ghaemiyeh.com
سرشناسه:فرخ فال، احمد، 1337 -
عنوان و نام پديدآور:دائرهالمعارف ارتباطات و تعاملات خدا، انسان و جهان از دیدگاه قرآن کریم، پیامبر اکرم صلیالله علیه و آله و اهلبیت عصمت و طهارت علیهمالسلام/ احمد فرخفال.
مشخصات نشر:قم: ذکری، 1400.
مشخصات ظاهری:20 ج.
شابک:دوره : 978-622-6319-28-7 ؛ ج.1 : 978-622-6319-27-0 ؛ ج.2 : 978-622-6319-29-4 ؛ ج.3 : 978-622-6319-30-0 ؛ ج.4 : 978-622-6319-31-7 ؛ ج.5 : 978-622-6319-32-4 ؛ ج.6 : 978-622-6319-33-1 ؛ ج.7 : 978-622-6319-34-8 ؛ ج.8 : 978-622-6319-35-5 ؛ ج.9 : 978-622-6319-36-2 ؛ ج.10 : 978-622-6319-37-9 ؛ ج.11 : 978-622-6319-38-6 ؛ ج.12 : 978-622-6319-39-3 ؛ ج.13 : 978-622-6319-40-9 ؛ ج.14 : 978-622-6319-41-6 ؛ ج.15 : 978-622-6319-42-3 ؛ ج.16 : 978-622-6319-43-0 ؛ ج.17 : 978-622-6319-44-7 ؛ ج.18 : 978-622-6319-45-4 ؛ ج.19 : 978-622-6319-46-1 ؛ ج.20 : 978-622-6319-47-8
وضعیت فهرست نویسی:فیپا
يادداشت:ج.2 - 20 (چاپ اول: 1400) (فیپا).
یادداشت:کتابنامه.
مندرجات:ج.1و 2. ارتباطات الهی و عالم هستی.- ج.3. ارتباطات و تعاملات انبیاء علیهمالسلام.- ج.4 - 6. ارتباطات و تعاملات انبیاء، ائمه و اولیاء علیهمالسلام.- ج.7 و 8. ارتباطات و تعاملات انسان با خداوند متعال.- ج.9. ارتباطات و تعاملات زن و شوهر.- ج.10. ارتباطات و تعاملات والدین و فرزند.- ج.11 و 12. ارتباطات و تعاملات بین مردم.- ج.13. ارتباطات و تعاملات مومنین و منافقین.- ج.14. ارتباطات و تعاملات مسلمانها و مذاهب.- ج.15. ارتباطات و تعاملات مذاهب و امم اسلامی.- ج.16. ارتباطات و تعاملات مسلمانها و کفار.- ج.17. ارتباطات و تعاملات حکومت اسلامی و مردم.- ج.18 و 19. ارتباطات و تعاملات بین حکومتها.- ج.20. تعاملات در حکومت حضرت مهدی (عج).
موضوع:ارتباط -- جنبههای مذهبی -- اسلام
Communication -- Religious aspects -- Islam
ارتباط -- جنبههای قرآنی
Communication -- Qur'anic teaching
ارتباط -- احادیث
Communication -- Hadiths
ارتباط بین اشخاص -- جنبههای مذهبی -- اسلام
Interpersonal communication -- Religious aspects -- Islam
ارتباط بین اشخاص -- جنبههای قرآنی
Interpersonal communication -- Qur'anic teaching
ارتباط بین اشخاص -- احادیث
Interpersonal communication -- Hadiths
رده بندی کنگره:BP11/6
رده بندی دیویی:297/045
شماره کتابشناسی ملی:7595511
اطلاعات رکورد کتابشناسی:فیپا
بسم الله الرحمن الرحیم
دائرة المعارف ارتباطات وتعاملات
خدا، انسان و جهان
ازدیدگاه قرآن، پیامبر(صلی الله علیه و آله) واهلبیت عصمت و طهارت علیهم السلام
جلد بیستم : تعاملات درحکومت حضرت مهدی(عج)
تألیف: احمد فرخ فال
دائرة المعارف ارتباطات و تعاملات انسان و جهان
جلد بیستم: تعاملات در حکومت حضرت مهدی (عج)
احمد فرخ فال
انتشارات ذکری/ قم /1400 ش
شابک این جلد: 8-47-6319-622-978
شابک دوره: 7-28-6319-622-978
ادرس مرکز پخش : قم خیابان معلم انتشارات مرکز مدیریت حوزه های علمیه
تلفن مرکز پخش37735547-025
تصویر
تصویر
تصویر
تصویر
بخش سیزدهم: تعاملات درحکومت حضرت مهدی(عج)
قرآن میفرماید:
«وَ لَقَدْ کتَبْنا فِی الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّکرِ أَنَّ الْأَرْضَ یرِثُها عِبادِی الصَّالِحُونَ (105) إِنَّ فی هذا لَبَلاغاً لِقَوْمٍ عابِدینَ»؛(1)«در «زبور» بعد از ذکر (تورات) نوشتیم: بندگان شایستهام وارث (حکومت) زمین خواهند شد! در این، ابلاغ روشنی است برای جمعیت عبادتکنندگان!»
بعد از آنکه در آیات گذشته به قسمتی از پاداشهای اخروی مؤمنان صالح اشاره شد در دو آیه مورد بحث به یکی از روشنترین پاداشهای دنیوی آنها که
1) . انبیاء / 105.
حکومت روی زمین است با بیان شیوایی اشاره کرده میگوید: «در «زبور» بعد از «ذکر» چنین نوشتیم که سرانجام بندگان صالح من وارث (حکومت) زمین خواهند شد»؛ «وَ لَقَدْ کتَبْنا فِی الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّکرِ أَنَّ الْأَرْضَ یرِثُها عِبادِی الصَّالِحُونَ».
«ارض» به مجموع کره زمین گفته میشود و سراسر جهان را شامل میگردد مگر اینکه قرینه خاصی در کار باشد، گرچه بعضی احتمال دادهاند که مراد وارث شدن سراسر زمین در قیامت است، ولی ظاهر کلمۀ «ارض» هنگامی که به طور مطلق گفته میشود، زمین این جهان است.
واژۀ «ارث» همانگونه که سابقاً هم اشاره کردهایم به معنی چیزی است که بدون معامله و داد و ستد به کسی انتقال مییابد، و گاهی در قرآن کریم «ارث» به تسلط و پیروزی یک قوم صالح بر قوم ناصالح و در اختیار گرفتن مواهب و امکانات آنها گفته شده است، چنان که در آیه 137 سوره اعراف در باره بنیاسرائیل و پیروزیشان بر فرعونیان چنین میخوانیم: «وَ أَوْرَثْنَا الْقَوْمَ الَّذِینَ کانُوا یسْتَضْعَفُونَ مَشارِقَ الْأَرْضِ وَ مَغارِبَهَا»؛ «ما شرق و غرب زمین را به ارث به آن قوم مستضعف دادیم»؛ گرچه «زبور» در اصل به معنی هر گونه کتاب و نوشته است، هر چند در قرآن مجید در دو مورد از سه موردی که این کلمه به کار رفته، اشاره به زبور داود است اما بعید به نظر نمیرسد که مورد سوم یعنی آیه مورد بحث نیز به همین معنی باشد.
«زبور داود» یا به تعبیری که در کتب «عهد قدیم» آمده «مزامیر داود» عبارت است از مجموعهای از مناجاتها و نیایشها و اندرزهای داود پیامبر.
بعضی مفسران نیز احتمال دادهاند که منظور از «زبور» در اینجا تمام کتب انبیای پیشین است(1).
ولی بیشتر- با توجه به دلیلی که ذکر کردیم- به نظر میرسد که زبور همان کتاب مزامیر داود باشد، به خصوص اینکه در مزامیر موجود، عباراتی وجود دارد که عیناً مطابق با آیه مورد بحث است و بعداً به خواست خدا به آن اشاره خواهیم کرد.
«ذکر» در اصل به معنی یادآوری و یا چیزی که مایه تذکر و یادآوری است، و در آیات قرآن به همین معنی به کار رفته، گاهی نیز به کتاب آسمانی موسی یعنی تورات اطلاق شده؛ مانند آیه 48 سوره انبیاء که میفرماید: «وَ لَقَدْ آتَینا مُوسی وَ هارُونَ الْفُرْقانَ وَ ضِیاءً وَ ذِکراً لِلْمُتَّقِینَ».
و گاه این عنوان در مورد قرآن استعمال شده، مانند آیه 27 سوره تکویر: «إِنْ هُوَ إِلَّا ذِکرٌ لِلْعالَمِینَ».
لذا بعضی گفتهاند که منظور از ذکر در آیه مورد بحث قرآن است، و زبور تمام کتب انبیاء پیشین، و کلمه من بعد تقریباً معادل کلمۀ «علاوه بر» در فارسی خواهد بود(2)و به این ترتیب معنی آیه چنین میشود: «ما علاوه بر قرآن در تمام کتب انبیاء پیشین نوشتیم که سرانجام سراسر روی زمین در اختیار بندگان صالح خدا قرار خواهد گرفت».
ولی با توجه به تعبیراتی که در آیه به کار رفته، ظاهر این است که منظور از زبور، کتاب داود، و ذکر بهمعنی تورات است، و با توجه به اینکه زبور بعد از تورات
بوده، تعبیر «من بعد» نیز حقیقی است، و به این ترتیب معنی آیه چنین میشود، «ما، در زبور، بعد از تورات، چنین نوشتیم که این زمین را بندگان صالح ما به ارث خواهند برد».
در اینجا این سؤال پیش میآید که چرا در میان کتب آسمانی، تنها از این دو کتاب نام، برده شده است؟
این تعبیر ممکن است به خاطر آن باشد که: داود، یکی از بزرگترین پیامبرانی بود که تشکیل حکومت حق و عدالت داد، و بنیاسرائیل نیز مصداق روشن قوم مستضعفی بودند که بر ضد مستکبران قیام کردند و دستگاه آنها را به هم پیچیدند و وارث حکومت و سرزمین آنها شدند.
سؤال دیگری که در اینجا باقی میماند این است که بندگان صالح خدا (عِبادِی الصَّالِحُونَ) کیانند؟
با توجه به اضافه شدن بندگان به خدا، مسأله ایمان و توحید آنها روشن میشود، و با توجه به کلمۀ «صالحون" که معنی گسترده و وسیعی دارد، همه شایستگیها به ذهن میآید: شایستگی از نظر عمل و تقوا، شایستگی از نظر علم و آگاهی، شایستگی از نظر قدرت و قوت، و شایستگی از نظر تدبیر و نظم و درک اجتماعی.
هنگامی بندگان با ایمان این شایستگیها را برای خود فراهم سازند، خداوند نیز کمک و یاری میکند تا آنها بینی مستکبران را به خاک بمالند، دستهای آلودهشان را از حکومت زمین کوتاه کنند، و وارث میراثهای آنها گردند.
بنا بر این تنها" مستضعف بودن" دلیل بر پیروزی بر دشمنان و حکومت
روی زمین نخواهد بود، بلکه از یک سو ایمان لازم است و از سوی دیگر کسب شایستگیها، و مستضعفان جهان ما دام که این دو اصل را زنده نکنند به حکومت روی زمین نخواهند رسید.
و لذا در آیه بعد به عنوان تأکید بیشتر میگوید: «در این سخن ابلاغ روشنی است برای گروهی که خدا را با اخلاص پرستش میکنند»؛ «إِنَّ فِی هذا لَبَلاغاً لِقَوْمٍ عابِدِینَ».
بعضی از مفسران «هذا» را اشاره به تمام وعد و وعیدهایی که در این سوره و یا در تمام قرآن آمده است دانستهاند که موضوع بحث ما نیز در این مفهوم کلی وارد است.
ولی ظاهر آیه این است که «هذا» اشاره به همان وعدهای است که در آیه قبل به بندگان صالح خود در مورد حکومت روی زمین داده شده است.
نکتهها:
در بعضی از روایات صریحاً این آیه تفسیر به یاران مهدی(عج) شده است.
چنان که در مجمع البیان ذیل همین آیه از امام باقر(علیه السلام) چنین میخوانیم:
«هماصحاب المهدی فی آخر الزمان؛ بندگان صالحی را که خداوند در این آیه به عنوان وارثان زمین یاد میکند یاران مهدی(عج) در آخر الزمان هستند».
در تفسیر قمی نیز در ذیل این آیه چنین آمده است: «أَنَّ الْأَرْضَ یرِثُها عِبادِی الصَّالِحُونَ، قال القائم و اصحابه؛ منظور از اینکه زمین را بندگان صالح خدا به ارث میبرند مهدی قائم(عج) و یاران او هستند».
ناگفته پیدا است مفهوم این روایات، انحصار نیست، بلکه بیان یک مصداق عالی و آشکار است، و بارها گفتهایم این تفسیرها هرگز عمومیت مفهوم آیه را محدود نمیسازد.
بنا بر این در هر زمان و در هر جا بندگان صالح خدا قیام کنند، پیروز و موفق خواهند بود و سرانجام وارث زمین و حکومت آن خواهند شد.
علاوه بر روایات فوق که در خصوص تفسیر این آیه وارد شده روایات بسیار زیادی که بالغ به حد تواتر است از طرق شیعه و اهل تسنن در مورد مهدی(عج) از پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله) و همچنین از" ائمه اهلبیت"(علیه السلام) نقل شده که همه آنها دلالت بر این دارد سرانجام حکومت جهان به دست صالحان خواهد افتاد، و مردی از خاندان پیامبر(صلی الله علیه و آله) قیام میکند و زمین را پر از عدل و داد میسازد آن چنان که از ظلم و جور پر شده باشد.
از جمله این حدیث معروف است که در اکثر منابع اسلامی از پیامبر(صلی الله علیه و آله) نقل شده:
«لو لم یبق من الدنیا الا یوم، لطوّل اللَّه ذلک الیوم، حتی یبعث رجلا (صالحا) من اهلبیتی یملأ الارض عدلا و قسطا کما ملئت ظلما و جورا؛ اگر از عمر جهان جز یک روز نماند، خداوند آن روز را آن قدر طولانی میکند تا مرد صالحی را از خاندان من برانگیزد که صفحه زمین را پر از عدل و داد کند همانگونه که از ظلم و جور پر شده است».این حدیث با همین تعبیر یا مختصر تفاوتی در بسیاری از کتب شیعه و اهل سنت آمده است(1).
1) . برای اطلاع بیشتر به کتاب «منتخب الاثر» و «نور الأبصار» مراجعه شود.
در سوره توبه میخوانیم:
«هُوَ الَّذی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدی وَ دینِ الْحَقِّ لِیظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کلِّهِ وَ لَوْ کرِهَ الْمُشْرِکونَ»؛(1)
«او کسی است که رسولش را با هدایت و آیین حق فرستاد، تا آن را بر همه آیینها غالب گرداند، هر چند مشرکان کراهت داشته باشند!»
سرانجام در آخرین آیه مورد بحث بشارت عالمگیر شدن اسلام را به مسلمانان داده و با آن، بحث آیه گذشته را دائر بر اینکه تلاشهای مذبوحانه دشمنان اسلام به جایی نمیرسد، تکمیل میکند و با صراحت میگوید:
«او کسی است که رسول خود را با هدایت و دین حق فرستاد تا او را بر تمام ادیان پیروز و غالب گرداند، هر چند مشرکان را خوشایند نباشد»؛ «هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدی وَ دِینِ الْحَقِّ لِیظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کلِّهِ وَ لَوْ کرِهَ الْمُشْرِکونَ».
منظور از هدایت دلائل روشن و براهین آشکاری است که در آئین اسلام وجود دارد و منظور از دین حق همین آئینی است که اصولش حق و فروعش نیز حق و بالآخره تاریخ و مدارک و اسناد و نتیجه و برداشت آن نیز حق است و بدون شک آئینی که هم محتوای آن حق باشد و هم دلائل و مدارک و تاریخ آن روشن، باید سرانجام بر همه آئینها پیروز گردد.
با گذشت زمان، و پیشرفت علم و دانش، و سهولت ارتباطات، واقعیتها
1) . توبه / 33.
چهره خود را از پشت پردههای تبلیغات مسموم بدر خواهد آورد و موانعی را که مخالفان حق بر سر راه آن قرار میدهند در هم کوبیده خواهد شد، و به این ترتیب آئین حق همه جا را فرا خواهد گرفت هر چند دشمنان حق نخواهند و از هیچگونه کار شکنی مضایقه نکنند، زیرا حرکت آنها حرکتی است بر خلاف مسیر تاریخ و بر ضد سنن آفرینش!
در اینجا به چند نکته باید توجه کرد.
اینکه قرآن در آیه فوق میگوید: «أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدی وَ دِینِ الْحَقِ» گویا اشاره به دلیل پیروزی اسلام بر همه ادیان جهان است زیرا هنگامی که محتوای دعوت پیامبر(صلی الله علیه و آله) هدایت بود و عقل در هر مورد به آن گواهی داد، و نیز هنگامی که اصول و فروعش موافق حق و طرفدار حق و خواهان حق بود چنین آئینی طبعاً بر همه آئینهای جهان پیروز میگردد.
از یکی از دانشمندان «هند» نقل شده که مدتی در ادیان مختلف جهان مطالعه و بررسی میکرد عاقبت پس از مطالعه بسیار اسلام را انتخاب کرد و کتابی به زبان انگلیسی تحت عنوان «چرا مسلمان شدم؟» نوشت و مزایای اسلام را نسبت به همه ادیان در آن روشن ساخت.
از مهمترین مسائلی که جلب توجه او را کرده این است که میگوید:
«اسلام تنها دینی است که تاریخ ثابت و محفوظ دارد، او تعجب میکند که
چگونه اروپا آئینی را برای خود انتخاب کرده است که آورنده آن آئین را از مقام یک انسان برتر برده و خدایش قرار داده است در حالی که هیچگونه تاریخ مستند و قابل قبولی ندارد»(1).
مطالعه و بررسی در اظهارات کسانی که اسلام را پذیرفته و آئین سابق خود را ترک گفتهاند نشان میدهد که آنها تحت تأثیر سادگی فوقالعاده و مستدل بودن و استحکام اصول و فروع این آئین و مسائل انسانی آن واقع شدهاند مسائلی که از هر گونه خرافه پیراسته است و نور «حق» و «هدایت» از آن جلوهگر است.
در اینکه اسلام چگونه بر همه ادیان پیروز میگردد؟ و این پیروزی به چه شکل خواهد بود؟ در میان مفسران گفتگو است. بعضی این پیروزی را تنها پیروزی منطقی و استدلالی دانستهاند و میگویند این موضوع حاصلشده است، زیرا اسلام از نظر منطق و استدلال قابل مقایسه با آئینهای موجود نیست.
ولی بررسی موارد استعمال مادۀ «اظهار» (لِیظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ...) در آیات قرآن نشان میدهد که این ماده بیشتر به معنی غلبه جسمانی و قدرت ظاهری آمده است چنان که در داستان «اصحاب کهف» میخوانیم: «إِنَّهُمْ إِنْ یظْهَرُوا عَلَیکمْ یرْجُمُوکمْ»؛(2)
«اگر آنها (دقیانوس ودار و دستهاش) بر شما غالب شوند سنگسارتان میکنند.» و نیز در باره مشرکان میخوانیم: «کیفَ وَ إِنْ یظْهَرُوا عَلَیکمْ لا یرْقُبُوا فِیکمْ
إِلًّا وَ لا ذِمَّةً»؛(1)
«هر گاه آنها بر شما چیره شوند نه ملاحظه خویشاوندی و قرابت را میکنند و نه عهد و پیمان را.» بدیهی است غلبه در اینگونه موارد غلبه منطقی نیست، بلکه غلبه عملی و عینی است به هر حال صحیحتر این است که پیروزی و غلبه فوق را، غلبه همه جانبه بدانیم زیرا با مفهوم آیه که از هر نظر مطلق است نیز سازگارتر میباشد، یعنی روزی فرا میرسد که اسلام هم از نظر منطق و استدلال و هم از نظر نفوذ ظاهری و حکومت بر تمام ادیان جهان پیروز خواهد شد و همه را تحت الشعاع خویش قرار خواهد داد.
آیه فوق که عیناً و با همین الفاظ در سورۀ «صف" نیز آمده است و با تفاوت مختصری در سورۀ «فتح» تکرار شده، خبر از واقعه مهمی میدهد که اهمیتش موجب این تکرار شده است، خبر از جهانی شدن اسلام و عالمگیر گشتن این آئین میدهد.
گرچه بعضی از مفسران پیروزی مورد بحث این آیه را به معنی پیروزی منطقهای و محدود گرفتهاند که در عصر پیامبر(صلی الله علیه و آله) و یا زمانهای بعد از آن برای اسلام و مسلمین صورت پذیرفت ولی با توجه به اینکه در آیه هیچگونه قید و شرطی نیست و از هر نظر مطلق است، دلیلی ندارد که معنی آن را محدود کنیم مفهوم آیه پیروزی همه جانبه اسلام بر همه ادیان جهان است، و معنی این سخن
1) . توبه / 8.
آن است که سرانجام اسلام همه کره زمین را فرا خواهد گرفت و بر همه جهان پیروز خواهد گشت.
شک نیست که در حال حاضر این موضوع تحقق نیافته ولی میدانیم که این وعده حتمی خدا تدریجاً در حال تحقق است. سرعت پیشرفت اسلام در جهان، و به رسمیت شناخته شدن این آئین در کشورهای مختلف اروپایی، و نفوذ سریع آن در آمریکا و آفریقا، اسلام آوردن بسیاری از دانشمندان و مانند اینها همگی نشان میدهد که اسلام رو به سوی عالمگیر شدن پیش میرود.
ولی طبق روایات مختلفی که در منابع اسلامی وارد شده تکامل این برنامه هنگامی خواهد بود که «مهدی(عج)» ظهور کند و به برنامه جهانی شدن اسلام تحقق بخشد.
«مرحوم طبرسی» در «مجمع البیان» از امام باقر(علیه السلام) در تفسیر این آیه چنین نقل میکند:
«ان ذلک یکون عند خروج المهدی فلا یبقی احدا الا اقر بمحمد(صلی الله علیه و آله)؛ وعدهای که در این آیه است به هنگام ظهور مهدی از آل"محمد" صورت میپذیرد، در آن روز هیچکس در روی زمین نخواهد بود مگر اینکه اقرار به حقانیت محمد(صلی الله علیه و آله) میکند».
و نیز در همان تفسیر از پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) چنین نقل شده که فرمود:
«لا یبقی علی ظهر الارض بیت مدر و لا وبر الا ادخله اللَّه کلمة الاسلام؛ بر صفحه روی زمین هیچ خانهای باقی نمیماند نه خانههایی که از سنگ و گل ساخته شده و نه خیمههایی که از کرک و مو بافتهاند مگر اینکه خداوند نام اسلام را در آن وارد میکند!»
و نیز در کتاب «اکمال الدین» مرحوم «صدوق» از امام صادق(علیه السلام) در تفسیر این آیه چنین نقل شده:
«و اللَّه ما نزل تاویلها بعد و لا ینزل تاویلها حتی یخرج القائم فاذا خرج القائم لم یبق کافر باللَّه العظیم؛ به خدا سوگند هنوز محتوای این آیه تحقق نیافته است و تنها زمانی تحقق میپذیرد که "قائم" خروج کند و به هنگامی که او قیام کند کسی که خدا را انکار نماید در تمام جهان باقی نخواهد ماند.»(1)
احادیث دیگری نیز به همین مضمون از پیشوایان اسلام نقل شده است.
گروهی از مفسران نیز این تفسیر را ذیل آیه ذکر کردهاند.
ولی تعجبآور این است که نویسنده" المنار" نه تنها در اینجا تفسیر فوق را نپذیرفته بلکه به تناسب وارد بحث پیرامون احادیث مهدی(عج) شده، و با تعصب خاصی که در برابر شیعه دارد و به هر بهانهای از حملاتناجوانمردانه فروگذار نمیکند به کلی احادیث مربوط به «مهدی» را انکار کرده و آنها را متضاد! و غیر قابل قبول شمرده است! به گمان این که عقیده به وجود مهدی تنها مربوط به شیعه و یا آنها که به تشیع تمایل دارند میباشد! و از این گذشته اعتقاد به وجود مهدی را عاملی برای رکود و عقبماندگی شمرده است.
به همین دلیل ناگزیریم، به طور کاملاً فشرده بحثی در زمینه روایات مربوط به ظهور مهدی(عج) و بحثی هم پیرامون آثار این عقیده در پیشرفت جامعه اسلامی و مبارزه با ظلم و فساد ایراد کنیم، تا روشن شود هر گاه پای تعصب به میان آید علم و دانش از در دیگر فرار خواهد کرد و مفسر نامبرده با این که اطلاعات قابل ملاحظهای
1) . حویزى، عبدعلى بن جمعه، نور الثقلین، ج 2، ص: 211.
در مسائل اسلامی دارد اما به خاطر این نقطه ضعف (تعصب شدید) چگونه بعضی از حقائق روشن را وارونه دیده است!.
گرچه کتابهای فراوانی به وسیله دانشمندان اهل سنت، و علمای شیعه پیرامون احادیث مربوط به قیام مهدی نوشته شده است، ولی به عقیده ما چیزی گویاتر و در عین حال فشردهتر از نامهای که گروهی از دانشمندان «حجاز» در پاسخ یکی از سؤال کنندگان فرستادهاند نیست، لذا عین ترجمه آن را ذیلاً از نظر خوانندگان محترم میگذرانیم.
اما قبلاً یادآور میشویم که:
روایات مربوط به قیام مهدی(عج) چنان است که هیچ محقق اسلامی پیرو هر یک از گروهها و مذاهب باشد نمیتواند" تواتر" آن را انکار کند.
تا کنون کتابهای زیادی در این زمینه نوشته شده و نویسندگان آنها متفقاً صحت احادیث مربوط به مصلح جهانی یعنی «مهدی(عج)» را پذیرفتهاند تنها افراد بسیار معدودی مانند" ابن خلدون» و «احمد امین مصری" در صدور این اخبار از پیامبر(صلی الله علیه و آله) تردید کردهاند و قرائنی در دست داریم که انگیزه آنها در این کار ضعف اخبار نبوده بلکه فکر میکردند روایات مربوط به «مهدی(عج)» مشتمل بر مسائلی است که به سادگی نمیتوان آنها را باور کرد، یا به خاطر اینکه احادیث درست از نادرست را نتوانستهاند جدا کنند یا تفسیر آن را در نیافتهاند.
در هر صورت لازم است قبل از هر چیز سؤال و جوابی را که اخیراً از طرف «رابطة العالم الاسلامی» که زیر نفوذ افراطیترین جناحهای اسلامی «یعنی وهابیان»
قرار دارد، نشر یافته، از نظر خوانندگان عزیز بگذرانیم، تا روشن شود مسأله ظهور مهدی(عج) در میان مسلمانان قولی است که جملگی بر آنند و به عقیده ما مدارک لازم در این رساله کوتاه آن چنان جمعآوری شده که هیچ کسی را یارای انکار آن نیست، و اگر وهابیان سخت گیر نیز در برابر آن تسلیم شدهاند به همین دلیل است.
در حدود یک سال قبل شخصی به نام «ابو محمد» از «کنیا» سؤالی در باره ظهور «مهدی منتظر(عج)» از «رابطة العالم الاسلامی» کرده؛ دبیر کل «رابطه» یعنی «محمد صالح القزاز» در پاسخی که برای او فرستاده است ضمن تصریح به این که «ابن تیمیه» مؤسس مذهب وهابیان نیز احادیث مربوط به ظهور مهدی(عج) را پذیرفته، متن رسالهای را که پنج تن از علمای معروف فعلی حجاز در این زمینه تهیه کردهاند برای او ارسال داشته است.
در این رساله پس از ذکر نام حضرت «مهدی(عج)» و «محل ظهور او» یعنی مکه چنین میخوانیم:
«... به هنگام ظهور فساد در جهان و انتشار کفر و ستم، خداوند به وسیله او (مهدی(عج) جهان را پر از عدل و داد میکند همانگونه که از ظلم و ستم پر شده است...
او آخرین «خلفای راشدین دوازدهگانه» است که پیامبر(صلی الله علیه و آله) خبر از آنها در کتب «صحاح» داده است.
احادیث مربوط به مهدی را بسیاری از صحابه پیامبر(صلی الله علیه و آله) نقل کردهاند از جمله:
عثمان ابن عفان، علی ابن ابیطالب، طلحة ابن عبید اله، عبد الرحمن ابن
عوف، قرة ابن اساس مزنی، عبداللَّه ابن حارث، أبوهریره، حذیفة ابن یمان، جابر ابن عبداللَّه، أبوامامه، جابر ابن ماجد، عبداللَّه ابن عمر، انس ابن مالک، عمران ابن حصین، و ام سلمه.
اینها بیست نفر از کسانی هستند که روایات مهدی را نقل کردهاند و غیر از آنها افراد زیاد دیگری نیز وجود دارند.
سخنان فراوانی نیز از خود صحابه نقل شده که در آن بحث از ظهور مهدی(عج) به میان آمده که آنها را نیز میتوان در ردیف روایات پیامبر(صلی الله علیه و آله) قرار داد. زیرا این مسأله از مسائلی نیست که با اجتهاد بتوان چیزیپیرامون آن گفت (بنا بر این آنها نیز طبعاً این مطلب را از پیامبر(صلی الله علیه و آله) شنیدهاند).
سپس اضافه میکند:
هم احادیث بالا که از پیامبر(صلی الله علیه و آله) نقل شده و هم شهادت و گواهی صحابه که در اینجا در حکم حدیث است در بسیاری از کتب معروف اسلامی و متون اصلی حدیث اعم از «سنن» و «معاجم» و «مسانید» آمده است.
از جمله: سنن أبوداود، سنن ترمذی، ابن ماجه، ابن عمرو الدانی، مسند احمد و ابن یعلی، و بزاز، و صحیح حاکم، و معاجم طبرانی (کبیر و متوسط) و رویانی، و دارقطنی، و أبونعیم در «اخبار المهدی» و خطیب در تاریخ بغداد، و ابن عساکر در تاریخ دمشق، و غیر اینها.
بعد اضافه میکند:
بعضی از دانشمندان اسلامی در این زمینه کتابهای مخصوصی تألیف کردهاند از جمله: «ابو نعیم» در «اخبار المهدی»، «ابن حجر هیثمی» در «القول
المختصر فی علامات المهدی المنتظر»، «شوکانی» در «التوضیح فی تواتر ما جاء فی المنتظر و الدجال و المسیح»، «ادریس عراقی مغربی» در کتاب «المهدی»، «ابو العباس ابن عبد المؤمن المغربی» در کتاب «الوهم المکنون فی الرد علی ابن خلدون».
و آخرین کسی که در این زمینه بحث مشروحی نگاشته مدیر دانشگاه اسلامی مدینه است که در چندین شماره در مجله دانشگاه مزبور بحث کرده است.
باز اضافه میکند:
عدهای از بزرگان و دانشمندان اسلام از قدیم و جدید نیز در نوشتههای خود تصریح کردهاند که احادیث در زمینه مهدی در سر حد تواتر است (و به هیچ وجه قابل انکار نیست) از جمله: «السخاوی» در کتاب «فتح المغیث»، «محمد ابن احمد سفاوینی» در «شرح العقیدة»، «ابو الحسن الإبری» در «مناقب الشافعی»، «ابن تیمیه» در کتاب فتاوایش، «سیوطی» در «الحاوی»، «ادریس عراقی» در تألیفی که در زمینه مهدی دارد، «شوکانی» در کتاب «التوضیح فی تواتر ما جاء فی المنتظر»، «محمد جعفر کنانی» در «نظم التناثر»، «ابو العباس ابن عبد المؤمن» در «الوهم المکنون...» در پایان بحث میگوید: (تنها) ابن خلدون است که خواسته احادیث مربوط به مهدی را با حدیث بی اساس و مجعولی که میگوید: «لا مهدی الا عیسی؛ مهدی جز عیسی نیست»، مورد ایراد قرار دهد، ولی بزرگان پیشوایان و دانشمندان اسلام گفتار او را رد کردهاند، به خصوص" ابن عبد المؤمن" که در گفتار او کتاب ویژهای نوشته است که سی سال قبل در شرق و غرب انتشار یافته.
حفاظ احادیث و بزرگان دانشمندان حدیث نیز تصریح کردهاند که احادیث
مهدی(عج) مشتمل بر احادیث" صحیح» و «حسن» است و مجموع آن متواتر میباشد.
بنا بر این اعتقاد به ظهور مهدی (بر هر مسلمانی) واجب است، و این جزء عقاید اهل سنت و جماعت محسوب میشود و جز افراد نادان و بیخبر یا بدعتگذار آن را انکار نمیکنند!.»
«مدیر اداره مجمع فقهی اسلامی محمد منتصر کنانی»
در بحث گذشته دانستیم که این عقیده در تعلیمات اسلامی جنبه وارداتی ندارد.
بلکه از قطعیترین مباحثی است که از شخص پایهگذار اسلام گرفته شده، و عموم فرق اسلامی در این زمینه متفقند و احادیث در این زمینه متواتر میباشد.
اکنون به سراغ پیآمدهای این انتظار در وضع کنونی جوامع اسلامی برویم و ببینیم آیا ایمان به چنین ظهوری انسان را چنان در افکار رؤیایی فرو میبرد که از وضع موجود خود غافل میگردد و تسلیم هر گونه شرائطی میکند؟
و یا این که به راستی این عقیده یک نوع دعوت به قیام و سازندگی فرد و اجتماع است؟ آیا ایجاد تحرک میکند یا رکود؟ آیا مسئولیت آفرین است یا مایه فرار از زیر بار مسئولیتها؟! و بالآخره آیا مخدر است یا بیدار کننده؟ ولی قبل از توضیح و بررسی این سؤالات توجه به یک نکته کاملاً ضروری است و آن این که سازندهترین دستورات و عالیترین مفاهیم هر گاه به دست افراد ناوارد یا نالایق یا سوءاستفادهچی بیفتد ممکن است چنان مسخ شود که درست نتیجهای بر خلاف هدف اصلی
بدهد و در مسیری بر ضد آن حرکت کند و این نمونههای بسیار دارد و مسأله «انتظار" به طوری که خواهیم دید در ردیف همین مسائل است.
بهر حال برای رهایی از هر گونه اشتباه در محاسبه در این گونه مباحث باید به اصطلاح آب را از سرچشمه گرفت تا آلودگیهای احتمالی نهرها و کانالهای میان راه در آن اثر نگذارد.یعنی ما در بحث" انتظار" مستقیماً به سراغ متون اصلی اسلامی رفته و لحن گوناگون روایاتی را که روی مسأله «انتظار" تأکید میکند مورد بررسی قرار میدهیم تا از هدف اصلی آگاه شویم.
اکنون با دقت به این چند روایت توجه کنید:
«هو بمنزلة من کان مع القائم فی فسطاطه- ثم سکت هنیئة- ثم قال هو کمن کان مع رسول اللَّه!؛ او همانند کسی است که با رهبر این انقلاب در خیمه او (ستاد ارتش او) بوده باشد- سپس کمی سکوت کرد- و فرمود: مانند کسی است که با پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) در" مبارزاتش" همراه بوده است.»(1)
عین این مضمون در روایات زیادی با تعبیرات مختلفی نقل شده است.
1) . برقى، احمد بن محمد بن خالد، المحاسن، ج 13، ص: 136.
و در بعضی دیگر: «کمن قارع مع رسول اللَّه بسیفه؛ همانند کسی است که در خدمت پیامبر با شمشیر بر مغز دشمن بکوبد!»
در بعضی دیگر: «بمنزلة من کان قاعدا تحت لواء القائم؛ همانند کسی است که زیر پرچم قائم بوده باشد».
و در بعضی دیگر: «بمنزلة المجاهد بین یدی رسول اللَّه(صلی الله علیه و آله)؛ همانند کسی است که پیش روی پیامبر جهاد کند.»
و بعضی دیگر: «بمنزلة من استشهد مع رسول اللَّه؛ همانند کسی است که با پیامبر شهید شود».
این تشبیهات هفتگانه که در مورد انتظار ظهور مهدی(عج) در این شش روایت وارد شده روشنگر این واقعیت است که یک نوع رابطه و تشابه میان مسأله «انتظار» از یک سو، و «جهاد» و مبارزه با دشمن در آخرین شکل خود از سوی دیگر وجود دارد.
این مضمون در بعضی از احادیث از پیامبر(صلی الله علیه و آله) و در بعضی از امیر مومنان علی(علیه السلام) نقل شده است، در حدیثی میخوانیم که پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرمود:
«افضل اعمال امتی انتظار الفرج من اللَّه عز و جل؛ بالاترین اعمال امت من انتظار فرج از ناحیه خدا کشیدن است.»(1)
و در حدیث دیگری از پیامبر(صلی الله علیه و آله) میخوانیم:
1) . مجلسى، محمد باقر، بحار الأنوار، ج 13، ص: 137.
«افضل العبادة انتظار الفرج.»(1)
این حدیث اعم از اینکه انتظار فرج را به معنی وسیع کلمه بدانیم یا به مفهوم خاص یعنی انتظار ظهور مصلح بزرگ جهانی باشد، اهمیت انتظار را در مورد بحث ما روشن میسازد.
این تعبیرات همگی حاکی از این است که انتظار چنان انقلابی داشتن همیشه توأم با یک جهاد وسیع و دامنهدار است این را در نظر داشته باشید تا به سراغ مفهوم انتظار رفته سپس از مجموع آنها نتیجه گیری کنیم.
مفهوم انتظار
«انتظار» معمولاً به حالت کسی گفته میشود که از وضع موجود ناراحت است و برای ایجاد وضع بهتری تلاش میکند.
فی المثل بیماری که انتظار بهبودی میکشد، یا پدری که در انتظار بازگشت فرزندش از سفر است، از بیماری و فراق فرزند ناراحتند و برای وضع بهتری میکوشند.
همچنین تاجری که از بازار آشفته ناراحت است و در انتظار فرو نشستن بحران اقتصادی میباشد این دو حالت را دارد" بیگانگی با وضع موجود» و «تلاش برای وضع بهتر».
بنا بر این مسأله انتظار حکومت حق و عدالت" مهدی" و قیام مصلح جهانی در واقع مرکب از دو عنصر است، عنصر" نفی" و عنصر" اثبات" عنصر نفی همان بیگانگی با وضع موجود و عنصر اثبات خواهان وضع بهتری بودن است.
و اگر این دو جنبه در روح انسان به صورت ریشهدار حلول کند سرچشمه دو رشته اعمال دامنهدار خواهدشد.
1) . همان، ج 13، ص: 136.
این دو رشته اعمال عبارتند از ترک هر گونه همکاری و هماهنگی با عوامل ظلم و فساد و حتی مبارزه و در گیری با آنها از یک سو، و خود سازی و خود یاری و جلب آمادگیهای جسمی و روحی و مادی و معنوی برای شکل گرفتن آن حکومت واحد جهانی و مردمی از سوی دیگر.
و خوب که دقت کنیم میبینیم هر دو قسمت آن سازنده و عامل تحرک و آگاهی و بیداری است.
با توجه به مفهوم اصلی «انتظار» معنی روایات متعددی که در بالا در باره پاداش و نتیجه کار منتظران نقل کردیم به خوبی درک میشود. اکنون میفهمیم چرا منتظران واقعی گاهی همانند کسانی شمرده شدهاند که در خیمه حضرت مهدی(عج) یا زیر پرچم او هستند یا کسی که در راه خدا شمشیر میزند، یا به خون خود آغشته شده، یا شهید گشته است.
آیا اینها اشاره به مراحل مختلف و درجات مجاهده در راه حق و عدالت نیست که متناسب با مقدار آمادگی و درجه انتظار افراد است؟
یعنی همانطور که میزان فداکاری مجاهدان راه خدا و نقش آنها با هم متفاوت است انتظار و خود سازی و آمادگی نیز درجات کاملاً متفاوتی دارد که هر کدام از اینها با یکی از آنها از نظر «مقدمات» و «نتیجه» شباهت دارد، هر دو جهادند و هر دو آمادگی میخواهند و خود سازی، کسی که در خیمه رهبر چنان حکومتی قرار گرفته یعنی در مرکز ستاد فرماندهی یک حکومت جهانی است، نمیتواند یک فرد غافل و بیخبر و بی تفاوت بوده باشد، آنجا جای هر کس نیست، جای افرادی است که به حق شایستگی چنان موقعیت و اهمیتی را دارند.
همچنین کسی که سلاح در دست دارد در برابر رهبر این انقلاب با مخالفان حکومت صلح و عدالتش میجنگد آمادگی فراوان روحی و فکری و رزمی باید داشته باشد.
برای آگاهی بیشتر از اثرات واقعی انتظار ظهور مهدی به توضیح زیر توجه کنید:
من اگر ظالم و ستمگرم چگونه ممکن است در انتظار کسی باشم که طعمه شمشیرش خون ستمگران است؟.
من اگر آلوده و ناپاکم چگونه میتوانم منتظر انقلابی باشم که شعله اولش دامان آلودگان را میگیرد؟
ارتشی که در انتظار جهاد بزرگی است آمادگی رزمی نفرات خود را بالا میبرد و روح انقلابی در آنها میدمد و هر گونه نقطه ضعفی را اصلاح میکند.
زیرا چگونگی «انتظار» همواره متناسب با هدفی است که در انتظار آن هستیم.
انتظار آمدن یک مسافر عادی از سفر.
انتظار بازگشت یک دوست بسیار عزیز.
انتظار فرا رسیدن فصل چیدن میوه از درخت و درو کردن محصول.
هر یک از این انتظارها آمیخته با یک نوع آمادگی است، در یکی باید خانه را آماده کرد و وسائل پذیرایی فراهم ساخت، در دیگری ابزار لازم، و داس و کمباین و...
اکنون فکر کنید آنها که انتظار قیام یک مصلح بزرگ جهانی را میکشند
در واقع انتظار انقلاب و دیگرگونی و تحولی را دارند که وسیعترین و اساسیترین انقلابهای انسانی در طول تاریخ بشر است.
انقلابی که بر خلاف انقلابهای پیشین جنبه منطقهای نداشته بلکه هم عمومی و همگانی است و هم تمام شؤن و جوانب زندگی انسانها را شامل میشود، انقلابی است سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و اخلاقی.
چنین تحولی قبل از هر چیز نیازمند به عناصر آماده و با ارزش انسانی است که بتوانند بار سنگین چنان اصلاحات وسیعی را در جهان بدوش بکشند، و این در درجه اول محتاج به بالا بردن سطح اندیشه و آگاهی و آمادگی روحی و فکری برای همکاری در پیاده کردن آن برنامه عظیم است. تنگنظریها، کوتهبینیها، کجفکریها، حسادتها، اختلافات کودکانه و نابخردانه و به طور کلی هر گونه نفاق و پراکندگی با موقعیت «منتظران واقعی» سازگار نیست.
نکته مهم این است که منتظر واقعی برای چنان برنامه مهمی هرگز نمیتواند نقش تماشاچی را داشته باشد باید از هم اکنون حتماً در صف انقلابیون قرار گیرد.
ایمان به نتائج و عاقبت این تحول هرگز به او اجازه نمیدهد که در صف مخالفان باشد و قرار گرفتن در صفموافقان نیز محتاج به داشتن «اعمالی پاک» و روحی پاکتر و برخورداری از «شهامت» و «آگاهی» کافی است.
من اگر فاسد و نادرستم چگونه میتوانم در انتظار نظامی که افراد فاسد و نادرست در آن هیچگونه نقشی ندارند بلکه مطرود و منفور خواهند بود، روز شماری کنم.
آیا این انتظار برای تصفیه روح و فکر و شستشوی جسم و جان من از لوث آلودگیها کافی نیست؟
ارتشی که در انتظار جهاد آزادی بخش به سر میبرد حتماً به حالت آماده باش کامل در میآید سلاحی را که برای چنین میدان نبردی شایسته است به دست میآورد، سنگرهای لازم را میسازد. آمادگی رزمی افراد خود را بالا میبرد.
روحیه افراد خود را تقویت میکند و شعله عشق و شوق برای چنین مبارزهای را در دل فرد فرد سربازانش زنده نگه میدارد ارتشی که دارای چنین آمادگی نیست هرگز در انتظار به سر نمیبرد و اگر بگوید دروغ میگوید.
انتظار یک مصلح جهانی به معنای آماده باش کامل فکری و اخلاقی، مادی و معنوی، برای اصلاح همه جهان است. فکر کنید چنین آماده باشی چقدر سازنده است.
اصلاح تمام روی زمین و پایان دادن به همه مظالم و نابسامانیها شوخی نیست کار سادهای نمیتواند باشد، آماده باش برای چنین هدف بزرگی باید متناسب با آن باشد یعنی باید به وسعت و عمق آن باشد!.
برای تحقق بخشیدن به چنین انقلابی مردانی بسیار بزرگ و مصمم و بسیار نیرومند و شکستناپذیر، فوقالعاده پاک و بلند نظر، کاملاً آماده و دارای بینش عمیق لازم است.
و خود سازی برای چنین هدفی مستلزم به کار بستن عمیقترین برنامههای اخلاقی و فکری و اجتماعی است، این است معنای انتظار واقعی آیا هیچکس میتواند بگوید چنین انتظاری سازنده نیست؟
منتظران راستین در عین حال وظیفه دارند تنها به خویش نپردازند بلکه مراقب حال یکدیگر باشند، و علاوه بر اصلاح خویش در اصلاح دیگران نیز بکوشند زیرا برنامه عظیم و سنگینی که انتظارش را میکشند یک برنامه فردی نیست، برنامهای است که تمام عناصر انقلاب باید در آن شرکت جویند، باید کار به صورت دسته جمعی و همگانی باشد، کوششها و تلاشها باید هماهنگ گردد، و عمق و وسعت این هماهنگی باید به عظمت همان برنامه انقلاب جهانی باشد که انتظار آن را دارند.
در یک میدان وسیع مبارزه دسته جمعی هیچ فردی نمیتواند از حال دگران غافل بماند بلکه موظف است هر نقطه ضعفی را در هر کجا ببیند اصلاح کند و هر موضع آسیبپذیری را ترمیم نماید، و هر قسمت ضعیف و ناتوانی را تقویت کند زیرا بدون شرکت فعالانه و هماهنگ تمام مبارزین، پیاده کردن چنان برنامهای امکانپذیر نیست.
بنا بر این منتظران واقعی علاوه بر اینکه به اصلاح خویش میکوشند وظیفه خود میدانند که دیگران را نیز اصلاح کنند.
این است اثر سازنده دیگری برای انتظار قیام یک مصلح جهانی و این است فلسفه آن همه فضیلتها که برای منتظران راستین شمرده شده است.
اثر مهم دیگری که انتظار مهدی دارد حل نشدن در مفاسد محیط و عدم تسلیم در برابر آلودگیها است.
توضیح این که هنگامی که فساد فراگیر میشود و اکثریت یا جمع کثیری را به آلودگی میکشاند گاهی افراد پاک در یک بنبست سخت روانی قرار میگیرند، بنبستی که از یاس اصلاحات سرچشمه میگیرد.
گاهی آنها فکر میکنند کار از کار گذشته و دیگر امیدی به اصلاح نیست، و تلاش و کوشش برای پاک نگاهداشتن خویش بیهوده است، این نومیدی و یاس ممکن است آنها را تدریجاً به سوی فساد و همرنگی با محیط بکشاند و نتوانند خود را به صورت یک اقلیت صالح در برابر اکثریت ناسالم حفظ کنند و همرنگ جماعت نشدن را موجب رسوایی بدانند! تنها چیزی که میتواند در آنها" امید" بدمد و به مقاومت و خویشتن داری دعوت کند و نگذارد در محیط فاسد حل شوند امید به اصلاح نهایی است، تنها در این صورت است که آنها دست از تلاش و کوشش برای حفظ پاکی خویش و اصلاح دیگران بر نخواهند داشت.
و اگر میبینیم در دستورات اسلامی یاس از آمرزش یکی از بزرگترین گناهان شمرده شده است و ممکناست افراد ناوارد تعجب کنند که چرا یاس از رحمت خدا اینقدر مهم تلقی شده، حتی مهمتر از بسیاری از گناهان، فلسفهاش در حقیقت همین است که گناهکار مأیوس از رحمت، هیچ دلیلی نمیبیند که به فکر جبران بیفتد و یا لا اقل دست از ادامه گناه بر دارد، و منطق او این است اکنون که آب از سر من گذشته است چه یک قامت چه صد قامت؟ من که رسوای جهانم غم دنیا هیچ است!، بالاتر از سیاهی رنگ دیگر نباشد، آخرش جهنم است، من که هم اکنون آن را برای خود خریدهام دیگر از چه میترسم؟! و مانند این منطقها...، اما هنگامی که روزنه امید برای او گشوده شود، امید به عفو پروردگار، امید به تغییر
وضع موجود، نقطه عطفی در زندگی او خواهد شد و او را به توقف کردن در مسیر گناه و بازگشت به سوی پاکی و اصلاح دعوت میکند.
به همین دلیل امید را میتوان همواره به عنوان یک عامل مؤثر تربیتی در مورد افراد فاسد شناخت همچنین افراد صالحی که در محیطهای فاسد گرفتارند، بدون امید نمیتوانند خویشتن را حفظ کنند.
نتیجه این که انتظار ظهور مصلحی که هر قدر دنیا فاسدتر میشود امید ظهورش بیشتر میگردد اثر فزاینده روانی در معتقدان دارد، و آنها را در برابر امواج نیرومند فساد بیمه میکند آنها نه تنها با گسترش دامنه فساد محیط مأیوس نمیشوند بلکه به مقتضای" وعده وصل چون شود نزدیک* آتش عشق تیزتر گردد" وصول به هدف را در برابر خویش میبینند و کوشششان برای مبارزه با فساد و یا حفظ خویشتن با شوق و عشق زیادتری تعقیب میگردد.
از مجموع بحثهای گذشته چنین نتیجه میگیریم که اثر تخدیری انتظار تنها در صورتی است که مفهوم آن مسخ یا تحریف شود- همانگونه که جمعی از مخالفان، تحریفش کردهاند و جمعی از موافقان مسخش- اما اگر به مفهوم واقعی در جامعه و فرد پیاده شود یک عامل مهم تربیت و خود سازی و تحرک و امید خواهد بود.
از جمله مدارک روشنی که این موضوع را تأیید میکند این است که در ذیل آیۀ «وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَیسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ...»؛ «خداوند به آنها که ایمان دارند و عمل صالح انجام میدهند وعده داده است که حکومت روی
زمین را در اختیارشان بگذارد» از پیشوایان بزرگ اسلام نقل شده است که منظور از این آیه «هو القائم و اصحابه؛ مهدی و یاران او هستند.»(1)
و در حدیث دیگری میخوانیم: «نزلت فی المهدی؛ این آیه در باره مهدی(عج) نازل شده است».
در این آیه مهدی و یارانش به عنوان «الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ»؛ «آنها که ایمان و عمل صالحی دارند» معرفی میشدهاند، بنا بر این تحقق این انقلاب جهانی بدون یک ایمان مستحکم که هر گونه ضعف و زبونی و ناتوانی را دور سازد، و بدون اعمال صالحی که راه را برای اصلاح جهان بگشاید امکانپذیر نیست. و آنها که در انتظار چنین برنامهای هستند هم باید سطح آگاهی و ایمان خود را بالا ببرند و هم در اصلاح اعمال خویش بکوشند.
تنها چنین کسانی هستند که میتوانند نوید همگامی در حکومت او به خود دهند نه آنها که با ظلم و ستم همکاری دارند، و نه آنها که از ایمان و عمل صالح بیگانهاند نه افراد ترسو و زبونی که بر اثر ضعف ایمان از همه چیز حتی از سایه خود میترسند.
و نه افراد سست و بیحال و بیکارهای که دست روی دست گذارده و در برابر مفاسد محیط و جامعهشان سکوت اختیار کرده و کمترین تلاش و کوششی در راه مبارزه با فساد ندارند.
این است اثر سازنده قیام مهدی در جامعه اسلامی.
1) . مجلسى، محمد باقر، بحار الأنوار، ج 13، ص: 14.
جالب اینکه در کتاب «مزامیر» حضرت داود(علیه السلام) که امروز جزء کتب عهد قدیم است عین تعبیری که در آیات فوق خواندیم یا مشابه آن در چند مورد دیده میشود و نشان میدهد با تمام تحریفاتی که در این کتب به عمل آمده این قسمت هم چنان از دستبردها مصون مانده است.
«... زیرا که شریران منقطع میشوند، و اما متوکلان به خداوند، وارث زمین خواهند شد، و حال اندک است که شریر نیست میشود، هر چند مکانش را استفسار نمایی ناپیدا خواهد شد!.»
«زیرا متبرکان خداوند وارث زمین خواهند شد، اما ملعونان وی منقطع خواهند شد...).
در همین مزمور جمله 29 آمده است: «صدیقان وارث زمین شده، ابداً در آن ساکن خواهند بود».
و در جمله 18 از همین مزمور آمده است: «خداوند روزهای صالحان را میداند و میراث ایشان ابدی خواهد شد"(1).
1) . این جملهها را عموماً از ترجمه فارسی کتب عهد عتیق که در سال 1878 زیر نظر مقامات معروف کلیسا (مجمع بریتانیایی کتب مقدسه برای خارجیان) ترجمه و انتشار یافته، نقل کردهایم.
در اینجا به خوبی مشاهده میکنیم همان عنوان" صالحان" که در قرآن آمده با همان تعبیر در مزامیر داود به چشم میخورد، علاوه بر این تعبیرات دیگری مانند" صدیقان»، «متوکلان»، «متبرکان»، و «متواضعان" که با آن قریب الافق است نیز در جملههای دیگر ذکر شده است.
این تعبیرات، دلیل بر عمومیت حکومت صالحان است و کاملاً با احادیث قیام مهدی(عج) تطبیق میکند.
گرچه برای آنها که غالباً شاهد و ناظر حکومت طاغیان ظالم و یاغیان قلدر بودهاند، مشکل است این حقیقت را به آسانی پذیرا شوند که تمام این حکومتها بر خلاف نوامیس آفرینش و قوانین جهان خلقت است و آنچه با آن هماهنگ میباشد همان حکومت صالحان با ایمان است.
ولی تحلیلهای فلسفی به اینجا منتهی میشود که این یک واقعیت است، بنا بر این جملۀ «أَنَّ الْأَرْضَ یرِثُها عِبادِی الصَّالِحُونَ» پیش از آنکه یک وعده الهی باشد یک قانون تکوینی محسوب میشود.
توضیح اینکه: جهان هستی تا آنجا که میدانیم مجموعهای از نظامها است وجود قوانین منظم و عمومی در سرتاسر این جهان دلیل بر یکپارچگی و به هم پیوستگی این نظام است.
مسأله نظم و قانون و حساب در پهنه آفرینش یکی از اساسیترین مسائل این
عالم محسوب میشود، فی المثل اگر میبینیم صدها دستگاه مغز الکترونیکی نیرومند دستبدست هم میدهند تا با انجام محاسبات دقیق راه سفرهای فضایی را برای مسافران فضا هموار سازند، و محاسبات آنها درست از آب درمیآید و قایق ماهنشین در همان محل پیشبینی شده در کره ماه مینشیند با اینکه کره ماه و زمین هر دو به سرعت در حرکتند، باید توجه داشته باشیم که این جریان مدیون نظام دقیق منظومه شمسی و سیارات و اقمار آن است، زیرا اگر حتی یک صدم ثانیه از سیر منظم خود منحرف میشدند معلوم نبود مسافران فضا به کدام نقطه پرتاب خواهند شد.
از جهان بزرگ وارد عالم کوچک و کوچکتر و بسیار کوچک میشویم، در اینجا مخصوصاً در عالم موجودات زنده نظم مفهوم زندهتری به خود میگیرد و هرج و مرج در آن هیچ محلی ندارد، مثلاً به هم خوردن تنظیم یک سلول مغزی انسان کافی است که سازمان زندگی او را به گونه غمانگیزی به هم بریزد.
در اخبار جرائد آمده بود که یک جوان دانشجو بر اثر یک تکان شدید مغزی در یک حادثه رانندگی تقریباً تمام گذشته خود را فراموش کرده است! در حالی که از جهات دیگر سالم است، برادر و خواهر خود را نمیشناسد و از اینکه مادرش او را در آغوش میفشارد و میبوسد وحشت میکند که این زن بیگانه با من چه کار دارد؟ او را به زادگاهش میبرند، به اطاقی که در آن بزرگ شده، به کارهای دستی و تابلوهای نقاشی خودش مینگرد، ولی میگوید: این نخستین بار است که چنین اطاق و تابلوی را مشاهده میکند!! شاید فکر میکند از کره دیگری به این کره قدم گذارده است که همه چیز برای او تازگی دارد.
شاید از میان چند میلیارد سلول مغز او، تنها چند سلول ارتباطی که گذشته را با حال پیوند میداده، از کار افتاده است، ولی همین به هم خوردن تنظیم جزئی چه اثر وحشتناکی به بار آورد؟! آیا جامعه انسانی میتواند با انتخاب" لا نظام" و هرج و مرج و ظلم و ستم و نابسامانی و ناهنجاری خود را از مسیر رودخانه عظیم جهان آفرینش که همه در آن با برنامه منظم پیش میروند کنار بکشد؟! آیا مشاهده وضع عمومی جهان ما را به این فکر نمیاندازد که بشریت نیز خواه ناخواه باید در برابر نظام عالم هستی سر فرود آرد و قوانین منظم و عادلانهای را بپذیرد، به مسیر اصلی بازگردد، و همرنگ این نظام شود؟! نظری به ساختمان دستگاههای گوناگون و پیچیده بدن هر انسان که میافکنیم! از قلب و مغز گرفته تا چشم و گوش و زبان و حتی یک پیاز مو، میبینیم همه آنها تابع قوانین و نظم و حسابی هستند، با اینحال چگونه جامعه بشریت بدون پیروی ازضوابط و مقررات و نظام صحیح عادلانه میتواند برقرار بماند؟
ما خواهان بقای بشریت هستیم و برای آن تلاش میکنیم منتها هنوز سطح آگاهی اجتماع ما به آن حد نرسیده که بدانیم ادامه راه کنونی منتهی به فنا و نابودی ما میشود، ولی کمکم بر سر عقل میآئیم و این درک و رشد فکری برای ما حاصل میگردد.
ما خواهان منافع خویشتن هستیم، ولی هنوز نمیدانیم که ادامه وضع فعلی منافع ما را بر باد میدهد، اما تدریجاً ارقام و آمار زنده و گویا را مثلاً در مورد مسابقه تسلیحاتی در برابر چشممان میگذاریم و میبینیم چگونه نیمی از فعالترین نیروهای
فکری و جسمانی جوامع جهان و نیمی از ثروتها و سرمایههای بزرگ در این راه به هدر میرود نه تنها به هدر میرود بلکه در مسیر نابود کردن نیم دوم به کار میافتد!
همزمان با افزایش سطح آگاهی ما به روشنی مییابیم که باید به نظام عمومی عالم هستی بازگردیم و با آن همصدا شویم.
و همانطور که واقعاً جزئی از این کل هستیم عملاً هم باید چنین باشیم تا بتوانیم به اهداف خود در تمام زمینهها برسیم.
نتیجه اینکه: نظام آفرینش دلیل روشنی بر پذیرش یک نظام صحیح اجتماعی در آینده، در جهان انسانیت خواهد بود، و این همان چیزی است که از آیه مورد بحث و احادیث مربوط به قیام" مصلح بزرگ جهانی" (مهدی ارواحنا فداه) استفاده میشود(1).(2)
قرآن میفرماید:
«أَ فَغَیرَ دینِ اللَّهِ یبْغُونَ وَ لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعاً وَ کرْهاً وَ إِلَیهِ یرْجَعُونَ»؛(3)«آیا آنها غیر از آیین خدا میطلبند؟! (آیین او همین اسلام است؛) و
1) . قابل توجه اینکه این بحث در شب پانزدهم شعبان سال 1402 که مصادف با میلاد مسعود حضرت مهدی امام زمان (ارواحنا له الفداء) است نوشته شده، این بحث را در زمانی مینویسیم که مردم مسلمان ما از دو جهت شادند و خود را آماده برای جشنهای با شکوهی کردهاند از جهت تقارن با میلاد مسعود حضرت مهدی(علیه السلام) و از جهت پیروزیهای چشمگیری که در جبهههای جنگ نصیب لشگر اسلام شده است، و خدا را بر این تقارنها شکر میکنیم!
2) . مکارم شیرازی و همکاران، ناصر، تفسیر نمونه، ج 13، ص: 516
3) . آلعمران / 83.
تمام کسانی که در آسمانها و زمین هستند، از روی اختیار یا از روی اجبار، در برابرِ (فرمان) او تسلیمند، و همه به سوی او بازگردانده میشوند.»
در تفسیر البرهان آمده است:
«عَنْ رِفَاعَةَ بْنِ مُوسَی، قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عبداللَّه(علیه السلام) یقُولُ: وَ لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعاً وَ کرْهاً. قَالَ: «إِذَا قَامَ الْقَائِمُ(علیه السلام) لَا تَبْقَی أَرْضٌ إِلَّا نُودِی فیها بِشَهَادَةِ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ، وَ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ».(1)
ص: 183 و قندوزی، سلیمان بن ابراهیم، ینابیع المودة، ص: 421.
«عَنِ ابْنِ بُکیرٍ، قَالَ سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ(علیه السلام) عَنْ قَوْلِهِ: وَ لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعاً وَ کرْهاً. قَالَ: «أُنْزِلَتْ فِی الْقَائِمِ(علیه السلام) إِذَا خَرَجَ بِالْیهُودِ وَ النَّصَارَی وَ الصَّابِئِینَ وَ الزَّنَادِقَةِ وَ أَهْلِ الرِّدَّةِ وَ الْکفَّارِ فِی شَرْقِ الْأَرْضِ وَ غَرْبِهَا، فَعَرَضَ عَلَیهِمُ الْإِسْلَامَ، فَمَنْ أَسْلَمَ طَوْعاً أَمَرَهُ بِالصَّلَاةِ وَ الزَّکاةِ وَ مَا یؤْمَرُ بِهِ الْمُسْلِمُ وَ یجِبُ لِلَّهِ تَعَالَی عَلَیهِ، وَ مَنْ لَمْ یسْلِمْ ضَرَبَ عُنُقَهُ حَتَّی لَا یبْقَی فِی الْمَشَارِقِ وَ الْمَغَارِبِ أَحَدٌ إِلَّا وَحَّدَ اللَّهَ».(2)
«قُلْتُ لَهُ: جُعِلْتُ فِدَاک، إِنَّ الْخَلْقَ أَکثَرُ مِنْ ذَلِک؟ فَقَالَ: «إِنَّ اللَّهَ إِذَا أَرَادَ أَمْراً قَلَّلَ الْکثِیرَ وَ کثَّرَ الْقَلِیلَ».(3)
«فَرَوَی الْمُفَضَّلُ بْنُ عُمَرَ الْجُعْفِی قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عبداللَّه(علیه السلام) یقُولُ إِذَا أَذِنَ اللَّهُ عَزَّ اسْمُهُ لِلْقَائِمِ فِی الْخُرُوجِ صَعِدَ الْمِنْبَرَ فَدَعَا النَّاسَ إِلَی نَفْسِهِ وَ نَاشَدَهُمْ بِاللَّهِ وَ دَعَاهُمْ إِلَی حَقِّهِ وَ أَنْ یسِیرَ فِیهِمْ بِسِیرَةِ رَسُولِ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) وَ یعْمَلَ فِیهِمْ بِعَمَلِهِ فَیبْعَثُ اللَّهُ جَلَّ جَلَالُهُ جَبْرَئِیلَ(علیه السلام) حَتَّی یأْتِیهُ فَینْزِلَ عَلَی الْحَطِیمِ یقُولُ إِلَی أَی شَیءٍ تَدْعُو فَیخْبِرُهُ الْقائم(عج)
فَیقُولُ جَبْرَئِیلُ أَنَا أَوَّلُ مَنْ یبَایعُک ابْسُطْ یدَک فَیمْسَحُ عَلَی یدِهِ وَ قَدْ وَافَاهُ ثَلَاثُمِائَةٍ(1)وَ بِضْعَةَ عَشَرَ رَجُلًا فَیبَایعُوهُوَ یقِیمُ بِمَکةَ حَتَّی یتِمَّ أَصْحَابُهُ عَشْرَةَ آلَافِ نَفْسٍ ثُمَّ یسِیرُ مِنْهَا إِلَی الْمَدِینَةِ».(2)
حضرت صادق(علیه السلام) میفرمود هر گاه خدای متعال به قائم آلمحمد اجازه ظهور دهد به منبر میرود و مردم را به امامت خود دعوت میکند و آنان را در پذیرش مقام ولایتی خود به خدا سوگند میدهد و آنها را به احقاق حقش میخواند و متعهد میشود که سنت خدا را در میانشان جاری فرماید و رویه رسول خدا(صلی الله علیه و آله) را اجرا نماید در آن هنگام خدای متعال به جبرئیل امر میکند تا بر او نازل شود او هم حسب الامر ما بین رکن و مقام با وی ملاقات میکند و میپرسد مردم را بچه آئینی دعوت میکنی؟ قائم آلحق، کیفیت و غرض دعوتش را به او اطلاع میدهد جبرئیل میگوید من نخستین کسی هستم که به تو ایمان میآورم اینک دست خود بگشا تا با تو بیعت کنم آنگاه دست حضرت او را مسح میکند پس از او سیصد و ده نفر و اندی مرد با او بیعت مینمایند و حضرت او در مکه اقامت میفرماید تا یاران او به ده هزار نفر میرسند و از آنجا به مدینه عزیمت میفرماید.
«وَ رَوَی مُحَمَّدُ بْنُ عَجْلَانَ عَنْ ابیعبداللَّه(علیه السلام) قَالَ: إِذَا قَامَ الْقائم(عج) دَعَا النَّاسَ إِلَی الْإِسْلَامِ جَدِیداً وَ هَدَاهُمْ إِلَی أَمْرٍ قَدْ دُثِرَ فَضَلَّ عَنْهُ الْجُمْهُورُ وَ إِنَّمَا سُمِّی الْقَائِمُ مَهْدِیاً لِأَنَّهُ یهْدِی إِلَی أَمْرٍ قَدْ ضَلُّوا عَنْهُ وَ سُمِّی بِالْقَائِمِ لِقِیامِهِ بِالْحَقِ.»(3)
آن حضرت فرموده چون قائم آلمحمد ظهور کند مردم را به اسلام تازه دعوت
میکند و آنها را به آثاری که بر اثر ظلم و بیدادگری از میان رفته و کهنه شده و مردم از آنها بیخبر مانده رهبری میفرماید و قائم را از آن نظر مهدی گفتهاند که مردم را به آئینی که مسلمانان از دست دادهاند هدایت میکند و او را بدان جهت قائم خواندهاند که برای ابراز حق و ظهور آن قیام میکند.
«وَ رَوَی عبداللَّه بْنُ الْمُغِیرَةِ عَنْ ابیعبداللَّه(علیه السلام) قَالَ: إِذَا قَامَ الْقَائِمُ مِنْ آلمحمد(علیهم السلام) أَقَامَ خَمْسَمِائَةٍ مِنْ قُرَیشٍ فَضَرَبَ أَعْنَاقَهُمْ ثُمَّ أَقَامَ خَمْسَمِائَةٍ فَضَرَبَ أَعْنَاقَهُمْ ثُمَّ أَقَامَ خَمْسَمِائَةٍ أُخْرَی حَتَّی یفْعَلَ ذَلِک سِتَّ مَرَّاتٍ قُلْتُ وَ یبْلُغُ عَدَدُ هَؤُلَاءِ هَذَا قَالَ نَعَمْ مِنْهُمْ وَ مِنْ مَوَالِیهِمْ.»(1)
و فرمود چون قائم آلمحمد ظهور کند پانصد نفر از مردم قریش را که در برابر آن جناب قیام نمودهاند گردن میزند پس از آنها پانصد نفر دیگر قیام میکنند آنها را نیز نابود میکند و بالاخره شش مرتبه همین پیشآمد رخ میدهد و همه را از دم تیغ ولایتش میگذراند عبداللَّه مغیره میپرسد آیا عدد نامبردگان به این اندازه میرسد؟ فرمود آری آنها و بندگانشان به این مقدار هستند.
«وَ رَوَی أبوبَصِیرٍ قَالَ قَالَ أبوعبداللَّه(علیه السلام) إِذَا قَامَ الْقائم(عج) هَدَمَ الْمسجدالحرام حَتَّی یرُدَّهُ إِلَی أَسَاسِهِ وَ حَوَّلَ الْمَقَامَ إِلَی الْمَوْضِعِ الَّذِی کانَ فِیهِ وَ قَطَعَ أَیدِی بنیشَیبَةَ وَ عَلَّقَهَا بِالْکعْبَةِ وَ کتَبَ عَلَیهَا هَؤُلَاءِ سُرَّاقُ الْکعْبَةِ.»(2)
و فرموده چون قائم ظهور کند مسجدالحرام را خراب میکند و به صورت نخستین آن درمیآورد و مقام را بمحلی که پیش از این بوده قرار میدهد و دست
بنیشیبه را که (از آغاز جاهلیت تا قیام حجت کلیددار کعبه بودهاند) جدا میسازد و قطع میکند و بر کعبه میآویزد و بر آنها مینویسد صاحبان این دستها، دزدان کعبه بودهاند.
«وَ رَوَی أبوالْجَارُودِ عَنْ ابیجَعْفَرٍ(علیه السلام) فِی حَدِیثٍ طَوِیلٍ أَنَّهُ إِذَا قَامَ الْقائم(عج) سَارَ إِلَی الْکوفَةِ فَیخْرُجُ مِنْهَا بِضْعَةَ عَشَرَ أَلْفَ نَفْسٍ یدْعَوْنَ الْبُتْرِیةَ عَلَیهِمُ السِّلَاحُ فَیقُولُونَ لَهُ ارْجِعْ مِنْ حَیثُ جِئْتَ فَلَا حَاجَةَ لَنَا فِی بنیفَاطِمَةَ فَیضَعُ فِیهِمُ السَّیفَ حَتَّی یأْتِی عَلَی آخِرِهِمْ ثُمَّ یدْخُلُ الْکوفَةَ فَیقْتُلُ بِهَا کلَّ مُنَافِقٍ مُرْتَابٍ وَ یهْدِمُ قُصُورَهَا وَ یقْتُلُ مُقَاتِلَتَهَا حَتَّی یرْضَی اللَّهُ عَزَّ وَ عَلَا.»(1)
حضرت باقر(علیه السلام) در ذیل حدیث طولانی فرموده چون قائم قیام کند به طرف کوفه عزیمت میکند از آن شهرستان ده هزار و اندی خارج میشوند و بعادت همیشه از آلمحمد بیزاری جسته و میگویند از هر کجا آمده برگرد که ما نیازمند بفرزندان فاطمه نمیباشیم.
مقام ولایت، شمشیر از نیام میکشد و همه آن لئیمان گرگصفتان را میکشد و وارد کوفه میگردد و تماممنافقان و شکاکان را نابود میسازد و قصرهائی که به دستهای بیزاری از آلعصمت بنیان یافته خراب میکند و آنها که علیه جنابش قیام کرده میکشد و بدین وسیله خوشنودی خدا را به دست میآورد.
«وَ رَوَی أبوخَدِیجَةَ عَنْ ابیعبداللَّه(علیه السلام) قَالَ: إِذَا قَامَ(2)الْقائم(عج) جَاءَ بِأَمْرٍ جَدِیدٍ کمَا دَعَا رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) فِی بُدُوِّ الْإِسْلَامِ إِلَی أَمْرٍ جَدِیدٍ.»(3)
حضرت صادق(علیه السلام) فرموده: چون قائم آلمحمد ظهور کند دستور تازه میآورد چنانچه پیغمبر اکرم در آغاز اسلام، دستور تازه آورد.
«وَ رَوَی عَلِی بْنُ عُقْبَةَ عَنْ أَبِیهِ قَالَ: إِذَا قَامَ الْقائم(عج) حَکمَ بِالْعَدْلِ وَ ارْتَفَعَ فِی أَیامِهِ الْجَوْرُ وَ آمَنَتْ بِهِ السُّبُلُ وَ أَخْرَجَتِ الْأَرْضُ برکاتها وَ رُدَّ کلُّ حَقٍّ إِلَی أَهْلِهِ وَ لَمْ یبْقَ أَهْلُ دِینٍ حَتَّی یظْهِرُوا الْإِسْلَامَ وَ یعْتَرِفُوا بِالْإِیمَانِ أَ مَا سَمِعْتَ اللَّهَ تَعَالَی یقُولُ وَ لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعاً وَ کرْهاً وَ إِلَیهِ یرْجَعُونَ(1)وَ حَکمَ بَینَ النَّاسِ بِحُکمِ دَاوُدَ وَ حُکمِ مُحَمَّدٍ(علیه السلام) فَحِینَئِذٍ تُظْهِرُ الْأَرْضُ کنُوزَهَا وَ تُبْدِی برکاتها فَلَا یجِدُ الرَّجُلُ مِنْکمْ یوْمَئِذٍ مَوْضِعاً لِصَدَقَتِهِ وَ لَا لِبِرِّهِ لِشُمُولِ الْغِنَی جَمِیعَ الْمُؤْمِنِینَ ثُمَّ قَالَ إِنَّ دَوْلَتَنَا آخِرُ الدُّوَلِ وَ لَمْ یبْقَ اهلبیت لَهُمْ دَوْلَةٌ إِلَّا مَلَکوا قَبْلَنَا لِئَلَّا یقُولُوا إِذَا رَأَوْا سِیرَتَنَا إِذَا مَلَکنَا سِرْنَا بِمِثْلِ سِیرَةِ هَؤُلَاءِ وَ هُوَ قَوْلُ اللَّهِ تَعَالَی وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ(2).»(3)
علی بن عقبه از پدرش روایت کرده چون قائم(عج) قیام کند بدادگوئی فرمان میدهد و در روزگار او اساس ستمگری بکلی نابود میگردد و راهها امن میشود و زمین برکات خود را ابراز میدارد و هر حقی بصاحبش برمیگردد و تمام متدینین عالم بدین اسلام میگروند و اعتراف بایمان به خدا میکنند چنانچه حق متعال فرموده «وَ لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعاً وَ کرْهاً وَ إِلَیهِ یرْجَعُونَ» تمام موجودات آسمانی و زمینی خواه ناخواه مسلمان میشوند و شما هم به او بازگشت میکنید و در میان مردم حکومت داودی و محمدی را رواج میدهد و بظاهر و باطن، حکومت میکند.
در این وقت زمین، گنجهای خود را بیرون میکند و برکاتش را ابراز میدارد و ثروت چنان عالم- گیر میشود که هر گاه کسی بخواهد صدقه بدهد یا کمکی بنماید مستحقی پیدا نمیکند.
آنگاه فرمود سلطنت ما آخرین سلطنت است و تمام خانوادهائی که مقدر بوده در عالم جهانداری کنند پیش از ما به مقام سلطنت نائل آمدهاند تا در زمان پادشاهی ما نگویند هر گاه ما هم به سلطنت برقرار بودیم مانند این گروه پادشاهی میکردیم دیگر چه فضیلتی اینان بر ما دارند خدا فرماید «وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ» سرانجام با پرهیزگارانست.(1)
«وَ رَوَی أبوبَصِیرٍ عَنْ ابیجَعْفَرٍ(علیه السلام) فِی حَدِیثٍ طَوِیلٍ أَنَّهُ قَالَ: إِذَا قَامَ الْقائم(عج) سَارَ إِلَی الْکوفَةِ فَهَدَمَ بِهَا أَرْبَعَةَ مَسَاجِدَ فَلَمْ یبْقَ مَسْجِدٌ عَلَی وَجْهِ الْأَرْضِ لَهُ شُرَفٌ إِلَّا هَدَمَهَا وَ جَعَلَهَا جَمَّاءَ وَ وَسَّعَ الطَّرِیقَ الْأَعْظَمَ وَ کسَرَ کلَّ جَنَاحٍ خَارِجٍ فِی الطَّرِیقِ وَ أَبْطَلَ الْکنُفَ وَ الْمَآزِیبَ إِلَی الطُّرُقَاتِ وَ لَا یتْرُک بِدْعَةً إِلَّا أَزَالَهَا وَ لَا سُنَّةً إِلَّا أَقَامَهَا وَ یفْتَحُ قُسْطَنْطِینِیةَ وَ الصِّینَ وَ جِبَالَ الدَّیلَمِ فَیمْکثُ عَلَی ذَلِک سَبْعَ سِنِینَ مِقْدَارُ کلِّ سَنَةٍ عَشْرُ سِنِینَ مِنْ سِنِیکمْ هَذِهِ ثُمَ یفْعَلُ اللَّهُ ما یشاءُ قَالَ قُلْتُ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاک فَکیفَ تَطُولُ السِّنُونَ قَالَ یأْمُرُ اللَّهُ تَعَالَی الْفَلَک بِاللُّبُوثِ وَ قِلَّةِ الْحَرَکةِ فَتَطُولُ الْأَیامُ لِذَلِک وَ السِّنُونُ قَالَ قُلْتُ لَهُ إِنَّهُمْ یقُولُونَ إِنَّ الْفَلَک إِنْ تَغَیرَ فَسَدَ قَالَ ذَلِک قَوْلُ الزَّنَادِقَةِ فَأَمَّا الْمُسْلِمُونَ فَلَا سَبِیلَ لَهُمْ إِلَی ذَلِک وَ قَدْ شَقَّ اللَّهُ الْقَمَرَ لِنَبِیهِ(علیه السلام) وَ رَدَّ الشَّمْسَ مِنْ قَبْلِهِ لِیوشَعَ بْنِ نُونٍ وَ أَخْبَرَ بِطُولِ یوْمِ.»(2)
أبوبکر حضرمی از حضرت باقر روایت کرده که فرمود: گویا مشاهده میکنم قائم از مکه به طرف نجف رفته و پنج هزار ملائکه هم در خدمت او میباشند، جبرئیل در طرف راست، میکائیل در طرف چپ، ومؤمنین هم در مقابل او در حال حرکت هستند و آن حضرت لشکریان خود را به بلاد و ولایات میفرستد.
عمرو بن شمر از حضرت باقر روایت کرده که فرمود: مهدی داخل کوفه خواهد شد در حالی که سه پرچم مضطرب در آن جا خواهد بود، کوفیان تسلیم خواهند شد و حضرت قائم بالای منبر قرار میگیرد و برای مردم خطبه میخواند و لیکن از فرط گریه مردم گفتارش را استماع نمیکنند روز جمعه مردم از او درخواست میکنند که برای آنها نماز جمعه بخواند، سپس امر مینماید مسجدی در غری در نظر بگیرند تا در آن جا برای آنها نماز بخواند، پس از این دستور میدهد از پشت قبر حضرت سید الشهداء(علیه السلام) نهری به طرف غریین بکشند تا آب به نجف برسد، سپس روی آن نهر پلهائی درست میکند و آسیابهای زیادی هم میسازد، اکنون مشاهده میکنم پیره زنها کیسههای گندم را در پشت خود گرفته و در آن آسیابها بدون پرداخت کرایه آرد میکنند.
مفضل بن عمر گوید: از حضرت صادق(علیه السلام) شنیدم میفرمود: هنگامی که قائم قیام کند در پشت کوفه مسجدی خواهد ساخت که هزار در دارد، و خانههای کوفه به نهر کربلاء اتصال پیدا میکند، و نیز فرمود: هر گاه خداوند به قائم اذن خروج دهد بالای منبر میرود و مردم را به طرف پروردگار و خوف و خشیت از وی دعوت
میکند، و مردم را به طرف خود میخواند و آنها را امر میسازد تا به سیره حضرت رسول(صلی الله علیه و آله) عمل نمایند، و خودش هم بروش آن حضرت عمل میکند.
در این هنگام پروردگار جبرئیل را میفرستد تا از وی سؤال کند مردم را به چه طریقی دعوت میکند، حضرت قائم(عج) روش خود را برای او توضیح میدهد، سپس جبرئیل با او بیعت میکند و میگوید: من اولین کس هستم که با شما بیعت میکنم، پس از بیعت جبرئیل سیصد و سیزده نفر اصحاب خاص او هم بیعت میکنند، و در مکه اقامت میکند تا آنگاه که لشکریانش به ده هزار برسد و پس از آن به طرف مدینه حرکت مینماید.
محمّد بن عجلان از حضرت صادق(علیه السلام) روایت کرده که فرمود: هنگامی که قائم قیام کند مردم را به طرف اسلام جدیدی دعوت خواهد کرد و مردم را به اموری میطلبد که در نزد جمهور کهنه شده است، و او را از این جهت مهدی گفتهاند که وی مردم را به طرف امور فراموش شده دعوت میکند و قائم هم برای این است که به حق قیام خواهد کرد.
عبداللَّه بن مغیره از حضرت صادق(علیه السلام) روایت کرده که فرمود: هر گاه قائم آلمحمّد قیام کند پانصد نفر از قریش را گردن خواهد زد و این عمل تا شش مرتبه تکرار میشود، گفتم: مگر عدد آنها این اندازه هست فرمود: آری از قریش و موالیان آنها.
أبوبصیر از حضرت صادق روایت میکند که فرمود: هر گاه قائم قیام کند مسجدالحرام را خراب میکند و او را به حدود اولش برمیگرداند، و مقام را هم در
جای خود قرار میدهد، و دست بنیشیبه را هم قطع میکند و بر کعبه آویزان مینماید و در آن جا مینویسد اینان دزدان کعبه هستند.
علی بن حمزه از حضرت صادق(علیه السلام) روایت کرده که فرمود: هنگامی که قائم قیام کند فرشتگان جنگ بدر خدمت آن جناب خواهند رسید و یک ثلث از آنها بر اسبان سفید، و یک ثلث بر اسبان ابلق و ثلث دیگر بر اسبان قرمز سوار میشوند.
سلام بن ابیحمزه روایت میکند حضرت باقر(علیه السلام) فرمود: صاحب الامر خانهای دارد که او را حمد میگویند، در این خانه همواره چراغی میسوزد، این چراغ از روز ولادت تا روز قیام او خواهد سوخت.
أبوالجارود از حضرت باقر در حدیث طولانی روایت کرده که فرمود:
قائم هر گاه خروج کند به طرف کوفه میرود، از کوفه بیش از ده هزار نفر بیرون میشوند این جماعت خود را بتریة معرفی میکنند، و به حضرت قائم میگویند: از جایی که آمدهای به همان جا مراجعت کن، و ما به بنیفاطمه نیازی نداریم، حضرت شمشیر را به طرف آنان میکشاند و همه را میکشد، پس از این وارد کوفه میشود و منافقین را نابود میسازد و خانههای ظالمین را خراب میکند و مخالفین را که با او در حال جنگ هستند همه را نابود مینماید تا آنگاه که خداوند از وی رضایت حاصل کند.
برمیگرداند، در ظهور او تمام مردم روی زمین دین اسلام را خواهند پذیرفت و این آیه شریفه: «وَ لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعاً وَ کرْهاً وَ إِلَیهِ یرْجَعُونَ»مصداق پیدا خواهد کرد.
قائم در میان مردم مانند داود و محمد(صلی الله علیه و آله) حکم میکند، در آن زمان گنجهای زمین ظاهر میگردد و زینتهایش آشکار میشود، در آن زمان همه مردم ثروتمند خواهند شد و دیگر جایی برای مصرف صدقات پیدا نخواهد شد، پس از این فرمود:
دولت ما در پایان همه دول خواهد آمد و همه قبل از ما به حکومت خواهند رسید، و این جریان از این جهت است تا نگویند، اگر ما هم حکومت داشتیم مانند اینها با عدالت رفتار میکردیم و این است قول خداوند متعال که فرمود: «وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ».
عبد الکریم خثعمی گوید: خدمت حضرت صادق(علیه السلام) عرض کردم: قائم چند سال حکومت میکند؟ فرمود: هفت سال البته در زمان او شب و روز دراز خواهد شد و هر یک سال در زمان او مانند ده سال کنونی است، پس بنا بر این وی هفتاد سال حکومت دارد، هنگامی که قیام او نزدیک شد در آخر جمادی الآخرة و دهه اول رجب باران شدیدی نازل میشود که مانند آن دیده نشده و به وسیله این باران گوشت اهل ایمان در ابدان آنها روئیده میگردد و همگان از گورها برمیخیزند، اکنون مثل این است من آنان را مشاهده میکنم که از طرف جهینه میآیند و خاکها را از سر و صورت خود پاک میسازند.
أبوبصیر از حضرت باقر(علیه السلام) روایت میکند که فرمود: هنگامی که قائم قیام کند به طرف کوفه حرکت خواهد کرد و چهار مسجد را در آنجا خراب خواهد
نمود، قائم تمام مساجد روی زمین را که اشراف داشته باشد خراب میکند، و راه بزرگ را توسعه میدهد، و سایبانهای اطراف راه را از بین میبرد، و کلیه سایبانها و ناودانها را که در غیر محلش نصب شده میکند، و تمام بدعتها را از بین میبرد و سنتهای متروکه را بر پا میدارد، قسطنطنیه و چین و کوههای دیلم را فتح میکند و مدت هفتاد سال مانند سالهای شما زندگی مینماید، و سپس خداوند طبق مشیتش عمل میکند.
راوی گوید: عرض کردم: قربانت گردم چگونه سالها دراز میگردد، فرمود:
خداوند امر میکند فلک در سیر خود سرعت نداشته باشد و لذا روزها و سالها دراز میگردد، گوید: عرض کردم: آنان میگویند: اگر فلک تغییر کند از بین میرود، فرمود:
این گفتار زنادقه است و مسلمین از این نوع اعتقادها ندارند، خداوند برای پیغمبرش ماه را دو نیم کرد و برای یوشع بن نون خورشید را برگردانید و در باره روز قیامت و طول آن فرمود: «کأَلْفِ سَنَةٍ مِمَّا تَعُدُّونَ».
عرض کردم: یا ابن رسول اللَّه قائم شما در چه وقت ظهور میکند؟ فرمود:
آنگاه که مردان خود را بزنان تشبیه کنند و زنان مانند مردان گردند، مردان به مردان، و زنان هم به زنان اکتفاء نمایند، ذوات فروج بر زینها جلوس کنند و شهادت زور پذیرفته شده و شهادت عدل رد گردد، مردم مرتکب خونریزی شوند و به طرف زنا و خوردن ربا میل کنند، مردم از اشرار برای فساد و شر آنها تقیه نمایند.
در این هنگام سفیانی از شام و یمانی خروج میکنند و بیابان فرو میرود و جوانی از آلمحمّد را بین رکن و مقام میکشند که نام او محمد بن حسن و معروف به نفس زکیه است، و منادی از آسمان فریاد میزند به اینکه حق با قائم و شیعیان او میباشد، در این وقت قائم قیام میکند، در هنگام قیام پشت خود را بکعبه میگذارد و سیصد و سیزده نفر یاران مخصوصش پیرامون او اجتماع میکنند، و اول آیهای را که میخواند این است: «بَقِیتُ اللَّهِ خَیرٌ لَکمْ إِنْ کنْتُمْ مُؤْمِنِینَ».
پس از این خواهد گفت: من بقیه پروردگار و خلیفه و حجت او در میان شما هستم، در این هنگام مسلمین بر وی به عنوان «بقیة اللَّه» سلام خواهند کرد، چون ده هزار نفر گرد وی اجتماع کنند پرچم خود را بلند میکند و دعوت خود را علنی مینماید، در روی زمین هر معبود باطلی گرفتار آتشسوزی میشود، و این خروج بعد از غیبت طولانی خواهد بود، و خداوند به این وسیله بندگان خود را در ایمان به غیبت آزمایش میکند.
بن نون، سلمان، أبودجانه انصاری، مقداد بن اسود، مالک اشتر، این گروه در مقابل او به عنوان انصار و حکام حرکت میکنند.
عبداللَّه بن عجلان از حضرت صادق(علیه السلام) روایت کرده که فرمود: هر گاه قائم آلمحمد قیام کند در میان مردم مانند داود حکم خواهد کرد و احتیاج به بینه پیدا نخواهد نمود، پروردگار حقیقت قضیه را به او الهام میکند و او هم از روی علمش حکم میدهد، و مردم را از بواطن امور مطلع میسازد و دوست خود را از دشمنش تمیز میدهد و علامتهای آنها را میداند، خداوند فرموده: «إِنَّ فِی ذلِک لَآیاتٍ لِلْمُتَوَسِّمِینَ».
روایت شده که مدت دولت قائم نوزده سال است که سال و ماه و روز و شبش همان طور که نقل کردیم طول خواهد کشید.
و نیز روایت شده که وی سیصد و نه سال به اندازه مدت اصحاب کهف حکومت میکند، و ما از این امور غیبیه اطلاعی نداریم و خداوند بهمه چیز دانا است.
مفضل بن عمر از حضرت صادق(علیه السلام) روایت میکند که از آن جناب شنیدم میفرمود: هنگامی که قائم ما قیام کند زمین به نور خداوند روشن میگردد و مردم از نور آفتاب مستغنی خواهند شد و تاریکی از بین خواهد رفت، عمر مردم در ایام دولت او دراز خواهد شد و حتی از یک مرد هزار پسر متولد میگردد که در میان آنها یک دختر هم نیست، و زمین گنجهای خود را ظاهر میسازد و مردم آنها را به روی زمین مشاهده میکنند، مردم از هم میپرسند که افراد فقیر و مستحقین در
کجا هستند تا زکوات و صدقات خود را به آنان برسانند، زیرا در زمان او مردم همگان غنی میگردند و مستحق صدقات پیدا نمیشود.
نیز در کتاب ارشاد از علی بن عقبه و او از پدرش نقل کرده که گفت: موقعی که قائم قیام نمود به عدالت حکم میکند و در روزگار او ظلم و ستم از میان میرود و راهها امن میشود، و زمین برکتهای خود را بیرون میدهد و هر حقی بصاحب حق داده میشود. و پیروان هیچ دینی نمیماند مگر اینکه اظهار مسلمانی میکنند و با ایمان شناخته میشوند. نشنیدهای که خداوند میفرماید:
«وَ لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعاً وَ کرْهاً وَ إِلَیهِ یرْجَعُونَ»؛ «هر کس در آسمان و زمین است از روی میل و اکراه تسلیم او میشوند و به سوی او بازگشت میکنند... .»(1)
چرا صاحب الزمان از نظرها مخفی شود و غیبت او دوام پیدا کند تا اینکه گروهی به جهت این دوام غیبت وجود او را منکر شوند، و چگونه وی امام مردم است در صورتی که هرگز در میان اجتماع قدم نگذاشته است، پدران او هم مردم را به امامت خود علناً دعوت نمیکردند و لیکن در میان مردم زندگی میکردند و در باره احکام فتوی میدادند و لذا کسی هم قدرت نداشت وجود آنها را انکار کند.
جواب: سید مرتضی- قدس اللَّه روحه- در این مورد مطلبی دارد که اینک
1) . طبرسى، فضل بن حسن، إعلام الوری بأعلام الهدی، مترجم: ساکت، محمدحسین، ص: 588.
ذکر میشود، سید گوید: هر گاه برهان عقلی بر وجوب امامت ثابت گردد، معلوم میشود که مکلفین هر زمان در امور تکلیفی خود که عبارت از حسن و قبح و یا اطاعت و معصیت باشد احتیاج به امام دارند که آنان را هدایت کند، و اگر زمانی زمین خالی از امام باشد اخلال در اعمال مکلفین پیش میآید، و آنها قدرت بر تشخیص حسن و قبح و یا معصیت و اطاعت را نخواهند داشت.
از نظر عقلی ثابت شده که امام باید معصوم باشد و از وی خطا و لغزش و معصیت و نافرمانی ظهور و بروز نکند، و امور خلاف عقل و وجدان از وی پیدا نگردد، و معلوم است که این صفات جز در افرادی که امامیه به امامت آنها اعتقاد دارند در اشخاص دیگر دیده نشده است، و دیگران برای پیشوایان خود نه ادعای عصمت دارند و نه در آنها این صفت دیده شده، پس بنا بر این امامت حضرت مهدی معین میشود.
و اما غیبت حضرت صاحب الزمان(علیه السلام) پس از ثبوت امامت او اشکالی نخواهد داشت، زیرا ما وقتی قطع کردیم که وی امام است و اکنون هم از انظار پنهان میباشد، یقین میکنیم که این امام معصوم و مفترض الطاعه برای علتی که مصلحت ایجاب کرده در پشت پرده غیبت قرار گرفته است، و علت تفصیلی او معلوم نیست زیرا انسان از علم خدا که اطلاع ندارد تا بفهمد علت حقیقی غیبت حضرت صاحب الزمان برای چیست.
در قرآن آیاتی هست که افرادی را به شبهه انداخته و از ظواهر آن آیات جبر و تشبیه کاملاً نمایان است، و مامیدانیم که خداوند متعال هرگز از نزول این آیات مقصودش این نبوده که مطالب غیر حقیقی را برای مردم نازل کند و یا در باره خود
صفاتی را بیان نماید که در واقع خلاف صفات حقیقی او باشد، پس بنا بر این معلوم است که این گونه آیات معانی دیگری بر خلاف ظواهر دارند و از نظر عقلی هم فی الجملة خلاف ظاهر اینها ثابت شده است.
اگر کسی بپرسد عقیقه اطفال و یا علت رمی جمار و طواف دور بیت و عبادات دیگر چیست؟ جواب اینست که خداوند قادر حکیم هر گاه مردم را به امری دعوت کرد معلوم است که در انجام این کارها مصلحتی هست زیرا پروردگار دانا هرگز مردم را به اداء افعال قبیحه دعوت نمیکند، اکنون اگر ما علت این عبادات را به طور تفصیل نمیدانیم و لیکن به طور اجمال میفهمیم که پروردگار بدون جهت ما را به انجام این فرائض امر نکرده است.
ما هرگز نباید در پیرامون این موضوعات بحث کنیم زیرا ما و مخالفین هم از درک علت اینها عاجز هستیم و ابواب علم در این جا بروی ما مسدود است و فرو رفتن در این امور جز گرفتار شدن در شبهه فایده دیگری ندارد، ما اینک در پیرامون غیبت حضرت صاحب الزمان(علیه السلام) مختصری بحث میکنیم، اگر چه از نظر عقل و اعتبار بحث این موضوع لزومی ندارد.
علت غیبت حضرت مهدی(عج) این است که وی از دشمنانش اطمینان ندارد، و برای همین عدم اطمینان از انظار مخفی شده است، اما اگر ترس او مربوط به مال بود هرگز غیبت نمیکرد زیرا در این صورت باید تحمل مینمود و مکلفین را هدایت و ارشاد میکرد، این موضوع در باره حضرت رسول(صلی الله علیه و آله) نیز صادق است، پیغمبر باید تمام مشکلات و اذیتها را تحمل کند تا شریعت و احکام را به مردم برساند اگر چه در راه ترویج و تبلیغ جان خود را هم از دست بدهد.
البته حالات اکثر پیغمبران هم همین گونه است آنان تا سر حد قتل باید احکام خداوند را به مردم برسانند، زیرا در آن جا اگر پیغمبری کشته شد باز دیگری پیدا میشود که سنگینیهای نبوت را در دوش خود بگیرد و سنتهای او را اجراء کند، و لیکن در مورد صاحب الزمان(علیه السلام) این مطلب درست نیست، زیرا خداوند مقدر فرموده که پس از وی کسی به عنوان امام که حافظ شریعت باشد نیاید و به وجود حضرت مهدی سلام اللَّه علیه طومار انبیاء و ائمه ختم شده است، و برای همین جهت که دیگری شایسته نیابت او را ندارد بجهت خوف از قتل از پشت پرده غیبت بیرون نمیشود پدران و اجداد حضرت صاحب الزمان(علیهم السلام) در میان مردم ظاهر میشدند و در مورد احکام فتوی میدادند و با آنان معاشرت میکردند، ائمه اطهار(علیهم السلام) اطلاع داده بودند که دوازدهمین نفر آنان با شمشیر قیام میکند و زمین را پر از عدل و داد میسازد، این جریان در میان مردم شایع شد و حتی دشمنان آنان هم از این موضوع مطلع گردیدند، خلفای بنیعباس و سلاطین ظالم از کشتن پدران حضرت مهدی(علیهم السلام) خودداری میکردند چون میدانستند که آنان خروج نخواهند کرد، و منتظر نفر دوازدهمین بودند که وی را به قتل برسانند.
خلیفه در هنگام وفات حضرت امام حسن عسکری(علیه السلام) امر کرد تا در مورد زنان و کنیزان آن جناب تفتیش کنند، و مقصودش این بود که اگر کودکی در شکم یکی از آنها پیدا کردند او را بکشند، همان طور که فرعون در مورد موسی و نمرود راجع به ابراهیم این عمل را انجام دادند و لیکن خداوند ولادت ابراهیم و موسی و قائم(علیهم السلام) را از انظار مخفی داشت و آنان را از گزند دشمنان نگهداری کرد.
و اما اگر کسی ادعا کند که غیبت او دلیل عدم ولادت است، این ادعا از
جهت عدم علم و بصیرت و عدم اطلاع خواهد بود، افرادی که از اهل اطلاع باشند و در موارد مختلف این موضوع با دقت نظر تحقیق کرده باشند فساد این ادعا را درک خواهند کرد، و حق مطلب را آن طور که هست خواهند فهمید.
شبهه دوم- گویند: اگر امام غایب است و دسترسی به او ممکن نیست و احدی هم او را نه میبیند پس در این صورت فرق وجود و عدم او چیست؟، و یا اینکه ممکن است خداوند او را بمیراند و در هنگامی که رعیت اراده تمکین او را کردند بار دیگر وی را زنده کند و به میان مردم بفرستد، همچنان که میگوئید او اکنون در پشت پرده غیبت است و هنگامی که مردم از وی تمکین کنند ظاهر میشود.
جواب: این است که: ما هرگز قطع نداریم کسی خدمت امام نمیرسد، زیرا علم به این موضوع از عهده ما خارج است و ممکن است افرادی حضور او برسند و ما از آنان اطلاع نداشته باشیم، و نیز فرق بین وجود او در غیبت برای خوف از دشمنان و بین عدم وجود وی در دنیا روشن است، زیرا در هنگام غیبت حجت خداوند به مردم تمام شده و معلوم است که غیبت او برای تقیه است و سبب این امر هم خود مردم هستند و در اینصورت آنان مورد ملامت و مذمت هستند که امام برای عدم اعتماد به آنان در پشت پرده غیبت قرار گرفته است.
و لیکن اگر خداوند او را بمیراند و از این جهان ببرد در این صورت حجت بر مردم تمام نیست، و اگر هم مرتکب اعمال و افعالی شدند مورد ملامت قرار نخواهند گرفت، زیرا خداوند حجت را بر آنان تمام نکرده و آنها را مورد لطف خود قرار نداده
است و در نتیجه مردم مسئول اعمال خود نخواهند بود، و مورد مؤاخذه قرار نخواهند گرفت.
شبهه سوم- گویند: در هنگام غیبت امام احکام حدود جنایتکاران در عهده چه اشخاصی خواهد بود، و کدام کس باید حکم آنان را صادر کند، اگر بگوئید:
در هنگام غیبت حدود ساقط است در این صورت شریعت را نسخ کردهاید، و اگر بگوئید:
حدود ثابت است و باید اجراء گردد پس کسی که حدود را اجراء کند و حکم صادر نماید در کجا است؟.
جواب: حدود افراد جنایتکار در عهده آنان ثابت است و هنگامی که امام(علیه السلام) ظاهر شد در صورتی که مرتکبین اعمال موجب حد زنده بودند پس از ثبوت بینه و اقرار حد را بر آنان جاری خواهد کرد، و اگر چنانچه مرتکبین فوت کرده باشند گناه و معصیت در تعطیل این حدود در گردن آن کسانی است که امام(علیه السلام) از خوف آنها در پشت پرده غیبت قرار گرفته، و در این صورت نسخ شریعت لازم نمیآید زیرا که اقامه حدود در صورت قدرت امام و تمکین ملت واجب است.
اما در هنگام عدم قدرت و وجود مانع و یا زوال تمکن وجوب حد ساقط است و نسخ شریعت هم لازم نیست، ما به مخالفین خود میگوئیم: هنگامی که اهل حل و عقد قدرت و تمکن بر اختیار امام ندارند و قادر نیستند امام را در محلش نصبش کنند، در این هنگام احکام حدود چگونه است، باید حدود باطل گردد و یا اجراء شود؟ در صورت عدم قدرت بر اجراء آیا نسخ شریعت است؟ اکنون هر جوابی که در این مورد بدهند جواب ما هم همان است!.
شبهه چهارم- گویند: در غیبت امام حق را چگونه باید فهمید؟ اگر میگوئید درک حق امکان ندارد و وصول به آن از عهده انسان خارج است در این صورت مردم را در گمراهی انداختهاید، و اگر گوئید: با ادله و براهین میتوان به حق رسید و او را یافت، در این جا تصریح به استغناء از امام کردهاید و این هم مخالف مذهب شما است.
جواب: حق بر دو قسم است: عقلی، و سمعی و اما عقلی که وجود و عدم امام در او تأثیری ندارد، و اما سمعی ادله و براهین حق و اخبار و روایاتی است که از حضرت رسول(صلی الله علیه و آله) و ائمه اطهار(علیهم السلام) رسیده و آنها هم حق را بیان داشته و حدود او را روشن کردهاند، از نظر عقلی ما قبلاً بیان کردیم که وجود امام در هر عصری لازم است، زیرا وجود امام لطف است و باید مردم را بطریق عدل و انصاف دعوت کند و از راه ظلم و عدوان و فسق و فجور باز دارد.
و اما از جهت شرع و نقل هم بسیار روشن است، زیرا حضرت رسول و ائمه(علیهم السلام) در مورد احکام شرع مطالب زیادی بیان داشتهاند، البته ممکن است روات برای جهاتی این گونه روایات را نقل نکنند و در این صورت اخبار از همدیگر قطع شود، و یا اینکه گروهی روایات را نقل کنند که اقوال آنان قابل احتجاج نباشد، در این صورت احتیاج به وجود امام پیدا میگردد که صحت و سقم این اخبار را بیان کند، و لیکن مکلفین با همین روایات اطمینان پیدا میکنند و میدانند که احکام شرع و مذهب حق از این روایات خارج نیست، زیرا در ما وراء این مطالب منقوله امام وجود دارد که هر گاه خطائی پیش آمد و یا موضوعاتی شبههانگیز جلو مسلمانان را گرفت حق را برای آنان بیان میکند.
پس بنا بر این با ادراک حق از ادله شرعیه باز هم احتیاج به وجود امام و لو در پشت پرده غیبت ثابت است، زیرا مسلم است که تکلیف تا روز قیامت از عهده ما خارج نیست، و نیز میدانیم که نقل بعضی از احکام شریعت و لو در زمان غیبت امام(علیه السلام) و خوف از دشمنانش منقطع نخواهد شد، و اتفاق بر تمام مسائل شریعت جز در حال ظهور امام امکان ندارد.
شبهه پنجم- گویند: اگر علت غیبت امام برای ترس از دشمنان و مخالفین است، پس چرا وی برای دوستانش ظاهر نمیشود، زیرا دوستان و طرفدارانش که در صدد آزار و اذیت او نیستند که او خود را از آنان مخفی بدارد، و نیز اگر امامت او در انجام تکالیف عبادی لطف است پس اینک که وی در بین آنها نیست لازم است تکالیف از آنان ساقط گردد.جواب: علمای ما در مورد این سؤال و اعتراض جوابهای متعددی دادهاند که اکنون در ذیل بیان میگردد:
امام(علیه السلام) هرگز برای تقیه از دوستانش پنهان نشده، بلکه علت غیبت از دوستان و طرفدارانش برای این است که اگر در میان آنان ظاهر گردد، جریان ظهور او در بین مردم منتشر میگردد و مردم یک دیگر را از ظهور او اطلاع خواهند داد و قصد تشرف به حضور او را خواهند کرد، و محل او را به همدیگر نشان میدهند، در این هنگام دشمنانش از محل او اطلاع پیدا میکنند، و در صدد آزار و اذیت و ضرر رسانیدن به وی برمیآیند.
غیبت حضرت مهدی(عج) برای خوف و تقیه از دشمنانش میباشد، و اما عدم ظهور برای دوستانش از این جهت است که دوستانش در آزار و اذیت
نباشند، زیرا هر گاه وی ظهور کند دشمنانش از جریان اطلاع پیدا میکنند و او را از طرفدارانش مطالبه مینمایند، و در اثر همین موضوع دوستان و شیعیان امام(علیه السلام) در رنج و محنت زیادی قرار خواهند گرفت.
چون معلوم است که معتقدین به امامت وی از جهت غیبت و استتار او از عقیده خود دست نمیکشند، و او را در هر حال امام مفترض الطاعه میدانند، و اگر افرادی هم بخواهند برای آنها اشکالتراشی و مغالطه کنند باز هم در نظریه خود ثابت میمانند، برای همین جهت خداوند امام را در انظار آنها ظاهر نمیسازد تا به ثواب جزیلی برسند.
سید مرتضی- قدس سره- گوید: ما هرگز یقین نداریم که وی برای دوستانش ظاهر نمیشود، زیرا این از امور غیبیه است و از حدود فهم و اطلاعات ما بیرون میباشد، و ما جز از حالات خود از دیگران خبری نداریم.
علّت غیبت حضرت صاحب الزمان(علیه السلام) از دوستانش این است که امام در هنگام ظهور جز با معجزه شناخته نمیشود و هر گاه از پشت پرده غیبت خارج شد دوستان او هم از وی تقاضای معجزه خواهند کرد و در این صورت فرقی بین دوست و دشمن نیست، زیرا نصوص داله بر امامت وی او را از سایر اشخاص تمیز نمیدهد و علم به اینکه وی امام غایب است فقط از طریق معجزه ثابت میگردد.
و لیکن شیعیان در غیبت امام(علیه السلام) از وجود او منتفع میگردند، زیرا آنان با علم به اینکه امام آنها از انظار غایب است میدانند که وی ناظر اعمال و افعال همه بوده و زندگی شیعیان و دوستانش را تحت توجه دارد، در این صورت از وی میترسند و گرد معصیت و نافرمانی و افعال قبیحه نمیروند و از تأدیب و انتقام و مؤاخذه
امام بیم دارند، و همواره میکوشند تا به وظائف شرعی و دینی خود را عمل کنند و موجبات رضایت و خوشنودی امام(علیه السلام) را فراهم سازند.
لطف حضرت صاحب الزمان(علیه السلام) در غیبت برای شیعیانش زیاد است، زیرا مکلف هنگامی که از مکان امام اطلاع پیدا نکرد و از جای او خبردار نشد، همواره در ترس و بیم است که مبادا امام(علیه السلام) ناظر من باشد و در حین ارتکاب عمل زشت مرا مورد نظر بگیرد، و در این صورت کوشش میکند تا همواره افعال خیر از وی صادر گردد و موجب خوشنودی را برای خود فراهم کند.
البته معلوم است که ظهور امام(علیه السلام) فوائد زیادی در بر دارد که با غیبتش قابل مقایسه نیست، در ظهور امام و شوکت و قدرت او دوست و دشمن و مخالف و مؤالف استفاده خواهند برد، و حال اینکه در هنگام غیبت جز دوستان کسی دیگر از وی نفع نمیبرد در حکومت امام برای دوستان منافع زیادی هست که از هر جهت برای آنان قابل توجه است در عصر امام راهها امن میگردد، و مرزها مستحکم میشود، و مملکت از آشوب و بلوا نگهداری شده و از جنگ و خونریزی محفوظ میماند.
در حکومت امام زمان(علیه السلام) طرق و شوارع در امنیت خواهند بود، و در نتیجه امور تجارت و کسب و کار ترقی خواهد کرد، و مسلمین و مؤمنین سودهای زیادی میبرند و در زمان امام دفع ظلم میشود و اموال زیاد میگردد و زندگی روز به روز بهتر میشود، البته اینها منافع دنیوی است که شمرده شد، و اما منافع آخرتی در هنگام غیبت برای دوستان بیشتر است و آنان در این وقت هم از امام استفاده میبرند.
شبهه ششم- گویند: در عالم ممکن نیست کسی این اندازه عمر کند و در عین حال از نظر قوای جسمی هم تندرست و صحیح المزاج باشد، و جریان طول عمر حضرت صاحب الزمان(علیه السلام) برای مخالفین مایه تعجب شده و ما را در این مورد تخطئه میکنند.
جواب: افرادی که از نظر عقلی در این باره فکر کنند و فرق بین محال و ممکن را بگذارند قدرت بر انکار این موضوع را نخواهند داشت، مگر آن دسته از اشخاص که همواره طریق عدل و انصاف را از دست داده وراه تعصب و عناد را در پیش گرفتهاند طول عمر حضرت بقیة اللَّه(علیه السلام) که از عادت خارج شده از دو جهت مورد اعتراض و محل ایراد نیست.
اول- ما قبول نداریم که طول عمر آن حضرت خارق عادت باشد، زیرا طول زمان منافات با حیات ندارد و گذشتن زمان اثری در وجود انسان نمیگذارد، و علم و قدرتش را سلب نمیکند، افرادی که در اخبار گذشتگان دقت کنند و کتابها را مورد مطالعه قرار دهند از حالات معمرین اطلاع پیدا میکنند و میفهمند که طول عمر از جریان عادی است.
قرآن شریف در باره نوح گوید: که وی نهصد و پنجاه سال در میان قومش زندگی کرد و آنان را به طرف خداوند دعوت نمود، و در پیرامون اخبار معمرین از عرب و عجم کتابها نوشته و مقالهها پرداختهاند، در اخبار زیادی رسیده که حضرت خضر عمرش از همه زیادتر است، شیعه و سنی غیر از معتزله و خوارج اجماع دارند به اینکه خضر هنوز زنده است و از نظر عقل و شعور کاملاً عادی است، علاوه بر مسلمین اکثر اهل کتاب هم به همین عقیده قائل هستند و خضر را زنده میدانند،
و در میان مسلمین خلافی نیست که سلمان فارسی در هنگام گرویدن به اسلام و رسیدن حضور حضرت رسول(صلی الله علیه و آله) چهار صد سال از عمرش گذشته بوده است.
معتزله و خوارج اگر خود را بزحمت انداخته اخبار و روایات را منکر میشوند و لیکن در مقابل قرآن قدرت سخن گفتن ندارند، مگر قرآن شریف نمیگوید: اهل بهشت و دوزخ همواره حیات دارند و آنان هرگز فانی نمیشوند، در اخبار و روایات متفق علیه آمده است که بهشتیان هرگز پیر و ناتوان نمیگردند و در عقول آنها نقصان و عیبی پیدا نمیشود، و اگر طول عمر از نظر عقل مورد انکار بود قرآن از آن سخن نمیگفت.
افرادی که به حیات خضر معتقد باشند طول عمر حضرت مهدی سلام اللَّه علیه هرگز مورد استبعاد قرار نخواهد گرفت، انس بن مالک گوید: حضرت رسول(صلی الله علیه و آله) فرمود:
خداوند نوح را در حالی که دویست و پنجاه سال از عمرش گذشته بود برای هدایت قومش مبعوث فرمود، و مدت نهصد و پنجاه سال هم در میان قومش زندگی کرد، و پس از طوفان هم دویست سال در دنیا اقامت نمود.
هنگامی که ملک موت نزد نوح آمد گفت: ای نوح تو از همه پیغمبران بیشتر عمر کردی و در نزد خداوند مستجاب الدعوة بودی، اینک دنیا را چگونه یافتی؟ نوح گفت: مثل خانهای که دو در داشته باشد از یکی داخل شدم و از دیگری درآمدم! لقمان بن عاد پس از خضر از همه عمرش بیشتر است، زیرا لقمان سه هزار و پانصد سال زندگی کرد، گفته شده: لقمان به اندازه عمر هفت کرکس زندگی کرده، او جوجه کرکس نر را میگرفت و در کوه میگذاشت و این جوجه کرکس زندگی میکرد
تا به مرگ طبیعیش میمرد، پس از آن جوجه دیگر تا هفت جوجه و این هفتمی عمر زیادی کرد و مردم میگفتند: وی هرگز نخواهد مرد.
ربیع بن ضبع فزاری سیصد سال زندگی کرد و خدمت حضرت رسول(صلی الله علیه و آله) هم رسید و این دو بیت از اوست:
ها أنا ذا آمل الخلود فقد
أدرک عمری و مولدی حجرا
أما امرء القیس قد سمعت به
هیهات هیهات طال ذا عمراً
و بیت ذیل هم از گفته او است:
اذا عاش الفتی مأتین عاما
فقد ذهب المسرة و الغناء
مستوعر بن ربیعه سیصد و سی و سه سال زندگی کرد و میگفت:
و لقد سئمت من الحیاة و طولها
و عمّرت من بعد المئین سنینا
اکثم بن صیفی اسدی سیصد و سی سال عمر کرد و میگفت:
و ان امرء قد عاش تسعین حجة
الی مائة لم یسأم العیش جاهل
خلت مأتان غیر ستّ و أربع
و ذلک من عدّ اللیالی قلائل
اکثم بن صیفی زمان حضرت رسول(صلی الله علیه و آله) را درک کرد و لیکن پیش از آنکه حضور آن جناب برسد درگذشت.
درید بن صمه چهار صد و پنجاه و شش سال عمر نمود، و در هنگام مرگ گفت:
ألقی علی الدهر رجلا و یدا
و الدهر ما أصلح یوما أفسدا
یفسد ما یصلحه الیوم غدا
پس از این دویست سال دیگر هم زندگی کرد و در جنگ حنین کشته شد.
صیفی بن ریاح بن اکثم دویست و هفتاد سال زندگی نمود و در این مدت عقلش زایل نشد و با بردباری کامل میزیست و این بیت را در باره او گفتهاند:
لذی الحلم قبل الیوم ما یقرع العصا
و ما علّم الانسان إلا لیعلما
نصر بن دهمان بن سلیم بن اشجع یک صد و نود سال عمر کرد، تا آنگاه که دندانهایش ریخت و موهایش سپید گردید، خویشاوندانش احتیاج به رأی و نظر او پیدا کردند و از خداوند خواستند تا عقل و شعورش را به وی بازگرداند، پروردگار دعای آنان را مستجاب فرمود، و بار دیگر عقل او را برگردانید و جوانی را از سر گرفت و موهای سپیدش سیاه شد، و سلمة بن خرشب انماطی گفته:
و نصر بن دهمان الهنیدة عاشها
و تسعین حولا ثم قوّم فانصاتا
و عاد سواد الرأس بعد بیاضها
و راجعه شرخ الشباب الذی فاتا
ضبیرة بن سعید سهمی دویست و بیست سال زندگی کرد، و در این مدت دندانهایش سالم و مویش سیاه بود.
عمرو بن حممه دوسی چهار صد سال زندگی نمود و ابیات ذیل از گفته اوست:
کبرت و طال العمر حتی کأنّنی
سلیم أفاع لیلة غیر مودع
فلا الموت أفنانی و لکن تتابعت
علی سنون من مصیف و مرتع
ثلاث مئات قد مررن کواملا
و ها أنا ذا أرتجی مرّ أربع
شعبی گوید: در نزد ابن عباس در کنار زمزم نشسته بودیم و او برای مردم احکام مسائل شرع را بیان میکرد، مرد عربی به ابن عباس گفت: در باره مسائل شرعی
مانند مفتیان فتوی میدهی، اینک در باره معنی اشعار هم مانند اهل شعر
نظر خود را بگو، ابن عباس گفت: آن شعر کدام است؟ أعرابی گفت: معنی این شعر چیست؟
لذی الحلم قبل الیوم ما یقرع العصا
و ما علّم الانسان إلا لیعلما
ابن عباس گفت: مقصود این شاعر عمرو بن حممه دوسی است که مدت سیصد سال در میان عرب به امور قضائی پرداخت، و چون عمرش بطول انجامید و عقل و شعورش رو به نقصان گذاشت لذا حفید هفتمی او را بر وی گماشتند تا در هنگام تغییر حال او را متوجه کند، عمرو بن حممه میگفت: قلبم گاهی تغییر حال پیدا میکند و روزی چندین بار حالات مختلف برایم دست میدهد، فقط در اول روز عقل و شعورم بهتر از سایر مواقع درک میکند، وی به حفید خود میگفت: هر گاه دیدی که من از مطلب پرت شدم با عصائی که در دست داری بر من فرود آور و مرا متوجه کن حفیدش هم متوجه جدش بود و هر گاه حالش تغییر میکرد عصا را بر وی فرود میآورد و او بلافاصله متوجه اشتباهش میشد.
زهیر بن حباب بن عبداللَّه بن کنانة بن عوف چهار صد و بیست سال عمر کرد، و در میان قومش با عزت و شرافت زندگی نمود و خویشاوندانش همواره از وی اطاعت میکردند.
حارث بن مضاض جرهمی چهار صد سال زندگی کرد و این دو بیت از گفته اوست:
کأن لم یکن بین الحجون الی الصفا
أنیس و لم یسمر بمکة سامر
بلی نحن کنا أهلها فأبادنا
صروف اللیالی و الحدود العواثر
عمر بن طفیل عدوانی دویست سال عمر کرد، و این مرد از حکماء عرب بشمار میرفت، و ذوالاصبع در باره وی گفته:
و منّا حکم یقضی
و لا ینقض ما یقضی
این چند مورد در باره اخبار معمرین ما را کفایت میکند و بیش از این موجب اطاله کتاب است و هر گاه معلوم شود که خداوند برای حکمت و مصالحی عمر گروهی را طولانی کند دیگر جای انکار در بین نیست، در صورتی که بعضی از این معمرین از انبیاء و حجتهای پروردگار هستند، و عدهای هم از کفار و مشرکین میباشند و بنا براین که خداوند عمر اینها را برای حکمت و مصالح طولانی فرموده و همه مردم هم ایناشخاص را در زمان خود مشاهده کردهاند، دیگر جای این ندارد که بخواهند طول عمر حضرت صاحب الزمان(علیه السلام) را منکر شوند.
حضرت مهدی(عج) حجت پروردگار در میان مردم، و امین بر اسرار خداوند است، او خلیفه خداوند در روی زمین و خاتم اوصیاء حضرت خاتم النبیین میباشد، از حضرت رسول(صلی الله علیه و آله) وارد شده که فرمود: هر موضوعی که در ملتهای قبل از من جاری شده در امت من هم اجراء خواهد شد، مگر اکثر مسلمین معتقد نیستند که حضرت مسیح اکنون زنده است و به صورت یک جوان قوی هنوز در این جهان زندگی میکند، مگر جوان ماندن حضرت مسیح تاکنون نقص عادت نیست، البته با مطالبی که ما قبلاً متذکر شدیم معلوم شد که این امور هرگز خرق عادت نیست و نباید مورد انکار قرار گیرد.
دوم- ما قبول میکنیم که طول عمر حضرت صاحب الزمان(علیه السلام) و جوان ماندن آن حضرت خرق عادت است، و خرق عادت هم در میان ما و نزد اکثر مسلمین مانعی ندارد زیرا این خرق عادت یک نوع اعجاز است و وقوع معجزه از امام و ولی
صادر میگردد، و مسلمین جز خوارج و معتزله بر وقوع معجزه از غیر پیغمبران اعتقاد دارند، پس از این جهت هم مطلب قابل انکار نیست.
شبهه هفتم- گویند: اجماع مسلمین است که پس از حضرت رسول(صلی الله علیه و آله) پیغمبری نخواهد آمد و با نبوت آن جناب طومار بعثت انبیاء(علیهم السلام) ختم شده است، و لیکن شما عقیده دارید که هر گاه قائم ظهور کند از اهل کتاب جزیه نمیپذیرد، و افرادی که بیست سال داشته باشند و احکام دین خود را نفهمند به امر او کشته میشوند و نیز قائم دستور میدهد مساجد و مشاهد را خراب کنند، و در میان مردم مانند داود حکم میکند و از کسی بینه نمیپذیرد، مگر انجام این امور نسخ شریعت نیست، شما با اظهار این مطلب در واقع شریعت را ابطال میکنید و لو اینکه این گفتار را بر زبان جاری نمیکنید.
جواب: در مورد اینکه وی از اهل کتاب جزیه قبول نمیکند و یا افرادی را که بیست سال از عمر آنان گذشته و احکام دین را درک نکنند میکشد، خبر درست و قابل توجهی در دست نیست و ما هرگز به این موضوع قطع نداریم، و اما خراب کردن مساجد برای این است که بناء این گونه مساجد بر غیر طریق شرعی بوده و بر خلاف امر پروردگار ساخته شدهاند، و خراب کردن این مساجد مشروع است و حضرت رسول(صلی الله علیه و آله) هم این گونه مساجد را که بناء آنها مورد رضایت خداوند نبوده خراب کرده است.
و اما اینکه حضرت مهدی سلام اللَّه علیه در میان مردم مانند داود حکم میکند و بینه نمیپذیرد، در این مورد روایت قابل توجهی نرسیده است، و به فرض صحت اخبار و روایات این باب جواب این است که امام(علیه السلام) با علم خود عمل
میکند، و هر گاه امام و یا حاکم از روی علم و اطلاع خود حقیقت موضوعی را درک کردند حکم صادر میکنند و احتیاج به بینه هم ندارند، و در این صورت هرگز نسخ شریعت لازم نمیآید، زیرا نسخ در صورتیست که دلیلش متأخر از حکم منسوخ باشد.
مثلاً اگر خداوند متعال بفرماید: مؤمنین مکلف هستند تا ظهر روز شنبه فلان عمل را انجام دهند و پس از اینکه ظهر گذشت از آن عمل خودداری کنند، این دستور ثانوی در این جا نسخ شمرده نمیشود زیرا دلیل رافع با دلیل موجب مقارن است پس بنا بر این هر گاه حضرت رسول(صلی الله علیه و آله) ما را امر کنند که شما باید از قائم متابعت کنید و با اوامر او مخالفت ننمائید و ما هم طبق فرموده آن جناب از حضرت مهدی(عج) پیروی کردیم و احکام و دستورات او را مورد عمل قرار دادیم در این جا نسخ لازم نمیآید این بود مطالبی که ما در پیرامون غیبت و مسائل مربوط به آن ذکر کردیم، و تحقیق و تتبع در اطراف موضوع امامت و غیبت خود مجال دیگری لازم دارد، و این کتاب جای بحث و گفتگو از آنها نیست، اکنون هر کس بدیده انصاف و عدالت به نوشتههای این کتاب ملاحظه کند، و به مطالب و موضوعات آن توجه نماید حق را از باطل تشخیص خواهد داد و راه صواب را درک خواهد کرد.
اینک خداوند بزرگ را سپاسگزاریم که مشکلات را بر ما آسان کرد، و ما را در این طریق یاری فرمود و با لطف و مرحمتش وسائل کار و موفقیت را برای ما فراهم نمود اکنون از درگاه با عظمتش استدعا داریم این عمل را به طور خالص از ما بپذیرد
و او را وسیله نجات از عذاب و موصل به ثواب قرار دهد، و ما را از دعای اهل خیر و سعادت بهرهمند گرداند. «و حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَکیلُ نِعْمَ الْمَوْلی وَ نِعْمَ النَّصِیرُ».(1)
بعضی از علامات زمان قیام قائم(عج) خروج سفیانی است، و قتل حسنی، و اختلاف بنیعباس در ملک، وکسوف شمس در نصف شعبان، و خسوف قمر در آخر ماه بر خلاف عادات، و فرو رفتن بعضی بر زمین در بیدا، و در مغرب و در مشرق، و رکود و ایستادن آفتاب نزد زوال تا وسط اوقات عصر و طلوع او از مغرب، و قتل نفس زکیه که به ظهور آید در هفتاد کس از صالحان، و کشته شدن مرد هاشمی میان رکن و مقام، و خراب شدن دیوار مسجد کوفه، و اقبال رایات سیاه از قبل خراسان، و خروج یمانی، و ظهور مغربی به مصر، و مالک شدن او شامات را، و نزول ترک به جزیره، و نزول روم برمله.
و طالع شدن ستاره بمشرق که نور دهد مثل نور قمر، بعد از آن منعطف گردد چنانچه نزدیک باشد که هر دو طرف او به هم برسد، و سرخی ظاهر شود در آسمان که آفاق را فرو گیرد، و آتش ظاهر شود طولانی در مشرق که باقی ماند در جو هوا سه روز یا هفت روز، و کندن عرب عنانهای خود را، و مالک شدن آنها بلاد را و خروج آنها بر سلطان عجم، و کشتن اهل مصر أمیر خود را، و خرابی شام، و آمد شد سه رایات در او، و دخول رایات قیس و عرب بمصر، و رایات کنده بخراسان، و ورود خیل از قبل مغرب، تا مرتبط شود به فناء حیرة و اقبال رایات سیاه از مشرق، و زیادتی
1) . طبرسى، فضل بن حسن، إعلام الوری بأعلام الهدی، مترجم: ساکت، محمدحسین، ص: 595
فرات تا آب داخل شود در کوچهای کوفه و خروج شصت کذاب که همه دعوی نبوت کنند، و خروج دوازده نفر از آلابیطالب که همه دعوی امامت کنند از برای نفس خود، و احراق مرد عظیم القدر از گروه بنیعباس در میان جلولا و خانقین، و بستن جسر از آنچه در یلی کرخ است به مدینة بغداد، و ارتفاع باد سیاه در آنجا در اول روز و پیدا شدن زلزله تا منخسف شوند بسیاری از خلایق، و ترسی که شامل اهل عراق باشد و موت به سرعت و نقص از انفس و اموال و ثمرات، و پیدا شدن ملخ در أوان و غیر أوان تا بیاید بر زرع و غلات، و کمی کشت و زراعتی که مردم کنند، و اختلاف عجم، و ریختن خون بسیار در میان یک دیگر، و بیرون آمدن بندگان از طاعت سیدان، و کشتن ایشان خواجگان را، و مسخ قومی از اهل بدع که بگردند ایشان بوزینگان و خوکان، و غلبه کردن عبید بر بلاد سادات.
و ندا کردن از آسمان که بشنوند آن را اهل زمین، و سخن کنند هر اهل لغتی بلغت ایشان، و روی و سینه ظاهر شوند از برای مردمان در عین الشمس و مردگان برانگیخته شوند از قبور تا رجوع به دنیا نمایند، و یک دیگر را بشناسند، و تزویج نمایند بعد از آن ختم شود این به بیست و چهار باران پیاپی، پس زنده شود زمین بعد از مردن او معلوم گردد برکات آن، و زایل شود بعد ازین هر آفت و عاهتی که باشد از معتقدان حق از شیعه مهدی(عج) پس بدانند نزد این علامات ظهور او را بمکه، پس متوجه خدمت وی گردند از برای نصرت او، همچنان که اخبار به این ورود یافته و بعضی از جمله این احداث محتماند و بعضی مشترط و اللَّه اعلم بما یکون و ما ذکر کردیم اینها را بر حسب آنچه ثابت شده در اصول، و تضمین نموده آن را اثر منقول، و باللَّه نستعین و نسال التوفیق.
مؤلف کتاب(ره) میفرماید که بلا شک که این حوادث بعضی از آن قبیل است که عقل آن را محال میداند، و بعضی دیگر منجمان آن را محال میشمرند، و لهذا شیخ مفید(ره) اعتذار فرموده در آخر ایراد آن، و آنکه من میبینم که هر گاه که صحیح است طرقات نقل آن و آنها منقول است از نبی یا امام(عهما)، پس سزاوار آنست، که تلقی کرده شود بقبول؛ زیرا که اینها معجزاتاند و معجزات خوارق عاداتاند مثل انشقاق قمر و انقلاب عصا باژدها و اللَّه اعلم.
و شیخ مفید(ره) میفرماید که خبر کرد مرا أبوالحسن علی بن بلال المهلبی مرفوع باسماعیل بن صباح که او گفت من شنیدم شیخی را از اصحاب خود که ذکر میکرد از سیف بن عمیره که او گفت که من نزد ابیجعفر المنصور بودم پس گفت در ابتدا به من که یا سیف لا بد است از منادی که ندا کند از آسمان باسم مردی از ولد ابیطالب.
گفتم فدای تو گردم یا أمیر المؤمنین تو روایت میکنی این را؟ گفت بلی و به حق آن کس که نفس من بید اوست هر آینه شنیده است گوش من این را از برای او گفتم یا أمیر المؤمنین به درستی که این حدیث را نشنیدهام قبل از این وقت، گفت ای یوسف او هر آینه حق است پس هر گاه موجود گردد پس ما اول آن کسیم که اجابت کند او را آگاه باش که ندا به سوی مردی از بنیعم ماست، پس گفتم به سوی مردی از ولد فاطمه؟ گفت بلی یا سیف اگر نه آن میبود که شنیدهام این را از أبا جعفر محمد بن علی که حدیث کرده است مرا به آن و اگر چه حدیث کرده میبودند همه اهل زمین مرا به این من قبول نمیکردم این را از ایشان و لیکن او محمد بن علی است.
و مرویست از ابن عمر که حضرت رسول اللَّه(صلی الله علیه و آله) فرمود که قایم نگردد قیامت تا بیرون آید مهدی از ولد من،و بیرون نیاید مهدی تا بیرون آید شصت کذاب که هر یک گوید منم پیغمبر.
و روایتست از ابیحمزه که او گفت گفتم مر ابیجعفر را(علیه السلام) که خروج سفیانی از واجباتست؟ فرمود که نعم و ندا و طلوع شمس از مغرب، و اختلاف بنیعباس در دولت، و نفس زکیه و خروج قایم از آلمحمد، همه از محتوم و واجباتست.
گفتم که ندا چگونه باشد؟ گفت ندا کند منادی از آسمان در اول روز که بدانید و آگاه باشید که حق با علی است و شیعه او، بعد از آن ابلیس ندا کند در آخر روز از زمین که حق با عثمان است و شیعه او پس نزدیک این بشک میافتند اهل باطل مؤلف میفرماید که شک نمیکند الا جاهل چه منادی آسمان أولی است بقبول از منادی زمین و روایتست از ابیخدیجه که او روایت کرده از ابیعبداللَّه(علیه السلام) که بیرون نیاید قایم تا بیرون آیند پیش از او دوازده کس از بنیهاشم که هر یک دعوی کنند از برای نفس خود.
و روایتست از علی بن محمد الازدی که او روایت کرده از پدر و جد خود که أمیر المؤمنین(علیه السلام) فرمود که در پیش قایم موت احمر است و موت ابیض، و ملخ در غیر محل خود همچو ألوان خون، فاما موت احمر پس سیف است، و اما موت ابیض پس طاعونست.
و روایتست از جابر جعفی که او روایت کرده از ابیجعفر(علیه السلام) که آن حضرت فرموده که ملازم شو زمین را، و حرکت مده دست را و نه پا را تا ببینی علاماتی که ذکر میکنم از برای تو، و آنچه که میبینم که دریابی آن را آن اختلاف بنیعباس
است. و منادی که ندا کند از آسمان و فرو رفتن قریه از قرای شام که آن را جابیه میگویند و نزول ترک جزیره را و نزول روم رمله را، و اختلاف بسیار نزد این در هر زمین تا خراب شود شام، و سبب خرابی آن اجتماع سه رایاتست: رایت اصهب، و رایت أبقع و رایت سفیانی.
علی بن ابیحمزه روایت کند از ابیالحسن(علیه السلام) در قول خدای عز و جل که «سَنُرِیهِمْ آیاتِنا فِی الْآفاقِ وَ فِی أَنْفُسِهِمْ حَتَّی یتَبَینَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُ» فرمود که فتن در آفاق زمین است و مسخ در اعداء حق و دین و روایتست از ابیبصیر که من شنیدم از ابیجعفر(علیه السلام) در قول حق تعالی که «إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَیهِمْ مِنَ السَّماءِ آیةً فَظَلَّتْ أَعْناقُهُمْ لَها خاضِعِینَ» که زود باشد که خدای تعالی بکند آن را بایشان گفتم کیستند ایشان؟ فرمود که بنو امیه و گروه ایشان، گفتم که آیه چیست؟ فرمود که رکود شمس آنچه میان زوال شمس است تا وقت عصر، و خروج صدر و وجه در عین الشمس که شناخته شود بحسب و نسب او، و این در زمان سفیانی است و نزد این علامات هلاک سفیانی و هلاک قوم او باشد.
و مرویست از سعید بن جبیر که سالی که قیام خواهد نمود قائم(عج) بیست و چهار باران ببارد که دیده شود آثار و برکات آن.
و روایتست از ثعلبه أزدی که أبوجعفر(علیه السلام) فرمود که دو آیتاند که خواهند روی نمود پیش از قائم(عج) آن کسوف شمس است، در نیمه رمضان، و خسوف قمر در آخر او، و گفت گفتم یا ابن رسول اللَّه قمر در آخر ماه و شمس در نیمه ماه؟ أبوجعفر(علیه السلام) فرمود که من داناترم به آنچه میگویم ایشان دو آیتاند که نبوده از آن
زمان باز که هبوط کرده آدم(علیه السلام) صالح بن میثم گوید که شنیدم از ابا جعفر(علیه السلام) که میفرموده که نیست میان قیام قایم و قتل نفس زکیه بیشتر از پانزده شب.
مؤلف(ره) میفرماید که نظر کرده میشود در این باب یا آنست که مراد از نفس زکیه غیر محمد بن عبداللَّه بن الحسن بن علی بن ابیطالب است(علیه السلام) و او کشته شد در رمضان سنه خمس و أربعین و مائه و یا آنکه راه مییابد طعن به این خبر و از جابر روایت است که گفتم مر ابیجعفر را(علیه السلام) که کی خواهد بود این امر؟ فرمود که هر کجا که باشد این ای جابر، و چون بسیار شود کشش میان حیره و کوفه این امر متوقع است.
و بکر بن محمد از ابیعبداللَّه(علیه السلام) روایت کند که دیگر خروج ثلاثه است که سفیانی و خراسانی و یمانی است در یک سال و یکماه و یک روز، و نباشد در آن رایتی که راه نمایندهتر باشد از رایت یمانی زیرا که دعوت به حق میکند.
و روایت کند احمد بن محمد بن ابینصر از ابیالحسن الرضا(علیه السلام) که آن حضرت فرمود که مکشید چشمهای خود را به سوی او تا تمیز کرده شوند، و آزموده گردند خلایق، پس باقی نماند از شما مگر اندکی، بعد از آن خواند این آیه را که «الم * أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ یتْرَکوا أَنْ یقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا یفْتَنُونَ»؛ پس از آن فرمود که از علامات فرج حدثی باشد که واقع شود میان هر دو مسجد، و بکشد فلان ولد فلان پانزده کس از عرب.
و روایت کند میمون بن خلاد از ابیالحسن(علیه السلام) که گوئیا که من مشاهده میکنم رایاتی را از مصر آیندهاند، همه سبز رنگ تا بیایند بشامات، پس راه نموده شوند به این صاحب وصیات.
و أبوبصیر روایت کند از ابیعبداللَّه(علیه السلام) که نرود و زایل نگردد ملک آن جماعت تا عرض کرده شوند مردم به کوفه در روز جمعه گوئیا که نظر میکنم بسرها که مبادرت مینمایند در آنچه میان باب الفیل و اصحاب صابون است و روایتست از حسن بن جهم که سؤال کرد مردی از ابا الحسن(علیه السلام) از فرج فرمود که اکثار و تفصیل کنم یا تقلیل و مجمل؟ گفت بلکه مجمل، فرمود هر گاه که مرکوز گردد رایات قیس بمصر و رایات کنده بخراسان.
و روایت کند أبوبصیر از ابیعبداللَّه(علیه السلام) که مر ولد فلان را نزد مسجد شما، یعنی مسجد کوفه هر آینه واقعه افتد در روز عروبه که کشته شوند چهار هزار از باب فیل تا اصحاب صابون پس شما راست که بپرهیزید از این طریق و اجتناب نمائید و احسن ایشان از روی احوال آن کس است که اخذ کند در درب انصار.
و هم از او مرویست که قدام قائم(عج) هر آینه سالی باشد پر باران که فاسد شود در آن سال ثمر در نخل پس شک مکنید در آن.
و روایت کند جعفر بن سعد از پدر خود و او از ابیعبداللَّه(علیه السلام) که سال فتح گسسته شود بند فرات تا داخل شود آب در کوچهای کوفه.
و در حدیث محمد بن مسلم وارد است که شنیدم از ابا عبداللَّه(علیه السلام) که میفرمود که پیش از قیام قایم امتحان و آزمایش باشد از جانب حق تعالی، گفتم که چه چیز است آن که فدای تو گردم؟ پس این آیه را خواند که «وَ لَنَبْلُوَنَّکمْ بِشَیءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرِینَ»؛ بعد از آن فرمود که خوف از ملوک بنیفلان است، و جوع و گرسنگی از گرانی أسعار، و نقص اموال
از کسادی تجارات و قلت زیادتی در او، و نقص انفس بموت سریع و کمی ثمرات بقلت ریع زرع، و قلت برکت ثمار.
بعد از آن فرمود که «وَ بَشِّرِ الصَّابِرِینَ» نزد این امور به تعجیل خروج قائم(عج) خواهد بود و روایتست از منذر الخوزی که شنیدم که أبوعبداللَّه(علیه السلام) فرمود که زجر کرده شوند مردمان پیش از قیام قائم(عج) از معاصی خودشان بآتشی که ظاهر شود در آسمان، و سرخی که فرو گیرد آسمان را؛ و فرو رفتن وقوع آید در بغداد و بصره، و خونها ریخته گردد در آنجا، و خانهای آن بلاد خراب گردد، و فنا واقع شود در اهل آن، و شامل شود اهل عراق را خوفی که نباشد مر ایشان را به آن قرار فاما آن سالی که قایم شود و ظاهر گردد صاحب الزمان(علیه السلام) و روزی که بعینه ظهور کند آن را.
ابو بصیر روایت کرده از أبوعبداللَّه(علیه السلام) که بیرون نیاید قائم(عج) مگر در سال وتر از سالها در سنه احدی یا ثلاث یا خمس یا سبع یا تسع.
و هم از او روایتست که ندا کرده شود باسم قائم در شب بیست و سیوم، و قایم گردد در روز عاشورا و آن روزیست که کشته شد در او حسین(علیه السلام) گوئیا در روز شنبه باشد دهم محرم قائم باشد میان رکن و مقام، جبرئیل(علیه السلام) بر دست او ندا کند که بیعت کنید از برای خدای تعالی بوی.
پس روان گردد به سوی آن حضرت شیعه او از اطراف زمین و در نور دیده شود از برای ایشان زمین تابیعت کنند او را، پس پر گرداند خدای تعالی به او زمین را از داد و عدل همچنان که پر شده باشد از جور و ظلم.
فاما سیر او از مکه به کوفه أبوبکر حضرمی روایت کرد از ابیجعفر(علیه السلام) که قائم(عج) از مکه سیر فرماید به نجف کوفه با پنج هزار از ملائکه جبرئیل از یمین باشد
و میکائیل از شمال، و مؤمنان در پیش و او متفرق کند لشکریان را در بلاد و روایت کند عمرو بن شمر از أبوجعفر(علیه السلام) که ذکر کرده میشد قائم(عج) نزد آن حضرت، فرمود که داخل شود کوفه را و با او سه رایت باشد، و بیاید تا آنکه به منبر برآید و خطبه بلیغ بخواند و مردم ندانند که آن حضرت چه فرمود از بسیاری گریه چون جمعه دوم شود التماس کنند مردم که آن حضرت نماز جمعه با ایشان بگزارد، پس امر کند که خط بکشند از برای او مسجدی را بر غری و نماز بگزارد در آنجا با مردم، بعد از آن امر فرماید که بکنند و حفر نمایند از عقب مشهد امام حسین(علیه السلام) نهری را که جاری شود بغریین، و آب تا بنجف بیاید، و بر کنار و دهنه آن پلها و آسیاها بسازند، و پیره زنان آیند و گندم را در آنجا آرد کنند بیکرایه و در روایت صالح بن ابیالاسود وارد است از أبوعبداللَّه(علیه السلام) که نزد ذکر مسجد سهله میفرمود که آن منزل صاحب ماست، هر گاه که بیاید باهل خود و در روایت مفضل بن عمر وارد است که شنیدم از ابا عبداللَّه(علیه السلام) هر گاه که قیام نماید قائم آلمحمد(علیهم السلام) بنا فرماید در پس کوفه مسجدی را که آن را هزار در باشد و متصل بود خانهای اهل کوفه بنهر کربلا.
و آنچه ورود یافته اخبار در مدت ملک قائم(عج) و أیام آن، و احوال شیعه او آنست که.
روایت کرده عبد الکریم خثعمی که گفتم مر ابیعبداللَّه(علیه السلام) را چند گاه خواهد بود ملک قائم(عج)؟ فرمود کههفت سال که دراز شود از برای او ایام و لیالی که تا غایتی که یک سال از آن سالها مقدار ده سال باشد از سالهای شما، پس سالهای ملک او هفتاد سال باشد از سالهای شما که اینست، و هر گاه که قیام قایم شود بارانی ببارد در جمادی الآخرة و ده روز از رجب، آنچنان بارانی که ندیده
باشند خلایق مثل آن را پس برویاند حق تعالی به آن گوشتهای مؤمنان و أبدانشان را در قبرهای ایشان، پس گوئیا که نظر میکنم به سوی ایشان در مقابل ایشان که میافشانند مویهای خود را از خاک.
و روایت کند مفضل بن عمر که شنیدم از أبوعبداللَّه(علیه السلام) که میفرمود که قایم هر گاه ظاهر شود روشن گردد زمین به نور روی او، و مستغنی گردند مردمان از روشنی آفتاب، و زایل شود ظلمت و تاریکی، و معمر و دراز عمر شوند مردمان در زمان ملک آن حضرت چنانچه مردی باشد که هزار فرزند او را باشد همه نرینه که در میان ایشان هیچ مادینه نباشد، و ظاهر گرداند زمین گنجهای خود را تا بهبینند مردم بروی زمین آن را، و طلب کند مردی از شما کسی را که صله دهد او را بمال خود و زکاة دهد او را پس نیابد او کسی را که قبول کند این را از او، و مستغنی شوند مردمان به آنچه روزی کرده حق تعالی ایشان را از فضل خود.
و آنچه ورود یافته در صفت و حلیه قائم(عج) آنست که جابر جعفی روایت کند که شنیدم از أبوجعفر(علیه السلام) که میفرمود که سؤال کرد عمر بن خطاب علیه اللعنة از أمیر المؤمنین(علیه السلام) و گفت خبر کن ما را از مهدی که چیست نام او؛ فرمود که حبیب من عهد داده به من که حدیث نکنم به آن تا برانگیزاند او را خدای تعالی، گفت پس خبر کن مرا از صفت او، فرمود که جوانی باشد میانه بالای، خوب روی؛ نیکو دندان که فرود آمده باشد موی وی بر دوشهای مبارکش، و غلبه کرده باشد نور روی او سیاهی موی محاسن و سر مبارک وی را، و او پسر بهترین اماء باشد فاما سیرت و طریق احکام او نزد قیام وی آنست که روایت کند مفضل بن عمر الجعفی که من شنیدم از أبوعبداللَّه جعفر بن محمد(علیه السلام) که چون اذن الهی صادر شود در ظهور
قائم(عج) بر بالای منبر برآید و دعوت کند مردم را به حق و سیر فرماید در میان ایشان به سنّت رسول اللَّه(صلی الله علیه و آله) و عمل فرماید در میان ایشان بعمل آن حضرت.
پس حق سبحانه و تعالی بفرستد جبرئیل(علیه السلام) را تا بیاید بر حطیم و گوید مر آن حضرت را که بچه چیز دعوت میکنی؟ پس خبر گرداند آن حضرت او را، پس گوید جبرئیل(علیه السلام) که منم اول کسی که مبایعت میکند تو را پس بگشای دست خود را، پس بیعت کند بر دست او و بخدمت وی بیایند سیصد و سیزده مرد پس به آن حضرت بیعت کنند و اقامت نماید در مکه تا اصحاب او بده هزار مرد برسند بعد از آن سیر فرماید از آنجا بمدینه.
و روایت کند محمد بن عجلان از ابیعبداللَّه(علیه السلام) که چون قائم(عج) قیام نماید دعوت کند مردم را باسلام بتازگی و هدایت نماید ایشان را بامری که دثار اوست، پس آن پنهان است از جمهور و قائم را مهدی نام کردهاند از جهت آنکه هدایت میکند بامری که مخفی است بر جمهور و نام نهاده شده بقایم از جهت قیام او بحق.
و روایت کند عبداللَّه بن مغیره از ابیعبداللَّه(علیه السلام) که هر گاه قائم آلمحمد قیام نماید بدارد پانصد کس را که از قریش و بزند گردن ایشان را بعد از آن پانصد دیگر را تا شش نوبت این چنین کند گفتم برسد عدد این جماعت به این مقدار؟ فرمود که نعم از ایشان و از موالی ایشان.
و روایت کند أبوبصیر که أبوعبداللَّه(علیه السلام) فرمود که چون قائم(عج) قیام نماید خراب کند مسجدالحرام را تا باز گرداند باساس اول، و بگرداند مقام را بموضعی که باشد در او، و قطع کند دستهای بنیشیبه را و بیاویزد به خانه کعبه، و بنویسد بر
آن که ایشان دزدان کعبهاند و روایت کند أبوالجارود از ابیجعفر(علیه السلام) در حدیث طویلی که چون ظهور کند قائم(عج) سیر فرماید تا کوفه، خروج کنند از آنجا زیاده از ده هزار نفس که ایشان را بتریة گویند با سلاح و یراق، و گویند مر آن حضرت را بازگرد از آنجا که آمده که ما را حاجتی به بنیفاطمه نیست پس بنهد در میان ایشان شمشیر را تا اتیان نماید بر آخر ایشان بعد از آن به کوفه داخل شود و به قتل آرد در آنجا هر منافق مرتاب که باشد، و خراب کند قصور آن را، و بکشد مقاتلان آن را بر وجهی که رضای خدای تعالی در آن باشد.
و روایت کند أبوخدیجه از ابیعبداللَّه(علیه السلام) که چون قایم گردد قائم(عج) بیاید به امر جدید همچنان که رسول اللَّه دعوت مینمود بامری جدید در ابتداء اسلام.
و روایت کند علی بن عقبه از ابیعبداللَّه(علیه السلام) که هر گاه ظهور کند قائم(عج) حکم بعدل کند و برطرف شود در ایام او جور و امن گردد به دولت او راهها و بیرون آرد زمین برکات خود را، و ورد کرده شود هر حق باهل خود، و باقی نماند اهل دینی تا ظاهر گرداند اسلام را و معترف شود به ایمان، آیا نشنیدهای قول حق جل و علارا که «وَ لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعاً وَ کرْهاً وَ إِلَیهِ یرْجَعُونَ» و حکم کند در میان مردم به حکم داود نبی(علیه السلام) و حکم محمد(صلی الله علیه و آله) پس در این هنگام ظاهر و آشکار کند زمین گنجهای خود را، و بدهد برکات خود را، و یافت نشود در آن وقت مردی از شما که موضع صدقه باشد؛ و نه محل برو احسان، از جهت شمول غنی جمیع مؤمنان را.
بعد از آن فرمود که دولت ما آخر دولتها خواهد بود، و باقی نماند اهلبیتی که مر ایشان را دولتی باشد الا که حکم کرده باشند پیش از ما تا نگویند هر گاه
که بینند سیرت ما را که اگر ما مالک بودیم سلوک مینمودیم مثل این سیرت که این طائفه داشتهاند و اینست قول خدای تعالی «وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ» و روایت کند أبوبصیر از ابیجعفر(علیه السلام) در حدیث طویلی که چون قائم(عج) قیام نماید سیر فرماید تا کوفه، و خراب کند در آنجا چهار مسجد را، و باقی نماند بر روی زمین مسجدی که او را شرفی بوده الا که خراب کند او را و هموار سازد و گشاده گرداند طریق اعظم را و بشکند هر جناح خارجی که در راه و طریق باشد، و باطل کند راههای آب و ناودانها که در راهها و طرقات است، و نگذارد هیچ بدعتی الا که ازاله کند آن را و نه سنتی الا که بر پای دارد آن را و فتح کند قسطنطینیه و چین و جبال دیلم را، پس مکث فرماید بر آن هفت سال که مقدار هر سال ده سال باشد از سالهای شما که این است، بعد از آن بکند خدای تعالی آنچه خواهد گفتم مر آن حضرت را که چگونه دراز گردد سالها؟ فرمود که امر کند خدای تعالی فلک را بدرنگ، و لبث و قلت حرکت، پس دراز گردد ایام به این واسطه، گفتم که ایشان میگویند که اگر فلک متغیر شود فاسد گردد فرمود که آن قول زنادقه است، فاما مسلمانان را به آن راهی نیست و به درستی که شکافت حق تعالی از برای پیغمبر خود ماه را، و باز گردانید آفتاب را پیش از او از برای یوشع بن نون و اخبار فرموده بدرازی روز قیامت که «کأَلْفِ سَنَةٍ مِمَّا تَعُدُّونَ» و روایت کند جابر بن عبداللَّه از ابیجعفر(علیه السلام) که هر گاه ظهور کند قائم آلمحمد(علیهم السلام) بزند خیمه را از برای آن کس که تعلیم کند مردمان را قرآن بر وجهی که حق تعالی فرو فرستاده، پس آن تعلیم مشکل و صعبتر نماید بر آنکه حفظ داشته باشد آن را از برای این که مخالف این تألیف باشد.
و روایت کند مفضل بن عمر از ابیعبداللَّه(علیه السلام) که بیرون آرد قائم(عج) بیست
و هفت مرد را پانزده از قوم موسی باشند(علیه السلام) آنانی که هدایت به حق کردهاند و عدالت ورزیدهاند و هفت مرد از اهل کهف باشند، و یوشع بن نون و سلمان و أبودجانه انصاری و مقداد و مالک اشتر که در پیش وی انصار و حکام وی باشند.
و روایت کند عبداللَّه بن عجلان از ابیعبداللَّه(علیه السلام) که چون ظاهر شود قائم آلمحمد(علیهم السلام) حکم فرماید به حکم داود(علیه السلام) که احتیاج به بینه نداشته باشد که الهام فرماید خدای تعالی او را که حکم کند به علم خود، و خبر کند هر قومی را به آنچه استنباط کردهاند آن را، و بشناسد دوست خود را از دشمن خود؛ قال اللَّه تبارک و تعالی «إِنَّ فِی ذلِک لَآیاتٍ لِلْمُتَوَسِّمِینَ وَ انّها لَبِسَبِیلٍ مُقِیمٍ» و روایت کرده شده که مدت دولت قائم(عج) نوزده سال باشد که ایام و شهور او دراز گردد بر آن وجه که مذکور شد، و این امر بر ما پوشیده است چنانچه هفت سال اظهر و اکثر روایتست و در آنچه ما رسم کردیم کفایت است و اللَّه ولی التوفیق و هو حسبنا و نعم الوکیل این آخر کتاب شیخ مفید است(ره) و اثابه.
ذکر اربعین حدیثا جمعها الحافظ أبونعیم فی امره(علیه السلام) و مؤلف کتاب(ره) میفرماید که رسیده به من چهل حدیث که جمع کرده آن را حافظ أبونعیم احمد بن عبداللَّه(ره) در امر مهدی(عج) الاول أبوسعید خدری روایت کند از پیغمبر(صلی الله علیه و آله) که آن حضرت فرمود که مهدی از امت منست اگر کوتاه هست عمر او پس هفت سالست و الا پس هشت است و الا پس نه تنعم کنند امت من در زمان او که تنعم نکرده باشند مثل آن را هر گزنه نیکوکار و نه بدکار ببارد آسمان هر باران نافعی که دارد و ذخیره نگذارد زمین چیزی را از نبات خود.
الثانی هم أبوسعید خدری رضی اللَّه عنه روایت کند از حضرت رسول
اللَّه(صلی الله علیه و آله) که آن حضرت فرمود که چون پر شود زمین از جور و ظلم پس قایم گردد مردی از عترت من پس پر گرداند آن را از داد و عدل که مالک گردد آن را هفت سال یا نه سال الثالث و هم از او مرویست که پیغمبر(صلی الله علیه و آله) فرمود که قیامت نشود تا مالک گردد زمین را مردی از اهلبیت من که پر سازد زمین را از عدل و داد، همچنان که پر بوده باشد پیش از او از جور که مالک گردد هفت سال.
الرابع زهری روایت کند از علی بن حسین و او از پدران خود(علیه السلام) که رسول اللَّه(صلی الله علیه و آله) فرمود مر فاطمه را که مهدی از ولد تست.
الخامس روایت کند علی بن هلال از پدر خود که او گفت داخل شدم برسول اللَّه(صلی الله علیه و آله) و آن حضرت در حالتی بود که در آن رحلت فرمود پس فاطمه(س) نزد سر مبارک وی بود پس او گریست چنانچه آوازش بلند شدپس آن حضرت برداشت سر مبارک را به طرف فاطمه و فرمود کهای حبیبه من فاطمه چه چیز میگریاند ترا؟ گفت میترسم فتنه را بعد از تو فرمود کهای حبیبه من آیا ندانسته که حضرت عزت نظر کرد بر زمین نظر کردنی پس اختیار کرد از او شوهر ترا، و وحی فرستاد به سوی من که نکاح کنم تو را بوی، ای فاطمه، و ما از اهلبیتیم که اعطا فرموده به ما حق جل و علا هفت خصلت که نداده به هیچ کس پیش از ما و نخواهد داد بکسی بعد از ما.
منم خاتم پیغمبران و اکرم ایشان بر خدای عز و جل و أحب مخلوقین به سوی حق تعالی و منم پدر تو، و وصی من بهتر اوصیاست و أحب ایشان به سوی خدای عز و جل و او شوهر تست، و شهید ما بهترین شهداست و دوستر ایشان به سوی خدای تعالی و او حمزة بن عبد المطلب است که عم پدر تو و عم شوهر تست، و از ماست کسی که او را دو بالست که طیران میکند در جنت با ملائکه هر جا که
میخواهد و او پسر عم پدر تست و برادر شوهر تست، و از ماست دو سبط این امت که ایشان دو پسر تواند که حسن و حسیناند که بهترین جوانان اهل بهشتاند و پدر ایشان به حق آنکه مبعوث گردانید مرا به حق که بهترست از ایشان.
ای فاطمه و به حق آنکه مرا به خلق فرستاد که از ایشان است مهدی این امت هر گاه که بگردد دنیا هرج و مرج، و پیدا شود فتنها و بریده گردد راهها و غارت کنند بعضی از ایشان بر بعضی، پس بزرگ رحم نکند بر کوچک، و کوچک تعظیم ننماید بزرگ را، پس بفرستد حق سبحانه و تعالی نزد این احوال از ایشان کسی که فتح کند قلعهای ضلالت را، و دلهای بسته پوشیده را، و قیام نماید بدین در آخر الزمان همچنان که من قیام نمودم به امر دین در آخر الزمان، و پر کند زمین را از عدل و داد همچنان که پر باشد از جور.
ای فاطمه اندوه مبر و گریه مکن که خدای تعالی رحیمتر است به تو و مهربانتر بر تو از من، و این از برای مکانت و منزلت تست از من، و موقع تو از دل من، تزویج فرمود حق تعالی تو را بزوج تو و او اعظم ایشانست از روی حسب، و اکرم ایشانست از روی منصب، و ارحم ایشانست برعیت، و اعدل ایشان به سویت، و ابصر ایشان به قضیت، و من التماس کردهام از خدای تعالی که تو باشی اول آنکه به من ملحق شوی از اهلبیت من.
أمیر المؤمنین(علیه السلام) فرمود که باقی نماند فاطمه(س) بعد از آن حضرت مگر بهفتاد و پنج روز، تا ملحق گردانید حق تعالی او را بوی(علیه السلام)
السادس و به این اسناد حذیفه روایت کند که خطبه فرمود ما را رسول اللَّه(صلی الله علیه و آله) و ذکر فرمود ما را آنچه خواست شدن، بعد از آن فرمود که اگر باقی نماند از دنیا مگر
یک روز که هر آینه دراز گرداند خدای تعالی آن روز را تا برانگیزد مردی را از ولد من که نام او نام منست، پس برخاست سلمان رضی اللَّه عنه و گفت با رسول اللَّه از کدام ولد توست او؟ فرمود که از ولد من که اینست، و زد دست مبارک خود بر حسین(علیه السلام) السابع به این اسناد از عبداللَّه عمر روایت کند که پیغمبر(صلی الله علیه و آله) فرمود که بیرون آید مهدی از قریه که آن را کرعه گویند.
الثامن به این اسناد حذیفه روایت کند که رسول اللَّه(صلی الله علیه و آله) فرمود که مهدی مردی باشد از ولد من و روی وی همچو کوکب رخشنده باشد التاسع به این اسناد حذیفه روایت میکند که رسول اللَّه(صلی الله علیه و آله) فرمود که مهدی مردی باشد از ولد من که لون اولون عربی باشد و جسم او جسم اسرائیلی، بر گونه راست او خالی باشد گوئیا کوکب رخشنده است، پر گرداند زمین را از داد و عدل همچنان که پر بوده باشد از جور، و راضی باشند در خلافت او أهل زمین و أهل آسمان و مرغان در هوا العاشر به این اسناد أبوسعید خدری روایت میکند که حضرت رسول اللَّه(صلی الله علیه و آله) فرمود که مهدی از ما أجلی الجبین أقنی الانف باشد.
الحادی عشر به این اسناد أبوسعید خدری روایت کند که پیغمبر(صلی الله علیه و آله) فرمود که مهدی از ما اهلبیت مردی باشد از امت من که أشم و بویندهتر باشد بینی او، پر گرداند زمین را از عدل همچنان که پر بوده باشد از جور.
الثانی عشر به این اسناد أبوأمامه باهلی روایت کند که حضرت رسول اللَّه(صلی الله علیه و آله) فرمود که میان شما و روم چهار گونه صلح باشد، در روز چهارم بر دست مردی از آلهر قل که دوام آن هفت سال باشد پس گفت مردی از عبد القیس که او را مستورد بن غیلان میگفتند که یا رسول اللَّه که باشد امام مردمان در آن روز؟ فرمود که مهدی
ولد من که ابن چهل ساله باشد که گوئیا او مرکب درخشنده است و در گونه راست او خال سیاهی باشد و بر او دو نوع جامه باشد که گوئیا از رجال بنیاسرائیل است استخراج کنوز نماید و فتح مداین شرک کند.
الثالث عشر به این اسناد عبد الرحمن بن عوف روایت کند که رسول اللَّه(صلی الله علیه و آله) فرمود که حق سبحانه و تعالی برانگیزد مردی را از عترت من که گشاده باشد دندانهای پیشین وی و اجلی الجبهه بود، پر گرداند زمین رااز عدل و افاضه مال کردند، و فیض مالی به همه کس برساند.
الرابع عشر به این اسناد أبوأمامه روایت کند که خطبه فرمود ما را پیغمبر(صلی الله علیه و آله) و ذکر کرد دجال را، و فرمود که برطرف کند مدینه خبث را همچنان که برطرف میکند کوره آتش خبث آهن را، و گویند این روز را روز خلاص، ام شریک گفت پس کجا باشد عرب در آن روز یا رسول اللَّه؟ فرمود که در آن روز کمتر باشند و میل کنند ایشان را به بیتالمقدس، و امام ایشان مهدی بود که مردی صالح است.
الخامس عشر و به این اسناد أبوسعید خدری روایت کند که رسول اللَّه(صلی الله علیه و آله) فرمود که بیرون آید مهدی از امت من که برانگیزد حق سبحانه و تعالی او را عیان و آشکارا از برای مردمان که تنعم نمایند امت، و زیست نماید ماشیه، و بیرون آرد زمین نبات خود را، و بدهد مردم را مال بسویه.
السادس عشر به این اسناد عبداللَّه بن عمر روایت کند که پیغمبر(صلی الله علیه و آله) فرمود که بیرون آید مهدی و بر سر او أبر سایه کرده باشد، پس به آن حالت منادی ندا کند که این مهدی خلیفة اللَّه است پس پیروی کنید او را.
السابع عشر به این اسناد عبداللَّه بن عمر روایت کند که رسول اللَّه(صلی الله علیه و آله) فرمود
که بیرون آید مهدی و بر سر وی فرشته باشد که ندا کند که اینست مهدی پس پیروی کنید او را.
الثامن عشر به این اسناد أبوسعید خدری روایت کند که پیغمبر(صلی الله علیه و آله) فرمود که بشارت دهم شما را به مهدی که برانگیخته شود در میان امت من بر اخلاقی که از مردم بود و زلازلی که در میان ایشان باشد پس پر گرداند از عدل و داد همچنان که پر بوده باشد از ظلم و جور، خشنود و راضی باشند از او ساکنان آسمان و زمین و قسمت نماید مال را قسمت صحاح، مردی گفت که چه معنی دارد صحاح؟ فرمود یعنی به سویت در میان مردمان.
التاسع عشر به این اسناد عبداللَّه بن عمر روایت کند که رسول اللَّه(صلی الله علیه و آله) فرمود که قایم نگردد قیامت تا مالک شود مردی از اهلبیت من که موافق باشد نام او به نام من، پر گرداند زمین را از عدل و داد همچنان که پر بوده باشد از ظلم و جور.
العشرون به این اسناد حذیفه روایت کند که حضرت رسول اللَّه(صلی الله علیه و آله) فرمود که باقی نماند از دنیا مگر یک روز که هر آینه مبعوث گرداند در آن روز حق تعالی مردی را که نام او نام من باشد و خلق او خلق من و کنیتش أبوعبداللَّه باشد.
الحادی و العشرون و به این اسناد ابن عمر روایت کند که پیغمبر(صلی الله علیه و آله) فرمود که بر طرف نشود دنیا تا برانگیزد خدای تعالی مردی را از اهلبیت من که هم نام من باشد و پدرش هم نام پدر من باشد، پر گرداند زمین را از داد و عدل همچنان که پر شده باشد از جور و ظلم.
الثانی و العشرون به این اسناد أبوسعید خدری روایت کند که پیغمبر(صلی الله علیه و آله) فرمود که هر آینه پر گردد زمین از ظلم و عدوان بعد از آن هر آینه بیرون آید مردی از
اهلبیت من تا پر گرداند زمین را از داد و عدل همچنان که پر بوده باشد از جور و عدوان.
الثالث و العشرون به این اسناد از زر بن عبداللَّه روایت کند که حضرت رسول اللَّه(صلی الله علیه و آله) فرمود که بیرون آید مردی از اهلبیت من که موافق باشد نام او به نام من و خلق او خلق من باشد، پر گرداند زمین را از داد و عدل.
الرابع و العشرون به این اسناد أبوسعید خدری روایت کند که پیغمبر(صلی الله علیه و آله) فرمود که پیدا شود نزد انقطاع از زمان و ظهور از فتن، مردی که او را مهدی گویند که عطای او گوارنده باشد الخامس و العشرون به این اسناد أبوسعید خدری روایت کند که حضرت رسول(صلی الله علیه و آله) فرمود که خروج کند مردی از اهلبیت من، و عمل نماید به سنّت من، و فرو فرستد خدای تعالی برکت را از آسمان، و بیرون آرد زمین برکت خود را، و پر شود زمین از داد و عدل؛ همچنان که پر و مملو بوده از ظلم و جور، و عمل نماید بر این امت هفت سال، و فرود آید و نزول فرماید ببیتالمقدس.
السادس و العشرون به این اسناد از ثوبان مرویست که رسول اللَّه(صلی الله علیه و آله) فرمود که هر گاه که به بینید رایات سیاه را که روی نماید از خراسان؛ پس بیائید به آن و اگر چه بر برف باید رفت که در او خلیفه الهی مهدی است(علیه السلام) السابع و العشرون به این اسناد از عبداللَّه روایت است که او گفت که ما نزد حضرت رسالت بودیم(صلی الله علیه و آله) که آمدند جوانانی از بنیهاشم پس چون آن حضرت ایشان را دید چشمهای مبارکش پر از اشک شد؛ و رنگ روی مبارکش متغیر گشت، پس گفتند یا رسول اللَّه لا یزال میبینیم در روی مبارک تو چیزی را که ما از آن ملول میشویم و نمیخواهیم آن را، پس آن حضرت فرمود که ما اهلبیتیم که اختیار فرموده خدااز برای ما آخرت را بر
دنیا، و به درستی که اهلبیت من زود باشد که بیافتند در بلا و رانده گردند در اطراف تا بیایند قومی از قبل مشرق و با ایشان رایات سیاه باشد، پس ایشان سؤال از حق کنند پس ندهند آن را، پس مقاتله کنند و یاری داده شوند پس اعطا کنند آنچه طلبند، پس قبول نکنند تا دفع کنند آن را برجلی از اهلبیت من، پس پر گرداند زمین را از قسط و عدل همچنان که پر شده باشد از جور، پس آنکه ادراک کند این را از شما پس باید که بیاید ایشان را و اگر چه بر برف باید رفت.
الثامن و العشرون به این اسناد حذیفه روایت کند که من شنیدم از پیغمبر(صلی الله علیه و آله) که میفرمود که وای این امت از ملوک جبابره که چگونه قتال نمایند، و تخویف کنند فرمان بر آن را مگر کسی که اظهار کند طاعت ایشان را، پس مؤمن پرهیزگار مدارا کند ایشان را به زبان خود، و نفرت باشد او را از ایشان بدل خود، پس هر گاه که خواهد حق سبحانه و تعالی که بازگرداند حق اسلام را بعزت، پس بشکند هر جبار گردنکش را، او قادر است بر آنچه خواهد که اصلاح کند حال امت را بعد از فساد ایشان.
پس آن حضرت فرمود که یا حذیفه اگر باقی نماند از دنیا مگر یک روز که هر آینه دراز گرداند حق تعالی آن روز را تا مالک شود مردی از اهلبیت من، که جاری گردد ملاحم بر دستهای او، و اظهار کند اسلام را و خلاف نیست وعده او را، و او زود حساب است.
التاسع و العشرون به این اسناد أبوسعید خدری روایت کند که حضرت رسول اللَّه(صلی الله علیه و آله) فرمود که تنعم کند امت من در زمان مهدی و چنان نعمتی باشد که
کسی تنعم نکرده باشد مثل آن هرگز، ببارد آسمان بر ایشان باران نافع، و نگذارد زمین چیزی را از نبات خود مگر که بیرون آرد آن را.
الثلاثون به این اسناد انس بن مالک روایت کند که پیغمبر(صلی الله علیه و آله) فرمود که ما بنو عبد المطلبیم سادات جنت، منم و برادر من علی و عم من حمزه و جعفر و حسن و حسین و مهدی(عج) الحادی و الثلاثون به این اسناد أبوهریره روایت کند که پیغمبر(صلی الله علیه و آله) فرمود که اگر باقی نماند از دنیا مگر یک شب هر آینه مالک شود در آن مردی از اهلبیت من.
الثانی و الثلاثون به این اسناد مرویست از ثوبان که رسول اللَّه(صلی الله علیه و آله) فرمود که کشته شوند نزد گنج شما سه کس که همه ایشان پسر خلیفه باشند بعد از آن صبر نکنند بیکی از ایشان پس بیاید آیات سیاه پس بکشند ایشان را آنچنان کشتنی که کشته نشده باشند آنچنان، بعد از آن بیاید خلیفه الهی مهدی پس هر گاه بشنوید آمدن او را پس بیائید و بیعت کنید او را.
الثالث و الثلاثون به این اسناد مرویست از ثوبان که پیغمبر(صلی الله علیه و آله) فرمود که بیاید رایت از قبل مشرق که گوئیا دلهای ایشان پارهای آهن است، پس هر که بشنود ایشان را پس باید که بیاید و بیعت کند ایشان را و اگر چه بر برف باید رفت.
الرابع و الثلاثون به این اسناد علی بن ابیطالب(علیه السلام) روایت کند که گفتم یا رسول اللَّه آیا از ماست آلمحمد مهدی یا از غیر ماست؟ فرمود که نه بلکه از ماست، ختم فرماید خدای تعالی به او این را، همچنان که فتح فرمود بما، و به ما خلاصی یابند از فتنها همچنان که خلاصی یافتند از شرک، و به ما الفت دهد خدای تعالی
در میان دلهای ایشان بعد از عداوت فتنه از روی برادری، همچنان که الفت داد در میان ایشان بعد از عداوت شرک از روی برادری در دین ایشان.
الخامس و الثلاثون به این اسناد عبداللَّه بن مسعود روایت میکند که رسول اللَّه(صلی الله علیه و آله) فرمود که اگر باقی نماند مگر یک شب هر آینه دراز گرداند آن شب را خدا تا مالک شود مردی از اهلبیت من که موافق باشد اسم او باسم من و اسم پدر او باسم پدر من پر گرداند زمین را از داد و عدل همچنان که پر بوده باشد از ظلم و جور، و تقسیم نماید مال را به سویت، و پدید کند حق سبحانه و تعالی غنا در دلهای این امت، پس مالک شود هفت سال یا نه سال و چیزی نخواهد بود در زیستن بعد از مهدی.
السادس و الثلاثون به این اسناد روایت میکند أبوهریره که رسول اللَّه(صلی الله علیه و آله) فرمود که قیامت قایم نگردد تا مالک شود مردی از اهلبیت من که فتح کند قسطنطینیه و جبل دیلم را، و اگر باقی نماند مگر یک روز هر آینه دراز گرداند حق تعالی آن روز را تا فتح کند زمین را.
السابع و الثلاثون به این اسناد قیس بن جابر از آباء و أجداد خود روایت کند که رسول اللَّه(صلی الله علیه و آله) فرمود که زود باشد که بیایند بعد از من خلفا و بعد از خلفا امرا و از بعد امرا ملوک جبابره، بعد از آن بیرون آید مردی از اهلبیت من که پر گرداند زمین را از داد و عدل همچنان که پر بوده باشد از جور و ظلم.
الثامن و الثلاثون به این اسناد أبوسعید خدری روایت کند که رسول اللَّه(صلی الله علیه و آله) فرمود که از ماست آنکه بگزاردعیسی بن مریم نماز را در پس او.
التاسع و الثلاثون به این اسناد مرویست از جابر بن عبداللَّه که حضرت
رسول(صلی الله علیه و آله) فرمود که فرود آید عیسی بن مریم(علیه السلام) پس گوید امیر خلایق که مهدیست بیا و بگزار به ما نماز را گوید به درستی که بعضی از شما بر بعضی امیرانند جهت کرامت از قبل خدای تعالی از برای این امت.
الاربعون به این اسناد روایت کند محمد بن ابراهیم از ابیجعفر المنصور و او از پدر خود همچنین تا عبداللَّه بن عباس که حضرت رسالت(صلی الله علیه و آله) فرمود که هلاک نگردد امتی که من در اول ایشان باشم و عیسی بن مریم در آخر ایشان، و مهدی در وسط ایشان.
و ابن خشاب(ره) نیز ذکر کرده بعضی از احوال صاحب الزمان را و اکثر آن مذکور شده، و میفرماید که حدیث کرد ما را صدقه بن موسی و او گوید که حدیث کرد ما را پدر من از امام رضا(علیه السلام) که آن حضرت فرمود که خلف صالح از ولد ابیمحمد الحسن بن علی است، و او صاحب الزمان است که مهدی است.
و مؤلف(ره) بیست و پنج باب ایراد فرموده مشتمل بر احادیث که مذکور شد منقولست از کفایت الطالب و در باب دوازدهم این حدیث را ذکر کرده که آن حضرت فرمود که هلاک نگردد امتی که من در اول ایشان باشم، و عیسی بن مریم در آخر ایشان، و مهدی در وسط ایشان که حدیث چهلم بود که مذکور شد.
و میفرماید که این قول که عیسی(علیه السلام) در آخر ایشان باشد مراد آن حضرت آن نیست که عیسی باقی ماند بعد از مهدی(عج) چه این جایز نیست از دو وجه: اول آنکه رسول اللَّه(صلی الله علیه و آله) فرمود که خیری نیست در زیستن بعد از مهدی چنان که مذکور شد دوم آنکه مهدی(عج) امام آخر الزمان است و امامی بعد از او نخواهد بود و ممکن نیست که باقی ماند خلق بغیر امام.
پس اگر گویند که عیسی(علیه السلام) باقی خواهد بود که امام امت باشد گوئیم که این قول جایز نیست زیرا که حضرت رسول اللَّه(صلی الله علیه و آله) تصریح فرموده که بعد از مهدی خیری نخواهد بود و هر گاه که عیسی در میان قومی باشد جایز نیست که خیر در میان ایشان نباشد و نیز جایز نیست که گویند نایب اوست چه منصب او اعلی است که نبوت است و جایز نیست که گویند او مشتغل گردد بامامت، زیرا که این بوهم میاندازد عوام را که انتقال ملت محمدیه باشد بملت عیسویه و این کفر است، پس واجب است حمل آن بر صواب و آن آنست که آن حضرت اول دعوتکننده است بملت اسلام و مهدی اوسط دعوتکننده؛ و مسیح آخر دعوتکننده پس اینست معنی خبر نزد من.
و احتمال دارد که معنی آن این باشد که مهدی أوسط امت است یعنی بهتر امت چه او امام امت است، و بعد از آن نزول خواهد کرد عیسی که مصدق امام باشد، و عون او و مساعد و مبین مرامت را صحت آنچه ادعا میکند آن را امام(علیه السلام)، پس بنا بر این مسیح آخر مصدقین باشد بر وفق نص.
و احتمال دارد که چون آن حضرت اول داعی است و مهدی تابع او و از اهلبیت او است او را وسط گردانید از جهت قرب او از آنکه او تابع اوست و بر شریعت اوست؛ و عیسی(علیه السلام) چون صاحب ملت دیگر است و داعی است در آخر الزمان بشریعت غیر شریعت او حسن اینست که او آخر باشد و اللَّه اعلم.
در باب بیست و پنجم آورده که مهدی(عج) زنده و باقی است از زمان غیبت او تا این زمان و امتناع نیست در بقای او به دلیل بقای عیسی و خضر و الیاس از اولیاء
اللَّه و بقای دجال و ابلیس لعین از اعداء اللَّه و ثابت شده بقای ایشان به کتاب و سنت و متفقند در بقای ایشان، و منکرند در جواز بقای مهدی.
و منکرند بقای او را از دو وجه: اول طول زمان است، دوم بودن او در سرداب بغیر آنکه قیام نماید کسی بطعام و شراب او و این ممتنع است از روی عادت.
مؤلف کتاب کفایت الطالب(ره) میفرماید که دلیل بر بقای عیسی قول حق تعالی است که «وَ إِنْ مِنْ أَهْلِ الْکتابِ إِلَّا لَیؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ»؛ یعنی نیست هیچ کس از اهل کتاب مگر که هر آینه ایمان بیارد بعیسی قبل از موت او و ایمان نیاوردهاند به وی از زمان نزول این آیه تا زمان ما که اینست پس لا بد است که باشد این در آخر الزمان.
و اما دلیل سنت آنست که روایت کرده مسلم در صحیح خود از نواس بن سمعان در حدیث طویلی در قصه دجال که عیسی بن مریم فرود آید نزد مناره بیضا که شرقی دمشق است در میان مهرودتین که نهاده باشد هر دو کف دست خود را بر بالهای دو فرشته و نیز مذکور شد که آن حضرت(صلی الله علیه و آله) فرمود که چگونه خواهد بود حال شما هر گاه که نزول کند پسر مریم در میان شما و امام شما از شما باشد.
و اما خضر و الیاس ابن جریر طبری گفته که خضر و الیاس هر دو باقیاند و سیر میکنند در زمین و نیزروایت کرده مسلم در صحیح خود از ابیسعید خدری که او گفت حدیث فرمود ما را رسول اللَّه(صلی الله علیه و آله) حدیث طویلی از دجال پس آنچه حدیث کرد ما را آن حضرت آن بود که بیاید دجال و محرم بود بر او که داخل شود نقاب مدینه را پس منتهی شود ببعضی از سباخ که در یلی مدینه است پس بیرون
آید به سوی او در آن روز مردی که بهترین مردم باشد و گوید او را که گواهی میدهم که تو دجالی که حدیث فرموده ما را رسول اللَّه(صلی الله علیه و آله) حدیث او را.
پس دجال گوید که مصلحت میبینید که بکشم این را و باز زنده کنم او را آیا شک میآرید در امر من؟ پس گویند نه پس بکشد او را و باز زنده گرداند پس گوید در این هنگام که زنده کرد او را به خدا که نبودی در باب خود هرگز بر سخترین بصیرت از من در این وقت پس دجال خواهد که بکشد او را پس تسلط بر او پیدا نتواند کردن.
ابو اسحاق ابراهیم بن سعید گوید که این مرد او خضر بود(علیه السلام) و اما دلیل بر بقای دجال ایراد نموده نیز تمیم داری حدیث و اما دلیل بر بقای ابلیس آیات کتاب عزیز است که «قالَ أَنْظِرْنِی إِلی یوْمِ یبْعَثُونَ قالَ إِنَّک مِنَ الْمُنْظَرِینَ» و اما بقای مهدی(عج) پس آمده در کتاب سعید بن جبیر آورده در تفسیر آیه «لِیظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کلِّهِ وَ لَوْ کرِهَ الْمُشْرِکونَ» فرموده است که او مهدی است از عترت فاطمه(س) و اما آن کس که گفته که او عیسی است پس منافی نیست میان این دو قول چه او مساعد امام خواهد بود چنانچه مذکور شد و مقاتل بن سلیمان و کسی که مشایعت او میکند از مفسرین گویند در تفسیر آیه «وَ إِنَّهُ لَعِلْمٌ لِلسَّاعَةِ» که او مهدی است(علیه السلام) که خواهد بود در آخر الزمان و بعد از ظهور او قیام قیامت و علامات او بوقوع آید.
و اما جواب از طول زمان پس از حیثیت نص است و معنی، اما نص پس گذشت از اخبار بر آنکه لا بد است از وجود ثلاثه در آخر الزمان و از ایشان در آن میان متبوع نیستند غیر مهدی به دلیل آنکه او امام است در آخر الزمان و به درستی که عیسی نماز خواهد گزارد در خلف او همچنان که وارد است در صحاح و مصدق است در آن دعوی و ثالث دجال لعین است که ثابت شده که او حی موجود است.
و اما معنی در بقای ایشان پس خالی نیست بیکی از دو قسم یا آنست که بقای ایشان در مقدور الهی است یا نیست، و محال است که بیرون رود از مقدور الهی زیرا که آنکه ابتدای آفرینش کرد بیماده و چیزی و فانی گردانید و باز اعاده میکند بعد از فنا لا بد است که بقا باشد در مقدور خدای تعالی پس خالی نیست این از دو قسم یا آنست که راجع است باختیار خدای تعالی یا باختیار امت، و جایز نیست که باختیار امت باشد چه اگر صحیح میبود باختیار امت هر آینه جایز میبود یکی را از ما که اختیار میکرد بقا از برای نفس خود و از برای ولد خود و این حاصل نیست ما را و در تحت مقدور ما داخل نه پس لا بد است که راجع باختیار الهی باشد.
بعد از این خالی نیست بقای این ثلاثه از دو قسم نیز یا از برای سببی است یا بیسببی، پس اگر بیسبب است پس خارج خواهد بود از وجه حکمت؛ و آنچه خارج است از وجه حکمت داخل نیست در افعال اللَّه، پس لا بد است که از برای سببی باشد که مقتضی حکمت الهی بود، و مبین میشود بقای هر یک از ایشان علی حده.
اما بقای عیسی(علیه السلام) از برای سببی است و آن قول حق تعالی است که «وَ إِنْ مِنْ أَهْلِ الْکتابِ إِلَّا لَیؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ» و ایمان نیاورد به وی کسی از اهل کتاب از زمان نزول این آیه تا این روز، پس لا بد است که باشد این در آخر الزمان.
و اما دجال لعین ظاهر نشد و احداث چیزی نکرده از آن زمان باز که رسول اللَّه(صلی الله علیه و آله) فرمود که بیرون خواهد آمد در میان شما دجال اعور و با او کوهی باشد از
نان که با آن نان سیر کند و غیر ذلک از آیات، پس لا بد است که این در آخر الزمان باشد بلا شک.
و اما امام مهدی(عج) از زمانی که غایب شده از أبصار تا این روز ما پر نگشته زمین از داد و عدل همچنان که سمت ذکر یافت اخبار در این باب، پس لا بد است که این شروط با آخر الزمان باشد، پس گذشت این اسباب از برای استیفاء اجل معلوم.
پس بنا بر این اتفاق اسباب بقای ثلاثه است از برای صحت امر معلوم در وقت معلوم و دو صالح از ایشان نبی و امام است، و یک طالح عدو اللَّه دجالست و اخبار از پیش گذشت از صحاح در صحت بقای دجال با صحت بقای عیسی(علیه السلام) پس مانع چه باشد از بقای مهدی(عج) با اینکه بقای او باختیار الهی باشد و داخل در تحت مقدور او، و این آیتی و معجزهایست از رسول اللَّه(صلی الله علیه و آله) و بنا بر این امام(علیه السلام) أولی است به بقا از آن دو دیگر چه بقای او تا آخر الزمان موجب آنست که زمین پر گردد از داد و عدل همچنان که مذکور شد مکرراً پسبقای او از برای مصلحت مکلفین است و لطف بایشان در بقای او نزد رب العالمین.
و در بقای دجال مفسده است از برای عالمیان چه او ادعای ربوبیت خواهد کرد و رخنه در کار امت خواهد انداخت، و لیکن در بقای او امتحان و آزمایش است از قبل حق سبحانه و تعالی تا امتیاز یابد و معلوم گردد مطیع از عاصی، و محسن از مسیء، و مصلح از مفسد، و اینست حکمت در بقای دجال.
و اما بقای عیسی(علیه السلام) پس آن سبب ایمان اهل کتابست به او؛ و آیه و تصدیق نبوت سید انبیاست(صلی الله علیه و آله) و از جهت تبیان دعوت امام نزد اهل ایمان، و مصدق مر
آن چیزی را که میخواند به سوی او نزد اهل طغیان، به دلیل نماز گزاردن وی در خلف امام، و نصرت او او را و دعوت کردن او بملت محمدیه که امام از برای آن ظاهر شده، پس بقای مهدی(عج) اصل باشد و بقای آن دوی دیگر فرع بر بقای او؛ پس چگونه صحیح باشد بقای فرعین با عدم بقای اصل مر ایشان را و اگر این صحیح باشد صحیح میشود وجود سبب از دون وجود مسبب و این مستحیل است در عقول.
و آنکه گفتیم که بقای مهدی اصل است از برای بقای آن دو دیگر چه صحیح نیست وجود عیسی(علیه السلام) بانفراده که ناصر ملت اسلام و مصدق امام(علیه السلام) نباشد که اگر صحیح میبود هر آینه منفرد میبود به دولت و دعوت، و این مبطل دعوت اسلام است از آنکه تابع متبوع گردد و فرع اصل شود.
و رسول اللَّه(صلی الله علیه و آله) فرمود که لا نبی بعدی و دیگر آن حضرت فرموده که حلال آنست که حق تعالی حلال گردانیده بر زبان من تا روز قیامت، و حرام آنست که حرام کرده حق تعالی بر لسان من تا روز قیامت، پس لا بد است که او مر او را عون و ناصر و مصدق باشد، پس هر گاه که این وجود نگیرد نخواهد بود مر وجود او را تأثیری پس ثابت شد که وجود مهدی(عج) اصل است مر وجود او را.
و همچنین دجال لعین صحیح نیست وجود او در آخر الزمان و صحیح نیست مر امت را که امامی نباشد که رجوع به سوی او کنند، و او ایشان را بطاعت نزدیک گرداند و از معصیت و گناه دور سازد که اگر این چنین باشد که احتیاج بامام نشود لا یزال اسلام مقهور بود، و دعوت او باطل، پس وجود امام اصل باشد مر وجود آنها را بر آن وجه که ما ذکر کردیم.
و اما جواب از منکر بودن ایشان بقای او را در سرداب بیآنکه کسی قیام نماید بطعام و شراب او پس از آن دو جوابست: یکی از آن بقای عیسی است(علیه السلام) در آسمان بیآنکه أحدی قیام نماید بطعام و شراب او و او بشر است مثل مهدی(عج) پس همچنان که جایز است بقای او در آسمان جایز است بقای مهدی در سرداب پس اگر گوئی که حضرت رب العالمین غذا میدهد عیسی را از خزاین خود گوئیم که خزائن او فانی نمیشود بانضمام مهدی به وی در دادن غذا.
پس اگر گوئی که عیسی بیرون آمده از طبیعت بشریه گوئیم که این دعوی باطل است زیرا که حق تعالی فرموده است مر اشرف انبیا را که «قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُکمْ»؛ پس اگر گوئی که کسب کرده آن را از عالم علوی گوئیم که این محتاج است بتوقیف و راهی نیست به سوی آن.
و جوابی دیگر بقای دجال است در دیری که به سختترین وجهی دست و پای او را بستهاند و در گردنش انداخته بزنجیر، و در روایت دیگر بچاهی در بند است و هر گاه بقای دجال ممکن باشد بر وجه مذکور بیآنکه کسی باحوال او قیام نماید، پس مانع چه باشد از بقای مهدی(عج) با تعظیم و تکریم بیقید و بندی، چه کل اینها در مقدور الهی وقوع دارد پس ثابت شد که آن ممتنع نیست شرعاً و نه عادة.(1)
1) . اربلي، علي بن عيسي، کشف الغمّة عن معرفة احوال الائمة، ج 3، ص: 352.
چهل حدیث(1)از طریق اهل تسنن
الاول. کشف الغمة وَقَعَ لِی أَرْبَعُونَ حَدِیثاً جمعها الْحَافِظُ أبونُعَیمٍ أَحْمَدُ بْنُ عبداللَّه(ره) فِی أَمْرِ الْمهدی(عج) أَوْرَدْتُهَا سَرْداً کمَا أَوْرَدَهَا وَ اقْتَصَرْتُ عَلَی ذِکرِ الرَّاوِی عَنِ النَّبِی(صلی الله علیه و آله) الْأَوَّلُ عَنْ ابیسَعِیدٍ الْخُدْرِی عَنِ النَّبِی(صلی الله علیه و آله) أَنَّهُ قَالَ یکونُ مِنْ أُمَّتِی الْمَهْدِی إِنْ قَصُرَ عُمُرُهُ فَسَبْعُ سِنِینَ وَ إِلَّا فَثَمَانٍ وَ إِلَّا فَتِسْعٌ یتَنَعَّمُ أُمَّتِی فِی زَمَانِهِ نَعِیماً لَمْ یتَنَعَّمُوا مِثْلَهُ قَطُّ الْبَرُّ وَ الْفَاجِرُ یرْسَلُ السَّمَاءُ عَلَیهِمْ مِدْرَاراً وَ لَا تَدَّخِرُ الْأَرْضُ شَیئاً مِنْ نَبَاتِهَا.
علی بن عیسی اربلی در کتاب (کشف الغمة) مینویسد: چهل حدیث در باره مهدی موعود(علیه السلام) به دست آوردهامکه حافظ أبونعیم اصفهانی(2)
مشهور اینست که وی از علمای اهل تسنن میباشد. «کتاب حلیة الاولیاء» از تألیفات نفیس اوست که بگفته ابن خلکان بهترین کتبی است که در فن خود نوشته شده، این کتاب مورد اعتماد دانشمندان ماست و اخبار مناقب اهل بیت عصمت را از آن نقل میکنند. همچنین کتاب «اربعین» از تألیفات اوست که در آن چهل حدیث در پیرامون شخصیت حضرت امام زمان(علیه السلام) آورده است.
ابو نعیم این چهل حدیث را با سلسله سند ذکر کرده اهمیت این روایات باینست که اغلب آن از راویان مشهور اهل تسنن نقل شده مانند: عبد اللَّه بن عمر، ابوسعید خدری. عبد الرحمن ابن عوف، انس بن مالک، عبد اللَّه بن مسعود، ابوهریره، و غیره.
بگفته ابن خلکان، ابونعیم در سال 430 در گذشت و در محله خواجوی اصفهان مدفون گشت.
آنها را جمع آوری کرده و من هم بترتیبی که او ذکر نموده میآورم ولی از میان سلسله سند فقط شخص راوی که از پیغمبر روایت نموده است نام میبرم:
الثَّانِی فِی ذِکرِ الْمهدی(عج) وَ أَنَّهُ مِنْ عِتْرَةِ النَّبِی(صلی الله علیه و آله) وَ عَنْ ابیسَعِیدٍ الْخُدْرِی عَنِ النَّبِی(صلی الله علیه و آله) أَنَّهُ قَالَ تُمْلَأُ الْأَرْضُ ظُلْماً وَ جَوْراً فَیقُومُ رَجُلٌ مِنْ عِتْرَتِی فَیمْلَؤُهَا قِسْطاً وَ عَدْلًا یمْلِک سَبْعاً أَوْ تِسْعاً.
الثَّالِثُ وَ عَنْهُ قَالَ قَالَ النَّبِی(صلی الله علیه و آله) لَا تَنْقَضِی السَّاعَةُ حَتَّی یمْلِک الْأَرْضَ رَجُلٌ مِنْ اهلبیتی یمْلَأُ الْأَرْضَ عَدْلًا کمَا مُلِئَتْ جَوْراً یمْلِک سَبْعَ سِنِینَ.
الرَّابِعُ فِی قَوْلِهِ لِفَاطِمَةَ(علیه السلام) الْمَهْدِی مِنْ وُلْدِک عَنِ الزُّهْرِی عَنْ عَلِی بْنِ الْحُسَینِ عَنْ أَبِیهِ(علیه السلام) أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) قَالَ لِفَاطِمَةَ الْمَهْدِی مِنْ وُلْدِک.
پدرش روایت نموده که پیغمبر بفاطمه زهراء سلام اللَّه علیها فرمود: مهدی از فرزندان تو است.
الْخَامِسُ قَوْلُهُ(صلی الله علیه و آله) إِنَّ مِنْهُمَا مَهْدِی هَذِهِ الْأُمَّةِ یعْنِی الْحَسَنَ وَ الْحُسَینَ(علیه السلام) عَنْ عَلِی بْنِ هِلَالٍ عَنْ أَبِیهِ قَالَ دَخَلْتُ عَلَی رَسُولِ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) وَ هُوَ فِی الْحَالَةِ الَّتِی قُبِضَ فِیهَا فَإِذَا فَاطِمَةُ عِنْدَ رَأْسِهِ فَبَکتْ حَتَّی ارْتَفَعَ صوتها فَرَفَعَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) إِلَیهَا رَأْسَهُ فَقَالَ حَبِیبَتِی فَاطِمَةُ مَا الَّذِی یبْکیک فَقَالَتْ أَخْشَی الضَّیعَةَ مِنْ بَعْدِک فَقَالَ یا حَبِیبَتِی أَ مَا عَلِمْتِ أَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ اطَّلَعَ عَلَی الْأَرْضِ اطِّلَاعَةً فَاخْتَارَ مِنْهَا أَبَاک فَبَعَثَهُ بِرِسَالَتِهِ ثُمَّ اطَّلَعَ اطِّلَاعَةً فَاخْتَارَ مِنْهَا بَعْلَک وَ أَوْحَی إِلَی أَنْ أُنْکحَک إِیاهُ یا فَاطِمَةُ وَ نَحْنُ اهلبیت قَدْ أَعْطَانَا اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ سَبْعَ خِصَالٍ لَمْ یعْطِ أَحَداً قَبْلَنَا وَ لَا یعْطِی أَحَداً بَعْدَنَا أَنَا خَاتَمُ النَّبِیینَ وَ أَکرَمُ النَّبِیینَ عَلَی اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ أَحَبُّ الْمَخْلُوقِینَ إِلَی اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ أَنَا أَبُوک وَ وَصِیی خَیرُ الْأَوْصِیاءِ وَ أَحَبُّهُمْ إِلَی اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ هُوَ بَعْلُک وَ شَهِیدُنَا خَیرُ الشُّهَدَاءِ وَ أَحَبُّهُمْ إِلَی اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ هُوَ حَمْزَةُ بْنُ عَبْدِ الْمُطَّلِبِ عَمُّ أَبِیک وَ عَمُّ بَعْلِک وَ مِنَّا مَنْ لَهُ جَنَاحَانِ یطِیرُ فِی الْجَنَّةِ مَعَ الْمَلَائِکةِ حَیثُ یشَاءُ وَ هُوَ ابْنُ عَمِّ أَبِیک وَ أَخُو بَعْلِک وَ مِنَّا سِبْطَا هَذِهِ الْأُمَّةِ وَ هُمَا ابْنَاک الْحَسَنُ وَ الْحُسَینُ وَ هُمَا سَیدَا شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ وَ أَبُوهُمَا وَ الَّذِی بَعَثَنِی بِالْحَقِّ خَیرٌ مِنْهُمَا یا فَاطِمَةُ وَ الَّذِی بَعَثَنِی بِالْحَقِّ إِنَّ مِنْهُمَا مَهْدِی هَذِهِ الْأُمَّةِ إِذَا صَارَتِ الدُّنْیا هَرْجاً وَ مَرْجاً وَ تَظَاهَرَتِ الْفِتَنُ وَ انْقَطَعَتِ السُّبُلُ وَ أَغَارَ بَعْضُهُمْ عَلَی بَعْضٍ فَلَا کبِیرٌ یرْحَمُ صَغِیراً وَ لَا صَغِیرٌ یوَقِّرُ کبِیراً فَیبْعَثُ اللَّهُ عِنْدَ ذَلِک مِنْهُمَا مَنْ یفْتَحُ حُصُونَ الضَّلَالَةِ وَ قُلُوباً غُلْفاً یقُومُ بِالدِّینِ فِی آخِرِ الزَّمَانِ کمَا قُمْتُ بِهِ فِی آخِرِ الزَّمَانِ وَ یمْلَأُ الْأَرْضَ عَدْلًا کمَا مُلِئَتْ جَوْراً یا فَاطِمَةُ لَا تَحْزَنِی وَ لَا تَبْکی فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَرْحَمُ بِک وَ أَرْأَفُ عَلَیک مِنِّی وَ ذَلِک لِمَکانِک مِنِّی وَ مَوْقِعِک مِنْ قَلْبِی قَدْ زَوَّجَک اللَّهُ
زَوْجَک وَ هُوَ أَعْظَمُهُمْ حَسَباً وَ أَکرَمُهُمْ مَنْصَباً وَ أَرْحَمُهُمْ بِالرَّعِیةِ وَ أَعْدَلُهُمْ بِالسَّوِیةِ وَ أَبْصَرُهُمْ بِالْقَضِیةِ وَ قَدْ سَأَلْتُ رَبِّی عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ تَکونِی أَوَّلَ مَنْ یلْحَقُنِی مِنْ اهلبیتی قَالَ عَلِی(علیه السلام) لَمْ تَبْقَ فَاطِمَةُ بَعْدَهُ إِلَّا خَمْسَةً وَ سَبْعِینَیوْماً حَتَّی أَلْحَقَهَا اللَّهُ بِهِ(علیه السلام).
فاطمه جان! ما اهلبیتی هستیم که خداوند عز و جل هفت فضیلت به ما عطا فرموده که به هیچ کس قبل و بعد از ما عطا نفرموده است و آن اینکه: من خاتم انبیا نزد خداوند و بهترین آنها و محبوبترین بندگان میباشم و با این امتیازات پدر تو میباشم. جانشین من بهترین جانشینان پیغمبران و محبوبترین آنها نزد خداوند است و او شوهر تو است.
شهید ما بهترین شهدا و محبوبترین آنان نزد خداوند است، و او حمزة بن عبد المطلب عموی پدر و شوهرت میباشد، جعفر بن ابیطالب که با دو به آل هر کجا که خواهد در بهشت با فرشتگان طیران میکند پسر عموی پدرت و برادر شوهرت، از ماست. دو سبط این امت که حسن و حسین دو فرزند تو و دو آقای اهل بهشت میباشند از ماست و به خدا قسم که پدرشان افضل از آنهاست.
فاطمه جان! به خداوندی که مرا براستی برانگیخته مهدی این امت نیز از ایشان میباشد، موقعی که دنیا هرج و مرج شود و آشوبها پدید آید و راهها مسدود گردد و اموال یک دیگر را بغارت برند، نه بزرگتر رحم بکوچکتر کند و نه کوچکتر احترام بزرگتر نگاه دارد، خداوند کسی را برانگیزد که قلعههای ضلالت و دلهای قفل زده را بگشاید و اساس دین را در آخر الزمان استوار کند، چنان که من در آخر الزمان (دوره نبوت) پایدار کردم، و زمین را پر از عدل نماید چونان که از ظلم پر شده باشد.
فاطمه جان! غمگین مباش و گریه مکن که خداوند از من نسبت به تو مهربانتر است، و این برای احترامی است که نزد من داری و محبتی است که من به تو دارم. خداوند تو را بشوهری تزویج کرد که از لحاظ بزرگی و حسب و منصب و رعیت پروری و حکومت و قضاوت از همه مردم بزرگتر و گرامیتر و مهربانتر و عادلتر و بیناتر است. من از خداوند عز و جل درخواست نمودم که تو نخستین کس باشی که از میان اهلبیت من به من بپیوندی! علی(علیه السلام) فرمود: فاطمه بیش از هفتاد و پنج روز بعد از پیغمبر زنده نبود تا آنکه خداوند او را به پیغمبر بپیوست.
السَّادِسُ فِی أَنَّ الْمَهْدِی هُوَ الْحُسَینِی وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ حُذَیفَةَ رَضِی اللَّهُ عَنْهُ قَالَ خَطَبَنَا رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) فَذَکرَنَا مَا هُوَ کائِنٌ ثُمَّ قَالَ لَوْ لَمْ یبْقَ مِنَ الدُّنْیا إِلَّا یوْمٌ وَاحِدٌ لَطَوَّلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ ذَلِک الْیوْمَ حَتَّی یبْعَثَ رَجُلًا مِنْ وُلْدِی اسْمُهُ اسْمِی فَقَامَ سَلْمَانُ ره فَقَالَ یا رَسُولَ اللَّهِ مِنْ أَی وُلْدِک هُوَ قَالَ مِنْ وَلَدِی هَذَا وَ ضَرَبَ بِیدِهِ عَلَی الْحُسَینِ(علیه السلام).
فرمود: اگر از عمر دنیا جز یک روز بیشتر نمانده باشد، خداوند آن روز را چندان دراز گرداند تا مردی از اولاد من برانگیزد که همنام من باشد. سلمان برخاست و عرض کرد: یا رسول اللَّه از کدام فرزند شما خواهد بود؟ فرمود: از این فرزندم، و دست روی شانه حسین(علیه السلام) گذاشت.
السَّابِعُ فِی الْقَرْیةِ الَّتِی یخْرُجُ مِنْهَا الْمَهْدِی وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ عبداللَّه بْنِ عُمَرَ قَالَ قَالَ النَّبِی(صلی الله علیه و آله) یخْرُجُ الْمَهْدِی مِنْ قَرْیةٍ یقَالُ لَهَا کرعَةُ.
الثَّامِنُ فِی صِفَةِ وَجْهِ الْمَهْدِی بِإِسْنَادِهِ عَنْ حُذَیفَةَ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) الْمَهْدِی رَجُلٌ مِنْ وُلْدِی وَجْهُهُ کالْکوْکبِ الدُّرِّی.
التَّاسِعُ فِی صِفَةِ لَوْنِهِ وَ جِسْمِهِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ حُذَیفَةَ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) الْمَهْدِی رَجُلٌ مِنْ وُلْدِی لَوْنُهُ لَوْنٌ عَرَبِی وَ جِسْمُهُ جِسْمٌ إِسْرَائِیلِی عَلَی خَدِّهِ الْأَیمَنِ خَالٌ کأَنَّهُ کوْکبٌ دُرِّی یمْلَأُ الْأَرْضَ عَدْلًا کمَا مُلِئَتْ جَوْراً یرْضَی فِی خِلَافَتِهِ أَهْلُ الْأَرْضِ وَ أَهْلُ السَّمَاءِ وَ الطَّیرُ فِی الْجَوِّ.
بدرخشد. زمین را پر از عدل کند چنان که پر از ظلم شده باشد. ساکنان زمین و آسمان و پرندگان هوا در خلافت وی خشنود خواهند بود.
الْعَاشِرُ فِی صِفَةِ جَبِینِهِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ ابیسَعِیدٍ الْخُدْرِی قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) الْمَهْدِی مِنَّا أَجْلَی الْجَبِینِ أَقْنَی الْأَنْفِ.
الْحَادِی عَشَرَ فِی صِفَةِ أَنْفِهِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ ابیسَعِیدٍ الْخُدْرِی عَنِ النَّبِی(صلی الله علیه و آله) أَنَّهُ قَالَ الْمَهْدِی مِنَّا أَهْلَ الْبَیتِ رَجُلٌ مِنْ أُمَّتِی أَشَمُّ الْأَنْفِ یمْلَأُ الْأَرْضَ عَدْلًا کمَا مُلِئَتْ جَوْراً.
الثَّانِی عَشَرَ فِی خَالِهِ عَلَی خَدِّهِ الْأَیمَنِ وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ ابیأُمَامَةَ الْبَاهِلِی قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) بَینَکمْ وَ بَینَ الرُّومِ أَرْبَعُ هُدَنٍ یوْمُ الرَّابِعَةِ عَلَی یدِ رَجُلٍ مِنْ آلهِرَقْلَ یدُومُ سَبْعَ سِنِینَ فَقَالَ لَهُ رَجُلٌ مِنْ عَبْدِ الْقَیسِ یقَالُ لَهُ الْمُسْتَوْرِدُ بْنُ غَیلَانَ یا رَسُولَ اللَّهِ مَنْ إِمَامُ النَّاسِ یوْمَئِذٍ قَالَ الْمهدی(عج) مِنْ وُلْدِی ابْنُ أَرْبَعِینَ سَنَةً کأَنَّ وَجْهَهُ کوْکبٌ دُرِّی فِی خَدِّهِ الْأَیمَنِ خَالٌ أَسْوَدُ عَلَیهِ عَبَاءَتَانِ قِطْرِیتَانِ کأَنَّهُ مِنْ رِجَالِ بنیإِسْرَائِیلَ یسْتَخْرِجُ الْکنُوزَ وَ یفْتَحُ مَدَائِنَ الشِّرْک.
عرض کرد: یا رسول اللَّه! در آن روز پیشوای مردم کیست؟ فرمود پیشوای مردم مهدی است که از فرزندان من میباشد که چون ظهور کند به صورت مرد چهل- ساله است. رویش چون ستاره تابان میدرخشد و در سمت راست رخسارش خال سیاهی است. دو عبای قطری پوشیده (و از لحاظ سلامت بنیه) گوئی از مردان بنیاسرائیل است. ذخائر زمین را استخراج کند و شهرهای شرک را بگشاید.
الثَّالِثَ عَشَرَ قَوْلُهُ(علیه السلام) الْمَهْدِی أَفْرَقُ الثَّنَایا بِإِسْنَادِهِ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ عَوْفٍ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) لَیبْعَثَنَّ اللَّهُ مِنْ عِتْرَتِی رَجُلًا أَفْرَقَ الثَّنَایا أَجْلَی الْجَبْهَةِ یمْلَأُ الْأَرْضَ عَدْلًا یفِیضُ الْمَالُ فَیضاً.
الرَّابِعَ عَشَرَ فِی ذِکرِ الْمهدی(عج) وَ هُوَ إِمَامٌ صَالِحٌ بِإِسْنَادِهِ عَنْ ابیأُمَامَةَ قَالَ خَطَبَنَا رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) وَ ذَکرَ الدَّجَّالَ فَقَالَ فَتَنْفِی الْمَدِینَةُ الْخَبَثَ کمَا ینْفِی الْکیرُ خَبَثَ الْحَدِیدِ وَ یدْعَی ذَلِک الْیوْمُ یوْمَ الْخَلَاصِ فَقَالَتْ أُمُّ شَرِیک فَأَینَ الْعَرَبُ یوْمَئِذٍ یا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ هُمْ قَلِیلٌ یوْمَئِذٍ وَ جُلُّهُمْ بِبیتالمقدس إِمَامُهُمُ الْمَهْدِی رَجُلٌ صَالِحٌ.
خواهند بود؟ فرمود: در آن روز آنها اندکی بیش نیستند، بیشتر آنان در بیتالمقدس میباشند و پیشوای آنها مهدی است که مردی صالح میباشد.
الْخَامِسَ عَشَرَ فِی ذِکرِ الْمهدی(عج) وَ أَنَّ اللَّهَ یبْعَثُهُ عِیاناً لِلنَّاسِ وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ ابیسَعِیدٍ الْخُدْرِی أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) قَالَ یخْرُجُ الْمَهْدِی فِی أُمَّتِی یبْعَثُهُ اللَّهُ عِیاناً لِلنَّاسِ یتَنَعَّمُ الْأُمَّةُ وَ تَعِیشُ الْمَاشِیةُ وَ تُخْرِجُ الْأَرْضُ نباتها وَ یعْطِی الْمَالَ صِحَاحاً.
السَّادِسَ عَشَرَ فِی قَوْلِهِ(علیه السلام) عَلَی رَأْسِهِ غَمَامَةٌ وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ عبداللَّه بْنِ عُمَرَ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) یخْرُجُ الْمَهْدِی وَ عَلَی رَأْسِهِ غَمَامَةٌ فیها مُنَادٍ ینَادِی هَذَا الْمَهْدِی خَلِیفَةُ اللَّهِ فَاتَّبِعُوهُ.
السَّابِعَ عَشَرَ فِی قَوْلِهِ(صلی الله علیه و آله) عَلَی رَأْسِهِ مَلَک وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ عبداللَّه بْنِ عُمَرَ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) یخْرُجُ الْمَهْدِی وَ عَلَی رَأْسِهِ مَلَک ینَادِی هَذَا الْمَهْدِی فَاتَّبِعُوهُ.
پیغمبر(صلی الله علیه و آله) فرمود: مهدی در حالی قیام میکند که فرشتهای بالای سر او قرار دارد و میگوید: مهدی اینست از وی پیروی نمائید.
الثَّامِنَ عَشَرَ فِی بِشَارَةِ النَّبِی(صلی الله علیه و آله) أُمَّتَهُ بِالْمَهْدِی بِإِسْنَادِهِ عَنْ ابیسَعِیدٍ الْخُدْرِی قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) أُبَشِّرُکمْ بِالْمَهْدِی یبْعَثُ فِی أُمَّتِی عَلَی اخْتِلَافٍ مِنِ النَّاسِ وَ زَلَازِلَ فَیمْلَأُ الْأَرْضَ عَدْلًا وَ قِسْطاً کمَا مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً یرْضَی عَنْهُ سَاکنُ السَّمَاءِ وَ سَاکنُ الْأَرْضِ یقْسِمُ الْمَالَ صِحَاحاً فَقَالَ لَهُ رَجُلٌ وَ مَا صِحَاحاً قَالَ السَّوِیةُ بَینَ النَّاسِ.
التَّاسِعَ عَشَرَ فِی اسْمِ الْمهدی(عج) وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ عبداللَّه بْنِ عُمَرَ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) لَا یقُومُ السَّاعَةُ حَتَّی یمْلِک رَجُلٌ مِنْ اهلبیتی یوَاطِئُ اسْمُهُ اسْمِی یمْلَأُ الْأَرْضَ عَدْلًا وَ قِسْطاً کمَا مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً.
پیش از قیامت مردی از اهلبیت من به سلطنت رسد که نامش مطابق نام من باشد. زمین را پر از عدل و داد کند چونان که پر از ظلم و جور شده باشد.
الْعِشْرُونَ فِی کنْیتِهِ(علیه السلام) وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ حُذَیفَةَ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) لَوْ لَمْ یبْقَ مِنَ الدُّنْیا إِلَّا یوْمٌ وَاحِدٌ لَبَعَثَ اللَّهُ فِیهِ رَجُلًا اسْمُهُ اسْمِی وَ خُلُقُهُ خُلُقِی یکنَّی أَبَا عبداللَّه(علیه السلام).
«کنیه مهدی(عج)»: حذیفه از آن سرور روایت کرده که فرمود اگر از عمر دنیا جز یک روز نمانده باشد، خداوند در آن روز مردی برانگیزد که نامش نام من و خویش چون خوی من و کنیهاش أبوعبداللَّه میباشد.
الْحَادِی وَ الْعِشْرُونَ فِی ذِکرِ اسْمِهِ وَ بِإِسْنَادِهِ عَنِ ابْنِ عُمَرَ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) لَا یذْهَبُ الدُّنْیا حَتَّی یبْعَثَ اللَّهُ رَجُلًا مِنْ اهلبیتی یوَاطِئُ اسْمُهُ اسْمِی وَ اسْمُ أَبِیهِ اسْمَ ابییمْلَؤُهَا قِسْطاً وَ عَدْلًا کمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً.
«نام مهدی(عج)»: هم عبداللَّه بن عمر از آن حضرت روایت نموده که فرمود عمر دنیا به پایان نمیرسد تا اینکه خداوند مردی از اهلبیت من برانگیزد که نامش نام من و نام پدرش نام پدر من است؛ او دنیا را پر از عدل و داد نماید چنان که از ظلم و جور پر شده باشد.
الثَّانِی وَ الْعِشْرُونَ فِی ذِکرِ عَدْلِهِ(علیه السلام) وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ ابیسَعِیدٍ الْخُدْرِی قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) لَتُمْلَأَنَّ الْأَرْضُ ظُلْماً وَ عُدْوَاناً ثُمَّ لَیخْرُجَنَّ رَجُلٌ مِنْ اهلبیتی حَتَّی یمْلَأَهَا قِسْطاً وَ عَدْلًا کمَا مُلِئَتْ جَوْراً [عُدْوَاناً] وَ ظُلْماً.
الثَّالِثُ وَ الْعِشْرُونَ فِی خُلُقِهِ وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ زِرٍّ عَنْ عبداللَّه قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) یخْرُجُ رَجُلٌ مِنْ اهلبیتی یوَاطِئُ اسْمُهُ اسْمِی وَ خُلُقُهُ خُلُقِی یمْلَؤُهَا قِسْطاً وَ عَدْلًا.
مردی از اهلبیت من خواهد آمد که نامش مطابق نام من و خویش چون خوی من میباشد و او جهان را پر از عدل و داد کند.
الرَّابِعُ وَ الْعِشْرُونَ فِی عَطَائِهِ(علیه السلام) بِإِسْنَادِهِ عَنْ ابیسَعِیدٍ الْخُدْرِی قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) یکونُ عِنْدَ انْقِطَاعٍ مِنَ الزَّمَانِ وَ ظُهُورٍ مِنَ الْفِتَنِ رَجُلٌ یقَالُ لَهُ الْمَهْدِی یکونُ عَطَاؤُهُ هَنِیئاً.
الْخَامِسُ وَ الْعِشْرُونَ فِی ذِکرِ الْمهدی(عج) وَ عِلْمِهِ بِسُنَّةِ النَّبِی(صلی الله علیه و آله) بِإِسْنَادِهِ عَنْ ابیسَعِیدٍ الْخُدْرِی قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) یخْرُجُ رَجُلٌ مِنْ اهلبیتی وَ یعْمَلُ بِسُنَّتِی وَ ینَزِّلُ اللَّهُ لَهُ الْبَرَکةَ مِنَ السَّمَاءِ وَ تُخْرِجُ الْأَرْضُ برکتها وَ تُمْلَأُ بِهِ الْأَرْضُ عَدْلًا کمَا مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً وَ یعْمَلُ عَلَی هَذِهِ الْأُمَّةِ سَبْعَ سِنِینَ وَ ینْزِلُ بیتالمقدس.
السَّادِسُ وَ الْعِشْرُونَ فِی مَجِیئِهِ وَ رَایاتِهِ وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ ثَوْبَانَ أَنَّهُ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) إِذَا رَأَیتُمُ الرَّایاتِ السُّودَ قَدْ أَقْبَلَتْ مِنْ خُرَاسَانَ فَائْتُوهَا وَ لَوْ حَبْواً عَلَی الثَّلْجِ فَإِنَّ فیها خَلِیفَةَ اللَّهِ الْمَهْدِی.
السَّابِعُ وَ الْعِشْرُونَ فِی مَجِیئِهِ مِنْ قِبَلِ الْمَشْرِقِ وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ عبداللَّه قَالَ بَینَا نَحْنُ عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) إِذْ أَقْبَلَتْ فِتْیةٌ مِنْ بنیهَاشِمٍ فَلَمَّا رَآهُمُ النَّبِی(صلی الله علیه و آله) اغْرَوْرَقَتْ عَینَاهُ وَ تَغَیرَ لَوْنُهُ فَقَالُوا یا رَسُولَ اللَّهِ مَا نَزَالُ نَرَی فِی وَجْهِک شَیئاً نَکرَهُهُ فَقَالَ إِنَّا اهلبیت اخْتَارَ اللَّهُ لَنَا الْآخِرَةَ عَلَی الدُّنْیا وَ إِنَّ اهلبیتی سَیلْقَوْنَ بَعْدِی بَلَاءً وَ تَشْرِیداً وَ تَطْرِیداً حَتَّی یأْتِی قَوْمٌ مِنْ قِبَلِ الْمَشْرِقِ وَ مَعَهُمْ رَایاتٌ سُودٌ فَیسْأَلُونَ الْحَقَّ فَلَا یعْطَوْنَهُ فَیقَاتِلُونَ وَ ینْصَرُونَ فَیعْطَوْنَ مَا سَأَلُوا فَلَا یقْبَلُونَ حَتَّی یدْفَعُوهُ إِلَی رَجُلٍ مِنْ اهلبیتی فَیمْلَؤُهَا قِسْطاً کمَا مَلَئُوهَا جَوْراً فَمَنْ أَدْرَک ذَلِک مِنْکمْ فَلْیأْتِهِمْ وَ لَوْ حَبْواً عَلَی الثَّلْجِ.
1) . ممکن است بعضی از اغنام اللَّه این روایت و روایات بعد را بآمدن ملأ حسین بشرویهای که نام او را «باب الباب» گذاردهاند تطبیق کنند، که از خراسان برای یاری میرزا علی محمد باب بمازندران آمد! ولی فراموش کردهاند که امام زمان بگفته این روایت در میان همان جمعیت است که از خراسان میآیند، در صورتی که بهائیان هم میدانند که «باب» آن موقع در قلعه ماکو- محبوس بود! ثانیاً آیا اصحاب باب در جنگ خود فتح کردند و راه سلطنت باب را هموار نمودند؟ آنهم کدام سلطنت؟! آیا سید باب، که آن موقع در ماکو- زندانی بود و بعد در تبریز تیر باران شد، بسلطنت رسید؟ اگر اغنام اللَّه این طور فکر کنند افراد واقع بین که تحرّی حقیقت مینمایند، بآن میخندند! بعلاوه چنان که خواهیم گفت این گونه روایات دو نوعاند، یکی مربوط بقیام ابومسلم خراسانی علیه بنیامیه که از علائم اوائل است، و دیگری راجع بآمدن قومی از شرق یا خراسان بیاری امام زمان که همراه او جهان را فتح میکنند!
رسول اللَّه سیمای مبارکتان گرفته است، ما نمیتوانیم شما را بدین حالت به بینیم فرمود: ما اهلبیتی هستیم که خداوند آخرت را برای ما بر دنیا ترجیح داده، بعد از این اهلبیتم مصیبتها میبینند و از وطن آواره میگردند، تا آنگاه که مردمی که از جانب مشرق با پرچمهای سیاه بطلب حق قیام کنند. این حق را به آنها نمیدهند تا جنگ کنند و پیروزی یابند و حق را بگیرند و آن را به مردی از اهلبیت من بسپارند که دنیا را پر از عدل کند چونان که از ظلم پر باشد هر کس، آن زمان را درک کند به آنها بپیوندد، اگر چه برفتن از روی برف باشد.
الثَّامِنُ وَ الْعِشْرُونَ فِی مَجِیئِهِ(علیه السلام) وَ عَوْدِ الْإِسْلَامِ بِهِ عَزِیزاً وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ حُذَیفَةَ قَالَ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) یقُولُ وَیحَ هَذِهِ الْأُمَّةِ مِنْ مُلُوک جَبَابِرَةٍ کیفَ یقْتُلُونَ وَ یخِیفُونَ الْمُطِیعِینَ إِلَّا مَنْ أَظْهَرَ طَاعَتَهُمْ فَالْمُؤْمِنُ التَّقِی یصَانِعُهُمْ بِلِسَانِهِ وَ یفِرُّ مِنْهُمْ بِقَلْبِهِ فَإِذَا أَرَادَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ یعِیدَ الْإِسْلَامَ عَزِیزاً فَصَمَ کلَّ جَبَّارٍ عَنِیدٍ وَ هُوَ الْقَادِرُ عَلَی مَا یشَاءُ أَنْ یصْلِحَ أُمَّةً بَعْدَ فَسَادِهَا فَقَالَ(علیه السلام) یا حُذَیفَةُ لَوْ لَمْ یبْقَ مِنَ الدُّنْیا إِلَّا یوْمٌ وَاحِدٌ لَطَوَّلَ اللَّهُ ذَلِک الْیوْمَ حَتَّی یمْلِک رَجُلٌ مِنْ اهلبیتی تَجْرِی الْمَلَاحِمُ عَلَی یدَیهِ وَ یظْهِرُ الْإِسْلَامَ لَا یخْلِفُ وَعْدَهُ وَ هُوَ سَرِیعُ الْحِسَابِ.
1) . این روایت و نظائر آن که در این کتاب بسیار است صریحاً میرساند که مهدی موعود(علیه السلام) زندهکننده اسلام است، و دین وی نیز همان آئین مقدس اسلام میباشد. چنان که در دعای (ندبه) میخوانیم: «این المتخیر لاعادة الملة و الشریعة، این المؤمل لاحیاء الکتاب و حدوده، این محی معالم الدّین و أهله».
هر ستمگر جباری را در هم بشکند. زیرا خدای توانا قادر است امتی را که در میان فساد افتادهاند، به ساحل صلاح آورد.
سپس فرمود: ای حذیفه اگر از عمر دنیا جز یک روز نمانده باشد، خداوند آن روز را چندان دراز گرداند تامردی از اهلبیت من به سلطنت رسد که با بیدینان جنگها کند تا اسلام را آشکار سازد: لا یخلف وعده و هو سریع الحساب.
التَّاسِعُ وَ الْعِشْرُونَ فِی تَنَعُّمِ الْأُمَّةِ فِی زَمَنِ الْمهدی(عج) وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ ابیسَعِیدٍ الْخُدْرِی عَنِ النَّبِی(صلی الله علیه و آله) قَالَ یتَنَعَّمُ أُمَّتِی فِی زَمَنِ الْمهدی(عج) نِعْمَةً لَمْ یتَنَعَّمُوا قبلها قَطُّ یرْسَلُ السَّمَاءُ عَلَیهِمْ مِدْرَاراً وَ لَا تَدَعُ الْأَرْضُ شَیئاً مِنْ نَبَاتِهَا إِلَّا أَخْرَجَتْهُ.
الثَّلَاثُونَ فِی ذِکرِ الْمَهْدِی وَ هُوَ سَیدٌ مِنْ سَادَاتِ الْجَنَّةِ وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ أَنَسِ بْنِ مَالِک أَنَّهُ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) نَحْنُ بَنُو عَبْدِ الْمُطَّلِبِ سَادَاتُ أَهْلِ الْجَنَّةِ أَنَا وَ أَخِی عَلِی وَ عَمِّی حَمْزَةُ وَ جَعْفَرٌ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَینُ وَ الْمَهْدِی.
الْحَادِی وَ الثَّلَاثُونَ فِی مُلْکهِ وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ ابیهُرَیرَةَ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) لَوْ لَمْ یبْقَ مِنَ الدُّنْیا إِلَّا لَیلَةٌ لَمَلَک فیها رَجُلٌ مِنْ اهلبیتی.
الثَّانِی وَ الثَّلَاثُونَ فِی خِلَافَتِهِ وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ ثَوْبَانَ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) یقْتَلُ عِنْدَ کنْزِکمْ ثَلَاثَةٌ کلُّهُمُ ابْنُ خَلِیفَةٍ ثُمَّ لَا یصِیرُ إِلَی وَاحِدٍ مِنْهُمْ ثُمَّ تَجِیءُ الرَّایاتُ السُّودُ فَیقْتُلُونَهُمْ قَتْلًا لَمْ یقْتَلْهُ قَوْمٌ ثُمَّ یجِیءُ خَلِیفَةُ اللَّهِ الْمَهْدِی فَإِذَا سَمِعْتُمْ بِهِ فَأْتُوهُ فَبَایعُوهُ فَإِنَّهُ خَلِیفَةُ اللَّهِ الْمَهْدِی.
الثَّالِثُ وَ الثَّلَاثُونَ فِی قَوْلِهِ(علیه السلام) إِذَا سَمِعْتُمْ بِالْمَهْدِی فَأْتُوهُ فَبَایعُوهُ وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ ثَوْبَانَ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) تَجِیءُ الرَّایاتُ السُّودُ مِنْ قِبَلِ الْمَشْرِقِ کأَنَّ قُلُوبَهُمْ زُبَرُ الْحَدِیدِ فَمَنْ سَمِعَ بِهِمْ فَلْیأْتِهِمْ فَبَایعَهُمْ وَ لَوْ حَبْواً عَلَی الثَّلْجِ.
1) . اشاره به دولت بنیامیه و خلفای آنها است، و قوم بعدی بنیعباس است که ابومسلم خراسانی با پرچمهای سیاه قیام کرد، و بنیامیه را برانداخت. البته این از علائم اوائل است و فقط خبر از وقوع این حوادث بوده که سرانجام و لو در طول زمان، خلیفه حقیقی: مهدی موعود قیام میکند.
با پرچمهای سیاه از جانب شرق پدید آیند که دلهای آهنین دارند هر کس از آمدن آنها مطلع گشت به سوی آنها رو آورد و با آنان بیعت کند و لو با رفتن از روی برف باشد.
الرَّابِعُ وَ الثَّلَاثُونَ فِی ذِکرِ الْمَهْدِی وَ بِهِ یؤَلِّفُ اللَّهُ بَینَ قُلُوبِ الْعِبَادِ وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ عَلِی بْنِ ابیطَالِبٍ(علیه السلام) قَالَ قُلْتُ یا رَسُولَ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) أَ مِنَّا آلمُحَمَّدٍ الْمَهْدِی أَمْ مِنْ غَیرِنَا فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) لَا بَلْ مِنَّا یخْتِمُ اللَّهُ بِهِ الدِّینَ کمَا فَتَحَ بِنَا وَ بِنَا ینْقَذُونَ مِنَ الْفِتَنِ کمَا أُنْقِذُوا مِنَ الشِّرْک وَ بِنَا یؤَلِّفُ اللَّهُ بَینَ قُلُوبِهِمْ بَعْدَ عَدَاوَةِ الْفِتْنَةِ إِخْوَاناً کمَا أَلَّفَ بَینَهُمْ بَعْدَ عَدَاوَةِ الشِّرْک إِخْوَاناً فِی دِینِهِمْ.
الْخَامِسُ وَ الثَّلَاثُونَ فِی قَوْلِهِ(علیه السلام) لَا خَیرَ فِی الْعَیشِ بَعْدَ الْمهدی(عج) وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ عبداللَّه بْنِ مَسْعُودٍ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) لَوْ لَمْ یبْقَ مِنَ الدُّنْیا إِلَّا لَیلَةٌ لَطَوَّلَ اللَّهُ تِلْک اللَّیلَةَ حَتَّی یمْلِک رَجُلٌ مِنْ اهلبیتی یوَاطِئُ اسْمُهُ اسْمِی وَ اسْمُ أَبِیهِ اسْمَ ابییمْلَؤُهَا قِسْطاً وَ عَدْلًا کمَا مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً وَ یقْسِمُ الْمَالَ بِالسَّوِیةِ وَ یجْعَلُ اللَّهُ الْغِنَی فِی قُلُوبِ هَذِهِ الْأُمَّةِ فَیمْلِک سَبْعاً أَوْ تِسْعاً لَا خَیرَ فِی الْعَیشِ بَعْدَ الْمَهْدِی.
اموال را بالسویه میان مردم تقسیم کند(1)
و خداوند دلهای امت مرا بینیاز گرداند هفت سال یا نه سال سلطنت نماید سپس بعد از مهدی زندگانی سودی ندارد.
السَّادِسُ وَ الثَّلَاثُونَ فِی ذِکرِ الْمَهْدِی وَ بِیدِهِ تُفْتَحُ الْقُسْطَنْطِینِیةُ وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ ابیهُرَیرَةَ عَنِ النَّبِی(صلی الله علیه و آله) قَالَ لَا تَقُومُ السَّاعَةُ حَتَّی یمْلِک رَجُلٌ مِنْ اهلبیتی یفْتَحُ الْقُسْطَنْطِینِیةَ وَ جَبَلَ الدَّیلَمِ وَ لَوْ لَمْ یبْقَ إِلَّا یوْمٌ وَاحِدٌ لَطَوَّلَ اللَّهُ ذَلِک الْیوْمَ حَتَّی یفْتَحَهَا.
را فتح کند. اگر یک روز از عمر دنیا باقی باشد خداوند آن روز را چندان دراز گرداند تا آنجا را فتح کند.
السَّابِعُ وَ الثَّلَاثُونَ فِی ذِکرِ الْمَهْدِی وَ هُوَ یجِیءُ بَعْدَ مُلُوک جَبَابِرَةٍ وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ قَیسِ بْنِ جَابِرٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ جَدِّهِ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) قَالَ سَیکونُ بَعْدِی خُلَفَاءُ وَ مِنْ بَعْدِ
الْخُلَفَاءِ أُمَرَاءُ وَ مِنْ بَعْدِ الْأُمَرَاءِ مُلُوک جَبَابِرَةٌ ثُمَّ یخْرُجُ رَجُلٌ مِنْ اهلبیتی یمْلَأُ الْأَرْضَ عَدْلًا کمَا مُلِئَتْ جَوْراً.
الثَّامِنُ وَ الثَّلَاثُونَ فِی قَوْلِهِ(علیه السلام) مِنَّا الَّذِی یصَلِّی عِیسَی ابْنُ مَرْیمَ(علیه السلام) خَلْفَهُ وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ ابیسَعِیدٍ الْخُدْرِی قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) مِنَّا الَّذِی یصَلِّی عِیسَی ابْنُ مَرْیمَ(علیه السلام) خَلْفَهُ.
التَّاسِعُ وَ الثَّلَاثُونَ وَ هُوَ یکلِّمُ عِیسَی ابْنَ مَرْیمَ(علیه السلام) وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ جَابِرِ بْنِ عبداللَّه قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) ینْزِلُ عِیسَی ابْنُ مَرْیمَ(علیه السلام) فَیقُولُ أَمِیرُهُمُ الْمَهْدِی تَعَالَ صَلِّ بِنَا فَیقُولُ أَلَا إِنَّ بَعْضَکمْ عَلَی بَعْضٍ أُمَرَاءُ تَکرِمَةً مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ لِهَذِهِ الْأُمَّةِ.
الْأَرْبَعُونَ فِی قَوْلِهِ(صلی الله علیه و آله) فِی الْمهدی(عج) وَ بِإِسْنَادِهِ یرْفَعُهُ إِلَی مُحَمَّدِ بْنِ إِبْرَاهِیمَ الْإِمَامِ حَدَّثَهُ أَنَّ أَبَا جَعْفَرٍ الْمَنْصُورَ حَدَّثَهُ عَنْ أَبِیهِ عَنْ جَدِّهِ عَنْ عبداللَّه بْنِ الْعَبَّاسِ رَضِی اللَّهُ عَنْهُمَا قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) لَنْ تَهْلِک أُمَّةٌ أَنَا فِی أَوَّلِهَا وَ عِیسَی ابْنُ مَرْیمَ فِی آخِرِهَا وَ الْمَهْدِی فِی وَسَطِهَا.
بیان: جسمه جسم إسرائیلی أی مثل بنیإسرائیل فی طول القامة و عظم الجثة و قال الجزری فی صفة المهدی(عج) أنه أجلی الجبهة الأجلی الخفیف شعر ما بین النزعتین من الصدغین و الذی انحسر الشعر عن جبهته و قال الشمم ارتفاع قصبة الأنف و استواء أعلاها و إشراف الأرنبة قلیلا و قال فیه أنه(علیه السلام) کان متوشحا بثوب قطری هو ضرب من البرود فیه حمرة و لها أعلام فیها بعض الخشونة و قیل هی حلل جیاد تحمل من قبل البحرین.(2)
آیاتی که در روایات اهلبیت(علیهم السلام)، تأویل به ظهور امام زمان(علیه السلام) شده است:
«أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ إِدْرِیسَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِی بْنِ الْحَکمِ عَنْ سَیفِ بْنِ حَسَّانَ عَنْ هِشَامِ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِیهِ وَ کانَ مِنْ أَصْحَابِ عَلِی(علیه السلام) عَنْ عَلِی(علیه السلام) فِی قَوْلِهِ وَ لَئِنْ أَخَّرْنا عَنْهُمُ الْعَذابَ إِلی أُمَّةٍ مَعْدُودَةٍ لَیقُولُنَّ ما یحْبِسُهُ قَالَ الْأُمَّةُ الْمَعْدُودَةُ
أَصْحَابُ الْقَائِمِ الثَّلَاثُمِائَةِ وَ الْبِضْعَةَ عَشَرَ قَالَ عَلِی بْنُ إِبْرَاهِیمَ وَ الْأُمَّةُ فِی کتَابِ اللَّهِ عَلَی وُجُوهٍ کثِیرَةٍ فَمِنْهُ الْمَذْهَبُ وَ هُوَ قَوْلُهُ کانَ النَّاسُ أُمَّةً واحِدَةً(1)أَی عَلَی مَذْهَبٍ وَاحِدٍ وَ مِنْهُ الْجَمَاعَةُ مِنَ النَّاسِ وَ هُوَ قَوْلُهُ وَجَدَ عَلَیهِ أُمَّةً مِنَ النَّاسِ یسْقُونَ(2)أَی جَمَاعَةً وَ مِنْهُ الْوَاحِدُ قَدْ سَمَّاهُ اللَّهُ أُمَّةً وَ هُوَ قَوْلُهُ إِنَّ إِبْراهِیمَ کانَ أُمَّةً قانِتاً لِلَّهِ حَنِیفاً(3)وَ مِنْهُ أَجْنَاسُ جَمِیعِ الْحَیوَانِ وَ هُوَ قَوْلُهُ وَ إِنْ مِنْ أُمَّةٍ إِلَّا خلأ فِیها نَذِیرٌ(4)وَ مِنْهُ أُمَّةُ محمد(صلی الله علیه و آله) وَ هُوَ قَوْلُهُ کذلِک أَرْسَلْناک فِی أُمَّةٍ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِها أُمَمٌ(5)وَ هِی أُمَّةُ محمد(صلی الله علیه و آله) وَ مِنْهُ الْوَقْتُ وَ هُوَ قَوْلُهُ وَ قالَ الَّذِی نَجا مِنْهُما وَ ادَّکرَ بَعْدَ أُمَّةٍ(6)أَی بَعْدَ وَقْتٍ وَ قَوْلُهُ إِلی أُمَّةٍ مَعْدُودَةٍ یعْنِی الْوَقْتَ وَ مِنْهُ یعْنِی بِهِ الْخَلْقَ کلَّهُمْ وَ هُوَ قَوْلُهُ وَ تَری کلَّ أُمَّةٍ جاثِیةً کلُّ أُمَّةٍ تُدْعی إِلی کتابها(7)وَ قَوْلُهُ وَ یوْمَ نَبْعَثُ مِنْ کلِّ أُمَّةٍ شَهِیداً ثُمَّ لا یؤْذَنُ لِلَّذِینَ کفَرُوا وَ لا هُمْ یسْتَعْتَبُونَ(8)وَ مِثْلُهُ کثِیرٌ.»(9)
«لَیقُولُنَّ ما یحْبِسُهُ»؛ با استهزاء خواهند گفت چه چیز آن را باز داشت (و مانع ظهور امام زمان چیست؟).
«أَلا یوْمَ یأْتِیهِمْ لَیسَ مَصْرُوفاً عَنْهُمْ وَ حاقَ بِهِمْ ما کانُوا بِهِ یسْتَهْزِؤُنَ»؛(1)
بدانید روزی که عذاب میآید از آنها برداشته نمیشود، بلکه بر آنان فرود آمده و آنچه را استهزاء به آن میکردند خواهند دید.
از امیر المؤمنین روایت شده که در تأویل این آیه شریفه فرمود: «أُمَّةٍ مَعْدُودَةٍ» اصحاب قائم آلمحمد است که سیصد و سیزده نفر میباشند.(2)و در تفسیر عیاشی از حضرت صادق(علیه السلام) روایت میکند که فرمود: خداوند اصحاب قائم ما را در یک لحظه مانند ابرهای پراکنده فصل پائیز جمع میکند.
و در غیبت نعمانی از اسحاق بن عبد العزیز از آن حضرت روایت نموده که فرمود: «لَئِنْ أَخَّرْنا عَنْهُمُ الْعَذابَ إِلی أُمَّةٍ مَعْدُودَةٍ»؛ این عذاب قیام امام زمان و امت معدوده یاران او میباشند. که برابر با سپاه اسلام در جنگ بدر هستند (یعنی 313 تن میباشند).
1) . هود / 10.
2) . این آیات و روایاتی را که در تأویل آنها نقل میشود و توضیحاتی که در خلال آن داده شده مؤلف از تفسیر علی بن ابراهیم قمی نقل کرده و ما نیز با مختصر تلخیص و تقدیم و تأخیری تنظیم و ترجمه نمودیم. و هر جا مؤلف از کتاب دیگر نقل میکند متذکر میشویم تا مأخذ آن معلوم باشد.
3) . ابراهیم / 5.
فرستادیم تا قوم خود را از ورطه ظلمانی کفر درآورده بوادی نورانی ایمان رهبری کند، و آنها را بروزهای خداوندی متذکر گرداند که در آن آیاتی است برای هر صبرکننده شکرگزاری. روزهای خداوندی (ایامُ اللَّه) سه روز است:
روز ظهور قائم(علیه السلام) و روز مرگ و روز قیامت.
در خصال صدوق از امام باقر(علیه السلام) روایت نموده که فرمود «ایام اللَّه» سه روز است:روز قیام قائم آلمحمد، روز رجعت و روز قیامت، و هم صدوق در کتاب معانی الاخبار روایت مزبور را آورده است.
«وَ لَتَعْلُنَّ عُلُوًّا کبِیراً»؛ و سرکشی بزرگ خواهید کرد. یعنی ادعای خلافت عظمی مینمائید.
«فَإِذا جاءَ وَعْدُ أُولاهُما»؛ پس چون نخستین فتنه پدید آید، یعنی جنگ جمل به وجود آورید.
«بَعَثْنا عَلَیکمْ عِباداً لَنا أُولِی بَأْسٍ شَدِیدٍ»؛ بندگان خود را که سخت نیرومند میباشند بر شما مسلط گردانیم، و اینان امیر المؤمنین علی(علیه السلام) و اصحاب آن حضرت میباشند.
«فَجاسُوا خِلالَ الدِّیارِ وَ کانَ وَعْداً مَفْعُولًا»؛ پس آنها شما را هر چند به خانهها پناه ببرید جستجو نموده به قتل رسانند تا بدانید که اراده خداوند انجام پذیر است.
«ثُمَّ رَدَدْنا لَکمُ الْکرَّةَ عَلَیهِمْ»؛ آنگاه باز به شما دولت و غلبه میدهیم، یعنی بنیامیه که بر آلپیغمبر چیره میگردند.
«وَ أَمْدَدْناکمْ بِأَمْوالٍ وَ بَنِینَ وَ جَعَلْناکمْ أَکثَرَ نَفِیراً»؛ و اموال بسیار و فرزندان بیشمار روزی کنیم و از اندازه فزون گردانیم. یعنی با این عده وعده خود را بر آلپیغمبر برتر یافته و با آنها بمنازعه برخاسته و بالنتیجه حسین بن علی(عهما) و یاران او را شهید و زنان خاندان پیغمبر را باسارت برید.
«إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِکمْ وَ إِنْ أَسَأْتُمْ فَلَها فَإِذا جاءَ وَعْدُ الْآخِرَةِ»؛ اگر نیکی کنید، نیکی بینید، و اگر بد کنید بدی یابید و چون وعده دیگر فرا رسد یعنی قائم آلمحمد و یارانش قیام کنند.
«لِیسُوؤُا وُجُوهَکمْ»؛ رویهای شما سیاه گردد.
«وَ لِیدْخُلُوا الْمَسْجِدَ کما دَخَلُوهُ أَوَّلَ مَرَّةٍ»؛ و با یارانش به مسجدالحرام در آیند مانند روزی که پیغمبر اکرم و امیر المؤمنین و سپاه اسلام نخستین بار در آمدند.
«وَ لِیتَبِّرُوا ما عَلَوْا تَتْبِیراً»؛ تا دولت و شوکت شما را سخت تباه گردانند: یعنی بر شما غلبه یافته همهتان را از دم شمشیر بگذرانند. سپس پروردگار جهان عطف توجهی به آل پیغمبر نموده و میفرماید: «عَسی رَبُّکمْ أَنْ یرْحَمَکمْ»؛ خدای به شما ترحم خواهد کرد و شما را بر دشمنانتان پیروز گرداند. آنگاه بنیامیه را مخاطب ساخته و میفرماید: «وَ إِنْ عُدْتُمْ عُدْنا»؛(1)
یعنی: اگر شما با شوکت سفیانی
1) . اسراء / 4 الی 8.
خروج کنید، دولت حق نیز با ظهور قائم آلمحمد(صلی الله علیه و آله) قیام خواهد کرد. در تفسیر عیاشی است که حضرت صادق(علیه السلام) فرمود آیه «وَ قَضَینا إِلی بنیإِسْرائِیلَ فِی الْکتابِ لَتُفْسِدُنَّ فِی الْأَرْضِ مَرَّتَینِ» مقصود شهادت امیر المؤمنین و مسموم کردن امام حسن مجتبی؛ «وَ لَتَعْلُنَّ عُلُوًّا کبِیراً» یعنی کشتن امام حسین(علیه السلام)؛ «فَإِذا جاءَ وَعْدُ أُولاهُما»؛ یعنی چون زمان خونخواهی آن حضرت فرا رسد.
«بَعَثْنا عَلَیکمْ عِباداً لَنا أُولِی بَأْسٍ شَدِیدٍ فَجاسُوا خِلالَ الدِّیارِ»؛ خداوند مردمی را پیش از ظهور قائم آلمحمد برانگیزد که هر جا دشمنی از دشمنان و ظالمین آلپیغمبر پیدا کنند نابود نمایند.
«وَ کانَ وَعْداً مَفْعُولًا»؛ و این کاری است که قبل از قیام قائم شدنی است.
«ثُمَّ رَدَدْنا لَکمُ الْکرَّةَ عَلَیهِمْ وَ أَمْدَدْناکمْ بِأَمْوالٍ وَ بَنِینَ وَ جَعَلْناکمْ أَکثَرَ نَفِیراً»؛ آنگاه حضرت امام حسین(علیه السلام) با هفتاد نفر از یاران جانبازش که در کربلا با وی شهید شدند رجعت مینمایند. در حالی که لباس سفید پوشیدهاند و به مردم اعلان کنند که امام حسین با یارانش قیام نمودهاند تا اهل ایمان تردید ننمایند و بدانند که او دجال و شیطان نیست، بلکه او امامی است که در دسترس مردم است، و چون یقین کردند او امام حسین(علیه السلام) میباشد تردید نخواهند کرد.
سپس از جانب امام حسین(علیه السلام) امام زمان بهمه مردم معرفی میگردد و اهل ایمان نیز آن حضرت را تصدیق میکنند. چون امام زمان وفات نماید، حضرت امام حسین(علیه السلام) او را غسل داده و کفن و حنوط کرده دفن میکند. چنان که در روایت است که متصدی امر امام باید امام جانشین او باشد. و در خبر است که امام حسین(علیه السلام) چندان سلطنت میکند که ابروانش جلو چشم مبارکش را میگیرد.
در تفسیر مزبور از حمران بن اعین از حضرت امام محمد باقر(علیه السلام) روایت میکند که این آیه را میخواند:«بَعَثْنا عَلَیکمْ عِباداً لَنا أُولِی بَأْسٍ شَدِیدٍ» و میفرمود:
این بندگان خدا، قائم ما و یاران او هستند که سخت نیرومند میباشند.
هم در آن تفسیر از امیر المؤمنین(علیه السلام) روایت نموده که در یکی از خطبههایش فرمود: ای مردم! سَلُونی قبلان تَفْقِدُونی؛ پیش از آنکه از میان شما بروم هر چه میخواهید از من بپرسید. چه در گنجینه سینه من علوم بسیاری نهفته است. پس آنچه خواهید از من بپرسید، پیش از آنکه فتنهای پدید آید و شراره آن بالا گیرد، و سرپرست و رئیس و ادارهکنندگان آن حتی آنها که از آن دوری گزینند در آتش آن بسوزند.
بسیاری میخواهند از آن ورطه به کنار روند و از هول آن فتنه فریادها کشند مع الوصف در آن افتند و کسی هم بداد آنها نرسد، آنگاه چون زمانهای متمادی بدین گونه بگذرد، خواهید گفت: مهدی مرده یا کشته شده و اگر هست بکدام بیابان رفته؟ در آن موقع انتظار فرج بکشید. و اینست تأویل آیه: «ثُمَّ رَدَدْنا لَکمُ الْکرَّةَ...».
سوگند به خداوندی که دانه را شکافت و آدمی را بیافرید که در آن عصر پادشاهان در نعمت و شوکت به سر برند و مردی از آنان از دنیا نرود جز این که هزار فرزند ذکور از او بماند و از هر بدعت و آفتی در امان باشند، عامِلینَ بِکتابِ اللَّهِ وَ سُنَّةِ رَسُولِهِ همه عمل به کتاب خدا (قرآن) و سنت پیغمبر میکنند و آفتها و تردیدها از حریم آنان برطرف گردد.
بنا بر این تفسیر آیه مزبور به این معنی است: وحی فرستادیم به بنیاسرائیل
که شما امت محمد چنین و چنان خواهید کرد، و احتمال دارد روایتی که علی بن ابراهیم تفسیر این آیه را از آن گرفته، همان است که پیغمبر خبر داده که آنچه در بنیاسرائیل بوده در این امت نیز هست و این وقایع از جمله آنهاست.
یعنی... یا پدید آورد برای آنها ذکری را. یعنی ذکر ظهور قائم آلمحمد و خروج سفیانی.
«لا تَرْکضُوا وَ ارْجِعُوا إِلی ما أُتْرِفْتُمْ فِیهِ وَ مَساکنِکمْ لَعَلَّکمْ تُسْئَلُونَ»؛ فرار نکنید و بازگردید تا شما را از آن نعمتها و جایگاهها که به خوشگذرانی سرگرم بودید باز خواست کنند.
در حدیث است که چون امام زمان ظهور کند، بنیامیه از ترس به روم میگریزند حضرت آنها را از روم بیرون میآورد و گنجهائی که پنهان کردهاند از آنها طلب میکند.
«قالُوا یا وَیلَنا إِنَّا کنَّا ظالِمِینَ فَما زالَتْ تِلْک دَعْواهُمْ حَتَّی جَعَلْناهُمْ حَصِیداً خامِدِینَ»؛(2)بنی امیه میگویند: وای بر ما که قومی ستمکار بودیم. پس همچنان بدین سخن تکلم کنند تا آنکه (به وسیله قائم آلمحمد و سپاه او) همه را درو کنیم و
از دم شمشیر بگذرانیم! این آیات هر چند لفظش ماضی است ولی در معنی مستقبل است و این از آیاتی است که چنان که گفتیم تأویلش بعد از نزول میباشد.(1)
علی بن ابراهیم «ذکر» را تمام کتب آسمانی میداند و بنا بر این معنی آیه این است که: قبل از زبور نیز در کتب آسمانی نوشتیم، مفسرین دیگر گفتهاند: «ذکر» تورات است. و گفته شده که زبور «نوع کتب آسمانی» و «ذکر» لوح محفوظ است.
ابن ابیعمیر از عبداللَّه بن مسکان از امام جعفر صادق(علیه السلام) روایت کرده که فرمود: اهل تسنن میگویند این آیه در باره پیغمبر نازل شده، در موقعی که کفار قریش حضرتش را از مکه بیرون کردند. ولی او قائم آلمحمداست که برای خون- خواهی حسین(علیه السلام) قیام میکند.
و در غیبت نعمانی از اثبات الوصیه مسعودی از آن حضرت روایت میکند که فرمود: آیه «أُذِنَ لِلَّذِینَ یقاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَ إِنَّ اللَّهَ عَلی نَصْرِهِمْ لَقَدِیرٌ» در باره قائم ما و یاران او نازل شده است.
«وَ مَنْ عاقَبَ بِمِثْلِ ما عُوقِبَ بِهِ ثُمَّ بُغِی عَلَیهِ لَینْصُرَنَّهُ اللَّهُ»؛(1)یعنی: کسی که (پیغمبر اکرم) عقوبت کند مانند عقوبتی که دیده، سپس مورد ظلم و ستم قرار گیرد، خداوند او را (به وسیله قائم که از اولاد اوست) نصرت دهد، و ذیل آیه که میفرماید: «الَّذِینَ إِنْ مَکنَّاهُمْ فِی الْأَرْضِ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّکاةَ وَ أَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِ الْمُنْکرِ»؛ یعنی: کسانی که اگر آنها را در زمین ساکن نمودیم نماز بپا دارند و زکاة دهند و امر بمعروف و نهی از منکر کنند. امام محمد باقر(علیه السلام) فرمود: این آیه متعلق به آل محمد است. یعنی دوازده امام و شخص مهدی موعود و یاران او که خداوند آنان را در شرق و غرب جهان جای دهد، و دین اسلام را غالب گرداند و هر بدعت و باطلی را به وسیلۀ او و یارانش محو کند همان طور که سفیهان حق را از میان برده باشند و آنچنان عالم در آسایش به سر برد که اثر ظلم در جایی دیده نشود.
«إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَیهِمْ مِنَ السَّماءِ آیةً فَظَلَّتْ أَعْناقُهُمْ لَها خاضِعِینَ»؛(2)یعنی: اگر بخواهیم میتوانیم علامتی بر آنها از آسمان فرو فرستیم تا بدان وسیله گردنهاشان خاضع گردد. از امام صادق(علیه السلام) روایت است که فرمود: مقصود بنیامیه هستند که با یک صدای آسمانی به نام قائم آلمحمد گردنهاشان در پیشگاه آن حضرت خاضع میشود.
«أَمَّنْ یجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ یکشِفُ السُّوءَ وَ یجْعَلُکمْ خُلَفاءَ الْأَرْضِ»؛(3)یعنی:... یا آنکه چون گرفتاری او را بخواند، اجابت کند و گرفتاری او را برطرف
گرداند؟ از حضرت صادق(علیه السلام) روایت شده که فرمود: این آیه در باره قائم آلمحمد نازل شده. به خدا قسم «مضطر» اوست که دو رکعت نماز در مقام حضرت ابراهیم بگذارد و خدا را بخواند، پروردگار نیز اجابت کند و گرفتاری او را برطرف سازد و آنها را در زمین خلیفه خود گرداند.
«وَ لَئِنْ جاءَ نَصْرٌ مِنْ رَبِّک»؛ یعنی هر گاه از جانب خدایت نصرتی (قائم آلمحمد) رسد؛ «لَیقُولُنَّ إِنَّا کنَّا مَعَکمْ أَ وَ لَیسَ اللَّهُ بِأَعْلَمَ بِما فِی صُدُورِ الْعالَمِینَ»؛(1)خواهند گفت ما نیز با شما بودیم. آیا خداوند از آنچه در سینههای اهل عالم میگذرد آگاه نیست؟!
«وَ لَمَنِ انْتَصَرَ بَعْدَ ظُلْمِهِ»؛ أبوحمزه ثمالی از امام پنجم(علیه السلام) روایت میکند که فرمود: آن کس که انتقام میگیرد بعد از آن که به وی ظلم شده قائم آلمحمد و یاران او هستند.
«فَأُولئِک ما عَلَیهِمْ مِنْ سَبِیلٍ»؛ و کسی را برایشان راهی نیست. و فرمود: چون قائم قیام کند خود و یارانش از بنیامیه و دروغگویان و دشمنان اهلبیت انتقام میگیرند.
«إِنَّمَا السَّبِیلُ عَلَی الَّذِینَ یظْلِمُونَ النَّاسَ وَ یبْغُونَ فِی الْأَرْضِ بِغَیرِ الْحَقِّ أُولئِک لَهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ»؛(2)این انتقام را از کسانی میگیرند که بر مردم ستم میکنند و بیجهت در زمین بیدادگری پیشه سازند. آنها کیفری دردناک خواهند داشت. در تفسیر فرات بن ابراهیم نیز این روایت از جابر جعفی از امام محمد باقر(علیه السلام) نقل شده.
«اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ»؛(1)روایت شده که مقصود ساعت قیام قائم آلمحمد است.
«مُدْهامَّتانِ»؛(2)یونس بن ظبیان از حضرت امام جعفر صادق(علیه السلام) روایت نموده که در تفسیر این آیه فرمود: در دولت امام زمان راه میان مکه و مدینه با درخت خرما اتصال یابد!
«یرِیدُونَ لِیطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْ کرِهَ الْکافِرُونَ»؛(3)یعنی: میخواهند با دهانهاشان نور خدا را خاموش نمایند، ولی خداوند نور خود را با قائم آلمحمد تمام میکند در آن زمان که ظهور کند تاخداوند او را بر همه مذاهب باطله غلبه دهد به طوری که جز خدای یگانه پرستش نشود. و این است معنی «یملأ الارض قسطا و عدلا کما ملئت ظلما و جورا».
هم در کنز الفوائد است که امام پنجم آیه شریفه «یرِیدُونَ لِیطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ...» را تلاوت نمود و فرمود اگر شما از نور خدا روی بتابید خداوند آن را پایدار خواهد داشت.
و نیز در آن کتابست که ثقه جلیل القدر محمد بن فضیل از حضرت موسی بن جعفر(علیه السلام) معنی آیه «یرِیدُونَ لِیطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ» را پرسید، حضرت فرمود: مقصود دوستی امیر المؤمنین(علیه السلام) است وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ یعنی خداوند امامت را به آخر میرساند به دلیل آیه شریفه: «الذین فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ النُّورِ الَّذِی أَنْزَلْنا» که مقصود از نور همان امام است. محمد بن فضیل میگوید: عرض کردم: «هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ
بِالْهُدی وَ دِینِ الْحَقِ» یعنی چه؟ فرمود: یعنی خداوند به پیغمبرش دستور داد که لزوم دوستی جانشین خود «امیر المؤمنین» را به مردم اعلام کند، و دوستی وصی پیغمبر «دین حق» است.
عرض کردم «لِیظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کلِّهِ» چیست؟ فرمود: یعنی خداوند به هنگام ظهور قائم ما دین حق را بر همه ادیان باطله پیروز میگرداند. چنان که خود فرموده: «وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ» یعنی خداوند نور خود را با ولایت قائم آلمحمد تمام میکند.
«وَ لَوْ کرِهَ الْکافِرُونَ»؛ یعنی هر چند دشمنان علی این را نخواهند. عرض کردم: اینکه میفرمائی تنزیل و ظاهر معنی قرآن است! فرمود: آری آنچه که گفتم تنزیل و ظاهر معنی قرآن است و غیر آن تأویل میباشد.
«وَ أُخْری تُحِبُّونَها نَصْرٌ مِنَ اللَّهِ وَ فَتْحٌ قَرِیبٌ»؛(1)یعنی: و دیگری که دوست میدارید یک پیروزی از جانب خدا و فتح نزدیکی است. یعنی فتح قائم آلمحمد در دنیا.
«حَتَّی إِذا رَأَوْا ما یوعَدُونَ فَسَیعْلَمُونَ مَنْ أَضْعَفُ ناصِراً وَ أَقَلُّ عَدَداً»؛(2)یعنی تا آنکه وقتی آنچه به آنها وعده دادهاند به بینند (مقصود قائم آلمحمد(علیهم السلام) و امیر المؤمنین(علیه السلام) است)، خواهند دانست که چه کسی یاورش ضعیفتر و در شماره اندک است.
«فَمَهِّلِ الْکافِرِینَ أَمْهِلْهُمْ رُوَیداً»؛ یعنی: ای محمد پس آنها را مهلتی ده! که چون قائم قیام کند برای من از ستمگران و سرکشان قریش و بنیامیه و سائر بیدینان انتقام گیرد.
«وَ النَّهارِ إِذا تَجَلَّی»؛(2)یعنی: قسم به روز هنگامی که بدرخشد. فرمود: این روز روشن قائم ما اهلبیت است که چون قیام کند بر دولت باطل پیروز گردد. خداوند در قرآن برای مردم مثلها زده و پیغمبرش و ما ائمه را مخاطب به آن ساخته و جز ما کسی عالم بتأویل آن نیست.
که فرمود: «مائکم» یعنی (ابوابکم) که ائمه هستند و ائمه ابواب (و درهای رحمت الهی) میباشند.
«فَمَنْ یأْتِیکمْ بِماءٍ مَعِینٍ»؛ یعنی کیست که علم امام را برای شما بیاورد؟ (و آن درها را بروی شما بگشاید)؟
این روایت در کافی و غیبت نعمانی و کمال الدین صدوق از حضرت موسی کاظم(علیه السلام) نیز نقل شده: و عبارت کمال الدین اینست: ان اصبح امامکم غائبا عنکم لا تدرون این هو فمن یاتیکم بامام ظاهر یاتیکم بأخبار السّماءو الأرض و حلال اللَّه جلّ و عزّ و حرامه.
سپس فرمود: به خدا تأویل این آیه هنوز نیامده و البته خواهد آمد.
و نیز در آن کتاب از أبوبصیر روایت نموده که گفت از امام هشتم از آیه «هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدی...» سؤال کردم. فرمود هنوز موقع تأویل این آیه نرسیده است گفتم: قربانت گردم! کی موقع آن فرا میرسد؟ فرمود؟ ان شاء اللَّه هنگامی که قائم قیام کند و چون قیام کند هر جا کافر و مشرکی باشد، ظهور او را ناخوش دارد تا
1) . صف / 9.
جایی که اگر کافری در دل سنگی پنهان شود سنگ صدا میزند ای مؤمن! کافری یا مشرکی در من پنهان شده او را بکش. خداوند او را بیرون میآورد و یاران قائم او را به قتل میرسانند.
در تفسیر فرات بن ابراهیم(1)
علامه مجلسی در فصل دوم جلد اول بحار الانوار مینویسد: «اگر چه دانشمندان ما فرات ابن ابراهیم را مورد مدح و ذم قرار ندادهاند، ولی اخباری که وی در تفسیر خود نقل کرده و موافق روایات معتبرهایست که بما رسیده و حسن ضبطی که در نقل آنها بکار برده طوری است که موجب وثوق و حسن ظن نسبت به مؤلف آن: فرات بن ابراهیم میباشد.
شیخ صدوق به توسط حسن بن محمد بن سعید هاشمی روایاتی از وی نقل نموده، و هم حاکم ابوالقاسم حسکانی در «شواهد التّنزیل» و غیره از وی روایت میکند.
مانند این روایت را آورده و میگوید: آن سنگ صدا میزند ای مؤمن مشرکی در من پنهان شده، مرا بشکن و او را بکش.
و نیز در کنز الفوائد از عبایه ربعی نقل میکند که: وی از حضرت امیر المؤمنین(علیه السلام) شنیده که حضرت در آیه «هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدی وَ دِینِ الْحَقِ...» را قرائت نمود و فرمود: خدا این رسول و فرستاده خود را بعد از این ظاهر خواهد کرد به خدائی که جان من به دست اوست در زمان ظهور او قریهای نیست که صبح و شام بانگ «اشهد ان لا اله الا اللَّه و ان محمدا رسول اللَّه» در آن بلند نشود.
و هم در آن کتاب از ابن عباس روایت نموده که وی در باره آیه «لِیظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کلِّهِ وَ لَوْ کرِهَ الْمُشْرِکونَ» گفت: این در زمانی است که تمام یهودیان و نصاری و پیروان هر کیشی بدین حنیف اسلام بگروند و گرگ و میش و گاو و شیر و انسان و مار از جان خود ایمن باشند، موقعی که دیگر موش انبانی را پاره نمیکند وقتی که حکم
1) . فرات ابن ابراهیم کوفی- در سفینة البحار مینویسد: وی از استادان علی بن بابویه قمی است. او راست تفسیری که بزبان اخبار نوشته و بیشتر آن در باره ائمه طاهرین(علیهم السلام) است.
جزیه گرفتن از اهل کتاب ساقط میشود و هر جا صلیبی است شکسته میگردد و خوگها معدوم میشود و این به هنگام قیام قائم آلمحمد خواهد بود.
مقصود قائم ماست که اهل باطل را با شمشیر فرو میگیرد. گفتم «وُجُوهٌ یوْمَئِذٍ خاشِعَةٌ»؛ «صورتهای آنها در آن روز خاضع است» یعنی چه؟ فرمود آنها بر خلاف دستور خدا عمل میکنند و والیان جور منصوب میدارند گفتم: «تَصْلی ناراً حامِیةً»؛(1)«در آتش سوزنده بیفتند» یعنی چه؟ فرمود: موقع ظهور قائم ما در آتش جنگ بسوزند و در سرای دیگر بدوزخ در افتند.
«یوْمَ یأْتِی بَعْضُ آیاتِ رَبِّک لا ینْفَعُ نَفْساً إِیمانُها لَمْ تَکنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ»؛(2)یعنی: روزی که بیاید یکی از آیات پروردگارت، ایمان کسانی که قبلاً ایمان نیاوردهاند سودی نبخشد. صدوق در کمال الدین و ثواب الاعمال از حضرت صادق روایت نموده که فرمود: آیات ائمه هستند. و بعض آیات قائم آلمحمد است.
«فَلا أُقْسِمُ بِالْخُنَّسِ الْجَوارِ الْکنَّسِ»؛(3)یعنی: قسم بستارگانی که حرکت کرده و پنهان میشوند!. در کمال الدین از امام محمد باقر(علیه السلام) روایت میکند که در جواب ام هانی راجع به این آیه فرمود: مقصود امامی است که بسال 260 هجری
غائب میشود آنگاه چون ستاره تابان آشکار میشود اگر او را بهبینی دیدگانت روشن گردد(1)در غیبت شیخ طوسی و نعمانی نیز بمانند آن روایت شده است.
هر کس اقرار به ظهور امام زمان کند، ایمان بغیب آورده است. و نیز در کتاب مزبور از یحیی بن أبوالقاسم روایت نموده که گفت: تفسیر این آیه را از حضرت صادق(علیه السلام) پرسیدم فرمود: «متقین» در این آیه شیعیان علی(علیه السلام) هستند و «غیب» حجت غایب میباشد. دلیل این معنی آیه «فَقُلْ إِنَّمَا الْغَیبُ لِلَّهِ فَانْتَظِرُوا إِنِّی مَعَکمْ مِنَ الْمُنْتَظِرِینَ» است(3)
یعنی: ای پیغمبر بگو غیب مال خداست، پس منتظر باشید که من نیز با شما از منتظران هستم.
1) . این آیه و روایتی که از امّ هانی در تفسیر آن نقل شده، مورد دستبرد فرقه (بهائی) واقع گردیده و بنفع ادعای میرزا علی محمد باب سوء استفاده کردهاند- رجوع کنید بپاورقی ما ذیل حدیث ام هانی در باب دهم.
2) . بقره / 1 الی 3.
3) . یونس / 20.
4) . ذاریات / 22 و 23.
5) . در پایان این باب نیز روایتی در تفسیر این آیه نقل میشود.
و «آیات» و علائمی که خدا برای مردم بیان کرده نیز آن حضرت است و این آیه در باره او نازل شده.
در کمال الدین در تفسیر این آیه روایت کرده که امام پنجم فرمود: خداوند زمین را با ظهور قائم زنده میگرداند از آن پس که با کفر اهلش مرده باشد.(2)
در غیبت شیخ روایت میکند که این آیه نیز در باره مهدی موعود و یاران او نازل شده. در کنز الفوائد نیز بطریق دیگر این روایت نقل شده است.
«وَ نُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِینَ»؛ در غیبت شیخ از امیر المؤمنین(علیه السلام) روایت میکند که در تفسیر این آیه فرمود: اینان که در زمین ضعیف گشتهاند آلپیغمبرند که خداوند مهدی آنها را برانگیزد تا آنان را عزیز و دشمنانشان را ذلیل گرداند.30. «وَ لا یکونُوا کالَّذِینَ أُوتُوا الْکتابَ مِنْ قَبْلُ فَطالَ عَلَیهِمُ الْأَمَدُ فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَ کثِیرٌ مِنْهُمْ فاسِقُونَ»؛(1)یعنی: مانند آنها نباشید که از پیش کتاب به آنان داده شد، ولی زمان بر آنها طولانی گشت، پس دلهاشان سخت گردید و بسیاری از آنها فاسق میباشند. صدوق در کمال الدین از امام جعفر صادق(علیه السلام) روایت نموده که این آیه در باره قائم آلمحمد نازل شده است.
«وَ تِلْک الْأَیامُ نُداوِلُها بَینَ النَّاسِ»؛(2)یعنی: این روزها را میان مردم میگردانیم. در تفسیر عیاشی از زراره روایت میکند که امام جعفر صادق(علیه السلام) فرمود: از زمان خلقت آدم همیشه دولتی از خدا و دولتی از شیطان بوده، پس در این زمان دولت خدا کو؟ آگاه باشید که صاحب دولت خدا قائم آلمحمد(علیهم السلام) است.
«الْیوْمَ یئِسَ الَّذِینَ کفَرُوا مِنْ دِینِکمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ»؛(3)یعنی: امروز کسانی که راه کفر پیش گرفتهاند از دین شما نومید شدند، پس از آنها نترسید بلکه از قهر من بترسید.
در تفسیر عیاشی از امام محمد باقر(علیه السلام) نقل میکند که در تفسیر این آیه فرمود: آن روز، روز ظهور قائم آلمحمد است که بنیامیه نومید میشوند و آنها هستند که کافر گشته و از آلمحمد نومید میباشند.
البته این معنی باطن آیه است.
«وَ قاتِلُوا الْمُشْرِکینَ کافَّةً کما یقاتِلُونَکمْ کافَّةً وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُتَّقِینَ»؛(2)یعنی با همه مشرکین پیکار کنید، چنان که آنها (اگر دسترسی پیدا کنند) با شما نبرد کنند، و بدانید که خداوند با پرهیزکارانست. در تفسیر عیاشی از زراره روایت نموده که گفت: امام صادق(علیه السلام) فرمود: راجع به این آیه از پدرم سؤال شد پدرم فرمود: هنوز تأویل آن نیامده است. اگر قائم ما قیام کند، آن کس که او را میبیند تأویل آن را به خوبی خواهد دید. با ظهور او شعاع دین پیغمبر چنان بالا گیرد که در روی زمین شرک و بیدینی نماند. چنان که خداوند فرمود: «وَ قاتِلُوهُمْ حَتَّی لا تَکونَ فِتْنَةٌ وَ یکونَ الدِّینُ کلُّهُ لِلَّهِ»؛(3)یعنی با آنها پیکار کنید تا فتنهای نباشد و تمام دین از آن خداوند باشد.
«أَ فَأَمِنَ الَّذِینَ مَکرُوا السَّیئاتِ أَنْ یخْسِفَ اللَّهُ بِهِمُ الْأَرْضَ أَوْ یأْتِیهُمُ الْعَذابُ
مِنْ حَیثُ لا یشْعُرُونَ»؛(1)یعنی: آیا کسانی که اعمال بد انجام دادند، از این که خداوند آنها را در زمین فرو برد، یا بدون این که متوجه باشند عذاب بر آنها فرستد، ایمن هستند؟.
در تفسیر عیاشی از امام پنجم نقل میکند که فرمود: عهد و پیمان پیغمبر(صلی الله علیه و آله) بعد از حضرت ابا عبداللَّه(علیه السلام) به علی بن الحسین رسید، سپس از آن حضرت بمحمد بن علی منتقل گشت. آنگاه خداوند آنچه خواهد میکند. وقتی ائمه طاهرین در صحنه دنیا محکوم (دشمنان) شدند مردی از آنها قیام میکند که سیصد و سیزده مرد فداکار با او باشند و بیرق پیغمبر با وی است. و به طرف مدینه رهسپار میگردد، تا اینکه از «بیداء» میگذرد و میگوید: این است محل قومی که خداوند آنها را در زمین فرو میبرد.
در تفسیر مزبور از امام ششم روایت نموده که فرمود: آن قوم دشمنان خدا میباشند که به زمین فرو روند.
«فَإِذا نُقِرَ فِی النَّاقُورِ»؛(2)یعنی: پس چون دمیده شود در صور. در غیبت نعمانی از امام جعفر صادق(علیه السلام) روایت میکند که چون تفسیر این آیه را از حضرتش پرسیدند، فرمود: امامی از ما غایب میشود، پس چون خداوند اراده کند که او را آشکار گرداند، علامتی در دل وی پدید آورد و بدین گونه به امر پروردگار ظاهر میگردد.
«فَاسْتَبِقُوا الْخَیراتِ أَینَ ما تَکونُوا یأْتِ بِکمُ اللَّهُ جَمِیعاً إِنَّ اللَّهَ عَلی کلِّ شَیءٍ قَدِیرٌ»؛(3)یعنی: پیشی گیرید اعمال نیک را، هر جا که باشید خدا همه شما را
خواهد آورد. چه خداوند به هر چیزی تواناست، غیبت نعمانی از حضرت امام جعفر صادق(علیه السلام) روایت نموده که فرمود: این آیه در باره قائم آلمحمد و یاران او نازل شده و آنها پیش از آنکه موقع آمدنشان معلوم گردد، اجتماع میکنند.
و نیز در کتاب مزبور از آن حضرت وارد شده که فرمود: آیه «یعْرَفُ الْمُجْرِمُونَ بِسِیماهُمْ» البته خداوند مجرمین را میشناسد ولی این آیه در باره قائم ما نازل شده که هنگام ظهورش مجرمین را از سیماشان شناخته و با یارانش آنها را از دم شمشیر میگذرانند.
در کنز الفوائد از مفضل بن عمر نقل میکند که گفت از حضرت صادق(علیه السلام) این آیه را پرسیدم. فرمود: عذاب نزدیکتر گرانی نرخها و عذاب بزرگتر قیام مهدی موعود با شمشیر است. و نیز در کنز الفوائد از آن حضرت روایت نموده که فرمود: چون قائم ما ظهور کند به مسجدالحرام درآید و در حالی که رو بکعبه و پشت به مقام نموده دو رکعت نماز میگزارد. آنگاه برخاسته و میگوید: ای مردم! من از هر کس بآدم أبوالبشر و ابراهیم خلیل و اسماعیل ذبیح و محمد پیغمبر اکرم نزدیکترم. سپس دست به دعا بلند میکند و آنقدر به درگاه خدا مینالد که غش کرده روی
زمین میافتد. چنان که خداوند میفرماید: «أَمَّنْ یجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ یکشِفُ السُّوءَ وَ یجْعَلُکمْ خُلَفاءَ الْأَرْضِ أَ إِلهٌ مَعَ اللَّهِ قَلِیلًا ما تَذَکرُونَ».
و هم از محمد بن مسلم روایت نموده که امام پنجم فرمود: آیه «أَمَّنْ یجِیبُ» در باره قائم ما نازل شده. هنگامی که قیام میکند عمامه بر سر مینهد و جنب مقام ابراهیم نماز میگزارد و به درگاه الهی تضرع مینماید، و از آن موقع پرچم او در اهتزاز خواهد بود.
«إِذا تُتْلی عَلَیهِ آیاتُنا قالَ أَساطِیرُ الْأَوَّلِینَ»؛(1)یعنی هنگامی که آیات ما بر او خوانده میشود میگوید. افسانههای پیشینیان است. در کنز الفوائد از امام ششم نقل کرده که فرمود: بیدینان چون خبر ظهور قائم را بشنوند افسانه میپندارند و هنگامی که او را ببینند میگویند ما تو را نمیشناسیم و تو از فرزندان فاطمه(س) نیستی چنان که مشرکین این گونه سخنان به پیغمبر میگفتند.
«کلُّ نَفْسٍ بِما کسَبَتْ رَهِینَةٌ إِلَّا أَصْحابَ الْیمِینِ»؛ هر کس در گرو آنچه کسب کرده میباشد جز اصحاب یمین (دست راست) در تفسیر فرات کوفی است که امام محمد باقر(علیه السلام) فرمود: اصحاب یمین ما و شیعیان ما میباشیم و فرمود: شیعیان ما «فِی جَنَّاتٍ یتَساءَلُونَ عَنِ الْمُجْرِمِینَ ما سَلَککمْ فِی سَقَرَ قالُوا لَمْ نَک مِنَ الْمُصَلِّینَ»؛ در بهشت از مجرمین (که بیرون بهشت هستند) میپرسند چه چیز شما را بدوزخ افکند آنها میگویند ما نمازگزار نبودیم. یعنی از شیعیان علی بن ابیطالب(علیه السلام) نبودند و باز میگویند «وَ لَمْ نَک نُطْعِمُ الْمِسْکینَ وَ کنَّا نَخُوضُ مَعَ
1) . قلم / 15.
الْخائِضِینَ» به درماندگان غذا نمیدادیم و پیوسته با مردم گزاف گوی بیهوده به سر میبردیم.
و این در روز ظهور قائم ماست که «یوم الدین» میباشد چنان که میفرماید: «وَ کنَّا نُکذِّبُ بِیوْمِ الدِّینِ حَتَّی أَتانَا الْیقِینُ»؛ ما یوم الدین (روز ظهور قائم آلمحمد) را تکذیب میکردیم تا امروز که یقین پیدا کردهایم.
«فَما تَنْفَعُهُمْ شَفاعَةُ الشَّافِعِینَ»؛(1)پس شفاعت هیچ کس به حال آنها سود ندارد و پیغمبر هم در روز رستاخیز از آنان شفاعت نخواهد کرد(2).
«وَ لَتَعْلَمُنَّ نَبَأَهُ بَعْدَ»؛ حِینٍ یعنی: و خبر آن را بعد از گذشت زمانی خواهید دانست، این زمان، موقع ظهور قائم ماست.
کتابی که با قائم ما است و برای آنها میآورد نیز اختلاف نظر خواهند داشت به طوری که بسیاری از مردم آن را انکار میکنند و قائم هم گردن آنها را میزند.
«وَ لَوْ لا کلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّک لَقُضِی بَینَهُمْ وَ إِنَّهُمْ لَفِی شَک مِنْهُ مُرِیبٍ»؛(1)یعنی: اگر به ملاحظه آنچه خدا در باره آنها فرموده نمیبود، میان آنها حکم جاری میشد.
ولی آنها همواره بحالت تردید و شک به سر میبرند. امام فرمود: اگر به ملاحظه مشیت حق نبود قائم یکتن از این گروه را زنده نمیگذاشت.
«وَ الَّذِینَ یصَدِّقُونَ بِیوْمِ الدِّینِ»؛(2)در کافی از حضرت باقر(علیه السلام) روایت میکند که فرمود: یعنی کسانی که روز ظهور قائم ما را تصدیق و باور دارند.
«قالُوا وَ اللَّهِ رَبِّنا ما کنَّا مُشْرِکینَ»؛(3)یعنی: گفتند و اللَّه به خدا قسم ما مشرک نبودیم. در کافی روایت میکند که امام پنجم میفرماید: یعنی آنها هنگام ظهور امام زمان میگویند: ما منکر ولایت امیر المؤمنین(علیه السلام) نبودیم.
«قُلْ جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ إِنَّ الْباطِلَ کانَ زَهُوقاً»؛(4)یعنی: حق آمد و باطل از میان رفت، به درستی که باطل رفتنی است! در کافی روایت نموده که
حضرت باقر فرمود: اذا قام القائم ذهبت دولة الباطل چون قائم ما ظهور کند دولت باطل از میان میرود.(1)
کلینی در کافی از أبوبصیر روایت میکند که گفت از حضرت صادق(علیه السلام) راجع به این آیه سؤال کردم، فرمود: خداوند باهل باطل نشان میدهد که چگونه مسخ میشوند و آفاق بر آنها تنگی میگیرد، پس در آن وقت قدرت پروردگار را در خود و آفاق خواهند دید. عرض کردم: «حَتَّی یتَبَینَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُ» یعنی چه؟ فرمود ظهور قائم آلمحمد به امر خداوند حتمی است، خدا او را ظاهر گرداند تا همه مردم او را بهبینند.
نیز در کافی از أبوبصیر از امام ششم نقل کرده که فرمود: «إِذا رَأَوْا ما یوعَدُونَ» قیام قائم ماست و آن ساعتی است که پیروان باطل خواهند دید، و عذاب خدا
را، به دست توانای قائم آلمحمد خواهند چشید، و اینست معنی «مَنْ هُوَ شَرٌّ مَکاناً»؛ یعنی آنها خواهند دید که در پیشگاه امام زمان چه جایگاه بدی دارند و چقدر ناتوانند.49. «مَنْ کانَ یرِیدُ حَرْثَ الْآخِرَةِ نَزِدْ لَهُ فِی حَرْثِهِ وَ مَنْ کانَ یرِیدُ حَرْثَ الدُّنْیا نُؤْتِهِ مِنْها وَ ما لَهُ فِی الْآخِرَةِ مِنْ نَصِیبٍ»؛(1)یعنی هر کس میخواهد برای آخرت چیزی بیاندوزد ما نیز اندوخته او را زیاد گردانیم و هر کس طالب اندوخته دنیوی است بدانها نیز میدهیم. ولی در آخرت دیگر نصیبی ندارد! در کافی از امام جعفر صادق(علیه السلام) نقل میکند که فرمود: اندوخته آخرت یعنی: شناسائی امیر المؤمنین و ائمه طاهرین(علیهم السلام) که خداوند از برکت دولت آنها، دوستان آنان را نیز بهرهمند گرداند، ولی آن کس که چشم باندوخته دنیوی دوخته، در دولت حق و ظهور قائم آلمحمد بهرهای نخواهد داشت.
سید علی بن عبد الحمید(2)
باید دانست که بهاء الدین سید علی بن عبد الکریم بن عبد الحمید حسینی نیلی نیز کتابی دارد به نام «الأنوار المضیئه» در پنج مجلد و مشتمل بر اصول و فروع دین است. جلد اول آن نزد محدّث بزرگوار حاج میرزا حسین نوری نوّر اللَّه مرقده بوده که تاریخ فهرست آن سنه 777 است. محدث مزبور در مقدّمه کتاب «نجم الثاقب» مینویسد: «آنچه شیخ حرّ عاملی در «أمل- الآمل» در احوال سید مذکور فرموده که از تصانیف او «الأنوار المضیئه» است در احوال مهدی(علیه السلام) اشتباه است. چه (الانوار المضیئه فی الحکمة الشرعیة) از کتبی است که نظیر ندارد و مشتمل است بر جمیع مسائل اصول دین و مذهب و ابواب فقه و اخلاق و ادعیه و غیرها، اگر چه احوال آن جناب را در مجلد اول در ضمن حالات سایر ائمه(علیه السلام) بسطی داده و لکن کتاب اختصاصی ندارد».
علّامه طهرانی دام بقائه در «الذریعه» آن را بدین گونه حلّ کرده که: بهاء الدین سید علی بن عبد الکریم دو کتاب به نام الانوار المضیئه دارد: یکی بزرگ و همان است که محدث نوری فرموده و دیگر کوچک که منتخب الانوار المضیئه فخّار موسوی است و معروف به «غیبت» است بنا بر این آنچه در أمل الآمل نوشته صحیح، و اشتباه برخی از دانشمندان ناشی از اتحاد نام این دو دانشمند و نام پدر یکی و نیای دیگری که هر دو عبد الحمید بوده و موضوع هر دو کتاب نیز در پیرامون احوال و غیبت امام زمان ارواحنا فداه است.
در کتاب «الانوار المضیئه» از حضرت امیر
المؤمنین(علیه السلام) روایت نموده که فرمود: کسانی را که خداوند در قرآن مجید «مستضعف» در زمین خوانده و خواسته است آنها امامان و سفرای او باشند، ما اهلبیت عصمت هستیم. پروردگار عالم «مهدی» ما را برانگیزد تا اهلبیت را سر بلند کند و دشمنان ما را سرشکسته و خوار گرداند.
و نیز سید جلیل نامبرده در کتاب مزبور از عبداللَّه بن عباس روایت میکند که گفت: مقصود از آیه: «وَ فِی السَّماءِ رِزْقُکمْ وَ ما تُوعَدُونَ»، ظهور مهدی موعود است.
یعنی: خدا به شما روزی کرد نعمتهای ظاهری و باطنی خود را. در کتاب مذکور از سید هبة اللَّه راوندی(2)
و او از حضرت امام موسی کاظم(علیه السلام) روایت کرده که فرمود: نعمت ظاهری، امام ظاهر، و
1) . لقمان / 19.
2) . در میان علمای شیعه دو تن معروف به «راوندی» میباشند نخست سعید بن هبة اللَّه «قطب الدین راوندی» متوفی 573 و دیگر ابوالرضا ضیاء الدین سید فضل اللَّه راوندی که هر دو معاصر و از مشاهیر علمای شیعه میباشند. در اینجا کلمه سید از نفر اخیر و هبة اللَّه پدر نفر نخست اسم واحدی را تشکیل داده که البته اشتباه میباشد و مقصود یکی از آنهاست، و بنظر میرسد که مقصود قطب الدین راوندی باشد و سید هبة اللَّه در اصل سعید بن هبة اللَّه بوده است!
نعمت باطنی امام غائب است که از دیدگان مردم پنهان میشود، و گنجهای زمین برای او آشکار گردد، و هر چیز دوری برایش نزدیک باشد.
روایتی بخط شیخ محمد بن علی جبائی دیدهام که نوشته بود روایتی بخط شهید اول نور اللَّه ضریحه یافتم که صفوانی(1)
وی از بزرگان دانشمندان ماست، و شاگرد علی بن ابراهیم قمی و استاد شیخ مفید و احمد بن علی بن نوح و هارون بن موسی تلّعکبری است. صفوانی روزی در مجلس سلطان سیف الدوله حمدانی با قاضی موصل که مرد سنی متعصبی بود، مناظره کرد و چون قاضی بحجت از وی فرو ماند و از در انکار در آمد، با وی مباهله نمود یعنی طرفین در باره یک دیگر نفرین کردند که هر کدام راه باطل میروند، دچار عذاب الهی گردد. سپس دست بهم دادند و مباهله کردند و از یک دیگر جدا گشتند.
قاضی فی الحال تب کرد و همان دستی که بصفوانی داده بود ورم کرد و سیاه شد و روز بعد بهلاکت رسید. و این موجب مزید اعتبار صفوانی در نزد سلطان و سایرین گشت.
ابن ندیم در فهرست میگوید: «صفوانی درس نخوانده بود و چیز نمینوشت. من او را در سنه 346 ملاقات کردم. مردی بلند قد، تنومند و خوش لباس بود».
شیخ طوسی نیز در فهرست مینویسد: صفوانی دانشمندی حافظ، و دارای علمی بسیار، و نیکو زبان بود.
گویند: درس نخوانده بود و چیز نمینوشت با این وصف کتبی چند از وی در دست است که او املا کرده و دیگری نوشته است. (سفینة البحار)
در کتابش از صفوان نقل کرده که چون منصور خلیفه عباسی امام جعفر صادق(علیه السلام) را خواست،حضرت وضو گرفت و دو رکعت نماز گزارد سپس سجده شکر نمود و فرمود: پروردگارا بتوسط پیغمبرت محمد(صلی الله علیه و آله) به ما اهلبیت وعده پیروزی دادی که ما را از هر گونه هراسی ایمنی بخشی.
پروردگارا آنچه به ما وعده کردهای به ما موهبت کن، چه میدانیم که
1) . صفوانی محمد بن احمد بن عبد اللَّه بن قضاعه بن صفوان بن مهران جمال است.
وعدهات خلافپذیر نیست. صفوان میگوید عرض کردم: آقا! وعده خداوند کدام است که به شما داده است؟ فرمود: این آیه شریفه: «وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَیسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ...».
و هم روایت شده که وقتی در حضور آن بزرگوار آیه «وَ نُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ...» خوانده شد، اشک از دیدگان حضرت جاری گشت و فرمود: به خدا قسم آنها که در زمین تضعیف شدهاند، ما اهلبیت پیغمبر هستیم و در نهج البلاغه است که حضرت امیر المؤمنین(علیه السلام) ضمن خطبهای فرمود:
دنیا نسبت به ما مدارا و مهربانی خواهد کرد، بعد از آنکه سخت کجمداری کرده باشد سپس آیه «وَ نُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا...» را تلاوت فرمود(1).
منابع شیعه روایاتی در تفسیر آیات دیگر آورده است که حتی مورد قبول برخی از دانشمندان اهل تسنن نیز واقع شده است.
شیخ سلیمان حنفی در کتاب «ینابیع الموده» باب 71 به علاوه آنچه مؤلف نقل کرده آیاتی دیگر از کتاب (المحجة فیما نزل فی القائم الحجة» تألیف دانشمند بزرگوار مشهور سید هاشم بحرینی نقل کرده است، که قسمتی از آن ذیلاً ذکر میشود:
علاماتی برای امتحان مؤمنین خواهد بود. عرض کردم: آنها چیست؟ فرمود: این امتحان که خدا میفرماید:
بچیزی از ترس؛ این ترس بیماریهای گوناگون است، گرسنگی، بالا رفتن قیمتها است، کاستن مال، قحطی است، خطر جانی، مرگ شایع و زیاد است. و نقص ثمرات زندگی، نیامدن باران است. پس در آن موقع به آنها که در عقیده به ما ثابت میمانند، مژده بده. آنگاه فرمود: ای محمد! این تأویل آیه است، و هیچ کس جز آنها که راسخ در علم هستند، تأویل قرآن را نمیداند، و مائیم راسخین در علم.
«وَ لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعاً وَ کرْهاً»؛(1)یعنی: آنها که در آسمانها و زمین هستند از روی میل یا اکراه تسلیم خدا میشوند. رفاعة بن موسی گفت: شنیدم امام صادق(علیه السلام) میفرمود: تأویل آن اینست که موقع ظهور قائم ما، زمینی نیست که در آن لا اله الّا اللَّه و محمّد رسول اللَّه گفته نشود.
«یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَ صابِرُوا وَ رابِطُوا»؛(2)یعنی: ای کسانی که ایمان آوردهاید، شکیبائی پیشه سازید، و صبر کنید، و مواظب باشید. یزید بن معاویه عجلی از امام محمد باقر(علیه السلام) نقل کرده که فرمود: تأویل آیه اینست: شکیبا باشید بر انجام فرائض دینی، و صبر کنید بر آزار دشمنانتان، و مواظب ظهور امام خود مهدی منتظر باشید!
«وَ مِنَ الَّذِینَ قالُوا إِنَّا نَصاری أَخَذْنا مِیثاقَهُمْ، فَنَسُوا حَظًّا مِمَّا ذُکرُوا بِهِ»؛(3)یعنی: و از کسانی که گفتند: ما نصرانی هستیم. پیمان آنها را گرفتیم، ولی
آنها فراموش کردند بهرهای را که به آنها یادآوری شدهبود» ولی آنها به زودی متذکر خواهند شد.
ابو ربیع شامی از امام جعفر صادق(علیه السلام) روایت نموده که فرمود: نصارا آن بهره را به یاد خواهند آورد، و گروهی از آنها همراه قائم ما قیام خواهند کرد.
سلیمان بن هارون عجلی گفت: شنیدم که: امام جعفر صادق(علیه السلام) میفرمود: صاحب الامر در پناه خدا محفوظ است، اگر همه مردم از بین بروند، خداوند یاران او را خواهد آورد، و آنها کسانی هستند که خدا در بارهشان فرموده است:
«فَإِنْ یکفُرْ بِها هؤُلاءِ فَقَدْ وَکلْنا بِها قَوْماً لَیسُوا بِها بِکافِرِینَ»؛(2)یعنی: اگر اینان به او کفر ورزند، به جای آنها قومی را میآوریم که به او کفر نورزند.
«قالَ رَبِّ فَأَنْظِرْنِی إِلی یوْمِ یبْعَثُونَ. قالَ فَإِنَّک مِنَ الْمُنْظَرِینَ إِلی یوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ»؛(3)یعنی: شیطان گفت: خدایا به من مهلت ده تا روزی که مردم برانگیخته میشوند، خدا فرمود: به تو مهلت داده شده تا روزی که وقت آن معلوم است! وهب بن جمع گفت: از حضرت صادق(علیه السلام) پرسیدم: این روز کدام روز است؟ فرمود: ای
وهب روزی است که پیغمبر شیطان را به قتل میرساند. و این بعد از قیام قائم ما مهدی است.
«وَ یوْمَئِذٍ یفْرَحُ الْمُؤْمِنُونَ بِنَصْرِ اللَّهِ»؛(1)آن روز مؤمنین با پیروزی حق خشنود میگردند، أبوبصیر از امام صادق(علیه السلام) نقل میکند که فرمود: در موقع قیام قائم اهل ایمان از پیروزی خدا خشنود خواهند شد.
«قُلْ یوْمَ الْفَتْحِ لا ینْفَعُ الَّذِینَ کفَرُوا إِیمانُهُمْ وَ لا هُمْ ینْظَرُونَ»؛(2)یعنی: بگو در روز پیروزی ایمان آنها که کافر گشتند، سودی به حال آنها ندارد، و مهلت داده نمیشوند.
جمیل بن درّاج روایت کرده که امام ششم فرمود: این روز فتح و پیروزی، فتح جهان به وسیلۀ قائم ما است. اگر کسی قبل از آن روز ایمان نیاورده باشد، ایمان آن روزش که میخواهد به قائم نزدیک شود نفعی به حال وی ندارد، ولی آن کس که پیش از این فتح و پیروزی عقیده بامامت او داشته و منتظر ظهور او بوده، ایمانش نافع به حال او است. خداوند مقام او را نزد قائم بزرگ میگرداند، و آن مرد از دوستان اهلبیت پیغمبر است.
عبداللَّه بن مسکان از حضرت باقر، و صادق و کاظم(علیهم السلام) روایت کرده که هر سه امام فرمودهاند: خداوند تمام قرآن را در «لیلة القدر» به بیت المعمور نازل کرد. سپس در مدت بیست و سه سال بر پیغمبر(صلی الله علیه و آله) نازل نمود. خداوند در آن شب هر کار حق و باطلی و آنچه را در آن سال روی میدهد، تقدیر فرموده، و بداء و مشیت الهی در آن راه دارد، آنچه خواهد مقدم میدارد و هر چه خواهد به تأخیر میاندازد، از سرنوشتها، روزیها، امنیت و صلح و سلامت و غیره.
پیغمبر آن را بامیر المؤمنین تلقین فرمود، و آن حضرت هم به ائمه طاهرین از اولاد خود رسانید تا آنکه نوبت به صاحب الزمان مهدی(عج) برسد.(1)
در کشف الغمه مینویسد: شیخ أبوعبداللَّه محمد بن یوسف بن محمد شافعی کنجی(2)
وی کتابهای «کفایة الطالب فی مناقب امیر المؤمنین علی بن ابی طالب(علیه السلام)» و «البیان فی احوال صاحب الزمان(علیه السلام)» را از روی اخبار کتب معتبر اهل تسنن که همه را با سلسله سند خود از منابع پر ارزش سنیان نقل میکند تألیف کرده و میزان عقیده و علاقه خود را باهل بیت عصمت اظهار داشته است.
ولی این علاقمندی وی به شیعه و ائمه شیعه بقیمت جان آن مرد دانشمند تمام شد، زیرا مردم شام در سال 658 هجری علیه وی شوریدند، و او را در مسجد اموی شام بجرم طرفداری از شیعه به قتل رسانده شکمش را شکافتند!.
وی این دو کتاب را به تاج الدین ابن صلایه علوی حاکم شیعی «اربل» هدیه کرد.
دانشمند نامی علی بن عیسی اربلی که در آن موقع منشی ابن صلایه بود نیز بسیاری از مطالب این دو کتاب را در کتاب خود «کشف الغمه» نقل کرده است.
(البیان فی احوال صاحب الزمان) مشتمل بر 25 باب، و احادیث آن همه از طرق اهل تسنن است.
این کتاب اخیراً در نجف اشرف با مقدمه سودمند و تعلیقات و شرح حال گنجی بقلم عالم جلیل آقای سید محمد مهدی خرسان نجفی منتشر شده است.
چون کتاب «البیان فی احوال صاحب الزمان» جزئی از «کفایة الطالب» بوده است لذا مؤلف، در بحار نام کفایة الطالب را میبرد، در صورتی که آن کتاب جداگانه چاپ شده و (البیان) نیز مستقل است و در باره امام زمان(علیه السلام) میباشد.
اهمیت این 25 باب نسبت بچهل حدیث سابق به اینست که نه تنها راویان آنها همه از اهل تسنن میباشند، بلکه این روایات در کتب مشهور و معتبر اهل سنت مضبوط و دانشمندان بزرگی همچون ترمدی، ابوداود، ابن ماجه قزوینی، مسلم، دارقطنی، بخاری احمد حنبل، طبرانی، مقاتل بن سلیمان و غیره آن را نقل کردهاند.
در کتاب «کفایة الطالب» که در مناقب حضرت امیر(علیه السلام) نوشته1) مهدی موعود (ترجمه جلد 51 بحار الأنوار)، ص: 247.
2) . ابوعبد اللَّه محمد بن یوسف گنجی شافعی، از علمای مشهور اهل سنت و محدثین بزرگ آنهاست. وی در شهرهای حلب، حماة، دمشق، مکه، مدینه، خیبر، موصل و بغداد از محاضر بسیاری از علمای نامی اهل تسنن مانند ابن صلاح دمشقی فقیه شام، ابوالبرکات همدانی یمنی، محمد بن ابی الفضل مرسی مغربی، یوسف بن خلیل دمشقی، ابن جوزی بغدادی، محمد بن طلحه شافعی قاضی حلب، صقر بن یحیی شافعی، ابن نجار، محمد بن عبد اللَّه مادرائی ابواسحاق ابراهیم بن حاجب کاشغری و غیرهم علوم فقه و تفسیر و حدیث و غیره را فرا گرفته است با اینکه گنجی خود و تمام اساتیدش سنی بودهاند، مع الوصف مردی واقع بین و با- انصاف بوده است.
در قسمت مربوط بمهدی(عج) گفته است: مطالب این کتاب را فقط از طرق اهل سنت جمع آوری کردهام تا استناد به آن محکمتر باشد. سپس در قسمت مربوط به مهدی (موعود)(1)
مینویسد:
الْبَابُ الْأَوَّلُ فِی ذِکرِ خُرُوجِهِ فِی آخِرِ الزَّمَانِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ زِرٍّ عَنْ عبداللَّه قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) لَا تَذْهَبُ الدُّنْیا حَتَّی تَمْلِک الْعَرَبَ رَجُلٌ مِنْ اهلبیتی یوَاطِئُ اسْمُهُ اسْمِی أَخْرَجَهُ أبودَاوُدَ فِی سُنَنِهِ.
1) . مجلسى، محمد باقر، بحار الأنوار، ج 51، ص: 85.
وَ عَنْ عَلِی عَنِ النَّبِی(صلی الله علیه و آله) لَوْ لَمْ یبْقَ مِنَ الدُّنْیا إِلَّا یوْمٌ لَبَعَثَ اللَّهُ رَجُلًا مِنْ اهلبیتی یمْلَؤُهَا عَدْلًا کمَا مُلِئَتْ جَوْراً هَکذَا أَخْرَجَهُ أبودَاوُدَ فِی سُنَنِهِ.
وَ أَخْبَرَنَا الْحَافِظُ إِبْرَاهِیمُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْأَزْهَرُ الصَّرِیفِینِی بِدِمَشْقَ وَ الْحَافِظُ مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ الْوَاحِدِ الْمَقْدِسِی بِجَامِعِ جَبَلِ قاسبون [قَاسِیونَ] قَالا أَنْبَأَنَا أبوالْفَتْحِ نَصْرُ بْنُ عَبْدِ الْجَامِعِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ الْفَامِی بِهَرَاةَ أَنْبَأَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عبداللَّه بْنِ مَحْمُودٍ الطَّائِی أَنْبَأَنَا عِیسَی بْنُ شُعَیبِ بْنِ إِسْحَاقَ السِّجْزِی أَنْبَأَنَا أبوالْحَسَنِ عَلِی بْنُ بُشْرَی السِّجْزِی أَنْبَأَنَا الْحَافِظُ أبوالْحَسَنِ مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَینِ بْنِ إِبْرَاهِیمَ بْنِ عَاصِمٍ الْآبُرِی فِی کتَابِ مَنَاقِبِ الشَّافِعِی ذَکرَ هَذَا الْحَدِیثَ وَ قَالَ فِیهِ وَ زَادَ زَائِدَةً(1)فِی رِوَایتِهِ لَوْ لَمْ یبْقَ مِنَ الدُّنْیا إِلَّا یوْمٌ لَطَوَّلَ اللَّهُ ذَلِک الْیوْمَ حَتَّی یبْعَثَ اللَّهُ فِیهِ رَجُلًا مِنِّی أَوْ مِنْ اهلبیتی یوَاطِئُ اسْمُهُ اسْمِی وَ اسْمُ أَبِیهِ اسْمَ ابییمْلَأُ الْأَرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلًا کمَا مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً.
قَالَ الْکنْجِی وَ قَدْ ذَکرَ التِّرْمِذِی الْحَدِیثَ فِی جَامِعِهِ وَ لَمْ یذْکرْ وَ اسْمُ أَبِیهِ اسْمَ ابیوَ ذَکرَهُ أبودَاوُدَ وَ فِی مُعْظَمِ رِوَایاتِ الْحُفَّاظِ وَ الثِّقَاتِ مِنْ نَقَلَةِ الْأَخْبَارِ اسْمُهُ اسْمِی فَقَطْ وَ الَّذِی رَوَی وَ اسْمُ أَبِیهِ اسْمَ ابیفَهُوَ زَائِدَةٌ وَ هُوَ یزِیدُ فِی الْحَدِیثِ وَ إِنْ صَحَّ فَمَعْنَاهُ وَ اسْمُ أَبِیهِ اسْمَ ابیأَی الْحُسَینُ وَ کنْیتُهُ أبوعبداللَّه فَجَعْلُ الْکنْیةِ اسْماً کنَایةٌ عَنْ أَنَّهُ مِنْوُلْدِ الْحُسَینِ دُونَ الْحَسَنِ وَ یحْتَمِلُ أَنْ یکونَ الرَّاوِی تَوَهَّمَ قَوْلَهُ ابْنِی فَصَحَّفَهُ فَقَالَ ابیفَوَجَبَ حَمْلُهُ عَلَی هَذَا جَمْعاً بَینَ الرِّوَایاتِ قَالَ عَلِی بْنُ عِیسَی عَفَا اللَّهُ عَنْهُ أَمَّا أَصْحَابُنَا الشِّیعَةُ فَلَا یصَحِّحُونَ هَذَا الْحَدِیثَ لِمَا ثَبَتَ عِنْدَهُمْ مِنِ اسْمِهِ وَ اسْمِ أَبِیهِ(علیه السلام)
1) . هذه الزیادة لیست مخصوصة بحدیث زائدة، عن زر، عن عبد اللّه، بل رواه غیره أیضا کما مرّ علیک فی هذا الباب و قد رواه ابوداود فی سننه ج 2، ص: 421: عن فطر و غیره و الظاهر أنهم أرادوا أن یحرفوا الحدیث الی محمّد بن عبد اللّه المهدی العباسی و لذلک تراهم یقولون فی بعض الأحادیث: و کنیته ابوعبد اللّه.
وَ أَمَّا الْجُمْهُورُ فَقَدْ نَقَلُوا أَنَّ زَائِدَةً کانَ یزِیدُ فِی الْأَحَادِیثِ فَوَجَبَ الْمَصِیرُ إِلَی أَنَّهُ مِنْ زِیادَتِهِ لِیکونَ جَمْعاً بَینَ الْأَقْوَالِ وَ الرِّوَایاتِ.
شیخ مذکور به اسناد خود از «سنن» أبوداود از زر از عبداللَّه نقل میکند که پیغمبر فرمود: دنیا به پایان نمیرسد مگر اینکه مردی از اهلبیت من در میان عرب به سلطنت رسد که نامش مطابق نام من باشد(1)
هم أبوداود در سنن آورده است که علی(علیه السلام) از پیغمبر(صلی الله علیه و آله) روایت نموده که: اگر از عمر روزگار جز یک روز نمانده باشد خداوند مردی از اهلبیت من را برانگیزد که دنیا را پر از عدل کند چنان که پر از ظلم باشد.(2)و نیز حافظ ابراهیم بن محمد الازهر صیریفینی در دمشق و حافظ محمد بن عبد الواحد مقدسی در مسجد «جبل قاسیون» به اسناد خود از حافظ أبوالحسن محمد ابن حسین بن ابراهیم بن عاصم أبری برای ما روایت نمودند که وی در کتاب «مناقب شافعی» روایت سابق را نقل کرده و اضافه نموده که پیغمبر(صلی الله علیه و آله) فرمود: اگر از عمر دنیا جز یک روز نمانده باشد، خداوند آن روز را چندان طولانی گرداند تا مردی را از من و اهلبیت من برانگیزد که نامش نام من و نام پدرش نام پدر من باشد و او زمین را پر از عدل و داد کند چنان که پر از ظلم و ستم باشد.
کنجی میگوید: ترمدی این حدیث را در کتاب «جامع» خود بدون جمله «نام پدرش نام پدر من میباشد» آورده است(3)
ولی أبوداود آن را ذکر نموده. در بسیاری از
روایات حفاظ و ثقات از ناقلان اخبار فقط جمله «نامش نام من است» نقل شده، و جمله: «نام پدرش نام پدر من میباشد» در حدیث (زائدة بن ابیرقاد) زائد است و بر فرض که صحیح باشد به این معنی است که نام پدر مهدی حسین است که کنیهاش أبوعبداللَّه میباشد و این نام پدر من (عبداللَّه) است، که کنیه أبوعبداللَّه کنیه از اسم پدر پیغمبر (عبداللَّه) باشد، تا مردم بدانند که مهدی از اولاد حسین است نه از فرزندان برادرش حسن. احتمال هم دارد که (بر فرض صحت) جمله «اسم ابی» در اصل «اسم ابنی» یعنی نام پدرش نام فرزند من است، باشد زیرا نام پدر مهدی حسن بوده است. ولی امام احمد بن حنبل با دقتی که در نقل و حفظ حدیث دارد، این خبر را در چندین جا به همان لفظ «نامش نام من است» ذکر کرده است.
مؤلف کشف الغمه (که خود از علمای شیعه است) بعد از نقل این مطلب میگوید:
علمای شیعه این حدیث را صحیح نمیدانند، زیرا در نزد ما نام امام زمان و نام پدرش معلوم بوده است ولی چون اهلسنت این جمله را در حدیث زیاد میدانند، ناگزیر از آنند که بنحو مذکور آن را تصحیح کنند، تا بدین گونه میان اقوال و روایات مختلف را جمع کرده باشند.(1)
سپس محدث نوری میگوید: در تمام اخبار شیعه و بیشتر روایات اهل سنت که از پیغمبر راجع به مهدی موعود نقل شده فقط «اسمه اسمی» یعنی نامش نام من است، آمده چنان که در روایت (زرّ بن حبیش) از عبد اللَّه بن مسعود از رسول خدا نقل شد، و جمله «اسم پدرش اسم پدر من است» فقط در حدیث (زائدة بن ابی الرقاد باهلی) است که بزرگان اهل تسنن نوشتهاند وی عادت داشته چیزی بر احادیث میافزود! چنان که کنجی شافعی گفته.
و سپس همین کنجی قریب سی نفر از بزرگان محدثین معتبر اهلسنت را نام میبرد که همین روایت را از عاصم از زرّ از عبد اللَّه بن مسعود نقل کردهاند که فقط پیغمبر فرمود «نامش نام من است».
آنگاه محدث نوری به تفصیل در پاسخ ابن حجر سخن گفته و گفتار کنجی را نقل میکند، و از جمله میگوید: بر فرض اینکه حدیث صحیح باشد. اگر کنیه را اسم بدانیم چنان که استعمال هم میشود، منظور از «نام پدرش» اینست که کنیه پدر مهدی(علیه السلام) ابومحمد بوده و چنان که در کتاب «ضیاء العالمین» است کنیه پدر پیغمبر هم ابومحمد بوده است! بنظر ما (مترجم این کتاب) اگر این جمله در روایت زائدة بن ابی الرقاد، زیاد نباشد احتمالی که کنجی داده و آن را نپذیرفته است، از سایر توجیهات بهتر و مناسبتر است.
تعجب است که کنجی و مؤلف کشف الغمه و محدث نوری و دیگران توجه باین موضوع نداشتهاند. زیرا این مطلب در صفحه 295 از عبد اللَّه عمر و صفحه 285 نیز از غیبت شیخ «و اسم ابیه اسم ابنی» است. معلوم میشود، این جمله در بعضی از اخبار شیعه و سنی آمده است، ولی در اصل «ابی» بوده، و بواسطه عدم توجه راوی در نقل یا کاتب هنگام نوشتن «ابی» ضبط شده، و منشأ این اشتباه و درد سر گردیده است، چنان که بسیار هم اتفاق میافتد.
دلیل این موضوع حدیث ابن ابی لیلا است که در صفحه 276 از امالی شیخ طوسی نقل شد که پیغمبر فرمود: اسمه کاسمی و اسم ابیه کاسم ابنی! یعنی: نام قائم مانند نام من و نام پدرش مثل نام فرزندم میباشد. این درست همان است احتمالی که کنجی شافعی داده است! با توجه بآنچه گفته شد، اگر در بعضی از روایات آمده که کنیه مهدی «ابو عبد اللَّه» یا ابوجعفر یا کنیهاش کنیه عمویش است، اگر توجیه نشود و ساخته دشمنان شیعه و راویان خود سر نباشد، چون مخالف روایات معتبر شیعه و سنی است، اعتباری ندارد، و حتماً اشتباهی از راوی یا کاتب بوده است.
1) . محدث خبیر حاج میرزا حسین نوری در باب چهارم «نجم الثاقب» مینویسد: ابن حجر مکی که از دشمنان سرسخت شیعه است. در کتاب «صواعق المحرقه» این روایت را دلیل بر رد عقیده شیعه نسبت به مهدی موعود حجت بن الحسن(علیه السلام) دانسته و گفته است: نام پدر مهدی بعکس عقیده شیعه، عبد اللَّه است، نه حسن!.
الْبَابُ الثَّانِی فِی قَوْلِهِ(صلی الله علیه و آله) الْمَهْدِی مِنْ عِتْرَتِی مِنْ وُلْدِ فَاطِمَةَ عَنْ سَعِیدِ بْنِ الْمُسَیبِ قَالَ کنَّا عِنْدَ امسلمة فَتَذَاکرْنَا الْمَهْدِی فَقَالَتْ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله)
یقُولُ الْمَهْدِی مِنْ عِتْرَتِی مِنْ وُلْدِ فَاطِمَةَ- أَخْرَجَهُ ابْنُ مَاجَةَ فِی سُنَنِهِ وَ عَنْهُ عَنْهَا رَضِی اللَّهُ عَنْهُمَا قَالَ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) یقُولُ الْمَهْدِی مِنْ عِتْرَتِی مِنْ وُلْدِ فَاطِمَةَ(س) أَخْرَجَهُ الْحَافِظُ أبودَاوُدَ فِی سُنَنِهِ.
وَ عَنْ عَلِی(علیه السلام) قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) الْمَهْدِی مِنَّا أَهْلَ الْبیت(علیهم السلام) یصْلِحُهُ اللَّهُ فِی لَیلَةٍ.
ابو داود در کتاب سنن از سعید بن مسیب روایت کرده که گفت: ام سلمه گفت: از پیغمبر(صلی الله علیه و آله) شنیدم میفرمود: مهدی از عترت من و فرزندان فاطمه است.
و هم ابن ماجه در سنن از علی(علیه السلام) نقل کرده که پیغمبر فرمود: مهدی از ما اهلبیت است. خداوند در یک شب او را آشکار نموده به سلطنت میرساند.
الْبَابُ الثَّالِثُ فِی أَنَّ الْمَهْدِی مِنْ سَادَاتِ أَهْلِ الْجَنَّةِ عَنْ أَنَسِ بْنِ مَالِک قَالَ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) یقُولُ نَحْنُ وُلْدُ عَبْدِ الْمُطَّلِبِ سَادَاتُ أَهْلِ الْجَنَّةِ أَنَا وَ حَمْزَةُ وَ عَلِی وَ جَعْفَرٌ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَینُ وَ الْمَهْدِی أَخْرَجَهُ ابْنُ مَاجَةَ فِی صَحِیحِهِ.
ابن ماجه در کتاب صحیح از انس بن مالک روایت نموده که گفت شنیدم پیغمبر میفرمود: ما فرزندان عبد المطلب سروران اهل بهشت هستیم: من و حمزه و علی و جعفر و حسن و حسین و مهدی.
الْبَابُ الرَّابِعُ فِی أَمْرِ النَّبِی(صلی الله علیه و آله) بِمُبَایعَةِ الْمهدی(عج) عَنْ ثَوْبَانَ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) یقْتَلُ عِنْدَ کنْزِکمْ ثَلَاثَةٌ کلُّهُمُ ابْنُ خَلِیفَةٍ ثُمَّ لَا یصِیرُ إِلَی وَاحِدٍ مِنْهُمْ
ثُمَّ تَطْلُعُ الرَّایاتُ السُّودُ مِنْ قِبَلِ الْمَشْرِقِ فَیقْتُلُونَکمْ قَتْلًا لَمْ یقْتَلْهُ قَوْمٌ ثُمَّ ذَکرَ شَیئاً لَا أَحْفَظُهُ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) فَإِذَا رَأَیتُمُوهُ فَبَایعُوهُ وَ لَوْ حَبْواً عَلَی الثَّلْجِ فَإِنَّهُ خَلِیفَةُ اللَّهِ الْمَهْدِی أَخْرَجَهُ الْحَافِظُ ابْنُ مَاجَةَ.
و نیز ابن ماجه از ثوبان روایت کرده که گفت پیغمبر(صلی الله علیه و آله) فرمود: در نزد گنج شما سه تن کشته میشوند که همه فرزندان خلیفه میباشند و بعد از آنها آن منصب به هیچ یک آنان نمیرسد، تا آنگاه که پرچمهای سیاه از سمت مشرق پدید آید و شما را طوری به قتل رسانند که هیچ قومی را بدان وضع نکشته باشند، سپس راوی چیزی گفت که من حفظ نکردم آنگاه فرمود چون او را به بینید با وی بیعت کنید هر چند برفتن از روی برف باشد، چه وی مهدی خلیفه خداست و در حدیث عبد العزیز بن مختار از خالد حذاء این مضمون را بدین گونه آورده: پرچمهای سیاه از جانب شرق میآید که پرچمداران آن، دلهائی آهنین دارند. هر کس قیام آنها را شنید، به سوی آنها بشتابد، هر چند با راه رفتن از روی برف باشد، آنها به شهر دمشق میآیند و آن را منهدم میکنند و پیروان پادشاهان را در آنجا میکشند.
الْبَابُ الْخَامِسُ فِی ذِکرِ نُصْرَةِ أَهْلِ الْمَشْرِقِ لِلْمهدی(عج) عَنْ عبداللَّه بْنِ الْحَارِثِ بْنِ جَزْءٍ الزُّبَیدِی قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) یخْرُجُ أُنَاسٌ مِنَ الْمَشْرِقِ فَیوطِئُونَ لِلْمَهْدِی یعْنِی سُلْطَانَهُ هَذَا حَدِیثٌ حَسَنٌ صَحِیحٌ رَوَتْهُ الثِّقَاتُ وَ الْأَثْبَاتُ أَخْرَجَهُ الْحَافِظُ أبوعبداللَّه بْنُ مَاجَةَ الْقَزْوِینِی فِی سُنَنِهِ.
وَ عَنْ عَلْقَمَةَ بْنِ عبداللَّه قَالَ بَینَمَا نَحْنُ عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) إِذْ أَقْبَلَ فِتْیةٌ مِنْ بنیهَاشِمٍ فَلَمَّا رَآهُمُ النَّبِی(صلی الله علیه و آله)اغْرَوْرَقَتْ عَینَاهُ وَ تَغَیرَ لَوْنُهُ قَالَ فَقُلْنَا مَا نَزَالُ نَرَی
فِی وَجْهِک شَیئاً نَکرَهُهُ قَالَ إِنَّا اهلبیت اخْتَارَ اللَّهُ لَنَا الْآخِرَةَ عَلَی الدُّنْیا وَ إِنَّ اهلبیتی سَیلْقَوْنَ بَعْدِی بَلَاءً وَ تَشْرِیداً وَ تَطْرِیداً حَتَّی یأْتِی قَوْمٌ مِنْ قِبَلِ الْمَشْرِقِ وَ مَعَهُمْ رَایاتٌ سُودٌ فَیسْأَلُونَ الْخَیرَ وَ لَا یعْطَوْنَهُ فَیقَاتِلُونَ فَینْصَرُونَ فَیعْطَوْنَ مَا سَأَلُوا وَ لَا یقْبَلُونَهُ حَتَّی یدْفَعُوهَا إِلَی رَجُلٍ مِنْ اهلبیتی فَیمْلَؤُهَا قِسْطاً وَ عَدْلًا کمَا مَلَئُوهَا جَوْراً فَمَنْ أَدْرَک ذَلِکمْ مِنْکمْ فَلْیأْتِهِمْ وَ لَوْ حَبْواً عَلَی الثَّلْجِ.
وَ رَوَی ابْنُ أَعْثَمَ الْکوفِی فِی کتَابِ الْفُتُوحِ عَنْ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ(علیه السلام) أَنَّهُ قَالَ وَیحاً لِلطَّالَقَانِ فَإِنَّ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ بِهَا کنُوزاً لَیسَتْ مِنْ ذَهَبٍ وَ لَا فِضَّةٍ وَ لَکنْ بِهَا رِجَالٌ مُؤْمِنُونَ عَرَفُوا اللَّهَ حَقَّ مَعْرِفَتِهِ وَ هُمْ أَیضاً أَنْصَارُ الْمَهْدِی فِی آخِرِ الزَّمَانِ.
همچنین ابن ماجه این حدیث حسن و صحیح را که ثقات محدثین نقل کردهاند در کتاب سنن از عبداللَّه بن حارث بن جزء زبیدی روایت نموده که پیغمبر(صلی الله علیه و آله) فرمود: مردمی از جانب مشرق قیام نمایند و سلطنت را برای مهدی آماده سازند و از عبداللَّه مسعود نقل شده که گفت: روزی در خدمت رسول خدا بودیم که جمعی از جوانان بنیهاشم آمدند.
در کتاب فتوح ابن اعثم کوفی است که امیر المؤمنین(علیه السلام) فرمود: به به از طالقان.
خدا را در آنجا گنجهائی است که از طلا و نقره نمیباشد، بلکه آن گنجها مردان مؤمنی هستند که خدا را به خوبی شناختهاند. آنها در آخر الزمان از یاران مهدی خواهند بود.
الْبَابُ السَّادِسُ فِی مِقْدَارِ مُلْکهِ بَعْدَ ظُهُورِهِ(علیه السلام) عَنْ ابیسَعِیدٍ الْخُدْرِی قَالَ خَشِینَا
أَنْ یکونَ بَعْدَ نَبِینَا حَدَثٌ فَسَأَلْنَا نَبِی اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) فَقَالَ إِنَّ فِی أُمَّتِی الْمَهْدِی یخْرُجُ یعِیشُ خَمْساً أَوْ سَبْعاً أَوْ تِسْعاً زَیدٌ الشَّاک قَالَ قُلْنَا وَ مَا ذَاک قَالَ سِنِینَ قَالَ فَیجِیءُ إِلَیهِ الرَّجُلُ فَیقُولُ یا مَهْدِی أَعْطِنِی قَالَ فَیحْثِی لَهُ فِی ثَوْبِهِ مَا اسْتَطَاعَ أَنْ یحْمِلَهُ.
وَ قَدْ رُوِی مِنْ غَیرِ وَجْهِ ابیسَعِیدٍ عَنِ النَّبِی(صلی الله علیه و آله) وَ عَنْ ابیسَعِیدٍ أَنَّ النَّبِی(صلی الله علیه و آله) قَالَ یکونُ فِی أُمَّتِی الْمَهْدِی إِنْ قَصُرَ فَسَبْعٌ وَ إِلَّا فَتِسْعٌ یتَنَعَّمُ فِیهِ أُمَّتِی نِعْمَةً لَمْ یتَنَعَّمُوا مثلها قَطُّ تُؤْتِی الْأَرْضُ أُکلَهَا وَ لَا تَدَّخِرُ مِنْهُمْ شَیئاً وَ الْمَالُ یوْمَئِذٍ کدُوسٌ یقُومُ الرَّجُلُ فَیقُولُ یا مَهْدِی أَعْطِنِی فَیقُولُ خُذْ.
وَ عَنْ امسلمة زَوْجِ النَّبِی(صلی الله علیه و آله) قَالَ یکونُ اخْتِلَافٌ عِنْدَ مَوْتِ خَلِیفَةٍ فَیخْرُجُ رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ الْمَدِینَةِ هَارِباً إِلَی مَکةَ فَیأْتِیهِ نَاسٌ مِنْ أَهْلِ مَکةَ فَیخْرِجُونَهُ وَ هُوَ کارِهٌ فَیبَایعُونَهُ بَینَ الرُّکنِ وَ الْمَقَامِ وَ یبْعَثُ إِلَیهِ بَعْثُ الشَّامِ فَتَنْخَسِفُ بِهِمُ الْبَیدَاءُ بَینَ مَکةَ وَ الْمَدِینَةِ فَإِذَا رَأَی النَّاسُ ذَلِک أَتَاهُ أَبْدَالُ الشَّامِ وَ عَصَائِبُ أَهْلِ الْعِرَاقِ فَیبَایعُونَهُ ثُمَّ ینْشَأُ رَجُلٌ مِنْ قُرَیشٍ أحواله [أَخْوَالُهُ] کلْبٌ فَیبْعَثُ إِلَیهِمْ بَعْثاً فَیظْهَرُونَ عَلَیهِمْ وَ ذَلِک بَعْثُ کلْبٍ وَ الْخَیبَةُ لِمَنْ لَمْ یشْهَدْ غَنِیمَةَ کلْبٍ فَیقْسِمُ الْمَالَ وَ یعْمَلُ فِی النَّاسِ بِسُنَّةِ رَسُولِ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) وَ یلْقِی الْإِسْلَامَ بِجِرَانِهِ إِلَی الْأَرْضِ فَیلْبَثُ سَبْعَ سِنِینَ ثُمَّ یتَوَفَّی وَ یصَلِّی عَلَیهِ الْمُسْلِمُونَ.
قَالَ أبودَاوُدَ قَالَ بَعْضُهُمْ عَنْ هِشَامٍ تِسْعَ سِنِینَ قَالَ أبودَاوُدَ قَالَ غَیرُ مُعَاذٍ عَنْ هِشَامٍ تِسْعَ سِنِینَ قَالَ هَذَا سِیاقُ الْحُفَّاظِ کالتِّرْمِذِی وَ ابْنِ مَاجَةَ الْقَزْوِینِی وَ ابیدَاوُدَ.
ترمدی از أبوسعید خدری روایت کرده که گفت ترسیدم مبادا بعد از پیغمبر سوانحی روی دهد، لذا از پیغمبر در این باره سؤال کردیم، حضرت فرمود: «مهدی
در میان امت من ظهور کند و پنج یا هفت یا نه سال زندگی نماید» و بیش از این هم راوی به طور اختلاف روایت نموده و هم روایت شده که راوی گفت: مهدی چقدر سلطنت مینماید؟ فرمود: چند سالی. سپس فرمود: مردم میآیند و از وی طلب مال میکنند و او هم به قدری که آنها توانائی بردن دارند به آنان میدهد. ترمدی در پایان حدیث گفته این حدیث حسن است، و از غیر أبوسعید هم روایت شده است(1)
و نیز أبوسعید از پیغمبر(صلی الله علیه و آله) نقل کرده که فرمود: مهدی در امت من خواهد بود. چون ظهور کند حد اقل هفت و حد اکثر نه سال سلطنت نماید. امت من در عصر او چنان متنعّم گردند که هیچ گاه بمانند آن ندیده باشند!، زمین آنچه دارد بیرون میدهد و هیچ باقی نمیگذارد. اموال در آن روز از بسیاری چون دانههائی است که زیر پا ریخته باشد. چون کسی از مهدی طلب کند (بیدرنگ) میگوید: بگیر!(2)و هم از ام سلمه زوجه پیغمبر(صلی الله علیه و آله) روایت شده که گفت: به هنگام مرگ یکی از خلفا اختلافی پدید آید. پس مردی از اهل مدینه به سوی مکه فرار نماید.
اهل مکه او را پذیره شوند و با اصرار بیرون آورده در بین رکن و مقام با او بیعت نمایند، آنگاه از جانب شاملشکری بدفع وی گسیل شود ولی در بیابان مکه و مدینه به زمین فرو رود. چون مردم از این ماجرا مطلع شوند ابدال شام و عراق آمده با او بیعت نمایند.
سپس مردی از قریش خروج کند که دائیهای او از قبیله کلب(3)
میباشند،
1) . ترمذی، محمد بن عیسی، الجامعالصحیح، ج 9، ص: 75.
2) . ابی داود، سلیمان بن اشعث ازدی السجستانی، السنن، ج 2، ص: 269.
3) . منظور سفیانی است که از اولاد معاویة بن ابی سفیان است، به طوری که میدانیم، زن معاویه «میسون» از قبیله «بنی کلب» بوده که همه نصرانی بودهاند از این رو دائیهای یزید بن معاویه و اولاد و نوادهگان او، از قبیله بنیکلب میباشند.
مرد مدنی اموال آنها را میان مردم قسمت کند و به سنّت پیغمبر(صلی الله علیه و آله) عمل نماید و اساس اسلام پایدار بماند آنگاه با مرد کلبی جنگ کند و او را شکست دهد، بیچاره کسی که موقع تقسیم غنائم آنها حاضر نباشد مرد مدنی هفت سال یا نه سال زندگی میکند. آنگاه وفات مینماید و مسلمانان بر وی نماز گزارند.(1)
الْبَابُ السَّابِعُ فِی بَیانِ أَنَّهُ یصَلِّی بِعِیسَی ابْنِ مَرْیمَ(علیه السلام) أبوهُرَیرَةَ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) کیفَ أَنْتُمْ إِذَا نَزَلَ ابْنُ مَرْیمَ فِیکمْ وَ إِمَامُکمْ مِنْکمْ قَالَ هَذَا حَدِیثٌ حَسَنٌ صَحِیحٌ مُتَّفَقٌ عَلَی صِحَّتِهِ مِنْ حَدِیثِ مُحَمَّدِ بْنِ شِهَابٍ الزُّهْرِی رَوَاهُ الْبُخَارِی وَ مُسْلِمٌ فِی صَحِیحَیهِمَا.
وَ عَنْ جَابِرِ بْنِ عبداللَّه قَالَ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) یقُولُ لَا تَزَالُ طَائِفَةٌ مِنْ أُمَّتِی یقَاتِلُونَ عَلَی الْحَقِّ ظَاهِرِینَ إِلَی یوْمِ الْقِیامَةِ قَالَ فَینْزِلُ عِیسَی ابْنُ مَرْیمَ(علیه السلام) فَیقُولُ أَمِیرُهُمْ تَعَالَ صَلِّ بِنَا فَیقُولُ أَلَا إِنَّ بَعْضَکمْ عَلَی بَعْضٍ أُمَرَاءُ تَکرِمَةَ اللَّهِ لِهَذِهِ الْأُمَّةِ.
و مَا رَوَاهُ الْحَافِظُ أبوعبداللَّه مُحَمَّدُ بْنُ یزِیدَ بْنِ مَاجَةَ الْقَزْوِینِی فِی حَدِیثٍ طَوِیلٍ فِی نُزُولِ عِیسَی(علیه السلام) فَمِنْ ذَلِک قَالَتْ أُمُّ شَرِیک بِنْتُ ابیالْعَکرِ یا رَسُولَ اللَّهِ فَأَینَ الْعَرَبُ یوْمَئِذٍ فَقَالَ هُمْ یوْمَئِذٍ قَلِیلٌ وَ جُلُّهُمْ بِبیتالمقدس وَ إِمَامُهُمْ قَدْ تَقَدَّمَ یصَلِّی بِهِمُ الصُّبْحَ إِذَا نَزَلَ بِهِمْ عِیسَی ابْنُ مَرْیمَ(علیه السلام) فَرَجَعَ ذَلِک الْإِمَامُ ینْکصُ یمْشِی الْقَهْقَرَی لِیتَقَدَّمَ عِیسَی(علیه السلام) یصَلِّی بِالنَّاسِ فَیضَعُ عِیسَی(علیه السلام) یدَهُ بَینَ کتِفَیهِ ثُمَّ یقُولُ لَهُ تَقَدَّمْ.
ابو هریره از پیغمبر(صلی الله علیه و آله) روایت نموده که فرمود: چه حالی خواهید داشت،
1) . ابی داود، سلیمان بن اشعث ازدی السجستانی، السنن، ج 2، ص: 208.
زمانی که عیسی بن مریم در میان شما فرود آید و امام شما هم میان شما باشد؟ این حدیث حسن و صحیح است و صحت آن مورد اتفاق همه محدثین اهل سنت است و از حدیث محمد بن شهاب زهری است که بخاری و مسلم آن را در صحیح خود آوردهاند(1)
و از جابر بن عبداللَّه انصاری نقل است که گفت: شنیدم پیغمبر میفرمود: پیوسته جماعتی از امت من تا روز رستخیز به خاطر اجرای حق جنگ کنند و پیروزی یابند، پس عیسی بن مریم(علیه السلام) فرود آید. سر کرده آن جماعت میگوید بیا تا با تو نماز بگذاریم عیسی خواهد گفت: شما خود برخی بر برخی دیگر امیر هستید و این لطف خدا در حق این امت است.
کنجی میگوید: این حدیث نیز حسن و صحیح است و مسلم آن را در صحیح خود نقل کرده است.(2)اگر حدیث سابق قابل تأویل باشد، تأویل این روایت امکان ندارد. زیرا این حدیث صریح در مقصود است. چه که عیسی(علیه السلام) نزد سرکرده مسلمین میآید و او در آن روز مهدی است. بنا بر این تأویل این روایت به معنی دیگر اعتبار ندارد.
سپس کنجی میگوید: اگر کسی بگوید: چنانچه این اخبار صحیح باشد که عیسی(علیه السلام) پشت سر مهدی(عج) نماز میگذارد و در رکاب او جنگ میکند و دجال را را به قتل میرساند و این اخبار از نظر سلسله سند نزد سنی و شیعه صحیح و مورد اتفاق همه علمای اسلام است، زیرا غیر از علمای شیعه و سنی اگر کسی چیزی بگوید، از درجه اعتبار ساقط و مردود است، و این معنی اجماعی علمای اسلام
است و با اثبات این معنی و صحت آن، باید دید که آیا در آن نماز و جهاد، عیسی افضل است یا مهدی (امام یا مأموم)؟
جواب گوئیم که: عیسی و مهدی هر دو دو پیشوا میباشند. یکی پیغمبر و دیگری امام.
اگر آنها در محلی اجتماع کنند و امام سمت پیشوائی پیدا کند، قهرا نسبت به بدیگری که پیغمبر است مقتدا و پیشواست، و میدانیم که امام و پیغمبر هر دو از ارتکاب افعال زشت و ریا و نفاق معصوم و پیراسته میباشند و هیچ کدام عملی را که از حریم شریعت بیرون و مخالف خواسته خدا و رسول باشد برای خود ادعا نمیکنند.
چون این معنی مسلم است میگوئیم: امام افضل از مأموم یعنی حضرت عیسی است که پشت سر او نمازمیگذارد. زیرا از پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله) روایت شده که فرمود: امام جماعت باید پیشوای جماعت باشد، اگر دو نفر مساوی بودند آنکه عالمتر و چنانچه هر دو در علم مساوی بودند آنکه فقیهتر و اگر هر دو فقیه بودند آنکه سابقه دینیش بیشتر است.
و چنانچه هر دو از لحاظ سابقه مساوی بودند آن را که خوش صورتتر است باید مقام داشت، و با او نماز گذارد. پس اگر امام زمان بداند عیسی(علیه السلام) از او افضل است، جایز نیست که بر وی پیشی گیرد. چه امام از هر کس آشناتر بمسائل دین و منزّهتر از ارتکاب فعل مکروه است.
همچنین اگر عیسی(علیه السلام) بداند که مهدی(عج) از وی افضل میباشد، جایز نیست که در نماز به مهدی اقتداء نماید، چه که پیغمبر از عمل ریا و نفاق و نیرنگ
پیراسته است. علی هذا امام زمان به خوبی میداند که از عیسی(علیه السلام) افضل میباشد و لذا بر وی مقدم میشود و عیسی هم میداند که مهدی از او افضل است و به همین جهت او را بر خود مقدم میدارد و پشت سر او نماز میگذارد و اگر جز این بود معنی نداشت که به وی اقتدا کند. این بود علت فضیلت امام نسبت بعیسی در نماز گزاردن پشت سر او.
و اما در باره جهاد عیسی بن مریم در رکاب امام زمان، باید دانست که جهاد عبارت است از جان دادن در راه خدا بفرمان کسی که برای خدا میجنگد، و اگر جز این بود، معنی نداشت کسی بفرمان پیغمبر(صلی الله علیه و آله) جهاد کند.
دلیل بر این مطلب آیه شریفه: «إِنَّ اللَّهَ اشْتَری مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ. یقاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَیقْتُلُونَ وَ یقْتَلُونَ وَعْداً عَلَیهِ حَقًّا فِی التَّوْراةِ وَ الْإِنْجِیلِ وَ الْقُرْآنِ وَ مَنْ أَوْفی بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّهِ فَاسْتَبْشِرُوا بِبَیعِکمُ الَّذِی بایعْتُمْ بِهِ وَ ذلِک هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ»؛(1)
یعنی: خداوند جان و مال مؤمنین را میخرد تا در عوض بهشت به آنها ارزانی دارد. آنها در راه خدا پیکار میکنند و میکشند و کشته میشوند. این وعده حق خداوند است که در تورات و انجیل و قرآن بمؤمنین داده است. کیست که بهتر از خداوند بعهدش وفا کند پس شما را به آنچه فروختهاید بشارت باد، که سعادتی بس بزرگ است.
دیگر اینکه امام در میان امت نماینده پیغمبر است و برای حضرت عیسی جایز نیست که بر پیغمبر (اسلام که اشرف مخلوقات و خاتم انبیاء است) پیشی گیرد همچنین بر نماینده او نیز نمیتواند مقدم باشد. مؤید این قول روایت مفصلی
1) . توبه / 112.
است که حافظ ابن ماجه قزوینی راجع بفرود آمدن عیسی بن مریم(علیه السلام) از آسمان نقل کرده است که قسمتی از آن اینست: ام شریک دختر ابیعکر عرض کرد: یا رسول اللَّه! در آن روز قوم عرب کجا هستند؟
فرمود عرب در آن روز قلیلی بیش نیستند. اغلب آنها در بیتالمقدس میباشند.
امام آنها هر صبح با آنها نماز میگذارد. چون عیسی بن مریم فرود آید امام آنها به عقب برگشته تا عیسی جلو آمده و با مردم نماز گذارد. ولی عیسی دست روی شانههای او میگذارد و میگوید بایست تا ما با شما نماز گزاریم. این حدیث صحیح و نزد محدثین اهل فن ثابت و ابن ماجه آن را در کتاب خود از أبوامامه باهلی نقل کرده است.(1).
الْبَابُ الثَّامِنُ فِی تَحْلِیةِ النَّبِی(صلی الله علیه و آله) الْمَهْدِی عَنْ ابیسَعِیدٍ الْخُدْرِی قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) الْمَهْدِی مِنِّی أَجْلَی الْجَبْهَةِ أَقْنَی الْأَنْفِ یمْلَأُ الْأَرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلًا کمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً یمْلِک سَبْعَ سِنِینَ قَالَ هَذَا حَدِیثٌ حَسَنٌ صَحِیحٌ أَخْرَجَهُ الْحَافِظُ أبودَاوُدَ السِّجِسْتَانِی فِی صَحِیحِهِ وَ رَوَاهُ غَیرُهُ مِنَ الْحُفَّاظِ کالطَّبَرَانِی وَ غَیرِهِ.
وَ ذَکرَ ابْنُ شِیرَوَیهِ الدَّیلَمِی فِی کتَابِ الْفِرْدَوْسِ فِی بَابِ الْأَلِفِ وَ اللَّامِ بِإِسْنَادِهِ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) الْمَهْدِی طَاوُسُ أَهْلِ الْجَنَّةِ.
وَ بِإِسْنَادِهِ أَیضاً عَنْ حُذَیفَةَ بْنِ الْیمَانِ عَنِ النَّبِی(صلی الله علیه و آله) أَنَّهُ قَالَ الْمَهْدِی مِنْ وُلْدِی وَجْهُهُ کالْقَمَرِ الدُّرِّی اللَّوْنُ لَوْنٌ عَرَبِی وَ الْجِسْمُ جِسْمٌ إِسْرَائِیلِی یمْلَأُ الْأَرْضَ عَدْلًا
1) . ابی داود، سلیمان بن اشعث ازدی السجستانی، السنن، ج 2، ص: 267.
کمَا مُلِئَتْ جَوْراً یرْضَی به خلافتِهِ أَهْلُ السَّمَاوَاتِ وَ أَهْلُ الْأَرْضِ وَ الطَّیرُ فِی الْجَوِّ یمْلِک عِشْرِینَ سَنَةً.
ابو سعید خدری روایت نموده که پیغمبر(صلی الله علیه و آله) فرمود: مهدی از من است: پیشانیش باز و بینیش باریک میباشد. زمین را پر از عدل
و داد کند، چنان که پر از ظلم و جور شده باشد، و هفت سال سلطنت نماید. این حدیث حسن و صحیح است. أبوداود سیستانی در صحیح خود(1)
آورده و دیگران و از جمله طبرانی نیز روایت کردهاند.ابن شیرویه دیلمی در کتاب «الفردوس» باب «الف و لام» با سند خود از ابن عباس روایت نموده که پیغمبر فرمود:
«المهدی طاوس اهل الجنّة؛ مهدی(عج) طاوس اهل بهشت است.»
و هم او از حذیفة بن الیمان نقل کرده که آن حضرت فرمود: مهدی از فرزندان من است. رویش چون ماه تابان، رنگ بدنش عربی و اندامش بنیاسرائیلی(2)
زمین را پر از عدل کند چنان که پر از ظلم شده باشد. اهل آسمان و زمین و پرندگان هوا از خلافت وی خشنود خواهند بود و بیست سال سلطنت کند.
الْبَابُ التَّاسِعُ فِی تَصْرِیحِ النَّبِی(صلی الله علیه و آله) بِأَنَّ الْمَهْدِی مِنْ وُلْدِ الْحُسَینِ(علیه السلام) عَنْ ابیهَارُونَ الْعَبْدِی قَالَ أَتَیتُ أَبَا سَعِیدٍ الْخُدْرِی فَقُلْتُ لَهُ هَلْ شَهِدْتَ بَدْراً قَالَ نَعَمْ فَقُلْتُ أَ لَا تُحَدِّثُنِی بِشَیءٍ مِمَّا سَمِعْتَهُ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) فِی عَلِی وَ فَضْلِهِ فَقَالَ بَلَی أُخْبِرُک أَنَّ رَسُولَ
اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) مَرِضَ مَرْضَةً نَقِهَ مِنْهَا فَدَخَلَتْ عَلَیهِ فَاطِمَةُ تَعُودُهُ وَ أَنَا جَالِسٌ عَنْ یمِینِ النَّبِی(صلی الله علیه و آله) فَلَمَّا رَأَتْ مَا بِرَسُولِ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) مِنَ الضَّعْفِ خَنَقَتْهَا الْعَبْرَةُ حَتَّی بَدَتْ دُمُوعُهَا عَلَی خَدِّهَا فَقَالَ لَهَا رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) مَا یبْکیک یا فَاطِمَةُ قَالَتْ أَخْشَی الضَّیعَةَ یا رَسُولَ اللَّهِ فَقَالَ یا فَاطِمَةُ أَ مَا عَلِمْتِ أَنَّ اللَّهَ تَعَالَی اطَّلَعَ إِلَی الْأَرْضِ اطِّلَاعَةً فَاخْتَارَ مِنْهُمْ أَبَاک فَبَعَثَهُ نَبِیاً ثُمَّ اطَّلَعَ ثَانِیةً فَاخْتَارَ مِنْهُمْ بَعْلَک فَأَوْحَی إِلَی فَأَنْکحْتُهُ وَ اتَّخَذْتُهُ وَصِیاً أَ مَا عَلِمْتِ أَنَّک بِکرَامَةِ اللَّهِ إِیاک زَوَّجَک أَغْزَرَهُمْ عِلْماً وَ أَکثَرَهُمْ حِلْماً وَ أَقْدَمَهُمْ سِلْماً فَاسْتَبْشَرَتْ فَأَرَادَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) أَنْ یزِیدَهَا مَزِیدَ الْخَیرِ کلِّهِ الَّذِی قَسَمَهُ اللَّهُ لِمُحَمَّدٍ وَ آلمُحَمَّدٍ فَقَالَ لَهَا یا فَاطِمَةُ وَ لِعَلِی(علیه السلام) ثَمَانِیةُ أَضْرَاسٍ یعْنِی مَنَاقِبَ إِیمَانٌ بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ حِکمَتُهُ وَ زَوْجَتُهُ وَ سِبْطَاهُ الْحَسَنُ وَ الْحُسَینُ وَ أَمْرُهُ بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهْیهُ عَنِ الْمُنْکرِ یا فَاطِمَةُ إِنَّا اهلبیت أُعْطِینَا سِتَّ خِصَالٍ لَمْ یعْطَهَا أَحَدٌ مِنَ الْأَوَّلِینَ وَ لَا یدْرِکهَا أَحَدٌ مِنَ الْآخِرِینَ غَیرُنَا نَبِینَا خَیرُ الْأَنْبِیاءِ وَ هُوَ أَبُوک وَ وَصِینَا خَیرُ الْأَوْصِیاءِ وَ هُوَ بَعْلُک وَ شَهِیدُنَا خَیرُ الشُّهَدَاءِ وَ هُوَ حَمْزَةُ عَمُّ أَبِیک وَ مِنَّا سِبْطَا هَذِهِ الْأُمَّةِ وَ هُمَا ابْنَاک وَ مِنَّا مَهْدِی الْأُمَّةِ الَّذِی یصَلِّی عِیسَی خَلْفَهُ ثُمَّ ضَرَبَ عَلَی مَنْکبِ الْحُسَینِ فَقَالَ مِنْ هَذَا مَهْدِی الْأُمَّةِ قَالَ هَکذَا أَخْرَجَهُ الدَّارَقُطْنِی صَاحِبُ الْجَرْحِ وَ التَّعْدِیلِ.
دارقطنی در کتاب «الجرح و التعدیل» از أبوهارون عبدی روایت نموده که گفت: نزد أبوسعید خدری آمدم و پرسیدم آیا در جنگ بدر شرکت داشتی؟ گفت: آری. گفتم: آیا از آنچه از پیغمبر(صلی الله علیه و آله) راجع به علی و فضل او شنیدی برای من نقل نمیکنی؟ گفت چرا میگویم. وقتی پیغمبر(صلی الله علیه و آله) سخت بیمار شد، فاطمه زهرا بعیادت آن سرور آمد و من هم در سمت راست حضرت نشسته بودم، چون فاطمه
ضعف زیاد پیغمبر را مشاهده کرد، چندان گریست که قطرات اشک بر صورتش فرو ریخت پیغمبر فرمود: فاطمه جان! برای چه گریه میکنی؟
عرض کرد: میترسم سانحهای روی دهد. فرمود: نمیدانی که خداوند نظری باهل زمین کرد و از میان آنها پدرت را انتخاب نمود و او را به مقام پیغمبری برگزید، باز نظر کرد و شوهرت را انتخاب کرد و به من وحی نمود تو را به وی تزویج کنم و او را جانشین خود نمایم؟
نمیدانی خداوند به خاطر پدرت، شوهر تو را عزیزترین امت دانسته و علم و حلم او از همه آنها بیشتر و اسلامش پیشتر است؟ فاطمه مسرور گردید و پیغمبر خواست همه فضائل و مناقبی را که خداوند باهلبیت موهبت کرده است برای او بیان فرماید، پس فرمود: فاطمه جان! علی هشت منقبت دارد: 1. ایمان به خدا 2. ایمان برسول خدا 3. علم و حکمت 4. همسرش فاطمه 5. 6. فرزندانش حسن و حسین 7. امر بمعروف کردن و نهی از منکر نمودن وی.
فاطمه جان! ما اهلبیتی هستیم که خداوند شش فضیلت به ما داده است که جز ما به یک نفر از پیشینیان نداده است، و یکتن از آیندگان نخواهند یافت و آن اینکه پیغمبر ما بهترین پیغمبران است و او پدر تو است، و وصی ما بهترین اوصیاست و او شوهر تو است. شهید ما بهترین شهداء است و او عموی پدرت حمزه است.
و دو سبط این امت از ماست که حسن و حسین دو فرزند تو میباشند و از ماست مهدی این امت که عیسی پشت سر او نماز میگذارد. آنگاه دست روی دوش حسین نهاد و فرمود: مهدی از نسل این میباشد.
الْبَابُ الْعَاشِرُ فِی ذِکرِ کرَمِ الْمهدی(عج) وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ ابینَضْرَةَ قَالَ کنَّا عِنْدَ جَابِرِ بْنِ عبداللَّه فَقَالَ یوشِک أَهْلُ الْعِرَاقِ أَنْ لَا یجْبَی إِلَیهِمْ قَفِیزٌ وَ لَا دِرْهَمٌ قُلْنَا مِنْ أَینَ ذَاک قَالَ مِنْ قِبَلِ الْعَجَمِ یمْنَعُونَ ذَاک ثُمَّ قَالَ یوشِک أَهْلُ الشَّامِ أَنْ لَا یجْبَی إِلَیهِمْ دِینَارٌ وَ لَا مُدٌّ قُلْنَا مِنْ أَینَ ذَاک قَالَ مِنْ قِبَلِ الرُّومِ ثُمَّ سَکتَ هُنَیهَةً ثُمَّ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) یکونُ فِی آخِرِ أُمَّتِی خَلِیفَةٌ یحْثِی الْمَالَ حَثْیاً لَا یعُدُّهُ عَدّاً قَالَ قُلْتُ لِأَبِی نَضْرَةَ وَ ابیالْعَلَاءِ الرَّیانِی إِنَّهُ عُمَرُ بْنُ عَبْدِ الْعَزِیزِ قَالَ لَا.قَالَ هَذَا حَدِیثٌ حَسَنٌ صَحِیحٌ أَخْرَجَهُ مُسْلِمٌ فِی صَحِیحِهِ وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ ابینَضْرَةَ عَنْ ابیسَعِیدٍ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) مِنْ خُلَفَائِکمْ خَلِیفَةٌ یحْثُو الْمَالَ حَثْیاً لَا یعُدُّهُ عَدّاً قَالَ هَذَا حَدِیثٌ ثَابِتٌ صَحِیحٌ أَخْرَجَهُ الْحَافِظُ مُسْلِمٌ فِی صَحِیحِهِ.
وَ عَنْ ابیسَعِیدٍ الْخُدْرِی قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) أُبَشِّرُکمْ بِالْمَهْدِی یبْعَثُ فِی أُمَّتِی عَلَی اخْتِلَافٍ مِنَ النَّاسِ وَ زَلَازِلَ یمْلَأُ الْأَرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلًا کمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً یرْضَی عَنْهُ سَاکنُ السَّمَاءِ وَ سَاکنُ الْأَرْضِ یقْسِمُ الْمَالَ صِحَاحاً فَقَالَ رَجُلٌ مَا صِحَاحاً قَالَ بِالسَّوِیةِ بَینَ النَّاسِ وَ یمْلَأُ اللَّهُ قُلُوبَ أُمَّةِ محمد(صلی الله علیه و آله) غِنًی وَ یسَعُهُمْ عَدْلُهُ حَتَّی یأْمُرَ مُنَادِیاً ینَادِی یقُولُ مَنْ لَهُ فِی الْمَالِ حَاجَةٌ فَمَا یقُومُ مِنَ النَّاسِ إِلَّا رَجُلٌ وَاحِدٌ فَیقُولُ أَنَا فَیقُولُ ائْتِ السَّدَّانَ یعْنِی الْخَازِنَ فَقُلْ لَهُ إِنَّ الْمَهْدِی یأْمُرُک أَنْ تُعْطِینِی مَالًا فَیقُولُ لَهُ احْثُ حَتَّی إِذَا جَعَلَهُ فِی حَجْرِهِ وَ أَبْرَزَهُ نَدِمَ فَیقُولُ کنْتُ أَجْشَعَ أُمَّةِ مُحَمَّدٍ نَفْساً أَعْجَزَ عَمَّا وَسِعَهُمْ فَیرُدُّهُ وَ لَا یقْبَلُ مِنْهُ فَیقَالُ لَهُ إِنَّا لَا نَأْخُذُ شَیئاً أَعْطَینَاهُ فَیکونُ لِذَلِک سَبْعَ سِنِینَ أَوْ ثَمَانَ سِنِینَ أَوْ تِسْعَ سِنِینَ ثُمَّ لَا خَیرَ فِی الْعَیشِ بَعْدَهُ أَوْ قَالَ ثُمَّ لَا خَیرَ فِی الْحَیاةِ بَعْدَهُ قَالَ هَذَا حَدِیثٌ صَحِیحٌ حَسَنٌ ثَابِتٌ أَخْرَجَهُ شَیخُ أَهْلِ الْحَدِیثِ فِی
مُسْنَدِهِ وَ فِی هَذَا الْحَدِیثِ دَلَالَةٌ عَلَی أَنَّ الْمُجْمَلَ فِی صَحِیحِ مُسْلِمٍ هُوَ هَذَا الْمُبَینُ فِی مُسْنَدِ أَحْمَدَ بْنِ حَنْبَلٍ وِفْقاً بَینَ الرِّوَایاتِ.
وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ ابیسَعِیدٍ الْخُدْرِی قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) یکونُ عِنْدَ انْقِطَاعٍ مِنَ الزَّمَانِ وَ ظُهُورٍ مِنَ الْفِتَنِ رَجُلٌ یقَالُ لَهُ الْمَهْدِی یکونُ عَطَاؤُهُ هَنِیئاً قَالَ حَدِیثٌ حَسَنٌ أَخْرَجَهُ أبونُعَیمٍ الْحَافِظُ.
در صحیح مسلم است که أبونضره گفت: نزد جابر بن عبداللَّه انصاری بودیم و او گفت: روزی خواهد آمد که اهل عراق بیش از یک قفیز(1)
خوراکی و یک درهم نداشته باشند گفتیم: چرا چنین خواهد شد؟ گفت: زیرا عجم جلوگیری میکنند. سپس گفت: روزی بیاید که نزد اهل شام بیش از یک دینار و یک مد(2)
خوراکی نباشد، گفتیم: چرا؟ گفت: رومیان چنین کنند. آنگاه مدتی سکوت نمود، سپس بگفتار خود ادامه داد و گفت: پیغمبر(صلی الله علیه و آله) فرمود: در آخر الزمان میان امت من خلیفهای است که چندان مال به مردم دهد که از شماره بیرون باشد(3)
و هم مسلم در صحیح آورده است که أبوسعید خدری گفت: پیغمبر(صلی الله علیه و آله) فرمود: یکی از خلفای شما خلیفهای است که چندان مال به مردم میدهد که نتوان احصا کرد، و این حدیثی ثابت و صحیح است.
و در مسند احمد بن حنبل روایت شده که أبوسعید خدری گفت: پیغمبر فرمود:
بشما مژده میدهم که مهدی به هنگامی که مردم با هم نزاع داشته باشند و اوضاع متزلزل باشد در امت من برانگیخته شود و زمین را پر از عدل و داد کند چونان که پر از ظلم و ستم شده باشد. ساکنان آسمان و زمین از او راضی باشند و بالسویه اموال را میان مردم تقسیم کند.
خداوند دلهای آنها را بینیاز میسازد و سایه عدلش بر سر همه گسترش مییابد تا آنجا که دستور دهد اعلان کنند کیست که بمال نیاز داشته باشد؟ و در آن میان فقط یک مرد برخاسته و میگوید: منم که نیازمند میباشم. اعلانکننده به وی میگوید:
برو نزد خزینهدار و بگو مهدی(عج) دستور داده که به من مال دهی. خزینهدار پول بسیاری در دامن او ریخته و میگوید: بردار! ولی او از حملش عاجز میماند و پشیمان میشود، و میگوید: من از لحاظ نیروی بدنی بسیار قوی هستم و با این وصف از بردن این پولها ناتوان میباشم و آن را نمیپذیرد. ولی به او گفته میشود: چیزی را که ما بکسی دادیم پس نمیگیریم! مهدی هفت یا هشت یا نه سال بدین گونه سلطنت میکند و بعد از وی دیگر زندگی لذتی ندارد.
کنجی شافعی میگوید: این حدیث صحیح و حسن است و نزد اهل حدیث مسلم میباشد و شیخ اهل حدیث (احمد بن حنبل) در مسند خود آن را نقل کرده
است(1)
ص: 37 و 52.
و هم این روایت که در مسند احمد حنبل است، همان روایتی است که اجمال آن در صحیح مسلم نقل شده و هر دو با هم توافق دارد.
و نیز حافظ أبونعیم از أبوسعید خدری نقل کرده که پیغمبر(صلی الله علیه و آله) فرمود: در آخر الزمان و پیدایش آشوبها، مردی به سلطنت خواهد رسید که بخشش وی برای همه گواراست.الْبَابُ الْحَادِی عَشَرَ فِی الرَّدِّ عَلَی مَنْ زَعَمَ أَنَّ الْمَهْدِی هُوَ الْمَسِیحُ ابْنُ مَرْیمَ وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ عَلِی بْنِ ابیطَالِبٍ(علیه السلام) قَالَ قُلْتُ یا رَسُولَ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) أَ مِنَّا آلمُحَمَّدٍ الْمَهْدِی أَمْ مِنْ غَیرِنَا فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) لَا بَلْ مِنَّا یخْتِمُ اللَّهُ بِهِ الدِّینَ کمَا فَتَحَ بِنَا وَ بِنَا ینْقَذُونَ مِنَ الْفِتْنَةِ کمَا أُنْقِذُوا مِنَ الشِّرْک وَ بِنَا یؤَلِّفُ اللَّهُ بَینَ قُلُوبِهِمْ بَعْدَ عَدَاوَةِ الْفِتْنَةِ کمَا أَلَّفَ بَینَ قُلُوبِهِمْ بَعْدَ عَدَاوَةِ الشِّرْک وَ بِنَا یصْبِحُونَ بَعْدَ عَدَاوَةِ الْفِتْنَةِ إِخْوَاناً کمَا أَصْبَحُوا بَعْدَ عَدَاوَةِ الشِّرْک إِخْوَاناً فِی دِینِهِمْ قَالَ هَذَا حَدِیثٌ حَسَنٌ عَالٍ رَوَاهُ الْحُفَّاظُ فِی کتُبِهِمْ فَأَمَّا الطَّبَرَانِی فَقَدْ ذَکرَهُ فِی الْمُعْجَمِ الْأَوْسَطِ وَ أَمَّا أبونُعَیمٍ فَرَوَاهُ فِی حِلْیةِ الْأَوْلِیاءِ وَ أَمَّا عَبْدُ الرَّحْمَنِ بْنُ حَمَّادٍ فَقَدْ سَاقَهُ فِی عَوَالِیهِ.
وَ عَنْ جَابِرٍ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) ینْزِلُ عِیسَی ابْنُ مَرْیمَ فَیقُولُ أَمِیرُهُمُ الْمَهْدِی تَعَالَ صَلِّ بِنَا فَیقُولُ أَلَا إِنَّ بَعْضَکمْ عَلَی بَعْضٍ أُمَرَاءُ تَکرِمَةَ اللَّهِ تَعَالَی هَذِهِ الْأُمَّةَ.
قَالَ هَذَا حَدِیثٌ صَحِیحٌ حَسَنٌ رَوَاهُ الْحَارِثُ بْنُ ابیأُسَامَةَ فِی مُسْنَدِهِ وَ رَوَاهُ الْحَافِظُ أبونُعَیمٍ فِی عَوَالِیهِ وَ فِی هَذِهِ النُّصُوصِ دَلَالَةٌ عَلَی أَنَّ الْمَهْدِی غَیرُ عِیسَی وَ مَدَارُ الْحَدِیثِ لَا مَهْدِی إِلَّا عِیسَی ابْنُ مَرْیمَ عَلِی بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ الْجُنْدِی مُؤَذِّنُ الْجُنْدِ قَالَ الشَّافِعِی الْمُطَّلِبِی کانَ فِیهِ تَسَاهُلٌ فِی الْحَدِیثِ قَالَ قَدْ تَوَاتَرَتِ الْأَخْبَارُ وَ اسْتَفَاضَتْ بِکثْرَةِ
1) . ابنحنبل، احمد بن محمد، المسند، ج 3،
رواتها عَنِ الْمُصْطَفَی(علیه السلام) فِی الْمَهْدِی وَ أَنَّهُ یمْلِک سَبْعَ سِنِینَ وَ یمْلَأُ الْأَرْضَ عَدْلًا وَ أَنَّهُ یخْرُجُ مَعَ عِیسَی ابْنِ مَرْیمَ وَ یسَاعِدُهُ عَلَی قَتْلِ الدَّجَّالِ بِبَابِ لُدٍّ بِأَرْضِ فِلَسْطِینَ وَ أَنَّهُ یؤُمُّ هَذِهِ الْأُمَّةَ وَ عِیسَی یصَلِّی خَلْفَهُ فِی طُولٍ مِنْ قِصَّتِهِ وَ أَمْرِهِ وَ قَدْ ذَکرَهُ الشَّافِعِی فِی کتَابِ الرِّسَالَةِ وَ لَنَا بِهِ أَصْلٌ وَ نَرْوِیهِ وَ لَکنْ یطُولُ ذِکرُ سَنَدِهِ قَالَ وَ قَدِ اتَّفَقُوا عَلَی أَنَّ الْخَبَرَ لَا یقْبَلُ إِذَا کانَ الرَّاوِی مَعْرُوفاً بِالتَّسَاهُلِ فِی رِوَایتِهِ.
ابن ماجه از امیر المؤمنین علی بن ابیطالب(علیه السلام) روایت کرده که فرمود: پیغمبر(صلی الله علیه و آله) عرض کردم: آیا مهدی از ما آلمحمد است یا از نسل دیگران میباشد؟ پیغمبر(صلی الله علیه و آله) فرمود: او از ماست. خداوند دین خود را به وسیلۀ او ختم کند چنان که به وسیلۀ ما گشود(1). مردم به وسیلۀ ما از آشوبها نجات یابند، چنان که به وسیلۀ ما از شرک و بتپرستی رهائی یافتند، و هم به وسیلۀ ما خداوند دلهای آنها را بعد از دشمنیها و آشوبگریها با هم پیوند دهد چنان که به وسیلۀ ما دلهای آنها را پس از عداوت آلوده بشرک پیوند داد و آنها را با هم برادر دینی نمود.
ابن ماجه میگوید: این حدیث حسن و عالی است. حفاظ محدثین آن را در کتابهای خود آوردهاند. طبرانی آن را در «معجم اوسط» نقل کرده و أبونعیم در «حلیة الاولیاء» روایت نموده(2)، و عبد الرحمن بن حاتم نیز در «عوالی» خود آورده است.
و هم ابن ماجه از جابر بن عبداللَّه انصاری نقل کرده که پیغمبر(صلی الله علیه و آله) فرمود:
چون عیسی بن مریم از آسمان فرود آید، مهدی امیر آن عده (که در آخر الزمان با وی قیام میکنند) به وی میگوید: بیا پیشنماز ما باش! عیسی میگوید: شما هر کدام نسبت به دیگری امیر و پیشوا هستید، و این کرامت خداوند برای امت پیغمبر اسلام است.
ابن ماجه میگوید: این حدیث صحیح و حسن است. حارث بن ابیاسامه آن را در مسند خود آورده و حافظ أبونعیم در (مناقب المهدی) نقل کرده، این روایت دلالت دارد که مهدی غیر از عیسی بن مریم است. فقط در روایت علی بن محمد خالد جندی است که مهدی همان عیسی بن مریم است! شافعی گفته است: که وی در حدیث سهل انگار بود و من گویم: روایات در باره مهدی بحد تواتر و استفاضه رسیده که او هفت سال سلطنت مینماید، و زمین را پر از عدل میکند و با عیسی بن مریم قیام مینماید و عیسی(علیه السلام) به وی در کشتن دجال در باب «لدّ» فلسطین کمک خواهد کرد. مهدی با مردم نماز میگذارد و عیسی به وی اقتدا مینماید.
شافعی این حدیث را در کتاب «الرسالة» نقل کرده است ولی سندش طولانی است شافعی گفته است: اهل حدیث اتفاق دارند، حدیثی که راوی آن در نقلش معروف به سهلانگاری باشد، مورد قبول نخواهد بود.
الْبَابُ الثَّانِی عَشَرَ فِی قَوْلِهِ(علیه السلام) لَنْ تَهْلِک أُمَّةٌ أَنَا فِی أَوَّلِهَا وَ عِیسَی فِی آخِرِهَا وَ الْمَهْدِی فِی وَسَطِهَا وَ بِإِسْنَادِهِ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) لَنْ یهْلِک أُمَّةٌ الْحَدِیثَ.
قَالَ هَذَا حَدِیثٌ حَسَنٌ رَوَاهُ الْحَافِظُ أبونُعَیمٍ فِی عَوَالِیهِ وَ أَحْمَدُ بْنُ حَنْبَلٍ فِی مُسْنَدِهِ
وَ مَعْنَی قَوْلِهِ وَ عِیسَی فِی آخِرِهَا لَمْ یرِدْ بِهِ أَنَّ عِیسَی یبْقَی بَعْدَ الْمهدی(عج) لِأَنَّ ذَلِک لَا یجُوزُ لِوُجُوهٍ.مِنْهَا أَنَّهُ قَالَ(صلی الله علیه و آله) لَا خَیرَ فِی الْحَیاةِ بَعْدَهُ.
وَ فِی رِوَایةٍ لَا خَیرَ فِی الْعَیشِ بَعْدَهُ کمَا تَقَدَّمَ.
وَ مِنْهَا أَنَّ الْمهدی(عج) إِذَا کانَ إِمَامَ آخِرِ الزَّمَانِ وَ لَا إِمَامَ بَعْدَهُ مَذْکورٌ فِی رِوَایةِ أَحَدٍ مِنَ الْأَئِمَّةِ وَ هَذَا غَیرُ مُمْکنٍ أَنَّ الْخَلْقَ یبْقَی بِغَیرِ إِمَامٍ فَإِنْ قِیلَ إِنَّ عِیسَی یبْقَی بَعْدَهُ إِمَامُ الْأُمَّةِ قُلْتُ لَا یجُوزُ هَذَا الْقَوْلُ وَ ذَلِک أَنَّهُ(صلی الله علیه و آله) صَرَّحَ أَنَّهُ لَا خَیرَ بَعْدَهُ وَ إِذَا کانَ عِیسَی فِی قَوْمٍ لَا یجُوزُ أَنْ یقَالَ لَا خَیرَ فِیهِمْ وَ أَیضاً لَا یجُوزُ أَنْ یقَالَ إِنَّهُ نَائِبُهُ لِأَنَّهُ جَلَّ مَنْصَبُهُ عَنْ ذَلِک وَ لَا یجُوزُ أَنْ یقَالَ إِنَّهُ یسْتَقِلُّ بِالْأُمَّةِ لِأَنَّ ذَلِک یوهِمُ الْعَوَامَّ انْتِقَالَ الْمِلَّةِ الْمُحَمَّدِیةِ إِلَی الْمِلَّةِ الْعِیسَوِیةِ وَ هَذَا کفْرٌ فَوَجَبَ حَمْلُهُ عَلَی الصَّوَابِ وَ هُوَ أَنَّهُ(صلی الله علیه و آله) أَوَّلُ دَاعٍ إِلَی مِلَّةِ الْإِسْلَامِ وَ الْمَهْدِی أَوْسَطُ دَاعٍ وَ الْمَسِیحَ آخِرُ دَاعٍ فَهَذَا مَعْنَی الْخَبَرِ عِنْدِی وَ یحْتَمِلُ أَنْ یکونَ مَعْنَاهُ الْمَهْدِی أَوْسَطُ هَذِهِ الْأُمَّةِ یعْنِی خَیرَهَا إِذْ هُوَ إِمَامُهَا وَ بَعْدَهُ ینْزِلُ عِیسَی مُصَدِّقاً لِلْإِمَامِ وَ عَوْناً لَهُ وَ مُسَاعِداً وَ مُبَیناً لِلْأُمَّةِ صِحَّةَ مَا یدَّعِیهِ الْإِمَامُ فَعَلَی هَذَا یکونُ الْمَسِیحُ آخِرَ الْمُصَدِّقِینَ عَلَی وِفْقِ النَّصِّ قَالَ الْفَقِیرُ إِلَی اللَّهِ تَعَالَی عَلِی بْنُ عِیسَی أَثَابَهُ اللَّهُ بِمَنِّهِ وَ کرَمِهِ قَوْلُهُ الْمَهْدِی أَوْسَطُ الْأُمَّةِ یعْنِی خَیرَهَا یوهِمُ أَنَّ الْمهدی(عج) خَیرٌ مِنْ عَلِی(علیه السلام) وَ هَذَا لَا قَائِلَ بِهِ وَ الَّذِی أَرَاهُ أَنَّهُ(صلی الله علیه و آله) أَوَّلُ دَاعٍ وَ الْمهدی(عج) لَمَّا کانَ تَابِعاً لَهُ وَ مِنْ أَهْلِ مِلَّتِهِ جُعِلَ وَسَطاً لِقُرْبِهِ مِمَّنْ هُوَ تَابِعُهُ وَ عَلَی شَرِیعَتِهِ وَ عِیسَی(علیه السلام) لَمَّا کانَ صَاحِبَ مِلَّةٍ أُخْرَی وَ دَعَا فِی آخِرِ زَمَانِهِ إِلَی شَرِیعَةٍ غَیرِ شَرِیعَتِهِ حَسُنَ أَنْ یکونَ آخِرَهَا وَ اللَّهُ أَعْلَمُ.
و نیز از ابن عباس روایت نموده که پیغمبر(صلی الله علیه و آله) فرمود:
«لن تهلک امّة انا فی اوّلها و عیسی فی آخرها و المهدی فی وسطها؛ امتی که من در اول و عیسی در آخر و مهدی در وسط آنها باشیم، هرگز به هلاکت نمیافتند»: این حدیث حسن را حافظ أبونعیم در «عوالی» خود و احمد بن حنبل در مسند نقل کردهاند.
و اینکه میفرماید: عیسی در آخر آن است، مقصود این نیست که عیسی بعد از مهدی(عج) میماند، چه بعللی این درست نیست. اول اینکه پیغمبر(صلی الله علیه و آله) فرموده است: بعد از مهدی زندگی لذت و خیر ندارد. دوم اینکه مهدی امام آخر الزمان است، و در هیچ یک از احادیث، بعد از او امام دیگری ذکر نشده است و ممکن نیست که مردم بعد از مهدی بدون امام باشند.
پس اگر گفته شود: بعد از او عیسی امام امت است، با گفته پیغمبر که میفرماید: «بعد از مهدی خیری در زندگی نیست» نمیسازد.
زیرا اگر عیسی در میان قومی باشد، معنی ندارد که خیر از میان آنها برود، و اگر گفته شود عیسی(علیه السلام) به عنوان نیابت مهدی میماند، مقام پیغمبری وی با نیابت امام وفق نمیدهد، و اگر بگویند بالاستقلال بر مردم امامت خواهد کرد، باز صحیح نیست، زیرا این توهم برای عوام امت اسلام پیش میآید که دین اسلام بآئین مسیحیت انتقال یابد، و این کفر است!.
پس لازم است که روایت را درست معنی کنیم. به نظر من معنی روایت اینست که پیغمبر(صلی الله علیه و آله) میفرماید: نخستین دعوتکننده باسلام من و مهدی در وسط و عیسی در آخر آن خواهد بود. و هم ممکن است مقصود از «و المهدی اوسطها»
این باشد که مهدی بهترین امت اسلام است، زیرا او امام این امت میباشد و بعد از ظهور او عیسی از آسمان فرود آمده و او را تصدیق کرده و به وی کمک و مساعدت نموده صحت ادعای امام را برای مردم اثبات میکند. بنا بر این مطابق روایت مزبور عیسی آخرین مصدّق مهدی موعود است.(1)
مؤلف کشف الغمه مینویسد: اینکه دانشمند مزبور میگوید: معنی «اوسطها» یعنی مهدی بهترین امت اسلام است، این توهم را پیش میآورد که وی از علی(علیه السلام) بهتر باشد در صورتی که این را هیچ کس نگفته است.
آنچه به نظر من میرسد اینست که پیغمبر نخستین دعوتکننده باسلام است، و چون مهدی پیرو پیغمبر و دین اوست به علت پیوندی که با حضرتش دارد در ردیف دعوتکنندگان، او را نفر وسط قرار داده و عیسی(علیه السلام) را که صاحب دین دیگری بوده و مع هذا در آخر الزمان مردم را بدین (اسلام) دعوت میکند، جا دارد که آخرین داعیان در بین امت خود بخواند و اللَّه اعلم.باب سیزدهم کنیه مهدی و اینکه خوی مهدی(عج) چون خوی پیغمبر(صلی الله علیه و آله) است.
باب چهاردهم قریهای به نام کرعه که مهدی(عج) از آنجا ظهور کند.
باب پانزدهم ابری که بر سر مهدی(عج) سایه میافکند.
1) . علّامه نامی مرحوم سید محسن امین عاملی در قسمت دوم جلد چهارم «اعیان الشیعه» صفحه 388 مینویسد: آمدن مهدی(علیه السلام) قبل از نزول عیسی است، بنا بر این مهدی در وسط خواهد بود، و منظور از وسط ما قبل آخر است و وسط حقیقی نیست. چون عیسی(علیه السلام) بعد از مهدی میآید در آخر خواهد بود، و بودن وی با مهدی منافاتی ندارد. پس در این روایت دلیلی نیست که عیسی بعد از مهدی میماند.
به دلیل حیات عیسی و خضر و الیاس از اولیاء اللَّه و زنده بودن دجال و شیطان از دشمنان خداوند، چه این عده باستناد کتاب و سنت تاکنون زنده میباشند. اهل حدیث در این مورد اتفاق دارند. ولی بودن مهدی را منکرند! آنها از دو نظر وجود مهدی را انکار کردهاند یکی به علت طول زمان غیبتش و دیگری بودن وی در سرداب، بدون اینکه کسی آب و غذائی برای او بیاورد. و میگویند که این عادتاً محال است.(1)
حسین بن مسعود فراء در کتاب «شرح السنه» به سند خود از پیغمبر(صلی الله علیه و آله) روایت کرده که فرمود: به خدائی که جان من در دست اوست سوگند یاد میکنم که: عیسی بن مریم آن حاکم عادل در میان شما مسلمانان فرود میآید و صلیب را میشکند و خوک را میکشد و جزیه دادن را از میان برمیدارد و چندان مال به مردم میدهد که دیگر کسی آن را نمیپذیرد.
سپس حسین بن مسعود میگوید: مقصود از شکستن صلیب اینست که عیسی(علیه السلام) کیش نصرانیت را از میان برده و مطابق دین اسلام حکم میکند و معنی کشتن خوک تحریم نگهداری و خوردن و اباحه کشتن آنست (که نصارا عادت بدان دارند) و این میرساند که خوک نجس العین است: زیرا عیسی(علیه السلام) به دستور
1) مهدی موعود (ترجمه جلد 51 بحار الأنوار)، ص: 298
شرع اسلام خوکها را میکشد. چون چیز طاهری که مردم از آن نفع میبرند تلف کردنش مباح نیست، و این که فرمود: جزیه دادن را از میان برمیدارد یعنی از اهل کتاب (یهود و نصارا) برداشته و آنها را مسلمان میکند.
ابو هریره از پیغمبر روایت نموده که در باره فرود آمدن عیسی از آسمان فرمود در زمان او تمام ادیان از میان میرود. مگر اسلام که باقی میماند، و دجال را میکشد و چهل سال در روی زمین زندگی مینماید و سپس وفات میکند و مسلمانان بر وی نماز میگزارند.
بعضی (از دانشمندان اهل سنت) گفتهاند: مقصود از برداشتن جزیه اینست که به قدری اموال در آن روزگار زیاد میشود که نیازمندی که جزیه به خاطر آنها مقرر گردیده است پیدا نمیشود، به دلیل اینکه پیغمبر فرمود: چندان مال به مردم میدهد که دیگر کسی آن را نمیپذیرد.
بخاری(1)به سند خود از أبوهریره روایت کرده که پیغمبر فرمود چه حالی خواهید داشت هنگامی که عیسی بن مریم از آسمان فرود آید و امام شما هم در میان شما باشد؟ این حدیثی است که همه علما اتفاق بر صحت آن دارند (پایان سخن فراء)
فراء و سایر علمای اهل تسنن روایات دیگری در این خصوص نقل کردهاند که همه میرساند آنچه در باره طرز حکومت قائم نقل شده اختصاص به ما ندارد، بلکه مخالفین ما هم روایت کردهاند ولی آنها این امور را به حضرت عیسی نسبت دادهاند. اما این را خوشبختانه روایت هم کردهاند که پیغمبر فرمود: هنگام نزول
1) . بخاری از محدثین بزرگ اهل تسنن است. وی مؤلف کتاب «صحیح» است که معتبرترین و مشهورترین کتب حدیث سنی است. به سال 256 از جهان رفت.
عیسی امام شما در میان شماست. هر جوابی که از این مطلب دادند همان جواب ماست زیرا اشکال مشترک بین ما و آنهاست.
سید علی بن عبد الحمید نیلی در کتاب «غیبت» خود از کتاب فضل بن شاذان روایت کرده که وی به سند خود از سعد بن عبداللَّه اشعری نقل کرده که امام حسن عسکری(علیه السلام) فرمود: باندازه یک جای قدم زمین که در کوفه داشته باشم نزد من بهتر از داشتن یک باب خانه در مدینه است.
و هم در آن کتاب از فضل بن شاذان از سعد بن اصبغ نقل کرده که گفت:
شنیدم حضرت صادق میفرمود: اگر کسی خانهای در کوفه داشته باشد، آن را از دست ندهد.
و نیز در آن کتاب از أبوخالد کابلی از علی بن الحسین(علیه السلام) روایت کرده که فرمود: قائم گروهی از مردم مدینه را میکشد و سپس با لشکر از مدینه بیرون میآید تا به «اجفر»(1)
میرسد در آنجا دچار گرسنگی سختیمیشوند فی الحال میوه برای آنها روئیده میشود و آنها هم از آن میخورند و از آن توشه میگیرند این است معنی آیه شریفه «وَ آیةٌ لَهُمُ الْأَرْضُ الْمَیتَةُ أَحْییناها وَ أَخْرَجْنا مِنْها حَبًّا فَمِنْهُ یأْکلُونَ»؛(2)یعنی: علامتی برای آنها اینست که ما زمین مرده را زنده میگردانیم و از آن میوهای بیرون میآوریم تا از آن بخورند آنگاه حرکت نموده تا بقادسیه(3)
میرسد در آن موقع مردم در کوفه اجتماع نموده و با سفیانی بیعت کردهاند.
و هم در آن کتاب از حضرت امام محمد باقر(علیه السلام) روایت شده که فرمود:
قائم ما سیصد و نه سال سلطنت میکند بمدتی که اصحاب کهف در غار خود توقف نمودند. او زمین را پر از عدل و داد میکند، چنان که پر از ظلم و ستم شده باشد. خداوند شرق و غرب زمین را برای ما میگشاید او هم چندان مردم بیدین را به قتل رساند که جز دین محمد(صلی الله علیه و آله) نماند و بروش سلیمان بن داود رفتار نماید، اگر آفتاب و ماه را به سوی خود بخواند، اجابت میکنند(1)
و زمین در زیر پایش پیچیده میشود (یعنی طی الارض خواهد داشت) و از جانب خدا به وی وحی میشود و او هم طبق دستور خدا عمل میکند.
همچنین در آن کتاب از عبداللَّه بن مسکان روایت میکند که گفت: شنیدم حضرت صادق(علیه السلام) فرمود:
«انّ المؤمن فی زمان القائم و هو بالمشرق لیری اخاه الّذی فی المغرب و کذا الّذی فی المغرب یری اخاه الّذی فی المشرق؛ در زمان دولت قائم اگر یکفرد با ایمان در مشرق باشد برادرش را در مغرب میبیند و آن کس که در مغرب است برادرش را که در مشرق میباشد، میبیند.»(2)
سید رضی الدین بن طاوس در کتاب «سعد السعود» مینویسد: من در
1) . البته مقصود استفاده از اشعه آنهاست که هر گونه استفادهای بخواهد از آفتاب و ماه ببرد، خداوند برای آن حضرت میسر میسازد.
2) . این روایت با صراحت وجود تلویزیون را در عصر قائم(علیه السلام) ثابت میکند. شاید در آن موقع دستگاههای مجهزتری آنهم بمیزان زیاد و انواع گوناگون ساخته شود، که هر کس در شرق است؛ غرب را به بیند و بالعکس- امکان این هم هست که قدرت دید مردم با ایمان عصر امام زمان(علیه السلام) بقدری زیاد شود که یکنفر بدون واسطه؛ و به طور مستقیم بتواند فی المثل از مشرق برادرش را که در مغرب است به بیند.
«صحف ادریس» دیدهام که وقتی شیطان به خدا گفت: مرا تا روز رستخیز مهلت بده خدا فرمود: نه تو را تا روزی که وقت آن معلوم است مهلت میدهم. آن روز، روزی است که: زمین را از لوث کفر و شرک و گناهان پاک میگردانم مردانی را برای زندگی در آن روز بر میگزینم که دلهای آنها را برای ایمان و درون آنها را با پرهیزکاری و اخلاص و یقین و تقوی و فروتنی و راستی و بردباری و استقامت در امر دین و وفا و زهد در دنیا، و میل به آنچه من به آنها میدهم، امتحان کردهام.
آنها را داعیان مهر و ماه قرار دادهام، و سروران زمین میگردانم، و دین (اسلام) را که برای آنها برگزیدهام، برای آنها باقی میگذارم. تا آنکه مرا چنان که میباید عبادت کنند، و به من شرک نورزند.
نمازها را در اوقات مخصوص به خود بپا دارند، و زکاة مال خود را بپردازند و امر بمعروف کنند، و نهی از منکر نمایند. در آن زمان امانت داری را در روی زمین برقرار سازم که هرگز چیزی تلف نشود، و کسی از چیزی نترسد، جانوران و چهارپایان در میان مردم باشند، و بیکدیگر آزار نرسانند، و تمام جانوران زهردار را از میان میبرم، و اثر سم حیوانات نیشدار را، بلا اثر میگذارم.
برکات خود را از زمین و آسمان بر آنها میفرستم، و زمین با گیاهان و سبزه خود نزهت گیرد، و هر درخت ثمر داری و عطر آگینی، ثمر و عطر خود را بیرون میدهد.
رأفت و ترحم را در دل آنها جای دهم، به طوری که مواسات و برادری میان آنها برقرار گردد، و آنچه دارند علی السویه میان خود قسمت کنند، فقرا بینیاز میشوند و کسی بر دیگری برتری ندارد. و بزرگ بر کوچک ترحم میکند و کوچک
بزرگ را محترم میدارد، همه متدین بدین حق (اسلام) هستند و طبق دستورات آن رفتار میکنند و حکم مینمایند.
آنها دوستان من هستند که پیغمبری چون محمد مصطفی و امام امینی مانند علی مرتضی را برای (هدایت و راهنمائی) آنها برگزیدم، و آن مردم را دوستان و یاوران پیغمبرم محمد مصطفی و امینم علی مرتضی قرار دادم.
ای شیطان! آن روز وقتی است که در علم غیب خودم پنهان کردهام، و ناچار بوقوع میپیوندد. در آن روز تو و تمامدار و دسته و لشکرت را نابود میگردانم، «فاذهب فَإِنَّک مِنَ الْمُنْظَرِینَ إِلی یوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ».این آثار که ذکر شد در نابودی شیطان ودار و دسته او در تمام ایام پیغمبر و امت او تاکنون تحقق نیافته است؛ و مسلماً باید روزی بعد از برانگیخته شدن پیغمبر اسلام(صلی الله علیه و آله) متحقق شود؛ و آن روز هم فقط زمان ظهور و سلطنت قائم آلمحمد است چنان که در اخبار سابق گذشت و قسمتی هم خواهد آمد.
در کتاب «عدد القویه» مینویسد: حضرت صادق(علیه السلام) فرمود: گوئی قائم را در پشت نجف میبینم که زره پیغمبر(صلی الله علیه و آله) را پوشیده و چون جمع شده است، آن را میتکاند تا باندامش رسا میآید آنگاه، آن را با پارچهای از استبرق میپوشاند و سوار اسب ابلقی (سیاه و سفید) که میان دو چشمش سفید است شده، و طوری آن را بحرکت میآورد که سفیدی پیشانی اسبش را مردم شهرها ببینند و خود علامت ظهور او باشد، سپس پرچم رسول خدا را میگشاید و از گشودن آن نوری میجهد که ما بین شرق و غرب را روشن میکند.
امیر المؤمنین(علیه السلام) فرمود: گویا قائم را میبینم که بر اسب سیاهی که میان
پیشانیش از سفیدی میدرخشد سوار است و از وادی السلام به طرف خندق مسجد سهله میرود و این دعا را میخواند:
لا اله الّا اللَّه حقّا حقّا لا اله الّا اللَّه ایمانا و صدقا، لا اله الّا اللَّه تعبّدا و رقّا، اللّهم معزّ کلّ مؤمن وحید و مذلّ کلّ جبّار عنید. انت کنفی حین تعیینی المذاهب و تضیق علی الأرض بما رحبت اللّهم خلقتنی و کنت غنیا عن خلقی و لو لا نصرک ایای لکنت من المغلوبین، یا منشر الرّحمة من مواضعها و مخرج البرکات من معادنها، و یا من خصّ نفسه بشموخ الرّفعة فاولیاءه بعزّه یتعزّزون. یا من وضعت له الملوک نیر المذلّة علی اعناقهم فهم من سطوته خائفون. أسألک باسمک الّذی فطرت به خلقک فکلّ لک مذعنون. أسألک ان تصلّی علی محمّد و آلمحمّد، و ان تنجّز لی امری و تعجّل لی فی الفرج و تکفینی و تعافینی و تقضی حوائجی، السّاعة السّاعة، اللّیلة اللّیلة، انّک علی کلّ شیء قدیر.(1)
سپس خداوند به نور دستور میدهد که به صورت عمودی از زمین تا آسمان جلوه کند و هر که ساکن زمین است، از آن نور استضائه نماید و نور از میان خانهاش بر وی بدرخشد و از این نور دلهای مؤمنین مسرور گردد، در حالی که هنوز آنها نمیدانند که قائم ما اهلبیت ظهور کرده است. ولی چون صبح شود همه در برابر
1) مهدی موعود (ترجمه جلد 51 بحار الأنوار)، ص: 1140
قائم خواهند بود و آنها سیصد و سیزده مرد به تعداد لشکر پیغمبر در روز جنگ بدر هستند.
مفضل گفت: آقا! آیا آن هفتاد و دو نفر که با امام حسین(علیه السلام) در کربلا شهید شدند هم با آنها ظهور میکنند؟ فرمود: فقط ابا عبداللَّه حسین بن علی(علیه السلام) با دوازده هزار نفر از شیعیان امیر المؤمنین(علیه السلام) در حالی که حضرتش عمامه سیاه پوشیده است ظهور میکند.
عرض کردم: آقا! آیا مردم بغیر روش و سنت قائم(عج) قبل از ظهور و قیامش با امام حسین(علیه السلام) بیعت میکنند؟ فرمود: ای مفضل! هر بیعتی قبل از ظهور قائم کفر و نفاق و نیرنگ است، خداوند بیعتکننده و بیعتگیرندگان آن را لعنت کند. بلکه ای مفضل! تکیه به خانه خدا میدهد و دستش را دراز میکند و نوری از آن میجهد و میگوید:
این دست خدا و از جانب خدا و به امر خداست سپس این آیه را میخواند: «إِنَّ الَّذِینَ یبایعُونَک إِنَّما یبایعُونَ اللَّهَ یدُ اللَّهِ فَوْقَ أَیدِیهِمْ فَمَنْ نَکثَ فَإِنَّما ینْکثُ عَلی نَفْسِهِ»؛(1)
یعنی: کسانی که با تو بیعت میکنند، در حقیقت با خدا بیعت مینمایند، دست خدا بالای دستهای آنهاست، پس هر کس آن بیعت را بشکند، کاری بزیان خود کرده است.
اول کسی که دست او را میبوسد، جبرئیل است، و سپس سایر فرشتگان و نجباء جن و بعد از آنها نقبا با وی متابعت میکنند. مردم در مکه فریاد میزنند و میگویند:
1) . فتح / 10
این مرد کیست و این جماعت که با او هستند کیانند و این علامت که دیشب دیدیم و نظیرش دیده نشده چیست؟
بعضی به بعضی دیگر میگویند: این مرد همان صاحب بزهاست! عده دیگر میگویند: نگاه کنید ببینید کسی از همراهان او را میشناسید؟ مردم میگویند ما جز چهار نفر از مردم مکه و چهار نفر که از اهل مدینه هستند و فلانی و فلانی میباشند هیچ کدام آنها را نمیشناسیم.این واقعه در آغاز طلوع آفتاب آن روز خواهد بود، موقعی که آفتاب طالع شد گویندهای از چشمه خورشید به زبان عربی فصیحی بانگی میزند که اهل آسمانها و زمین آن را میشوند، و میگوید: ای مردم عالم! این مهدی آلمحمد است و او را به نام و کنیه جدش پیغمبر(صلی الله علیه و آله) میخواند و بپدرش حسن(علیه السلام) امام یازدهم تا حسین بن علی صلوات اللَّه علیهم اجمعین نسبت میدهد.
آنگاه گوینده میگوید: با وی بیعت کنید که رستگار میشوید و مخالفت امر او ننمائید که گمراه خواهید شد. سپس به ترتیب فرشتگان و جن و نقباء دست او را میبوسند و میگویند: شنیدیم و اطاعت میکنیم، هیچ صاحب روحی در میان مخلوق خدا نمیماند جز اینکه آن صدا را میشنود. کسانی که در جای دور و نزدیک و دریا و خشکی میباشند، میآیند و برای یک دیگر نقل میکنند که ما با گوش خود چنین صدائی را شنیدیم.
هنگامی که آفتاب خواست غروب کند؛ کسی از سمت مغرب زمین فریاد میزند ای مردم دنیا! خداوند شما در بیابان خشکی از سرزمین فلسطین به نام
«عثمان بن عنبسه» اموی از اولاد یزید بن معاویه ظهور کرده، بروید و با او بیعت کنید تا رستگار شوید.
و با وی سر به مخالفت بر ندارید که گمراه میشوید، در آن وقت فرشتگان و جن و نقبا گفته او را رد کرده تکذیب میکنند و به آن گوینده میگویند: شنیدیم و نافرمانی میکنیم! هر کس شک و تردیدی بدلش راه یافته باشد و هر منافق و کافری، با این صدای دوم گمراه میگردد.
در آن وقت آقای ما قائم تکیه به خانه خدا میدهد و میگوید: الا ای اهل عالم! هر کس میخواهد آدم و شیث را به بیند، بداند که من همان آدم و شیث هستم، هر کس میخواهد نوح و پسرش سام را بهبیند بداند که من همان نوح و سام میباشم، هر کس میخواهد ابراهیم و اسماعیل را به بیند، بداند که من همان ابراهیم و اسماعیل هستم هر کس میخواهد موسی و یوشع را به بیند بداند که من همان موسی و یوشع هستم.
هر کس میخواهد عیسی و شمعون را به بیند، بداند که من همان عیسی و شمعون هستم. هر کس میخواهد محمد(صلی الله علیه و آله) و امیر المؤمنین صلوات اللَّه علیهما را به بیند، بداند که من همان محمد و علی هستم، هر کس میخواهد حسن و حسین را ببیند، بداند که من همان حسن و حسین میباشم. هر کس میخواهد امامان اولاد حسین را به بیند، بداند که من همان ائمه اطهار هستم دعوت مرا بپذیرید و به نزد من جمع شوید که هر چه خواهید به شما اطلاع دهم.
هر کس کتابهای آسمانی و صحف الهی را خوانده است اینک از من میشنود آنگاه شروع میکند بقرائت صحفی که خداوند بر آدم و شیث(عهما) نازل
فرمود پیروان آدم و شیث میگویند: به خدا قسم! این صحف حقیقی آدم و شیث است این مرد آنچه را ما از صحف آدم و شیث نمیدانستیم و بر ما پوشیده بود، و یا از آن حذف و یا تبدیل و تحریف شده بود، به ما یاد داد.
سپس صحف نوح و ابراهیم و تورات و انجیل و زبور را میخواند. پیروان تورات و انجیل و زبور میگویند: به خدا قسم! این همان صحف حقیقی نوح و ابراهیم است که چیزی از آن سقط نشده و تبدیل و تحریف نگردیده، به خدا قسم! تورات جامع و زبور تمام و انجیل کامل همین است و این بیش از کتبی است که آن را خواندهایم سپس قرآن میخواند مسلمانان میگویند: به خدا قسم! این همان قرآن حقیقی است که خداوند بر پیغمبر نازل کرده، چیزی از آن کم نشده و تحریف و تبدیل نگردیده است.
آنگاه دابة الارض در بین رکن و مقام ظاهر میشود و در صورت مؤمنین کلمه «مؤمن» و در صورت کافران کلمه «کافر» را مینویسد. سپس مردی که صورتش به عقب و پشتش بسینه برگشته است، به نزد قائم آمده جلو او میایستد و میگوید: آقا! من بشر هستم یکی از فرشتگان به من دستور داده که بخدمت شما برسم و نابودی لشکر سفیانی را در بیابان «بیداء» به شما اطلاع دهم.
ماجرای فرو رفتن لشکر سفیانی در زمین بیداء
قائم به وی میگوید: داستان خود و برادرت را شرح بده. آن مرد میگوید:
من با برادرم در لشکر سفیانی بودیم، از دمشق تا زوراء هر جا آبادی بود ویران ساختیم و به حال خراب گذاشتیم، سپس کوفه و مدینه را نیز خراب کردیم و منبر پیغمبر را شکستیم و قاطران خود را در مسجد بستیم.
آنگاه از آنجا خارج شدیم در حالی که نفرات ما سیصد هزار لشکر بود و میخواستیم به مکة بیائیم و خانه خدا را ویران سازیم و اهل مکه را به قتل رسانیم؛ ولی چون به سرزمین «بیداء» رسیدیم در آنجا منزل کردیم، ناگاه صدائی شنیدیم که گفت ای بیابان این ظالمان را در کام خود فرو بر! با این صدا زمین شکاف برداشت و تمام لشکر را بلعید! به خدا قسم از تمام آن لشکر جز من و برادرم حتی بندی که با آن زانوی شتررا میبندند، باقی نماند. در آن هنگام فرشتهای را دیدیم که سیلی به صورت ما زد و رویهای ما بپشت برگشت چنان که میبینی! سپس آن فرشته به برادرم گفت: برو بشام نزد سفیانی ملعون و او را از ظهور مهدی آلمحمد بترسان و به وی اطلاع بده که خداوند لشکر او را در سرزمین (بیداء) نابود گردانید.
آنگاه به من گفت: تو هم برو به مکة و قائم را بنابودی ستمگران بشارت بده و بر دست وی توبه کن که او توبه تو را قبول میکند قائم هم دست روی صورت او میکشد و به صورت نخست برمیگرداند و با وی بیعت نموده و همراه او میماند.
مفضل گفت: آقا: آیا جن و فرشتگان برای بشر آشکار میگردند؟ فرمود:
آری و اللَّه آشکار میشوند و با آنها سخن میگویند، مانند یک نفر آدمی که با بستگان خود سخن بگوید. عرض کردم: آقا! آیا فرشتگان و طایفه جن همه جا همراه قائم میروند؟ فرمود: آری و اللَّه. آنها در زمین هجرت واقع در کوفه و نجف فرود میآیند، و عدد یاران او در آن موقع چهل و شش هزار نفر فرشته و شش هزار جن است (در روایت دیگر فرمود چهل و شش هزار هم از جن) خداوند قائم را پیروز میگرداند.(1)
1) مهدی موعود (ترجمه جلد 51 بحار الأنوار)، ص: 1154.
مفضل عرض کرد: قائم با اهل مکه چه میکند؟ فرمود: آنها را دعوت بحکمت و موعظه حسنه میکند آنها هم از وی اطاعت میکنند. قائم مردی از خاندان خود را در آنجا بنیابت خود منصوب داشته و مکه را به قصد مدینه ترک میگوید.
مفضل عرض کرد: آقا! با خانه خدا چه میکند؟ فرمود: آن را میشکند و بر همان پایهای که روز نخست در عهد حضرت آدم برای مردم بنا شده و ابراهیم و اسماعیل بالا برده بودند، بر پای میدارد. و آنچه که بعد از آن در مسجدالحرام تعمیر شده که پیغمبری و جانشین پیغمبری آن را نساخته است، آن طور که خدا میخواهد آن را میسازد. و هر آثاری که در مکه و مدینه و عراق و سایر جاها از ستمگران باقی مانده باشد همه را ویران میکند. مسجد کوفه را نیز خراب کرده و بر اساس اولی آن بنا میکند. و همچنین قصر عتیق را نیز ویران میکند. خدا لعنت کند سازنده آن را، خدا لعنت کند او را.
مفضل عرض کرد: آقا! آیا قائم در مکه اقامت میکند؟ فرمود: نه! بلکه نائب خود را در آنجا میگذارد، ولی چون اهل مکه دیدند قائم از میان آنها رفته است، هجوم میآورند نائب او را میکشند. قائم به سوی آنها برمیگردد و آنها به طور سرشکسته و ذلیل و گریه کنان نزد وی میآیند و التماس میکنند و میگویند: ای مهدی آلمحمد! توبه کردیم توبه کردیم، قائم آنها را موعظه میکند و از غضب خدا
میترساند و شخصی از اهل مکه را به نیابت خود انتخاب میکند و از مکه خارج میشود.
این بار نیز اهل مکه هجوم میآورند و نائب او را میکشند. قائم هم یاوران خود از طایفه جن را به سوی مکه فرستاده و سفارش میکند که جز افراد با ایمان یک نفر از آنها را باقی نگذارید. اگر به ملاحظه رحمت پروردگار نبود که همه اشیاء را گرفته و مظهر رحمتش نیز من میباشم، خودم با شما به سوی آنها باز میگشتم. زیرا آنها بکلی از خداوند و من فاصله گرفته و هر گونه پیوندی را قطع کردهاند. لشکر مهدی هم به سوی اهل مکه بازمیگردند. به خدا قسم از هر صد نفر آنها بلکه از هر هزار نفر آنان یک نفر را باقی نمیگذارند.
در روایات است که همه علوم و ابزار وادوات و تکنیکهای جنگی و دفاعی ممکن به حسب امکان ذاتی در دنیا، 27 قسم است، اما قدرتهای نظامی فقط قادرند، 2 قسم از آن را کشف و بسازند وبقیه که 25 قسم است، به دست عوامل حضرت مهدی(عج) ساخته شده و در میادین نبرد و قیام، آورده خواهد شد، به گونهای که هیچ قدرتی توان مقابله نظامی و دفاعی در مقابل آن حضرت را نخواهد داشت و نمونه این روایات، روایتی است که در بحار به شرح ذیل آمده است.
الخرائج و الجرائح مُوسَی بْنُ عُمَرَ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ صَالِحِ بْنِ حَمْزَةَ عَنْ أَبَانٍ عَنْ ابیعبداللَّه(علیه السلام) قَالَ الْعِلْمُ سَبْعَةٌ وَ عِشْرُونَ حَرْفاً فَجَمِیعُ مَا جَاءَتْ بِهِ الرُّسُلُ حَرْفَانِ فَلَمْ
یعْرِفِ النَّاسُ حَتَّی الْیوْمِ غَیرَ الْحَرْفَینِ فَإِذَا قَامَ قَائِمُنَا أَخْرَجَ الْخَمْسَةَ وَ الْعِشْرِینَ حَرْفاً فَبَثَّهَا فِی النَّاسِ وَ ضَمَّ إِلَیهَا الْحَرْفَینِ حَتَّی یبُثَّهَا سَبْعَةً وَ عِشْرِینَ حَرْفاً.(1)
علم 27 شاخه دارد که تنها دو شاخه از آن تا زمان ظهور برای بشر آشکار خواهد شد و 25 شاخه دیگر در زمان دولت آرمانی امام موعود آشکار میشود.
به گزارش مشرق، در پرتو دولت مهدوی، دانش، تکنیک و اقتصاد پیشرفت حیرتانگیزی خواهد داشت که هر یک از آنها با یکدیکر دارای ارتباط تنگاتنگی است.
پیشرفت برقآسای علوم این مسأله در روایات، بسیار گویا و روشن مطرح شده است. امام صادق(علیه السلام) میفرماید:
علم 27 شاخه دارد که تنها دو شاخه از آن تا زمان ظهور برای بشر آشکار خواهد شد و 25 شاخه دیگر در زمان دولت آرمانی امام موعود آشکار میشود.
بنابراین، پیشرفت علوم، دوازده برابر بیشتر از همه اعصار گذشته خواهد بود.
در روایات دیگری، آمده است که عقل بشر در زمان ظهور حضرت کامل خواهد شد؛ راه اندیشیدن و خردورزی و شکوفایی دانش و بستر کمال برای انسان هموار خواهد شد و امام مهدی(عج)، جهل و نادانی را از ساحت فکر و اندیشه بشر خواهد زدود.
1) . مجلسى، محمد باقر، بحار الأنوار، ج 52، ص: 336.
در این زمینه احادیثی وجود دارد که از زوایای متفاوتی به مسأله مینگرند. بیشک، تکنولوژی در زمان حضرت بسیار متفاوت با فنآوری امروزی بشر خواهد بود. دیگر اینکه در زمان حضرت محدودیت امروز حاکم بر تکنولوژی بشر وجود نخواهد داشت و گستره آن بسیار وسیعتر از آن خواهد بود که بشر امروز بتواند آن را درک کند.
دینخواهی در زمان ظهور، همراه و همزمان با علم میگسترد و انسان آن عصر، دینداری را با پیشرفت فنآوری ناسازگار نمیبیند؛ بنابر روایات، انرژی و استفاده از انرژی غیرخورشیدی، وسایل سریعالسیر، صدا و تصویر بهگونهای شهودی و حضوری در گستره عالم هستی کارآمد خواهند شد؛ همه چیز مانند کف دست، پیش روی خواهد بود و حضرت بر همه عالم فرمان خواهد راند؛ نیکان در آزادی کامل و بدون محدود شدن خواهند بود.
و همچنین در روایات آمده است در عصر ظهور به دلیل وجود وسایل مدرن سفر به فضا و کرات امری عادی خواهد بود.(1)
تمام اینها در سایه حکومت امام عصر تحقق میپذیرد و بشر نظیر آن را هنوز تجربه نکرده است. البته همه این پیشرفتهای بزرگ و تعجببرانگیز از طریق اعجاز صورت نمیگیرد، بلکه این پیشرفتها محصول تکامل علمی عصر بعد از
1) ابن بابویه، محمد بن على (شیخ صدوق)، كمال الدین، ج 1، ص: 331.
ظهور است؛ زیرا زندگی بشر در این عالم باید مطابق سنن حاکم بر طبیعت باشد، نه اعجاز که استثنا بهشمار میرود و در موارد ضروری اتفاق میافتد. پس در دوران ظهور حضرت، صنایع و تکنولوژی تکامل مییابد.
پیشرفتهای بزرگ اقتصادی وقتی علم و دانش ترقی کرد و صنایع و تکنولوژی مطابق نیاز فراهم آمد، ناگزیر اقتصاد رشد خواهد کرد؛ یعنی پیشرفت علمی و فنآوری، اقتصاد توسعهیافتهای را نیز در برخواهدداشت؛ چنانکه در آموزههای دینی ما آمده است:
گنجینههای زمین بر او (امام موعود) ظاهر میشود و در سراسر جهان، هیچ ویرانی باقی نخواهد ماند..،
یا اینکه: «زمین برکاتش را خارج میسازد».
و یا گفته پیامبر که فرمود:
امت من، در زمان مهدی به نعمتهایی دست مییابند که پیش از آن و در هیچ دورهای بدان دست نیافتهاند. در آن روزگار، آسمان فراوان باران دهد و زمین هیچ روییدنی را در دل خود نگاه ندارد.
یا اینکه:
مردم آن گونه معیشتی با رفاه خواهند داشت که کسی یافت نمیشود تا به او زکات دهند (یعنی مستحق زکات وجود ندارد).
از این روایات، میتوان استفاده کرد که در عصر امام موعود توسعه همه جانبه و موزونی اتفاق خواهد افتاد که همه مردم از این توسعه اقتصادی برخوردار خواهند شد. وقتی فرآوردههای زراعی فراوان شود و عمران و آبادانی گسترش پیدا کند و
زمین همه برکاتش را تقدیم حضرت نماید، دیگر چیزی به نام فقر اقتصادی و جامعه طبقاتی مفهوم نخواهد داشت.(1)
وشاهد ومؤید قدرت وعظمت وصلابت ظهور و حکومت حضرت، این آیه میباشد:
«أَ فَغَیرَ دینِ اللَّهِ یبْغُونَ وَ لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعاً وَ کرْهاً وَ إِلَیهِ یرْجَعُونَ»؛(2)«آیا آنها غیر از آیین خدا میطلبند؟! (آیین او همین اسلام است؛) و تمام کسانی که در آسمانها و زمین هستند، از روی اختیار یا از روی اجبار، در برابرِ (فرمان) او تسلیمند، و همه به سوی او بازگردانده میشوند.»
مفضل گفت: آقا خانه مهدی در کجا خواهد بود و مؤمنین در کجا جمع شوند؟ فرمود: مقر سلطنت وی شهر کوفه است و محل حکومتش مسجد جامع کوفه و بیت المال و محل تقسیم غنائمش مسجد سهله واقع در زمینهای صاف و مسطح و روشن نجف و کوفه است.
عرض کرد: آقا همه اهل ایمان در کوفه خواهند بود؟ فرمود: آری و اللَّه. در آن روز تمام مؤمنین یا در کوفه و یا در حوالی کوفه میباشند، زمین آن بمساحت جولآنگاه اسبی بدو هزار درهم میرسد. اکثر مردم آرزو دارند که کاش میتوانستند
یک وجب از زمین «سبع» را به یک وجب شمش طلا بخرند، و «سبع» از مضافات همدان است(1).
در آن روز طول شهر کوفه به پنجاه و چهار میل میرسد به طوری که کاخهای آن مجاور کربلا است. خداوند در آن روز کربلا را محل آمد و رفت فرشتگان و مؤمنین خواهد نمود! و در آن روز ارزشی بسزا دارد، چنان برکت به آن روی میآورد که اگر مؤمنی از روی حقیقت در آنجا بایستد و یکدفعه از خداوند طلب روزی کند؛ خداوند هزار برابر دنیا به او عطا میفرماید(2).
آنگاه حضرت صادق(علیه السلام) آهی کشید و فرمود: ای مفضل! تمام اماکن روی زمین بر یک دیگر فخر میکردند. از جمله کعبه در مسجدالحرام بر زمین کربلا فخر نمود. خداوند وحی فرستاد کهای کعبه ساکت باش! و بر کربلا فخر مکن! زیرا کربلا بقعه مبارکی است که در آنجا از جانب خداوند به وسیلۀ درخت به موسی بن عمران وحی شد.
و همان تلی است که مریم و عیسی منزل کردند و محلی است که سر حسین(علیه السلام) را در آن شستشو دادند و مریم عیسی را شست و خودش هم بعد از ولادت وی غسل کرد.
1) . همدان، به سکون میم بر وزن قندان است و با همدان شهر معروف ایران اشتباه نشود همدان قبیلهای از یمن بودند که در خلافت امیر مؤمنان در حوالی کوفه سکونت ورزیدند و مردم آن در محبت بمولای متقیان و سابقه تشیع و فداکاری در راه آن حضرت و فرزندان او مشهور بودند.
2) . ناگفته معلوم است که این گونه عددها که در روایات ذکر شده مجاز است و کنایه از زیادی مطلب مربوط بحدیث میباشد در این جا نیز کنایه از وفور نعمت و برکت و توجه خداوند بمؤمنین ساکن آن ارض اقدس و تربت مقدس میباشد.
کربلا بهترین سرزمینهاست. پیغمبر هنگام غیبتش از آنجا به آسمان بالا رفت و آنجا تا موقع ظهور قائم خیر و برکت زیادی برای شیعیان ما دارد.
عیاشی در تفسیر خود از رفاعة بن موسی نقل کرده که گفت: از حضرت صادق(علیه السلام) شنیدم که در تفسیر این آیه: «وَ لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعاً وَ کرْهاً» میفرمود:
«اذا قام القائم لا یبقی ارض الّا نودی فیها شهادة ان لا اله الّا اللَّه و انّ محمّدا رسول اللَّه؛ هنگامی که قائم ما قیام کرد جایی در روی زمین باقی نمیماند، مگر اینکه در آنجا صدای اشهد ان لا اله الا اللَّه و اشهد ان محمدا رسول اللَّه بلند میشود.»
و نیز در تفسیر عیاشی از عبداللَّه بن بکیر روایت میکند که گفت: از حضرت صادق(علیه السلام) تفسیر این آیه: «وَ لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ» را پرسیدم. حضرت فرمود: این آیه در باره قائم نازل شده، هنگامی که علیه یهود و نصارا و صابئین و مادیها و برگشتگان از اسلام و کفار در شرق و غرب کره زمین، قیام میکند، و اسلام را پیشنهاد مینماید هر کس از روی میل پذیرفت دستور میدهد که نماز بخواند و زکاة بدهد و آنچه هر مسلمانی مأمور بانجام آنست بر وی نیز واجب میکند، و هر کس مسلمان نشد گردنش را میزند تا آنکه در شرق و غرب عالم یک نفر خدا نشناس باقی نماند.
عرض کردم: قربانت گردم! در روی زمین مردم بسیار هستند چطور قائم(عج) میتواند همه آنها را مسلمان کند و یا گردن بزند؟ حضرت فرمود هنگامی که خداوند چیزی را اراده کند، چیز اندک را زیاد و زیاد را کم میگرداند.
نیز در تفسیر عیاشی از مفضل بن عمر روایت میکند که حضرت صادق(علیه السلام) فرمود: هنگامی که قائم آلمحمد قیام نمود بیست و پنج نفر از قوم موسی که حکم به حق و عدالت میکنند، و هفت نفر اصحاب کهف و یوشع وصی حضرت موسی و مؤمن آلفرعون و سلمان فارسی و أبودجانه انصاری و مالک اشتر را از پشت کعبه (خانه خدا) بیرون میآورد. این روایت در ارشاد مفید هم از مفضل بن عمر با جزئی تغییری نقل شده و در باب «رجعت» خواهد آمد.
و نیز عیاشی در تفسیر خود از أبوالمقدام از حضرت امام محمد باقر(علیه السلام) روایت کرده که در تأویل آیه «لِیظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کلِّهِ وَ لَوْ کرِهَ الْمُشْرِکونَ»؛ یعنی خداوند او (امام زمان) را بر همه ادیان غالب میگرداند، هر چند مشرکین نخواهند فرمود: هیچ کس نمیماند جز اینکه اقرار به خاتمیت محمد(صلی الله علیه و آله) میکند.
در غیبت نعمانی از حمران بن اعین نقل میکند که امام محمد باقر(علیه السلام) فرمود: گویا دین شما (اسلام) را میبینم که آغشته بخون میگردد (از بس دشمنان دانا و دوستان نادان، به آن ضربت میزنند) نمیبینم کسی آن را به حال نخست برگرداند؛ مگر مردی از ما اهلبیت که در هر سال دو عطا و در هر ماه دو روزی میدهد. در زمان وی چنان حکمت و علوم دین از طرف خداوند داده شود که زن در خانهاش مطابق کتاب (قرآن) و دستور پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله) حکم کند.
نیز نعمانی در کتاب غیبت از عبداللَّه بن عطا روایت کرده که گفت: از حضرت باقر(علیه السلام) پرسیدم مهدی با چه روشی در میان مردم حکومت میکند؟
«فقال یهدم ما قبله کما صنع رسول اللَّه و یستأنف الاسلام.»
جدیداً فرمود: آنچه از آثار بدعت و گمراهی قبل از وی بوده است، منهدم
میکند چنان که پیغمبر اساس جاهلیت را منهدم کرد. آنگاه از نو اسلام را از سر میگیرد(1)
سئل ابوعبد اللَّه عن سیرة المهدی کیف یصنع قال: «یصنع ما صنع رسول اللَّه و یهدم ما کان قبله کما هدم رسول اللَّه».
حال ملاحظه فرمائید که با وجود «امثال این روایات چه استدلالهائی بر عدم تغییر احکام مینمایند»! پاسخ ما اینست که اگر جناب بهاء نمیخواست مردم را فریب دهد و پا روی وجدان خود بگذارد، خیانت نمیکرد؛ و رعایت امانت مینمود آخر حدیث را که میفرماید: و یستأنف الاسلام جدیداً.
هم ذکر میکرد آنچه در دعای ندبه و زیارت و این روایت است همه میگویند: مهدی دین اسلام را زنده میکند، و بعد از آنکه بدعتها و خرافات و اوهامی که مخالفین اسلام یا دوستان نادان وارد اسلام کردهاند، از میان برد، یا آثار ضلالت بار مثل حظیرة القدس بهائیان و غیره را منهدم کرد اسلام را از سر میگیرد، چنان که در همین حدیث و روایت همین صفحه و صفحات قبل و بعد بصراحت از ائمه اطهار رسیده است.
.همچنین در غیبت نعمانی است که زراره گفت: به حضرت امام محمد باقر(علیه السلام) عرض کردم: نام بندهای از نیکان را برای من ذکر کن و منظورم قائم بود فرمود: نام او نام من است، گفتم: آیا او هم بروش ملایم پیغمبر سلوک میکند؟ فرمود: نه! نه! ای زراره بروش پیغمبر رفتار نمیکند، پیغمبر در میان امت خود با ملایمت رفتار کرد و میخواست بدان وسیله دلهای مردم را با هم پیوند دهد، ولی روش قائم
1) . این روایت هم مورد توجه میرزا حسین علی مازندرانی پیغمبر ایرانی! حزب بهائی واقع شده، و آن را دلیل بر نسخ دین اسلام، و تغییر احکام خرد پسند قرآن و تعالیم حیات بخش محمدی(صلی الله علیه و آله) دانسته و در صفحه 199 کتاب فارسی خود «ایقان» که خودش در آسمان بیست و هفتم بر خود نازل کرده است! مینویسد: «و از جمله کلمات مدله بر شرع جدید و امر بدیع! فقرات دعای ندبه است که میفرماید: «این المدخر لتجدید الفرائض و السنن، و این المتخیر لاعادة الملة و الشریعة» و در زیارت میفرماید: «السلام علی الحق الجدید».
جنگ است و در کتابی که با اوست(1)نیز چنین مأمور شده که با جنگ کار را از پیش ببرد، و در آن روز توبه کسی را نمیپذیرد. وای بر کسی که با وی دشمنی کند.
همچنین در غیبت نعمانی از حسن بن هارون روایت میکند که گفت: من در خدمت حضرت صادق نشسته بودم. معلی بن خنیس از آن حضرت پرسید آیا هنگامی که قائم ظهور کرد بر خلاف روش علی(علیه السلام) حکومت میکند؟ فرمود:
آری و آن بدین گونه است که علی(علیه السلام) با منت گذاشتن بر اسیران و مردم و گذشت از آنها عمل مینمود. زیرا که میدانست بعد از وی سلاطین جور بر شیعیانش تسلط پیدا میکنند. ولی قائم با مردم (بیدین) میجنگد و آنها را اسیر میکند زیرا او میداند که بعد از وی به هیچ وجه شیعیان مورد غلبه دشمن قرار نمیگیرند (و خطری متوجه آنها نیست) در تهذیب شیخ طوسی این روایت به سند دیگر هم آمده است.
هم در آن کتاب از علاء بن محمد روایت میکند که گفت: اگر مردم میدانستند قائم هنگام ظهورش (از بسیاری کشتن مردم) چه میکند، بیشتر آنها دوست داشتند که او را نمیدیدند، او نخست به کار قریش میپردازد. جز شمشیر چیزی از آنها نمیگیرد، و جز شمشیر چیزی به آنها نمیدهد، تا جایی که بسیاری از مردم (بیدین) میگویند: این مرد از خاندان پیغمبر نیست. او اگر از آلمحمد بود بر مردم (کدام مردم؟) رحم میکرد.
نیز در غیبت نعمانی است که أبوبصیر گفت حضرت باقر(علیه السلام) فرمود:
1) . این کتاب همان صحیفه مهر کرده است، که دستور خاص حکومت آن حضرت است، و از طرف پیغمبر و امیر مؤمنان به وی رسیده است.
«یقوم القائم بامر جدید و کتاب جدید و قضاء جدید علی العرب شدید، لیس شأنه الا السیف لا یستتیب احدا و لا یأخذه فی اللَّه لومة لائم.»
یعنی قائم به امر جدید و کتاب جدید و حکم جدید که بر عرب دشوار است قیام میکند، کار وی شمشیر (و جنگ) است توبه هیچ کس را قبول نمیکند، و ملامت دشمنان او را از هدفش باز نمیدارد.
و هم در کتاب مذکور از یعقوب بن شعیب از حضرت صادق(علیه السلام) روایت میکند که به وی فرمود: نمیخواهی پیراهن قائم را که در آن قیام میکند به تو نشان دهم؟
عرض کردم: چرا میخواهم به بینم. حضرت دستور داد جعبهای آوردند و در آن را گشود و یک پیراهن کرباسی از میان آن بیرون آورد و آن را باز کرد. دیدم آستین چپ آن خون آلود است، حضرت فرمود: این پیراهن پیغمبر است که در روزی که دندان مبارکش را شکستند بتن داشت، قائم هم در روز ظهورش این را بتن میکند. من آن خون خشکیده را بوسیدم و آن را به صورت خود مالیدم. سپس حضرت پیراهن را پیچید و برداشت.
و هم در آن کتاب از عبد الرحمن بن کثیر نقل میکند که حضرت صادق آیه شریفه «أَتی أَمْرُ اللَّهِ فَلا تَسْتَعْجِلُوهُ» را تلاوت کرد و فرمود: این «امر اللَّه» امر ماست، تو برای آن شتاب و عجله مکن که خداوند صاحب الامر ما را با سه لشکر از فرشتگان و مؤمنین و رعبی (که در دل پادشاهان و گردنکشان میاندازد) تأیید میکند.
قیام وی مانند قیام پیغمبر(صلی الله علیه و آله) است که خداوند میفرماید:
«کما أَخْرَجَک رَبُّک مِنْ بَیتِک بِالْحَقِّ وَ إِنَّ فَرِیقاً مِنَ الْمُؤْمِنِینَ لَکارِهُونَ».(1)
میگویند: یک مبلغ عالیقدر بهائی، میخواست یکنفر اصفهانی بذله گوی شوخ طبعی را دعوت بدین بهاء کند، و از راه تحری حقیقت درهای حقایق را بروی او بگشاید، از جمله در پاسخ اصفهانی که پرسیده بود حرف اساسی شما چیست گفت: ما دیانت بهاء و این ظهور جدید را «امر اللَّه» میدانیم و امروز هم مصداق این امر اللَّه حضرت عبد البهاء علیه الابهاء است! اصفهانی هم بالبداهه میگوید عجب! پس حالا من معنی این آیه را فهمیدم که خدا میفرماید: وَ کانَ أَمْرُ اللَّهِ مَفْعُولًا!
و نیز در غیبت نعمانی از بشیر نبال نقل میکند که گفت: به حضرت امام محمد باقر(علیه السلام) عرض کردم: مخالفین ما میگویند: وقتی مهدی قیام میکند بدون اینکه یک قطره خون بریزد امور سلطنت برای او فراهم میشود. فرمود: نه! این طور نیست به خدائی که جان من در دست اوست اگر بدون خونریزی امکان داشت این کار برای پیغمبر روی میداد و دیگر دندانش نمیشکست و روی مبارکش مجروح نمیگشت به خدا قسم تا ما و شما شدائد و صدمات بسیار نبینیم و خونها ریخته نشود دولت او قوام نمیگیرد. در این وقت حضرت با دست اشاره بپیشانی مبارکش فرمود(2)وی مینویسد: «گمان نرود که مراد سیف معهود نزد خلق است، بل مقصود سیف کلام الهی و حجت الهیه و وحی سماوی است...»!! میگوئیم: اولاً آنقدر موضوع قیام بسیف با صراحت در روایات شیعه نقل شده که تأویل گلپایگانی با صد من سریشم هم نمیچسبد و هیچ عاقلی آن همه روایات را به سیف بیان؛ و شمشیر تبلیغ تأویل نمیکند، و آن شدت و صلابت را باین سبکی و سادگی معاوضه نمینماید. ثانیاً باید دید سیف کلام اهل بهاء چقدر برنده بوده است و تاکنون چه کرده است؟ بعد از صد و بیست سال چقدر جلو رفته و چقدر برندگی داشته است؟ آیا هزار یک تبلیغات کمونیستها و نازیها و صد یک فعالیت احزاب مترقی امروز اروپا و امریکا؛ اثر داشته و پیرو پیدا کرده است؟!
1) . معنی «امر اللَّه» در این روایت بخوبی معلوم میگردد که چیست و منظور از آن کیست ولی ابوالفضل گلپایگانی، چون دیده میرزا بهاء و عباس افندی پسر او «امر اللَّه» را نام دیگر دیانت! بهائی قرار دادهاند، فقط روایت صفحه 1074 که نامی هم از بیتالمقدس برده شده دست آویز قرار داده است و از این روایت که از «امر اللَّه» هم نامی بمیان آمده و امام(علیه السلام) آن را معنی میکند، سخنی نگفته است! با این وصف نه «امر اللَّه» در آن روایت، و نه «امر اللَّه» در این روایت هیچ کدام دلالتی بر دعوی باب و بهاء که هویت هر کدام و سخافت فکر و سخنان آنها بر خردمندان و مردم با انصاف آفتابی گشته و مردمی عاجز و عامی و سطحی جامعه بودهاند؛ ندارد.
2) . ابوالفضل گلپایگانی در فرائد در ذیل حدیث ابوحمزه ثمالی، دست و پای زیادی نموده که موضوع قیام مهدی موعود شیعه را با سیف و شمشیر و جنگ؛ طوری تأویل کند و مطلب را بجائی ببرد؛ که ذهن اغنام اللَّه را مشوب سازد و دیگر از وی و جانشینان باب نپرسند: پس این همه وعده که دادهاند امام زمان با سیف و شمشیر قیام میکند چه شد؟ چرا سید باب شمشیری به دست نگرفت و جنگی نکرد؟
نیز در کتاب یاد شده از یونس بن ظبیان روایت کرده که گفت: شنیدم حضرت صادق(علیه السلام) میفرمود: پیروان حق همیشه در ناراحتی به سر میبردهاند! آگاه باشید که مدت ناراحتی اندک و زمان دولت قائم طولانی خواهد بود.
هم در آن کتاب از عمر بن خلاد نقل کرده که گفت: در محضر حضرت رضا(علیه السلام) از قائم آلمحمد سخن به میان آمد. حضرت فرمود: شما امروز راحتی بیشتری دارید عرض شد: چرا؟ فرمود: برای اینکه وقتی قائم خروج میکند شدائد بسیار روی میدهد و خون زیاد ریخته میشود و مردم دسته دسته سوار بر اسب هر سو در تاخت و تازند لباس قائم زبر و غذایش صعب التناول است.(1)
و نیز در آن کتاب از یعقوب سراج روایت میکند که گفت: شنیدم حضرت صادق(علیه السلام) میفرمود: سیزده شهر و طایفه است که مردم آن با قائم میجنگد و او هم
1) مهدی موعود (ترجمه جلد 51 بحار الأنوار)، ص: 1122.
با آنها میجنگد نام برد و اینان: مردم مکه، مردم مدینه، اهل شام، بنیامیه، اهل بصره، مردم دمیسان، کردها، اعراب قبائل بنیضبه و غنی و باهله و از دو اهل ری! نیز در غیبت نعمانی است که حضرت صادق از پدرش از جد بزرگوارش علی بن الحسین(علیهم السلام) روایت نموده که فرمود: هنگامی که قائم ظهور میکند خداوند هر گونه نقاهتی را از مؤمنین برطرف ساخته قوای از دست رفته آنها را به آنان پس میدهد.
و هم در غیبت نعمانی است که امیر المؤمنین(علیه السلام) فرمود: گوئی شیعیانم را مینگرم که در مسجد کوفه خیمهها زدهاند و در آن قرآن را آن طور که نازل شده است، میآموزند. وقتی قائم قیام کرد مسجد کوفه را شکسته و قبله آن را درست میکند.
نیز در آن کتاب از علی بن عقبه روایت میکند که حضرت صادق(علیه السلام) فرمود:
گوئی شیعیان علی(علیه السلام) را میبینم که قرآن را به دست گرفته و به مردم تعلیم میدهند.
نیز در آن کتاب از حضرت صادق(علیه السلام) نقل کرده که فرمود: چه حالی خواهید داشت هنگامی که قائم خیمههائی در مسجد کوفه بر سر پا کند، آنگاه فرمان نوی برای آنها بیرون آورد که بر عرب دشوار باشد؟
همچنین در آن کتاب است که أبوصالح کنانی گفت: من در نزد حضرت صادق(علیه السلام) بودم که پیر مردی وارد شد و عرض کرد: فرزندم به من ظلم و ستم میکند حضرت فرمود: نمیدانی که حق و باطل هر کدام دولتی دارند و پیروان هر یک در دولت دیگری خوار است هر کس در زمان دولت باطل بکسی آزاری وارد سازد، در دولت حق تلافی آن را از او خواهند گرفت.
و نیز در آن کتاب از ابان بن تغلب نقل کرده که گفت: شنیدم حضرت صادق(علیه السلام) میفرمود: عمر دنیا تمامنمیشود مگر اینکه گوینده از آسمان صدا زند: ای پیروان حق جمع شوید! همه پیروان حق در یک قسمتی از زمین گرد آیند. آنگاه بار دوم گویندهای صدا میزند: ای اهل باطل جمع شوید پس همه پیروان باطل در یک سرزمین اجتماع کنند. من عرض کردم: اهل باطل میتوانند داخل جبهه حق شوند و بالعکس؟ فرمود: نه به خدا، چنان که خدا فرمود: «ما کانَ اللَّهُ لِیذَرَ الْمُؤْمِنِینَ عَلی ما أَنْتُمْ عَلَیهِ حَتَّی یمِیزَ الْخَبِیثَ مِنَ الطَّیبِ»؛(1)یعنی: خداوند نمیگذارد اهل ایمان داخل این ورطه شوند که شما (بیدینان) در آن هستید، تا اینکه بد از خوب تمیز داده شود.
و هم در کتاب یاد شده از أبوبصیر و او از کامل از حضرت امام باقر(علیه السلام) روایت کرده که فرمود: وقتی قائم ما قیام میکند، مردم را به امر تازهای دعوت مینماید، چنان که پیغمبر(صلی الله علیه و آله) مردم را بدین گونه دعوت نمود. اسلام در حال غربت ظاهر شد و به زودی مانند روز اول غریب میشود پس خوش به حال غربا.
و نیز در آن کتاب از أبوبصیر روایت نموده که حضرت صادق(علیه السلام) فرمود: اسلام با غربت ظاهر شد. و به زودی نیز غریب میشود، چنان که بود. پس خوش به حال غربا.
من عرض کردم: آقا این را برای من شرح دهید! فرمود: دعوتکننده ما دعوت خود را از سر میگیرد. مانند دعوت پیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله(2)
در پاورقی صفحه 959 هم راجع به غربت اسلام سخن گفتیم.
و هم در کتاب
1) . آلعمران / 179.
2) . این گونه روایات که عربی آن «انّ الاسلام بدا غریبا و سیعود غریبا فطوبی للغرباء...» است همه باین معنی است که دین و احکام اسلام روزی چنان غریب و بیارزش میشود و بر اثر سلطه دشمنان و جعل قوانین بشری در برابر آن طوری از نظر میافتد، که مانند روز نخست مردم از آن بیخبر میمانند. پس خوش بحال غربا یعنی عملکنندگان باسلام در آن روزگار، سپس که قائم آل محمد و دعوتکننده اهل بیت، قیام کرد با احیاء و تجدید معالم دین و احکام قرآن و دستورات تعطیل شده و از نظر افتاده اسلام، مجدداً مردم را باسلام دعوت میکند و تبلیغ اسلام را از سر میگیرد مثل جدش پیغمبر که هنگام ظهورش تمام دستورات دینی سابق فراموش شده بود و او مردم را دعوت باسلام و دین خدا کرد.
مذکور از بطائنی روایت میکند که حضرت صادق(علیه السلام) فرمود: در اثنای اینکه جوانان شیعه در پشت بام خود خوابیدهاند، ناگاه در یک شب به سوی صاحب خود میروند و صبح را در مکه خواهند بود. در غیبت نعمانی از أبوبصیر روایت میکند که حضرت صادق(علیه السلام) فرمود: قائم از مکه ظهور نمیکند تا اینکه حلقه کامل شود. عرض کردم: حلقه چقدر است؟ فرمود: ده هزار نفر که جبرئیل در سمت راست و میکائیل در جانب چپ او باشد:
«ثمّ یهز الرّایة المغلبة و یسیر بها فلا یبقی احد فی المشرق و لا فی المغرب الّا لعنها ثمّ یجتمعون قزعا کقزع الخریف.»
آنگاه پرچم پیروزمند خود را برافراشته و بحرکت میآورد. هر کس در شرق و غرب است آن را لعنت میکند.
سپس مردم قبائل مختلف مانند پارههای ابر در فصل پائیز ناگهان بدو روی اجتماع کنند، یک نفر، و دو نفر، و سه نفر، و چهار نفر، و پنج نفر، و شش نفر و هفت نفر، و هشت نفر، و نه نفر، و ده نفر (یعنی دسته دسته به طرف قائم میروند) شیخ مفید در کتاب اختصاص از حضرت صادق(علیه السلام) روایت میکند که فرمود:
شیعیان در دولت قائم رؤسای روی زمین و حکمران آن میباشند. به هر مردی
از آنها قوت چهل مرد داده میشود سپس فرمود: امام محمد باقر فرمود: پیش از قیام قائم وحشت دشمنان در دل شیعیان ما جای میگیرد. وقتی قائم ما ظاهر گشت، و مهدی ما خروج کرد، هر یک از آنها از شیر دلیرتر و از نیزه چابکترند، به طوری که دشمن ما را زیر پاهای خود له میکنند و با کف دست به قتل میرسانند.
شیخ طوسی در کتاب «تهذیب» از أبوالمقدام از حبه عرنی روایت کرده که گفت: امیر المؤمنین(علیه السلام) بحیره تشریف برد و فرمود: روزی برسد که کوفه به حیره وصل شود و چنان مرغوبیت پیدا میکند که یک ذرع زمین آن به چند اشرفی فروخته میشود، و مسجدی در حیره بنا شود که دارای پانصد درب باشد! و نماینده قائم در آن نماز میگزارد. زیرا مسجد کوفه برای آنها تنگ خواهد بود. دوازده پیشنماز عادل در آنجا نماز میگزارد.
من عرض کردم: یا امیر المؤمنین! آیا مسجد کوفه در آن روز گنجایش این همه جمعیت را که میفرمائید دارد؟ فرمود: چهار مسجد برای قائم ساخته میشود که مسجد کوفه کوچکترین آنهاست. مسجد فعلی کوفه و دو مسجد دیگر در آن روز در این دو طرف کوفه واقع است، و با دست مبارک اشاره به نهر اهل بصره وکوفه و نجف کرد.
کلینی در کافی روایت میکند که سالم بن مستنیر گفت: از حضرت باقر(علیه السلام) شنیدم میفرمود: هنگامی که قائم قیام کرد، ایمان را بهمه ناصبیها پیشنهاد میکند که پذیرفته و ایمان بیاورند. اگر واقعاً داخل در ایمان شدند فبها و گر نه یا گردن آنها را میزند و یا باید جزیه بدهند چنان که امروز کافران ذمی به دولت اسلام جزیه میدهند.
در کتاب «مزار» تألیف یکی از علمای پیشین ما(1)
از أبوبصیر روایت شده که گفت: حضرت صادق(علیه السلام) به من فرمود: ای أبومحمد! گویا من فرود آمدن قائم را با کسان و بستگانش در مسجد سهله میبینم. عرض کردم: مسجد سهله اقامتگاه اوست؟ فرمود: آری مسجد سهله جایگاه ادریس و ابراهیم خلیل الرحمن بوده.
خداوند هیچ پیغمبری را مبعوث نکرد جز اینکه در این مسجد نماز گزارد و هم محل سکونت خضر در آن مسجد است.
عرض کردم: قربانت گردم! قائم همیشه در آنجا اقامت میکند؟ گفت: آری! عرض کردم: بعد از او چه کسی در آن سکونت میکند؟ فرمود: هر کس که بعد از قائم خلیفه باشد.
عرض کردم: با کافران ذمی چه میکند؟ فرمود: مانند پیغمبر با آنها صلح میکند و آنها نیز با کمال ذلت جزیه به وی میدهند.
عرض کردم: اگر کسی با شما دشمنی ورزد چه میشود؟ فرمود: در دولت ما مخالفین ما دیگر فرصتی برای دشمنی با ما ندارند، زیرا در آن موقع خداوند ریختن خون آنها را برای ما حلال کرده است.
امروز کشتن آنها بر ما و شما حرام است، پس کسی تو را مغرور نسازد. وقتی قائم ما قیام کرد خداوند به وسیلۀ او انتقام پیغمبرش و ما را از دشمنان ما میگیرد.
در کفایة الاثر از ابن عباس روایت میکند که پیغمبر(صلی الله علیه و آله) در ردیف ائمه اولاد حسین(علیه السلام) فرمود:
«التّاسع منهم قائم اهلبیتی و مهدی امّتی اشبه النّاس بی فی شمائله و أقواله
1) . این عالم پیشین، دانشمند عالیمقام شیخ محمد مشهدی است.
و افعاله لیظهر بعد غیبة طویلة و حیرة مضلّة فیعلی أمر اللَّه و یظهر دین اللَّه و یؤید بنصر اللَّه و ینصر بملائکة اللَّه فیملأ الأرض عدلا و قسطا کما ملئت جورا و ظلما؛ یعنی: نهمی آنها قائم اهلبیت من و مهدی امت من است که در شمائل و اقوال و افعالش از همه کس به من شبیهتر است. تا اینکه بعد از غیبت طولانی و حیرتی که مردم را از پریشانی گمراه میکند، آشکار شود، و امر خدا (دین اسلام) را بالا برد و دین خدا را بر همه ادیان غالب گرداند و با نصرت خدا و فرشتگان تأیید شود، پس زمین را پر از عدل و داد کند چنان که پر از جور و ستم شده باشد.(1)
سید علی بن عبد الحمید در کتاب «الانوار المضیئة» به سند خود از اسحاق بن عمار نقل میکند که از حضرت صادق(علیه السلام) پرسیدم اینکه خداوند بشیطان فرمود: منتظر «وقت معلوم» باشد. «قالَ فَإِنَّک مِنَ الْمُنْظَرِینَ إِلی یوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ» این وقت معلوم کی خواهد بود؟ فرمود: روز قیام قائم ماست. وقتی خداوند او را برانگیخته میکند (و آماده قیام است) در مسجد کوفه است. در آن وقت شیطان در حالی که با زانوهای خود راه میرود، بآنجا میآید، و میگوید: ای وای از خطر امروز! قائم پیشانی او را گرفته و گردنش را میزند. آن موقع روز وقت معلوم است. که مدت او به آخر میرسد.
شیخ مفید در کتاب «اختصاص» از حضرت صادق(علیه السلام) روایت میکند که فرمود:
1) مهدی موعود (ترجمه جلد 51 بحار الأنوار)، ص: 1110.
چون قائم قیام کند با پای خویش به میدان کوفه میآید، و با دست خود اشاره بموضعی میکند و میگوید: اینجا را بکنید! به دستور او آنجا را حفر میکنند دوازده هزار زره و دوازده هزار شمشیر و دوازده هزار کلاه خود دو روی بیرون میآورد. آنگاه دوازده هزار نفر از غلامان و مردم عجم را میخواند و آن سلاح را به آنها میپوشاند، و سپس خطاب به آنها میگوید: کسانی که این لباس را نپوشیدهاند، به قتل برسانید.
کلینی در کافی از أبوبصیر روایت میکند که مردی خدمت حضرت امام محمد باقر(علیه السلام) رسید و عرض کرد: شما اهلبیت رحمت هستید و خداوند شما را به این منقبت مخصوص داشته است. حضرت فرمود: چنین است خدا را شکر میگوئیم. زیرا ما هیچ کس را بگمراهی نیانداخته و هیچ کس را از راه هدایت بیراه نکردهایم.
دنیا به آخر نمیرسد، مگر اینکه خداوند عز و جل مردی از ما اهلبیت را برانگیزد که مطابق کتاب (خداقرآن) عمل کند و هر کار زشتی را ببیند، تقبیح نماید.
شیخ طوسی در کتاب «تهذیب» از علاء بن محمد روایت میکند که گفت: از حضرت باقر(علیه السلام) پرسیدم: قائم چگونه در میان مردم رفتار میکند؟
«فقال یسیر بسیرة ما سار به رسول اللَّه حتّی یظهر الاسلام قلت و ما کانت سیرة رسول اللَّه(صلی الله علیه و آله) قال: ابطل ما کانت فی الجاهلیة و استقبل النّاس بالعدل و کذلک القائم اذا قام یبطل ما کان فی الهدنة ممّا کان فی ایدی النّاس و یستقبل لهم العدل؛ فرمود: به روش پیغمبر(صلی الله علیه و آله) عمل مینماید تا آنکه اسلام را آشکار
میسازد. عرض کردم: روش پیغمبر چگونه بود؟ فرمود: پیغمبر آثار کفر جاهلیت را از میان برد و با مردم به عدالت رفتار کرد. قائم هم موقعی که قیام میکند هر اعمال نامشروع و بدعتی را که هنگام صلح و سازش با بیگانگان اسلام در میان مسلمین مرسوم گشته از میان میبرد و مردم را به عدالت گستری رهبری مینماید.
تذییل امین الدین طبرسی در کتاب «اعلام الوری» مینویسد:
اگر گفته شود: همه مسلمانان متفقند که بعد از حضرت ختمی مرتبت(صلی الله علیه و آله) دیگر پیغمبری نخواهد آمد، ولی شما شیعیان عقیده دارید که چون قائم قیام کند جزیه را از اهل کتاب نمیپذیرد؛ و هر کس که بیش از بیست سال داشته باشد و احکام دینش را نداند به قتل میرساند و مساجد و مشاهد دینی را خراب میکند و به طریقه حضرت داود که برای صدور حکم شاهد نمیخواست، حکم میکند، و امثال اینها که در روایات شما وارد شده. این عقیده موجب نسخ دیانت و ابطال احکام دینی است، و در حقیقت شما با این عقیده نبوت و پیغمبری را بعد از خاتم انبیا اثبات نمودهاید هر چند نام آن را پیغمبر نگذارید، جواب شما چیست؟(1)پاسخ میگوئیم: ما از آنچه در این سؤال ذکر شده که قائم جزیه را از اهل کتاب نمیپذیرد و کسانی را که بسن بیست سالگی میرسند و احکام دین خود را نمیدانند به قتل میرساند اطلاع نداریم. بر فرض هم که در این خصوص روایتی رسیده باشد، نمیتوان آن را به طور قطع پذیرفت. و اما خراب کردن بعضی از مساجد و مشاهد
1) . خوانندگان توجه کنند که اشکال و پاسخ مربوط به هشتصد سال پیش است؛ زیرا طبرسی بسال 549 از دنیا رفته است. آن روز این گونه پرسشها و پاسخها هم بوده است. اشکالاتی که بعدها به صورت دین باب و بهاء و وسیله تبلیغاتی آن درآمد؛ ولی جواب آنها در همان روزگار داده شده است.
دینی، ممکن است، منظور مساجد و مشاهدی باشد که بر خلاف جهات تقوی و دستور خدا بنا شده است؛ که البته کاری مشروع خواهد بود و پیغمبر هم چنین کاری را کرد(1)و اما اینکه قائم مانند اولاد داود حکم میکند و در صدور حکم شاهد و دلیل نمیخواهد، این هم چیزی است که نزد ما معلوم و یقینی نیست. فرضاً هم اگر درست باشد آن را بدین گونه باید تأویل کرد که: در مواردی که شخصاً علم بحقیقت قضایا و ماهیت دعوی دارد، طبق علمش حکم میکند زیرا هر گاه امام یا حاکم یقین به چیزی پیدا کرد لازم است که موافق علمش عمل کند، و دیگر شاهد و دلیلی نخواهد، و این موجب نسخ دیانت نیست.
بعلاوه اینکه گفتهاند: قائم جزیه نمیگیرد و گوش بگواهی شاهد و گواه نمیدهد، در صورتی که صحیح باشد هم باعث منسوخ گشتن دیانت نخواهد بود. زیرا نسخ آنست که دلیلش متأخر از حکم منسوخ باشد و با هم نیاید. اگر هر دو دلیل با هم آمدند نمیتواند یکی ناسخ دیگر باشد هر چند در معنی مخالف آن باشد. مثلاً اگر فرض کردیم که خداوند فرمود: روز شنبه را تا فلان وقت در خانه به سر برید و بعد از آن وقت آزاد هستید، این را نسخ نمیگویند، زیرا دلیل رافع همراه دلیل موجب است.
چون این معنی معلوم گشت و دانستیم پیغمبر به ما اطلاع داده است که قائم از فرزندان من است و از دستورات او پیروی کنید، و هر حکمی میکند بپذیرید، بر ما واجب است از وی پیروی کنیم و هر طور قائم میان ما حکم نمود عمل نمائیم
1) . مانند مسجد «ضرار» که منافقین مدینه در غیاب پیغمبر(صلی الله علیه و آله) و بعنوان معارضه با آن حضرت و دین اسلام ساختند و به دستور پیغمبر آن را منهدم نمودند.
پس اگر ما حکم او را پذیرفتیم هر چند با بعضی از احکام سابق فرق داشته باشد احکام دین اسلام را منسوخ ندانستهایم زیرا چنان که گفتیم: نسخ احکام در جایی که دلیلش وارد شده باشد، متحقق نمیشود.(1)
سپس مردی که صورتش به عقب و پشتش بسینه برگشته است، به نزد قائم آمده جلو او میایستد و میگوید: آقا! من بشر هستم یکی از فرشتگان به من دستور داده که بخدمت شما برسم و نابودی لشکر سفیانی را دربیابان «بیداء» به شما اطلاع دهم.
قائم به وی میگوید: داستان خود و برادرت را شرح بده. آن مرد میگوید:
من با برادرم در لشکر سفیانی بودیم، از دمشق تا زوراء هر جا آبادی بود ویران ساختیم و به حال خراب گذاشتیم، سپس کوفه و مدینه را نیز خراب کردیم و منبر پیغمبر را شکستیم و قاطران خود را در مسجد بستیم.
آنگاه از آنجا خارج شدیم در حالی که نفرات ما سیصد هزار لشکر بود و میخواستیم به مکة بیائیم و خانه خدا را ویران سازیم و اهل مکه را به قتل رسانیم؛ ولی چون به سرزمین «بیداء» رسیدیم در آنجا منزل کردیم، ناگاه صدائی شنیدیم که گفت ای بیابان این ظالمان را در کام خود فرو بر! با این صدا زمین شکاف برداشت و تمام لشکر را بلعید! به خدا قسم از تمام آن لشکر جز من و برادرم حتی بندی که با آن زانوی شتر را میبندند، باقی نماند. در آن هنگام فرشتهای را دیدیم که سیلی
1) مهدی موعود (ترجمه جلد 51 بحار الأنوار)، ص: 1136.
به صورت ما زد و رویهای ما بپشت برگشت چنان که میبینی! سپس آن فرشته به برادرم گفت: برو بشام نزد سفیانی ملعون و او را از ظهور مهدی آلمحمد بترسان و به وی اطلاع بده که خداوند لشکر او را در سرزمین (بیداء) نابود گردانید.
آنگاه به من گفت: تو هم برو به مکة و قائم را بنابودی ستمگران بشارت بده و بر دست وی توبه کن که او توبه تو را قبول میکند قائم هم دست روی صورت او میکشد و به صورت نخست برمیگرداند و با وی بیعت نموده و همراه او میماند.
مفضل گفت: آقا: آیا جن و فرشتگان برای بشر آشکار میگردند؟ فرمود:
آری و اللَّه آشکار میشوند و با آنها سخن میگویند، مانند یک نفر آدمی که با بستگان خود سخن بگوید. عرض کردم: آقا! آیا فرشتگان و طایفه جن همه جا همراه قائم میروند؟ فرمود: آری و اللَّه. آنها در زمین هجرت واقع در کوفه و نجف فرود میآیند، و عدد یاران او در آن موقع چهل و شش هزار نفر فرشته و شش هزار جن است (در روایت دیگر فرمود چهل و شش هزار هم از جن) خداوند قائم را پیروز میگرداند. (1)
آنگاه سید حسنی آن جوان زیبا از طرف سرزمین دیلم خروج کرده و با صدای رسا صدا میزند: ای آلاحمد! دعوت آن کس را که از غیبتش متأسف بودید
اجابت کنید این صدا از ناحیه ضریح پیغمبر(صلی الله علیه و آله) بلند میشود پس گنجهای خدا از طالقان او را پذیره میشوند. آنها گنجهائی هستند اما چه گنجی
1) مهدی موعود (ترجمه جلد 51 بحار الأنوار)، ص: 1160.
که نه طلا و نه نقره است بلکه مردانی هستند که ایمانی فولادین دارند، و بر اسبهای چابک سوار و اسلحه به دست گرفته و پی در پی ستمگران را کشته تا آنکه وارد کوفه میشوند و در آن موقع اکثر روی زمین را از لوث وجود بیدینان صاف کردهاند. آنها کوفه را محل اقامت خود قرار میدهند.
چون خبر ظهور مهدی(عج) به او (سید حسنی) و اصحابش میرسد، اصحابش به او میگویند: ای پسر پیغمبر! این کیست که در قلمرو ما فرود آمده؟
سید حسنی میگوید: با من بیائید تا ببینم او کیست و چه میخواهد. به خدا قسم سید حسنی میداند که او مهدی است و او را میشناسد، ولی برای این میگوید که باصحابش بشناساند که او کیست.
سید حسنی بیرون میآید تا به مهدی میرسد و از وی میپرسد: اگر تو مهدی آلمحمد هستی عصای جدت پیغمبر(صلی الله علیه و آله) و انگشتر و پیراهن و زرهش موسوم به «فاضل» و عمامه مبارکش به نام «سحاب» و اسبش «یربوع» و «عضباء» شترش و «دلدل» قاطرش و «یعفور» الاغ آن سرور و اسب اصلیش «براق» و قرآنی که امیر المؤمنین جمع- آوری کرده کجاست؟ مهدی(عج) تمام اینها را بیرون آورده به سید حسنی نشان میدهد آنگاه عصای پیغمبر را گرفته و بسنگ سختی میزند، فی الحال سنگ مانند درخت سبز میشود؛ و شاخ و برگ در میآورد. مقصود سید حسنی اینست که بزرگواری مهدی(عج) را باصحاب خود نشان دهد تا حاضر شوند با وی بیعت کنند. آنگاه سید حسنی عرض میکند: اللَّه اکبر! یا ابن رسول اللَّه! دست مبارکت را بده تا با شما بیعت کنیم، مهدی هم دستش را دراز کرده و حسنی
نخست خود و سپس سایر لشکریانش با وی بیعت میکنند، مگر چهل هزار نفر که قرآنها با خود دارند و معروف به «زیدیه» میباشند که از بیعت کردن امتناع میورزند.
آنها میگویند این کار چیزی جز یک سحر بزرگ نیست و با این حرف دو لشکر بجان هم میافتند، مهدی(عج) به طرف طائفه زیدیه آمده و سه روز آنها را موعظه مینماید و دعوت بآرامش و پذیرش خودشمیکند، ولی آنها بر سرکشی و کیفر خود میافزایند مهدی(عج) هم ناچار دستور قتل آنها را صادر نموده همه را از دم شمشیر میگذرانند. سپس مهدی(عج) باصحاب خود میگوید: قرآنهای آنها را نگیرید بگذارید تا باعث حسرت آنها گردد؛ همان طور که آن را تبدیل کرده و تغییر دادند و مطابق آنچه در آن بود عمل نکردند(1)
مفضل عرض کرد: آقا! بعداً مهدی چه میکند؟ فرمود: لشکری برای دستگیری سفیانی بدمشق میفرستد؛ او را گرفته و روی سنگی سر میبرند. آنگاه حسین(علیه السلام) با دوازده هزار صدیق و هفتاد و دو نفری که در کربلا از یاران او بودند و با وی شهید شدند، آشکار میشود.
ای خوش آن رجعت نوری(2)
سپس صدیق اکبر امیر المؤمنین علی بن ابیطالب(علیه السلام) ظهور میکند و خیمهای که بر چهار پایه استوار باشد در نجف برای وی بر سر پا میکنند. یک پایه آن در نجف و پایهای در حجر اسماعیل و پایهای در صفا و پایهای در زمین مدینه است.
گویا چراغهای آن را میبینم که مانند انوار مهر و ماه در آسمان و زمین میدرخشد. در آن موقع باطن هر کس آشکار میشود، و زنان شیرده از وحشت بچههای خود را رها میکنند. آنگاه آقای بزرگ محمد رسول خدا(صلی الله علیه و آله) با انصار و مهاجرین و آنها که به او ایمان آوردند، و نبوت او را تصدیق کردند و در رکاب وی شهید شدند، ظهور میکند.
با ظهور حضرتش کسانی که دعوت آن حضرت را تکذیب کردند و در باره پیغمبریش شک نمودند و اعتنا بگفتار وی نکردند و کسانی که گفتند او ساحر و کاهن و دیوانه است و از روی هوای نفس سخن میگوید و آنها که با وی جنگ کردند حاضر میکنند تا از روی حق و عدالت انتقام اعمالی را که از بعثت آن حضرت تا موقع ظهور مهدی با هر امامی و در هر وقتی از اوقات مرتکب شدهاند از آنها بگیرد. اینست تأویل حقیقی آیه شریفه: «وَ نُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِینَ وَ نُمَکنَ لَهُمْ فِی الْأَرْضِ وَ نُرِی فِرْعَوْنَ وَ هامانَ وَ جُنُودَهُما مِنْهُمْ ما کانُوا یحْذَرُونَ».
مفضل عرض کرد: آقا فرعون و هامان در آن وقت کیستند؟ فرمود: اولی و دومی است. عرض کرد آقا آیا پیغمبر(صلی الله علیه و آله) و علی(علیه السلام) با قائم خواهند بود؟ فرمود:
آری و اللَّه پیغمبر و علی ناگزیر میباید قدم روی زمین بگذارند آری به خدا آنها همه جا حتی به پشت کوه قاف و ظلمات و قعر دریاها هم میروند تا آنجا که جایی نمیماند جز اینکه پیغمبر و علی(عهما) رفته و آثار واجب دین خدا را در آنجا برپا میدارند(1).
1) . اگر وسائل کنونی تا آن روز هم باشد و تکمیل شود، رفتن به تمام این اماکن و نقاط عادی بنظر میرسد تا چه رسد که جنبه اعجاز داشته باشد.
ای مفضل! گویا میبینم که ما ائمه آن موقع جلو پیغمبر جمع شده و به آن حضرت شکایت میکنیم که امت بعد از وی چه به روز ما آوردند، و میگوئیم امت ما را تکذیب کردند و بیاعتنائی و نفرین و لعنت و تهدید به قتل نمودند، والیان ستمگر آنها ما را از وطن بیرون آورده بپایتخت خود بردند و جمعی از ما را با سم و حبس کشتند. در این وقت پیغمبر سخت گریه میکند و میفرماید ای فرزندان من! هر چه به شما رسید بیشتر بجد شما رسید.(1)
در یکی از تألیفات علمای شیعه بسلسله سند از مفضل بن عمر(2)
موسی بن بکر میگوید: چون خبر مرگ مفضل بحضرت موسی کاظم(علیه السلام) رسید، فرمود: خدا او را رحمت کند که پدری بود بعد از پدر و راحت شد.
بعضی از دانشمندان ما نظر بپارهای از روایات که در آن از مفضل نکوهش شده است، او را مورد قدح قرار داده و به نیکی یاد نکردهاند. ولی اغلب محققین نظر موافق دارند، و میگویند آن روایات یا مجعول و یا در مورد تقیه و برای حفظ مفضل از دشمنان بوده است که او را از اصحاب خاص ائمه ندانند؛ و قصد سوئی نسبت به وی نکنند.
روایت شده است که گفت: از آقایم حضرتصادق(علیه السلام) پرسیدم: آیا مأموریت مهدی منتظر
1) . مهدی موعود (ترجمه جلد 51 بحار الأنوار)، ص: 1164.
2) . مفضل بن عمر کوفی از اصحاب حضرت امام جعفر صادق و امام موسی کاظم(عهما) است. روایات بسیاری از آن دو امام عالیمقام شنیده و روایت کرده است، و هم از وکلای آنان بوده است. حدیث مفصل و معروف وی از حضرت صادق در باره خداشناسی که مشهور به «توحید مفضل» است، دلیل روشنی بر اهمیت و شخصیت وی نزد حضرت صادق است، همین روایت مفضل که علامه مجلسی در این باب نقل میکند نیز بر فرض که صحت آن مسلم باشد، دلیل بارزی بر مقام بزرگ آن مرد دینی است.
وقت معینی دارد که باید مردم بدانند کی خواهد بود؟ فرمود: حاشا که خداوند وقت ظهور او را طوری معین کند که شیعیان ما آن را بدانند. عرض کردم: آقا برای چه؟ فرمود:
زیرا وقت ظهور او همان ساعتی است که خداوند میفرماید:
«یسْئَلُونَک عَنِ السَّاعَةِ أَیانَ مُرْساها؛ قُلْ إِنَّما علمها عِنْدَ رَبِّی لا یجَلِّیها لِوَقْتِها إِلَّا هُوَ ثَقُلَتْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ لا تَأْتِیکمْ إِلَّا بَغْتَةً»؛(1)
و نیز این همان ساعتی است که خدا فرموده: «یسْئَلُونَک عَنِ السَّاعَةِ أَیانَ مُرْساها»؛(2)
و هم فرموده: «إِنَّ اللَّهَ عِنْدَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ»؛(3)یعنی: علم آن وقت فقط در نزد خداست و در آیه دیگر فرمود: «فَهَلْ ینْظُرُونَ إِلَّا السَّاعَةَ أَنْ تَأْتِیهُمْ بَغْتَةً فَقَدْ جاءَ أَشْراطُها»؛(4)و نیز فرمود: «اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَ انْشَقَّ الْقَمَرُ و هم فرمود: ما یدْرِیک لَعَلَّ السَّاعَةَ قَرِیبٌ یسْتَعْجِلُ بِهَا الَّذِینَ لا یؤْمِنُونَ بِها وَ الَّذِینَ آمَنُوا مُشْفِقُونَ مِنْها وَ یعْلَمُونَ انّها الْحَقُّ أَلا إِنَّ الَّذِینَ یمارُونَ فِی السَّاعَةِ لَفِی ضَلالٍ بَعِیدٍ».(5)
عرض کردم: معنی «یمارون» چیست؟ فرمود: یعنی مردم میگویند قائم کی متولد شده و کی او را دیده، و حالا کجاست و چه وقت آشکار میشود؟ اینها همه عجله در امر خدا و شک در قضای الهی و دخالت در قدرت اوست اینان کسانی هستند که در دنیا زیان میبرند و پایان بد از آن کافران است.
عرض کردم: آیا وقتی برای آن تعیین نشده؟ فرمود: ای مفضل! نه من وقتی بر آن معین میکنم و نه هم وقتی برای آن تعیین شده است! هر کس برای ظهور مهدی ما وقت تعیین کند، خود را در علم خداوند شریک دانسته و (بناحق) ادعا کرده که توانسته است بر اسرار خدا آگاهی یابد! در صورتی که خداوند هر سری دارد برای این مخلوق که از خدا و اولیاء خدا برگشتهاند واقع شده است، هر خیری خدا داشته باشد اختصاص به بندگانش دارد که باید به آن برسند. زیرا که خدا همه وقت با بندگانش است. آن اسرار که به آنها میدهد برای این است که بر آنها حجت باشد.
«فقلت فکیف یا مولای فی ظهوره؟ فقال یظهر فی شبهة لیستبین امره و یعلی ذکره.»
مفضل گفت: در وقت ظهورش چگونه است؟ فرمود: ای مفضل! او در وضع شبههناکی آشکار میشود، تا اینکه امرش روشن شود(1)
حسین علی در صفحه 211«ایقان» با همان تردستی و فریبکاری مخصوص بخود مینویسد:
«ملاحظه فرمائید که در اخبار؛ سنه ظهور آن هویه نور را هم ذکر فرمودهاند مع ذلک شاعر نشدهاند و در نفسی از هوای نفس منقطع نگشتهاند. فی حدیث المفضل سئل عن الصادق فکیف یا مولای فی ظهوره فقال فی سنة الستین! یظهر امره و یعلو ذکره باری تحیر است از این عباد که چگونه با این اشارات واضحه لائحه از حق احتراز نمودهاند»!! گلپایگانی هم در صفحه 34 کتاب فرائد بعد از نقل حدیث ضعیف ابولبید مخزومی مینویسد: «و همین است مقصود از عبارت حدیث مفضل بن عمر که از حضرت صادق(علیه السلام) روایت نموده که آن حضرت در میعاد ظهور فرمود: و فی سنة الستین! یظهر امره و یعلو ذکره یعنی در سنه شصت (60) امر آن حضرت ظاهر گردد و ذکر ظهورش انتشار و استعلا یابد»! میگوئیم: بهاء و گلپایگانی اگر در حدیث مفضل در بحار الانوار علامه مجلسی چنین عبارتی که جعل کردهاند پیدا کردند، ما هم اعتراف خواهیم کرد که دروغگو و خیانت کار و شیاد نبودهاند؛ و حزب بهائی به تحریک ایادی بیگانه درست نشده است. بعلاوه جمله «سئل عن الصادق» بهترین دلیل است که جناب بهاء مختصر اطلاعی از زبان عربی نداشته. زیرا لفظ «عن» که ایشان بکار بستهاند! در اینجا غلط است و باید گفت «سئل الصادق» از اینها گذشته چند سطر قبل از همین جمله در حدیث مفضل امام صادق(علیه السلام) در جواب وی میگوید وقت ظهور مهدی(علیه السلام) را تعیین نمیکنم و هر کس هم تعیین کند ادعای شرکت در علم خدا کرده! جناب بها و گلپایگانی چه جوابی میدهند؟
در صفحه 1080 نیز گفتیم که حضرت صادق فرمود: قائم در سال طاق قیام میکند. یعنی مثلاً در سال 61 نه 60 تازه بر فرض محال سال 60 چه مناسبت با 1260 دارد؟ آیا معنی تحری حقیقت و راستی و درستی اهل بهاء همین است؟!. ضمناً باید توجه داشت که اگر در کتابی هم فی سنة الستین نوشته باشد مسلماً غلط و نمیتواند مورد استفاده اغنام اللَّه واقع شود. زیرا در بعضی از کتب بهائی امثال رحیق مختوم اشراق خاوری نیز «فی شبهة لیستبین امره» آمده است.
و نامش بالا رود و کارش1) . یکی از شواهد رسوائی حسین علی مازندرانی پیغمبر بهائی و ابوالفضل گلپایگانی بزرگترین مبلغ آنها، تحریف و تغییر و سوء استفاده از همین جمله حدیث است. راستی که انسان نمیداند چگونه نیرنگ این عناصر حیلهگر و خیانت پیشه را برملا سازد. شما خوانندگان این قسمت. حدیث مفضل را که ما از صفحه 201 جلد سیزدهم بحار الانوار چاپ امین الضرب نقل کردهایم ملاحظه میکنید، و بعد به بینید جناب بهاء! آن را بچه صورتی درآورده است. چه دروغ شاخداری که گفته و چه خیانت آشکاری نموده است وی خواسته با جعل این قسمت روایت؛ دلیلی برای سال دعوی امام زمانی سید باب درست کند.
آشکار گردد، و نام و کنیه و نسبش برده شود، و آوازهاو در زبان پیروان حق و باطل و موافقین و مخالفین زیاد برده میشود؛ تا اینکه بواسطه شناختن او حجت بر مردم تمام شود.
بعلاوه ما داستان ظهور او را برای مردم نقل کردهایم و نشان دادهایم و نام و نسب و کنیه او را برده و گفتهایم که: او همنام جدش پیغمبر خدا و هم کنیه اوست تا مبادا مردم بگویند اسم و کنیه و نسب او را نشناختیم، به خدا سوگند کار او بواسطه روشن شدن نام و نسب و کنیهاش که بر زبانهای مردم بالا گرفته، متحقق میشود. به طوری که آن را برای یک دیگر بازگو میکنند.
همه اینها برای اتمام حجت بر آنهاست. آنگاه همان طور که جدش وعده داده، خداوند او را ظاهر میگرداند قوله تعالی: «هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدی وَ دِینِ الْحَقِّ لِیظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کلِّهِ وَ لَوْ کرِهَ الْمُشْرِکونَ»؛(1)یعنی: خداوند نماینده خود را با هدایت و دین حق میفرستد تا او را بر تمام ادیان غالب گرداند هر چند مشرکان نخواهند.
همچنین ابن ماجه این حدیث حسن و صحیح را که ثقات محدثین نقل کردهاند در کتاب سنن از عبداللَّه بن حارث بن جزء زبیدی روایت نموده که پیغمبر(صلی الله علیه و آله) فرمود: مردمی از جانب مشرق قیام نمایند و سلطنت را برای مهدی آماده سازند(2)
و از عبداللَّه مسعود نقل شده که گفت: روزی در خدمت رسول خدا بودیم که جمعی از جوانان بنیهاشم آمدند.
در کتاب فتوح ابن اعثم کوفی است که امیر المؤمنین(علیه السلام) فرمود: به به از طالقان.
خدا را در آنجا گنجهائی است که از طلا و نقره نمیباشد، بلکه آن گنجها مردان مؤمنی هستند که خدا را به خوبی شناختهاند، آنها در آخر الزمان از یاران مهدی خواهند بود.
باب 29 الرجعة(1)
لکنه قد روی أصحابنا عنه أحادیث کثیرة فی حال استقامته، و هکذا قبلوا ما لم یختص بروایته فی حال الانحراف قال الشیخ فی العدة:
«فما یختص الغلاة بروایته، فان کانوا ممن عرف لهم حال استقامة و حال غلو، عمل بما رووه فی حال الاستقامة، و ترک ما رووه فی حال غلوهم، و لاجل ذلک عملت الطائفة بما رواه ابوالخطاب محمّد بن أبی زینب فی حال استقامته».
أَنَّهُمَا سَمِعَا أَبَا عبداللَّه(علیه السلام) یقُولُ أَوَّلُ مَنْ تَنْشَقُّ الْأَرْضُ عَنْهُ وَ یرْجِعُ إِلَی الدُّنْیا الْحُسَینُ بْنُ عَلِی(علیه السلام) وَ إِنَّ الرَّجْعَةَ لَیسَتْ بِعَامَّةٍ وَ هِی خَاصَّةٌ لَا یرْجِعُ إِلَّا مَنْ مَحَضَ الْإِیمَانَ مَحْضاً أَوْ مَحَضَ الشِّرْک مَحْضاً.
خص، منتخب البصائر بِهَذَا الْإِسْنَادِ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ بُکیرِ بْنِ أَعْینَ قَالَ قَالَ لِی مَنْ لَا أَشُک فِیهِ یعْنِی أَبَاجَعْفَرٍ(علیه السلام) إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) وَ عَلِیاً سَیرْجِعَانِ.
خص، منتخب البصائر بِهَذَا الْإِسْنَادِ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الْفُضَیلِ عَنْ ابیجَعْفَرٍ(علیه السلام) قَالَ لَا تَقُولُوا الْجِبْتَ وَ الطَّاغُوتَ وَ لَا تَقُولُوا الرَّجْعَةَ فَإِنْ قَالُوا لَکمْ فَإِنَّکمْ قَدْ کنْتُمْ
1) مجلسی، محمد باقر بن محمد تقی، بحار الأنوار.
2) . هو محمّد بن مقلاس- أو مقلاص- الأسدی الکوفی ابوإسماعیل یعرف بابن أبی زینب البراد- کان یبیع الابراد- من أصحاب أبی عبد اللّه الصادق(علیه السلام)، کان مستقیم الطریقة، ثمّ انحرف و تحول غالیا فأحدث القول بالوهیة أبی عبد اللّه(علیه السلام) و أنه رسول منه، و قد کان یقول بأن الأئمّة علیهم السلام انبیاء، یعرف أصحابه بالخطابیة.
و ممّا أحدث أنّه کان یقول وقت فضیلة المغرب من بعد سقوط الشفق، و الحال أن سقوط الشفق آخر وقت الفضیلة باجماع المسلمین، تری تفصیل ذلک فی الوسائل أبواب المواقیت باب 18.
تَقُولُونَ ذَلِک فَقُولُوا أَمَّا الْیوْمَ فَلَا نَقُولُ فَإِنَّ رَسُولَ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) قَدْ کانَ یتَأَلَّفُ النَّاسَ بِالْمِائَةِ أَلْفِ دِرْهَمٍ لِیکفُّوا عَنْهُ فَلَا تَتَأَلَّفُونَهُمْ بِالْکلَامِ.
خص، منتخب البصائر بِهَذَا الْإِسْنَادِ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عبداللَّه(علیه السلام) عَنْ هَذِهِ الْأُمُورِ الْعِظَامِ مِنَ الرَّجْعَةِ وَ أَشْبَاهِهَا فَقَالَ إِنَّ هَذَا الَّذِی تَسْأَلُونَ عَنْهُ لَمْ یجِئْ أَوَانُهُ وَ قَدْ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَ بَلْ کذَّبُوا بِما لَمْ یحِیطُوا بِعِلْمِهِ وَ لَمَّا یأْتِهِمْ تَأْوِیلُهُ(1).
خص، منتخب البصائر سَعْدٌ عَنِ ابْنِ یزِیدَ وَ ابْنِ ابیالْخَطَّابِ وَ الْیقْطِینِی وَ إِبْرَاهِیمَ بْنِ مُحَمَّدٍ جَمِیعاً عَنِ ابْنِ ابیعُمَیرٍ عَنِ ابْنِ أُذَینَةَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الطَّیارِ عَنْ ابیعبداللَّه(علیه السلام) فِی قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ وَ یوْمَ نَحْشُرُ مِنْ کلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً-(2)فَقَالَ لَیسَ أَحَدٌ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ قُتِلَ إِلَّا سَیرْجِعُ حَتَّی یمُوتَ وَ لَا أَحَدٌ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ مَاتَ إِلَّا سَیرْجِعُ حَتَّی یقْتَلَ. الی أخر. (3)
شیخ حسن بن سلیمان(4)
وی در این کتاب از کتابهای دیگری هم با تصریح باسامی آنها نام برده است، تا مطالب آن با آنچه از کتاب سعد بن عبد اللَّه گرفته میشود، اشتباه نشود، تألیفات دیگر حسن بن سلیمان کتاب «مختصر» و کتاب «رجعت» است که هر سه در این کتاب نام برده شده است».
در کتاب «منتخب البصائر» به سند خود از محمد
بن مسلم روایت میکند که گفت: از حمران بن اعین و أبوالخطاب پیش از آنکه آن کارها از أبوالخطاب سر بزند(1)
انه قال: اللهم العن ابا الخطاب، فإنه خوفنی قائما و قاعدا و علی فراشی. اللهم اذقه حر الحدید (تحفة الاحباب، ص: 353)
شنیدم که میگفتند: از حضرت صادق شنیدیم میفرمود: نخستین کسی که قبرش میشکافد و زنده شده به دنیا برمیگردد حسین بن علی(علیه السلام) است.
و این رجعت عمومی نیست (که تمام مردگان زنده شده سر از قبر درآورند) بلکه افراد خاصی به دنیا برمیگردند که یا مؤمن خالص و یا مشرک محض باشند.
و نیز در آن کتاب به سند مزبور از حماد بن عیسی روایت میکند که گفت:
بکیر بن اعین به من گفت کسی که من در شخصیت بزرگش شک ندارم یعنی حضرت امام محمد باقر(علیه السلام) فرمود: پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله) و علی(علیه السلام) به دنیا رجعت میکنند.
نیز در کتاب یاد شده به سند مذکور از فضیل بن یسار از حضرت باقر(علیه السلام) نقل میکند که فرمود: (اولی و دومی) را جبت و طاغوت بگوئید، و از رجعت نیز سخن به میان نیاورید. اگر دشمنان به شما گفتند: شما شیعیان سابقاً این حرفها را میزدید، به آنها بگوئید: اما امروز این را نمیگوئیم. زیرا پیغمبر(صلی الله علیه و آله) با صرف صد هزار درهم دلهای اینان را به دست آورد، تا دست از وی بردارند، و شما (شیعیان) نمیتوانید با سخنان خود دلهای آنها را جمع کنید.
مقصود حضرت اینست که از دشمنان تقیه کنید، و آنها را به این اسامی
1) . ابوالخطاب: محمد بن مقلاص الاسدی الکوفی- غالی و ملعون است. روایات در مذمت و لعن و برائت از او بسیار وارد شده و عاقبت بنفرین حضرت صادق(علیه السلام) به قتل رسید:
نخوانید (و از رجعت که خوش آیند آنها نیست، و برای شما ایجاد خطر میکند صحبت ننمائید).
همچنین در کتاب نامبرده به همان سند از زراره روایت میکند که گفت: از حضرت صادق(علیه السلام) از رجعت و امثال این امور مهم سؤال کردم. حضرت فرمود: این را که میپرسید هنوز وقت آن نرسیده است. خداوند میفرماید: «بَلْ کذَّبُوا بِما لَمْ یحِیطُوا بِعِلْمِهِ وَ لَمَّا یأْتِهِمْ تَأْوِیلُهُ»؛(1)یعنی:... بلکه آنها آنچه را که با علم خود به آن احاطه نداشتند، دروغ پنداشتند در صورتی که (دروغ نیست) و هنوز (موقع) تأویل آن نرسیدهاست.
و نیز در کتاب «منتخب البصائر» از محمد بن طیار از آن حضرت روایت کرده است که در تأویل آیه: «وَ یوْمَ نَحْشُرُ مِنْ کلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً»؛(2)یعنی: و روزی که برانگیخته میکنیم از هر گروهی، جمعی را. فرمود: هر مؤمنی که کشته شده باشد؛ به دنیا برمیگردد تا (بعد از زندگی مجدد) بمرگ طبیعی بمیرد و هر مؤمنی که مرده باشد، به دنیا برمیگردد تا کشته شود (و بثواب شهادت نائل گردد).
و هم در کتاب مزبور از أبوبصیر روایت کرده که گفت: حضرت صادق(علیه السلام) به من فرمود: آیا مردم عراق رجعت را انکار میکنند؟ عرض کردم: آری. فرمود: آیا این آیه را در قرآن نخواندهاند: «وَ یوْمَ نَحْشُرُ مِنْ کلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً؟» هم در آن کتاب از بکیر بن اعین از حضرت صادق(علیه السلام) روایت کرده که فرمود:
گویا حمران بن اعین و میسر بن عبد العزیز را میبینم که با شمشیرهای خود
مردم (بیدین) را در بین صفا و مروه به خاک میاندازند (که البته مقصود امام رجعت آنها به دنیا است).
و هم در آن کتاب است که جابر جعفی گفت: از حضرت صادق(علیه السلام) تفسیر آیه «وَ لَئِنْ قُتِلْتُمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَوْ مُتُّمْ...»؛(1)
یعنی اگر در راه خدا کشته شدید یا مردید... سؤال شد، فرمود: ای جابر آیا میدانی راه خدا کدام است؟ عرض کرد نه به خدا مگر اینکه از شما بشنوم. فرمود: کشته شدن در راه علی و اولاد اوست.
هر کس در راه محبت او کشته شود، در راه خدا کشته شده است و هیچ کس نیست که ایمان به این آیه داشته باشد، مگر اینکه کشته شدن و مرگی در پیش دارد، به این معنی که اگر کشته شود دوباره برانگیخته میشود تا بمیرد، و اگر مرد، برانگیخته میشود تا اینکه کشته شود، نظیر این روایت در تفسیر عیاشی هم ذکر شده است.
شاید آخر روایت تفسیر قسمت آخر آیه یعنی «وَ لَئِنْ مُتُّمْ أَوْ قُتِلْتُمْ لَإِلَی اللَّهِ تُحْشَرُونَ» باشد، به این معنی که مقصود از «حشر» رجعت باشد.
نیز در کتاب مزبور از فیض بن ابیشیبه روایت میکند که گفت: شنیدم حضرت صادق(علیه السلام) آیه «وَ إِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِیثاقَ النَّبِیینَ...» را تلاوت نمود و سپس فرمود: تمام پیغمبران برسول اکرم ایمان میآورند و علی(علیه السلام) را یاری مینمایند و بعد فرمود: آری و اللَّه خداوند از زمان آدم تا پیغمبر خاتم هر پیغمبری را که مبعوث گردانید دوباره به دنیا برمیگرداند، تا در رکاب امیر المؤمنین(علیه السلام) جهاد کنند. در تفسیر عیاشی این روایت به سند دیگر هم از فیض بن ابیشیبه نقل شده است.
1) . آلعمران / 151.
و هم در کتاب مزبور از جابر بن یزید جعفی از حضرت امام محمد باقر(علیه السلام) نقل کرده که در تفسیر «یا أَیهَا الْمُدَّثِّرُ قُمْ فَأَنْذِرْ» فرمود: مقصود از «مدثر» محمد(صلی الله علیه و آله) و آمدن آن حضرت در زمان رجعت است که مردم را از نافرمانی خدا برحذر میدارد. و در آیه دیگر که خدا میفرماید: «إنَّها لَإِحْدَی الْکبَرِ نَذِیراً لِلْبَشَرِ»؛(1)نیز مقصود پیغمبر است که در رجعت به دنیا بازگشته بشر را از معصیت خدا برحذر میدارد، و هم در آیه دیگری که میفرماید: «وَ ما أَرْسَلْناک إِلَّا کافَّةً لِلنَّاسِ»؛(2)مقصود آن حضرت است که خدا او را در رجعت برای هدایت و تأمین حوائج تمام مردم جهان برانگیخته میگرداند.
همچنین در کتاب «منتخب البصائر» به سند مذکور از امام محمد باقر و آن حضرت از امیر المؤمنین(عهما) نقل میکند که فرمود: آمدن «مدثر» در رجعت حتمی است. مردی عرض کرد: یا امیر المؤمنین! آیا پیش از قیامت انسان زنده میشود و باز میمیرد؟ فرمود: آری و اللَّه یک لحظه کفر بعد از رجعت سختتر از چند کفر قبل از رجعت است.
و هم در آن کتاب از یونس بن ظبیان از حضرت صادق(علیه السلام) نقل میکند که فرمود: کسی که پیش از روز قیامت بحساب مردم رسیدگی میکند حسین بن علی(علیه السلام) است و حساب روز قیامت هم به دست اوست به این معنی که هر کسی را (خدا بخواهد) او به بهشت یا بدوزخ میفرستد.
هم در آن کتاب از حمران بن اعین(3)از امام باقر نقل کرده است که فرمود: اول
کسی که در رجعت به دنیابرمیگردد، همسایه شما حسین(علیه السلام) است آن حضرت چندان سلطنت میکند که از پیری ابروانش روی دیدگانش را میگیرد و نیز در کتاب مزبور از حضرت صادق(علیه السلام) روایت میکند که در تأویل آیه «یوْمَ هُمْ عَلَی النَّارِ یفْتَنُونَ»؛(1)یعنی روزی که آنها بر آتش امتحان میشوند فرمود:
مقصود اینست که در رجعت غل و غش آنها مانند طلا گرفته میشود، تا آنکه هر چیزی بحقیقت خود بازگشت کند.
شاید بیان حضرت اشاره به اخباری باشد که در باره امتزاج بین دو طینت (در مجلدات سابق بحار) گذشت، یا اینکه مقصود امتحان آنها باشد تا آنکه واقعیت و باطن آنها آشکار شود.
نیز در کتاب «منتخب البصائر» از حضرت موسی کاظم(علیه السلام) روایت میکند که فرمود: مردمی که مردهاند به دنیا بازگشت خواهند کرد و انتقام خود را میگیرند به هر کس آزاری رسیده بمثل آن قصاص میکند و هر کس خشمی دیده بمانند آن انتقام میگیرد و هر کس کشته شده قاتل را خود بتقاص خون خود میکشد و برای این منظور دشمنان آنها نیز به دنیا برمیگردند، تا خون ریختهشده خود را تلافی کنند و بعد از کشتن آنها سی ماه زنده میمانند، و سپس همگی در یک شب میمیرند، در حالی که انتقام خون خود را گرفته و دلهاشان شفا یافته است، و دشمنان آنها بسختترین عذاب دوزخ مبتلا میشوند. آنگاه در پیشگاه خداوند جبار ایستاده تا حقوق از دست رفته آنها را از دشمنان بگیرد.
و نیز در کتاب مزبور به سند مذکور از محمد بن عبداللَّه بن حسین روایت
1) . ذاریات 13.
کرده که گفت همراه پدرم بر حضرت صادق(علیه السلام) وارد شدیم، میان آن حضرت و پدرم سخنی گذشت، سپس پدرم به حضرت عرض کرد: در باره رجعت چه میفرمائید؟ فرمود:
در این باره همان را میگویم که خداوند فرموده: «تِلْک إِذاً کرَّةٌ خاسِرَةٌ»؛(1)یعنی: این بازگشت زیان بخشی است، تفسیر این آیه بیست و پنج شب قبل از رسیدن آن به پیغمبر(صلی الله علیه و آله) رسید. و این هنگامی است که مردم به دنیا برمیگردند و خونخواهی آنها تمام میشود، پدرم عرض کرد: اینکه خداوند در قرآن میفرماید: «فَإِنَّما هِی زَجْرَةٌ واحِدَةٌ، فَإِذا هُمْ بِالسَّاهِرَةِ»؛(2)مقصود چیست؟ فرمود: وقتی از ستمگران انتقام گرفته شد و سپس مردند، ارواح آنها بیدار است نه میخوابد و نه میمیرد.
شاید علت اینکه اینان ببازگشت زیان بخش توصیف شدهاند، این باشد که آنها بعد از قتل و عذاب شدن، عذابشان تمام نمیشود، بلکه کیفرهای روز قیامت نیز در انتظار آنهاست، یا اینکه به این معنی باشد که آنها قادر نیستند برای انواع قتلها و عذابها راه چارهای بیاندیشند و «ساهره» شاید در تقدیر بنا بر اسناد مجازی این طور باشد که: آنها در حالت بیداری میباشند، یا اینکه: در میان گروه بیدارها هستند.
بیضاوی در تفسیر «تِلْک إِذاً کرَّةٌ خاسِرَةٌ» مینویسد: این رجعت، بازگشت
زیانکارانست، یا صاحبان این رجعت زیان کارند و معنی آن اینست که: اگر این رجعت درست باشد، ما از زیانکاران میباشیم، زیرا ما آن را دروغ میدانستیم، و این را به طور مسخره میگویند.
«فَإِنَّما هِی زَجْرَةٌ واحِدَةٌ»؛ متعلق به محذوف است یعنی آن را دشوار نگیرید فما هی الا صیحة واحدة أین رجعت، جز یک صدا که نفخه است، نیست.
«فَإِذا هُمْ بِالسَّاهِرَةِ»؛ یعنی با آن صدا آنها در روی زمین زنده خواهند بود، بعد از آنکه مرده بودند و در دل زمین جای داشتند.
«ساهره» زمین سفید هموار است. علت اینکه چنین زمینی را «ساهره» گفتهاند اینست که «سراب» در آن جریان دارد، چه ساهره به معنی جاری شدن است، عرب میگوید: «عین ساهرة» یعنی چشمهای که آب آن جاری است، و ضد ساهره، نائمه است.
و هم در کتاب «منتخب البصائر» از محمد بن سلیمان دیلمی از پدرش روایت میکند که گفت: از حضرت صادق(علیه السلام) تفسیر این آیه شریفه را پرسیدم:«إِذْ جَعَلَ فِیکمْ أَنْبِیاءَ وَ جَعَلَکمْ مُلُوکاً»؛(1)یعنی: شما را پیغمبران و پادشاهان قرار دادیم. حضرت فرمود: مقصود از انبیاء پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله) و ابراهیم و اسماعیل و ذریه اوست، و منظور از پادشاهان ائمه اطهار میباشند، عرض کردم: خداوند چه سلطنتی به شما عطا فرموده؟ فرمود: سلطنت بهشت و سلطنت به هنگام رجعت.
نیز در کتاب مزبور از معلی بن خنیس نقل کرده که گفت: حضرت صادق(علیه السلام) به من فرمود: نخستین کسی که به دنیا برمیگردد، حسین بن علی(علیه السلام) است و او
1) . مائده / 20.
چندان سلطنت میکند که از پیری ابروانش بروی دیدگانش میافتد. سپس حضرت فرمود:
اینکه خداوند (به پیغمبر) میفرماید: «إِنَّ الَّذِی فَرَضَ عَلَیک الْقُرْآنَ لَرادُّک إِلی مَعادٍ»؛(1)مقصود پیغمبر است که به دنیا برمیگردد.
گفتگوی شهر بن حوشب با حجاج بن یوسف علی بن ابراهیم قمی در تفسیر این آیه شریفه «وَ إِنْ مِنْ أَهْلِ الْکتابِ إِلَّا لَیؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ وَ یوْمَ الْقِیامَةِ یکونُ عَلَیهِمْ شَهِیداً»؛(2)میگوید: یعنی: هیچ کس از اهل کتاب «تورات و انجیل» نیست مگر اینکه قبل از مرگ او (عیسی) و پیش از روز قیامت به وی ایمان میآورند، و او هم (عیسی) بر آنها گواه خواهد بود. روایت شده که پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله) چون به دنیا رجوع میکند تمام طبقات مردم به وی ایمان میاورند.
سپس علی بن ابراهیم میگوید: پدرم از قاسم بن محمد و او از سلیمان بن داود منقری از أبوحمزه و او از «شهر بن حوشب» نقل کرده که حجاج بن یوسف(3)
با جزئی بهانهای دسته دسته شیعیان را به قتل میرسانید، اگر نام زندیقی یا کافری را نزد وی میبردند خوشتر داشت تا یکنفر شیعه علی را نام ببرند! در نتیجه سختگیری حجاج، بعضی از مردم فرزندان خود را به اسامی علی و حسن و حسین و فاطمه(علیه السلام) موسوم نمیکردند، با این وصف عبد الملک به وی نوشت: مرا از کشتن اولاد عبد المطلب دور گردان زیرا دیدم که اولاد ابوسفیان، چون اصرار در قتل آنها نمودند دیری نپائید که همه نابود گشتند! تبهکاری حجاج نسبت به مردم بیگناه و خاصه شیعیان امیر- مؤمنان فوقالعاده است. ماجرای اسف انگیز قتل کمیل بن زیاد و سعید بن خبیر دو تن از مردان بزرگ شیعه توسط وی معروف است. داستان جالب سعید با حجاج را در کتاب داستانهای اسلامی تألیف نویسنده بخوانید. حجاج بعلاوه مردم بسیاری از یهود و نصارا را هم به قتل رسانید میگویند: وی جمعاً صد و پنجاه هزار نفر را به قتل رسانید.
به من گفت:
1) . قصص / 85.
2) . نساء / 159.
3) . حجاج بن یوسف ثقفی از مردان سنگدل و بیرحم تاریخ است. وی که بیست سال از جانب عبد الملک مروان در کوفه بر ایران و عراق یعنی یک ایالت امپراطوری بزرگ عبد الملک حکومت میکرد، در خونخواری و شقاوت نظیر نداشت. حجاج دشمن سرسخت حضرت امیر مؤمنان علی(علیه السلام) و خاندان آن امام عظیم الشأن بود.
ای شهر! یک آیهای در قرآن است که مرا از درک معنی آن عاجز کرده است. من گفتم: کدام آیه است ایها الامیر؟ حجاج گفت: آیه «وَ إِنْ مِنْ أَهْلِ الْکتابِ إِلَّا لَیؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ» است. به خدا قسم من بسیاری از یهود و نصارا را دستور دادم گردن بزنند و در آن هنگام آنها را بدقت مینگریستم، هیچ گاه ندیدم که لبهای خود را پیش از مرگش به منظور ایمان آوردن به عیسی حرکت دهند.
من گفتم: ایها الامیر! تأویل آیه این نیست که شما فهمیدهاید. حجاج پرسید پس تأویل آن چیست؟ گفتم: عیسی بن مریم پیش از روز قیامت به دنیا فرود میآید، و در آن موقع پیروان هیچ دینی اعم از یهودی و غیره نمیماند جز اینکه قبل از مرگ به وی ایمان میاورند، و عیسی خود پشت «سر مهدی» نماز میگذارد. حجاج گفت: ای وای! این را از کی دانستی و از کجا آوردهای؟ گفتم: محمد بن علی بن الحسین بن علی بن ابیطالب (امام محمد باقر) به من خبر داد حجاج گفت: به خدا قسم این تأویل را از چشمه زلالی آوردهای!! نیز در تفسیر علی بن ابراهیم بعد از ذکر این آیه «بَلْ کذَّبُوا بِما لَمْ یحِیطُوا بِعِلْمِهِ وَ لَمَّا یأْتِهِمْ تَأْوِیلُهُ»؛ یعنی: چیزی را که علم آنها بدان احاطه ندارند، تکذیب کردند، در صورتی که هنوز تأویل آن برای آنها نیامده است.
«کذلِک کذَّبَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ»؛ و بدین گونه پیشینیان را نیز تکذیب نمودند. این آیه در باره رجعت نازل شده.
بیدینان وقوع رجعت را تکذیب میکنند و میگویند: رجعتی نخواهد بود.«وَ مِنْهُمْ مَنْ یؤْمِنُ بِهِ وَ مِنْهُمْ مَنْ لا یؤْمِنُ بِهِ وَ رَبُّک أَعْلَمُ بِالْمُفْسِدِینَ»؛(1)
یعنی: بعضی بدان ایمان دارند و برخی ایمان ندارند، و خدای تو داناتر است که مفسدین کیانند.
و هم در تفسیر علی بن ابراهیم مینویسد از حضرت صادق(علیه السلام) معنی آیه «وَ یوْمَ نَحْشُرُ مِنْ کلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً» را پرسیدند. حضرت از راوی پرسیدند: اهل تسنن در این مورد چه میگویند؟ راوی عرض کرد: آنها میگویند: این آیه مربوط به قیامت است. حضرت فرمود: آیا خداوند در روز قیامت از هر امتی جمعی را برانگیخته میکند و بقیه را رها میگرداند؟! نه! این در ایام رجعت است، آیهای که مربوط به قیامت است این است: «وَ حَشَرْناهُمْ فَلَمْ نُغادِرْ مِنْهُمْ أَحَداً»؛ یعنی آنها را برانگیخته میکنیم و یک نفرشان را باقی نمیگذاریم تا آنجا که میفرماید «موعدا» و نیز در تفسیر مزبور از معاویة بن عمار روایت نموده که گفت: به حضرت صادق عرض کردم معنی زندگی تنگ در آیه «وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِکرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَةً ضَنْکاً»؛(2)هر کس از ذکر ما روی بگرداند، گذران تنگی برای او خواهد بود چیست؟ فرمود:
بخدا قسم این آیه در باره نواصب (و دشمنان ما) است عرض کردم: قربانت
گردم! ما که آنها را همواره در ناز و نعمت دیده و میبینیم و بدین گونه هم میمیرند. فرمود:
بخدا آنها آن زندگی ناراحتکننده و گذران تنگی را هنگام رجعت در پی خواهند داشت که در آن موقع نجاست میخورند.
همچنین در تفسیر مزبور است که آیه: «وَ لَوْ أَنَّ لِکلِّ نَفْسٍ ظَلَمَتْ ما فِی الْأَرْضِ لَافْتَدَتْ بِهِ»؛(1)یعنی: در زمان رجعت هر کس ظلمی در باره آلمحمد نموده باشد، اگر تمام آنچه را که در روی زمین است مالک باشد، همه را میدهد تا از کیفر آن روز نجات یابد.
نیز در تفسیر مذکور ذیل آیه «وَ حَرامٌ عَلی قَرْیةٍ أَهْلَکناها أَنَّهُمْ لا یرْجِعُونَ»؛(2)یعنی: حرام است بر (مردم) قریهای که آنها را نابود کردیم که به دنیا برنگردند آنگاه علی بن ابراهیم میگوید: پدرم از محمد بن ابیعمیر و او از عبداللَّه بن سنان و او از أبوبصیر و محمد بن مسلم و آنها از حضرت باقر و صادق(عهما) روایت کردهاند که فرمود: هر قریهای که خداوند مردم آن را با عذاب نابود گردانید در رجعت به دنیا برنمیگردند.
بنا بر این آیه شریفه بزرگترین آیات داله بر رجعت است. زیرا هیچ یک از مسلمانان منکر این نیست که تمام مردم اعم از آنها که با عذاب خدا نابود شدهاند یا آنان که وفات یافتهاند، همه در قیامت برانگیخته میشوند و اینکه در این آیه
خدا میفرماید «لا یرجعون» مقصود اینست که در رجعت برنمیگردند؛ ولی به قیامت برمیگردند تا بدوزخ درافتند.
بیان: قال الطبرسی اختلف فی معناه علی وجوه أحدها أن لا مزیدة و المعنی حرام علی قریة مهلکة بالعقوبة أن یرجعوا إلیدار الدنیا و قیل إن معناه واجب علیها آنها إذا أهلکت لا ترجع إلی دنیاها و قد جاء الحرام به معنی الواجب و ثانیها أن معناه حرام علی قریة وجدناها هالکة بالذنوب أن یتقبل منهم عمل لأنهم لا یرجعون إلی التوبة و ثالثها أن معناه حرام أن لا یرجعوا بعد الممات بل یرجعون أحیاء للمجازات ثم ذکر روایة محمد بن مسلم(1).
در بحار الانوار آمده است:
حَدَّثَنِی ابیقَالَ حَدَّثَنِی ابْنُ ابیعُمَیرٍ عَنِ الْمُفَضَّلِ عَنْ ابیعبداللَّه(علیه السلام) فِی قَوْلِهِ وَ یوْمَ نَحْشُرُ مِنْ کلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً قَالَ لَیسَ أَحَدٌ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ قُتِلَ إِلَّا یرْجِعُ حَتَّی یمُوتَ وَ لَا یرْجِعُ إِلَّا مَنْ مَحَضَ الْإِیمَانَ مَحْضاً أَوْ مَحَضَ الْکفْرَ مَحْضاً قَالَ أبوعبداللَّه(علیه السلام) قَالَ رَجُلٌ لِعَمَّارِ بْنِ یاسِرٍ یا أَبَا الْیقْظَانِ آیةٌ فِی کتَابِ اللَّهِ قَدْ أَفْسَدَتْ قَلْبِی وَ شَککتْنِی قَالَ عَمَّارٌ وَ أَیةُ آیةٍ هِی قَالَ قَوْلُ اللَّهِ وَ إِذا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَیهِمْ أَخْرَجْنا لَهُمْ دَابَّةً مِنَ الْأَرْضِ تُکلِّمُهُمْ أَنَّ النَّاسَ کانُوا بِآیاتِنا لا یوقِنُونَ(2)الْآیةَ فَأَیةُ دَابَّةٍ هَذِهِ قَالَ عَمَّارٌ وَ اللَّهِ مَا أَجْلِسُ وَ لَا آکلُ وَ لَا أَشْرَبُ حَتَّی أُرِیکهَا فَجَاءَ عَمَّارٌ مَعَ الرَّجُلِإِلَی أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ وَ هُوَ یأْکلُ تَمْراً وَ زُبْداً فَقَالَ یا أَبَا الْیقْظَانِ هَلُمَّ فَجَلَسَ عَمَّارٌ وَ أَقْبَلَ یأْکلُ مَعَهُ فَتَعَجَّبَ الرَّجُلُ مِنْهُ فَلَمَّا
قَامَ عَمَّارٌ قَالَ الرَّجُلُ سُبْحَانَ اللَّهِ یا أَبَا الْیقْظَانِ حَلَفْتَ أَنَّک لَا تَأْکلُ وَ لَا تَشْرَبُ وَ لَا تَجْلِسُ حَتَّی تُرِینِیهَا قَالَ عَمَّارٌ قَدْ أَرَیتُکهَا إِنْ کنْتَ تَعْقِلُ.
تفسیر القمی سَیرِیکمْ آیاتِهِ فَتَعْرِفُونَها-(1)قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْأَئِمَّةُ(علیهم السلام) إِذَا رَجَعُوا یعْرِفُهُمْ أَعْدَاؤُهُمْ إِذَا رَأَوْهُمْ وَ الدَّلِیلُ عَلَی أَنَّ الْآیاتِ هُمُ الْأَئِمَّةُ قَوْلُ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ(علیه السلام) مَا لِلَّهِ آیةٌ أَعْظَمَ مِنِّی فَإِذَا رَجَعُوا إِلَی الدُّنْیا یعْرِفُهُمْ أَعْدَاؤُهُمْ إِذَا رَأَوْهُمْ فِی الدُّنْیا.
تفسیر القمی ابیعَنِ النَّضْرِ عَنْ یحْیی الْحَلَبِی عَنْ عَبْدِ الْحَمِیدِ الطَّائِی عَنْ ابیخَالِدٍ الْکابُلِی عَنْ عَلِی بْنِ الْحُسَینِ(علیه السلام) فِی قَوْلِهِ إِنَّ الَّذِی فَرَضَ عَلَیک الْقُرْآنَ لَرادُّک إِلی مَعادٍ(2)قَالَ یرْجِعُ إِلَیکمْ نَبِیکمْ(صلی الله علیه و آله).
تفسیر القمی وَ لَنُذِیقَنَّهُمْ مِنَ الْعَذابِ الْأَدْنی دُونَ الْعَذابِ الْأَکبَرِ(3)قَالَ الْعَذَابُ الْأَدْنَی عَذَابُ الرَّجْعَةِ بِالسَّیفِ وَ مَعْنَی قَوْلِهِ لَعَلَّهُمْ یرْجِعُونَ أَی یرْجِعُونَ فِی الرَّجْعَةِ حَتَّی یعَذَّبُوا.3 تفسیر القمی قَالَ عَلِی بْنُ إِبْرَاهِیمَ فِی قَوْلِهِ وَ یرِیکمْ آیاتِهِ یعْنِی أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْأَئِمَّةَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیهِمْ فِی الرَّجْعَةِ فَإِذَا رَأَوْهُمْ قالُوا آمَنَّا بِاللَّهِ وَحْدَهُ وَ کفَرْنا بِما کنَّا بِهِ مُشْرِکینَ(4)أَی جَحَدْنَا بِمَا أَشْرَکنَاهُمْ فَلَمْ یک ینْفَعُهُمْ إِیمانُهُمْ لَمَّا رَأَوْا بَأْسَنا سُنَّتَ اللَّهِ الَّتِی قَدْ خَلَتْ فِی عِبادِهِ وَ خَسِرَ هُنالِک الْکافِرُونَ.
تفسیر القمی وَ جَعَلَها کلِمَةً باقِیةً فِی عَقِبِهِ لَعَلَّهُمْ یرْجِعُونَ(1)یعْنِی فَإِنَّهُمْ یرْجِعُونَ یعْنِی الْأَئِمَّةَ إِلَی الدُّنْیا.(2)
امین الدین طبرسی (در تفسیر مجمع البیان) میگوید: علماء در معنی این آیه اختلاف نظر دارند، و چند وجه ذکر کردهاند: وجه اول اینکه: «لا» در لا یرجعون زیادی است و بنا بر این معنی آیه اینست که: حرام است بر مردم قریهای که ما آن را نابود کردیم که به دنیا برگردند. و گفته شده که معنی آیه اینست:
واجب است بر چنین قریهای که وقتی مردم آن با عذاب الهی، نابود گشتند، دیگر به دنیا برنگردند و با این معنا «حرام» به معنی واجب است.
وجه دوم اینکه: قریهای که مردم آن با گناهان نابود شدهاند، حرام است که اعمال نیک از آنها پذیرفته گردد. زیرا آنها بازگشت به توبه نمیکنند.
وجه سوم اینکه: حرام است آنها بعد از مردن به دنیا برنگردند، بلکه زنده میشوند و به دنیا برمیگردند تا مجازات شوند. سپس طبرسی روایت محمد بن مسلم را ذکر میکند.
و نیز در تفسیر علی بن ابراهیم بعد از ذکر این آیه «سَیرِیکمْ آیاتِهِ فَتَعْرِفُونَها»؛(3)یعنی: خداوند آیات (و علامات) خود را به شما مینماید تا شما آن را بشناسید میگوید:
هنگامی که امیر المؤمنین و ائمه طاهرین(علیه السلام) رجعت به دنیا نمودند، دشمنانی که آنها را میبینند آنان را میشناسند. دلیل بر اینکه این آیات ائمه میباشند
گفته امیر المؤمنین(علیه السلام) است که فرمود: «خدا را آیتی بزرگتر از من نیست» پس وقتی که آن ذوات مقدسه به دنیا برگشتند دشمنان آنها، آنان را میشناسند.
و نیز علی بن ابراهیم در تفسیر آیه «رَبَّنا أَمَتَّنَا اثْنَتَینِ وَ أَحْییتَنَا اثْنَتَینِ»؛(1)یعنی: خداوندا! ما را دو بار میرانیدی و دو بار زنده کردی تا آنجا که میفرماید «من سبیل» حضرت صادق فرمود: این آیه در باره رجعت است.
یعنی یکی از این دو زنده گردانیدن در رجعت است و دیگری در قیامت؛ و یکی از آن دو مرگ در دنیا و دیگری در رجعت میباشد.
و هم علی بن ابراهیم در تفسیر آیه «سَیرِیکمْ آیاتِهِ» (آیه سابق) میگوید: مقصود اینست که امیر المؤمنین و ائمه معصومین را خداوند در رجعت بدشمنان آنها نشان میدهد «فَلَمَّا رَأَوْا بَأْسَنا قالُوا آمَنَّا بِاللَّهِ وَحْدَهُ وَکفَرْنا بِما کنَّا بِهِ مُشْرِکینَ» چون آنها را دیدند خواهند گفت: ایمان آوردیم به خدای یگانه و کافر گشتیم به آنچه قبلاً شرک میورزیدیم «فَلَمْ یک ینْفَعُهُمْ إِیمانُهُمْ لَمَّا رَأَوْا بَأْسَنا سُنَّتَ اللَّهِ الَّتِی قَدْ خَلَتْ فِی عِبادِهِ وَ خَسِرَ هُنالِک الْکافِرُونَ»؛ یعنی: وقتی آنها آن روز عذاب ما را دیدند دیگر ایمانشان سودی به حال آنها ندارد. این سنت الهی است که همیشه در میان بندگانش جریان داشته و در این مورد کافران زیانکار گردیدهاند.
و هم در تفسیر مزبور است که آیه «وَ جَعَلَها کلِمَةً باقِیةً فِی عَقِبِهِ لَعَلَّهُمْ یرْجِعُونَ»؛(2)
یعنی: خداوند کلمه توحید را در نسل اول (حضرت ابراهیم) باقی
گذاشت. زیرا دودمان وی به دنیا برمیگردند «لعلهم» به معنی «فإنهم» است، و مقصود اینست که ائمه اطهار رجعت به دنیا میکنند.
تفسیر القمی فَارْتَقِبْ أَی اصْبِرْ یوْمَ تَأْتِی السَّماءُ بِدُخانٍ مُبِینٍ(1)قَالَ ذَلِک إِذَا خَرَجُوا فِی الرَّجْعَةِ مِنَ الْقَبْرِ تَغْشَی النَّاسَ کلَّهُمُ الظُّلْمَةُ فَیقُولُوا هذا عَذابٌ أَلِیمٌ رَبَّنَا اکشِفْ عَنَّا الْعَذابَ إِنَّا مُؤْمِنُونَ فَقَالَ اللَّهُ رَدّاً عَلَیهِمْ أَنَّی لَهُمُ الذِّکری فِی ذَلِک الْیوْمِ وَ قَدْ جاءَهُمْ رَسُولٌ مُبِینٌ أَی رَسُولٌ قَدْ بَینَ لَهُمْ ثُمَّ تَوَلَّوْا عَنْهُ وَ قالُوا مُعَلَّمٌ مَجْنُونٌ قَالَ قَالُوا ذَلِک لَمَّا نَزَلَ الْوَحْی عَلَی رَسُولِ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) وَ أَخَذَهُ الْغَشْی فَقَالُوا هُوَ مَجْنُونٌ ثُمَّ قَالَ إِنَّا کاشِفُوا الْعَذابِ قَلِیلًا إِنَّکمْ عائِدُونَ یعْنِی إِلَی الْقِیامَةِ وَ لَوْ کانَ قَوْلُهُ یوْمَ تَأْتِی السَّماءُ بِدُخانٍ مُبِینٍ فِی الْقِیامَةِ لَمْ یقُلْ إِنَّکمْ عَائِدُونَ لِأَنَّهُ لَیسَ بَعْدَ الْآخِرَةِ وَ الْقِیامَةِ حَالَةٌ یعُودُونَ إِلَیهَا ثُمَّ قَالَ یوْمَ نَبْطِشُ الْبَطْشَةَ الْکبْری یعْنِی فِی الْقِیامَةِ إِنَّا مُنْتَقِمُونَ.
بیان قال الطبرسی ره إن رسول الله(صلی الله علیه و آله) دعا علی قومه لما کذبوه فقال اللهم سنینا کسنی یوسف(2)
ص: 62 بهذا اللفظ، و الصحیح «اللّهمّ سنین کسنی یوسف» و بعده «اللّهمّ اشدد وطأتک علی مضر» و قد روی مثل ذلک فی الدّر المنثور ج 6،
ص: 28 و هکذا رواه البخاری فی صحیحه ج 3،
ص: 183 فی تفسیر سورة الدخان و لفظه «اللّهمّ أعنی علیهم بسبع کسبع یوسف» و رواه ابوداود فی سننه ج 1،
ص: 333 باب القنوت فی الصلاة و لفظه: «اللّهمّ اشدد وطأتک علی مضر، اللّهمّ اجعلها علیهم سنین کسنی یوسف».
و کیف کان الحدیث متفق علیه کما فی مشکاة المصابیح، ص: 113، و لکن یبقی شیء و هو أن مکة واد غیر ذی زرع، و انما قریش أهل تجارة: رحلة الشتاء و الصیف، فکیف یتصور فیهم أنّه أجدبت الأرض، الا أن یجدب أراضی متجرهم و هی الشام و الیمن و الطائف بدعائه صلوات اللّه علی قریش! فتدبر.
فأجدبت الأرض فأصابت قریشا المجاعة و کان الرجل لما به من الجوع یری بینه و بین السماء کالدخان و أکلوا المیتة و العظام ثم جاءوا إلیالنبی(صلی الله علیه و آله) فسأل الله لهم فکشف عنهم و قیل إن الدخان من أشراط الساعة تدخل فی مسامع الکفار و المنافقین و هو لم یأت بعد و إنه یأتی قبل قیام الساعة فیدخل أسماعهم حتی أن رءوسهم تکون کالرأس الحنیذ و یصیب المؤمن منه مثل الزکمة و تکون الأرض کلها کبیت أوقد فیه لیس فیه خصاص و یمکث ذلک أربعین یوما.
تفسیر القمی قَالَ عَلِی بْنُ إِبْرَاهِیمَ فِی قَوْلِهِ یوْمَ تَشَقَّقُ الْأَرْضُ عَنْهُمْ سِراعاً(1)قَالَ فِی الرَّجْعَةِ.
تفسیر القمی حَتَّی إِذا رَأَوْا ما یوعَدُونَ(2)قَالَ الْقَائِمُ وَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ(علیه السلام) فِی الرَّجْعَةِ فَسَیعْلَمُونَ مَنْ أَضْعَفُ ناصِراً وَ أَقَلُّ عَدَداً قَالَ هُوَ قَوْلُ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ لِزُفَرَ وَ اللَّهِ یا ابْنَ صُهَاک لَوْ لَا عَهْدٌ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ وَ کتَابٌ مِنَ اللَّهِ سَبَقَ لَعَلِمْتَ أَینَا أَضْعَفُ نَاصِراً وَ أَقَلُّ عَدَداً قَالَ فَلَمَّا أَخْبَرَهُمْ رَسُولُ اللَّهِ مَا یکونُ مِنَ الرَّجْعَةِ قَالُوا مَتَی یکونُ هَذَا قَالَ اللَّهُ قُلْ یا مُحَمَّدُ إِنْ أَدْرِی أَ قَرِیبٌ ما تُوعَدُونَ أَمْ یجْعَلُ لَهُ رَبِّی أَمَداً وَ قَوْلُهُ عالِمُ الْغَیبِ فَلا یظْهِرُ عَلی غَیبِهِ أَحَداً إِلَّا مَنِ ارْتَضی مِنْ رَسُولٍ فَإِنَّهُ یسْلُک مِنْ بَینِ یدَیهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ رَصَداً قَالَ یخْبِرُ اللَّهُ رَسُولَهُ الَّذِی یرْتَضِیهِ بِمَا کانَ قَبْلَهُ مِنَ الْأَخْبَارِ وَ مَا یکونُ بَعْدَهُ مِنْ أَخْبَارِ الْقائم(عج) وَ الرَّجْعَةِ وَ الْقِیامَةِ.
نیز در آن کتاب در تفسیر آیه «فَارْتَقِبْ یوْمَ تَأْتِی السَّماءُ بِدُخانٍ مُبِینٍ»؛(1)
یعنی منتظر باش روزی خواهد آمد که آسمان دودی آشکار میآورد، میگوید:
این به هنگامی است که مردم در رجعت از قبر بیرون آمده به دنیا باز میگردند و ظلمت و تاریکی همه مردم را فرو میگیرد و آنها میگویند: اینست عذاب دردناک «رَبَّنَا اکشِفْ عَنَّا الْعَذابَ إِنَّا مُؤْمِنُونَ» خدایا اینعذاب را از ما برطرف کن ما ایمان آوردیم، خداوند جواب رد به آنها میدهد.
و میفرماید: «أَنَّی لَهُمُ الذِّکری وَ قَدْ جاءَهُمْ رَسُولٌ مُبِینٌ»؛ یعنی: امروز از کجا به یاد آوردند که ایمان بیاورند، با اینکه قبلاً پیغمبری آشکار به نزد آنها آمد ثُمَّ تَوَلَّوْا عَنْهُ وَ قالُوا مُعَلَّمٌ مَجْنُونٌ سپس از وی روی برتافتند و گفتند: وی چیزهائی را آموخته و دیوانه است.
وقتی وحی بر پیغمبر رسید و حضرتش از هیبت وحی الهی غش نمود، بیدینان گفتند: پیغمبر دیوانه است سپس علی بن ابراهیم این آیه را ذکر میکند: «إِنَّا کاشِفُوا الْعَذابِ قَلِیلًا إِنَّکمْ عائِدُونَ»؛(2)یعنی اندکی از عذاب را برطرف میکنیم. زیرا شما (بقیامت) عود خواهید کرد.
اگر «یوْمَ تَأْتِی السَّماءُ بِدُخانٍ مُبِینٍ» روز قیامت باشد نمیفرمود: شما عود میکنید. زیرا بعد از آخرت و قیامت حالتی نیست که مردگان عود به آن کنند.
سپس علی بن ابراهیم میگوید: «یوْمَ نَبْطِشُ الْبَطْشَةَ الْکبْری إِنَّا مُنْتَقِمُونَ»؛(1)یعنی: روزی که باز خواست بزرگ را از مردم مینمائیم ما انتقام از آنها میگیریم، که البته این انتقام و بازخواست در قیامت است.
امین الدین طبرسی در ذیل آیه فوق فرموده است: وقتی قریش دعوت پیغمبر(صلی الله علیه و آله) را تکذیب نمودند حضرت هم آنها را نفرین کرد که مبتلا شوند به قحطی نظیر قحطی زمان حضرت یوسف قریش هم با دعای حضرت مبتلا به قحطی سختی شدند، به طوری که از فرط گرسنگی میان زمین و آسمان را به صورت دود میدیدند و از روی ناچاری مردار و استخوان میخوردند. آنگاه متوسل به پیغمبر شدند، حضرت هم از خدا خواست که ناراحتی آنها را برطرف سازد.
بعضی از دانشمندان گفتهاند: «دخان» در این آیه که میفرماید: آسمان با دود آشکاری میآید از علائم پیش از قیامت است این دود در گوشهای کفار و منافقین فرو میرود، و از حرارت آن، سرهای مردم مثل سر بریان خواهد شد! افراد با ایمان هم از آن دود حالتی شبیه به زکام و سرماخوردگی پیدا میکنند تمام زمین از حرارت آن مانند خانهای میشود که آتش در آن افروخته باشند و هیچ روزنهای هم نداشته باشد، و این حالت تا چهل روز خواهد ماند.(2)
این آیه شریفه سابقاً نیز در چند مورد از جمله در صفحه 970 گذشت که پیغمبر(صلی الله علیه و آله) از دجال پرسید چه چیزی در سینه برای تو پنهان کردهام؟ گفت: «دخ» یعنی دود سپس همین آیه را در تصدیق او قرائت فرمود.
حضرت امیر(علیه السلام) فرمود: ده علامت است که پیش از قیامت باید پدید آید: آمدن سفیانی، دجال، دخان، دابة الارض، قیام قائم...» در اینجا نیز موضوع دخان مبین که در این آیه آمده است به تفصیل تشریح شده است؛ اگر این «دود آشکار» از علائم قیامت بود، که اجرام سماوی از مدارهای خود خارج شده و جاذبه خورشید تمام میشود و اوضاع کرات بکلی دگرگون میگردد، نیازی بشرح نداشت، ولی اینکه آن را از علائم پیش از قیامت دانستهاند، و مخصوصاً آنچه امین الدین طبرسی در شرح این «دخان مبین» نقل کرده است، بضمیمه قرائن دیگر که در همین کتاب ضمن اخبار علائم ظهور گذشت؛ امکان این حدس را بما میدهد که این «دود آشکار» انفجارات اتمی و تشعشعات آن دود جهنمی باشد؛ که از هم اکنون پیشبینی میشود دو بلوک شرق و غرب دنیای کمونیسم و سرمایه داری هر یک برای نابودی دیگری در جنگ سوم بکار برد، و «کفار و منافقین» را نابود سازد و مسلمانان و اهل ایمان که نوعاً در خاور میانه یعنی نقاط دور از انفجارات اتمی قرار دارند هم از صدمات آن دود و تشعشعات و عذاب دردناک آن بینصیب نمانند. و اللَّه اعلم!
همچنین علی بن ابراهیم میگوید:
«یوْمَ تَشَقَّقُ الْأَرْضُ عَنْهُمْ سِراعاً»؛(1)روزی که زمین شکافته میشود و آنها به سرعت سر از قبر درآورند، یعنی در رجعت.
نیز در تفسیر از علی بن ابراهیم میگوید: «حَتَّی إِذا رَأَوْا ما یوعَدُونَ» تا موقعی که دیدند آنچه را که به آنها وعده داده شده، این بینندگان قائم و امیر المؤمنین در رجعت میباشد.
نیز در کتاب مزبور از أبوبصیر از حضرت صادق(علیه السلام) روایت نموده که در باره آیه «وَ لَلْآخِرَةُ خَیرٌ لَک مِنَ الْأُولی»؛ یعنی: ای پیغمبر رجعت برای تو از دنیا بهتر است، عرض کردم: «وَ لَسَوْفَ یعْطِیک رَبُّک فَتَرْضی»؛ یعنی چه؟ فرمود: خدا به زودی بهشت را به تو میدهد تا خشنود گردی.
شیخ طوسی به سند خود از فضل بن شاذان و او بسلسله سند از بریده
1) . ق / 44.
اسلمی روایت میکند که پیغمبر(صلی الله علیه و آله) درضمن حدیثی بامیر المؤمنین(علیه السلام) فرمود: یا علی خداوند در هفت جا تو را با من حاضر میکند تا آنجا که فرمود: محل هفتم آنکه در وقتی که هیچ کس نمانده باشد من و تو هستیم و نابودی احزاب به دست ماست.(1)
الخرائج و الجرائح سَهْلُ بْنُ زِیادٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنِ ابْنِ فُضَیلٍ عَنْ سَعْدٍ الْجَلَّابِ عَنْ جَابِرٍ عَنْ ابیجَعْفَرٍ(علیه السلام) قَالَ قَالَ الْحُسَینُ(علیه السلام) لِأَصْحَابِهِ قَبْلَ أَنْ یقْتَلَ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ قَالَ لِی یا بنیإِنَّک سَتُسَاقُ إِلَی الْعِرَاقِ وَ هِی أَرْضٌ قَدِ الْتَقَی بِهَا النَّبِیونَ وَ أَوْصِیاءُ النَّبِیینَ وَ هِی أَرْضٌ تُدْعَی عموراء وَ إِنَّک تُسْتَشْهَدُ بِهَا وَ یسْتَشْهَدُ مَعَک جَمَاعَةٌ مِنْ أَصْحَابِک لَا یجِدُونَ أَلَمَ مَسِّ الْحَدِیدِ وَ تَلَا قُلْنا یا نارُ کونِی بَرْداً وَ سَلاماً عَلی إِبْراهِیمَ(2)یکونُ الْحَرْبُ بَرْداً وَ سَلَاماً عَلَیک وَ عَلَیهِمْ فَأَبْشِرُوا فَوَ اللَّهِ لَئِنْ قَتَلُونَا فَإِنَّا نَرِدُ عَلَی نَبِینَا قَالَ ثُمَّ أَمْکثُ مَا شَاءَ اللَّهُ فَأَکونُ أَوَّلَ مَنْ ینْشَقُّ الْأَرْضُ عَنْهُ فَأَخْرُجُ خَرْجَةً یوَافِقُ ذَلِک خَرْجَةَ أَمِیرِ
1) . یعنی دسته بندیهائی که منشأ همه گونه گرفتاری بشری است؛ بکلی ریشه کن کرده، بساط آن را برمیچینیم، دور نیست که در اینجا «احزاب» بمعنی واقعی خود باشد، مانند حزب کمونیست و سایر احزاب کنونی بلوک شرق و غرب که همه در جهت مادیگری و استعمار ملل و استثمار منافع افراد و اجتماعات ضعیف، و اصول اخلاقی و انسانی، مشترک هستند؛ در حقیقت امکان این هست که احزاب کنونی و مشابه آن که در آینده بوجود میآید، با همین قدرت و برنامه و مرامنامهها که سیاست و اقتصاد و سرنوشت ملتها و انسانها را قبضه کردهاند، توسعه و نفوذ زیادتری پیدا کند و موجب بدبختی بیشتر برای مردم بیپناه جهان گردند. و سرانجام پروردگار جهان همه آنها را بوسیله نماینده مقتدر خود: مهدی موعود جهان ارواحنا فداه نابود سازد.
2) . أنبیاء / 69.
الْمُؤْمِنِینَ وَ قِیامَ قَائِمِنَا ثُمَّ لَینْزِلَنَّ عَلَی وَفْدٌ مِنَ السَّمَاءِ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ لَمْ ینْزِلُوا إِلَی الْأَرْضِ قَطُّ وَ لَینْزِلَنَّ إِلَی جَبْرَئِیلُ وَ مِیکائِیلُ وَ إِسْرَافِیلُ وَ جُنُودٌ مِنَ الْمَلَائِکةِ وَ لَینْزِلَنَّ مُحَمَّدٌ وَ عَلِی وَ أَنَا وَ أَخِی وَ جَمِیعُ مَنْ مَنَّ اللَّهُ عَلَیهِ فِی حَمُولَاتٍ مِنْ حَمُولَاتِ الرَّبِّ خَیلٍ بُلْقٍ مِنْ نُورٍ لَمْ یرْکبْهَا مَخْلُوقٌ ثُمَّ لَیهُزَّنَّ مُحَمَّدٌ لِوَاءَهُ وَ لَیدْفَعَنَّهُ إِلَی قَائِمِنَا مَعَ سَیفِهِ ثُمَّ إِنَّا نَمْکثُ مِنْ بَعْدِ ذَلِک مَا شَاءَ اللَّهُ ثُمَّ إِنَّ اللَّهَ یخْرُجُ مِنْ مَسْجِدِ الْکوفَةِ عَیناً مِنْ دُهْنٍ وَ عَیناً مِنْ مَاءٍ وَ عَیناً مِنْ لَبَنٍ ثُمَّ إِنَّ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ(علیه السلام) یدْفَعُ إِلَی سَیفَ رَسُولِ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) وَ یبْعَثُنِی إِلَی الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ فَلَا آتِی عَلَی عَدُوٍّ لِلَّهِ إِلَّا أَهْرَقْتُ دَمَهُ وَ لَا أَدَعُ صَنَماً إِلَّا أَحْرَقْتُهُ حَتَّی أَقَعَ إِلَی الْهِنْدِ فَأَفْتَحُهَا وَ إِنَّ دَانِیالَ وَ یوشَعَ یخْرُجَانِ إِلَی أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ یقُولَانِ صَدَقَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ یبْعَثُ اللَّهُ مَعَهُمَا إِلَی الْبَصْرَةِ سَبْعِینَ رَجُلًا فَیقْتُلُونَ مُقَاتِلِیهِمْ وَ یبْعَثُ بَعْثاً إِلَی الرُّومِ فَیفْتَحُ اللَّهُ لَهُمْ ثُمَّ لَأَقْتُلَنَّ کلَّ دَابَّةٍ حَرَّمَ اللَّهُ لحمها حَتَّی لَا یکونَ عَلَی وَجْهِ الْأَرْضِ إِلَّا الطَّیبُ وَ أَعْرِضُ عَلَی الْیهُودِ وَ النَّصَارَی وَ سَائِرِ الْمِلَلِ وَ لَأُخَیرَنَّهُمْ بَینَ الْإِسْلَامِ وَ السَّیفِ فَمَنْ أَسْلَمَ مَنَنْتُ عَلَیهِ وَ مَنْ کرِهَ الْإِسْلَامَ أَهْرَقَ اللَّهُ دَمَهُ وَ لَا یبْقَی رَجُلٌ مِنْ شِیعَتِنَا إِلَّا أَنْزَلَ اللَّهُ إِلَیهِ مَلَکاً یمْسَحُ عَنْ وَجْهِهِ التُّرَابَ وَ یعَرِّفُهُ أَزْوَاجَهُ وَ مَنْزِلَتَهُ فِی الْجَنَّةِ وَ لَا یبْقَی عَلَی وَجْهِ الْأَرْضِ أَعْمَی وَ لَا مُقْعَدٌ وَ لَا مُبْتَلًی إِلَّا کشَفَ اللَّهُ عَنْهُ بَلَاءَهُ بِنَا أَهْلَ الْبَیتِ وَ لَینْزِلَنَّ الْبَرَکةُ مِنَ السَّمَاءِ إِلَی الْأَرْضِ حَتَّی إِنَّ الشَّجَرَةَ لَتَقْصِفُ بِمَا یرِیدُ اللَّهُ فیها مِنَ الثَّمَرَةِ وَ لَتَأْکلَنَّ ثَمَرَةَ الشِّتَاءِ فِی الصَّیفِ وَ ثَمَرَةَ الصَّیفِ فِی الشِّتَاءِ وَ ذَلِک قَوْلُهُ تَعَالَی وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُری آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَیهِمْ
بَرَکاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ وَ لکنْ کذَّبُوا فَأَخَذْناهُمْ بِما کانُوا یکسِبُونَ(1)ثُمَّ إِنَّ اللَّهَ لَیهَبُ لِشِیعَتِنَا کرَامَةً لَا یخْفَی عَلَیهِمْ شَیءٌ فِی الْأَرْضِ وَ مَا کانَ فیها حَتَّی إِنَّ الرَّجُلَ مِنْهُمْ یرِیدُ أَنْ یعْلَمَ عِلْمَ اهلبیتهِ فَیخْبِرَهُمْ بِعِلْمِ مَا یعْمَلُونَ.(2)
صدوق در کتاب «عیون اخبار الرضا» به سند خود از حسن بن جهم روایت میکند که مأمون (خلیفه دانشمند عباسی) به حضرت رضا(علیه السلام) عرض کرد: در باره رجعت چه میفرمائید؟ حضرت فرمود: رجعت درست است بازگشت بعضی از مردگان در امتهای پیشین سابقه داشته و قرآن هم ناطق بآنست، و پیغمبر(صلی الله علیه و آله) فرمود: آنچه در امتهای پیشین بوده است طابق النعل بالنعل در این امت نیز خواهد بود و هم پیغمبر فرمود: موقعی که فرزند من مهدی قیام میکند عیسی بن مریم از آسمان فرود آمده و پشت سر او نماز میگذارد، و هم فرمود: اسلام با غربت آشکار گشت و عنقریب نیز غریب میشود، پس خوش به حال غربا. عرض شد یا رسول اللَّه بعد از آنکه اسلام دوباره غریب شد چه میشود؟ فرمود: حق بصاحب حق بازگشت میکند.
قطب الدین راوندی در کتاب «خرایج» از جابر جعفی از حضرت امام باقر(علیه السلام) روایت کرده که فرمود: امام حسین(علیه السلام) پیش از آنکه شهید شود بیارانش
فرمود: جدم پیغمبر خدا به من فرمود: ای فرزند! تو را بعراق میبرند و آن سر زمینی است که پیغمبران و جانشینان به آن برخوردند و آنجا «عمورا» خوانده میشود.تو در آنجا شهید میشوی و جماعتی از اصحاب تو که احساس اسلحه و آهن را نخواهند کرد نیز با تو بشهادت میرسند.
آنگاه این آیه را تلاوت نمود: «قُلْنا یا نارُ کونِی بَرْداً وَ سَلاماً عَلی إِبْراهِیمَ»؛(1)و سپس فرمود: آتش جنگ بر تو و آنها سرد و سلامت خواهند شد. پس مژده باد شما را!.
به خدا قسم اگر این قوم ما را به قتل رسانند، ما به نزد پیغمبرمان برمیگردیم.
آنگاه من تا مدت زمانی که خداوند بخواهد خواهم ماند. من نخستین کسی خواهم بود که قبرش شکافته گردد و به موازات برانگیخته شدن امیر المؤمنین از قبر و قیام قائم ما از گورم بیرون میآیم.
آنگاه جماعتی از فرشتگان آسمان به امر الهی فرود میآیند، جبرئیل و میکائیل و اسرافیل با لشکری از فرشتگان به سوی من نازل میشوند... سپس محمد و علی و من و برادرم (امام حسن) و تمام آنها که خدا بواسطه ایمان کامل بر آنان منت نهاده بر مرکبهای ابلق که همه از نورند و تا آن روز آفریدهای بر آنها سوار نگشته فرود میآئیم. سپس محمد(صلی الله علیه و آله) پرچم خود را باهتزاز درآورده و آن را با شمشیر خود
1) . انبیاء / 69.
به قائم ما میدهد، و بدین گونه بعد از آن تا زمانی که خدا تقدیر فرموده در جهان خواهیم زیست...
من هر جنبنده حرام گوشتی را کشته و نابود میگردانم، به طوری که جز حیوانات حلال گوشت در روی زمین باقی نماند. سپس من یهود و نصاری و سایر ملل را بدین اسلام دعوت میکنم و آنها را در برگزیدن اسلام و شمشیر مخیر میگردانم. هر- کس اسلام آورد بر وی منت مینهم و هر کس امتناع ورزید، خون او را میریزم.
و نیز در کتاب «منتخب البصائر» از جمیل بن دراج روایت کرده که گفت: تفسیر این آیه را «إِنَّا لَنَنْصُرُ رُسُلَنا وَ الَّذِینَ آمَنُوا فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ یوْمَ یقُومُ الْأَشْهادُ»؛(1)یعنی: ما فرستادگان خود و کسانی را که ایمان آوردهاند، در دنیا و روزی که شهیدان برمیخیزند، یاری میکنیم: از حضرت صادق(علیه السلام) پرسیدم، فرمود: به خدا قسم این در رجعت است. نمیدانی که بسیاری از پیغمبران در دنیا یاری نشدند و کشته گشتند و ائمه هم کشته شدند و کسی آنها را یاری نکرد؟ تأویل این آیه در رجعت است.
1) . مؤمن / 51.
عرض کردم: تأویل این آیه چیست؟:(1)
یعنی از جبل کرمل (!) که در تورات بجبل مقدس و جبل بیت اللَّه از آن تعبیر فرموده است.
در کتاب «بهائی چه میگوید» و بعضی کتابهای دیگر جواب گلپایگانی چنان که ماهیت او را معلوم کند دادهاند. اینک خلاصه آن با توضیح و عبارت ما از لحاظ خوانندگان میگذرد.
اولاً- باید دید این «نداء» خبر از آمدن علیمحمد باب میدهد، یا از میرزا حسین علی پسر میرزا عباس نوری؟! گلپایگانی در بیان احادیث بهر کدام که مختصر ربطی داشته قناعت میکند حتی درست تطبیق نمیکند و توضیح نمیدهد؛ سربسته و مجمل میگذارد و میگذرد؛ تا بیشتر مردم را دو دل و در عقیده خود سست کند، و آماده افتادن بدام باشد! چنان که در اینجا خوانندگان ملاحظه میکنند آیه راجع برجعت است و خروج و قیام هم قیام قائم آل محمد است، که بعقیده بهاءیها میرزا علیمحمد باب پسر میرزا رضای بزاز شیرازی بوده است!! و همه میدانند که میرزای نگون بخت رنگ بیتالمقدس و عکا و جبل کرمل را ندیده است.
ثانیاً- اگر بر خلاف سیاق آیه و روایات، گلپایگانی بخواهد آن را تطبیق به جانشینی باب کند و قائل برجعت حسینی شود، و احیاناً از اسم «حسین علی» سوء استفاده نماید! میگوئیم: بحث رجعت درست از نظر شیعه روشن نیست؛ بعلاوه رجعت امام حسین پسر امیر المؤمنین و جد مهدی موعود کجا؛ و میرزای مازندرانی پسر میرزا عباس نوری که اصلاً سید و علوی نبوده و نمرده تا بعد زنده شود کجا؟ هیچ بهائی هم نگفته است؛ حسین علی مرده؛ بعد در رجعت زنده شده، فقط سربسته میخواهند از لفظ رجعت حسینی آنهم به مناسبت اسم حسین سوء استفاده کنند و مردم را فریب دهند.
ثالثاً- اینکه گلپایگانی «مکان قریب» را جبل کرمل واقع در عکا (کشور اسرائیل) میداند که حسین علی چند سال در نزدیکهای آن، از طرف دولت عثمانی تبعید و زندانی بوده است، تفسیر برأی است که پیغمبر و ائمه اطهار شدیداً توبیخ فرمودهاند. و اینکه گفته مفسرین شیعه و سنی در تفسیر این آیه گفتهاند؛ مقصود صخره بیتالمقدس است، دروغ و تهمت است که به علمای اسلام نسبت داده است.
فخر رازی دانشمند بزرگ سنی در تفسیر کبیر مینویسد «مِنْ مَکانٍ قَرِیبٍ» اشاره است که این صدا بر هیچ کس پوشیده نمیماند و همه در شنیدن آن یکسانند. بنا بر این بعید نیست که منادی خداوند متعال باشد، زیرا (مکان قریب) مکان واقعی و محل نیست، بلکه منظور ظهور نداء است که خداوند قریبتر از سایرین است؛ چنان که در همین سوره ق فرمود: وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ. و این نزدیک بودن خدا هم قرب مکانی نیست! بیضاوی نیز مینویسد: (مِنْ مَکانٍ قَرِیبٍ) یعنی این نداء طوری است که بهمه یکسان میرسد.
علامه ابی السعود دانشمند دیگر سنی نیز در تفسیر خود مینویسد: «مِنْ مَکانٍ قَرِیبٍ» یعنی صدا به همگان یکسان میرسد، و گفته شده که صدا از صخره بیتالمقدس است، و هم گفته شده که صدا از زیر قدمهای مردم هر جا که هستند، میرسد؛ یا از بیخ موهای آنها شنیده میشود! در تفسیر برهان مینویسد: مِنْ مَکانٍ قَرِیبٍ، معنی آن اینست که این صدا طوری است که بهمه مردم میرسد.
و در تفسیر صافی مینویسد؛ علی بن ابراهیم قمی گفته معنی آن اینست که منادی نام قائم(علیه السلام) و پدرش را میبرد و بقیه آیه که میگوید: یوْمَ یسْمَعُونَ الصَّیحَةَ بِالْحَقِّ ذلِک یوْمُ بخروج، یعنی از آسمان بظهور قائم صیحه میزنند.
طبرسی در مجمع البیان مینویسد: قتاده (از اهل تسنن) گفته است از صخره بیتالمقدس صدا میرسد کهای استخوانهای پوسیده و بدنهای پاره پاره، و گوشتهای متلاشی شده، برخیزید برای رسیدگی بحساب قیامت و آنچه خدا برای کار شما پاداش قرار ده و مقاتل بن سلیمان (از اهل تسنن) گفته است: این منادی اسرافیل است که میگوید: ای مردم برخیزید برای حساب رستخیز. سپس طبرسی میگوید: علت اینکه فرموده: مِنْ مَکانٍ قَرِیبٍ اینست که تمام خلایق این صدا را یکسان میشنوند، و بر هیچ کس پوشیده نمیماند خواه قریب و خواه بعید باشند، مثل اینکه از محل نزدیک آنها را میخوانند».
بطوری که ملاحظه میشود، این نداء یا مربوط بظهور قائم است که منادی از آسمان او را به نام صدا میزند، چنان که سابقاً مکرر گذشت، و یا مربوط بقیامت و زنده شدن مردگان و اعضاء متلاشی آنها است که باز منادی آسمان اسرافیل یا دیگری مردم را طوری صدا میزنند که هر کس خیال میکند صدا از مکان قریب و محل نزدیک باو میرسد. فقط در تفسیر ابی السعود و مجمع البیان بلفظ «قیل» میگوید این ندا از صخره بیتالمقدس است که قائل این قیل هم قتاده مفسر نابینای اهل تسنن است بقیه مکان قریب را معنی کردهاند که صدا رساست.
بنا بر این چه مناسبتی با ادعای میرزا حسین علی بهاء دارد که اصلاً بیتالمقدس را ندیده و در شهر عکا زندانی بوده است؟ زنده شدن مردگان، یا اعلام ظهور قائم آل محمد کجا، و خاموشی مطلق یکفرد بیچاره اسیر دربدر گمنام در گوشهای از شهر عکا کجا؟! بر فرض که این نداء از صخره (سنگ) مسجد بیتالمقدس بلند شود، باز خبر از ظهور مهدی آل محمد یا قیامت میدهد، میرزا بهاء که قیامت را موهوم میداند، و خود هم بعد از امام زمان آمده چطور میتواند مصداق این ندا و خروج و قیام قائم و صیحه آسمانی واقع شود؟!
«وَ اسْتَمِعْ یوْمَ ینادِ الْمُنادِ مِنْ مَکانٍ1) . ابوالفضل گلپایگانی در کتاب «فرائد» بعد از نقل چند حدیث و آیه که از آن بنفع ادعای میرزا علیمحمد شیرازی و میرزا حسین علی مازندرانی سوء استفاده نموده و مردم را فریب داده و در عقیده خود متزلزل و گیج کرده است، با همان طراری و شیطنت مخصوص بخود مینویسد: و مأخذ این احادیث که مشعر بر ارتفاع ندای الهی است! این آیه مبارکه است که در سوره «ق» میفرماید: « وَ اسْتَمِعْ یوْمَ ینادِ الْمُنادِ مِنْ مَکانٍ قَرِیبٍ یوْمَ یسْمَعُونَ الصَّیحَةَ بِالْحَقِّ ذلِک یوْمُ الْخُرُوجِ»؛ یعنی: گوشدار روزی را که منادی ندا خواهد فرمود؛ از مکانی نزدیک ببلاد عربیه که محل نزول همین آیه در روزی که میشنوند صیحه را بحق آن روز است روز خروج؛ و مفسرین از اهل تسنن و اهل تشیع متفقاً در تفسیر این آیه فرمودهاند که ندای الهی از صخره بیتالمقدس بلند میشود.
قَرِیبٍ * قَرِیبٍ یوْمَ یسْمَعُونَالصَّیحَةَ بِالْحَقِّ ذلِک یوْمُ الْخُرُوجِ»؛(1)
یعنی: بشنو روزی را که گوینده از محل نزدیک صدا میزند، روزی که مردم صدای حق را میشنوند، آن روز روز قیام است، حضرت فرمود: این آیه نیز مربوط به رجعت است.
در تفسیر علی بن ابراهیم قمی این حدیث را آورده و در پایان میگوید: امامان بعد از پیغمبران کشته شدند و در دنیا یاری نشدند.
پوشیده نماند که این معنی از آنچه مفسرین گفتهاند (که آیه مربوط به قیامت است) روشنتر میباشد. زیرا یاری ائمه و گرفتن انتقام آنها از کافران و دشمنان آنها باید در دنیا و زمان ظهور امام زمان باشد.
و هم در کتاب یاد شده از زراره روایت نموده که گفت: مطلبی داشتم که نمیخواستم ابتداء آن را از حضرت باقر(علیه السلام) بپرسم. سؤال لطیفی را پیش کشیدم تا در خلال آن بمسأله مورد نظرم برسم. آن مسأله لطیف این بود که از آن حضرت پرسیدم: آیا کسی که کشته میشود مرده است؟ فرمود: نه! مرگ مرگ و کشته شدن کشته شدن است (یعنی هر کدام حساب جداگانه دارند).
عرض کردم: جایی را در قرآن نمییابم که خداوند میان کشته شدن و مردن
1) . ق / 41- 42.
فرق گذاشته باشد. حضرت این دو آیه را «أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ»؛(1)و «وَ لَئِنْ مُتُّمْ أَوْ قُتِلْتُمْ لَإِلَی اللَّهِ تُحْشَرُونَ»؛(2)که خداوند مرگ و کشته شدن را از هم جدا ساخته است، خواندند و سپس فرمود: ای زراره! بنا بر این مرگ مرگ و کشته شدن کشتهشدن است، با این فرق که خداوند میفرماید: «إِنَّ اللَّهَ اشْتَری مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ یقاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَیقْتُلُونَ وَ یقْتَلُونَ وَعْداً عَلَیهِ حَقًّا»؛(3)
یعنی: «خداوند جانها و اموال مؤمنین را از آنها میخرد تا در عوض به آنها بهشت بدهد. آنها در راه خدا جهاد میکنند و دشمنان خدا را میکشند، و خود کشته میشوند این وعده راست خداوند است».
زراره میگوید: عرض کردم: خداوند در آیه دیگر میفرماید: «کلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ»؛(4)یعنی: هر کس مرگ را میچشد آیا میفرمائید: کسی که کشته میشود مرگ را نمیچشد؟ فرمود: کسی که با شمشیر در راه خدا کشته میشود با آن کس که در بسترش جان میدهد یکسان نیستند، کسی که کشته میشود ناچار میباید به دنیا برگردد (و مجدداً زندگی کند و بعد بمیرد) تا مزه مرگ را بچشد. این روایت در تفسیر عیاشی هم آمده است.
و نیز در کتاب «منتخب البصائر» از ابان بن تغلب از حضرت صادق(علیه السلام) روایت کرده که فرمود: به پیغمبر(صلی الله علیه و آله) خبر رسید که دو دسته از قریش گفته بودند:
محمد چنین میبیند که اگر از دنیا رفت منصب جانشینی وی بخاندان او
بازگشت میکند. پیغمبر سخنان آنها را به خاطر داشت تا روزی که قریش در یک مجلس گرد آمده بودند آنچه را پنهان میداشت به زبان آورد و به آنها فرمود: شما جماعت قریش بعد از من کافر میشوید، سپس مرا در لشکری از اصحاب خود میبینید که شمشیر کشیده بر روی و گردن شما فرود میآورم.
در آن موقع جبرئیل نازل شد و عرض کرد: ای محمد. بگو ان شاء الله یا اینکه گفت: این شمشیر زن ان شاء اللَّه علی بن ابیطالب است(1)
سپس جبرئیل عرض کرد یا رسول اللَّه شما یک رجعت و علی بن ابیطالب دو رجعت خواهید داشت و وعدهگاه شما سلام است ابان بن تغلب عرض کرد: قربانت گردم سلام کجاست؟ حضرت صادق(علیه السلام) فرمود: سلام واقع در پشت کوفه است.
و نیز در کتاب مزبور از أبوبصیر روایت میکند که حضرت باقر یا صادق(عهما)(2)فرمودند: «وَ مَنْ کانَ فِی هذِهِ أَعْمی فَهُوَ فِی الْآخِرَةِ أَعْمی وَ أَضَلُّ سَبِیلًا»؛(3)یعنی: هر کس در دنیا (چشم دلش از نور ایمان) کور باشد در آخرت نیز کور است و سخت گمراه میباشد، این در رجعت خواهد بود و در تفسیر عیاشی به سند دیگر هم آمده است.
عیاشی در تفسیرش از سالم بن مستنیر روایت میکند که حضرت صادق(علیه السلام) فرمود: آنها (خلفای غاصب) خود را بنامی که خدا جز علی بن ابیطالب را بدان موسوم نگردانید خواندند (مقصود لقب امیر المؤمنین است) و تأویل (امیر
المؤمنین) هنوز نیامده است. من عرض کردم: قربانت گردم تأویل آن کی خواهد آمد؟ فرمود:
موقعی که تأویل آن نزدیک شد خداوند پیغمبران و مؤمنین را در پیش روی آن حضرت جمع میکند تا از وی یاری نمایند و اینست معنی آیه شریفه «وَ إِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِیثاقَ النَّبِیینَ لَما آتَیتُکمْ مِنْ کتابٍ وَ حِکمَةٍ»؛ الی قوله «وَ أَنَا مَعَکمْ مِنَ الشَّاهِدِینَ» در آن روز خداوند پرچم خود را به علی بن ابیطالب(علیه السلام) میدهد و آن حضرت سرکرده جهانیان است و جهانیان نیز در زیر پرچم او خواهند بود، و او امیر و سرکرده آنهاست و اینست تأویل کلمه امیر المؤمنین.
و نیز در کتاب «منتخب البصائر» از أبوالصباح روایت میکند که گفت:
بحضرت امام محمد باقر(علیه السلام) عرض کردم: قربانت گردم سؤالی دارم که نمیخواهم نام آن را ببرم حضرت فرمود: سؤال تو از رجعت است؟ عرض کردم: آری فرمود:
رجعت قدرت نمائی خداوند است و کسی جز فرقه «قدریه»(1)آن قدرت را انکار نمیکند روزی طبقی ازبهشت برای پیغمبر(صلی الله علیه و آله) آوردند که شاخه خرمائی در
1) . اهل تسنن در اصول عقاید بدو دسته تقسیم میگردند. اشاعره که جبریه هم خوانده میشوند؛ و معتزله که چون قائل بعدل خداوند هستند، مانند طایفه شیعه امامیه بآنها عدلیه هم می گویند. اشاعره معتزله را تکفیر کردند و معتزله نیز آنها را کافر شمردند. علت این تکفیر آن بود که از پیغمبر(صلی الله علیه و آله) روایت شده که فرمود؛ فرقه «قدریه» مجوسان امت اسلام هستند. به همین جهت معتزله میگویند اشاعره همان قدریه هستند و اشاعره هم عقیده دارند که قدریه؛ معتزله میباشند!
آن بود که آن را «سنت» میگفتند پیغمبر هم آن را گرفت در حالی که طبق، اشاره به سنّت و روش مردم پیش از شما بود.
قدریه فرقهای از معتزله اهل تسنن میباشند که بسیاری از قدرتهای الهی را انکار میکنند و موضوع طبق بهشتی اعلامی از جانب پیغمبر بوده که آنچه در امت آن سرور پدید میآید بعینه در امتهای پیشین نیز واقع شده و مسلم است که رجعت بکرات در امتهای پیشین روی داده است.
و نیز در کتاب مزبور از حمران بن اعین نقل میکند که گفت به حضرت باقر(علیه السلام) عرض کردم: آیا چیزی در بنیاسرائیل بوده است که در این امت نباشد؟ فرمود:
نه! عرض کردم: از معنی آیه «أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ خَرَجُوا مِنْ دِیارِهِمْ وَ هُمْ أُلُوفٌ حَذَرَ الْمَوْتِ فَقالَ لَهُمُ اللَّهُ مُوتُوا ثُمَّ أَحْیاهُمْ»؛(1)
یعنی: آیا ندیدی مردمی را که هزاران نفر بودند و از ترس مرگ از خانههای خود، بیرون رفتند، پس خداوند به آنها گفت:
بمیرید، آنگاه آنها را زنده کرد، به طوری که مردم آنها را زنده دیدند، سپس در همان روز مجدداً آنها را میرانید یا اینکه فرمود: آن روز آنها را زنده کرد و مدتی در جهان زیستند و در خانهها سکونت نموده غذا خوردند و ازدواج کردند و بعد از مدتها بمرگ طبیعی مردند.
و هم در آن کتاب از جابر جعفی روایت میکند که گفت: حضرت صادق(علیه السلام) فرمود: امیر المؤمنین(علیه السلام) را در زمین با فرزندش حسین(علیه السلام) رجعتی است. وی با پرچم خود میآید تا اینکه انتقام خود را از بنیامیه و معاویه و اولاد معاویه و آنها که همراه
1) . بقره / 243.
آنان به جنگ حضرت آمدند بگیرد، خداوند در آن روز سی هزار نفر از یاوران علی را که همه از اهل کوفه میباشند و هفتاد هزار نفر از سایر مردم شیعه را بیاری علی برانگیخته میگرداند. و دوباره در صفین آن دو لشکر یک دیگر را مانند بار نخست ملاقات میکنند و تمام نفرات لشکر معاویه را از دم شمشیر میگذراند، به طوری که یک نفر آنها باقی نمیماند که خبر آنها را بیاورد، آنگاه در روز رستخیز هم خداوند آنها را برمیانگیزد و با فرعون و آلفرعون ببدترین عذابها گرفتار میسازد آنگاه علی(علیه السلام) بار دیگر با رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به دنیا برمیگردد و پیغمبر پادشاه روی زمین میشود و سایر ائمه فرمانداران او خواهند بود، و بعکس روز نخست این بار به طور آشکار مبعوث میگردد و خدا را آشکارا عبادت میکند. سپس حضرت صادق فرمود:
آری و اللَّه امیر المؤمنین دو بار به دنیا رجعت میکند، و با دست اشاره کرد که چند بار آن حضرت رجعت خواهد کرد.
خداوند سلطنت تمام اهل عالم را از روز آفرینش دنیا تا روز فنای جهان به پیغمبر(صلی الله علیه و آله) میدهد تا وعدهای که در قرآن به آن حضرت داده مصداق پیدا کند چنان که فرمود:
«لِیظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کلِّهِ وَ لَوْ کرِهَ الْمُشْرِکونَ»؛ یعنی: خداوند پیغمبرش را بر تمام ادیان غالب میگرداند، هر چند مشرکین نخواهند.
کراجکی در «کنز الفوائد» به سند خود از محمد بن علی از حضرت صادق(علیه السلام) روایت میکند که: در تفسیر آیه «أَ فَمَنْ وَعَدْناهُ وَعْداً حَسَناً فَهُوَ لاقِیهِ»؛(1)یعنی: آیا
1) . قصص / 61.
کسی که ما به او وعده نیک دادیم، پس به آن وعده خواهد رسید؟ فرمود: موعودی که این وعده به وی داده شده علی بن ابیطالب است که خداوند به او وعده داده که در دنیا از دشمنش انتقام بگیرد، و در آخرت نیز به وی و دوستانش وعده بهشت داده است.
مفید در کتاب «مجالس» از عبایه اسدی روایت کرده که گفت: شنیدم امیر المؤمنین(علیه السلام) میفرمود: من آقای پیران هستم، در من علامتی از ایوب هست(1)
و روزی بیاید که خداوند کسان مرا مانند کسان و فرزندان یعقوب بدورم گرد آورد.
کلینی در کافی از حسن بن شاذان واسطی روایت کرده که گفت: نامهای بخدمت حضرت امام رضا(علیه السلام) نوشتم و از ناسازگاری و تعدی مردم واسط که از پیروان عثمان بودند، و به من آزار میرساندند، شکایت نمودم. حضرت بخط مبارک مرقوم فرموده بودند که: خداوند جل ذکره از دوستان خود عهد و پیمان گرفته که در دولت باطل صبر پیشه سازند؛ بنا بر این تو هم به حکم پروردگارت صبر کن، که چون سرور مردم قیام کند پیروان باطل را از قبر بیرون آورده انتقام دوستان مظلوم ما را از آنها بگیرد در آن موقع است که آنها میگویند: «مَنْ بَعَثَنا مِنْ مَرْقَدِنا هذا ما وَعَدَ
1) . ایوب پیغمبر بعد از سالیان دراز بیماری و نقاهت و عمر طولانی باراده خداوند جوان شد و از بیماری نجات یافت و نیروی از دست رفتهاش را باز یافت. بنا بر این حضرت اشاره برجعت خود در زمان دولت قائم نموده است.
الرَّحْمنُ وَ صَدَقَ الْمُرْسَلُونَ»؛(1)یعنی: چه کسی ما را از گورمان بیرون آورد؟ اینست آن روزی که خداوند وعده داده و فرستادگان خداوند راست گفتند.
شیخ صدوق در کتاب «من لا یحضره الفقیه» به سند خود از موسی بن عبداللَّه نخعی از امام علی النقی(علیه السلام) «زیارت جامعه» را روایت کرده تا آنجا که حضرت این فقره از زیارت مزبور را خواندند: «و جعلنی ممّن یقتص آثارکم و یسلک سبلکم و یهتدی بهداکم و یحشر فی زمرتکم و یکرّ فی رجعتکم و یملّک فی دولتکم و یشرّف فی عافیتکم و یمکن فی ایامکم و تقرّ عینه غدا برؤیتکم»؛ یعنی خداوند مرا از آنان قرار دهد که از آثار شما (اهلبیت عصمت) پیروی میکند، و از راه شما میرود، و با هدایت شما هدایت مییابد، و در جمعیت شما برانگیخته میگردد؛ و در رجعت با شما به دنیا بازگشت میکند، و در دولت شما بریاست و دولت میرسد، و در راحتی شما بشرافت نائل میگردد، و در روزگار (دولت شما) قدرت به هم میرساند، و فردا چشمش با دیدن شما روشن میشود.
و در زیارت وداع فرمود: «و مکننی فی دولتکم و أحیانا فی رجعتکم»؛ یعنی: خداوند مرا در دولت شما (آل محمد) قدرت دهد، و به هنگام بازگشت شما به دنیا زنده کند. در تهذیب شیخ طوسی این روایت هم از صدوق نقل شده.
نیز در «تهذیب» شیخ از صفوان بن مهران جمال از حضرت صادق(علیه السلام) روایت میکند که در زیارت «اربعین» فرمود: «و اشهد انی بکم مؤمن و بایابکم موقن بشرایع دینی و خواتیم عملی»؛ یعنی: من گواهی میدهم که مؤمن به شما هستم و باحکام دین خود و پایان اعمالم یقین به رجعت شما دارم.
1) . یس / 52.
و هم صدوق در «من لا یحضره الفقیه» از حضرت صادق(علیه السلام) روایت میکند که فرمود: کسی که ایمان به رجعت ما ندارد و متعه (عقد موقت) را حلال نداند از ما نیست.
و نیز کلینی در کتاب «کافی» از أبوبصیر از امام ششم(علیه السلام) روایت میکند که به آن حضرت عرض کردم: معنی آیه شریفه چیست: «وَ أَقْسَمُوا بِاللَّهِ جَهْدَ أَیمانِهِمْ لا یبْعَثُ اللَّهُ مَنْ یمُوتُ، بَلی وَعْداً عَلَیهِ حَقًّا وَ لکنَّ أَکثَرَ النَّاسِ لا یعْلَمُونَ»؛(1)
یعنی: با اصرار زیاد به خداوند قسم خوردند که خداوند مرده را زنده نمیگرداند.
ولی خداوند مرده را زنده میکند این وعده راست خدا است ولی اکثر مردم نمیدانند.
حضرت فرمود: ای أبوبصیر! در باره این آیه چه عقیده داری؟ عرض کردم آنچه من میدانم اینست که مشرکین عقیده داشتند و برای پیغمبر قسم میخوردند که خداوند مردگان را زنده نمیگرداند. حضرت فرمود: اف بر کسی که این عقیده را دارد.
حضرت فرمود: از آنها سؤال کن آنها به خداوند یگانه سوگند میخوردند یا به «لات» و «عزی»؟(2)
عرض کردم: قربانت گردم! مرا در جریان امر بگذار حضرت فرمود: ای أبوبصیر! هر گاه قائم ما قیام کرد، خداوند گروهی از شیعیان ما را که سر دسته شمشیرشان را بر روی دوش داشته باشند، از قبرهاشان برانگیخته نموده به سوی قائم میفرستد.
چون این خبر بجمعی از شیعیان که هنوز نمردهاند میرسد بیکدیگر میگویند فلانی و فلانی و فلانی از قبرهای خود بیرون آمده و هم اکنون با قائم هستند. وقتی این خیر بگوش مردمی از دشمنان میرسد، میگویند: ای جماعت شیعه! چقدر شما دروغگو هستید این دولت شما است، با این وصف شما در این دولت هم دروغمیگوئید نه به خدا قسم این اشخاص زنده نشدهاند و تا روز قیامت زنده نمیشوند. خداوند هم زبان حال آنها را در این آیه «وَ أَقْسَمُوا بِاللَّهِ جَهْدَ أَیمانِهِمْ» حکایت فرموده است.
در تفسیر عیاشی از أبوبصیر هم این حدیث آمده است.
مؤلف سید بن طاوس در کتاب «سعد السعود» از کتاب «ما نزل من القرآن فی اهل البیت» تألیف شیخ مفید به سند خود این روایت را از حضرت صادق و حضرت باقر(عهما) نیز نقل کرده است.
و نیز شیخ طوسی در کتاب «مصباح» در زیارت حضرت أبوالفضل العباس(علیه السلام) این جمله را روایت کرده: «انی بکم مؤمن و بایابکم موقن»؛ یعنی: من مؤمن بفضل و مقام شما در نزد خداوند هستم و یقین به برگشتن شما دارم.
و هم در «مصباح المتهجد» شیخ طوسی در ضمن زیارتی که با سلسله سند روایت کرده است، این جملات از آن مربوط به این مقام است:
و یرجعنی من حضرتکم خیر مرجع الی جناب ممرع و موسّع و دعة و مهل الی حین الأجل و خیر مصیر و محلّ فی النّعیم الأزل و العیش المقتبل و دوام الاکل و
شرب الرّحیق و السلسل و عسل و نهل لا سأم منه و لا ملل و رحمة اللَّه و برکاته و تحیاته حتّی العود الی حضرتکم و الفوز فی کرّتکم.
حاصل مضمون آن این است که خداوند مرا در رجعت شما بحضور شما برگرداند تا از فیض محضر شما بهرهمند گردم.
و هم در «اقبال» سید بن طاوس و «مصباح» شیخ روایت نموده که توقیعی برای قاسم بن علاء همدانی وکیل حضرت امام حسن عسکری(علیه السلام) به این مضمون صادر گشت. حسین(علیه السلام) در روز پنجشنبه روز سوم شعبان متولد گردید؛ آن روز را روزه بدار و این دعا را بخوان! سپس دعا را نقل کرده تا اینجا:
و سید الاسرة الممدود بالنّصرة یوم الکرّة المعوّض من قتله انّ الأئمة من نسله و الشّفاء فی تربته و الفوز معه فی اوبته و الأوصیاء من عترته بعد قائمهم و غیبته حتّی یدرکوا الاوتار و یثأروا الثّار و یرضوا الجبّار و یکونوا خیر انصار.
یعنی: و او (امام حسین(علیه السلام) سرور آلمحمد است که در روز رجعت: نصرت خداوند به او میرسد. آقائی که خداوند نه امام را از نسل او در عوض شهادتش به وی موهبت کرد. و تربتش را موجب شفا دانسته و سعادت را در زمان رجعت، با وی و جانشینان او بعد از قائم آنها و غیبت او که همه از عترت وی میباشند، قرار داده تا اینکه از قاتلان آنها انتقام بگیرند و از دشمنانشان خونخواهی کنند و خداوند جبار را خشنود نمایند و بهترین یاور آنها باشند...
و هم در «مصباح الزائر» سید بن طاوس زیارتی برای امام زمان(علیه السلام) در سرداب سامره (که حضرت در آنجا غائب شده است) روایت کرده که از جمله این فقرات است:
«و وفّقنی یا ربّ للقیام بطاعته و المثوی فی خدمته و المکث فی دولته و اجتناب معصیته فان توفّیتنی اللّهم قبل ذلک فاجعلنی یا ربّ فیمن یکر فی رجعته و یملّک فی دولته و یتمکن فی ایامه و یستظلّ تحت أعلامه و یحشر فی زمرته و تقرّ عینه برؤیته».
یعنی: پروردگارا: مرا برای فرمانبرداری امام زمان و خدمتگزاری حضرتش و زندگی در دولت آن سرور و دوری از نافرمانیش، موفق بدار. خداوندا اگر من پیش از آن زمان، مردم؛ مرا! در آن جماعتی قرار بده که در رجعت وی برمیگردند و در دولت و روزگار او بملک و تمکن میرسند: و در سایه پرچمهای او به سر میبرند، و در زمره او برانگیخته میگردند، و چشمش به جمال وی روشن میشود.
و نیز در آن کتاب در ضمن زیارت دیگر آن حضرت این فقرات دیده میشود:
و ان ادرکنی الموت قبل ظهورک فاتوّسل بک الی اللَّه سبحانه ان یصلّی علی محمّد و آلمحمّد و ان یجعل لی کرّة فی ظهورک و رجعة فی ایابک لأبلغ من طاعتک مرادی و اشفی من اعدائک فؤادی.
یعنی: ای قائم آلمحمد! اگر پیش از ظهور حضرتت مرگ گریبان مرا گرفت متوسل به وجود اقدست میشوم که خداوند بر محمد و آلمحمد درود بفرستد و هنگام ظهور و ایام دولت شما رجعت و بازگشتی برای من به دنیا قرار دهد، تا آن طور که میخواهم فرمانبرداری حضرتت بنمایم و دلم از کشتن دشمنانت شفا یابد.
هم در کتاب مزبور ضمن زیارت دیگر حضرت این جمله را میخوانیم:
«اللّهم ارنا وجه ولیک المیمون فی حیاتنا و بعد المنون اللّهم انّی ادین لک بالرّجعة بین یدی صاحب البقعة»؛یعنی: خداوندا! در زمان حیات و بعد از مردن
ما، رخسار مبارک ولی خود را به ما بنما! خدایا من در پیشگاه صاحب این قبه برای تو ایمان به رجعت میآورم.
و هم در کتاب «مصباح الزائر» سید بن طاوس از حضرت امام جعفر صادق(علیه السلام) روایت کرده که فرمود: هر کس چهل بامداد این- دعای- عهد را بخواند، از یاوران قائم خواهد بود، و اگر پیش از ظهور آن حضرت بمیرد خداوند (هنگام ظهور) او را از قبر بیرون آورد؛ و با هر کلمه این دعا؛ هزار ثواب به او عطا فرماید و هزار گناه از نامه عمل او محو کند.
اللّهم ربّ النّور العظیم، و الکرسی الرّفیع، و ربّ البحر المسجور؛ و منزل التّوریة و الإنجیل و الزّبور، و ربّ الظلّ و الحرور، و منزل القرآن العظیم، و ربّ الملائکة المقرّبین و الأنبیاء و المرسلین. اللّهم انّی أسألک بوجهک الکریم و بنور وجهک المنیر و ملکک القدیم، یا حی یا قیوم! أسألک باسمک الّذی اشرقت به السّموات و الأرضون، یا حی قبل کلّ حی لا اله الّا انت.
اللّهم بلّغ مولانا الأمام الهادی المهدی القائم بأمرک،(علیه السلام) و علی آبائه الطّاهرین عن المؤمنین و المؤمنات فی مشارق الأرض و مغاربها، سهلها و جبلها، برّها و بحرها، عنّی و عن والدی من الصّلوات زنة عرش اللَّه، و مداد کلماته، و ما أحصاه علمه، و احاط به کتابه.
اللّهم انّی اجدّد له فی صبیحة یومی هذا و ما عشت من ایامی، عهدا و عقدا و بیعة له فی عنقی، لا احول عنها و لا ازول ابداً.
اللّهم اجعلنی من انصاره و اعوانه، و الذّابین عنه و المسارعین الیه فی قضاء حوائجه؛ و المحامین عنه و السّابقین الی ارادته و المستشهدین بین یدیه.
اللّهم ان حال بینی و بینه الموت الّذی جعلته علی عبادک حتماً فأخرجنی من قبری مؤتزرا کفنی شاهرا سیفی مجردا قناتی ملبّیا دعوة الدّاعی، فی الحاضر و البادی.
اللّهم ارنی الطّلعة الرّشیدة و الغرّة الحمیدة و اکحل ناظری بنظرة منّی الیه، و عجّل فرجه و سهّل مخرجه و اوسع منهجه، و اسلک بی محجّته فانفذ امره و اشدد ازره، و اعمر اللّهم به بلادک و أحی به عبادک، فانّک قلت و قولک الحقّ ظَهَرَ الْفَسادُ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِما کسَبَتْ أَیدِی النَّاسِ.
فاظهر اللّهم لنا ولیک و ابن بنت نبیک المسمّی باسم رسولک حتّی لا یظفر بشیء من الباطل الّا مزّقه و یحقّ الحقّ و یحقّقه و اجعله اللّهم مفزعا لمظلوم عبادک، و ناصرا لمن لا یجد له ناصرا غیرک، و مجدّدا لما عطّل من احکام کتابک، و مشیدا، لما ورد من اعلام دینک، و سنن نبیک و اجعله ممّن حصّنته من بأس المعتدین.
اللّهم و سرّ نبیک محمّدا(صلی الله علیه و آله) برؤیته و من تبعه علی دعوته و ارحم استکانتنا بعده.
اللّهم اکشف هذه الغمة عن هذه الأمّة بحضوره و عجّل لنا ظهوره انّهم یرونه بعیدا و نراه قریبا العجل العجل یا مولای یا صاحب الزّمان برحمتک یا ارحم الرّاحمین.
سپس سه بار دست بر ران راست خود بزند و بگوید:
«العجل العجل یا مولای یا صاحب الزّمان.»
حاصل مضمون دعا اینست: ای خداوندی که خدای نور بزرگ و تخت رفیع(1)
و خدای دریای خروشان هستی، و تورات و انجیل و زبور را (بر موسی و عیسی و داود از آسمان) فرو فرستادی، و ای خدای سایه و شعاع آفتاب، و ای خدائی که قرآن عظیم را (بر محمد(صلی الله علیه و آله) نازل فرمودی و ای خدای فرشتگان مقرب و پیغمبران مرسل! من تو را به قدرت کامله و نورانیت آثار صنع و سلطنت قدیمت میخوانم! ای خدای حی قیوم! تو را به آن نامت که آسمانها و زمینها با آن روشن گشت میخوانم. ای زندهای که پیش از هر زندهای بودهای! گواهی میدهم که جز تو خدائی نیست.
خداوندا! من از جانب مردان و زنانی که ایمان به تو آوردهاند و در شرق و غرب زمین دشتها و کوهها و خشکیها و دریاها به سر میبرند، و از جانب من و پدر و مادرم باندازه وزن دستگاه سلطنت و ذرات آفرینش و آنچه علمت بدان احاطه دارد میخواهم که درود و رحمت خود را بر آقا و امام ما «هادی مهدی» راهنمائیکه او را خود راهنمائی کردهای و کسی که دین مقدست بدو پایدار است، برسانی! خداوندا! من بامداد امروز که در آن به سر میبرم و هر بامدادی تا زندهام عهد و پیمان خود را با امام خویش تجدید میکنم، و بیعت او را بگردن میگیرم و هیچ گاه آن را از نظر دور نمیدارم و از یاد نمیبرم.
خداوندا! مرا از یاوران و مدافعین او و آنها که سعی در انجام مقاصد او دارند
1) . کرسی و تخت که در این گونه موارد نسبت بخدا میدهیم بمعنی حقیقی خود نیست. زیرا میدانیم که خداوند جسم نیست تا محتاج بآن باشد، بلکه اینها همه کنایه از وسعت دائره قدرت و سلطنت قاهره الهی و ملک پهناور خداوند جلت عظمته است.
و از پشتیبانهای وی و کسانی که در ارادت به حضرتش سبقت گرفتهاند و آنان که در رکابش شهید میشوند، قرار بده! پروردگارا! اگر مرگ را که برای بندگانت یک امر حتمی قرار دادهای میان من و آن حضرت جدائی انداخت، مرا از قبرم بیرون آور تا در حالی که کفنم را پوشیده و شمشیرم را از غلاف درآورده و نیزهام را به دست گرفتهام در میان آنها که در شهر حاضرند یا آنان که کوچ میکنند، قرار گیرم و دعوتکننده آن حضرت را اجابت کنم.
خداوندا! آن طلعت رعنا و آن صورت زیبا را به من بنما و با نگاهی که به وی میکنم دیدگانم را روشن گردان.
خدایا او را زود برسان و آمدن آن حضرت را آسان کن و راه آمدنش را هموار گردان و مرا از راهی که او میرود، راه بر! حکمش را نافذ و کارش را روبراه کن.
پروردگارا! شهرهای خود را به وسیلۀ او آباد کن(1)
و بندگانت را زنده گردان زیرا خود گفتهای و گفتهات راست است. «ظَهَرَ الْفَسادُ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِما کسَبَتْ أَیدِی النَّاسِ»؛(2)آری فساد اخلاق مردم در دریا و خشکی آشکار گشته است.
خداوندا! ولی خود و فرزند دختر پیغمبرت را که همنام پیغمبرت میباشد،
1) . از این جمله و بعضی از روایات باب آنچه بعد از ظهور حضرت روی میدهد، بخوبی استفاده میشود که امام زمان(علیه السلام) تمام ویرانیها را ترمیم میکند، مردم را بکار و کوشش و فعالیت برای عمران و آبادی جهان وامیدارد؛ و از راه کشف معادن و گنجهای زمینی و کشاورزی و داد و ستد بر مبنای صحیح؛ چنان نعمت و ارزاق و زر و سیم زیاد شود، و مردم در رفاه و نعمت قرار گیرند، که همه سالم؛ زنده دل، دارای مال و مکنت خواهند بود، و نظیر آن را جهان بیاد نداشته باشد.
2) . روم / 41.
ظاهر گردان تا به هر باطلی که میرسد، آن را به هم زده از میان ببرد، و حق را بر جای خود استوار و آشکار سازد.
پروردگارا! او را پناه بندگان ستمدیدهات و یاور مردمی که جز تو یاوری ندارند قرار ده! او را بفرست تا احکام تعطیل شده کتابت (قرآن) را تجدید و آثار دینت و سنتهای پیغمبرت را محکم کند و او را از خطر وجود دشمنان، در پرتو لطف خود نگاهدار!(1)پروردگارا! پیغمبرت محمد(صلی الله علیه و آله) و کسانی را که بواسطه پذیرش دعوت وی از پیروان او گشتهاند، بدیدن وی شاد گردان و به بیچارگی که ما بعد از پیغمبر پیدا کردهایم رحم کن! خدایا! این غم و اندوه را (که بر اثر غیبت او به ما رسیده) با حضور او برطرف نما و در ظهور او شتاب کن، دشمنان ما ظهور آن حضرت را بعید میدانند ولی ما آن را نزدیک میدانیم. یا صاحب الزمان بظهورت شتاب کن! شتاب کن! و نیز در کتاب مصباح الزائر مینویسد: از حضرت صادق(علیه السلام) روایت شده که فرمود: هر کس خواست پیغمبر(صلی الله علیه و آله) یا یکی از ائمه صلوات اللَّه علیهم را از دور زیارت کند بدین گونه زیارت نماید... تا آنجا که میگوید:
«انی من القائلین بفضلکم مقرّ برجعتکم لا انکره اللَّه قدرته و لا ازعم الّا ما شاء اللَّه»؛
یعنی: من از کسانی هستم که اعتقاد بفضل شما دارم، رجعت شما را اقرار میکنم و این قدرت را از خداوند انکار نمینمایم و به چیزی جز آنچه خداوند میخواهد عقیده ندارم.
1) . این فقره دعای ندبه با صراحت میرساند که مهدی موعود(علیه السلام) زندهکننده اسلام و قرآن مجید است، و تجدید دین اسلام و قضاء جدید و امر جدید بهمین معناست
بیشتر این اخبار که متعلق بزیارات و دعاهاست در کتابهائی که شهید و شیخ مفید و غیر اینان نوشتهاند و نزد ما موجود است و همچنین در کتاب عتیق ما و در کتاب «زوائد الفوائد» پسر رضی الدین علی بن طاوس مذکور است.
کلینی در کتاب «کافی» از حضرت صادق(علیه السلام) روایت میکند که: در ضمن حدیث طولانی راجع بجان دادن مؤمن فرمود: سپس مؤمن در بهشت برین خاندان پیغمبر(صلی الله علیه و آله) را ملاقات میکند، و با آنها غذا میخورد و با آنان گفتگو میکند تا آنگاه که قائم ما اهلبیت قیام نماید.
وقتی قائم ما قیام کرد، خداوند آنها را زنده میکند و دسته دسته لبیک- گویان بجانب وی میشتابند. در آنوقت اهل باطل دچار تردید میشوند و افرادی که حرام را حلال میدانند از میان میروند، و اندکی میمانند، آنها که در ظهورش شتاب میکنند به هلاکت میافتند، و آنان که عجله ندارند و تسلیم خواسته و مشیت خدایند نجات مییابند، پیغمبر(صلی الله علیه و آله) به علی(علیه السلام) فرمود: تو برادر منی و وعدهگاه من و تو «وادی السلام» است.
ابن قولویه در کتاب «کامل الزیاره» به سند خود از حضرت صادق(علیه السلام) روایت میکند فرمود: چون به نزدیک قبر حسین(علیه السلام) یا هر یک از ائمه رسیدی این زیارت را بخوان تا این جمله:
«اللّهم لا تجعله آخر العهد من زیارة قبر ابن بنت نبیک و ابعثه مقاما محمودا تنتصر به لدینک و تقتل به عدوّک فانّک وعدته و انت الرّب الّذی لا یخلف المیعاد»؛ یعنی: خدایا! این را آخرین زیارت من از قبر فرزند دختر پیغمبر قرار مده و او (امام حسین) را با مقامی پسندیده زنده گردان تا به وسیلۀ او دینت را یاری کنی و دشمنت
را بکشی، زیرا تو خود این را به او وعده دادهای، و میدانم که تو خدائی هستی که وعدهات خلاف نمیپذیرد. همچنین این زیارت را میتوان در جنب قبور سایر ائمه هم بخوانی.
علی بن ابراهیم قمی در تفسیر خود این آیات را بدین گونه تفسیر میکند:
«قُتِلَ الْإِنْسانُ ما أَکفَرَهُ»؛ این انسان امیر المؤمنین علی(علیه السلام) است و ترجمه آیه اینست این انسان کشته گشت. مگر چه کرده بود گناهش چه بود که او را کشتند؟ سپس خداوند میفرماید: «مِنْ أَی شَیءٍ خَلَقَهُ مِنْ نُطْفَةٍ خَلَقَهُ فَقَدَّرَهُ ثُمَّ السَّبِیلَ یسَّرَهُ»؛ یعنی: او را از چه آفرید؟ از نطفه آفرید! سپس او را اندازهگیری کرد.
آنگاه راه را برای او باز گذاشت.
«ثُمَّ أَماتَهُ فَأَقْبَرَهُ ثُمَّ إِذا شاءَ أَنْشَرَهُ»؛ یعنی: سپس او را میرانید و به خاک سپرد، و از آن پس هر گاه او را از قبر بیرون میآورد که مقصود زمان رجعت است.
«کلّاً لَمَّا یقْضِ ما أَمَرَهُ»؛(1)ولی آن انسان (امیر المؤمنین) نتوانست مأموریت خود را انجام دهد، و از این رو به دنیا برمیگردد تا آنچه خدا به وی دستور داده بود اجرا کند.
شیخ حسن بن سلیمان در کتاب «منتخب البصائر» از بهاء الدین سید علی بن عبد الحمید حسینی به اسناد خود از احمد بن عقبه از پدرش روایت میکند که از حضرت صادق(علیه السلام) پرسیدند: آیا رجعت صحیح است؟ فرمود: آری. گفتند: نخستین کسی که میآید کیست؟ فرمود: حسین(علیه السلام) است که بعد از ظهور قائم(عج) میآید.
1) . عبس / 17 الی 23.
عرض شد آیا همه مردم با او هستند؟ فرمود: نه بلکه چنان است که خدا میفرماید: «یوْمَ ینْفَخُ فِی الصُّورِ فَتَأْتُونَ أَفْواجاً»؛ مردمی بعد از مردمی میآیند.
و هم آن حضرت فرمود: امام حسین با یارانش که با وی کشته شدند در حالی که هفتاد پیغمبری که با حضرت موسی بن عمران برانگیخته شدند با اوست، بازگشت به دنیا میکنند. قائم، انگشتر خود را بامام حسین میدهد چون قائم رحلت کند، امام حسین(علیه السلام) او را غسل میدهد و کفن میکند و حنوط کرده در قبر میگذارد.
و هم در آن کتاب از جابر جعفی روایت نموده که گفت: شنیدم حضرت باقر(علیه السلام) میفرمود: به خدا قسم مردی از ما اهلبیت بعد از مرگش سیصد و نه سال در جهان سلطنت میکند. عرض کردم: این چه وقت خواهد بود؟ فرمود: بعد از قائم پرسیدم: قائم در عالم خود چقدر میماند؟ فرمود: نوزده سال. آنگاه «منتصر» یعنی حسین(علیه السلام) به دنیا برمیگردد، برای طلب خون خود و یارانش، و از پس او امیر المؤمنین رجعت میکند.
و هم در آن کتاب از حضرت صادق(علیه السلام) روایت کرده که فرمود: چون تفسیر آیه «فِی یوْمٍ کانَ مِقْدارُهُ خَمْسِینَ أَلْفَ سَنَةٍ» را از آن حضرت پرسیدند، فرمود: این در موقع بازگشت و رجعت پیغمبر به دنیا است که مدت سلطنتش پنجاه هزار سال خواهد بود. و امیر المؤمنین نیز چهل و چهار هزار سال سلطنت میکند(1).
1) . ممکن است کنایه از سلطنت طولانی آن ذوات مقدسه باشد و یا بحساب سال معمول زمان رجعت باشد. و بفرض که بمعنی حقیقی آن باشد باز از قدرت مطلق خداوند بیزوال دور نیست. إِنَّ اللَّهَ عَلی کلِّ شَیءٍ قَدِیرٌ.
کتاب «الانوار المضیئة» تصنیف شیخ(1)
وی دانشمند ادیب؛ محدث و فقیه بوده و در علم رجال و نسب و سایر فنون دینی اطلاعی بکمال داشته است. از شاگردان فخر المحققین پسر علامه حلی و شهید اول و جدش سید عبد الحمید و سید عمید الدین بن عبد المطلب و برادرش؛ سید ضیاء الدین عبد اللَّه بن ابی الفوارس حسینی، و استاد ابن فهد حلی و شیخ حسن بن سلیمان حلی و ابن عشره عاملی است.
کتاب «الانوار المضیئة فی الحکمة الشرعیة الالهیة» در پنج مجلد مشتمل بر حکمت شرعی علمی و عملی و جمیع مسائل دین و مذهب و ابواب فقه و اخلاق و ادعیه و غیرها، و کتاب «السلطان المفرج عن اهل الایمان» و کتاب «الدر النضید فی مغازی الامام الشهید» و کتاب «سرور اهل ایمان» از تألیفات اوست.
مؤلف در فصل اول مقدمه جلد یکم بحار الانوار این چهار کتاب را نام میبرد و در فصل دوم مینویسد: دو کتاب نخست (یعنی انوار مضیئه و السلطان المفرج) مشتمل بر اخبار غریبه در رجعت و احوال قائم(علیه السلام) است.
باید دانست که بهاء الدین نیلی دو کتاب به نام الانوار المضیئه داشته است: یکی بزرگ و همان است که گفتیم: پنج جلد است، و دیگر مختصر الانوار المضیئه تألیف همنام و همعصر خود سید علی بن عبد الحمید بن سید فخار موسوی حلی است.
کتاب «انوار مضیئه» دوم در احوال امام زمان ارواحنا فداه و از کتب بسیار نفیس و ذی قیمت بوده و گاهی هم «غیبت» خوانده میشود مؤلف هم آن را بهر دو اسم در این کتاب نام برده است. در پاورقی صفحه 87 نیز در این باره سخن رفت. و دیگر از کتب معروف وی کتاب رجال و کتاب «الانصاف» رد بر کشاف زمخشری است که هشتصد ایراد بر صاحب کشاف گرفته است!
علی بن عبد الحمید نزد من است و این اخبار در آن موجود است.
ابن قولویه قمی در «کامل الزیاره» به سند خود از أبوعبیده بزاز و او از حریز روایت میکند که گفت: به حضرت صادق(علیه السلام) عرض کردم: قربانت گردم! چقدر
1) . کلمه شیخ در اینجا غلط است و چنان که مکرر گذشت مقصود علامه نحریر بهاء الدین سید علی بن عبد الکریم بن عبد الحمید حسینی نیلی از علمای نامدار قرن هشتم هجری است.
عمر شما اهلبیت کم شده است، با اینکه این مردم محتاج به شما ائمه هستند مرگ بعضی زود فرا میرسد؟ حضرت فرمود: ما ائمه هر کدام صحیفهای (کتابی) داریم که آنچه در مدت عمر خود محتاج به آن هستیم، در آن نوشته است، وقتی آنچه در آن است تمام شد، امام صاحب آن کتاب میداند که مرگش رسیده است!.
در آن هنگام پیغمبر(صلی الله علیه و آله) به نزد وی میآید و به او اطلاع میدهد که خواهد مرد و خبر میدهد که چه مقامی در نزد خداوند دارد، امام حسین(علیه السلام) هم صحیفهای را که به وی داده شده بود خواند و آنچه بنا بود در سرنوشت او روی دهد دانست و بعضی چیزهائی که منقضی نمیشد از آن باقی ماند، سپس آن حضرت بکربلا رفت، چیزهائی که باقی ماند این بود که فرشتگان از خداوند خواستند که به آنها اجازه دهد بیاری آن حضرت بروند، خداوند هم به آنها اجازه داد.
فرشتگان تا خود را آماده کردند، و از آسمان بزیر آمدند وقت گذشته بود و آن حضرت شربت شهادت نوشیده بود از این رو فرشتگان گفتند: پروردگارا! به ما اجازه دادی که فرود آئیم و حسین(علیه السلام) را یاری کنیم، ولی موقعی که ما رسیدیم روح مقدس وی بعالم بالا پرواز کرده بود.
خداوند وحی به آنها فرستاد که در اطراف بارگاه او باشید تا وقتی که به بینید او از قبر بیرون آمده و او را یاری نمائید و از حالا پیوسته بروید و بر آنچه در راه یاری نمودن او از دست دادهاید گریه کنید، و شما را بیاری او و گریستن بر وی امتیاز دادم، پس فرشتگان برای تقرب بذات الهی و تأسف از یاری وی که از آنها فوت شده بود، گریستند. و چون آن حضرت رجعت کند، آنها از یاوران او خواهند بود.
کراجکی در «کنز الفوائد» از سلیمان بن خالد روایت میکند که امام صادق(علیه السلام) در تأویل این آیه شریفه: «یوْمَ تَرْجُفُ الرَّاجِفَةُ تتبعها الرَّادِفَةُ»؛ یعنی: به یاد بیاور روزی را که کسی با حرکت سریع و اضطراب از جا برمیخیزد و دیگری نیز از پی او میآید. فرمود: «راجفه» شخصی که با حرکت سریع و اضطراب بر میخیزد، حسین بن علی و دیگری که از پی او میآید علی بن ابیطالب(عهما) است نخستین کسی که در رجعت از قبر بیرون میآید و خاک از سر و روی خود میتکاند حسین بن علی است که با هفتاد و پنج هزار نفر برانگیخته میشوند. چنان که خداوند میفرماید:
«إِنَّا لَنَنْصُرُ رُسُلَنا وَ الَّذِینَ آمَنُوا فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ یوْمَ یقُومُ الْأَشْهادُ یوْمَ لا ینْفَعُ الظَّالِمِینَ مَعْذِرَتُهُمْ وَ لَهُمُ اللَّعْنَةُ وَ لَهُمْ سُوءُ الدَّارِ»؛ یعنی: ما پیغمبران خود و مردم با ایمان را در زندگی دنیا و در روزی که شهیدان برمیخیزند یاری میکنیم روزی که عذر ستمگران سودی به حال آنها ندارد، لعنت خدا و عاقبت بد؛ برای آنهاست(1).
و نیز در کتاب «منتخب البصائر» از عبداللَّه بن نجیح یمنی روایت میکند که گفت: از حضرت صادق(علیه السلام) پرسیدم معنی آیه «ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ یوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِیمِ»؛ (در آن روز از شما از نعمت سؤال میشود) چیست؟ فرمود: مقصود نعمتی است که خداوند بمحمد و آلمحمد روزی فرموده، و اینکه میفرماید: «لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَالْیقِینِ»؛(2)اگر با علم الیقین بدانید؛ یعنی: با چشم بهبینید و اینکه میفرماید: «کلّاً سَوْفَ تَعْلَمُونَ»؛ نه! به زودی خواهید دانست. یعنی: یک بار در رجعت و بار دیگر در قیامت (که در باره دشمنی با پیغمبر و اهلبیت او از شما بازخواست میکنند).
نجاشی در کتاب رجال خود مینویسد: مؤمن طاق(1)
علت اینکه او را مؤمن طاق میگفتند این بود که وی در کوفه دکانی در محل معروف به (طاق المحامل) داشت. در آن زمان سکههای تقلبی شیوع یافت که تشخیص آن از پول اصلی برای مردم مشکل بود. تنها مؤمن طاق بود که بخوبی سکههای تقلبی را تشخیص میداد و از سکههای اصلی جدا میساخت و از این جهت اهل تسنن او را (شیطان طاق) میگفتند! ابوجعفر مؤمن طاق با ابوحنیفه که بزرگترین دانشمند اهل تسنن و فقیه نامی آنها بود داستانهای شیرین و حکایات لطیفی دارد که همه حاکی از ظرافت طبع و سرعت انتقال و لطف بیان اوست و از جمله گفتگوئی است که در متن ذکر شد.
و در روایت است که چون حضرت صادق(علیه السلام) رحلت فرمود. ابوحنیفه به وی گفت ای ابوجعفر امام تو فوت شد! مؤمن طاق در جواب گفت: آری و لکن امامک مِنَ الْمُنْظَرِینَ إِلی یوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ آری امام من وفات یافت ولی امام تو (شیطان) زنده است تا روزی که خداوند برای وی معین کرده است! شیخ بهائی در «کشکول» نوشته که مهدی خلیفه عباسی از سخن مؤمن طاق خندید و امر کرد، ده هزار درهم به وی بدهند!
را با أبوحنیفه حکایات بسیار است از جمله اینکه روزی أبوحنیفه از وی پرسید: ای أبوجعفر! آیا عقیده به رجعت داری؟ گفت آری أبوحنیفه از روی تمسخر گفت: پس از این کیسه خود پانصد درهم به من قرض بده تا وقتی من و تو در رجعت دوباره به دنیا برگشتیم آن را به تو بپردازم! مؤمن طاق فی الفور در جواب گفت: یک ضامن بیاور که ضمانت کند تو به صورت آدم به دنیا برگردی تا این مبلغ را به تو بدهم چه میترسم که تو بشکل بوزینه برگردی و من نتوانم طلب خود را وصول کنم! این داستان در کتاب «احتجاج» طبرسی هم آمده است.
1) . ابوجعفر محمد بن علی بن نعمان معروف به (مؤمن طاق) و (ابو جعفر احول) از اصحاب معروف حضرت صادق(علیه السلام) است. ابوجعفر مردی سخنور و حاضر جواب و شیرین- زبان و از متکلمین شیعه بشمار میآید؛ و بواسطه جهات مذکور در نظر اهل تسنن بزرگ مینمود و دانشمندان آنها از وی حساب میبردند.
و در کتاب «علل الشرائع»(1)تألیف محمد بن علی بن ابراهیم بن هاشم که نسخه قدیمی آن نزد ما موجود است مینویسد: خداوند در قرآن به پیغمبرش خبر داد که اهلبیتش بعد از وی مبتلای بکشته شدن و غصب حقشان و گرفتاریها میشوند و آنگاه آنها را به دنیا برمیگرداند و آنها دشمنان خود را به قتل میرسانند و خداوند زمین را در اختیار آنها قرار میدهد و آن این آیه شریفه است: «وَ لَقَدْ کتَبْنا فِی الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّکرِ أَنَّ الْأَرْضَ یرِثُها عِبادِی الصَّالِحُونَ»؛(2)و این آیه است: «وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ»؛(3)ابن شهرآشوب در کتاب «مناقب» از حضرت رضا(علیه السلام) روایت کرده که در تفسیر آیه «أَخْرَجْنا لَهُمْ دَابَّةً مِنَ الْأَرْضِ تُکلِّمُهُمْ»؛ یعنی جنبنده زمین را برای آنها بیرون میآوریم تا با آنها سخن بگوید فرمود: دابة الارض علی(علیه السلام) است.
و هم در کتاب مزبور از أبوعبداللَّه جدلی نقل کرده که گفت امیر المؤمنین(علیه السلام) فرمود: دابة الارض من هستم.
و نیز در تفسیر علی بن ابراهیم از عبداللَّه بن عباس روایت نموده که پیغمبر در تفسیر آیه «وَ النَّهارِ إِذا جَلَّاها» فرمود: مقصود از روز روشن در این آیه امامان ما اهلبیت است که در آخر الزمان به سلطنت میرسند و زمین را پر از عدل و داد میکنند.
شیخ صدوق در کتاب «صفات الشیعه» از احمد بن ابیعبداللَّه برقی و او به
سند خود از حضرت صادق(علیه السلام) روایت کرده که فرمود: هر کس اقرار بهفت چیز کند مؤمن است. سپس حضرت یکی از آن هفت چیز را ایمان به رجعت شمرد(1)
ای برادر! گمان نمیکنم که بعد از نقل آن همه آیات و روایاتی که در باره اثبات رجعت برای تو نقل کردم،هنوز در عقیده به رجعت شک داشته باشی. باید بدانی که رجعت مسألهایست که شیعیان در تمام اعصار بالاتفاق معتقد به آن بودهاند، و میان آنها همچون آفتاب نیم روز مشهور و معلوم بوده است، چنان که آن را به شعر در- آورده و در تمام شهرهای خود در مقام مناظره با مخالفین (اهل تسنن) بدان استناد میجستند، و مخالفین هم آنها را بدین عقیده سرزنش مینمودند، و در کتابهای مربوطه ثبت کردهاند.
مانند فخر رازی و حاکم نیشابوری و غیر اینان، سخن ابن ابیالحدید نیز در این باره گذشت. اگر به ملاحظه تطویل کلام نمیبود بسیاری از سخنان آنها (یعنی علمای اهل تسنن) را ذکر مینمودم.
ولی کسی که ایمان بائمه اطهار دارد چگونه در مطلبی که قریب دویست روایت به طور تواتر از چهل و چند نفر از محدثین بزرگ و موثق و علمای اعلام در بیش از پنجاه کتاب آنها نقل شده است، تردید میکند؟! علمای بزرگی مانند ثقة الاسلام کلینی، شیخ صدوق، شیخ طوسی، سید مرتضی،
1) . باید دانست که ما قسمتی از احادیث و آیات باب رجعت را نظر باینکه در ابواب سابق مکرر نقل شده بود؛ ترجمه ننمودیم، فقط بذکر آیات و روایاتی مبادرت ورزیدیم که قبلاً بدان گونه که در این باب آمده نقل نشده بود، هر چند قسمتی هم تکرار شده و ناگزیر از آن بودهایم.
نجاشی، کشی، عیاشی، علی بن ابراهیم قمی، سلیم بن قیس هلالی، شیخ مفید، أبوالفتح کراجکی، نعمانی، صفار، سعد بن عبداللَّه اشعری، ابن قولویه قمی، سید علی بن عبد الحمید بن فخار موسوی، سید رضی الدین علی بن طاوس، و فرزندش(1)مؤلف کتاب «زوائد- الفوائد»، محمد بن علی بن ابراهیم، فرات بن ابراهیم، امین الدین طبرسی، ابراهیم بن محمد ثقفی، محمد بن عباس بن مروان.
احمد بن محمد بن خالد برقی (مؤلف کتاب محاسن) ابن شهر آشوب مازندرانی شیخ حسن بن سلیمان، قطب الدین راوندی، علامه حلی، سید علی بن عبد الکریم بن عبد الحمید بهاء الدین نیلی، احمد بن داود بن سعید، حسن بن علی بن ابیحمزه، فضل بن شاذان، شیخ شهید محمد بن مکی.
حسین بن حمدان، حسن بن محمد بن جمهور نابینا مؤلف کتاب «الواحدة» حسن بن محبوب؛ جعفر بن محمد بن مالک کوفی، طهر بن عبداللَّه، شاذان بن جبرئیل، و صاحب کتاب الفضائل، و مؤلف کتاب العتیق، و مؤلف کتاب الخطب و غیر اینان از مؤلفین کتابهائی که در نزد ماست و مؤلف آنها را به طور تحقیق نمیشناسیم.
به همین جهت هم اخبار آن را به آنها نسبت ندادیم. هر چند بعضی از اخبار رجعت در آن کتابها هست. اگر چنین مطلبی متواتر نباشد، در چه چیز
1) . باید دانست که رضی الدین علی بن طاوس دو پسر به نامهای صفی الدین محمد و رضی الدین علی داشته؛ و این رضی الدین علی مؤلف زوائد الفوائد، نوه اوست نه فرزندش.
میتوان دعوی تواتر کرد؟ با اینکه تمام طائفه شیعه این مسأله را در هر عصری از علما و راویان پیش از خود روایت کردهاند.
من فکر میکنم که هر کس در موضوع رجعت تردید کند، در منصب امامت ائمه اطهار شک دارد، ولی چون نمیتواند آن را در بین مؤمنین اظهار کند، با حیله و نیرنگ به منظور تخریب دین حنیف اسلام شبهاتی در باره رجعت که ناشی از ملحدان بیدین است القا نموده، و افکار مردم ضعیف الایمان را از اعتقاد به آن منحرف میسازد؛ «یرِیدُونَ لِیطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْ کرِهَ الْکافِرُونَ»؛(1)
شیخ صدوق در کتاب «اعتقادات» مینویسد: اعتقاد ما در باره رجعت صحیح است. به دلیل این آیه شریفه قال اللَّه تعالی: «أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ خَرَجُوا مِنْ دِیارِهِمْ وَ هُمْ أُلُوفٌ» و داستان عزیز پیغمبر که صد سال بعد از مرگش خداوند او را زنده کرد قال اللَّه تعالی: «أَوْ کالَّذِی مَرَّ عَلی قَرْیةٍ وَ هِی خاوِیةٌ عَلی عُرُوشِها»؛(2)(که خداوند در سوره بقره ضمن این آیه شرح داده است) و مانند داستان برگزیدگان قوم حضرت موسی که خداوند میفرماید: «ثُمَّ بَعَثْناکمْ مِنْ بَعْدِ مَوْتِکمْ لَعَلَّکمْ تَشْکرُونَ»؛ یعنی شما را بعد از مرگتان دوباره زنده گردانیدیم تا شکر خدا را به زبان آورید (ترجمه آن نیز قبلاً گذشت) در باره
عیسی(علیه السلام) میفرماید: «وَ إِذْ تُخْرِجُ الْمَوْتی بِإِذْنِی»؛ یعنی: عیسی به اجازه من مرده را زنده میکند. تمام مردگانی که عیسی باذن خداوند زنده کرد به دنیا برگشتند و داستان آنها معروف است.
و مانند اصحاب کهف که مدت سیصد و نه سال در غار خود به خواب رفتند، سپس خداوند آنها را بیدار نمود و به دنیا بازگشتند؛ چنان که داستان ایشان معروف است (و قرآن مجید هم گواهی میدهد).
این گونه رجعتها که طی آن مردمی در امتهای پیشین از این جهان دیده فرو- بستند و دوباره زنده شدندبسیار است، و پیغمبر(صلی الله علیه و آله) فرمود آنچه در این امت است طابق النعل بالنعل مثل همانهاست که در امتهای پیشین وی داده است. بنا بر این اصل، لازم است که رجعت نیز در این امت باشد. من به زودی کتاب مستقلی در رجعت خواهم نوشت و کیفیت رجعت و دلیلهای اثبات آن را روشن خواهم ساخت. اعتقاد به تناسخ باطل است، هر کس عقیده به تناسخ داشته باشد، کافر است، زیرا اعتقاد به تناسخ مستلزم ابطال بهشت و دوزخ است.
شیخ مفید در کتاب «الفصول» در جواب مسائلی که از «عکبرا» از وی پرسیده بودند از حرث بن عبداللَّه روایت کرده که گفت: من در مجلس منصور دوانقی خلیفه عباسی در وقتی که در سر پل بزرگ بغداد بود نشسته بودم- «سوار» قاضی هم نزد وی
بود و سید اسماعیل حمیری(1)
مخصوصاً قصائدی که وی در مدح حضرت شاه ولایت علی(علیه السلام) سروده شاهکار ادبیات عرب است و خود نمونه کامل نبوغ و مهارت و شهامت آن مرد نامی میباشد. گویند به وی گفتند چرا شعری نمیگوئی که دارای غرابت و مطالب دقیق باشد؟ گفت: من شعری میگویم که بزرگ و کوچک آن را بفهمند و محتاج به تفسیر نباشد! قاضی نور اللَّه شوشتری در مجالس المؤمنین نوشته است: سید اسماعیل در سال 179 هجری در بغداد بجوار رحمت حق شتافت. بزرگان و اشراف شیعه که در کوفه میزیستند، هفتاد کفن برای او فرستادند. ولی هارون الرشید از مال خودش او را کفن نمود و کفنهای اهل کوفه را پس فرستاد!؛
اشعاری که در مدح بنیعباس و دولت آنها سروده بود، میخواند و منصور از استماع آن مسرور میگشت.چون قصیده بانتها رسید، سوار قاضی رو کرد بمنصور و گفت: این شخص (سید اسماعیل حمیری) با زبان شما را مدح میگوید ولی دلش با آن موافقت ندارد! به خدا کسانی که این مرد آنها را دوست میدارد، شما بنیعباس نیستید! و او دشمنی شما را در دل پنهان ساخته است.
سید اسماعیل گفت: به خدا قسم قاضی دروغ میگوید، من براستی در این قصیده تو را مدح گفتم. او این را از روی حسد به من میگوید. چه میبینید من نزد شما آمد و رفت دارم و شما به من نظر دارید.
دوستی من نسبت به شما اهلبیت! واقعی است و من آن را از پدر و مادرم بارث بردهام، ولی این مرد (سوار قاضی) و خاندانش در زمان جاهلیت و اسلام از دشمنان شما اهلبیت بودهاند! از این گذشته خداوند در باره خاندان او این آیه را نازل فرمود:
1) . سید اسماعیل حمیری مشهورترین شاعر عرب زبان شیعه است، و بیش از تمام شعرای مدیحه سرای اهل بیت، در منقبت و فضیلت و تقدم آنها بر دیگران، شعر سروده است.
«إِنَّ الَّذِینَ ینادُونَک مِنْ وَراءِ الْحُجُراتِ أَکثَرُهُمْ لا یعْقِلُونَ»؛ یعنی ای پیغمبر کسانی که از پشت حجرهها تو را صدا میزنند، بسیاری از آنها نادانند.
منصور گفت: راست گفتی. مجدداً قاضی گفت: یا امیر المؤمنین! وی عقیده به رجعت دارد و بشیخین ناسزا میگوید.
سید اسماعیل گفت: اما اینکه گفت من عقیده به رجعت دارم، من عقیده به رجعت را به اتکاء این آیه قرآن دارم: «وَ یوْمَ نَحْشُرُ مِنْ کلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً مِمَّنْ یکذِّبُ بِآیاتِنا فَهُمْ یوزَعُونَ» و در جای دیگر از قرآن میفرماید: «وَ حَشَرْناهُمْ فَلَمْ نُغادِرْ مِنْهُمْ أَحَداً»؛ پس میدانیم که ما دو بار برانگیخته میشویم که یکدفعه به طور عموم و در دیگری افراد خاصی را به دنیا برمیگرداند.
چنان که خدا فرموده: «رَبَّنا أَمَتَّنَا اثْنَتَینِ وَ أَحْییتَنَا اثْنَتَینِ فَاعْتَرَفْنا بِذُنُوبِنا فَهَلْ إِلی خُرُوجٍ مِنْ سَبِیلٍ» و هم خداوند در باره عزیر پیغمبر فرموده: «فَأَماتَهُ اللَّهُ مِائَةَ عامٍ» و هم فرمود: «أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ خَرَجُوا مِنْ دِیارِهِمْ»؛ این منطق قرآن در باره رجعت است(1)پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله) هم فرمود: طایفه متکبران روز قیامت به صورت مورچههای ریز برانگیخته میشوند.
و هم فرمود: چیزی در بنیاسرائیل پدید نیامد جز اینکه در امت من نیز میباشد و در امت من هم مثل آن خواهد بود، حتی فرو رفتن در زمین و مسخ شدن آدمی و سنگسار نمودن او. و حذیفه گفت به خدا قسم دور نیست که خداوند این امت را به صورت بوزینه یا خوکهائی محشور گرداند.
1) . این آیات سابقاً نیز در همین باب ذکر شد.
بنا بر این رجعتی را که من معتقدم مسألهایست که قرآن به آن ناطق و سنت پیغمبر بر آن شاهد است و من عقیده دارم که خداوند عز و جل این مرد یعنی سوار قاضی را به صورت سگ یا بوزینه یا خوک و مورچهریز به دنیا برمیگرداند! چه به خدا قسم در حقیقت وی ستمگری متکبر و کافر است. راوی گفت در این حالت منصور خندید و سید بالبداهه این اشعار را سرود:
حاشیت سوارا ابا شملة *** عند الامام الحاکم العادل...
و هم مفید در کتاب «ارشاد» آنجا که علامات ظهور قائم آلمحمد را ذکر میکند مینویسد: و از جمله مردگان از قبرهای خود بیرون آمده به دنیا برمیگردند و با یک دیگر مأنوس گشته بدید و بازدید هم میروند.
و نیز در ضمن مسائلی که از «ساری» از وی پرسیدهاند، سؤال شده بود: معنی روایتی که از حضرت صادق نقل شده چیست که فرمود:
«لیس منا من لم یقل بمتعتنا و لم یؤمن برجعتنا.» یعنی کسی که قائل بمتعه ما و ازدواج موقت (که آن را صیغه هم میگویند) نشود و ایمان به رجعت ما نداشته باشد، از ما نیست؟
آیا مقصود بازگشت به دنیا و مخصوص اهل ایمان است، یا منظور غیر آنها از ظالمان جبارند که پیش از روز قیامت رجوع به دنیا میکنند؟
شیخ مفید بعد از جواب سؤال از متعه، راجع به رجعت نوشت: و اینکه امام فرموده هر کس ایمان به رجعت ما نداشته باشد از ما نیست، مقصود
رجعتی است که ایمان به آن اختصاص به آل محمد(صلی الله علیه و آله) دارد به این معنی که خداوند مردمی از امت پیغمبر(صلی الله علیه و آله) را بعد از مردن و پیش از روز قیامت زنده میگرداند و این عقیده خاندان پیغمبر و از معتقدات شیعیان آنهاست و قرآن مجید هم گواه بر آنست.(1)
و هم شیخ مفید در کتاب «ارشاد» مینویسد: سید مرتضی رضی اللَّه عنه در پاسخ مسائلی که از شهر «ری» از وی پرسیدهاند، از جمله در باره «رجعت» که سؤال کرده بودند: عده قلیلی از شیعیان عقیده دارند که «رجعت» یعنی بازگشت دولت آلمحمد در زمان قائم(عج) نه رجوع بدنهای آنها، چنین فرموده است:
عقیده شیعه امامیه در باره رجعت آنست که خداوند متعال در موقع ظهور امام زمان مهدی(عج) مردمی از شیعیان آن حضرت را که قبلاً مرده بودند، به دنیا برمیگرداند.
تا بثواب یاری او و مساعدت وی و مشاهده دولت آن حضرت فائز گردند. همچنین مردمی از دشمنان آن حضرت را نیز زنده میگرداند، تا از آنها انتقام گیرد.
و آنها نیز از مشاهده ظهور حق و بالا گرفتن دین پیروان حق، زجر بکشند.
دلیل بر اثبات رجعت اینست که: هیچ عاقلی تردید ندارد، که خداوند قدرت بر زنده گردانیدن مردمی در پایان روزگار، دارد. و این معنی فی نفسه محال
1) . سپس شیخ آیات گذشته را شاهد آورده و با بیان محکمی که مخصوص باوست موضوع را مدلل میسازد.
نیست. پس وقتی ثابت شد که رجعت عقلا جایز و از حیز قدرت خداوند خارج نیست، راه اثبات آن به این است که میگوئیم علمای شیعه اجماع دارند که این معنی واقع میشود، و ما در کتب خود ثابت نمودهایم که اجماع علمای شیعه حجت است، زیرا حاکی از وجود قول امام(علیه السلام) است.
سید بن طاوس در کتاب «سعد السعود» بعد از نقل کلام شیخ طوسی از «تفسیر تبیان» در ذیل آیه «ثُمَّ بَعَثْناکمْ مِنْ بَعْدِ مَوْتِکمْ لَعَلَّکمْ تَشْکرُونَ»؛(1)در جواز اعتقاد به رجعت به دلیل این آیه شریفه میگوید: شیعه و سنی حشر مردگان را که همان رجعت است در کتب خود نقل کردهاند. از جمله حمیدی (دانشمند معروف اهل تسنن) در کتاب «جمع بین صحیحین» از أبوسعید خدری روایت کرده که پیغمبر فرمود: روش و شیوه امتهای پیش وجب بوجب و ذرع بذرع بعینه در باره شما نیز جاری خواهد شد، تا آنجا که اگر آنها بسوراخ سوسماری رفته باشند، شما نیز خواهید رفت! عرض کردیم: یا رسول اللَّه! آیا شیوه یهود و نصارا در بین ما جریان مییابد؟ فرمود: پس شیوه کی؟
و از جمله زمخشری در تفسیر «کشاف» از حذیفه روایت نموده که پیغمبر(صلی الله علیه و آله) فرمود: شما امت اسلام بعد از من شبیهترین امتها به بنیاسرائیل هستید و طابق النعل بالنعل از راهی که آنها رفتند خواهید رفت. تا جایی که من نمیدانم گوساله پرست هم خواهید شد؟!.
1) . بقره / 56.
سپس سید بن طاوس میگوید: وقتی این پارهای از روایات آنها در مطابقت شیوه امت اسلام با امتهای گذشته و بنیاسرائیل و یهود باشد و قرآن مجید و اخبار متواتر هم گواه بر اینست که مردمی از امتهای گذشته و یهود وقتی به موسی بن عمران گفتند: ما به تو ایمان نمیآوریم مگر اینکه خدا را به طور آشکار به ما بنمایانی، خدا هم آنها را میرانید و سپس زنده گردانید، به همین دلیلها که آنها معتقد هستند میگوئیم:
در امت اسلام نیز این وضع جریان دارد و خداوند کسانی را بعد از مرگشان دوباره زنده میگرداند (و این همان رجعت بعقیده شیعه است) عجب اینست که من در روایات اهل تسنن دیدهام که آنها بیش از شیعه در این خصوص روایت نقل کردهاند. از جمله در روایات آنها اشاره به این هست که مولی امیر المؤمنین بعد از ضربت زدن ابن ملجم و بعد از رحلتش مانند ذوالقرنین دوباره به دنیا برمیگردد.
چنان که زمخشری در «کشاف» در داستان ذوالقرنین میگوید: و از علی(علیه السلام) روایت شده که فرمود: خداوند ابرها را تحت فرمان ذوالقرنین گذارده بود و پردهها برای او کشیده و نور برایش پخش شد. از آن حضرت علت این را پرسیدند. فرمود:
او دوستدار خدا بود. خدا هم او را دوست میداشت.
عبداللَّه بن کوّاء از آن حضرت پرسید: آیا ذوالقرنین پادشاه بود یا پیغمبر؟
فرمود: نه پادشاه بود و نه پیغمبر ولی او بنده نیکوکاری بود که یک شاخش در راه بندگی خدا ضربت دید و با همان ضربت مرد، سپس خدا او را زنده گردانید
آنگاه شاخ چپش ضربت دید و دوباره مرد، مجدداً خداوند او را زنده گردانید و به همین جهت ذوالقرنین(1)
برای اطلاع بیشتر رجوع کنید بکتاب قصص قرآن بلاغی بخش فرهنگ آن و اعلام قرآن دکتر خزائلی تحت عنوان «ذو القرنین».
خوانده شد و در میان شما مردم هم کسی مانند ذوالقرنین هست!همچنین من در کتابهای آنها (اهل تسنن) دیدهام که جماعتی (از مردم عادی) را نام بردهاند که آنها بعد از مرگ، و پیش از دفن و بعد از دفن به دنیا برگشتند و حرف زدند و چیزها نقل کردند و سپس مردند! وقتی مخالفین ما از اهل سنت و غیر هم این گونه موضوعات را نقل کرده و در کتابهای خود نوشتهاند، چرا حاضر نیستند قبول کنند که علمای اهلبیت دوباره به دنیا برگردند و برای چه از روایات ائمه اطهار در خصوص رجعت اظهار تنفر میکنند؟! رجعتی که علمای ما و اهلبیت پیغمبر و شیعیان آنها معتقدند از جمله علائم و معجزات پیغمبر اسلام است، چرا مقام آن حضرت در نزد اهل تسنن با انکار رجعت باید از موسی و عیسی و دانیال پیغمبر کمتر باشد؟ زیرا میدانیم که خداوند متعال به دست آنها مردگان بسیاری را زنده گردانید و تمام علمای اهل تسنن هم باتفاق آن را قبول دارند.
1) . ذو القرنین- یعنی صاحب دو قرن، قرن در عربی دو معنی دارد: یکی بمعنی مدتی از زمان است که برخی شصت و برخی صد سال میدانند، و دیگر بمعنی شاخ است و بنا بر این آیا باین جهت که وی دو قرن در دنیا زیسته او را ذو القرنین میگویند، یا اینکه بالای سرش دو برآمدگی داشته که مردم آن را شاخ دانسته و بدان جهت او را ذو القرنین گفتهاند؟ هر کدام از این دو معنی در اخبار ما شواهدی دارد.
شیخ حسن بن سلیمان در کتاب «المختصر» از کتاب سید جلیل حسن بن کبش نقل میکند که وی از کتاب «مقتضب الاثر» به سند خود از سلمان فارسی روایت نموده که گفت: روزی بخدمت پیغمبر(صلی الله علیه و آله) رسیدم. حضرت فرمود: ای سلمان خداوند هیچ پیغمبری را مبعوث نکرد جز اینکه دوازده نقیب برای او قرار داد. عرض کردم: یا رسول اللَّه این معنی را من از یهود و نصارا هم شنیدهام.
فرمود: ای سلمان میدانی آن دوازده تن که خداوند بعد از من برای پیشوائی برگزیده است، چه کسانی هستند؟ عرض کردم: خدا و پیغمبرش بهتر میدانند فرمود: ای سلمان خداوند مرا از نور پاک خود آفرید، مرا خواند، اطاعت کردم از نور من علی را آفرید، او را نیز خواند اطاعت کرد، سپس از نور من و علی فاطمه را خلق کرد، و او را نیز خواند اطاعت کرد، آنگاه از نور من و علی و فاطمه حسن و حسین را آفرید، و آنها را نیز به بندگی و اطاعت خود فراخواند، و اطاعت کردند. خدا هم ما را به پنج اسم خود موسوم کرد: خدا محمود است و من محمد هستم. خدا علی است، این هم علی بن ابیطالب است، خدا فاطر السموات و الارض این هم فاطمه است. خداوند صاحب احسان است، این هم حسن، خداوند محسن است این نیز حسین است.
از آن پس از نور ما و نور حسین، بقیه امامان نهگانه را آفرید، و آنها را به پیروی از خود دعوت کرد و آنها نیز پیش از آنکه آسمانی درست شود و زمینی پهن گردد، و هوائی و آبی، و فرشتهای و بشری باشد، پذیرفتند و خدا را اطاعت
کردند، ما با علم خداوند، انواری بودیم. که او را پاک و منزه میدانستیم، و از وی اطاعتمیکردیم.
سلمان گفت: عرض کردم: یا رسول اللَّه! پدر و مادرم فدایت گردد، کسی که اینان را بشناسد چه پاداشی دارد؟ فرمود: ای سلمان! هر کس عارف به حق آنها باشد و از آنان پیروی کند، دوستان آنها را دوست بدارد، و از دشمنان آنان بیزاری بجوید، به خدا قسم با ما خواهد بود. هر جا ما وارد شویم، آنها نیز وارد میشوند و هر جا مسکن کنیم آنها نیز ساکن میشوند.
عرض کردم: یا رسول اللَّه! آیا میشود بدون اینکه اسامی آنها را بدانم، به آنها ایمان داشته باشم؟ فرمود: نه ای سلمان آنها را تا حسین دانستی (یعنی امیر المؤمنین و امام حسن) بعد از حسین سید العابدین علی بن الحسین، و بعد از او فرزندش محمد بن علی باقر، شکافنده علم اولین و آخرین از انبیاء و مرسلین و بعد از او فرزندش جعفر بن محمد لسان صادق خداوند، و بعد از او موسی الکاظم صابر در راه خدا، و بعد از او علی بن موسی الرضا، راضی به امر خداوند، و بعد از او محمد بن علی برگزیده خلق خداوند، و بعد از او علی بن محمد هادی، راهنمای خلق به سوی خدا و بعد از او حسن بن علی امین دین خدا، و بعد از او فرزندش مهدی ناطق و قائم بر حق است.
سلمان گفت: من گریستم و عرض کردم: آیا من آنها را درک میکنم؟ فرمود:
ای سلمان تو و امثال تو که آنها را دوست بدارند با معرفت آنها را درک
میکنند. سلمان گفت خدا را شکر کردم سپس عرض کردم: یا رسول اللَّه آیا من تا زمان آنها خواهم بود؟ فرمود: ای سلمان این آیه را بخوان:
«فَإِذا جاءَ وَعْدُ أُولاهُما بَعَثْنا عَلَیکمْ عِباداً لَنا أُولِی بَأْسٍ شَدِیدٍ فَجاسُوا خِلالَ الدِّیارِ وَ کانَ وَعْداً مَفْعُولًا ثُمَّ رَدَدْنا لَکمُ الْکرَّةَ عَلَیهِمْ وَ أَمْدَدْناکمْ بِأَمْوالٍ وَ بَنِینَ وَ جَعَلْناکمْ أَکثَرَ نَفِیراً».
سلمان گفت: گریه من از روی شوق شدت یافت و گفتم: یا رسول اللَّه این معنی در زمان شما خواهد بود؟ فرمود: آری و اللَّه در آن زمان من و علی و فاطمه و حسن و حسین و نه امام اولاد حسین که همه مظلوم اهلبیت من بودند، همه یک جا جمع خواهیم بود. آنگاه ابلیس و لشکریان او و مؤمنین واقعی و کافران حقیقی حاضر میشوند تا از یک دیگر قصاص کنند، و هیچ کس ظلم نکند. و مائیم تأویل این آیه:
«وَ نُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِینَ وَ نُرِی فِرْعَوْنَ وَ هامانَ وَ جُنُودَهُما مِنْهُمْ ما کانُوا یحْذَرُونَ».(1)
آنگاه فاطمه زهراء(س) میآید و از ظلم اولی و دومی و غصب فدک ملک خود توسط آنها، و رفتن به میان مهاجرین و انصار و ایراد خطبهاش در خصوص غصب فدک، و جوابی که خلیفه در رد او گفت که: پیغمبران ارث نمیگذارند، و استدلال زهرا به گفته زکریا و یحیی و داستان داود و سلیمان و اینکه دومی به او گفت:
1) مهدی موعود (ترجمه جلد 51 بحار الأنوار)، ص: 1187.
آن طوماری را که پدرت برای تو نوشت به من نشان بده و او در آورد و نشان داد و او آن را گرفته پیش روی قریش و مهاجرین و انصار و سایرین پاره کرد و گریستن زهرا(علیه السلام) و برگشتن به طرف قبر پدرش رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در حالی که میگریست و محزون بود و به خداوند و پدرش پیغمبر(صلی الله علیه و آله) پناه آورده و با شعار رقیه دختر صفی تمثل جست شکایت میکند که گفت:
قد کان بعدک انباء و هنبثة *** لو کنت شاهدها لم یکبر الخطب
انّا فقدناک فقد الأرض وابلها *** و اختلّ اهلک فاشهد هم فقد لعبوا
ابدّت رجال لنا فحوی صدورهم *** لمّا نأیت و حالت دونک الحجب
لکلّ قوم لهم قرب و منزلة *** عند الاله علی الادنین مقترب
یا لیت قبلک کان الموت حلّ بنا *** املوا اناس ففازوا بالّذی طلبوا
سپس داستان اولی را نقل میکند که چگونه خالد بن ولید و قنفذ و عمر بن الخطاب و جمعی را فرستاد تا امیر المؤمنین را از خانه خود برای بیعت گرفتن در سقیفه بنیساعده ببرند، و امیر المؤمنین بعد از آن حضرت مشغول جمع آوری قرآن گردید، و قرض حضرتش را که هشتاد هزار درهم بود، با فروش دارائی خود، همه آنها را پرداخت.و هم نقل میکند که چگونه عمر گفت یا علی بیرون بیا و در آنچه مسلمانان شرکت کردهاند تو نیز شرکت کن و گر نه گردنت را میزنیم، فضه گفت: امیر المؤمنین(علیه السلام) مشغول کاری است که اگر انصاف داشته باشید، خواهید دانست که او از آمدن معذور است، ولی آنها گوش نگرفتند و هیزم آوردند تا درب خانهای را که امیر- مؤمنان و فاطمه و حسن و حسین و زینب و ام کلثوم و فضه در آن بودند آتش
بزنند، و بالاخره، آن در را هم آتش زدند. فاطمه آمد پشت در و از همان جا صدا زد: ای عمر و ای بر تو چگونه بر خدا و پیغمبر جسارت ورزیدی که با این کار میخواهی نسل پیغمبر را از روی زمین براندازی و او را از میان ببری و نور خدا را خاموش کنی، با اینکه خدا نمیگذارد که نورش خاموش شود.
عمر گفت: ای فاطمه! فعلاً نه محمد حاضر است و نه فرشتگان از جانب خدا برای امر و نهی و ترساندن میآیند، و علی هم مانند یک نفر از مسلمین است، اگر میخواهی بگو بیرون بیاید و با أبوبکر بیعت کند و گر نه همه شما را آتش میزنم فاطمه در حالی که میگریست گفت: پروردگارا! شکایت فقدان پیغمبر و رسول برگزیدهات و ارتداد امتت و ممانعتی را که از رسیدن حقی که تو در کتاب خود برای ما قرار دادهای بعمل آوردند، به تو میکنم.
عمر گفت: ای فاطمه این حرفهای زنانه را کنار بگذار. خدا نبوت و خلافت را یک جا برای شما جمع نمیکند. سپس هیزم را آتش زد و قنفذ ملعون دستش را داخل نمود تا در را بگشاید، و عمر با تازیانه به بازوی فاطمه(س) زد به طوری که بازویش همچون بازوبند سیاهی ورم کرد، و طوری با پا بدر نیم سوخته زد که بشکم دختر پیغمبر خورد و او که حامله بود محسن شش ماهه خود را سقط کرد(1)
عمر و قنفذ و خالد بن ولید هجوم آوردند بدرون خانه. فاطمه با صدای بلند گریه میکرد و میگفت: ای پدر! ای پیغمبر خدا! دخترت را دروغگو میدانند و میزنند! و بچهاش را
1) . برای اطلاع از چگونگی امر رجوع کنید بکتاب الغدیر تا به ببینید که موضوع سوزاندن در خانه دختر پیغمبر(صلی الله علیه و آله) در کتب معتبر اهل تسنن هم آمده است.
کشتند!! سپس امیر المؤمنین در حالی که چشمش از شدت غضب سرخ شده بود از داخل خانه بیرون آمد و عبایش را در آورد و روی فاطمه که غش کرده بود انداخت و او را بسینه چسبانید.
و به وی گفت: ای دختر پیغمبر خدا! میدانی که خداوند پدر بزرگوارت را برای هدایت جهانیان برانگیخت. مبادا مقنعه خود را از سر برداری و نفرین کنی! ای فاطمه به خدا قسم اگر چنین کنی یک نفر در روی زمین نمیماند که بگوید محمد و موسی و عیسی و ابراهیم و نوح و آدم پیغمبر خداست هر جنبندهای که در روی زمین است و هر پرندهای که در آسمان است خداوند آن را نابود میکند.
آنگاه بعمر گفت: ای پسر خطاب وای بر تو از این کار که امروز نمودی و از عواقب آن. از خانه من بیرون برو پیش از آنکه شمشیرم را بکشم و امت جفا جوی را بکشم عمر هم با خالد بن ولید و قنفذ و عبد الرحمن بن ابیبیرون رفتند.
امیر مؤمنان فضه را صدا زد و فرمود: ای فضه بانوی خود زهراء را دریاب که دچار درد زائیدن شده است. چون فضه به کار آن مخدره پرداخت. بچهای که پیش از ولادت نام او را محسن گذارده بودند سقط گردید! امیر المؤمنین فرمود: این بچه به نزد جدش رسول خدا میرود و به وی شکایت میکند.
امیر المؤمنین در تاریکی شب زهرا را برداشته باتفاق حسن و حسین و زینب و ام کلثوم بدر خانه مهاجر و انصار میرفت، و آنها را به یاد خدا و
پیغمبر و بیعت و پیمانی که پیغمبر(صلی الله علیه و آله) در زمان حیات خود در چهار جا برای وی گرفت و در هر مورد مسلمانان او را امیر المؤمنین(علیه السلام) دانستند میآورد و همه وعده میدادند که فردای آن شب بیاری وی قیام کنند ولی چون صبح میشد هیچ کس حرکتی از خود نشان نمیداد.
سپس امیر المؤمنین(علیه السلام) محنتهای عظیمی را که بعد از پیغمبر دید و با آن امتحان خود را داد، به آن حضرت شکایت میکند. میگوید: یا رسول اللَّه داستان من مانند داستان هارون است و من به شما همان را میگویم که هارون به موسی گفت:
«ابْنَ أُمَّ إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِی وَ کادُوا یقْتُلُونَنِی فَلا تُشْمِتْ بِی الْأَعْداءَ وَ لا تَجْعَلْنِی مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ»؛(1)
یعنی: فرزند مادرم مردم مرا تنها گذاشتند و نزدیک بود مرا بکشند پس تو کاری نکن که دشمن به من سرزنشکند، و مرا با مردم ظالم قرار مده من هم صبر کردم و تسلیم حوادث شدم و راضی برضای خدا گشتم و با مخالفتی که با من نمودند و نقض عهد خود که با آنها در باره من معاهده نمودی، حجت بر آنها تمام گشت.
یا رسول اللَّه! من متحمل رنجها و گرفتاریهائی شدم که هیچ جانشین پیغمبری در هیچ امتی متحمل نگشت، تا جایی که با ضربت عبد الرحمن
1) . اعراف / 150.
بن ملجم مرا به قتل رساندند، و خداوند شاهد بچگونگی نقض بیعت من است.
طلحه و زبیر عایشه را به بهانه ادای مراسم حج و عمره به مکة بردند ولی او را گردش داده به بصره آوردند. من هم ناچار برای جلوگیری از بلوای آنها بسیج کردم و خدا و شما را به یاد آنها آوردم، ولی آنها برنگشتند تا اینکه خداوند مرا بر آنها پیروز گردانید و خون بیست هزار نفر از مسلمانان ریخته و هفتاد دست که میخواست مهار شتر عایشه را نگهدارد بریده شد.
یا رسول اللَّه: آنچه در جنگهای شما و جنگهای بعد از شما دیدم از جنگ جمل بر من دشوارتر نبود(1)
زیرا آن جنگ از سختترین و هول انگیزترین و بزرگترین جنگهائی بود که من دیدم. همان طور که مرا بار آوردی و به این آیه: «فَاصْبِرْ کما صَبَرَ أُولُوا الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ؛ و آیه وَ اصْبِرْ وَ ما صَبْرُک إِلَّا بِاللَّهِ»؛ من نیز صبر کردم.
یا رسول اللَّه به خدا قسم تأویل این آیه «وَ ما مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلی أَعْقابِکمْ وَ مَنْ ینْقَلِبْ عَلی عَقِبَیهِ فَلَنْ یضُرَّ اللَّهَ شَیئاً وَ سَیجْزِی اللَّهُ الشَّاکرِینَ»؛(2)
واقعاً بعد از شما تحقق یافت که خدا میفرماید:
محمد هم پیغمبری است که پیش از او هم پیغمبران بودند، آیا اگر او مرد یا کشته شد شما به طریقه (جاهلیت سابق) خود بازمیگردید؟ (این را بدانید که) هر
کس (بعد از پذیرفتن اسلام) به طریقه سابق خود برگردد، هیچگونه ضرری نمیتواند به خدا برساند.
ای مفضل! آنگاه حسن(علیه السلام) برخاسته و خطاب به پیغمبر میگوید: ای جد بزرگوار! من هنگام آمدن پدرم امیر المؤمنین به کوفه با حضرتش بودم تا اینکه بضربت عبد الرحمن بن ملجم ملعون شهید شد. همان طور که شما به او وصیت کرده بودید پدرم نیز به من وصیت فرمود. چون معاویه ملعون از شهادت پدرم مطلع شد، زیاد زنازاده را با دویست و پنجاه هزار سرباز به کوفه فرستاد و به وی دستور داد که من و برادرم حسین و سایر برادران و بستگان و شیعیان و دوستان مرا گرفتار سازد و از ما برای معاویه بیعت بگیرد.
هر کدام از ما حاضر نشدند گردنش را زدند، و سر او را برای معاویه فرستادند چون من این را دیدم از خانه بیرون آمده، به مسجد جامع کوفه رفتم تا نماز بگزارم. بعد از نماز به منبر رفتم و بعد از حمد و ثنای الهی گفتم: ای مردم! اوضاع دنیا عوض شده و آثار دین از بین رفته، و بردباری کم شده امروز دیگر از تحریکات شیطانی و حکم خائنین کسی آسایش ندارد.
بخدا قسم دلیلهای محکمی برای آنها آورده شد، و علائم زیادی بر ایشان روشن گردید، و مشکلاتشان آشکار گشت، و هر لحظه منتظر بودیم که تأویل این آیه: «و ما مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ...» تحقق یابد. ای مردم! به
خدا قسم جدم رحلت کرد و پدرم شهید شد و وسواس خناس در دلهای مردم تخم وسوسه پاشید و فتنهجویان برای ایجاد فتنه عربدهها کشیدند و بر خلاف سنت رفتار کردید.
ای وای بر آن فتنه کر و کور که صدای کسانی که مردم را به راه راست میخوانند و برای پذیرش حق و حقیقت صلا میزنند، شنیده نمیشود، در آن فتنه است که سخن نفاق آمیز آشکار میگردد و باطن تفرقه اندازان معلوم میشود و دو لشکر خارجی شام و عراق بجان هم میافتند. خدا شما را رحمت کند بشتابید به سوی گشایش و نور آشکار و پرچم بزرگ و چراغی که هیچ گاه خاموش نمیشود و حقی که مخفی نمیگردد.
ای مردم! از خواب غفلت بیدار شوید و از تاریکی گمراهی که شما را احاطه کرده بدرائید. به خدائی که دانه را شکافت و انسان را آفرید و ردای عظمت پوشانید، قسم یاد میکنم جمعی از شما که دارای دلهائی صاف و نیتهائی خالص باشند، بدون اینکه آمیخته بنفاق و قصد افتراق باشند برخاسته با من بیعت کنید، تا من بتوانم با شمشیر قیام کنم و اطراف کار را بر دشمن تنگ بگیرم و با نیزهها و سمهای اسب لشکر آنها را از میان بردارم، ای مردم! خدا شما را رحمت کند سخن بگوئید و به من جواب بدهید! یا رسول اللَّه! مثل اینکه مهرسکوت بدهان آنها زده بودند. زیرا جز بیست نفر کسی دیگر به من جواب نداد!! آنها برخاستند و گفتند: ای پسر پیغمبر؛ ما با شمشیرهای خود تا پای جان برای نصرت تو ایستادهایم. فرمانبردار توئیم و هر کاری بکنی تصدیق میکنیم، هر امری داری بفرما.
من بچپ و راست خود نگاه کردم دیدم جز آن بیست نفر کسی دیگر نمانده است. در آن هنگام پیش خود گفتم: من هم از جدم پیروی میکنم، چه او وقتی سی و نه نفر معتقد داشت در پنهانی خدا را پرستش نمود. چون خداوند او را بسن چهل سالگی رسانید با جماعت بیشتر امر خدا را آشکار کرد. اگر آن عده با من بودند ببهترین وجه در راه خدا جهاد میکردم، آنگاه سر به آسمان برداشتم و عرض کردم:
خداوندا! من مردم را به راه راست دعوت کردم و از عذاب تو ترساندم و امر و نهی کردم، ولی آنها پاسخ مثبت به من ندادند و از یاری من سر باز زدند، آنها از اجابت دعوت داعی حق غافل بودند و از یاری وی خودداری کردند و در پیروی از او تقصیر نمودند و بکمک دشمنان او رفتند.
پروردگارا! عذاب و بلای خود را که بر ستمگران همیشه میفرستی بر اینان نیز فرو فرست. این را گفتم و از منبر بزیر آمدم و از کوفه کوچ کرده رهسپار مدینه
شدم! در کوفه دسته دسته مردم (خون مرده) میآمدند و میگفتند: معاویه دسته دسته سپاه خود را به شهر انبار و کوفه گسیل داشته و آنها هم دست بغارت و قتل مردم و زنان و اطفال آنها زدند؛ من هم به آنها فهماندم که وفا ندارند، لشکری فراهم آوردم، و به آنها گفتم که شما به طرف معاویه خواهید رفت و پیمان و بیعت خود را با من میشکنید، و همان طور هم که گفته بودم، تحقق پذیرفت.
آنگاه امام حسین(علیه السلام) با بدنی آغشته بخون، خود و یارانش که با وی کشته شدند، در جلو پیغمبر میایستد. چون پیغمبر او را مینگرد زار زار میگرید. از گریه او اهل آسمان و زمین نیز گریه میکنند. فاطمه زهراء(علیه السلام) هم ناله جانکاه از دل پر الم بر میآورد. از ناله و شیون و گریه و زاری آن حضرت زمین و اهل زمین متزلزل میگردند.
سپس امیر المؤمنین و امام حسن در سمت راست پیغمبر و فاطمه زهرا در سمت چپ آن حضرت قرار میگیرند. پیغمبر او را در آغوش میگیرد و میگوید: یا حسین فدایت گردم! دیدگانت روشن باد و دیدگان من هم روشن باشد سپس حمزه سید الشهداء عموی پیغمبر در سمت راست آن حضرت میایستد و در سمت چپ جعفر بن ابیطالب (طیار) قرار میگیرد. ناگاه خدیجه کبری و فاطمه دختر اسد (مادر امیر المؤمنین) محسن سقط شده فاطمه زهراء را به دست گرفته ناله کنان به نزد پیغمبر(صلی الله علیه و آله) میایند و مادرش فاطمه(س) این آیه قرآن را میخواند: «هذا یوْمُکمُ الَّذِی کنْتُمْ تُوعَدُونَ، یوْمَ تَجِدُ کلُّ نَفْسٍ ما عَمِلَتْ مِنْ خَیرٍ مُحْضَراً وَ ما عَمِلَتْ مِنْ سُوءٍ تَوَدُّ لَوْ أَنَّ بَینَها وَ بَینَهُ أَمَداً بَعِیداً»؛(1)یعنی: اینست آن روزی که به شما وعده شده بود.
امروز هر کس کار نیکی کرده یا عمل بدی نموده، کرده خود را خواهد یافت، امروز هر کس آرزو میکند که کاش میان او و عمل بدش زمان متمادی فاصله بود.
1) . آلعمران / 30.
آنگاه جدم علی بن الحسین و پدرم امام محمد باقر(علیه السلام) برخاسته و آنچه را از امت جفاکار دیدهاند بجد بزرگوارشان رسول خدا شکایت میکنند. سپس من بر میخیزم و از ظلم منصور خلیفه عباسی شکایت میکنم، بعد از من فرزندم موسی بن جعفر از هارون و بعد از او علی بن موسی از مأمون و بعد از وی فرزندش محمد بن علی از معتصم و بعد از وی فرزندش علی بن محمد از متوکل و بعد از وی فرزندش حسن بن علی از ظلم معتز شکایت میکنند.
آنگاه مهدی همنام جدم رسول خدا در حالی که پیراهن آن حضرت را که آغشته بخون پیشانی و دندان پاکش میباشد پوشیده، و فرشتگان اطراف او را گرفتهاند، آمده و جلو پیغمبر میایستد، و میگوید: ای جد بزرگوار، شما مرا باوصافی معرفی فرمودی که مردم مرا از روی آن اوصاف بشناسند. و نام و نسب و کنیهام را ذکر فرمودی.
مع هذا امت منکر وجود من شدند و متمرد گشتند و گفتند: مهدی متولد نشده و اصلاً نبوده. اگر هست کجاست و کی میآید؟ پدرش مرده و اولاد نداشته است و اگر او موجود و سالم میبود خدا آمدن او را تا این موقع بهتأخیر نمیانداخت، من هم تاکنون صبر کردم و اینک بفرمان الهی ظاهر گشتهام.
پیغمبر میفرماید: خدا را شکر میکنیم که وعده خود را در باره ما عملی ساخت، و ما را وارث زمین گردانید، و در بهشت هر جا بخواهیم مسکن میکنیم، چه خوب است پاداش عملکنندگان و هم میفرماید: موقع نصرت و پیروزی خدا
فرا رسید. و آیه «هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدی وَ دِینِ الْحَقِّ لِیظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کلِّهِ وَ لَوْ کرِهَ الْمُشْرِکونَ» امروز مصداق پیدا کرد، و تأویل شد.
سپس این آیه را میخواند: «إِنَّا فَتَحْنا لَک فَتْحاً مُبِیناً لِیغْفِرَ لَک اللَّهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِک وَ ما تَأَخَّرَ وَ یتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَیک وَ یهْدِیک صِراطاً مُسْتَقِیماً وَ ینْصُرَک اللَّهُ نَصْراً عَزِیزاً»؛(1)
یعنی: ما فتحی آشکار برای تو نمودیم. تا خداوند گناهان گذشته و آینده تو را بهبخشد. و نعمت خود را در باره تو تمام کند و تو را به راه راست هدایت نماید و خداوند تو را پیروزمند گرداند.
مفضل عرض کرد: آقا، پیغمبر چه گناهی کرده بود؟ (که خدا میفرماید:
گناهان گذشته و آینده تو را بهبخشد) فرمودند: ای مفضل پیغمبر عرض کرد: خدایا گناهان گذشته و آینده شیعیان برادرم (علی بن ابیطالب) و اولادم که جانشینان منند تا روز قیامت به من واگذار کن. و مرا میان پیغمبران و انبیاء از کرده پیروانم رسوا مگردان. خدا هم گناهان آنها را واگذار به پیغمبر کرد و همه آنان را بخشید.
1) . فتح / 1- 3 در حقیقت فتح مبین در این آیه و غلبه دین حق که بنص این آیه همان دین مقدس اسلام است یکی از بهترین شواهد ما برای ظهور امام مهدی موعود جهان و قائم آل محمد(صلی الله علیه و آله) است. زیرا چنین فتح مبین و پیروزی آشکار که تمام گناهان گذشته و آینده امت پیغمبر بخشیده شود، و همه براه راست بروند، و غلبه کامل پیدا کنند، و دین آنها تمام ادیان باطله را منکوب کند، هنوز تحقق پیدا نکرده. و این درست در زمان قیام مهدی موعود(علیه السلام) عملی است که شیطان به قتل میرسد، و عدل مهدی جهان را پر میکند و دینی جز دین مقدس اسلام نمیماند.
مفضل میگوید: در این وقت من سخت گریستم، و عرض کردم: آقا، این از موهبت خداوند است که به برکت وجود شما به ما رسیده است.
حضرت فرمود: ای مفضل! شیعیانی که پیغمبر گناهان آنها را بگردن گرفت تو و امثال تو هستی. ای مفضل این حدیث را برای بعضی از شیعیان ما که در امر دین لا ابالی هستند مگو. زیرا باعتماد این فضیلت، عمل باحکام دین را ترک میگویند و در نتیجه از رحمت الهی محروم میگردند. خداوند در باره آنها فرمود:
«لا یشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ارْتَضی وَ هُمْ مِنْ خَشْیتِهِ مُشْفِقُونَ»؛(1)یعنی: اهلبیت پیغمبر شفاعت نمیکنند مگر برای کسانی که خدا آنها را دوست بدارد، و آنها نیز از خوف و خشیت الهی مسرورند.
مفضل گفت: آقا! پیغمبر در موقع برانگیختهشدنش بر تمام ادیان باطله غلبه نیافت (پس چگونه خداوند میفرماید: او هنگام رجعت بر تمام ادیان غلبه مییابد؟) فرمود:
ای مفضل اگر پیغمبر بعد از بعثتش بر تمام ادیان غالب شده بود، دیگر نه مجوسی و نه یهودی و نه صابئیان و نه نصرانی و هیچ تفرقه و اختلاف و شک و شرک و بتپرستی و اوثان و لات و عزی و پرستش آفتاب و ماه و ستارگان آتش سنگ بود، پس «لِیظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کلِّهِ» تأویلش امروز است. اینک این مهدی و این هم رجعت است که خداوند میفرماید: «وَ قاتِلُوهُمْ حَتَّی لا تَکونَ فِتْنَةٌ وَ یکونَ الدِّینُ کلُّهُ لِلَّهِ»؛ یعنی: بیدینان را بکشید تا دیگر فتنهای نباشد و تمام دین از آن خدا باشد.
1) . انبیاء / 28.
مفضل گفت: گواهی میدهم که از علم خداوند استفاده کردهاید و با قدرت و اقتدار او توانا گشتهاید و با حکم او تکلم میکنید و به امر او عمل مینمائید.(1)
مرحوم صدوق در کمال الدین از أبوبصیر روایت میکند که گفت: به حضرت صادق(علیه السلام) عرض کردم: یا ابن رسول اللَّه از پدرت شنیدم میفرمود: بعد از قائم دوازده مهدی خواهد بود. حضرت صادق فرمود: پدرم فرموده: دوازده مهدی و نفرمود دوازده امام! آنها مردمی از شیعیان ما هستند که مردم را دعوت به دوستی ما و شناسائی ما میکنند.
و هم در غیبت شیخ طوسی از أبوحمزه ثمالی روایت میکند که حضرت صادق(علیه السلام) ضمن حدیث طولانی فرمود: ای أبوحمزه ما را بعد از قائم یازده مهدی خواهد بود که همه از اولاد حسین(علیه السلام) میباشند.شیخ مفید در «ارشاد» مینویسد: بعد از دولت قائم آلمحمد دولتی نخواهد بود، مگر آنچه که در روایتی رسیده که اگر خدا بخواهد اولاد قائم به جای وی مینشینند. این حدیث هم قاطع و اطمینان بخش نیست. غالب روایات میگوید: مهدی موعود چهل روز پیش از قیامت میمیرد و در آن چهل روز هرج و مرج خواهد شد و علامت بیرون آمدن مردگان و روز رستاخیز برای حساب و پاداش اعمال خود آشکار خواهد شد. و اللَّه اعلم.
1) مهدی موعود (ترجمه جلد 51 بحار الأنوار)، ص: 1167.
عیاشی در تفسیر خود از جابر بن یزید جعفی روایت نموده که گفت: شنیدم حضرت باقر(علیه السلام) میفرمود: به خدا قسم مردی از ما اهلبیت بعد از مرگش سیصد و نه سال سلطنت میکند. عرض کردم: این کی خواهد بود؟ فرمود: بعد از مرگ قائم است عرض کردم: قائم در عالم خود چقدر میماند؟ فرمود: نوزده سال از موقع قیام تا هنگام مرگش عرض کردم: آیا بعد از مرگ قائم هرج و مرج میشود؟
فرمود: آری پنجاه سال. آنگاه امام منتصر به دنیا باز میگردد برای خونخواهی خود و یارانش. وی بیدینان را به قتل میرساند و باسارت میبرد، تا جایی که میگویند اگر این شخص از دودمان پیغمبران بود، این همه مردم را به قتل نمیرسانید.
طبقات مردم از سفید و سیاه چنان در اطراف او اجتماع کنند که از کثرت و فشار مردم ناگزیر شود پناه بحرم خدا ببرد. وقتی گرفتاری وی شدت پیدا کرد و امام منتصر وفات یافت، امام سفاح به دنیا برمیگردد، در حالی که از مرگ امام منتصر غضبناک است. پس تمام دشمنان ستمگر ما را میکشد، و تمام زمین را مالک میشود و خداوند کار او را اصلاح میگرداند، و سیصد و نه سال سلطنت کند، آنگاه امام باقر فرمود: ای جابر! میدانی امام منتصر و سفاح کیست؟ منتصر حسین(علیه السلام) و سفاح امیر المؤمنین(علیه السلام) است.
شیخ طوسی در کتاب «غیبت» از جعفر بن محمد مصری و او از عمویش حسین بن علی از پدرش روایت میکند که حضرت صادق از پدران بزرگوارش
روایت کرده که امیر المؤمنین(علیه السلام) فرمود: پیغمبر(صلی الله علیه و آله) در شب رحلتش به من فرمود: یا ابا الحسن! صحیفه و دواتی بیاور! سپس پیغمبر وصیت خود را املا فرمود تا به اینجا رسید...: یا علی! بعد از من دوازده امام خواهد بود، و بعد از آنها دوازده مهدی میباشد. یا علی تو نخستین آن دوازده امامی. سپس یک یک ائمه را نام برد تا اینکه فرمود: حسن (عسکری) هم این صحیفه را بفرزندش م ح م د که از ما آلمحمد محفوظ است تسلیم کند، اینها دوازده امام هستند. بعد از مهدی موعود دوازده مهدی دیگر خواهد بود، چون او وفات کرد، آن را تسلیم کند به مهدی اول که دارای سه نام است: یک نام مثل نام من، و یک نام مانند نام پدرم عبداللَّه و احمد و اسم سوم مهدی است و او نخستین مؤمن است.
شیخ حسن بن سلیمان در «منتخب البصائر» از جمله روایاتی که سید علی بن عبد الحمید به سند خود از حضرت صادق(علیه السلام) روایت نموده اینست که فرمود: بعد از قائم دوازده مهدی خواهد بود از اولاد حسین(علیه السلام).
ابن قولویه در کتاب «کامل الزیاره» از حضرمی و او از حضرت امام محمد باقر و امام جعفر صادق(عهما) روایت میکند که آن دو بزرگوار از شهر کوفه سخن به میان آورده و از جمله فرمودند: در آنجا مسجد سهله است که خدا هیچ پیغمبری را مبعوث نکرد جز اینکه در آنجا نماز گزارد. به خدا قسم عدل (حقیقی) از آنجا آشکار میشود. قائم به امر الهی در آنجا منزل دارد و کسانی که بعد از وی قیام به امر
خدا میکنند نیز در آنجا میباشند، و آن مسجد منازل پیغمبران و جانشینان آنها و مردان صالح خداست.
این اخبار که ذکر شد با آنچه میان ما شیعه مشهور است، مخالفت دارد. راه تأویل آنها بدو گونه است:
اول اینکه مقصود از دوازده مهدی(1)
ولی مهدی موعود که لقب امام زمان غائب شیعه است، جز حجة بن الحسن العسکری(علیه السلام) کسی نیست.
پیغمبر و سایر ائمه غیر قائم باشد.
باین معنی که آنها بعد از قائم به دنیا رجعت نموده و بنوبه سلطنت مینمایند، و قبلاً هم از شیخ حسن بن سلیمان روایت کردیم که مهدی را بهمه ائمه تأویل کرده بود و هم او گفت که قائم بعد از مرگش دوباره به دنیا برمیگردد. و نیز با این روایت میتوان بعضی از اخبار مختلفه را که در باره مدت سلطنت قائم آلمحمد رسیده است با هم جمع کرد(2)
بنا بر این مدت دولت مهدی(علیه السلام) بعد از ظهور تا زمان وفاتش؛ درست برای ما روشن نیست، شاید پیغمبر و ائمه اطهار عنایتی داشتهاند مدت کامل آن را عملاً معلوم نکنند، تا آنها که هوس امام زمانی میکنند، نتوانند مدت ادعای خود را بر مدت مسلم حیات مهدی بعد از ظهور، تطبیق کنند! زیرا اگر به طور صریح مثلاً فرموده بودند، شش سال و قول دیگری در برابر آن نبود؛ جای این بود که فرقه بهائی آن را تطبیق بادعای سید باب کنند؛ و غوغائی براه بیاندازند! با این وصف جای بسی تعجب است که این فرقه؛ در این مورد هم دست بکار شدهاند و از روایتی که میگوید مدت دولت مهدی پنج یا هفت سال است سوء استفاده نموده و آن را تطبیق به سید باب بیچاره کردهاند! در صورتی که خود آنها مینویسند سید باب در سال 1260 ادعا امام زمانی کرد، و در سال 1266 در سلطنت ناصر الدین شاه و حکومت امیر کبیر تیر باران شد.
بنا بر این مدت ادعای او شش سال بوده، و خوشبختانه در تمام اقوال راجع بمدت سلطنت مهدی(علیه السلام) شش سال نیست، حال چطور فرقه بهائی پنج یا هفت سال را تطبیق باین سال میکنند چه عرض کنم! بعلاوه- بر فرض که شش سال هم در روایات بود؛ یا مثلاً از سر و ته پنج سال و هفت سال بزنیم و بزحمت شش سالی درست کنیم، ولی 8 سال و نه 9 سال و 19 سال و 20 سال و 40 سال و هفتاد سال را چه کنیم؟! از این گذشته در تمام این اخبار میگوید: مهدی در این مدت هفت سال یا بیشتر شرق و غرب عالم را فتح نموده سلطنت میکند، قدرت و دولت پیدا میکند، آیا سید باب در بدر، و زندانی، در این مدت حکومت و سلطنت داشت، و آیا پیروانش تا کنون جرات آفتابی شدن در میان سایر بندگان خدا دارند؟! اینکه فرمود: آخرین مهدی سه نام دارد، نام من و نام پدرم عبد اللَّه و احمد، و مهدی؛ و چنان که صریحاً در صفحه 279 گذشت خداوند در شب معراج به پیغمبر فرمود: دوازده مهدی از نسل علی و زهرا بوجود میآورم که آخرین آنها کسی است که عیسی بن مریم پشت سر او نماز میگزارد و دنیا را پر از عدل و داد میکند؛ و در صفحه 238 گذشت که نام مخفی آن حضرت احمد و نام علنی محمد است، و عبد اللَّه هم ممکن است؛ در مواردی برای حفظ تقیه و به طور کنایه بحضرت اطلاق شود، و چنان که در پاورقی صفحه گفتیم احتمال این هم هست که نام «عبد اللَّه» از حدیث مجعولی که پیروان محمد بن عبد اللَّه محض (نفس الزکیه) برای اثبات مهدویت او ساختهاند، گرفته شده باشد، و در این روایت تداخل کرده باشد، بدلیل اینکه خود این روایت هم مضطرب است.
بهر صورت میتوان گفت: این دوازده مهدی همان دوازده امام باشند، که بواسطه عدم توجه راویان باین صورت نقل شده است.
دوم اینکه این مهدیها جانشینان قائم باشند که در زمان سایر ائمه که رجعت بهدنیا میکنند، مردم را دعوت بدین خدا
1) . باید دانست که «مهدی» یعنی کسی که از طرف خدا هدایت شده و راه حق را پیدا کرده است. از این رو هر پیغمبر و امامی را بلکه هر بنده صالحی را میتوان مهدی گفت.
2) . روایاتی که در باره مدت سلطنت و حکومت و ایام دولت حضرت امام زمان حجت بن الحسن العسکری(علیه السلام) رسیده است مختلف است، از مجموع آنچه در روایات شیعه و سنی گذشت؛ به ترتیب پنج سال، هفت سال، هشت سال، نه سال، نوزده سال، بیست سال، چهل سال، و هفتاد سال ذکر شده است.
مینمایند، تا زمان از وجود حجت خالی نماند، هر چند جانشینان انبیا و ائمه حجتهای خدایند، و اللَّه یعلم.(1)
«اللهمّ عجّل لولیّک الفرج واجعلنا من اعوانه وانصاره والمستشهدین بین یدیه.»
1) مهدی موعود (ترجمه جلد 51 بحار الأنوار)، ص: 1239.
مهدیا جانم فدایت، یوسف زهرا بیا
طالب روی تو هستم، ای گل زهرا، بیا
حجت برحق یزدان، ای عزیز فاطمه
انتظارت برده دلها را، حبیب ما، بیا
هستی عالم به دست توست ای نورخدا
در فراغت مرده دلها، منجی عالم، بیا
اشقیا و کافران، رونق ربودنداز میان
ای حیات دین ما، ای مصلح عالم، بیا
عاشقانت خسته وآخر ندیدن روی تو
ای نجات کشتی طوفان زده، آقا، بیا
مؤمنین را ظلمها، محدودکرده درجهان
ای پناه مخلصین، اِحیاگر عالَم، بیا
نوجوانان، عاشق آن قامت رعنای تو
قوّت قلب یتیمان، حامی قرآن، بیا
مؤمنین در انتظار رجعت و یاری تو
دادخواه خون مادر، ای گل زهرا، بیا
مَلحَم پهلوی زهرا، ای دَوای دردها
یاور اولاد زهرا، حامی حیدر، بیا
یادگار آلطاها، ای عمود کائنات
وعده برحق یزدان، ناظر عالم، بیا
«تائبم» درانتظارت ای طبیب دردها
طالب روز وِصالم، یوسف زهرا، بیا
خداوند متعال و مهربان را، شاکرم که توفیقم عطا فرمود و توانستم، دو فصل مهمّ «ارتباطات و تعاملات خدا و انسان» را در بیست جلد، به پایان رسانم، و به لطف الهی امیدوارم تا بتوانم فصل سوم این دائرة المعارف را نیز، در موضوع «ارتباطات و تعاملات و اِکوسیستم کائنات، حیوانات و نباتات» کامل، و به اتمام رسانم،بِمَنِّه وکَرَمِه.
اَللهُمّ اجعَل عَواقِبَ اُمورِنا خَیراً
وآخِرُ دَعؤانا اَن الحمدُ لِله ربِّ العالَمین.
حوزه علمیه قم، احمد فرّخ فال
بهمن 1399ش، مطابق با رجب المرجب 1442ق.