند است و برکات فراوانی به همراه دارد و هیچگاه کمحرفی عیب نیست. زیرا سنجیده سخن گفتن از نشانههای عاقلان و دانایان است. روایت شده فرزندان آدم علیه السلام به پدر گفتند: چرا پدر جان بیشتر با ما سخن نمیگویی؟ حضرت پاسخ داد:
یا بُنَیَّ، اِنْ اللهَ جَلَّ جَلالُهُ لَمّا اَخْرِجنی مِنْ جَوارِهِ عَهِدَ اِلَیَّ و قال: اَقِلْ کَلامَكَ تَرْجِعُ اِلیٰ جَوارِی؛(1)
پسر جان، هنگامی که خداوند بزرگ مرا از جوار خود بیرون کرد، از من عهد و پیمان گرفت و فرمود: کم حرف بزن، تا نزد من برگردی.
افزون بر آن، برخی از شاگردان به حضرت مسیح علیهالسلام عرض کردند: ما را به کاری راهنمایی کن که از آن راه وارد بهشت شویم. حضرت مسیح علیه السلام در پاسخ فرمود: اصلاً حرف نزنید، گفتند: توان بستن زبان و سکوت دائمی نداریم. حضرت فرمود: «فَلاتَنْطِقُوا اِلّا خَیْراً» پس جز در خیر و خوبی هرگز سخن نگوئید.(2)
بسیاری از گناهان کبیره از زبان صادر میشود. زبانی که از قید و بند خالی باشد و بدون مانع، درحالیکه این زبان میتواند بهترین وسیله خیر
و سعادت باشد، اگر کنترل و بر آن مراقبت شود، به همین دلیل در حدیثی از امام باقر علیه السلام میخوانیم که ابوذر رحمه الله میگفت:
یا مُبْتَغِیَ الْعِلْمِ اِنَّ هٰذا اللِّسانَ مِفتاحُ خَیْرٍ وَ مِفتاحُ شرٍّ، فَاخْتِمْ عَلیٰ لِسانِكَ کَما تَخْتِمُ عَلیٰ ذَهَبِكَ وَ وَرَقِكَ؛(1)
ای طالبان معرفت این زبان کلید خیر و شر است. بنابراین بر زبانت قفلوبند بنه، همانگونه که بر درهم و دینارت قفلوبند مینهی.
حکایت: آیت الله حسنزاده آملی میفرماید: یک روز بعد از نماز صبح همانگونه که در سجّاده نشسته بودم و مشغولمناجات و ذکر پروردگار متعال بودم، مکاشفهای برای من اتفاق افتاد. در مکاشفه دیدم لبهای من را با نخ و سوزن میدوزند و بسیار هم درد و رنج دارد، بعد به من گفتند: این باطن عمل و سزای کسی که زبانش را از حرفهای بیهوده نگه نمیدارد.(2)
بر دروازه پنجم نوشته شده است: (لا اله الله الله، محمّد رسول الله، علی ولیّ الله)
هشدار اوّل: وَ مَنْ اَرادَ اَنْ لا یُذَلَّ فَلا یُذِلُّ
هر کس خواهد خوار نگردد، (دیگری را) خوار نکند
هشدار دوم: وَ مَن اَرادَ اَنْ لا یُشَمَّ لا یَشُمَّ.
هر کس دوست دارد مورد دشنام واقع نشود، خود دشنام ندهد.
هشدار سوم: وَ مَنْ اَرادَ اَنْ لا یُظلَمَ فَلا یَظْلِمُ.
و هر کس خواهد به او ستم نشود، خود ستم نکند.
هشدار چهارم: و هر کس خواهد بدست آویز محکم چنگ زند، باید گفتار: لا اله الا الله، محمّد رسول الله، و علیٌّ ولیُّ الله درآویزد.(1)
1) . بحارالانوار، ج 8، ص 144.
همانگونه که در مکتوبات دروازه پنجم بهشت میخوانیم. اگر کسی بخواهد خوار و ذلیل نشود، راهش این است که درصدد خوار نمودن مردم برنیاید. از این رهگذر اگر باعث خواری مردم شد و کاری انجام داد که کسی بواسطه آن زبون و ذلیل معرفی گردید، بازتاب این عمل به خود عامل بازمیگردد و جزء خوارترین مردم میشود.
این حقیقت در کلام رسول خاتم حضرت محمّد صلی الله علیه و آله اینگونه بیان گردیده است:
اَذَلُّ النّاسِ مَنْ اَهانَ النّاسَ؛(1)
زبونترین مردم کسی است که مردم را خوار نماید.
یادآوریهای مختصر و سودمند در این عرصه باهم میخوانیم:
برخی صاحبان ثروت، ظرفیت مال و امکانات زیاد را ندارند. اینان دچار تکاثر و فخرفروشی شده و فقرا و تهیدستانرا تحقیر نموده و خوار میشمارند. افرادی که بخاطر ثروت دنیا خود را بالاتر دیده و دیگران را کوچک میشمارند دچار بیماری اتراف و بطر هستند. این حقیقت در آینه وحی اینگونه می خوانیم:
1) . بحارالانوار، ج 75، ص 142.
«وَكَمْ أَهْلَكْنَا مِن قَرْيَةٍ بَطِرَتْ مَعِيشَتَهَا فَتِلْكَ مَسَاكِنُهُمْ لَمْ تُسْكَن مِّن بَعْدِهِمْ إِلَّا قَلِيلًا»؛(1)
بسیاری از شهرها و آبادیها که بر اثر فزونی نعمت مست و مغرر شده بودند هلاک کردیم. این خانههای آنهاست و بعد از آن جز اندکی کسی در آن سکونت نکرد.
«بطر» به معنای طغیان و سرکشی ناشی از فزونی نعمت است، مال و ثروت آنها را مغرور کرده غرور آنان را به طغیان کشید و طغیان سرچشمه ظلم و بیدادگری شد. از اینرو تهیدستان را تحقیر نموده و خوار شمردند و به آنها برتری جسته و ظلم در حق آنان روا داشتند.
امیرالمؤمنین علیه السلام در تفسیر سوره سوره تکاثر فرمودند: «آیا به گورها و محل سقوط اجساد پدرانشان افتخار میکنند یا با شمارش تعداد مردگان فزونی میطلبند. گویی آنها میخواهند اجساد بیجان و بدنهای بیروح و از کار افتاده را باز گردانند. ولی اگر آن اجساد مایه «عبرت» باشد سزاوارتراست تا مایه «تفاخر» شود و اگر با توجه به وضع بازماندگان به «تواضع و فروتنی» درآیند عاقلانهتر است تا اینکه آنها را وسیله «سربلندی و عزّت» خود بدانند».(2)
بنابر آنچه بیان گردید، کسانی که به خاطر مال و ثروت و موقعیتهای اجتماعی دیگران را خوار شمرده و تحقیر میکنند، سرانجام خود به خواری واقعی مبتلا میگردند، ازاینرو امام سجاد علیه السلام
از مباهات و فخرفروشی ثروتمندان و خوارشماری فقرا و تهیدستان به خدا پناه برده و عرضه میدارد:
اَللّهمَّ اِنّی اَعُوذُ بِكَ... مِنْ مُباهٰاتِ الْمُکْثِرین وَ الْاِزْراءِ الْمُقِلّین؛(1)
بار پروردگارا به تو پناه میبرم از به خود بالیدن ثروتمندان و خوار شمردن فقرا و تهیدستان.
یکی از آموزههای ممتاز اسلام و سیره عملی و رهنمودهای راهبردی پیشوایان دین برای مؤمنین، این است که در هیچ شرایطی نباید پذیرای ذلت و خواری باشند و از سوی خداوند تبارک و تعالی هرگز اختیار و اجازه خوار نمودن خود به انسان مؤمن داده نشده است. برخی روایات در این باره با هممرور مینمائیم:
1- پیامبر گرامی اسلام حضرت محمّد صلی الله علیه و آله فرمودند: «هر که آزادانه، خواری و زبونی را بپذیرد از ما خاندان نیست».(2)
2- امام حسین علیه السلام در روز عاشورا به لشکر یزید فرمود: «هلا! این فرزند خوانده (زنازاده) پسر فرزند خوانده، مرا میان دو چیز مخیّر کرده است: میان شمشیر و ذلّت. امّا هیهات که من تن به ذلّت و پستی دهم. خدا و رسول او و نیاکان پاکیزه و دامنهای پاک (که مرا پروریده) و دلهای غیرتمند و جانهای والا و بزرگ منش، خواری را نپذیرند و
هلاکت زبونانه را بر کشته شدن شرافتمندانه ترجیح ندهند».(1)
3- امام زین العابدین علیه السلام در این باره فرمودند: «حتی اگر شتران سرخ موی به من دهند، حاضر نیستم تن به کمترین ذلّت و خواری سپارم».(2)
4- امام صادق علیه السلام فرمودند: خداوند تبارک و تعالی «فَوَّضَ اِلَی الْمُؤمِنِ کُلَّ شَیْءٍ اِلّا اِذْلالِ نَفْسِهِ» اختیار هر کاری را به مؤمن داده است، مگر اختیار خوار کردن خویش را.(3)
بنابر آنچه بیان گردید، ذلّت و خواری از ساحت نورانی انسان مؤمن و زندگی پاکیزه او بدور است. نه از سوی دیگران خواری را با اختیار میپذیرد و نه خود در ورطه کاری قرار میدهد که نتیجه آن خوار شدن او باشد. از این رو امام صادق علیه السلام فرمود:
مؤمن را نشاید که خویشتن را خوار سازد. عرض شد: چگونه خود را خوار میسازد؟ فرمود: دست به کاری میزند که توانش را ندارد و بدین سان خود را خوار و سرافکنده میکند.(4)
برای انسان مؤمن، پرهیز از عواملی که خواری او را در پی دارد
لازم است. ازاینرو شناخت عوامل خواری و ذلّتآفرین بر مؤمن لازم و حتمی است، زیرا تا عوامل را نشناسد، چگونه میتواند از آنها دوری کند؟ برخی از مهمترین آن عوامل را با هم مرور مینمائیم:
1- ترک جهاد) رسول گرامی اسلام حضرت محمد صلی الله علیه و آله در این باره فرمودند:
«هرگاه مردم به دینار و درهم بخیل شوند (انفاق نکنند) ... و جهاد راه خدا را ترک کنند، خداوند آنان را به خواری افکندو طوق ذلّت را از گردنشان برندارد، مگر آنگاه که به دین خود برگردند».(1)
2- طمع) امام علی علیه السلام در این باره فرمودند: «اَلطَّمَعُ اَحَدُ الذُّلَیْنِ»(2)طمع، یکی از دو خواری است. و امام باقر علیه السلام فرمودند: «هیچ خواریای، همچون خواری طمع نیست».(3)
3- افشای راز خویش) تعریف گرفتاریهای شخصی خود برای دیگران، از دیگر عوامل خواری انسان در جامعه و در نزد مردم است.
امیرالمؤمنین علیه السلام در این باره فرمودند: «رَضِیَ بِالذُّلِّ مَنْ کَشَفَ عَن ضُرِّه» کسی که از گرفتاریهای خود پرده بردارد، به خواری تن داده است.(4)
و امام صادق علیه السلام بیتابی در خواریهای کوچک را زمینهساز، خواری
بزرگ دانسته فرمودند: «آدمی از خواری کوچک بیتابی میکند و همین او را به خواری بزرگ میکشاند».(1)
4- وابستگی به دنیا) امام صادق علیه السلام در این باره فرمودند: «هرکس شیفته زندگی شود، خوار گردد».(2)
علاوه بر آن، امام علی علیه السلام فرمودند: «به اندک بسنده کنید و تن به خواری ندهید».(3)
همان گرامی علیه السلام در این باره فرمودند: «خویشتن را به هیچ پستی و زبونی آلوده مکن، هرچند تو را به خواستههایت برساند، زیرا هیچ چیز جبران آنچه در این راه از دست میدهی نمیکند...».(4)
5 - عزتجویی از غیر خدا) از نگاه قرآن عزت از آنِ خدا و رسول و مؤمنین است. ازاینرو عزّت را باید از خدا طلب نمود، هر کس بدرگاه غیر خدا رود، هلاک و خوار گردد.
امام علی علیه السلام در این باره فرمودند: «هر که بجز از خدا عزّت جوید، آن عزّت او را هلاک کند».(5)
همان گرامی علیه السلام فرمودند: «هر عزّتی که دین آن را تأیید نکند، خواری است».(6)
افزون بر آن از امام حسن مجتبی علیه السلام پرسیدند:خواری چیست؟ فرمود: «ترس در برابر حقیقت».(1)
آری، مجموعه معارف دین و قرآن و اولیای دین، بیان حقیقت و واقعیت برای سعادت انسان است.
6- عدم انجام وظایف) انسان مؤمن در برابر خدا و مردم و بطور کلی مخلوقات الهی، تکالیفی دارد که در حد توان باید آن را انجام دهد. شانه خالی نمودن از زیر بار تکلیف موجبات خواری انسان را فراهم مینماید. ازاینرو امام صادق علیه السلام فرمودند:
تَرْكُ الْحُقُوقِ مَذَلَّةٌ؛(2)
واگذاشتن حقوق (وظایف) خواری میآورد و انسان در حال ذلّت و خواری مجبور به دروغ گفتن میشود.
7- ستمگری) انسان ستمگر و ظالم که در حق دیگران به ظلم و ستم رفتار میکند، چنین شخصی در واقع خوار و ذلیل است اگرچه در ظاهر بپندارد که پیروز است. مردی به امام صادق علیه السلام عرض کرد: میان من و عدهای بر سر چیزهایی اختلاف پیش آمده و میخواهم از آن دست بردارم، امّا به من گفته میشود: دست کشیدن از آن مایه خواری است، حضرت فرمود: آن که خوار است ستمگر است (نه تو).(3)
افزون بر آن، مردی از همسایه خود به امام صادق علیه السلام شکایت کرد
حضرت فرمود: او را تحمّل کن. عرض کرد: مردم مرا به زبونی متّهم میکنند. حضرت فرمود: «زبون کسی است که ظلم میکند».(1)
8 - کار خارج از توان) انسان باید در پذیرفتن مسئولیتها و انجام کارها، توان و استعداد خود را در نظر بگیرد. که اگر وارد میدان کار و فعالیتی گردید، بتواند از عهده کار برآمده و آن را به خوبی به پایان برساند. زیرا باید در برابر خدا و مردم جوابگو باشد. لذا اگر با هر انگیزهای دست به کاری خارج از توان خود زد، موجبات خواری خود را فراهم نموده است. ازاینرو از امام صادق علیه السلام روایت شده که فرمودند: «مؤمن را نشاید که خویشتن را خوار سازد، عرض شد: چگونه خود را خوار میسازد؟ فرمود: دست به کاری میزند که توانش را ندارد و بدین سان خود را خوار و سرافکنده میکند».(2)
یکی از هشدارها جهت خودسازی و تهذیب نفس، مراقبت بر سخنانی است که از زبان صادر میشود. انسان مؤمن وخردمند، سخن را به جا و به موقع و اندازه و پسندیده، بیان مینماید و هرگز درصدد شماتت و دشنام و بدزبانی با مردم نیست، زیرا به خوبی میداند که بازتاب آن در دنیا و آخرت بسوی خود او خواهد بود.
یادآوریهای مهم و مفید در این عرصه به اختصار به قرار زیر است:
زبان در دهان ای خردمند چیست؟ *** کلید درِ گنج صاحب هنر
چو در بسته باشد چه دانی کسی *** که گوهر فروش است یا پیلهور
آری، زبان کلید گنج است و باز شدن زبان مانند باز شدن قفل درِ گنج است، انسان باید زبانش را کنترل کند و با تدبیر از آن استفاده کند و نابههنگام و نابجا از آن ا ستفاده ننماید که درِ گنج را به دست خویش گشوده است و با دست خود آن را در معرض دستبرد قرار داده است. روی همین اصل امیرالمؤمنین امام علی علیه السلام فرمودند: «زبان عاقل، پشت قلب اوست، و قلب احمق پشت زبانش قرار دارد».(1)
چرا که عاقل با در نظر گرفتن شرایط زمان و مکان با تدبیر، از گنجینه خویش استفاده میکند و از آن سود میبرد. ولی نادان بدون در نظر گرفتن شرایط از آن بهرهمند میشود. از این جهت سخنهای او به ضرر خودش تمام میشود و همیشه بعد از آن پشیمان میگردد. ازاینرو حضرت لقمان حکیم در اهمیت حفظ و کنترل زبان فرمودند: «مَنْ لا یَمْلِكُ لِسانَهُ یَنْدِمُ» «کسی که اختیار زبان خویش را نداشته باشد، پشیمان میشود».(2)
افزون بر آن، شخصی به پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله عرض کرد: مرا سفارشی فرما تا توشه زندگیام شود.
پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله فرمود:
مواظب زبانت باش و آن را حفظ کن. آن شخص دوباره عرض کرد: مرا سفارش فرما تا توشه زندگیام باشد. حضرت فرمود: مواظب زبانت باش و آن را حفظ کن. شخص برای بار سوم خواسته فوق را تکرار کرد. حضرت فرمود: وای بر تو، آیا جز این است که مردم به خاطر محصول زبانشان با صورت در آتش جهنّم میافتند؟.(1)
پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله فرمودند:
تا قلب انسان سالم نشود و در مسیر هدایت قرار نگیرد، ایمان انسان کامل نمیگردد و تا زبان سالم نشود و در مسیر هدایت قرار نگیرد، سلامت قلب حاصل نمیشود.(2)
زبان و قلب، بطور کاربردی و مستمر به هم مرتبط هستند، و خواستههای قلبی از طریق زبان بیان میگردد.
ازاینرو اگر قلب، گرایش به نیکی داشته باشد، بر زبان تأثیر گذاشته، سخن نیک بر زبان جاری میگردد. به عبارت دیگر خوشقلبی یا قساوت قلب در خوشزبانی و بدزبانی، تأثیر مستقیم دارد و پاک
بودن این دو عضو از پاکی سایر اعضاء مهمتر و ضروریتر است.
لقمان حکیم در این باره فرمودند:
اگر قلب و زبان پاک و سالم باشند به دلیل سلامتی آن دو، بدن هم از آفتها سالم میماند و در آن صورت قلب و زبان بهترین چیزی هستند که در بدن قرار دارند و اگر قلب و زبان، ناسالم و آلوده باشند، بدن هم از آفتزدگی در امان نیست و در این صورت قلب و زبان، بدترین عضوی هستند که در بدن قرار دارند.(1)
آری، با زبان میشود مسخره کرد و هم میشود روحیه داد،با زبان میشود ایراد گرفت و هم میشود تعریف کرد، با زبان میشود دل شکست و هم می شود دلداری داد، با زبان میشود آبرو بُرد و هم میشود آبرو خرید، با زبان میشود جدایی انداخت و هم میشود آشتی داد، با زبان میشود آتش زد و هم میشود آتش را خاموش نمود، با زبان میشود ناسزا گفت و هم میشود خوشزبانی کرد و... مواظب دل و زبانمان باشیم که آلودهاش نکنیم. مخصوصاً مواظب حقالناس باشیم که خداوند تبارک و تعالی از هرچه بگذرد، از حق مردم نمیگذرد و الزامی است که با مردم تسویه حساب نمائیم.
یک خوشه از خروار معارف دین، بویژه در حوزه اخلاق و
1) . گفتار انبیاء، ص 217 و فرهنگ سخنان پیامبران الهی، ص 552.
خودسازی و تهذیب نفس، آگاهی از بازتاب اعمال انسان است که، یا در دنیا و یا در آخرت به خود انسان بازمیگردد چه نیک باشد و چه بد.
امام علی علیه السلام در این باره فرمودند:
مَنْ عابَ عِیبَ، وَ مَنْ شَتَمَ اُجِیبَ؛(1)
هر که بدگویی کند، بدگویی بشنود، و هر که دشنام دهد، جواب شنود.
و پیامبر گرامی اسلام حضرت محمّد صلی الله علیه و آله ، به همگان هشدار داده میفرماید:
هرگاه کسی از تو چیزی میداند و آن را به تو نسبت داد، تو آنچه از او میدانی به او نسبت مده (اظهار مکن) تا ثواب این کار از آن تو باشد و گناهش از آن او.(2)
افزون بر آن، امام سجاد علیه السلام در این باره فرمودند:
مَنْ رَمَی النّاسَ بِما فِیهِمْ، رَمَوْهُ بِما لَیْسَ فِیهِ؛(3)
«هر کس از عیبهایی که مردم دارند سخن بگوید، مردم عیبهایی را که ندارد به او نسبت دهند.
آری، همه گرفتاریها و مصائب که به ما میرسد، بازتاب اعمال ناشایست خودمان است، بویژه آنچه بر زبان ما درباره دیگران جاری میگردد. در واقع اسیر زبان خود هستیم.
حکایت: مردی یک طوطی را که حرف میزد در قفس کرده بود و
سر گذری مینشست. اسم رهگذران را میپرسید و به ازای پولی که میدادند طوطی را وادار میکرد که اسم آنان را تکرار کند.
روزی حضرت سلیمان از آنجا گذشت. حضرت سلیمان زبان حیوانات را میدانست. طوطی با زبان طوطیان به ایشان گفت: مرا از این قفس آزاد کن.
حضرت به مرد پیشنهاد کرد که طوطی را آزاد کند و در قبال آن پول خوبی از ایشان دریافت کند. مرد که از زبان طوطی پول در میآورد و منبع درآمدش بود، پیشنهاد حضرت را قبول نکرد.
حضرت سلیمان به طوطی گفت: زندانی بودن تو به خاطر زبانت است. طوطی فهمید و دیگر حرف نزد. مرد هر چه تلاش کرد فایدهای نداشت. بنابراین خسته شد و طوطی را آزاد کرد.(1)
آیت الله میرزا جواد ملکی تبریزی قدس سره در کتاب رساله لقاءالله در اهمیت و ضرورت تأدیب زبان و سکوت مینویسد: «امر آن (زبان) بدرجهای مشکل است و آداب آن خطیر و آفات او خطری است که با اینکه قطعاً حقیقت کلام شرافتش بر صحت و سکوت مسلّم است، اطباء روحانی یعنی انبیاء و اولیاء و حکماء علیهم السلام مطلقاً سکوت را ترجیح دادهاند و فرمودهاند:
1) . داستان دوستان، ص 456.
اِنْ کانَ کلامُكَ مِن فِضَّةٍ فَسُکُوتُكَ مِنْ ذَهَبٍ؛(1)
اگر کلام تو نقره باشد پس خاموشیات از طلاست.
روایت شده است که حضرت سیّد انبیاء صلی الله علیه و آله با انبیاء ثلاثه جمع شده و هر یکی چیزی فرمودند با این ویژه (که هر کس فلان عمل را انجام دهد به کتاب من عمل نموده) آن حضرت فرمودند:
مَنْ حَفِظَ لِسانَهُ فَکَأَنَّما عَمِلَ بِالْقُرآنِ؛(2)
هرکس زبانش را اصلاح نماید، به تمام قرآن عمل کرده است.
بنابر آنچه بیان شد درجۀ اهمیت و نقش کنترل و حفظ زبان در تربیت و تزکیه و سعادت دنیوی و اخروی انسان معلوم میگردد. به گونهای که از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت شده که فرمود: «رفاه و آسایش ده قسم است که نُه قِسم آن در سکوت است، مگر اینکه ذکر خدا بگویی. قسمت دهم از رفاه و آسایش در این است که با ابلهان همنشین نشوی».(3)
برای کسی که عادت به بدزبانی و ناسزاگویی به مردم نموده است، آثار زیانباری در بیانات پیشوایان دین بیان گردیده است، که جای بسی تأمل است. برای نمونه:
بهترین چیزی را که دوست دارید به شما گفته شود، به مردم بگوئید. زیرا خداوند از شخص لعنتگر دشنام دهنده بدگوی مؤمنان و ناسزاگوی بددهن و گدای سمج نفرت دارد.(1)
علاوه بر آن رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند:
خداوند شخص دشنامگویِ بد دهن را دوست ندارد.(2)
یکی از بدترین بندگان خدا کسی است که به سبب بدزبانی و دشنام گوییش، همنشینی با او ناخوشآیند باشد.(3)
ونیز فرمود:
از بدترین مردمان کسی است که مردم از ترس ناسزاگویی او، وی را ترک کنند.(4)
مگر این سخن خداوند عزّوجلّ را نخواندهای که:
«وَشَارِكْهُمْ فِي الأَمْوَالِ وَالأَوْلادِ»؛(1)
و در اموال و فرزندان ایشان شریک شو.(2)
آیا شما را خبر ندهم که کمشباهتترین شما به من کیست؟ عرض کردند: چرا، ای رسول خدا، فرمود: «ناسزاگویِ بد دهنِ بد زبان... .(3)
بد زبانی از بیادبی است، و بیادبی در آتش میباشد.(4)
همان گرامی علیه السلام در این باره فرمودند:
مَنْ خافَ النّاسُ لِسانَهُ فَهُوَ فی النّارِ؛(5)
هر کس که مردم از زبانش بترسند، در آتش است.
آری، امیرالمؤمنین علیه السلام در کلامی حکیمانه به همه پیروان بلکه به همه بشریّت هشدار داده و فرمودند:
زبان درندهای است که اگر رهایش کنی، به تو آسیبمیرساند.(6)
یکی از هشدارهای مهم در جهت خودسازی و سپس جامعهسازی، پرهیز از ستمگری است.
خداوند متعال به منظور هدایت و تربیت نفوس، در مسیر سعادت انسان، حدود و قوانینی را وضع کرده است، هرگونه افراط و تفریط در این مسیر ظلم محسوب میشود. ریشه این تجاوز ممکن است جهل به حدود در مواضع خودش باشد، و یا آگاهانه اقدام به حد شکنی کند. ظالم یا جاهل است یا ناتوان و ضعیف؛ ولی کسی که زشتی ستم و شکستن حدود الهی را میداند، و عقده حقارت ندارد که برای ارضای خود به دیگران ستم کند، راه دادگری و عدالت را در پیش میگیرد و هرگز سراغ ظلم و ستم به دیگران نمیرود.
تذکراتی مفید و مختصر در این باب به قرار زیر است:
از برترین آموزههای قرآن، بیان شیوه تربیتی و اخلاقی فرد و جامعه انسانی است. زیرا برای حاکمیت اخلاق نیکو درجامعه به دو روش میتوان اقدام کرد: (اوّل) پیشگیری از پیدایش و رواج رذائل اخلاقی. دوم) درمان بیماریهای اخلاقی جامعه انسانی.
روش قرآن این است که با تربیت دینی و رشد ایمان و اعتقاد به خدا، جلوی پیدایش رذائل اخلاقی را میگیرد و به عبارت دیگر روش قرآن،
روش پیشگیری از آلودگیهای روحی و اخلاقی است. نه آنکه اجازه دهد بیماریهای اخلاقی در جامعه رواج یابد و بعد به درمان آن بپردازد. البته اسلام برای رذائل اخلاقی نیز راه درمان را نشان میدهد، امّا همواره پیشگیری آسانتر از درمان است.
علامه طباطبائی رحمه الله در اینباره میفرماید:
اسلام از آغاز دل انسان را با ایمان و عشق خدا پر میکند. نتیجه ایمان به خدا نیز جز اعمال و صفات نیکو نیست. پس روش قرآن براساس توحید خالص و کامل بنا شده است. توحیدی که تنها در اسلام دیده میشود و ضامن اسلام است.(1)
در فرهنگ آسمانی، به اخلاق و خودسازی توجه ویژهای شده است و در اسلام این موضوع جایگاه خاصی دارد. اخلاقو خودسازی در میان همه ملل و اقوام دارای جایگاه برازندهای است و هر آئین و مسلکی نیز اعم از مادی یا الاهی در حد دیدگاه و عقیدتی خود، به آن اهمیت میدهند، زیرا این نگرش یک نگرش جهانی است.
اقوام روزگار، به اخلاق زنده انده *** قومی که گشت فاقد اخلاق، مردنی است
1) . المیزان، ج 1، ص 358، اقتباس.
سعدی شیرین سخن گفته است:
به حُسن خُلق توان کرد صید اهل نظر *** به دام و دانه نگیرند مرغ دانا را
اخلاق، همانگونه که از سیمای باطن انسان حکایت دارد، بر وضعیت قومی و شخصیتی نیز دلالت دارد. بر این اساس باید گفت: «اخلاق نیک» موجب زینت معنوی صاحب خود و «اخلاق بد و ناپسند» مایه نکوهش انسان میشود. از این جهت در فرهنگ اسلام خودسازی بر دیگرسازی مقدم است برای نمونه:
خدای متعال در قرآن میفرماید:
«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا قُوا أَنفُسَكُمْ وَأَهْلِيكُمْ نَارًا»؛(1)
ای کسانی که ایمان آوردهاید خود و خانواده خود را از آتش نگهدارید.
امام علی علیه السلام فرمودند:
مُعَلِّمُ نَفسِهِ وَ مُؤَدِّبُهٰا اَحَقَّ بِالْاِجْلالِ مِن مُعلِّمِ النّاسِ وَ مُؤَدِبهِمْ؛(2)
کسی که مربی خویش است بیشتر از مربّی مردم درخور بزرگداشت است.
در یک نگاه کلی ظلم و ستم سه نوع میباشد:
انسان در برابر خالق هستی وظایفی دارد، توحید محوری، عبادت و بندگی خالصانه، تسلیم در برابر او، پرهیز از زیر پا گذاشتن قوانین الهی، بخشی از این وظیفه است. هرگونه انحراف، یا کوتاهی، یا قانونشکنی در این بخش از وظایف انسان، در فرهنگ قرآن ظلم و ستم محسوب میشود.
برخی از مصادیق ستم به این قرار است: شرک،(1)دروغ بستن به خدا،(2)تکذیب آیات الهی،(3)شکستن حدود الهی،(4)حکمبرخلاف و دستورات خداوند،(5)کتمان شهادت الهی،(6)انحراف از راه خداوند(7)و ولایتپذیری از کفار،(8)از جمله آن است.
نادیده گرفتن حقوق مردم و زیرپا گذاشتن قوانین اجتماعی، ستم به
آنان محسوب میشود. همانطور که خدا بر گردن مردم حق دارد، مردم نیز نسبت به همنوع خود حقوقی دارند، حقالناس براساس برخی روایات بر حق الله مقدم است و انسان در ترک آن معذور نیست و در دایرۀ عفو و آمرزش الهی نمیآید. این نوع ستم در واقع تجاوز به حق حاکمیت الهی است.
خدای متعال میفرماید:
«إِنَّمَا السَّبِيلُ عَلَى الَّذِينَ يَظْلِمُونَ النَّاسَ وَيَبْغُونَ فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ أُوْلَئِكَ لَهُم عَذَابٌ أَلِيمٌ»؛(1)
فقط راه سرزنش بر کسانی است که به مردم ستم میکنند و در زمین به ناحقّ تجاوز میکنند، برای اینان عذاب دردناک است.
افزون بر آن امام علی علیه السلام درباره اهمیت پرهیز از ستم به مردم فرمودند:
به خدا سوگند اگر هفت اقلیم را با هر آنچه در زیر افلاک آن است به من دهند، بدین شرط که با گرفتن پوست جوی از دهان موری نافرمانی خدا کنم، هرگز چنین نخواهم کرد.(2)
همان گرامی علیه السلام فرمودند:
چه بدتوشهای است برای آخرت، ستم و تجاوز به بندگان.(3)
آیات متعددی از قرآن به ستم انسان بر خود اشاره دارد، در واقع هر نوع نافرمانی و عصیان ستم نمودن بر خویشتن است. برای نمونه: خدای متعال میفرماید:
«وَمَا ظَلَمُونَا وَلَكِن كَانُواْ أَنفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ»؛(1)
آنها نه بر ما بلکه بر نفس خود ستم کردند.
در جای دیگر میفرماید:
«فَمِنْهُمْ ظَالِمٌ لِّنَفْسِهِ»؛(2)
ولی بعضی از آنها بر خود ستم کردند.در سوره قصص میفرماید:
«قَالَ رَبِّ إِنِّي ظَلَمْتُ نَفْسِي فَاغْفِرْ لِي»؛(3)
گفت: پروردگارا من بر نفس خود ستم نموده ام، پس مرا عفو فرما.
افزون بر آن، امام صادق علیه السلام فرمودند: مردی به ابوذر رحمه الله نوشت: ای اباذر، مرا بهرهای از تازههای دانش بخش. ابوذر در پاسخ او نوشت: دانش بسیار است، امّا تو اگر می توانی به کسی که دوستش داری بدی نکنی، چنین کن. مرد از او پرسید: مگر کسی به کسی که دوستش دارد بدی میکند؟ ابوذر پاسخ گفت: تو خودت را
بیش از همه دوست داری، و اگر خدا را نافرمانی کنی، به خودت بدی کردهای.(1)
و امام علی علیه السلام در این باره فرمودند:
هر که خدا را نافرمانی و شیطان را فرمانبری کند، به خود ستم کرده است.(2)
یکی از آموزههای تربیتی اسلام با هدف پیشگیری از وقوع ظلم و ستم و تجاوز به حقوق مردم، که از حق الناس است، بیان پیامدها و عواقب ناگوار ستم و ستمگری میباشد. از نگاه قرآن و روایات، روزِ مؤاخذه ستمگر سختتر از ایامی است که به مردم ستم نموده است. برخی از آنها را با هم مرور میکنیم:
به همین ترتیب افرادی که در حق آنها ستم کرده است، میآیند تا جایی که حتی یک حسنه برای او باقی نمیماند. از آن پس اگر کسی بیاید و حق خود را از او بخواهد، از گناهان آن مرد برداشته و به گناهان
او افزوده میشود. بدین سان همچنان دادِ مردم از او گرفته میشود، تا آنکه در آتش درآید».(1)
ابوهوبه و او از انس و او از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نقل میکند که حضرت فرمودند: «میان بهشت و آدمی هفت گردنه است که آسانترین آنها مرگ است. عرض کردم:ای رسول خدا، پس سختترین آنها کدام است؟ حضرت فرمودند: «ایستادن در پیشگاه خداوند عزّوجلّ آنگاه که ستمدیدگان گریبان ستمگران را بگیرند».(2)
همان گرامی صلی الله علیه و آله در پاسخ مردی که دوست داشت در روز قیامت در روشنایی محشور شود - فرمود: «به هیچ کس ظلم نکن، تا روز قیامت در نور و روشنایی محشور شوی».(3)
همان گرامی صلی الله علیه و آله در رابطه با انواع دیوان و کتاب اعمال در قیامت و نحوه برخورد حق تعالی با آن فرمودند: «دیوان اعمال نزد خداوند سه گونه است: دیوانی که خداوند به آن هیچ اعتنایی نمیکند، دیوانی که خداوند از آن چیزی فروگذار نمینماید. و دیوانی که خداوند آن را نمیبخشاید.
الف) امّا دیوانی که خداوند هرگز نمیبخشاید شرک به خداست. خدای عزیز و بلندمرتبه فرموده است: «هر که به خدا شرک ورزد همانا خداوند بهشت را بر او حرام کند».(4)
ب) اما دیوانی که خداوند به آن هیچ اعتنایی نکند، ظلم بنده به خود است در کارهایی که به رابطه او با خدا مربوط میشود، مانند نگرفتن روزهای، یا نخواندن نمازی، خداوندعزیز و بلندمرتبه اگر بخواهد اینها را میبخشد.
ج) و امّا دیوانی که خداوند کمترین چیزی از او فرو نمیگذارد، ستم بندگان به یکدیگر است که چارهای جز قصاص ندارد».(1)
توحید، مهمترین اصل دین و اساسیترین اصل دینداری است. زیرا بنای تعالیم انبیاء و روح کتاب آسمانی قرآن، توحید است.(2)از اینرو خدای متعال به پیامبر محبوب خویش میفرماید:
«قُلْ إِنَّمَا أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ اللّهَ وَلا أُشْرِكَ بِهِ إِلَيْهِ أَدْعُوا وَإِلَيْهِ مَآبِ»؛(3)
بگو جز این نیست که من مأمورم خدا را بپرستم و به او شرک نورزم، بسوی خدا میخوانم و بازگشتم به سوی اوست.
یادآوریهای لازم و مفید به اختصار در این عرصه باهم مرور مینمائیم:
همانگونه که یادآور شدیم سه اصل توحید، نبوت و ولایت و امامت
بر همۀ دروازههای بهشت مکتوب گردیده است. اولاً:کنایه از این است که اعتقاد به این سه اصل برای ورود به بهشت لازم است. ثانیاً: این سه اصل مهم اعتقادی و عملی در دنیا و آخرت هرگز از هم جدا نخواهند شد. ازاینرو نمیتوان به برخی ایمان آورد و برخی را واگذارد.
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند:
ای مردم، هر کس عصیان و نافرمانی علی علیه السلام نماید، نافرمانی من نموده است و هر که نافرمانی من کند، محققاً خدای عزّوجلِ را نافرمانی کرده است. و هر که فرمانبردار علی علیه السلام باشد، فرمان من را برده، فرمانبردار من به حقیقت فرمانبرداری از خدا کرده است.
مردم، هر که گفتار یا کردار علی علیه السلام را رد نماید، مرا قبول نکرده و کسی که مرا قبول نکند، براستی خدای را بر فراز عرش باور نکرده است.
ای مردم، هر که دیگری را به جای علی امام و پیشوا برگزیند، جز من پیامبری را برگزیده، و هر که غیر از من کسی را به پیغمبری انتخاب کند، پروردگاری غیر از خدای عزّوجلّ را انتخاب نموده است.
ای مردم، براستی علی علیه السلام سیّد و آقای اوصیاء و جاینشینان و پیشوای دست و روی سپیدان و مولای پرهیزگاران است، و دوستدار علی، دوستدار من، و دوستدار من، دوستدار خداست. و دشمن علی، دشمن من و دشمن من،دشمن خداست.
ای مردم، پیمانتان درباره علی علیه السلام گردن نهاده و وفا کنید که خداوند در روز جزا به شما بهشت عطا کند.(1)
1) . آثار الصادقین، ج 1، ص 218.
افزون بر آن، تمسک به سه اصل توحید، رسالت و امامت، موجب خشنودی حق تعالی بوده و بهشت پاداش آن است ازاینرو رسول خدا در روایتی طولانی فرمودند: ... آگاه باشید: هر کس علی علیه السلام را دوست بدارد، براستی من را دوست داشته، و هر کس مرا دوست بدارد، خدا از او راضی و خشنود باشد، و خدا از هر کس خشنود و راضی باشد، بهشت را به او پاداش دهد».(1)
سؤالی که مطرح است این است که محکمترین دستاویز ایمان کدام است؟
از امام صادق علیه السلام روایت شده که رسول خدا صلی الله علیه و آله به اصحاب خود فرمودند: کدام یک از دستاویزهای ایمان محکمتر است؟ عرض کردند: خدا و رسول او داناترند. برخی گفتند: نماز است، و بعضی گفتند: زکات است، و برخی گفتند: روزه است، و دیگری گفتند: جهاد است.رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند:
لِکُلِّ ما قُلْتُمْ فَضلٌ وَ لَیْسَ بِهِ وَلٰکِنْ اَوْثَقُ عُرَی الْاِیمان، اَلْحُبُّ فِی اللهِ وَ بُغْضُ فی الله وَ تَوالی اَوْلیاءَ اللهِ وَ التَّبَرّی مِنْ اَعْداءِ اللهِ؛(2)
برای هر آنچه گفتید فضیلتی است، اما آنچه من پرسیدم نیست. ولی
محکمترین دستاویز ایمان، دوستی در راه خدا، و دشمنی در راه خدا، و مهرورزی با دوستان خدا و بیزاری جستن از دشمنان خداست.
افزون بر آن، امام صادق علیه السلام در این باره فرمودند: «دوستی و مهرورزی با اولیاء خدا واجب است، و ولایت آنان واجب است، بیزاری از دشمنان اولیاء خدا واجب است».(1)
آیت الله میرزا جواد ملکی تبریزی رحمه الله فرمودند:
حصن و قلعه و دژ الهی، کلمه طیّبه «لا اله الا الله» و ولایت اولیاء اوست چنان در اخبار آمده که: «لا اله الا الله حصنی» و «ولایة علی ابن ابیطالب حصنی» و کسی واقعا متحصن به «لا اله الا الله» شده است که معبودی به غیر از ذات اقدس حقّ برای او نباشد. و متحصن به ولایت امیرالمؤمنین علیه السلامکسی است که قدم جای قدم آن مولا بگذارد و در تمام حرکات و سکنات خود به آن بزرگوار اقتدا کند.
اما کسی که هوای نفسش را به خدایی گرفته و مشایع و پیرو دشمنان خدا و امیرالمؤمنین علیه السلام گردیده و از سنّت آنها پیروی میکند چنین کسی را اگر متحصن به حصن شیطان و در آمده در قلعه و دژ ابلیس بدانیم سزاوار است از اینکه او را در زمره متحصنین به «حصن الله» به حساب آوریم.(2)
سرور و سالار شهدای کربلا حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام در مقام نیایش با ذات اقدس حق اینگونه عرضه میدارد:
مٰاذا وَجَدَ مَنْ فَقَدَكَ وَ مَا الَّذِی فَقَدَ مَنْ وَجَدَكَ؛(1)
آنکه تو را نیافت چه یافته، و آنکه تو را یافت چه نیافته است.
آیت الله جوادی آملی حفظه الله فرمودند:
اصل توحید و مبرّا کردن حضرت حقّ از هرگونه شریک و انبازی، وظیفه عمومی است و هر موحّدی تا حدودی به این وظیفه عمل میکند. لیکن برای توحید مراتبی است که موحّدان در نیل به آن یکسان نیستند. چون توحید بسیاری از موحدان بادرجهای از ناخالصی همراه است. در نتیجه به همان مقدار از توحید ناب دور شدهاند. امّا پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و ائمه اطهار علیهم السلام در مرتبهای از توحید هستند که هیچگونه آغشتگی و ناخالصی در آن وجود ندارد، این همان توحید ناب و خالص است. بدین ترتیب آنها در توحید مخلص هستند و این خلوص در همه مراحل توحید ذات، صفات و افعال و انگیزه و... وجود دارد.(2)
در حدیث زیبایی از امام صادق علیه السلام نقل شده که فرمودند:
خلایق از پی بردن به کنه صفت خداوند عزّوجلّ ناتوانند.
همچنانکه از رسیدن به گوهر صفت خدا ناتوانند از دریافت ژرفای صفت پیامبر صلی الله علیه و آله نیز ناتوانند.
و همچنانکه از پی بردن به کنه صفات پیامبر خدا ناتوانند از رسیدن به ژرفای صفت امام ناتوانند.
و همچنانکه امام را آنچنانکه باید نمیتوانند بشناسند از شناخت حقیقت مؤمن چنانکه باید ناتوانند.(1)
آری، انسان هنگامی که به مقام «فنای فی الله» رسید.«خلیفه و نماینده» او در جهان هستی میگردد. در این موقعیت و کمال، شناخت اوصاف او برای عموم مردم ممکن نیست و در این ویژگی میان پیامبر، امام و مؤمن فرقی وجود ندارد. مثل امام خمینی، امام خامنهای، آیت الله بهجت، بهاءالدینی، ملکی تبریزی، انصاری همدانی و غیره.
علامه طباطبائی رحمه الله فرمودند:
تمام احکام و دستورات دینی و اخلاقی به صورت اجمال آن میشود (لا اله الا الله). یعنی در واقع تمام احکام و دستورات این هدف را دنبال میکند و هدف نهایی الی الله است... .
اگر احکام اسلام را جمع کنیم میشود کلمه مقدس و پرنور (لا اله الا
1) . میزان الحکمه، ج 1، ص 390.
الله) و اگر (لا اله الا الله) را توسعه دهیم میشود اجرای احکام و دستورات دین. لذا مرحوم آیت الله شاهآبادی میفرماید: عبادات اجزاء توحید است.(1)
بعد از تکرار اصول ثابت و تغییرناپذیر سهگانه یعنی (لا اله الا الله، محمد رسول الله، علی ولی الله) توحید، رسالت و نبوت و ولایت و امامت، نوشته شده است:
1- هر کس میخواهد قبر او گشاده گردد و گسترش یابد، مسجد بسازد.
2- هر کس می خواهد حشرات زیر زمین او را نخورد، در مسجد زیاد بماند.
3- هر کس میخواهد بدنش در قبر تر و تازه و سالم بماند و نپوسد، مساجد را نظافت نماید.
4- و هر کس میخواهد جایگاهش در بهشت ببیند، مساجد را فرش نماید.(1)
1) . بحارالانوار، ج 8، ص 144.
بنابراین، چهار عامل باعث زندگی گوارا و شیرین در عالم برزخ و نیز سبب در امان بودن از اذیت و آزار میگردد، هر کدام به اختصار با هم مرور مینمائیم:
از جمله اسبابی که موجبات زندگی شیرین و راحت در عالم قبر و برزخ فراهم میسازد، بنا نمودن مسجد به منظور فراهم شدن زمینه عبادت، ذکر، علمآموزی و پرستش خدای متعال است. ازاینرو بیاد داشتن قبر و برزخ، موجبات تقویت انگیزه آبادانی خانه خدا را برای انسان فراهم مینماید.
ورود به قبر در واقع آغاز زندگی اخروی، و اولین منزلگاه حیات جاوید آخرت برای انسان است. ازاینرو رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند:
اِنَّ الْقَبْرَ اَوَّلُ مَنازِلِ الْآخِرَةِ، فَاِنْ نَجٰا مِنْهُ فَما بَعْدَهُ اَیْسَرُ مِنْهُ، وَ اِنْ لَمْ یَنْجُ مِنْهُ بَعْدَهُ لَیْسَ اَقَلَّ مِنْهُ؛(1)
قبر نخستین منزل آخرت است. اگر کسی از آن رست، منازل بعد آن آسانتر است و اگر به سلامت عبور نکرد، دشواری منازل بعدی کمتر از آن نیست.
افزون بر آن، چون در آخرت عدالت به معنای واقعی در بین بندگان
1) . بحارالانوار، ج 6، ص 242.
خدا اجرا میگردد، لذا اجرای عدالت از اولین منزلگاه آن یعنی قبر و برزخ شروع میشود و تفاوتهایی که در دنیا در بین مردم بوده هرگز ملاحظه نمیشود. رسول خدا صلی الله علیه و آله در این باره فرمودند:
اَوَّلُ عَدلِ الْآخِرَةِ الْقُبُورِ، لا یُعْرَفِ شَرِیفٌ مِنْ وَضیعٍ؛(1)
سرآغاز عدالت آخرت قبرهاست، که شرافتمند از غیر آن نمیشناسد.
بانیان مساجد، سازندگان مساجدند. در قرآن کریم برای بانیان و آبادکنندگان مساجد اوصاف خاصی ذکر شده است.
ایمان به خدا.
اخلاص. این دو در مسجدسازی و در آبادی و عمران آن و روحدار شدن مسجد، نقش مهمی برعهده دارند.
اعتقاد به قیامت.
اقامه نماز، زیرا هدف اصلی از بنای مسجد، عبادت و پرستش است.
پرداخت زکات و حقوق مالی واجب.
نترسیدن از غیر خدا که نتیجه آن، شجاعت و قدرت درمقابل هر مقام و قدرتی است، تا بتوان از اجرای برنامههای غیرالهی در مسجد جلوگیری کرد.
شروط ششگانه فوق، از ویژگیهای بانیان و متولیان مسجد است. بنابراین در مسجدسازی، نخست خودسازی و سپس مسجدسازی مورد
1) . میزان الحکمه، ج 9، ص 248.
توجه است. البته بیان چنین اوصاف و ویژگیهایی برای بانیان مساجد، نوعی تأکید خاصی به اهمیت و عظمت مسجد و بیان جایگاه والای آن است. اوصاف مذکور شرط صحت و جواز برای بنای مسجد نیست، بلکه شرط کمال و قبولی آن است.(1)
از سیره عملی علمای ربّانی این بوده و هست که ساعتها به قبرستان میرفتند و به تفکر و عبرتآموزی مشغول بودند. امیرالمؤمنین امام علی علیه السلام قبر را یکی از عوامل کسب عبرت دانسته میفرماید:
جاوِرِ الْقُبُورَ تَعْتَبِرْ «با گورها مأنوس باش و عبرت بگیر».(2)
امام باقر علیه السلام همگان را توصیه میفرماید که به یاد قبر و زندگی برزخی خود باشید و از آن درس بگیرید. میفرماید:
«به این گورها بنگرید، که چونان خطوطی جلو خانهها نقش بستهاند. لحدهایشان به هم نزدیک و آرامگاههایشان پهلوی هم است. اما قدرت دیدار یکدیگر را ندارند. [در دنیا] ساختند و ویران کردند، انس گرفتند و جدا شدند، جای گزیدند و سپس بیرون رانده شدند و رحل اقامت افکندند و آنگاه کوچیدند.(3)
افزون بر آن، امام صادق علیه السلام به منظور عبرتآموزی انسانها سخن هر روز قبر را بیان فرمودند:
قبر را هر روز سخنی است که میگوید: من خانه غربتم، من خانه تنهاییام، من خانه کرمها هستم، من قبرم. من باغی از باغهای بهشت یا گودالی از گودالهای دوزخم.(1)
رسول خدا صلی الله علیه و آله در این باره فرمودند:
چون آدمی در گورش نهادند و همراهان او بازگشتند، درحالیکه هنوز صدای کفشهای آنها را میشنود، دو فرشته نزدش میآیند و او را مینشانند و میپرسند: دربارۀ این پیامبر، محمّد، چه عقیدهای داشتی؟ اگر مؤمن باشد میگوید: گواهی میدهم که او بنده خدا و فرستاده اوست. پس به او گفته میشود: به جایگاهت در آتش بنگر. خداوند به جای آن، جایگاهی در بهشت به تو داد. او هر دو جایگاه را میبیند. امااگر کافر یا منافق باشد میگوید: نمیدانم. همان عقیدهای را درباره او داشتم که مردم داشتند.(2)
امام سجاد علیه السلام درباره پرسشهای اصولی در قبر فرمودهاند:
بدان نخستین پرسشی که آن دو (نکیر و منکر) از تو میکنند درباره پروردگار توست، که او را میپرستیدی، و درباره پیامبر تو، که برایت فرستاده شده، و درباره دینت، که به آن باور داشتی، و درباره کتابت، که تلاوتش میکردی، و در باره امامت، که ولایت او را داشتی. سپس از عمرت، که آن را چگونه صرف کردی، و داراییات، که از کجا به دست
آوردی و در چه راه خرج کردی. پس بهوش باش و برای خودت فکری کن و پیش از شروع امتحان و پرسش، خویشتن را برای جوابگویی آماده ساز.(1)
افزون بر آن، این بشارت امام صادق علیه السلام به ولایتمداران قابل ذکر است که فرمودند:
در قبر از مرده پنج سؤال میکنند: از نماز، زکات، حجّ، روزه و ولایتش نسبت به ما خاندان. پس، ولایت از گوشۀ قبر به آن چهار چیز میگوید: هر یک از شما کم و کاستی داشتید، کامل کردن آن با من.(2)
از جمله اسبابی که موجبات گوارائی و شیرینی و راحتی زندگی برزخ انسان مؤمن را فراهم میکند، داشتن اعتقادات برحقّ درباره خداوند و فرستاده او و ولایت اهل بیت پیامبر است که بر سر در همه دروازههای بهشت نوشته شده و از سویی دیگر ساختن خانه خدا در عالم زندگی دنیاست.
امام صادق علیه السلام در این باره فرمودند:
هرگاه مؤمن بمیرد، هفتاد هزار فرشته او را تا گورش تشییع کنند و چون در گور نهاده شود، منکر و نکیر نزدش آیند و او را بنشانند و پرسند: پروردگارت کیست؟ دینت چیست؟ پیامبرت کیست؟ و او پاسخ دهد: پروردگارم الله است و پیامبر محمّد و دینم اسلام. پس آن دو
فرشته قبر او را تا جایی که چشم کار میکند، برایش فراخ گردانند و گسترش دهند، و از بهشت غذا آورند و او را خوش و خرّم دارند.(1)
افزون بر آن رسول خدا صلی الله علیه و آله در شب معراج به همراه جبرئیل مشاهده فرمود که در بالای دروازه ششم بهشت نوشته بود:
هر کس میخواهد قبر او گشاده گردد و گسترش یابد باید مسجد بسازد.(2)و امام صادق علیه السلام در این باره فرمودند:
هر کس مسجدی بسازد، خداوند برای او در بهشت خانهای بنا کند.(3)
مسجد جای بسیار شریفی است، و در میان مکانها و زمینها محلی به شرافت و عظمت و احترام مسجد نیست، زیرا آنجا محل ارتباط بنده با خدا و جایگاه خضوع و خشوع در پیشگاه باعظمت پروردگار است. ازاینرو حضور و نشستن در آن با رعایت آداب و توجه و اشتغال به عبادت و بندگی خداوند، از جمله عوامل دستیابی به زندگی گوارا در عالم برزخ و قیامت است.
چنانچه رسول اکرم صلی الله علیه و آله در شب معراج به همراه جبرئیل بر بالای دروازه ششم بهشت مشاهده فرموده است که نوشته شده: هر کس میخواهد حشرات زیرزمین او را نخورد در مساجد زیاد بماند.(4)
ازاینرو درباره مساجد و آداب و حضور در این مکان مقدس مطالبی به اختصار بیان میداریم:
امام صادق علیه السلام فرمودند:
هرگاه به درب مسجد رسیدی پس متوجه باش که تو به درگاه سلطان بزرگی رسیدهای، و به بساط او پا نمیگذارند مگر آنان که طاهر باشند، و برای مجالست او اذن داده نمیشود مگر کسی که درستکردار و راستگو باشد. پس هنگام ورود به پیشگاه باعظمت سلطان، مراقب خود بوده و از هیبت و جلال او خود را حفظ کن، و متوجه باش که تو اگر در انجام آداب و وظایف خود کوتاهی کنی، در مورد خطر بزرگی هستی. و بدان خداوند متعال قادر است به هر طوری که خواست از عدل و فضل خود با تو معامله کند. پس اگر به موجب فضل و رحمت خود با تو مهربانی و عطوفت کرد، البته طاعت کمی را از تو قبول کرده. و در مقابل عمل قلیلی از تو، جزای کثیر و اجر فراوانی به تو عطا میکند. و اگر بخواهد موافق عدل با تو رفتار کرده، و درخواست صدق و اخلاص در اعمال از تو بکند، در این صورت تو محجوب و از پیشگاه او مردود خواهی شد، اگرچه اعمال تو زیاد باشد، و خداوند متعال آنچه را بخواهد بجا خواهد آورد. و در این هنگام به تقصیر و عجز و فقر و انکسار خود متوجه شده و اعتراف کن، زیرا تو میخواهی بر بساط سلطان بزرگی قدم گذاشته و در پیش روی و مقابل او مشغول عبادت گشته و با او انس بگیری.(1)
1) . مصباح الشریعه، ص 49 و 50.
آنچه مهمتر و مطلوبتر از ساختن و بنای مساجد است، آباد نمودن آن است.
خدای متعال در قرآن آبادانی مساجد را از ویژگیهای اهل ایمان برشمرده میفرماید:
«إِنَّمَا يَعْمُرُ مَسَاجِدَ اللّهِ مَنْ آمَنَ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ وَأَقَامَ الصَّلاَةَ وَآتَى الزَّكَاةَ وَلَمْ يَخْشَ إِلاَّ اللّهَ فَعَ-سَى أُوْلَئِكَ أَن يَكُونُواْ مِنَ الْمُهْتَدِينَ»؛(1)
جز این نیست که مساجد خدا را آن کس آباد میکند که به خدا و روز واپسین ایمان داشته باشد و نماز بگذارد و زکات بپردازد و جز از خدا نترسد. امید است که اینان از رهیافتگان باشند.
آنچه مهم است این است که معنا و مفهوم آبادنمودن مساجد چیست؟ رسول خدا صلی الله علیه و آله در پاسخ به سؤال ابوذر که پرسید: از چگونگی آباد کردن مساجد، فرمود: (به این گونه است که) در آنها صداها بلند نشود، به سخنان و کارهای نادرست و بیهوده پرداخته نشود، در آنها خرید و فروش صورت نگیرد، و تا زمانی که در مسجد هستی از کارهای لغو و بیهوده دست بکشی، اگر چنین نکنی در روز قیامت نباید کسی را جز خودت را ملامت کنی.(2)
در نگاه فرهنگ روایی پیشوایان، رفت و آمد به مساجد، فواید و آثار دنیوی و اخروی فراوانی دارد. برخی از آنها به قرار زیر است:
1- نشانۀ ایمان) رسول خدا صلی الله علیه و آله در این باره فرمودند:
«هنگامی که دیدید مردی به رفت و آمد به مساجد مداومت دارد، او را مؤمن بدانید، زیرا مساجد خانۀ اجتماع و آمد و شد انسانهای باتقوا و صالح است.(1)و همچنین فرمودند: به سوی مسجد گام برنمیدارد، مگر مؤمنی از اهل بهشت».(2)
2- ضمانت بهشت) از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل شده که: شش حالت است که هر کس در یکی از آن حالات بمیرد خداوند عزّوجلّ ضمانت نموده است او را وارد بهشت کند، یکی از آنها وقتی است که انسان نیکو وضو بگیرد، سپس به سوی مسجد و مصلّای نماز حرکت کند، ولی در بین راه مرگش فرا رسد».(3)
3- اذن شفاعت) رسول خدا صلی الله علیه و آله در این باره فرمودند: خداوند به سه گروه وعده داده است بدون حساب وارد بهشت شوند و هر یک از این سه گروه میتوانند هشتاد هزار نفر را شفاعت کنند. آنها عبارتند از: مؤذن، امام جماعت وکسی که وضو بگیرد سپس داخل مسجد شود و نماز را به جماعت بجای آورد».(4)
4- با صدّیقین و شهدا) رسول اکرم صلی الله علیه و آله پاداش رفت و آمد به مساجد را اینگونه بیان فرمودند:
قدم برداشتن به سوی مسجد اطاعت از خداوند و پیامبر اوست، و هر که از خدا و رسولش اطاعت کند خداوند او را همراه صدّیقان و شهدا وارد بهشت خواهد کرد و همنشین حضرت داوود علیه السلام و مثل او پاداش میگیرد. این مقامات در سایه آمد و شد به مسجد بدست میآید.(1)
5 - اُنس با فرشتگان) رسول خدا صلی الله علیه و آله در این باره فرمودند:
کسی که به قصد شرکت در نماز جماعت به سوی مسجد قدم برمیدارد، خداوند متعال در برابر هر قدمی که برمیدارد، هفتاد هزار حسنه به او پاداش میدهد و به همین میزان درجات او و تقرّب وی بسوی خدا بالا میرود، و اگر در چنین حالی بمیرد، خداوند هفتاد هزار فرشته را مأمور میکند تا در قبر به دیدارش بروند و وی را بشارت دهند و در تنهایی قبر انیس او باشند و تا روز قیامت برایش طلب آمرزش کنند.(2)
6- پرچمدار بهشتیان) کسانی که مداومت بر رفتن به مساجددارند، در قیامت جلودار و پرچمدار اهل بهشت هستند. رسول خدا صلی الله علیه و آله در این رابطه فرمودند:
بشارت باد کسانی که در تاریکی شب به مساجد میروند، در روز قیامت، از نوری فروزان و درخشنده در پیشاپیش خود برخوردارند»(3)و اینان در رحمت الهی غوطهورند.
در روایتی دیگر به ابوذر فرمودند: ای ابوذر، خوشا به حال پرچمداران در قیامت که پرچمها را بر دوش گرفته و پیش از دیگران وارد بهشت میشوند، آنان همان کسانی هستند که سحرگاهان و دیگر اوقات در رفتن به مساجد بر دیگران پیشی میگیرند.(1)
7- آمرزش گناه) دیگر آثار ارزشمند رفت و آمد به مساجد و مداومت بر آن، آمرزش گناهان است. رسول خدا صلی الله علیه و آله در این باره فرمودند:
کسی که در دل شب درحالیکه مردم به خواب رفتهاند، طهارت و وضوی نیکویی بگیرد و بسوی خانههای خدا حرکت کند، در زیر سایه عرش الهی است و گناهانش آمرزیده میشود.(2)
8 - مانع نزول بلا) امیرالمؤمنین امام علی علیه السلام در این باره فرمودند:
آنگاه که اهل زمین در گناه و بدیها غوطهور میشوند، خداوندقصد میکند تمامی آنان را بدون استثنا عذاب کند و چون میبیند سالخوردگان برای نماز به سوی مساجد قدم برمیدارند و فرزندان (نوجوانان) به آموختن قرآن میپردازند، بر همه رحم میکند و عذاب را به تأخیر میاندازد.(3)
9- پاداش حج و عمره) رسول خدا صلی الله علیه و آله در این باره فرمودند:
کسی که برای شرکت در نماز جماعت پیاده به سوی مسجد برود (مداومت داشته باشد) ثوابش مانند یک حجّ است، و آنکه صرفاً برای
شرکت در نمازی (مداومت ندارد) به سوی مسجد گام بردارد، ثوابش همانند عمرۀ مستحبی است.(1)
رسول خدا صلی الله علیه و آله درباره برکات حضور و ادامه نشستن در مسجد به اباذر میفرماید:
یا اَباذَرٍّ، اِنَّ اللهَ تعالیٰ مٰا دُمْتُ جٰالِساً فِی الْمَسْجِدِ بِکُلِّ نَفَسٍ تَنَفَّسْتَ دَرَجَةً فِی الْجَنَّةِ، وَ تُصَلّی عَلَیْكَ الْمَلائِکَةُ، وَ تُکْتَبُ لَكَ بِکُلِّ نَفَسٍ تَنَفَّسْتَ فِیهِ عَشْرُ حَسَناتٍ، وَ تُمْحیٰ عَنكَ عَش-ْرَ سَیِّئٰاتٍ؛(2)
ای ابوذر، تا زمانی که در مسجد نشستهای خداوند متعال بهتعداد هر نفسی که میکشی، یک درجه در بهشت به تو میدهد و فرشتگان بر تو درود میفرستند و برای هر نفسی که در مسجد میکشی ده حسنه برایت نوشته میشود و ده گناه از تو پاک میشود.
افزون بر آن، این نکته قابل ذکر و تأمل است که هر نشستنی در مسجد دارای این برکات و ثوابها نیست بلکه نشستن کسی که به عبادت و یاد خدا سپری شود، دارای این اثرات ارزشمند است.
همان گرامی صلی الله علیه و آله در این باره فرمودند:
هر نشستنی در مسجد لغو و بیهوده است، مگر نشستن سه کس:
نمازگزاری که قرآن تلاوت کند، کسی که ذکر خدا بگوید، و کسی که بدنبال دانشی باشد.(1)
افزون بر آن امیرالمؤمنین امام علی علیه السلام فرمودند:
نشستن در مسجد را برتر از نشستن در بهشت میدانند، زیرا نشستن در مسجد مورد رضایت خداوند است، درحالیکه نشستن در بهشت رضایت بنده را بدنبال دارد.(2)
از نگاه فرهنگ کلام نورانی پیشوایان دین، همانگونه کهاقامت در مساجد به عبادت و یاد خدا دارای خیرات و برکات فراوانی است، نرفتن به مسجد هم دارای تبعات زیانباری است. از جملۀ آنها شکایت مساجد از آنان است. ازاینرو امام صادق علیه السلام فرمودند:
مسجدها از حاضر نشدن همسایگان در خود به درگاه خداوند متعال شکایت کردند، خداوند عزّوجلّ به آنها وحی فرمود: به عزّت و جلالم سوگند که حتی یک نماز از آنان نپذیرم و عدالتی از آنان در میان مردم آشکار نکنم و رحمت من به آنان نرسد، و در بهشت همسایه من نشوند.(3)
افزون بر آن همان گرامی علیه السلام فرمودند:
سه چیز نزد خداوند عزّوجلّ شکایت کنند: مسجدی که اهالی (اطراف)
آن در آن نماز نخوانند، و دانشمندی که در میان عدّهای جاهل و نادان قرار گرفته باشد، و قرآنی که در کنار طاقچهها گذاشته شده و غبار رویش را گرفته باشد و کسی آن را نخواند.(1)
رسول خدا صلی الله علیه و آله در شب معراج به همراه جبرئیل امین، در بالای دروازه ششم بهشت مشاهده فرمود کهنوشته شده است: هر کس میخواهد بدنش در قبر تر و تازه بماند و نپوسد، پس مساجد را نظافت و پاکیزه نماید. چند مطلب لازم و بایسته در این باره با هم مرور مینمائیم:
از نگاه قرآن و روایات، علاوه بر امتیازات یاد شده، اهل مسجد دارای صفاتی والا هستند که برخی از مهم ترین آنها عبارتند از:
1- معروف به پاکیزگی اخلاقی) در قرآن مسجدی که بر پایه تقوا بنا شده مورد ستایش واقع شده است و میفرماید: «فِيهِ رِجَالٌ يُحِبُّونَ أَن يَتَطَهَّرُواْ وَاللّهُ يُحِبُّ الْمُطَّهِّرِينَ»(2)در آن (مسجدی که بر پایه تقوا بنا شده)، مردانی هستند که دوست دارند پاکیزه باشند، و خداوند پاکیزگان را دوست میدارد.
از این آیه شریفه استفاده میشود که علاوه بر ایمان به خدا و اعتقاد به معاد و نبوّت و ا مامت و ولایت، لازم است افراد به راستی و درستی در رفتار و کردار متعهد و معروف باشند. ازاینرو اگر افرادی بیشتر اعمال عبادی خود را در مسجد انجام دهند ولی در بیرون مسجد شئونات اسلامی را رعایت نکنند، بطور حقیقی جزو اهل مسجد به حساب نمیآیند.(1)
2- برگزیدگان جامعه) اهل مسجد در واقع برگزیدگان جامعه هستند. امام صادق علیه السلام خطاب به فضل میفرماید: ای فضل، از هر جماعتی تنها آنان که از فضایل از همه برترند و به منزله الگویی برای قوم و گروه خویش به حساب میآیند به مسجد میروند.(2)
3- روحیه جوانمردی) از دیگر اوصاف نیکوی اهل مسجد، یکی هم این است که جوانمرد هستند. در منابع اسلامی، شش نشانه برای جوانمرد بودن بیان گردیده، که یکی از آنها آباد نمودن مساجد است. مسجدیها با حضور در مسجد بطور مداوم از مصادیق مسلّم این روایت هستند.(3)
4- مؤمن بودن) اهل مسجد بودن نشانه ایمان است. رسول خدا صلی الله علیه و آله میفرماید: هنگامی که دیدید مردی مداوم به مسجد رفت و آمد میکند، وی را مؤمن بدانید، زیرا خداوند میفرماید: تنها آنان که به او ایمان دارند مساجد را آباد میکنند.(4)
سؤالی که در اینجا مطرح است این است که پاکیزگی چه رابطهای با اسلام دارد؟ در پاسخ این سؤال میگوئیم که اسلام نابمحمدی صلی الله علیه و آله بر پایه پاکیزگی بنا شده است. ازاینرو رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: «خودتان را با هر وسیلهای که میتوانید پاکیزه کنید، زیرا خداوند متعال اسلام را بر پایه پاکیزگی بنا کرده است و هرگز بهشت نرود مگر کسی که پاکیزه باشد».(1)
همان گرامی صلی الله علیه و آله فرمودند:
اِنَّ الْاِسْلامَ نَظیفٌ فَتَنْظِفوا، فَانَّهُ لا یَدْخُلُ الْجَنَّةَ اِلّا نَظیفٌ؛(2)
«همانا اسلام پاکیزه است، پس شما هم پاکیزه باشید، زیرا جز شخص پاکیزه کسی به بهشت نمیرود».
افزون بر آن، همان گرامی عبادت کنندۀ پاکیزه را محبوب خداوند دانسته فرمودند:
اِنَّ اللهَ یُحِبُّ النّاسِكَ النَّظیفَ؛(3)
خداوند عبادتکنندۀ پاکیزه را دوست میدارد.
این نکته قابل ذکر است که پاکیزگی از جمله اخلاق عملی پیامبران الهی است. امام رضا علیه السلام در این باره فرمودند:
مِنْ اَخْلاقِ الْاَنْبیاءِ التَّنَظُّفُ؛(4)
پاکیزگی از اخلاق پیامبران است.
یکی از جلوههای فرهنگ آفتابگون قرآن و روایات در زندگی انسان مؤمن، پاکیزه بودن و پاکیزه زیستن است. زیرا انسان مخلوق خدای پاک و پاکیزه است. رسول خدا صلی الله علیه و آله در این باره فرمودند:
اِنَّ اللهَ طَیِّبٌ یُحِبُّ الطَّیِّبَ، نَظیفٌ یُحِبُّ النّظافَةَ؛(1)
خداوند پاک است و شخص پاک را دوست میدارد، پاکیزه است و پاکیزگی را دوست میدارد.
همان گرامی صلی الله علیه و آله فرمودند:
این بدنها را پاکیزه سازید [تا] خداوند [جان] شما را پاکیزه گرداند. زیرا هیچ بندهای نیست که شب با بدنی پاکیزه بخوابد مگر این که فرشتهای میان جامۀ او با وی میخوابد و هیچ ساعتی از شب از این پهلو به آن پهلو نمیچرخد مگر اینکه فرشته گوید: خدایا بندهات را بیامرز که با بدنی پاکیزه خوابیده است.(2)
افزون بر آن، همانگونه که پاکیزه زیستن مورد تشویق اسلام است، لاقَیدی و نامرتب بودن و با لباس چرکین بودن، مورد نکوهش پیشوایان دین بوده و از آن نهی شده است.ازاینرو پیامبر خدا صلی الله علیه و آله ، وقتی مردی را دید که موهای ژولیده و جامهای چرکین و سر وضع نامرتب داشت.
فرمود: استفاده از نعمتهای خدا و آشکار ساختن نعمت جزو دین است).(1)
نظافت به معنای پاک و پاکیزه نمودن است. در منابع روائی شیعه و سنّی پاداشهای فراوانی برای پاکیزه نمودن مسجد بیان شده است. از جمله آنها:
ثواب آزاد کردن بنده، برخورداری از رحمت مضاعف خداوند، اشتیاق بهشت و حوریان بهشتی برای ملاقات با آنان، سالم ماندن جسد پس از مرگ، قراردادن بالاترین اجر برای این عمل، و نیز اینکه خاکروبهها را مهریۀ حورالعین بیان نمودهاند.(2)
افزون بر آن سیرۀ عملی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نیز بیانگر اهمیت نظافت مسجد است. براساس روایات، ایشان پس از باخبر شدن مرگ شخصی که به نظافت و پاکیزه نمودن مسجد، مبادرت داشت، بر سر قبرش رفتند و برایش نمازخواندند.(3)
فقها دلیل استحباب این عمل را تعظیم شعائر الله، مراعات، ترغیب و تشویق مردم برای رفت و آمد به مسجد و جلوگیری از خراب شدن مسجد میدانند.(4)
خدای متعال رسول اکرم صلی الله علیه و آله را به عنوان الگو به همگان معرفی نموده است. در اینجا برخی از سنن و سیره آن حضرت در نظافت و آرایش و مانند آن را بیان مینمائیم:
علی علیه السلام فرمود: رسول خدا صلی الله علیه و آله موی خود را شانه میزد و بیشتر اوقات آن را با آب صاف ومرتب میکرد، و میفرمود: آب برای خوشبو کردن مؤمن کافی است.
همان گرامی علیه السلام فرمود: زدن موی زیر بغل، بوی گند را از انسان دور میکند و آن نظافت و سنّتی است که پیامبر پاک صلی الله علیه و آله به آن دستور داده است.
امام صادق علیه السلام فرمود: رسول خدا صلی الله علیه و آله مشکدانی داشت که بلافاصله پس از وضو با هماندستِ تر آن را میگرفت و خود را خوشبو میساخت و چون از خانه بیرون میشد، مردم از بوی خوش آن میدانستند که آن حضرت آمده است.
امام صادق علیه السلام فرمود: بر هر مکلّفی لازم است که در هر جمعه شارب و ناخنهای خود را بگیرد و مقداری عطر مصرف کند. رسول خدا صلی الله علیه و آله چون جمعه فرا میرسید و عطری نزد او نبود، برخی از روسریهای زنان خود را (که معطّر بود) میگرفت و با آب نم میزد و به صورت خود میگذاشت.
امام صادق علیه السلام فرمود: چهار چیز از سنن پیامبران است: عطر زدن، مسواک زدن، آمیزش با همسران و با حنا رنگ کردن.
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: حبیبم جبرئیل به من گفت: یک روز در میان خود را معطّر ساز، و در روزهای جمعه هرگز آن را ترک نکن.
همان گرامی صلی الله علیه و آله به علی علیه السلام فرمود: ای علی، بر تو باد که هر جمعه خود را خوشبو کنی، زیرا که آن از سنّت من است و تا زمانی که بوی آن شنیده میشود، برایت حسنه مینویسند.
رسول خدا صلی الله علیه و آله در روز جمعه پیش ازخارج شدن برای نماز، ناخنهای خود را میگرفت و شاربش را کوتاه میکرد.
امام صادق علیه السلام فرمود: صلوات فرستادن بر محمد در روز جمعه هزار مرتبه، و در غیر روز جمعه صد مرتبه از سنّت است.(1)
از جمله اسبابی که موجبات زندگی گوارا در برزخ و قیامت را برای انسان مؤمن فراهم مینماید، انجام اعمال صالح و خالص است، در صورت تداوم امید است جایگاه بهشتی خود را مشاهده نماید.
پیامبر عظیم الشأن اسلام صلی الله علیه و آله در شب معراج به همراهی حبیب خود، یعنی جبرئیل امین مشاهده فرمود که در بالای دروازه ششم بهشت نوشته شده بود: «هر کس میخواهد جایگاهش را در بهشت ببیند، مساجد را فرش نماید».(2)
رسول خدا صلی الله علیه و آله در این باره فرمودند: قبرهر روز پنج مرتبه انسان را صدا میزند:
آنچه بیان شد، هر کدام عمل صالح است و دارای اثری خاص در زندگی برزخ و قیامت برای انسان مؤمن دارد، از مصادیق عمل صالح هم فرش نمودن مساجد و خانه خداست که رهآوردی شیرین در برزخ و قیامت دارد.
در منابع روایی، برای اهل مسجد امتیازاتی ارزشمند و قابل توجه بیان گردیده است. برخی از آنها به قرار زیر است:
1- زیر سایۀ خداوند) براساس روایات معصوم، هفت گروه در قیامت مورد توجه و لطف خداوند متعال قرار میگیرند.
1) . نهجالفصاحه، ص 456.
از جملۀ این گروهها، شخصی است که وقتی از مسجد خارج میشود قلب و فکر او به یاد مسجد است تا زمانی که دوباره بهمسجد برگردد.(1)
2- اهل بهشت) امتیاز دیگر این که اهل مسجد، اهل بهشت است. رسول خدا صلی الله علیه و آله میفرماید: کسی که ندای مؤذّن را اجابت کند، رحمت الهی شامل حال او شده و پاداش او بهشت است. پس خوشا به حال کسانی که این دعوت را بپذیرند و به مسجد بروند، و به مسجد نمیرود، مگر مؤمنی از اهل بهشت.(2)
3- محبوبترین بندگان نزد خدا) طبق روایات بهترین مکانها مساجد و محبوبترین بندگان نزد خدای متعال، کسانی هستند که زودتر وارد مسجد میشوند و دیرتر از همه خارج میگردند.(3)
4- ضمانت عبور از پل صراط) خدای عزّوجلّ آرامش روحی و روانی و عبور از معرکۀ هولناک پل صراط را برای اهل مسجد ضمانت کرده است. رسول خدا صلی الله علیه و آله میفرماید: هر کس خانهاش مسجد باشد خداوند آسایش و آرامش و عبور از پل صراط را برای او ضمانت کرده است.(4)
5 - غبطه خوردن اموات به حال مسجدیها) مردگان به حال اهل مسجد غبطه میخورند، و این امتیاز دیگری برای اهل مسجد است. رسول خدا صلی الله علیه و آله در این بارهفرمودند: «در هر روز ملکی از ملائکۀ الهی در قبرستان ندا میدهد: به چه کسانی غبطه میخورید؟ آنان عرض
میکنند: ما نسبت به اهل مساجد غبطه میخوریم. آنان نماز میخوانند و روزه میگیرند و ما توان انجام آن را نداریم.(1)
مسجد قلب تپندۀ جامعۀ اسلامی در تمام امور و مسایل بوده و به اتفاق مورخان خشت اوّل تشکیل جامعه اسلامی در صدر اسلام با بنای مسجد در شهر مدینه نهاده شد. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله با وحی الاهی تعریف جدیدی از دینداری ارائه نمود و جامعه نوینی را بر اساس شریعت اسلام پایهگذاری کرد و محور این حرکت را مسجد قرار داد. ایشان همراهی دین و سیاست، دنیا و آخرت، مردمداری و خداباوری را در یک نهاد جمعی و اجرایی به نام «مسجد» سامان بخشید و مسجد را به عنوان نقطه تعامل، توسعه، محبّت، مودّت، اُنس و اخوت در بین امت مسلمان مطرح ساخت. مسجد نه فقط به حیات دینی انسان معنا بخشیده، بلکه نقش ژرف و عمیق در صحنۀ سیاست و اجتماع ایفا کرده، ایمان و اعتقاد و اخلاص و ایثار را در خدمت به جامعه و توسعه سیاسی و اسلامی بکار گرفته است. انقلاب اسلامی ایران نیز به دلیل داشتن خاستگاه و محتوایدینی فرزند و مولود مسجد است و بیشک ادامه حیات آن جز در سایه مسجد امکانپذیر نیست.(2)
رسول خدا صلی الله علیه و آله در سفر معراج به همراه جبرئیل امین مشاهده فرمود که بر دروازه هفتم بهشت نوشته شده بود: (لا اله الّا الله، محمّد رسول الله، علیّ ولی الله) نورانیت دل در گرو چهار چیز است:
«فی عِیادَةِ الْمَرِیضِ وَ اِتْباعِ الْجَنائِزِ، وَ شَراءِ اِکْفانِ الْمَوْتیٰ وَ دَفْعِ الْقَرضِ».(1)
به اختصار به عوامل چهارگانه مذکور میپردازیم.
از نگاه فرهنگ آفتابگون روایات پیشوایان دین، پنهان داشتن
1) . بحارالانوار، ج 8، ص 144.
مصائب از جمله بیماری که به انسان میرسد، مانند گنجهای بهشت است. رسول خدا صلی الله علیه و آله در این باره فرمودند:
اَرْبَعٌ مِن کُنُوزِ الْجَنَّةِ: کِتمانُ الْفاقَةِ، وَ کِتمانُ الصَّدَقَةِ، وَ کِتمانُ الْمُصِیبَةِ، وَ کِتمانُ الْوَجَعِ؛(1)
چهار چیز از گنجهای بهشتی است: پنهان داشتن ناداری، پنهان داشتن صدقه، پنهان داشتن مصیبت و پنهان داشتن بیماری.
افزون بر آن، همان گرامی صلی الله علیه و آله پنهان داشتن بیماری را از گنجهای نیکی دانسته و فرمودند:
از گنجهای نیکی، پنهان داشتن مصیبتها و بیماریها و صدقه است.(2)
عیادت بیمار مانند سایر روابط اجتماعی در اسلام دارای آدابی است که رعایت آن در پاداش عمل نزد خداوند مؤثر است. برخی از مهمترین آن را با هم مرور مینمائیم:
اَعْظَمُ الْعِیادَةِ اَجراً اَخَفُّهٰا؛(3)
پراجرترین عیادتها، کوتاهترین آنهاست.
و امام علی علیه السلام در این باره فرمودند:
بزرگترین پاداش را نزد خداوند عزّوجلّ آن عیادتکنندهای دارد که، هرگاه به عیادت برادرش برود، زمان کوتاهی نزد او بنشیند، مگر اینکه خود بیمار دوست داشته باشد و از او بخواهد که بیشتر بنشیند.(1)
از جمله جلوههای بندگی، شکوه و شکایت ننمودن نزد مردم است به هنگام بیماری. و آثار و برکات فراوان و ممتازی بر آن مترتب است. ازاین رو رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند:
خداوند عزّوجلّ فرمود: هر که سه روز بیمار شود و از آن به هیچ یک از عیادت کنندگانش شکوه نکند، گوشت و خونی بهتر از آن گوشت و خونی که دارد، جایگزینش کنم. پس اگر او را عافیت بخشم، عافیتی بدون گناه و هم اگر جانش بستانم، او را به جوار رحمت خود برم.(3)
همان گرامی صلی الله علیه و آله فرمودند:
کسی که یک شبانهروز بیمار شود و به عیادت کنندگان خود، شِکوه نکند، خداوند در روز قیامت او را با خلیل خود، ابراهیم خلیل الرحمان برانگیزد تا هم چون برق از صراط بگذرد.(1)
افزون بر آن، امام علی علیه السلام فرمودند:
هر کس دردی را که به او رسیده است سه روز از مردم پنهان بدارد و به خدا شکایت کند، بر خداست که او را بهبود بخشد.(2)
نکته قابل ذکر این است که معنای شکایت چیست؟ امامصادق علیه السلام فرمودند: شکایت (از بیماری) این نیست که آدمی بگوید: دیشب بیمار شدم، یا دیشب دردمند و ناخوش بودم، بلکه شکایت این است که بگوید: به چنان دردی گرفتار شدهام که هیچ کس گرفتار آن نشده است.(3)
در بیانات نورانی پیشوایان دین بروشنی تمام، دستآوردهای ارزشمند عیادت از مریض شاهد هستیم. برخی از آنها به قرار زیر است:
رسول خدا صلی الله علیه و آله در این باره فرمودند:
عائِدُ الْمَریضِ یَخوُضُ فِی الرَّحمَةِ؛(1)
عیادت کننده از بیمار، در رحمت خدا غوطهور میشود.
همان گرامی صلی الله علیه و آله درباره ارزش عیادت از بیمار فرمودند:
عٰائِدُ الْمَریضِ فی مَخْرَقَةِ الْجَنَّةِ، فَاِذا اَجلَسَ عِنْدَهُ غَمَرَتْهُ الرَّحمَةُ؛(2)
عیادت کنندۀ از بیمار در نخلستان بهشت میوه میچیند و هرگاه نزد بیمار بنشیند، رحمت خدا او را فرا میگیرد.
افزون بر آن، همان گرامی میفرماید: خداوند عزّوجلّ در روز قیامت میفرماید:
ای پسر آدم، من بیمار شدم اما عیادتم نکردی؟ عرض میکنند: پروردگارا چگونه تو را عیادت کنم حال آنکه تو پروردگار جهانیانی؟ میفرماید: مگر ندانستی که فلان بندهام بیمار شد و عیادتش نکردی؟ مگر نمیدانستی که اگر به عیادتش روی، مرا نزد او مییابی؟.(3)
و همچنین امام صادق علیه السلام درباره آثار و برکات عیادت فرمودند:
هر کس به عبادت بیماری برود، هفتاد هزار فرشته او را مشایعت میکنند و برای او آمرزش میطلبند تا آنگاه که به منزل برگردد.(4)
رسول خدا صلی الله علیه و آله در شب معراج به همراه حبیب خود جبرئیل امین، مشاهده فرمود که در بالای دروازه هفتم بهشت نوشته شده بود: نورانیت دل در گرو چهار چیزاست: عیادت مریض، تشییع جنازه، خرید کفن و پرداخت بدهی.(1)
امام باقر علیه السلام در پاسخ به این سؤال که انسان بهتر است دعوت در تشییع جنازه بپذیرد یا ولیمه و سور؟ فرمودند:
یُجِیبُ الْجَنازَةَ. فَإِنَّ حُضُورَ الْجَنازَةِ یُذَکِّرُ الْمَوْتَ وَ الْآخِرَةَ...؛ (2)
دعوت به تشییع جنازه را بپذیر، زیرا حضور در تشییع جنازه، یادآور مرگ و آخرت است و حضور در ولیمهها از این امور غافل میگرداند.
افزون بر آن، همان گرامی علیه السلام در این باره فرمودند:
اَوَّلُ ما یُتْحَفُ بِهِ الْمُؤمنُ یُغْفَرُ لِمَن تَبِعَ جَنازَتَهُ؛(3)
نخستین تحفهای که به مؤمن داده میشود، آمرزش تشییعکنندگان جنازه اوست.
بنابر آنچه گذشت، شرکت در مراسم تشییع جنازۀ مؤمن، سبب آمرزش گناه و یاد مرگ و آخرت را برای تشییع کنندگان به دنبال دارد.
و این عوامل هر کدام بنوبه خود باعث پاکسازی دل و روح انسان از زنگار گناهان و زودودن غفلت شده و نورانیت و صفا و پاکی را برای قلب انسان مؤمن به ارمغانمیآورد.
باید فرصتی چون حضور در تشییع جنازۀ مؤمن را، جهت اصلاح نفس و کنار زدن هواهای نفسانی و خودسازی، غنیمت شمرد و از آن سود برد، و از حواسپرتی دوری جُست و تنها به خود و عاقبت خویش اندیشید. باید در این اندیشه بود که دیر یا زود، ما نیز این راه را خواهیم پیمود. پس آیا زندگی چند روزه دنیا، ارزش این را دارد که بیپروا برای آن تلاش کنیم؟ باید تلاشی که شایسته زندگی اخروی است داشته باشیم. در این راستا رسول خدا صلی الله علیه و آله میفرماید:
یا اَباذَرٍّ، اِخْفِضْ صَوْتِكَ عِنْدَ الْجَنائِزَ وَ عِنْدَ الْقِتالِ و عِنْدَ الْقُرآن؛(1)
ای ابوذر، آواز خود را نزد جنازهها، و هنگام جنگ با دشمنان و هنگام تلاوت قرآن آهسته ساز.
از طرف دیگر همان گرامی جهت رعایت آداب تشییع جنازه و بهرهمندی بیشتر او در غفلتزدایی، سفارش به سکوت، آرامش، وقار و حرکت با طمأنینیه را نموده و میفرماید:
یٰا اَباذَرٍّ، اِذا تَبِعْتَ جِنازَةً فَلْیَکُنْ عَقْلُكَ فِیهٰا مَشغُولاً بِالتَّفَکُّرِ وَالْخُشوعِ وَاعْلَمْ اِنَّكَ لاحِقٌ بِهِ؛(2)
ای ابوذر، هنگامی که دنبال جنازه حرکت میکنی عقلت را به تفکر و خشوع مشغول ساز، بدان که تو نیز به او ملحق خواهی شد.
بنابرآنچه گذشت، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ، توصیههای اخلاقی، تربیتی، امنیتی و غفلتزدایی را فرمودهاند که میتوان از مراسم تشییع جنازه بهرهمند گردید.
از جمله دستاوردهای شرکت در تشییع جنازۀ مؤمن، عبرتآموزی از این مراسم است. رسول خدا صلی الله علیه و آله در این باره فرمودند:
هیچ مردهای نیست که در تابوتش نهاده و سه قدم برده شود، مگر اینکه با صدایی که هر کس که خدا بخواهد آن را میشنود، صدا میزند: ای برادران، ای تابوتکشان، زنهار که دنیا شما را چون من نفریبد. و روزگار شما را چون من بازی ندهد، برای بازماندگانم مال و منال برجای گذاشتم، درحالیکه آنان بار گناهی از من بدوش نمیکشند و شما نیز مرا تشییع میکنید و سپس تنهایم میگذارید و خداوند جبّار از من حساب میکشد.(1)
و امام باقر علیه السلام در اهمیت درس عبرت گرفتن ازتشییع جنازه فرمودند:
هرگاه جنازهای را تشییع کنی، چنان باش که انگار این تویی که بر دوشها حمل میشوی، و گویی که از پروردگارت میخواهی که تو را
1) . بحارالانوار، ج 6، ص 258.
به دنیا بازگرداند، تا هم چون کسی که زنده است کار کنی، زیرا دنیا در نظر دانایان مانند سایه است.(1)
افزون بر آن، رسول خدا صلی الله علیه و آله به ابوذر فرمود:
ای ابوذر، هرگاه در پی جنازهای به راه افتادی، باید عقلت به تفکّر و خشوع به آن مشغول شود، و بدان که تو نیز به او میپیوندی.(2)
بنابر آنچه بیان شد، درسآموزی از تشییع جنازه برای کسانی که در مراسم تشییع شرکت میکنند از مسایل مهم بوده و انسان را از خواب غفلت بیدار و موجبات نورانیت دل میگردد.
تشییع جنازۀ مؤمن از کارهای نیکی است که بدان سفارش شده است و پاداش فراوانی دارد. برخی از آنها بیان میگردد:
1- آمرزش) اولین پاداش شرکت در تشییع جنازه مؤمن، آمرزش گناهان است. رسول خدا صلی الله علیه و آله در اینباره فرمودند:
اِنَّ اَوَّلَ مٰا یُجازیٰ بِهِ الْمُؤمِنُ بَعْدَ مَوْتِهِ اَنْ یُغْفَرَ لِجَمیعِ مَنْ تَبِعَ جِنازَتَهُ؛(3)
نخستین پاداشی که بعد از مرگ مؤمن به او داده میشود، این است که همه تشییعکنندگان جنازهاش آمرزیده میشوند.
2- همراهی فرشتگان پرچمدار) رهآورد دیگر شرکت در تشییع جنازه مؤمن، همراهی فرشتگان از سوی خدا از قبر تا صحرای محشر است. حضرت موسی علیه السلام در مناجاتش به پروردگار عرضه داشت: یا ربِّ، فَما لِمَنْ شَیَّعَ الْجَنازَةَ؟
پروردگارا، پاداش کسی که به تشییع جنازهای برود، چقدر است؟
خداوند وحی فرمود: ای موسی، گروهی از فرشتگان پرچمدار را مأمور میکنم که تشییع جنازه کننده را از قبر تا محشر همراهی کنند.(1)
3- همنشینی فرشتگان) دیگر رهآورد شرکت در تشییع جنازه مؤمن، همنشینی فرشتگان با روح اوست. حضرت ابراهیم خلیل از خداوند سؤال کرد:
فَما جَزاءُ مَن تَبِعَ الْجَنازَةَ ابْتِغاءَ وَجهِكَ؟؛(2)
پاداش کسی که برای رضای تو در تشییع جنازه شرکت کند، چیست؟». خداوند وحی فرمود: ای ابراهیم، فرشتگان بر جسدش نماز میخوانند و با روحش همنشین خواهند شد.
بنابر آنچه بیان گردید، شرط بهرهمندی از دستآوردهای فوق این است که شرکت در تشییع جنازه، برای رضای خدای باشد.
یکی از آموزههای فرهنگ روایی اسلام، رعایت آداب تشییع جنازۀ
مؤمن است که موجبات بهرهمندی بیشتر از برکات و معنویت مراسم را برای شرکت کننده فراهم مینماید. برخی از مهمترین آنها به قرار زیر است:
1- آرامش: رسول خدا صلی الله علیه و آله در این باره فرمودند:
عَلَیْکُمْ بِالسَّکِینَةِ، عَلَیْکُمْ بِالْقَصْدِ فِی الْمَشیِ بِجَنائِزِکُمْ؛(1)
بر شما باد حفظ آرامش و وقار، بر شما باد آرام راه رفتن با جنازههایتان.
2 - یاد خدا: از جمله آداب مهمّ مراسم تشییع به یاد خدا و مرگ و آخرت است. همان گرامی صلی الله علیه و آلهفرمودند:
بهترین تشییعکنندگان جنازه، کسی است که [خدا و مرگ و پس از مرگ] را بیشتر یاد کند، و کسی که تا جنازه در گور نهاده نشود او ننشیند و کاملترین پیمانه (ثواب) را کسی دارد، که سه مرتبه (سه مُشت) خاک روی لحد بریزد.(2)
3- سکوت و غم: رسول خدا صلی الله علیه و آله هنگامی که در پی جنازهای میرفت، اندوه او را فرامیگرفت، بیشتر حدیث نفس میکرد و کمتر سخن میگفت.
اِذا تَبِعَ جَنازَةً غَلَبَتْهُ کآبَةٌ، وَ اَکْثَرُ حَدِیثَ النَّفسِ، وَ اَقَلَّ الْکَلامَ.(3)
بنابر آنچه بیان گردید. بر تشییع کننده لازم است در مراسم، به یاد
خدا و آخرت خویش باشد و با خود حدیث گوید که شاید فردا نوبت رحلت من باشد باید خود را برای مسافرت آخرت آماده نمایم. و در مسیر تشییع از هرگونه سخن لغو و بیهوده پرهیز نماید زیرا این امور اسباب غفلت را فراهم میکند.
از جمله عاملی که باعث صفا و نورانیت دل انسان از تاریکیهای دلبستگی بدنیا میگردد، خرید کفن یعنی خود را آماده سفر آخرت نمودن است. رسول خدا صلی الله علیه و آلهبه همراه حبیب خود، جبرئیل امین مشاهده فرمود که بر دروازه هفتم بهشت نوشته شده بود. نورانیت دل در گرو چهار چیز است... سومین عامل آن: «خرید کفن» بود که به معنای آمادگی لازم برای موت و سفر آخرت است.
برخی از موارد لازم در این زمینه باهم مرور میکنیم:
سؤالی که در اینجا مطرح است، و دانستن پاسخ آن ضروری و نقش فوقالعادهای در استعداد برای موت دارد، این است که «آمادگی برای مرگ» به چه معناست؟
امام علی علیه السلام در پاسخ به این پرسش که آماده شدن برای مرگ به چه معناست؟ فرمودند: «به جای آوردن واجبات و دوری از محرمات و داشتن صفات نیک، با رعایت این امور، دیگر آدمی را چه باک که او به
سراغ مرگ رود، یا مرگ به سراغ او آید. سوگند به خدا که پسر ابیطالب را باکی نیست که خود به سراغ مرگ رود یا مرگ به سراغ او آید».(1)
همان گرامی علیه السلام در این باره فرمودند:
اِنَّمَا الْاِسْتِعْدادُ لِلْمَوتِ تَجَنُّبُ الْحَرامِ، وَ بَذَلُ النَّدیٰ وَالْخَیْرِ؛(2)
آماده شدن برای مرگ، در حقیقت، دوری کردن از حرام وگشودن دست احسان و نیکی است.
افزون بر آن، از امام زینالعابدین علیه السلام سؤال شد: بهترین مرگ چیست؟ حضرت فرمود: این که (آدمی) از ساختمانها و خانهها و کاخهایش فارغ شده باشد. عرض شد: یعنی چه؟ فرمود: از گناهانش توبه کرده باشد و به کارهای نیک بپردازد و (با چنین حالی) بر خداوند حبیب وکریم وارد شود.(3)
افزون بر آن، پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند:
هرگاه نور به سینه وارد شود، سینه فراخ گردد. عرض شد: آیا نشانهای برای شناخت آن هست؟ فرمود: آری، دوری گزیدن از سرای فریب، و رویآوردن به سرای جاودانی، و آماده شدن برای مرگ پیش از فرا رسیدن آن.(4)
دل کندن از تعلّقات دنیوی و آماده شدن لازم برای سفر ابدی اخروی از جمله توصیههای پیشوایان دین به پیروان خویش است. این سفارشات مهم و سرنوشت ساز در فرهنگ کلام اولیاء خدا اینگونه شاهد هستیم:
رسول خدا صلی الله علیه و آله به طارق بن عبدالله محاربیفرمود: یا طارِقُ، اِستَعِدَّ لِلْمَوْتِ قَبلَ نُزولِ الْمَوتِ. ای طارق، پیش از فرا رسیدن مرگ خود را برای آن آماده کن.(1)
و امام علی علیه السلام در اهمیت سبکباری آمادگی سفر آخرت فرمودند:
تَرَحَّلوا فَقَدْ جُدَّ بِکُمْ، وَ اسْتَعِدّوا لِلْمَوتِ فَقَدْ اَظَلَّکُمْ؛(2)
بار سفر بربندید، که در بردن شما شتاب میشود، و برای مرگ آماده شوید، که بر شما سایه افکنده است.
افزون بر آن، همان گرامی علیه السلام ، تنها مرگ را فاصله بین انسان با بهشت یا دوزخ دانسته و فرمودند: «... میان هر یک از شما و بهشت و دوزخ فاصلهای جزو فرود آمدن مرگ بر او نیست... از خدای سبحان مسألت داریم که ما و شما را از کسانی قرار دهد که هیچ نعمتی سرمستشان نمیکند و هیچ هدفی آنان را از اطاعت پروردگارشان باز نمیدارد و پس از مرگ پشیمانی و اندوهی گریبانگیرشان نمیشود.(3)
بنابر آنچه بیان شد، سفارش اکید رهبران دین به مردم در آمادگی کامل برای موت و سفر آخرت روشن میگردد و انسان عاقل را شایسته است که به هوش باشد و قبل از فرود آمدن اجل، خود را برای رحلت به سرای زندگی ابدی آماده سازد.
برای هر سفری به اندازه زمان، و طول آن سفر، نیازمند به توشه مورد نیاز و متناسب با آن سفر هستیم. سفر آخرت، بس طولانی و زمان آن جاودانی است. ازاینرو نیازمند توشه فراوان است. خدای متعال در قرآن برترین توشه آخرت را تقوی معرفی نموده و میفرماید:
«تَزَوَّدُواْ فَإِنَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوَى وَاتَّقُونِ يَا أُوْلِي الأَلْبَابِ»؛(1)
برای خود توشه برگیرید، زیرا بهترین توشه، پرهیزگاری است. و ای خردمندان، از من پروا کنید.
امام علی علیه السلام در این باره فرمودند:
رحمت خدا بر کسی که... فرصتها را غنیمت شمرده و بر مرگ پیشدستی کند و توشۀ عمل را فراهم آورد.(2)
همان گرامی علیه السلام ، به جمعآوری توشه برای آخرت را نشانه بصیرت و بینایی دانسته و فرمودند:
دنیا چشمانداز نهایی شخص نابینا (بیبصیرت) است و در فراسوی آن
چیزی نمیبیند. امّا شخص بینا و بابصیرت، نگاهش از دنیا فراتر میرود و درمییابد که سرای حقیقی، در آن سوی دنیاست.
بنابراین، شخص بینا از دنیا چشم برمیکند و نابینا به آن چشم میدوزد، بینا از دنیا توشه برمیدارد، و نابینا برای آن توشه برمیدارد.(1)
افزون بر آن، امیر قافله پروامداران، امیرالمؤمنین امام علی علیه السلام ، در بازگشت از صفین چون به گورستان رسید فرمود:
ای ساکنان خانههای تنهایی و جایگاههای خشک و خالی و گورهای ظلمانی، ای خاکنشینان، ای ساکنان دیار غربت، ای تنهایان، ای آنان که در تنهایی به سر میبرید. شما پیشروان مائید و پیش از ما رفتید و ما به شما خواهیم پیوست. بدانید که خانههایتان مسکن دیگران شده و زنهایتان به شوهر رفتهاند و اموال و دارایی شما تقسیم گشته است. این خبری است که ما داریم، شما چه خبر دارید؟ حضرت سپس رو به اصحاب خود کرد و فرمود: بدانید که اگر اجازه سخن گفتن داشتند، بیگمان به شما خبر میدادند که: بهترین توشه تقواست.(2)
در فرهنگ آفتابگون اسلام به روشنی بیان گردیده است که علت کراهت داشتن از موت، دلبستگی به دنیا و مواهب آناست. این حقیقت در بیانات پیشوایان دین اینگونه شاهد هستیم:
1- مردی خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله عرض کرد: چرا مرگ را دوست ندارم؟ حضرت فرمود: آیا مال و ثروتی داری؟ پس مال و ثروتت را پیشاپیش خود بفرست، زیرا آدمی وابسته به دارایی خویش است. اگر آن را پیش فرستد، دوست دارد که به آن برسد و اگر از خود برجای گذارد، دوست دارد که با آن بماند.(1)
2- امام حسن علیه السلام در جواب مردی که به او عرض کرد: چرا مرگ را ناخوش داریم و آن را دوست نداریم؟ فرمود: زیرا شما آخرت خود را ویران و دنیایتان را آباد کردهاید و دوست ندارید از آبادانی به ویرانه منتقل شوید.(2)
3- افزون بر آن، امام حسن عسکری علیه السلام فرمود: امام هادی علیه السلام نزد یکی از اصحاب خود که بیمار بود رفت او میگریست و از مردن بیتابی میکرد. حضرت به او فرمود: ای بندۀ خدا، تو از مرگ میترسی چون آن را نمیشناسی. اگر بدن تو چندان کثیف و چرکین شود که از شدّت چرک و کثافت آزرده شوی و بدنت پر از زخم شود و گال بگیری و بدانی که اگر در حمام خودت را بشویی، همۀ آنها از بین میرود، آیا دوست نداری که به آن حمام بروی و چرک وکثافت را از خودت بشویی؟ یا دوست داری حمام نروی و به همان حال باقی بمانی؟ عرض کرد: یابن رسول الله، دوست دارم حمّام بروم. فرمود: این مرگ همان حمّام است و آخرین گناهان و بدیهای وجود تو را پاک و تمیز میکند.
پس، هرگاه وارد آن (حمّام روح) شدی و از آن گذشتی از هرگونه غم و اندوه و رنج رهایی مییابی و به همه گونه خوشی و شادمانی میرسی. در این هنگام، آن مرد آرام گرفت و تن به مرگ سپرد و حالش جا آمد و چشم خود را بست و جان داد.(1)
از جمله عاملی که باعث نورانیت و صفای قلب میگردد، پرداخت قرض، بدهی و ادای حق مردم است، آنهم به موقع. زیرا برگردن داشتن حقوق مردم اعم از مالی و آبرویی سبب تاریکی و ظلمت قلب و عقوبت آخرت میگردد. آری حق النّاس را فقط باید صاحبش حلال نماید در غیر این صورت راهی برای ورود به بهشت وجود ندارد حتی شهید راه خدا.
برخی مطالب بایسته و مفید در این باب با هم میخوانیم:
در قرآن کریم، هرجا کلمه «قرض» آمده، بدنبال آن «حسناً» نیز ذکر شده است. ازاینرو در اسلام وام بیبهره «قرض الحسنه» میگویند. این ترکیب بیانگر آن است که قرض دادن باید به صورت نیکو انجام شود و نیکویی آن را میتوان از چند جهت در نظر گرفت:
1) . معانی الاخبار، ص 290.
خدای متعال در این باره میفرماید:
«وَأَقِيمُوا الصَّلَاةَ وَآتُوا الزَّكَاةَ وَأَقْرِضُوا اللَّهَ قَرْضًا حَسَنًا»؛(1)
و نماز را بپا دارید و زکات را ادا کنید و به خدا قرض الحسنه دهید.
در این آیه شریفه سه نکته قابل توجه است:
«قرض الحسنه» بعد از نماز و زکات به عنوان سومین دستور ذکر شده که بیانگر اهمیت آن است.
«قرض الحسنه» قرض دادن به خداست و گویی قرض دهنده با خدا معامله میکند.
این اصل مقدس و پرخیر و برکت مانند نماز و زکات، باید در سطح وسیع و همگانی انجام شود.
ازاینرو آیه فوق با واژه جمع، به عموم مردم از زن و مرد، مورد خطاب هستند.
هر کس زکار خلق یک عُقده وا کند *** ایزد هزار حاجت او را روا کند
صدها فرشته بوسه بر آن دست میزند *** کز کار خلق یک گره بسته وا کند
1) . سوره مزمل، آیه 20.
در دنیا دزدی به سه گونه انجام میشود، عدهای بر سر گردنه دزدی میکنند، شاید بتوان نام آن را دزدی آشکار گذاشت. عدهای نیز پشت میز اداره با کمکاری و کارشکنی و امروز و فردا نمودن مراجعه کننده، و گِرِه زدن به کار او، دزدی میکنند که نام این دزدی مخفیانه است. و همچنین عدهای به شرط پرداخت به موقع، قرض میگیرند، ولی اهمیتی به پرداخت آن نمیدهند، این هم یک نوع دزدی خائنانه است.
امام صادق علیه السلام در این باره فرمودند:
مَنِ اسْتَدانَ دَیْناً فَلَمْ یَنْوِ قَضاءَهُ کانَ بِمَنْزِلَةِ السّارِقِ؛(1)
هر کس قرض کند و قصدش این باشد که آن را نپردازد،همچون دزد خواهد بود.
رسول خدا صلی الله علیه و آله ، امروز و فردا نمودن در پرداخت بدهی را بمنزله رباخواری دانسته، فرمودند:
کسی که در مورد ادای حقّ کسی امروز و فردا کند، با اینکه توانایی دادن آن را دارد، هر روز گناه (رباخوار) یک درهم بگیر، برگردن او خواهد بود.(2)
حکایت: ابوثمامه میگوید: به امام باقر علیه السلام عرض کردم: می خواهم به مدینه و مکّه (برای مراسم حج) بروم، ولی برگردنم قرض هست، آیا قبل
از ادای قرض به این مسافرت اقدام کنم؟ حضرت در پاسخ فرمود:
بازگرد و بدهکاری خود را به صاحبش رد کن و متوجّه باش که با خدا به گونهای ملاقات کنی که دَیْنی بر گردنت نباشد. چرا که مؤمن خیانت (به امانت) نمیکند.(1)
امامان شیعه علیهم السلام در زندگی خود هم قرض میدادند و هم قرض بدهکاران را ادا مینمودند. فرازهایی از سیرۀ آنان به قرار زیر است:
فراز اوّل) اسامة بن زید که از یاران رسول خدا صلی اللهعلیه و آله بود، بیمار و بستری شد. چون بسیار مقروض بود اظهار ناراحتی میکرد. امام حسین علیه السلام به عیادت او آمد و پس از احوالپرسی فرمود: «ای برادرم، برای چه غمگین هستی؟. اسامه: به خاطر قرضهایی که مجموع آنها به شصت هزار درهم میرسد. امام حسین علیه السلام فرمود: «ناراحت نباش، قرضهایت بر عهدۀ من». اسامه: ترس آن دارم که قبل از ادای قرض بمیرم. امام حسین علیه السلام فرمود: «نترس، قبل از مرگت، حتماً آن را ادا میکنم». امام علیه السلام به وعده خود وفا کرد و قبل از مرگ او قرضهایش را پرداخت.(2)
فراز دوم) محمد بن اسامه بیمار و در بستر مرگ افتاد. امام سجاد علیه السلام به عیادت او رفت. جمعی در آنجا حاضر بودند. محمد بن اسامه به حاضران گفت: مبلغی مقروض هستم، از شما تقاضا دارم آن را
ادا کنید. امام سجاد علیه السلام فرمود: «من یک سوم آن را ادا میکنم». ولی از هیچ یک از حاضران جوابی نشنید. امام سجاد علیه السلام همۀ قرضهای او را برعهده گرفت و سپس فرمود: من از اینرو در آغاز همه دیون محمد بن اسامه را برعهده نگرفتم تا بنیهاشم نگویند فلانی از ما سبقت گرفت، وگرنه در همان آغاز همۀ آن را میپذیرفتم.(1)
فراز سوم) شخصی به نام محمد بن عبدالله بکری میگوید: سخت مقروض بودم. وارد مدینه شدم و سنگینی قرض مرا درمانده کرده بود. با خود گفتم اگر به محضر امام کاظم علیه السلام بروم شادمان خواهم شد. به محضرش شرفیاب شدم و وضع خود را برایش بیان نمودم. به خانهاش رفت و بیدرنگ بیرون آمد و به غلامش فرمود: ازاینجا برو، او رفت. امام دستش را به سوی من دراز کرد و کیسهای محتوی سیصد دینار به من داد. سپس برخاست و رفت و من با آن پول قرضهایم را ادا کرده، معاش زندگیام را تأمین نمودم.(2)
آن چه از روایات مربوط به شهید آمده، این است که هر وقت مجاهد در راه خدا به شهادت رسید، خداوند تمام گناهان او به جز بدهکاریهایش را میآمرزد. زیرا بدهی مربوط به حق النّاس است و شهید هنگامی آمرزیده خواهد شد که صاحب آن حق از آن بگذرد.
امام باقر علیه السلام در این باره فرمودند:
اَوَّلُ قَطْرَةٍ مِنْ دَمِ الشَّهیدِ کَفّارَةٌ لِذُنُوبِهِ اِلّا الدَّیْنِ فَإنَّ کَفّارَتَهُ قَضٰاؤُهُ؛(1)
اولین قطره از خون شهید کفاره گناهان اوست. به جز دَیْن کهکفاره آن، پرداخت آن است.
افزون بر آن، همان گرامی علیه السلام درباره پرداخت بدهی و قرض شهید فرمودند:
تمام گناهان شهید در راه خدا بخشوده میشود. مگر بدهکاریهای او که کفارهای ندارد، مگر اینکه پرداخت شود، یا وصی او به جای آن قرض را بپردازد و یا صاحب حقّ، آن را عفو نماید.(2)
آیت الله خرازی در عالم خواب یک شهید را دید و به آن گفت خوش به حالتان که شما راحت شدید از این دنیا و عاقبت به خیر شدید. به یک باره آن شهید ناراحت شد و گفت نه گرفتارم، وقتی نامه اعمال من را بدستم دادند، دیدم روی آن خط قرمز کشیدند. و به من گفتند: شما حقالنّاس گردنتان است. یک خانم در آموزش و پرورش که همکار او بود، تو از او یک عیب پیدا کردی و به جای آنکه به خودش بگویی، تا خودش را اصلاح کند، یکسره رفتی سراغ حراست و مدیر و
آن را اخراج کردند و آبروی او رفت، تا او تو را حلال نکند بهشت خدا را نخواهی دید. آقای خرازی تا از خواب بیدار شدند، رفتند و آنزن را پیدا کردند و گفتند من سه برابر مبلغ حقوق کل سالهای اخراجت را می دهم، شهید را حلال کن. آن زن لبخند تلخی زد و گفت: تا قیامت آن شهید را حلال نخواهم کرد و هر کاری کردند راضی نشد.
آری، مراقب حقالنّاس و آبروی مردم باشیم که حتی اگر شهید هم شویم گناه از بین بردن آبروی مردم از ما بخشیده نخواهد شد.(1)
1) . داستان دوستان، ص 780.
رسول خدا صلی الله علیه و آله به همراه جبرئیل امین، مشاهده فرمود که در بالای دروازه هشتم بهشت نوشته شده بود: (لا اله الا الله، محمد رسول الله، علیّ ولی الله) هر کس میخواهد از همه درهای بهشت وارد شود، باید چهار ویژگی داشته باشد:
ویژگی یکم: سخاوت (اَلسَّخاءِ)
ویژگی دوم: حُسن خُلق (وَ حُسْنِ الْاَخْلاقِ)
ویژگی سوم: صدقه (وَالصَّدَقَةِ)
ویژگی چهارم: ترک آزار بندگان خدا (وَ کَفِ الْاَذَیٰ عَنْ عِبادِ اللهِ عَزّوجَلَّ)
هر کدام از ویژگیهای فوق را به اختصار توضیح میدهیم:
یکی از ویژگیهای اهل بهشت، بخشندگی و دست و دل باز بودن
روی مردم به ویژه فقرا و مستمندان جامعه است. این صفت ممتاز و دیگرخواهی و یاریرسانی به آنان زمینه ورود به بهشت برین را برای عامل آن فراهم مینماید:
مطالبی لازم و بایسته در این باب با هم میخوانیم:
انسان مؤمن بخشنده در این دنیا دارای یک زندگی بهشتی است، او نزدیک به خدا و به مردم و بهشت موعود است. ازاینرو در حدیث مورد بحث و مکتوبات دروازههای بهشت، یکی از اوصاف و ویژگی اهل بهشت خوانده شده که میتواند از هر دری از درهای بهشت داخل شود.
رسول خدا صلی الله علیه و آله در این باره فرمودند:
اَلسَّخِیُ قَرِیبٌ مِنَ اللهِ، وَ قَریبٌ مِنَ النّاسِ، وَ قَریبٌ مِنَ الْجَنَّةِ؛(1)
انسان بخشنده، به خدا و مردم و بهشت، نزدیک است.
همان گرامی صلی الله علیه و آله فرمودند:
سخاوت، درختی است از درختان بهشت، که شاخههای آن دردنیا آویزان است. هرکس شاخهای از آن را بگیرد، همان شاخه او را بسوی بهشت رهنمون سازد.(2)
امام صادق علیه السلام ، ارزشمندی سخاوت را اینگونه بیان فرمودند:
جوان سخاوتمندِ آلوده به گناه در پیشگاه خداوند متعال، محبوبتر از پیر مرد عابد بخیل است.(1)
افزون بر آن، خداوند عزّوجلّ به حضرت موسی علیه السلام وحی فرمود: «سامری را نکُش، زیرا او بخشنده است».(2)
و با این کلام محبوبیت سخاوت و بخشندگی را در نزد خویش به بندگان خود اعلام فرمود. آری سخاوتمند مظهر صفت سخاوت خداست و در دنیا زندگی او پاک و پاکیزه، و در قیامت از هر دری که بخواهد میتواند به پاکان ملحق شود.
یکی از ویژگیهای اهل بهشت، دستِ دهنده است. زیرا سخاوت و بخشندگی نشانه نیکبختی و سعادت انسان، و از عوامل دستیابی به خیر دنیا و آخرت است. این صفت اخلاقی برجسته در بیانات راهبردی پیشوایان دین اینگونه شاهد هستیم.برای نمونه:
رسول خدا صلی الله علیه و آله در این باره فرمودند:
اِذا أَرادَ اللهُ بِعَبْدٍ خَیْراً بَعَثَ اِلَیْهِ مَلِکاً مِنْ خُزّانِ الْجَنَّةِ فَمَسَحَ صَدْرَهُ وَ یَسْخیٰ نَفْسَهُ بِالزَّکاةِ؛(3)
خداوند هرگاه، خیر بندهای را بخواهد، فرشتهای را از مأموران بهشتی
به سوی او میفرستند، او هم بر سینهاش دست میکشد و دل وی بر پرداخت زکات، بخشنده میسازد.
افزون بر آن، امام صادق علیه السلام در این باره فرمودند: خِیارُکُمْ سَمْحاکُمْ. بهترین شما بخشندگان شمایند.(1)
بنابر آنچه بیان شد، یکی صفات بهشتی دست بخشنده داشتن است که از عنایت ویژه خداوند تبارک و تعالی به انسان بخشنده بوده، و سخاوتمند از این رهگذر به فقرا و نیازمندان جامعه رسیدگی و زندگی آنان را سر و سامان میبخشد، و این عنایت خاص خداوندی تا زمانی است که انسان مؤمن توجه و همّت به حل مشکلات مردم نیازمند دارد.
سخاوت موجب روشنایی و گرم کردن کانون نابسامانخانواده، و زمینهسازی برای بهرهمندی نیازمندان، و باز شدن گرِه از زندگی تهیدستان، و امیدواری به آیندۀ اعضای خانواده میگردد. بشرطی که بخشش در راه حقّ تعالی باشد.
امام صادق علیه السلام ، بذل در راه حقّ را نشانه کرامت انسان بخشنده دانسته میفرماید:
اَلسَّخِیُ الْکَرِیمُ الَّذی یُنْفِقُ مٰالَهُ فی حَقٍّ؛(2)
سخاوتمند کریم، کسی است که مالش را در مورد حقّ و شایسته به مصرف میرساند.
یکی از جلوههای حقّ و شایستگی انفاق، رعایت اعتدال در آن است. ازاینرو خدای متعال در وصف بندگان خاص خود میفرماید:
«وَالَّذِينَ إِذَا أَنفَقُوا لَمْ يُسْرِفُوا وَلَمْ يَقْتُرُوا وَكَانَ بَيْنَ ذَلِكَ قَوَامًا»؛(1)
آنها کسانی هستند که هرگاه انفاق میکنند، نه اسراف میکنند و نه سختگیری، بلکه بین آن دو یعنی میانهروی را رعایت میکنند.
در آموزههای روشنگر دین و بیانات راهبردی پیشوایان، آثار و برکات فراوانِ دنیوی و اخروی شاهد هستیم. برخی ازمهمترین آنها باهم مرور مینمائیم:
1- خداگونه شدن) متصف شدن به صفات خداوند از ملاکهای ممتاز کمال انسانی است. چنانچه فرمودند: «به اخلاق خداوند متصف شوید». یکی از صفات خداوند، بخشندگی اوست. ازاینرو شخص سخاوتمند به خوی پروردگار خویش آراسته گردیده است. ازاینرو رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند:
اَلسَّخاءُ خُلُقُ اللهِ الْاَعْظَمْ؛(2)
بخشندگی خویِ بزرگ و والای خداوند است.
2- اتصاف به اخلاق انبیاء) پیامبران الاهی مظهر صفات جمال و جلال خدا هستند. ازاینرو به صفت ممتاز سخاوت آراسته هستند. رسول خدا صلی الله علیه و آله در این باره فرمودند:
مٰا جَبَلَ اللهُ وَلِیّاً لَهُ اِلّا عَلَی السّخاءِ؛(1)
خداوند هیچ ولیّ خود را جز بر خمیره بخشندگی نسرشته است.
از طرف دیگر امام صادق علیه السلام بخشندگی را نشانه مؤمن واقعی دانسته میفرماید:
بخشندگی از اخلاق پیامبران است، و آن شئون ایمان است، وهیچ مؤمنی نیست مگر آنکه بخشنده است.(2)
3- عالیترین مقام) عالیترین بذلها و بخششها در دو مورد است: یکی هنگام فقر و تنگدستی، دوم اینکه جان و مال خویش را در راه خدا فدا نماید. این فضیلت والای اخلاقی در کلام نورانی پیشوایان دین اینگونه بیان گردیده است.
امام علی علیه السلام در این باره فرمودند:
اَفْضَلُ الْجُودِ مٰا کانَ عَنْ عُسْرَةٍ؛(3)
برترین بخشندگی، به هنگام تنگدستی است.
افزون بر آن، رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند:
اَجْوَدُ النّاسِ مَنْ جادَ بِنَفسِهِ وَ مالِهِ فی سَبیلِ اللهِ؛(4)
بخشندهترین مردم کسی است که جان و مال خویش را در راه خدا ببخشد.
4- بهشت برین) براساس فرموده پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ، بر بالای دروازه هشتم بهشت نوشته شده بود، هر کس میخواهد از همۀ درهای بهشت، وارد آن گردد باید چهار ویژگی داشته باشد: اوّل: سخاوت... .(1)
همانگونه که گذشت، سخاوت آثار فراوان دنیوی و اخروی فراوان دارد، در مقابل انسان بخیل در آتش میسوزد و سرانجام به آتش جهنّم وارد میشود. پیامبر مهربانی، رسول خدا صلی الله علیه و آله به طواف کعبه مشغول بود، مردی را دید که پرده کعبه را گرفته و میگوید: خدایا به حرمت این خانه مرا بیامرز. حضرت پرسید: گناه تو چیست؟ او گفت: من مردی ثروتمند هستم، هر وقت فقیری به سوی من میآید و چیزی از من میخواهد، گویا شعلۀ آتشی به من روی میآورد.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: از من دور شو، ومرا به آتش خود مسوزان. سپس فرمود: اگر بین رکن و مقام (کنار کعبه) دو هزار رکعت نمازی بخوانی و آنقدر گریه کنی که از اشکهایت نهرها جاری شود، ولی با این خصلت از دنیا بروی، اهل دوزخ هستی.(2)
افزون بر آن، رسول حق تعالی حضرت محمد صلی الله علیه و آله درباره صفت بخل فرمودند: ... بخل درختی از درختان جهنّم است که شاخههای آن در
دنیا آویزان است، هر کس شاخهای از آن را بگیرد، همان شاخه او را به جهنّم می کشاند.(1)
ویژگی دوم که انسان مؤمن را به این منزلت والا میرساند که از هر دری از درهای بهشت که اراده کند، میتواند وارد بهشت گردد، حُسن خُلق است. آری خوش اخلاقی با خانواده و مردم قادر است انسان را به سعادت و کمال انسانی که لایق آن است برساند.
برخی مطالب مفید و مهم در این عرصه را با هم مرور مینمائیم:
آنچه زندگی انسان را ناگوار و تلخ میکند، بداخلاقی است. و آنچه مایه شیرینی و گوارایی زندگی میگردد، خوشخویی با خانواده و مردم است. امام صادق علیه السلام در این باره فرمودند:
لا عَیْشَ اَهْنَأُ مِنْ حُسْنِ الْخُلْقِ؛(2)
زندگیای گواراتر و شیرینتر از اخلاق نیکو نیست.
رسول خدا صلی الله علیه و آله ، اخلاق نیکو را عطای خداوند دانسته فرمودند:
حُسْنُ الْخُلْقِ خُلْقُ الله الْاَعْظَمُ؛(3)
خوشخویی، از اخلاق خداوند بزرگ است.
انسان مؤمن را شایسته است که به پیامبر خدا و مولای خویش شباهت داشته باشد. عمل به سیره اخلاقی پیامر صلی الله علیه و آله بویژه خوشخویی آن حضرت انسان را خداگونه میکند. از این رسول خدا صلی الله علیه و آله ، حُسن خلق را بهترین عطای خداوندی دانسته میفرماید: «از سوی خدا، چیزی بهتر از خوشخویی به مردم عطا نشده است».(1)
آری، خوشخویی و خوشرویی، موجب استحکام مودّت و محبت در بین مردم و جامعه میگردد و روابط بین آنها را سالم و شیرین مینماید.
از منظر آموزههای روایی ائمه معصومین علیهم السلام ، خوش اخلاقی انسان مؤمن را به همۀ خوبیهای دنیا و آخرت میرساند رسول خدا صلی الله علیه و آله در این باره فرمودند:
«در دنیا به هر کس چهار خصلت داده شده باشند، به او خیر دنیا و آخرت را دادهاند، و او به بهره خویش در دو سرا رسیده است:
پرهیزگاری که او را از حرامهای خدا باز دارد.
و اخلاق نیکی که با آن در میان مردم زندگی کند... .(2)
همان گرامی صلی الله علیه و آله فرمودند:
اِنَّ حَسَنَ الْخُلْقِ ذَهَبَ بِخَیْرِ الدُّنیا وَ الْآخِرَةِ؛(1)
همانا نیک رفتار، خیر دنیا و آخرت را با خود برده است.
افزون بر آن، امام علی علیه السلام ، خوشخویی به همراه نیّت پاک را عطای خداوند دانسته و فرمودند:
خدای سبحان به بنده، از خیر دنیا و آخرت، چیزی همانند خوش اخلاقی و نیّت پاک نداده است.(2)
بنابر آنچه بیان شد، خوش خویی، نشان از سعادت و کمال دنیوی و مقام ارفع اُخروی دارد.
زینت دو گونه است: ظاهری و باطنی، یا مادی و معنوی. خدای متعال درباره زینتهای مادی و یا ظاهری میفرماید: الْمَالُ وَالْبَنُونَ زِينَةُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا؛ مال و فرزندان، زینت زندگی (زودگذر) دنیا هستند.(3)
درباره زینت معنوی و باطنی میفرماید:
«حَبَّبَ إِلَيْكُمُ الْإِيمَانَ وَزَيَّنَهُ فِي قُلُوبِكُمْ»؛(4)
خدا ایمان را برای شما دوست داشتنی گردانید و آن را در دلهای شما بیاراست.
افزون بر آن، پیامبر خدا صلی الله علیه و آله در این باره فرمودند:
خوش اخلاقی و سکوت را پیشه کن، زیرا سوگند به خدایی که جانم در دست اوست، خلایق به مانند این دو زینت نمییابند) بهترین زینت خلایق است. (1)
و امام رضا علیه السلام درباره زینت معنوی فرمودند:
بر شما باد به بخشندگی و خوشخویی، زیرا همانگونه که گوهر درشتِ وسطِ گردنبند، مایه زیبایی آن است، این دو خصلت مایه زینت مرد هستند.(2)
روایت شده که روزی بدن مبارک پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله را تب گرفته بود، و آن روز نوبت قرار داشتن آن حضرت نزد حفصه بود. عایشه قدحی از آش جو به کنیزکی داد و برای حضرت فرستاد. کنیزک هنگامی که قدح را به خانهحفصه آورد، حفصه پرسید: چیست؟ کنیزک گفت: آش جوی است که عایشه برای پیامبر صلی الله علیه و آله فرستاده است. حفصه به شدّت برآشفت و گفت: عایشه به حقّ من تجاوز کرده است، مگر پختن آش جو از من برنمیآید یا محبّت من نسبت به پیامبر کمتر از اوست؟. سپس قدح را از کنیزک گرفت و بر زمین زد بطوری که قدح شکسته و آش بر زمین ریخت. پیامبر صلی الله علیه و آله پارهای از قدح که اندکی آش جو در آن بود برداشت
و تناول فرمود و بدنبال کنیزک آمد و گفت: ای کنیز، اگر عایشه از تو پرسید پیامبر از آش جو خورد بگو آری و آنچه از حفصه شنیدی و دیدی به او مگو که سبب نزاع میشود و کدورتی میان آن دو پدید میآید و من دوست ندارم غبار ملالی به خاطر کسی بنشیند. و بعد از این حادثه بود که آیه شریفه «وَإِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ»(1)«و یقیناً تو بر بلندای سجایای اخلاقی عظیمی قرار داری». نازل شد.(2)
خوش خُلقی در معاشرت با مردم و خانواده، شاخهای از درخت بهشتی است که صاحب خود را به بهشت رهنمون میسازد.
رسول خدا صلی الله علیه و آله در این باره فرمودند:
خوشخویی به صورت درختی در بهشت است که صاحب آن، به شاخهای از آن پناه برده و به شاخۀ آن آویزان است که هر لحظه درخت و شاخهاش او را به بسوی بهشت میبرد، و بداخلاقی هم درختی در جهنّم است که بداخلاق به شاخه آن پناه برده، و از شاخه آن آویزان است که هر لحظه آن درخت و شاخهاش، آن شخص را به سوی جهنّم میکشاند و میبرد.(3)
افزون بر آن همان گرامی صلی الله علیه و آله ، پرهیزگاری و خوشاخلاقی را دو
عامل خیری هستند که بیشترین امّت من بوسیله آن دو وارد بهشت میشوند. حضرت در ادامه فرمودند: «عَلَیْکُمْ بِحُسْنِ الْخُلْقِ فَاِنَّ حُسْنَ الْخُلْقِ لا مَحالَة» بر شما باد به اخلاق پسندیده، زیرا خوش اخلاق، بدون چون و چرا جایش در بهشت است.(1)
ویژگی سوم که انسان مؤمن بوسیله آن به آرامش فوقالعاده در حیات اخروی میرسد، صدقه دادن به نیازمندان جامعه در زندگی دنیاست. بویژه این که صدقه رسانی به فقرای جامعه به تبعیت از اولیاء خدا، بصورت پنهانی انجام پذیرد. صدقه دهندهپنهانی، زیر سایۀ عرش خدا قرار میگیرد، در روزی که هیچ سایهای نیست.
برخی از موارد مفید در این عرصه به اختصار با هم مرور مینمائیم:
هر عمل خیر و صالحی که بنده انجام میدهد، توسط مأموران الهی تحویل گرفته میشود، به جز صدقه که خدای متعال گیرنده آن است. این حقیقت در قرآن و روایات اینگونه شاهد هستیم: خدای متعال در قرآن میفرماید:
1) . کافی، ج 2، ص 100.
«أَلَمْ يَعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ هُوَ يَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبَادِهِ وَيَأْخُذُ الصَّدَقَاتِ وَأَنَّ اللّهَ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ»؛(1)
آیا ندانستید که تنها خداست که توبه بندگانش را میپذیرد و صدقات را میگیرد و خداست که توبهپذیر و مهربان است؟.
رسول خدا صلی الله علیه و آله در این باره فرمودند:
دو چیز است که دوست ندارم کسی با من در آنها شریک شود: وضویم، زیرا جزء نماز من است و صدقهام، که باید از دست من به دست سائل برسد. زیرا صدقه در دست خدای رحمان قرار میگیرد.(2)
افزون بر آن امام صادق علیه السلام در اهمیت صدقه دادن فرمودند: خداوند تبارک و تعالی میفرماید:
مٰا مِن شَیءٍ اِلّا وَ قَدْ وَکَّلْتُ مَنْ یَقبِضُهُ غَیْرِی، اِلّا الصَّدَقَةَ، اَتَلَقّفهٰا بِیَدِی تَلَقُّفاً؛(3)
هیچ چیزی نیست مگر اینکه کسی مأمور گرفتن آن کردهام بجز صدقه، که آن را با دست خود میقاپم.
یکی از اعمال خیر و صالحی که موجبات آرامش و راحتی انسان مؤمن را در دنیا و آخرت فراهم مینماید، صدقه دادن است. رسول خدا صلی الله علیه و آله در این باره فرمودند:
اَرْضُ الْقِیامَةِ نارٌ، ما خَلا ظِلَّ الْمُؤمِنِ فَاِنَّ صَدَقَتَهُ تُظِلُّهُ؛(1)
زمین قیامت (یکپارچه) آتش است به جز سایه مؤمن، زیر صدقهاش بر او سایه میافکند.
همان گرامی صلی الله علیه و آله ، صدقه را موجب آرامش و راحتی از گرمای گور معرفی، و فرمودند:
«صدقه، گرمای گورها را از صدقهدهنده دور میکند و روز قیامت، مؤمن در سایه صدقه خود پناه میگیرد».(2)
افزون بر آن پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله صدقه را سبب فرو نشاندن خشم خدا و آمرزش او دانسته میفرماید:
اِنَّ الصَّدَقَةَ لِتُطْفِئُ غَضَبَ الرَّبِّ؛(3)
صدقه، خشم پروردگار را فرو مینشاند.
و نیز فرمود:
هرگاه انسان دست خود را به صدقه دادن دراز میکند، خداوند عزّوجلّ به رویش لبخند میزند و هر که خدا به او لبخند بزند، آمرزیده است.(4)
بنابرآنچه بیان گردید، صدقه دادن به شرط تقوی و اخلاص قادر خواهد بود به فضل خدای متعال انسان را از سختیهای قیامت نجات
دهد و سپری در برابر آتش جهنّم خواهد بود. ازاینرو امام علی علیه السلام فرمودند: «صدقه، سپری در برابر آتش است».(1)
صدقه بیشتر به انفاقهای مالی مؤمنان اطلاق میشود، ولی گاهی به اعمال و رفتاری که از انسان مؤمن صادر میشود نیز صدقه گفته میشود و ارزش آن از انفاقهای مالی بیشتر است.آشتی دادن و یا نزدیک کردن کسانی که از هم کدورتی بر دل دارند. از صدقات مورد علاقه خداوند و رسول او صلی الله علیه و آله میباشد.
ایوب انصاری نقل کرده است که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
یٰا اَبا اَیّوب، اَلا اُخْبِرُكَ وَ اَدُلُّكَ عَلیٰ صَدَقَةٍ یُحِبُّها اللهُ وَ رَسُولُهُ: تُصْلِحُ بَیْنَ النّاسِ اِذا تَفاسَدُوا وَ تَباعَدُوا؛(2)
ای ابوایوب. آیا تو را از صدقهای آگاه کنم که خدا و پیامبرش آن را دوست دارند؟ هنگامی که مردم با یکدیگر دشمن شوند، بین آنها صلح و سازش ایجاد کن، و زمانی که از هم دور شوند، آنها را به هم نزدیک کن.
همان گرامی صلی الله علیه و آله در این باره فرمودند: «برترین صدقه، صدقه زبان است. پرسیدند: ای پیامبر خدا، صدقه زبان چگونه است؟ پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: صدقه زبان این است که:
از اسیری شفاعت کنی، تا آزاد شود.
از کسی که جانش در خطر است، شفاعت کنی تا خونش حفظ شود.
واسطه شوی که تا خیری از کسی به برادر مؤمنتبرسد.
از برادر مؤمنت شفاعت کنی، تا یک حادثه ناگوار را از او دور سازی».(1)
همانگونه که عبادات پنهانی برتر از عبادتهای آشکار است، صدقه در نهان از آشکار آن برتر و در کمال انسان مؤثرتر است. خدای متعال در قرآن میفرماید:
«إِن تُبْدُواْ الصَّدَقَاتِ فَنِعِمَّا هِيَ وَإِن تُخْفُوهَا وَتُؤْتُوهَا الْفُقَرَاء فَهُوَ خَيْرٌ لُّكُمْ...»؛ (2)
اگر صدقه را آشکار سازید، این کار خوبی است و اگر نهانش دارید و آن را به نیازمندان دهید، برایتان بهتر است... .
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله در این باره فرمودند: «صدقه پنهانی، خشم پروردگار را فرو مینشاند».(3)
همان گرامی صلی الله علیه و آله ، صدقه پنهانی را سبب قرار گرفتن صدقه دهنده در زیر عرش خدا معرفی نموده و فرمودند:
آن روز که هیچ سایهای جز سایه عرش خدا نیست، هفت نفر در سایه عرش اویند... مردی که با دست راست خود صدقهدهد و آن را از دست چپ خود مخفی بدارد.(1)
و امام علی علیه السلام درباره اهمیت صدقه پنهانی فرمودند:
بهترین وسیلهای که متوسلان به آن چنگ میزنند، ایمان به خداست... و صدقه نهانی، زیرا صدقه نهانی گناه را میبرد و خشم پروردگار را فرو مینشاند.(2)
بنابراین، برکات فراوان دنیوی و اخروی برای صدقه پنهانی بیان گردیده، ازاینرو پیشوایان دین، پیروان خویش را بدان تشویق و ترغیب نمودهاند. از طرفی آن کسی که صدقه دهنده برای او صدقه نهانی میدهد، پاداش او را آشکار خواهد داد.
صدقه نهانی در زندگی اهل بیت علیهم السلام جلوه نمایانی داشته است، آنان نه تنها پیروان خویش را به صدقه پنهانی توصیه میکردند، بلکه خود به آن عمل مینمودند. برای نمونه:
1- امام باقر علیه السلام درباره امام زینالعابدین علیه السلام فرمودند: «آن حضرت در دل شب از خانه بیرون میرفت و انبان را بر پشت خود حمل می کرد و به در یکایک خانهها میرفت و آنها را میکوبید و به هر که در را باز
میکرد چیزی می داد. آن حضرت هرگاه به فقیری چیزی میداد، صورت خود را میپوشاند که او را نشناسند».(1)
2- هشام بن سالم نقل میکند: هوا که تاریک میشد و پاسی از شب که میگذشت، امام صادق علیه السلام انبانی پر از نان و پول و گوشت برمیداشت و آن را بر دوش خود مینهاد و آنها را برای نیازمندان مدینه میبرد و در میانشان تقسیم میکرد و آنها او را نمیشناختند. وقتی حضرت از دنیا رفت، دیگر از آن کمکها خبری نشد. در نتیجه فهمیدند که آن مرد امام صادق علیه السلام بوده است.(2)
3- محمد بن اسحاق نقل میکند: گروهی از مردم مدینه، گذران زندگی میکردند، بدون آنکه بدانند معاش آنان از کجا تأمین میشود. وقتی علی بن الحسین علیه السلام درگذشت، دیگر از آنچه شبها برایشان برده میشد، خبری نشد.(3)(در نتیجه فهمیدند که امام سجاد علیه السلام لوازم مورد نیاز زندگی آنان را برایشان شبانه میآورده است).
چهارمین ویژگی و عامل مهمّی که میتواند انسان مؤمن راشایسته ورود به بهشت از درهای هشتگانه بنماید، این است که در طول عمر و زندگی خویش به هیچ بندهای از بندگان خدا، اذیت و آزاری نرساند، و
یا اگر مرتکب چنین ستمی شد، از آنها حلالیت طلبیده و درصدد جبران آن برآید. ازاینرو پیامبر خدا صلی الله علیه و آله به همراه جبرئیل امین بر دروازه هشتم بهشت مشاهده فرمودند که نوشته شده بود: هر کس میخواهد از همه درهای بهشت وارد شود باید چهار ویژگی داشته باشد: ...4) ترک آزار بندگان خدا.(1)
برخی مطالب مفید در این عرصه به قرار زیر است:
مسلمان واقعی کسی است که مردم از دست و زبان او در سلامت کامل بسر میبرند، یعنی از ناحیه او هیچ ضرر مالی، آبرویی و جانی به آنان نمیرسد، و سراسر وجودش برای مردم خیر و خوبی و نفع رسانی است.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در این باره فرمودند:
اَلا اُنَبِئُکُمْ لِمَ سُمِّیَ الْمُؤمِنُ مُؤمِناً؟ لِاِیمانِهِ النّاسُ عَلیٰ اَنْ اَنْفُسِهِمْ وَ اَمْوالِهِمْ. اَلا اُنَبِّئُکُمْ مِنَ الْمُسْلِمِ؟ اَلْمُسْلمُ مَن سَلِمَ النّاسُ مِنْ یَدِهِ وَ لِسانِهِ؛(2)
آیا شما را خبر دهم چرا مؤمن، مؤمن نامیده میشود؟ به سبباینکه مردم را بر جان و مالشان امان بخشیده. آیا شما را خبر دهم که چه کسی مسلمان است؟ کسی که مردم از دست و زبانش در سلامت باشند.
همان گرامی صلی الله علیه و آله مؤمن را سراسر خیر و نفع معرفی نموده، میفرماید:
مؤمن هم چون زنبور عسل است (سر تا پا مفید است) اگر با او رفیق شوی به تو سود میرساند و اگر با او مشورت کنی به تو منفعت میبخشد، و اگر با او همنشین گردی برای تو سودمند است، و همه کار او منفعت رسانی است. همانگونه که زنبور عسل همه چیزش دارای منفعت است.(1)
یکی از اوصاف اهل بهشت این است که مردم به خیررسانی او امید دارند، و از طرف دیگر از شر و آزار و اذیّت او احساس ایمنی میکنند. امام علی علیه السلام در خطبه معروف به متّقین در نهجالبلاغه میفرماید:
اَلْخَیرُ مِنْهُ مَأمونٌ، وَ الشَّرُّ مِنْهُ مَأمُونٌ؛(2)
از او امید خیر میرود، و از شرش همه خاطر جمع هستند.
بر این اساس، شخص پرهیزگار انسانی است سودرسان ومفید، لذا مردم همیشه به خیر و خدمت و نفعرسانی او امیدوارند و از آنجایی که خوش قلب و سلیمالنفس است، شرّ و آسیب و زیانش هم به احدی نمیرسد. افزون بر آن رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند:
شرورترین آدمیان در روز قیامت کسانی هستند که برای درامان بودن از شرّ و آزارشان مورد احترام قرار میگیرند.(3)
واژه خیر و شر مفهوم بسیار گستردهای دارد که همۀ نیکیهای مادی و معنوی و همه سرور مادی و معنوی را در برمیگیرد.
امام هشتم امام رضا علیه السلام در حدیثی زیبا، وظایف منتظران واقعی مهدی موعود عجل الله تعالی فرج الشریف را اینگونه بیان فرمودند:
انتظار فرج به چند چیز است: 1) صبور بودن، 2) گشادهرویی 3) همسایهداری، 4) خوشرفتاری، 5) ترویج کارهای خیر، 6) خودداری از آزار و اذیت دیگران، 7) خیرخواهی و مهربانی با مؤمنان.(1)
افزون بر آن، امام باقر علیه السلام ، خودداری و پرهیز از اذیّت و آزار مردم را سبب آمرزش گناهان دانسته فرمودند:
ای جابر، هر کس ماه رمضان را دریابد و روزهای آن را روزه بگیرد و پاسی از شبهای این ماه را به دعا بپردازد، و دامن و زبان خود را از آلودگی به حرام نگهدارد، و چشمش را از هر چه حرام است بپوشاند، و از آزار دیگران بپرهیزد، مانند روزی که از مادر زاده شده است از گناهان پاک میشود... .(2)
آری، مردمآزاری، رسم و شیوه ستمگران و طاغوتیان است، امّا
بندگان صالح خداوند که منتظر اباصالح هستند، نفعرسانی، خیرخواهی و خدمتگزاری به مردم راه و رسم آنان است.
یکی از رازهای ترقّی و تکامل معنوی و روحی مردان خدا، پرهیز از اذیت و آزار مردم است. این دستورالعمل عالمان ربّانی در سیر و سلوک به شاگردان خویش است.
آیت الله العظمی مرحوم آخوند ملا علی همدانی وقتی که به مشهد مقدس مشرّف شدند، خدمت عالم ربّانی و عارف بزرگ حضرت آیت الله شیخ حسنعلی اصفهانی (نخودکی) میرسند،واز ایشان تقاضای موعظه میکنند.
مرحوم آیت الله نخودکی میفرمایند: «مرنج و مرنجان». آیت الله آخوند ملاعلی همدانی میفرمایند: مرنجان را میفهمیم یعنی کاری کنیم که مردم از ما رنجش و آزرده خاطر نشوند. ولی در مورد «مرنج» این کار خیلی مشکلی است. چطور میشود وقتی کسی اهانت کرد، یا اسباب ناراحتی بوجود آورد، انسان خود را کنترل کند و ناراحت نشود، بطوری که هم ناراحتی از خود بروز نهد و هم خودش نرنجد. آیت الله نخودکی فرمودند: اگر انسان همواره خودش را کسی نداند، هیچ وقت رنجش پیدا نمیکند».(1)
1) . آداب الطلاب، ص 440.
حکایت: سردار رویانیان میگوید: وقتی ایشان (رهبر معظم انقلاب) یک زمانی میخواستند بروند صبحها به کوه، ماشین همراهشان میبایست ساعت 3 صبح که هیچ ماشینی در خیابان نیست، پشت «چراغ قرمز» میایستاد. یا مثلاً میخواستیم آقا را ببریم به نماز جمعه، در آن شلوغی و ازدحام باید از خط ویژه تردد میکردیم، ولی ایشان به هیچ عنوان اجازه نمیدادند. یک بار حضرت آقا تشریف برده بودند مازندران و به ایشانگزارش رسیده بود که مأموران من در آن سفر برای عبور ایشان با مردم بد برخورد کردهاند و آنها را «هُل» دادهاند و خلاصه مردم را «آزار» داده بودند. بعد از پایان سفر، از دفتر ایشان مرا احضار کردند و به سازمان قضایی معرفی نمودند و بعد از قید ضمانت آزاد شدم.(1)
والسلام
الحمد لله کما هو اهله
1) . پرتوی از خورشید، ص 125. www.khamenei.ir
قرآن مجید ترجمه آیت الله مکارم شیرازی.
نهجالبلاغه، ترجمه مرحوم دشتی.
صحیفه سجادیه، ترجمه انصاریان.
اخلاق معاشرت، جواد محدثی، بوستان کتاب، چاپ سی و هفتم، 1392ش.
ادب فنای مقربان، جوادی آملی، نشر اسراء، چاپ اوّل، 1393ش.
الارشاد، شیخ مفید، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات بیروت، 1399ق.
ارشادالقلوب، دیلمی، انتشارات ناصری، ترجمه نهاوندی، چاپ اوّل.
اصول کافی، کلینی، ترجمه محمدباقر کمرهای، انتشارات مکتب اسلامی، 1400ق، پنجم.
اعلامالدین، محمّد دیلمی، مؤسسه آل البیت علیهم السلام .
امالی شیخ مفید، ترجمه حسین استاد ولی، بنیاد پژوهش اسلامی، 1364ش.
امالی صدوق، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات بیروت، 1400ق.
امالی طوسی، مؤسسه اعلمی بیروت، 1410ق.
انسان مطلوب، پژوهشکده تحقیقات اسلامی قم، 1385، اوّل.
آثار الصادقین، صادق احسانبخش، انتشارات دارالعلم قم، چاپ اوّل،
1366ش.
بحارالانوار، مجلسی، مؤسسه الوفاء بیروت، 1403ق، دوم.
برگی از دفتر آفتاب، باقیزاده، نشر مشهور، چاپ دوم، 1378ش.
پندهای امام صادق علیه السلام به رهجویان صادق، آیت الله مصباحیزدی، مرکز انتشارات و مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی رحمه الله ، هفتم، 1386شو
پیام امیرالمؤمنین علیه السلام ، مکارم شیرازی، انتشارات امام علی بن ابیطالب علیه السلام ، دوم 1392ش.
پیام امیرالمؤمنین علیه السلام ، مکارم شیرازی، انتشارات امام علی بن ابیطالب علیه السلام ، سوم، 1392ش.
تحفالعقول، حرّانی، تحقیق غفاری، مؤسسه نشر قم، 1404ق.
تفسیر المیزان، طباطبائی، انتشارات جامع مدرسین حوزه علمیه قم، ترجمه سیّد محمدباقر همدانی، 1376، نهم.
تفسیر مجمعالبیان، طبرسی، انتشارات دارالحدیث، اول، 1389.
تفسیر نورالثقلین، حویزی، مؤسسه اسماعیلیان قم، 1373ش.
توحید شیخ صدوق، تحقیق هاشمی حسینی تهرانی، نشر اسلامی، 1398ق.
ثواب الاعمال، شیخ صدوق، ترجمه علی اکبر غفاری، کتابفروشی صدوق، تهران.
جامع الاخبار، سبزواری، مؤسسه آل البیت علیهم السلام قم، اوّل، 1414ق.
جامع السعادات، نراقی انتشارات حکمت، اوّل، 1405ق.پ
حیوة القلوب، مجلسی رحمه الله .
خصال، شیخ صدوق، جامع مدرسین قم، ذئنريال 1363ش
داستان دوستان، محمدی اشتهاری، بوستان کتاب، چاپ چهارم، 1390ش.
در طواف خورشید، رمزی اوحدی، انتشارات سعید نوین، 1378ش، اوّل.
الدعوات، راوندی، تحقیق مؤسسه امام مهدی علیه السلام ، 1407ق، اوّل.
دیوان حافظ، انتشارات ندای شریف، 1383ش، اوّل.
راهیان کوی دوست، مصباحیزدی، آموزشی پژوهشی امام خمینی قدس سره ، 1376ش، سوم.
رساله حقوق (شرح نراقی)، انتشارات نراقی، 1386ش، هفتم.
رساله لقاءالله، ملکیتبریزی، انتشارات نور فاطمه، ترجمه محمد تحریرچی، 1363ش، اوّل.
روضه الواعظین، فتّال نیشابوری، نشر رضی قم.
روضه کافی، کلینی، نشر موعود اسلام، 1388ش، اوّل.
رهتوشه، مصباحیزدی، نشر مؤسسه آموزش امام خمینی رحمه الله ، 1376ش، دوم.
سنن النبی صلی الله علیه و آله ، طباطبائی، ترجمه استاد ولی، انتشارات1. پیام آزادی، پنجم، 1382ش.
شرح زیارت جامعه کبیره، ریشهری، انتشارات دارالحدیث، اول 1389.
عدةالداعی، احمد بن حلی، نشر مکتب وجدانی قم، تحقیق احمد اسدی.
عوائل اللعالی، علی احسانی، تحقیق مجتبی عراقی، قم، نشر سیدالشهداء، 1403ق، اوّل.
عیون اخبارالرضا علیه السلام ، شیخ صدوق، تحقیق حسینی لاجوردی، منشورات جهان، تهران.
غررالحکم آمدی، ترجمه محمّدعلی انصاری، انتشارات امام عصر عجل الله تعالی فرج الشریف ، 1382ش.
فرهنگ جامع سخنان امام حسین علیه السلام ، گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم علیه السلام ،
دانش قم، 1379ش، اوّل.
فرهنگ سخنان امام حسین علیه السلام ، دشتی، مؤسسه تحقیقاتی امیرالمؤمنین علیه السلام ، 1377ش، اوّل.
فرهنگ سخنان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ، دشتی، انتشارات امیرالمؤمنین علیه السلام ، 1388ش، اوّل.
فرهنگ مسجد، دفتر مطالعات و پژوهشهای مرکز رسیدگی به امور مساجد، چاپ اوّل، 1385ش.
قصص الانبیاء، قطب راوندی، تحقیق غلامرضا عرفانیان، مؤسسه آستانه رضویه، 1409ق، اول.
کامل الزیارات، ابن قولویه، ترجمه جواد ذهنی تهرانی، انتشارات پیام حق، 1386، پنجم.
کلیات احادیث قدسی، حرّ عاملی، انتشارات قائم آل محمد صلی الله علیه1. و آله ، 1386ش، سوم.
کنزالعمّال، هندی، مکتب التراث الاسلامی، اوّل، 1387ش.
محاسن، برقی، انتشارات دارالکتب الاسلامی، دوم، 1414ق.
محجة البیضاء، فیض کاشانی، تصحیح غفّاری، انتشارات جامعه مدرسین قم، دوم.
مراحل اخلاق، جوادی آملی، انتشارات اسراء، 1384ش، پنجم.
مستدرک الوسایل، میرزا حسین نوری طبری، مؤسسه آل البیت قم، 1407ق، اوّل.
مشهور خوبان، هنارس، 1388ش، اوّل.
معانی الاخبار، صدوق، تصحیح علی غفاری، طهران، 1379ق.
مفاتیح الحیاة، جوادی آملی، نشر اسراء، چاپ 127، 1392ش.
مکارمالاخلاق، شیخ طبرسی، تحقیق آل جعفر، قم، مؤسسه نشر اسلامی، 1414ق، اول.
منتهی الامال، شیخ عباس قمی، انتشارات علمی، 1364ش، دوم.
المنجد، سیّاح، انتشارات اسلام، 1382ش، چهارم.
مواعظ العددیه، علی مشکینی، تحقیق احمدی میانجی، الهادی قم، 1415ق.
میزان الحکمه، ریشهری، دارالحدیث، ترجمه حمیدرضا شیخی، 1385ش.
نهج الفصاحه، غلامحسین مجیدی، انتشارات انصاریان، دوم 1385ش.
نهجالفصاحه، مجیدی انصاری، انتشارات انصاریان قم، اوّل 1383ش.
نهضت خدمترسانی به مردم، معاونت فرهنگی و پرورشی بسیج،1. 1382ش، اوّل.
وسایل الشیعه، حرّ عاملی، تحقیق عبدالرحیم ربّانی شیرازی، بیروت، دارالاحیاء التراث العربی.
بهسوی سعادت ابدی (بهشت و بهشتیان)، بوستان کتاب.
خوبان خدا (چشماندازی به نشانههای اهل سعادت)، بوستان کتاب.
محبت نجاتبخش (نگاهی به آثار محبّت اهلبیت علیهم السلام در دنیا، برزخ و قیامت)، انتشارات زمزم هدایت.
منشور زندگی موفق جلد1 (ویژگیهای فردی)، زمزم هدایت.
منشور زندگی موفق جلد2 (ویژگیهای معنوی)، زمزم هدایت.
منشور زندگی موفق جلد3 (ویژگیهای تربیتی)، زمزم هدایت.
منشور زندگی موفق جلد4 (با فرزانگان)، زمزم هدایت.
امام حسین علیه السلام امیر عاشقان جلد1 (سیمای سیدالشهدا علیه السلام در آینه وحی و نگاه معصومین علیهم السلام )، زمزم هدایت
امام حسین علیه السلام امیر عاشقان جلد2 (ویژگیهای شکوهمندترین کشتی نجات بشریت)، زمزم هدایت.
امام حسین علیه السلام امیر عاشقان جلد3 (بر بال ملائک)، زمزم هدایت
امام حسین علیه السلام امیر عاشقان جلد4 (سوگ خورشید)، زمزم هدایت
شکوه عشق (چشماندازی به نگاه متقابل خدا و بنده)، زمزم هدایت
راه سعادت (عوامل اخلاقی دستیابی به خیر دنیا و آخرت)، پیامبر رحمت.
انتظار پویا (نگاهی به فضایل و وظایف منتظران راستین)، پیامبر رحمت.
کیمیای اخلاص (نگاهی به اخلاص و جلوههای آن در حیات طیّبه)، اول، پیامبر رحمت.
سوغات معراج /ج1 (شرحی بر مکتوبات دروازههای بهشت)، پیامبر رحمت، اول.
سوغات معراج /ج2 (شرحی بر مکتوبات دروازههای بهشت)، پیامبر رحمت، اول. (کتاب حاضر).