ghaemiyeh.com
سرشناسه:حسینی بهارانچی، سید محمد، 1323 -
عنوان و نام پديدآور:تفسیر اهلالبیت علیهمالسلام/ تالیف سیدمحمد حسینیبهارانچی.
مشخصات نشر:قم: انتشارات مطیع، 1393 -
مشخصات ظاهری:9ج.
شابک:280000 ريال: ج.1978-600-7107-24-9 : ؛ ج.3978-600-7107-56-0 : ؛ ج.4978-600-7107-51-5 : ؛ 500000 ریال: ج.5978-600-7107-83-6 : ؛ ج.6978-600-9900-04-6 : ؛ ج.7978-600-9900-08-4 : ؛ 1200000 ﷼: ج.8978-600-9900-09-1 : ؛ ج.9978-600-990014-5 :
يادداشت:ج. 4 و 6 - 8 (چاپ اول: 1397) (فیپا).
يادداشت:ج.5 (چاپ اول: 1397).
يادداشت:ج.8 (چاپ اول: 1399)
يادداشت:ج.9 (چاپ اول: 1398) (فیپا).
یادداشت:کتابنامه.
مندرجات:ج.1. سوره مبارکه حمد و بقره.- ج.4. سورههای مبارکه یونس- هود - یوسف - رعد - ابراهیم - حجر- نحل و اسراء.- ج.5. سورههای مبارکه کهف - مریم سلام الله علیها- طه - انبیاء - حج - مومنون و نور.- ج.6. سوره های فرقان - شعراء - نمل - قصص - عنکبوت - روم - لقمان - سجده - احزاب و سبأ.- ج.7. سورههای فاطر - یس - صافات - ص - زمر - غافر - فصلت - شوری - زخرف - دخان - جاثیه -احقاف.- ج.8. سورههای مبارکه محمد صلیالله علیه و آله - فتح - حجرات - ق- ذاریات - طور- نجم - قمر - الرحمن- واقعه - حدید - مجادله - حشر - ممتحنه - صف - جمعه - منافقین - تغابن - طلاق - تحریم
موضوع:تفاسیر شیعه -- قرن 14
Qur'an -- Shiite hermeneutics -- 20th century
رده بندی کنگره:BP98/ح3ت7 1393
رده بندی دیویی:297/179
شماره کتابشناسی ملی:4922990
خیراندیش دیجیتالی : انجمن مددکاری امام زمان (عج) اصفهان
بسم الله الرحمن الرحیم
تفسیر اهل البیت علیهم السلام
(جلد5)
سوره های مبارکه
کهف ،مریم سلام الله علیها ،طه، انبیاء،حج،مومنون و نُور
تالیف خادم اهل البیت علیهم السلام
سید محمد (سید قاسم)حسینی بهار انچی
الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ العالمین وَ صَلَوَاتُهُ الدآئمة علی خَاتَمِ النبیین وَ علی اله الائمة المیامین وَ الاوصیآء المرضیین ، سیّما الامام الْمُنْتَظَرُ وَ الْحُجَّةُ الثانیعشر روحی وَ أَرْوَاحَ العالمین لتراب مُقَدَّمِهِ الفدآء ، سمیّ المصطفی وَ کنیّ المرتضی ، الذی یملاء اللَّهُ بِهِ الارض قِسْطاً وَ عَدْلًا ، کما مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً ، وَ لَعْنَةَ اللَّهِ الدآئمة علی اعدآئهم وَ مخالفیهم وَ منکری فضآئلهم وَ امامتهم اجمعین الی یوم الدین .
سورهی کهف
سورهی کهف، آیات 1 تا 8 14
سورهی کهف، آیات 9 تا 26 18
سوره کهف، آیات 27 تا 31 44
سورهی کهف، آیات 32 تا 49 53
سورهی کهف، آیات 50 تا 59 64
سورهی کهف، آیات 60 تا 82 73
سورهی کهف، آیات 83 تا 101 86
سورهی کهف، آیات 102 تا 110 95
سورهی مریم(علیها السلام)
سورهی مریم، آیات 1 تا 15 107
سورهی مریم، آیات 16 تا 40 123
سورهی مریم، آیات 41 تا 50 145
سورهی مریم، آیات 51 تا 63 151
سورهی مریم، آیات 64 تا 76 165
سورهی مریم، آیات 77 تا 98 177
سورهی طه
سورهی طه، آیات 1 تا 36 197
سورهی طه، آیات 37 تا 76 220
سورهی طه، آیات 77 تا 104 238
سورهی طه، آیات 105 تا 127 256
سورهی طه، آیات 128 تا 135 275
سورهی انبیاء
سورهی انبیاء، آیات 1 تا 18 289
سورهی انبیاء، آیات 19 تا 36 298
سورهی انبیاء، آیات 37 تا 50 322
سورهی انبیاء، آیات 50 تا 73 329
سورهی انبیاء، آیات 74 تا 93 340
سورهی انبیاء، آیات 94 تا 112 369
سورهی حج
سورهی حج، آیات 1 تا 13 393
سورهی حجّ، آیات 14 تا 25 406
سورهی حج، آیات 26 تا 37 426
سورهی حج، آیات 38 تا 55 454
سورهی حج، آیات 56 تا 70 475
سورهی حج، آیات 71 تا 78 482
سورهی مؤمنون
سورهی مؤمنون، آیات 1 تا 11 493
سورهی مؤمنون، آیات 12 تا 22 508
سورهی مؤمنون، آیات 23 تا 44 516
سورهی مؤمنون، آیات 45 تا 74 521
سورهی مؤمنون، آیات 75 تا 92 536
سورهی مؤمنون، آیات 93 تا 118 543
سورهی نور
سورهی نور، آیات 1 تا 10 566
سورهی نور، آیات 11 تا 21 579
سورهی نور، آیات 22 تا 26 588
سورهی نور، آیات 27 تا 31 591
سورهی نور، آیات 32 تا 34 602
سورهی نور، آیات 35 تا 40 608
سورهی نور، آیات 41 تا 54 624
سورهی نور، آیات 55 تا 57 635
سورهی نور، آیات 58 تا 61 640
سورهی نور، آیات 62 تا 64 649
فهرست مطالب ▪
محلّ نزول: مکّه
بهجز آیهی 28 و آیات 83 تا 101 که در مدینه نازل شده است.
ترتیب نزول: این سوره بعد از سورهی غاشیه نازل شده است.
عدد آیات: 110 آیه.
مرحوم فیض و طبرسی؟رهم؟ میفرمایند: ابن عبّاس گفته است:
این سوره مکیّه است جز آیه «وَاصْبِرْ نَفْسَکَ مَعَ الَّذِینَ یَدْعُونَ رَبَّهُم…» که در مدینه نازل شده و مربوط به قصّه عیینة بن حصین است، و عدد آیات این سوره 111آیه میباشد.(1)
ثواب قرائت سورهی کهف
در کتاب کافی از امام صادق(علیه السلام) نقل شده که فرمود:
هر کس آیه آخر کهف را هنگام خواب بخواند در آن ساعتی که میخواهد بیدار خواهد شد.(2)
1) 1.. مکیّة. قال ابن عبّاس إلّا آیة وَ اصْبِرْ نَفْسَکَ مَعَ الَّذِینَ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ فإنها نزلت بالمدینة فی قصة عیینة بن حصین عدد آیها مائة و إحدی عشر آیة. [تفسیر الصافی، ج 3، ص 230؛ مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج 6، ص 690]
2) 2.. وَ رَوَی عَامِرُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جُذَاعَةَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّه(علیه السلام) قَالَ مَا مِنْ عَبْدٍ یَقْرَأُ آخِرَ الْکَهْفِ حِینَ یَنَامُ إِلَّا اسْتَیْقَظَ مِنْ مَنَامِهِ فِی السَّاعَةِ الَّتِی یُرِیدُ. [من لایحضره الفقیه، ج 1، ص 471؛البرهان فی تفسیر القرآن، ج 3، ص 610]
و نیز فرمود:
هر کس سورهی کهف را در هر شب جمعهای بخواند، کفّاره گناهان او، از این جمعه تا جمعه دیگر خواهد بود.(1)
امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرمود:
هر بندهای که آیه آخر سوره کهف را بخواند، نوری از محل خواب او تا کعبه خواهد داشت و چنین کسی تا بیت المقدس نیز نوری خواهد داشت.(2)
امام صادق(علیه السلام) فرمود:
هر کس سوره کهف را در هر شب جمعهای بخواند، نخواهد مرد مگر با شهادت،و خداوند او را شهید مبعوث خواهد نمود و در قیامت در کنار شهدا میباشد.(3)
1) 3.. و من (خواص القرآن): روی عن النّبی(صلی الله علیه و آله) أنه قال: «من قرأ هذه السورة یوم الجمعة، غفر الله له من الجمعة إلی الجمعة، و زیادة ثلاثة أیام، و اعطی نورا یبلغ إلی السماء، و من کتبها و جعلها فی إناء زجاج ضیق الرأس و جعله فی منزله، أمن من الفقر و الدین هو و أهله،و أمن من أذی الناس». [البرهان فی تفسیر القرآن، ج 3، ص 610]
2) 4.. ابن بابویه، قال: حدثنی أحمد بن محمّد قال: حدثنی أبی، عن محمّد بن هلال، عن أبیه،عن جده، عن أمیر المؤمنین(علیه السلام) یقول: «ما من عبد یقرأ: قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ یُوحی إِلَیَّ أَنَّما؛ إلی آخر السورة إلّا کان له نورا من مضجعه إلی بیت الله الحرام، فإن من کان له نور فی بیت الله الحرام کان له نور إلی بیت المقدس». [البرهان فی تفسیر القرآن، ج 3، ص 609]
3) 5.. و عنه، قال: حدثنی محمّد بن موسی بن المتوکل، قال: حدثنی محمّد بن یحیی، قال: حدثنی محمّد بن أحمد، عن محمّد بن حسان، عن إسماعیل بن مهران، قال: حدثنی الحسن بن علی، عن أبیه، عن أبی عبد الله(علیه السلام) قال: «من قرأ سورة الکهف کل لیلة جمعة، لم یمت إلّا شهیدا، و یبعثه الله من الشهداء، و وقف یوم القیامة مع الشهداء»[البرهان فی تفسیر القرآن، ج 3، ص 610]
و نیز فرمود:
کسی که این سوره را بنویسد و در ظرف بلور تنگ دهنهای قرار بدهد، او و اهلش ایمن از فقر و دین و آزار مردم خواهند بود، و اگر در انبار حبوبات مانند: گندم و جو و برنج و نخود و امثال آنها قرار بدهد خداوند آنها را از آفت حیوانات موذی دفع مینماید.(1)
1) 6.. و عن الصّادق(علیه السلام) قال: من کتبها و جعلها فی إناء زجاج ضیق الرأس و جعله فی منزله، أمن من الفقر و الدین هو و أهله، و أمن من أذی الناس، و لا یحتاج إلی أحد أبدا، و إن کتبت و جعلت فی مخازن الحبوب من القمح و الشعیر و الأرز و الحمص و غیر ذلک، دفع الله عنه بإذن الله تعالی کل مؤذ مما یطرق الحبوب». [البرهان فی تفسیر القرآن، ج 3، ص 610]
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی أَنزَلَ عَلَی عَبْدِهِ الْکِتَابَ وَلَمْ یَجْعَل لَّهُ عِوَجَا 1 قَیِّمًا لِّیُنذِرَ بَأْسًا شَدِیدًا مِن لَّدُنْهُ وَیُبَشِّرَ الْمُؤْمِنِینَ الَّذِینَ یَعْمَلُونَ الصَّالِحَاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْرًا حَسَنًا 2 مَاکِثِینَ فِیهِ أَبَدًا 3 وَیُنذِرَ الَّذِینَ قَالُوا اتَّخَذَ اللَّهُ وَلَدًا 4 مَّا لَهُم بِهِ مِنْ عِلْمٍ وَلَا لِآبَائِهِمْ کَبُرَتْ کَلِمَةً تَخْرُجُ مِنْ أَفْوَاهِهِمْ إِن یَقُولُونَ إِلَّا کَذِبًا 5 فَلَعَلَّکَ بَاخِعٌ نَّفْسَکَ عَلَی آثَارِهِمْ إِن لَّمْ یُؤْمِنُوا بِهَذَا الْحَدِیثِ أَسَفًا 6 إِنَّا جَعَلْنَا مَا عَلَی الْأَرْضِ زِینَةً لَّهَا لِنَبْلُوَهُمْ أَیُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا 7 وَإِنَّا لَجَاعِلُونَ مَا عَلَیْهَا صَعِیدًا جُرُزًا 8
«عَوَج» بالفتح کجی مشهود است و «عِوَج» با لکسر کجی غیر مشهود است، مانند کجی در دین و سخن، و «قَیِّم» به معنای مستقیم است، و «باخع» به معنای
قاتل و مهلک خویش میباشد، و «أسف» مبالغه در حزن و غضب است، و «قَیِّماً» منصوب به حالیّت برای کتاب است، و عامل آن «أَنَزَلَ» میباشد، و «ماکثین» منصوب به حالیّت و به معنای «خالدین» است. و جمله «کبرت کلمةً» محل اختلاف است که عامل نصب در «کلمةً» چیست؟ و فاعل کبرت کدام است؟ بعضی گفتهاند: این جمله مانند «نعم رجلاً زید» میباشد و تقدیر آن «کبرت الکلمة کلمةً» است و فاعل حذف شده است بهخاطر تکرار کلمه، و «صعید» ظاهر زمین است، و بعضی گفتهاند: «صعید» راهی است که در آن گیاه نباشد، و «جُرُز» زمینی است که گیاه نداشته باشد، و سال بی آبی را نیز «جُرُز» گویند.(1)
به نام خداوند بخشنده بخشایشگر
حمد مخصوص خدایی است که این کتاب (آسمانی) را بر بنده (برگزیده)اش نازل کرد، وهیچگونه کجی در آن قرار نداد… (1) در حالی که ثابت و مستقیم و نگاهبان کتابهای (آسمانی) دیگر است تا (بدکاران را) از عذاب شدید او بترساند و مؤمنانی را که کارهای شایسته انجام میدهند، بشارت دهد که پاداش نیکویی برای آنهاست… (2) (همان بهشت برین) که جاودانه در آن خواهند ماند! (3) و (نیز) آنان را که گفتند: «خداوند، فرزندی (برای خود) انتخاب کرده است»، انذار کند. (4) نه آنها (هرگز) به این سخن یقین دارند، و نه پدرانشان! سخن بزرگی از دهانشان خارج میشود! آنها فقط دروغ میگویند! (5) گویی میخواهی بهخاطر اعمال آنان، خود را از غم و اندوه هلاک کنی، اگر به این گفتار ایمان نیاورند! (6) ما آنچه روی زمین است را زینت آن قرار دادیم، تا آنها را بیازماییم که کدامینشان
1) 7.. مجمع البیان.
بهتر عمل میکنند! (7) (ولی) این زرق و برقها پایدار نیست، و ما (سرانجام) قشر روی زمین را خاک بی گیاهی قرار میدهیم! (8)
«الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی أَنزَلَ عَلَی عَبْدِهِ الْکِتَابَ وَلَمْ یَجْعَل لَّهُ عِوَجَا * قَیِّمًا لِّیُنذِرَ بَأْسًا شَدِیدًا…»(1)
مرحوم علی بن ابراهیم قمّی گوید:
در آیه فوق تقدیم و تأخیر انجام گرفته است، چرا که معنای آیه چنین است «الَّذِی أَنزَلَ عَلَی عَبْدِهِ الْکِتَابَ قَیِّمًا وَلَمْ یَجْعَل لَّهُ عِوَجَا».(2)
و نیز گوید:
«لِّیُنذِرَ بَأْسًا شَدِیدًا مِن لَّدُنْهُ» یعنی تا این که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) از طرف خداوند آنان را از عذاب سخت خداوند بترساند و بر حذر بدارد، و مقصود از «مَاکِثِینَ فِیهِ أَبَدًا» خلود مؤمنین در بهشت است، و مقصود از «قَالُوا اتَّخَذَ اللَّهُ وَلَدًا» این است که قریش ملائکه را دختران خدا دانستند، و یهودیان عزیر را فرزند خدا دانستند، و مسیحیان، عیسی را فرزند خدا دانستند، و خداوند، در ردّ سخنان آنان فرمود: «مَّا لَهُم بِهِ مِنْ عِلْمٍ وَلَا لِآبَائِهِمْ کَبُرَتْ کَلِمَةً تَخْرُجُ مِنْ أَفْوَاهِهِمْ إِن یَقُولُونَ إِلَّا کَذِبًا.»(3)
B
1) 8.. سورهی کهف، آیات 1 و 2.
2) 9.. قال: هذا مقدّم و مؤخّر لأنّ معناه الذی أنزل علی عبده الکتاب قیّماً و لم یجعل له عوجا، فقد قدّم حرف علی حرف [تفسیر القمّی، ج 2، ص 30]
3) 10.. لِیُنْذِرَ بَأْساً شَدِیداً مِنْ لَدُنْهُ یعنی یخوف و یحذرهم عذاب الله؟عز؟ وَ یُبَشِّرَ الْمُؤْمِنِینَ الَّذِینَ یَعْمَلُونَ الصَّالِحاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْراً حَسَناً ماکِثِینَ فِیهِ أَبَداً یعنی فی الجنة وَ یُنْذِرَ الَّذِینَ قالُوا اتَّخَذَ اللَّهُ وَلَداً ما لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ ما قالت قریش حین زعموا أن الملائکة بنات الله و ما قالت الیهود و النصاری فی قولهم عُزَیْرٌ ابْنُ اللَّهِ و الْمَسِیحُ ابْنُ اللَّهِ فرد الله علیهم فقال: ما لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ وَ لا لِآبائِهِمْ کَبُرَتْ کَلِمَةً تَخْرُجُ مِنْ أَفْواهِهِمْ إِنْ یَقُولُونَ إِلَّا کَذِباً. [تفسیر القمّی، ج 2، ص 30]
ابوحمزه گوید:
امام باقر(علیه السلام) در تأویل «لِّیُنذِرَ بَأْسًا شَدِیدًا مِن لَّدُنْهُ» فرمود: بأس شدید، علیّ بن ابیطالب (علیه السلام) است چرا که او از طرف رسول خدا(صلی الله علیه و آله) با دشمنان آن حضرت جنگید.(1)
«فَلَعَلَّکَ بَاخِعٌ نَّفْسَکَ عَلَی آثَارِهِمْ إِن لَّمْ یُؤْمِنُوا بِهَذَا الْحَدِیثِ أَسَفًا»(2)
امام باقر(علیه السلام) فرمود:
مقصود از «باخع» هالک است و مقصود از «أَسَفَا» حزن و اندوه میباشد.(3)
مرحوم علی بن ابراهیم سپس گوید:
مقصود از «إِنَّا جَعَلْنَا مَا عَلَی الْأَرْضِ زِینَةً لَّهَا» درخت و گیاه و چیزهایی است که خداوند روی زمین آفریده است. و مقصود از «سعیداً جُرزاً» از بین رفتن گیاهان و خراب شدن زمین است چنان که از امام باقر(علیه السلام) نقل شده است.(4)
B
1) 11.. محمّد بن العبّاس، قال: حدثنا أحمد بن محمّد بن عیسی، عن الحسین بن محمّد، عن محمّد بن الفضیل، عن أبی حمزة، قال: سألت أبا جعفر(علیه السلام) عن قول الله؟عز؟: لِیُنْذِرَ بَأْساً شَدِیداً مِنْ لَدُنْهُ. فقال أبو جعفر(علیه السلام): «البأس الشدید: هو علی بن أبیطالب(علیه السلام)، و هو من لدن رسول الله(صلی الله علیه و آله) و قاتل عدوه، فذلک قوله تعالی: لِیُنْذِرَ بَأْساً شَدِیداً مِنْ لَدُنْهُ، و معنی قوله تعالی:لِیُنْذِرَ، یعنی رسول الله(صلی الله علیه و آله): بَأْساً شَدِیداً». [البرهان فی تفسیر القرآن، ج 3، ص 611]
2) 12.. سورهی کهف،آیهی 6.
3) 13.. و فی روایة أبی الجارود عن أبی جعفر(علیه السلام) فی قوله «فَلَعَلَّکَ باخِعٌ نَفْسَکَ یقول قاتل نفسک علی آثارهم و أما أسفا یقول حزنا. [تفسیر القمّی، ج 2، ص 31]
4) 14.. و قال علی بن إبراهیم فی قوله: إِنَّا جَعَلْنا ما عَلَی الْأَرْضِ زِینَةً لَها یعنی الشجر و النبات و کلما خلقه الله فی الأرض لِنَبْلُوَهُمْ أی نختبرهم أَیُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا وَ إِنَّا لَجاعِلُونَ ما عَلَیْها صَعِیداً جُرُزاً یعنی خراباً و فی روایة أبی الجارود فی قوله تعالی صَعِیداً جُرُزاً أی لا نبات فیها.[تفسیر القمّی، ج 2، ص 31]
امام سجّاد(علیه السلام) دربارهی زهد در دنیا میفرماید:
بدانید که خداوند زیباییهای دنیا را برای اولیای خود دوست نمیدارد و آنان را به آن ترغیب ننموده است، و او دنیا و اهل آن را آفریده تا مردم را بیازماید که کدامشان عمل نیکوتری برای آخرت خود انجام میدهند.(1)
أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحَابَ الْکَهْفِ وَالرَّقِیمِ کَانُوا مِنْ آیَاتِنَا عَجَبًا 9 إِذْ أَوَی الْفِتْیَةُ إِلَی الْکَهْفِ فَقَالُوا رَبَّنَا آتِنَا مِن لَّدُنکَ رَحْمَةً وَهَیِّئْ لَنَا مِنْ أَمْرِنَا رَشَدًا 10 فَضَرَبْنَا عَلَی آذَانِهِمْ فِی الْکَهْفِ سِنِینَ عَدَدًا 11 ثُمَّ بَعَثْنَاهُمْ لِنَعْلَمَ أَیُّ الْحِزْبَیْنِ أَحْصَی لِمَا لَبِثُوا أَمَدًا 12 نَحْنُ نَقُصُّ عَلَیْکَ نَبَأَهُم بِالْحَقِّ إِنَّهُمْ فِتْیَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَزِدْنَاهُمْ هُدًی 13 وَرَبَطْنَا عَلَی قُلُوبِهِمْ إِذْ قَامُوا فَقَالُوا رَبُّنَا رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ لَن نَّدْعُوَ مِن دُونِهِ إِلَهًا لَقَدْ قُلْنَا إِذًا شَطَطًا 14 هَؤُلَاء قَوْمُنَا اتَّخَذُوا مِن دُونِهِ آلِهَةً لَّوْلَا یَأْتُونَ عَلَیْهِم بِسُلْطَانٍ بَیِّنٍ فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَی عَلَی اللَّهِ کَذِبًا 15 وَإِذِ اعْتَزَلْتُمُوهُمْ وَمَا یَعْبُدُونَ إِلَّا اللَّهَ فَأْوُوا إِلَی الْکَهْفِ یَنشُرْ لَکُمْ رَبُّکُم مِّن رَّحمته ویُهَیِّئْ لَکُم مِّنْ أَمْرِکُم مِّرْفَقًا 16 وَتَرَی الشَّمْسَ إِذَا طَلَعَت تَّزَاوَرُ عَن کَهْفِهِمْ ذَاتَ الْیَمِینِ وَإِذَا غَرَبَت تَّقْرِضُهُمْ ذَاتَ الشِّمَالِ وَهُمْ فِی فَجْوَةٍ مِّنْهُ ذَلِکَ مِنْ
1) 15.. فَاتَّقُوا اللَّهَ عِبَادَ اللَّهِ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ جل جلاله لَمْ یُحِبَّ زَهْرَةَ الدُّنْیَا وَ عَاجِلَهَا لِأَحَدٍ مِنْ أَوْلِیَائِهِ وَ لَمْ یُرَغِّبْهُمْ فِیهَا وَ فِی عَاجِلِ زَهْرَتِهَا وَ ظَاهِرِ بَهْجَتِهَا وَ إِنَّمَا خَلَقَ الدُّنْیَا وَ خَلَقَ أَهْلَهَا لِیَبْلُوَهُمْ فِیهَا أَیُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا لآِخِرَتِهِ. [الکافی، ج 8، ص 75]
آیَاتِ اللَّهِ مَن یَهْدِ اللَّهُ فَهُوَ الْمُهْتَدِی وَمَن یُضْلِلْ فَلَن تَجِدَ لَهُ وَلِیًّا مُّرْشِدًا 17 وَتَحْسَبُهُمْ أَیْقَاظًا وَهُمْ رُقُودٌ وَنُقَلِّبُهُمْ ذَاتَ الْیَمِینِ وَذَاتَ الشِّمَالِ وَکَلْبُهُم بَاسِطٌ ذِرَاعَیْهِ بِالْوَصِیدِ لَوِ اطَّلَعْتَ عَلَیْهِمْ لَوَلَّیْتَ مِنْهُمْ فِرَارًا وَلَمُلِئْتَ مِنْهُمْ رُعْبًا 18 وَکَذَلِکَ بَعَثْنَاهُمْ لِیَتَسَاءلُوا بَیْنَهُمْ قَالَ قَائِلٌ مِّنْهُمْ کَمْ لَبِثْتُمْ قَالُوا لَبِثْنَا یَوْمًا أَوْ بَعْضَ یَوْمٍ قَالُوا رَبُّکُمْ أَعْلَمُ بِمَا لَبِثْتُمْ فَابْعَثُوا أَحَدَکُم بِوَرِقِکُمْ هَذِهِ إِلَی الْمَدِینَةِ فَلْیَنظُرْ أَیُّهَا أَزْکَی طَعَامًا فَلْیَأْتِکُم بِرِزْقٍ مِّنْهُ وَلْیَتَلَطَّفْ وَلَا یُشْعِرَنَّ بِکُمْ أَحَدًا 19 إِنَّهُمْ إِن یَظْهَرُوا عَلَیْکُمْ یَرْجُمُوکُمْ أَوْ یُعِیدُوکُمْ فِی مِلَّتِهِمْ وَلَن تُفْلِحُوا إِذًا أَبَدًا 20 وَکَذَلِکَ أَعْثَرْنَا عَلَیْهِمْ لِیَعْلَمُوا أَنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَأَنَّ السَّاعَةَ لَا رَیْبَ فِیهَا إِذْ یَتَنَازَعُونَ بَیْنَهُمْ أَمْرَهُمْ فَقَالُوا ابْنُوا عَلَیْهِم بُنْیَانًا رَّبُّهُمْ أَعْلَمُ بِهِمْ قَالَ الَّذِینَ غَلَبُوا عَلَی أَمْرِهِمْ لَنَتَّخِذَنَّ عَلَیْهِم مَّسْجِدًا 21 سَیَقُولُونَ ثَلَاثَةٌ رَّابِعُهُمْ کَلْبُهُمْ وَیَقُولُونَ خَمْسَةٌ سَادِسُهُمْ کَلْبُهُمْ رَجْمًا بِالْغَیْبِ وَیَقُولُونَ سَبْعَةٌ وَثَامِنُهُمْ کَلْبُهُمْ قُل رَّبِّی أَعْلَمُ بِعِدَّتِهِم مَّا یَعْلَمُهُمْ إِلَّا قَلِیلٌ فَلَا تُمَارِ فِیهِمْ إِلَّا مِرَاء ظَاهِرًا وَلَا تَسْتَفْتِ فِیهِم مِّنْهُمْ أَحَدًا 22 وَلَا تَقُولَنَّ لِشَیْءٍ إِنِّی فَاعِلٌ ذَلِکَ غَدًا 23 إِلَّا أَن یَشَاء اللَّهُ وَاذْکُر رَّبَّکَ إِذَا نَسِیتَ وَقُلْ عَسَی أَن یَهْدِیَنِ رَبِّی لِأَقْرَبَ مِنْ هَذَا رَشَدًا 24 وَلَبِثُوا فِی کَهْفِهِمْ ثَلَاثَ مِائَةٍ سِنِینَ وَازْدَادُوا تِسْعًا 25 قُلِ اللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا لَبِثُوا لَهُ غَیْبُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ أَبْصِرْ بِهِ وَأَسْمِعْ مَا لَهُم مِّن دُونِهِ مِن وَلِیٍّ وَلَا یُشْرِکُ فِی حُکْمِهِ أَحَدًا 26»
¬Kj
«کهف» به معنای غار کوه است، جز آن که وسیع میباشد، و اگر کوچک باشد، به آن غار گویند، و «رقیم» به معنای مرقوم و مکتوب است، مانند جریح و فتیل، و «فِتیَه» جمع فتی است مانند، صبّی و صِبیَة، و غلام و غلمة و قیاس در آن راه ندارد، و «ضَرب» در «فَضَرَبْنَا عَلَی آذَانِهِمْ» یعنی خواب را بر آنان مسلّط نمودیم، مانند «ضربه
الله بالفالج» یعنی خدا او را مبتلای به فلج نمود، و «اَمَد» به معنای غایت و نهایت است، و «شَطَط» خروج از حدّ و غلوّ است، و «اعتزل» و تعزّل به معنای دوری نمودن و کناره گیری کردن است، و «معتزله» گروهی هستند که از حلقهی درس حسن بصری جدا شدند، و «قرض» به معنای قطع است، و در معنای دیگر نیز استعمال شده است، و «فجوة» جای وسیع را گویند، و فجوة الدار، ساحتها، و «أیقاظ» جمع یقظان به معنای انتباه و بیداری است، و «رقود» جمع راقد به معنای خواب است، و «وصید» از أوصد الباب به معنای أغلقته میباشد، و جمع آن وصائد است و «أَعْثَرْنَا عَلَیْهِمْ» یعنی اطّلعنا علیهم.(1)
آیا گمان کردی اصحاب کهف و رقیم از آیات عجیب ما بودند؟! (9) زمانی را بهخاطر بیاور که آن جوانان به غار پناه بردند، و گفتند: «پروردگارا! ما را از سوی خودت رحمتی عطا کن، و راه نجاتی برای ما فراهم ساز!» (10) ما (پرده خواب را) در غار بر گوششان زدیم، و سالها در خواب فرو رفتند. (11) سپس آنان را برانگیختیم تا بدانیم (و این امر آشکار گردد که) کدام یک از آن دو گروه، مدّت خواب خود را بهتر حساب کردهاند. (12) ما داستان آنان را بهحق برای تو بازگو میکنیم، آنها جوانانی بودند که به پروردگارشان ایمان آوردند، و ما بر هدایتشان افزودیم. (13) و دلهایشان را محکم ساختیم در آن موقع که قیام کردند و گفتند: «پروردگار ما، پروردگار آسمانها و زمین است و ما هرگز غیر او معبودی را نمیخوانیم که اگر چنین کنیم، سخنی بگزاف گفتهایم. (14) این قوم ما هستند که معبودهایی جز خدا انتخاب کردهاند چرا دلیل آشکاری (بر این کار) نمیآورند؟! و چه
1) 16.. مجمع البیان.
کسی ظالمتر است از آن کس که بر خدا دروغ ببندد؟!» (15) و (به آنها گفتیم:) هنگامی که از آنان و آنچه جز خدا میپرستند کنارهگیری کردید، به غار پناه برید که پروردگارتان (سایه) رحمتش را بر شما میگستراند و در این امر، آرامشی برای شما فراهم میسازد! (16) و (اگر در آنجا بودی) خورشید را میدیدی که به هنگام طلوع، به سمت راست غارشان متمایل میگردد و به هنگام غروب، به سمت چپ و آنها در محل وسیعی از آن (غار) قرار داشتند این از آیات خداست! هر کس را خدا هدایت کند، هدایت یافته واقعی اوست و هر کس را گمراه نماید، هرگز ولیّ و راهنمایی برای او نخواهی یافت! (17) و (اگر به آنها نگاه میکردی) میپنداشتی بیدارند در حالی که در خواب فرو رفته بودند! و ما آنها را به سمت راست و چپ میگرداندیم (تا بدنشان سالم بماند). و سگ آنها دستهای خود را بر دهانه غار گشوده بود (و نگهبانی میکرد). اگر نگاهشان میکردی، از آنان میگریختی و سر تا پای تو از ترس و وحشت پر میشد! (18) این گونه آنها را (از خواب) برانگیختیم تا از یکدیگر سؤال کنند یکی از آن ها گفت: «چه مدّت خوابیدید؟!» گفتند: «یک روز، یا بخشی از یک روز!» (و چون نتوانستند مدّت خوابشان را دقیقاً بدانند) گفتند: «پروردگارتان از مدّت خوابتان آگاهتر است! اکنون یک نفر از خودتان را با این سکّهای که دارید به شهر بفرستید، تا بنگرد کدام یک از آنها غذای پاکیزهتری دارند، و مقداری از آن برای روزی شما بیاورد. امّا باید دقّت کند، و هیچ کس را از وضع شما آگاه نسازد… (19) چرا که اگر آنان از وضع شما آگاه شوند، سنگسارتان میکنند یا شما را به آیین خویش بازمیگردانند و در آن صورت، هرگز روی رستگاری را نخواهید دید!» (20) و اینچنین مردم را متوجّه حال آنها کردیم، تا بدانند که وعده خداوند (در مورد رستاخیز) حقّ است و در پایان جهان و قیام
قیامت شکّی نیست! در آن هنگام که میان خود درباره کار خویش نزاع داشتند، گروهی میگفتند: «بنایی بر آنان بسازید (تا برای همیشه از نظر پنهان شوند! و از آنها سخن نگویید که) پروردگارشان از وضع آنها آگاهتر است!» ولی آنها که از رازشان آگاهی یافتند (و آن را دلیلی بر رستاخیز دیدند) گفتند: «ما مسجدی در کنار (مدفن) آنها میسازیم (تا خاطره آنان فراموش نشود.)» (21) گروهی خواهند گفت: «آنهاسه نفر بودند، که چهارمین آنها سگشان بود!» و گروهی میگویند: «پنچ نفر بودند، که ششمین آنها سگشان بود.» -- همه اینها سخنانی بیدلیل است -- و گروهی میگویند: «آنها هفت نفر بودند، و هشتمین آنها سگشان بود.» بگو: «پروردگار من از تعدادشان آگاهتر است! و جز گروه کمی، تعداد آنها را نمیدانند.» پس درباره آنان جز با دلیل سخن مگو و از هیچ کس درباره آنها سؤال مکن! (22) و هرگز در مورد کاری نگو: «من فردا آن را انجام میدهم»… (23) مگر اینکه خدا بخواهد! و هر گاه فراموش کردی، (جبران کن) و پروردگارت را بهخاطر بیاور و بگو: «امیدوارم که پروردگارم مرا به راهی روشنتر از این هدایت کند!» (24) آنها در غارشان سیصد سال درنگ کردند، و نُه سال (نیز) بر آن افزودند. (25) بگو: «خداوند از مدّت توقّفشان آگاهتر است غیب آسمانها و زمین از آن اوست! راستی چه بینا و شنواست! آنها هیچ ولیّ و سرپرستی جز او ندارند! و او هیچ کس را در حکم خود شرکت نمیدهد!» (26)
«أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحَابَ الْکَهْفِ وَالرَّقِیمِ کَانُوا مِنْ آیَاتِنَا عَجَبًا * إِذْ أَوَی الْفِتْیَةُ إِلَی الْکَهْفِ…» (1)
1) 17.. سورهی کهف، آیات 9 و 10.
مرحوم علی بن ابراهیم با سند خود از ابوبصیر از امام صادق(علیه السلام) نقل نموده که فرمود:
سبب نزول سوره کهف این بود که مردم مکّه [یعنی قریش] سه نفر را به نامهای: نضربن حارث بن کلده، و عقبة بن ابی معیط، و عاص بن وائل سهمی، به نجران فرستادند، تا مسائلی را از یهود و نصارا یاد بگیرند و از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) سؤال نمایند، پس این سه نفر نزد علمای یهود آمدند و سؤال کردند و علمای یهود گفتند: سه مسأله از محمّد(صلی الله علیه و آله) سؤال کنید، اگر او مطابق آنچه ما اعتقاد داریم پاسخ داد، او صادق است.
سپس یک مسأله دیگری را سؤال کنید. و اگر او ادعای دانستن آن را کرد او کاذب و دروغگو خواهد بود. گروه اعزامی گفتند: آن سه مسأله که باید پاسخ بدهد چیست؟ علمای یهود گفتند: از او سؤال کنید، از آن گروه و فتیهای که در زمان پیشین از شهر خود خارج شدند و ناپدید گردیدند و به خواب رفتند چه قدر در خواب بودند، تا بیدار شدند؟ و چند نفر بودند؟ و چه چیزی همراه آنان بود و قصّه آنان چگونه بود؟ و از او نیز دربارهی موسی(علیه السلام) هنگامی که خداوند به او فرمود: از آن عالم پیروی کند سؤال کنید و از او سؤال کنید دربارهی کسی که مشرق و مغرب خورشید را سیر کرد تا به سدّ یأجوج و مأجوج رسید، او که بود؟ و قصّه او چگونه بود؟ سپس علمای یهود پاسخ این سه مسأله را نوشتند، و گفتند: اگر او این گونه به شما پاسخ داد، صادق خواهد بود، و اگر جز این پاسخ داد، او را تصدیق ننمایید. گروه اعزامی گفتنتد: مسأله چهارمی که نباید از آن آگاه باشد چیست؟ گفتند: از او بپرسید قیامت چه زمانی خواهد بود؟ پس اگر زمانی برای آن تعیین کرد، او
دروغگو خواهد بود، چرا که زمان حدوث قیامت را جز خدا کسی نمیداند. پس گروه اعزامی به مکّه بازگشتند و نزد ابوطالب(علیه السلام) آمدند و گفتند:
«فرزند برادر تو ادّعا میکند که از آسمان برای او خبر میرسد، و ما میخواهیم مسائلی را از او سؤال کنیم، اگر پاسخ آنها را بدهد، ما او را صادق میدانیم و اگر پاسخ ندهد، ما او را کاذب و دروغگو میدانیم». ابوطالب(علیه السلام) فرمود: «از هر چه میخواهید از او سؤال کنید» پس آنان آن سه مسئله را از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) سؤال کردند و آن حضرت فرمود: فردا به شما پاسخ میدهم و «إنشاءالله» نگفت، پس چهل روز وحی از او قطع شد، تا جایی که غمگین گردید، و اصحاب او به شک افتادند، و قریش خشنود شدند و استهزا نمودند و آزار کردند، و ابوطالب نیز غمگین شد، و چون چهل روز گذشت، سورهی کهف بر آن حضرت نازل شد، و به جبرئیل فرمود: برای چه وحی را به تأخیر انداختی؟! جبرئیل گفت: ما بدون اذن خدا نمیتوانیم فرود آییم. پس خداوند [در پاسخ آنان] فرمود: «أَمْ حَسِبْتُ… یعنی ای محمّد! تو گمان کردی که قصّه اصحاب کهف و رقیم از آیات عجیب ما میباشد و سپس قصّه آنان را بیان نمود و فرمود : «إِذْ أَوَی الْفِتْیَةُ إِلَی الْکَهْفِ فَقَالُوا رَبَّنَا آتِنَا مِن لَّدُنکَ رَحْمَةً وَهَیِّئْ لَنَا مِنْ أَمْرِنَا رَشَدًا…».
سپس امام صادق(علیه السلام) فرمود:
اصحاب کهف و رقیم در زمان پادشاه جبّار و سرکشی بودند و آن پادشاه آنان را دعوت به بت پرستی میکرد و اگر کسی نمیپذیرفت او را میکشت، و اصحاب کهف مردم خداپرست و مؤمنی بودند، و آن پادشاه جبّار کسانی را به دروازهی شهر گماشت تا احدی را نگذارند از شهر خارج شود مگر آن
که در مقابل بتها سجده کند، پس این گروه به بهانه صید از شهر خارج شدند و به چوپانی در بین راه برخورد نمودند و او را به خداپرستی دعوت کردند و او نپذیرفت و لکن سگ او پذیرفت و با آنان همراه شد، از این رو امام صادق(علیه السلام) فرمود: از حیوانات چهارپا تنها سه عدد داخل بهشت میشوند: الاغ بلعم با عورا، و گرگ یوسف(علیه السلام) و سگ اصحاب کهف.
حاصل این که اصحاب کهف بهخاطر پادشاه مشرک [یعنی دقیانوس] به بهانه صید از شهر خارج گردیدند و چون شب شد داخل آن غار شدند و سگ آنان نیز با آنها بود، پس خداوند خواب را بر آنان مسلّط نمود، چنان که میفرماید: «فَضَرَبْنَا عَلَی آذَانِهِمْ فِی الْکَهْفِ سِنِینَ عَدَدًا» و آنان در خواب بودند و چون خداوند آن پادشاه مشرک و قوم او را هلاک نمود، و مردم دیگری آمدند، اصحاب کهف از خواب بیدار شدند، و از همدیگر سؤال کردند: ما در اینجا چه قدر خوابیدهایم؟ پس به خورشید نگاه کردند که بالا رفته، و گفتند: یک روز و یا برخی از روز را در خواب بودهاند، پس پولی را به یکی از همراهان خود دادند و گفتند: ناشناخته وارد شهر شو، و غذایی خریداری کن. چرا که اگر آنان ما را شناسایی کنند، یا ما را میکشند و یا به آیین خود وارد میکنند، پس آن مرد داخل شهر شد، و شهر و مردم را به گونه دیگری دید و آنان را نشناخت و آنها نیز او را نشناختند و زبان او را نیز نفهمیدند پس به او گفتند: تو از کجا آمدهای؟ و چون او قصّهی خود را بیان کرد، پادشاه آن شهر با همراهان او آمدند تا به درب غار [کهف] رسیدند، و خداوند ترسی در دلهای آنان انداخت و نتوانستند داخل غار شوند، و از بیرون غار گفتند: اینان سه نفرند و چهارمینشان سگ آنهاست و بعضی گفتند: اینان چهار
نفرند و پنجمینشان سگ آنهاست، و بعضی گفتند: اینان پنج نفر هستند و ششمینشان سگ آنهاست، و بعضی گفتند: اینان هفت نفر هستند و هشتمینشان سگ آنهاست» و احدی از مردم شهر جرأت داخل شدن در غار را پیدا نکرد جز آن یک نفری که از غار خارج شده بود، و او چون داخل غار شد دید همراهان او هراس پیدا کردهاند که دقیانوس و همراهان او از آنان اطلاع پیدا کنند، پس آن یک نفری که از غار خارج شده بود به مردم گفت: ما در این مدّت طولانی [309 سال] در خواب بودهایم» و این برای مردم آیه و نشانه ای از قیامت شد. پس همه آنان گریان شدند و از خدای خود خواستند، تا او آنان را به همان خواب باز گرداند. از سویی پادشاه آن زمان گفت: «خوب است ما مسجدی اطراف آنان بنا کنیم و به زیارت آنها بیاییم چرا که اینان مردم مؤمنی بودهاند» و آنان در سال شش ماه بر پهلوی راست میخوابند، و شش ماه بر پهلوی چپ میخوابند، و سگ آنان همواره در کنار کهف بر دستهای خود تکیه نموده است.(1)
1) 18.. قال علی بن إبراهیم فحدثنی أبی عن ابن أبی عمیر عن أبی بصیر عن أبی عبد الله(علیه السلام) قال کان سبب نزولها یعنی سورة الکهف أن قریشا بعثوا ثلاثة نفر إلی نجران، النضر بن الحارث بن کلدة و عقبة بن أبی معیط و العاص بن وائل السهمی لیتعلموا من الیهود و النصاری مسائل یسألونها رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم، فخرجوا إلی نجران إلی علماء الیهود فسألوهم فقالوا: سلوه عن ثلاث مسائل فإن أجابکم فیها علی ما عندنا فهو صادق ثم سلوه عن مسألة واحدة فإن ادعی علمها فهو کاذب قالوا: و ما هذه المسائل قالوا: سلوه عن فتیة کانوا فی الزمن الأول فخرجوا و غابوا و ناموا و کم بقوا فی نومهم حتّی انتبهوا و کم کان عددهم و أی شیء کان معهم من غیرهم و ما کان قصتهم و اسألوه عن موسی حین أمره الله أن یتبع العالم و یتعلم منه من هو و کیف تبعه و ما کان قصته معه و اسألوه عن طائف طاف من مغرب الشمس و مطلعها حتّی بلغ سد یأجوج و مأجوج من هو و کیف کان قصته ثم أملوا علیهم أخبار هذه الثلاث مسائل و قالوا لهم إن أجابکم بما قد أملینا علیکم فهو صادق و إن أخبرکم بخلاف ذلک فلا تصدقوه قالوا: فما المسألة الرابعة قال: سلوه متی تقوم الساعة فإن ادعی علمها فهو کاذب فإن قیام الساعة لا یعلمها إلّا الله تبارک و تعالی.فرجعوا إلی مکة و اجتمعوا إلی أبیطالب(علیه السلام) فقالوا: یا أبا طالب إن ابن أخیک یزعم أن خبر السماء یأتیه و نحن نسأله عن مسائل فإن أجابنا عنها علمنا أنه صادق و إن لم یجبنا علمنا أنه کاذب، فقال أبو طالب: سلوه عما بدا لکم فسألوه عن الثلاث مسائل، فقال رسول الله ص: غدا أخبرکم و لم یستثن فاحتبس الوحی علیه أربعین یوما حتّی اغتم النّبی(صلی الله علیه و آله) و شک أصحابه الذین کانوا آمنوا به و فرحت قریش و استهزءوا و آذوا و حزن أبو طالب، فلما کان بعد أربعین یوما نزل علیه بسورة الکهف فقال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم : یا جبرئیل لقد أبطأت فقال: إنا لا نقدر أن ننزل إلّا بإذن الله فأنزل أَمْ حَسِبْتَ یا محمّد أَنَّ أَصْحابَ الْکَهْفِ وَ الرَّقِیمِ کانُوا مِنْ آیاتِنا عَجَباً ثم قص قصتهم فقال إِذْ أَوَی الْفِتْیَةُ إِلَی الْکَهْفِ فَقالُوا رَبَّنا آتِنا مِنْ لَدُنْکَ رَحْمَةً وَ هَیِّئْ لَنا مِنْ أَمْرِنا رَشَداً فقال الصّادق(علیه السلام) إن أصحاب الکهف و الرقیم کانوا فی زمن ملک جبار عات و کان یدعو أهل مملکته إلی عبادة الأصنام فمن لم یجبه قتله و کان هؤلاء قوما مؤمنین یعبدون الله؟عز؟ و وکل الملک بباب المدینة وکلاء و لم یدع أحدا یخرج حتّی یسجد للأصنام فخرج هؤلاء بحیلة الصید و ذلک أنهم مروا براع فی طریقهم فدعوه إلی أمرهم فلم یجبهم و کان مع الراعی کلب فأجابهم الکلب و خرج معهم فقال الصّادق علیه السلام: فلا یدخل الجنة من البهائم إلّا ثلاثة، حمار بلعم بن باعوراء و ذئب یوسف و کلب أصحاب الکهف، فخرج أصحاب الکهف من المدینة بحیلة الصید هربا من دین ذلک الملک، فلما أمسوا دخلوا ذلک الکهف و الکلب معهم فألقی الله علیهم النعاس کما قال الله تعالی فَضَرَبْنا عَلَی آذانِهِمْ فِی الْکَهْفِ سِنِینَ عَدَداً، فناموا حتّی أهلک الله ذلک الملک و أهل مملکته و ذهب ذلک الزمان و جاء زمان آخر و قوم آخرون ثم انتبهوا فقال بعضهم لبعض: کم نمنا هاهنا فنظروا إلی الشمس قد ارتفعت فقالوا: نمنا یوما أو بعض یوم ثم قالوا لواحد منهم خذ هذا الورق و ادخل المدینة متنکرا لا یعرفوک فاشتر لنا طعاما فإنهم إن علموا بنا و عرفونا یقتلونا أو یردونا فی دینهم، فجاء ذلک الرجل فرأی مدینة بخلاف الذی عهدها و رأی قوما بخلاف أولئک لم یعرفهم و لم یعرفوا لغته و لم یعرف لغتهم، فقالوا له: من أنت و من أین جئت فأخبرهم فخرج ملک تلک المدینة مع أصحابه و الرجل معهم حتّی وقفوا علی باب الکهف و أقبلوا یتطلعون فیه فقال بعضهم: هؤلاء ثلاثة و رابعهم کلبهم و قال بعضهم: خمسة و سادسهم کلبهم و قال بعضهم: هم سبعة و ثامنهم کلبهم و حجبهم الله؟عز؟ بحجاب من الرعب فلم یکن أحد یقدم بالدخول علیهم غیر صاحبهم فإنه لما دخل إلیهم وجدهم خائفین أن یکون أصحاب دقیانوس شعروا بهم فأخبرهم صاحبهم أنهم کانوا نائمین هذا الزمن الطویل و أنهم آیة للناس فبکوا و سألوا الله تعالی أن یعیدهم إلی مضاجعهم نائمین کما کانوا ثم قال الملک ینبغی أن نبنی هاهنا مسجدا و نزوره فإن هؤلاء قوم مؤمنون، فلهم فی کل سنة نقلتان ینامون ستة أشهر علی جنوبهم الیمنی و ستة أشهر علی جنوبهم الیسری و الکلب معهم قد بسط ذراعیه بفناء الکهف. [تفسیر القمّی، ج 2، ص 31]
مؤلّف گوید:
دربارهی «کهف ورقیم» دو گونه روایت در کتب حدیث نقل شده است.
در تفسیر عیّاشی از امام صادق(علیه السلام) نقل شده:
آن حضرت در تفسیر آیه «أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحَابَ الْکَهْفِ وَالرَّقِیمِ کَانُوا مِنْ آیَاتِنَا عَجَبًا» فرمود: اصحاب کهف مردمی بودند که [از آیین بت پرستی] فرار کردند، و پادشاه آن زمان [دقیانوس] نام آنان و نام پدرانشان و نام قبیلهی آنان را در کتابی از مس ثبت نمود، از این رو خداوند آنان را «أَصْحَابَ الْکَهْفِ وَ الرَّقِیمِ» نامیده است.(1)
1) 19.. عن محمّد عن أحمد بن علی عن أبی عبد الله(علیه السلام) فی قوله: «أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحابَ الْکَهْفِ وَ الرَّقِیمِ کانُوا مِنْ آیاتِنا عَجَباً» قال: هم قوم فروا و کتب ملک ذلک الزمان بأسمائهم و أسماء آبائهم و عشائرهم فی صحف من رصاص، فهو قوله: «أَصْحابَ الْکَهْفِ وَ الرَّقِیمِ». [تفسیر نور الثّقلین، ج 3، ص 24]
در کتاب محاسن از جابر جعفی مرفوعاً از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نقل شده که فرمود:
سه نفر برای عبادت از شهر خود خارج شدند و در غار کوهی مشغول عبادت شدند، ناگهان سنگ بزرگی از بالای کوه فرود آمد و بر درب غار قرار گرفت و آنان محبوس شدند، و به همدیگر گفتند: به خدا سوگند راه چارهای برای ما نیست مگر آن که اگر از روی صداقت عمل خالصی انجام دادهایم به خدای خود عرضه کنیم تا او ما را نجات بدهد، چرا که ما تنها بهخاطر گناهانمان در اینجا گرفتار شدهایم. پس یکی از آنان گفت:
«خدایا تو میدانی که من عاشق زن زیبایی شدم و مال فراوانی دادم تا او را به دست آوردم و چون خواستم با او عمل زناشویی انجام بدهم، به یاد آتش دوزخ افتادم و از او جدا شدم چرا که از عذاب تو ترسیدم، پس تو این سنگ را از ما دو کن» [و ما را نجات ده] پس مقداری از آن سنگ از در غار کنار رفت، و دیگری گفت: «خدایا تو میدانی که روزی من عدّهای را اجیر کردم برای زراعت خود که به هر کدام نصف درهم بدهم و چون فارغ شدند اجرت آنان را دادم و یکی از آنان گفت: من به اندازه دو نفر کار کردم و به خدا سوگند یک درهم کامل باید به من بدهی و نیم درهم خود را نزد من رها کرد و رفت و من با آن نیم درهم زراعت نمودن و تو روزی فراوانی از آن به من عطا کردی و چون صاحب نصف درهم آمد و مال خود را مطالبه کرد من ده هزار درهم به او دادم، خدایا اگر تو میدانی که من این عمل را برای تو انجام دادهام، این سنگ را از مقابل ما بردار» پس آن سنگ از درب غار مقداری فاصله گرفت به گونهای که آنان همدیگر را مشاهده نمودند. سپس سوّمی گفت: «خدایا تو میدانی که پدر و مادر من در خواب بودند، و من قدحی از
شیر برای آنان آوردم و چون ترسیدم که اگر روی زمین بگذارم حشرات زمین داخل آن بروند، روی دست خود نگهداشتم و پدر و مادر خود را بیدار نکردم، تا اینکه خودشان بیدار شدند و از آن شیر نوشیدند، پس من این کار را برای خشنودی تو انجام دادهام، این سنگ را از ما دور کن» [و ما را نجات بده] پس آن سنگ کنار رفت و راه آنان باز شد، و رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: «کسی که با خدا راست بگوید نجات پیدا میکند.»(1)
1) 20.. فی محاسن البرقی عنه عن عبد الرحمن بن أبی نجران عن المفضل بن صالح عن جابر الجعفی یرفعه قال: قال رسول الله(صلی الله علیه و آله): خرج ثلثة نفر یسیحون فی الأرض، فبینما هم یعبدون الله فی کهف فی قلة جبل حتّی بدت صخرة من أعلی الجبل حتّی التقمت باب الکهف، فقال بعضهم لبعض: عباد الله و الله ما ینجیکم مما وقعتم الا أن تصدقوا الله، فهلم ما عملتم لله خالصا، فانما أسلمتم بالذنوب، فقال أحدهم: اَللَّهُمَّ ان کنت تعلم انی طلبت امرأة لحسنها و جمالها فأعطیت فیها ما لا ضخما، حتّی إذا قدرت علیها و جلست منها مجلس الرجل من المرأة و ذکرت النار، فقمت عنها فرقا منک، اَللَّهُمَّ فارفع عنا هذه الصخرة، فانصدعت حتّی نظروا الی الصدع ثم قال الآخر: اَللَّهُمَّ ان کنت تعلم انی استأجرت قوما یحرثون کل رجل منهم بنصف درهم، فلما فرغوا أعطیتهم أجورهم، فقال أحدهم: قد علمت عمل اثنین و الله لا آخذ الا درهما واحدا و ترک ماله عندی فبذرت بذلک النصف الدرهم فی الأرض فأخرج الله من ذلک رزقا، و جاء صاحب النصف الدرهم فأراده فدفعت الیه ثمن عشرة آلاف، فان کنت تعلم انما فعلته مخافة منک فارفع عنا هذه الصخرة، قال: فانفرجت منهم حتّی نظر بعضهم الی بعض، ثم ان الآخر قال:اَللَّهُمَّ ان کنت تعلم ان أبی و أمی کانا نائمین فأتیتهما بقعب من لبن فخفت ان أضعه أن تمج فیه هامة، و کرهت أن أوقظهما من نومهما، فیشق ذلک علیهما فلم أزل کذلک حتّی استیقظا و شربا، اَللَّهُمَّ فان کنت تعلم انی فعلت ذلک ابتغاء وجهک فارفع عنا هذه الصخرة، فانفرج لهم حتّی سهل لهم طریقهم، ثم قال النّبی(صلی الله علیه و آله): من صدق الله نجا. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 249، ح 31، از محاسن برقی]
مؤلّف گوید:
روایت اوّل مسنده است و روایت دوّم مرفوعه میباشد، بنابراین باید به روایت اوّل اعتماد شود، علاوه بر این که روایت اوّل را روایات دیگری نیز تأیید میکند. و الله العالم.
«فَضَرَبْنَا عَلَی آذَانِهِمْ فِی الْکَهْفِ سِنِینَ عَدَدًا»(1)
در کتاب طبّ الأئمّة از امیرالمؤمنین(علیه السلام) نقل شده که آن حضرت فرموده است:
اگر بچّه شیرخواری زیاد گریه کند، و یا کسی در شب هراس و وحشت پیدا نماید، و یا زنی از بیماری در شب به خواب نرود این آیه سبب بهبودی آنان خواهد شد، «فَضَرَبْنَا عَلَی آذَانِهِمْ فِی الْکَهْفِ سِنِینَ عَدَدًا * ثُمَّ بَعَثْنَاهُمْ لِنَعْلَمَ أَیُّ الْحِزْبَیْنِ أَحْصَی لِمَا لَبِثُوا أَمَدًا.»(2)
«نَحْنُ نَقُصُّ عَلَیْکَ نَبَأَهُم بِالْحَقِّ إِنَّهُمْ فِتْیَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَزِدْنَاهُمْ هُدًی»(3)
ابوعمرو زبیری گوید: امام صادق(علیه السلام) «فرمود:
خدای تبارک و تعالی، ایمان را بر اعضا و جوارح فرزند آدم واجب نموده و بین آنها تقسیم کرده است، و هر عضوی از انسان دارای سهمی از ایمان است» پس من به آن حضرت عرضه داشتم: نقصان ایمان و تمامیّت آن را فهمیدم،
1) 21.. سورهی کهف، آیهی 11.
2) 22.. فی کتاب طب الأئمّة عوذة للصبی إذا کثر بکائه و لمن یفزع باللیل، و للمرأة إذا سهرت من وجع «فَضَرَبْنا عَلَی آذانِهِمْ فِی الْکَهْفِ سِنِینَ عَدَداً ثُمَّ بَعَثْناهُمْ لِنَعْلَمَ أَیُّ الْحِزْبَیْنِ أَحْصی لِما لَبِثُوا أَمَداً» حدثنا أبو المغر الواسطی قال: حدثنا محمّد بن سلیمان عن مروان بن الجهم عن محمّد بن مسلم عن أبی جعفر(علیه السلام) مأثورة عن أمیر المؤمنین(علیه السلام) انه قال ذلک.[تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 250]
3) 23.. سورهی کهف، آیهی 13.
زیاد شدن آن چه دلیلی دارد؟ فرمود: قول خداوند عزّوجلّ که میفرماید: «وَإِذَا مَا أُنزِلَتْ سُورَةٌ فَمِنْهُم مَّن یَقُولُ أَیُّکُمْ زَادَتْهُ هَذِهِ إِیمَانًا فَأَمَّا الَّذِینَ آمَنُواْ فَزَادَتْهُمْ إِیمَانًا وَهُمْ یَسْتَبْشِرُونَ * وَأَمَّا الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِم مَّرَضٌ فَزَادَتْهُمْ رِجْسًا إِلَی رِجْسِهِمْ.»
و نیز قول خداوند که میفرماید:
«نَحْنُ نَقُصُّ عَلَیْکَ نَبَأَهُم بِالْحَقِّ إِنَّهُمْ فِتْیَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَزِدْنَاهُمْ هُدًی.»
سپس فرمود:
اگر در ایمان زیاده و نقصان نبود، کسی بر دیگری فضیلت پیدا نمیکرد، و نعمتها مساوی بود، و مردم یکسان میبودند، و تفضیلی وجود نداشت، و لکن با تمامیّت و کمال ایمان مؤمنین داخل بهشت میشوند، و با زیاد شدن ایمان درجاتشان نزد خداوند متفاوت میشود، و با نقصان ایمان گناهکاران داخل آتش میشوند.(1)
فقال: قول الله؟عز؟: «وَ إِذا ما أُنْزِلَتْ سُورَةٌ فَمِنْهُمْ مَنْ یَقُولُ أَیُّکُمْ زادَتْهُ هذِهِ إِیماناً فَأَمَّا الَّذِینَ
آمَنُوا فَزادَتْهُمْ إِیماناً وَ هُمْ یَسْتَبْشِرُونَ وَ أَمَّا الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَتْهُمْ رِجْساً إِلَی رِجْسِهِمْ» و قال: نَحْنُ نَقُصُّ عَلَیْکَ نَبَأَهُمْ بِالْحَقِّ إِنَّهُمْ فِتْیَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَ زِدْناهُمْ هُدیً و لو کان کله واحدا لا زیادة فیه و لا نقصان، لم یکن لأحد منهم فضل علی الآخر، و لاستوت النعم، و لا استوی الناس و بطل التفضیل، و لکن بتمام الایمان دخل المؤمنون الجنة، و بالزیادة فی الایمان تفاضل المؤمنون بالدرجات عند الله و بالنقصان دخل المفرطون النار.[تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 250، ح 33، از اصول کافی]
1) 24.. فی أصول الکافی علی بن إبراهیم عن أبیه عن بکر بن صالح عن القاسم بن یزید قال: حدثنا أبو عمرو الزبیری عن أبی عبد الله(علیه السلام) و ذکر حدیثا طویلا و فیه بعد ان قال(علیه السلام): ان الله تبارک و تعالی فرض الایمان علی جوارح ابن آدم و قسمه علیها، و فرقه فیها و بین ذلک، قلت: قد فهمت نقصان الایمان و تمامه فمن أین جاءت زیادته؟
«إِنَّهُمْ إِن یَظْهَرُوا عَلَیْکُمْ یَرْجُمُوکُمْ أَوْ یُعِیدُوکُمْ فِی مِلَّتِهِمْ وَلَن تُفْلِحُوا إِذًا أَبَدًا»(1)
همان گونه که در حدیث علی بن ابراهیم گذشت، در کتاب احتجاج نیز از امام صادق(علیه السلام) ضمن حدیث مفصّلی نقل شده که فرمود:
از بین کسانی که از دنیا رحلت نمودند، عدّهی زیادی به دنیا بازگشتند [تا مسأله معاد روشن شود] مانند اصحاب کهف که خداوند پس از سیصد [و نُه] سال آنان را زنده نمود، و در زمان مردمی که منکر بعث و قیامت بودند به دنیا بازگشتند، تا دلیل قاطعی بر علیه منکرین قیامت باشد و خداوند با این عمل قدرت خود را به آنان نشان دهد، تا به حقانیّت قیامت پی ببرند. (2)
امام صادق(علیه السلام) در سخن دیگری میفرماید:
از پشت کعبه بیست و هفت نفر به حضرت مهدی قائم؟عج؟ میپیوندند، پانزده نفر از قوم موسی (علیه السلام) کسانی که «یَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَبِهِ یَعْدِلُونَ» و هفت نفر از اصحاب کهف، و یوشع بن نون، و ابو دجاجه انصاری، و مقداد، و مالک اشتر [و فرد دیگری] و این بیست و هفت نفر از انصار امام زمان(علیه السلام) و کارپردازان او خواهند بود.(3)
1) 25.. سورهی کهف، آیهی 20.
2) 26.. فی کتاب الاحتجاج الطبرسی؟ره؟ عن أبی عبد الله(علیه السلام)، حدیث طویل یقول فیه(علیه السلام): و قد رجع الی الدنیا ممن مات خلق کثیر، منهم أصحاب الکهف أماتهم الله ثلاثمائة عام، ثم بعثهم فی زمان قوم أنکروا البعث لیقطع حجتهم، و لیریهم قدرته و لیعلموا أن البعث حق. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 252، ح 39، از احتجاج]
3) 27.. فی روضة الواعظین للمفید؟ره؟ قال الصّادق(علیه السلام): یخرج مع القائم؟عج؟ من ظهر الکعبة سبعة و عشرون رجلا، خمسة عشر من قوم موسی(علیه السلام)، الذین کانوا یهدون بالحق و به یعدلون، و سبعة من أهل الکهف، و یوشع بن نون و أبا دجانة الأنصاری، و مقداد و مالک الأشتر، فیکونون بین یدیه أنصارا و حکاما. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 252، ح 40]
«فَلَا تُمَارِ فِیهِمْ إِلَّا مِرَاء ظَاهِرًا وَلَا تَسْتَفْتِ فِیهِم مِّنْهُمْ أَحَدًا»(1)
امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرمود:
از نزاع و درگیری و دشمنی با همدیگر پرهیز کنید، چرا که نزاع و خصومت قلبها را نسبت به برادران دینی بیمار میکند و سبب نفاق خواهد شد.(2)
رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود:
هر کس با سه چیز خدا را ملاقات کند، از هر دری از بهشت که بخواهد وارد بهشت میشود: اخلاق نیک، ترس از خدا در پنهان و آشکار و پرهیز از نزاع، گرچه صاحب حق باشد.(3)
و نیز فرمود:
من ضامن خانهای در اعلای بهشت، و خانهای در وسط بهشت، و خانه ای در باغستان بهشت هستم، برای کسی که نزاع و خصومت را ترک کند گرچه صاحب حق باشد.(4)
1) 28.. سورهی کهف،آیهی 22.
2) 29.. عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ هَارُونَ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ مَسْعَدَةَ بْنِ صَدَقَةَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) قَالَ قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ(علیه السلام) إِیَّاکُمْ وَ الْمِرَاءَ وَ الْخُصُومَةَ فَإِنَّهُمَا یُمْرِضَانِ الْقُلُوبَ عَلَی الْإِخْوَانِ وَ یَنْبُتُ عَلَیْهِمَا النِّفَاقُ. [الکافی، ج 2، ص 300]
3) 30.. و باسناده قال: قال النّبی(صلی الله علیه و آله): ثلاث من لقی الله؟عز؟ بهن دخل الجنة من ای باب شاء: من حسن خلقه و خشی الله فی المغیب و المحضر، و ترک المراء و ان کان محقا. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 253، ح 42؛ کافی، ج 2، ص 300، ح 2]
4) 31.. فی کتاب التوحید باسناده الی اسمعیل بن أبی زیاد عن جعفر بن محمّد عن آبائه(علیهم السلام)، قال: قال رسول الله(صلی الله علیه و آله): انا زعیم ببیت فی أعلی الجنة، و بیت فی وسط الجنة، و بیت فی ریاض الجنة لمن ترک المراء و ان کان محقا. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 253، ح 44]
و نیز فرمود:
چهار خصلت قلب را میمیراند: گناه بر روی گناه [بدون توبه] و فراوان سخن گفتن با زنها، و ممارات و نزاع با احمق، به این که یکی او بگوید و یکی تو بگویی و هرگز به خیری منتهی نشود….(1)
«وَلَا تَقُولَنَّ لِشَیْءٍ إِنِّی فَاعِلٌ ذَلِکَ غَدًا»(2)
امام باقر(علیه السلام) در تفسیر آیه «وَلَقَدْ عَهِدْنَا إِلَی آدَمَ مِن قَبْلُ فَنَسِیَ وَلَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْمًا» فرمود:
خداوند هنگامی که به آدم فرمود: داخل بهشت شو، به او فرمود: «ای آدم نزدیک این شجره مشو» و آن شجره را به او نشان داد پس آدم به پروردگار خود گفت: چگونه ممکن است من به آن نزدیک بشوم در حالی که تو من را و همسرم را از آن نهی نمودهای؟ پس خداوند به آنان فرمود: نزدیک آن شجره نشوید یعنی از آن نخورید. و آدم و حوّا گفتند: «آری، ای پروردگار! ما به آن نزدیک نخواهیم شد و از آن نخواهیم خورد» و لکن «إنشاءالله» نگفتند، و خداوند آنان را به خودشان واگذار نمود. [و شد آنچه شد!!] و به پیامبر خود(صلی الله علیه و آله) نیز در قرآن فرمود: «وَلَا تَقُولَنَّ لِشَیْءٍ إِنِّی فَاعِلٌ ذَلِکَ غَدًا * إِلَّا أَن یَشَاء اللَّهُ». یعنی هرگز نگو: من فردا چنین خواهم کرد، جز آن که بگویی: اگر خدا خواسته باشد من چنین کاری را انجام بدهم، و مشیّت او این باشد که من نتوانم آن کار را انجام بدهم، در آن صورت من قدرت انجام آن را نخواهم داشت.
سپس فرمود:
«وَاذْکُر رَّبَّکَ إِذَا نَسِیتَ» یعنی اگر فراموش کردی، چون به یاد آوردی بگو: «ان شاء الله.» (1)
امام صادق(علیه السلام) فرمود:
«وَاذْکُر رَّبَّکَ إِذَا نَسِیتَ» دربارهی سوگند بدون «ان شاء الله» است، که چون به یاد آوردی بگو: «ان شاء الله.»(2)
و در کتاب بحارالأنوار از امام صادق(علیه السلام) نقل شده که فرمود:
تا چهل روز کسی که «إنشاءالله» را فراموش نموده، میتواند «إنشاءالله» را بگوید، چرا که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در پاسخ سؤالات مردم یهود فرمود: «فردا
1) 34.. محمّد بن یحیی عن أحمد بن محمّد و علی بن إبراهیم عن أبیه جمیعا عن ابن محبوب عن أبی جعفر الأحول عن سلام بن المستنیر عن أبی جعفر(علیه السلام) فی قول الله؟عز؟: «وَ لَقَدْ عَهِدْنا إِلی آدَمَ مِنْ قَبْلُ فَنَسِیَ وَ لَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْماً» قال: فقال: ان الله؟عز؟ لما قال لآدم: ادخل الجنة قال له: یا آدم لا تقرب هذه الشجرة، قال: و أراه إیاها؟ فقال آدم لربه: کیف أقربها و قد نهیتنی عنها أنا و زوجتی؟ قال: فقال لهما: لا تقرباها یعنی لا تأکلا منها، فقال آدم و زوجته: نعم یا ربنا لم نقربها و لم نأکل منها و لم یستثنیا فی قولهما نعم، فوکلهما الله فی ذلک الی أنفسهما و الی ذکرهما، قال: و قد قال الله؟عز؟ لنبیه(صلی الله علیه و آله) فی الکتاب: وَ لا تَقُولَنَّ لِشَیْءٍ إِنِّی فاعِلٌ ذلِکَ غَداً إِلَّا أَنْ یَشاءَ اللَّهُ ان لا أفعله فتسبق مشیة الله فی ان لا افعله، فلا أقدر علی أن أفعله، فلذلک قال الله؟عز؟: «وَ اذْکُرْ رَبَّکَ إِذا نَسِیتَ» أی استثن مشیة الله فی فعلک. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 254، ح 49؛بحارالأنوار، ج 16، ص 289، ح 149]
2) 35.. عدة من أصحابنا عن سهل بن زیاد و محمّد بن یحیی عن أحمد بن محمّد جمیعا عن ابن محبوب عن ابن رئاب عن حمزة بن حمران قال: سألت أبا عبد الله(علیه السلام) عن قول الله؟عز؟: «وَ اذْکُرْ رَبَّکَ إِذا نَسِیتَ» قال: ذلک فی الیمین، إذا قلت: و الله لا أفعل کذا و کذا، فاذا ذکرت انک لم تستثن فقل إنشاءالله. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 254، ح 50]
بیایید تا پاسخ شما را بدهم» و چون «إنشاءالله» نگفت جبرئیل چهل روز وحی را از او قطع نمود و چون پاسخ یهود را آورد [و سورهی کهف را نازل نمود] به رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: «وَلَا تَقُولَنَّ لِشَیْءٍ إِنِّی فَاعِلٌ ذَلِکَ غَدًا * إِلَّا أَن یَشَاء اللَّهُ وَاذْکُر رَّبَّکَ إِذَا نَسِیتَ.» (1)
مرازم بن حکیم گوید: امام صادق(علیه السلام) دستور داد نامهای را دربارهی کاری بنویسند و چون نوشته شد و آن حضرت دید که در آن «إنشاءالله» نوشته نشده، فرمود:
چگونه شما امید دارید که این کار انجام شود، در حالی که مشیّت خدا را در آن یاد نکردهاید؟! سپس فرمود: هر کاری را که مکتوب میکنید «إنشاءالله» به دنبال آن بنویسید.(2)
«وَلَبِثُوا فِی کَهْفِهِمْ ثَلَاثَ مِائَةٍ سِنِینَ وَازْدَادُوا تِسْعًا»(3)
جابر گوید: از امام باقر(علیه السلام) شنیدم که میفرمود:
«به خدا سوگند مردی از ما اهلبیت بعد از رحلت خود از دنیا، سیصد و نه سال حکومت خواهد نمود» گفتم: آن در چه زمانی خواهد بود؟ فرمود:
1) 36.. فی من لایحضره الفقیه و روی حماد بن عیسی عن عبد الله بن میمون عن أبی عبد الله(علیه السلام) قال: للعبد أن یستثنی ما بینه و بین أربعین یوما إذا نسی، ان رسول الله(صلی الله علیه و آله) أتاه أناس من الیهود فسألوه عن أشیاء، فقال لهم: تعالوا غدا أحدثکم و لم یستثن فاحتبس جبرئیل(علیه السلام) عنه أربعین یوما ثم أتاه فقال: «وَ لا تَقُولَنَّ لِشَیْءٍ إِنِّی فاعِلٌ ذلِکَ غَداً إِلَّا أَنْ یَشاءَ اللَّهُ وَ اذْکُرْ رَبَّکَ إِذا نَسِیتَ». [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 254، ح 53؛ بحار، ج 101، ص 230، ح 71]
2) 37.. عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ مُرَازِمِ بْنِ حَکِیمٍ قَالَ أَمَرَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) بِکِتَابٍ فِی حَاجَةٍ فَکُتِبَ ثُمَّ عُرِضَ عَلَیْهِ وَ لَمْ یَکُنْ فِیهِ اسْتِثْنَاءٌ فَقَالَ کَیْفَ رَجَوْتُمْ أَنْ یَتِمَّ هَذَا وَ لَیْسَ فِیهِ اسْتِثْنَاءٌ انْظُرُوا کُلَّ مَوْضِعٍ لَا یَکُونُ فِیهِ اسْتِثْنَاءٌ فَاسْتَثْنُوا فِیهِ. [الکافی، ج 2، ص 673]
3) 38.. سورهی کهف، آیهی 25.
پس از رحلت قائم از دنیا. گفتم: حضرت قائم چه مقدار حکومت خواهد کرد؟ فرمود: «حکومت اونوزده سال از روز قیام تا روز رحلت او از دنیا خواهد بود.» گفتم: آیا بعد از مرگ او هرج و مرج خواهد بود؟ فرمود: آری، پنجاه سال، و پس از آن منصور [یعنی امام حسین(علیه السلام)] به دنیا باز میگردد، و انتقام خون خود و خون اصحاب خود را خواهد گرفت، و آن قدر میکشد و اسیر میکند که گفته میشود: «اگر او از ذریّه پیامبران میبود، مردم را این قدر نمیکشت» پس مردم از سیاه و سفید جمع میشوند و او را به حرم خدا باز میگردانند، و چون بلا سخت میشود، منتصر از دنیا میرود، و سفاح [یعنی امیرالمؤمنین(علیه السلام)] به دنیا باز میگردد و بهخاطر منتصر خشمگین میشود، و هر دشمن و جائری که با ما دشمن بوده است را میکشد، و مالک کلّ روی زمین میشود، و خداوند امر حکومت او را اصلاح مینماید و سیصد و نه سال حکومت مینماید. سپس امام باقر(علیه السلام) فرمود: ای جابر! آیا میدانی منتصر و سفّاح کیانند؟ فرمود: منتصر حسین(علیه السلام) است و سفّاح امیرالمؤمنین -- صلوات الله علیهم اجمعین -- میباشد.(1)
B
1) 39.. تفسیر العیّاشی عَنْ جَابِرٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ(علیه السلام) یَقُولُ وَ اللَّهِ لَیَمْلِکَنَّ رَجُلٌ مِنَّا أَهْلَ الْبَیْتِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهِ ثَلَاثَمِائَةِ سَنَةٍ وَ یَزْدَادُ تِسْعاً قَالَ قُلْتُ فَمَتَی ذَلِکَ قَالَ بَعْدَ مَوْتِ الْقَائِمِ قَالَ قُلْتُ وَ کَمْ یَقُومُ الْقَائِمُ فِی عَالَمِهِ حَتَّی یَمُوتَ قَالَ تِسْعَ عَشْرَةَ سَنَةً مِنْ یَوْمِ قِیَامِهِ إِلَی مَوْتِهِ قَالَ قُلْتُ فَیَکُونُ بَعْدَ مَوْتِهِ هَرْجٌ قَالَ نَعَمْ خَمْسِینَ سَنَةً قَالَ ثُمَّ یَخْرُجُ الْمَنْصُورُ إِلَی الدُّنْیَا فَیَطْلُبُ دَمَهُ وَ دَمَ أَصْحَابِهِ فَیَقْتُلُ وَ یَسْبِی حَتَّی یُقَالَ لَوْ کَانَ هَذَا مِنْ ذُرِّیَّةِ الْأَنْبِیَاءِ مَا قَتَلَ النَّاسَ کُلَّ هَذَا الْقَتْلِ فَیَجْتَمِعُ النَّاسُ عَلَیْهِ أَبْیَضُهُمْ وَ أَسْوَدُهُمْ فَیَکْثُرُونَ عَلَیْهِ حَتَّی یُلْجِئُونَهُ إِلَی حَرَمِ اللَّهِ فَإِذَا اشْتَدَّ الْبَلَاءُ عَلَیْهِ مَاتَ الْمُنْتَصِرُ وَ خَرَجَ السَّفَّاحُ إِلَی الدُّنْیَا غَضَباً لِلْمُنْتَصِرِ فَیَقْتُلُ کُلَّ عَدُوٍّ لَنَا جَائِرٍ وَ یَمْلِکُ الْأَرْضَ کُلَّهَا وَ یُصْلِحُ اللَّهُ لَهُ أَمْرَهُ وَ یَعِیشُ ثَلَاثَمِائَةِ سَنَةٍ وَ یَزْدَادُ تِسْعاً ثُمَّ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ(علیه السلام) یَا جَابِرُ وَ هَلْ تَدْرِی مَنِ الْمُنْتَصِرُ وَ السَّفَّاحُ یَا جَابِرُ الْمُنْتَصِرُ الْحُسَیْنُ وَ السَّفَّاحُ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِمْ أَجْمَعِینَ. [بحار الأنوار، ج 53، ص 146]
شهادت اصحاب کهف به ولایت امیرالمؤمنین(علیه السلام)
مرحوم ابن شهر آشوب از جابر و انس نقل نموده که گویند:
گروهی نزد عمر از علیّ(علیه السلام) بدگویی و تنقیص کردند، و سلمان به عمر گفت: ای عمر آیا به یاد داری روزی را که تو و ابوبکر و من و ابوذّر نزد رسول خدا(صلی الله علیه و آله) بودیم و آن حضرت شمله و عبایی را پهن نمود و ما را بر روی آن نشاند و دست علی(علیه السلام) را گرفت و او را در وسط شمله قرار داد و سپس به ابوبکر فرمود: «ای ابابکر برخیز و بر علی به امامت و خلافت بر مسلمین سلام کن» و به همه ماها نیز چنین فرمود [و همه ما برخاستیم و بر علیّ(علیه السلام) به عنوان امامت و خلافت بر مسلمین سلام کردیم] سپس فرمود: «یا علیّ تو نیز برخیز و بر نور خورشید سلام کن» پس علی(علیه السلام) به خورشید خطاب نمود و گفت: «سلام بر تو ای نور تابان» و خورشید به لرزه آمد و پاسخ داد: «و علیک السّلام یا ولیّ الله و وصیّ رسوله.»
سپس رسول خدا(صلی الله علیه و آله) دستهای مبارک خود را به طرف آسمان بالا نمود و فرمود:
«خدایا تو به برادر من سلیمان -- برگزیده خود -- ملکی عطا نمودی و باد را در اختیار او قرار دادی -- که غدوّها شهر و رواحها شهر -- پروردگارا! اکنون آن باد را بفرست تا اینان را نزد اصحاب کهف ببرد» و سپس رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به ما دستور داد تا به اصحاب کهف سلام کنیم، پس علی(علیه السلام) به باد فرمود: «یا ریح اِحملینا» یعنی ای باد ما را بالا ببر، پس ما در هوا قرار گرفتیم و باد ما را حرکت میداد آن گونه که خدا میخواست، سپس علیّ(علیه السلام) فرمود: «ای باد
ما را زمین گذار»پس او ما را نزد اصحاب کهف پایین گذارد، و هر کدام از ما به اصحاب کهف سلام کردیم و جوابی از آنان نشنیدیم، پس علیّ(علیه السلام) برخاست و گفت: «السّلام علیکم یا أصحاب الکهف» و ما شنیدیم که اصحاب کهف گفتند: «و علیک السّلام یا وصیّ محمّد، همانا ما گروهی هستیم که از زمان دقیانوس تا کنون در اینجا محبوس میباشیم» پس علیّ(علیه السلام) به آنان فرمود: «برای چه سلام این قوم را پاسخ ندادید؟» اصحاب کهف گفتند: «ما کسانی هستیم که جز سلام پیامبر و وصیّ پیامبر را پاسخ نمیدهیم، و تو وصیّ خاتم پیامبران و خلیفه رسول ربّ العالمین هستی».
سپس علی(علیه السلام) به ما فرمود:
در جای خود بنشینید و ما در جای خود نشستیم، و علیّ(علیه السلام) به باد فرمود: «یا ریح اِحملینا» یعنی ای باد ما را بالا ببر،و ناگهان ما در هوا قرار گرفتیم و به خواست خداوند حرکت کردیم، تا این که علیّ(علیه السلام) فرمود: «ای باد ما را پایین گذار» و سپس آن حضرت پای خود را بر زمین زد و آبی ظاهر شد و او وضو گرفت و ما نیز وضو گرفتیم و سپس فرمود: زود است که به نماز رسول خدا(صلی الله علیه و آله) یا برخی از آن برسید و سپس فرمود: «ای باد ما را سوار کن» و باز فرمود: «ما را پایین بیاور» و ناگهان ما خود را در مسجد رسول خدا(صلی الله علیه و آله) یافتیم و آن حضرت یک رکعت از نماز صبح را خوانده بود؟
انس بن مالک گوید:
علی(علیه السلام) در کوفه از بالای منبر مسجد کوفه از من دربارهی این قصّه گواهی خواست و به من فرمود: شهادت بده و من شهادت ندادم و مداهنه نمودم و او به من فرمود: «اگر با وصیّت رسول خدا(صلی الله علیه و آله) مداهنه میکنی و شهادت
نمیدهی، خدا تو را گرفتار پیسی در بدن و بیماری شکم و کوری چشم نماید» و چیزی نگذشت که من پیسی پیدا کردم و کور شدم و نتوانستم روزه بگیرم نه در ماه رمضان و نه در غیر آن.
سپس گوید:
آن بساط [که ما بر آن نشستیم را اهل هربوق به آن حضرت اهدا نمودهاند، و کهف نیز در بلاد روم در جایی به نام «ارکدی» و ملک با هندق بود و امروز به آن ضیعه میگویند.
و در روایت دیگری آمده که آن کسا را خطی بن اشرف برادر کعب بن اشرف هدیه داده بود و چون او معجزات علیّ(علیه السلام) را مشاهده نمود مسلمان شد و رسول خدا(صلی الله علیه و آله) او را محمّد نامید.(1)
B
ثم رفع رسول الله(صلی الله علیه و آله) یده إلی السماء، فقال: «اَللَّهُمَّ إنک أعطیت لأخی سلیمان صفیک منک ملکا و ریحا غدوها شهر و رواحها شهر، اَللَّهُمَّ أرسل تلک لتحملهم إلی أصحاب الکهف و أمرنا أن نسلم علی أصحاب الکهف. فقال علی: «یا ریح، احملینا» فإذا نحن فی الهواء فسرنا ما شاء الله، ثم قال: «یا ریح، ضعینا» فوضعتنا عند الکهف، فقام کل واحد منا و سلم فلم یرد الجواب، فقام علی(علیه السلام) فقال: «السّلام علیکم یا أصحاب الکهف» فسمعنا: و علیک السّلام یا وصی محمّد، إنا قوم محبوسون هاهنا من زمن دقیانوس. فقال لهم: «لم لم تردوا سلام القوم». فقالوا: نحن فتیة لا نرد إلّا علی نبی، أو وصی نبی، و أنت وصی خاتم النّبیین و خلیفة رسول رب العالمین. ثم قال: «خذوا مجالسکم». فأخذنا مجالسنا.
ثم قال: «یا ریح، احملینا». فإذا نحن فی الهواء، فسرنا ما شاء الله، ثم قال: «یا ریح ضعینا»فوضعتنا، ثم رکض برجله الأرض فنبعت عین ماء فتوضأ و توضأنا، ثم قال: «ستدرکون الصلاة مع النّبی أو بعضها، ثم قال: «یا ریح، احملینا»، ثم قال: «ضعینا» فوضعتنا فإذا نحن فی مسجد رسول الله(صلی الله علیه و آله) و قد صلی من الغداة رکعة.
قال أنس: فاستشهدنی علی و هو علی منبر الکوفة فداهنت، فقال: «إن کنت کتمتها مداهنة بعد وصیة رسول الله(صلی الله علیه و آله) إیاک، فرماک الله ببیاض فی جسمک، و لظی فی جوفک، و عمی فی عینیک» فما برحت حتّی برصت و عمیت و کان أنس لا یطیق الصیام فی شهر رمضان و لا غیره.
و البساط أهداه أهل هربوق و الکهف فی بلاد الروم فی موضع یقال له: ارکدی، و کان فی ملک باهندق، و هو الیوم اسم الضیعة.
و فی خبر: أن الکساء أتی به خطی بن الأشرف أخو کعب، فلما رأی شرف معجزات علی(علیه السلام) أسلم و سماه النّبی(صلی الله علیه و آله) محمّدا. [البرهان فی تفسیر القرآن، ج 3، ص 615]
1) 40.. ابن شهر آشوب: عن جابر و أنس: أن جماعة تنقصوا علیا(علیه السلام) عند عمر، فقال سلمان: أما تذکر -- یا عمر -- الیوم الذی کنت فیه و أبو بکر و أنا و أبو ذر عند رسول الله(صلی الله علیه و آله)،و بسط لنا شملة و أجلس کل واحد منا علی طرف، و أخذ بید علی و أجلسه وسطها، ثم قال: «قم -- یا أبا بکر -- و سلم علی علی بالإمامة و خلافة المسلمین». و هکذا کل واحد منا، ثم قال: «قم یا علی، و سلم علی هذا النور». یعنی الشمس، فقال أمیر المؤمنین(علیه السلام): «أیتها الآیة المشرقة، السّلام علیک» فأجابت القرصة و ارتعدت و قالت: و علیک السّلام، یا ولی الله و وصی رسوله.
مؤلّف گوید:
مضمون روایت فوق با اختلافاتی در عبارات و مضامین در تفسیر برهان از کتاب فضائل شاذان نقل شده و شما متن آن را در پاورقی مشاهده میکنید.(1)
B
قال: فعند ذلک قام الناس من حوله، و قصدوه و قالوا: یا أنس، حدثنا ما کان السبب؟ فقال لهم: الهوا عن هذا قالوا له: لا بد أن تخبرنا بذلک. فقال: اجلسوا مواضعکم و اسمعوا منی حدیثا کان هو السبب لدعوة علی(علیه السلام).
اعلموا أن النّبی(صلی الله علیه و آله) قد اهدی له بساط شعر من قریة کذا و کذا من قری المشرق، یقال لها: هندق، فأرسلنی رسول الله(صلی الله علیه و آله) إلی أبی بکر و عمر و عثمان و طلحة و الزبیر و سعد و سعید و عبد الرحمن بن عوف الزهری، فأتیته بهم و عنده ابن عمه علی بن أبیطالب(علیه السلام) فقال لی: «یا أنس ابسط البساط و اجلس حتّی تخبرنی بما یکون منهم». ثم قال: «یا علی، قل: یا ریح احملینا». قال: فقال الإمام علی(علیه السلام): «یا ریح، احملینا» فإذا نحن فی الهواء فقال: «سیروا علی برکة الله» قال: فسرنا ما شاء الله، ثم قال: «یا ریح، ضعینا» فوضعتنا، فقال:
«أ تدرون أین أنتم»؟ قلنا: الله و رسوله و علی أعلم، فقال: «هؤلاء أصحاب الکهف و الرقیم الذین کانوا من آیات الله عجبا، قوموا بنا -- یا أصحاب رسول الله -- حتّی نسلم علیهم»، فعند ذلک قام أبو بکر و عمر فقالا: السّلام علیکم یا أصحاب الکهف و الرقیم. قال: فلم یجبهما أحد، قال:فقام طلحة و الزبیر فقالا: السّلام علیکم یا أصحاب الکهف و الرقیم. فلم یجبهما أحد، قال أنس:فقمت أنا و عبد الرحمن بن عوف فقلت: أنا أنس خادم رسول الله(صلی الله علیه و آله)، السّلام علیکم یا أصحاب الکهف و الرقیم، فلم یجبنا أحد.
قال: فعند ذلک قام الإمام علی(علیه السلام) و قال: «السّلام علیکم یا أصحاب الکهف و الرقیم الذین کانوا من آیات الله عجبا». فقالوا: و علیک السّلام و رحمة الله و برکاته یا وصی رسول الله (صلی الله علیه و آله) فقال: «یا أصحاب الکهف لم لا رددتم علی أصحاب رسول الله(صلی الله علیه و آله) السّلام»؟ فقالوا: یا خلیفة رسول الله، إنا فتیة آمنوا بربهم و زادهم الله هدی، و لیس معنا إذن أن نرد السّلام إلّا علی نبی أو وصی نبی، و أنت وصی خاتم النّبیین، و أنت سید الوصیین. ثم قال: «أسمعتم، یا أصحاب رسول الله»؟ قلنا: نعم یا أمیر المؤمنین. قال: «فخذوا مواضعکم و اقعدوا فی مجالسکم». قال: فقعدنا فی مجالسنا.
B
ثم قال: «یا ریح، احملینا» فحملتنا و سرنا ما شاء الله، إلی أن غربت الشمس، ثم قال: «یا ریح، ضعینا»، فإذا نحن فی أرض کالزعفران لیس بها حسیس و لا أنیس، نباتها القیصوم و الشیح و لیس فیها ماء، فقلنا یا أمیر المؤمنین دنت الصلاة و لیس عندنا ماء نتوضأ به؟ ثم قام و جاء إلی موضع من تلک الأرض، فرکض برجله فنبعت عین ماء عذب فقال: «دونکم و ما طلبتم، و لولا طلبتکم لجاءنا جبرئیل(علیه السلام) بماء من الجنة». قال:
فتوضأنا به و صلینا، و وقف(علیه السلام) یصلی إلی أن انتصف اللیل، ثم قال: «فخذوا مواضعکم، ستدرکون الصلاة مع رسول الله(صلی الله علیه و آله) أو بعضها».
ثم قال: «یا ریح، احملینا». فإذا نحن فی الهواء، ثم سرنا ما شاء الله، فإذا نحن بمسجد رسول الله (صلی الله علیه و آله) و قد صلی من صلاة الغداة رکعة واحدة، فقضینا ما کان قد سبقنا بها رسول الله(صلی الله علیه و آله)، ثم التفت إلینا فقال لی:
«یا أنس، تحدثنی أم أحدثک»؟ قلت: بل من فیک أحلی، یا رسول الله. قال: فابتدأ بالحدیث من أوله إلی آخره کأنه کان معنا.
قال(صلی الله علیه و آله): «یا أنس، أ تشهد لابن عمی بها إذا استشهدک»؟ فقلت: نعم یا رسول الله. قال: فلما ولی أبو بکر الخلافة أتی علی(علیه السلام) إلی و کنت حاضرا عند أبی بکر والناس حوله، فقال لی: «یا أنس، أ لست تشهد بفضیلة البساط، و یوم عین الماء و یوم الجب»؟ فقلت له: یا علی، قد نسیت لکبری، فعندها قال لی: «یا أنس، إن کنت کتمتها مداهنة بعد وصیة رسول الله(صلی الله علیه و آله) لک، رماک الله ببیاض فی وجهک، و لظی فی جوفک، و عمی فی عینیک». فما قمت من مقامی حتّی برصت و عمیت، و أنا الآن لا أقدر علی الصیام فی شهر رمضان و لا غیره، لأن الزاد لا یبقی فی جوفی. و لم یزل علی ذلک حتّی مات بالبصرة. [تفسیر برهان، ج 3، ص 616، ح 15]
1) 41.. و فی روایة اخری عن شاذان فی (الفضائل): بالإسناد یرفعه إلی سالم بن أبی الجعد، أنه قال: حضرت مجلس أنس بن مالک بالبصرة و هو یحدث، فقام إلیه رجل من القوم، و قال: یا صاحب رسول الله(صلی الله علیه و آله) ما هذه النمشة التی أری بک؟ فإنه حدثنی أبی عن رسول الله(صلی الله علیه و آله) أنه قال: «البرص و الجذام لا یبلو الله تعالی به مؤمنا». قال: فعند ذلک أطرق أنس بن مالک إلی الأرض و عیناه تذرفان بالدموع، ثم رفع رأسه، و قال: دعوة العبد الصالح علی بن أبیطالب(علیه السلام) نفذت فی.
«وَاتْلُ مَا أُوحِیَ إِلَیْکَ مِن کِتَابِ رَبِّکَ لَا مُبَدِّلَ لِکَلِمَاتِهِ وَلَن تَجِدَ مِن دُونِهِ مُلْتَحَدًا 27 وَاصْبِرْنَفْسَکَ مَعَ الَّذِینَ یَدْعُونَ رَبَّهُم بِالْغَدَاةِ وَالْعَشِیِّ یُرِیدُونَ وَجْهَهُ وَلَا تَعْدُ عَیْنَاکَ عَنْهُمْ تُرِیدُ زِینَةَ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَلَا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنَا قَلْبَهُ عَن ذِکْرِنَا وَاتَّبَعَ هَوَاهُ وَکَانَ أَمْرُهُ فُرُطًا 28 وَقُلِ الْحَقُّ
مِن رَّبِّکُمْ فَمَن شَاء فَلْیُؤْمِن وَمَن شَاء فَلْیَکْفُرْ إِنَّا أَعْتَدْنَا لِلظَّالِمِینَ نَارًا أَحَاطَ بِهِمْ سُرَادِقُهَا وَإِن یَسْتَغِیثُوا یُغَاثُوا بِمَاء کَالْمُهْلِ یَشْوِی الْوُجُوهَ بِئْسَ الشَّرَابُ وَسَاءتْ مُرْتَفَقًا 29 إِنَّ الَّذِینَ آمَنُواوَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ إِنَّا لَا نُضِیعُ أَجْرَ مَنْ أَحْسَنَ عَمَلًا 30 أُوْلَئِکَ لَهُمْ جَنَّاتُ عَدْنٍ تَجْرِی مِن تَحْتِهِمُ الْأَنْهَارُ یُحَلَّوْنَ فِیهَا مِنْ أَسَاوِرَ مِن ذَهَبٍ وَیَلْبَسُونَ ثِیَابًا خُضْرًا مِّن سُندُسٍ وَإِسْتَبْرَقٍ مُّتَّکِئِینَ فِیهَا عَلَی الْأَرَائِکِ نِعْمَ الثَّوَابُ وَحَسُنَتْ مُرْتَفَقًا 31».
¬Kj
«فُرُط» به معنای تجاوز از حقّ و خروج از آن است، و أفرط إفراطاً، إذا أسرف و «سُرادق» به معنای خیمه و فسطاط محیط است، و گفته شده: سرادق آن پارچهای است که اطراف خیمه کشیده میشود، و «مُهل» مسّ گداخته است، و «مرتفق» متکّا را گویند، و ارتفق یعنی اِتّکأ علی مرفقه.
آنچه از کتاب پروردگارت به تو وحی شده تلاوت کن! هیچ چیز سخنان پروردگارت را دگرگون نمیسازد و هرگز پناهگاهی جز او نمییابی! (27) با کسانی باش که پروردگار خود را صبح و عصر میخوانند، و تنها رضای او را میطلبند! و هرگز بهخاطر زیورهای دنیا، چشمان خود را از آنها برمگیر! و از کسانی که قلبشان را از یاد خود غافل ساختیم اطاعت مکن! همانها که از هوای نفس پیروی کردند، و کارهایشان افراطی است. (28) بگو: «این حقّ است از سوی پروردگارتان! هر کس میخواهد ایمان بیاورد (و این حقیقت را پذیرا شود)، و هر کس میخواهد کافر گردد!» ما برای ستمگران آتشی آماده کردیم که سراپردهاش آنان را از هر سو احاطه
کرده است! و اگر تقاضای آب کنند، آبی برای آنان میاورند که همچون فلز گداخته صورتها را بریان میکند! چه بد نوشیدنی، و چه بد محل اجتماعی است! (29) مسلّماً کسانی که ایمان آوردند و کارهای شایسته انجام دادند، ما پاداش نیکوکاران را ضایع نخواهیم کرد! (30) آنها کسانی هستند که بهشت جاودان برای آنان است باغهایی از بهشت که نهرها از زیر درختان و قصرهایش جاری است در آنجا با دستبندهایی از طلا آراسته میشوند و لباسهایی (فاخر) به رنگ سبز، از حریر نازک و ضخیم، دربر میکنند در حالی که بر تختها تکیه کردهاند. چه پاداش خوبی، و چه جمع نیکویی! (31)
«وَاتْلُ مَا أُوحِیَ إِلَیْکَ مِن کِتَابِ رَبِّکَ لَا مُبَدِّلَ لِکَلِمَاتِهِ وَلَن تَجِدَ مِن دُونِهِ مُلْتَحَدًا»(1)
در کتاب طبّ الأئمّة نقل شده که سالم بن محمّد گوید: به امام صادق(علیه السلام) از درد پاهایم شکایت کردم و گفتم: این درد پا، مرا از عبادت خدا و زندگی باز داشته است! امام علیه السلام) فرمود:
پاهای خود را تعویذ کن [و به خدا بسپار]گفتم: ای فرزند رسول خدا به چه چیزی تعویذ نمایم؟ فرمود: «هفت مرتبه آیه فوق را بر آنها بخوان» پس من به دستور آن حضرت عمل کردم و کاملاً بهبودی پیدا کردم.(2)
1) 42.. سورهی کهف، آیهی 27.
2) 43.. فی کتاب طب الائمة باسناده الی سالم بن محمّد قال: شکوت الی الصّادق(علیه السلام) وجع الساقین، و انه قد أقعدنی عن أمر ربی و أسبابی، فقال: عوذها، قلت: بماذا یا بن رسول الله؟ قال: بهذه الآیة سبع مرات فانک تعافی بإذن الله، وَ اتْلُ ما أُوحِیَ إِلَیْکَ مِنْ کِتابِ رَبِّکَ لا مُبَدِّلَ لِکَلِماتِهِ وَ لَنْ تَجِدَ مِنْ دُونِهِ مُلْتَحَداً قال: فعوذتها سبعا کما أمرنی، فرفع الوجع عنی رفعا حتّی لم أحس بعد ذلک بشیء منه. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 256، ح 63]
«وَاصْبِرْ نَفْسَکَ مَعَ الَّذِینَ یَدْعُونَ رَبَّهُم بِالْغَدَاةِ وَالْعَشِیِّ یُرِیدُونَ وَجْهَهُ وَلَا تَعْدُ عَیْنَاکَ عَنْهُمْ…» (1)
امام باقر و امام صادق(علیه السلام) میفرمایند:
مقصود از «یَدْعُونَ رَبَّهُم بِالْغَدَاةِ وَالْعَشِیِّ» نماز صبح و نماز شام است.(2)
مرحوم علی بن ابراهیم قمّی گوید:
آیه فوق دربارهی سلمان نازل شده، او کسایی پشمین پوشیده بود و طعام خود را در آن قرار داده بود و خدمت رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نشسته بود، پس عیینة بن حصین وارد شد و دید که سلمان در آن هوای گرم کسایی پوشیده و عرق کرده است! به رسول خدا(صلی الله علیه و آله) گفت: یا رسول الله! هنگامی که ما بر شما وارد میشویم این افراد را از نزد خود دور کنید، و چون ما خارج میشویم هر کس را میخواهید در کنار خود قرار بدهید! پس آیه «وَاصْبِرْ نَفْسَکَ» تا «وَلَا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنَا قَلْبَهُ عَن ذِکْرِنَا» نازل شد و مقصود از «مَنْ أَغْفَلْنَا قَلْبَهُ عَن ذِکْرِنَا» عیینة بن حصین بن حذیفة بن بدر فرازی می باشد.(3)
حصین بن حذیفة بن بدر الفزاری. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 257، ح 65]B
1) 44.. سورهی کهف، آیهی 28.
2) 45.. فی تفسیر العیّاشی عن زرارة و حمران عن أبی جعفر و أبی عبد الله(علیهما السلام) فی قوله: «وَ اصْبِرْ نَفْسَکَ مَعَ الَّذِینَ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَداةِ وَ الْعَشِیِّ» قال: انما عنی بها الصلوة. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 258، ح 68]
3) 46.. فی تفسیر علی بن إبراهیم و اما قوله؟عز؟ وَ اصْبِرْ نَفْسَکَ مَعَ الَّذِینَ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَداةِ وَ الْعَشِیِّ یُرِیدُونَ وَجْهَهُ وَ لا تَعْدُ عَیْناکَ عَنْهُمْ تُرِیدُ زِینَةَ الْحَیاةِ الدُّنْیا فهذه نزلت فی سلمان الفارسی رضی الله عنه، کان علیه کساء یکون فیه طعامه و هو دثاره و رداؤه، و کان کساء من صوف، فدخل عیینة بن حصین علی النّبی(صلی الله علیه و آله) و سلمان؟ره؟ عنده فتأذی عیینة بریح کساء سلمان، و قد کان عرق فیه و کان یوما شدید الحر، فعرق فی الکساء فقال: یا رسول الله إذا نحن دخلنا علیک فاخرج هذا و اصرفه من عندک، فاذا نحن خرجنا فادخل من شئت فأنزل الله؟عز؟: وَ لا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنا قَلْبَهُ عَنْ ذِکْرِنا و هو عیینة بن
و در مجمع البیان از ابن مسعود نقل شده که:
سلمان و خبات میگفتند: آیه فوق دربارهی ما نازل شده چرا که اقرع بن حابس تمیمی و عیینة بن حصین فرازی و برخی دیگر از «مؤلّفة قلوبهم» نزد رسول خدا(صلی الله علیه و آله) آمدند و چون دیدند، آن حضرت با بلال و صهیب و خبات و امثال آنان از فقرا نشسته است، آنان را حقیر و ناچیز شمردند و گفتند: «یا رسول الله! اینان را از خود دور کن تا ما با تو خلوت کنیم؟»
عبدالله بن مسعود گوید:
عادت ما با رسول خدا(صلی الله علیه و آله) این بود که ما در کنار او بودیم، تا وقتی که آن حضرت بر میخاست، پس این آیه نازل شد: «وَاصْبِرْ نَفْسَکَ مَعَ الَّذِینَ یَدْعُونَ رَبَّهُم بِالْغَدَاةِ وَالْعَشِیِّ … » و از آن به بعد، رسول خدا(صلی الله علیه و آله) با ما مینشست، به گونهای که زانوهای او به ما نزدیک میشد و چون ساعت برخاستن آن حضرت فرا میرسید، ما بر می خاستیم .(1)
1) 47.. فی مجمع البیان عند قوله: «وَ لا تَطْرُدِ الَّذِینَ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ» الی قوله: «أ لیس الله بأعلم بالشاکرین» عن ابن مسعود حدیث طویل و هناک: قال سلمان و خباب: فینا نزلت هذه الایة، جاء الأقرع بن حابس التمیمی و عیینة بن حصین الفزاری و ذووهم من المؤلفة، فوجدوا النّبی(صلی الله علیه و آله)قاعدا مع بلال و صهیب و عثمان و خباب فی ناس من ضعفاء المؤمنین، فحقروهم فقالوا: یا رسول الله لو نحیت هؤلاء عنک حتّی نخلو بک؟ الی قوله: فکنا نقعد معه فاذا أراد ان یقوم قام و ترکنا فانزل الله؟عز؟: «وَ اصْبِرْ نَفْسَکَ مَعَ الَّذِینَ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ» الآیة قال: فکان رسول الله(صلی الله علیه و آله) یقعد معنا و یدنو حتّی کادت رکبتنا تمس رکبته فاذا بلغ الساعة التی یقوم فیها قمنا و ترکناه حتّی یقوم. [تفسیر نورالثّقلین ج 3، ص 257، ح 66]
«وَقُلِ الْحَقُّ مِن رَّبِّکُمْ فَمَن شَاء فَلْیُؤْمِن وَمَن شَاء فَلْیَکْفُرْ إِنَّا أَعْتَدْنَا لِلظَّالِمِینَ نَارًا…»(1)
امام صادق(علیه السلام) میفرماید:
این آیه در مقام وعید عذاب است.(2)
امام باقر(علیه السلام) میفرماید:
آیه فوق توسّط جبرئیل چنین نازل شد: «وَقُلِ الْحَقُّ مِن رَّبِّکُمْ ولایة علیّ(علیه السلام) فَمَن شَاء فَلْیُؤْمِن وَمَن شَاء فَلْیَکْفُرْ إِنَّا أَعْتَدْنَا لِلظَّالِمِینَ نَارًا….»(3)
مرحوم علی بن ابراهیم قمّی نیز گوید آیه فوق همین گونه نازل شده است، و سپس گوید:
«مهل» ته نشینهای روغن زیتون جوش آمده است، که چون دوزخیان مینوشند صورتهای آنان بریان میشود.(4)
«وَ قُلِ الْحَقُّ مِنْ رَبِّکُمْ یعنی ولایة علی فَمَنْ شاءَ فَلْیُؤْمِنْ وَ مَنْ شاءَ فَلْیَکْفُرْ إِنَّا أَعْتَدْنا لِلظَّالِمِینَ آل محمّد(علیه السلام) حقهم ناراً أَحاطَ بِهِمْ سُرادِقُها وَ إِنْ یَسْتَغِیثُوا یُغاثُوا بِماءٍ کَالْمُهْلِ» قال: المهل الذی یبقی فی أصل الزیت المغلی، «یَشْوِی الْوُجُوهَ بِئْسَ الشَّرابُ وَ ساءَتْ مُرْتَفَقاً». [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 258، ح 71]
1) 48.. سورهی کهف، آیهی 29.
2) 49.. عن عاصم الکوری عن أبی عبد الله(علیه السلام) قال: سمعته یقول فی قول الله: فَمَنْ شاءَ فَلْیُؤْمِنْ وَ مَنْ شاءَ فَلْیَکْفُرْ قال: وعید. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 258، ح 69]
3) 50.. فی أصول الکافی -- أحمد بن عبد العظیم عن محمّد بن الفضیل عن أبی حمزة عن أبی جعفر(علیه السلام) قال: نزل جبرئیل(علیه السلام) بهذه الآیة هکذا: «وَ قُلِ الْحَقُّ مِنْ رَبِّکُمْ ولایة علی(علیه السلام) فَمَنْ شاءَ فَلْیُؤْمِنْ وَ مَنْ شاءَ فَلْیَکْفُرْ إِنَّا أَعْتَدْنا لِلظَّالِمِینَ آل محمّد نارا». [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 258، ح 70]
4) 51.. فی تفسیر علی بن إبراهیم قال أبو عبد الله(علیه السلام): نزلت هذه الآیة هکذا:
زیادبن سلمه گوید: خدمت امام کاظم(علیه السلام) رفتم و آن حضرت به من فرمود:
تو کارمند سلطان ظالم هستی؟ گفتم: آری. فرمود: برای چه؟ گفتم: بهخاطر این که من اهل انفاق هستم و مخارج عیال، بر عهده من میباشد، و در آمد دیگری ندارم. پس امام(علیه السلام) فرمود: ای زیاد! اگر من از بالای کوه سقوط کنم و بدنم پاره پاره شود، برای من بهتر از این است که برای این ستمکاران کاری را انجام بدهم و یا قدم روی فرش آنان بگذارم، جز این که برای نجات مؤمنی از گرفتاری و اندوه و بدهکاری باشد. سپس فرمود: ای زیاد! کمترین عذاب خدا نسبت به کسانی که برای ظلمه کار میکنند این است که در قیامت، زیر خیمهای از آتش قرار خواهند داشت، تا خداوند از حساب خلائق فارغ شود.(1)
«وَإِن یَسْتَغِیثُوا یُغَاثُوا بِمَاء کَالْمُهْلِ یَشْوِی الْوُجُوهَ بِئْسَ الشَّرَابُ وَسَاءتْ مُرْتَفَقًا…»(2)
رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در تفسیر آیه «مِن مَّاء صَدِیدٍ»(3)فرمود:
آب صدید را چون نزد انسان دوزخی میآورند [با شدّت عطشی که دارد] از آن کراهت پیدا میکند، و چون نزدیک او میبرند پوست صورت و پوست سر او میسوزد و میریزد، و چون مینوشد، رودههای او پاره میشود و از عقب
1) 52.. محمّد بن یعقوب عن الحسین بن الحسن الهاشمی عن صالح بن أبی حماد عن محمّد بن خالد عن زیاد بن سلمة قال: دخلت علی أبی الحسن موسی(علیه السلام) فقال لی:یا زیاد انک تعمل عمل السلطان؟ قال: قلت: أجل، قال لی: و لم؟ قلت: أنا رجل لی مروة، و علی عیال، و لیس وراء ظهری شیء، فقال لی: یا زیاد لئن أسقط من حالق فأتقطع قطعة قطعة أحب الی من أن أتولی لأحد منهم عملا، و أطأ بساط رجل منهم الا لماذا؟ قلت: لا أدری، قال: الا لتفریج کربة عن مؤمن، أوفک أسره، أو قضاء دینه، یا زیاد ان أهون ما یصنع الله؟عز؟ بمن تولی لهم عملا ان یضرب علیه سرادق من نار الی أن یفرغ الله؟عز؟ من حساب الخلایق. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 259، ح 73]
2) 53.. سورهی کهف، آیهی 29.
3) 54.. سورهی ابراهیم، آیهی 16.
او خارج میگردد، چنان که خداوند میفرماید: «وَسُقُوا مَاءً حَمِیمًا فَقَطَّعَ أَمْعَاءهُمْ»(1)، و میفرماید: «وَإِن یَسْتَغِیثُوا یُغَاثُوا بِمَاءٍ کَالْمُهْلِ یَشْوِی الْوُجُوهَ.» (2)
زراره گوید: امام صادق(علیه السلام) در تفسیر آیه «یَوْمَ تُبَدَّلُ الأَرْضُ غَیْرَ الأَرْضِ»(3)، فرمود:
زمین در قیامت تبدیل به نان [سفید] میشود و مردم از آن میخورند تا از حساب فارغ شوند: پس شخصی به آن حضرت گفت: آیا مردم در قیامت توجّه به خوردن و آشامیدن دارند؟ و امام(علیه السلام) فرمود: فرزند آدم مجوّف آفریده شده است و ناچار از غذا و آب میباشد. سپس فرمود: آیا مردم قیامت بیشتر در سختی هستند، یا اهل دوزخ؟ در حالی که اهل دوزخ گرسنه و تشنه میشوند و به خدا سوگند فریاد بر میآورند و آب و غذا طلب میکنند، چنان که خداوند
میفرماید: «وَإِن یَسْتَغِیثُوا یُغَاثُوا بِمَاءٍ کَالْمُهْلِ یَشْوِی الْوُجُوهَ بِئْسَ الشَّرَابُ.»(4)
«وَ إِنْ یَسْتَغِیثُوا یُغاثُوا بِماءٍ کَالْمُهْلِ یَشْوِی الْوُجُوهَ بِئْسَ الشَّرابُ». [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 260، ح 78]
1) 55.. سورهی محمّد، آیهی 15.
2) 56.. و روی ابو أمامة عن النّبی(صلی الله علیه و آله) فی قوله: «وَ یُسْقی مِنْ ماءٍ صَدِیدٍ» قال: یقرب الیه فیتکرهه فاذا ادنی منه شوی وجهه و وقع فروة رأسه، فاذا شرب قطع أمعاءه حتّی یخرج من دبره، یقول الله؟عز؟: «وَ سُقُوا ماءً حَمِیماً فَقَطَّعَ أَمْعاءَهُمْ» و یقول: «وَ إِنْ یَسْتَغِیثُوا یُغاثُوا بِماءٍ کَالْمُهْلِ یَشْوِی الْوُجُوهَ». [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 260، ح 77]
3) 57.. سورهی ابراهیم، آیهی 48.
4) 58.. فی الکافی عدة من أصحابنا عن أحمد بن أبی عبد الله عن أبیه عن القاسم بن عروة عن عبد الله بن بکیر عن زرارة قال: سألت أبا جعفر(علیه السلام) عن قول الله؟عز؟: «یَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَیْرَ الْأَرْضِ» قال: تبدل خبزة یأکل الناس منها حتّی یفرغوا من الحساب، فقال له قائل: انهم لفی شغل یومئذ عن الأکل و الشرب؟ فقال له: ان ابن آدم خلق أجوف لا بد له من طعام و شراب، أهم أشد شغلا أم فی النار؟ فقد استغاثوا و الله؟عز؟ یقول:
«إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ… أُوْلَئِکَ لَهُمْ جَنَّاتُ عَدْنٍ تَجْرِی… وَیَلْبَسُونَ ثِیَابًا خُضْرًا مِّن سُندُسٍ»(1)
علی بن ابراهیم با سند خود از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نقل نموده که فرمود:
هنگامی که من در معراج داخل بهشت شدم در بهشت درخت طوبی را دیدم که اصل آن در خانه علیّ(علیه السلام) بود و در هر قصری و منزلی شاخهای از آن قرار داشت و اعلای آن درخت ظرفهای عطر و حلههای دیباج بود، و برای هر بنده مؤمنی هزار هزار جامهی عطر و در هر جامهی عطری، یکصد حلّه بود و هر کدام را رنگی بود، و آنها لباسهای اهل بهشت است….»(2)
و الحدیث طویل أخذنا منه موضع الحاجة. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 261، ح 81]
مؤلّف گوید:
اوصاف اهل بهشت و نعمتهای بهشتی و درخت طوبی در ذیل آیات گذشت و خواهد آمد و ما در کتاب «راه بهشت» و کتاب «مژدههای رحمت» و کتاب «بشارتهای معصومین» و کتاب «کشکول عجایب» نعمتهای بهشتی و اوصاف اهل بهشت را بیان نمودهایم.
1) 59.. سورهی کهف، آیات 30 و 31.
2) 60.. فی تفسیر علی بن إبراهیم حدثنی أبی عن بعض أصحابه رفعه قال: قال رسول الله(صلی الله علیه و آله): لما دخلت الجنة رأیت فی الجنة شجرة طوبی أصلها فی دار علی، و ما فی الجنة قصر و لا منزل الا و فیها فتر منها أعلاها أسفاط حلل من سندس و إستبرق، یکون للعبد المؤمن ألف ألف سفط، فی کل سفط مأة حلة، ما فیها حلة تشبه الأخری علی ألوان مختلفة، و هو ثیاب أهل الجنة.
وَاضْرِبْ لَهُم مَّثَلًا رَّجُلَیْنِ جَعَلْنَا لِأَحَدِهِمَا جَنَّتَیْنِ مِنْ أَعْنَابٍ وَحَفَفْنَاهُمَا بِنَخْلٍ وَجَعَلْنَا بَیْنَهُمَا زَرْعًا 32 کِلْتَا الْجَنَّتَیْنِ آتَتْ أُکُلَهَا وَلَمْ تَظْلِمْ مِنْهُ شَیْئًا وَفَجَّرْنَا خِلَالَهُمَا نَهَرًا 33 وَکَانَ لَهُ ثَمَرٌ فَقَالَ لِصَاحِبِهِ وَهُوَ یُحَاوِرُهُ أَنَا أَکْثَرُ مِنکَ مَالًا وَأَعَزُّ نَفَرًا 34 وَدَخَلَ جَنَّتَهُ وَهُوَ ظَالِمٌ لِّنَفْسِهِ قَالَ مَا أَظُنُّ أَن تَبِیدَ هَذِهِ أَبَدًا 35 وَمَا أَظُنُّ السَّاعَةَ قَائِمَةً وَلَئِن رُّدِدتُّ إِلَی رَبِّی لَأَجِدَنَّ خَیْرًا مِّنْهَا مُنقَلَبًا 36 قَالَ لَهُ صَاحِبُهُ وَهُوَ یُحَاوِرُهُ أَکَفَرْتَ بِالَّذِی خَلَقَکَ مِن تُرَابٍ ثُمَّ مِن نُّطْفَةٍ ثُمَّ سَوَّاکَ رَجُلًا 37 لَّکِنَّا هُوَ اللَّهُ رَبِّی وَلَا أُشْرِکُ بِرَبِّی أَحَدًا 38 وَلَوْلَا إِذْ دَخَلْتَ جَنَّتَکَ قُلْتَ مَا شَاء اللَّهُ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ إِن تُرَنِ أَنَا أَقَلَّ مِنکَ مَالًا وَوَلَدًا 39 فَعَسَی رَبِّی أَن یُؤْتِیَنِ خَیْرًا مِّن جَنَّتِکَ وَیُرْسِلَ عَلَیْهَا حُسْبَانًا مِّنَ السَّمَاء فَتُصْبِحَ صَعِیدًا زَلَقًا 40 أَوْ یُصْبِحَ مَاؤُهَا غَوْرًا فَلَن تَسْتَطِیعَ لَهُ طَلَبًا 41 وَأُحِیطَ بِثَمَرِهِ فَأَصْبَحَ یُقَلِّبُ کَفَّیْهِ عَلَی مَا أَنفَقَ فِیهَا وَهِیَ خَاوِیَةٌ عَلَی عُرُوشِهَا وَیَقُولُ یَا لَیْتَنِی لَمْ أُشْرِکْ بِرَبِّی أَحَدًا 42 وَلَمْ تَکُن لَّهُ فِئَةٌ یَنصُرُونَهُ مِن دُونِ اللَّهِ وَمَا کَانَ مُنتَصِرًا 43 هُنَالِکَ الْوَلَایَةُ لِلَّهِ الْحَقِّ هُوَ خَیْرٌ ثَوَابًا وَخَیْرٌ عُقْبًا 44 وَاضْرِبْ لَهُم مَّثَلَ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا کَمَاء أَنزَلْنَاهُ مِنَ السَّمَاء فَاخْتَلَطَ بِهِ نَبَاتُ الْأَرْضِ فَأَصْبَحَ هَشِیمًا تَذْرُوهُ الرِّیَاحُ وَکَانَ اللَّهُ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ مُّقْتَدِرًا 45 الْمَالُ وَالْبَنُونَ زِینَةُ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَالْبَاقِیَاتُ الصَّالِحَاتُ خَیْرٌ عِندَ رَبِّکَ ثَوَابًا وَخَیْرٌ أَمَلًا 46 وَیَوْمَ نُسَیِّرُ الْجِبَالَ وَتَرَی الْأَرْضَ بَارِزَةً وَحَشَرْنَاهُمْ فَلَمْ نُغَادِرْ مِنْهُمْ أَحَدًا 47 وَعُرِضُوا عَلَی رَبِّکَ صَفًّا لَّقَدْ جِئْتُمُونَا کَمَا خَلَقْنَاکُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ بَلْ زَعَمْتُمْ أَلَّن نَّجْعَلَ لَکُم مَّوْعِدًا 48 وَوُضِعَ الْکِتَابُ فَتَرَی الْمُجْرِمِینَ مُشْفِقِینَ مِمَّا فِیهِ وَیَقُولُونَ یَا وَیْلَتَنَا مَالِ هَذَا الْکِتَابِ لَا یُغَادِرُ صَغِیرَةً وَلَا کَبِیرَةً إِلَّا أَحْصَاهَا وَوَجَدُوا مَا عَمِلُوا حَاضِرًا وَلَا یَظْلِمُ رَبُّکَ أَحَدًا 49»
¬Kj
«وَحَفَفْنَاهُمَا بِنَخْلٍ» حفّ القوم بالشیء إذا أطافوا به یعنی درخت خرما، آن دو باغستان را احاطه کرده بود، و «محاورة» گفتگو و بحث و مجادله را گویند، چنان که گفته میشود: «کَلَّمْتُه فما رَجَعَ إِلَیّ حَوَاراً»و«حُسبان» تیرهایی است که به یک هدف پرتاب میشود، و آن از مادّهی حساب است،ومبالغه بهخاطر کثرت عدد تیرها میباشد، و «صعید» طریقی است که در آن گیاهی نباشد، و «أرض زَلِق» و یا «زَلِقَة» زمین بدون گیاه و صاف است که لغزنده باشد، و «صَعِیدًا زَلَقًا» یعنی زمین بدون گیاه و بدون هیچ پست و بلندی، و «هشیم» چیز شکسته و پایمال شده را گویند، و «ذرّ» و «تذریه» به باد رفتن اشیای خفیفه و ریز را گویند، و «مغادرة» به معنای ترک است، و «فَلَمْ نُغَادِرْ مِنْهُمْ أَحَدًا» یعنی ما احدی از آنان را رها نمیکنیم و از قلم نمیاندازیم، و «غدیر» را غدیر گویند بهخاطر نداشتن آب، و «اشفاق» خوف از وقوع مکروه را گویند که احتمال عدم وقوع آن باشد، و اصل آن به معنای رقّت است، و شفقت انسان بر پدر و مادر، رقّت بر حال آنان است، و «شَفَق» حمرهی رقیقه است.(1)
(ای پیامبر!) برای آنان مثالی بزن: آن دو مرد، که برای یکی از آنها دو باغ از انواع انگورها قرار دادیم و گرداگرد آن دو (باغ) را با درختان نخل پوشاندیم و در میانشان زراعت پر برکتی قرار دادیم. (32) هر دو باغ، میوه آورده بود، (میوههای فراوان،) و چیزی فروگذار نکرده بود و میان آن دو، نهر بزرگی جاری ساخته بودیم. (33) صاحب این باغ، درآمد فراوانی داشت به همین جهت، به دوستش -- در حالی که با او گفتگو میکرد -- چنین گفت: «من از نظر ثروت از تو برتر، و از نظر نفرات
1) 61.. مجمع البیان.
نیرومندترم!» (34) و در حالی که نسبت به خود ستمکار بود، در باغ خویش گام نهاد، وگفت: «من گمان نمیکنم هرگز این باغ نابود شود! (35) و باور نمیکنم قیامت برپا گردد! و اگر به سوی پروردگارم بازگردانده شوم (و قیامتی در کار باشد)، جایگاهی بهتر از این جا خواهم یافت!» (36) دوست (با ایمان) وی -- در حالی که با او گفتگو میکرد -- گفت: «آیا به خدایی که تو را از خاک، و سپس از نطفه آفرید، و پس از آن تو را مرد کاملی قرار داد، کافر شدی؟! (37) ولیّ من کسی هستم که «اللَّه» پروردگار من است و هیچ کس را شریک پروردگارم قرار نمیدهم! (38) چرا هنگامی که وارد باغت شدی، نگفتی این نعمتی است که خدا خواسته است؟! قوّت (و نیرویی) جز از ناحیه خدا نیست! و اگر میبینی من از نظر مال و فرزند از تو کمترم (مطلب مهمّی نیست)! (39) شاید پروردگارم بهتر از باغ تو به من بدهد و مجازات حساب شدهای از آسمان بر باغ تو فروفرستد، بگونهای که آن را به زمین بیگیاه لغزندهای مبدّل کند! (40) و یا آب آن در اعمال زمین فرو رود، آن گونه که هرگز نتوانی آن را به دست آوری!» (41) (به هر حال عذاب الهی فرا رسید،) و تمام میوههای آن نابود شد و او بهخاطر هزینه هایی که در آن صرف کرده بود، پیوسته دستهای خود را به هم میمالید -- در حالی که تمام باغ بر داربستهایش فرو ریخته بود -- و میگفت: «ای کاش کسی را همتای پروردگارم قرار نداده بودم!» (42) و گروهی نداشت که او را در برابر (عذاب) خداوند یاری دهند و از خودش (نیز) نمیتوانست یاری گیرد. (43) در آنجا ثابت شد که ولایت (و قدرت) از آن خداوند بر حق است! اوست که برترین ثواب، و بهترین عاقبت را (برای مطیعان) دارد! (44) (ای پیامبر!) زندگی دنیا را برای آنان به آبی تشبیه کن که از آسمان فرو میفرستیم و بوسیله آن، گیاهان زمین (سرسبز میشود و) در هم فرومیرود. امّا بعد از مدتی میخشکد
و بادها آن را به هر سو پراکنده میکند و خداوند بر همه چیز تواناست! (45) مال و فرزند، زینت زندگی دنیاست و باقیات صالحات [ارزشهای پایدار و شایسته] ثوابش نزد پروردگارت بهتر و امیدبخشتر است! (46) و روزی را بهخاطر بیاور که کوهها را به حرکت درآوریم و توزمین را آشکار (و مسطح) بینی و همه آنان [انسانها] را برمیانگیزیم، و احدی از ایشان را فروگذار نخواهیم کرد! (47) آنها همه در یک صف به (پیشگاه) پروردگارت عرضه میشوند (و به آنان گفته میشود:) همگی نزد ما آمدید، همان گونه که نخستین بار شما را آفریدیم! اما شما گمان میکردید ما هرگز موعدی برایتان قرار نخواهیم داد! (48) و کتاب [کتابی که نامه اعمال همه انسانهاست] در آن جا گذارده میشود، پس گنهکاران را میبینی که از آنچه در آن است، ترسان و هراسانند و میگویند: «ای وای بر ما! این چه کتابی است که هیچ عمل کوچک و بزرگی را فرونگذاشته مگر اینکه آن را به شمار آورده است؟! و (این در حالی است که) همه اعمال خود را حاضر میبینند و پروردگارت به هیچ کس ستم نمیکند. (49)
«وَاضْرِبْ لَهُم مَّثَلًا رَّجُلَیْنِ جَعَلْنَا لِأَحَدِهِمَا جَنَّتَیْنِ مِنْ أَعْنَابٍ وَحَفَفْنَاهُمَا بِنَخْلٍ…»(1)
علی بن ابراهیم قمّی گوید:
این آیات دربارهی مردی نازل شد که دارای دو باغ بزرگ، ومیوههای فراوان بود و همان گونه که خداوند در این آیات تصریح نموده، آن دو باغ دارای درختان فراوان خرما و انگور و کشت فراوان و آب جاری و نهری از آب بود، و همسایه فقیری در کنار او بود، و صاحب باغ بر همسایه خود فخر و مباهات
1) 62.. سورهی کهف، آیهی 32.
نمود و گفت: «أَنَا أَکْثَرُ مِنْکَ مالًا وَ أَعَزُّ نَفَراً» یعنی من دارای مال بیشتر و عشیره و هواداران بیشتری هستم.(1)
«وَلَوْلَا إِذْ دَخَلْتَ جَنَّتَکَ قُلْتَ مَا شَاء اللَّهُ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ…»(2)
امام صادق(علیه السلام) میفرماید:
هر کس در پایان دعای خود بگوید: «مَا شَاء اللَّهُ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ» حاجت او داده میشود.(3)
علی بن اسباط گوید: حضرت رضا(علیه السلام) به من فرمود:
هنگامی که در سفر و یا وطن از منزل خود خارج میشوی بگو:
«بِسْمِ اللَّهِ. آمَنْتُ بِاللَّهِ. تَوَکَّلْتُ عَلَی اللَّهِ، مَا شَاء اللَّهُ، لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّه» و اگر این اذکار را بگوئی ملائکه بر صورتهای شیاطین میزنند و میگویند: شما بر او راهی ندارید، چرا که او نام خدا را برد و ایمان به او داشت و بر او توکلّ نمود، و گفت: «مَا شَاء اللَّهُ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ.» (4)
1) 63.. و قوله؟عز؟: وَ اضْرِبْ لَهُمْ مَثَلًا رَجُلَیْنِ جَعَلْنا لِأَحَدِهِما جَنَّتَیْنِ مِنْ أَعْنابٍ وَ حَفَفْناهُما بِنَخْلٍ وَ جَعَلْنا بَیْنَهُما زَرْعاً قال: نزلت فی رجل کان له بستانان کبیران عظیمان کثیرا الثمار، کما حکی الله؟عز؟، و فیهما نخل و زرع و ماء و کان له جار فقیر فافتخر الغنی علی ذلک الفقیر. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 261، ح 82]
2) 64.. سورهی کهف، آیهی 39.
3) 65.. فی کتاب ثواب الأعمال عن أبی عبد الله(علیه السلام) قال: ما من رجل دعا فختم بقول: ما شاء الله لا حول و لا قوة الا بالله الا أجیب حاجته. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 261، ح 83]
4) 66.. فی محاسن البرقی عنه عن عدة من أصحابنا عن علی بن أسباط عن أبی الحسن الرّضا(علیه السلام) قال: قال لی: إذا خرجت من منزلک فی سفر أو حضر فقل: بسم الله آمنت بالله، توکلت علی الله، ما شاء الله لا حول و لا قوة الا بالله، فتلقاه الشیاطین فتضرب الملائکة وجوهها و تقول: ما سبیلکم علیه و قد سمی الله و آمن به و توکل علی الله، و قال: ما شاء الله لا قوة الا بالله. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 261، ح 85]
امام موسی بن جعفر(علیه السلام) میفرماید:
هر کس تنها به مسافرت میرود باید بگوید: «مَا شَاء اللَّهُ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ اَللَّهُمَّ آنِسْ وَحْشَتِی وَ أَعِنِّی عَلَی وَحْدَتِی وَ أَدِّ غَیْبَتِی.»(1)
جابر جعفی گوید: از امام باقر(علیه السلام) دربارهی معنای «لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّه» سؤال نمودم؟ فرمود:
معنای آن این است: «لَا حَوْلَ لَنَا عَنْ مَعْصِیَةِ اللَّهِ إِلَّا بِعَوْنِ اللَّهِ وَ لَا قُوَّةَ لَنَا عَلَی طَاعَةِ اللَّهِ إِلَّا بِتَوْفِیقِ اللَّهِ جل جلاله.»(2)
«هُنَالِکَ الْوَلَایَةُ لِلَّهِ الْحَقِّ هُوَ خَیْرٌ ثَوَابًا وَخَیْرٌ عُقْبًا…»(3)
در کتاب کافی از علی بن حسان و عبدالرحمان بن کثیر از امام صادق(علیه السلام) نقل شده که فرمود:
مقصود از «الْوَلَایَةُ لِلَّهِ الْحَقِّ» ولایت امیرالمؤمنین(علیه السلام) است.(4)
1) 67.. عنه عن بکر بن صالح عن سلیمان بن جعفر عن أبی الحسن موسی بن جعفر(علیه السلام) قال: من خرج وحده فی السفر فلیقل ما شاء الله لا قوة الا بالله، اَللَّهُمَّ آنس وحشتی و أعنی علی وحدتی و أد غیبتی.
2) 68.. فی کتاب التوحید باسناده الی جابر بن یزید الجعفی عن أبی جعفر محمّد بن علی الباقر(علیه السلام) قال: سألته عن معنی لا حول و لا قوة الا بالله، فقال: معناه لا حول لنا عن معصیة الله الا بعون الله، و لا قوة لنا علی طاعة الله الا بتوفیق الله؟عز؟. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 262، ح 87]
3) 69.. سورهی کهف، آیهی 44.
4) 70.. فی أصول الکافی الحسین بن محمّد عن معلی بن محمّد عن محمّد بن أورمة و محمّد بن عبد الله عن علی بن حسان عن أبی عبد الله(علیه السلام) قال: سألته عن قوله؟عز؟: هنا لک الولایة لله الحق قال: ولایة أمیر المؤمنین(علیه السلام). [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 261، ح 90]
«الْمَالُ وَالْبَنُونَ زِینَةُ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَالْبَاقِیَاتُ الصَّالِحَاتُ خَیْرٌ عِندَ رَبِّکَ ثَوَابًا وَخَیْرٌ أَمَلًا»(1)
امام باقر(علیه السلام) میفرماید:
رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به مردی برخورد نمود که در باغ خود درخت غرس میکرد، پس رسول خدا(صلی الله علیه و آله) توقّف نمود و فرمود: آیا میخواهی من تو را به غرسی راهنمایی کنم که اساس آن محکمتر و میوهی آن سریعتر و نیکوتر و با دوامتر باشد؟ عرض کرد: آری یا رسول الله. فرمود: «هر صبح و شام بگو: «سُبْحَانَ اللَّهِ وَ الْحَمْدُ اللَّهُ وَ لَاإِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ اللَّهُ أَکْبَرُ» و اگر چنین کنی به هر تسبیحهای برای تو ده درخت در بهشت با انواع میوهها خواهد بود، و این باقیات و صالحات تو میباشد.» آن مرد گفت: «یا رسول الله! این باغ من صدقه باشد، برای فقرای مسلمین که نیازمند به زکات و صدقه هستند.» و این آیات دربارهی او نازل شد: «فَأَمَّا مَن أَعْطَی وَاتَّقَی * وَصَدَّقَ بِالْحُسْنَی * فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْرَی.»(2)
قال: إذا أصبحت و أمسیت فقل: سبحان الله، و الحمد لله، و لا إله إلّا الله، و الله أکبر، فإن لک -- إن قلته -- بکل تسبیحة عشر شجرات فی الجنة من أنواع الفاکهة، و هن من الباقیات الصالحات».
قال: «فقال الرجل: إنّی أشهدک -- یا رسول الله -- أن حائطی هذا صدقة مقبوضة علی فقراء المسلمین من أهل الصدقة، فأنزل الله؟عز؟ الآیات من القرآن: فَأَمَّا مَنْ أَعْطی وَ اتَّقی وَ صَدَّقَ بِالْحُسْنی فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْری». [تفسیر برهان، ج 3، ص 693 ح 2]
1) 71.. سورهی کهف، آیهی 46.
2) 72.. محمّد بن یعقوب: عن محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد بن عیسی، عن ابن محبوب، عن مالک بن عطیة، عن ضریس الکناسی، عن أبی جعفر(علیه السلام) قال: «مر رسول الله(صلی الله علیه و آله) برجل یغرس غرسا فی حائط له فوقف علیه، و قال: ألا أدلک علی غرس أثبت أصلا و أسرع إیناعا و أطیب ثمرا و أبقی؟ قال: بلی، فدلنی یا رسول الله.
مؤلّف گوید:
ذیل این آیات در سورهی لیل نیز، جریان سمرة بن جندب شقیّ و ابوالدحداح مؤمن و وعدهی رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به ابوالدحداح به باغی در بهشت خواهد آمد، إنشاءالله.
امیرالمؤمنین(علیه السلام) میفرماید:
مال و فرزند، کشت دنیاست و عمل صالح کشت آخرت است، و بسا خداوند هر دو را برای اقوامی جمع میکند.(1)
امام صادق(علیه السلام) میفرماید:
اگر خداوند عزّوجلّ دربارهی زینت دنیا میفرماید: «الْمالُ وَ الْبَنُونَ زِینَةُ الْحَیاةِ الدُّنْیا». زینت آخرت نیز هشت رکعت نماز [و شفع و وتر] در آخر شب است.(2)
رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به اصحاب خود فرمود:
«سپر خود را برگیرید» اصحاب گفتند: آیا دشمنی حاضر شده است؟ فرمود: سپر خود را در مقابل آتش دوزخ برگیرید، و بگویید: «سُبْحَانَ اللَّهِ وَ الْحَمْدُ اللَّهُ وَ لَاإِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ اللَّهُ أَکْبَرُ». چرا که اینها مقدّمات و نجات دهندگان [از دوزخ] و باقیات و صالحات است.(3)
1) 73.. فی نهج البلاغة قال(علیه السلام): ان المال و البنین حرث الدنیا، و العمل الصالح حرث الاخرة،و قد یجمعهما الله لأقوام. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 261، ح 95]
2) 74.. فی تهذیب الأحکام محمّد بن أحمد بن یحیی عن عمر بن علی بن عمر عمن حدثه عن أبی عبد الله(علیه السلام) انه قال: ان کان الله؟عز؟ قال: «الْمالُ وَ الْبَنُونَ زِینَةُ الْحَیاةِ الدُّنْیا» ان الثمانیة رکعات یصلیها العبد آخر اللیل زینة الاخرة. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 261، ح 95]
3) 75.. فی مجمع البیان و روی أنس بن مالک عن النّبی(صلی الله علیه و آله) انه قال لجلسائه: خذوا جنتکم، قالوا: حضر عدونا؟ قال: خذوا جنتکم من النار، قولوا: سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله أکبر، فإنهن المقدمات، و هن المنجیات، و هن المعقبات، و هن الباقیات الصالحات. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 263، ح 97]B
و نیز فرمود:
اگر از نماز شب و ریاضت آن، و از مقاتله و جهاد با دشمن عاجز ماندید، از گفتن: «سُبْحَانَ اللَّهِ وَ الْحَمْدُ اللَّهُ وَ لَاإِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ اللَّهُ أَکْبَرُ» ناتوان نباشید چرا که آنها از باقیات و صالحات است.(1)
امام صادق(علیه السلام) فرمود: رسول خدا(صلی الله علیه و آله) روزی به اصحاب خود فرمود:
آیا اگر شما آنچه از متاع و ظروف و ابزار زندگی دارید را روی هم جمع کنید به آسمان میرسد؟ گفتند: نه یا رسول الله. فرمود: آیا شما را راهنمایی بکنم به چیزی که اصل آن روی زمین باشد، و فرع آن در آسمان؟ گفتند: آری یا رسول الله. فرمود: هنگامی که از نماز فارغ میشوید سی مرتبه بگویید: «سُبْحَانَ اللَّهِ وَ الْحَمْدُ اللَّهُ وَ لَاإِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ اللَّهُ أَکْبَرُ» چرا که اساس این اذکار در روی زمین است، و فرع آنها در آسمان است، و این اذکار صاحب خود را از آتش سوزی و غرق شدن وزیر دیوار ماندن و سقوط در چاه و مرگ بد، جلوگیری مینماید، و از باقیات و صالحات میباشد.(2)
الا أدلکم علی شیء أصله فی الأرض و فرعه فی السماء؟ قالوا: بلی یا رسول الله، قال:یقول أحدکم إذا فرغ من صلوته الفریضة: سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله أکبر ثلثین مرة، فان أصلهن فی الأرض و فرعهن فی السماء، و هن یدفعن الحرق و الغرق و الهدم و التردی فی البئر، و میتة السوء، و هن الباقیات الصالحات. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 263، ح 103] B
1) 76.. و روی عن النّبی(صلی الله علیه و آله) انه قال: ان عجزتم عن اللیل أن تکابدوه، و عن العدو أن تجاهدوه، فلا تضجروا عن قول: سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله أکبر فإنهن من الباقیات الصالحات فقولوها. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 263، ح 98]
2) 77.. فی کتاب معانی الاخبار باسناده الی الحسن بن محبوب عمن ذکره عن أبی عبد الله(علیه السلام) قال: قال رسول الله(صلی الله علیه و آله) لأصحابه ذات یوم: أ تدرون لو جمعتم ما عندکم من الانیة و المتاع أ کنتم ترونه تبلغ السماء؟ قالوا: لا یا رسول الله، قال:
«وَیَوْمَ نُسَیِّرُ الْجِبَالَ وَتَرَی الْأَرْضَ بَارِزَةً وَحَشَرْنَاهُمْ فَلَمْ نُغَادِرْ مِنْهُمْ أَحَدًا * وَعُرِضُوا عَلَی رَبِّکَ صَفًّا…»(1)
امام صادق(علیه السلام) ضمن حدیث مفصّلی میفرماید:
«مردم در قیامت با کفنهای خود محشور میشوند» راوی گفت: مگر کفنهای آنان پوسیده و نابود نشده است؟ امام(علیه السلام) فرمود: آن خدایی که بدنهای آنان را زنده میکند، کفنهایشان را نیز تجدید مینماید. سؤال شد کسی که بدون کفن مرده باشد چگونه است؟ فرمود: خداوند عورت او را به هر چه بخواهد میپوشاند. سؤال شد؟ آیا مردم به صورت صفوفی، محشور میشوند؟ فرمود: آری، آنان به صورت یکصد و بیست هزار صف در عرصهی قیامت حاضر خواهند شد.(2)
ابان احمر گوید:
مردی به امام صادق(علیه السلام) گفت: «پدر و مادرم فدای شما باد، مرا موعظه کنید»
1) 78.. سورهی کهف، آیهی 47.
2) 79.. فی کتاب الاحتجاج للطبرسی؟ره؟ عن أبی عبد الله(علیه السلام) حدیث طویل و فیه قال السائل: أخبرنی عن الناس یحشرون یوم القیمة عراة؟ قال: بل یحشرون فی أکفانهم، قال: انی لهم بالأکفان و قد بلیت؟ قال: ان الذی أحیا أبدانهم جدد أکفانهم، قال: فمن مات بلا کفن؟ قال: یستر الله عورته بما یشاء من عنده، قال: أ فیعرضون صفوفا؟ قال: نعم هم یومئذ عشرون و مائة ألف صف فی عرض الأرض. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3،ص 266، ح 111]
امام(علیه السلام) فرمود: اگر حضور در پیشگاه خداوند حق است، مکر و خدعه برای چیست؟! و ….»(1)
مرحوم طبرسی از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نقل نموده که فرمود:
مردم روز قیامت هنگامی که از قبرها خارج میشوند، با پای برهنه و ختنه نشده و عریان هستند! عایشه میگوید: من گفتم: یا رسول الله! آیا از همدیگر حیا نمیکنند؟ فرمود: آنان از گرفتاری قیامت غافل از این چیزها میباشند.(2)
مؤلّف گوید:
روایت اوّل مربوط به شیعیان است، و این روایت مربوط به بقیّه مردم است، و الله العالم.
و در سورهی انعام ذیل آیه «کَمَا خَلَقْنَاکُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ…» روایات این موضوع گذشت.
«یَا وَیْلَتَنَا مَا لِهَذَا الْکِتَابِ لَا یُغَادِرُ صَغِیرَةً وَلَا کَبِیرَةً إِلَّا أَحْصَاهَا وَوَجَدُوا مَا عَمِلُوا حَاضِرًا وَلَا یَظْلِمُ رَبُّکَ أَحَدًا»(3)
1) 80.. فی کتاب الخصال باسناده الی أبان الأحمر عن الصّادق جعفر بن محمّد(علیه السلام)انه جاء الیه رجل فقال:بأبی أنت و أمی عظنی موعظة، فقال(علیه السلام): ان کان العرض علی الله؟عز؟ حقا فالمکر لماذا؟ و الحدیث طویل أخذنا منه موضع الحاجة. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3،ص 266، ح 112]
2) 81.. فی مجمع البیان عن النّبی(صلی الله علیه و آله) قال: یحشر الناس من قبورهم یوم القیمة حفاة عراة غرلا فقالت عائشة: یا رسول الله أما یستحیی بعضهم من بعض؟ فقال: «لِکُلِّ امْرِئٍ مِنْهُمْ یَوْمَئِذٍ شَأْنٌ یُغْنِیهِ». قال مؤلف هذا الکتاب عفی عنه قد سبق فی الانعام عند قوله:َما خَلَقْناکُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ» ما یصلح ان یکون مزید بیان لقوله؟عز؟: عُرِضُوا عَلی رَبِّکَ صَفًّا الایة.[تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 266، ح 113]
3) 82.. سورهی کهف، آیهی 49.
امام صادق(علیه السلام) میفرماید:
هنگامی که قیامت بر پا میشود، انسان کتاب خود را بر میدارد، و به او گفته میشود: کتاب خود را بخوان. خالدبن نجیح راوی حدیث گوید: به امام(علیه السلام) گفتم: آیا از کتاب خود آگاه میشود؟ فرمود: آری همه چیز را به یاد میآورد، و هر لحظه و هر کلمه و هر قدمی که برداشته است را به یاد میآورد مانند این که در این ساعت انجام داده است، از این رو خداوند از قول او میفرماید:«یا وَیْلَتَنا ما لِهذَا الْکِتابِ لا یُغادِرُ صَغِیرَةً وَ لا کَبِیرَةً إِلَّا أَحْصاها….»(1)
الإنسان کتابه ثم قیل له: اقرءه، قلت: فیعرف ما فیه؟ فقال: انه یذکره، فما من لحظة و لا کلمة
و لا نقل قدم الا ذکره کان فعله تلک الساعة، فلذلک قالوا یا وَیْلَتَنا ما لِهذَا الْکِتابِ لا یُغادِرُ صَغِیرَةً وَ لا کَبِیرَةً إِلَّا أَحْصاها. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 267، ح 114]
وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِیسَ کَانَ مِنَ الْجِنِّ فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِ أَفَتَتَّخِذُونَهُ وَذُرِّیَّتَهُ أَوْلِیَاء مِن دُونِی وَهُمْ لَکُمْ عَدُوٌّ بِئْسَ لِلظَّالِمِینَ بَدَلًا 50 مَا أَشْهَدتُّهُمْ خَلْقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَلَا خَلْقَ أَنفُسِهِمْ وَمَا کُنتُ مُتَّخِذَ الْمُضِلِّینَ عَضُدًا 51 وَیَوْمَ یَقُولُ نَادُوا شُرَکَائِیَ الَّذِینَ زَعَمْتُمْ فَدَعَوْهُمْ فَلَمْ یَسْتَجِیبُوا لَهُمْ وَجَعَلْنَا بَیْنَهُم مَّوْبِقًا 52 وَرَأَی الْمُجْرِمُونَ النَّارَ فَظَنُّوا أَنَّهُم مُّوَاقِعُوهَا وَلَمْ یَجِدُوا عَنْهَا مَصْرِفًا 53 وَلَقَدْ صَرَّفْنَا فِی هَذَا الْقُرْآنِ لِلنَّاسِ مِن کُلِّ مَثَلٍ وَکَانَ الْإِنسَانُ أَکْثَرَ شَیْءٍ جَدَلًا 54 وَمَا مَنَعَ النَّاسَ أَن یُؤْمِنُوا إِذْ جَاءهُمُ الْهُدَی وَیَسْتَغْفِرُوا رَبَّهُمْ إِلَّا أَن تَأْتِیَهُمْ سُنَّةُ الْأَوَّلِینَ أَوْ یَأْتِیَهُمُ الْعَذَابُ قُبُلًا 55
1) 83.. فی تفسیر العیّاشی عن خالد بن نجیح عن أبی عبد الله(علیه السلام) قال: إذا کان یوم القیمة رفع
وَمَا نُرْسِلُ الْمُرْسَلِینَ إِلَّا مُبَشِّرِینَ وَمُنذِرِینَ وَیُجَادِلُ الَّذِینَ کَفَرُوا بِالْبَاطِلِ لِیُدْحِضُوا بِهِ الْحَقَّ وَاتَّخَذُوا آیَاتِی وَمَا أُنذِرُوا هُزُوًا 56 وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّن ذُکِّرَ بِآیَاتِ رَبِّهِ فَأَعْرَضَ عَنْهَا وَنَسِیَ مَا قَدَّمَتْ یَدَاهُ إِنَّا جَعَلْنَا عَلَی قُلُوبِهِمْ أَکِنَّةً أَن یَفْقَهُوهُ وَفِی آذَانِهِمْ وَقْرًا وَإِن تَدْعُهُمْ إِلَی الْهُدَی فَلَن یَهْتَدُوا إِذًا أَبَدًا 57 وَرَبُّکَ الْغَفُورُ ذُو الرَّحْمَةِ لَوْ یُؤَاخِذُهُم بِمَا کَسَبُوا لَعَجَّلَ لَهُمُ الْعَذَابَ بَل لَّهُم مَّوْعِدٌ لَّن یَجِدُوا مِن دُونِهِ مَوْئِلًا 58 وَتِلْکَ الْقُرَی أَهْلَکْنَاهُمْ لَمَّا ظَلَمُوا وَجَعَلْنَا لِمَهْلِکِهِم مَّوْعِدًا 59»
¬Kj
«فِسق» به معنای خروج از حالی به حال زیان باری است، و فَسَقَتِ الرطبة، إذا خرجت من قشرها. و «عَضُد» ما بین مرفق تا کف دست را گویند، و فلان عضدی و اعتضد به: استعارهی از عضد است به معنای کمک گرفتن، و «موبق» چیزی را گویند که حائل بین دو چیز باشد، و «وَ بَقَ یَبِق وَبُوقاً» یعنی هلک، و «مواقعوها» یعنی ملابسوها بشدّةٍ، و «تصریف» نقل معنا در جهات مختلفه است، و «وَلَمْ یَجِدُوا عَنْهَا مَصْرِفًا» یعنی راه گریزی برای جابه جایی و نجات برای آنان نیست، و «إدحاض» به معنای اذهاب إلی الهلاک است، و مکان دحض جای لغزنده را گویند، و «أَکِنَّةً» به معنای پنهان و محبوس بودن است مانند «علی قلوبهم قفل» یعنی بر قلوب آنان حجاب و قفل و مهر زده شده است، و «مؤئلاً» یعنی ملجأً.
به یاد آور زمانی را که ما به فرشتگان گفتیم: «در مقابل آدم (برای خدا) سجده کنید!» آنها همگی سجده کردند جز ابلیس -- که از جن بود -- و از فرمان پروردگارش
بیرون شد آیا (با این حال،) شما او و فرزندانش را به جای من اولیای خود انتخاب میکنید، در حالی که آنها دشمن شما هستند؟! (فرمانبرداری از شیطان و فرزندانش به جای اطاعت خدا،) چه جایگزینی بدی است برای ستمکاران! (50) من هرگز آنها [ابلیس و فرزندانش] را به هنگام آفرینش آسمانها و زمین، و نه به هنگام آفرینش خودشان، حاضر نساختم! و من هیچ گاه گمراهکنندگان را دستیار خود قرار نمیدهم! (51) بهخاطر بیاورید روزی را که (خداوند) میگوید: «همتایانی را که برای من میپنداشتید، بخوانید (تا به کمک شما بشتابند!)» ولی هر چه آنها را میخوانند، جوابشان نمیدهند و در میان این دو گروه، کانون هلاکتی قرار دادهایم! (52)و گنهکاران، آتش (دوزخ) را میبینند و یقین میکنند که با آن درمیآمیزند، و هیچگونه راه گریزی از آن نخواهند یافت. (53) و در این قرآن، از هر گونه مثلی برای مردم بیان کردهایم ولی انسان بیش از هر چیز، به مجادله میپردازد! (54) و چیزی مردم را بازنداشت از اینکه -- وقتی هدایت به سراغشان آمد -- ایمان بیاورند و از پروردگارشان طلب آمرزش کنند، جز اینکه (خیرهسری کردند گویی میخواستند) سرنوشت پیشینیان برای آنان بیاید، یا عذاب (الهی) در برابرشان قرار گیرد! (55) ما پیامبران را، جز بعنوان بشارت دهنده و انذار کننده، نمیفرستیم اما کافران همواره مجادله به باطل میکنند، تا (به گمان خود،) حق را بوسیله آن از میان بردارند! و آیات ما، و مجازاتهایی را که به آنان وعده داده شده است، به باد مسخره گرفتند! (56) چه کسی ستمکارتر است از آن کس که آیات پروردگارش به او تذکّر داده شده، و از آن روی گرداند، و آنچه را با دستهای خود پیش فرستاد فراموش کرد؟! ما بر دلهای اینها پردههایی افکندهایم تا نفهمند و در گوشهایشان سنگینی قرار دادهایم (تا صدای حق را نشنوند)! و از این رو اگر آنها را به سوی هدایت بخوانی، هرگز هدایت نمیشوند! (57) و پروردگارت،
آمرزنده و صاحب رحمت است اگر میخواست آنان را بهخاطر اعمالشان مجازات کند، عذاب را هر چه زودتر برای آنها میفرستاد ولی برای آنان موعدی است که هرگز از آن راه فراری نخواهند داشت! (58) این شهرها و آبادیهایی است که ما آنها را هنگامی که ستم کردند هلاک نمودیم و برای هلاکتشان موعدی قرار دادیم!(آنها ویرانههایش را با چشم میبینند، و عبرت نمیگیرند!) (59)
«وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِیسَ کَانَ مِنَ الْجِنِّ فَفَسَقَ…»(1)
امام صادق(علیه السلام) فرمود:
ملائکه گمان میکردند که ابلیس از آنهاست، و خداوند میدانست که ابلیس از ملائکه نیست، از این رو خداوند باطن ابلیس را -- به سبب حمیّت و تعصّب و خشم [بر آدم] -- آشکار نمود [و ابلیس بر آدم سجده نکرد] و گفت: «خَلَقْتَنِی مِن نَّارٍ وَخَلَقْتَهُ مِن طِینٍ.»(2)
جمیل بن درّاج گوید:
به امام صادق(علیه السلام) گفتم: آیا ابلیس از ملائکه بوده و آیا امری از امور آسمان به دست
او بوده است؟ فرمود: او از ملائکه نبود و هیچ امری به او واگذار نشده بود، بلکه او از جنس جنّ بود و با ملائکه میزیست، و ملائکه او را از خود میپنداشتند،
1) 84.. سورهی کهف،آیهی 50.
2) 85.. فی أصول الکافی عنه عن أبیه عن فضالة عن داود بن فرقد عن أبی عبد الله(علیه السلام) قال: ان الملائکة کانوا یحسبون ان إبلیس منهم، و کان فی علم الله انه لیس منهم فاستخرج ما فی نفسه بالحمیة و الغضب، فقال: «خَلَقْتَنِی مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِینٍ». [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 267، ح 118]
و خداوند میدانست که او از ملائکه نیست و چون خداوند به او فرمود تا به آدم سجده کند، باطن او آشکار گردید.(1)
«مَا أَشْهَدتُّهُمْ خَلْقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَلَا خَلْقَ أَنفُسِهِمْ…»(2)
شیخ طوسی؟ره؟ در امالی روایت نموده:
هنگامی که مردم با امیرالمؤمنین(علیه السلام) بعد از عثمان بیعت نمودند خبر به آن حضرت رسید که معاویه از بیعت امتناع نموده و گفته است: «اگر علی(علیه السلام) مرا بر ولایت شام همانند عثمان ابقاء نماید با او بیعت میکنم: پس مغیره نزد امیرالمؤمنین(علیه السلام) آمد و گفت: یا امیرالمؤمنین شما میدانید که قبل از شما عمر و عثمان، معاویه را بر ولایت شام ابقا نمودند، شما نیز او را ابقا کنید تا کار اسلام و امور مسلمین به فرجام برسد و سپس شما او را عزل نمایید؟ امیرالمؤمنین(علیه السلام) در پاسخ مغیرة فرمود: آیا تو ضمانت میکنی که من بعد از ابقای او زنده باشم و او را عزل نمایم؟ مغیرة گفت: نه. فرمود: «اگر من او را بر دو نفر از مسلمانان در یک شب ظلمانی ولایت بدهم خداوند از من سؤال خواهد نمود، و من نمیخواهم هرگز خداوند چنین سؤالی را از من بکند. و سپس فرمود: «وَمَا کُنتُ مُتَّخِذَ الْمُضِلِّینَ عَضُدًا.»(3)
1) 86.. فی تفسیر العیّاشی عن جمیل بن دراج عن أبی عبد الله(علیه السلام) قال: سألته عن إبلیس کان من الملائکة و هل کان یلی من أمر السماء شیئا؟ قال: لم یکن من الملائکة و لم یکن یلی من السماء شیئا، کان من الجن و کان مع الملائکة، و کانت الملائکة تراه انه منها، و کان الله یعلم انه لیس منها، فلما أمر بالسجود کان منه الذی کان. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 267، ح 119]
2) 87.. سورهی کهف، آیهی 51.
3) 88.. أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُحَمَّدٍ، قَالَ: أَخْبَرَنَا أَبُو الْحَسَنِ عَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدٍ الْکَاتِبُ، قَالَ: أَخْبَرَنَا الْحَسَنُ بْنُ عَلِیِّ بْنِ عَبْدِ الْکَرِیمِ، قَالَ: حَدَّثَنَا إِبْرَاهِیمُ بْنُ مُحَمَّدٍ الثَّقَفِیُّ، قَالَ: أَخْبَرَنِی عُبَیْدُ اللَّهِ بْنُ الْقَاسِمِ، قَالَ: حَدَّثَنَا عَمْرُو بْنُ ثَابِتٍ، عَنْ جَبَلَةَ بْنِ سُحَیْمٍ، عَنْ أَبِیهِ، قَالَ: لَمَّا بُویِعَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ(علیه السلام) بَلَغَهُ أَنَّ مُعَاوِیَةَ قَدْ تَوَقَّفَ عَنْ إِظْهَارِ الْبَیْعَةِ لَهُ، وَ قَالَ: إِنْ أَقَرَّنِی عَلَی الشَّامِ وَ أَعْمَالِی الَّتِی وَلَّانِیهَا عُثْمَانُ بَایَعْتُهُ، فَجَاءَ الْمُغِیرَةُ إِلَی أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ(علیه السلام) فَقَالَ لَهُ: یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ، إِنَّ مُعَاوِیَةَ مَنْ قَدْ عَرَفْتَ، وَ قَدْ وَلَّاهُ الشَّامَ مَنْ قَدْ کَانَ قَبْلَکَ، فَوَلِّهِ أَنْتَ کَیْمَا تَتَّسِقَ عُرَی الْأُمُورِ ثُمَّ اعْزِلْهُ إِنْ بَدَا لَکَ. فَقَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ(علیه السلام): أَ تَضْمَنُ لِی عُمُرِی یَا مُغِیرَةُ فِیمَا بَیْنَ تَوْلِیَتِهِ إِلَی خَلْعِهِ قَالَ: لَا. قَالَ: لَایَسْأَلُنِی اللَّهُ جل جلاله عَنْ تَوْلِیَتِهِ عَلَی رَجُلَیْنِ مِنَ الْمُسْلِمِینَ لَیْلَةً سَوْدَاءَ أَبَداً: «وَ مٰا کُنْتُ مُتَّخِذَ الْمُضِلِّینَ عَضُداً» لَکِنْ أَبْعَثُ إِلَیْهِ وَ أَدْعُوهُ إِلَی مَا فِی یَدَیَّ مِنَ الْحَقِّ، فَإِنْ أَجَابَ فَرَجُلٌ مِنَ الْمُسْلِمِینَ لَهُ مَا لَهُمْ وَ عَلَیْهِ مَا عَلَیْهِمْ، وَ إِنْ أَبَی حَاکَمْتُهُ إِلَی اللَّهِ. [طوسی، ص 87]B
در مقتل ابومخنف آمده که امام حسین(علیه السلام) [در یکی از منازل نزدیک به کربلا] نزد عبیدالله حرّ جعفی آمد، و به خیمه او وارد شد، و بر او سلام کرد، و عبیدالله جعفی مقابل آن حضرت برخاست و امام(علیه السلام) نشست و فرمود:
«ای عبیدالله! به یاری ما بیا» پس عبیدالله گفت: «به خدا سوگند من از کوفه خارج نشدم مگر از ترس آن که شما وارد کوفه شوید، و من به کمک شما نمیآیم، چرا که اگر چنین کنم اوّل کسی هستم که کشته میشوم، و لکن شمشیر و اسب خود را به شما میدهم» پس امام(علیه السلام) روی مبارک خود را از او گرداند و فرمود: «اگر تو از جان خود برای ما بخل ورزیدی، ما را نیازی به مال تو نیست: سپس فرمود: «وَمَا کُنتُ مُتَّخِذَ الْمُضِلِّینَ عَضُدًا.»(1)
1) 89.. فی کتاب مقتل الحسین(علیه السلام) لأبی مخنف ان الحسین(علیه السلام) قام یتمشی الی عبید الله بن الحر الجعفی و هو فی فسطاطه حتّی دخل علیه و سلم علیه، فقام الیه ابن الحر و أخلی له المجلس، فجلس و دعاه الی نصرته فقال عبید الله بن الحر: و الله ما خرجت من الکوفة الا مخافة أن تدخلها، و لا أقاتل معک، و لو قاتلت لکنت أول مقتول، و لکن هذا سیفی و فرسی فخذهما، فأعرض عنه بوجهه فقال: إذا بخلت علینا بنفسک فلا حاجة لنا فی مالک «وَ ما کُنْتُ مُتَّخِذَ الْمُضِلِّینَ عَضُداً». [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 268، ح 123]
«وَ رَأَی الْمُجْرِمُونَ النَّارَ فَظَنُّوا أَنَّهُم مُّوَاقِعُوهَا وَلَمْ یَجِدُوا عَنْهَا مَصْرِفًا»(1)
امیرالمؤمنین(علیه السلام) میفرماید:
مقصود از «فَظَنُّوا أَنَّهُم مُّوَاقِعُوهَا» یقین است یعنی اهل دوزخ در قیامت چون آتش را میبینند یقین میکنند که در آن واقع خواهند شد.(2)
امیرالمؤمنین(علیه السلام) ضمن سخن مفصّلی میفرماید:
برخی از مظنّههای کفّار [در قرآن] به معنای یقین است مانند آیه «وَرَأَی الْمُجْرِمُونَ النَّارَ فَظَنُّوا أَنَّهُم مُّوَاقِعُوهَا»، «أی أیقنوا أنّهم مواقعوها.»(3)
ابن عبّاس گوید: رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود:
هنگام وضو چشم خود را باز گذارید، به امید آن که، به آتش دوزخ نیفتد.(4)
مؤلّف گوید:
از این آیه و آیه «وَجِیءَ یَوْمَئِذٍ بِجَهَنَّمَ یَوْمَئِذٍ یَتَذَکَّرُ الْإِنسَانُ وَأَنَّی لَهُ الذِّکْرَی»(5)، و آیه «وَبُرِّزَتِ الْجَحِیمُ لِلْغَاوِینَ»(6)، و آیات دیگری همانند این آیات استفاده میشود که دیدن دوزخ و عذاب برای اهل آن بسیار سخت و کمرشکن میباشد،
1) 90.. سورهی کهف، آیهی 53.
2) 91.. فی کتاب التوحید حدیث طویل عن علی(علیه السلام) یقول فیه و قد سأله رجل عما اشتبه علیه من الآیات: و اما قوله وَ رَأَی الْمُجْرِمُونَ النَّارَ فَظَنُّوا أَنَّهُمْ مُواقِعُوها یعنی أیقنوا انهم داخلوها. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 269، ح 125]
3) 92.. فی کتاب الاحتجاج للطبرسی؟ره؟ عن أمیر المؤمنین(علیه السلام) حدیث طویل یقول فیه(علیه السلام): و قد یکون بعض ظن الکافرین یقینا، و ذلک قوله: «وَ رَأَی الْمُجْرِمُونَ النَّارَ فَظَنُّوا أَنَّهُمْ مُواقِعُوها» ای أیقنوا انهم مواقعوها. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 269، ح 126]
4) 93..فی کتاب علل الشرائع باسناده الی ابن عبّاس قال: قال رسول الله(صلی الله علیه و آله): افتحوا عیونکم عند الوضوء لعلها لا تری نار جهنّم. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 269، ح 127]
5) 94.. سورهی فجر، آیهی 23.
6) 95.. سورهی شعراء، آیهی 91.
و از جملهی «یَوْمَئِذٍ یَتَذَکَّرُ الْإِنسَانُ وَأَنَّی لَهُ الذِّکْرَی» استفاده میشود که اهل دوزخ بهخاطر غفلتها و توجّه نکردن به سخنان پیامبران و اوصیای آنان، از حساب و کیفر اعمال خود غافل مانده و هنگام رؤیت عذاب متذکّر میشوند و این تذکّر برای آنان سودی نخواهد داشت، از این رو باید همواره انسان به یاد مرگ و قیامت باشد، و این خود یک عبادت محسوب میشود چنان که فرمودهاند: «ذکر الموت من أفضل العبادة، و أکثروا من ذکر الموت.»(1)
و از امام صادق(علیه السلام) نقل شده که فرمود:
«لَمْ یُکْثِرْ إِنْسَانٌ ذِکْرَ الْمَوْتِ إِلَّا زَهِدَ فِی الدُّنْیَا.»(2)
یعنی کسی که همواره به یاد مرگ باشد، قطعاً در دنیا اهل زهد خواهد بود. (أعاذنا الله من النار و رزقنا مرافقة الأبرار.)
«وَلَقَدْ صَرَّفْنَا فِی هَذَا الْقُرْآنِ لِلنَّاسِ مِن کُلِّ مَثَلٍ وَکَانَ الْإِنسَانُ أَکْثَرَ شَیْءٍ جَدَلًا»(3)
بسیار روشن است که مثالها و قصّههای قرآن و تاریخ اقوام گذشته در قرآن برای تنبّه و بیداری و یاد قیامت است و خداوند هرگز سخن بی فائدهای نمیگوید، از این رو روش قرآن در بیان قصّهها ذکر قسمتهای مفید آنهاست و از بیان قسمتهایی که فایدهای ندارد صرف نظر شده است، چرا که قرآن ذکر و هادی و نور و بیان و برهان مبین و موعظه و تذکرة و شفاء قلوب و شفاء صدور و… میباشد.
از این رو امیرالمؤمنین(علیه السلام) میفرماید:
«وَ اعْلَمُوا أَنَ هَذَا الْقُرْآنَ هُوَ النَّاصِحُ الَّذِی لَا یَغُشُّ وَ الْهَادِی الَّذِی لَا یُضِلُّ وَ الْمُحَدِّثُ الَّذِی لَا یَکْذِبُ وَ مَا جَالَسَ هَذَا الْقُرْآنَ أَحَدٌ إِلَّا قَامَ عَنْهُ بِزِیَادَةٍ أَوْ نُقْصَانٍ زِیَادَةٍ فِی
هُدًی أَوْ نُقْصَانٍ مِنْ عَمًی وَ اعْلَمُوا أَنَّهُ لَیْسَ عَلَی أَحَدٍ بَعْدَ الْقُرْآنِ مِنْ فَاقَةٍ وَ لَا لِأَحَدٍ قَبْلَ الْقُرْآنِ مِنْ غِنًی فَاسْتَشْفُوهُ مِنْ أَدْوَائِکُمْ وَ اسْتَعِینُوا بِهِ عَلَی لَأْوَائِکُمْ [ای شدائدکم] فَإِنَّ فِیهِ شِفَاءً مِنْ أَکْبَرِ الدَّاءِ وَ هُوَ الْکُفْرُ وَ النِّفَاقُ وَ الْغَیُّ وَ الضَّلَالُ فَاسْأَلُوا اللَّهَ بِهِ وَ تَوَجَّهُوا إِلَیْهِ بِحُبِّهِ وَ لَا تَسْأَلُوا بِهِ خَلْقَهُ إِنَّهُ مَا تَوَجَّهَ الْعِبَادُ إِلَی اللَّهِ تَعَالَی بِمِثْلِهِ….»(1)
«وَمَا مَنَعَ النَّاسَ أَن یُؤْمِنُوا إِذْ جَاءهُمُ الْهُدَی وَیَسْتَغْفِرُوا رَبَّهُمْ…»(2)
از این آیه معلوم میشود که برخی بهخاطر گناه زیاد و قساوت قلب، در مقابل آیات الهی و نشانههای روشن و معجزات پیامبران، از قبول کردن حقایق امتناع میورزند تا عذاب الهی بر آنان نازل شود، چنان که خداوند میفرماید: «کَلَّا بَلْ رَانَ عَلَی قُلُوبِهِم مَّا کَانُوا یَکْسِبُونَ»(3). و یا میفرماید: «ثُمَّ کَانَ عَاقِبَةَ الَّذِینَ أَسَاؤُوا السُّوأَی أَن کَذَّبُوا بِآیَاتِ اللَّهِ وَکَانُوا بِهَا یَسْتَهْزِؤُون»(4). بنابراین بازگشت به ایمان و استغفار برای افراد متمرّد و اهل عناد و تکذیب و اصرار کنندگان در گناه امکان پذیر نیست. و چنین کسانی فقط باید منتظر عذاب الهی باشند مانند قوم نوح و عاد و ثمود و قوم لوط و قوم شعیب و چنین کسانی بهخاطر گمراهی بسا عذاب الهی را درخواست میکنند، مانند برخی از این امّت که از پذیرفتن ولایت امیرالمؤمنین(علیه السلام) امتناع کردند و برای خود درخواست عذاب نمودند و هلاک شدند، چنان که خداوند در پاسخ حارث فهری که بعد از شنیدن سخنان رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در غدیر گفت: «اَللَّهُمَّ إِن کَانَ هَذَا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِندِکَ فَأَمْطِرْ عَلَیْنَا حِجَارَةً مِّنَ السَّمَاء أَوِ ائْتِنَا بِعَذَابٍ أَلِیمٍ»(5)، و خداوند در پاسخ او فرمود: «سَأَلَ سَائِلٌ بِعَذَابٍ وَاقِعٍ * لِّلْکَافِرینَ لَیْسَ لَهُ دَافِعٌ * مِّنَ اللَّهِ ذِی الْمَعَارِجِ.»(6)
از این رو خداوند میفرماید:
«وَمَا نُرْسِلُ الْمُرْسَلِینَ إِلَّا مُبَشِّرِینَ وَمُنذِرِینَ وَیُجَادِلُ الَّذِینَ کَفَرُوا بِالْبَاطِلِ لِیُدْحِضُوا بِهِ الْحَقَّ وَ اتَّخَذُوا آیَاتِی وَمَا أُنذِرُوا هُزُوًا» تا آیه 59 واین آیات در مذمّت از کسانی است که معجزات پیامبران را دیده و حقّ برای آنان روشن شده و بهخاطر حبّ دنیا و خباثت و آلودگی به گناه، پیامبران را تکذیب نموده و -- با باطل خود -- در مقام مبارزه با حق هستند و آیات الهی و فرستادگان خدا را به مسخره میگیرند. روایتی در ذیل این آیات دیده نشد، چرا که این آیات از آیات محکماتاند، و الله الموفّق.
وَإِذْ قَالَ مُوسَی لِفَتَاهُ لَا أَبْرَحُ حَتَّی أَبْلُغَ مَجْمَعَ الْبَحْرَیْنِ أَوْ أَمْضِیَ حُقُبًا 60 فَلَمَّا بَلَغَا مَجْمَعَ بَیْنِهِمَا نَسِیَا حُوتَهُمَا فَاتَّخَذَ سَبِیلَهُ فِی الْبَحْرِ سَرَبًا 61 فَلَمَّا جَاوَزَا قَالَ لِفَتَاهُ آتِنَا غَدَاءنَا لَقَدْ لَقِینَا مِن سَفَرِنَا هَذَا نَصَبًا 62 قَالَ أَرَأَیْتَ إِذْ أَوَیْنَا إِلَی الصَّخْرَةِ فَإِنِّی نَسِیتُ الْحُوتَ وَمَا أَنسَانِیهُ إِلَّا الشَّیْطَانُ أَنْ أَذْکُرَهُ وَاتَّخَذَ سَبِیلَهُ فِی الْبَحْرِ عَجَبًا 63 قَالَ ذَلِکَ مَا کُنَّا نَبْغِ فَارْتَدَّا عَلَی آثَارِهِمَا قَصَصًا 64 فَوَجَدَا عَبْدًا مِّنْ عِبَادِنَا آتَیْنَاهُ رَحْمَةً مِنْ عِندِنَا وَعَلَّمْنَاهُ مِن لَّدُنَّا عِلْمًا 65 قَالَ لَهُ مُوسَی هَلْ أَتَّبِعُکَ عَلَی أَن تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْدًا 66 قَالَ إِنَّکَ لَن تَسْتَطِیعَ مَعِیَ صَبْرًا 67 وَکَیْفَ تَصْبِرُ عَلَی مَا لَمْ تُحِطْ بِهِ خُبْرًا 68 قَالَ سَتَجِدُنِی إِن شَاء اللَّهُ صَابِرًا وَلَا أَعْصِی لَکَ أَمْرًا 69 قَالَ فَإِنِ اتَّبَعْتَنِی فَلَا تَسْأَلْنِی عَن شَیْءٍ حَتَّی أُحْدِثَ لَکَ مِنْهُ ذِکْرًا 70 فَانطَلَقَا حَتَّی إِذَا رَکِبَا فِی السَّفِینَةِ خَرَقَهَا قَالَ أَخَرَقْتَهَا لِتُغْرِقَ أَهْلَهَا لَقَدْ جِئْتَ شَیْئًا إِمْرًا 71 قَالَ أَلَمْ أَقُلْ إِنَّکَ لَن تَسْتَطِیعَ مَعِیَ صَبْرًا 72 قَالَ لَا تُؤَاخِذْنِی بِمَا نَسِیتُ وَلَا
تُرْهِقْنِی مِنْ أَمْرِی عُسْرًا 73 فَانطَلَقَا حَتَّی إِذَا لَقِیَا غُلَامًا فَقَتَلَهُ قَالَ أَقَتَلْتَ نَفْسًا زَکِیَّةً بِغَیْرِ نَفْسٍ لَّقَدْ جِئْتَ شَیْئًا نُّکْرًا 74 قَالَ أَلَمْ أَقُل لَّکَ إِنَّکَ لَن تَسْتَطِیعَ مَعِی صَبْرًا 75 قَالَ إِن سَأَلْتُکَ عَن شَیْءٍ بَعْدَهَا فَلَا تُصَاحِبْنِی قَدْ بَلَغْتَ مِن لَّدُنِّی عُذْرًا 76 فَانطَلَقَا حَتَّی إِذَا أَتَیَا أَهْلَ قَرْیَةٍ اسْتَطْعَمَا أَهْلَهَا فَأَبَوْا أَن یُضَیِّفُوهُمَا فَوَجَدَا فِیهَا جِدَارًا یُرِیدُ أَنْ یَنقَضَّ فَأَقَامَهُ قَالَ لَوْ شِئْتَ لَاتَّخَذْتَ عَلَیْهِ أَجْرًا 77 قَالَ هَذَا فِرَاقُ بَیْنِی وَبَیْنِکَ سَأُنَبِّئُکَ بِتَأْوِیلِ مَا لَمْ تَسْتَطِع عَّلَیْهِ صَبْرًا 78 أَمَّا السَّفِینَةُ فَکَانَتْ لِمَسَاکِینَ یَعْمَلُونَ فِی الْبَحْرِ فَأَرَدتُّ أَنْ أَعِیبَهَا وَکَانَ وَرَاءهُم مَّلِکٌ یَأْخُذُ کُلَّ سَفِینَةٍ غَصْبًا 79 وَأَمَّا الْغُلَامُ فَکَانَ أَبَوَاهُ مُؤْمِنَیْنِ فَخَشِینَا أَن یُرْهِقَهُمَا طُغْیَانًا وَکُفْرًا 80 فَأَرَدْنَا أَن یُبْدِلَهُمَا رَبُّهُمَا خَیْرًا مِّنْهُ زَکَاةً وَأَقْرَبَ رُحْمًا 81 وَأَمَّا الْجِدَارُ فَکَانَ لِغُلَامَیْنِ یَتِیمَیْنِ فِی الْمَدِینَةِ وَکَانَ تَحْتَهُ کَنزٌ لَّهُمَا وَکَانَ أَبُوهُمَا صَالِحًا فَأَرَادَ رَبُّکَ أَنْ یَبْلُغَا أَشُدَّهُمَا وَیَسْتَخْرِجَا کَنزَهُمَا رَحْمَةً مِّن رَّبِّکَ وَمَا فَعَلْتُهُ عَنْ أَمْرِی ذَلِکَ تَأْوِیلُ مَا لَمْ تَسْطِع عَّلَیْهِ صَبْرًا 82»
¬Kj
«لا أبرح» یعنی لا أزال، به معنای دست بر نمیدارم است، نه به معنای «لا أزول» یعنی از جای خود حرکت نمیکنم، چرا که این معنا با سیر سازگار نیست، و «حُقُب» به معنای زمان و دهر است و جمع آن أحقاب است و «حُقُب» مدّت هشتاد سال است، و «سَرَب» به معنای مذهب و مسلک است، و سارب به معنای ذاهب فی الارض است، و «شیئاً إمراً» یعنی داهیةً عظیمةً، و «إمراً» به معنای فاسدی است که نیاز به اصلاح دارد، و «رجلا إمراً» إذ کان ضعیف الرأی، و «إرهاق» به معنای رسیدن به چیزی و احاطه کردن آن است، و «رهقه الفارس» ای غشیه و أدرکه، و «غلام مراهق» یعنی جوانی که بلوغ اطراف او را گرفته و نزدیک به بلوغ است، و «أرهقه عسراً» یعنی کلّفه، و
مراهق به معنای معسر نیز آمده و در حدیث نبوّی آمده که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) «کانَ إِذا دَخَلَ مَکَّةَ مُراهِقاً خَرَج إِلی عَرَفَةَ» یعنی چون وقت برای او ضیق بود، به عرفه می رفت.(1)
بهخاطر بیاور هنگامی را که موسی به دوست خود گفت: دست از جستجو برنمیدارم تا به محل تلاقی دو دریا برسم هر چند مدت طولانی به راه خود ادامه دهم! (60) (ولی) هنگامی که به محل تلاقی آن دو دریا رسیدند، ماهی خود را (که برای تغذیه همراه داشتند) فراموش کردند و ماهی راه خود را در دریا پیش گرفت (و روان شد). (61) هنگامی که از آن جا گذشتند، (موسی) به یار همسفرش گفت: «غذای ما را بیاور، که سخت از این سفر خسته شدهایم!» (62) گفت: «بهخاطر داری هنگامی که ما (برای استراحت) به کنار آن صخره پناه بردیم، من (در آن جا) فراموش کردم جریان ماهی را بازگو کنم -- و فقط شیطان بود که آن را از خاطر من برد -- و ماهی بطرز شگفتآوری راه خود را در دریا پیش گرفت!» (63) (موسی) گفت: «آن همان بود که ما میخواستیم!» سپس از همان راه بازگشتند، در حالی که پیجویی میکردند. (64)
(در آن جا) بندهای از بندگان ما را یافتند که رحمت (و موهبت عظیمی) از سوی خود به او داده، و علم فراوانی از نزد خود به او آموخته بودیم. (65) موسی به او گفت: «آیا از تو پیروی کنم تا از آنچه به تو تعلیم داده شده و مایه رشد و صلاح است، به من بیاموزی؟» (66) گفت: «تو هرگز نمیتوانی با من شکیبایی کنی! (67) و چگونه میتوانی در برابر چیزی که از رموزش آگاه نیستی شکیبا باشی؟! (68) (موسی) گفت: «به خواست خدا مرا شکیبا خواهی یافت و در هیچ کاری مخالفت فرمان تو نخواهم کرد!» (69) (خضر) گفت: «پس اگر میخواهی بدنبال من بیایی، از هیچ چیز مپرس تا خودم
1) 105.. مجمع البیان.
(به موقع) آن را برای تو بازگو کنم.» (70) آن دو به راه افتادند تا آن که سوار کشتی شدند، (خضر) کشتی را سوراخ کرد. (موسی) گفت: «آیا آن را سوراخ کردی که اهلش را غرق کنی؟! راستی که چه کار بدی انجام دادی!» (71) گفت: «آیا نگفتم تو هرگز نمیتوانی با من شکیبایی کنی؟!» (72) (موسی) گفت: «مرا بهخاطر این فراموشکاریم مؤاخذه مکن و از این کارم بر من سخت مگیر!» (73) باز به راه خود ادامه دادند، تا اینکه نوجوانی را دیدند و او آن نوجوان را کشت. (موسی) گفت: «آیا انسان پاکی را، بی آنکه قتلی کرده باشد، کشتی؟! براستی کار زشتی انجام دادی!» (74) (باز آن مرد عالم) گفت: «آیا به تو نگفتم که تو هرگز نمیتوانی با من صبر کنی؟!» (75) (موسی) گفت: «بعد از این اگر درباره چیزی از تو سؤال کردم، دیگر با من همراهی نکن (زیرا) از سوی من معذور خواهی بود!» (76) باز به راه خود ادامه دادند تا به مردم قریهای رسیدند از آنان خواستند که به ایشان غذا دهند ولی آنان از مهمان کردنشان خودداری نمودند (با این حال) در آن جا دیواری یافتند که میخواست فروریزد و (آن مرد عالم) آن را برپا داشت. (موسی) گفت: «(لا اقل) میخواستی در مقابل این کار مزدی
بگیری!» (77) او گفت: «اینک زمان جدایی من و تو فرا رسیده اما بزودی راز آنچه را که نتوانستی در برابر آن صبر کنی، به تو خبر میدهم. (78) اما آن کشتی مال گروهی از مستمندان بود که با آن در دریا کار میکردند و من خواستم آن را معیوب کنم (چرا که) پشت سرشان پادشاهی (ستمگر) بود که هر کشتی (سالمی) را بزور میگرفت! (79) و اما آن نوجوان، پدر و مادرش با ایمان بودند و بیم داشتیم که آنان را به طغیان و کفر وادارد!(80) از این رو، خواستیم که پروردگارشان به جای او، فرزندی پاکتر و بامحبتتر به آن دو بدهد! (81) و اما آن دیوار، از آن دو نوجوان یتیم در آن شهر بود و زیر آن، گنجی متعلق به آن دو وجود داشت و پدرشان مرد صالحی بود و پروردگار تو میخواست آنها به
حد بلوغ برسند و گنجشان را استخراج کنند این رحمتی از پروردگارت بود و من آن (کارها) را خودسرانه انجام ندادم این بود راز کارهایی که نتوانستی در برابر آنها شکیبایی به خرج دهی!» (82)
«وَإِذْ قَالَ مُوسَی لِفَتَاهُ لَا أَبْرَحُ حَتَّی أَبْلُغَ مَجْمَعَ الْبَحْرَیْنِ أَوْ أَمْضِیَ حُقُبًا…»(1)
علی بن ابراهیم گوید:
هنگامی که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) قصّهی اصحاب کهف را به قریش خبر داد، قریش گفتند: بگو بدانیم آن عالمی که خداوند موسی(علیه السلام) را امر نمود تا از او پیروی کند، که بود؟ و قصّهی او چگونه بود؟ پس خداوند فرمود: «وَإِذْ قَالَ مُوسَی لِفَتَاهُ لَا أَبْرَحُ…».
سپس گوید:
علّت این تلمّذ و شاگردی کردن موسی این بود که: خداوند با موسی تکلّم نمود «کَلَّمَ اللَّهُ مُوسی تَکْلِیماً» و الواح را بر او نازل کرد و فرمود: «وَ کَتَبْنا لَهُ فِی الْأَلْواحِ مِنْ کُلِ شَیْءٍ مَوْعِظَةً وَ تَفْصِیلًا لِکُلِّ شَیْءٍ» و موسی(علیه السلام) پس از آن نزد بنی اسرائیل آمد و بالای منبر رفت و گفت: «تورات بر من نازل شده و خداوند با من سخن گفته است» و با خود گفت: «خداوند مخلوقی عالمتر از من نیافریده است» پس خداوند به جبرئیل(علیه السلام) وحی نمود: «خود را به موسی برسان که اکنون هلاک میشود، و به او بگو: در محلّ تلاقی دو دریا نزد آن صخره، مردی هست که داناتر از تو میباشد، و تو باید نزد او بروی و از او تعلیم بگیری» پس جبرئیل(علیه السلام) بر موسی(علیه السلام) نازل شد، و این خبر را به او داد، و
1) 106.. سورهی کهف، آیهی 60.
موسی پیش خود شرمسار گردید، و دانست که خطا کرده و هراس پیدا کرد، و به وصیّ خود یوشع بن نون گفت: «خداوند مرا امر نموده تا از مردی که در محلّ تلاقی دو دریا میباشد، پیروی کنم و از علم او استفاده نمایم» پس یوشع[وصیّ موسی(علیه السلام)] وسیله سفر را آماده کرد و یک ماهی نمک زدهای را برای تغذیه فراهم نمود، و چون با موسی به آن محل رسیدند، مردی را دیدند که به پشت خوابیده و او را نشناختند، پس موسی(علیه السلام) آن ماهی مملوح را بیرون آورد و شست و بر روی آن صخره قرار داد. و از آنجا حرکت کردند و ماهی را فراموش نمودند و آن آب حیوان بود، پس موسی و یوشع خسته شدند و موسی به وصیّ خود گفت: «آتِنا غَداءَنا لَقَدْ لَقِینا مِنْ سَفَرِنا هذا نَصَباً» یعنی غذا را بیاور ما از این سفر خسته شدیم» پس یوشع به یاد آورد که آن ماهی مملوح را از آن صخره بر نداشته [و شیطان او را فراموشی داده است] و به موسی(علیه السلام) گفت:
«إِنِّی نَسِیتُ الْحُوتَ…» من آن ماهی را بر روی آن صخره به جای گذاردهام. پس موسی(علیه السلام) به یاد آورد و گفت: «آن مردی که نزد آن صخره بود، همان کسی است که ما به جستجوی او هستیم» پس به طرف آن صخره بازگشتند و آن مرد را در حال نماز یافتند، و او پس از نماز بر موسی و یوشع سلام کرد….(1)
فأنزل الله؟عز؟: وَ إِذْ قالَ مُوسی لِفَتاهُ لا أَبْرَحُ حَتَّی أَبْلُغَ مَجْمَعَ الْبَحْرَیْنِ أَوْ أَمْضِیَ حُقُباً قال: و کان سبب ذلک انه کلم الله موسی تکلیما، و أنزل علیه الألواح و فیها کما قال الله؟عز؟: «وَ کَتَبْنا لَهُ فِی الْأَلْواحِ مِنْ کُلِّ شَیْءٍ مَوْعِظَةً وَ تَفْصِیلًا لِکُلِّ شَیْءٍ» رجع موسی(علیه السلام) الی بنی إسرائیل فصعد المنبر، فأخبرهم ان الله؟عز؟ قد أنزل علیه التوراة و کلمه، و قال فی نفسه ما خلق الله تعالی خلقا أعلم منی، فأوحی الله؟عز؟ الی جبرئیل(علیه السلام): أدرک موسی قد هلک، و أعلمه ان عند ملتقی البحرین عند الصخرة رجل اعلم منک، فصر الیه و تعلم من علمه، فنزل جبرئیل(علیه السلام) علی موسی(علیه السلام) و أخبره فذل موسی فی نفسه و علم انه اخطأ و دخله الرعب، و قال لوصیه یوشع: ان الله؟عز؟ قد أمرنی ان اتبع رجلا عند ملتقی البحرین و أتعلم منه، فتزود یوشع حوتا مملوحا، فلما خرجا و بلغا ذلک المکان وجدا رجلا مستلقیا علی قفاه فلم یعرفاه، فأخرج موسی(علیه السلام) الحوت و غسله الماء و وضعه علی الصخرة و مضیا و نسیا الحوت، و کان ذلک الماء ماء الحیوان، فحیی الحوت و دخل فی الماء، فمضی موسی(علیه السلام) و یوشع معه حتّی عییا، فقال لوصیه: آتِنا غَداءَنا لَقَدْ لَقِینا مِنْ سَفَرِنا هذا نَصَباً ای عناء فذکر وصیه السمکة، فقال لموسی(علیه السلام): انی نسیت الحوت علی الصخرة فقال موسی(علیه السلام): ذلک الرجل الذی رأینا عند الصخرة هو الذی نریده فرجعا عَلی آثارِهِما قَصَصاً، ای عند الرجل و هو فی صلوته، فقعد موسی(علیه السلام) حتّی فرغ من صلوته فسلم علیهما. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 270، ح 128]B
1) 107.. فی تفسیر علی بن إبراهیم فلما أخبر رسول الله(صلی الله علیه و آله) قریشا بخبر أصحاب الکهف قالوا: أخبرنا عن العالم الذی أمر الله؟عز؟ موسی أن یتبعه و ما قصته؟
علی بن ابراهیم قمّی به دنبال حدیث قبل گوید: علیّ بن بلال از یونس نقل نموده که: یونس و هشام بن ابراهیم -- دربارهی عالمی که موسی نزد او رفت تا از علم او بهرهمند شود -- اختلاف نمودند که کدامیک اعلم بوده است؟ و آیا جایز است که بر موسی(علیه السلام) با مقام پیامبری و أولوالعزمی کسی حجّت باشد؟! قاسم صیقل گوید: آنان این سؤال را خدمت حضرت رضا(علیه السلام) مکتوب نمودند و آن حضرت در پاسخ نوشتند: «موسی در جزیرهای نزد آن عالم رفت و بر او سلام کرد و او سلام را نشناخت چرا که در آن سرزمین سلام مرسوم نبود و به موسی
گفت: تو کیستی؟ موسی گفت: «من موسی بن عمران هستم» آن عالم [یعنی خضر] گفت: «تو همان موسی هستی که خدا با او سخن گفت؟» موسی(علیه السلام) گفت: آری. عالم گفت: حاجت تو چیست؟ موسی گفت: «من آمدهام تا تو، مرا از علم خود بهرهمند کنی» عالم گفت: «من مأمور به چیزی هستم که تو طاقت آن را نداری و تو مأمور به چیزی هستی که من طاقت آن را ندارم.»
سپس آن عالم مصائب و بلاهایی که بر آل محمّد (صلوات الله علیهم اجمعین)
وارد میشود را بیان نمود، و هر دو گریستند و گریه آنان شدید شد، سپس آن عالم مقام و منزلت آل محمّد (صلوات الله علیهم اجمعین) را بیان نمود، و موسی گفت: ای کاش من از آل محمّد (صلوات الله علیهم اجمعین) میبودم؟ تا این که آن عالم مبعث رسول خدا(صلی الله علیه و آله) و نام فلان و فلان [یعنی غاصب اوّل و غاصب دوّم] را به زبان جاری کرد و مصائبی که از ناحیه آنان از تکذیب و… بر آن حضرت وارد میشود را بیان نمود، و آیهی «وَنُقَلِّبُ أَفْئِدَتَهُمْ وَأَبْصَارَهُمْ کَمَا لَمْ یُؤْمِنُواْ بِهِ أَوَّلَ مَرَّةٍ» که هنگام اخذ میثاق دربارهی آنان نازل شده است را تفسیر نمود. پس موسی(علیه السلام) به آن عالم [یعنی خضر] فرمود: «هَلْ أَتَّبِعُکَ عَلَی أَن تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْدًا؟!» و خضر به او گفت: «إِنَّکَ لَنْ تَسْتَطِیعَ مَعِیَ صَبْراً…» و موسی(علیه السلام) گفت: «سَتَجِدُنِی إِن شَاء اللَّهُ صَابِرًا وَلَا أَعْصِی لَکَ أَمْرًا….»(1)
صلوات الله علیهم حتّی جعل موسی یقول: یا لیتنی کنت من آل محمّد صلوات الله علیهم حتّی ذکر فلانا و فلانا و مبعث رسول الله(صلی الله علیه و آله) الی قومه، و ما یلقی منهم و من تکذیبهم إیاه، و ذکر له تأویل هذه الایة «وَ نُقَلِّبُ أَفْئِدَتَهُمْ وَ أَبْصارَهُمْ کَما لَمْ یُؤْمِنُوا بِهِ أَوَّلَ مَرَّةٍ» حین أخذ المیثاق علیهم، فقال لَهُ مُوسی هَلْ أَتَّبِعُکَ عَلی أَنْ تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْداً فقال الخضر: إِنَّکَ لَنْ تَسْتَطِیعَ مَعِیَ صَبْراً وَ کَیْفَ تَصْبِرُ عَلی ما لَمْ تُحِطْ بِهِ خُبْراً فقال موسی(علیه السلام): سَتَجِدُنِی إِنْ شاءَ اللَّهُ صابِراً وَ لا أَعْصِی لَکَ أَمْراً قال الخضر فَإِنِ اتَّبَعْتَنِی فَلا تَسْئَلْنِی عَنْ شَیْءٍ حَتَّی أُحْدِثَ لَکَ مِنْهُ ذِکْراً یقول: فَلا تَسْئَلْنِی عَنْ شَیْءٍ أفعله و لا تنکره علی حتّی أخبرک أنا بخبره، قال: نعم. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 270، ح 128]B
1) 108.. فحدثنی محمّد بن علی بن بلال عن یونس قال: اختلف یونس و هشام ابن إبراهیم فی العالم الذی أتاه موسی(علیه السلام) أیهما کان أعلم، و هل یجوز أن یکون علی موسی حجة فی وقته و هو حجة الله؟عز؟ علی خلقه؟ فقال قاسم الصیقل: فکتبوا الی أبی الحسن الرّضا(علیه السلام) یسألونه عن ذلک، فکتب فی الجواب أتی موسی العالم فأصابه فی جزیرة من جزایر البحر، فاما جالسا و اما متکیا فسلم علیه موسی(علیه السلام)، فأنکر السّلام إذ کان بأرض لیس فیها سلام، قال: من أنت؟ قال: أنا موسی بن عمران، قال: أنت موسی بن عمران الذی کلمه الله تکلیما؟ قال: نعم، قال: فما حاجتک؟ قال: جئت لتعلمنی مما علمت رشدا، قال: انی وکلت بأمر لا تطیقه، و وکلت بأمر لا أطیقه، ثم حدثه العالم بما یصیب آل محمّد صلوات الله علیهم من البلاء حتّی اشتد بکاؤهما ثم حدثه عن فضل آل محمّد
مؤلّف گوید:
از روایات استفاده میشود که نخستین چشمهای که روی زمین جاری شد، چشمهی آب حیات بود که موسی ماهی خود را در آن شست، و از روایت حضرت رضا(علیه السلام) روشن نیست که خضر و موسی کدام اعلم هستند؟ و لکن هشام بن سالم از امام صادق(علیه السلام) نقل نموده که فرمود: «موسی اعلم از خضر بوده است.»(1)
امام صادق(علیه السلام) نیز میفرماید:
خضر پیامبر مرسل بود و خداوند تبارک و تعالی او را بر قومی مبعوث نمود و او آنان را به توحید و اقرار به پیامبران خدا و کتابهای آسمانی دعوت نمود، و معجزه و نشانه نبوّت خضر این بود که او بر هر چوب خشک و زمین بی گیاهی مینشست، سبز و خرّم میشد، و به همین علّت او را خضر نامیدند، و نام او، تالیا بن ملکان بن عامربن ارفخشید بن سام بن نوح(علیه السلام) بوده است.(2)
1) 109.. فی تفسیر العیّاشی عن هشام بن سالم عن أبی عبد الله(علیه السلام) قال: کان موسی أعلم من الخضر. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 273، ح 137]
2) 110.. فی کتاب علل الشرائع باسناده الی جعفر بن محمّد بن عمّارة عن أبیه عن جعفر بن محمّد(علیه السلام) انه قال: ان الخضر کان نبیا مرسلا بعثه الله تبارک و تعالی الی قومه، فدعاهم الی توحیده و الإقرار بأنبیائه و رسله و کتبه، و کانت آیته انه کان لا یجلس علی خشبة یابسة، و لا أرض بیضاء الا أزهرت خضرا، و انما سمی خضرا لذلک و کان اسمه تالیا بن ملکان بن عامر بن أرفخشد بن سام بن نوح(علیه السلام). [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 276، ح 147]B
امام صادق(علیه السلام) میفرماید:
مقصود از آیه «آتِنا غَداءَنا» و آیه «رَبِّ إِنِّی لِمَا أَنزَلْتَ إِلَیَّ مِنْ خَیْرٍ فَقِیرٌ» طعام و غذا بوده و موسی (علیه السلام) زود گرسنه میشده است.(1)
امام صادق(علیه السلام) نیز میفرماید:
آن گنجی که برای آن فرزندان یتیم در زیر دیوار نهفته بوده و خضر بهخاطر آن گنج، آن دیوار را اقامه نموده است، لوحی از طلا بوده که بر آن نوشته شده بود:
«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ لَاإِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) عَجِبْتُ لِمَنْ یَعْلَمُ أَنَ
الْمَوْتَ حَقٌّ کَیْفَ یَفْرَحُ عَجِبْتُ لِمَنْ یُؤْمِنُ بِالْقَدَرِ کَیْفَ یفرق [ای یخاف] و یَحْزَنُ وَ عَجِبْتُ لِمَنْ یَذْکُرُ النَّارَ کَیْفَ یَضْحَکُ عَجِبْتُ لِمَنْ یَرَی الدُّنْیَا وَ تَصَرُّفَ أَهْلِهَا حَالًا بَعْدَ حَالٍ کَیْفَ یَطْمَئِنُّ إِلَیْهَا.»(2)
در تفسیر عیّاشی و مجمع البیان از امام صادق و امام باقر وامیرالمؤمنین(علیه السلام) نقل شده که فرمودهاند:
جمله «یَأْخُذُ کُلَ سَفِینَةٍ غَصْباً»، «کُلَ سَفِینَةٍ صَالِحَةٍ غَصْباً» بوده است.(3)
B
فی مجمع البیان و روی أصحابنا عن أبی عبد الله(علیه السلام) انه کان یقرأ «کل سفینة صالحة غصبا» و روی ذلک أیضا عن أبی جعفر(علیه السلام) قال: و هی قراءة أمیر المؤمنین علیه السلام). [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 285، ح 162]
1) 111.. فی تفسیر العیّاشی عن حفص بن البختری عن أبی عبد الله(علیه السلام) فی قول موسی لفتاه: «آتنا غدائنا» و قوله: «رَبِّ إِنِّی لِما أَنْزَلْتَ إِلَیَّ مِنْ خَیْرٍ فَقِیرٌ» فقال: انما عنی الطعام، فقال أبو عبد الله(علیه السلام): ان موسی لذو جوعات. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 276، ح 148]
2) 112.. حدثنی أبی عن محمّد بن أبی عمیر عن معاویة بن عمّار عن أبی عبد الله(علیه السلام) قال: کان ذلک الکنز لوح من ذهب مکتوب: بسم الله الرحمن الرحیم لا اله الا الله محمّد رسول الله(صلی الله علیه و آله) عجبت لمن یعلم أن الموت حق کیف یفرح و عجبت لمن یؤمن بالقدر کیف یفرق و عجبت لمن یذکر النار کیف یضحک، و عجبت لمن یری الدنیا و تصرف أهلها حالا بعد حال کیف یطمئن إلیها. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 283، ح 159]
3) 113.. فی تفسیر العیّاشی عن حریز عن أبی عبد الله(علیه السلام) انه کان یقرء «وَ کانَ وَراءَهُمْ مَلِکٌ» یعنی امامهم «یَأْخُذُ کُلَّ سَفِینَةٍ صالحة غصبا». [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 285، ح 161]
واز امام باقر و یا امام صادق(علیهما السلام) نقل شده که در تفسیر آیه «وَ أَمَّا الْغُلامُ فَکانَ أَبَواهُ مُؤْمِنَیْنِ…» فرمود:
خداوند به جای آن نوجوانی که خضر کشت، به پدر و مادر او دختری داد که از او هفتاد پیامبر به وجود آمدند، [و اگر آن جوان زنده میماند پدر و مادر خود را به کفر وا میداشت.(1)
مرحوم صدوق در کتاب علل با سند خود از ابی سعید عقیصا نقل نموده که گوید:
من به حسن بن علیّ بن ابی طالب(علیهم السلام) گفتم: ای فرزند رسول خدا برای چه شما با معاویه سازش و صلح کردی؟ با آن که میدانستی حق با تو میباشد و او گمراه و ستمگر است؟! امام حسن(علیه السلام) فرمود: ای ابا سعید! آیا من حجّت خدای متعال و امام بعد از پدرم بر این مردم نیستم؟ گفتم: آری. فرمود: آیا رسول خدا(صلی الله علیه و آله) دربارهی من و برادرم حسین نفرمود: «حسن و حسین دو امام هستند چه قیام کننده و چه صلح نمایند؟» گفتم: آری. فرمود: پس من امام هستم، چه قیام کنم و چه صلح نمایم.
1) 114.. -- عن أبی یحیی الواسطی رفعه الی أحدهما فی قول الله: «وَ أَمَّا الْغُلامُ فَکانَ أَبَواهُ مُؤْمِنَیْنِ» الی قوله: «وَ أَقْرَبَ رُحْماً» قال: أبدلهما مکان الابن بنتا، فولدت سبعین نبیا-- فی من لایحضره الفقیه و قال: فی قول الله؟عز؟: «وَ أَمَّا الْغُلامُ فَکانَ أَبَواهُ مُؤْمِنَیْنِ فَخَشِینا أَنْ یُرْهِقَهُما طُغْیاناً وَ کُفْراً فَأَرَدْنا أَنْ یُبْدِلَهُما رَبُّهُما خَیْراً مِنْهُ زَکاةً وَ أَقْرَبَ رُحْماً» قال: أبدلهما الله؟عز؟ مکان الابن ابنة، فولد منها سبعون نبیا.-- فی مجمع البیان و روی انها الغلام المقتول جاریة، فولدت سبعین نبیا عن أبی عبد الله(علیه السلام). [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 286، ح 171]
سپس فرمود:
ای ابا سعید علّت و دلیل مصالحهی من با معاویه، همان علّت و دلیل مصالحه رسول خدا(صلی الله علیه و آله) با بنی ضمرة و بنی اشجع و اهل مکّه حین انصراف از حدیبیّه است، در حالی که آنان کافر بالتنزیل بودند و معاویه و اصحاب او کفّار بالتأویل هستند [و در ظاهر مسلمان میباشند].
سپس فرمود:
ای ابا سعید اگر من از طرف خدا امام بر مردم هستم، نباید کسی رأی و نظر من را دربارهی صلح با معاویه سفیهانه و بی خردانه بداند، گرچه وجه حکمت برای او پوشیده باشد، آیا تو قصّه خضر را نمیدانی که چون کشتی را سوراخ نمود، و غلام را کشت و دیوار را اقامه کرد، موسی بر عمل او خشم نمود؟ چرا که حکمت آن اعمال را نمیدانست، و چون خضر برای او بیان کرد راضی شد؟ من نیز مانند خضر هستم، و شما به سبب جهل از حکمت کار من، بر من خشم کردهاید!و اگر من چنین نمیکردم احدی از شیعیان ما زنده نمیماندند، و همه آنان کشته میشدند! (1)
1) 115.. فی کتاب علل الشرائع باسناده الی أبی سعید عقیصا قال: قلت للحسن ابن علی بن أبیطالب، یا بن رسول الله لم داهنت معاویة و صالحته و قد علمت ان الحق لک دونه و ان معاویة ضال باغ؟ فقال: یا با سعید أ لست حجة الله تعالی ذکره علی خلقه و إماما علیهم بعد أبی(علیه السلام)؟ قلت: بلی، قال: أ لست الذی قال رسول الله(صلی الله علیه و آله) لی و لأخی الحسین: إمامان قاما أو قعدا؟ قلت: بلی، قال: انا فاذن امام لو قمت، و انا امام إذا قعدت، یا با سعید علة مصالحتی لمعاویة علة مصالحة رسول الله(صلی الله علیه و آله) لبنی ضمرة و بنی أشجع و لأهل مکة حین انصرف من الحدیبیة، أولئک کفار بالتنزیل، و معاویة و أصحابه کفار بالتأویل، یا با سعید إذا کنت إماما من قبل الله تعالی ذکره لم یجب أن یسفه رأیی فیما أتیته من مهادنة أو محاربة، و ان کان وجه الحکمة فیما أتیته ملتبسا الا تری الی الخضر(علیه السلام)، لما أخرق السفینة و قتل الغلام و أقام الجدار سخط موسی(علیه السلام) فعله لاشتباه وجه الحکمة علیه حتّی أخبره فرضی، هکذا انا سخطتم علی بجهلکم بوجه الحکمة فیه، و لو لا ما أتیت لما ترک من شیعتنا علی وجه الأرض أحد الا قتل. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 290، ح 192]B
و در همان کتاب از عبدالله بن فضل هاشمی نقل شده که گوید: از امام صادق(علیه السلام)
شنیدم که میفرمود:
برای صاحب این امر [یعنی حضرت مهدی(علیه السلام)] غیبتی خواهد بود که هر انسان منحرفی دربارهی او شک میکند! گفتم: فدای شما شوم برای چه دربارهی او شک میکنند؟ فرمود: «بهخاطر حکمتی که خداوند اجازه آشکار نمودن آن را نداده است» گفتم: وجه حکمت غیبت او چیست؟ فرمود: همان حکمتی که در غیبت پیامبران پیشین بوده است.
سپس فرمود:
وجه حکمت غیبت او آشکار نخواهد شد، مگر بعد از ظهور او، چنان که وجه حکمت کارهای خضر(علیه السلام) -- از کشتن غلام و سوراخ کردن کشتی و اقامه دیوار -- برای موسی(علیه السلام) آشکار نشد، جز هنگام جدایی.(1)
1) 116.. و باسناده الی عبد الله بن الفضل الهاشمی قال: سمعت الصّادق جعفر بن محمّد(علیهما السلام) یقول: ان لصاحب هذا الأمر غیبة لا بد منها، یرتاب فیها کل مبطل، فقلت له: و لم جعلت فداک؟ قال: لأمر لم یأذن فی کشفه لکم، قلت: فما وجه الحکمة فی غیبته؟ قال: وجه الحکمة فی غیبات من تقدمه من حجج الله تعالی ذکره، ان وجه الحکمة فی ذلک لاینکشف الا بعد ظهوره، کما لا ینکشف وجه الحکمة لما أتاه الخضر(علیه السلام) من خرق السفینة و قتل الغلام و اقامة الجدار لموسی(علیه السلام)، الا وقت افتراقهما، و الحدیث طویل أخذنا منه موضع الحاجة. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 290، ح 193]
وَیَسْأَلُونَکَ عَن ذِی الْقَرْنَیْنِ قُلْ سَأَتْلُو عَلَیْکُم مِّنْهُ ذِکْرًا 83 إِنَّا مَکَّنَّا لَهُ فِی الْأَرْضِ وَآتَیْنَاهُ مِن کُلِّ شَیْءٍ سَبَبًا 84 فَأَتْبَعَ سَبَبًا 85 حَتَّی إِذَا بَلَغَ مَغْرِبَ الشَّمْسِ وَجَدَهَا تَغْرُبُ فِی عَیْنٍ حَمِئَةٍ وَوَجَدَ عِندَهَا قَوْمًا قُلْنَا یَا ذَا الْقَرْنَیْنِ إِمَّا أَن تُعَذِّبَ وَإِمَّا أَن تَتَّخِذَ فِیهِمْ حُسْنًا 86 قَالَ أَمَّا مَن ظَلَمَ فَسَوْفَ نُعَذِّبُهُ ثُمَّ یُرَدُّ إِلَی رَبِّهِ فَیُعَذِّبُهُ عَذَابًا نُّکْرًا 87 وَأَمَّا مَنْ آمَنَ وَعَمِلَ صَالِحًا فَلَهُ جَزَاء الْحُسْنَی وَسَنَقُولُ لَهُ مِنْ أَمْرِنَا یُسْرًا 88 ثُمَّ أَتْبَعَ سَبَبًا 89 حَتَّی إِذَا بَلَغَ مَطْلِعَ الشَّمْسِ وَجَدَهَا تَطْلُعُ عَلَی قَوْمٍ لَّمْ نَجْعَل لَّهُم مِّن دُونِهَا سِتْرًا 90 کَذَلِکَ وَقَدْ أَحَطْنَا بِمَا لَدَیْهِ خُبْرًا 91 ثُمَّ أَتْبَعَ سَبَبًا 92 حَتَّی إِذَا بَلَغَ بَیْنَ السَّدَّیْنِ وَجَدَ مِن دُونِهِمَا قَوْمًا لَّا یَکَادُونَ یَفْقَهُونَ قَوْلًا 93 قَالُوا یَا ذَا الْقَرْنَیْنِ إِنَّ یَأْجُوجَ وَمَأْجُوجَ مُفْسِدُونَ فِی الْأَرْضِ فَهَلْ نَجْعَلُ لَکَ خَرْجًا عَلَی أَن تَجْعَلَ بَیْنَنَا وَبَیْنَهُمْ سَدًّا 94 قَالَ مَا مَکَّنِّی فِیهِ رَبِّی خَیْرٌ فَأَعِینُونِی بِقُوَّةٍ أَجْعَلْ بَیْنَکُمْ وَبَیْنَهُمْ رَدْمًا 95 آتُونِی زُبَرَ الْحَدِیدِ حَتَّی إِذَا سَاوَی بَیْنَ الصَّدَفَیْنِ قَالَ انفُخُوا حَتَّی إِذَا جَعَلَهُ نَارًا قَالَ آتُونِی أُفْرِغْ عَلَیْهِ قِطْرًا 96 فَمَا اسْطَاعُوا أَن یَظْهَرُوهُ وَمَا اسْتَطَاعُوا لَهُ نَقْبًا 97 قَالَ هَذَا رَحْمَةٌ مِّن رَّبِّی فَإِذَا جَاء وَعْدُ رَبِّی جَعَلَهُ دَکَّاء وَکَانَ وَعْدُ رَبِّی حَقًّا 98 وَتَرَکْنَا بَعْضَهُمْ یَوْمَئِذٍ یَمُوجُ فِی بَعْضٍ وَنُفِخَ فِی الصُّورِ فَجَمَعْنَاهُمْ جَمْعًا 99 وَعَرَضْنَا جَهَنَّمَ یَوْمَئِذٍ لِّلْکَافِرِینَ عَرْضًا 100 الَّذِینَ کَانَتْ أَعْیُنُهُمْ فِی غِطَاء عَن ذِکْرِی وَکَانُوا لَا یَسْتَطِیعُونَ سَمْعًا 101»
«قَرَن» به معنای شاخ است، و «قرون الشَعر» دنبالههای موی سر را گویند و «قرنین» در این آیه به همین معناست، چرا که آنان موهای خود را بلند میگذاردهاند، و «ذِکر» حضور معنا در نفس است، و اگر حضور، در قلب باشد، به آن تفکّر میگویند، و اگر
با زبان چیزی گفته شود، ذکر زبان خواهد بود، و «سَبَب» اتصال چیزی به چیز دیگر است، از این رو، راه رسیدن به چیزی را سبب گویند، و به همین علّت طناب و باب را سبب گویند. و «حَمَأ» گِل سیاه را گویند، «وَ حَمِئَتِ البئرُ» یعنی چاه را گِل گرفته است، و «سَدّ» جلوگیری کردن از خرق و شکاف است، و طریق مسدود، راه بسته شده را گویند، و «رَدم» به معنای سدّ است، و «ترک» به معنای تخلیه و ضدّ أخذ است، و «مَوج» اضطراب آب را گویند، و «نُزُل» اوّلین پذیرایی از میهمان است، و «نَزیل قوم» گرامیترین آنان است، چنان که شاعر میگوید:
«نَزِیلُ القومِ أَعظمُهم حُقوقاً،
و حَقُّ اللهِ فی حَقِ النَّزِیل»
ترجمه:
و از تو درباره «ذو القرنین» میپرسند بگو: «بزودی بخشی از سرگذشت او را برای شما بازگو خواهم کرد.» (83) ما به او در روی زمین، قدرت و حکومت دادیم و اسباب هر چیز را در اختیارش گذاشتیم. (84) او از این اسباب، (پیروی و استفاده) کرد… (85) تا به غروبگاه آفتاب رسید (در آن جا) احساس کرد (و در نظرش مجسّم شد) که خورشید در چشمه تیره و گلآلودی فرو میرود و در آن جا قومی را یافت گفتیم: «ای ذو القرنین! آیا میخواهی (آنان) را مجازات کنی، و یا روش نیکویی در مورد آنها انتخاب نمایی؟» (86) گفت: «اما کسی را که ستم کرده است، مجازات خواهیم کرد سپس به سوی پروردگارش بازمیگردد، و خدا او را مجازات شدیدی خواهد کرد! (87) و اما کسی که ایمان آورد و عمل صالح انجام دهد، پاداشی نیکوتر خواهد داشت و ما دستور آسانی به او خواهیم داد.» (88) سپس (بار دیگر) از اسبابی (که در اختیار داشت) بهره گرفت… (89) تا به خاستگاه خورشید رسید (در آن جا) دید خورشید بر جمعیّتی طلوع میکند که در برابر (تابش) آفتاب، پوششی برای
آنها قرار نداده بودیم (و هیچگونه سایبانی نداشتند). (90) (آری) اینچنین بود (کار ذو القرنین)! و ما بخوبی از امکاناتی که نزد او بود آگاه بودیم! (91) (باز) از اسباب مهمّی (که در اختیار داشت) استفاده کرد… (92) (و هم چنان به راه خود ادامه داد) تا به میان دو کوه رسید و در کنار آن دو (کوه) قومی را یافت که هیچ سخنی را نمیفهمیدند (و زبانشان مخصوص خودشان بود)! (93) (آن گروه به او) گفتند: «ای ذو القرنین یأجوج و مأجوج در این سرزمین فساد میکنند آیا ممکن است ما هزینهای برای تو قرار دهیم، که میان ما و آنها سدّی ایجاد کنی؟!» (94) (ذو القرنین) گفت: «آنچه پروردگارم در اختیار من گذارده، بهتر است (از آنچه شما پیشنهاد میکنید)! مرا با نیرویی یاری دهید، تا میان شما و آنها سدّ محکمی قرار دهم! (95) قطعات بزرگ آهن برایم بیاورید (و آنها را روی هم بچینید)!» تا وقتی که کاملًا میان دو کوه را پوشانید، گفت: «(در اطراف آن آتش بیفروزید، و) در آن بدمید!» (آنها دمیدند) تا قطعات آهن را سرخ و گداخته کرد، و گفت: «(اکنون) مس مذاب برایم بیاورید تا بر روی آن بریزم!» (96) (سرانجام چنان سدّ نیرومندی ساخت) که آنها [طایفه یأجوج و مأجوج] قادر نبودند از آن بالا روند و نمیتوانستند نقبی در آن ایجاد کنند. (97) (آن گاه) گفت: «این از رحمت پروردگار من است! امّا هنگامی که وعده پروردگارم فرا رسد، آن را در هم میکوبد و وعده پروردگارم حق است!» (98) و در آن روز (که جهان پایان میگیرد)، ما آنان را چنان رها میکنیم که درهم موج میزنند و در صور [شیپور] دمیده میشود و ما همه را جمع میکنیم! (99) در آن روز، جهنّم را بر کافران عرضه میداریم! (100) همانها که پردهای چشمانشان را از یاد من پوشانده بود، و قدرت شنوایی نداشتند! (101)
«وَیَسْأَلُونَکَ عَن ذِی الْقَرْنَیْنِ قُلْ سَأَتْلُو عَلَیْکُم مِّنْهُ ذِکْرًا…»(1)
صاحب قرب الإسناد با سند خود، حدیث مفصّلی از امام کاظم(علیه السلام) نقل نموده که آن حضرت ضمن بیان معجزات رسول خدا(صلی الله علیه و آله) میفرماید:
«و از معجزات آن حضرت این است که گروهی از یهودیان نزد امیرالمؤمنین(علیه السلام) آمدند و گفتند: برای ما اجازه بگیر تا نزد پسر عم تو برویم و از او سؤال کنیم. و چون امیرالمؤمنین(علیه السلام) سخن آنان را به آن حضرت منتقل نمود، رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: «آنان از من چه میخواهند؟ من بندهای از بندگان خدا هستم و جز آنچه او به من تعلیم نموده من چیزی نمیدانم» سپس فرمود: «به آنان اجازه دخول بده» پس آنان وارد شدند، و رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به آنان فرمود: سؤال خود را مطرح میکنید، و یا من بگویم برای چه نزد من آمدهاید؟ گفتند: شما بگوئید. فرمود: شما آمدهاید دربارهی «ذوالقرنین» از من سؤال کنید! گفتند: آری چنین است. فرمود: «او غلامی از اهل روم بود، و سپس پادشاه شد، و به مشرق و مغرب خورشید رفت، و در مطلع خورشید سدّی بنا نمود» یهودیان گفتند: ما شهادت میدهیم که چنین بوده است.(2)
1) 117.. سورهی کهف، آیهی 83.
2) 118.. فی قرب الاسناد للحمیری باسناده الی موسی بن جعفر(علیه السلام) حدیث طویل یذکر فیه آیات النّبی(صلی الله علیه و آله) و فیه: و من ذلک ان نفرا من الیهود أتوه فقالوا لأبی الحسن جدی: استأذن لنا علی ابن عمک نسأله، قال: فدخل علی فأعلمه، فقال النّبی(صلی الله علیه و آله): و ما یریدون منی؟ فانی عبد من عبید الله لا أعلم الا ما علمنی ربی، ثم قال: ائذن لهم فدخلوا، فقال: اسئلونی عما جئتم له أم أنبئکم؟ قالوا: نبئنا، قال: جئتم تسئلونی عن ذی القرنین؟ قالوا: نعم، قال کان غلاما من أهل الروم، ثم ملک و أتی مطلع الشمس و مغربها، ثم بنی السد فیها، قالوا: نشهد ان هذا کذا و کذا. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 293، ح 199]
جابربن عبدالله انصاری گوید: از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) شنیدم که میفرمود:
«ذوالقرنین» بندهی صالح خدا بود، و خداوند او را حجّت بر بندگان خود قرار داد، او قوم خود را به خدا دعوت نمود و آنان را امر به تقوا کرد، و مردم ضربهای بر پیشانی [راست] او زدند، و او مدّت زمانی غائب بود، و مردم گفتند: او مرده و یا هلاک شده، و یا گفتند: آیا به کجا رفته و ناپدید گردیده؟ سپس او ظاهر شد، و مردم ضربه دیگری به پیشانی چپ او زدند، و در بین شما نیز کسی بر سنّت او خواهد بود، و خداوند، ذوالقرنین را روی زمین قدرت عطا نمود، و برای او از هر چیزی وسیلهای قرار داد، و قدرت او از مغرب تا مشرق بود، و خداوند روش و سنّت او را در قائم از فرزندان من قرار خواهد داد، او نیز مالک مشرق تا مغرب عالم میشود، به گونهای که به هر کجا ذوالقرنین قدم گذارده، او نیز قدم خواهد گذارد، و خداوند گنجهای زمین و معادن آن را برای او آشکار میسازد، و او را به وسیله رعب و ترس یاری میکند، و زمین را به وسیله او پر از عدل و داد مینماید، همان گونه که پر از جور و ظلم شده است.(1)
1) 119.. و باسناده الی جابر بن عبد الله الأنصاری قال: سمعت رسول الله(صلی الله علیه و آله) یقول: ان ذا القرنین کان عبدا صالحا جعله الله؟عز؟ حجة علی عباده، فدعا قومه الی الله و أمرهم بتقواه، فضربوه علی قرنه فغاب عنهم زمانا حتّی قیل مات أو هلک، بأی واد سلک، ثم ظهر و رجع الی قومه فضربوه علی قرنه الآخر، و فیکم من هو علی سنته، و ان الله؟عز؟ مکن لذی القرنین فی الأرض، و جعل له من کل شیء سببا، و بلغ المغرب و المشرق، و ان الله؟عز؟ سیجری سنته فی القائم من ولدی، فیبلغه مشرق الأرض و غربها حتّی لا یبقی منها و لا موضعا منها من سهل أو جبل و طاه ذو القرنین الا وطاه و یظهر الله له؟عز؟ کنوز الأرض و معادنها، و ینصره بالرعب، و یملأ الأرض به عدلا وقسطا کما ملئت جورا و ظلما. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 294، ح 204]
ابوالطفیل گوید: از علیّ(علیه السلام) شنیدم که میفرمود:
«ذوالقرنین» نه پیامبر بود و نه رسول بلکه او بندهای بود که خدا را دوست میداشت و خدا نیز او را دوست میداشت، او دین خدا را یاری کرد، و خداوند نیز او را یاری نمود، او قوم خود را به دین خدا دعوت کرد و مردم ضربهای بر پیشانی [راست] او زدند و او را کشتند. سپس خداوند او را مبعوث نمود، و باز مردم ضربهای بر پیشانی چپ او زدند و او را کشتند.(1)
و لا رسولا کان عبدا أحب الله فأحبه، و ناصح الله فنصحه، دعا قومه فضربوه علی أحد قرنیه
فقتلوه، ثم بعثه الله فضربوه علی قرنه الآخر فقتلوه. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 295]
ابوحمزه ثمالی از امام باقر(علیه السلام) نقل نموده که فرمود:
«خداوند بعد از نوح جز به چهار نفر از پیامبران پادشاهی نداد:
نخستین آنان «ذوالقرنین» بود، و نام او عیّاش بود، داوود، سلیمان، یوسف.
امّا عیّاش پادشاه مشرق تا مغرب بود، و امّا داوود، پادشاه شامات تا بلاد اصطخر بود، و سلیمان نیز چنین بود، و امّا یوسف، پادشاه مصر و اطرا آن بود و از آن تجاوز نکرد.(2)
رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود:
هر أمّتی را صدّیق و فاروقی است، و صدیّق این امّت و فاروق آن علیّ بن
1) 120.. فی تفسیر العیّاشی عن أبی الطفیل قال: سمعت علیا(علیه السلام) یقول: ان ذا القرنین لم یکن نبیا
2) 121.. عن أبی حمزة الثمالی عن أبی جعفر(علیه السلام) قال: ان الله لم یبعث أنبیاء ملوکا فی الأرض الا أربعة بعد نوح، أولهم ذو القرنین و اسمه عیّاش، و داود و سلیمان و یوسف، فأما عیّاش فملک ما بین المشرق و المغرب، و اما داود فملک ما بین الشامات الی بلاد إصطخر، و کذلک کان ملک سلیمان، و اما یوسف فملک مصر و براریها لم یجاوزها الی غیرها،و فی کتاب الخصال مثله. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 295، ح 206]
ابیطالب(علیه السلام) است، و علیّ کشتی نجات این امّت، و باب حطّه [یعنی درب بخشودگی] آن است. سپس فرمود: علیّ(علیه السلام) یوشع و شمعون، و ذوالقرنین این امّت است.(1)
شخصی از امیرالمؤمنین(علیه السلام) پرسید: چگونه ذوالقرنین توانست که شرق و غرب عالم را مالک شود؟! امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرمود:
خداوند ابر را مطیع او نمود، و اسباب را در اختیار او قرار داد، و نور را برای او مبسوط کرد، و شب و روز برای او یکسان بود.(2)
علی بن ابراهیم قمّی در تفسیر «فَإِذا جاءَ وَعْدُ رَبِّی جَعَلَهُ دَکَّاءَ -- وَ کانَ وَعْدُ رَبِّی حَقًّا»گوید:
در آخرالزمان قبل از قیامت، سدّ «ذوالقرنین» خراب میشود، و یأجوج و مأجوج به دنیا میآیند و مردم را میخورند.(3)
1) 122.. فی عیون الاخبار عن الرّضا(علیه السلام) عن أبیه عن آبائه عن أمیر المؤمنین علی بن أبیطالب(علیه السلام) قال: قال رسول الله(صلی الله علیه و آله): لکل امة صدیق و فاروق، و صدیق هذه الامة و فاروقها علی بن أبیطالب ان علیا سفینة نجاتها و باب حطتها، انه یوشعها و شمعونها و ذو قرنیها. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 295، ح 210]
2) 123.. فی کتاب کمال الدین و تمام النعمة باسناده الی سماک بن حرب عن رجل من بنی أسد قال: سأل رجل علیا(علیه السلام) أ رأیت ذا القرنین کیف استطاع ان بلغ الشرق و الغرب؟ قال: سخر له السحاب و مد له فی الأسباب، و بسط له النورفکان اللیل و النهار علیه سواء. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 295، ح 212]
3) 124.. قال إذا کان قبل یوم القیامة فی آخر الزمان انهدم ذلک السد و خرج یأجوج و مأجوج إلی الدنیا و أکلوا الناس و هو قوله: «حَتَّی إِذا فُتِحَتْ یَأْجُوجُ وَ مَأْجُوجُ وَ هُمْ مِنْ کُلِّ حَدَبٍ یَنْسِلُونَ».[تفسیر القمّی، ج 2، ص 41]
مؤلّف گوید:
اخبار و نظر مفسّرین دربارهی «ذوالقرنین» اختلاف فراوانی دارد و قابل جمع نیست از این رو ما علم آن را به صاحبان علم یعنی ائمّه معصومین(علیهم السلام) واگذار نمودیم، و به همین اندازه اکتفا کردیم، و الله العالم.
«الَّذِینَ کَانَتْ أَعْیُنُهُمْ فِی غِطَاء عَن ذِکْرِی وَکَانُوا لَا یَسْتَطِیعُونَ سَمْعًا…»(1)
محمّدبن حکیم گوید:
رقعهای خدمت امام صادق(علیه السلام) دادم و در آن نوشتم: آیا انسان میتواند از پیش خود معرفت پیدا کند؟ امام(علیه السلام) فرمود: نه. گفتم: معنای این آیه چیست؟ «الَّذِینَ کَانَتْ أَعْیُنُهُمْ فِی غِطَاء عَن ذِکْرِی وَکَانُوا لَا یَسْتَطِیعُونَ سَمْعًا» فرمود: این آیه مانند آیه «ما کانُوا یَسْتَطِیعُونَ السَّمْعَ وَ ما کانُوا یُبْصِرُونَ» میباشد.
گفتم: آیا خداوند آنان را به چیزی که چارهای از آن نداشتهاند و نمیتوانستهاند انجام بدهند ملامت نموده؟ فرمود: از آنچه قدرت بر ترک آن داشتهاند و انجام دادهاند ملامت شدهاند، و اگر انجام نمیدادند ملامتی بر آنان نبود. [و خداوند نسبت به چیزی که خود مانع آنان شده است، ملامت نکرده است.](2)
مؤلّف گوید:
معنای حدیث فوق این است که آنان چون از پذیرش حق امتناع ورزیدند،
1) 125.. سورهی کهف، آیهی 101.
2) 126.. عن محمّد بن حکیم قال: کتبت رقعة الی ابی عبد الله(علیه السلام)، فیها: أ تستطیع النفس المعرفة؟قال فقال: لا، فقلت: یقول الله: الَّذِینَ کانَتْ أَعْیُنُهُمْ فِی غِطاءٍ عَنْ ذِکْرِی وَ کانُوا لا یَسْتَطِیعُونَ سَمْعاً قال: هو کقوله: «و ما کانُوا یَسْتَطِیعُونَ السَّمْعَ وَ ما کانُوا یُبْصِرُونَ» قلت: فعابهم؟قال: لم یعتبهم بما صنع هو بهم، و لکن عابهم بما صنعوا، و لو لم یتکلفوا لم یکن علیهم شیء. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 310، ح 242]
خداوند آنان را به منزله افراد کور و نابینا و کر دانسته است، چرا که بعد از نپذیرفتن حق، پرده ای مقابل چشم و گوش آنان قرار گرفته و دیگر حق را نمیتوانند بپذیرند و این از ناحیه خود آنان بوده است.
اباصلت هروی گوید:
مأمون الرشید از حضرت رضا(علیه السلام) نسبت به معنای آیه فوق سؤال نمود، و آن حضرت فرمود: پوشیده بودن چشم کاری به ذکر خدا ندارد و ذکر خدا با چشم دیده نمیشود، و لکن خداوند عزّوجلّ منکرین ولایت علی(علیه السلام) را تشبیه به نابیناها نموده است، چرا که آنان سخن رسول خدا(صلی الله علیه و آله) را دربارهی علیّ(علیه السلام) [بهخاطر آن کنیههایی که از او داشتند] نپذیرفتند [از این رو نسبت به ولایت علیّ(علیه السلام) کور و کر محسوب شدند و نتوانستند اعتقاد به ولایت او پیدا کنند] و مأمون با شنیدن سخن امام رضا(علیه السلام) گفت: «فَرَّجْتَ عَنِّی فَرَّجَ اللَّهُ عَنْکَ.»(1)
امام صادق(علیه السلام) نیز در تفسیر آیه فوق فرمود:
«مقصود از «ذکر» در آیه «الَّذِینَ کانَتْ أَعْیُنُهُمْ فِی غِطاءٍ عَنْ ذِکْرِی» ولایت امیرالمؤمنین(علیه السلام) است. ابوبصیر گوید: گفتم: معنای «لا یَسْتَطِیعُونَ سَمْعاً»
1) 127.. فی عیون الاخبار فی باب ما جاء عن الرّضا(علیه السلام) من الاخبار فی التوحید حدثنا تمیم بن عبد الله بن تمیم القرشی، قال: حدثنا ابی عن أحمد بن علی الأنصاری عن أبی الصلت عن عبد الله بن صالح الهروی قال: سأل المأمون أبا الحسن علی بن موسی الرّضا(علیه السلام) عن قول الله تعالی: «الَّذِینَ کانَتْ أَعْیُنُهُمْ فِی غِطاءٍ عَنْ ذِکْرِی وَ کانُوا لا یَسْتَطِیعُونَ سَمْعاً» فقال: ان غطاء العین لا یمنع من الذکر، و الذکر لا یری بالعین، و لکن الله؟عز؟ شبه الکافرین بولایة علی بن أبیطالب بالعمیان، لأنهم کانوا یستثقلون قول النّبی(صلی الله علیه و آله) فیه «و لا یَسْتَطِیعُونَ سَمْعاً» فقال المأمون: فرجت عنی فرج الله عنک؛ و الحدیث طویل أخذنا منه موضع الحاجة. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 310، ح 243]
چیست؟ فرمود: آنان از شدّت بغض و دشمنی که با علیّ (صلوات الله علیه) داشتند، نمیتوانستند نام آن حضرت و اهلبیت او را بشنوند.(1)
مؤلّف گوید:
گناه، بسا انسان را از پذیرش حقّ کر و کور مینماید و صفای قلب از بین میرود، چنان که خداوند میفرماید: «وَ جَحَدُوا بِها وَ اسْتَیْقَنَتْها انْفُسُهُمْ ظُلْمًا وَ عُلُوًّا» و یا میفرماید: «کَلَّا بَلْ رانَ عَلی قُلُوبِهِمْ ما کانُوا یَکْسِبُونَ.»
«أَفَحَسِبَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَن یَتَّخِذُوا عِبَادِی مِن دُونِی أَوْلِیَاء إِنَّا أَعْتَدْنَا جَهَنَّمَ لِلْکَافِرِینَ نُزُلًا 102قُلْ هَلْ نُنَبِّئُکُمْ بِالْأَخْسَرِینَ أَعْمَالًا 103 الَّذِینَ ضَلَّ سَعْیُهُمْ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَهُمْ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعًا 104 أُولَئِکَ الَّذِینَ کَفَرُوا بِآیَاتِ رَبِّهِمْ وَلِقَائِهِ فَحَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فَلَا نُقِیمُ لَهُمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ وَزْنًا 105 ذَلِکَ جَزَاؤُهُمْ جَهَنَّمُ بِمَا کَفَرُوا وَاتَّخَذُوا آیَاتِی وَرُسُلِی هُزُوًا 106 إِنَّ الَّذِینَ
1) 128.. و باسناده الی أبی بصیر عن أبی عبد الله(علیه السلام) حدیث طویل و فیه قلت: قوله؟عز؟: «الَّذِینَ کانَتْ أَعْیُنُهُمْ فِی غِطاءٍ عَنْ ذِکْرِی» قال: یعنی بالذکر ولایة أمیر المؤمنین(علیه السلام)، و هو قوله «ذکری» قلت: قوله؟عز؟: «لا یستطیعون سمعا» قال: کانوا لا یستطیعون إذا ذکر علی صلوات الله علیه عندهم أن یسمعوا ذکره، لشدة بغض له و عداوة منهم، له و لأهل بیته، قلت: قوله؟عز؟: أ فحسب الَّذِینَ کَفَرُوا أَنْ یَتَّخِذُوا عِبادِی مِنْ دُونِی أَوْلِیاءَ إِنَّا أَعْتَدْنا جَهَنَّمَ لِلْکافِرِینَ نُزُلًا قال: یعنیهما و أشیاعهما الذین اتخذوهما من دون الله أولیاء، و کانوا یرون انهم بحبهم إیاهما ینجیانهم من عذاب الله؟عز؟، و کانوا بحبهما کافرین، قلت قوله؟عز؟: «إِنَّا أَعْتَدْنا جَهَنَّمَ لِلْکافِرِینَ نُزُلًا» ای منزلا و هی لهما و لأشیاعهما معدة عند الله تعالی، قلت: قوله؟عز؟: «نزلا» قال: مأوی و منزلا. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 311، ح 245]
آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ کَانَتْ لَهُمْ جَنَّاتُ الْفِرْدَوْسِ نُزُلًا 107 خَالِدِینَ فِیهَا لَا یَبْغُونَ عَنْهَا حِوَلًا 108 قُل لَّوْ کَانَ الْبَحْرُ مِدَادًا لِّکَلِمَاتِ رَبِّی لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ أَن تَنفَدَ کَلِمَاتُ رَبِّی وَلَوْ جِئْنَا بِمِثْلِهِ مَدَدًا 109 قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِّثْلُکُمْ یُوحَی إِلَیَّ أَنَّمَا إِلَهُکُمْ إِلَهٌ وَاحِدٌ فَمَن کَانَ یَرْجُو لِقَاء رَبِّهِ فَلْیَعْمَلْ عَمَلًا صَالِحًا وَلَا یُشْرِکْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أَحَدًا 110»
¬Kj
«فردوس» به معنای بستان و باغی است که در آن درختهای خرما و سایر درختان میوه و گلها وجود داشته باشد، و «حِوَل» به معنای تحوّل است چنان که گفته میشود: «حال من مکانه حِوَلاً» و بعضی گفتهاند: «حِوَل» از حیله است، و بعضی گفتهاند: به معنای تحویل و جابه جا کردن است، چنانکه گفته میشود: «حوّلوا عنها تحویلاً و حِوَلاً» و «مَدَد» مصدر است، به معنای آمدن چیزی بعد از چیزی، بعضی گفتهاند: مراد از «کلمات» علم الهی است که نهایت ندارد و قابل احصا نیست، و نظیر آن در آیه «وَ لَوْ أَنَ ما فِی الْأَرْضِ مِنْ شَجَرَةٍ أَقْلامٌ -- وَ الْبَحْرُ یَمُدُّهُ مِنْ بَعْدِهِ سَبْعَةُ أَبْحُرٍ ما نَفِدَتْ کَلِماتُ اللَّهِ…» میباشد.
آیا کافران پنداشتند میتوانند بندگانم را به جای من اولیای خود انتخاب کنند؟! ما جهنّم را برای پذیرایی کافران آماده کردهایم! (102) بگو: «آیا به شما خبر دهیم که زیانکارترین (مردم) در کارها، چه کسانی هستند؟ (103) آنها که تلاشهایشان در زندگی دنیا گم (و نابود) شده با این حال، میپندارند کار نیک انجام میدهند!» (104) آنها کسانی هستند که به آیات پروردگارشان و لقای او کافر شدند به همین جهت، اعمالشان حبط
و نابود شد! از این رو روز قیامت، میزانی برای آنها برپا نخواهیم کرد! (105) (آری،) این گونه است! کیفرشان دوزخ است، بهخاطر آنکه کافر شدند، و آیات من و پیامبرانم را به سخریه گرفتند! (106) امّا کسانی که ایمان آوردند و کارهای شایسته انجام دادند، باغهای بهشت برین محل پذیرایی آنان خواهد بود. (107) آنها جاودانه در آن خواهند ماند و هرگز تقاضای نقل مکان از آن جا نمیکنند! (108) بگو: «اگر دریاها برای (نوشتن) کلمات پروردگارم مرکّب شود، دریاها پایان میگیرد. پیش از آنکه کلمات پروردگارم پایان یابد هر چند همانند آن (دریاها) را کمک آن قرار دهیم!» (109) بگو: «من فقط بشری هستم مثل شما (امتیازم این است که) به من وحی میشود که تنها معبودتان معبود یگانه است پس هر که به لقای پروردگارش امید دارد، باید کاری شایسته انجام دهد، و هیچ کس را در عبادت پروردگارش شریک نکند! (110)
«أَفَحَسِبَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَن یَتَّخِذُوا عِبَادِی مِن دُونِی أَوْلِیَاء إِنَّا أَعْتَدْنَا جَهَنَّمَ لِلْکَافِرِینَ نُزُلًا»(1)
ابوبصیر گوید: امام صادق(علیه السلام) فرمود:
مقصود از این آیه آن دو نفر و پیروانشان هستند که مردم آنان را بر خلاف دستور خداوند ولیّ خود قرار دادند، و گمان کردند که دوستی با آنان سبب نجاتشان از عذاب خواهد شد، در حالی که آنها بهخاطر دوستی با آنان کافر شدند.
ابوبصیر گوید: گفتم: معنای «إِنَّا أَعْتَدْنَا جَهَنَّمَ لِلْکَافِرِینَ نُزُلًا»، چیست؟ فرمود:
نزلاً به معنای منزل میباشد، یعنی «ما جهنّم را برای کافران منزل قرار دادیم» و جهنّم برای آن دو و پیروانشان نزد خداوند آماده شده است. گفتم: «نُزُلاً» یعنی چه؟ فرمود: یعنی جایگاه و منزل.(2)
صاحب مجمع از امیرالمؤمنین(علیه السلام) نقل نموده که آن حضرت «أَفَحَسِبَ» را «أَفَحَسْبُ» قرائت نموده است.(1)
«قُلْ هَلْ نُنَبِّئُکُمْ بِالْأَخْسَرِینَ أَعْمَالًا * الَّذِینَ ضَلَّ سَعْیُهُمْ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَهُمْ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعًا»(2)
حضرت رضا(علیه السلام) در نامهی خود به مأمون دربارهی حقایق و شرایع اسلام و بیزاری از طرفداران حکمیّت در تفسیر آیه فوق مکتوب نمود:
«مقصود از «بِالْأَخْسَرِینَ أَعْمَالًا» ابوموسی اشعری و پیروان اویند، که «ضَلَّ سَعْیُهُمْ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَهُمْ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعًا» سپس فرمود: مقصود از «الَّذِینَ کَفَرُوا بِآیَاتِ رَبِّهِمْ» کفر به ولایت امیرالمؤمنین(علیه السلام) و امامت اوست، و به همین خاطر خداوند دربارهی آنان میفرماید: «فَحَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فَلَا نُقِیمُ لَهُمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ وَزْنًا» چرا که آنان کلاب دوزخ میباشند.(3)
أمیر المؤمنین(علیه السلام) و لقائه کفروا بأن لقوا الله بغیر إمامته فَحَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ فَلا نُقِیمُ لَهُمْ یَوْمَ القیمة وزنا فهم کلاب أهل النار. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 311، ح 248]
ابن کوّا بزرگ خوارج بین سخنان امیرالمؤمنین(علیه السلام) به پا خاست و گفت: آیه «قُلْ هَلْ نُنَبِّئُکُمْ بِالْأَخْسَرِینَ أَعْمالًا…» دربارهی کیست؟ امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرمود: دربارهی اهل کتاب است که به سبب بدعتهایی که در دین خدا وارد کردند
1) 131.. فی مجمع البیان قرء أبو بکر فی روایة الأعشی و البرجمی عنه، و زید عن یعقوب: «أ فحسب الذین کفروا» برفع الباء و سکون السین، و هو قراءة أمیر المؤمنین(علیه السلام). [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 311، ح 246]
2) 132.. سورهی کهف، آیهی 104.
3) 133.. فی عیون الاخبار فی باب ما کتبه الرّضا(علیه السلام) للمأمون من محض الإسلام و شرایع الدین و البرائة من أهل الاستیشار و من أبی موسی الأشعری و أهل ولایته الَّذِینَ ضَلَّ سَعْیُهُمْ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ هُمْ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعاً أُولئِکَ الَّذِینَ کَفَرُوا بِآیاتِ رَبِّهِمْ بولایة
کافر شدند و خداوند اعمال آنان را باطل نمود، سپس فرمود: «اهل نهروان نیز از آنان دور نیستند.»(1)
فی دینهم، فحبطت أعمالهم و ما أهل النهر منهم ببعید.
فی مجمع البیان و روی العیّاشی باسناده قال: قام ابن الکوا الی أمیر المؤمنین و ذکر الی آخر ما
سبق و زاد بعد قوله ببعید، یعنی الخوارج. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 312، ح 251]
«أُولَئِکَ الَّذِینَ کَفَرُوا بِآیَاتِ رَبِّهِمْ وَلِقَائِهِ فَحَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ…»(2)
مرحوم طبرسی در تفسیر «فَلَا نُقِیمُ لَهُمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ وَزْنًا»، گوید:
در روایت صحیح وارد شده که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: در روز قیامت مرد سمین
و چاقی میآید که به اندازهی بال پشهای ارزش ندارد.(3)
امیرالمؤمنین(علیه السلام) -- در حدیث مفصّلی که احوال مردم را در قیامت بیان مینماید --
میفرماید:
برخی از آنان، رهبران کفر و پیشوایان ضلالتاند، که خداوند برای آنان وزنی در قیامت قرار نداده است، و اعتنایی به آنان نمیشود، چرا که آنان به امر و نهی خداوند اعتنا نکردند، و در دوزخ مخلّد خواهند بود، و آتش صورتهایشان را احاطه مینماید و صورتهای زشتی خواهند داشت.(4)
1) 134.. فی تفسیر العیّاشی عن امام بن ربعی قال: قام ابن الکوا الی أمیر المؤمنین(علیه السلام) و قال أخبرنی عن قول الله: «قُلْ هَلْ نُنَبِّئُکُمْ بِالْأَخْسَرِینَ أَعْمالًا الَّذِینَ ضَلَّ سَعْیُهُمْ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ هُمْ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعاً» قال: أولئک أهل الکتاب کفروا بربهم، و ابتدعوا
2) 135.. سوره ی کهف، آیهی 105.
3) 136.. و فیه «فَلا نُقِیمُ لَهُمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ وَزْناً» و روی فی الصحیح ان النّبی(صلی الله علیه و آله) قال: انه لیأتی الرجل السمین یوم القیامة لا یزن جناح بعوضة. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 312، ح 252]
4) 137.. فی کتاب الاحتجاج للطبرسی عن أمیر المؤمنین(علیه السلام) حدیث طویل یذکر فیه أهل الموقف و أحوالهم و فیه: و منهم أئمّة الکفر و قادة الضلالة فأولئک لا یقیم لهم یوم القیمة وزنا و لایعبأ بهم، لأنهم لم یعبئوا بامره و نهیه یوم القیمة فهم فی جهنّم خالدون، تلفح وجوهم النار و هم فیها کالحون. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 312، ح 253]B
امام باقر(علیه السلام) میفرماید:
آیه فوق دربارهی نصارا و قسّیسها و علمای آنان و اهل شبهات و هواپرستان از مسلمانان و خوارج و اهل بدعت میباشد.(1)
علی بن سوید گوید: به امام کاظم(علیه السلام) گفتم: آن عجبی که عمل را فاسد میکند کدام
است؟ فرمود:
عجب درجاتی دارد، یکی از درجات آن این است، که کسی عمل ناپسند خود را نیکو بداند و گمان کند عمل نیکی انجام میدهد، و دیگر از درجات آن این است که کسی ایمان بیاورد و بر خدای خود منّت بگذارد، در حالی که خداوند بر او منّت دارد [که او را هدایت نموده است.] (2)
عن علی بن سوید عن أبی الحسن(علیه السلام) قال: سألته عن العجب الذی یفسد العمل؟ فقال:
العجب درجات، منها ان یزین للعبد سوء عمله فیراه حسنا، و یحسب انه یحسن صنعا، و منها ان یؤمن العبد بربه فیمنّ علی الله؟عز؟، و لله علیه فیه المنة. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 312، ح 249]
«قُل لَّوْ کَانَ الْبَحْرُ مِدَادًا لِّکَلِمَاتِ رَبِّی لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ أَن تَنفَدَ کَلِمَاتُ رَبِّی وَلَوْ جِئْنَا بِمِثْلِهِ مَدَدًا …»(3)
ابوبصیر گوید: امام صادق(علیه السلام) در تفسیر «لَا یَبْغُونَ عَنْهَا حِوَلًا» فرمود: یعنی «لَا یُرِیدُونَ
1) 138.. فی تفسیر علی بن إبراهیم و فی روایة أبی الجارود عن أبی جعفر(علیه السلام) فی قوله؟عز؟: «قُلْ هَلْ نُنَبِّئُکُمْ بِالْأَخْسَرِینَ أَعْمالًا الَّذِینَ ضَلَّ سَعْیُهُمْ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ هُمْ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعاً» قال: هم النصاری و القسیسون و الرهبان و أهل الشبهات و الأهواء من أهل القبلة و الحروریة و أهل البدع. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 312، ح 254]
2) 139.. فی أصول الکافی علی بن إبراهیم عن أبیه عن علی بن أسباط عن احمد بن عمر الحلال
3) 140.. سورهی کهف، آیهی 109.
بِهَا بَدَلًا، ْ وَ لَا یَخْرُجُونَ مِنْهَا» و در تفسیر «لَّوْ کَانَ الْبَحْرُ مِدَادًا لِّکَلِمَاتِ رَبِّی…» فرمود:
یعنی کلام خدا آخر و نهایت ندارد و منقطع نمیشود. ابوبصیر گوید: گفتم: تفسیر آیه «إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ کَانَتْ لَهُمْ جَنَّاتُ الْفِرْدَوْسِ نُزُلًا» چیست؟ فرمود: این آیه دربارهی ابوذّر و مقداد و سلمان فارسی و عمّاربن یاسر نازل شد، و خداوند جنّات فردوس را برای آنان منزل و مأوی قرار داد.(1)
عبادة بن صامت گوید: رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: بهشت یکصد درجه دارد، و بین هر درجه تا درجه دیگر به اندازهی زمین تا آسمان است و به آن فردوس گفته میشود.(2)
«قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِّثْلُکُمْ یُوحَی إِلَیَّ أَنَّمَا إِلَهُکُمْ إِلَهٌ وَاحِدٌ فَمَن کَانَ یَرْجُو لِقَاء رَبِّهِ فَلْیَعْمَلْ عَمَلًا صَالِحًا وَلَا یُشْرِکْ…»(3)
ابوبصیر گوید: امام صادق(علیه السلام) در تفسیر آیه فوق فرمود:
معنای «لَا یُشْرِکْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أَحَدًا» این است که نباید با ولایت آل محمّد (صلوات الله علیهم) دیگران را شریک نمود، چرا که ولایت محمّد و آل محمّد
1) 141.. حدثنا محمّد بن احمد عن عبد الله بن موسی عن الحسن بن علی بن أبی حمزة عن أبیه عن أبی بصیر عن أبی عبد الله(علیه السلام) فی قوله؟عز؟: خالِدِینَ فِیها لا یَبْغُونَ عَنْها حِوَلًا قال: خالدین فیها لا یخرجون منها «و لا یَبْغُونَ عَنْها حِوَلًا» قال: لا یریدون بها بدلا، قلت قوله؟عز؟: قُلْ لَوْ کانَ الْبَحْرُ مِداداً لِکَلِماتِ رَبِّی لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ أَنْ تَنْفَدَ کَلِماتُ رَبِّی وَ لَوْ جِئْنا بِمِثْلِهِ مَدَداً قال: قد أخبرک ان کلام الله؟عز؟ لیس له آخر و لا غایة و لا ینقطع أبدا، قلت: قوله؟عز؟: «إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ کانَتْ لَهُمْ جَنَّاتُ الْفِرْدَوْسِ نُزُلًا»قال: هذه نزلت فی أبی ذر و المقداد و سلمان الفارسی و عمّار بن یاسر، جعل الله؟عز؟ لَهُمْ جَنَّاتُ الْفِرْدَوْسِ نُزُلًا، ای مأوی و منزلا. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 313، ح 256]
2) 142.. روی عن عبادة بن صامت عن النّبی(صلی الله علیه و آله) قال: الجنة مأة درجة، ما بین کل درجتین کما بین السماء و الأرض الفردوس. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 313، ح 257]
3) 143.. سورهی کهف، آیهی 110.
(صلوات الله علیهم أجمعین) عمل صالح است و شریک کردن دیگران با آن شرک در عبادت پروردگار و کفر به اوست و کسی که چنین کند، ولایت امیرالمؤمنین(علیه السلام) و حق او را انکار نموده است.(1)
ابوالجارود گوید: امام باقر(علیه السلام) فرمود: از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) دربارهی «فَمَن کَانَ یَرْجُو لِقَاء رَبِّهِ» سؤال شد؟ رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود:
کسی که نماز خود را برای خشنودی مردم بخواند، مشرک است، و کسی که زکات خود را برای خشنودی مردم بدهد مشرک است، و کسی که هر عمل واجب دیگری را برای خشنودی مردم انجام بدهد مشرک است، و خداوند عمل ریاکار را قبول نخواهد کرد.(2)
[تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 313، ح 259]
امام صادق(علیه السلام) در حدیث مفصّلی میفرماید:
خداوند آیه «قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِّثْلُکُمْ…» را بر رسول خود نازل نمود و به آن حضرت
1) 144.. فی تفسیر علی بن إبراهیم حدثنا جعفر بن أحمد عن عبد الله بن موسی عن الحسن بن علی بن أبی حمزة عن أبیه و الحسین بن أبی العلا و عبد الله بن وضاح و شعیب العقرقوفی جمیعهم عن أبی بصیر عن أبی عبد الله(علیه السلام) فی قوله؟عز؟: إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ قال یعنی فی الخلق انه مثلهم مخلوق «یُوحی إِلَیَّ أَنَّما إِلهُکُمْ إِلهٌ واحِدٌ فَمَنْ کانَ یَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْیَعْمَلْ عَمَلًا صالِحاً وَ لا یُشْرِکْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَداً قال: لا یتخذ مع ولایة آل محمّد صلوات الله علیهم غیرهم، و ولایتهم العمل الصالح. فمن أشرک بعبادة ربه فقد أشرک بولایتنا و کفر بها، و جحد أمیر المؤمنین صلوات الله علیه حقه و ولایته. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 313، ح 258]
2) 145.. و فی روایة أبی الجارود عن أبی جعفر(علیه السلام) قال: سئل رسول الله(صلی الله علیه و آله) عن تفسیر قوله؟عز؟: «من کان یرجو لقاء ربه» الآیة فقال: من صلی مرایاة الناس فهو مشرک، و من زکی مرایاة الناس فهو مشرک، و من صام مرایاة الناس فهو مشرک و من حج مرایاة الناس فهو مشرک، و من عمل عملا بما امره الله؟عز؟ مرایاة الناس فهو مشرک، و لا یقبل الله؟عز؟ عمل مراء.
فرمود: به مردم بگو: من در بشریّت همانند شمایم، و لکن پروردگارم، من را مخصوص به نبوّت نموده، نه شما را چنان که بعضی را مخصوص به غنا و ثروت نموده و یا مخصوص به صحّت و جمال نموده، پس شما انکار نکنید که مرا نیز مخصوص به نبوّت و پیامبری نموده باشد….(1)
نمشی، فقال رسول الله(صلی الله علیه و آله): اَللَّهُمَّ أنت السامع لکل صوت، و العالم بکل شیء، تعلم ما قاله عبادک، فأنزل الله علیه یا محمّد: «وَ قالُوا ما لِهذَا الرَّسُولِ یَأْکُلُ الطَّعامَ وَ یَمْشِی فِی الْأَسْواقِ» الی قوله: «رَجُلًا مَسْحُوراً» ثم انزل علیه یا محمّد: «قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ» یعنی آکل الطعام «مِثْلُکُمْ یُوحی إِلَیَّ أَنَّما إِلهُکُمْ إِلهٌ واحِدٌ» یعنی قل لهم انا فی البشریة مثلکم، و لکن ربی خصنی
بالنبوة دونکم، کما یخص بعض البشر بالغنی و الصحة و الجمال دون بعض من البشر، فلا تنکروا ان یخصنی أیضا بالنبوة. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 314، ح 260]
امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرمود:
هیچ بندهای این آیه را قرائت نمیکند، جز آن که نوری از بستر او تا کعبه امتداد پیدا میکند، و کسی که چنین نوری برای او در بیت الله باشد، تا بیت المقدّس نیز برای او نور خواهد بود. [و ملائکه برای او استغفار میکنند تا صبح شود.](2)
1) 146.. فی کتاب الاحتجاج للطبرسی؟ره؟ و عن أبی محمّد الحسن العسکری(علیه السلام) قال: قلت لأبی علی بن محمّد(علیهما السلام): هل کان رسول الله(صلی الله علیه و آله) یناظر الیهود و المشرکین إذا عاتبوه و یحاجهم؟ قال: مرارا کثیرة، ان رسول الله(صلی الله علیه و آله) کان قاعدا ذات یوم بمکة بفناء الکعبة إذا ابتدأ عبد الله بن أبی امیة المخزومی فقال: یا محمّد لقد ادعیت دعوی عظیمة، و قلت مقالا هائلا، زعمت انک رسول رب العالمین، و ما ینبغی لرب العالمین و خالق الخلق أجمعین أن یکون مثلک رسوله بشرا مثلنا تأکل کما نأکل، و تمشی فی الأسواق کما
2) 147.. فی کتاب ثواب الأعمال باسناده الی أمیر المؤمنین صلوات الله علیه یقول: ما من عبد یقرأ «قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ» الی آخر السورة الا کان له نور من مضجعه الی بیت الله الحرام، و ان من کان له نور فی بیت الله الحرام کان له نور الی بیت المقدس. [تفسیر نورالثّقلین،ج 3، ص 314، ح 261]
امام صادق(علیه السلام) فرمود:
هیچ بندهای آیه آخر سوره کهف را هنگام خواب نمیخواند مگر آن که در همان ساعتی که اراده میکند، بیدار خواهد شد.(1)
امیرالمؤمنین(علیه السلام) هنگامی که مشغول وضو گرفتن میشد، اجازه نمیداد کسی آب بر روی دست او بریزد و میفرمود:
نمیخواهم کسی را در نماز [و عبادت خدا] شریک قرار بدهم.(2)
1) 148.. احمد بن محمّد بن احمد عن محمّد بن احمد النهدی عن محمّد بن الولید عن أبان عن عامر بن عبد الله بن خزاعة عن أبی عبد الله(علیه السلام) قال: ما من عبد یقرء آخر الکهف الا تیقظ فی الساعة التی یرید. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 315، ح 266]
2) 149.. فی کتاب علل الشرائع باسناده الی شهاب بن عبد ربه عن أبی عبد الله(علیه السلام) قال: کان أمیر المؤمنین(علیه السلام) إذا توضأ لم یدع أحدا یصب علیه الماء، قال: لا أحب أن أشرک فی صلوتی أحدا. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 315، ح 263]
محلّ نزول: مکّه، بالإجماع.
عدد آیات: 98 آیه.
ثواب قرائت سورهی مریم(علیها السلام)
امام صادق(علیه السلام) فرمود:
کسی که همواره سورهی مریم(علیها السلام) را بخواند، نمیمیرد تا نسبت به جان و مال
و فرزند خود بی نیاز شود، و در آخرت از اصحاب و هم نشینان عیسی بن مریم(علیهما السلام)
خواهد بود، و پاداشی مانند ملک سلیمان به او داده خواهد شد.(1)
و نیز فرمود:
کسی که سورهی مریم(علیها السلام) را بنویسد، و در ظرف شیشهی دهانه تنگی قرار بدهد،
و در منزل خود گذارد، در خواب خیر فراوان میبیند، کما این که در منزل خود
1) 150.. فی کتاب ثواب الأعمال باسناده عن أبی عبد الله(علیه السلام) قال: من أدمن قراءة سورة مریم لم یمت حتّی یصیبه ما یغنیه فی نفسه و ما له و ولده، و کان فی الاخرة من أصحاب عیسی بن مریم(علیهما السلام)، و اعطی من الأجر مثل ملک سلیمان بن داود فی الدنیا. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 319، ح 1]
خیر فراوان میبیند، و اگر آن را بنویسد و در دیوار خانه خود قرار بدهد، از دزد جلوگیری میکند و متاع خانه او بر دزد و سارق حرام میشود، و اگر آب آن را انسان خائف و ترسایی بنوشد، به اذن خداوند ایمن خواهد شد.(1)
1) 151.. (من کتبها و جعل فی زجاج ضیّق الرأس و جعلها فی منزله کثر خیره فی منامه کما یری اهله فی منزله و اذا کتبت علی حائط البیت منعت طوارقه و حرمت ما فیه و اذا شربها الخائف امن باذن اللَّه تعالی). [تفسیر اطیب البیان، ج 8، ص 414]
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
کهیعص 1 ذِکْرُ رَحْمَةِ رَبِّکَ عَبْدَهُ زَکَرِیَّا 2 إِذْ نَادَی رَبَّهُ نِدَاء خَفِیًّا 3 قَالَ رَبِّ إِنِّی وَهَنَ الْعَظْمُ مِنِّی وَاشْتَعَلَ الرَّأْسُ شَیْبًا وَلَمْ أَکُن بِدُعَائِکَ رَبِّ شَقِیًّا 4 وَإِنِّی خِفْتُ الْمَوَالِیَ مِن وَرَائِی وَکَانَتِ امْرَأَتِی عَاقِرًا فَهَبْ لِی مِن لَّدُنکَ وَلِیًّا 5 یَرِثُنِی وَیَرِثُ مِنْ آلِ یَعْقُوبَ وَاجْعَلْهُ رَبِّ رَضِیًّا 6 یَا زَکَرِیَّا إِنَّا نُبَشِّرُکَ بِغُلَامٍ اسْمُهُ یَحْیَی لَمْ نَجْعَل لَّهُ مِن قَبْلُ سَمِیًّا 7 قَالَ رَبِّ أَنَّی یَکُونُ لِی غُلَامٌ وَکَانَتِ امْرَأَتِی عَاقِرًا وَقَدْ بَلَغْتُ مِنَ الْکِبَرِ عِتِیًّا 8 قَالَ کَذَلِکَ قَالَ رَبُّکَ هُوَ عَلَیَّ هَیِّنٌ وَقَدْ خَلَقْتُکَ مِن قَبْلُ وَلَمْ تَکُ شَیْئًا 9 قَالَ رَبِّ اجْعَل لِّی آیَةً قَالَ آیَتُکَ أَلَّا تُکَلِّمَ النَّاسَ ثَلَاثَ لَیَالٍ سَوِیًّا 10 فَخَرَجَ عَلَی قَوْمِهِ مِنَ الْمِحْرَابِ فَأَوْحَی إِلَیْهِمْ أَن سَبِّحُوا بُکْرَةً وَعَشِیًّا 11 یَا یَحْیَی خُذِ الْکِتَابَ بِقُوَّةٍ وَآتَیْنَاهُ الْحُکْمَ صَبِیًّا 12 وَحَنَانًا مِّن لَّدُنَّا وَزَکَاةً وَکَانَ تَقِیًّا 13 وَبَرًّا بِوَالِدَیْهِ وَلَمْ یَکُن جَبَّارًا عَصِیًّا 14 وَسَلَامٌ عَلَیْهِ یَوْمَ وُلِدَ وَیَوْمَ یَمُوتُ وَیَوْمَ یُبْعَثُ حَیًّا 15»
¬Kj
«وَهن» به معنای ضعف و نقصان قوّه است و «وَهَنَ یَهِنُ وَهْناً» از باب ضرب یضرب ضرباً میباشد و «اشتعال» انتشار شعاع آتش است، و جمله «وَ اشْتَعَلَ الرَّأْسُ شَیْباً» از زیباترین استعارات است، و معنای اشتعال پیری، و انتشار آن میباشد، زجّاج گفته است: هنگامی که پیری زیاد شود عرب میگوید: «اشتعل رأس فلانٍ» و «دعاء» درخواست فعل از مدعوّ است و مقابل آن، اجابت است، چنان که مقابل امر، طاعت است، و «مَوالی» جمع مَولا است و «وَلی» به معنای قرب است، و ابن انباری گوید: موالی در لغت هشت معنا دارد، 1. مُنعم، 2. مُعتِق، 3. مُعتَق، 4. ولیّ، 5. أولی یعنی سزاوارتر، 6. ابن العمّ، 7. همسایه، 8. صهر و حلیف، و برای هر کدام شاهدی از اشعار عرب آورده است، و «عاقر» زن نازا را گویند و به مرد عقیم نیز عاقر گویند، و «غلام» پسر نزدیک به بلوغ است، و «اِغتلم الرجل» إذ اشتدّت شهوته للجماع، و به معنای تلمیذ وشاگرد نیز استعمال شده است، و عِتّی و عِسیّی به یک معناست، و «عَتی یعتو و عسا یعسو، عَتواً و عَسواً فهو عاةٍ و عاسٍ» به کسی گویند که طول زمان، او را به فرسودگی و جفاف کشیده باشد. (1)
به نام خداوند بخشندهی مهربان
کهیعص (1) (این) یادی است از رحمت پروردگار تو نسبت به بندهاش زکریّا… (2) در آن هنگام که پروردگارش را در خلوتگاه (عبادت) پنهان خواند… (3) گفت: «پروردگارا! استخوانم سست شده و شعله پیری تمام سرم را فراگرفته و من هرگز در دعای تو، از اجابت محروم نبودهام! (4) و من از بستگانم بعد از خودم بیمناکم (که
1) 152.. مجمع البیان.
حق پاسداری از آیین تو را نگاه ندارند)! و (از طرفی) همسرم نازا و عقیم است تو از نزد خود جانشینی به من ببخش… (5) که وارث من و دودمان یعقوب باشد و او را مورد رضایتت قرار ده!» (6) ای زکریا! ما تو را به فرزندی بشارت میدهیم که نامش «یحیی» است و پیش از این، همنامی برای او قرار ندادهایم! (7) گفت: «پروردگارا! چگونه برای من فرزندی خواهد بود؟! در حالی که همسرم نازا و عقیم است، و من نیز از شدّت پیری افتاده شدهام!» (8) فرمود: «پروردگارت این گونه گفته (و اراده کرده)! این بر من آسان است و قبلًا تو را آفریدم در حالی که چیزی نبودی!» (9) عرض کرد: «پروردگارا! نشانهای برای من قرار ده!» فرمود: «نشانه تو این است که سه شبانه روز قدرت تکلّم (با مردم) نخواهی داشت در حالی که زبانت سالم است!» (10) او از محراب عبادتش به سوی مردم بیرون آمد و با اشاره به آنها گفت: «(بشکرانه این موهبت،) صبح و شام خدا را تسبیح گویید!» (11) ای یحیی! کتاب (خدا) را با قوّت بگیر! و ما فرمان نبوّت (و عقل کافی) در کودکی به او دادیم! (12) و رحمت و محبّتی از ناحیه خود به او بخشیدیم، و پاکی (دل و جان)! و او پرهیزگار بود! (13) او نسبت به پدر و مادرش نیکوکار بود و جبّار (و متکبّر) و عصیانگر نبود! (14) سلام بر او، آن روز که تولّد یافت، و آن روز که میمیرد، و آن روز که زنده برانگیخته میشود! (15)
«کهیعص * ذِکْرُ رَحْمَةِ رَبِّکَ عَبْدَهُ زَکَرِیَّا * إِذْ نَادَی رَبَّهُ نِدَاء خَفِیًّا»(1)
مؤلّف گوید:
در ابتدای سورهی بقره و برخی از سور دیگر گذشت که این حروف رموزی است بین خدا و پیامبر او(صلی الله علیه و آله) و ما چیزی از آنها نمیفهمیم چرا که اینها
1) 153.. سورهی مریم، آیات 3-1.
از مجملات قرآن است و به فرموده امیرالمؤمنین(علیه السلام) «خداوند قرآن را در سه بخش: محکمات و متشابهات و مجملات نازل نمود تا به وسیله آن پیامبر(صلی الله علیه و آله) و اوصیای او را به مردم معرّفی کند و مردم بدانند که هر کس اطلاع از این اسرار ندارد، او ولیّ و امام و پیشوای مردم از ناحیه خداوند نیست». جز آن که از ناحیه رسول خدا(صلی الله علیه و آله) و اوصیای او چیزی دربارهی این حروف آمده باشد، که ما این گونه روایات را در ذیل این حروف نقل میکنیم.
سعدبن عبدالله قمّی گوید: به محضر حضرت قائم؟عج؟ عرضه داشتم: ای فرزند رسول خدا!تأویل «کهیعص» چیست؟ فرمود:
این حروف از خبرهای غیبی است، که خداوند به بندهی خود زکریّا یاد داده و سپس قصّه آن را بر حضرت محمّد(صلی الله علیه و آله) بیان نموده است، و آن این است که زکریّا از پروردگار خود خواست که نامهای خمسه طیّبه [یعنی محمّد، علیّ، فاطمه، حسن و حسین(علیهم السلام)] را به او تعلیم بدهد، و خداوند جبرئیل را مأمور نمود و او این اسماء را به زکریّا تعلیم داد، و زکریّا هنگامی که نام محمّد و علیّ و فاطمه و حسن(علیهم السلام) را به یاد میآورد، غم واندوه و خشم او برطرف میشد، و هنگامی که نام حسین(علیه السلام) را به یاد میآورد، گریه او را مهلت نمیداد و گلوگیر او میشد، پس روزی به خدای خود گفت: خدایا! چگونه است که من نام چهار نفر آنان را که میبرم، از غم و اندوه خود تسلّی پیدا میکنم و چون نام حسین(علیه السلام) را میبرم اشکم جاری میشود و حزن و اندوه مرا فرا میگیرد[و نمیتوانم خود را کنترل کنم؟!] پس خداوند قصّه مصیبت امام حسین(علیه السلام)را با «کهیعص» برای زکریّا بیان نمود، چرا که «کاف» اشارهی به کربلاست و «ها» اشارهی به هلاک شدن عترت(علیه السلام) است و «یاء»
اشاره به یزید (لعنه الله) قاتل و ظالم به اوست، و «عین» اشارهی به عطش امام حسین(علیه السلام) است، و «صاد» اشارهی به صبر اوست. و چون زکریّا قصّهی شهادت امام حسین(علیه السلام) را شنید، سه روز از مسجد بیرون نیامد، و اجازه نداد که مردم نزد او بروند، و شروع به گریه و ناله کرد و با خدای خود گفت: «خدایا آیا بهترین خلق خود را به سبب فرزندش عزادار میکنی؟! و چنین بلایی را بر او نازل مینمایی؟! و آیا علیّ و فاطمه(علیهما السلام) را لباس مصیبت میپوشانی و چنین مصیبت سختی را بر آنان وارد مینمایی؟! و سپس گفت: «خدایا! به من نیز در پیری فرزندی بده که نور چشم من باشد و وارث و وصیّ من باشد و همانند حسین(علیه السلام) او را در قلب من جای بده و مرا مفتون به حبّ و دوستی آن کن و به واسطه او مرا گرفتار مصیبت و بلا کن همان گونه که حبیب خود محمّد(صلی الله علیه و آله)را به خاطر فرزندش گرفتار مصیبت نمودی» پس خداوند یحیی را به زکریّا داد و او را به وسیله فرزندش گرفتار مصیبت نمود، و حمل یحیی شش ماه بود و حمل حسین(علیه السلام) نیز شش ماه بود.(1)
B
أ تلبس علیا و فاطمة ثیاب هذه المصیبة؟ الهی أ تحل کربة هذه الفجیعة بساحتهما؟ ثم کان یقول: الهی ارزقنی ولدا تقر به عینی عند الکبر، و اجعله وارثا و وصیا، و اجعل محله منی محل الحسین (علیه السلام) فاذا رزقتنیه فافتنی بحبه و به أفجعنی به کما تفجع محمّدا حبیبک(صلی الله علیه و آله) بولده، فرزقه الله یحیی(علیه السلام)و فجعه به،و کان حمل یحیی ستة أشهر، و حمل الحسین (علیه السلام) کذلک.
فی کتاب المناقب لابن شهر آشوب عن اسحق الأحمری عن الحجة القائم؟عج؟ مثل ما فی کتاب کمال الدین و تمام النعمة سواء. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 319، ح 3]
1) 154.. فی کتاب کمال الدین و تمام النعمة باسناده الی سعد بن عبد الله القمّی عن الحجة القائم؟عج؟ حدیث طویل و فیه: قلت: فأخبرنی یا بن رسول الله عن تأویل کهیعص قال: هذه الحروف من أنباء الغیب، اطلع الله عبده زکریا علیها، ثم قصها علی محمّد(صلی الله علیه و آله)، و ذلک ان زکریا(علیه السلام) سأل ربه ان یعلمه أسماء الخمسة، فأهبط الله علیه جبرئیل(علیه السلام) فعلمه إیاها، فکان زکریا إذا ذکر محمّدا و علیا و فاطمة و الحسن سری عنه همه و انجلی کربه، و إذا ذکر الحسین(علیه السلام) خنقته العبرة و وقعت علیه البهرة فقال ذات یوم: الهی ما بالی إذا ذکرت أربعا منهم(علیهم السلام) تسلیت بأسمائهم من همومی، و إذا ذکرت الحسین(علیه السلام) تدمع عینی و تثور زفرتی؟ فأنبأه تبارک و تعالی عن قصته، فقال: «کهیعص» فالکاف اسم کربلاء، و الهاء هلاک العترة، و الیاء یزید لعنه الله و هو ظالم الحسین، و العین عطشه، و الصاد صبره، فلما سمع بذلک زکریا(علیه السلام) لم یفارق مسجده ثلثة أیام، و منع فیها الناس من الدخول علیه، و أقبل علی البکاء و النحیب، و کانت ندبته: الهی أ تفجع خیر خلقک بولده؟ أ تنزل بلوی هذه الرزیة بفناءه؟
امام صادق(علیه السلام) میفرماید:
معنای «کهیعص» «أَنَا الْکَافِی الْهَادِی الْوَلِیُ الْعَالِمُ الصّادق الْوَعْدِ» است.
و در سخن دیگری فرمود:
««کاف» کاف بشیعتنا و «ها» هادلهم، و «یا» ولیّ لهم، و «عین» عالم بأهل طاعتنا، و «صاد» صادق لهم و وعد حتّی یبلغ بهم المنزلة التی وعدهم إیّاها فی بطن القرآن.»(1)
-- و باسناده الی محمّد بن عمّارة قال: حضرت عند جعفر بن محمّد(علیهما السلام) فدخل علیه رجل فسأله عن «کهیعص»! فقال(علیه السلام): «کاف» کاف بشیعتنا، «ها» هاد لهم، «یا» ولی لهم، «عین» عالم بأهل طاعتنا، «صاد» صادق لهم وعد حتّی یبلغ بهم المنزلة التی وعدهم إیاها فی بطن القرآن. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 320، ح 4]
1) 155.. -- فی کتاب معانی الاخبار باسناده الی سفیان بن سعید الثوری عن الصّادق(علیه السلام) حدیث طویل یقول فیه(علیه السلام): «و کهیعص» معناه أنا الکافی الهادی الولی العالم الصّادق الوعد.
و در مجمع البیان از امیرالمؤمنین(علیه السلام) نقل شده که در دعای خود فرمود:
«أسألک یا کهیعص.»(1)
ابوالجارود گوید:
امام باقر(علیه السلام) «ذِکْرُ رَحْمَةِ رَبِّکَ عَبْدَهُ زَکَرِیَّا» را «ذِکْرُ رَبِّکَ زَکَرِیَّا فرَحْمَةِ» قرائت نمود.(2)
«رَبِّ إِنِّی وَهَنَ الْعَظْمُ مِنِّی وَاشْتَعَلَ الرَّأْسُ شَیْبًا…»(3)
امام صادق(علیه السلام) میفرماید:
مردم [قبل از حضرت ابراهیم(علیه السلام)] پیر نمیشدند [و نشانهای از پیری نداشتند] تا این که ابراهیم(علیه السلام) در محاسن خود دانههای موی سفید را مشاهده نمود و به خدای خود گفت: پروردگارا! این چیست؟ خطاب شد: «این وقار و بزرگواری است» ابراهیم گفت: «خدایا بر وقار من بیفزا.»(4)
امام باقر(علیه السلام) میفرماید:
ابراهیم(علیه السلام) چون در محاسن خود یک موی سفید دید، گفت: «حمد خدا را که مرا به این مقدار از عمر رساند، و من به اندازهی یک چشم بر هم زدن گناه نکردم.(5)
1) 156.. فی مجمع البیان و روی عن أمیر المؤمنین(علیه السلام) انه قال فی دعائه: أسألک یا کهیعص. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 320، ح 6]
2) 157.. و فی روایة أبی الجارود عن أبی جعفر(علیه السلام) فی قوله: ذکر رحمة ربک عبده زکریا یقول: ذکر ربک زکریا فرحمه. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 320، ح 8]
3) 158.. سورهی مریم، آیهی 4.
4) 159.. فی کتاب علل الشرائع باسناده الی حفص بن البختری عن أبی عبد الله(علیه السلام) قال: کان الناس لا یشیبون، فأبصر إبراهیم(علیه السلام) شیبا فی لحیته فقال: یا رب ما هذا؟ فقال: هذا وقار، فقال: یا رب زدنی وقارا. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 321، ح 11]
5) 160.. و باسناده الی الحسین بن عمّار عن نعیم عن أبی جعفر(علیه السلام) قال: أصبح إبراهیم فرأی فی لحیته شیبا شعرة بیضاء، فقال: الحمد لله الذی بلغنی هذا المبلغ و لم أعص الله طرفة عینی. [تفسیر نور الثّقلین، ج 3، ص 321، ح 12]B
ابوالطفیل گوید: امیرالمؤمنین(علیه السلام) میفرمود:
[در زمانهای پیش] شخصی پیر میشد و میمرد و آثاری از پیری در او نبود، و بسا شخصی وارد مجلس میشد، که در آن پدر و فرزندان او بودند و او پدر را از فرزند تشخیص نمیداد، و میگفت: پدر شما کدام است؟ و چون زمان ابراهیم(علیه السلام) رسید، او به خدای خود گفت: «خدایا! نشانهای از پیری در من قرار ده، تا من به آن شناخته شوم» پس موی سر و محاسن او سفید شد، و پیری او ظاهر گردید.(1)
امیرالمؤمنین(علیه السلام) به اصحاب خود میفرمود:
موی سفید را از بین محاسن خود جدا نکنید، چرا که آن نور مسلمان است، و کسی که در اسلام به پیری برسد، آن پیری برای او در روز قیامت نوری خواهد بود.(2)
رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود:
آثار پیری در جلو سر نشانه یمن و برکت است، و در دو طرف صورت و گونهها شجاعت است، و در پشت سر شوم است.(3)
B
1) 161.. و باسناده الی خالد بن إسماعیل عن أیوب المخزومی عن جعفر بن محمّد(علیه السلام) انه سمع أبا الطفیل یحدث أن علیا(علیه السلام) یقول: کان الرجل یموت و قد بلغ الهرم و لم یشب فکان الرجل یأتی النادی «1» فیه الرجل و بنوه، فلا یعرف الأب من الابن فقال: أیکم أبوکم؟ فلما کان زمان إبراهیم(علیه السلام)، قال: اَللَّهُمَّ اجعل لی شیبا أعرف به، فقال: فشاب و ابیض رأسه و لحیته. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 321، ح 13]
2) 162.. و فیما علم أمیر المؤمنین(علیه السلام) أصحابه: لا تنتفوا الشیب فانه نور المسلم، و من شاب شیبة فی الإسلام کانت له نورا یوم القیامة. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 322، ح 17]
3) 163.. فی کتاب الخصال عن الرّضا عن أبیه عن آبائه عن علی(علیهم السلام) قال: قال رسول الله(صلی الله علیه و آله): الشیب فی مقدم الرأس یمن، و فی العارضین و فی الذوائب شجاعة، و فی القفا شؤم. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 322، ح 16]
امام صادق(علیه السلام) فرمود:
با سه گروه از مردم خداوند در قیامت سخن نمیگوید، و نظر رحمت به آنان نمیکند، و اعمال شان را نمیپذیرد، و عذاب دردناکی برای آنان خواهد بود: 1. کسی که موی سفید را از بین محاسن خود بکند، 2. کسی که جلق بزند، 3. مردی که تن به لواط بدهد.(1)
«وَلَمْ أَکُن بِدُعَائِکَ رَبِّ شَقِیًّا * وَإِنِّی خِفْتُ الْمَوَالِیَ مِن وَرَائِی وَکَانَتِ امْرَأَتِی عَاقِرًا فَهَبْ لِی مِن لَّدُنکَ وَلِیًّا»(2)
مرحوم علی بن ابراهیم قمّی گوید:
«وَلَمْ أَکُن بِدُعَائِکَ رَبِّ شَقِیًّا».یعنی «لَمْ یَکُنْ دُعَائِی خَائِباً عِنْدَک» یعنی خدایا من محروم از اجابت دعای خود نبودم.
دارد خادم مسجد باشد، [قانون این بود که] خادم و محرّر برای مسجد، چون به دنیا آمد، و یا داخل مسجد شد تا آخر عمر باید از مسجد خارج نشود، و چون مریم به دنیا آمد، مادر او گفت: خدایا من دختر به دنیا آوردم و پسر و دختر یکسان نیستند، و من او را مریم نامیدم، و او و ذریّه او را از شرّ شیطان رجیم در پناه تو قرار میدهم، پس برای تکفّل او [در مسجد] قرعه زدند و قرعه به نام زکریّا درآمد و زکریّا شوهر خواهر مریم بود، و او مریم را تکفّل
نمود و به داخل مسجد برد و چون به حدّ بلوغ زنانه رسید و مشغول عبادت شد، محراب از نور او نورانی میگشت، پس روزی زکریّا بر او وارد شد و میوه زمستانی را در تابستان و میوه تابستان را در زمستان نزد او یافت! و به او گفت: ای مریم! این میوهها از کجا برای تو آمده است؟! مریم گفت:
«اینها از ناحیهی خداوند است» پس زکریّا دعا کرد و گفت: خدایا من از خویشان خود هراس دارم [که از آیین تو حمایت نکنند] از سویی من پیر شدهام و همسرم نیز عقیم است، پس تو وارثی برای من از آل یعقوب قرار ده که پسندیده و مرضیّ تو باشد….(1)
علی بن ابراهیم قمّی در تفسیر «وَإِنِّی خِفْتُ الْمَوَالِیَ مِن وَرَائِی وَکَانَتِ امْرَأَتِی عَاقِرًا» گوید:
یعنی زکریّا گفت: «من از ورثه بعد از خود هراس دارم، و همسر من عقیم است» و در آن زمان زکریّا را فرزندی نبود که جایگزین و وارث او باشد، از سویی هدایای بنی اسرائیل و نذورات آنان مخصوص احبار بود، و زکریّا رئیس
1) 166.. فی تفسیرالعیّاشی ابو إسماعیل الجعفی عن أبی جعفر(علیه السلام) قال: ان امرأة عمران لما نذرت ما فی بطنها محررا قال: و المحرر للمسجد إذا وضعته، أو دخل المسجد فلم یخرج من المسجد أبدا، فلما ولدت مریم «قالَتْ رَبِّ إِنِّی وَضَعْتُها أُنْثی وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِما وَضَعَتْ وَ لَیْسَ الذَّکَرُ کَالْأُنْثی وَ إِنِّی سَمَّیْتُها مَرْیَمَ وَ إِنِّی أُعِیذُها بِکَ وَ ذُرِّیَّتَها مِنَ الشَّیْطانِ الرَّجِیمِ»فساهم علیها البتول «1» فأصاب القرعة زکریا، و هو زوج أختها و کفلها و أدخلها المسجد، فلما بلغت ما تبلغ النساء من الطمث و کانت أجمل النساء و کانت تصلی فیضیء المحراب لنورها، فدخل علیها زکریا فاذا عندها فاکهة الشتاء فی الصیف، و فاکهة الصیف فی الشتاء، فقال: «أَنَّی لَکِ هذا قالَتْ هُوَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ هُنالِکَ دَعا زَکَرِیَّا رَبَّهُ قالَ إِنِّی خِفْتُ الْمَوالِیَ مِنْ وَرائِی» الی ما ذکر الله من قصة زکریا و یحیی. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 322، ح 20]
احبار بود و همسر او خواهر مریم بنت عمران بن ماثان بود و یعقوب بن ماثان و فرزندان دیگر ماثان در آن زمان رؤسای بنی اسرائیل و فرزندان پادشاهان و ملوک آنان، از فرزندان سلیمان بن داود بودند، از این رو زکریّا گفت: «هَبْ لِی مِن لَّدُنکَ وَلِیًّا * یَرِثُنِی وَیَرِثُ مِنْ آلِ یَعْقُوبَ وَاجْعَلْهُ رَبِّ رَضِیًّا.»(1)
امام صادق(علیه السلام) میفرماید: رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود:
عیسی بن مریم به قبری برخورد نمود که صاحب آن عذاب میشد،و سال بعد،برآن قبر عبور نمود و صاحب آن عذاب نمیشد، و چون سرّ آن را از خدای خویش سؤال کرد، خداوند به او وحی نمود: «فرزندی از صاحب آن قبر به بلوغ و رشد رسید، و راهی را اصلاح کرد، و یتیمی را پناه داد و ما بهخاطر او پدرش را عفو نمودیم» سپس رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: میراث خداوند از بندهی مؤمن خود فرزندی است که بعد از او خدا را عبادت کند.
سپس امام صادق(علیه السلام) آیه مربوط به زکریّا(علیه السلام) را تلاوت نمود که میفرماید:
«هَبْ لِی مِن لَّدُنکَ وَلِیًّا * یَرِثُنِی وَیَرِثُ مِنْ آلِ یَعْقُوبَ وَاجْعَلْهُ رَبِّ رَضِیًّا.»(2)
B
یا رب مررت بهذا القبر عام أول فکان یعذب و مررت به العام فاذا هو لیس یعذبفأوحی الله؟عز؟ الیه: انه أدرک له ولد صالح فأصلح طریقا و آوی یتیما، فلهذا غفرت بما عمل ابنه، ثم قال رسول الله(صلی الله علیه و آله): میراث الله؟عز؟ من عبده المؤمن ولد یعبده من بعده، ثم تلا أبو عبد الله(علیه السلام) آیة زکریا «فَهَبْ لِی مِنْ لَدُنْکَ وَلِیًّا یَرِثُنِی وَ یَرِثُ مِنْ آلِ یَعْقُوبَ وَ اجْعَلْهُ رَبِّ رَضِیًّا». [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 323، ح 25]
1) 167.. فی تفسیر علی بن إبراهیم «وَ إِنِّی خِفْتُ الْمَوالِیَ مِنْ وَرائِی» یقول: خفت الورثة من بعدی وَ کانَتِ امْرَأَتِی عاقِراً و لم یکن یومئذ لزکریا ولد یقوم مقامه و یرثه و کانت هدایا بنی إسرائیل و نذورهم للأحبار، و کان زکریا رئیس الأحبار و کانت امرأة زکریا أخت مریم بنت عمران بن ماثان، و یعقوب بن ماثان و بنو ماثان إذ ذاک رؤساء بنی إسرائیل وبنو ملوکهم من ولد سلیمان بن داود، فقال زکریا: فَهَبْ لِی مِنْ لَدُنْکَ وَلِیًّا یَرِثُنِی وَ یَرِثُ مِنْ آلِ یَعْقُوبَ وَ اجْعَلْهُ رَبِّ رَضِیًّا. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 323، ح 23]
2) 168.. فی الکافی عدة من أصحابنا عن أحمد بن محمّد بن خالد عن شریف بن سابق عن الفضل بن أبی قرة عن أبی عبد الله(علیه السلام) قال: قال رسول الله(صلی الله علیه و آله): مر عیسی بن مریم(علیهما السلام) بقبر یعذب صاحبه، ثم مر به من قابل فاذا هو لا یعذب؟ فقال:
«یَا زَکَرِیَّا إِنَّا نُبَشِّرُکَ بِغُلَامٍ اسْمُهُ یَحْیَی لَمْ نَجْعَل لَّهُ مِن قَبْلُ سَمِیًّا»(1)
امام صادق(علیه السلام) فرمود:
برای حسین(علیه السلام) نیز همنام و همتایی از قبل نبود و آسمان تنها برای یحیی و امام حسین (علیه السلام) چهل روز گریه کرد! گفته شد: گریه آسمان چگونه بود؟ امام صادق(علیه السلام) فرمود: خورشید هنگام طلوع و هنگام غروب قرمز بود، و قاتل یحیی(علیه السلام) ولد الزنا بود و قاتل حسین(علیه السلام) نیز ولد الزنا بود.(2)
و ما کان بکاؤها؟ قال: کانت تطلع حمراء و تغیب حمراء، و کان قاتل یحیی ولد زنا و قاتل الحسین ولد زنا. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 324، ح 27]
امام سجّاد(علیه السلام) میفرماید:
هنگامی که [با پدرم] حسین به علیّ(علیه السلام) [به طرف کربلا] حرکت مینمودیم او به هر منزلی میرسید و در آنجا اقامت میکرد، یادی از حضرت یحیی و کشته شدن او مینمود و میفرمود: از پستی دنیا نزد خداوند این است که سر یحیی بن زکریّا را برای زنازادهای از بنی اسرائیل بردند! [و مقصود او این بود که سر او را نیز برای یزید زنازاده میبرند.](3)
B
و فی مجمع البیان مثله الا ان فیه و قال یوما: و من هو ان الدنیا «إلخ». [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 324، ح 28]
1) 169.. سورهی مریم، آیهی 7.
2) 170.. فی مجمع البیان و قرأ علی بن أبیطالب و جعفر بن محمّد(علیهم السلام) «یَرِثُنِی وَ یَرِثُ مِنْ آلِ یَعْقُوبَ لَمْ نَجْعَلْ لَهُ مِنْ قَبْلُ سَمِیًّا» قال ابو عبد الله(علیه السلام): و کذلک الحسین(علیه السلام) لم یکن له من قبل سمی و لم تبک السماء الا علیهما أربعین صباحا، قیل له:
3) 171.. فی إرشاد المفید؟ره؟ و روی سفیان بن عیینة عن علی بن یزید عن علی بن الحسین(علیهما السلام) قال: خرجنا مع الحسین بن علی(علیهما السلام) فما نزل منزلا و لا رحل منه الا ذکر یحیی بن زکریا و قتله، و قال: و من هوان الدنیا علی الله ان رأس یحیی بن زکریا أهدی الی بغی من بغایا بنی إسرائیل.
«یَا یَحْیَی خُذِ الْکِتَابَ بِقُوَّةٍ وَآتَیْنَاهُ الْحُکْمَ صَبِیًّا * وَحَنَانًا مِّن لَّدُنَّا وَزَکَاةً وَکَانَ تَقِیًّا…»(1)
امام باقر(علیه السلام) ضمن سخن مبسوطی فرمود:
«زکریّا از دنیا رفت و فرزند او یحیی در سنّ کودکی وارث کتاب و حکمت الهی شد، چنان که خداوند میفرماید: «یَا یَحْیَی خُذِ الْکِتَابَ بِقُوَّةٍ وَآتَیْنَاهُ الْحُکْمَ صَبِیًّا» و عیسی(علیه السلام) [نیز] چون به هفت سال رسید با وحی خداوند دارای نبوّت و رسالت گردید، بنابراین عیسی(علیه السلام) بر یحیی و همه مردم حجّت شد». [چنان که خداوند میفرماید: «قَالَ إِنِّی عَبْدُ اللَّهِ آتانِیَ الْکِتابَ وَ جَعَلَنِی نَبِیًّا….»(2)
امام حسین(علیه السلام) میفرماید:
یکی ازعلمای یهود شام به پدرم امیرالمؤمنین(علیه السلام) گفت: یحیای زکریّا در حال صباوت و کودکی دارای حکم [نبوّت] و حلم و فهم بود، و بدون این که گناهی کرده باشد، از خوف خداوند گریه میکرد و همواره روزهدار بود؟
1) 172.. سورهی مریم، آیات 12 و 13.
2) 173.. فی أصول الکافی عدة من أصحابنا عن أحمد بن محمّد بن عیسی عن ابن محبوب عن هشام بن سالم عن برید الکناسی عن أبی جعفر(علیه السلام) فی حدیث طویل یقول فیه(علیه السلام): مات زکریا فورثه ابنه یحیی الکتاب و الحکمة و هو صبی صغیر، أما تسمع لقوله؟عز؟: یا یَحْیی خُذِ الْکِتابَ بِقُوَّةٍ وَ آتَیْناهُ الْحُکْمَ صَبِیًّا فلما بلغ عیسی(علیه السلام) سبع سنین تکلم بالنبوة و الرسالة حین أوحی الله الیه، فکان عیسی الحجة علی یحیی و علی الناس أجمعین. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 325، ح 31]
[در حالی که پیامبر شما چنین نبود؟] امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرمود: آنچه گفتی صحیح است و لکن حضرت محمّد(صلی الله علیه و آله) فضیلتی بالاتر از آن داشت، چرا که یحیی بن زکریّا در عصری بود که مردم جاهل نبودند و بت نمیپرستیدند، و لکن حضرت محمّد(صلی الله علیه و آله) در بین بت پرستان و حزب شیطان به نبوّت رسید و در حال کودکی دارای نبوّت و فهم بود و هرگز رغبت به بت نکرد و به اعیاد بت پرستان علاقه نداشت و هرگز از او دروغ شنیده نشد، و در بین مردم امین و راستگو و بردبار بود و همواره یک هفته و یا بیشتر و یا کمتر پیاپی روزه میگرفت، و چون از علّت آن سؤال میشد میفرمود: «من مثل شما نیستم، من در زیر سایه رحمت پروردگارم هستم و او به من آب و غذا میدهد»و همواره از خوف خداوند گریه میکرد تا جایی که از اشک او مصلّایش خیس میشد، بدون این که گناهی کرده باشد….(1)
و کان یواصل الصوم؟ قال له علی(علیه السلام) لقد کان کذلک و محمّد(صلی الله علیه و آله) أعطی أفضل من هذا،ان یحیی بن زکریا کان فی عصر لا أوثان فیه و لا جاهلیة، و محمّد(صلی الله علیه و آله) اوتی الحکم و الفهم صبیا بین عبدة الأوثان و حزب الشیطان، فلم یرغب لهم فی صنم قط و لم ینشطلأعیادهم، و لم یر منه کذب قط(صلی الله علیه و آله)، و کان أمینا صدوقا حلیما، و کان یواصل صوم الأسب وعو الأقل و الأکثر فیقال له فی ذلک فیقول: انی لست کأحدکم، انی أظل عند ربی فیطعمنی و یسقین، و کان یبکی(صلی الله علیه و آله) حتّی یبتل مصلاه خشیة من الله؟عز؟ من غیر جرم، و الحدیث طویل أخذنا منه موضع الحاجة. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 325، ح 34]
ابوبصیر گوید: به امام صادق(علیه السلام) گفتم: معنای جمله «وَ حَناناً مِنْ لَدُنَّا» دربارهی یحیی چیست؟ فرمود:
1) 174.. فی کتاب الاحتجاج للطبرسی؟ره؟ و روی عن موسی بن جعفر عن أبیه عن آبائه عن الحسین بن علی(علیهم السلام) قال: ان یهودیا من یهود الشام و أحبارهم قال لأمیر المؤمنین(علیه السلام): فهذا یحیی بن زکریا یقال: انه اوتی الحکم صبیا و الحلم و الفهم، و أنه کان یبکی من غیر ذنب
یحیی هنگامی که در دعای خود میگفت: «یا ربّ یا اَلله» خداوند در جواب او میفرمود: «لبیّک، یا یحیی سل حاجتک.»(1)
«وَبَرًّا بِوَالِدَیْهِ وَلَمْ یَکُن جَبَّارًا عَصِیًّا * وَسَلَامٌ عَلَیْهِ یَوْمَ وُلِدَ وَیَوْمَ یَمُوتُ وَیَوْمَ یُبْعَثُ حَیًّا»(2)
یاسر خادم گوید: از حضرت رضا(علیه السلام) شنیدم که میفرمود:
وحشتناکترین روزها برای این مردم سه روز است، 1. روزی که از شکم مادر خارج میشوند و دنیا را میبینند، 2. روزی که از دنیا میروند و آخرت و اهل آن را مشاهده میکنند، 3. روزی که در قیامت محشور میشوند، و احکامی را میبینند که در دنیا ندیدهاند، و خداوند یحیی(علیه السلام) را در این سه موطن سالم و ایمن داشته و فرموده است: «وَسَلَامٌ عَلَیْهِ یَوْمَ وُلِدَ وَیَوْمَ یَمُوتُ وَیَوْمَ یُبْعَثُ حَیًّا»،و عیسی(علیه السلام) نیز خود را در این سه موطن سالم دانسته و میگوید: «وَالسَلَامُ عَلَیَّ یَوْمَ وُلِدتُ وَیَوْمَ أَمُوتُ وَیَوْمَ أَبْعَثُ حَیًّا.»(3)
و قد سلم عیسی بن مریم علی نفسه فی هذه الثلاثة المواطن فقال: «وَ السَّلامُ عَلَیَّ یَوْمَ وُلِدْتُ وَ یَوْمَ أَمُوتُ وَ یَوْمَ أُبْعَثُ حَیًّا». [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 327، ح 38]
1) 175.. فی محاسن البرقی و فی روایة أبی بصیر قال: قلت لأبی عبد الله(علیه السلام): قوله فی کتابه حَناناً مِنْ لَدُنَّا قال: انه کان یحیی إذا قال فی دعائه یا رب یا الله، ناداه الله من السماء لبیک یا یحیی سل حاجتک. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 325، ح 36]
2) 176.. سورهی مریم، آیات 14 و 15.
3) 177.. فی عیون الاخبار باسناده الی یاسر الخادم قال: سمعت أبا الحسن الرّضا(علیه السلام) یقول: ان أوحش ما یکون هذا الخلق فی ثلثة مواطن: یوم یولد و یخرج من بطن امه فیری الدنیا، و یوم یموت فیعاین الاخرة و أهلها، و یوم یبعث فیری احکاما لم یرها فی دارالدنیا و قد سلم الله؟عز؟ علی یحیی فی هذه الثلاثة المواطن و آمن روعته فقال: و سَلامٌ عَلَیْهِ یَوْمَ وُلِدَ وَ یَوْمَ یَمُوتُ وَ یَوْمَ یُبْعَثُ حَیًّا
مرحوم ابن شهر آشوب با سند خود از محمّد بن اسحاق نقل کرده که گوید:
ابوسفیان به علیّ(علیه السلام) گفت: یا ابالحسن من حاجتی به شما دارم؟ امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرمود: حاجت تو چیست؟ ابوسفیان گفت: به پسر عمّ خود محمّد(صلی الله علیه و آله) بگو: با ما قراردادی مکتوب تعیین کند.
امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرمود:
«ای ابوسفیان! رسول خدا(صلی الله علیه و آله) با تو قراردادی تعیین نموده که هرگز از آن باز نمیگردد» و در آن زمان حضرت فاطمه(علیها السلام) پشت پرده بود و امام حسن(علیه السلام) که چهارده ماه بیش نداشت مشغول بازی بود، پس ابوسفیان گفت: ای دختر محمّد به این طفل بگو با جدّ خود بهخاطر من سخن بگوید و با کلام خود بر عرب و عجم سیادت پیدا کند؟ پس امام حسن(علیه السلام) [که چهارده ماه بیش نداشت] به طرف ابوسفیان آمد و با یک دست خود بر بینی ابوسفیان و با دست دیگر بر ریش ابوسفیان زد، و خداوند او را به زبان آورد وگفت: ای ابوسفیان بگو: «لا إله إلّا الله، محمّد رسول الله، تا من برای تو شفاعت کنم» پس ابوسفیان گفت: حمد خدایی را سزاست که از ذریّه محمّد مصطفی فرزندی مانند یحیای زکریّا قرار داد و فرمود: «وَآتَیْنَاهُ الْحُکْمَ صَبِیًّا.»(1)
B
تمشی معی الی ابن عمک محمّد فنسأله أن یعقد لنا عقدا، و یکتب لنا کتابا، فقال: یا أبا سفیان لقد عقد لک رسول الله(صلی الله علیه و آله) عقدا لا یرجع عنه أبدا، و کانت فاطمة علیها السّلام من وراء الستر، و الحسن یدرج بین یدیها، و هو طفل من أبناء أربعة عشر شهرا، فقال لها: یا بنت محمّد قولی لهذا الطفل یکلم لی جده فیسود بکلامه العرب و العجم، فأقبل الحسن(علیه السلام) الی أبی سفیان و ضرب احدی یدیه علی أنفه، و الاخری علی لحیته، ثم أنطقه الله؟عز؟ بأن قال: یا أبا سفیان قل: لا اله الا الله محمّد رسول الله حتّی أکون شفیعا فقال(علیه السلام): الحمد لله الذی جعل من ذریة محمّد المصطفی نظیر یحیی بن زکریا «آتَیْناهُ الْحُکْمَ صَبِیًّا». [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 326، ح 35]
1) 178.. فی کتاب المناقب لابن شهر آشوب؟ره؟ محمّد بن اسحق بالإسناد جاء أبو سفیان الی علی(علیه السلام) فقال: یا أبا الحسن جئتک فی حاجة، قال: و فیم جئتنی؟ قال:
وَاذْکُرْ فِی الْکِتَابِ مَرْیَمَ إِذِ انتَبَذَتْ مِنْ أَهْلِهَا مَکَانًا شَرْقِیًّا 16 فَاتَّخَذَتْ مِن دُونِهِمْ حِجَابًا فَأَرْسَلْنَا إِلَیْهَا رُوحَنَا فَتَمَثَّلَ لَهَا بَشَرًا سَوِیًّا 17 قَالَتْ إِنِّی أَعُوذُ بِالرَّحْمَن مِنکَ إِن کُنتَ تَقِیًّا 18 قَالَ إِنَّمَا أَنَا رَسُولُ رَبِّکِ لِأَهَبَ لَکِ غُلَامًا زَکِیًّا 19 قَالَتْ أَنَّی یَکُونُ لِی غُلَامٌ وَلَمْ یَمْسَسْنِی بَشَرٌ وَلَمْ أَکُ بَغِیًّا 20 قَالَ کَذَلِکِ قَالَ رَبُّکِ هُوَ عَلَیَّ هَیِّنٌ وَلِنَجْعَلَهُ آیَةً لِلنَّاسِ وَرَحْمَةً مِّنَّا وَکَانَ أَمْرًا مَّقْضِیًّا 21 فَحَمَلَتْهُ فَانتَبَذَتْ بِهِ مَکَانًا قَصِیًّا 22 فَأَجَاءهَا الْمَخَاضُ إِلَی جِذْعِ النَّخْلَةِ قَالَتْ یَا لَیْتَنِی مِتُّ قَبْلَ هَذَا وَکُنتُ نَسْیًا مَّنسِیًّا 23 فَنَادَاهَا مِن تَحْتِهَا أَلَّا تَحْزَنِی قَدْ جَعَلَ رَبُّکِ تَحْتَکِ سَرِیًّا 24 وَهُزِّی إِلَیْکِ بِجِذْعِ النَّخْلَةِ تُسَاقِطْ عَلَیْکِ رُطَبًا جَنِیًّا 25 فَکُلِی وَاشْرَبِی وَقَرِّی عَیْنًا فَإِمَّا تَرَیِنَّ مِنَ الْبَشَرِ أَحَدًا فَقُولِی إِنِّی نَذَرْتُ لِلرَّحْمَنِ صَوْمًا فَلَنْ أُکَلِّمَ الْیَوْمَ إِنسِیًّا 26 فَأَتَتْ بِهِ قَوْمَهَا تَحْمِلُهُ قَالُوا یَا مَرْیَمُ لَقَدْ جِئْتِ شَیْئًا فَرِیًّا 27 یَا أُخْتَ هَارُونَ مَا کَانَ أَبُوکِ امْرَأَ سَوْءٍ وَمَا کَانَتْ أُمُّکِ بَغِیًّا 28 فَأَشَارَتْ إِلَیْهِ قَالُوا کَیْفَ نُکَلِّمُ مَن کَانَ فِی الْمَهْدِ صَبِیًّا 29 قَالَ إِنِّی عَبْدُ اللَّهِ آتَانِیَ الْکِتَابَ وَجَعَلَنِی نَبِیًّا 30 وَجَعَلَنِی مُبَارَکًا أَیْنَ مَا کُنتُ وَأَوْصَانِی بِالصَّلَاةِ وَالزَّکَاةِ مَا دُمْتُ حَیًّا 31 وَبَرًّا بِوَالِدَتِی وَلَمْ یَجْعَلْنِی جَبَّارًا شَقِیًّا 32 وَالسَّلَامُ عَلَیَّ یَوْمَ وُلِدتُّ وَیَوْمَ أَمُوتُ وَیَوْمَ أُبْعَثُ حَیًّا 33 ذَلِکَ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ قَوْلَ الْحَقِّ الَّذِی فِیهِ یَمْتَرُونَ 34 مَا کَانَ لِلَّهِ أَن یَتَّخِذَ مِن وَلَدٍ سُبْحَانَهُ إِذَا قَضَی أَمْرًا فَإِنَّمَا یَقُولُ لَهُ کُن فَیَکُونُ 35 وَإِنَّ اللَّهَ رَبِّی وَرَبُّکُمْ فَاعْبُدُوهُ هَذَا صِرَاطٌ مُّسْتَقِیمٌ 36 فَاخْتَلَفَ الْأَحْزَابُ مِن بَیْنِهِمْ فَوَیْلٌ لِّلَّذِینَ کَفَرُوا مِن مَّشْهَدِ یَوْمٍ عَظِیمٍ 37
أَسْمِعْ بِهِمْ وَأَبْصِرْ یَوْمَ یَأْتُونَنَا لَکِنِ الظَّالِمُونَ الْیَوْمَ فِی ضَلَالٍ مُّبِینٍ 38 وَأَنذِرْهُمْ یَوْمَ الْحَسْرَةِ إِذْ قُضِیَ الْأَمْرُ وَهُمْ فِی غَفْلَةٍ وَهُمْ لَا یُؤْمِنُونَ 39 إِنَّا نَحْنُ نَرِثُ الْأَرْضَ وَ مَنْ عَلَیْهَا وَ إِلَیْنَا یُرْجَعُونَ 40»
¬Kj
اصل «نَبْذ» به معنای طرح است و از آن است «فَنَبَذُوهُ وَراءَ ظُهُورِهِمْ» یعنی ألقوه، و «اِنتَبَذَت» یعنی تنحّی ناحیةً، و «اِنتباذ» به معنای گرفتن چیزی، و رها کردن چیز دیگر است، و «قَصِیّ» به معنای بعید است و قاصی خلاف دانی است، و «مَکَانًا شَرْقِیًّا» یعنی خرجت إلی النخلة الیابسة، و «حجاباً» یعنی ستراً و حاجزاً فی محرابها، و «رُوحَنا» یعنی روح الأمین جبرئیل، و «بشراً سویّاً» یعنی فی صورة شابٍّ سویّ الخلق، و «إن کُنتَ تَقیّاً» یعنی إن کنت تتقّی الله، و ضمیر «مِن تحتها» یا به عیسی بر میگردد و یا به جبرئیل، و «هزّی إلیکِ بجذع النخلة» یعنی حرکّی النخلة، و «رطباً جنیّاً» یعنی رطباً طریّاً، و «صوماً» یعنی صَمتاً و سکوتاً، و «شیئاً فرّیاً» فرّی یا از افتراء است و یا عمل بسیار قبیحی را گویند، و «بَغِیّ» به معنای زانی است، و «جبّار» در اینجا به معنای ظالم و متجاوز از حق است، و «شقیّاً» از شقاوت است خلاف سعیداً، و «یمترون» از مریه است، و مریه یا به معنای مجادله است، چنان که خداوند میفرماید: «أفتمارونه علی ما یری» و یا به معنای شکّ است، مانند «فبأیّ آلاء ربّک تتماری» و مانند «فلا تک فی مریةٍ منه» و در اینجا احتمال هر دو معنا وجود دارد، و «أحزاب و حزب» جمعیّتی را گویند که دارای یک طریقه و مسلک باشند، بر خلاف کفّار که دارای مسالک مختلف هستند، و «مشهد» محلّ شهادت را گویند، و روز قیامت را مشهد گویند، چرا که محلّ شهادت شهود است، و «یوم
عظیم» نیز روز قیامت است، چنان که «یوم الحسرة» نیز روز قیامت است، و «أسمع بهم و أبصر» افعل التعجّب است و شامل شنوایی و بینایی گوش و چشم و قلب میشود، چنان که میفرماید: «یوم تشخص فیه القلوب و الأبصار.»
و در این کتاب (آسمانی)، مریم را یاد کن، آن هنگام که از خانوادهاش جدا شد، و در ناحیه شرقی (بیت المقدس) قرار گرفت (16) و میان خود و آنان حجابی افکند (تا خلوتگاهش از هر نظر برای عبادت آماده باشد). در این هنگام، ما روح خود را بسوی او فرستادیم و او در شکل انسانی بیعیب و نقص، بر مریم ظاهر شد! (17) او (سخت ترسید و) گفت: «من از شرّ تو، به خدای رحمان پناه میبرم اگر پرهیزگاری! (18) گفت: «من فرستاده پروردگار توام (آمدهام) تا پسر پاکیزهای به تو ببخشم!» (19) گفت: «چگونه ممکن است فرزندی برای من باشد؟! در حالی که تا کنون انسانی با من تماس نداشته، و زن آلودهای هم نبودهام!» (20) گفت: «مطلب همین است! پروردگارت فرموده: این کار بر من آسان است! (ما او را میآفرینیم، تا قدرت خویش را آشکار سازیم) و او را برای مردم نشانهای قرار دهیم و رحمتی باشد از سوی ما! و این امری است پایان یافته (و جای گفتگو ندارد)!» (21) سرانجام (مریم) به او باردار شد و او را به نقطه دور دستی برد (و خلوت گزید) (22) درد زایمان او را به کنار تنه درخت خرمایی کشاند (آن قدر ناراحت شد که) گفت: «ای کاش پیش از این مرده بودم، و بکلّی فراموش میشدم!» (23) ناگهان از طرف پایین پایش او را صدا زد که: «غمگین مباش! پروردگارت زیر پای تو چشمه آبی (گوارا) قرار داده است! (24) و این تنه نخل را به طرف خود تکان ده، رطب تازهای بر تو فرو میریزد! (25) (از این غذای لذیذ) بخور و (از آن آب گوارا) بنوش و چشمت را (به این مولود جدید) روشن دار! و
هر گاه کسی از انسانها را دیدی، (با اشاره) بگو: من برای خداوند رحمان روزهای نذر کردهام بنا بر این امروز با هیچ انسانی هیچ سخن نمیگویم! (و بدان که این نوزاد، خودش از تو دفاع خواهد کرد!)» (26) (مریم) در حالی که او را در آغوش گرفته بود، نزد قومش آورد گفتند: «ای مریم! کار بسیار عجیب و بدی انجام دادی! (27) ای خواهر هارون! نه پدرت مرد بدی بود، و نه مادرت زن بد کارهای!!» (28) (مریم) به او اشاره کرد گفتند: «چگونه با کودکی که در گاهواره است سخن بگوییم؟!» (29) (ناگهان عیسی زبان به سخن گشود و) گفت: «من بنده خدایم او کتاب (آسمانی) به من داده و مرا پیامبر قرار داده است! (30) و مرا -- هر جا که باشم -- وجودی پربرکت قرار داده و تا زمانی که زندهام، مرا به نماز و زکات توصیه کرده است! (31) و مرا نسبت به مادرم نیکوکار قرار داده و جبّار و شقی قرار نداده است! (32) و سلام (خدا) بر من، در آن روز که متولّد شدم، و در آن روز که میمیرم، و آن روز که زنده برانگیخته خواهم شد!»(33) این است عیسی پسر مریم گفتار حقّی که در آن تردید میکنند! (34) هرگز برای خدا شایسته نبود که فرزندی اختیار کند! منزّه است او! هر گاه چیزی را فرمان دهد،
میگوید: «موجود باش!» همان دم موجود میشود! (35) و خداوند، پروردگار من و شماست!او را پرستش کنید این است راه راست! (36) ولی (بعد از او) گروههایی از میان پیروانش اختلاف کردند وای به حال کافران از مشاهده روز بزرگ (رستاخیز)! (37) در آن روز که نزد ما میآیند، چه گوشهای شنوا و چه چشمهای بینایی پیدا میکنند! ولی این ستمگران امروز در گمراهی آشکارند! (38) آنان را از روز حسرت [روز رستاخیز که برای همه مایه تأسف است] بترسان، در آن هنگام که همه چیز پایان مییابد! و آنها در غفلتند و ایمان نمیآورند! (39) ما، زمین و تمام کسانی را که بر آن هستند، به ارث میبریم و همگی بسوی ما بازگردانده میشوند! (40)
«وَاذْکُرْ فِی الْکِتَابِ مَرْیَمَ إِذِ انتَبَذَتْ مِنْ أَهْلِهَا… فَأَجَاءهَا الْمَخَاضُ إِلَی جِذْعِ النَّخْلَةِ قَالَتْ یَا لَیْتَنِی مِتُّ…»(1)
امام موسی بن جعفر(علیه السلام) پس از پاسخ به سؤالات یکی از علمای نصارا، به او فرمود:
آیا تو میدانی اسم مریم چیست؟ و در چه روزی از ناحیه خداوند، در او دمیده شد؟ و در چه ساعتی از روز بود؟ و در چه روزی مریم وضع حمل کرد و عیسی را به دنیا آورد؟ مرد نصرانی گفت: نمیدانم.
پس امام کاظم(علیه السلام) به او فرمود:
امّا مادر مریم! نام او مرتا بود و به عربی وهیبه میباشد، و امّا روزی که مریم در آن باردار شد! روز جمعه، ساعت زوال ظهر بود، و روح الأمین نیز در همین روز و همین ساعت بر او فرود آمد، و برای مسلمانان روزی و عیدی بهتر از آن نیست و خداوند و پیامبر او حضرت محمّد(صلی الله علیه و آله) این روز را تعظیم نمودهاند، و از ناحیه خداوند به پیامبر ما(صلی الله علیه و آله) دستور داده شده، که این روز را عید قرار بدهد؛ و امّا روزی که مریم در آن به دنیا آمده روز سه شنبه ساعت چهارونیم از روز بوده است، و نهری که مریم در کنار آن به دنیا آمده، فرات است….(2)
1) 179.. سورهی مریم، آیات 25-16.
2) 180.. فی أصول الکافی احمد بن مهران و علی بن إبراهیم جمیعا عن محمّد بن علی عن الحسن بن راشد عن یعقوب بن جعفر بن إبراهیم عن أبی الحسن موسی(علیه السلام) انه قال لرجل نصرانی سأله عن مسائل فأجابه(علیه السلام) فیها: أعجلک أیضا خبرا لا یعرفه الا قلیل ممن قرأ الکتب أخبرنی ما اسم أم مریم و ای یوم نفخت فیه مریم، و لکم ساعة من النهار، و ای یوم وضعت مریم فیه عیسی، و لکم ساعة من النهار؟ فقال النصرانی، لا أدری، فقال ابو إبراهیم(علیه السلام): اما أم مریم فاسمها مرتا و هی وهیبة بالعربیة، و اما الیوم الذی حملت فیه مریم فهو یوم الجمعة للزوال، و هو الیوم الذی هبط فیه الروح الأمین و لیس للمسلمین عید کان اولی منه، عظمه الله تبارک و تعالی و عظمه محمّد(صلی الله علیه و آله)، فأمر ان یجعله عیدا فهو یوم الجمعة، و اما الیوم الذی ولدت فیه مریم فهو یوم الثلثاء لأربع ساعات و نصف من النهار، و النهر الذی ولدت علیه مریم عیسی هل تعرفه؟ قال: لا، قال: هو الفرات، و علیه شجر النخل و الکرم، و لیس یساوی بالفرات شیء للکروم و النخل، فأما الیوم الذی حجبت فیه لسانها و نادی قیدوس ولده و أشیاعه فأعانوه، و اخرجوا آل عمران لینظروا الی مریم، فقالوا لها ما قص الله علیک فی کتابه و علینا فی کتابه فهل فهمته؟ و قرأته الیوم الأحدث. [تفسیر نورالثّقلین، ج3، ص 327، ح 39]B
امام صادق(علیه السلام) فرمود:
نخلهی خرمای مریم، نخلهی خرمای عجوه بوده است [و آن بهترین نخله خرما میباشد] و آن از آسمان نازل شده است و هر چه از اصل و نسل آن روییده، به آن عجوه گفته میشود، بر خلاف نخلههای دیگر….(1)
1) 181.. فی أصول الکافی عدة من أصحابنا عن الحسین بن الحسن بن یزید عن بدر عن أبیه قال: حدثنی سلام ابو علی الخراسانی عن سلام بن سعید المخزومی قال: بینا أنا جالس عند أبی عبد الله(علیه السلام) إذ دخل علیه عباد بن کثیر عابد أهل البصرة، و ابن شریح فقیه أهل مکة و عند أبی عبد الله میمون القداح مولی أبی جعفر(علیه السلام)، فسأله عباد بن کثیر فقال: یا أبا عبد الله فی کم ثوب کفن رسول الله(صلی الله علیه و آله)؟ قال: فی ثلثة أثواب، ثوبین صحاریین و ثوب حبرة و کان فی البرد قلة، فکأنما ازور عباد بن کثیر من ذلک، فقال أبو عبد الله(علیه السلام): ان نخلة مریم انما کانت عجوة و نزلت من السماء فما نبت من أصلها کان عجوة، و ما کان من لقاط فهو لون، فلما خرجوا من عنده قال عباد بن کثیر لابن شریح: و الله ما أدری ما هذا المثل الذی ضربه لی أبو عبد الله(علیه السلام)، فقال ابن شریح: هذا الغلام یخبرک فانه منهم -- یعنی میمون -- فسأله، فقال میمون: أ ما تعلم ما قال لک؟ قال: لا و الله، قال: انه ضرب لک مثل نفسه فأخبرک انه ولد من رسول الله(صلی الله علیه و آله)، و علم رسول الله عندهم، فما جاء من عندهم فهو صواب، و ما جاء من عند غیرهم فهو لقاط. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 329، ح 44]
در چندین روایت آمده که مدت حمل حضرت عیسی و امام حسین(علیه السلام) شش ماه بوده است، و در برخی از روایات دربارهی حضرت یحیی نیز چنین آمده است و در روایت علل از امام صادق(علیه السلام) نقل شده که فرمود:
«جز عیسی و امام حسین(علیهما السلام) هیچ حمل شش ماههای زنده نمیماند». و در مجمع البیان از آن حضرت نقل شده که مدّت حمل عیسی نه ساعت بوده است. و الله العالم.(1)
فعلقت و حملت بالحسین(علیه السلام)، فحملت ستة أشهر، ثم وضعت و لم یعش ولد قط لستة أشهر غیر الحسین بن علی(علیهما السلام) و عیسی بن مریم(علیه السلام).
-- فی أصول الکافی محمّد بن یحیی عن علی بن اسمعیل عن محمّد بن عمرو الزیات عن رجل من أصحابنا عن أبی عبد الله(علیه السلام) حدیث طویل یقول فیه(علیه السلام): و لم یولد لستة أشهر الا عیسی بن مریم و الحسین بن علی(علیهم السلام).
-- فی مجمع البیان و روی عن الباقر(علیه السلام) انه تناول جیب مدرعتها فنفخ فیه نفخة فکمل الولد فی الرحم من ساعته، کما یکمل الولد فی أرحام النساء تسعة أشهر، فخرجت من المستحم و هی حامل فحج مثقل، فنظرت إلیها خالتها فأنکرتها و مضت مریم علی وجهها مستحیة من خالتها و من زکریا، و قیل: کانت مدة حملها تسع ساعات، و هذا مروی عن أبی عبد الله(علیه السلام). [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 328، ح 41]
جابر جعفی گوید:
مردی به امام باقر(علیه السلام) گفت: ای فرزند رسول خدا! به فریاد من برس، امام(علیه السلام) فرمود: چه شده؟ آن مرد گفت: همسر من از درد مخاض مشرف به مرگ است! امام(علیه السلام) فرمود: این آیه را بر او بخوان «فَأَجَاءهَا الْمَخَاضُ إِلَی جِذْعِ النَّخْلَةِ قَالَتْ یَا لَیْتَنِی مِتُّ قَبْلَ هَذَا وَکُنتُ نَسْیًا مَّنسِیًّا * فَنَادَاهَا مِن تَحْتِهَا أَلَّا
1) 182.. -- فی کتاب علل الشرائع باسناده الی عبد الرحمن بن المثنی الهاشمی عن أبی عبد الله(علیه السلام) حدیث طویل یقول فیه(علیه السلام) و قد ذکر فاطمة علیها السّلام:
تَحْزَنِی قَدْ جَعَلَ رَبُّکِ تَحْتَکِ سَرِیًّا * وَهُزِّی إِلَیْکِ بِجِذْعِ النَّخْلَةِ تُسَاقِطْ عَلَیْکِ رُطَبًا جَنِیًّا.»(1)
در مجمع البیان از امام صادق(علیه السلام) نقل شده که مریم(علیها السلام) بهخاطر حیای از مردم، آرزوی مرگ نمود، چرا که در بین قوم خود شخص رشید و با فراستی را سراغ نداشت که او را از این اتّهام منزّه نماید.(2)
امیرالمؤمنین(علیه السلام) -- در حدیث أربعأة -- فرمود:
هیچ غذا و دارویی برای زن باردار بهتر از خرمای تازه نیست، چرا که خداوند به مریم میفرماید: «وَهُزِّی إِلَیْکِ بِجِذْعِ النَّخْلَةِ تُسَاقِطْ عَلَیْکِ رُطَبًا جَنِیًّا * فَکُلِی وَاشْرَبِی وَقَرِّی عَیْنًا.»(3)
1) 183.. فی کتاب طب الائمة(علیهم السلام) باسناده الی جابر بن یزید الجعفی ان رجلا أتی أبا جعفر محمّد بن علی الباقر(علیهما السلام) فقال: یا ابن رسول الله أغثنی، قال: و ما ذاک؟ قال: امرأتی قد أشرفت علی الموت من شدة الطلق قال: اذهب و اقرأ علیها: فَأَجاءَهَا الْمَخاضُ إِلی جِذْعِ النَّخْلَةِ قالَتْ یا لَیْتَنِی مِتُّ قَبْلَ هذا وَ کُنْتُ نَسْیاً مَنْسِیًّا فَناداها مِنْ تَحْتِها أَلَّا تَحْزَنِی قَدْ جَعَلَ رَبُّکِ تَحْتَکِ سَرِیًّا وَ هُزِّی إِلَیْکِ بِجِذْعِ النَّخْلَةِ تُساقِطْ عَلَیْکِ رُطَباً جَنِیًّا ثم ارفع صوتک بهذه الایة: «وَ اللَّهُ أَخْرَجَکُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهاتِکُمْ لا تَعْلَمُونَ شَیْئاً وَ جَعَلَ لَکُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصارَ وَ الْأَفْئِدَةَ قلیلا ما تشکرون» کذلک اخرج ایها الطلق فاخرج بإذن الله، فانها تبرأ من ساعتها بإذن الله تعالی. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 329، ح 45]
2) 184.. فی مجمع البیان «یا لَیْتَنِی مِتُّ قَبْلَ هذا» انما تمنت علیها السّلام الموت استحیاء من الناس ان یظنوا بها سوءا عن السدی، و روی عن الصّادق(علیه السلام) لأنها لم تر فی قومها رشیدا ذا فراسة ینزهها من السوء. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 330، ح 46]
3) 185.. فی کتاب الخصال فیما علم أمیر المؤمنین(علیه السلام) أصحابه من الاربعمأة باب مما یصلح للمسلم فی دینه و دنیاه، ما تأکل الحامل من شیء و لا تتداوی به أفضل من الرطب، قال الله تعالی لمریم: «وَ هُزِّی إِلَیْکِ بِجِذْعِ النَّخْلَةِ تُساقِطْ عَلَیْکِ رُطَباً جَنِیًّا فَکُلِی وَ اشْرَبِی وَ قَرِّی عَیْناً». [تفسیر نور الثّقلین، ج 3، ص 329، ح 50]
و در سخن دیگری فرمود: رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود:
اوّل چیزی که زن بعد از وضع حمل میخورد باید خرمای تازه (رطب) باشد، چرا که خداوند به مریم(علیها السلام) میفرماید: «وَهُزِّی إِلَیْکِ بِجِذْعِ النَّخْلَةِ تُسَاقِطْ عَلَیْکِ رُطَبًا جَنِیًّا» گفته شد: یا رسول الله! اگر فصل رطب نبود چه باید کرد؟ فرمود: هفت دانه از خرمای مدینه را بخورد، وگرنه هفت دانه از خرمای شهرهای دیگر را بخورد، چرا که خداوند میفرماید: «به عزّت و جلال و عظمت و ارتفاع مقامم سوگند! هر زنی که پس از وضع حمل خود خرمای تازه بخورد، فرزند او اگر پسر باشد حلیم خواهد بود و اگر دختر باشد حلیمه خواهد بود.(1)
-- فان لم یکن إبان الرطب؟ قال: سبع تمرات من تمر المدینة، فان لم یکن فسبع تمرات من تمر أمصارکم، فان الله؟عز؟ یقول: و عزتی و جلالی و عظمتی و ارتفاع مکانی لا تأکل النفساء یوم تلد الرطب فیکون غلاما الا کان حلیما، و ان کانت جاریة کانت حلیمة. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 330، ح 51]
عبدالله بن کثیر گوید:
امام باقر(علیه السلام) در بیابانی خیمه خود را بر پا نمود، و سپس به اطراف قدم زد تا به درخت خرمای خشکیدهای رسید، و حمد خدا را به جای آورد، و دعایی را خواند که من آن را نشنیدم و سپس فرمود: «ای درخت! ما را اطعام کن از آنچه خداوند در تو قرار داده است» پس [من دیدم که] از آن درخت خرمای
1) 186.. فی الکافی عدة من أصحابنا عن أحمد بن محمّد بن خالد عن عدة من أصحابه عن علی بن أسباط عن عمه یعقوب بن سالم رفعه الی أمیر المؤمنین(علیه السلام) قال: قال رسول الله(صلی الله علیه و آله): لیکن أول ما تأکل النفساء الرطب، فان الله؟عز؟ قال لمریم علیها السّلام: «وَ هُزِّی إِلَیْکِ بِجِذْعِ النَّخْلَةِ تُساقِطْ عَلَیْکِ رُطَباً جَنِیًّا» قیل: یا رسول الله.
تازهی قرمز و زرد فرو ریخت و آن حضرت از آن خرما خورد، و به ابوامیّه انصاری که با او بود فرمود: «ای ابوامیّه! اگر برای مریم -- از آن درخت خشکیده، خرمای تازه فرو ریخت، بر ما نیز از این درخت، خرمای تازه فرو ریخت.(1)
نظیر روایت فوق از بصائر الدرجات از سلیمان بن خالد از امام صادق(علیه السلام) نیز نقل شده است.(2)
و نظیر روایت فوق دربارهی امام حسن(علیه السلام) نیز نقل شده است.(3)
1) 187.. فی کتاب المناقب لابن شهر آشوب عبد الله بن کثیر قال: نزل أبو جعفر(علیه السلام) بواد فضرب خباه فیه ثم خرج یمشی حتّی انتهی الی نخلة یابسة، فحمد الله عندها ثم تکلم بکلام لم اسمع بمثله ثم قال: أیتها النخلة أطعمینا ما جعل الله فیک، فتساقطت رطبا أحمر و أصفر فأکل و معه أبو أمیة الأنصاری، فقال: یا با امیة هذه الایة فینا کالآیة فی مریم ان هزت إلیها النخلة فتساقطت رطبا جنیا. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 331، ح 55]
2) 188.. فی بصائر الدرجات أحمد بن محمّد بن یحیی عن سلیمان بن خالد عن أبی عبد الله(علیه السلام) قال: و کان أبو عبد الله البلخی معه فانتهی الی نخلة خاویة فقال: أیتها النخلة السامعة الطیبة المطیعة لربها أطعمینا مما جعل الله فیک، قال: فتساقط علینا رطبا مختلفا ألوانه فأکلنا حتّی تضلعنا فقال: إلیکم سنة کسنة مریم علیها السّلام. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 331، ح 56]
3) 189.. الهیثم النهدی عن اسمعیل بن مهران عن عبد الله الکناسی عن أبی عبد الله(علیه السلام) قال: خرج الحسن بن علی بن أبیطالب(علیهم السلام) فی بعض عمره و معه رجل من ولد الزبیر کان یقول بإمامته، قال: فنزلوا فی منزل من تلک المنازل تحت نخل یابس قد یبس من العطش، قال: ففرش للحسن تحت نخلة و للزبیری بحذاه تحت نخلة اخری قال: فقال الزبیری و رفع رأسه: لو کان فی هذا النخل رطب لأکلنا منه؟ فقال الحسن(علیه السلام): و انک لتشتهی الرطب؟ قال: نعم، فرفع الحسن(علیه السلام) یده الی السماء و دعا بکلام لم یفهمه الزبیری، فاخضرت النخلة ثم صارت الی حالها فأورقت و حملت رطبا، قال: فقال الجمال الذی اکتروا منه: سحر و الله! فقال الحسن (علیه السلام): ویلک لیس بسحر و لکن دعوة ابن نبی مجاب، قال: فصعدوا الی النخلة حتّی تصرموا ما کان فیها فأکفاهم. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 331، ح 57]B
«إِنِّی نَذَرْتُ لِلرَّحْمَنِ صَوْمًا فَلَنْ أُکَلِّمَ الْیَوْمَ إِنسِیًّا * فَأَتَتْ بِهِ قَوْمَهَا تَحْمِلُهُ…»(1)
امام صادق(علیه السلام) فرمود:
روزه گرفتن تنها، خودداری از خوردن و آشامیدن نیست، چرا که حضرت مریم گفت: «إِنِّی نَذَرْتُ لِلرَّحْمَنِ صَوْمًا» و مقصود از روزه سکوت بوده [و در نسخهای «صمتاً» آمده است]. سپس فرمود:
شما نیز در هنگام روزهداری زبان و چشم خود را از گناه حفظ کنید، و با همدیگر نزاع نکنید، و حسد نورزید….(2)
مؤلّف گوید:
مفسّرین دربارهی «یَا أُخْتَ هَارُونَ» سخنانی گفتهاند که نمیتوان به آنها تکیه نمود و لکن از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نقل شده که آن حضرت مغیرة بن شعبه را نزد نصارای نجران فرستاد و آنان به او گفتند: شما در قرآن میگویید: «یَا أُخْتَ هَارُونَ» در حالی که بین مریم و هارون فاصله زیادی است؟! پس رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به مغیره فرمود: چرا به آنان نگفتی: عادت بنی اسرائیل این بوده که خود را منسوب به پیامبران و صالحین مینموده اند؟ (3)
1) 190.. سورهی مریم، آیات 26 و 27.
2) 191.. فی الکافی عدة من أصحابنا عن أحمد بن محمّد عن الحسین بن سعید عن النضر بن سوید عن القاسم بن سلیمان عن جراح المداینی عن أبی عبد الله(علیه السلام) قال: ان الصیام لیس من الطعام و الشراب وحده، ثم قال: قالت مریم: إِنِّی نَذَرْتُ لِلرَّحْمنِ صَوْماً ای صوما صمتا -- و فی نسخة اخری ای صمتا -- فاذا صمتم فاحفظوا ألسنتکم، و غضوا أبصارکم، و لا تنازعوا و لا تحاسدوا. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 332، ح 58]
3) 192.. فی کتاب سعد السعود لابن طاوس؟ره؟ من کتاب عبد الرحمن بن محمّد الأزدی و حدثنی سماک بن حرب عن المغیرة بن شعبة ان النّبی(صلی الله علیه و آله) بعثه الی نجران فقالوا: أ لستم تقرؤن «یا أخت هرون» و بینهما کذا و کذا؟ فذکر ذلک للنبی(صلی الله علیه و آله) فقال: أ لا قلت لهم: انهم کانوا یسمون بأنبیائهم و الصالحین منهم. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 333، ح 63]B
«قَالَ إِنِّی عَبْدُ اللَّهِ آتَانِیَ الْکِتَابَ وَجَعَلَنِی نَبِیًّا * وَجَعَلَنِی مُبَارَکًا أَیْنَ مَا کُنتُ وَأَوْصَانِی بِالصَّلَاةِ…» (1)
امام صادق(علیه السلام) فرمود:
«وَ جَعَلَنِی مُبارَکاً أینما کنت» یعنی نفّاعاً.(2)
و فی أصول الکافی مثله سواء. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 333، ح 64]
در تفسیر «وَ جَعَلَنِی مُبارَکاً» از معصومین(علیهم السلام) روایت شده:
که خداوند به عیسی(علیه السلام) فرمود: «یا عیسی! فَبُورِکْتَ کَبِیراً وَ بُورِکْتَ صَغِیراً حَیْثُ مَا کُنْتَ أَشْهَدُ أَنَّکَ عَبْدِی ابْنُ أَمَتِی» یعنی ای عیسی تو هر کجا باشی در بزرگی و کودکی دارای برکت هستی، و من شهادت میدهم که تو بندهی من و فرزند کنیز من [مریم] هستی.(3)
برید کناسی گوید:
به امام باقر(علیه السلام) گفتم: آیا عیسی هنگامی که در گهواره سخن گفت، پیامبر و حجّت خدا بر مردم زمان خود بود؟ امام(علیه السلام) فرمود: او در آن زمان پیامبر و حجّت خدا بود و لکن وظیفه رسالت نداشت، مگر تو سخن عیسی را
1) 193.. سورهی مریم، آیات 30 و 31.
2) 194.. فی کتاب معانی الاخبار باسناده الی عبد الله بن جبلة عن رجل عن أبی عبد الله(علیه السلام) فی قول الله؟عز؟: و جعلنی مبارکا أینما کنت قال: نفاعا.
3) 195.. فی روضة الکافی علی بن إبراهیم عن أبیه عن علی بن أسباط عنهم(علیهم السلام) قال: فیما وعظ الله؟عز؟ به عیسی(علیه السلام): یا عیسی الی قوله: فبورکت کبیرا و بورکت صغیرا حیث ما کنت، أشهد انک عبدی ابن أمتی. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 333، ح 65]
نشنیدی که گفت: «إِنِّی عَبْدُ اللَّهِ… وَجَعَلَنِی نَبِیًّا *… مَا دُمْتُ حَیًّا؟» گفتم: آیا عیسی در آن حال کودکی حجّت خدا بر زکریّا بود؟ فرمود: عیسی در آن حال آیت الهی و رحمت او بر مریم بود. چرا که او سخن گفت و تهمت را از مادر خود برطرف نمود، و در آن حال برای کسانی که سخن او را شنیدند پیامبر خدا و حجّت الهی بود، و سپس تا دو سال سکوت کرد، و زکریّا در زمان سکوت عیسی حجّت خدا بر مردم بود، سپس زکریّا از دنیا رفت و فرزند او یحیی در سنّ هفت سالگی و صباوت وارث کتاب و حکمت شد و به وحی الهی به نبوّت و رسالت زبان گشود، بنابراین [پس از یحیی عیسی، حجّت بر یحیی و بر همه مردم شد. تا این که فرمود: ای ابا خالد [کنیه برید کناسی] زمین حتّی یک روز هم از زمان آدم تا کنون بدون حجّت الهی نبوده است.(1)
1) 196.. فی أصول الکافی عدة من أصحابنا عن أحمد بن محمّد بن عیسی عن ابن محبوب عن هشام بن سالم عن برید الکناسی قال: سألت أبا جعفر(علیه السلام) أ کان عیسی بن مریم حین یکلم فی المهد حجة الله علی أهل زمانه؟ فقال: کان یومئذ نبیا حجة الله غیر مرسل، أما تسمع لقوله حین قالَ: إِنِّی عَبْدُ اللَّهِ آتانِیَ الْکِتابَ وَ جَعَلَنِی نَبِیًّا وَ جَعَلَنِی مُبارَکاً أینما کنت و أوصانی بالصلوة و الزکاة ما دمت حیا؟ قلت: فکان یومئذ حجة لله علی زکریا فی تلک الحال و هو فی المهد؟ فقال: کان عیسی فی تلک الحال آیة لله و رحمة من الله لمریم حین یکلم فعبر عنها، و کان نبیا حجة علی من سمع کلامه فی تلک الحال، ثم صمت فلم یتکلم حتّی مضت له سنتان، و کان زکریا الحجة لله؟عز؟ بعد صمت عیسی بسنتین، ثم مات زکریا فورثه ابنه یحیی الکتاب و الحکمة و هو صبی صغیر، اما تسمع لقوله؟عز؟: «یا یَحْیی خُذِ الْکِتابَ بِقُوَّةٍ وَ آتَیْناهُ الْحُکْمَ صَبِیًّا» فلما بلغ(علیه السلام) سبع سنین تکلم بالنبوة و الرسالة حین أوحی الله الیه، فکان عیسی الحجة علی یحیی و علی الناس أجمعین، و لیس تبقی الأرض یا با خالد یوما واحدا بغیر حجة لله علی الناس منذ یوم خلق الله آدم(علیه السلام)، و أسکنه الأرض. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 334، ح 66]
شخصی در خراسان به امام هشتم(علیه السلام) گفت: مولای من! اگر برای شما پیش آمدی رخ دهد، امام ما، که خواهد بود؟ پس حضرت رضا(علیه السلام) به فرزند خود ابوجعفر جواد اشاره نمود و فرمود:
این فرزندم امام شما خواهد بود، و چون سؤال کننده سنّ امام جواد(علیه السلام) را برای امامت ناچیز دانست، امام(علیه السلام) فرمود: خداوند تبارک و تعالی عیسی(علیه السلام) را در کمتر از این سنّ، پیامبر خود قرار داد.(1)
در روایتی آمده که حضرت رضا(علیه السلام) فرمود:
عیسی نیز مانند امام جواد(علیه السلام) سه ساله بود.(2)
«وَأَوْصَانِی بِالصَّلَاةِ وَالزَّکَاةِ مَا دُمْتُ حَیًّا * وَبَرًّا بِوَالِدَتِی وَلَمْ یَجْعَلْنِی جَبَّارًا شَقِیًّا»(3)
معاویة بن وهب گوید: به امام صادق(علیه السلام) گفتم:
بهترین چیزی که مردم به وسیله آن به خدا تقرّب پیدا میکنند، و محبوبترین عمل نزد خداوند چیست؟ امام(علیه السلام) فرمود: من چیزی را بعد از
1) 197.. الحسین بن محمّد الخیرانی عن أبیه قال: کنت واقفا بین یدی أبی الحسن(علیه السلام) بخراسان فقال له قائل: یا سیدی ان کان کون فالی من؟ قال: الی أبی جعفر إبنی فکأن القائل استصغر سن أبی جعفر(علیه السلام) فقال ابو الحسن: ان الله تبارک و تعالی بعث عیسی بن مریم رسولا نبیا صاحب شریعة مبتداة فی أصغر من السن الذی فیه أبو جعفر(علیه السلام). [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 334، ح 68]
2) 198.. محمّد بن یحیی عن أحمد بن محمّد بن عیسی عن صفوان بن یحیی قال: قلت للرضا(علیه السلام) قد کنا نسألک قبل أن یهب الله لک أبا جعفر فکنت تقول: یهب الله لی غلاما، فقد وهب الله لک فقر عیوننا فلا أرانا الله یومک فان کان کون فالی من؟ فأشار بیده الی أبی جعفر و هو قائم بین یدیه فقلت: جعلت فداک هذا ابن ثلث سنین! قال و ما یضره من ذلک شیء قد قام عیسی(علیه السلام) بالحجة و هو ابن ثلث سنین. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 334، ح 67]
3) 199.. سورهی مریم، آیات 31 و 32.
معرفت [به امام] بهتر از این نماز نمیدانم، مگر تو نمیبینی که عبد صالح عیسی بن مریم(علیهما السلام) میگوید: «وَأَوْصَانِی بِالصَّلَاةِ وَالزَّکَاةِ مَا دُمْتُ حَیًّا؟!»(1)
امام صادق(علیه السلام) فرمود:
مقصود از زکات در آیه فوق زکات سرانه و فطره است و زکات اموال نیست، چرا که همه مردم صاحب مال نیستند که زکات مال بر آنان واجب شود، و لکن زکات فطره بر فقیر و غنیّ و صغیر و کبیر واجب است.(2)
امام صادق(علیه السلام) در حدیث مفصّلی دربارهی تعداد گناهان کبیره میفرماید:
«و از گناهان کبیره است، عقوق والدین، چرا که خداوند عاقّ والدین را جبّار شقّی معرفی نموده، و از قول عیسی(علیه السلام) میفرماید: «وَبَرًّا بِوَالِدَتِی وَلَمْ یَجْعَلْنِی جَبَّارًا شَقِیًّا.» (3)
امام صادق(علیه السلام) میفرماید:
«چه مانع است که مرد مؤمن، به پدر و مادر خود نیکی کند، خواه زنده باشند و خواه مرده
1) 200.. فی الکافی حدثنی محمّد بن یحیی عن أحمد بن محمّد بن عیسی عن الحسن بن محبوب عن معاویة بن وهب قال: سألت أبا عبد الله(علیه السلام) عن أفضل ما یتقرب به العباد الی ربهم، و أحب ذلک الی الله؟عز؟ ما هو؟ فقال: ما أعلم شیئا بعد المعرفة أفضل من هذه الصلوة، الا تری ان العبد الصالح عیسی بن مریم(علیهما السلام) قال: و أوصانی بالصلوة و الزکاة ما دمت حیا. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 334، ح 69]
2) 201.. فی تفسیر علی بن إبراهیم قال الصّادق(علیه السلام) فی قوله: «وَ أَوْصانِی بِالصَّلاةِ وَ الزَّکاةِ» قال: زکوة الرؤس لان کل الناس لیست لهم أموال، و انما الفطرة علی الفقیر و الغنی و الصغیر و الکبیر.[تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 334، ح 70]
3) 202.. فی عیون الاخبار باسناده عن الصّادق(علیه السلام) حدیث طویل فی تعداد الکبائر یقول فیه(علیه السلام): و منها عقوق الوالدین، لان الله؟عز؟ جعل العاق جبارا شقیا فی قوله تعالی حکایة عن عیسی(علیه السلام): وَ بَرًّا بِوالِدَتِی وَ لَمْ یَجْعَلْنِی جَبَّاراً شَقِیًّا. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 334]
باشند؟ و برای آنان صدقه بدهد، و نماز بخواند، و حج برود، و روزه بگیرد؟ و اگر چنین کند، آنچه انجام داده برای آنان خواهد بود و برای او نیز خواهد بود، و خداوند اضافه بر آن پاداش زیادی -- بهخاطر صله و احسان به پدر و مادر -- به او خواهد داد.(1)
و در سخن دیگری فرمود:
«به پدرانتان احسان کنید، تا فرزندان شما به شما احسان نمایند، و نسبت به زنان مردم عفیف باشید [و از آنان بهرههای جنسی نبرید] تا زنان شما عفیف و پاکدامن باشند.»(2)
«وَالسَّلَامُ عَلَیَّ یَوْمَ وُلِدتُّ وَیَوْمَ أَمُوتُ وَیَوْمَ أُبْعَثُ حَیًّا…»(3)
یاسر خادم گوید: از حضرت رضا(علیه السلام) شنیدم که فرمود:
سختترین و وحشتناکترین حالات مردم در سه وقت است: 1. هنگام ولادت و به دنیا آمدن که چشم به دنیا باز میکنند، 2. هنگام مرگ و معاینه آخرت، 3. هنگامی که برای قیامت مبعوث میشوند، و احکامی را میبینند که در دنیا ندیده اند، و خداوند حضرت یحیی را در این مواطن، ایمن نمود و فرمود: «وَالسَّلَامُ عَلَیَّ یَوْمَ وُلِدتُّ وَیَوْمَ أَمُوتُ وَیَوْمَ أُبْعَثُ حَیًّا.»(4)
B
و قد سلم عیسی بن مریم فی هذه الثلاثة المواطن فقال: وَ السَّلامُ عَلَیَّ یَوْمَ وُلِدْتُ وَ یَوْمَ أَمُوتُ وَ یَوْمَ أُبْعَثُ حَیًّا. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 335، ح 75]
1) 203.. فی أصول الکافی باسناده الی الحکم بن مسکین عن محمّد بن مروان قال: قال أبو عبد الله(علیه السلام): ما یمنع الرجل ان یبر والدیه حیین أو میتین یصلی عنهما، و یتصدق عنهما، و یحج عنهما و یصوم عنهما، فیکون الذی صنع لهما و له مثل ذلک، فیزیده الله جل و عز بره و صلته کثیرا. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 334، ح 73]
2) 204.. فی کتاب الخصال عن أبی عبد الله(علیه السلام): بروا آباءکم یبرکم أبناءکم، و عفوا عن نساء الناس تعف نسائکم. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 334، ح 74]
3) 205.. سورهی مریم، آیهی 33.
4) 206.. فی عیون الاخبار باسناده الی یاسر الخادم قال: سمعت أبا الحسن الرّضا(علیه السلام) یقول: ان أوحش ما یکون هذا الخلق فی ثلث مواطن: یوم یولد و یخرج من بطن امه فیری الدنیا، و یوم یموت فیعاین الاخرة، و یوم یبعث فیری أحکاما لم یرها فی دار الدنیا: و قد سلم الله؟عز؟ علی یحیی فی هذه الثلاثة المواطن و أمن روعته فقال: «وَ سَلامٌ عَلَیْهِ یَوْمَ وُلِدَ وَ یَوْمَ یَمُوتُ وَ یَوْمَ یُبْعَثُ حَیًّا»
وهب یمانی گوید:
مردی از [علمای] یهود به رسول خدا(صلی الله علیه و آله) گفت: ای محمّد! آیا تو در أمّ الکتاب [و لوح محفوظ] قبل از خلقت آدم، پیامبر بودهای؟ رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: آری. او گفت: آیا این اصحاب تو نیز قبل این که خلق شوند [در لوح محفوظ] از اصحاب تو ثبت شده بودهاند؟ فرمود: آری. او گفت: پس برای چه تو، همانند عیسی بن مریم -- به گمان تو -- هنگام ولادت سخن نگفتی و حکمت به زبان تو جاری نشد اگر از پیش پیامبر بودهای؟ رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: من مانند عیسی بن مریم نیستم، چرا که خداوند عیسی را از مادر به دنیا آورد و پدری برای او نبود، همانند آدم که نه پدری برای او بود و نه مادری، و اگر عیسی هنگام ولادت سخن نمیگفت، برای مادر او عذری نزد مردم نبود، چرا که مادر او بدون شوهر این فرزند را به دنیا آورده بود، و مردم او را متّهم به زنا میدانستند، از این رو خداوند فرزند او را به سخن آورد تا برای مادر عذری باشد [و از تهمت مردم خارج شود.] (1)
1) 207.. فی کتاب علل الشرائع عن وهب الیمانی قال: ان یهودیا سأل النّبی(صلی الله علیه و آله) فقال: یا محمّد کنت فی أم الکتاب نبیا قبل أن یخلق آدم؟ قال: نعم قال و هؤلاء أصحابک المؤمنون مثبتون معک قبل أن یخلقوا؟ قال: نعم، قال: فما شأنک لم تتکلم بالحکمة حین خرجت من بطن أمک کما تکلم عیسی بن مریم علی زعمک و قد کنت قبل ذلک نبیا؟ فقال النّبی(صلی الله علیه و آله): انه لیس أمری کأمر عیسی بن مریم، ان عیسی بن مریم خلقه الله؟عز؟ من أم لیس له أب کما خلق آدم من غیر أب و لا أم، و لو ان عیسی حین خرج من امه لم ینطق بالحکمة لم یکن لامه عذر عند الناس، و قد أتت به من غیر أب و کانوا یأخذونها کما یؤخذ به مثلها من المحصنات، فجعل الله؟عز؟ منطقه عذرا لامه. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 336، ح 76]B
«فَاخْتَلَفَ الْأَحْزَابُ مِن بَیْنِهِمْ فَوَیْلٌ لِّلَّذِینَ کَفَرُوا مِن مَّشْهَدِ یَوْمٍ عَظِیمٍ»(1)
امام باقر(علیه السلام) ضمن حدیث مفصّلی فرمود:
خداوند دربارهی کمفروشی فرمود: «ویل للمطفّفین» و ویل را برای احدی نام نبرد جز آن که او را کافر نامید، چنان که [پس از مذمّت از اختلاف احزاب] فرمود: «فَوَیْلٌ لِّلَّذِینَ کَفَرُوا مِن مَّشْهَدِ یَوْمٍ عَظِیمٍ.»(2)
جابر جعفی گوید: امام باقر(علیه السلام) میفرمود:
در گوشهای منتظر بنشین و هرگز دست و پا حرکت مده و جولان مکن تا علاماتی که در یک سال ظاهر میشود را ببینی، پس ندا کنندهای را میبینی که در دمشق در قریهای از قریههای آن گرفتار خسف می شود و زمین او را می بلعد، و تعدادی از مسجدهای دمشق را می بینی که سقوط نمودهاند، و چون دیدی ترک ها داخل دمشق شدند و به جزیره رسیدند، و رومیان را دیدی که به رمله وارد شدند، در آن سال در کلیّهی سرزمین مغرب و عرب اختلاف رخ میدهد، و اهل شام در آن زمان سه گروه میشوند گروه: اَصهب، اَبقع و سُفیانی که با طرفدارانش کشتاری به راه میاندازند که هیچ عاملی چنین
1) 208.. سورهی مریم، آیهی 37.
2) 209.. فی أصول الکافی علی بن محمّد عن بعض أصحابه عن آدم بن اسحق عن عبد الرزاق بن مهران عن الحسین بن میمون عن محمّد بن سالم عن أبی جعفر(علیه السلام) حدیث طویل یقول فیه(علیه السلام): و أنزل فی الکیل «وَیْلٌ لِلْمُطَفِّفِینَ» و لم یجعل الویل لأحد حتّی یسمیه کافرا، قال الله؟عز؟: فَوَیْلٌ لِلَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ مَشْهَدِ یَوْمٍ عَظِیمٍ. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 337، ح 79]
کشتاری به راه نیانداخته است، و این گروه از «بنی ذنب الحمار» میباشند، و خداوند دربارهی آنان میفرماید: «فَاخْتَلَفَ الْأَحْزَابُ مِن بَیْنِهِمْ….»(1)
[بحار الأنوار، ج 52، ص 222]
«وَأَنذِرْهُمْ یَوْمَ الْحَسْرَةِ إِذْ قُضِیَ الْأَمْرُ وَهُمْ فِی غَفْلَةٍ وَهُمْ لَا یُؤْمِنُونَ»(2)
امام صادق(علیه السلام) فرمود:
«یَوْمَ الْحَسْرَةِ» روزی است که مرگ را [بین بهشت و دوزخ] ذبح میکنند! [و این بزرگترین حسرت دوزخیان و بزرگترین شادی بهشتیان است.]
و در روایت دیگری از آن حضرت نقل شده که دربارهی «یَوْمَ الْحَسْرَةِ» سؤال شد، و فرمود:
روز قیامت پس از آن که اهل بهشت داخل بهشت میشوند، و اهل دوزخ داخل دوزخ میشوند، منادی خداوند ندا میکند: ای اهل بهشت! و ای اهل دوزخ! آیا شما مرگ را در صورت و شکلی میشناسید؟ آنان میگویند: نمیشناسیم. پس مرگ را به صورت گوسفند املحی میآورند، و بین بهشت و دوزخ قرار میدهند و میگویند: همگی مرگ را ببینید و چون همه آنان او را مشاهده میکنند، خداوند امر مینماید تا او را ذبح کنند، و سپس گفته میشود:
1) 210.. تفسیر العیّاشی عَنْ جَابِرٍ الْجُعْفِیِّ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ(علیه السلام) یَقُولُ الْزَمِ الْأَرْضَ لَا تُحَرِّکَنَّ یَدَکَ وَ لَا رِجْلَکَ أَبَداً حَتَّی تَرَی عَلَامَاتٍ أَذْکُرُهَا لَکَ فِی سَنَةٍ وَ تَرَی مُنَادِیاً یُنَادِی بِدِمَشْقَ وَ خُسِفَ بِقَرْیَةٍ مِنْ قُرَاهَا وَ یَسْقُطُ طَائِفَةٌ مِنْ مَسْجِدِهَا فَإِذَا رَأَیْتَ التُّرْکَ جَازُوهَا فَأَقْبَلَتِ التُّرْکُ حَتَّی نَزَلَتِ الْجَزِیرَةَ وَ أَقْبَلَتِ الرُّومُ حَتَّی نَزَلَتِ الرَّمْلَةَ وَ هِیَ سَنَةُ اخْتِلَافٍ فِی کُلِّ أَرْضٍ مِنْ أَرْضِ الْعَرَبِ وَ إِنَّ أَهْلَ الشَّامِ یَخْتَلِفُونَ عِنْدَ ذَلِکَ عَلَی ثَلَاثِ رَایَاتٍ الْأَصْهَبِ وَ الْأَبْقَعِ وَ السُّفْیَانِیِّ مَعَ بَنِی ذَنَبِ الْحِمَارِ مُضَرُ وَ مَعَ السُّفْیَانِیِّ أَخْوَالُهُ مِنْ کَلْبٍ فَیَظْهَرُ السُّفْیَانِیُّ وَ مَنْ مَعَهُ عَلَی بَنِی ذَنَبِ الْحِمَارِ حَتَّی یَقْتُلُوا قَتْلًا لَمْ یَقْتُلْهُ شَیْءٌ قَطُّ وَ یَحْضُرُ رَجُلٌ بِدِمَشْقَ فَیُقْتَلُ هُوَ وَ مَنْ مَعَهُ قَتْلًا لَمْ یَقْتُلْهُ شَیْءٌ قَطُّ وَ هُوَ مِنْ بَنِی ذَنَبِ الْحِمَارِ وَ هِیَ الْآیَةُ الَّتِی یَقُولُ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی فَاخْتَلَفَ الْأَحْزابُ مِنْ بَیْنِهِمْ فَوَیْلٌ لِلَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ مَشْهَدِ یَوْمٍ عَظِیم.
2) 211.. سورهی مریم، آیهی 39.
ای اهل بهشت! شما را مرگی نیست و تا ابد در بهشت هستید، و ای اهل دوزخ! شما را نیز مرگی نیست و تا ابد در دوزخ خواهید بود.
سپس فرمود:
و این معنای آیه «وَأَنذِرْهُمْ یَوْمَ الْحَسْرَةِ إِذْ قُضِیَ الْأَمْرُ وَهُمْ فِی غَفْلَةٍ» میباشد، یعنی حکم میشود که اهل بهشت و اهل دوزخ تا ابد در بهشت و دوزخ خواهند ماند!(1)
-- فی تفسیر علی بن إبراهیم حدثنی أبی عن الحسن بن محبوب عن أبی ولاد الحناط عن أبی عبد الله(علیه السلام) قال: سئل عن قوله: وَ أَنْذِرْهُمْ یَوْمَ الْحَسْرَةِ قال: ینادی مناد من عند الله؟عز؟ و ذلک بعد ما صار أهل الجنة فی الجنة، و أهل النار فی النار:
یا أهل الجنة و یا أهل النار هل تعرفون الموت فی صورة من الصور؟ فیقولون:
لا، فیؤتی بالموت فی صورة کبش أملح فیوقف بین الجنة و النار ثم، ینادون جمیعا أشرفوا و انظروا الی الموت، فیشرفون ثم یأمر الله؟عز؟ به فیذبح، ثم یقال: یا أهل الجنة خلود فلا موت أبدا، و یا أهل النار خلود فلا موت أبدا، و هو قوله؟عز؟«وَ أَنْذِرْهُمْ یَوْمَ الْحَسْرَةِ إِذْ قُضِیَ الْأَمْرُ وَ هُمْ فِی غَفْلَةٍ» ای قضی علی أهل الجنة بالخلود فیها، و قضی علی أهل النار بالخلود فیها. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 337، ح 80 و 81]
در ذیل روایت فوق در مجمع البیان آمده که فرمود:
اگر مرگی در قیامت میبود، در آن ساعت اهل بهشت و دوزخ از شادی و اندوه می مردند.(2)
1) 212.. -- فی کتاب معانی الاخبار أبی؟ره؟ قال: حدثنا سعد بن عبد الله عن القاسم بن محمّد الاصفهانی عن داود عن حفص بن غیاث عن أبی عبد الله(علیه السلام) قال: یوم الحسرة یوم یؤتی بالموت فیذبح
2) 213 .. و رواه أصحابنا عن أبی جعفر(علیه السلام) و أبی عبد الله(علیه السلام) ثم جاء فی آخره فیفرح أهل الجنة فرحا لو کان أحد یومئذ میتا لماتوا فرحا و یشهق أهل النار شهقة لو کان أحد میتا لماتوا. [مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج 6، ص 79]
«إِنَّا نَحْنُ نَرِثُ الْأَرْضَ وَمَنْ عَلَیْهَا وَإِلَیْنَا یُرْجَعُونَ»(1)
علی بن ابراهیم قمّی گوید:
خداوند هر چیزی را که خلق نموده، روز قیامت وارث آن خواهد بود.(2)[یعنی مردم پس از خروج از دنیا چیزی جز اعمال خود را به قیامت نمیآورند و مالک چیزی جز آن نخواهند بود!!]
امیرالمؤمنین(علیه السلام) میفرماید:
«أَ مَا رَأَیْتُمُ الَّذِینَ یَأْمُلُونَ بَعِیداً وَ یَبْنُونَ مَشِیداً وَ یَجْمَعُونَ کَثِیراً کَیْفَ أَصْبَحَتْ بُیُوتُهُمْ قُبُوراً وَ مَا جَمَعُوا بُوراً وَ صَارَتْ أَمْوَالُهُمْ لِلْوَارِثِینَ وَ أَزْوَاجُهُمْ لِقَوْمٍ آخَرِینَ لَا فِی حَسَنَةٍ یَزِیدُونَ وَ لَا مِنْ سَیِّئَةٍ یَسْتَعْتِبُونَ؟!…»(3)
یعنی «آیا شما ندیدید کسانی را که آرزوهای درازی داشتند، و ساختمانهای مجلّل و بلندی را ساختند، و مالهای فراوانی را جمع کردند، و [در نهایت] خانههای آنان مبدّل به قبر شد، و آنچه جمع کردند سبب هلاکتآنان گردید، و اموال آنان به وارث منتقل شد، و همسرانشان با دیگران ازدواج نمودند، آنان نه عمل خیری به اعمال خویش افزودند، و نه از گناهی به درگاه خدا توبه کردند؟!…»
امیرالمؤمنین(علیه السلام) در سخن دیگری میفرماید:
فرزند آدم هنگامی که آخرین روز دنیا و اوّلین روز آخرت او میرسد، مال، و فرزندان و عمل او مقابلش مجسّم میشوند، پس او به مال خود توجّه میکند و میگوید: به خدا سوگند من برای به دست آوردن تو حریص بودم، و نسبت
به انفاق تو [در راه خدا] بسیار بخیل بودم، پس تو برای من چه بهرهای داری؟ مال میگوید: «کفن خود را از من بگیر» سپس به فرزندان خود توجّه میکند و میگوید: به خدا سوگند! من شما را دوست میداشتم و از شما حمایت میکردم، اکنون شما برای من چه میکنید؟ و فرزندان او میگویند: «ما تو را تا قبر همراهی میکنیم و در زیر خاک پنهانت مینماییم» سپس به عمل خود توجّه میکند و میگوید: به خدا سوگند! من از انجام عمل خیر دوری میکردم و تو بر من سنگین بودی، اکنون تو برای من چه خواهی کرد؟ پس عمل او میگوید: «من در قبر و قیامت در کنار تو هستم، تا بر خداوند عرضه شویم.»
سپس فرمود:
و اگر او ولیّ خدا باشد شخصی با جمال زیبا و بوی معطّر و لباس فاخری نزد او میآید، و میگوید: من عمل صالح تو هستم، و از دنیا با تو به بهشت منتقل میشوم….(1)
وَ أَحْسَنَهُمْ مَنْظَراً وَ أَحْسَنَهُمْ رِیَاشاً فَقَالَ أَبْشِرْ بِرَوْحٍ وَ رَیْحَانٍ وَ جَنَّةِ نَعِیمٍ وَ مَقْدَمُکَ خَیْرُ مَقْدَمٍ فَیَقُولُ لَهُ مَنْ أَنْتَ فَیَقُولُ أَنَا عَمَلُکَ الصَّالِحُ ارْتَحِلْ مِنَ الدُّنْیَا إِلَی الْجَنَّةِ وَ إِنَّهُ لَیَعْرِفُ غَاسِلَهُ وَ یُنَاشِدُ حَامِلَهُ أَنْ یُعَجِّلَهُ فَإِذَا أُدْخِلَ قَبْرَهُ أَتَاهُ مَلَکَا الْقَبْرِ یَجُرَّانِ أَشْعَارَهُمَا وَ یَخُدَّانِ الْأَرْضَ بِأَقْدَامِهِمَا أَصْوَاتُهُمَا کَالرَّعْدِ الْقَاصِفِ وَ أَبْصَارُهُمَا کَالْبَرْقِ الْخَاطِفِ فَیَقُولَانِ لَهُ مَنْ رَبُّکَ وَ مَا دِینُکَ وَ مَنْ نَبِیُّکَ فَیَقُولُ اللَّهُ رَبِّی وَ دِینِیَ الْإِسْلَامُ وَ نَبِیِّی مُحَمَّدٌ(صلی الله علیه و آله) فَیَقُولَانِ لَهُ ثَبَّتَکَ اللَّهُ فِیمَا تُحِبُّ وَ تَرْضَی وَ هُوَ قَوْلُ اللَّهِ جل جلاله -- یُثَبِّتُ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ فِی الْآخِرَةِ ثُمَّ یَفْسَحَانِ لَهُ فِی قَبْرِهِ مَدَّ بَصَرِهِ ثُمَّ یَفْتَحَانِ لَهُ بَاباً إِلَی الْجَنَّةِ ثُمَّ یَقُولَانِ لَهُ نَمْ قَرِیرَ الْعَیْنِ نَوْمَ الشَّابِّ النَّاعِمِ فَإِنَّ اللَّهَ جل جلاله یَقُولُ -- أَصْحابُ الْجَنَّةِ یَوْمَئِذٍ خَیْرٌ مُسْتَقَرًّا وَ أَحْسَنُ مَقِیلًا قَالَ وَ إِنْ کَانَ لِرَبِّهِ عَدُوّاً فَإِنَّهُ یَأْتِیهِ أَقْبَحَ مَنْ خَلَقَ اللَّهُ زِیّاً وَ رُؤْیَا وَ أَنْتَنَهُ رِیحاً فَیَقُولُ لَهُ أَبْشِرْ بِنُزُلٍ مِنْ حَمِیمٍ وَ تَصْلِیَةِ جَحِیمٍ وَ إِنَّهُ لَیَعْرِفُ غَاسِلَهُ وَ یُنَاشِدُ حَمَلَتَهُ أَنْ یَحْبِسُوهُ فَإِذَا أُدْخِلَ الْقَبْرَ أَتَاهُ مُمْتَحِنَا الْقَبْرِ فَأَلْقَیَا عَنْهُ أَکْفَانَهُ ثُمَّ یَقُولَانِ لَهُ مَنْ رَبُّکَ وَ مَا دِینُکَ وَ مَنْ نَبِیُّکَ فَیَقُولُ لَا أَدْرِی فَیَقُولَانِ لَا دَرَیْتَ وَ لَا هَدَیْتَ فَیَضْرِبَانِ یَافُوخَهُ بِمِرْزَبَةٍ مَعَهُمَا ضَرْبَةً مَا خَلَقَ اللَّهُ جل جلاله مِنْ دَابَّةٍ إِلَّا وَ تُذْعَرُ لَهَا مَا خَلَا الثّقلین -- ثُمَّ یَفْتَحَانِ لَهُ بَاباً إِلَی النَّارِ ثُمَّ یَقُولَانِ لَهُ نَمْ بِشَرِّ حَالٍ فِیهِ مِنَ الضَّیْقِ مِثْلُ مَا فِیهِ الْقَنَا مِنَ الزُّجِّ حَتَّی إِنَّ دِمَاغَهُ لَیَخْرُجُ مِنْ بَیْنِ ظُفُرِهِ وَ لَحْمِهِ وَ یُسَلِّطُ اللَّهُ عَلَیْهِ حَیَّاتِ الْأَرْضِ وَ عَقَارِبَهَا وَ هَوَامَّهَا فَتَنْهَشُهُ حَتَّی یَبْعَثَهُ اللَّهُ مِنْ قَبْرِهِ وَ إِنَّهُ لَیَتَمَنَّی قِیَامَ السَّاعَةِ فِیمَا هُوَ فِیهِ مِنَ الشَّرِّ وَ قَالَ جَابِرٌ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ(علیه السلام) قَالَ النَّبِیُّ(صلی الله علیه و آله) إِنِّی کُنْتُ أَنْظُرُ إِلَی الْإِبِلِ وَ الْغَنَمِ وَ أَنَا أَرْعَاهَا وَ لَیْسَ مِنْ نَبِیٍّ إِلَّا وَ قَدْ رَعَی الْغَنَمَ وَ کُنْتُ أَنْظُرُ إِلَیْهَا قَبْلَ النُّبُوَّةِ وَ هِیَ مُتَمَکِّنَةٌ فِی الْمَکِینَةِ مَا حَوْلَهَا شَیْءٌ یُهَیِّجُهَا حَتَّی تُذْعَرَ فَتَطِیرُ فَأَقُولُ مَا هَذَا وَ أَعْجَبُ حَتَّی حَدَّثَنِی جَبْرَئِیلُ(علیه السلام) أَنَّ الْکَافِرَ یُضْرَبُ ضَرْبَةً مَا خَلَقَ اللَّهُ شَیْئاً إِلَّا سَمِعَهَا وَ یُذْعَرُ لَهَا إِلَّا الثّقلین فَقُلْتُ ذَلِکَ لِضَرْبَةِ الْکَافِرِ فَنَعُوذُ بِاللَّهِ مِنْ عَذَابِ الْقَبْر. [کافی، ج 3، ص 232]B
1) 217.. عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ عَمْرِو بْنِ عُثْمَانَ وَ عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی نَصْرٍ وَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِیٍّ جَمِیعاً عَنْ أَبِی جَمِیلَةَ مُفَضَّلِ بْنِ صَالِحٍ عَنْ جَابِرٍ عَنْ عَبْدِ الْأَعْلَی وَ عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی عَنْ یُونُسَ عَنْ إِبْرَاهِیمَ عَنْ عَبْدِ الْأَعْلَی عَنْ سُوَیْدِ بْنِ غَفَلَةَ قَالَ قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ(علیه السلام) إِنَّ ابْنَ آدَمَ إِذَا کَانَ فِی آخِرِ یَوْمٍ مِنْ أَیَّامِ الدُّنْیَا وَ أَوَّلِ یَوْمٍ مِنْ أَیَّامِ الْآخِرَةِ مُثِّلَ لَهُ مَالُهُ وَ وَلَدُهُ وَ عَمَلُهُ فَیَلْتَفِتُ إِلَی مَالِهِ فَیَقُولُ وَ اللَّهِ إِنِّی کُنْتُ عَلَیْکَ حَرِیصاً شَحِیحاً فَمَا لِی عِنْدَکَ فَیَقُولُ خُذْ مِنِّی کَفَنَکَ قَالَ فَیَلْتَفِتُ إِلَی وَلَدِهِ فَیَقُولُ وَ اللَّهِ إِنِّی کُنْتُ لَکُمْ مُحِبّاً وَ إِنِّی کُنْتُ عَلَیْکُمْ مُحَامِیاً فَمَا ذَا لِی عِنْدَکُمْ فَیَقُولُونَ نُؤَدِّیکَ إِلَی حُفْرَتِکَ نُوَارِیکَ فِیهَا قَالَ فَیَلْتَفِتُ إِلَی عَمَلِهِ فَیَقُولُ وَ اللَّهِ إِنِّی کُنْتُ فِیکَ لَزَاهِداً وَ إِنْ کُنْتَ عَلَیَّ لَثَقِیلًا فَمَا ذَا عِنْدَکَ فَیَقُولُ أَنَا قَرِینُکَ فِی قَبْرِکَ وَ یَوْمِ نَشْرِکَ حَتَّی أُعْرَضَ أَنَا وَ أَنْتَ عَلَی رَبِّکَ قَالَ فَإِنْ کَانَ لِلهِ وَلِیّاً أَتَاهُ أَطْیَبَ النَّاسِ رِیحاً
وَاذْکُرْ فِی الْکِتَابِ إِبْرَاهِیمَ إِنَّهُ کَانَ صِدِّیقًا نَّبِیًّا 41 إِذْ قَالَ لِأَبِیهِ یَا أَبَتِ لِمَ تَعْبُدُ مَا لَا یَسْمَعُ وَلَا یُبْصِرُ وَلَا یُغْنِی عَنکَ شَیْئًا 42 یَا أَبَتِ إِنِّی قَدْ جَاءنِی مِنَ الْعِلْمِ مَا لَمْ یَأْتِکَ فَاتَّبِعْنِی
أَهْدِکَ صِرَاطًا سَوِیًّا 43 یَا أَبَتِ لَا تَعْبُدِ الشَّیْطَانَ إِنَّ الشَّیْطَانَ کَانَ لِلرَّحْمَنِ عَصِیًّا 44 یَا أَبَتِ إِنِّی أَخَافُ أَن یَمَسَّکَ عَذَابٌ مِّنَ الرَّحْمَن فَتَکُونَ لِلشَّیْطَانِ وَلِیًّا 45 قَالَ أَرَاغِبٌ أَنتَ عَنْ آلِهَتِی یَا إِبْراهِیمُ لَئِن لَّمْ تَنتَهِ لَأَرْجُمَنَّکَ وَاهْجُرْنِی مَلِیًّا 46 قَالَ سَلَامٌ عَلَیْکَ سَأَسْتَغْفِرُ لَکَ رَبِّی إِنَّهُ کَانَ بِی حَفِیًّا 47 وَأَعْتَزِلُکُمْ وَمَا تَدْعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ وَأَدْعُو رَبِّی عَسَی أَلَّا أَکُونَ بِدُعَاء رَبِّی شَقِیًّا 48 فَلَمَّا اعْتَزَلَهُمْ وَمَا یَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ وَهَبْنَا لَهُ إِسْحَقَ وَیَعْقُوبَ وَکُلًّا جَعَلْنَا نَبِیًّا 49 وَوَهَبْنَا لَهُم مِّن رَّحْمَتِنَا وَجَعَلْنَا لَهُمْ لِسَانَ صِدْقٍ عَلِیًّا 50»
¬Kj
«صِدِّیقً» کسی را گویند که فراوان حق را تصدیق میکند، تا این که این لقب نام او میشود، و «رغبة» اگر با «عن» متعدی شود به معنای اعراض است و اگر با «فی» متعدّی شود به معنای میل به چیزی است، و «ترغیب» دعوت به رغبت است، و «انتهاء» خودداری از انجام کار است، چنان که گفته میشود: «نهاه عن الأمر فانتهی» و «نَهی» به معنای زجر و منع است، و «تناهی» بلوغ به نهایت است، و «رجم» به معنای سنگسار کردن است، و به معنای شتم و دشنام نیز میباشد، و «مَلی» به معنای روزگار طولانی است، و «حَفّی» اصرار کننده در سؤال را گویند، و به معنای لطیف و صاحب لطف نیز آمده است، و «تحفّیت به» یعنی با لغت فی إکرامه، و «حفوته من کلّ خیر» یعنی با لغت فی منعه، و «أحفیت شاربی» یعنی -- با لغت فی أخذه، و «أحفیت فی السؤال» یعنی با لغت فیه، و «اعتزال» به معنای جدا شدن است، و «لسان صدقٍ علیّاً» یعنی ثناءً حسناً رفیعاً فی جمیع أهل الأدیان، و مقصود از «لسان صدق» نام نیک است، که به زبان مردم جاری میشود، و او را همواره به خوبی یاد میکنند.
در این کتاب، ابراهیم را یاد کن، که او بسیار راستگو، و پیامبر (خدا) بود! (41) هنگامی که به پدرش گفت: «ای پدر! چرا چیزی را میپرستی که نه میشنود، و نه میبیند، و نه هیچ مشکلی را از تو حلّ میکند؟! (42) ای پدر! دانشی برای من آمده که برای تو نیامده است بنا بر این از من پیروی کن، تا تو را به راه راست هدایت کنم! (43) ای پدر! شیطان را پرستش مکن، که شیطان نسبت به خداوند رحمان، عصیانگر بود! (44) ای پدر! من از این میترسم که از سوی خداوند رحمان عذابی به تو رسد، در نتیجه از دوستان شیطان باشی!» (45) گفت: «ای ابراهیم! آیا تو از معبودهای من روی گردانی؟! اگر (از این کار) دست برنداری، تو را سنگسار میکنم! و برای مدّتی طولانی از من دور شو!» (46) (ابراهیم) گفت: «سلام بر تو! من بزودی از پروردگارم برایت تقاضای عفو میکنم چرا که او همواره نسبت به من مهربان بوده است! (47) و از شما، و آنچه غیر خدا میخوانید، کنارهگیری میکنم و پروردگارم را میخوانم و امیدوارم در خواندن پروردگارم بیپاسخ نمانم!» (48) هنگامی که از آنان و آنچه غیر خدا میپرستیدند کنارهگیری کرد، ما اسحاق و یعقوب را به او بخشیدیم و هر یک را پیامبری (بزرگ) قرار دادیم! (49) و از رحمت خود به آنان عطا کردیم و برای آنها نام نیک و مقام برجستهای (در میان همه امّتها) قرار دادیم! (50)
«یَا أَبَتِ إِنِّی أَخَافُ أَن یَمَسَّکَ عَذَابٌ مِّنَ الرَّحْمَن فَتَکُونَ لِلشَّیْطَانِ وَلِیًّا»(1)
مرحوم شیخ مفید در کتاب اعتقادات گوید:
اصحاب ما [علمای امامیّه] گویند: مقصود ابراهیم از پدر، جدّ مادری
1) 218.. سورهی مریم، آیهی 45.
ابراهیم بوده است، و پدر حقیقی او تارخ بوده، چرا که به اتفاق امامیّه پدران پیامبران تا حضرت آدم(علیه السلام) مسلمان و اهل توحید و خداشناس بودهاند، چنان که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) میفرماید: «لَمْ یَزَلْ یَنْقُلُنِیَ اللَّهُ مِنْ أَصْلَابِ الطَّاهِرِینَ إِلَی أَرْحَامِ الْمُطَهَّرَاتِ حَتَّی أَخْرَجَنِی فِی عَالَمِکُمْ هَذَا.»(1)
در حالی که کافر موصوف به طهارت و پاکی نمیشود، و خداوند میفرماید:
«إِنَّمَا الْمُشْرِکُونَ نَجَسٌ.»
«وَأَعْتَزِلُکُمْ وَمَا تَدْعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ وَأَدْعُو رَبِّی عَسَی أَلَّا أَکُونَ…»(2)
عبدالله بن مسعود گوید:
عدّهای در مسجد کوفه به بحث نشستند و گفتند: برای چه امیرالمؤمنین(علیه السلام) با آن سه نفر همانند طلحه و زبیر و عایشه و معاویه نزاع نکرد [و حق خود را از آنان نگرفت]؟ پس سخنان آنان به گوش امیرالمؤمنین(علیه السلام) رسید و آن حضرت دستور داد، منادی مردم را جمع کند، و چون جمع شدند بالای منبر رفت و پس از حمد و ثنای الهی فرمود: ای مردم سخنانی از شما به من رسیده است، که چنین و چنان گفتهاید؟ مردم گفتند: آری امیرالمؤمنین راست میگوید، ما چنین گفتهایم. امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرمود:
من در این کار به شش نفر از پیامبران اقتدا کردم، و خداوند در قرآن فرموده است: «لَقَدْ کَانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ» گفتند: آن پیامبران کیانند یا امیرالمؤمنین؟ فرمود: اوّل آنان ابراهیم(علیه السلام) است که به قوم خود فرمود: «وَأَعْتَزِلُکُمْ وَمَا تَدْعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ» و اگر شما بگویید: ابراهیم بدون علّت از
قوم خود کناره گیری کرد، کافر شدهاید، و اگر بگویید: او بهخاطر خلافی که از آنان دیده بود از آنان کناره گیری کرد؟ وصیّ پیامبر سزاوارتر از اوست در معذور بودن و کناره گیری کردن….(1)
رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود:
خدا رحمت کند بندهای را که از خدا حاجتی بخواهد و در خواسته خود اصرار نماید، خواه دعای او مستجاب شود و خواه مستجاب نشود، سپس این آیه را تلاوت فرمود: «وَأَدْعُو رَبِّی عَسَی أَلَّا أَکُونَ بِدُعَاء رَبِّی شَقِیًّا.»(2)
«وَوَهَبْنَا لَهُم مِّن رَّحْمَتِنَا وَجَعَلْنَا لَهُمْ لِسَانَ صِدْقٍ عَلِیًّا»(3)
1) 221.. فی کتاب علل الشرائع باسناده الی ابن مسعود قال: احتجوا فی مسجد الکوفة فقالوا: ما بال أمیر المؤمنین(علیه السلام) لم ینازع الثلاثة کما نازع طلحة و الزبیر و عائشة و معاویة؟ فبلغ ذلک علیا(علیه السلام) فأمر أن ینادی: الصلوة الجامعة فلما اجتمعوا صعد المنبر فحمد الله و اثنی علیه ثم قال: معاشر الناس انه بلغنی عنکم کذا و کذا؟ قالوا: صدق أمیر المؤمنین قد قلنا ذلک. قال ان لی بستة من الأنبیاء أسوة فی ما فعلت، قال الله تعالی فی محکم کتابه: «لَقَدْ کانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ» قالوا: و من هم یا أمیر المؤمنین؟ قال: أولهم إبراهیم(علیه السلام) إذ قال لقومه: وَ أَعْتَزِلُکُمْ وَ ما تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فان قلتم: ان إبراهیم اعتزل قومه لغیر مکروه أصابه منهم فقد کفرتم، و ان قلتم: اعتزلهم لمکروه رآه منهم فالوصی أعذر. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 338، ح 85]
2) 222.. فی أصول الکافی عدة من أصحابنا عن سهل بن زیاد عن جعفر بن محمّد الأشعری عن ابن القداح عن أبی عبد الله(علیه السلام) قال: قال رسول الله(صلی الله علیه و آله): رحم الله عبدا طلب من الله؟عز؟ حاجة فألح فی الدعاء استجیب له أ و لم یستجب، و تلا هذه الایة «وَ أَدْعُوا رَبِّی عَسی أَلَّا أَکُونَ بِدُعاءِ رَبِّی شَقِیًّا». [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 338، ح 86]
3) 223.. سورهی مریم، آیهی 50.
علی بن ابراهیم قمّی از امام عسکری(علیه السلام) نقل نموده که فرمود:
مقصود از (رحمتنا) رسول خدا(صلی الله علیه و آله) است و مقصود از «لِسَانَ صِدْقٍ عَلِیًّا»، امیرالمؤمنین -- صلوات الله علیه -- است.(1)
یعنی لإبراهیم و اسحق و یعقوب من رحمتنا رسول الله(صلی الله علیه و آله) وَ جَعَلْنا لَهُمْ لِسانَ صِدْقٍ عَلِیًّا یعنی أمیر المؤمنین صلوات الله علیه حدثنی بذلک أبی عن الحسن بن علی العسکری(علیه السلام).[تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 338، ح 87]
امیرالمؤمنین(علیه السلام) میفرماید:
نام نیکی که خداوند برای کسی در بین مردم قرار میدهد، بهتر از مالی است که از انسان به وارث منتقل شود و او قدردانی از صاحب آن نکند!(2)
و در سخن دیگری فرمود:
«لسان صدق» و نام نیکی که خداوند برای مؤمن در بین مردم قرار میدهد بهتر از مالی است که خداوند به او بدهد، و او از آن بخورد و بقیّه را برای وارث باقی گذارد.(3)
مؤلّف گوید:
نام نیک برای انسان سبب طلب مغفرت مردم میشود و مردم هر گاه اسمی و یا اثری از او ببینند و یا فرزند او را ملاقات کنند گرچه فرزند ناشایستهای
1) 224.. فی تفسیر علی بن إبراهیم فلما اعتزلهم یعنی إبراهیم(علیه السلام) وَ ما یَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَهَبْنا لَهُ إِسْحاقَ وَ یَعْقُوبَ وَ کُلًّا جَعَلْنا نَبِیًّا وَ وَهَبْنا لَهُمْ مِنْ رَحْمَتِنا
2) 225.. أَلَا وَ إِنَّ اللِّسَانَ الصَّالِحَ یَجْعَلُهُ اللَّهُ تَعَالَی لِلْمَرْءِ فِی النَّاسِ خَیْرٌ لَهُ مِنَ الْمَالِ یُورِثُهُ مَنْ لَا یَحْمَدُهُ. [نهج البلاغة، ص 176]
3) 226.. فی أصول الکافی محمّد بن یحیی عن أحمد بن محمّد بن عیسی عن یحیی عن أبی عبد الله(علیه السلام)قال: قال أمیر المؤمنین(علیه السلام): لسان الصدق للمرء یجعله الله فی الناس خیرا من المال یأکله و یورثه. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 339، ح 88]
باشد، برای او طلب رحمت میکنند، و او را به خوبی یاد مینمایند، و لکن مالی که انسان فقط بخورد و یا برای وارث باقی بگذارد، و در راه خدا ندهد، پاداشی ندارد و کسی او را به نیکی یاد نمیکند، چنان که خداوند میفرماید: «ما عِنْدَکُمْ یَنْفَدُ وَ ما عِنْدَ اللَّهِ باقٍ»(1)و یا میفرماید: «الْمالُ وَ الْبَنُونَ زِینَةُ الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ الْباقِیاتُ الصَّالِحاتُ خَیْرٌ… »(2)و یا میفرماید: «یَحْسَبُ أَنَ مالَهُ أَخْلَدَهُ»(3)و یا میفرماید: «وَ ما یُغْنِی عَنْهُ مالُهُ إِذا تَرَدَّی.»(4)
وَاذْکُرْ فِی الْکِتَابِ مُوسَی إِنَّهُ کَانَ مُخْلَصًا وَکَانَ رَسُولًا نَّبِیًّا 51 وَنَادَیْنَاهُ مِن جَانِبِ الطُّورِ الْأَیْمَنِ وَقَرَّبْنَاهُ نَجِیًّا 52 وَوَهَبْنَا لَهُ مِن رَّحْمَتِنَا أَخَاهُ هَارُونَ نَبِیًّا 53 وَاذْکُرْ فِی الْکِتَابِ إِسْمَاعِیلَ إِنَّهُ کَانَ صَادِقَ الْوَعْدِ وَکَانَ رَسُولًا نَّبِیًّا 54 وَکَانَ یَأْمُرُ أَهْلَهُ بِالصَّلَاةِ وَالزَّکَاةِ وَکَانَ عِندَ رَبِّهِ مَرْضِیًّا 55 وَاذْکُرْ فِی الْکِتَابِ إِدْرِیسَ إِنَّهُ کَانَ صِدِّیقًا نَّبِیًّا 56 وَرَفَعْنَاهُ مَکَانًا عَلِیًّا 57 أُوْلَئِکَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیْهِم مِّنَ النَّبِیِّینَ مِن ذُرِّیَّةِ آدَمَ وَمِمَّنْ حَمَلْنَا مَعَ نُوحٍ وَمِن ذُرِّیَّةِ إِبْرَاهِیمَ وَإِسْرَائِیلَ وَمِمَّنْ هَدَیْنَا وَاجْتَبَیْنَا إِذَا تُتْلَی عَلَیْهِمْ آیَاتُ الرَّحْمَن خَرُّوا سُجَّدًا وَبُکِیًّا 58 فَخَلَفَ مِن بَعْدِهِمْ خَلْفٌ أَضَاعُوا الصَّلَاةَ وَاتَّبَعُوا الشَّهَوَاتِ فَسَوْفَ یَلْقَوْنَ غَیًّا 59 إِلَّا مَن تَابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ صَالِحًا فَأُوْلَئِکَ یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ وَلَا یُظْلَمُونَ شَیْئًا 60 جَنَّاتِ عَدْنٍ الَّتِی وَعَدَ الرَّحْمَنُ عِبَادَهُ بِالْغَیْبِ إِنَّهُ کَانَ وَعْدُهُ مَأْتِیًّا 61 لَا یَسْمَعُونَ فِیهَا لَغْوًا إِلَّا سَلَامًا وَلَهُمْ رِزْقُهُمْ فِیهَا بُکْرَةً وَعَشِیًّا 62 تِلْکَ الْجَنَّةُ الَّتِی نُورِثُ مِنْ عِبَادِنَا مَن کَانَ تَقِیًّا 63»
«مناجات و نجوی» اختصاص دادن کسی به کلام سرّی است، و اصل مناجات به معنای ارتفاع از زمین است و نجیّ به معنای مناجی است، مانند جلیس و ضجیع که به معنای جالس و ضاجع است، و بعضی گفتهاند: «نجّی» مصدر است به معنای ارتفاع، و «قرّبناه» یعنی رفعناه. و احتمال میرود که تقدیر آیه «و قرّبناه مکاناً رفیعاً» باشد. و «رفعناه مکاناً علیّاً» «علیّ» به معنای مکان بلند و مرتبه بلند و صاحب عظمت و اقتدار است و «رفیع» فقط به معنای علوّ مکانی است، از این رو خداوند به رفیع توصیف نمیشود، و «رفیع الدرجات» توصیف درجات به رفعت است، و «بُکّی» بر وزن فُعول جمع باکی است، و احتمال دارد که مصدر باشد به معنای بکاء، و «خَلَف» با فتح لام به معنای جانشین صالح است، و اگر با سکون لام باشد به معنای جانشین طالح و فاسد است، و گاهی هر کدام در معنای دیگری استعمال میشود، و «غَیّ» به معنای شرّ، و یا گمراهی [از مسیر بهشت] است و یا وادیی در دوزخ است، و «بکرةً و عشیّاً» یعنی صباحاً و مساءً.
و در این کتاب (آسمانی) از موسی یاد کن، که او مخلص بود، و رسول و پیامبری والا مقام! (51) ما او را از طرف راست (کوه) طور فراخواندیم و نجواکنان او را (به خود) نزدیک ساختیم (52) و ما از رحمت خود، برادرش هارون را -- که پیامبر بود -- به او بخشیدیم. (53) و در این کتاب (آسمانی) از اسماعیل (نیز) یاد کن، که او در وعدههایش صادق، و رسول و پیامبری (بزرگ) بود! (54) او همواره خانوادهاش را به نماز و زکات فرمان میداد و همواره مورد رضایت پروردگارش بود. (55) و در این کتاب، از ادریس (نیز) یاد کن، او بسیار راستگو و پیامبر (بزرگی) بود. (56) و ما او را
به مقام والایی رساندیم. (57) آنها پیامبرانی بودند که خداوند مشمول نعمتشان قرار داده بود، از فرزندان آدم، و از کسانی که با نوح بر کشتی سوار کردیم، و از دودمان ابراهیم و یعقوب، و از کسانی که هدایت کردیم و برگزیدیم. آنها کسانی بودند که وقتی آیات خداوند رحمان بر آنان خوانده میشد به خاک میافتادند، در حالی که سجده میکردند و گریان بودند. (58) امّا پس از آنان، فرزندان ناشایستهای روی کار آمدند که نماز را تباه کردند، و از شهوات پیروی نمودند و بزودی (مجازات) گمراهی خود را خواهند دید! (59) مگر آنان که توبه کنند، و ایمان بیاورند، و کار شایسته انجام دهند چنین کسانی داخل بهشت میشوند، و کمترین ستمی به آنان نخواهد شد. (60) وارد باغهایی جاودانی میشوند که خداوند رحمان بندگانش را به آن وعده داده است هر چند آن را ندیدهاند مسلماً وعده خدا تحقق یافتنی است! (61) در آن جا هرگز گفتار لغو و بیهودهای نمیشنوند و جز سلام در آن جا سخنی نیست و هر صبح و شام، روزی آنان در بهشت مقرّر است. (62) این همان بهشتی است که به بندگان پرهیزگار خود، به ارث میدهیم. (63)
«وَاذْکُرْ فِی الْکِتَابِ مُوسَی إِنَّهُ کَانَ مُخْلَصًا وَکَانَ رَسُولًا نَّبِیًّا * وَنَادَیْنَاهُ مِن جَانِبِ الطُّورِ الْأَیْمَنِ» (1)
حفص بن غیاث از امام صادق(علیه السلام) نقل نموده که فرمود:
ابلیس ملعون هنگامی که موسی با خدای خود مناجات میکرد نزد او آمد، و ملکی از ملائکه به ابلیس گفت: از موسی در این حال چه میخواهی؟! ابلیس گفت: همان چیزی که از پدر او آدم در بهشت میخواستم. و سخنان خداوند با
1) 231.. سورهی مریم، آیات 51 و 52.
موسی(علیه السلام) این بود که فرمود: «ای موسی! من نماز را قبول نمیکنم، جز از کسی که
در مقابل عظمت من تواضع کند، و خوف من در قلب او ثابت باشد، و روزِ خود را با ذکر و یاد من سپری کند، و با اصرار به گناه، شب خود را سپری نکند، و حقّ اولیا و دوستان من را شناخته باشد» موسی گفت: «خدایا آیا اولیا و دوستان تو ابراهیم و اسحاق و یعقوب هستند؟» خطاب شد: آری چنین است، و لکن مراد [اصلی] من آن کسی است که آدم و حوّا و بهشت و دوزخ را بهخاطر او آفریدم. موسی گفت: پروردگارا آن کیست؟ خطاب شد: «محمّد = احمد که من نام او را از نام خود برگزیدم، چرا که من محمود هستم و او محمّد است» موسی گفت:
«پروردگارا! مرا از امّت او قرار ده» خطاب شد: ای موسی! اگر تو به جایگاه او و جایگاه اهلبیت او معرفت پیدا کنی، در زمرهی امّت او خواهی بود، همانا مَثَل او و خاندانش در بین مخلوق من، مانند بهشت فردوس در میان بهشتهای دیگر است که برگهایش پراکنده نمیشود و طعمش تغییر نمیکند، و هر کس معرفت به آنان و حقّشان پیدا کند، من او را از نادانی نجات میدهم، و در تاریکیها نوری به او عطا میکنم، و قبل از آن که مرا بخواند، خواسته او را اجابت میکنم.
ای موسی! هنگامی که فقر به سوی تو میآید، بگو: ای نشانه صالحین خوش آمدی! و هنگامی که مال و ثروت به طرف تو میآید بگو: این عقوبت گناهی است که سراغم آمده. ای موسی! دنیا دار مجازات و کیفر است، و من آدم را در این دنیا بعد از ارتکاب خطا، عقوبت نمودم، و دنیا و اهل آن را ملعون قرار دادم، مگر آن که [کسی] دنیا را برای من طلب کند.
ای موسی! بندگان شایسته من به اندازه شناخت و علمشان به دنیا، از آن
کناره گیری میکنند، و دیگر مخلوقات من به اندازه نادانیشان به آن تمایل پیدا میکنند، و در بین بندگان من کسی نیست که دنیا را بزرگ بشمارد، و از آن خیری ببیند، و چشمش به آن روشن شود، و هر کس دنیا را به دیده تحقیر بنگرد از آن بهرهمند میگردد.
سپس امام صادق(علیه السلام) در ادامه سخن خود فرمود:
اگر قدرت آن را داشتید که معروف و شناخته نشوید، چنین کنید، چرا که لازم نیست مردم از شما تعریف کنند، و اگر شما نزد خداوند محبوب باشید و مردم شما را دوست نداشته باشند، ملامتی بر شما نیست، چرا که امیرالمؤمنین(علیه السلام) میفرمود: «لَا خَیْرَ فِی الدُّنْیَا إِلَّا لِأَحَدِ رَجُلَیْنِ رَجُلٍ أسلف ذنوباً فیتدارکها بالتوبة، و رجلٍ یسارع فی الخیرات» یعنی ماندن در دنیا خیری ندارد، مگر برای دو نفر، 1. کسی که از گناهانی که انجام داده توبه کند [و خود را پاک نماید] 2. کسی که در اعمال خیر سبقت بگیرد و کوشا باشد، امّا این که چگونه توبهی او پذیرفته میشود؟ به خدا سوگند اگر آنقدر سجده کند که گردنش بشکند، خداوند بدون ولایت ما توبه او را نمیپذیرد.
تا این که فرمود:
بدانید که هر کس به حقّ ما پی ببرد و حقّ ما را بشناسد، و امید ثواب داشته باشد، در شبانه روز به نصف مدّ طعام، و چیزی که عورت او را بپوشاند، و جایی که سر خود را به زمین گذارد، راضی میشود، و در این حال باز خائف و ترسان از عذاب خدا خواهد بود.(1)
B
و کان مما ناجی الله موسی(علیه السلام): یا موسی، إنّی لا أقبل الصلاة إلّا ممن تواضع لعظمتی، و ألزم قلبه خوفی، و قطع نهاره بذکری، و لم یبت مصرا علی الخطیئة، و عرف حق أولیائی و أحبائی.
فقال موسی(علیه السلام): یا رب، تعنی بأولیائک و أحبائک، إبراهیم و إسحاق و یعقوب؟ قال: هو کذلک، إلّا أنی أردت بذلک من من أجله خلقت آدم و حواء، و من أجله خلقت الجنة و النار.
فقال: و من هو یا رب؟ قال: محمّد، أحمد، شققت أسمه من اسمی، لأنی أنا المحمود، و هو محمّد.
فقال موسی(علیه السلام): یا رب، اجعلنی من أمته. فقال له: یا موسی، أنت من أمته إذا عرفته، و عرفت منزلته، و منزلة أهل بیته، إن مثله و مثل أهل بیته فیمن خلقت کمثل الفردوس فی الجنان، لا ینتثر ورقها، و لا یتغیر طعمها، فمن عرفهم، و عرف حقهم جعلت له عند الجهل علما، و عند الظلمة نورا، أجیبه قبل أن یدعونی، و أعطیه قبل أن یسألنی. یا موسی، إذا رأیت الفقر مقبلا، فقل: مرحبا بشعار الصالحین، و إذا رأیت الغنی مقبلا، فقل: ذنب تعجلت عقوبته. یا موسی، إن الدنیا دار عقوبة، عاقبت فیها آدم، عند خطیئته، و جعلتها ملعونة بمن فیها، إلّا ما کان فیها لی، یا موسی، إن عبادی الصالحین زهدوا فیها بقدر علمهم بها، و سائرهم من خلقی رغبوا فیها بقدر جهلهم، و ما من خلقی أحد عظمها فقرت عینه فیها، و لم یحقرها أحد إلّا تمتع بها».
ثم قال أبو عبد الله(علیه السلام): «إن قدرتم أن لا تعرفوا فافعلوا، و ما علیک إن لم یثن علیک الناس،و ما علیک أن تکون مذموما عند الناس، و کنت عند الله محمودا، إن أمیر المؤمنین(علیه السلام) کان یقول: لا خیر فی الدنیا إلّا لأحد رجلین: رجل یزداد کل یوم إحسانا، و رجل یتدارک منیته بالتوبة، و أنی له بالتوبة؟ و الله لو سجد حتّی ینقطع عنقه، ما قبل الله منه إلّا بولایتنا أهل البیت، ألا و من عرف حقنا و رجا الثواب فینا، رضی بقوته نصف مد کل یوم، و ما یستر عورته و ما أکن رأسه، و هم فی ذلک خائفون وجلون». [تفسیر برهان، ج 3، ص 14، ح 1]
1) 232.. علی بن إبراهیم، قال: حدثنی أبی، عن القاسم بن محمّد، عن سلیمان بن داود المنقری، عن حفص بن غیاث، عن أبی عبد الله(علیه السلام)، قال: «جاء إبلیس (لعنه الله) إلی موسی(علیه السلام)، و هو یناجی ربه، فقال له ملک من الملائکة: ویلک، ما ترجو منه، و هو علی هذه الحالة، یناجی ربه؟ فقال: أرجو منه ما رجوت من أبیه آدم و هو فی الجنة.
«وَاذْکُرْ فِی الْکِتَابِ إِسْمَاعِیلَ إِنَّهُ کَانَ صَادِقَ الْوَعْدِ وَکَانَ رَسُولًا نَّبِیًّا»(1)
زراره گوید از امام باقر(علیه السلام) سؤال کردم معنای «وَکَانَ رَسُولًا نَّبِیًّا»، چیست و چه فرقی بین رسول و نبیّ میباشد؟ فرمود:
نبیّ کسی است که وحی را در خواب میبیند و صدای ملک را میشنود و او را نمیبیند، و رسول کسی است که در خواب [یا بیداری] صدا را میشنود و ملک وحی را نیز میبیند….(2)
برید عجلی گوید:
به امام صادق(علیه السلام) گفتم: ای فرزند رسول خدا مقصود از اسماعیل در آیه «وَاذْکُرْ فِی الْکِتَابِ إِسْمَاعِیلَ إِنَّهُ کَانَ صَادِقَ الْوَعْدِ…» آیا اسماعیل فرزند ابراهیم(علیه السلام) است؟ که مردم گمان میکنند؟ فرمود: اسماعیل(علیه السلام) قبل از پدر خود ابراهیم از دنیا رفت و در زمان او ابراهیم حجّت خدا و قائم به دین و صاحب شریعت بود، و در آن صورت اسماعیل بر چه امّتی میتواند پیامبر باشد؟ گفتم: فدای شما شوم پس مقصود از اسماعیل در این آیه کیست؟
فرمود:
مقصود اسماعیل بن حزقیل است که خداوند او را به قوم خود مبعوث نمود و مردم او را تکذیب نمودند و به قتل رساندند و پوست صورت او را کندند،
1) 233.. سورهی مریم، آیهی 54.
2) 234.. فی أصول الکافی عدة من أصحابنا عن أحمد بن محمّد عن أحمد بن محمّد بن أبی نصر عن ثعلبة بن میمون عن زرارة قال: سألت أبا جعفر(علیه السلام) عن قول الله؟عز؟: وَ کانَ رَسُولًا نَبِیًّا: ما الرسول و ما النّبی؟ قال: النّبی الذی یری فی منامه و یسمع الصوت و لا یعاین الملک، و الرسول الذی یسمع الصوت و یری فی المنام و یعاین الملک. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 339، ح 90]
و خداوند بر آنان غضب نمود و ملک عذاب سطاطائیل را نزد او فرستاد و به او گفت: ای اسماعیل من سطاطائیل، ملک عذاب هستم و خداوند مرا نزد تو فرستاده تا اگر بخواهی قوم تو را به انواع عذابها کیفر کنم؟ پس اسماعیل گفت: «ای سطاطائیل مرا به تو حاجتی نیست» و خداوند به او وحی نمود: ای اسماعیل حاجت تو چیست؟ اسماعیل گفت: «خدایا تو از مردم برای خود پیمان ربوبیّت گرفتی و برای محمّد(صلی الله علیه و آله) پیمان نبوّت گرفتی و برای وصیّ او پیمان ولایت گرفتی و به خلق خود خبر دادی که امّت محمّد(صلی الله علیه و آله) با حسین بن علیّ(علیه السلام) بعد از پیامبر خود چه خواهند کرد؟ و به حسین(علیه السلام) وعده دادی تا او را به دنیا بازگردانی تا انتقام خون خود را از قاتلین خویش بگیرد، و حاجت من این است که مرا نیز به دنیا بازگردانی تا انتقام خود را از این مردم بگیرم همان گونه که حسین(علیه السلام) را باز میگردانی». پس خداوند به اسماعیل بن حزقیل وعده رجعت به دنیا را داد و او نیز با امام حسین -- صلوات الله علیه -- به دنیا باز خواهد گشت.(1)
فقال(علیه السلام): «إسماعیل مات قبل إبراهیم، و إن إبراهیم کان حجة لله قائما، صاحب شریعة، فإلی من أرسل إسماعیل إذن». فقلت: جعلت فداک، فمن کان؟ فقال(علیه السلام): «ذاک إسماعیل بن حزقیل النّبی بعثه الله إلی قومه، فکذبوه و قتلوه و سلخوا وجهه، فغضب الله علیهم، فوجه إلیه سطاطائیل ملک العذاب، فقال له: یا إسماعیل: أنا سطاطائیل ملک العذاب، وجهنی إلیک رب العزة لأعذب قومک بأنواع العذاب إن شئت. فقال له إسماعیل: لا حاجة لی فی ذلک یا سطاطائیل فأوحی الله إلیه: فما حاجتک یا إسماعیل؟ فقال إسماعیل: یا رب، إنک أخذت المیثاق لنفسک بالربوبیة، و لمحمّد بالنبوة، و لوصیه بالولایة، و أخبرت خیر خلقک بما تفعل أمته بالحسین بن علی(علیهما السلام) بعد نبیها، و إنک وعدت الحسین(علیه السلام) أن تکره إلی الدنیا، حتّی ینتقم بنفسه ممن فعل ذلک به، فحاجتی إلیک -- یا رب -- أن تکرنی إلی الدنیا، حتّی أنتقم ممن فعل ذلک بی کما تکر الحسین(علیه السلام). فوعد الله إسماعیل بن حزقیل ذلک، فهو یکر مع الحسین بن علی (صلوات الله علیهما)». [تفسیر برهان، ج 3، ص 16، ح 7]B
1) 235.. و عنه، قال: حدثنی محمّد بن جعفر الرزاز، عن محمّد بن الحسین بن أبی الخطاب، و أحمد بن الحسن بن علی بن فضال، عن أبیه، عن مروان بن مسلم، عن برید بن معاویة العجلی، قال: قلت لأبی عبد الله(علیه السلام): یا ابن رسول الله، أخبرنی عن إسماعیل الذی ذکره الله فی کتابه، حیث یقول: وَ اذْکُرْ فِی الْکِتابِ إِسْماعِیلَ إِنَّهُ کانَ صادِقَ الْوَعْدِ وَ کانَ رَسُولًا نَبِیًّا أ کان إسماعیل بن إبراهیم(علیهما السلام)، فإن الناس یزعمون أنه إسماعیل بن إبراهیم(علیهما السلام)؟
امام صادق(علیه السلام) میفرماید: رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود:
«ثَلَاثٌ مَنْ کُنَ فِیهِ. کَانَ مُنَافِقاً -- وَ إِنْ صَامَ وَ صَلّی. وَ زَعَمَ أَنَّهُ مُسْلِمٌ -- : مَنْ إِذَا ائْتُمِنَ خَانَ، وَ إِذَا حَدَّثَ کَذِبَ، وَ إِذَا وَعَدَ أَخْلَفَ؛ إِنَّ اللَّهَ -- جل جلاله -- قَالَ فِی کِتَابِهِ:
«إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ الْخائِنِینَ» وَ قَالَ: «إِنَّ لَعْنَةَ اللَّهِ عَلَیْهِ إِنْ کانَ مِنَ الْکاذِبِینَ» وَ قال جل جلاله: «وَ اذْکُرْ فِی الْکِتابِ إِسْماعِیلَ إِنَّهُ کانَ صادِقَ الْوَعْدِ وَ کانَ رَسُولًا نَبِیًّا.»»(1)
امام صادق(علیه السلام) فرمود:
به این علّت اسماعیل [بن حزقیل] صادق الوعد نامیده شد، که با مردی در مکانی وعده کرد و یک سال در آن مکان به انتظار او ماند و خداوند او را «صادق الوعد» نامید و پس از یک سال آن مرد به وعدهگاه آمد و اسماعیل به او گفت: من تا کنون منتظر تو بودم.(2)
1) 236.. کافی، ج 2، ص 290.
2) 237.. ابْنُ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ مَنْصُورِ بْنِ حَازِمٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) قَالَ إِنَّمَا سُمِّیَ إِسْمَاعِیلُ صَادِقَ الْوَعْدِ لِأَنَّهُ وَعَدَ رَجُلًا فِی مَکَانٍ فَانْتَظَرَهُ فِی ذَلِکَ الْمَکَانِ سَنَةً فَسَمَّاهُ اللَّهُ جل جلاله صَادِقَ الْوَعْدِ ثُمَّ قَالَ إِنَّ الرَّجُلَ أَتَاهُ بَعْدَ ذَلِکَ فَقَالَ لَهُ إِسْمَاعِیلُ مَا زِلْتُ مُنْتَظِراً لَکَ. [الکافی، ج 2، ص 105]
«وَاذْکُرْ فِی الْکِتَابِ إِدْرِیسَ إِنَّهُ کَانَ صِدِّیقًا نَّبِیًّا * وَرَفَعْنَاهُ مَکَانًا عَلِیًّا»(1)
جابر از امام باقر(علیه السلام) از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نقل کرده که فرمود:
جبرئیل به من خبر داد که ملکی از ملائکه نزد خداوند منزلت بزرگی داشت و مورد خشم خداوند قرار گرفت و خداوند او را از آسمان به زمین فرستاد، پس آن ملک نزد ادریس آمد و گفت: «تو نزد خداوند منزلت والایی داری، برای من نزد او شفاعت کن» و ادریس سه شب پیاپی نماز خواند و روزهایش را روزه گرفت و در هنگام سحر برای آن ملک دعا کرد و دعای او مستجاب گردید، و آن ملک به ادریس گفت:
حال که دعای تو مستجاب شد و من آزاد شدم، اکنون من میخواهم تو را پاداش بدهم، پس تو چیزی از من طلب کن؟ ادریس گفت: «آیا میتوانی ملک الموت را به من نشان بدهی؟ تا با او انس بگیرم، چرا که یاد او همه چیز را برای من ناگوار کرده است» پس آن ملک بالهای خود را گشود و ادریس را سوار کرد و به آسمان دنیا بالا برد و به جستجوی ملک الموت بود، و به او گفتند: «باید بالاتر بروی» پس او بالا رفت تا ملک الموت را بین آسمان چهارم و پنجم پیدا کرد و او را صدا زد و گفت:
ای ملک الموت! چرا من تو را اندوهگین و با صورت درهم کشیده میبینم؟ ملک الموت گفت: «بهخاطر این که من در زیر سایه عرش دستور گرفتم که روح انسانی را بین آسمان چهارم و پنجم بگیرم» پس ادریس با شنیدن این جملات دگرگون شد و بی هوش گردید، و ملک الموت در همان ساعت او را قبض روح نمود و خداوند دربارهی او فرمود: «وَرَفَعْنَاهُ مَکَانًا عَلِیًّا.» (2)
1) 238.. سورهی مریم، آیهی 57.
2) 239.. عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ عَمْرِو بْنِ عُثْمَانَ عَنْ مُفَضَّلِ بْنِ صَالِحٍ عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ(علیه السلام) قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) أَخْبَرَنِی جَبْرَئِیلُ(علیه السلام) أَنَّ مَلَکاً مِنْ مَلَائِکَةِ اللَّهِ کَانَتْ لَهُ عِنْدَ اللَّهِ جل جلاله مَنْزِلَةٌ عَظِیمَةٌ فَتُعُتِّبَ عَلَیْهِ فَأُهْبِطَ مِنَ السَّمَاءِ إِلَی الْأَرْضِ فَأَتَی إِدْرِیسَ(علیه السلام) فَقَالَ إِنَّ لَکَ مِنَ اللَّهِ مَنْزِلَةً فَاشْفَعْ لِی عِنْدَ رَبِّکَ فَصَلَّی ثَلَاثَ لَیَالٍ لَا یَفْتُرُ وَ صَامَ أَیَّامَهَا لَا یُفْطِرُ ثُمَّ طَلَبَ إِلَی اللَّهِ تَعَالَی فِی السَّحَرِ فِی الْمَلَکِ فَقَالَ الْمَلَکُ إِنَّکَ قَدْ أُعْطِیتَ سُؤْلَکَ وَ قَدْ أُطْلِقَ لِی جَنَاحِی وَ أَنَا أُحِبُّ أَنْ أُکَافِیَکَ فَاطْلُبْ إِلَیَّ حَاجَةً فَقَالَ تُرِینِی مَلَکَ الْمَوْتِ لَعَلِّی آنَسُ بِهِ فَإِنَّهُ لَیْسَ یَهْنِئُنِی مَعَ ذِکْرِهِ شَیْءٌ فَبَسَطَ جَنَاحَهُ ثُمَّ قَالَ ارْکَبْ فَصَعِدَ بِهِ یَطْلُبُ مَلَکَ الْمَوْتِ فِی السَّمَاءِ الدُّنْیَا فَقِیلَ لَهُ اصْعَدْ فَاسْتَقْبَلَهُ بَیْنَ السَّمَاءِ الرَّابِعَةِ وَ الْخَامِسَةِ فَقَالَ الْمَلَکُ یَا مَلَکَ الْمَوْتِ مَا لِی أَرَاکَ قَاطِباً قَالَ الْعَجَبُ إِنِّی تَحْتَ ظِلِّ الْعَرْشِ حَیْثُ أُمِرْتُ أَنْ أَقْبِضَ رُوحَ آدَمِیٍّ بَیْنَ السَّمَاءِ الرَّابِعَةِ وَ الْخَامِسَةِ فَسَمِعَ إِدْرِیسُ(علیه السلام) فَامْتَعَضَ فَخَرَّ مِنْ جَنَاحِ الْمَلَکِ فَقُبِضَ رُوحُهُ مَکَانَهُ وَ قَالَ اللَّهُ جل جلاله -- وَ رَفَعْنٰاهُ مَکٰاناً عَلِیًّا. [الکافی، ج 3، ص 257، ح 26]B
مؤلّف گوید:
روایت فوق را علی بن ابراهیم قمّی در تفسیر خود(1)با سند صحیح و عبارت دیگری از امام صادق(علیه السلام) نقل نموده است و ما بهخاطر اختصار از نقل آن صرف نظر کردیم.
و در تفسیر قمّی نیز از امام صادق(علیه السلام) نقل شده که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود:
من در معراج چون به آسمان چهارم رفتم مردی را دیدم و به جبرئیل گفتم: این مرد کیست؟ او گفت: «این ادریس است که خداوند او را به مقام بلند رسانده است» پس من بر او سلام کردم و او نیز بر من سلام کرد و من برای او استغفار کردم و او نیز برای من استغفار نمود.(2)
«أُوْلَئِکَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیْهِم مِّنَ النَّبِیِّینَ… فَخَلَفَ مِن بَعْدِهِمْ خَلْفٌ أَضَاعُوا الصَّلَاةَ وَاتَّبَعُوا الشَّهَوَاتِ»(1)
امام سجّاد(علیه السلام) فرمود:
مقصود از «وَمِمَّنْ هَدَیْنَا وَاجْتَبَیْنَا» ما هستیم.(2)
داودبن فرقد گوید: به امام صادق(علیه السلام) گفتم: معنای آیه «إِنَ الصَّلاةَ کانَتْ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ کِتاباً مَوْقُوتاً» چیست؟ فرمود:
یعنی واجب و نوشته شده. سپس فرمود: این گونه نیست که اگر نماز خود را مختصری زودتر و یا دیرتر بخوانی زیانی به تو برساند، مادامی که به ضایع کردن نرسد، چرا که خداوند میفرماید: «أَضَاعُوا الصَّلَاةَ وَاتَّبَعُوا الشَّهَوَاتِ فَسَوْفَ یَلْقَوْنَ غَیًّا.»(3)
امام صادق(علیه السلام) در سخن دیگری میفرماید:
مقصود از «أَضَاعُوا الصَّلَاةَ» تأخیر انداختن نماز از اوّل وقت است، نه ترک کردن آن.(4)
عبد العزیز و الضّحاک و هو المروی عن أبی عبد الله(علیه السلام). [مجمع البیان، ج 6، ص 802]
1) 242.. سورهی مریم، آیات 58 و 59.
2) 243.. فی کتاب المناقب لابن شهر آشوب فی مناقب زین العابدین(علیه السلام) قال(علیه السلام) فی قوله تعالی: وَ مِمَّنْ هَدَیْنا وَ اجْتَبَیْنا: نحن عنینا بها. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 351، ح 114]
3) 244.. مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَی عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ عَنْ فَضَالَةَ بْنِ أَیُّوبَ عَنْ دَاوُدَ بْنِ فَرْقَدٍ قَالَ قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) قَوْلُهُ تَعَالَی إِنَّ الصَّلٰاةَ کٰانَتْ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ کِتٰاباً مَوْقُوتاً قَالَ کِتَاباً ثَابِتاً وَ لَیْسَ إِنْ عَجَّلْتَ قَلِیلًا أَوْ أَخَّرْتَ قَلِیلًا بِالَّذِی یَضُرُّکَ مَا لَمْ تُضَیِّعْ تِلْکَ الْإِضَاعَةَ فَإِنَّ اللَّهَ جل جلاله یَقُولُ لِقَوْمٍ أَضٰاعُوا الصَّلٰاةَ وَ اتَّبَعُوا الشَّهَوٰاتِ فَسَوْفَ یَلْقَوْنَ غَیًّا. [کافی، ج 3، ص 270]
4) 245.. قیل أضاعوها بتأخیرها عن مواقیتها من غیر أن ترکوها أصلا عن ابن مسعود و إبراهیم و عمر بن
امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرمود:
مقصود از «وَاتَّبَعُوا الشَّهَوَاتِ» ساختن بناهای محکم [و مجلّل]، و سوار شدن مرکبهای چشمگیر، و پوشیدن لباسهای [زیبای] مشهور است.(1)
امام صادق(علیه السلام) میفرماید: رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود:
هر کس از امّت من از چهار خصلت سالم بماند اهل بهشت خواهد بود، 1. دخول در دنیا، 2. پیروی از هوسرانی، 3. شهوت شکم، 4. شهوت زناشویی.(2)
«لَا یَسْمَعُونَ فِیهَا لَغْوًا إِلَّا سَلَامًا وَلَهُمْ رِزْقُهُمْ فِیهَا بُکْرَةً وَعَشِیًّا»(3)
مرحوم علی بن ابراهیم قمّی گوید:
مقصود از آیه فوق بهشت دنیا [و برزخ] است و دلیل آن این است که در قیامت «بُکْرَةً وَعَشِیًّا»، وجود ندارد و صبح و شام مربوط به جنّات دنیا میباشد که ارواح مؤمنین به آنها منتقل میشود و خورشید در آنها طلوع و غروب مینماید.(4)
1) 246.. رووا عن علیّ -- (علیه السلام) -- : من بنی الشّدید و رکب المنظور و لبس المشهور. [جوامع الجامع، ج 2، ص 401]
2) 247.. فی کتاب الخصال عن أبی عبد الله(علیه السلام) قال: قال رسول الله(صلی الله علیه و آله): من سلم من أمتی من أربع خصال فله الجنة: من الدخول فی الدنیا، و اتباع الهوی، و شهوة البطن، و شهوة الفرج.[تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 351، ح 118]
3) 248.. سورهی مریم، آیهی 62.
4) 249.. فی تفسیر علی بن إبراهیم قوله: لا یَسْمَعُونَ فِیها لَغْواً یعنی فی الجنة إِلَّا سَلاماً وَ لَهُمْ رِزْقُهُمْ فِیها بُکْرَةً وَ عَشِیًّا قال: ذلک فی جنات الدنیا قبل القیمة، و الدلیل علی ذلک قوله تعالی: «بُکْرَةً وَ عَشِیًّا» فالبکرة و العشی لا یکون فی الاخرة فی جنات الخلد و انما یکون الغدو و العشی فی جنات الدنیا التی تنتقل إلیها أرواح المؤمنین و تطلع فیها الشمس و القمر. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 351، ح 119]
شهاب بن عبد ربّه گوید: به امام صادق(علیه السلام) از بیماری [شکم] و تخمه شکایت کردم و آن حضرت فرمود:
اوّل روز و آخر روز غذا بخور و چیزی بین آن مخور که سبب فساد بدن تو خواهد شد، مگر نشنیدی که خداوند میفرماید: «وَلَهُمْ رِزْقُهُمْ فِیهَا بُکْرَةً وَعَشِیًّا.»(1)
«تِلْکَ الْجَنَّةُ الَّتِی نُورِثُ مِنْ عِبَادِنَا مَن کَانَ تَقِیًّا»(2)
مؤلّف گوید:
آیه فوق بالصراحه تقوا را سبب دخول بهشت معرّفی میکند و آیات فراوان دیگری نیز به این معنا دلالت دارد که به برخی از آنها اشاره میشود:
«قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ * الَّذِینَ هُمْ فِی صَلَاتِهِمْ خَاشِعُونَ * وَالَّذِینَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ *… أُوْلَئِکَ هُمُ الْوَارِثُونَ * الَّذِینَ یَرِثُونَ الْفِرْدَوْسَ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ.»(3)
«وَنُودُواْ أَن تِلْکُمُ الْجَنَّةُ أُورِثْتُمُوهَا بِمَا کُنتُمْ تَعْمَلُونَ.»(4)
«إِنَّ اللّهَ اشْتَرَی مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُم بِأَنَّ لَهُمُ الجَنَّةَ….»(5)
«إِنَّ الَّذِینَ آمَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ وَأَخْبَتُواْ إِلَی رَبِّهِمْ أُوْلَئِکَ أَصْحَابُ الجَنَّةِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ.» (6)
1) 250.. فی محاسن البرقی عنه عن النضر بن سوید عن علی بن صامت عن ابن أخی شهاب بن عبد ربه قال: شکوت الی أبی عبد الله(علیه السلام) ما ألقی من الأوجاع و التخم، فقال: تغد و تعش و لا تأکل بینهما شیئا فان فیه فساد البدن، أما سمعت قول الله؟عز؟ یقول: «لَهُمْ رِزْقُهُمْ فِیها بُکْرَةً وَ عَشِیًّا». [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 351، ح 120]
2) 251.. سورهی مریم، آیهی 63.
3) 252.. سورهی مؤمنون، آیات 11-1.
4) 253.. سورهی اعراف، آیهی 43.
5) 254.. سورهی توبه، آیهی 111.
6) 255.. سورهی هود، آیهی 23.
«مَّثَلُ الْجَنَّةِ الَّتِی وُعِدَ الْمُتَّقُونَ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ أُکُلُهَا دَآئِمٌ وِظِلُّهَا تِلْکَ عُقْبَی الَّذِینَ اتَّقَواْ ….»(1)
«الَّذِینَ تَتَوَفَّاهُمُ الْمَلآئِکَةُ طَیِّبِینَ یَقُولُونَ سَلامٌ عَلَیْکُمُ ادْخُلُواْ الْجَنَّةَ بِمَا کُنتُمْ تَعْمَلُونَ.»(2)
«یَوْمَ لَا یَنفَعُ مَالٌ وَلَا بَنُونَ * إِلَّا مَنْ أَتَی اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ * وَأُزْلِفَتِ الْجَنَّةُ لِلْمُتَّقِینَ.»(3)
«وَإِن مِّنکُمْ إِلَّا وَارِدُهَا کَانَ عَلَی رَبِّکَ حَتْمًا مَّقْضِیًّا * ثُمَّ نُنَجِّی الَّذِینَ اتَّقَوا وَّنَذَرُ الظَّالِمِینَ فِیهَا جِثِیًّا.»(4)
«وَمَا نَتَنَزَّلُ إِلَّا بِأَمْرِ رَبِّکَ لَهُ مَا بَیْنَ أَیْدِینَا وَمَا خَلْفَنَا وَمَا بَیْنَ ذَلِکَ وَمَا کَانَ رَبُّکَ نَسِیًّا 64 رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا بَیْنَهُمَا فَاعْبُدْهُ وَاصْطَبِرْ لِعِبَادَتِهِ هَلْ تَعْلَمُ لَهُ سَمِیًّا 65 وَیَقُولُ الْإِنسَانُ أَئِذَا مَا مِتُّ لَسَوْفَ أُخْرَجُ حَیًّا 66 أَوَلَا یَذْکُرُ الْإِنسَانُ أَنَّا خَلَقْنَاهُ مِن قَبْلُ وَلَمْ یَکُ شَیْئًا 67 فَوَرَبِّکَ لَنَحْشُرَنَّهُمْ وَالشَّیَاطِینَ ثُمَّ لَنُحْضِرَنَّهُمْ حَوْلَ جَهَنَّمَ جِثِیًّا 68 ثُمَّ لَنَنزِعَنَّ مِن کُلِّ شِیعَةٍ أَیُّهُمْ أَشَدُّ عَلَی الرَّحْمَنِ عِتِیًّا 69 ثُمَّ لَنَحْنُ أَعْلَمُ بِالَّذِینَ هُمْ أَوْلَی بِهَا صِلِیًّا 70 وَإِن مِّنکُمْ إِلَّا وَارِدُهَا کَانَ عَلَی رَبِّکَ حَتْمًا مَّقْضِیًّا 71 ثُمَّ نُنَجِّی الَّذِینَ اتَّقَوا وَّنَذَرُ الظَّالِمِینَ فِیهَا جِثِیًّا 72 وَإِذَا تُتْلَی عَلَیْهِمْ آیَاتُنَا بَیِّنَاتٍ قَالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لِلَّذِینَ آمَنُوا أَیُّ الْفَرِیقَیْنِ خَیْرٌ مَّقَامًا وَأَحْسَنُ نَدِیًّا 73 وَکَمْ أَهْلَکْنَا قَبْلَهُم مِّن قَرْنٍ هُمْ أَحْسَنُ أَثَاثًا وَرِئْیًا 74 قُلْ مَن کَانَ فِی الضَّلَالَةِ فَلْیَمْدُدْ لَهُ الرَّحْمَنُ مَدًّا حَتَّی إِذَا رَأَوْا مَا یُوعَدُونَ إِمَّا
الْعَذَابَ وَإِمَّا السَّاعَةَ فَسَیَعْلَمُونَ مَنْ هُوَ شَرٌّ مَّکَانًا وَأَضْعَفُ جُندًا 75 وَیَزِیدُ اللَّهُ الَّذِینَ اهْتَدَوْا هُدًی وَالْبَاقِیَاتُ الصَّالِحَاتُ خَیْرٌ عِندَ رَبِّکَ ثَوَابًا وَخَیْرٌ مَّرَدًّا 76»
¬Kj
«الجثیّ» جمع الجاثی به معنای به زانو در آمدن است چنان که گفته میشود: جثی علی رکبتیه و در اوائل این سوره گذشت و «شیعه» به معنای جماعت متعاون به همدیگر است، بر انجام کاری، و «تشایع القوم» إذا تعاونوا و «صلیّا» مصدر صَلی یَصْلی صَلیّاً مانند لقی یلقی لقیّاً است، و صلی یصلی صُلِیّاً مانند مضی یمضی مُضیّاً است و «حتماً مقضیّاً» لفظاً و معنیً مانند قطعاً و جزماً است، و «نَدِیّ و نادی» به معنای مجلس است و «دار الندوة» مجلسی بود که مشرکین و قبائل عرب و ابلیس در آن جمع شدند و متحدّ شدند که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) را چهل نفر از چهل قبیله در یک شب بکشند، و در مکّه به آن دار قصّی میگفتند و آنان برای تیمّن، در آن جمع میشدند و مشورت میکردند، و ندوت القوم أندوهم یعنی جمعتهم فی مجلسٍ، و «أَثاث» به معنای متاع است مانند فرش و لباس و… و «رِئْیاً» اسم مرئیّ است مانند ذبح که اسم مذبوح است، و «مَرَدّ» به معنای عاقبت و بازگشت است.
(پس از تأخیر وحی، جبرئیل به پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله) عرض کرد:) ما جز بفرمان پروردگار تو، نازل نمیشویم آنچه پیش روی ما، و پشت سر ما، و آنچه میان این دو میباشد، همه از آنِ اوست و پروردگارت هرگز فراموشکار نبوده (و نیست)! (64) همان پروردگار آسمانها و زمین، و آنچه میان آن دو قرار دارد! او را پرستش کن
و در راه عبادتش شکیبا باش! آیا مثل و مانندی برای او مییابی؟! (65) انسان میگوید: «آیا پس از مردن، زنده (از قبر) بیرون خواهم آمد؟!» (66) آیا انسان بهخاطر نمیآورد که ما پیش از این او را آفریدیم در حالی که چیزی نبود؟! (67) سوگند به پروردگارت که همه آنها را همراه با شیاطین در قیامت جمع میکنیم سپس همه را -- در حالی که به زانو درآمدهاند -- گرداگرد جهنّم حاضر میسازیم. (68) سپس از هر گروه و جمعیّتی، کسانی را که در برابر خداوند رحمان از همه سرکش تر بودهاند، جدا میکنیم. (69) بعد از آن، ما بخوبی از کسانی که برای سوختن در آتش سزاوارترند، آگاهتریم! (70) و همه شما (بدون استثنا) وارد جهنّم میشوید این امری است حتمی و قطعی بر پروردگارت! (71) سپس آنها را که تقوا پیشه کردند از آن رهایی میبخشیم و ظالمان را -- در حالی که (از ضعف و ذلّت) به زانو درآمدهاند -- در آن رها میسازیم. (72) و هنگامی که آیات روشن ما بر آنان خوانده میشود، کافران به مؤمنان میگویند: «کدام یک از دو گروه [ما و شما] جایگاهش بهتر، و جلسات انس و مشورتش زیباتر، و بخشش او بیشتر است؟!» (73) چه بسیار اقوامی را پیش از آنان نابود کردیم که هم مال و ثروتشان از آنها بهتر بود، و هم ظاهرشان آراستهتر! (74) بگو: «کسی که در گمراهی است، باید خداوند به او مهلت دهد تا زمانی که وعده الهی را با چشم خود ببینند: یا عذاب (این دنیا)، یا (عذاب) قیامت! (آن روز) خواهند دانست چه کسی جایش بدتر، و لشکرش ناتوانتر است!» (75) (امّا) کسانی که در راه هدایت گام نهادند، خداوند بر هدایتشان میافزاید و آثار شایستهای که (از انسان) باقی میماند، ثوابش در پیشگاه پروردگارت بهتر، و عاقبتش خوبتر است! (76)
«وَمَا نَتَنَزَّلُ إِلَّا بِأَمْرِ رَبِّکَ لَهُ مَا بَیْنَ أَیْدِینَا وَمَا خَلْفَنَا وَمَا بَیْنَ ذَلِکَ وَمَا کَانَ رَبُّکَ نَسِیًّا»(1)
ابن عبّاس گوید: رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به جبرئیل فرمود:
چه مانع است که تو بیش از پیش ما را زیارت کنی؟ و این آیه نازل شد: «وَمَا نَتَنَزَّلُ إِلَّا بِأَمْرِ رَبِّکَ….»(2)
امیرالمؤمنین(علیه السلام) در تفسیر آیه «وَمَا کَانَ رَبُّکَ نَسِیًّا»، فرمود:
پروردگار ما منزّه از فراموشی و نسیان است، او هرگز نسیان و غفلتی پیدا نمیکند و حفیظ و علیم است.(3)
امیرالمؤمنین(علیه السلام) به دنبال حدیث قبل در تفسیر «هَلْ تَعْلَمُ لَهُ سَمِیًّا» به سؤال کننده فرمود:
تأویل این آیه این است که آیا جز خداوند، احدی از اسماء الله آگاهی دارد؟ سپس به او فرمود: بپرهیز از این که قرآن را به رأی خود تفسیر نمایی، تا این که تفسیر آن را از علما [ی آل محمّد(صلی الله علیه و آله)] بیاموزی، چرا که بسا تنزیلی شباهت به کلام بشر دارد در حالی که کلام خداست، و تأویل آن شباهت به کلام بشر ندارد و همان گونه که هیچ چیزی شبیه به خدا نیست، کارهای خدا [و سخن او] نیز شبیه به کارهای بشر نیست و هیچ سخنی از سخنان او نیز
1) 260.. سورهی مریم، آیهی 64.
2) 261.. فی مجمع البیان و قال ابن عبّاس: ان النّبی(صلی الله علیه و آله) قال لجبرئیل: ما منعک ان تزورنا أکثر مما تزورنا؟ فنزل وَ ما نَتَنَزَّلُ إِلَّا بِأَمْرِ رَبِّکَ الآیة. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 352، ح 123]
3) 262.. فی عیون الاخبار عن الرّضا(علیه السلام) حدیث و فیه یقول(علیه السلام): ان الله تعالی لا یسهو و لا ینسی و انما ینسی و یسهو المخلوق و المحدث، الا تسمعه؟عز؟ یقول: وَ ما کانَ رَبُّکَ نَسِیًّا. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 352، ح 124]
شبیه به سخنان بشر نیست چرا که کلام خدای تبارک و تعالی صفت اوست و کلام بشر افعال بشر است، بنابراین، کلام خدا شباهتی به کلام بشر ندارد، و اگر تو قرآن را به رأی خود تفسیر کنی گمراه و هلاک خواهی شد.(1)
و یقول فیه(علیه السلام) للسائل أیضا: و اما قوله: هَلْ تَعْلَمُ لَهُ سَمِیًّا فان تأویله: هل یعلم أحد اسمه الله غیر الله تبارک و تعالی، فإیاک ان تفسر القرآن برأیک حتّی تفقه عن العلماء، فانه رب تنزیل یشبه بکلام البشر و هو کلام الله و تأویله لا یشبه کلام البشر، کما لیس شیء من خلقه یشبهه کذلک لا یشبه فعله تبارک و تعالی شیئا من أفعال البشر، و لا یشبه شیء من کلامه بکلام البشر، فکلام الله تبارک و تعالی صفته، و کلام البشر أفعالهم، فلا تشبه کلام الله بکلام البشر فتهلک و تضل. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 352، ح 125]
«أَوَلَا یَذْکُرُ الْإِنسَانُ أَنَّا خَلَقْنَاهُ مِن قَبْلُ وَلَمْ یَکُ شَیْئًا»(2)
مؤلّف گوید:
مشابه این آیه، آیه اوّل سورهی انسان است که میفرماید: «هَلْ أَتی عَلَی الْإِنْسانِ حِینٌ مِنَ الدَّهْرِ* لَمْ یَکُنْ شَیْئاً مَذْکُوراً» و تفسیر آن خواهد آمد إنشاءالله.
امام صادق(علیه السلام) در تفسیر «لَمْ یَکُنْ شَیْئاً» فرمود:
«لا مقدَّراً و لا مکوّناً» یعنی آیا انسان به یاد نمیآورد که ما او را آفریدیم و پیش از آن، نه اندازه گیری شده بود و نه وجود داشت؟!
و در سخن دیگری فرمود:
نه نامی از او نوشته شده بود و نه علمی به او تعلّق پیدا کرده بود «لَمْ یَکُنْ شَیْئاً فِی کِتَابٍ وَ لَا عِلْمٍ.»(1)
-- فی محاسن البرقی عنه عن أبیه عن اسمعیل بن إبراهیم و محمّد بن أبی عمیر عن عبد الله بن
بکیر عن زرارة عن حمران قال: سألت أبا عبد الله(علیه السلام) عن قوله: «أَ وَ لا یَذْکُرُ الْإِنْسانُ أَنَّا خَلَقْناهُ مِنْ قَبْلُ وَ لَمْ یَکُ شَیْئاً» قال: لم یکن شیئا فی کتاب و لا علم. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 353، ح 126 و 127]
مؤلّف گوید:
این گونه آیات که به صورت سؤال تقریری بیان میشود، اشاره دارد که عقل و فطرت انسان اعتراف میکند که او مخلوق و مربوب خداوند است و لکن بهخاطر غفلتها و تمایلات دنیا، خالق خود را نادیده میگیرد و به او توجّه نمیکند!! از این رو خداوند پس از آیه فوق به صورت تهدید و اعلان خطر میفرماید: «فَوَرَبِّکَ لَنَحْشُرَنَّهُمْ وَالشَّیَاطِینَ ثُمَّ لَنُحْضِرَنَّهُمْ حَوْلَ جَهَنَّمَ جِثِیًّا * ثُمَّ لَنَنزِعَنَّ مِن کُلِّ شِیعَةٍ أَیُّهُمْ أَشَدُّ عَلَی الرَّحْمَنِ عِتِیًّا * ثُمَّ لَنَحْنُ أَعْلَمُ بِالَّذِینَ هُمْ أَوْلَی بِهَا صِلِیًّا.»
«وَإِن مِّنکُمْ إِلَّا وَارِدُهَا کَانَ عَلَی رَبِّکَ حَتْمًا مَّقْضِیًّا * ثُمَّ نُنَجِّی الَّذِینَ اتَّقَوا وَّنَذَرُ الظَّالِمِینَ فِیهَا جِثِیًّا»(2)
مؤلّف گوید:
روایات مختلف و نظرات گوناگونی دربارهی «ان منکم الّا واردها» وجود
1) 265.. -- فی أصول الکافی أحمد بن مهران عن عبد العظیم بن عبد الله الحسنی عن علی بن أسباط عن خلف بن حماد عن ابن مسکان عن مالک الجهنی قال: سألت أبا عبد الله(علیه السلام) عن قول الله؟عز؟: أو لم یر الْإِنْسانُ أَنَّا خَلَقْناهُ مِنْ قَبْلُ وَ لَمْ یَکُ شَیْئاً قال: فقال: لا مقدرا و لا مکونا.
2) 266.. سورهی مریم، آیهی 71 و 72.
دارد. برخی از روایات صریح در این است که ورود به معنای دخول است، و برخی ورود را از قبیل «فلّما ورد ماء مدین» و «أدلی واردهم دلوه» و «ورد ماء بنی فلان» دانسته اند، و از برخی از روایات دربارهی صراط ظاهر میشود که ورود به معنای عبور است و عبور برای هر کسی به گونهای است، و در بعضی از روایات آمده که ورود همان دخول است و لکن آتش برای مؤمن سرد و سلامت میشود همانند ابراهیم(علیه السلام) و برای کافر و مشرک عذاب الیم است.
و البتّه این روایات برای اهل فنّ ظاهر و قابل توجیه است و آنچه مهمّ است اعلان خطری است که خداوند در آیه فوق نموده و راه نجات را تقوا معرّفی کرده است، و از برخی از روایات استفاده میشود که صراط و دوزخ دارای شعور هستند و صراط برای مؤمن باز و گشاده میشود و برای کافر و مشرک و برخی از گنهکاران از مو باریکتر و از شمشیر برّندهتر است و آتش به مؤمن میگوید: زود بگذر که سردی تو نزدیک است شعله من را خاموش کند، و الله العالم.اکنون به روایات این بخش توجّه میکنیم و از خداوند توفیق تقوا و عصمت میطلبیم و میگوییم: «لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ.»
علیّ بن ابراهیم قمّی در تفسیر «وَنَذَرُ الظَّالِمِینَ فِیهَا جِثِیًّا»، گوید:
در قیامت دریاها تبدیل به آتش میشود و ظالمین هنگام عبور از صراط در آن آتش ریخته میشوند.
سپس گوید:
در حدیث دیگری وارد شده که آیه فوق با آیه «إِنَ الَّذِینَ سَبَقَتْ لَهُمْ مِنَّا الْحُسْنی -- أُولئِکَ عَنْها مُبْعَدُونَ» نسخ شده است.(1)
B
-- و فی حدیث آخر: هی منسوخة بقوله؟عز؟: «إِنَّ الَّذِینَ سَبَقَتْ لَهُمْ مِنَّا الْحُسْنی أُولئِکَ عَنْها مُبْعَدُونَ». [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 353، ح 128 و 129]
1) 267.. فی تفسیر علی بن إبراهیم «أَ وَ لا یَذْکُرُ الْإِنْسانُ أَنَّا خَلَقْناهُ مِنْ قَبْلُ وَ لَمْ یَکُ شَیْئاً» ای لم یکن ذکره، ثم أقسم؟عز؟ بنفسه فقال: «فو ربک یا محمّد لَنَحْشُرَنَّهُمْ وَ الشَّیاطِینَ ثُمَّ لَنُحْضِرَنَّهُمْ حَوْلَ جَهَنَّمَ جِثِیًّا قال: علی رکبهم و قوله؟عز؟: وَ إِنْ مِنْکُمْ إِلَّا وارِدُها کانَ عَلی رَبِّکَ حَتْماً مَقْضِیًّا ثُمَّ نُنَجِّی الَّذِینَ اتَّقَوْا وَ نَذَرُ الظَّالِمِینَ فِیها جِثِیًّا یعنی فی البحار إذا تحولت نیرانا یوم القیمة.
امام صادق(علیه السلام) در تفسیر آیه فوق فرمود:
مقصود از ورود دخول نیست، چنان که در جمله «وردنا ماء بنی فلان» [و یا جمله «فلمّا ورد ماء مدین»] مقصود دخول نیست.(1)
عبدالله بن مسعود گوید: رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود:
مردم وارد آتش میشوند و سپس بهخاطر اعمالشان خارج میگردند: برخی مانند چشم بر هم زدن، و برخی مانند وزش باد، و برخی مانند دویدن اسب، و برخی مانند اسب سوار، و برخی مانند دویدن انسان، و برخی مانند راه رفتن انسان، [و این بهخاطر تفاوت اعمال آنان است.](2)
1) 268.. أخبرنا أحمد بن إدریس قال حدثنا محمّد بن أحمد [أحمد بن محمّد] بن عیسی عن علی بن الحکم عن الحسین بن أبی العلا عن أبی عبد الله(علیه السلام) فی قوله «وَ إِنْ مِنْکُمْ إِلَّا وارِدُها» قال: أ ما تسمع الرجل یقول وردنا ماء بنی فلان فهو الورود و لم یدخله. [تفسیر القمّی، ج 2، ص 52]
2) 269.. قال السدی: سألت مرة الهمدانی عن هذه الآیة فحدثنی أن عبد الله بن مسعود حدثهم عن رسول الله(صلی الله علیه و آله) قال یرد الناس النار ثم یصدرون بأعمالهم فأولهم کلمع البرق ثم کمر الریح ثم کحضر الفرس ثم کالراکب ثم کشد الرجل ثم کمشیه. [مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج 6، ص 812]
ابوسمیّه گوید:
ما دربارهی معنای ورود اختلاف پیدا کردیم و بعضی گفتند: مؤمن داخل آتش نمیشود، و بعضی گفتند: همه مردم داخل آتش میشوند، و سپس خداوند اهل تقوا را نجات میدهد. پس من جابربن عبدالله را ملاقات نمودم و این مسأله را از او سؤال کردم، و او با انگشت خود اشاره به گوشهای خود نمود و گفت: کر شوم اگر از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نشنیده باشم که فرمود: مقصود از ورود دخول است، و هیچ انسان نیکوکار و فاجری نیست مگر آن که داخل دوزخ میشود، و دوزخ برای مؤمنین سرد و سلامت است، همان گونه که برای ابراهیم سرد و سلامت شد، تا جایی که دوزخ از سردی مؤمن ناله میکند [و میگوید: از من دور شو که شعله مرا خاموش میکنی] سپس فرمود: خداوند اهل تقوا را نجات میدهد و ستمکاران را در آتش رها مینماید.(1)
و روایت شده که از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) درباره ورود سؤال شد و آن حضرت فرمود:
خداوند متعال آتش را در قیامت مانند روغن جامد قرار میدهد و مردم را گرد آن جمع میکند، و سپس منادی از ناحیه خداوند میفرماید: «اصحاب خود را بگیر و اصحاب من را رها کن» سپس فرمود: سوگند به آن خدایی که
1) 270.. روی أبو صالح غالب بن سلیمان عن کثیر بن زیاد عن أبی سمینة قال: اختلفا فی الورود فقال قوم لا یدخلها مؤمن و قال آخرون یدخلونها جمیعا ثم ینجی الله الذین اتقوا فلقیت جابر بن عبد الله فسألته فأومی بإصبعیه إلی أذنیه و قال صمتا إن لم أکن سمعت رسول الله(صلی الله علیه و آله) یقول الورود الدخول لا یبقی بر و لا فاجر إلّا یدخلها فتکون علی المؤمنین بردا و سلاما کما کانت علی إبراهیم حتّی أن للنار أو قال لجهنّم ضجیجا من بردها. [مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج 6، ص 812]
جان من به دست اوست آتش به اصحاب خود داناتر از مادر به فرزند خویش میباشد!!(1)
مرحوم صدوق در کتاب اعتقادات امامیه گوید:
روایت شده که احدی از اهل توحید هنگامی که داخل آتش میشوند رنجی نمیبینند، و درد و الم آنان هنگامی است که از آتش خارج میشوند، و این رنج و اَلَم بهخاطر اعمالی است که انجام دادهاند و خداوند هرگز به بندگان خود ظلم نمیکند.(2)
عبدالله بن سنان گوید: از امام صادق(علیه السلام) شنیدم که میفرمود:
تب پیشگام مرگ می باشد و آن زندان مؤمن روی زمین است، و آن بهره و سهم مؤمن است از آتش دوزخ.(3)
«قُلْ مَن کَانَ فِی الضَّلَالَةِ فَلْیَمْدُدْ لَهُ الرَّحْمَنُ مَدًّا حَتَّی إِذَا رَأَوْا مَا یُوعَدُونَ إِمَّا الْعَذَابَ وَإِمَّا السَّاعَةَ …»(4)
1) 271.. روی عن النّبی(صلی الله علیه و آله) أنه سئل عن معنی الآیة فقال إن الله تعالی یجعل النار کالسمن الجامد و یجمع علیها الخلق ثم ینادی المنادی أن خذی أصحابک و ذری أصحابی قال(صلی الله علیه و آله) فو الذی نفسی بیده لهی أعرف بأصحابها من الوالدة بولدها. [مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج 6، ص 812]
2) 272.. وَ رُوِیَ أَنَّهُ لَا یُصِیبُ أَحَداً مِنْ أَهْلِ التَّوْحِیدِ أَلَمٌ فِی النَّارِ إِذَا دَخَلُوهَا، وَ إِنَّمَا تُصِیبُهُمُ الْآلَامُ عِنْدَ الْخُرُوجِ مِنْهَا، فَتَکُونُ تِلْکَ الْآلَامُ جَزَاءً بِمَا کَسَبَتْ أَیْدِیهِمْ، وَ مَا اللَّهُ بِظَلَّامٍ لِلْعَبِیدِ. [اعتقادات الإمامیة، ص 77]
3) 273.. مُحَمَّدٌ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِیلَ عَنْ سَعْدَانَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) قَالَ سَمِعْتُهُ یَقُولُ الْحُمَّی رَائِدُ الْمَوْتِ وَ هُوَ سِجْنُ اللَّهِ فِی الْأَرْضِ وَ هُوَ حَظُّ الْمُؤْمِنِ مِنَ النَّارِ. [الکافی، ج 3، ص 111]
4) 274.. سورهی مریم، آیهی 75.
امام صادق(علیه السلام) در تفسیر «إِذا تُتْلی عَلَیْهِمْ آیاتُنا بَیِّناتٍ قالَ الَّذِینَ کَفَرُوا…» فرمود:
رسول خدا(صلی الله علیه و آله) قریش را به ولایت ما دعوت نمود و آنان سخن او را انکار نمودند و فرار کردند. و در تفسیر «قُلْ مَنْ کانَ فِی الضَّلالَةِ فَلْیَمْدُدْ لَهُ الرَّحْمنُ مَدًّا» فرمود: همه قریش در ضلالت و گمراهی ماندند، و به ولایت امیرالمؤمنین(علیه السلام) و به ولایت ما ایمان نیاوردند و همواره گمراه و گمراه کننده بودند و خداوند آنان را در ضلالت و طغیانشان امداد نمود تا مرگ آنان فرا رسید، و مصداق «شَرٌّ مَکاناً وَ أَضْعَفُ جُنْداً» شدند، ابوبصیر گوید: گفتم: مقصود از «حَتَّی اذا رَاوْا ما یُوعَدُونَ» چیست؟ فرمود:
مقصود: خروج قائم؟عج؟ است و آن معنای ساعت میباشد، و در آن روز به حقانیّت وعدهی خدا و آنچه از طرف او به دست حضرت قائم؟عج؟ بر آنان میرسد پی خواهند برد، و آنان در آن روز بدترین وضعیّت و ناتوانی را نزد آن حضرت خواهند داشت.(1)
قلت: قوله: قُلْ مَنْ کانَ فِی الضَّلالَةِ فَلْیَمْدُدْ لَهُ الرَّحْمنُ مَدًّا؟ قال: «کلهم کانوا فی الضلالة لا یؤمنون بولایة أمیر المؤمنین(علیه السلام)، و لا بولایتنا، فکانوا ضالین مضلین، فیمد لهم فی ضلالتهم و طغیانهم حتّی یموتوا، فیصیرهم شرا مکانا و أضعف جندا».
قلت: قوله: حَتَّی إِذا رَأَوْا ما یُوعَدُونَ إِمَّا الْعَذابَ وَ إِمَّا السَّاعَةَ فَسَیَعْلَمُونَ مَنْ هُوَ شَرٌّ مَکاناً وَ أَضْعَفُ جُنْداً؟ قال: «أما قوله حَتَّی إِذا رَأَوْا ما یُوعَدُونَ فهو خروج القائم؟عج؟، و الساعة،
فسیعلمون ذلک الیوم، و ما نزل بهم من الله علی یدی ولیه، فذلک قوله: مَنْ هُوَ شَرٌّ مَکاناً یعنی عند القائم؟عج؟ وَ أَضْعَفُ جُنْداً». [البرهان فی تفسیر القرآن، ج 3، ص 727]
1) 275.. قال: «کان رسول الله(صلی الله علیه و آله) دعا قریشا إلی ولایتنا، فنفروا و أنکروا، قالَ الَّذِینَ کَفَرُوا من قریش لِلَّذِینَ آمَنُوا، الذین أقروا لأمیر المؤمنین(علیه السلام) و لنا أهل البیت أَیُّ الْفَرِیقَیْنِ خَیْرٌ مَقاماً وَ أَحْسَنُ نَدِیًّا، تعییرا منهم، فقال الله ردا علیهم: وَ کَمْ أَهْلَکْنا قَبْلَهُمْ مِنْ قَرْنٍ من الأمم السالفة هُمْ أَحْسَنُ أَثاثاً وَ رِءْیاً».
«وَیَزِیدُ اللَّهُ الَّذِینَ اهْتَدَوْا هُدًی وَالْبَاقِیَاتُ الصَّالِحَاتُ خَیْرٌ عِندَ رَبِّکَ ثَوَابًا وَخَیْرٌ مَّرَدًّا»(1)
امام صادق(علیه السلام) در ادامه حدیث فوق در تفسیر «وَیَزِیدُ اللَّهُ الَّذِینَ اهْتَدَوْا هُدًی…» میفرماید:
در آن روز خداوند مؤمنان هدایت یافته را بهخاطر اطاعت از حضرت مهدی(علیه السلام) بر ایمانشان میافزاید چرا که آنان امامت او را میپذیرند و انکار نمیکنند.(2)
علی بن ابراهیم قمّی گوید:
مقصود از «وَالْبَاقِیَاتُ الصَّالِحَاتُ…» گفتن مؤمن: «سُبْحَانَ اللَّهِ وَ الْحَمْدُ اللَّهُ وَ لَاإِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ اللَّهُ أَکْبَرُ» است.(3)
امام صادق(علیه السلام) میفرماید: رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود:
هنگامی که مرا به معراج بردند و داخل بهشت شدم، زمین سفیدی را دیدم که ملائکه بر روی آن با خشتی از طلا و خشتی از نقره ساختمان میکردند و بسا دست از کار بر میداشتند، پس من به آنان گفتم: برای چه مقداری مشغول ساختن میشوید و مقداری دست باز میدارید؟ گفتند: «ما منتظر آمدن نفقه و مصالح ساختمان میمانیم» گفتم: نفقه و مصالح شما چیست؟ گفتند: ما منتظریم که مؤمن در دنیا بگوید: «سُبْحَانَ اللَّهِ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ
1) 276.. سورهی مریم، آیهی 76.
2) 277.. قلت: قوله: وَ یَزِیدُ اللَّهُ الَّذِینَ اهْتَدَوْا هُدیً؟ قال: «یزیدهم ذلک الیوم هدی علی هدی، باتباعهم القائم؟عج؟ حیث لا یجحدونه، و لا ینکرونه». [البرهان فی تفسیر القرآن، ج 3، ص 727]
3) 278.. و قوله: وَ الْباقِیاتُ الصَّالِحاتُ خَیْرٌ عِنْدَ رَبِّکَ ثَواباً وَ خَیْرٌ مَرَدًّا قال:الباقیات الصالحات هو قول المؤمن: سبحان الله و الحمد لله و لا إله إلّا الله و الله أکبر. [تفسیر القمّی، ج 2، ص 53]
وَ لَاإِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ اللَّهُ أَکْبَرُ» و چون شروع میکند ما نیز شروع میکنیم و چون رها میکند ما نیز رها میکنیم.(1)
قال رسول الله(صلی الله علیه و آله) لما أسری بی إلی السماء دخلت الجنة فرأیتها قیعان یقق و رأیت فیها ملائکة یبنون لبنة من ذهب و لبنة من فضة و ربما أمسکوا فقلت لهم ما لکم ربما بنیتم و ربما أمسکتم فقالوا: حتّی تجیئنا النفقة قلت لهم و ما نفقتکم فقالوا قول المؤمن فی الدنیا: (سبحان الله و الحمد لله و لا إله إلّا الله و الله أکبر) فإذا قال بنینا و إذا أمسک أمسکنا. [تفسیر القمّی، ج 2، ص 53]
مؤلّف گوید:
در سورهی کهف در تفسیر «وَالْبَاقِیَاتُ الصَّالِحَاتُ»(2)روایات مفصّلی در این معنا گذشت.
أَفَرَأَیْتَ الَّذِی کَفَرَ بِآیَاتِنَا وَقَالَ لَأُوتَیَنَّ مَالًا وَوَلَدًا 77 أَاطَّلَعَ الْغَیْبَ أَمِ اتَّخَذَ عِندَ الرَّحْمَنِ عَهْدًا 78 کَلَّا سَنَکْتُبُ مَا یَقُولُ وَنَمُدُّ لَهُ مِنَ الْعَذَابِ مَدًّا 79 وَنَرِثُهُ مَا یَقُولُ وَیَأْتِینَا فَرْدًا 80 وَاتَّخَذُوا مِن دُونِ اللَّهِ آلِهَةً لِّیَکُونُوا لَهُمْ عِزًّا 81 کَلَّا سَیَکْفُرُونَ بِعِبَادَتِهِمْ وَیَکُونُونَ عَلَیْهِمْ ضِدًّا 82 أَلَمْتر أَنَّا أَرْسَلْنَا الشَّیَاطِینَ عَلَی الْکَافِرِینَ تَؤُزُّهُمْ أَزًّا 83 فَلَا تَعْجَلْ عَلَیْهِمْ إِنَّمَا نَعُدُّ لَهُمْ عَدًّا 84 یَوْمَ نَحْشُرُ الْمُتَّقِینَ إِلَی الرَّحْمَنِ وَفْدًا 85 وَنَسُوقُ الْمُجْرِمِینَ إِلَی جَهَنَّمَ وِرْدًا 86 لَا یَمْلِکُونَ الشَّفَاعَةَ إِلَّا مَنِ اتَّخَذَ عِندَ الرَّحْمَنِ عَهْدًا 87 وَقَالُوا اتَّخَذَ الرَّحْمَنُ وَلَدًا 88 لَقَدْ جِئْتُمْ شَیْئًا إِدًّا 89 تَکَادُ السَّمَاوَاتُ یَتَفَطَّرْنَ مِنْهُ وَتَنشَقُّ الْأَرْضُ وَتَخِرُّ الْجِبَالُ هَدًّا 90
أَن دَعَوْا لِلرَّحْمَنِ وَلَدًا 91 وَمَا یَنبَغِی لِلرَّحْمَنِ أَن یَتَّخِذَ وَلَدًا 92 إِن کُلُّ مَن فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ إِلَّا آتِی الرَّحْمَنِ عَبْدًا 93 لَقَدْ أَحْصَاهُمْ وَعَدَّهُمْ عَدًّا 94 وَکُلُّهُمْ آتِیهِ یَوْمَ الْقِیَامَةِ فَرْدًا 95 إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمَنُ وُدًّا 96 فَإِنَّمَا یَسَّرْنَاهُ بِلِسَانِکَ لِتُبَشِّرَ بِهِ الْمُتَّقِینَ وَتُنذِرَ بِهِ قَوْمًا لُّدًّا 97 وَکَمْ أَهْلَکْنَا قَبْلَهُم مِّن قَرْنٍ هَلْ تُحِسُّ مِنْهُم مِّنْ أَحَدٍ أَوْ تَسْمَعُ لَهُمْ رِکْزًا 98»
¬Kj
«الأَزّ» «أَزَّه یَأَزّه أَزّاً و أزیزاً» به معنای وادار کردن بر کاری میباشد، و أزّتِ القدر إذ غَلَت، و در حدیث آمده که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) «کان یصلّی و أزیز جوفه کأزیز الرجل من البکاء» و «وَفْد» و وُفُود جمع وافد است، و «وفد یَفدِ وَفداً و أوفد علی الشیء» یعنی أشرف علیه، و «سَوق» وادار کردن به سیر است، و ساق قدم نیز باعتبار استمرار سیر است، و سُوق را نیز به این جهت سوق گویند که به وسیله آن مردم به دنبال بیع و شرا میروند، و «وِرْد» جماعتی را گویند که وارد بر آب میشوند، و «أَدّ» امر بزرگی را گویند، و «لَدّ» شدّت خصومت را گویند، و «أَلَدَ» و ألدّ الخصام یعنی أشدّ الخصام خصومةً، و جمع أَلَدَّ، لُدّ است، و «رِکْز» صوت خفیف را گویند.
آیا دیدی کسی را که به آیات ما کافر شد، و گفت: «اموال و فرزندان فراوانی به من داده خواهد شد»؟! (77) آیا او از غیب آگاه گشته، یا نزد خدا عهد و پیمانی گرفته است؟! (78) هرگز چنین نیست! ما بزودی آنچه را میگوید مینویسیم و عذاب را بر او مستمرّ خواهیم داشت! (79) آنچه را او میگوید (از اموال و فرزندان)، از او به
ارث میبریم، و به صورت تنها نزد ما خواهد آمد! (80) و آنان غیر از خدا، معبودانی را برای خود برگزیدند تا مایه عزّتشان باشد! (چه پندار خامی!) (81) هرگز چنین نیست! به زودی (معبودها) منکر عبادت آنان خواهند شد (بلکه) بر ضدّشان قیام میکنند! (82) آیا ندیدی که ما شیاطین را بسوی کافران فرستادیم تا آنان را شدیداً تحریک کنند؟! (83) پس درباره آنان شتاب مکن ما آنها (و اعمالشان) را به دقت شماره میکنیم! (84) در آن روز که پرهیزگاران را دسته جمعی بسوی خداوند رحمان (و پاداشهای او) محشور میکنیم… (85) و مجرمان را (همچون شتران تشنهکامی که به سوی آبگاه میروند) به جهنّم میرانیم… (86) آنان هرگز مالک شفاعت نیستند مگر کسی که نزد خداوند رحمان، عهد و پیمانی دارد. (87) و گفتند: «خداوند رحمان فرزندی برای خود برگزیده است». (88) راستی مطلب زشت و زنندهای گفتید! (89) نزدیک است بهخاطر این سخن آسمانها از هم متلاشی گردد، و زمین شکافته شود، و کوهها بشدّت فرو ریزد… (90) از این رو که برای خداوند رحمان فرزندی قائل شدند! (91) در حالی که هرگز برای خداوند رحمان سزاوار نیست که فرزندی برگزیند! (92) تمام کسانی که در آسمانها و زمین هستند، بنده اویند! (93) خداوند همه آنها را احصا کرده، و به دقّت شمرده است! (94) و همگی روز رستاخیز، تک و تنها نزد او حاضر میشوند! (95) مسلّماً کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دادهاند، خداوند رحمان محبّتی برای آنان در دلها قرار میدهد! (96) و ما فقط آن [قرآن] را بر زبان تو آسان ساختیم تا پرهیزگاران را بوسیله آن بشارت دهی، و دشمنان سرسخت را با آنان انذار کنی. (97) چه بسیار اقوام (بیایمان و گنهکاری) را که پیش از آنان هلاک کردیم آیا احدی از آنها را احساس میکنی؟! یا کمترین صدایی از آنان میشنوی؟! (98)
«أَفَرَأَیْتَ الَّذِی کَفَرَ بِآیَاتِنَا وَقَالَ لَأُوتَیَنَّ مَالًا وَوَلَدًا * أَاطَّلَعَ الْغَیْبَ أَمِ اتَّخَذَ عِندَ الرَّحْمَنِ عَهْدًا…» (1)
امام باقر(علیه السلام) در شأن نزول آیات فوق میفرماید:
عاص بن وائل قرشی سهمی که یکی از مستهزئین رسول خدا(صلی الله علیه و آله) بود به خَبَاب بن اَرَت بدهکار بود و چون خَباب مال خود را از او طلب کرد، عاص بن وائل گفت: «مگر شما نمیگوئید در بهشت طلا و نقره و حریر وجود دارد؟ خَباب گفت: آری. عاص گفت: پس وعدهگاه ما در بهشت باشد، و به خدا سوگند در بهشت بیش از تو به من چیزهایی [از مال و طلا و نقره] داده میشود که به تو داده نخواهد شد» و خداوند در پاسخ او فرمود: «أَطَّلَعَ الْغَیْبَ أَمِ اتَّخَذَ عِنْدَ الرَّحْمنِ عَهْداً کَلَّا سَنَکْتُبُ ما یَقُولُ وَ نَمُدُّ لَهُ مِنَ الْعَذابِ مَدًّا وَ نَرِثُهُ ما یَقُولُ وَ یَأْتِینا فَرْداً….»(2)
أَطَّلَعَ الْغَیْبَ أَمِ اتَّخَذَ عِنْدَ الرَّحْمنِ عَهْداً کَلَّا سَنَکْتُبُ ما یَقُولُ وَ نَمُدُّ لَهُ مِنَ الْعَذابِ مَدًّا وَ نَرِثُهُ ما یَقُولُ وَ یَأْتِینا فَرْداً وَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ آلِهَةً لِیَکُونُوا لَهُمْ عِزًّا کَلَّا سَیَکْفُرُونَ بِعِبادَتِهِمْ وَ یَکُونُونَ عَلَیْهِمْ ضِدًّا و الضد القرین الذی یقرن به. [تفسیر نورالثّقلین، ج3، ص 356، ح 145]
1) 281.. سوره ی مریم، آیات 77 و 78.
2) 282.. فی تفسیر علی بن إبراهیم و فی روایة أبی الجارود عن أبی جعفر(علیه السلام) فی قوله؟عز؟: أَ فَرَأَیْتَ الَّذِی کَفَرَ بِآیاتِنا وَ قالَ لَأُوتَیَنَّ مالًا وَ وَلَداً ان العاص بن وائل بن هشام القرشی ثم السهمی و هو أحد المستهزئین و کان لخباب بن الأرت علی العاص بن وائل حق، فأتاه یتقاضاه، فقال له العاص: ألستم تزعمون ان فی الجنة الذهب و الفضة و الحریر؟ قال: بلی، قال: فموعد ما بینی و بینک الجنة فو الله لأوتین فیها خیرا مما أوتیت فی الدنیا، یقول الله؟عز؟:
«وَاتَّخَذُوا مِن دُونِ اللَّهِ آلِهَةً لِّیَکُونُوا لَهُمْ عِزًّا * کَلَّا سَیَکْفُرُونَ بِعِبَادَتِهِمْ وَیَکُونُونَ عَلَیْهِمْ ضِدًّا»(1)
امام صادق(علیه السلام) در تفسیر آیه فوق میفرماید:
معنای «وَیَکُونُونَ عَلَیْهِمْ ضِدًّا»، این است که در قیامت بتها از آنان بیزاری میجویند.
سپس فرمود:
مقصود از عبادت در این آیه سجود و رکوع نیست، بلکه مقصود اطاعت از مخلوق است، و هر کس بهخاطر اطاعت از مخلوق از خالق خود نافرمانی کند، عبادت مخلوق را کرده است. (2)
یوم القیامة ای یکون هؤلاء الذین اتخذوهم آلهة من دون الله ضدا یوم القیمة و یتبرءون منهم و من عبادتهم الی یوم القیمة، ثم قال: لیس العبادة هی السجود و لا الرکوع و انما هی طاعة الرجال، من أطاع مخلوقا فی معصیة الخالق فقد عبده. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 356، ح 145]
ودر تفسیر «أَنَّا أَرْسَلْنَا الشَّیَاطِینَ عَلَی الْکَافِرِینَ تَؤُزُّهُمْ أَزًّا» فرمود:
هنگامی که آنان در دنیا طغیان کردند و در فتنه دنیا از مخلوق اطاعت نمودند خداوند در دنیا آنان را به حال خود واگذارد، و شیاطین جنّ و انس را بر آنان گماشت تا آنان را بر اطاعت و عبادت مخلوق ترغیب نمایند، و سپس به پیامبر خود فرمود: «فَلَا تَعْجَلْ عَلَیْهِمْ إِنَّمَا نَعُدُّ لَهُمْ عَدًّا» یعنی ای
1) 283.. سورهی مریم، آیهی 82.
2) 284.. حدثنا جعفر بن احمد قال: حدثنا عبید الله بن موسی قال: حدثنا الحسین ابن علی بن أبی حمزة عن أبیه عن ابی بصیر عن أبی عبد الله(علیه السلام) فی قوله: «وَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ آلِهَةً لِیَکُونُوا لَهُمْ عِزًّا کَلَّا سَیَکْفُرُونَ بِعِبادَتِهِمْ وَ یَکُونُونَ عَلَیْهِمْ ضِدًّا»
رسول من! تو بر آنان شتاب و هراس مکن، ما مسیر کفر و طغیان و فتنه را برای آنان فراهم نمودهایم.(1)
یوم القیامة ای یکون هؤلاء الذین اتخذوهم آلهة من دون الله ضدا یوم القیمة و یتبرءون منهم و من عبادتهم الی یوم القیمة، ثم قال: لیس العبادة هی السجود و لا الرکوع و انما هی طاعة الرجال، من أطاع مخلوقا فی معصیة الخالق فقد عبده، و قوله؟عز؟: أَنَّا أَرْسَلْنَا الشَّیاطِینَ عَلَی الْکافِرِینَ تَؤُزُّهُمْ أَزًّا قال: لما طغوا فیها و فی فتنتها و فی طاعتهم و مد لهم فی طغیانهم و ضلالتهم أرسل علیهم شیاطین الانس و الجن «تَؤُزُّهُمْ أَزًّا» ای تنخسهم نخسا، و تحضهم علی طاعتهم و عبادتهم، فقال الله؟عز؟: فَلا تَعْجَلْ عَلَیْهِمْ إِنَّما نَعُدُّ لَهُمْ عَدًّا ای فی طغیانهم و فتنتهم و کفرهم. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 357، ح 146]
علی بن ابراهیم قمّی گوید:
آیات فوق دربارهی مانع زکات و مانع معروف و عمل خیر نازل شده است، و خداوند سلطان ظالم و یا شیاطین را بر آنان میگمارد تا به جای پرداخت نکردن زکات، مال خود را در غیر طاعت خدا صرف کنند و گرفتار عذاب خدا شوند.(2)
و در کافی از امام صادق(علیه السلام) نقل شده که فرمود:
مقصود از «إِنَّمَا نَعُدُّ لَهُمْ عَدًّا» عدد ایّام نیست بلکه مقصود عدد انفاس است.(3)
1) 285.. حدثنا جعفر بن احمد قال: حدثنا عبید الله بن موسی قال: حدثنا الحسین ابن علی بن أبی حمزة عن أبیه عن ابی بصیر عن أبی عبد الله(علیه السلام) فی قوله: «وَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ آلِهَةً لِیَکُونُوا لَهُمْ عِزًّا کَلَّا سَیَکْفُرُونَ بِعِبادَتِهِمْ وَ یَکُونُونَ عَلَیْهِمْ ضِدًّا»
2) 286.. و فی تفسیره متصل بقوله «و إذا أمسک أمسکنا» عند قوله: «و الباقیات الصالحات» و قوله: «أَ لَمْ تَرَ أَنَّا أَرْسَلْنَا الشَّیاطِینَ عَلَی الْکافِرِینَ تَؤُزُّهُمْ أَزًّا» قال: نزلت فی مانعی الزکاة و المعروف، یبعث الله علیهم سلطانا أو شیطانا فینفق ما یجب علیه من الزکاة فی غیر طاعة الله و یعذبه علی ذلک. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 357، ح 147]
3) 287.. مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَی عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ إِسْحَاقَ عَنْ عَلِیِّ بْنِ مَهْزِیَارَ عَنْ عَلِیِّ بْنِ إِسْمَاعِیلَ الْمِیثَمِیِّ عَنْ عَبْدِ الْأَعْلَی مَوْلَی آلِ سَامٍ قَالَ قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) قَوْلُ اللَّهِ جل جلاله إِنَّمٰا نَعُدُّ لَهُمْ عَدًّا قَالَ مَا هُوَ عِنْدَکَ قُلْتُ عَدَدُ الْأَیَّامِ قَالَ إِنَّ الْآبَاءَ وَ الْأُمَّهَاتِ یُحْصُونَ ذَلِکَ لَا وَ لَکِنَّهُ عَدَدُ الْأَنْفَاسِ. [الکافی، ج 3، ص 259]B
و از امیرالمؤمنین(علیه السلام) در نهج البلاغة نقل شده که فرمود:
«نَفَسُ المَرْء خُطَاهُ إلی أجَلِه» یعنی نفس کشیدن انسان گامهای اوست به طرف مرگ.(1)
و فرمود:
هر چیز معدودی رو به نقص و کم شدن است و هر چیزی که انتظار آن کشیده میشود خواهد آمد.
«یَوْمَ نَحْشُرُ الْمُتَّقِینَ إِلَی الرَّحْمَنِ وَفْدًا * وَنَسُوقُ الْمُجْرِمِینَ إِلَی جَهَنَّمَ وِرْدًا»(2)
مرحوم صدوق با سند خود از محمّد بن عبدالله حکمی -- حاکم نوقان -- نقل نموده که گوید:
دو نفر از ری [یعنی تهران] بر من وارد شدند و نامهای از سلطان ری برای نضربن احمد امیر بخارا آورده بودند، و یکی از آنان اهل ری و شیعه بود و دیگری اهل قم و ناصبی بود و چون به نیشابور رسیدند، آن مردی که اهل ری بود به مرد قمّی گفت: آیا بهتر نیست ما اوّل به زیارت حضرت رضا(علیه السلام) برویم و سپس به بخارا برویم؟ پس مرد قمّی ناصبی گفت: «سلطان، ما را به بخارا فرستاده و ما نباید به راه دیگری برویم تا از رسالت خود فارغ شویم» پس به بخارا رفتند و چون در بازگشت، به طوس رسیدند مرد شیعی به مرد قمّی ناصبی گفت: آیا به زیارت حضرت رضا(علیه السلام) نرویم؟ ناصبی گفت: من هنگامی که از قم خارج شدم مرجئی و خارجی بودم و نمیخواهم هنگام بازگشت به قم، رافضی باشم»
پس مرد رازی وسائل خود را نزد ناصبی گذارد و سوار بر الاغی شد و به زیارت امام رضا(علیه السلام) رفت و به خدّام آن حضرت گفت: «امشب اجازه بدهید من در حرم بمانم و کلید حرم را به من بسپارید» تا این که گوید: داخل حرم شدم و درها را بستم و مشغول زیارت شدم و سپس در بالای سر مبارک آن حضرت هر چه توانستم نماز خواندم و شروع کردم از اوّل قرآن بخوانم و هر چه میخواندم صدای قرائت دیگری را نیز میشنیدم، پس قرائت خود را متوقّف کردم و اطراف حرم را جستجو نمودم و کسی را نیافتم، پس به جای خود بازگشتم و قرآن را از اوّل شروع نمودم و باز شنیدم که کسی همواره مانند من قرآن را تلاوت میکند، تا رسیدم به آخر سوره مریم و چون گفتم:
«یَوْمَ نَحْشُرُ الْمُتَّقِینَ إِلَی الرَّحْمَنِ وَفْدًا» از قبر مطّهر این چنین شنیدم: «یَوْمَ یُحشَرُ الْمُتَّقِینَ إِلَی الرَّحْمَنِ وَفْدًا * وَیُساقُ الْمُجْرِمِینَ إِلَی جَهَنَّمَ وِرْدًا»، و بقیّه قرآن را ختم نمودم و صاحب صوت نیز ختم نمود و چون صبح شد به نوقان بازگشتم و از هر کدام از قرّاء سؤال کردم گفتند: «این قرائت از جهت لفظ و معنا مستقیم است و لکن کسی این گونه این آیه را تا کنون قرائت نکرده است» تا این که به نیشابور بازگشتم و از هر کس سؤال کردم کسی از این قرائت اطلاعی نداشت تا به ری بازگشتم و چون از برخی از قرّاء سؤال کردم گفتند: تو این قرائت را از کجا آوردهای؟ گفتم: «حادثهای برای من رخ داد و به این قرائت پی بردم» پس آن قاری گفت: این قرائت رسول خداست به روایت اهل البیت(علیهم السلام) سپس از من پرسید برای چه تو دربارهی این آیه سؤال کردی؟ پس من قصّه خود را برای او گفتم و این قرائت صحیح به نظر من آمد.(1)
B
حدثنا أبو عمر محمّد بن عبد الله الحکمی الحاکم بنوقان، قال: خرج علینا رجلان من الری برسالة بعض السلاطین بها الی الأمر نصر بن أحمد ببخارا و کان أحدهما من أهل الری و الاخر من أهل قم، و کان القمّی علی المذهب الذی کان قدیما بقم فی النصب و کان الرازی متشیعا، فلما بلغا نیسابور قال الرازی للقمی: ألا نبدأ بزیارة الرّضا(علیه السلام) ثم نتوجه الی بخارا؟ فقال القمّی: قد بعثنا سلطاننا برسالة الی الحضرة ببخارا فلا یجوز لنا أن نشتغل بغیرها حتّی نفرغ منها، فقصدا بخارا و أدیا و رجعا حتّی حاذیا طوی، فقال الرازی للقمی: الا نزور الرّضا(علیه السلام)؟ فقال: خرجت من قم مرجئا و لا أرجع إلیها رافضیا،قال: فسلم الرازی أمتعته و دوابه الیه و رکب حمارا و قصد مشهد الرّضا(علیه السلام) و قال لخدام المشهد: خلوا الی المشهد هذه اللیلة، و ادفعوا الی مفتاحه ففعلوا ذلک، قال:فدخلت المشهد و غلقت الباب و زرت الرّضا(علیه السلام) ثم قمت عند رأسه و صلیت ما شاء الله تعالی، و ابتدأت فی قراءة القرآن من أوله قال: فکنت أسمع صوتا بالقرآن کما أقرأ، فقطعت صلوتی و درت المشهد کله و طلبت نواحیه فلم أر أحدا، فعدت الی مکانی و أخذت فی القرائة من أول القرآن فکنت أسمع مثل ما اقرأ حتّی بلغت آخر مریم فقرأت: یَوْمَ نَحْشُرُ الْمُتَّقِینَ إِلَی الرَّحْمنِ وَفْداً» فسمعت الصوت من القبر: «یوم یحشر المتقون الی الرحمن وفدا و یساق المجرمون الی جهنّم وردا» حتّی ختمت القرآن و ختم، فلما أصبحت رجعت الی نوقان فسألت من بها من المقرئین عن هذه القرائة، فقالوا هذا فی اللفظ و المعنی مستقیم لکنا لا نعرف فی قراءة أحد قال فرجعت الی نیسابور فسئلت من المقرئین عن هذه القرائة فلم یعرفها أحد منهم حتّی رجعت الی الری فسئلت بعض المقرئین عن هذه القرائة فقلت: من قرء «یوم یحشر المتقون الی الرحمن وفدا و یساق المجرمون الی جهنّم وردا»؟ فقالوا لی: این جئت بهذا؟ فقلت: وقع لی احتیاج الی معرفتها فی أمر حدث، فقال: هذه قراءة رسول الله(صلی الله علیه و آله) من روایة أهل البیت(علیهم السلام) ثم استحکانی السبب الذی من أجله سألت عن هذه القرائة فقصیت علیه القصة و صحت لی القرائة. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 358، ح 151]
1) 290.. فی عیون الاخبار حدثنا أبو علی محمّد بن أحمد بن یحیی المعاذی قال:
امام باقر(علیه السلام) میفرماید: رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود:
من نخستین کسی هستم که در قیامت بر خدای عزیز جبّار وارد میشوم و
سپس کتاب او و اهلبیت من و پس از آن امّت من وارد میشوند و سپس من از امّت خود، دربارهی کتاب خدا و اهلبیت خویش سؤال خواهم نمود.(1)
امام صادق(علیه السلام) میفرماید:
علیّ(علیه السلام) از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) دربارهی «یَوْمَ نَحْشُرُ الْمُتَّقِینَ إِلَی الرَّحْمَنِ وَفْدًا» سؤال نمود، و رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: یا علی! وَفد اشخاص سوار بر مرکب را گویند، و آنان مردانی هستند که تقوای خدا را رعایت نمودهاند، از این رو خداوند آنان را دوست داشته و مخصوص به کرامت خود قرار داده و از اعمال آنان راضی شده و آنان را متقیّن نامیده است.
سپس فرمود:
یا علی! سوگند به خدایی که دانه را شکافت و انسان را آفرید، آنان از قبور خود در قیامت خارج میشوند، در حالی که صورتهای آنان مانند برف، و لباسهای آنان مانند شیر، سفید است و کفشهای آنان از طلا، و شراک کفشهایشان از لؤلؤ است و میدرخشد.(2)
1) 291.. فی أصول الکافی محمّد بن یحیی عن أحمد بن محمّد بن عیسی عن محمّد ابن سنان عن أبی الجارود قال: قال أبو جعفر(علیه السلام): قال رسول الله(صلی الله علیه و آله): أنا أول وافد علی العزیز الجبار یوم القیامة و کتابه و أهل بیتی ثم أمتی ثم أسألهم ما فعلتم بکتاب الله و أهل بیتی؟ [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 359، ح 152]
2) 292.. فإنه حدثنی أبی عن محمّد بن أبی عمیر عن عبد الله بن شریک العامری عن أبی عبد الله(علیه السلام) قال سأل علی(علیه السلام) رسول الله(صلی الله علیه و آله) عن تفسیر قوله یَوْمَ نَحْشُرُ الْمُتَّقِینَ إِلَی الرَّحْمنِ وَفْداً قال: یا علی أن الوفد لا یکون إلّا رکبانا أولئک رجال اتقوا الله فأحبهم الله و اختصهم و رضی أعمالهم فسماهم الله المتقین ثم قال: یا علی أما و الذی فلق الحبة و برأ النسمة إنهم لیخرجون من قبورهم و بیاض وجوههم کبیاض الثلج علیهم ثیاب بیاضها کبیاض اللبن علیهم نعال الذهب شراکها من لؤلؤ یتلألأ. [تفسیر القمّی، ج 2، ص 53]
مؤلّف گوید:
مرحوم علی بن ابراهیم قمّی پس از نقل روایت فوق روایت مفصّلی را نقل نموده است(1)که در پاورقی مشاهده می شود.
«لَا یَمْلِکُونَ الشَّفَاعَةَ إِلَّا مَنِ اتَّخَذَ عِندَ الرَّحْمَنِ عَهْدًا»(2)
1) 293.. و فی حدیث آخر قال إن الملائکة لتستقبلهم بنوق من نوق الجنة علیها رحائل الذهب مکللة بالدر و الیاقوت و جلالها الإستبرق و السندس و خطامها جدل الأرجوان و أزمتها من زبرجد فتطیر بهم إلی المحشر، مع کل رجل منهم ألف ملک من قدامه و عن یمینه و عن شماله یزفونهم زفا حتّی ینتهوا بهم إلی باب الجنة الأعظم و علی باب الجنة شجرة، الورقة منها یستظل تحتها مائة ألف من الناس و عن یمین الشجرة عین مطهرة مزکیة فیسقون منها شربه فیطهر الله قلوبهم من الحسد و یسقط عن أبشارهم الشعر و ذلک قوله: وَ سَقاهُمْ رَبُّهُمْ شَراباً طَهُوراً من تلک العین المطهرة ثم یرجعون إلی عین أخری عن یسار الشجرة فیغتسلون منها و هی عین الحیاة فلا یموتون أبدا ثم یوقف بهم قدام العرش و قد سلموا من الآفات و الأسقام و الحر و البرد أبدا، قال: فیقول الجبار للملائکة الذین معهم احشروا أولیائی إلی الجنة و لا تقفوهم مع الخلائق فقد سبق رضائی عنهم و وجبت رحمتی لهم فکیف أرید أن أوقفهم مع أصحاب الحسنات و السیئات فتسوقهم الملائکة إلی الجنة فإذا انتهوا إلی باب الجنة الأعظم ضربوا الملائکة الحلقة ضربة فتصر صریرا فیبلغ صوت صریرها کل حوراء خلقها الله و أعدها لأولیائه فیتباشرن إذا سمعن صریر الحلقة و یقول بعضهن لبعض قد جاءنا أولیاء الله فیفتح لهم الباب فیدخلون الجنة فیشرف علیهم أزواجهم من الحور العین و الآدمیین فیقلن مرحبا بکم فما کان أشد شوقنا إلیکم، و یقول لهن أولیاء الله مثل ذلک، فقال علی ع: من هؤلاء یا رسول الله فقال ص: یا علی هؤلاء شیعتک و شیعتنا المخلصون [لولایتک] و أنت إمامهم و هو قول الله: یَوْمَ نَحْشُرُ الْمُتَّقِینَ إِلَی الرَّحْمنِ وَفْداً وَ نَسُوقُ الْمُجْرِمِینَ إِلی جَهَنَّمَ وِرْداً. [تفسیر القمّی، ج 2، ص 53]
2) 294.. سورهی مریم، ص 87.
مؤلّف گوید:
برای «مَنِ اتَّخَذَ عِندَ الرَّحْمَنِ عَهْدًا»، سه معنا در روایات ذکر شده است، 1. ولایت امیرالمؤمنین و امامان بعد از آن حضرت، 2. وصیّت هنگام مرگ، 3. دعائی که هر صبح و شام باید خوانده شود.
ابوبصیر گوید: امام صادق(علیه السلام) در تفسیر این آیه فرمود:
«کسانی که ولایت امیرالمؤمنین(علیه السلام) و ائمّه بعد از آن حضرت را [که عهد الهی است] نپذیرفته باشند، حق شفاعت ندارند و کسی نمیتواند برای آنان شفاعت کند، و شفاعت کنندگان تنها برای کسی شفاعت میکنند که «اتَّخَذَ عِندَ الرَّحْمَنِ عَهْدًا»، و مقصود از عهد، ولایت امیرالمؤمنین(علیه السلام) و امامان بعد از او است.(1)
امام صادق(علیه السلام) از پدران خود از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نقل نموده که فرمود:
کسی که وصیّت او هنگام مرگ نیکو نباشد در مروّت و جوانمردی او نقصی خواهد بود، راوی گوید: گفتم: یا رسول الله! چگونه باید هنگام مرگ وصیّت کند؟ فرمود: چون مرگ او فرا میرسد و مردم گرد او جمع میشوند بگوید:
«اَللَّهُمَّ فاطِرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ -- عالِمَ الْغَیْبِ وَ الشَّهادَةِ الرَّحْمَنَ الرَّحِیمَ -- إِنِّی أَعْهَدُ إِلَیْکَ فِی دَارِ الدُّنْیَا أَنِّی أَشْهَدُ أَنْ لَاإِلَهَ إِلَّا أَنْتَ -- وَحْدَکَ لَاشَرِیکَ لَکَ -- وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُکَ وَرَسُولُکَ -- وَ أَنَّ الْجَنَّةَ حَقٌّ وَ أَنَّ النَّارَ حَقٌّ -- وَ أَنَّ الْبَعْثَ
1) 295.. فی تفسیر علی بن إبراهیم حدثنا جعفر بن أحمد عن عبد الله بن موسی عن الحسن بن علی بن أبی حمزة عن أبیه عن أبی بصیر عن أبی عبد الله(علیه السلام) فی قوله؟عز؟: لا یَمْلِکُونَ الشَّفاعَةَ إِلَّا مَنِ اتَّخَذَ عِنْدَ الرحمان عهدا قال: لا یشفع و لا یشفع لهم و لا یشفعون «إِلَّا مَنِ اتَّخَذَ عِنْدَ الرَّحْمنِ عَهْداً» الا من أذن له بولایة أمیر المؤمنین و الائمة من بعده صلوات الله علیه و علیهم فهو العهد عند الله. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 361، ح 156]
حَقٌّ وَ الْحِسَابَ حَقٌّ -- وَ الْقَدَرَ وَ الْمِیزَانَ حَقٌّ -- وَ أَنَّ الدِّینَ کَمَا وَصَفْتَ -- وَ أَنَّ الْإِسْلَامَ کَمَاشَرَعْتَ -- وَ أَنَّ الْقَوْلَ کَمَا حَدَّثْتَ وَ أَنَّ الْقُرْآنَ کَمَا أَنْزَلْتَ -- وَ أَنَّکَ أَنْتَ اللَّهُ الْمَلِکُ الْحَقُّ الْمُبِینُ -- جَزَی اللَّهُ مُحَمَّداً خَیْرَ الْجَزَاءِ وَ حیّ [حَیَّا] اللَّهُ مُحَمَّداً وَ آلَهُ بِالسَّلَامِ -- اَللَّهُمَّ یَا عُدَّتِی عِنْدَ کُرْبَتِی -- وَ یَا صَاحِبِی عِنْدَ شِدَّتِی وَ یَا وَلِیِّی فِی نِعْمَتِی یَا إِلَهِی وَ إِلَهَ آبَائِی -- لَا تَکِلْنِی إِلَی نَفْسِی طَرْفَةَ عَیْنٍ -- فَإِنَّکَ إِنْ تَکِلْنِی إِلَی نَفْسِی -- کُنْتُ أَقْرَبَ مِنَ الشَّرِّ وَ أَبْعَدَ مِنَ الْخَیْرِ -- وَ أَسْرَی فِی الْفِتَنِ وَحْدِی -- فَآنِسْ فِی الْقَبْرِ وَحْشَتِی -- وَ اجْعَلْ لِی عَهْداً یَوْمَ أَلْقَاکَ مَنْشُوراً».
و سپس نیازهای خود را میگوید، و دلیل این وصیّت در سورهی مریم(علیه السلام) است که خداوند میفرماید: «لَا یَمْلِکُونَ الشَّفَاعَةَ إِلَّا مَنِ اتَّخَذَ عِندَ الرَّحْمَنِ عَهْدًا»، و این وصیّت و عهد میّت است و بر هر مسلمانی واجب است که این وصیّت را حفظ نماید و یاد بگیرد، وامیر المؤمنین (علیه السلام) فرمود: رسول خدا(صلی الله علیه و آله) آن را به من تعلیم نمود و فرمود: جبرئیل آن را به من یاد داد.(1)
B
«لا یَمْلِکُونَ الشَّفاعَةَ إِلَّا مَنِ اتَّخَذَ عِنْدَ الرَّحْمنِ عَهْداً» فهذا عهد المیت و الوصیة حق علی کل مسلم أن یحفظ هذه الوصیة و یتعلمها، و قال علی(علیه السلام): علمنیها رسول الله(صلی الله علیه و آله)، و قال: علمنیها جبرئیل(علیه السلام). [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 361، ح 157]
1) 296.. حدثنی أبی عن الحسن بن محبوب عن سلیمان بن جعفر عن أبی عبد الله(علیه السلام) عن آبائه(علیهم السلام) قال: قال رسول الله(صلی الله علیه و آله): من لم یحسن وصیته عند موته کان نقصا فی مروته، قلت: یا رسول الله و کیف یوصی عند الموت؟ قال: إذا حضرته الوفاة و اجتمع الناس الیه قال: اَللَّهُمَّ فاطر السموات و الأرض عالم الغیب و الشهادة الرحمن الرحیم، انی أعهد إلیک فی دار الدنیا انی أشهد أن لا اله الا أنت و حدک لا شریک لک، و ان محمّدا عبدک و رسولک، و ان الجنة حق و ان النار حق و ان البعث حق و الحساب حق و القدر و المیزان حق، و ان الدین کما وصفت و ان السّلام کما شرعت، و ان القول کما حدثت و ان القرآن کما أنزلت، و انک أنت الله الحق المبین، جزی الله محمّدا خیر الجزاء و حیا الله محمّدا و آل محمّد بالسّلام، اَللَّهُمَّ یا عدتی عند کربتی و یا صاحبی عند شدتی و یا ولیی فی نعمتی: الهی و آله آبائی لا تکلنی الی نفسی طرفة عین، فانک ان تکلنی الی نفسی أقرب من الشر و أبعد من الخیر، فآنس فی القبر وحشتی، و اجعل لی عهدا یوم ألقاک منشورا، ثم یوصی بحاجته و تصدیق هذه الوصیة فی سورة مریم علیها السّلام فی قوله؟عز؟:
مرحوم طبرسی در تفسیر جوامع الجامع از ابن مسعود نقل نموده که گوید:
رسول خدا(صلی الله علیه و آله) روزی به اصحاب خود فرمود: آیا یکی از شما عاجز است که هر صبح و شامی با خدای خود عهد و پیمانی قرار بدهد؟! اصحاب گفتند: عهد و پیمان با خداچگونه است؟ فرمود: هر صبح و شام بگوید: «اَللَّهُمَّ فاطِرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ -- عالِمَ الْغَیْبِ وَ الشَّهادَةِ الرَّحْمَنَ الرَّحِیمَ -- إِنِّی أَعْهَدُ إِلَیْکَ فِی دَارِ الدُّنْیَا أَنِّی أَشْهَدُ أَنْ لَاإِلَهَ إِلَّا أَنْتَ -- وَحْدَکَ لَاشَرِیکَ لَکَ -- وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُکَ وَ رَسُولُکَ -- إن تکلنی إلی نفسی تقرّبنی من الشرّ و تباعدنی من الخیر، و إنّی لا أثق إلّا برحمتک فاجعل لی عندک عهدا توفینیه یوم القیمة، إنّک لا تخلف المیعاد ». و چون این عهدنامه را هر صبح و شام بخواند مُهری بر آن زده میشود و در زیر عرش قرار میگیرد و روز قیامت منادی صدا میزند: کجایند کسانی که نزد خداوند عهدی سپردهاند؟ و داخل بهشت میشوند.(1)
اَللَّهُمَّ فاطر السموات و الأرض عالم الغیب و الشهادة انی أعهد إلیک بأنی اشهد أن لا اله الا أنت وحدک لا شریک لک، و أن محمّدا عبدک و رسولک، و انک ان تکلنی الی نفسی تقربنی من الشر و تباعدنی من الخیر، و انی لا أثق الا برحمتک فاجعل لی عندک عهدا توفینیه یوم القیمة، انک لا تخلف المیعاد، فاذا قال ذلک طبع علیه بطابع و وضع تحت العرش، فاذا کان یوم القیامة نادی مناد: این الذین لهم عند الله عهد؟فیدخلون الجنة. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 362، ح 158]
1) 297.. فی جوامع الجامع و عن ابن مسعود أن النّبی(صلی الله علیه و آله) قال لأصحابه ذات یوم أ یعجز أحد کم ان یتخذ عند کل صباح و مساء عند الله عهدا؟ قالوا: و کیف ذاک؟ قال: یقول:
«وَقَالُوا اتَّخَذَ الرَّحْمَنُ وَلَدًا * لَقَدْ جِئْتُمْ شَیْئًا إِدًّا * تَکَادُ السَّمَاوَاتُ یَتَفَطَّرْنَ مِنْهُ وَتَنشَقُّ الْأَرْضُ وَ تَخِرُّ الْجِبَالُ هَدًّا * أَن دَعَوْا لِلرَّحْمَنِ وَلَدًا»(1)
امام صادق(علیه السلام) میفرماید:
این آیات هنگامی نازل شد که قریش گفتند: «برای خدا فرزندی است، و ملائکه دختران خدایند » و خداوند در پاسخ آنان فرمود: «لَقَدْ جِئْتُمْ شَیْئًا إِدًّا» یعنی سخن بزرگ و خطرناکی را گفتید که نزدیک است آسمانها به سبب آن دگرگون و زمین شکافته و کوهها فرو ریزد! از چنین نسبتی که به خدای رحمان دادند و برای او فرزندی ادّعا کردند، در حالی که او منزّه از چنین نسبتی است، و شایسته نیست دربارهی او چنین چیزی گفته شود.(2)
اصبغ بن نباته گوید: امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرمود:
درختان از اوّل خلقت همواره بدون شوک و تیغ بودند تا هنگامی که مشرکین برای خداوندادّعای فرزند کردند، در حالی که خداوند منزّه از چنین نسبتی بود، و نزدیک بود آسمانها و زمین از این سخن شکافته و پاره شوند و کوهها
1) 298.. سورهی مریم، آیات 91-88.
2) 299.. حدثنا جعفر بن أحمد عن عبید الله [عبد الله] بن موسی عن الحسن بن علی بن أبی حمزة عن أبیه عن أبی بصیر عن أبی عبد الله(علیه السلام) فی قوله: «لا یَمْلِکُونَ الشَّفاعَةَ إِلَّا مَنِ اتَّخَذَ عِنْدَ الرَّحْمنِ عَهْداً» قال لا یشفع و لا یشفع لهم و لا یشفعون إلّا من اتخذ عند الرحمن عهدا إلّا من أذن له بولایة أمیر المؤمنین والأئمّة (علیه السلام) من بعده فهو العهد عند الله قلت قوله «وَ قالُوا اتَّخَذَ الرَّحْمنُ وَلَداً» قال: هذا حیث قالت قریش إن لله ولدا و إن الملائکة إناث، فقال الله تبارک و تعالی ردا علیهم «لَقَدْ جِئْتُمْ شَیْئاً إِدًّا» أی عظیما تَکادُ السَّماواتُ یَتَفَطَّرْنَ مِنْهُ یعنی مما قالوه و مما موهوا به [رموه به] وَ تَنْشَقُّ الْأَرْضُ وَ تَخِرُّ الْجِبالُ هَدًّا مما قالوا أَنْ دَعَوْا لِلرَّحْمنِ وَلَداً…. [تفسیر قمّی، ج 2، ص 57]
فرو ریزند! و از آن به بعد درختان دارای تیغ و شوک شدند از ترس آن که با سخن مشرکین عذاب نازل شود….(1)
«إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمَنُ وُدًّا…»(2)
ابوبصیر گوید: امام صادق(علیه السلام) فرمود:
مقصود از «سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمَنُ وُدًّا» ولایت امیرالمؤمنین(علیه السلام) است. و «ودّاً» ولایت آن حضرت میباشد.(3)
امام صادق(علیه السلام) میفرماید:رسول خدا(صلی الله علیه و آله) با صدای بلند در آخرین نماز خود برای امیرالمؤمنین(علیه السلام) دعا نمود و فرمود:
«اَللَّهُمَّ هَبْ لِعَلِیٍ الْمَوَدَّةَ فِی صُدُورِ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْهَیْبَةَ وَ الْعَظَمَةَ فِی صُدُورِ الْمُنَافِقِینَ» و این آیه نازل شد: «إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمَنُ وُدًّا * فَإِنَّمَا یَسَّرْنَاهُ بِلِسَانِکَ لِتُبَشِّرَ بِهِ الْمُتَّقِینَ وَتُنذِرَ بِهِ قَوْمًا لُّدًّا» و مقصود از «قَوْمًا لُّدًّا» بنوامیّه هستند، پس «رکع» [یعنی یکی از آن دو منافق] گفت: «به خدا سوگند! یک صاع از خرما در یک پوست کهنه نزد من بهتر از چیزی است که محمّد(صلی الله علیه و آله) از پروردگار خود خواسته است، آیا بهتر نبود که او از خداوند مَلکی [یا مُلکی] را طلب میکرد که از او حمایت کند، و یا گنجی
1) 300..ثم قال(علیه السلام) إن الشجر لم یزل حصیدا کله حتّی دعی للرحمن ولد أعز الرحمن و جل أن یکون له ولد، فکادت السَّماواتُ یَتَفَطَّرْنَ مِنْهُ وَ تَنْشَقُّ الْأَرْضُ وَ تَخِرُّ الْجِبالُ هَدًّا، فعند ذلک اقشعر الشجر و صار له شوک حذار أن ینزل به العذاب، فما بال قوم غیروا سنة رسول الله(صلی الله علیه و آله) و عدلوا عن وصیته فی حق علی و الأئمّة(علیه السلام) و لا یخافون أن ینزل بهم العذاب…[تفسیر قمّی، ج 2، ص 86]
2) 301.. سورهی مریم، آیهی 96.
3) 302.. … قُلْتُ قَوْلُهُ إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمٰنُ وُدًّا قَالَ وَلَایَةُ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ هِیَ الْوُدُّ الَّذِی قَالَ اللَّهُ تَعَالَی [کافی، ج 1، ص 431]
را طلب میکرد که از فقر نجات یابد؟ پس ده آیه از سوره هود در این باره نازل شد که اوّل آنها این است، «فَلَعَلَّکَ تارِکٌ بَعْضَ ما یُوحی إِلَیْکَ و….»(1)
مرحوم طبرسی در مجمع البیان گوید:
«در تفسیر آیه «سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمَنُ وُدًّا» اقوال [و روایاتی] گفته شده است:
این آیه اختصاص به علیّ(علیه السلام) دارد، و هیچ مؤمنی نیست مگر آن که در قلب او محبّت علیّ(علیه السلام) جا دارد، و این نظر ابن عبّاس است.
ابوحمزه ثمالی در تفسیر خود از امام باقر(علیه السلام) نقل نموده که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به علیّ(علیه السلام) فرمود:
بگو: «اَللَّهُمَّ اجعل عندک عهداً، و اجعل لی فی قلوب المؤمنین وُدّاً» و چون علیّ(علیه السلام) این دو جمله را گفت این آیه نازل شد.»(2)
1) 303.. عن عمّار بن سوید قال: سمعت أبا عبد الله(علیه السلام) یقول فی هذه الایة: «فَلَعَلَّکَ تارِکٌ بَعْضَ ما یُوحی إِلَیْکَ وَ ضائِقٌ بِهِ صَدْرُکَ» و ذکر نحو ما نقلنا عن روضة الکافی و بعد تمامه قال: و دعا رسول الله لأمیر المؤمنین(علیه السلام) فی آخر صلوته رافعا بها صوته یسمع الناس یقول: اَللَّهُمَّ هب لعلی المودة فی صدور المؤمنین، و الهیبة و العظمة فی صدور المنافقین فانزل الله: «إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدًّا فَإِنَّما یَسَّرْناهُ بِلِسانِکَ لِتُبَشِّرَ بِهِ الْمُتَّقِینَ وَ تُنْذِرَ بِهِ قَوْماً لُدًّا» بنی امیة، قال رکع و الله لصاع من تمر فی شن بال أحب الی مما سأل محمّد ربه، أ فلا سأله ملکا یعضده أو کنزا یستظهر به علی فاقته؟ فأنزل الله فیه عشر آیات من هود أولها: «فَلَعَلَّکَ تارِکٌ بَعْضَ ما یُوحی إِلَیْکَ» الی «أَمْ یَقُولُونَ افْتَراهُ» ولایة علی. [تفسیر نورالثّقلین، ج 2، 343، ح 32]
2) 304.. «إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدًّا» قیل فیه أقوال (أحدها) أنها خاصة فی علی بن أبیطالب(علیه السلام) فما من مؤمن إلّا و فی قلبه محبة لعلی(علیه السلام) عن ابن عبّاس و فی تفسیر أبی حمزة الثمالی حدثنی أبو جعفر الباقر(علیه السلام) قال قال رسول الله(صلی الله علیه و آله) لعلی(علیه السلام) قل اَللَّهُمَّ اجعل لی عندک عهدا و اجعل لی فی قلوب المؤمنین ودا فقالهما علی(علیه السلام) فنزلت هذه الآیة. [مجمع البیان، ج 6، ص 822]
و مؤیّد روایت اوّل روایت صحیحی است که از امیرالمؤمنین(علیه السلام) نقل شده که فرمود:من اگر با شمشیر خود به بینی مؤمن بزنم تا مرا دشمن بدارد دشمن نخواهد داشت، و اگر همه دنیا را به منافق بدهم که مرا دوست بدارد، دوست نخواهد داشت، چرا که این چیزی است که بر آن حکم شده و بر زبان رسول امّی(صلی الله علیه و آله) جاری شده است که فرمود: «یَا عَلِیُ لَا یُبْغِضُکَ مُؤْمِنٌ وَ لَا یُحِبُّکَ مُنَافِق.»(1)
«وَکَمْ أَهْلَکْنَا قَبْلَهُم مِّن قَرْنٍ هَلْ تُحِسُّ مِنْهُم مِّنْ أَحَدٍ أَوْ تَسْمَعُ لَهُمْ رِکْزًا»(2)
ابوبصیر گوید: امام صادق(علیه السلام) در تفسیر این آیه فرمود:
خداوند امّتهای بی شماری را تا کنون هلاک نموده است و به پیامبر خود(صلی الله علیه و آله)
میفرماید: ای محمّد! «هَلْ تُحِسُّ مِنْهُم مِّنْ أَحَدٍ أَوْ تَسْمَعُ لَهُمْ رِکْزًا» یعنی ذکراً و الحمد لله.(3)
و از معصومین(علیهم السلام) روایت شده که خداوند عیسی(علیه السلام) را موعظه نمود و فرمود:
قدم در منازل و آثار پیشینیان بگذار و آنان را صدا بزن و با آنان سخن بگو و ببین احدی از آنان را مییابی و موعظه خود را از آنان بگیر و بدان که تو نیز به آنان ملحق خواهی شد.(4)
1) 305.. وَ قَالَ(علیه السلام) لَوْ ضَرَبْتُ خَیْشُومَ الْمُؤْمِنِ بِسَیْفِی هَذَا عَلَی أَنْ یُبْغِضَنِی مَا أَبْغَضَنِی وَ لَوْ صَبَبْتُ الدُّنْیَا بِجَمَّاتِهَا «3» عَلَی الْمُنَافِقِ عَلَی أَنْ یُحِبَّنِی مَا أَحَبَّنِی وَ ذَلِکَ أَنَّهُ قُضِیَ فَانْقَضَی عَلَی لِسَانِ النَّبِیِّ الْأُمِّیِّ(صلی الله علیه و آله) أَنَّهُ قَالَ یَا عَلِیُّ لَا یُبْغِضُکَ مُؤْمِنٌ وَ لَا یُحِبُّکَ مُنَافِقٌ.[نهج البلاغة، ج 4، ص 13]
2) 306.. سورهی مریم، آیهی 98.
3) 307.. القمّی عن الصّادق(علیه السلام) فی هذه الآیة قال أهلک اللَّه من الأمم ما لا تحصون فقال یا محمّد هَلْ تُحِسُّ مِنْهُمْ مِنْ أَحَدٍ أَوْ تَسْمَعُ لَهُمْ رِکْزاً. [تفسیر صافی، ج 3، ص 298]
4) 308.. یَا عِیسیٰ، ازْهَدْ فِی الْفَانِی الْمُنْقَطِعِ، وَطَأْ رُسُومَ مَنَازِلِ مَنْ کَانَ قَبْلَکَ، وَادْعُهُمْ وَ نَاجِهِمْ هَلْ تُحِسُّ مِنْهُمْ مِنْ أَحَدٍ، وَخُذْ مَوْعِظَتَکَ مِنْهُمْ، وَاعْلَمْ أَنَّکَ سَتَلْحَقُهُمْ فِی اللَّاحِقِینَ. [روضه کافی، ج 8، ص 134]
محل نزول: مکّه جز آیه 130 و 131 که در مدینه نازل شده است.
عدد آیات: 135 آیه [به اعتقاد قرّاء کوفّی و 140 آیه شامّی و 134 آیه حجازی].
ترتیب نزول: بعد از سورهی مریم نازل شده است.(1)
ثواب قرائت سورهی طه
اسحاق بن عمّار از امام صادق(علیه السلام) نقل نموده که فرمود: قرائت سورهی طه را ترک نکنید، چرا که خداوند این سوره را دوست میدارد، و هر کس آن را قرائت کند را نیز دوست میدارد، و کسی که همیشه آن را قرائت کند، خداوند در قیامت نامه عمل او را به دست راستش میدهد، و آنچه را در حال اسلام انجام داده حساب نمیکند،و آنقدر به او پاداش میدهد تا راضی شود.(2)
1) 309.. تفسیر برهان، ج 3، ص 28.
2) 310.. بِهَذَا الْإِسْنَادِ عَنِ الْحَسَنِ عَنْ صَبَّاحٍ الْحَذَّاءِ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) قَالَ لَا تَدَعُوا قِرَاءَةَ سُورَةِ طه فَإِنَّ اللَّهَ یُحِبُّهَا وَ یُحِبُّ مَنْ قَرَأَهَا وَ مَنْ أَدْمَنَ قِرَاءَتَهَا أَعْطَاهُ اللَّهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ کِتَابَهُ بِیَمِینِهِ وَ لَمْ یُحَاسِبْهُ بِمَا عَمِلَ فِی الْإِسْلَامِ وَ أُعْطِیَ فِی الْآخِرَةِ مِنَ الْأَجْرِ حَتَّی یَرْضَی. [ثواب الأعمال، ص 108]
امام صادق(علیه السلام) فرمود:
کسی که این سوره را در پارچه حریر سبزی بنویسد و برای خواستگاری برود به خواسته خود میرسد، و اگر برای اصلاح بین گروهی برود نیز موفّق خواهد شد و کسی با او مخالفت نمیکند، و اگر بین دو لشگر متخاصم برود، جنگ از بین آنان برداشته میشود، و اگر آب آن را مظلومی بنوشد با قدرت خدا ظلم از او برداشته میشود، و مسرور خواهد شد، و اگر دختری با آب آن غسل کند، ازدواج او فراهم خواهد شد با اذن خداوند.(1)
رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود:
اهل بهشت از قرآن جز یس و طه را قرائت نمیکنند. [و فرمود: خداوند سوره طه و یس را دو هزار سال قبل از خلقت آدم قرائت نمود و چون ملائکه آنها را شنیدند گفتند: خوشا به حال امّتی که این سورهها بر آنان نازل میشود، و خوشا به حال قلبهایی که این سورهها را در بر میگیرد، و خوشا به حال زبانهایی که این سورهها را تکلّم میکند.(2)
1) 311..وعن الصّادق علیه السلام) ، قال: «من کتبها و جعلها فی خرقة حریر خضراء، و راح إلی قوم یرید التزویج منهم، تم له ذلک و وقع، و إن قصد فی إصلاح قوم تم له ذلک، و لم یخالفه أحد منهم، و إن مشی بین عسکرین افترقا و لم یقاتل بعضهم بعضا، و إذا شرب ماءها المظلوم من السلطان، و دخل علی من ظلمه من أی السلاطین، زال عنه ظلمه بقدرة الله تعالی، و خرج من عنده مسرورا، و إذا اغتسلت بمائها من لا طالب لعرسها خطبت، و سهل عرسها بإذن الله تعالی». [تفسیر برهان، ج 3، ص 28، ح 3]
2) 312.. أبو هریرة عن النّبی(صلی الله علیه و آله) قال: ان الله تعالی قرأ طه و یس قبل أن یخلق آدم بألفی عام، فلما سمعت الملائکة القرآن قالوا: طوبی لامة ینزل هذا علیها، و طوبی لاجواف تحمل هذا، و طوبی لالسن تکلم بهذا. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 366، ح 3]
«بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
طه 1 مَا أَنزَلْنَا عَلَیْکَ الْقُرْآنَ لِتَشْقَی 2 إِلَّا تَذْکِرَةً لِّمَن یَخْشَی 3 تَنزِیلًا مِّمَّنْ خَلَقَ الْأَرْضَ وَالسَّمَاوَاتِ الْعُلَی 4 الرَّحْمَنُ عَلَی الْعَرْشِ اسْتَوَی 5 لَهُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ وَمَا بَیْنَهُمَا وَمَا تَحْتَ الثَّرَی 6 وَإِن تَجْهَرْ بِالْقَوْلِ فَإِنَّهُ یَعْلَمُ السِّرَّ وَأَخْفَی 7 اللَّهُ لَاإِلَهَ إِلَّا هُوَ لَهُ الْأَسْمَاء الْحُسْنَی 8 وَهَلْ أَتَاکَ حَدِیثُ مُوسَی 9 إِذْ رَأَی نَارًا فَقَالَ لِأَهْلِهِ امْکُثُوا إِنِّی آنَسْتُ نَارًا لَّعَلِّی آتِیکُم مِّنْهَا بِقَبَسٍ أَوْ أَجِدُ عَلَی النَّارِ هُدًی 10 فَلَمَّا أَتَاهَا نُودِی یَا مُوسَی 11 إِنِّی أَنَا رَبُّکَ فَاخْلَعْ نَعْلَیْکَ إِنَّکَ بِالْوَادِ الْمُقَدَّسِ طُوًی 12 وَأَنَا اخْتَرْتُکَ فَاسْتَمِعْ لِمَا یُوحَی 13 إِنَّنِی أَنَا اللَّهُ لَاإِلَهَ إِلَّا أَنَا فَاعْبُدْنِی وَأَقِمِ الصَّلَاةَ لِذِکْرِی 14 إِنَّ السَّاعَةَ ءاَتِیَةٌ أَکَادُ أُخْفِیهَا لِتُجْزَی کُلُّ نَفْسٍ بِمَا تَسْعَی 15 فَلاَ یَصُدَّنَّکَ عَنْهَا مَنْ لاَ یُؤْمِنُ بِهَا وَاتَّبَعَ هَوَاهُ فَتَرْدَی 16 وَمَا تِلْکَ بِیَمِینِکَ یَا مُوسَی 17 قَالَ هِیَ عَصَایَ أَتَوَکَّأُ عَلَیْهَا وَأَهُشُّ بِهَا عَلَی غَنَمِی وَلِیَ فِیهَا مَآرِبُ أُخْرَی 18 قَالَ أَلْقِهَا یَا مُوسَی 19 فَأَلْقَاهَا فَإِذَا هِیَ حَیَّةٌ تَسْعَی 20
قَالَ خُذْهَا وَلَا تَخَفْ سَنُعِیدُهَا سِیرَتَهَا الْأُولَی 21 وَاضْمُمْ یَدَکَ إِلَی جَنَاحِکَ تَخْرُجْ بَیْضَاء مِنْ غَیْرِ سُوءٍ آیَةً أُخْرَی 22 لِنُرِیَکَ مِنْ آیَاتِنَا الْکُبْرَی 23 اذْهَبْ إِلَی فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَی 24 قَالَ رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی 25 وَیَسِّرْ لِی أَمْرِی 26 وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِّن لِّسَانِی 27 یَفْقَهُوا قَوْلِی 28 وَاجْعَل لِّی وَزِیرًا مِّنْ أَهْلِی 29 هَارُونَ أَخِی 30 اشْدُدْ بِهِ أَزْرِی 31 وَأَشْرِکْهُ فِی أَمْرِی 32 کَیْ نُسَبِّحَکَ کَثِیرًا 33وَنَذْکُرَکَ کَثِیرًا 34 إِنَّکَ کُنتَ بِنَا بَصِیرًا 35 قَالَ قَدْ أُوتِیتَ سُؤْلَکَ یَا مُوسَی 36»
¬Kj
«لِتَشْقی» از مشقّت و تعب است، نه از شقاوت و سخت دلی، و «تَحْتَ الثَری» یعنی تحت التراب و تحت أرض البحار من طبقات الأرض من المعادن و غیرها، «و أخفی» یعنی آنچه بهخاطر برسد و یا بهخاطر نرسد، و در حدیث آمده که «سرّ» چیزی است که تو آن را در باطن خود پنهان میکنی، و «أخفی» چیزی است که بهخاطر میآید و فراموش میشود، و «قَبَس» شعلهای از آتش است که با چوب و یا وسیله دیگر از آتش گرفته میشود، و «طُوی» به معنای پاکی است و آن مصدر و تأکید و یا عطف بیان «وادی» میباشد، و «توکّأ علی کذا» یعنی اعتمد علیه، و «أحشّ بها علی غنمی» یعنی، با عصای خود درختها را تکان میدهم تا از برگ آنها گوسفندانم بخورند ، و «مآرب» جمع مأربة به معنای حوائج است، و «عقدة اللسان» روان نبودن سخن است و این بهخاطر این است که موسی در کودکی ریش فرعون را کشید و دو نیم کرد و فرعون خواست او را بکشد و آسیه گفت: او بچّه است و فرعون او را آزمایش نمود و مقابل او ظرفی از درّ و ظرفی از دانههای آتش قرار دادند و جبرئیل او را واداشت تا دانه آتش را برداشت و به دهان گذارد و زبانش آسیب دید.
به نام خداوند بخشندهی مهربان
طه (1) ما قرآن را بر تو نازل نکردیم که خود را به زحمت بیفکنی! (2) آن را فقط برای یادآوری کسانی که (از خدا) میترسند نازل ساختیم. (3) (این قرآن) از سوی کسی نازل شده که زمین و آسمانهای بلند را آفریده است. (4) همان بخشندهای که بر عرش مسلّط است. (5) از آن اوست آنچه در آسمانها، و آنچه در زمین، و آنچه میان آن دو، و آنچه در زیر خاک (پنهان) است! (6) اگر سخن آشکارا بگویی (یا مخفی کنی)، او اسرار -- و حتّی پنهانتر از آن -- را نیز میداند! (7) او خداوندی است که معبودی جز او نیست و نامهای نیکوتر از آن اوست! (8) و آیا خبر موسی به تو رسیده است؟ (9) هنگامی که (از دور) آتشی مشاهده کرد، و به خانواده خود گفت: «(اندکی) درنگ کنید که من آتشی دیدم! شاید شعلهای از آن برای شما بیاورم یا بوسیله این آتش راه را پیدا کنم!» (10) هنگامی که نزد آتش آمد، ندا داده شد که: «ای موسی! (11) من پروردگار توام! کفشهایت را بیرون آر، که تو در سرزمین مقدّس «طوی» هستی!(12) و من تو را (برای مقام رسالت) برگزیدم اکنون به آنچه بر تو وحی میشود، گوش فرا ده! (13) من «اللَّه» هستم معبودی جز من نیست! مرا بپرست، و نماز را برای یاد من بپادار! (14) بطور قطع رستاخیز خواهد آمد! میخواهم آن را پنهان کنم، تا هر کس در برابر سعی و کوشش خود، جزا داده شود! (15) پس مبادا کسی که به آن ایمان ندارد و از هوسهای خویش پیروی میکند، تو را از آن بازدارد که هلاک خواهی شد! (16) و آن چیست در دست راست تو، ای موسی؟!(17) گفت: «این عصای من است بر آن تکیه میکنم، برگ درختان را با آن برای گوسفندانم فرومیریزم و مرا با آن کارها و نیازهای دیگری است. (18) گفت: «ای
موسی! آن را بیفکن.»(19) پس موسی آن (عصا) را افکند، که ناگهان اژدهایی شد که به هر سو میشتافت. (20) گفت: «آن را بگیر و نترس، ما آن را به صورت اولش بازمیگردانیم. (21) و دستت را به گریبانت ببر، تا سفید و بیعیب بیرون آید این نشانه دیگری (از سوی خداوند) است. (22) تا از نشانههای بزرگ خویش به تو نشان دهیم. (23) اینک به سوی فرعون برو، که او طغیان کرده است.» (24) (موسی) گفت: «پروردگارا! سینهام را گشاده کن (25) و کارم را برایم آسان گردان! (26) و گره از زبانم بگشای؛ (27) تا سخنان مرا بفهمند! (28) و وزیری از خاندانم برای من قرار ده… (29) برادرم هارون را! (30) با او پشتم را محکم کن؛ (31) و او را در کارم شریک ساز؛ (32) تا تو را بسیار تسبیح گوییم؛ (33) و تو را بسیار یاد کنیم؛ (34) چرا که تو همیشه از حال ما آگاه بودهای!» (35) فرمود: «ای موسی! آنچه را خواستی به تو داده شد! (36)
«طه * مَا أَنزَلْنَا عَلَیْکَ الْقُرْآنَ لِتَشْقَی * إِلَّا تَذْکِرَةً لِّمَن یَخْشَی…»(1)
امام باقر و امام صادق(علیهما السلام) میفرمایند: رسول خدا(صلی الله علیه و آله) همواره [به مدّت ده سال] هنگام نماز بر سر انگشتان خود میایستاد، تا این که [پاهای او] ورم کرد و خداوند این آیه را نازل نمود: «طه * مَا أَنزَلْنَا عَلَیْکَ الْقُرْآنَ لِتَشْقَی * إِلَّا تَذْکِرَةً لِّمَن یَخْشَی»، و «طه» به لغت قبیله طی به معنای «یا محمّد» است.(2)
1) 313.. سورهی طه، آیات 3-1.
2) 314.. فإنه حدثنی أبی عن القاسم بن محمّد عن علی بن [أبی حمزة عن] أبی بصیر عن أبی عبد الله و أبی جعفر(علیه السلام) قالا کان رسول الله(صلی الله علیه و آله) إذا صلی قام علی أصابع رجلیه حتّی تورمت[تبرم] فأنزل الله تبارک و تعالی طه بلغة طی یا محمّد. [تفسیر قمّی، ج 2، ص 58]
امام صادق(علیه السلام) ضمن سخنان مفصّلی به سفیان بن سعید ثوری میفرماید:
و اما «طه» یکی از نامهای رسول خدا(صلی الله علیه و آله) است، و معنای آن: «یَا طَالِبَ الْحَقِ الْهَادِی إِلَیْهِ» میباشد.(1)
امیرالمؤمنین(علیه السلام) میفرماید:
رسول خدا(صلی الله علیه و آله) ده سال در حال نماز بر سر انگشتان خود میایستاد تا پاهای او ورم کرد و رنگ صورتش زرد شد، و تمام شب را به عبادت میایستاد تا خداوند به او فرمود: «طه * مَا أَنزَلْنَا عَلَیْکَ الْقُرْآنَ لِتَشْقَی» بل لتسعد به….(2)
مرحوم شیخ طوسی در کتاب امالی از ابن عبّاس نقل نموده که گوید:
ما نزد رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نشسته بودیم، ناگهان جبرئیل(علیه السلام) نازل شد، و با او جامی از بلور احمر مملوّ از مشک و عنبر بود، و در آن هنگام علیّ و حسن و حسین(علیهم السلام) نزد رسول خدا(صلی الله علیه و آله) بودند، پس جبرئیل بر رسول خدا سلام کرد و گفت: «خداوند بر تو سلام و تحیّت میفرستد، و تو را امر نموده که بر علی و فرزندان او تحیّت بفرستی.» ابن عبّاس گوید:
هنگامی که آن جام بلور در دست رسول خدا(صلی الله علیه و آله) قرار گرفت، با زبان فصیح سه مرتبه گفت: «لَاإِلَهَ إِلَّا اللَّهُ» و سه مرتبه گفت: «ألله أکبر» و سپس این آیات را تلاوت نمود: «بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ* طه * مَا أَنزَلْنَا عَلَیْکَ الْقُرْآنَ لِتَشْقَی….»(3)
B
قَالَ ابْنُ عَبَّاسٍ: فَلَمَّا صَارَتْ فِی کَفِّ رَسُولِ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) هَلَّلَ ثَلَاثاً، وَ کَبَّرَ ثَلَاثاً، ثُمَّ قَالَتْ بِلِسَانٍ ذَرِبٍ طَلْقٍ: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ «طه ما أَنْزَلْنا عَلَیْکَ الْقُرْآنَ لِتَشْقی». [امالی شیخ طوسی، ص 356]
1) 315.. وَ أَمَّا طه فَاسْمٌ مِنْ أَسْمَاءِ النَّبِیِّ(صلی الله علیه و آله) وَ مَعْنَاهُ یَا طَالِبَ الْحَقِّ الْهَادِی إِلَیْهِ. [معانی الأخبار،ص 22]
2) 316.. وَ لَقَدْ قَامَ(صلی الله علیه و آله) عَشْرَ سِنِینَ عَلَی أَطْرَافِ أَصَابِعِهِ حَتَّی تَوَرَّمَتْ قَدَمَاهُ وَ اصْفَرَّ وَجْهُهُ یَقُومُ اللَّیْلَ أَجْمَعَ حَتَّی عُوتِبَ فِی ذَلِکَ فَقَالَ اللَّهُ جل جلاله -- طه ما أَنْزَلْنا عَلَیْکَ الْقُرْآنَ لِتَشْقی بَلْ لِتَسْعَدَ بِه.[احتجاج 1، ص 219]
3) 317.. أَخْبَرَنَا الْحَفَّارُ، قَالَ: حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ أَحْمَدَ الْحُلْوَانِیُّ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ مُحَمَّدُ بْنُ الْقَاسِمِ الْمُقْرِئُ، قَالَ: حَدَّثَنَا الْفَضْلُ بْنُ حَبَّابٍ الْجُمَحِیُّ، قَالَ: حَدَّثَنَا مُسْلِمُ بْنُ إِبْرَاهِیمَ، عَنْ أَبَانٍ، عَنْ قَتَادَةَ، عَنْ أَبِی الْعَالِیَةِ، عَنْ ابْنِ عَبَّاسٍ، قَالَ: کُنَّا جُلُوساً مَعَ النَّبِیِّ(صلی الله علیه و آله) إِذْ هَبَطَ عَلَیْهِ الْأَمِینُ جَبْرَئِیلُ(علیه السلام) وَ مَعَهُ جَامٌ مِنَ الْبِلَّوْرِ الْأَحْمَرِ مَمْلُوءَةٌ مِسْکاً وَ عَنْبَراً، وَ کَانَ إِلَی جَنْبِ رَسُولِ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ(علیه السلام) وَ وَلَدَاهُ الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ(علیها السلام)، فَقَالَ لَهُ: السَّلَامُ عَلَیْکَ، اللَّهُ یَقْرَأُ عَلَیْکَ السَّلَامَ، وَ یُحَیِّیکَ بِهَذِهِ التَّحِیَّةِ، وَ یَأْمُرُکَ أَنْ تُحَیِّیَ بِهَا عَلِیّاً وَ وَلَدَیْهِ.
ابن عبّاس به دنبال حدیث فوق گوید:
و چون آن جام در دست علی(علیه السلام) قرار گرفت، باز به سخن آمد و گفت: «بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ* إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ راکِعُونَ». پس علی(علیه السلام) آن بلور را بوئید و سپس به امام حسن(علیه السلام) اهدا نمود، و آن بلور در دست امام حسن(علیه السلام) گفت: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ عَمَّ یَتَساءَلُونَ عَنِ النَّبَإِ الْعَظیمِ الَّذی هُمْ فیهِ مُخْتَلِفُونَ» پس امام حسن(علیه السلام) آن را بوئید و به امام حسین (علیه السلام) اهدا نمود و چون در دست امام حسین(علیه السلام) قرار گرفت گفت: «بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ* قُل لَّا أَسْأَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبَی وَمَن یَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَّزِدْ لَهُ فِیهَا حُسْنًا إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ شَکُورٌ» و سپس به دست رسول خدا(صلی الله علیه و آله) بازگشت و گفت: «بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ* الله نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ». ابن عبّاس گوید: سپس من ندانستم که -- به قدرت خدا -- به آسمان رفت و یا در زمین پنهان شد.(1)
B
قَالَ ابْنُ عَبَّاسٍ: فَلَا أَدْرِی إِلَی السَّمَاءِ صَعِدَتْ، أَمْ فِی الْأَرْضِ تَوَارَتْ بِقُدْرَةِ اللَّهِ جل جلاله.[امالی طوسی، ص 356]
1) 318.. فَاشْتَمَّهَا النَّبِیُّ(صلی الله علیه و آله) وَ حَیَّا بِهَا عَلِیّاً(علیه السلام)، فَلَمَّا صَارَتْ فِی کَفِّ عَلِیٍّ(علیه السلام) قَالَتْ: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ «إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ راکِعُونَ»، فَاشْتَمَّهَا عَلِیٌّ(علیه السلام) وَ حَیَّا بِهَا الْحَسَنَ(علیه السلام)، فَلَمَّا صَارَتْ فِی کَفِّ الْحَسَنِ قَالَتْ: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ «عَمَّ یَتَساءَلُونَ عَنِ النَّبَإِ الْعَظِیمِ الَّذِی هُمْ فِیهِ مُخْتَلِفُونَ»، فَاشْتَمَّهَا الْحَسَنُ(علیه السلام) وَ حَیَّا بِهَا الْحُسَیْنَ(علیه السلام)، فَلَمَّا صَارَتْ فِی کَفِّ الْحُسَیْنِ(علیه السلام) قَالَتْ: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ «قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی وَ مَنْ یَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْ لَهُ فِیها حُسْناً إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ شَکُورٌ»، ثُمَّ رُدَّتْ إِلَی النَّبِیِّ(صلی الله علیه و آله) فَقَالَتْ : بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ «اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ».
«الرَّحْمَنُ عَلَی الْعَرْشِ اسْتَوَی * لَهُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ وَمَا بَیْنَهُمَا وَمَا تَحْتَ الثَّرَی» (1)
امام صادق(علیه السلام) میفرماید:
خداوند در این آیه خود را توصیف نموده که مسلّط و مستولی بر عرش قدرت است، و او با خلق خود مباینت دارد، و هرگز عرش حامل او نیست و عرش او را در بر ندارد و عرش او را مقیّد به چیزی نمیکند، [و سخن کسانی که میگویند عرش حامل خداوند است و او بر عرش تکیه زده و… صحیح نیست چرا که این سخنان مستلزم تشبیه خداوند به مخلوق است]. و لکن ما میگوییم: خداوند حامل عرش و ممسک و نگهدارنده آن است، همان گونه که خود فرموده است: «وَسِعَ کُرْسِیُّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ» بنابراین ما دربارهی عرش و کرسیّ چیزی را میگوییم که خداوند فرموده، و هرگز نمیگوییم: عرش و کرسیّ در برگیرنده خدایند، و نمیگوییم: خداوند؟عز؟ نیاز به مکان و یا به چیزی از مخلوق خود دارد، بلکه میگوییم: خلق او محتاج به اویند.(2)
1) 319.. سورهی طه، آیهی 5 و 6.
2) 320.. فَقَوْلُهُ الرَّحْمنُ عَلَی الْعَرْشِ اسْتَوی -- قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) بِذَلِکَ وَصَفَ نَفْسَهُ وَ کَذَلِکَ هُوَ مُسْتَوْلٍ عَلَی الْعَرْشِ بَائِنٌ مِنْ خَلْقِهِ مِنْ غَیْرِ أَنْ یَکُونَ الْعَرْشُ حَامِلًا لَهُ وَ لَا أَنْ یَکُونَ الْعَرْشُ حَاوِیاً لَهُ وَ لَا أَنَّ الْعَرْشَ مُحْتَازٌ لَهُ وَ لَکِنَّا نَقُولُ هُوَ حَامِلُ الْعَرْشِ وَ مُمْسِکُ الْعَرْشِ وَ نَقُولُ مِنْ ذَلِکَ مَا قَالَ -- وَسِعَ کُرْسِیُّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ فَثَبَّتْنَا مِنَ الْعَرْشِ وَ الْکُرْسِیِّ مَا ثَبَّتَهُ وَ نَفَیْنَا أَنْ یَکُونَ الْعَرْشُ وَ الْکُرْسِیُّ حَاوِیاً لَهُ أَوْ یَکُونَ جل جلاله مُحْتَاجاً إِلَی مَکَانٍ أَوْ إِلَی شَیْءٍ مِمَّا خَلَقَ بَلْ خَلْقُهُ مُحْتَاجُونَ إِلَیْهِ. [توحید صدوق رحمة الله، ص 248]B
امام صادق(علیه السلام) در سخن دیگری در تفسیر آیه فوق فرمود:
«اسْتَوَی مِنْ کُلِ شَیْءٍ فَلَیْسَ شَیْءٌ أَقْرَبَ إِلَیْهِ مِنْ شَیْء» یعنی [قدرت خداوند و علم و احاطه او] نسبت به همهی چیزها یکسان و مساوی است، و هیچ چیزی به او نزدیکتر و یا دورتر از چیز دیگر نیست.(1)
و در سخن دیگری فرمود: «کَذبَ مَنْ زَعَمَ أَنَ اللَّهَ جل جلاله فِی شَیْءٍ أَوْ مِنْ شَیْءٍ أَوْ عَلَی شَیْ ءٍ.»(2)
یعنی دروغ گفته کسی که گمان کرده: خداوند عزوّجلّ از چیزی به وجود آمده، و یا در چیزی قرار گرفته، و یا بر چیزی قرار دارد!!
و در اصول کافی و بصائر الدرجات از امام صادق(علیه السلام) نقل شده که پس از ذکر ائمه(علیهم السلام) فرمود:
خداوند آنان را ارکان زمین قرار داد، تا زمین اهل خود را فرو نبرد، و آنان را حجّت بالغه بر اهل زمین و بر کسانی که در زیر زمین و «تحت الثری» هستند قرار داد.(3)
1) 321.. حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ مَاجِیلَوَیْهِ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَی الْعَطَّارُ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ الْآدَمِیِّ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مَارِدٍ أَنَّ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) سُئِلَ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ جل جلاله -- الرَّحْمنُ عَلَی الْعَرْشِ اسْتَوی فَقَالَ اسْتَوَی مِنْ کُلِّ شَیْءٍ فَلَیْسَ شَیْءٌ هُوَ أَقْرَبَ إِلَیْهِ مِنْ شَیْءٍ. [توحید صدوق؟ره؟، ص 315]
2) 322.. توحید صدوق؟ره؟، ص 178.
3) 323.. جعلهم الله أرکان الأرض أن تمید بأهلها و الحجة البالغة من فوق الأرض و من تحت الثری. [بصائر الدرجات، ص 201]
مؤلّف گوید:
روایات فراوان دیگری ذیل آیه فوق آمده که برخی مناسب با آیات دیگر است و برخی نیز از متشابهات میباشد.
«وَإِن تَجْهَرْ بِالْقَوْلِ فَإِنَّهُ یَعْلَمُ السِّرَّ وَأَخْفَی»(1)
امام صادق(علیه السلام) فرمود:
سرّ چیزی است که تو در باطن خود پنهان میکنی و پنهانتر از سرّ چیزی است که بهخاطر تو میآید و تو آن را فراموش مینمایی.(2)
و فی المجمع، روی عن السیدین الباقر و الصّادق(علیهما السلام): «السِّرَّ» ما أخفیته فی نفسک
و «أَخْفی» ما خطر ببالک -- ثم أنسیته. [المیزان، ج 14، ص 134]
این روایت را صاحب مجمع نیز از امام باقر و امام صادق(علیهما السلام) نقل نموده است.«وَهَلْ أَتَاکَ حَدِیثُ مُوسَی * إِذْ رَأَی نَارًا فَقَالَ لِأَهْلِهِ امْکُثُوا إِنِّی آنَسْتُ نَارًا لَّعَلِّی آتِیکُم مِّنْهَا بِقَبَسٍ أَوْ أَجِدُ عَلَی النَّارِ هُدًی…»(3)
امام باقر(علیه السلام) میفرماید:
حضرت موسی(علیه السلام) [پس از بازگشت از نزد شعیب] در بین راه گرفتار سرما شد، و راه را گم کرد و چون آتشی را از دور دید به خانوادهی خود گفت: شما اینجا بمانید تا من شعلهای از این آتش را بیاورم و شما گرم شوید و راه را نیز
پیدا کنم. و چون نزدیک آتش آمد، به او خطاب شد: ای موسی من پروردگار توام.(1)
امام صادق(علیه السلام) میفرماید:
«اخْلَعْ نَعْلَیْکَ إِنَّکَ بِالْوَادِ الْمُقَدَّسِ طُوًی» یعنی ارفع خوفیک چرا که موسی(علیه السلام) در آن حال از دو چیز هراس داشت، 1. همسر خود را در حال مخاض و زایمان رها کرده بود، 2. از فرعون نیز هراس داشت، و خداوند فرمود: این دو خوف و هراس را از خود دور کن [چرا که تو اکنون در وادی مقدس و پاکی هستی.(2)
در کتاب کمال الدین روایت شده که سعدبن عبدالله قمّی ضمن روایت مفصّلی که سؤالات خود را از حضرت بقیّة الله(علیه السلام) مینماید میگوید:
به آن حضرت گفتم: ای فرزند رسول خدا! معنای «فَاخْلَعْ نَعْلَیْکَ إِنَّکَ بِالْوَادِ الْمُقَدَّسِ طُوًی»چیست؟ همانا فقهای شیعه و اهل سنّت میگویند: کفشهای موسی از پوست الاغ مردهای بوده است و به این خاطر خداوند به او فرموده: کفشهای خود را بیرون کن؟ پس امام -- صلوات الله علیه -- فرموده: هر کس چنین سخنی را بگوید به موسی(علیه السلام) تهمت زده و او را نادان دانسته است، چرا که یا نماز موسی با پوشیدن آنها جایز بوده و یا جایز نبوده، و اگر جایز بوده باید در آن بقعه اگر مقدّس نمیبود جایز میبود، و اگر آن بقعه مقدّس و مطهّر
1) 327.. و فی روایة أبی الجارود عن أبی جعفر(علیه السلام) فی قوله آتِیکُمْ مِنْها بِقَبَسٍ یقول آتیکم بقبس من النار تصطلون من البرد. [تفسیر قمّی، ج 2، ص60]
2) 328.. و عنه، قال: حدثنا محمّد بن علی بن نصرالبخاری المقرئ، قال: حدثنا أبو عبد الله الکوفی الفقیه بفرغانة، بإسناد متصل إلی الصّادق جعفر بن محمّد (علیه السلام)، أنه قال فی قوله؟عز؟ لموسی(علیه السلام): فَاخْلَعْ نَعْلَیْکَ: «یعنی ارفع خوفیک، یعنی خوفه من ضیاع أهله، و قد خلفها تمخض، و خوفه من فرعون». [تفسیر برهان، ج 3، ص 33]
بوده، مقدستر و مطهرتر از نماز نبوده است، و اگر نماز در آن کفشها حرام بوده لازم میآید که موسی(علیه السلام) اطلاع از حلال و حرام و شرائط نماز نداشته باشد، و این کفر خواهد بود.
سعدبن عبدالله گوید:
گفتم: ای مولای من تأویل این آیه چیست؟ فرمود: موسی با پروردگار خود در وادی مقدّس مناجات نمود و به خدای خود گفت: «پروردگارا من محبّت خود را برای تو خالص نمودم و قلب خود را از غیر تو شستشو دادم» در حالی که او علاقه شدیدی به خانواده خود داشت و خداوند به او فرمود: «اخْلَعْ نَعْلَیْکَ» یعنی اگر محبّت تو به من خالص است، محبّت خانوادهی خود را از قلبت بیرون کن و قلب خود را از میل به غیر از من شستوشو بده.(1)
1) 329.. و فی الإکمال عن الحجّة القائم؟عج؟ فی حدیث قیل له اخبرنی یا بن رسول اللَّه عن امر اللَّه لنبیّه موسی (علیه السلام) فَاخْلَعْ نَعْلَیْکَ إِنَّکَ بِالْوادِ الْمُقَدَّسِ فانّ فقهاء الفریقین یزعمون انّها کانت من إهاب المیتة قال صلوات اللَّه علیه مَن قال ذلک فقد افتری علی موسی و استجهله فی نبوّته لأنّه ما خلا الامر فیها من خصلتین امّا ان یکون صلاة موسی فیها جائزة او غیر جائزة فان کانت صلاته جائزة جاز له لبسها فی تلک البقعة إذا لم تکن مقدّسة و ان کانت مقدّسة مطهّرة فلیست بأقدس و اطهر من الصلاة و ان کانت صلاته غیر جائزة فیها فقد أوجب علی موسی انّه لم یعرف الحلال من الحرام و علم ما جاز فیه الصلاة و ما لم تجز و هذا کفر قیل و اخبرنی یا مولای عن التّأویل فیها قال صلوات اللَّه علیه انّ موسی(علیه السلام) ناجی ربّه بالواد المقدّس فقال یا ربّ انّی قد أخلصت لک المحبّة منّی و غسلت قلبی عن سواک و کان شدید الحبّ لأهله فقال اللَّه تعالی فَاخْلَعْ نَعْلَیْکَ ای انزع حبّ أهلک من قلبک ان کانت محبّتک لی خالصة و قلبک من المیل الی من سوای مغسول. [تفسیر صافی، ج 3، ص 302]
مؤلّف گوید:
با توجّه به روایت فوق، روایتی که از امام صادق(علیه السلام) در کتاب فقیه نقل شده که فرموده باشد: کفشهای موسی(علیه السلام) از پوست الاغ مرده بوده است صحیح نخواهد بود.(1)
«اللَّهُ لَاإِلَهَ إِلَّا هُوَ لَهُ الْأَسْمَاء الْحُسْنَی»(2)
از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نقل شده که فرمود:
خداوند نود و نه اسم دارد و هر کس آنها را جمع آوری کند داخل بهشت میشود.(3)
1) 330.. وَ سُئِلَ الصّادق(علیه السلام) عَنْ قَوْلِ اللَّهِ جل جلاله لِمُوسَی(علیه السلام) فَاخْلَعْ نَعْلَیْکَ إِنَّکَ بِالْوادِ الْمُقَدَّسِ طُویً قَالَ کَانَتَا مِنْ جِلْدِ حِمَارٍ مَیِّتٍ. [فقیه، ج 1، ص 248]
2) 331.. سورهی طه، آیهی 8.
3) 332.. حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ الْحَسَنِ الْقَطَّانُ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ یَحْیَی بْنِ زَکَرِیَّا الْقَطَّانُ قَالَ حَدَّثَنَا بَکْرُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ حَبِیبٍ قَالَ حَدَّثَنَا تَمِیمُ بْنُ بُهْلُولٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ أَبِی الْحَسَنِ الْعَبْدِیِّ عَنْ سُلَیْمَانَ بْنِ مِهْرَانَ عَنِ الصّادق جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِیهِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ عَنْ أَبِیهِ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ عَنْ أَبِیهِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ عَنْ أَبِیهِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ(علیه السلام) قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) إِنَّ لِلهِ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی تِسْعَةً وَ تِسْعِینَ اسْماً مِائَةً إِلَّا وَاحِداً مَنْ أَحْصَاهَا دَخَلَ الْجَنَّةَ وَ هِیَ اللَّهُ الْإِلَهُ الْوَاحِدُ الْأَحَدُ الصَّمَدُ الْأَوَّلُ الْآخِرُ السَّمِیعُ الْبَصِیرُ الْقَدِیرُ الْقَاهِرُ الْعَلِیُّ الْأَعْلَی الْبَاقِی الْبَدِیعُ الْبَارِئُ الْأَکْرَمُ الظَّاهِرُ الْبَاطِنُ الْحَیُّ الْحَکِیمُ الْعَلِیمُ الْحَلِیمُ الْحَفِیظُ الْحَقُّ الْحَسِیبُ الْحَمِیدُ الْحَفِیُّ الرَّبُّ الرَّحْمَنُ الرَّحِیمُ الذَّارِئُ الرَّزَّاقُ الرَّقِیبُ الرَّءُوفُ الرَّائِی -- السَّلامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَیْمِنُ الْعَزِیزُ الْجَبَّارُ الْمُتَکَبِّرُ السَّیِّدُ السُّبُّوحُ الشَّهِیدُ الصّادق الصَّانِعُ الطَّاهِرُ الْعَدْلُ الْعَفُوُّ الْغَفُورُ الْغَنِیُّ الْغِیَاثُ الْفَاطِرُ الْفَرْدُ الْفَتَّاحُ الْفَالِقُ الْقَدِیمُ الْمَلِکُ الْقُدُّوسُ الْقَوِیُّ الْقَرِیبُ الْقَیُّومُ الْقَابِضُ الْبَاسِطُ قَاضِی الْحَاجَاتِ الْمَجِیدُ الْمَوْلَی الْمَنَّانُ الْمُحِیطُ الْمُبِینُ الْمُقِیتُ الْمُصَوِّرُ الْکَرِیمُ الْکَبِیرُ الْکَافِی کَاشِفُ الضُّرِّ الْوَتْرُ النُّورُ الْوَهَّابُ النَّاصِرُ الْوَاسِعُ الْوَدُودُ الْهَادِی الْوَفِیُّ الْوَکِیلُ الْوَارِثُ الْبَرُّ الْبَاعِثُ التَّوَّابُ الْجَلِیلُ الْجَوَادُ الْخَبِیرُ الْخَالِقُ خَیْرُ النَّاصِرِینَ الدَّیَّانُ الشَّکُورُ الْعَظِیمُ اللَّطِیفُ الشَّافِی. [توحید صدوق، ص 194]
مؤلّف گوید:
ما «أَسْمَاء الْحُسْنَی»، را در کتاب «پیامهای قرآنی» جمع آوری نمودیم طالبین به آن کتاب مراجعه نمایند.
«إِنَّنِی أَنَا اللَّهُ لَاإِلَهَ إِلَّا أَنَا فَاعْبُدْنِی وَأَقِمِ الصَّلَاةَ لِذِکْرِی…»(1)
مؤلّف گوید:
خداوند در این آیه پس از امر موسی(علیه السلام) به عبادت او را امر به اقامه نماز نموده و نماز را وسیله یاد خود معرّفی کرده است و معلوم است که بهترین حالات بنده در دنیا حالت ذکر و یاد خداوند است که خود میفرماید: «وَ لَذِکْرُ اللَّهِ أکبر» و در تفسیر آیه «وَ اذْکُرُوا اللَّهَ ذِکْراً کَثِیراً». روایتی از معصومین(علیهم السلام) نقل شده که میفرمایند: خداوند برای هر چیزی [و هر عبادتی] حدّی معین نموده و به آن حدّ راضی شده است و لکن برای ذکر و یاد خود حدّی قرار نداده و فرموده است: فراوان خدای خود را یاد کنید و ذاکر او باشید.(2)
از آیهی فوق نیز استفاده میشود که سه چیز نزد خداوند از همه چیزها مهمترو ارزشمندتر است:
اقرار به توحید و گفتن: «لا إله إلّا الله»،
1) 333.. سورهی طه، آیهی 14.
2) 334.. عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْأَشْعَرِیِّ عَنِ ابْنِ الْقَدَّاحِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) قَالَ مَا مِنْ شَیْءٍ إِلَّا وَ لَهُ حَدٌّ یَنْتَهِی إِلَیْهِ إِلَّا الذِّکْرَ فَلَیْسَ لَهُ حَدٌّ یَنْتَهِی إِلَیْهِ فَرَضَ اللَّهُ جل جلاله الْفَرَائِضَ فَمَنْ أَدَّاهُنَّ فَهُوَ حَدُّهُنَّ وَ شَهْرَ رَمَضَانَ فَمَنْ صَامَهُ فَهُوَ حَدُّهُ وَ الْحَجَّ فَمَنْ حَجَّ فَهُوَ حَدُّهُ إِلَّا الذِّکْرَ فَإِنَّ اللَّهَ جل جلاله لَمْ یَرْضَ مِنْهُ بِالْقَلِیلِ وَ لَمْ یَجْعَلْ لَهُ حَدّاً یَنْتَهِی إِلَیْهِ ثُمَّ تَلَا هَذِهِ الْآیَةَ یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اذْکُرُوا اللَّهَ ذِکْراً کَثِیراً وَ سَبِّحُوهُ بُکْرَةً وَ أَصِیلا.[کافی، ج 2، ص 498]
پرستش خداوند که هدف از خلقت است،
اقامه نماز که وسیله ذکر خداوند است، و ذکر خداوند بهترین حالات انسان است.
«قَالَ رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی * وَیَسِّرْ لِی أَمْرِی * وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِّن لِّسَانِی * یَفْقَهُوا قَوْلِی * وَاجْعَل لِّی وَزِیرًا مِّنْ أَهْلِی * هَارُونَ أَخِی»(1)
ابوذر غفّاری گوید:
روزی با رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نماز ظهر را خواندیم و سائلی در مسجد اظهار نیاز نمود و کسی چیزی به او نداد پس دست خود را بالا کرد و گفت: «خدایا! من در مسجد رسول تو اظهار نیاز نمودم و احدی به من چیزی نداد» پس علیّ(علیه السلام) که در حال رکوع بود، با انگشت کوچک خود که دارای انگشتر بود به سائل اشاره کرد و سائل آمد و انگشتر را از انگشت او گرفت و رسول خدا(صلی الله علیه و آله) مشاهده میکرد و چون رسول خدا(صلی الله علیه و آله) از نماز فارغ گردید سر به آسمان نمود و فرمود: خدایا! برادرم موسی به تو گفت: «رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی * وَیَسِّرْ لِی أَمْرِی * وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِّن لِّسَانِی * یَفْقَهُوا قَوْلِی * وَاجْعَل لِّی وَزِیرًا مِّنْ أَهْلِی * هَارُونَ أَخِی * اشْدُدْ بِهِ أَزْرِی * وَأَشْرِکْهُ فِی أَمْرِی». پس تو این آیه را بر او نازل نمودی: «سَنَشُدُّ عَضُدَکَ بِأَخِیکَ وَ نَجْعَلُ لَکُما سُلْطاناً فَلا یَصِلُونَ إِلَیْکُما». خدایا من
نیز نبیّ تو و صفیّ تو محمّد هستم پس تو به من نیز شرح صدر ده، و کار را بر من آسان کن، و علی را وزیر من قرار ده و پشتم را به او محکم کن»
1) 335.. سورهی طه، آیات 30-25.
ابوذرّ گوید:
به خدا سوگند سخن رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به پایان نرسیده بود که جبرئیل از طرف خداوند بر او نازل شد و گفت: «ای محمّد بخوان. فرمود: چه بخوانم؟ جبرئیل گفت: بخوان: «إِنَّمَا وَلِیُّکُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُواْ الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاَةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکَاةَ وَهُمْ رَاکِعُونَ.»(1)
1) 336.. حدثنا السید أبو الحمد مهدی بن نزار الحسنی القائنی قال حدثنا الحاکم أبو القاسم الحسکانی؟ره؟ قال حدثنی أبو الحسن محمّد بن القاسم الفقیه الصیدلانی قال أخبرنا أبو محمّد عبد الله بن محمّد الشعرانی قال حدثنا أبو علی أحمد بن علی بن رزین البیاشانی قال حدثنی المظفر بن الحسین الأنصاری قال حدثنا السدی بن علی الوراق قال حدثنا یحیی بن عبد الحمید الحمانی عن قیس بن الربیع عن الأعمش عن عبایة بن ربعی قال بینا عبد الله بن عبّاس جالس علی شفیر زمزم یقول قال رسول الله؟ره؟ إذ أقبل رجل متعمم بعمامة فجعل ابن عبّاس لا یقول قال رسول الله أ لا قال الرجل قال رسول الله فقال ابن عبّاس سألتک بالله من أنت فکشف العمامة عن وجهه و قال یا أیها الناس من عرفنی فقد عرفنی و من لم یعرفنی فأنا أعرفه بنفسی أنا جندب بن جنادة البدری أبو ذر الغفاری سمعت رسول الله(صلی الله علیه و آله) بهاتین و إلّا فصمتا و رأیته بهاتین و إلّا فعمیتا یقول علی قائد البررة و قاتل الکفرة منصور من نصره مخذول من خذله أما إنّی صلیت مع رسول الله(صلی الله علیه و آله) یوما من الأیام صلاة الظهر فسأل سائل فی المسجد فلم یعطه أحد شیئا فرفع السائل یده إلی السماء و قال اَللَّهُمَّ اشهد أنی سألت فی مسجد رسول الله فلم یعطنی أحد شیئا و کان علی راکعا فأومأ بخنصره الیمنی إلیه و کان یتختم فیها فأقبل السائل حتّی أخذ الخاتم من خنصره و ذلک بعین رسول الله(صلی الله علیه و آله) فلما فرغ النّبی(صلی الله علیه وآله) من صلاته رفع رأسه إلی السماء و قال اَللَّهُمَّ إن أخی موسی سألک فقال رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی وَ یَسِّرْ لِی أَمْرِی وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسانِی یَفْقَهُوا قَوْلِی وَ اجْعَلْ لِی وَزِیراً مِنْ أَهْلِی هارُونَ أَخِی اشْدُدْ بِهِ أَزْرِی وَ أَشْرِکْهُ فِی أَمْرِی فأنزلت علیه قرآنا ناطقا «سَنَشُدُّ عَضُدَکَ بِأَخِیکَ وَ نَجْعَلُ لَکُما سُلْطاناً فَلا یَصِلُونَ إِلَیْکُما» اَللَّهُمَّ و أنا محمّد نبیک و صفیک اَللَّهُمَّ فاشرح لی صدری و یسر لی أمری و اجعل لی وزیرا من أهلی علیا اشدد به ظهری قال أبو ذر فو الله ما استتم رسول الله الکلمة حتّی نزل علیه جبرائیل من عند الله فقال یا محمّد اقرأ قال و ما أقرأ قال اقرأ «إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا» الآیة.[مجمع البیان، ج 3، ص 361]B
هشام بن سالم گوید:
به امام صادق(علیه السلام) گفتم: کدامیک از امام حسن و امام حسین(علیهما السلام) افضل بودهاند؟ فرمود: امام حسن افضل بوده است» گفتم: پس چگونه امامت در صلب حسین قرار گرفته است؟ فرمود: خداوند میخواسته سنّت موسی و هارون را در حسن و حسین جاری نماید، و همان گونه که موسی و هارون در نبوّت شریک بودهاند، حسن و حسین نیز در امامت شریک بودهاند، و خداوند نبوّت را در صلب هارون قرار داد و در صلب موسی قرار نداد گرچه موسی افضل از هارون بود.(1)
تبارک و تعالی أحب أن یجعل سنة موسی و هارون جاریة فی الحسن و الحسین(علیه السلام) ألا
تری أنهما کانا شریکین فی النبوة کما کان الحسن و الحسین شریکین فی الإمامة و إن الله؟عز؟
جعل النبوة فی ولد هارون و لم یجعلها فی ولد موسی و إن کان موسی أفضل من هارون(علیه السلام).[کمال الدین، ص 416]
و در تفسیر قمّی از محمّدبن مسلم از امام باقر(علیه السلام) نقل شده که فرمود:
فرعون همواره فرزندان «پسر» بنی اسرائیل را میکشت در حالی که موسی(علیه السلام) را تربیت و اکرام مینمود و نمیدانست که هلاکت او به دست موسی میباشد، و چون موسی به راه افتاد روزی نزد فرعون عطسه نمود و گفت: «الْحَمْدُ للّهِ رَبِّ
1) 337.. حدثنا محمّد بن إبراهیم بن إسحاق رضی الله عنه قال أخبرنا أحمد بن محمّد الهمدانی قال حدثنا علی بن الحسن بن علی بن فضال عن أبیه عن هشام بن سالم قال قلت للصادق جعفر بن محمّد(علیه السلام) الحسن أفضل أم الحسین فقال الحسن أفضل من الحسین قال قلت فکیف صارت الإمامة من بعد الحسین فی عقبه دون ولد الحسن فقال إن الله
الْعَالَمِینَ» و فرعون ناراحت شد و گفت: این چه سخنی است که میگویی؟! پس موسی پرید و ریش فرعون را که بلند بود گرفت و کند و فرعون سخت آزار دید و خواست که او را بکشد و لکن همسر او آسیه گفت: این بچه کودک است و نمیداند چه میگوید: و تو نباید او را بزنی» فرعون گفت: او میداند که چه میگوید» آسیه گفت: او را آزمایش کن و مقابل او خرما و دانههای آتش را قرار بده پس اگر بین آنها تمیز داد حرف تو صحیح است، پس فرعون ظرفی از خرما و ظرفی از آتش را مقابل موسی گذارد و به او گفت: بخور، پس موسی خواست که خرما را
بردارد، که جبرئیل دست او را به طرف آتش برد و موسی آتش را به دهان گذارد و زبان او سوخت و گریه و شیون نمود، و آسیه گفت: آیا من نگفتم: او نمیفهمد؟ و فرعون از او گذشت.
محمّد بن مسلم راوی حدیث گوید:
به امام باقر(علیه السلام) گفتم: آیا هارون برادر، پدر و مادری موسی بوده است؟ فرمود: آری،
مگر سخن خدا را نشنیدهای که میفرماید: «یَا بْنَ أُمَّ لا تَأْخُذْ بِلِحْیَتِی وَ لابِرَأْسِی»
گفتم: کدام یک بزرگتر بودهاند؟ فرمود: هارون؛ گفتم آیا وحی بر هر دو نازل میشده است؟ فرمود: وحی بر موسی نازل میشده و موسی به هارون یاد میداده است؛ گفتم: آیا احکام و قضایا و امر و نهی را هر دو انجام میدادهاند؟ فرمود: موسی با پروردگار خود مناجات مینموده و علم را مینوشته و بین بنی اسرائیل قضاوت میکرده است، و هارون در نبودن موسی و رفتن او به مناجات، جایگزین موسی بوده است….(1)
B
فقلت فأیهما کان أکبر سنا قال: هارون قلت: فکان الوحی ینزل علیهما جمیعا قال: الوحی ینزل علی موسی و موسی یوحیه إلی هارون فقلت له: أخبرنی عن الأحکام و القضاء و الأمر و النهی أ کان ذلک إلیهما قال کان موسی الذی یناجی ربه و یکتب [هارون] العلم و یقضی بین بنی إسرائیل، و هارون یخلفه إذا غاب من قومه للمناجاة… [تفسیر قمّی، ج 2، ص 136]
1) 338.. و کان فرعون یقتل أولاد بنی إسرائیل کلما یلدون و یربی موسی و یکرمه و لا یعلم أن هلاکه علی یده، فلما درج موسی کان یوما عند فرعون فعطس موسی فقال الْحَمْدُ لِلهِ رَبِّ الْعالَمِینَ، فأنکر فرعون علیه و لطمه و قال ما هذا الذی تقول فوثب موسی علی لحیته و کان طویل اللحیة فهلبها أی قلعها فألمه ألما شدیدا بلطمته إیاه فهم فرعون بقتله فقالت امرأته هذا غلام حدث لا یدری ما یقول، فقال فرعون بل یدری، فقالت امرأته ضع بین یدیه تمرا و جمرا فإن میز بینهما فهو الذی تقول فوضع بین یدیه تمر و جمر و قال له کل فمد یده إلی التمر فجاء جبرئیل فصرفها إلی الجمر فأخذ الجمر فی فیه فاحترق لسانه و صاح و بکی فقالت آسیة لفرعون أ لم أقل لک إنه لا یعقل فعفا عنه فقلت لأبی جعفر(علیه السلام) فکم مکث موسی غائبا عن أمه حتّی رده الله علیها قال: ثلاثة أیام فقلت کان هارون أخا موسی لأبیه و أمه قال: نعم أ ما تسمع الله تعالی یقول:ا بْنَ أُمَّ لا تَأْخُذْ بِلِحْیَتِی وَ لا بِرَأْسِی
و در تفسیر قمّی از محمّدبن مسلم از امام باقر(علیه السلام) نقل شده که فرمود:
هنگامی که مادر موسی به موسی باردار شد حمل او آشکار نبود تا هنگام ولادت، و فرعون زنان قبطی را بر زنان بنی اسرائیل گماشته بود، چرا که شنیده بود بنی اسرائیل میگویند: «مردی از بین ما به نام موسی به دنیا میآید و سبب هلاکت فرعون و قوم او خواهد شد» و فرعون با شنیدن این سخن گفت: «من فرزندان پسر آنان را میکشم که چنین چیزی رخ ندهد» از این رو بین زن و مرد بنی اسرائیل جدایی انداخت و مردان آنان را زندانی کرد، و چون مادر موسی فرزند خود را به دنیا آورد، نگاهی به او کرد و غمگین و محزون شد و گریه کرد و گفت: «الساعه او را میکشند» پس خداوند محبّت موسی را در دل آن زن قبطیّهای که مأمور اطلاعاتی فرعون بود انداخت و آن زن به مادر موسی گفت: برای چه ترسیدهای و رنگ صورت تو زرد
شده است؟ مادر موسی گفت: میترسم فرزندم را بکشند» آن زن گفت: «هراس مکن» و این بهخاطر آن بود که هر کس موسی را میدید، او را دوست میداشت چنان که خداوند میفرماید: «وَ أَلْقَیْتُ عَلَیْکَ مَحَبَّةً مِنِّی.»(1)
امام حسین(علیه السلام) میفرماید:
یکی از علمای یهود شام به امیرالمؤمنین(علیه السلام) گفت: خداوند به موسی میفرماید: «وَ أَلْقَیْتُ عَلَیْکَ مَحَبَّةً مِنِّی»؟ امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرمود: آری خداوند محبّت موسی را در دلها انداخت، و لکن بهتر از آن را به حضرت محمّد(صلی الله علیه و آله) داد چرا که مردم بعد از شهادت به یگانگی خدا، شهادت به رسالت او میدهند و این را بر سر منابر [و مأذنهها] با صدای بلند میگویند، و هر کجا صدای ذکر خدا [و شهادت به وحدانیّت او] بلند شود، نام محمّد [و شهادت به رسالت او] نیز بلند میشود.(2)
1) 339.. فإنه حدثنی أبی عن الحسین [الحسن] بن محبوب عن العلا بن رزین عن محمّد بن مسلم عن أبی جعفر(علیه السلام) قال إن موسی لما حملت به أمه لم یظهر حملها إلّا عند وضعه و کان فرعون قد وکل بنساء بنی إسرائیل نساء من القبط یحفظنهن، و ذلک أنه کان لما بلغه عن بنی إسرائیل أنهم یقولون إنه یولد فینا رجل یقال له موسی بن عمران یکون هلاک فرعون و أصحابه علی یده فقال فرعون عند ذلک لأقتلن ذکور أولادهم حتّی لا یکون ما یریدون و فرق بین الرجال و النساء و حبس الرجال فی المحابس، فلما وضعت أم موسی بموسی(علیه السلام) نظرت إلیه و حزنت علیه و اغتمت و بکت و قالت یذبح الساعة، فعطف الله بقلب الموکلة بها علیه فقالت لأم موسی: ما لک قد اصفر لونک فقالت: أخاف أن یذبح ولدی فقالت: لا تخافی و کان موسی لا یراه أحد إلّا أحبه، و هو قول الله:«وَ أَلْقَیْتُ عَلَیْکَ مَحَبَّةً مِنِّی». [تفسیر قمّی، ج 2، ص 135]
2) 340.. قال الیهودی فلقد ألقی الله علی موسی بن عمران محبة منه قال علی(علیه السلام) لقد کان کذلک و قد أعطی محمّد(صلی الله علیه و آله) ما هو أفضل من هذا لقد ألقی الله محبة منه فمن هذا الذی یشرکه فی هذا الاسم إذ تم من الله به الشهادة فلا تتم الشهادة إلّا أن یقال أشهد أن لا إله إلّا الله و أشهد أن محمّدا رسول الله ینادی به علی المنابر فلا یرفع صوت بذکر الله إلّا رفع بذکر محمّد(صلی الله علیه و آله) معه. [احتجاج، ج 1، ص 320]B
«وَمَا تِلْکَ بِیَمِینِکَ یَا مُوسَی * قَالَ هِیَ عَصَایَ أَتَوَکَّأُ عَلَیْهَا وَأَهُشُّ بِهَا عَلَی غَنَمِی وَلِیَ فِیهَا مَآرِبُ أُخْرَی»(1)
محمّدبن فیض گوید: امام باقر(علیه السلام) فرمود:
عصای موسی اوّل عصای آدم بود و سپس به دست شعیب آمد و پس از او به دست موسی رسید، و آن اکنون نزد ما میباشد و من هم اکنون آن را دیدم که سبز و تازه بود مانند همان روزی که از درخت جدا شده بود، و این عصا قدرت سخن گفتن دارد و اگر با او سخن بگوییم به ما پاسخ میدهد، و برای قائم ما؟عج؟ آماده میباشد و او با این عصا کاری که موسی(علیه السلام) انجام داد را انجام میدهد و این عصا قدرت بنیان براندازی دارد و باطلها را میبلعد و هر چه به او دستور داده شود را انجام میدهد و آن را دو شاخه و شعبه است یکی از آنها روی زمین است و دیگری در سقف است و بین دو شعبه آن بیست متر است و با زبان خود باطلها را می بلعد.(2)
1) 341.. سورهی طه، آیهی 17 و 18.
2) 342.. مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَی عَنْ سَلَمَةَ بْنِ الْخَطَّابِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مَنِیعِ بْنِ الْحَجَّاجِ الْبَصْرِیِّ عَنْ مُجَاشِعٍ عَنْ مُعَلًّی عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْفَیْضِ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ(علیه السلام) قَالَ کَانَتْ عَصَا مُوسَی لآِدَمَ(علیه السلام) فَصَارَتْ إِلَی شُعَیْبٍ ثُمَّ صَارَتْ إِلَی مُوسَی بْنِ عِمْرَانَ وَ إِنَّهَا لَعِنْدَنَا وَ إِنَّ عَهْدِی بِهَا آنِفاً وَ هِیَ خَضْرَاءُ کَهَیْئَتِهَا حِینَ انْتُزِعَتْ مِنْ شَجَرَتِهَا وَ إِنَّهَا لَتَنْطِقُ إِذَا اسْتُنْطِقَتْ أُعِدَّتْ لِقَائِمِنَا (علیه السلام) یَصْنَعُ بِهَا مَا کَانَ یَصْنَعُ مُوسَی وَ إِنَّهَا لَتَرُوعُ وَ تَلْقَفُ مَا یَأْفِکُونَ وَ تَصْنَعُ مَا تُؤْمَرُ بِهِ إِنَّهَا حَیْثُ أَقْبَلَتْ تَلْقَفُ مَا یَأْفِکُونَ یُفْتَحُ لَهَا شُعْبَتَانِ إِحْدَاهُمَا فِی الْأَرْضِ وَ الْأُخْرَی فِی السَّقْفِ وَ بَیْنَهُمَا أَرْبَعُونَ ذِرَاعاً تَلْقَفُ مَا یَأْفِکُونَ بِلِسَانِهَا. [کافی، ج 1، ص 231]
امام صادق(علیه السلام) فرمود:
عصای موسی از درختان بهشتی جدا شد، و جبرئیل آن را به موسی داد، هنگامی که موسی به طرف مدین [و ملاقات با شعیب] حرکت میکرد، و این عصا، و تابوت آدم، در بحیرهی طبریّه میباشد، و هرگز هیچ کدام کهنه نمیشوند و تغییر نمیکنند، تا حضرت قائم؟عج؟ آنها را هنگام قیام خارج نمایند.(1)
أبا عبد الله(علیه السلام) یقول عصا موسی قضیب آس من غرس الجنة أتاه بها جبرئیل(علیه السلام) لما توجهتلقاء مدین و هی و تابوت آدم فی بحیرة طبریة و لن یبلیا و لن یتغیرا حتّی یخرجهما القائم؟عج؟ إذا قام آیاته و فعله. [غیبت نعمانی، ص 238]
و در سخن دیگری فرمود:
الواح تورات و عصای موسی(علیه السلام) نزد ما میباشد و ما وارث پیامبرانیم.(2)
جابر گوید: امام باقر(علیه السلام) به من فرمود:
آیا سخن رسول خدا(صلی الله علیه و آله) را نشنیدید که فرمود: به خدا سوگند! خاتم سلیمان و عصای موسی به شما داده خواهد شد.(3)
1) 343.. أخبرنا أحمد بن محمّد بن سعید ابن عقدة قال حدثنا محمّد بن المفضل بن إبراهیم و سعدان بن إسحاق بن سعید و أحمد بن الحسین بن عبد الملک و محمّد بن أحمد بن الحسن القطوانی قالوا جمیعا حدثنا الحسن بن محبوب عن عبد الله بن سنان قال سمعت
2) 344.. أَحْمَدُ بْنُ إِدْرِیسَ عَنْ عِمْرَانَ بْنِ مُوسَی عَنْ مُوسَی بْنِ جَعْفَرٍ الْبَغْدَادِیِّ عَنْ عَلِیِّ بْنِ أَسْبَاطٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْفُضَیْلِ عَنْ أَبِی حَمْزَةَ الثُّمَالِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) قَالَ سَمِعْتُهُ یَقُولُ أَلْوَاحُ مُوسَی(علیه السلام) عِنْدَنَا وَ عَصَا مُوسَی عِنْدَنَا وَ نَحْنُ وَرَثَةُ النَّبِیِّینَ. [کافی، ج 1، ص 231]
3) 345.. أَ لَمْ تَسْمَعْ قَوْلَ رَسُولِ اللَّهِ لَتَبْلُغَنَّ الْأَسْبَابَ وَ اللَّهِ لَتَرْکَبَنَّ السَّحَابَ وَ اللَّهِ لَتُؤْتَنَّ [لَتُؤْتَیَنَ] عَصَا مُوسَی وَ اللَّهِ لَتُعْطَنَّ [لَتُعْطَیَنَ] خَاتَمَ سُلَیْمَانَ ثُمَّ قَالَ هَذَا قَوْلُ رَسُولِ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) وَ اللَّهِ. [بحارالأنوار، ج 24، ص 322]
عمربن ابراهیم اوسی گوید از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) روایت شده که فرمود:
در آن شبی که مرا به آسمان بردند جبرئیل در مقام خود توقّف نمود و من از تحیّت ملائکه جدا شدم و به مقامی رسیدم که صدایی در آنجا نبود و زندهها و مردهها برای من یکسان بودند و قلب من مضطرب و سختی بر من دو چندان شد، پس صدای منادی را شنیدم که با زبان علیّ(علیه السلام) مرا صدا زد و گفت: ای محمّد بایست که پروردگار بر تو درود میفرستد. گفتم: او چگونه بر من درود و صلوات میفرستد در حالی که بی نیاز از درود و صلوات است؟ و چگونه علیّ(علیه السلام) به این مقام رسیده است؟ پس خداوند متعال فرمود: ای محمّد بخوان: «هُوَ
الَّذِی یُصَلِّی عَلَیْکُمْ وَ مَلائِکَتُهُ لِیُخْرِجَکُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَی النُّورِ» و درود من برای تو و امّت تو رحمت بر شما خواهد بود، و امّا این که صدای علیّ(علیه السلام) را شنیدی، به این خاطر بود که برادر تو موسی بن عمران چون به کوه طور آمد و آن امور با عظمت را دید، از شنیدن وحی غافل شد و من او را با سخن گفتن
-- که نزد او شیرینتر از همه چیز بود -- از آن هیبت جدا نمودم و به او گفتم: «وَ ما تِلْکَ بِیَمِینِکَ یا مُوسی»؟ و چون علیّ(علیه السلام) نیز از همه مردم نزد تو محبوبتر بود، من با لغت علیّ با تو سخن گفتم تا قلب تو آرامش پیدا کند، و وحی خدا را دریابی». و در تفسیر «ولی فیها مآرب أخری» فرمود: در آن عصا هزار معجزه بود.(1)
قلت: کیف یصلی، و هو غنی عن الصلاة لأحد؟ و کیف بلغ علی هذا المقام؟
B
فقال الله تعالی: اقرأ یا محمّد: هُوَ الَّذِی یُصَلِّی عَلَیْکُمْ وَ مَلائِکَتُهُ لِیُخْرِجَکُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَی النُّورِ و صلاتی رحمة لک و لامتک، فأما سماعک صوت علی، فإن أخاک موسی بن عمران لما جاء جبل الطور و عاین ما عاین من عظم الأمور، أذهله ما رآه عما یلقی إلیه، فشغلته عن الهیبة بذکر الله أحب الأشیاء إلیه و هی العصا، إذ قلت له: وَ ما تِلْکَ بِیَمِینِکَ یا مُوسی -- و لما کان علی أحب الناس إلیک، نادیناک بلغته و کلامه، لیسکن ما بقلبک من الرعب، و لتفهم ما یلقی إلیک -- قال: وَ لِیَ فِیها مَآرِبُ أُخْری بها ألف معجزة».[تفسیر برهان، ج 3، ص 35، ح 7]
1) 346.. عمر بن إبراهیم الأوسی، قال: روی عن رسول الله(صلی الله علیه و آله)، أنه قال: «لما کانت اللیلة التی أسری بی إلی السماء، وقف جبرئیل فی مقامه، و غبت عن تحیة کل ملک و کلامه، و صرت بمقام انقطع عنی فیه الأصوات، و تساوی عندی الأحیاء و الأموات، اضطرب قلبی و تضاعف کربی، فسمعت منادیا ینادی بلغة علی ابن أبیطالب: قف -- یا محمّد -- فإن ربک یصلی.
امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرمود:
به آنچه امید نداری بیشتر امیدوار باش، تا به آنچه امیدوار هستی، چرا که موسی(علیه السلام) [در آن حالی که گرفتار سرما و گم کردن راه شده بود] رفت تا برای خانوادهی خود آتش بیاورد [تا از سرما نجات یابند] و خداوند در آن حال با او سخن گفت و چون بازگشت پیامبر خدا بود، و ملکهی سبا نزد سلیمان رفت و مسلمان شد [و با او ازدواج نمود] و ساحران فرعون برای عزّت و غلبه فرعون خارج شدند و مؤمن بازگشتند!(1)
1) 347.. مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَی عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحَکَمِ عَنْ أَبِی جَمِیلَةَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) یَقُولُ کُنْ لِمَا لَا تَرْجُو أَرْجَی مِنْکَ لِمَا تَرْجُو فَإِنَّ مُوسَی(علیه السلام) ذَهَبَ لِیَقْتَبِسَ لِأَهْلِهِ نَاراً فَانْصَرَفَ إِلَیْهِمْ وَ هُوَ نَبِیٌّ مُرْسَلٌ. [فقیه، ج 4، ص 284]
«وَلَقَدْ مَنَنَّا عَلَیْکَ مَرَّةً أُخْرَی 37 إِذْ أَوْحَیْنَا إِلَی أُمِّکَ مَا یُوحَی 38 أَنِ اقْذِفِیهِ فِی التَّابُوتِ فَاقْذِفِیهِ فِی الْیَمِّ فَلْیُلْقِهِ الْیَمُّ بِالسَّاحِلِ یَأْخُذْهُ عَدُوٌّ لِّی وَعَدُوٌّ لَّهُ وَأَلْقَیْتُ عَلَیْکَ مَحَبَّةً مِّنِّی وَلِتُصْنَعَ عَلَی عَیْنِی 39 إِذْ تَمْشِی أُخْتُکَ فَتَقُولُ هَلْ أَدُلُّکُمْ عَلَی مَن یَکْفُلُهُ فَرَجَعْنَاکَ إِلَی أُمِّکَ کَیْ تَقَرَّ عَیْنُهَا وَلَا تَحْزَنَ وَقَتَلْتَ نَفْسًا فَنَجَّیْنَاکَ مِنَ الْغَمِّ وَفَتَنَّاکَ فُتُونًا فَلَبِثْتَ سِنِینَ فِی أَهْلِ مَدْیَنَ ثُمَّ جِئْتَ عَلَی قَدَرٍ یَا مُوسَی 40 وَاصْطَنَعْتُکَ لِنَفْسِی 41 اذْهَبْ أَنتَ وَأَخُوکَ بِآیَاتِی وَلَا تَنِیَا فِی ذِکْرِی 42 اذْهَبَا إِلَی فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَی 43 فَقُولَا لَهُ قَوْلًا لَّیِّنًا لَّعَلَّهُ یَتَذَکَّرُ أَوْ یَخْشَی 44 قَالَا رَبَّنَا إِنَّنَا نَخَافُ أَن یَفْرُطَ عَلَیْنَا أَوْ أَن یَطْغَی 45 قَالَ لَا تَخَافَا إِنَّنِی مَعَکُمَا أَسْمَعُ وَأَرَی 46 فَأْتِیَاهُ فَقُولَا إِنَّا رَسُولَا رَبِّکَ فَأَرْسِلْ مَعَنَا بَنِی إِسْرَائِیلَ وَلَا تُعَذِّبْهُمْ قَدْ جِئْنَاکَ بِآیَةٍ مِّن رَّبِّکَ وَالسَّلَامُ عَلَی مَنِ اتَّبَعَ الْهُدَی 47 إِنَّا قَدْ أُوحِیَ إِلَیْنَا أَنَّ الْعَذَابَ عَلَی مَن کَذَّبَ وَتَوَلَّی 48 قَالَ فَمَن رَّبُّکُمَا یَا مُوسَی 49 قَالَ رَبُّنَا الَّذِی أَعْطَی کُلَّ شَیْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدَی 50 قَالَ فَمَا بَالُ الْقُرُونِ الْأُولَی 51 قَالَ عِلْمُهَا عِندَ رَبِّی فِی کِتَابٍ لَّا یَضِلُّ رَبِّی وَلَا یَنسَی 52 الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ الْأَرْضَ مَهْدًا وَسَلَکَ لَکُمْ فِیهَا سُبُلًا وَأَنزَلَ مِنَ السَّمَاء مَاء فَأَخْرَجْنَا بِهِ أَزْوَاجًا مِّن نَّبَاتٍ شَتَّی 53 کُلُوا وَارْعَوْا أَنْعَامَکُمْ إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیَاتٍ لِّأُوْلِی النُّهَی 54 مِنْهَا خَلَقْنَاکُمْ وَفِیهَا نُعِیدُکُمْ وَمِنْهَا نُخْرِجُکُمْ تَارَةً أُخْرَی 55 وَلَقَدْ أَرَیْنَاهُ آیَاتِنَا کُلَّهَا فَکَذَّبَ وَأَبَی 56 قَالَ أَجِئْتَنَا لِتُخْرِجَنَا مِنْ أَرْضِنَا بِسِحْرِکَ یَا مُوسَی 57 فَلَنَأْتِیَنَّکَ بِسِحْرٍ مِّثْلِهِ فَاجْعَلْ بَیْنَنَا وَبَیْنَکَ مَوْعِدًا لَّا نُخْلِفُهُ نَحْنُ وَلَا أَنتَ مَکَانًا سُوًی 58 قَالَ مَوْعِدُکُمْ یَوْمُ الزِّینَةِ وَأَن یُحْشَرَ النَّاسُ ضُحًی 59 فَتَوَلَّی فِرْعَوْنُ فَجَمَعَ کَیْدَهُ ثُمَّ أَتَی 60 قَالَ لَهُم مُّوسَی وَیْلَکُمْ لَا تَفْتَرُوا عَلَی اللَّهِ کَذِبًا فَیُسْحِتَکُمْ بِعَذَابٍ وَقَدْ خَابَ مَنِ افْتَرَی 61
فَتَنَازَعُوا أَمْرَهُم بَیْنَهُمْ وَأَسَرُّوا النَّجْوَی 62 قَالُوا إِنْ هَذَانِ لَسَاحِرَانِ یُرِیدَانِ أَن یُخْرِجَاکُم مِّنْ أَرْضِکُم بِسِحْرِهِمَا وَیَذْهَبَا بِطَرِیقَتِکُمُ الْمُثْلَی 63 فَأَجْمِعُوا کَیْدَکُمْ ثُمَّ ائْتُوا صَفًّا وَقَدْ أَفْلَحَ الْیَوْمَ مَنِ اسْتَعْلَی 64 قَالُوا یَا مُوسَی إِمَّا أَن تُلْقِیَ وَإِمَّا أَن نَّکُونَ أَوَّلَ مَنْ أَلْقَی 65 قَالَ بَلْ أَلْقُوا فَإِذَا حِبَالُهُمْ وَعِصِیُّهُمْ یُخَیَّلُ إِلَیْهِ مِن سِحْرِهِمْ أَنَّهَا تَسْعَی 66 فَأَوْجَسَ فِی نَفْسِهِ خِیفَةً مُّوسَی 67 قُلْنَا لَا تَخَفْ إِنَّکَ أَنتَ الْأَعْلَی 68 وَأَلْقِ مَا فِی یَمِینِکَ تَلْقَفْ مَا صَنَعُوا إِنَّمَا صَنَعُوا کَیْدُ سَاحِرٍ وَلَا یُفْلِحُ السَّاحِرُ حَیْثُ أَتَی 69 فَأُلْقِیَ السَّحَرَةُ سُجَّدًا قَالُوا آمَنَّا بِرَبِّ هَارُونَ وَمُوسَی 70 قَالَ آمَنتُمْ لَهُ قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَکُمْ إِنَّهُ لَکَبِیرُکُمُ الَّذِی عَلَّمَکُمُ السِّحْرَ فَلَأُقَطِّعَنَّ أَیْدِیَکُمْ وَأَرْجُلَکُم مِّنْ خِلَافٍ وَلَأُصَلِّبَنَّکُمْ فِی جُذُوعِ النَّخْلِ وَلَتَعْلَمُنَّ أَیُّنَا أَشَدُّ عَذَابًا وَأَبْقَی 71 قَالُوا لَن نُّؤْثِرَکَ عَلَی مَا جَاءنَا مِنَ الْبَیِّنَاتِ وَالَّذِی فَطَرَنَا فَاقْضِ مَا أَنتَ قَاضٍ إِنَّمَا تَقْضِی هَذِهِ الْحَیَاةَ الدُّنْیَا 72 إِنَّا آمَنَّا بِرَبِّنَا لِیَغْفِرَ لَنَا خَطَایَانَا وَمَا أَکْرَهْتَنَا عَلَیْهِ مِنَ السِّحْرِ وَاللَّهُ خَیْرٌ وَأَبْقَی 73 إِنَّهُ مَن یَأْتِ رَبَّهُ مُجْرِمًا فَإِنَّ لَهُ جَهَنَّمَ لَا یَمُوتُ فِیهَا وَلَا یَحْیی 74 وَمَنْ یَأْتِهِ مُؤْمِنًا قَدْ عَمِلَ الصَّالِحَاتِ فَأُوْلَئِکَ لَهُمُ الدَّرَجَاتُ الْعُلَی 75جَنَّاتُ عَدْنٍ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا وَذَلِکَ جَزَاء مَن تَزَکَّی 76»
¬Kj
«وَلَقَدْ مَنَنَّا عَلَیْکَ»، «مَنّ» به معنای قطع است و «أَجْرٌ غَیْرُ مَمْنُونٍ» یعنی غیر مقطوع و «منّ» نعمتی است که از دیگران قطع میشود و به صاحب نعمت میرسد، و «مرّةً» به معنای کرّةً واحدة است، و «قَذْفْ» به معنای طرح و انداختن است، و «یَمّ» به معنای دریاست، و «إصطناع» به معنای صنع است و صنع اختصاص دادن خیر است به کسی، و «لا تَنیا» از وَنی یَنی وَنْیاً به معنای سستی کردن است، و «فَرط و فارط» به کسی گویند که زودتر از دیگران وارد آب شود، کما یقال: «قد فرط العجل
علینا» و «افراط» به معنای اسراف است، و مفرط کسی است که از حقّ جلو افتاده است، و «تفریط» به معنای تقصیر است، چرا که مقصّر از حقّ عقب مانده است، و «قَرْن» اهل هر عصری را گویند که در بین آنان پیامبر و یا امامی و یا عالم و پیشوای مطاعی بوده باشد، و گرنه به آن «قرْن» گفته نمیشود، و «ذوی النهی» صاحبان عقل را گویند، چرا که آنان مردم را از کارهای قبیح نهی میکنند، و «لَقْف» اخذ با سرعت است، و «کبیر» به معنای رئیس است، و «اِیثار» به معنای اختیار است، و «تَزکّی» طلب زکاء و نماء در خیر است، و زکات به همین معناست، چرا که مال به سبب زکات رشد و برکت پیدا میکند.
و ما بار دیگر تو را مشمول نعمت خود ساختیم… (37) آن زمان که به مادرت آنچه لازم بود الهام کردیم… (38) که: «او را در صندوقی بیفکن، و آن صندوق را به دریا بینداز، تا دریا آن را به ساحل افکند و دشمن من و دشمن او، آن را برگیرد!» و من محبّتی از خودم بر تو افکندم، تا در برابر دیدگان [علم] من، ساخته شوی (و پرورش یابی)! (39) در آن هنگام که خواهرت (در نزدیکی کاخ فرعون) راه میرفت و میگفت: «آیا کسی را به شما نشان دهم که این نوزاد را کفالت میکند (و دایه خوبی برای او خواهد بود)!» پس تو را به مادرت بازگرداندیم، تا چشمش به تو روشن شود و غمگین نگردد! و تو یکی (از فرعونیان) را کشتی اما ما تو را از اندوه نجات دادیم! و بارها تو را آزمودیم! پس از آن، سالیانی در میان مردم «مدین» توقّف نمودی سپس در زمان مقدّر (برای فرمان رسالت) به این جا آمدی، ای موسی! (40) و من تو را برای خودم ساختم (و پرورش دادم)! (41) (اکنون) تو و برادرت با آیات من بروید، و در یاد من کوتاهی نکنید! (42) بسوی فرعون بروید که طغیان کرده است! (43)
اما بنرمی با او سخن بگویید شاید متذکّر شود، یا (از خدا) بترسد! (44) (موسی و هارون) گفتند: «پروردگارا! از این میترسیم که بر ما پیشی گیرد (و قبل از بیان حق، ما را آزار دهد) یا طغیان کند (و نپذیرد)!» (45) فرمود: «نترسید! من با شما هستم (همه چیز را) میشنوم و میبینم! (46) به سراغ او بروید و بگویید: «ما فرستادگان پروردگار توایم! بنی اسرائیل را با ما بفرست و آنان را شکنجه و آزار مکن! ما نشانه روشنی از سوی پروردگارت برای تو آوردهایم! و درود بر آن کس باد که از هدایت پیروی میکند! (47) به ما وحی شده که عذاب بر کسی است که (آیات الهی را) تکذیب کند و سرپیچی نماید!» (48) (فرعون) گفت: «پروردگار شما کیست، ای موسی؟!» (49) گفت: «پروردگار ما همان کسی است که به هر موجودی، آنچه را لازمه آفرینش او بوده داده سپس هدایت کرده است!» (50) گفت: «پس تکلیف نسلهای گذشته (که به اینها ایمان نداشتند) چه خواهد شد؟!» (51) گفت: «آگاهی مربوط به آنها، نزد پروردگارم در کتابی ثبت است پروردگارم هرگز گمراه نمیشود، و فراموش نمیکند (و آنچه شایسته آنهاست به ایشان میدهد)! (52) همان خداوندی که زمین را برای شما محل آسایش قرار داد و راههایی در آن ایجاد کرد و از آسمان، آبی فرستاد!» که با آن، انواع گوناگون گیاهان را (از خاک تیره) برآوردیم. (53) هم خودتان بخورید و هم چهارپایانتان را در آن به چرا برید! مسلّماً در اینها نشانههای روشنی برای خردمندان است! (54) ما شما را از آن [زمین] آفریدیم و در آن بازمیگردانیم و بار دیگر (در قیامت) شما را از آن بیرون میآوریم! (55) ما همه آیات خود را به او نشان دادیم اما او تکذیب کرد و سرباز زد! (56) گفت: «ای موسی! آیا آمدهای که با سحر خود، ما را از سرزمینمان بیرون کنی؟! (57) قطعاً ما هم سحری همانند آن برای تو خواهیم آورد! هم اکنون (تاریخش را تعیین کن، و) موعدی میان ما و
خودت قرار ده که نه ما و نه تو، از آن تخلّف نکنیم آن هم در مکانی که نسبت به همه یکسان باشد!» (58) گفت: «میعاد ما و شما روز زینت [روز عید] است به شرط اینکه همه مردم، هنگامی که روز، بالا میآید، جمع شوند!» (59) فرعون آن مجلس را ترک گفت و تمام مکر و فریب خود را جمع کرد و سپس همه را (در روز موعود) آورد. (60) موسی به آنان گفت: «وای بر شما! دروغ بر خدا نبندید، که شما را با عذابی نابود میسازد! و هر کس که (بر خدا) دروغ ببندد، نومید (و شکست خورده) میشود!» (61) آنها در میان خود، در مورد ادامه راهشان به نزاع برخاستند و مخفیانه و درگوشی با هم سخن گفتند. (62) گفتند: «این دو (نفر) مسلّماً ساحرند! میخواهند با سحرشان شما را از سرزمینتان بیرون کنند و راه و رسم نمونه شما را از بین ببرند! (63) اکنون که چنین است، تمام نیرو و نقشه خود را جمع کنید، و در یک صف (به میدان مبارزه) بیایید امروز رستگاری از آن کسی است که برتری خود را اثبات کند! (64) (ساحران) گفتند: «ای موسی! آیا تو اول (عصای خود را) میافکنی، یا ما کسانی باشیم که اول بیفکنیم؟!» (65) گفت: «شما اول بیفکنید!» در این هنگام طنابها و عصاهای آنان بر اثر سحرشان چنان به نظر میرسید که حرکت میکند! (66) موسی ترس خفیفی در دل احساس کرد (مبادا مردم گمراه شوند)! (67) گفتیم: «نترس! تو مسلّماً (پیروز و) برتری! (68) و آنچه را در دست راست داری بیفکن، تمام آنچه را ساختهاند میبلعد! آنچه ساختهاند تنها مکر ساحر است و ساحر هر جا رود رستگار نخواهد شد!» (69) (موسی عصای خود را افکند، و آنچه را که آنها ساخته بودند بلعید.) ساحران همگی به سجده افتادند و گفتند: «ما به پروردگار هارون و موسی ایمان آوردیم!» (70) (فرعون) گفت: «آیا پیش از آنکه به شما اذن دهم به او ایمان آوردید؟! مسلّماً او بزرگ شماست که به
شما سحر آموخته است! به یقین دستها و پاهایتان را بطور مخالف قطع میکنم و شما را از تنههای نخل به دار میآویزم و خواهید دانست مجازات کدام یک از ما دردناکتر و پایدارتر است!» (71) گفتند: «سوگند به آن کسی که ما را آفریده، هرگز تو را بر دلایل روشنی که برای ما آمده، مقدّم نخواهیم داشت! هر حکمی میخواهی بکن تو تنها در این زندگی دنیا میتوانی حکم کنی! (72) ما به پروردگارمان ایمان آوردیم تا گناهانمان و آنچه را از سحر بر ما تحمیل کردی ببخشاید و خدا بهتر و پایدارتر است!» (73) هر کس در محضر پروردگارش خطاکار حاضر شود، آتش دوزخ برای اوست در آن جا، نه میمیرد و نه زندگی میکند! (74) و هر کس با ایمان نزد او آید، و اعمال صالح انجام داده باشد، چنین کسانی درجات عالی دارند… (75) باغهای جاویدان بهشت، که نهرها از زیر درختانش جاری است، در حالی که همیشه در آن خواهند بود این است پاداش کسی که خود را پاک نماید! (76)
«إِذْ أَوْحَیْنَا إِلَی أُمِّکَ مَا یُوحَی * أَنِ اقْذِفِیهِ فِی التَّابُوتِ فَاقْذِفِیهِ فِی الْیَمِّ فَلْیُلْقِهِ الْیَمُّ…»(1)
در تفسیر قمّی از امام باقر(علیه السلام) به دنبال سخنان قبل آمده که فرمود:
خداوند برای مادر موسی تابوتی را فرستاد و به او گفته شد: «فرزند خود را در تابوت [و صندوق] گذار و به دریا انداز و خوف و هراسی پیدا مکن، ما او را به تو باز خواهیم گرداند، و از پیامبرانش قرار خواهیم داد» پس مادر موسی فرزند خود را در آن تابوت [و صندوق] گذارد، و سر آن را پوشاند و به رود نیل انداخت، و فرعون در کنار نیل قصرهایی برای تفریح ساخته بود، و در حالی که با آسیه نشسته بود، نگاهش به آن تابوت افتاد که امواج آب دریا و باد آن را بالا و پایین
1) 348.. سورهی طه، آیات 38 و 39.
میاندازد تا رسید نزدیک قصر فرعون و فرعون دستور داد تا ملّاحان آن را گرفتند و نزد او بردند، و چون فرعون تابوت را باز کرد و بچّهای را در آن مشاهده نمود گفت: این از بنی اسرائیل است [و باید کشته شود] و لکن خداوند محبّت شدیدی را از آن بچّه در دل فرعون و آسیه انداخت و چون خواست او را بکشد آسیه گفت: «او را مکش امید است برای ما سودمند باشد و یا او را به فرزندی برگزینیم» و آنان نمیدانستند که او همان موسی میباشد، از سویی فرعون را فرزندی نبود، پس گفت: او را به زنی بدهید تا از او مراقبت نماید، پس هر زنی را آوردند موسی پستان او را نگرفت و فرعون غمگین شد، پس خواهر موسی که به جستجوی برادر خود بود به آنان گفت: آیا میخواهید من خانوادهای را برای شما معرّفی کنم که این بچه را به خوبی نگهداری نمایند؟ فرعون گفت: آری. پس مادر موسی را آوردند و چون او فرزند خود را به دامن گرفت و پستان به دهان او گذارد موسی پستان مادر خود را گرفت و شیر او را نوشید و فرعون و اهل او خشنود شدند و به مادر موسی اکرام کردند و گفتند: تو این بچّه را برای ما تربیت کن و هر چه بخواهی ما به تو میدهیم…
راوی حدیث محمّدبن مسلم گوید:
پس من به امام باقر(علیه السلام) گفتم: چه مقدار موسی از مادر خود جدا شد تا این که خداوند او را به مادر بازگرداند؟ امام باقر(علیه السلام) فرمود: سه روز.(1)
1) 349.. و أنزل الله علی موسی التابوت و نودیت أمه «ضعیه فِی التَّابُوتِ فَاقْذِفِیهِ فِی الْیَمِّ» و هو البحر وَ لا تَخافِی وَ لا تَحْزَنِی إِنَّا رَادُّوهُ إِلَیْکِ وَ جاعِلُوهُ مِنَ الْمُرْسَلِینَ فوضعته فی التابوت و أطبقت علیه و ألقته فی النیل و کان لفرعون قصر علی شط النیل منتزها، فنظر من قصره و معه آسیة امرأته فنظر إلی سواد فی النیل ترفعه الأمواج و الریاح تضربه حتّی جاءت به إلی باب قصر فرعون فأمر فرعون بأخذه فأخذ التابوت و رفع إلیه فلما فتحه وجد فیه صبیا، فقال: هذا إسرائیلی و ألقی الله فی قلب فرعون لموسی محبة شدیدة، و کذلک فی قلب آسیة و أراد فرعون أن یقتله فقالت آسیة لا تقتله عَسی أَنْ یَنْفَعَنا أَوْ نَتَّخِذَهُ وَلَداً وَ هُمْ لا یَشْعُرُونَ أنه موسی، و لم یکن لفرعون ولد فقال ائتوا ظئرا تربیه فجاءوا بعدة نساء قد قتل أولادهن فلم یشرب لبن أحد من النساء و هو قول الله وَ حَرَّمْنا عَلَیْهِ الْمَراضِعَ مِنْ قَبْلُ و بلغ أمه أن فرعون قد أخذه فحزنت و بکت کما قال الله وَ أَصْبَحَ فُؤادُ أُمِّ مُوسی فارِغاً یعنی کادت أن تخبر بخبره أو تموت ثم ضبطت نفسها فکان کما قال الله عزوجل لَوْ لا أَنْ رَبَطْنا عَلی قَلْبِها لِتَکُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ وَ قالَتْ لِأُخْتِهِ أی لأخت موسی قُصِّیهِ أی اتبعیه فجاءت أخته إلیه فَبَصُرَتْ بِهِ عَنْ جُنُبٍ أی عن بعد وَ هُمْ لا یَشْعُرُونَ فلما لم یقبل موسی ثدی أحد من النساء اغتم فرعون غما شدیدا فَقالَتْ أخته هَلْ أَدُلُّکُمْ عَلی أَهْلِ بَیْتٍ یَکْفُلُونَهُ لَکُمْ وَ هُمْ لَهُ ناصِحُونَ فقال: نعم فجاءت بأمه فلما أخذته فی حجرها و ألقمته ثدیها التقمه و شرب ففرح فرعون و أهله أکرموا أمه فقالوا لها ربیه لنا فإنا نفعل بک ما نفعل و ذلک قول الله تعالی: فَرَدَدْناهُ إِلی أُمِّهِ کَیْ تَقَرَّ عَیْنُها وَ لا تَحْزَنَ وَ لِتَعْلَمَ أَنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَ لکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لا یَعْلَمُونَ و کان فرعون یقتل أولاد بنی إسرائیل کلما یلدون و یربی موسی و یکرمه و لا یعلم أن هلاکه علی یده، فلما درج موسی کان یوما عند فرعون فعطس موسی فقال الْحَمْدُ لِلهِ رَبِّ الْعالَمِینَ، فأنکر فرعون علیه و لطمه و قال ما هذا الذی تقول فوثب موسی علی لحیته و کان طویل اللحیة فهلبها أی قلعها فألمه ألما شدیدا بلطمته إیاه فهم فرعون بقتله فقالت امرأته هذا غلام حدث لا یدری ما یقول، فقال فرعون بل یدری، فقالت امرأته ضع بین یدیه تمرا و جمرا فإن میز بینهما فهو الذی تقول فوضع بین یدیه تمر و جمر و قال له کل فمد یده إلی التمر فجاء جبرئیل فصرفها إلی الجمر فأخذ الجمر فی فیه فاحترق لسانه و صاح و بکی فقالت آسیة لفرعون أ لم أقل لک إنه لا یعقل فعفا عنه فقلت لأبی جعفر(علیه السلام) فکم مکث موسی غائبا عن أمه حتّی رده الله علیها قال: ثلاثة أیام…[تفسیر قمّی، ج 2، ص 135]B
«وَقَتَلْتَ نَفْسًا فَنَجَّیْنَاکَ مِنَ الْغَمِّ وَفَتَنَّاکَ فُتُونًا فَلَبِثْتَ سِنِینَ فِی أَهْلِ مَدْیَنَ ثُمَّ جِئْتَ عَلَی قَدَرٍ یَا مُوسَی»(1)
ابن عبّاس گوید:
موسی(علیه السلام) یک مرد قبطی کافری را کشته بود.
و از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نقل است که فرمود: خدا رحمت کند برادرم موسی را که در سنّ دوازده سالگی مردی را از روی خطا به قتل رساند.(2)
مؤلّف گوید:
در این سوره(3)، قصّه کشتن قبطی بیان شده و خداوند میفرماید: «وَدَخَلَ الْمَدِینَةَ عَلَی حِینِ غَفْلَةٍ مِّنْ أَهْلِهَا فَوَجَدَ فِیهَا رَجُلَیْنِ یَقْتَتِلَانِ هَذَا مِن شِیعَتِهِ وَهَذَا مِنْ عَدُوِّهِ فَاسْتَغَاثَهُ الَّذِی مِن شِیعَتِهِ عَلَی الَّذِی مِنْ عَدُوِّهِ فَوَکَزَهُ مُوسَی فَقَضَی عَلَیْهِ…» و از روایات -- همان گونه که خواهد آمد -- استفاده میشود که موسی(علیه السلام) قصد کشتن آن قبطی را نداشت واو در سنّ دوازده سالگی بود و لکن قوّی و شجاع و غیور بود و با یک مشت که بر قبطی زد کار او را تمام کرد. و هدف او این بود که شرّ او را برطرف کند و چون خبر به فرعون رسید که موسی یک نفر از قبطیان را کشته است، فرعون تصمیم گرفت که او را بکشد و موسی ترسید و هراسان شد و به طرف مدین و شهر شعیب فرار کرد و در بین راه غذایی نداشت که خود را تأمین کند از این رو تا مدین که هشت منزل و مرحله بود از علف بیابان خورد و چون به مدین رسید شدیداً گرسنه بود و دید که مردم گوسفندان خود را از مشربه [و چشمهای] آب میدهند،
پس کنار دیواری ایستاد و دید که مردم از همدیگر سبقت میگیرند و دختران شعیب را راه نمیدهند که گوسفندان خود را آب بدهند، پس جلو رفت و نوبت آب را گرفت و گوسفندان شعیب را آب داد گرچه نمیدانست آنان دختران شعیب هستند و پس از آب دادن گوسفندان، کنار دیوار رفت و گفت: «رَبِّ إِنِّی لِمَا أَنزَلْتَ إِلَیَّ مِنْ خَیْرٍ فَقِیرٌ» یعنی خدایا اگر غذایی برای من بفرستی من نیازمند به آن هستم. پس دختران شعیب کمک موسی را به پدر خود گزارش دادند و شعیب یکی از آنان را -- که بعداً همسر موسی قرار گرفت -- فرستاد و او به موسی گفت: پدرمان تو را میطلبد تا اجرت کار تو را بدهد «إنّ أبانا یدعوک لیجزیک أجرما سقیت» و از آن پس موسی نجات پیدا کرد…
«اذْهَبَا إِلَی فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَی * فَقُولَا لَهُ قَوْلًا لَّیِّنًا لَّعَلَّهُ یَتَذَکَّرُ أَوْ یَخْشَی…»(1)
محمّدبن ابی عمیر گوید:
به امام کاظم(علیه السلام) گفتم: معنای آیه فوق چیست؟ فرمود: مقصود از «قَوْلًا لَّیِّنًا» گفتن کنیه فرعون است یعنی «ای موسی و ای هارون! فرعون را با کنیهی او صدا بزنید و بگویید: یا ابا مصعب» چرا که کنیهی فرعون ابا مصعب ولیدبن مصعب بوده است.
و امّا قول خداوند که میفرماید:
«لَّعَلَّهُ یَتَذَکَّرُ أَوْ یَخْشَی» خداوند را شکّی در عدم هدایت فرعون نبود، و «لَّعَلَّهُ یَتَذَکَّرُ» را به این خاطر فرمود که موسی حریص بر هدایت فرعون باشد و به طرف او برود به امید آن که هدایت شود، وگرنه خداوند میدانست که فرعون متذکّر نمیشود و نمیترسد مگر هنگام رؤیت عذاب، مگر نشنیدی که
1) 353.. سورهی طه، آیات 43 و 44.
خداوند میفرماید: «حَتَّی إِذَا أَدْرَکَهُ الْغَرَقُ قَالَ آمَنتُ أَنَّهُ لا إِلِهَ إِلاَّ الَّذِی آمَنَتْ بِهِ بَنُو إِسْرَائِیلَ وَأَنَاْ مِنَ الْمُسْلِمِینَ» و خداوند ایمان او را نپذیرفت و فرمود: «آلآنَ وَقَدْ عَصَیْتَ قَبْلُ وَکُنتَ مِنَ الْمُفْسِدِینَ؟»(1)
«فَقُولا لَهُ قَوْلًا لَیِّناً» ای کنیاه و قولا له یا با مصعب، و کان کنیة فرعون أبا مصعب الولید بن مصعب، اما قوله: «لَعَلَّهُ یَتَذَکَّرُ أَوْ یَخْشی» فانما قال لیکون أحرص لموسی علی الذهاب و قد علم الله؟عز؟ ان فرعون لا یتذکر و لا یخشی الا عند رؤیة البأس، أ لا تسمع الله؟عز؟ یقول: «حَتَّی إِذا أَدْرَکَهُ الْغَرَقُ قالَ آمَنْتُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا الَّذِی آمَنَتْ بِهِ بَنُوا إِسْرائِیلَ وَ أَنَا مِنَ الْمُسْلِمِینَ» فلم یقبل الله ایمانه و قال: «آلْآنَ وَ قَدْ عَصَیْتَ قَبْلُ وَ کُنْتَ مِنَ الْمُفْسِدِینَ». [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 380]
عدیّ بن حاتم -- که در برخی از جنگهای امیرالمؤمنین(علیه السلام) شرکت نموده -- گوید:
علیّ(علیه السلام) در لیلة الهریر صفیّن، چون با لشکر معاویه ملاقات نمود با صدای بلند فرمود: «به خدا سوگند من حتماً معاویه و اصحاب او را خواهم کشت» و در پایان آهسته فرمود: «إنشاءالله» پس من به او گفتم: یا امیرالمؤمنین شما اوّل سوگند یاد کردید و سپس «إنشاءالله» گفتید؟! فرمود: در جنگ خدعه مشروع است و اصحاب من مرا راستگو میدانند و من خواستم اصحاب خود را امیدوار کنم تا سست نشوند و فرار نکنند، پس تو این معنا را بفهم که بعد از این برای تو نافع خواهد بود، إنشاءالله تعالی.(2)
1) 354.. فی کتاب علل الشرائع حدثنا الحاکم أبو محمّد جعفر بن نعیم بن شاذان النیسابوری رضی الله عنه عن عمه أبی عبد الله محمّد بن شاذان قال: حدثنا الفضل بن شاذان عن محمّد بن أبی عمیر قال: قلت: لموسی بن جعفر(علیه السلام): أخبرنی عن قول الله؟عز؟ لموسی: اذْهَبا إِلی فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغی فَقُولا لَهُ قَوْلًا لَیِّناً لَعَلَّهُ یَتَذَکَّرُ أَوْ یَخْشی فقال: اما قوله:
2) 355.. و حدثنی هارون بن مسلم عن مسعدة بن صدقة قال حدثنی رجل من بنی عدی بن حاتم عن أبیه عن جده عدی بن حاتم و کان مع علی(علیه السلام) فی حروبه أن علیا(علیه السلام) قال لیلة الهریر بصفین حین التقی مع معاویة رافعا صوته یسمع أصحابه: لأقتلن معاویة و أصحابه ثم قال فی آخر قوله: إنشاءالله تعالی، یخفض به صوته و کنت منه قریبا فقلت: یا أمیر المؤمنین إنک حلفت علی ما قلت ثم استثنیت فما أردت بذلک فقال: إن الحرب خدیعة و أنا عند أصحابی صدوق فأردت أن أطمع أصحابی فی قولی کی لا یفشلوا و لا یفروا فافهم فإنک تنتفع بها بعد الیوم إنشاءالله. [تفسیر قمّی، ج 2، ص 60]B
«قَالَ رَبُّنَا الَّذِی أَعْطَی کُلَّ شَیْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدَی *… إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیَاتٍ لِّأُوْلِی النُّهَی»(1)
محمّدبن مسلم گوید:از امام صادق(علیه السلام) از معنای «أَعْطَی کُلَّ شَیْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدَی» سؤال کردم فرمود:
هیچ مخلوقی از مخلوقات [حیوانی و انسانی] نیست مگر آن که با سجیّه خود -- مرد و زن -- جنس خویش را میشناسد. گفتم: معنای «ثُمَّ هَدَی» چیست؟ فرمود: با سجیّهی خود نکاح و ازدواج قانونی را از عمل سفاح و زنا میشناسد.(2)
مؤلّف گوید:
تفصیل قصّه فرعون و موسی و هارون در سخن امام باقر و امام صادق(علیهما السلام) در سورهی قصص و شعرا خواهد آمد إنشاءالله.
1) 356.. سورهی طه، آیات 54-50.
2) 357.. مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَی عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحَکَمِ عَنْ سَیْفِ بْنِ عَمِیرَةَ عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ مَیْمُونٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) عَنْ قَوْلِ اللَّهِ جل جلاله أَعْطی کُلَّ شَیْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدی قَالَ لَیْسَ شَیْءٌ مِنْ خَلْقِ اللَّهِ إِلَّا وَ هُوَ یُعْرَفُ مِنْ شَکْلِهِ الذَّکَرُ مِنَ الْأُنْثَی قُلْتُ مَا یَعْنِی ثُمَّ هَدی قَالَ هَدَاهُ لِلنِّکَاحِ وَ السِّفَاحِ مِنْ شَکْلِهِ. [کافی، ج 5، ص 567]
امام صادق(علیه السلام) در تفسیر «إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیَاتٍ لِّأُوْلِی النُّهَی»، فرمود:
به خدا سوگند ما صاحبان عقل و أولی النهی هستیم. راوی گوید: گفتم: فدای شما شوم معنای «لِّأُوْلِی النُّهَی»، چیست؟ فرمود: مقصود خبرهای نهانی است که خداوند در اختیار پیامبر خود(صلی الله علیه و آله) قرار داده که بعد از او ابوبکر ادعای خلافت خواهد نمود و امر امّت را به دست خواهد گرفت و پس از او آن دیگری یعنی عمر چنین خواهد کرد و بعد از آن دو سومی یعنی عثمان و بنیامیّه ادعای خلافت خواهند نمود و امر امت را به دست خواهند گرفت و رسول خدا(صلی الله علیه و آله) این خبرها را [به مردم] داد و همان گونه که خدا به پیامبر خود خبر داده بود و آن حضرت به علیّ(علیه السلام) خبر داد، واقع گردید، چنان که علی(علیه السلام) نیز خبر حکومت بنی امیه را بعداز خود به ما داد، و همان گونه که فرموده بود واقع شد و این معنای آیاتی است که خداوند در قرآن یاد نموده و میفرماید: «إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیَاتٍ لِّأُوْلِی النُّهَی»، یعنی علم همه این آیات نزد ما میباشد و ما به امر خداوند صبر کردیم، بنابراین ماییم «قُوَّامُ اللَّهِ عَلَی خَلْقِهِ -- وَ خُزَّانُهُ عَلَی دِینِهِ» و ماییم که این اسرار را حفظ و نگهداری میکنیم و از دشمنان خود پنهان مینماییم چنان که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نیز [در مکه] اسرار خود را پنهان نمود تا خداوند به او اجازهی هجرت داد و با مشرکین به جنگ برخاست، ما نیز همان روش رسول خدا(صلی الله علیه و آله) را خواهیم داشت تا وقتی که خداوند اجازه بدهد که با شمشیر، دین او را آشکار سازیم و مردم را به آن دعوت نماییم و پس از مهجوریّت آیین خدا، باز ما مردم را به آن وا بداریم همان گونه که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در اوّل مردم را به دین خدا واداشت. (1)
إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ لِأُولِی النُّهی الذی انتهی إلینا علم هذا کله فصبرنا لأمر الله فنحن قوام الله
علی خلقه و خزانه علی دینه نخزنه و نسره و نکتتم به من عدونا کما اکتتم رسول الله(صلی الله علیه و آله) حتّی أذن الله له فی الهجرة و جاهد المشرکین فنحن علی منهاج رسول الله(صلی الله علیه و آله) حتّی یأذن الله لنا فی إظهار دینه بالسیف و ندعو الناس إلیه فنضربهم علیه عودا کما ضربهم رسول الله(صلی الله علیه و آله) بدءا. [تفسیر قمّی، ج 2، ص 61]B
1) 358.. فإنه حدثنی أبی عن الحسن بن محبوب عن علی بن رئاب عن مروان عن أبی عبد الله(علیه السلام) قال سألته عن قول الله؟عز؟ إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ لِأُولِی النُّهی قال: نحن و الله أولو النهی فقلت جعلت فداک و ما معنی أولی النهی قال ما أخبر الله به رسوله مما یکون بعده من ادعاء فلان الخلافة و القیام بها و الآخر من بعده و الثالث من بعدهما و بنی أمیة فأخبر رسول الله(صلی الله علیه و آله) و کان ذلک کما أخبر الله به نبیه و کما أخبر رسول الله علیا و کما انتهی إلینا من علی فیما یکون من بعده من الملک فی بنی أمیة و غیرهم فهذه الآیة التی ذکرها الله فی الکتاب:
مؤلّف گوید:
روایت فوق با سندهای دیگری نیز نقل شده است به تفسیر برهان و تفسیر قمّی و… مراجعه شود.
«مِنْهَا خَلَقْنَاکُمْ وَفِیهَا نُعِیدُکُمْ وَمِنْهَا نُخْرِجُکُمْ تَارَةً أُخْرَی»(1)
عبدالرحمان بن حمّاد گوید: از امام عسکری(علیه السلام) سؤال کردم: برای چه میّت را غسل جنابت میدهند؟ فرمود:
خداوند تبارک و تعالی اعلی و اخلص از آن است که کارها را به دست قدرت خود انجام بدهد، او دو ملک خلّاق دارد، و هنگامی که میخواهد مخلوقی را بیافریند، به آن دو ملک دستور میدهد و آنان از آن خاکی که خداوند میفرماید: «مِنْهَا خَلَقْنَاکُمْ وَفِیهَا نُعِیدُکُمْ وَمِنْهَا نُخْرِجُکُمْ تَارَةً أُخْرَی»، مقداری بر میدارند و با آن نطفهای که در رحم ریخته میشود، مخلوط میکنند و سپس میگویند: خدایا چگونه خلق کنیم؟ پس خداوند به آنچه اراده کرده دستور میدهد: مرد یا زن، مؤمن یا کافر، سیاه یا سفید، شقیّ یا سعید، و هنگامی که او میمیرد آن نطفه از او جدا میشود، و به این خاطر میّت را غسل جنابت میدهند.(2)
1) 359.. سورهی طه، آیهی 55.
2) 360.. حدثنی الحسین بن أحمد؟ره؟ عن أبیه قال حدثنا أحمد بن محمّد بن عیسی عن أحمد بن محمّد بن أبی نصر عن عبد الرحمن بن حماد قال سألت أبا إبراهیم(علیه السلام) عن المیت لم یغسل غسل الجنابة قال إن الله تبارک و تعالی أعلی و أخلص من أن یبعث أشیاء بیده إن لله تبارک و تعالی ملکین خلاقین فإذا أراد أن یخلق خلقا أمر أولئک الخلاقین فأخذوا من التربة التی قال الله؟عز؟ فی کتابه مِنْها خَلَقْناکُمْ وَ فِیها نُعِیدُکُمْ وَ مِنْها نُخْرِجُکُمْ تارَةً أُخْری فعجنوها بالنطفة المسکنة فی الرحم فإذا عجنت النطفة بالتربة قالا یا رب ما نخلق قال فیوحی الله تبارک و تعالی إلیهما ما یرید من ذلک ذکرا أو أنثی مؤمنا أو کافرا أسود أو أبیض شقیا أو سعیدا فإذا مات سالت منه تلک النطفة بعینها لا غیرها فمن ثم صار المیت یغسل غسل الجنابة. [علل الشرایع، ج 1، ص 349،باب 238، ح 5]B
روایت فوق با اختلاف مختصری در کافی نیز نقل شده است.(1)
1) 361.. عَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ إِسْحَاقَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سُلَیْمَانَ الدَّیْلَمِیِّ عَنْ أَبِیهِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) قَالَ: دَخَلَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ قَیْسٍ الْمَاصِرُ عَلَی أَبِی جَعْفَرٍ(علیه السلام) فَقَالَ أَخْبِرْنِی عَنِ الْمَیِّتِ لِمَ یُغَسَّلُ غُسْلَ الْجَنَابَةِ فَقَالَ لَهُ أَبُو جَعْفَرٍ(علیه السلام) لَا أُخْبِرُکَ فَخَرَجَ مِنْ عِنْدِهِ فَلَقِیَ بَعْضَ الشِّیعَةِ فَقَالَ لَهُ الْعَجَبُ لَکُمْ یَا مَعْشَرَ الشِّیعَةِ تَوَلَّیْتُمْ هَذَا الرَّجُلَ وَ أَطَعْتُمُوهُ وَ لَوْ دَعَاکُمْ إِلَی عِبَادَتِهِ لَأَجَبْتُمُوهُ وَ قَدْ سَأَلْتُهُ عَنْ مَسْأَلَةٍ فَمَا کَانَ عِنْدَهُ فِیهَا شَیْءٌ فَلَمَّا کَانَ مِنْ قَابِلٍ دَخَلَ عَلَیْهِ أَیْضاً فَسَأَلَهُ عَنْهَا فَقَالَ لَا أُخْبِرُکَ بِهَا فَقَالَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ قَیْسٍ لِرَجُلٍ مِنْ أَصْحَابِهِ انْطَلِقْ إِلَی الشِّیعَةِ فَاصْحَبْهُمْ وَ أَظْهِرْ عِنْدَهُمْ مُوَالاتَکَ إِیَّاهُمْ وَ لَعْنَتِی وَ التَّبَرِّیَ مِنِّی فَإِذَا کَانَ وَقْتُ الْحَجِّ فَأْتِنِی حَتَّی أَدْفَعَ إِلَیْکَ مَا تَحُجُّ بِهِ وَ سَلْهُمْ أَنْ یُدْخِلُوکَ عَلَی مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ فَإِذَا صِرْتَ إِلَیْهِ فَاسْأَلْهُ عَنِ الْمَیِّتِ لِمَ یُغَسَّلُ غُسْلَ الْجَنَابَةِ فَانْطَلَقَ الرَّجُلُ إِلَی الشِّیعَةِ فَکَانَ مَعَهُمْ إِلَی وَقْتِ الْمَوْسِمِ فَنَظَرَ إِلَی دِینِ الْقَوْمِ فَقَبِلَهُ بِقَبُولِهِ وَ کَتَمَ ابْنَ قَیْسٍ أَمْرَهُ مَخَافَةَ أَنْ یُحْرَمَ الْحَجَّ فَلَمَّا کَانَ وَقْتُ الْحَجِّ أَتَاهُ فَأَعْطَاهُ حَجَّةً وَ خَرَجَ فَلَمَّا صَارَ بِالْمَدِینَةِ قَالَ لَهُ أَصْحَابُهُ تَخَلَّفْ فِی الْمَنْزِلِ حَتَّی نَذْکُرَکَ لَهُ وَ نَسْأَلَهُ لِیَأْذَنَ لَکَ فَلَمَّا صَارُوا إِلَی أَبِی جَعْفَرٍ(علیه السلام) قَالَ لَهُمْ أَیْنَ صَاحِبُکُمْ مَا أَنْصَفْتُمُوهُ قَالُوا لَمْ نَعْلَمْ مَا یُوَافِقُکَ مِنْ ذَلِکَ فَأَمَرَ بَعْضَ مَنْ حَضَرَ أَنْ یَأْتِیَهُ بِهِ فَلَمَّا دَخَلَ عَلَی أَبِی جَعْفَرٍ(علیه السلام) قَالَ لَهُ مَرْحَباً کَیْفَ رَأَیْتَ مَا أَنْتَ فِیهِ الْیَوْمَ مِمَّا کُنْتَ فِیهِ قَبْلُ فَقَالَ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ لَمْ أَکُنْ فِی شَیْءٍ فَقَالَ صَدَقْتَ أَمَا إِنَّ عِبَادَتَکَ یَوْمَئِذٍ کَانَتْ أَخَفَّ عَلَیْکَ مِنْ عِبَادَتِکَ الْیَوْمَ لِأَنَّ الْحَقَّ ثَقِیلٌ وَ الشَّیْطَانَ مُوَکَّلٌ بِشِیعَتِنَا لِأَنَّ سَائِرَ النَّاسِ قَدْ کَفَوْهُ أَنْفُسَهُمْ إِنِّی سَأُخْبِرُکَ بِمَا قَالَ لَکَ -- ابْنُ قَیْسٍ الْمَاصِرُ قَبْلَ أَنْ تَسْأَلَنِی عَنْهُ وَ أُصَیِّرُ الْأَمْرَ فِی تَعْرِیفِهِ إِیَّاهُ إِلَیْکَ إِنْ شِئْتَ أَخْبَرْتَهُ وَ إِنْ شِئْتَ لَمْ تُخْبِرْهُ إِنَّ اللَّهَ تَعَالَی خَلَقَ خَلَّاقِینَ فَإِذَا أَرَادَ أَنْ یَخْلُقَ خَلْقاً أَمَرَهُمْ فَأَخَذُوا مِنَ التُّرْبَةِ الَّتِی قَالَ فِی کِتَابِهِ مِنْها خَلَقْناکُمْ وَ فِیها نُعِیدُکُمْ وَ مِنْها نُخْرِجُکُمْ تارَةً أُخْری «طه: 57» فَعَجَنَ النُّطْفَةَ بِتِلْکَ التُّرْبَةِ الَّتِی یَخْلُقُ مِنْهَا بَعْدَ أَنْ أَسْکَنَهَا الرَّحِمَ أَرْبَعِینَ لَیْلَةً فَإِذَا تَمَّتْ لَهَا أَرْبَعَةُ أَشْهُرٍ قَالُوا یَا رَبِّ نَخْلُقُ مَا ذَا فَیَأْمُرُهُمْ بِمَا یُرِیدُ مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثَی أَبْیَضَ أَوْ أَسْوَدَ فَإِذَا خَرَجَتِ الرُّوحُ مِنَ الْبَدَنِ خَرَجَتْ هَذِهِ النُّطْفَةُ بِعَیْنِهَا مِنْهُ کَائِناً مَا کَانَ صَغِیراً أَوْ کَبِیراً ذَکَراً أَوْ أُنْثَی فَلِذَلِکَ یُغَسَّلُ الْمَیِّتُ غُسْلَ الْجَنَابَةِ فَقَالَ الرَّجُلُ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ لَا وَ اللَّهِ مَا أُخْبِرُ ابْنَ قَیْسٍ الْمَاصِرَ بِهَذَا أَبَداً فَقَالَ ذَلِکَ إِلَیْکَ. [کافی، ج 3، ص 162]B
و در کافی از محمّد بن مسلم از امام باقر و یا امام صادق(علیهما السلام) نقل شده که فرمودند:
هر کس از هر خاکی خلق شده باشد در آن خاک دفن خواهد شد.(1)
مردی به امیرالمؤمنین(علیه السلام) گفت: معنای سجدهی اوّل چیست؟ فرمود:
تأویل آن این است که خدایا تو ما را از زمین آفریدی، و چون سر از سجدهی اوّل بلند میکند میگوید: خدایا تو ما را از زمین بیرون آوردی، و چون به سجدهی دوّم میرود میگوید: خدایا تو ما را به زمین باز میگردانی، و چون سر از سجدهی دوّم بلند میکند میگوید: خدایا تو باز ما را از زمین خارج خواهی نمود.
[و در قیامت حاضر خواهیم شد.](2)
1) 362.. عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی عَنِ ابْنِ مُسْکَانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَحَدِهِمَا(علیه السلام) قَالَ مَنْ خُلِقَ مِنْ تُرْبَةٍ دُفِنَ فِیهَا. [کافی، ج 3، ص 202]
2) 363.. أَخْبَرَنَا عَلِیُّ بْنُ سَهْلٍ قَالَ حَدَّثَنَا إِبْرَاهِیمُ بْنُ عَلِیٍّ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْأَنْصَارِیُّ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ الْعَلَوِیِّ قَالَ حَدَّثَنِی أَبُو حَکِیمٍ الزَّاهِدُ قَالَ حَدَّثَنِی أَحْمَدُ بْنُ عَلِیٍّ الرَّاهِبُ قَالَ قَالَ رَجُلٌ لِأَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ(علیه السلام) یَا ابْنَ عَمِّ خَیْرِ خَلْقِ اللَّهِ مَا مَعْنَی السَّجْدَةِ الْأُولَی فَقَالَ تَأْوِیلُهُ اَللَّهُمَّ إِنَّکَ مِنْهَا خَلَقْتَنِی یَعْنِی مِنَ الْأَرْضِ وَ رَفْعُ رَأْسِکَ وَ مِنْهَا أَخْرَجْتَنَا وَ السَّجْدَةُ الثَّانِیَةُ وَ إِلَیْهَا تُعِیدُنَا وَ رَفْعُ رَأْسِکَ مِنَ الثَّانِیَةِ وَ مِنْهَا تُخْرِجُنَا تَارَةً أُخْرَی قَالَ الرَّجُلُ مَا مَعْنَی رَفْعِ رِجْلِکَ الْیُمْنَی وَ طَرْحِکَ الْیُسْرَی فِی التَّشَهُّدِ قَالَ تَأْوِیلُهُ اَللَّهُمَّ أَمِتِ الْبَاطِلَ وَ أَقِمِ الْحَقَ. [علل الشرایع، ج 2، ص 336]B
«فَأَوْجَسَ فِی نَفْسِهِ خِیفَةً مُّوسَی * قُلْنَا لَا تَخَفْ إِنَّکَ أَنتَ الْأَعْلَی…»(1)
اسماعیل بن فضل هاشمی گوید: به امام صادق(علیه السلام) گفتم: برای چه موسی(علیه السلام) از سحر ساحران ترسید و ابراهیم(علیه السلام) هنگامی که او را در منجنیق گذاردند تا به آتش بیندازند نترسید؟
امام صادق(علیه السلام) فرمود:
ابراهیم(علیه السلام) هنگامی که در منجنیق قرار گرفت به انواری که در صلب او بود [یعنی محمّد و آل محمّد صلوات الله علیهم] توسّل پیدا کرد، و موسی(علیه السلام) چنین نکرد از این رو ابراهیم نترسید و موسی ترسید.(2)
معمّربن راشد گوید: امام صادق(علیه السلام) فرمود:
مردی از یهود نزد رسول خدا(صلی الله علیه و آله) آمد و مقابل آن حضرت ایستاد و به او خیره
1) 364.. سورهی طه، آیات 67 و 68.
2) 365.. حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُوسَی بْنِ الْمُتَوَکِّلِ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ جَعْفَرٍ الْأَسَدِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِیلَ الْبَرْمَکِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ أَحْمَدَ الشَّامِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا إِسْمَاعِیلُ بْنُ الْفَضْلِ الْهَاشِمِیُّ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ الصّادق(علیه السلام) عَنْ مُوسَی بْنِ عِمْرَانَ(علیه السلام) لَمَّا رَأَی حِبَالَهُمْ وَ عِصِیَّهُمْ کَیْفَ أَوْجَسَ فِی نَفْسِهِ خِیفَةً وَ لَمْ یُوجِسْهَا إِبْرَاهِیمُ(علیه السلام) حِینَ وُضِعَ فِی الْمَنْجَنِیقِ وَ قُذِفَ بِهِ فِی النَّارِ فَقَالَ(علیه السلام) إِنَّ إِبْرَاهِیمَ(علیه السلام) حِینَ وُضِعَ فِی الْمَنْجَنِیقِ کَانَ مُسْتَنِداً إِلَی مَا فِی صُلْبِهِ مِنْ أَنْوَارِ حُجَجِ اللَّهِ جل جلاله وَ لَمْ یَکُنْ مُوسَی کَذَلِکَ فَلِهَذَا أَوْجَسَ فِی نَفْسِهِ خِیفَةً وَ لَمْ یُوجِسْهَا إِبْرَاهِیمُ(علیه السلام). [امالی صدوق، ص 521، ح 2]
شد و رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به او فرمود: ای یهودی حاجت تو چیست؟ مرد یهودی گفت: آیا تو افضلی یا موسی بن عمران که خداوند با او تکلّم نمود، و تورات را بر او نازل کرد، و عصا را به او داد، و دریا را برای او شکافت، و ابر را بر سر او سایه افکند؟ رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: بنده را خوش نیاید که از خود تعریف و ستایش کند، و لکن من میگویم: آدم(علیه السلام) هنگامی که گرفتار آن خطا شد،برای قبولی توبه خود گفت: «اَللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِحَقِ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ لَمَّا غَفَرْتَ لِی» و خداوند توبه او را قبول نمود، و نوح(علیه السلام) چون داخل کشتی شد و از غرق شدن ترسید گفت: «اَللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِحَقِ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ لَمَّا أَنْجَیْتَنِی مِنَ الْغَرَقِ» و خداوند او را از غرق شدن نجات داد، و ابراهیم(علیه السلام) هنگامی که در آتش افکنده شد گفت: «اَللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِحَقِ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ لَمَّا أَنْجَیْتَنِی مِنها» و خداوند آتش را برای او سرد و سلامت نمود، و موسی(علیه السلام) هنگامی که عصای خود را رها کرد و ترسید، گفت: «اَللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِحَقِ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ لَمَّا آمَنْتَنِی» وخداوند به او فرمود: «لا تَخَفْ إِنَّکَ أَنْتَ الْأَعْلی» سپس فرمود: ای یهودی! اگر موسی(علیه السلام) مرا درک کند و به من و نبوّت من ایمان نیاورد، خداوند چیزی را از او قبول نمیکند، و نبوّت او برای او سودی نخواهد داشت، تا این که فرمود: ای یهودی هنگامی که مهدی(علیه السلام)،از ذریّهی من قیام می کند، عیسی بن مریم از آسمان برای یاری او فرود خواهد آمد، و او را مقدّم خواهد کرد و به نماز او اقتدا خواهد نمود.(1)
1) 366.. حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ مَاجِیلَوَیْهِ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنِی عَمِّی مُحَمَّدُ بْنُ الْقَاسِمِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ هِلَالٍ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ دُکَیْنٍ عَنْ مَعْمَرِ بْنِ رَاشِدٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ الصّادق(علیه السلام) یَقُولُ أَتَی یَهُودِیٌّ النَّبِیَّ(صلی الله علیه و آله) فَقَامَ بَیْنَ یَدَیْهِ یُحِدُّ النَّظَرَ إِلَیْهِ فَقَالَ یَا یَهُودِیُّ مَا حَاجَتُکَ قَالَ أَنْتَ أَفْضَلُ أَمْ مُوسَی بْنُ عِمْرَانَ النَّبِیُّ الَّذِی کَلَّمَهُ اللَّهُ وَ أَنْزَلَ عَلَیْهِ التَّوْرَاةَ وَ الْعَصَا وَ فَلَقَ لَهُ الْبَحْرَ وَ أَظَلَّهُ بِالْغَمَامِ فَقَالَ لَهُ النَّبِیُّ(صلی الله علیه و آله) إِنَّهُ یُکْرَهُ لِلْعَبْدِ أَنْ یُزَکِّیَ نَفْسَهُ وَ لَکِنِّی أَقُولُ إِنَّ آدَمَ(علیه السلام) لَمَّا أَصَابَ الْخَطِیئَةَ کَانَتْ تَوْبَتُهُ أَنْ قَالَ اَللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ لَمَّا غَفَرْتَ لِی فَغَفَرَهَا اللَّهُ لَهُ وَ إِنَّ نُوحاً لَمَّا رَکِبَ فِی السَّفِینَةِ وَ خَافَ الْغَرَقَ قَالَ اَللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ لَمَّا أَنْجَیْتَنِی مِنَ الْغَرَقِ فَنَجَّاهُ اللَّهُ عَنْهُ وَ إِنَّ إِبْرَاهِیمَ(علیه السلام) لَمَّا أُلْقِیَ فِی النَّارِ قَالَ اَللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ لَمَّا أَنْجَیْتَنِی مِنْهَا فَجَعَلَهَا اللَّهُ عَلَیْهِ بَرْداً وَ سَلاماً وَ إِنَّ مُوسَی(علیه السلام) لَمَّا أَلْقَی عَصَاهُ وَ أَوْجَسَ فِی نَفْسِهِ خِیفَةً قَالَ اَللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ لَمَّا آمَنْتَنِی فَقَالَ اللَّهُ جل جلاله -- لا تَخَفْ إِنَّکَ أَنْتَ الْأَعْلی یَا یَهُودِیُّ إِنَّ مُوسَی لَوْ أَدْرَکَنِی ثُمَّ لَمْ یُؤْمِنْ بِی وَ بِنُبُوَّتِی مَا نَفَعَهُ إِیمَانُهُ شَیْئاً وَ لَا نَفَعَتْهُ النُّبُوَّةُ یَا یَهُودِیُّ وَ مِنْ ذُرِّیَّتِیَ الْمَهْدِیُّ إِذَا خَرَجَ نَزَلَ عِیسَی بْنُ مَرْیَمَ لِنُصْرَتِهِ فَقَدَّمَهُ وَ صَلَّی خَلْفَهُ.[امالی صدوق، ص 521، ح 4]B
«وَمَنْ یَأْتِهِ مُؤْمِنًا قَدْ عَمِلَ الصَّالِحَاتِ فَأُوْلَئِکَ لَهُمُ الدَّرَجَاتُ الْعُلَی…»(1)
عمّار ساباطی گوید: امام صادق(علیه السلام) در تفسیر آیهی «أَفَمَنِ اتَّبَعَ رِضْوَانَ اللّهِ کَمَن بَاء بِسَخْطٍ مِّنَ اللّهِ وَمَأْوَاهُ جَهَنَّمُ وَبِئْسَ الْمَصِیرُ * هُمْ دَرَجَاتٌ عِندَ اللّهِ» فرمود:
مقصود از درجات ائمّه هستند و به خدا سوگند آنان درجات مؤمنیناند، و با ولایت و معرفتشان به ما، خداوند پاداش اعمالشان را مضاعف میکند و آنان را به درجات عالی بالا می برد.(2)
وَلَقَدْ أَوْحَیْنَا إِلَی مُوسَی أَنْ أَسْرِ بِعِبَادِی فَاضْرِبْ لَهُمْ طَرِیقًا فِی الْبَحْرِ یَبَسًا لَّا تَخَافُ دَرَکًا وَلَا تَخْشَی
1) 367.. سورهی طه، آیهی 75.
2) 368.. عَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ عَمَّارٍ السَّابَاطِیِّ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) عَنْ قَوْلِ اللَّهِ جل جلاله -- أَ فَمَنِ اتَّبَعَ رِضْوانَ اللَّهِ کَمَنْ باءَ بِسَخَطٍ مِنَ اللَّهِ وَ مَأْواهُ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمَصِیرُ هُمْ دَرَجاتٌ عِنْدَ اللَّهِ فَقَالَ الَّذِینَ اتَّبَعُوا رِضْوَانَ اللَّهِ هُمُ الْأَئِمَّةُ وَ هُمْ وَ اللَّهِ یَا عَمَّارُ دَرَجَاتٌ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ بِوَلَایَتِهِمْ وَ مَعْرِفَتِهِمْ إِیَّانَا یُضَاعِفُ اللَّهُ لَهُمْ أَعْمَالَهُمْ وَ یَرْفَعُ اللَّهُ لَهُمُ الدَّرَجَاتِ الْعُلَی. [اصول کافی، ج 1، ص 430، ح 84]
77 فَأَتْبَعَهُمْ فِرْعَوْنُ بِجُنُودِهِ فَغَشِیَهُم مِّنَ الْیَمِّ مَا غَشِیَهُمْ 78 وَأَضَلَّ فِرْعَوْنُ قَوْمَهُ وَمَا هَدَی 79 یَا بَنِی إِسْرَائِیلَ قَدْ أَنجَیْنَاکُم مِّنْ عَدُوِّکُمْ وَوَاعَدْنَاکُمْ جَانِبَ الطُّورِ الْأَیْمَنَ وَنَزَّلْنَا عَلَیْکُمُ الْمَنَّ وَ السَّلْوَی 80 کُلُوا مِن طَیِّبَاتِ مَا رَزَقْنَاکُمْ وَلَا تَطْغَوْا فِیهِ فَیَحِلَّ عَلَیْکُمْ غَضَبِی وَمَن یَحْلِلْ عَلَیْهِ غَضَبِی فَقَدْ هَوَی 81 وَإِنِّی لَغَفَّارٌ لِّمَن تَابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ صَالِحًا ثُمَّ اهْتَدَی 82 وَمَا أَعْجَلَکَ عَن قَوْمِکَ یَا مُوسَی 83 قَالَ هُمْ أُولَاء عَلَی أَثَرِی وَعَجِلْتُ إِلَیْکَ رَبِّ لِتَرْضَی 84 قَالَ فَإِنَّا قَدْ فَتَنَّا قَوْمَکَ مِن بَعْدِکَ وَأَضَلَّهُمُ السَّامِرِیُّ 85 فَرَجَعَ مُوسَی إِلَی قَوْمِهِ غَضْبَانَ أَسِفًا قَالَ یَا قَوْمِ أَلَمْ یَعِدْکُمْ رَبُّکُمْ وَعْدًا حَسَنًا أَفَطَالَ عَلَیْکُمُ الْعَهْدُ أَمْ أَرَدتُّمْ أَن یَحِلَّ عَلَیْکُمْ غَضَبٌ مِّن رَّبِّکُمْ فَأَخْلَفْتُم مَّوْعِدِی 86 قَالُوا مَا أَخْلَفْنَا مَوْعِدَکَ بِمَلْکِنَا وَلَکِنَّا حُمِّلْنَا أَوْزَارًا مِّن زِینَةِ الْقَوْمِ فَقَذَفْنَاهَا فَکَذَلِکَ أَلْقَی السَّامِرِیُّ 87 فَأَخْرَجَ لَهُمْ عِجْلًا جَسَدًا لَهُ خُوَارٌ فَقَالُوا هَذَا إِلَهُکُمْ وَإِلَهُ مُوسَی فَنَسِیَ 88 أَفَلَا یَرَوْنَ أَلَّا یَرْجِعُ إِلَیْهِمْ قَوْلًا وَلَا یَمْلِکُ لَهُمْ ضَرًّا وَلَا نَفْعًا 89 وَلَقَدْ قَالَ لَهُمْ هَارُونُ مِن قَبْلُ یَا قَوْمِ إِنَّمَا فُتِنتُم بِهِ وَإِنَّ رَبَّکُمُ الرَّحْمَنُ فَاتَّبِعُونِی وَأَطِیعُوا أَمْرِی 90 قَالُوا لَن نَّبْرَحَ عَلَیْهِ عَاکِفِینَ حَتَّی یَرْجِعَ إِلَیْنَا مُوسَی 91 قَالَ یَا هَارُونُ مَا مَنَعَکَ إِذْ رَأَیْتَهُمْ ضَلُّوا 92 أَلَّا تَتَّبِعَنِ أَفَعَصَیْتَ أَمْرِی 93 قَالَ یَا ابْنَ أُمَّ لَا تَأْخُذْ بِلِحْیَتِی وَلَا بِرَأْسِی إِنِّی خَشِیتُ أَن تَقُولَ فَرَّقْتَ بَیْنَ بَنِی إِسْرَائِیلَ وَلَمْ تَرْقُبْ قَوْلِی 94 قَالَ فَمَا خَطْبُکَ یَا سَامِرِیُّ 95 قَالَ بَصُرْتُ بِمَا لَمْ یَبْصُرُوا بِهِ فَقَبَضْتُ قَبْضَةً مِّنْ أَثَرِ الرَّسُولِ فَنَبَذْتُهَا وَکَذَلِکَ سَوَّلَتْ لِی نَفْسِی 96 قَالَ فَاذْهَبْ فَإِنَّ لَکَ فِی الْحَیَاةِ أَن تَقُولَ لَا مِسَاسَ وَإِنَّ لَکَ مَوْعِدًا لَّنْ تُخْلَفَهُ وَانظُرْ إِلَی إِلَهِکَ الَّذِی ظَلْتَ عَلَیْهِ عَاکِفًا لَّنُحَرِّقَنَّهُ ثُمَّ لَنَنسِفَنَّهُ فِی الْیَمِّ نَسْفًا 97 إِنَّمَا إِلَهُکُمُ اللَّهُ الَّذِی لَاإِلَهَ إِلَّا هُوَ وَسِعَ کُلَّ شَیْءٍ عِلْمًا 98 کَذَلِکَ نَقُصُّ عَلَیْکَ مِنْ أَنبَاء مَا قَدْ سَبَقَ وَقَدْ آتَیْنَاکَ مِن لَّدُنَّا ذِکْرًا 99 مَنْ أَعْرَضَ عَنْهُ فَإِنَّهُ یَحْمِلُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ وِزْرًا 100 خَالِدِینَ فِیهِ وَسَاء لَهُمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ حِمْلًا 101 یَوْمَ یُنفَخُ فِی الصُّورِ وَنَحْشُرُ الْمُجْرِمِینَ یَوْمَئِذٍ زُرْقًا 102 یَتَخَافَتُونَ بَیْنَهُمْ إِن لَّبِثْتُمْ إِلَّا عَشْرًا 103 نَحْنُ أَعْلَمُ بِمَا یَقُولُونَ إِذْ یَقُولُ أَمْثَلُهُمْ طَرِیقَةً إِن لَّبِثْتُمْ إِلَّا یَوْمًا 104»
«فِی الْبَحْرِ یَبَسًا» یَبَس به معنای یابس و جمع آن أیباس است و جمع یُبس -- با سکون باء -- یُبوس است، و «أسف» به معنای غضب شدید است، و به معنای حزن و اندوه نیز میباشد، و «وِزر» به معنای ثقل و به معنای حمل است و «أوزار» به معنای احمال و اثقال است، و سلاح را وزر گویند، بهخاطر سنگینی آن بر صاحبش، و «خُوار» صدای ناهنجار شدید است، مانند صدای گاو و امثال آن، و «عکوف» به معنای اقامه و ملازم بودن با چیزی است، و از این قبیل است اعتکاف در مسجد، و «رقب یرقب رقباناً» به معنای انتظار است، و «بصر بالشیء» إذا صار علیماً به، و «أبصر یُبصِر» به معنای رؤیت و دیدن است، و «ظَلتَ علیه عاکفاً» اصل آن ظللتَ بوده یعنی وقفتَ، و «لننسفنّه» به معنای کوبیدن چیزی است که پوست آن جدا شود، و مقصود از آن در این آیه پرتاب کردن ذرّات آن گوساله سامری است به دریا.
ما به موسی وحی فرستادیم که: «شبانه بندگانم را (از مصر) با خود ببر و برای آنها راهی خشک در دریا بگشا که نه از تعقیب (فرعونیان) خواهی ترسید، و نه از غرق شدن در دریا!» (77) (به این ترتیب) فرعون با لشکریانش آنها را دنبال کردند و دریا آنان را (در میان امواج خروشان خود) بطور کامل پوشانید! (78) فرعون قوم خود را گمراه ساخت و هرگز هدایت نکرد! (79) ای بنی اسرائیل! ما شما را از چنگال دشمنتان نجات دادیم و در طرف راست کوه طور، با شما وعده گذاردیم و «منّ» و «سلوی» بر شما نازل کردیم! (80) بخورید از روزیهای پاکیزهای که به شما دادهایم و در آن طغیان نکنید، که غضب من بر شما وارد شود و هر کس غضبم بر او وارد شود، سقوب میکند! (81) و من هر که را توبه کند، و ایمان آورد، و عمل صالح انجام
دهد، سپس هدایت شود، میآمرزم! (82) ای موسی! چه چیز سبب شد که از قومت پیشی گیری، و (برای آمدن به کوه طور) عجله کنی؟! (83) عرض کرد: «پروردگارا! آنان در پی منند و من به سوی تو شتاب کردم، تا از من خشنود شوی!» (84) فرمود: «ما قوم تو را بعد از تو، آزمودیم و سامری آنها را گمراه ساخت!» (85) موسی خشمگین و اندوهناک به سوی قوم خود بازگشت و گفت: «ای قوم من! مگر پروردگارتان وعده نیکویی به شما نداد؟! آیا مدّت جدایی من از شما به طول انجامید، یا میخواستید غضب پروردگارتان بر شما نازل شود که با وعده من مخالفت کردید؟!» (86) گفتند: «ما به میل و اراده خود از وعده تو تخلّف نکردیم بلکه مقداری از زیورهای قوم را که با خود داشتیم افکندیم!» و سامری اینچنین القا کرد… (87) و برای آنان مجسّمه گوسالهای که صدایی همچون صدای گوساله (واقعی) داشت پدید آورد
و (به یکدیگر) گفتند: «این خدای شما، و خدای موسی است!» و او فراموش کرد (پیمانی را که با خدا بسته بود)! (88) آیا نمیبینند که (این گوساله) هیچ پاسخی به آنان نمیدهد، و مالک هیچگونه سود و زیانی برای آنها نیست؟! (89) و پیش از آن، هارون به آنها گفته بود: «ای قوم من! شما به این وسیله مورد آزمایش قرار گرفتهاید! پروردگار شما خداوند رحمان است! پس، از من پیروی کنید، و فرمانم را اطاعت نمایید!» (90) ولی آنها گفتند: «ما هم چنان گرد آن میگردیم (و به پرستش گوساله ادامه میدهیم) تا موسی به سوی ما بازگردد!» (91) (موسی) گفت: «ای هارون! چرا هنگامی که دیدی آنها گمراه شدند… (92) از من پیروی نکردی؟! آیا فرمان مرا عصیان نمودی؟!» (93) (هارون) گفت: «ای فرزند مادرم! [ای برادر!] ریش و سر مرا مگیر! من ترسیدم بگویی تو میان بنی اسرائیل تفرقه انداختی، و سفارش مرا به کار نبستی!» (94) (موسی رو به سامری کرد و) گفت: «تو چرا این کار را کردی، ای سامری؟!» (95) گفت: «من چیزی دیدم که آنها
ندیدند من قسمتی از آثار رسول (و فرستاده خدا) را گرفتم، سپس آن را افکندم، و اینچنین (هوای) نفس من این کار را در نظرم جلوه داد!» (96) (موسی) گفت: «برو، که بهره تو در زندگی دنیا این است که (هر کس با تو نزدیک شود) بگویی «با من تماس نگیر!» و تو میعادی (از عذاب خدا) داری، که هرگز تخلّف نخواهد شد! (اکنون) بنگر به این معبودت که پیوسته آن را پرستش میکردی! و ببین ما آن را نخست میسوزانیم سپس ذرّات آن را به دریا میپاشیم! (97) معبود شما تنها خداوندی است که جز او معبودی نیست و علم او همه چیز را فرا گرفته است!» (98) این گونه بخشی از اخبار پیشین را برای تو بازگو میکنیم و ما از نزد خود، ذکر (و قرآنی) به تو دادیم! (99) هر کس از آن روی گردان شود، روز قیامت بار سنگینی (از گناه و مسئولیّت) بر دوش خواهد داشت! (100) در حالی که جاودانه در آن خواهند ماند و بد باری است برای آنها در روز قیامت! (101) همان روزی که در «صور» دمیده میشود و مجرمان را با بدنهای کبود، در آن روز جمع میکنیم! (102) آنها آهسته با هم گفتگو میکنند (بعضی میگویند:) شما فقط ده (شبانه روز در عالم برزخ) توقّف کردید! (و نمیدانند چقدر طولانی بوده است!) (103) ما به آنچه آنها میگویند آگاهتریم، هنگامی که نیکوروشترین آنها میگوید: «شما تنها یک روز درنگ کردید!» (104)
«وَلَقَدْ أَوْحَیْنَا إِلَی مُوسَی أَنْ أَسْرِ بِعِبَادِی فَاضْرِبْ لَهُمْ طَرِیقًا فِی الْبَحْرِ یَبَسًا لَّا تَخَافُ دَرَکًا وَلَا تَخْشَی»(1)
امام حسین(علیه السلام) میفرماید:
یکی از علمای یهود شام -- در اثنای کلام مفصّل امیرالمؤمنین(علیه السلام) -- گفت: برای
1) 369.. سورهی طه، آیهی 77.
موسی دریا شکافته شد و برای او راه عبور از دریا باز شد، آیا برای محمّد(صلی الله علیه و آله) نیز چنین چیزی انجام گرفت؟ امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرمود: آنچه گفتی صحیح است، و لکن به محمّد(صلی الله علیه و آله) بهتر از این داده شد، و آن این بود که ما با او به طرف حنین حرکت میکردیم ناگهان به منطقه سیلی رسیدیم که آب آن زیاد بود و چون بررسی کردیم به اندازه چهارده قامت عمق آن بود و اصحاب گفتند: «یا رسول الله! دشمن پشت سر ما میباشد، و این وادی [آب] جلوی ما قرار دارد!» همان سخنی که اصحاب موسی به موسی گفتند «إِنَّا لَمُدْرَکُونَ» پس رسول خدا(صلی الله علیه و آله) از مرکب خود پایین آمد و فرمود: «خدایا تو برای هر پیامبر مرسلی نشانه و دلالتی قرار دادی پس اکنون قدرت خود را به من نشان ده و سپس آن حضرت -- صلوات الله علیه وآله -- بر اسب خود سوار شد و اسب او از آب عبور نمود بدون آن که پاهای او تر شود، ودیگران نیز عبور کردند، بدون آن که پاهای شترانشانتر شود و ما با پیروزی از آن جنگ بازگشتیم.(1)
داود رقّی گوید: موسی بن جعفر(علیه السلام) فرمود:
کسی که در سفر، از دزدها و درّندهها هراس داشته باشد، آیه «لَّا تَخَافُ دَرَکًا وَلَا تَخْشَی» را بنویسد و به گردن چهارپای خود بیاویزد، و اگر چنین کند به اذن خداوند ایمن خواهد بود.
1) 370.. قال له الیهودی فإن موسی(علیه السلام) قد ضرب له طریق فی البحر فهل فعل بمحمّد شیء من هذا فقال له علی(علیه السلام) لقد کان کذلک و محمّد أعطی ما هو أفضل من هذا خرجنا معه إلی حنین فإذا نحن بواد یشخب فقدرناه فإذا هو أربع عشرة قامة فقالوا یا رسول الله العدو وراءنا و الوادی أمامنا کما قال أصحاب موسی إِنَّا لَمُدْرَکُونَ فنزل رسول الله ثم قال اَللَّهُمَّ إنک جعلت لکل مرسل دلالة فأرنی قدرتک و رکب(صلی الله علیه و آله) فعبرت الخیل لا تندی حوافرها و الإبل لا تندی أخفافها فرجعنا فکان فتحنا. [احتجاج، ج 1، ص 324]
داوود رقّی گوید:
من به این دستور عمل کردم و به حج رفتم و در بیابان گروهی از اعراب قافلهای را که من بین آنان بودم گرفتند و لکن سوگند به آن خدایی که محمّد(صلی الله علیه و آله) را مبعوث به نبوّت و مخصوص به رسالت نمود و امیرالمؤمنین(علیه السلام) را به امامت شرافت داد، احدی از آنان با من درگیر نشدند و خداوند آنان را نسبت به من کور گردانیده بود!(1)
«وَأَضَلَّ فِرْعَوْنُ قَوْمَهُ وَمَا هَدَی»(2)
در کتاب سعد السعود سیّد بن طاوس از ابن عبّاس نقل شده که گوید:
جبرئیل به رسول خدا(صلی الله علیه و آله) گفت:… فرعون به قوم خود گفت: «أَنَا رَبُّکُمُ الْأَعْلی» و هنگامی که دید دریا برای اصحاب موسی(علیه السلام) خشک شده و راهی در آن باز شده است، به قوم خود گفت: «این دریا که میبینید خشک شده از ترس من است» و چون مردم او را تصدیق نمودند و غرق شدند، خداوند فرمود: «وَأَضَلَّ فِرْعَوْنُ قَوْمَهُ وَمَا هَدَی.»(3)
1) 371.. علی بن عروة الأهوازی قال حدثنا الدیلمی عن داود الرقی عن موسی بن جعفر(علیه السلام) قال من کان فی سفر فخاف اللصوص و السبع فلیکتب علی عرف دابته لا تَخافُ دَرَکاً وَ لا تَخْشی فإنه یأمن بإذن الله؟عز؟ قال داود الرقی فحججت فلما کنا بالبادیة جاء قوم من الأعراب فقطعوا علی القافلة و أنا فیهم فکتبت علی عرف جملی لا تَخافُ دَرَکاً وَ لا تَخْشی فو الذی بعث محمّدا(صلی الله علیه و آله) بالنبوة و خصه بالرسالة و شرف أمیر المؤمنین بالإمامة ما نازعنی أحد منهم أعماهم الله عنی. [طبّ الائمّه(علیهم السلام)، ص 36]
2) 372.. سورهی طه، آیهی 79.
3) 373.. حدثنی عن الکلبی عن أبی صالح عن ابن عبّاس أن جبرئیل قال لرسول الله لو رأیتنی و فرعون یدعو بکلمة الإخلاص آمَنْتُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا الَّذِی آمَنَتْ بِهِ بَنُوا إِسْرائِیلَ وَ أَنَا مِنَ الْمُسْلِمِینَ و أنا دفنته فی الماء و الطین لشدة غضبی علیه مخافة أن یتوب فیتوب الله علیه قال له رسول الله و ما کان شدة غضبک علیه یا جبرائیل قال لقوله أَنَا رَبُّکُمُ الْأَعْلی و هی الکلمة الآخرة منه و إنّما قال حین انتهی إلی البحر و کلمة ما عَلِمْتُ لَکُمْ مِنْ إِلهٍ غَیْرِی فکان بین الأولی و الآخرة أربعین سنة و إنّما قال ذلک لقومه أَنَا رَبُّکُمُ الْأَعْلی حین انتهی إلی البحر فرآه قد یبس فیه الطریق فقال لقومه ترون البحر قد یبس من فرقی فصدقوه لما رأوا ذلک فذلک قوله وَ أَضَلَّ فِرْعَوْنُ قَوْمَهُ وَ ما هَدی. [سعدالسعود، ص 218]B
«وَمَن یَحْلِلْ عَلَیْهِ غَضَبِی فَقَدْ هَوَی»(1)
امام باقر(علیه السلام) میفرماید: رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به اصحاب خود فرمود:
دامن این انزع یعنی علیّ(علیه السلام) را بگیرید [تا نجات پیدا کنید] چرا که او صدیّق اکبر و فاروق بین حق و باطل است [او اوّل کسی است که ایمان به خدا و رسول او(صلی الله علیه و آله) آورده و معیار حق و باطل اوست] و کسی که او را دوست بدارد، خداوند او را هدایت میکند، و کسی که او را دشمن بدارد، خداوند او را گمراه مینماید، و کسی که از فرمان او تخلّف کند و از او جدا شود، خداوند او را نابود میکند.
سپس فرمود:
دو سبط من -- حسن و حسین -- از اویند و آنان فرزندان من هستند، و از نسل حسین امامان دیگری به وجود خواهند آمد، و خداوند فهم و علم من را به آنان عطا نموده، پس شما آنان را دوست بدارید، و ولایت شان را بپذیرید، و با دشمنانشان رابطه دوستی برقرار نکنید، که خشم و غضب خداوند بر شما فرود خواهد آمد، و بر هرکس خشم و غضب خداوند فرود آید، در دوزخ سقوط نموده است، و دنیا بهرهی کوتاه فریبندهای بیش نیست.(2)
1) 374.. سورهی طه، آیهی 81.
2) 375.. حدثنا عبد الله بن محمّد عن موسی بن القاسم عن جعفر بن محمّد بن سماعة عن عبد الله بن مسکان عن الحکم بن الصلت عن أبی جعفر(علیه السلام) قال قال رسول الله(صلی الله علیه و آله) خذوا بحجزة هذا الأنزع یعنی علیا فإنه الصدیق الأکبر و هو الفاروق یفرق بین الحق و الباطل من أحبه هداه الله و من أبغضه أضله الله و من تخلف عنه محقه الله و منه سبطا أمتی الحسن و الحسین و هما ابنای و من الحسین أئمّة الهدی أعطاهم الله فهمی و علمی فأحبوهم و تولوهم و لا تتخذوا ولیجة من دونهم فیحل علیکم غضب من ربکم و من یحلل علیه غضب من ربه فقد هوی و ما الحیاة الدنیا إلّا متاع الغرور. [بصائر الدرجات، ص 73]B
در کتاب احتجاج نقل شده که: عمروبن عبید [فقیه اهل تسنّن در بصره] برای امتحان نزد امام باقر(علیه السلام) آمد و گفت: فدای شما بشوم! مقصود از غضب خدا در آیه «وَمَن یَحْلل عَلَیْهِ غَضَبِی فَقَدْ هَوَی»، چیست؟ امام(علیه السلام) فرمود:
ای عمرو! غضب خدا عقاب اوست [و در ذات الهی تغییری حاصل نمیشود] و هر کس گمان کند که چیزی ذات مقدّس الهی را تغییر میدهد، کافر شده است.(1)
«وَإِنِّی لَغَفَّارٌ لِّمَن تَابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ صَالِحًا ثُمَّ اهْتَدَی»(2)
مؤلّف گوید:
از روایات فراوانی استفاده میشود که مقصود از «ثُمَّ اهْتَدَی» پذیرفتن ولایت آل محمّد(صلی الله علیه و آله) است، ودر تفسیر مجمع البیان از امام باقر(علیه السلام) نقل شده که فرمود: «ثُمَ اهْتَدی إِلَی وَلَایَتِنَا أَهْلَ الْبَیْتِ»، سپس فرمود: به خدا سوگند اگر بندهای در تمام عمر خود بین رکن و مقام عبادت کند و سپس بمیرد و ولایت ما را نپذیرفته باشد، قطعاً خداوند او را با صورت به آتش خواهد افکند.(3)
1) 376.. فقال خبرنی جعلت فداک عن قوله تعالی وَ مَنْ یَحْلِلْ عَلَیْهِ غَضَبِی فَقَدْ هَوی ما غضب الله فقال له أبو جعفر(علیه السلام) غضب الله تعالی عقابه یا عمرو و من ظن أن الله یغیره شیء فقد هلک. [احتجاج، ج 2، ص 326]
2) 377.. سورهی طه، آیهی 82.
3) 378.. قال أبو جعفر الباقر(علیه السلام) ثم اهتدی إلی ولایتنا أهل البیت(علیه السلام) فو الله لو أن رجلا عبد الله عمره ما بین الرکن و المقام ثم مات و لم یجیء بولایتنا لأکبه الله فی النار علی وجهه رواه الحاکم أبو القاسم الحسکانی بإسناده و أورده العیّاشی فی تفسیره. [مجمع البیان، ج 7، ص 45]B
صاحب مجمع سپس گوید:
این روایت را ابوالقاسم حسکانی در شواهد التنزیل و عیّاشی در تفسیر خود نقل کردهاند.
مرحوم صدوق در کتاب امالی با سند خود از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نقل نموده که به امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرمود:
به راستی هر کس تو را نشناخته [و ولایت تو را نپذیرفته] گمراه شده است، و هرگز خدا را نشناخته است. و کسی که تو را نشناخته باشد و ولایت تو را نپذیرفته باشد، خدا را نشناخته است، و این معنای سخن پروردگار من است که میفرماید: «وَإِنِّی لَغَفَّارٌ لِّمَن تَابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ صَالِحًا ثُمَّ اهْتَدَی.»(1)
در تفسیر قمّی از حارث بن عمر از امام باقر(علیه السلام) نقل شده که آن حضرت در تفسیر آیه فوق فرمود:
ای حارث ببین چگونه خداوند توبه و ایمان و عمل صالح را مشروط به هدایت و ولایت ما نموده است؟ به خدا سوگند اگر منکر ولایت ما در عمل به وظائف دین خود کوشا باشد، چیزی را خداوند از او قبول نمیکند تا هدایت پیدا کند؛ حارث گوید: گفتم: فدای شما شوم هدایت به چه کسی پیدا کند؟ فرمود: هدایت به ما پیدا کند و ولایت ما را بپذیرد.(2)
1) 379.. و لقد ضل من ضل عنک و لن یهدی إلی الله؟عز؟ من لم یهتد إلیک و إلی ولایتک و هو قول ربی؟عز؟ وَ إِنِّی لَغَفَّارٌ لِمَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً ثُمَّ اهْتَدی یعنی إلی ولایتک. [امالی صدوق، ص 583]
2) 380.. حدثنا أحمد بن علی قال حدثنا الحسن بن عبد الله [الحسین بن عبید الله] عن السندی بن محمّد عن أبان عن الحارث بن یحیی عن أبی جعفر(علیه السلام) فی قول الله: وَ إِنِّی لَغَفَّارٌ لِمَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً ثُمَّ اهْتَدی قال أ لا تری کیف اشترط و لم ینفعه التوبة و الإیمان و العمل الصالح حتّی اهتدی و الله لو جهد أن یعمل بعمل ما قبل منه حتّی یهتدی، قلت إلی من جعلنی الله فداک قال إلینا. [تفسیر قمّی، ج 2، ص 61]B
«وَعَجِلْتُ إِلَیْکَ رَبِّ لِتَرْضَی»(1)
امام صادق(علیه السلام) میفرماید:
انسان مشتاق [و عاشق لقای خداوند بهخاطر علاقهای که به معشوق خود دارد] میل به غذا و آشامیدن ندارد و خواب شیرین نمیرود و با دوست و رفیق خود انس نمیگیرد و انس به خانه و آرامش در آن پیدا نمیکند، و لباس زیبا نمیپوشد و آرام نمیگیرد و شب و روز عبادت میکند تا به معشوق خود برسد و با زبان شوق با او مناجات کند و آنچه در باطن دارد را با او در میان گذارد، چنان که خداوند این معنا را از موسی بن عمران خبر داده که او در میعاد پروردگار خود گوید: «وَعَجِلْتُ إِلَیْکَ رَبِّ لِتَرْضَی»، و رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در تفسیر حال موسی فرمود: او در مدّت رفت و آمد خود برای مناجات با خداوند چهل روز از شوق ملاقات پروردگار خود میل به آب و غذا و خواب و امیال دیگر زندگی نداشت.(2)
1) 381.. سورهی طه، آیهی 84.
2) 382.. قال الصّادق(علیه السلام) المشتاق لا یشتهی طعاما و لا یلتذ شرابا و لا یستطیب وقادا و لا یأنس حمیما و لا یأوی دارا و لا یسکن عمرانا و لا یلبس ثیابا و لا یقر قرارا و یعبد الله لیلا و نهارا راجیا بأن یصل إلی ما یشتاق إلیه و یناجیه بلسان الشوق معبرا عما فی سریرته کما أخبر الله تعالی عن موسی(علیه السلام) فی میعاد ربه وَ عَجِلْتُ إِلَیْکَ رَبِّ لِتَرْضی و فسر النّبی(صلی الله علیه و آله) عن حاله أنه ما أکل و لا شرب و لا نام و لا اشتهی شیئا من ذلک فی ذهابه و مجیئه أربعین یوما شوقا إلی ربه. [مصباح الشریعه، ص 196]
امام باقر(علیه السلام) فرمود:
موسی در مناجات خود با خداوند گفت: خدایا! سامری آن گوساله را ساخت [و به مردم گفت: این خدای شما و خدای موسی است] آیا صدای خُوار از کجا در او به وجود آمد؟! پس خداوند به او وحی نمود: این فتنه و امتحان من بود نسبت به آنان [چرا که آنان مرا رها کردند و سراغ گوساله رفتند] پس تو از این مسأله ریشه یابی مکن.(1)
«قَالَ فَإِنَّا قَدْ فَتَنَّا قَوْمَکَ مِن بَعْدِکَ وَأَضَلَّهُمُ السَّامِرِیُّ…»(2)
مرحوم علی بن ابراهیم قمّی گوید:
علّت گرفتاری و امتحان آنان به فته سامری و عبادت گوساله این بود: که موسی(علیه السلام) طبق وعدهی خداوند، به بنی اسرائیل وعده داده بود که تورات را تا سی روز دیگر برای آنان بیاورد و موسی برادر خود هارون را به جای خود گماشت و به میقات پروردگار خود رفت و چون سی روز گذشت و بازنگشت بنی اسرائیل عصیان کردند و از هارون اطاعت ننمودند و خواستند او را بکشند و گفتند: «موسی دروغ گفته و از ما فرار کرده است» پس ابلیس به صورت مردی نزد آنان آمد و گفت:
«موسی از شما فرار کرده و هرگز باز نمیگردد، پس شما طلاها و زیورهای خود را بیاورید تا من برای شما خدایی بسازم و شما او را عبادت کنید» از سویی
1) 383.. عنه عن محمّد بن سنان عن عبد الله بن مسکان و إسحاق بن عمّار جمیعا عن عبد الله بن الولید الوصافی عن أبی جعفر(علیه السلام) قال إن فیما ناجی الله به موسی(علیه السلام) أن قال یا رب هذا السامری صنع العجل الخوار من صنعه فأوحی الله تبارک و تعالی إلیه إن تلک من فتنتی فلا تفصحن عنها. [محاسن برقی، ج 1، ص 284]
2) 384.. سورهی طه، آیهی 85.
سامری -- در آن روزی که خداوند فرعونیان را غرق نمود -- در مقدّمه قوم موسی(علیه السلام)
بود و جبرئیل را دید که بر اسبی سوار است و هر کجا اسب او پای خود را بر زمین میگذارد آن محل حرکت میکند، سامری که از خوبان اصحاب موسی بود با دیدن آن منظره مقداری از خاک زیر قدم مرکب جبرئیل را برداشت و در کیسهای ریخت و همواره به خا طر آن بر بنی اسرائیل افتخار میکرد، و چون ابلیس برای بنی اسرائیل گوساله را ساخت، به سامری گفت: آن خاک را بیاور، و ابلیس آن خاک را در جوف گوساله ریخت و گوساله حرکت نمود و صدای خُوار پیدا کرد و بر او مو و کرک روئید و بنی اسرائیل در مقابل آن سجده کردند و عدد سجده کنندگان به هفتاد هزار نفر رسید و هارون به آنان گفت: «یَا قَوْمِ إِنَّمَا فُتِنتُم بِهِ وَإِنَّ رَبَّکُمُ الرَّحْمَنُ فَاتَّبِعُونِی وَأَطِیعُوا أَمْرِی» پس آنان قصد کشتن هارون را کردند و گفتند: «لَن نَّبْرَحَ عَلَیْهِ عَاکِفِینَ حَتَّی یَرْجِعَ إِلَیْنَا مُوسَی» و هارون از آنان گریخت، و به این حال بودند تا مدّت چهل شب مناجات موسی گذشت و روز دهم ذی حجّه رسید و خداوند الواح تورات را -- که در آنها احکام مورد نیاز و تاریخ و قصص وجود داشت را نازل نمود و به موسی وحی فرمود: «إنّا قد فتنّا قومک من بعدک و أضلهّم السامریّ» یعنی ای موسی ما، در نبودن تو مردم را در فتنه و آزمایش قرار دادیم و سامری آنان را گمراه نمود ومردم گوسالهای را پرستیدند که دارای خوار بود! موسی گفت: گوساله را سامری درست کرد، خوار از ناحیه چه کسی بود؟ خطاب شد: «از ناحیه من بود. سپس فرمود: ای موسی، من دیدم آنان از من رو گرداندند و به گوساله توجّه کردند، پس من بر فتنه آنان افزودم»!!
سپس فرمود:
موسی با شنیدن این خبر با خشم و غضب به قوم خود بازگشت و به آنان
فرمود: «أَلَمْ یَعِدْکُمْ رَبُّکُمْ وَعْدًا حَسَنًا أَفَطَالَ عَلَیْکُمُ الْعَهْدُ أَمْ أَرَدتُّمْ أَن یَحِلَّ عَلَیْکُمْ غَضَبٌ مِّن رَّبِّکُمْ فَأَخْلَفْتُم مَّوْعِدِی»، و سپس الواح را رها کرد و سر و ریش برادر خود را گرفت و کشید و گفت: «برای چه هنگامی که دیدی گمراه شدند، از آنان جدا نشدی و از من پیروی نکردی آیا از دستور من تخلّف نمودی؟!» هارون گفت: «یَا ابْنَ أُمَّ لَا تَأْخُذْ بِلِحْیَتِی وَلَا بِرَأْسِی إِنِّی خَشِیتُ أَن تَقُولَ فَرَّقْتَ بَیْنَ بَنِی إِسْرَائِیلَ وَلَمْ تَرْقُبْ قَوْلِی»، و بنی اسرائیل به موسی گفتند: «ما از وعدهای که با تو کردیم مخالفت ننمودیم و لکن شیطان برای ما از زینتهای فرعونیان [و طلاهای آنان] گوسالهای ساخت و سامری خاک زیر قدم مرکب جبرئیل را در آن ریخت و گوساله خواری پیدا کرد»!!
سپس موسی(علیه السلام) به سامری فرمود:
ای سامری برای چه چنین کردی؟! سامری گفت: «من خاک زیر قدم مرکب جبرئیل را گرفتم و نگهداشتم تا در آن گوساله ریختم و این گونه نفس من مرا فریب داد» پس موسی گوساله سامری را آتش زد و خاکستر آن را به دریا ریخت و به سامری فرمود: «دور شو و تا آخر عمر تو و دودمان تو باید از مردم جدا باشید و بگویید: کسی نزدیک ما نیاید، تا مردم بدانند شما از نسل سامری هستید و فریب شما را نخورند».
[واز عجایب این است که آنان هم اکنون نیز در مصر و شام معروف به «لامساس» هستند] پس موسی خواست که سامری را بکشد و خداوند به او وحی نمود: او را نکش چرا که او مرد با سخاوتی میباشد.(1)
B
فقال له بنو إسرائیل: ما أَخْلَفْنا مَوْعِدَکَ بِمَلْکِنا قال ما خالفناک وَ لکِنَّا حُمِّلْنا أَوْزاراً مِنْ زِینَةِ الْقَوْمِ یعنی من حلیتهم فَقَذَفْناها قال: یعنی التراب الذی جاء به السامری طرحناه فی جوفه ثم أخرج السامری العجل و لَهُ خُوارٌ فقال له موسی فَما خَطْبُکَ یا سامِرِیُّ قالَ السامری بَصُرْتُ بِما لَمْ یَبْصُرُوا بِهِ فَقَبَضْتُ قَبْضَةً مِنْ أَثَرِ الرَّسُولِ فَنَبَذْتُها یعنی من تحت حافر رمکة جبرئیل فی البحر فنبذتها أی أمسکتها وَ کَذلِکَ سَوَّلَتْ لِی نَفْسِی أی زینت، فأخرج موسی العجل فأحرقه بالنار و ألقاه فی البحر ثم قال موسی للسامری فَاذْهَبْ فَإِنَّ لَکَ فِی الْحَیاةِ أَنْ تَقُولَ لا مِساسَ یعنی ما دمت حیا و عقبک هذه العلامة فیکم قائمة أن تقول لا مساس یعنی حتّی تعرفوا أنکم سامریة فلا یغتر بکم الناس فهم إلی الساعة بمصر و الشام معروفون ب «لا مساس» ثم هم موسی بقتل السامری فأوحی الله إلیه لا تقتله یا موسی فإنه سخی. [تفسیر قمّی، ج 2، ص 61]B
1) 385.. و قوله: فَإِنَّا قَدْ فَتَنَّا قَوْمَکَ مِنْ بَعْدِکَ وَ أَضَلَّهُمُ السَّامِرِیُّ قال بالعجل الذی عبده و کان سبب ذلک أن موسی لما وعده الله أن ینزل علیه التوراة و الألواح إلی ثلاثین یوما أخبر بنی إسرائیل بذلک و ذهب إلی المیقات و خلف هارون علی قومه فلما جاءت الثلاثون یوما و لم یرجع موسی إلیهم غضبوا و أرادوا أن یقتلوا هارون، قالوا: إن موسی کذبنا و هرب منا فجاءهم إبلیس فی صورة رجل فقال لهم: إن موسی قد هرب منکم و لا یرجع إلیکم أبدا فاجمعوا لی حلیکم حتّی أتخذ لکم إلها تعبدونه و کان السامری علی مقدمة موسی یوم أغرق الله فرعون و أصحابه فنظر إلی جبرئیل و کان علی حیوان فی صورة رمکة فکانت کلما وضعت حافرها علی موضع من الأرض تحرک ذلک الموضع فنظر إلیه السامری و کان من خیار أصحاب موسی فأخذ التراب من تحت حافر رمکة جبرئیل و کان یتحرک فصره فی صرة و کان عنده یفتخر به علی بنی إسرائیل فلما جاءهم إبلیس و اتخذوا العجل قال للسامری هات التراب الذی معک فجاء به السامری فألقاه إبلیس فی جوف العجل فلما وقع التراب فی جوفه تحرک و خار و نبت علیه الوبر و الشعر، فسجد له بنو إسرائیل فکان عدد الذین سجدوا سبعین ألفا من بنی إسرائیل فقال لهم هارون کما حکی الله یا قَوْمِ إِنَّما فُتِنْتُمْ بِهِ وَ إِنَّ رَبَّکُمُ الرَّحْمنُ فَاتَّبِعُونِی وَ أَطِیعُوا أَمْرِی قالُوا لَنْ نَبْرَحَ عَلَیْهِ عاکِفِینَ حَتَّی یَرْجِعَ إِلَیْنا مُوسی فهموا بهارون حتّی هرب من بینهم و بقوا فی ذلک حتّی تم میقات موسی أَرْبَعِینَ لَیْلَةً، فلما کان یوم عشرة من ذی الحجة أنزل الله علیه الألواح فیها التوراة و ما یحتاجون إلیه من أحکام السیر و القصص ثم أوحی الله إلی موسی: إنا قَدْ فَتَنَّا قَوْمَکَ مِنْ بَعْدِکَ وَ أَضَلَّهُمُ السَّامِرِیُّ و عبدوا العجل و لَهُ خُوارٌ فقال موسی(علیه السلام) یا رب العجل من السامری فالخوار ممن فقال منی یا موسی إنّی لما رأیتهم قد ولوا عنی إلی العجل أحببت أن أزیدهم فتنة فرجع موسی کما حکی الله؟عز؟ إلی قومه غضبان أسفا قالَ یا قَوْمِ أَ لَمْ یَعِدْکُمْ رَبُّکُمْ وَعْداً حَسَناً أَ فَطالَ عَلَیْکُمُ الْعَهْدُ أَمْ أَرَدْتُمْ أَنْ یَحِلَّ عَلَیْکُمْ غَضَبٌ مِنْ رَبِّکُمْ فَأَخْلَفْتُمْ مَوْعِدِی ثم رمی بالألواح و أخذ بلحیة أخیه هارون و رأسه یجره إلیه فقال یا هارُونُ ما مَنَعَکَ إِذْ رَأَیْتَهُمْ ضَلُّوا أَلَّا تَتَّبِعَنِ أَ فَعَصَیْتَ أَمْرِی فقال هارون کما حکی الله یا بْنَ أُمَّ لا تَأْخُذْ بِلِحْیَتِی وَ لا بِرَأْسِی إِنِّی خَشِیتُ أَنْ تَقُولَ فَرَّقْتَ بَیْنَ بَنِی إِسْرائِیلَ وَ لَمْ تَرْقُبْ قَوْلِی
امام صادق(علیه السلام) فرمود:
هیچ پیامبری را خداوند مبعوث نکرد مگر آن که در زمان او دو شیطان او را آزار نمودند و پس از او نیز مردم را گمراه کردند، و از برای پنج پیامبر اولوالعزم -- نوح و ابراهیم و موسی و عیسی و محمّد(صلی الله علیه و آله)-دو شیطان وجود داشت و دو شیطان نوح(علیه السلام)، فقنطیفوس و خوام بودند، و دو شیطان ابراهیم(علیه السلام)، فکمیل و ردام بودند، و دو شیطان موسی(علیه السلام) سامری و مرعقیبا بودند، و دو شیطان عیسی(علیه السلام)، بولس و مربسون بودند، و دو شیطان محمّد(صلی الله علیه و آله) جستر و زریق بودند.(1)
ابوذرّ گوید: رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود:
بدترین اوّلین و آخرین دوازده نفر هستند: شش نفر از اوّلین و شش نفر از آخرین، و شش نفر از اوّلین: فرزند آدم [قابیل] بود که برادر خود [هابیل] را کشت و فرعون
1) 386.. و حدثنی أبی عن الحسین بن سعید عن بعض رجاله عن أبی عبد الله(علیه السلام) قال ما بعث الله نبیا إلّا و فی أمته شیطانان یؤذیانه و یضلان الناس بعده فأما صاحبا نوح فقنطیفوص [فغنطیغوص] و خرام، و أما صاحبا إبراهیم فمکثل [مکیل] و رزام، و أما صاحبا موسی فالسامری و مرعقیبا [مرعتیبا] و أما صاحبا عیسی فبولس [یرلیس یرلیش] و مریتون [مریبون] و أما صاحبا محمّد(صلی الله علیه و آله) فحبتر [جبتر] و زریق [زلام]. [تفسیر قمّی، ج 1، ص 214]
و هامان و قارون و سامریّ و دجّال بودند و نام دجال در اوّلین است و خروج او در آخرین میباشد، و امّا آن شش نفر از آخرین: عِجل یعنی نعثل و فرعون [یعنی اوّلی و یا معاویه] و هامان این امّت: زیاد، و قارون این امّت یعنی سعید، و سامریّ [این امّت] یعنی ابوموسی عبدالله بن قیس است، چرا که او نیز همانند سامری قوم موسی گفت: «لامساس» یعنی لا قتال، وابتر یعنی عمروبن العاص.(1)
یکی از اصحاب امام صادق(علیه السلام) گوید: به آن حضرت گفتم: برای چه موسی(علیه السلام) سر و ریش هارون را گرفت در حالی که او گناهی نداشت؟ پس امام(علیه السلام)فرمود:
به این خاطر سر و ریش او را گرفت که هارون چون دید بنی اسرائیل گوساله پرست شدند، از آنان جدا نشد و خود را به موسی ملحق نکرد و اگر چنین کرده بود عذاب بر آنان نازل میشد! چنان که موسی گفت: «ما منعک إذ رأیتهم ضلّوا ألّا تتبعّن أفعصیت أمری» و هارون در پاسخ موسی گفت: «اگر چنین کرده بودم بنی اسرائیل اختلاف پیدا میکردند و تو میگفتی: اختلاف بین بنی اسرائیل ایجاد کردی و به گفته من عمل نکردی» و خداوند سخن هارون را نقل کرده
که گفت: «خَشِیتُ أَن تَقُولَ فَرَّقْتَ بَیْنَ بَنِی إِسْرَائِیلَ وَلَمْ تَرْقُبْ قَوْلِی.»(2)
1) 387.. ثُمَّ قَالَ أَ لَسْتُمْ تَشْهَدُونَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) قَالَ شَرُّ الْأَوَّلِینَ وَ الْآخِرِینَ اثْنَا عَشَرَ سِتَّةٌ مِنَ الْأَوَّلِینَ وَ سِتَّةٌ مِنَ الْآخِرِینَ ثُمَّ سَمَّی السِّتَّةَ مِنَ الْأَوَّلِینَ ابْنَ آدَمَ الَّذِی قَتَلَ أَخَاهُ وَ فِرْعَوْنَ وَ هَامَانَ وَ قَارُونَ وَ السَّامِرِیَّ وَ الدَّجَّالَ اسْمُهُ فِی الْأَوَّلِینَ وَ یَخْرُجُ فِی الْآخِرِینَ وَ أَمَّا السِّتَّةُ مِنَ الْآخِرِینَ فَالْعِجْلُ وَ هُوَ نَعْثَلٌ وَ فِرْعَوْنُ وَ هُوَ مُعَاوِیَةُ وَ هَامَانُ هَذِهِ الْأُمَّةِ وَ هُوَ زِیَادٌ وَ قَارُونُهَا وَ هُوَ سَعِیدٌ وَ السَّامِرِیُّ وَ هُوَ أَبُو مُوسَی عَبْدُ اللَّهِ بْنُ قَیْسٍ لِأَنَّهُ قَالَ کَمَا قَالَ سَامِرِیُّ قَوْمِ مُوسَی لا مِساسَ أَیْ لَا قِتَالَ وَ الْأَبْتَرُ وَ هُوَ عَمْرُو بْنُ الْعَاصِ أَ فَتَشْهَدُونَ عَلَی ذَلِکَ قَالُوا نَعَمْ قَالَ وَ أَنَا عَلَی ذَلِکَ مِنَ الشَّاهِدِینَ. [الخصال، ج 2، ص 459]
2) 388.. حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ الشَّیْبَانِیُّ وَ الْحُسَیْنُ بْنُ إِبْرَاهِیمَ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ هِشَامٍ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ قَالُوا حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ الْکُوفِیُّ الْأَسَدِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا مُوسَی بْنُ عِمْرَانَ النَّخَعِیُّ عَنْ عَمِّهِ الْحُسَیْنِ بْنِ یَزِیدَ النَّوْفَلِیِّ عَنْ عَلِیِّ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِیهِ قَالَ قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) أَخْبِرْنِی عَنْ هَارُونَ لِمَ قَالَ لِمُوسَی(علیه السلام) یَا بْنَ أُمَّ لا تَأْخُذْ بِلِحْیَتِی وَ لا بِرَأْسِی وَ لَمْ یَقُلْ یَا ابْنَ أَبِی فَقَالَ إِنَّ الْعَدَاوَاتِ بَیْنَ الْإِخْوَةِ أَکْثَرُهَا تَکُونُ إِذَا کَانُوا بَنِی عَلَّاتٍ وَ مَتَی کَانُوا بَنِی أُمٍّ قَلَّتِ الْعَدَاوَاتُ بَیْنَهُمْ إِلَّا أَنْ ینزع [یَنْزَغَ] الشَّیْطَانُ بَیْنَهُمْ فَیُطِیعُوهُ فَقَالَ هَارُونُ لِأَخِیهِ مُوسَی یَا أَخِی الَّذِی وَلَدَتْهُ أُمِّی وَ لَمْ تَلِدْنِی غَیْرُ أُمِّهِ لا تَأْخُذْ بِلِحْیَتِی وَ لا بِرَأْسِی وَ لَمْ یَقُلْ یَا ابْنَ أَبِی لِأَنَّ بَنِی الْأَبِ إِذَا کَانَتْ أُمَّهَاتُهُمْ شَتَّی لَمْ تُسْتَبْدَعِ الْعَدَاوَةُ بَیْنَهُمْ إِلَّا مَنْ عَصَمَهُ اللَّهُ مِنْهُمْ وَ إِنَّمَا تُسْتَبْدَعُ الْعَدَاوَةُ بَیْنَ بَنِی أُمٍّ وَاحِدَةٍ قَالَ قُلْتُ لَهُ فَلِمَ أَخَذَ بِرَأْسِهِ یَجُرُّهُ إِلَیْهِ وَ بِلِحْیَتِهِ وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ فِی اتِّخَاذِهِمُ الْعِجْلَ وَ عِبَادَتِهِمْ لَهُ ذَنْبٌ فَقَالَ إِنَّمَا فَعَلَ ذَلِکَ بِهِ لِأَنَّهُ لَمْ یُفَارِقْهُمْ لَمَّا فَعَلُوا ذَلِکَ وَ لَمْ یَلْحَقْ بِمُوسَی وَ کَانَ إِذَا فَارَقَهُمْ یَنْزِلُ بِهِمُ الْعَذَابُ أَ لَا تَرَی أَنَّهُ قَالَ لَهُ مُوسَی یا هارُونُ ما مَنَعَکَ إِذْ رَأَیْتَهُمْ ضَلُّوا أَلَّا تَتَّبِعَنِ أَ فَعَصَیْتَ أَمْرِی قَالَ هَارُونُ لَوْ فَعَلْتُ ذَلِکَ لَتَفَرَقُّوا وَ إِنِّی خَشِیتُ أَنْ تَقُولَ لِی فَرَّقْتَ بَیْنَ بَنِی إِسْرائِیلَ وَ لَمْ تَرْقُبْ قَوْلِی. [کتاب علل الشرایع، ج 1، ص 68]B
«وَنَحْشُرُ الْمُجْرِمِینَ یَوْمَئِذٍ زُرْقًا * یَتَخَافَتُونَ بَیْنَهُمْ إِن لَّبِثْتُمْ إِلَّا عَشْرًا…»(1)
علیّ بن ابراهیم گوید:
«زُرقاً» یعنی أعینهم مزرقه لا یقدرون أین یطرفوها، و «یَتَخَافَتُونَ بَیْنَهُمْ» یعنی یُسِرُّ بعضهم إلی بعضٍ. و «أَمْثَلُهُمْ طَرِیقَةً» یعنی أعلمهم و أصلحهم.(2)
1) 389.. سورهی طه، آیات 102 و 103.
2) 390.. و قوله «وَ نَحْشُرُ الْمُجْرِمِینَ یَوْمَئِذٍ زُرْقاً» تکون أعینهم مزرقة لا یقدرون أن یطرفوها و قوله «یَتَخافَتُونَ بَیْنَهُمْ» قال یوم القیامة یشیر بعضهم إلی بعض أنهم لم یلبثوا إلّا عشرا قال الله «نَحْنُ أَعْلَمُ بِما یَقُولُونَ إِذْ یَقُولُ أَمْثَلُهُمْ طَرِیقَةً» قال أعلمهم و أصلحهم یقولون «إِنْ لَبِثْتُمْ إِلَّا یَوْماً» ثم خاطب الله نبیه(علیه السلام) فقال «وَ یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْجِبالِ فَقُلْ یَنْسِفُها رَبِّی نَسْفاً فَیَذَرُها قاعاً صَفْصَفاً لا تَری فِیها عِوَجاً وَ لا أَمْتاً» قال الأمت الارتفاع و العوج الحزون و الذکوات و قوله «یَوْمَئِذٍ یَتَّبِعُونَ الدَّاعِیَ لا عِوَجَ لَهُ» قال منادیا من عند الله. [تفسیر قمّی، ج 2، ص 64]
«وَیَسْأَلُونَکَ عَنِ الْجِبَالِ فَقُلْ یَنسِفُهَا رَبِّی نَسْفًا 105 فَیَذَرُهَا قَاعًا صَفْصَفًا 106 لَا تَرَی فِیهَا عِوَجًا وَلَا أَمْتًا 107 یَوْمَئِذٍ یَتَّبِعُونَ الدَّاعِیَ لَا عِوَجَ لَهُ وَخَشَعَت الْأَصْوَاتُ لِلرَّحْمَنِ فَلَا تَسْمَعُ إِلَّا هَمْسًا 108 یَوْمَئِذٍ لَّا تَنفَعُ الشَّفَاعَةُ إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمَنُ وَرَضِیَ لَهُ قَوْلًا 109 یَعْلَمُ مَا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَلَا یُحِیطُونَ بِهِ عِلْمًا 110 وَعَنَتِ الْوُجُوهُ لِلْحَیِّ الْقَیُّومِ وَقَدْ خَابَ مَنْ حَمَلَ ظُلْمًا 111 وَمَن یَعْمَلْ مِنَ الصَّالِحَاتِ وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَا یَخَافُ ظُلْمًا وَلَا هَضْمًا 112 وَکَذَلِکَ أَنزَلْنَاهُ قُرْآنًا عَرَبِیًّا وَصَرَّفْنَا فِیهِ مِنَ الْوَعِیدِ لَعَلَّهُمْ یَتَّقُونَ أَوْ یُحْدِثُ لَهُمْ ذِکْرًا 113 فَتَعَالَی اللَّهُ الْمَلِکُ الْحَقُّ وَلَا تَعْجَلْ بِالْقُرْآنِ مِن قَبْلِ أَن یُقْضَی إِلَیْکَ وَحْیُهُ وَقُل رَّبِّ زِدْنِی عِلْمًا 114 وَلَقَدْ عَهِدْنَا إِلَی آدَمَ مِن قَبْلُ فَنَسِیَ وَلَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْمًا 115 وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِیسَ أَبَی 116 فَقُلْنَا یَا آدَمُ إِنَّ هَذَا عَدُوٌّ لَّکَ وَلِزَوْجِکَ فَلَا یُخْرِجَنَّکُمَا مِنَ الْجَنَّةِ فَتَشْقَی 117 إِنَّ لَکَ أَلَّا تَجُوعَ فِیهَا وَلَا تَعْرَی 118 وَأَنَّکَ لَا تَظْمَأُ فِیهَا وَلَا تَضْحَی 119 فَوَسْوَسَ إِلَیْهِ الشَّیْطَانُ قَالَ یَا آدَمُ هَلْ أَدُلُّکَ عَلَی شَجَرَةِ الْخُلْدِ وَمُلْکٍ لَّا یَبْلَی 120 فَأَکَلَا مِنْهَا فَبَدَتْ لَهُمَا سَوْآتُهُمَا وَطَفِقَا یَخْصِفَانِ عَلَیْهِمَا مِن وَرَقِ الْجَنَّةِ وَعَصَی آدَمُ رَبَّهُ فَغَوَی 121 ثُمَّ اجْتَبَاهُ رَبُّهُ فَتَابَ عَلَیْهِ وَهَدَی 122 قَالَ اهْبِطَا مِنْهَا جَمِیعًا بَعْضُکُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ فَإِمَّا یَأْتِیَنَّکُم مِّنِّی هُدًی فَمَنِ اتَّبَعَ هُدَایَ فَلَا یَضِلُّ وَلَا یَشْقَی 123 وَمَنْ أَعْرَضَ عَن ذِکْرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَةً ضَنکًا وَنَحْشُرُهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ أَعْمَی 124 قَالَ رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنِی أَعْمَی وَقَدْ کُنتُ بَصِیرًا 125 قَالَ کَذَلِکَ أَتَتْکَ آیَاتُنَا فَنَسِیتَهَا وَکَذَلِکَ الْیَوْمَ تُنسَی 126 وَکَذَلِکَ نَجْزِی مَنْ أَسْرَفَ وَلَمْ یُؤْمِن بِآیَاتِ رَبِّهِ وَلَعَذَابُ الْآخِرَةِ أَشَدُّ وَأَبْقَی 127»
¬Kj
«یَنسِفُهَا رَبِّی نَسْفًا»، نَسَفَ فلان الطعام بالمنسف: إذا ذرّه و ذرأه لیطیر قشوره، و «صَفصَف» زمین صافی را گویند که درخت و گیاهی در آن نباشد، و «قاعاً صفصفاً» زمین مستوی و ملساء را گویند، و «أمت» به معنای برآمدگی است، یقال: مدّحبله حتّی ما ترک فیه أمتاً، و «هَمس» صوت خفیف و صدای ضعیف را گویند: «و عَنَتِ الوجوه» یعنی خضعت و ذلّت، و «عانی» به معنای اسیر است، و أخذت الشیء عنوةً یعنی چیزی را با غلبه بر صاحب آن گرفتم، و «هَضْم» به معنای نقص است، و «هَضَمتِ المعدة» یعنی نقصت، و «عَزْم» به معنای اراده قبلی برای انجام کاری است، و «ضحیً» هنگام ظاهر شدن خورشید را گویند، و «ضنک» به معنای ضیق و تنگنایی است، و منزل ضنک و عیش ضنک به معنای مضیقه جسمی و معنوی است، و «آناء اللیل» یعنی ساعات لیل.
و از تو درباره کوهها سؤال میکنند بگو: «پروردگارم آنها را (متلاشی کرده) بر باد میدهد! (105) سپس زمین را صاف و هموار و بیآب و گیاه رها میسازد… (106) به گونهای که در آن، هیچ پستی و بلندی نمیبینی!» (107) در آن روز، همه از دعوت کننده الهی پیروی نموده، و قدرت بر مخالفت او نخواهند داشت (و همگی از قبرها برمیخیزند) و همه صداها در برابر (عظمت) خداوند رحمان، خاضع میشود و جز صدای آهسته چیزی نمیشنوی! (108) در آن روز، شفاعت هیچ کس سودی نمیبخشد، جز کسی که خداوند رحمان به او اجازه داده، و به گفتار او راضی است. (109) آنچه را پیش رو دارند، و آنچه را (در دنیا) پشت سرگذاشتهاند میداند ولی آنها به (علم) او احاطه ندارند! (110) و (در آن روز) همه چهرهها در برابر خداوند
حیّ قیوم، خاضع میشود و مأیوس (و زیانکار) است آن که بار ستمی بر دوش دارد! (111) (امّا) آن کس که کارهای شایسته انجام دهد، در حالی که مؤمن باشد، نه از ظلمی میترسد، و نه از نقصان حقش. (112) و این گونه آن را قرآنی عربی [فصیح و گویا] نازل کردیم، و انواع وعیدها (و انذارها) را در آن بازگو نمودیم، شاید تقوا پیشه کنند یا برای آنان تذکّری پدید آورد! (113) پس بلندمرتبه است خداوندی که سلطان حقّ است! پس نسبت به (تلاوت) قرآن عجله مکن، پیش از آنکه وحی آن بر تو تمام شود و بگو: «پروردگارا! علم مرا افزون کن!» (114) پیش از این، از آدم پیمان گرفته بودیم امّا او فراموش کرد و عزم استواری برای او نیافتیم! (115) و به یاد آور هنگامی را که به فرشتگان گفتیم: «برای آدم سجده کنید!» همگی سجده کردند جز ابلیس که سرباز زد (و سجده نکرد)! (116) پس گفتیم: «ای آدم! این (ابلیس) دشمن تو و (دشمن) همسر توست! مبادا شما را از بهشت بیرون کند که به زحمت و رنج خواهی افتاد! (117) (امّا تو در بهشت راحت هستی! و مزیّتش) برای تو این است که در آن گرسنه و برهنه نخواهی شد (118) و در آن تشنه نمیشوی، و حرارت آفتاب آزارت نمیدهد!» (119) ولی شیطان او را وسوسه کرد و گفت: «ای آدم! آیا میخواهی تو را به درخت زندگی جاوید، و ملکی بیزوال راهنمایی کنم؟!» (120) سرانجام هر دو از آن خوردند، (و لباس بهشتیشان فرو ریخت،) و عورتشان آشکار گشت و برای پوشاندن خود، از برگهای (درختان) بهشتی جامه دوختند! (آری) آدم پروردگارش را نافرمانی کرد، و از پاداش او محروم شد! (121) سپس پروردگارش او را برگزید، و توبهاش را پذیرفت، و هدایتش نمود. (122) (خداوند) فرمود: «هر دو از آن (بهشت) فرود آیید، در حالی که دشمن یکدیگر خواهید بود! ولی هر گاه هدایت من به سراغ شما آید، هر کس از هدایت من پیروی کند، نه گمراه میشود، و نه
در رنج خواهد بود! (123) و هر کس از یاد من روی گردان شود، زندگی (سخت و) تنگی خواهد داشت و روز قیامت، او را نابینا محشور میکنیم!» (124) میگوید: «پروردگارا! چرا نابینا محشورم کردی؟! من که بینا بودم!» (125) میفرماید: «آن گونه که آیات من برای تو آمد، و تو آنها را فراموش کردی امروز نیز تو فراموش خواهی شد!» (126) و این گونه جزا میدهیم کسی را که اسراف کند، و به آیات پروردگارش ایمان نیاورد! و عذاب آخرت، شدیدتر و پایدارتر است! (127)
«وَیَسْأَلُونَکَ عَنِ الْجِبَالِ فَقُلْ یَنسِفُهَا رَبِّی نَسْفًا *… وَخَشَعَت الْأَصْوَاتُ لِلرَّحْمَنِ فَلَا تَسْمَعُ إِلَّا هَمْسًا»(1)
مردی از قبیله ثقیف به رسول خدا(صلی الله علیه و آله) گفت: روز قیامت کوهها با آن عظمت چه خواهند شد؟ رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود:
خداوند به وسیله بادها آنها را مانند رملها متفّرق مینماید.(2)
علی بن ابراهیم قمّی گوید:
«قاعاً صَفْصَفاً» یعنی زمین بدون خاشاک، و زمینی که گیاهی ندارد.(3)
امام باقر(علیه السلام) در تفسیر «وَخَشَعَت الْأَصْوَاتُ لِلرَّحْمَنِ فَلَا تَسْمَعُ إِلَّا هَمْسًا»، فرمود:
هنگامی که روز قیامت فرا می رسد، خداوند همه مردم را روی زمین جمع
1) 391.. سورهی طه، آیات 108-105.
2) 392.. و قیل إن رجلا من ثقیف سأل النّبی(صلی الله علیه و آله) کیف تکون الجبال یوم القیامة مع عظمها فقال إن الله یسوقها بأن یجعلها کالرمال ثم یرسل علیها الریاح فتفرقها. [مجمع البیان، ج 7، ص 56]
3) 393.. و قوله قاعاً صَفْصَفاً فالقاع الذی لا تراب علیه و الصفصف الذی لا نبات له. [تفسیر قمّی، ج 2، ص 67]
میکند، در حالی که عریان و پا برهنهاند، پس آنقدر میمانند که شدیداً عرق میکنند، و تنفّس آنان سخت میشود و پنجاه سال به این حالت خواهند ماند، تا این که منادی از ناحیه عرش ندا میکند: «أَیْنَ النَّبِیُ الْأُمِّیُ»؟ پس مردم میگویند: سخن تو را شنیدیم، نام او چیست؟ پس ندا میشود؟ «أَیْنَ نَبِیُّ الرَّحْمَةِ أَیْنَ مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْأُمِّیُّ»؟ پس حضرت محمّد، رسول خدا(صلی الله علیه و آله) جلو میآید، تا به حوض کوثر میرسد، و طول کوثر از ایله تا صنعا [یعنی از ینبع حجاز تا صنعای یمن] میباشد، پس رسول خدا(صلی الله علیه و آله) بر کوثر میایستد، و سپس منادی، امیرالمؤمنین(علیه السلام) را صدا میزند و او نیز جلوی مردم در کنار رسول خدا(صلی الله علیه و آله) میایستد، سپس اجازه داده میشود که مردم حرکت کنند، و در آن روز برخی وارد بر حوض میشوند [و سیراب میگردند] و برخی ممنوع میشوند، و چون رسول خدا(صلی الله علیه و آله) میبیند که گروهی از دوستان ما از کوثر ممنوع میشوند، گریان میگردد، و میگوید: «یَا رَبِ شِیعَةُ عَلِیٍ أَرَاهُمْ قَدْ صُرِفُوا تِلْقَاءَ أَصْحَابِ النَّارِ وَ مُنِعُوا عَنِ الْحَوْضِ»؟! یعنی پروردگارا! شیعه علیّ را میبینم که به طرف آتش برده میشوند و از حوض من ممنوع شدهاند؟! پس خداوند ملکی را نزد رسول خدا(صلی الله علیه و آله) میفرستد و به آن حضرت میگوید: ای محمّد! برای چه گریه میکنی؟ و آن حضرت میفرماید: «برای گروهی از شیعیان علیّ گریه میکنم» پس آن ملک میگوید: ای محمّد خداوند میفرماید: من شیعیان علیّ را به تو بخشیدم و گناهشان را بهخاطر محبّتی که به تو و عترت تو دارند آمرزیدم، و آنان را به تو و به امامانی که اعتقاد به آنان دارند محلق نمودم و آنان را در زمرهی تو قرار دادم، پس تو آنها را وارد حوض خود گردان.
امام باقر(علیه السلام) سپس فرمود:
در آن روز چه بسیارند کسانی که گریه میکنند و صدا میزنند:
یا محمّد!! و در آن روز احدی از دوستان و اهل ولایت ما نیست که دوست ما و دشمن دشمنان ما باشد و از آنان برائت جسته باشد، جز آن که با ما و در حزب ما و وارد به حوض ما خواهد شد.(1)
1) 394.. فإنه حدثنی أبی عن الحسن بن محبوب عن أبی محمّد الوابشی عن أبی الورد عن أبی جعفر(علیه السلام) قال إذا کان یوم القیامة جمع الله الناس فی صعید واحد و هم حفاة عراة فیوقفون فی المحشر حتّی یعرقوا عرقا شدیدا و تشتد أنفاسهم فیمکثون فی ذلک خمسین عاما و هو قول الله: وَ خَشَعَتِ الْأَصْواتُ لِلرَّحْمنِ فَلا تَسْمَعُ إِلَّا هَمْساً، قال ثم ینادی مناد من تلقاء العرش أین النّبی الأمی فیقول الناس قد أسمعت فسم باسمه فینادی أین نبی الرحمة أین محمّد بن عبد الله الأمی، فیقدم رسول الله(صلی الله علیه و آله) أمام الناس کلهم حتّی ینتهی إلی حوض طوله ما بین أیلة و صنعاء فیقف علیه فینادی بصاحبکم فیقدم علی(علیه السلام) أمام الناس فیقف معه ثم یؤذن للناس فیمرون فبین وارد الحوض یومئذ و بین مصروف عنه فإذا رأی رسول الله(صلی الله علیه و آله) من یصرف من محبینا یبکی و یقول: یا رب شیعة علی قال: فیبعث الله إلیه ملکا فیقول له: ما یبکیک یا محمّد فیقول: أبکی لأناس من شیعة علی أراهم قد صرفوا تلقاء أصحاب النار و منعوا ورود حوضی قال فیقول الملک إن الله یقول قد وهبتهم لک یا محمّد و صفحت لهم عن ذنوبهم بحبهم لک و لعترتک و ألحقتهم بک و بمن کانوا یتولون به و جعلناهم فی زمرتک فأوردهم حوضک فقال أبو جعفر ع: فکم من باک یومئذ و باکیة ینادون یا محمّداه إذا رأوا ذلک و لا یبقی أحد یومئذ یتولانا و یحبنا و یتبرأ من عدونا و یبغضهم إلّا کانوا فی حزبنا و معنا و یردون حوضنا. [تفسیر قمّی، ج 2، ص64]
«یَعْلَمُ مَا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَلَا یُحِیطُونَ بِهِ عِلْمًا…»(1)
مرحوم صدوق در کتاب توحید از امیرالمؤمنین(علیه السلام) نقل نموده که آن حضرت در پاسخ شخصی که آیاتی از قرآن بر او مشتبه شده بود فرمود:
… مقصود از «وَلَا یُحِیطُونَ بِهِ عِلْمًا» این است که خلایق نمیتوانند احاطه علمی به خدا پیدا کنند، چرا که خداوند تبارک و تعالی بر دیدههای قلوب آنان پرده انداخته و فهم آنان قادر بر علم به کیفیت او نیست و قلب آنان قادر بر اثبات حدّی برای او نیست، بنابراین نباید تو او را توصیف کنی، جز همانگونه که او خود را توصیف نموده است، از این رو خداوند میفرماید: «لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْءٌ وَ هُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیر» الأوّل و الآخر و الظاهر و الباطن الخالق البارئ المصوّر» سپس فرمود: بنابراین هیچ موجودی از موجودات عالم مثل اوست.(2)
صفوان بن یحیی گوید:
ابوقَرَّه محدّث از علمای اهل سنّت از من خواست تا من او را خدمت حضرت رضا(علیه السلام) ببرم، پس من از امام(علیه السلام) اجازه گرفتم و ابوقرّه خدمت آن حضرت آمد و از احکام حلال و حرام سؤال کرد تا سؤال او به توحید رسید
1) 395.. سورهی طه، آیهی 110.
2) 396.. وَ أَمَّا قَوْلُهُ یَوْمَئِذٍ لا تَنْفَعُ الشَّفاعَةُ إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمنُ وَ رَضِیَ لَهُ قَوْلًا. یَعْلَمُ ما بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ وَ لا یُحِیطُونَ بِهِ عِلْماً لَا یُحِیطُ الْخَلَائِقُ بِاللَّهِ جل جلاله عِلْماً إِذْ هُوَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی جَعَلَ عَلَی أَبْصَارِ الْقُلُوبِ الْغِطَاءَ فَلَا فَهْمَ یَنَالُهُ بِالْکَیْفِ وَ لَا قَلْبَ یُثْبِتُهُ بِالْحُدُودِ -- فَلَا یَصِفُهُ إِلَّا کَمَا وَصَفَ نَفْسَهُ -- لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْءٌ وَ هُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیرُ -- الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ -- الْخالِقُ الْبارِئُ الْمُصَوِّرُ خَلَقَ الْأَشْیَاءَ فَلَیْسَ مِنَ الْأَشْیَاءِ شَیْءٌ مِثْلَهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی. [توحید صدوق، ص 263]
و ابوقرّه گفت: برای ما روایت شده که خداوند رؤیت و کلام را مخصوص به دو پیامبر قرار داده است، کلام و سخن گفتن را مخصوص به موسی و رؤیت را مخصوص به محمّد(صلی الله علیه و آله) قرار داده است؟ پس امام هشتم(علیه السلام) به او فرمود: تو فکر میکنی چه کسانی از طرف خدا احکام الهی را باید به مردم ابلاغ نمایند؟ در حالی که خداوند میفرماید: «وَ لَا تُدْرِکُهُ الْأَبْصَارُ» و میفرماید: «وَ لا یُحِیطُونَ بِهِ عِلْماً» و میفرماید: «لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْءٌ»؟ آیا محمّد(صلی الله علیه و آله) از این آیات مستثنی میباشد و آیا این آیات شامل او نمیشود؟ ابوقرّه گفت: آری شامل او نیز میشود. امام(علیه السلام) فرمود: چگونه ممکن است کسی از طرف خداوند برای همه مردم مبعوث به نبوّت شود و بگوید: خدا را عبادت کنید، و دربارهی خداوند بگوید: «لَا تُدْرِکُهُ الْأَبْصَارُ»، «وَ لا یُحِیطُونَ بِهِ عِلْماً» و «لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْءٌ» و سپس بگوید: «من با چشم خود خدا را دیدم و به او احاطه علمی پیدا کردم» در حالی که او بشری مانند دیگران است؟ آیا شما حیا نمیکنید و چنین چیزی را میگویید؟! سپس فرمود: آیا زنادقه چنین چیزی را میتوانند بگویند؟! ابوقرّه گفت: مگر خداوند نمیفرماید:
«وَ لَقَدْ رَآهُ نَزْلَةً أُخْری»؟ حضرت رضا(علیه السلام) فرمود: بعد از این آیه خداوند مقصود از رؤیت را بیان نموده و فرموده است: «لَقَدْ رَأی مِنْ آیاتِ رَبِّهِ الْکُبْری» و آیات خدا چیزی غیر از خداست و خداوند میفرماید: «وَ لا یُحِیطُونَ بِهِ عِلْماً» در حالی که اگر چشمها خدا را ببیند احاطه علمی به او پیدا نموده است!! ابوقرّه گفت: پس شما روایات را تکذیب میکنی؟! حضرت رضا(علیه السلام) فرمود: آری اگر روایات مخالف با قرآن باشد، ما آنها را تکذیب میکنیم، از
سویی مسلمانان اجماع و اتفّاق دارند که احدی احاطه علمی به خدا پیدا نمیکند، و چشمها او را نمیبیند و مثل و مانندی برای او نیست.(1)
«وَعَنَتِ الْوُجُوهُ لِلْحَیِّ الْقَیُّومِ *… وَمَن یَعْمَلْ مِنَ الصَّالِحَاتِ وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَا یَخَافُ ظُلْمًا وَلَا هَضْمًا»(2)
موسی بن جعفر از پدر خود از جدّ خود(علیهم السلام) نقل نموده که شخصی دربارهی آیهی «یَوْمَئِذٍ لا تَنْفَعُ الشَّفاعَةُ إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمنُ وَ رَضِیَ لَهُ قَوْلًا» از امام باقر(علیه السلام) سؤال نمود و آن حضرت به او فرمود:
در قیامت کسی به شفاعت حضرت محمّد(صلی الله علیه و آله) نمیرسد، مگر آن که
1) 397.. أَحْمَدُ بْنُ إِدْرِیسَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ یَحْیَی قَالَ سَأَلَنِی أَبُو قُرَّةَ الْمُحَدِّثُ أَنْ أُدْخِلَهُ عَلَی أَبِی الْحَسَنِ الرِّضَا(علیه السلام) فَاسْتَأْذَنْتُهُ فِی ذَلِکَ فَأَذِنَ لِی فَدَخَلَ عَلَیْهِ فَسَأَلَهُ عَنِ الْحَلَالَ وَ الْحَرَامِ وَ الْأَحْکَامِ حَتَّی بَلَغَ سُؤَالُهُ إِلَی التَّوْحِیدِ فَقَالَ أَبُو قُرَّةَ إِنَّا رُوِّینَا أَنَّ اللَّهَ قَسَمَ الرُّؤْیَةَ وَ الْکَلَامَ بَیْنَ نَبِیَّیْنِ فَقَسَمَ الْکَلَامَ لِمُوسَی وَ لِمُحَمَّدٍ الرُّؤْیَةَ فَقَالَ أَبُو الْحَسَنِ(علیه السلام) فَمَنِ الْمُبَلِّغُ عَنِ اللَّهِ إِلَی الثّقلین مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ لا تُدْرِکُهُ الْأَبْصارُ وَ لا یُحِیطُونَ بِهِ عِلْماً وَ لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْءٌ أَ لَیْسَ مُحَمَّدٌ قَالَ بَلَی قَالَ کَیْفَ یَجِیءُ رَجُلٌ إِلَی الْخَلْقِ جَمِیعاً فَیُخْبِرُهُمْ أَنَّهُ جَاءَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَ أَنَّهُ یَدْعُوهُمْ إِلَی اللَّهِ بِأَمْرِ اللَّهِ فَیَقُولُ لا تُدْرِکُهُ الْأَبْصارُ وَ لا یُحِیطُونَ بِهِ عِلْماً وَ لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْءٌ ثُمَّ یَقُولُ أَنَا رَأَیْتُهُ بِعَیْنِی وَ أَحَطْتُ بِهِ عِلْماً وَ هُوَ عَلَی صُورَةِ الْبَشَرِ أَ مَا تَسْتَحُونَ مَا قَدَرَتِ الزَّنَادِقَةُ أَنْ تَرْمِیَهُ بِهَذَا أَنْ یَکُونَ یَأْتِی مِنْ عِنْدِ اللَّهِ بِشَیْءٍ ثُمَّ یَأْتِی بِخِلَافِهِ مِنْ وَجْهٍ آخَرَ قَالَ أَبُو قُرَّةَ فَإِنَّهُ یَقُولُ -- وَ لَقَدْ رَآهُ نَزْلَةً أُخْری فَقَالَ أَبُو الْحَسَنِ(علیه السلام) إِنَّ بَعْدَ هَذِهِ الْآیَةِ مَا یَدُلُّ عَلَی مَا رَأَی حَیْثُ قَالَ ما کَذَبَ الْفُؤادُ ما رَأی یَقُولُ مَا کَذَبَ فُؤَادُ مُحَمَّدٍ مَا رَأَتْ عَیْنَاهُ ثُمَّ أَخْبَرَ بِمَا رَأَی فَقَالَ لَقَدْ رَأی مِنْ آیاتِ رَبِّهِ الْکُبْری فَآیَاتُ اللَّهِ غَیْرُ اللَّهِ وَ قَدْ قَالَ اللَّهُ وَ لا یُحِیطُونَ بِهِ عِلْماً فَإِذَا رَأَتْهُ الْأَبْصَارُ فَقَدْ أَحَاطَتْ بِهِ الْعِلْمَ وَ وَقَعَتِ الْمَعْرِفَةُ فَقَالَ أَبُو قُرَّةَ فَتُکَذِّبُ بِالرِّوَایَاتِ فَقَالَ أَبُو الْحَسَنِ(علیه السلام) إِذَا کَانَتِ الرِّوَایَاتُ مُخَالِفَةً لِلْقُرْآنِ کَذَّبْتُهَا وَ مَا أَجْمَعَ الْمُسْلِمُونَ عَلَیْهِ أَنَّهُ لَا یُحَاطُ بِهِ عِلْماً وَ لا تُدْرِکُهُ الْأَبْصارُ وَ لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْءٌ. [الکافی، ج 1، ص 95]
2) 398.. سورهی طه، آیات 111 و 112.
اطاعت از آل محمّد(علیه السلام) کرده باشد، و خداوند از قول و عمل او راضی باشد و زندگی و حیات و ممات او با دوستی آل محمّد انجام شده باشد و خداوند از سخن و رفتار او دربارهی آنان خشنود باشد.
سپس فرمود:
مقصود از «وَعَنَتِ الْوُجُوهُ لِلْحَیِّ الْقَیُّومِ وَقَدْ خَابَ مَنْ حَمَلَ ظُلْمًا» ظلم به آل محمّد(علیهم السلام) میباشد و آیه این چنین نازل شده است: «وَ قَدْ خابَ مَنْ حَمَلَ ظُلْما لآلِ محمّد» تا این که فرمود: مقصود از «وَمَن یَعْمَلْ مِنَ الصَّالِحَاتِ وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَا یَخَافُ ظُلْمًا وَلَا هَضْمًا» مؤمنی است که دارای محبّت آل محمّد(صلی الله علیه و آله) و دشمنی با دشمنان آنان باشد.(1)
«وَلَا تَعْجَلْ بِالْقُرْآنِ مِن قَبْلِ أَن یُقْضَی إِلَیْکَ وَحْیُهُ وَقُل رَّبِّ زِدْنِی عِلْمًا»(2)
مرحوم علی بن ابراهیم قمّی گوید:
رسول خدا(صلی الله علیه و آله) هنگامی که قرآن بر او نازل میشد، قبل از آن که جبرئیل آیه و معنای آن را کامل کند، آن حضرت زودتر شروع به خواندن آن مینمود، از این رو خداوند به او فرمود: «وَلَا تَعْجَلْ بِالْقُرْآنِ مِن قَبْلِ أَن یُقْضَی إِلَیْکَ وَحْیُهُ» یعنی
1) 399.. کنز جامع الفوائد و تأویل الآیات الظاهرة مُحَمَّدُ بْنُ الْعَبَّاسِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ هَمَّامٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِیلَ الْعَلَوِیِّ عَنْ عِیسَی بْنِ دَاوُدَ عَنْ أَبِی الْحَسَنِ مُوسَی(علیه السلام) قَالَ سَمِعْتُ أَبِی(علیه السلام) یَقُولُ وَ رَجُلٌ یَسْأَلُهُ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ؟عز؟ یَوْمَئِذٍ لا تَنْفَعُ الشَّفاعَةُ إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمنُ وَ رَضِیَ لَهُ قَوْلًا قَالَ لَا یَنَالُ شَفَاعَةَ مُحَمَّدٍ یَوْمَ الْقِیَامَةِ إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ بِطَاعَةِ آلِ مُحَمَّدٍ وَ رَضِیَ لَهُ قَوْلًا وَ عَمَلًا فِیهِمْ فَحَیِیَ عَلَی مَوَدَّتِهِمْ وَ مَاتَ عَلَیْهَا فَرَضِیَ اللَّهُ قَوْلَهُ وَ عَمَلَهُ فِیهِمْ ثُمَّ قَالَ وَ عَنَتِ الْوُجُوهُ لِلْحَیِّ الْقَیُّومِ وَ قَدْ خَابَ مَنْ حَمَلَ ظُلْماً لِآلِ مُحَمَّدٍ کَذَا نَزَلَتْ ثُمَّ قَالَ وَ مَنْ یَعْمَلْ مِنَ الصَّالِحاتِ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلایَخافُ ظُلْماً وَ لا هَضْماً قَالَ مُؤْمِنٌ بِمَحَبَّةِ آلِ مُحَمَّدٍ مُبْغِضٌ لِعَدُوِّهِمْ. [بحارالأنوار، ج 24، ص 257]
2) 400.. سورهی طه، آیهی 114.
قبل از آن که جبرئیل از قرائت آن فارغ شود، شتاب به خواندن قرآن مکن و بگو: «رَّبِّ زِدْنِی عِلْمًا.»(1)
ابو یحیای صنعانی گوید: امام صادق(علیه السلام) به من فرمود:
«ای یحیی برای ما در شبهای جمعه مقام و شأن بزرگی است!» گفتم: فدای شما شوم! آن مقام و شأن چیست؟ فرمود: از ناحیهی خداوند به ارواح پیامبران گذشته و اوصیای آنان اجازه داده میشود، تا با روح وصیّی که بین شماست [و امام زمان شما میباشد به عرش بروند و هفت دور طواف کنند، و نزد هر کدام از پایههای عرش دو رکعت نماز بخوانند و سپس به ابدان خود در روی زمین بازگردند، و با این عمل ارواح پیامبران و اوصیا کاملاً مسرور میشوند، و بر علم آن وصیّ [و امام زمان شما] بسیار افزوده خواهد شد.(2)
در کافی از مفضّل نقل شده که گوید: امام صادق(علیه السلام) به من فرمود:
«برای ما در هر شب جمعه سرور و شادی خواهد بود» پس من گفتم: خداوند
1) 401.. قال: کان رسول الله(صلی الله علیه و آله) إذا نزل علیه القرآن بادر بقراءته قبل تمام نزول الآیة و المعنی فأنزل الله؟عز؟ وَ لا تَعْجَلْ بِالْقُرْآنِ مِنْ قَبْلِ أَنْ یُقْضی إِلَیْکَ وَحْیُهُ أی تفرغ من قراءته وَ قُلْ رَبِّ زِدْنِی عِلْماً. [تفسیر قمّی، ج 2، ص 65]
2) 402.. حَدَّثَنِی أَحْمَدُ بْنُ إِدْرِیسَ الْقُمِّیُّ وَ مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَی عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ الْکُوفِیِّ عَنْ مُوسَی بْنِ سَعْدَانَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَیُّوبَ عَنْ أَبِی یَحْیَی الصَّنْعَانِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) قَالَ قَالَ لِی یَا أَبَا یَحْیَی إِنَّ لَنَا فِی لَیَالِی الْجُمُعَةِ لَشَأْناً مِنَ الشَّأْنِ قَالَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاکَ وَ مَا ذَاکَ الشَّأْنُ قَالَ یُؤْذَنُ لِأَرْوَاحِ الْأَنْبِیَاءِ الْمَوْتَی(علیه السلام) وَ أَرْوَاحِ الْأَوْصِیَاءِ الْمَوْتَی وَ رُوحِ الْوَصِیِّ الَّذِی بَیْنَ ظَهْرَانَیْکُمْ یُعْرَجُ بِهَا إِلَی السَّمَاءِ حَتَّی تُوَافِیَ عَرْشَ رَبِّهَا فَتَطُوفَ بِهِ أُسْبُوعاً وَ تُصَلِّیَ عِنْدَ کُلِّ قَائِمَةٍ مِنْ قَوَائِمِ الْعَرْشِ رَکْعَتَیْنِ ثُمَّ تُرَدُّ إِلَی الْأَبْدَانِ الَّتِی کَانَتْ فِیهَا فَتُصْبِحُ الْأَنْبِیَاءُ وَ الْأَوْصِیَاءُ قَدْ مُلِئُوا سُرُوراً وَ یُصْبِحُ الْوَصِیُّ الَّذِی بَیْنَ ظَهْرَانَیْکُمْ وَ قَدْ زِیدَ فِی عِلْمِهِ مِثْلُ جَمِّ الْغَفِیرِ. [اصول کافی، ج 1، ص 253]
سرور شما را فراوان نماید، آن سرور چیست؟ فرمود: چون شب جمعه میشود، روح رسول خدا(صلی الله علیه و آله) و ائمّه(علیهم السلام) نزد عرش میآیند و ما نیز با آنان هستیم، و چون ارواح ما به بدنهایمان باز میگردد بر علوم ما افزوده میشود و اگر چنین نبود علم و دانش ما تمام میشد.(1)
امام صادق(علیه السلام) فرمود:
چهار گروه از چهار چیز سیر نمیشوند: 1. زمین از باران، 2. چشم از نگاه کردن، 3. زن از مرد، 4. عالم از علم.(2)
امام باقر(علیه السلام) فرمود:
مردی نزد رسول خدا(صلی الله علیه و آله) آمد و گفت: یا رسول الله. حق علم چیست؟ فرمود: «سکوت» او گفت: سپس چیست؟ فرمود: «استماع و گوش دادن» او گفت: سپس چیست؟ فرمود: «حفظ کردن» او گفت: سپس چیست؟ فرمود: «عمل کردن به علم» او گفت: سپس چیست؟ فرمود: انتشار دادن و تعلیم نمودن به دیگران.(3)
1) 403.. مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَی عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِی زَاهِرٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْکُوفِیِّ عَنْ یُوسُفَ الْأَبْزَارِیِّ عَنِ الْمُفَضَّلِ قَالَ قَالَ لِی أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) ذَاتَ یَوْمٍ وَ کَانَ لَا یُکَنِّینِی قَبْلَ ذَلِکَ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ قَالَ قُلْتُ لَبَّیْکَ قَالَ إِنَّ لَنَا فِی کُلِّ لَیْلَةِ جُمُعَةٍ سُرُوراً قُلْتُ زَادَکَ اللَّهُ وَ مَا ذَاکَ قَالَ إِذَا کَانَ لَیْلَةُ الْجُمُعَةِ وَافَی رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) الْعَرْشَ وَ وَافَی الْأَئِمَّةُ(علیه السلام) مَعَهُ وَ وَافَیْنَا مَعَهُمْ فَلَا تُرَدُّ أَرْوَاحُنَا إِلَی أَبْدَانِنَا إِلَّا بِعِلْمٍ مُسْتَفَادٍ وَ لَوْ لَا ذَلِکَ لَأَنْفَدْنَا. [اصول کافی، ج 1، ص 254]
2) 404.. حدثنا محمّد بن الحسن بن أحمد بن الولید رضی الله عنه قال حدثنا محمّد بن الحسن الصفار عن جعفر بن محمّد بن عبید الله عن عبد الله بن میمون القداح عن أبی عبد الله(علیه السلام) قال أربعة لا یشبعن من أربعة الأرض من المطر و العین من النظر و الأنثی من الذکر و العالم من العلم. [خصال، ج 1، ص 221]
3) 405.. [الخصال] ابْنُ الْوَلِیدِ عَنِ الصَّفَّارِ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عُبَیْدِ اللَّهِ عَنِ الْقَدَّاحِ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِیهِ(علیه السلام) قَالَ جَاءَ رَجُلٌ إِلَی النَّبِیِّ(صلی الله علیه و آله) فَقَالَ یَا رَسُولَ اللَّهِ مَا حَقُّ الْعِلْمِ قَالَ الْإِنْصَاتُ لَهُ قَالَ ثُمَّ مَهْ قَالَ الِاسْتِمَاعُ لَهُ قَالَ ثُمَّ مَهْ قَالَ الْحِفْظُ لَهُ قَالَ ثُمَّ مَهْ قَالَ ثُمَّ الْعَمَلُ بِهِ قَالَ ثُمَّ مَهْ قَالَ ثُمَّ نَشْرُهُ. [بحارالأنوار، ج 2، ص 28]B
امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرمود:
دنیا کلاًّ محلّ جهل است، جز مواضع علم، و علم کلاًّ حجّت است جز مقداری که به آن عمل شود، و عمل کلاًّ ریاست جز مقداری که خالص باشد، و اخلاص مواجه با خطر است تا وقتی که بنده عاقبت خود را ببیند و مشاهده کند.(1)
«وَلَقَدْ عَهِدْنَا إِلَی آدَمَ مِن قَبْلُ فَنَسِیَ وَلَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْمًا»(2)
امام باقر(علیه السلام) فرمود:
مقصود از «عَهِدْنَا إِلَی آدَمَ…» یعنی عهدنا إلیه فی محمّد و الأئمّة من بعده» یعنی «ما از آدم دربارهی محمّد و امامان بعد از او پیمان گرفتیم،و او پیمان را ترک کرد و ما از او عزمی دربارهی مقام آنان نیافتیم» سپس فرمود: «أولوالعزم به این خاطر اولوالعزم نامیده شدند که خداوند با آنان دربارهی حضرت محمّد و اوصیای بعد از او و حضرت مهدی و سیرهی او پیمان بست و آنان به مقام محمّد و آل محمّد اعتراف نمودند.(3)
1) 406.. و بهذا الإسناد قال قال أمیر المؤمنین(علیه السلام) الدنیا کلها جهل إلّا مواضع العلم و العلم کله حجة إلّا ما عمل به و العمل کله ریاء إلّا ما کان مخلصا و الإخلاص علی خطر حتّی ینظر العبد بما یختم له. [توحید صدوق، ص 371]
2) 407.. سورهی طه، آیهی 115.
3) 408.. أَبِی رَحِمَهُ اللَّهُ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحَکَمِ عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ صَالِحٍ عَنْ جَابِرِ بْنِ یَزِیدَ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ(علیه السلام) فِی قَوْلِ اللَّهِ؟عز؟ وَ لَقَدْ عَهِدْنا إِلی آدَمَ مِنْ قَبْلُ فَنَسِیَ وَ لَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْماً قَالَ عَهِدَ إِلَیْهِ فِی مُحَمَّدٍ وَ الْأَئِمَّةِ مِنْ بَعْدِهِ فَتَرَکَ وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ عَزْمٌ فِیهِمْ أَنَّهُمْ هَکَذَا وَ إِنَّمَا سُمِّیَ أُولُو الْعَزْمِ لِأَنَّهُمْ عُهِدَ إِلَیْهِمْ فِی مُحَمَّدٍ وَ الْأَوْصِیَاءِ مِنْ بَعْدِهِ وَ الْمَهْدِیِّ وَ سِیرَتِهِ فَأَجْمَعَ عَزْمُهُمْ أَنَّ ذَلِکَ کَذَلِکَ وَ الْإِقْرَارِ بِهِ. [علل الشرایع، ج 1، ص 122]B
مؤلّف گوید:
روایت فوق را علی بن ابراهیم قمّی همانند کلینی نقل نموده، و صدوق نیز با سند خود از جابر بن یزید جعفی از امام باقر(علیه السلام) نقل نموده است.(1)
ابوحمزه گوید: امام باقر(علیه السلام) فرمود:
خداوند تبارک و تعالی با آدم(علیه السلام) پیمان بست که نزدیک آن شجره نرود و چون زمانی که در علم خدا گذشته بود که او از آن شجره بخورد، فرا رسید، آدم فراموش کرد و از آن شجره خورد چنان که خداوند میفرماید: «وَلَقَدْ عَهِدْنَا إِلَی آدَمَ مِن قَبْلُ فَنَسِیَ وَلَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْمًا.» (2)
عبدالله بن سنان گوید: امام صادق(علیه السلام) فرمود:
به خدا سوگند آیه فوق بر حضرت محمّد(صلی الله علیه و آله) این چنین نازل شد: «وَلَقَدْ عَهِدْنَا إِلَی آدَمَ مِن قَبْلُ من کلماتٍ فی محمّد و علیّ و الحسن و الحسین و الأئمّة من ذریّتهم(علیهم السلام) فَنَسِیَ وَلَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْمًا.»(3)
1) 409.. تفسیر قمّی، ج 2، ص 39؛ علل الشرایع، ج 1، ص 148، باب 1، ح 1.
2) 410.. حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ إِبْرَاهِیمَ بْنِ إِسْحَاقَ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْهَمَدَانِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ فَضَّالٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْفُضَیْلِ عَنْ أَبِی حَمْزَةَ الثُّمَالِیِّ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ الْبَاقِرِ(علیه السلام) قَالَ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی عَهِدَ إِلَی آدَمَ(علیه السلام) أَنْ لَا یَقْرَبَ الشَّجَرَةَ فَلَمَّا بَلَغَ الْوَقْتُ الَّذِی کَانَ فِی عِلْمِ اللَّهِ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی أَنْ یَأْکُلَ مِنْهَا نَسِیَ فَأَکَلَ مِنْهَا وَ هُوَ قَوْلُ اللَّهِ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی وَ لَقَدْ عَهِدْنا إِلی آدَمَ مِنْ قَبْلُ فَنَسِیَ وَ لَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْماً. [کمال الدین، ص 204، ب 22، ح 2]
3) 411.. الْحُسَیْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّی بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عُبَیْدِ اللَّهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی الْقُمِّیِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سُلَیْمَانَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) فِی قَوْلِهِ وَ لَقَدْ عَهِدْنا إِلی آدَمَ مِنْ قَبْلُ کَلِمَاتٍ فِی مُحَمَّدٍ وَ عَلِیٍ وَ فَاطِمَةَ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ وَ الْأَئِمَّةِ(علیه السلام) مِنْ ذُرِّیَّتِهِمْ فَنَسِیَ هَکَذَا وَ اللَّهِ نَزَلَتْ عَلَی مُحَمَّدٍ(صلی الله علیه و آله). [کافی، ج 1، ص 344، ح 23]B
ابوحمزه گوید: امام باقر(علیه السلام) در تفسیر آیه فوق فرمود:
خداوند از پیامبران میثاق و پیمان گرفت و فرمود: «ألست بربّکم قالوا بلی» فرمود: «این محمّد نیز رسول من است و علی امیرالمؤمنین است» و برای پیامبران نبوّت ثابت شد، و خداوند از «أولوالعزم» میثاق گرفت و فرمود: «من پروردگار شمایم، و محمّد رسول من است و علی امیرالمؤمنین است و اوصیای بعد از او ولاة امر و خزّان علم من هستند، و من به وسیله مهدیّ(علیه السلام) دین خود را یاری میکنم، و دولت خود را آشکار میسازم و از دشمنانم انتقام میگیرم و مردم طوعاً و کرهاً مرا خواهند پرستید» پس پیامبران گفتند: «خدایا ما اقرار کردیم و گواه هستیم» و لکن آدم نه انکار کرد و نه اقرار نمود، از این رو «أولوالعزم» -- دربارهی حضرت مهدی -- مخصوص به آن پنج نفر شد، و آدم را عزیمت و پیمانی حاصل نشد، چنان که خداوند میفرماید: «وَلَقَدْ عَهِدْنَا إِلَی آدَمَ مِن قَبْلُ فَنَسِیَ وَلَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْمًا.»(1)
1) 412.. حدثنی أحمد بن محمّد عن علی بن الحکم عن داود العجلی عن زرأه عن حمران عن أبی جعفر(علیه السلام) قال إن الله تبارک و تعالی حیث خلق الخلق خلق ماء عذبا و ماء مالحا أجاجا فامتزج الماءان فأخذ طینا من أدیم الأرض فعرکه عرکا شدیدا فقال لأصحاب الیمین و هم فیهم کالذر یدبون إلی الجنة بسلام و قال لأصحاب الشمال یدبون إلی النار و لا أبالی ثم قال أ لست بربکم قالوا بلی شهدنا أن تقولوا یوم القیامة إنا کنا عن هذا غافلین قال ثم أخذ المیثاق علی النّبیین فقال أ لست بربکم ثم قال و إن هذا محمّد رسول الله و إن هذا علی أمیر المؤمنین قالوا بلی فثبتت لهم النبوة و أخذ المیثاق علی أولی العزم ألا إنّی ربکم و محمّد رسولی و علی أمیر المؤمنین و أوصیاؤه من بعده ولاة أمری و خزان علمی و إن المهدی أنتصر به لدینی و أظهر به دولتی و أنتقم به من أعدائی و أعبد به طوعا و کرها قالوا أقررنا و شهدنا یا رب و لم یجحد آدم و لم یقر فثبتت العزیمة لهؤلاء الخمسة فی المهدی و لم یکن لآدم عزم علی الإقرار به و هو قوله؟عز؟ وَ لَقَدْ عَهِدْنا إِلی آدَمَ مِنْ قَبْلُ فَنَسِیَ وَ لَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْماً قال إنّما یعنی فترک. [بصائر الدرجات، ص 82، باب 7، ح 2]B
«وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ… وَعَصَی آدَمُ رَبَّهُ فَغَوَی»(1)
مؤلّف گوید:
قصّه سجدهی ملائکه بر آدم -- احتراماً و اعزازاً به خلقت او و آنچه از انوار مقدّسه محمّد و آل محمّد صلوات الله علیهم أجمعین در صلب او وجود داشت -- گذشت، و نیز ترک سجدهی ابلیس و مطرود گردیدن او از درگاه خداوند، و سوگند او برای گمراه کردن بنی آدم، و وسوسه او نسبت به آدم و حوّا در بهشت دنیایی و خوردن آنان از آن شجرهی منهیّه و توبه آدم با توسّل به محمّد و آل او(علیهم السلام) نیز گذشت از این رو در اینجا به اختصار به برخی از موضوعات گذشته اشاره میشود.
در کتاب عیون الأخبار از ابوالصلت هروی نقل شده که گوید:
هنگامی که مأمون برای مناظرهی با حضرت رضا(علیه السلام) علمای اسلام و یهود و نصارا و مجوس و صابئین و سایر فرقههای انحرافی را جمع نمود و احدی از آنان از آن مجلس خارج نشد جز آن که حضرت رضا(علیه السلام) سخن او را ابطال نمود و او اعتراف به حقانیّت سخن امام(علیه السلام) کرد، علیّ بن جهم برخاست و گفت: ای فرزند رسول خدا آیا شما اعتقاد به عصمت پیامبران دارید؟ فرمود: آری. علیّ بن جهم گفت: پس با آیه «وَعَصَی آدَمُ رَبَّهُ فَغَوَی»، چه میکنی؟!
1) 413.. سورهی طه، آیات 121-116.
امام(علیه السلام) فرمود:
خداوند عزوّجلّ آدم را روی زمین خلق نمود تا حجّت و خلیفه او در بین مردم باشد و برای بهشت دنیایی او را خلق نفرمود، و معصیت آدم در آن بهشت بود نه در روی زمین، و این بهخاطر انجام گرفتن مقدرّات الهی بود، و چون آدم به زمین هبوط نمود و حجّت و خلیفه خدا در روی زمین شد، معصوم بود، همان گونه که خداوند میفرماید: «إِنَ اللَّهَ اصْطَفی آدَمَ وَ نُوحاً وَ آلَ إِبْراهِیمَ وَ آلَ عِمْرانَ عَلَی الْعالَمِینَ.»(1)
المأمون لعلی بن موسی الرّضا(علیه السلام) أهل المقالات من أهل الإسلام و الدیانات من الیهود و النصاری و المجوس و الصابئین و سائر أهل المقالات فلم یقم أحد إلّا و قد ألزمه حجته کأنه ألقم حجرا قام إلیه علی بن محمّد بن الجهم فقال له یا ابن رسول الله أ تقول بعصمة الأنبیاء قال نعم قال فما تعمل فی قول الله؟عز؟ وَ عَصی آدَمُ رَبَّهُ فَغَوی…
فقال الرّضا(علیه السلام) ویحک یا علی اتق الله و لا تنسب إلی أنبیاء الله الفواحش و لا تتأول کتاب الله برأیک فإن الله؟عز؟ قد قال وَ ما یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ و أما قوله؟عز؟ فی آدم وَ عَصی آدَمُ رَبَّهُ فَغَوی فإن الله؟عز؟ خلق آدم حجة فی أرضه و خلیفة فی بلاده لم یخلقه للجنة و کانت المعصیة من آدم فی الجنة لا فی الأرض و عصمته تجب أن یکون فی الأرض لیتم مقادیر أمر الله فلما أهبط إلی الأرض و جعل حجة و خلیفة عصم بقوله؟عز؟ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفی آدَمَ وَ نُوحاً وَ آلَ إِبْراهِیمَ وَ آلَ عِمْرانَ عَلَی الْعالَمِینَ. [عیونأخبارالرّضا(علیه السلام)، ج 1، ص 191]
امیرالمؤمنین(علیه السلام) نیزدر پاسخ یکی از گمراهانی که میگفت:
خداوند آشکارا لغزشهای پیامبران خود را بیان نموده و میفرماید: «وَعَصَی
1) 414.. حدثنا أحمد بن زیاد بن جعفر الهمدانی رضی الله عنه والحسین بن إبراهیم بن أحمد بن هشام المکتب و علی بن عبد الله الوراق رضی الله عنهم قالوا حدثنا علی بن إبراهیم بن هاشم قال حدثنا القاسم بن محمّد البرمکی قال حدثنا أبو الصلت الهروی قال لما جمع
آدَمُ رَبَّهُ فَغَوَی»، فرمود: آنچه خداوند از لغزشهای پیامبران در کتاب خود بیان نموده از ادّل دلائل بر حکمت باهره و قدرت قاهره و عزّت ظاهرهی اوست، چرا که او میدانسته که براهین و معجزات پیامبران(علیه السلام) آنان را در مقابل امتّها بزرگ مینماید و آنان گرفتار غلوّ و انحراف میشوند و بسا پیامبران را خدای خود میپندارند، چنان که نصارا عیسی(علیه السلام) را خدای خود دانستند، بنابراین ذکر تخلّفات پیامبران برای این است که مردم بدانند آنان به مرتبه اُلوهیّت نرسیدهاند و الوهیّت مخصوص به خداوند است.(1)
«وَمَنْ أَعْرَضَ عَن ذِکْرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَةً ضَنکًا وَنَحْشُرُهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ أَعْمَی…»(2)
معاویة بن عمّار گوید: امام صادق(علیه السلام) فرمود:
به خدا سوگند «مَعِیشَةً ضَنکًا» مربوط به نصّاب و دشمنان اهلبیت(علیهم السلام) است. گفتم: فدای شما شوم، شما میبینید که آنان تا آخر عمر در زندگی شاد و وسعت به سر میبرند؟!فرمود: به خدا سوگند این در زمان رجعت خواهد بود که آنان از بیچارگی ناچار به خوردن نجاست خود میشوند؟!(3)
1) 415.. و أما هفوات الأنبیاء(علیه السلام) و ما بینه الله فی کتابه و وقوع الکنایة من أسماء من اجترم أعظم مما اجترمته الأنبیاء ممن شهد الکتاب بظلمهم فإن ذلک من أدل الدلائل علی حکمة الله؟عز؟ الباهرة و قدرته القاهرة و عزته الظاهرة لأنه علم أن براهین الأنبیاء تکبر فی صدور أممهم و أن منهم من یتخذ بعضهم إلها کالذی کان من النصاری فی ابن مریم فذکرها دلالة علی تخلفهم عن الکمال الذی تفرد به؟عز؟. [احتجاج، ج 1، ص 370]
2) 416.. سورهی طه، آیهی 124.
3) 417.. فی تفسیر علی بن إبراهیم أخبرنا أحمد بن إدریس قال: حدثنا أحمد بن محمّد عن عمر بن عبد العزیز عن إبراهیم بن المستنیر عن معاویة بن عمّار قال: قلت لأبی عبد الله(علیه السلام): قول الله: فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَةً ضَنْکاً قال: هی و الله للنصاب، قال: قلت: جعلت فداک قد تراهم دهر هم الأطول فی کفایة حتّی ماتوا؟ قال: ذاک و الله فی الرجعة یأکلون العذرة. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 405]
ابوبصیر گوید: امام صادق(علیه السلام) فرمود:
مقصود از «عَن ذِکْرِی» ولایت امیرالمؤمنین(علیه السلام) است گفتم: معنای «وَنَحْشُرُهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ أَعْمَی» چیست؟ فرمود: کوری چشم در آخرت و کوری قلب در دنیا، نسبت به ولایت امیرالمؤمنین(علیه السلام)است.
سپس فرمود:
منکر ولایت امیرالمؤمنین(علیه السلام) روز قیامت متحیّر است و میگوید: «خدایا! برای چه مرا کور محشور نمودی در حالی که من در دنیا چشم داشتم؟» و خداوند به او میگوید: «آیات ما یعنی ائمّه(علیهم السلام) نزد تو آمدند، و تو آنان را نادیده گرفتی و فراموششان کردی، امروز نیز تو فراموش میشوی، یعنی تو آنان را ترک کردی در دنیا و به سخن آنان گوش نکردی و از آنان اطاعت ننمودی، امروز نیز خداوند تو را در آتش رها میکند و به سخن تو گوش نمیدهد!(1)
ابوبصیر گوید: از امام صادق(علیه السلام) شنیدم که فرمود:
… هر کس از دنیا برود و دارای صحّت بدن و مال بوده باشد و به حج نرفته باشد از کسانی خواهد بود که خداوند دربارهی آنان میفرماید: «وَنَحْشُرُهُ یَوْمَ
1) 418 .. مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَی عَنْ سَلَمَةَ بْنِ الْخَطَّابِ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ عَنْ عَلِیِّ بْنِ أَبِی حَمْزَةَ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) فِی قَوْلِ اللَّهِ جل جلاله وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِکْرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَةً ضَنْکاً قَالَ یَعْنِی بِهِ وَلَایَةَ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ(علیه السلام) قُلْتُ وَ نَحْشُرُهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ أَعْمی قَالَ یَعْنِی أَعْمَی الْبَصَرِ فِی الْآخِرَةِ أَعْمَی الْقَلْبِ فِی الدُّنْیَا عَنْ وَلَایَةِ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ(علیه السلام) قَالَ وَ هُوَ مُتَحَیِّرٌ فِی الْقِیَامَةِ یَقُولُ لِمَ حَشَرْتَنِی أَعْمی وَ قَدْ کُنْتُ بَصِیراً قالَ کَذلِکَ أَتَتْکَ آیاتُنا فَنَسِیتَها قَالَ الْآیَاتُ الْأَئِمَّةُ(علیه السلام) فَنَسِیتَها وَ کَذلِکَ الْیَوْمَ تُنْسی یَعْنِی تَرَکْتَهَا وَ کَذَلِکَ الْیَوْمَ تُتْرَکُ فِی النَّارِ کَمَا تَرَکْتَ الْأَئِمَّةَ(علیه السلام) فَلَمْ تُطِعْ أَمْرَهُمْ وَ لَمْ تَسْمَعْ قَوْلَهُمْ. [الکافی، ج 1، ص 435]
الْقِیَامَةِ أَعْمَی» گفتم: سبحان الله او اعمی و نابینا خواهد بود؟! فرمود: خداوند او را از مسیر بهشت کور کرده است.(1)
«وَکَذَلِکَ نَجْزِی مَنْ أَسْرَفَ وَلَمْ یُؤْمِن بِآیَاتِ رَبِّهِ وَلَعَذَابُ الْآخِرَةِ أَشَدُّ وَأَبْقَی»(2)
ابوبصیر گوید: به امام صادق(علیه السلام) [به دنبال حدیث پیشین] گفتم: مقصود از این آیه چیست؟ فرمود:
یعنی کسی که غیر امیرالمؤمنین(علیه السلام) را در ولایت آن حضرت شریک بداند، و به آیات پروردگار خود یعنی امامان بعد از امیرالمؤمنین(علیه السلام) ایمان نیاورده باشد، و از روی عناد از آنان پیروی نکند و ولایت آنان را نپذیرد، عذاب آخرت برای او سختتر [از دیگران] و دائم خواهد بود….(3)
أَفَلَمْ یَهْدِ لَهُمْ کَمْ أَهْلَکْنَا قَبْلَهُم مِّنَ الْقُرُونِ یَمْشُونَ فِی مَسَاکِنِهِمْ إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیَاتٍ لِّأُوْلِی النُّهَی
128 وَلَوْلَا کَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِن رَّبِّکَ لَکَانَ لِزَامًا وَأَجَلٌ مُسَمًّی 129 فَاصْبِرْ عَلَی مَا یَقُولُونَ وَسَبِّحْ بِحَمْدِ
1) 419.. حُمَیْدُ بْنُ زِیَادٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَمَاعَةَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْحَسَنِ الْمِیثَمِیِّ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) یَقُولُ مَنْ مَاتَ وَ هُوَ صَحِیحٌ مُوسِرٌ لَمْ یَحُجَّ فَهُوَ مِمَّنْ قَالَ اللَّهُ جل جلاله -- وَ نَحْشُرُهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ أَعْمی قَالَ قُلْتُ سُبْحَانَ اللَّهِ أَعْمَی قَالَ نَعَمْ إِنَّ اللَّهَ جل جلاله أَعْمَاهُ عَنْ طَرِیقِ الْحَقِ. [کافی، ج 1، ص 435]
2) 420.. سورهی طه، آیهی 127.
3) 421.. قُلْتُ وَ کَذلِکَ نَجْزِی مَنْ أَسْرَفَ وَ لَمْ یُؤْمِنْ بِآیاتِ رَبِّهِ وَ لَعَذابُ الْآخِرَةِ أَشَدُّ وَ أَبْقی قَالَ یَعْنِی مَنْ أَشْرَکَ بِوَلَایَةِ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ(علیه السلام) غَیْرَهُ وَ لَمْ یُؤْمِنْ بِآیَاتِ رَبِّهِ وَ تَرَکَ الْأَئِمَّةَ مُعَانَدَةً فَلَمْ یَتَّبِعْ آثَارَهُمْ وَ لَمْ یَتَوَلَّهُم. [کافی، ج 1، ص 436]
رَبِّکَ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ وَقَبْلَ غُرُوبِهَا وَمِنْ آنَاء اللَّیْلِ فَسَبِّحْ وَأَطْرَافَ النَّهَارِ لَعَلَّکَ تَرْضَی 130 وَلَا تَمُدَّنَّ عَیْنَیْکَ إِلَی مَا مَتَّعْنَا بِهِ أَزْوَاجًا مِّنْهُمْ زَهْرَةَ الْحَیَاةِ الدُّنیَا لِنَفْتِنَهُمْ فِیهِ وَرِزْقُ رَبِّکَ خَیْرٌ وَأَبْقَی 131 وَأْمُرْ أَهْلَکَ بِالصَّلَاةِ وَاصْطَبِرْ عَلَیْهَا لَا نَسْأَلُکَ رِزْقًا نَّحْنُ نَرْزُقُکَ وَالْعَاقِبَةُ لِلتَّقْوَی 132 وَقَالُوا لَوْلَا یَأْتِینَا بِآیَةٍ مِّن رَّبِّهِ أَوَلَمْ تَأْتِهِم بَیِّنَةُ مَا فِی الصُّحُفِ الْأُولَی 133 وَلَوْ أَنَّا أَهْلَکْنَاهُم بِعَذَابٍ مِّن قَبْلِهِ لَقَالُوا رَبَّنَا لَوْلَا أَرْسَلْتَ إِلَیْنَا رَسُولًا فَنَتَّبِعَ آیَاتِکَ مِن قَبْلِ أَن نَّذِلَّ وَنَخْزَی 134 قُلْ کُلٌّ مُّتَرَبِّصٌ
فَتَرَبَّصُوا فَسَتَعْلَمُونَ مَنْ أَصْحَابُ الصِّرَاطِ السَّوِیِّ وَمَنِ اهْتَدَی 135»
¬Kj
«أُوْلِی النُّهَی» یعنی اصحاب العقول، «لَکَانَ لِزَامًا» یعنی یلزمهم العذاب، و «وَأَجَلٌ مُسَمًّی» یعنی اگر اجل و مدّتی برای آنان تعیین نشده بود، عذاب آنان را میگرفت، و «وَأَجَلٌ مُسَمًّی» عطف بر کلمة است یعنی اگر وعدهی تأخیر عذاب و تعیین مدّت نشده بود، عذاب فوراً آنان را میگرفت، و «آنَاء اللَّیْلِ» یعنی ساعات اللیل، و «زَهْرَةَ الْحَیَاةِ الدُّنیَا» یعنی زیبایی دنیا، و هر چیز نورانی را، زاهر گویند، و در اوصاف رسول خدا(صلی الله علیه و آله) آمده که آن حضرت «أزهر اللون» یعنی نیّر اللون بودهاند.
آیا برای هدایت آنان کافی نیست که بسیاری از نسلهای پیشین را (که طغیان و فساد کردند) هلاک نمودیم، و اینها در مسکنهای (ویران شده) آنان راه میروند! مسلّماً در این امر، نشانههای روشنی برای خردمندان است. (128) و اگر سنّت و تقدیر پروردگارت و ملاحظه زمان مقرّر نبود، عذاب الهی بزودی دامان آنان را میگرفت! (129) پس در برابر آنچه میگویند، صبر کن! و پیش از طلوع آفتاب، و قبل از غروب آن تسبیح و حمد
پروردگارت را بجا آور و همچنین (برخی) از ساعات شب و اطراف روز (پروردگارت را)تسبیح گوی باشد که (از الطاف الهی) خشنود شوی! (130) و هرگز چشمان خود را به نعمتهای مادّی، که به گروههایی از آنان دادهایم، میفکن! اینها شکوفههای زندگی دنیاست تا آنان را در آن بیازماییم و روزی پروردگارت بهتر و پایدارتر است! (131) خانواده خود را به نماز فرمان ده و بر انجام آن شکیبا باش! از تو روزی نمیخواهیم (بلکه) ما به تو روزی میدهیم و عاقبت نیک برای تقواست! (132) گفتند: «چرا (پیامبر) معجزه و نشانهای از سوی پروردگارش برای ما نمیآورد؟! (بگو:) آیا خبرهای روشنی که در کتابهای (آسمانی) نخستین بوده، برای آنها نیامد؟! (133) اگر ما آنان را پیش از آن (که قرآن نازل شود) با عذابی هلاک میکردیم، (در قیامت) میگفتند: «پروردگارا! چرا پیامبری برای ما نفرستادی تا از آیات تو پیروی کنیم، پیش از آنکه ذلیل و رسوا شویم!» (134) بگو: «همه (ما و شما) در انتظاریم! (ما در انتظار وعده پیروزی، و شما در انتظار شکست ما!) حال که چنین است، انتظار بکشید! امّا بزودی میدانید چه کسی از اصحاب صراط مستقیم، و چه کسی هدایت یافته است! (135)
«إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیَاتٍ لِّأُوْلِی النُّهَی وَلَوْلَا کَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِن رَّبِّکَ لَکَانَ لِزَامًا وَأَجَلٌ مُسَمًّی * فَاصْبِرْ عَلَی مَا یَقُولُونَ وَسَبِّحْ…»(1)
امام کاظم(علیه السلام) میفرماید:
مقصود از «لِّأُوْلِی النُّهَی» امامان از آل محمّد(علیه السلام) هستند و هر کجا در قرآن «أُوْلِی النُّهَی» باشد، مقصود، آنان هستند.(2)
1) 422.. سورهی طه، آیات 129 و 130.
2) 423.. محمّد بن العبّاس؟ره؟، قال: حدثنا محمّد بن همام، عن محمّد بن إسماعیل العلوی، عن عیسی بن داود النجار، عن أبی الحسن موسی بن جعفر(علیهما السلام): «قال الله؟عز؟: أَ فَلَمْ یَهْدِ لَهُمْ کَمْ أَهْلَکْنا قَبْلَهُمْ مِنَ الْقُرُونِ یَمْشُونَ فِی مَساکِنِهِمْ إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ لِأُولِی النُّهی و هم الأئمّة من آل محمّد(علیهم السلام)، و ما کان فی القرآن مثله. [تفسیر برهان، ج 3، ص 48، ح 1]B
امام صادق(علیه السلام) فرمود:
مقصود از «إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیَاتٍ لِّأُوْلِی النُّهَی» ما هستیم.(1)
مرحوم علی بن ابراهیم قمّی گوید:
مقصود از «وَلَوْلَا کَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِن رَّبِّکَ» کلمهی تأخیر عذاب است و اگر چنین نبود عذاب بر آنان [یعنی کفّار و یا مشرکین در بدر] نازل میشد، و مقصود از «لَکَانَ لِزَامًا» هلاکت و عذاب است.(2)
«فَاصْبِرْ عَلَی مَا یَقُولُونَ وَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ وَقَبْلَ غُرُوبِهَا وَمِنْ آنَاء اللَّیْلِ فَسَبِّحْ وَأَطْرَافَ النَّهَارِ»(3)
اسماعیل بن فضل گوید: امام صادق(علیه السلام) فرمود:
بر هر مسلمانی واجب است، قبل از طلوع خورشید و قبل از غروب آن، ده مرتبه بگوید: «لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لا شَرِیکَ لَهُ لَهُ الْمُلْکُ وَ لَهُ الْحُکم، یُحْیِی وَ یُمِیتُ وَ هُوَ حَیٌّ لَا یَمُوتُ بِیَدِهِ الْخَیْرُ وَ هُوَ عَلی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ»؛ راوی گوید: من بعد از «وَ لَهُ الْحُکم وَ لَهُ الْحَمْدُ یُحْیِی وَ یُمِیتُ»، «وَ یُمِیتُ وَ یُحْیِی» را اضافه نمودم و امام(علیه السلام) فرمود: همان گونه که من گفتم بخوان.(4)
1) 424.. و قوله إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ لِأُولِی النُّهی قال نحن أولو النه. [تفسیر قمّی، ج 2، ص 67]
2) 425.. و قوله وَ لَوْ لا کَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّکَ لَکانَ لِزاماً قال ما کان ینزل بهم العذاب و لکن قد أخرهم الله إلی أجل مسمی… و قوله لَکانَ لِزاماً قال اللزام الهلاک. [تفسیر قمّی، ج 2، ص 67]
3) 426.. سورهی طه، آیهی 130.
4) 427 .. حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ الْحَسَنِ الْقَطَّانُ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ یَحْیَی بْنِ زَکَرِیَّا الْقَطَّانُ عَنْ بَکْرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ حَبِیبٍ قَالَ حَدَّثَنَا تَمِیمُ بْنُ بُهْلُولٍ عَنْ أَبِیهِ قَالَ حَدَّثَنَا إِسْمَاعِیلُ بْنُ الْفَضْلِ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) عَنْ قَوْلِ اللَّهِ جل جلاله وَ سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ وَ قَبْلَ غُرُوبِها فَقَالَ فَرِیضَةٌ عَلَی کُلِّ مُسْلِمٍ أَنْ یَقُولَ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ عَشْرَ مَرَّاتٍ وَ قَبْلَ غُرُوبِهَا عَشْرَ مَرَّاتٍ لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لا شَرِیکَ لَهُ لَهُ الْمُلْکُ وَ لَهُ الْحَمْدُ یُحْیِی وَ یُمِیتُ وَ هُوَ حَیٌّ لَا یَمُوتُ بِیَدِهِ الْخَیْرُ وَ هُوَ عَلی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ قَالَ فَقُلْتُ لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لا شَرِیکَ لَهُ لَهُ الْمُلْکُ وَ لَهُ الْحَمْدُ یُحْیِی وَ یُمِیتُ وَ یُمِیتُ وَ یُحْیِی فَقَالَ یَا هَذَا لَا شَکَّ فِی أَنَّ اللَّهَ یُحْیِی وَ یُمِیتُ وَ یُمِیتُ وَ یُحْیِی وَ لَکِنْ قُلْ کَمَا أَقُولُ. [الخصال، ج 2، ص 452]B
رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در پاسخ بعضی از یهود فرمود:
نماز صبح، بهخاطر این است که خورشید بر دو شاخ شیطان طلوع میکند، از این رو خداوند مرا امر نموده که قبل از سجده کردن کافر در مقابل خورشید، امّت من نماز بخوانند و در مقابل خداوند سجده کنند. [از این رو قبل از غروب نیز که خورشید پرستان در مقابل خورشید سجده میکنند، نماز عصر خوانده میشود.](1)
زراره گوید: به امام باقر(علیه السلام) گفتم: مقصود از «آناءَ اللَّیْلِ ساجِداً وَ قائِماً یَحْذَرُ الْآخِرَةَ وَ یَرْجُوا رَحْمَةَ رَبِّهِ» چیست؟ فرمود:
مقصود نماز شب است. گفتم: «وَ أَطْرافَ النَّهارِ لَعَلَّکَ تَرْضی» به چه معناست؟
فرمود: نافلههای روزانه است. گفتم: «وَ إِدْبارَ النُّجُومِ» فرمود: دو رکعت نافله صبح است.گفتم: «وَ أَدْبارَ السُّجُودِ»؟ فرمود: دو رکعت نافله مغرب است.(2)
1) 428.. وَ أَمَّا صَلَاةُ الْفَجْرِ فَإِنَّ الشَّمْسَ إِذَا طَلَعَتْ تَطْلُعُ عَلَی قَرْنَیْ شَیْطَانٍ فَأَمَرَنِیَ اللَّهُ جل جلاله أَنْ أُصَلِّیَ صَلَاةَ الْغَدَاةِ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ وَ قَبْلَ أَنْ یَسْجُدَ لَهَا الْکَافِرُ فَتَسْجُدُ أُمَّتِی لِلَّهِ جل جلاله وَ سُرْعَتُهَا أَحَبُّ إِلَی اللَّهِ جل جلاله وَ هِیَ الصَّلَاةُ الَّتِی تَشْهَدُهَا مَلَائِکَةُ اللَّیْلِ وَ مَلَائِکَةُ النَّهَارِ قَالَ صَدَقْتَ یَا مُحَمَّد. [علل الشرایع، ج 2، ص 338]
2) 429.. عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِیسَی عَنْ حَرِیزٍ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ(علیه السلام) قَالَ قُلْتُ لَهُ آناءَ اللَّیْلِ ساجِداً وَ قائِماً یَحْذَرُ الْآخِرَةَ وَ یَرْجُوا رَحْمَةَ رَبِّهِ قَالَ یَعْنِی صَلَاةَ اللَّیْلِ قَالَ قُلْتُ لَهُ وَ أَطْرافَ النَّهارِ لَعَلَّکَ تَرْضی قَالَ یَعْنِی تَطَوَّعْ بِالنَّهَارِ قَالَ قُلْتُ لَهُ وَ إِدْبارَ النُّجُومِ قَالَ رَکْعَتَانِ قَبْلَ الصُّبْحِ قُلْتُ وَ أَدْبارَ السُّجُودِ قَالَ رَکْعَتَانِ بَعْدَ الْمَغْرِبِ. [کافی، ج 3، ص 444]B
«وَلَا تَمُدَّنَّ عَیْنَیْکَ إِلَی مَا مَتَّعْنَا بِهِ أَزْوَاجًا مِّنْهُمْ زَهْرَةَ الْحَیَاةِ الدُّنیَا لِنَفْتِنَهُمْ فِیهِ…»(1)
امام صادق(علیه السلام) به عمروبن سعدبن هلال فرمود:
هرگز به کسانی که [از نظر مادّی] فوق تو هستند نگاه نکن و همین برای تو بس که خداوند به رسول خود(صلی الله علیه و آله) میفرماید: «فَلا تُعْجِبْکَ أَمْوالُهُمْ وَ لا أَوْلادُهُمْ» و نیز میفرماید: «وَلَا تَمُدَّنَّ عَیْنَیْکَ إِلَی مَا مَتَّعْنَا بِهِ أَزْوَاجًا مِّنْهُمْ زَهْرَةَ الْحَیَاةِ الدُّنیَا….»(2)
امام صادق(علیه السلام) میفرماید:
هنگامی که آیه فوق نازل شد، رسول خدا(صلی الله علیه و آله) مستقیم نشست و فرمود: کسی که تسلیم امر الهی و تقدیر او نباشد، باید از حسرت خود را هلاک کند، و کسی که چشم خود را به سوی متاع دنیایی که در دست مردم است بدوزد، اندوه او طولانی و غیظ او شفا پیدا نخواهد کرد، و کسی که معرفت به
1) 430.. سورهی طه، آیهی 131.
2) 431.. عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحَکَمِ عَنْ أَبِی الْمَغْرَاءِ عَنْ زَیْدٍ الشَّحَّامِ عَنْ عَمْرِو بْنِ سَعِیدِ بْنِ هِلَالٍ قَالَ قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) إِنِّی لَا أَکَادُ أَلْقَاکَ إِلَّا فِی السِّنِینَ فَأَوْصِنِی بِشَیْءٍ آخُذُ بِهِ قَالَ أُوصِیکَ بِتَقْوَی اللَّهِ وَ صِدْقِ الْحَدِیثِ وَ الْوَرَعِ وَ الِاجْتِهَادِ وَ اعْلَمْ أَنَّهُ لَا یَنْفَعُ اجْتِهَادٌ لَا وَرَعَ مَعَهُ وَ إِیَّاکَ أَنْ تُطْمِحَ نَفْسَکَ إِلَی مَنْ فَوْقَکَ وَ کَفَی بِمَا قَالَ اللَّهُ جل جلاله لِرَسُولِهِ(صلی الله علیه و آله) -- فَلا تُعْجِبْکَ أَمْوالُهُمْ وَ لا أَوْلادُهُمْ وَ قَالَ اللَّهُ جل جلاله لِرَسُولِهِ -- وَ لا تَمُدَّنَّ عَیْنَیْکَ إِلی ما مَتَّعْنا بِهِ أَزْواجاً مِنْهُمْ زَهْرَةَ الْحَیاةِ الدُّنْیا فَإِنْ خِفْتَ شَیْئاً مِنْ ذَلِکَ فَاذْکُرْ عَیْشَ رَسُولِ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) فَإِنَّمَا کَانَ قُوتُهُ الشَّعِیرَ وَ حَلْوَاهُ التَّمْرَ وَ وَقُودُهُ السَّعَفَ إِذَا وَجَدَهُ وَ إِذَا أُصِبْتَ بِمُصِیبَةٍ فَاذْکُرْ مُصَابَکَ بِرَسُولِ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) فَإِنَّ الْخَلْقَ لَمْ یُصَابُوا بِمِثْلِهِ(علیه السلام) قَطُّ. [روضه کافی، ج 8، ص 168.
نعمتهای مادّی خدا نداشته باشد، عمر او کوتاه و عذاب او نزدیک خواهد بود!(1)
[تفسیر قمّی، ج 2، ص 66]
«وَ أْمُرْ أَهْلَکَ بِالصَّلَاةِ وَ اصْطَبِرْ عَلَیْهَا لَا نَسْأَلُکَ رِزْقًا نَّحْنُ نَرْزُقُکَ وَ الْعَاقِبَةُ لِلتَّقْوَی»(2)
امام سجّاد(علیه السلام) فرمود:
آیه فوق دربارهی علی و فاطمه و حسن و حسین(علیهم السلام) نازل شد، و رسول خدا(صلی الله علیه و آله) [مدّتها] قبل از اذان صبح در سحرها به درب خانه فاطمه(علیها السلام) میآمد و میفرمود: «السَّلَامُ عَلَیْکُمْ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ. وَ بَرَکَاتُهُ الصَّلَاةَ یَرْحَمُکُمُ اللَّه: إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً.»(3)
ودرروایت علی بن ابراهیم آمده که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) پس نزول آیه فوق هر روز به درب خانهی علی(علیه السلام) میآمد و میفرمود:
«السَّلَامُ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ. وَ بَرَکَاتُهُ» و علی و فاطمه و حسن و حسین(علیهم السلام) میفرمودند: «وَ عَلَیْکَ السَّلَامُ یَا رَسُولَ اللَّهِ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَکَاتُهُ» سپس رسول
1) 432.. قال أبو عبد الله(علیه السلام) لما نزلت هذه الآیة استوی رسول الله(صلی الله علیه و آله) جالسا ثم قال من لم یتعز بعزاء الله تقطعت نفسه علی الدنیا حسرات و من أتبع بصره ما فی أیدی الناس طال همه و لم یشف غیظه و من لم یعرف أن لله علیه نعمة إلّا فی مطعم أو فی مشرب قصر أجله و دنا عذاب.
2) 433.. سورهی طه، آیهی 132.
3) 434.. کنز جامع الفوائد و تأویل الآیات الظاهرة مُحَمَّدُ بْنُ الْعَبَّاسِ عَنْ عَبْدِ الْعَزِیزِ بْنِ یَحْیَی عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ سَلَّامٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عِیسَی بْنِ مَصْقَلَةَ الْقُمِّیِ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ عَنْ أَبِیهِ(علیه السلام) فِی قَوْلِ اللَّهِ؟عز؟ وَ أْمُرْ أَهْلَکَ بِالصَّلاةِ وَ اصْطَبِرْ عَلَیْها قَالَ نَزَلَتْ فِی عَلِیٍّ وَ فَاطِمَةَ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ(علیه السلام) کَانَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) یَأْتِی بَابَ فَاطِمَةَ کُلَّ سُحْرَةٍ فَیَقُولُ السَّلَامُ عَلَیْکُمْ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَکَاتُهُ الصَّلَاةَ یَرْحَمُکُمُ اللَّهُ إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَ کُمْ تَطْهِیراً. [بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمّة الأطهار، ج 25، ص 219؛ ینابیع المودّة، ج 2، ص 59]
خدا(صلی الله علیه و آله) دستهای مبارک به دو طرف درب خانهی آنان میگذارد و میفرمود: «الصَّلَاةَ الصَّلَاةَ یَرْحَمُکُمُ اللَّهُ إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً». و تا آخر عمر در مدینه این عمل ادامه داشت، و ابوالحمراء، خادم آن حضرت گوید: من شاهد آن بودم.(1)
امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرمود:
«لَا یَشْغَلْکَ رِزْقٌ مَضْمُونٌ عَنْ عَمَلٍ مَفْرُوضٍ» یعنی نباید رزقی که از ناحیه خداوند ضمانت شده است، شما را از عمل واجب باز دارد.(2)
در آیه فوق خداوند اوّل امر به نماز نموده و به پیامبر خود(صلی الله علیه و آله) میفرماید:
خانواده خود را به نماز امر کن و بر آن پایدار و صابر باش، و بهخاطر معاش و روزی، از نماز غافل مشو، چرا که ما نسبت به معاش و روزی، تو را مؤاخذه نمیکنیم بلکه ما روزی دهنده شما هستیم و عاقبت نیک برای اهل تقوا میباشد.
مؤلّف گوید:
آیه فوق از باب «ایّاک عنّی و اسمعی یا جاره» میباشد، چرا که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) هرگز در امر نماز سستی و کوتاهی نمیکرد و بهخاطر رزق و روزی نماز را از یاد نمی برد، بنابراین بر همه مسلمانان واجب و لازم است که خانواده و فرزندان
1) 435.. فلما أنزل الله هذه الآیة کان رسول الله(صلی الله علیه و آله) یجیء کل یوم عند صلاة الفجر حتّی یأتی باب علی و فاطمة و الحسن و الحسین(علیه السلام) فیقول: «السّلام علیکم و رحمة الله و برکاته» فیقول علی و فاطمة و الحسن و الحسین و علیک السّلام یا رسول الله و رحمة الله و برکاته ثم یأخذ بعضادتی الباب و یقول الصلاة الصلاة یرحمکم الله «إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً» فلم یزل یفعل ذلک کل یوم إذا شهد المدینة حتّی فارق الدنیا و قال أبو الحمراء خادم النّبی(صلی الله علیه و آله) أنا أشهد به یفعل ذلک. [تفسیر قمّی، ج 2، ص 67]
2) 436.. وَ قَالَ(علیه السلام) لَا یَشْغَلْکَ رِزْقٌ مَضْمُونٌ عَنْ عَمَلٍ مَفْرُوضٍ. [تحف العقول، ص 489]
خود را امر به نماز بکنند و در این راه صابر و کوشا باشند، وگرنه نماز بین خانواده مورد بی اعتنایی و تضییع قرار میگیرد و این خطرناکترین مشکل خانوادهها خواهد بود، چرا که خداوند میفرماید: «فَوَیْلٌ لِّلْمُصَلِّینَ * الَّذِینَ هُمْ عَن صَلَاتِهِمْ سَاهُونَ * الَّذِینَ هُمْ یُرَاؤُونَ * وَیَمْنَعُونَ الْمَاعُونَ».و ظاهر این آیه اعلان خطر و عذاب است برای ضایع کردن نماز،و به دنبال آن ریاکاری و جلوگیری از ماعون و اعمال خیر و احسان به مردم خواهد بود!! «أعاذنا الله من ذلک کله و لا حول و لا قوّة إلّا بالله.»
امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرمود:
خداوند تبارک و تعالی به موسی(علیه السلام) فرمود: ای موسی! وصیّت مرا در چهار چیز حفظ کن… تا وقتی که نبینی کنوز و گنجهای من تمام شده، برای روزی خود غمگین مباش.(1)
رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود:
نخستین چیزی که امّت مرا به آتش میفرستد، شهوت فرج و شهوت شکم است و بیشتر چیزی که سبب بهشت میشود، تقوا و حسن خلق است.(2)
1) 437 ..وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ قَالَ قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ(علیه السلام) قَالَ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی لِمُوسَی(علیه السلام) یَا مُوسَی احْفَظْ وَصِیَّتِی لَکَ بِأَرْبَعَةِ أَشْیَاءَ أَوَّلُهُنَّ مَا دُمْتَ لَا تَرَی ذُنُوبَکَ تُغْفَرُ فَلَا تَشْغَلْ بِعُیُوبِ غَیْرِکَ وَ الثَّانِیَةُ مَا دُمْتَ لَا تَرَی کُنُوزِی قَدْ نَفِدَتْ فَلَا تَغْتَمَّ بِسَبَبِ رِزْقِکَ وَ الثَّالِثَةُ مَا دُمْتَ لَا تَرَی زَوَالَ مُلْکِی فَلَا تَرْجُ أَحَداً غَیْرِی وَ الرَّابِعَةُ مَا دُمْتَ لَا تَرَی الشَّیْطَانَ مَیِّتاً فَلَا تَأْمَنْ مَکْرَهُ. [توحید صدوق، ص 372]
2) 438.. أَخْبَرَنِی الْخَلِیلُ بْنُ أَحْمَدَ قَالَ أَخْبَرَنَا ابْنُ مُعَاذٍ قَالَ حَدَّثَنَا الْحُسَیْنُ الْمَرْوَزِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عُبَیْدٍ قَالَ حَدَّثَنَا دَاوُدُ الْأَوْدِیُّ عَنْ أَبِیهِ عَنْ أَبِی هُرَیْرَةَ عَنِ النَّبِیِّ(صلی الله علیه و آله) قَالَ إِنَّ أَوَّلَ مَا یُدْخَلُ بِهِ النَّارُ مِنْ أُمَّتِیَ الْأَجْوَفَانِ قَالُوا یَا رَسُولَ اللَّهِ وَ مَا الْأَجْوَفَانِ قَالَ الْفَرْجُ وَ الْفَمُ وَ أَکْثَرُ مَا یُدْخَلُ بِهِ الْجَنَّةُ تَقْوَی اللَّهِ وَ حُسْنُ الْخُلُقِ. [خصال، ص 78]
و در روایتی نقل شده که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به ابی ذّر فرمود:
«و لو أنّ ابن آدم فرّ من رزقه کما یفرّ من الموت لیدرکه».یعنی اگر فرزند آدم از رزق خود فرار کند، همان گونه که از مرگ خود فرار میکند، رزق او به او خواهد رسید.(1)
«قُلْ کُلٌّ مُّتَرَبِّصٌ فَتَرَبَّصُوا فَسَتَعْلَمُونَ مَنْ أَصْحَابُ الصِّرَاطِ السَّوِیِّ وَمَنِ اهْتَدَی»(2)
امام کاظم(علیه السلام) میفرماید: پدرم فرمود:
مقصود از «الصِّرَاطِ السَّوِیِّ» حضرت قائم [آل محمّد] -- صلوات الله علیه -- است، و مقصود از «وَمَنِ اهْتَدَی» نیزآن حضرت است، و کسی هدایت مییابد که با اطاعت از او هدایت شود، و این آیه مانند آیه «وَ إِنِّی لَغَفَّارٌ لِمَنْ تابَ. وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً ثُمَّ اهْتَدی» میباشد، و مقصود: اهتدای به ولایت ماست.(3)
رَزین بن حبیش گوید: از امیرالمؤمنین -- صلوات الله علیه -- شنیدم که میفرمود:
هنگامی که میّت را داخل قبر مینمایند دو ملک به نامهای: منکر و نکیر نزد او میآیند، و نخست از پروردگار او و سپس از پیامبر و از امام او سؤال میکنند، و اگر پاسخ صحیح بدهد نجات پیدا میکند، و اگر متحیّر شود
1) 439.. یَا أَبَا ذَرٍّ لَوْ أَنَّ ابْنَ آدَمَ فَرَّ مِنْ رِزْقِهِ کَمَا یَفِرُّ مِنَ الْمَوْتِ لَأَدْرَکَهُ کَمَا یُدْرِکُهُ الْمَوْتُ. [مکارم الأخلاق، ص 469]
2) 440.. سورهی طه، آیهی 135.
3) 441.. و عنه، قال: حدثنا محمّد بن همام، عن محمّد بن إسماعیل العلوی، عن عیسی بن داود النجار، عن أبی الحسن موسی بن جعفر(علیهما السلام)، قال: «سألت أبی عن قول الله؟عز؟: فَسَتَعْلَمُونَ مَنْ أَصْحابُ الصِّراطِ السَّوِیِّ وَ مَنِ اهْتَدی قال: الصِّراطِ السَّوِیِّ: هو القائم؟عج؟،و المهدی: من اهتدی إلی طاعته، و مثلها فی کتاب الله؟عز؟: وَ إِنِّی لَغَفَّارٌ لِمَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً ثُمَّ اهْتَدی -- قال -- إلی ولایتنا». [تفسیر برهان، ج 3، ص 50، ح 10]
و نتواند پاسخ بدهد، او را عذاب میکنند؛ پس مردی گفت: اگر کسی خدا و پیامبر خود را شناخته باشد حال او چگونه خواهد بود؟ فرمود: او مُذَبذَب است، نه داخل گروه اهل نجات است و نه داخل گروه اهل عذاب است او گمراه خواهد بود؛ سپس این آیه را تلاوت فرمود: «مَنْ یُضْلِلِ اللَّهُ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ سَبِیلًا» و این شخص نیز راه نجاتی ندارد.»
همان گونه که به رسول خدا(صلی الله علیه و آله) گفته شد:
ولیّ ما در این کیست؟ و آن حضرت فرمود: ولیّ شما در این زمان علیّ(علیه السلام) است و بعد از او نیز برای هر زمانی حجّتی و عالمی است که خداوند به وسیله او حجّت را بر مردم تمام میکند، و این صحیح نیست که برخی از افراد گمراه همانند گمراهان پیشین که چون پیامبرانشان از دنیا میرفتند میگفتند: «رَبَّنَا لَوْلَا أَرْسَلْتَ إِلَیْنَا رَسُولًا فَنَتَّبِعَ آیَاتِکَ مِن قَبْلِ أَن نَّذِلَّ وَنَخْزَی». و این از ضلالت و گمراهی آنان و جهالت شان به آیات الهی یعنی اوصیای پیامبران بود و خداوند در پاسخ آنان فرمود: «قُلْ تَرَبَّصُوا فَسَتَعْلَمُونَ مَنْ أَصْحَابُ الصِّرَاطِ السَّوِیِّ وَمَنِ اهْتَدَی»، و تربّص و انتظار آنان این بود که میگفتند: «ما از معرفت به اوصیا معذور هستیم، تا امام خود را بشناسیم» و خداوند آنان را ملامت نموده، چرا که اوصیاء همان اصحاب صراط هستند که نزد صراط میایستند، و احدی داخل بهشت نمیشود مگر آن که آنان را هنگام میثاق شناخته باشند، و خداوند در کتاب خود آنان را معرّفی نموده و میفرماید: «وَ عَلَی الْأَعْرافِ رِجالٌ یَعْرِفُونَ کُلًّا بِسِیماهُمْ» و آنان گواهان بر اولیای خود هستند، و پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله) شهید و شاهد بر آنان است، همان گونه که در میثاق از آنان
پیمان گرفته شده و خداوند میفرماید: «فَکَیْفَ إِذا جِئْنا مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ بِشَهِیدٍ وَ جِئْنا بِکَ عَلی هؤُلاءِ شَهِیداً….»(1)
1) 442.. حدثنا الحسین بن محمّد عن معلی بن محمّد قال حدثنی أبو الفضل المدائنی عن أبی مریم الأنصاری عن منهال بن عمرو عن رزین بن حبیش قال سمعت علیا(علیه السلام) یقول إن العبد إذا دخل حفرته أتاه ملکان اسمهما منکر و نکیر فأول من یسألانه عن ربه ثم عن نبیه ثم عن ولیه فإن أجاب نجا و إن عجز عذباه فقال له رجل لمن عرف ربه و نبیه و لم یعرف ولیه فقال مذبذب لا إِلی هؤُلاءِ وَ لا إِلی هؤُلاءِ وَ مَنْ یُضْلِلِ اللَّهُ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ سَبِیلًا ذلک لا سبیل له و قد قیل للنبی(صلی الله علیه و آله) من الولی یا نبی الله قال ولیکم فی هذا الزمان علی(علیه السلام) و من بعده وصیه و لکل زمان عالم یحتج الله به لئلا یکون کما قال الضلال قبلهم حین فارقتهم أنبیاؤهم رَبَّنا لَوْ لا أَرْسَلْتَ إِلَیْنا رَسُولًا فَنَتَّبِعَ آیاتِکَ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَذِلَّ وَ نَخْزی تمام ضلالتهم جهالتهم بالآیات و هم الأوصیاء فأجابهم الله فَتَرَبَّصُوا فَسَتَعْلَمُونَ مَنْ أَصْحابُ الصِّراطِ السَّوِیِّ وَ مَنِ اهْتَدی فإنما کان تربصهم أن قالوا نحن فی سعة عن معرفة الأوصیاء حتّی نعرف إماما فعرفهم الله بذلک و الأوصیاء أصحاب الصراط وقوف علیه لا یدخل الجنة إلّا من عرفهم و عرفوه و لا یدخل النار إلّا من أنکرهم و أنکروه لأنهم عرفاء الله عرفهم علیهم عند أخذ المواثیق علیهم و وصفهم فی کتابه فقال جل و عز وَ عَلَی الْأَعْرافِ رِجالٌ یَعْرِفُونَ کُلًّا بِسِیماهُمْ هم الشهداء علی أولیائهم و النّبی الشهید علیهم أخذ لهم مواثیق العباد بالطاعة و أخذ النّبی(صلی الله علیه و آله) علیهم المواثیق بالطاعة فجرت نبوته علیهم و ذلک قول الله فَکَیْفَ إِذا جِئْنا مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ بِشَهِیدٍ وَ جِئْنا بِکَ عَلی هؤُلاءِ شَهِیداً یَوْمَئِذٍ یَوَدُّ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ عَصَوُا الرَّسُولَ لَوْ تُسَوَّی بِهِمُ الْأَرْضُ وَ لا یَکْتُمُونَ اللَّهَ حَدِیثاً. [مختصر بصائر الدرجات، ص 53]
محل نزول: مکّه.
تعداد آیات: 112 آیه به قرائت اهل کوفه و 111 آیه به قرائت دیگران، و آیه مورد اختلاف «ما لا یَنْفَعُکُمْ شَیْئاً وَ لا یَضُرُّکُمْ» میباشد. (1)
ثواب قرائت سورهی انبیاء
امام صادق(علیه السلام) فرمود:
کسی که از روی محبّت سورهی انبیاء را قرائت کند، او همراه با جمیع پیامبران در بهشت خواهد بود، و در تمام عمر در چشم مردم عزیز میباشد.(2)
رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود:
کسی که سورهی انبیاء را قرائت کند، خداوند حساب او را آسان و هر پیامبری که
1) 443.. مکیة کلها و هی مائة و اثنتا عشرة آیة کوفی و إحدی عشرة آیة فی الباقین. اختلافها آیة واحدة ما لا یَنْفَعُکُمْ شَیْئاً وَ لا یَضُرُّکُمْ کوفی. [مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج 7، ص 61]
2) 444.. بِهَذَا الْإِسْنَادِ عَنِ الْحَسَنِ عَنْ یَحْیَی بْنِ مُسَاوِرٍ عَنْ فُضَیْلٍ الْغَسَّانِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) قَالَ مَنْ قَرَأَ سُورَةَ الْأَنْبِیَاءِ حُبّاً لَهَا کَانَ کَمَنْ رَافَقَ النَّبِیِّینَ أَجْمَعِینَ فِی جَنَّاتِ النَّعِیمِ وَ کَانَ مَهِیباً فِی أَعْیُنِ النَّاسِ حَیَاةَ الدُّنْیَا. [ثواب الأعمال، ص 108]
نام او در این سوره برده شده، به او سلام میکند و با او مصافحه مینماید، و هر کس آن را روی پوست آهو [و غیر آن] بنویسد و بخوابد از خواب خود بیدار نمیشود مگر آن که به اذن الهی در خواب عجایب شیرین و با مسرّتی را خواهد دید.(1)
امام صادق(علیه السلام) فرمود:
کسی که این سوره را روی پوست آهویی بنویسد و به کمر خود ببندد و بخوابد، از خواب بیدار نخواهد شد، مگر آن که آن نوشته از کمر او برداشته میشود [و مشکلات او اصلاح میگردد]. و خواندن این سوره برای بیماران و کسانی که به خواب نمیروند مؤثّر خواهد بود، و به اذن خداوند شفا خواهند یافت.(2)
1) 445.. أبی بن کعب عن النّبی(صلی الله علیه و آله) قال من قرأ سورة الأنبیاء حاسبه الله حسابا یسیرا و صافحه و سلم علیه کل نبی ذکر اسمه فی القرآن. [مجمع البیان، ج 7، ص 70]
2) 446.. و عن الصّادق(علیه السلام): «من کتبها فی رقّ ظبی و جعلها فی وسطه و نام، لم یستیقظ حتّی یرفع الکتاب عن وسطه، و هذا یصلح للمرضی، و من طال سهره من فکر، أو خوف، أو مرض، فإنه یبرأ بإذن الله تعالی». [تفسیر برهان، ج 3، ص 51، ح 3]
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
اقْتَرَبَ لِلنَّاسِ حِسَابُهُمْ وَهُمْ فِی غَفْلَةٍ مَّعْرِضُونَ 1 مَا یَأْتِیهِم مِّن ذِکْرٍ مَّن رَّبِّهِم مُّحْدَثٍ إِلَّا اسْتَمَعُوهُ وَهُمْ یَلْعَبُونَ 2 لَاهِیَةً قُلُوبُهُمْ وَأَسَرُّواْ النَّجْوَی الَّذِینَ ظَلَمُواْ هَلْ هَذَا إِلَّا بَشَرٌ مِّثْلُکُمْ أَفَتَأْتُونَ السِّحْرَ وَأَنتُمْ تُبْصِرُونَ 3 قَالَ رَبِّی یَعْلَمُ الْقَوْلَ فِی السَّمَاء وَالأَرْضِ وَهُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ 4 بَلْ قَالُواْ أَضْغَاثُ أَحْلاَمٍ بَلِ افْتَرَاهُ بَلْ هُوَ شَاعِرٌ فَلْیَأْتِنَا بِآیَةٍ کَمَا أُرْسِلَ الأَوَّلُونَ 5 مَا آمَنَتْ قَبْلَهُم مِّن قَرْیَةٍ أَهْلَکْنَاهَا أَفَهُمْ یُؤْمِنُونَ 6 وَمَا أَرْسَلْنَا قَبْلَکَ إِلاَّ رِجَالاً نُّوحِی إِلَیْهِمْ فَاسْأَلُواْ أَهْلَ الذِّکْرِ إِن کُنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ 7 وَمَا جَعَلْنَاهُمْ جَسَدًا لَّا یَأْکُلُونَ الطَّعَامَ وَمَا کَانُوا خَالِدِینَ 8 ثُمَّ صَدَقْنَاهُمُ الْوَعْدَ فَأَنجَیْنَاهُمْ وَمَن نَّشَاء وَأَهْلَکْنَا الْمُسْرِفِینَ 9 لَقَدْ أَنزَلْنَا إِلَیْکُمْ کِتَابًا فِیهِ ذِکْرُکُمْ أَفَلَا تَعْقِلُونَ 10 وَکَمْ قَصَمْنَا مِن قَرْیَةٍ کَانَتْ ظَالِمَةً وَأَنشَأْنَا بَعْدَهَا قَوْمًا آخَرِینَ 11 فَلَمَّا أَحَسُّوا بَأْسَنَا إِذَا هُم مِّنْهَا یَرْکُضُونَ 12 لَا تَرْکُضُوا وَارْجِعُوا إِلَی مَا أُتْرِفْتُمْ فِیهِ وَمَسَاکِنِکُمْ لَعَلَّکُمْ تُسْأَلُونَ 13 قَالُوا یَا وَیْلَنَا إِنَّا کُنَّا ظَالِمِینَ 14
فَمَا زَالَت تِّلْکَ دَعْوَاهُمْ حَتَّی جَعَلْنَاهُمْ حَصِیدًا خَامِدِینَ 15 وَمَا خَلَقْنَا السَّمَاء وَالْأَرْضَ وَمَا بَیْنَهُمَا لَاعِبِینَ 16 لَوْ أَرَدْنَا أَن نَّتَّخِذَ لَهْوًا لَّاتَّخَذْنَاهُ مِن لَّدُنَّا إِن کُنَّا فَاعِلِینَ 17 بَلْ نَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلَی الْبَاطِلِ فَیَدْمَغُهُ فَإِذَا هُوَ زَاهِقٌ وَلَکُمُ الْوَیْلُ مِمَّا تَصِفُونَ 18
¬Kj
«قَصم» به معنای شکستن است، و «قاصم الجبابرة» یعنی درهم شکنندهی جبّاران، و «إنشاء» به معنای ایجاد است، و اختراع و ابداع نیز به همین معناست، و «رَکض» دویدن با شدّت است، و «رَکَضَ دابّته» یعنی ضربها حتّی تعدو، و «ارتکاض الصبّی» اضطرا به فی الرحم، و «ترفه» به معنای نعمت است، و «مُترَف» به معنای متنعّم است، و «زاهق» به معنای هالک است و به معنای سمین نیز میآید، و «یَدمغه» از «دمغ» به معنای شکستن سر تا دماغ است، و «دَمَغَهَ یَدمَغُهُ» إذا أصاب دماغه.
به نام خداوند بخشنده بخشایشگر
حساب مردم به آنان نزدیک شده، در حالی که در غفلتند و روی گردانند! (1) هیچ یادآوری تازهای از طرف پروردگارشان برای آنها نمیآید، مگر آنکه با بازی (و شوخی) به آن گوش میدهند! (2) این در حالی است که دلهایشان در لهو و بیخبری فرو رفته است! و ستمگران پنهانی نجوا کردند (و گفتند): «آیا جز این است که او بشری همانند شماست؟! آیا به سراغ سحر میروید، با اینکه (چشم دارید و) میبینید؟! (3) (پیامبر) گفت: «پروردگارم همه سخنان را، چه در آسمان باشد و چه در زمین، میداند و او شنوا و داناست!» (4) آنها گفتند: «(آنچه محمّد(صلی الله علیه و آله)
آورده وحی نیست) بلکه خوابهایی آشفته است! اصلًا آن را بدروغ به خدا بسته نه، بلکه او یک شاعر است! (اگر راست میگوید) باید معجزهای برای ما بیاورد همان گونه که پیامبران پیشین (با معجزات) فرستاده شدند!» (5) تمام آبادیهایی که پیش از اینها هلاک کردیم (تقاضای معجزات گوناگون کردند، و خواسته آنان عملی شد، ولی) هرگز ایمان نیاوردند آیا اینها ایمان میآورند؟! (6) ما پیش از تو، جز مردانی که به آنان وحی میکردیم، نفرستادیم! (همه انسان بودند، و از جنس بشر!) اگر نمیدانید، از آگاهان بپرسید. (7) آنان را پیکرهایی که غذا نخورند قرار ندادیم! عمر جاویدان هم نداشتند! (8) سپس وعدهای را که به آنان داده بودیم، وفا کردیم! آنها و هر کس را که میخواستیم (از چنگ دشمنانشان)نجات دادیم و مسرفان را هلاک نمودیم! (9) ما بر شما کتابی نازل کردیم که وسیله تذکّر (و بیداری) شما در آن است! آیا نمیفهمید؟! (10) چه بسیار آبادیهای ستمگری را در هم شکستیم و بعد از آنها، قوم دیگری روی کار آوردیم! (11) هنگامی که عذاب ما را احساس کردند، ناگهان پا به فرار گذاشتند! (12) (گفتیم:) فرار نکنید و به زندگی پر ناز و نعمت، و به مسکنهای پر زرق و برقتان بازگردید! شاید (سائلان بیایند و) از شما تقاضا کنند (شما هم آنان را محروم بازگردانید)! (13) گفتند: «ای وای بر ما! به یقین ما ستمگر بودیم!» (14) و هم چنان این سخن را تکرار میکردند، تا آنها را درو کرده و خاموش ساختیم! (15) ما آسمان و زمین، و آنچه را در میان آنهاست از روی بازی نیافریدیم! (16) (بفرض محال) اگر میخواستیم سرگرمی انتخاب کنیم، چیزی متناسب خود انتخاب میکردیم! (17) بلکه ما حق را بر سر باطل میکوبیم تا آن را هلاک سازد و این گونه، باطل محو و نابود میشود! امّا وای بر شما از توصیفی که (درباره خدا و هدف آفرینش) میکنید! (18)
«اقْتَرَبَ لِلنَّاسِ حِسَابُهُمْ وَهُمْ فِی غَفْلَةٍ مَّعْرِضُونَ * لَاهِیَةً قُلُوبُهُمْ وَأَسَرُّواْ النَّجْوَی الَّذِینَ ظَلَمُواْ هَلْ هَذَا إِلَّا بَشَرٌ مِّثْلُکُمْ أَفَتَأْتُونَ السِّحْرَ»(1)
علی بن ابراهیم در تفسیر «اقْتَرَبَ لِلنَّاسِ حِسَابُهُمْ…» میفرماید:
یعنی قیامت و ساعت و حساب نزدیک است.
و صاحب مجمع البیان میفرماید:
قیامت به این خاطر قریب و نزدیک شمرده شده که یکی از اشراط ساعت، مبعث رسول خدا(صلی الله علیه و آله) میباشد و آن انجام گرفته و رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: مبعوث شدن من و قیامت مانند این دو انگشت من است [که در کنار همدیگر قرار دارند.](2)
از امیرالمؤمنین(علیه السلام) نقل شده که فرمود:
«إِنَ الدُّنْیَا قَدْ وَلَّتْ حَذَّاءَ [سریعة] فَلَمْ یَبْقَ مِنْهَا إِلَّا صُبَابَةٌ کَصُبَابَةِ الْإِنَاءِ». یعنی، دنیا با سرعت رو از شما گردانده و چیزی از آن باقی نمانده مگر به اندازهی آبی که تَهِ ظرف میماند.(3)
امام باقر(علیه السلام) در تفسیر آیه «إِنَّهُ عَلِیمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ» فرمود:
مقصود، دشمنی آنان با اهلبیت و ظلم به آنان بعد از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) است،
1) 447.. سورهی انبیاء، آیات 3-1.
2) 448.. «اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ» أی دنا وقت محاسبة الله إیاهم و مسألتهم عن نعمه هل قابلوها بالشکر و عن أوامره هل امتثلوها و عن نواهیه هل اجتنبوها و إنّما وصف ذلک بالقرب لأنه آت و کل ما هو آت قریب و لأن أحد أشراط الساعة مبعث رسول الله(صلی الله علیه و آله) [مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج 7، ص 62]
3) 449.. نهج البلاغة، ج 1، ص 93.
چنان که خداوند میفرماید: «وَأَسَرُّواْ النَّجْوَی الَّذِینَ ظَلَمُواْ هَلْ هَذَا إِلَّا بَشَرٌ مِّثْلُکُمْ أَفَتَأْتُونَ السِّحْرَ وَأَنتُمْ تُبْصِرُونَ.»(1)
«فَاسْأَلُواْ أَهْلَ الذِّکْرِ إِن کُنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ»(2)
زراره گوید: امام باقر(علیه السلام) در تفسیر آیه فوق فرمود:
به خدا سوگند مائیم اهل ذکر. گفتم: شما مسئول هستید؟ فرمود: آری. گفتم: سؤال کنندگان ما هستیم؟ فرمود: آری. گفتم: پس بر ما واجب است که از شما سؤال کنیم؟ فرمود: آری. گفتم: و بر شما واجب است که جواب بدهید؟ فرمود: این به اختیار ماست، اگر بخواهیم جواب میدهیم و اگر نخواهیم جواب نمیدهیم. سپس این آیه را تلاوت نمود: «هذا عَطاؤُنا فَامْنُنْ أَوْ أَمْسِکْ بِغَیْرِ حِسابٍ.»(3)
محمّدبن مسلم گوید: به امام باقر(علیه السلام) گفتم: گروهی بین ما هستند که گمان میکنند: «أَهْلَ الذِّکْرِ» در آیه «فَاسْأَلُواْ أَهْلَ الذِّکْرِ إِن کُنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ» یهود و نصارا هستند؟
1) 450.. وَ قَدْ قَالَ اللَّهُ جل جلاله -- وَ یَمْحُ اللَّهُ الْباطِلَ وَ یُحِقُّ الْحَقَّ بِکَلِماتِهِ یَقُولُ الْحَقُّ لِأَهْلِ بَیْتِکَ الْوَلَایَةُ -- إِنَّهُ عَلِیمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ وَ یَقُولُ بِمَا أَلْقَوْهُ فِی صُدُورِهِمْ مِنَ الْعَدَاوَةِ لِأَهْلِ بَیْتِکَ وَ الظُّلْمِ بَعْدَکَ وَ هُوَ قَوْلُ اللَّهِ جل جلاله -- وَ أَسَرُّوا النَّجْوَی الَّذِینَ ظَلَمُوا هَلْ هذا إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ أَ فَتَأْتُونَ السِّحْرَ وَ أَنْتُمْ تُبْصِرُونَ. [کافی، ج 8، ص 280]
2) 451.. سورهی انبیاء، آیهی 7.
3) 452.. حدثنا محمّد بن جعفر قال حدثنا عبد الله بن محمّد عن أبی داود [عن] سلیمان بن سفیان عن ثعلبة [تغلبة] عن زرارة عن أبی جعفر(علیه السلام) فی قوله: فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ من المعنون بذلک فقال: نحن و الله، فقلت فأنتم المسئولون قال نعم قلت و نحن السائلون قال نعم قلت فعلینا أن نسألکم قال نعم قلت و علیکم أن تجیبونا قال لا ذلک إلینا إن شئنا فعلنا و إن شئنا ترکنا ثم قال: هذا عَطاؤُنا فَامْنُنْ أَوْ أَمْسِکْ بِغَیْرِ حِسابٍ. [تفسیر قمّی، ج 2، ص 42]
امام(علیه السلام) فرمود:
«اگر این گونه باشد آنان شما را به دین خود دعوت میکنند» سپس با دست خود به سینه خویش اشاره نمود و فرمود: اهل ذکر ماییم و ماییم مسئولون، و ذکر، دو معنا دارد، 1. رسول خدا(صلی الله علیه و آله) چنان که خداوند میفرماید: «ذکراً رسولاً»، 2. قرآن، چنان که میفرماید: «إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ». (بنابراین آنان اهل قرآن و اهل پیامبرند، و در سوره نحل تفصیل این معنا گذشت.)(1)
و قوله تعالی لَقَدْ أَنْزَلْنا إِلَیْکُمْ کِتاباً فِیهِ ذِکْرُکُمْ أَ فَلا تَعْقِلُونَ. تأویله. [تأویل الآیات،ص 319، ح 3]
«لَقَدْ أَنزَلْنَا إِلَیْکُمْ کِتَابًا فِیهِ ذِکْرُکُمْ أَفَلَا تَعْقِلُونَ»(2)
امام کاظم(علیه السلام) فرمود:
مقصود از «فِیهِ ذِکْرُکُمْ» اطاعت شما [شیعیان] از امام و پیشوای بعد از پیامبر(صلی الله علیه و آله) است که سبب عزّت شما میباشد.(3)
1) 453.. و قال أیضا حدثنا علی بن سلیمان الرازی عن محمّد بن خالد الطیالسی عن العلاء بن رزین القلاء عن محمّد بن مسلم عن أبی جعفر(علیه السلام) قال قلت له إن من عندنا یزعمون أن قول الله؟عز؟ فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ أنهم الیهود و النصاری قال إذن یدعونکم إلی دینهم قال ثم أومی بیده إلی صدره و قال نحن أهل الذکر و نحن المسئولون و للذکر معنیان النّبی(صلی الله علیه و آله) فقد سمی ذکرا لقوله تعالی ذِکْراً رَسُولًا و القرآن لقوله إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ و هم ص أهل القرآن و أهل النّبی(صلی الله علیه و آله).
2) 454.. سورهی انبیاء، آیهی 10.
3) 455.. قال محمّد بن العبّاس؟ره؟ حدثنا محمّد بن همام عن محمّد بن إسماعیل عن عیسی بن داود عن أبی الحسن موسی بن جعفر(علیه السلام) فی قول الله؟عز؟ لَقَدْ أَنْزَلْنا إِلَیْکُمْ کِتاباً فِیهِ ذِکْرُکُمْ أَ فَلا تَعْقِلُونَ قال الطاعة للإمام بعد النّبی(صلی الله علیه و آله). [تأویل الآیات، ص 319، ح 5]
برخی از بزرگان گفتهاند:
«معنای این آیه این است که اطاعت از امام حقّ، بعد از پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله) سبب
ذکر و شرافت شما است.»(1)
«وَکَمْ قَصَمْنَا مِن قَرْیَةٍ کَانَتْ ظَالِمَةً وَأَنشَأْنَا بَعْدَهَا قَوْمًا آخَرِینَ *… یَا وَیْلَنَا إِنَّا کُنَّا ظَالِمِینَ…»(2)
حضرت زین العابدین(علیه السلام) دربارهی زهد در دنیا میفرماید:
خداوند در کتاب خود به گوش شما رسانده است که او با ستمکاران از اقوام پیشین چه کرده! چنان که میفرماید: «وَکَمْ قَصَمْنَا مِن قَرْیَةٍ کَانَتْ ظَالِمَةً» و مقصود اهل قریه است، تا این که میفرماید: «فَلَمَّا أَحَسُّوا بَأْسَنَا إِذَا هُم مِّنْهَا یَرْکُضُونَ» یعنی چون عذاب ما را احساس کردند ناگهان فرار نمودند، و خداوند به آنان میفرماید: «لَا تَرْکُضُوا وَارْجِعُوا إِلَی مَا أُتْرِفْتُمْ فِیهِ وَمَسَاکِنِکُمْ لَعَلَّکُمْ تُسْأَلُونَ» [و این نوعی تحقیر است نسبت به آنان] و چون عذاب بر آنان فرود آمد، گفتند: «یَا وَیْلَنَا إِنَّا کُنَّا ظَالِمِینَ» و این گونه بود سخن آنان، تا ما با عذاب خود آنان را درو کردیم وهلاک شدند «فَمَا زَالَت تِّلْکَ دَعْوَاهُمْ حَتَّی جَعَلْنَاهُمْ حَصِیدًا خَامِدِینَ» سپس فرمود: به خدا سوگند این آیات موعظه و اعلان خطر است، اگر شما پند بگیرید و بترسید؟!(3)
1) 456.. معنی ذلک أن الذی أنزل فی الکتاب الذی فیه ذکرکم و شرفکم و عزکم هی طاعة الإمام الحق بعد النّبی(صلی الله علیه و آله). [تأویل الآیات، ص 319]
2) 457.. سورهی انبیاء، آیات 15-11.
3) 458.. وَ اللَّهِ لَقَدْ وَعَظَکُمُ اللَّهُ فِی کِتَابِهِ بِغَیْرِکُمْ فَإِنَّ السَّعِیدَ مَنْ وُعِظَ بِغَیْرِهِ وَ لَقَدْ أَسْمَعَکُمُ اللَّهُ فِی کِتَابِهِ مَا قَدْ فَعَلَ بِالْقَوْمِ الظَّالِمِینَ مِنْ أَهْلِ الْقُرَی قَبْلَکُمْ حَیْثُ قَالَ وَ کَمْ قَصَمْنا مِنْ قَرْیَةٍ کانَتْ ظالِمَةً وَ إِنَّمَا عَنَی بِالْقَرْیَةِ أَهْلَهَا حَیْثُ یَقُولُ وَ أَنْشَأْنا بَعْدَها قَوْماً آخَرِینَ فَقَالَ جل جلاله فَلَمَّا أَحَسُّوا بَأْسَنا إِذا هُمْ مِنْها یَرْکُضُونَ یَعْنِی یَهْرُبُونَ قَالَ لا تَرْکُضُوا وَ ارْجِعُوا إِلی ما أُتْرِفْتُمْ فِیهِ وَ مَساکِنِکُمْ لَعَلَّکُمْ تُسْئَلُونَ فَلَمَّا أَتَاهُمُ الْعَذَابُ قالُوا یا وَیْلَنا إِنَّا کُنَّا ظالِمِینَ فَما زالَتْ تِلْکَ دَعْواهُمْ حَتَّی جَعَلْناهُمْ حَصِیداً خامِدِینَ وَ ایْمُ اللَّهِ إِنَّ هَذِهِ عِظَةٌ لَکُمْ وَ تَخْوِیفٌ إِنِ اتَّعَظْتُمْ وَ خِفْتُمْ. [روضه کافی، ج 8، ص 74]B
بدر بن خلیل گوید: از امام باقر(علیه السلام) شنیدم که در تفسیر «فَلَمَّا أَحَسُّوا بَأْسَنا إِذا هُمْ مِنْها یَرْکُضُون…» فرمود:
هنگامی که قائم ما؟عج؟ قیام میکند، به سراغ بنیامیّه -- در شام -- میفرستد، و آنان به روم فرار میکنند و رومیان به آنان میگویند: ما شما را راه نمیدهیم تا به نصرانیّت در آیید» پس آنان صلیب به گردن میآویزند و نصرانی میشوند، و چون اصحاب مهدی قائم؟عج؟ رومیان را مییابند،آنان در خواست امان و صلح میکنند، و اصحاب قائم؟عج؟ به آنان میگویند: به شما امان نمیدهیم تا کسانی که از ما نزد شما هستند را به ما باز گردانید و چون چنین میکنند، به
آنان میگویند: «باید گنجهایی را که از آنها اطلاع دارید معرّفی کنید» و آنان در این هنگام میگویند: «یَا وَیْلَنَا إِنَّا کُنَّا ظَالِمِینَ…» و این سخن را همواره میگویند تا با شمشیر به دست اصحاب مهدی کشته میشوند…(1)
فَما زالَتْ تِلْکَ دَعْواهُمْ حَتَّی جَعَلْناهُمْ حَصِیداً خامِدِینَ بِالسَّیْفِ. [بحار الأنوار، ج 52،ص 377؛ کافی، ج 8، ص 51]B
1) 459.. الکافی عَلِیٌّ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ ثَعْلَبَةَ بْنِ مَیْمُونٍ عَنْ بَدْرِ بْنِ خَلِیلٍ الْأَزْدِیِّ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ(علیه السلام) یَقُولُ فِی قَوْلِهِ جل جلاله فَلَمَّا أَحَسُّوا بَأْسَنا إِذا هُمْ مِنْها یَرْکُضُونَ لا تَرْکُضُوا وَ ارْجِعُوا إِلی ما أُتْرِفْتُمْ فِیهِ وَ مَساکِنِکُمْ لَعَلَّکُمْ تُسْئَلُونَ قَالَ إِذَا قَامَ الْقَائِمُ(علیه السلام) وَ بَعَثَ إِلَی بَنِی أُمَیَّةَ بِالشَّامِ هَرَبُوا إِلَی الرُّومِ فَیَقُولُ لَهُمُ الرُّومُ لَا نُدْخِلُکُمْ حَتَّی تَتَنَصَّرُوا فَیُعَلِّقُونَ فِی أَعْنَاقِهِمُ الصُّلْبَانَ وَ یُدْخِلُونَهُمْ فَإِذَا نَزَلَ بِحَضْرَتِهِمْ أَصْحَابُ الْقَائِمِ(علیه السلام) طَلَبُوا الْأَمَانَ وَ الصُّلْحَ فَیَقُولُ أَصْحَابُ الْقَائِمِ(علیه السلام) لَا نَفْعَلُ حَتَّی تَدْفَعُوا إِلَیْنَا مَنْ قِبَلَکُمْ مِنَّا قَالَ فَیَدْفَعُونَهُمْ إِلَیْهِمْ فَذَلِکَ قَوْلُهُ تَعَالَی لا تَرْکُضُوا وَ ارْجِعُوا إِلی ما أُتْرِفْتُمْ فِیهِ وَ مَساکِنِکُمْ لَعَلَّکُمْ تُسْئَلُونَ قَالَ یَسْأَلُهُمُ الْکُنُوزَ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِهَا قَالَ فَیَقُولُونَ یا وَیْلَنا إِنَّا کُنَّا ظالِمِینَ
«وَمَا خَلَقْنَا السَّمَاء وَالْأَرْضَ وَمَا بَیْنَهُمَا لَاعِبِینَ * لَوْ أَرَدْنَا أَن نَّتَّخِذَ لَهْوًا…»(1)
عبد الأعلی گوید:
از امام صادق(علیه السلام) دربارهی غنا سؤال کردم و گفتم: مخالفین [یعنی اهل سنّت] گمان کردهاند که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) اجازه داده که گفته شود:
«جئناکم، جئناکم -- حیّونا حیّونا نحیّکم»؟ فرمود: دروغ میگویند، چرا که خداوند میفرماید: «وَمَا خَلَقْنَا السَّمَاء وَالْأَرْضَ وَمَا بَیْنَهُمَا لَاعِبِینَ * لَوْ أَرَدْنَا أَن نَّتَّخِذَ لَهْوًا لَّاتَّخَذْنَاهُ مِن لَّدُنَّا إِن کُنَّا فَاعِلِینَ * بَلْ نَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلَی الْبَاطِلِ فَیَدْمَغُهُ فَإِذَا هُوَ زَاهِقٌ وَلَکُمُ الْوَیْلُ مِمَّا تَصِفُونَ» سپس فرمود: «وای بر فلانی از این سخنانی که میگوید». عبد الأعلی گوید: آن شخص در مجلس حاضر نبود.(2)
امام صادق(علیه السلام) فرمود:
هرگز باطلی مقابل حق قرار نمیگیرد، جز آن که حق بر باطل غالب خواهد بود، چرا که خداوند میفرماید: «بَلْ نَقْذِفُ بِالْحَقِ عَلَی الْباطِلِ فَیَدْمَغُهُ فَإِذا هُوَ زاهِقٌ.»(3)
1) 460.. سورهی انبیاء، آیات 18-16.
2) 461.. مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَی عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ یُونُسَ بْنِ یَعْقُوبَ عَنْ عَبْدِ الْأَعْلَی قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) عَنِ الْغِنَاءِ وَ قُلْتُ إِنَّهُمْ یَزْعُمُونَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) رَخَّصَ فِی أَنْ یُقَالَ جِئْنَاکُمْ جِئْنَاکُمْ حَیُّونَا حَیُّونَا نُحَیِّکُمْ فَقَالَ کَذَبُوا إِنَّ اللَّهَ جل جلاله یَقُولُ وَ ما خَلَقْنَا السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَیْنَهُما لاعِبِینَ لَوْ أَرَدْنا أَنْ نَتَّخِذَ لَهْواً لَاتَّخَذْناهُ مِنْ لَدُنَّا إِنْ کُنَّا فاعِلِینَ. بَلْ نَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلَی الْباطِلِ فَیَدْمَغُهُ فَإِذا هُوَ زاهِقٌ وَ لَکُمُ الْوَیْلُ مِمَّا تَصِفُونَ ثُمَّ قَالَ وَیْلٌ لِفُلَانٍ مِمَّا یَصِفُ رَجُلٌ لَمْ یَحْضُرِ الْمَجْلِسَ. [کافی، ج 6، ص 433]
3) 462.. عنه عن أبیه عن یونس بن عبد الرحمن رفعه قال قال أبو عبد الله لیس من باطل یقوم بإزاء حق إلّا غلب الحق الباطل و ذلک قول الله بَلْ نَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلَی الْباطِلِ فَیَدْمَغُهُ فَإِذا هُوَ زاهِقٌ. [محاسن برقی، ج 1، ص 226]
امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرمود:
«مَنْ صَارَعَ الْحَقَ صَرَعَه» یعنی کسی که با حق کشتی بگیرد، حق او را زمین میزند.(1)
و در روایتی از امام صادق(علیه السلام) نقل شده که فرمود:
«مَا تَدَارَأَ اثْنَانِ فِی أَمْرٍ قَطُّ، فَأَعْطی أَحَدُهُمَا النَّصَفَ من صَاحِبه فَلَمْ یَقْبَلْ مِنْهُ، إِلَّا أُدِیلَ مِنْهُ». یعنی هرگز دو نفر با همدیگر نزاع نمیکنند که یکی از آنان به رفیق خود انصاف بدهد [و به حق راضی باشد] و آن دیگری سخن او را نپذیرد، مگر آن که مغلوب خواهد شد.(2)
وَلَهُ مَن فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَنْ عِندَهُ لَا یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِهِ وَلَا یَسْتَحْسِرُونَ 19 یُسَبِّحُونَ اللَّیْلَ وَالنَّهَارَ لَا یَفْتُرُونَ 20 أَمِ اتَّخَذُوا آلِهَةً مِّنَ الْأَرْضِ هُمْ یُنشِرُونَ 21 لَوْ کَانَ فِیهِمَا آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتَا فَسُبْحَانَ اللَّهِ رَبِّ الْعَرْشِ عَمَّا یَصِفُونَ 22 لَا یُسْأَلُ عَمَّا یَفْعَلُ وَهُمْ یُسْأَلُونَ 23 أَمِ اتَّخَذُوا مِن دُونِهِ آلِهَةً قُلْ هَاتُوا بُرْهَانَکُمْ هَذَا ذِکْرُ مَن مَّعِیَ وَذِکْرُ مَن قَبْلِی بَلْ أَکْثَرُهُمْ لَا یَعْلَمُونَ الْحَقَّ فَهُم مُّعْرِضُونَ 24 وَمَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِکَ مِن رَّسُولٍ إِلَّا نُوحِی إِلَیْهِ أَنَّهُ لَاإِلَهَ إِلَّا أَنَا فَاعْبُدُونِ 25 وَقَالُوا اتَّخَذَ الرَّحْمَنُ وَلَدًا سُبْحَانَهُ بَلْ عِبَادٌ مُّکْرَمُونَ 26 لَا یَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَهُم بِأَمْرِهِ یَعْمَلُونَ 27 یَعْلَمُ مَا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَلَا یَشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ارْتَضَی وَهُم مِّنْ خَشْیَتِهِ مُشْفِقُونَ 28 وَمَن یَقُلْ مِنْهُمْ إِنِّی إِلَهٌ مِّن دُونِهِ فَذَلِکَ نَجْزِیهِ جَهَنَّمَ کَذَلِکَ نَجْزِی الظَّالِمِینَ 29 أَوَلَمْ یَرَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَنَّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ کَانَتَا
رَتْقًا فَفَتَقْنَاهُمَا وَجَعَلْنَا مِنَ الْمَاء کُلَّ شَیْءٍ حَیٍّ أَفَلَا یُؤْمِنُونَ 30 وَجَعَلْنَا فِی الْأَرْضِ رَوَاسِیَ أَن تَمِیدَ بِهِمْ وَجَعَلْنَا فِیهَا فِجَاجًا سُبُلًا لَعَلَّهُمْ یَهْتَدُونَ 31 وَجَعَلْنَا السَّمَاء سَقْفًا مَّحْفُوظًا وَهُمْ عَنْ آیَاتِهَا مُعْرِضُونَ 32 وَهُوَ الَّذِی خَلَقَ اللَّیْلَ وَالنَّهَارَ وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ کُلٌّ فِی فَلَکٍ یَسْبَحُونَ 33 وَمَا جَعَلْنَا لِبَشَرٍ مِّن قَبْلِکَ الْخُلْدَ أَفَإِن مِّتَّ فَهُمُ الْخَالِدُونَ 34 کُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ وَنَبْلُوکُم بِالشَّرِّ وَالْخَیْرِ فِتْنَةً وَإِلَیْنَا تُرْجَعُونَ 35 وَإِذَا رَآکَ الَّذِینَ کَفَرُوا إِن یَتَّخِذُونَکَ إِلَّا هُزُوًا أَهَذَا الَّذِی یَذْکُرُ آلِهَتَکُمْ
وَهُم بِذِکْرِ الرَّحْمَنِ هُمْ کَافِرُونَ 36»
¬Kj
«استحسار» به معنای ناتوانی و از پای در آمدن است، و «رواسی» به معنای کوههاست، و «راسیه» به معنای ثابته است، و «مَید» به معنای اضطراب در جهات است، و «فَجّ» به معنای طریق وسیع بین دو کوه است، و «فلک» در اصل به معنای هر چیز مدوّر است، و «فلکة المغزل» بهخاطر دائره بودن آن است، و سباحه و عوم و سبح و جری به معنای شناور بودن است، و «هَزْو» و سخریّه به یک معناست.
از آن اوست آنان که در آسمانها و زمینند! و آنها که نزد اویند [فرشتگان] هیچ گاه از عبادتش استکبار نمیورزند، و هرگز خسته نمیشوند. (19) (تمام) شب و روز را تسبیح میگویند و سست نمیگردند. (20) آیا آنها خدایانی از زمین برگزیدند که (خلق میکنند و) منتشر میسازند؟! (21) اگر در آسمان و زمین، جز «اللَّه» خدایان
دیگری بود، فاسد میشدند (و نظام جهان به هم میخورد)! منزه است خداوند پروردگار عرش، از توصیفی که آنها میکنند! (22) هیچ کس نمیتواند بر کار او خرده بگیرد ولی در کارهای آنها، جای سؤال و ایراد است! (23) آیا آنها معبودانی جز خدا برگزیدند؟! بگو: «دلیلتان را بیاورید! این سخن کسانی است که با من هستند، و سخن کسانی [پیامبرانی] است که پیش از من بودند!» امّا بیشتر آنها حق را نمیدانند و به همین دلیل (از آن) روی گردانند. (24) ما پیش از تو هیچ پیامبری را نفرستادیم مگر اینکه به او وحی کردیم که: «معبودی جز من نیست پس تنها مرا پرستش کنید.» (25) آنها گفتند: «خداوند رحمان فرزندی برای خود انتخاب کرده است»! او منزه است (از این عیب و نقص) آنها [فرشتگان] بندگان شایسته اویند. (26) هرگز در سخن بر او پیشی نمیگیرند و (پیوسته) به فرمان او عمل میکنند. (27) او اعمال امروز و آینده و اعمال گذشته آنها را میداند و آنها جز برای کسی که خدا راضی (به شفاعت برای او) است شفاعت نمیکنند و از ترس او بیمناکند. (28) و هر کس از آنها بگوید: «من جز خدا، معبودی دیگرم»، کیفر او را جهنّم میدهیم! و ستمگران را این گونه کیفر خواهیم داد. (29) آیا کافران ندیدند که آسمانها و زمین به هم پیوسته بودند، و ما آنها را از یکدیگر باز کردیم و هر چیز زندهای را از آب قرار دادیم؟! آیا ایمان نمیآورند؟! (30) و در زمین، کوههای ثابت و پابرجایی قرار دادیم، مبادا آنها را بلرزاند! و در آن، درّهها و راههایی قرار دادیم تا هدایت شوند! (31) و آسمان را سقف محفوظی قرار دادیم ولی آنها از آیات آن رویگردانند. (32) او کسی است که شب و روز و خورشید و ماه را آفرید هر یک در مداری در حرکتند! (33) پیش از تو (نیز) برای هیچ انسانی جاودانگی قرار ندادیم (وانگهی آنها که انتظار مرگ تو را میکشند،) آیا اگر تو بمیری، آنان جاوید خواهند
بود؟! (34) هر انسانی طعم مرگ را میچشد! و شما را با بدیها و خوبیها آزمایش میکنیم و سرانجام بسوی ما بازگردانده میشوید! (35) هنگامی که کافران تو را میبینند، کاری جزاستهزا کردن تو ندارند (و میگویند:) آیا این همان کسی است که سخن از خدایان شما میگوید؟! در حالی که خودشان ذکر خداوند رحمان را انکار میکنند. (36)
«وَلَهُ مَن فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَنْ عِندَهُ لَا یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِهِ…»(1)
حضرت رضا(علیه السلام) میفرماید:
ملائکه معصوم و محفوظ از کفر و کارهای زشت هستند، و این بهخاطر الطاف الهی به آنان است و خداوند دربارهی آنان میفرماید: «لا یَعْصُونَ اللَّهَ ما أَمَرَهُمْ. وَ یَفْعَلُونَ ما یُؤْمَرُونَ» و نیز دربارهی آنان میفرماید: «وَلَهُ مَن فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَنْ عِندَهُ [یعنی ملائکة] لَا یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِهِ وَلَا یَسْتَحْسِرُونَ* یُسَبِّحُونَ اللَّیْلَ وَالنَّهَارَ لَا یَفْتُرُونَ.»(2)
رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود:
خداوند تبارک و تعالی را ملائکهای است که هر قسمت از بدن آنان خدای؟عز؟ را با صداهای گوناگون، تسبیح و حمد میگوید، و آنان [از خشوعی که دارند]
1) 465.. سورهی انبیاء، آیهی 19.
2) 466.. … فَقَالَ الْإِمَامُ ع… إِنَّ مَلَائِکَةَ اللَّهِ مَعْصُومُونَ مَحْفُوظُونَ مِنَ الْکُفْرِ وَ الْقَبَائِحِ بِأَلْطَافِ اللَّهِ تَعَالَی قَالَ اللَّهُ جل جلاله فِیهِمْ لا یَعْصُونَ اللَّهَ ما أَمَرَهُمْ وَ یَفْعَلُونَ ما یُؤْمَرُونَ وَ قَالَ اللَّهُ جل جلاله وَ لَهُ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ مَنْ عِنْدَهُ یَعْنِی الْمَلَائِکَةَ لا یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبادَتِهِ وَ لا یَسْتَحْسِرُونَ یُسَبِّحُونَ اللَّیْلَ وَ النَّهارَ لا یَفْتُرُونَ. [عیون اخبار الرّضا(علیه السلام)، ج 2، ص 243]
سرهای خود را به آسمان بالا نمیکنند، و نیز سرهای خود را به طرف پاهای خود پایین نمیاندازند، بهخاطر گریه و ترس از خداوند؟عز؟.(1)
امام سجّاد(علیه السلام) ضمن حدیث طولانی دربارهی خلقت عرش میفرماید:
عرش را هشت پایه است و بر هر پایه و رکنی از آن، ملائکه مأمورند که عدد آنان را جز خداوند نمیداند، و آنان شب و روز خدا را تسبیح میکنند و خسته نمیشوند!(2)
از امام صادق(علیه السلام) سؤال شد: آیا ملائکه میخوابند؟ فرمود:
جز خداوند هر موجود زندهای میخوابد، ملائکه نیز میخوابند.گفتم: خداوند میفرماید: «یُسَبِّحُونَ اللَّیْلَ وَالنَّهَارَ لَا یَفْتُرُونَ»؟ فرمود: میخوابند و لکن نفسهای آنان تسبیح است.(3)
B
وَحْدَهُ جل جلاله وَ الْمَلَائِکَةُ یَنَامُونَ فَقُلْتُ یَقُولُ اللَّهُ جل جلاله یُسَبِّحُونَ اللَّیْلَ وَ النَّهارَ لا یَفْتُرُونَ فَقَالَ أَنْفَاسُهُمْ تَسْبِیحٌ. [کمال الدین و تمام النعمة، ج 2، ص 666]
1) 467.. فی کتاب التوحید عن النّبی(صلی الله علیه و آله) انه قال: إن لله تبارک و تعالی ملائکة لیس شیء من طباق أجسادهم الا و هو یسبح الله؟عز؟ و یحمده من ناحیته بأصوات مختلفة، لا یرفعون رؤسهم الی السماء، و لا یخفضونها الی أقدامهم من البکاء و الخشیة لله؟عز؟. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 416]
2) 468.. و عن علی بن الحسین(علیهما السلام) حدیث طویل فی صفة خلق العرش یقول فیه: له ثمانیة أرکان، علی کل رکن منها من الملائکة ما لا یحصی عددهم الا الله؟عز؟، یُسَبِّحُونَ اللَّیْلَ وَ النَّهارَ لا یَفْتُرُونَ. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 416]
3) 469.. حَدَّثَنَا أَبِی رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی عَنِ الْعَبَّاسِ بْنِ مُوسَی الْوَرَّاقِ عَنْ یُونُسَ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ عَنْ دَاوُدَ بْنِ فَرْقَدٍ الْعَطَّارِ قَالَ قَالَ لِی بَعْضُ أَصْحَابِنَا أَخْبِرْنِی عَنِ الْمَلَائِکَةِ أَ یَنَامُونَ قُلْتُ لَا أَدْرِی فَقَالَ یَقُولُ اللَّهُ جل جلاله یُسَبِّحُونَ اللَّیْلَ وَ النَّهارَ لا یَفْتُرُونَ ثُمَّ قَالَ أَ لَا أُطْرِفُکَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) فِیهِ بِشَیْءٍ قَالَ فَقُلْتُ بَلَی فَقَالَ سُئِلَ عَنْ ذَلِکَ فَقَالَ مَا مِنْ حَیٍّ إِلَّا وَ هُوَ یَنَامُ مَا خَلَا اللَّهَ
و در حدیث معراج آمده که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود:
سپس با جبرئیل به ملائکهای برخورد کردیم که خداوند هر گونه میخواسته آنان را آفریده، و صورتهایشان را هر گونه میخواسته قرار داده است، و هیچ بخشی از بدنهای آنان نبود مگر آن که تسبیح و حمد خدا را با صداهای بلند و لغات گوناگون با گریه و خوف از خدا انجام میداد، و من از جبرئیل از احوال آنان سؤال نمودم و او گفت: «همین گونه که میبینی آنها خلق شدهاند، و هرگز یکی از آنان تا کنون با ملکی که در کنار اوست سخن نگفته است، و هرگز از خوف خداوند سرهای خود را بالا و یا پایین نبردهاند» پس من بر آنان سلام کردم و آنان با اشارهی سر به من جواب دادند و از خشوعی که داشتند به من نگاه نکردند، پس جبرئیل به آنان گفت: این محمّد پیامبر رحمت است و خداوند او را به رسالت و نبوّت بر بندگان خود مبعوث نموده و او خاتم پیامبران و آقای آنان است، آیا با او سخن نمیگوئید؟ و چون این سخن را از جبرئیل شنیدند روی خود را به من کردند و سلام نمودند و مرا گرامی داشتند و به من و امّت من
بشارت به خیر و سعادت دادند.(1)
1) 470.. فی تفسیر علی بن إبراهیم حدیث طویل عن النّبی(صلی الله علیه و آله) فی ذکر ما رای فی المعراج و فیه قال(صلی الله علیه و آله): ثم مررنا بملائکة من ملائکة الله؟عز؟ خلقهم الله کیف شاء، و وضع وجوههم کیف شاء، لیس شیء من أطباق أجسادهم الا و هو یسبح الله و یحمده من کل ناحیة بأصوات مختلفة، أصواتهم مرتفعة بالتحمید و البکاء من خشیة الله، فسألت جبرئیل عنهم فقال: کما تری خلقوا، ان الملک منهم الی جنب صاحبه ما کلمه قط، و لا رفعوا رؤسهم الی ما فوقها، و لا حفظوها! الی ما تحتها خوفا و خشوعا، فسلمت علیهم فردوا علی إیماء برؤسهم، و لا ینظرون الی من الخشوع، فقال لهم جبرئیل: هذا محمّد نبی الرحمة أرسله الله الی العباد رسولا و نبیا، و هو خاتم النّبیین و سیدهم أ فلا تکلموه؟ قال: فلما سمعوا ذلک من جبرئیل أقبلوا علی بالسّلام و أکرمونی و بشرونی بالخیر لی و لامتی. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 107]B
«لَوْ کَانَ فِیهِمَا آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتَا فَسُبْحَانَ اللَّهِ رَبِّ الْعَرْشِ عَمَّا یَصِفُونَ»(1)
هشام بن حکم گوید: امام صادق(علیه السلام) در پاسخ یکی از منکرین توحید فرمود:
اگر بگویی خداوند متعدد است [و دو خدا عالم را تدبیر مینمایند] جز این نیست که یا هر دو را قدیم و قویّ بدانی و یا هر دو را ضعیف بدانی و یا یکی از آنان را قوی و دیگری را ضعیف بدانی، پس اگر هر دو قوی باشند برای چه یکی از آنان دیگری را از بین نمیبرد تا خود تدبیر عالم را به دست بگیرد؟ و اگر بگویی یکی از آنان قویّ و دیگری ضعیف است ثابت میشود که آن قوی حاکم و صاحب تدبیر است، چرا که به اعتقاد تو دیگری ضعیف میباشد، از سویی اگر بگویی آنان دو خدایند، باید یا بگویی: از هر جهت متفّق هستند و یا متفّرق و مختلف اند؟ و چون ما عالم را منظّم میبینیم و در جریان و حرکت شب و روز و خورشید و ماه اختلالی نمییابیم،معلوم میشود که مدبّر یکی است، و اگر تو ادعای خلاف توحید بکنی باید دلیلی برای عدم نظم بیاوری تا بتوانی دو خدا و دو مدبّر را تصوّر کنی و در آن صورت مواضع عدم نظم چیز سوّمی خواهد بود و اگر مدّعی سه خدا شوی باز این معنا تکرار میشود و باید معتقد به پنج خدا و… باشی و آن بی نهایت خواهد بود.(2)
1) 471.. سورهی انبیاء، آیهی 22.
2) 472.. حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِمْرَانَ الدَّقَّاقُ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو الْقَاسِمِ الْعَلَوِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِیلَ الْبَرْمَکِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا الْحُسَیْنُ بْنُ الْحَسَنِ قَالَ حَدَّثَنِی إِبْرَاهِیمُ بْنُ هَاشِمٍ الْقُمِّیُّ قَالَ حَدَّثَنَا الْعَبَّاسُ بْنُ عَمْرٍو الْفُقَیْمِیُّ عَنْ هِشَامِ بْنِ الْحَکَمِ فِی حَدِیثِ الزِّنْدِیقِ الَّذِی أَتَی أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) فَکَانَ مِنْ قَوْلِ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) لَهُ لَا یَخْلُو قَوْلُکَ إِنَّهُمَا اثْنَانِ مِنْ أَنْ یَکُونَا قَدِیمَیْنِ قَوِیَّیْنِ أَوْ یَکُونَا ضَعِیفَیْنِ أَوْ یَکُونَ أَحَدُهُمَا قَوِیّاً وَ الْآخَرُ ضَعِیفاً فَإِنْ کَانَا قَوِیَّیْنِ فَلِمَ لَا یَدْفَعُ کُلُّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا صَاحِبَهُ وَ یَتَفَرَّدُ بِالتَّدْبِیرِ وَ إِنْ زَعَمْتَ أَنَّ أَحَدَهُمَا قَوِیٌّ وَ الْآخَرَ ضَعِیفٌ ثَبَتَ أَنَّهُ وَاحِدٌ کَمَا نَقُولُ لِلْعَجْزِ الظَّاهِرِ فِی الثَّانِی وَ إِنْ قُلْتَ إِنَّهُمَا اثْنَانِ لَمْ یَخْلُ مِنْ أَنْ یَکُونَا مُتَّفِقَیْنِ مِنْ کُلِّ جِهَةٍ أَوْ مُفْتَرِقَیْنِ مِنْ کُلِّ جِهَةٍ فَلَمَّا رَأَیْنَا الْخَلْقَ مُنْتَظِماً وَ الْفَلَکَ جَارِیاً وَ اخْتِلَافَ اللَّیْلِ وَ النَّهَارِ وَ الشَّمْسِ وَ الْقَمَرِ دَلَّ صِحَّةُ الْأَمْرِ وَ التَّدْبِیرِ وَ ائْتِلَافُ الْأَمْرِ عَلَی أَنَّ الْمُدَبِّرَ وَاحِدٌ ثُمَّ یَلْزَمُکَ إِنِ ادَّعَیْتَ اثْنَیْنِ فَلَا بُدَّ مِنْ فُرْجَةٍ بَیْنَهُمَا حَتَّی یَکُونَا اثْنَیْنِ فَصَارَتِ الْفُرْجَةُ ثَالِثاً بَیْنَهُمَا قَدِیماً مَعَهُمَا فَیَلْزَمُکَ ثَلَاثَةٌ فَإِنِ ادَّعَیْتَ ثَلَاثَةً لَزِمَکَ مَا قُلْنَا فِی الِاثْنَیْنِ حَتَّی یَکُونَ بَیْنَهُمْ فُرْجَتَانِ فَیَکُونَ خَمْساً ثُمَّ یَتَنَاهَی فِی الْعَدَدِ إِلَی مَا لَا نِهَایَةَ فِی الْکَثْرَةِ. [توحید صدوق، ص 243]B
هشام بن حکم گوید: به امام صادق(علیه السلام) گفتم: دلیل بر توحید و یگانگی خدا چیست؟ فرمود:
اتصّال تدبیر و تمامیّت و کمال صنع، و تدبیر [صحیح]، چنان که خداوند میفرماید: «لَوْ کَانَ فِیهِمَا آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتَا.»(1)
امام صادق(علیه السلام) در حدیث اهلیلجه میفرماید:
اگر خدای دیگری جز خدای واحد میبود، هر کدام آنان هر چه را میخواست خلق میکرد «لَذَهَبَ کُلُّ إِلهٍ بِما خَلَقَ» و یکی بر دیگری سلطه و قدرت پیدا میکرد و او را از بین میبرد «وَ لَعَلا بَعْضُهُمْ عَلی بَعْضٍ» و هر کدام کار دیگری را فاسد و دگرگون مینمود «و لأفسد کُلُ وَاحِدٍ مِنْهُمَا عَلَی صَاحِبِهِ.»(2)
1) 473.. حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ الْوَلِیدِ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الصَّفَّارُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ الْحَکَمِ قَالَ قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) مَا الدَّلِیلُ عَلَی أَنَّ اللَّهَ وَاحِدٌ قَالَ اتِّصَالُ التَّدْبِیرِ وَ تَمَامُ الصُّنْعِ کَمَا قَالَ جل جلاله -- لَوْ کانَ فِیهِما آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتا. [توحید صدوق، ص 250]
2) 474.. فی کتاب الاهلیلجة قال الصّادق(علیه السلام): و انه لو کان معه اله لذهب کل اله بما خلق و لعلا بعضهم علی بعض، و لا فسد کل واحد منهما علی صاحبه. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 419]B
«لَا یُسْأَلُ عَمَّا یَفْعَلُ وَهُمْ یُسْأَلُونَ * أَمِ اتَّخَذُوا مِن دُونِهِ آلِهَةً قُلْ هَاتُوا بُرْهَانَکُمْ…»(1)
ابن اذینه گوید: به امام صادق(علیه السلام) گفتم: فدای شما شوم دربارهی قضا و قدر چه میفرمایید؟ فرمود:
میگویم: خدای تبارک و تعالی هنگامی که در قیامت مردم را جمع میکند، از آنچه به آنان دستور داده سؤال میکند و از چیزهایی که بر آنان قضا و تقدیر نموده سؤال نمیکند.(2)
جابر جعفی گوید: به امام باقر(علیه السلام) گفتم: ای فرزند رسول خدا! ما مشاهده میکنیم که برخی از فرزندان، مرده به دنیا میآیند، و برخی با خلقت ناقص، و برخی نابینا و گنگ و کر، و برخی چون به دنیا میآیند میمیرند، و برخی تا نزدیک بلوغ زنده میمانند، و برخی به پیری میرسند، علّت آن چیست؟! امام(علیه السلام) فرمود:
خداوند به تدبیر و خلقت، اولی و سزاوارتر از مردم است، چرا که او خالق و مالک آنان است، بنابراین او هر کس را از عمر [و یا ادامه عمر] منع کند، حقّی از او ضایع ننموده، چرا که طلبی نداشته است، و کسی را که به او عمر داده، او نیز طلبی از خداوند نداشته است و خداوند به او تفضّل و احسان
1) 475.. سورهی انبیاء، آیات 23 و 24.
2) 476.. حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ الْوَلِیدِ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الصَّفَّارُ عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ مَعْبَدٍ عَنْ دُرُسْتَ عَنِ ابْنِ أُذَیْنَةَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) قَالَ قُلْتُ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاکَ مَا تَقُولُ فِی الْقَضَاءِ وَ الْقَدَرِ قَالَ أَقُولُ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی إِذَا جَمَعَ الْعِبَادَ یَوْمَ الْقِیَامَةِ سَأَلَهُمْ عَمَّا عَهِدَ إِلَیْهِمْ وَ لَمْ یَسْأَلْهُمْ عَمَّا قَضَی عَلَیْهِمْ. [توحید صدوق، ص 365]
نموده است و اگر به کسی تفضّل نکند خلاف عدل او نخواهد بود، «وَلَا یُسْأَلُ عَمَّا یَفْعَلُ وَهُمْ یُسْأَلُونَ.»
جابر گوید: به امام باقر(علیه السلام) گفتم: ای فرزند رسول خدا! چگونه است که خداوند از کار خود سؤال نمیشود؟ فرمود:
بهخاطر این که او کار خلاف حکمت و صواب انجام نمیدهد، و اوست: متکبّر و جبّار و واحد قهّار، پس کسی که در خود از قضای الهی سختی وحرجی احساس میکند، کافر شده است، و کسی که چیزی از افعال و تقدیرات خداوند را انکار کند و ناپسند بداند [حکمت] خدا را انکار کرده است.(1)
حضرت رضا(علیه السلام) میفرماید: خداوند تبارک و تعالی میفرماید:
ای فرزند آدم! تو با مشیّت من، آنچه میخواهی را اراده میکنی، و با نیروی من واجبات مرا انجام میدهی، و با نعمت من قدرت بر معصیت من پیدا
1) 477.. حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ زِیَادِ بْنِ جَعْفَرٍ الْهَمَدَانِیُّ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ عَمْرِو بْنِ عُثْمَانَ الْخَزَّازِ عَنْ عَمْرِو بْنِ شِمْرٍ عَنْ جَابِرِ بْنِ یَزِیدَ الْجُعْفِیِّ قَالَ قُلْتُ لِأَبِی جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ الْبَاقِرِ(علیه السلام) یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ إِنَّا نَرَی مِنَ الْأَطْفَالِ مَنْ یُولَدُ مَیِّتاً وَ مِنْهُمْ مَنْ یَسْقُطُ غَیْرَ تَامٍّ وَ مِنْهُمْ مَنْ یُولَدُ أَعْمَی أَوْ أَخْرَسَ أَوْ أَصَمَّ وَ مِنْهُمْ مَنْ یَمُوتُ مِنْ سَاعَتِهِ إِذَا سَقَطَ عَلَی الْأَرْضِ وَ مِنْهُمْ مَنْ یَبْقَی إِلَی الِاحْتِلَامِ وَ مِنْهُمْ مَنْ یُعَمَّرُ حَتَّی یَصِیرَ شَیْخاً فَکَیْفَ ذَلِکَ وَ مَا وَجْهُهُ فَقَالَ(علیه السلام) إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی أَوْلَی بِمَا یُدَبِّرُهُ مِنْ أَمْرِ خَلْقِهِ مِنْهُمْ وَ هُوَ الْخَالِقُ وَ الْمَالِکُ لَهُمْ فَمَنْ مَنَعَهُ التَّعْمِیرَ فَإِنَّمَا مَنَعَهُ مَا لَیْسَ لَهُ وَ مَنْ عَمَّرَهُ فَإِنَّمَا أَعْطَاهُ مَا لَیْسَ لَهُ فَهُوَ الْمُتَفَضِّلُ بِمَا أَعْطَاهُ وَ عَادِلٌ فِیمَا مَنَعَ وَ لا یُسْئَلُ عَمَّا یَفْعَلُ وَ هُمْ یُسْئَلُونَ قَالَ جَابِرٌ فَقُلْتُ لَهُ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ وَ کَیْفَ لا یُسْئَلُ عَمَّا یَفْعَلُ قَالَ لِأَنَّهُ لَا یَفْعَلُ إِلَّا مَا کَانَ حِکْمَةً وَ صَوَاباً وَ هُوَ الْمُتَکَبِّرُ الْجَبَّارُ وَ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ فَمَنْ وَجَدَ فِی نَفْسِهِ حَرَجاً فِی شَیْءٍ مِمَّا قَضَی اللَّهُ فَقَدْ کَفَرَ وَ مَنْ أَنْکَرَ شَیْئاً مِنْ أَفْعَالِهِ جَحَدَ. [توحید صدوق، ص 397]
میکنی، و من تو را شنوا و بینا و توانا قرار دادم، و آنچه از خوبی به تو برسد از خداوند است، و آنچه بدی به تو برسد و گناه بکنی، از ناحیه تو خواهد بود، چرا که من به حسنات تو سزاوارتر از تو هستم و تو به گناهان خود سزاوارتر از من هستی و به این خاطر است که احدی حق ندارد از کار من سؤال کند [و مرا مؤاخذه کند] و لکن مردم مورد سؤال و مؤاخذه میشوند. «لَا أُسْأَلُ عَمَّا أفْعَلُ وَهُمْ یُسْأَلُونَ.»(1)
امام صادق(علیه السلام) در تفسیر «هَذَا ذِکْرُ مَنْ مَعِیَ وَ ذِکْرُ مَنْ قَبْلِی» میفرماید:
مقصود از «مَنْ مَعِیَ» موجودین هستند و مقصود از «ذِکْرُ مَنْ قَبْلِی» گذشتگان می باشند.(2)
«وَقَالُوا اتَّخَذَ الرَّحْمَنُ وَلَدًا سُبْحَانَهُ بَلْ عِبَادٌ مُّکْرَمُونَ…»(3)
مرحوم علی بن ابراهیم قمّی گوید:
مقصود از آیه فوق نصارا هستند که گفتند: «إِنَ الْمَسِیحَ ابْنُ اللَّهِ» و یهود هستند که گفتند: «عُزَیْرٌ ابْنُ اللَّهِ» و نیز کسانی هستند که دربارهی ائمّه(علیهم السلام) غلوّ نمودند، [و نیز گروهی مانند مشرکین ملائکه را دختران خدا نامیدند] و خداوند خود را تنزیه نموده و میفرماید: «سُبْحانَهُ بَلْ عِبادٌ مُکْرَمُونَ» یعنی
1) 478.. عن أبی الحسن الرّضا(علیه السلام) قال: قال الله تبارک و تعالی: یا بن آدم بمشیتی کنت أنت الذی تشاء لنفسک ما تشاء، و بقوتی أدیت الی فرائضی، و بنعمتی قویت علی معصیتی جعلتک سمیعا بصیرا قویا ما أَصابَکَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللَّهِ، وَ ما أَصابَکَ مِنْ سَیِّئَةٍ فَمِنْ نَفْسِکَ، و ذلک أنی أولی بحسناتک منک، و أنت أولی بسیئاتک منی، و ذلک انی لا اسأل عما أفعل و هم یسألون. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 419]
2) 479.. قال أبو عبد الله(علیه السلام) یعنی بذکر من معی من معه و ما هو کائن و بذکر من قبلی ما قد کان. [مجمع البیان، ج 7، ص 80]
3) 480.. سورهی انبیاء، آیهی 26.
خداوند منزّه است از این که فرزندی داشته باشد وکسانی را که گمان کردند فرزندان خدا هستند آنان بندگان مکرّم خداوندند، و در سوره زمر نیز خداوند پاسخ آنان را داده و میفرماید: «لَوْ أَرادَ اللَّهُ أَنْ یَتَّخِذَ وَلَداً -- لَاصْطَفی مِمَّا یَخْلُقُ ما یَشاءُ.»(1)
اصبغ بن نباته گوید:
ما پشت سر امیرالمؤمنین(علیه السلام) حرکت میکردیم و مردی از قریش با ما بود و گفت: یا امیرالمؤمنین! شما گروهی از مردم را کشتید، و اطفالی را یتیم کردید، و کردید آنچه کردید؟! پس امیرالمؤمنین(علیه السلام) به او توجّه نمود و فرمود: «إِخْسَأ».
و ناگهان آن مرد سگ سیاهی شد و به آن حضرت پناهنده شد و دم خود را تکان میداد، پس امیر المؤمنین(علیه السلام) او را دید و به او ترحّم نمود و لبهای مبارک خود را حرکت داد و آن مرد به حال اوّل بازگشت، پس دیگری به آن حضرت گفت: یا امیرالمؤمنین شما چنین قدرتی دارید و معاویه با شما دشمنی میکند؟! امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرمود: «نَحْنُ عِبَادُ اللَّهِ مُکْرَمُونَ لَا نَسْبِقُهُ بِالْقَوْلِ وَ نَحْنُ بِأَمْرِهِ عَامِلُونَ» یعنی ما بندگان گرامی خدا هستیم و بر کار خدا پیشی نمیگیریم و سخنی خلاف او نمیگوییم و به دستور او عمل مینماییم.(2)
1) 481.. فی تفسیر علی بن إبراهیم وقوله؟عز؟: وَ قالُوا اتَّخَذَ الرَّحْمنُ وَلَداً سُبْحانَهُ بَلْ عِبادٌ مُکْرَمُونَ قال: هو ما قالت النصاری ان المسیح ابن الله، و ما قالت الیهود عزیر بن الله، و قالوا فی الائمة ما قالوا، فقال الله؟عز؟: سبحانه انفة له بل عباد مکرمون، یعنی هؤلاء الذین زعموا انهم ولد الله، و جواب هؤلاء الذین زعموا ذلک فی سورة الزمر فی قوله؟عز؟: «لَوْ أَرادَ اللَّهُ أَنْ یَتَّخِذَ وَلَداً لَاصْطَفی مِمَّا یَخْلُقُ ما یَشاءُ»[زمر/4]. [تفسیر قمّی، ج 2، ص 69]
2) 482.. وَ مِنْهَا: مَا رُوِیَ عَنِ الْأَصْبَغِ بْنِ نُبَاتَةَ قَالَ کُنَّا نَمْشِی خَلْفَ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ(علیه السلام) وَ مَعَنَا رَجُلٌ مِنْ قُرَیْشٍ فَقَالَ لِأَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ(علیه السلام) قَدْ قَتَلْتَ الرِّجَالَ وَ أَیْتَمْتَ الْأَوْلَادَ وَ فَعَلْتَ وَ فَعَلْتَ.فَالْتَفَتَ إِلَیْهِ(علیه السلام) فَقَالَ لَهُ اخْسَأْ فَإِذَا هُوَ کَلْبٌ أَسْوَدُ فَجَعَلَ یَلُوذُ بِهِ وَ یُبَصْبِصُ فَرَأَیْنَاهُ یَرْحَمُهُ فَحَرَّکَ شَفَتَیْهِ فَإِذَا هُوَ رَجُلٌ کَمَا کَانَ. فَقَالَ لَهُ رَجُلٌ مِنَ الْقَوْمِ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ أَنْتَ تَقْدِرُ عَلَی مِثْلِ هَذَا وَ یُنَاوِیکَ مُعَاوِیَةُ فَقَالَ نَحْنُ عِبَادٌ لِلهِ مُکْرَمُونَ لَا نَسْبِقُهُ بِالْقَوْلِ وَ نَحْنُ بِأَمْرِهِ عَامِلُونَ. [الخرائج و الجرائح، ج 1، ص 219]B
مؤلّف گوید:
به همین مضمون روایت دیگری نیز قبل از این روایت در خرائج نقل شده است.(1)
«لَا یَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَهُم بِأَمْرِهِ یَعْمَلُونَ * یَعْلَمُ مَا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَلَایَشْفَعُونَ…» (2)
امیرالمؤمنین(علیه السلام) در یکی از خطبههای خود میفرماید:
خداوند پس از مقام پیامبر(صلی الله علیه و آله) عدهای از بندگان خود را مخصوص به کرامت و علوّ مقام و مرتبه رسول خود نموده و آنان را دعوت کنندگان مردم به سوی خود و راهنمایان آنان در هر قرن و زمانی قرار داده است، و خلقت آنان را قبل از عالم ذرّ، به صورت انوار آفریده و ناطق به تمجید و تحمید و شکر خود نموده است و آنان را حجّتهای خویش بر همه اهل توحید و اهل عبودیّت معرّفی کرده و موجودات عالم [جز انسان] را با لغات گوناگون ناطق به فضائل آنان و ربوبیّت خود و خضوع در پیشگاه «فاطر الأرضین و السماوات» وا داشته است و اولیای خود را شاهد بر خلّاقیّت خویش نموده
1) 483.. وَ مِنْهَا: مَا رَوَی الْحَارِثُ الْأَعْوَرُ قَالَ خَرَجْنَا مَعَ عَلِیٍّ(علیه السلام) حَتَّی انْتَهَیْنَا إِلَی الْعَاقُولِ فَإِذَا هُنَاکَ أَصْلُ شَجَرَةٍ وَ قَدْ وَقَعَ لِحَاؤُهَا وَ یَبِسَ عُودُهَا. فَضَرَبَهَا(علیه السلام) بِیَدِهِ ثُمَّ قَالَ ارْجِعِی بِإِذْنِ اللَّهِ خَضْرَاءَ ذَاتَ ثَمَرٍ فَإِذَا هِیَ بِأَغْصَانِهَا تَهْتَزُّ حَمْلُهَا کُمَّثْرَی فَقَطَعْنَا وَ أَکَلْنَا مِنْهَا وَ حَمَلْنَا مَعَنَا. فَلَمَّا کَانَ مِنَ الْغَدِ عُدْنَا إِلَیْهَا فَإِذَا هِیَ عَلَی حَالِهَا خَضْرَاءَ فِیهَا الْکُمَّثْرَی. [الخرائج و الجرائح، ج 1، ص218]
2) 484.. سورهی انبیاء، آیات 27 و 28.
و آنان را بر هر چه میخواسته ولایت داده و نیز آنان بندگانی [مطیع و] بیان کننده و تراجم مشیّت و ارادهی خود قرار داده که «لَا یَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَهُم بِأَمْرِهِ یَعْمَلُونَ * یَعْلَمُ مَا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَلَا یَشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ارْتَضَی وَهُم مِّنْ خَشْیَتِهِ مُشْفِقُونَ.»(1)
حضرت هادی(علیه السلام) در زیارت امیرالمؤمنین(علیه السلام) میفرماید:
[زائر آن حضرت باید بگوید:] «یَا وَلِیَ اللَّهِ إِنَ لِی ذُنُوباً کَثِیرَةً فَاشْفَعْ لِی إِلَی رَبِّکَ عزّوجلّ، فَإِنَ لَکَ عِنْدَ اللَّهِ مَقَاماً مَحْمُوداً، وَ إِنَّ لَکَ عِنْدَ اللَّهِ جَاهاً وَ شَفَاعَةً، وَ قَالَ الله تَعَالَی: «وَ لا یَشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ارْتَضی.»(2)
1) 485.. و إن الله اختص لنفسه بعد نبیه(صلی الله علیه و آله) من بریته خاصة علاهم بتعلیته و سما بهم إلی رتبته و جعلهم الدعاة بالحق إلیه و الأدلاء بالإرشاد علیه لقرن قرن و زمن زمن أنشأهم فی القدم قبل کل مذروء ومبروء أنوارا أنطقها بتحمیده و ألهمها بشکره و تمجیده و جعلها الحجج علی کل معترف له بملکة الربوبیة و سلطان العبودیة و استنطق بها الخرسات بأنواع اللغات بخوعا له بأنه فاطر الأرضین و السماوات و أشهدهم علی خلقه و ولاهم ما شاء من أمره و جعلهم تراجمة مشیته و ألسن إرادته عبیدا لا یسبقونه بالقول و هم بأمره یعملون یعلم ما بین أیدیهم و ما خلفهم و لا یشفعون إلّا لمن ارتضی و هم من خشیته مشفقون. [المصباحللکفعمی، ص 696]
2) 486.. مُحَمَّدُ بْنُ یَعْقُوبَ الْکُلَیْنِیُّ عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أُورَمَةَ عَمَّنْ حَدَّثَهُ عَنِ الصّادق وَ أَبِی الْحَسَنِ الثَّالِثِ(علیه السلام) قَالَ تَقُولُ عِنْدَ قَبْرِ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ(علیه السلام) السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا وَلِیَّ اللَّهِ أَنْتَ أَوَّلُ مَظْلُومٍ وَ أَوَّلُ مَنْ غُصِبَ حَقُّهُ صَبَرْتَ وَ احْتَسَبْتَ حَتَّی أَتَاکَ الْیَقِینُ وَ أَشْهَدُ أَنَّکَ قَدْ لَقِیتَ اللَّهَ وَ أَنْتَ شَهِیدٌ عَذَّبَ اللَّهُ قَاتِلَکَ بِأَنْوَاعِ الْعَذَابِ وَ جَدَّدَ عَلَیْهِ الْعَذَابَ جِئْتُکَ عَارِفاً بِحَقِّکَ مُسْتَبْصِراً بِشَأْنِکَ مُعَادِیاً لِأَعْدَائِکَ وَ مَنْ ظَلَمَکَ أَلْقَی عَلَی ذَلِکَ رَبِّی إِنْ شَاءَ اللَّهُ یَا وَلِیَّ اللَّهِ إِنَّ لِیَ ذُنُوباً کَثِیرَةً فَاشْفَعْ لِی إِلَی رَبِّکَ جل جلاله فَإِنَّ لَکَ عِنْدَ اللَّهِ مَقَاماً مَحْمُوداً وَ إِنَّ لَکَ عِنْدَ اللَّهِ جَاهاً وَ شَفَاعَةً وَ قَالَ اللَّهُ تَعَالَی وَ لا یَشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ارْتَضی. [تهذیب شیخ طوسی، ج 6، ص 28؛ کافی، ج 4، ص 569]
«وَلَا یَشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ارْتَضَی وَهُم مِّنْ خَشْیَتِهِ مُشْفِقُونَ»(1)
حضرت رضا(علیه السلام) از پدران خود از امیرالمؤمنین(علیه السلام) از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نقل نموده که فرمود:
«هر کس ایمان به حوض من نداشته باشد، خدا او را وارد بر حوض من نکند، و هر کس ایمان به شفاعت من نداشته باشد، خداوند او را به شفاعت من نرساند» سپس فرمود: «شفاعت من تنها برای اهل کبائر از امّت من است، و امّا نیکوکاران، نیازی به شفاعت من نخواهند داشت.»
حسین بن خالد راوی حدیث گوید: به حضرت رضا(علیه السلام) گفتم: ای فرزند رسول خدا! معنای آیه «وَلَا یَشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ارْتَضَی» چیست؟ فرمود:
«لَا یَشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ارْتَضَی دِینَه». یعنی شفاعت نمیکنند مگر برای کسانی که دینشان مورد قبول و رضایت باشد. [و شیعه دوازده امامی باشند.](2)
محمّدبن ابی عمیر گوید: از حضرت موسی بن جعفر(علیه السلام) شنیدم که میفرمود:
مخلّد در آتش دوزخ نخواهند بود، مگر اهل کفر و انکار حق و اهل ضلالت و شرک، و از مؤمنین هر کس از گناهان کبیره پرهیز کند، صغائر از او سؤال نمیشود، چنان که
1) 487.. سورهی انبیاء، آیهی 28.
2) 488.. حَدَّثَنَا أَبِی رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ عَلِیِّ بْنِ مَعْبَدٍ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ مُوسَی الرِّضَا(علیه السلام) عَنْ أَبِیهِ عَنْ آبَائِهِ(علیه السلام) عَنْ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ(علیه السلام) قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) مَنْ لَمْ یُؤْمِنْ بِحَوْضِی فَلَا أَوْرَدَهُ اللَّهُ حَوْضِی وَ مَنْ لَمْ یُؤْمِنْ بِشَفَاعَتِی فَلَا أَنَالَهُ اللَّهُ شَفَاعَتِی ثُمَّ قَالَ(علیه السلام) إِنَّمَا شَفَاعَتِی لِأَهْلِ الْکَبَائِرِ مِنْ أُمَّتِی فَأَمَّا الْمُحْسِنُونَ فَمَا عَلَیْهِمْ مِنْ سَبِیلٍ قَالَ الْحُسَیْنُ بْنُ خَالِدٍ فَقُلْتُ لِلرِّضَا(علیه السلام) یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ فَمَا مَعْنَی قَوْلِ اللَّهِ جل جلاله وَ لا یَشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ارْتَضی. قَالَ لَا یَشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ارْتَضَی اللَّهُ دِینَهُ. [عیون الأخبار، ج 1، ص 124، ح 35]
خداوند میفرماید: «إِنْ تَجْتَنِبُوا کَبائِرَ ما تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُکَفِّرْ عَنْکُمْ سَیِّئاتِکُمْ وَ نُدْخِلْکُمْ مُدْخَلًا کَرِیماً». گفتم: ای فرزند رسول خدا! شفاعت برای چه کسانی از مؤمنین خواهد بود؟ فرمود: پدرم از پدران خود از علیّ(علیه السلام) نقل نمود که فرمود: از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) شنیدم که میفرمود: شفاعت من مخصوص به اهل کبائر از امّتم میباشد، و امّا نیکوکاران و محسنین را نیازی به شفاعت من نیست.
ابن ابی عمیر گوید: به امام کاظم(علیه السلام) گفتم: چگونه شفاعت اختصاص به اهل کبائر دارد، در حالی که خداوند متعال میفرماید: «وَلَا یَشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ارْتَضَی» و کسی که اهل کبائر باشد، مورد رضایت خدا نیست؟! فرمود:
ای ابا احمد! هیچ مؤمنی نیست که مرتکب گناهی شود، مگر آن که پشیمان خواهد شد، و رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرموده است: «کَفی بِالنَّدَمِ تَوْبَةً» یعنی برای توبه، پشیمانی کافیست و نیز فرموده است: «مَنْ سَرَّتْهُ حَسَنَةٌ وَ سَاءَتْهُ سَیِّئَةٌ فَهُوَ مُؤْمِنٌ» یعنی «هر کس از کار نیک خشنود شود و از کار بد پشیمان گردد مؤمن خواهد بود» و کسی که از گناه خود پشیمان نباشد مؤمن نخواهد بود، و شفاعت برای او واجب نخواهد شد، و او ظالم محسوب میشود و خداوند میفرماید: «ما لِلظَّالِمِینَ مِنْ حَمِیمٍ وَ لا شَفِیعٍ یُطاعُ» گفتم: ای فرزند رسول خدا! چگونه کسی که از گناه خود نادم نباشد مؤمن نیست؟ فرمود: ای ابا احمد! کسی که مرتکب گناه کبیره شود و بداند کیفر خواهد شد، قطعاً پشیمان خواهد بود و چون پشیمان میشود تائب و مستحقّ شفاعت میگردد، و اگر از گناه خود پشیمان نشود و اصرار به گناه داشته باشد، بخشوده نمیشود، چرا که او مؤمن به عقوبت و کیفر گناه خود نیست و اگر مؤمن به عقوبت میبود، پشیمان میشد، و رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: «لَا کَبِیرَةَ مَعَ الِاسْتِغْفَارِ وَ
لَا صَغِیرَةَ مَعَ الْإِصْرَارِ» و امّا این که خداوند میفرماید: «وَلَا یَشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ارْتَضَی» یعنی «لَا یَشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ارْتَضَی دِینَه» و دین اقرار به جزا، نسبت به حسنات و سیّئات است، پس کسی که دین او مورد رضایت خداوند است قطعاً پس از گناه پشیمان میشود، چرا که به قیامت و عقاب معرفت دارد.(1)
1) 489.. حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ زِیَادِ بْنِ جَعْفَرٍ الْهَمَدَانِیُّ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی عُمَیْرٍ قَالَ سَمِعْتُ مُوسَی بْنَ جَعْفَرٍ(علیه السلام) یَقُولُ لَا یُخَلِّدُ اللَّهُ فِی النَّارِ إِلَّا أَهْلَ الْکُفْرِ وَ الْجُحُودِ وَ أَهْلَ الضَّلَالِ وَ الشِّرْکِ وَ مَنِ اجْتَنَبَ الْکَبَائِرَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ لَمْ یُسْأَلْ عَنِ الصَّغَائِرِ قَالَ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی -- إِنْ تَجْتَنِبُوا کَبائِرَ ما تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُکَفِّرْ عَنْکُمْ سَیِّئاتِکُمْ وَ نُدْخِلْکُمْ مُدْخَلًا کَرِیماً قَالَ فَقُلْتُ لَهُ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ فَالشَّفَاعَةُ لِمَنْ تَجِبُ مِنَ الْمُذْنِبِینَ قَالَ حَدَّثَنِی أَبِی عَنْ آبَائِهِ عَنْ عَلِیٍّ(علیه السلام) قَالَ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) یَقُولُ إِنَّمَا شَفَاعَتِی لِأَهْلِ الْکَبَائِرِ مِنْ أُمَّتِی فَأَمَّا الْمُحْسِنُونَ مِنْهُمْ فَمَا عَلَیْهِمْ مِنْ سَبِیلٍ قَالَ ابْنُ أَبِی عُمَیْرٍ فَقُلْتُ لَهُ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ فَکَیْفَ تَکُونُ الشَّفَاعَةُ لِأَهْلِ الْکَبَائِرِ وَ اللَّهُ تَعَالَی ذِکْرُهُ یَقُولُ -- وَ لا یَشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ارْتَضی وَ هُمْ مِنْ خَشْیَتِهِ مُشْفِقُونَ وَ مَنْ یَرْتَکِبُ الْکَبَائِرَ لَا یَکُونُ مُرْتَضًی فَقَالَ یَا أَبَا أَحْمَدَ مَا مِنْ مُؤْمِنٍ یَرْتَکِبُ ذَنْباً إِلَّا سَاءَهُ ذَلِکَ وَ نَدِمَ عَلَیْهِ وَ قَدْ قَالَ النَّبِیُّ(صلی الله علیه و آله) کَفَی بِالنَّدَمِ تَوْبَةً وَ قَالَ(علیه السلام) وَ مَنْ سَرَّتْهُ حَسَنَتُهُ وَ سَاءَتْهُ سَیِّئَتُهُ فَهُوَ مُؤْمِنٌ فَمَنْ لَمْ یَنْدَمْ عَلَی ذَنْبٍ یَرْتَکِبُهُ فَلَیْسَ بِمُؤْمِنٍ وَ لَمْ تَجِبْ لَهُ الشَّفَاعَةُ وَ کَانَ ظَالِماً وَ اللَّهُ تَعَالَی ذِکْرُهُ یَقُولُ -- ما لِلظَّالِمِینَ مِنْ حَمِیمٍ وَ لا شَفِیعٍ یُطاعُ فَقُلْتُ لَهُ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ وَ کَیْفَ لَا یَکُونُ مُؤْمِناً مَنْ لَمْ یَنْدَمْ عَلَی ذَنْبٍ یَرْتَکِبُهُ فَقَالَ یَا أَبَا أَحْمَدَ مَا مِنْ أَحَدٍ یَرْتَکِبُ کَبِیرَةً مِنَ الْمَعَاصِی وَ هُوَ یَعْلَمُ أَنَّهُ سَیُعَاقَبُ عَلَیْهَا إِلَّا نَدِمَ عَلَی مَا ارْتَکَبَ وَ مَتَی نَدِمَ کَانَ تَائِباً مُسْتَحِقّاً لِلشَّفَاعَةِ وَ مَتَی لَمْ یَنْدَمْ عَلَیْهَا کَانَ مُصِرّاً وَ الْمُصِرُّ لَا یُغْفَرُ لَهُ لِأَنَّهُ غَیْرُ مُؤْمِنٍ بِعُقُوبَةِ مَا ارْتَکَبَ وَ لَوْ کَانَ مُؤْمِناً بِالْعُقُوبَةِ لَنَدِمَ وَ قَدْ قَالَ النَّبِیُّ(صلی الله علیه و آله) لَا کَبِیرَةَ مَعَ الِاسْتِغْفَارِ وَ لَا صَغِیرَةَ مَعَ الْإِصْرَارِ وَ أَمَّا قَوْلُ اللَّهِ؟عز؟ وَ لا یَشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ارْتَضی فَإِنَّهُمْ لَا یَشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ارْتَضَی اللَّهُ دِینَهُ وَ الدِّینُ الْإِقْرَارُ بِالْجَزَاءِ عَلَی الْحَسَنَاتِ وَ السَّیِّئَاتِ فَمَنِ ارْتَضَی اللَّهُ دِینَهُ نَدِمَ عَلَی مَا ارْتَکَبَهُ مِنَ الذُّنُوبِ لِمَعْرِفَتِهِ بِعَاقِبَتِهِ فِی الْقِیَامَةِ. [توحید صدوق، ص 407، ح 6]
«أَوَلَمْ یَرَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَنَّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ کَانَتَا رَتْقًا فَفَتَقْنَاهُمَا وَجَعَلْنَا مِنَ الْمَاء کُلَّ شَیْءٍ حَیٍّ»(1)
مرحوم شیخ مفید در کتاب ارشاد نقل نموده که عمروبن عبید [عالم و فقیه اهل تسنّن] نزد امام باقر(علیه السلام) آمد تا با سؤالات خود آن حضرت را بیازماید، پس گفت: فدای شما شوم معنای آیه «أَوَلَمْ یَرَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَنَّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ…» چیست؟ ورتق و فتق چه معنایی دارد؟ امام باقر(علیه السلام) فرمود:
آسمان نخست بسته بود و بارانی نمیبارید، و زمین نیز بسته بود و گیاهی در آن نمیرویید. پس عمروبن عبید ناتوان شد و چیزی نگفت، و باز سؤال کرد و گفت: فدای شما شوم! مقصود از غضب الهی در آیه «وَ مَنْ یَحْلِلْ عَلَیْهِ غَضَبِی فَقَدْ هَوی» چیست؟ امام باقر(علیه السلام) فرمود: غضب خداوند عقاب اوست، و اگر کسی گمان کند که چیزی خدا را تغییر میدهد، کافر شده است.(2)
شیخ مفید؟ره؟ در کتاب اختصاص با سند خود از امیرالمؤمنین(علیه السلام) نقل نموده که فرمود:
مردی از یهود نزد رسول خدا(صلی الله علیه و آله) آمد و گفت: «ای محمّد! تو گمان کردهای
1) 490.. سورهی انبیاء، آیهی 30.
2) 491..وَ رَوَی الْعُلَمَاءُ أَنَّ عَمْرَو بْنَ عُبَیْدٍ وَفَدَ عَلَی مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ(علیه السلام) لِیَمْتَحِنَهُ بِالسُّؤَالِ فَقَالَ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاکَ مَا مَعْنَی قَوْلِهِ عَزَّ اسْمُهُ أَ وَ لَمْ یَرَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَنَّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ کانَتا رَتْقاً فَفَتَقْناهُما مَا هَذَا الرَّتْقُ وَ الْفَتْقُ فَقَالَ لَهُ أَبُو جَعْفَرٍ(علیه السلام) کَانَتِ السَّمَاءُ رَتْقاً لَا تُنْزِلُ الْقَطْرَ وَ کَانَتِ الْأَرْضُ رَتْقاً لَا تُخْرِجُ النَّبَاتَ فَانْقَطَعَ عَمْرٌو وَ لَمْ یَجِدِ اعْتِرَاضاً وَ مَضَی ثُمَّ عَادَ إِلَیْهِ فَقَالَ لَهُ خَبِّرْنِی جُعِلْتُ فِدَاکَ عَنْ قَوْلِهِ جَلَّ ذِکْرُهُ وَ مَنْ یَحْلِلْ عَلَیْهِ غَضَبِی فَقَدْ هَوی مَا غَضَبُ اللَّهِ فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ(علیه السلام) غَضَبُ اللَّهِ عِقَابُهُ یَا عَمْرُو وَ مَنْ ظَنَّ أَنَّ اللَّهَ یُغَیِّرُهُ شَیْءٌ فَقَدْ کَفَرَ. [ارشاد مفید، ص 265]
که رسول خدا هستی و همانند موسی به تو وحی میشود؟» رسول خدا(صلی الله علیه و آله)فرمود: «آری، من آقای فرزندان آدم هستم و فخری نمیکنم و من خاتم پیامبران و پیشوای متقیّن و رسول ربّ العالمین هستم.» مرد یهودی گفت: آیا فرستادهی خدا به عرب هستی و یا به عجم و یا به ما؟ رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود:من فرستاده خداوند به همه مردم هستم.
سپس مرد یهودی سؤالاتی کرد و پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله) به او پاسخ داد و پس از شنیدن هر پاسخی، مرد یهودی میگفت: «صدّقت یا محمّد» سپس گفت: به من بگویید: فضل شما بر پیامبران چیست؟ و فضل عشیره و اهلبیت شما بر مردم دیگر چیست؟ رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: «امّا فضل من بر پیامبران این است که همه پیامبران بر قوم خود نفرین کردند و خداوند دعای آنان را مستجاب کرد و من دعای خود را ذخیره نمودهام برای شفاعت امّت خود در قیامت، و امّا فضل عشیره و اهلبیت و ذریّه من بر مردم، مانند فضل آب بر چیزهای دیگر است، چنان که خداوند میفرماید: «وَجَعَلْنَا مِنَ الْمَاء کُلَّ شَیْءٍ حَیٍّ أَفَلَا یُؤْمِنُونَ» و محبّت اهلبیت و عشیره و ذریّه من سبب کامل شدن دین است»، پس مرد یهودی گفت: صدقت یا محمّد.(1)
1) 492.. قال حدثنا عبد الرحمن بن إبراهیم قال حدثنا الحسین بن مهران قال حدثنی الحسین بن عبد الله عن أبیه عن جده عن جعفر بن محمّد عن أبیه عن جده الحسین بن علی بن أبیطالب(علیه السلام) قال جاء رجل من الیهود إلی النّبی(صلی الله علیه و آله) فقال یا محمّد أنت الذی تزعم أنک رسول الله و أنه یوحی إلیک کما أوحی إلی موسی بن عمران قال نعم أنا سید ولد آدم و لا فخر أنا خاتم النّبیین و إمام المتقین و رسول رب العالمین فقال یا محمّد إلی العرب أرسلت أم إلی العجم أم إلینا قال رسول الله(صلی الله علیه و آله) إنّی رسول الله إلی الناس کافة… فأخبرنی عن فضلک علی النّبیین و فضل عشیرتک علی الناس فقال النّبی(صلی الله علیه و آله) أما فضلی علی النّبیین فما من نبی إلّا دعا علی قومه و أنا اخترت دعوتی شفاعة لأمتی یوم القیامة و أما فضل عشیرتی و أهل بیتی و ذریتی کفضل الماء علی کل شیء بالماء یبقی کل و یحیا کما قال ربی تبارک و تعالی وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ کُلَّ شَیْءٍ حَیٍّ أَ فَلا یُؤْمِنُونَ و محبة أهل بیتی و عشیرتی و ذریتی یستکمل الدین قال صدقت یا محمّد.[اختصاص شیخ مفید، ص 33]B
ابوالربیع گوید:
در سالی که هشام بن عبدالملک به حجّ رفته بود من و عدّهای همراه امام باقر(علیه السلام) به حجّ رفتیم و در آن سال نافع غلام عمربن خطّاب نیز همراه هشام بود، و چون نافع دید که مردم در کنار رکن حجرالأسود گرد امام باقر(علیه السلام) جمع شدهاند به هشام گفت: یا امیر المؤمنین این مرد کیست که مردم این گونه گرد او جمع شدهاند؟ هشام گفت: «او پیامبر اهل کوفه محمّدبن علیّ بن الحسین(علیهم السلام) است» نافع گفت: «ای هشام تو شاهد باش که من نزد او خواهم رفت و سؤالاتی از او خواهم نمود که جز پیامبر و یا پیامبرزاده و یا وصیّ پیامبر نمیتواند پاسخ آنها را بدهد» هشام گفت:
«سؤالات خود را بکن شاید بتوانی او را خجل و شرمسار نمایی» پس نافع آمد و مردم برای او راه باز کردند تا خود را به امام باقر(علیه السلام) نزدیک کرد و گفت: «ای محمّدبن علی من تورات و انجیل و زبور و قرآن را خواندهام و حلال و حرام آنها را دانستهام و آمدهام سؤالاتی را از شما بکنم که جز پیامبر و وصیّ پیامبر و فرزند پیامبر، قادر بر پاسخ آنها نیستند.» امام باقر(علیه السلام) سر مبارک خود را بالا نمود و فرمود: «از هر چه میخواهی سؤال کن» پس نافع مسائل خود را مطرح نمود و امام(علیه السلام) پاسخ آن ها را داد و یکی از سؤالات او این بود که گفت: «مقصود از آیه «أَوَلَمْ یَرَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَنَّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ کَانَتَا رَتْقًا
فَفَتَقْنَاهُمَا» چیست؟ امام باقر(علیه السلام) فرمود: هنگامی که خداوند آدم را به زمین هبوط داد آسمانها بسته بود و باران نمیبارید و زمین نیز گیاهی نمیرویاند، و چون خداوند توبه آدم را پذیرفت آسمان بارید و ابرها را خداوند دستور داد تا ببارند و زمین را امر نمود تا اشجار و میوهها را برویاند و نهرها پر از آب شود و این معنای رتق و فتق آسمانها و زمین است» نافع گفت: راست گفتی ای فرزند رسول خدا(صلی الله علیه و آله).(1)
[کافی، ج 8، ص 120، ح 93]B
1) 493.. عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ أَبِی حَمْزَةَ ثَابِتِ بْنِ دِینَارٍ الثُّمَالِیِّ وَ أَبِی مَنْصُورٍ عَنْ أَبِی الرَّبِیعِ قَالَ حَجَجْنَا مَعَ أَبِی جَعْفَرٍ(علیه السلام) فِی السَّنَةِ الَّتِی کَانَ حَجَّ فِیهَا هِشَامُ بْنُ عَبْدِ الْمَلِکِ وَ کَانَ مَعَهُ نَافِعٌ مَوْلَی عُمَرَ بْنِ الْخَطَّابِ فَنَظَرَ نَافِعٌ إِلَی أَبِی جَعْفَرٍ(علیه السلام) فِی رُکْنِ الْبَیْتِ وَ قَدِ اجْتَمَعَ عَلَیْهِ النَّاسُ فَقَالَ نَافِعٌ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ مَنْ هَذَا الَّذِی قَدْ تَدَاکَّ عَلَیْهِ النَّاسُ فَقَالَ هَذَا نَبِیُّ أَهْلِ الْکُوفَةِ هَذَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ فَقَالَ اشْهَدْ لآَتِیَنَّهُ فَلَأَسْأَلَنَّهُ عَنْ مَسَائِلَ لَا یُجِیبُنِی فِیهَا إِلَّا نَبِیٌّ أَوِ ابْنُ نَبِیٍّ أَوْ وَصِیُّ نَبِیٍّ قَالَ فَاذْهَبْ إِلَیْهِ وَ سَلْهُ لَعَلَّکَ تُخْجِلُهُ فَجَاءَ نَافِعٌ حَتَّی اتَّکَأَ عَلَی النَّاسِ ثُمَّ أَشْرَفَ عَلَی أَبِی جَعْفَرٍ(علیه السلام) فَقَالَ یَا مُحَمَّدَ بْنَ عَلِیٍّ إِنِّی قَرَأْتُ التَّوْرَاةَ وَ الْإِنْجِیلَ وَ الزَّبُورَ وَ الْفُرْقَانَ وَ قَدْ عَرَفْتُ حَلَالَهَا وَ حَرَامَهَا وَ قَدْ جِئْتُ أَسْأَلُکَ عَنْ مَسَائِلَ لَا یُجِیبُ فِیهَا إِلَّا نَبِیٌّ أَوْ وَصِیُّ نَبِیٍّ أَوِ ابْنُ نَبِیٍّ قَالَ فَرَفَعَ أَبُو جَعْفَرٍ(علیه السلام) رَأْسَهُ فَقَالَ سَلْ عَمَّا بَدَا لَکَ فَقَالَ أَخْبِرْنِی کَمْ بَیْنَ عِیسَی وَ بَیْنَ مُحَمَّدٍ(صلی الله علیه و آله) مِنْ سَنَةٍ قَالَ أُخْبِرُکَ بِقَوْلِی أَوْ بِقَوْلِکَ قَالَ أَخْبِرْنِی بِالْقَوْلَیْنِ جَمِیعاً قَالَ أَمَّا فِی قَوْلِی فَخَمْسُمِائَةِ سَنَةٍ وَ أَمَّا فِی قَوْلِکَ فَسِتُّمِائَةِ سَنَةٍ قَالَ فَأَخْبِرْنِی عَنْ قَوْلِ اللَّهِ جل جلاله لِنَبِیِّهِ -- وَ سْئَلْ مَنْ أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِکَ مِنْ رُسُلِنا أَ جَعَلْنا مِنْ دُونِ الرَّحْمنِ آلِهَةً یُعْبَدُونَ مَنِ الَّذِی سَأَلَ مُحَمَّدٌ(صلی الله علیه و آله) وَ کَانَ بَیْنَهُ وَ بَیْنَ عِیسَی خَمْسُمِائَةِ سَنَةٍ قَالَ فَتَلَا أَبُو جَعْفَرٍ(علیه السلام) هَذِهِ الْآیَةَ سُبْحانَ الَّذِی أَسْری بِعَبْدِهِ لَیْلًا مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ إِلَی الْمَسْجِدِ الْأَقْصَی الَّذِی بارَکْنا حَوْلَهُ لِنُرِیَهُ مِنْ آیاتِنا فَکَانَ مِنَ الْآیَاتِ الَّتِی أَرَاهَا اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی -- مُحَمَّداً(صلی الله علیه و آله) حَیْثُ أَسْرَی بِهِ إِلَی بَیْتِ الْمَقْدِسِ أَنْ حَشَرَ اللَّهُ عَزَّ ذِکْرُهُ الْأَوَّلِینَ وَ الْآخِرِینَ مِنَ النَّبِیِّینَ وَ الْمُرْسَلِینَ ثُمَّ أَمَرَ جَبْرَئِیلَ(علیه السلام) فَأَذَّنَ شَفْعاً وَ أَقَامَ شَفْعاً وَ قَالَ فِی أَذَانِهِ حَیَّ عَلَی خَیْرِ الْعَمَلِ ثُمَّ تَقَدَّمَ مُحَمَّدٌ(صلی الله علیه و آله) فَصَلَّی بِالْقَوْمِ فَلَمَّا انْصَرَفَ قَالَ لَهُمْ عَلَی مَا تَشْهَدُونَ وَ مَا کُنْتُمْ تَعْبُدُونَ قَالُوا نَشْهَدُ أَنْ لَاإِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَاشَرِیکَ لَهُ وَ أَنَّکَ رَسُولُ اللَّهِ أَخَذَ عَلَی ذَلِکَ عُهُودَنَا وَ مَوَاثِیقَنَا فَقَالَ نَافِعٌ صَدَقْتَ یَا أَبَا جَعْفَرٍ فَأَخْبِرْنِی عَنْ قَوْلِ اللَّهِ جل جلاله -- أَ وَ لَمْ یَرَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَنَّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ کانَتا رَتْقاً فَفَتَقْناهُما قَالَ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی لَمَّا أَهْبَطَ آدَمَ إِلَی الْأَرْضِ وَ کَانَتِ السَّمَاوَاتُ رَتْقاً لَا تَمْطُرُ شَیْئاً وَ کَانَتِ الْأَرْضُ رَتْقاً لَا تُنْبِتُ شَیْئاً فَلَمَّا أَنْ تَابَ اللَّهُ جل جلاله عَلَی آدَمَ(علیه السلام) أَمَرَ السَّمَاءَ فَتَقَطَّرَتْ بِالْغَمَامِ ثُمَّ أَمَرَهَا فَأَرْخَتْ عَزَالِیَهَا ثُمَّ أَمَرَ الْأَرْضَ فَأَنْبَتَتِ الْأَشْجَارَ وَ أَثْمَرَتِ الثِّمَارَ وَ تَفَهَّقَتْ بِالْأَنْهَارِ فَکَانَ ذَلِکَ رَتْقَهَا وَ هَذَا فَتْقَهَا قَالَ نَافِعٌ صَدَقْتَ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ.
مؤلّف گوید:
حدیث فوق در تفسیر آیه «وَ نادی أَصْحابُ النَّارِ أَصْحابَ الْجَنَّةِ…» آیه 46 اعراف گذشت.
«وَمَا جَعَلْنَا لِبَشَرٍ مِّن قَبْلِکَ الْخُلْدَ أَفَإِن مِّتَّ فَهُمُ الْخَالِدُونَ * کُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ وَنَبْلُوکُم بِالشَّرِّ وَالْخَیْرِ فِتْنَةً وَإِلَیْنَا تُرْجَعُونَ»(1)
علی بن ابراهیم قمّی گوید:
هنگامی که خداوند به پیامبر خود(صلی الله علیه و آله) خبر داد که بعد از او اهلبیت او گرفتار میشوند و دیگران خلافت را غاصبانه از آنان میگیرند او غمگین شد، و خداوند [برای تسلیت به او] فرمود: «وَمَا جَعَلْنَا لِبَشَرٍ مِّن قَبْلِکَ الْخُلْدَ…» تا این که فرمود: «کُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ وَ نَبْلُوکُم بِالشَّرِّ وَالْخَیْرِ فِتْنَةً» یعنی ما شما را با خیر یعنی با مال و سلامت، و با شرّ، یعنی با بیماری و فقر آزمایش میکنیم و شما به سوی ما باز خواهید گشت و با این سخن خداوند به رسول خود (صلی الله علیه و آله) اعلام نمود که هر انسان و هر موجود زندهای خواهد مرد.
1) 494.. سورهی انبیاء، آیات 34 و 35.
امیرالمؤمنین(علیه السلام) روزی به دنبال جنازهای حرکت مینمود وچون شنید که مردی میخندد، به او فرمود:
تو فکر میکنی که مرگ برای غیر ما نوشته شده؟ و وعدهی حقّ خداوند بر غیر ما واجب شده؟ و امواتی که تشییع میکنیم مسافرانی هستند که به زودی به ما باز میگردند؟! آیا ما بدنهای آنان را در قبرهایشان نمیگذاریم، و میراث آنان را نمیخوریم و باز گمان میکنیم که پس از آنان در دنیا جاوید خواهیم ماند؟! به راستی ما پندها را فراموش کردیم و آفات را از خود بروز دادیم.
سپس فرمود:
ای مردم خوشا به حال کسی که عیبش او را از گفتن عیوب دیگران باز دارد، و بدون احساس نقصی، تواضع کند، و با اهل فقه و رحمت همنشین باشد، و با ناتوانها و مساکین رفت و آمد کند، و مال خود را که جمع نموده در غیر معصیت [و در راه خیر] مصرف کند.
تا این که فرمود:
ای مردم! خوشا به حال کسی که نفس او ذلیل باشد، و کسب و درآمدش پاکیزه باشد، و باطن او صالح و پاک باشد، و اخلاق او نیکو باشد، و اضافه مال خود را انفاق کند، و اضافهی سخن خود را نگهدارد، و شرّ خود را از مردم دور نماید، و به سنّت و روش دین راضی باشد و به طرف بدعت نرود، ای مردم: خوشا به حال کسی که ملازم خانه خود باشد، و پاره نان خود را بخورد، و بر خطاهای خود بگرید، و خود را به زحمت بیندازد، و مردم از او راحت باشند.(1)
B
و قال أمیر المؤمنین(علیه السلام) یوما و قد تبع جنازة فسمع رجلا یضحک فقال کأن الموت فیها علی غیرنا کتب، و کأن الحق علی غیرنا وجب، و کأن الذین نشیع من الأموات سفر عما قلیل إلینا راجعون ننزلهم أجداثهم و نأکل تراثهم کأنا مخلدون بعدهم، قد نسینا کل واعظة و رمینا بکل حائجة أیها الناس طوبی لمن شغله عیبه عن عیوب الناس و تواضع من غیر منقصة و جالس أهل الفقه و الرحمة و خالط أهل الذل و المسکنة و أنفق مالا جمعه فی غیر معصیة، أیها الناس طوبی لمن ذلت نفسه و طاب کسبه و صلحت سریرته و حسنت خلیقته و أنفق الفضل من ماله و أمسک الفضل من کلامه و عدل عن الناس شره و وسعته السنة و لم یتعد إلی البدعة، أیها الناس طوبی لمن لزم بیته و أکل کسرته و بکی علی خطیئته و کان من نفسه فی شغل و الناس منه فی راحة. [تفسیر قمّی، ج 2، ص 45]
1) 495.. و أما قوله: وَ ما جَعَلْنا لِبَشَرٍ مِنْ قَبْلِکَ الْخُلْدَ أَ فَإِنْ مِتَّ فَهُمُ الْخالِدُونَ فإنه لما أخبر الله نبیه بما یصیب أهل بیته بعده و ادعاء من ادعی الخلافة دونهم اغتم رسول الله(صلی الله علیه و آله) فأنزل الله؟عز؟ وَ ما جَعَلْنا لِبَشَرٍ مِنْ قَبْلِکَ الْخُلْدَ أَ فَإِنْ مِتَّ فَهُمُ الْخالِدُونَ کُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ وَ نَبْلُوکُمْ بِالشَّرِّ وَ الْخَیْرِ فِتْنَةً أی نختبرهم وَ إِلَیْنا تُرْجَعُونَ فأعلم ذلک رسول الله(صلی الله علیه و آله) أن لا بد أن تموت کل نفس
زراره گوید:
به امام باقر(علیه السلام) گفتم: آیا کسی که کشته میشود مرده است؟ فرمود: موت، موت است ، و قتل، قتل است. گفتم: مگر این نیست که هر کس کشته شود مرده است؟! فرمود: «سخن خدا صادقتر از سخن تو است، او در قرآن بین کشته شدن و مردن فرق گذارده و میفرماید: «أَفَإِن مَّاتَ أَوْ قُتِلَ» و میفرماید: «وَ لَئِنْ مُتُّمْ أَوْ قُتِلْتُمْ لَإِلَی اللَّهِ تُحْشَرُونَ» بنابراین موت، موت است و قتل، قتل است و چنین نیست که تو میگویی» گفتم: خداوند میفرماید: «کُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ»؟ فرمود: کسی که کشته میشود طعم مرگ را نچشیده است، و ناچار باید به دنیا بازگردد تا مرگ را بچشد.(1)
1) 496.. عن زرارة قال کرهت أن أسأل أبا جعفر(علیه السلام) فی الرجعة، فأقبلت مسألة لطیفة أبلغ فیها حاجتی، فقلت: جعلت فداک أخبرنی عمن قتل مات قال: لا، الموت موت و القتل قتل، قال: فقلت له: ما أحد یقتل إلّا مات، قال: فقال: یا زرارة قول الله أصدق من قولک قد فرق بینهما فی القرآن قال: «أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ» و قال «وَ لَئِنْ مُتُّمْ أَوْ قُتِلْتُمْ لَإِلَی اللَّهِ تُحْشَرُونَ» لیس کما قلت یا زرارة، الموت موت و القتل قتل، و قد قال الله: «إِنَّ اللَّهَ اشْتَری مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ» الآیة قال: فقلت له: إن الله یقول: «کُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ» أ فرأیت من قتل لم یذق الموت قال: فقال: لیس من قتل بالسیف کمن مات علی فراشه، إن من قتل لا بد من أن یرجع إلی الدنیا حتّی یذوق الموت. [تفسیر عیّاشی، ج 2، ص 112]B
امام صادق(علیه السلام) میفرماید:
امیرالمؤمنین(علیه السلام) بیمار شد، و برخی به عیادت او رفتند و گفتند: چگونه است حال شما یا امیرالمؤمنین؟ فرمود: شرّ است؛ گفتند: این سخن، سخن مثل شما نیست؟! فرمود: خداوند میفرماید: «وَنَبْلُوکُم بِالشَّرِّ وَالْخَیْرِ فِتْنَةً» و خیر صحّت و بی نیازی است و شرّ بیماری و فقر است.(1)
خُلِقَ الْإِنسَانُ مِنْ عَجَلٍ سَأُرِیکُمْ آیَاتِی فَلَا تَسْتَعْجِلُونِ 37 وَیَقُولُونَ مَتَی هَذَا الْوَعْدُ إِن کُنتُمْ صَادِقِینَ 38 لَوْ یَعْلَمُ الَّذِینَ کَفَرُوا حِینَ لَا یَکُفُّونَ عَن وُجُوهِهِمُ النَّارَ وَلَا عَن ظُهُورِهِمْ وَلَا هُمْ یُنصَرُونَ 39 بَلْ تَأْتِیهِم بَغْتَةً فَتَبْهَتُهُمْ فَلَا یَسْتَطِیعُونَ رَدَّهَا وَلَا هُمْ یُنظَرُونَ 40 وَلَقَدِ اسْتُهْزِئَ بِرُسُلٍ مِّن قَبْلِکَ فَحَاقَ بِالَّذِینَ سَخِرُوا مِنْهُم مَّا کَانُوا بِهِ
1) 497.. روی عن أبی عبد الله(علیه السلام) أن أمیر المؤمنین(علیه السلام) مرض فعاده إخوانه فقالوا کیف تجدک یا أمیر المؤمنین قال بشر قالوا ما هذا کلام مثلک قال إن الله تعالی یقول «وَ نَبْلُوکُمْ بِالشَّرِّ وَ الْخَیْرِ فِتْنَةً» فالخیر الصحة و الغنی و الشر المرض و الفقر. [مجمع البیان، ج 7، ص 85]
یَسْتَهْزِؤُون 41 قُلْ مَن یَکْلَؤُکُم بِاللَّیْلِ وَالنَّهَارِ مِنَ الرَّحْمَنِ بَلْ هُمْ عَن ذِکْرِ رَبِّهِم مُّعْرِضُونَ 42 أَمْ لَهُمْ آلِهَةٌ تَمْنَعُهُم مِّن دُونِنَا لَا یَسْتَطِیعُونَ نَصْرَ أَنفُسِهِمْ وَلَا هُم مِّنَّا یُصْحَبُونَ 43 بَلْ مَتَّعْنَا هَؤُلَاء وَآبَاءهُمْ حَتَّی طَالَ عَلَیْهِمُ الْعُمُرُ أَفَلَا یَرَوْنَ أَنَّا نَأْتِی الْأَرْضَ نَنقُصُهَا مِنْ أَطْرَافِهَا أَفَهُمُ الْغَالِبُونَ 44 قُلْ إِنَّمَا أُنذِرُکُم بِالْوَحْیِ وَلَا یَسْمَعُ الصُّمُّ الدُّعَاء إِذَا مَا یُنذَرُونَ 45 وَلَئِن مَّسَّتْهُمْ نَفْحَةٌ مِّنْ عَذَابِ رَبِّکَ لَیَقُولُنَّ یَا وَیْلَنَا إِنَّا کُنَّا ظَالِمِینَ 46 وَنَضَعُ الْمَوَازِینَ الْقِسْطَ لِیَوْمِ الْقِیَامَةِ فَلَا تُظْلَمُ نَفْسٌ شَیْئًا وَإِن کَانَ مِثْقَالَ حَبَّةٍ مِّنْ خَرْدَلٍ أَتَیْنَا بِهَا وَکَفَی بِنَا حَاسِبِینَ 47 وَلَقَدْ آتَیْنَا مُوسَی وَهَارُونَ الْفُرْقَانَ وَضِیَاء وَ ذِکْرًا لِّلْمُتَّقِینَ 48 الَّذِینَ یَخْشَوْنَ رَبَّهُم بِالْغَیْبِ وَهُم مِّنَ السَّاعَةِ مُشْفِقُونَ 49 وَهَذَا ذِکْرٌ مُّبَارَکٌ أَنزَلْنَاهُ أَفَأَنتُمْ لَهُ مُنکِرُونَ 50»
¬Kj
«مَن یَکْلَؤُکُم» کلائه به معنای حفظ است، و «نفخه» به معنای وقعه، عذاب سبک و یسیر است و «نفحة طیّبة» ضدّ آن است، و «مَوَازِینَ الْقِسْطَ» یعنی موازین عدل، و تقدیر آن «نضع الموازین ذوات القسط» است، و مراد از «ساعة» قیامت است، و «اشفاق» هراس از کیفر اعمال است وگرنه خشیت از ذات مقدّس پروردگار کریم و رحیم و ارحم الراحمین معنا ندارد، و «ذکر» در اینجا به معنای قرآن است، و به رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نیز «ذکر» گفته شده همان گونه که گذشت، و «ذِکْراً رَسُولًا» به همین معناست.
(آری،) انسان از عجله آفریده شده ولی عجله نکنید بزودی آیاتم را به شما نشان
خواهم داد! (37) آنها میگویند: «اگر راست میگویید، این وعده (قیامت) کی فرا میرسد؟!» (38) ولی اگر کافران میدانستند زمانی که (فرا میرسد) نمیتوانند شعلههای آتش را از صورت و از پشتهای خود دور کنند، و هیچ کس آنان را یاری نمیکند (این قدر درباره قیامت شتاب نمیکردند)! (39) (آری، این مجازات الهی) بطور ناگهانی به سراغشان میآید و مبهوتشان میکند آن چنان که توانایی دفع آن را ندارند، و به آنها مهلت داده نمیشود! (40) (اگر تو را استهزا کنند نگران نباش،) پیامبران پیش از تو را (نیز) استهزا کردند امّا سرانجام، آنچه را استهزا میکردند دامان مسخرهکنندگان را گرفت (و مجازات الهی آنها را در هم کوبید)! (41) بگو: «چه کسی شما را در شب و روز از (مجازات) خداوند بخشنده نگاه میدارد؟!» ولی آنان از یاد پروردگارشان رویگردانند! (42) آیا آنها خدایانی دارند که میتوانند در برابر ما از آنان دفاع کنند؟! (این خدایان ساختگی، حتّی) نمیتوانند خودشان را یاری دهند (تا چه رسد به دیگران) و نه از ناحیه ما با نیرویی یاری میشوند! (43) ما آنها و پدرانشان را (از نعمتها) بهرهمند ساختیم، تا آنجا که عمر طولانی پیدا کردند (و مایه غرور و طغیانشان شد) آیا نمیبینند که ما پیوسته به سراغ زمین آمده، و از آن (و اهلش) میکاهیم؟! آیا آنها غالبند (یا ما)؟! (44) بگو: «من تنها بوسیله وحی شما را انذار میکنم!» ولی آنها که گوشهایشان کر است، هنگامی که انذار میشوند، سخنان را نمیشنوند! (45) اگر کمترین عذاب پروردگارت به آنان برسد، فریادشان بلند میشود که: «ای وای بر ما! ما همگی ستمگر بودیم!» (46) ما ترازوهای عدل را در روز قیامت برپا میکنیم پس به هیچ کس کمترین ستمی نمیشود و اگر بمقدار سنگینی یک دانه خردل (کار نیک و بدی) باشد، ما آن را حاضر میکنیم و کافی است که ما حسابکننده باشیم! (47) ما به موسی
و هارون، «فرقان»[وسیله جدا کردن حق از باطل] و نور، و آنچه مایه یادآوری برای پرهیزگاران است، دادیم. (48) همانان که از پروردگارشان در نهان میترسند، و از قیامت بیم دارند! (49) و این (قرآن) ذکر مبارکی است که (بر شما) نازل کردیم آیا شما آن را انکار میکنید؟! (50)
«خُلِقَ الْإِنسَانُ مِنْ عَجَلٍ سَأُرِیکُمْ آیَاتِی فَلَا تَسْتَعْجِلُونِ»(1)
امام صادق(علیه السلام) میفرماید:
هنگامی که خداوند آدم را خلق نمود و در بیشتر بدن او روح داخل شد [و به زانوهای او رسید] آدم از جای خود به طرف میوههای بهشت پرید!(2)
علیّ بن ابراهیم قمّی گوید:
هنگامی که روح در آدم دمیده شد و به زانوهای او رسید، خواست حرکت کند، نتوانست، از این رو خداوند فرمود: «خُلِقَ الْإِنسَانُ مِنْ عَجَلٍ.»(3)
امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرمود:
از عجله و شتاب در امور، قبل رسیدن وقت مناسب هر امری، پرهیز کن، و هنگام امکان و وقت مناسب کوتاهی مکن، و چون کاری قابل انجام نیست
1) 498.. سورهی انبیاء، آیهی 37.
2) 499.. و منها أن آدم(علیه السلام) لما خلق و جعلت الروح فی أکثر جسده وثب عجلان مبادرا إلی ثمار الجنة و قیل. [مجمع البیان، ج 7، ص 87]
3) 500.. فی تفسیر علی بن إبراهیم و قوله: خُلِقَ الْإِنْسانُ مِنْ عَجَلٍ قال: لما أجری فی آدم الروح من قدمیه فبلغت الی رکبتیه أراد أن یقوم فلم یقدر، فقال الله؟عز؟: «خُلِقَ الْإِنْسانُ مِنْ عَجَلٍ». [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 429]
لجاجت مکن، و چون وقت انجام آن رسید سستی مکن، و هر کاری را در وقت خود انجام بده.(1)
امام صادق(علیه السلام) فرمود:
سلامت در امور نیاز به دقّت کامل دارد، و عجله سبب ندامت و پشیمانی میشود، و کسی که عملی را در غیر وقت خود شروع کند، نتیجه آن در زمان مناسب به دست نخواهد آمد.(2)
«أَفَلَا یَرَوْنَ أَنَّا نَأْتِی الْأَرْضَ نَنقُصُهَا مِنْ أَطْرَافِهَا»(3)
امام صادق(علیه السلام) میفرماید:
«نُقْصَانُهَا ذَهَابُ عَالِمِهَا» یعنی کم شدن اطراف زمین به معنای رحلت عالِم از دنیاست.(4)
مؤلّف گوید:
روایات در معنای این آیه در سورهی رعد گذشت.
«وَلَئِن مَّسَّتْهُمْ نَفْحَةٌ مِّنْ عَذَابِ رَبِّکَ لَیَقُولُنَّ یَا وَیْلَنَا إِنَّا کُنَّا ظَالِمِینَ»(5)
1) 501.. َ وَ إِیَّاکَ وَ الْعَجَلَةَ بِالْأُمُورِ قَبْلَ أَوَانِهَا أَوِ التَّسَقُّطَ فِیهَا عِنْدَ إِمْکَانِهَا أَوِ اللَّجَاجَةَ فِیهَا إِذَا تَنَکَّرَتْ أَوِ الْوَهْنَ عَنْهَا إِذَا اسْتَوْضَحَتْ فَضَعْ کُلَّ أَمْرٍ مَوْضِعَهُ وَ أَوْقِعْ کُلَّ أَمْرٍ مَوْقِعَهُ. [نهج البلاغة، ج 3، ص 109]
2) 502.. حَدَّثَنَا الْحُسَیْنُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ إِدْرِیسَ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنِی أَبِی عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ مُوسَی بْنِ جَعْفَرِ بْنِ وَهْبٍ الْبَغْدَادِیِّ عَنْ عُبَیْدِ اللَّهِ الدِّهْقَانِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عُمَرَ الْحَلَبِیِّ عَنْ زَیْدٍ الْقَتَّاتِ عَنْ أَبَانِ بْنِ تَغْلِبَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) یَقُولُ مَعَ التَّثَبُّتِ تَکُونُ السَّلَامَةُ وَ مَعَ الْعَجَلَةِ تَکُونُ النَّدَامَةُ وَ مَنِ ابْتَدَأَ بِعَمَلٍ فِی غَیْرِ وَقْتِهِ کَانَ بُلُوغُهُ فِی غَیْرِ حِینِهِ. [خصال صدوق، ص 100]
3) 503.. سورهی ابنیاء، آیهی 44.
4) 504.. مجمع البیان، ج 7، ص 89.
5) 505.. سورهی انبیاء، آیهی 46.
سعیدبن مسیّب گوید: حضرت زین العابدین(علیه السلام) در سخنان خود که مردم را موعظه مینمود در تفسیر آیه فوق فرمود:
خداوند پس از آیه «وَ کَمْ قَصَمْنا مِنْ قَرْیَةٍ…» باز سخن از اهل گناه و معاصی به میان آورده و میفرماید: «وَلَئِن مَّسَّتْهُمْ نَفْحَةٌ مِّنْ عَذَابِ رَبِّکَ لَیَقُولُنَّ یَا وَیْلَنَا إِنَّا کُنَّا ظَالِمِینَ» سپس فرمود: اگر شما مردم بگویید: مقصود از آیات فوق اهل شرک است من میگویم: خداوند به دنبال این آیات میفرماید: «وَنَضَعُ الْمَوَازِینَ الْقِسْطَ لِیَوْمِ الْقِیَامَةِ فَلَا تُظْلَمُ نَفْسٌ شَیْئًا وَإِن کَانَ مِثْقَالَ حَبَّةٍ مِّنْ خَرْدَلٍ أَتَیْنَا بِهَا وَکَفَی بِنَا حَاسِبِینَ»؟! و شما بدانید که برای اهل شرک، موازین نصب نمیشود و نامههایی تنظیم نمیگردد، بلکه آنان یکباره به دوزخ برده میشوند و نصب موازین و باز کردن نامهها، برای [گنهکاران] اهل اسلام است، پس ای بندگان خدا! تقوای خدا را از یاد نبرید!(1)
«وَنَضَعُ الْمَوَازِینَ الْقِسْطَ لِیَوْمِ الْقِیَامَةِ فَلَا تُظْلَمُ نَفْسٌ شَیْئًا…»(2)
امام صادق(علیه السلام) میفرماید:
مقصود از «مَوَازِینَ الْقِسْطَ» پیامبران و اوصیا هستند.(3)
1) 506.. فَإِنْ قُلْتُمْ أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّ اللَّهَ جل جلاله إِنَّمَا عَنَی بِهَذَا أَهْلَ الشِّرْکِ فَکَیْفَ ذَلِکَ وَ هُوَ یَقُولُ وَ نَضَعُ الْمَوازِینَ الْقِسْطَ لِیَوْمِ الْقِیامَةِ فَلا تُظْلَمُ نَفْسٌ شَیْئاً وَ إِنْ کانَ مِثْقالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ أَتَیْنا بِها وَ کَفی بِنا حاسِبِینَ اعْلَمُوا عِبَادَ اللَّهِ أَنَّ أَهْلَ الشِّرْکِ لَا یُنْصَبُ لَهُمُ الْمَوَازِینُ وَ لَا یُنْشَرُ لَهُمُ الدَّوَاوِینُ وَ إِنَّمَا یُحْشَرُونَ إِلی جَهَنَّمَ زُمَراً وَ إِنَّمَا نَصْبُ الْمَوَازِینِ وَ نَشْرُ الدَّوَاوِینِ لِأَهْلِ الْإِسْلَامِ فَاتَّقُوا اللَّهَ عِبَادَ اللَّه. [روضه کافی، ج 8، ص 72، ح 29]
2) 507.. سورهی انبیاء، آیهی 47.
3) 508.. عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ إِبْرَاهِیمَ الْهَمَذَانِیِّ یَرْفَعُهُ إِلَی أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) فِی قَوْلِهِ تَعَالَی -- وَ نَضَعُ الْمَوازِینَ الْقِسْطَ لِیَوْمِ الْقِیامَةِ قَالَ الْأَنْبِیَاءُ وَ الْأَوْصِیَاءُ(علیهم السلام). [کافی، ج 1، ص 347، ح 36]
و در سخن دیگری فرمود:
«مقصود: پیامبران و أئمّه آل بیت محمّد(صلی الله علیه و آله) هستند.(1)
و در احتجاج از امیرالمؤمنین(علیه السلام) نقل شده که آن حضرت در پاسخ زندیقی که مسائلی را سؤال کرده بود فرمود:
«مقصود از «مَوَازِینَ الْقِسْطَ» میزان عدل است که در قیامت دین خلایق به وسیله آن وزن میشود، و خداوند آنان را نسبت به حقوقی که بر همدیگر داشتهاند پاداش میدهد و حق مظلوم را از ظالم میگیرد.
سپس فرمود:
معنای قول خداوند «فَمَنْ ثَقُلَتْ مَوازِینُهُ» و «وَ مَنْ خَفَّتْ مَوازِینُهُ» قلّت حساب و کثرت حساب است، و مردم در قیامت دارای طبقات و منازلی هستند، برخی حساب آسانی دارند و با شادی به اهل خود باز میگردند و برخی بدون حساب داخل بهشت میشوند، چرا که از دنیا چیزی برای خود بر نداشتهاند، و حساب قیامت بر اساس بهرهمندی از دنیاست، و برخی را مانند أئمّه کفر و پیشوایان ضلالت بر نقیر [یعنی نخ وسط هسته خرما] و قطمیر [یعنی پوست روی هسته خرما] مؤاخذه میکنند، و برای آنان وزنی نیست و اعتنایی به آنان نمیشود، چرا که آنان در دنیا اعتنایی به امر و نهی خدا نداشتهاند، از این رو خالدِ در دوزخ میباشند و آتش صورتهای آنان را احاطه نموده و صورتهایشان زشت میباشد.(2)
1) 509.. همان.
2) 510.. قَالَ عَلِیٌّ(علیه السلام) وَ أَمَّا قَوْلُهُ جل جلاله -- وَ نَضَعُ الْمَوازِینَ الْقِسْطَ لِیَوْمِ الْقِیامَةِ فَلا تُظْلَمُ نَفْسٌ شَیْئاً فَهُوَ مِیزَانُ الْعَدْلِ یُؤْخَذُ بِهِ الْخَلَائِقُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ یَدِینُ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی الْخَلَائِقَ بَعْضَهُمْ مِنْ بَعْضٍ وَ یَجْزِیهِمْ بِأَعْمَالِهِمْ وَ یَقْتَصُّ لِلْمَظْلُومِ مِنَ الظَّالِمِ وَ مَعْنَی قَوْلِهِ فَمَنْ ثَقُلَتْ مَوازِینُهُ وَ مَنْ خَفَّتْ مَوازِینُهُ فَهُوَ قِلَّةُ الْحِسَابِ وَ کَثْرَتُهُ وَ النَّاسُ یَوْمَئِذٍ عَلَی طَبَقَاتٍ وَ مَنَازِلَ فَمِنْهُمْ مَنْ یُحاسَبُ حِساباً یَسِیراً وَ یَنْقَلِبُ إِلی أَهْلِهِ مَسْرُوراً وَ مِنْهُمُ الَّذِینَ یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ… بِغَیْرِ حِسابٍ لِأَنَّهُمْ لَمْ یَتَلَبَّسُوا مِنْ أَمْرِ الدُّنْیَا وَ إِنَّمَا الْحِسَابُ هُنَاکَ عَلَی مَنْ تَلَبَّسَ بِهَا هَاهُنَا وَ مِنْهُمْ مَنْ یُحَاسَبُ عَلَی النَّقِیرِ وَ الْقِطْمِیرِ وَ یَصِیرُ إِلَی عَذَابِ السَّعِیرِ وَ مِنْهُمْ أَئِمَّةُ الْکُفْرِ وَ قَادَةُ الضَّلَالَةِ فَأُولَئِکَ لَا یُقِیمُ لَهُمْ وَزْناً وَ لَا یُعْبَأُ بِهِمْ بِأَمْرِهِ وَ نَهْیِهِ یَوْمَ الْقِیَامَةِ وَ هُمْ فِی جَهَنَّمَ خالِدُونَ وَ تَلْفَحُ وُجُوهَهُمُ النَّارُ وَ هُمْ فِیها کالِحُونَ. [الإحتجاج علی أهل اللجاج، ج 1، ص 244]B
و نیز در احتجاج از امام صادق(علیه السلام) نقل شده که آن حضرت در جواب سائلی که گفت: آیا اعمال وزن میشود؟ فرمود:
اعمال جسم نیست که وزن شود، بلکه اوصاف اعمال وزن میشود و کسی نیاز به وزن دارد که از عدد اشیا جاهل باشد و سنگینی و سبکی آنها را نداند. در حالی که چیزی بر خداوند پوشیده نیست. سائل گفت: پس معنای میزان چیست؟ فرمود: میزان به معنای عدل است. سائل گفت: معنای «فَمَنْ ثَقُلَتْ مَوازِینُهُ» چیست؟ فرمود: یعنی کسی که عمل او رجحان پیدا کند.(1)
وَلَقَدْ آتَیْنَا إِبْرَاهِیمَ رُشْدَهُ مِن قَبْلُ وَکُنَّا بِه عَالِمِینَ 51 إِذْ قَالَ لِأَبِیهِ وَقَوْمِهِ مَا هَذِهِ التَّمَاثِیلُ
1) 511.. قَالَ أَ وَ لَیْسَ تُوزَنُ الْأَعْمَالُ؟ قَالَ(علیه السلام) لَا إِنَّ الْأَعْمَالَ لَیْسَتْ بِأَجْسَامٍ وَ إِنَّمَا هِیَ صِفَةُ مَا عَمِلُوا وَ إِنَّمَا یَحْتَاجُ إِلَی وَزْنِ الشَّیْءِ مَنْ جَهِلَ عَدَدَ الْأَشْیَاءِ وَ لَا یَعْرِفُ ثِقْلَهَا أَوْ خِفَّتَهَا وَ إِنَّ اللَّهَ لا یَخْفی عَلَیْهِ شَیْءٌ قَالَ فَمَا مَعْنَی الْمِیزَانِ؟ قَالَ(علیه السلام) الْعَدْلُ قَالَ فَمَا مَعْنَاهُ فِی کِتَابِهِ -- فَمَنْ ثَقُلَتْ مَوازِینُهُ قَالَ(علیه السلام) فَمَنْ رَجَحَ عَمَلُهُ. [احتجاج، ج 2، ص 351]
الَّتِی أَنتُمْ لَهَا عَاکِفُونَ 52 قَالُوا وَجَدْنَا آبَاءنَا لَهَا عَابِدِینَ 53 قَالَ لَقَدْ کُنتُمْ أَنتُمْ وَآبَاؤُکُمْ فِی ضَلَالٍ مُّبِینٍ 54 قَالُوا أَجِئْتَنَا بِالْحَقِّ أَمْ أَنتَ مِنَ اللَّاعِبِینَ 55 قَالَ بَل رَّبُّکُمْ رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ الَّذِی فَطَرَهُنَّ وَأَنَا عَلَی ذَلِکُم مِّنَ الشَّاهِدِینَ 56 وَتَاللَّهِ لَأَکِیدَنَّ أَصْنَامَکُم بَعْدَ أَن تُوَلُّوا مُدْبِرِینَ 57 فَجَعَلَهُمْ جُذَاذًا إِلَّا کَبِیرًا لَّهُمْ لَعَلَّهُمْ إِلَیْهِ یَرْجِعُونَ 58 قَالُوا مَن فَعَلَ هَذَا بِآلِهَتِنَا إِنَّهُ لَمِنَ الظَّالِمِینَ 59 قَالُوا سَمِعْنَا فَتًی یَذْکُرُهُمْ یُقَالُ لَهُ إِبْرَاهِیمُ 60 قَالُوا فَأْتُوا بِهِ عَلَی أَعْیُنِ النَّاسِ لَعَلَّهُمْ یَشْهَدُونَ 61 قَالُوا أَأَنتَ فَعَلْتَ هَذَا بِآلِهَتِنَا یَا إِبْرَاهِیمُ 62 قَالَ بَلْ فَعَلَهُ کَبِیرُهُمْ هَذَا فَاسْأَلُوهُمْ إِن کَانُوا یَنطِقُونَ 63 فَرَجَعُوا إِلَی أَنفُسِهِمْ فَقَالُوا إِنَّکُمْ أَنتُمُ الظَّالِمُونَ 64 ثُمَّ نُکِسُوا عَلَی رُؤُوسِهِمْ لَقَدْ عَلِمْتَ مَا هَؤُلَاء یَنطِقُونَ 65 قَالَ أَفَتَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ مَا لَا یَنفَعُکُمْ شَیْئًا وَلَا یَضُرُّکُمْ 66 أُفٍّ لَّکُمْ وَلِمَا تَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ أَفَلَا تَعْقِلُونَ 67 قَالُوا حَرِّقُوهُ وَانصُرُوا آلِهَتَکُمْ إِن کُنتُمْ فَاعِلِینَ 68 قُلْنَا یَا نَارُ کُونِی بَرْدًا وَسَلَامًا عَلَی إِبْرَاهِیمَ 69 وَأَرَادُوا بِهِ کَیْدًا فَجَعَلْنَاهُمُ الْأَخْسَرِینَ 70 وَنَجَّیْنَاهُ وَلُوطًا إِلَی الْأَرْضِ الَّتِی بَارَکْنَا فِیهَا لِلْعَالَمِینَ 71 وَوَهَبْنَا لَهُ إِسْحَقَ وَیَعْقُوبَ نَافِلَةً وَکُلًّا جَعَلْنَا صَالِحِینَ 72 وَ جَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنَا وَأَوْحَیْنَا إِلَیْهِمْ فِعْلَ الْخَیْرَاتِ وَإِقَامَ الصَّلَاةِ وَإِیتَاء الزَّکَاةِ وَکَانُوا لَنَا عَابِدِینَ 73»
¬Kj
«نافله» به معنای عطیّهی خاصّ است، و «نفل» به معنای نفعی است که زائد بر واجب باشد و مورد ستایش قرار بگیرد و از این قبیل است نافله نماز و آن زائد بر واجب است، و بعضی گفتهاند: نافله به معنای غنیمت است، و «عاکفون» به معنای مقیمون است، و «جُذاذاً» یعنی قِطاعاً و قِطَعاً، و «أفٍّ لکم» یعنی قُبْحاً لکم و آن صدای آدم متضجّر است، و «الْأَرْضِ الَّتِی بارَکْنا فِیها لِلْعالَمِینَ» شام است که
بیشتر پیامبران در آن مبعوث شدهاند، و خداوند اسحاق و یعقوب را عطیّه و یا زیاده از خواسته ابراهیم به او عطا نمود.(1)
و این (قرآن) ذکر مبارکی است که (بر شما) نازل کردیم آیا شما آن را انکار میکنید؟! (50) ما وسیله رشد ابراهیم را از قبل به او دادیم و از (شایستگی) او آگاه بودیم… (51) آن هنگام که به پدرش (آزر) و قوم او گفت: «این مجسمههای بیروح چیست که شما همواره آنها را پرستش میکنید؟!» (52) گفتند: «ما پدران خود را دیدیم که آنها را عبادت میکنند.» (53) گفت: «مسلّماً هم شما و هم پدرانتان، در گمراهی آشکاری بودهاید!» (54) گفتند: «آیا مطلب حقّی برای ما آوردهای، یا شوخی میکنی؟!» (55) گفت: «(کاملًا حقّ آوردهام) پروردگار شما همان پروردگار آسمانها و زمین است که آنها را ایجاد کرده و من بر این امر، از گواهانم! (56) و به خدا سوگند، در غیاب شما، نقشهای برای نابودی بتهایتان میکشم!» (57) سرانجام (با استفاده از یک فرصت مناسب)، همه آنها -- جز بت بزرگشان -- را قطعه قطعه کرد شاید سراغ او بیایند (و او حقایق را بازگو کند)! (58) (هنگامی که منظره بتها را دیدند،) گفتند: «هر کس با خدایان ما چنین کرده، قطعاً از ستمگران است (و باید کیفر سخت ببیند)!» (59) (گروهی) گفتند: «شنیدیم نوجوانی از (مخالفت با) بتها سخن میگفت که او را ابراهیم میگویند.» (60) (جمعیّت) گفتند: «او را در برابر دیدگان مردم بیاورید، تا گواهی دهند!» (61) (هنگامی که ابراهیم را حاضر کردند،) گفتند: «تو این کار را با خدایان ما کردهای، ای ابراهیم؟!» (62) گفت: «بلکه این کار را بزرگشان کرده است! از آنها بپرسید اگر سخن میگویند!» (63)
1) 512.. مجمع البیان.
آنها به و جدان خویش بازگشتند و (به خود) گفتند: «حقّا که شما ستمگرید!» (64) سپس بر سرهایشان واژگونه شدند (و حکم و جدان را بکلّی فراموش کردند و گفتند:) تو میدانی که اینها سخن نمیگویند! (65) (ابراهیم) گفت: «آیا جز خدا چیزی را میپرستید که نه کمترین سودی برای شما دارد، و نه زیانی به شما میرساند! (نه امیدی به سودشان دارید، و نه ترسی از زیانشان!) (66) اف بر شما و بر آنچه جز خدا میپرستید! آیا اندیشه نمیکنید (و عقل ندارید)؟! (67) گفتند: «او را بسوزانید و خدایان خود را یاری کنید، اگر کاری از شما ساخته است!» (68) (سرانجام او را به آتش افکندند ولی ما) گفتیم: «ای آتش! بر ابراهیم سرد و سالم باش!» (69) آنها میخواستند ابراهیم را با این نقشه نابود کنند ولی ما آنها را زیانکارترین مردم قرار دادیم! (70) و او و لوط را به سرزمین (شام) -- که آن را برای همه جهانیان پربرکت ساختیم -- نجات دادیم! (71) و اسحاق، و علاوه بر او، یعقوب را به وی بخشیدیم و همه آنان را مردانی صالح قرار دادیم! (72) و آنان را پیشوایانی قرار دادیم که به فرمان ما، (مردم را) هدایت میکردند و انجام کارهای نیک و برپاداشتن نماز و ادای زکات را به آنها وحی کردیم و تنها ما را عبادت میکردند. (73)
«وَلَقَدْ آتَیْنَا إِبْرَاهِیمَ رُشْدَهُ مِن قَبْلُ وَکُنَّا بِه عَالِمِینَ *… بَعْدَ أَن تُوَلُّوا مُدْبِرِینَ»(1)
علی بن ابراهیم قمّی گوید:
ابراهیم(علیه السلام) مردم را از بت پرستی نهی نمود و آنان به سخن او گوش فرا ندادند و چون عید آنان فرا رسید و نمرود و اهل مملکت او از شهر خارج شدند و ابراهیم اظهار کراهت نمود و از شهر خارج نشد و نمرود او را مسئول
1) 513.. سورهی انبیاء، آیات 57-51.
بت خانه قرار داد، وابراهیم طعامی فراهم کرد و داخل بت خانه برد و مقابل هر کدام از بتها قرار داد و گفت: بخور و چون بت دعوت ابراهیم را اجابت نمیکرد، دست و پای او را میشکست و این عمل را با همه بتها انجام داد و سپس تبر را به گردن بت بزرگ انداخت، و چون نمرود و اهل مملکت او از عید بازگشتند و وضع بتها را دیدند، گفتند:
«هر کس این عمل را با خدایان ما انجام داده، از ستمکاران خواهد بود» پس برخی گفتند: «در اینجا جوانی بود که از بتها بدگویی میکرد و او ابراهیم فرزند آذر است» پس او را نزد نمرود آوردند و نمرود به پدر ابراهیم گفت: آیا تو به من خیانت کردی و اعتقاد این فرزند را کتمان نمودی؟ آذر گفت: این کار را مادر او کرده است پس نمرود مادر ابراهیم را خواست و به او گفت: برای چه تو اعتقاد این جوان را کتمان کردی و او با خدایان ما چنین کرد؟! مادر ابراهیم گفت: «ای پادشاه! من بهخاطر رعیّت تو چنین کردم» نمرود گفت: برای چه؟ مادر ابراهیم گفت: من دیدم که تو فرزندان پسر مردم را میکشی، و نسل آنان قطع خواهد شد، پس با خود گفتم: «اگر من این فرزند را به مأمورین بدهم و او را بکشند و دست از کشتن بقیّه مردم بردارند باکی نیست و اگر دست از کشتن بقیّه مردم بر نمیدارند، من این فرزند را نگه میدارم تا نسل مردم قطع نشود و اکنون تو او را یافتهای اگر میخواهی، او را بکش و دست از کشتن بقیّه فرزندان مردم بردار» پس نمرود حرف او را پسندید و به ابراهیم گفت: ای ابراهیم چه کسی با خدایان ما چنین کرده است؟! ابراهیم(علیه السلام) فرمود: آن بت بزرگ چنین کاری را انجام داده است، اگر سخن میگویند شما از آنان سؤال کنید.
امام صادق(علیه السلام) میفرماید:
به خدا سوگند بت بزرگ چنین نکرده بود و ابراهیم(علیه السلام) نیز دروغ نگفت، چرا که عمل بت بزرگ را معلّق بر سخن گفتن او نمود، یعنی اگر سخن میگوید، چنین کاری را انجام داده است -- پس نمرود دربارهی ابراهیم با قوم خود مشورت نمود و آنان گفتند: «او را آتش بزنید و خدایان خود را یاری کنید»
در اینجا امام صادق(علیه السلام) میفرماید:
«قوم نمرود چون ناپاک [و زنازاده] بودند به نمرود گفتند: «ابراهیم را آتش بزنید و خدایان خود را یاری کنید» و قوم فرعون چون زنازاده و ناپاک نبودند به فرعون گفتند: موسی و برادرش را نگهدار و ساحران را خبر کن تا امر او روشن شود» پس نمرود ابراهیم را حبس نمود تا هیزم جمع کردند و در روز موعود، نمرود و لشکر او آماده شدند، تا ببینند چگونه ابراهیم در آتش افکنده میشود، پس ابلیس آمد و برای آنان منجنیق ساخت تا بتوانند ابراهیم را در وسط آتش قرار بدهند، و آتش به قدری زیاد بود که پرندگان هنگام عبور از آن میسوختند، پس ابراهیم را در منجنیق گذاردند، و پدر ابراهیم آمد و مشتی بر ابراهیم زد و گفت: «دست از اعتقاد خود بردار».
از سویی خداوند ملائکه را به آسمان دنیا فرستاد و همه موجودات از خداو ند درخواست نجات ابراهیم را کردند، و زمین گفت: خدایا احدی جز ابراهیم در روی زمین، تو را نمیپرستد و اکنون او را آتش میزنند؟! و ملائکه گفتند: خدایا خلیل تو ابراهیم در آتش انداخته میشود؟! خطاب شد: «اگر او مرا بخواند نجاتش میدهم».
جبرئیل گفت: خدایا او خلیل توست و جز او کسی تو را روی زمین پرستش
نمیکند و تو دشمن خود را بر او مسلّط نمودهای و او میخواهد ابراهیم را آتش بزند؟! خطاب شد: «ای جبرئیل ساکت باش این سخن کسی است که راه چاره را بسته بداند در حالی که او بندهی من است و من هر گاه بخواهم نجاتش میدهم و اگر او مرا بخواند او را اجابت میکنم» پس ابراهیم(علیه السلام) پروردگار خود را با سورهی اخلاص خواند و گفت: «یَا اللَّهُ یَا وَاحِدُ یَا أَحَدُ یَا صَمَدُ -- یَا مَنْ لَمْ یَلِدْ وَ لَمْ یُولَدْ -- وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ کُفُواً أَحَدٌ» خدایا با رحمت خود مرا از آتش نجات ده. پس جبرئیل در هوا ابراهیم را که در منجنیق بود ملاقات نمود و گفت:
ای ابراهیم! آیا به من نیازی نداری؟! ابراهیم(علیه السلام) فرمود: احتیاج دارم و لکن به تواحتیاج ندارم و به پروردگار عالم نیاز دارم» پس جبرئیل به او انگشتری داد که بر آن نوشته شده بود: «لَاإِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ -- أَلْجَأْتُ ظَهْرِی إِلَی اللَّهِ أَسْنَدْتُ أَمْرِی إِلَی [قُوَّةِ] اللَّهِ وَ فَوَّضْتُ أَمْرِی إِلَی اللَّهِ» پس خداوند به آتش وحی نمود: «ای آتش برای ابراهیم سرد باش» و ابراهیم(علیه السلام) از سرما دندانهایش لرزید، تا این که خداوند فرمود: «وَ سَلاماً عَلی إِبْراهِیمَ» پس جبرئیل وارد آتش شد و کنار ابراهیم نشست و با او سخن گفت و این منظره را نمرود دید و گفت:
هر کس میخواهد خدایی برگزیند باید خدایی مثل خدای ابراهیم برگزیند!» پس یکی از بزرگان قوم نمرود گفت: «من آتش را سوگند دادم، که او را نمیسوزا ند» پس شعلهای از آتش آمد و او را گرفت و هلاک شد، سپس امام صادق(علیه السلام) فرمود: پس از این قصّه لوط به ابراهیم ایمان آورد و به طرف شام مهاجرت نمود و چون نمرود دید ابراهیم(علیه السلام) در باغستان سبزی بین
آتش نشسته و پیرمردی با او سخن میگوید، به آزر گفت: چه قدر فرزند تو نزد خدایش عزیز و گرامی است؟! امام صادق(علیه السلام) سپس فرمود: «وزغ [یعنی مارمولک] همواره در آتش ابراهیم میدمید تا شعلهور شود و ضفدع [یعنی قورباغه] آب میآرود تا آتش را خاموش کند، و چون خداوند به آتش فرمود: «کُونِی بَرْداً وَ سَلاماً» سه روز در دنیا آتش نسوزاند.(1)
فقال الصّادق(علیه السلام) و الله ما فعله کبیرهم و ما کذب إبراهیم فقیل و کیف ذلک قال إنّما قال فعله کبیرهم هذا إن نطق و إن لم ینطق فلم یفعل کبیرهم هذا شیئا، فاستشار نمرود قومه فی إبراهیم ف قالُوا حَرِّقُوهُ وَ انْصُرُوا آلِهَتَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ فاعِلِینَ
فقال الصّادق(علیه السلام) کان فرعون إبراهیم لغیر رشد و أصحابه لغیر رشد [فرعون إبراهیم لغیر رشده و أصحابه لغیر رشدهم] فإنهم قالوا لنمرود: حَرِّقُوهُ وَ انْصُرُوا آلِهَتَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ فاعِلِینَ و کان موسی و أصحابه رشدة فإنه لما استشار أصحابه فی موسی قالوا أَرْجِهْ وَ أَخاهُ وَ أَرْسِلْ فِی الْمَدائِنِ حاشِرِینَ یَأْتُوکَ بِکُلِّ ساحِرٍ عَلِیمٍ. فحبس إبراهیم و جمع له الحطب حتّی إذا کان الیوم الذی ألقی فیه نمرود إبراهیم فی النار، برز نمرود و جنوده و قد کان بنی لنمرود بناء لینظر منه إلی إبراهیم کیف تأخذه النار فجاء إبلیس و اتخذ لهم المنجنیق لأنه لم یقدر واحد أن یقرب من تلک النار عن غلوه سهم و کل الطائر من مسیرة فرسخ یرجع عنها أن یتقارب من النار و کان الطائر إذا مر فی الهواء یحترق فوضع إبراهیم(علیه السلام) فی المنجنیق و جاء أبوه فلطمه لطمة و قال له ارجع عما أنت علیه.
B
و أنزل الرب ملائکته إلی السماء الدنیا و لم یبق شیء إلّا طلب إلی ربه و قالت الأرض یا رب لیس علی ظهری أحد یعبدک غیره فیحرق و قالت الملائکة یا رب خلیلک إبراهیم یحرق، فقال الله؟عز؟: أما أنه إن دعانی کفیته و قال جبرئیل: یا رب خلیلک إبراهیم لیس فی الأرض أحد یعبدک غیره سلطت علیه عدوه یحرقه بالنار فقال اسکت إنّما یقول هذا عبد مثلک یخاف الفوت هو عبدی آخذه إذا شئت فإن دعانی أجبته فدعا إبراهیم(علیه السلام) ربه بسورة الإخلاص «یا الله یا واحد یا أحد یا صمد یا من لَمْ یَلِدْ وَ لَمْ یُولَدْ وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ کُفُواً أَحَدٌ نجنی من النار برحمتک فالتقی معه جبرئیل فی الهواء و قد وضع فی المنجنیق فقال: یا إبراهیم هل لک إلی من حاجة فقال إبراهیم: أما إلیک فلا و أما إلی رب العالمین فنعم فدفع إلیه خاتما علیه مکتوب لا إله إلّا الله محمّد رسول الله ألجأت ظهری إلی الله أسندت أمری إلی [قوة] الله و فوضت أمری إلی الله، فأوحی الله إلی النار کُونِی بَرْداً فاضطربت أسنان إبراهیم من البرد حتّی قال وَ سَلاماً عَلی إِبْراهِیمَ و انحط جبرئیل و جلس معه یحدثه فی النار و نظر إلیه نمرود فقال من اتخذ إلها فلیتخذ مثل إله إبراهیم فقال عظیم من عظماء أصحاب نمرود إنّی عزمت علی النار أن لا تحرقه فخرج عمود من النار نحو الرجل فأحرقته فَآمَنَ لَهُ لُوطٌ و خرج مهاجرا إلی الشام و نظر نمرود إلی إبراهیم فی روضة خضراء فی النار و معه شیخ یحدثه فقال لآزر ما أکرم ابنک علی ربه قال و کان الوزغ ینفخ فی نار إبراهیم و کان الضفدع یذهب بالماء لیطفئ به النار قال و لما قال الله للنار کُونِی بَرْداً وَ سَلاماً لم تعمل النار فی الدنیا ثلاثة أیام. [تفسیر قمّی، ج 2، ص 46]
1) 514.. قال فلما نهاهم إبراهیم(علیه السلام) و احتج علیهم فی عبادتهم الأصنام فلم ینتهوا فحضر عید لهم فخرج نمرود و جمیع أهل مملکته إلی عید لهم و کره أن یخرج إبراهیم معه فوکله ببیت الأصنام فلما ذهبوا عمد إبراهیم إلی طعام فأدخله بیت أصنامهم فکان یدنو من صنم صنم و یقول له کل و تکلم فإذا لم یجبه أخذ القدوم فکسر یده و رجله حتّی فعل ذلک بجمیع الأصنام ثم علق القدوم فی عنق الکبیر منهم الذی کان فی الصدر فلما رجع الملک و من معه من العید نظروا إلی الأصنام مکسرة فقالوا: مَنْ فَعَلَ هذا بِآلِهَتِنا إِنَّهُ لَمِنَ الظَّالِمِینَ قالُوا سَمِعْنا فَتًی یَذْکُرُهُمْ یُقالُ لَهُ إِبْراهِیمُ و هو ابن آزر فجاءوا به إلی نمرود فقال نمرود لآزر خنتنی و کتمت هذا الولد عنی فقال أیها الملک هذا عمل أمه و ذکرت أنی أتقوم بحجته فدعا نمرود أم إبراهیم فقال ما حملک علی أن کتمتنی أمر هذا الغلام حتّی فعل بآلهتنا ما فعل فقالت أیها الملک نظرا منی لرعیتک قال و کیف ذلک قالت رأیتک تقتل أولاد رعیتک فکان یذهب النسل فقلت: إن کان هذا الذی تطلبه دفعته إلیک لتقتله و تکف عن قتل أولاد الناس و إن لم یکن ذلک بقی لنا ولدنا و قد ظفرت به فشأنک فکف عن أولاد الناس فصوب رأیها ثم قال لإبراهیم ع: من فعل هذا بآلهتنا یا إبراهیم قال إبراهیم فَعَلَهُ کَبِیرُهُمْ هذا فَسْئَلُوهُمْ إِنْ کانُوا یَنْطِقُونَ
مؤلّف گوید:
روایت فوق به طور خلاصه در کافی و امالی صدوق از امام صادق و امام باقر(علیهما السلام) نقل شده است.(1)
اصبغ بن نباته گوید:
امیرالمؤمنین(علیه السلام) به گروهی برخورد نمود که با شطرنج بازی میکردند و به آنان فرمود: «ما هذِهِ التَّماثِیلُ الَّتِی أَنْتُمْ لَها عاکِفُونَ؟»(2)
امام کاظم(علیه السلام) از پدران خود از امام حسین(علیه السلام) نقل نموده که فرمود:
یکی از علمای یهود شام نزد امیرالمؤمنین(علیه السلام) آمد و گفت: ابراهیم(علیه السلام) برای خدا بتهای قوم خود را شکست [آیا پیامبر شما چنین کاری را کرد؟] امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرمود: آری حضرت محمّد(صلی الله علیه و آله) نیز سیصد و شصت بت را از کعبه فرو ریخت و از جزیرة العرب دور نمود و با بت پرستان جنگید و آنان را ذلیل نمود….(3)
ابراهیم بن ابی زیاد کرخی گوید: از امام صادق(علیه السلام) شنیدم که میفرمود:
هنگامی که ابراهیم(علیه السلام) بتهای نمرود را شکست، نمرود دستور داد تا او را بستند و محبوس نمودند و حوضی از آتش آماده کردند و ابراهیم(علیه السلام) را در
1) 515.. کافی، ج 8، ص 368، ح 559.
2) 516.. و روی عن الأصبغ بن نباتة أنّه قال: إنّ أمیر المؤمنین-(علیه السلام) -- مرّ بقوم یلعبون بالشّطرنج، فقال: «ما هذِهِ التَّماثِیلُ الَّتِی أَنْتُمْ لَها عاکِفُونَ؟ لقد عصیتم اللّه و رسوله». [تفسیر جوامع الجامع، ج 2، ص 527]
3) 517.. قَالَ لَهُ الْیَهُودِیُّ فَهَذَا إِبْرَاهِیمُ جَذَّ أَصْنَامَ قَوْمِهِ غَضَباً لِلَّهِ جل جلاله قَالَ عَلِیٌّ(علیه السلام) لَقَدْ کَانَ کَذَلِکَ وَ مُحَمَّدٌ(صلی الله علیه و آله) قَدْ نَکَسَ عَنِ الْکَعْبَةِ ثَلَاثَمِائَةٍ وَ سِتِّینَ صَنَماً وَ نَفَاهَا عَنْ جَزِیرَةِ الْعَرَبِ وَ أَذَلَّ مَنْ عَبَدَهَا بِالسَّیْفِ. [احتجاج، ج 1، ص 318]
آن انداختند و از او دور شدند تا آتشها سرد و خاموش شد و چون بازگشتند ابراهیم را سالم و آزاد دیدند، پس نمرود دستور داد او را از بلاد خود بیرون کنند و مرکب و مالی را در اختیار او نگذارند، پس ابراهیم(علیه السلام) با آنان محاجّه نمود و گفت: «اگر مرکب و مال مرا بگیرید باید آنچه از عمر من در بلاد شما گذشته است را به من باز گردانید» و قاضی نمرود نظر ابراهیم(علیه السلام) را تأیید نمود، پس نمرود گفت: مال و حیوانات او را به او بدهید و او را از بلاد من بیرون کنید، چرا که اگر او در بلاد من بماند دین شما و خدایانتان را تباه میکند!…(1)
«وَوَهَبْنَا لَهُ إِسْحَقَ وَیَعْقُوبَ نَافِلَةً وَکُلًّا جَعَلْنَا صَالِحِینَ * وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً…»(2)
در عیون الأخبار و کافی حدیث مفصّلی از حضرت رضا(علیه السلام) دربارهی مقام امام وامامت نقل شده که آن حضرت در بخشی از آن میفرماید:
سپس خداوند امامت را در پاکان از ذریّه ابراهیم(علیه السلام) قرار داد و فرمود: «وَوَهَبْنَا لَهُ
إِسْحَقَ وَیَعْقُوبَ… * وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنَا وَأَوْحَیْنَا إِلَیْهِمْ فِعْلَ الْخَیْرَاتِ وَإِقَامَ
1) 518.. وَ إِنَ إِبْرَاهِیمَ(علیه السلام) لَمَّا کَسَرَ أَصْنَامَ نُمْرُودَ أَمَرَ بِهِ نُمْرُودُ فَأُوثِقَ وَ عَمِلَ لَهُ حَیْراً وَ جَمَعَ لَهُ فِیهِ الْحَطَبَ وَ أَلْهَبَ فِیهِ النَّارَ ثُمَّ قَذَفَ إِبْرَاهِیمَ(علیه السلام) فِی النَّارِ لِتُحْرِقَهُ ثُمَّ اعْتَزَلُوهَا حَتَّی خَمَدَتِ النَّارُ ثُمَّ أَشْرَفُوا عَلَی الْحَیْرِ فَإِذَا هُمْ بِإِبْرَاهِیمَ(علیه السلام) سَلِیماً مُطْلَقاً مِنْ وَثَاقِهِ فَأُخْبِرَ نُمْرُودُ خَبَرَهُ فَأَمَرَهُمْ أَنْ یَنْفُوا إِبْرَاهِیمَ(علیه السلام) مِنْ بِلَادِهِ وَ أَنْ یَمْنَعُوهُ مِنَ الْخُرُوجِ بِمَاشِیَتِهِ وَ مَالِهِ فَحَاجَّهُمْ إِبْرَاهِیمُ(علیه السلام) عِنْدَ ذَلِکَ فَقَالَ إِنْ أَخَذْتُمْ مَاشِیَتِی وَ مَالِی فَإِنَّ حَقِّی عَلَیْکُمْ أَنْ تَرُدُّوا عَلَیَّ مَا ذَهَبَ مِنْ عُمُرِی فِی بِلَادِکُمْ وَ اخْتَصَمُوا إِلَی قَاضِی نُمْرُودَ فَقَضَی عَلَی إِبْرَاهِیمَ(علیه السلام) أَنْ یُسَلِّمَ إِلَیْهِمْ جَمِیعَ مَا أَصَابَ فِی بِلَادِهِمْ وَ قَضَی عَلَی أَصْحَابِ نُمْرُودَ أَنْ یَرُدُّوا عَلَی إِبْرَاهِیمَ(علیه السلام) مَا ذَهَبَ مِنْ عُمُرِهِ فِی بِلَادِهِمْ فَأُخْبِرَ بِذَلِکَ نُمْرُودُ فَأَمَرَهُمْ أَنْ یُخَلُّوا سَبِیلَهُ وَ سَبِیلَ مَاشِیَتِهِ وَ مَالِهِ وَ أَنْ یُخْرِجُوهُ وَ قَالَ إِنَّهُ إِنْ بَقِیَ فِی بِلَادِکُمْ أَفْسَدَ دِینَکُمْ وَ أَضَرَّ بِآلِهَتِکُمْ. [روضه کافی، ج 8، ص 370، ح 560]
2) 519.. سورهی انبیاء، آیات 72 و 73.
الصَّلَاةِ وَإِیتَاء الزَّکَاةِ وَکَانُوا لَنَا عَابِدِینَ» سپس فرمود: و همواره امامت در ذریّهی ابراهیم(علیه السلام) قرناً بعد قرنٍ به ارث رسیده تا به پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) منتقل شده است از این رو خداوند میفرماید: «إِنَ أَوْلَی النَّاسِ بِإِبْراهِیمَ لَلَّذِینَ اتَّبَعُوهُ وَ هذَا النَّبِیُّ وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ اللَّهُ وَلِیُّ الْمُؤْمِنِینَ» بنابراین، در نهایت امامت مخصوص آن حضرت شده و رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به امر الهی به گردن امیرالمؤمنین(علیه السلام) انداخت و سپس به امر الهی در ذریّهی او که اصفیا و مخصوصین به ایمان و علم الهی بودند قرار گرفت و خداوند دربارهی آنان فرمود: «قالَ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَ الْإِیمانَ * لَقَدْ لَبِثْتُمْ فِی کِتابِ اللَّهِ إِلی یَوْمِ الْبَعْثِ» و تا قیامت مخصوص آنان خواهد بود، چرا که بعد از حضرت محمّد(صلی الله علیه و آله) پیامبری نخواهد آمد.(1)
وَلُوطًا آتَیْنَاهُ حُکْمًا وَعِلْمًا وَنَجَّیْنَاهُ مِنَ الْقَرْیَةِ الَّتِی کَانَت تَّعْمَلُ الْخَبَائِثَ إِنَّهُمْ کَانُوا قَوْمَ سَوْءٍ فَاسِقِینَ 74 وَأَدْخَلْنَاهُ فِی رَحْمَتِنَا إِنَّهُ مِنَ الصَّالِحِینَ 75 وَنُوحًا إِذْ نَادَی مِن قَبْلُ
1) 520.. ثُمَّ أَکْرَمَهُ اللَّهُ جل جلاله بِأَنْ جَعَلَهَا ذُرِّیَّتَهُ أَهْلَ الصَّفْوَةِ وَ الطَّهَارَةِ فَقَالَ جل جلاله وَ وَهَبْنا لَهُ إِسْحاقَ وَ یَعْقُوبَ نافِلَةً وَ کُلًّا جَعَلْنا صالِحِینَ وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنا وَ أَوْحَیْنا إِلَیْهِمْ فِعْلَ الْخَیْراتِ وَ إِقامَ الصَّلاةِ وَ إِیتاءَ الزَّکاةِ وَ کانُوا لَنا عابِدِینَ فَلَمْ یَزَلْ فِی ذُرِّیَّتِهِ یَرِثُهَا بَعْضٌ عَنْ بَعْضٍ قَرْناً فَقَرْناً حَتَّی وَرِثَهَا النَّبِیُّ (صلی الله علیه و آله) فَقَالَ اللَّهُ جل جلاله إِنَّ أَوْلَی النَّاسِ بِإِبْراهِیمَ لَلَّذِینَ اتَّبَعُوهُ وَ هذَا النَّبِیُّ وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ اللَّهُ وَلِیُّ الْمُؤْمِنِینَ فَکَانَتْ لَهُ خَاصَّةً فَقَلَّدَهَا(صلی الله علیه و آله) عَلِیّاً بِأَمْرِ اللَّهِ جل جلاله عَلَی رَسْمِ مَا فَرَضَهَا اللَّهُ جل جلاله فَصَارَتْ فِی ذُرِّیَّتِهِ الْأَصْفِیَاءُ الَّذِینَ آتَاهُمُ اللَّهُ الْعِلْمَ وَ الْإِیمَانَ بِقَوْلِهِ جل جلاله وَ قالَ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَ الْإِیمانَ لَقَدْ لَبِثْتُمْ فِی کِتابِ اللَّهِ إِلی یَوْمِ الْبَعْثِ فَهِیَ فِی وُلْدِ عَلِیٍّ(علیه السلام) خَاصَّةً إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَةِ إِذْ لَا نَبِیَّ بَعْدَ مُحَمَّدٍ(صلی الله علیه و آله). [عیون اخبار الرّضا، ج 2، ص 195؛ کافی، ج 1، ص 198، ح 1]
فَاسْتَجَبْنَا لَهُ فَنَجَّیْنَاهُ وَأَهْلَهُ مِنَ الْکَرْبِ الْعَظِیمِ 76 وَنَصَرْنَاهُ مِنَ الْقَوْمِ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیَاتِنَا إِنَّهُمْ کَانُوا قَوْمَ سَوْءٍ فَأَغْرَقْنَاهُمْ أَجْمَعِینَ 77 وَدَاوُودَ وَسُلَیْمَانَ إِذْ یَحْکُمَانِ فِی الْحَرْثِ إِذْ نَفَشَتْ فِیهِ غَنَمُ الْقَوْمِ وَکُنَّا لِحُکْمِهِمْ شَاهِدِینَ 78 فَفَهَّمْنَاهَا سُلَیْمَانَ وَکُلًّا آتَیْنَا حُکْمًا وَعِلْمًا وَسَخَّرْنَا مَعَ دَاوُودَ الْجِبَالَ یُسَبِّحْنَ وَالطَّیْرَ وَکُنَّا فَاعِلِینَ 79 وَعَلَّمْنَاهُ صَنْعَةَ لَبُوسٍ لَّکُمْ لِتُحْصِنَکُم مِّن بَأْسِکُمْ فَهَلْ أَنتُمْ شَاکِرُونَ 80 وَلِسُلَیْمَانَ الرِّیحَ عَاصِفَةً تَجْرِی بِأَمْرِهِ إِلَی الْأَرْضِ الَّتِی بَارَکْنَا فِیهَا وَکُنَّا بِکُلِّ شَیْءٍ عَالِمِینَ 81 وَمِنَ الشَّیَاطِینِ مَن یَغُوصُونَ لَهُ وَیَعْمَلُونَ عَمَلًا دُونَ ذَلِکَ وَکُنَّا لَهُمْ حَافِظِینَ 82 وَأَیُّوبَ إِذْ نَادَی رَبَّهُ أَنِّی مَسَّنِیَ الضُّرُّ وَأَنتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ 83 فَاسْتَجَبْنَا لَهُ فَکَشَفْنَا مَا بِهِ مِن ضُرٍّ وَآتَیْنَاهُ أَهْلَهُ وَمِثْلَهُم مَّعَهُمْ رَحْمَةً مِّنْ عِندِنَا وَذِکْرَی لِلْعَابِدِینَ 84 وَإِسْمَاعِیلَ وَإِدْرِیسَ وَذَا الْکِفْلِ کُلٌّ مِّنَ الصَّابِرِینَ 85 وَأَدْخَلْنَاهُمْ فِی رَحْمَتِنَا إِنَّهُم مِّنَ الصَّالِحِینَ 86 وَذَا النُّونِ إِذ ذَّهَبَ مُغَاضِبًا فَظَنَّ أَن لَّن نَّقْدِرَ عَلَیْهِ فَنَادَی فِی الظُّلُمَاتِ أَن لَّا إِلَهَ إِلَّا أَنتَ سُبْحَانَکَ إِنِّی کُنتُ مِنَ الظَّالِمِینَ 87 فَاسْتَجَبْنَا لَهُ وَنَجَّیْنَاهُ مِنَ الْغَمِّ وَکَذَلِکَ نُنجِی الْمُؤْمِنِینَ 88 وَزَکَرِیَّا إِذْ نَادَی رَبَّهُ رَبِّ لَا تَذَرْنِی فَرْدًا وَأَنتَ خَیْرُ الْوَارِثِینَ 89 فَاسْتَجَبْنَا لَهُ وَوَهَبْنَا لَهُ یَحْیَی وَأَصْلَحْنَا لَهُ زَوْجَهُ إِنَّهُمْ کَانُوا یُسَارِعُونَ فِی الْخَیْرَاتِ وَیَدْعُونَنَا رَغَبًا وَرَهَبًا وَکَانُوا لَنَا خَاشِعِینَ 90 وَالَّتِی أَحْصَنَتْ فَرْجَهَا فَنَفَخْنَا فِیهَا مِن رُّوحِنَا وَجَعَلْنَاهَا وَابْنَهَا آیَةً لِّلْعَالَمِینَ 91 إِنَّ هَذِهِ أُمَّتُکُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَأَنَا رَبُّکُمْ فَاعْبُدُونِ 92 وَتَقَطَّعُوا أَمْرَهُم بَیْنَهُمْ کُلٌّ إِلَیْنَا رَاجِعُونَ 93»
¬Kj
«إِذْ نَفَشَتْ فِیهِ غَنَمُ الْقَوْمِ»، نَفْش و نَفَش: رها شدن شتر و گوسفند است در شب،و «لَبوس» لباس زره است و خداوند صنعت آن را به داود یاد داده است، و «وَأَرَادُوا بِهِ کَیْدًا» یعنی شرّاٌ و تدبیراً فی إهلاکه، و ابن عبّاس در بارهی «فجعلناهم الأخسرین»
گوید: خداوند پشّه را بر نمرود و اسبهای او مسلّط کرد و پشّه گوشتهای آنان را خورد، و خونهای آنان را مکید و یکی از پشّهها در دماغ نمرود رفت و او را هلاک نمود و معنای آیه این است که آنان برای ابراهیم کید و حیله کردند و کید آنان به خودشان بازگشت!!و «رِیحَاً عَاصِفَةً» یعنی شدیدة الهبوب طیّبة فی نفسها کما قال «رُخاءً، وَ آتَیْناهُ أَهْلَهُ وَ مِثْلَهُمْ مَعَهُمْ» یا به معنای این است که «وُلد له ضعف ما هلک» و یا «أحیاهم و ولد له مثلهم» و «أَحْصَنَتْ فَرْجَهَا» یعنی خود را از حرام پاک نمود، و «فَنَفَخْنا فِیها مِنْ رُوحِنا» یعنی ما به وسیله روح الأمین در او دمیدیم و او به عیسی باردار شد، و «إِنَّ هَذِهِ أُمَّتُکُمْ» یعنی ملّت اسلام، ملّت شما خواهد بود، و «أُمَّةً وَاحِدَةً» یعنی مجتمعةً غیر متفرّقة.
و لوط را (به یاد آور) که به او حکومت و علم دادیم و از شهری که اعمال زشت و کثیف انجام میدادند، رهایی بخشیدیم چرا که آنها مردم بد و فاسقی بودند! (74) و او را در رحمت خود داخل کردیم و او از صالحان بود. (75) و نوح را (به یاد آور) هنگامی که پیش از آن (زمان، پروردگار خود را) خواند! ما دعای او را مستجاب کردیم و او و خاندانش را از اندوه بزرگ نجات دادیم (76) و او را در برابر جمعیّتی که آیات ما را تکذیب کرده بودند یاری دادیم چرا که قوم بدی بودند از این رو همه آنها را غرق کردیم! (77) و داوود و سلیمان را (بهخاطر بیاور) هنگامی که درباره کشتزاری که گوسفندان بی شبان قوم، شبانگاه در آن چریده (و آن را تباه کرده) بودند، داوری میکردند و ما بر حکم آنان شاهد بودیم. (78) ما (حکم واقعی) آن را به سلیمان فهماندیم و به هر یک از آنان (شایستگی) داوری، و علم فراوانی دادیم و کوهها و پرندگان را با داوود مسخّر ساختیم، که (همراه او) تسبیح (خدا) میگفتند و ما این
کار را انجام دادیم! (79) و ساختن زره را بهخاطر شما به او تعلیم دادیم، تا شما را در جنگهایتان حفظ کند آیا شکرگزار (این نعمتهای خدا) هستید؟ (80) و تندباد را مسخّر سلیمان ساختیم، که بفرمان او بسوی سرزمینی که آن را پربرکت کرده بودیم جریان مییافت و ما از همه چیز آگاه بودهایم. (81) و گروهی از شیاطین (را نیز مسخّر او قرار دادیم، که در دریا) برایش غوّاصی میکردند و کارهایی غیر از این (نیز) برای او انجام میدادند و ما آنها را (از سرکشی) حفظ میکردیم! (82) و ایّوب را (به یاد آور) هنگامی که پروردگارش را خواند (و عرضه داشت): «بد حالی و مشکلات به من روی آورده و تو مهربانترین مهربانانی!» (83) ما دعای او را مستجاب کردیم و ناراحتیهایی را که داشت برطرف ساختیم و خاندانش را به او بازگرداندیم و همانندشان را بر آنها افزودیم تا رحمتی از سوی ما و تذکّری برای عبادتکنندگان باشد.(84) و اسماعیل و ادریس و ذا الکفل را (به یاد آور) که همه از صابران بودند. (85)و ما آنان را در رحمت خود وارد ساختیم چرا که آنها از صالحان بودند. (86) و ذا النون [یونس] را (به یاد آور) در آن هنگام که خشمگین (از میان قوم خود) رفت و چنین میپنداشت که ما بر او تنگ نخواهیم گرفت (امّا موقعی که در کام نهنگ فرو رفت،) در آن ظلمتها (ی متراکم) صدا زد: «(خداوندا!) جز تو معبودی نیست! منزّهی تو! من از ستمکاران بودم!» (87) ما دعای او را به اجابت رساندیم و از آن اندوه نجاتش بخشیدیم و این گونه مؤمنان را نجات میدهیم! (88) و زکریا را (به یاد آور) در آن هنگام که پروردگارش را خواند (و عرض کرد): «پروردگار من! مرا تنها مگذار (و فرزند برومندی به من عطا کن) و تو بهترین وارثانی!» (89) ما هم دعای او را پذیرفتیم، و یحیی را به او بخشیدیم و همسرش را (که نازا بود) برایش آماده (بارداری)کردیم چرا که آنان (خاندانی بودند که) همواره در کارهای خیر بسرعت اقدام میکردند و در
حال بیم و امید ما را میخواندند و پیوسته برای ما (خاضع و) خاشع بودند. (90) و به یاد آور زنی را که دامان خود را پاک نگه داشت و ما از روح خود در او دمیدیم و او و فرزندش [مسیح] را نشانه بزرگی برای جهانیان قرار دادیم! (91) این (پیامبران بزرگ و پیروانشان) همه امّت واحدی بودند (و پیرو یک هدف) و من پروردگار شما هستم پس مرا پرستش کنید! (92) (گروهی از پیروان ناآگاه آنها) کار خود را به تفرقه در میان خود کشاندند (ولی سرانجام) همگی بسوی ما بازمیگردند! (93)
«وَدَاوُودَ وَسُلَیْمَانَ إِذْ یَحْکُمَانِ فِی الْحَرْثِ إِذْ نَفَشَتْ فِیهِ غَنَمُ الْقَوْمِ وَکُنَّا لِحُکْمِهِمْ شَاهِدِینَ * فَفَهَّمْنَاهَا سُلَیْمَانَ وَکُلًّا آتَیْنَا حُکْمًا وَعِلْمًا»(1)
ابوبصیر گوید: امام صادق(علیه السلام) در تفسیر این آیه فرمود:
«نَفْش» چریدن حیوان در شب را گویند، و بر صاحب کشت لازم است که کشت خود را در روز حفاظت کند، و بر صاحب گله واجب نیست که گله خود را در روز حفظ نماید، و او باید آنها را در روز بچراند و ارزاق آنها در روز است بنابراین اگر گله [و ماشیه] در روز مزرعهای را خراب کردند بر صاحب ماشیه ضمانتی نیست، امّا اگر در شب مزرعهای را خراب کنند ضامن خواهند بود و این معنای نَفش است و داود نیز همین گونه حکم نمود و گفت: صاحب زرع باید خسارت خود را از گوسفندان دریافت کند و آنها را بگیرد، و لکن سلیمان(علیه السلام) گفت: باید از شیر و پشم آنها در آن سال دریافت نماید.(2)
1) 521.. سورهی انبیاء، آیات 78 و 79.
2) 522.. عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنِ الْمُعَلَّی أَبِی عُثْمَانَ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) عَنْ قَوْلِ اللَّهِ جل جلاله وَ داوُدَ وَ سُلَیْمانَ إِذْ یَحْکُمانِ فِی الْحَرْثِ إِذْ نَفَشَتْ فِیهِ غَنَمُ الْقَوْمِ فَقَالَ لَا یَکُونُ النَّفَشُ إِلَّا بِاللَّیْلِ إِنَّ عَلَی صَاحِبِ الْحَرْثِ أَنْ یَحْفَظَ الْحَرْثَ بِالنَّهَارِ وَ لَیْسَ عَلَی صَاحِبِ الْمَاشِیَةِ حِفْظُهَا بِالنَّهَارِ وَ إِنَّمَا رَعْیُهَا بِالنَّهَارِ وَ أَرْزَاقُهَا فَمَا أَفْسَدَتْ فَلَیْسَ عَلَیْهَا وَ عَلَی أَصْحَابِ الْمَاشِیَةِ حِفْظُ الْمَاشِیَةِ بِاللَّیْلِ عَنْ حَرْثِ النَّاسِ فَمَا أَفْسَدَتْ بِاللَّیْلِ فَقَدْ ضَمِنُوا وَ هُوَ النَّفَشُ وَ إِنَّ دَاوُدَ(علیه السلام) حَکَمَ لِلَّذِی أَصَابَ زَرْعَهُ رِقَابَ الْغَنَمِ وَ حَکَمَ سُلَیْمَانُ(علیه السلام) الرِّسْلَ وَ الثَّلَّةَ وَ هُوَ اللَّبَنُ وَ الصُّوفُ فِی ذَلِکَ الْعَامِ. [کافی، ج 5، ص 301، ح 2]B
و در حدیث دیگری ابوبصیر گوید: به امام صادق(علیه السلام) گفتم: آیا داود و سلیمان در یک قضیّه واحده حکم کردند؟ امام(علیه السلام) فرمود:
خداوند به پیامبران قبل از داود وحی نموده بود: «هر گوسفندی که شبانه به کشت مردم وارد شود، ملک صاحب کشت خواهد بود و در روز صاحب زرع باید زرع خویش را محافظت کند و در شب صاحب غنم و گوسفند باید گوسفند خود را حفظ نماید» و داود به همان حکم پیامبران پیشین حکم نموده بود و لکن خداوند به سیلمان وحی نمود: هر گوسفندی که در زرعی وارد شود صاحب زرع تنها میتواند از آنچه در شکم گوسفندان است حق خود را بگیرد و این سنّت بعد از سلیمان جاری شد چنان که خداوند میفرماید: «وَکُلًّا آتَیْنَا حُکْمًا وَعِلْمًا»، بنابراین هر کدام از داود و سلیمان، به حکم الهی حکم نمودند [و خلافی انجام ندادند].(1)
1) 523.. أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ بَحْرٍ عَنِ ابْنِ مُسْکَانَ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) قَالَ قُلْتُ لَهُ قَوْلُ اللَّهِ جل جلاله وَ داوُدَ وَ سُلَیْمانَ إِذْ یَحْکُمانِ فِی الْحَرْثِ قُلْتُ حِینَ حَکَمَا فِی الْحَرْثِ کَانَتْ قَضِیَّةً وَاحِدَةً فَقَالَ إِنَّهُ کَانَ أَوْحَی اللَّهُ جل جلالهإِلَی النَّبِیِّینَ قَبْلَ دَاوُدَ إِلَی أَنْ بَعَثَ اللَّهُ دَاوُدَ أَیُّ غَنَمٍ نَفَشَتْ فِی الْحَرْثِ فَلِصَاحِبِ الْحَرْثِ رِقَابُ الْغَنَمِ وَ لَا یَکُونُ النَّفَشُ إِلَّا بِاللَّیْلِ فَإِنَّ عَلَی صَاحِبِ الزَّرْعِ أَنْ یَحْفَظَهُ بِالنَّهَارِ وَ عَلَی صَاحِبِ الْغَنَمِ حِفْظُ الْغَنَمِ بِاللَّیْلِ فَحَکَمَ دَاوُدُ(علیه السلام) بِمَا حَکَمَتْ بِهِ الْأَنْبِیَاءُ(علیه السلام) مِنْ قَبْلِهِ وَ أَوْحَی اللَّهُ جل جلاله إِلَی سُلَیْمَانَ(علیه السلام) أَیُّ غَنَمٍ نَفَشَتْ فِی زَرْعٍ فَلَیْسَ لِصَاحِبِ الزَّرْعِ إِلَّا مَا خَرَجَ مِنْ بُطُونِهَا وَ کَذَلِکَ جَرَتِ السُّنَّةُ بَعْدَ سُلَیْمَانَ(علیه السلام) وَ هُوَ قَوْلُ اللَّهِ تَعَالَی وَ کُلًّا آتَیْناحُکْماً وَ عِلْماً فَحَکَمَ کُلُّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا بِحُکْمِ اللَّهِ جل جلاله. [کافی، ج 5، ص 302، ح 3]B
مرحوم علی بن ابراهیم قمّی با سند خود از ابوبصیر از امام صادق(علیه السلام) نقل نموده که فرمود:
در بنی اسرائیل مردی دارای باغ انگور بود و در آخر شب گوسفندان دیگری وارد باغ او شدند و درختان انگور او را تباه کردند و صاحب باغ نزد داود آمد و از صاحب گوسفندان شکایت کرد و داود(علیه السلام) به او گفت: نزد سلیمان بروید تا او برای شما حکم نماید، پس نزد سلیمان(علیه السلام) آمدند و سلیمان(علیه السلام) فرمود: «اگر گوسفندان اصل و فرع را خوردهاند باید صاحب گوسفندان، گوسفندان و آنچه در شکم آنان است را به صاحب باغ بدهد، و اگر گوسفندان اصل درختان انگور را از بین نبردهاند و میوهی آنها را فاسد کردهاند باید فرزندان گوسفندان را به صاحب باغ انگور بدهد» و حکم داود نیز همین بود و مقصود این بود که بنی اسرائیل بدانند سلیمان وصیّ داود است وگرنه آنان اختلافی در این حکم نداشتند و اگر اختلافی میداشتند باید خداوند میفرمود: «وَکُنَّا لِحُکْمِها شَاهِدِینَ.»(1)
1) 524.. فإنه حدثنی أبی عن عبد الله بن یحیی عن ابن مسکان عن أبی بصیر عن أبی عبد الله(علیه السلام) قال کان فی بنی إسرائیل رجل له کرم و نفشت فیه غنم رجل آخر باللیل و قضمته و أفسدته فجاء صاحب الکرم إلی داود فاستعدی علی صاحب الغنم فقال داود ع: اذهبا إلی سلیمان(علیه السلام) لیحکم بینکما فذهبا إلیه فقال سلیمان(علیه السلام) إن کانت الغنم أکلت الأصل و الفرع فعلی صاحب الغنم أن یدفع إلی صاحب الکرم الغنم و ما فی بطنها و إن کانت ذهبت بالفرع و لم تذهب بالأصل فإنه یدفع ولدها إلی صاحب الکرم، و کان هذا حکم داود و إنّما أراد أن یعرف بنی إسرائیل أن سلیمان وصیه بعده و لم یختلفا فی الحکم و لو اختلف حکمهما لقال کنا لحکمهما شاهدین. [تفسیر قمّی، ج 2، ص 48]
مؤلّف گوید:
از روایات فوق استفاده میشود که حضرت داود و حضرت سلیمان مخالف حکم خدا حکم نکردند بلکه حکم آنان مخالف با دیگری نیز نبوده است گرچه برخی چنین گمان کردهاند و حاصل مجموع روایات چنان که برخی از اعلام فرمودهاند، این است که صاحب مزرعه انگور با صاحب گوسفندان منازعه داشتهاند و گوسفندان شبانه به مزرعه انگور مردم حمله بردند و کشت مردم را فاسد نمودند و طبق شرایع قبل از اسلام حفظ زراعت در روز به عهده صاحب زرع بوده و حفظ اغنام و گوسفندان در شب به عهده صاحب آنان بوده و به قرینه «نَفَشَتْ غَنَمُ الْقَوْمِ» در شب این قصّه واقع شده و صاحب اغنام ضامن بوده است و اگر زرع به کلّی از بین رفته بود اغنام را باید تا یکسال به صاحب زرع بدهند چنان که داود حکم نمود و مسأله را به سلیمان ارجاع داد تا مردم بدانند او نیز دارای مقام نبوّت و وصایت است و گفته شده: که سلیمان قبل از بلوغ به مقام رسالت رسیده بود چنان که عیسی و یحیی و حضرت جواد و حضرت هادی و حضرت بقیّة الله(علیهم السلام) نیز قبل از بلوغ به نبوّت و امامت نائل شدند و حضرت سلیمان مخالف حضرت داود حکم نکرد بلکه حکم پدر خود را توضیح داد و حکم اوتقیید بعد از اطلاق بود که اگر زرع به کلّی از بین رفته و دیگر نمیروید باید اغنام را به صاحب زرع بدهند و اگر اغنام، فقط شاخه و برگ آن را خوردهاند، باید آنچه در شکم اغنام است از بچه و شیر را به صاحب زرع بدهند.
گرچه در شریعت اسلام باید تفاوت بین قیمت حال صحّت و حال فساد را
به صاحب زرع بدهند و اگر به کلّی از بین رفته کلّ قیمت را به صاحب زرع بدهند [و این گونه دقیقتر خسارت جبران میشود.](1)
مؤلّف گوید:
توضیح کامل قصّه در روایت معاویة بن عمّار از امام صادق(علیه السلام) نقل شده که فرمود: امامت، عهد معهودی است از ناحیه خداوند برای افراد معیّنی به گونهای که امام حق ندارد آن را جز به امام بعد از خود واگذار نماید و خداوند به داود(علیه السلام) وحی نمود: «از اهل خود وصیّ برای خویش انتخاب کن، چرا که در علم من گذشته است که هیچ پیامبری را مبعوث نکنم جز آن که وصیّ برای او از خانوادهاش تعیین نمایم».
و داود را فرزندانی بود و در بین آنان جوانی بود که داود مادر او را دوست میداشت و داود پس از دریافت وحی نزد او آمد و گفت: «خداوند به من امر نموده که از فرزندان خود وصیّ انتخاب کنم» همسر او گفت: «باید فرزند مرا انتخاب کنی» داود گفت: «چنین خواهم نمود» از سویی در علم خدا گذشته بود که وصیّ داود سلیمان خواهد بود، و خداوند به او وحی نمود: «بدون دستور من کسی را انتخاب مکن» پس دو نفر برای فصل خصومت نزد داود آمدند که گوسفندان یکی از آنان [شبانه] به انگورستان دیگری آسیب رسانده بود، پس خداوند به داود وحی نمود که فرزندان خود را جمع کن و هر کدام در این قضیّه حکم صحیح نمود او وصیّ تو خواهد بود، از این رو داود فرزندان خود را جمع کرد، و صاحب گوسفندان و صاحب انگورستان نزاع خود را مطرح کردند و سلیمان به صاحب انگورستان گفت: گوسفندان
1) 525.. اطیب البیان، ج 9، ص 218.
این مرد در چه وقتی وارد انگورستان تو شدند؟ او گفت: «شبانه وارد شدند» سلیمان(علیه السلام) فرمود: «ای صاحب اغنام! تو باید فرزندان گوسفندان و پشم آنها را تا یک سال در اختیار صاحب انگورستان قرار بدهی» داود فرمود: ای سلیمان چرا خود گوسفندان را نگفتی در اختیار او باشند -- همان گونه که علمای بنی اسرائیل میگویند -- تا قیمت گوسفندان به جای قیمت انگورستان باشد؟ سلیمان گفت: «درختان انگور از بین نرفته است بلکه شاخ و برگ و میوه آنها از بین رفته است و در سال آینده به جای خود باز میگردد».
پس خداوند به داود(علیه السلام) وحی نمود: «قضاوت صحیح همین است که سلیمان گفت، و تو چیزی را اراده کردی و ما چیز دیگری را اراده نمودیم» پس داود نزد همسر خود رفت و گفت: ما چیزی را اراده کردیم و خداوند چیز دیگری را اراده نمود و آنچه خدا اراده نموده انجام خواهد شد و ما به امر الهی راضی هستیم و تسلیم او میباشیم.
سپس امام صادق(علیه السلام) فرمود:
اوصیا نیز حق ندارند از امر الهی تخلّف کنند بلکه باید امامت و وصایت را به صاحب آن [که از طرف خداوند تعیین شده] بسپارند.(1)
1) 526.. الْحُسَیْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّی بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ بَکْرِ بْنِ صَالِحٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سُلَیْمَانَ عَنْ عَیْثَمِ بْنِ أَسْلَمَ عَنْ مُعَاوِیَةَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) قَالَ إِنَّ الْإِمَامَةَ عَهْدٌ مِنَ اللَّهِ جل جلاله مَعْهُودٌ لِرِجَالٍ مُسَمَّیْنَ لَیْسَ لِلْإِمَامِ أَنْ یَزْوِیَهَا عَنِ الَّذِی یَکُونُ مِنْ بَعْدِهِ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی أَوْحَی إِلَی دَاوُدَ(علیه السلام) أَنِ اتَّخِذْ وَصِیّاً مِنْ أَهْلِکَ فَإِنَّهُ قَدْ سَبَقَ فِی عِلْمِی أَنْ لَا أَبْعَثَ نَبِیّاً إِلَّا وَ لَهُ وَصِیٌّ مِنْ أَهْلِهِ وَ کَانَ لِدَاوُدَ(علیه السلام) أَوْلَادٌ عِدَّةٌ وَ فِیهِمْ غُلَامٌ کَانَتْ أُمُّهُ عِنْدَ دَاوُدَ وَ کَانَ لَهَا مُحِبّاً فَدَخَلَ دَاوُدُ(علیه السلام) عَلَیْهَا حِینَ أَتَاهُ الْوَحْیُ فَقَالَ لَهَا إِنَّ اللَّهَ جل جلاله أَوْحَی إِلَیَّ یَأْمُرُنِی أَنِ أَتَّخِذَ وَصِیّاً مِنْ أَهْلِی فَقَالَتْ لَهُ امْرَأَتُهُ فَلْیَکُنِ ابْنِی قَالَ ذَلِکَ أُرِیدُ وَ کَانَ السَّابِقُ فِی عِلْمِ اللَّهِ الْمَحْتُومِ عِنْدَهُ أَنَّهُ سُلَیْمَانُ فَأَوْحَی اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی إِلَی دَاوُدَ أَنْ لَا تَعْجَلْ دُونَ أَنْ یَأْتِیَکَ أَمْرِی فَلَمْ یَلْبَثْ دَاوُدُ(علیه السلام) أَنْ وَرَدَ عَلَیْهِ رَجُلَانِ یَخْتَصِمَانِ فِی الْغَنَمِ وَ الْکَرْمِ فَأَوْحَی اللَّهُ جل جلاله إِلَی دَاوُدَ أَنِ اجْمَعْ وُلْدَکَ فَمَنْ قَضَی بِهَذِهِ الْقَضِیَّةِ فَأَصَابَ فَهُوَ وَصِیُّکَ مِنْ بَعْدِکَ فَجَمَعَ دَاوُدُ(علیه السلام) وُلْدَهُ فَلَمَّا أَنْ قَصَّ الْخَصْمَانِ قَالَ سُلَیْمَانُ(علیه السلام) یَا صَاحِبَ الْکَرْمِ مَتَی دَخَلَتْ غَنَمُ هَذَا الرَّجُلِ کَرْمَکَ قَالَ دَخَلَتْهُ لَیْلًا قَالَ قَضَیْتُ عَلَیْکَ یَا صَاحِبَ الْغَنَمِ بِأَوْلَادِ غَنَمِکَ وَ أَصْوَافِهَا فِی عَامِکَ هَذَا ثُمَّ قَالَ لَهُ دَاوُدُ فَکَیْفَ لَمْ تَقْضِ بِرِقَابِ الْغَنَمِ وَ قَدْ قَوَّمَ ذَلِکَ عُلَمَاءُ بَنِی إِسْرَائِیلَ وَ کَانَ ثَمَنُ الْکَرْمِ قِیمَةَ الْغَنَمِ فَقَالَ سُلَیْمَانُ إِنَّ الْکَرْمَ لَمْ یُجْتَثَّ مِنْ أَصْلِهِ وَ إِنَّمَا أُکِلَ حِمْلُهُ وَ هُوَ عَائِدٌ فِی قَابِلٍ فَأَوْحَی اللَّهُ جل جلاله إِلَی دَاوُدَ إِنَّ الْقَضَاءَ فِی هَذِهِ الْقَضِیَّةِ مَا قَضَی سُلَیْمَانُ بِهِ یَا دَاوُدُ أَرَدْتَ أَمْراً وَ أَرَدْنَا أَمْراً غَیْرَهُ فَدَخَلَ دَاوُدُ عَلَی امْرَأَتِهِ فَقَالَ أَرَدْنَا أَمْراً وَ أَرَادَ اللَّهُ جل جلاله أَمْراً غَیْرَهُ وَ لَمْ یَکُنْ إِلَّا مَا أَرَادَ اللَّهُ جل جلاله فَقَدْ رَضِینَا بِأَمْرِ اللَّهِ جل جلاله وَ سَلَّمْنَا وَ کَذَلِکَ الْأَوْصِیَاءُ(علیه السلام) لَیْسَ لَهُمْ أَنْ یَتَعَدَّوْا بِهَذَا الْأَمْرِ فَیُجَاوِزُونَ صَاحِبَهُ إِلَی غَیْرِهِ. [کافی، ج 1، ص 278]B
«وَسَخَّرْنَا مَعَ دَاوُودَ الْجِبَالَ یُسَبِّحْنَ وَالطَّیْرَ وَکُنَّا فَاعِلِینَ * وَعَلَّمْنَاهُ صَنْعَةَ لَبُوسٍ لَّکُمْ لِتُحْصِنَکُم مِّن بَأْسِکُمْ…»(1)
امام صادق(علیه السلام) میفرماید:
هنگامی که داود(علیه السلام) از منزل خود خارج میشد و شروع به خواندن کتاب الهی زبور مینمود، هر کوه و سنگ و پرندهای با او هم صدا میشد.(2)
امام حسین(علیه السلام) میفرماید:
یکی از علمای یهود شام به امیرالمؤمنین(علیه السلام) گفت: «داود بر خطای خود
1) 527.. سورهی انبیاء، آیات 79 و 80.
2) 528.. حَدَّثَنَا أَبِی رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنِ الصّادق جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ(علیه السلام) أَنَّهُ قَالَ فِی حَدِیثٍ یَذْکُرُ فِیهِ قِصَّةَ دَاوُدَ(علیه السلام) أَنَّهُ خَرَجَ یَقْرَأُ الزَّبُورَ وَ کَانَ إِذَا قَرَأَ الزَّبُورَ لَا یَبْقَی جَبَلٌ وَ لَا حَجَرٌ وَ لَا طَائِرٌ إِلَّا جَاوَبَتْه. [کمال الدین، ص 524]
آنقدر گریه کرد که کوهها بهخاطر خوف او از خداوند، با او همراه شدند؟!» پس امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرمود: چنین است که میگویی و لکن حضرت محمّد(صلی الله علیه و آله) مقامی بالاتر از این را دارا بود، او هنگامی که به نماز میایستاد بهخاطر گریهای که میکرد از درون سینه او مانند ظرف آبی که روی آتش جوش بخورد صدایی شنیده میشد، در حالی که خداوند او را از عذاب ایمن داشته بود، و او میخواست در مقابل پروردگار خود خشوع نماید و امام و پیشوای پیروان خود باشد، و اگر با داود کوهها حرکت میکردند و تسبیح میگفتند، برای حضرت محمّد(صلی الله علیه و آله) نیز بالاتر از این را انجام دادند، چرا که ما در کنار او بالای کوه حرا بودیم و دیدیم که کوه به احترام او حرکت نمود و آن حضرت به کوه فرمود:
قرار بگیر که بر روی تو جز پیامبر و صدیق و شهید قرار ندارد، پس کوه امر آن حضرت را اطاعت نمود و قرار گرفت و مطیع او شد، و روزی با آن حضرت از کنار کوهی میگذشتیم که آن کوه گریه میکرد و اشک او جاری بود و رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به او فرمود: برای چه گریه میکنی؟ او گفت: یا رسول الله! مسیح از من عبور نمود و مردم را از آتش دوزخ میترساند و میگفت: «گیرانه آتش دوزخ سنگها و مردم میباشند» و من میترسم که از آن سنگها باشم؟! و رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به او فرمود: «هراس مکن، مقصود از سنگها، سنگهای کبریت است» و با سخن آن حضرت کوه آرام گرفت و سخن او را پذیرفت.(1)
1) 529.. قال له الیهودی هذا داود بکی علی خطیئته حتّی سارت الجبل معه لخوفه قال له علی(علیه السلام) لقد کان کذلک و محمّد(صلی الله علیه و آله) أعطی ما هو أفضل من هذا إنه کان إذا قام إلی الصلاة سمع لصدره و جوفه أریز کأریز المرجل علی الأثافی من شدة البکاء و قد آمنه الله؟عز؟ من عقابه فأراد أن یتخشع لربه ببکائه فیکون إماما لمن اقتدی به و لقد قام(صلی الله علیه و آله) عشر سنین علی أطراف أصابعه حتّی تورمت قدماه و اصفر وجهه یقوم اللیل أجمع حتّی عوتب فی ذلک فقال الله؟عز؟ طه ما أَنْزَلْنا عَلَیْکَ الْقُرْآنَ لِتَشْقی بل لتسعد به و لقد کان یبکی حتّی یغشی علیه فقیل له یا رسول الله أ لیس الله غفر لک ما تقدم من ذنبک و ما تأخر قال بلی أ فلا أکون عبدا شکورا و لئن سارت الجبال و سبحت معه لقد عمل بمحمّد(صلی الله علیه و آله) ما هو أفضل من هذا إذ کنا معه علی جبل حراء إذ تحرک الجبل فقال له قر فإنه لیس علیک إلّا نبی أو صدیق شهید فقر الجبل مطیعا لأمره و منتهیا إلی طاعته و لقد مررنا معه بجبل و إذا الدموع تخرج من بعضه فقال له النّبی(صلی الله علیه و آله) ما یبکیک یا جبل فقال یا رسول الله کان المسیح مر بی و هو یخوف الناس من نار وقودها الناس و الحجارة و أنا أخاف أن أکون من تلک الحجارة قال له لا تخف تلک الحجارة الکبریت فقر الجبل و سکن و هدأ و أجاب لقوله(صلی الله علیه و آله). [الاحتجاج، ج 1، ص 219]B
امام صادق(علیه السلام) میفرماید: امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرمود:
خداوند به داود(علیه السلام) وحی نمود: تو خوب بندهای هستی، جز آن که معاش تو از بیت المال است و با دست خود کار نمیکنی! پس داود(علیه السلام) چهل روز گریه کرد و خداوند به آهن وحی نمود: برای بنده من داود نرم شو، و خداوند آهن را برای او نرم قرار داد و داود در هر روزی یک زره میبافت و هزار درهم میفروخت، و با دست خود سیصد و شصت زره بافت و به سیصد و شصت هزار درهم فروخت و از بیت المال بی نیاز شد.(1)
1) 530.. أَحْمَدُ بْنُ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ عَنْ شَرِیفِ بْنِ سَابِقٍ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ أَبِی قُرَّةَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) أَنَّ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ(علیه السلام) قَالَ أَوْحَی اللَّهُ جل جلاله إِلَی دَاوُدَ(علیه السلام) أَنَّکَ نِعْمَ الْعَبْدُ لَوْ لَا أَنَّکَ تَأْکُلُ مِنْ بَیْتِ الْمَالِ وَ لَا تَعْمَلُ بِیَدِکَ شَیْئاً قَالَ فَبَکَی دَاوُدُ(علیه السلام) أَرْبَعِینَ صَبَاحاً فَأَوْحَی اللَّهُ جل جلاله إِلَی الْحَدِیدِ أَنْ لِنْ لِعَبْدِی دَاوُدَ فَأَلَانَ اللَّهُ جل جلاله لَهُ الْحَدِیدَ فَکَانَ یَعْمَلُ کُلَّ یَوْمٍ دِرْعاً فَیَبِیعُهَا بِأَلْفِ دِرْهَمٍ فَعَمِلَ ثَلَاثَمِائَةٍ وَ سِتِّینَ دِرْعاً فَبَاعَهَا بِثَلَاثِمِائَةٍ وَ سِتِّینَ أَلْفاً وَ اسْتَغْنَی عَنْ بَیْتِ الْمَالِ. [کافی، ج 5، ص 74]
«وَلِسُلَیْمَانَ الرِّیحَ عَاصِفَةً تَجْرِی بِأَمْرِهِ إِلَی الْأَرْضِ الَّتِی بَارَکْنَا فِیهَا…»(1)
مرحوم علیّ بن ابراهیم گوید:
معنای «الرِّیحَ عَاصِفَةً» این است که آن باد به امر سلیمان از هر سو که او امر میکرد حرکت مینمود، و مقصود از «الْأَرْضِ الَّتِی بَارَکْنَا فِیهَا» بیت المقدس و شام بوده است.(2)
«وَأَیُّوبَ إِذْ نَادَی رَبَّهُ أَنِّی مَسَّنِیَ الضُّرُّ وَأَنتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ…»(3)
مؤلّف گوید:
مصائبی که از ناحیه خداوند بر ایّوب وارد شد برای آزمایش و ترفیع مقام ایّوب بود و هرگز خداوند او را مورد نفرت مردم و سبب ذلّت او قرار نداد، و هرگز عقل و زیبایی صورت را از او نگرفت و او را گرفتار سرزنش و ملامت و خفّت قرار نداد، و صبر و شکر ایّوب در تمام این مصائب برقرار بود بنابراین مصائب ایّوب بهخاطر خطا و گناه نبوده و اگر کسی جز این گفته باشد صحیح نخواهد بود. اکنون به روایات ذیل آیه فوق توجّه میکنیم.
امام صادق(علیه السلام) میفرماید:
مردی در مسجد جامع کوفه به امیرالمؤمنین(علیه السلام) گفت: یا امیرالمؤمنین دربارهی روز چهارشنبه و بدنامی [و شومی] آن به من خبر دهید و بفرمایید آن کدام چهارشنبه است؟ امیر المؤمنین(علیه السلام) فرمود: آن چهارشنبه هفته آخر ماه است که به آن محاق گفته میشود و در آن روز قابیل برادر خود هابیل را
کشت، و ابراهیم(علیه السلام) در آتش انداخته شد، و ایّوب(علیه السلام) مبتلای به از دست دادن مال و فرزندان خویش گردید و [بدون هیچ گناهی] هفت سال مورد امتحان قرار گرفت.(1)
-- عن أبی بصیر عن أبی عبد الله(علیه السلام) قال: ابتلی أیوب سبع سنین بلا ذنب. [تفسیر نورالثّقلین،ج 3، ص 446، ح 124]
امام صادق(علیه السلام) در سخن دیگری میفرماید:
ایّوب بهخاطر گناه مبتلای به بلا نشد، چرا که پیامبران معصوم هستند و گناه و انحرافی پیدا نمیکنند، نه گناه بزرگ و نه گناه کوچک.
سپس فرمود:
ایّوب با همه بلاهایی که داشت هرگز بدن او بد بو نشد، و زیبایی صورت او از بین نرفت، وچرک و خونی از بدن او خارج نگردید، و کسی از او تنفّر پیدا نکرد، و بدن او کرم پیدا نکرد، و پیامبران دیگر نیز هرگز این گونه نشدند، آری مردم بهخاطر ضعف و فقر ایّوب از او دوری کردند، چرا که مقام او را نزد خداوند نمیدانستند، در حالی که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود:
بزرگترین بلاها برای پیامبران است و پس از آنان هر کس به آنان نزدیکتر باشد بلای بیشتری خواهد داشت و خداوند ایّوب را با این بلاها از چشم مردم انداخت تا دربارهی او ادّعای خدایی نکنند، و بدانند که ثواب خداوند یا از روی استحقاق است و یا از روی اختصاص و امتحان است چرا که
1) 534.. -- فی کتاب الخصال عن أبی عبد الله(علیه السلام) قال: قام رجل الی أمیر المؤمنین(علیه السلام) فی الجامع بالکوفة فقال: یا أمیر المؤمنین أخبرنی عن یوم الأربعاء و التطیر منه و ثقله و أی أربعاء هو؟ فقال(علیه السلام): آخر أربعاء فی الشهر و هو المحاق، و فیه قتل قابیل هابیل أخاه، و یوم الأربعاء القی إبراهیم فی النار، و یوم الأربعاء ابتلی أیوب(علیه السلام) بذهاب ما له و ولده.
خداوند نعمتهای فراوانی را به ایّوب داده بود، و این ابتلا، برای این بود که مردم هیچ ضعیفی را بهخاطر ضعف و هیچ فقیری را بهخاطر فقر و هیچ مریضی را بهخاطر مرض و بیماری ناچیز نشمارند و بدانند که خداوند هر کس را بخواهد [و مصلحت او بداند] مریض میکند و هر کس را بخواهد شفا میدهد، هر گونه که بخواهد و هر زمان که بخواهد، و آن بلاها را برای هر کس بخواهد عبرت و برای هر کس بخواهد شقاوت قرار میدهد، و او در همه این احوالات در تقدیر و قضای خود عادل و حکیم است و دربارهی بندگان خود آنچه اصلح به حال آنان است را انجام میدهد، «وَ لا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ.»(1)
1) 535.. عن جعفر بن محمّد عن أبیه(علیهما السلام) قال: ان أیوب(علیه السلام) ابتلی بغیر ذنب، و ان الأنبیاء معصومون لا یذنبون و لا یزیغون و لا یرتکبون ذنبا صغیرا و لا کبیرا و قال(علیه السلام): ان أیوب مع جمیع ما ابتلی به لم تنتن له رائحة، و لا قبحت له صورة و لا خرجت منه مدة من دم و لا قیح، و لا استقذره أحد رآه، و لا استوحش منه أحد شاهده و لا تدود شیء من جسده، و هکذا یصنع الله؟عز؟ بجمیع من یبلیه من أنبیائه و أولیائه المکرمین علیه و انما اجتنبه الناس لفقره و ضعفه فی ظاهر أمره، لجهلهم بما له عند ربه تعالی ذکره من التأیید و الفرح، و قد قال النّبی(صلی الله علیه و آله): أعظم الناس بلاء الأنبیاء، ثم الأمثل فالأمثل، و انما ابتلاه الله بالبلاء العظیم الذی یهون معه علی جمیع الناس، لئلا یدعوا له معه الربوبیة إذا شاهدوا ما أراد الله تعالی ذکره ان یوصله الیه من عظائم نعمه متی شاهدوه، لیستدلوا بذلک علی ان الثواب من الله تعالی علی ضربین: استحقاق و اختصاص، و لئلا یحقروا ضعیفا لضعفه، و لا فقیرا لفقره، و لا مریضا لمرضه، و لیعلموا انه یسقم من یشاء و یشفی من یشاء، متی شاء کیف شاء بأی شیء شاء، و یجعل ذلک عبرة لمن یشاء، و شقاوة لمن یشاء، و هو؟عز؟ فی جمیع ذلک عدل فی قضاءه، و حکیم فی أفعاله، لا یفعل بعباده الا الأصلح لهم و لا قوة الا بالله. [تفسیر نورالثّقلین،ج 3، ص 446، ح 126]
ابوبصیر گوید: امام صادق(علیه السلام) فرمود:
بلای ایّوب بهخاطر نعمتی بود که خداوند به او در دنیا عطا نمود و او شکر آن نعمت را به جای آورد، و در آن زمان ابلیس از مادون عرش محجوب نبود، و چون عمل ایّوب و شکر او بالا رفت، ابلیس به او حسد پیدا کرد و گفت: خدایا ایّوب بهخاطر این نعمتها شکر میکند و اگر تو این نعمتها را از او بگیری شکر هیچ نعمتی را نخواهد کرد….(1)
یا رب ان أیوب یعلم أنک سترد الیه دنیاه التی أخذتها منه، فسلطنی علی بدنه تعلم انه لا یؤدی شکر نعمة، قال الله؟عز؟: قد سلطتک علی بدنه ما عدا عینه و قلبه و لسانه و سمعه، فقال أبو بصیر: قال أبو عبد الله(علیه السلام): فانقض مبادرا خشیة أن تدرکه رحمة الله؟عز؟ فتحول بینه و بینه، فنفخ فی منخریه من نار السموم فصار جسده نقطا نقطا. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 447، ح 127]
و در روایتی از امام کاظم(علیه السلام) نقل شده که فرمود:
… در پایان زمان بلیّهی ایّوب، برخی از اصحاب و یاران ایّوب به او گفتند: ما کسی را ندیدهایم که به این بلاها مبتلا شده باشد، مگر آن که به سبب فساد باطن او بوده است و شاید تو نیّت بدی در باطن خود داری که گرفتار این بلاها شدهای؟! پس ایّوب طاقت نیاورد و به خدای خود عرضه داشت: خدایا تو مرا به این بلاها آزمودی در حالی که میدانی هر چه برای من رخ میدهد
1) 536.. فی کتاب علل الشرائع باسناده الی أبی بصیر عن أبی عبد الله(علیه السلام) قال: انما کانت بلیة أیوب التی ابتلی بها فی الدنیا لنعمة أنعم الله بها علیه فأدی شکرها، و کان إبلیس فی ذلک الزمان لا یحجب دون العرش، فلما صعد عمل أیوب بأداء شکر النعمة حسده إبلیس، فقال: یا رب ان أیوب لم یؤد شکر هذه النعمة الا بما أعطیته من الدنیا فلو حلت بینه و بین دنیاه ما أدی إلیک شکر نعمة، فقال: قد سلطتک علی دنیاه، فلم یدع له دنیا و لا ولدا الا أهلک کل شیء له، و هو یحمد الله؟عز؟ ثم رجع الیه فقال:
من سختتر آن را بر بدن خود میپذیرم، و غذایی نمیخورم مگر آن که یتیمی در کنار سفرهی من باشد، و اگر کسی از طرف تو با من مناظره کند من حجّت خود را بیان خواهم نمود.
پس خداوند ابری را مقابل او فرستاد و از داخل ابر گویندهای گفت: «ای ایّوب حجّت خود را بیان کن» پس ایّوب خود را آماده کرد و گفت: «خدایا تو مرا مبتلا نمودی در حالی که من سختترین رخدادها را بر خود پذیرفتم، و هرگز طعامی نخوردم مگر آن که یتیمی در کنار سفرهی من بود» پس به او گفته شد: ای ایّوب چه کسی طاعت خدا را محبوب تو نمود؟» وایّوب مشتی از خاک برداشت و در دهان خود گذارد و گفت: خدایا تو طاعت [و عبادت] را محبوب من قرار دادی!(1)
قال:
لنعمة أنعم الله علیه بها فأدی شکرها، و ذکر کالسابق الی قوله: فتحول بینه و بینه، و یتصل بذلک فلما اشتد به البلاء و کان فی آخر بلیته جاءه أصحابه فقالوا: یا أیوب ما نعلم أحدا ابتلی بمثل هذه البلیة الا لسریرة سوء، فلعلک أسررت سوءا فی الذی تبدی لنا قال: فعند ذلک ناجی أیوب ربه؟عز؟: رب ابتلیتنی بهذه البلیة و أنت تعلم انه لم یعرض لی أمران قط الا لزمت أخشنهما علی بدنی و لم آکل أکلة قط الا و علی لإخوانی یتیم، فلو ان لی منک مقعد الخصم لا دلیت بحجتی قال: فعرضت سحابة فنطق فیها ناطق فقال: یا أیوب أدل بحجتک، قال: فشد علیه مزره و جثا علی رکبتیه و قال: ابتلیتنی و أنت تعلم انه لم یعرض لی أمران قط الا ألزمت أخشنهما علی بدنی، و لم آکل أکلة من طعام الا و علی لإخوانی یتیم. قال: فقیل له: یا أیوب من حبب إلیک الطاعة؟ قال: فأخذ کفا من تراب فوضعه فی فیه ثم قال: أنت یا رب. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 447، ح 128]B
1) 537.. حدثنا أبی رضی الله عنه قال: حدثنا سعد بن عبد الله عن أحمد بن أبی عبد الله البرقی عن أبیه عن عبد الله بن یحیی البصری عن عبد الله بن مسکان عن أبی بصیر قال: سألت أبا الحسن الماضی(علیه السلام) عن بلیة أیوب التی ابتلی بها فی الدنیا لأی علة کانت؟
در کتاب کافی از امام صادق(علیه السلام) نقل شده که فرمود:
خداوند؟عز؟ مؤمن را به هر بلایی مبتلا میکند و به هر وسیلهای میمیراند، و لکن عقل او را نمیگیرد [و او خود را نمیکشد].
سپس فرمود:
آیا ندیدی که خداوند چگونه ابلیس را بر مال و خانواده ایّوب مسلّط نمود و لکن او را بر عقل ایّوب مسلّط نکرد، تا بتواند موّحد و خداپرست باشد!(1)
امام صادق(علیه السلام) در تفسیر «وَ آتَیْناهُ أَهْلَهُ وَ مِثْلَهُمْ مَعَهُمْ» فرمود:
خداوند خویشان ایّوب(علیه السلام) که قبل از بلا و در زمان [هفت سال] بلا از دنیا رفته بودند را برای ایّوب زنده نمود.(2)
و در سخن دیگری فرمود:
خداوند کسانی را که قبل از بلا با اجلهای خود مرده بودند و کسانی را که در زمان بلا مرده بودند را برای ایّوب زنده نمود. [و این معنای «وَ مِثْلَهُمْ مَعَهُمْ» است.](3)
1) 538.. عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ عُثْمَانَ النَّوَّاءِ عَمَّنْ ذَکَرَهُ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) قَالَ إِنَّ اللَّهَ جل جلاله یَبْتَلِی الْمُؤْمِنَ بِکُلِّ بَلِیَّةٍ وَ یُمِیتُهُ بِکُلِّ مِیتَةٍ وَ لَا یَبْتَلِیهِ بِذَهَابِ عَقْلِهِ أَ مَا تَرَی أَیُّوبَ(علیه السلام) کَیْفَ سَلَّطَ إِبْلِیسَ عَلَی مَالِهِ وَ وُلْدِهِ وَ عَلَی أَهْلِهِ وَ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ مِنْهُ وَ لَمْ یُسَلِّطْهُ عَلَی عَقْلِهِ تَرَکَ لَهُ مَا یُوَحِّدُ اللَّهَ جل جلاله بِه. [کافی، ج 3، ص 112]
2) 539.. حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ جَعْفَرٍ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عِیسَی بْنِ زِیَادٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ فَضَّالٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ بُکَیْرٍ وَ غَیْرِهِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع: فِی قَوْلِ اللَّهِ: «وَ آتَیْناهُ أَهْلَهُ وَ مِثْلَهُمْ مَعَهُمْ» قَالَ أَحْیَا اللَّهُ لَهُ أَهْلَهُ الَّذِینَ کَانُوا قَبْلَ الْبَلِیَّةِ وَ أَحْیَا لَهُ أَهْلَهُ الَّذِینَ مَاتُوا وَ هُوَ فِی الْبَلِیَّةِ. [تفسیر قمّی، ج 2، ص 74]
3) 540.. یَحْیَی بْنُ عِمْرَانَ عَنْ هَارُونَ بْنِ خَارِجَةَ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) فِی قَوْلِ اللَّهِ جل جلاله -- وَ آتَیْناهُ أَهْلَهُ وَ مِثْلَهُمْ مَعَهُمْ قُلْتُ وُلْدُهُ کَیْفَ أُوتِیَ مِثْلَهُمْ مَعَهُمْ قَالَ أَحْیَا لَهُ مِنْ وُلْدِهِ الَّذِینَ کَانُوا مَاتُوا قَبْلَ ذَلِکَ بِآجَالِهِمْ مِثْلَ الَّذِینَ هَلَکُوا یَوْمَئِذ. [روضه کافی، ج 8، ص 252]B
«وَذَا النُّونِ إِذ ذَّهَبَ مُغَاضِبًا فَظَنَّ أَن لَّن نَّقْدِرَ عَلَیْهِ فَنَادَی فِی الظُّلُمَاتِ…»(1)
ابوحمزهی ثمالی گوید:
حضرت زین العابدین(علیه السلام) ماهی نهنگ که یونس بن متی را بلعیده بود را صدا زد، و آن ماهی مانند کوهی بزرگ سر از دریا بالا آورد و گفت: «لبیّک لبیّک یا ولیّ الله» پس امام(علیه السلام) به او فرمود: تو کیستی؟ او گفت: «مولای من! من ماهی یونس هستم» امام(علیه السلام) فرمود: «قصّه یونس را بیان کن» آن ماهی گفت: ای مولای من! خداوند متعال هیچ پیامبری را از زمان آدم تا جدّ شما حضرت محمّد(صلی الله علیه و آله) مبعوث به رسالت نکرد مگر آن که ولایت شما اهلبیت را بر او عرضه نمود، پس هر کدام از پیامبران آن را پذیرفتند سلامت و نجات پیدا کردند، و هر کدام توقّف کردند و یا از حمل آن خودداری نمودند، همانند آدم گرفتار مصیبت شدند، و به همین خاطر نوح گرفتار خطر غرق شد، و ابراهیم گرفتار خطر آتش گردید، و یوسف گرفتار چاه شد، و ایّوب گرفتار بلا گردید و…[و با توسّل به محمّد و آل او(علیهم السلام) نجات یافتند!](2)
1) 541.. سورهی انبیاء، آیات 87 و 88.
2) 542.. و فی حدیث أبی حمزة الثمالی أنه دخل عبد الله بن عمر علی زین العابدین و قال یا ابن الحسین(علیه السلام) أنت الذی تقول إن یونس بن متی إنّما لقی من الحوت ما لقی لأنه عرضت علیه ولایة جدی فتوقّف عندها قال بلی ثکلتک أمک قال فأرنی آیة ذلک إن کنت من الصّادقین فأمر بشد عینیه بعصابة و عینی بعصابة ثم أمر بعد ساعة بفتح أعیننا فإذا نحن علی شاطئ البحر تضرب أمواجه فقال ابن عمر یا سیدی دمی فی رقبتک الله الله فی نفسی فقال هیه و أریه إن کنت من الصّادقین ثم قال یا أیتها الحوت قال فأطلع الحوت رأسه من البحر مثل الجبل العظیم و هو یقول لبیک لبیک یا ولی الله فقال من أنت قال أنا حوت یونس یا سیدی قال أنبئنا بالخبر قال یا سیدی إن الله تعالی لم یبعث نبیا من آدم إلی أن صار جدک محمّد إلّا و قد عرض علیه ولایتکم أهل البیت فمن قبلها من الأنبیاء سلم و تخلص و من توقّف عنها و تتعتع فی حملها لقی ما لقی آدم من المعصیة و ما لقی نوح من الغرق و ما لقی إبراهیم من النار و ما لقی یوسف من الجب و ما لقی أیوب من البلاء و ما لقی داود من الخطیئة إلی أن بعث الله یونس فأوحی الله إلیه أن یا یونس تول أمیر المؤمنین علیا و الأئمّة الراشدین من صلبه فی کلام له قال فکیف أتولی من لم أره و لم أعرفه و ذهب مغتاظا فأوحی الله تعالی إلی أن التقم یونس و لا توهن له عظما فمکث فی بطنی أربعین صباحا یطوف معی البحار فی ظلمات مئات ینادی أنه لا إله إلّا أنت سبحانک إنّی کنت من الظالمین قد قبلت ولایة علی بن أبیطالب و الأئمّة الراشدین من ولده فلما آمن بولایتکم أمرنی ربی فقذفته علی ساحل البحر فقال زین العابدین ارجع أیها الحوت إلی وکرک و استوی الماء. [المناقب، ج 4، ص 138]B
در کتاب عیون در باب ذکر مجلس امام رضا(علیه السلام) با مأمون و اهل ملل و مذاهب و عقائد گوناگون آمده که علیّ بن جهم در آن مجلس از آن حضرت دربارهی عصمت پیامبران و آیه «وَذَا النُّونِ إِذ ذَّهَبَ مُغَاضِبًا…» سؤال نمود و حضرت رضا(علیه السلام) در پاسخ او فرمود: مظنّه در اینجا به معنای یقین است و یونس یقین داشت که خداوند هرگز بر او در روزی سخت نخواهد گرفت و اگر گمان میکرد که خداوند بر او قدرت پیدا نمیکند کافر میبود.(1)
و در روایت دیگری حضرت رضا(علیه السلام) در آن مجلس فرمود:
«ذّهَبَ یونس مُغَاضِبًا لقومه» بنابراین او یقین داشت که خداوند «لَنْ یُضَیِّقَ عَلَیْهِ رِزْقَهُ» چنان که در آیه «وَ أَمَّا إِذا مَا ابْتَلاهُ فَقَدَرَ عَلَیْهِ رِزْقَهُ» آمده است
1) 543.. وَ أَمَّا قَوْلُهُ؟عز؟ وَ ذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغاضِباً فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَیْهِ إِنَّمَا ظَنَّ بِمَعْنَی اسْتَیْقَنَ أَنَّ اللَّهَ لَنْ یُضَیِّقَ عَلَیْهِ رِزْقَهُ أَ لَا تَسْمَعُ قَوْلَ اللَّهِ؟عز؟ وَ أَمَّا إِذا مَا ابْتَلاهُ فَقَدَرَ عَلَیْهِ رِزْقَهُ أَیْ ضَیَّقَ عَلَیْهِ رِزْقَهُ وَ لَوْ ظَنَّ أَنَّ اللَّهَ لَا یَقْدِرُ عَلَیْهِ لَکَانَ قَدْ کَفَرَ. [عیون أخبار الرّضا(علیه السلام)، ج 1، ص 192]
سپس فرمود: مقصود از «ظلمات» ظلمت شب و ظلمت دریا و ظلمت شکم ماهی میباشد و مقصود از «سُبْحَانَکَ إِنِّی کُنتُ مِنَ الظَّالِمِینَ» ترک عبادت در بطن حوت است که خداوند برای او فراهم نموده بود و خداوند دعای یونس را مستجاب کرد بهخاطر تسبیح او در آن تاریکیها و فرمود: «فَلَوْ لا أَنَّهُ کانَ مِنَ الْمُسَبِّحِینَ * لَلَبِثَ فِی بَطْنِهِ إِلی یَوْمِ یُبْعَثُون» و مأمون گفت: «لِلَّهِ دَرُّکَ یَا أَبَا الْحَسَنِ.»(1)
ابوجمیله گوید:
مردی از اهل خراسان در ربذه به امام صادق(علیه السلام) گفت: فدای شما شوم من فرزندی پیدا نکردهام؟! امام(علیه السلام) فرمود: هنگامی که به شهر خود بازگشتی و خواستی با اهل خود همبستر شوی آیه «وَذَا النُّونِ إِذ ذَّهَبَ مُغَاضِبًا…» را تا سه آیه دیگر بخوان، و اگر چنین کنی إنشاءالله خداوند فرزندی به تو خواهد داد.(2)
1) 544.. فَأَخْبِرْنِی عَنْ قَوْلِ اللَّهِ جل جلاله وَ ذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغاضِباً فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَیْهِ فَقَالَ الرِّضَا(علیه السلام) ذَاکَ یُونُسُ بْنُ مَتَّی(علیه السلام) ذَهَبَ مُغَاضِباً لِقَوْمِهِ فَظَنَّ بِمَعْنَی اسْتَیْقَنَ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَیْهِ أَیْ لَنْ نُضَیِّقَ عَلَیْهِ رِزْقَهُ وَ مِنْهُ قَوْلُهُ جل جلاله وَ أَمَّا إِذا مَا ابْتَلاهُ فَقَدَرَ عَلَیْهِ رِزْقَهُ أو [أَیْ] ضَیَّقَ وَ قَتَّرَ فَنادی فِی الظُّلُماتِ أَیْ ظُلْمَةِ اللَّیْلِ وَ ظُلْمَةِ الْبَحْرِ وَ ظُلْمَةِ بَطْنِ الْحُوتِ أَنْ لا إِلهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحانَکَ إِنِّی کُنْتُ مِنَ الظَّالِمِینَ بِتَرْکِی مِثْلَ هَذِهِ الْعِبَادَةِ الَّتِی قَدْ فَرَّغْتَنِی لَهَا فِی بَطْنِ الْحُوتِ فَاسْتَجَابَ اللَّهُ لَهُ وَ قَالَ جل جلاله فَلَوْ لا أَنَّهُ کانَ مِنَ الْمُسَبِّحِینَ لَلَبِثَ فِی بَطْنِهِ إِلی یَوْمِ یُبْعَثُونَ فَقَالَ الْمَأْمُونُ لِلهِ دَرُّکَ یَا أَبَا الْحَسَنِ(علیه السلام). [عیون أخبار الرّضا(علیه السلام)، ج 1، ص 201]
2) 545.. أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْعَاصِمِیُّ عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحَسَنِ التَّیْمُلِیِّ عَنْ عَمْرِو بْنِ عُثْمَانَ عَنْ أَبِی جَمِیلَةَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) قَالَ: قَالَ لَهُ رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ خُرَاسَانَ بِالرَّبَذَةِ جُعِلْتُ فِدَاکَ لَمْ أُرْزَقْ وَلَداً فَقَالَ لَهُ إِذَا رَجَعْتَ إِلَی بِلَادِکَ وَ أَرَدْتَ أَنْ تَأْتِیَ أَهْلَکَ فَاقْرَأْ إِذَا أَرَدْتَ ذَلِکَ -- وَ ذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغاضِباً فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَیْهِ فَنادی فِی الظُّلُماتِ أَنْ لا إِلهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحانَکَ إِنِّی کُنْتُ مِنَ الظَّالِمِینَ إِلَی ثَلَاثِ آیَاتٍ «الآیات فی سورة الأنبیاء: 88 الی 91» فَإِنَّکَ سَتُرْزَقُ وَلَداً إِنْ شَاءَ اللَّهُ. [کافی، ج 6، ص 10]B
امام صادق(علیه السلام) فرمود:
خداوند عذاب هیچ قومی را [پس از نزول] از آنان برنداشت مگر عذاب قوم یونس را، چرا که یونس همواره قوم خود را به اسلام دعوت نمود و آنان نپذیرفتند و یونس تصمیم گرفت که در حق آنان نفرین کند، از سویی در بین قوم یونس، عابدی بود به نام ملیخا [تنوخا] و عالمی بود به نام روبیل و عابد همواره از یونس برای مردم درخواست نفرین میکرد، و عالم یعنی روبیل، او را از نفرین کردن نهی مینمود و میگفت: به آنان نفرین مکن، چرا که خدا درخواست تو را اجابت مینماید، ولکن دوست نمیدارد که بندگان خود را هلاک نماید، و یونس سخن عابد را پذیرفت و سخن عالم را نپذیرفت و به قوم خود نفرین کرد، و خداوند به او وحی نمود: «در سال فلان و ماه فلان و روز فلان عذاب خواهد آمد» و چون وقت عذاب نزدیک شد یونس با عابد از بین مردم خارج شدند و آن عالم بین آنان ماند و چون عذاب نزدیک شد، به مردم گفت:
«ای مردم به خدا پناه ببرید شاید او به شما ترحّم نماید و عذاب را از شما بردارد» مردم گفتند: چگونه به خدا پناه ببریم؟ عالم گفت: همگی به صحرا و بیابان بروید و مادران را از بچّهها جدا کنید و همگی مشغول به دعا و گریه باشید» و چون چنین کردند، خداوند به آنان ترحّم نمود و عذاب را از آنان برداشت و بین کوهها متفرّق کرد و مردم مشاهده میکردند، تا این که یونس به طرف آنان آمد تا ببیند چگونه خداوند آنان را هلاک نموده است؟! و چون
نزدیک شهر رسید و زارعین را دید که در زمین خود زراعت میکنند به آنان گفت: قوم یونس چه شدند؟ و آنان که او را نمیشناختند گفتند: یونس به آنان نفرین کرد و عذاب بر آنان نازل شد و لکن همگی جمع شدند و دعا و گریه سر دادند و خداوند به آنان ترحّم نمود و عذاب را از آنان برداشت و بین کوهها پخش نمود.
امام صادق(علیه السلام) سپس فرمود:
آنان در آن روزها به دنبال یونس میگردیدند تا به او ایمان بیاورند، پس یونس خشمگین شد و رفت و خداوند دربارهی او میفرماید: «وَذَا النُّونِ إِذ ذَّهَبَ مُغَاضِبًا….»(1)
1) 546.. فإنه حدثنی أبی عن ابن أبی عمیر عن جمیل قال قال لی أبو عبد الله(علیه السلام) ما رد الله العذاب إلّا عن قوم یونس، و کان یونس یدعوهم إلی الإسلام فیأبوا ذلک، فهم أن یدعو علیهم و کان فیهم رجلان عابد و عالم، و کان اسم أحدهما ملیخا و الآخر اسمه روبیل، فکان العابد یشیر علی یونس بالدعاء علیهم و کان العالم ینهاه و یقول لا تدع علیهم فإن الله یستجیب لک و لا یحب هلاک عباده فقبل قول العابد و لم یقبل من العالم، فدعا علیهم فأوحی الله؟عز؟ إلیه یأتیهم العذاب فی سنة کذا و کذا فی شهر کذا و کذا فی یوم کذا و کذا فلما قرب الوقت خرج یونس من بینهم مع العابد و بقی العالم فیها فلما کان فی ذلک الیوم نزل العذاب فقال العالم لهم یا قوم افزعوا إلی الله فلعله یرحمکم و یرد العذاب عنکم، فقالوا کیف نصنع قال اجتمعوا و اخرجوا إلی المفازة و فرقوا بین النساء و الأولاد و بین الإبل و أولادها و بین البقر و أولادها و بین الغنم و أولادها ثم ابکوا و ادعوا فذهبوا و فعلوا ذلک و ضجوا و بکوا فرحمهم الله و صرف عنهم العذاب و فرق العذاب علی الجبال و قد کان نزل و قرب منهم، فأقبل یونس لینظر کیف أهلکهم الله فرأی الزارعین یزرعون فی أرضهم، قال لهم ما فعل قوم یونس فقالوا له و لم یعرفوه إن یونس دعا علیهم فاستجاب الله له و نزل العذاب علیهم فاجتمعوا و بکوا و دعوا فرحمهم الله و صرف ذلک عنهم و فرق العذاب علی الجبال فهم إذا یطلبون یونس لیؤمنوا به، فغضب یونس و مر علی وجهه مغاضبا لله کما حکی الله حتّی انتهی إلی ساحل البحر فإذا سفینة قد شحنت و أرادوا أن یدفعوها فسألهم یونس أن یحملوه فحملوه، فلما توسطوا البحر بعث الله حوتا عظیما فحبس علیهم السفینة من قدامها فنظر إلیه یونس ففزع منه و صار إلی مؤخر السفینة فدار إلیه الحوت و فتح فاه فخرج أهل السفینة فقالوا فینا عاص فتساهموا فخرج سهم یونس و هو قول الله؟عز؟ «فَساهَمَ فَکانَ مِنَ الْمُدْحَضِینَ» فأخرجوه فألقوه فی البحر فَالْتَقَمَهُ الْحُوتُ و مر به فی الماء.[تفسیر القمّی، ج 1، ص 317]B
امام صادق(علیه السلام) فرمود:
من تعجّب دارم از کسی که از چهار چیز هراس و فزع پیدا میکند و [برای نجات خود] به چهار چیز پناه نمیبرد؟! تا این که فرمود: من تعجّب میکنم از کسی که اندوه و غم او را گرفته و توجّه نمیکند به آیهی «لَّا إِلَهَ إِلَّا أَنتَ سُبْحَانَکَ إِنِّی کُنتُ مِنَ الظَّالِمِینَ» چرا که خداوند به دنبال آن میفرماید: «فَاسْتَجَبْنَا لَهُ وَنَجَّیْنَاهُ مِنَ الْغَمِّ وَکَذَلِکَ نُنجِی الْمُؤْمِنِینَ؟!»
و تعجّب میکنم از کسی که از چیزی میترسد و به آیه «حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَکِیلُ» توجّه نمیکند؟ چرا که بعد از آن خداوند میفرماید: «فَانْقَلَبُوا بِنِعْمَةٍ مِنَ اللَّهِ. وَ فَضْلٍ لَمْ یَمْسَسْهُمْ سُوءٌ؟!»
و تعجّب میکنم از کسی که با او مکر کردهاند، چگونه پناه نمیبرد به آیه «أُفَوِّضُ أَمْرِی إِلَی اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصِیرٌ بِالْعِبادِ» چرا که بعد از آن خداوند میفرماید: «فَوَقاهُ اللَّهُ سَیِّئاتِ ما مَکَرُوا.»(1)
مؤلّف گوید:
قصّه یونس در غیر از این سوره در چند جای قرآن بیان شده است:
سورهی صافات آیات 148-139: «وَإِنَّ یُونُسَ لَمِنَ الْمُرْسَلِینَ * إِذْ أَبَقَ إِلَی
1) 547 .. کشکول عجائب، ص 2.
الْفُلْکِ الْمَشْحُونِ * فَسَاهَمَ فَکَانَ مِنْ الْمُدْحَضِینَ * فَالْتَقَمَهُ الْحُوتُ وَهُوَ مُلِیمٌ * فَلَوْلَا أَنَّهُ کَانَ مِنْ الْمُسَبِّحِینَ * لَلَبِثَ فِی بَطْنِهِ إِلَی یَوْمِ یُبْعَثُونَ * فَنَبَذْنَاهُ بِالْعَرَاء وَهُوَ سَقِیمٌ * وَأَنبَتْنَا عَلَیْهِ شَجَرَةً مِّن یَقْطِینٍ * وَأَرْسَلْنَاهُ إِلَی مِئَةِ أَلْفٍ أَوْ یَزِیدُونَ * فَآمَنُوا فَمَتَّعْنَاهُمْ إِلَی حِینٍ».
سورهی یونس آیه 98: «فَلَوْلاَ کَانَتْ قَرْیَةٌ آمَنَتْ فَنَفَعَهَا إِیمَانُهَا إِلاَّ قَوْمَ یُونُسَ لَمَّآ آمَنُواْ کَشَفْنَا عَنْهُمْ عَذَابَ الخِزْیِ فِی الْحَیَاةَ الدُّنْیَا وَمَتَّعْنَاهُمْ إِلَی حِینٍ».
روایت شده که چون یونس با آن عابد از بین مردم خارج شدند، به دریا رسیدند و کشتی مشحون به جمعیّت عازم حرکت بود و چون سوار شدند و کشتی به وسط دریا رسید حوت یعنی نهنگ مقابل کشتی دهن باز کرد و به سوی یونس نگریست و چون یونس به طرف دیگر رفت حوت نیز به آن طرف رو کرد و کشتیبان گفت: یک نفر عابق فراری در کشتی قرار دارد و باید او را در دهان ماهی انداخت وگرنه کشتی بر میگردد و همه اهل کشتی هلاک میشوند پس حضرت یونس گفت: «آن عابق فراری من هستم» و اهل کشتی چون آثار صلاح در او دیدند قبول نکردند و بنابر قرعه گذاردند و تا سه مرتبه، قرعه به نام یونس در آمد و ناچار او را به دریا انداختند و نهنگ او را بلعید و خداوند به نهنگ فرمود: «او طعمه تو نیست باید او را نگهداری کنی».
و در اینجا یونس گفت: «فَنَادَی فِی الظُّلُمَاتِ أَن لَّا إِلَهَ إِلَّا أَنتَ سُبْحَانَکَ إِنِّی کُنتُ مِنَ الظَّالِمِینَ ….»(1)
«وَإِسْمَاعِیلَ وَإِدْرِیسَ وَذَا الْکِفْلِ کُلٌّ مِّنَ الصَّابِرِینَ * وَأَدْخَلْنَاهُمْ فِی رَحْمَتِنَا إِنَّهُم مِّنَ الصَّالِحِینَ» (2)
بعضی از مفسّرین گویند:
صبر اسماعیل بهخاطر زندگی او در مکّه بوده که در آن زمان «وادی غیر ذی ذرع» و بدون امکانات بوده است و قصّه آن در آیات حج گذشت.
و امّا ادریس نامش اخنوخ بود و یکی از اجداد نوح به شمار میرفت و سیصد و شصت و پنج سال مردم را دعوت نمود و به او ایمان نیاوردند و هلاک شدند، و او اوّل کسی بود که خیّاطی نمود و اوّل کسی بود که خطّ و کتابت را انجام داد و نیز اوّل کسی بود که علم نجوم را یاد داد و سپس به آسمانها سیر نمود و در آسمان ششم یا هفتم اقامت کرد و هنگام ظهور حضرت مهدی(علیه السلام) به زمین میآید و از یاوران او خواهد بود.
و امّا ذا الکفل را گفتهاند: او کفالت هفتاد نفر از پیامبران را میکرده است و بعضی گفتهاند: نام او «الیاس» و یا «یَسَع» بوده است، و صبر او در زمانی بوده که یهود مشرک شده بودند و از تورات جز اسمی باقی نمانده بود و بارها تحریف شده بود [چنان که تورات فعلی نیزدارای خرافاتی است و به نام اسفار تورات آن را کتاب آسمانی میدانند.]
سپس گوید:
از سیاق آیات استفاده میشود که «ذا الکفل» از پیامبران بوده است.(1)
«وَزَکَرِیَّا إِذْ نَادَی رَبَّهُ رَبِّ لَا تَذَرْنِی فَرْدًا وَأَنتَ خَیْرُ الْوَارِثِینَ * فَاسْتَجَبْنَا لَهُ وَوَهَبْنَا لَهُ یَحْیَی… »(2)
شیخ طوسی با سند خود از محمّد صیمری کاتب نقل کرده که گوید:
من با دختر جعفر بن محمّد کاتب ازدواج نمودم و شدیداً به او علاقه داشتم
و فرزندی از او پیدا نکردم پس خدمت حضرت هادی(علیه السلام) رسیدم و مشکل خود را مطرح نمودم و آن حضرت تبسّم نمود و فرمود: انگشتر فیروزهای تهیّه کن و بر آن بنویس: «رَبِّ لَا تَذَرْنِی فَرْدًا وَأَنتَ خَیْرُ الْوَارِثِینَ» و من به دستور آن حضرت عمل کردم و قبل از آن که یک سال بگذرد خداوند به من فرزند پسری عطا نمود.(1)
و در کافی از حارث نضری نقل شده که گوید: به امام صادق(علیه السلام) گفتم: من از خانوادهای هستم که همه آنان مردهاند و مرا فرزندی نیست؟! امام(علیه السلام) فرمود:
در حال سجده خدا را بخوان و بگو: «رَبِ هَبْ لِی مِنْ لَدُنْکَ وَلِیًّا * رَبِّ لَا تَذَرْنِی فَرْدًا وَأَنتَ خَیْرُ الْوَارِثِینَ» و من به دستور آن حضرت عمل کردم و خداوند دو فرزند پسر به نامهای علی و حسین به من عطا نمود.(2)
1) 552.. أخبرنا أبو عبد الله محمّد بن محمّد، قال حدثنا أبو الطیب الحسن ابن علی النحوی، قال حدثنا محمّد بن القاسم الأنباری، قال حدثنی أبو نصر محمّد ابن أحمد الطائی، قال حدثنا علی بن محمّد الصیمری الکاتب، قال تزوجت ابنة جعفر بن محمود الکاتب و أحببتها حبا لم یحب أحد مثله، و أبطأ علی الولد، فصرت إلی أبی الحسن علی بن موسی الرّضا(علیهما السلام) فذکرت ذلک له، فتبسم و قال اتخذ خاتما فصه فیروزج، و اکتب علیه «رَبِّ لا تَذَرْنِی فَرْداً وَ أَنْتَ خَیْرُ الْوارِثِینَ»، قال ففعلت ذلک، فما أتی علی حول حتّی رزقت منها ولدا ذکرا. [امالی طوسی، ص 49]
2) 553.. مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَی عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحَکَمِ عَنْ سَیْفِ بْنِ عَمِیرَةَ عَنْ أَبِی بَکْرٍ الْحَضْرَمِیِّ عَنِ الْحَارِثِ النَّصْرِیِّ قَالَ قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) إِنِّی مِنْ أَهْلِ بَیْتٍ قَدِ انْقَرَضُوا وَ لَیْسَ لِی وَلَدٌ قَالَ ادْعُ وَ أَنْتَ سَاجِدٌ رَبِّ هَبْ لِی مِنْ لَدُنْکَ وَلِیّاً یَرِثُنِی رَبِّ هَبْ لِی مِنْ لَدُنْکَ ذُرِّیَّةً طَیِّبَةً إِنَّکَ سَمِیعُ الدُّعَاءِ رَبِّ لَا تَذَرْنِی فَرْداً وَ أَنْتَ خَیْرُ الْوَارِثِینَ قَالَ فَفَعَلْتُ فَوُلِدَ لِی عَلِیٌّ وَ الْحُسَیْنُ. [کافی، ج 6، ص 8]
امام سجّاد(علیه السلام) به بعضی از اصحاب خود فرمود:
به طالب فرزند بگویید: این دعا را بخواند: «رَبِ لا تَذَرْنِی فَرْداً وَ أَنْتَ خَیْرُ الْوارِثِین وَ اجْعَلْ لِی مِنْ لَدُنْکَ وَلِیًّا یَرِثُنِی فِی حَیَاتِی وَ یَسْتَغْفِرُ لِی بَعْدَ مَوْتِی وَ اجْعَلْهُ لِی خَلْقاً سَوِیّاً وَ لَا تَجْعَلْ لِلشَّیْطَانِ فِیهِ نَصِیباً» سپس هفتاد مرتبه بگوید: «اَللَّهُمَّ إِنِّی أَسْتَغْفِرُکَ وَ أَتُوبُ إِلَیْکَ إِنَّکَ أَنْتَ الْتوّاب الرَّحِیمُ.»(1)
[وسائل الشیعة، ج 21، ص 369]
مؤلّف گوید:
دعاهای دیگری نیز برای طلب فرزند نقل شده و در کتاب شریف «مفاتیح الجنان» موجود است. و در روایتی آمده که هر کس بخواهد فرزند او پسر شود، اگر قبل چهار ماه اوّل نیّت کند که نام او را محمّد و یا علیّ -- علیهما الصلاة و السّلام -- قرار بدهد فرزند او پسر خواهد شد، و من به این روایت عمل کردم وفرزند پسری خداوند به من داد و لکن اگر مصلحت خود را به خدا واگذار نموده بودم بهتر بود.
«وَالَّتِی أَحْصَنَتْ فَرْجَهَا فَنَفَخْنَا فِیهَا مِن رُّوحِنَا وَجَعَلْنَاهَا وَابْنَهَا آیَةً لِّلْعَالَمِینَ»(2)
1) 554.. مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ قَالَ: قَالَ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ(علیه السلام) لِبَعْضِ أَصْحَابِهِقُلْ فِی طَلَبِ الْوَلَدِ رَبِّ لَا تَذَرْنِی فَرْداً وَ أَنْتَ خَیْرُ الْوَارِثِینَ وَ اجْعَلْ لِی مِنْ لَدُنْکَ وَلِیّاً یَرِثُنِی فِی حَیَاتِی وَ یَسْتَغْفِرُ لِی بَعْدَ مَوْتِی وَ اجْعَلْهُ خَلَفاً سَوِیّاً وَ لَا تَجْعَلْ لِلشَّیْطَانِ فِیهِ نَصِیباً اَللَّهُمَّ إِنِّی أَسْتَغْفِرُکَ وَ أَتُوبُ إِلَیْکَ إِنَّکَ أَنْتَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ -- سَبْعِینَ مَرَّةً فَإِنَّهُ مَنْ أَکْثَرَ مِنْ هَذَا الْقَوْلِ رَزَقَهُ اللَّهُ مَا تَمَنَّی مِنْ مَالٍ وَ وَلَدٍ وَ مِنْ خَیْرِ الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ فَإِنَّهُ یَقُولُ اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ إِنَّهُ کانَ غَفَّاراً یُرْسِلِ السَّماءَ عَلَیْکُمْ مِدْراراً وَ یُمْدِدْکُمْ بِأَمْوالٍ وَ بَنِینَ وَ یَجْعَلْ لَکُمْ جَنَّاتٍ وَ یَجْعَلْ لَکُمْ أَنْهاراً.
2) 555.. سورهی انبیاء، آیهی 91.
مؤلّف گوید:
قصّه حضرت مریم و فرزند او حضرت عیسی(علیهما السلام) در سورهی آل عمران(1)و سورهی مریم(2)و جاهای دیگر گذشت.
مرحوم علیّ بن ابراهیم گوید:
مقصود از «أَحْصَنَتْ فَرْجَهَا» این است که هیچ مرد نامحرمی او را ندید، و مقصود از «فَنَفَخْنَا فِیهَا مِن رُّوحِنَا» ریح مخلوقه است یعنی أمرنا.
و بعضی گفتهاند -- چنان که روایت نیز گویای آن است و آیات به آن اشاره دارد: مقصود از روح؛ روح الأمین است که به امر الهی نزد او آمد و در او دمید و او به عیسی(علیه السلام) باردار شد … و بقیّه آیات از محکمات است.
فَمَن یَعْمَلْ مِنَ الصَّالِحَاتِ وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَا کُفْرَانَ لِسَعْیِهِ وَإِنَّا لَهُ کَاتِبُونَ 94 وَحَرَامٌ عَلَی قَرْیَةٍ أَهْلَکْنَاهَا أَنَّهُمْ لَا یَرْجِعُونَ 95 حَتَّی إِذَا فُتِحَتْ یَأْجُوجُ وَمَأْجُوجُ وَهُم مِّن کُلِّ حَدَبٍ یَنسِلُونَ 96 وَاقْتَرَبَ الْوَعْدُ الْحَقُّ فَإِذَا هِیَ شَاخِصَةٌ أَبْصَارُ الَّذِینَ کَفَرُوا یَا وَیْلَنَا قَدْ کُنَّا فِی غَفْلَةٍ مِّنْ هَذَا بَلْ کُنَّا ظَالِمِینَ 97 إِنَّکُمْ وَمَا تَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ حَصَبُ جَهَنَّمَ أَنتُمْ لَهَا وَارِدُونَ 98 لَوْ کَانَ هَؤُلَاء آلِهَةً مَّا وَرَدُوهَا وَکُلٌّ فِیهَا خَالِدُونَ 99 لَهُمْ فِیهَا زَفِیرٌ وَهُمْ فِیهَا لَا یَسْمَعُونَ 100 إِنَّ الَّذِینَ سَبَقَتْ لَهُم مِّنَّا الْحُسْنَی أُوْلَئِکَ عَنْهَا مُبْعَدُونَ 101 لَا یَسْمَعُونَ حَسِیسَهَا وَهُمْ فِی مَا اشْتَهَتْ أَنفُسُهُمْ خَالِدُونَ 102 لَا یَحْزُنُهُمُ الْفَزَعُ الْأَکْبَرُ وَتَتَلَقَّاهُمُ الْمَلَائِکَةُ هَذَا یَوْمُکُمُ الَّذِی کُنتُمْ تُوعَدُونَ 103 یَوْمَ نَطْوِی السَّمَاء کَطَیِّ
السِّجِلِّ لِلْکُتُبِ کَمَا بَدَأْنَا أَوَّلَ خَلْقٍ نُّعِیدُهُ وَعْدًا عَلَیْنَا إِنَّا کُنَّا فَاعِلِینَ 104 وَلَقَدْ کَتَبْنَا فِی الزَّبُورِ مِن بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُهَا عِبَادِیَ الصَّالِحُونَ 105 إِنَّ فِی هَذَا لَبَلَاغًا لِّقَوْمٍ عَابِدِینَ 106 وَمَا أَرْسَلْنَاکَ إِلَّا رَحْمَةً لِّلْعَالَمِینَ 107 قُلْ إِنَّمَا یُوحَی إِلَیَّ أَنَّمَا إِلَهُکُمْ إِلَهٌ وَاحِدٌ فَهَلْ أَنتُم مُّسْلِمُونَ 108 فَإِن تَوَلَّوْا فَقُلْ آذَنتُکُمْ عَلَی سَوَاء وَإِنْ أَدْرِی أَقَرِیبٌ أَم بَعِیدٌ مَّا تُوعَدُونَ 109 إِنَّهُ یَعْلَمُ الْجَهْرَ مِنَ الْقَوْلِ وَیَعْلَمُ مَا تَکْتُمُونَ 110وَإِنْ أَدْرِی لَعَلَّهُ فِتْنَةٌ لَّکُمْ وَمَتَاعٌ إِلَی حِینٍ 111 قَالَ رَبِّ احْکُم بِالْحَقِّ وَرَبُّنَا الرَّحْمَنُ الْمُسْتَعَانُ عَلَی مَا تَصِفُونَ 112».
¬Kj
«حَدَب» محل ارتفاع از زمین را گویند و «مِنْ کُلِ حَدَبٍ یَنْسِلُونَ» یعنی یأجوج و مأجوج با سرعت از هر بلندی سرازیر میشوند و «شَاخِصَةٌ أَبْصَارُ الَّذِینَ کَفَرُوا» شخوص به معنای خروج از منزل و یا شهر را گویند، و شَخَصَ بَصَره إذا نظر إلی الشئ کأنّه خرج إلیه، و «حَسیس و حِسّ» به معنای حرکت است، و «حَصَبُ جَهَنَّمَ»، یعنی هیزم جهنّم و در قرائت امیرالمؤمنین(علیه السلام) آمده که آن حضرت «حَطَبُ جَهَنَّمَ» قرائت نموده است.
و هر کس چیزی از اعمال شایسته بجا آورد، در حالی که ایمان داشته باشد، کوشش او ناسپاسی نخواهد شد و ما تمام اعمال او را (برای پاداش) مینویسیم. (94) و حرام است بر شهرها و آبادیهایی که (بر اثر گناه) نابودشان کردیم (که به دنیا بازگردند) آنها هرگز باز نخواهند گشت! (95) تا آن زمان که «یأجوج» و «مأجوج» گشوده شوند و آنها از هر محلّ مرتفعی بسرعت عبور میکنند. (96) و
وعده حقّ [قیامت] نزدیک میشود در آن هنگام چشمهای کافران از وحشت از حرکت بازمیماند (میگویند:) ای وای بر ما که از این (جریان) در غفلت بودیم بلکه ما ستمکار بودیم! (97) شما و آنچه غیر خدا میپرستید، هیزم جهنّم خواهید بود و همگی در آن وارد میشوید. (98) اگر اینها خدایانی بودند، هرگز وارد آن نمیشدند! در حالی که همگی در آن جاودانه خواهند بود. (99) برای آنان در آن [دوزخ] نالههای دردناکی است و چیزی نمیشنوند. (100) (امّا) کسانی که از قبل، وعده نیک از سوی ما به آنها داده شده [مؤمنان صالح] از آن دور نگاهداشته میشوند. (101) آنها صدای آتش دوزخ را نمیشوند و در آنچه دلشان بخواهد، جاودانه متنعّم هستند. (102) وحشت بزرگ، آنها را اندوهگین نمیکند و فرشتگان به استقبالشان میآیند، (و میگویند:) این همان روزی است که به شما وعده داده میشد! (103) در آن روز که آسمان را چون طوماری در هم میپیچیم، (سپس) همان گونه که آفرینش را آغاز کردیم، آن را بازمیگردانیم این وعدهای است بر ما، و قطعاً آن را انجام خواهیم داد. (104) در «زبور» بعد از ذکر (تورات) نوشتیم: «بندگان شایستهام وارث (حکومت) زمین خواهند شد!» (105) در این، ابلاغ روشنی است برای جمعیّت عبادتکنندگان! (106) ما تو را جز برای رحمت جهانیان نفرستادیم. (107) بگو: «تنها چیزی که به من وحی میشود این است که معبود شما خدای یگانه است آیا (با این حال) تسلیم (حقّ) میشوید؟ (و بتها را کنار میگذارید؟)» (108) اگر باز (روی گردان شوند، بگو: «من به همه شما یکسان اعلام خطر میکنم و نمیدانم آیا وعده (عذاب خدا) که به شما داده میشود نزدیک است یا دور! (109) او سخنان آشکار را میداند، و آنچه را کتمان میکنید (نیز) میداند (و چیزی بر او پوشیده نیست)! (110) و من نمیدانم شاید این آزمایشی برای شماست و مایه
بهرهگیری تا مدّتی (معیّن)! (111) (و پیامبر) گفت: «پروردگارا! بهحق داوری فرما (و این طغیانگران را کیفر ده)! و پروردگار ما (خداوند) رحمان است که در برابر نسبتهای ناروای شما، از او استمداد میطلبم!» (112)
«فَمَن یَعْمَلْ مِنَ الصَّالِحَاتِ وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَا کُفْرَانَ لِسَعْیِهِ وَإِنَّا لَهُ کَاتِبُونَ»(1)
امیرالمؤمنین(علیه السلام) در پاسخ یکی از منکرین خدا که میگفت: «خدا میگوید: «فَمَن یَعْمَلْ مِنَ الصَّالِحَاتِ وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَا کُفْرَانَ لِسَعْیِهِ» و میگوید: «وَ إِنِّی لَغَفَّارٌ لِمَنْ تابَ وَ آمَنَ -- وَ عَمِلَ صالِحاً ثُمَّ اهْتَدی» و از آیه اوّل روشن میشود که اعمال نیک بدون پاداش نمیماند و از آیه دوّم ظاهر میشود که ایمان و اعمال نیک سودی ندارد مگر بعد از هدایت [و این دو آیه با همدیگر تضادّ دارد]» فرمود:
اعمال صالحه بدون هدایت سودی ندارد، و چنین نیست که به هر کس مؤمن گویند، اهل نجات باشد و از گمراهی دور نباشد و اگر چنین میبود باید یهود که اعتراف به خدا و توحید دارند بلکه سایر کسانی که اقرار به یگانگی خدا دارند مانند ابلیس و پایینتر از ابلیس، مؤمن باشند، در حالی که کافر میباشند از این رو خداوند میفرماید: «الَّذِینَ آمَنُوا وَ لَمْ یَلْبِسُوا إِیمانَهُمْ بِظُلْمٍ أُولئِکَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَ هُمْ مُهْتَدُون» و یا میفرماید: «الَّذِینَ قالُوا آمَنَّا بِأَفْواهِهِمْ وَ لَمْ تُؤْمِنْ قُلُوبُهُمْ.»(2)
حَیْثُ تَسَوَّرَ الْمِحْرَابَ وَ بِحَبْسِهِ یُونُسَ فِی بَطْنِ الْحُوتِ حَیْثُ ذَهَبَ مُغْضَباً -- وَ أَظْهَرَ خَطَأَ الْأَنْبِیَاءِ وَ زَلَلَهُمْ وَ وَارَی اسْمَ مَنِ اغْتَرَّ وَ فَتَنَ خَلْقاً وَ ضَلَّ وَ أَضَلَّ وَ کَنَّی عَنْ أَسْمَائِهِمْ فِی قَوْلِهِ -- وَ یَوْمَ یَعَضُّ الظَّالِمُ عَلی یَدَیْهِ یَقُولُ یا لَیْتَنِی اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِیلًا. یا وَیْلَتی لَیْتَنِی لَمْ أَتَّخِذْ فُلاناً خَلِیلًا. لَقَدْ أَضَلَّنِی عَنِ الذِّکْرِ بَعْدَ إِذْ جاءَنِی فَمَنْ هَذَا الظَّالِمُ الَّذِی لَمْ یَذْکُرْ مِنِ اسْمِهِ مَا ذَکَرَ مِنْ أَسْمَاءِ الْأَنْبِیَاءِ؟ وَ أَجِدُهُ یَقُولُ -- وَ جاءَ رَبُّکَ وَ الْمَلَکُ صَفًّا صَفًّا وَ هَلْ یَنْظُرُونَ إِلَّا أَنْ… یَأْتِیَ رَبُّکَ أَوْ یَأْتِیَ بَعْضُ آیاتِ رَبِّکَ -- وَ لَقَدْ جِئْتُمُونا فُرادی فَمَرَّةً یَجِیئُهُمْ وَ مَرَّةً یَجِیئُونَهُ وَ أَجِدُهُ یُخْبِرُ أَنَّهُ یَتْلُو نَبِیَّهُ شَاهِدٌ مِنْهُ وَ کَانَ الَّذِی تَلَاهُ عَبَدَ الْأَصْنَامَ بُرْهَةً مِنْ دَهْرِهِ وَ أَجِدُهُ یَقُولُ ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ یَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِیمِ فَمَا هَذَا النَّعِیمُ الَّذِی یَسْأَلُ الْعِبَادَ عَنْهُ؟ وَ أَجِدُهُ یَقُولُ بَقِیَّتُ اللَّهِ خَیْرٌ لَکُمْ مَا هَذِهِ الْبَقِیَّةُ وَ أَجِدُهُ یَقُولُ یا حَسْرَتی عَلی ما فَرَّطْتُ فِی جَنْبِ اللَّهِ -- وَ فَأَیْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ وَ کُلُّ شَیْءٍ هالِکٌ إِلَّا وَجْهَهُ -- وَ أَصْحابُ الْیَمِینِ ما أَصْحابُ الْیَمِینِ -- وَ أَصْحابُ الشِّمالِ ما أَصْحابُ الشِّمالِ مَا مَعْنَی الْجَنْبِ وَ الْوَجْهِ وَ الْیَمِینِ وَ الشِّمَالِ فَإِنَّ الْأَمْرَ فِی ذَلِکَ مُلْتَبِسٌ جِدّاً؟ وَ أَجِدُهُ یَقُولُ الرَّحْمنُ عَلَی الْعَرْشِ اسْتَوی وَ یَقُولُ أَ أَمِنْتُمْ مَنْ فِی السَّماءِ -- وَ هُوَ الَّذِی فِی السَّماءِ إِلهٌ وَ فِی الْأَرْضِ إِلهٌ -- وَ هُوَ مَعَکُمْ أَیْنَ ما کُنْتُمْ -- وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ وَ ما یَکُونُ مِنْ نَجْوی ثَلاثَةٍ إِلَّا هُوَ رابِعُهُمْ الْآیَةَ وَ أَجِدُهُ یَقُولُ وَ إِنْ خِفْتُمْ أَلَّا تُقْسِطُوا فِی الْیَتامی فَانْکِحُوا ما طابَ لَکُمْ مِنَ النِّساءِ وَ لَیْسَ یُشْبِهُ الْقِسْطُ فِی الْیَتَامَی نِکَاحَ النِّسَاءِ وَ لَا کُلُّ النِّسَاءِ أَیْتَامٌ فَمَا مَعْنَی ذَلِکَ؟ وَ أَجِدُهُ یَقُولُ وَ ما ظَلَمُونا وَ لکِنْ کانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ فَکَیْفَ یَظْلِمُ اللَّهُ؟ وَ مَنْ هَؤُلَاءِ الظَّلَمَةُ؟ وَ أَجِدُهُ یَقُولُ إِنَّما أَعِظُکُمْ بِواحِدَةٍ فَمَا هَذِهِ الْوَاحِدَةُ؟ وَ أَجِدُهُ یَقُولُ وَ ما أَرْسَلْناکَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعالَمِینَ وَ قَدْ أَرَی مُخَالِفِی الْإِسْلَامِ مُعْتَکِفِینَ عَلَی بَاطِلِهِمْ غَیْرَ مُقْلِعِینَ عَنْهُ وَ أَرَی غَیْرَهُمْ مِنْ أَهْلِ الْفَسَادِ مُخْتَلِفِینَ فِی مَذَاهِبِهِمْ یَلْعَنُ بَعْضُهُمْ بَعْضاً فَأَیُّ مَوْضِعٍ لِلرَّحْمَةِ الْعَامَّةِ لَهُمُ الْمُشْتَمِلَةِ عَلَیْهِمْ وَ أَجِدُهُ قَدْ بَیَّنَ فَضْلَ نَبِیِّهِ عَلَی سَائِرِ الْأَنْبِیَاءِ ثُمَّ خَاطَبَهُ فِی أَضْعَافِ مَا أَثْنَی عَلَیْهِ فِی الْکِتَابِ مِنَ الْإِزْرَاءِ عَلَیْهِ وَ انْتِقَاصِ مَحَلِّهِ وَ غَیْرِ ذَلِکَ مِنْ تَهْجِینِهِ وَ تَأْنِیبِهِ مَا لَمْ یُخَاطِبْ أَحَداً مِنَ الْأَنْبِیَاءِ مِثْلُ قَوْلِهِ وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ لَجَمَعَهُمْ عَلَی الْهُدی فَلا تَکُونَنَّ مِنَ الْجاهِلِینَ وَ قَوْلِهِ لَوْ لا أَنْ ثَبَّتْناکَ لَقَدْ کِدْتَ تَرْکَنُ إِلَیْهِمْ شَیْئاً قَلِیلًا -- إِذاً لَأَذَقْناکَ ضِعْفَ الْحَیاةِ وَ ضِعْفَ الْمَماتِ ثُمَّ لا تَجِدُ لَکَ عَلَیْنا نَصِیراً وَ قَوْلِهِ وَ تُخْفِی فِی نَفْسِکَ مَا اللَّهُ مُبْدِیهِ وَ تَخْشَی النَّاسَ وَ اللَّهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشاهُ وَ قَوْلِهِ وَ ما أَدْرِی ما یُفْعَلُ بِی وَ لا بِکُمْ وَ قَالَ ما فَرَّطْنا فِی الْکِتابِ مِنْ شَیْءٍ -- وَ کُلَّ شَیْءٍ أَحْصَیْناهُ فِی إِمامٍ مُبِینٍ فَإِذَا کَانَتِ الْأَشْیَاءُ تُحْصَی فِی الْإِمَامِ وَ هُوَ وَصِیُّ النَّبِیِّ فَالنَّبِیُّ أَوْلَی أَنْ یَکُونَ بَعِیداً مِنَ الصِّفَةِ الَّتِی قَالَ فِیهَا -- ما أَدْرِی ما یُفْعَلُ بِی وَ لا بِکُمْ وَ هَذِهِ کُلُّهَا صِفَاتٌ مُخْتَلِفَةٌ وَ أَحْوَالٌ مُتَنَاقِضَةٌ وَ أُمُورٌ مُشْکِلَةٌ فَإِنْ یَکُنِ الرَّسُولُ وَ الْکِتَابُ حَقّاً فَقَدْ هَلَکْتُ لِشَکِّی فِی ذَلِکَ وَ إِنْ کَانَا بَاطِلَیْنِ فَمَا عَلَیَّ مِنْ بَأْسٍ فَقَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ(علیه السلام) سُبُّوحٌ قُدُّوسٌ رَبُّ الْمَلَائِکَةِ وَ الرُّوحِ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی هُوَ الْحَیُّ الدَّائِمُ الْقَائِمُ عَلی کُلِّ نَفْسٍ بِما کَسَبَتْ هَاتِ أَیْضاً مَا شَکَکْتَ فِیهِ قَالَ حَسْبِی مَا ذَکَرْتُ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ قَالَ سَأُنَبِّئُکَ بِتَأْوِیلِ مَا سَأَلْتَ وَ ما تَوْفِیقِی إِلَّا بِاللَّهِ عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَ إِلَیْهِ أُنِیبُ وَ عَلَیْهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُتَوَکِّلُونَ فَأَمَّا قَوْلُهُ اللَّهُ یَتَوَفَّی الْأَنْفُسَ حِینَ مَوْتِها وَ قَوْلُهُ یَتَوَفَّاکُمْ مَلَکُ الْمَوْتِ وَ تَوَفَّتْهُ رُسُلُنا وَ الَّذِینَ تَتَوَفَّاهُمُ الْمَلائِکَةُ طَیِّبِینَ وَ الَّذِینَ تَوَفَّاهُمُ الْمَلائِکَةُ ظالِمِی أَنْفُسِهِمْ فَهُوَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی أَجَلُّ وَ أَعْظَمُ مِنْ أَنْ یَتَوَلَّی ذَلِکَ بِنَفْسِهِ وَ فِعْلُ رُسُلِهِ وَ مَلَائِکَتِهِ فِعْلُهُ لِأَنَّهُمْ بِأَمْرِهِ یَعْمَلُونَ فَاصْطَفَی جَلَّ ذِکْرُهُ مِنَ الْمَلَائِکَةِ رُسُلًا وَ سَفَرَةً بَیْنَهُ وَ بَیْنَ خَلْقِهِ وَ هُمُ الَّذِینَ قَالَ اللَّهُ فِیهِمْ -- اللَّهُ یَصْطَفِی مِنَ الْمَلائِکَةِ رُسُلًا وَ مِنَ النَّاسِ فَمَنْ کَانَ مِنْ أَهْلِ الطَّاعَةِ تَوَلَّتْ قَبْضَ رُوحِهِ مَلَائِکَةُ الرَّحْمَةِ وَ مَنْ کَانَ مِنْ أَهْلِ الْمَعْصِیَةِ تَوَلَّتْ قَبْضَ رُوحِهِ مَلَائِکَةُ النَّقِمَةِ وَ لِمَلَکِ الْمَوْتِ أَعْوَانٌ مِنْ مَلَائِکَةِ الرَّحْمَةِ وَ النَّقِمَةِ یَصْدُرُونَ عَنْ أَمْرِهِ وَ فِعْلُهُمْ فِعْلُهُ وَ کُلُّ مَا یَأْتُونَ مَنْسُوبٌ إِلَیْهِ وَ إِذَا کَانَ فِعْلُهُمْ فِعْلَ مَلَکِ الْمَوْتِ وَ فِعْلُ مَلَکِ الْمَوْتِ فِعْلَ اللَّهِ لِأَنَّهُ یَتَوَفَّی الْأَنْفُسَ عَلَی یَدِ مَنْ یَشَاءُ وَ یُعْطِی وَ یَمْنَعُ وَ یُثِیبُ وَ یُعَاقِبُ عَلَی یَدِ مَنْ یَشَاءُ وَ إِنَّ فِعْلَ أُمَنَائِهِ فِعْلُهُ فَمَا یَشَاءُونَ إِلَّا أَنْ یَشاءَ اللَّهُ وَ أَمَّا قَوْلُهُ فَمَنْ یَعْمَلْ مِنَ الصَّالِحاتِ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلا کُفْرانَ لِسَعْیِهِ وَ قَوْلُهُ وَ إِنِّی لَغَفَّارٌ لِمَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً ثُمَّ اهْتَدی فَإِنَّ ذَلِکَ کُلَّهُ لَا یُغْنِی إِلَّا مَعَ الِاهْتِدَاءِ وَ لَیْسَ کُلُّ مَنْ وَقَعَ عَلَیْهِ اسْمُ الْإِیمَانِ کَانَ حَقِیقاً بِالنَّجَاةِ مِمَّا هَلَکَ بِهِ الْغُوَاةُ وَ لَوْ کَانَ ذَلِکَ کَذَلِکَ لَنَجَتِ الْیَهُودُ مَعَ اعْتِرَافِهَا بِالتَّوْحِیدِ وَ إِقْرَارِهَا بِاللَّهِ وَ نَجَا سَائِرُ الْمُقِرِّینَ بِالْوَحْدَانِیَّةِ -- مِنْ إِبْلِیسَ فَمَنْ دُونَهُ فِی الْکُفْرِ وَ قَدْ بَیَّنَ اللَّهُ ذَلِکَ بِقَوْلِهِ -- الَّذِینَ آمَنُوا وَ لَمْ یَلْبِسُوا إِیمانَهُمْ بِظُلْمٍ أُولئِکَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَ هُمْ مُهْتَدُونَ وَ بِقَوْلِهِ الَّذِینَ قالُوا آمَنَّا بِأَفْواهِهِمْ وَ لَمْ تُؤْمِنْ قُلُوبُهُم. [احتجاج، ج 1، ص 364]
1) 558.. سورهی انبیاء، آیهی 94.
2) 559.. وَ أَجِدُهُ یَقُولُ -- فَمَنْ یَعْمَلْ مِنَ الصَّالِحاتِ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلا کُفْرانَ لِسَعْیِهِ وَ یَقُولُ وَ إِنِّی لَغَفَّارٌ لِمَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً ثُمَّ اهْتَدی أَعْلَمُ فِی الْآیَةِ الْأَوْلَی أَنَّ الْأَعْمَالَ الصَّالِحَةَ لَا تُکَفَّرُ وَ أَعْلَمُ فِی الثَّانِیَةِ أَنَّ الْإِیمَانَ وَ الْأَعْمَالَ الصَّالِحَاتِ لَا تَنْفَعُ إِلَّا بَعْدَ الِاهْتِدَاءِ -- وَ أَجِدُهُ یَقُولُ وَ سْئَلْ مَنْ أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِکَ مِنْ رُسُلِنا فَکَیْفَ یَسْأَلُ الْحَیُّ مِنَ الْأَمْوَاتِ قَبْلَ الْبَعْثِ وَ النُّشُورِ وَ أَجِدُهُ یَقُولُ إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبَیْنَ أَنْ یَحْمِلْنَها وَ أَشْفَقْنَ مِنْها وَحَمَلَهَا الْإِنْسانُ إِنَّهُ کانَ ظَلُوماً جَهُولًا فَمَا هَذِهِ الْأَمَانَةُ وَ مَنْ هَذَا الْإِنْسَانُ وَ لَیْسَ مِنْ صِفَتِهِ الْعَزِیزِ الْعَلِیمِ التَّلْبِیسُ عَلَی عِبَادِهِ وَ أَجِدُهُ قَدْ شَهَرَ هَفَوَاتِ أَنْبِیَائِهِ بِقَوْلِهِ -- وَ عَصی آدَمُ رَبَّهُ فَغَوی وَ بِتَکْذِیبِهِ نُوحاً لَمَّا قَالَ إِنَّ ابْنِی مِنْ أَهْلِی بِقَوْلِهِ إِنَّهُ لَیْسَ مِنْ أَهْلِکَ وَ بِوَصْفِهِ إِبْرَاهِیمَ بِأَنَّهُ عَبَدَ کَوْکَباً مَرَّةً وَ مَرَّةً قَمَراً وَ مَرَّةً شَمْساً وَ بِقَوْلِهِ فِی یُوسُفَ -- وَ لَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَ هَمَّ بِها لَوْ لا أَنْ رَأی بُرْهانَ رَبِّهِ وَ بِتَهْجِینِهِ مُوسَی حَیْثُ قَالَ -- رَبِّ أَرِنِی أَنْظُرْ إِلَیْکَ قالَ لَنْ تَرانِی الْآیَةَ وَ بِبَعْثِهِ عَلَی دَاوُدَ جَبْرَئِیلَ وَ مِیکَائِیلَ
«وَحَرَامٌ عَلَی قَرْیَةٍ أَهْلَکْنَاهَا أَنَّهُمْ لَا یَرْجِعُونَ»(1)
محمّدبن مسلم گوید: امام باقر و امام صادق(علیها السلام) فرمودند:
هر قریه و شهری که خداوند اهل آن را با عذاب هلاک نموده، در رجعت [معصومین(علیهم السلام)] به دنیا باز نمیگردند، و این آیه از بزرگترین ادّله رجعت است چرا که نزد همه اهل اسلام مسلّم است که مردم کلّاً به قیامت باز میگردند چه هلاک شده باشند و چه هلاک نشده باشند.(2)
مؤلّف گوید:
روایات دیگری نیز به این معنا در ذیل آیه فوق نقل شده و ما اختصاراً نقل نکردیم.
«حَتَّی إِذَا فُتِحَتْ یَأْجُوجُ وَمَأْجُوجُ وَهُم مِّن کُلِّ حَدَبٍ یَنسِلُونَ»(3)
علی بن ابراهیم گوید: در آخرالزمان یأجوج و مأجوج [که وصف آنان در قصّه ذی
القرنین گذشت] به دنیا باز میگردند و [به شهرها حمله میکنند و همه چیزها و] مردم را میخورند.(1)
«إِنَّکُمْ وَمَا تَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ حَصَبُ جَهَنَّمَ… إِنَّ الَّذِینَ سَبَقَتْ لَهُم مِّنَّا الْحُسْنَی أُوْلَئِکَ عَنْهَا مُبْعَدُونَ»(2)
امام باقر(علیه السلام) میفرماید:
هنگامی که آیه «إِنَّکُمْ وَمَا تَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ حَصَبُ جَهَنَّمَ»، نازل شد اهل مکّه شدیداً هراس پیدا کردند و عبدالله بن زبعری [بزرگ مشرکین] و کفّار قریش این آیات را بررسی کردند و ابن زبعری گفت: آیا محمّد به این آیات تکلّم نمود؟ گفتند: آری. پس ابن زبعری به رسول خدا(صلی الله علیه و آله) گفت: آیا این آیاتی که خواندهای دربارهی ما و خدایان ما میباشد و یا مربوط به همه امّتهای بت پرست و خدایان آنان میباشد؟ رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: آری این آیات درباره شما و خدایان شما و دربارهی امّتهای مشرک پیشین و خدایان آنان نازل شده است، جز کسانی که خداوند آنان را استثنا نموده است. ابن زبعری گفت: به خدا سوگند من با شما مخاصمه خواهم نمود، سپس گفت:
آیا شما از عیسی به خوبی یاد نمیکنی در حالی که نصارا او و مادرش را میپرستند؟ و آیا گروهی از این مردم ملائکه را پرستش نمیکنند، و آیا آنان با معبودهایشان در آتش خواهند بود؟! رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: چنین
1) 563.. و قوله حَتَّی إِذا فُتِحَتْ یَأْجُوجُ وَ مَأْجُوجُ وَ هُمْ مِنْ کُلِّ حَدَبٍ یَنْسِلُونَ قال إذا کان فی آخر الزمان خرج یأجوج و مأجوج إلی الدنیا و یأکلون الناس ثم احتج؟عز؟ علی عبدة الأوثان فقال إِنَّکُمْ وَ ما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ حَصَبُ جَهَنَّمَ إلی قوله وَ هُمْ فِیها لا یَسْمَعُونَ. [تفسیر قمّی، ج 2، ص 76]
2) 564.. سورهی انبیاء، آیات 101-98.
نیست» و قریش شروع به هیاهو و خندیدن کردند و گفتند: «ابن زبعری تو را مغلوب نمود». رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: شما به باطل سخن گفتید، چرا که من گفتم: مگر آنان که خدا استثنا نموده است و خداوند میفرماید: «إِنَّ الَّذِینَ سَبَقَتْ لَهُم مِّنَّا الْحُسْنَی أُوْلَئِکَ عَنْهَا مُبْعَدُونَ لا یَسْمَعُونَ حَسِیسَها، وَ هُمْ فِی مَا اشْتَهَتْ أَنْفُسُهُمْ خالِدُونَ»، سپس علی بن ابراهیم گوید: مقصود از «أُوْلَئِکَ عَنْهَا مُبْعَدُونَ»، ملائکه و عیسی بن مریم(علیهم السلام) هستند.(1)
یا محمّد أ رأیت الآیة التی قرأت آنفا أ فینا و فی آلهتنا أم فی الأمم الماضیة و آلهتهم قال ص: بل فیکم و فی آلهتکم و فی الأمم الماضیة إلّا من استثنی الله، فقال ابن الزبعری خاصمتک و الله أ لست تثنی علی عیسی خیرا و قد عرفت أن النصاری یعبدون عیسی و أمه و إن طائفة من الناس یعبدون الملائکة أ فلیس هؤلاء مع الآلهة فی النار، فقال رسول الله ص: لا، فضحکت قریش و ضحک و قالت قریش خصمک ابن الزبعری فقال رسول الله(صلی الله علیه و آله) قلتم الباطل أ ما قلت إلّا من استثنی الله
و قوله: إِنَّ الَّذِینَ سَبَقَتْ لَهُمْ مِنَّا الْحُسْنی أُولئِکَ عَنْها مُبْعَدُونَ لا یَسْمَعُونَ حَسِیسَها وَ هُمْ فِی مَا اشْتَهَتْ أَنْفُسُهُمْ خالِدُونَ و قوله حَصَبُ جَهَنَّمَ یقول یقذفون فیها قذفا و قوله أُولئِکَ عَنْها مُبْعَدُونَ یعنی الملائکة و عیسی بن مریم(علیهما السلام). [تفسیر قمّی، ج 2، ص 50]
در کتاب علل الشرایع و قرب الإسناد حمیری از امام صادق(علیه السلام) نقل شده که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود:
خداوند در قیامت هر چیزی را که مورد پرستش مردم بوده مانند خورشید و ماه و… میآورد و سپس از انسانهایی که آنها را میپرستیدهاند سؤال
1) 565.. فی روایة أبی الجارود عن أبی جعفر(علیه السلام) قال لما نزلت هذه الآیة وجد منها أهل مکة وجدا شدیدا فدخل علیهم عبد الله بن الزبعری و کفار قریش یخوضون فی هذه الآیة، فقال ابن الزبعری: أ محمّد تکلم بهذه الآیة قالوا: نعم، قال ابن الزبعری إن اعترف بها لأخصمنه، فجمع بینهما فقال:
میکند [که برای چه آنها را میپرستیدید؟] و آنان میگویند: ما آنها را پرستیدیم تا به تو تقرّب بجوییم [و آنان در پیشگاه تو از ما شفاعت نمایند «ما نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِیُقَرِّبُونا إِلَی اللَّهِ زُلْفی» و خداوند به ملائکه میفرماید: پرستش کنندگان و معبودان آنان را به آتش ببرید، جز کسانی را که من استثنا نمودهام «فَأُوْلَئِکَ عَنْهَا مُبْعَدُونَ.»
امام صادق(علیه السلام) در ذیل روایت علل الشرایع میفرماید:
«وَ ذَلِکَ أَنَّهُمَا عُبِدَا فَرَضِیَا.»(1)
«إِنَّ الَّذِینَ سَبَقَتْ لَهُم مِّنَّا الْحُسْنَی أُوْلَئِکَ عَنْهَا مُبْعَدُونَ * لَا یَسْمَعُونَ حَسِیسَهَا…»(2)
ابان بن تغلب گوید: امام صادق(علیه السلام) فرمود:
خداوند شیعیان ما را -- با داشتن گناهان و غیر گناهانی که بین آنان وجود دارد -- با چهرههای سفید [و نورانی] در حالی که عورات آنان مستور و ایمن از هراس قیامتاند و راه نجاتشان آسان و سختیها از آنان برداشته شده، و بر مرکبهایی از یاقوت سوار هستند، مبعوث مینماید، و آنان همواره در بهشت میگردند، و نوری از آنها میدرخشد و سفرههای بهشتی برایشان گسترده میشود و از غذاهای بهشتی میخورند، در حالی که مردم در قیامت گرفتار حساب میباشند!! چنان که خداوند میفرماید: «إِنَّ الَّذِینَ سَبَقَتْ
1) 566.. أَبِی؟ره؟ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ مَهْزِیَارَ عَنْ أَخِیهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) قَالَ إِذَا کَانَ یَوْمُ الْقِیَامَةِ أَتَی الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ فِی صُورَةِ ثَوْرَیْنِ عَبْقَرِیَّیْنِ فَیُقَدَّمَانِ بِهِمَا وَ بِمَنْ یَعْبُدُهُمَا فِی النَّارِ وَ ذَلِکَ أَنَّهُمَا عُبِدَا فَرَضِیَا. [علل الشرایع، ج 2، ص 605]
2) 567.. سورهی انبیاء، آیهی 101.
لَهُم مِّنَّا الْحُسْنَی أُوْلَئِکَ عَنْهَا مُبْعَدُونَ * لَا یَسْمَعُونَ حَسِیسَهَا وَهُمْ فِی مَا اشْتَهَتْ أَنفُسُهُمْ خَالِدُونَ. »(1)
رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به علیّ(علیه السلام) فرمود:
… یا علی! تو و شیعیان تو در کنار حوض کوثر خواهید بود، و هر که را دوست بدارید سیراب میکنید، و از هر که کراهت داشته باشید او را منع میکنید، و شما در آن روزِ «فزع اکبر» در زیر سایه عرش در امان خواهید بود، و مردم در آن روز در وحشت و هراساند و شما در امانید و اندوهی ندارید، و دربارهی شما، آیهی «إِنَّ الَّذِینَ سَبَقَتْ لَهُم مِّنَّا الْحُسْنَی أُوْلَئِکَ عَنْهَا مُبْعَدُونَ» نازل شده و نیز دربارهی شما نازل شده، آیهی «لَا یَحْزُنُهُمُ الْفَزَعُ الْأَکْبَرُ وَتَتَلَقَّاهُمُ الْمَلَائِکَةُ هَذَا یَوْمُکُمُ الَّذِی کُنتُمْ تُوعَدُونَ.»(2)
1) 568.. عنه عن أبیه عن حمزة بن عبد الله الجعفری عن أبی الحسن الدهنی و عن جمیل بن دراج عن أبان بن تغلب قال قال أبو عبد الله(علیه السلام) إن الله یبعث شیعتنا یوم القیامة علی ما فیهم من ذنوب أو غیره مبیضة وجوههم مستورة عوراتهم آمنة روعتهم قد سهلت لهم الموارد و ذهبت عنهم الشدائد یرکبون نوقا من یاقوت فلا یزالون یدورون خلال الجنة علیهم شرک من نور یتلألأ توضع لهم الموائد فلا یزالون یطعمون و الناس فی الحساب و هو قول الله تبارک و تعالی فی کتابه إِنَّ الَّذِینَ سَبَقَتْ لَهُمْ مِنَّا الْحُسْنی أُولئِکَ عَنْها مُبْعَدُونَ لا یَسْمَعُونَ حَسِیسَها وَ هُمْ فِی مَا اشْتَهَتْ أَنْفُسُهُمْ خالِدُونَ. [المحاسن، ج 1، ص 178]
2) 569.. یَا عَلِیُّ أَنْتَ وَ شِیعَتُکَ عَلَی الْحَوْضِ تُسْقُونَ مَنْ أَحْبَبْتُمْ وَ تَمْنَعُونَ مَنْ کَرِهْتُمْ وَ أَنْتُمُ الْآمِنُونَ یَوْمَ الْفَزَعِ الْأَکْبَرِ فِی ظِلِّ الْعَرْشِ یَفْزَعُ النَّاسُ وَ لَا تَفْزَعُونَ وَ یَحْزَنُ النَّاسُ وَ لَا تَحْزَنُونَ فِیکُمْ نَزَلَتْ هَذِهِ الْآیَةُ إِنَّ الَّذِینَ سَبَقَتْ لَهُمْ مِنَّا الْحُسْنی أُولئِکَ عَنْها مُبْعَدُونَ وَ فِیکُمْ نَزَلَتْ لا یَحْزُنُهُمُ الْفَزَعُ الْأَکْبَرُ وَ تَتَلَقَّاهُمُ الْمَلائِکَةُ هذا یَوْمُکُمُ الَّذِی کُنْتُمْ تُوعَدُونَ. [امالی صدوق، ص 562]
امیرالمؤمنین(علیه السلام) میفرماید:
«به اعمال نیک بشتابید، تا هم نشین و«جیران الله» و در بهشت در کنار پیامبران باشید، و ملائکه به زیارت شما بیایند، و خدا گوشهای شما را از شنیدن صداهای آتش دوزخ دور می دارد و بدنهای شما را از درد و الم مصون می دارد، و این فضل خداوند است که او به هر کس بخواهد عطا مینماید، «وَ اللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیم.»(1)
مؤلّف گوید:
روایات فراوان دیگری در این معنا در ذیل آیه فوق نقل شده، مراجعه شود.
«یَوْمَ نَطْوِی السَّمَاء کَطَیِّ السِّجِلِّ لِلْکُتُبِ کَمَا بَدَأْنَا أَوَّلَ خَلْقٍ نُّعِیدُهُ وَعْدًا عَلَیْنَا…»(2)
مرحوم علی بن ابراهیم قمّی گوید:
سجلّ، نام ملکی است که نامهها را درهم میپیچد و معنای درهم پیچیدن او این است که آنها را نابود و تبدیل به دخان و دود مینماید، و زمین را نیز تبدیل به آتش میکند.(3)
ابن عبّاس گوید:
هنگامی که آیه «وَ حَشَرْناهُمْ فَلَمْ نُغادِرْ مِنْهُمْ أَحَداً» بر رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نازل شد، غشوهای بر آن حضرت مستولی گردید و او را به حجرهی امّ سلمه بردند،
1) 570.. فَبَادِرُوا بِأَعْمَالِکُمْ تَکُونُوا مَعَ جِیرَانِ اللَّهِ فِی دَارِهِ رَافَقَ بِهِمْ رُسُلَهُ وَ أَزَارَهُمْ مَلَائِکَتَهُ وَ أَکْرَمَ أَسْمَاعَهُمْ أَنْ تَسْمَعَ حَسِیسَ نَارٍ أَبَداً وَ صَانَ أَجْسَادَهُمْ أَنْ تَلْقَی لُغُوباً وَ نَصَباً -- ذلِکَ فَضْلُ اللَّهِ یُؤْتِیهِ مَنْ یَشاءُ وَ اللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ. [نهج البلاغة، خ 183]
2) 571.. سورهی انبیاء، آیهی 104.
3) 572.. قال السجل اسم الملک الذی یطوی الکتب و معنی یطویها أی یفنیها فتتحول دخانا و الأرض نیرانا. [تفسیر قمّی، ج 2، ص 77]
و اصحاب منتظر نماز بودند و رسول خدا(صلی الله علیه و آله) بیرون نیامد، پس مسلمانان جمع شدند و گفتند: رسول خدا(صلی الله علیه و آله) را چه میشود؟ امّ سلمه گفت: «پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله) را توان آمدن نیست» و سپس رسول خدا(صلی الله علیه و آله) خارج شد و بالای منبر رفت و فرمود: «ای مردم! شما همانگونه که به دنیا آمدهاید -- با پای برهنه و عریان در قیامت در پیشگاه خداوند حاضر میشوید» سپس این آیه را قرائت نمود: «وَ حَشَرْناهُمْ فَلَمْ نُغادِرْ مِنْهُمْ أَحَداً» و پس از آن این آیه را قرائت نمود: «کَما بَدَأْنا أَوَّلَ خَلْقٍ نُعِیدُهُ وَعْداً عَلَیْنا إِنَّا کُنَّا فاعِلِینَ.»(1)
امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرمود:
مردم [پس از مردن] از روی زمین به زیر زمین و از فضای باز به محل تنگ و از انس با خانواده به غربت و از نور به ظلمت و تاریکی منتقل میشوند و سپس از قبرها با پای برهنه و عریان وارد قیامت میشوند، چنان که خداوند میفرماید: «کَما بَدَأْنا أَوَّلَ خَلْقٍ نُعِیدُهُ وَعْداً عَلَیْنا إِنَّا کُنَّا فاعِلِینَ.»(2)
1) 573.. فی کتاب جعفر بن محمّد الدوریستی باسناده الی ابن عبّاس قال: لما نزلت هذه الآیة علی رسول الله(صلی الله علیه و آله): وَ حَشَرْناهُمْ فَلَمْ نُغادِرْ مِنْهُمْ أَحَداً غشی علیه و حمل الی حجرة أم سلمة، فانتظره أصحابه وقت الصلوة فلم یخرج، فاجتمع المسلمون فقالوا: ما لنبی الله؟ قالت أم سلمة: ان نبی الله عنکم مشغول، ثم خرج بعد ذلک فرقی المنبر فقال: ایها الناس انکم تحشرون یوم القیمة کما خلقتم حفاة عراة، ثم قرأ علی أصحابه: «وَ حَشَرْناهُمْ فَلَمْ نُغادِرْ مِنْهُمْ أَحَداً» ثم قرأ «کَما بَدَأْنا أَوَّلَ خَلْقٍ نُعِیدُهُ وَعْداً عَلَیْنا إِنَّا کُنَّا فاعِلِینَ». [تفسیر نور الثّقلین، ج 3، ص 265]
2) 574.. اسْتَبْدَلُوا بِظَهْرِ الْأَرْضِ بَطْناً وَ بِالسَّعَةِ ضِیقاً وَ بِالْأَهْلِ غُرْبَةً وَ بِالنُّورِ ظُلْمَةً فَجَاءُوهَا کَمَا فَارَقُوهَا حُفَاةً عُرَاةً قَدْ ظَعَنُوا عَنْهَا بِأَعْمَالِهِمْ إِلَی الْحَیَاةِ الدَّائِمَةِ وَ الدَّارِ الْبَاقِیَةِ کَمَا قَالَ سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَی -- کَما بَدَأْنا أَوَّلَ خَلْقٍ نُعِیدُهُ وَعْداً عَلَیْنا إِنَّا کُنَّا فاعِلِینَ. [نهج البلاغة، خ 111]
«وَلَقَدْ کَتَبْنَا فِی الزَّبُورِ مِن بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُهَا عِبَادِیَ الصَّالِحُونَ…»(1)
مرحوم کلینی با سند خود از عبد الله سنان نقل نموده که گوید: به امام صادق(علیه السلام) گفتم: مقصود از زبور وذکر چیست؟ فرمود:
ذکر [همه کتابهای آسمانی است که] نزد خداوند است، و زبور کتابی است که بر داود نازل شده است، و هر کتابی که از طرف خداوند نازل شده، نزد اهل علم است و ماییم اهل علم. (2)
و در کتاب تأویل الآیات آمده که امام باقر(علیه السلام) فرمود:
مقصود از «عِبَادِیَ الصَّالِحُونَ»، آل محمّد(صلی الله علیه و آله) هستند.(3)
و در همان کتاب از امام باقر(علیه السلام) نقل شده که فرمود:
مقصود از «لِّقَوْمٍ عَابِدِینَ»، شیعیان ما هستند.(4)
1) 575.. سورهی انبیاء، آیهی 105.
2) 576.. مُحَمَّدٌ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَیْدٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) أَنَّهُ سَأَلَهُ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ جل جلاله -- وَ لَقَدْ کَتَبْنا فِی الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّکْرِ مَا الزَّبُورُ وَ مَا الذِّکْرُ قَالَ الذِّکْرُ عِنْدَ اللَّهِ وَ الزَّبُورُ الَّذِی أُنْزِلَ عَلَی دَاوُدَ وَ کُلُّ کِتَابٍ نَزَلَ فَهُوَ عِنْدَ أَهْلِ الْعِلْمِ وَ نَحْنُ هُمْ. [کافی، ج 1، ص 176، ح 6]
3) 577.. قال محمّد بن العبّاس؟ره؟ حدثنا أحمد بن محمّد عن أحمد بن الحسین عن الحسین بن مخارق عن أبی الورد عن أبی جعفر(علیه السلام) قال قوله؟عز؟ أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُها عِبادِیَ الصَّالِحُونَ هم آل محمّد(صلی الله علیه و آله). [تأویل الآیات، ج 1، ص 332، ح 19]
4) 578.. و قال أیضا حدثنا محمّد بن علی قال حدثنی أبی عن أبیه عن علی بن حکم عن سفیان بن إبراهیم الحریری عن أبی صادق قال سألت أبا جعفر(علیه السلام) عن قول الله؟عز؟ وَ لَقَدْ کَتَبْنا فِی الزَّبُورِ الآیة قال نحن هم قال قلت إِنَّ فِی هذا لَبَلاغاً لِقَوْمٍ عابِدِینَ قال هم شیعتنا. [تأویل الآیات، ج 1، ص 332، ح 20]
و در همان کتاب از آن حضرت نقل شده که فرمود: «عِبَادِیَ الصَّالِحُونَ»، اصحاب حضرت مهدی(علیه السلام) در آخرالزمان هستند.(1)
مؤلّف گوید:
اخبار و آیات مربوط به حضرت مهدی(علیه السلام) و این که مقصود از «عِبَادِیَ الصَّالِحُونَ»، اصحاب آن حضرت در آخرالزمان هستند، اختصاص به شیعه ندارد بلکه علمای اهل تسنّن نیز این اخبار را نقل کردهاند.
مرحوم طبرسی صاحب مجمع البیان گوید: امام باقر(علیه السلام) فرمود:
«مقصود از «عِبَادِیَ الصَّالِحُونَ»، اصحاب حضرت مهدی(علیه السلام) در آخرالزمان هستند» سپس گوید: «وَ یدلّ علیه ما رواه الخاصّ و العام عَنِ النَّبِیِّ(صلی الله علیه و آله) أَنَّهُ قَالَ: لَوْ لَمْ یَبْقَ مِنَ الدُّنْیَا إِلَّا یَوْمٌ وَاحِدٌ لَطَوَّلَ اللَّهُ ذَلِکَ الْیَوْمَ حَتَّی یَبْعَثَ رَجُلًا مِنْ أَهْلِ بَیْتِی یَمْلَأُ الْأَرْضَ عَدْلًا وَ قِسْطاً کَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْما». سپس گوید: احمد بن حسین بیهقی در کتاب بعث و نشور اخبار فراوانی را در این معنا نقل کرده است… تا این که گوید: «و من جملتها ما حدّثنا به أبو الحسن حافده… عَنِ النَّبِیِّ(صلی الله علیه و آله) أَنَّهُ قَالَ: «لَوْ لَمْ یَبْقَ مِنَ الدُّنْیَا إِلَّا یَوْمٌ لَطَوَّلَ اللَّهُ ذَلِکَ الْیَوْمَ، حَتَّی یَبْعَثَ فیه رَجُلًا مِنّی أؤ مِن أَهْلِ بَیْتِی و فی بعضها: «یُوَاطِئُ اسْمُهُ اسْمِی یَمْلَؤُ الأرض عَدْلًا وَ قِسْطاً کَمَا مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً….»(2)
1) 579.. و قال أیضا حدثنا أحمد بن محمّد عن أحمد بن الحسن عن أبیه عن حسین بن محمّد بن عبد الله بن الحسن عن أبیه عن أبی جعفر(علیه السلام) قال قوله؟عز؟ أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُها عِبادِیَ الصَّالِحُونَ هم أصحاب المهدی فی آخر الزمان. [تأویل الآیات، ج 1، ص 332]
2) 580.. «أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُها عِبادِیَ الصَّالِحُونَ» قیل یعنی أرض الجنة یرثها عبادی المطیعون عن ابن عبّاس و سعید بن جبیر و ابن زید فهو مثل قوله وَ أَوْرَثَنَا الْأَرْضَ و قوله الَّذِینَ یَرِثُونَ الْفِرْدَوْسَ و قیل هی الأرض المعروفة یرثها أمة محمّد(صلی الله علیه و آله) بالفتوح بعد إجلاء الکفار کما قال(صلی الله علیه و آله) زویت لی الأرض فأریت مشارقها و مغاربها و سیبلغ ملک أمتی ما زوی لی منها عن ابن عبّاس فی روایة أخری و قال أبو جعفر(علیه السلام) هم أصحاب المهدی(علیه السلام) فی آخر الزمان و یدل علی ذلک ما رواه الخاص و العام عن النّبی(صلی الله علیه و آله) أنه قال لو لم یبق من الدنیا إلّا یوم واحد لطول الله ذلک الیوم حتّی یبعث رجلا صالحا من أهل بیتی یملأ الأرض عدلا و قسطا کما قد ملئت ظلما و جورا و قد أورد الإمام أبو بکر أحمد بن الحسین البیهقی فی کتاب البعث و النشور أخبارا کثیرة فی هذا المعنی حدثنا بجمیعها عنه حافده أبو الحسن عبید الله بن محمّد بن أحمد فی شهور سنة ثمانی عشرة و خمسمائة ثم قال فی آخر الباب فأما الحدیث الذی أخبرنا أبو عبد الله الحافظ بالإسناد عن محمّد بن خالد الجندی عن أبان بن صالح عن الحسن عن أنس بن مالک أن النّبی(صلی الله علیه و آله) قال لا یزداد الأمر إلّا شدة و لا الناس إلّا شحا و لا الدنیا إلّا إدبارا و لا تقوم الساعة إلّا علی أشرار الناس و لا مهدی إلّا عیسی بن مریم فهذا حدیث تفرد به محمّد بن خالد الجندی قال أبو عبد الله الحافظ و محمّد بن خالد رجل مجهول و اختلف علیه فی إسناده فرواه مرة عن أبان بن صالح عن الحسن عن أنس عن النّبی(صلی الله علیه و آله) و مرة عن أبان بن أبی عیّاش و هو متروک عن الحسن عن النّبی(صلی الله علیه و آله) و هو منقطع و الأحادیث فی التنصیص علی خروج المهدی(علیه السلام) أصح إسنادا و فیها بیان کونه من عترة النّبی(صلی الله علیه و آله) هذا لفظه و من جملتها ما حدثنا أبو الحسن حافده عنه قال أخبرنا أبو علی الروذباری قال أخبرنا أبو بکر بن داسة قال حدثنا أبو داود السجستانی فی کتاب السنن عن طرق کثیرة ذکرها ثم قال کلهم عن عاصم المقری عن زید عن عبد الله عن النّبی(صلی الله علیه و آله) قال لو لم یبق من الدنیا إلّا یوم واحد لطول الله ذلک الیوم حتّی یبعث فیه رجلا منی أو من أهل بیتی و فی بعضها یواطئ اسمه اسمی یملأ الأرض قسطا و عدلا کما ملئت ظلما و جورا. [مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج 7، ص 10]B
«وَمَا أَرْسَلْنَاکَ إِلَّا رَحْمَةً لِّلْعَالَمِینَ»(1)
امیرالمؤمنین(علیه السلام) در روایت مفصّلی در پاسخ برخی از منکرین خدا فرمود:
و امّا آیه «وَمَا أَرْسَلْنَاکَ إِلَّا رَحْمَةً لِّلْعَالَمِینَ»، تو میبینی که اهل مال از مخالفین و کفّار به کفر و اعتقاد باطل خود تا کنون باقی ماندهاند و اگر پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)
1) 581.. سورهی انبیاء، آیهی 107.
رحمت برای آنان بود باید همه آنان هدایت میشدند و از عذاب سعیر نجات مییافتند، بنابراین [رحمت بودن آن حضرت به این معنا نیست که بالاجبار همه مردم هدایت شوند، بلکه به این است که] خداوند میخواسته پیامبر خود(صلی الله علیه و آله) را وسیله هدایت و مهلت و مدارای با مردم قرار بدهد، چرا که پیامبران قبل مبعوث بر تصریح و شفّاف گویی بودند و با کنایه و اشاره سخن نمیگفتند و اگر مردم تسلیم امر آنان میبودند سالم میماندند و اگر مخالفت میکردند هلاک میشدند و گرفتار عذاب بودند و انواع عذابها بر آنان نازل میشد، و لکن خداوند از قبل میدانست که پیامبر ما و اوصیای او صبر فراوان دارند، و پیامبران گذشته چنین صبری را نداشتند، از این رو خداوند پیامبر ما را مبعوث به تعریض و اشاره و ارفاق نمود و آن حضرت نیز حجّت الهی و جانشین خود را با تعریض -- نه با تصریح -- معرّفی کرد و فرمود: «مَنْ کُنْتُ مَوْلَاهُ فَهَذَا مَوْلَاهُ»، و یا فرمود: «هُوَ مِنِّی بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَی إِلَّا أَنَّهُ لَا نَبِیَّ بَعْدِی»، البتّه روش است که شیوهی پیامبر(صلی الله علیه و آله) این نبود که سخن بی اساس و بی معنایی را بگوید، و بر امّت لازم بود که در معنای «هُوَ مِنِّی بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَی»، دقّت کنند و بدانند که در موسی و هارون برادری و نبوّت موجود بوده و لکن دربارهی پیامبر و وصیّ او هر دو موجود نبوده و به همین خاطر فرموده است: «إِلَّا أَنَّهُ لَا نَبِیَّ بَعْدِی» و همان گونه که موسی هارون را خلیفه خود قرار داد و به او فرمود: «اخْلُفْنِی فِی قَوْمِی»، این پیامبر نیز فرمود: «أنتَ مِنِّی بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَی إِلَّا أَنَّهُ لَا نَبِیَّ بَعْدِی»، و اگر پیامبر ما(صلی الله علیه و آله) دربارهی وصیّ خود با تصریح کامل میفرمود: امامت بعد از من را جز برای فلانی قرار ندهید و گرنه عذاب بر شما نازل خواهد شد، عذاب بر امّت
او نازل میشد و جایی برای ارفاق و امهال و مهلت دادن نمیماند. [و این معنای رحمت بودن این پیامبر(صلی الله علیه و آله) است.](1)
فِیمَنْ جَعَلَهُ النَّبِیُّ(صلی الله علیه و آله) بِمَنْزِلَتِهِ أَنَّهُ قَدِ اسْتَخْلَفَهُ عَلَی أُمَّتِهِ کَمَا اسْتَخْلَفَ مُوسَی هَارُونَ حَیْثُ قَالَ لَهُ اخْلُفْنِی فِی قَوْمِی وَ لَوْ قَالَ لَهُمْ لَا تُقَلِّدُوا الْإِمَامَةَ إِلَّا فُلَاناً بِعَیْنِهِ وَ إِلَّا نَزَلَ بِکُمُ الْعَذَابُ لَأَتَاهُمُ الْعَذَابُ وَ زَالَ بَابُ الْإِنْظَارِ وَ الْإِمْهَالِ. [احتجاج، ج 1، ص 255]
و در کتاب کافی از حضرت کاظم(علیه السلام) نقل شده که فرمود:
خداوند حضرت محمّد(صلی الله علیه و آله) را در 27 رجب [یعنی روز مبعث] «رحمةً للعالمین» قرار داد از این رو هر کس آن روز را روزه بگیرد خداوند برای او روزه شصت ماه را مینویسد.(2)
1) 582.. وَ أَمَّا قَوْلُهُ لِلنَّبِیِّ وَ ما أَرْسَلْناکَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعالَمِینَ -- وَ إِنَّکَ تَرَی أَهْلَ الْمِلَلِ الْمُخَالَفَةِ لِلْإِیمَانِ وَ مَنْ یَجْرِی مَجْرَاهُمْ مِنَ الْکُفَّارِ مُقِیمِینَ عَلَی کُفْرِهِمْ إِلَی هَذِهِ الْغَایَةِ وَ إِنَّهُ لَوْ کَانَ رَحْمَةً عَلَیْهِمْ لَاهْتَدَوْا جَمِیعاً وَ نَجَوْا مِنْ عَذَابِ السَّعِیرِ فَإِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی إِنَّمَا عَنَی بِذَلِکَ أَنَّهُ جَعَلَهُ سَبَباً لِإِنْظَارِ أَهْلِ هَذِهِ الدَّارِ لِأَنَّ الْأَنْبِیَاءَ قَبْلَهُ بُعِثُوا بِالتَّصْرِیحِ لَا بِالتَّعْرِیضِ وَ کَانَ النَّبِیُّ مِنْهُمْ إِذَا صَدَعَ بِأَمْرِ اللَّهِ وَ أَجَابَهُ قَوْمُهُ سَلِمُوا وَ سَلِمَ أَهْلُ دَارِهِمْ مِنْ سَائِرِ الْخَلِیقَةِ وَ إِنْ خَالَفُوهُ هَلَکُوا وَ هَلَکَ أَهْلُ دَارِهِمْ بِالْآفَةِ الَّتِی کَانَ نَبِیُّهُمْ یَتَوَعَّدُهُمْ بِهَا وَ یُخَوِّفُهُمْ حُلُولَهَا وَ نُزُولَهَا بِسَاحَتِهِمْ مِنْ خَسْفٍ أَوْ قَذْفٍ أَوْ رَجْفٍ أَوْ رِیحٍ أَوْ زَلْزَلَةٍ أَوْ غَیْرِ ذَلِکَ مِنْ أَصْنَافِ الْعَذَابِ الَّتِی هَلَکَتْ بِهَا الْأُمَمُ الْخَالِیَةُ وَ إِنَّ اللَّهَ عَلِمَ مِنْ نَبِیِّنَا(صلی الله علیه و آله) وَ مِنَ الْحُجَجِ فِی الْأَرْضِ الصَّبْرَ عَلَی مَا لَمْ یُطِقْ مَنْ تَقَدَّمَهُمْ مِنَ الْأَنْبِیَاءِ الصَّبْرَ عَلَی مِثْلِهِ فَبَعَثَهُ اللَّهُ بِالتَّعْرِیضِ لَا بِالتَّصْرِیحِ وَ أَثْبَتَ حُجَةَ اللَّهِ تَعْرِیضاً لَا تَصْرِیحاً بِقَوْلِهِ فِی وَصِیِّهِ مَنْ کُنْتُ مَوْلَاهُ فَهَذَا مَوْلَاهُ -- وَ هُوَ مِنِّی بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَی إِلَّا أَنَّهُ لَا نَبِیَّ بَعْدِی وَ لَیْسَ مِنْ خَلِیقَةِ النَّبِیِّ وَ لَا مِنَ النُّبُوَّةِ أَنْ یَقُولَ قَوْلًا لَا مَعْنَی لَهُ فَلَزِمَ الْأُمَّةَ أَنْ تَعْلَمَ أَنَّهُ لَمَّا کَانَتِ النُّبُوَّةُ وَ الْأُخُوَّةُ مَوْجُودَتَیْنِ فِی خِلْقَةِ هَارُونَ وَ مَعْدُومَتَیْنِ
2) 583.. عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ أَبِی الْحَسَنِ الْأَوَّلِ(علیه السلام) قَالَ بَعَثَ اللَّهُ جل جلاله مُحَمَّداً(صلی الله علیه و آله) رَحْمَةً لِلْعالَمِینَ فِی سَبْعٍ وَ عِشْرِینَ مِنْ رَجَبٍ فَمَنْ صَامَ ذَلِکَ الْیَوْمَ کَتَبَ اللَّهُ لَهُ صِیَامَ سِتِّینَ شَهْراً. [کافی، ج 4، ص 149]
عبدالرحیم قصیر گوید: امام باقر(علیه السلام) فرمود:
هنگامی که قائم ما قیامت میکند حُمَیْرا را به دنیا باز میگرداند و حدّ الهی را بر او جاری مینماید، و انتقام دختر پیامبر فاطمه(علیه السلام) را از او میگیرد. عبدالرحمان قصیر گوید: گفتم: فدای شما شوم برای چه حمیرا را تازیانه میزند؟ فرمود: برای تهمتی که او به مادر ابراهیم زد. گفتم: چرا عقوبت او را خداوند به تأخیر انداخت؟ فرمود: بهخاطر این که خداوند پیامبر خود(صلی الله علیه و آله) را رحمت برای همه اهل عالم قرار داد و قائم ما؟عج؟ را برای آنان نقمت و انتقام قرار داد.(1)
لِلْقَائِمِ(علیه السلام) فَقَالَ لَهُ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی بَعَثَ مُحَمَّداً(صلی الله علیه و آله) رَحْمَةً وَ بَعَثَ الْقَائِمَ(علیه السلام) نَقِمَةً. [بحارالأنوار، ج 52، ص 314]
«وَإِنْ أَدْرِی لَعَلَّهُ فِتْنَةٌ لَّکُمْ وَمَتَاعٌ إِلَی حِینٍ»(2)
امام کاظم(علیه السلام) در سخنان خود به هارون الرشید و موسی بن مهدی فرمود:
من شب چهارشنبه رسول خدا(صلی الله علیه و آله) را در خواب دیدم و به من فرمود: ای موسی تو محبوس و مظلوم خواهی بود؟ گفتم: آری یا رسول خدا(صلی الله علیه و آله) محبوس و مظلوم خواهم بود و رسول خدا(صلی الله علیه و آله) این سخن را سه مرتبه بر من تکرار نمود و سپس فرمود: «وَإِنْ أَدْرِی لَعَلَّهُ فِتْنَةٌ لَّکُمْ وَمَتَاعٌ إِلَی حِینٍ.»(3)
1) 584.. علل الشرائع مَاجِیلَوَیْهِ عَنْ عَمِّهِ عَنِ الْبَرْقِیِّ عَنْ أَبِیهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سُلَیْمَانَ عَنْ دَاوُدَ بْنِ النُّعْمَانِ عَنْ عَبْدِ الرَّحِیمِ الْقَصِیرِ قَالَ قَالَ لِی أَبُو جَعْفَرٍ(علیه السلام) أَمَا لَوْ قَامَ قَائِمُنَا لَقَدْ رُدَّتْ إِلَیْهِ الْحُمَیْرَاءُ حَتَّی یَجْلِدَهَا الْحَدَّ وَ حَتَّی یَنْتَقِمَ لِابْنَةِ مُحَمَّدٍ فَاطِمَةَ(علیه السلام) مِنْهَا قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاکَ وَ لِمَ یَجْلِدُهَا الْحَدَّ قَالَ لِفِرْیَتِهَا عَلَی أُمِّ إِبْرَاهِیمَ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ قُلْتُ فَکَیْفَ أَخَّرَهُ اللَّهُ
2) 585.. سورهی انبیاء، آیهی 111.
3) 586.. فَقَالَ(علیه السلام) رَأَیْتُ النَّبِیَّ(صلی الله علیه و آله) لَیْلَةَ الْأَرْبِعَاءِ فِی النَّوْمِ فَقَالَ لِی یَا مُوسَی أَنْتَ مَحْبُوسٌ مَظْلُومٌ فَقُلْتُ نَعَمْ یَا رَسُولَ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) مَحْبُوسٌ مَظْلُومٌ فَکَرَّرَ عَلَیَّ ذَلِکَ ثَلَاثاً ثُمَّ قَالَ وَ إِنْ أَدْرِی لَعَلَّهُ فِتْنَةٌ لَکُمْ وَ مَتاعٌ إِلی حِینٍ. [عیون، ج 1، ص 75]
در احتجاج طبرسی روایت شده که معاویه چون وارد کوفه شد، به او گفتند: «حسن بن علی(علیه السلام) در بین مردم عزّت پیدا کرده و بزرگی میکند و خوب است که تو او را روی منبر پایینتر از خود قرار بدهی تا از چشم مردم بیفتد» پس معاویه نپیذیرفت و مردم اصرار کردند، تا معاویه این کار را انجام داد و امام حسن(علیه السلام) بالای منبر رفت و حمد و ثنای خدا را انجام داد و سپس فرمود: امّا بعد: اگر شما اطراف عالم بگردید تا مردی را پیدا کنید که جدّ او پیامبر(صلی الله علیه و آله) باشد جز من و برادرم را پیدا نخواهید نمود، و ما حقّ امارت و ولایت خود را به این طاغیه دادیم -- و با دست مبارک خود به معاویه اشاره نمود -- و او اکنون در جایگاه رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نشسته است و ما صلاح دیدیم که حفظ خون مسلمانان بهتر از ریخته شدن خون آنان است. و سپس این آیه را تلاوت نمود: «وَإِنْ أَدْرِی لَعَلَّهُ فِتْنَةٌ لَّکُمْ وَمَتَاعٌ إِلَی حِینٍ»، و با دست مبارک خود به معاویه اشاره نمود. پس معاویه گفت: مقصود تو از این آیه چیست؟ امام(علیه السلام) در پاسخ او فرمود: من همان چیزی را که خدا اراده نموده اراده کردم.(1)
1) 587.. فی کتاب الاحتجاج للطبرسی؟ره؟ و روی انه لما قدم معاویة الی الکوفة قیل له: ان الحسن بن علی(علیهما السلام) یرتفع علی أنفس الناس فلو أمرته أن یقوم دون مقامک علی المنبر فتدرکه الحداثة و العی فیسقط من أعین الناس، فأبی علیهم و أبوا علیه الا أن یأمره بذلک، فأمره فقام دون مقامه فی المنبر فحمد الله و أثنی علیه ثم قال: اما بعد فانکم لو طلبتم ما بین کذا و کذا لتجدوا رجلا جده نبی لم تجدوه غیری و غیر أخی، و انا أعطینا صفقتنا هذه الطاغیة و أشار بیده الی أعلی المنبر الی معاویة و هو فی مقام رسول الله(صلی الله علیه و آله)، و رأینا حقن دماء المسلمین أفضل من إهراقها «وَ إِنْ أَدْرِی لَعَلَّهُ فِتْنَةٌ لَکُمْ وَ مَتاعٌ إِلی حِینٍ» و أشار بیده الی معاویة، فقال له معاویة: ما أردت بقولک هذا؟ فقال: أردت به ما أراد الله؟عز؟. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 467]
در مناقب ابن شهر آشوب روایت شده که امام حسن(علیه السلام) پس از صلح با معاویه فرمود:
ای مردم اگر شما بین جابلق و جابرس بگردید تا مردی را پیدا کنید که جدّ او پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله) باشد، جز من و برادرم را پیدا نخواهید نمود. سپس فرمود: معاویه با من نسبت به حق خلافت منازعه نمود و من حق خود را بهخاطر صلاح امّت و حفظ خون آنان رها کردم و شما با من بیعت کردید که هر چه من کردم بپذیرید و با من همراه و موافق و مطیع باشید و من چنین صلاح دیدم و این برای معاویه که آرزوی خلافت داشت حجّت خواهد بود. [و خداوند از او مؤاخذه خواهد نمود]، و سپس این آیه را تلاوت فرمود: «وَإِنْ أَدْرِی لَعَلَّهُ فِتْنَةٌ لَّکُمْ وَمَتَاعٌ إِلَی حِینٍ.»(1)
1) 588.. و روی أنه قال الحسن(علیه السلام) فی صلح معاویة أیها الناس إنکم لو طلبتم ما بین جابلقا و جابرسا رجلا جده رسول الله ما وجدتم غیری و غیر أخی و إن معاویة نازعنی حقا هو لی فترکته لصلاح الأمة و حقن دمائها و قد بایعتمونی علی أن تسالموا من سالمت و قد رأیت أن أسالمه و أن یکون ما صنعت حجة علی من کان یتمنی هذا الأمر و إن أدری لعله فتنة لکم و متاع إلی حین. [المناقب، ج 4، ص 34]
محلّ نزول: مدینه، جز آیات 52، 53، 54، 55، که بین مکّه و مدینه نازل شده است.
تعداد آیات: 78 آیه.
ترتیب نزول: بعد از سورهی نور نازل شده است.(1)
و گفته شده: این سوره در مکّه نازل شده مگر آیاتی از آن که آن چهار آیه میباشد، و عدد آیات آن را، 78، 77، 76، 75 و 74 نیز گفتهاند.(2)
ثواب قرائت سورهی حج
امام صادق(علیه السلام) فرمود:
کسی که سورهی حج را در بین هر سه روزی بخواند سال بر او نمیگذرد تا به حج برود، و اگر در سفر حج از دنیا برود، داخل بهشت خواهد شد. راوی گوید: گفتم: اگر از اهل خلاف باشد چگونه خواهد بود؟ فرمود: به او تخفیف داده میشود.(3)
1) 589.. تفسیر برهان.
2) 590.. تفسیر صافی.
3) 591.. بِهَذَا الْإِسْنَادِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ سَوْرَةَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) قَالَ مَنْ قَرَأَ سُورَةَ الْحَجِّ فِی کُلِّ ثَلَاثَةِ أَیَّامٍ لَمْ تَخْرُجْ سَنَتُهُ حَتَّی یَخْرُجَ إِلَی بَیْتِ اللَّهِ الْحَرَامِ وَ إِنْ مَاتَ فِی سَفَرِهِ دَخَلَ الْجَنَّةَ قُلْتُ فَإِنْ کَانَ مُخَالِفاً قَالَ یُخَفَّفُ عَنْهُ بَعْضُ مَا هُوَ فِیهِ. [ثواب الاعمال، ص 108]
و از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نقل شده که فرمود:
هر کس این سوره را قرائت کند خداوند به عدد کسانی که به حج و عمره رفته و یا خواهند رفت به او پاداش خواهد داد، و کسی که آن را روی پوست آهو بنویسد و در مرکبی قرار بدهد، از هر سو باد به او و اهل او هجوم میآورد و همه آنان هلاک خواهد شد، و این کار، صحیح و حلالی نباشد مگر نسبت به ظالمین و محاربین و راهزنها.(1)
و از امام صادق(علیه السلام) نیز نقل شده:
اگر کسی این سوره را در پوست آهو بنویسد و در کنار مرکبی قرار بدهد باد از هر سو او را احاطه میکند و مرکب او دگرگون میشود، و اگر نوشته شود و شسته شود و آب آن را در محل نشستن سلطان جائری بپاشند، ملک او به اذن خداوند از بین میرود.(2)
1) 592.. و من (خواص القرآن): روی عن النّبی(صلی الله علیه و آله) أنه قال: «من قرأ هذه السورة اعطی من الحسنات بعدد من حج و اعتمر، فیما مضی و فیما بقی، و من کتبها فی رق ظبی و جعلها فی مرکب، جاءت له الریح من کل جانب و ناحیة، و أصیب ذلک المرکب من کل جانب، و احیط به و بمن فیه، و کان هلاکهم و بوارهم، و لم ینج منهم أحد، و لا یحل أن یکتب إلّا فی الظالمین قاطعین السبیل محاربین». [البرهان فی تفسیر القرآن، ج 3، ص 851]
2) 593.. و عن الصّادق(علیه السلام)، قال: «من کتبها فی رق غزال و جعلها فی صحن مرکب، جاءت إلیه الریح من کل مکان، و اجتثت المرکب، و لم یسلم، و إذا کتبت ثم محیت و رشت فی موضع سلطان جائر، زال ملکه بإذن الله تعالی». [البرهان فی تفسیر القرآن، ج 3، ص 851]
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
یَا أَیُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّکُمْ إِنَّ زَلْزَلَةَ السَّاعَةِ شَیْءٌ عَظِیمٌ 1 یَوْمَ تَرَوْنَهَا تَذْهَلُ کُلُّ مُرْضِعَةٍ عَمَّا أَرْضَعَتْ وَتَضَعُ کُلُّ ذَاتِ حَمْلٍ حَمْلَهَا وَتَرَی النَّاسَ سُکَارَی وَمَا هُم بِسُکَارَی وَلَکِنَّ عَذَابَ اللَّهِ شَدِیدٌ 2 وَمِنَ النَّاسِ مَن یُجَادِلُ فِی اللَّهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ وَیَتَّبِعُ کُلَّ شَیْطَانٍ مَّرِیدٍ 3 کُتِبَ عَلَیْهِ أَنَّهُ مَن تَوَلَّاهُ فَأَنَّهُ یُضِلُّهُ وَیَهْدِیهِ إِلَی عَذَابِ السَّعِیرِ 4 یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِن کُنتُمْ فِی رَیْبٍ مِّنَ الْبَعْثِ فَإِنَّا خَلَقْنَاکُم مِّن تُرَابٍ ثُمَّ مِن نُّطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ مِن مُّضْغَةٍ مُّخَلَّقَةٍ وَغَیْرِ مُخَلَّقَةٍ لِّنُبَیِّنَ لَکُمْ وَنُقِرُّ فِی الْأَرْحَامِ مَا نَشَاء إِلَی أَجَلٍ مُّسَمًّی ثُمَّ نُخْرِجُکُمْ طِفْلًا ثُمَّ لِتَبْلُغُوا أَشُدَّکُمْ وَمِنکُم مَّن یُتَوَفَّی وَمِنکُم مَّن یُرَدُّ إِلَی أَرْذَلِ الْعُمُرِ لِکَیْلَا یَعْلَمَ مِن بَعْدِ عِلْمٍ شَیْئًا وَتَرَی الْأَرْضَ هَامِدَةً فَإِذَا أَنزَلْنَا عَلَیْهَا الْمَاء اهْتَزَّتْ وَرَبَتْ وَأَنبَتَتْ مِن کُلِّ زَوْجٍ بَهِیجٍ 5 ذَلِکَ بِأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ وَأَنَّهُ یُحْیِی الْمَوْتَی وَأَنَّهُ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ 6 وَأَنَّ السَّاعَةَ آتِیَةٌ لَّا رَیْبَ فِیهَا وَأَنَّ اللَّهَ یَبْعَثُ مَن فِی الْقُبُورِ 7 وَمِنَ النَّاسِ مَن یُجَادِلُ فِی اللَّهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ وَلَا هُدًی وَلَا کِتَابٍ
مُّنِیرٍ 8 ثَانِیَ عِطْفِهِ لِیُضِلَّ عَن سَبِیلِ اللَّهِ لَهُ فِی الدُّنْیَا خِزْیٌ وَنُذِیقُهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ عَذَابَ الْحَرِیقِ 9 ذَلِکَ بِمَا قَدَّمَتْ یَدَاکَ وَأَنَّ اللَّهَ لَیْسَ بِظَلَّامٍ لِّلْعَبِیدِ 10 وَمِنَ النَّاسِ مَن یَعْبُدُ اللَّهَ عَلَی حَرْفٍ فَإِنْ أَصَابَهُ خَیْرٌ اطْمَأَنَّ بِهِ وَإِنْ أَصَابَتْهُ فِتْنَةٌ انقَلَبَ عَلَی وَجْهِهِ خَسِرَ الدُّنْیَا وَالْآخِرَةَ ذَلِکَ هُوَ الْخُسْرَانُ الْمُبِینُ 11 یَدْعُو مِن دُونِ اللَّهِ مَا لَا یَضُرُّهُ وَمَا لَا یَنفَعُهُ ذَلِکَ هُوَ الضَّلَالُ الْبَعِیدُ 12 یَدْعُو لَمَن ضَرُّهُ أَقْرَبُ مِن نَّفْعِهِ لَبِئْسَ الْمَوْلَی وَلَبِئْسَ الْعَشِیرُ 13»
¬Kj
«زَلزَلة و زِلزال» حرکت شدید و وحشتناک را گویند، و «زَلزال» با فتحه اسم مصدر است؛ و «ذهول» به معنای ذهاب و جدا شدن از وحشت و حیرت است، و «حَمْل» با فتح حاء، به معنای بارداری زن و یا بارداری درخت اس-، و «حِمْل» با کسر حاء، باری را گویند که بر پشت و یا بر روی سر میگذارند و «شیطان مرید» شیطان متجرّی برای فساد است، و «صخرة مرداء» سنگ نرم و صاف را گویند، و اَمْرَء نیز از این قبیل است، و «بهیج» به معنای «حسن الصورة» یعنی صاحب صورت نیکوست، و «حرف» به معنای طرف و جانب است، و «اطمئنان» به معنای تمکّن و آرامش است، و «فتنه» در اینجا به معنای محنت و سختی است و «اِنْقَلَب علی وجهه» یعنی رجع، و «عَشیر» به معنای معاشر و مصاحب است.(1)
به نام خداوند بخشنده بخشایشگر
ای مردم! از (عذاب) پروردگارتان بترسید، که زلزله رستاخیز امر عظیمی است!
1) 594.. مجمع البیان.
(1) روزی که آن را میبینید، (آن چنان وحشت سراپای همه را فرامیگیرد که) هر مادرشیردهی، کودک شیرخوارش را فراموش میکند و هر بارداری جنین خود را بر زمین مینهد و مردم را مست میبینی، در حالی که مست نیستند ولی عذاب خدا شدید است! (2) گروهی از مردم، بدون هیچ علم و دانشی، به مجادله درباره خدا برمیخیزند و از هر شیطان سرکشی پیروی میکنند. (3) بر او نوشته شده که هر کس ولایتش را بر گردن نهد، بطور مسلّم گمراهش میسازد، و به آتش سوزان راهنماییش میکند! (4) ای مردم! اگر در رستاخیز شک دارید، (به این نکته توجّه کنید که:) ما شما را از خاک آفریدیم، سپس از نطفه، و بعد از خون بسته شده، سپس از «مضغه» [چیزی شبیه گوشت جویده شده]، که بعضی دارای شکل و خلقت است و بعضی بدون شکل تا برای شما روشن سازیم (که بر هر چیز قادریم)! و جنینهایی را که بخواهیم تا مدّت معیّنی در رحم (مادران) قرار میدهیم (و آنچه را بخواهیم ساقط میکنیم) بعد شما را بصورت طفل بیرون میآوریم سپس هدف این است که به حدّ رشد و بلوغ خویش برسید. در این میان بعضی از شما میمیرند و بعضی آن قدر عمر میکنند که به بدترین مرحله زندگی (و پیری) میرسند آن چنان که بعد از علم و آگاهی، چیزی نمیدانند! (از سوی دیگر،) زمین را (در فصل زمستان) خشک و مرده میبینی، اما هنگامی که آب باران بر آن فرو میفرستیم، به حرکت درمیآید و میروید و از هر نوع گیاهان زیبا میرویاند! (5) این بهخاطر آن است که (بدانید) خداوند حق است و اوست که مردگان را زنده میکند و بر هر چیزی تواناست. (6)
و اینکه رستاخیز آمدنی است، و شکّی در آن نیست و خداوند تمام کسانی را که در قبرها هستند زنده میکند. (7) و گروهی از مردم، بدون هیچ دانش و هیچ هدایت و کتاب روشنی بخشی، درباره خدا مجادله میکنند! (8) آنها با تکبّر و بیاعتنایی
(نسبت به سخنان الهی)، میخواهند مردم را از راه خدا گمراه سازند! برای آنان در دنیا رسوایی است و در قیامت، عذاب سوزان به آنها میچشانیم! (9) (و به آنان میگوییم:) این در برابر چیزی است که دستهایتان از پیش برای شما فرستاده و خداوند هرگز به بندگان ظلم نمیکند! (10) بعضی از مردم خدا را تنها با زبان میپرستند (و ایمان قلبیشان بسیار ضعیف است) همین که (دنیا به آنها رو کند و نفع و) خیری به آنان برسد، حالت اطمینان پیدا میکنند اما اگر مصیبتی برای امتحان به آنها برسد، دگرگون میشوند (و به کفر رومیآورند)! (به این ترتیب) هم دنیا را از دست دادهاند، و هم آخرت را و این همان خسران و زیان آشکار است! (11) او جز خدا کسی را میخواند که نه زیانی به او میرساند، و نه سودی این همان گمراهی بسیار عمیق است. (12) او کسی را میخواند که زیانش از نفعش نزدیکتر است چه بد مولا و یاور، و بد مونس و معاشر یاست! (13)
عمران بن حصین و ابوسعید خدری گویند:
دو آیه اوّل سوره حجّ در شبی از شبهای جنگ بنی المصطلق -- که قبیلهای از یهود و از بطن خزاعه بودند -- نازل شد، و در آن وقت مردم در حال حرکت بودند و چون رسول خدا(صلی الله علیه و آله) آنان را صدا زد، همگی گرد رسول خدا(صلی الله علیه و آله) جمع شدند و آن حضرت این دو آیه را برای آنان خواند، و تا کنون دیده نشده بود که مردم با شنیدن آیات قرآن این قدر گریه کنند، و چون صبح شد، زینهای اسبها را پاین نیاوردند و خیمهای برقرار نکردند، و برخی گریان و برخی در حال فکر و اندوه بودند پس رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به آنان فرمود:
آیا شما میدانید، روز زلزال چه روزی است؟ گفتند: «خدا و رسول او داناترند»
فرمود: آن روزی است که خداوند به آدم میگوید: «گروهی از فرزندان تو را به آتش میفرستیم» آدم میگوید: از هر گروه چه مقدار؟ خداوند میفرماید: «از هر هزار نفر 999 نفر را به آتش میفرستیم و یک نفر را به بهشت روانه میکنیم.» پس این سخنان بر مسلمانان سخت آمد و گریان شدند و گفتند: یا رسول الله چه کسی ما را نجات میدهد؟! رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: من به شما بشارت میدهم که دو مخلوق دیگر مانند یأجوج و مأجوج از شما میباشند و آنها با هر جمعیّتی باشند آنان را فراوان میکنند، و مَثَل شما بین مردم مانند یک موی سفید در بدن گاو سیاه است…
سپس فرمود:
«من امیدوارم که شما یک چهارم اهل بهشت باشید» پس مردم از شوق تکبیر گفتند، تا این که فرمود: من امیدوارم که شما یک سوّم اهل بهشت باشید، و سپس فرمود: من امیدوارم که شما دوسوّم اهل بهشت باشید، چرا که اهل بهشت یکصد و بیست صفّ میباشند و هشتاد صفّ آنها امّت من هستند.
تا این که فرمود:
از امّت من هفتاد هزار نفر بدون حساب داخل بهشت میشوند.
و در برخی از روایات آمده که عمربن خطّاب گفت: آیا هفتاد هزار از امّت شما بدون حساب داخل بهشت میشوند؟ فرمود: آری با هر کدام آنان هفتاد هزار نفر خواهد بود. پس شخصی به نام «عکاشة بن محصن» گفت: یا رسول الله! دعا کنید خداوند مرا یکی از آنان قرار بدهد؟ رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: «خدایا او را از اهل بهشت قرار ده» و پس از او مردی از انصار گفت: «یا رسول الله از خدا بخواه که من نیز از اهل
بهشت باشم» رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: «عکاشة بر تو سبقت گرفت» ابن عبّاس گوید: آن مرد انصاری از منافقین بود و رسول خدا(صلی الله علیه و آله) برای او دعا نکرد.(1)
قال ابن عبّاس کان الأنصاری منافقا فلذلک لم یدع له. [مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج 7، ص 112]
ودر احتجاج طبرسی از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نقل شده که آن حضرت ضمن حدیث مفصّلی فرمود:
«مَعَاشِرَ النَّاسِ التَّقْوَی التَّقْوَی وَ احْذَرُوا السَّاعَةَ» یعنی ای مردم! تقوا را، تقوا را،
1) 595.. قال عمران بن الحصین و أبو سعید الخدری نزلت الآیتان من أول السورة لیلا فی غزاة بنی المصطلق و هم حی من خزاعة و الناس یسیرون فنادی رسول الله(صلی الله علیه و آله) فحثوا المطی حتّی کانوا حول رسول الله(صلی الله علیه و آله) فقرأها علیهم فلم یر أکثر باکیا من تلک اللیلة فلما أصبحوا لم یحطوا السرج عن الدواب و لم یضربوا الخیام و الناس من بین باک أوجالس حزین متفکر فقال رسول الله(صلی الله علیه و آله) أ تدرون أی یوم ذاک قالوا الله و رسوله أعلم قال ذاک یوم یقول الله تعالی لآدم أبعث بعث النار من ولدک فیقول آدم من کم و کم فیقول الله؟عز؟ من کل ألف تسعمائة و تسعة و تسعین إلی النار و واحد إلی الجنة فکبر ذلک علی المسلمین و بکوا و قالوا فمن ینجو یا رسول الله فقال أبشروا فإن معکم خلیقتین یأجوج و مأجوج ما کانتا فی شیء إلّا کثرتاه ما أنتم فی الناس إلّا کشعرة بیضاء فی الثور الأسود أو کرقم فی ذراع البکر أو کشأمة فی جنب البعیر ثم قال إنّی لأرجو أن تکونوا ربع أهل الجنة فکبروا ثم قال إنّی لأرجو أن تکونوا ثلث أهل الجنة فکبروا ثم قال إنّی لأرجو أن تکونوا ثلثی أهل الجنة و إن أهل الجنة مائة و عشرون صفا ثمانون منها أمتی ثم قال و یدخل من أمتی سبعون ألفا الجنة بغیر حساب و فی بعض الروایات أن عمر بن الخطاب قال یا رسول الله سبعون ألفا قال نعم و مع کل واحد سبعون ألفا فقام عکاشة بن محصن فقال یا رسول الله ادع الله أن یجعلنی منهم فقال اَللَّهُمَّ اجعله منهم فقام رجل من الأنصار فقال ادع الله أن یجعلنی منهم فقال(صلی الله علیه و آله) سبقک بها عکاشة.
از یاد نبرید، و از ساعت قیامت بترسید، همان گونه که خداوند میفرماید: «إِنَّ زَلْزَلَةَ السَّاعَةِ شَیْءٌ عَظِیمٌ.»(1)
در کتاب توحید صدوق از عبدالله بن سلام مولای رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نقل شده که گوید:
رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در بخشی از سخنان خود فرمود: خداوند در قیامت به آتشی به نام «فَلَق» -- که سخت ترین عذاب جهنّم است -- دستور میدهد، تا از مکان خود خارج شود، و مکان آن در دوزخ، سیاه و تاریک و دارای زنجیرهای آتشین و غلّهای دوزخ است، و خداوند به او امر مینماید، تا یک بار در صورت اهل محشر بدمد، و از شدّت دمیدن او آسمانها گسیخته میشود، و ستارگان خاموش میشوند، و دریاهای آتش تاریک میگردد، و کوهها از بین میرود، و چشمها تاریک میشود، و زنان باردار وضع حمل میکنند، و فرزندان از وحشت آن، در قیامت پیر میشوند!(2)
مرحوم علی بن ابراهیم قمّی در تفسیر و «تَضَعُ کُلُ ذاتِ حَمْلٍ حَمْلَها» گوید:
هر زن بارداری که هنگام زلزله الساعة از دنیا برود، در قیامت وضع حمل خواهد نمود.(3)
1) 596.. احتجاج طبرسی، ج 1، ص 82.
2) 597.. قَالَ فَیَأْمُرُ اللَّهُ جل جلاله نَاراً یُقَالُ لَهَا الْفَلَقُ أَشَدُّ شَیْءٍ فِی جَهَنَّمَ عَذَاباً فَتَخْرُجُ مِنْ مَکَانِهَا سَوْدَاءَ مُظْلِمَةً بِالسَّلَاسِلِ وَ الْأَغْلَالِ فَیَأْمُرُهَا اللَّهُ جل جلاله أَنْ تَنْفُخَ فِی وُجُوهِ الْخَلَائِقِ نَفْخَةً فَتَنْفُخُ فَمِنْ شِدَّةِ نَفْخَتِهَا تَنْقَطِعُ السَّمَاءُ وَ تَنْطَمِسُ النُّجُومُ وَ تَجْمُدُ الْبِحَارُ وَ تَزُولُ الْجِبَالُ وَ تُظْلِمُ الْأَبْصَارُ وَ تَضَعُ الْحَوَامِلُ حَمْلَهَا وَ یَشِیبُ الْوِلْدَانُ مِنْ هَوْلِهَا یَوْمَ الْقِیَامَةِ. [التوحید للصدوق، ص 391]
3) 598.. قال کل امرأة تموت حاملة عند زلزلة الساعة تضع حملها یوم القیام. [تفسیر القمّی، ج 2، ص 78]
مسلم بن قیس گوید: امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرمود:
من دو آیه از قرآن را میشناسم که برای آسان شدن کار [زایمان] بر زن مؤثّر خواهد بود، و آنها باید در پوست آهو [و یا چیز دیگر] نوشته شود و زن به گردن خود بیاویزد، هفت بار بنویسد: «بِسْمِ اللَّهِ وَ بِاللَّهِ، إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْراً»، و یک بار بنویسد: «یَا أَیُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّکُمْ إِنَّ زَلْزَلَةَ السَّاعَةِ شَیْءٌ عَظِیمٌ * یَوْمَ تَرَوْنَهَا تَذْهَلُ کُلُّ مُرْضِعَةٍ عَمَّا أَرْضَعَتْ وَتَضَعُ کُلُّ ذَاتِ حَمْلٍ حَمْلَهَا وَتَرَی النَّاسَ سُکَارَی وَمَا هُم بِسُکَارَی وَلَکِنَّ عَذَابَ اللَّهِ شَدِیدٌ.»(1)
مرحوم علی بن ابراهیم گوید:
«مخلّقه» وقتی است که جنین تامّ و کامل باشد، و«غیر مخلّقه» سقط است.امام باقر(علیه السلام) میفرماید: «لیبیّن لکم» یعنی شما نیز در رحم مادرانتان چنین بودهاید. «و نُقرّ فی الأرحام ما نشاء» یعنی ما هر نطفهای را بخواهیم در رحمها ثابت نگه میداریم و سقط نخواهد شد. [و آن همان نطفهای است که در عالم ذرّ از او میثاق گرفته شده است.](2)
1) 599.. فی کتاب طب الائمة(علیهم السلام) باسناده الی سلیم بن قیس الهلالی عن أمیر المؤمنین صلوات الله علیه قال: انی لأعرف آیتین من کتاب الله المنزل تکتبان للمرأة إذا عسر علیها، تکتبان فی ورق ظبی و تعلقه علیها فی حقویها: بسم الله و بالله ان مع العسر یسرا سبع مرات «یا أَیُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّکُمْ إِنَّ زَلْزَلَةَ السَّاعَةِ شَیْءٌ عَظِیمٌ» یَوْمَ تَرَوْنَها تَذْهَلُ کُلُّ مُرْضِعَةٍ عَمَّا أَرْضَعَتْ وَ تَضَعُ کُلُّ ذاتِ حَمْلٍ حَمْلَها وَ تَرَی النَّاسَ سُکاری وَ ما هُمْ بِسُکاری وَ لکِنَّ عَذابَ اللَّهِ شَدِیدٌ» مرة واحدة. [نورالثّقلین، ج 3، ص 470]
2) 600.. قال المخلقة إذا صارت دما و غیر المخلقة قال السقط لِنُبَیِّنَ لَکُمْ وَ نُقِرُّ فِی الْأَرْحامِ ما نَشاءُ إِلی أَجَلٍ مُسَمًّی ثُمَّ نُخْرِجُکُمْ طِفْلًا ثُمَّ لِتَبْلُغُوا أَشُدَّکُمْ و فی روایة أبی الجارود عن أبی جعفر(علیه السلام) و لیبین لکم کذلک کنتم فی الأرحام وَ نُقِرُّ فِی الْأَرْحامِ ما نَشاءُ فلا یخرج سقطا. [تفسیر القمّی، ج 2، ص 78]
احمدبن ابی نصر گوید: از امام هشتم(علیه السلام) خواستم که برای زن بارداری از خویشانم دعا کند، و آن حضرت فرمود: امام باقر(علیه السلام) فرمود:
دعا برای حمل باید قبل از چهار ماه باشد… سپس فرمود: نطفه سی روز در رحم نطفه است و سی روز علقه است و سی روز مضغه است و سی روز «مخلّقه و غیر مخلّقه» است و چون چهار ماه آن تمام شود خداوند دو ملک «خلّاقین» را میفرستد تا صورت و شکل او را آماده کنند و رزق و اجل او را بنویسند و شقاوت و سعادت او را تعیین نمایند.(1)
امام صادق(علیه السلام) فرمود:
هنگامی که خداوند میخواهد مردم را در قیامت مبعوث نماید، دستور میدهد تا آسمان چهل روز باران ببارد و به وسیله آن بدنهای مردم پیوسته میشود و گوشت بر آنها میروید.(2)
«وَمِنَ النَّاسِ مَن یُجَادِلُ فِی اللَّهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ وَلَا هُدًی وَلَا کِتَابٍ مُّنِیرٍ * ثَانِیَ عِطْفِهِ لِیُضِلَّ عَن سَبِیلِ …» (3)
1) 601.. قال البزنطی و سألته أن یدعو الله؟عز؟ لامرأة من أهلنا بها حمل فقال قال أبو جعفر(علیه السلام) الدعاء ما لم یمض أربعة أشهر فقلت له إنّما لها أقل من هذا فدعا لها ثم قال إن النطفة تکون فی الرحم ثلاثون علقة ثلاثون یوما و تکون مضغة ثلاثین یوما و تکون مخلقة و غیر مخلقة ثلاثین یوما فإذا تمت الأربعة أشهر بعث الله تبارک و تعالی إلیها ملکین خلاقین یصورانه و یکتبان رزقه و أجله و شقیا أو سعیدا. [قربالإسناد، ص 154]
2) 602.. قال: و حدثنی أبی عن ابن أبی عمیر عن جمیل بن دراج عن أبی عبد الله(علیه السلام) قال إذا أراد الله أن یبعث الخلق أمطر السماء علی الأرض أربعین صباحا فاجتمعت الأوصال و نبتت اللحوم. [تفسیر القمّی، ج 2، ص 253]
3) 603.. سورهی حج، آیات 8 و 9.
امام صادق(علیه السلام) فرمود:
هر کس با مردم از غیر راه استدلال شرعی مخاصمه و مناظره کند با خالقیّت و ربوبیّت خدا مخاصمه نموده است چنان که خداوند میفرماید: «وَمِنَ النَّاسِ مَن یُجَادِلُ فِی اللَّهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ وَلَا هُدًی وَلَا کِتَابٍ مُّنِیرٍ» و عذاب هیچ کس سختتر از عذاب کسی که لباس دیانت و عبادت را بپوشد و بدون حقیقت و معنای صحیح [و مایه علمی و استدلال صحیح] با مردم مخاصمه کند نیست.(1)
مرحوم علی بن ابراهیم در تفسیر آیه فوق گوید:
این آیه دربارهی ابوجهل نازل شد و «ثانی عطفه» یعنی از حق رو گرداند «لِیُضِلَّ عَن سَبِیلِ الله»، یعنی تا مردم را از راه خدا و راه ایمان گمراه نماید.(2)
مؤلّف گوید:
در تفسیر آیه «وَلَا تُجَادِلُوا أَهْلَ الْکِتَابِ إِلَّا بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ»(3)و «وَ جادِلُهم بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ»(4)، معنای مجادله صحیح و غیر صحیح و «بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ» و «بِالَّتِی هِیَ غیر أَحْسَنُ»، گذشت و روایات آن به تفصیل بیان شد.
1) 604.. وَ لَیْسَ أَحَدٌ أَشَدَّ عِقَاباً مِمَّنْ لَبِسَ قَمِیصَ النُّسُکِ بِالدَّعْوَی بِلَا حَقِیقَةٍ وَ لَا مَعْنًی. [بحارالأنوار، ج 89، ص 181]
2) 605.. و قال علی بن إبراهیم ثم ضرب الله للبعث و النشور مثلا فقال: «وَ تَرَی الْأَرْضَ هامِدَةً فَإِذا أَنْزَلْنا عَلَیْهَا الْماءَ اهْتَزَّتْ وَ رَبَتْ وَ أَنْبَتَتْ مِنْ کُلِّ زَوْجٍ بَهِیجٍ» أی حسن «ذلِکَ بِأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ وَ أَنَّهُ یُحْیِ الْمَوْتی» إلی قوله «مَنْ فِی الْقُبُورِ» و قوله: «وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یُجادِلُ فِی اللَّهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ وَ لا هُدیً وَ لا کِتابٍ مُنِیرٍ» قال: نزلت هذه الآیة فی أبی جهل «ثانِیَ عِطْفِهِ» قال: تولی عن الحق «لِیُضِلَّ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ» قال: عن طریق الله و الإیمان و قوله: «وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَعْبُدُ اللَّهَ عَلی حَرْفٍ» قال علی شک. [تفسیر القمّی، ج 2، ص 79]
3) 606.. سورهی عنکبوت، آیهی 46.
4) 607.. سورهی نحل، آیهی 125.
«وَمِنَ النَّاسِ مَن یَعْبُدُ اللَّهَ عَلَی حَرْفٍ فَإِنْ أَصَابَهُ خَیْرٌ اطْمَأَنَّ بِهِ وَإِنْ أَصَابَتْهُ فِتْنَةٌ انقَلَبَ…»(1)
یکی از اصحاب امام صادق(علیه السلام) به نام ضُرِیْس گوید: امام صادق(علیه السلام) در تفسیر آیه فوق فرمود:
«بسا آیهای دربارهی یک نفر نازل میشود و دربارهی پیروان او نیز جاری خواهد بود» ضُرِیْس گوید: به امام صادق(علیه السلام) گفتم: آیا هر کسی که بر خلاف شما [ندانسته و با ناآگاهی] حرکتی بکند و یا سخنی را بگوید از آنانی خواهد بود که خداوند میفرماید: «وَمِنَ النَّاسِ مَن یَعْبُدُ اللَّهَ عَلی حَرْفٍ» فرمود: آری بسا همین گونه خواهد بود.(2)
زراره گوید: امام باقر(علیه السلام) در تفسیر آیه فوق فرمود:
اینها کسانی هستند که خدا را عبادت میکنند و از عبادت غیر خدا پرهیز مینمایند و لکن دربارهی حضرت محمّد(صلی الله علیه و آله) و آیین او شک دارند و سخن از اسلام و شهادت به یگانگی خدا و رسالت رسول خدا(صلی الله علیه و آله) میگویند، و اقرار به قرآن میکنند و لکن دربارهی رسالت حضرت محمّد(صلی الله علیه و آله) و آیین او شک دارند، گرچه دربارهی خداوند شکّی ندارند»
1) 608.. سورهی حج، آیهی 11.
2) 609.. عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی عَنْ یُونُسَ عَنِ ابْنِ بُکَیْرٍ عَنْ ضُرَیْسٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) فِی قَوْلِ اللَّهِ جل جلاله -- وَ ما یُؤْمِنُ أَکْثَرُهُمْ بِاللَّهِ إِلَّا وَ هُمْ مُشْرِکُونَ قَالَ شِرْکُ طَاعَةٍ وَ لَیْسَ شِرْکَ عِبَادَةٍ وَ عَنْ قَوْلِهِ جل جلاله -- وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَعْبُدُ اللَّهَ عَلی حَرْفٍ قَالَ إِنَّ الْآیَةَ تَنْزِلُ فِی الرَّجُلِ ثُمَّ تَکُونُ فِی أَتْبَاعِهِ -- ثُمَّ قُلْتُ کُلُّ مَنْ نَصَبَ دُونَکُمْ شَیْئاً فَهُوَ مِمَّنْ یَعْبُدُ اللَّهَ عَلی حَرْفٍ فَقَالَ نَعَمْ وَ قَدْ یَکُونُ مَحْضاً. [اصول کافی، ج 2، ص 398]
سپس فرمود:
«مَنْ یَعْبُدُ اللَّهَ عَلی حَرْفٍ یَعْنِی عَلَی شَکٍّ فِی مُحَمَّدٍ(صلی الله علیه و آله) وَ مَا جَاءَ بِهِ» و «فَإِنْ أَصابَهُ خَیْرٌ» یعنی عافیت در جان و مال و فرزندان و «اطْمَأَنَّ بِهِ» یعنی رضی به و «وَ إِنْ أَصابَتْهُ فِتْنَةٌ» یعنی بیماری بدن و از بین رفتن مال و اگر آنان چنین گرفتاریهایی را پیدا کنند میگویند: «این بهخاطر اقرار به نبوّت محمّد(صلی الله علیه و آله) است» و گرفتار شکّ و توقّف میشوند و با خدا و رسول او دشمن خواهند شد و رسالت پیامبر و آیین او را انکار مینمایند!(1)
و در روایت دیگری آمده که زراره از امام باقر(علیه السلام) نقل نموده که فرمود:
آنان مردمی بودند که خدمت رسول خدا(صلی الله علیه و آله) آمدند و گفتند: «ما صبر میکنیم تا اگر با ایمان به شما، اموالمان زیاد شود و عافیت پیدا کنیم و فرزندانمان سالم گردند، باور میکنیم که تو راستگو هستی و رسول خدا میباشی و اگر جز این شود، دربارهی شما تأمّل خواهیم نمود» از این رو خداوند میفرماید: «فَإِنْ
1) 610.. عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ عُمَرَ بْنِ أُذَیْنَةَ عَنِ الْفُضَیْلِ وَ زُرَارَةَ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ(علیه السلام) فِی قَوْلِ اللَّهِ جل جلاله -- وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَعْبُدُ اللَّهَ عَلی حَرْفٍ فَإِنْ أَصابَهُ خَیْرٌ اطْمَأَنَّ بِهِ وَ إِنْ أَصابَتْهُ فِتْنَةٌ انْقَلَبَ عَلی وَجْهِهِ خَسِرَ الدُّنْیا وَ الْآخِرَةَ قَالَ زُرَارَةُ سَأَلْتُ عَنْهَا -- أَبَا جَعْفَرٍ(علیه السلام) فَقَالَ هَؤُلَاءِ قَوْمٌ عَبَدُوا اللَّهَ وَ خَلَعُوا عِبَادَةَ مَنْ یُعْبَدُ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ شَکُّوا فِی مُحَمَّدٍ(صلی الله علیه و آله) وَ مَا جَاءَ بِهِ فَتَکَلَّمُوا بِالْإِسْلَامِ وَ شَهِدُوا أَنْ لَاإِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ وَ أَقَرُّوا بِالْقُرْآنِ وَ هُمْ فِی ذَلِکَ شَاکُّونَ فِی مُحَمَّدٍ(صلی الله علیه و آله) وَ مَا جَاءَ بِهِ وَ لَیْسُوا شُکَّاکاً فِی اللَّهِ قَالَ اللَّهُ جل جلاله -- وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَعْبُدُ اللَّهَ عَلی حَرْفٍ یَعْنِی عَلَی شَکٍّ فِی مُحَمَّدٍ(صلی الله علیه و آله) وَ مَا جَاءَ بِهِ -- فَإِنْ أَصابَهُ خَیْرٌ یَعْنِی عَافِیَةً فِی نَفْسِهِ وَ مَالِهِ وَ وُلْدِهِ اطْمَأَنَّ بِهِ وَ رَضِیَ بِهِ وَ إِنْ أَصابَتْهُ فِتْنَةٌ یَعْنِی بَلَاءً فِی جَسَدِهِ أَوْ مَالِهِ تَطَیَّرَ وَ کَرِهَ الْمُقَامَ عَلَی الْإِقْرَارِ بِالنَّبِیِّ(صلی الله علیه و آله) فَرَجَعَ إِلَی الْوُقُوفِ وَ الشَّکِّ فَنَصَبَ الْعَدَاوَةَ لِلهِ وَ لِرَسُولِهِ وَ الْجُحُودَ بِالنَّبِیِّ وَ مَا جَاءَ بِهِ. [کافی، ج 2، ص 413]
أَصابَهُ خَیْرٌ اطْمَأَنَّ بِهِ»، یعنی در دنیا «وَ إِنْ أَصابَتْهُ فِتْنَةٌ» یعنی بلا و مصیبت در بدن؛ و «انْقَلَبَ عَلی وَجْهِهِ»، یعنی انقلب علی شکّه و شرکه، تا این که برخی به معرفت میرسند و ایمان در قلب آنان وارد میشود و از شکّ خارج میشوند و برخی بر شکّ خود باقی میمانند و مشرک میگردند.(1)
حضرت رضا(علیه السلام) فرمود:
در بین مردم کسانی هستند که با ترک دنیا برای دنیا، دنیا و آخرت خود را تباه کردند و گمان کردند که لذّت ریاست باطل افضل از اموال و نعمتهای مباح و حلال است از این رو نعمتهای حلال دنیا را رها کردند، برای به دست آوردن ریاست باطل!(2)
1) 611.. مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَی عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحَکَمِ عَنْ مُوسَی بْنِ بَکْرٍ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ(علیه السلام) قَالَ سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ جل جلاله -- وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَعْبُدُ اللَّهَ عَلی حَرْفٍ قَالَ هُمْ قَوْمٌ وَحَّدُوا اللَّهَ وَ خَلَعُوا عِبَادَةَ مَنْ یُعْبَدُ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَخَرَجُوا مِنَ الشِّرْکِ وَ لَمْ یَعْرِفُوا أَنَّ مُحَمَّداً(صلی الله علیه و آله) رَسُولُ اللَّهِ فَهُمْ یَعْبُدُونَ اللَّهَ عَلَی شَکٍّ فِی مُحَمَّدٍ(صلی الله علیه و آله) وَ مَا جَاءَ بِهِ فَأَتَوْا رَسُولَ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) وَ قَالُوا نَنْظُرُ فَإِنْ کَثُرَتْ أَمْوَالُنَا وَ عُوفِینَا فِی أَنْفُسِنَا وَ أَوْلَادِنَا عَلِمْنَا أَنَّهُ صَادِقٌ وَ أَنَّهُ رَسُولُ اللَّهِ وَ إِنْ کَانَ غَیْرَ ذَلِکَ نَظَرْنَا قَالَ اللَّهُ جل جلاله -- فَإِنْ أَصابَهُ خَیْرٌ اطْمَأَنَّ بِهِ یَعْنِی عَافِیَةً فِی الدُّنْیَا -- وَ إِنْ أَصابَتْهُ فِتْنَةٌ یَعْنِی بَلَاءً فِی نَفْسِهِ وَ مَالِهِ -- انْقَلَبَ عَلی وَجْهِهِ انْقَلَبَ عَلَی شَکِّهِ إِلَی الشِّرْکِ -- خَسِرَ الدُّنْیا وَ الْآخِرَةَ ذلِکَ هُوَ الْخُسْرانُ الْمُبِینُ یَدْعُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لا یَضُرُّهُ وَ ما لا یَنْفَعُهُ قَالَ یَنْقَلِبُ مُشْرِکاً یَدْعُو غَیْرَ اللَّهِ وَ یَعْبُدُ غَیْرَهُ فَمِنْهُمْ مَنْ یَعْرِفُ وَ یَدْخُلُ الْإِیمَانُ قَلْبَهُ فَیُؤْمِنُ وَ یُصَدِّقُ وَ یَزُولُ عَنْ مَنْزِلَتِهِ مِنَ الشَّکِّ إِلَی الْإِیمَانِ وَ مِنْهُمْ مَنْ یَثْبُتُ عَلَی شَکِّهِ وَ مِنْهُمْ مَنْ یَنْقَلِبُ إِلَی الشِّرْکِ. [کافی، ج 2، ص 413]
2) 612.. فی کتاب الاحتجاج للطبرسی؟ره؟ عن الرّضا(علیه السلام) حدیث طویل یقول فیه(علیه السلام): فان فی الناس من خسر الدنیا و الاخرة بترک الدنیا للدنیا، و یری ان لذة الریاسة الباطلة أفضل من لذة الأموال و النعم المباحة المحللة فیترک ذلک أجمع طلبا للریاسة الباطلة. [نورالثّقلین، ج 3، ص 474]
«إِنَّ اللَّهَ یُدْخِلُ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ إِنَّ اللَّهَ یَفْعَلُ مَا یُرِیدُ 14 مَن کَانَ یَظُنُّ أَن لَّن یَنصُرَهُ اللَّهُ فِی الدُّنْیَا وَالْآخِرَةِ فَلْیَمْدُدْ بِسَبَبٍ إِلَی السَّمَاء ثُمَّ لِیَقْطَعْ فَلْیَنظُرْ هَلْ یُذْهِبَنَّ کَیْدُهُ مَا یَغِیظُ 15 وَکَذَلِکَ أَنزَلْنَاهُ آیَاتٍ بَیِّنَاتٍ وَأَنَّ اللَّهَ یَهْدِی مَن یُرِیدُ 16 إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَالَّذِینَ هَادُوا وَالصَّابِئِینَ وَالنَّصَارَی وَالْمَجُوسَ وَالَّذِینَ أَشْرَکُوا إِنَّ اللَّهَ یَفْصِلُ بَیْنَهُمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ إِنَّ اللَّهَ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ شَهِیدٌ 17 أَلَمْتر أَنَّ اللَّهَ یَسْجُدُ لَهُ مَن فِی السَّمَاوَاتِ وَمَن فِی الْأَرْضِ وَالشَّمْسُ وَالْقَمَرُ وَالنُّجُومُ وَالْجِبَالُ وَالشَّجَرُ وَالدَّوَابُّ وَکَثِیرٌ مِّنَ النَّاسِ وَ کَثِیرٌ حَقَّ عَلَیْهِ الْعَذَابُ وَمَن یُهِنِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِن مُّکْرِمٍ إِنَّ اللَّهَ یَفْعَلُ مَا یَشَاء 18 هَذَانِ خَصْمَانِ اخْتَصَمُوا فِی رَبِّهِمْ فَالَّذِینَ کَفَرُوا قُطِّعَتْ لَهُمْ ثِیَابٌ مِّن نَّارٍ یُصَبُّ مِن فَوْقِ رُؤُوسِهِمُ الْحَمِیمُ 19 یُصْهَرُ بِهِ مَا فِی بُطُونِهِمْ وَالْجُلُودُ 20 وَلَهُم مَّقَامِعُ مِنْ حَدِیدٍ 21 کُلَّمَا أَرَادُوا أَن یَخْرُجُوا مِنْهَا مِنْ غَمٍّ أُعِیدُوا فِیهَا وَذُوقُوا عَذَابَ الْحَرِیقِ 22 إِنَّ اللَّهَ یُدْخِلُ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ یُحَلَّوْنَ فِیهَا مِنْ أَسَاوِرَ مِن ذَهَبٍ وَلُؤْلُؤًا وَلِبَاسُهُمْ فِیهَا حَرِیرٌ 23 وَهُدُوا إِلَی الطَّیِّبِ مِنَ الْقَوْلِ وَهُدُوا إِلَی صِرَاطِ الْحَمِیدِ 24 إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا وَیَصُدُّونَ عَن سَبِیلِ اللَّهِ وَالْمَسْجِدِ الْحَرَامِ الَّذِی جَعَلْنَاهُ لِلنَّاسِ سَوَاء الْعَاکِفُ فِیهِ وَالْبَادِ وَمَن یُرِدْ فِیهِ بِإِلْحَادٍ بِظُلْمٍ نُذِقْهُ مِنْ عَذَابٍ أَلِیمٍ 25»
¬Kj
«لَّن یَنصُرَهُ اللَّهُ»، یعنی لن یعطیه و لن یجوده، و «نصرالله أرض فلانٍ» ای جاد علیه بالمطر، و «سَبَب» چیزی را گویند که به وسیله آن به چیز دیگری دست پیدا میشود،
و به همین خاطر به طناب و باب و طریق سبب میگویند، و «خصم» واحد و جمع و مذکّر و مؤنّث آن یکسان است، و خصمان تثنیه دو گروه است مانند طائفتان، و «حمیم» آب جوش را گویند، و «صِهر» به معنای ذوب کردن است، و «مقامع» جمع مقمعه است، به معنای آلت کوبیدن، و «حریق» به معنای مُحَّرق است مانند ألیم، و «اساور» جمع اسوار است، و سِوار و سُوار نیز استعمال شده و جمع آنها اسوره است. و «عاکف» مقیم و ملازم را گویند، و «بادی» از بدی یبدو به معنای ظهور است، و بدوی، حضری را گویند و بادی در این آیه به معنای طاری و وارد است.(1)
خداوند کسانی را که ایمان آورده و اعمال صالح انجام دادهاند، در باغهایی از بهشت وارد میکند که نهرها زیر درختانش جاری است (آری،) خدا هر چه را اراده کند انجام میدهد! (14) هر کس گمان میکند که خدا پیامبرش را در دنیا و آخرت یاری نخواهد کرد (و از این نظر عصبانی است، هر کاری از دستش ساخته است بکند)، ریسمانی به سقف خانه خود بیاویزد، و خود را حلق آویز و نفس خود را قطع کند (و تا لبه پرتگاه مرگ پیش رود) ببیند آیا این کار خشم او را فرو مینشاند؟! (15) این گونه ما آن [قرآن] را بصورت آیات روشنی نازل کردیم و خداوند هر کس را بخواهد هدایت میکند. (16) مسلّماً کسانی که ایمان آوردهاند، و یهود و صابئان [ستارهپرستان] و نصاری و مجوس و مشرکان، خداوند در میان آنان روز قیامت داوری میکند (و حق را از باطل جدا میسازد) خداوند بر هر چیز گواه (و از همه چیز آگاه) است. (17) آیا ندیدی که تمام کسانی که در آسمانها و کسانی که در زمینند برای خدا سجده میکنند؟!و (همچنین) خورشید و ماه و ستارگان و کوهها و درختان و جنبندگان، و بسیاری از مردم!
1) 613.. مجمع البیان.
امّا بسیاری (ابا دارند، و) فرمان عذاب درباره آنان حتمی است و هر کس را خدا خوار کند،کسی او را گرامی نخواهد داشت! خداوند هر کار را بخواهد (و صلاح بداند) انجام میدهد! (18) اینان دو گروهند که درباره پروردگارشان به مخاصمه و جدال پرداختند کسانی که کافر شدند، لباسهایی از آتش برای آنها بریده شده، و مایع سوزان و جوشان بر سرشان ریخته میشود (19) آن چنان که هم درونشان با آن آب میشود، و هم پوستهایشان. (20) و برای آنان گرزهایی از آهن (سوزان) است. (21) هر گاه بخواهند از غم و اندوههای دوزخ خارج شوند، آنها را به آن بازمیگردانند و (به آنان گفته میشود:) بچشید عذاب سوزان را! (22) خداوند کسانی را که ایمان آورده و اعمال صالح انجام دادهاند، در باغهایی از بهشت وارد میکند که از زیر درختانش نهرها جاری است آنان با دستبندهایی از طلا و مروارید زینت میشوند و در آنجا لباسهایشان از حریر است. (23) و بسوی سخنان پاکیزه هدایت میشوند، و به راه خداوند شایسته ستایش، راهنمایی میگردند. (24) کسانی که کافر شدند، و مؤمنان را از راه خدا بازداشتند، و (همچنین) از مسجد الحرام، که آن را برای همه مردم، برابر قرار دادیم، چه کسانی که در آنجا زندگی میکنند یا از نقاط دور وارد میشوند (، مستحقّ عذابی دردناکند) و هر کس بخواهد در این سرزمین از راه حق منحرف گردد و دست به ستم زند، ما از عذابی دردناک به او میچشانیم! (25)
«مَن کَانَ یَظُنُّ أَن لَّن یَنصُرَهُ اللَّهُ فِی الدُّنْیَا وَالْآخِرَةِ فَلْیَمْدُدْ بِسَبَبٍ إِلَی السَّمَاء…»(1)
مرحوم علی بن ابراهیم قمّی گوید:
مظنّه در قرآن دو قسم است: مظنّه به معنای یقین و علم و مظنّه به معنای
1) 614.. سورهی حج، آیهی 15.
شک و در این آیه مظنّه به معنای شک است و معنای این آیه این است که هر کس شک داشته باشد در این که خداوند پاداش او را در دنیا و آخرت میدهد و یا نمیدهد؟ باید یک سبب و وسیله و راهنمایی بین خود و خدا قرار دهد و سپس ببیند آیا چیزی به دست میآورد که حیله و غیظ او را برطرف نماید؟(1)
مؤلّف گوید:
مرحوم قمی؟ره؟ ضمیر «یَنصُرَهُ اللَّهُ» را به فاعل یظنّ ارجاع داده است و لکن در روایت عیسی بن داود نجّار از امام باقر(علیه السلام) نقل شده که فرمود: پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله) روزی فرمود: خداوند به من وعدهی نصرت داده که به وسیله ملائکه مرا یاری کند و او یاور من خواهد بود و به وسیله ملائکه و علیّ(علیه السلام) مرا یاری مینماید و تنها از بین اهلبیت من علیّ(علیه السلام) را یاور من قرار داده است، و برای قوم من سخت و ناگوار آمده که خداوند علیّ(علیه السلام) را مخصوص به نصرت من نموده و این سبب خشم آنان شده است، از این رو خداوند این آیه را نازل نموده و میفرماید: «مَن کَانَ یَظُنُّ أَن لَّن یَنصُرَهُ اللَّهُ فِی الدُّنْیَا وَالْآخِرَةِ…» یعنی هر کس چنین گمانی دارد که خدا به واسطه ملائکه و علیّ،
1) 615.. فإنه حدثنی أبی عن یحیی بن أبی عمران عن یونس عن حماد عن ابن الظبیان [ابن الطیار] عن أبی عبد الله(علیه السلام) قال نزلت هذه الآیة فی قوم وحدوا الله و جعلوا عباده [و خلعوا عبادة] من دون الله و خرجوا من الشرک و لم یعرفوا أن محمّدا رسول الله فهم یعبدون الله علی شک فی محمّد و ما جاء به فأتوا رسول الله(صلی الله علیه و آله) فقالوا ننظر فإن کثرت أموالنا و عوفینا فی أنفسنا و أولادنا علمنا أنه صادق و أنه رسول الله(صلی الله علیه و آله) و إن کان غیر ذلک نظرنا فأنزل الله «فَإِنْ أَصابَهُ خَیْرٌ اطْمَأَنَّ بِهِ… إلخ». [تفسیر قمّی، ج 2، ص 54]
مرا یاری نخواهد نمود، پس ریسمانی به گردن خود بیندازد و خود را حلق آویز کند و بمیرد تا ببیند آیا کید و حیلهاش خشم او را برطرف میکند؟!(1)
«إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَالَّذِینَ هَادُوا وَالصَّابِئِینَ وَالنَّصَارَی وَالْمَجُوسَ وَالَّذِینَ أَشْرَکُوا إِنَّ اللَّهَ یَفْصِلُ بَیْنَهُمْ…»(2)
اصبغ بن نباته گوید: امیرالمؤمنین(علیه السلام) ضمن حدیث مفصّلی فرمود:
«سَلُونِی قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِی»، پس اشعث بن قیس برخاست و گفت: یا امیرالمؤمنین! چگونه از مجوس جزیه گرفته میشود، در حالی که آنان نه پیامبری داشتهاند و نه کتابی بر آنان نازل شده است؟! امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرمود: آری ای اشعث! خداوند بر آنان رسول و کتابی فرستاد، و آنان پادشاهی داشتند و او شبی در حال مستی با دختر خود همبستر شد و چون صبح شد مردم به او گفتند: تو دین ما را آلوده کردی و از بین بردی و باید آماده شوی تا حدّ خدا را بر تو جاری کنیم» آن پادشاه گفت: جمع شوید تا من سخن خود را با شما بگویم، اگر عذری نداشتم شما آنچه میگویید را عمل کنید» پس مردم جمع شدند و پادشاه به آنان گفت: آیا شما میدانید که
1) 616.. قال محمّد بن العبّاس؟ره؟ حدثنا محمّد بن همام عن محمّد بن إسماعیل العلوی عن عیسی بن داود النجار قال قال الإمام موسی بن جعفر حدثنی أبی عن أبیه أبی جعفر(علیه السلام) أن النّبی(صلی الله علیه و آله) قال ذات یوم إن ربی وعدنی نصرته و أن یمدنی بملائکته و أنه ناصرنی بهم و بعلی أخی خاصة من بین أهلی فاشتد ذلک علی القوم أن خص علیا(علیه السلام) بالنصرة و أغاظهم ذلک فأنزل الله؟عز؟ مَنْ کانَ یَظُنُّ أَنْ لَنْ یَنْصُرَهُ اللَّهُ محمّدا بعلی فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ فَلْیَمْدُدْ بِسَبَبٍ إِلَی السَّماءِ ثُمَّ لْیَقْطَعْ فَلْیَنْظُرْ هَلْ یُذْهِبَنَّ کَیْدُهُ ما یَغِیظُ قال یضع حبلا فی عنقه إلی سماء بیته یمده حتّی یختنق فیموت فینظر هل یذهب کیده ما یغیظ. [تأویل الآیات الظاهرة، ص 328]
2) 617.. سورهی حج، آیهی 17.
خداوند مخلوقی خلق نکرده که نزد او عزیزتر از آدم و حوّا باشد؟ گفتند: راست میگویی» پادشاه گفت: مگر آدم دختران خویش را به پسران خود تزویج نکرد؟ گفتند: راست میگویی دیانت همین است، و سخن پادشاه را پذیرفتند و خداوند علم و دانش را از سینههای آنان خارج نمود و کتاب خود را از آنان گرفت و کافر شدند و در قیامت بدون حساب داخل آتش خواهد شد. سپس فرمود: منافقین بدتر از آنان میباشند.» پس اشعث گفت: به خدا سوگند تا کنون چنین پاسخی را نشنیده بودم و به خدا سوگند هرگز چنین سؤالاتی را نخواهم کرد.(1)
«أَلَمْ تر أَنَّ اللَّهَ یَسْجُدُ لَهُ مَن فِی السَّمَاوَاتِ وَمَن فِی الْأَرْضِ وَالشَّمْسُ وَالْقَمَرُ وَالنُّجُومُ وَالْجِبَالُ… »(2)
1) 618.. ثُمَّ قَالَ سَلُونِی قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِی فَقَامَ إِلَیْهِ الْأَشْعَثُ بْنُ قَیْسٍ فَقَالَ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ کَیْفَ یُؤْخَذُ مِنَ الْمَجُوسِ الْجِزْیَةُ وَ لَمْ یُنْزَلْ عَلَیْهِمْ کِتَابٌ وَ لَمْ یُبْعَثْ إِلَیْهِمْ نَبِیٌّ قَالَ بَلَی یَا أَشْعَثُ قَدْ أَنْزَلَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ کِتَاباً وَ بَعَثَ إِلَیْهِمْ رَسُولًا حَتَّی کَانَ لَهُمْ مَلِکٌ سَکِرَ ذَاتَ لَیْلَةٍ فَدَعَا بِابْنَتِهِ إِلَی فِرَاشِهِ فَارْتَکَبَهَا -- فَلَمَّا أَصْبَحَ تَسَامَعَ بِهِ قَوْمُهُ فَاجْتَمَعُوا إِلَی بَابِهِ فَقَالُوا أَیُّهَا الْمَلِکُ دَنَّسْتَ عَلَیْنَا دِینَنَا وَ أَهْلَکْتَهُ فَاخْرُجْ نُطَهِّرْکَ وَ نُقِمْ عَلَیْکَ الْحَدَّ فَقَالَ لَهُمُ اجْتَمِعُوا وَ اسْمَعُوا کَلَامِی فَإِنْ یَکُنْ لِی مَخْرَجٌ مِمَّا ارْتَکَبْتُ وَ إِلَّا فَشَأْنَکُمْ فَاجْتَمَعُوا فَقَالَ لَهُمْ هَلْ عَلِمْتُمْ أَنَّ اللَّهَ لَمْ یَخْلُقْ خَلْقاً أَکْرَمَ عَلَیْهِ مِنْ أَبِینَا آدَمَ وَ أُمِّنَا حَوَّاءَ قَالُوا صَدَقْتَ أَیُّهَا الْمَلِکُ قَالَ أَ فَلَیْسَ قَدْ زَوَّجَ بَنِیهِ مِنْ بَنَاتِهِ وَ بَنَاتِهِ مِنْ بَنِیهِ قَالُوا صَدَقْتَ هَذَا هُوَ الدِّیْنُ فَتَعَاقَدُوا عَلَی ذَلِکَ فَمَحَا اللَّهُ مَا فِی صُدُورِهِمْ مِنَ الْعِلْمِ وَ رَفَعَ عَنْهُمُ الْکِتَابَ فَهُمُ الْکَفَرَةُ یَدْخُلُونَ النَّارَ بِلَا حِسَابٍ وَ الْمُنَافِقُونَ أَشَدُّ حَالًا مِنْهُمْ قَالَ الْأَشْعَثُ وَ اللَّهِ مَا سَمِعْتُ بِمِثْلِ هَذَا الْجَوَابِ وَ اللَّهِ لَا عُدْتُ إِلَی مِثْلِهَا أَبَداً. [توحید صدوق، ص 306]
2) 619.. سورهی حج، آیهی 18.
مرحوم شیخ مفید در کتاب اختصاص با سند خود از ابی الصباح کنانی نقل نموده که گوید: امام صادق(علیه السلام) در تفسیر آیه فوق فرمود:
«خورشید در شبانه روز چهار مرتبه سجده میکند، و اوّل سجده او هنگامی است که به طرف افق میرسد و تو نور صبح کاذب را میبینی و آن قبل از صبح صادق است» گفتم: آری فدای شما شوم چنین است که میگوئید» فرمود: «در آن حال خورشید در حال سجده میباشد و چون از سجده فارغ میشود، فجر طلوع میکند و وقت نماز میرسد، و امّا سجدهی دوّم او هنگامی است که در وسط کره زمین قرار میگیرد و روز بالا میآید، و خورشید قبل از زوال محاذی عرش سجده میکند و چون از سجده فارغ میگردد ظهر میشود و وقت نماز فرا میرسد، و امّا سجدهی سوّم او هنگامی است که غروب میکند و چون از سجده خود فارغ میگردد نیمه شب خواهد بود و آن زوال شب نامیده میشود، همانند زوال ظهر.(1)
مؤلّف گوید:
در این روایت سجدهی چهارم خورشید بیان نشده است و در ذیل آیه 5
1) 620.. فقال إن للشمس أربع سجدات کل یوم و لیلة قال فأول سجدة إذا صارت فی طرف الأفق حین یخرج الفلک من الأرض إذا رأیت البیاض المضیء فی طول السماء قبل أن یطلع الفجر قلت بلی جعلت فداک قال ذاک الفجر الکاذب لأن الشمس تخرج ساجدة و هی فی طرف الأرض فإذا ارتفعت من سجودها طلع الفجر و دخل وقت الصلاة و أما السجدة الثانیة فإنها إذا صارت فی وسط القبة و ارتفع النهار رکدت قبل الزوال فإذا صارت بحذاء العرش رکدت و سجدت فإذا ارتفعت من سجودها زالت عن وسط القبة فیدخل وقت صلاة الزوال و أما السجدة الثالثة أنها إذا غابت من الأفق خرت ساجدة فإذا ارتفعت من سجودها زال اللیل کما أنها حین زالت وسط السماء دخل وقت الزوال زوال النهار. [الاختصاص، ص 213]
سورهی یونس روایتی از ابوذرّ درباره سجده خورشید و ماه گذشت مراجعه شود.
«وَمَن یُهِنِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِن مُّکْرِمٍ إِنَّ اللَّهَ یَفْعَلُ مَا یَشَاء…»(1)
از امام باقر(علیه السلام) نقل شده که فرمود:
به امیرالمؤمنین(علیه السلام) گفته شد: مردی دربارهی مشیّت، سخنانی میگوید؟ فرمود: بگویید بیاید و چون آمد امیرالمؤمنین(علیه السلام) به او فرمود: ای بندهی خدا بگو بدانم آیا خداوند تو را آن گونه که میخواست آفرید و یا آن گونه که تو میخواستی، آن مرد گفت: آن گونه که او میخواست آفرید. فرمود: آیا او هر گاه بخواهد تو را مریض مینماید و یا هر گاه تو بخواهی؟ آن مرد گفت: هر گاه او بخواهد. فرمود: آیا او هر گاه بخواهد تو را شفا میدهد و یا هر گاه تو بخواهی؟ آن مرد گفت: هر گاه او بخواهد. فرمود: آیا او هر گاه بخواهد تو را داخل مینماید و یا هر گاه تو بخواهی؟ آن مرد گفت: هر گاه او بخواهد. پس امیرالمؤمنین(علیه السلام) به او فرمود: اگر جز این میگفتی گردن تو را میزدم.(2)
1) 621.. سورهی حج، آیهی 18.
2) 622.. حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ الْوَلِیدِ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الصَّفَّارُ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مَیْمُونٍ الْقَدَّاحِ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِیهِ(علیه السلام) قَالَ قِیلَ لِعَلِیٍّ(علیه السلام) إِنَّ رَجُلًا یَتَکَلَّمُ فِی الْمَشِیَّةِ فَقَالَ ادْعُهُ لِی قَالَ فَدُعِیَ لَهُ فَقَالَ یَا عَبْدَ اللَّهِ خَلَقَکَ اللَّهُ لِمَا شَاءَ أَوْ لِمَا شِئْتَ قَالَ لِمَا شَاءَ قَالَ فَیُمْرِضُکَ إِذَا شَاءَ أَوْ إِذَا شِئْتَ قَالَ إِذَا شَاءَ قَالَ فَیَشْفِیکَ إِذَا شَاءَ أَوْ إِذَا شِئْتَ قَالَ إِذَا شَاءَ قَالَ فَیُدْخِلُکَ حَیْثُ شَاءَ أَوْ حَیْثُ شِئْتَ قَالَ حَیْثُ شَاءَ قَالَ فَقَالَ عَلِیٌّ(علیه السلام) لَهُ لَوْ قُلْتَ غَیْرَ هَذَا لَضَرَبْتُ الَّذِی فِیهِ عَیْنَاکَ. [التوحید للصدوق، ص 337]
حضرت رضا(علیه السلام) فرمود:
مشیّت از صفات افعال است، بنابراین کسی که گمان کند: خداوند همواره از ازل صاحب اراده و مشیّت بوده موحّد نخواهد بود.(1)
مؤلّف گوید:
روایات بحث اراده و مشیّت در کتاب کافی مفصّلاً نقل شده است.
«هَذَانِ خَصْمَانِ اخْتَصَمُوا فِی رَبِّهِمْ فَالَّذِینَ کَفَرُوا قُطِّعَتْ لَهُمْ ثِیَابٌ مِّن نَّارٍ یُصَبُّ مِن فَوْقِ رُؤُوسِهِمُ الْحَمِیمُ»(2)
امام باقر(علیه السلام) میفرماید:
مقصود از «فَالَّذِینَ کَفَرُوا» کفر به ولایت علیّ(علیه السلام) است.(3)
نضر بن مالک گوید: به امام حسین(علیه السلام) گفتم: مقصود از «هَذَانِ خَصْمَانِ اخْتَصَمُوا فِی رَبِّهِمْ» چیست؟ فرمود:
ما و بنیامیّه هستیم که دربارهی خداوند خصومت پیدا کردیم، ما گفتیم: «صَدَقَ اللَّهُ» و آنان گفتند: «کَذِبَ اللَّهُ» بنابراین ما و آنان در قیامت مخاصمه خواهیم داشت.(4)
1) 623.. التَّوْحِیدُ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ الصَّفَّارِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی عَنْ سُلَیْمَانَ الْجَعْفَرِیِّ قَالَ قَالَ الرِّضَا(علیه السلام) الْمَشِیَّةُ مِنْ صِفَاتِ الْأَفْعَالِ فَمَنْ زَعَمَ أَنَّ اللَّهَ لَمْ یَزَلْ مُرِیداً شَائِیاً فَلَیْسَ بِمُوَحِّدٍ. [بحارالأنوار، ج 54، ص 37]
2) 624.. سورهی حج، آیهی 19.
3) 625.. عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ الْبَرْقِیِّ عَنْ أَبِیهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْفُضَیْلِ عَنْ أَبِی حَمْزَةَ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ(علیه السلام) فِی قَوْلِهِ تَعَالَی -- هذانِ خَصْمانِ اخْتَصَمُوا فِی رَبِّهِمْ فَالَّذِینَ کَفَرُوا بِوَلَایَةِ عَلِیٍ قُطِّعَتْ لَهُمْ ثِیابٌ مِنْ نارٍ. [کافی، ج 1، ص 422، ح 51]
4) 626.. حَدَّثَنَا أَبُو مُحَمَّدٍ عَمَّارُ بْنُ الْحُسَیْنِ الْأُسْرُوشَنِیُّ [الْأُسْرُوشِیُ] رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنِی عَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِصْمَةَ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ الطَّبَرِیُّ بِمَکَّةَ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو الْحَسَنِ بْنُ أَبِی شُجَاعٍ الْبَجَلِیُّ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْحَنَفِیِّ عَنْ یَحْیَی بْنِ هَاشِمٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ جَابِرٍ عَنْ صَدَقَةَ بْنِ سَعِیدٍ عَنِ النَّضْرِ بْنِ مَالِکٍ قَالَ قُلْتُ لِلْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ(علیه السلام) یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ حَدِّثْنِی عَنْ قَوْلِ اللَّهِ جل جلاله هذانِ خَصْمانِ اخْتَصَمُوا فِی رَبِّهِمْ قَالَ نَحْنُ وَ بَنُو أُمَیَّةَ اخْتَصَمْنَا فِی اللَّهِ جل جلاله قُلْنَا صَدَقَ اللَّهُ وَ قَالُوا کَذَبَ اللَّهُ فَنَحْنُ وَ إِیَّاهُمُ الْخَصْمَانِ یَوْمَ الْقِیَامَةِ. [خصال، ص 42، ح 35]B
امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرمود:
«من نخستین کسی هستم که روز قیامت در پیشگاه خداوند آمادهی خصومت میشوم» قیس بن سعد [راوی حدیث] گوید: آیه فوق دربارهی علیّ و حمزه و عبیده نازل شد که در بدر، شیبه و عتبه و ولید را از پای درآوردند.(1)
مرحوم علی بن ابراهیم قمّی گوید:
مقصود از «خَصْمَانِ اخْتَصَمُوا فِی رَبِّهِمْ» اهلبیت پیامبر(صلی الله علیه و آله) و بنیامیّه هستند،اهل بیت(علیهم السلام) میگویند: «صَدَقَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ» و بنیامیّه میگویند: «کَذِبَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ». و مقصود از «فالذین کفروا» بنیامیّه هستند، و نیز «قُطِّعَتْ لَهُمْ ثِیَابٌ مِّن نَّارٍ یُصَبُّ مِن فَوْقِ رُؤُوسِهِمُ الْحَمِیمُ…» تا «وَلَهُم مَّقَامِعُ مِنْ حَدِید» مربوط به آنان است، یعنی آتش آنان را فرا میگیرد و لب پایین آنان تا ناف
1) 627.. نزلت فی علی و حمزة و عبیدة فی یوم بدر علی ما یأتی تأویله و هو ما رواه محمّد بن العبّاس؟ره؟ عن إبراهیم بن عبد الله بن مسلم عن حجاج بن المنهال بإسناده عن قیس بن عبادة عن علی بن أبیطالب(علیه السلام) أنه قال أنا أول من یجثو للخصومة بین یدی الرحمن و قال قیس و فیهم نزلت هذه الآیة هذانِ خَصْمانِ اخْتَصَمُوا فِی رَبِّهِمْ و هم الذین تبارزوا یوم بدر علی و حمزة و عبیدة و شیبة و عتبة و الولید. [تأویل الآیات، ج 1، ص 330، ح 3؛ امالی طوسی، ج 1، ص 83؛ کشف الغمّة، ج 1، ص 313؛ صحیح مسلم، ج 4، ص 324، ح 3033]
فرو میریزد، و لب بالایشان تا وسط سر جمع میشود، و بر سرهایشان پتکهای آهنین کوبیده میشود.(1)
«کُلَّمَا أَرَادُوا أَن یَخْرُجُوا مِنْهَا مِنْ غَمٍّ أُعِیدُوا فِیهَا وَذُوقُوا عَذَابَ الْحَرِیقِ»(2)
ابوبصیر میگوید: به امام صادق(علیه السلام) گفتم: «ای فرزند رسول خدا! قلب من قساوت پیدا کرده است، مرا [آگاهی بدهید و از خطرهایی که در پیش دارم] بترسانید»
امام صادق(علیه السلام) فرمود:
ای ابا محمّد! آمادهی حیات و زندگی [ابدی و] طولانی باش، چرا که جبرئیل(علیه السلام) روزی نزد رسول خدا(صلی الله علیه و آله) آمد و پریشان و غمگین بود در حالی که قبل از آن با تبسّم و شادی نزد رسول خدا(صلی الله علیه و آله) میآمد، رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به او فرمود: ای جبرئیل چه شده که امروز غمگین هستی؟! جبرئیل گفت: ای محمّد خدای عزّوجلّ دستور داد تا در آتش دوزخ هزار سال دمیدند تا سفید شد، سپس هزار سال دمیدند تا سرخ شد و سپس هزار سال دمیدند تا سیاه شد، و اکنون سیاه و تاریک است، و اگر قطرهای از «ضریع» آن در آبهای دنیا بریزد اهل دنیا از بوی بد آن هلاک خواهند شد، و اگر حلقهای از زنجیر هفتاد ذراعی آن بر روی دنیا قرار بگیرد از حرارت آن دنیا ذوب خواهد شد، و اگر لباسی از لباسهای اهل دوزخ بین آسمان و زمین آویزان شود اهل زمین از بوی تعفّن و حرارت آن میمیرند!!
1) 628.. قال: نحن و بنو أمیة قلنا صَدَقَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ و قال بنو أمیة کذب الله و رسوله فَالَّذِینَ کَفَرُوا یعنی بنی أمیة قُطِّعَتْ لَهُمْ ثِیابٌ مِنْ نارٍ إلی قوله حَدِیدٍ قال: تغشاه [تشویه] النار فتسترخی شفته السفلی حتّی تبلغ سرته و تتقلص شفته العلیا حتّی تبلغ وسط رأسه وَ لَهُمْ مَقامِعُ مِنْ حَدِیدٍ قال: الأعمدة التی یضربون بها ضربا بتلک الأعمدة. [تفسیر القمّی، ج 2، ص 8]
2) 629.. سورهی حج، آیهی 22.
سپس امام صادق(علیه السلام) فرمود:
رسول خدا(صلی الله علیه و آله) با شنیدن این سخنان گریان شد و جبرئیل نیز گریست، و خداوند ملکی را نزد آنان فرستاد و به آنان گفت: «پروردگارتان به شما سلام میرساند و میفرماید: من شما را حفظ میکنم از گناه و چنین عذابی» امام صادق(علیه السلام) فرمود: پس از آن رسول خدا(صلی الله علیه و آله) جبرئیل را متبسّم و خندان ندید.
تا این که فرمود:
اهل دوزخ آتش را بزرگ و خطرناک میدانند، و اهل بهشت نیز بهشت و نعمتهای آن را بزرگ میشمارند، و اهل دوزخ هنگامی که داخل دوزخ میافتند هفتاد سال طول میکشد تا به قعر آن برسند، و چون به قعر آتش میرسند و بالا میآیند با پتکهای آهنین بر سرهای آنان میکوبند تا باز به قعر دوزخ باز گردند و همواره حال آنان چنین خواهد بود، چنان که خداوند میفرماید:
«کُلَّمَا أَرَادُوا أَن یَخْرُجُوا مِنْهَا مِنْ غَمٍّ أُعِیدُوا فِیهَا وَذُوقُوا عَذَابَ الْحَرِیقِ»، و چون پوست بدن های شان سوخته میشود، پوست تازهای بر آنان میروید» [و همواره این گونه گرفتار عذاب خواهند بود]. سپس امام صادق(علیه السلام) به ابوبصیر فرمود: «آیا بس است برای تو ای ابا محمّد؟» ابوبصیر گوید: گفتم: «آری آری بس است برای من.»(1)
1) 630.. فإنه حدثنی أبی عن محمّد بن أبی عمیر عن أبی بصیر عن أبی عبد الله(علیه السلام) قال قلت له یا ابن رسول الله خوفنی فإن قلبی قد قسا فقال یا أبا محمّد استعد للحیاة الطویلة فإن جبرائیل جاء إلی رسول الله(صلی الله علیه و آله) و هو قاطب و قد کان قبل ذلک یجیء و هو مبتسم فقال رسول الله ص: یا جبرئیل جئتنی الیوم قاطبا فقال: یا محمّد قد وضعت منافخ النار، فقال: و ما منافخ النار یا جبرئیل فقال: یا محمّد إن الله؟عز؟ أمر بالنار فنفخ علیها ألف عام حتّی ابیضت و نفخ علیها ألف عام حتّی احمرت ثم نفخ علیها ألف عام حتّی اسودت، فهی سوداء مظلمة لو أن قطرة من الضریع قطرت فی شراب أهل الدنیا لمات أهلها من نتنها و لو أن حلقة من السلسلة التی طولها سَبْعُونَ ذِراعاً وضعت علی الدنیا لذابت الدنیا من حرها، و لو أن سربالا من سرابیل أهل النار علق بین السماء و الأرض لمات أهل الأرض من ریحه و وهجه، فبکی رسول الله(صلی الله علیه و آله) و بکی جبرئیل فبعث الله إلیهما ملکا فقال لهما: إن ربکما یقرئکما السّلام و یقول قد آمنتکما أن تذنبا ذنبا أعذبکما علیه، فقال أبو عبد الله ع: فما رأی رسول الله(صلی الله علیه و آله) جبرئیل مبتسما بعد ذلک ثم قال: إن أهل النار یعظمون النار و إن أهل الجنة یعظمون الجنة و النعیم و إن أهل جهنّم إذا دخلوها هووا فیها مسیرة سبعین عاما فإذا بلغوا أعلاها قمعوا بمقامع الحدید و أعیدوا فی درکها هذه حالهم و هو قول الله؟عز؟: «کُلَّما أَرادُوا أَنْ یَخْرُجُوا مِنْها. إلخ» ثم تبدل جلودهم جلودا غیر الجلود التی کانت علیهم فقال أبو عبد الله(علیه السلام) حسبک یا أبا محمّد قلت حسبی حسبی. [تفسیر القمّی، ج 2، ص 81]B
أقول: «أعاذنا الله من عذاب النار و من کلّ سوءٍ و مکروه فی مواقف القیامة إنّه رؤوف رحیم.»
«إِنَّ اللَّهَ یُدْخِلُ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ یُحَلَّوْنَ فِیهَا مِنْ أَسَاوِرَ…»(1)
ابوبصیر گوید: به امام صادق(علیه السلام) گفتم: فدای شما شوم ای فرزند رسول خدا مرا تشویق
و امیدوار کنید، فرمود:
ای ابا محمّد، نزدیک ترین نعمت های بهشتی این است که بوی آن ها از فاصلهی هزار سال دنیا به قلوب اهل بهشت میرسد و پایین ترین اهل بهشت از جهت منزلت و مقام کسی است که اگر جنّ و انس بر او وارد شوند و میهمان او باشند او میتواند با غذا و نوشیدنی از همه آنان پذیرایی کند،
1) 631.. سورهی حج، آیهی 23.
و چیزی از نعمتهایی که در اختیار دارد کم نشود، و پایین ترین منزلت اهل بهشت برای کسی است که چون وارد بهشت شود، سه باغستان برای او آماده میشود و چون به نزدیک ترین آنها قدم میگذارد، همسران و خدمتکاران و نهرها و میوههای بی شماری را میبیند که چشمانش روشن و قلب او شاد میگردد و هنگامی که شکر و سپاس خدا را به جای میآورد به او گفته میشود:
«سر خود را بالا کن و باغستان دیگری را ببین، چرا که در این باغ چیزهایی است که در دیگری نیست» پس میگوید: «خدایا همین را به من بده» و خداوند به او میفرماید: «اگر من این باغستان را هم به تو بدهم باغستان دیگری را طلب خواهی نمود» او میگوید: «خدایا! همین را میخواهم همین را میخواهیم» و چون وارد باغستان میشود و شکر و سپاس خدا را به جای میآورد، ندا میرسد: برای او دری به بهشت باز کنید، پس به او گفته میشود: سرت را بالا کن و چون سر خود را بالا میکند میبیند که دری از درهای بهشت جاویدان به رویش گشوده شده است و در آن چندین برابر نعمتهایی که پیش از آن برخوردار بوده است را میبیند، و چون مسرّت و شادی او چندین برابر میگردد، میگوید: خداوندا! ستایش بی پایان مخصوص توست که بر من منّت نهادی و بهشتهایی را به من بخشیدی و مرا از دوزخ نجات دادی.
ابوبصیر گوید:
من با شنیدن این سخنان اشکم جاری شد و به امام صادق(علیه السلام) گفتم: جانم فدای شما باد، بیشتر بفرمایید؟ امام(علیه السلام) فرمود: ای ابا محمّد! در
بهشت نهری هست که در کنارههای آن دخترانی میرویند و هر گاه مؤمن از آنان عبور کند و به دختری مایل شود او را از جای خود میکند و خداوند به جای او دختر دیگری را میرویاند.
ابوبصیر گوید:
گفتم: فدای شما شوم بیشتر بفرمایید، فرمود: ای ابوبصیر در بهشت به مؤمن هشتصد زن باکره و چهار هزار زن بیوه و دو نفر از حوریان چشم درشت را تزویج مینمایند گفتم: فدای شما شوم هشتصد زن باکره؟ فرمود: «آری، و با هر کدام همبستر شود باز او باکره میگردد» گفتم: فدای شما شوم، حوریان چشم درشت از چه آفریده شدهاند؟ فرمود: از خاک نورانی بهشت آفریده شدهاند، و مغز استخوان ساق پاهای آنان از زیر هفتاد پوشش نمایان است و جگر مؤمن آیینه حوریّه است و جگر حوریّه آیینه مؤمن است.
گفتم:
فدای شما شوم! آیا آنان با اهل بهشت سخن میگویند؟ فرمود: آری آنان سخنانی با بهشتیان میگویند که احدی آن گونه سخن را نشنیده است. گفتم: سخن آنان چیست؟ فرمود: آنان با صدای نرم و شیوا [و دلربا] میگویند: ما همسران جاودانهای هستیم که مرگ نداریم، و ما زنان شادابی هستیم که پژمرده نمیشویم، و ما جاودانانی هستیم که از همسران خود جدا نمیشویم، و ما شادمانانی هستیم که خشمگین نمیشویم، خوشا به حال کسی که برای ما آفریده شده، و خوشا به حال کسی که ما برای او آفریده شدهایم، و ما کسانی هستیم که اگر سر یکی از ماها از آسمان آویزان به طرف زمین شود نور او
1) 632.. حدثنی أبی عن ابن أبی عمیر عن أبی بصیر قال قلت لأبی عبد الله(علیه السلام) جعلت فداک یا ابن رسول الله شوّقنی فقال یا أبا محمّد إن من أدنی نعیم الجنة یوجد ریحها من مسیرة ألف عام من مسافة الدنیا و إن أدنی أهل الجنة منزلا لو نزل به أهل الثّقلین الجن و الإنس لوسعهم طعاما و شرابا و لا ینقص مما عنده شیء و إن أیسر أهل الجنة منزلة من یدخل الجنة فیرفع له ثلاث حدائق فإذا دخل أدناهن رأی فیها من الأزواج و الخدم و الأنهار و الأثمار ما شاء الله مما یملأ عینه قرة و قلبه مسرة فإذا شکر الله و حمده قیل له ارفع رأسک إلی الحدیقة الثانیة ففیها ما لیس فی الأخری فیقول یا رب أعطنی هذه فیقول الله تعالی إن أعطیتک إیاها سألتنی غیرها فیقول رب هذه هذه فإذا هو دخلها شکر الله و حمده قال فیقال افتحوا له باب الجنة و یقال له ارفع رأسک فإذا قد فتح له باب من الخلد و یری أضعاف ما کان فیما قبل فیقول عند تضاعف مسراته رب لک الحمد الذی لا یحصی إذ مننت علی بالجنان و نجیتنی من النیران قال أبو بصیر فبکیت قلت له جعلت فداک زدنی قال یا أبا محمّد إن فی الجنة نهرا فی حافته جوار نابتات إذا مر المؤمن بجاریة أعجبته قلعها و أنبت الله مکانها أخری قلت جعلت فداک زدنی قال المؤمن یزوج ثمانمائة عذراء و أربعة آلاف ثیب و زوجتین من الحور العین قلت جعلت فداک ثمانمائة عذراء قال: نعم ما یفرش [یفترش یفترس] فیهن شیئا إلّا وجدها کذلک قلت جعلت فداک من أی شیء خلقن الحور العین قال: من تربة الجنة النورانیة و یری مخ ساقیها من وراء سبعین حلة کبدها مرآته و کبده مرآتها، قلت جعلت فداک أ لهن کلام یکلمن به أهل الجنة قال نعم کلام یتکلمن به لم یسمع الخلائق بمثله، قلت ما هو قال یقلن نحن الخالدات فلا نموت و نحن الناعمات فلا نبؤس و نحن المقیمات فلا نظعن و نحن الراضیات فلا نسخط طوبی لمن خلق لنا و طوبی لمن خلقنا له نحن اللواتی لو أن قرن إحدانا علق فی جو السماء لأغشی نوره الأبصار. [تفسیر القمّی، ج 2، ص 81]
کتاب «راه بهشت» بیان نمودیم علاقهمندان به آن کتاب مراجعه فرمایند و نویسنده را از دعای خیر خویش بهره مند نمایند.
«وَهُدُوا إِلَی الطَّیِّبِ مِنَ الْقَوْلِ وَهُدُوا إِلَی صِرَاطِ الْحَمِیدِ»(1)
ضریس کُناسی گوید: از امام باقر(علیه السلام) تفسیر آیه فوق را سؤال کردم، فرمود:
به خدا سوگند مقصود از این آیه همین ولایتی است که شما به آن اعتقاد دارید.(2)
عبدالرحمان بن کثیر گوید: امام صادق(علیه السلام) فرمود:
مقصود از «وَهُدُوا» جعفر و حمزه و عبیدة و سلمان و ابوذر و مقداد و عمّار هستند، و مقصود از «صِرَاطِ الْحَمِیدِ» امیرالمؤمنین(علیه السلام) است.(3)
علی بن ابراهیم قمی؟ره؟ گوید:
مقصود از «وَهُدُوا إِلَی الطَّیِّبِ مِنَ الْقَوْلِ» توحید و اخلاص است، و مقصود از «وَهُدُوا إِلَی صِرَاطِ الْحَمِیدِ» ولایت اهل البیت(علیهم السلام) است.(4)
1) 633.. سورهی حج، آیهی 24.
2) 634.. عنه عن أبیه عمن ذکره عن حنان بن أبی علی عن ضریس الکناسی قال سألت أبا عبد الله(علیه السلام) عن قول الله وَ هُدُوا إِلَی الطَّیِّبِ مِنَ الْقَوْلِ وَ هُدُوا إِلی صِراطِ الْحَمِیدِ فقال هو و الله هذا الأمر الذی أنتم علیه. [محاسن، ص 169، ح 133]
3) 635.. الْحُسَیْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّی بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أُورَمَةَ عَنْ عَلِیِّ بْنِ حَسَّانَ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ کَثِیرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) فِی قَوْلِهِ تَعَالَی -- وَ هُدُوا إِلَی الطَّیِّبِ مِنَ الْقَوْلِ وَ هُدُوا إِلی صِراطِ الْحَمِیدِ قَالَ ذَاکَ حَمْزَةُ وَ جَعْفَرٌ وَ عُبَیْدَةُ وَ سَلْمَانُ وَ أَبُو ذَرٍّ وَ الْمِقْدَادُ بْنُ الْأَسْوَدِ وَ عَمَّارٌ هُدُوا إِلَی أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ(علیه السلام). [کافی، ج 1، 426، ح 71؛ شواهد التنزیل، ج 1، ص 394، ح 546]
4) 636.. قوله: وَ هُدُوا إِلَی الطَّیِّبِ مِنَ الْقَوْلِ قال التوحید و الإخلاص وَ هُدُوا إِلی صِراطِ الْحَمِیدِ قال إلی الولایة. [تفسیر القمّی، ج 2، ص 83]
«إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا وَیَصُدُّونَ عَن سَبِیلِ اللَّهِ وَالْمَسْجِدِ الْحَرَامِ الَّذِی جَعَلْنَاهُ لِلنَّاسِ سَوَاء الْعَاکِفُ فِیهِ وَالْبَادِ»(1)
علی بن ابراهیم قمّی گوید:
این آیه دربارهی قریش مکّه نازل شد که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) را از دخول به مکّه منع کردند.(2)
امام صادق(علیه السلام) فرمود:
معاویه اوّل کسی بود که در مکّه درب خانه خود را به روی مردم بست و حجّاج بیت الله را از ورود به خانه خود منع کرد، و خداوند فرموده بود: «سَوَاء الْعَاکِفُ فِیهِ وَالْبَادِ» در حالی که مردم [قبل از آن] چون وارد مکّه میشدند وارد خانههای اهل مکّه میشدند و میهمان آنان بودند تا حج به پایان برسد.
سپس فرمود:
معاویه صاحب سلسله و زنجیری است که خداوند دربارهی او میفرماید: «فِی سِلْسِلَةٍ ذَرْعُهَا سَبْعُونَ ذِرَاعًا فَاسْلُکُوهُ * إِنَّهُ کَانَ لَا یُؤْمِنُ بِاللَّهِ الْعَظِیمِ»(3)،و او فرعون این امّت بود.(4)
1) 637.. سورهی حج، آیهی 25.
2) 638.. قال نزلت فی قریش حین صدوا رسول الله(صلی الله علیه و آله) عن مکة. [تفسیر قمّی، ج 2، ص 81]
3) 639.. سورهی الحاقّة، آیات 32 و 33.
4) 640.. عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحَکَمِ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ أَبِی الْعَلَاءِ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) إِنَّ مُعَاوِیَةَ أَوَّلُ مَنْ عَلَّقَ عَلَی بَابِهِ مِصْرَاعَیْنِ بِمَکَّةَ فَمَنَعَ حَاجَّ بَیْتِ اللَّهِ مَا قَالَ اللَّهُ جل جلاله -- سَواءً الْعاکِفُ فِیهِ وَ الْبادِ وَ کَانَ النَّاسُ إِذَا قَدِمُوا مَکَّةَ نَزَلَ الْبَادِی عَلَی الْحَاضِرِ حَتَّی یَقْضِیَ حَجَّهُ وَ کَانَ مُعَاوِیَةُ صَاحِبَ السِّلْسِلَةِ الَّتِی قَالَ اللَّهُ تَعَالَی فِی سِلْسِلَةٍ ذَرْعُها سَبْعُونَ ذِراعاً فَاسْلُکُوهُ إِنَّهُ کانَ لا یُؤْمِنُ بِاللَّهِ الْعَظِیمِ وَ کَانَ فِرْعَوْنَ هَذِهِ الْأُمَّةِ. [کافی، ج 4، ص 243، ح 1]
امام صادق(علیه السلام) در سخن دیگری در تفسیر «سَوَاء الْعَاکِفُ فِیهِ وَالْبَادِ» میفرماید:
خانههای مکّه در قدیم در نداشت و اوّل کسی که درب دو لنگهای برای خانه خود قرار داد معاویة بن ابی سفیان بود، و صحیح نیست که اهل مکّه احدی از حجّاج را از خانهها و منازل خود منع کنند.(1)
امیرالمؤمنین(علیه السلام) میفرماید:
رسول خدا(صلی الله علیه و آله) اهل مکّه را نهی نمود که خانههای خود را اجاره بدهند و درهای خانهها را ببندند چرا که خداوند میفرماید: «سَوَاء الْعَاکِفُ فِیهِ وَالْبَادِ» سپس گوید: این دستور را ابوبکر و عمر و عثمان و علیّ(علیه السلام) انجام دادند و در زمان معاویه تعطیل شد.(2)
«وَمَن یُرِدْ فِیهِ بِإِلْحَادٍ بِظُلْمٍ نُذِقْهُ مِنْ عَذَابٍ أَلِیمٍ»(3)
از امام صادق(علیه السلام) در مسجدالحرام سؤال شد: یکی از پرندگان درّنده روی کعبه نشسته و به هر کبوتری از کبوتران حرم آزار میکند؟ امام صادق(علیه السلام) فرمود:
او را بگیرید و بکشید چرا که در حرم الهی ظلم و الحاد نموده است.(4)
1) 641.. وَ عَنْهُ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ یَحْیَی عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ أَبِی الْعَلَاءِ قَالَ ذَکَرَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) هَذِهِ الْآیَةَ سَواءً الْعاکِفُ فِیهِ وَ الْبادِ فَقَالَ کَانَتْ مَکَّةُ لَیْسَ عَلَی شَیْءٍ مِنْهَا بَابٌ وَ کَانَ أَوَّلُ مَنْ عَلَّقَ عَلَی بَابِهِ الْمِصْرَاعَیْنِ مُعَاوِیَةَ بْنَ أَبِی سُفْیَانَ وَ لَیْسَ یَنْبَغِی لِأَحَدٍ أَنْ یَمْنَعَ الْحَاجَّ شَیْئاً مِنَ الدُّورِ وَ مَنَازِلِهَا. [تهذیب، ج 5، ص 420، ح 1458]
2) 642.. جعفر عن أبیه عن علی(علیه السلام) أن رسول الله(صلی الله علیه و آله) نهی أهل مکة أن یؤاجروا دورهم و أن یغلقوا علیها أبوابا و قال سواء العاکف فیه و الباد قال و فعل ذلک أبو بکر و عمر و عثمان و علی(علیه السلام) حتّی کان فی زمن معاویة. [قرب الإسناد، ص 52]
3) 643.. سورهی حج، آیهی 25.
4) 644.. عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِیلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ جَمِیعاً عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ مُعَاوِیَةَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ أُتِیَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) فِی الْمَسْجِدِ فَقِیلَ لَهُ إِنَّ سَبُعاً مِنَ سِبَاعِ الطَّیْرِ عَلَی الْکَعْبَةِ لَیْسَ یَمُرُّ بِهِ شَیْءٌ مِنْ حَمَامِ الْحَرَمِ إِلَّا ضَرَبَهُ فَقَالَ انْصِبُوا لَهُ وَ اقْتُلُوهُ فَإِنَّهُ قَدْ أَلْحَدَ. [کافی، ج 4، ص 227، ح 1]B
و در سخن دیگری در تفسیر آیه فوق فرمود:
هر ظلمی الحاد است و ضرب خادم بدون گناه نیز الحاد میباشد. [همان] ابوالصباح کنانی گوید: امام صادق(علیه السلام) در تفسیر آیه فوق فرمود:
«هر ظلمی که کسی در مکّه انجام بدهد خواه سرقت باشد و خواه به کسی ظلم کند و یا هر گونه ظلم دیگری باشد من آن را الحاد میدانم و به همین علّت مردم پرهیز مینمودند از این که ساکن حرم شوند.»(1)
و در سخن دیگری فرمود:
هر کس در مکّه و حرم الهی غیر خدا را بپرستد، و یا ولایت غیر اولیای خدا را داشته باشد، ملحد و ظالم است و بر خداوند است که عذاب الیم را به او بچشاند.(2)
عبدالرحمان بن کثیر گوید: امام صادق(علیه السلام) فرمود:
آیه فوق دربارهی کسانی نازل شد که داخل کعبه شدند و با همدیگر عقد و قرارداد بستند که بر کفر خود باقی باشند و آنچه دربارهی امیرالمؤمنین(علیه السلام) نازل شده است را انکار کنند و به همین علّت در خانه کعبه ملحد شدند،
1) 645.. ابْنُ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ مُعَاوِیَةَ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) عَنْ قَوْلِ اللَّهِ جل جلاله وَ مَنْ یُرِدْ فِیهِ بِإِلْحادٍ بِظُلْمٍ قَالَ کُلُّ ظُلْمٍ إِلْحَادٌ وَ ضَرْبُ الْخَادِمِ فِی غَیْرِ ذَنْبٍ مِنْ ذَلِکَ الْإِلْحَادِ. [کافی، ج 4، ص 227، ح 2]
2) 646.. ابْنُ مَحْبُوبٍ عَنْ أَبِی وَلَّادٍ وَ غَیْرُهُ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) فِی قَوْلِ اللَّهِ جل جلاله وَ مَنْ یُرِدْ فِیهِ بِإِلْحادٍ بِظُلْمٍ فَقَالَ مَنْ عَبَدَ فِیهِ غَیْرَ اللَّهِ جل جلاله أَوْ تَوَلَّی فِیهِ غَیْرَ أَوْلِیَاءِ اللَّهِ فَهُوَ مُلْحِدٌ بِظُلْمٍ وَ عَلَی اللَّهِ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی أَنْ یُذِیقَهُ مِنْ عَذَابٍ أَلِیمٍ. [کافی، ج 8، ص 337، ح 533]
چرا که به رسول خدا(صلی الله علیه و آله) و ولیّ او [امیرالمؤمنین](علیه السلام) ظلم کردند «فَبُعْداً لِلْقَوْمِ الظَّالِمِینَ.»(1)
مؤلّف گوید:
روایات دیگری نیز در این معنا نقل شده که از ذکر آنها صرف نظر شد.
«وَإِذْ بَوَّأْنَا لِإِبْرَاهِیمَ مَکَانَ الْبَیْتِ أَن لَّا تُشْرِکْ بِی شَیْئًا وَطَهِّرْ بَیْتِیَ لِلطَّائِفِینَ وَالْقَائِمِینَ وَالرُّکَّعِ السُّجُودِ 26 وَأَذِّن فِی النَّاسِ بِالْحَجِّ یَأْتُوکَ رِجَالًا وَعَلَی کُلِّ ضَامِرٍ یَأْتِینَ مِن کُلِّ فَجٍّ عَمِیقٍ 27 لِیَشْهَدُوا مَنَافِعَ لَهُمْ وَیَذْکُرُوا اسْمَ اللَّهِ فِی أَیَّامٍ مَّعْلُومَاتٍ عَلَی مَا رَزَقَهُم مِّن بَهِیمَةِ الْأَنْعَامِ فَکُلُوا مِنْهَا وَأَطْعِمُوا الْبَائِسَ الْفَقِیرَ 28 ثُمَّ لْیَقْضُوا تَفَثَهُمْ وَلْیُوفُوا نُذُورَهُمْ وَلْیَطَّوَّفُوا بِالْبَیْتِ الْعَتِیقِ 29 ذَلِکَ وَمَن یُعَظِّمْ حُرُمَاتِ اللَّهِ فَهُوَ خَیْرٌ لَّهُ عِندَ رَبِّهِ وَأُحِلَّتْ لَکُمُ الْأَنْعَامُ إِلَّا مَا یُتْلَی عَلَیْکُمْ فَاجْتَنِبُوا الرِّجْسَ مِنَ الْأَوْثَانِ وَاجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِ 30 حُنَفَاء لِلَّهِ غَیْرَ مُشْرِکِینَ بِهِ وَمَن یُشْرِکْ بِاللَّهِ فَکَأَنَّمَا خَرَّ مِنَ السَّمَاء فَتَخْطَفُهُ الطَّیْرُ أَوْ تَهْوِی بِهِ الرِّیحُ فِی مَکَانٍ سَحِیقٍ 31 ذَلِکَ وَمَن یُعَظِّمْ شَعَائِرَ اللَّهِ فَإِنَّهَا مِن تَقْوَی الْقُلُوبِ 32 لَکُمْ فِیهَا مَنَافِعُ إِلَی أَجَلٍ مُّسَمًّی ثُمَّ مَحِلُّهَا إِلَی الْبَیْتِ الْعَتِیقِ 33 وَلِکُلِّ أُمَّةٍ جَعَلْنَا مَنسَکًا لِیَذْکُرُوا اسْمَ اللَّهِ عَلَی مَا رَزَقَهُم مِّن بَهِیمَةِ الْأَنْعَامِ فَإِلَهُکُمْ إِلَهٌ وَاحِدٌ فَلَهُ أَسْلِمُوا وَبَشِّرِ الْمُخْبِتِینَ 34 الَّذِینَ إِذَا ذُکِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَالصَّابِرِینَ عَلَی مَا أَصَابَهُمْ وَالْمُقِیمِی
1) 647.. وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) فِی قَوْلِ اللَّهِ جل جلاله وَ مَنْ یُرِدْ فِیهِ بِإِلْحادٍ بِظُلْمٍ قَالَ نَزَلَتْ فِیهِمْ حَیْثُ دَخَلُوا الْکَعْبَةَ فَتَعَاهَدُوا وَ تَعَاقَدُوا عَلَی کُفْرِهِمْ وَ جُحُودِهِمْ بِمَا نُزِّلَ فِی أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ(علیه السلام) فَأَلْحَدُوا فِی الْبَیْتِ بِظُلْمِهِمُ الرَّسُولَ وَ وَلِیَّهُ فَبُعْداً لِلْقَوْمِ الظَّالِمِینَ. [کافی، ج 1، ص 421، ح 48]
الصَّلَاةِ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ یُنفِقُونَ 35 وَالْبُدْنَ جَعَلْنَاهَا لَکُم مِّن شَعَائِرِ اللَّهِ لَکُمْ فِیهَا خَیْرٌ فَاذْکُرُوا اسْمَ اللَّهِ عَلَیْهَا صَوَافَّ فَإِذَا وَجَبَتْ جُنُوبُهَا فَکُلُوا مِنْهَا وَأَطْعِمُوا الْقَانِعَ وَالْمُعْتَرَّ کَذَلِکَ سَخَّرْنَاهَا لَکُمْ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ 36 لَن یَنَالَ اللَّهَ لُحُومُهَا وَلَا دِمَاؤُهَا وَلَکِن یَنَالُهُ التَّقْوَی مِنکُمْ کَذَلِکَ سَخَّرَهَا لَکُمْ لِتُکَبِّرُوا اللَّهَ عَلَی مَا هَدَاکُمْ وَبَشِّرِ الْمُحْسِنِینَ 37»
¬Kj
«مکان البیت» مکان جایی را گویند که مردم بر آن تکیه و قرار میگیرند، و مکان و موضع و مستقّر به یک معناست و «رجال» جمع راجل است به معنای پیاده رفتن مانند صِحاب و قیام که جمع صاحب و قائم است و «ضامر» شتر لاغر را گویند که از راه رفتن زیاد لاغر شده است، و «عمیق» به معنای بعید است و «بائس» کسی را گویند که گرسنگی او را زیان رسانده، و «فقیر» کسی را گویند که مالی ندارد، و بؤس و بائس به معنای سختی و ناتوانی است، و «تَفَث» به معنای چرکی و آلودگی است، و «خَطف و إخطاف» به معنای استلاب و گرفتن و ربودن است، و «سحیق» به معنای بعید است، و «شعائر» علامات مناسک حج است که به سبب آنها اسرار حج به دست میآید، و «مَنْسَک» محل عبادت اس-، و «نُسُک» به معنای عبادت است، و «اخبات» به معنای خضوع و طمأنینه است، و «خَبْت» مکان مطمئن و یا منخفض است، و «بُدُن» جمع بَدَنه به معنای شتر فربه است و به معنای ضخیم نیز آمده است و «وجوب» به معنای وقوع است، و «معتر» به معنای سائل است.(1)
1) 648.. مجمع البیان.
(بهخاطر بیاور) زمانی را که جای خانه (کعبه) را برای ابراهیم آماده ساختیم (تا خانه را بنا کند و به او گفتیم:) چیزی را همتای من قرار مده! و خانهام را برای طوافکنندگان و قیامکنندگان و رکوعکنندگان و سجودکنندگان (از آلودگی بتها و از هر گونه آلودگی) پاک ساز! (26) و مردم را دعوت عمومی به حج کن تا پیاده و سواره بر مرکبهای لاغر از هر راه دوری بسوی تو بیایند… (27) تا شاهد منافع گوناگون خویش (در این برنامه حیاتبخش) باشند و در ایّام معیّنی نام خدا را، بر چهارپایانی که به آنان داده است، (به هنگام قربانی کردن) ببرند پس از گوشت آنها بخورید و بینوای فقیر را نیز اطعام نمایید! (28) سپس، باید آلودگیهایشان را برطرف سازند و به نذرهای خود وفا کنند و بر گرد خانه گرامی کعبه، طواف کنند. (29) (مناسک حج) این است! و هر کس برنامههای الهی را بزرگ دارد، نزد پروردگارش برای او بهتر است! و چهارپایان برای شما حلال شده، مگر آنچه (ممنوع بودنش) بر شما خوانده میشود. از پلیدیهای بتها اجتناب کنید! و از سخن باطل بپرهیزید! (30) (برنامه و مناسک حج را انجام دهید) در حالی که همگی خالص برای خدا باشد! هیچگونه همتایی برای او قائل نشوید! و هر کس همتایی برای خدا قرار دهد، گویی از آسمان سقوب کرده، و پرندگان (در وسط هوا) او را میربایند و یا تندباد او را به جای دوردستی پرتاب میکند! (31) این است (مناسک حج)! و هر کس شعائر الهی را بزرگ دارد، این کار نشانه تقوای دلهاست. (32) در آن (حیوانات قربانی)، منافعی برای شماست تا زمان معیّنی [روز ذبح آنها] سپس محل آن، خانه قدیمی و گرامی (کعبه) است. (33) برای هر امّتی قربانگاهی قرار دادیم، تا نام خدا را (به هنگام قربانی) بر چهار پایانی که به آنان روزی دادهایم ببرند، و خدای شما معبود
واحدی است در برابر (فرمان) او تسلیم شوید و بشارت ده متواضعان و تسلیم شوندگان را. (34) همانها که چون نام خدا برده میشود، دلهایشان پر از خوف (پروردگار) میگردد و شکیبایان در برابر مصیبتهایی که به آنان میرسد و آنها که نماز را برپا میدارند، و از آنچه به آنان روزی دادهایم انفاق میکنند. (35) و شترهای چاق و فربه را (در مراسم حج) برای شما از شعائر الهی قرار دادیم در آنها برای شما خیر و برکت است نام خدا را (هنگام قربانی کردن) در حالی که به صف ایستادهاند بر آنها ببرید و هنگامی که پهلوهایشان آرام گرفت (و جان دادند)، از گوشت آنها بخورید، و مستمندان قانع و فقیران را نیز از آن اطعام کنید! این گونه ما آنها را مسخّرتان ساختیم، تا شکر خدا را بجا آورید. (36) نه گوشتها و نه خونهای آنها، هرگز به خدا نمیرسد. آنچه به او میرسد، تقوا و پرهیزگاری شماست. این گونه خداوند آنها را مسخّر شما ساخته، تا او را بهخاطر آنکه شما را هدایت کرده است بزرگ بشمرید و بشارت ده نیکوکاران را! (37)
«وَإِذْ بَوَّأْنَا لِإِبْرَاهِیمَ مَکَانَ الْبَیْتِ أَن لَّا تُشْرِکْ بِی شَیْئًا وَطَهِّرْ بَیْتِیَ لِلطَّائِفِینَ وَالْقَائِمِینَ وَالرُّکَّعِ السُّجُودِ»(1)
امام صادق(علیه السلام) میفرماید:
با توجّه به این آیه سزاوار است که بنده خدا داخل مکّه نشود مگر با پاکی و برطرف کردن چرک و عرق بدن و با غسل.(2)
1) 649.. سورهی حج، آیهی 26.
2) 650.. حُمَیْدُ بْنُ زِیَادٍ عَنِ ابْنِ سَمَاعَةَ عَنْ غَیْرِ وَاحِدٍ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ مُحَمَّدٍ الْحَلَبِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ قَالَ إِنَّ اللَّهَ جل جلاله یَقُولُ فِی کِتَابِهِ وَ طَهِّرْ بَیْتِیَ لِلطَّائِفِینَ وَ الْقَائِمِینَ وَ الرُّکَّعِ السُّجُودِ فَیَنْبَغِی لِلْعَبْدِ أَنْ لَا یَدْخُلَ مَکَّةَ إِلَّا وَ هُوَ طَاهِرٌ قَدْ غَسَلَ عَرَقَهُ وَ الْأَذَی وَ تَطَهَّرَ. [کافی، ج 4، ص 400]B
و در سخن دیگری فرمود:
خداوند اطراف کعبه، یکصد و بیست رحمت قرار داده است: شصت رحمت برای طواف کنندگان، و چهل رحمت برای نمازگزاران، و بیست رحمت برای نگاه کنندگان به کعبه.(1)
عمران حلبی گوید: به امام صادق(علیه السلام) گفتم: آیا زنها برای دخول به مسجدالحرام و رفتن کنار کعبه باید غسل کنند؟ فرمود: آری خداوند میفرماید:
«وَطَهِّرْ بَیْتِیَ لِلطَّائِفِینَ وَالْقَائِمِینَ وَالرُّکَّعِ السُّجُودِ»، و سزاوار است که بندهی خدا داخل مسجد الحرام نشود مگر پاک باشد و عرق و آلودگی بدن خود را برطرف نماید و با غسل وارد شود. (2)
امام کاظم(علیه السلام) در تفسیر آیه فوق فرمود:
مقصود از «طَّائِفِینَ وَ قَائِمِینَ وَراکعِینَ وَ ساجدین»، آل محمّد صلوات الله علیهم اجمعین هستند. (3)
بن داود قال الإمام موسی بن جعفر(علیه السلام) قوله تعالی وَ طَهِّرْ بَیْتِیَ لِلطَّائِفِینَ وَ الْقائِمِینَ وَ الرُّکَّعِ السُّجُودِ یعنی بهم آل محمّد(صلی الله علیه و آله). [تأویل الآیات، ج 1، ص 331، ح 7]
1) 651.. وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ مُعَاوِیَةَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) قَالَ إِنَّ لِلهِ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی حَوْلَ الْکَعْبَةِ عِشْرِینَ وَ مِائَةَ رَحْمَةٍ مِنْهَا سِتُّونَ لِلطَّائِفِینَ وَ أَرْبَعُونَ لِلْمُصَلِّینَ وَ عِشْرُونَ لِلنَّاظِرِینَ. [کافی، ج 4، ص 240]
2) 652.. الْحُسَیْنُ بْنُ سَعِیدٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِیسَی عَنْ عِمْرَانَ الْحَلَبِیِّ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام)أَ تَغْتَسِلُ النِّسَاءُ إِذَا أَتَیْنَ الْبَیْتَ فَقَالَ نَعَمْ إِنَّ اللَّهَ تَعَالَی یَقُولُ وَ طَهِّرا بَیْتِیَ لِلطَّائِفِینَ وَالْعاکِفِینَ وَ الرُّکَّعِ السُّجُودِ وَ یَنْبَغِی لِلْعَبْدِ أَنْ لَا یَدْخُلَ إِلَّا وَ هُوَ طَاهِرٌ قَدْ غَسَلَ عَنْهُ الْعَرَقَ وَ الْأَذَی وَ تَطَهَّرَ. [تهذیب الأحکام، ج 5، ص 251، ح 12]
3) 653.. قال محمّد بن العبّاس حدثنا محمّد بن همام عن محمّد بن إسماعیل العلوی عن عیسی
مؤلّف گوید:
در سورهی بقره مشابه آیه فوق گذشت و روایات در ذیل آن بیان شد.
«وَأَذِّن فِی النَّاسِ بِالْحَجِّ یَأْتُوکَ رِجَالًا وَعَلَی کُلِّ ضَامِرٍ یَأْتِینَ مِن کُلِّ فَجٍّ عَمِیقٍ»(1)
قال علی بن ابراهیم:
«رِجَالًا» یعنی علی أرجلهم، «وَعَلَی کُلِّ ضَامِرٍ» یعنی «کلّ إبلٍ مهزولةٍ».
سپس گوید:
هنگامی که حضرت ابراهیم(علیه السلام) از ساختن کعبه فارغ شد، خداوند به او امر نمود تا مردم را به حج دعوت نماید، ابراهیم عرضه داشت: پروردگارا صدای من به کجا میرسد؟ خطاب شد: «تو اعلان کن من صدای تو را به مردم میرسانم».
پس ابراهیم بالای مقام رفت -- و مقام در آن زمان چسبیدهی به کعبه بود -- و مقام او را بالا برد، به قدری که از کوهها بالاتر رفت و سپس انگشتان خود را در گوشهایش داخل کرد، و به شرق و غرب عالم رو کرد و فرمود:
«ای مردم بر شما حج بیت الله عتیق واجب گردید، پس امر خدای خود را اجابت کنید» پس صدای او به قعر دریاهای هفتگانه و بین مشرق و مغرب و همه اطراف زمین رسید، و هر کس در صلب پدرها و رحم مادرها بود گفت: «لبیّک اَللَّهُمَّ لبیّک» سپس فرمود:
مگر نمیبینی مردم به حجّ میآیند و لبّیک میگویند؟ و هر کس از آن زمان تا قیامت حج به جا آورده و به جا میآورد، همان کسی است که به ندای ابراهیم(علیه السلام) لبیّک گفته است و مقصود از «فِیهِ آیاتٌ بَیِّناتٌ مَقامُ إِبْراهِیمَ»(2)همان ندای ابراهیم(علیه السلام) در بالای مقام است.
سپس گوید:
مردی به نام «اَساف» و زنی به نام «نائلة» در کعبه زنا کردند و مسخ شدند و به صورت دو سنگ در آمدند، و قریش آنها را دو بت قرار دادند و پرستش کردند، و این گونه بود تا مکّه فتح گردید و پیرزنی از آن خارج شد و صورت خود را میخراشید و میگفت: «وای بر من» و رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: «این همان نائله است و اکنون مأیوس میباشد که دیگر در بلاد شما او را بپرستند.(1)
یلبون فمن حج من یومئذ إلی یوم القیامة فهم ممن استجاب لله و ذلک قوله: «فِیهِ آیاتٌ بَیِّناتٌ مَقامُ إِبْراهِیمَ» یعنی نداء إبراهیم علی المقام بالحج. قال: و کان إساف و نائلة رجل و امرأة زنیا فی البیت فمسخا حجرین و اتخذتهما قریش صنمین یعبدونهما فلم یزالا یعبدان حتّی فتح مکة فخرجت منهما امرأة عجوز شمطاء تخمش وجهها و تدعو بالویل فقال رسول الله ص: تلک نائلة یئست أن تعبد ببلادکم هذه. [تفسیر قمّی، ج 2، ص 83]
عبیدالله بن علی حلبی گوید: به امام صادق(علیه السلام) گفتم: تلبیه و لبیّک گفتن از کجا پیدا شد؟ فرمود: خداوند به ابراهیم وحی نمود: «وَأَذِّن فِی النَّاسِ بِالْحَجِّ یَأْتُوکَ رِجَالًا…»، و ابراهیم مردم را دعوت به حج کرد، و در پاسخ او از هر فجّ عمیقی مردم لبّیک گفتند.(2)
1) 656.. قال و لما فرغ إبراهیم من بناء البیت أمره الله أن یؤذن فی الناس بالحج فقال: یا رب و ما یبلغ صوتی فقال الله أذن علیک الأذان و علی البلاغ و ارتفع علی المقام و هو یومئذ ملصق بالبیت فارتفع المقام حتّی کان أطول من الجبال فنادی و أدخل إصبعیه فی أذنیه و أقبل بوجهه شرقا و غربا یقول: أیها الناس کتب علیکم الحج إلی البیت العتیق فأجیبوا ربکم فأجابوه من تحت البحور السبعة و من بین المشرق و المغرب إلی منقطع التراب من أطراف الأرض کلها و من أصلاب الرجال و أرحام النساء بالتلبیة: لبیک اَللَّهُمَّ لبیک أ و لا ترونهم یأتون
2) 657.. حدثنا أبی رضی الله عنه قال حدثنا الحسین بن محمّد بن عامر عن عمه عبد الله بن عامر عن محمّد بن أبی عمیر عن حماد بن عثمان عن عبید الله بن علی الحلبی عن أبی عبد الله(علیه السلام) قال سألته لم جعلت التلبیة فقال إن الله؟عز؟ أوحی إلی إبراهیم(علیه السلام) وَ أَذِّنْ فِی النَّاسِ بِالْحَجِّ یَأْتُوکَ رِجالًا فنادی فأجیب من کل فج عمیق یلبون. [علل الشرایع، ج 2، ص 416، باب 157، ح 1]B
مرحوم صدوق در کتاب علل الشرایع از امام صادق(علیه السلام) نقل نموده که فرمود:
هنگامی که خداوند به ابراهیم وحی نمود: «وَأَذِّن فِی النَّاسِ بِالْحَجِّ» ابراهیم(علیه السلام) سنگی که اثر قدم او در آن مانده بود و مقام ابراهیم به آن گفته میشد را کنار کعبه قرار داد و سپس بر بالای آن رفت و با صدای بلند دستور خدا را دربارهی اعلان به حج انجام داد… تا پس از زمانی مردم [جاهلیّت] چون اطراف مقام ازدحام میکردند، تصمیم گرفتند که آن را از کنار کعبه به محلی که اکنون در آن قرار دارد منتقل کنند تا طواف برای مردم آسان باشد، و چون خداوند رسول خود(صلی الله علیه و آله) را مبعوث به رسالت نمود آن حضرت مقام ابراهیم را به جای اوّل آن قرار داد و این گونه بود در زمان رسول خدا(صلی الله علیه و آله) و زمان ابوبکر و ابتدای خلافت عمر، و سپس عمر بین مردم اعلام نمود: مردم گرد مقام ازدحام میکنند [و طواف به سختی انجام میشود] چه کسی جای مقام را در زمان جاهلیّت میداند؟ پس پیرمردی گفت: من فاصلهی آن را تا بیت در زمان جاهلیّت اندازه گیری کردهام. عمر گفت: آن اندازه در اختیار توست؟ گفت: آری و ریسمانی را که نگهداری کرده بود آورد و عمر دستور داد تا مقام را به محلی که در جاهلیّت قرار داشت منتقل کردند [و تا کنون نیز مقام در همان محل قرار دارد واین یکی از بدعت های عمر است.](1)
1) 658.. أبی؟ره؟ قال حدثنا سعد بن عبد الله قال حدثنا أحمد و علی ابنا الحسن بن علی بن فضال عن عمرو بن سعید المدائنی عن موسی بن قیس ابن أخی عمّار بن موسی الساباطی عن مصدق بن صدقة عن عمّار بن موسی عن أبی عبد الله(علیه السلام) أو عن عمّار عن سلیمان بن خالد عن أبی عبد الله(علیه السلام) قال لما أوحی الله تعالی إلی إبراهیم(علیه السلام) أن أذن فی الناس بالحج أخذ الحجر الذی فیه أثر قدمیه و هو المقام فوضعه بحذاء البیت لاصقا بالبیت بحیال الموضع الذی هو فیه الیوم ثم قام علیه فنادی بأعلی صوته بما أمره الله تعالی به فلما تکلم بالکلام لم یحتمله الحجر فغرقت رجلاه فیه فقلع إبراهیم(علیه السلام) رجلیه من الحجر قلعا فلما کثر الناس و صاروا إلی الشر و البلاء ازدحموا علیه فرأوا أن یضعوه فی هذا الموضع الذی هو فیه الیوم لیخلو المطاف لمن یطوف بالبیت فلما بعث الله تعالی محمّد(صلی الله علیه و آله) رده إلی الموضع الذی وضعه فیه إبراهیم(علیه السلام) فما زال فیه حتّی قبض رسول الله(صلی الله علیه و آله) و فی زمن أبی بکر و أول ولایة عمر ثم قال عمر قد ازدحم الناس علی هذا المقام فأیکم یعرف موضعه فی الجاهلیة فقال له رجل أنا أخذت قدره بقدر قال و القدر عندک قال نعم قال فائت به فجاء به فأمر بالمقام فحمل و رد إلی الموضع الذی هو فیه الساعة. [علل الشرایع، ج 2، ص 423، ح 1]B
صاحب مجمع البیان گوید:
امام صادق(علیه السلام) آیه فوق را «یَأْتُوکَ رجالًا»، با تشدید و ضمّ راء قرائت نموده و نیز «یَأْتُوکَ» را «تأتون» قرائت نموده است.(1)
امام صادق(علیه السلام) میفرماید:
رسول خدا(صلی الله علیه و آله) ده سال در مدینه بود و حج به جا نیاورد تا خداوند آیه «وَأَذِّن فِی النَّاسِ بِالْحَجِّ یَأْتُوکَ رِجَالًا…»، را بر او نازل نمود و آن حضرت به مؤذّنین فرمود تا با صدای بلند به مردم بگویند: رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در این سال به حجّ میرود، پس مردم مدینه و اطراف و اعراب بادیه اطلاع پیدا کردند و همگی برای حج با رسول خدا(صلی الله علیه و آله) آماده شدند تا از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) پیروی کنند
1) 659.. فی مجمع البیان و فی الشواذ قراءة ابن عبّاس رجالا بالتشدید و الضم، و هو المروی عن أبی عبد الله(علیه السلام). و روی عن أبی عبد الله(علیه السلام) انه قرأ: تأتون. [نورالثّقلین، ج 3، ص 488، ح 75 و 76]
و هر کاری را که آن حضرت انجام میدهد آنان نیز انجام بدهند، پس رسول خدا(صلی الله علیه و آله) چهار روز به آخر ذی قعده از مدینه خارج شد و چون به میقات شجره رسید، ظهر شد و غسل کرد و داخل مسجد شجره شد و نماز ظهر را انجام داد و عازم حج گردید تا به منطقه بیدا رسید و مردم دو صف شدند [یک صفّ حج افراد نیّت کردند و با لبیّک محرم شدند و صفّ دیگر قربانی همراه آوردند و حجّ قران نیّت نمودند، و رسول خدا(صلی الله علیه و آله) 66 و یا 64 قربانی با خود داشت و حج قران نیّت نمود….](1)
إِنَّ الصَّفا وَ الْمَرْوَةَ مِنْ شَعائِرِ اللَّهِ فَأَبْدَأُ بِمَا بَدَأَ اللَّهُ تَعَالَی بِهِ وَ إِنَّ الْمُسْلِمِینَ کَانُوا یَظُنُّونَ أَنَّ السَّعْیَ بَیْنَ الصَّفَا وَ الْمَرْوَةِ شَیْءٌ صَنَعَهُ الْمُشْرِکُونَ فَأَنْزَلَ اللَّهُ جل جلاله -- إِنَّ الصَّفا وَ الْمَرْوَةَ مِنْ شَعائِرِ اللَّهِ فَمَنْ حَجَّ الْبَیْتَ أَوِ اعْتَمَرَ فَلا جُناحَ عَلَیْهِ أَنْ یَطَّوَّفَ بِهِما «البقرة: 153» ثُمَّ أَتَی الصَّفَا فَصَعِدَ عَلَیْهِ وَ اسْتَقْبَلَ الرُّکْنَ الْیَمَانِیَّ فَحَمِدَ اللَّهَ وَ أَثْنَی عَلَیْهِ وَ دَعَا مِقْدَارَ مَا یُقْرَأُ سُورَةُ الْبَقَرَةِ مُتَرَسِّلًا ثُمَّ انْحَدَرَ إِلَی الْمَرْوَةِ فَوَقَفَ عَلَیْهَا کَمَا وَقَفَ عَلَی الصَّفَا ثُمَّ انْحَدَرَ وَ عَادَ إِلَی الصَّفَا فَوَقَفَ عَلَیْهَا ثُمَّ انْحَدَرَ إِلَی الْمَرْوَةِ حَتَّی فَرَغَ مِنْ سَعْیِهِ فَلَمَّا فَرَغَ مِنْ سَعْیِهِ وَ هُوَ عَلَی الْمَرْوَةِ أَقْبَلَ عَلَی النَّاسِ بِوَجْهِهِ فَحَمِدَ اللَّهَ وَ أَثْنَی عَلَیْهِ ثُمَّ قَالَ إِنَّ هَذَا جَبْرَئِیلُ وَ أَوْمَأَ بِیَدِهِ إِلَی خَلْفِهِ یَأْمُرُنِی أَنْ آمُرَ مَنْ لَمْ یَسُقْ هَدْیاً أَنْ یُحِلَّ وَ لَوِ اسْتَقْبَلْتُ مِنْ أَمْرِی مَا اسْتَدْبَرْتُ لَصَنَعْتُ مِثْلَ مَا أَمَرْتُکُمْ وَ لَکِنِّی سُقْتُ الْهَدْیَ وَ لَا یَنْبَغِی لِسَائِقِ الْهَدْیِ أَنْ یُحِلَّ حَتَّی یَبْلُغَ الْهَدْیُ مَحِلَّهُ قَالَ فَقَالَ لَهُ رَجُلٌ مِنَ الْقَوْمِ لَنَخْرُجَنَّ حُجَّاجاً وَ رُءُوسُنَا وَ شُعُورُنَا تَقْطُرُ فَقَالَ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) أَمَا إِنَّکَ لَنْ تُؤْمِنَ بِهَذَا أَبَداً فَقَالَ لَهُ سُرَاقَةُ بْنُ مَالِکِ بْنِ جُعْشُمٍ الْکِنَانِیُّ یَا رَسُولَ اللَّهِ عُلِّمْنَا دِینَنَا کَأَنَّا خُلِقْنَا الْیَوْمَ فَهَذَا الَّذِی أَمَرْتَنَا بِهِ لِعَامِنَا هَذَا أَمْ لِمَا یَسْتَقْبِلُ فَقَالَ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ ص: بَلْ هُوَ لِلْأَبَدِ إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَةِ ثُمَّ شَبَّکَ أَصَابِعَهُ وَ قَالَ دَخَلَتِ الْعُمْرَةُ فِی الْحَجِّ إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَةِ قَالَ وَ قَدِمَ عَلِیٌّ(علیه السلام) مِنَ الْیَمَنِ عَلَی رَسُولِ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) وَ هُوَ بِمَکَّةَ فَدَخَلَ عَلَی فَاطِمَةَ سَلَامُ اللَّهِ عَلَیْهَا وَ هِیَ قَدْ أَحَلَّتْ فَوَجَدَ رِیحاً طَیِّبَةً وَ وَجَدَ عَلَیْهَا ثِیَاباً مَصْبُوغَةً فَقَالَ مَا هَذَا یَا فَاطِمَةُ فَقَالَتْ أَمَرَنَا بِهَذَا رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) فَخَرَجَ عَلِیٌّ(علیه السلام) إِلَی رَسُولِ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) مُسْتَفْتِیاً فَقَالَ یَا رَسُولَ اللَّهِ إِنِّی رَأَیْتُ فَاطِمَةَ قَدْ أَحَلَّتْ وَ عَلَیْهَا ثِیَابٌ مَصْبُوغَةٌ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) أَنَا أَمَرْتُ النَّاسَ بِذَلِکَ فَأَنْتَ یَا عَلِیُّ بِمَا أَهْلَلْتَ قَالَ یَا رَسُولَ اللَّهِ إِهْلَالًا کَإِهْلَالِ النَّبِیِّ فَقَالَ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) قِرَّ عَلَی إِحْرَامِکَ مِثْلِی وَ أَنْتَ شَرِیکِی فِی هَدْیِی قَالَ وَ نَزَلَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) بِمَکَّةَ بِالْبَطْحَاءِ هُوَ وَ أَصْحَابُهُ وَ لَمْ یَنْزِلِ الدُّورَ فَلَمَّا کَانَ یَوْمُ التَّرْوِیَةِ عِنْدَ زَوَالِ الشَّمْسِ أَمَرَ النَّاسَ أَنْ یَغْتَسِلُوا وَ یُهِلُّوا بِالْحَجِّ وَ هُوَ قَوْلُ اللَّهِ جل جلاله الَّذِی أَنْزَلَ عَلَی نَبِیِّهِ(صلی الله علیه و آله) -- فَاتَّبِعُوا مِلَّةَ أَبِیکُمْ إِبْرَاهِیمَ «آل عمران: 89» فَخَرَجَ النَّبِیُّ(صلی الله علیه و آله) وَ أَصْحَابُهُ مُهِلِّینَ بِالْحَجِّ حَتَّی أَتَی مِنًی فَصَلَّی الظُّهْرَ وَ الْعَصْرَ وَ الْمَغْرِبَ وَ الْعِشَاءَ الْآخِرَةَ وَ الْفَجْرَ ثُمَّ غَدَا وَ النَّاسُ مَعَهُ وَ کَانَتْ قُرَیْشٌ تُفِیضُ مِنَ الْمُزْدَلِفَةِ وَ هِیَ جَمْعٌ وَ یَمْنَعُونَ النَّاسَ أَنْ یُفِیضُوا مِنْهَا فَأَقْبَلَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) وَ قُرَیْشٌ تَرْجُوا أَنْ تَکُونَ إِفَاضَتُهُ مِنْ حَیْثُ کَانُوا یُفِیضُونَ فَأَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَی عَلَیْهِ -- ثُمَّ أَفِیضُوا مِنْ حَیْثُ أَفاضَ النَّاسُ وَ اسْتَغْفِرُوا اللَّهَ «البقرة: 198» یَعْنِی إِبْرَاهِیمَ وَ إِسْمَاعِیلَ وَ إِسْحَاقَ فِی إِفَاضَتِهِمْ مِنْهَا وَ مَنْ کَانَ بَعْدَهُمْ فَلَمَّا رَأَتْ قُرَیْشٌ أَنَّ قُبَّةَ رَسُولِ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) قَدْ مَضَتْ کَأَنَّهُ دَخَلَ فِی أَنْفُسِهِمْ شَیْءٌ لِلَّذِی کَانُوا یَرْجُونَ مِنَ الْإِفَاضَةِ مِنْ مَکَانِهِمْ حَتَّی انْتَهَی إِلَی نَمِرَةَ وَ هِیَ بَطْنُ عُرَنَةَ بِحِیَالِ الْأَرَاکِ فَضُرِبَتْ قُبَّتُهُ وَ ضَرَبَ النَّاسُ أَخْبِیَتَهُمْ عِنْدَهَا.
فَلَمَّا زَالَتِ الشَّمْسُ خَرَجَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) وَ مَعَهُ قُرَیْشٌ وَ قَدِ اغْتَسَلَ وَ قَطَعَ التَّلْبِیَةَ حَتَّی وَقَفَ بِالْمَسْجِدِ فَوَعَظَ النَّاسَ وَ أَمَرَهُمْ وَ نَهَاهُمْ ثُمَّ صَلَّی الظُّهْرَ وَ الْعَصْرَ بِأَذَانٍ وَ إِقَامَتَیْنِ ثُمَّ مَضَی إِلَی الْمَوْقِفِ فَوَقَفَ بِهِ فَجَعَلَ النَّاسُ یَبْتَدِرُونَ أَخْفَافَ نَاقَتِهِ یَقِفُونَ إِلَی جَانِبِهَا فَنَحَّاهَا فَفَعَلُوا
مِثْلَ ذَلِکَ فَقَالَ أَیُّهَا النَّاسُ لَیْسَ مَوْضِعُ أَخْفَافِ نَاقَتِی -- بِالْمَوْقِفِ وَ لَکِنْ هَذَا کُلُّهُ وَ أَوْمَأَ بِیَدِهِ إِلَی الْمَوْقِفِ فَتَفَرَّقَ النَّاسُ وَ فَعَلَ مِثْلَ ذَلِکَ بِالْمُزْدَلِفَةِ فَوَقَفَ النَّاسُ حَتَّی وَقَعَ الْقُرْصُ قُرْصُ الشَّمْسِ ثُمَّ أَفَاضَ وَ أَمَرَ النَّاسَ بِالدَّعَةِ حَتَّی انْتَهَی إِلَی الْمُزْدَلِفَةِ وَ هُوَ الْمَشْعَرُ الْحَرَامُ فَصَلَّی الْمَغْرِبَ وَ الْعِشَاءَ الْآخِرَةَ بِأَذَانٍ وَاحِدٍ وَ إِقَامَتَیْنِ ثُمَّ أَقَامَ حَتَّی صَلَّی فِیهَا الْفَجْرَ وَ عَجَّلَ ضُعَفَاءَ بَنِی هَاشِمٍ بِلَیْلٍ وَ أَمَرَهُمْ أَنْ لَا یَرْمُوا الْجَمْرَةَ -- جَمْرَةَ الْعَقَبَةِ حَتَّی تَطْلُعَ الشَّمْسُ فَلَمَّا أَضَاءَ لَهُ النَّهَارُ أَفَاضَ حَتَّی انْتَهَی إِلَی مِنًی فَرَمَی جَمْرَةَ الْعَقَبَةِ وَ کَانَ الْهَدْیُ الَّذِی جَاءَ بِهِ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) أَرْبَعَةً وَ سِتِّینَ أَوْ سِتَّةً وَ سِتِّینَ وَ جَاءَ عَلِیٌّ(علیه السلام) بِأَرْبَعَةٍ وَ ثَلَاثِینَ أَوْ سِتَّةٍ وَ ثَلَاثِینَ فَنَحَرَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) سِتَّةً وَ سِتِّینَ وَ نَحَرَ عَلِیٌّ(علیه السلام) أَرْبَعاً وَ ثَلَاثِینَ بَدَنَةً وَ أَمَرَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) أَنْ یُؤْخَذَ مِنْ کُلِّ بَدَنَةٍ مِنْهَا جَذْوَةٌ مِنْ لَحْمٍ ثُمَّ تُطْرَحَ فِی بُرْمَةٍ ثُمَّ تُطْبَخَ فَأَکَلَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) وَ عَلِیٌّ وَ حَسَوَا مِنْ مَرَقِهَا وَ لَمْ یُعْطِیَا الْجَزَّارِینَ جُلُودَهَا وَ لَا جِلَالَهَا وَ لَا قَلَائِدَهَا وَ تَصَدَّقَ بِهِ وَ حَلَقَ وَ زَارَ الْبَیْتَ وَ رَجَعَ إِلَی مِنًی وَ أَقَامَ بِهَا حَتَّی کَانَ الْیَوْمُ الثَّالِثُ مِنْ آخِرِ أَیَّامِ التَّشْرِیقِ ثُمَّ رَمَی الْجِمَارَ وَ نَفَرَ حَتَّی انْتَهَی إِلَی الْأَبْطَحِ فَقَالَتْ لَهُ عَائِشَةُ یَا رَسُولَ اللَّهِ تَرْجِعُ نِسَاؤُکَ بِحَجَّةٍ وَ عُمْرَةٍ مَعاً وَ أَرْجِعُ بِحَجَّةٍ فَأَقَامَ بِالْأَبْطَحِ وَ بَعَثَ مَعَهَا عَبْدَ الرَّحْمَنِ بْنَ أَبِی بَکْرٍ إِلَی التَّنْعِیمِ فَأَهَلَّتْ بِعُمْرَةٍ ثُمَّ جَاءَتْ وَ طَافَتْ بِالْبَیْتِ وَ صَلَّتْ رَکْعَتَیْنِ عِنْدَ مَقَامِ إِبْرَاهِیمَ(علیه السلام) وَ سَعَتْ بَیْنَ الصَّفَا وَ الْمَرْوَةِ ثُمَّ أَتَتِ النَّبِیَّ(صلی الله علیه و آله) فَارْتَحَلَ مِنْ یَوْمِهِ وَ لَمْ یَدْخُلِ الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ وَ لَمْ یَطُفْ بِالْبَیْتِ وَ دَخَلَ مِنْ أَعْلَی مَکَّةَ مِنْ عَقَبَةِ الْمَدَنِیِّینَ وَ خَرَجَ مِنْ أَسْفَلِ مَکَّةَ مِنْ ذِی طُوًی. [کافی، ج 4، ص 245، ح 4]
1) 660.. عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِیلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ جَمِیعاً عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ مُعَاوِیَةَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) قَالَ: إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) أَقَامَ بِالْمَدِینَةِ عَشْرَ سِنِینَ لَمْ یَحُجَّ ثُمَّ أَنْزَلَ اللَّهُ جل جلاله عَلَیْهِ -- وَ أَذِّنْ فِی النَّاسِ بِالْحَجِّ یَأْتُوکَ رِجالًا وَ عَلی کُلِّ ضامِرٍ یَأْتِینَ مِنْ کُلِّ فَجٍّ عَمِیقٍ «الحجّ: 26» فَأَمَرَ الْمُؤَذِّنِینَ أَنْ یُؤَذِّنُوا بِأَعْلَی أَصْوَاتِهِمْ بِأَنَّ رَسُولَ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) یَحُجُّ فِی عَامِهِ هَذَا فَعَلِمَ بِهِ مَنْ حَضَرَ الْمَدِینَةَ وَ أَهْلُ الْعَوَالِی وَ الْأَعْرَابُ وَ اجْتَمَعُوا لِحَجِّ رَسُولِ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) وَ إِنَّمَا کَانُوا تَابِعِینَ یَنْظُرُونَ مَا یُؤْمَرُونَ وَ یَتَّبِعُونَهُ أَوْ یَصْنَعُ شَیْئاً فَیَصْنَعُونَهُ فَخَرَجَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) فِی أَرْبَعٍ بَقِینَ مِنْ ذِی الْقَعْدَةِ فَلَمَّا انْتَهَی إِلَی ذِی الْحُلَیْفَةِ زَالَتِ الشَّمْسُ فَاغْتَسَلَ ثُمَّ خَرَجَ حَتَّی أَتَی الْمَسْجِدَ الَّذِی عِنْدَ الشَّجَرَةِ فَصَلَّی فِیهِ الظُّهْرَ وَ عَزَمَ بِالْحَجِّ مُفْرِداً وَ خَرَجَ حَتَّی انْتَهَی إِلَی الْبَیْدَاءِ عِنْدَ الْمِیلِ الْأَوَّلِ فَصُفَّ لَهُ سِمَاطَانِ فَلَبَّی بِالْحَجِّ مُفْرِداً وَ سَاقَ الْهَدْیَ سِتّاً وَ سِتِّینَ أَوْ أَرْبَعاً وَ سِتِّینَ حَتَّی انْتَهَی إِلَی مَکَّةَ فِی سَلْخِ أَرْبَعٍ مِنْ ذِی الْحِجَّةِ فَطَافَ بِالْبَیْتِ سَبْعَةَ أَشْوَاطٍ ثُمَّ صَلَّی رَکْعَتَیْنِ خَلْفَ مَقَامِ إِبْرَاهِیمَ(علیه السلام) ثُمَّ عَادَ إِلَی الْحَجَرِ فَاسْتَلَمَهُ وَ قَدْ کَانَ اسْتَلَمَهُ فِی أَوَّلِ طَوَافِهِ ثُمَّ قَالَ:
مؤلّف گوید:
تفصیل حجّ رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در روایت علی بن ابراهیم قمّی بیان شده و مناسک حج نیز در کتب مناسک بررسی کامل شده است تکرار نمیشود، و ما متن روایت حجّ رسول خدا(صلی الله علیه و آله) را در پاورقی ذکر نمودیم.
«لِیَشْهَدُوا مَنَافِعَ لَهُمْ وَیَذْکُرُوا اسْمَ اللَّهِ فِی أَیَّامٍ مَّعْلُومَاتٍ عَلَی مَا رَزَقَهُم مِّن بَهِیمَةِ الْأَنْعَامِ…» (1)
حضرت رضا(علیه السلام) در پاسخ مسائل محمّدبن سنان دربارهی فلسفه احکام فرمود:
«وَ عِلَّةُ الْحَجِ الْوِفَادَةُ إِلَی اللَّهِ جل جلاله…»، یعنی فلسفه حجّ میهمانی خدای عزوّجلّ و درخواست مزید نعمت، و خروج از گناهان و توبه از خطاهای گذشته و روی کرد به عبادت و اطاعت خداوند در آینده و به دست آوردن اموال و رنج سفر عبادت و پرهیز از شهوات و لذّات دنیا و تقرّب به خداوند با عبادات، و خضوع و تواضع و ذلّت بنده در پیشگاه خداوند، و تحمّل سرما و گرما و امنیّت و ترس و خطر و این حالات را همواره بر خود تحمل کردن، و منافع دیگری برای همه مردم است مانند حالت خوف و رجا در پیشگاه خداوند و دوری از قساوت قلب و شقاوت نفس و فراموش نمودن خداوند و بسته شدن راه امید و یأس از رحمت الهی، و نیز از برکات حج این است که حقوق [ضایع شده] تجدید میشود و انسان از فساد دور مینماید، و مردم شرق و غرب و دریا و خشکی از حجّاج و غیر حجّاج و تاجر و کاسب و خریداران و فروشندگان و فقرا از حج بهرهمند میشوند و نیازهای مردم در حدّ ممکن در اطراف بلاد بهخاطر اجتماع حج برآورده میشود، و این معنای «لِیَشْهَدُوا مَنَافِعَ لَهُمْ»میباشد.(2)
و عِلَّةُ الْحَجِّ الْوِفَادَةُ إِلَی اللَّهِ تَعَالَی وَ طَلَبُ الزِّیَادَةِ وَ الْخُرُوجُ مِنْ کُلِّ مَا اقْتَرَفَ وَ لِیَکُونَ تَائِباً مِمَّا مَضَی مُسْتَأْنِفاً لِمَا یَسْتَقْبِلُ وَ مَا فِیهِ مِنِ اسْتِخْرَاجِ الْأَمْوَالِ وَ تَعَبِ الْأَبْدَانِ وَ حَظْرِهَا عَنِ الشَّهَوَاتِ وَ اللَّذَّاتِ وَ التَّقَرُّبِ بِالْعِبَادَةِ إِلَی اللَّهِ جل جلاله وَ الْخُضُوعِ وَ الِاسْتِکَانَةِ وَ الذُّلِّ شَاخِصاً إِلَیْهِ فِی الْحَرِّ وَ الْبَرْدِ وَ الْأَمْنِ وَ الْخَوْفِ دَائِباً فِی ذَلِکَ دَائِماً وَ مَا فِی ذَلِکَ لِجَمِیعِ الْخَلْقِ مِنَ الْمَنَافِعِ وَ الرَّغْبَةِ وَ الرَّهْبَةِ إِلَی اللَّهِ جل جلاله وَ مِنْهُ تَرْکُ قَسَاوَةِ الْقَلْبِ وَ جَسَارَةِ الْأَنْفُسِ وَ نِسْیَانِ الذِّکْرِ وَ انْقِطَاعِ الرَّجَاءِ وَ العمل [الْأَمَلِ] وَ تَجْدِیدُ الْحُقُوقِ وَ حَظْرُ النَّفْسِ عَنِ الْفَسَادِ وَ مَنْفَعَةُ مَنْ فِی شَرْقِ الْأَرْضِ وَ غَرْبِهَا وَ مَنْ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ مِمَّنْ یَحُجُّ وَ مِمَّنْ لَا یَحُجُّ مِنْ تَاجِرٍ وَ جَالِبٍ وَ بَائِعٍ وَ مُشْتَرٍ وَ کَاسِبٍ وَ مِسْکِینٍ وَ قَضَاءِ حَوَائِجِ أَهْلِ الْأَطْرَافِ وَ الْمَوَاضِعِ الْمُمْکِنِ لَهُمُ الِاجْتِمَاعُ فِیهَا کَذَلِکَ لِیَشْهَدُوا مَنافِعَ لَهُمْ وَ عِلَّةُ فَرْضِ الْحَجِّ مَرَّةً وَاحِدَةً لِأَنَّ اللَّهَ جل جلاله وَضَعَ الْفَرَائِضَ عَلَی أَدْنَی الْقَوْمِ قُوَّةً فَمِنْ تِلْکَ الْفَرَائِضِ الْحَجُّ الْمَفْرُوضُ وَاحِدٌ ثُمَّ رَغَّبَ أَهْلَ الْقُوَّةِ عَلَی قَدْرِ طَاقَتِهِمْ وَ عِلَّةُ وَضْعِ الْبَیْتِ وَسَطَ الْأَرْضِ أَنَّهُ الْمَوْضِعُ الَّذِی مِنْ تَحْتِهِ دُحِیَتِ الْأَرْضُ وَ کُلُّ رِیحٍ تَهُبُّ فِی الدُّنْیَا فَإِنَّهَا تَخْرُجُ مِنْ تَحْتِ الرُّکْنِ الشَّامِیِّ وَ هِیَ أَوَّلُ بُقْعَةٍ وُضِعَتْ فِی الْأَرْضِ لِأَنَّهَا الْوَسَطُ لِیَکُونَ الْفَرْضُ لِأَهْلِ الشَّرْقِ وَ الْغَرْبِ فِی ذَلِکَ سَوَاءً وَ سُمِّیَتْ مَکَّةُ مَکَّةَ لِأَنَّ النَّاسَ کَانُوا یَمْکُونَ فِیهَا وَ کَانَ یُقَالُ لِمَنْ قَصَدَهَا قَدْ مَکَا وَ ذَلِکَ قَوْلُ اللَّهِ جل جلاله وَ ما کانَ صَلاتُهُمْ عِنْدَ الْبَیْتِ إِلَّا مُکاءً وَ تَصْدِیَةً «الأنفال. الآیة 35» فَالْمُکَاءُ وَ التَّصْدِیَةُ صَفْقُ الْیَدَیْنِ وَ عِلَّةُ الطَّوَافِ بِالْبَیْتِ أَنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی قَالَ لِلْمَلَائِکَةِ إِنِّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَةً قالُوا أَ تَجْعَلُ فِیها مَنْ یُفْسِدُ فِیها وَ یَسْفِکُ الدِّماءَ فَرَدُّوا عَلَی اللَّهِ تَعَالَی هَذَا الْجَوَابَ فَنَدِمُوا وَ لَاذُوا بِالْعَرْشِ وَ اسْتَغْفَرُوا فَأَحَبَّ اللَّهُ جل جلاله أَنْ یَتَعَبَّدَ بِمِثْلِ ذَلِکَ الْعِبَادُ فَوَضَعَ فِی السَّمَاءِ الرَّابِعَةِ بَیْتاً بِحِذَاءِ الْعَرْشِ یُسَمَّی الضُّرَاحَ ثُمَّ وَضَعَ فِی السَّمَاءِ الدُّنْیَا بَیْتاً یُسَمَّی الْمَعْمُورَ بِحِذَاءِ الضُّرَاحِ ثُمَّ وَضَعَ هَذَا الْبَیْتَ بِحِذَاءِ الْبَیْتِ الْمَعْمُورِ ثُمَّ أَمَرَ آدَمَ(علیه السلام) فَطَافَ بِهِ فَتَابَ اللَّهُ جل جلاله عَلَیْهِ وَ جَرَی ذَلِکَ فِی وُلْدِهِ إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَةِ وَ عِلَّةُ اسْتِلَامِ الْحَجَرِ أَنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی لَمَّا أَخَذَ مِیثَاقَ بَنِی آدَمَ الْتَقَمَهُ الْحَجَرُ فَمِنْ ثَمَّ کَلَّفَ النَّاسَ تَعَاهُدَ ذَلِکَ الْمِیثَاقِ وَ مِنْ ثَمَّ یُقَالُ عِنْدَ الْحَجَرِ أَمَانَتِی أَدَّیْتُهَا وَ میثاق [مِیثَاقِی] تَعَاهَدْتُهُ لِتَشْهَدَ لِی بِالْمُوَافَاةِ وَ مِنْهُ قَوْلُ سَلْمَانَ ره لَیَجِیئَنَّ الْحَجَرُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ مِثْلَ أَبِی قُبَیْسٍ لَهُ لِسَانٌ وَ شَفَتَانِ یَشْهَدُ لِمَنْ وَافَاهُ بِالْمُوَافَاةِ وَ الْعِلَّةُ الَّتِی مِنْ أَجْلِهَا سُمِّیَتْ مِنًی مِنًی أَنَّ جَبْرَئِیلَ قَالَ هُنَاکَ لِإِبْرَاهِیمَ(علیه السلام) تَمَنَّ عَلَی رَبِّکَ مَا شِئْتَ فَتَمَنَّی إِبْرَاهِیمُ فِی نَفْسِهِ أَنْ یَجْعَلَ اللَّهُ مَکَانَ ابْنِهِ إِسْمَاعِیلَ کَبْشاً یَأْمُرُهُ بِذَبْحِهِ فِدَاءً لَهُ فَاعْطِیَ مُنَاهُ…. [عیونأخبارالرّضا(علیه السلام)، ج 2، ص 88]B
1) 661 .. سورهی حج، آیهی 28.
2) 662.. حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مَاجِیلَوَیْهِ رَحِمَهُ اللَّهُ عَنْ عَمِّهِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی الْقَاسِمِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ الْکُوفِیِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ وَ حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِمْرَانَ الدَّقَّاقُ وَ مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ السِّنَانِیُّ وَ عَلِیُّ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْوَرَّاقُ وَ الْحُسَیْنُ بْنُ إِبْرَاهِیمَ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ هِشَامٍ الْمُکَتِّبُ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ قَالُوا حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ الْکُوفِیُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِیلَ عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْعَبَّاسِ قَالَ حَدَّثَنَا الْقَاسِمُ بْنُ الرَّبِیعِ الصَّحَّافُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ وَ حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْبَرْقِیُّ وَ عَلِیُّ بْنُ عِیسَی الْمُجَاوِرُ فِی مَسْجِدِ الْکُوفَةِ وَ أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ مُوسَی الْبَرْقِیُّ بِالرَّیِّ رَحِمَهُمُ اللَّهُ قَالُوا حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ مَاجِیلَوَیْهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ أَنَّ عَلِیَّ بْنَ مُوسَی الرِّضَا(علیه السلام) کَتَبَ إِلَیْهِ فِی جَوَابِ مَسَائِلِهِ عِلَّةُ غُسْلِ الْجَنَابَةِ النَّظَافَةُ وَ تَطْهِیرُ الْإِنْسَانِ نَفْسَهُ مِمَّا أَصَابَ مِنْ أَذَاهُ وَ تَطْهِیرُ سَائِرِ جَسَدِهِ لِأَنَّ الْجَنَابَةَ خَارِجَةٌ مِنْ کُلِّ جَسَدِهِ فَلِذَلِکَ وَجَبَ عَلَیْهِ تَطْهِیرُ جَسَدِهِ کُلِّهِ…
فضل بن شاذان نیز دربارهی علل احکام گوید: به حضرت رضا(علیه السلام) عرض کردم: فلسفه وجوب حج چیست؟ فرمود:
میهمانی خداوند متعال و درخواست مزید نعمت. و سپس آن حضرت همان سخنانی که محمّدبن سنان در حدیث قبل نقل کرد را بیان نمود تا این که فرمود: «مَعَ مَا فِیهِ مِنَ التَّفَقُّهِ وَ نَقْلِ أَخْبَارِ الْأَئِمَّةِ(علیهم السلام) إِلَی کُلِّ صُقْعٍ وَ نَاحِیَةٍ کَمَا قَالَ اللَّهُ تَعَالَی فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ کُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طائِفَةٌ لِیَتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ وَ لِیُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجَعُوا إِلَیْهِمْ لَعَلَّهُمْ یَحْذَرُونَ وَ لِیَشْهَدُوا مَنافِعَ لَهُم.» (1)
1) 663.. فإن قال فلم أمر بالحج قیل لعلة الوفادة إلی الله؟عز؟ و طلب الزیادة و الخروج من کل ما اقترف العبد تائبا مما مضی مستأنفا لما یستقبل مع ما فیه من إخراج الأموال و تعب الأبدان و الاشتغال عن الأهل و الولد و حظر الأنفس عن اللذات شاخص فی الحر و البرد ثابت ذلک علیه دائم مع الخضوع و الاستکانة و التذلل مع ما فی ذلک لجمیع الخلق من المنافع فی شرق الأرض و غربها و من فی البرد و الحر ممن یحج و ممن لا یحج من بین تاجر و جالب و بائع و مشتر و کاسب و مسکین و مکار و فقیر و قضاء حوائج أهل الأطراف فی المواضع الممکن لهم الاجتماع فیها مع ما فیه من التفقه و نقل أخبار الأئمّة(علیه السلام) إلی کل صقع و ناحیة کما قال الله تعالی فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ کُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طائِفَةٌ لِیَتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ وَ لِیُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجَعُوا إِلَیْهِمْ لَعَلَّهُمْ یَحْذَرُونَ و لِیَشْهَدُوا مَنافِعَ لَهُمْ. [عیونأخبارالرّضا(علیه السلام)، ج 2، ص 119؛ علل الشرایع، ج 1، ص 273]B
«وَیَذْکُرُوا اسْمَ اللَّهِ فِی أَیَّامٍ مَّعْلُومَاتٍ»(1)
امام صادق(علیه السلام) فرمود:
«أَیَّامٍ مَّعْلُومَاتٍ»، دههی ذیحجّه است، و «أَیَّامٍ مَّعْدوداتٍ» ایّام تشریق [یعنی روز عید قربان و سه روز بعد از آن] است.(2)
و در روایت زید شحّام آمده که آن حضرت فرمود:
ایّام معلومات و ایّام معدودات یکی است و آن ایّام تشریق است.(3)
امام صادق(علیه السلام) نیز فرمود:
مقصود از «وَیَذْکُرُوا اسْمَ اللَّهِ» همان تکبیراتی است که پس از پانزده نماز واجب خوانده میشود، و اوّل آنها ظهر عید قربان میباشد. [و تا ظهر روز دوازدهم ادامه خواهد داشت.](4)
1) 664.. سورهی حج، آیهی 28.
2) 665.. وَ عَنْهُ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِیسَی قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) یَقُولُ قَالَ أَبِی قَالَ عَلِیٌّ(علیه السلام) اذْکُرُوا اللَّهَ فِی أَیَّامٍ مَعْلُومَاتٍ قَالَ قَالَ عَشْرُ ذِی الْحِجَّةِ وَ أَیَّامٍ مَعْدُودَاتٍ قَالَ أَیَّامُ التَّشْرِیقِ. [تهذیب الأحکام، ج 5، ص447، ح 204]
3) 666.. أبی؟ره؟ قال: حدثنا محمّد بن أحمد بن علی الصلت عن یونس بن عبد الرحمن عن المفضل بن صالح عن زید الشحام عن أبی عبد الله(علیه السلام) فی قول الله تبارک و تعالی: «و اذکروا اسم الله فی أیام معدودات» قال: المعلومات و المعدودات واحدة و هن أیام التشریق. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 490، ح 85]
4) 667.. و روی عن الصّادق(علیه السلام) أن الذکر فی قوله تعالی وَ یَذْکُرُوا اسْمَ اللَّهِ هو التکبیر عقیب خمس عشرة صلاة أولها ظهر العید. [عوالی اللئالی، ج 2، ص 88، ح 237]
«فَکُلُوا مِنْهَا وَأَطْعِمُوا الْبَائِسَ الْفَقِیرَ»(1)
ابوبصیر گوید: امام صادق(علیه السلام) در تفسیر «إِنَّمَا الصَّدَقاتُ لِلْفُقَراءِ وَ الْمَساکِینِ…» فرمود:
فقیر کسی است که از مردم سؤال نمیکند، و مسکین [به معنای از کار افتاده است و] حال او سختتر از فقیر است، و بائس حالش سختتر از آن دو است….(2)
امام صادق(علیه السلام) در تفسیر «وَأَطْعِمُوا الْبَائِسَ الْفَقِیرَ»، فرمود:
بائس زمین گیری است که نمیتواند از خانه خارج شود.(3)
ابوبصیر گوید: امام صادق(علیه السلام) [در پایان حدیث قبل] فرمود:
آنچه را خدا بر تو واجب نموده آشکار نمودن آن بهتر از پنهان نمودن آن است، و آنچه را بر تو واجب ننموده، پنهان کردنش بهتر میباشد، و اگر مردی آشکارا زکات خود را به دوش بگیرد و تقسیم کند، نیکو و زیبا خواهد بود.(4)
1) 668.. سورهی حج، آیهی 28.
2) 669.. عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ یَحْیَی عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُسْکَانَ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ قَالَ قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) قَوْلُ اللَّهِ جل جلاله إِنَّمَا الصَّدَقاتُ لِلْفُقَراءِ وَ الْمَساکِینِ قَالَ الْفَقِیرُ الَّذِی لَا یَسْأَلُ النَّاسَ وَ الْمِسْکِینُ أَجْهَدُ مِنْهُ وَ الْبَائِسُ أَجْهَدُهُمْ فَکُلُّ مَا فَرَضَ اللَّهُ جل جلاله عَلَیْکَ فَإِعْلَانُهُ أَفْضَلُ مِنْ إِسْرَارِهِ وَ کُلُّ مَا کَانَ تَطَوُّعاً فَإِسْرَارُهُ أَفْضَلُ مِنْ إِعْلَانِهِ وَ لَوْ أَنَّ رَجُلًا یَحْمِلُ زَکَاةَ مَالِهِ عَلَی عَاتِقِهِ فَقَسَمَهَا عَلَانِیَةً کَانَ ذَلِکَ حَسَناً جَمِیلًا. [کافی، ج 3، آیهی 501، ح 16]
3) 670.. علی بن إبراهیم عن أبیه عن النوفلی عن السکونی عن أبی عبد الله(علیه السلام) فی قول الله؟عز؟: وَ أَطْعِمُوا الْبائِسَ الْفَقِیرَ قال: هو الزمن الذی لا یستطیع ان یخرج لزمانته. [تفسیر نور الثّقلین، ج 3، ص 49]
4) 671.. عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ یَحْیَی عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُسْکَانَ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ قَالَ قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) قَوْلُ اللَّهِ جل جلاله إِنَّمَا الصَّدَقاتُ لِلْفُقَراءِ وَ الْمَساکِینِ قَالَ الْفَقِیرُ الَّذِی لَا یَسْأَلُ النَّاسَ وَ الْمِسْکِینُ أَجْهَدُ مِنْهُ وَ الْبَائِسُ أَجْهَدُهُمْ فَکُلُّ مَا فَرَضَ اللَّهُ جل جلاله عَلَیْکَ فَإِعْلَانُهُ أَفْضَلُ مِنْ إِسْرَارِهِ وَ کُلُّ مَا کَانَ تَطَوُّعاً فَإِسْرَارُهُ أَفْضَلُ مِنْ إِعْلَانِهِ وَ لَوْ أَنَّ رَجُلًا یَحْمِلُ زَکَاةَ مَالِهِ عَلَی عَاتِقِهِ فَقَسَمَهَا عَلَانِیَةً کَانَ ذَلِکَ حَسَناً جَمِیلًا. [کافی، ج 3، ص 501، ح 16؛ کافی، ج 4، ص 543، ح 15]B
«ثُمَّ لْیَقْضُوا تَفَثَهُمْ وَلْیُوفُوا نُذُورَهُمْ وَلْیَطَّوَّفُوا بِالْبَیْتِ الْعَتِیقِ»(1)
معاویة بن عمّار گوید: امام صادق(علیه السلام) فرمود:
از تمامیّت حجّ و عمره این است که از مفاخره و فخر فروشی پرهیز کنی و بر تو باد به تقوا و ورعی که تو را از گناهان مانع شود، چرا که خداوند میفرماید: «ثُمَّ لْیَقْضُوا تَفَثَهُمْ وَلْیُوفُوا نُذُورَهُمْ…»، سپس فرمود: از مصادیق تَفَث [و آلودگی] این است که تو در حال احرام حرف زشتی را بزنی، و کفّاره آن این است که چون داخل مکّه شدی و طواف خانه خدا را انجام دادی پاکیزه و نیکو سخن بگویی.(2)
B
1) 672.. سورهی حج، آیهی 29.
2) 673.. عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ وَ مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِیلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ یَحْیَی وَ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ جَمِیعاً عَنْ مُعَاوِیَةَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) إِذَا أَحْرَمْتَ فَعَلَیْکَ بِتَقْوَی اللَّهِ وَ ذِکْرِ اللَّهِ کَثِیراً وَ قِلَّةِ الْکَلَامِ إِلَّا بِخَیْرٍ فَإِنَّ مِنْ تَمَامِ الْحَجِّ وَ الْعُمْرَةِ أَنْ یَحْفَظَ الْمَرْءُ لِسَانَهُ إِلَّا مِنْ خَیْرٍ کَمَا قَالَ اللَّهُ جل جلاله فَإِنَّ اللَّهَ جل جلاله یَقُولُ -- فَمَنْ فَرَضَ فِیهِنَّ الْحَجَّ فَلا رَفَثَ وَ لا فُسُوقَ وَ لا جِدالَ فِی الْحَجِّ وَ الرَّفَثُ الْجِمَاعُ وَ الْفُسُوقُ الْکَذِبُ وَ السِّبَابُ وَ الْجِدَالُ قَوْلُ الرَّجُلِ لَا وَ اللَّهِ وَ بَلَی وَ اللَّهِ وَ اعْلَمْ أَنَّ الرَّجُلَ إِذَا حَلَفَ بِثَلَاثِ أَیْمَانٍ وِلَاءً فِی مَقَامٍ وَاحِدٍ وَ هُوَ مُحْرِمٌ فَقَدْ جَادَلَ فَعَلَیْهِ دَمٌ یُهَرِیقُهُ وَ یَتَصَدَّقُ بِهِ وَ إِذَا حَلَفَ یَمِیناً وَاحِدَةً کَاذِبَةً فَقَدْ جَادَلَ وَ عَلَیْهِ دَمٌ یُهَرِیقُهُ وَ یَتَصَدَّقُ بِهِ وَ قَالَ اتَّقِ الْمُفَاخَرَةَ وَ عَلَیْکَ بِوَرَعٍ یَحْجُزُکَ عَنْ مَعَاصِی اللَّهِ فَإِنَّ اللَّهَ جل جلاله یَقُولُ ثُمَّ لْیَقْضُوا تَفَثَهُمْ وَ لْیُوفُوا نُذُورَهُمْ وَ لْیَطَّوَّفُوا بِالْبَیْتِ الْعَتِیقِ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ مِنَ التَّفَثِ أَنْ تَتَکَلَّمَ فِی إِحْرَامِکَ بِکَلَامٍ قَبِیحٍ فَإِذَا دَخَلْتَ مَکَّةَ وَ طُفْتَ بِالْبَیْتِ وَ تَکَلَّمْتَ بِکَلَامٍ طَیِّبٍ فَکَانَ ذَلِکَ کَفَّارَةً قَالَ وَ سَأَلْتُهُ عَنِ الرَّجُلِ یَقُولُ لَا لَعَمْرِی وَ بَلَی لَعَمْرِی قَالَ لَیْسَ هَذَا مِنَ الْجِدَالِ إِنَّمَا الْجِدَالُ لَا وَ اللَّهِ وَ بَلَی وَ اللَّهِ. [کافی، ج 4، ص 337، ح 3]
حضرت رضا(علیه السلام) فرمود:
«تَفَث» گرفتن ناخن و برطرف نمودن چرکیها و جدا کردن احرام است.(1)
امام صادق(علیه السلام) فرمود:
«تَفَث» سر تراشیدن و برطرف کردن آلودگی بدن است.(2)
و فرمود:
مقصود از «وَلْیُوفُوا نُذُورَهُمْ» طواف نساء میباشد.(3)
امام باقر(علیه السلام) فرمود:
«بَیْتِ عَتِیقِ»، بیت آزاد از مردم است که احدی مالک آن نیست.(4)
B
1) 674.. أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ أَبِی نَصْرٍ قَالَ قُلْتُ لِأَبِی الْحَسَنِ الرِّضَا(علیه السلام) إِنَّا حِینَ نَفَرْنَا مِنْ مِنًی أَقَمْنَا أَیَّاماً ثُمَّ حَلَقْتُ رَأْسِی طَلَبَ التَّلَذُّذِ فَدَخَلَنِی مِنْ ذَلِکَ شَیْءٌ فَقَالَ کَانَ أَبُو الْحَسَنِ(صلی الله علیه و آله) إِذَا خَرَجَ مِنْ مَکَّةَ فَأُتِیَ بِثِیَابِهِ حَلَقَ رَأْسَهُ قَالَ وَ قَالَ فِی قَوْلِ اللَّهِ جل جلاله -- ثُمَّ لْیَقْضُوا تَفَثَهُمْ وَ لْیُوفُوا نُذُورَهُمْ قَالَ التَّفَثُ تَقْلِیمُ الْأَظْفَارِ وَ طَرْحُ الْوَسَخِ وَ طَرْحُ الْإِحْرَامِ. [کافی، ج 4، ص 503، ح 12]
2) 675.. مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَی عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِیلَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْفُضَیْلِ عَنْ أَبِی الصَّبَّاحِ الْکِنَانِیِّ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) عَنْ رَجُلٍ نَسِیَ أَنْ یُقَصِّرَ مِنْ شَعْرِهِ وَ هُوَ حَاجٌّ حَتَّی ارْتَحَلَ مِنْ مِنًی قَالَ مَا یُعْجِبُنِی أَنْ یُلْقِیَ شَعْرَهُ إِلَّا بِمِنًی وَ قَالَ فِی قَوْلِ اللَّهِ جل جلاله -- ثُمَّ لْیَقْضُوا تَفَثَهُمْ قَالَ هُوَ الْحَلْقُ وَ مَا فِی جِلْدِ الْإِنْسَانِ. [کافی، ج 4، ص 503، ح 8]
3) 676.. الْحُسَیْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّی بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) فِی قَوْلِ اللَّهِ جل جلاله -- وَ لْیُوفُوا نُذُورَهُمْ وَ لْیَطَّوَّفُوا بِالْبَیْتِ الْعَتِیقِ قَالَ طَوَافُ النِّسَاءِ. [کافی، ج 4، ص 513، ح 2]
4) 677.. عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِیسَی عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَمَّنْ أَخْبَرَهُ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ(علیه السلام) قَالَ قُلْتُ لَهُ لِمَ سُمِّیَ الْبَیْتُ الْعَتِیقَ قَالَ هُوَ بَیْتٌ حُرٌّ عَتِیقٌ مِنَ النَّاسِ لَمْ یَمْلِکْهُ أَحَدٌ. [کافی، ج 4، ص 189، ح 6]
ابوحمزهی ثمالی گوید: به امام باقر(علیه السلام) در مسجدالحرام گفتم: برای چه خداوند کعبه را بیت عتیق نامیده است؟ فرمود:
برای این که هر خانهای را صاحبی است جز کعبه که آزاد است و جز خداوند مالکی ندارد، و خداوند کعبه را قبل از زمین آفرید و زمین را از زیر کعبه گسترده نمود.(1)
امام صادق(علیه السلام) فرمود:
کعبه را «بَیْتِ عَتِیقِ»، گویند بهخاطر این که در زمان نوح کعبه و حرم از غرق شدن آزاد شد و آب آن را نگرفت.(2)
و روایت شده که چون امام صادق(علیه السلام) نگاهش به مردم افتاد که طواف میکردند، فرمود:
این مردم همانند زمان جاهلیّت طواف میکنند. سپس فرمود: آگاه باشید، که به خدا سوگند، این گونه مردم امر نشدهاند، بلکه آنان امر شدهاند که گرد این سنگها طواف کنند، و سپس نزد ما بیایند و دوستی و محبّت و اطاعت خود را نسبت به ما اعلان نمایند. سپس این آیه را قرائت نمود: «ثُمَّ
1) 678.. مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَی عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ مَرْوَانَ عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَبِی حَمْزَةَ الثُّمَالِیِّ قَالَ قُلْتُ لِأَبِی جَعْفَرٍ(علیه السلام) فِی الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ لِأَیِّ شَیْءٍ سَمَّاهُ اللَّهُ الْعَتِیقَ فَقَالَ إِنَّهُ لَیْسَ مِنْ بَیْتٍ وَضَعَهُ اللَّهُ عَلَی وَجْهِ الْأَرْضِ إِلَّا لَهُ رَبٌّ وَ سُکَّانٌ یَسْکُنُونَهُ غَیْرَ هَذَا الْبَیْتِ فَإِنَّهُ لَا رَبَّ لَهُ إِلَّا اللَّهُ جل جلاله وَ هُوَ الْحُرُّ ثُمَّ قَالَ إِنَّ اللَّهَ جل جلاله خَلَقَهُ قَبْلَ الْأَرْضِ ثُمَّ خَلَقَ الْأَرْضَ مِنْ بَعْدِهِ فَدَحَاهَا مِنْ تَحْتِهِ. [کافی، ج 4، ص 189، ح 5]
2) 679.. أَبِی رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ عَلِیِّ بْنِ النُّعْمَانِ عَنْ سَعِیدٍ الْأَعْرَجِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) قَالَ إِنَّمَا سُمِّیَ الْبَیْتُ الْعَتِیقَ لِأَنَّهُ أُعْتِقَ مِنَ الْغَرَقِ وَ أُعْتِقَ الْحَرَمُ مَعَهُ کُفَّ عَنْهُ الْمَاءُ. [علل الشرایع، ص 102، ح 4]
لْیَقْضُوا تَفَثَهُمْ وَلْیُوفُوا نُذُورَهُمْ»، و فرمود: «تَفَث» به معنای غبارآلودگی است، و «نَذْر» به معنای لقای امام(علیه السلام) است.(1)
«ذَلِکَ وَمَن یُعَظِّمْ حُرُمَاتِ اللَّهِ فَهُوَ خَیْرٌ لَّهُ عِندَ رَبِّهِ وَأُحِلَّتْ لَکُمُ الْأَنْعَامُ إِلَّا مَا یُتْلَی عَلَیْکُمْ فَاجْتَنِبُوا الرِّجْسَ…»(2)
امام صادق(علیه السلام) میفرماید:
مقصود از «حُرُمَاتِ اللَّهِ»، سه حرمت واجب است که هر کس یکی از آنها را قطع و هتک نماید شرک به خدا پیدا کرده است:
هتک حرمت الهی دربارهی خانه کعبه،
هتک حرمت به قرآن و تعطیل آن و عمل به غیر آن،
هتک حرمت آنچه خداوند واجب نموده نسبت به اطاعت و دوستی ما.(3)
حضرت رضا(علیه السلام) دربارهی فلسفه طواف [و حرمت کعبه] در پاسخ محمّدبن سنان فرمود:
فلسفه طواف کعبه و خانه خدا این است که: خداوند به ملائکه فرمود: «إِنِّی
1) 680.. و یؤیده ما روی عنه(صلی الله علیه و آله) و قد نظر إلی الناس یطوفون بالبیت فقال طواف کطواف الجاهلیة أما و الله ما بهذا أمروا و لکنهم أمروا أن یطوفوا بهذه الأحجار ثم ینصرفوا إلینا فیعرفونا مودتهم و یعرضوا علینا نصرتهم و تلا ثُمَّ لْیَقْضُوا تَفَثَهُمْ وَ لْیُوفُوا نُذُورَهُمْ و قال التفث الشعث و النذر لقاء الإمام. [تأویل الآیات، ج 1، ص 331، ح 9]
2) 681.. سورهی حج، آیهی 30.
3) 682.. و قال محمّد بن العبّاس حدثنا محمّد بن همام عن محمّد بن إسماعیل العلوی عن عیسی بن داود عن موسی عن أبیه جعفر(علیه السلام) فی قوله تعالی وَ مَنْ یُعَظِّمْ حُرُماتِ اللَّهِ فَهُوَ خَیْرٌ لَهُ عِنْدَ رَبِّهِ قال هی ثلاث حرمات واجبة فمن قطع منها حرمة فقد أشرک بالله الأولی انتهاک حرمة الله فی بیته الحرام و الثانیة تعطیل الکتاب و العمل بغیره و الثالثة قطیعة ما أوجب الله من فرض مودتنا و طاعتنا. [تأویل الآیات، ج 1، ص 332، ح 10]
جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَةً»، و ملائکه گفتند: «قالُوا أَ تَجْعَلُ فِیها مَنْ یُفْسِدُ فِیها وَ یَسْفِکُ الدِّماءَ» و با این سخن، کلام خداوند را ردّ نمودند، و پشیمان شدند و پناه به عرش بردند و درخواست عفو نمودند و خداوند استغفار آنان را دوست داشت و پذیرفت و در آسمان چهارم خانهای به نام ضُراح مقابل عرش قرار داد، و سپس در آسمان دنیا خانهای به نام بیت العمور مقابل ضراح قرار داد [تا ملائکه گرد آنها طواف کنند و استغفار نمایند] و سپس این بیت [یعنی کعبه] را مقابل بیت المعمور قرار داد و آدم را امر کرد تا گرد آن طواف کند [و توبه و استغفار نماید] و آدم گرد خانه کعبه طواف نمود و خداوند توبه او را قبول کرد، و این عمل تا قیامت در فرزندان آدم جاری [و سنّت] شد.(1)
«فَاجْتَنِبُوا الرِّجْسَ مِنَ الْأَوْثَانِ وَاجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِ»(2)
زید شحّام گوید: حضرت صادق(علیه السلام) فرمود:
«قَوْلَ الزُّورِ»، غناست، و مقصود از «الرِّجْسَ مِنَ الْأَوْثَانِ» شطرنج است.(3)
1) 683.. وَ عِلَّةُ الطَّوَافِ بِالْبَیْتِ أَنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی قَالَ لِلْمَلَائِکَةِ إِنِّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَةً قالُوا أَ تَجْعَلُ فِیها مَنْ یُفْسِدُ فِیها وَ یَسْفِکُ الدِّماءَ فَرَدُّوا عَلَی اللَّهِ تَعَالَی هَذَا الْجَوَابَ فَنَدِمُوا وَ لَاذُوا بِالْعَرْشِ وَ اسْتَغْفَرُوا فَأَحَبَّ اللَّهُ جل جلاله أَنْ یَتَعَبَّدَ بِمِثْلِ ذَلِکَ الْعِبَادُ فَوَضَعَ فِی السَّمَاءِ الرَّابِعَةِ بَیْتاً بِحِذَاءِ الْعَرْشِ یُسَمَّی الضُّرَاحَ ثُمَّ وَضَعَ فِی السَّمَاءِ الدُّنْیَا بَیْتاً یُسَمَّی الْمَعْمُورَ بِحِذَاءِ الضُّرَاحِ ثُمَّ وَضَعَ هَذَا الْبَیْتَ بِحِذَاءِ الْبَیْتِ الْمَعْمُورِ ثُمَّ أَمَرَ آدَمَ(علیه السلام) فَطَافَ بِهِ فَتَابَ اللَّهُ جل جلاله عَلَیْهِ وَ جَرَی ذَلِکَ فِی وُلْدِهِ إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَةِ. [عیون أخبار الرّضا(علیه السلام)، ج 2، ص 91]
2) 684.. سورهی حج، آیهی 30.
3) 685.. عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) فِی قَوْلِ اللَّهِ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی فَاجْتَنِبُوا الرِّجْسَ مِنَ الْأَوْثانِ وَ اجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِ قَالَ الرِّجْسُ مِنَ الْأَوْثَانِ هُوَ الشِّطْرَنْجُ وَ قَوْلُ الزُّورِ الْغِنَاءُ. [کافی، ج 6، ص 436، ح 7]
و در سخن دیگری فرمود:
رجس، شطرنج است و قول زور، غنا و آوازه خوانی [حرام] است.(1)
مرحوم طبرسی گوید:
اصحاب ما روایت کردهاند که بازی با شطرنج و نرد و سایر انواع قمار، رجس مساوی با بت پرستی میباشد، و قول زور، شامل غنا و سایر اقوال مُلهی و لهوی و تحریک کننده می شود. (2)
حمّاد بن عثمان گوید: امام صادق(علیه السلام) فرمود:
از «قَوْلَ الزُّورِ»، است که شخصی به آوازه خوان بگوید: «أحسنت.»(3)
«ذَلِکَ وَمَن یُعَظِّمْ شَعَائِرَ اللَّهِ فَإِنَّهَا مِن تَقْوَی الْقُلُوبِ * لَکُمْ فِیهَا مَنَافِعُ إِلَی أَجَلٍ مُّسَمًّی ثُمَّ مَحِلُّهَا إِلَی الْبَیْتِ الْعَتِیقِ * وَلِکُلِّ أُمَّةٍ جَعَلْنَا مَنسَکًا…»(4)
1) 686.. مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَی عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ وَ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ جَمِیعاً عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَیْدٍ عَنْ دُرُسْتَ عَنْ زَیْدٍ الشَّحَّامِ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) عَنْ قَوْلِ اللَّهِ جل جلاله فَاجْتَنِبُوا الرِّجْسَ مِنَ الْأَوْثانِ وَ اجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِ فَقَالَ الرِّجْسُ مِنَ الْأَوْثَانِ الشِّطْرَنْجُ وَ قَوْلُ الزُّورِ الْغِنَاءُ. [کافی، ج 6، ص 435، ح 2]
2) 687..«فَاجْتَنِبُوا الرِّجْسَ مِنَ الْأَوْثانِ» من هنا للتبیین و التقدیر فاجتنبوا الرجس الذی هو الأوثان و روی أصحابنا أن اللعب بالشطرنج و النرد و سائر أنواع القمار من ذلک. [مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج 7، ص 131]
3) 688.. حَدَّثَنَا أَبِی رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یَحْیَی الْخَزَّازِ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) قَالَ سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِ الزُّورِ قَالَ مِنْهُ قَوْلُ الرَّجُلِ لِلَّذِی یُغَنِّی أَحْسَنْتَ. [معانی الأخبار، ص 349، ح 2]
4) 689.. سورهی حج، آیات 34-32.
زراره گوید: امام باقر(علیه السلام) در تفسیر «حنفاء لله غیر مشرکین»، و معنای حنفیّه و [حَنیفیّه] فرمود:
حنفیّه همان فطرت انسانهاست که خداوند آنان را بر فطرت توحید آفریده است، و تبدیلی برای خلقت خدا نیست.(1)
علی بن ابراهیم قمی؟ره؟ گوید:
مقصود از تعظیم شعائر الله: تعظیم شتر قربانی و انتخاب بهتر آن است و «لَکُمْ فِیهَا مَنَافِعُ إِلَی أَجَلٍ مُّسَمًّی»، یعنی حاجی میتواند بر شتر قربانی تا هنگام نحر سوار شود و از شیر او بنوشد. و لکن بر او فشار نیاورد و شیر او را نیز به نهایت ندوشد.(2)
و همین معنا در کافی و فقیه از امام صادق(علیه السلام) نقل شده است.(3)
1) 690.. أَبِی رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ هَاشِمٍ وَ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَیْنِ بْنِ أَبِی الْخَطَّابِ وَ یَعْقُوبَ بْنِ یَزِیدَ جَمِیعاً عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنِ ابْنِ أُذَیْنَةَ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ(علیه السلام) قَالَ سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ جل جلاله -- حُنَفاءَ لِلهِ غَیْرَ مُشْرِکِینَ بِهِ وَ عَنِ الْحَنِیفِیَّةِ فَقَالَ هِیَ الْفِطْرَةُ الَّتِی فَطَرَ اللَّهُ النَّاسَ عَلَیْها لا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ وَ قَالَ فَطَرَهُمُ اللَّهُ عَلَی الْمَعْرِفَة. [توحید صدوق، ص 330، ح 9]
2) 691.. و قوله: وَ مَنْ یُعَظِّمْ شَعائِرَ اللَّهِ فَإِنَّها مِنْ تَقْوَی الْقُلُوبِ قال: تعظیم البدن و جودتها و قوله: لَکُمْ فِیها مَنافِعُ إِلی أَجَلٍ مُسَمًّی قال البدن یرکبها المحرم من موضعه الذی یحرم فیه غیر مضر بها و لا معنف علیها و إن کان لها لبن یشرب من لبنها إلی یوم النحر و هو قوله: ثُمَّ مَحِلُّها إِلَی الْبَیْتِ الْعَتِیقِ. [تفسیر قمّی، ج 2، ص 59]
3) 692.. مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَی عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِیلَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْفُضَیْلِ عَنْ أَبِی الصَّبَّاحِ الْکِنَانِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) فِی قَوْلِ اللَّهِ جل جلاله لَکُمْ فِیها مَنافِعُ إِلی أَجَلٍ مُسَمًّی قَالَ إِنِ احْتَاجَ إِلَی ظَهْرِهَا رَکِبَهَا مِنْ غَیْرِ أَنْ یَعْنُفَ عَلَیْهَا وَ إِنْ کَانَ لَهَا لَبَنٌ حَلَبَهَا حِلَاباً لَا یَنْهَکُهَا. [کافی، ج 4، ص 492، ح 1؛ فقیه، ج 2، ص 300، ح 1493]
«… وَبَشِّرِ الْمُخْبِتِینَ * الَّذِینَ إِذَا ذُکِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَالصَّابِرِینَ عَلَی مَا أَصَابَهُمْ وَالْمُقِیمِی الصَّلَاةِ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ یُنفِقُونَ»(1)
امام کاظم(علیه السلام) میفرماید:
از پدرم [امام صادق(علیه السلام)] سؤال کردم: مقصود از مخبتین کیانند؟ فرمود: این آیه تنها دربارهی ما نازل شده است.(2)
«وَالْبُدْنَ جَعَلْنَاهَا لَکُم مِّن شَعَائِرِ اللَّهِ لَکُمْ فِیهَا خَیْرٌ فَاذْکُرُوا اسْمَ اللَّهِ عَلَیْهَا صَوَافَّ فَإِذَا وَجَبَتْ جُنُوبُهَا فَکُلُوا مِنْهَا وَأَطْعِمُوا الْقَانِعَ وَالْمُعْتَرَّ کَذَلِکَ سَخَّرْنَاهَا لَکُمْ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ»(3)
امام صادق(علیه السلام) فرمود:
«فَاذْکُرُوا اسْمَ اللَّهِ عَلَیْهَا صَوَافَّ»، هنگامی است که شترها را برای نحر صف میکنند و دستهای آنان را از کف تا زانو میبندند و «وَجَبَتْ جُنُوبُهَا»، هنگامی است که شتر به زمین میافتند. و فرمود: و چون بر زمین میافتند از آنها بخورید، و به قانع -- یعنی کسی که آنچه به او میدهند راضی است و صورت بر نمیگرداند -- و معتّر -- یعنی کسی که عبور میکند تا چیزی به او بدهند -- بدهید.(4)
1) 693.. سورهی حج، آیات 34 و 35.
2) 694.. قال محمّد بن العبّاس؟ره؟ حدثنا محمّد بن همام عن محمّد بن إسماعیل عن عیسی بن داود قال قال موسی بن جعفر(علیه السلام) سألت أبی عن قول الله؟عز؟ وَ بَشِّرِ الْمُخْبِتِینَ الآیة قال نزلت فینا خاصة. [تأویل الآیات الظاهرة، ص 332]
3) 695.. سورهی حج، آیهی 36.
4) 696.. حُمَیْدُ بْنُ زِیَادٍ عَنِ ابْنِ سَمَاعَةَ عَنْ غَیْرِ وَاحِدٍ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) فِی قَوْلِ اللَّهِ تَعَالَی فَإِذا وَجَبَتْ جُنُوبُها قَالَ إِذَا وَقَعَتْ عَلَی الْأَرْضِ فَکُلُوا مِنْها وَ أَطْعِمُوا الْقانِعَ وَ الْمُعْتَرَّ قَالَ الْقَانِعُ الَّذِی یَرْضَی بِمَا أَعْطَیْتَهُ وَ لَا یَسْخَطُ وَ لَا یَکْلَحُ وَ لَا یَلْوِی شِدْقَهُ غَضَباً وَ الْمُعْتَرُّ الْمَارُّ بِکَ لِتُطْعِمَهُ. [کافی، ج 4، ص 499، ح 2]B
و در سخن دیگری فرمود:
«قانع» کسی است که هر چه به او بدهی راضی است، و «معترّ» کسی است که بر تو عبور میکند، و «سائل» کسی است که سؤال مینماید و «بائس» همان فقیر است.(1)
امام صادق(علیه السلام) میفرماید:
سعید بن عبدالملک به حجّ رفت و از پدرم پرسید من قربانی کردم، آن را چه کنم؟ پدرم فرمود: آن را سه قسمت کن، یک قسمت آن را با اهل خود بخورید، و یک قسمت آن را به قانع و معتّر بده، و قسمت دیگر را به مساکین اطعام کن. گفتم: آیا مساکین همان سؤال کنندهها نیستند؟ فرمود: آری. و سپس معنای قانع و معترّ را بیان نمود.(2)
1) 697.. عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِیلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ عَنْ صَفْوَانَ عَنْ مُعَاوِیَةَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) فِی قَوْلِ اللَّهِ جل جلاله فَإِذا وَجَبَتْ جُنُوبُها فَکُلُوا مِنْها وَ أَطْعِمُوا الْقانِعَ وَ الْمُعْتَرَّ قَالَ الْقَانِعُ الَّذِی یَقْنَعُ بِمَا أَعْطَیْتَهُ وَ الْمُعْتَرُّ الَّذِی یَعْتَرِیکَ وَ السَّائِلُ الَّذِی یَسْأَلُکَ فِی یَدَیْهِ وَ الْبَائِسُ هُوَ الْفَقِیرُ. [کافی، ج 4، ص 500، ح 6]
2) 698.. وَ عَنْهُ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ سَیْفٍ التَّمَّارِ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) إِنَّ سَعْدَ بْنَ عَبْدِ الْمَلِکِ قَدِمَ حَاجّاً فَلَقِیَ أَبِی فَقَالَ إِنِّی سُقْتُ هَدْیاً فَکَیْفَ أَصْنَعُ فَقَالَ لَهُ أَبِی أَطْعِمْ أَهْلَکَ ثُلُثاً وَ أَطْعِمِ الْقَانِعَ وَ الْمُعْتَرَّ ثُلُثاً وَ أَطْعِمِ الْمَسَاکِینَ ثُلُثاً فَقُلْتُ الْمَسَاکِینُ هُمُ السُّؤَّالُ فَقَالَ نَعَمْ وَ قَالَ الْقَانِعُ الَّذِی یَقْنَعُ بِمَا أَرْسَلْتَ إِلَیْهِ مِنَ الْبَضْعَةِ فَمَا فَوْقَهَا وَ الْمُعْتَرُّ یَنْبَغِی لَهُ أَکْثَرُ مِنْ ذَلِکَ وَ هُوَ أَغْنَی مِنَ الْقَانِعِ یَعْتَرِیکَ فَلَا یَسْأَلُکَ. [تهذیب شیخ، ج 5، ص 223، ح 753]
«لَن یَنَالَ اللَّهَ لُحُومُهَا وَلَا دِمَاؤُهَا وَلَکِن یَنَالُهُ التَّقْوَی مِنکُمْ کَذَلِکَ سَخَّرَهَا لَکُمْ لِتُکَبِّرُوا اللَّهَ عَلَی مَا هَدَاکُمْ وَبَشِّرِ الْمُحْسِنِینَ»(1)
ابوبصیر گوید: به امام صادق(علیه السلام) گفتم:
فلسفه قربانی چیست؟ فرمود: با اوّلین قطره خون او که روی زمین میریزد، صاحب آن آمرزیده میشود، و دیگر این که خداوند بداند چه کسانی در پنهانی از خداوند میترسند، از این رو خداوند میفرماید: «لَن یَنَالَ اللَّهَ لُحُومُهَا وَلَا دِمَاؤُهَا وَلَکِن یَنَالُهُ التَّقْوَی مِنکُمْ»، سپس فرمود: تو ببین چگونه خداوند قربانی هابیل را قبول نمود و قربانی قابیل را ردّ کرد؟!(2)
روایت شده که مردم زمان جاهلیّت هنگامی که شتر قربانی میکردند، خون آنها را به کعبه میمالیدند، و چون مسلمانان به حج رفتند و خواستند چنین کاری را بکنند، این آیه نازل شد.(3)
مرحوم علی بن ابراهیم قمّی در تفسیر «لِتُکَبِّرُوا اللَّهَ عَلَی مَا هَدَاکُمْ»، گوید:
تکبیرات ایّام تشریق پس از نمازها در منی از ظهر عید تا پانزده نماز است، و در شهرهای دیگر تا ده نماز است.(4)
کافی، ج 4، ص 516، ح 1]B
1) 699.. سورهی حج، آیهی 37.
2) 700.. حدثنا علی بن أحمد بن محمّد رضی الله عنه قال حدثنا محمّد بن أبی عبد الله الکوفی الأسدی عن موسی بن عمران النخعی عن عمه الحسین بن یزید النوفلی عن علی بن أبی حمزة عن أبی بصیر عن أبی عبد الله(علیه السلام) قال قلت له ما علة الأضحیة فقال إنه یغفر لصاحبها عند أول قطرة تقطر من دمها إلی الأرض و لیعلم الله تعالی من یتقیه بالغیب قال الله تعالی لَنْ یَنالَ اللَّهَ لُحُومُها وَ لا دِماؤُها وَ لکِنْ یَنالُهُ التَّقْوی مِنْکُمْ ثم قال انظر کیف قبل الله قربان هابیل و رد قربان قابیل. [عللالشرائع، ج 2، ص 437]
3) 701.. و روی: أنّ أهل الجاهلیّة کانوا إذا نحروا لطخوا البیت بالدّم، فلمّا حجّ المسلمون أرادوا مثل ذلک، فنزلت. [تفسیر جوامع الجامع، ج 3، ص 50]
4) 702.. و قوله: لِتُکَبِّرُوا اللَّهَ عَلی ما هَداکُمْ قال التکبیر أیام التشریق فی الصلاة بمنی فی عقیب خمس عشرة صلاة و فی الأمصار عقیب عشر صلوات. [تفسیر قمّی، ج 2، ص 59؛
منصوربن حازم گوید: امام صادق(علیه السلام) در تفسیر «وَ اذْکُرُوا اللَّهَ فِی أَیَّامٍ مَعْدُوداتٍ» (1)، فرمود:
مقصود ایّام تشریق است… تا این که فرمود: تکبیرات چنین است: «اللَّهُ أَکْبَرُ اللَّهُ أَکْبَرُ لَاإِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ اللَّهُ أَکْبَرُ اللَّهُ أَکْبَرُ وَ لِلَّهِ الْحَمْدُ اللَّهُ أَکْبَرُ عَلَی مَا هَدَانَا اللَّهُ أَکْبَرُ عَلَی مَا رَزَقَنَا مِنْ بَهِیمَةِ الْأَنْعَامِ.»(2)
و در سخن دیگری فرمود:
تکبیرات در ایّام تشریق، از نماز ظهر روز عید است تا نماز صبح روز سوم، و در شهرهای دیگر بعد از ده نماز است، و کسی که در منی بماند و نماز ظهر و عصر را بخواند باید تکبیرات را بگوید.(3)
1) 703.. سورهی بقره، آیهی 203.
2) 704.. أَبُو عَلِیٍّ الْأَشْعَرِیُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ یَحْیَی عَنْ مَنْصُورِ بْنِ حَازِمٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) فِی قَوْلِ اللَّهِ جل جلاله وَ اذْکُرُوا اللَّهَ فِی أَیَّامٍ مَعْدُوداتٍ قَالَ هِیَ أَیَّامُ التَّشْرِیقِ کَانُوا إِذَا أَقَامُوا بِمِنًی بَعْدَ النَّحْرِ تَفَاخَرُوا فَقَالَ الرَّجُلُ مِنْهُمْ کَانَ أَبِی یَفْعَلُ کَذَا وَ کَذَا فَقَالَ اللَّهُ جَلَّ ثَنَاؤُهُ فَإِذا أَفَضْتُمْ مِنْ عَرَفاتٍ فَاذْکُرُوا اللَّهَ کَذِکْرِکُمْ آباءَکُمْ أَوْ أَشَدَّ ذِکْراً قَالَ وَ التَّکْبِیرُ اللَّهُ أَکْبَرُ اللَّهُ أَکْبَرُ لَاإِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ اللَّهُ أَکْبَرُ اللَّهُ أَکْبَرُ وَ لِلهِ الْحَمْدُ اللَّهُ أَکْبَرُ عَلَی مَا هَدَانَا اللَّهُ أَکْبَرُ عَلَی مَا رَزَقَنَا مِنْ بَهِیمَةِ الْأَنْعَامِ. [کافی، ج 4، ص 516، ح 3]
3) 705.. عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِیسَی عَنْ حَرِیزٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) عَنْ قَوْلِ اللَّهِ جل جلاله وَ اذْکُرُوا اللَّهَ فِی أَیَّامٍ مَعْدُوداتٍ قَالَ التَّکْبِیرُ فِی أَیَّامِ التَّشْرِیقِ مِنْ صَلَاةِ الظُّهْرِ مِنْ یَوْمِ النَّحْرِ إِلَی صَلَاةِ الْفَجْرِ مِنْ یَوْمِ الثَّالِثِ وَ فِی الْأَمْصَارِ عَشْرَ صَلَوَاتٍ فَإِذَا نَفَرَ بَعْدَ الْأُولَی أَمْسَکَ أَهْلُ الْأَمْصَارِ وَ مَنْ أَقَامَ بِمِنًی فَصَلَّی بِهَا الظُّهْرَ وَ الْعَصْرَ فَلْیُکَبِّرْ. [کافی، ج 4، ص 516، ح 1]
إِنَّ اللَّهَ یُدَافِعُ عَنِ الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ کُلَّ خَوَّانٍ کَفُورٍ 38 أُذِنَ لِلَّذِینَ یُقَاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ
ظُلِمُوا وَإِنَّ اللَّهَ عَلَی نَصْرِهِمْ لَقَدِیرٌ 39 الَّذِینَ أُخْرِجُوا مِن دِیَارِهِمْ بِغَیْرِ حَقٍّ إِلَّا أَن یَقُولُوا رَبُّنَا اللَّهُ
وَلَوْلَا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُم بِبَعْضٍ لَّهُدِّمَتْ صَوَامِعُ وَبِیَعٌ وَصَلَوَاتٌ وَمَسَاجِدُ یُذْکَرُ فِیهَا اسْمُ اللَّهِ کَثِیرًا وَلَیَنصُرَنَّ اللَّهُ مَن یَنصُرُهُ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِیٌّ عَزِیزٌ 40 الَّذِینَ إِن مَّکَّنَّاهُمْ فِی الْأَرْضِ أَقَامُوا الصَّلَاةَ وَآتَوُا الزَّکَاةَ وَأَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَوْا عَنِ الْمُنکَرِ وَلِلَّهِ عَاقِبَةُ الْأُمُورِ 41 وَإِن یُکَذِّبُوکَ فَقَدْ کَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ وَعَادٌ وَثَمُودُ 42 وَقَوْمُ إِبْرَاهِیمَ وَقَوْمُ لُوطٍ 43 وَأَصْحَابُ مَدْیَنَ وَکُذِّبَ مُوسَی فَأَمْلَیْتُ لِلْکَافِرِینَ ثُمَّ أَخَذْتُهُمْ فَکَیْفَ کَانَ نَکِیرِ 44 فَکَأَیِّن مِّن قَرْیَةٍ أَهْلَکْنَاهَا وَهِیَ ظَالِمَةٌ فَهِیَ خَاوِیَةٌ عَلَی عُرُوشِهَا وَبِئْرٍ مُّعَطَّلَةٍ وَقَصْرٍ مَّشِیدٍ 45 أَفَلَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَتَکُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ یَعْقِلُونَ بِهَا أَوْ آذَانٌ یَسْمَعُونَ بِهَا فَإِنَّهَا لَا تَعْمَی الْأَبْصَارُ وَلَکِن تَعْمَی الْقُلُوبُ الَّتِی فِی الصُّدُورِ 46 وَیَسْتَعْجِلُونَکَ بِالْعَذَابِ وَلَن یُخْلِفَ اللَّهُ وَعْدَهُ وَإِنَّ یَوْمًا عِندَ رَبِّکَ کَأَلْفِ سَنَةٍ مِّمَّا تَعُدُّونَ 47 وَکَأَیِّن مِّن قَرْیَةٍ أَمْلَیْتُ لَهَا وَهِیَ ظَالِمَةٌ ثُمَّ أَخَذْتُهَا وَإِلَیَّ الْمَصِیرُ 48} قُلْ یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّمَا أَنَا لَکُمْ نَذِیرٌ مُّبِینٌ 49 فَالَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَهُم مَّغْفِرَةٌ وَرِزْقٌ کَرِیمٌ 50 وَالَّذِینَ سَعَوْا فِی آیَاتِنَا مُعَاجِزِینَ أُوْلَئِکَ أَصْحَابُ الْجَحِیمِ 51 وَمَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِکَ مِن رَّسُولٍ وَلَا نَبِیٍّ إِلَّا إِذَا تَمَنَّی أَلْقَی الشَّیْطَانُ فِی أُمْنِیَّتِهِ فَیَنسَخُ اللَّهُ مَا یُلْقِی الشَّیْطَانُ ثُمَّ یُحْکِمُ اللَّهُ آیَاتِهِ وَاللَّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ 52 لِیَجْعَلَ مَا یُلْقِی الشَّیْطَانُ فِتْنَةً لِّلَّذِینَ فِی قُلُوبِهِم مَّرَضٌ وَالْقَاسِیَةِ قُلُوبُهُمْ وَإِنَّ الظَّالِمِینَ لَفِی شِقَاقٍ بَعِیدٍ 53 وَلِیَعْلَمَ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِن رَّبِّکَ فَیُؤْمِنُوا بِهِ فَتُخْبِتَ لَهُ قُلُوبُهُمْ وَإِنَّ اللَّهَ لَهَادِ الَّذِینَ آمَنُوا إِلَی صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ 54 وَلَا یَزَالُ الَّذِینَ کَفَرُوا فِی مِرْیَةٍ مِّنْهُ حَتَّی تَأْتِیَهُمُ السَّاعَةُ بَغْتَةً أَوْ یَأْتِیَهُمْ عَذَابُ یَوْمٍ عَقِیمٍ 55»
«صومعه» محلّ عبادت راهب است و اصل آن از انضمام و ملاصق بودن است، و «صومعه» و «بِیَع» هر دو کنیسه و عبادتگاه نصارا و یهود است، و «خاویة» از «خوت الدار خواءً» به معنای فرو ریختن خانه و یا عروش انگور است، و «بِئر معطلّةٍ» یعنی چاه بدون صاحب و «قصر مشید» یعنی مرتفع، از «شاد الرجل بناه» است، و بعضی گفتهاند: «مشید» یعنی گچکاری شده، و «ألقی الشیطان فی أُمنیّته» یعنی وسوس إلیه فیها بالباطل، و «لَفی شِقاقٍ بعیدٍ» یعنی لفی خلافٍ بعید عن الحقّ، و «فتخبت له قلوبهم» یعنی تخشع و تطمئنّ، و «عذاب یوم عقیم» یعنی یوم لاخیر فیه أو لا مثل له، کالریح العقیم التی لا تأتی بخیرٍ.
خداوند از کسانی که ایمان آوردهاند دفاع میکند خداوند هیچ خیانتکار ناسپاسی را دوست ندارد! (38) به کسانی که جنگ بر آنان تحمیل گردیده، اجازه جهاد داده شده است چرا که مورد ستم قرار گرفتهاند و خدا بر یاری آنها تواناست. (39) همانها که از خانه و شهر خود، به ناحق رانده شدند، جز اینکه میگفتند: «پروردگار ما، خدای یکتاست!» و اگر خداوند بعضی از مردم را بوسیله بعضی دیگر دفع نکند، دیرها و صومعهها، و معابد یهود و نصارا، و مساجدی که نام خدا در آن بسیار برده میشود، ویران میگردد! و خداوند کسانی را که یاری او کنند (و از آیینش دفاع نمایند) یاری میکند خداوند قوی و شکست ناپذیر است. (40) همان کسانی که هر گاه در زمین به آنها قدرت بخشیدیم، نماز را برپا میدارند، و زکات میدهند، و امر به معروف و نهی از منکر میکنند، و پایان همه کارها از آن خداست! (41) اگر تو را تکذیب کنند، (امر تازهای نیست) پیش از آنها قوم نوح و عاد و ثمود (پیامبرانشان را) تکذیب کردند. (42) و همچنین قوم ابراهیم و قوم لوط (43)
و اصحاب مدین (قوم شعیب) و نیز موسی (از سوی فرعونیان) تکذیب شد امّا من به کافران مهلت دادم، سپس آنها را مجازات کردم. دیدی چگونه (عمل آنها را) انکار نمودم (و چگونه به آنان پاسخ گفتم)؟! (44) چه بسیار شهرها و آبادیهایی که آنها را نابود و هلاک کردیم در حالی که (مردمش) ستمگر بودند، بگونهای که بر سقفهای خود فروریخت! (نخست سقفها ویران گشت و بعد دیوارها بر روی سقفها!) و چه بسیار چاه پر آب که بیصاحب ماند و چه بسیار قصرهای محکم و مرتفع! (45) آیا آنان در زمین سیر نکردند، تا دلهایی داشته باشند که حقیقت را با آن درک کنند یا گوشهای شنوایی که با آن (ندای حق را) بشنوند؟! چرا که چشمهای ظاهر نابینا نمیشود، بلکه دلهایی که در سینههاست کور میشود. (46) آنان از تو تقاضای شتاب در عذاب میکنند در حالی که خداوند هرگز از وعده خود تخلّف نخواهد کرد! و یک روز نزد پروردگارت، همانند هزار سال از سالهایی است که شما میشمرید! (47) و چه بسیار شهرها و آبادیهایی که به آنها مهلت دادم، در حالی که ستمگر بودند (امّا از این مهلت برای اصلاح خویش استفاده نکردند.) سپس آنها را مجازات کردم و بازگشت، تنها بسوی من است! (48) بگو: «ای مردم! من برای شما بیمدهنده آشکاری هستم! (49) آنها که ایمان آوردند و اعمال صالح انجام دادند، آمرزش و روزی پر ارزشی برای آنهاست! (50) و آنها که در (محو) آیات ما تلاش کردند، و چنین میپنداشتند که میتوانند بر اراده حتمی ما غالب شوند، اصحاب دوزخند!» (51) هیچ پیامبری را پیش از تو نفرستادیم مگر اینکه هر گاه آرزو میکرد (و طرحی برای پیشبرد اهداف الهی خود میریخت)، شیطان القائاتی در آن میکرد امّا خداوند القائات شیطان را از میان میبرد، سپس آیات خود را استحکام میبخشید و خداوند علیم و حکیم است. (52) هدف این بود که خداوند القای
شیطان را آزمونی قرار دهد برای آنها که در دلهایشان بیماری است، و آنها که سنگدلند و ظالمان در عداوت شدید دور از حقّ قرار گرفتهاند! (53) و (نیز) هدف این بود که آگاهان بدانند این حقّی است از سوی پروردگارت، و در نتیجه به آن ایمان بیاورند، و دلهایشان در برابر آن خاضع گردد و خداوند کسانی را که ایمان آوردند، بسوی صراط مستقیم هدایت میکند. (54) کافران همواره در باره قرآن در شکّ هستند، تا آنکه روز قیامت بطور ناگهانی فرارسد، یا عذاب روز عقیم [روزی که قادر بر جبران گذشته نیستند] به سراغشان آید! (55)
«إِنَّ اللَّهَ یُدَافِعُ عَنِ الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ کُلَّ خَوَّانٍ کَفُورٍ»(1)
اسحاق بن عمّار گوید: امام صادق(علیه السلام) در تفسیر این آیه فرمود:
«الَّذِینَ آمَنُوا» در این آیه ما هستیم و خداوند در مورد اسراری که شیعیان ما از ما فاش میکنند [و برای ما ایجاد خطر مینمایند] از ما دفاع مینماید.(2)
«أُذِنَ لِلَّذِینَ یُقَاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَإِنَّ اللَّهَ عَلَی نَصْرِهِمْ لَقَدِیرٌ * الَّذِینَ أُخْرِجُوا…»(3)
مؤلّف گوید:
این آیات دربارهی پیامبر و اصحاب او و اهلبیت پیامبر(صلی الله علیه و آله) نازل شده و دربارهی
1) 706.. سورهی حج، آیهی 38.
2) 707.. قال محمّد بن العبّاس؟ره؟ حدثنا محمّد بن الحسن بن علی قال حدثنی أبی عن أبیه عن ابن أبی عمیر عن منصور بن یونس عن إسحاق بن عمّار قال سألت أبا عبد الله(علیه السلام) عن قول الله؟عز؟ إِنَّ اللَّهَ یُدافِعُ عَنِ الَّذِینَ آمَنُوا قال نحن الذین آمنوا و الله یدافع عنا ما أذاعت عنا شیعتنا. [تأویل الآیات، ج 1، ص 337، ح 12]
3) 708.. سورهی حج، آیات 41-39.
دیگران نیز جاری خواهد بود و به این معنا در بعضی از روایات تصریح شده است.
امام باقر(علیه السلام) میفرماید:
آیات فوق دربارهی رسول خدا(صلی الله علیه و آله) و علیّ و جعفر و حمزه نازل شد و درباره حسین(علیه السلام) نیز جاری شد.(1)
موسی بن جعفر از پدر خود از جدّ خود(علیهم السلام) نقل نموده که آیه فوق تا «وَ لِلَّهِ عاقِبَةُ الْأُمُورِ»، دربارهی آل محمّد(علیهم السلام) نازل شده است.(2)
امام باقر(علیه السلام) نیز فرمود:
آیات فوق دربارهی قائم؟عج؟ و یاران او نازل شده است.(3)
1) 709.. ابْنُ مَحْبُوبٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ الْأَحْوَلِ عَنْ سَلَّامِ بْنِ الْمُسْتَنِیرِ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ(علیه السلام) فِی قَوْلِ اللَّهِ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی الَّذِینَ أُخْرِجُوا مِنْ دِیارِهِمْ بِغَیْرِ حَقٍّ إِلَّا أَنْ یَقُولُوا رَبُّنَا اللَّهُ قَالَ نَزَلَتْ فِی رَسُولِ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) وَ عَلِیٍّ وَ حَمْزَةَ وَ جَعْفَرٍ وَ جَرَتْ فِی الْحُسَیْنِ عَلَیْهِمُ السَّلَامُ أَجْمَعِینَ. [کافی، ج 8، ص 337، ح 534]
2) 710..و قال محمّد بن العبّاس؟ره؟ حدثنا محمّد بن همام عن محمّد بن إسماعیل العلوی عن عیسی بن داود قال حدثنا موسی بن جعفر عن أبیه عن جده(علیه السلام) قال نزلت هذه الآیة فی آل محمّد خاصة أُذِنَ لِلَّذِینَ یُقاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَ إِنَّ اللَّهَ عَلی نَصْرِهِمْ لَقَدِیرٌ الَّذِینَ أُخْرِجُوا مِنْ دِیارِهِمْ بِغَیْرِ حَقٍّ إِلَّا أَنْ یَقُولُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثم تلا إلی قوله وَ لِلهِ عاقِبَةُ الْأُمُورِ.[تأویل الآیات، ج 1، ص 338، ح 14؛ شواهد التنزیل، ج 1، ص 399، ح 552]
3) 711.. و قال أیضا حدثنا الحسین بن أحمد المالکی عن محمّد بن عیسی عن یونس عن المثنی الحناط عن عبد الله بن عجلان عن أبی جعفر(علیه السلام) فی قول الله؟عز؟ أُذِنَ لِلَّذِینَ یُقاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَ إِنَّ اللَّهَ عَلی نَصْرِهِمْ لَقَدِیرٌ قال هی فی القائم؟عج؟ و أصحابه. [تأویل الآیات، ج 1، ص 338، ح 16]
امام صادق(علیه السلام) فرمود:
این آیات تنها درباره ما یعنی امیرالمؤمنین و ذریّه او(علیهم السلام) و مظلومیّت فاطمه(علیها السلام) نازل شد.(1)
«الَّذِینَ أُخْرِجُوا مِن دِیَارِهِمْ بِغَیْرِ حَقٍّ إِلَّا أَن یَقُولُوا رَبُّنَا اللَّهُ وَلَوْلَا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُم بِبَعْضٍ لَّهُدِّمَتْ صَوَامِعُ وَبِیَعٌ وَصَلَوَاتٌ وَمَسَاجِدُ یُذْکَرُ فِیهَا اسْمُ اللَّهِ…»(2)
امام صادق(علیه السلام) و «صَلَوات» را به ضمّ صاد و لام به معنای حُصون، قرائت نموده است. (3)
حمران گوید: امام باقر(علیه السلام) در تفسیر آیه فوق فرمود:
این آیه دربارهی گروهی از صالحان نازل شد که آنان از بین مردم فاسد، از ترس فاسد شدن، مهاجرت نمودند و خداوند دست آن مردم فاسد را از آنان قطع کرد و به وسیله آن مردم بدکار و فاسد، شرّ کفّار را از مردم نیکوکار برطرف نمود، بدون آن که پاداشی به مردم بدکار بدهد، و در میان ما نیز همانند آنها وجود دارد.
مؤلّف گوید:
این به معنای «اَللَّهُمَّ اشغل الظالمین بالظالمین و اجعلنا بینهم سالمین غانمین»است.(4)
1) 712.. و قال أیضا حدثنا محمّد بن همام عن محمّد بن إسماعیل عن عیسی بن داود النجار قال حدثنا مولانا موسی بن جعفر عن أبیه(علیه السلام) فی قول الله؟عز؟ الَّذِینَ أُخْرِجُوا مِنْ دِیارِهِمْ بِغَیْرِ حَقٍّ قال نزلت فینا خاصة فی أمیر المؤمنین و ذریته و ما ارتکب من أمر فاطمة(علیها السلام). [تأویل الآیات، ج 1، ص 339، ح 18]
2) 713.. سورهی حج، آیهی 40.
3) 714.. و قرأ الصّادق-(علیه السلام)-: «وَ صُلُواتٌ» بضمّ الصّاد و اللّام، و فسّرها بالحصون و الآطام. [جوامع الجامع، ص 301]
4) 715.. قال محمّد بن العبّاس؟ره؟ حدثنا حمید بن زیاد عن الحسن بن محمّد بن سماعة عن صفوان بن یحیی عن ابن مسکان عن حجر بن زائدة عن حمران عن أبی جعفر(علیه السلام) قال سألته عن قول الله؟عز؟ وَ لَوْ لا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ إلی آخر الآیة فقال کان قوم صالحون و هم مهاجرون من قوم سوء خوفا أن یفسدوهم فیدفع الله أیدیهم عن الصالحین و لم یأجر أولئک بما یدفع بهم و فینا مثلهم. [تأویل الآیات، ج 1، ص 340، ح 19]B
امام صادق(علیه السلام) فرمود:
مقصود از آیه فوق ائمّه(علیهم السلام) میباشند و آنان اعلام هستند و اگر صبر و انتظار فرج آنان نمیبود، همه آنان کشته میشدند، از این رو خداوند میفرماید: «وَلَیَنصُرَنَّ اللَّهُ مَن یَنصُرُهُ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِیٌّ عَزِیزٌ.»(1)
«الَّذِینَ إِن مَّکَّنَّاهُمْ فِی الْأَرْضِ أَقَامُوا الصَّلَاةَ وَآتَوُا الزَّکَاةَ وَأَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَوْا عَنِ الْمُنکَرِ وَلِلَّهِ عَاقِبَةُ الْأُمُورِ * وَإِن یُکَذِّبُوکَ فَقَدْ کَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ وَعَادٌ وَثَمُودُ * وَقَوْمُ إِبْرَاهِیمَ وَقَوْمُ لُوطٍ…»(2)
مؤلّف گوید:
این آیات نیز مطابق روایات، دربارهی اهلبیت(علیهم السلام) نازل شده است، و مقصود از «الَّذِینَ إِن مَّکَّنَّاهُمْ»، فقط آنان هستند.
موسی بن جعفر(علیه السلام) از پدران خود نقل نموده که فرمودهاند:
«نحن هم» یعنی مقصود از این آیه ما هستیم.(3)
1) 716.. و قال أیضا حدثنا محمّد بن همام عن محمّد بن إسماعیل عن عیسی بن داود عن أبی الحسن موسی بن جعفر عن أبیه(علیه السلام) فی قول الله؟عز؟ وَ لَوْ لا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَهُدِّمَتْ صَوامِعُ وَ بِیَعٌ وَ صَلَواتٌ وَ مَساجِدُ یُذْکَرُ فِیهَا اسْمُ اللَّهِ کَثِیراً قال هم الأئمّة و هم الأعلام و لو لا صبرهم و انتظارهم الأمر أن یأتیهم من الله لقتلوا جمیعا قال الله؟عز؟ وَ لَیَنْصُرَنَّ اللَّهُ مَنْ یَنْصُرُهُ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِیٌّ عَزِیزٌ. [تأویل الآیات، ج 1، ص 340، ح 20؛ ینابیع المودّه، ص 70]
2) 717.. سورهی حج، آیات 44-41.
3) 718.. قال محمّد بن العبّاس؟ره؟ حدثنا أحمد بن محمّد بن سعید عن أحمد بن الحسین عن أبیه عن الحصین بن مخارق عن الإمام موسی بن جعفر عن أبیه عن آبائه(علیه السلام) قال قوله؟عز؟ الَّذِینَ إِنْ مَکَّنَّاهُمْ فِی الْأَرْضِ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّکاةَ وَ أَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِ الْمُنْکَرِ قال نحن هم. [تأویل الآیات، ج 1، ص 342، ح 22]B
و این معنا در چندین روایت نقل شده است و مفصّل ترین آنها روایت ذیل است.
امام کاظم(علیه السلام) میفرماید:
روزی من در مسجد نزد پدرم [امام صادق(علیه السلام)] بودم که ناگهان مردی مقابل او آمد و گفت: ای فرزند رسول خدا! من دربارهی آیهای درمانده شدم، و چون از جابر بن یزید جعفی سؤال کردم او مرا به شما راهنمایی کرد. پدرم فرمود: آن آیه چیست؟ آن مرد گفت: آیه «الَّذِینَ إِن مَّکَّنَّاهُمْ فِی الْأَرْضِ أَقَامُوا الصَّلَاةَ…»، پس پدرم فرمود: این آیه دربارهی ما نازل شده است، و قصّه آن این است که فلان و فلان [یعنی ابوبکر و عمر] با گروهی که همراه آنان بودند -- و نام آنان برده شد -- نزد پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله) جمع شدند و گفتند: یا رسول الله! امر خلافت بعد شما به دست چه کسی سپرده خواهد شد؟ سپس گفتند:
به خدا سوگند اگر به دست یکی از اهلبیت شما بیفتد، ما بر جان خود هراس خواهیم داشت! و اگر به دست دیگران بیفتد شاید آنان به ما رحم کنند، و نزدیکتر به [خواستههای] ما باشند. پس رسول خدا(صلی الله علیه و آله) شدیداً از سخن آنان خشمگین گردید و فرمود: «به خدا سوگند اگر شما به خدا و رسول او ایمان میداشتید با اهلبیت من دشمنی نمیکردید، چرا که دشمنی با آنان دشمنی با من است، و دشمنی با من کفر به ذات مقدّس الهی است، و اکنون شما منتظر مرگ من هستید.
سپس فرمود:
به خدا سوگند اگر خداوند در روی زمین به آنان قدرت بدهد، آنها نماز را به پا خواهند نمود، و زکات را ادا میکنند، و امر به معروف و نهی از منکر خواهند کرد، و خداوند، بینی کسانی که دشمن من و دشمن اهلبیت من و ذریّهی من هستند را به خاک خواهد مالید، و ذلیل خواهند شد» وخداوند این آیات را نازل نمود: «الَّذِینَ إِن مَّکَّنَّاهُمْ فِی الْأَرْضِ أَقَامُوا الصَّلَاةَ وَآتَوُا الزَّکَاةَ وَأَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَوْا عَنِ الْمُنکَرِ وَلِلَّهِ عَاقِبَةُ الْأُمُورِ»، وآنان این سخنان را از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نپذیرفتند و خداوند باز آیات ذیل را نازل نمود: «وَإِن یُکَذِّبُوکَ فَقَدْ کَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ وَعَادٌ وَثَمُودُ * وَقَوْمُ إِبْرَاهِیمَ وَقَوْمُ لُوطٍ * وَأَصْحَابُ مَدْیَنَ وَکُذِّبَ مُوسَی فَأَمْلَیْتُ لِلْکَافِرِینَ ثُمَّ أَخَذْتُهُمْ فَکَیْفَ کَانَ نَکِیرِ.»(1)
1) 719.. و قال أیضا حدثنا محمّد بن همام عن محمّد بن إسماعیل العلوی عن عیسی بن داود عن الإمام أبی الحسن موسی بن جعفر(علیه السلام) قال کنت عند أبی یوما فی المسجد إذ أتاه رجل فوقف أمامه و قال یا ابن رسول الله أعیت علی آیة فی کتاب الله؟عز؟ سألت عنها جابر بن یزید فأرشدنی إلیک فقال و ما هی قال قوله؟عز؟ الَّذِینَ إِنْ مَکَّنَّاهُمْ فِی الْأَرْضِ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّکاةَ وَ أَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِ الْمُنْکَرِ وَ لِلهِ عاقِبَةُ الْأُمُورِ فقال أبی نعم فینا نزلت و ذاک لأن فلانا و فلانا و طائفة معهم و سماهم اجتمعوا إلی النّبی(صلی الله علیه و آله) فقالوا یا رسول الله إلی من یصیر هذا الأمر بعدک فو الله لئن صار إلی رجل من أهل بیتک إنا لنخافهم علی أنفسنا و لو صار إلی غیرهم لعل غیرهم أقرب و ارحم بنا منهم فغضب رسول الله(صلی الله علیه و آله) من ذلک غضبا شدیدا ثم قال أما و الله لو آمنتم بالله و برسوله ما أبغضتموهم لأن بغضهم بغضی و بغضی هو الکفر بالله ثم نعیتم إلی نفسی فو الله لئن مکنهم الله فی الأرض لیقیموا الصلاة لوقتها و لیؤتون الزکاة لمحلها و لیأمرن بالمعروف و لینهن عن المنکر إنّما یرغم الله أنوف رجال یبغضونی و یبغضون أهل بیتی و ذریتی فأنزل الله؟عز؟ الَّذِینَ إِنْ مَکَّنَّاهُمْ فِی الْأَرْضِ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّکاةَ وَ أَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِ الْمُنْکَرِ وَ لِلهِ عاقِبَةُ الْأُمُورِ فلم یقبل القوم ذلک فأنزل الله سبحانه وَ إِنْ یُکَذِّبُوکَ فَقَدْ کَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ وَ عادٌ وَ ثَمُودُ وَ قَوْمُ إِبْراهِیمَ وَ قَوْمُ لُوطٍ وَ أَصْحابُ مَدْیَنَ وَ کُذِّبَ مُوسی فَأَمْلَیْتُ لِلْکافِرِینَ ثُمَّ أَخَذْتُهُمْ فَکَیْفَ کانَ نَکِیرِ.[تأویل الآیات، ج 1، ص 342، ح 24]B
امام باقر(علیه السلام) فرمود:
آیه «الَّذِینَ إِن مَّکَّنَّاهُمْ…»، دربارهی آل محمّد(صلی الله علیه و آله) یعنی حضرت مهدی(علیه السلام) و یاران او میباشد، و خداوند شرق و غرب عالم را در اختیار آنان قرار میدهد، و به دست آنها دین خود را حاکم مینماید، و هر باطل و بدعتی را از بین میبرد، همان گونه که نادانان حق را نابود کردند، سپس فرمود: در زمان حکومت حضرت مهدی(علیه السلام) و یاران او اثری از ظلم باقی نمیماند و آنان امر به معروف و نهی از منکر خواهند نمود، «وَلِلَّهِ عَاقِبَةُ الْأُمُورِ.»(1)
مؤلّف گوید:
روایت فوق در تفسیر قمّی نیز از امام باقر(علیه السلام) نقل شده است.(2)
«فَکَأَیِّن مِّن قَرْیَةٍ أَهْلَکْنَاهَا وَهِیَ ظَالِمَةٌ فَهِیَ خَاوِیَةٌ عَلَی عُرُوشِهَا وَبِئْرٍ مُّعَطَّلَةٍ وَقَصْرٍ مَّشِیدٍ»(3)
مؤلّف گوید:
از روایات زیادی استفاده میشود که جمله «وَبِئْرٍ مُّعَطَّلَةٍ وَقَصْرٍ مَّشِیدٍ»، ضرب
1) 720.. و قال أیضا حدثنا محمّد بن الحسین بن حمید عن جعفر بن عبد الله عن کثیر بن عیّاش عن أبی الجارود عن أبی جعفر(علیه السلام) فی قوله؟عز؟ الَّذِینَ إِنْ مَکَّنَّاهُمْ فِی الْأَرْضِ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّکاةَ وَ أَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِ الْمُنْکَرِ وَ لِلهِ عاقِبَةُ الْأُمُورِ قال هذه لآل محمّد و المهدی و أصحابه یملکهم الله تعالی مشارق الأرض و مغاربها و یظهر الدین و یمیت الله؟عز؟ به و بأصحابه البدع و الباطل کما أمات السفهة الحق حتّی لا یری أثر من الظلم و یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر وَ لِلهِ عاقِبَةُ الْأُمُورِ. [تأویل الآیات، ج 1، ص 343، ح 25]
2) 721.. تفسیر قمّی، ج 2، ص 62.
3) 722.. سورهی حج،آیهی 45.
المثلی است برای مظلومیّت امیرالمؤمنین و فاطمه زهرا و ائّمه معصومین دیگر(علیهم السلام) و ما به برخی از این روایات اشاره میکنیم.
مرحوم علی بن ابراهیم قمّی گوید:
عروش، سقف خانه و اطراف و جوانب آن را گویند. سپس گوید: و امّا قول خداوند: «وَبِئْرٍ مُّعَطَّلَةٍ وَقَصْرٍ مَّشِیدٍ»، مثلی است که برای محمّد و آل محمّد(صلی الله علیه و آله) تطبیق شده است و چاه معطلّ چاهی است که از آن آب بیرون نمیآید یعنی مردم از آن آب نمی کشند، و مقصود از آن امامی است که غائب [و یا ساکت] باشد و از او استفاده نشود تا وقت ظهور و قیام او، «وَقَصْرٍ مَّشِیدٍ»، یعنی محلّ بلند، و آن مَثَل امیرالمؤمنین و امامان دیگر(علیهم السلام) و فضائل فراوان آنان است که بین مردم منتشر و شناخته شده است و پرواز میکند تا مشرف به دنیا شود و دین خدا درعالم حاکم گردد و آیه «لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ» به وقوع پیوندد، چنان که شاعر گوید:
بِئْرٌ مُعَطَّلَةٌ وَ قَصْرٌ مُشْرِفٌ
مَثَلٌ لِآلِ مُحَمَّدٍ مُسْتَطْرَفٌ
فَالْقَصْرُ مَجْدُهُمُ الَّذِی لَا یُرْتَقَی
وَ الْبِئْرُ عِلْمُهُمُ الَّذِی لَا یُنْزَف1
علی بن جعفر از برادر خود موسی بن جعفر(علیهما السلام) نقل نموده که میفرماید:«بِئْرٌ مُعَطَّلَةٌ» امام ساکت و صامت است [که ناچار به تقیّه میباشد]، «وَقَصْرٍ مَّشِیدٍ»، امام ناطق [و آزاد] است.(1)
1) 723.. مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ وَ عَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ عَنْ مُوسَی بْنِ الْقَاسِمِ الْبَجَلِیِّ عَنْ عَلِیِّ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَخِیهِ مُوسَی(علیه السلام) فِی قَوْلِهِ تَعَالَی وَ بِئْرٍ مُعَطَّلَةٍ وَ قَصْرٍ مَشِیدٍ قَالَ الْبِئْرُ الْمُعَطَّلَةُ الْإِمَامُ الصَّامِتُ وَ الْقَصْرُ الْمَشِیدُ الْإِمَامُ النَّاطِقُ. [کافی، ج 1،ص 353، ح 75]
سهل بن سهل گوید: امام صادق(علیه السلام) فرمود:
«وَقَصْرٍ مَّشِیدٍ» امیرالمؤمنین(علیه السلام) است، و «بِئْرٌ مُعَطَّلَةٌ» فاطمه و فرزندان او(علیهم السلام)اند که از ملک و ولایت و حکومت معطّل ماندهاند.(1)
و در مناقب ابن شهر آشوب از امام صادق(علیه السلام) نقل شده که فرمود:
«وَ قَصْرٍ مَّشِیدٍ» رسول الله(صلی الله علیه و آله) است، و «بِئْرٌ مُعَطَّلَةٌ» علی(علیه السلام) است.(2)
مؤلّف گوید:
سیاق آیه اقتضا میکند که«وَ بِئْرٍ مُّعَطَّلَةٍ وَ قَصْرٍ مَّشِیدٍ»، همان چاه های آب و قصرهای بلند پادشاهان و مترفین است که هلاک شدهاند و اینها برای عبرت، از آنان باقی مانده است، و روایات فوق از باب تشبیه و تأویل است، و الله العالم.
«أَفَلَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَتَکُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ یَعْقِلُونَ بِهَا أَوْ آذَانٌ یَسْمَعُونَ بِهَا فَإِنَّهَا لَا تَعْمَی الْأَبْصَارُ …»(3)
امام صادق(علیه السلام) میفرماید:
معنای «أَفَلَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ»، «أَ وَ لَمْ یَنْظُرُوا فِی الْقُرْآنِ» است.(4)
1) 724.. قال محمّد بن العبّاس؟ره؟ حدثنا الحسین بن عامر عن محمّد بن الحسین عن الربیع بن محمّد عن صالح بن سهل قال سمعت أبا عبد الله(علیه السلام) یقول قوله تعالی وَ بِئْرٍ مُعَطَّلَةٍ وَ قَصْرٍ مَشِیدٍ أمیر المؤمنین القصر المشید و البئر المعطلة فاطمة و ولدیها معطلون من الملک. [تأویل الآیات، ج 1، ص 344، ح 26]
2) 725.. أحمد بن حمید الهاشمی قال وجد فی کتاب الجامع جعفر الصّادق(علیه السلام) فی قوله تعالی وَ بِئْرٍ مُعَطَّلَةٍ وَ قَصْرٍ مَشِیدٍ أنه قال رسول الله(صلی الله علیه و آله) القصر المشید و البئر المعطلة علی. [مناقب، ج 3، ح 88]
3) 726.. سورهی حج، آیهی 46.
4) 727.. سُئِلَ الصّادق(علیه السلام) عَنْ قَوْلِ اللَّهِ جل جلاله أَ وَ لَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ قَالَ مَعْنَاهُ أَ وَ لَمْ یَنْظُرُوا فِی الْقُرْآنِ. [بحارالأنوار، ج 56، ص 21]
و در سخن دیگری فرمود:
«هلاک شده کسی که به جهالت باقی مانده است، و هدایت شده، کسی که تعقّل و بینش پیدا کرده، چرا که خداوند میفرماید: «فَإِنَّهَا لَا تَعْمَی الْأَبْصَارُ وَلَکِن تَعْمَی الْقُلُوبُ الَّتِی فِی الصُّدُورِ»، یعنی [از نادانی] چشمها کور نمیشود و لکن قلبهایی که در سینهها جا دارد کور میشود، سپس فرمود: چگونه هدایت میشود کسی که بینش ندارد و چگونه بینش پیدا میکند کسی که تدبّر و تعقل ندارد، تا این که فرمود: از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) و از اهلبیت او(علیهم السلام) پیروی کنید، و به آنچه از طرف خداوند نازل شده اقرار نمایید، و از آثار هدایت [و نشانههای اهل حق و اولیای دین] پیروی نمایید، چرا که آنان نشانهها [و الگوها]ی امانت و تقوا هستند….»(1)
دِینِکُمْ وَ تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ رَبِّکُمْ. [اصول کافی، ج 1، ص 182، ح 6]
امام سجّاد(علیه السلام) ضمن حدیث مفصّلی فرمود:
برای هر بندهای چهار چشم است: با دو چشم امور دین و دنیای خود را میبیند، و با دو چشم دیگر امر آخرت خود را میبیند، و خداوند به هر بندهای که اراداه خیر و احسان داشته باشد، دو چشم قلب او را میگشاید، تا به وسیله آنها امور غیبی و آخرتی خود را ببیند، و اگر اراده خیر و احسان به او نداشته باشد، قلب او را نمیگشاید [و حقایق را به او نشان نمیدهد.](2)
1) 728.. تَاهَ مَنْ جَهِلَ وَ اهْتَدَی مَنْ أَبْصَرَ وَ عَقَلَ إِنَّ اللَّهَ جل جلاله یَقُولُ فَإِنَّها لا تَعْمَی الْأَبْصارُ وَ لکِنْ تَعْمَی الْقُلُوبُ الَّتِی فِی الصُّدُورِ وَ کَیْفَ یَهْتَدِی مَنْ لَمْ یُبْصِرْ وَ کَیْفَ یُبْصِرُ مَنْ لَمْ یَتَدَبَّرْ اتَّبِعُوا رَسُولَ اللَّهِ وَ أَهْلَ بَیْتِهِ وَ أَقِرُّوا بِمَا نَزَلَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَ اتَّبِعُوا آثَارَ الْهُدَی فَإِنَّهُمْ عَلَامَاتُ الْأَمَانَةِ وَ التُّقَی وَ اعْلَمُوا أَنَّهُ لَوْ أَنْکَرَ رَجُلٌ عِیسَی ابْنَ مَرْیَمَ(علیه السلام) وَ أَقَرَّ بِمَنْ سِوَاهُ مِنَ الرُّسُلِ لَمْ یُؤْمِنْ اقْتَصُّوا الطَّرِیقَ بِالْتِمَاسِ الْمَنَارِ وَ الْتَمِسُوا مِنْ وَرَاءِ الْحُجُبِ الْآثَارَ تَسْتَکْمِلُوا أَمْرَ
2) 729.. أَبِی رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْأَصْبَهَانِیِّ عَنْ سُلَیْمَانَ بْنِ دَاوُدَ الْمِنْقَرِیِّ عَنْ سُفْیَانَ بْنِ عُیَیْنَةَ عَنِ الزُّهْرِیِّ قَالَ قَالَ رَجُلٌ لِعَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ(علیه السلام) جَعَلَنِیَ اللَّهُ فِدَاکَ أَ بِقَدَرٍ یُصِیبُ النَّاسَ مَا أَصَابَهُمْ أَمْ بِعَمَلٍ فَقَالَ(علیه السلام) إِنَّ الْقَدَرَ وَ الْعَمَلَ بِمَنْزِلَةِ الرُّوحِ وَ الْجَسَدِ… أَلَا إِنَّ لِلْعَبْدِ أَرْبَعَةَ أَعْیُنٍ عَیْنَانِ یُبْصِرُ بِهِمَا أَمْرَ آخِرَتِهِ وَ عَیْنَانِ یُبْصِرُ بِهِمَا أَمْرَ دُنْیَاهُ فَإِذَا أَرَادَ اللَّهُ جل جلاله بِعَبْدٍ خَیْراً فَتَحَ لَهُ الْعَیْنَیْنِ اللَّتَیْنِ فِی قَلْبِهِ فَأَبْصَرَ بِهِمَا الْعَیْبَ وَ إِذَا أَرَادَ غَیْرَ ذَلِکَ تَرَکَ الْقَلْبَ بِمَا فِیهِ ثُمَّ الْتَفَتَ إِلَی السَّائِلِ عَنِ الْقَدَرِ فَقَالَ هَذَا مِنْهُ هَذَا مِنْهُ. [توحید صدوق، ص 366، ح 4]B
امام صادق(علیه السلام) فرمود:
تنها شیعیان ما هستند که دارای چهار چشم میباشند، دو چشم در سر دارند و دو چشم در قلب، و بدانید که همه خلایق چنیناند. سپس فرمود: آگاه باشید که خداوند عزّوجلّ چشمهای [قلب] شما را باز نموده، و چشمهای قلوب آنان [یعنی مخالفین] را کور نموده است.(1)
و در سخن دیگری فرمود:
اعتبار و تعقّل نیست، مگر برای اهل صفا و بصیرت، چنان که خداوند میفرماید: «فَاعْتَبِرُوا یا أُولِی الْأَبْصارِ»، و نیز میفرماید: «فَإِنَّهَا لَا تَعْمَی الْأَبْصَارُ وَلَکِن تَعْمَی الْقُلُوبُ الَّتِی فِی الصُّدُورِ»، پس کسی که خداوند چشم قلب او را گشوده، و چشم سر او را به سبب تعقّل و تدبّر بینا کرده، حقّاً منزلت والا و مُلک عظیمی به او داده است.(2)
1) 730.. عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ شَمُّونٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْقَاسِمِ عَنْ عَمْرِو بْنِ أَبِی الْمِقْدَامِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام)… إِنَّمَا شِیعَتُنَا أَصْحَابُ الْأَرْبَعَةِ الْأَعْیُنِ عَیْنَانِ فِی الرَّأْسِ وَ عَیْنَانِ فِی الْقَلْبِ أَلَا وَ الْخَلَائِقُ کُلُّهُمْ کَذَلِکَ إِلَّا أَنَّ اللَّهَ جل جلاله فَتَحَ أَبْصَارَکُمْ وَ أَعْمی أَبْصارَهُمْ. [روضة کافی، ج 8، ص 214، ح 260]
2) 731.. فی مصباح الشریعة قال الصّادق(علیه السلام): و لا یصح الاعتبار الا لأهل الصفا و البصیرة، قال الله تعالی: «فَاعْتَبِرُوا یا أُولِی الْأَبْصارِ» و قال عز من قائل: «فَإِنَّها لا تَعْمَی الْأَبْصارُ وَ لکِنْ تَعْمَی الْقُلُوبُ الَّتِی فِی الصُّدُورِ» فمن فتح الله عین قلبه و بصر عینه بالاعتبار فقد أعطاه منزلة رفیعة و ملکا عظیما. [تفسیر نورالثّقلین، ج 5، ص 274]B
رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود:
هنگامی که خداوند خیر بندهای را بخواهد، دو چشم قلب او را میگشاید و او امور پنهان را مشاهده مینماید.(1)
«وَیَسْتَعْجِلُونَکَ بِالْعَذَابِ وَلَن یُخْلِفَ اللَّهُ وَعْدَهُ وَإِنَّ یَوْمًا عِندَ رَبِّکَ کَأَلْفِ سَنَةٍ مِّمَّا تَعُدُّونَ»(2)
زراره گوید: امام صادق(علیه السلام) در تفسیر آیه «لابِثِینَ فِیها أَحْقاباً» فرمود:
احقاب، هشت حقب است و حقب هشتاد سال است، و سال سیصد و شصت روز است، و یک روز به اندازهی هزار سال شماست.(3)
امام صادق(علیه السلام) در ضمن سخن مفصّلی فرمود:
در قیامت پنجاه موقف و ایستگاه هست، و هر موقف و ایستگاهی به اندازهی هزار سال شما میباشد. و سپس این آیه را تلاوت نمود: «فِی یَوْمٍ کانَ مِقْدارُهُ خَمْسِینَ أَلْفَ سَنَةٍ.»(4)
1) 732.. فی عوالی اللئالی و قال(صلی الله علیه و آله): إذا أراد الله بعبد خیرا فتح عینی قلبه فیشاهد بها ما کان غائبا عنه. [نورالثّقلین، ج 3، ص 508، ح 180]
2) 733 .. سورهی حج، آیهی 47.
3) 734.. مُحَمَّدِ بْنِ عُقْبَةَ عَمَّنْ رَوَاهُ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) فِی قَوْلِ اللَّهِ جل جلاله لابِثِینَ فِیها أَحْقاباً قَالَ الْأَحْقَابُ ثَمَانِیَةُ أَحْقَابٍ وَ الْحُقْبَةُ ثَمَانُونَ سَنَةً وَ السَّنَةُ ثَلَاثُمِائَةٍ وَ سِتُّونَ یَوْماً وَ الْیَوْمُ کَأَلْفِ سَنَةٍ مِمَّا تَعُدُّونَ. [معانی الأخبار، ص 221]
4) 735.. أخبرنا محمّد بن محمّد، قال أخبرنا أبو الحسن أحمد بن محمّد بن الولید، قال حدثنی أبی،قال حدثنی محمّد بن الحسن الصفار، قال حدثنا علی بن محمّد القاسانی، عن حفص بن غیاث القاضی، قال سمعت أبا عبد الله جعفر بن محمّد(علیهما السلام) یقول إذا أراد أحدکم أن لا یسأل الله شیئا إلّا أعطاه، فلییأس عن الناس کلهم، و لا یکون له رجاء إلّا من الله (عز و جل)، فإنه إذا علم الله (تعالی) ذلک من قلبه لم یسأل الله شیئا إلّا أعطاه، ألا فحاسبوا أنفسکم قبل أن تحاسبوا، فإن فی القیامة خمسین موقفا، کل موقف مقام ألف سنة، ثم تلا هذه الآیة «فِی یَوْمٍ کانَ مِقْدارُهُ خَمْسِینَ أَلْفَ سَنَةٍ». [امالی طوسی، ص 36]B
از ائمّهی معصومین(علیهم السلام) روایت شده که خداوند در نصایح خود به عیسی صلوات الله علیه فرمود:
مرا عبادت کن برای روزی که مانند هزار سال شما میباشد، تا من برای هر کار نیک چندین برابر به تو پاداش بدهم.(1)
«فَالَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَهُم مَّغْفِرَةٌ وَرِزْقٌ کَرِیمٌ * وَالَّذِینَ سَعَوْا فِی آیَاتِنَا مُعَاجِزِینَ أُوْلَئِکَ أَصْحَابُ الْجَحِیمِ»(2)
امام صادق(علیه السلام) فرمود:
مقصود از «فَالَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ…»، آل محمّد صلوات الله علیهم أجمعین هستند، و مقصود از «وَالَّذِینَ سَعَوْا فِی آیَاتِنَا…»، کسانیاند که سعی در قطع مودّت و محبّت آل محمّد(علیهم السلام) دارند و میکوشند که آنان را عاجز و ناتوان سازند، چنین کسانی اهل دوزخ میباشند و آنها همان چهار نفر هستند: یکی تمیمی و یکی عَدَوی و دو اموی.(3)
1) 736.. یَا عِیسَی تُبْ إِلَیَّ فَإِنِّی لَا یَتَعَاظَمُنِی ذَنْبٌ أَنْ أَغْفِرَهُ وَ أَنَا أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ اعْمَلْ لِنَفْسِکَ فِی مُهْلَةٍ مِنْ أَجَلِکَ قَبْلَ أَنْ لَا یَعْمَلَ لَهَا غَیْرُکَ وَ اعْبُدْنِی لِیَوْمٍ کَأَلْفِ سَنَةٍ مِمَّا تَعُدُّونَ فِیهِ أَجْزِی بِالْحَسَنَةِ أَضْعَافَهَا وَ إِنَّ السَّیِّئَةَ تُوبِقُ صَاحِبَهَا. [روضه کافی، ج 8، ص 134، ح103]
2) 737.. سورهی حج، آیات 50 و 51.
3) 738.. قال محمّد بن العبّاس؟ره؟ حدثنا محمّد بن همام عن محمّد بن إسماعیل العلوی عن عیسی بن داود عن الإمام موسی بن جعفر عن أبیه(علیه السلام) فی قول الله؟عز؟ فَالَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ رِزْقٌ کَرِیمٌ قال أولئک آل محمّد(صلی الله علیه و آله) وَ الَّذِینَ سَعَوْا فی قطع مودة آل محمّد مُعاجِزِینَ أُولئِکَ أَصْحابُ الْجَحِیمِ قال هی الأربعة نفر یعنی التیمی و العدوی و الأمویین. [تأویل الآیات، ج 1، ص 345، ح 29]B
«وَمَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِکَ مِن رَّسُولٍ وَلَا نَبِیٍّ إِلَّا إِذَا تَمَنَّی أَلْقَی الشَّیْطَانُ فِی أُمْنِیَّتِهِ فَیَنسَخُ اللَّهُ…» (1)
مؤلّف گوید:
اهل تسنّن در تفسیر آیه فوق سخنان غیر قابل قبولی را گفتهاند، که هرگز نسبت به قرآن و رسول خدا(صلی الله علیه و آله) چنین سخنانی شایسته نیست و ما ذکر آنها را در این تفسیر صحیح نمیدانیم.
و لکن در تفسیر قمّی و تأویل الآیات از امام صادق و امام باقر(علیهما السلام) نقل شده که فرمودهاند:
رسول خدا(صلی الله علیه و آله) روزی شدیداً گرسنه بود و میهمان مردی از انصار شد و او یک بز مادّهی کوچکی را برای آن حضرت ذبح نمود و طبخ کرد و شاخه خرمای رطب و بُسری را نیز قطع نمود و نزد رسول خدا(صلی الله علیه و آله) گذارد و آن حضرت آرزو نمود که علی(علیه السلام) بیاید و با او هم غذا شود از این رو فرمود: اکنون مردی از اهل بهشت بر شما وارد میشود، و [لکن شیطان واداشت تا] ابوبکر و عمر و عثمان آمدند و سپس علی(علیه السلام) آمد [و این سبب فتنه و امتحان شد و منافقین این را دلیل بر اعتقاد خود دانستند و لکن مؤمنین تردیدی در اعتقاد خود پیدا نکردند]، و آیه فوق نازل شد.(2)
1) 739.. سورهی حج، آیهی 52.
2) 740.. قال أیضا حدثنا محمّد بن الحسین بن علی قال حدثنی أبی عن أبیه عن حماد بن عیسی عن حریز عن زرارة عن أبی جعفر(علیه السلام) فی قول الله؟عز؟ وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِکَ مِنْ رَسُولٍ وَ لا نَبِیٍّ إِلَّا إِذا تَمَنَّی أَلْقَی الشَّیْطانُ فِی أُمْنِیَّتِهِ فَیَنْسَخُ اللَّهُ ما یُلْقِی الشَّیْطانُ الآیة قال أبو جعفر(علیه السلام) خرج رسول الله(صلی الله علیه و آله) و قد أصابه جوع شدید فأتی رجلا من الأنصار فذبح له عناقا و قطع له عذق بسر و رطب فتمنی رسول الله(صلی الله علیه و آله) علیا(علیه السلام) و قال یدخل علیکم رجل من أهل الجنة قال فجاء أبو بکر ثم جاء عمر ثم جاء عثمان ثم جاء علی(علیه السلام) فنزلت هذه الآیة وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِکَ مِنْ رَسُولٍ وَ لا نَبِیٍّ إِلَّا إِذا تَمَنَّی أَلْقَی الشَّیْطانُ فِی أُمْنِیَّتِهِ فَیَنْسَخُ اللَّهُ ما یُلْقِی الشَّیْطانُ بعلی(علیه السلام) حین جاء بعدهما ثُمَّ یُحْکِمُ اللَّهُ آیاتِهِ وَ اللَّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ لِیَجْعَلَ ما یُلْقِی الشَّیْطانُ فِتْنَةً لِلَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ إلی قوله؟عز؟ عَذابُ یَوْمٍ عَقِیمٍ. [تأویل الآیات، ج 1، ص 347، ح 33؛ تفسیر قمّی، ج 2، ص 60]B
و در روایت علیّ بن ابراهیم قمّی از امام صادق(علیه السلام) آمده که «رسول خدا(صلی الله علیه و آله) آرزو نمود که علیّ و فاطمه و حسن و حسین(علیهما السلام) بیایند و با او هم غذا شوند، و ابوبکر و عمر آمدند و سپس علیّ(علیه السلام) بعد از آنان آمد و آیه فوق نازل شد و این برای منافقین فتنهای شد و مؤمنین حقیقت را دانستند و آیه فوق حقیقت را روشن نمود» سپس گوید: در روایت نیز آمده که مقصود از شیطان آن دو نفر بودهاند و مقصود از «فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ»، بیماری شک در ولایت علی(علیه السلام) بوده و مقصود از «صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ»، امیرالمؤمنین(علیه السلام) میباشد، و مقصود از «وَ لا یَزالُ الَّذِینَ کَفَرُوا فِی مِرْیَةٍ مِنْهُ»، شکّ در ولایت امیر المؤمنین(علیه السلام) است، و مقصود از «یَوْمٍ عَقِیمٍ»، روز قیامت است که مانندی ندارد و هیچ روزی مثل آن روز نیست!!(1)
1) 741.. و أما الخاصة فإنه روی عن أبی عبد الله(علیه السلام) أن رسول الله(صلی الله علیه و آله) أصابه خصاصة فجاء إلی رجل من الأنصار فقال له: هل عندک من طعام فقال: نعم یا رسول الله و ذبح له عناقا و شواه فلما أدناه منه تمنی رسول الله(صلی الله علیه و آله) أن یکون معه علی و فاطمة و الحسن و الحسین(علیه السلام) فجاء منافقان ثم جاء علی بعدهما فأنزل الله فی ذلک «وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِکَ مِنْ رَسُولٍ وَ لا نَبِیٍّ و لا محدث إِلَّا إِذا تَمَنَّی أَلْقَی الشَّیْطانُ فِی أُمْنِیَّتِهِ یعنی فلانا و فلانا فَیَنْسَخُ اللَّهُ ما یُلْقِی الشَّیْطانُ» یعنی لما جاء علی(علیه السلام) بعدهما ثُمَّ یُحْکِمُ اللَّهُ آیاتِهِ یعنی ینصر أمیر المؤمنین(علیه السلام) ثم قال: لِیَجْعَلَ ما یُلْقِی الشَّیْطانُ فِتْنَةً یعنی فلانا و فلانا لِلَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ إلی قوله إِلی صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ یعنی إلی الإمام المستقیم ثم قال: وَ لا یَزالُ الَّذِینَ کَفَرُوا فِی مِرْیَةٍ مِنْهُ أی فی شک من أمیر المؤمنین(علیه السلام) حَتَّی تَأْتِیَهُمُ السَّاعَةُ بَغْتَةً أَوْ یَأْتِیَهُمْ عَذابُ یَوْمٍ عَقِیمٍ قال العقیم الذی لا مثل له فی الأیام. [تفسیر قمّی، ج 2، ص 60]B
مؤلّف گوید:
از برخی از مفسّرین شیعه تعجّب است که بهخاطر سخنان اهل تسنّن، کلّ روایات ذیل این آیات را غیر صحیح دانستهاند. بلکه روایات مربوط به «مُحدَّث» بودن امیرالمؤمنین و ائمّه دیگر(علیهم السلام) را نیز غیر صحیح و موجب تحریف دانسته است. در حالی که ما از این گونه روایات فراوان داریم و ناقلین آنها قائل به تحریف نیستند و میگویند: این گونه روایات دالّ بر همان اسرار و بطون قرآن است که تنها نزد اهل البیت(علیهم السلام) میباشد و الله العالم.
حکم بن عتیبه گوید: حضرت زین العابدین(علیه السلام) به من فرمود:
«آیا تو میدانی امیرالمؤمنین از کدام آیه قرآن قاتل خود را شناخت و امور بزرگ و عجیبی را به مردم خبر داد؟» گفتم: به خدا سوگند ای فرزند رسول خدا من نمیدانم، شما به من خبر بدهید؟ فرمود: از سخن خداوند که میفرماید:
«وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِکَ مِنْ رَسُولٍ وَ لا نَبِیٍ وَ لَا مُحَدَّثٍ»، گفتم: آیا علیّ «مُحدَّث»[و هم سخن با ملائکه] بوده است؟ فرمود: آری، و هر امامی از ما چنین است.(1)
1) 742.. قال محمّد بن العبّاس؟ره؟ حدثنا جعفر بن محمّد الحسنی عن إدریس بن زیاد الحناط عن الحسن بن محبوب عن جمیل بن صالح عن زیاد بن سوقة عن الحکم بن عیینة قال قال لی علی بن الحسین(علیه السلام) یا حکم هل تدری ما کانت الآیة التی کان یعرف بها علی(علیه السلام) صاحب قتله و یعرف بها الأمور العظام التی کان یحدث بها الناس قال قلت لا و الله فأخبرنی بها یا ابن رسول الله قال هی قول الله؟عز؟ و ما أرسلنا من قبلک من رسول و لا نبی و لا محدث قلت فکان علی(علیه السلام) محدثا قال نعم و کل إمام منا أهل البیت محدث. [تأویل الآیات، ج 1، ص 345، ح 30]B
برید عجلی گوید: امام باقر(علیه السلام) دربارهی رسول و نبیّ و مُحَدَّث فرمود:
رسول کسی است که ملائکه نزد او میآیند و او آنها را میبیند و آنان رسالت الهی را به او ابلاغ میکنند، و نبیّ کسی است که در خواب به او رسالت الهی وحی میشود، و مُحدَّث کسی است که در بیداری صدای ملائکه و سخن آنان را میشنود و کسی را نمیبیند بلکه در گوش و قلب او مطالب القا میشود.(1)
عبدالله بن ابی یعفور گوید: به امام صادق(علیه السلام) گفتم:
آیا علوم در قلب علیّ(علیه السلام) وارد میشد، و یا در سینه و گوش او القا میشد؟ فرمود: «علیّ(علیه السلام) محدَّث بود» و چون من در سؤال خود اصرار کردم فرمود: در جنگ بنی النضیر و بنی قریظه جبرئیل در طرف راست علیّ(علیه السلام) و میکائیل در طرف چپ او بودند و با او سخن میگفتند.(2)
1) 743.. حدثنا الحسین بن أحمد عن محمّد بن عیسی عن القاسم بن عروة عن برید العجلی قال سألت أبا جعفر(علیه السلام) عن الرسول و النّبی و المحدث فقال الرسول الذی تأتیه الملائکة و یعاینهم و تبلغه الرسالة من الله و النّبی یری فی المنام فما رأی فهو کما رأی و المحدث الذی یسمع کلام الملائکة و حدیثهم و لا یری شیئا بل ینقر فی أذنه و ینکت فی قلبه. [تأویل الآیات، ج 1، ص346، ح 32]
2) 744.. حدثنا الحسن بن علی قال حدثنی عبیس بن هشام قال حدثنا کرام بن عمرو الخثعمی عن عبد الله بن أبی یعفور قال قلت لأبی عبد الله(علیه السلام) إنا نقول إن علیا(علیه السلام) لینکت فی قلبه أو ینقر فی صدره و أذنه قال إن علیا(علیه السلام) کان محدثا قال فلما أکثرت علیه قال إن علیا(علیه السلام) کان یوم بنی قریظة و بنی النضیر کان جبرئیل عن یمینه و میکائیل عن یساره یحدثانه. [بصائر الدرجات، ج 2، ص 303، ح 2]
مؤلّف گوید:
روایات فراوانی دربارهی محدَّث بودن امیرالمؤمنین و ائمّه دیگر(علیهم السلام) در تفسیر برهان و تفاسیر روایی دیگر نقل شده است و ما خلاصه آنها را نقل نمودیم. اکنون برخی از روایات مربوط به مقام امامت را یادآور میشویم.
زراره گوید: به امام باقر(علیه السلام) گفتم: منزلت امام چگونه است؟ فرمود:
«امام صدای ملک را میشنود و او را نمیبیند» و سپس این آیه را تلاوت نمود: «وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِکَ مِنْ رَسُولٍ وَ لا نَبِیٍ وَ لَا مُحَدَّثٍ».(1)
زید شحّام گوید: امام صادق(علیه السلام) فرمود:
خداوند تبارک و تعالی قبل از آن که ابراهیم(علیه السلام) را پیامبر قرار بدهد، او را عبد خود برگزید، و قبل از آن که او را رسول خود برگزیند او را نبیّ برگزید و قبل از آن که او را خلیل خود برگزیند او را رسول خود برگزید، و قبل از آن که او را امام برگزیند او را خلیل خود برگزید. [بنابراین، مقام امامت فوق نبوّت و رسالت و خلّت است.](2)
1) 745.. عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی نَصْرٍ عَنْ ثَعْلَبَةَ بْنِ مَیْمُونٍ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ(علیه السلام) عَنْ قَوْلِ اللَّهِ؟عز؟ وَ کانَ رَسُولًا نَبِیًّا مَا الرَّسُولُ وَ مَا النَّبِیُّ قَالَ النَّبِیُّ الَّذِی یَرَی فِی مَنَامِهِ وَ یَسْمَعُ الصَّوْتَ وَ لَا یُعَایِنُ الْمَلَکَ وَ الرَّسُولُ الَّذِی یَسْمَعُ الصَّوْتَ وَ یَرَی فِی الْمَنَامِ وَ یُعَایِنُ الْمَلَکَ قُلْتُ الْإِمَامُ مَا مَنْزِلَتُهُ قَالَ یَسْمَعُ الصَّوْتَ وَ لَا یَرَی وَ لَا یُعَایِنُ الْمَلَکَ ثُمَّ تَلَا هَذِهِ الْآیَةَ وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِکَ مِنْ رَسُولٍ وَ لا نَبِیٍ وَ لَا مُحَدَّثٍ. [کافی، ج 1، ص 176، ح 1]
2) 746.. عَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَیْنِ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَبْدِ الْعَزِیزِ أَبِی السَّفَاتِجِ عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ(علیه السلام) قَالَ سَمِعْتُهُ یَقُولُ إِنَّ اللَّهَ اتَّخَذَ إِبْرَاهِیمَ عَبْداً قَبْلَ أَنْ یَتَّخِذَهُ نَبِیّاً وَ اتَّخَذَهُ نَبِیّاً قَبْلَ أَنْ یَتَّخِذَهُ رَسُولًا وَ اتَّخَذَهُ رَسُولًا قَبْلَ أَنْ یَتَّخِذَهُ خَلِیلًا وَ اتَّخَذَهُ خَلِیلًا قَبْلَ أَنْ یَتَّخِذَهُ إِمَاماً فَلَمَّا جَمَعَ لَهُ هَذِهِ الْأَشْیَاءَ وَ قَبَضَ یَدَهُ قَالَ لَهُ -- یَا إِبْرَاهِیمُ إِنِّی جاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِماماً فَمِنْ عِظَمِهَا فِی عَیْنِ إِبْرَاهِیمَ(علیه السلام) قَالَ یَا رَبِّ وَ مِنْ ذُرِّیَّتِی قالَ لا یَنالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ. [اصول کافی، ج 1، ص 175، ح 2]B
ابوذّر گوید: علیّ(علیه السلام) از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نقل نمود که فرمود:
خداوند عزّوجلّ یکصد و بیست و چهار هزار پیامبر آفرید، و گرامی ترین آنان نزد او من هستم -- و فخری نمیکنم -- و خداوند یکصد و بیست و چهار وصیّ آفرید و علی گرامی ترین و افضل آنان است.(1)
ابوبصیر گوید: از امام صادق(علیه السلام) شنیدم که میفرمود:
هیچ نبیّ و رسولی به نبوّت و رسالت نرسید جز آن که موظّف به اقرار به ولایت ما و فضل ما بر دیگران بود.(2)
الْمُلْکُ یَوْمَئِذٍ لِّلَّهِ یَحْکُمُ بَیْنَهُمْ فَالَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ فِی جَنَّاتِ النَّعِیمِ 56 وَالَّذِینَ
1) 747.. حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ الْبَغْدَادِیُّ الْوَرَّاقُ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدٍ مَوْلَی الرَّشِیدِ قَالَ حَدَّثَنَا دَارِمُ بْنُ قَبِیصَةَ بْنِ نَهْشَلِ بْنِ مُجَمِّعٍ السَّائِحُ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ مُوسَی الرِّضَا قَالَ حَدَّثَنَا أَبِی مُوسَی بْنُ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِیهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِیهِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ عَنْ أَبِیهِ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ عَنْ أَبِیهِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ عَنْ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ(علیه السلام) عَنِ النَّبِیِّ(صلی الله علیه و آله) قَالَ خَلَقَ اللَّهُ جل جلاله مِائَةَ أَلْفِ نَبِیٍّ وَ أَرْبَعَةً وَ عِشْرِینَ أَلْفَ نَبِیٍّ أَنَا أَکْرَمُهُمْ عَلَی اللَّهِ وَ لَا فَخْرَ وَ خَلَقَ اللَّهُ جل جلاله مِائَةَ أَلْفِ وَصِیٍّ وَ أَرْبَعَةً وَ عِشْرِینَ أَلْفَ وَصِیٍّ فَعَلِیٌّ أَکْرَمُهُمْ عَلَی اللَّهِ وَ أَفْضَلُهُمْ. [خصال، ص 641، ص 18]
2) 748.. حدثنا محمّد بن عیسی عن محمّد بن سلیمان عن یونس بن یعقوب عن أبی بصیر عن أبی عبد الله(علیه السلام) أنه قال ما من نبیٍّ نُبِّئَ و لا من رسول أرسل إلّا بولایتنا و بفضلنا علی من سوانا. [بصائرالدرجات، ص 94، ج 1]
کَفَرُوا وَکَذَّبُوا بِآیَاتِنَا فَأُوْلَئِکَ لَهُمْ عَذَابٌ مُّهِینٌ 57 وَالَّذِینَ هَاجَرُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ ثُمَّ قُتِلُوا أَوْ مَاتُوا لَیَرْزُقَنَّهُمُ اللَّهُ رِزْقًا حَسَنًا وَإِنَّ اللَّهَ لَهُوَ خَیْرُ الرَّازِقِینَ 58 لَیُدْخِلَنَّهُم مُّدْخَلًا یَرْضَوْنَهُ وَإِنَّ اللَّهَ لَعَلِیمٌ حَلِیمٌ 59 ذَلِکَ وَمَنْ عَاقَبَ بِمِثْلِ مَا عُوقِبَ بِهِ ثُمَّ بُغِیَ عَلَیْهِ لَیَنصُرَنَّهُ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ لَعَفُوٌّ غَفُورٌ 60 ذَلِکَ بِأَنَّ اللَّهَ یُولِجُ اللَّیْلَ فِی النَّهَارِ وَیُولِجُ النَّهَارَ فِی اللَّیْلِ وَأَنَّ اللَّهَ سَمِیعٌ بَصِیرٌ 61 ذَلِکَ بِأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ وَأَنَّ مَا یَدْعُونَ مِن دُونِهِ هُوَ الْبَاطِلُ وَأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْعَلِیُّ الْکَبِیرُ 62 أَلَمْتر أَنَّ اللَّهَ أَنزَلَ مِنَ السَّمَاء مَاء فَتُصْبِحُ الْأَرْضُ مُخْضَرَّةً إِنَّ اللَّهَ لَطِیفٌ خَبِیرٌ 63 لَهُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ وَإِنَّ اللَّهَ لَهُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ 64 أَلَمْتر أَنَّ اللَّهَ سَخَّرَ لَکُم مَّا فِی الْأَرْضِ وَالْفُلْکَ تَجْرِی فِی الْبَحْرِ بِأَمْرِهِ وَیُمْسِکُ السَّمَاء أَن تَقَعَ عَلَی الْأَرْضِ إِلَّا بِإِذْنِهِ إِنَّ اللَّهَ بِالنَّاسِ لَرَؤُوفٌ رَّحِیمٌ 65 وَهُوَ الَّذِی أَحْیَاکُمْ ثُمَّ یُمِیتُکُمْ ثُمَّ یُحْیِیکُمْ إِنَّ الْإِنسَانَ لَکَفُورٌ 66 لِکُلِّ أُمَّةٍ جَعَلْنَا مَنسَکًا هُمْ نَاسِکُوهُ فَلَا یُنَازِعُنَّکَ فِی الْأَمْرِ وَادْعُ إِلَی رَبِّکَ إِنَّکَ لَعَلَی هُدًی مُّسْتَقِیمٍ 67 وَإِن جَادَلُوکَ فَقُلِ اللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا تَعْمَلُونَ 68 اللَّهُ یَحْکُمُ بَیْنَکُمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ فِیمَا کُنتُمْ فِیهِ تَخْتَلِفُونَ 69 أَلَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ یَعْلَمُ مَا فِی السَّمَاء وَالْأَرْضِ إِنَّ ذَلِکَ فِی کِتَابٍ إِنَّ ذَلِکَ عَلَی اللَّهِ یَسِیرٌ 70»
¬Kj
«مُدْخلاً» مصدر میمی و یا اسم مکان است و محلّ دخول، بهشت میباشد، و «مَنْسکاً» یعنی شریعةً أو متعبّداً.
حکومت و فرمانروایی در آن روز از آن خداست و میان آنها داوری میکند: کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دادهاند، در باغهای پرنعمت بهشتند (56) و
کسانی که کافر شدند و آیات ما را تکذیب کردند، عذاب خوارکنندهای برای آنهاست! (57) و کسانی که در راه خدا هجرت کردند، سپس کشته شدند یا به مرگ طبیعی از دنیا رفتند، خداوند به آنها روزی نیکویی میدهد که او بهترین روزیدهندگان است! (58) خداوند آنان را در محلی وارد میکند که از آن خشنود خواهند بود و خداوند دانا و بردبار است. (59) (آری،) مطلب چنین است! و هر کس به همان مقدار که به او ستم شده مجازات کند، سپس مورد تعدّی قرار گیرد، خدا او را یاری خواهد کرد یقیناً خداوند بخشنده و آمرزنده است! (60) این (وعده نصرت الهی) بهخاطر آن است (که او بر هر چیز قادر است خداوندی) که شب را در روز، و روز را در شب داخل میکند و خداوند شنوا و بیناست! (61) این بهخاطر آن است که خداوند حقّ است و آنچه را غیر از او میخوانند باطل است و خداوند بلندمقام و بزرگ است! (62) آیا ندیدی خداوند از آسمان، آبی فرستاد، و زمین (بر اثر آن) سرسبز و خرّم میگردد؟! و خداوند لطیف و آگاه است. (63) آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است از آن اوست و خداوند بینیاز، و شایسته هر گونه ستایش است! (64) آیا ندیدی که خداوند آنچه را در زمین است مسخّر شما کرد و (نیز) کشتیهایی را که به فرمان او بر صفحه اقیانوسها حرکت میکنند و آسمان [کرات و سنگهای آسمانی] را نگه میدارد، تا جز بفرمان او، بر زمین فرو نیفتند؟ خداوند نسبت به مردم رحیم و مهربان است! (65) و او کسی است که شما را زنده کرد، سپس میمیراند، بار دیگر زنده میکند، امّا این انسان بسیار ناسپاس است. (66) برای هر امّتی عبادتی قرار دادیم، تا آن عبادت را (در پیشگاه خدا) انجام دهند پس نباید در این امر با تو به نزاع برخیزند! بسوی پروردگارت دعوت کن، که بر هدایت مستقیم قرار داری (و راه راست همین است که تو میپویی). (67) و اگر آنان با تو به جدال برخیزند، بگو: «خدا از کارهایی
که شما انجام میدهید آگاهتر است! (68) و خداوند در روز قیامت، میان شما در آنچه اختلاف میکردید، داوری میکند!» (69) آیا نمیدانستی خداوند آنچه را در آسمان و زمین است میداند؟! همه اینها در کتابی ثبت است (همان کتاب علم بیپایان پروردگار) و این بر خداوند آسان است! (70)
«وَالَّذِینَ کَفَرُوا وَکَذَّبُوا بِآیَاتِنَا فَأُوْلَئِکَ لَهُمْ عَذَابٌ مُّهِینٌ * وَالَّذِینَ هَاجَرُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ ثُمَّ قُتِلُوا …»(1)
علی بن ابراهیم قمی؟ره؟ گوید:
مقصود از «کَفَرُوا وَکَذَّبُوا بِآیَاتِنَا»، کفر به ولایت امیرالمؤمنین و ائمّه(علیهم السلام) و تکذیب ولایت آنان است و خداوند به تکذیب کنندگان وعده عذاب خوار کنندهای داده است و سپس پیامبر خود(صلی الله علیه و آله) و مهاجرین از اصحاب او را یاد نموده و میفرماید: «و آنان که در راه خدا هجرت نمودند و کشته شدند و یا مردند خداوند روزی نیکی [از نعمتهای بهشتی] به آنان خواهد داد.(2)
امام صادق(علیه السلام) میفرماید:
«وَالَّذِینَ هَاجَرُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ ثُمَّ قُتِلُوا أَوْ مَاتُوا…»، درباره امیرالمؤمنین(علیه السلام) فقط نازل شده است.(3)
1) 749.. سورهی حج، آیات 57 و 58.
2) 750.. و أما الخاصة فإنه روی عن أبی عبد الله ع… وَ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ کَذَّبُوا بِآیاتِنا قال: و لم یؤمنوا بولایة أمیر المؤمنین و الأئمّة(علیه السلام) فَأُولئِکَ لَهُمْ عَذابٌ مُهِینٌ. ثم ذکر أمیر المؤمنین و المهاجرین من أصحاب النّبی(صلی الله علیه و آله) فقال: وَ الَّذِینَ هاجَرُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ ثُمَّ قُتِلُوا أَوْ ماتُوا لَیَرْزُقَنَّهُمُ اللَّهُ إلی قوله لَعَلِیمٌ حَلِیمٌ. [تفسیر قمّی، ج 2، ص 61]
3) 751.. قال محمّد بن العبّاس؟ره؟ حدثنا محمّد بن همام عن محمّد بن إسماعیل عن عیسی بن داود قال حدثنا الإمام موسی بن جعفر عن أبیه(علیه السلام) فی قول الله؟عز؟ وَ الَّذِینَ هاجَرُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ ثُمَّ قُتِلُوا أَوْ ماتُوا إلی قوله إِنَّ اللَّهَ لَعَلِیمٌ حَلِیمٌ قال نزلت فی أمیر المؤمنین(علیه السلام) خاصة. [تأویل الآیات، ج 1، ص 348، ح 35]B
«وَمَنْ عَاقَبَ بِمِثْلِ مَا عُوقِبَ بِهِ ثُمَّ بُغِیَ عَلَیْهِ لَیَنصُرَنَّهُ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ لَعَفُوٌّ غَفُورٌ»(1)
علی بن ابراهیم گوید:
مقصود از این آیه رسول خدا(صلی الله علیه و آله) است، هنگامی که قریش آن حضرت را از مکّه اخراج نمودند و او به طرف غار ثور فرار نمود و آنان به جستجوی او بودند تا او را بکشند، و خداوند در جنگ بدر آنان را مؤاخذه نمود و عتبه و شیبه و ولید و ابوجهل و حنظله فرزند ابوسفیان و گروه دیگری کشته شدند، و چون رسول خدا(صلی الله علیه و آله) از دنیا رحلت نمود بهخاطر آن بنیامیّه امام حسین(علیه السلام) و آل محمّد(صلی الله علیه و آله) را از روی ظلم و دشمنی که با بنی هاشم داشتند کشتند چنان که یزید پس از کشتن فرزندان پیامبر(صلی الله علیه و آله) به اشعار ذیل تمثّل جست و گفت:
«لَیْتَ أَشْیَاخِی بِبَدْرٍ شَهِدُوا
جَزَعَ الْخَزْرَجِ مِنْ وَقْعِ الْأَسَلِ
لَأَهَلُّوا وَ اسْتَهَلُّوا فَرَحاً
ثُمَّ قَالُوا یَا یَزِیدُ لَا تُشَلَ
لَسْتُ مِنْ خِنْدِفَ إِنْ لَمْ أَنْتَقِمْ
مِنْ بَنِی أَحْمَدَ مَا کَانَ فَعَلَ
قَدْ قَتَلْنَا الْقَرْمَ مِنْ سَادَاتِهِمْ
وَ عَدَلْنَاهُ بِبَدْرٍ فَاعْتَدَل
و دیگری در وصف یزید گوید:
یَقُولُ وَ الرَّأْسُ مَطْرُوحٌ یُقَلِّبُهُ
یَا لَیْتَ أَشْیَاخَنَا الْمَاضِینَ بِالْحَضَرِ
حَتَّی یَقِیسُوا قِیَاساً لَا یُقَاسُ بِهِ
أَیَّامَ بَدْرٍ وَ کَانَ الْوَزْنُ بِالْقَدَر
و خداوند در پاسخ یزید میفرماید:
«وَمَنْ عَاقَبَ»، یعنی رسول الله(صلی الله علیه و آله) «بِمِثْلِ مَا عُوقِبَ بِهِ»، هنگامی که خواستند
1) 752.. سورهی حج، آیهی 60.
رسول خدا(صلی الله علیه و آله) را بکشند و او از مکّه هجرت نمود «ثُمَّ بُغِیَ عَلَیْهِ»، یعنی کشته شدن امام حسین(علیه السلام) به دست یزید «لَیَنصُرَنَّهُ اللَّهُ»، یعنی به وسیله فرزند او قائم آل محمّد(صلی الله علیه و آله)خداوند او را یاری خواهد نمود.(1)
لیت أشیاخی ببدر شهدوا
جزع الخزرج من وقع الأسل
لأهلوا و استهلوا فرحا
ثم قالوا یا یزید لا تشل
لست من خندف إن لم أنتقم
من بنی أحمد ما کان فعل
قد قتلنا القرم من ساداتهم
و عدلناه ببدر فاعتدل
. و قال الشاعر فی مثل ذلک:
و کذاک الشیخ أوصانی به فاتبعت الشیخ فیما قد سأل. و قال یزید أیضا
یقول و الرأس مطروح یقلبه
یا لیت أشیاخنا الماضین بالحضر
حتی یقیسوا قیاسا لا یقاس به
أیام بدر لکان الوزن بالقدر
فقال الله تبارک و تعالی: «وَ مَنْ عاقَبَ یعنی رسول الله(صلی الله علیه و آله) «بِمِثْلِ ما عُوقِبَ بِهِ» یعنی حسینا أرادوا أن یقتلوه «ثُمَّ بُغِیَ عَلَیْهِ لَیَنْصُرَنَّهُ اللَّهُ» یعنی بالقائم من ولده. [تفسیر قمّی، ج 2، ص 61]
«لِکُلِّ أُمَّةٍ جَعَلْنَا مَنسَکًا هُمْ نَاسِکُوهُ فَلَا یُنَازِعُنَّکَ فِی الْأَمْرِ وَادْعُ إِلَی رَبِّکَ إِنَّکَ لَعَلَی هُدًی مُّسْتَقِیمٍ …»(2)
عیسی بن داود گوید: امام کاظم(علیه السلام) از پدر خود امام صادق(علیه السلام) نقل نمود که چون آیه فوق نازل شد رسول خدا(صلی الله علیه و آله) اصحاب خود را جمع نمود و فرمود:
ای جماعت مهاجران و انصار خداوند میفرماید: «لِکُلِّ أُمَّةٍ جَعَلْنَا مَنسَکًا هُمْ
1) 753.. و أما قوله: وَ مَنْ عاقَبَ بِمِثْلِ ما عُوقِبَ بِهِ ثُمَّ بُغِیَ عَلَیْهِ لَیَنْصُرَنَّهُ اللَّهُ فهو رسول الله(صلی الله علیه و آله) لما أخرجته قریش من مکة و هرب منهم إلی الغار و طلبوه لیقتلوه فعاقبهم الله یوم بدر فقتل عتبة و شیبة و الولید و أبو جهل و حنظلة بن أبی سفیان و غیرهم فلما قبض رسول الله(صلی الله علیه و آله) طلب بدمائهم فقتل الحسین و آل محمّد بغیا و عدوانا و هو قول یزید حین تمثل بهذا الشعر:
2) 754.. سورهی حج، آیهی 67.
نَاسِکُوهُ»، و منسک همان امام است که خداوند برای هر امّتی پس از پیامبر خود امامی قرار داده تا هنگامی که پیامبر دیگری بیاید. سپس فرمود: آگاه باشید که ملازم بودن با امام و اطاعت از او همان دین [خدا] و همان منسک است و امام علیّ بن ابیطالب(علیه السلام) است که امام شما بعد از من میباشد. سپس فرمود: من شما را به هدایت امامی دعوت میکنم که او اهل هدایت و [صراط] مستقیم است.
پس مردم از این سخنان تعجّب کردند و گفتند: به خدا سوگند اگر چنین باشد اختلاف و نزاع پیدا میکنیم و ما هرگز راضی به اطاعت او نیستیم گرچه رسول خدا(صلی الله علیه و آله) شیفته او باشد» و خداوند این آیات را نازل نمود «وَادْعُ إِلَی رَبِّکَ إِنَّکَ لَعَلَی هُدًی مُّسْتَقِیمٍ * وَإِن جَادَلُوکَ فَقُلِ اللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا تَعْمَلُونَ * اللَّهُ یَحْکُمُ بَیْنَکُمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ فِیمَا کُنتُمْ فِیهِ تَخْتَلِفُونَ * أَلَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ یَعْلَمُ مَا فِی السَّمَاء وَالْأَرْضِ إِنَّ ذَلِکَ فِی کِتَابٍ إِنَّ ذَلِکَ عَلَی اللَّهِ یَسِیرٌ.»(1)
1) 755.. قال محمّد بن العبّاس؟ره؟ بالإسناد المتقدم عن عیسی بن داود قال حدثنا الإمام موسی بن جعفر عن أبیه(علیه السلام) قال لما نزلت هذه الآیة لِکُلِّ أُمَّةٍ جَعَلْنا مَنْسَکاً هُمْ ناسِکُوهُ جمعهم ص ثم قال یا معشر المهاجرین و الأنصار إن الله تعالی یقول لِکُلِّ أُمَّةٍ جَعَلْنا مَنْسَکاً هُمْ ناسِکُوهُ و المنسک هو الإمام لکل أمة بعد نبیها حتّی یدرکه نبی إلّا و إن لزوم الإمام و طاعته هو الدین و هو المنسک و هو علی بن أبیطالب إمامکم بعدی فإنی أدعوکم إلی هداه فإنه علی هدی مستقیم فقام القوم یتعجبون من ذلک و یقولون و الله إذا لننازعنه الأمر و لا نرضی طاعته أبدا و إن کان رسول الله(صلی الله علیه و آله) المفتون به فأنزل الله؟عز؟ ادْعُ إِلی رَبِّکَ إِنَّکَ لَعَلی هُدیً مُسْتَقِیمٍ وَ إِنْ جادَلُوکَ فَقُلِ اللَّهُ أَعْلَمُ بِما تَعْمَلُونَ اللَّهُ یَحْکُمُ بَیْنَکُمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ فِیما کُنْتُمْ فِیهِ تَخْتَلِفُونَ أَ لَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ یَعْلَمُ ما فِی السَّماءِ وَ الْأَرْضِ إِنَّ ذلِکَ فِی کِتابٍ إِنَّ ذلِکَ عَلَی اللَّهِ یَسِیرٌ. [تأویل الآیات، ج 1، ص 349، ح 37]
وَیَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ مَا لَمْ یُنَزِّلْ بِهِ سُلْطَانًا وَمَا لَیْسَ لَهُم بِهِ عِلْمٌ وَمَا لِلظَّالِمِینَ مِن نَّصِیرٍ 71 وَإِذَا تُتْلَی عَلَیْهِمْ آیَاتُنَا بَیِّنَاتٍ تَعْرِفُ فِی وُجُوهِ الَّذِینَ کَفَرُوا الْمُنکَرَ یَکَادُونَ یَسْطُونَ بِالَّذِینَ یَتْلُونَ عَلَیْهِمْ آیَاتِنَا قُلْ أَفَأُنَبِّئُکُم بِشَرٍّ مِّن ذَلِکُمُ النَّارُ وَعَدَهَا اللَّهُ الَّذِینَ کَفَرُوا وَبِئْسَ الْمَصِیرُ 72 یَا أَیُّهَا النَّاسُ ضُرِبَ مَثَلٌ فَاسْتَمِعُوا لَهُ إِنَّ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ لَن یَخْلُقُوا ذُبَابًا وَلَوِ اجْتَمَعُوا لَهُ وَإِن یَسْلُبْهُمُ الذُّبَابُ شَیْئًا لَّا یَسْتَنقِذُوهُ مِنْهُ ضَعُفَ الطَّالِبُ وَالْمَطْلُوبُ 73 مَا قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِیٌّ عَزِیزٌ 74 اللَّهُ یَصْطَفِی مِنَ الْمَلَائِکَةِ رُسُلًا وَمِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ سَمِیعٌ بَصِیرٌ 75 یَعْلَمُ مَا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَإِلَی اللَّهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ 76 یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ارْکَعُوا وَاسْجُدُوا وَاعْبُدُوا رَبَّکُمْ وَافْعَلُوا الْخَیْرَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ 77 وَجَاهِدُوا فِی اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ هُوَ اجْتَبَاکُمْ وَمَا جَعَلَ عَلَیْکُمْ فِی الدِّینِ مِنْ حَرَجٍ مِّلَّةَ أَبِیکُمْ إِبْرَاهِیمَ هُوَ سَمَّاکُمُ الْمُسْلِمینَ مِن قَبْلُ وَفِی هَذَا لِیَکُونَ الرَّسُولُ شَهِیدًا عَلَیْکُمْ وَتَکُونُوا شُهَدَاء عَلَی النَّاسِ فَأَقِیمُوا الصَّلَاةَ وَآتُوا الزَّکَاةَ وَاعْتَصِمُوا بِاللَّهِ هُوَ مَوْلَاکُمْ فَنِعْمَ الْمَوْلَی وَنِعْمَ النَّصِیرُ 78»
¬Kj
«یَکَادُونَ یَسْطُونَ»، سَطوة: برخورد و حمله هولناک برای ترساندن است، و سطوة و بطشة به یک معناست، «و ملّة أبیکم» یعنی آیین ابراهیمی و تقدیر آن «و اتبعّوا و الزموا ملّة أبیکم» است، چرا که قبل از آن «وَجَاهِدُوا فِی اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ» میباشد یعنی علیکم ملّة أبیکم، و «حَرَج» مشقّت شدید است، و «مِنْ حَرَجٍ»، تأکید عدم
حرج است. یعنی در هیچ کجای دین الهی و دستورات آن حرج و مشقّت نیست، و این معنای «لا یُکَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلَّا وُسْعَها»، میباشد.
آنها غیر از خداوند، چیزهایی را میپرستند که او هیچگونه دلیلی بر آن نازل نکرده است، و چیزهایی را که علم و آگاهی به آن ندارند! و برای ستمگران، یاور و راهنمایی نیست! (71) و هنگامی که آیات روشن ما بر آنان خوانده میشود، در چهره کافران آثار انکار مشاهده میکنی، آن چنان که نزدیک است برخیزند و با مشت به کسانی که آیات ما را بر آنها میخوانند حمله کنند! بگو: «آیا شما را به بدتر از این خبر دهم؟ همان آتش سوزنده [دوزخ] که خدا به کافران وعده داده و بد سرانجامی است!» (72) ای مردم! مثلی زده شده است، به آن گوش فرا دهید: کسانی را که غیر از خدا میخوانید، هرگز نمیتوانند مگسی بیافرینند، هر چند برای این کار دست به دست هم دهند! و هر گاه مگس چیزی از آنها برباید، نمیتوانند آن را باز پس گیرند! هم این طلبکنندگان ناتوانند، و هم آن مطلوبان (هم این عابدان، و هم آن معبودان)! (73) خدا را آن گونه که باید بشناسند نشناختند خداوند قویّ و شکستناپذیر است! (74) خداوند از فرشتگان رسولانی برمیگزیند، و همچنین از مردم خداوند شنوا و بیناست! (75) آنچه را در پیش روی آنها و پشت سر آنهاست میداند و همه امور بسوی خدا بازمیگردد. (76) ای کسانی که ایمان آوردهاید! رکوع کنید، و سجود بجا آورید، و پروردگارتان را عبادت کنید، و کار نیک انجام دهید، شاید رستگار شوید! (77) و در راه خدا جهاد کنید، و حقّ جهادش را ادا نمایید! او شما را برگزید، و در دین (اسلام) کار سنگین و سختی بر شما قرار نداد از آیین پدرتان ابراهیم پیروی کنید خداوند شما را در کتابهای پیشین و در
این کتاب آسمانی «مسلمان» نامید، تا پیامبر گواه بر شما باشد، و شما گواهان بر مردم! پس نماز را برپا دارید، و زکات را بدهید، و به خدا تمسّک جویید، که او مولا و سرپرست شماست! چه مولای خوب، و چه یاور شایستهای! (78)
«وَإِذَا تُتْلَی عَلَیْهِمْ آیَاتُنَا بَیِّنَاتٍ تَعْرِفُ فِی وُجُوهِ الَّذِینَ کَفَرُوا الْمُنکَرَ یَکَادُونَ یَسْطُونَ بِالَّذِینَ یَتْلُونَ عَلَیْهِمْ آیَاتِنَا…»(1)
امام صادق(علیه السلام) در تفسیر این آیه فرمود:
[منافقین از] اصحاب رسول خدا(صلی الله علیه و آله) هرگاه آیهای دربارهی امیرالمؤمنین(علیه السلام) و وجوب اطاعت و بیان فضائل او و یا دربارهی اهل و فرزندان او نازل میشد اظهار خشم و نارضایتی میکردند، تا جایی که میخواستند به او حمله کنند و او را بکشند. و در شب عقبه [در بازگشت از حجّة الوداع] نیز از غیظ و حسد و خشم و دشمنی ارادهی کشتن رسول خدا(صلی الله علیه و آله) را نمودند، تا این که این آیه نازل شد.(2)
1) 756.. سورهی حج، آیهی 72.
2) 757.. قال محمّد بن العبّاس؟ره؟ حدثنا محمّد بن همام عن محمّد بن إسماعیل العلوی عن عیسی بن داود قال حدثنا الإمام موسی بن جعفر عن أبیه(علیه السلام) فی قول الله؟عز؟ وَ إِذا تُتْلی عَلَیْهِمْ آیاتُنا بَیِّناتٍ تَعْرِفُ فِی وُجُوهِ الَّذِینَ کَفَرُوا الْمُنْکَرَ یَکادُونَ یَسْطُونَ بِالَّذِینَ یَتْلُونَ عَلَیْهِمْ آیاتِنا الآیة قال کان القوم إذا نزلت فی أمیر المؤمنین علی(علیه السلام) آیة فی کتاب الله فیها فرض طاعة أو فضیلة فیه أو فی أهله سخطوا ذلک و کرهوا حتّی هموا به و أرادوا به الغیظ و أرادوا برسول الله(صلی الله علیه و آله) أیضا لیلة العقبة غیضا و غضبا و حسدا حتّی نزلت هذه الآیة. [تأویل الآیات، ج 1، ص 350، ح 38]
«یَا أَیُّهَا النَّاسُ ضُرِبَ مَثَلٌ فَاسْتَمِعُوا لَهُ إِنَّ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ لَن یَخْلُقُوا ذُبَابًا وَلَوِ اجْتَمَعُوا لَهُ…»(1)
امام صادق(علیه السلام) میفرماید:
عادت مشرکین قریش این بود که بتهای خود را اطراف کعبه با مُشک و عنبر خوشبو میکردند، و بت «یغوث» مقابل باب کعبه بود، و بت «یعوق» در طرف راست کعبه بود، و بت «نَسْر» در سمت چپ کعبه بود و مشرکین هنگام دخول کعبه در مقابل «یغوث» سجده میکردند و خم نمیشدند، و سپس دور میزدند تا به «یعوق» برسند [و در مقابل او تعظیم کنند] و سپس دور میزدند تا به «نَسر» میرسیدند [و مقابل او نیز تعظیم میکردند] و سپس لبیّک میگفتند و صدا میزدند: «لَبَّیْکَ اَللَّهُمَّ لَبَّیْکَ -- لَبَّیْکَ لَاشَرِیکَ لَکَ إِلَّا شَرِیکٌ هُوَ لَکَ تَمْلِکُهُ وَ مَا مَلَکَ»، پس خداوند مگس چهار بالی را که سبز رنگ بود فرستاد، و آن مگس چیزی از مشک و عنبری که بر بتها مالیده بودند را باقی نگذارد و همه آنها را خورد و خداوند آیه فوق را نازل نمود.(2)
1) 758.. سورهی حج، آیهی 73.
2) 759.. مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَی عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنِ الْعَبَّاسِ بْنِ عَامِرٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ رِزْقٍ الْغُشَانِیِّ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ الْأَشَلِّ بَیَّاعِ الْأَنْمَاطِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) قَالَ کَانَتْ قُرَیْشٌ تُلَطِّخُ الْأَصْنَامَ الَّتِی کَانَتْ حَوْلَ الْکَعْبَةِ بِالْمِسْکِ وَ الْعَنْبَرِ وَ کَانَ یَغُوثُ قِبَالَ الْبَابِ وَ کَانَ یَعُوقُ عَنْ یَمِینِ الْکَعْبَةِ وَ کَانَ نَسْرٌ عَنْ یَسَارِهَا وَ کَانُوا إِذَا دَخَلُوا خَرُّوا سُجَّداً لِیَغُوثَ وَ لَا یَنْحَنُونَ ثُمَّ یَسْتَدِیرُونَ بِحِیَالِهِمْ إِلَی یَعُوقَ ثُمَّ یَسْتَدِیرُونَ بِحِیَالِهِمْ إِلَی نَسْرٍ ثُمَّ یُلَبُّونَ فَیَقُولُونَ -- لَبَّیْکَ اَللَّهُمَّ لَبَّیْکَ لَبَّیْکَ لَاشَرِیکَ لَکَ إِلَّا شَرِیکٌ هُوَ لَکَ تَمْلِکُهُ وَ مَا مَلَکَ قَالَ فَبَعَثَ اللَّهُ ذُبَاباً أَخْضَرَ لَهُ أَرْبَعَةُ أَجْنِحَةٍ فَلَمْ یَبْقَ مِنْ ذَلِکَ الْمِسْکِ وَ الْعَنْبَرِ شَیْئاً إِلَّا أَکَلَهُ وَ أَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَی -- یا أَیُّهَا النَّاسُ ضُرِبَ مَثَلٌ فَاسْتَمِعُوا لَه…[کافی، ج 4، ص 542، ح 11]
مرحوم علی بن ابراهیم قمّی گوید:
خداوند در این آیه بر مشرکین قریش و کفّاری که غیر خدا را میپرستیدند احتجاج نموده و میفرماید: «یَا أَیُّهَا النَّاسُ ضُرِبَ مَثَلٌ…»، و مقصود از طالب مشرکین و مقصود از مطلوب آن مگس میباشد که هر دو ضعیف و ناتوانند.(1)
«اللَّهُ یَصْطَفِی مِنَ الْمَلَائِکَةِ رُسُلًا وَمِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ سَمِیعٌ بَصِیرٌ…»(2)
علی بن ابراهیم قمّی گوید:
خداوند از ملائکه: جبرئیل و میکائیل و اسرافیل و ملک الموت را انتخاب نموده، و از مردم: پیامبران و اوصیا را، و از بین پیامبران: نوح و ابراهیم و موسی و عیسی و محمّد -- صلوات الله علیه وآله وعلیهم أجمعین -- را انتخاب کرده است، و از بین این پنج پیامبر [اولوالعزم]: پیامبر اسلام حضرت محمّد(صلی الله علیه و آله) را انتخاب نموده است، و از بین اوصیا: امیرالمؤمنین و ائمّه بعد از او(علیهم السلام) را انتخاب نموده است.(3)
1) 760.. ثم احتج؟عز؟ علی قریش و الملحدین الذین یعبدون غیر الله فقال: یا أَیُّهَا النَّاسُ ضُرِبَ مَثَلٌ فَاسْتَمِعُوا لَهُ إِنَّ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ یعنی الأصنام لَنْ یَخْلُقُوا ذُباباً وَ لَوِ اجْتَمَعُوا لَهُ وَ إِنْ یَسْلُبْهُمُ الذُّبابُ شَیْئاً لا یَسْتَنْقِذُوهُ مِنْهُ ضَعُفَ الطَّالِبُ وَ الْمَطْلُوبُ یعنی الذباب. [تفسیر قمّی، ج 2، ص 62]
2) 761.. سورهی حج، آیهی 75.
3) 762.. و قوله: اللَّهُ یَصْطَفِی مِنَ الْمَلائِکَةِ رُسُلًا أی یختار و هو جبرئیل و میکائیل و إسرافیل و ملک الموت و من الناس الأنبیاء و الأوصیاء فمن الأنبیاء نوح و إبراهیم و موسی و عیسی و محمّد(صلی الله علیه و آله) و من هؤلاء الخمسة رسول الله(صلی الله علیه و آله) و من الأوصیاء أمیر المؤمنین و الأئمّة(علیه السلام) و فیه تأویل غیر هذا. [تفسیر قمّی، ج 2، ص 62]
ابوذّر گوید: رسول خدا(صلی الله علیه و آله) ضمن سخن مفصّلی فرمود:
پیامبران یکصد و بیست و چهار هزار نفر بودهاند. گفتم: پیامبران مرسل از بین آنان چند نفر بودهاند؟ فرمود: سیصد و سیزده نفر بودهاند.(1)
مؤلّف گوید:
این گونه احادیث به طور کامل در ذیل آیه «إِنَ هذا لَفِی الصُّحُفِ الْأُولی صُحُفِ إِبْراهِیمَ وَ مُوسی» از سورهی اعلی خواهد آمد، إنشاءالله.
«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ارْکَعُوا وَاسْجُدُوا وَاعْبُدُوا رَبَّکُمْ وَافْعَلُوا الْخَیْرَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ»(2)
«وَجَاهِدُوا فِی اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ هُوَ اجْتَبَاکُمْ وَمَا جَعَلَ عَلَیْکُمْ فِی الدِّینِ مِنْ حَرَجٍ مِّلَّةَ أَبِیکُمْ إِبْرَاهِیمَ هُوَ سَمَّاکُمُ الْمُسْلِمینَ مِن قَبْلُ وَفِی هَذَا لِیَکُونَ الرَّسُولُ شَهِیدًا عَلَیْکُمْ وَتَکُونُوا شُهَدَاء عَلَی النَّاسِ فَأَقِیمُوا الصَّلَاةَ وَآتُوا الزَّکَاةَ وَاعْتَصِمُوا بِاللَّهِ هُوَ مَوْلَاکُمْ فَنِعْمَ الْمَوْلَی وَنِعْمَ النَّصِیرُ»(3)
علی بن ابراهیم قمّی گوید:
در این آیات خداوند ائمّه طاهرین(علیهم السلام) را خطاب نموده و پس از امر به رکوع و سجود
و عبادت و اعمال خیر که اسباب رستگاری است خداوند رسول خدا(صلی الله علیه و آله) را
شاهد بر ائمّه، و ائمّه(علیهم السلام) را شاهد بر مردم و مؤمنین قرار داده است.(4)
1) 763.. قُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ کَمِ النَّبِیُّونَ قَالَ مِائَةُ أَلْفٍ وَ أَرْبَعَةٌ وَ عِشْرُونَ أَلْفَ نَبِیٍّ قُلْتُ کَمِ الْمُرْسَلُونَ مِنْهُمْ قَالَ ثَلَاثُمِائَةٍ وَ ثَلَاثَةَ عَشَرَ جَمَّاءَ غَفِیرَاء. [خصال، ص 523، ح 13]
2) 764.. سورهی حج، آیهی 77.
3) 765.. همان.
4) 766.. ثم خاطب الله الأئمّة(علیه السلام) فقال: یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ارْکَعُوا وَ اسْجُدُوا إلی قوله وَ فِی هذا لِیَکُونَ الرَّسُولُ شَهِیداً عَلَیْکُمْ یا معشر الأئمّة وَ تَکُونُوا أنتم شُهَداءَ عَلَی المؤمنین و النَّاسِ. [تفسیر قمّی، ج 2، ص 62]
سماعه گوید: به امام [یعنی امام صادق(علیه السلام)] گفتم: آیا رکوع و سجود در قرآن آمده است؟ فرمود:
آری در آیه «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ارْکَعُوا وَاسْجُدُوا…»، گفتم: حدّ رکوع و سجود چگونه است؟ فرمود: امّا واجب آن گفتن: سه مرتبه «سبحان الله» است، و کسی که توان طول دادن رکوع و سجود را داشته باشد هر اندازه رکوع و سجود خود را طول بدهد در تسبیح و تحمید و تمجید و دعا و تضرّع با خدا خواهد بود، و نزدیک ترین حال بنده به خداوند حال سجود است، و امّا امام جماعت سزاوار نیست نماز خود را طولانی کند، چرا که در بین مردم صاحب حاجت و ضعیف وجود دارد، و رسول خدا(صلی الله علیه و آله) هنگامی که با مردم جماعت بر قرار مینمود
نماز خود را بهخاطر آنان سبک میکرد.(1)
عیسی بن داود گوید: امام کاظم از قول پدر خود امام صادق(علیهما السلام) فرمود:
خداوند در آیه «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ارْکَعُوا وَاسْجُدُوا…»، شما را امر به رکوع و سجود و عبادت نموده و عبادت را بر شما واجب کرده است، و امّا مقصود از «وَافْعَلُوا الْخَیْرَ» اطاعت از امیر المؤمنین علیّ بن ابیطالب(علیه السلام) است بعد از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) و مقصود از «وَجَاهِدُوا فِی اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ هُوَ اجْتَبَاکُمْ»، شیعیان آل محمّد(علیهم السلام) هستند. وخداوند در بارهی آل محمّد میفرماید: «در راه خدا با جدیّت کامل جهاد کنید و کوشا باشید، چرا که او شما را از بین مردم برگزیده، و در دین خود بر شما مضیقه و تنگنایی قرار نداده و این آیین، آیین پدر شما ابراهیم است و او از پیش، شما را مسلمان نامیده و در این آیین نیز مسلمان
1) 767.. فَأَمَّا الْإِمَامُ فَإِنَّهُ إِذَا قَامَ بِالنَّاسِ فَلَا یَنْبَغِی أَنْ یُطَوِّلَ بِهِمْ فَإِنَّ فِی النَّاسِ الضَّعِیفَ وَ مَنْ لَهُ الْحَاجَةُ فَإِنَّ رَسُولَ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) کَانَ إِذَا صَلَّی بِالنَّاسِ خَفَّ بِهِمْ. [تهذیب الأحکام، ج 2، ص 77، ح 287]
نامیده شدهاید، تا پیامبر خدا شاهد بر شما باشد -- ای آل محمّد و ای کسانی که اطاعت از شما بر مسلمانان واجب است -- و شما نیز شاهد بر مردم هستید [در قیامت] ومردم با شما قطع رحم نمودند و حق شما را ضایع کردند، و کتاب خدا را پاره پاره نمودند، و حکم دیگران را بر حکم شما مقدّم کردند، پس شما کناره گیری و تقیّه کنید و نماز را بر پا بدارید و زکات را ادا کنید و بر خدا اعتصام و توکلّ نمایید، چرا که او مولای شما و مولای شیعیان شما میباشد، و او چه نیکو مولا و سرپرست و یاوری است برای شما.»(1)
سلیم بن قیس در کتاب خود از امیرالمؤمنین(علیه السلام) نقل نموده که آن حضرت به اصحاب خود فرمود:
شما را به خدا سوگند، آیا شما به یاد ندارید، که چون خداوند در سورهی حج فرمود: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ارْکَعُوا وَاسْجُدُوا وَاعْبُدُوا رَبَّکُمْ وَافْعَلُوا الْخَیْرَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ * وَجَاهِدُوا فِی اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ هُوَ اجْتَبَاکُمْ وَمَا جَعَلَ عَلَیْکُمْ فِی الدِّینِ مِنْ
1) 768.. و قال محمّد بن العبّاس؟ره؟ حدثنا محمّد بن همام عن محمّد بن إسماعیل العلوی عن عیسی بن داود قال حدثنا الإمام موسی بن جعفر عن أبیه(علیه السلام) فی قول الله؟عز؟ یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ارْکَعُوا وَ اسْجُدُوا إلی آخرها أمرهم بالرکوع و السجود و عبادة الله و قد افترضها الله علیهم و أما فعل الخیر فهو طاعة الإمام أمیر المؤمنین علی بن أبیطالب(علیه السلام) بعد رسول الله(صلی الله علیه و آله) وَ جاهِدُوا فِی اللَّهِ حَقَّ جِهادِهِ هُوَ اجْتَباکُمْ یا شیعة آل محمّد وَ ما جَعَلَ عَلَیْکُمْ فِی الدِّینِ مِنْ حَرَجٍ قال من ضیق مِلَّةَ أَبِیکُمْ إِبْراهِیمَ هُوَ سَمَّاکُمُ الْمُسْلِمِینَ مِنْ قَبْلُ وَ فِی هذا لِیَکُونَ الرَّسُولُ شَهِیداً عَلَیْکُمْ یا آل محمّد یا من قد استودعکم المسلمین و افترض طاعتکم علیهم وَ تَکُونُوا أنتم شُهَداءَ عَلَی النَّاسِ بما قطعوا من رحمکم و ضیعوا من حقکم و مزقوا من کتاب الله و عدلوا حکم غیرکم بکم فالزموا الأرض و فَأَقِیمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّکاةَ وَ اعْتَصِمُوا بِاللَّهِ یا آل محمّد و أهل بیته هُوَ مَوْلاکُمْ أنتم و شیعتکم فَنِعْمَ الْمَوْلی وَ نِعْمَ النَّصِیرُ. [تأویل الآیات، ج 1، ص 351، ح 41]
حَرَجٍ مِّلَّةَ أَبِیکُمْ إِبْرَاهِیمَ هُوَ سَمَّاکُمُ الْمُسْلِمینَ مِن قَبْلُ وَفِی هَذَا لِیَکُونَ الرَّسُولُ شَهِیدًا عَلَیْکُمْ وَتَکُونُوا شُهَدَاء عَلَی النَّاسِ»، سلمان برخاست و گفت: یا رسول الله! کیانند کسانی که تو بر آنان شاهد هستی، و آنان شاهد بر مردمند، و خداوند آنان را برگزیده است، و حرج و مضیقهای در دین بر آنان قرار نداده؟ و رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در پاسخ سلمان فرمود: آنان سیزده نفر هستند: من هستم و برادرم علیّ و یازده نفر از فرزندان علیّ؟ پس اصحاب امیرالمؤمنین(علیه السلام) گفتند: آری خدایا تو شاهدی که ما این سخن را از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) شنیدیم.(1)
1) 769.. فقال أنشدکم الله أ تعلمون أن الله؟عز؟ أنزل فی سورة الحج یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ارْکَعُوا وَ اسْجُدُوا وَ اعْبُدُوا رَبَّکُمْ وَ افْعَلُوا الْخَیْرَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ وَ جاهِدُوا فِی اللَّهِ حَقَّ جِهادِهِ هُوَ اجْتَباکُمْ وَ ما جَعَلَ عَلَیْکُمْ فِی الدِّینِ مِنْ حَرَجٍ مِلَّةَ أَبِیکُمْ إِبْراهِیمَ هُوَ سَمَّاکُمُ الْمُسْلِمِینَ مِنْ قَبْلُ وَ فِی هذا لِیَکُونَ الرَّسُولُ شَهِیداً عَلَیْکُمْ وَ تَکُونُوا شُهَداءَ عَلَی النَّاسِ فَأَقِیمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّکاةَ وَ اعْتَصِمُوا بِاللَّهِ هُوَ مَوْلاکُمْ فَنِعْمَ الْمَوْلی وَ نِعْمَ النَّصِیرُ فقام سلمان فقال یا رسول الله من هؤلاء الذین أنت علیهم شهید و هم شهداء علی الناس الذین اجتباهم الله و ما جعل علیهم فی الدین من حرج ملة أبیهم إبراهیم قال رسول الله(صلی الله علیه و آله) إنّما عنی بذلک ثلاثة عشر إنسانا أنا و أخی علی بن أبیطالب و أحد عشر من ولدی [واحدا بعد واحد کلهم أئمّة القرآن معهم و هم مع القرآن لا یفترقون حتّی یردوا علی الحوض] قالوا اَللَّهُمَّ نعم. [کتاب سلیم بن قیس هلالی، ص 174]
محل نزول: مکّهی مکرّمه
تعداد آیات: 118 آیه به قرائت کوفی و 119 آیه به قرائت دیگران
ترتیب نزول: بعد از سورهی انبیا نازل شده است.(1)
ثواب قرائت سورهی مؤمنون
مرحوم صدوق در کتاب ثواب الأعمال با سند خود از امام صادق(علیه السلام) نقل نموده که فرمود:
کسی که سورهی مؤمنون را قرائت نماید، خداوند عاقبت او را سعادت قرار میدهد، و اگر همواره در هر جمعهای این سوره را بخواند منزل او در فردوس اعلی کنار پیامبران و مرسلین خواهد بود.(2)
1) 770.. تفسیر برهان.
2) 771.. بِهَذَا الْإِسْنَادِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ الْحُسَیْنِ بْنِ أَبِی الْعَلَاءِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) قَالَ مَنْ قَرَأَ سُورَةَ الْمُؤْمِنِینَ خَتَمَ اللَّهُ لَهُ بِالسَّعَادَةِ وَ إِذَا کَانَ مُدْمِنَ قِرَاءَتِهَا فِی کُلِّ جُمُعَةٍ کَانَ مَنْزِلُهُ فِی الْفِرْدَوْسِ الْأَعْلَی مَعَ النَّبِیِّینَ وَ الْمُرْسَلِینَ. [ثواب الأعمال، ص 108]
و از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) روایت شده که فرمود:
کسی که این سوره را قرائت کند، ملائکه او را به روح و ریحان بشارت میدهند، و هنگام مرگ او را به چیزی که چشم او روشن شود مژده خواهند داد.(1)
و فرمود:
کسی که این سوره را بنویسد و به گردن شرابخوار بیندازد، او شراب را دشمن میدارد و هرگز نزدیک آن نمیرود. [و در روایتی آمده که آن را هرگز به یاد نمیآورد.](2)
1) 772.. روی عن النّبی(صلی الله علیه و آله) قال: «من قرأ هذه السورة، بشرته الملائکة بروح و ریحان، و ما تقر به عینه عند الموت». [تفسیر برهان، ج 4، ص 10]
2) 773.. قال الصّادق(علیه السلام): «و من کتبها و علقها علی من یشرب الخمر، یبغضه و لم یقر به أبدا». و فی روایة أخری: «و لم یذکره أبدا». [تفسیر برهان، ج 4، ص 10]
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ 1 الَّذِینَ هُمْ فِی صَلَاتِهِمْ خَاشِعُونَ 2 وَالَّذِینَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ 3 وَالَّذِینَ هُمْ لِلزَّکَاةِ فَاعِلُونَ 4 وَالَّذِینَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ 5 إِلَّا عَلَی أَزْوَاجِهِمْ أوْ مَا مَلَکَتْ أَیْمَانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَیْرُ مَلُومِینَ 6 فَمَنِ ابْتَغَی وَرَاء ذَلِکَ فَأُوْلَئِکَ هُمُ الْعَادُونَ 7 وَالَّذِینَ هُمْ لِأَمَانَاتِهِمْ وَعَهْدِهِمْ رَاعُونَ 8 وَالَّذِینَ هُمْ عَلَی صَلَوَاتِهِمْ یُحَافِظُونَ 9 أُوْلَئِکَ هُمُ الْوَارِثُونَ 10 الَّذِینَ یَرِثُونَ الْفِرْدَوْسَ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ 11»
¬Kj
«قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ»، أفلح به معنای فازولازم معنا شده است، مانند اشکل و ممکن است به حذف مفعول باشد یعنی «أفلحوا أنفسهم»، و «لغو» چیز بی فایده و ساقط از اعتبار عقلانی را گویند، خواه سخن باشد و خواه عمل، و «فروج» کنایه از آلت زناشویی
مرد و زن میباشد و استعمال آن در قرآن به صورت کنایه است، و «عادون» به معنای متجاوزون است، و «یحافظون» به معنای حفظ اوقات و حدود نماز است و صیغه مضارع برای تکرار و استمرار است و محافظت اعمّ از خشوع است و تکراری وجود ندارد، و «یرثون» نیز برای استمرار است، چرا که آنان برای همیشه و ابد در بهشت خواهند ماند و مقصود وارث بودن مکانهای دوزخیان در بهشت میباشد، چرا که خداوند برای هر انسانی منزلی در بهشت و منزلی در دوزخ آفریده است.
به نام خداوند بخشنده بخشایشگر
مؤمنان رستگار شدند (1) آنها که در نمازشان خشوع دارند (2) و آنها که از لغو و بیهودگی رویگردانند (3) و آنها که زکات را انجام میدهند (4) و آنها که دامان خود را (از آلودهشدن به بیعفتی) حفظ میکنند (5) تنها آمیزش جنسی با همسران و کنیزانشان دارند، که در بهرهگیری از آنان ملامت نمیشوند (6) و کسانی که غیر از این طریق را طلب کنند، تجاوزگرند! (7) و آنها که امانتها و عهد خود را رعایت میکنند (8) و آنها که بر نمازهایشان مواظبت مینمایند (9) (آری،) آنها وارثانند! (10) (وارثانی) که بهشت برین را ارث میبرند، و جاودانه در آن خواهند ماند! (11)
«قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ * الَّذِینَ هُمْ فِی صَلَاتِهِمْ خَاشِعُونَ…»(1)
امام صادق(علیه السلام) میفرماید:
هنگامی که خداوند بهشت را آفرید به او فرمود: سخن بگو و بهشت گفت:
1) 774.. سورهی مؤمنون، آیات 1 و 2.
«قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ.»(1)
کامل تمّار گوید: امام باقر(علیه السلام) فرمود:
ای کامل آیا میدانی معنای «قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ» چیست؟ گفتم: یعنی مؤمنان رستگار شدند و داخل بهشت گردیدند، فرمود: یعنی «قَدْ أَفْلَحَ الْمُسَلِّمون» و معنای آیه این است که اهل تسلیم نجبا و رستگاران و برگزیدگانند.(2)
امام صادق(علیه السلام) فرمود:
آیات «قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ… تا الَّذِینَ یَرِثُونَ الْفِرْدَوْسَ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ» دربارهی رسول خدا(صلی الله علیه و آله) و امیرالمؤمنین و فاطمه و حسن و حسین -- صلوات الله علیهم اجمعین -- نازل شده است.(3)
شیخ طوسی در کتاب مجالس و امالی با سند خود از امام صادق(علیه السلام) از پدر خود امام باقر(علیه السلام) نقل نموده که فرمود:
عبّاس بن عبد المطلب و یزید بن قعنت با گروهی از بنی هاشم وگروهی از بنی العزّی مقابل کعبه نشسته بودند، ناگهان فاطمه بنت اسد بن هاشم
1) 775.. قال الصّادق(علیه السلام) لما خلق الله الجنة قال لها تکلمی فقالت: «قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ». [تفسیر قمّی، ج 2، ص 88]
2) 776.. حدثنا الحسن بن علی بن النعمان عن عبد الله بن مسکان عن کامل التمار قال قال أبو جعفر(علیه السلام) یا کامل تدری ما قول الله قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ قلت جعلت فداک أفلحوا و فازوا و أدخلوا الجنة قال قد أفلح المسلمون إن المسلمین هم النجباء. [بصائرالدرجات، ص 520]
3) 777.. قال محمّد بن العبّاس؟ره؟ حدثنا محمّد بن همام عن محمّد بن إسماعیل عن عیسی بن داود عن الإمام موسی بن جعفر(علیه السلام) فی قول الله؟عز؟ قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ هُمْ فِی صَلاتِهِمْ خاشِعُونَ إلی قوله الَّذِینَ یَرِثُونَ الْفِرْدَوْسَ هُمْ فِیها خالِدُونَ قال نزلت فی رسول الله و فی أمیر المؤمنین. [تأویل الآیات، ج 1، ص 352، ح 1]
مادر امیرالمؤمنین(علیه السلام) که باردار به آن حضرت بود و نه ماه از حمل او گذشته بود وارد مسجد الحرام شد و چون مقابل کعبه قرار گرفت درد زایمان بر او عارض گردید و به کعبه اشاره کرد و سر به آسمان بلند نمود و گفت:
«پروردگارا! من ایمان به تو و به آنچه رسول تو آورده و به آنچه پیامبران دیگر تو آوردهاند و به هر کتابی که از طرف تو نازل شده و به کلام جدّ خود ابراهیم(علیه السلام) -- که بانی این کعبه و بیت عتیق تو بوده-، و تو را به حقّ این بیت و کسی که آن را بنا نموده، و به حق مولودی که در رحم دارم و با من سخن میگوید و انس میگیرد و من میدانم که او یکی از آیات تو میباشد، سوگند میدهم که کار ولادت این فرزند را برای من آسان نمایی.»
عبّاس بن عبدالمطلب و یزیدبن قعنب گویند:
هنگامی که فاطمه بنت اسد این سخنان را گفت و دعا نمود ما دیدیم که کعبه از پشت گشوده شد و فاطمه بنت اسد داخل کعبه گردید و دیوار کعبه به اذن خدا پیوسته شد و ما کوشیدیم تا درب کعبه باز شود و برخی از زنها به کمک فاطمه بنت اسد بروند و لکن درب کعبه گشوده نشد و ما دانستیم که این امر الهی است و فاطمه سه روز در داخل کعبه ماند و مردم مکّه و زنهای مخدّره این قصّه را به همدیگر بازگو کردند، و پس از سه روز همان موضع کعبه گشوده شد و فاطمه در حالی که فرزند خود علی(علیه السلام) را روی دست داشت خارج گردید، در حالی که میگفت:
ای مردم خداوند مرا بر همه زنها برگزید و فضیلت داد، و من بر زنهای پیشین خود فضیلت پیدا کردم، چرا که خداوند آسیه دختر مزاحم را برگزید، و او خدا را در پنهانی در جایی که خدا دوست نمیداشت عبادت شود --
مگر از روی اضطرار و ناچاری -- عبادت کرد، و مریم دختر عمران در بیابان زایمان نمود و خداوند کار را بر او آسان نمود و عیسی(علیه السلام) را به دنیا آورد و درخت خرمای خشکیده را تکان داد و خرمای تازه برای او فرو ریخت، در حالی که خداوند مرا بر گزید و بر آن دو فضیلت داد، بلکه بر همه زنان عالم مرا برتری داد، چرا که من در کعبه فرزند خود را به دنیا آوردم و سه روز در کعبه ماندم و از میوههای بهشتی و ارزاق آن خوردم و چون از کعبه خارج شدم و فرزندم روی دستم بود هاتفی به من گفت:
ای فاطمه! او را علیّ نامگذار چرا که من علیّ اعلی هستم، و با قدرت و عزّت و جلال و قسط و عدلم او را آفریدم، و نام او را از نام خود برگزیدم و او را تأدیب نمودم، و او نخستین کسی است که بر بام خانه من اذان خواهد گفت و بتها را از کعبه فرو خواهد ریخت و مرا تعظیم و تمجید و تهلیل خواهد کرد و سپس از حبیب من و پیامبر و برگزیدهی من محمّد(صلی الله علیه و آله) حمایت خواهد کرد و او امام و وصییّ [و خلیفه] پیامبر من خواهد بود، پس خوشا به حال کسی که او را دوست بدارد و یاریش کند و وای بر کسی که از او نافرمانی کند و یاریش نکند و حق او را انکار نماید.
سپس گوید:
و چون ابوطالب(علیه السلام) او را دید خشنود شد و او بر پدر خود سلام کرد و گفت: «السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا أَبَتِ. وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَکَاتُهُ»، تا این که گوید: و چون رسول خدا(صلی الله علیه و آله) وارد شد امیرالمؤمنین(علیه السلام) از جای خود پرید و بر او سلام کرد و خندید و گفت: «السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا رَسُولَ اللَّهِ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَکَاتُهُ»، تا این که با اذن خداوند صدای او باز شد و فرمود: «بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ* قَدْ أَفْلَحَ
الْمُؤْمِنُونَ * الَّذِینَ هُمْ فِی صَلَاتِهِمْ خَاشِعُونَ…»، تا آخر آیات و رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: مؤمنین بهخاطر تو رستگار شدند، و به خدا سوگند تو امیر آنان هستی و تو آنان را از علم و دانش خود بهرهمند خواهی کرد، و به خدا سوگند تو دلیل و راهنمای آنان میباشی و آنان به وسیله تو هدایت خواهند شد.
سپس رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به فاطمه بنت اسد فرمود:
«نزد عمویش حمزه برود و او را به این مولود بشارت دهد» فاطمه بنت اسد گفت: اگر من خارج شوم چه کسی او را نگه میدارد؟ رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: من او را نگه میدارم، پس رسول خدا(صلی الله علیه و آله) زبان خود را در دهان علی(علیه السلام) گذارد و دوازده چشمه از آن جاری شد، و به این خاطر آن روز را روز ترویه نامیدند.
تا این که گوید:
چون فاطمه بنت اسد بازگشت و دید نوری از فرزند او به آسمان بالا میرود. او را در قماطی پیچید، و علیّ(علیه السلام) قماط را باز نمود، تا این که او را در دو قماط پیچید و علیّ(علیه السلام) آن هارا باز نمود، و در سه قماط پیچید و علیّ(علیه السلام) آن هارا باز نمود، و در چهار قماط محکم پیچید و علی(علیه السلام) آنها را باز نمود، و در پنج قماط دیباج که محکمتر بوده پیچید و علی(علیه السلام) همه آنها را باز نمود تا این که در شش قماط دیباج و یک قماط از اَدَم پیچید و علی(علیه السلام) به اذن الهی همه را پاره کرد و گفت: «ای مادر دستهای مرا نبند چرا که من میخواهم دست به دعا بلند کنم و با خدای خود راز و نیاز نمایم» و ابوطالب گفت: زود است که این فرزند دارای شأن و مقام بلندی شود.
و روز بعد رسول خدا(صلی الله علیه و آله) بر فاطمه بنت اسد وارد شد و امیرالمؤمنین(علیه السلام) او را
دید و بر رسول خدا(صلی الله علیه و آله) سلام کرد و خندید و اشاره نمود که «مرا بگیر و از آنچه دیروز به من نوشاندی امروز نیز بنوشان» پس رسول خدا(صلی الله علیه و آله) او را بر گرفت و فاطمه بنت اسد گفت:
«به خدای کعبه سوگند او رسول خدا(صلی الله علیه و آله) را شناخت» و به همین خاطر روز عرفه را عرفه گفتند، چرا که امیرالمؤمنین(علیه السلام) در آن روز رسول خدا(صلی الله علیه و آله) را شناخت، و چون روز سوّم که روز دهم ذی حجّه بود فرا رسید ابوطالب(علیه السلام) بین مردم اعلام نمود و آنان را به ولیمه فرزند خود علی(علیه السلام) دعوت کرد و سیصد شتر و هزار گاو و گوسفند ذبح کرد و ولیمه بزرگی به مردم داد و فرمود: «هر کس میخواهد از ولیمه فرزندم علیّ بخورد، هفت دور طواف کعبه کند و داخل شود و بر فرزندم علی سلام کند چرا که خداوند به او شرافت و منزلتی داده است» و بهخاطر عمل ابوطالب روز عید قربان شرافت یافت و سنّت قربانی [و طواف] برقرار شد.(1)
فوقفت بإزاء البیت الحرام، و قد أخذها الطلق، فرمت بطرفها نحو السماء، و قالت أی رب، إنّی مؤمنة بک، و بما جاء به من عندک الرسول، و بکل نبی من أنبیائک، و بکل کتاب أنزلته،و إنّی مصدقة بکلام جدی إبراهیم الخلیل، و إنه بنی بیتک العتیق، فأسألک بهحق هذا البیت و من بناه، و بهذا المولود الذی فی أحشائی الذی یکلمنی و یؤنسنی بحدیثه، و أنا موقنة أنه إحدی آیاتک و دلائلک لما یسرت علی ولادتی. قال العبّاس بن عبد المطلب و یزید بن قعنب لما تکلمت فاطمة بنت أسد و دعت بهذا الدعاء، رأینا البیت قد انفتح من ظهره، و دخلت فاطمة فیه، و غابت عن أبصارنا، ثم عادت الفتحة و التزقت بإذن الله (تعالی)، فرمنا أن نفتح الباب لیصل إلیها بعض نسائنا، فلم ینفتح الباب، فعلمنا أن ذلک أمر من أمر الله (تعالی)، و بقیت فاطمة فی البیت ثلاثة أیام. قال
و أهل مکة یتحدثون بذلک فی أفواه السکک، و تتحدث المخدرات فی خدورهن. قال فلما کان بعد ثلاثة أیام انفتح البیت من الموضع الذی کانت دخلت فیه، فخرجت فاطمة و علی(علیه السلام) علی یدیها، ثم قالت معاشر الناس، إن الله (عز و جل) اختارنی من خلقه، و فضلنی علی المختارات ممن مضی قبلی، و قد اختار الله آسیة بنت مزاحم فإنها عبدت الله سرا فی موضع لا یحب أن یعبد الله فیه إلّا اضطرارا، و مریم بنت عمران حیث اختارها الله، و یسر علیها ولادة عیسی، فهزت الجذع الیابس من النخلة فی فلاة من الأرض حتّی تساقط علیها رطبا جنیا، و إن الله (تعالی) اختارنی و فضلنی علیهما، و علی کل من مضی قبلی من نساء العالمین، لأنی ولدت فی بیته العتیق، و بقیت فیه ثلاثة أیام آکل من ثمار الجنة و أوراقها، فلما أردت أن أخرج و ولدی علی یدی هتف بی هاتف و قال:
یا فاطمة، سمیه علیا، فأنا العلی الأعلی، و إنّی خلقته من قدرتی، و عز جلالی، و قسط عدلی، و اشتققت اسمه من اسمی، و أدبته بأدبی، و فوضت إلیه أمری، و وقفته علی غامض علمی، و ولد فی بیتی، و هو أول من یؤذن فوق بیتی، و یکسر الأصنام و یرمیها علی وجهها، و یعظمنی و یمجدنی و یهللنی، و هو الإمام بعد حبیبی و نبیی و خیرتی من خلقی محمّد رسولی، و وصیه، فطوبی لمن أحبه و نصره، و الویل لمن عصاه و خذله و جحد حقه. قال فلما رآه أبو طالب سره و قال علی(علیه السلام) السّلام علیک یا أبة، و رحمة الله و برکاته. قال ثم دخل رسول الله(صلی الله علیه و آله)، فلما دخل اهتز له أمیر المؤمنین(علیه السلام) و ضحک فی وجهه، و قال السّلام علیک، یا رسول الله، و رحمة الله و برکاته. قال ثم تنحنح بإذن الله (تعالی)، و قال «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ هُمْ فِی صَلاتِهِمْ خاشِعُونَ» إلی آخر الآیات. فقال رسول الله(صلی الله علیه و آله) قد أفلحوا بک، و قرأ تمام الآیات إلی قوله «أُولئِکَ هُمُ الْوارِثُونَ الَّذِینَ یَرِثُونَ الْفِرْدَوْسَ هُمْ فِیها خالِدُونَ» فقال رسول الله(صلی الله علیه و آله) أنت و الله أمیرهم، تمیرهم من علومک فیمتارون، و أنت و الله دلیلهم و بک یهتدون. ثم قال رسول الله(صلی الله علیه و آله) لفاطمة(علیها السلام):
اذهبی إلی عمه حمزة فبشریه به. فقالت فإذا خرجت أنا، فمن یرویه قال أنا أرویه. فقالت فاطمة أنت ترویه قال نعم، فوضع رسول الله(صلی الله علیه و آله) لسانه فی فیه، فانفجرت منه اثنتا عشرة عینا، قال فسمی ذلک الیوم یوم الترویة، فلما أن رجعت فاطمة بنت أسد رأت نورا قد ارتفع من علی(علیه السلام) إلی عنان السماء. قال ثم شدته و قمطته بقماط فبتر القماط، قال فأخذت فاطمة قماطا جیدا فشدته به فبتر القماط، ثم جعلته فی قماطین فبترهما، فجعلته ثلاثة فبترها، فجعلته أربعة أقمطة من رق مصر لصلابته فبترها، فجعلته خمسة أقمطة دیباج لصلابته فبترها کلها، فجعلته ستة من دیباج و واحدا من الأدم فتمطی فیها فقطعها کلها بإذن الله، ثم قال بعد ذلک یا أمه لا تشدی یدی، فإنی أحتاج إلی أن أبصبص لربی بإصبعی. قال فقال أبو طالب عند ذلک إنه سیکون له شأن و نبأ. قال فلما کان من غد دخل رسول الله(صلی الله علیه و آله) علی فاطمة، فلما بصر علی(علیه السلام) برسول الله(صلی الله علیه و آله) سلم علیه، و ضحک فی وجهه، و أشار إلیه أن خذنی إلیک و اسقنی مما سقیتنی بالأمس. قال فأخذه رسول الله(صلی الله علیه و آله)، فقالت فاطمة:
عرفه و رب الکعبة. قال فلکلام فاطمة، سمی ذلک الیوم یوم عرفة یعنی أن أمیر المؤمنین(علیه السلام) عرف رسول الله(صلی الله علیه و آله) فلما کان الیوم الثالث، و کان العاشر من ذی الحجة، أذن أبو طالب فی الناس أذانا جامعا، و قال هلموا إلی ولیمة ابنی علی. قال و نحر ثلاث مائة من الإبل و ألف رأس من البقر و الغنم، و اتخذ ولیمة عظیمة، و قال معاشر الناس، ألا من أراد من طعام علی ولدی فهلموا و طوفوا بالبیت سبعا، و ادخلوا و سلموا علی ولدی علی فإن الله شرفه، و لفعل أبیطالب شرف یوم النحر. [امالی طوسی، ج 2، ص 317؛ مناقب آل ابی طالب، ج 2، ص 174]
1) 778.. حدثنا الشیخ أبو جعفر محمّد بن الحسن بن علی بن الحسن الطوسی (رضی الله عنه)، قال أخبرنا أبو الحسن محمّد بن أحمد بن الحسن بن شاذان، قال حدثنی أحمد بن محمّد بن أیوب، قال حدثنا عمر بن الحسن القاضی، قال حدثنا عبد الله بن محمّد، قال حدثنی أبو حبیبة، قال حدثنی سفیان بن عیینة، عن الزهری، عن عائشة. قال محمّد بن أحمد بن شاذان و حدثنی سهل بن أحمد، قال حدثنا أحمد بن عمر الربیعی، قال حدثنا زکریا بن یحیی، قال حدثنا أبو داود، قال حدثنا شعبة، عن قتادة، عن أنس بن مالک، عن العبّاس بن عبد المطلب. قال ابن شاذان و حدثنی إبراهیم بن علی، بإسناده عن أبی عبد الله جعفر بن محمّد(علیهما السلام)، عن آبائه(علیهم السلام)، قال کان العبّاس بن عبد المطلب و یزید بن قعنب جالسین ما بین فریق بنی هاشم إلی فریق عبد العزی بإزاء بیت الله الحرام، إذ أتت فاطمة بنت أسد بن هاشم أم أمیر المؤمنین(علیه السلام)، و کانت حاملة بأمیر المؤمنین(علیه السلام) لتسعة أشهر، و کان یوم التمام، قال:
امام صادق(علیه السلام) در تفسیر آیه «الَّذِینَ هُمْ فِی صَلَاتِهِمْ خَاشِعُونَ»، فرمود:
خشوع، چشم فرود آوردن و اقبال و توجّه در نماز است….(1)
امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرمود:
باید نماز گزار در نماز خود خشوع داشته باشد، چرا که هر کس قلب او خاشع باشد، جوارح او نیز خاشع است و غافل نیست.(2)
روایت شده که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) قبل از نزول این آیه در حال نماز سر به آسمان بالا مینمود و چون این آیه نازل شد سر فرود آورد.(3)
«وَالَّذِینَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ * وَالَّذِینَ هُمْ لِلزَّکَاةِ فَاعِلُونَ»(4)
مرحوم شیخ مفید در کتاب ارشاد ضمن کلام مفصّلی گوید: امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرمود:
«کُلُ قَوْلٍ لَیْسَ فِیهِ لله ذِکْرٌ فَهُوَ لَغْوٌ»، یعنی هر سخنی که در آن ذکر خدا نباشد لغو و بیهوده است.(5)
امام صادق(علیه السلام) فرمود:
معنای اعراض از لغو این است که شخصی به تو سخن زشت و باطلی بگوید و یا چیزی را به تو نسبت بدهد که در تو نیست و تو از او اعراض کنی و پاسخی به او ندهی.(6)
1) 779.. و قوله: الَّذِینَ هُمْ فِی صَلاتِهِمْ خاشِعُونَ قال غضک بصرک فی صلواتک. [تفسیر قمّی، ج 2، ص 64]
2) 780.. لِیَخْشَعِ الرَّجُلُ فِی صَلَاتِهِ فَإِنَّهُ مَنْ خَشَعَ قَلْبُهُ لِلَّهِ جل جلاله خَشَعَتْ جَوَارِحُهُ. [خصال، ص 628]
3) 781.. روی أن رسول الله(صلی الله علیه و آله) کان یرفع بصره إلی السماء فی صلاته فلما نزلت الآیة طأطأ رأسه و رمی ببصره إلی الأرض. [مجمع البیان، ج 7، ص 176]
4) 782.. سورهی مؤمنون، آیات 3 و 4.
5) 783.. تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 529.
6) 784.. فی مجمع البیان وَ الَّذِینَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ روی عن أبی عبد الله(علیه السلام) قال ان یتقول الرجل علیک بالباطل أو یأتیک بما لیس فیک فتعرض عنه لله. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 529]B
و در روایت دیگری فرمود: لغو آوازه خوانی و صداهای لهوی دیگر است.(1)
مرحوم صدوق در کتاب اعتقادات گوید:
از امام صادق(علیه السلام) سؤال شد: آیا گوش دادن به سخنان قصّه پردازان حلال است؟ فرمود: خیر.(2)
در تفسیر قمّی از امام صادق(علیه السلام) نقل شده که فرمود:
هر کس قیراطی از زکات را ندهد، نه مؤمن است و نه مسلمان و هیچ حرمت و احترامی ندارد. (3)
ابوبصیر گوید: امام صادق(علیه السلام) فرمود:
هر کس قیراطی از زکات را نپردازد،نه مؤمن است و نه مسلمان، و او همان کسی است که هنگام مرگ میگوید: «رَبِ ارْجِعُونِ لَعَلِّی أَعْمَلُ صالِحاً فِیما تَرَکْتُ.»
و در روایت دیگری فرمود:
هر کس زکات مال خود را ندهد هیچ نمازی از او پذیرفته نمیشود.(4)
1) 785.. و فی روایة اخری: انه الغناء و الملاهی. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 529]
2) 786.. فی اعتقادات الامامیة للصدوق (ره) و سئل(علیه السلام) عن القصاص أ یحل الاستماع لهم؟ فقال: لا. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 529]
3) 787.. قال الصّادق(علیه السلام) من منع قیراطا من الزکاة فلیس هو بمؤمن و لا مسلم و لا کرامة له. [تفسیر قمّی، ج 2، ص 64]
4) 788.. یُونُسُ عَنْ عَلِیِّ بْنِ أَبِی حَمْزَةَ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) قَالَ مَنْ مَنَعَ قِیرَاطاً مِنَ الزَّکَاةِ فَلَیْسَ بِمُؤْمِنٍ وَ لَا مُسْلِمٍ وَ هُوَ قَوْلُهُ جل جلاله -- رَبِّ ارْجِعُونِ. لَعَلِّی أَعْمَلُ صالِحاً فِیما تَرَکْتُ وَ فِی رِوَایَةٍ أُخْرَی وَ لَا تُقْبَلُ لَهُ صَلَاةٌ. [کافی، ج 3، ص 503، ح 3؛ فقیه، ج 2، ص 7، ح 18]
«وَالَّذِینَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ * إِلَّا عَلَی أَزْوَاجِهِمْ أوْ مَا مَلَکَتْ أَیْمَانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَیْرُ مَلُومِینَ…» (1)
ابوساره گوید:
از امام صادق(علیه السلام) دربارهی «متعه» یعنی عقد موقّت سؤال کردم، فرمود: حلال است، و تو جز با زن با حیا و عفت ازدواج نکن، چرا که خداوند میفرماید: «وَالَّذِینَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ»، سپس فرمود: عفّت خود را در اختیار کسی که نسبت به مال خود به او اطمینان نداری مگذار.(2)
امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرمود:
دورترین حال بنده به خداوند زمانی است که همّت او شکم و شهوت او باشد.(3)
امام صادق(علیه السلام) ضمن سخن مفصّلی فرمود:
خداوند بر چشم واجب نموده که به چیزهایی که حرام نموده نگاه نکند، و از هر چه حرام نموده اعراض نماید، و این عمل وظیفه چشم و از آثار ایمان است. سپس آیه «قُلْ لِلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ»، را تا «وَ یَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَ»،
1) 789.. سورهی مؤمنون، آیات 5 و 6.
2) 790.. وَ عَنْهُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْعَبَّاسِ بْنِ مُوسَی عَنْ إِسْحَاقَ عَنْ أَبِی سَارَةَ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) عَنْهَا یَعْنِی الْمُتْعَةَ فَقَالَ لِی حَلَالٌ فَلَا تَتَزَوَّجْ إِلَّا عَفِیفَةً إِنَّ اللَّهَ جل جلاله یَقُولُ وَ الَّذِینَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حافِظُونَ فَلَا تَضَعْ فَرْجَکَ حَیْثُ لَا تَأْمَنُ عَلَی دِرْهَمِکَ. [کافی، ج 5، ص 453، ح 2]
3) 791.. فی کتاب الخصال عن أمیر المؤمنین(علیه السلام) قال: أبعد ما یکون العبد من الله إذا کان همه فرجه و بطنه. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 530، ح 25]
تلاوت و تفسیر نمود و فرمود: هر چه در قرآن دستور حفظ فرج آمده، مقصود حفظ از زناست جز در این آیه که مقصود حفظ از نگاه حرام است.(1)
امام باقر(علیه السلام) به یکی از اصحاب خود به نام «نجم» فرمود:
همه شما در بهشت با ما هستید، جز آن که بسیار زشت است که یکی از شما داخل بهشت شود و ساتر نداشته باشد و عورت او آشکار باشد» نجم گوید: گفتم: فدای شما شوم آیا چنین چیزی خواهد بود؟ فرمود: آری، اگر شکم و عفّت خود را حفظ نکرده باشد، چنین خواهد بود.(2)
رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود:
نخستین کسانی از امّت من، که داخل آتش میشوند، بهخاطر شکم و شهوت فرج است، و بیشترین کسانی که داخل بهشت میشوند، بهخاطر تقوای الهی و حسن خلق است.(3)
1) 792.. فی أصول الکافی علی بن إبراهیم عن أبیه عن بکر بن صالح عن القاسم ابن برید قال: حدثنا أبو عمرو الزبیری عن أبی عبد الله(علیه السلام) و ذکر حدیثا طویلا یقول فیه(علیه السلام) بعد أن قال: و فرض علی البصر ان لا ینظر الی ما حرم الله و أن یعرض عما نهی الله عنه مما لا یحل له و هو عمله و هو من الایمان و ذکر قوله تعالی: «قُلْ لِلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ» الی قوله: «و یحفظن فروجهن» و فسرها: و کل شیء فی القرآن من حفظ الفرج فهو من الزنا الا هذه الایة فانها من النظر. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 530، ح 23]
2) 793 .. عن نجم عن أبی جعفر(علیه السلام) قال: قال لی: یا نجم کلکم فی الجنة معنا الا انه ما أقبح بالرجل منکم أن یدخل الجنة قد هتک ستره و بدت عورته، قال: قلت له: جعلت فداک و ان ذلک لکائن؟ قال: نعم ان لم یحفظ فرجه و بطنه. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 530]
3) 794.. عن أبی هریرة عن النّبی(صلی الله علیه و آله) قال: ان أول ما یدخل به النار من أمتی الأجوفان، قالوا: یا رسول الله و ما الأجوفان؟ قال: الفرج و الفم، و أکثر ما یدخل به الجنة تقوی الله و حسن الخلق. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 530، ح 27]
«وَالَّذِینَ هُمْ عَلَی صَلَوَاتِهِمْ یُحَافِظُونَ»(1)
فضیل گوید: امام باقر(علیه السلام) فرمود:
این آیه مربوط به حفظ اوقات و حدود نمازهای واجب است، و آیه «الَّذِینَ هُمْ عَلی صَلاتِهِمْ دائِمُونَ»، مربوط به نمازهای نافله و مستحبی است.(2)
علی بن ابراهیم گوید:
«یُحَافِظُونَ»، علی أوقاتها و حدودها. یعنی مقصود حفظ اوقات و حدود نمازهای واجب است. (3)
«أُوْلَئِکَ هُمُ الْوَارِثُونَ * الَّذِینَ یَرِثُونَ الْفِرْدَوْسَ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ»(4)
امام حسین(علیه السلام) میفرماید: امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرمود:
آیه «وَ السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ أُولئِکَ الْمُقَرَّبُونَ»(5)، و آیه «أُوْلَئِکَ هُمُ الْوَارِثُونَ * الَّذِینَ یَرِثُونَ الْفِرْدَوْسَ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ»، دربارهی من نازل شده است.(6)
ابوبصیر گوید: امام صادق(علیه السلام) فرمود:
خداوند هیچ انسانی را خلق نکرده مگر آن که منزلی در بهشت و منزلی در
1) 795.. سورهی مؤمنون، آیهی 9.
2) 796.. وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ عَنْ حَرِیزٍ عَنِ الْفُضَیْلِ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ(علیه السلام) عَنْ قَوْلِ اللَّهِ؟عز؟ الَّذِینَ هُمْ عَلی صَلَواتِهِمْ یُحافِظُونَ قَالَ هِیَ الْفَرِیضَةُ قُلْتُ الَّذِینَ هُمْ عَلی صَلاتِهِمْ دائِمُونَ قَالَ هِیَ النَّافِلَةُ. [کافی، ج 3، ص 269، ح 12]
3) 797.. و قوله: وَ الَّذِینَ هُمْ عَلی صَلَواتِهِمْ یُحافِظُونَ قال علی أوقاتها و حدودها. [تفسیر قمّی، ج 2، ص 64]
4) 798.. سورهی مؤمنون، آیات 10 و 11.
5) 799.. سورهی واقعه، آیات 10 و 11.
6) 800.. وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ عَلِیٍّ(علیه السلام) قَالَ وَ السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ فِیَّ نَزَلَتْ وَ قَالَ(علیه السلام) فِی قَوْلِهِ جل جلاله أُولئِکَ هُمُ الْوارِثُونَ الَّذِینَ یَرِثُونَ الْفِرْدَوْسَ هُمْ فِیها خالِدُونَ فِیَّ نَزَلَتْ. [عیون اخبارالرّضا(علیه السلام)، ج 2، ص 70، ح 288]
دوزخ برای او آفریده است، و چون اهل بهشت داخل بهشت و اهل دوزخ داخل دوزخ میشوند، منادی خداوند ندا میکند: ای اهل بهشت به دوزخ بنگرید و چون مینگرند و منازل خود را در دوزخ میبینند، به آنان گفته میشود: اگر شما نافرمانی خدا را کرده بودید جایگاه شما در اینجا بود. سپس امام صادق(علیه السلام) فرمود: اگر کسی در آن وقت از شادی میمرد آنان از شادی میمردند، از این که عذاب دوزخ از آنان برطرف شده است. تا این که فرمود: سپس منادی خداوند به اهل دوزخ ندا میکند: سرهای خود را بالا کنید، پس آنان سرهای خود را بالا میکنند، و منازل خود و نعمتهای بهشت را در بهشت میبینند و به آنان گفته میشود: «اینها منازل شما در بهشت است که اگر اطاعت خدا را میکردید به آنها میرسیدید» بنابراین بهشتیان منازل دوزخیان را در بهشت به ارث میبرند و دوزخیان نیز منازل بهشتیان را در دوزخ به ارث میبرند و این معنای آیه «أُوْلَئِکَ هُمُ الْوَارِثُونَ * الَّذِینَ یَرِثُونَ الْفِرْدَوْسَ» میباشد.(1)
1) 801.. فإنه حدثنی أبی عن عثمان بن عیسی عن سماعة عن أبی بصیر عن أبی عبد الله(علیه السلام) قال ما خلق الله خلقا إلّا جعل له فی الجنة منزلا و فی النار منزلا فإذا دخل أهل الجنة الجنة و أهل النار النار نادی مناد یا أهل الجنة أشرفوا فیشرفون علی أهل النار و ترفع لهم منازلهم فیها ثم یقال لهم هذه منازلکم التی لو عصیتم الله لدخلتموها یعنی النار قال فلو أن أحدا مات فرحا لمات أهل الجنة فی ذلک الیوم فرحا لما صرف عنهم من العذاب، ثم ینادی مناد یا أهل النار ارفعوا رءوسکم فیرفعون رءوسهم فینظرون منازلهم فی الجنة و ما فیها من النعیم فیقال لهم هذه منازلکم التی لو أطعتم ربکم لدخلتموها قال فلو أن أحدا مات حزنا لمات أهل النار حزنا فیورث هؤلاء منازل هؤلاء و یورث هؤلاء منازل هؤلاء و ذلک قول الله أُولئِکَ هُمُ الْوارِثُونَ الَّذِینَ یَرِثُونَ الْفِرْدَوْسَ هُمْ فِیها خالِدُونَ. [تفسیر قمّی، ج 2، ص 64]
مؤلّف گوید:
از آیات گذشته معلوم شد که علّت خلود اهل بهشت در بهشت، و اهل دوزخ در دوزخ نیّتهای آنان میباشد و روز قیامت پس از دخول اهل بهشت در بهشت و دخول اهل دوزخ در دوزخ، منادی خداوند به اهل بهشت و اهل دوزخ ندا میکند و میگوید: آیا شما مرگ را به صورت و هیئتی دیدهاید؟ آنان میگویند: خیر. پس مرگ را به صورت گوسفندی میآورند و بین بهشت و دوزخ ذبح میکنند و به اهل بهشت و اهل دوزخ گفته میشود: «شما برای همیشه و تا ابد در بهشت و دوزخ خواهید ماند». سپس امام صادق(علیه السلام) میفرماید: «بنیّاتهم خلّدوا، هَؤُلَاءِ فِی الْجَنَّةِ وَ هَؤُلَاءِ فِی النَّارِ». أعاذنا الله من النارورزقنا مرافقة الابرار.»(1)
وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ مِن سُلَالَةٍ مِّن طِینٍ 12 ثُمَّ جَعَلْنَاهُ نُطْفَةً فِی قَرَارٍ مَّکِینٍ 13 ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظَامًا فَکَسَوْنَا الْعِظَامَ لَحْمًا ثُمَّ أَنشَأْنَاهُ خَلْقًا آخَرَ فَتَبَارَکَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِینَ 14 ثُمَّ إِنَّکُمْ بَعْدَ ذَلِکَ لَمَیِّتُونَ 15 ثُمَّ إِنَّکُمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ تُبْعَثُونَ 16 وَلَقَدْ خَلَقْنَا فَوْقَکُمْ سَبْعَ طَرَائِقَ وَمَا کُنَّا عَنِ الْخَلْقِ غَافِلِینَ 17 وَأَنزَلْنَا مِنَ السَّمَاء مَاء بِقَدَرٍ فَأَسْکَنَّاهُ فِی الْأَرْضِ وَإِنَّا عَلَی ذَهَابٍ بِهِ لَقَادِرُونَ 18 فَأَنشَأْنَا لَکُم بِهِ جَنَّاتٍ مِّن نَّخِیلٍ وَأَعْنَابٍ لَّکُمْ فِیهَا فَوَاکِهُ کَثِیرَةٌ وَمِنْهَا تَأْکُلُونَ 19 وَشَجَرَةً تَخْرُجُ مِن طُورِ سَیْنَاء تَنبُتُ بِالدُّهْنِ وَصِبْغٍ لِّلْآکِلِینَ 20 وَإِنَّ لَکُمْ فِی الْأَنْعَامِ
1) 802.. بحارالأنوار، ج 8، ص 347، ح 5.
لَعِبْرَةً نُّسقِیکُم مِّمَّا فِی بُطُونِهَا وَلَکُمْ فِیهَا مَنَافِعُ کَثِیرَةٌ وَمِنْهَا تَأْکُلُونَ 21 وَعَلَیْهَا وَعَلَی الْفُلْکِ تُحْمَلُونَ 22»
¬Kj
«سلالة» اسم مصدر و چیزی است که از چیزی جدا و خلاص میشود از این رو نطفه و فرزند را سلاله گویند، بنابراین سلاله صفوه و خالص چیزی را گویند، و «نطفه» در لغت به معنای آب قلیل است، و به آب کثیر نیز گفته میشود، و بعضی گفتهاند: «سلالة» صفو از کدر است، و مقصود یا شخص آدم(علیه السلام) است و یا جنس انسان است و «علقه» خون جامد است، و «مضغه» قطعه گوشتی را گویند، و «طرائق» جمع طریقه به معنای راه و مسیر آسمان هاست، که طُرُق ملائکه میباشد، و «طور سیناء» کوه طور است، و «صبغٍ» به معنای نان خورشی است که نان به وسیله آن روغنی میشود، و در فارسی به آن نان روغنی گویند.
سپس او را نطفهای در قرارگاه مطمئن [رحم] قرار دادیم (13) سپس نطفه را بصورت علقه [خون بسته]، و علقه را بصورت مضغه [چیزی شبیه گوشت جویده شده]، و مضغه را بصورت استخوانهایی درآوردیم و بر استخوانها گوشت پوشاندیم سپس آن را آفرینش تازهای دادیم پس بزرگ است خدایی که بهترین آفرینندگان است! (14) سپس شما بعد از آن میمیرید (15) سپس در روز قیامت برانگیخته میشوید! (16) ما بر بالای سر شما هفت راه [طبقات هفتگانه آسمان] قرار دادیم و ما (هرگز) از خلق (خود) غافل نبودهایم! (17) و از آسمان، آبی به اندازه معیّن نازل کردیم و آن را
در زمین (در جایگاه مخصوصی) ساکن نمودیم و ما بر از بین بردن آن کاملًا قادریم! (18) سپس بوسیله آن باغهایی از درختان نخل و انگور برای شما ایجاد کردیم باغهایی که در آن میوههای بسیار است و از آن میخورید! (19) و (نیز) درختی را که از طور سینا میروید [درخت زیتون]، و از آن روغن و «نان خورش» برای خورندگان فراهم میگردد (آفریدیم)! (20) و برای شما در چهارپایان عبرتی است از آنچه در درون آنهاست [از شیر] شما را سیراب میکنیم و برای شما در آنها منافع بسیاری است و از گوشت آنها میخورید (21) و بر آنها و بر کشتیها سوار میشوید! (22)
امام باقر(علیه السلام) فرمود:
نطفه چهل روز در رحم میباشد، و سپس تا چهل روز به صورت علقه [خون بسته] است، و سپس تا چهل روز مضغه [مانند گوشت جویده] است، و چون به چهار ماه کامل میرسد، خداوند دو ملک خلّاق را میفرستد و آنان میگویند: پروردگارا! آیا مرد اراده کردهای یا زن؟ پس [هر چه خداوند امر کند] اطاعت میکنند، و سپس میگویند: پروردگارا او شقّی است یا سعید؟ و اجل و عمر و روزی او چگونه است؟ سپس فرمود: همه احوال و امور او تعیین میشود [و آن دو ملک مینویسند] و نیز میثاق [عالم ذرّ] را بین دو چشم او مینویسند، و چون مدّت عالم رحم را خداوند بر او تمام میکند، ملکی را میفرستد و آن ملک او را زجر میدهد و او به دنیا میآید، در حالی که میثاق خود را فراموش کرده است. راوی گوید: به آن حضرت گفتم: آیا امکان دارد که با دعا، دختر پسر شود و یا پسر دختر شود؟ فرمود: خداوند هر چه را بخواهد انجام میدهد.(1)
1) 803.. مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَی عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ الْجَهْمِ قَالَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا الْحَسَنِ الرِّضَا(علیه السلام) یَقُولُ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ(علیه السلام) إِنَّ النُّطْفَةَ تَکُونُ فِی الرَّحِمِ أَرْبَعِینَ یَوْماً ثُمَّ تَصِیرُ عَلَقَةً أَرْبَعِینَ یَوْماً ثُمَّ تَصِیرُ مُضْغَةً أَرْبَعِینَ یَوْماً فَإِذَا کَمَلَ أَرْبَعَةُ أَشْهُرٍ بَعَثَ اللَّهُ مَلَکَیْنِ خَلَّاقَیْنِ فَیَقُولَانِ یَا رَبِّ مَا تَخْلُقُ ذَکَراً أَوْ أُنْثَی فَیُؤْمَرَانِ فَیَقُولَانِ یَا رَبِّ شَقِیّاً أَوْ سَعِیداً فَیُؤْمَرَانِ فَیَقُولَانِ یَا رَبِّ مَا أَجَلُهُ وَ مَا رِزْقُهُ وَ کُلُّ شَیْءٍ مِنْ حَالِهِ وَ عَدَّدَ مِنْ ذَلِکَ أَشْیَاءَ وَ یَکْتُبَانِ الْمِیثَاقَ بَیْنَ عَیْنَیْهِ فَإِذَا أَکْمَلَ اللَّهُ لَهُ الْأَجَلَ بَعَثَ اللَّهُ مَلَکاً فَزَجَرَهُ زَجْرَةً فَیَخْرُجُ وَ قَدْ نَسِیَ الْمِیثَاقَ فَقَالَ الْحَسَنُ بْنُ الْجَهْمِ فَقُلْتُ لَهُ أَ فَیَجُوزُ أَنْ یَدْعُوَ اللَّهَ فَیُحَوِّلَ الْأُنْثَی ذَکَراً وَ الذَّکَرَ أُنْثَی فَقَالَ إِنَّ اللَّهَ یَفْعَلُ مَا یَشَاءُ. [کافی، ج 6، ص 13، ح 3]
مرحوم علی بن ابراهیم قمّی از امام باقر(علیه السلام) نقل نموده که فرمود:
«مقصود از «ثُمَ انْشَاْناهُ خَلْقًا اخَرَ»، دمیدن روح است در بدن.(1)
امام صادق(علیه السلام) فرمود:
خداوند عزّوجلّ برای رحم زن چهار ظرف قرار داده است، پس اگر نطفه در ظرف اوّل قرار بگیرد، مربوط به پدر است [و فرزند شبیه به پدر خود خواهد بود] و اگر در ظرف دوم قرار بگیرد مربوط به مادر خواهد بود [و فرزند شبیه به مادر میشود] و اگر در ظرف سوّم قرار بگیرد مربوط به عموها خواهد بود [و فرزند شبیه به عموی خود میشود] و اگر در ظرف چهارم قرار بگیرد مربوط به خالوها میباشد [و فرزند شبیه به خالوهای خود میشود.](2)
أربعة أوعیة، فما کان فی الاول فللأب، و ما کان فی الثانی فللأم، و ما کان فی الثالث فللعمومة، و ما کان فی الرابع فللخئولة. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 541، ح 55]
امیرالمؤمنین(علیه السلام) میفرماید:
یکی از مواعظ لقمان به فرزند خود این بود که گفت:ای فرزند عزیزم! هر کس یقین او ضعیف و نیّت او در طلب روزی سست است [و خدا را به راستی رازق خود نمیداند] باید به سخن خداوند دربارهی جنین در شکم مادر فکر کند، که در جای بستهای قرار دارد و سرما و گرما را نمیفهمد و خداوند روزی او را میدهد و چون مدّت حمل او تمام میشود، او را از رحم مادر خارج میکند [و غذای او را در پستان مادر آماده مینماید و…!!](1)
مؤلّف گوید:
روایات فراوانی دربارهی مراحل خلقت و عالم جنین وارد شده است و ما خلاصه آنها را ذکر نمودیم طالبین به تفسیر برهان و نورالثّقلین و تفسیرهای روایی دیگر مراجعه کنند.
از امیرالمؤمنین(علیه السلام) دربارهی قدرت خداوند سؤال شد و آن حضرت خطابهای خواند و پس از حمد و ثنای الهی فرمود:
خداوند را ملائکهای است، که اگر یکی از آنان به زمین هبوط نماید زمین گنجایش او را ندارد چرا که خلقت او بزرگ و بالهای او فراوان است و برخی از ملائکه به قدری بزرگ هستند که اگر جن و انس مکلّف به توصیف او شوند نمیتوانند او را توصیف نمایند، چرا که بین مفاصل او فاصله زیادی است و ترکیب او بسیار زیباست و چگونه میتوان او را توصیف نمود در حالی که
1) 806.. فی کتاب الخصال عن أبی عبد الله(علیه السلام) قال قال أمیر المؤمنین(علیه السلام): کان فیما وعظ لقمان ابنه انه قال: یا بنی لیعتبر من قصر یقینه، و ضعفت نیته فی طلب الرزق -- الی قوله(علیه السلام)-: اما أول ذلک فانه کان فی بطن امه یرزقه هناک فی قرار مکین حیث لا یؤذیه حر و لا برد، ثم أخرجه من ذلک «الحدیث». [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 533، ح 40]
بین شانهها و گوشهای او فاصله هفتصد سال راه است، و برخی از آنها به قدری بزرگ است که یکی از بالهای او افق زمین را مسدود میکند تا چه رسد به بزرگی بدن او، و برخی از آنها به اندازه آسمانها میباشند، و برخی از آنها به قدری بزرگ هستند که همه آبهای دنیا در یک انگشت آنان جمع میشود، و برخی از آنها به قدری بزرگ هستند که بر روی اشک چشمانشان کشتیها جاری میشوند، سپس فرمود: «فَتَبَارَکَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِینَ.»(1)
«وَأَنزَلْنَا مِنَ السَّمَاء مَاءً بِقَدَرٍ فَأَسْکَنَّاهُ فِی الْأَرْضِ وَإِنَّا عَلَی ذَهَابٍ بِهِ لَقَادِرُونَ…»(2)
امام باقر(علیه السلام) فرمود:
مقصود از «مَاءً بِقَدَرٍ فَأَسْکَنَّاهُ»، نهرها و چشمهها و چاههاست.(3)
ابن عبّاس از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نقل نموده که فرمود:
خدای تبارک و تعالی از بهشت پنج نهر در روی زمین جاری نمود: نهر «سیحون» و آن نهری است در هند، و نهر «جیحون» و آن نهری است در بلخ، و نهر «دجله
1) 807.. فی کتاب الخصال عن زید بن وهب قال سئل أمیر المؤمنین علی بن أبیطالب(علیه السلام) عن قدرة الله؟عز؟ فقام خطیبا فحمد الله و أثنی علیه ثم قال: ان لله تبارک و تعالی ملائکة لو ان ملکا منهم هبط الی الأرض ما وسعته لعظم خلقته و کثرة أجنحته، و منهم من لو کلفت الجن و الانس أن یصفوه ما وصفوه لبعد ما بین مفاصله و حسن ترکیب صورته، و کیف یوصف من ملائکته من سبعمائة عام ما بین منکبیه و شحمة أذنیه، و منهم من یسد الأفق بجناح من أجنحته دون عظم بدنه، و منهم من السموات الی حجزته، و منهم من لو القی فی نقرة إبهامه جمیع المیاه لوسعتها، و منهم من لو ألقیت السفن فی دموع عینیه لجرت دهر الداهرین، فَتَبارَکَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِینَ. و فی کتاب التوحید مثله. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 542، ح 59]
2) 808.. سورهی مؤمنون، آیهی 18.
3) 809.. و فی روایة أبی الجارود عن أبی جعفر فی قوله: وَ أَنْزَلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً بِقَدَرٍ فَأَسْکَنَّاهُ فِی الْأَرْضِ فهی الأنهار و العیون و الآبار. [تفسیر قمّی، ج 2، ص 66]
و فرات» که در عراق قرار دارد، و نهر «نیل» و آن در مصر میباشد، و خداوند این نهرها را از یک نهر بهشتی نازل نمود و روی زمین جاری ساخت، و برای مردم در روی زمین در آنها بهرههای فراوانی است، و این معنای قول خداوند است که میفرماید: «وَأَنزَلْنَا مِنَ السَّمَاء مَاءً بِقَدَرٍ….»(1)
«وَشَجَرَةً تَخْرُجُ مِن طُورِ سَیْنَاء تَنبُتُ بِالدُّهْنِ وَصِبْغٍ لِّلْآکِلِینَ»(2)
عبدالله ابن عبّاس گوید:
به این علّت کوه طور را که موسی(علیه السلام) بر آن مناجات نمود، «طُورِ سَیْنَاء» نامیدند که درخت زیتون بر آن روئیده بود، و هر کوهی که بر روی آن گیاهها و درختهای مفید روییده باشد آن را «طُورِ سَیْنَاء» و «طور سینین» گویند، و هر کوهی که دارای گیاه و درخت نباشد به آن طور میگویند، و طور سینا و طور سینین به آن نمیگویند.(3)
1) 810.. فی مجمع البیان روی مقاتل عن عکرمة عن ابن عبّاس عن النّبی(صلی الله علیه و آله) قال: ان الله تعالی انزل من الجنة خمسة أنهار، سیحون و هو نهر الهند، و جیحون و هو نهر بلخ، و دجلة و الفرات و هما نهرا العراق، و النیل و هو نهر مصر، أنزلها الله من عین واحدة، و أجراها فی الأرض، و جعل فیها منافع للناس فی أصناف معایشهم، فذلک قوله: «وَ أَنْزَلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً بِقَدَرٍ» الایة. [تفسیر نور الثّقلین، ج 3، ص 543]
2) 811.. سورهی مؤمنون، آیهی 20.
3) 812.. ابن بابویه، قال: حدثنا محمّد بن علی بن بشار القزوینی (رضی الله عنه)، قال: حدثنا المظفر بن أحمد أبو الفرج القزوینی، قال: حدثنا محمّد بن جعفر الأسدی الکوفی، قال: حدثنا موسی بن عمران النخعی، عن عمه الحسین بن یزید النوفلی، عن علی بن سالم، عن سعید بن جبیر، عن عبد الله بن عبّاس، قال: إنّما سمی الجبل الذی کان علیه موسی(علیه السلام) طور سیناء، لأنه جبل کان علیه شجر الزیتون، و کل جبل یکون علیه ما ینتفع به من النبات و الأشجار، یسمی طور سیناء، و طور سینین، و ما لم یکن علیه ما ینتفع به من النبات و الأشجار، من الجبال، سمی طور، و لا یقال له طور سیناء، و لا طور سینین. [البرهان فی تفسیر القرآن، ج 4، ص 21]B
مرحوم علی بن ابراهیم قمّی گوید:
«شجرة الزیتون» مَثَل رسول خدا(صلی الله علیه و آله) و امیرالمؤمنین صلوات الله علیه است و طور
به معنای کوه است و سیناء به معنای درخت زیتون است.(1)
و در مجمع البیان از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نقل شده که فرمود: درخت زیتون درخت مبارکی است، وشما همواره از میوه و روغن آن استفاده کنید.(2)
امام باقر(علیه السلام) فرمود: امیرالمؤمنین(علیه السلام) وصیّت نمود:
«جنازه مرا به پشت کوفه ببرید و هر کجا قدمهای شما ایستاد و بادی وزید، در همان محل مرا دفن کنید، چرا که آن محل ابتدای «طور سیناء» میباشد». و آن حضرت را در همان محل دفن کردند.(3)
امام صادق(علیه السلام) ضمن سخن مفصّلی دربارهی قبر مبارک امیرالمؤمنین(علیه السلام) و غُرِیّ [یعنی نجف] میفرماید:
نجف پارهای از کوه طور است که خداوند با موسی(علیه السلام) بر روی آن تکلّم نمود، و عیسی(علیه السلام) را بر روی آن تقدیس کرد، و ابراهیم(علیه السلام) را بر روی آن خلیل
1) 813.. فی تفسیر علی بن إبراهیم و قوله؟عز؟: وَ شَجَرَةً تَخْرُجُ مِنْ طُورِ سَیْناءَ تَنْبُتُ بِالدُّهْنِ وَ صِبْغٍ للاکلین قال: شجرة الزیتون و هو مثل رسول الله(صلی الله علیه و آله)، و أمیر المؤمنین صلوات الله علیه، فالطور الجبل و سینا الشجرة. [تفسیر نور الثّقلین، ج 3، ص 543]
2) 814.. قد روی عن النّبی(صلی الله علیه و آله) أنه قال الزیت شجرة مبارکة فأتدموا به و ادهنوا. [مجمع البیان، ج 7، ص 184]
3) 815.. فی تهذیب الأحکام باسناده الی الثمالی عن أبی جعفر(علیه السلام) انه کان فی وصیة أمیر المؤمنین(علیه السلام) ان أخرجونی الی الظهر، فاذا تصوبت أقدامکم و استقبلتکم ریح فادفنونی، فهو أول طور سینا، ففعلوا ذلک. [نورالثّقلین، ج 3، ص 543، ح 67]
خود قرار داد، و محمّد(صلی الله علیه و آله) را بر روی آن حبیب خود بر گزید، و آن را مسکن پیامبران قرار داد.
سپس فرمود:
به خدا سوگند پس از آدم و نوح-دو پدر پاک امیرالمؤمنین(علیهم السلام) -- کسی بهتر از امیر المؤمنین(علیه السلام) در آن محل [یعنی نجف] ساکن و مدفون نشده است.(1)
وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا إِلَی قَوْمِهِ فَقَالَ یَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَکُم مِّنْ إِلَهٍ غَیْرُهُ أَفَلَا تَتَّقُونَ 23 فَقَالَ الْمَلَأُ الَّذِینَ کَفَرُوا مِن قَوْمِهِ مَا هَذَا إِلَّا بَشَرٌ مِّثْلُکُمْ یُرِیدُ أَن یَتَفَضَّلَ عَلَیْکُمْ وَلَوْ شَاء اللَّهُ لَأَنزَلَ مَلَائِکَةً مَّا سَمِعْنَا بِهَذَا فِی آبَائِنَا الْأَوَّلِینَ 24 إِنْ هُوَ إِلَّا رَجُلٌ بِهِ جِنَّةٌ فَتَرَبَّصُوا بِهِ حَتَّی حِینٍ 25 قَالَ رَبِّ انصُرْنِی بِمَا کَذَّبُونِ 26 فَأَوْحَیْنَا إِلَیْهِ أَنِ اصْنَعِ الْفُلْکَ بِأَعْیُنِنَا وَوَحْیِنَا فَإِذَا جَاء أَمْرُنَا وَفَارَ التَّنُّورُ فَاسْلُکْ فِیهَا مِن کُلٍّ زَوْجَیْنِ اثْنَیْنِ وَأَهْلَکَ إِلَّا مَن سَبَقَ عَلَیْهِ الْقَوْلُ مِنْهُمْ وَلَا تُخَاطِبْنِی فِی الَّذِینَ ظَلَمُوا إِنَّهُم مُّغْرَقُونَ 27 فَإِذَا اسْتَوَیْتَ أَنتَ وَمَن مَّعَکَ عَلَی الْفُلْکِ فَقُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی نَجَّانَا مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ 28 وَقُل رَّبِّ أَنزِلْنِی مُنزَلًا مُّبَارَکًا وَأَنتَ خَیْرُ الْمُنزِلِینَ 29 إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیَاتٍ وَإِن کُنَّا لَمُبْتَلِینَ 30 ثُمَّ أَنشَأْنَا مِن بَعْدِهِمْ قَرْنًا آخَرِینَ 31 فَأَرْسَلْنَا فِیهِمْ رَسُولًا مِنْهُمْ أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَکُم مِّنْ إِلَهٍ غَیْرُهُ أَفَلَا تَتَّقُونَ
1) 816.. و باسناده الی أبی عبد الله(علیه السلام) حدیث طویل یقول فیه و قد ذکر أمیر المؤمنین(علیه السلام) و الغری و هی قطعة من الجبل الذی کلم الله علیه موسی تکلیما، و قدس علیه عیسی تقدیسا، و اتخذ علیه إبراهیم خلیلا، و اتخذ محمّدا(صلی الله علیه و آله) حبیبا و جعله للنبیین مسکنا، فو الله ما سکن بعد أبویه الطیبین آدم و نوح أکرم من أمیر المؤمنین(علیه السلام). [نورالثّقلین، ج 3، ص 543، ح 68]
32 وَقَالَ الْمَلَأُ مِن قَوْمِهِ الَّذِینَ کَفَرُوا وَکَذَّبُوا بِلِقَاء الْآخِرَةِ وَأَتْرَفْنَاهُمْ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا مَا هَذَا إِلَّا بَشَرٌ مِّثْلُکُمْ یَأْکُلُ مِمَّا تَأْکُلُونَ مِنْهُ وَیَشْرَبُ مِمَّا تَشْرَبُونَ 33 وَلَئِنْ أَطَعْتُم بَشَرًا مِثْلَکُمْ إِنَّکُمْ إِذًا لَّخَاسِرُونَ 34 أَیَعِدُکُمْ أَنَّکُمْ إِذَا مِتُّمْ وَکُنتُمْ تُرَابًا وَعِظَامًا أَنَّکُم مُّخْرَجُونَ 35 هَیْهَاتَ هَیْهَاتَ لِمَا تُوعَدُونَ 36 إِنْ هِیَ إِلَّا حَیَاتُنَا الدُّنْیَا نَمُوتُ وَنَحْیَا وَمَا نَحْنُ بِمَبْعُوثِینَ 37 إِنْ هُوَ إِلَّا رَجُلٌ افْتَرَی عَلَی اللَّهِ کَذِبًا وَمَا نَحْنُ لَهُ بِمُؤْمِنِینَ 38 قَالَ رَبِّ انصُرْنِی بِمَا کَذَّبُونِ 39 قَالَ عَمَّا قَلِیلٍ لَیُصْبِحُنَّ نَادِمِینَ {المؤمنون/40} فَأَخَذَتْهُمُ الصَّیْحَةُ بِالْحَقِّ فَجَعَلْنَاهُمْ غُثَاء فَبُعْدًا لِّلْقَوْمِ الظَّالِمِینَ 41 ثُمَّ أَنشَأْنَا مِن بَعْدِهِمْ قُرُونًا آخَرِینَ 42 مَا تَسْبِقُ مِنْ أُمَّةٍ أَجَلَهَا وَمَا یَسْتَأْخِرُونَ 43 ثُمَّ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا تَتْرَا کُلَّ مَا جَاء أُمَّةً رَّسُولُهَا کَذَّبُوهُ فَأَتْبَعْنَا بَعْضَهُم بَعْضًا وَجَعَلْنَاهُمْ أَحَادِیثَ فَبُعْدًا لِّقَوْمٍ لَّا یُؤْمِنُونَ 44».
¬Kj
«مَلَأ» به معنای اشراف قوم است، و مقصود از «مَن سَبَقَ عَلَیْهِ الْقَوْلُ مِنْهُمْ وَلَا تُخَاطِبْنِی فِی الَّذِینَ ظَلَمُوا»، وعدهی هلاکت فرزند نوح است مانند فرزند آدم «کنعان» و مادر او «واغلة» و «وَإِن کُنَّا لَمُبْتَلِینَ»، یعنی مختبرین عبادنا و «إنْ» مخفّفة است. و لام لمبتلین لام فارق بین شرطیّه و مخفّفه است، و مقصود از «قَرْنًا آخَرِینَ»، قوم عاد هستند و پیامبرشان هود(علیه السلام) است «وَأَتْرَفْنَاهُمْ»، یعنی أنعمناهم بلذّةِ العیش، و مقصود از «قُرُونًا آخَرِینَ»، قوم صالح و قوم لوط و شعیب است، و «أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا تَتْرَا»، یعنی متتابعین یتبع بعضهم بعضاً، و «و جعلناهم احادیث» یعنی از آنان چیزی جز اخباری در دست مردم باقی نماند، و «غُثاء» گیاه خشک را گویند، و «هامد» نیز درخت و گیاه خشکیده را گویند.
و ما نوح را بسوی قومش فرستادیم او به آنها گفت: «ای قوم من! خداوند یکتا را بپرستید، که جز او معبودی برای شما نیست! آیا (از پرستش بتها) پرهیز نمیکنید؟! (23) جمعیّت اشرافی (و مغرور) از قوم نوح که کافر بودند گفتند: «این مرد جز بشری همچون شما نیست، که میخواهد بر شما برتری جوید! اگر خدا میخواست (پیامبری بفرستد) فرشتگانی نازل میکرد ما چنین چیزی را هرگز در نیاکان خود نشنیدهایم! (24) او فقط مردی است که به نوعی جنون مبتلاست! پس مدّتی درباره او صبر کنید (تا مرگش فرا رسد، یا از این بیماری رهایی یابد!)» (25) (نوح) گفت: «پروردگارا! مرا در برابر تکذیبهای آنان یاری کن!» (26) ما به نوح وحی کردیم که: «کشتی را در حضور ما، و مطابق وحی ما بساز. و هنگامی که فرمان ما (برای غرق آنان) فرا رسد، و آب از تنور بجوشد (که نشانه فرا رسیدن طوفان است)، از هر یک از انواع حیوانات یک جفت در کشتی سوار کن و همچنین خانوادهات را، مگر آنانی که قبلًا وعده هلاکشان داده شده [همسر و فرزند کافرت] و دیگر درباره ستمگران با من سخن مگو، که آنان همگی هلاک خواهند شد. (27) و هنگامی که تو و همه کسانی که با تو هستند بر کشتی سوار شدید، بگو: «ستایش برای خدایی است که ما را از قوم ستمگر نجات بخشید!» (28) و بگو: «پروردگارا! ما را در منزلگاهی پربرکت فرود آر، و تو بهترین فرودآورندگانی!» (29) (آری،) در این ماجرا (برای صاحبان عقل و اندیشه) آیات و نشانههایی است و ما مسلّماً همگان را آزمایش میکنیم! (30) سپس جمعیّت دیگری را بعد از آنها به وجود آوردیم. (31) و در میان آنان رسولی از خودشان فرستادیم که: «خدا را بپرستید جز او معبودی برای شما نیست آیا (با این همه، از شرک و بت پرستی) پرهیز نمیکنید؟!» (32) ولی اشرافیان (خودخواه)
از قوم او که کافر بودند، و دیدار آخرت را تکذیب میکردند، و در زندگی دنیا به آنان ناز و نعمت داده بودیم، گفتند: «این بشری است مثل شما از آنچه میخورید میخورد و از آنچه مینوشید مینوشد! (پس چگونه میتواند پیامبر باشد؟!) (33) و اگر از بشری همانند خودتان اطاعت کنید، مسلّماً زیانکارید. (34) آیا او به شما وعده میدهد هنگامی که مردید و خاک و استخوانهایی (پوسیده) شدید، بار دیگر (از قبرها) بیرون آورده میشوید؟! (35) هیهات، هیهات از این وعدههایی که به شما داده میشود! (36) مسلّماً غیر از این زندگی دنیای ما، چیزی در کار نیست پیوسته گروهی از ما میمیریم، و نسل دیگری جای ما را میگیرد و ما هرگز برانگیخته نخواهیم شد! (37) او فقط مردی دروغگوست که بر خدا افترا بسته و ما هرگز به او ایمان نخواهیم آورد!» (38) (پیامبرشان) گفت: «پروردگارا! مرا در برابر تکذیبهای آنان یاری کن!» (39) (خداوند) فرمود: «بزودی از کار خود پشیمان خواهند شد! (امّا زمانی که دیگر سودی به حالشان ندارد.)» (40) سرانجام صیحه آسمانی آنها را بهحق فرو گرفت و ما آنها را همچون خاشاکی بر سیلاب قرار دادیم دور باد قوم ستمگر (از رحمت خدا)! (41) سپس اقوام دیگری را پس از آنها پدید آوردیم. (42) هیچ ا متی بر اجل و سر رسید حتمی خود پیشی نمیگیرد، و از آن تأخیر نیز نمیکند. (43) سپس رسولان خود را یکی پس از دیگری فرستادیم هر زمان رسولی برای (هدایت) قومی میآمد، او را تکذیب میکردند ولی ما این امّتهای سرکش را یکی پس از دیگری هلاک نمودیم، و آنها را احادیثی قرار دادیم (چنان محو شدند که تنها نام و گفتگویی از آنان باقی ماند.) دور باد (از رحمت خدا) قومی که ایمان نمیآورند! (44)
«وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا إِلَی قَوْمِهِ فَقَالَ یَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَکُم مِّنْ إِلَهٍ غَیْرُهُ أَفَلَا تَتَّقُونَ…»(1)
مؤلّف گوید:
قضایای مربوط به حضرت نوح(علیه السلام) در آیات سورهی هود گذشت و اجمال آن آیات در این سوره آمده است و نیازی به تکرار آن قضایا و روایات آنها نیست، و در سور آینده نیز چنین آیاتی خواهد آمد إنشاءالله وتفسیر آیات بعد از آنها نیز در سورههای پیشین بیان شد.
«وَقُل رَّبِّ أَنزِلْنِی مُنزَلًا مُّبَارَکًا وَأَنتَ خَیْرُ الْمُنزِلِینَ * إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیَاتٍ وَإِن کُنَّا لَمُبْتَلِینَ»(2)
ابوبصیر گوید:
به امام صادق(علیه السلام) گفتم: آیا برای شکر حدّی هست که چون رعایت شود، بنده را شاکر گویند؟ فرمود: آری. گفتم: حدّ آن چیست؟ فرمود: خدا را بر هر نعمتی که به او داده، از اهل و مال و… شاکر باشد، و اگر حقّی به مال او تعلّق دارد ادا نماید، و از ادای شکر، این است که بگوید: «أَنزِلْنِی مُنزَلًا مُّبَارَکًا وَأَنتَ خَیْرُ الْمُنزِلِینَ.»(3)
رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرمود:
هنگامی که وارد منزلی شدی بگو: «اَللَّهُمَّ أَنزِلْنِی مُنزَلًا مُّبَارَکًا وَأَنتَ خَیْرُ
1) 817.. سورهی مؤمنون، آیهی 23.
2) 818.. سورهی مؤمنون، آیات 29 و 30.
3) 819.. فی أصول الکافی عدة من أصحابنا عن أحمد بن محمّد بن خالد عن اسمعیل بن مهران عن سیف بن عمیرة عن أبی بصیر قال: قلت لأبی عبد الله(علیه السلام): هل للشکر حد إذا فعله العبد کان شاکرا؟ قال: نعم قلت: ما هو؟ قال: یحمد الله علی کل نعمة علیه فی أهل و مال، و ان کان فیما أنعم الله علیه فی ماله حق اداه و منه قوله تعالی أَنْزِلْنِی مُنْزَلًا مُبارَکاً وَ أَنْتَ خَیْرُ الْمُنْزِلِینَ. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 544، ح 70]
الْمُنزِلِینَ»، و اگر چنین کنی خیر آن منزل را مییابی و از شرّ آن در امان خواهی بود.(1)
امیرالمؤمنین(علیه السلام) در تفسیر «وَإِن کُنَّا لَمُبْتَلِینَ»، فرمود:
ای مردم خداوند شما را اطمینان داده که ظلمی به شما نکند، و لکن نفرموده که شما را امتحان نکند.(2)
ثُمَّ أَرْسَلْنَا مُوسَی وَأَخَاهُ هَارُونَ بِآیَاتِنَا وَسُلْطَانٍ مُّبِینٍ 45 إِلَی فِرْعَوْنَ وَمَلَئِهِ فَاسْتَکْبَرُوا وَکَانُوا قَوْمًا عَالِینَ 46 فَقَالُوا أَنُؤْمِنُ لِبَشَرَیْنِ مِثْلِنَا وَقَوْمُهُمَا لَنَا عَابِدُونَ 47 فَکَذَّبُوهُمَا فَکَانُوا مِنَ الْمُهْلَکِینَ 48 وَلَقَدْ آتَیْنَا مُوسَی الْکِتَابَ لَعَلَّهُمْ یَهْتَدُونَ 49 وَجَعَلْنَا ابْنَ مَرْیَمَ وَأُمَّهُ آیَةً وَآوَیْنَاهُمَا إِلَی رَبْوَةٍ ذَاتِ قَرَارٍ وَمَعِینٍ 50 یَا أَیُّهَا الرُّسُلُ کُلُوا مِنَ الطَّیِّبَاتِ وَاعْمَلُوا صَالِحًا إِنِّی بِمَا تَعْمَلُونَ عَلِیمٌ 51 وَإِنَّ هَذِهِ أُمَّتُکُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَأَنَا رَبُّکُمْ فَاتَّقُونِ 52 فَتَقَطَّعُوا أَمْرَهُم بَیْنَهُمْ زُبُرًا کُلُّ حِزْبٍ بِمَا لَدَیْهِمْ فَرِحُونَ 53 فَذَرْهُمْ فِی غَمْرَتِهِمْ حَتَّی حِینٍ 54 أَیَحْسَبُونَ أَنَّمَا نُمِدُّهُم بِهِ مِن مَّالٍ وَبَنِینَ 55 نُسَارِعُ لَهُمْ فِی الْخَیْرَاتِ بَل لَّا یَشْعُرُونَ 56 إِنَّ الَّذِینَ هُم مِّنْ خَشْیَةِ رَبِّهِم مُّشْفِقُونَ 57 وَالَّذِینَ هُم بِآیَاتِ رَبِّهِمْ یُؤْمِنُونَ 58 وَالَّذِینَ هُم
1) 820.. فی من لایحضره الفقیه قال النّبی(صلی الله علیه و آله) لعلی(علیه السلام): یا علی إذا نزلت منزلا فقل: اَللَّهُمَّ أَنْزِلْنِی مُنْزَلًا مُبارَکاً وَ أَنْتَ خَیْرُ الْمُنْزِلِینَ، ترزق خیره و یدفع عنک شره. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 544، ح 71]
2) 821.. فی نهج البلاغة ایها الناس ان الله قد أعاذکم من أن یجور علیکم و لم یعذبکم من أن یبتلیکم، و قد قال جل من قائل: ان فی ذلک لآیات و ان کنا لمبتلین. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 544، ح 73؛ نهج البلاغه، ج 1، ص 198، خطبه 103]
بِرَبِّهِمْ لَا یُشْرِکُونَ 59 وَالَّذِینَ یُؤْتُونَ مَا آتَوا وَّقُلُوبُهُمْ وَجِلَةٌ أَنَّهُمْ إِلَی رَبِّهِمْ رَاجِعُونَ 60 أُوْلَئِکَ یُسَارِعُونَ فِی الْخَیْرَاتِ وَهُمْ لَهَا سَابِقُونَ 61 وَلَا نُکَلِّفُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا وَلَدَیْنَا کِتَابٌ یَنطِقُ بِالْحَقِّ وَهُمْ لَا یُظْلَمُونَ 62 بَلْ قُلُوبُهُمْ فِی غَمْرَةٍ مِّنْ هَذَا وَلَهُمْ أَعْمَالٌ مِن دُونِ ذَلِکَ هُمْ لَهَا عَامِلُونَ 63 حَتَّی إِذَا أَخَذْنَا مُتْرَفِیهِم بِالْعَذَابِ إِذَا هُمْ یَجْأَرُونَ 64 لَا تَجْأَرُوا الْیَوْمَ إِنَّکُم مِّنَّا لَا تُنصَرُونَ 65 قَدْ کَانَتْ آیَاتِی تُتْلَی عَلَیْکُمْ فَکُنتُمْ عَلَی أَعْقَابِکُمْ تَنکِصُونَ 66 مُسْتَکْبِرِینَ بِهِ سَامِرًا تَهْجُرُونَ 67 أَفَلَمْ یَدَّبَّرُوا الْقَوْلَ أَمْ جَاءهُم مَّا لَمْ یَأْتِ آبَاءهُمُ الْأَوَّلِینَ 68 أَمْ لَمْ یَعْرِفُوا رَسُولَهُمْ فَهُمْ لَهُ مُنکِرُونَ 69 أَمْ یَقُولُونَ بِهِ جِنَّةٌ بَلْ جَاءهُم بِالْحَقِّ وَأَکْثَرُهُمْ لِلْحَقِّ کَارِهُونَ 70 وَلَوِ اتَّبَعَ الْحَقُّ أَهْوَاءهُمْ لَفَسَدَتِ السَّمَاوَاتُ وَالْأَرْضُ وَمَن فِیهِنَّ بَلْ أَتَیْنَاهُم بِذِکْرِهِمْ فَهُمْ عَن ذِکْرِهِم مُّعْرِضُونَ 71 أَمْ تَسْأَلُهُمْ خَرْجًا فَخَرَاجُ رَبِّکَ خَیْرٌ وَهُوَ خَیْرُ الرَّازِقِینَ 72 وَإِنَّکَ لَتَدْعُوهُمْ إِلَی صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ 73 وَإِنَّ الَّذِینَ لَا یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ عَنِ الصِّرَاطِ لَنَاکِبُونَ 74»
¬Kj
«وَلَا نُکَلِّفُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا»، وُسع دون طاقت است، و «تکلیف» تحمیل چیز با مشقّت است، و از کلفت گرفته شده، و تکلیف خداوند، برای رسیدن بنده به نفع است، و «غَمْرَة» به معنای ستر است، «و غمرات موت» شدائد آن است، و هر شدّتی را غمرة گویند، و «تجئرون» به معنای تستغیثون است، و «نکوص» به معنای رجوع به عقب است، و مقصود از آن اعراض است، و «خِراج و خَرج» به معنای مالیات است.
سپس موسی و برادرش هارون را با آیات خود و دلیلی روشن فرستادیم… (45)
بسوی فرعون و اطرافیان اشرافی او امّا آنها تکبّر کردند، و آنها مردمی برتریجوی بودند. (46) آنها گفتند: «آیا ما به دو انسان همانند خودمان ایمان بیاوریم، در حالی که قوم آنها بردگان ما هستند؟!» (47) (آری،) آنها این دو را تکذیب کردند و سرانجام همگی هلاک شدند. (48)و ما به موسی کتاب (آسمانی) دادیم شاید آنان [بنی اسرائیل] هدایت شوند. (49) و ما فرزند مریم [عیسی] و مادرش را آیت و نشانهای قرار دادیم و آنها را در سرزمین مرتفعی که دارای امنیّت و آب جاری بود جای دادیم. (50) ای پیامبران! از غذاهای پاکیزه بخورید، و عمل صالح انجام دهید، که من به آنچه انجام میدهید آگاهم. (51) و این امّت شما امّت واحدی است و من پروردگار شما هستم پس، از مخالفت فرمان من بپرهیزید! (52) امّا آنها کارهای خود را در میان خویش به پراکندگی کشاندند، و هر گروهی به راهی رفتند (و عجب اینکه) هر گروه به آنچه نزد خود دارند خوشحالند! (53) آنها را در جهل و غفلتشان بگذار تا زمانی (که مرگشان فرا رسد یا گرفتار عذاب الهی شوند). (54) آنها گمان میکنند اموال و فرزندانی که بعنوان کمک به آنان میدهیم… (55) برای این است که درهای خیرات را با شتاب به روی آنها بگشاییم!! (چنین نیست) بلکه آنها نمیفهمند (که این وسیله امتحانشان است). (56) مسلّماً کسانی که از خوف پروردگارشان بیمناکند، (57) و آنان که به آیات پروردگارشان ایمان میآورند، (58) و آنها که به پروردگارشان شرک نمیورزند، (59) و آنها که نهایت کوشش را در انجام طاعات به خرج میدهند و با این حال، دلهایشان هراسناک است از اینکه سرانجام بسوی پروردگارشان بازمیگردند، (60) (آری) چنین کسانی در خیرات سرعت میکنند و از دیگران پیشی میگیرند (و مشمول عنایات ما هستند). (61) و ما هیچ کس را جز به اندازه تواناییش تکلیف نمیکنیم
و نزد ما کتابی است که (تمام اعمال بندگان را ثبت کرده و) بهحق سخن میگوید و به آنان هیچ ستمی نمیشود. (62) ولی دلهای آنها از این نامه اعمال (و روز حساب و آیات قرآن) در بیخبری فرورفته و اعمال (زشت) دیگری جز این دارند که پیوسته آن را انجام میدهند… (63) تا زمانی که متنعّمان مغرور آنها را در چنگال عذاب گرفتار سازیم در این هنگام، نالههای دردناک و استغاثهآمیز سرمیدهند! (64) (امّا به آنها گفته میشود:) امروز فریاد نکنید، زیرا از سوی ما یاری نخواهید شد! (65) (آیا فراموش کردهاید که) در گذشته آیات من پیوسته بر شما خوانده میشد امّا شما اعراض کرده به عقب بازمیگشتید؟! (66) در حالی که در برابر او [پیامبر] استکبار میکردید، و شبها در جلسات خود به بدگویی میپرداختید؟! (67) آیا آنها در این گفتار نیندیشیدند، یا اینکه چیزی برای آنان آمده که برای نیاکانشان نیامده است؟! (68) یا اینکه پیامبرشان را نشناختند (و از سوابق او آگاه نیستند)، از این رو او را انکار میکنند؟! (69) یا میگویند او دیوانه است؟! ولی او حق را برای آنان آورده امّا بیشترشان از حق کراهت دارند (و گریزانند). (70) و اگر حق از هوسهای آنها پیروی کند، آسمانها و زمین و همه کسانی که در آنها هستند تباه میشوند! ولی ما قرآنی به آنها دادیم که مایه یادآوری (و عزّت و شرف) برای آنهاست، امّا آنان از (آنچه مایه) یادآوریشان (است) رویگردانند! (71) یا اینکه تو از آنها مزد و هزینهای (در برابر دعوتت) میخواهی؟ با اینکه مزد پروردگارت بهتر، و او بهترین روزی دهندگان است! (72) بطور قطع و یقین، تو آنان را به راه راست دعوت میکنی. (73) امّا کسانی که به آخرت ایمان ندارند از این راه منحرفند! (74)
«وَجَعَلْنَا ابْنَ مَرْیَمَ وَأُمَّهُ آیَةً وَآوَیْنَاهُمَا إِلَی رَبْوَةٍ ذَاتِ قَرَارٍ وَمَعِینٍ»(1)
امام صادق(علیه السلام) فرمود:
مقصود از «آیةً» حجّت و دلیل حقانیّت است.(2)
امام باقر(علیه السلام) فرمود: امیرالمؤمنین(علیه السلام) میفرماید:
مقصود از «رَبْوَه» کوفه است، و مقصود از «قرار» مسجد کوفه است، و مقصود از «معین» فرات است.(3)
امام صادق(علیه السلام) فرمود:
مقصود از «رَبْوَه» نجف کوفه است، و مقصود از «مَعین» فرات است.(4)
1) 822.. سورهی مؤمنون، آیهی 50.
2) 823.. قول الله تعالی وَ جَعَلْنَا ابْنَ مَرْیَمَ وَ أُمَّهُ آیَةً یعنی حجة. [کمال الدین، ص 30]
3) 824.. حدثنا المظفر بن جعفر المظفر العلوی السمرقندی رضی الله عنه قال حدثنا جعفر بن محمّد بن مسعود عن أبیه عن الحسین بن إشکیب عن عبد الرحمن بن حماد عن أحمد بن الحسن عن صدقة بن حسان عن مهران بن أبی نصر عن یعقوب بن شعیب عن سعد الإسکاف عن أبی جعفر(علیه السلام) قال قال أمیر المؤمنین(علیه السلام) فی قول الله؟عز؟ وَ آوَیْناهُما إِلی رَبْوَةٍ ذاتِ قَرارٍ وَ مَعِینٍ قال الربوة الکوفة و القرار المسجد و المعین الفرات. [معانی الأخبار، ص 373، ح 1]
4) 825.. أَبُو الْقَاسِمِ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ بْنِ مُوسَی عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحَکَمِ عَنْ سُلَیْمَانَ بْنِ نَهِیکٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) فِی قَوْلِهِ جل جلاله وَ آوَیْناهُما إِلی رَبْوَةٍ ذاتِ قَرارٍ وَ مَعِینٍ قَالَ الرَّبْوَةُ نَجَفُ الْکُوفَةِ وَ الْمَعِینُ الْفُرَاتُ. [تهذیب الأحکام، ج 6، ص 38، ح 79؛ کامل الزیارات، ص 107، باب 13، ح 5]
«یَا أَیُّهَا الرُّسُلُ کُلُوا مِنَ الطَّیِّبَاتِ وَاعْمَلُوا صَالِحًا إِنِّی بِمَا تَعْمَلُونَ عَلِیمٌ»(1)
مرحوم شیخ طوسی در کتاب مجالس نقل نموده که مردی نزد امام صادق(علیه السلام) گفت: «اَللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ رِزْقاً طَیِّباً»وامام صادق(علیه السلام) به او فرمود:
هیهات، هیهات، این قوت پیامبران است، ولکن تو از خدای خود رزقی طلب کن که در قیامت تو را بهخاطر آن عذاب نکند، سپس فرمود: «هیهات» چرا که خداوند میفرماید: «یَا أَیُّهَا الرُّسُلُ کُلُوا مِنَ الطَّیِّبَاتِ وَاعْمَلُوا صَالِحًا.»(2)
معمّربن خلّاد گوید: امام کاظم(علیه السلام) فرمود: امام باقر(علیه السلام) دید مردی میگوید: «اَللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ مِنْ رِزْقِکَ الْحَلَالِ»، امام باقر(علیه السلام) به او فرمود:
تو از خدا قوت پیامبران را سؤال کردی [و آن برای تو میّسر نیست] و لکن بگو: «خدایا من از تو رزق وسیع و پاک میخواهم.»(3)
محمّد بن ابی نصر گوید: به امام رضا(علیه السلام) گفتم: فدای شما شوم، از خدا بخواهید روزی حلال نصیب من کند؟ امام(علیه السلام) فرمود:
آیا میدانی حلال چیست؟ گفتم فدای شما شوم، حلال نزد ما درآمد پاک
1) 826.. سورهی مؤمنون، آیهی 51.
2) 827.. و بهذا الإسناد، عن العبّاس، عن علی بن معمر الخزاز، عن رجل من جعفی، قال کنا عند أبی عبد الله(علیه السلام)، فقال رجل اَللَّهُمَّ إنّی أسألک رزقا طیبا. قال فقال أبو عبد الله(علیه السلام) هیهات هیهات، هذا قوت الأنبیاء، و لکن سل ربک رزقا لا یعذبک علیه یوم القیامة، هیهات إن الله یقول «یا أَیُّهَا الرُّسُلُ کُلُوا مِنَ الطَّیِّباتِ وَ اعْمَلُوا صالِحاً». [امالی شیخ طوسی، ج 2، ص 291]
3) 828.. مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَی عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَمَّرِ بْنِ خَلَّادٍ عَنْ أَبِی الْحَسَنِ(علیه السلام) قَالَ سَمِعْتُهُ یَقُولُ نَظَرَ أَبُو جَعْفَرٍ(علیه السلام) إِلَی رَجُلٍ وَ هُوَ یَقُولُ اَللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ مِنْ رِزْقِکَ الْحَلَالِ فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ(علیه السلام) سَأَلْتَ قُوتَ النَّبِیِّینَ قُلِ اَللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ رِزْقاً حَلَالًا وَاسِعاً طَیِّباً مِنْ رِزْقِکَ. [کافی، ج 2، ص 402، ح 8]
است، فرمود: حضرت علی بن الحسین(علیه السلام) میفرمود: حلال قوت برگزیدگان خداست، و لکن تو بگو: خدایا رزق واسع به من بده.(1)
«وَإِنَّ هَذِهِ أُمَّتُکُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَأَنَا رَبُّکُمْ فَاتَّقُونِ»(2)
امام باقر(علیه السلام) فرمود:
«أُمَّةً وَاحِدَةً»، آل محمّد(علیهم السلام) هستند.(3)
علی بن ابراهیم قمّی گوید:
«أُمَّةً وَاحِدَةً»، یعنی علی مذهبٍ واحد.(4)
و در تفسیر «کلّ حزبٍ بما لدیهم فرحون» گوید:
یعنی هر کسی که برای خود دینی انتخاب نموده، به آن شادمان است.(5)
«إِنَّ الَّذِینَ هُم مِّنْ خَشْیَةِ رَبِّهِم مُّشْفِقُونَ * وَالَّذِینَ هُم بِآیَاتِ رَبِّهِمْ یُؤْمِنُونَ…»(6)
علی بن ابراهیم قمّی گوید:
آیات «أُوْلَئِکَ یُسَارِعُونَ فِی الْخَیْرَاتِ وَهُمْ لَهَا سَابِقُونَ…» به فرموده امام باقر(علیه السلام)
1) 829.. عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی نَصْرٍ قَالَ قُلْتُ لِلرِّضَا(علیه السلام) جُعِلْتُ فِدَاکَ ادْعُ اللَّهَ جل جلاله أَنْ یَرْزُقَنِیَ الْحَلَالَ فَقَالَ أَ تَدْرِی مَا الْحَلَالُ قُلْتُ الَّذِی عِنْدَنَا الْکَسْبُ الطَّیِّبُ فَقَالَ کَانَ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ(علیه السلام) یَقُولُ الْحَلَالُ هُوَ قُوتُ الْمُصْطَفَیْنَ ثُمَّ قَالَ قُلْ أَسْأَلُکَ مِنْ رِزْقِکَ الْوَاسِعِ. [کافی، ج 5، ص 89، ح 1]
2) 830.. سورهی مؤمنون، آیهی 52.
3) 831.. قال محمّد بن العبّاس؟ره؟ حدثنا أحمد بن محمّد عن أحمد بن الحسین عن أبیه عن حصین بن مخارق عن أبی الورد و أبی الجارود عن أبی جعفر(علیه السلام) فی قوله وَ إِنَّ هذِهِ أُمَّتُکُمْ أُمَّةً واحِدَةً قال آلمحمّد(علیهم السلام). [تأویل الآیات، ج 1، ص 352، ح 2]
4) 832.. قوله أُمَّةً واحِدَةً قال علی مذهب واحد. [تفسیر القمّی، ج 2، ص 91]
5) 833.. و قوله: کُلُّ حِزْبٍ بِما لَدَیْهِمْ فَرِحُونَ قال کل من اختار لنفسه دینا فهو فرح به. [تفسیر القمّی، ج 2، ص 91]
6) 834.. سورهی مؤمنون، آیات 61-57.
دربارهی علیّ بن ابیطالب(علیه السلام) نازل شده است و احدی بر او در این معنا سبقت نگرفته است.(1)
امام کاظم(علیه السلام) میفرماید: پدرم میفرمود:
آیات فوق درباره امیرالمؤمنین و فرزندان او(علیهم السلام) نازل شده است.(2)
«وَالَّذِینَ یُؤْتُونَ مَا آتَوا وَّقُلُوبُهُمْ وَجِلَةٌ أَنَّهُمْ إِلَی رَبِّهِمْ رَاجِعُونَ * أُوْلَئِکَ یُسَارِعُونَ فِی الْخَیْرَاتِ… »(3)
ابوبصیر گوید: امام صادق(علیه السلام) در تفسیر آیه فوق فرمود:
مقصود شفقت و امید و هراس و ترس آنان است از این که اعمالشان پذیرفته نشود اگر اطاعت خداوند را نکرده باشند، و امیدوارند که از آنان قبول شود.(4)
حفص بن غیاث گوید: امام صادق(علیه السلام) فرمود:
اگر میتوانید کاری کنید که شناخته نشوید. سپس فرمود: باکی نیست که مردم از شما تعریف نکنند، و باکی نیست که مورد مذمّت آنان باشید، اگر نزد خداوند پسندیده باشید، چرا که امیرالمؤمنین(علیه السلام) میفرمود: ماندن در
1) 835.. و فی روایة أبی الجارود عن أبی جعفر(علیه السلام) فی قوله: أُولئِکَ یُسارِعُونَ فِی الْخَیْراتِ وَ هُمْ لَها سابِقُونَ هو علی بن أبیطالب(علیه السلام) لم یسبقه أحد. [تفسیر قمّی، ج 2، ص 67؛ مناقب آل ابی طالب، ج 2، ص 116]
2) 836.. قال محمّد بن العبّاس؟ره؟ حدثنا محمّد بن همام عن محمّد بن إسماعیل عن عیسی بن داود قال حدثنا الإمام موسی بن جعفر عن أبیه(علیه السلام) قال نزلت فی أمیر المؤمنین و ولده. [تأویل الآیات، ج 1، ص 353، ح 4]
3) 837.. سورهی مؤمنون، آیات 60 و 61.
4) 838.. وُهَیْبٌ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) قَالَ سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ جل جلاله -- وَ الَّذِینَ یُؤْتُونَ ما آتَوْا وَ قُلُوبُهُمْ وَجِلَةٌ قَالَ هِیَ شَفَاعَتُهُمْ وَ رَجَاؤُهُمْ یَخَافُونَ أَنْ تُرَدَّ عَلَیْهِمْ أَعْمَالُهُمْ إِنْ لَمْ یُطِیعُوا اللَّهَ عَزَّ ذِکْرُهُ وَ یَرْجُونَ أَنْ یَقْبَلَ مِنْهُمْ. [کافی، ج 8، ص 229، ح 294]
دنیا خیری ندارد مگر برای دو نفر: یکی آن که هر روز به نیکی و کارهای خوب خود بیفزایید، و دیگر کسی که گناهان خود را به وسیله توبه جبران نماید.
سپس فرمود:
چگونه توبه او میتواند پذیرفته شود؟ به خدا سوگند: اگر به قدری سجده کند که گردن او قطع شود بدون ولایت ما اهلبیت، خداوند عملی را از او نمیپذیرد و توبه او را قبول نمیکند، و آگاه باشید که هر کس حقّ ما را شناخته باشد، و به واسطه ما امیدوار به ثواب باشد، و به قوت نصف مدّ در هر روز راضی باشد، و به چیزی که عورت او را بپوشاند قانع شود، و به سایه بانی که بالای سر او باشد صبر کند، به خدا سوگند باز خائف و ترسان خواهد بود، و دوست میدارد که بهرهی او از دنیا همین باشد، چرا که این گونه خداوند مردم را در قرآن توصیف نموده و میفرماید: «وَالَّذِینَ یُؤْتُونَ مَا آتَوا وَّقُلُوبُهُمْ وَجِلَةٌ»، سپس فرمود: آیا میدانی مقصود آنان از «ما أتوا به» چیست؟ به خدا سوگند همان اطاعت و بندگی و محبّت و ولایت ما میباشد، و آنان با این حال هراس دارند که اعمالشان پذیرفته نشود، و به خدا سوگند ترس آنان از این نیست که شکّی در دیانت و اعتقاد خود داشته باشند، و لکن میترسند که در محبّت و اطاعت از ما مقصّر باشند!
سپس فرمود:
اگر میتوانی از خانه خود خارج نشوی خارج مشو، چرا که اگر خارج شدی باید بر خود لازم بدانی که غیبت نکنی، و دروغ نگویی، و حسد نورزی، و ریاکاری نکنی، و مداهنه و ظاهرسازی ننمایی. تا این که فرمود: چه خوب صومعهای است خانه مؤمن، که چشم او را از گناه، و زبان و فرج او را از خطا حفظ مینماید.
سپس فرمود:
کسی که نعمتهای خدا را با قلب خود شناخته باشد، مستحق مزید نعمت خواهد بود قبل از آن که با زبان خود اظهار شکر نماید، و کسی که گمان کند بر دیگری فضیلت و برتری دارد، از مستکبران خواهد بود.
حفص بن غیاث گوید:
به امام صادق(علیه السلام) گفتم: به این خاطر خود را برتر میداند که مرتکب گناهی مانند گناه برادر خود نشده است؟ فرمود: هیهات، هیهات، چرا که شاید خداوند آن برادر گناهکار را بخشیده باشد، و تو را برای حساب نگاه بدارند، مگر تو قصّه ساحران موسی(علیه السلام) را نخواندهای؟ سپس فرمود: چه بسیارند کسانی که بهخاطر نعمتهای خداوند مغرور شدهاند، و چه بسیارند کسانی که خداوند آنان را با نعمتهای خود غافل نگهداشته است، و یا مردم را ثنا گوی آنان قرار داده [و آنان از عیوب و گناهان خود غافل ماندهاند].
سپس فرمود:
من امید نجات دارم برای عارفین به حق ما از این امّت، مگر برای سه نفر:
همنشین سلطان جائر، 2. اهل هوا و هوسرانی، 3. فاسقی که علنی گناه میکند….(1)
1) 839.. عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدٍ [وَ عَلِیِّ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدٍ] عَنْ سُلَیْمَانَ بْنِ دَاوُدَ الْمِنْقَرِیِّ عَنْ حَفْصِ بْنِ غِیَاثٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) قَالَ قَالَ إِنْ قَدَرْتُمْ أَنْ لَا تُعْرَفُوا فَافْعَلُوا وَ مَا عَلَیْکَ إِنْ لَمْ یُثْنِ النَّاسُ عَلَیْکَ وَ مَا عَلَیْکَ أَنْ تَکُونَ مَذْمُوماً عِنْدَ النَّاسِ إِذَا کُنْتَ مَحْمُوداً عِنْدَ اللَّهِ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی -- إِنَّ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ(علیه السلام) کَانَ یَقُولُ لَا خَیْرَ فِی الدُّنْیَا إِلَّا لِأَحَدِ رَجُلَیْنِ رَجُلٍ یَزْدَادُ فِیهَا کُلَّ یَوْمٍ إِحْسَاناً وَ رَجُلٍ یَتَدَارَکُ مَنِیَّتَهُ بِالتَّوْبَةِ وَ أَنَّی لَهُ بِالتَّوْبَةِ فَوَ اللَّهِ أَنْ لَوْ سَجَدَ حَتَّی یَنْقَطِعَ عُنُقُهُ مَا قَبِلَ اللَّهُ جل جلاله مِنْهُ عَمَلًا إِلَّا بِوَلَایَتِنَا أَهْلَ الْبَیْتِ أَلَا وَ مَنْ عَرَفَ حَقَّنَا أَوْ رَجَا الثَّوَابَ بِنَا وَ رَضِیَ بِقُوتِهِ نِصْفَ مُدٍّ کُلَّ یَوْمٍ وَ مَا یَسْتُرُ بِهِ عَوْرَتَهُ وَ مَا أَکَنَّ بِهِ رَأْسَهُ وَ هُمْ مَعَ ذَلِکَ وَ اللَّهِ خَائِفُونَ وَجِلُونَ وَدُّوا أَنَّهُ حَظُّهُمْ مِنَ الدُّنْیَا وَ کَذَلِکَ وَصَفَهُمُ اللَّهُ جل جلاله حَیْثُ یَقُولُ وَ الَّذِینَ یُؤْتُونَ ما آتَوْا وَ قُلُوبُهُمْ وَجِلَةٌ مَا الَّذِی أَتَوْا بِهِ أَتَوْا وَ اللَّهِ بِالطَّاعَةِ مَعَ الْمَحَبَّةِ وَ الْوَلَایَةِ وَ هُمْ فِی ذَلِکَ خَائِفُونَ أَنْ لَا یُقْبَلَ مِنْهُمْ وَ لَیْسَ وَ اللَّهِ خَوْفُهُمْ خَوْفَ شَکٍّ فِیمَا هُمْ فِیهِ مِنْ إِصَابَةِ الدِّینِ وَ لَکِنَّهُمْ خَافُوا أَنْ یَکُونُوا مُقَصِّرِینَ فِی مَحَبَّتِنَا وَ طَاعَتِنَا ثُمَّ قَالَ إِنْ قَدَرْتَ أَنْ لَا تَخْرُجَ مِنْ بَیْتِکَ فَافْعَلْ فَإِنَّ عَلَیْکَ فِی خُرُوجِکَ أَنْ لَا تَغْتَابَ وَ لَا تَکْذِبَ وَ لَا تَحْسُدَ وَ لَا تُرَائِیَ وَ لَا تَتَصَنَّعَ وَ لَا تُدَاهِنَ ثُمَّ قَالَ نِعْمَ صَوْمَعَةُ الْمُسْلِمِ بَیْتُهُ یَکُفُّ فِیهِ بَصَرَهُ وَ لِسَانَهُ وَ نَفْسَهُ وَ فَرْجَهُ إِنَّ مَنْ عَرَفَ نِعْمَةَ اللَّهِ بِقَلْبِهِ اسْتَوْجَبَ الْمَزِیدَ مِنَ اللَّهِ جل جلاله قَبْلَ أَنْ یُظْهِرَ شُکْرَهَا عَلَی لِسَانِهِ وَ مَنْ ذَهَبَ یَرَی أَنَّ لَهُ عَلَی الْآخَرِ فَضْلًا فَهُوَ مِنَ الْمُسْتَکْبِرِینَ فَقُلْتُ لَهُ إِنَّمَا یَرَی أَنَّ لَهُ عَلَیْهِ فَضْلًا بِالْعَافِیَةِ إِذَا رَآهُ مُرْتَکِباً لِلْمَعَاصِی فَقَالَ هَیْهَاتَ هَیْهَاتَ فَلَعَلَّهُ أَنْ یَکُونَ قَدْ غُفِرَ لَهُ مَا أَتَی وَ أَنْتَ مَوْقُوفٌ مُحَاسَبٌ أَ مَا تَلَوْتَ قِصَّةَ سَحَرَةِ مُوسَی(علیه السلام) ثُمَّ قَالَ کَمْ مِنْ مَغْرُورٍ بِمَا قَدْ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیْهِ وَ کَمْ مِنْ مُسْتَدْرَجٍ بِسَتْرِ اللَّهِ عَلَیْهِ وَ کَمْ مِنْ مَفْتُونٍ بِثَنَاءِ النَّاسِ عَلَیْهِ ثُمَّ قَالَ إِنِّی لَأَرْجُو النَّجَاةَ لِمَنْ عَرَفَ حَقَّنَا مِنْ هَذِهِ الْأُمَّةِ إِلَّا لِأَحَدِ ثَلَاثَةٍ صَاحِبِ سُلْطَانٍ جَائِرٍ وَ صَاحِبِ هَوًی وَ الْفَاسِقِ الْمُعْلِنِ. [کافی، ج 8، ص 128، ح 98]B
«وَلَا نُکَلِّفُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا وَلَدَیْنَا کِتَابٌ یَنطِقُ بِالْحَقِّ وَهُمْ لَا یُظْلَمُونَ»(1)
حمزة بن حمران گوید:
به امام صادق(علیه السلام) گفتم: در قلب من چیزی قرار گرفته و میخواهم از شما سؤال کنم و حق را از شما بشنوم؟ فرمود: آنچه در قلب تو است آسیبی به تو نمیرساند. گفتم: من [درباره استطاعت و اختیار چنین] میگویم: خداوند تبارک و تعالی بندگان خود را به چیزی که استطاعت آن را ندارند تکلیف نکرده است، و به هر چه تکلیف نموده آنان استطاعت آن را دارند، و آنان هیچ عملی را انجام نمیدهند مگر با اراده و مشیّت و قضا و قدر الهی. [و اگر
1) 840.. سورهی مؤمنون، آیهی 62.
او بخواهد میتواند از آنان جلوگیری نماید] فرمود: این که تو میگویی همان دین خداست که من و پدرانم به آن اعتقاد داریم.(1)
امام صادق(علیه السلام) میفرماید: رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود:
[عقوبت] نُه چیز از امّت من برداشته شده است: خطا، نسیان، اکراه، چیزی که طاقت آن را ندارند، چیزی که نمیدانند، چیزی که مضطّر به آن باشند، حسد [مادامی که اعمال نشود]، فال بد، تفکّر در وسوسه در خلقت، مادامی که به زبان جاری نشود.(2)
مؤلّف گوید:
ظاهر روایت فوق این است که امور نه گانه فوق برای این امّت مؤاخذه و عقوبت ندارد گرچه برخی از آنها مانند حَسَد و فال بد نکوهیده و مذموم میباشد، گرچه به عمل و زبان نرسد.
1) 841.. مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَی عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ عُبَیْدِ بْنِ زُرَارَةَ قَالَ حَدَّثَنِی حَمْزَةُ بْنُ حُمْرَانَ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) عَنِ الِاسْتِطَاعَةِ فَلَمْ یُجِبْنِی فَدَخَلْتُ عَلَیْهِ دَخْلَةً أُخْرَی فَقُلْتُ أَصْلَحَکَ اللَّهُ إِنَّهُ قَدْ وَقَعَ فِی قَلْبِی مِنْهَا شَیْءٌ لَا یُخْرِجُهُ إِلَّا شَیْءٌ أَسْمَعُهُ مِنْکَ قَالَ فَإِنَّهُ لَا یَضُرُّکَ مَا کَانَ فِی قَلْبِکَ قُلْتُ أَصْلَحَکَ اللَّهُ إِنِّی أَقُولُ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی لَمْ یُکَلِّفِ الْعِبَادَ مَا لَا یَسْتَطِیعُونَ وَ لَمْ یُکَلِّفْهُمْ إِلَّا مَا یُطِیقُونَ وَ أَنَّهُمْ لَا یَصْنَعُونَ شَیْئاً مِنْ ذَلِکَ إِلَّا بِإِرَادَةِ اللَّهِ وَ مَشِیئَتِهِ وَ قَضَائِهِ وَ قَدَرِهِ قَالَ فَقَالَ هَذَا دِینُ اللَّهِ الَّذِی أَنَا عَلَیْهِ وَ آبَائِی أَوْ کَمَا قَالَ. [کافی، ج 1، ص 124، ح 4]
2) 842.. حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ یَحْیَی الْعَطَّارُ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ یَعْقُوبَ بْنِ یَزِیدَ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِیسَی عَنْ حَرِیزِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) رُفِعَ عَنْ أُمَّتِی تِسْعَةٌ الْخَطَأُ وَ النِّسْیَانُ وَ مَا أُکْرِهُوا عَلَیْهِ وَ مَا لَا یَعْلَمُونَ وَ مَا لَا یُطِیقُونَ وَ مَا اضْطُرُّوا إِلَیْهِ وَ الْحَسَدُ وَ الطِّیَرَةُ وَ التَّفَکُّرُ فِی الْوَسْوَسَةِ فِی الْخَلْقِ مَا لَمْ یَنْطِقْ بِشَفَةٍ. [خصال، ص 417، ح 9]
ضمناً روایات مربوط به استطاعت و اختیار فراوان است و ما از ذکر آنها صرف نظر نمودیم چرا که در ذیل آیات دیگری گذشت و خواهد آمد إنشاءالله.
«حَتَّی إِذَا أَخَذْنَا مُتْرَفِیهِم بِالْعَذَابِ إِذَا هُمْ یَجْأَرُونَ * لَا تَجْأَرُوا الْیَوْمَ… * قَدْ کَانَتْ آیَاتِی تُتْلَی عَلَیْکُمْ…»(1)
مرحوم طبرسی در جوامع گوید:
مقصود از عذاب، کشته شدن مشرکین در بدر، و یا گرسنگی آنان است، چرا که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به آنان نفرین نمود و فرمود: «اَللَّهُمَّ اشْدُدْ وَطْأَتَکَ عَلَی مُضَرَ، وَ اجْعَلْهَا عَلَیْهِمْ سِنِینَ کَسِنِی یُوسُفَ»، از این رو خداوند آنان را مبتلای به قحطی نمود تا جایی که مردارها و سگها و استخوانهای سوخته و ظرفهای پوستی و فرزندانشان را خوردند.(2)
«وَلَوِ اتَّبَعَ الْحَقُّ أَهْوَاءهُمْ لَفَسَدَتِ السَّمَاوَاتُ وَالْأَرْضُ وَمَن فِیهِنَّ بَلْ أَتَیْنَاهُم بِذِکْرِهِمْ فَهُمْ عَن ذِکْرِهِم مُّعْرِضُونَ»(3)
مرحوم علی بن ابراهیم قمّی گوید:
مقصود از «حقّ»، رسول خدا(صلی الله علیه و آله) و امیرالمؤمنین(علیه السلام) است، به دلیل آیه «قَدْ
1) 843.. سورهی مؤمنون، آیات 66-64.
2) 844.. فی جوامع الجامع حَتَّی إِذا أَخَذْنا مُتْرَفِیهِمْ بِالْعَذابِ و العذاب قتلهم یوم بدر، أو الجوع حین دعا علیهم رسول الله(صلی الله علیه و آله) فقال: اَللَّهُمَّ اشدد و وطأتک علی مضر و اجعلها علیهم سنین کسنی یوسف فابتلاهم الله بالقحط حتّی أکلوا الجیف و الکلاب و العظام المحترقة و القد و الأولاد. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 547، ح 92]
3) 845.. سورهی مؤمنون، آیهی 71.
جاءَکُمُ الرَّسُولُ بِالْحَقِ مِنْ رَبِّکُمْ»(1)، و مقصود از «بالحقّ» در این آیه ولایت امیرالمؤمنین(علیه السلام) است.
سپس گوید:
دلیل دیگر، آیه «وَیَسْتَنبِئُونَکَ أَحَقٌّ هُوَ قُلْ إِی وَرَبِّی إِنَّهُ لَحَقٌّ»(2)، میباشد، یعنی ای محمّد! اهل مکّه دربارهی علی(علیه السلام) از تو سؤال میکنند: آیا امامت علیّ حقّ است؟ بگو: آری به پروردگارم سوگند امامت او حق و از جانب خداوند است. تا این که گوید: امثال این ایه در قرآن فراوان است. مانند آیه «وَإِنَّکَ لَتَدْعُوهُمْ إِلَی صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ»، یعنی إلی ولایة أمیرالمؤمنین(علیه السلام). و آیه «وَإِنَّ الَّذِینَ لَا یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ عَنِ الصِّرَاطِ لَنَاکِبُونَ»، یعنی عن الإمام لحائدون.(3)
و أمیر المؤمنین(علیه السلام) قول الله؟عز؟: و لو اتبع رسول الله(صلی الله علیه و آله) و أمیر المؤمنین(علیه السلام) قریشا لَفَسَدَتِ السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ وَ مَنْ فِیهِنَّ، ففساد السماء إذا لم تمطر و فساد الأرض إذا لم تنبت و فساد الناس فی ذلک و قوله وَ إِنَّکَ لَتَدْعُوهُمْ إِلی صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ قال إلی ولایة أمیر المؤمنین(علیه السلام) قال: وَ إِنَّ الَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ عَنِ الصِّراطِ لَناکِبُونَ قال عن الإمام لحائدون. [تفسیر قمّی، ج 2، ص 67]
«وَإِنَّ الَّذِینَ لَا یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ عَنِ الصِّرَاطِ لَنَاکِبُونَ»(4)
امام حسین(علیه السلام) میفرماید: امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرمود:
مقصود از «صراط» در این آیه ولایت ما اهل البیت است.(5)
1) 846.. سورهی نساء، آیهی 170.
2) 847.. سورهی یونس، آیهی 53.
3) 848.. و قوله: وَ لَوِ اتَّبَعَ الْحَقُّ أَهْواءَهُمْ لَفَسَدَتِ السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ وَ مَنْ فِیهِنَّ قال: الحق رسول الله(صلی الله علیه و آله) و أمیر المؤمنین(علیه السلام) و الدلیل علی ذلک قوله: «قَدْ جاءَکُمُ الرَّسُولُ بِالْحَقِّ مِنْ رَبِّکُمْ» یعنی بولایة أمیر المؤمنین(علیه السلام) و قوله: «وَ یَسْتَنْبِئُونَکَ» أی یا محمّد أهل مکة فی علی «أَ حَقٌّ هُوَ» إمام هو «قُلْ إِی وَ رَبِّی إِنَّهُ لَحَقٌّ» أی لإمام، و مثله کثیر و الدلیل علی أن الحق رسول الله(صلی الله علیه و آله)
4) 849.. سورهی مؤمنون، آیهی 74.
5) 850.. قال محمّد بن العبّاس؟ره؟ حدثنا أحمد بن الفضیل الأهوازی عن بکر بن محمّد بن إبراهیم غلام الخلیل قال حدثنا زید بن موسی عن أبیه موسی عن أبیه جعفر عن أبیه محمّد عن أبیه علی بن الحسین عن أبیه الحسین عن أبیه علی بن أبیطالب(علیه السلام) فی قول الله؟عز؟ وَ إِنَّ الَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ عَنِ الصِّراطِ لَناکِبُونَ قال عن ولایتنا أهل البیت. [تأویل الآیات، ج 1، ص 355، ح 6]B
و از مخالفین نیز صاحب کشف الغمّة گوید:
مقصود از «صراط» محمّد و آل محمّد(صلی الله علیه و آله) است.(1)
مُقَرَّن گوید: از امام صادق(علیه السلام) شنیدم که امیرالمؤمنین(علیه السلام) به ابن کوّاء فرمود:
خداوند تبارک و تعالی اگر میخواست خود را به بندگان خویش معرّفی مینمود و لکن او ما را ابواب و صراط و راهی که به او منتهی میشود قرار داده است، پس کسی که از ولایت ما عدول کند، و یا دیگران را بر ما مقدّم نماید، از صراط [مستقیم دین] منحرف شده است.(2)
1) 851.. قوله تعالی إِنَّ الَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ عَنِ الصِّراطِ لَناکِبُونَ یعنی صراط محمّد(صلی الله علیه و آله) و آله(علیه السلام). [کشف الغمة، ج 1، ص 313]
2) 852.. الْحُسَیْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّی بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ جُمْهُورٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ عَنِ الْهَیْثَمِ بْنِ وَاقِدٍ عَنْ مُقَرِّنٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) یَقُولُ جَاءَ ابْنُ الْکَوَّاءِ إِلَی أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ(علیه السلام) فَقَالَ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ -- وَ عَلَی الْأَعْرافِ رِجالٌ یَعْرِفُونَ کُلًّا بِسِیماهُمْ فَقَالَ نَحْنُ عَلَی الْأَعْرَافِ نَعْرِفُ أَنْصَارَنَا بِسِیمَاهُمْ وَ نَحْنُ الْأَعْرَافُ الَّذِی لَا یُعْرَفُ اللَّهُ جل جلاله إِلَّا بِسَبِیلِ مَعْرِفَتِنَا وَ نَحْنُ الْأَعْرَافُ یُعَرِّفُنَا اللَّهُ جل جلاله -- یَوْمَ الْقِیَامَةِ عَلَی الصِّرَاطِ فَلَا یَدْخُلُ الْجَنَّةَ إِلَّا مَنْ عَرَفَنَا وَ عَرَفْنَاهُ وَ لَا یَدْخُلُ النَّارَ إِلَّا مَنْ أَنْکَرَنَا وَ أَنْکَرْنَاهُ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی لَوْ شَاءَ لَعَرَّفَ الْعِبَادَ نَفْسَهُ وَ لَکِنْ جَعَلَنَا أَبْوَابَهُ وَ صِرَاطَهُ وَ سَبِیلَهُ وَ الْوَجْهَ الَّذِی یُؤْتَی مِنْهُ فَمَنْ عَدَلَ عَنْ وَلَایَتِنَا أَوْ فَضَّلَ عَلَیْنَا غَیْرَنَا فَإِنَّهُمْ عَنِ الصِّراطِ لَناکِبُونَ فَلَا سَوَاءٌ مَنِ اعْتَصَمَ النَّاسُ بِهِ وَ لَا سَوَاءٌ حَیْثُ ذَهَبَ النَّاسُ إِلَی عُیُونٍ کَدِرَةٍ یُفْرَغُ بَعْضُهَا فِی بَعْضٍ وَ ذَهَبَ مَنْ ذَهَبَ إِلَیْنَا إِلَی عُیُونٍ صَافِیَةٍ تَجْرِی بِأَمْرِ رَبِّهَا لَا نَفَادَ لَهَا وَ لَا انْقِطَاعَ. [کافی، ج 1، ص 184، ح 9]
امیرالمؤمنین(علیه السلام) در خطبه وسیله بعد از ذکر آن دو شقّی میفرماید:
… یکی از آن دو در قیامت به رفیق خود میگوید: «یا لَیْتَ بَیْنی وَ بَیْنَکَ بُعْدَ المَشْرِقَیْنِ فَبِئْسَ القَرینِ»، و دیگری در پاسخ او می گوید: «یَا وَیْلَتَی لَیْتَنِی لَمْ أَتَّخِذْ فُلَانًا خَلِیلًا * لَقَدْ أَضَلَّنِی عَنِ الذِّکْرِ بَعْدَ إِذْ جَاءنِی وَکَانَ الشَّیْطَانُ لِلْإِنسَانِ خَذُولًا»، سپس فرمود: من همان ذکری هستم که او از آن گمراه شد، و من همان سبیلی هستم که او از آن منحرف شد، و من همان ایمانی هستم که او به آن کافر شد، و من همان قرآنی هستم که او آن را محجور نمود، و من همان دینی هستم که او آن را تکذیب کرد، و من همان صراطی هستم که او از آن منحرف گردید.(1)
وَلَوْ رَحِمْنَاهُمْ وَکَشَفْنَا مَا بِهِم مِّن ضُرٍّ لَّلَجُّوا فِی طُغْیَانِهِمْ یَعْمَهُونَ 75 وَلَقَدْ أَخَذْنَاهُم بِالْعَذَابِ فَمَا اسْتَکَانُوا لِرَبِّهِمْ وَمَا یَتَضَرَّعُونَ 76 حَتَّی إِذَا فَتَحْنَا عَلَیْهِم بَابًا ذَا عَذَابٍ شَدِیدٍ إِذَا هُمْ فِیهِ مُبْلِسُونَ 77 وَهُوَ الَّذِی أَنشَأَ لَکُمُ السَّمْعَ وَالْأَبْصَارَ وَالْأَفْئِدَةَ قَلِیلًا مَّا تَشْکُرُونَ 78 وَهُوَ الَّذِی ذَرَأَکُمْ فِی الْأَرْضِ وَإِلَیْهِ تُحْشَرُونَ 79 وَهُوَ الَّذِی یُحْیِی وَیُمِیتُ وَلَهُ اخْتِلَافُ اللَّیْلِ وَالنَّهَارِ أَفَلَا تَعْقِلُونَ 80 بَلْ قَالُوا مِثْلَ مَا قَالَ الْأَوَّلُونَ 81 قَالُوا أَئِذَا مِتْنَا وَکُنَّا تُرَابًا
1) 853.. وَ یَتَبَرَّأُ کُلُّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا مِنْ صَاحِبِهِ یَقُولُ لِقَرِینِهِ إِذَا الْتَقَیَا یا لَیْتَ بَیْنِی وَ بَیْنَکَ بُعْدَ الْمَشْرِقَیْنِ فَبِئْسَ الْقَرِینُ فَیُجِیبُهُ الْأَشْقَی عَلَی رُثُوثَةٍ یَا لَیْتَنِی لَمْ أَتَّخِذْکَ خَلِیلًا لَقَدْ أَضْلَلْتَنِی عَنِ الذِّکْرِ بَعْدَ إِذْ جاءَنِی وَ کانَ الشَّیْطانُ لِلْإِنْسانِ خَذُولًا فَأَنَا الذِّکْرُ الَّذِی عَنْهُ ضَلَّ وَ السَّبِیلُ الَّذِی عَنْهُ مَالَ وَ الْإِیمَانُ الَّذِی بِهِ کَفَرَ وَ الْقُرْآنُ الَّذِی إِیَّاهُ هَجَرَ وَ الدِّینُ الَّذِی بِهِ کَذَّبَ وَ الصِّرَاطُ الَّذِی عَنْهُ نَکَبَ. [روضه کافی، ج 8، ص 27]
وَعِظَامًا أَئِنَّا لَمَبْعُوثُونَ 82 لَقَدْ وُعِدْنَا نَحْنُ وَآبَاؤُنَا هَذَا مِن قَبْلُ إِنْ هَذَا إِلَّا أَسَاطِیرُ الْأَوَّلِینَ 83 قُل لِّمَنِ الْأَرْضُ وَمَن فِیهَا إِن کُنتُمْ تَعْلَمُونَ 84 سَیَقُولُونَ لِلَّهِ قُلْ أَفَلَا تَذَکَّرُونَ 85 قُلْ مَن رَّبُّ السَّمَاوَاتِ السَّبْعِ وَرَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِیمِ 86 سَیَقُولُونَ لِلَّهِ قُلْ أَفَلَا تَتَّقُونَ 87 قُلْ مَن بِیَدِهِ مَلَکُوتُ کُلِّ شَیْءٍ وَهُوَ یُجِیرُ وَلَا یُجَارُ عَلَیْهِ إِن کُنتُمْ تَعْلَمُونَ 88 سَیَقُولُونَ لِلَّهِ قُلْ فَأَنَّی تُسْحَرُونَ 89 بَلْ أَتَیْنَاهُم بِالْحَقِّ وَإِنَّهُمْ لَکَاذِبُونَ 90 مَا اتَّخَذَ اللَّهُ مِن وَلَدٍ وَمَا کَانَ مَعَهُ مِنْ إِلَهٍ إِذًا لَّذَهَبَ کُلُّ إِلَهٍ بِمَا خَلَقَ وَلَعَلَا بَعْضُهُمْ عَلَی بَعْضٍ سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا یَصِفُونَ 91 عَالِمِ الْغَیْبِ وَالشَّهَادَةِ فَتَعَالَی عَمَّا یُشْرِکُونَ 92»
¬Kj
«استکانة» به معنای خضوع است، یعنی آنان در پیشگاه پروردگار خود خضوع نکردند، و «أکانة» یعنی أخضعه، و بعضی گفتهاند: «استکان» از سکینه و سکون است و اصل استکانوا استکنوا بوده است، و «اساطیر» به معنای اکاذیب و دروغ پردازیهاست، و «ملکوت» به معنای ملک و سلطنت است و تاء آن برای مبالغه میباشد، و «هو یجیر» یعنی یمنع من یشاء، و «لا یجار علیه» یعنی لا یمنع منه أحد، و «مبلسون» به معنای آیسون است یعنی در آن حال که عذاب بر آنان نازل میشود، هیچ امیدی به نجات ندارند.
و اگر به آنان رحم کنید و گرفتاریها و مشکلاتشان را برطرف سازیم، (نه تنها بیدار نمیشوند، بلکه) در طغیانشان لجاجت میورزند و (در این وادی) سرگردان میمانند! (75) ما آنها را به عذاب و بلا گرفتار ساختیم (تا بیدار شوند)، امّا آنان نه در برابر
پروردگارشان تواضع کردند، و نه به درگاهش تضرّع میکنند! (76) (این وضع هم چنان ادامه مییابد) تا زمانی که دری از عذاب شدید به روی آنان بگشاییم، (و چنان گرفتار میشوند که) ناگهان بکلّی مأیوس گردند. (77) و او کسی است که برای شما گوش و چشم و قلب [عقل] ایجاد کرد؛ امّا کمتر شکر او را بجا میآورید. (78) و او کسی است که شما را در زمین آفرید؛ و به سوی او محشور میشوید! (79) و او کسی است که زنده میکند و میمیراند؛ و رفت و آمد شب و روز از آن اوست؛ آیا اندیشه نمیکنید؟! (80) (نه،) بلکه آنان نیز مثل آنچه پیشینیان گفته بودند گفتند. (81) آنها گفتند: «آیا هنگامی که مردیم و خاک و استخوانهایی (پوسیده) شدیم، آیا بار دیگر برانگیخته خواهیم شد؟! (82) این وعده به ما و پدرانمان از قبل داده شده؛ این فقط افسانههای پیشینیان است!» (83) بگو: «زمین و کسانی که در آن هستند از آن کیست، اگر شما میدانید؟!» (84) بزودی (در پاسخ تو) میگویند: «همه از آن خداست!» بگو: «آیا متذکّر نمیشوید؟!» (85) بگو: «چه کسی پروردگار آسمانهای هفتگانه، و پروردگار عرش عظیم است؟» (86) بزودی خواهند گفت: «همه اینها از آن خداست!» بگو: «آیا تقوا پیشه نمیکنید (و از خدا نمیترسید و دست از شرک برنمیدارید)؟!» (87) بگو: «اگر میدانید، چه کسی حکومت همه موجودات را در دست دارد، و به بی پناهان پناه میدهد، و نیاز به پناهدادن ندارد؟!» (88) خواهند گفت: «(همه اینها) از آن خداست» بگو: «با این حال چگونه میگویید سحر شدهاید (و این سخنان سحر و افسون است)؟!» (89) نه، (واقع این است که) ما حقّ را برای آنها آوردیم؛ و آنان دروغ میگویند! (90) خدا هرگز فرزندی برای خود انتخاب نکرده؛ و معبود دیگری با او نیست؛ که اگر چنین میشد، هر یک از خدایان مخلوقات خود را تدبیر و اداره میکردند و بعضی بر بعضی دیگر برتری میجستند (و جهان هستی به تباهی
کشیده میشد)؛ منزّه است خدا از آنچه آنان توصیف میکنند! (91) او دانای نهان و آشکار است؛ پس برتر است از آنچه برای او همتا قرار میدهند! (92)
«وَلَوْ رَحِمْنَاهُمْ وَکَشَفْنَا مَا بِهِم مِّن ضُرٍّ لَّلَجُّوا فِی طُغْیَانِهِمْ یَعْمَهُونَ»(1)
مرحوم طبرسی در جوامع گوید:
[پس از نفرین رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به مشرکین مکّة در اثر فشارهایی که به آن حضرت و اصحاب او آوردند همان گونه که در تفسیر آیه «حَتَّی إِذا أَخَذْنا مُتْرَفِیهِمْ بِالْعَذابِ»، گذشت] اهل مکّه گرفتار قحطی شدند و ابوسفیان خدمت رسول خدا(صلی الله علیه و آله) آمد و گفت: من شما را به حق خدا و رحم سوگند میدهم، آیا شما نمیگویید که «رَحْمَةً لِلْعالَمِینَ»، هستید؟ فرمود: آری. ابوسفیان گفت: «شما پدران ما را با شمشیر و فرزندان را با گرسنگی کشتید» [و مقصود او از پدران، کشتههای بدر و غیره بود.](2)
«وَلَقَدْ أَخَذْنَاهُم بِالْعَذَابِ فَمَا اسْتَکَانُوا لِرَبِّهِمْ وَمَا یَتَضَرَّعُونَ»(3)
محمّدبن مسلم گوید: امام باقر(علیه السلام) فرمود:
استکانه، به معنای خضوع است، و تضرّع به معنای دو دست را به دعا بلند
1) 854.. سورهی مؤمنون، آیهی 75.
2) 855.. فی جوامع الجامع -- وَ لَوْ رَحِمْناهُمْ وَ کَشَفْنا ما بِهِمْ مِنْ ضُرٍّ لَلَجُّوا فِی طُغْیانِهِمْ یَعْمَهُونَ و لما أسلم ثمامة بن أثال الحنفی و لحق بالیمامة و منع المیرة من أهل مکة و أخذهم الله بالسنین حتّی أکلوا العلهز و هو دم القراد مع الصوف، جاء ابو سفیان بن حرب الی رسول الله(صلی الله علیه و آله) فقال له: أنشدک الله والرحم، أ لست تزعم انک بعثت رحمة للعالمین؟ فقال: بلی، فقال له: قتلت الاباء بالسیف و الأبناء بالجوع. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 549، ح 100]
3) 856.. سورهی مؤمنون، آیهی 76.
کردن و تضرّع با آنهاست.(1)
امام صادق(علیه السلام) نیز در ذیل این آیه میفرماید:
«التضرّع رفع الیدین.»(2)
و در سخن دیگری میفرماید:
«استکانه» دعا کردن است، و تضرّع بلند کردن دو دست در نماز [برای قنوت] است.(3)
ج 7، ص 202]
«حَتَّی إِذَا فَتَحْنَا عَلَیْهِم بَابًا ذَا عَذَابٍ شَدِیدٍ إِذَا هُمْ فِیهِ مُبْلِسُونَ»(4)
مرحوم علی بن ابراهیم گوید:
مقصود از عذاب در آیه قبل، گرسنگی و ترس و قتل است [و ترس از قتل، بعد از فتح مکّه برای مشرکین رخ داد] و «مُبْلِسُونَ» در این آیه به معنای آیسون است.(5)
امام باقر(علیه السلام) میفرماید:
مقصود از «بَابًا ذَا عَذَابٍ شَدِیدٍ»، امیرالمؤمنین علیّ بن ابیطالب(علیه السلام) است،
1) 857.. عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ أَبِی أَیُّوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ(علیه السلام) عَنْ قَوْلِ اللَّهِ جل جلاله -- فَمَا اسْتَکانُوا لِرَبِّهِمْ وَ ما یَتَضَرَّعُونَ فَقَالَ الِاسْتِکَانَةُ هُوَ الْخُضُوعُ وَ التَّضَرُّعُ هُوَ رَفْعُ الْیَدَیْنِ وَ التَّضَرُّعُ بِهِمَا. [کافی، ج 2، ص 349، ح 6]
2) 858.. معانی الأخبار، ص 369، ح 1.
3) 859.. قال أبو عبد الله(علیه السلام) الاستکانة الدعاء و التضرع رفع الید فی الصلاة. [مجمع البیان،
4) 860.. سورهی مؤمنون، آیهی 77.
5) 861.. و قوله: وَ لَقَدْ أَخَذْناهُمْ بِالْعَذابِ فَمَا اسْتَکانُوا لِرَبِّهِمْ وَ ما یَتَضَرَّعُونَ فهو الجوع و الخوف و القتل و قوله: حَتَّی إِذا فَتَحْنا عَلَیْهِمْ باباً ذا عَذابٍ شَدِیدٍ إِذا هُمْ فِیهِ مُبْلِسُونَ یقول آیسون. [تفسیر قمّی، ج 2، ص 69]
هنگامی که در رجعت به دنیا باز میگردد [و با دشمنان خود میجنگد و از آنان انتقام میگیرد.](1)
«مَا اتَّخَذَ اللَّهُ مِن وَلَدٍ وَمَا کَانَ مَعَهُ مِنْ إِلَهٍ إِذًا لَّذَهَبَ کُلُّ إِلَهٍ بِمَا خَلَقَ وَلَعَلَا بَعْضُهُمْ عَلَی بَعْضٍ …»(2)
مرحوم علی بن ابراهیم گوید:
این آیه ردّ بر ثَنَوِیّه است که قائل به دو خدا هستند، و خداوند در ردّ آنان میفرماید: اگر در عالم دو خدا حاکم باشد، باید هر کدام طالب علوّ و برتری و سلطه بر دیگری باشند و یکی از آنان بخواهد انسانی را بیافریند و دیگری بخواهد حیوانی را بیافریند، تا هر دو دارای مشیّت باشند و محال است که در یک آن یک چیز،انسان و حیوان باشد، و چون ما نزاعی در خلقت نمیبینیم معلوم میشود که عالم دو مدبّر ندارد، از این رو خداوند میفرماید: «مَا اتَّخَذَ اللَّهُ مِن وَلَدٍ وَمَا کَانَ مَعَهُ مِنْ إِلَهٍ إِذًا لَّذَهَبَ کُلُّ إِلَهٍ بِمَا خَلَقَ وَلَعَلَا بَعْضُهُمْ عَلَی بَعْضٍ» و مشابه این آیه، آیه «لَوْ کانَ فِیهِما آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتا»می باشد.(3)
1) 862.. وَ قَوْلَهُ تَعَالَی حَتَّی إِذا فَتَحْنا عَلَیْهِمْ باباً ذا عَذابٍ شَدِیدٍ هُوَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ(علیه السلام) إِذَا رَجَعَ فِی الرَّجْعَةِ». [مختصر بصائر الدرجات، ص 88]
2) 863.. سورهی مؤمنون، آیهی 91.
3) 864.. فی تفسیر علی بن إبراهیم ثم رد الله؟عز؟ علی الثنویة الذین قالوا بالهین فقال: مَا اتَّخَذَ اللَّهُ مِنْ وَلَدٍ وَ ما کانَ مَعَهُ مِنْ إِلهٍ إِذاً لَذَهَبَ کُلُّ إِلهٍ بِما خَلَقَ وَ لَعَلا بَعْضُهُمْ عَلی بَعْضٍ قال:لو کانا الهین کما زعمتم لطلب کل واحد منهما العلو، و إذا شاء واحد أن یخلق إنسانا شاء الاخر أن یخالفه فیخلق بهیمة، فیکون الخلق منهما علی مشیتهما و اختلاف ارادتهما إنسانا و بهیمة فی حالة واحدة، فهذا من أعظم المحال غیر موجود، و إذا بطل هذا و لم یکن بینهما اختلاف بطل الاثنان، و کان واحدا، فهذا التدبیر و اتصاله و قوام بعضه ببعض یدل علی صانع واحد، و هو قول الله؟عز؟: «مَا اتَّخَذَ اللَّهُ مِنْ وَلَدٍ وَ ما کانَ مَعَهُ مِنْ إِلهٍ إِذاً لَذَهَبَ کُلُّ إِلهٍ بِما خَلَقَ وَ لَعَلا بَعْضُهُمْ عَلی بَعْضٍ» و قوله: لَوْ کانَ فِیهِما آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتا. [تفسیر قمّی، ج 2، ص 68؛ تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 550]B
«عَالِمِ الْغَیْبِ وَالشَّهَادَةِ فَتَعَالَی عَمَّا یُشْرِکُونَ»(1)
امام صادق(علیه السلام) میفرماید:
مقصود از «غیب» چیزی است که به وجود نیامده، و مقصود از «شهادت» چیزی است که به وجود آمده است. [و خداوند عالم به غیب و شهود است.](2)
فتح بن یزید جرجانی گوید:
به امام کاظم(علیه السلام) گفتم: آیا خداوند میداند چیزی که در قدیم به وجود نیامده اگر به وجود میآمد چگونه بود؟ فرمود: وای بر تو مسائل شخصی را سؤال میکنی، مگر سخن خدا را نشنیدهای که میفرماید: «لَوْ کانَ فِیهِما آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتا»، و یا میفرماید: «وَلَعَلَا بَعْضُهُمْ عَلَی بَعْضٍ»، و یا در جواب اهل دوزخ که میگویند: «أَخْرِجْنا نَعْمَلْ صالِحاً غَیْرَ الَّذِی کُنَّا نَعْمَلُ» میفرماید: «وَ لَوْ رُدُّوا لَعادُوا لِما نُهُوا عَنْهُ» پس خداوند عالم است به چیزی که نبوده، و میداند که اگر میبود چگونه بود.(3)
1) 865.. سورهی مؤمنون، آیهی 92.
2) 866.. حدثنا أبی؟ره؟ قال حدثنا سعد بن عبد الله عن أحمد بن محمّد بن عیسی عن الحسن بن علی بن فضال عن ثعلبة بن میمون عن بعض أصحابنا عن أبی عبد الله(علیه السلام) فی قوله؟عز؟ عالِمُ الْغَیْبِ وَ الشَّهادَةِ فقال الغیب ما لم یکن و الشهادة ما قد کان. [معانی الأخبار، ص 146، ح 1]
3) 867.. قلت یعلم القدیم الشیء الذی لم یکن أن لو کان کیف کان یکون قال ویحک إن مسائلک لصعبة أ ما سمعت الله یقول لَوْ کانَ فِیهِما آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتا و قوله وَ لَعَلا بَعْضُهُمْ عَلی بَعْضٍ و قال یحکی قول أهل النار أَخْرِجْنا نَعْمَلْ صالِحاً غَیْرَ الَّذِی کُنَّا نَعْمَلُ و قال وَ لَوْ رُدُّوا لَعادُوا لِما نُهُوا عَنْهُ فقد علم الشیء الذی لم یکن أن لو کان کیف کان یکون. [التوحید، ص 65]
قُل رَّبِّ إِمَّا تُرِیَنِّی مَا یُوعَدُونَ 93 رَبِّ فَلَا تَجْعَلْنِی فِی الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ 94 وَإِنَّا عَلَی أَن نُّرِیَکَ مَا نَعِدُهُمْ لَقَادِرُونَ 95 ادْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ السَّیِّئَةَ نَحْنُ أَعْلَمُ بِمَا یَصِفُونَ 96 وَقُل رَّبِّ أَعُوذُ بِکَ مِنْ هَمَزَاتِ الشَّیَاطِینِ 97 وَأَعُوذُ بِکَ رَبِّ أَن یَحْضُرُونِ 98 حَتَّی إِذَا جَاء أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قَالَ رَبِّ ارْجِعُونِ 99 لَعَلِّی أَعْمَلُ صَالِحًا فِیمَا تَرَکْتُ کَلَّا إِنَّهَا کَلِمَةٌ هُوَ قَائِلُهَا وَمِن وَرَائِهِم بَرْزَخٌ إِلَی یَوْمِ یُبْعَثُونَ 100 فَإِذَا نُفِخَ فِی الصُّورِ فَلَا أَنسَابَ بَیْنَهُمْ یَوْمَئِذٍ وَلَا یَتَسَاءلُونَ 101 فَمَن ثَقُلَتْ مَوَازِینُهُ فَأُوْلَئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ 102 وَمَنْ خَفَّتْ مَوَازِینُهُ فَأُوْلَئِکَ الَّذِینَ خَسِرُوا أَنفُسَهُمْ فِی جَهَنَّمَ خَالِدُونَ 103 تَلْفَحُ وُجُوهَهُمُ النَّارُ وَهُمْ فِیهَا کَالِحُونَ 104 أَلَمْ تَکُنْ آیَاتِی تُتْلَی عَلَیْکُمْ فَکُنتُم بِهَا تُکَذِّبُونَ 105 قَالُوا رَبَّنَا غَلَبَتْ عَلَیْنَا شِقْوَتُنَا وَکُنَّا قَوْمًا ضَالِّینَ 106 رَبَّنَا أَخْرِجْنَا مِنْهَا فَإِنْ عُدْنَا فَإِنَّا ظَالِمُونَ 107 قَالَ اخْسَؤُوا فِیهَا وَلَا تُکَلِّمُونِ 108 إِنَّهُ کَانَ فَرِیقٌ مِّنْ عِبَادِی یَقُولُونَ رَبَّنَا آمَنَّا فَاغْفِرْ لَنَا وَارْحَمْنَا وَأَنتَ خَیْرُ الرَّاحِمِینَ 109 فَاتَّخَذْتُمُوهُمْ سِخْرِیًّا حَتَّی أَنسَوْکُمْ ذِکْرِی وَکُنتُم مِّنْهُمْ تَضْحَکُونَ 110 إِنِّی جَزَیْتُهُمُ الْیَوْمَ بِمَا صَبَرُوا أَنَّهُمْ هُمُ الْفَائِزُونَ 111 قَالَ کَمْ لَبِثْتُمْ فِی الْأَرْضِ عَدَدَ سِنِینَ 112 قَالُوا لَبِثْنَا یَوْمًا أَوْ بَعْضَ یَوْمٍ فَاسْأَلْ الْعَادِّینَ 113 قَالَ إِن لَّبِثْتُمْ إِلَّا قَلِیلًا لَّوْ أَنَّکُمْ کُنتُمْ تَعْلَمُونَ 114 أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَاکُمْ عَبَثًا وَأَنَّکُمْ إِلَیْنَا لَا تُرْجَعُونَ 115 فَتَعَالَی اللَّهُ الْمَلِکُ الْحَقُّ لَاإِلَهَ إِلَّا هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْکَرِیمِ 116 وَمَن یَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلَهًا آخَرَ لَا بُرْهَانَ لَهُ بِهِ فَإِنَّمَا حِسَابُهُ عِندَ رَبِّهِ إِنَّهُ لَا یُفْلِحُ الْکَافِرُونَ 117 وَقُل رَّبِّ اغْفِرْ وَارْحَمْ وَأَنتَ خَیْرُ الرَّاحِمِینَ 118»
¬Kj
«مِنْ هَمَزَاتِ» همز به معنای دفع با شدّت است، و همزهی شیطان، وادار کردن او به معاصی با فریب و اغواء است، و «برزخ» مانع بین دو چیز را گویند، و هر فصلی که بین دو چیز واقع میشود برزخ است، و مقصود از «وراء» در اینجا به معنای قدّام و جلو است، و «لَفْح و نَفْح» به یک معناست، و «لَفْح» شدیدتر است، و «تَلْفَحُ وُجُوهَهُمُ النَّارُ» یعنی آتش صورتهای آنان را زشت میکند، و «وَهُمْ فِیهَا کَالِحُونَ» یعنی صورتهایشان درهم کشیده میشود و دندانهای آنان آشکار میگردد، و «اخْسَؤُوا فِیهَا» از خَسْأ به معنای دور کردن با زجر است، و إخْسَأ یعنی تباعد، تباعد، و سخریّه، به معنای استهزا و مسخره کردن است.
بگو: «پروردگار من! اگر عذابهایی را که به آنان وعده داده میشود به من نشان دهی (و در زندگیم آن را ببینم)… (93) پروردگار من! مرا (در این عذابها) با گروه ستمگران قرار مده!» (94) و ما تواناییم که آنچه را به آنها وعده میدهیم به تو نشان دهیم! (95) بدی را به بهترین راه و روش دفع کن (و پاسخ بدی را به نیکی ده)! ما به آنچه توصیف میکنند آگاهتریم! (96) و بگو: «پروردگارا! از وسوسههای شیاطین به تو پناه میبرم! (97) و از اینکه آنان نزد من حاضر شوند (نیز) -- ای پروردگار من -- به تو پناه میبرم!» (98) (آنها هم چنان به راه غلط خود ادامه میدهند) تا زمانی که مرگ یکی از آنان فرارسد، میگوید: «پروردگار من! مرا بازگردانید! (99) شاید در آنچه ترک کردم (و کوتاهی نمودم) عمل صالحی انجام دهم!» (ولی به او میگویند:) چنین نیست! این سخنی است که او به زبان میگوید (و اگر بازگردد، کارش همچون گذشته است)! و پشت سر آنان برزخی است تا روزی که برانگیخته
شوند! (100) هنگامی که در «صور» دمیده شود، هیچ یک از پیوندهای خویشاوندی میان آنها در آن روز نخواهد بود و از یکدیگر تقاضای کمک نمیکنند (چون کاری از کسی ساخته نیست)! (101) و کسانی که وزنه اعمالشان سنگین است، همان رستگارانند! (102) و آنان که وزنه اعمالشان سبک باشد، کسانی هستند که سرمایه وجود خود را از دست داده، در جهنّم جاودانه خواهند ماند! (103) شعلههای سوزان آتش همچون شمشیر به صورتهایشان نواخته میشود و در دوزخ چهرهای عبوس دارند. (104) (به آنها گفته میشود:) آیا آیات من بر شما خوانده نمیشد، و شما آن را تکذیب میکردید؟! (105) میگویند: «پروردگارا! بدبختی ما بر ما چیره شد، و ما قوم گمراهی بودیم! (106) پروردگارا! ما را از این (دوزخ) بیرون آر، اگر بار دیگر تکرار کردیم قطعاً ستمگریم (و مستحق عذاب)!» (107) (خداوند) میگوید: «دور شوید در دوزخ، و با من سخن مگویید! (108) (فراموش کردهاید) گروهی از بندگانم را که میگفتند: پروردگارا! ما ایمان آوردیم ما را ببخش و بر ما رحم کن و تو بهترین رحم کنندگانی! (109) امّا شما آنها را به باد مسخره گرفتید تا شما را از یاد من غافل کردند و شما به آنان میخندیدید! (110) ولی من امروز آنها را بهخاطر صبر و استقامتشان پاداش دادم آنها پیروز و رستگارند!» (111) (خداوند) میگوید: «چند سال در روی زمین توقّف کردید؟» (112) (در پاسخ) میگویند: «تنها به اندازه یک روز، یا قسمتی از یک روز! از آنها که میتوانند بشمارند بپرس!» (113) میگوید: «(آری،) شما مقدار کمی توقّف نمودید اگر میدانستید!» (114) آیا گمان کردید شما را بیهوده آفریدهایم، و بسوی ما باز نمیگردید؟ (115) پس برتر است خداوندی که فرمانروای حقّ است (از اینکه شما را بیهدف آفریده باشد)! معبودی جز او نیست و او پروردگار عرش کریم است! (116) و هر کس معبود دیگری را با خدا بخواند -- و
مسلّماً هیچ دلیلی بر آن نخواهد داشت -- حساب او نزد پروردگارش خواهد بود یقیناً کافران رستگار نخواهند شد! (117) و بگو: «پروردگارا! مرا ببخش و رحمت کن و تو بهترین رحم کنندگانی! (118)
«قُل رَّبِّ إِمَّا تُرِیَنِّی مَا یُوعَدُونَ * رَبِّ فَلَا تَجْعَلْنِی فِی الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ * وَإِنَّا عَلَی أَن نُّرِیَکَ مَا نَعِدُهُمْ لَقَادِرُونَ»(1)
از ابن عبّاس و جابربن عبدالله انصاری نقل شده -- و جابر گوید:
در آن وقت من از همه مردم به رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نزدیکتر بودم -- و جابر و ابن عبّاس گویند: ما در حجّة الوداع در منی از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) شنیدیم که میفرمود: من اکنون به شما خبر میدهم که بعد از من شما کافر خواهید شد و با شمشیر گردن همدیگر را خواهید زد!! و به خدا سوگند اگر چنین کنید، مرا در بین کتیبه و لشکری خواهید دید که گردن شما را میزنند. جابر گوید: سپس رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به عقب سر خود التفات نمود و باز روی مبارک به جمعیّت نمود و فرمود: و یا علیّ را خواهید دید که در بین لشکری با شما میجنگند.
سپس جابر گوید:
این جبرئیل بود که در مرتبه دوّم رسول خدا(صلی الله علیه و آله) را فشار داد و گفت: «أو علّی أو علّی» و این آیه نازل شد: «قُل رَّبِّ إِمَّا تُرِیَنِّی مَا یُوعَدُونَ * رَبِّ فَلَا تَجْعَلْنِی فِی الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ * وَإِنَّا عَلَی أَن نُّرِیَکَ مَا نَعِدُهُمْ لَقَادِرُونَ.»(2)
1) 868.. سورهی مؤمنون، آیات 95-93.
2) 869.. قال أیضا حدثنا علی بن العبّاس عن الحسن بن محمّد عن العبّاس بن أبان العامری عن عبد الغفار بإسناده یرفعه إلی عبد الله بن عبّاس و عن جابر بن عبد الله قال جابر إنّی کنت لأدناهم من رسول الله(صلی الله علیه و آله) قالا سمعنا رسول الله(صلی الله علیه و آله) و هو فی حجة الوداع بمنی یقول لأعرفنکم بعدی ترجعون کفارا یضرب بعضکم رقاب بعض و لایم الله لئن فعلتموها لتعرفنی فی کتیبة یضاربونکم قال ثم التفت خلفه ثم أقبل بوجهه و قال أو علی أو علی قال حدثنا أن جبرئیل غمزه و قال مرة أخری فرأینا أن جبرئیل قال له قال فنزلت هذه الآیات قُلْ رَبِّ إِمَّا تُرِیَنِّی ما یُوعَدُونَ رَبِّ فَلا تَجْعَلْنِی فِی الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ وَ إِنَّا عَلی أَنْ نُرِیَکَ ما نَعِدُهُمْ لَقادِرُونَ. [تأویل الآیات، ج 1، ص 355، ح 8]B
در مجمع البیان نیز از حاکم ابوالقاسم حسکانی از ابن عبّاس و جابر نقل شده که گویند:
ما در سال حجّة الوداع در منی از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) شنیدیم که به مردم میفرمود: نکند بعد از من به کفر بازگردید و با شمشیر گردن همدیگر را بزنید، و به خدا سوگند اگر چنین کنید، مرا در بین کتیبهای خواهید دید که گردن شما را میزنند. جابر گوید: پس کسی شانه چپ رسول خدا(صلی الله علیه و آله) را فشار داد و رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: -«و یا علّی خواهد بود». و سپس این آیه نازل شد: «قُل رَّبِّ إِمَّا تُرِیَنِّی….»(1)
«ادْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ السَّیِّئَةَ نَحْنُ أَعْلَمُ بِمَا یَصِفُونَ»(2)
مرحوم کلینی در کافی با سند خود از امام صادق(علیه السلام) نقل نموده که فرمود:
1) 870.. فی مجمع البیان و روی الحاکم أبو القاسم الحسکانی باسناده عن أبی صالح عن ابن عبّاس و جابر بن عبد الله انهما سمعا رسول الله(صلی الله علیه و آله) یقول فی حجة الوداع و هو بمنی: لا ترجعوا بعدی کفارا یضرب بعضکم رقاب بعض، و ایم الله لئن فعلتموها لتعرفنی فی کتیبة یضاربونکم قال: فغمز من خلفه منکبه الأیسر فالتفت فقال: أو علی فنزل: قُلْ رَبِّ إِمَّا تُرِیَنِّی الآیات. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 551، ح 110]
2) 871.. سورهی مؤمنون، آیهی 96.
رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در طول زمان بعثت تا رحلت از دنیا -- از تواضعی که در مقابل خداوند داشت -- هیچ گاه هنگام نشستن به چیزی تکیه نکرد، و هرگز همنشین او زانوهای او را ندید، و با کسی مصافحه نکرد که دست خود را زودتر بکشد، بلکه دست او در دست مصافحه کننده بود تا او دست خود را بکشد، و هرگز آن حضرت -- صلوات الله علیه و آله -- برخورد بد را به بدی پاسخ نداد و به دستور خداوند که به او فرموده بود: «ادْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ السَّیِّئَةَ»، عمل مینمود، و هرگز سائلی را ردّ نکرد -- اگر چیزی داشت به او میداد وگرنه میفرمود: خدا میرساند، و هرگز برای کسی چیزی به عهدهی خدا نگذارد مگر آن که خداوند اجابت نمود، و آن حضرت [بسا] به کسی وعده بهشت میداد. و خداوند برای او امضا مینمود.
سپس امام صادق(علیه السلام) فرمود:
برادر او امیرالمؤمنین(علیه السلام) نیز بعد از او چنین بود، او جان خود را فدای رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نمود، و هرگز از حرام دنیا نخورد تا از دنیا رحلت نمود، و به خدا سوگند اگر دو امر حلال برای او رخ میداد که هر دو طاعت خدا بود، او سختترین آنها را بر بدن خود انتخاب میکرد، و به خدا سوگند او با تلاش دستان خود، هزار بنده را در راه خدا آزاد نمود، و به خدا سوگند احدی جز او نتوانست همانند رسول خدا(صلی الله علیه و آله) خدا را عبادت کند، و به خدا سوگند هیچ کار سختی بر رسول خدا(صلی الله علیه و آله) پیش نیامد مگر آن که آن کار را به علی(علیه السلام) واگذار مینمود، بهخاطر اطمینانی که به او داشت، و بسا رسول خدا(صلی الله علیه و آله) او را به جنگی میفرستاد و پرچم اسلام را به دست او میداد و جبرئیل در سمت
راست او بود و میکائیل در سمت چپ او بود، و از آن جنگ باز نمیگشت تا خداوند او را پیروز مینمود.(1)
امام صادق(علیه السلام) در سخن دیگری فرمود:
علیّ(علیه السلام) در غذا خوردن، از همه مردم به سیرهی رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نزدیک تر بود، همواره غذای او نان و روغن بود، و به مردم نان و گوشت اطعام میکرد، او به دست مبارک خود آب میکشید و هیزم جمع آوری میکرد، و فاطمه(علیه السلام) نیز با دست خود آسیاب میکرد و خمیر مینمود و نان میپخت و لباس را وصله میزد، در حالی که او از همه زنان زیباتر بود، «صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهَا وَ عَلَی أَبِیهَا وَ بَعْلِهَا وَ بنیهَا الطَّاهِرِینَ.»(2)
1) 872.. مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَی عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحَکَمِ عَنْ مُعَاوِیَةَ بْنِ وَهْبٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) قَالَ مَا أَکَلَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) مُتَّکِئاً مُنْذُ بَعَثَهُ اللَّهُ جل جلاله إِلَی أَنْ قَبَضَهُ تَوَاضُعاً لِلَّهِ جل جلاله وَ مَا رَأَی رُکْبَتَیْهِ أَمَامَ جَلِیسِهِ فِی مَجْلِسٍ قَطُّ وَ لَا صَافَحَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) رَجُلًا قَطُّ فَنَزَعَ یَدَهُ مِنْ یَدِهِ حَتَّی یَکُونَ الرَّجُلُ هُوَ الَّذِی یَنْزِعُ یَدَهُ وَ لَا کَافَأَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) بِسَیِّئَةٍ قَطُّ قَالَ اللَّهُ تَعَالَی لَهُ ادْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ السَّیِّئَةَ فَفَعَلَ وَ مَا مَنَعَ سَائِلًا قَطُّ إِنْ کَانَ عِنْدَهُ أَعْطَی وَ إِلَّا قَالَ یَأْتِی اللَّهُ بِهِ وَ لَا أَعْطَی عَلَی اللَّهِ جل جلاله شَیْئاً قَطُّ إِلَّا أَجَازَهُ اللَّهُ إِنْ کَانَ لَیُعْطِی الْجَنَّةَ فَیُجِیزُ اللَّهُ جل جلاله لَهُ ذَلِکَ قَالَ وَ کَانَ أَخُوهُ مِنْ بَعْدِهِ وَ الَّذِی ذَهَبَ بِنَفْسِهِ مَا أَکَلَ مِنَ الدُّنْیَا حَرَاماً قَطُّ حَتَّی خَرَجَ مِنْهَا وَ اللَّهِ إِنْ کَانَ لَیَعْرِضُ لَهُ الْأَمْرَانِ کِلَاهُمَا لِلَّهِ جل جلاله طَاعَةٌ فَیَأْخُذُ بِأَشَدِّهِمَا عَلَی بَدَنِهِ وَ اللَّهِ لَقَدْ أَعْتَقَ أَلْفَ مَمْلُوکٍ لِوَجْهِ اللَّهِ جل جلاله دَبِرَتْ فِیهِمْ یَدَاهُ وَ اللَّهِ مَا أَطَاقَ عَمَلَ رَسُولِ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) مِنْ بَعْدِهِ أَحَدٌ غَیْرُهُ وَ اللَّهِ مَا نَزَلَتْ بِرَسُولِ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) نَازِلَةٌ قَطُّ إِلَّا قَدَّمَهُ فِیهَا ثِقَةً مِنْهُ بِهِ وَ إِنْ کَانَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) لَیَبْعَثُهُ بِرَایَتِهِ فَیُقَاتِلُ جَبْرَئِیلُ عَنْ یَمِینِهِ وَ مِیکَائِیلُ عَنْ یَسَارِهِ ثُمَّ مَا یَرْجِعُ حَتَّی یَفْتَحَ اللَّهُ جل جلاله لَهُ. [کافی، ج 8، ص 164، ح 175]
2) 873.. عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی نَصْرٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ زَیْدِ بْنِ الْحَسَنِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) یَقُولُ کَانَ عَلِیٌّ(علیه السلام) أَشْبَهَ النَّاسِ طِعْمَةً وَ سِیرَةً بِرَسُولِ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) وَ کَانَ یَأْکُلُ الْخُبْزَ وَ الزَّیْتَ وَ یُطْعِمُ النَّاسَ الْخُبْزَ وَ اللَّحْمَ قَالَ وَ کَانَ عَلِیٌّ(علیه السلام) یَسْتَقِی وَ یَحْتَطِبُ وَ کَانَتْ فَاطِمَةُ(علیه السلام) تَطْحَنُ وَ تَعْجِنُ وَ تَخْبِزُ وَ تَرْقَعُ وَ کَانَتْ مِنْ أَحْسَنِ النَّاسِ وَجْهاً کَأَنَّ وَجْنَتَیْهَا وَرْدَتَانِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهَا وَ عَلَی أَبِیهَا وَ بَعْلِهَا وَ وُلْدِهَا الطَّاهِرِینَ. [کافی، ج 8، ص 165، ح 176]B
امام صادق(علیه السلام) در تفسیر «ادْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ السَّیِّئَةَ»، فرمود:
أحسن تقیّةً است که خداوند به دنبال آن میفرماید: «فَإِذَا الَّذِی بَیْنَکَ وَ بَیْنَهُ عَداوَةٌ کَأَنَّهُ وَلِیٌّ حَمِیمٌ.»(1)
«حَتَّی إِذَا جَاء أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قَالَ رَبِّ ارْجِعُونِ * لَعَلِّی أَعْمَلُ صَالِحًا فِیمَا تَرَکْتُ کَلَّا إِنَّهَا کَلِمَةٌ هُوَ قَائِلُهَا»(2)
ابوبصیر گوید: از امام صادق(علیه السلام) شنیدم که فرمود:
مانع زکات هنگام مرگ درخواست بازگشت به دنیا را میکند، چنان که خداوند از قول او میفرماید: «رَبِّ ارْجِعُونِ * لَعَلِّی أَعْمَلُ صَالِحًا فِیمَا تَرَکْتُ….»(3)
و در سخن دیگری فرمود:
هر کس قیراطی از زکات را منع کند، نه مؤمن است و نه مسلمان، چنان که
1) 874.. عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ حَرِیزٍ عَمَّنْ أَخْبَرَهُ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) فِی قَوْلِ اللَّهِ جل جلاله وَ لا تَسْتَوِی الْحَسَنَةُ وَ لَا السَّیِّئَةُ قَالَ الْحَسَنَةُ التَّقِیَّةُ وَ السَّیِّئَةُ الْإِذَاعَةُ وَ قَوْلُهُ جل جلاله ادْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ السَّیِّئَةَ قَالَ الَّتِی هِیَ أَحْسَنُ التَّقِیَّةُ فَإِذَا الَّذِی بَیْنَکَ وَ بَیْنَهُ عَداوَةٌ کَأَنَّهُ وَلِیٌّ حَمِیمٌ. [کافی، ج 3، ص 218، ح 6]
2) 875.. سورهی مؤمنون، آیات 99 و 100.
3) 876.. أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ عَنْ وُهَیْبِ بْنِ حَفْصٍ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) یَقُولُ مَنْ مَنَعَ الزَّکَاةَ سَأَلَ الرَّجْعَةَ عِنْدَ الْمَوْتِ وَ هُوَ قَوْلُ اللَّهِ جل جلاله رَبِّ ارْجِعُونِ. لَعَلِّی أَعْمَلُ صالِحاً فِیما تَرَکْتُ. [کافی، ج 3، ص 504، ح 11]
خداوند میفرماید: «رَبِّ ارْجِعُونِ * لَعَلِّی أَعْمَلُ صَالِحًا فِیمَا تَرَکْتُ.»(1)
مرحوم علی بن ابراهیم گوید:
آیه فوق دربارهی مانع زکات و خمس نازل شده است.(2)
امام صادق(علیه السلام) میفرماید:
هنگامی که کافر از دنیا میرود هفتاد هزار ملک عذاب، او را تا قبر مشایعت میکنند، و آن کافر حاملین خود را با صدای بلند -- که همه خلایق جز جن و انس میشوند -- سوگند میدهد [که او را به طرف قبر نبرند] و میگوید: «لَوْ أَنَ لِی کَرَّةً فَأَکُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ»، یعنی ای کاش مرا بازگشتی بود و من از مؤمنان میشدم» و نیز میگوید: «رَبِّ ارْجِعُونِ * لَعَلِّی أَعْمَلُ صَالِحًا فِیمَا تَرَکْتُ» و ملائکه عذاب در جواب او میگویند: «کَلَّا إِنَّها کَلِمَةٌ هُوَ قائِلُها.»(3)
[امالی صدوق، ص 239، ح 12]B
1) 877.. یُونُسُ عَنْ عَلِیِّ بْنِ أَبِی حَمْزَةَ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) قَالَ مَنْ مَنَعَ قِیرَاطاً مِنَ الزَّکَاةِ فَلَیْسَ بِمُؤْمِنٍ وَ لَا مُسْلِمٍ وَ هُوَ قَوْلُهُ جل جلاله رَبِّ ارْجِعُونِ. لَعَلِّی أَعْمَلُ صالِحاً فِیما تَرَکْت وَ فِی رِوَایَةٍ أُخْرَی وَ لَا تُقْبَلُ لَهُ صَلَاةٌ. [کافی، ج 3، ص 503، ح 3]
2) 878.. و قوله: حَتَّی إِذا جاءَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ رَبِّ ارْجِعُونِ لَعَلِّی أَعْمَلُ صالِحاً فِیما تَرَکْتُ کَلَّا إِنَّها کَلِمَةٌ هُوَ قائِلُها فإنها نزلت فی مانع الزکاة و الخمس. [تفسیر قمّی، ج 2، ص 69]
3) 879.. أخبرنی علی بن حاتم القزوینی رض قال حدثنی علی بن الحسین النحوی قال حدثنا أحمد بن أبی عبد الله البرقی عن أبیه محمّد بن خالد عن أبی أیوب سلیمان بن مقبل المدینی عن موسی بن جعفر عن أبیه الصّادق جعفر بن محمّد(علیه السلام) أنه قال إذا مات المؤمن شیعه سبعون ألف ملک إلی قبره فإذا أدخل قبره أتاه منکر و نکیر فیقعدانه و یقولان له من ربک و ما دینک و من نبیک فیقول ربی الله و محمّد نبیی و الإسلام دینی فیفسحان له فی قبره مد بصره و یأتیانه بالطعام من الجنة و یدخلان علیه الروح و الریحان و ذلک قوله؟عز؟ فَأَمَّا إِنْ کانَ مِنَ الْمُقَرَّبِینَ فَرَوْحٌ وَ رَیْحانٌ یعنی فی قبره وَ جَنَّةُ نَعِیمٍ یعنی فی الآخرة ثم قال(علیه السلام) إذا مات الکافر شیعه سبعون ألفا من الزبانیة إلی قبره و إنه لیناشد حاملیه بصوت یسمعه کل شیء إلّا الثقلان و یقول لو أن لی کرة فأکون من المؤمنین و یقول ارجعونی لعلی أعمل صالحا فیما ترکت فتجیبه الزبانیة کلا إنها کلمة أنت قائلها.
امام صادق(علیه السلام) در سخن دیگری میفرماید:
هر صاحب مالی که زکات و یا خمس مال خود را ندهد، خداوند در قیامت او را در بقعه و زمینی بی آب و علف و خالی از سکنه حبس میکند، و حیوان وحشی
خطرناکی را به جان او میاندازد تا همواره به او حمله کند، و چون او راه فراری را از او نمیبیند، دست خود را مقابل آن حیوان میگیرد و آن حیوان دست او را گاز میگیرد، و هر ثروتمندی که دارای شتر و گاو و یا گوسفند باشد و خمس و زکات مال خود را نپردازد، خداوند روز قیامت او را در زمینی بی آب و علف و خالی از سکنه میاندازد و حیوانهای شاخدار، او را شاخ میزنند، و حیوانات سُمدار با سُم به او میزنند، و هر ثروتمندی که دارای باغ خرما و انگور و یا زمینهای کشاورزی باشد، و زکات آنها را نپردازد، خداوند در قیامت آن زمین هارا تا هفت طبقه همراه جانورانش مانند طوقی به گردن او میآویزد.(1)
«وَمِن وَرَائِهِم بَرْزَخٌ إِلَی یَوْمِ یُبْعَثُونَ…»(2)
مرحوم علی بن ابراهیم گوید:
1) 880.. و حدثنی أبی عن خالد عن حماد عن حریز عن أبی عبد الله(علیه السلام) قال ما من ذی مال ذهب و لا فضة یمنع زکاة ماله أو خمسة إلّا حبسه الله یوم القیامة بقاع قفر و سلط علیه سباعا تریده و تحید عنه [فیه] فإذا علم أنه لا محیص له أمکنه من یده فقضمها کما یقضم الفجل و ما من ذی مال إبل أو بقر أو غنم یمنع زکاة ماله إلّا حبسه الله یوم القیامة بقاع قفر ینطحه کل ذات قرن بقرنها و کل ذی ظلف بظلفها و ما من ذی مال نخل أو زرع أو کرم یمنع زکاة ماله إلّا طوقه الله إلی یوم القیامة و رفع أرضه إلی سبع أرضین یقلده [یقلبه] إیاه. [تفسیر قمّی، ج 2، ص 69]
2) 881.. سورهی مؤمنون، آیهی 100.
برزخ امر بین امرین است و آن ثواب و عقاب بین دنیا و آخرت میباشد، و این آیه ردّ بر کسانی است که منکر عذاب قبر و ثواب و عقاب قبل از قیامتاند، در حالی که امام صادق(علیه السلام) میفرماید: «به خدا سوگند من برای شما [شیعیان] جز از برزخ نمیترسم، و امّا هنگامی که کار به دست ما بیاید، ما شما را سزاواتر [به شفاعت] میدانیم» و نیز حضرت زین العابدین(علیه السلام) میفرماید: قبر یا باغی از باغستانهای بهشت است، و یا گودالی از گودالهای دوزخ است.(1)
عمربن یزید گوید:
به امام صادق(علیه السلام) گفتم: من از شما شنیدم که فرمودید: «کلیّه شیعیان ما با گناهانی که دارند در بهشت هستند؟» امام(علیه السلام) فرمود: «من به تو راست گفتم، به خدا سوگند همه آنان در بهشت خواهند بود.» گفتم فدای شما شوم، گناهان آنان زیاد و بزرگ است؟ فرمود: «امّا در قیامت همه شما با شفاعت پیامبر مطاع و یا وصیّ پیامبر -- صلوات الله علیهم أجمعین -- در بهشت خواهید بود، و لکن به خدا سوگند من برای شما از برزخ میترسم.» گفتم: برزخ چیست؟ فرمود: «برزخ قبر است، از هنگام مرگ تا قیامت.»(2)
1) 882.. و قوله: وَ مِنْ وَرائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلی یَوْمِ یُبْعَثُونَ قال البرزخ هو أمر بین أمرین و هو الثواب و العقاب بین الدنیا و الآخرة و هو رد علی من أنکر عذاب القبر و الثواب و العقاب قبل القیامة و هو قول الصّادق(علیه السلام) و الله ما أخاف علیکم إلّا البرزخ فأما إذا صار الأمر إلینا فنحن أولی بکم. [تفسیر قمّی، ج 2، ص 69]
2) 883.. مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَی عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ حَمَّادٍ عَنْ عَمْرِو بْنِ یَزِیدَ قَالَ قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) إِنِّی سَمِعْتُکَ وَ أَنْتَ تَقُولُ کُلُّ شِیعَتِنَا فِی الْجَنَّةِ عَلَی مَا کَانَ فِیهِمْ قَالَ صَدَقْتُکَ کُلُّهُمْ وَ اللَّهِ فِی الْجَنَّةِ قَالَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاکَ إِنَّ الذُّنُوبَ کَثِیرَةٌ کِبَارٌ فَقَالَ أَمَّا فِی الْقِیَامَةِ فَکُلُّکُمْ فِی الْجَنَّةِ بِشَفَاعَةِ النَّبِیِّ الْمُطَاعِ أَوْ وَصِیِّ النَّبِیِّ وَ لَکِنِّی وَ اللَّهِ أَتَخَوَّفُ عَلَیْکُمْ فِی الْبَرْزَخِ قُلْتُ وَ مَا الْبَرْزَخُ قَالَ الْقَبْرُ مُنْذُ حِینِ مَوْتِهِ إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَةِ. [کافی، ج 3، ص 242، ح 3]B
زراره گوید: به امام باقر(علیه السلام) گفتم: برای چه آن دو چوبتر را در کنار میّت میگذارند؟
حضرت(علیه السلام) فرمود:
«بهخاطر این که آن دو چوب تا نخشکیده عذاب و حسابی برای میّت نخواهد بود» سپس فرمود: همه عذاب در یک روز و در یک ساعت است به اندازه دفن میّت و بازگشت مردم، و آن دو چوب برای این است که عذاب و حسابی برای میّت نباشد، و پس از خشکیدن آن دو چوب نیز عذاب و حسابی برای او نخواهد بود، إنشاءالله.(1)
یکی از اصحاب امام صادق(علیه السلام) گوید:
به آن حضرت گفتم: برادر من در بغداد است و من میترسم که در بغداد از دنیا برود؟ فرمود: «باکی نیست، چرا که هر مؤمنی در شرق و یا غرب عالم از دنیا برود، خداوند روح او را به وادی السّلام میآورد» گفتم: وادی السّلام کجاست؟ فرمود: پشت کوفه است، و من اکنون میبینم که ارواح مؤمنین در وادی السّلام [یعنی نجف] گرد هم نشستهاند و با همدیگر سخن می گویند .(2)
1) 884.. عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِیسَی عَنْ حَرِیزٍ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ قُلْتُ لِأَبِی جَعْفَرٍ(علیه السلام) أَ رَأَیْتَ الْمَیِّتَ إِذَا مَاتَ لِمَ تُجْعَلُ مَعَهُ الْجَرِیدَةُ قَالَ یَتَجَافَی عَنْهُ الْعَذَابُ وَ الْحِسَابُ مَا دَامَ الْعُودُ رَطْباً قَالَ وَ الْعَذَابُ کُلُّهُ فِی یَوْمٍ وَاحِدٍ فِی سَاعَةٍ وَاحِدَةٍ قَدْرَ مَا یُدْخَلُ الْقَبْرَ وَ یَرْجِعُ الْقَوْمُ وَ إِنَّمَا جُعِلَتِ السَّعَفَتَانِ لِذَلِکَ فَلَا یُصِیبُهُ عَذَابٌ وَ لَا حِسَابٌ بَعْدَ جُفُوفِهِمَا إِنْ شَاءَ اللَّهُ. [کافی، ج 3، ص 152، ح 4]
2) 885.. عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عُمَرَ رَفَعَهُ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) قَالَ قُلْتُ لَهُ إِنَّ أَخِی بِبَغْدَادَ وَ أَخَافُ أَنْ یَمُوتَ بِهَا فَقَالَ مَا تُبَالِی حَیْثُمَا مَاتَ أَمَا إِنَّهُ لَا یَبْقَی مُؤْمِنٌ فِی شَرْقِ الْأَرْضِ وَ غَرْبِهَا إِلَّا حَشَرَ اللَّهُ رُوحَهُ إِلَی وَادِی السَّلَامِ قُلْتُ لَهُ وَ أَیْنَ وَادِی السَّلَامِ قَالَ ظَهْرُ الْکُوفَةِ أَمَا إِنِّی کَأَنِّی بِهِمْ حَلَقٌ حَلَقٌ قُعُودٌ یَتَحَدَّثُونَ. [کافی، ج 3، ص 243، ح 2]B
مؤلّف گوید:
ما اخبار مربوط به برزخ را در کتاب «راه بهشت» با تفصیل نقل نمودهایم مراجعه شود.
«فَإِذَا نُفِخَ فِی الصُّورِ فَلَا أَنسَابَ بَیْنَهُمْ یَوْمَئِذٍ وَلَا یَتَسَاءلُونَ…»(1)
صاحب مجمع از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نقل نموده که فرمود:
هر حسب و نسبی روز قیامت قطع میشود مگر حسب و نسب من.(2)
امام باقر(علیه السلام) میفرماید:
فرزند صفیّه دختر عبدالمطلّب از دنیا رفت و چون صفیّه از خانه بیرون آمد، عمر به او گفت: «گوشوارهی خود را بپوشان، چرا که خویشی با رسول خدا(صلی الله علیه و آله) برای تو سودی ندارد» صفیّه گفت: ای ناپاک آیا تو گوشوارهای از من دیدی؟! و سپس نزد رسول خدا(صلی الله علیه و آله) آمد و گریان شد و سخن عمر را به اطلاع آن حضرت رساند، و رسول خدا(صلی الله علیه و آله) خارج شد و مردم را صدا زد و چون جمع شدند فرمود: برای چه، کسانی گمان کردهاند: که قرابت و خویشی با من سودی ندارد؟! سپس فرمود: هنگامی که من در مقام محمود [یعنی مقام شفاعت] قرار بگیرم شفاعت خواهم نمود….(3)
1) 886.. سورهی مؤمنون، آیهی 101.
2) 887.. قال النّبی(صلی الله علیه و آله) کل حسب و نسب منقطع یوم القیامة إلّا حسبی و نسبی. [مجمع البیان، ج 7، ص 211]
3) 888.. فإنه حدثنی أبی عن حنان بن سدیر عن أبیه عن أبی جعفر(علیه السلام) أن صفیة بنت عبد المطلب مات ابن لها فأقبلت فقال لها الثانی غطی قرطک فإن قرابتک من رسول الله(صلی الله علیه و آله) لا تنفعک شیئا، فقالت له هل رأیت لی قرطا یا ابن اللخناء، ثم دخلت علی رسول الله(صلی الله علیه و آله) فأخبرته بذلک و بکت، فخرج رسول الله(صلی الله علیه و آله) فنادی الصلاة جامعة، فاجتمع الناس فقال ما بال أقوام یزعمون أن قرابتی لا تنفع لو قد قربت المقام المحمود لشفعت فی أحوجکم، لا یسألنی الیوم أحد من أبواه إلّا أخبرته، فقام إلیه رجل فقال من أبی فقال أبوک غیر الذی تدعی له أبوک فلان بن فلان، فقام آخر فقال من أبی یا رسول الله فقال أبوک الذی تدعی له ثم قال رسول الله(صلی الله علیه و آله) ما بال الذی یزعم أن قرابتی لا تنفع لا یسألنی عن أبیه فقام إلیه الثانی فقال له أعوذ بالله من غضب الله و غضب رسوله اعف عنی عفا الله عنک فأنزل الله تعالی یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَسْئَلُوا عَنْ أَشْیاءَ إِنْ تُبْدَ لَکُمْ تَسُؤْکُمْ إلی قوله ثُمَّ أَصْبَحُوا بِها کافِرِین. [تفسیر قمّی، ج 1، ص 188]B
مرحوم صدوق در کتاب عیون -- در باب سخنان حضرت رضا(علیه السلام) به برادر خود زید بن موسی که به نسب خود بر دیگران افتخار میکرد -- از ابراهیم بن محمّد ثقفی نقل نموده که گوید:از حضرت رضا(علیه السلام) شنیدم که میفرمود:
هر کس گنهکاری را دوست بدارد، او نیز گنهکار است، و هر کس بندهی مطیعی را دوست بدارد، او نیز مطیع محسوب میشود، و هر کس به ظالمی کمک کند، او نیز ظالم است، و هر کس ظالمی را خوار کند، او عادل است، و بین خدا و احدی قرابت و خویشی وجود ندراد، و احدی به ولایت خدا نمیرسد مگر به وسیله طاعت و بندگی.
سپس فرمود:
رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به فرزندان عبدالمطلّب فرمود: [فردای قیامت] با اعمالتان نزد من بیایید، نه با حسب و نسبتان، چرا که خداوند میفرماید: «فَإِذَا نُفِخَ فِی الصُّورِ فَلَا أَنسَابَ بَیْنَهُمْ یَوْمَئِذٍ وَلَا یَتَسَاءلُونَ * فَمَن ثَقُلَتْ مَوَازِینُهُ فَأُوْلَئِکَ
هُمُ الْمُفْلِحُونَ….»(1)
امام صادق(علیه السلام) فرمود:
احدی روز قیامت تقدّم [به بهشت] پیدا نمیکند مگر با اعمال نیک خود، چرا که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: ای مردم! عربیّت باب شادی [و نجات] نیست، بلکه یک زبان و لغتی است برای گفتگو، و هر کس به آن تکلّم کند او را عربی گویند.
سپس فرمود:
آگاه باشید که همه شما فرزندان آدم هستید، و آدم از خاک آفریده شده است، و گرامیترین شما نزد خداوند، با تقواترین شما خواهد بود، و دلیل این مسأله قول خداوند است که میفرماید: «فَإِذَا نُفِخَ فِی الصُّورِ فَلَا أَنسَابَ بَیْنَهُمْ یَوْمَئِذٍ وَلَا یَتَسَاءلُونَ * فَمَن ثَقُلَتْ مَوَازِینُهُ…» یعنی هنگامی که در صور دمیده میشود و قیامت بر پا میگردد، هر کس به سبب اعمال نیکی که انجام داده، نامه او سنگین ورستگار خواهد بود، و کسانی که نامه عملشان سبک باشد و کارهای نیک نداشته باشند، زیانکار میباشند و در دوزخ
1) 889.. حدثنا أبو محمّد جعفر بن نعیم الشاذانی رضی الله عنه قال أخبرنا أحمد بن إدریس قال حدثنا إبراهیم بن هاشم عن إبراهیم بن محمّد الهمدانی قال سمعت الرّضا(علیه السلام) یقول من أحب عاصیا فهو عاص و من أحب مطیعا فهو مطیع و من أعان ظالما فهو ظالم و من خذل عادلا فهو ظالم إنه لیس بین الله و بین أحد قرابة و لا ینال أحد ولایة الله إلّا بالطاعة و لقد قال رسول الله(صلی الله علیه و آله) لبنی عبد المطلب ایتونی بأعمالکم لا بأحسابکم و أنسابکم قال الله تعالی فَإِذا نُفِخَ فِی الصُّورِ فَلا أَنْسابَ بَیْنَهُمْ یَوْمَئِذٍ وَ لا یَتَساءَلُونَ فَمَنْ ثَقُلَتْ مَوازِینُهُ فَأُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ وَ مَنْ خَفَّتْ مَوازِینُهُ فَأُولئِکَ الَّذِینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ فِی جَهَنَّمَ خالِدُونَ. [عیون، ج 2، ص 26، ح 7]
مخلّد خواهند بود.(1)
وَ هُمْ فِیها کالِحُونَ أی مفتوحی الفم متربدی الوجوه. [تفسیر قمّی، ج 2، ص 69]
محمّدبن جریر طبری شیعی در مسند فاطمه(علیها السلام) از جهم بن ابی جهمة نقل کرده که گوید:از امام کاظم ابی الحسن موسی بن جعفر(علیهما السلام) شنیدم که میفرمود:
خداوند تبارک و تعالی ارواح را دو هزار سال قبل از ابدان آفرید، و هر کدام از ارواح که در آسمان با دیگری مأنوس شد در روی زمین نیز با آو مأنوس خواهد بود، و هر کدام که در آسمان با دیگری مأنوس نبود، در روی زمین نیز مأنوس نخواهد بود، و چون حضرت قائم؟عج؟ قیام میکند، برادرانی که در دیانت برادرند، از همدیگر ارث میبرند، و برادران نسبی از یکدیگر ارث نمیبرند، چنان که خداوند میفرماید: «فَإِذَا نُفِخَ فِی الصُّورِ فَلَا أَنسَابَ بَیْنَهُمْ یَوْمَئِذٍ وَلَا یَتَسَاءلُونَ .»(2)
1) 890.. قال الصّادق(علیه السلام) لا یتقدم یوم القیامة أحد إلّا بالأعمال و الدلیل علی ذلک قول رسول الله(صلی الله علیه و آله) یا أیها الناس إن العربیة لیست بأب و جد و إنّما هو لسان ناطق فمن تکلم به فهو عربی ألا أنکم ولد آدم و آدم من تراب و الله لعبد حبشی حین أطاع الله خیر من سید قرشی عصی الله و إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاکُمْ و الدلیل علی ذلک قوله؟عز؟: فَإِذا نُفِخَ فِی الصُّورِ فَلا أَنْسابَ بَیْنَهُمْ یَوْمَئِذٍ وَ لا یَتَساءَلُونَ فَمَنْ ثَقُلَتْ مَوازِینُهُ یعنی بالأعمال الحسنة فَأُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ وَ مَنْ خَفَّتْ مَوازِینُهُ قال من الأعمال الحسنة فَأُولئِکَ الَّذِینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ فِی جَهَنَّمَ خالِدُونَ و قوله تَلْفَحُ وُجُوهَهُمُ النَّارُ قال أی تلهب علیهم فتحرقهم
2) 891.. و أخبرنی أبو الحسین عن أبیه عن ابن همام قال حدثنا سعدان بن مسلم عن جرهم بن أبی جهنة قال سمعت أبا الحسن موسی یقول إن الله تبارک و تعالی خلق الأرواح قبل الأبدان بألفی عام ثم خلق الأبدان بعد ذلک فما تعارف منها فی السماء تعارف فی الأرض و ما تناکر منها فی السماء تناکر فی الأرض فإذا قام القائم ورث الأخ فی الدین و لم یورث الأخ فی الولادة و ذلک قول الله؟عز؟ فی کتابه قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ فَإِذا نُفِخَ فِی الصُّورِ فَلا أَنْسابَ بَیْنَهُمْ یَوْمَئِذٍ وَ لا یَتَساءَلُونَ. [دلائل الإمامة، ص 256؛ تفسیر برهان، ج 5، ص 356، ح 6]B
در برخی از روایات از امام باقر(علیه السلام) نقل شده که فرمود:
آیه «فَمَن ثَقُلَتْ مَوَازِینُهُ فَأُوْلَئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ»، دربارهی ما نازل شده است.(1)
«وَمَنْ خَفَّتْ مَوَازِینُهُ فَأُوْلَئِکَ الَّذِینَ خَسِرُوا أَنفُسَهُمْ فِی جَهَنَّمَ خَالِدُونَ * تَلْفَحُ وُجُوهَهُمُ النَّارُ وَهُمْ فِیهَا کَالِحُونَ…»(2)
ابوسعید خدری از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نقل نموده که فرمود:
«کَالِحُونَ»، به معنای سوخته شدن و زشت شدن صورتهای اهل دوزخ است به گونهای که لب بالای آنان تا وسط سر جمع میشود و لب پائین آنها تا ناف آویزان میگردد.(3)
حتّی تضرب سرته». [تفسیر برهان، ج 5، ص 356؛ ربیع الأبرار، ج 1، ص 169]
مرحوم علی بن ابراهیم گوید: «تَلْفَحُ وُجُوهَهُمُ النَّارُ»؛ یعنی آتش صورت آنان را میسوزاند، «وَهُمْ فِیهَا کَالِحُونَ»؛ یعنی دهنهای آنان باز و صورتهایشان سیاه و سوخته میگردد.(4)
امیرالمؤمنین(علیه السلام) ضمن حدیث مفصّلی که در آن احوال مردم را در قیامت بیان
1) 892.. محمّد بن العبّاس، قال: حدثنا محمّد بن همام، عن محمّد بن إسماعیل، عن عیسی بن داود، قال: حدثنا أبو الحسن موسی، عن أبیه، عن أبی جعفر(علیهم السلام)، قال: سألته عن قول الله؟عز؟: فَمَنْ ثَقُلَتْ مَوازِینُهُ فَأُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ، قال: «نزلت فینا». [تفسیر برهان، ج 5، ص 356، ح 9؛ تأویل الآیات 1، ص 356]
2) 893.. سورهی مؤمنون، آیات 103 و 104.
3) 894.. الزمخشری فی (ربیع الأبرار): عن الخدری، عن النّبی(صلی الله علیه و آله)، فی قوله سبحانه وَ هُمْ فِیها کالِحُونَ: «تشویه النار، فتقلص شفته العلیا، حتّی تبلغ وسط رأسه، و تسترخی شفته السفلی،
4) 895.. و قوله تَلْفَحُ وُجُوهَهُمُ النَّارُ قال أی تلهب علیهم فتحرقهم وَ هُمْ فِیها کالِحُونَ أی مفتوحی الفم متربدی الوجوه. [تفسیر قمّی، ج 2، ص 70]
مینماید، میفرماید:
و برخی از آنان پیشوایان کفر و ضلالتاند، و خداوند برای آنان در قیامت میزانی قرار نمیدهد و به آنان اعتنایی نمیکند، چرا که آنان به امر و نهی خداوند اعتنایی نداشتهاند. سپس میفرماید: «فَهُمْ فِی جَهَنَّمَ خَالِدُونَ * تَلْفَحُ وُجُوهَهُمُ النَّارُ وَهُمْ فِیهَا کَالِحُونَ.»(1)
و در بخش دیگری از حدیث فوق میفرماید:
رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در قیامت بر منافقین امّت خود به کفر و الحاد و عناد و نقض عهد و تغییر سنّت و ظلم به اهلبیت خود و ارتداد و رجوع و بازگشت به جاهلیّت و اقتداء به امّتهای پیشین که نسبت به پیامبرانشان ظلم و خیانت نمودند، شهادت میدهد و آنان در پاسخ میگویند: «رَبَّنَا غَلَبَتْ عَلَیْنَا شِقْوَتُنَا وَکُنَّا قَوْمًا ضَالِّینَ * رَبَّنَا أَخْرِجْنَا مِنْهَا فَإِنْ عُدْنَا فَإِنَّا ظَالِمُونَ» و خداوند در پاسخ آنان میفرماید: «اِخْسَؤُوا فِیهَا وَلَا تُکَلِّمُونِ.»(2)
مرحوم علیّ بن ابراهیم قمّی در تفسیر «رَبَّنَا أَخْرِجْنَا مِنْهَا فَإِنْ عُدْنَا فَإِنَّا ظَالِمُونَ قال
1) 896.. فی کتاب الاحتجاج للطبرسی؟ره؟ عن أمیر المؤمنین(علیه السلام) حدیث طویل یذکر فیه أحوال القیامة و فیه: و منهم أئمّة الکفر و قادة الضلالة، فأولئک لا یقیم لهم یوم القیامة وزنا و لا یعبؤ بهم، لأنهم لم یعبأوا بأمره و نهیه یوم القیمة، فهم فِی جَهَنَّمَ خالِدُونَ، تَلْفَحُ وُجُوهَهُمُ النَّارُ وَ هُمْ فِیها کالِحُونَ. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 565، ح 158]
2) 897.. فی کتاب الاحتجاج للطبرسی؟ره؟ عن أمیر المؤمنین(علیه السلام) حدیث طویل یذکر فیه أحوال المحشر یقول فیه و قد ذکر النّبی(صلی الله علیه و آله): و یشهد علی منافقی قومه و أمته و کفارهم بالحادهم و عنادهم و نقضهم عهوده، و تغییرهم سنته و اعتدائهم علی أهل بیته، و انقلابهم علی أعقابهم و ارتدادهم علی أدبارهم، و احتذائهم فی ذلک سنة من تقدمهم من الأمم الظالمة الخائنة لانبیائها، فیقولون بأجمعهم: «رَبَّنا غَلَبَتْ عَلَیْنا شِقْوَتُنا». [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 566، ح 161]
«اِخْسَؤُوا فِیهَا وَلَا تُکَلِّمُونِ»» گوید:
روایت شده (و الله اعلم) که آنان در حالی که به همدیگر فشار میدهند هفتاد سال طول میکشد تا به قعر جهنّم میرسند.(1)
«إِنِّی جَزَیْتُهُمُ الْیَوْمَ بِمَا صَبَرُوا أَنَّهُمْ هُمُ الْفَائِزُونَ»(2)
عبدالله بن مسعود گوید:
مقصود از این آیه، صبر علیّ بن ابیطالب و فاطمه و حسن و حسین(علیهم السلام) است در راه خدا بر طاعات و گرسنگی و فقر و بلاهای دنیا و آناناند رستگاران. «أَنَّهُمْ هُمُ الْفَائِزُونَ. »(3)
و الفقر، و [بما] صبروا علی المعاصی و صبروا علی البلاء لله فی الدنیا أَنَّهُمْ هُمُ الْفائِزُونَ و الناجون من الحساب. [مناقب آل ابی طالب، ج 2، ص 120؛ شواهد التنزیل، ج 1، ص 408، ح 665]
«أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَاکُمْ عَبَثًا وَأَنَّکُمْ إِلَیْنَا لَا تُرْجَعُونَ * فَتَعَالَی اللَّهُ الْمَلِکُ الْحَقُّ لَاإِلَهَ إِلَّا هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْکَرِیمِ»(4)
محمّدبن عمّاره گوید: به امام صادق(علیه السلام) گفتم: هدف خداوند از خلقت عالم چه بوده است؟ فرمود:
خداوند، عالم را بیهوده نیافریده است، بلکه برای اظهار قدرت و تکلیف مردم به طاعت آفریده تا آنان از این راه به رضوان الهی برسند، و هدف این
1) 898.. رَبَّنا أَخْرِجْنا مِنْها فَإِنْ عُدْنا فَإِنَّا ظالِمُونَ قالَ اخْسَؤُا فِیها وَ لا تُکَلِّمُونِ فبلغنی و الله أعلم أنهم تدارکوا بعضهم علی بعض سبعین عاما حتّی انتهوا إلی قعر جهنّم. [تفسیر قمّی، ج 2، ص 69]
2) 899.. سورهی مؤمنون، آیهی 111.
3) 900.. حدثنا عبید الله بن موسی عن سفیان الثوری عن منصور، عن إبراهیم عن علقمة عن عبد الله بن مسعود فی قول الله تعالی: إِنِّی جَزَیْتُهُمُ الْیَوْمَ [بِما صَبَرُوا] یعنی جزیتهم بالجنة الیوم بصبر علی بن أبیطالب و فاطمة و الحسن و الحسین فی الدنیا علی الطاعات و علی الجوع
4) 901.. سورهی مؤمنون، آیهی 116.
نبوده که از مردم نفعی به او برسد و یا ضرری از او دفع شود بلکه آنان را آفریده تا به آنان نفعی برساند و به نعمت ابدی برسند.(1)
مسعدة بن صدقه گوید:
شخصی به امام صادق(علیه السلام) گفت: آیا خداوند ما را برای عَجَب و شگفتی آفریده است؟ امام(علیه السلام) فرمود: این چه سخنی است که میگویی؟ آن شخص گفت: آیا خداوند ما را برای فنا و نابودی آفریده است؟ فرمود: ساکت باش ای برادر زاده، خداوند ما را برای بقا و ابدیّت آفریده است، مگر نمیدانی که بهشت فانی نمیشود، و دوزخ خاموش نمیگردد، و ما از خانهای به خانه دیگری منتقل میشویم [و مرگ به معنای فنا و نابودی نیست؟.](2)
1) 902.. فی کتاب علل الشرائع باسناده الی جعفر بن محمّد بن عمّارة عن أبیه قال: سألت الصّادق جعفر بن محمّد(علیهما السلام) فقلت له: لم خلق الله الخلق؟ فقال: ان الله تبارک و تعالی لم یخلق خلقه عبثا و لم یترکهم سدی، بل خلقهم لإظهار قدرته، و لیکلفهم طاعته، فیستوجبوا بذلک رضوانه، و ما خلقهم لیجلب منهم منفعة و لا لیدفع بهم مضرة بل خلقهم لینفعهم و یوصلهم الی نعیم. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 566، ح 166]
2) 903.. و باسناده الی مسعدة بن زیاد قال: قال رجل لجعفر بن محمّد(علیهما السلام): یا با عبد الله انا خلقنا للعجب؟ قال: و ما ذلک لله أنت؟ قال: خلقنا للفناء؟ فقال: مه یا ابن خلقنا للبقاء، و کیف [تفنی] جنة لا تبید و نار لا تخمد، و لکن انما نتحول من دار الی دار. [تفسیر نورالثّقلین، ص 567، ح 167]
محل نزول: مدینهی منوّره
تعداد آیات: 64 آیه.
ترتیب نزول: این سوره بعد از سورهی نساء نازل شده است.(1)
از امام باقر(علیه السلام) نقل شده:
امام باقر(علیه السلام) ضمن حدیث مفصّلی میفرماید:
سورهی نور بعد از سورهی نساء نازل شده است، به دلیل این که در سورهی نساء آمده: «وَ اللَّاتِی یَأْتِینَ الْفاحِشَةَ مِنْ نِسائِکُمْ فَاسْتَشْهِدُوا عَلَیْهِنَّ أَرْبَعَةً مِنْکُمْ فَإِنْ شَهِدُوا فَأَمْسِکُوهُنَّ فِی الْبُیُوتِ حَتَّی یَتَوَفَّاهُنَّ الْمَوْتُ أَوْ یَجْعَلَ اللَّهُ لَهُنَّ سَبِیلًا»،
مقصود از سبیل در این ایه قول خداوند است در سوره نور که میفرماید:
«سُورَةٌ أَنزَلْنَاهَا وَفَرَضْنَاهَا وَأَنزَلْنَا فِیهَا آیَاتٍ بَیِّنَاتٍ لَّعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ * الزَّانِیَةُ وَالزَّانِی فَاجْلِدُوا کُلَّ وَاحِدٍ مِّنْهُمَا مِئَةَ جَلْدَةٍ وَلَا تَأْخُذْکُم بِهِمَا رَأْفَةٌ فِی دِینِ اللَّهِ إِن کُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الْآخِرِ وَلْیَشْهَدْ عَذَابَهُمَا طَائِفَةٌ مِّنَ الْمُؤْمِنِینَ.»(2)
1) 904.. تفسیر برهان.
2) 905.. وَ سُورَةُ النُّورِ أُنْزِلَتْ بَعْدَ سُورَةِ النِّسَاءِ وَ تَصْدِیقُ ذَلِکَ أَنَّ اللَّهَ جل جلاله أَنْزَلَ عَلَیْهِ فِی سُورَةِ النِّسَاءِ وَ اللَّاتِی یَأْتِینَ الْفاحِشَةَ مِنْ نِسائِکُمْ فَاسْتَشْهِدُوا عَلَیْهِنَّ أَرْبَعَةً مِنْکُمْ فَإِنْ شَهِدُوا فَأَمْسِکُوهُنَّ فِی الْبُیُوتِ حَتَّی یَتَوَفَّاهُنَّ الْمَوْتُ أَوْ یَجْعَلَ اللَّهُ لَهُنَّ سَبِیلًا وَ السَّبِیلُ الَّذِی قَالَ اللَّهُ جل جلاله سُورَةٌ أَنْزَلْناها وَ فَرَضْناها وَ أَنْزَلْنا فِیها آیاتٍ بَیِّناتٍ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ الزَّانِیَةُ وَ الزَّانِی فَاجْلِدُوا کُلَّ واحِدٍ مِنْهُما مِائَةَ جَلْدَةٍ وَ لا تَأْخُذْکُمْ بِهِما رَأْفَةٌ فِی دِینِ اللَّهِ إِنْ کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ لْیَشْهَدْ عَذابَهُما طائِفَةٌ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ. [اصول کافی، ج 2، ص 27، ح 1]
ثواب قرائت سورهی نور
امام صادق(علیه السلام) میفرماید:
اموال و عفّت خودتان را با تلاوت سوره نور حفظ کنید، و عفّت زنان خود را نیز با تلاوت [و تعلیم] سوره نور تأمین نمایید، چرا که اگر کسی همواره در هر روز و یا در هر شب این سوره را بخواند، احدی از اهلبیت او تا آخر عمر بدی نمیبینند [وزنا نخواهند کرد]، و چون از دنیا برود هفتاد هزار ملک او را تا قبرش مشایعت میکنند، و برای او دعا و استغفار مینمایند تا داخل قبر شود.(1)
امام صادق(علیه السلام) فرمود:
هر کس این سوره را بنویسد و در عبا و یا در بستر خود قرار دهد، هرگز محتلم نمیشود ….(2)
1) 906.. بهذا الإسناد عن الحسن عن أبی عبد الله المؤمن عن ابن مسکان عن أبی عبد الله(علیه السلام) قال حصنوا أموالکم و فروجکم بتلاوة سورة النور و حصنوا بها نساءکم قال من أدمن قراءتها فی کل یوم أو فی کل لیلة لم یزن أحد من أهل بیته أبدا حتّی یموت فإذا هو مات شیعه إلی قبره سبعون ألف ملک کلهم یدعون و یستغفرون الله له حتّی یدخل فی قبره. [ثواب الأعمال، ص 138]
2) 907.. قال الصّادق(علیه السلام): «من کتبها و جعلها فی کسائه، أو فراشه الذی ینام علیه، لم یحتلم أبدا،و إن کتبها بماء زمزم لم یجامع، و لم ینقطع عنه أبدا، و إن جامع لم یکن له لذة تامة، و لا یکون إلّا منکسر القوة». [تفسیر برهان، ج 5، ص 360]
امام صادق(علیه السلام) میفرماید: رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود:
زنها را در غرفهها ساکن نکنید و به آنان کتابت یاد ندهید، و ریسندگی و سورهی نور را به آنها یاد بدهید.(1)
امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرمود:
به زنهایتان سورهی یوسف را یاد ندهید و آن را برای آنان نخوانید، چرا که در این سوره فتنه [و خطر انحراف] وجود دارد، و به آنان سورهی نور را یاد بدهید که مواعظی در آن هست .(2)
از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نقل شده که فرمود:
کسی که سورهی نور را قرائت کند، خداوند به عدد هر زن و مرد مؤمنی که آمده، و اکنون زنده میباشند، ده حسنه به او پاداش خواهد داد.(3)
1) 908.. عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ النَّوْفَلِیِّ عَنِ السَّکُونِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) لَا تُنْزِلُوا النِّسَاءَ بِالْغُرَفِ وَ لَا تُعَلِّمُوهُنَّ الْکِتَابَةَ وَ عَلِّمُوهُنَّ الْمِغْزَلَ وَ سُورَةَ النُّورِ. [الکافی، ج 5، ص 516]
2) 909.. عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ أَسْبَاطٍ عَنْ عَمِّهِ یَعْقُوبَ بْنِ سَالِمٍ رَفَعَهُ قَالَ قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ(علیه السلام) لَا تُعَلِّمُوا نِسَاءَکُمْ سُورَةَ یُوسُفَ وَ لَا تُقْرِءُوهُنَّ إِیَّاهَا فَإِنَّ فِیهَا الْفِتَنَ وَ عَلِّمُوهُنَّ سُورَةَ النُّورِ فَإِنَّ فِیهَا الْمَوَاعِظَ. [الکافی، ج 5، ص 516]
3) 910.. أبی بن کعب عن النّبی(صلی الله علیه و آله) قال من قرأ سورة النور أعطی من الأجر عشر حسنات بعدد کل مؤمن و مؤمنة فیما مضی و فیما بقی. [مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج 7، ص 194]
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
سُورَةٌ أَنزَلْنَاهَا وَفَرَضْنَاهَا وَأَنزَلْنَا فِیهَا آیَاتٍ بَیِّنَاتٍ لَّعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ 1 الزَّانِیَةُ وَالزَّانِی فَاجْلِدُوا کُلَّ وَاحِدٍ مِّنْهُمَا مِئَةَ جَلْدَةٍ وَلَا تَأْخُذْکُم بِهِمَا رَأْفَةٌ فِی دِینِ اللَّهِ إِن کُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الْآخِرِ وَلْیَشْهَدْ عَذَابَهُمَا طَائِفَةٌ مِّنَ الْمُؤْمِنِینَ 2 الزَّانِی لَا یَنکِحُ إلَّا زَانِیَةً أَوْ مُشْرِکَةً وَالزَّانِیَةُ لَا یَنکِحُهَا إِلَّا زَانٍ أَوْ مُشْرِکٌ وَحُرِّمَ ذَلِکَ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ 3 وَالَّذِینَ یَرْمُونَ الْمُحْصَنَاتِ ثُمَّ لَمْ یَأْتُوا بِأَرْبَعَةِ شُهَدَاء فَاجْلِدُوهُمْ ثَمَانِینَ جَلْدَةً وَلَا تَقْبَلُوا لَهُمْ شَهَادَةً أَبَدًا وَأُوْلَئِکَ هُمُ الْفَاسِقُونَ 4 إِلَّا الَّذِینَ تَابُوا مِن بَعْدِ ذَلِکَ وَأَصْلَحُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِیمٌ 5 وَالَّذِینَ یَرْمُونَ أَزْوَاجَهُمْ وَلَمْ یَکُن لَّهُمْ شُهَدَاء إِلَّا أَنفُسُهُمْ فَشَهَادَةُ أَحَدِهِمْ أَرْبَعُ شَهَادَاتٍ بِاللَّهِ إِنَّهُ لَمِنَ الصّادقینَ 6 وَالْخَامِسَةُ أَنَّ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَیْهِ إِن کَانَ مِنَ الْکَاذِبِینَ 7 وَیَدْرَأُ عَنْهَا الْعَذَابَ أَنْ تَشْهَدَ أَرْبَعَ شَهَادَاتٍ بِاللَّهِ إِنَّهُ لَمِنَ الْکَاذِبِینَ 8 وَالْخَامِسَةَ أَنَّ غَضَبَ اللَّهِ عَلَیْهَا إِن کَانَ مِنَ الصّادقینَ 9 وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَیْکُمْ وَرَحْمَتُهُ وَأَنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ حَکِیمٌ 10»
«سُورَةٌ»، یا از «سور البناء» یعنی از ارتفاع بنا، گرفته شده، چرا که سوره در نفوس مردم مقام بلندی دارد، و یا از «سور البناء» به معنای ساقی از اسواق بنا یعنی پارهای از پارههای آن است، و در این صورت سوره به معنای قطعهای از قرآن است، و «فَرَضَ» به معنای وَجَبَ است، و «وجب» یا بدون جعل جاعل است، مانند وجوب شکر منعم که به دلالت عقل واجب است، و یا وجوب و لزوم آن به سبب امر آمر است، و «زنا» عمل نکاح است بدون عقد شرعی و بدون شبهه عقد، و هر وطی حرامی زنا نیست، چرا که وطی در حال حیض و نفاس حرام است و لکن زنا نیست، و «جَلْد» به معنای تازیانه است، و رأفت به معنای عطوفت و یا به معنای رحمت و ترحّم به دیگری است که در حال درد و تألّم باشد.
به نام خداوند بخشنده بخشایشگر
(این) سورهای است که آن را فرو فرستادیم، و (عمل به آن را) واجب نمودیم، و در آن آیات روشنی نازل کردیم، شاید شما متذکّر شوید! (1) هر یک از زن و مرد زناکار را صد تازیانه بزنید و نباید رأفت (و محبّت کاذب) نسبت به آن دو شما را از اجرای حکم الهی مانع شود، اگر به خدا و روز جزا ایمان دارید! و باید گروهی از مؤمنان مجازاتشان را مشاهده کنند! (2) مرد زناکار جز با زن زناکار یا مشرک ازدواج نمیکند و زن زناکار را، جز مرد زناکار یا مشرک، به ازدواج خود درنمیآورد و این کار بر مؤمنان حرام شده است! (3) و کسانی که آنان پاکدامن را متّهم میکنند، سپس چهار شاهد (بر مدّعای خود) نمیآورند، آنها را هشتاد تازیانه بزنید و شهادتشان را هرگز نپذیرید و آنها همان فاسقانند! (4) مگر کسانی که بعد از آن توبه کنند
و جبران نمایند (که خداوند آنها را میبخشد) زیرا خداوند آمرزنده و مهربان است. (5) و کسانی که همسران خود را (به عمل منافی عفّت) متّهم میکنند، و گواهانی جز خودشان ندارند، هر یک از آنها باید چهار مرتبه به نام خدا شهادت دهد که از راستگویان است (6) و در پنجمین بار بگوید که لعنت خدا بر او باد اگر از دروغگویان باشد. (7) آن زن نیز میتواند کیفر (زنا) را از خود دور کند، به این طریق که چهار بار خدا را به شهادت طلبد که آن مرد (در این نسبتی که به او میدهد) از دروغگویان است. (8) و بار پنجم بگوید که غضب خدا بر او باد اگر آن مرد از راستگویان باشد. (9) و اگر فضل و رحمت خدا شامل حال شما نبود و اینکه او توبهپذیر و حکیم است (بسیاری از شما گرفتار مجازات سخت الهی میشدید)! (10)
«سُورَةٌ أَنزَلْنَاهَا وَفَرَضْنَاهَا وَأَنزَلْنَا فِیهَا آیَاتٍ بَیِّنَاتٍ لَّعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ * الزَّانِیَةُ وَالزَّانِی فَاجْلِدُوا کُلَّ وَاحِدٍ مِّنْهُمَا مِئَةَ جَلْدَةٍ وَلَا تَأْخُذْکُم بِهِمَا رَأْفَةٌ فِی دِینِ اللَّهِ…»(1)
همان گونه که از جمله «فِیهَا آیَاتٍ بَیِّنَاتٍ»، استفاده میشود، احکام و حدودی که در این سوره آمده اوّلاً روشن و بدون ابهام است و ثانیاً این قوانین برای تذکّر و بیداری مردم است که به طرف چنین اعمالی روی نیاورند و جامعه به فساد کشیده نشود، از این رو میفرماید: هنگام اجرای این حدود نباید شما رأفتی پیدا کنید و باید حدّ کامل را دربارهی مجرم اجرا نمایید، چرا که این ترحّم خلاف مصلحت جامعه و سبب اشاعه فحشا خواهد شد، بنابراین، اجرای این حدود خشونت و بی رحمی محسوب نمیشود بلکه ترک آن بی رحمی و ظلم بر جامعه خواهد بود، و چه زیباست سخن خداوند که میفرماید:
«وَ لَکُمْ فِی الْقِصاصِ حَیاةٌ یا أُولِی الْأَلْبابِ»؛ یعنی ای صاحبان عقل و خرد،
1) 911.. سورهی نور، آیات 1 و 2.
بدانید که قصاص کردن قاتل، به نفع شماست و مایه حیات و زنده ماندن انسانها میشود [و هرگز خشونت و قساوت و بی رحمی نخواهد بود] چرا که با کشتن یک قاتل جان انسانهای دیگر محفوظ خواهد ماند، و این که فرموده است: «باید گروهی از مؤمنان شاهد اجرای حدّ زنا باشند» بهخاطر این است که همگان عبرت بگیرند و به طرف چنین گناهانی نروند و در این گونه گناهان، عقل باید بر عاطفه حاکم باشد، وگرنه، اعمال عاطفه سبب گسترش فساد و آلودگی خانوادهها خواهد شد، بنابراین اسلام دین خشونت و شمشیر نیست، بلکه دین عدالت و تعقّل است و عواطف در جای خود صحیح است و اسلام دین عاطفه نیز میباشد، به دلیل دستورات فراوانی که در حقوق متقابل بین پدر و فرزند و زن و شوهر و خویشان و همسایگان و برادران مؤمن وجود دارد.
اکنون میگوییم:
آیه اوّل و دوّم این سوره دارای سه حکم و دستور است،
اگر زناکار [پیرو] دارای همسر نباشد باید یکصد تازیانه به او زده شود،
هنگام اجرای حدّ نباید به او ترحّم نمود،
باید گروهی از مؤمنان شاهد اجرای این حدّ الهی باشند.
ابوبصیر گوید: امام صادق(علیه السلام) فرمود:
هیچ مرد و زن [صاحب همسری] سنگسار نمیشود مگر آنکه چهار نفر شاهد [مرد] بر زنای آنان -- مانند دخول و خروج میل سرمهدان در سرمهدان -- شهادت داده باشند.(1)
1) 912.. فی تهذیب الأحکام یونس بن عبد الرحمن عن سماعة عن أبی بصیر قال قال أبو عبد الله(علیه السلام): لا یرجم الرجل و المرأة حتّی یشهد علیهما أربعة شهداء، علی الجماع و الإیلاج و الإدخال کالمیل فی المکحلة. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 569، ح 6]B
زراره گوید: امام باقر(علیه السلام) فرمود:
زناکاری که صاحب همسر باشد، باید سنگسار شود، و اگر [صاحب همسر نباشد و یا] مالک همسر باشد و لکن هنوز با او خلوت نکرده باشد، یکصد تازیانه به او زده میشود و یکسال تبعید میگردد.(1)
عبدالله بن طلحه گوید: امام صادق(علیه السلام) فرمود:
اگر پیرمرد و پیرزن زنا کنند، اول آنان را باید یکصد تازیانه بزنند و سپس سنگسارشان نمایند، و اگر مرد میان سال باشد و صاحب همسر باشد او را فقط سنگسار میکنند، و اگر جوان بالغ نوسال باشد، یکصد تازیانه به او میزنند و یکسال او را از شهر خود تبعید به شهر دیگری مینمایند.(2)
و إذا زنی النصف من الرجال رجم و لم یجلد إذا کان قد أحصن، و إذا زنی الشاب الحدث السن جلد و نفی سنة من مصره. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 569، ح 11]
مرحوم علی بن ابراهیم قمّی گوید:
زنا اقسامی دارد، و حدّ زنا، نیز اقسامی دارد، از این رو هنگامی که شش نفر را نزد عمر آوردند -- و آنان را در حال زنا گرفته بودند، عمر خواست بر هر کدام آنان حدّ زنا جاری کند -- امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرمود: «ای عمر این گونه نیست حکم آنها» عمر گفت: «پس شما خودتان حدّ الهی را بر آنان جاری کنید» و
1) 913.. عنه عن زرارة عن أبی جعفر(علیه السلام) قال: المحصن یرجم و الذی قد أملک و لم یدخل بها یجلد مأة جلدة و نفی سنة. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 569، ح 9]
2) 914.. محمّد بن یحیی عن إبراهیم عن صالح بن سعید عن محمّد بن حفص عن عبد الله بن طلحة عن أبی عبد الله(علیه السلام) قال: إذا زنی الشیخ و العجوز جلدا ثم رجما عقوبة لهما،
امیرالمؤمنین(علیه السلام) یکی از آنان را گردن زد، و دوّمی را سنگسار نمود، و سوّمی را یکصد تازیانه زد، و چهارمی را نصف حدّ زد، و پنجمی را تعزیر کرد، و ششمی را آزاد نمود، و عمر تعجّب کرد و گفت: یا اباالحسن چگونه پنج گونه حدّ بر آنان جاری کردی و یک نفر را آزاد نمودی؟! امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرمود: اوّلی [اهل کتاب و] ذمّی بود و از قانون ذمّه خارج شده بود و حکم او با شمشیر بود، و دوّمی مردی دارای همسر بود، و ما او را سنگسار کردیم و سوّمی بدون همسر بود و ما یکصد تازیانه به او زدیم، و چهارمی غلام مملوکی بود و ما نصف حدّ زنا را بر او وارد کردیم، و پنجمی اشتباه گرفته بود و ما او را تعزیر کردیم و ادب نمودیم، و ششمی دیوانه بود و تکلیفی نداشت و ما او را آزاد نمودیم.(1)
1) 915.. فی تفسیر علی بن إبراهیم و الزنا علی وجوه و الحد فیه علی وجوه، فمن ذلک انه أحضر عمر بن الخطاب ستة نفر أخذوا بالزنا، فأمر ان یقام علی کل واحد منهم الحد و کان أمیر المؤمنین صلوات الله علیه جالسا عند عمر، فقال: یا عمر لیس هذا حکمهم، قال: فأقم أنت علیهم الحد، فقدم واحدا منهم فضرب عنقه، و قدم الثانی فرجمه، و قدم الثالث فضربه الحد، و قدم الرابع فضربه نصف الحد، و قدم الخامس فعزره، و أطلق السادس، فتعجب عمر و تحیر الناس! فقال عمر: یا أبا الحسن ستة نفر فی قضیة واحدة أقمت علیهم خمس عقوبات و أطلقت واحدا لیس منها حکم یشبه الاخر؟ فقال: نعم اما الاول فکان ذمیا زنی بمسلمة فخرج عن ذمته فالحکم فیه بالسیف، و اما الثانی فرجل محصن زنی فرجمناه، و اما الثالث فغیر محصن حددناه و اما الرابع فرق زنی ضربناه نصف الحد، و اما الخامس فکان منه ذلک الفعل بالشبهة فعزرناه و ادبناه، و اما السادس مجنون مغلوب علی عقله سقط منه التکلیف. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 570، ح 13]
زراره گوید: امام باقر(علیه السلام) فرمود:
مرد را در حال ایستاده حدّ میزنند، و زن را در حال نشسته و بر همه بدن آنان جز سر و پایین بدن شلّاق میزنند.(1)
اسحاق بن عمّار گوید:
از حضرت کاظم(علیه السلام) سؤال کردم، چگونه بر زناکار حدّ میزنند؟ فرمود: «با شدّت تمام» گفتم: آیا از روی لباس میزنند؟ فرمود: لباس را از بدن او بیرون میآورند. گفتم: حدّ کسی که به دیگری نسبت زنا داده چگونه است؟ فرمود: به طور متوسط از روی لباس بر همه بدن او میزنند.(2)
امیرالمؤمنین(علیه السلام) در تفسیر «وَلَا تَأْخُذْکُم بِهِمَا رَأْفَةٌ فِی دِینِ اللَّهِ»، فرمود:
یعنی در اقامه حدّ الهی، به زانی ترحّم نکنید، و در تفسیر «وَلْیَشْهَدْ عَذَابَهُمَا طَائِفَةٌ مِّنَ الْمُؤْمِنِینَ»، فرمود: یک نفر نیز طائفه است.(3)
1) 916.. مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَی عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحَکَمِ عَنْ أَبَانٍ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ(علیه السلام) قَالَ یُضْرَبُ الرَّجُلُ الْحَدَّ قَائِماً وَ الْمَرْأَةُ قَاعِدَةً وَ یُضْرَبُ کُلُّ عُضْوٍ وَ یُتْرَکُ الرَّأْسُ وَ الْمَذَاکِیرُ. [کافی، ج 7، ص 183، ح 1]
2) 917.. عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی بْنِ عُبَیْدٍ عَنْ یُونُسَ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا إِبْرَاهِیمَ(علیه السلام) عَنِ الزَّانِی کَیْفَ یُجْلَدُ قَالَ أَشَدَّ الْجَلْدِ قُلْتُ فَمِنْ فَوْقِ ثِیَابِهِ قَالَ بَلْ یُخْلَعُ ثِیَابُهُ قُلْتُ فَالْمُفْتَرِی قَالَ یُضْرَبُ بَیْنَ الضَّرْبَیْنِ یُضْرَبُ جَسَدُهُ کُلُّهُ فَوْقَ ثِیَابِهِ. [کافی، ج 7، ص 183، ح 2]
3) 918.. فی تهذیب الأحکام الحسین بن سعید عن ابن محبوب عن حماد بن زیاد عن سلیمان بن خالد و ذکر حدیثا طویلا ثم قال: عنه عن محمّد بن یحیی عن غیاث بن إبراهیم عن جعفر عن أبیه عن أمیر المؤمنین(علیه السلام) فی قول الله؟عز؟: «وَ لا تَأْخُذْکُمْ بِهِما رَأْفَةٌ فِی دِینِ اللَّهِ» قال: فی اقامة الحدود و فی قوله تعالی: «وَ لْیَشْهَدْ عَذابَهُما طائِفَةٌ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ» قال: الطائفة واحد. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 571، ح 18]
«الزَّانِی لَا یَنکِحُ إلَّا زَانِیَةً أَوْ مُشْرِکَةً وَالزَّانِیَةُ لَا یَنکِحُهَا إِلَّا زَانٍ أَوْ مُشْرِکٌ وَحُرِّمَ ذَلِکَ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ »(1)
مفسّرین گویند:
نهی این آیه از ازدواج با زانی و مشرک تنزیهی است؛ یعنی بهتر است که زانی با زانی و یا با مشرک ازدواج کند و مؤمنان با او ازدواج نکنند، و حرمت را نیز حمل بر کراهت نمودهاند در حالی که ازدواج با مشرک را کلّاً حرام میدانند، و در فرض حرمت ازدواج با زانی و زانیه، در صورتی حرمت دارد که زنا آشکار باشد و یا حدّ الهی بر زانی جاری شده باشد و اگر مستور باشد و یا توبه کرده باشد ازدواج مانعی ندارد، و الله العالم.
امام باقر(علیه السلام) میفرماید:
آیه فوق در مدینه نازل شده است و خداوند زانی و زانیه را در این آیه مؤمن ندانسته است، و احدی از اهل علم شک ندارد که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: زانی هنگام زنا مؤمن نخواهد بود، چنان که سارق هنگام سرقت مؤمن نخواهد بود، و هنگام زنا و سرقت، ایمان از او جدا میشود مانند جدا شدن لباس از بدن انسان.(2)
1) 919.. سورهی نور، آیهی 3.
2) 920.. فی أصول الکافی علی بن محمّد عن بعض أصحابه عن آدم بن إسحاق عن عبد الرزاق بن مهران عن الحسین بن میمون عن محمّد بن سالم عن أبی جعفر(علیه السلام) حدیث طویل یقول فیه(علیه السلام): و انزل بالمدینة: الزَّانِی لا یَنْکِحُ إِلَّا زانِیَةً أَوْ مُشْرِکَةً وَ الزَّانِیَةُ لا یَنْکِحُها إِلَّا زانٍ أَوْ مُشْرِکٌ وَ حُرِّمَ ذلِکَ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ فلم یسم الله الزانی مؤمنا، و لا الزانیة مؤمنة، و قال رسول الله(صلی الله علیه و آله) لیس یمتری فیه أهل العلم انه قال: لا یزنی الزانی حین یزنی و هو مؤمن، و لا یسرق السارق حین یسرق و هو مؤمن، فانه إذا فعل ذلک خلع عنه الایمان کخلع القمّیص. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 571، ح 20]
زراره گوید: امام صادق(علیه السلام) در تفسیر آیه فوق فرمود:
مقصود از زانی و زانیه، زنان و مردانی بودهاند که مشهور به زنا [و دارای پرچم] و نزد مردم معروف بودهاند -- و مردم امروز نیز همین گونهاند -- بنابراین کسی که حدّ زنا بر او جاری شود و یا متهّم به زنا باشد برای احدی سزاوار نیست که با او ازدواج نماید، مگر آن که از توبه او اطلاع پیدا کند.(1)
معاویة بن وهب گوید:
به امام صادق(علیه السلام) گفتم: مردی با زنی ازدواج میکند و پس از آن میفهمد که آن زن زنا میداده است؟ امام(علیه السلام) فرمود: صداقی که داده پس بگیرد و به اندازهای که از آن زن بهره زناشویی برده اجرت به او بدهد و او را طلاق بدهد و میتواند او را رها کند.(2)
مؤلّف گوید:
روایات یاد شده نیاز به بررسی فقهی و فتوای فقیه دارد.
«وَالَّذِینَ یَرْمُونَ الْمُحْصَنَاتِ ثُمَّ لَمْ یَأْتُوا بِأَرْبَعَةِ شُهَدَاء فَاجْلِدُوهُمْ ثَمَانِینَ جَلْدَةً وَلَا تَقْبَلُوا
1) 921.. عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی نَصْرٍ عَنْ دَاوُدَ بْنِ سِرْحَانَ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) عَنْ قَوْلِ اللَّهِ جل جلاله الزَّانِی لا یَنْکِحُ إِلَّا زانِیَةً أَوْ مُشْرِکَةً قَالَ هُنَّ نِسَاءٌ مَشْهُورَاتٌ بِالزِّنَا وَ رِجَالٌ مَشْهُورُونَ بِالزِّنَا شُهِرُوا وَ عُرِفُوا بِهِ وَ النَّاسُ الْیَوْمَ بِذَلِکَ الْمَنْزِلِ فَمَنْ أُقِیمَ عَلَیْهِ حَدُّ الزِّنَا أَوْ مُتَّهَمٌ بِالزِّنَا لَمْ یَنْبَغِ لِأَحَدٍ أَنْ یُنَاکِحَهُ حَتَّی یَعْرِفَ مِنْهُ التَّوْبَةَ. [الکافی، ج 5، ص 354]
2) 922.. محمّد بن یحیی عن أحمد بن محمّد عن علی بن الحکم عن معاویة بن وهب قال: سألت أبا عبد الله(علیه السلام) عن رجل تزوج امرأة فعلم بعد ما تزوجها انها کانت زنت، قال: ان شاء زوجها أن یأخذ الصداق ممن زوجها، و لها الصداق بما استحل من فرجها و ان شاء ترکها. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 572، ح 24]
لَهُمْ شَهَادَةً أَبَدًا وَأُوْلَئِکَ هُمُ الْفَاسِقُونَ * إِلَّا الَّذِینَ تَابُوا مِن بَعْدِ ذَلِکَ وَأَصْلَحُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِیمٌ»(1)
محمّدبن سالم از امام باقر(علیه السلام) نقل نموده که آن حضرت ضمن سخن مفصّلی میفرماید:
این آیه در مدینه نازل شده و خداوند کسانی که اصرار بر تهمت [و نسبت زنا به مردم] دارند را از ایمان به خدا بیزار و فاسق نامیده و فاسق را در آیه «أَفَمَن کَانَ مُؤْمِنًا کَمَن کَانَ فَاسِقًا لَّا یَسْتَوُونَ»، مقابل مؤمن قرار داده است، و در آیه «إِنَ الْمُنافِقِینَ هُمُ الْفاسِقُونَ»، فاسق را منافق نامیده است، و در آیه «إِلَّا إِبْلِیسَ کانَ مِنَ الْجِنِّ فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِ»، او را از اولیای شیطان دانسته است، و در آیه «إِنَّ الَّذِینَ یَرْمُونَ الْمُحْصَناتِ الْغافِلاتِ الْمُؤْمِناتِ لُعِنُوا فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظِیمٌ»، او را ملعون [و مستحقّ عذاب بزرگ] دانسته است، و در ذیل این آیه میفرماید: «یَوْمَ تَشْهَدُ عَلَیْهِمْ أَلْسِنَتُهُمْ وَ أَیْدِیهِمْ وَ أَرْجُلُهُمْ بِما کانُوا یَعْمَلُونَ»، در حالی که شهادت اعضا و جوارح مربوط به کسانی است که عذاب بر آنان واجب شده است، و امّا مؤمن نامه عملش به دست راستش داده میشود، چنان که خداوند میفرماید: «فَأَمَّا مَنْ أُوتِیَ کِتابَهُ بِیَمِینِهِ فَأُولئِکَ یَقْرَؤُنَ کِتابَهُمْ وَ لا یُظْلَمُونَ فَتِیلًا.»(2)
1) 923.. سورهی نور، آیات 5 و 4.
2) 924.. فی أصول الکافی علی بن محمّد عن بعض أصحابه عن آدم بن إسحاق عن عبد الرزاق بن مهران عن الحسین بن میمون عن محمّد بن سالم عن أبی جعفر(علیه السلام) حدیث طویل بقول فیه(علیه السلام): و نزل بالمدینة: وَ الَّذِینَ یَرْمُونَ الْمُحْصَناتِ ثُمَّ لَمْ یَأْتُوا بِأَرْبَعَةِ شُهَداءَ فَاجْلِدُوهُمْ ثَمانِینَ جَلْدَةً وَ لا تَقْبَلُوا لَهُمْ شَهادَةً أَبَداً وَ أُولئِکَ هُمُ الْفاسِقُونَ إِلَّا الَّذِینَ تابُوا مِنْ بَعْدِ ذلِکَ وَ أَصْلَحُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ فبرأه الله ما کان مقیما علی الفریة من أن یسمی بالایمان، قال الله؟عز؟: «أَ فَمَنْ کانَ مُؤْمِناً کَمَنْ کانَ فاسِقاً لا یَسْتَوُونَ» و جعله الله منافقا فقال الله؟عز؟: «إِنَّ الْمُنافِقِینَ هُمُ الْفاسِقُونَ» و جعله الله؟عز؟ من أولیاء إبلیس قال: «إِلَّا إِبْلِیسَ کانَ مِنَ الْجِنِّ فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِ» و جعله ملعونا فقال: «إِنَّ الَّذِینَ یَرْمُونَ الْمُحْصَناتِ الْغافِلاتِ لُعِنُوا فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظِیمٌ یَوْمَ تَشْهَدُ عَلَیْهِمْ أَلْسِنَتُهُمْ وَ أَیْدِیهِمْ وَ أَرْجُلُهُمْ بِما کانُوا یَعْمَلُونَ» و لیست تشهد الجوارح علی مؤمن انما تشهد علی من حقت علیه کلمة العذاب، فاما المؤمن فیعطی کتابه بیمینه، قال الله؟عز؟: «فَمَنْ أُوتِیَ کِتابَهُ بِیَمِینِهِ فَأُولئِکَ یَقْرَؤُنَ کِتابَهُمْ وَ لا یُظْلَمُونَ فَتِیلًا». [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 573، ح 27]B
امام صادق(علیه السلام) در پاسخ ابوحنیفه -- که میگفت: با توجّه به این که قتل از زنا بزرگتر
است برای چه قتل با دو شاهد اثبات میشود و زنا نیاز به چهار شاهد دارد؟ -- فرمود:
شهادت به زنا بر دو نفر حدّ را واجب میکند از این رو نیاز به چهار شاهد دارد، و در شهادت به قتل، حدّ بر یک نفر واجب میشود.(1)
فقال: القتل، قال: فقلت: فما بال القتل جاز فیه شاهدان و لا یجوز فی الزنا اربعة؟ فقال لی: ما عندکم فیه یا با حنیفة؟ قال قلت: ما عندنا فیه الا حدیث عمران الله أجری فی الشهادة کلمتین علی العباد قال لیس کذلک یا با حنیفة و لکن الزنا فیه حدان و لا یجوز أن یشهد کل اثنین علی واحد، لان الرجل و المرئة جمیعا علیهما الحد، و القتل انما یقام الحد علی القاتل، و یدفع عن المقتول. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 574، ح 30]
سماعه گوید: از امام [صادق](علیه السلام) دربارهی شهود زور [یعنی کسانی که نسبت زنا به کسی دادهاند] سؤال کردم [حدّ آنان چگونه است؟] فرمود:
امام در هر زمان صلاح بداند به آنان [هشتاد] تازیانه میزند، و آنان را بین مردم میگرداند، تا مردم آنها را بشناسند. سپس فرمود: و امّا قول خداوند که
1) 925.. حدثنا محمّد بن الحسن؟ره؟ قال: حدثنا محمّد بن الحسن الصفار عن العبّاس بن معروف عن علی بن مهزیار عن علی بن أحمد بن محمّد عن أبیه عن إسماعیل بن حماد عن أبی حنیفة قال: قلت لأبی عبد الله(علیه السلام): أیهما أشد الزنا أم القتل؟ قال:
میفرماید: «وَلَا تَقْبَلُوا لَهُمْ شَهَادَةً أَبَدًا وَأُوْلَئِکَ هُمُ الْفَاسِقُونَ * إِلَّا الَّذِینَ تَابُوا»؛ یعنی شهادت آنان را نپذیرید جز آن که توبه کنند. گفتم: توبه آنان چگونه معلوم میشود؟ فرمود: به این که مقابل مردم خود را تکذیب کند تا حدّ بر او جاری شود و استغفار نماید، و اگر چنین کند توبه او معلوم میشود.(1)
«وَالَّذِینَ یَرْمُونَ أَزْوَاجَهُمْ وَلَمْ یَکُن لَّهُمْ شُهَدَاء إِلَّا أَنفُسُهُمْ فَشَهَادَةُ أَحَدِهِمْ أَرْبَعُ شَهَادَاتٍ بِاللَّهِ …»(2)
زراره گوید: امام صادق(علیه السلام) دربارهی این آیه فرمود:
مقصود از این آیه کسی است که به همسر خود نسبت زنا میدهد، پس اگر چنین نسبتی به او بدهد و سپس اقرار کند که تهمت به او زده است [هشتاد] تازیانه به او زده میشود و همسر او به او باز میگردد، و اگر به گفته خود اصرار کند باید چهار مرتبه به نام خدا سوگند بخورد که راست گفته است و در مرتبه پنجم خود را لعنت کند، اگر از دروغگویان باشد، و اگر آن زن نیز بخواهد از عذاب سنگسار نجات یابد، باید چهار مرتبه به نام خدا سوگند بخورد که آن مرد از دروغگویان است، و در مرتبه پنجم بگوید: غضب خدا بر من باشد اگر او از راستگویان باشد، و اگر مرد چنین نگوید حدّ قذف بر او جاری میشود و سپس این زن تا قیامت بر این مرد حرام خواهد بود.
1) 926.. علی بن إبراهیم عن محمّد بن عیسی عن یونس عن زرعة عن سماعة قال: سألته عن شهود الزور قال: فقال: یجلدون حدا لیس له وقت، و ذلک الی الامام و یطاف بهم حتّی یعرفهم الناس، و اما قول الله؟عز؟: وَ لا تَقْبَلُوا لَهُمْ شَهادَةً أَبَداً الا الذین تابوا قال: قلت: کیف تعرف توبته؟ قال: یکذب نفسه علی رؤس الخلایق حتّی یضرب و یستغفر ربه، و إذا فعل فقد ظهرت توبته. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 574، ح 35]
2) 927.. سورهی نور، آیات 9-6.
زراره گوید:
گفتم: اگر این زن و مرد از همدیگر جدا شوند و فرزند آنان از دنیا برود چگونه خواهد بود؟ فرمود: مادر او وارث او خواهد بود، و اگر مادر از دنیا برود، خالوهای آن فرزند وارث او خواهند بود، و هر کس از خویشان بگوید: آن فرزند زنازاده است حدّ قذف یعنی هشتاد تازیانه به او زده میشود. گفتم: اگر آن مرد پس از آن، اقرار به فرزندی فرزند بکند آیا فرزند او میشود؟ فرمود: هرگز چنین چیزی امکان ندارد و از این فرزند ارث نمیبرد و لکن فرزند از او ارث میبرد.(1)
أ رأیت ان فرق بینهما و لهما ولد فمات؟ قال ترثه امه، و ان ماتت امه ورثه أخواله، و من قال: انه ولد زنا جلد الحد، قلت: یرد الیه الولد إذا أقر به؟ قال: لا و لا کرامة و لا یرث الابن و یرثه الابن. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 576، ح 48]
مؤلّف گوید:
بحث لعان در کتب فقهیّه مبسوطاً بیان شده و آیه از محکمات است و روایات فوق برای توضیح آیه و عبرت بیان شد، «عَصَمَانا اللَّهُ بِالتَّقْوَی. وَ وَفَّقَنَا لِمَا یُحِبُّ وَ یَرْضَی.»
1) 928.. فی الکافی عدة من أصحابنا عن سهل بن زیاد عن أحمد بن محمّد بن أبی -- نصر عن المثنی عن زرارة قال: سئل أبو عبد الله(علیه السلام) عن قول الله؟عز؟: وَ الَّذِینَ یَرْمُونَ أَزْواجَهُمْ وَ لَمْ یَکُنْ لَهُمْ شُهَداءُ إِلَّا أَنْفُسُهُمْ قال: هو القاذف الذی یقذف امرأته فاذا قذفها ثم أقر أنه کذب علیها جلد الحد، وردت الیه امرأته، و ان أبی الا أن یمضی فلیشهد علیها أَرْبَعُ شَهاداتٍ بِاللَّهِ إِنَّهُ لَمِنَ الصّادقینَ، وَ الْخامِسَةُ یلعن فیها نفسه إِنْ کانَ مِنَ الْکاذِبِینَ، و ان أرادت ان تدرء عن نفسها العذاب و العذاب هو الرجم -- شهدت أَرْبَعَ شَهاداتٍ بِاللَّهِ إِنَّهُ لَمِنَ الْکاذِبِینَ، وَ الْخامِسَةَ أَنَّ غَضَبَ اللَّهِ عَلَیْها إِنْ کانَ مِنَ الصّادقینَ، فان لم تفعل رجمت و ان فعلت درأت عن نفسها الحد، ثم لا تحل له الی یوم القیامة، قلت:
«وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَیْکُمْ وَرَحْمَتُهُ وَأَنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ حَکِیمٌ»(1)
امام صادق(علیه السلام) در تفسیر این آیه فرمود:
«فَضْلُ اللَّهِ»، رسول خدا(صلی الله علیه و آله) است و «رَحْمَتُهُ» ولایت ائمّه(علیهم السلام) است.(2)
امام کاظم(علیه السلام) فرمود:
«فَضْلُ اللَّهِ»، رسول خدا(صلی الله علیه و آله) است، و «و رَحْمَتُهُ» علیّ بن ابیطالب(علیه السلام) است.(3)
ودر سخن دیگر فرمود:
«رَحْمَتُهُ» رسول الله(صلی الله علیه و آله) است، و «فَضْلُ اللَّهِ»، علیّ بن ابی طالب(علیه السلام) است.(4)
و در مناقب آل ابی طالب از ابن عبّاس نقل شده که گوید:
«فَضْلُ اللَّهِ»، حضرت محمّد(صلی الله علیه و آله) است و «رَحْمَتُهُ» علی(علیه السلام) است.(5)
إِنَّ الَّذِینَ جَاؤُوا بِالْإِفْکِ عُصْبَةٌ مِّنکُمْ لَا تَحْسَبُوهُ شَرًّا لَّکُم بَلْ هُوَ خَیْرٌ لَّکُمْ لِکُلِّ امْرِئٍ مِّنْهُم مَّا اکْتَسَبَ مِنَ الْإِثْمِ وَالَّذِی تَوَلَّی کِبْرَهُ مِنْهُمْ لَهُ عَذَابٌ عَظِیمٌ 11 لَوْلَا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ
1) 929.. سورهی نور، آیهی 10.
2) 930.. عن زرارة عن أبی جعفر(علیه السلام) و حمران عن أبی عبد الله(علیه السلام) فی قوله تعالی «لَوْ لا فَضْلُ اللَّهِ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَتُهُ» قال فضل الله رسوله، و رحمته ولایة الأئمّة(علیهم السلام). [تفسیر عیّاشی، ج 1، ص 287]
3) 931.. عن محمّد بن الفضیل عن أبی الحسن(علیه السلام) فی قوله: «وَ لَوْ لا فَضْلُ اللَّهِ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَتُهُ» قال: الفضل رسول الله(علیه السلام) و رحمته أمیر المؤمنین(علیه السلام). [تفسیر عیّاشی، ج 1، ص 287]
4) 932.. و محمّد بن الفضیل عن العبد الصالح قال الرحمة رسول الله(علیه السلام) و الفضل علی بن أبیطالب. [تفسیر عیّاشی، ج 1، ص 287، ح 209]
5) 933.. ابن عبّاس فی قوله وَ لَوْ لا فَضْلُ اللَّهِ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَتُهُ فضل الله محمّد و رحمته علی و قیل فَضْلُ اللَّهِ علی وَ رَحْمَتُهُ فاطمة. [مناقب، ج 3، ص 99]
ظَنَّ الْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بِأَنفُسِهِمْ خَیْرًا وَقَالُوا هَذَا إِفْکٌ مُّبِینٌ 12 لَوْلَا جَاؤُوا عَلَیْهِ بِأَرْبَعَةِ شُهَدَاء فَإِذْ لَمْ یَأْتُوا بِالشُّهَدَاء فَأُوْلَئِکَ عِندَ اللَّهِ هُمُ الْکَاذِبُونَ 13 وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَیْکُمْ وَرَحْمَتُهُ فِی الدُّنْیَا وَالْآخِرَةِ لَمَسَّکُمْ فِی مَا أَفَضْتُمْ فِیهِ عَذَابٌ عَظِیمٌ 14 إِذْ تَلَقَّوْنَهُ بِأَلْسِنَتِکُمْ وَتَقُولُونَ بِأَفْوَاهِکُم مَّا لَیْسَ لَکُم بِهِ عِلْمٌ وَتَحْسَبُونَهُ هَیِّنًا وَهُوَ عِندَ اللَّهِ عَظِیمٌ 15 وَلَوْلَا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ قُلْتُم مَّا یَکُونُ لَنَا أَن نَّتَکَلَّمَ بِهَذَا سُبْحَانَکَ هَذَا بُهْتَانٌ عَظِیمٌ 16 یَعِظُکُمُ اللَّهُ أَن تَعُودُوا لِمِثْلِهِ أَبَدًا إِن کُنتُم مُّؤْمِنِینَ 17 وَیُبَیِّنُ اللَّهُ لَکُمُ الْآیَاتِ وَاللَّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ 18 إِنَّ الَّذِینَ یُحِبُّونَ أَن تَشِیعَ الْفَاحِشَةُ فِی الَّذِینَ آمَنُوا لَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ فِی الدُّنْیَا وَالْآخِرَةِ وَاللَّهُ یَعْلَمُ وَأَنتُمْ لَا تَعْلَمُونَ 19 وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَیْکُمْ وَرَحْمَتُهُ وَأَنَّ اللَّه رَؤُوفٌ رَحِیمٌ 20 یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّیْطَانِ وَمَن یَتَّبِعْ خُطُوَاتِ الشَّیْطَانِ فَإِنَّهُ یَأْمُرُ بِالْفَحْشَاء وَالْمُنکَرِ وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَیْکُمْ وَرَحْمَتُهُ مَا زَکَا مِنکُم مِّنْ أَحَدٍ أَبَدًا وَلَکِنَّ
اللَّهَ یُزَکِّی مَن یَشَاء وَاللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ21»
¬Kj
«إفک» به معنای کذب [و تهمت] بزرگ است، و «عصبة» به معنای جماعت است، و «تَوَلَّی کِبْرَهُ»؛ یعنی تحمّل معظمه، و «لو لا» به معنای هلّا میباشد، و «أفضتم» یعنی خضتم، و «خُطُوَاتِ الشَّیْطَانِ»، تسویلات شیطان است به اشاعهی فاحشه، و «فحشاء» به معنای أقبح القبیح است، و «ما زکی» یعنی ما طهر من دنس الذنوب.
مسلّماً کسانی که آن تهمت عظیم را عنوان کردند گروهی (متشکّل و توطئهگر) از
شما بودند امّا گمان نکنید این ماجرا برای شما بد است، بلکه خیر شما در آن است آنها هر کدام سهم خود را از این گناهی که مرتکب شدند دارند و از آنان کسی که بخش مهمّ آن را بر عهده داشت عذاب عظیمی برای اوست! (11) چرا هنگامی که این (تهمت) را شنیدید، مردان و زنان با ایمان نسبت به خود (و کسی که همچون خود آنها بود) گمان خیر نبردند و نگفتند این دروغی بزرگ و آشکار است؟! (12) چرا چهار شاهد برای آن نیاوردند؟! اکنون که این گواهان را نیاوردند، آنان در پیشگاه خدا دروغگویانند! (13) و اگر فضل و رحمت الهی در دنیا و آخرت شامل شما نمیشد، بهخاطر این گناهی که کردید عذاب سختی به شما میرسید! (14) بهخاطر بیاورید زمانی را که این شایعه را از زبان یکدیگر میگرفتید، و با دهان خود سخنی میگفتید که به آن یقین نداشتید و آن را کوچک میپنداشتید در حالی که نزد خدا بزرگ است! (15) چرا هنگامی که آن را شنیدید نگفتید: «ما حق نداریم که به این سخن تکلّم کنیم خداوندا منزّهی تو، این بهتان بزرگی است»؟! (16) خداوند شما را اندرز میدهد که هرگز چنین کاری را تکرار نکنید اگر ایمان دارید! (17) و خداوند آیات را برای شما بیان میکند، و خدا دانا و حکیم است. (18) کسانی که دوست دارند زشتیها در میان مردم با ایمان شیوع یابد، عذاب دردناکی برای آنان در دنیا و آخرت است و خداوند میداند و شما نمیدانید! (19) و اگر فضل و رحمت الهی شامل حال شما نبود و اینکه خدا مهربان و رحیم است (مجازات سختی دامانتان را میگرفت)! (20) ای کسانی که ایمان آوردهاید! از گامهای شیطان پیروی نکنید! هر کس پیرو شیطان شود (گمراهش میسازد، زیرا) او به فحشا و منکر فرمان میدهد! و اگر فضل و رحمت الهی بر شما نبود، هرگز احدی از شما پاک نمیشد ولی خداوند هر که را بخواهد تزکیه میکند، و خدا شنوا و داناست! (21)
«إِنَّ الَّذِینَ جَاؤُوا بِالْإِفْکِ عُصْبَةٌ مِّنکُمْ لَا تَحْسَبُوهُ شَرًّا لَّکُم بَلْ هُوَ خَیْرٌ لَّکُمْ لِکُلِّ امْرِئٍ مِّنْهُم مَّا اکْتَسَبَ مِنَ الْإِثْمِ وَالَّذِی تَوَلَّی کِبْرَهُ مِنْهُمْ لَهُ عَذَابٌ عَظِیمٌ…»(1)
مرحوم علیّ بن ابراهیم قمّی گوید:
اهل تسنّن گویند: این آیات دربارهی تهمت به عایشه از ناحیه قبیله بنی خزاعه در جنگ بنی المصطلق بوده است، و امّا شیعه روایت کرده که این آیات درباره ماریه قبطیّه مادر ابراهیم فرزند رسول خدا(صلی الله علیه و آله) بوده و عایشه به او تهمت زنا زده است.(2)
سپس علی بن ابراهیم با سند خود از زراره نقل نموده که گوید: از امام باقر(علیه السلام) شنیدم که فرمود:
هنگامی که ابراهیم فرزند رسول خدا(صلی الله علیه و آله) از دنیا رفت آن حضرت اندوه شدیدی پیدا کرد و عایشه گفت: برای چه اندوه پیدا کردهای؟ او فرزند جریح قبطی بود [و فرزند شما نبود.]
پس رسول خدا(صلی الله علیه و آله) علیّ(علیه السلام) را [در ظاهر] فرستاد و دستور داد تا جریح را بکشد، و امیرالمؤمنین(علیه السلام) با شمشیر حرکت نمود و جُریح را در باغی یافت و چون خواست او را بکشد جریح بالای درخت خرمایی رفت و چون علیّ(علیه السلام) او را تعقیب نمود او خود را از بالای درخت پایین انداخت و عورت او آشکار
1) 934.. سورهی نور، آیات 14-11.
2) 935.. و أما قوله: إِنَّ الَّذِینَ جاؤُ بِالْإِفْکِ عُصْبَةٌ مِنْکُمْ لا تَحْسَبُوهُ شَرًّا لَکُمْ بَلْ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ فإن العامة رووا أنها نزلت فی عائشة و ما رمیت به فی غزوة بنی المصطلق من خزاعة و أما الخاصة فإنهم رووا أنها نزلت فی ماریة القبطیة و ما رمتها به عائشة و المنافقات. [تفسیر قمّی، ج 2، ص 75]
شد و آن حضرت دانست که او آلت مردانه ندارد. پس نزد رسول خدا(صلی الله علیه و آله) آمد و عرض کرد: یا رسول الله! سوگند به خدایی که شما را به حق مبعوث به رسالت نمود، او نه آلت مردانه دارد و نه آلت زنانه. و رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: خدا را سپاس میگویم که او این عمل زشت را از ما خانواده دور نمود.(1)
عبدالله بن بکیر گوید:
به امام صادق(علیه السلام) گفتم: فدای شما شوم، آیا رسول خدا(صلی الله علیه و آله) میدانست که عایشه به دروغ جریح قبطی را به زنا متهم نموده و با این حال دستور قتل او را داد و یا نمیدانست و خداوند با تثبّت و دقّت علیّ(علیه السلام) قبطی را از کشته شدن نجات داد؟ فرمود: به خدا سوگند او میدانست عایشه به دروغ این نسبت را به او داده است، و لکن در ظاهر علیّ(علیه السلام) را برای کشتن
1) 936.. حدثنا محمّد بن جعفر قال حدثنا محمّد بن عیسی عن الحسن بن علی بن فضال قال حدثنا عبد الله [محمّد] بن بکیر عن زرارة قال سمعت أبا جعفر(علیه السلام) یقول لما مات إبراهیم بن رسول الله(صلی الله علیه و آله) حزن علیه حزنا شدیدا فقالت عائشة ما الذی یحزنک علیه فما هو إلّا ابن جریح، فبعث رسول الله(صلی الله علیه و آله) علیا و أمره بقتله فذهب علی(علیه السلام) إلیه و معه السیف و کان جریح القبطی فی حائط و ضرب علی(علیه السلام) باب البستان فأقبل إلیه جریح لیفتح له الباب فلما رأی علیا(علیه السلام) عرف فی وجهه الغضب فأدبر راجعا و لم یفتح الباب فوثب علی(علیه السلام) علی الحائط و نزل إلی البستان و اتبعه و ولی جریح مدبرا فلما خشی أن یرهقه صعد فی نخلة و صعد علی(علیه السلام) فی أثره فلما دنا منه رمی بنفسه من فوق النخلة فبدت عورته فإذا لیس له ما للرجال و لا ما للنساء فانصرف علی(علیه السلام) إلی النّبی(صلی الله علیه و آله) فقال یا رسول الله إذا بعثتنی فی الأمر أکون فیه کالمسمار المحمی فی الوتر أم أثبت قال فقال لا بل اثبت، فقال و الذی بعثک بالحق ما له ما للرجال و لا ما للنساء فقال رسول الله(صلی الله علیه و آله) الحمد لله الذی یصرف عنا السوء أهل البیت. [تفسیر قمّی، ج 2، ص 75]
قبطی فرستاد تا بلکه عایشه از حرف خود بازگردد، امّا عایشه از گناه خود بازنگشت و به کشته شدن یک مسلمان بی گناه راضی شد. سپس فرمود: و اگر دستور رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نسبت به قتل قبطی جدّی بود، علیّ(علیه السلام) از کشتن او منصرف نمیشد.(1)
«إِذْ تَلَقَّوْنَهُ بِأَلْسِنَتِکُمْ وَتَقُولُونَ بِأَفْوَاهِکُم مَّا لَیْسَ لَکُم بِهِ عِلْمٌ وَتَحْسَبُونَهُ هَیِّنًا وَهُوَ عِندَ اللَّهِ عَظِیمٌ …»(2)
امیرالمؤمنین(علیه السلام) در وصیّت خود به محمّدبن الحنفیّه فرمود:
فرزند عزیزم! چیزی را که نمیدانی مگو، بلکه هر آنچه میدانی را نیز مگو، چرا که خداوند تبارک و تعالی بر اعضا و جوارح تو چیزهایی را واجب نموده است و روز قیامت بهخاطر آنها بر تو احتجاج خواهد نمود و از تو سؤال خواهد کرد، و دربارهی این اعضا تذکّر و هشدار داده و آنها را به حال خود رها نکرده و فرموده است: «وَلاَ تَقْفُ مَا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ کُلُّ أُولئِکَ کَانَ عَنْهُ مَسْؤُولاً» و نیز فرموده است: «إِذْ تَلَقَّوْنَهُ بِأَلْسِنَتِکُمْ وَتَقُولُونَ بِأَفْوَاهِکُم مَّا لَیْسَ لَکُم بِهِ عِلْمٌ وَتَحْسَبُونَهُ هَیِّنًا وَهُوَ عِندَ اللَّهِ عَظِیمٌ». و سپس اعضا و جوارح تو را به عبادت و اطاعت خود خوانده و میفرماید:
1) 937.. و فی روایة عبد الله [عبید الله] بن موسی عن أحمد بن رشید [راشد] عن مروان بن مسلم عن عبد الله بن بکیر قال قلت لأبی عبد الله ع: جعلت فداک کان رسول الله(صلی الله علیه و آله) أمر بقتل القبطی و قد علم أنها قد کذبت علیه، أ و لم یعلم و إنّما دفع الله عن القبطی القتل بتثبت علی(علیه السلام) فقال بلی قد کان و الله أعلم و لو کانت عزیمة من رسول الله(صلی الله علیه و آله) القتل ما رجع علی(علیه السلام) حتّی یقتله، و لکن إنّما فعل رسول الله(صلی الله علیه و آله) لترجع عن ذنبها، فما رجعت و لا اشتد علیها قتل رجل مسلم بکذبها. [تفسیر قمّی، ج 2، ص 294]
2) 938.. سورهی نور، آیات 15 و 16.
«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ارْکَعُوا وَاسْجُدُوا وَاعْبُدُوا رَبَّکُمْ وَافْعَلُوا الْخَیْرَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ» و این فریضه جامعی است بر جوارح تو، و نیز فرموده است: «وَأَنَّ الْمَسَاجِدَ لِلَّهِ فَلَا تَدْعُوا مَعَ اللَّهِ أَحَدًا »(1)، و مقصو از مساجد صورت و دستها و زانوها و انگشتان بزرگ پاها میباشد، و نیز دربارهی اعضا و جوارح گوید: «وَمَا کُنتُمْ تَسْتَتِرُونَ أَنْ یَشْهَدَ عَلَیْکُمْ سَمْعُکُمْ وَلَا أَبْصَارُکُمْ وَلَا جُلُودُکُمْ»(2)و مقصود از جلود فروج است.(3)
امام صادق(علیه السلام) میفرماید:
یقین را بهخاطر شک، و آشکار را بهخاطر پنهان، رها مکن، و دربارهی چیزی که ندیدهای و برای تو خبر آوردهاند، حکم مکن، چرا که خداوند امر غیبت و بدگمانی به برادران دینی و مؤمنین را بزرگ شمرده است تا چه رسد به جرأت در سخن گفتن و اعتقاد به دروغ و بهتان دربارهی اصحاب رسول خدا(صلی الله علیه و آله)
1) 939.. سورهی جنّ، آیهی 18.
2) 940.. سورهی فصّلت، آیهی 22.
3) 941.. قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ(علیه السلام) فِی وَصِیَّتِهِ لِابْنِهِ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَنَفِیَّةِ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ یَا بُنَیَّ لَا تَقُلْ مَا لَا تَعْلَمُ بَلْ لَا تَقُلْ کُلَّ مَا تَعْلَمُ فَإِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی قَدْ فَرَضَ عَلَی جَوَارِحِکَ کُلِّهَا فَرَائِضَ یَحْتَجُّ بِهَا عَلَیْکَ -- یَوْمَ الْقِیَامَةِ وَ یَسْأَلُکَ عَنْهَا وَ ذَکَّرَهَا وَ وَعَظَهَا وَ حَذَّرَهَا وَ أَدَّبَهَا وَ لَمْ یَتْرُکْهَا سُدًی فَقَالَ اللَّهُ جل جلاله -- وَ لا تَقْفُ ما لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤادَ کُلُّ أُولئِکَ کانَ عَنْهُ مَسْؤُلًا وَ قَالَ جل جلاله إِذْ تَلَقَّوْنَهُ بِأَلْسِنَتِکُمْ وَ تَقُولُونَ بِأَفْواهِکُمْ ما لَیْسَ لَکُمْ بِهِ عِلْمٌ وَ تَحْسَبُونَهُ هَیِّناً وَ هُوَ عِنْدَ اللَّهِ عَظِیمٌ ثُمَّ اسْتَعْبَدَهَا بِطَاعَتِهِ فَقَالَ جل جلاله -- یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ارْکَعُوا وَ اسْجُدُوا وَ اعْبُدُوا رَبَّکُمْ وَ افْعَلُوا الْخَیْرَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ فَهَذِهِ فَرِیضَةٌ جَامِعَةٌ وَاجِبَةٌ عَلَی الْجَوَارِحِ وَ قَالَ جل جلاله -- وَ أَنَّ الْمَساجِدَ لِلهِ فَلا تَدْعُوا مَعَ اللَّهِ أَحَداً یَعْنِی بِالْمَسَاجِدِ الْوَجْهَ وَ الْیَدَیْنِ وَ الرُّکْبَتَیْنِ وَ الْإِبْهَامَیْنِ وَ قَالَ جل جلاله وَ ما کُنْتُمْ تَسْتَتِرُونَ أَنْ یَشْهَدَ عَلَیْکُمْ سَمْعُکُمْ وَ لا أَبْصارُکُمْ وَ لا جُلُودُکُمْ یَعْنِی بِالْجُلُودِ الْفُرُوجَ. [من لایحضره الفقیه، ج 2، ص 626، ح 3215]
که خداوند دربارهی آنان فرموده است: «إِذْ تَلَقَّوْنَهُ بِأَلْسِنَتِکُمْ وَتَقُولُونَ بِأَفْوَاهِکُم مَّا لَیْسَ لَکُم بِهِ عِلْمٌ وَتَحْسَبُونَهُ هَیِّنًا وَهُوَ عِندَ اللَّهِ عَظِیمٌ.»(1)
«إِنَّ الَّذِینَ یُحِبُّونَ أَن تَشِیعَ الْفَاحِشَةُ فِی الَّذِینَ آمَنُوا لَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ فِی الدُّنْیَا وَالْآخِرَةِ وَاللَّهُ یَعْلَمُ وَأَنتُمْ لَا تَعْلَمُونَ»(2)
محمّدبن حُمران گوید: امام صادق(علیه السلام) فرمود:
هر کس دربارهی برادر مؤمن خود چیزهایی [از زشتیها] که با چشم خود دیده و با گوش خود شنیده است را بگوید مشمول آیه «إِنَّ الَّذِینَ یُحِبُّونَ أَن تَشِیعَ الْفَاحِشَةُ فِی الَّذِینَ آمَنُوا…»، خواهد بود.(3)
محمّدبن فضیل گوید:
به امام کاظم(علیه السلام) گفتم: فدای شما شوم، بسا از یکی از برادران مؤمن من به من خبر میرسد که او کار ناشایستهای را کرده است، و چون از او سؤال میکنم میگوید: من چنین کاری را نکردهام، در حالی که گروهی از معتمدین از برادران من چنین خبری را به من دادهاند من چه باید بکنم؟ امام(علیه السلام) فرمود:
1) 942.. قال الصّادق(علیه السلام) لا تدع الیقین بالشک و المکشوف بالخفی و لا تحکم ما لم تره بما تروی عنه قد عظم الله أمر الغیبة و سوء الظن بإخوانک من المؤمنین فکیف بالجرأة علی إطلاق قول و اعتقاد زور و بهتان فی أصحاب رسول الله(صلی الله علیه و آله) قال الله؟عز؟ تَلَقَّوْنَهُ بِأَلْسِنَتِکُمْ وَ تَقُولُونَ بِأَفْواهِکُمْ ما لَیْسَ لَکُمْ بِهِ عِلْمٌ وَ تَحْسَبُونَهُ هَیِّناً وَ هُوَ عِنْدَ اللَّهِ عَظِیمٌ. [مصباح الشریعة، ص 67]
2) 943.. سورهی نور، آیهی 19.
3) 944.. حدثنا محمّد بن الحسن بن أحمد بن الولید ره قال حدثنا محمّد بن الحسن الصفار قال حدثنا أیوب بن نوح قال حدثنا محمّد بن أبی عمیر قال حدثنی محمّد بن حمران عن الصّادق جعفر بن محمّد(علیه السلام) قال من قال فی أخیه المؤمن ما رأته عیناه و سمعته أذناه فهو ممن قال الله؟عز؟ إِنَّ الَّذِینَ یُحِبُّونَ أَنْ تَشِیعَ الْفاحِشَةُ فِی الَّذِینَ آمَنُوا لَهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ. [امالی صدوق، ص 276، ح 16]
گوش و چشم خود را دربارهی برادر مؤمن خود تکذیب کن و اگر پنجاه نفر بر علیه او شهادت دادند و او انکار نمود آن پنجاه نفر را تکذیب کن و سخن برادر خود را تصدیق نما و هرگز کاری که سبب هتک حرمت و آبرو و مروّت او باشد را برای کسی بازگو مکن و گرنه مشمول آیه «إِنَّ الَّذِینَ یُحِبُّونَ أَن تَشِیعَ الْفَاحِشَةُ فِی الَّذِینَ آمَنُوا…»، خواهی بود.(1)
ابوحمزه ثمالی گوید: امام باقر(علیه السلام) فرمود:
بر هر مؤمنی واجب است که هفتاد گناه کبیره را از برادر مؤمن خود بپوشاند.(2)
امام باقر(علیه السلام) میفرماید:
ما در کتاب علیّ(علیه السلام) یافتیم که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) بر بالای منبر فرمود: «سوگند به خدایی که پروردگاری جز او نیست، هیچ مؤمنی هرگز به خیر دنیا و آخرت نمیرسد، مگر با حسن ظنّ به خدای عزّوجلّ و خود داری از غیبت مؤمنین. سپس فرمود: سوگند به خدایی که پروردگاری جز او نیست، خداوند عزّوجلّ
1) 945.. سَهْلُ بْنُ زِیَادٍ عَنْ یَحْیَی بْنِ الْمُبَارَکِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَبَلَةَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْفُضَیْلِ عَنْ أَبِی الْحَسَنِ الْأَوَّلِ(علیه السلام) قَالَ قُلْتُ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاکَ الرَّجُلُ مِنْ إِخْوَانِی یَبْلُغُنِی عَنْهُ الشَّیْءُ الَّذِی أَکْرَهُهُ فَأَسْأَلُهُ عَنْ ذَلِکَ فَیُنْکِرُ ذَلِکَ وَ قَدْ أَخْبَرَنِی عَنْهُ قَوْمٌ ثِقَاتٌ فَقَالَ لِی یَا مُحَمَّدُ کَذِّبْ سَمْعَکَ وَ بَصَرَکَ عَنْ أَخِیکَ فَإِنْ شَهِدَ عِنْدَکَ خَمْسُونَ قَسَامَةً وَ قَالَ لَکَ قَوْلًا فَصَدِّقْهُ وَ کَذِّبْهُمْ لَا تُذِیعَنَّ عَلَیْهِ شَیْئاً تَشِینُهُ بِهِ وَ تَهْدِمُ بِهِ مُرُوءَتَهُ فَتَکُونَ مِنَ الَّذِینَ قَالَ اللَّهُ فِی کِتَابِهِ إِنَّ الَّذِینَ یُحِبُّونَ أَنْ تَشِیعَ الْفاحِشَةُ فِی الَّذِینَ آمَنُوا لَهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ. [کافی، ج 8، ص 147، ح 125]
2) 946.. مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَی عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْفُضَیْلِ عَنْ أَبِی حَمْزَةَ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ(علیه السلام) قَالَ یَجِبُ لِلْمُؤْمِنِ عَلَی الْمُؤْمِنِ أَنْ یَسْتُرَ عَلَیْهِ سَبْعِینَ کَبِیرَةً. [کافی، ج 2، ص 165، ح 8]
هیچ مؤمنی را بعد از توبه و استغفار عذاب نخواهد نمود مگر بهخاطر بدگمانی به خداوند عزّوجلّ و غیبت کردن از مؤمنین.(1)
وَلَا یَأْتَلِ أُوْلُوا الْفَضْلِ مِنکُمْ وَالسَّعَةِ أَن یُؤْتُوا أُوْلِی الْقُرْبَی وَالْمَسَاکِینَ وَالْمُهَاجِرِینَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَلْیَعْفُوا وَلْیَصْفَحُوا أَلَا تُحِبُّونَ أَن یَغْفِرَ اللَّهُ لَکُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَّحِیمٌ 22 إِنَّ الَّذِینَ یَرْمُونَ الْمُحْصَنَاتِ الْغَافِلَاتِ الْمُؤْمِنَاتِ لُعِنُوا فِی الدُّنْیَا وَالْآخِرَةِ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِیمٌ 23 یَوْمَ تَشْهَدُ عَلَیْهِمْ أَلْسِنَتُهُمْ وَأَیْدِیهِمْ وَأَرْجُلُهُم بِمَا کَانُوا یَعْمَلُونَ 24 یَوْمَئِذٍ یُوَفِّیهِمُ اللَّهُ دِینَهُمُ الْحَقَّ وَیَعْلَمُونَ أَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ الْمُبِینُ 25 الْخَبِیثَاتُ لِلْخَبِیثِینَ وَالْخَبِیثُونَ لِلْخَبِیثَاتِ وَالطَّیِّبَاتُ لِلطَّیِّبِینَ وَالطَّیِّبُونَ لِلطَّیِّبَاتِ أُوْلَئِکَ مُبَرَّؤُونَ مِمَّا یَقُولُونَ لَهُم مَّغْفِرَةٌ وَرِزْقٌ کَرِیمٌ 26»
¬Kj
«وَلَا یَأْتَلِ أُوْلُوا الْفَضْلِ»؛ یعنی «لا یقصر» به معنای کوتاهی کردن و از «إلو» است یعنی صاحبان مال و وسعت نباید از کمک به خویشان و فقرا و مهاجران کوتاهی کنند، و «عفو» به معنای بخشیدن، و «صفح» به معنای رو برگرداندن است، و «محصنات» به معنای زنهای عفیفه و پاکدامن است، و امکان دارد که «لا یأتل» به معنای لا یحلف باشدوالله العالم.
1) 947.. عن الباقر(علیه السلام) قال وجدنا فی کتاب علی(علیه السلام) أن رسول الله(صلی الله علیه و آله) قال علی المنبر و الله الذی لا إله إلّا هو ما أعطی مؤمن قط خیر الدنیا و الآخرة إلّا بحسن ظنه بالله؟عز؟ و الکف عن اغتیاب المؤمن و الله الذی لا إله إلّا هو لا یعذب الله؟عز؟ مؤمنا بعذاب بعد التوبة و الاستغفار له إلّا بسوء ظنه بالله؟عز؟ و اغتیابه للمؤمنین. [کتاب اختصاص مفید، ص 227]
آنها که از میان شما دارای برتری (مالی) و وسعت زندگی هستند نباید سوگند یاد کنند که از انفاق نسبت به نزدیکان و مستمندان و مهاجران در راه خدا دریغ نمایند آنها باید عفو کنند و چشم بپوشند آیا دوست نمیدارید خداوند شما را ببخشد؟! و خداوند آمرزنده و مهربان است! (22) کسانی که زنان پاکدامن و بیخبر (از هر گونه آلودگی) و مؤمن را متهم میسازند، در دنیا و آخرت از رحمت الهی بدورند و عذاب بزرگی برای آنهاست. (23) در آن روز زبانها و دستها و پاهایشان بر ضدّ آنها به اعمالی که مرتکب میشدند گواهی میدهد! (24) آن روز، خداوند جزای واقعی آنان را بیکم و کاست میدهد و میدانند که خداوند حق آشکار است! (25) زنان ناپاک از آن مردان ناپاکند، و مردان ناپاک نیز به زنان ناپاک تعلّق دارند و زنان پاک از آن مردان پاک، و مردان پاک از آن زنان پاکند! اینان از نسبتهای ناروایی که (ناپاکان) به آنان میدهند مبرّا هستند و برای آنان آمرزش (الهی) و روزی پرارزشی است! (26)
«وَلَا یَأْتَلِ أُوْلُوا الْفَضْلِ مِنکُمْ وَالسَّعَةِ أَن یُؤْتُوا أُوْلِی الْقُرْبَی وَالْمَسَاکِینَ وَالْمُهَاجِرِینَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَلْیَعْفُوا…»(1)
مرحوم علی بن ابراهیم از ابی الجارود از امام باقر(علیه السلام) نقل نموده که فرمود:
مقصود از «أُوْلِی الْقُرْبَی»، در آیه فوق خویشان رسول خدا(صلی الله علیه و آله) اند.
سپس گوید:
مقصود از آیه «إِنَّ الَّذِینَ یَرْمُونَ الْمُحْصَنَاتِ الْغَافِلَاتِ الْمُؤْمِنَاتِ…»، غافلات از
1) 948.. سورهی نور، آیهی 22.
فواحشاند، و قبلاً در روایات گذشت که مقصود از این آیه و مورد آن، آیه «إِنَّ الَّذِینَ جَاؤُوا بِالْإِفْکِ عُصْبَةٌ مِّنکُمْ…»، میباشد.(1)
«الْخَبِیثَاتُ لِلْخَبِیثِینَ وَالْخَبِیثُونَ لِلْخَبِیثَاتِ…»(2)
مرحوم طبرسی در مجمع البیان از امام باقر و امام صادق(علیهما السلام) نقل نموده که فرمودهاند:
این آیه مانند آیه «الزَّانِی لا یَنْکِحُ إِلَّا زانِیَةً أَوْ مُشْرِکَةً» میباشد، و گروهی میخواستند با زنان زانیه ازدواج کنند و خداوند آنان را نهی نمود، و برای آنان شایسته ندانست که با زنان زانیه ازدواج نمایند.(3)
ابوحمزه گوید: از امام صادق(علیه السلام) شنیدم که به یکی از شیعیان میفرمود:
شما «طیبیّن» هستید و زنان شما «طیّبات» هستند….(4)
1) 949.. و فی روایة أبی الجارود عن أبی جعفر(علیه السلام) فی قوله وَ لا یَأْتَلِ أُولُوا الْفَضْلِ مِنْکُمْ وَ السَّعَةِ أَنْ یُؤْتُوا أُولِی الْقُرْبی و هی قرابة رسول الله(صلی الله علیه و آله) وَ الْمَساکِینَ وَ الْمُهاجِرِینَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَ لْیَعْفُوا وَ لْیَصْفَحُوا یقول یعفو بعضکم عن بعض و یصفح فإذا فعلتم کانت رحمة من الله لکم یقول الله: أَ لا تُحِبُّونَ أَنْ یَغْفِرَ اللَّهُ لَکُمْ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ و قوله: إِنَّ الَّذِینَ یَرْمُونَ الْمُحْصَناتِ الْغافِلاتِ الْمُؤْمِناتِ یقول غافلات عن الفواحش و قوله: الْخَبِیثاتُ لِلْخَبِیثِینَ وَ الْخَبِیثُونَ لِلْخَبِیثاتِ وَ الطَّیِّباتُ لِلطَّیِّبِینَ وَ الطَّیِّبُونَ لِلطَّیِّباتِ أُولئِکَ مُبَرَّؤُنَ مِمَّا یَقُولُونَ. [تفسیر قمّی، ج 2، ص 76]
2) 950.. سورهی نور، آیهی 26.
3) 951.. عن أبی مسلم و الجبائی و هو المروی عن أبی جعفر و أبی عبد الله(علیه السلام) قالا هی مثل قوله «الزَّانِی لا یَنْکِحُ إِلَّا زانِیَةً أَوْ مُشْرِکَةً» الآیة أن أناسا هموا أن یتزوجوا منهن فنهاهم الله عن ذلک و کره ذلک لهم. [مجمع البیان، ج 7، ص 220]
4) 952.. فی روضة الکافی أحمد بن محمّد عن علی بن الحسن المیثمی عن محمّد ابن عبد الله عن زرارة عن محمّد بن الفضیل عن أبی حمزة قال: سمعت أبا عبد الله(علیه السلام) یقول لرجل من الشیعة: أنتم الطیبون و نساؤکم الطیبات، و الحدیث طویل أخذنا منه موضع الحاجة. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 585، ح 74]B
مرحوم طبرسی در کتاب احتجاج از امام حسن مجتبی(علیه السلام) نقل نموده که آن حضرت ضمن سخن مفصّلی که در مجلس معاویه و اصحابش بیان نمود و آنان را محکوم کرد و سنگی در گلویشان فرو برد فرمود:
«الْخَبِیثَاتُ لِلْخَبِیثِینَ وَالْخَبِیثُونَ لِلْخَبِیثَاتِ» و سپس به معاویه فرمود: به خدا سوگند مقصود از این آیه تو و پیروانت هستید، و مقصود از «وَ الطَّیِّباتُ لِلطَّیِّبِینَ وَ الطَّیِّبُونَ لِلطَّیِّباتِ»، به خدا سوگند، علیّ بن ابیطالب(علیه السلام) و اصحاب و شیعیان او هستند.(1)
«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَدْخُلُوا بُیُوتًا غَیْرَ بُیُوتِکُمْ حَتَّی تَسْتَأْنِسُوا وَتُسَلِّمُوا عَلَی أَهْلِهَا ذَلِکُمْ خَیْرٌ لَّکُمْ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ 27 فَإِن لَّمْ تَجِدُوا فِیهَا أَحَدًا فَلَا تَدْخُلُوهَا حَتَّی یُؤْذَنَ لَکُمْ وَإِن قِیلَ لَکُمُ ارْجِعُوا فَارْجِعُوا هُوَ أَزْکَی لَکُمْ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ عَلِیمٌ 28 لَّیْسَ عَلَیْکُمْ جُنَاحٌ أَن تَدْخُلُوا بُیُوتًا غَیْرَ مَسْکُونَةٍ فِیهَا مَتَاعٌ لَّکُمْ وَاللَّهُ یَعْلَمُ مَا تُبْدُونَ وَمَا تَکْتُمُونَ 29 قُل لِّلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ وَیَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذَلِکَ أَزْکَی لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِمَا
1) 953.. فی کتاب الاحتجاج للطبرسی؟ره؟ عن الحسن بن علی(علیهما السلام) حدیث طویل یقول فیه -- و قد قام من مجلس معاویة و أصحابه بعد ان القمهم الحجر-: الْخَبِیثاتُ لِلْخَبِیثِینَ وَ الْخَبِیثُونَ لِلْخَبِیثاتِ هم و الله یا معاویة أنت و أصحابک هؤلاء و شیعتک وَ الطَّیِّباتُ لِلطَّیِّبِینَ وَ الطَّیِّبُونَ لِلطَّیِّباتِ أُولئِکَ مُبَرَّؤُنَ مِمَّا یَقُولُونَ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ رِزْقٌ کَرِیمٌ هم علی بن أبیطالب و أصحابه و شیعته. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 585، ح 75]
یَصْنَعُونَ 30 وَقُل لِّلْمُؤْمِنَاتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ وَیَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَلَا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلَّا مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَلْیَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَی جُیُوبِهِنَّ وَلَا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ آبَائِهِنَّ أَوْ آبَاء بُعُولَتِهِنَّ أَوْ أَبْنَائِهِنَّ أَوْ أَبْنَاء بُعُولَتِهِنَّ أَوْ إِخْوَانِهِنَّ أَوْ بَنِی إِخْوَانِهِنَّ أَوْ بَنِی أَخَوَاتِهِنَّ أَوْ نِسَائِهِنَّ أَوْ مَا مَلَکَتْ أَیْمَانُهُنَّ أَوِ التَّابِعِینَ غَیْرِ أُوْلِی الْإِرْبَةِ مِنَ الرِّجَالِ أَوِ الطِّفْلِ الَّذِینَ لَمْ یَظْهَرُوا عَلَی عَوْرَاتِ النِّسَاء وَلَا یَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِیُعْلَمَ مَا یُخْفِینَ مِن زِینَتِهِنَّ وَتُوبُوا إِلَی اللَّهِ جَمِیعًا أَیُّهَا الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ 31»
¬Kj
«استیناس» طلب انس است چنان که خداوند میفرماید: «فَإِنْ آنَسْتُمْ مِنْهُمْ رُشْداً»؛ یعنی علمتم منهم رشداً، و ابن عبّاس «تستأذنوا» قرائت نموده است، و «غَضّ» به معنای نقصان است و غضّ من صوته و من بصره ای نقص و غضضت الشئ فتغضغض إذا نقص، و «الإربة» الحاجةِ، و گفته شده:«یغضّوا» مجزوم است و اصل آن لیغضّوا بوده مانند «یغضضن» و لکن لم یظهر فیه الإعراب لکونه مبنیّاً.
ای کسانی که ایمان آوردهاید! در خانههایی غیر از خانه خود وارد نشوید تا اجازه بگیرید و بر اهل آن خانه سلام کنید این برای شما بهتر است شاید متذکّر شوید! (27) و اگر کسی را در آن نیافتید، وارد نشوید تا به شما اجازه داده شود و اگر گفته شد: «بازگردید!» بازگردید این برای شما پاکیزهتر است و خداوند به آنچه انجام میدهید آگاه است! (28) (ولی) گناهی بر شما نیست که وارد خانههای غیر مسکونی بشوید که در آن متاعی متعلّق به شما وجود دارد و خدا آنچه را
آشکار میکنید و آنچه را پنهان میدارید، میداند! (29) به مؤمنان بگو چشمهای خود را (از نگاه به نامحرمان) فروگیرند، و عفاف خود را حفظ کنند این برای آنان پاکیزهتر است خداوند از آنچه انجام میدهید آگاه است! (30) و به آنان با ایمان بگو چشمهای خود را (از نگاه هوسآلود) فروگیرند، و دامان خویش را حفظ کنند و زینت خود را -- جز آن مقدار که نمایان است -- آشکار ننمایند و (اطراف) روسریهای خود را بر سینه خود افکنند (تا گردن و سینه با آن پوشانده شود)، و زینت خود را آشکار نسازند مگر برای شوهرانشان، یا پدرانشان، یا پدر شوهرانشان، یا پسرانشان، یا پسران همسرانشان، یا برادرانشان، یا پسران برادرانشان، یا پسران خواهرانشان، یا زنان همکیششان، یا بردگانشان [کنیزانشان]، یا افراد سفیه که تمایلی به زن ندارند، یا کودکانی که از امور جنسی مربوط به زنان آگاه نیستند و هنگام راه رفتن پاهای خود را به زمین نزنند تا زینت پنهانیشان دانسته شود (و صدای خلخال که برپا دارند به گوش رسد). و همگی بسوی خدا بازگردید ای مؤمنان، تا رستگار شوید! (31)
«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَدْخُلُوا بُیُوتًا غَیْرَ بُیُوتِکُمْ حَتَّی تَسْتَأْنِسُوا وَتُسَلِّمُوا عَلَی أَهْلِهَا ذَلِکُمْ خَیْرٌ لَّکُمْ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ * فَإِن لَّمْ تَجِدُوا فِیهَا أَحَدًا فَلَا تَدْخُلُوهَا حَتَّی یُؤْذَنَ لَکُمْ وَإِن قِیلَ لَکُمُ ارْجِعُوا فَارْجِعُوا هُوَ أَزْکَی لَکُمْ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ عَلِیمٌ»(1)
امام صادق(علیه السلام) فرمود:
«استیناس» صدای کفش و سلام است.(2)
1) 954.. سورهی نور، آیات 27 و 28.
2) 955.. حدثنا محمّد بن الحسن بن أحمد بن الولید؟ره؟ قال حدثنا محمّد بن الحسن الصفار عن أحمد بن محمّد عن علی بن الحکم و محسن بن أحمد عن أبان بن الأحمر عن عبد الرحمن بن أبی عبد الله قال سألت أبا عبد الله(علیه السلام) عن قول الله؟عز؟ لا تَدْخُلُوا بُیُوتاً غَیْرَ بُیُوتِکُمْ حَتَّی تَسْتَأْنِسُوا وَ تُسَلِّمُوا عَلی أَهْلِها قال الاستیناس وقع النعل و التسلیم. [معانی الاخبار، ص 163، ح 1]B
و در سخن دیگر فرمود:
مقصود از «بُیُوتاً غَیْرَ مَسْکونةِ فیها مَتاعٌ لَکُم»، حمامها و خانها و آسیابهاست که بدون اجازه داخل آنها میشوی.(1)
ابوایّوب انصاری گوید: به رسول خدا(صلی الله علیه و آله) گفتم: استیناس چیست؟ فرمود:
این است که قبل از ورود بگوید: «سُبْحَانَ اللَّهِ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ اللَّهُ أَکْبَرُ»، و با تنحنح وارد بر اهل خانه شود.(2)
امام صادق(علیه السلام) میفرماید:
رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نهی کرد که مردی وارد بر زنها شود مگر با اجازه از اولیای آنان.(3)
امام صادق(علیه السلام) فرمود:
کسی که بر پدر خود وارد میشود باید اجازه بگیرد و لکن پدر لازم نیست از فرزند اجازه دخول بگیرد و نیز کسی که میخواهد بر دختر و خواهر خود که دارای همسر هستند وارد شود باید اجازه بگیرد.(4)
1) 956.. ثم رخص الله تعالی فقال: لَیْسَ عَلَیْکُمْ جُناحٌ أَنْ تَدْخُلُوا بُیُوتاً غَیْرَ مَسْکُونَةٍ فِیها مَتاعٌ لَکُمْ قال الصّادق(علیه السلام) هی الحمامات و الخانات و الأرحیة تدخلها بغیر إذن. [تفسیر قمّی، ج 2، ص 77]
2) 957.. فی مجمع البیان عن أبی أیوب الأنصاری قال: قلنا: یا رسول الله ما الاستیناس؟ قال: یتکلم الرجل بالتسبیحة و التحمیدة و التکبیرة یتنحنح علی أهل البیت. [تفسیر نور الثّقلین، ج 3، ص 515، ح 79]
3) 958.. بِهَذَا الْإِسْنَادِ أَنْ یَدْخُلَ دَاخِلٌ عَلَی النِّسَاءِ إِلَّا بِإِذْنِ أَوْلِیَائِهِنَّ. [کافی، ج 5، ص 528، ح 1]
4) 959.. عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ أَبِی أَیُّوبَ الْخَزَّازِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) قَالَ یَسْتَأْذِنُ الرَّجُلُ إِذَا دَخَلَ عَلَی أَبِیهِ وَ لَا یَسْتَأْذِنُ الْأَبُ عَلَی الِابْنِ قَالَ وَ یَسْتَأْذِنُ الرَّجُلُ عَلَی ابْنَتِهِ وَ أُخْتِهِ إِذَا کَانَتَا مُتَزَوِّجَتَیْنِ. [کافی، ج 5، ص 528، ح 3]B
صاحب مجمع البیان گوید:
روایت شده که مردی به رسول خدا(صلی الله علیه و آله) گفت: آیا باید برای وارد شدن بر مادرم اجازه بگیرم؟ فرمود: آری. آن مرد گفت: جز من کسی به مادرم خدمت نمیکند؟ فرمود: آیا دوست میدرای مادر خود را عریان ببینی؟ آن مرد گفت: خیر. فرمود: پس باید اجازه ورود بگیری.(1)
«قُل لِّلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ وَیَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذَلِکَ أَزْکَی لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِمَا یَصْنَعُونَ …»(2)
امام صادق(علیه السلام) فرمود:
در قرآن هر کجا حفظ فروج آمده مربوط به زنا میباشد جز این آیه که مربوط به نگاه است. و در سخن دیگری فرمود: خداوند تبارک و تعالی ایمان را بر همهی اعضا و جوارح فرزند آدم واجب نموده است و بر چشم واجب نموده که به چیزهای حرام نگاه نکند و این سهم ایمان چشم است چنان که خداوند میفرماید: «وَقُل لِّلْمُؤْمِنَاتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ وَیَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ»؛ یعنی به زنان مؤمنه بگو: چشمان خود را فرو بندند و فروج خود را از نگاه زنها مانند خوهران و خویشان دیگر حفظ نمایند.(3)
1) 960.. و روی ان رجلا قال للنبی(صلی الله علیه و آله): أستأذن علی أمی؟ فقال: نعم، قال: انها لیس لها خادم غیری أ فأستاذن علیها کلما دخلت؟ قال: أ تحب أن تراها عریانة؟ قال الرجل: لا، قال: فاستأذن علیها. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 586، ح 81]
2) 961.. سورهی نور، آیات 30 و 31.
3) 962.. قَالَ لِأَنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی فَرَضَ الْإِیمَانَ عَلَی جَوَارِحِ ابْنِ آدَمَ وَ قَسَّمَهُ عَلَیْهَا وَ فَرَّقَهُ فِیهَا فَلَیْسَ مِنْ جَوَارِحِهِ جَارِحَةٌ إِلَّا وَ قَدْ وُکِّلَتْ مِنَ الْإِیمَانِ بِغَیْرِ مَا وُکِّلَتْ بِهِ أُخْتُهَا… وَ فَرَضَ عَلَی الْبَصَرِ أَنْ لَا یَنْظُرَ إِلَی مَا حَرَّمَ اللَّهُ عَلَیْهِ وَ أَنْ یُعْرِضَ عَمَّا نَهَی اللَّهُ عَنْهُ مِمَّا لَا یَحِلُّ لَهُ وَ هُوَ عَمَلُهُ وَ هُوَ مِنَ الْإِیمَانِ فَقَالَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی قُلْ لِلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَ یَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ فَنَهَاهُمْ أَنْ یَنْظُرُوا إِلَی عَوْرَاتِهِمْ وَ أَنْ یَنْظُرَ الْمَرْءُ إِلَی فَرْجِ أَخِیهِ وَ یَحْفَظَ فَرْجَهُ أَنْ یُنْظَرَ إِلَیْهِ وَ قَالَ وَ قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ وَ یَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَ مِنْ أَنْ تَنْظُرَ إِحْدَاهُنَّ إِلَی فَرْجِ أُخْتِهَا وَ تَحْفَظَ فَرْجَهَا مِنْ أَنْ یُنْظَرَ إِلَیْهَا وَ قَالَ کُلُّ شَیْءٍ فِی الْقُرْآنِ مِنْ حِفْظِ الْفَرْجِ فَهُوَ مِنْ الزِّنَا إِلَّا هَذِهِ الْآیَةَ فَإِنَّهَا مِنَ النَّظَر. [اصول کافی، ج 2، ص 30، ح 1]B
امّ سلمه گوید:
من و میمونه نزد رسول خدا(صلی الله علیه و آله) بودیم و عبدالله بن امّ مکتوم نابینا وارد شد و آن حضرت به ما فرمود: پنهان شوید. پس ما گفتیم: یا رسول الله او که نابیناست و ما را نمیبیند؟ فرمود: آیا شما هم نابینایید و او را نمیبینید؟(1)
امام باقر(علیه السلام) میفرماید:
جوانی از انصار با زنی در مدینه روبرو شد، و در آن وقت زنها تا پشت گوشهای خود را میپوشاندند، پس آن جوان به آن زن خیره شد و چون گذشت، باز در پشت سر او نگاه میکرد تا این که سر او به دیوار خورد و به وسیله استخوان و یا شیشهای که در دیوار بود سر او شکافته شد و چون آن زن گذشت، آن جوان دید خون بر سینه و لباس او جاری شده است، پس با خود گفت: به خدا سوگند، نزد رسول خدا(صلی الله علیه و آله) خواهم رفت و به او خبر خواهم داد، و چون نزد رسول خدا(صلی الله علیه و آله) آمد پیامبر(صلی الله علیه و آله) به او فرمود: چه شده
1) 963.. فی جوامع الجامع و عن أم سلمة رضی الله عنها قالت: کنت عند النّبی(صلی الله علیه و آله) و عنده میمونة فأقبل ابن أم مکتوم و ذلک بعد ان أمرنا بالحجاب فقال: احتجبا فقلنا: یا رسول الله ألیس أعمی لا یبصرنا؟ فقال: أ فعمیاوان أنتما، أ لستما تبصرانه؟. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 588، ح 92]
است؟ و جوان قصّه خود را بیان کرد، جبرئیل این آیه را آورد «قُل لِّلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ ….»(1)
شخصی به امام صادق(علیه السلام) گفت: مرد، چه اندازه میتواند به زن نامحرم نگاه کند؟ امام(علیه السلام) فرمود:
فقط به صورت و قدمها و دستهای او تا مچ میتواند نگاه کند.(2)
رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرمود:
یا علی نگاه اوّل برای تو [حلال] است و نگاه دوّم حرام و زیانبار است.(3)
امیرالمؤمنین(علیه السلام) در بین تعلیمات خود به اصحاب خویش فرمود:
در بین اعضای بدن عضوی ناسپاستر از چشم نیست، پس شما او را آزاد نگذارید که شما را از یاد خدا باز خواهد داشت.
1) 964.. مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَی عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحَکَمِ عَنْ سَیْفِ بْنِ عَمِیرَةَ عَنْ سَعْدٍ الْإِسْکَافِ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ(علیه السلام) قَالَ اسْتَقْبَلَ شَابٌّ مِنَ الْأَنْصَارِ امْرَأَةً بِالْمَدِینَةِ وَ کَانَ النِّسَاءُ یَتَقَنَّعْنَ خَلْفَ آذَانِهِنَّ فَنَظَرَ إِلَیْهَا وَ هِیَ مُقْبِلَةٌ فَلَمَّا جَازَتْ نَظَرَ إِلَیْهَا وَ دَخَلَ فِی زُقَاقٍ قَدْ سَمَّاهُ بِبَنِی فُلَانٍ فَجَعَلَ یَنْظُرُ خَلْفَهَا وَ اعْتَرَضَ وَجْهَهُ عَظْمٌ فِی الْحَائِطِ أَوْ زُجَاجَةٌ فَشَقَّ وَجْهَهُ فَلَمَّا مَضَتِ الْمَرْأَةُ نَظَرَ فَإِذَا الدِّمَاءُ تَسِیلُ عَلَی صَدْرِهِ وَ ثَوْبِهِ فَقَالَ وَ اللَّهِ لآَتِیَنَّ رَسُولَ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) وَ لَأُخْبِرَنَّهُ قَالَ فَأَتَاهُ فَلَمَّا رَآهُ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) قَالَ لَهُ مَا هَذَا فَأَخْبَرَهُ فَهَبَطَ جَبْرَئِیلُ(علیه السلام) بِهَذِهِ الْآیَةِ قُلْ لِلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَ یَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذلِکَ أَزْکی لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِما یَصْنَعُونَ. [کافی، ج 5، ص 521، ح 5]
2) 965.. مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَی عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی عَنْ مَرْوَکِ بْنِ عُبَیْدٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) قَالَ قُلْتُ لَهُ مَا یَحِلُّ لِلرَّجُلِ أَنْ یَرَی مِنَ الْمَرْأَةِ إِذَا لَمْ یَکُنْ مَحْرَماً قَالَ الْوَجْهُ وَ الْکَفَّانِ وَ الْقَدَمَانِ. [کافی، ج 5، ص 521، ح 2]
3) 966.. قَالَ وَ قَالَ(علیه السلام) أَوَّلُ نَظْرَةٍ لَکَ وَ الثَّانِیَةُ عَلَیْکَ وَ لَا لَکَ وَ الثَّالِثَةُ فِیهَا الْهَلَاکُ. [وسائل، ج 20، ص 193، ح 8]
سپس فرمود:
هنگامی که مرد عریان میشود، شیطان به او نگاه میکند و طمع مینماید، پس شما خود را بپوشانید، چرا که صحیح نیست کسی رانهای خود را آشکار کند و بین مردم بنشیند، تا این که فرمود: نگاه اوّل شما به زن نامحرم حلال است و باید از نگاه دوّم پرهیز کنید و از فتنه حذر نمایید و اگر یکی از شما زنی را دید و آن زن او را جلب توجّه کرد، باید فوراً نزد همسر خود برود، چرا که همسر او نیز دارای همین متاع است و باید چشم از آن زن بگرداند و شیطان را در قلب خود راه ندهد، و اگر همسری ندارد باید دو رکعت نماز بخواند و فراوان حمد خدا را به جا آورد و صلوات بر پیامبر و آل او بفرستد و سپس فضل خدا را طلب کند و اگر چنین کند خداوند با رحمت خود او را بی نیاز خواهد نمود [و همسری برای او فراهم خواهد کرد.](1)
رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود:
همه چشمها روز قیامت گریان است مگر سه چشم: چشمی که از خوف خدا گریه کرده باشد، چشمی که از حرامهای خدا فرو بسته شده باشد، چشمی که در راه خدا شب را بیدار مانده باشد.(2)
1) 967.. و فیه أیضا فیما علم أمیر المؤمنین(علیه السلام) أصحابه: لیس فی البدن شیء أقل شکرا من العین، فلا تعطوها سؤلها فتشغلکم عن ذکر الله إذا تعری الرجل نظر الشیطان و طمع فیه فاستتروا، لیس للرجل ان یکشف ثیابه عن فخذیه و یجلس بین قوم، لکم أول نظرة الی المرئة فلا تتبعوها بنظرة اخری و احذروا الفتنة، إذا رأی أحدکم امرأة تعجبه فلیأت أهله فان عند أهله مثل ما رأی، و لا یجعلن للشیطان علی قلبه سبیلا لیصرف بصره عنها، فاذا لم تکن له زوجة فلیصل رکعتین و یحمد الله کثیرا، و یصلی علی النّبی و آله ثم یسأل الله من فضله فانه یبیح له برحمته ما یغنیه.[نور الثّقلین، ج 3، ص 589، ح 97]
2) 968.. عن جعفر بن محمّد عن أبیه قال: قال رسول الله(صلی الله علیه و آله): کل عین باکیة یوم القیامة الا ثلاثة أعین: عین بکت من خشیة الله، و عین غضت من محارم الله، و عین باتت ساهرة فی سبیل الله. [نورالثّقلین، ج 3، ص 589، ح 98]B
امیرالمؤمنین(علیه السلام) در پاسخ مردی از شام -- در مسجد کوفه -- فرمود:
چهار چیز از چهار چیز سیر نمیشوند: زمین از باران، چشم از نگاه، زن از مرد، عالم از علم.(1)
مردی به امام صادق(علیه السلام) گفت:
آیا کسی که میخواهد با زنی ازدواج کند میتواند به موها و محاسن و زیباییهای او نگاه کند؟ امام(علیه السلام) فرمود: باکی نیست، اگر هدف او لذّت بردن نباشد.
صاحب مجمع در تفسیر «وَلَا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ»، گوید:
یعنی زنها باید مواضع زینت خود را برای شوهران خویش آشکار نمایند، تا میل آنان را به خود جلب نموده و شهوتشان را تحریک نمایند، چرا که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به زنانی که برای شوهران خود خضاب نمیکنند و سرمه به چشم خود نمیکشند، و دعوت شوهران خود را برای زناشویی اجابت نمیکنند و هر گاه شوهران شان آنان را دعوت کنند به دروغ میگویند: «ما آلودگی ماهیانه داریم» لعنت نموده است.(2)
1) 969.. حدثنا أبو الحسن محمّد بن عمرو البصری قال حدثنا محمّد بن عبد الله بن أحمد بن جبلة الواعظ قال حدثنا أبو القاسم عبد الله بن أحمد بن عامر الطائی قال حدثنا أبی قال حدثنا علی بن موسی الرّضا قال حدثنا موسی بن جعفر قال حدثنا جعفر بن محمّد قال حدثنا محمّد بن علی قال حدثنا علی بن الحسین قال حدثنا الحسین بن علی(علیه السلام) قال قال أمیر المؤمنین(علیه السلام) للشامی الذی سأله عن المسائل فی جامع الکوفة أربعة لا یشبعن من أربعة أرض من مطر و أنثی من ذکر و عین من نظر و عالم من علم. [خصال، ص 221، ح 48]
2) 970.. فقد روی أنه(صلی الله علیه و آله) لعن السلتاء من النساء و المرهاء فالسلتاء التی لا تخضب و المرهاء التی لا تکتحل و لعن المسوفة و المفسلة فالمسوفة التی إذا دعاها زوجها إلی المباشرة قالت سوف أفعل و المفسلة هی التی إذا دعاها قالت أنا حائض و هی غیر حائض. [مجمع البیان، ج 7، ص 242]B
«وَتُوبُوا إِلَی اللَّهِ جَمِیعًا أَیُّهَا الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ»(1)
امام کاظم(علیه السلام) فرمود:
توبه نصوح این است که باطن همانند ظاهر بلکه بهتر از آن باشد.(2)
مرحوم صدوق گوید:
روایت شده که توبه نصوح این است که تائب از گناهی توبه کند و نیّت او این باشد که هرگز به آن گناه بازنگردد.(3)
و در حدیث اُبیّ آمده که گوید: از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) دربارهی معنای توبه نصوح سؤال کردم، فرمود:
توبه نصوح توبه خالصی است که تائب پس از آن به آن گناه باز نگردد.(4)
1) 971.. سورهی نور، آیهی 31.
2) 972.. أبی؟ره؟ قال حدثنا محمّد بن یحیی عن محمّد بن أحمد عن أحمد بن هلال قال سألت أبا الحسن الأخیر(علیه السلام) عن التوبة النصوح ما هی فکتب(علیه السلام) أن یکون الباطن کالظاهر و أفضل من ذلک. [معانی الاخبار، ص 174]
3) 973.. قَالَ الصَّدُوقُ وَ قَدْ رُوِیَ أَنَّ التَّوْبَةَ النَّصُوحَ هُوَ أَنْ یَتُوبَ الرَّجُلُ مِنْ ذَنْبٍ وَ یَنْوِیَ أَنْ لَا یَعُودَ إِلَیْهِ أَبَداً. [وسائل الشیعه، ج 16، ص 77]
4) 974.. ثم اعلم أن المفسرین اختلفوا فی تفسیر التوبة النصوح علی أقوال منها أن المراد توبة تنصح الناس أی تدعوهم إلی أن یأتوا بمثلها لظهور آثارها الجمیلة فی صاحبها أو ینصح صاحبها فیقلع عن الذنوب ثم لا یعود إلیها أبدا. و منها أن النصوح ما کانت خالصة لوجه الله سبحانه من قولهم عسل نصوح إذا کان خالصا من الشمع بأن یندم علی الذنوب لقبحها و کونها خلاف رضی الله تعالی لا لخوف النار مثلا. و منها أن النصوح من النصاحة و هی الخیاطة لأنها تنصح من الدین ما مزقته الذنوب أو یجمع بین التائب و بین أولیائه و أحبائه کما تجمع الخیاطة بین قطع الثوب. و منها أن النصوح وصف للتائب و إسناده إلی التوبة من قبیل الإسناد المجازی أی توبة تنصحون بها أنفسکم بأن تأتوا بها علی أکمل ما ینبغی أن تکون علیه حتّی تکون قالعة لآثار الذنوب من القلوب بالکلیة و سیأتی فی الأخبار تفسیرها ببعض تلک الوجوه. [بحارالأنوار، ج 6، ص 17]B
به امیرالمؤمنین(علیه السلام) گفته شد: توبه نصوح چیست؟ فرمود:
پشیمانی قلبی و استغفار با زبان و قصد بازنگشتن به آن گناه.(1)
«أَوْ مَا مَلَکَتْ أَیْمَانُهُنَّ أَوِ التَّابِعِینَ غَیْرِ أُوْلِی الْإِرْبَةِ مِنَ الرِّجَالِ أَوِ الطِّفْلِ الَّذِینَ لَمْ یَظْهَرُوا عَلَی عَوْرَاتِ النِّسَاء…»(2)
از امام صادق(علیه السلام) روایت شده که مقصود از «أَوْ مَا مَلَکَتْ أَیْمَانُهُنَّ» غلامان و کنیزان است.(3)
زراره گوید: امام باقر(علیه السلام) در تفسیر «أَوِ التَّابِعِینَ غَیْرِ أُوْلِی الْإِرْبَةِ مِنَ الرِّجَالِ» فرمود:
او انسان احمقی است که سراغ زنها نمیرود.(4)
مرحوم علی بن ابراهیم قمّی گوید:
مقصود از «أَوِ التَّابِعِینَ…»، پیرمردی است که نیاز به زنها ندارد.(5)
1) 975.. وَ قِیلَ لَهُ مَا التَّوْبَةُ النَّصُوحُ فَقَالَ(علیه السلام) نَدَمٌ بِالْقَلْبِ وَ اسْتِغْفَارٌ بِاللِّسَانِ وَ الْقَصْدُ عَلَی أَنْ لَا یَعُودَ.[بحارالأنوار، ج 75، ص 48]
2) 976.. سورهی نور، آیهی 31.
3) 977.. قیل معناه العبید و الإماء و روی ذلک عن أبی عبد الله(علیه السلام). [مجمع البیان، ج 7،ص 242]
4) 978.. مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِیلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ وَ أَبُو عَلِیٍّ الْأَشْعَرِیُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ یَحْیَی عَنِ ابْنِ مُسْکَانَ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ(علیه السلام) عَنْ قَوْلِ اللَّهِ جل جلاله أَوِ التَّابِعِینَ غَیْرِ أُولِی الْإِرْبَةِ مِنَ الرِّجالِ إِلَی آخِرِ الْآیَةِ قَالَ الْأَحْمَقُ الَّذِی لَا یَأْتِی النِّسَاءَ. [کافی، ج 5، ص 523، ح 1]
5) 979.. فهو الشیخ الکبیر الفانی الذی لا حاجة له فی النساء. [تفسیر قمّی، ج 2، ص 77]
وَأَنکِحُوا الْأَیَامَی مِنکُمْ وَالصَّالِحِینَ مِنْ عِبَادِکُمْ وَإِمَائِکُمْ إِن یَکُونُوا فُقَرَاء یُغْنِهِمُ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ 32 وَلْیَسْتَعْفِفِ الَّذِینَ لَا یَجِدُونَ نِکَاحًا حَتَّی یُغْنِیَهُمْ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ وَالَّذِینَ یَبْتَغُونَ الْکِتَابَ مِمَّا مَلَکَتْ أَیْمَانُکُمْ فَکَاتِبُوهُمْ إِنْ عَلِمْتُمْ فِیهِمْ خَیْرًا وَآتُوهُم مِّن مَّالِ اللَّهِ الَّذِی آتَاکُمْ وَلَا تُکْرِهُوا فَتَیَاتِکُمْ عَلَی الْبِغَاء إِنْ أَرَدْنَ تَحَصُّنًا لِّتَبْتَغُوا عَرَضَ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَمَن یُکْرِههُّنَّ فَإِنَّ اللَّهَ مِن بَعْدِ إِکْرَاهِهِنَّ غَفُورٌ رَّحِیمٌ 33 وَلَقَدْ أَنزَلْنَا إِلَیْکُمْ آیَاتٍ مُّبَیِّنَاتٍ وَمَثَلًا مِّنَ الَّذِینَ خَلَوْا مِن قَبْلِکُمْ وَمَوْعِظَةً لِّلْمُتَّقِینَ 34»
¬Kj
«أَیَامَی» جمع اَیِّم است و آن زنی است که همسر ندارد، خواه بکر باشد و خواه ثیّب، و به مردی که همسر ندارد نیز اَیّم گویند، و «اِنکاح» به معنای تزویج است و نکح به معنای تزوجّ است، و أنکح غیره یعنی او را تزویج نمود، و «استعفاف» و «تعفّف» به معنای طلب عفّت و استعمال عفّت است و کتاب و مکاتبه این است که کسی با مملوک خود قراردادی بنویسد که مالی را بدهد تا آزاد شود.
مردان و زنان بیهمسر خود را همسر دهید، همچنین غلامان و کنیزان صالح و درستکارتان را اگر فقیر و تنگدست باشند، خداوند از فضل خود آنان را بینیاز میسازد خداوند گشایشدهنده و آگاه است! (32) و کسانی که امکانی برای
ازدواج نمییابند، باید پاکدامنی پیشه کنند تا خداوند از فضل خود آنان را بینیاز گرداند! و آن بردگانتان که خواستار مکاتبه [قرار داد مخصوص برای آزاد شدن] هستند، با آنان قرار داد ببندید اگر رشد و صلاح در آنان احساس میکنید (که بعد از آزادی، توانایی زندگی مستقل را دارند) و چیزی از مال خدا را که به شما داده است به آنان بدهید! و کنیزان خود را برای دستیابی متاع ناپایدار زندگی دنیا مجبور به خود فروشی نکنید اگر خودشان میخواهند پاک بمانند! و هر کس آنها را (بر این کار) اجبار کند، (سپس پشیمان گردد،) خداوند بعد از این اجبار آنها غفور و رحیم است! (توبه کنید و بازگردید، تا خدا شما را ببخشد!) (33) ما بر شما آیاتی فرستادیم که حقایق بسیاری را تبیین میکند، و اخباری از کسانی که پیش از شما بودند، و موعظه و اندرزی برای پرهیزگاران! (34)
«وَأَنکِحُوا الْأَیَامَی مِنکُمْ وَالصَّالِحِینَ مِنْ عِبَادِکُمْ وَإِمَائِکُمْ إِن یَکُونُوا فُقَرَاء یُغْنِهِمُ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ»(1)
اسحاق بن عمّار گوید:
به امام صادق(علیه السلام) گفتم: آیا صحیح است که مردم میگویند مردی خدمت رسول خدا(صلی الله علیه و آله) رفت و گفت: من فقیر و ناتوانم و رسول خدا(صلی الله علیه و آله) او را امر به ازدواج نمود و او ازدواج کرد و باز آمد و گفت: «فقیرم» و باز رسول خدا(صلی الله علیه و آله) او را امر به ازدواج کرد تا این که این سخن سه مرتبه تکرار شد؟ امام صادق(علیه السلام) فرمود: آری این حدیث حق است و سپس فرمود: رزق با زن و بچه میآید.(2)
1) 980.. سورهی نور، آیهی 32.
2) 981.. عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ الْجَامُورَانِیِّ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی حَمْزَةَ عَنِ الْمُؤْمِنِ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) الْحَدِیثُ الَّذِی یَرْوِیهِ النَّاسُ حَقٌّ أَنَّ رَجُلًا أَتَی النَّبِیَّ(صلی الله علیه و آله) فَشَکَا إِلَیْهِ الْحَاجَةَ فَأَمَرَهُ بِالتَّزْوِیجِ فَفَعَلَ ثُمَّ أَتَاهُ فَشَکَا إِلَیْهِ الْحَاجَةَ فَأَمَرَهُ بِالتَّزْوِیجِ حَتَّی أَمَرَهُ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) [نَعَمْ] هُوَ حَقٌّ ثُمَّ قَالَ الرِّزْقُ مَعَ النِّسَاءِ وَ الْعِیَالِ. [کافی، ج 5، ص 330، ح 4]B
و از آن حضرت از پدرانش از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نقل شده که فرمود:
هر کس از ترس فقر و ناداری ازدواج نکند، به خدای خود گمان بد برده است، چرا که خداوند میفرماید: «إِن یَکُونُوا فُقَرَاء یُغْنِهِمُ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ.»(1)
امام صادق(علیه السلام) نیز فرمود:
جوانی از انصار مدینه نزد رسول خدا(صلی الله علیه و آله) آمد و گفت: من تهی دست هستم. رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به او فرمود: «ازدواج کن» پس آن جوان حیا کرد و گفت: «من حیا میکنم که باز از فقر خود نزد رسول خدا(صلی الله علیه و آله) شکایت نمایم» پس مردی از انصار به او گفت: «من یک دختر زیبایی دارم» و سپس آن دختر را به آن جوان تزویج نمود، و خداوند آن جوان را بی نیاز کرد و چون این خبر را به رسول خدا(صلی الله علیه و آله) داد، رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به همه جوانها فرمود: بر شما باد به ازدواج.(2)
امام صادق(علیه السلام) میفرماید: رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود:
«مَنْ تَزَوَّجَ أَحْرَزَ نِصْفَ دِینِهِ» یعنی کسی که ازدواج کند، نصف دین خود را
1) 982.. وَ عَنْهُ عَنِ الْجَامُورَانِیِّ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی حَمْزَةَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یُوسُفَ التَّمِیمِیِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ آبَائِهِ(علیه السلام) قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) مَنْ تَرَکَ التَّزْوِیجَ مَخَافَةَ الْعَیْلَةِ فَقَدْ أَسَاءَ ظَنَّهُ بِاللَّهِ جل جلاله إِنَّ اللَّهَ جل جلاله یَقُولُ إِنْ یَکُونُوا فُقَراءَ یُغْنِهِمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ. [کافی، ج 5، ص 330، ح 5]
2) 983.. مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَی عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَیْنِ عَنْ یَحْیَی بْنِ عَمْرِو بْنِ خَلِیفَةَ الزَّیَّاتِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ بُکَیْرٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحَدِهِمَا(علیه السلام) قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) یَا مَعْشَرَ الشَّبَابِ عَلَیْکُمْ بِالْبَاهِ فَإِنْ لَمْ تَسْتَطِیعُوهُ فَعَلَیْکُمْ بِالصِّیَامِ فَإِنَّهُ وِجَاؤُهُ. [کافی، ج 4، ص 180، ح 2]
حفظ کرده است. و در حدیث دیگری آمده: «فَلْیَتَّقِ اللَّهَ فِی النِّصْفِ الْآخَرِ أَوِ الْبَاقِی» یعنی از خدا بترسید نسبت به نصف دیگر آن [که از راههای دیگر از بین نرود.](1)
مؤلّف گوید:
روایات فراوانی در اهمیّت ازدواج و آثار و برکات آن و مذّمت از ترک آن آمده و ما آنها را در کتاب آئین همسرداری آوردیم.
امام صادق(علیه السلام) در تفسیر «وَلْیَسْتَعْفِفِ الَّذِینَ لَا یَجِدُونَ نِکَاحًا حَتَّی یُغْنِیَهُمْ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ»، فرمود:
ازدواج کنند تا خداوند از فضل خود آنان را بی نیاز نماید، [یعنی حتّی یغنیهم الله من فضله بالنکاح.](2)
«… وَالَّذِینَ یَبْتَغُونَ الْکِتَابَ مِمَّا مَلَکَتْ أَیْمَانُکُمْ فَکَاتِبُوهُمْ إِنْ عَلِمْتُمْ فِیهِمْ خَیْرًا وَآتُوهُم مِّن مَّالِ اللَّهِ…»(3)
امام صادق(علیه السلام) فرمود:
مقصود از «خیر» در این آیه: شهادت به «لا إله إلّا اللَّه. و أنّ محمّداً رسول اللَّه»،
1) 984.. عَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ بُنْدَارَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنِ الْجَامُورَانِیِّ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی حَمْزَةَ عَنْ کُلَیْبِ بْنِ مُعَاوِیَةَ الْأَسَدِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) مَنْ تَزَوَّجَ أَحْرَزَ نِصْفَ دِینِهِ وَ فِی حَدِیثٍ آخَرَ فَلْیَتَّقِ اللَّهَ فِی النِّصْفِ الْآخَرِ أَوِ الْبَاقِی. [کافی، ج 5، ص 328، ح 2]
2) 985.. أَبُو عَلِیٍّ الْأَشْعَرِیُّ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ یَحْیَی عَنْ مُعَاوِیَةَ بْنِ وَهْبٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) فِی قَوْلِ اللَّهِ جل جلاله وَ لْیَسْتَعْفِفِ الَّذِینَ لا یَجِدُونَ نِکاحاً حَتَّی یُغْنِیَهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ قَالَ یَتَزَوَّجُوا حَتَّی یُغْنِیَهُمْ مِنْ فَضْلِهِ. [کافی، ج 5، ص 331، ح 7]
3) 986.. سورهی نور، آیهی33.
است و این که کاری و شغلی و حرفهای داشته باشد.(1)
و در سخن دیگری فرمود:
«إِنْ عَلِمْتُمْ فِیهِمْ خَیْرًا»؛ یعنی «إِنْ عَلِمْتُمْ دیناً و مالاً.»(2)
سماعه گوید: امام(علیه السلام) دربارهی آیه فوق فرمود:
اگر میداند که آن مملوک مالی ندارد و از مردم سؤال خواهد نمود، باز با او مکاتبه کند، چرا که خداوند بندگان خود را به واسطه یکدیگر روزی میدهد سپس فرمود: «وَ الْمُؤْمِنُ مُعَانٌ وَ یُقَالُ وَ الْمُحْسِنُ مُعَانٌ»؛ یعنی برای مؤمن و محسن کمک فراهم میشود و خداوند به آنان کمک خواهد نمود.(3)
«… وَلَا تُکْرِهُوا فَتَیَاتِکُمْ عَلَی الْبِغَاء إِنْ أَرَدْنَ تَحَصُّنًا لِّتَبْتَغُوا عَرَضَ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَمَن یُکْرِههُّنَّ …»(4)
مرحوم علیّ بن ابراهیم قمّی گوید:
عادت عربها و قریش مکّه این بود که کنیزان را میخریدند، و مبلغ سنگینی را تعیین میکردند و میگفتند: «بروید زنا بدهید و از درآمد آن این مبلغ را
1) 987.. وَ رَوَی الْعَلَاءُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) فِی قَوْلِ اللَّهِ جل جلاله فَکاتِبُوهُمْ إِنْ عَلِمْتُمْ فِیهِمْ خَیْراً قَالَ الْخَیْرُ أَنْ یَشْهَدَ أَنْ لَاإِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ وَ یَکُونَ بِیَدِهِ عَمَلٌ یَکْتَسِبُ بِهِ أَوْ یَکُونَ لَهُ حِرْفَةٌ. [فقیه، ج 3، ص 132، ح 3491]
2) 988.. عَنْهُ عَنْ صَفْوَانَ عَنِ ابْنِ مُسْکَانَ عَنِ الْحَلَبِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) فِی قَوْلِ اللَّهِ جل جلاله فَکاتِبُوهُمْ إِنْ عَلِمْتُمْ فِیهِمْ خَیْراً قَالَ إِنْ عَلِمْتُمْ لَهُمْ دِیناً وَ مَالًا. [تهذیب، ج 8، ص 270، ح 17]
3) 989.. عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ عَنْ أَخِیهِ الْحَسَنِ عَنْ زُرْعَةَ عَنْ سَمَاعَةَ قَالَ سَأَلْتُهُ(علیه السلام) عَنِ الْعَبْدِ یُکَاتِبُهُ مَوْلَاهُ وَ هُوَ یَعْلَمُ أَنَّهُ لَا یَمْلِکُ قَلِیلًا وَ کَثِیراً قَالَ یُکَاتِبُهُ وَ لَوْ کَانَ یَسْأَلُ النَّاسَ وَ لَا یَمْنَعُهُ الْمُکَاتَبَةَ مِنْ أَجْلِ أَنْ لَیْسَ لَهُ مَالٌ فَإِنَّ اللَّهَ یَرْزُقُ الْعِبَادَ بَعْضَهُمْ مِنْ بَعْضٍ وَ الْمُؤْمِنُ مُعَانٌ وَ یُقَالُ وَ الْمُحْسِنُ مُعَانٌ.[کافی، ج 6، ص 187، ح 11]
4) 990.. سورهی نور، آیهی 33.
بپردازید» و خداوند آنان را از این عمل نهی نموده و میفرماید: «وَلَا تُکْرِهُوا فَتَیَاتِکُمْ عَلَی الْبِغَاء»، [به ویژه اگر آنان مایل به چنین کاری نباشند] و جمله «فَإِنَّ اللَّهَ مِن بَعْدِ إِکْرَاهِهِنَّ غَفُورٌ رَّحِیمٌ»؛ یعنی اگر شما آنان را به چنین کاری اکراه کنید، خداوند نسبت به آنان بخشنده و مهربان است. سپس گوید: در روایت ابی الجارود آمده که امام باقر(علیه السلام) فرمود: آیه فوق با آیهی «فَإِنْ أَتَیْنَ بِفَاحِشَةٍ فَعَلَیْهِنَّ نِصْفُ مَا عَلَی الْمُحْصَنَاتِ مِنَ الْعَذَابِ»(1)، نسخ شده است.(2)
صاحب مجمع البیان گوید:
بعضی گفتهاند: عبدالله بن ابیّ [منافق] شش عدد کنیز داشت و آنان را به تکسّب به زنا وادار میکرد، و چون آیه تحریم زنا نازل شد آن کنیزها به رسول خدا(صلی الله علیه و آله) شکایت نمودند و این آیه نازل شد.(3)
مؤلّف گوید:
بعضی در ترجمه، جمله «غَفُورٌ رَّحِیمٌ»، را درباره اکراه کنندگان دانستهاند و از روایات استفاده میشود که وعده غفران و رحمت مربوط به کنیزان است که مورد اکراه قرار گرفتهاند نه مربوط به اکراه کنندگان. و الله العالم.
1) 991.. سورهی نساء، آیهی 25.
2) 992.. قال کانت العرب و قریش یشترون الإماء و یجعلون علیهن الضریبة الثقیلة و یقولون اذهبن و ازنین و اکتسب فنهاهم الله؟عز؟ عن ذلک فقال وَ لا تُکْرِهُوا فَتَیاتِکُمْ عَلَی الْبِغاءِ إلی قوله غَفُورٌ رَحِیمٌ أی لا یؤاخذهن الله بذلک إذا أکرهن علیه. [تفسیر قمّی، ج 20، ص 78]
3) 993.. لتبتغوا عرض الحیوة الدنیا قیل: ان عبد الله بن أبی کانت له ست جواری یکرههن علی الکسب بالزنا، فلما نزل تحریم الزنا أتین رسول الله(علیه السلام) فشکون الیه فنزلت الایة. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 602]
اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ کَمِشْکَاةٍ فِیهَا مِصْبَاحٌ الْمِصْبَاحُ فِی زُجَاجَةٍ الزُّجَاجَةُ کَأَنَّهَا کَوْکَبٌ دُرِّیٌّ یُوقَدُ مِن شَجَرَةٍ مُّبَارَکَةٍ زَیْتُونِةٍ لَّا شَرْقِیَّةٍ وَلَا غَرْبِیَّةٍ یَکَادُ زَیْتُهَا یُضِیءُ وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ نُّورٌ عَلَی نُورٍ یَهْدِی اللَّهُ لِنُورِهِ مَن یَشَاء وَیَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ لِلنَّاسِ وَاللَّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ 35 فِی بُیُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَن تُرْفَعَ وَیُذْکَرَ فِیهَا اسْمُهُ یُسَبِّحُ لَهُ فِیهَا بِالْغُدُوِّ وَالْآصَالِ 36 رِجَالٌ لَّا تُلْهِیهِمْ تِجَارَةٌ وَلَا بَیْعٌ عَن ذِکْرِ اللَّهِ وَإِقَامِ الصَّلَاةِ وَإِیتَاء الزَّکَاةِ یَخَافُونَ یَوْمًا تَتَقَلَّبُ فِیهِ الْقُلُوبُ وَالْأَبْصَارُ 37 لِیَجْزِیَهُمُ اللَّهُ أَحْسَنَ مَا عَمِلُوا وَیَزِیدَهُم مِّن فَضْلِهِ وَاللَّهُ یَرْزُقُ مَن یَشَاء بِغَیْرِ حِسَابٍ 38 وَالَّذِینَ کَفَرُوا أَعْمَالُهُمْ کَسَرَابٍ بِقِیعَةٍ یَحْسَبُهُ الظَّمْآنُ مَاء حَتَّی إِذَا جَاءهُ لَمْ یَجِدْهُ شَیْئًا وَوَجَدَ اللَّهَ عِندَهُ فَوَفَّاهُ حِسَابَهُ وَاللَّهُ سَرِیعُ الْحِسَابِ 39 أَوْ کَظُلُمَاتٍ فِی بَحْرٍ لُّجِّیٍّ یَغْشَاهُ مَوْجٌ مِّن فَوْقِهِ مَوْجٌ مِّن فَوْقِهِ سَحَابٌ ظُلُمَاتٌ بَعْضُهَا فَوْقَ بَعْضٍ إِذَا أَخْرَجَ یَدَهُ لَمْ یَکَدْ یَرَاهَا وَمَن لَّمْ یَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُورًا فَمَا لَهُ مِن نُّورٍ 40»
¬Kj
«کَمِشْکَاةٍ»، یعنی کوّةٍ غیر نافذةٍ، «فِیهَا مِصْبَاحٌ»، ای سراج، و بعضی گفتهاند: مشکاة شیشه قندیل است و مصباح فتیله آن است، و «الْمِصْبَاحُ فِی زُجَاجَةٍ» یعنی در قندیل زجاجه است و زجاجه مانند ستارهی درخشانی است که نور او تلألؤ دارد و نور آن از شجرهی مبارکه یعنی کثیر المنافع است و زیتون بدل شجره است، «لَّا شَرْقِیَّةٍ وَلَا غَرْبِیَّةٍ»؛ یعنی لا تصیبها الشمس بغروبها و شروقها فقط بل تصیبها
کلّ النهار، «وَ مِصْبَاحٌ» به معنای سراج است، و اصل آن به معنای بیاض است و «أصبح» به معنای ابیض است و «سَراب» شعاعی است که از دور به گمان انسان آب میآید و به آن آب نما گویند، و چون وسط روز در هوای گرم آفتاب بر سنگها میتابد به گمان میرسد که آب است، و «قیعة» جمع قاع به معنای زمین منبسط است، و «لجّة البحر»، به معنای آب فراوانی است که در دریا روی هم متراکم شده باشد و بهخاطر آن ساحل دیده نشود.
خداوند نور آسمانها و زمین است مثل نور خداوند همانند چراغدانی است که در آن چراغی (پر فروغ) باشد، آن چراغ در حبابی قرار گیرد، حبابی شفاف و درخشنده همچون یک ستاره فروزان، این چراغ با روغنی افروخته میشود که از درخت پربرکت زیتونی گرفته شده که نه شرقی است و نه غربی (روغنش آن چنان صاف و خالص است که) نزدیک است بدون تماس با آتش شعلهور شود نوری است بر فراز نوری و خدا هر کس را بخواهد به نور خود هدایت میکند، و خداوند به هر چیزی داناست. (35) (این چراغ پرفروغ) در خانههایی قرار دارد که خداوند اذن فرموده دیوارهای آن را بالا برند (تا از دستبرد شیاطین و هوسبازان در امان باشد) خانههایی که نام خدا در آنها برده میشود، و صبح و شام در آنها تسبیح او میگویند… (36) مردانی که نه تجارت و نه معاملهای آنان را از یاد خدا و برپاداشتن نماز و ادای زکات غافل نمیکند آنها از روزی میترسند که در آن، دلها و چشمها زیر و رو میشود. (37) (آنها به سراغ این کارها میروند) تا خداوند آنان را به بهترین اعمالی که انجام دادهاند پاداش دهد، و از فضل خود بر پاداششان بیفزاید و خداوند به هر کس بخواهد بی حساب روزی میدهد (و از مواهب بیانتهای
خویش بهرهمند میسازد). (38) کسانی که کافر شدند، اعمالشان همچون سرابی است در یک کویر که انسان تشنه از دور آن را آب میپندارد امّا هنگامی که به سراغ آن میآید چیزی نمییابد، و خدا را نزد آن مییابد که حساب او را بطور کامل میدهد و خداوند سریع الحساب است! (39) یا همچون ظلماتی در یک دریای عمیق و پهناور که موج آن را پوشانده، و بر فراز آن موج دیگری، و بر فراز آن ابری تاریک است ظلمتهایی است یکی بر فراز دیگری، آن گونه که هر گاه دست خود را خارج کند ممکن نیست آن را ببیند! و کسی که خدا نوری برای او قرار نداده، نوری برای او نیست! (40)
«اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ کَمِشْکَاةٍ فِیهَا مِصْبَاحٌ الْمِصْبَاحُ فِی زُجَاجَةٍ الزُّجَاجَةُ کَأَنَّهَا کَوْکَبٌ…»(1)
مؤلّف گوید:
دربارهی این آیه تأویلاتی در روایات نقل شده و این آیه دارای اشارات و کنایاتی است، مانند این که فضیل بن یسار گوید: به امام صادق(علیه السلام) گفتم: معنای «اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ »، چیست؟ فرمود: خداوند چنین است و او نور آسمانها و نور زمین است. گفتم: «مَثَلُ نُورِهِ» چیست؟ فرمود: مقصود حضرت محمّد(صلی الله علیه و آله) است. گفتم: «کَمِشْکَاةٍ» چیست؟ فرمود: سینه محمّد(صلی الله علیه و آله) است، گفتم: «فِیهَا مِصْبَاحٌ»، چیست؟ فرمود: مقصود نور علم او یعنی نبوّت است. گفتم: «الْمِصْبَاحُ فِی زُجَاجَةٍ» چیست؟ فرمود: برای هر چه خوانده شود مانند ستارهی درخشان است. گفتم: «یُوقَدُ مِن شَجَرَةٍ مُّبَارَکَةٍ
1) 994.. سورهی نور، آیهی 35.
زَیْتُونِةٍ لَّا شَرْقِیَّةٍ وَلَا غَرْبِیَّةٍ» چیست؟ فرمود: مقصود امیرالمؤمنین علیّ بن ابیطالب(علیه السلام) است که نه شرقی یعنی نه یهودیّ است و نه غربی است یعنی نه نصرانی است. گفتم: «یَکَادُ زَیْتُهَا یُضِیءُ وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ»، چیست؟ فرمود:
یعنی یکاد العلم یخرج من فم العالم من آل محمّد من قبل أن ینطق به. گفتم:«نُورٌ عَلَی نُورٍ»، چیست؟ فرمود: یعنی امامی بعد از امام دیگر است.(1)
حدثنا محمّد بن أحمد بن أبی الثلج قال: حدثنا الحسین بن أیوب عن محمّد بن غالب عن علی بن الحسین بن أیوب عن الحسین بن سلیمان عن محمّد بن مروان الذهلی عن الفضیل ابن یسار قال: قلت لأبی عبد الله(علیه السلام): «اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ» قال کذلک الله؟عز؟، قال: قلت: «مَثَلُ نُورِهِ» قال: محمّد(صلی الله علیه و آله) قلت: «کَمِشْکاةٍ» قال:
صدر محمّد(صلی الله علیه و آله)، قلت: «فِیها مِصْباحٌ» قال: فیه نور العلم یعنی النبوة، قلت: «الْمِصْباحُ فِی زُجاجَةٍ» قال: علم رسول الله(صلی الله علیه و آله) الی قلب علی(علیه السلام)، قلت: «کَأَنَّها کَوْکَبٌ دُرِّیٌّ» قال: لای شیء تقرأ کأنها؟ قلت: فکیف جعلت فداک؟ قال: «کأنه» قلت: «یُوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبارَکَةٍ زَیْتُونَةٍ لا شَرْقِیَّةٍ وَ لا غَرْبِیَّةٍ» قال: ذاک أمیر المؤمنین علی بن أبیطالب(علیه السلام) لا یهودی و لا نصرانی، قلت: «یَکادُ زَیْتُها یُضِیءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ» قال: یکاد العلم یخرج من فم العالم من آل محمّد من قبل أن ینطق به، قلت «نُورٌ عَلی نُورٍ» قال: الامام فی اثر الامام.[نورالثّقلین، ج 3، ص 603، ح 173]
مؤلّف گوید:
گرچه احدی به ذات الهی پی نمیبرد و لکن صفات او مانند علم و قدرت و… در تمام موجودات عالم ظاهر است. و انسان به هر چه بنگرد خدا را میبیند، «و فی کلّ شیء له آیة تدلّ علی أنّه واحد» و قال علیّ(علیه السلام): «ما رأیت شیئاً إلّا و رأیت الله قبله و بعده و معه.»(2)
«فِی بُیُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَن تُرْفَعَ وَیُذْکَرَ فِیهَا اسْمُهُ یُسَبِّحُ لَهُ فِیهَا بِالْغُدُوِّ وَالْآصَالِ * رِجَالٌ لَّا تُلْهِیهِمْ »(1)
جابر گوید: امام باقر(علیه السلام) فرمود:
مقصود از بیوت، بیوت پیامبران(علیهم السلام) است و خانه علیّ(علیه السلام) نیز از آنها میباشد.(2)
عبدالله بن جُندُب گوید:
من در نامهای به حضرت رضا(علیه السلام) نوشتم: مقصود از «اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ…» و «فِی بُیُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَن تُرْفَعَ…» چیست؟ و آن حضرت در پاسخ من نوشت: «امّا بعد: شکّی نیست که حضرت محمّد(صلی الله علیه و آله) امین خدا در بین مردم بود، و چون از دنیا رحلت نمود، ما اهلبیت، وارث او بودیم، پس ما نیز امنای خداوند هستیم در روی زمین، و علم منایا و بلایا و انساب عرب و مولد اسلام نزد ما میباشد، و ما هر فرقه و گروهی که یکصد نفر را گمراه و یا هدایت کنند را ما میشناسیم و از سائق و قائد و ناعق آنان خبر داریم، و ما هر کس را ببینیم به حقیقت ایمان و نفاق او آگاهیم، و نام شیعیان ما و نام پدرانشان [برای ما] مکتوب شده است و خداوند از ما و آنان میثاق و پیمان گرفته است، و آنان به هر کجا ما قدم گذاریم قدم میگذارند، و به هر راهی برویم همراه ما خواهند بود، و جز ما و آنان تا قیامت کسی بر ملّت ابراهیم نخواهد بود، و
1) 997.. سورهی نور، آیات 36 و 37.
2) 998.. حدثنا محمّد بن همام قال حدثنا جعفر بن محمّد بن مالک قال حدثنا القاسم بن الربیع عن محمّد بن سنان عن عمّار بن مروان عن منخل عن جابر عن أبی جعفر(علیه السلام) فی قوله فِی بُیُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ یُذْکَرَ فِیهَا اسْمُهُ قال هی بیوت الأنبیاء و بیت علی(علیه السلام) منها.[تفسیر قمّی، ج 2، ص 103]
در قیامت ما به پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله) پناهنده میشویم، و آن حضرت به خداوند پناهنده میشود، یعنی پیامبر خدا به نور خدا و ما به نور پیامبر پناهنده میشویم و شیعیان ما به نور ما پناهنده میشوند، و کسی که از ما جدا شود هلاک خواهد شد، و کسی که از ما پیروی کند نجات خواهد یافت، و کسی که از ما جدا شود و منکر ولایت ما باشد کافر خواهد بود، و پیرو ما و پیرو اولیای ما مؤمن میباشد، و هرگز کافر ما را دوست نخواهد داشت، و مؤمن دشمن ما نخواهد شد، و هر کس با محبّت ما از دنیا برود، بر خداوند حق است که او را با ما مبعوث نماید،و ما برای پیروان خود نور هستیم، و کسی که از ما هدایت طلب کند ما او را هدایت خواهیم نمود، و کسی که از ما نباشد بهرهای از اسلام ندارد، و خداوند دین خود را با ما شروع نموده و به وسیله ما ختم خواهد نمود، و بهخاطر ما خداوند به شما روزی میدهد، و گیاهان میروید، و بهخاطر ما باران میبارد، و بهخاطر ما خداوند شما را از غرق شدن نجات میدهد، و از خسف در زمین ایمن میدارد، و بهخاطر ما خداوند شما را در دنیا، و در قبر و در قیامت، و هنگام عبور از صراط و میزان و دخول در بهشت بهرهمند مینماید.
سپس فرمود:
مَثَلَ ما در کتاب خدا مَثَل مشکاة در قندیل است و ما مشکاة هستیم که در آن مصباح است و مصباح حضرت محمّد(صلی الله علیه و آله) است.(1)
قوله فِی بُیُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ یُذْکَرَ فِیهَا اسْمُهُ یُسَبِّحُ لَهُ فِیها بِالْغُدُوِّ وَ الْآصالِ إلی قوله بِغَیْرِ حِسابٍ ثم ضرب الله مثلا لأعمال من نازعهم فقال وَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَعْمالُهُمْ کَسَرابٍ بِقِیعَةٍ
و السراب هو الآل تراه بالمفازة یلمع من بعید کأنه الماء و لیس فی الحقیقة بشیء فإذا جاء
العطشان لَمْ یَجِدْهُ شَیْئاً و البقیعة المفازة المستویة. [تفسیر قمّی، ج 2، ص 104]
1) 999.. إنه حدثنی أبی عن عبد الله بن جندب قال کتبت إلی أبی الحسن الرّضا(علیه السلام) أسأل عن تفسیر هذه الآیة فکتب إلی الجواب: أما بعد فإن محمّدا کان أمین الله فی خلقه فلما قبض النّبی(صلی الله علیه و آله) کنا أهل البیت ورثته فنحن أمناء الله فی أرضه عندنا علم المنایا و البلایا و أنساب العرب و مولد الإسلام و ما من فئة تضل مائة به و تهدی مائة به إلّا و نحن نعرف سائقها و قائدها و ناعقها و إنا لنعرف الرجل إذا رأیناه بحقیقة الإیمان و حقیقة النفاق و إن شیعتنا لمکتوبون بأسمائهم و أسماء آبائهم أخذ الله علینا و علیهم المیثاق یردون موردنا و یدخلون مدخلنا لیس علی ملة الإسلام غیرنا و غیرهم إلی یوم القیامة، نحن آخذون بحجزة نبینا و نبینا آخذ بحجزة ربنا و الحجزة النور و شیعتنا آخذون بحجزتنا، من فارقنا هلک و من تبعنا نجا و المفارق لنا و الجاحد لولایتنا کافر و متبعنا و تابع أولیائنا مؤمن، لا یحبنا کافر و لا یبغضنا مؤمن و من مات و هو یحبنا کان حقا علی الله أن یبعثه معنا، نحن نور لمن تبعنا، و هدی لمن اهتدی بنا و من لم یکن منا فلیس من الإسلام فی شیء و بنا فتح الله الدین و بنا یختمه، و بنا أطعمکم الله عشب الأرض، و بنا أنزل الله قطر السماء، و بنا آمنکم الله من الغرق فی بحرکم و من الخسف فی برکم و بنا نفعکم الله فی حیاتکم و فی قبورکم و فی محشرکم و عند الصراط و عند المیزان و عند دخولکم الجنان، مثلنا فی کتاب الله کمثل مشکاة و المشکاة فی القندیل فنحن المشکاة فیها مصباح، المصباح محمّد رسول الله(صلی الله علیه و آله) «الْمِصْباحُ فِی زُجاجَةٍ» من عنصرة طاهرة «الزُّجاجَةُ کَأَنَّها کَوْکَبٌ دُرِّیٌّ یُوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبارَکَةٍ زَیْتُونَةٍ لا شَرْقِیَّةٍ وَ لا غَرْبِیَّةٍ» لا دعیة و لا منکرة «یَکادُ زَیْتُها یُضِیءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ» القرآن «نُورٌ عَلی نُورٍ یَهْدِی اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ یَشاءُ وَ یَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثالَ لِلنَّاسِ وَ اللَّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ» فالنور علی(علیه السلام) یهدی الله لولایتنا من أحب، و حق علی الله أن یبعث ولینا مشرقا وجهه منیرا برهانه ظاهرة عند الله حجته حق علی الله أن یجعل أولیاءنا المتقین و الصدیقین و الشهداء و الصالحین وَ حَسُنَ أُولئِکَ رَفِیقاً فشهداؤنا لهم فضل علی الشهداء بعشر درجات و لشهید شیعتنا فضل علی کل شهید غیرنا بتسع درجات نحن النجباء و نحن أفراط الأنبیاء و نحن أولاد الأوصیاء و نحن المخصوصون فی کتاب الله و نحن أولی الناس برسول الله(صلی الله علیه و آله) و نحن الذین شرع الله لنا دینه فقال فی کتابه: شَرَعَ لَکُمْ مِنَ الدِّینِ ما وَصَّی بِهِ نُوحاً وَ الَّذِی أَوْحَیْنا إِلَیْکَ یا محمّد وَ ما وَصَّیْنا بِهِ إِبْراهِیمَ وَ مُوسی وَ عِیسی. قد علمنا و بلغنا ما علمنا و استودعنا علمهم و نحن ورثة الأنبیاء و نحن ورثة أولی العلم و أولی العزم من الرسل أَنْ أَقِیمُوا الدِّینَ وَ لا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ کما قال الله «وَ لا تَتَفَرَّقُوا فِیهِ و إن کَبُرَ عَلَی الْمُشْرِکِینَ ما تَدْعُوهُمْ إِلَیْهِ» من الشرک من أشرک بولایة علی(علیه السلام) «ما تَدْعُوهُمْ إِلَیْهِ» من ولایة علی(علیه السلام) یا محمّد «فیه هدی وَ یَهْدِی إِلَیْهِ مَنْ یُنِیبُ» من یجیبک إلی بولایة علی(علیه السلام) و قد بعثت إلیک بکتاب فتدبره و افهمه فإنه شِفاءٌ لِما فِی الصُّدُورِ و نور و الدلیل علی أن هذا مثل لهم.
امام صادق(علیه السلام) در تفسیر آیه «رِجَالٌ لَّا تُلْهِیهِمْ تِجَارَةٌ وَلَا بَیْعٌ عَن ذِکْرِ اللَّهِ»، میفرماید:
آنان اهل تجارت بودند و لکن چون وقت نماز میرسید تجارت را رها میکردند و به نماز حاضر میشدند، و پاداش اینها بزرگتر از کسی است که تجارت نمیکند [و تنها اهل نماز است.](1)
امام صادق(علیه السلام) به بعضی از اصحاب خود فرمود:
شما اهل صلاح نخواهید بود تا اهل معرفت شوید، و اهل معرفت نخواهید بود تا اهل تصدیق شوید، و اهل تصدیق نخواهید بود تا اهل تسلیم شوید، و اینها چهار باب است -- صلاح، معرفت، تصدیق و تسلیم -- و اوّل آنها با آخر آنها تحقق پیدا میکند، و کسانی که سه مرحله اوّل را به دست آوردند و به مرحله چهارم نرسیدند از حقیقت دور شدند و حیران گردیدند، چرا که خداوند جز عمل صالح را نمیپذیرد، و قبولی را مشروط به وفای به شروط
1) 1000.. فی من لایحضره الفقیه و روی عن روح بن عبد الرحیم عن أبی عبد الله(علیه السلام) فی قول الله؟عز؟: «لا تُلْهِیهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَیْعٌ عَنْ ذِکْرِ اللَّهِ» قال: کانوا أصحاب تجارة فاذا حضرت الصلوة ترکوا التجارة و انطلقوا الی الصلوة و هم أعظم أجرا ممن لا یتجر. [تفسیر نورالثّقلین،ج 3، ص 610، ح 193]
و پیمانها نموده است پس کسانی که به شرط خدا وفا کنند و به میثاق و پیمان او عمل نمایند به وعدههای او میرسند و به پاداش کامل او دست پیدا میکنند.
سپس فرمود:
خدای تبارک و تعالی راههای هدایت را به بندگان خود خبر داده، و نشانههای حق را تعیین نموده و به مردم خبر داده تا چگونه حرکت و سلوک نمایند و فرموده است: «وَ إِنِّی لَغَفَّارٌ لِمَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً ثُمَّ اهْتَدی»(1)، و نیز فرموده است: «إِنَّما یَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِینَ»(2)، پس کسی که نسبت به اوامر خدا تقوا داشته باشد، هنگامی که خدا را ملاقات میکند مؤمن به رسالت حضرت محمّد(صلی الله علیه و آله) خواهد بود.
سپس امام صادق(علیه السلام) فرمود:
هیهات، هیهات، گروهی در جهالت ماندند و قبل از هدایت مردند و گمان کردند که ایمان آوردهاند، در حالی که مشرک بودند و ندانستند، چرا که هر کس خانهها را از در وارد شود، هدایت شده، و اگر از غیر در وارد شود، راه ضلالت را پیموده است، و خداوند طاعت ولیّ امر خود را متصّل به طاعت رسول خود(صلی الله علیه و آله) نموده، و طاعت رسول خود(صلی الله علیه و آله) را متصّل به طاعت خود نموده، پس کسی که از طاعت «اولی الأمر» سرپیچی کند نه طاعت خدا را نموده و نه طاعت رسول او را، و طاعت رسول خدا(صلی الله علیه و آله) اقرار به آنچه است که از طرف خدا نازل شده، پس شما باید زینت خود را هنگام دخول هر مسجدی برگیرید، و به دنبال بیوت و خانههایی باشید که خداوند به آنها عزّت داده و نام او در آنها برده میشود
و به شما خبر داده که در آن خانهها «رِجَالٌ لَّا تُلْهِیهِمْ تِجَارَةٌ وَلَا بَیْعٌ عَن ذِکْرِ اللَّهِ وَإِقَامِ الصَّلَاةِ وَإِیتَاء الزَّکَاةِ یَخَافُونَ یَوْمًا تَتَقَلَّبُ فِیهِ الْقُلُوبُ وَالْأَبْصَارُ….»(1)
ص 47، ح 3؛ کافی، ج 1، ص 182]
1) 1003.. عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِیهِ عَمَّنْ ذَکَرَهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِی لَیْلَی عَنْ أَبِیهِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) قَالَ إِنَّکُمْ لَا تَکُونُونَ صَالِحِینَ حَتَّی تَعْرِفُوا وَ لَا تَعْرِفُوا حَتَّی تُصَدِّقُوا وَ لَا تُصَدِّقُوا حَتَّی تُسَلِّمُوا أَبْوَاباً أَرْبَعَةً لَا یَصْلُحُ أَوَّلُهَا إِلَّا بِآخِرِهَا ضَلَّ أَصْحَابُ الثَّلَاثَةِ وَ تَاهُوا تَیْهاً بَعِیداً إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی لَا یَقْبَلُ إِلَّا الْعَمَلَ الصَّالِحَ وَ لَا یَقْبَلُ اللَّهُ إِلَّا الْوَفَاءَ بِالشُّرُوطِ وَ الْعُهُودِ فَمَنْ وَفَی لِلَّهِ جل جلاله بِشَرْطِهِ وَ اسْتَعْمَلَ مَا وَصَفَ فِی عَهْدِهِ نَالَ مَا عِنْدَهُ وَ اسْتَکْمَلَ مَا وَعَدَهُ -- إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی أَخْبَرَ الْعِبَادَ بِطُرُقِ الْهُدَی وَ شَرَعَ لَهُمْ فِیهَا الْمَنَارَ وَ أَخْبَرَهُمْ کَیْفَ یَسْلُکُونَ فَقَالَ وَ إِنِّی لَغَفّٰارٌ لِمَنْ تٰابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صٰالِحاً ثُمَّ اهْتَدیٰ وَ قَالَ إِنَّمٰا یَتَقَبَّلُ اللّٰهُ مِنَ الْمُتَّقِینَ فَمَنِ اتَّقَی اللَّهَ فِیمَا أَمَرَهُ لَقِیَ اللَّهَ مُؤْمِناً بِمَا جَاءَ بِهِ مُحَمَّدٌ(صلی الله علیه و آله) هَیْهَاتَ هَیْهَاتَ فَاتَ قَوْمٌ وَ مَاتُوا قَبْلَ أَنْ یَهْتَدُوا وَ ظَنُّوا أَنَّهُمْ آمَنُوا وَ أَشْرَکُوا مِنْ حَیْثُ لَا یَعْلَمُونَ إِنَّهُ مَنْ أَتَی الْبُیُوتَ مِنْ أَبْوَابِهَا اهْتَدَی وَ مَنْ أَخَذَ فِی غَیْرِهَا سَلَکَ طَرِیقَ الرَّدَی وَصَلَ اللَّهُ طَاعَةَ وَلِیِّ أَمْرِهِ بِطَاعَةِ رَسُولِهِ وَ طَاعَةَ رَسُولِهِ بِطَاعَتِهِ فَمَنْ تَرَکَ طَاعَةَ وُلَاةِ الْأَمْرِ لَمْ یُطِعِ اللَّهَ وَ لَا رَسُولَهُ وَ هُوَ الْإِقْرَارُ بِمَا أُنْزِلَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ جل جلاله خُذُوا زِینَتَکُمْ عِنْدَ کُلِّ مَسْجِدٍ وَ الْتَمِسُوا الْبُیُوتَ الَّتِی أَذِنَ اللّٰهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ یُذْکَرَ فِیهَا اسْمُهُ فَإِنَّهُ أَخْبَرَکُمْ أَنَّهُمْ رِجٰالٌ لٰا تُلْهِیهِمْ تِجٰارَةٌ وَ لٰا بَیْعٌ عَنْ ذِکْرِ اللّٰهِ وَ إِقٰامِ الصَّلٰاةِ وَ إِیتٰاءِ الزَّکٰاةِ یَخٰافُونَ یَوْماً تَتَقَلَّبُ فِیهِ الْقُلُوبُ وَ الْأَبْصٰارُ إِنَّ اللَّهَ قَدِ اسْتَخْلَصَ الرُّسُلَ لِأَمْرِهِ ثُمَّ اسْتَخْلَصَهُمْ مُصَدِّقِینَ بِذَلِکَ فِی نُذُرِهِ فَقَالَ وَ إِنْ مِنْ أُمَّةٍ إِلّٰا خَلٰا فِیهٰا نَذِیرٌ تَاهَ مَنْ جَهِلَ وَ اهْتَدَی مَنْ أَبْصَرَ وَ عَقَلَ إِنَّ اللَّهَ جل جلاله یَقُولُ فَإِنَّهٰا لٰا تَعْمَی الْأَبْصٰارُ وَ لٰکِنْ تَعْمَی الْقُلُوبُ الَّتِی فِی الصُّدُورِ وَ کَیْفَ یَهْتَدِی مَنْ لَمْ یُبْصِرْ وَ کَیْفَ یُبْصِرُ مَنْ لَمْ یَتَدَبَّرْ اتَّبِعُوا رَسُولَ اللَّهِ وَ أَهْلَ بَیْتِهِ وَ أَقِرُّوا بِمَا نَزَلَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَ اتَّبِعُوا آثَارَ الْهُدَی فَإِنَّهُمْ عَلَامَاتُ الْأَمَانَةِ وَ التُّقَی وَ اعْلَمُوا أَنَّهُ لَوْ أَنْکَرَ رَجُلٌ -- عِیسَی ابْنَ مَرْیَمَ(علیه السلام) وَ أَقَرَّ بِمَنْ سِوَاهُ مِنَ الرُّسُلِ لَمْ یُؤْمِنْ اقْتَصُّوا الطَّرِیقَ بِالْتِمَاسِ الْمَنَارِ وَ الْتَمِسُوا مِنْ وَرَاءِ الْحُجُبِ الْآثَارَ تَسْتَکْمِلُوا أَمْرَ دِینِکُمْ وَ تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ رَبِّکُمْ. [کافی، ج 2،
امام صادق(علیه السلام) فرمود:
مقصود از «فِی بُیُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ…»، بیوت و خانههای آل محمّد(صلی الله علیه و آله) است و آنها خانههای علیّ و فاطمه و حسن و حسین و حمزه و جعفر صلوات الله علیهم أجمعین است.(1)
الإمام موسی بن جعفر عن أبیه(علیه السلام) فی قول الله؟عز؟ فِی بُیُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ یُذْکَرَ فِیهَا اسْمُهُ یُسَبِّحُ لَهُ فِیها بِالْغُدُوِّ وَ الْآصالِ رِجالٌ قال بیوت آل محمّد بیت علی(علیه السلام) و فاطمة و الحسن و الحسین و حمزة و جعفر(علیه السلام) قلت بِالْغُدُوِّ وَ الْآصالِ قال الصلاة فی أوقاتها قال ثم وصفهم الله؟عز؟ فقال رِجالٌ لا تُلْهِیهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَیْعٌ عَنْ ذِکْرِ اللَّهِ وَ إِقامِ الصَّلاةِ وَ إِیتاءِ الزَّکاةِ یَخافُونَ یَوْماً تَتَقَلَّبُ فِیهِ الْقُلُوبُ وَ الْأَبْصارُ قال هم الرجال لم یخلط الله معهم غیرهم ثم قال لِیَجْزِیَهُمُ اللَّهُ أَحْسَنَ ما عَمِلُوا وَ یَزِیدَهُمْ مِنْ فَضْلِهِ قال ما اختصهم به من المودة و الطاعة المفروضة و صیر مأواهم الجنة وَ اللَّهُ یَرْزُقُ مَنْ یَشاءُ بِغَیْرِ حِسابٍ. [تأویل الآیات، ص 359، ح 9]
ابن عبّاس گوید:
شخصی در مسجد رسول خدا(صلی الله علیه و آله) آیه «فِی بُیُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَن تُرْفَعَ…»، را قرائت کرد پس من گفتم: یا رسول الله اینها چه خانههایی است؟ فرمود: خانههای پیامبران است و با دست خود اشارهی به خانه فاطمه(علیها السلام) نمود.(2)
فاطمة الزهراء(علیها السلام) ابنته. [تفسیر برهان، ج 4، ص 76، ح 11]
«وَالَّذِینَ کَفَرُوا أَعْمَالُهُمْ کَسَرَابٍ بِقِیعَةٍ یَحْسَبُهُ الظَّمْآنُ مَاء حَتَّی إِذَا جَاءهُ لَمْ یَجِدْهُ شَیْئًا وَوَجَدَ اللَّهَ عِندَهُ…»(3)
1) 1004.. قال أیضا حدثنا محمّد بن همام عن محمّد بن إسماعیل عن عیسی بن داود قال حدثنا
2) 1005.. الشیخ البرسی، قال: روی عن ابن عبّاس، أنه قال: کنت فی مسجد رسول الله(صلی الله علیه و آله)، و قد قرأ القارئ: فِی بُیُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ یُذْکَرَ فِیهَا اسْمُهُ یُسَبِّحُ لَهُ فِیها بِالْغُدُوِّ وَ الْآصالِ، فقلت: یا رسول الله، ما البیوت؟ فقال رسول الله(صلی الله علیه و آله): «بیوت الأنبیاء(علیهم السلام) و أومأ بیده إلی بیت
3) 1006.. سورهی نور، آیهی 39.
مرحوم علی بن ابراهیم قمّی گوید:
سپس خداوند در این آیه مَثَلی برای منکرین ولایت علیّ و فرزندان او یعنی ائمّه(علیهم السلام) زده و میفرماید: «وَالَّذِینَ کَفَرُوا أَعْمَالُهُمْ کَسَرَابٍ بِقِیعَةٍ…» و سراب آب نمایی است که در بیابان از دور دیده میشود و انسان آن را آب میپندارد و در حقیقت چیزی نیست و چون انسانِ تشنه، به سراغ آن میرود چیزی نمییابد، و «قیعة» بیابان صاف را گویند.(1)
جابربن یزید جعفی گوید: از امام باقر(علیه السلام) در بارهی این آیه سؤال کردم، و آن حضرت فرمود:
مقصود از «وَالَّذِینَ کَفَرُوا»، بنو امیّه هستند، و مقصود از «یَحْسَبُهُ الظَّمْآنُ مَاء»، نعثل (یعنی عثمان) است و او مردم را [در قیامت] به طرف سراب میبرد «حَتَّی إِذَا جَاءهُ لَمْ یَجِدْهُ شَیْئًا وَوَجَدَ اللَّهَ عِندَهُ فَوَفَّاهُ حِسَابَهُ وَاللَّهُ سَرِیعُ الْحِسَابِ.»(2)
مرحوم ابن شهر آشوب گوید:
پادشاه روم در نامهای، از معاویه چند چیز را سؤال کرد و یکی از سؤالات او این بود که «لاشئ»، چیست؟ و چون معاویه متحیّر شد، عمروبن عاص به او گفت:
1) 1007.. ثم ضرب الله مثلا لأعمال من نازعهم فقال وَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَعْمالُهُمْ کَسَرابٍ بِقِیعَةٍ و السراب هو الآل تراه بالمفازة یلمع من بعید کأنه الماء و لیس فی الحقیقة بشیء فإذا جاء العطشان لَمْ یَجِدْهُ شَیْئاً و البقیعة المفازة المستویة. [تفسیر قمّی، ج 2، ص 105]
2) 1008.. عن عمرو بن شمر عن جابر بن یزید قال سألت أبا جعفر(علیه السلام) عن هذه الآیة فقال وَ الَّذِینَ کَفَرُوا بنو أمیة أَعْمالُهُمْ کَسَرابٍ بِقِیعَةٍ یَحْسَبُهُ الظَّمْآنُ ماءً و الظمآن نعثل فینطلق بهم فیقول أوردکم الماء حَتَّی إِذا جاءَهُ لَمْ یَجِدْهُ شَیْئاً وَ وَجَدَ اللَّهَ عِنْدَهُ فَوَفَّاهُ حِسابَهُ وَ اللَّهُ سَرِیعُ الْحِسابِ. [تأویل الآیات، ج 1، ص 363، ح 12]
اسب چابکی را برای فروش نزد لشکر علیّ(علیه السلام) بفرست، و چون از صاحب اسب قیمت آن را سؤال میکنند، بگوید: من آن را به «لاشئ»، میفروشم تا بلکه این مشکل حلّ شود. پس مردی از شام سوار اسبی شد و داخل لشگر علیّ(علیه السلام) گردید، و علیّ(علیه السلام) چون او را دید به قنبر فرمود: «اسب را خریداری کن» پس قنبر به مرد شامی گفت: قیمت این اسب چه قدر است؟ مرد شامی گفت: قیمت آن «لاشئ»، است. امیرالمؤمنین(علیه السلام) به قنبر فرمود: از او بگیر قنبر گفت: «لاشئ»، را بدهید. پس امیرالمؤمنین(علیه السلام) او را به صحرا برد و سراب را به او نشان داد و فرمود: این «لاشئ»، است، مگر نشنیدهای که خداوند میفرماید: «یَحْسَبُهُ الظَّمْآنُ مَاء حَتَّی إِذَا جَاءهُ لَمْ یَجِدْهُ شَیْئًا؟.»(1)
از ابوحنیفه نیز دربارهی «لاشئ» سؤال شد، و او استری که ده هزار درهم قیمت داشت نزد امام صادق(علیه السلام) فرستاد و آن حضرت آن را به «لاشئ» خریداری نمود و فرمود:
فردا «لا شئ» را به شما تحویل میدهم و روز بعد ابوحنیفه را در وسط روز به صحرا برد و سرابی را به او نشان داد و آیه فوق را قرائت نمود، و ابوحنیفه
1) 1009.. المناقب لابن شهرآشوب کَتَبَ مَلِکُ الرُّومِ إِلَی مُعَاوِیَةَ یَسْأَلُهُ عَنْ خِصَالٍ فَکَانَ فِیمَا سَأَلَهُ أَخْبِرْنِی عَنْ لَا شَیْءَ فَتَحَیَّرَ فَقَالَ عَمْرُو بْنُ الْعَاصِ وَجِّهْ فَرَساً فَارِهاً إِلَی مُعَسْکَرِ عَلِیٍّ لِیُبَاعَ فَإِذَا قِیلَ لِلَّذِی هُوَ مَعَهُ بِکَمْ فَیَقُولُ بِلَا شَیْءَ فَعَسَی أَنْ تَخْرُجَ الْمَسْأَلَةُ فَجَاءَ الرَّجُلُ إِلَی عَسْکَرِ عَلِیٍّ إِذْ مَرَّ بِهِ عَلِیٌّ(علیه السلام) وَ مَعَهُ قَنْبَرُ فَقَالَ یَا قَنْبَرُ سَاوِمْهُ فَقَالَ بِکَمِ الْفَرَسُ قَالَ بِلَا شَیْءَ قَالَ یَا قَنْبَرُ خُذْ مِنْهُ قَالَ أَعْطِنِی لَا شَیْءَ فَأَخْرَجَهُ إِلَی الصَّحْرَاءِ وَ أَرَاهُ السَّرَابَ فَقَالَ ذَاکَ لَا شَیْءَ قَالَ اذْهَبْ فَخَبِّرْهُ قَالَ وَ کَیْفَ قُلْتَ قَالَ أَ مَا سَمِعْتَ یَقُولُ اللَّهُ تَعَالَی یَحْسَبُهُ الظَّمْآنُ ماءً حَتَّی إِذا جاءَهُ لَمْ یَجِدْهُ شَیْئاً. [بحار الأنوار، ج 10، ص 84]
غمگین نزد اصحاب خود بازگشت و گفت: استر را بیهوده از دست دادم و ده هزار درهم خسارت نمودم!!(1)
«أَوْ کَظُلُمَاتٍ فِی بَحْرٍ لُّجِّیٍّ یَغْشَاهُ مَوْجٌ مِّن فَوْقِهِ مَوْجٌ مِّن فَوْقِهِ سَحَابٌ ظُلُمَاتٌ بَعْضُهَا فَوْقَ بَعْضٍ إِذَا أَخْرَجَ یَدَهُ لَمْ یَکَدْ یَرَاهَا وَمَن لَّمْ یَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُورًا فَمَا لَهُ مِن نُّورٍ»(2)
مؤلّف گوید:
این آیه نیز مانند آیه قبل، مَثَلی است برای دشمنان و مخالفین اهل البیت(علیهم السلام) صالح بن سهل همدانی گوید: امام صادق(علیه السلام) فرمود: مقصود از «أَوْ کَظُلُمَاتٍ»
1) 1010.. الاختصاص 190: عن محمّد بن عبید عن سماعة قال سأل رجل أبا حنیفة عن الشیء و عن لا شیء و عن الّذی لا یقبل اللّٰه غیره فأخبر عن الشیء و عجز عن لا شیء فقال اذهب بهذه البغلة الی امام الرافضة فبعها منه بلا شیء و اقبض الثمن فأخذ بعذارها و أتی بها أبا عبد اللّه(علیه السلام) فقال له أبو عبد اللّه(علیه السلام) استأمر أبا حنیفة فی بیع هَذه البغلة قال قد أمرنی ببیعها قال بکم قال بلا شیء قال له ما تقول قال الحقّ أقول فقال قد اشتریتها منک بلا شیء قال و امر غلامه أن یدخله المربط قال فبقی محمّد بن الحسن ساعة ینتظر الثمن فلمّا أبطأه الثمن قال جعلت فداک الثمن قال المیعاد إذا کان الغداة فرجع الی أبی حنیفة فأخبره فسر بذٰلک فرضیه منه فلمّا کان من الغد وافی أبو حنیفة فقال أبو عبد اللّه(علیه السلام) جئت لتقبض ثمن البغلة لا شیء قال نعم و لا شیء ثمنها قال نعم فرکب أبو عبد اللّٰه(علیه السلام) البغلة و رکب أبو حنیفة بعض الدّوابّ فتصحّرا جمیعاً فلمّا ارتفع النهار نظر أبو عبد اللّه(علیه السلام) الی السراب یجری قد ارتفع کأنّه الماء الجاری فقال أبو عبد اللّٰه(علیه السلام) یا أبا حنیفة ما ذا عند المیل کأنّه یجری قال ذاک الماء یا ابن رسول اللّٰه فلمّا وافیا المیل وجداه امامهما فتباعد فقال أبو عبد اللّٰه(علیه السلام) اقبض ثمن البغلة قال اللّٰه تعالی کَسَرابٍ بِقیعَة یَحْسَبُهُ الظَّمْآن ماءً حَتَّی اذا جٰاءه لَمْ یَجِدْهُ شَیئاً و وجد اللّٰه عنده قال فخرج أبو حنیفة الی أصحابه کئیباً حزیناً فقالوا له مالک یا أبا حنیفة قال ذهبت البغلة هدراً و کان قد اعطی بالبغلة عشرة آلاف درهم. [جامع أحادیث الشیعة، ج 22، ص 976]
2) 1011.. سورهی نور، آیهی 40.
اوّلی و رفیق اوست، و مقصود از «یَغْشَاهُ مَوْجٌ» سوّمی است، و مقصود از «مِّن فَوْقِهِ مَوْجٌ مِّن فَوْقِهِ سَحَابٌ ظُلُمَاتٌ بَعْضُهَا فَوْقَ بَعْضٍ»، معاویه لعنه الله و فتنههای بنیامیّه است، و مقصود از «إِذَا أَخْرَجَ یَدَهُ»، مؤمن است که در ظلمت فتنه بنیامیّه قرار گرفته [و از بس تاریکیهای فتنه شدید است دست خود را در تاریکی نمیبیند، و «وَمَن لَّمْ یَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُورًا» یعنی «لَّمْ یَجْعَلِ اللَّهُ له إماماً من ولد فاطمة(علیها السلام) فَمَا لَهُ مِن نُّورٍ» یعنی فما له من إمامٍ یوم القیامة.(1)
و در سخن دیگری فرمود:
مقصود از «أَوْ کَظُلُمَاتٍ» ابوبکر و عمر است، و مقصود از «فِی بَحْرٍ لُجِّیٍ یَغْشاهُ موجٌ» عثمان است و مقصود از «مِّن فَوْقِهِ مَوْجٌ»، طلحه و زبیر است، و مقصود از «ظُلُمَاتٌ بَعْضُهَا فَوْقَ بَعْضٍ» معاویه و یزید و فتنههای بنیامیّه است، و مقصود از «إِذَا أَخْرَجَ یَدَهُ لَمْ یَکَدْ یَرَاهَا»، مؤمن است در ظلمت فتنه بنیامیّه، و مقصود از «وَمَن لَّمْ یَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُورًا»، یعنی لم یجعل له إماماً من ولد فاطمة(علیها السلام)، و مقصود از «فَمَا لَهُ مِن نُّورٍ»، یعنی فما له من امامٍ یوم القیامة یمشی بنوره کما قال سبحانه: «نُورُهُمْ یَسْعی بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ بِأَیْمانِهِمْ»(2)، سپس
1) 1012.. محمّد بن یعقوب: عن علی بن محمّد، و محمّد بن الحسن، عن سهل بن زیاد، عن محمّد بن الحسن بن شمون، عن عبد الله بن عبد الرحمن الأصم، عن عبد الله بن القاسم، عن صالح بن سهل الهمدانی، قال: قال أبو عبد الله(علیه السلام) -- فی حدیث -- قلت: أَوْ کَظُلُماتٍ؟ قال: «الأول و صاحبه یَغْشاهُ مَوْجٌ الثالث، مِنْ فَوْقِهِ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ سَحابٌ ظُلُماتٌ بَعْضُها فَوْقَ بَعْضٍ معاویة (لعنة الله)، و فتن بنی امیة إِذا أَخْرَجَ یَدَهُ المؤمن فی ظلمة فتنهم لَمْ یَکَدْ یَراها وَ مَنْ لَمْ یَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُوراً إماما من ولد فاطمة(علیها السلام) فَما لَهُ مِنْ نُورٍ إمام یوم القیامة». [تفسیر برهان، ج 5، ص 400، ح 1؛ کافی، ج 1، ص 151، ح 5]
2) 1013.. سورهی تحریم، آیهی 8.
فرمود: مؤمنان در روز قیامت نورشان از مقابل و در طرف راست آنان حرکت میکند تا به منازل بهشتی خود برسند.(1)
و در سخن دیگری فرمود:
مقصود از«یَغْشاهُ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ مَوْجٌ»، اصحاب جمل و صفیّن و نهروان هستند،و مقصود از«مِّن فَوْقِهِ سَحَابٌ ظُلُمَاتٌ بَعْضُهَا فَوْقَ بَعْضٍ» بنیامیّه است، و مقصود از«إِذَا أَخْرَجَ یَدَهُ»، امیر المؤمنین(علیه السلام) است که در تاریکیهای آنان قرار گرفته است، و «لَمْ یَکَدْ یَرَاهَا» یعنی هنگامی که امیرالمؤمنین(علیه السلام) بین آنان سخن به حکمت میگشاید احدی از آنان سخن او را نمیپذیرد، جز آنان که اقرار به ولایت و امامت او دارند، و «وَمَن لَّمْ یَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُورًا» یعنی لم یجعل الله له إماماً فی الدنیا فما له فی الآخرة من إمامٍ یرشده و یتبعّه إلی الجنّة.(2)
یَغْشاهُ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ مَوْجٌ قال أصحاب الجمل و صفین و النهروان مِنْ فَوْقِهِ سَحابٌ ظُلُماتٌ
بَعْضُها فَوْقَ بَعْضٍ قال بنو أمیة إِذا أَخْرَجَ یَدَهُ یعنی أمیر المؤمنین(علیه السلام) فی ظلماتهم لَمْ یَکَدْ یَراها أی إذا نطق بالحکمة بینهم لم یقبلها منهم أحد إلّا من أقر بولایته ثم بإمامته وَ مَنْ لَمْ یَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُوراً فَما لَهُ مِنْ نُورٍ أی من لم یجعل الله له إماما فی الدنیا فما له فی الآخرة من نور إمام یرشده و یتبعه إلی الجنة. [تأویل الآیات، ج 1، ص 365، ح 15]B
1) 1014.. حدثنا محمّد بن همام عن [جعفر بن] محمّد بن مالک عن محمّد بن الحسین الصائغ عن الحسن بن علی عن صالح بن سهل قال: سمعت أبا عبد الله(علیه السلام) یقول فی قول الله أَوْ کَظُلُماتٍ فلان و فلان فِی بَحْرٍ لُجِّیٍّ یَغْشاهُ مَوْجٌ یعنی نعثل مِنْ فَوْقِهِ مَوْجٌ طلحة و زبیر ظُلُماتٌ بَعْضُها فَوْقَ بَعْضٍ معاویة و یزید و فتن بنی أمیة إِذا أَخْرَجَ یَدَهُ فی ظلمة فتنتهم لَمْ یَکَدْ یَراها وَ مَنْ لَمْ یَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُوراً فَما لَهُ مِنْ نُورٍ یعنی إماما من ولد فاطمة(علیه السلام) فَما لَهُ مِنْ نُورٍ فما له من إمام یوم القیامة یمشی بنوره یعنی کما فی قوله: یَسْعی نُورُهُمْ بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ بِأَیْمانِهِمْ قال: إنّما المؤمنون یوم القیامة نُورُهُمْ یَسْعی بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ بِأَیْمانِهِمْ حتّی ینزلوا منازلهم من الجنان. [تفسیر قمّی، ج 2، ص 106]
2) 1015.. و عن محمّد بن جمهور عن حماد بن عیسی عن حریز عن الحکیم بن حمران قال سألت أبا عبد الله(علیه السلام) عن قوله؟عز؟ أَوْ کَظُلُماتٍ فِی بَحْرٍ لُجِّیٍّ یَغْشاهُ مَوْجٌ قال فلان و فلان
أَلَمْتر أَنَّ اللَّهَ یُسَبِّحُ لَهُ مَن فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالطَّیْرُ صَافَّاتٍ کُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلَاتَهُ وَتَسْبِیحَهُ وَاللَّهُ عَلِیمٌ بِمَا یَفْعَلُونَ 41 وَلِلَّهِ مُلْکُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَإِلَی اللَّهِ الْمَصِیرُ 42 أَلَمْتر أَنَّ اللَّهَ یُزْجِی سَحَابًا ثُمَّ یُؤَلِّفُ بَیْنَهُ ثُمَّ یَجْعَلُهُ رُکَامًا فَتَرَی الْوَدْقَ یَخْرُجُ مِنْ خِلَالِهِ وَیُنَزِّلُ مِنَ السَّمَاء مِن جِبَالٍ فِیهَا مِن بَرَدٍ فَیُصِیبُ بِهِ مَن یَشَاء وَیَصْرِفُهُ عَن مَّن یَشَاء یَکَادُ سَنَا بَرْقِهِ یَذْهَبُ بِالْأَبْصَارِ 43 یُقَلِّبُ اللَّهُ اللَّیْلَ وَالنَّهَارَ إِنَّ فِی ذَلِکَ لَعِبْرَةً لِّأُوْلِی الْأَبْصَارِ 44 وَاللَّهُ خَلَقَ کُلَّ دَابَّةٍ مِن مَّاء فَمِنْهُم مَّن یَمْشِی عَلَی بَطْنِهِ وَمِنْهُم مَّن یَمْشِی عَلَی رِجْلَیْنِ وَمِنْهُم مَّن یَمْشِی عَلَی أَرْبَعٍ یَخْلُقُ اللَّهُ مَا یَشَاء إِنَّ اللَّهَ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ 45 لَقَدْ أَنزَلْنَا آیَاتٍ مُّبَیِّنَاتٍ وَاللَّهُ یَهْدِی مَن یَشَاء إِلَی صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ 46 وَیَقُولُونَ آمَنَّا بِاللَّهِ وَبِالرَّسُولِ وَأَطَعْنَا ثُمَّ یَتَوَلَّی فَرِیقٌ مِّنْهُم مِّن بَعْدِ ذَلِکَ وَمَا أُوْلَئِکَ بِالْمُؤْمِنِینَ 47 وَإِذَا دُعُوا إِلَی اللَّهِ وَرَسُولِهِ لِیَحْکُمَ بَیْنَهُمْ إِذَا فَرِیقٌ مِّنْهُم مُّعْرِضُونَ 48 وَإِن یَکُن لَّهُمُ الْحَقُّ یَأْتُوا إِلَیْهِ مُذْعِنِینَ 49 أَفِی قُلُوبِهِم مَّرَضٌ أَمِ ارْتَابُوا أَمْ یَخَافُونَ أَن یَحِیفَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ وَرَسُولُهُ بَلْ أُوْلَئِکَ هُمُ الظَّالِمُونَ 50 إِنَّمَا کَانَ قَوْلَ الْمُؤْمِنِینَ إِذَا دُعُوا إِلَی اللَّهِ وَرَسُولِهِ لِیَحْکُمَ بَیْنَهُمْ أَن یَقُولُوا سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا وَأُوْلَئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ 51 وَمَن یُطِعِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَیَخْشَ اللَّهَ وَیَتَّقْهِ فَأُوْلَئِکَ هُمُ الْفَائِزُونَ 52 وَأَقْسَمُوا بِاللَّهِ جَهْدَ أَیْمَانِهِمْ لَئِنْ أَمَرْتَهُمْ لَیَخْرُجُنَّ قُل لَّا تُقْسِمُوا طَاعَةٌ مَّعْرُوفَةٌ إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ 53 قُلْ أَطِیعُوا اللَّهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ فَإِن تَوَلَّوا فَإِنَّمَا عَلَیْهِ مَا حُمِّلَ وَعَلَیْکُم مَّا حُمِّلْتُمْ وَإِن تُطِیعُوهُ تَهْتَدُوا وَمَا عَلَی الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلَاغُ الْمُبِینُ 54»
¬Kj
«إزجاء و تزجیه» به معنای سوق دادن و وادار کردن به حرکت است، و «رُکام» به معنای تراکم و متراکم شدن چیزی است که برروی چیز دیگرانباشته شده باشد، و «رکم» به معنای مجتمع خاک و گِل میباشد، و «وَدْق» به معنای باران است، و «دقّت المطر» و «دقّت السماء» إذا اُمطرت، و «خلال» جمع خَلَل به معنای فرجه و شکاف بین دو چیز است، و «بَرَد» به معنای سردی و خلاف «حَرّ» است، و «سَنا برقه» مقصورًا به معنای ضوء و نور است، و ممدوداً به معنای رفعت است، و «مذعنین» به معنای مسرعین است، و آن به معنای اسراع با اطاعت است، و أذعن لی بحقّی ای طاوعنی و اسرع الی قضاء حاجتی، و «حَیْف» به معنای جور و ستم است، و «فوز» به معنای رسیدن به بهره بزرگ است.
آیا ندیدی تمام آنان که در آسمانها و زمینند برای خدا تسبیح میکنند، و همچنین پرندگان به هنگامی که بر فراز آسمان بال گستردهاند؟! هر یک از آنها نماز و تسبیح خود را میداند و خداوند به آنچه انجام میدهند داناست! (41) و از برای خداست حکومت و مالکیّت آسمانها و زمین و بازگشت (تمامی موجودات) بسوی اوست! (42) آیا ندیدی که خداوند ابرهایی را به آرامی میراند، سپس میان آنها پیوند میدهد، و بعد آن را متراکم میسازد؟! در این حال، دانههای باران را میبینی که از لابهلای آن خارج میشود و از آسمان -- از کوههایی که در آن است [ابرهایی که همچون کوهها انباشته شدهاند] -- دانههای تگرگ نازل میکند، و هر کس را بخواهد بوسیله آن زیان میرساند، و از هر کس بخواهد این زیان را برطرف میکند نزدیک است درخشندگی برق آن (ابرها) چشمها را ببرد! (43) خداوند شب و روز
را دگرگون میسازد در این عبرتی است برای صاحبان بصیرت! (44) و خداوند هر جنبندهای را از آبی آفرید گروهی از آنها بر شکم خود راه میروند، و گروهی بر دو پای خود، و گروهی بر چهار پا راه میروند خداوند هر چه را بخواهد میآفریند، زیرا خدا بر همه چیز تواناست! (45) ما آیات روشنگری نازل کردیم و خدا هر که را بخواهد به صراط مستقیم هدایت میکند! (46) آنها میگویند: «به خدا و پیامبر ایمان داریم و اطاعت میکنیم!» ولی بعد از این ادّعا، گروهی از آنان رویگردان میشوند آنها (در حقیقت) مؤمن نیستند! (47) و هنگامی که از آنان دعوت شود که بسوی خدا و پیامبرش بیایند تا در میانشان داوری کند، ناگهان گروهی از آنان رویگردان میشوند! (48) ولی اگر حق داشته باشند (و داوری به نفع آنان شود) با سرعت و تسلیم
بسوی او میآیند! (49) آیا در دلهای آنان بیماری است، یا شکّ و تردید دارند، یا میترسند خدا و رسولش بر آنان ستم کنند؟! نه، بلکه آنها خودشان ستمگرند! (50) سخن مؤمنان، هنگامی که بسوی خدا و رسولش دعوت شوند تا میان آنان داوری کند، تنها این است که میگویند: «شنیدیم و اطاعت کردیم!» و اینها همان رستگاران واقعی هستند. (51) و هر کس خدا و پیامبرش را اطاعت کند، و از خدا بترسد و از مخالفت فرمانش بپرهیزد، چنین کسانی همان پیروزمندان واقعی هستند! (52) آنها با نهایت تأکید سوگند یاد کردند که اگر به آنان فرمان دهی، (از خانه و اموال خود) بیرون میروند (و جان را در طبق اخلاص گذارده تقدیم میکنند) بگو: «سوگند یاد نکنید شما طاعت خالصانه نشان دهید که خداوند به آنچه انجام میدهید آگاه است!» (53) بگو: «خدا را اطاعت کنید، و از پیامبرش فرمان برید! و اگر سرپیچی نمایید، پیامبر مسئول اعمال خویش است و شما مسئول اعمال خود! امّا اگر از او اطاعت کنید، هدایت خواهید شد و بر پیامبر چیزی جز رساندن آشکار نیست!» (54)
«أَلَمْتر أَنَّ اللَّهَ یُسَبِّحُ لَهُ مَن فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالطَّیْرُ صَافَّاتٍ کُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلَاتَهُ وَتَسْبِیحَهُ… »(1)
اصبغ بن نباته گوید:
ابن کوّای خارجی نزد امیرالمؤمنین(علیه السلام) آمد و گفت: یا امیرالمؤمنین! به خدا سوگند آیهای از کتاب خدا قلب مرا فاسد نموده و مرا نسبت به دینم به شک انداخته است؟ امیر المؤمنین(علیه السلام) به او فرمود: مادرت به عزایت بنشیند و بی فرزند شود، کدام آیه؟ ابن کوّا گفت: آیه «وَالطَّیْرُ صَافَّاتٍ کُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلَاتَهُ وَتَسْبِیحَهُ.»
امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرمود:
ای ابن کوّا، خدای تبارک و تعالی ملائکه را به صورتهای گوناگونی آفریده است، و خداوند را فرشتهای است به صورت خروس، دارای صدایی گرفته و خاکستری رنگ است و پنجههایش تا اعماق طبقه هفتم زمین فرو رفته و تاج سرش زیر عرش خم شده است، و او را دو بال است، یکی از جنس آتش تا خاور و دیگری از جنس برف است تا باختر، و چون وقت نماز میرسد آن خروس بر پنجههای خود میایستد و گردن خویش را از زیر عرش بر افراشته و مانند خروسهای خانگی بالهای خود را بر هم میزند، در حالی که نه آن بال آتشین بال برفی را آب میکند، و نه آن بال برفی بال آتشین را خاموش مینماید، و سپس ندا در میدهد: «أَشْهَدُ أَنْ لَاإِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَاشَرِیکَ لَهُ وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً سَیِّدُ النَّبِیِّینَ وَ أَنَّ وَصِیَّهُ سَیِّدُ الْوَصِیِّینَ وَ أَنَ اللَّهَ سُبُّوحٌ قُدُّوسٌ رَبُ
1) 1016.. سورهی نور، آیهی 41.
الْمَلَائِکَةِ وَ الرُّوحِ». سپس امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرمود: هنگامی که خروسهای خانگی این صدا را میشنوند، بالهای خویش را بر هم میزنند و با او همصدا میشوند، و این آیه دربارهی خروسهای زمینی میباشد.(1)
مرحوم صدوق با سند خود از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نقل نموده که فرموده:
خدای تبارک و تعالی را ملکی است که نصف بالای بدن او آتش است و نصف پایین بدن او یخ میباشد، در حالی که نه آتش یخ را آب میکند و نه یخ آتش را خاموش میکند، و این ملک همواره با صدای بلند میگوید: «منزّه است خدایی که از حرارت این آتش جلوگیری میکند، و به سبب آن
1) 1017.. حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ الْوَلِیدِ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَی الْعَطَّارُ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ أَبَانٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أُورَمَةَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْحَسَنِ الْمِیثَمِیِّ عَنْ أَبِی الْحَسَنِ الشَّعِیرِیِّ عَنْ سَعْدِ بْنِ طَرِیفٍ عَنِ الْأَصْبَغِ بْنِ نُبَاتَةَ قَالَ جَاءَ ابْنُ الْکَوَّاءِ إِلَی أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ(علیه السلام) فَقَالَ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ وَ اللَّهِ إِنَّ فِی کِتَابِ اللَّهِ جل جلاله لآَیَةً قَدْ أَفْسَدَتْ عَلَیَّ قَلْبِی وَ شَکَّکَتْنِی فِی دِینِی فَقَالَ لَهُ عَلِیٌّ(علیه السلام) ثَکِلَتْکَ أُمُّکَ وَ عَدِمَتْکَ وَ مَا تِلْکَ الْآیَةُ قَالَ قَوْلُ اللَّهِ تَعَالَی وَ الطَّیْرُ صَافَّاتٍ کُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلاتَهُ وَ تَسْبِیحَهُ فَقَالَ لَهُ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ(علیه السلام) یَا ابْنَ الْکَوَّاءِ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی خَلَقَ الْمَلَائِکَةَ فِی صُوَرٍ شَتَّی إِلَّا أَنَّ لِلهِ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی مَلَکاً فِی صُورَةِ دِیکٍ أَبَحَّ أَشْهَبَ بَرَاثِنُهُ فِی الْأَرْضِ السَّابِعَةِ السُّفْلَی وَ عُرْفُهُ مُثَنًّی تَحْتَ الْعَرْشِ لَهُ جَنَاحَانِ جَنَاحٌ فِی الْمَشْرِقِ وَ جَنَاحٌ فِی الْمَغْرِبِ وَاحِدٌ مِنْ نَارٍ وَ آخَرُ مِنْ ثَلْجٍ فَإِذَا حَضَرَ وَقْتُ الصَّلَاةِ قَامَ عَلَی بَرَاثِنِهِ ثُمَّ رَفَعَ عُنُقَهُ مِنْ تَحْتِ الْعَرْشِ ثُمَّ صَفَقَ بِجَنَاحَیْهِ کَمَا تَصْفِقُ الدُّیُوکُ فِی مَنَازِلِکُمْ فَلَا الَّذِی مِنَ النَّارِ یُذِیبُ الثَّلْجَ وَ لَا الَّذِی مِنَ الثَّلْجِ یُطْفِئُ النَّارَ فَیُنَادِی أَشْهَدُ أَنْ لَاإِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَاشَرِیکَ لَهُ وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً سَیِّدُ النَّبِیِّینَ وَ أَنَّ وَصِیَّهُ سَیِّدُ الْوَصِیِّینَ وَ أَنَّ اللَّهَ سُبُّوحٌ قُدُّوسٌ رَبُّ الْمَلَائِکَةِ وَ الرُّوحِ قَالَ فَتَخْفِقُ الدِّیَکَةُ بِأَجْنِحَتِهَا فِی مَنَازِلِکُمْ فَتُجِیبُهُ عَنْ قَوْلِهِ وَ هُوَ قَوْلُهُ تَعَالَی -- وَ الطَّیْرُ صَافَّاتٍ کُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلاتَهُ وَ تَسْبِیحَهُ مِنَ الدِّیَکَةِ فِی الْأَرْضِ.[توحید صدوق، ص 282، ح 10]
این یخ آب نمیشود، و نیز از سردی این یخ جلوگیری میکند و به سبب آن حرارت این آتش از بین نمیرود» و سپس میگوید: ای خدایی که بین یخ و آتش الفت انداختی، بین قلبهای مؤمنین از بندگانت در طاعت خود الفت قرار ده.(1)
امام صادق(علیه السلام) میفرماید:
هیچ مالی در دریا و خشکی از بین نمیرود، مگر بهخاطر ترک زکات، و هیچ پرندهای صید نمیشود، مگر بهخاطر ترک تسبیح.(2)
مؤلّف گوید:
در ذیل آیه فوق روایات عجیبی دربارهی عجایب خلقت نقل شده و ما بهخاطر اختصار از نقل آنها صرف نظر نمودیم.(3)
«أَلَمْتر أَنَّ اللَّهَ یُزْجِی سَحَابًا ثُمَّ یُؤَلِّفُ بَیْنَهُ ثُمَّ یَجْعَلُهُ رُکَامًا فَتَرَی الْوَدْقَ یَخْرُجُ مِنْ خِلَالِهِ وَیُنَزِّلُ مِنَ السَّمَاء مِن جِبَالٍ فِیهَا مِن بَرَدٍ فَیُصِیبُ بِهِ مَن یَشَاء وَیَصْرِفُهُ عَن مَّن یَشَاء یَکَادُ سَنَا بَرْقِهِ یَذْهَبُ بِالْأَبْصَارِ»(4)
1) 1018.. وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ عَنِ النَّبِیِّ(صلی الله علیه و آله) قَالَ إِنَّ لِلهِ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی مَلَکاً مِنَ الْمَلَائِکَةِ نِصْفُ جَسَدِهِ الْأَعْلَی نَارٌ وَ نِصْفُهُ الْأَسْفَلُ ثَلْجٌ فَلَا النَّارُ تُذِیبُ الثَّلْجَ وَ لَا الثَّلْجُ یُطْفِئُ النَّارَ وَ هُوَ قَائِمٌ یُنَادِی بِصَوْتٍ لَهُ رَفِیعٍ سُبْحَانَ اللَّهِ الَّذِی کَفَّ حَرَّ هَذِهِ النَّارِ فَلَا تُذِیبُ هَذَا الثَّلْجَ وَ کَفَّ بَرْدَ هَذَا الثَّلْجِ فَلَا یُطْفِئُ حَرَّ هَذِهِ النَّارِ اَللَّهُمَّ یَا مُؤَلِّفاً بَیْنَ الثَّلْجِ وَ النَّارِ أَلِّفْ بَیْنَ قُلُوبِ عِبَادِکَ الْمُؤْمِنِینَ عَلَی طَاعَتِکَ. [توحید صدوق، ص 280، ح 5]
2) 1019.. أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ عَلِیِّ بْنِ النُّعْمَانِ عَنْ إِسْحَاقَ قَالَ حَدَّثَنِی مَنْ سَمِعَ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) یَقُولُ مَا ضَاعَ مَالٌ فِی بَرٍّ وَ لَا بَحْرٍ إِلَّا بِتَضْیِیعِ الزَّکَاةِ وَ لَا یُصَادُ مِنَ الطَّیْرِ إِلَّا مَا ضَیَّعَ تَسْبِیحَهُ. [کافی، ج 3، ص 505، ح 15]
3) 1020.. تفسیر برهان، ج 5، ص 401.
4) 1021.. سورهی نور، آیهی 43.
امیرالمؤمنین(علیه السلام) میفرماید: رسول خدا(صلی الله علیه و آله) میفرمود:
خداوند عزوجّل ابر را غربال باران قرار داده، و ابرها یخها را ذوب میکنند تا به صورت آب در آید و به کسی آسیب نرساند، و اگر شما [در بعضی از احوال] صاعقه و تگرگ میبینید، بهخاطر نقمت و عذاب الهی است که او بر هر کس بخواهد وارد مینماید؛ سپس فرمود: به باران و ماه اشاره نکنید که خداوند از این کار کراهت دارد.(1)
امام صادق(علیه السلام) میفرماید:
امیرالمؤمنین(علیه السلام) هنگام شروع باران زیر باران میایستاد به اندازهای که سر و محاسن
و لباس اوتر میشد، و میفرمود: این آب، تازه از عرش جدا شده است.
و سپس میفرمود:
در زیر عرش دریائی است که از آن ارزاق حیوانات تأمین میشود، و هنگامی که خداوند اراده میکند که از رحمت خود ارزاق آنان را فراهم کند، به آن دریا وحی میکند، تا باران ببارد و به اندازهای که خدا میخواهد از هر آسمانی به آسمان پایینتر میبارد، تا به آسمان دنیا میرسد و بر روی ابرها میریزد، و ابرها به منزلهی غربال میباشند، و سپس به باد وحی میکند تا یخهای آن را آب کند و به جاهای معیّنی بفرستد و به صورت باران آرام [و یا تند] فرو ریزد،
1) 1022.. عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ هَارُونَ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ مَسْعَدَةَ بْنِ صَدَقَةَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع… قَالَ وَ حَدَّثَنِی أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) قَالَ قَالَ لِیَ أَبِی(علیه السلام) قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ(علیه السلام) قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) إِنَّ اللَّهَ جل جلاله جَعَلَ السَّحَابَ غَرَابِیلَ لِلْمَطَرِ هِیَ تُذِیبُ الْبَرَدَ حَتَّی یَصِیرَ مَاءً لِکَیْ لَا یُضِرَّ بِهِ شَیْئاً یُصِیبُهُ الَّذِی تَرَوْنَ فِیهِ مِنَ الْبَرَدِ وَ الصَّوَاعِقِ نَقِمَةٌ مِنَ اللَّهِ جل جلاله یُصِیبُ بِهَا مَنْ یَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ ثُمَّ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) لَا تُشِیرُوا إِلَی الْمَطَرِ وَ لَا إِلَی الْهِلَالِ فَإِنَّ اللَّهَ یَکْرَهُ ذَلِکَ. [کافی، ج 8، ص 340، ح 326]
و بر هر قطرهای از باران ملکی مأمور است که آن را در جای خود قرار بدهد، و هر بارانی ببارد عدد قطرهها و وزن آنها معیّن شده است، مگر بارانی که در زمان طوفان نوح بارید و آن را «ماء منهر» نامیدند و وزن و عدد آن معلوم نبود.(1)
«وَاللَّهُ خَلَقَ کُلَّ دَابَّةٍ مِن مَّاء فَمِنْهُم مَّن یَمْشِی عَلَی بَطْنِهِ وَمِنْهُم مَّن یَمْشِی عَلَی رِجْلَیْنِ وَمِنْهُم مَّن یَمْشِی عَلَی أَرْبَعٍ یَخْلُقُ اللَّهُ مَا یَشَاء إِنَّ اللَّهَ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ»(2)
مرحوم علی بن ابراهیم قمّی گوید:
انسانها بر دو پا راه میروند، و مارها بر شکم راه میروند، و بهائم بر چهار پا راه میروند، امام صادق(علیه السلام) فرمود: برخی از حیوانات بر بیشتر از چهارپا راه میروند.(3)
1) 1023.. عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ هَارُونَ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ مَسْعَدَةَ بْنِ صَدَقَةَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) قَالَ کَانَ عَلِیٌّ(علیه السلام) یَقُومُ فِی الْمَطَرِ أَوَّلَ مَا یَمْطُرُ حَتَّی یَبْتَلَّ رَأْسُهُ وَ لِحْیَتُهُ وَ ثِیَابُهُ فَقِیلَ لَهُ یَا أَمِیرَالْمُؤْمِنِینَ الْکِنَّ الْکِنَّ فَقَالَ إِنَّ هَذَا مَاءٌ قَرِیبُ عَهْدٍ بِالْعَرْشِ ثُمَّ أَنْشَأَ یُحَدِّثُ فَقَالَ إِنَّ تَحْتَ الْعَرْشِ بَحْراً فِیهِ مَاءٌ یُنْبِتُ أَرْزَاقَ الْحَیَوَانَاتِ فَإِذَا أَرَادَ اللَّهُ عَزَّ ذِکْرُهُ أَنْ یُنْبِتَ بِهِ مَا یَشَاءُ لَهُمْ رَحْمَةً مِنْهُ لَهُمْ أَوْحَی اللَّهُ إِلَیْهِ فَمَطَرَ مَا شَاءَ مِنْ سَمَاءٍ إِلَی سَمَاءٍ حَتَّی یَصِیرَ إِلَی سَمَاءِ الدُّنْیَا فِیمَا أَظُنُّ فَیُلْقِیَهُ إِلَی السَّحَابِ وَ السَّحَابُ بِمَنْزِلَةِ الْغِرْبَالِ ثُمَّ یُوحِی اللَّهُ إِلَی الرِّیحِ أَنِ اطْحَنِیهِ وَ أَذِیبِیهِ ذَوَبَانَ الْمَاءِ ثُمَّ انْطَلِقِی بِهِ إِلَی مَوْضِعِ کَذَا وَ کَذَا فَامْطُرِی عَلَیْهِمْ فَیَکُونَ کَذَا وَ کَذَا عُبَاباً وَ غَیْرَ ذَلِکَ فَتَقْطُرُ عَلَیْهِمْ عَلَی النَّحْوِ الَّذِی یَأْمُرُهَا بِهِ فَلَیْسَ مِنْ قَطْرَةٍ تَقْطُرُ إِلَّا وَ مَعَهَا مَلَکٌ حَتَّی یَضَعَهَا مَوْضِعَهَا وَ لَمْ یَنْزِلْ مِنَ السَّمَاءِ قَطْرَةٌ مِنْ مَطَرٍ إِلَّا بِعَدَدٍ مَعْدُودٍ وَ وَزْنٍ مَعْلُومٍ إِلَّا مَا کَانَ مِنْ یَوْمِ الطُّوفَانِ عَلَی عَهْدِ نُوحٍ(علیه السلام) فَإِنَّهُ نَزَلَ مَاءٌ مُنْهَمِرٌ بِلَا وَزْنٍ وَ لَا عَدَدٍ.[کافی، ج 8، ص 239، ح 326]
2) 1024.. سورهی نور، آیهی 45.
3) 1025.. قال علی رجلین الناس و علی بطنه الحیات و علی أربع البهائم و قال أبو عبد الله(علیه السلام) و منهم من یمشی علی أکثر من ذلک. [تفسیر قمّی، ج 2، ص 82]
مرحوم طبرسی در مجمع البیان روایت فوق را از امام باقر(علیه السلام) نقل نموده است.(1)
مؤلّف گوید:
معنای صدر آیه مطابق است با آیه «وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ کُلَّ شَیْءٍ حَیٍّ.»
«وَیَقُولُونَ آمَنَّا بِاللَّهِ وَبِالرَّسُولِ وَأَطَعْنَا ثُمَّ یَتَوَلَّی فَرِیقٌ مِّنْهُم مِّن بَعْدِ ذَلِکَ وَمَا أُوْلَئِکَ بِالْمُؤْمِنِینَ * وَإِذَا دُعُوا إِلَی اللَّهِ وَرَسُولِهِ لِیَحْکُمَ بَیْنَهُمْ إِذَا فَرِیقٌ مِّنْهُم مُّعْرِضُونَ *… إِلَی قوله: هُمُ الْفَائِزُونَ »(2)
ابی الجارود گوید: امام باقر(علیه السلام) فرمود:
آیات فوق دربارهی شخصی نازل شد که زمینی را از علی(علیه السلام) خریداری نمود و بهخاطر گفته دوستانش پشیمان گردید و به علیّ(علیه السلام) گفت: «مرا نیازی به این زمین نیست» و علی(علیه السلام) فرمود: «تو با رضایت خریداری نمودی و اکنون بیا تا خدمت رسول خدا(صلی الله علیه و آله) برویم تا او بین ما حکم کند» پس دوستان آن مرد گفتند: «نزد رسول خدا(صلی الله علیه و آله) مرو و قضاوت او را نپذیر آن مرد به علیّ(علیه السلام) گفت: بیا تا نزد ابوبکر و یا عمر برویم، و نزد هر کدام میخواهی مخاصمه کنیم» علیّ(علیه السلام) فرمود: «به خدا سوگند باید رسول خدا(صلی الله علیه و آله) بین من و تو حکم کند و من به غیر او راضی نمیشوم» و این آیات در این ماجرا نازل شد.(3)
1) 1026.. مجمع البیان، ج 7، ص 260.
2) 1027.. سورهی نور، آیات 52-47.
3) 1028.. حدثنا محمّد بن الحسین بن حمید عن جعفر بن عبد الله المحمّدی عن کثیر بن عیّاش عن أبی الجارود عن أبی جعفر(علیه السلام) فی قول الله؟عز؟ وَ یَقُولُونَ آمَنَّا بِاللَّهِ وَ بِالرَّسُولِ وَ أَطَعْنا ثُمَّ یَتَوَلَّی فَرِیقٌ مِنْهُمْ مِنْ بَعْدِ ذلِکَ وَ ما أُولئِکَ بِالْمُؤْمِنِینَ إلی قوله مُعْرِضُونَ قال إنها نزلت فی رجل اشتری من علی بن أبیطالب(علیه السلام) أرضا ثم ندم و ندمه أصحابه فقال لعلی(علیه السلام) لا حاجة لی فیها فقال له قد اشتریت و رضیت فانطلق أخاصمک إلی رسول الله(صلی الله علیه و آله) فقال له أصحابه لا تخاصمه إلی رسول الله(صلی الله علیه و آله) فقال انطلق أخاصمک إلی أبی ب کر و عمر أیهما شئت کان بینی و بینک قال علی بن أبیطالب(علیه السلام) لا و الله و لکن إلی رسول الله(صلی الله علیه و آله) بینی و بینک فلا نرضی بغیره فأنزل الله؟عز؟ هذه الآیات وَ یَقُولُونَ آمَنَّا بِاللَّهِ وَ بِالرَّسُولِ وَ أَطَعْنا إلی قوله وَ أُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ. [تأویل الآیات، ج 1، ص 367، ح 19]B
مرحوم علی بن ابراهیم قمّی از امام صادق(علیه السلام) نقل نموده که فرمود:
این آیه دربارهی امیرالمؤمنین(علیه السلام) و عثمان نازل شد و قصّه آن این است که نزاعی بین امیرالمؤمنین(علیه السلام) و عثمان درباره باغستانی رخ داد و امیرالمؤمنین(علیه السلام) به عثمان فرمود: آیا راضی هستی که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) بین ما حکم کند؟ پس عبدالرحمان بن عوف به عثمان گفت: «به قضاوت رسول خدا(صلی الله علیه و آله) راضی مشو، چرا که او به نفع علیّ(علیه السلام) حکم خواهد کرد و لکن او را نزد ابن شیبه یهودی ببر» پس عثمان به علیّ(علیه السلام) گفت: «من راضی نمیشوم مگر به حکم ابن شیبه یهودی» و ابن شیبه به آنان گفت: «شما رسول خدا(صلی الله علیه و آله) را بر وحی الهی امین میدانید و دربارهی حکم و قضاوت او را متهّم میکنید!» پس خداوند این آیه را نازل نمود «وَإِذَا دُعُوا إِلَی اللَّهِ وَرَسُولِهِ لِیَحْکُمَ بَیْنَهُمْ… تا أُوْلَئِکَ هُمُ الظَّالِمُونَ» و سپس دربارهی علیّ(علیه السلام) فرمود: «إِنَّمَا کَانَ قَوْلَ الْمُؤْمِنِینَ إِذَا دُعُوا إِلَی اللَّهِ وَرَسُولِهِ لِیَحْکُمَ بَیْنَهُمْ أَن یَقُولُوا سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا وَأُوْلَئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ تا أُوْلَئِکَ هُمُ الْفَائِزُونَ.»(1)
1) 1029.. فإنه حدثنی أبی عن ابن أبی عمیر عن ابن سنان عن أبی عبد الله(علیه السلام) قال نزلت هذه الآیة فی أمیر المؤمنین(علیه السلام) و الثالث و ذلک أنه کان بینهما منازعة فی حدیقة فقال أمیر المؤمنین(علیه السلام) نرضی برسول الله(صلی الله علیه و آله) فقال عبد الرحمن بن عوف له لا تحاکمه إلی رسول الله(صلی الله علیه و آله) فإنه یحکم له علیک و لکن حاکمه إلی ابن أبی شیبة الیهودی فقال لأمیر المؤمنین(علیه السلام) لا أرضی إلّا بابن شیبة الیهودی فقال ابن شیبة له تأتمنون محمّدا رسول الله] علی وحی السماء و تتهمونه فی الأحکام فأنزل الله علی رسوله وَ إِذا دُعُوا إِلَی اللَّهِ وَ رَسُولِهِ لِیَحْکُمَ بَیْنَهُمْ إلی قوله أُولئِکَ هُمُ الظَّالِمُونَ ثم ذکر أمیر المؤمنین(علیه السلام) فقال إِنَّما کانَ قَوْلَ الْمُؤْمِنِینَ إِذا دُعُوا إِلَی اللَّهِ وَ رَسُولِهِ لِیَحْکُمَ بَیْنَهُمْ أَنْ یَقُولُوا سَمِعْنا وَ أَطَعْنا إلی قوله فَأُولئِکَ هُمُ الْفائِزُونَ. [تفسیر قمّی، ج 2، ص 83]B
«وَأَقْسَمُوا بِاللَّهِ جَهْدَ أَیْمَانِهِمْ لَئِنْ أَمَرْتَهُمْ لَیَخْرُجُنَّ قُل لَّا تُقْسِمُوا طَاعَةٌ مَّعْرُوفَةٌ إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ»(1)
عبدالله بن عجلان گوید:
خدمت امام صادق(علیه السلام) از قیام حضرت مهدی(علیه السلام) سخن به میان آمد و من گفتم: چگونه ما به قیام آن حضرت پی میبریم؟ امام صادق(علیه السلام) فرمود: هنگام قیام او، هر کدام از شما صحیفهای زیر سر خود مییابد که در آن نوشته است: «طاعةمعروفة.»(2)
مؤلّف گوید:
نشانههای قیام و ظهور حضرت مهدی(علیه السلام) فراوان است، و ما آنها را در کتاب «دولة المهدی» و «نشانههای ظهور» و «بشارتهای مهدویّت» بیان نمودهایم.
«قُلْ أَطِیعُوا اللَّهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ فَإِن تَوَلَّوا فَإِنَّمَا عَلَیْهِ مَا حُمِّلَ وَعَلَیْکُم مَّا حُمِّلْتُمْ وَإِن تُطِیعُوهُ تَهْتَدُوا وَمَا عَلَی الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلَاغُ الْمُبِینُ»(3)
امام صادق(علیه السلام) در تفسیر «علیه ما حمّل» میفرماید:
وظیفه رسول خدا(صلی الله علیه و آله) توجّه و گوش دادن به فرمان خدا، و اطاعت از فرمان او،
1) 1030.. سورهی نور، آیهی 53.
2) 1031.. حدثنا محمّد بن الحسن رضی الله عنه قال حدثنا محمّد بن یحیی العطار عن محمّد بن الحسین بن أبی الخطاب عن صفوان بن یحیی عن مندل عن بکار ابن أبی بکر عن عبد الله بن عجلان قال ذکرنا خروج القائم؟عج؟ عند أبی عبد الله(علیه السلام) فقلت له کیف لنا أن نعلم ذلک فقال یصبح أحدکم و تحت رأسه صحیفة علیها مکتوب طاعة معروفة و روی أنه یکون فی رایة المهدی(علیه السلام) البیعة لله؟عز؟. [کمال الدین، ص 654، ح 22]
3) 1032.. سورهی نور، آیهی 54.
و امانتداری، و صبر است. و در تفسیر «وَعَلَیْکُم مَّا حُمِّلْتُمْ» میفرماید: مقصود پیمان و عهدی است که خداوند دربارهی علی(علیه السلام) از شما گرفته است و خداوند در قرآن اطاعت از او را بر شما واجب نموده است. سپس فرمود: مقصود از «وَإِن تُطِیعُوهُ تَهْتَدُوا» اطاعت از علیّ(علیه السلام) است که سبب هدایت امّت خواهد شد، و آیه فوق «وَإِن تُطِیعُوا علیًّا تَهْتَدُوا» نازل شده است.(1)
قُلْ أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّما عَلَیْهِ ما حُمِّلَ من السمع و الطاعة و الأمانة و الصبر وَ عَلَیْکُمْ ما حُمِّلْتُمْ من العهود التی أخذها الله علیکم فی علی و ما بین لکم فی القرآن من فرض طاعته و قوله وَ إِنْ تُطِیعُوهُ تَهْتَدُوا أی و إن تطیعوا علیا تهتدوا وَ ما عَلَی الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلاغُ الْمُبِینُ هکذا نزلت. [تأویل الآیات، ج 1، ص 368، ح 20]
وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنکُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُم فِی الْأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ وَلَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ الَّذِی ارْتَضَی لَهُمْ وَلَیُبَدِّلَنَّهُم مِّن بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْنًا یَعْبُدُونَنِی لَا یُشْرِکُونَ بِی شَیْئًا وَمَن کَفَرَ بَعْدَ ذَلِکَ فَأُوْلَئِکَ هُمُ الْفَاسِقُونَ 55 وَأَقِیمُوا الصَّلَاةَ وَآتُوا الزَّکَاةَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ 56 لَا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا مُعْجِزِینَ فِی الْأَرْضِ وَمَأْوَاهُمُ النَّارُ وَلَبِئْسَ الْمَصِیرُ 57»
¬Kj
1) 1033.. قال محمّد بن العبّاس؟ره؟ حدثنا محمّد بن همام عن محمّد بن إسماعیل عن عیسی بن داود النجار عن الإمام أبی الحسن موسی بن جعفر عن أبیه(علیه السلام) فی قول الله؟عز؟
«لَیَسْتَخْلِفَنَّهُم فِی الْأَرْضِ»، یعنی یجعلهم خلفاء فی أرضه متصرّفین بأمره، و «لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ» یعنی رجاءً للرحمة.
خداوند به کسانی از شما که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دادهاند وعده میدهد که قطعاً آنان را حکمران روی زمین خواهد کرد، همان گونه که به پیشینیان آنها خلافت روی زمین را بخشید و دین و آیینی را که برای آنان پسندیده، پابرجا و ریشهدار خواهد ساخت و ترسشان را به امنیّت و آرامش مبدّل میکند، آن چنان که تنها مرا می پرستند و چیزی را شریک من نخواهند ساخت. و کسانی که پس از آن کافر شوند، آنها فاسقانند. (55) و نماز را برپا دارید، و زکات را بدهید، و رسول (خدا) را اطاعت کنید تا مشمول رحمت (او) شوید. (56) گمان مبر کافران میتوانند از چنگال مجازات الهی در زمین فرار کنند! جایگاه آنان آتش است، و چه بد جایگاهی است! (57)
«وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنکُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُم فِی الْأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ… »(1)
مرحوم علی بن ابراهیم قمّی گوید:
این آیه عطف به آیه 37 این سوره است که می فرماید: «رِجالٌ لا تُلْهِیهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَیْعٌ عَنْ ذِکْرِ اللَّهِ…». [یعنی مصداق هر دو آیه أئمّه اهل البیت(علیهم السلام) هستند].
1) 1034.. سورهی نور، آیهی 55.
عبدالله بن سنان گوید: امام صادق(علیه السلام) فرمود:
مقصود از این آیه ائمّه(علیهم السلام)اند.(1)
حضرت رضا(علیه السلام) نیز فرمود:
ائمّه(علیهم السلام) «خلفاء الله عزّوجلّ فی أرضه» هستند.(2)
امام صادق(علیه السلام) فرمود:
آیه فوق دربارهی حضرت قائم؟عج؟ و اصحاب او نازل شده است.(3)
یونس بن ظبیان گوید: امام صادق(علیه السلام) فرمود:
هنگامی که شب جمعه میشود، خداوند تبارک و تعالی ملکی را به آسمان دنیا میفرستد و چون فجر صبح طالع میگردد این ملک بر عرش فوق بیت
1) 1035.. الْحُسَیْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّی بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْوَشَّاءِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) عَنْ قَوْلِ اللَّهِ جل جلاله وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ قَالَ هُمُ الْأَئِمَّةُ. [کافی، ج 1، ص 150، ح 3]
2) 1036.. الْحُسَیْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْأَشْعَرِیُّ عَنْ مُعَلَّی بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِی مَسْعُودٍ عَنِ الْجَعْفَرِیِّ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا الْحَسَنِ الرِّضَا (علیه السلام) یَقُولُ الْأَئِمَّةُ خُلَفَاءُ اللَّهِ جل جلاله فِی أَرْضِهِ. [کافی، ج 1، ص 149، ح 1]
3) 1037.. حدثنا أحمد بن محمّد بن سعید ابن عقدة قال حدثنا أحمد بن یوسف بن یعقوب الجعفی أبو الحسن من کتابه قال حدثنا إسماعیل بن مهران قال حدثنا الحسن بن علی بن أبی حمزة عن أبیه و وهیب عن أبی بصیر عن أبی عبد الله(علیه السلام) فی معنی قوله؟عز؟ وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ الَّذِی ارْتَضی لَهُمْ وَ لَیُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً یَعْبُدُونَنِی لا یُشْرِکُونَ بِی شَیْئاً قال نزلت فی القائم و أصحابه. [غیبت نعمانی، ص 160؛ ینابیع المودّة، ص 426]
المعمور مینشیند، و برای حضرت محمّد و علیّ و حسن و حسین -- صلوات الله علیهم أجمعین -- منبرهایی از نور نصب میشود و آنان بر آن منبرها بالا میروند، و ملائکه و پیامبران و مؤمنین بهخاطر آنان اجتماع میکنند و آسمان [ها] گشوده میشود، و چون ظهر روز جمعه فرا میرسد، رسول خدا(صلی الله علیه و آله) میفرماید: پروردگارا تو در کتاب خود وعده نمودهای و فرمودهای: «وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنکُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُم فِی الْأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ وَلَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ الَّذِی ارْتَضَی لَهُمْ وَلَیُبَدِّلَنَّهُم مِّن بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْنًا…» سپس ملائکه و پیامبران(علیهم السلام) نیز همین سخن را میگویند، و حضرت محمّد و علیّ و حسن و حسین(علیهم السلام) در پیشگاه ذات مقدّس حق سجده میکنند و میگویند: پروردگارا! خشم کن [به دشمنان اولیائت] چرا که حریم تو هتک شد و برگزیدگان تو کشته شدند، و بندگان صالح تو ذلیل گشتند، پس خداوند آنچه مشیّت اوست را انجام میدهد، و آن روز، روز معلوم است.«ذَلِکَ یَوْمٌ مَعْلُومٌ.»(1)
1) 1038.. محمّد بن همام قال حدثنا جعفر بن محمّد بن مالک الفزاری الکوفی قال حدثنی محمّد بن أحمد عن محمّد بن سنان عن یونس بن ظبیان عن أبی عبد الله(علیه السلام) قال إذا کان لیلة الجمعة أهبط الرب تعالی ملکا إلی السماء الدنیا فإذا طلع الفجر جلس ذلک الملک علی العرش فوق البیت المعمور و نصب لمحمّد و علی و الحسن و الحسین(علیه السلام) منابر من نور فیصعدون علیها و تجمع لهم الملائکة و النّبیون و المؤمنون و تفتح أبواب السماء فإذا زالت الشمس قال رسول الله(صلی الله علیه و آله) یا رب میعادک الذی وعدت به فی کتابک و هو هذه الآیة وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ الَّذِی ارْتَضی لَهُمْ وَ لَیُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً ثم یقول الملائکة و النّبیون مثل ذلک ثم یخر محمّد و علی و الحسن و الحسین سجدا ثم یقولون یا رب اغضب فإنه قد هتک حریمک و قتل أصفیاؤک و أذل عبادک الصالحون فیفعل الله ما یشاء و ذلک یوم معلوم. [غیبت نعمانی، ص 217]B
مرحوم طبرسی اقوالی دربارهی آیه فوق نقل میکند و سپس میگوید:
«و المروّی عن أهل البیت(علیهم السلام) أنّها فی المهدیّ من آل محمّد(صلی الله علیه و آله).» (1)
و سپس گوید:
مرحوم عیّاشی با سند خود از حضرت علیّ بن الحسین(علیه السلام) نقل نموده که آن حضرت این آیه را قرائت نمود و فرمود: به خدا سوگند مقصود از مؤمنین در این آیه شیعیان اهل البیت(علیهم السلام) هستند و خداوند این وعده را برای آنان به دست مردی از ما اهل البیت یعنی مهدیّ این امّت(علیه السلام) انجام خواهد داد، و مهدیّ این امّت همان کسی است که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) دربارهی او فرمود: اگر از عمر دنیا جز یک روز باقی نمانده باشد خداوند آن روز را طولانی خواهد نمود تا مردی از عترت من که همنام من میباشد، دارای ولایت و حکومت شود و زمین را پر از عدل و داد نماید، پس از آن که پر از ظلم و جور شده باشد» سپس مرحوم طبرسی گوید: مثل این روایت از امام باقر و امام صادق(علیهما السلام) نیز روایت شده است.(2)
مؤلّف گوید:
ذیل حدیث فوق در فصول المهمّة(3)، و منتخب کنزالعمّال (4)نقل شده است،
1) 1039.. مجمع البیان، ج 7، ص 267.
2) 1040.. روی العیّاشی بإسناده عن علی بن الحسین(علیه السلام) أنه قرأ الآیة و قال هم و الله شیعتنا أهل البیت یفعل الله ذلک بهم علی یدی رجل منا و هو مهدی هذه الأمة و هو الذی قال رسول الله(صلی الله علیه و آله) لو لم یبق من الدنیا إلّا یوم واحد لطول الله ذلک الیوم حتّی یلی رجل من عترتی اسمه اسمی یملأ الأرض عدلا و قسطا کما ملئت ظلما و جورا و روی مثل ذلک عن أبی جعفر(علیه السلام) و أبی عبد الله(علیه السلام). [مجمع البیان، ج 7، ص 267]
3) 1041.. فصول المهمّة، ص 294.
4) 1042.. منتخب کنزالعمّال، ج 6، ص 30.
و ما روایات و آیات مربوط به قیام حضرت مهدی(علیه السلام) را در کتاب «دولة المهدی» یا حکومت امام زمان(علیه السلام) بیان نمودهایم.
«وَأَقِیمُوا الصَّلَاةَ وَآتُوا الزَّکَاةَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ»(1)
مرحوم کلینی با سند خود از امام باقر(علیه السلام) نقل نموده که فرمود:
خداوند عزّوجلّ زکات را همراه نماز ذکر نموده و میفرماید: «وَأَقِیمُوا الصَّلَاةَ وَآتُوا الزَّکَاةَ» پس کسی که نماز بخواند و زکات ندهد، نماز نخوانده است.(2)
مؤلّف گوید:
روایات و آیات مربوط به نماز و زکات فراوان بیان شده و ما نیز در کتاب «واجبات اسلام» آنها را مفصّلاً بیان نمودهایم.
«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لِیَسْتَأْذِنکُمُ الَّذِینَ مَلَکَتْ أَیْمَانُکُمْ وَالَّذِینَ لَمْ یَبْلُغُوا الْحُلُمَ مِنکُمْ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ مِن قَبْلِ صَلَاةِ الْفَجْرِ وَحِینَ تَضَعُونَ ثِیَابَکُم مِّنَ الظَّهِیرَةِ وَمِن بَعْدِ صَلَاةِ الْعِشَاء ثَلَاثُ عَوْرَاتٍ لَّکُمْ لَیْسَ عَلَیْکُمْ وَلَا عَلَیْهِمْ جُنَاحٌ بَعْدَهُنَّ طَوَّافُونَ عَلَیْکُم بَعْضُکُمْ عَلَی بَعْضٍ کَذَلِکَ یُبَیِّنُ اللَّهُ لَکُمُ الْآیَاتِ وَاللَّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ 58 وَإِذَا بَلَغَ الْأَطْفَالُ مِنکُمُ الْحُلُمَ فَلْیَسْتَأْذِنُوا کَمَا اسْتَأْذَنَ الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ کَذَلِکَ یُبَیِّنُ اللَّهُ لَکُمْ آیَاتِهِ وَاللَّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ 59 وَالْقَوَاعِدُ مِنَ النِّسَاء اللَّاتِی لَا یَرْجُونَ نِکَاحًا فَلَیْسَ عَلَیْهِنَّ جُنَاحٌ أَن یَضَعْنَ ثِیَابَهُنَّ
1) 1043.. سورهی نور، آیهی 56.
2) 1044.. عَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ جُمْهُورٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ عَلِیِّ بْنِ حَدِیدٍ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ رُشَیْدٍ عَنْ مَعْرُوفِ بْنِ خَرَّبُوذَ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ(علیه السلام) قَالَ إِنَّ اللَّهَ جل جلاله قَرَنَ الزَّکَاةَ بِالصَّلَاةِ فَقَالَ أَقِیمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّکاةَ فَمَنْ أَقَامَ الصَّلَاةَ وَ لَمْ یُؤْتِ الزَّکَاةَ لَمْ یُقِمِ الصَّلَاةَ. [کافی، ج 3، ص 506، ح 2]
غَیْرَ مُتَبَرِّجَاتٍ بِزِینَةٍ وَأَن یَسْتَعْفِفْنَ خَیْرٌ لَّهُنَّ وَاللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ 60 لَیْسَ عَلَی الْأَعْمَی حَرَجٌ وَلَا عَلَی الْأَعْرَجِ حَرَجٌ وَلَا عَلَی الْمَرِیضِ حَرَجٌ وَلَا عَلَی أَنفُسِکُمْ أَن تَأْکُلُوا مِن بُیُوتِکُمْ أَوْ بُیُوتِ آبَائِکُمْ أَوْ بُیُوتِ أُمَّهَاتِکُمْ أَوْ بُیُوتِ إِخْوَانِکُمْ أَوْ بُیُوتِ أَخَوَاتِکُمْ أَوْ بُیُوتِ أَعْمَامِکُمْ أَوْ بُیُوتِ عَمَّاتِکُمْ أَوْ بُیُوتِ أَخْوَالِکُمْ أَوْ بُیُوتِ خَالَاتِکُمْ أَوْ مَا مَلَکْتُم مَّفَاتِحَهُ أَوْ صَدِیقِکُمْ لَیْسَ عَلَیْکُمْ جُنَاحٌ أَن تَأْکُلُوا جَمِیعًا أَوْ أَشْتَاتًا فَإِذَا دَخَلْتُم بُیُوتًا فَسَلِّمُوا عَلَی أَنفُسِکُمْ تَحِیَّةً مِّنْ عِندِ اللَّهِ مُبَارَکَةً طَیِّبَةً کَذَلِکَ یُبَیِّنُ اللَّهُ لَکُمُ الْآیَاتِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُون 61»
¬Kj
«التبّرج» إظهار المرأة محاسنها التی یجب علیها سترها، و أصله من الظهور و منه البرج و هو البناء العالی لظهوره، و «حَرَج» به معنای ضیق و تنگی است، و مشتق از «حَرَجة» به معنای درخت درهم پیچیده است و جمع آن حَرَجات و حِراج است، و حَرَجَ فلان إذا أثم و تحرّج من کذا إذا تأثمّ من فعله، و «أشتات» جمع شتّ به معنای متفرّق است.
ای کسانی که ایمان آوردهاید! بردگان شما، و همچنین کودکانتان که به حدّ بلوغ نرسیدهاند، در سه وقت باید از شما اجازه بگیرند: پیش از نماز صبح، و نیمروز هنگامی که لباسهای (معمولی) خود را بیرون میآورید، و بعد از نماز عشا این سه وقت خصوصی برای شماست امّا بعد از این سه وقت، گناهی بر شما و بر آنان نیست (که بدون اذن وارد شوند) و بر گرد یکدیگر بگردید (و با صفا و صمیمیّت به یکدیگر خدمت نمایید). این گونه خداوند آیات را برای شما بیان میکند، و خداوند دانا و حکیم
است! (58) و هنگامی که اطفال شما به سنّ بلوغ رسند باید اجازه بگیرند، همان گونه که اشخاصی که پیش از آنان بودند اجازه میگرفتند اینچنین خداوند آیاتش را برای شما بیان میکند، و خدا دانا و حکیم است! (59) و زنان از کارافتادهای که امید به ازدواج ندارند، گناهی بر آنان نیست که لباسهای (رویین) خود را بر زمین بگذارند، بشرط اینکه در برابر مردم خودآرایی نکنند و اگر خود را بپوشانند برای آنان بهتر است و خداوند شنوا و داناست. (60) بر نابینا و افراد لنگ و بیمار گناهی نیست (که با شما هم غذا شوند)، و بر شما نیز گناهی نیست که از خانههای خودتان [خانههای فرزندان یا همسرانتان که خانه خود شما محسوب میشود بدون اجازه خاصّی] غذا بخورید و همچنین خانههای پدرانتان، یا خانههای مادرانتان، یا خانههای برادرانتان، یا خانههای خواهرانتان، یا خانههای عموهایتان، یا خانههای عمّههایتان، یا خانههای داییهایتان، یا خانههای خالههایتان، یا خانهای که کلیدش در اختیار شماست، یا خانههای دوستانتان، بر شما گناهی نیست که بطور دستهجمعی یا جداگانه غذا بخورید و هنگامی که داخل خانهای شدید، بر خویشتن سلام کنید، سلام و تحیّتی از سوی خداوند، سلامی پربرکت و پاکیزه! این گونه خداوند آیات را برای شما روشن میکند، باشد که بیندیشید! (61)
«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لِیَسْتَأْذِنکُمُ الَّذِینَ مَلَکَتْ أَیْمَانُکُمْ وَالَّذِینَ لَمْ یَبْلُغُوا الْحُلُمَ مِنکُمْ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ مِن…»(1)
جرّاح مدائنی گوید: امام صادق(علیه السلام) فرمود:
باید غلامان و فرزندان شما که هنوز به بلوغ نرسیدهاند، در سه ساعت از شبانه روز
1) 1045.. سورهی نور، آیهی 58.
-- همان گونه که خداوند فرموده است -- برای ورود بر شما اجازه بگیرند و بر مادر و خواهر و خاله و دیگران از محارم [و غیر محارم] خود بدون اجازه وارد نشوند، و شما به آنان اجازه ورود ندهید تا سلام کنند، و سلام طاعت خداوند است.
امام صادق(علیه السلام) فرمود:
باید خادمی که به بلوغ رسیده نیز در آن سه ساعت اجازه ورود بگیرد گرچه اطاق او در همان خانه باشد و آن سه ساعت یکی بعد از نماز عشا [هنگام خوابیدن] است، و دیگری هنگام اذان صبح است، و ساعت سوّم هنگام استراحت ظهر میباشد، و خداوند این دستور را بهخاطر این داده که این ساعتها، ساعتهای خلوت با همسر میباشد.(1)
امام باقر(علیه السلام) در تفسیر آیه فوق فرمود:
جوانی که به بلوغ شرعی رسیده است نباید بدون اجازه وارد بر مادر و یا دختر و یا خواهر و یا زنان دیگر شود مگر با اجازه، و اهل خانه نیز نباید به او اجازه ورود بدهند، تا سلام کند، چرا که سلام طاعت خدای رحمان است.(2)
1) 1046.. عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِیهِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَی عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ جَمِیعاً عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَیْدٍ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ سُلَیْمَانَ عَنْ جَرَّاحٍ الْمَدَائِنِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) قَالَ لِیَسْتَأْذِنِ الَّذِینَ مَلَکَتْ أَیْمَانُکُمْ وَ الَّذِینَ لَمْ یَبْلُغُوا الْحُلُمَ مِنْکُمْ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ کَمَا أَمَرَکُمُ اللَّهُ جل جلاله وَ مَنْ بَلَغَ الْحُلُمَ فَلَا یَلِجُ عَلَی أُمِّهِ وَ لَا عَلَی أُخْتِهِ وَ لَا عَلَی خَالَتِهِ وَ لَا عَلَی سِوَی ذَلِکَ إِلَّا بِإِذْنٍ فَلَا تَأْذَنُوا حَتَّی یُسَلِّمَ وَ السَّلَامُ طَاعَةٌ لِلَّهِ جل جلاله قَالَ وَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) لِیَسْتَأْذِنْ عَلَیْکَ خَادِمُکَ إِذَا بَلَغَ الْحُلُمَ فِی ثَلَاثِ عَوْرَاتٍ إِذَا دَخَلَ فِی شَیْءٍ مِنْهُنَّ وَ لَوْ کَانَ بَیْتُهُ فِی بَیْتِکَ قَالَ وَ لْیَسْتَأْذِنْ عَلَیْکَ بَعْدَ الْعِشَاءِ الَّتِی تُسَمَّی الْعَتَمَةَ وَ حِینَ تُصْبِحُ وَ حِینَ تَضَعُونَ ثِیَابَکُمْ مِنَ الظَّهِیرَةِ إِنَّمَا أَمَرَ اللَّهُ جل جلاله بِذَلِکَ لِلْخَلْوَةِ فَإِنَّهَا سَاعَةُ غِرَّةٍ وَ خَلْوَةٍ. [کافی، ج 5، ص 529، ح 1]
2) 1047.. مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَی عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ جَمِیعاً عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی عَنْ یُوسُفَ بْنِ عَقِیلٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ قَیْسٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ(علیه السلام) قَالَ لِیَسْتَأْذِنْکُمُ الَّذِینَ مَلَکَتْ أَیْمَانُکُمْ وَ الَّذِینَ لَمْ یَبْلُغُوا الْحُلُمَ مِنْکُمْ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ مِنْ قَبْلِ صَلَاةِ الْفَجْرِ وَ حِینَ تَضَعُونَ ثِیَابَکُمْ مِنَ الظَّهِیرَةِ وَ مِنْ بَعْدِ صَلَاةِ الْعِشَاءِ ثَلَاثُ عَوْرَاتٍ لَکُمْ لَیْسَ عَلَیْکُمْ وَ لَا عَلَیْهِمْ جُنَاحٌ بَعْدَهُنَّ طَوَّافُونَ عَلَیْکُمْ وَ مَنْ بَلَغَ الْحُلُمَ مِنْکُمْ فَلَا یَلِجُ عَلَی أُمِّهِ وَ لَا عَلَی أُخْتِهِ وَ لَا عَلَی ابْنَتِهِ وَ لَا عَلَی مَنْ سِوَی ذَلِکَ إِلَّا بِإِذْنٍ وَ لَا یَأْذَنْ لِأَحَدٍ حَتَّی یُسَلِّمَ فَإِنَّ السَّلَامَ طَاعَةُ الرَّحْمَنِ. [کافی، ج 5، ص 530، ح 3]B
«وَالْقَوَاعِدُ مِنَ النِّسَاء اللَّاتِی لَا یَرْجُونَ نِکَاحًا فَلَیْسَ عَلَیْهِنَّ جُنَاحٌ أَن یَضَعْنَ ثِیَابَهُنَّ غَیْرَ مُتَبَرِّجَاتٍ بِزِینَةٍ وَأَن یَسْتَعْفِفْنَ خَیْرٌ لَّهُنَّ وَاللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ»(1)
امام صادق(علیه السلام) فرمود:
مقصود از «أَن یَضَعْنَ ثِیَابَهُنَّ» خمار و جلباب یعنی روسری و چادر است. حلبی گوید: گفتم: مقابل چه کسی میتوانند حجاب خود را زمین گذارند؟ فرمود: نزد هر کس که باشد، به شرط آن که آرایش نکرده باشند، و اگر حجاب خود را زمین نگذارند برای آنان بهتر خواهد بود.(2)
و در سخن دیگری فرمود:
مقصود از «یَضَعْنَ ثِیَابَهُنَّ» فقط جلباب است.(3)
1) 1048.. سورهی نور، آیهی 60.
2) 1049.. عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ عَنِ الْحَلَبِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) أَنَّهُ قَرَأَ أَنْ یَضَعْنَ ثِیابَهُنَّ قَالَ الْخِمَارَ وَ الْجِلْبَابَ قُلْتُ بَیْنَ یَدَیْ مَنْ کَانَ فَقَالَ بَیْنَ یَدَیْ مَنْ کَانَ غَیْرَ مُتَبَرِّجَةٍ بِزِینَةٍ فَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَهُوَ خَیْرٌ لَهَا وَ الزِّینَةُ الَّتِی یُبْدِینَ لَهُنَّ شَیْءٌ فِی الْآیَةِ الْأُخْرَی. [کافی، ج 5، ص 522، ح 1]
3) 1050.. عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی حَمْزَةَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) قَالَ الْقَوَاعِدُ مِنَ النِّسَاءِ لَیْسَ عَلَیْهِنَّ جُنَاحٌ أَنْ یَضَعْنَ ثِیَابَهُنَّ قَالَ تَضَعُ الْجِلْبَابَ وَحْدَهُ. [کافی، ج 5، ص 522، ح 2]
امام باقر(علیه السلام) نیز فرمود:
مقصود جلباب است.(1)
امام صادق(علیه السلام) فرمود:
زمین گذاردن خمار و جلباب مربوط به پیره زن است.(2)
ابوالصباح کنانی گوید: به امام صادق(علیه السلام) گفتم: قواعد از زنها چه مقدار از لباس خود را میتوانند زمین بگذارند؟ فرمود:
فقط جلباب را، مگر آن که کنیز باشند و کنیز میتواند خمار را نیز زمین بگذارد.(3)
مرحوم علی بن ابراهیم قمّی گوید:
این آیه دربارهی زنهایی است که از حیض و ازدواج افتادهاند و برای آنان جایز است که حجاب خود را رها کنند و لکن بهتر است که خود را بپوشانند و مقابل مردان ظاهر نشوند.(4)
1) 1051.. عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنِ الْعَلَاءِ بْنِ رَزِینٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ(علیه السلام) فِی قَوْلِهِ جل جلاله وَ الْقَواعِدُ مِنَ النِّساءِ اللَّاتِی لا یَرْجُونَ نِکاحاً مَا الَّذِی یَصْلُحُ لَهُنَّ أَنْ یَضَعْنَ مِنْ ثِیَابِهِنَّ قَالَ الْجِلْبَابُ. [کافی، ج 5، ص 522، ح 3]
2) 1052.. عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِیسَی عَنْ حَرِیزِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) أَنَّهُ قَرَأَ أَنْ یَضَعْنَ ثِیابَهُنَّ قَالَ الْجِلْبَابَ وَ الْخِمَارَ إِذَا کَانَتِ الْمَرْأَةُ مُسِنَّةً. [کافی، ج 5، ص 522، ح 4]
3) 1053.. الْحُسَیْنُ بْنُ سَعِیدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْفُضَیْلِ عَنْ أَبِی الصَّبَّاحِ الْکِنَانِیِّ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) عَنِ الْقَوَاعِدِ مِنَ النِّسَاءِ مَا الَّذِی یَصْلُحُ لَهُنَّ أَنْ یَضَعْنَ مِنْ ثِیَابِهِنَّ فَقَالَ الْجِلْبَابُ إِلَّا أَنْ تَکُونَ أَمَةً فَلَیْسَ عَلَیْهَا جُنَاحٌ أَنْ تَضَعَ خِمَارَهَا. [تهذیب الاحکام، ج 7، ص 467، ح 1871]
4) 1054.. و قوله وَ الْقَواعِدُ مِنَ النِّساءِ اللَّاتِی لا یَرْجُونَ نِکاحاً فَلَیْسَ عَلَیْهِنَّ جُناحٌ أَنْ یَضَعْنَ ثِیابَهُنَّ غَیْرَ مُتَبَرِّجاتٍ بِزِینَةٍ قال نزلت فی العجائز اللاتی قد یئسن من المحیض و التزویج أن یضعن الثیاب ثم قال وَ أَنْ یَسْتَعْفِفْنَ خَیْرٌ لَهُنَّ أی لا یظهرن للرجال. [تفسیر قمّی،ج 2، ص 84] B
«لَیْسَ عَلَی الْأَعْمَی حَرَجٌ وَلَا عَلَی الْأَعْرَجِ حَرَجٌ وَلَا عَلَی الْمَرِیضِ حَرَجٌ وَلَا عَلَی أَنفُسِکُمْ أَن تَأْکُلُوا…»(1)
امام باقر(علیه السلام) در تفسیر این آیه میفرماید:
اهل مدینه قبل از آن که مسلمان شوند، با کور و لنگ و مریض غذا نمیخوردند و از آنان کناره گیری میکردند، و انصار نسبت به آنان بزرگی میکردند و میگفتند: «نابینا غذا را نمیبیند، و آدم لنگ برای غذا خوردن ناتوان است، و مریض مانند آدم صحیح غذا نمیخورد» از این رو غذای آنان را در محل جدایی قرار میدادند و هم غذا شدن با آنان را عیب میدانستند، و نابیناها و مریضها میگفتند: «شاید ما سبب آزار آنان میشویم اگر با آنها غذا بخوریم» و به این خاطر از غذا خوردن با مردم دیگر دوری میکردند، و چون رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به مدینه آمد و اهل مدینه مسلمان شدند و این سؤال را از آن حضرت نمودند خداوند این آیه را نازل نمود: «لَیْسَ عَلَیْکُمْ جُنَاحٌ أَن تَأْکُلُوا جَمِیعًا أَوْ أَشْتَاتًا.»(2)
1) 1055.. سورهی نور، ص 61.
2) 1056.. و فی روایة أبی الجارود عن أبی جعفر(علیه السلام) فی قوله لَیْسَ عَلَی الْأَعْمی حَرَجٌ وَ لا عَلَی الْأَعْرَجِ حَرَجٌ وَ لا عَلَی الْمَرِیضِ حَرَجٌ و ذلک أن أهل المدینة قبل أن یسلموا کانوا یعزلون الأعمی و الأعرج و المریض و کانوا لا یأکلون معهم و کانت الأنصار فیهم تیه و تکرم فقالوا إن الأعمی لا یبصر الطعام و الأعرج لا یستطیع الزحام علی الطعام و المریض لا یأکل کما یأکل الصحیح فعزلوا لهم طعامهم علی ناحیة و کانوا یرون علیهم فی مؤاکلتهم جناحا و کان الأعمی و المریض یقولون لعلنا نؤذیهم إذا أکلنا معهم فاعتزلوا مؤاکلتهم فلما قدم النّبی(صلی الله علیه و آله) سألوه عن ذلک فأنزل الله لَیْسَ عَلَیْکُمْ جُناحٌ أَنْ تَأْکُلُوا جَمِیعاً أَوْ أَشْتاتاً. [تفسیر قمّی، ج 2، ص 84]
محمّد حلبی گوید: امام صادق(علیه السلام) در تفسیر «أَوْ صَدِیقِکُمْ» فرمود:
به خدا سوگند معنای این آیه این است که شخصی داخل خانه دوست خود شود و بدون اذن او از غذای او و یا چیز دیگری که دارد بخورد.(1)
امام صادق(علیه السلام) در سخن دیگر در تفسیر «أَوْ مَا مَلَکْتُم مَّفَاتِحَهُ أَوْ صَدِیقِکُمْ» فرمود:
کسانی که خداوند در این آیه نام برده است را شما میتوانید بدون اجازه از خرما و نان خورش آنان بخورید، و زن نیز بدون اذن شوهر میتواند این گونه چیزها را اطعام کند و امّا چیزهای دیگر مانند طعام را نمیتواند اطعام کند.(2)
و در سخن دیگری فرمود:
وکیل میتواند از مال موکّل خود که کلیددار اوست بدون اجازه بخورد.(3)
-- مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَی عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ عُرْوَةَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ بُکَیْرٍ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ سَأَلْتُ أَحَدَهُمَا(علیه السلام) عَنْ هَذِهِ الْآیَةِ لَیْسَ عَلَیْکُمْ جُناحٌ أَنْ تَأْکُلُوا مِنْ بُیُوتِکُمْ أَوْ بُیُوتِ آبائِکُمْ أَوْ بُیُوتِ أُمَّهاتِکُمْ الْآیَةَ قَالَ لَیْسَ عَلَیْکَ جُنَاحٌ فِیمَا طَعِمْتَ أَوْ أَکَلْتَ مِمَّا مَلَکْتَ مَفَاتِحَهُ مَا لَمْ تُفْسِدْهُ
B
-- عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَمَّنْ ذَکَرَهُ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) فِی قَوْلِ اللَّهِ جل جلاله أَوْ ما مَلَکْتُمْ مَفاتِحَهُ قَالَ الرَّجُلُ یَکُونُ لَهُ وَکِیلٌ یَقُومُ فِی مَالِهِ فَیَأْکُلُ بِغَیْرِ إِذْنِهِ. [کافی، ج 6، ص 277، ح 3-5]
1) 1057.. أَبُو عَلِیٍّ الْأَشْعَرِیُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ یَحْیَی عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُسْکَانَ عَنْ مُحَمَّدٍ الْحَلَبِیِّ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) عَنْ هَذِهِ الْآیَةِ لَیْسَ عَلَیْکُمْ جُناحٌ أَنْ تَأْکُلُوا مِنْ بُیُوتِکُمْ أَوْ بُیُوتِ آبائِکُمْ إِلَی آخِرِ الْآیَةِ قُلْتُ مَا یَعْنِی بِقَوْلِهِ أَوْ صَدِیقِکُمْ قَالَ هُوَ وَ اللَّهِ الرَّجُلُ یَدْخُلُ بَیْتَ صَدِیقِهِ فَیَأْکُلُ بِغَیْرِ إِذْنِهِ. [کافی، ج 6، ص 277، ح 1]
2) 1058.. عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ صَفْوَانَ عَنْ مُوسَی بْنِ بَکْرٍ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) فِی قَوْلِ اللَّهِ جل جلاله أَوْ ما مَلَکْتُمْ مَفاتِحَهُ أَوْ صَدِیقِکُمْ قَالَ هَؤُلَاءِ الَّذِینَ سَمَّی اللَّهُ جل جلاله فِی هَذِهِ الْآیَةِ تَأْکُلُ بِغَیْرِ إِذْنِهِمْ مِنَ التَّمْرِ وَ الْمَأْدُومِ وَ کَذَلِکَ تَطْعَمُ الْمَرْأَةُ مِنْ مَنْزِلِ زَوْجِهَا بِغَیْرِ إِذْنِهِ فَأَمَّا مَا خَلَا ذَلِکَ مِنَ الطَّعَامِ فَلَا. [کافی، ج 6، ص 277، ح 2]
3) 1059.. -- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی نَصْرٍ عَنْ جَمِیلِ بْنِ دَرَّاجٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) قَالَ لِلْمَرْأَةِ أَنْ تَأْکُلَ وَ أَنْ تَتَصَدَّقَ وَ لِلصَّدِیقِ أَنْ یَأْکُلَ فِی مَنْزِلِ أَخِیهِ وَ یَتَصَدَّقَ
«فَإِذَا دَخَلْتُم بُیُوتًا فَسَلِّمُوا عَلَی أَنفُسِکُمْ تَحِیَّةً مِّنْ عِندِ اللَّهِ مُبَارَکَةً طَیِّبَةً…»(1)
ابوالصباح گوید: از امام باقر(علیه السلام) دربارهی آیهی فوق سؤال کردم فرمود:
مقصود این است که مرد هنگام دخول بر اهلبیت خود به آنان سلام کند و آنان نیز به او پاسخ بدهند، و این معنای «فَسَلِّمُوا عَلَی أَنفُسِکُمْ تَحِیَّةً مِّنْ عِندِ اللَّهِ مُبَارَکَةً طَیِّبَةً» میباشد.(2)
و در سخن دیگری فرمود:
هر گاه یکی از شما میخواهد وارد خانه خود شود، اگر کسی در خانه هست باید بر او سلام کند، و اگر کسی در خانه نیست باید بگوید: «السَلامُ عَلَیْنا مِنْ عِنْدِ رَبِّنا» چنان که خداوند میفرماید: «تَحِیَّةً مِّنْ عِندِ اللَّهِ مُبَارَکَةً طَیِّبَةً.»(3)
1) 1060.. سورهی نور، آیهی 61.
2) 1061.. أبی؟ره؟ قال حدثنا سعد بن عبد الله عن محمّد بن الحسین عن محمّد بن الفضیل عن أبی الصباح قال سألت أبا جعفر(علیه السلام) عن قول الله؟عز؟ فَإِذا دَخَلْتُمْ بُیُوتاً فَسَلِّمُوا عَلی أَنْفُسِکُمْ الآیة فقال هو تسلیم الرجل علی أهل البیت حین یدخل ثم یردون علیه فهو سلامکم علی أنفسکم. [معانی الأخبار، ص 162، ح 1]
3) 1062.. و فی روایة أبی الجارود عن أبی جعفر(علیه السلام) فی قوله قال یقول إذا دخل الرجل منکم بیته فإن کان فیه أحد یسلم علیهم و إن لم یکن فیه أحد فلیقل السّلام علینا من عند ربنا یقول الله تَحِیَّةً مِنْ عِنْدِ اللَّهِ مُبارَکَةً طَیِّبَةً. [تفسیر قمّی، ج 2، ص 85]
إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَإِذَا کَانُوا مَعَهُ عَلَی أَمْرٍ جَامِعٍ لَمْ یَذْهَبُوا حَتَّی یَسْتَأْذِنُوهُ إِنَّ الَّذِینَ یَسْتَأْذِنُونَکَ أُوْلَئِکَ الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ فَإِذَا اسْتَأْذَنُوکَ لِبَعْضِ شَأْنِهِمْ فَأْذَن لِّمَن شِئْتَ مِنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمُ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِیمٌ 62 لَا تَجْعَلُوا دُعَاء الرَّسُولِ بَیْنَکُمْ کَدُعَاء بَعْضِکُم بَعْضًا قَدْ یَعْلَمُ اللَّهُ الَّذِینَ یَتَسَلَّلُونَ مِنکُمْ لِوَاذًا فَلْیَحْذَرِ الَّذِینَ یُخَالِفُونَ عَنْ أَمْرِهِ أَن تُصِیبَهُمْ فِتْنَةٌ أَوْ یُصِیبَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ 63 أَلَا إِنَّ لِلَّهِ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ قَدْ یَعْلَمُ مَا أَنتُمْ عَلَیْهِ وَیَوْمَ یُرْجَعُونَ إِلَیْهِ فَیُنَبِّئُهُم بِمَا عَمِلُوا وَاللَّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ 64»
¬Kj
«تَسَلُّل» به معنای خروج پنهانی است، و تَسَلَّلَ فلان من بین أصحابه إذ خَرَج من جملتهم، و«سَلَّة» به معنای سرقت پنهانی است، چنان که «إسلال» نیز به همین معناست، و در حدیث آمده که «لا إغلال و لا إسلال» یعنی خیانت و دزدی در اسلام نیست، و «لِواذ» این است که خود را به وسیله چیزی پنهان نماید، از ترس آن که دیده شود، و بعضی گفتهاند: «لِواذ» به معنای اعتصام و پناهنده شدن است از «لاذ بفلانٍ إذ اعتصم به»، و بعضی گفتهاند: «مُلاوَذَة» در اینجا به معنای مخالفت است چرا که خداوند بعد از آن میفرماید: «فَلْیَحْذَرِ الَّذِینَ یُخَالِفُونَ عَنْ أَمْرِهِ» و «خالفه إلی الأمر» إذا ذهب إلیه دونه کما قال سبحانه: «وَ ما أُرِیدُ أَنْ أُخالِفَکُمْ إِلی ما أَنْهاکُمْ عَنْهُ» و لکن «خالفه عن الأمر» إذا صدّ عنه دونه کما فی هذه الآیة، و الله العالم.
مؤمنان واقعی کسانی هستند که به خدا و رسولش ایمان آوردهاند و هنگامی که در کار مهمّی با او باشند، بیاجازه او جایی نمیروند، کسانی که از تو اجازه میگیرند، براستی به خدا و پیامبرش ایمان آوردهاند! در این صورت، هر گاه برای بعضی کارهای مهمّ خود از تو اجازه بخواهند، به هر یک از آنان که میخواهی (و صلاح میبینی) اجازه ده، و برایشان از خدا آمرزش بخواه که خداوند آمرزنده و مهربان است! (62) صدا کردن پیامبر را در میان خود، مانند صدا کردن یکدیگر قرار ندهی خداوند کسانی از شما را که پشت سر دیگران پنهان میشوند، و یکی پس از دیگری فرار میکنند میداند! پس آنان که فرمان او را مخالفت میکنند، باید بترسند از اینکه فتنهای دامنشان را بگیرد، یا عذابی دردناک به آنها برسد! (63) آگاه باشید که برای خداست آنچه در آسمانها و زمین است او میداند آنچه را که شما بر آن هستید، و (میداند) روزی را که بسوی او بازمیگردند و آنها را از اعمالی که انجام دادند آگاه میسازد و خداوند به هر چیزی داناست! (64)
«إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَإِذَا کَانُوا مَعَهُ عَلَی أَمْرٍ جَامِعٍ…»(1)
مرحوم علی بن ابراهیم قمّی گوید:
این آیه دربارهی کسانی نازل شده که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) آنان را بر امری از امور مهم و یا برای حرکت به جهاد در راه خدا جمع مینموده و آنان بدون اجازهی ایشان متفرّق میشدهاند و خداوند در این آیه آنان را از این عمل نهی نموده است.(2)
أو حرب قد حضرت یتفرقون بغیر إذنه فنهاهم الله؟عز؟ عن ذلک. [تفسیر قمّی، ج 2، ص 85]B
سپس گوید:
و قسمت دوّم آیه «إِنَّ الَّذِینَ یَسْتَأْذِنُونَکَ أُوْلَئِکَ الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ…»
دربارهی حنظلة بن ابی عیّاش نازل شده است و او در شب قبل از حرکت برای جنگ ازدواج نموده بود و از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) خواست تا شب را نزد همسر خود بماند و رسول خدا(صلی الله علیه و آله) همان گونه که در این آیه آمده است به او اجازه داد و او صبحگاه در حالی که جنب بود خود را به سپاه رساند و کشته شد و رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود:
من ملائکه را دیدم که حنظله را با آب «مُزن» بهشتی و ظرفهای نقرهای بین آسمان و زمین غسل میدادند، از این رو او را «غسیل الملائکة» نامیدند.(1)
«لَا تَجْعَلُوا دُعَاء الرَّسُولِ بَیْنَکُمْ کَدُعَاء بَعْضِکُم بَعْضًا قَدْ یَعْلَمُ اللَّهُ الَّذِینَ یَتَسَلَّلُونَ مِنکُمْ لِوَاذًا… »(2)
مرحوم علی بن ابراهیم قمّی در تفسیر این آیه گوید:
یعنی رسول خدا(صلی الله علیه و آله) را صدا نزنید آن گونه که همدیگر را صدا میزنید [و حرمت او را حفظ کنید] سپس گوید: در روایت ابی الجارود از امام باقر(علیه السلام) نقل شده که فرمود: یعنی نگوئید: «یا محمّد» و «یا ابا القاسم» بلکه بگوئید: «یا نبیّ الله» و «یا رسول الله.»(3)
1) 1065.. و قوله فَإِذَا اسْتَأْذَنُوکَ لِبَعْضِ شَأْنِهِمْ فَأْذَنْ لِمَنْ شِئْتَ مِنْهُمْ قال نزلت فی حنظلة بن أبی عیّاش و ذلک أنه تزوج فی اللیلة التی فی صبیحتها حرب أحد، فاستأذن رسول الله(صلی الله علیه و آله) أن یقیم عند أهله فأنزل الله هذه الآیة فَأْذَنْ لِمَنْ شِئْتَ مِنْهُمْ فأقام عند أهله ثم أصبح و هو جنب فحضر القتال و استشهد فقال رسول الله(صلی الله علیه و آله) رأیت الملائکة تغسل حنظلة بماء المزن فی صحائف فضة بین السماء و الأرض فکان یسمی «غسیل الملائکة». [تفسیر قمّی، ج 2، ص 85]
2) 1066.. سورهی نور، آیهی 63.
3) 1067.. و فی روایة أبی الجارود عن أبی جعفر(علیه السلام) فی قوله لا تَجْعَلُوا دُعاءَ الرَّسُولِ بَیْنَکُمْ کَدُعاءِ بَعْضِکُمْ بَعْضاً یقول لا تقولوا یا محمّد و لا یا أبا القاسم لکن قولوا یا نبی الله و یا رسول الله. [تفسیر قمّی، ج 2، ص 86]B
امام صادق(علیه السلام) میفرماید: فاطمه زهرا(علیها السلام) فرمود:
هنگامی که این آیه نازل شد، من خواستم بگویم: ای پدر، و خطاب خود را تغییر دادم و گفتم: «یا رسول الله» پس پدرم روی مبارک خود را به من نمود و فرمود: دخترم! این آیه برای تو و خانواده تو نیست، تو از من هستی و من از تو هستم، و این آیه دربارهی اهل جفا و نادانها نازل شده است، و تو اگر به من «یا أباه» بگویی در قلب من محبوبتر است و خداوند نیز راضیتر خواهد بود، سپس فرمود: تو نیکو فرزندی هستی برای من و سپس صورت مرا بوسید و با آب دهان خود مرا مسح نمود و من پس از آن نیازی به طیب و عطر نداشتم.(1)
«فَلْیَحْذَرِ الَّذِینَ یُخَالِفُونَ عَنْ أَمْرِهِ أَن تُصِیبَهُمْ فِتْنَةٌ أَوْ یُصِیبَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ»(2)
1) 1068.. السید الرضی فی کتاب (المناقب الفاخرة فی العترة الطاهرة)، قال: أخبرنا أبو منصور زید بن طاهر، و بشار البصری، قالا: قدم علینا بواسط أبو الحسین محمّد بن یعقوب الحافظ، قال: حدثنا أبو بکر محمّد بن عدی، عن محمّد بن علی الأیلی، عن أحمد بن محمّد بن سعید، عن عبد الله بن محمّد بن أبی مریم، عن أبیه محمّد بن علی، عن أبیه، عن الحسین بن علی، عن امه فاطمة الزهراء سیدة نساء العالمین(علیهما السلام)، قالت: «علی سیدی (صلوات الله و سلامه علیه) قرأ هذه الآیة: لا تَجْعَلُوا دُعاءَ الرَّسُولِ بَیْنَکُمْ کَدُعاءِ بَعْضِکُمْ بَعْضاً -- قالت فاطمة -- فجئت النّبی(صلی الله علیه و آله) أن أقول له: یا أباه، فجعلت أقول: یا رسول الله. فأقبل علی، و قال: یا بنیة، لم تنزل فیک و لا فی أهلک من قبل، قال: أنت منی، و أنا منک، و إنّما نزلت فی أهل الجفاء، و إن قولک: یا أباه، أحب إلی قلبی، و أرضی للرب، ثم قال: أنت نعم الولد، و قبل وجهی، و مسحنی من ریقه، فما احتجت إلی طیب بعده». [تفسیر برهان، ج 5، ص 429]
2) 1069.. سورهی نور، آیهی 63.
مرحوم علی بن ابراهیم گوید:
فتنه در این آیه به معنای بلیّه است و «عَذَابٌ أَلِیمٌ» به معنای قتل و کشته شدن است. [یعنی بی ادبی و مخالفت با امر رسول خدا(صلی الله علیه و آله) ورعایت نکردن حرمت آن حضرت، سبب بلا و یا قتل خواهد شد].(1)
سپس گوید: امام باقر(علیه السلام) در تفسیر «لَا تَجْعَلُوا دُعَاء الرَّسُولِ بَیْنَکُمْ کَدُعَاء بَعْضِکُم
بَعْضًا»، فرمود:
یعنی نگویید: یا محمّد و یا أباالقاسم، بلکه بگویید: یا نبیّ الله و یا رسول الله.
و سپس امام باقر(علیه السلام) فرمود: خداوند میفرماید: «فَلْیَحْذَرِ الَّذِینَ یُخَالِفُونَ عَنْ أَمْرِهِ»
یعنی یعصون أمره «أَن تُصِیبَهُمْ فِتْنَةٌ أَوْ یُصِیبَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ.»(2)
مرحوم کلینی در کتاب کافی از ابوعلی نقل نموده که گوید: از امام صادق(علیه السلام) شنیدم
که میفرمود:
شما نباید چیزی را که ما در پنهان گفتهایم و در آشکار خلاف آن را گفتهایم و یا در آشکار چیزی را گفتهایم و در پنهان خلاف آن را گفتهایم را برای مردم بازگو کنید، بلکه باید آنچه ما میگوییم را بگویید و از آنچه ما خاموش هستیم خاموش باشید، چرا که شما دانستهاید که خداوند برای احدی از مردم خیری در مخالفت
1) 1070.. و قوله: لا تَجْعَلُوا دُعاءَ الرَّسُولِ بَیْنَکُمْ کَدُعاءِ بَعْضِکُمْ بَعْضاً قال لا تدعوا رسول الله کما یدعو بعضکم بعضا ثم قال: فَلْیَحْذَرِ الَّذِینَ یُخالِفُونَ عَنْ أَمْرِهِ أَنْ تُصِیبَهُمْ فِتْنَةٌ یعنی بلیة أَوْ یُصِیبَهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ قال القتل. [تفسیر قمّی، ج 2، ص 85]
2) 1071.. و فی روایة أبی الجارود عن أبی جعفر(علیه السلام) فی قوله لا تَجْعَلُوا دُعاءَ الرَّسُولِ بَیْنَکُمْ کَدُعاءِ بَعْضِکُمْ بَعْضاً یقول لا تقولوا یا محمّد و لا یا أبا القاسم لکن قولوا یا نبی الله و یا رسول الله قال: الله «فَلْیَحْذَرِ الَّذِینَ یُخالِفُونَ عَنْ أَمْرِهِ» أی یعصون أمره «أَنْ تُصِیبَهُمْ فِتْنَةٌ أَوْ یُصِیبَهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ. [تفسیر قمّی، ج 2، ص 86]
با ما قرار نداده است، چنان که میفرماید: «فَلْیَحْذَرِ الَّذِینَ یُخَالِفُونَ عَنْ أَمْرِهِ أَن تُصِیبَهُمْ فِتْنَةٌ أَوْ یُصِیبَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ.»(1)
مرحوم کلینی از عبدالأعلی نقل نموده که گوید: از امام صادق(علیه السلام) شنیدم که درتفسیر آیه فوق میفرمود:
مقصود فتنه در دین و یا جراحت و آسیبی است که خداوند پاداشی برای آن قرار نخواهد داد. (2)
مرحوم طبرسی در تفسیر جوامع از امام صادق(علیه السلام) نقل نموده که فرمود:
مقصود از «تصیبهم فِتْنَةٌ أَوْ یُصِیبَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ» ظلم سلطان جائر و یا عذاب الیم در آخرت است.(3)
أقول: إلی هنا تمّت سورة النور من مجلّد 5 من «تفسیر أهل الیبت» علیهم أفضل صلوات المصلّین).
1) 1072.. عَنْهُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحَکَمِ عَنْ حَسَّانَ عَنْ أَبِی عَلِیٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) یَقُولُ لَا تَذْکُرُوا سِرَّنَا بِخِلَافِ عَلَانِیَتِنَا وَ لَا عَلَانِیَتَنَا بِخِلَافِ سِرِّنَا حَسْبُکُمْ أَنْ تَقُولُوا مَا نَقُولُ وَ تَصْمُتُوا عَمَّا نَصْمُتُ إِنَّکُمْ قَدْ رَأَیْتُمْ أَنَّ اللَّهَ جل جلاله لَمْ یَجْعَلْ لِأَحَدٍ مِنَ النَّاسِ فِی خِلَافِنَا خَیْراً إِنَّ اللَّهَ جل جلاله یَقُولُ فَلْیَحْذَرِ الَّذِینَ یُخالِفُونَ عَنْ أَمْرِهِ أَنْ تُصِیبَهُمْ فِتْنَةٌ أَوْ یُصِیبَهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ. [کافی، ج 8، ص 87، ح 51]
2) 1073.. سَهْلٌ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْحَمِیدِ عَنْ یُونُسَ عَنْ عَبْدِ الْأَعْلَی قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) عَنْ قَوْلِ اللَّهِ جل جلاله فَلْیَحْذَرِ الَّذِینَ یُخالِفُونَ عَنْ أَمْرِهِ أَنْ تُصِیبَهُمْ فِتْنَةٌ أَوْ یُصِیبَهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ قَالَ فِتْنَةٌ فِی دِینِهِ أَوْ جِرَاحَةٌ لَا یَأْجُرُهُ اللَّهُ عَلَیْهَا. [کافی، ج 8، ص 223، ح 281]
3) 1074.. فی جوامع الجامع و عن جعفر بن محمّد(علیهما السلام): یسلط علیهم سلطان جائر أو عذاب الیم فی الاخرة. [تفسیر نورالثّقلین، ج 3، ص 629، ح 268]
مولّف گوید:
یادآوری میشود که جز در جلد اوّل، در بقیّهی مجلّدات از ترجمهی آیة الله مکارم شیرازی زیدعزّه استفاده شده است. ضمناً لغات نیز جز در جلد اوّل -- که از لغتنامههای گوناگونی استفاده گردیده -- در بقیّهی مجلّدات تنها از تفسیر مجمعالبیان مرحوم طبرسی رضوانالله تعالی علیه استفاده شده است؛ جز مواردی که لغتی را آن مرحوم معنا نکرده بوده و نگارنده از جاهای دیگری مانند بحارالانوار و تفسیر صافی و تفسیر شبّر و غیره استفاده کردهاند. همچنین به
لغتنامههای معروف، بهخاطر شبههی عدم اعتبار شرعی آنها مراجعه نکردیم. (واللهالعالم)
پایان جلد پنجم تفسیر اهلالبیت: