ghaemiyeh.com
سرشناسه:کنگره بازخوانی ابعاد شخصیت امیرالمومنین امام علی علیهالسلام ( ۱۳۹۸ : قم)
عنوان و نام پدیدآور:مجموعه مقالات کنگره بازخوانی ابعاد شخصیتی امیرالمومنین علی علیهالسلام/ تالیف جمعی از محققان؛ با نظارت محمدعلی رضاییاصفهانی.
مشخصات نشر:تهران: دانشگاه آزاد اسلامی، سازمان چاپ و انتشارات: دانشگاه آزاد اسلامی، پژوهشکده قرآن و عترت(ع) ؛ اصفهان: دانشگاه آزاد اسلامی، واحد خوراسگان، ۱۳۹۸.
مشخصات ظاهری:۱۴ج.
شابک:دوره: 978-964-10-6060-4 ؛ ج.۱: 978-964-10-6068-0 ؛ ج.۲: 978-964-10-6069-7 ؛ ج.۳: 978-964-10-6070-3 ؛ ج.۴: 978-964-10-6071-0 ؛ ج.۵: 978-964-10-6072-7 ؛ ج.۶: 978-964-10-6073-4 ؛ ج.۷: 978-964-10-6074-1 ؛ ج.۸: 978-964-10-6075-8 ؛ ج.۹: 978-964-10-6076-5 ؛ ج.۱۰: 978-964-10-6077-2 ؛ ج.۱۱: 978-964-10-6078-9 ؛ ج. ۱۲: 978-964-10-6079-6 ؛ ج.۱۳: 978-964-10-6080-2 ؛ ج.۱۴978-964-106081-9 :
وضعیت فهرست نویسی:فیپا
مندرجات:ج.۱. قرآن و امام علی علیهالسلام.--ج.۲. قرآن و امام علی علیهالسلام.-- ج.۳. ولایت و امامت.--ج.۴. امام علی علیهالسلام و نهجالبلاغه.--ج.۵. امام علی علیهالسلام از منظر دانشمندان و مستشرقان.--ج.۶. امام علی علیهالسلام در آیینه شعر و ادب.--ج.۷. امام علی و علوم انسانی (۱) - تاریخ.--ج.۸. امام علی و علوم انسانی (۲) - تربیت.--ج.۹. امام علی و علوم انسانی (۳) - اخلاق و عرفان.--ج.۱۰. امام علی و علوم انسانی (۴) - اجتماعی.--ج.۱۱. امام علی و علوم انسانی (۵) - اقتصاد.--ج.۱۲. امام علی علیهالسلام و علوم انسانی (۶) - مدیریت و سیاست.--ج.۱۳. مقالات غیر فارسی(عربی، اردو، آذری و اسپانیولی)
موضوع:علیبن ابیطالب (ع)، امام اول، ۲۳ قبل از هجرت - ۴۰ق. -- کنگرهها
موضوع:Ali ibn Abi-talib, Imam I, 600-661 -- Congresses
موضوع:علیبن ابیطالب (ع)، امام اول، ۲۳ قبل از هجرت - ۴۰ق. -- نقد و تفسیر -- کنگرهها
موضوع:Ali ibn Abi-talib, Imam I, 600-661 -- Criticism and interpretation -- Congresses
شناسه افزوده:رضایی اصفهانی، محمدعلی، ۱۳۴۱ -
شناسه افزوده:Rezae Esfahani, Mohammad Ali
شناسه افزوده:دانشگاه آزاد اسلامی. سازمان چاپ و انتشارات
شناسه افزوده:Islamic Azad University Publication
شناسه افزوده:دانشگاه آزاد اسلامی. پژوهشکده قرآن و عترت(ع)
شناسه افزوده:دانشگاه آزاد اسلامی. واحد خوراسگان
رده بندی کنگره:BP۳۷/۷
رده بندی دیویی:۲۹۷/۹۵۱
شماره کتابشناسی ملی:۶۰۲۶۰۱۰
مجموعه مقالات کنگره بازخوانی ابعاد شخصیتی امیرالمؤمنین، امام علی علیه السلام، جلد پنجم (امام علی علیه السلام از منظر دانشمندان و مستشرقان)
جمعی از محققان: زیرنظر دبیر علمی، دکتر محمد علی رضایی اصفهانی
سرویراستار: علی اکبر فراهی بخشایش
ناشر دبیرخانه کنگره بازخوانی ابعاد شخصیتی امیرالمؤمنین امام علی علیه السلام
چاپ
تیراژ 500 جلد
قیمت اهدایی به ساحت مقدس امیرالمؤمنین امام علی علیه السلام
نوبت نشر اول
شابک
ارتباط با ما اصفهان، خیابان نشاط، ابتدای خیابان فرشادی، مؤسسه تحقیقات و نشر معارف اهلالبیت^،دبیرخانه کنگره
مجموعه مقالات کنگره بازخوانی ابعاد شخصیتی امیرالمؤمنین، امام علی علیه السلام، جلد پنجم (امام علی علیه السلام از منظر دانشمندان و مستشرقان)
جمعی از محققان: زیرنظر دبیر علمی، دکتر محمد علی رضایی اصفهانی
سرویراستار: علی اکبر فراهی بخشایش
ناشر دبیرخانه کنگره بازخوانی ابعاد شخصیتی امیرالمؤمنین امام علی علیه السلام
چاپ
تیراژ 500 جلد
قیمت اهدایی به ساحت مقدس امیرالمؤمنین امام علی علیه السلام
نوبت نشر اول
شابک
ارتباط با ما اصفهان، خیابان نشاط، ابتدای خیابان فرشادی، مؤسسه تحقیقات و نشر معارف اهلالبیت^،دبیرخانه کنگره
فهرست 5
مقدمه دبیر علمی کنگره 19
مقدمه رئیس شورای سیاستگذاری 29
چکیده 35
مقدمه 36
1.پیشینه 36
الف) ابعاد شخصیت امام علی علیه السلام از نگاه مثبت و بیطرفانه خاورشناسان 38
یک ـ ولادت و بالندگی 38
دو ـ بینظیر بودن علی علیه السلام در همه فضائل 39
سه ـ ویژگیهای مهم منحصربهفرد علی علیه السلام 40
چهار ـ عدالت علی علیه السلام 42
پنج ـ شجاعت علی علیه السلام 42
شش ـ اسوه علم و ادب 43
هفت ـ خدمات و نوآوریهای اجتماعی و مدنی امام علی علیه السلام 44
هشت ـ علی علیه السلام همیار پیامبر اکرم’ 46
نُه ـ جانشینی پیامبر’ 47
ب) شبهات غیرمنصفانه مستشرقان درباره امام علی علیه السلام 48
یک ـ عدم تعیین جانشین از جانب پیامبر’ 48
دو ـ دستور پیامبر| در مورد امام جماعت شدن ابوبکر 51
سه ـ ایراد گرفتن برخی نویسندگان غیرمسلمان نسبت به سیاست امام علی علیه السلام 52
نتیجه 54
فضایل امیرالمؤمنین امام علی (علیهالسلام) از دیدگاه مستشرقان 59
چکیده 61
مقدمه 62
پیشینه 63
الف) محور عقیده و ایمان 64
ب) محور علمی و فکری 66
ج) محور سیاسی و نظامی 68
د) محور اقتصادی و اداری 70
نتیجه 72
چکیده 79
مقدمه 80
پیشینه 81
معرفی مونتگمری وات 81
نقد روش مونتگمری وات در مطالعات شیعی 82
معرفی دایرةالمعارف آمریکانا 83
نقد مقاله «علی Ali» 84
الف) امپراتوری عرب 85
ب) از نخستین مسلمانان 86
ج) نقل اغراقآمیز دلاوریهای علی علیه السلام در نبردها 87
د) انتخاب به خلافت در مدینه فقط 88
هـ) جنگ صفین، علیه اعراب سوریه 90
و) پذیرش حکمیت توسط علی علیه السلام، دلیل پایان جنگ صفین 90
ز) قتل عام ناراضیان از حکومت علوی 91
ح) کشتهشدن بهخاطر انتقامجویی شخصی 92
ط) بیکفایتی در حکمرانی 92
ی) کسب احترام بعد از مرگ! 93
نتیجه 94
چکیده 101
مقدمه 101
مکتب خاورشناسی و اهداف خاورشناسان 102
اهداف استشراق و مستشرقین 103
مکتب خاورشناسی و انواع روشهای مطالعات خاورشناسان 104
مستشرقان و زندگی امیرالمؤمنین(علیه السلام) 109
لامنس کشیش؛ واردنمودن تهمت کمذکاوتی به امیرالمؤمنین(علیه السلام) 110
جرج جرداق؛ موضعگیری جرج جرداق نسبت به کلمات لامنس 110
ولهاون 111
واردنمودن تهمت شوخطبعی و سبکسری 111
مستشرقان و فصاحت و بلاغت أمیرالمؤمنین(علیه السلام) در نهجالبلاغه 112
رژی بلاشر 116
گیب 116
لور اوکسیا واگلیری 116
کلیفورد ادموند باسورث 117
مختار جبلی 117
مونتگمری وات و نخستین مؤمن به پیامبر(صلی الله علیه و آله) 117
شجاعت امام(علیه السلام) 118
جنگ احد 118
گوستاولوبون 118
ویرژیل گیورگیو 118
جنگ بدر 118
فتح خیبر 119
سومین بتشکن تاریخ 119
کارن آرمسترانگ 119
برخی از علل بهوجودآمدن پژوهشهای غیردقیق در موضوع 119
نتیجه 121
چکیده 131
مقدمه 131
خلافت و جانشینی پیامبر(صلی الله علیه و آله) 133
آراء مستشرقان در مسئله خلافت پیامبر(صلی الله علیه و آله) 134
الف) نیومن اندروجی 135
ب) ریچارد بوش 135
ج) کارن آرمسترانگ 135
د) هاینس هالم 135
هـ) آنتونی بلک 136
و) کالین. ا. رنان 136
ز) فیلیپ خوری حتی 136
ح) برتولد اشپولر 136
ط) ان. کی. اس. لمبتون 137
ی) مالرب میشل 137
ک) رابرت گلیو 137
الف) ویلفرد مادلونگ 140
نقد دیدگاه مادلونگ 141
دلائل اندیشمندان شیعه در مسئله جانشینی پیامبر(صلی الله علیه و آله) 142
آیه ولایت 142
آیه اولی الآمر 142
آیه تبلیغ 143
آیه اکمال دین 143
نتیجه 145
منابع 146
چکیده 153
مقدمه 154
نقد کلی و روشی 156
بررسی و نقد برخی مطالب 157
الف) نظر علمای اهلسنت در افضلبودن حضرت علی(علیه السلام) یا ابوبکر 157
ب) انتخاب ابوبکر به امامت جماعت مسلمانان در زمان بیماری پیامبر(صلی الله علیه و آله) دلیل بر اولویّت او؟ 158
ج) امامت اهلبیتِ پیامبران، انتصابی الهی و آموزهای قرآنی 159
د) جانشینی ابوبکر با حمایت اکثر صحابه؟ 163
هـ) «هر پیامبری را وصیّی است»، عقیدهای افراطی؟ 166
و) پیشبینی و اشاره قرآن به جانشینی پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) 170
ز) بتپرستبودن پدرِ حضرت ابراهیم(علیه السلام)؟ 173
ح) «المودة فیالقربی»: محبت به خویشاوندان بهطور کلی؟ 174
نتیجه 177
چکیده 183
مقدمه 183
پیشینه 184
تعریف خاورشناسی و هدف از آن 185
اهداف پروژههای استشراقی 187
انواع روشهای مطالعات خاورشناسان 188
مستشرقان و دانش امیرالمؤمنین(علیه السلام) 192
الف) فیلیپ خوری حتی 192
ب) مارتین مکدرموت 193
ج) هالیستر 193
د) اتان کلبرگ 193
هـ) جان بایرناس 194
و) کارن آرمسترانگ 194
ز) گلدزیهر 194
ح) گابریل آنگیری 194
ط) لامنس 195
ی) نرسیسیان 196
ک) دونالدسون 196
ل) ردولف ژایگر 197
م) جرج جرداق 197
ن) روکس عزیزی 197
س) والیری 197
ع) مادام دیولافو 198
نتیجه 199
منابع 200
مقدمه 205
پیشینه 206
دو نوع نگرش خاورشناسان به جایگاه حضرت علی(علیه السلام) در خلافت نخستین 207
شبهات خاورشناسان 210
الف) شبهات خاورشناسان در مقدمات بحث 210
یک. ادعای کلّی تحریف لفظی 211
دو. ادعای حذف اسامی 212
سه. انتساب عقیده تحریف (در مواضع مربوط به خلافت) به شیعه و سنی 214
چهار. متّهمنمودن شیعه به تحریف معنوی در تفسیر باطنی(تأویل) 215
ب) شبهات خاورشناسان در بحث اصلی 216
یک. انتساب قرائات مجعول یا شاذّ به شیعه 216
دو. اضافات تفسیری را نصّ قرآن انگاشتن 217
سه. انتساب دو سوره جعلی نورین و ولایت به شیعه 218
چهار. انتساب عقیده حذف نام علی(علیه السلام) به شیعه، همراه با زیر سؤال بردن آن 219
نتیجه 223
الف. امام علی (علیه السلام) از زبان مورخان برجسته 231
خطیب بغدادی 232
سبط بن جوزی 232
واقدی 233
خطیب خوارزمی 233
ابن عبدالبر 233
یک) ابن عساکر 234
دو) ابن سبع مغربی 234
شعبی 234
مسعودی 235
محمود شکری آلوسی 235
آقابزرگ تهرانی 236
ب. امام علی (علیه السلام) از زبان محدثان برجسته 237
عبد اللّه بن مسعود 237
عبدالله بن عیاش 238
ابو عبدالرحمان سلمی 238
مسلم نیشابوری 238
بخاری 239
نسائی 239
ثقة الاسلام کلینی 239
طبرانی 240
حاکم حسکانی 240
حاکم نیشابوری 240
ابونعیم اصفهانی 240
محب الدین طبری 241
ابن قیم جوزی 241
شیخ الاسلام حمویای 242
ابن حجر عسقلانی 242
ملأ صالح قزوینی 242
شیخ عباس قمی 243
ج. امام علی (علیه السلام) از زبان اندیشمندان معاصر اهلسنت 243
فؤاد بستانی لبنانی 243
صبحی صالح 244
عبدالفتاح عبدالمقصود 244
علی الجندی 246
طه حسین 246
محمد ابوالفضل ابراهیم 247
فرید وجدی 248
عباس محمود عقّاد 248
محمدامین نواوی 249
فؤاد فاروقی 249
زکی نجیب 251
عمر ابونصر 251
خلیل هنداوی 251
زکی مبارک 251
احمد زکی 252
محمدحسن نائل مرصفی 252
حسین نائل مرصفی 252
محمد ابوالفضل ابراهیم 253
قاسم حبیب جابر 253
نتیجه 254
چکیده 261
مقدمه 261
1.پیشینه 263
2.مفهومشناسی 263
مفهوم فضیلت 263
یک ـ فضیلت غیراکتسابی 264
دو ـ فضیلت اکتسابی 264
4.فضایل علی علیه السلام پس از بعثت رسول اکرم| 266
5.فضایل علی علیه السلام پس از هجرت رسول اکرم| 267
نتیجه 276
چکیده 285
مقدمه 285
پیشینه 288
خصوصیات برتر امام علی (علیه السلام) از زبان فقیهان برجسته 288
الف. امام علی (علیه السلام) از زبان فقیهان اهلسنت 288
یک. انس بن مالک 289
دو. سعید بن مسیب 290
سه. ابن شبرمه 290
چهار. عطاء بن رباح 290
پنج. احمد بن حنبل 291
شش. ابوحنیفه 293
هفت. محمد بن ادریس شافعی 293
هشت. عبدالله شبراوی 294
نه. قندوزی 294
ده. عبدالرئوف مناوی 295
یازده. محمد بن طلحه شافعی 295
دوازده. ابن صبّاغ مالکی 296
ب. امام علی (علیه السلام) از زبان فقیهان شیعه 296
یک. شیخ طوسی 297
دو. علامه حلی 297
سه. ابن میثم بحرانی 298
چهار. شیخ بهایی 298
پنج. میرزا علی آقا شیرازی 298
شش. امام خمینی (ره) 299
هفت. آیت الله خامنهای 300
هشت. آیتالله وحید خراسانی 300
نه. آیه الله صافی گلپایگانی 301
ده.آیتالله جعفر سبحانی 301
یازده. آیتالله سید حسن صدر 302
نتیجه 302
چکیده 307
مقدمه 307
پیشینه 309
الف.نقش امام علی (علیه السلام) در دانش تفسیر 310
ب. امام علی (علیه السلام) از زبان مفسران اهلسنت 311
عبدالله بن عباس 312
عکرمه 314
ابن عطیه اندلسی 314
مجاهد بن جبیر 315
طبری 315
زمخشری 316
فخر رازی 316
جلالالدین سیوطی 317
آلوسی 318
محمد عبده 318
11 .محمدحسین ذهبی 319
ج. امام علی (علیه السلام) از زبان مفسران شیعه 320
شیخ طوسی 320
محمدحسین طباطبایی 320
آیتالله مکارم شیرازی 322
نتیجه 322
چکیده 329
مقدمه 330
پیشینه 332
الف. امام علی (علیه السلام) از زبان عارفان اهلسنت 333
1.سلیمان بن طرخان 333
سفیان ثوری 333
ابونصر سراج طوسی 333
هجویری 334
مستملی بخاری 334
عبدالقادر گیلانی 335
محیالدین ابن عربی 335
جنید بغدادی 336
ب. امام علی (علیه السلام) از زبان عارفان شیعه 337
سید حیدر آملی 337
صدر المتالهین شیرازی 337
امام خمینی (ره) 338
محمدحسین طباطبایی 338
حسنزاده آملی 339
شهید مرتضی مطهری 340
محمدتقی جعفری 341
عبدالله جوادی آملی 341
نتیجه 341
چکیده 347
مقدمه 347
پیشینه 348
امام علی (علیه السلام) از زبان ادیبان و شعراء اهلسنت 349
1.حسان بن ثابت انصاری 349
عبدالحمید کاتب 350
عبدالرحیم بن نباته 350
حافظ شیرازی 350
مولانا جلالالدین محمد بلخی (مولوی) 351
عطار نیشابوری 354
اقبال لاهوری 355
ب.امام علی (علیه السلام) از زبان ادیبان و شعراء شیعه 356
1.سید اسماعیل حمیری 357
خلیل بن احمد فراهیدی 357
سید رضی 358
ملاصدرای شیرازی 359
محمدتقی شوشتری 360
محمدحسین بهجت (شهریار) 360
نتیجه 362
چکیده 367
مقدمه 367
پیشینه 369
شخصیت
کاشف الغطاء 369
تبیین شخصیت امیرالمؤمنان علیه السلام در میراث مکتوب کاشف الغطاء 370
عجز قلم از توصیف امیرمؤمنان علیه السلام 371
بذر تشیع به دست صاحب شریعت 371
قرآن افضل است یا امیرالمؤمنین؟ 373
اهلبیت کشتی نجات 376
امامت استمرار رسالت نبوی 377
زهد از دیدگاه امیرالمؤمنین 380
نشانه مؤمن دوستی با علی علیه السلام 382
نتیجه 384
چکیده 391
مقدمه 392
معرّفی نویسنده تفسیر فی ظلال القرآن 393
الف. اعلام سوره برائت بهوسیله علی (علیهالسلام) 394
ب. مسئله شرب خمر 399
ج. دیدگاه سید قطب پیرامون مباهله 402
نتیجه 405
درآمد
قال رسولالله(صلی الله علیه و آله وسلم): «مَنْ کُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِی مَوْلَاه»
چهارده قرن قبل، نور اسلام بر جهان تابید و وحی قرآن قلب پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله وسلم)را منور ساخت و این نور بر قلب یار و همراه ایشان حضرت علی بن ابیطالب علیه السلام منعکس گردید و در قالب امامت و ولایت او بر جهانیان عرضه شد. در قرآن کریم بیش از هفتصد آیه در مورد امام علی علیه السلام تفسیر، تأویل و یا تطبیق شده است که پیوند عمیق ایشان را با وحی قرآن نشان میدهد.
امام علی علیه السلام نوری الهی است که بعد از پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) برای هدایت بشر جلوهگر شد و در ابعاد معنوی، علمی و... راه بشر را روشن کرده و او را به سعادت رهنمون میشود.
نهجالبلاغه اوست که شیوههای تربیت انسان، روابط اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، مدیریتی و ... را بهصورت کلی و راهبردی (و گاهی بهصورت جزئی) بیان کرده است. رهنمودهای امام علی علیه السلام به علوم بشری، بهویژه علوم انسانی جهتدهی میکند تا از این طریق هدایت همهجانبه انسان را محقق سازد و از انحرافاتی جلوگیری کند که در اثر علم ناقص بشری حاصل میشود؛ همانطور که ولایت باطنی و معنوی امام علی علیه السلام و فرزندان معصومش دست انسانها را میگیرد و در ساحتهای مختلف زندگی معنوی راهبری میکند تا انسان به سعادت و کمال نهایی خود برسد.
اول: ضرورت موضوع کنگره
بعد از گذشت چهارده قرن از شهادت امام علی علیه السلام هنوز نور ولایت و امامت او بر جهانیان میتابد، ازاینرو ضرورت دارد که علل و عوامل این ماندگاری بررسی شود و ابعاد وجودی این شخصیت ملکوتی بازخوانی و بار دیگر با زبان روز بر جهانیان عرضه شود.
در این راستا مهمترین دلایل ضرورت این کنگره عبارتاند از:
1ـ شناخت مجدد امام علی علیه السلام برای تبیین ابعاد ناشناخته وجودی ایشان؛
2ـ بازخوانی و عرضه ابعاد وجودی آن حضرت با زبان روزآمد؛
3ـ تبیین رهنمودهای امام علی علیه السلام در عرصههای جدید ابعاد زندگی بشر همچون علوم انسانی در راستای تحول در این علوم؛
4ـ بهرهمندی بیشتر جامعه بشری از نور ولایت و امامت آن حضرت با ارائه کتابها، مقالات و آثار هنری؛
5ـ تجلیل از خادمان علمی و عملی امام علی علیه السلام؛
6ـ گسترش معارف ناب علوی در قالب نگارش مقالات و کتابها و آثار هنری؛
7ـ ترجمه آثار برجسته پدید آمده در کنگره به زبانهای دیگر در راستای نشر معارف و آموزههای علوی در کشورهای دیگر.
دوم: پیشینه کنگره
ایده کنگره در مراسم حج سال 1397 ش بین فرهیختگان اصفهانی حاضر در حج بیان شد. سپس با ابتکار و پشتکار دوست ولایتمدار و خیراندیش جناب آقای حاج سید حسین رضازاده (زید عزه) مقدمات آن فراهم شد و از بهار 1398ش کار کنگره با جلساتی در موسسه اهلبیتشروع گردید و با همکاری دوست دانشمند ما، جناب حجتالاسلاموالمسلمین سجادی راه کمال در پیش گرفت و درنهایت توفیق علوی شامل حال ما شد و از خرداد 1398 ش مسئولیت دبیر علمی کنگره را پذیرفتم. سپس در قم،
جناب حجتالاسلاموالمسلمین دکتر فراهی بخشایش یار و همراه ما شد و امور علمی کنگره با همکاری اساتید تکمیل گردید و نویسندگان زیادی از مراکز علمی داخل و خارج کشور بهویژه در قم (مانند مجتمع آموزش عالی قرآن و حدیث جامعة المصطفی العالمیة، مرکز تخصصی شیعهشناسی و بنیاد نهجالبلاغه و...) وارد صحنه شدند و اقدام به برگزاری پیشنشستها و نگارش مقالات و ارزیابی آثار کردند و حتی مراجع معظم تقلید پیامهایی برای کنگره فرستادند. کمکم کنگرهای عظیم به برکت یاد امام علی علیه السلام شکل گرفت که بسیاری از افراد باور نمیکردند، این همه آثار و برکات علمی، معنوی و هنری به دنبال داشته باشد. ازاینرو در روزهای آخر دریافت آثار کنگره، استقبال از آن بهشدت افزایش یافت و حتی چند بار زمان دریافت آثار تمدید شد.
امید است برگزاری این کنگره زمینهساز کنگرههای بزرگتر و کاملتر بعدی در سالهای آینده شود و موردقبول خدای متعال و مورد عنایت خاص امام علی علیه السلام و فرزندش حجتابن الحسن(عجل الله تعالی فرجه الشریف) قرار گیرد.
سوم: ساختار کنگره
الف: شورای سیاستگذاری
1ـ آقای حاج سید حسن رضازاده، رئیس شورای سیاستگذاری؛
2ـ حجتالاسلاموالمسلمین دکتر سید احمد سجادی؛
3ـ حجتالاسلاموالمسلمین علیاصغر بیگی؛
4ـ حجتالاسلاموالمسلمین جعفر عمادی؛
5ـ دکتر حمیدرضا چاکری؛
6ـ دکتر مجتبی بهرامپور؛
7ـ حجتالاسلاموالمسلمین دکتر محمدعلی رضایی اصفهانی؛
8ـ دکتر احسان مشکلانی؛
9ـ مهندس حمید نیلفروشان؛
10ـ حجتالاسلاموالمسلمین سید مصطفی میرلوحی؛
11ـ حجتالاسلام والمسلمین دکتر ابراهیم کلانتری؛
12ـ دکتر عبدالمجید طالبتاش؛
13ـ دکتر علیرضا هزار.
ب: شورای علمی
حجتالاسلاموالمسلمین دکتر محمدعلی رضایی اصفهانی؛
حجتالاسلاموالمسلمین دکتر ناصر رفیعی محمدی؛
حجتالاسلاموالمسلمین دکتر نعمت الله صفری فروشانی؛
حجتالاسلاموالمسلمین دکتر عبدالمحمدی؛
حجتالاسلاموالمسلمین دکتر محمدجواد اسکندرلو؛
حجتالاسلاموالمسلمین محمد فاکر میبدی؛
حجتالاسلاموالمسلمین حسین علوی مهر؛
حجتالاسلاموالمسلمین دکتر سید عیسی مسترحمی؛
دکتر سید محمدتقی طیب؛
دکتر اصغر منتظر القائم؛
دکتر حمیدرضا چاکری؛
دکتر مهدی مظاهری؛
دکتر محمدرضا ستوده نیا؛
دکتر محمدحسین ریاحی؛
دکتر محمد صالح طیبنیا؛
حجتالاسلاموالمسلمین دکتر سید احمد سجادی؛
دکتر سید مهدی مرتضوی؛
حجتالاسلاموالمسلمین حاج شیخ مهدی انصاری قمی؛
حجتالاسلاموالمسلمین جعفر عمادی؛
حجتالاسلاموالمسلمین دکتر محمدعلی مهدوی راد؛
حجتالاسلاموالمسلمین علیاصغر بیگی.
ج: کمیته اجرایی
سید حسین رضازاده، دبیر اجرایی و رئیس شورای سیاستگذاری کنگره؛
حجتالاسلاموالمسلمین دکتر محمدعلی رضایی، دبیر علمی کنگره؛
حجتالاسلاموالمسلمین دکتر علیاکبر فراهی بخشایش، معاون علمی ـ پژوهشی کنگره؛
حجتالاسلاموالمسلمین حسن صادقی زفره، مسئول برگزاری پیشنشستها؛
دکتر حمیدرضا چاکری، دبیر شورای راهبردی کنگره؛
مهندس حمید نیلفروشان، معاون علمی ـ پژوهشی مؤسسه اهلالبیت^؛
مهندس سعید گودرزی، مسئول انفورماتیک مؤسسه اهلالبیت^؛
مهندس محمد رضایی، مسئول آمادهسازی متون؛
خانم مهندس الهام صفائی، مسئول دبیرخانه کنگره؛
خانم مهندس فرزانه صفائی، مسئول سایت کنگره؛
خانم آزاده فخاری، مسئول روابط عمومی کنگره؛
د: کارگزاران
دبیر علمی کنگره:
حجتالاسلاموالمسلمین دکتر محمدعلی رضایی اصفهانی، عضو هیئتعلمی و استاد تمام جامعه المصطفی العالمیه
دبیر اجرایی کنگره:
آقای حاج سید حسین رضازاده
معاون علمی ـ پژوهشی: حجتالاسلاموالمسلمین دکتر علیاکبر فراهی بخشایش
معاون اجرایی: سرکار خانم مهندس الهام صفائی
چهارم: برونداد کنگره
الف: کتاب مجموعه مقالات
1ـ قرآن و امام علی علیه السلام (1) ؛
2ـ قرآن و امام علی علیه السلام (2) ؛
3ـ ولایت و امامت؛
4ـ امام علی علیه السلام و نهجالبلاغه؛
5ـ امام علی علیه السلام از منظر دانشمندان و مستشرقان؛
6ـ امام علی علیه السلام در آینه شعر و ادب؛
7ـ امام علی علیه السلام و علوم انسانی (1) ـ تاریخ؛
8ـ امام علی علیه السلام و علوم انسانی (2) ـ تربیت؛
9ـ امام علی علیه السلام و علوم انسانی (3) ـ اخلاق و عرفان؛
10ـ امام علی علیه السلام و علوم انسانی (4) ـ اجتماعی؛
11ـ امام علی علیه السلام و علوم انسانی (5) ـ اقتصاد؛
12ـ امام علی علیه السلام و علوم انسانی (6) ـ مدیریت و سیاست؛
13ـ مقالات غیرفارسی (عربی، آذری، اردو و اسپانیولی)؛
14ـ چکیده مقالات فارسی کنگره.
ب: نرمافزار
1ـ مجموعه مقالات کنگره بازخوانی ابعاد شخصیتی امیرالمؤمنین امام علی (علیه السلام)؛
2ـ تیزر، پنلهای تخصصی و فیلم گزارش برگزاری کنگره در سالن اصلی و دانشگاه آزاد اسلامی واحد خوراسگان.
ج: نشریات و وبگاه
خبرنامه شماره1
پایگاه اطلاعرسانی کنگره به آدرس: imamali.wiki
د: لیست آثار رسیده (759 اثر)
1.تعداد کل مقالات رسیده: 460؛ تعداد مقالات مورد قبول: 198.
تعدا کل کتابهای رسیده: 69؛ تعداد کتابهای برتر: 3.
تعداد کل پایاننامههای رسیده: 73؛ تعداد پایاننامههای برتر: 3.
تعداد کل هنریهای تجسمی رسیده: 34؛ تعداد برتر: 3.
تعداد کل اشعار رسیده: 123؛ تعداد اشعار مورد قبول: 35.
پنجم: مراکز و تشکلهای همکار
معاونت فرهنگی ـ اجتماعی دانشگاه آزاد اسلامی؛
پژوهشکده قرآن و عترت دانشگاه آزاد اسلامی؛
دانشگاه آزاد اسلامی اصفهان (خوراسگان)؛
جامعة المصطفی العالمیة؛
مرکز تحقیقات رایانهای حوزه علمیه اصفهان؛
استانداری اصفهان؛
شهرداری اصفهان؛
اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی اصفهان؛
مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی؛
سازمان فرهنگی آستان قدس رضوی؛
بنیاد بینالمللی نهجالبلاغه؛
بنیاد بینالمللی غدیر استان اصفهان؛
نهاد رهبری در دانشگاههای استان اصفهان؛
دانشگاه امام صادق علیه السلام؛
دانشگاه معارف قرآن و عترت؛
دانشگاه اصفهان؛
مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی نور (سمیم نور)؛
حوزه علمیه اصفهان؛
موسسه نهجالبلاغه اصفهان؛
مجامع ادبی استان اصفهان؛
سازمان فرهنگی تفریحی شهرداری اصفهان؛
مرکز پژوهشی قرآن کریم المهدی؛
مرکز تخصصی قرآن کریم امام علی بن ابیطالب علیه السلام؛
مرکز تخصصی کنفرانسهای ایران (سیویلیکا)؛
مجمع عالی حکمت اسلامی؛
دانشگاه صنعتی اصفهان؛
مرکز تخصصی شیعه شناسی؛
پایگاه استنادی جهان اسلام؛
انجمن علمی دانشپژوهان علوم قرآن مدرسه عالی قرآن و حدیث؛
انجمن علمی دانشپژوهان علوم حدیث مدرسه عالی قرآن و حدیث؛
ششم: پیشنشستها
موضوع: نقش امام علی علیه السلام در گسترش علوم اسلامی؛
موضوع: بررسی نظریه اشارات ولایی قرآن؛
موضوع: امام علی علیه السلام از دیدگاه مستشرقین؛
موضوع: شأن و جایگاه امام علی علیه السلام در نهجالبلاغه؛
موضوع: بررسی ابعاد شخصیتی امیرالمؤمنین امام علی علیه السلام؛
موضوع: معرفی شخصیت امیرالمؤمنین امام علی علیه السلام؛
موضوع: استخراج سبک زندگی از قرآن و احادیث (با تأکید بر نهجالبلاغه)؛
هفتم: ارزیابان
حسین علویمهر، حسنرضا رضایی، عبدالله جبرئیلی جلودار، محمد ایلیا یعقوبی، علی آقاصفری، عبدالمومن حکیمی، محمدنظیر عرفانی، علیاکبر فراهی بخشایش، اکبر محمودی، میثم ناظمی، عباس الهی، عبدالرشید صمیمی، عبدالله مرتضوینیا، علیمحمد راهی، سید عیسی مسترحمی، عبدالحسین شورچه، مهدی جهانی، باقر ریاحیمهر، محمد عزتی، انار حسین اف، محمد شایان، مهدی اعتصامی، سید مجتبی رضوی اصیل، سهیل اسعد.
هشتم: ویراستاران
سرویراستار:علیاکبر فراهی بخشایش.
ویراستاران: حسین حبیبی، حسن عباسزاده، نصرالله سلیمانی نجفآبادی، مهدی سازندگی، نجف عرفانی.
نهم: ملیتهای شرکتکننده
ملیتهای شرکت کننده در کنگره از کشورهای: ایران، عراق، تونس، نیجریه، افغانستان، پاکستان، هندوستان، آذربایجان، بنگلادش، اسپانیا.
در پایان از همه اساتید همکار، نویسندگان، ارزیابان، ویراستاران و همکاران اجرایی کنگره بهویژه خادم اهلبیتجناب آقای حاج حسین رضازاده زید عزه و معاون پژوهشی ما جناب حجةالاسلام و المسلمین دکتر بخشایش تشکر میکنم که این کنگره حاصل تلاش شبانهروزی آنهاست. امیدوارم همگی مورد عنایت خاص امام علی علیه السلام قرار گیریم و این تلاش علمی مورد قبول خدای متعال قرار گیرد. امید است برگزاری این کنگره زمینهساز کنگرههای بزرگتر و کاملتر بعدی در سالهای آینده شود و مورد قبول خدای متعال و مورد عنایت خاص امام علی علیه السلام و فرزندش حجتابن الحسن(عجل الله تعالی فرجه الشریف) قرار گیرد.
والحمدلله ربالعالمین
دبیر علمی کنگره
دکتر محمدعلی رضایی اصفهانی
استاد تمام جامعه المصطفی العالمیه
19/9/1398
بسمالله الرحمن الرحیم
وَلَایةُ عَلِی بْنِ أَبِی طَالِبٍ حِصْنِی فَمَنْ دَخَلَ حِصْنِی أَمِنَ مِنْ عَذَابِی
(صدوق، عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج2، ص146)
به خدای عزوجل قسم که مرا خدای تو یا علی
زده بر صحیفه دل رقم، ز ازل ولای تو یا علی
قال رسول الله(صلی الله علیه و آله وسلم): «عَلِیٌّ مَعَ القُرآنِ وَ القُرآنُ مَعَ عَلِیٍّ، لَن یَفتَرِقا حَتّی یَرِدا عَلَیَّ الحَوضَ»
(حاکم نیشابوری، المستدرک علی الصحیحین، ج3، ص134)
خلقت انسان، شگفتناکترین شاهکار خالق هستی است و این اشرف مخلوقات، شورانگیزترین موجودی است که ضمن توجه به آداب بندگی، خود مبدع و خالق خلاق پدیدههایی است که میتواند قدرت و عظمت انسان را با اراده خالق مطلق به نمایشی تمامعیار بگذارد.
حصول چنین قدرت و اقتداری، وامدار اتصاف به آداب و ترتیبی است که باید بدان آراسته بود.
در میان بندگان برگزیده خدا و پس از حضرت خاتم رسل محمد مصطفی(صلی الله علیه و آله وسلم)، شخصیت ممتاز امیرالمؤمنین حضرت علی بن ابیطالب علیه السلام، افضل و اولی به حجت الهی است.
همو که در «کعبه» زاده شد تا گواه عظمت وجود نازنینش باشد.
همو که در مکتب محمد امین، با ایمان ترین است و در اطاعتپذیری از خدا و رسولش بینظیرترین و علم وافرش بهرهمند از قرآنی است که خود در وصفش این چنین بیان میدارد:
«وَإِنَّ القُرآنَ ظَاهِرُهُ أَنِیقٌ، وَبَاطِنُهُ عَمِیقٌ، لاَ تَفْنَی عَجَائِبُهُ، وَلاَ تَنْقَضِی غَرَائِبُهُ» (شریف رضی، نهجالبلاغه، خطبه18)؛ «هم او که از «لیلةالمبیت» شجاعت و اخلاص و بندگیاش عیان شد و آیه {وَمِنَ النَّاسِ مَنْ یشْرِی نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّهِ وَاللَّهُ رَءُوفٌ بِالْعِبَاد} (بقره/207)، از سوی جبرئیل امین در وصفش نازل و در «خیبر» به کمال رسید و از لحظه جانشینی پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله وسلم) در «غدیر» و در روز تکمیل دین تا لحظهای که گفت «فُزْتُ وَ رَبِّ الْکَعْبَة» جز دل بر عشق الله و رسول و تحقق آیات الهی، سودایی دیگر نداشت.
امامت او، امانت حقطلبی و ظلمستیزی بود و رسالت او استقرار حکومت عدل و دادگستری در پهنه عالم.
جهان درونش در جهاد همواره اکبر بود و جهان برونش، جان بازی برای مهرورزی ابنای آدم و ترجمان عینی «رُهْبَانٌ بِاللَّیلِ أُسُدٌ بِالنَّهَار» (کلینی، الکافی، ج2، ص232).
کلام جاودانهاش (نهجالبلاغه) منشور حکمتو حیات است و بهعنوان متنی عرفانی، مشحون از اسرار و معارف ربانی الهی و حکمی، فلسفی، تاریخی، سیاسی، اخلاقی، اجتماعی و اقتصادی نیاز بنیادین و راهگشای زمانه ما و شرح منش و مرامش، کیمیای سعادت رهپویان.
ولایت علوی، نشاندارترین و پرافتخارترین حقیقتی است که شیعیان مشمول این لطف دائماند.
رهپویی چنین امام همامی، عزتی مستدام و توفیقی بزرگ است که جمعی از دوستداران حضرتش را بر آن داشت تا با برپایی "کنگره تبیین ابعاد شخصیتی امام علی علیه السلام، وجوه پیدا و ناپیدای شخصیت ممتاز و آسمانی انسانی کامل و ملکوتیترین انسان تاریخ بشریت از
رهگذر نسیم عنایتش مورد تأمل و مطالعه علوی پژوهان قرار گیرد. بیگمان با وجود همه آثار و اوصافی که درباره آن حضرت وجود دارد، فقط ذرهای و گوشهای از اقیانوس معرفت و معنویت و حقیقت وجودی امام علی علیه السلام بازنموده شده و همچنان نیازمند آنیم که در ساحل شناخت پرشکوهش زانو بزنیم و قبساتی از آفتاب رأفت و رحمتش برگیریم.
بهیقین او حصن حصین است و هر سعادت خواه و سعادتمندی باید از دانشگاه علوی، درسهای حقیقت و حقیقی زندگی را بیاموزد و بیاموزاند.
با چنین رویکرد و رهیافتی، دبیرخانه کنگره «بازخوانی ابعاد شخصیتی امیرالمؤمنین امام علی علیه السلام» با اعلام فراخوانی در سیوچهار محور، اندیشمندان و دانشمندان را به جریانسازی در این نهضت مقدس دعوت کرد؛ بدان امید که در سالهای آتی این حرکت نورانی بتواند در جغرافیای جهان اسلام گسترش یابد و از ابعاد شخصیت جهانشمول آن حضرت، جهانیان طالب حقیقت و دانش الهی نیز توشه معرفت و دانایی برگیرند و جهان تشنه حق و عدل را پاسخی درخور و شایسته منظومه اندیشه و گفتمان آسمانیاش یابند.
موسوعه چهاردهجلدی از مقالات منتخب از مقالات فراوان رسیده به دبیرخانه که عزّ وصول شده، تحت عناوین قرآن و امام علی علیه السلام (1)؛ قرآن و امام علی علیه السلام (2)؛ ولایت و امامت؛ امام علی علیه السلام و نهجالبلاغه؛ امام علی علیه السلام از منظر دانشمندان و مستشرقان؛ امام علی علیه السلام در آیینه شعر و ادب؛ امام علی علیه السلام و علوم انسانی (1) ـ تاریخ؛ امام علی علیه السلام و علوم انسانی (2) ـ تربیت؛ امام علی علیه السلام و علوم انسانی (3) ـ اخلاق و عرفان، امام علی علیه السلام و علوم انسانی (4) ـ اجتماعی، امام علی علیه السلام و علوم انسانی (5) ـ اقتصاد، امام علی علیه السلام و علوم انسانی (6) ـ مدیریت و سیاست؛ مقالات غیرفارسی (عربی، اردو، آذری، اسپانیولی) و چکیده مقالات کنگره، با یاری همه شیفتگان و دلدادگان ولایت بهویژه دبیر علمی کنگره حضرت حجتالاسلاموالمسلمین دکتر محمدعلی رضایی اصفهانی دام عزه و همت عالیه پژوهشکده قرآن و عترت دانشگاه آزاد اسلامی که سپاس فراوان از این همت ستودنیشان بر
ما فرض و اجرشان در درگاه حضرت باری عزّ اسمه و حضرات ائمه معصومینمحفوظ؛ برای استفاده پژوهشگران و اندیشمندان حوزه و دانشگاه و اقشار مختلف اجتماع به زیور طبع آراسته و تقدیم میگردد.
فردا که هر کسی به شفیعی زنند دست
ماییم و دست و دامن معصوم مرتضی
حافظ اگر قدم زنی در ره خاندان به صدق
بدرقه رهت شود همت شحنه نجف
سید حسین رضازاده
رئیس شورای سیاستگذاری کنگره بازخوانی ابعاد
شخصیتی امیرالمؤمنین امام علی علیه السلام
26 دیماه 1398 مطابق با 20 جمادیالاولی 1441 ق
محمد جواد اسکندرلو(1)
1) . دانشیار جامعة المصطفی العالمیة (صلی الله علیه و آله)Mj_eskandarlo@miu.ac.ir
سیمای امیر مؤمنان علیه السلام آنچنان متجلّی و منوّر است که هرکس خواسته به ترسیم آن بپردازد، به ناتوانی خود معترف بوده است. شخصیت آن حضرت چنان راز آمیز است که هیچکس نتوانسته آن را کشف کند و چنین است که اندیشمندانی با اندیشههای بلند و ژرف، تا که به ساحت حضرت امیر علیه السلام رسیدهاند، بر آستان آن حضرت سر تعظیم و تکریم نهاده و هر یک از آنها فقط به زاویهای از ابعاد شخصیتی آن حضرت اشاره کردهاند. در این تحقیق با استفاده از روش توصیفی ـ تحلیلی مناقب امیر مؤمنان علیه السلام از نگاه خاورشناسان منصف و بیطرف از قبیل: جرج جرداق مسیحی، گابریل آنگیری، هالستر، ژایگر، لامنس مطرح و بررسی شده است و سرانجام به شبهات برخی از مستشرقان درزمینهی عدم تعیین جانشین از جانب پیامبر’، مأمور شدن ابوبکر به امامت جماعت در نماز از سوی پیامبر’، و ایراد گرفتن نسبت به سیاست امام علی علیه السلام با روشی توصیفی و تحلیلی پاسخ داده شده است و این نتیجه تبیین گردیده که نویسندگان غیرمسلمان به دلیل نگاه بروندینی به شخصیت امام علیه السلام نتوانستهاند به معرفت و درک صحیحی از ابعاد وجودی آن حضرت پی ببرند چنانکه اندیشمندان مسلمان نیز از پی بردن به کنه شخصیت امام علی علیه السلام ناتوان ماندهاند.
کلید واژهها: امام علی علیه السلام، نهجالبلاغه، مستشرقان، سیاست علوی، دفع شبهات.
با نگرش به دورههای گوناگون تاریخ، برخی از شخصیتهای بشری، بهرغم وجود عرصههای وحشتناک سقوط و انحطاط در عالیترین مرتبه انسانیت زندگی کردهاند و بهمثابه خورشید در برابر تاریکیهای دینی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و علمی انسانها درخشیده و تبلور جهانی یافتهاند.
شخصیت امام علی علیه السلام پس از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله وسلم) شخصیت سترگ و بینظیری است که از درون کعبه طلوع نموده و تاریخ گذشته را روشن نموده و الگوی جامعی برای آیندگان نیز به شمار میرود.
درباره شخصیت آن حضرت موضعگیریهای متفاوتی شده است تاریخنویسان شرقشناس به بررسی شخصیت فردی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و علمی امام علی علیه السلام پرداختهاند. درصحنه جذب و دفع محل توجه دو قطب مخالف قرار گرفته است. خاورشناسان با توجه به فهم اندک خود از شخصیت والای امیر مؤمنان علی علیه السلام جزو این داوران هستند، نهتنها خاورشناسان بلکه هیچ گروه یا فردی نمیتواند بهطور کامل شخصیت امام علی علیه السلام را ترسیم و تعریف نماید. ابر مردی چون امیر مؤمنان علیه السلام به ابدیت تعلق دارد و گذشت قرون در حیات معنوی او، مفهوم مصطلح خود را میبازد، ازاینرو سخن او هم فقط سخن تاریخ سپری شده نیست، همواره سخن روز است، سخن ابدیت، بیپایان و سخن حق بر فروغ است. نهجالبلاغه او هم یک میراث فرهنگی جاودانهای است که نمیتوان بر آن بهایی تعیین نمود (جرداق، امام علی علیه السلام صدای عدالت انسانی، ص 121).
1.پیشینه
از آثار علمی که توسط مستشرقان و یا درزمینهٔ مطالعات ایشان درباره ابعاد شخصیتی امام علی علیه السلام انجام گرفته است که به مهمترین این آثار اشاره میشود:
ـ آنگیری، گابریل، شهسوار اسلام، نشر سپهر، تهران: 1354 ش
ـ اردشیرنیا، علیرضا، نقد و بررسی دیدگاه مؤلفان و اندیشمندان شهیر غیرمسلمان درباره امام علی بن ابیطالب علیه السلام بر اساس قرآن و سنت، دانشگاه پیام نور: 1388.
ـ پاولوویچ، ایلیا، اسلام در ایران از هجرت تا پایان قرن نهم هجری، 1350 ش.
ـ جرداق، جرج، الامام صوت العدالة الانسانیة، ترجمه محمدهادی خسروشاهی، انتشارات فراهانی، تهران: 1344 ش.
ـ ژایگر، رودولف، خداوند علم و شمشیر، ترجمه ذبیحالله منصوری، کتابفروشی ایرانیان، تهران: 1348 ش.
ـ کتانی سلیمان، امام علی پیشوا و پشتیبان، مترجم سید جواد هشترودی، تهران: 1365 ش.
ـ کریمخانی و صمدانی، علی علیه السلام فراسوی ادیان، چاپ اول، نشر دانش حوزه، قم: 1383 ش.
ـ مادلونگ، ویلفرد، جانشین محمد، مترجم: احمد غائی، جواد قاسمی و …، آستان قدس رضوی، چاپ اول، 1377 ش.
ما در این مقاله در تلاش هستیم دیدگاههای مستشرقان منصف درباره ابعاد مختلف شخصیتی ایشان را ذکر کنیم.
برخی از اندیشمندان غربی، علی علیه السلام را برادر، وصی و جانشین پیامبر’ میدانند و در آثارشان، ایشان را بهعنوان «پدر یتیمان»، «فریاد عدالت آزادگان» و «ظرف حقیقی ایمان»، عدالت، علم، شمشیر، حقانیت و… معرفی میکنند و بعضی او را در پارسایی و تقوی و حکومتمداری بیبدیل میدانند؛ اما دستهای دیگر از آنان با نادیده گرفتن شخصیت و روحیات امام علی علیه السلام و با حقیقت پوشی و تجاهل، این دریای بیانتهای علم، عدالت، شجاعت و… را به فراموشی سپرده و در مواردی اموری ناصواب را به ایشان نسبت میدهند.
برای نمونه در کتاب «علی در نظر اروپاییان» از قول یکی از این نویسندگان بیان میشود که: «علی با همسر خود ـ فاطمه ـ بدرفتاری مینمود و پیامبر به علی بیاعتنا بود و مصاحبت وی را دوست نمیداشت» (جرداق، امام علی علیه السلام صدای عدالت انسانی، ص15). در این مقاله ابتدا دیدگاههای مثبت این اندیشمندان در مورد شخصیت آن حضرت ذکر میشود و سپس دیدگاههای منفی و شبهات آنان مورد نقد و بررسی قرار میگیرد.
«جرج جرداق» (ادیب و نویسنده توانای مسیحی لبنانی) مینویسد:
«علی در کعبه، جایی که بعدها قبله مسلمانان میشد، به دنیا آمد. او زمانی در کعبه تولد یافت که دعوت اسلام در ذات محمد موجود بود، گرچه هنوز آشکار نگردیده و موقع آن نرسیده بود و ماوای محمد، خانه ابوطالب بود» (جرداق، امام علی علیه السلام صدای عدالت انسانی، ج1، ص47).
«جرج جرداق» درباره پرورش و بالندگی علی علیه السلام آورده است:
«اگر به میلاد انسانیت در دل و جان نظری افکنیم، خواهیم دید که تولد علی بن ابیطالب بر مبنای ایمان به رسالت تابناک پیامبر اسلام’ و یاری او، استوار بوده است و مختصات خانه ابوطالب که محمد در آن تربیت یافت، بهطور طبیعی به پسرعمویش هنگام تولد انتقال قافت. علی بر اساس خانه ابوطالب نشو و نمو کرد، خانهای که دیوارهایش نخستین بار بانگ محمد را شنید و از همینجا آوازه این دعوت برخاسته و به بیرون سرایت کرده است. علی هنوز چهار سال تمام نداشت که محمد او را به خود نسبت داد و برادر خواند. علی علیه السلام به این داستان در خطبه «قاصعه» (شریف رضی، نهجالبلاغه، خطبه/ 12)، اشاره کرد و میگوید: و شما موقعیت مرا نزد رسول خدا’ ازنظر قرابت و نزدیکی و منزلت و مقام مخصوص میدانید و … در ادامه جرج جرداق میگوید: «این دوره نخستین دورهای
است که کودک در آن اهلیت قبول مدارج اخلاق شایسته را دارد. چهبسا علی علیه السلام که در خلوت، مونس پیغمبر بود، در دورهی جستن از قریشیان که در تاریکی جهل و نادانی و عادات و رسوم و جمود فکری خود سرگردان بودند، از وی پیروی میکرده است. چهبسا که در این محیط پاک و بیآلایش، در کنار پسرعمویش روزگار گذرانید، درحالیکه محبوب پیامبر و نزد او عزیز و گرامی بود؛ و معلوم است که از نظر برادری و نزدیکی به پیامبر اسلام’، هیچیک از یاران رسول خدا’ و پیروان مکتب او، به مرتبه علی نمیرسند» (همان، 62).
«ایلیا پاولویچ پطروشفسکی» مورخ و خاورشناسان بزرگ روسی (متولد 1898 و متوفای 1977) مینویسد:
«علی، پرورش یافته محمد’، عمیقاً به وی در امر اسلام وفادار بود، علی تا سرحد شور و عشق پایبند دین، صادق و راستگو بود، در امور اخلاقی بسیار خردهگیر بود، هم سلحشور بود و هم شاعر و همه صفات لازمه اولیاءالله در وجودش جمع بود (سراج، امام علی علیه السلام خورشید بی غروب، ص331).
«حقیقت و تاریخ گواهی میدهند که علی عنصر بیپایان فضیلت، شهید و بزرگ شهیدان، ندای عدالت انسانی و شخصیت جاودانه شرق است. ای جهان! چه میشد اگر همه نیروهایت را در هم میفشردی و در پایان هر روزگاری، شخصیتی مانند علی با عقل و قلب و بیان و شمشیر به جهانیان هدیه میکردی… چه بزرگ مردی که بشریت او را در مقیاس مردی و انسانیت میبیند، آنچنانکه اگر کسی به او عشق ورزد و پیرو او باشد، عاشق و جویای نیکی، عدالت، حقیقت و جوانمردی است و اگر از محبت او دور باشد، از نیکی و فضایل عالی بیبهره مانده است. آری! نام علی در تاریخ اسلام، انگیزه آرزوهای هر ستمدیدهای است و فریادی است که از گلوی هر مظلومی برمیخیزد تا آنجا که نام علی مرادف نهضت و اصلاحات شده است. هیچچیز کوچکی را نمیتوان یافت که در اعلامیه
حقوق بشر سازمان ملل متحد وجود داشته باشد و فرزند ابوطالب در قانونش آن را فروگذار کرده باشد، بلکه در قانون او چیزهایی بهمراتب برتر و فزونتر یافت میشود (کریمخانی و صمدانی، علی علیه السلام فراسوی ادیان، ص54).
علی دریایی است مواج که سراسر هستی را فراگرفته؛ اما از قطره اشک یتیمی برآشفته و طوفانی میشود. این علی است که در جنگ به معنی دیگری توجه داشت که دیگران توجه نداشتند و بهقصد دیگری جنگ میکرد، غیر آنکه دیگران جنگ میکردند. با زهد جهاد را برگزید و زاهدان گوشه انزوا را؛ مهربانی نسبت به بیچارگان او را به فتح قلهها وامیداشت و در راه محبت به درماندگان، کاخ ستمگران را با خاک یکسان میکرد؛ چون در مکارم اخلاق به حد اعلا رسیده بود» (همان، ص56).
«گابریل آنگیری» محقق و نویسنده فرانسوی و صاحب کتاب ارزشمند «شهسوار اسلام» مینویسد:
«شخصیت علی علیه السلام دارای دو ویژگی برجسته و ممتاز است که در هیچیک از قهرمانان بزرگ نمیتوان یافت. نخست آنکه علی درعینحال که قهرمان بود، عنوان امامت را هم دارا بود، سردار شکستناپذیر جنگ بود و هم عالم زبردست علوم الهی و فصیحترین خطیب صدر اسلام به شمار میرفت. آیا ممکن است، «رولاند»(1)یا «بایار»(2)
را تصور کرده که متون مقدسه را استادانه تفسیر نموده و نکات مبهم تورات و انجیل را شرح و بسط داده و از بالای منبر نطقی نموده و بغرنجترین معضلات قانون
1) . Roland قهرمان معروف و یکی از دوازده زوج شالمانی که داستان دلاوریهای او حماسهی تصنیف رولاند را به وجود آورده است. شمشیر مشهور او موسوم به «دوراندال» هنرنماییهای بسیاری کرده و گویند که با آنچنان ضربت موحشی به تختهسنگی نواخته که شکافی در آن پدید آمد.
2) . Bayard سردرا مشهور فرانسوی متولد در گرنویلی در حوالی سال 1473 بود. وی در جنگهای زمان شارل هشتم و لویی دوازدهم و فرانسوای اول، افتخارات بزرگی به دست آورد. شجاعت و نجابت او حتی مورد نخستین دشمنانش واقع گشت و شوالیهی بیباک و بیعیب لقب گرفت.
مدنی و قانون جزا را حل نماید. آیا ممکن است «سن توماس داکن»(1)، «سن دان کریز و ستوم»(2)
saint Jean chrisostome یکی از قدیسین آیین مسیح.
یا «بوسوئه»(3)را در نظر مجسم کرد که شمشیر به دست به خیلی دشمنان هجوم کرده و کسانی را که جرئت مقابله با آنها را به خود دادهاند، به خاک هلاکت بیفکند و دیوارهای محکمترین دژها را فروریزند؟ علی یگانه و تنها نمونهای است که تاریخ از این حیث به ما نشان داده است و اگر او تنها یکی از دو جنبه را دارا بود، همان یکی برای جلب نظر، نخستین و اعجاب ما کافی بود (آنگیری، شهسوار اسلام، ص178).خاصیت دوم: علی علیه السلام در عین آنکه از سوی مسلمانان سنی یا شیعه مذهب، بهمنزلهی یکی از مفاخر اسلام مورد ستایش و تکریم قرار گرفت، بیآنکه خود خواسته باشد. تمام فرقههای مذهبی که تا امروز در میان ملل اسلامی تفرقه افکندهاند، او را پیشوای خود میشناسند. در کتیبه مساجد اهلسنت، نام علی در کنار اسامی پیغامبر، ابوبکر و عمر ثبت شده است و بر دیوار محرابهای شیعیان فقط نام علی بعد از نام محمد ذکر گردیده است. پیشوایانی از قبیل «نستوریوس»(4)و «فوسیوس»(5)یا «ولتر»(6)
فقط مورد احترام و ستایش کلیساهای خود هستند و از طرف سایر کلیساها طردشدهاند، حالآنکه در مورد پسر ابیطالب وضع هرگز چنین نیستند (همان، 1354 شهسوار اسلام، ص 180).
1) . saint Thomas daquin یکی از قدیسین آیین مسیح.
2) . .
3) . Bossuet اسقف و نویسنده معروف فرانسوی که بهخصوص ازلحاظ سخنرانی اهل مذهبی و فصاحت و بلاغتی که در آنها بهکاربرده، اشتهار دارد، وی مرثیههای معروفی در مرگ بزرگان معاصرش ایراد کرده و کتابهای «مواعظ» و «مراثی» او شامل فصیحترین خطبههای او است.
4) . Nestorius، خلیفه قسطنطنیه، متولد سوریه که در سال 426 از طرف هیئت عالی کشیشان «افز» عزل گردید و به سال 440 در بیابانهای ترکیبی وفات یافت، او برای مسیح دو نوع شخصیت قائل بود.
5) .photius
6) . luther (1438-1546)/
«توماس کارلایل» فیلسوف و مستشرق بزرگ انگلیسی میگوید:
«علی علیه السلام در کوفه کشته شد، شدت عدلش موجب این جنایت گردید. چنانکه هرکس را مانند خود عادل میدید؛ پیش از مرگش درباره قاتل خود گفت: و اگر زنده ماندم خودم میدانم و اگر در گذشتم کار به دست شما است، اگر خواستید قصاص نمایید، در برابر یک ضربت، تنها یک ضربت بزنید؛ اما اگر در گذرید، به تقوا نزدیکتر است» (عبدالمقصود، الامام علی بن ابیطالب علیه السلام، ج1، ص15).
«آنگیری» ابراز میکند که:
«به دستور علی علیه السلام هرگونه اسراف و تبذیر در خرج ممنوع و بر هزینههای عمومی، نظارت شدیدی برقرار گردید و تدابیری اتخاذ نمود تا عدالت و دادگستری بهتر و سریعتر اجرا شود و بالاخره میان مسلمانان مساوات و برابری حقیقی برقرار نمود» (آنگیری، شهسوار اسلام، ص140).
صفحات گوناگون تاریخ صدر اسلام، سرشار از جنگاوریها، رشادتها و دلاوریهای امام علی علیه السلام است.
«بارون کارادوو» مورخ و محقق شهیر فرانسویتبار در مورد شجاعت امام علی علیه السلام اظهار میدارد: «علی آن شجاع بیهمتا و قهرمان یکهتازی بود که پهلوبهپهلوی پیامبر میجنگید و به اعمال برگزیده و معجزهآسایی قیام نمود. در معرکه بدر، بیستساله بود که با یک ضربت دست، یکهسوار قریش را دونیم کرد. در احد شمشیر پیامبر’ را به دست گرفت و بر سرها، کلاهخورد میشکافت و بر تنها، جوشن میدرید و در یورش به قلعههای یهود خیبر، با یک دست، دروازهی سنگین آهنین را از جای کنده و آن را بالای سر خود سپر ساخت، پیامبر او را بسیار دوست میداشت و به او بسی اطمینان داشت. روزی بهسوی علی اشاره کرد و گفت: «من کنت مولاه فعلی مولاه» (سراج، امام علی علیه السلام خورشید بی
غروب، ص325).
«جات نورمن هالیستر، مینویسد:
«علی در شهامت و قدرت، انگشتنما بود. با شمشیر خود به نام «ذوالفقار» دلاوریها کرده بود، پیش از هر جنگآور دیگری از دشمن کشته بود، چنانکه در جنگ احد فرشتگان بر او تحیت گفتند» (هالیستر، تاریخ تشیع در هند، ص19).
«ژایگر» میگوید:
«کارهای علی تنوع داشت و در عربستان شمالی یگانه مردی به شمار میآمد که در خانهاش کتاب یافت میشد و چون موریانه کتاب را میخورد، به همین جهت علی هر روز کتابهای خود را جابهجا میکرد و دقت مینمود که موریانه به کتابها راه نیابد. کتابهای علی به زبان فارسی پهلوی و به زبان سریانی بود... مزیت علی به سایر اعراب و در مورد ستارهشناسی این بود که اسم ستارگان را میدانست و صور فلکی، یعنی مجموعهی ستارگان مجزای آسمان را خوب میشناخت؛ زیرا کتاب نجوم بطلمیوس را که 437 سال قبل از آن تاریخ نوشته شده را خوانده بود... و مندرجات کتاب را با ستارگان آسمان تطبیق مینمود» (ژایگر، خداوند علم و شمشیر، ص26 و 47).
از نگاه مسلمانان و خصوصاً شیعیان، امام علی علیه السلام معصوم و ولی خدا بوده است؛ ازاینرو علم او از سنخ علوم بشری نبوده است، بلکه لدنی و از جانب خداوند به ایشان رسیده است و سخن ژایگر از نوع «هر یکی از ظن خود شد یار من» است. خود حضرت در خطبه 175 نهجالبلاغه میفرمایند: «به خدا سوگند اگر بخواهم میتوانم هر کدام از شما را از آغاز و پایان کارش و از تمام شئون زندگیاش خبر دهم؛ اما از آن میترسم که این امر موجب آن شود که به پیامبر’ کفر ورزیده و درباره من غلو کنید. با این بیان روشن است که علم حضرت، لدنی و از جانب خدای متعال است.
«لامنس» خاورشناس معروف بلژیکی، علی علیه السلام را دروازه شهر علم میداند و میگوید:
«برای علی این بس است که تمام اخبار و معارف اسلامی، از او سرچشمه میگیرد. او حافظه و نیروی شگفتانگیزی داشته است. همه علما و دانشمندان، اخبار و احادیث خود را برای وثوق و اعتبار به او میرسانند. علمای اسلام از مخالف و موافق، از دوست و دشمن مفتخراند که گفتار خود را به علی مستند کند؛ چون گفتار او حجیت قطعی داشت و او دروازه شهر علم بود و با روح کلی پیوستگی کامل داشت (کریمخانی و صمدانی علی علیه السلام فراسوی ادیان، ص 25).
«استاد فؤاد افرام بستانی»، این ادیب لبنانی مسیحی، در مورد شخصیت ادبی امام علیه السلام میگوید:
«علی بن ابیطالب دارای شخصیت جذابی است که مورخان و دانشمندان، پیرامون آن قلمفرسایی کردهاند و عقول نقادان و اشخاص فکور، در فهم این شخصیت کوشش کردهاند و سالکان و زاهدان به هدایت او راه پیمودهاند و بسیاری از ادبا در زیر پرچم آن حضرت قد افراشتهاند. شگفتا! عظمت این مرد بزرگ تا چه حد است و بلندی مقام این اسوه ادب تا چه اندازه است؟ علی دارای روح بزرگ و اخلاقی شدید و ایمان قوی بود. علی در هموارساختن راه اسلام که دین جدیدی بود و خشنود کردن پیامبر خدا، پسرعمویش، نهایت تلاش و کوشش خود را انجام داد» (همان، ص 29).
خدمات و نوآوریهای آن حضرت، در میان اعراب آن زمان، بسیار متنوع است که به برخی از آنها اشاره میشود:
«رودلف ژایگر»، در این زمینه مینویسد:
«نخستین مدرسه برای آموزش مدیریت در اسلام را، علی در مدینه به وجود آورد و هر مأمور کشوری، و لشکری وقتی علی را در مدینه میدید، با دستورهایی که متضمن روش اداره کشور بود، از آنجا خارج میشد و به مقر مأموریت خود میرفت. علی
اولین کسی است که در یک اداره اسلامی یعنی در بیتالمال، رسم کشیک را برقرار کرد تا متراکم نشود و کار امروز، به فردا موکول نگردد» (ژایگر، خداوند علم و شمشیر، ص84).
وی در ادامه چنین مینویسد:
« نخستین کشتیسازی اسلامی، به دست علی از محل وجوه بیتالمال ساخته شد؛ چون وقتی قلمرو اسلامی گسترش یافت، علی متوجه گردید که حکومت اسلامی باید نیروی دریایی داشته باشد؛ اما اصلاحات عملی علی را کسانی که بعد از وی روی کار آمدند، توجه نکردند…» (همان، ص85).
وی درباره امور عمرانی و اداری امام مینویسد:
«در عربستان، آب همواره اندک بود و علی برای رفع مشکل کمآبی، مانند ایرانیان متوسل به حفر قنات گردید، این کار تا آن موقع در عربستان سابقه نداشت، او برای حفر قنات از مقنیهای ایرانی استفاده کرده بود… علی، بذر گندم مدینه و طائف را ـ که نامرغوب و کم محصول بود ـ بهکلی تغییر داد و از ایران گندم مرغوب وارد ساخت و دستور داد که آن گندم را در مدینه و طائف بکارند و از آن به بعد عربها، از کشتزارهای خود محصول فراوانی به دست آوردند. در عربستان گرمابه نبود و اولین گرمابه به دستور علی و به دست یک معمار ایرانی از وجوه بیتالمال در مدینه ساخته شد و آن را به نام حمام علی میخواندند. علی برای توسعه شهر مدینه و ایجاد معابر عریض، نقشهای کشید و تا موقعی که خود بر سرکار بود، آن نقشه را بهموقع اجرا گذاشت. علی نخستین کسی است که در عربستان از آب قنات (نهر)، آسیاب به کار انداخت و تا آن تاریخ در عربستان، آسیاب آبی وجود نداشت و اعراب، گندم را با آسیاب دستی آرد میکردند… (همان، ص 96-100).
«ژایگر» پس از ذکر این نوع خدمات امام علی علیه السلام، یادآور میشود:
«در این عصر (دوران معاصر)، اینگونه اقدامات در نظر مردم کماهمیت جلوه میکند؛ ولی باید وضع عربستان را در چهارده قرن پیشازاین در نظر گرفت تا به
اهمیت والای این اقدامات پیبرد و درک نمود که تأسیس مدرسه در شهری همچون یثرب در سالهای 22 تا 84 هجری، یعنی چه و چقدر بانی مدرسه باید روشنبین باشد تا ضرورت آن را در محیط عربستان احساس نماید» (همان، ص 101).
یکی دیگر از خدمات اجتماعی امیر مؤمنان علی علیه السلام، ایجاد سازمان دادگستری است. «ژایگر» در این زمینه میگوید:
«نخستین کار بزرگ که علی در قضاوت اسلامی در عربستان، به وجود آورد، این بود که اخطار نمود بعدازآن، هرکس مورد ستم قرار میگیرد، به قاضی مراجعه کند و هیچکس نباید خود مبادرت به قصاص کند» (همان، ص112-116).
وی درباره نوآوری و نبوغ امام علی علیه السلام در فن خطابه مینویسد:
«در درجه اول، علی در فن نطق و خطابه، مبتکر است. در خطبهها و سخنرانی او، هرگز آن جملهبافیهای پیچیدهای که خواننده نطقهای برخی از پیشینیان را خسته کننده میسازد، وجود ندارد. تو گویی او کلام را مانند جواهر، تراش میدهد. علی یک سر بهسوی هدف میرود و جملات او که موجز و مختصر است، هرگز شنونده را خسته نمیسازد. بهاتفاق آراء عموم، علی مسلماً فصیحترین و بلیغترین خطیب قرن اول اسلام است» (همان، ص 182-184).
«گابریل آنگیری»، همراهی امام علی را به گونه جالب توجهی مطرح ساخته و مینویسد:
«علی نهتنها برای پیامبر مدافع غیور و برای اسلام مبارز سرسختی بود؛ بلکه در تمام شئون مدنی و مذهبی، صمیمیترین همکار پیامبر نیز به شمار میرفت. و یکی از دانشمندان و محققانی بود که بهتر از همه در اصول و مبانی آیین مقدس اسلام تبحر داشت و متون مذهبی را تفسیر مینمود. محمد’ بهویژه آیات قرآن را به علی انشاء میکرد و نوشتن اسناد سیاسی یا غیرسیاسی را که میبایستی به امضای حضرتش مرشح شود، بدو محول میفرمود» (همان، ص64).
«علی چه درزمینه مذهبی و چه درزمینه نظامی، دستیار باوفا و صمیمی پیامبر بود و دشوارترین مأموریتها را بدین منظور میپذیرفت که بیشازپیش صداقت و دلبستگی خود را نسبت به عموزاده و رهبرش ابراز نماید. آری علی در حقیقت هارون موسای جدید بود.» (همان، ص 68).
«توماس کارلایل» فیلسوف و نویسنده شهیر انگلیسی، امام علی علیه السلام را یار همیشگی پیامبر اکرم’ دانسته و مینویسد:
«پیامبر اسلام، سالیان درازی رسالت خود را به جهانیان ابلاغ مینمود و اشراف قریش و حتی اقوام و خویشاوندان او با او مخالفت میکردند تا اینکه روزی گفت: آیا کسی به یاری من و اعتلای کلمه حق بپا خواهد خواست؟ تنها کسی که دعوت او را اجابت نمود، نوجوانی 16 ساله به نام علی بود که در این هنگام تمام بزرگان مکه و اشراف قریش و خویشاوندان و نزدیکان او، یار او را مضحکه کردند؛ ولی آنها اشتباه کرده و ندانستند که این کار بیهوده و بیهدف نیست. نمیتوانیم از ستایش و مدح علی خودداری کنیم؛ زیرا جوانی بود والامقام و بزرگمنش، سرچشمه رحمت و آمیخته از لطف و رافت بود... (کریمخانی و صمدانی، علی علیه السلام فراسوی ادیان، ص46-47).
«جان نورمنهالیستر» متذکر روایاتی میشود که در آنها از جانشینی امام علی علیه السلام سخن رفته و مینویسد:
«در احادیث آمده است که محمد در مواقع دیگر نیز، علی را جانشین خود نامیده است. برای نمونه حدیثی است که به مناسبت نزول آیه {وَأَنْذِرْ عَشیرَتَکَ الْأَقْرَبینَ} (شعراء/214) آمده است. چون این آیه نازل گردید، محمد کسی را فرستاد تا فرزندان عبدالمطلب را نزد وی دعوت کند و برای ایشان طعام آوردند... حضرت به آنها چنین فرمود: «ای بنی عبدالمطلب، به خدا سوگند، من برای شما بزرگترین نعمت را در این جهان و سرای باقی عرضه کردم؛ اکنون کیست که بر این امر با من بیعت کند و حامی و پشتیبان من باشد؟ همه ساکت ماندند، جز علی که بهپا خاست و گفت: گرچه من به
لحاظ سن و سال از همه کمترم…؛ اما پشتیبان و معاون تو خواهم شد. به علی گفته شد، بنشیند؛ پیامبر دوباره دعوت خود را تکرار کرد؛ ولی در این بار نیز هیچکس جز علی او را اجابت نکرد. در نوبت سوم، پیامبر’ به علی فرمود: تو برادر و وارث و خلیفهی بعد از من هستی» (هالیستر، تاریخ تشیع در هند، ص23).
برخی از مستشرقان با پیشفرضهای نادرستی که دارند، شبهات غیرمنصفانهای در مورد امام علی علیه السلام مطرح کردهاند که در اینجا به چندین نمونه از این شبهات اشاره شده و بررسی و نقد میشود.
گروهی از نویسندگان غربی و خاورشناسان بر این باورند که پیامبر اسلام برای خویش جانشینی انتخاب نکرد و از جهان رخت بربست، بدون اینکه جانشینی برای خود انتخاب کرد. دیگر اینکه وی ابوبکر را مأمور به نماز جماعت کرده بود.
«برایان ترمر» مینویسد: «محمد’ بدون اینکه برای دوران پس از خود جانشینی تعیین کند و بدون اینکه هیچگونه شیوهی انتخاباتی روشن را معین سازد، در سال 632 از دنیا رفت. امت اسلامی و قبایلی که با محمد پیمان منعقد کرده بودند، بدون رهبری آشکار، در موقعیتی به حال خود وانهاده شدند که هیچگونه اصول سیاسی قابلدسترسی بهمنظور برنامهریزی تداومبخش وجود نداشت… تنها نامزد برخوردار از احترام عمومی، ابوبکر بود که دخترش همسر اصلی محمد بود و کسی بود که هنگام بیماری محمد، نماز جماعت را اقامه کرد» (ترنر، ماکس وبر و اسلام، ص145).
«نیکسون» ـ صاحب اثر تاریخ ادبیات عرب ـ مینویسد:
«پیامبر رحلت نمود، درحالیکه مسلمانان، معرفت صحیحی از جانشین وی نداشتند. این یکی از مسائل مهمی بود که اذهان مسلمانان مشغول آن بود…» (نیکلسون، تاریخ ادبیات عرب، ص189).
«دومینگ سوردل» نیز معتقد است که پیامبر’ جانشین معین نکرده است:
«محمد، وارث پسری از خود بهجا نگذاشت و صریحاً هم جانشین معین نکرده بود، ازاینرو مرگ وی بحران سیاسی به میان آورد» (سوردل، چه میدانم اسلام، ص18).
«مادلونگ» با توجه به ماجرای غدیر خم و حجةالوداع پیامبر’ مینویسد:
«ظاهراً آن هنگام (حجة الوداع) مناسب نبود که علی را به جانشینی خود منصوب کند، احتمالاً محمد به امید آنکه طول عمر او بهاندازهای باشد تا یکی از اسباطش را تعیین کند، این تصمیمگیری را به تأخیر انداخت. رحلت او در بین امتش حتی پس از بیماری جانکاه او امری غیرمنتظره بود. شاید خود او از نزدیک نشدن پایان عمرش آگاه نبود تا اینکه کار از کار گذشت» (مادلونگ، جانشین محمد، ص35).
ادلهای متقن و مبرهن بر جانشینی امیر مؤمنان علی علیه السلام وجود دارد که در اینجا به پارهای از آنها اشاره میگردد:
اول. انبیای گذشته، برای خود جانشین تعیین میکردند و حتی نام بعضی از اوصیای پیامبران در کتابهای تاریخی ثبت و ضبط شده است، مثل شش وصی حضرت آدم (ابناثیر، الکامل فی التاریخ، ج1، ص54)، سام وصی حضرت نوح (همان، ص73)، اسماعیل در هنگام وفات برادرش، اسحاق را وصی خود قرار داد (همان، ص 125) و یوشع بن نون، وصی حضرت موسی، شمعون وصی حضرت عیسی و آصف بن برخیا، وصی حضرت سلیمان و... . بنابراین چگونه ممکن است، پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله وسلم)که خاتمالنبیین بود، به فکر تعیین جانشین نیفتاد؟
دوم. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله وسلم) هر زمان که از مدینه خارج میشدند، حتی اگر برای مدت چند روز هم بود، برای خود جانشین تعیین مینمود، چنانچه نام تعدادی از آنان در تاریخ ذکر شده است: مثل ابنام مکتوم در چند مرحله، اباسلمه، ابالبابه، سباع بن عرطفه، محمد بن سلمه، امام علی علیه السلام (واقدی، طبقات کبری، ج2، ص49؛ ابن هشام، السیرة النبویة، ج2،
ص191، طبری، تاریخ طبری، ج2، ص254)، پس با توجه به اینکه عبارت {إِنَّکَ مَیِّتٌ وَإِنَّهُمْ مَیِّتُون} (زمر/ 30)، چگونه برای خودش جانشین معین نکرده باشد؟!
سوم. هنگامی که رسولالله(صلی الله علیه و آله وسلم) خود را به قبایل عرب عرضه داشتند و آنان را به اسلام دعوت نمودند، هریک به نحوی، از حق گریزان شدند، قبیلهی بنی عامر بن صعصعه گفتند: اگر ما با تو بیعت کنیم و بر مخالفان خود پیروز شوی، آیا پس از خود این امر را به ما واگذار مینمایی؟ حضرت فرمودند: «این امر به دست خدا است که هر جا بخواهد و صلاح باشد، قرار میدهد» (قرطبی، الجامع لاحکام القرآن، ج9، ص297).
«شخصی به نام حارث بن نعمان، نزد پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله وسلم) آمد و گفت: ای محمد! تو از سوی خدا به ما امر کردی که به یگانگی خداوند و رسالت تو شهادت بدهیم، ما هم پذیرفتیم… حال به اینها راضی نشدی، دست پسرعمویت را بلند نمودی و او را برتر از ما قرار میدهی و در حق او میگویی: «من کنت مولاه فعلی مولاه»؛ ای محمد این مطلبی را که درباره علی گفتی، آیا از جانب خودت بود یا از طرف خدا؟ پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله وسلم) فرمود: به یگانگی خداوند سوگند، این امر از طرف خدا بود، بعد پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) فرمودند: «آگاه باشید هر کس من مولای او هستم؛ علی مولای او است. خداوندا! دوست بدار هر کس او را دوست دارد و دشمن بدار، هر کس او را دشمن بدارد. سپس فرمود: خداوندا! گواه باش! به آنها رساندم ولایت علی را» (واحدی، اسباب النزول، ص164).
چهارم. شوکانی، در برابر منکران وصایت، کتاب نوشته و در آن مینویسد: «الواجب علینا بانّ علیا وصی رسول الله»؛ «واجب است بر ما که اعتقاد داشته باشیم، علی وصی رسول خدا است.» وی در جای دیگر میگوید: بدان گروهی که با شیعه دشمنی دارند، گفتند: این کلام که علی وصی پیامبر است، از خرافات شیعه است؛ ولی این تندروی و دردسر و خلاف انصاف است؛ زیرا گروهی از صحابه به وصی بودن او تصریح نمودهاند» (شوکانی، نیل الاوطار من احادیث سید الاخیار، ص56).
گفته شده است که پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله وسلم)، ابوبکر را مأمور به نماز جماعت کرده بود (ترنر، ماکس وبر و اسلام، ص145).
اول. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله وسلم)، تا آخرین روز زندگی خود به نماز حاضر میشدند. بااینکه در شدت مرض و در کمال بیحالی بودند، عصا به دست گرفته و تکیه به دوش امام علی و فضل بن عباس داده به مسجد میآمدند و مورخان نوشتهاند که رسولالله بااینحال به نماز حاضر شدند.
دوم. اگر ابوبکر منصوب به امامت بود، پس چرا وقتی خواست نماز بخواند، پیامبر با آن وضع ناراحت کننده و شدت مرضی که داشتند، به دو نفر تکیه نموده، برای نماز خارج شدند؟ توجیهی که اهلسنت دارند این است که میگویند: ابوبکر به نماز پیامبر اقتدا نموده و مردم به نماز ابوبکر (بخاری، صحیح بخاری، ج1، ص174).
مگر میشود یک نماز جماعت، دو امام داشته باشد که یکی بر دیگری اقتدا کند و مردم به دومی و حال آنکه شرط صحت امامت این است که امام به دیگری اقتدا نکرده باشد (جزیری، الفقه علی المذاهب الأربعة، ج1، ص413).
سوم. با توجه به اختلاف خود اهلسنت که در بعضی از روایاتشان آمده است که پیامبر با مردم نماز میخواند و ابوبکر تکبیر را به کوشش مردم میرساند (بخاری، صحیح بخاری، ج1، ص182)، شوکانی میگوید: ظاهراً از این حدیث که در این زمینه مورد اتفاق است، چنین به دست میآید که پیامبر با مردم نماز میخواند و ابوبکر صدای تکبیر پیامبر را به گوش مردم میرساند» (شوکانی، نیل الاوطار من احادیث سید الاخیار، ج3، ص184).
چهارم. ابن هشام به پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله وسلم) اشاره کرده و مینویسد:
روز دوشنبه پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله وسلم) برای نماز حاضر شدند و پس از نماز با صدای بلند فرمودند: «ایها الناس سعرت النار و اقبلت الفتن کقطع اللیل المظلم، وانی الله ما تمسکون علی بعدی
شی انی لم اجل الا ما احل القرآن، و لم احرم الا ما حرم القرآن» (ابن هشام، السیرة النبویة، ج4، ص153)؛ «ای مردم، آتش افروخته شد و فتنهها مانند سیاهی شب، روی آورده است. به خدا سوگند از من کوتاهی ندیدید که بعد از من دستاویز شما باشد، من چیزی را حلال ننمودم، مگر قرآن آن را حلال نموده و حرام ننمودم، مگر قرآن آن را حلال نموده باشد.
این روایت تصریح دارد که روز دوشنبه، یعنی همان روز وفات، پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم)، خود برای نماز حاضر شده و خطبهی مختصری نیز ایراد فرمودند و مورخان تصریح کردهاند که پیامبر وفات نمود و ابوبکر در خارج مدینه بود، وقتی وارد مدینه شد و از مرگ پیامبر مطلع شد که عمر بن خطاب مردم را تهدید میکرد (بخاری، صحیح بخاری، ج5، ص8).
پنجم. از همه اینها که بگذریم و بگوییم که ابوبکر نماز جماعت را اقامه کرده، این چه دلیلی است بر خلافت او؟ مگر در صحیح بخاری نیامده است: «انّ سالما مولی ابی حذیفه کان یوم المهارجین لاولین و اصحاب النبی فی مسجد قباء فیهم ابوبکر و عمر» (بخاری، صحیح بخاری، ج4، ص16). مگر ابن مکتوم که بینایی چشم هم نداشت، مامور پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله وسلم) در مدینه نبود و مردم پشت سر او نماز نمیخواندند؟ (ابن حنبل شیبانی، مسند احمد بن حنبل، ج3، ص132).
سه ـ ایراد گرفتن برخی نویسندگان غیرمسلمان نسبت به سیاست امام علی علیه السلام
وجود مبارک علی علیه السلام مظهر تمامنمای پایبندی به اصول اسلامی است. وی در سفر و حضر، جنگ و جدل و حکومت ازهرجهت نمونه اعلای بندگان مقرب الهی است؛ و درواقع، درخش حضرت علی علیه السلام، موجب کامل شدن دین اسلام و اصول الهی آن بود. پس از رحلت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله وسلم) و حکومت الهی آن حیات مبارک، اقدامات علی بن ابیطالب علیه السلام بود که موجب تداوم رسالت و حفظ وجود اسلام و قوانین آن گردید.
مونتگمری وات مینویسد:
«رسول اسلام به پسرعمویش علی بن ابیطالب علیه السلام که گاهی اوقات در خانهی او
زندگی میکرد، علاقه وافری داشت و بدون شک محمد درک کرده بود که علی دارای ویژگیهای یک مرد مدبر سیاسی نیست» (مونتگمری وات، برخورد آرای مسلمانان و مسیحیان، ص 62).
مادلونگ نیز مینویسد:
«سادگی علی در سیاست، بیباکی و عدم حسابگریاش موجب شد که او را به فردی غیر جدی متهم کنند. گویا این اتهام را دعابه (عمر) به او زد. این ویژگیها در همان آغاز فرمانرواییاش آشکار شد. با اعمالی چون گشودن در بیتالمال و بخشیدن پولهای آن به مردمان عادی، چنانکه خود وعده داده بود و در دوران خلافتش چنین کرده و با پافشاریاش بر عزل عثمان به جز ابوموسی اشعری که شورشیان کوفه او را برگزیده بودند» (مادلونگ، جانشین محمد، ص208).
بررسی و نقد
توجه به نکات ذیل، بطلان آراء مستشرقان غیرمنصف درباره سیاست علی علیه السلام را اثبات میکند:
اول. پس از رحلت رسول اکرم(صلی الله علیه و آله وسلم)، خلفای وقت علاوه بر مسائل علمی، در مسائل سیاسی نیز با علی بن ابیطالب علیه السلام مشورت کردند (ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج3، ص8)؛ و این نشانهی تدبیر و عظمت سیاسی علی علیه السلام است.
دوم.امامت تنها یک مقام مذهبی نیست. اگر علی علیه السلام ویژگیهای یک مرد سیاستمدار یا حکومتی را نداشت، دلیلش این است که پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) مسئولیت سنگینی چون خلافت را به امر پروردگار متعال به دوش ایشان گذاشت (حاکم نیشابوری، المستدرک علی الصحیحین، ج3، ص109).
سوم. امام علی علیه السلام حاکم اسلامی بود و جانشین نبی اکرم(صلی الله علیه و آله وسلم)، خداوند فرموده است که: {إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسان} (نحل/ 90)، پس علی علیه السلام چون خلیفه اسلامی بود و مبنای احکام آن قرآن است؛ ازاینرو وظیفه خود میدانست که با همه مردم با عدل و
انصاف برخورد کند، بنابراین میفرمود: «و اللّه لو اُعطِیتُ الأقالیمَ السَّبعَةَ بما تَحتَ أفلاکِها، علی أن أعصِیَ اللّه َ فی نَملَةٍ أسلُبُها جُلْبَ شَعِیرَةٍ ما فَعَلتُهُ» (شریف رضی، نهجالبلاغه، خطبه/224)؛ «به خدا سوگند اگر هفتاقلیم با آنچه در زیر آسمانهاست، به من دهند تا خداوند را در گرفتن پوست جویی از دهان مورچهای نافرمانی کنم، هرگز نخواهم کرد.»
رسول اکرم(صلی الله علیه و آله وسلم) در وصف عدالت و خدامحوری علی علیه السلام فرمود: «علی در اجرای دستور خدا، بیپرواست و اهل تملق و مداهنه نیست» (مجلسی، بحارالانوار ج21، ص385).
علی علیه السلام اسوه و نمونهی انسان کاملی است که دوست و دشمن به بینظیر بودن شخصیت وی اذعان نمودهاند.
دراینبین، شخصیتها و گروههای بیشماری دربارهی ابعاد شخصیتی امام علی علیه السلام به کنکاش و تفحص دست زدهاند. از مسلمانان گرفته تا غیرمسلمانان، مکاتب فلسفی و عرفانی تا مکاتب مادی و دنیوی. غیرمسلمانان و ازجمله مستشرقان نیز در این عرصه وارد شده، مطالبی گستردهای نوشته و سخنان بسیاری نقل کردهاند.
در میان شخصیتهایی که دیدگاه مثبت و صادقانه دارند و از روی خلوص نیت و حقیقتجویی به تحقیق دستزدهاند، میتوان به «جرج جرداق»، «گابریل آنگری»، «رودلف ژایگر»، «توماس کارلایل» و… اشاره کرد.
و در بین افرادی که دیدگاههای مغرضانه و منفینگر دارند، میتوان «برایان ترنر»، «نیکلسون» و «مادلونگ» را نام برد. البته شاید بتوان گفت که نویسنده مقاله «علی بن ابیطالب» ـ ال وچیا والیری ـ بیشترین مطالب ناصواب را به امام علی علیه السلام نسبت داده است.
شایان توجه است که اندیشمندان و نویسندگان غیرمسلمان به دلیل نگاه برون دینی به شخصیت امام علیه السلام نتوانستهاند به شناخت و درکی درستی از شخصیت و ابعاد زندگی امام
علی علیه السلام دست یابند. برای نمونه آنان هیچگاه مسئله عصمت و امامت از جانب خدای متعال را برای امام علی علیه السلام درک نکرده و به کنه واقعیت نرسیدهاند.
قرآن کریم، ترجمه دکتر محمدعلی رضایی اصفهانی و گروهی از اساتید جامعة المصطفی، قم: انتشارات المصطفی، 1388ش.
نهجالبلاغة، سید رضی، ترجمه محمد دشتی، قم: نشر مشهور، 1379 ش.
آنگیری، گابریل، شهسوار اسلام، نشر سپهر، تهران، 1354 ش
ابن اثیر، علی بن ابی کرم، الکامل فی التاریخ، دارالکتب العلمیه، بیروت، 1407 ق.
ابن هشام، عبدالملک، السیرة النبویة، مطبعة المصطفی البانی، مصر، 1355 ق.
ابن حنبل شیبانی، احمد بن محمد، مسند احمد بن حنبل، دارالفکر، بیروت، 1409 ق.
بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح بخاری، دارالعلم، بیروت، 1987 م.
ترنر، برایان، ماکس وبر و اسلام، مترجم: سعید وصالی، نشر مرکز، چاپ اول، 1379 ش.
جرداق، جرج، امام علی علیه السلام صدای عدالت انسانی ، ترجمه محمدهادی خسروشاهی، انتشارات فراهانی، تهران، 1344 ش.
جزیری، عبدالرحمن، الفقه علی المذاهب الأربعة، دار احیاء التراث العربی، بیروت، 1409 ق.
حاکم نیشابوری، محمد بن عبدالله، المستدرک علی الصحیحین، دارالمعرفة، بیروت، 1973 م.
ژایگر، رودولف، خداوند علم و شمشیر، ترجمه ذبیحالله منصوری، کتابفروشی ایرانیان، تهران، 1348 ش.
سراج، محمدابراهیم، امام علی علیه السلام خورشید بی غروب، موسسه انتشارات نبوی، تهران، 1376 ش.
سوردل، دومینیک، چه میدانم اسلام، مترجم: حسین نژاد، کتابفروشی علیاکبر علمی، تهران، 1328 ش.
شوکانی، نیل الاوطار من احادیث سید الاخیار، دار جیل، بیروت، 1973 م.
طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، موسسة الاعلمی، بیروت، 1403 ق.
عبدالمقصود، عبدالفتاح، الامام علی بن ابیطالب علیه السلام، ترجمه سید محمدمهدی جعفری، چاپ سوم، چاپخانه افست حیدری، تهران، 1353 ش.
قرطبی، ابو عبد الله محمد بن احمد الانصاری، الجامع لاحکام القرآن، بیروت: دار احیاء التراث العربی، 1405ق.
کریمخانی و صمدانی، علی علیه السلام فراسوی ادیان، چاپ اول، نشر دانش حوزه، قم، 1383 ش.
مادلونگ، ویلفرد، جانشین محمد، مترجم: احمد غائی، جواد قاسمی و …، آستان قدس رضوی، چاپ اول، 1377 ش.
مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، موسسه الوفاء، بیروت، 1403 ش.
مونتگمری وات، ویلیام (1373ش)، برخورد آرای مسلمانان و مسیحیان، ترجمه محمد حسین آریا، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی.
نیکلسون، رینولد، تاریخ ادبیات عرب، نشر ویشار، چ اول، تهران، 1380 ش.
واقدی، محمد بن سعد، الطبقات الکبری، دارالفکر، بیروت، 1412 ق.
واحدی نیشابوری، ابوالحسن علی بن محمد، اسباب النزول، مصطفی البابی الحلبی، مصر، 1387 ق.
هالیستر، جان نورمن، تاریخ تشیع در هند، مترجم: از میهن دخت فریدونی، تهران، 1372 ش.
ایوب شافعیپور(1)
1) . کارشناسی ارشد فقه مقارن و حقوق جزای اسلامی؛ Ayoubshafei@yahoo.com
یکی از مهمترین شخصیتهای اهلبیت(علیهم السلام) که همواره نهتنها نزد همه فرق و مذاهب اسلامی مورد احترام و دارای جایگاه والا و خاصی بوده و هست؛ بلکه غیرمسلمانان نیز وی را الگو و نماد علم و صلح و سادهزیستی دانستهاند، امیرالمؤمنین امام علی(علیه السلام) است. پژوهش حاضر که بهروش توصیفی - تحلیلی و با استفاده از منابع کتابخانهای دیدگاه مستشرقان را در مورد امام علی(علیه السلام) در چهارمحور عقیدتی، ایمانی، علمی - اندیشهای، سیاسی - نظامی و اقتصادی - اداری بررسی کرده است، به این نتیجه رسیده است که مستشرقان مانند علما و منابع اسلامی، آن امام(علیه السلام) را دارای والاترین ایمان و محکمترین عقیده برشمردهاند و امام علی(علیه السلام) را در حد اعلای علم و اندیشه دانسته و برای ایشان در علم و اندیشه جایگاه والایی قائل شدهاند. همچنین آن امام همام را بهخاطر دلاوریهایش در جنگها و بهخصوص در واقعه لیلةالمبیت، پهلوان، قهرمان، شیر خدا، شمشیر خدا و قهرمان خواندهاند و شأننزول آیه 207 سوره بقره را مربوط به حادثه «لیلةالمبیت» و حضرت علی(علیه السلام) دانستهاند و سیاست امام(علیه السلام) را در اداره امور مملکت اسلامی، سیاستی راهبردی، هوشمندانه و قابل سرمشق و استفاده در همه اعصار دانستهاند که عهدنامه مالک اشتر و سیاست امام(علیه السلام) در قبال حق امامت و جانشینی خویش و حفظ وحدت امت و جلوگیری از ریختهشدن خون امت اسلامی از مهمترین مدعاها در این مورد است.
کلیدواژهها: امیرالمؤمنین، فضائل امام علی(علیه السلام)، مستشرقان، شرقشناسان، اندیشمندان، غیرمسلمان.
یکی از افتخارات اهلبیت(علیهم السلام) این است که پیروان همه مذاهب اسلامی ـ اعم از شیعه و اهلسنت ـ دوستدار و محب آنان بوده و میتوان گفت آنان حتی نزد تندروترین گروهها و شخصیتهای مذهبی در اسلام نیز مورد احترام هستند. اما جایگاه والای اهلبیت(علیه السلام) زمانی بیشتر شناخته میشود که آنان نزد برخی غیرمسلمانان نیز دارای مقام و احترام ویژهای بوده و آن غیرمسلمانان، اهلبیت(علیه السلام) را الگو و اسوه خود معرفی کرده و حتی از دورترین نقاط دنیا برای زیارت آنان بار سفر میبندند. یکی از مهمترین شخصیتهای اهلبیت(علیه السلام) که همواره نهتنها نزد همه فرق و مذاهب اسلامی مورد احترام و دارای جایگاه والا و خاصی بوده و هست؛ بلکه غیرمسلمانان نیز وی را الگو و نماد علم و صلح و سادهزیستی دانستهاند، امیرالمؤمنین امام علی(علیه السلام) است. این شخصیت بزرگوار که امام اول شیعیان و خلیفه چهارم اهلسنت نیز شناخته میشود، چنان دارای فضائل و ویژگیهایی خاص و پسندیده بوده که حتی با اینکه اهلسنت ایشان را بهعنوان چهارمین خلیفه برشمردهاند، اما در اینکه وی در علم و دانش و برخی ویژگیها از دیگر خلفا و صحابه برتر بوده، بدان اقرار کردهاند و ایشان را اولیترین شخص به امر قضاوت معرفی کردهاند (برای مطالعه بیشتر ر.ک: شافعیپور، فقاهت و عدالت حضرت علی(علیه السلام) در امر قضاوت از دیدگاه اهلسنت، ص1-12). حال پژوهش در مورد شخصیت حضرت علی(علیه السلام) منحصر در مسلمانان نبوده و پژوهشگران و فرهیختگان و دانشمندان سایر ادیان نیز به تفصیل در مورد شخصیت این امام همام پرداخته و فضائل و ویژگیهای وی را در عرصههای مختلف مورد تحقیق و نشر قرار دادهاند. پژوهش و تحقیقات دانشمندان غربی و شرقشناسان در مورد حضرت علی(علیه السلام) از این جهت حائز اهمیت است که غیرمسلمانان بهعنوان یک گروه بیطرف و خارج از هرگونه تعصب دینی اسلامی که ممکن است در پژوهش برخی مسلمانان باشد شخصیت آن امام را شناخته و در مورد آن تحقیق و پژوهش کردهاند. بدینروی پژوهش
حاضر با کنکاش و جستوجو در منابع دانشمندان غیرمسلمان و شرقشناسان و خاورشناسان، بهمعرفی شخصیت امیرالمؤمنین امام علی(علیه السلام) پرداخته و آن را مورد بحث قرار داده است.
پژوهش حاضر شخصیت امیرالمؤمنین امام علی(علیه السلام) را از نگاه مستشرقین در چهار بُعد عقیدتی ـ ایمانی، علمی ـ اندیشهای، سیاسی ـ نظامی و اقتصادی ـ اداری بررسی کرده است.
از آثار علمی که توسط مستشرقان یا در زمینه مطالعات ایشان درباره فضائل و مناقب امام علی(علیه السلام) انجام گرفته است که به مهمترین این آثار اشاره میشود:
آنگیری، گابریل، شهسوار اسلام، نشر سپهر، تهران: 1354ش.
اردشیرنیا، علیرضا، نقد و بررسی دیدگاه مؤلفان و اندیشمندان شهیر غیرمسلمان درباره امام علیبن ابیطالب(علیه السلام) براساس قرآن و سنت، دانشگاه پیام نور: 1388ش.
پاولوویچ، ایلیا، اسلام در ایران از هجرت تا پایان قرن نهم هجری، 1350ش.
جرداق، جرج، الامام علی(علیه السلام) صوت العدالة الانسانیة، ترجمه: محمدهادی خسروشاهی، انتشارات فراهانی، تهران: 1344ش.
ژایگر، رودولف، خداوند علم و شمشیر، ترجمه: ذبیحالله منصوری، کتابفروشی ایرانیان، تهران: 1348ش.
کتانی، سلیمان، امام علی(علیه السلام) پیشوا و پشتیبان، مترجم: سید جواد هشترودی، تهران: 1365ش.
کریمخانی و صمدانی، علی(علیه السلام) فراسوی ادیان، چاپ اول، نشر دانش حوزه، قم: 1383ش.
مادلونگ، ویلفرد، جانشین محمد، مترجم: احمد غائی، جواد قاسمی و …، آستان
قدس رضوی، چاپ اول، 1377ش.
ما در این مقاله در تلاش هستیم تا دیدگاههای مستشرقان منصف درباره ابعاد مختلف شخصیتی ایشان را ذکر کنیم.
در مصادر و منابع اسلامی، حضرت علی(علیه السلام) جزو اولین شخصیتهایی است که به وحی و پیامبر(صلی الله علیه و آله) ایمان آورده و ایشان را اولین شخصی دانستهاند که بعد از واجبشدن نماز، نماز گزاردهاند.
«واشینگتن اروینگ»(1)
شرقشناس و دانشمند آمریکایی (1783ـ1859م) با این واقعیت مخالف است و «زیدبن حارثه» را اولین شخصی میداند که اسلام را در آغوش گرفته و آن را پذیرفته است (اروینگ، حیاة محمد(صلی الله علیه و آله)، ص62) درحالیکه منابع اسلامی حضرت علی(علیه السلام) را اولین شخصی که بلافاصله پس از بعثت رسول خدا(صلی الله علیه و آله) با ایشان بیعت کرد و رسالت ایشان را پذیرفت، معرفی کرده و اولین نماز جماعت از سوی پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله وسلم) و امام علی(علیه السلام) اقامه شد: «کَانَ جَبْرَئِیلُ یَأْتِیهِ وَ لَا یَدْنُو مِنْهُ إِلَّا بَعْدَ أَنْ یَسْتَأْذِنَ عَلَیْهِ فَأَتَاهُ یَوْماً وَ هُوَ بِأَعْلَی مَکَّةَ فَغَمَزَ بِعَقِبِهِ بِنَاحِیَةِ الْوَادِی فَانْفَجَرَ عَیْنٌ فَتَوَضَّأَ جَبْرَئِیلُ وَ تَطَهَّرَ الرَّسُولُ ثُمَّ صَلَّی الظُّهْرَ وَ هِیَ أَوَّلُ صَلَاةٍ فَرَضَهَا اللَّهُ تَعَالَی وَ صَلَّی أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ مَعَ النَّبِیِّ وَ رَجَعَ رَسُولُ اللَّهِ مِنْ یَوْمِهِ إِلَی خَدِیجَةَ فَأَخْبَرَهَا فَتَوَضَّأَتْ وَ صَلَّتْ صَلَاةَ الْعَصْرِ مِنْ ذَلِکَ الْیَوْم (ابنشهرآشوب، مناقب آل ابیطالب، ج1، ص46)؛ جبرئیل هیچوقت بدون اجازه نزد پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) نمیآمد؛ او روزی در بلندیهای مکه، خدمت پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم)رسید، پای خود را بر زمین زد و چشمه آبی جاری شد، آنگاه وضو گرفت و رسول خدا هم وضو گرفت و نماز خواند، آن نماز، اولین نماز واجبی بود که حضرت محمّد(صلی الله علیه و آله وسلم) در زمین بهجای آورد، امام
1) . Washington Irving
علی(علیه السلام) نیز با رسول خدا(صلی الله علیه و آله وسلم) آن نماز را خواند، در همان روز پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله وسلم) نزد خدیجه(سلام الله علیها) آمد و او را از نماز خبر داد که ایشان نیز وضو گرفت و نماز عصر آن روز را ادا کرد».
«ویلیام مونتگومری وات»(1)
اسلامشناس و شرقشناس بریتانیایی (1909-2006م) معتقد است که حضرت علی(علیه السلام) اولین شخصی است که مسلمان شده و چنین مینویسد: «برخی منابع علیبن ابیطالب را اولین مسلمان معرفی کردهاند که در آن زمان کودکی نه یا ده ساله بوده است» (Montgomery Watt’1974’34-35).
«یوهان ولفگانگ فون گوته»(2)
ادیب و شاعر آلمانی (1749-1832) در اشعارش که در سال 1773 میلادی در شهر «گوتینگن»(3)
سروده است، تصویری بسیار زیبا از ایمان حضرت علی(علیه السلام) را ارائه میدهد و اینگونه میسراید: «و در آن پایین، اعماق دره، در مقدم این رود، گلها میرویند، و سبزهها از نفسش حیات مییابند! نه ظلمات درهها بازش میدارند و نه گلهای زیبا؛ همان گلهایی که به زانوان او پیچیدهاند و با دیدگان خمار و شیفته، او را میستایند» (حکیم، الدراسات الإستشراقیة رؤیة و إیضاح فی المنهج، ص226-227).
در ایمان و اخلاص حضرت علی(علیه السلام) هیچ شک و شبههای تاکنون از جانب هیچ یک از مسلمانان و غیرمسلمانان وارد نشده و روایت و اخبار وارده همگی حاکی از ایمان والای آن حضرت به دین اسلام، قرآن و پیامبر(صلی الله علیه و آله) دارند و این روایت صحیح از امّسلمه که در منابع اهلسنت ذکر شده را، میتوان حاکی از ایمان پاک آن حضرت نسبت به قرآن و دین اسلام دانست: «عَن أمّسلمة سَمِعْتُ رَسُولَاللَّهِ(صلی الله علیه و آله) یَقُولُ: عَلِیٌّ مَعَ الْقُرْآنِ وَالْقُرْآنُ مَعَ عَلِیٍّ، لَنْ یَتَفَرَّقَا حَتَّی یَرِدَا عَلَیَّ الْحَوْضَ (نیشابوری، المستدرک علی الصحیحین، ج3،
ص134)؛ از امّسلمه روایت است که میگوید: از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) شنیدم که فرمودند: علی(علیه السلام) همراه قرآن است و قرآن نیز همراه با علی(علیه السلام) است. هیچگاه علی(علیه السلام) از قرآن و قرآن از علی(علیه السلام)، جدا نمیشوند، تا اینکه کنار حوض کوثر بر من وارد شوند».
مستشرقین همواره امیرالمؤمنین امام علی(علیه السلام) را از نظر علمی و فکری مورد مطالعه قرار داده و ایشان را در حد اعلای علم و اندیشه دیده و برای ایشان در علم و اندیشه جایگاه والایی قائل هستند. با دقت در آثار مستشرقین میتوان این را دریافت که آنان نیز مانند دانشمندان و نصوص اسلامی، هیچ شکی در اعلم و اقضیبودن حضرت علی(علیه السلام) نکرده و به علم وافر آن حضرت که به دریای وحی نیز متصل بوده، اقرار کرده و آن حضرت را در علم و اندیشهورزی ستودهاند.
«وان ارندونک»(1)
مستشرق هلندی (1881-1946م) مینویسد: «در خلال جستوجو در روایات اسلامی و منابع تاریخی، الفاظ و کلمات و جملاتی دال بر جایگاه بلند امام علی(علیه السلام) و اهل بیت(علیهم السلام) را یافتم و به آن پی بردم» (حکیم، الدراسات الإستشراقیة رؤیة و إیضاح فی المنهج، ص106).
«حنا فاخوری»(2)
کشیش مسیحی و شرقشناس لبنانی (1914-2011م) میگوید: «در کلام و سخنان امام علی(علیه السلام) نوعی ثروت معنوی را مییابیم که همین باعثشده که ایشان در علم و تفکر و دانش سرآمد باشد و در کلام وی نوعی زیبایی هنری و زندگی را میتوان دید» (فاخوری، تاریخ الأدب العربی، ص324).
«دی بور تجتیز جی»(3)
از مستشرقین هلندی (1866-1942م) در مورد این جمله از امام علی(علیه السلام) که «الحِکمَةُ ضالَّةُ المُؤمِنِ فَلیَطلُبها ولَو فی یَدَی أهلِ الشِّرکِ» (ابنشعبة
الحرانی، 1404ق، ص201)) مینویسد: از این جمله میتوان فهمید که صاحب آن دارای علم و اندیشه در زمینههای حکمت، فلسفه، سیاست و علم اجتماع است (تجتیز جی، تاریخ الفلسفة فی الإسلام، ص142).
«میخائیل نعیمه»(1)
از نویسندگان و مستشرقان لبنانی (1889-1988م) در مورد علم و اندیشه امام(علیه السلام) چنین نوشته است: «بهدرستی که علی(علیه السلام) در زمینه فکر، روح و بیان در همه زمانها و مکانها بزرگ و سرآمد است» (جرداق، الأمام علی(علیه السلام) صوت العدالة الإنسانیة، ص255).
«محمد صالح البنداق» استاد ادیان دانشگاه آکسفورد در کتاب «المستشرقون وترجمة القرآن الکریم» با ذکر اقوالی از امام علی(علیه السلام) مانند این جمله «وَ إِنَّ القُرآنَ ظَاهِرُهُ أَنِیقٌ، وَ بَاطِنُهُ عَمِیقٌ، لاَ تَفْنَی عَجَائِبُهُ، وَلاَ تَنْقَضِی غَرَائِبُهُ» (شریف رضی، نهجالبلاغه، خطبه 18) و دیگر جملات گوهربار آن حضرت، بر علم وافر و دریای بیپایان دانش امام، شهادت میدهد (البنداق، المستشرقون و ترجمة القرآن الکریم، ص19).
همچنین دانشمندان و شرقشناسان مسیحی زیادی مانند «فیلیپ خوری حتی»(2)
(1886-1978م) در کتاب «تاریخالعرب»، «حنا فاخوری» در کتاب «تاریخالأدب العربی»، «جرج جرداق»(3)
(1933-2014م) در کتاب «الإمام علی(علیه السلام) صوت العدالة الإنسانیة» و دیگر مستشرقین، همگی بر علم و معرفت والای امام(علیه السلام) اعتراف کرده و شهادت دادهاند.
«فیلیپ خوری حتی» در اینباره مینویسد: «همه مسلمانان اجماع دارند که علی(علیه السلام) مشعل و چراغ حکمت و شجاعت است» (خوری حتی، تاریخ العرب، ج1، ص243).
«ادوارد پوکاک»(1)مستشرق و استاد دانشگاه آکسفورد، به علم وافر حضرت علی(علیه السلام) اشاره دارد و میگوید: ضربالمثلها و کلامهایی از حضرت علی(علیه السلام) نقلشده که در «دایرةالمعارف اسلام لیدن» به آن سخنان اشاره و استناد شده است (قاشا، المستشرقون، ج2، ص18و24).
شجاعت و فراست از ویژگیهای جدانشدنی حضرت علی(علیه السلام) میباشد که میتوان آن را نوعی مقوّم برای ایمان آن حضرت دانست. «گوته» شاعر آلمانی در اشعارش امام(علیه السلام) را رهبری شجاع و امین خطاب کرده است (حکیم، الدراسات الإستشراقیة رؤیة و إیضاح فی المنهج، ص226-227). همچنین مستشرقین ایشان را بهدلیل شجاعت در هنگام خوابیدن در رختخواب پیامبر(صلی الله علیه و آله) در شب هجرت، پهلوان پهلوانان خطاب کرده و ایشان را قهرمانی بیبدیل و فدایی بینظیر دانستهاند که این آیه از قرآن کریم نیز گواه همین مدعاست: (وَمِنَ النَّاسِ مَن یَشْرِی نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّـهِ وَاللَّـهُ رَءُوفٌ بِالْعِبَادِ) (بقره/207)؛ بعضی از مردم (باایمان و فداکار، همچون علی(علیه السلام) در «لیلةالمبیت» به هنگام خفتن در جایگاه پیغمبر(صلی الله علیه و آله)، جان خود را بهخاطر خشنودی خدا میفروشند؛ و خداوند نسبت به بندگان مهربان است».
بسیاری از مستشرقین برای شجاعت و فراست و منش پهلوانی و قهرمانی حضرت علی(علیه السلام) به واقعه «لیلةالمبیت» استناد جستهاند. مانند: مانند «واشینگتن اروینگ» مستشرق آمریکایی در کتاب «حیات محمد(صلی الله علیه و آله)»، «ﺟﺎن ﺑﺮوا» مستشرق فرانسوی در کتاب «محمد(صلی الله علیه و آله) ناپلئون آسمان» و «بودلی» مستشرق سوئیسی در کتاب «زندگانی محمد(صلی الله علیه و آله)».
هرچند که برخی مستشرقین در مورد شأننزول آیه کریمه مذکور به خطا رفته و معتقدند
1) . Edward Pococke
آیه مذکور در شأن اشخاص دیگری نازل شده است. مانند «کنستانس جورجیو» از مستشرقین رومانی در این حقیقت تاریخی دچار اشتباه شده و نزول آیه را در شأن «صهیب رومی» میداند (حکیم، الدراسات الإستشراقیة رؤیة و إیضاح فی المنهج، ص97) و هیچ اشارهای هم به این نمیکند که چرا این آیه در شأن «صهیب رومی» نازل شده است.
اما دیگر مستشرقین به واقعیت پی برده و شأننزول آیه 207 سوره بقره را مربوط به حادثه «لیلةالمبیت» و حضرت علی(علیه السلام) میدانند.
«واشینگتن اروینگ» از مستشرقین آمریکایی چنین مینویسد: «علی(علیه السلام) پسرعموی رسولالله(صلی الله علیه و آله) خالصانه در ردا و فراش پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) خوابید و جانفدایی کرد» (حکیم، الدراسات الإستشراقیة رؤیة و إیضاح فی المنهج، ص98).
«ﺟﺎن ﺑﺮوا» مستشرق فرانسوی نیز چنین گفته است: «علی(علیه السلام) پسرعمو و داماد پیامبر(صلی الله علیه و آله) بسان قهرمانان ایثارگر، در فراش خوابید» (حکیم، الدراسات الإستشراقیة رؤیة و إیضاح فی المنهج، ص99).
با دقت در آثار مستشرقان میتوان دریافت که آنان به حضرت علی(علیه السلام) القابی پهلوانانه و قهرمانانه و شجاعانهای دادهاند که فقط و فقط مخصوص آن امام(علیه السلام) میباشد مانند: پهلوان، قهرمان، شیر خدا و شمشیر خدا، و این همان القابی هستند که پیامبر(صلی الله علیه و آله) در جنگها و رویدادهای مختلفی به حضرت علی(علیه السلام) دادهاند.
«بارون کارا دو وو»(1)
از مستشرقین فرانسوی (1867-1953م) به دلاوریهای حضرت علی(علیه السلام) در جنگ بدر اشاره میکند و میگوید: «حضرت علی(علیه السلام) در جنگ بدر درحالیکه بیست سال بیشتر سن نداشت، دوشادوش پیامبر(صلی الله علیه و آله) و قهرمانانه و بسان سوارکاری ماهر شمشیر میزد و میجنگید.» و نیز در جنگاوری آن حضرت چنین نوشته است: «با یک دست و بازو شمشیر میزد و با دست دیگر با زرهاش شمشیرهای دشمن را
1) . Carra de Vaux
جارو میکرد» (جرداق، الأمام علی(علیه السلام) صوت العدالة الإنسانیة، ص374؛ حکیم، الدراسات الإستشراقیة رؤیة و إیضاح فی المنهج، ص99).
علاوه بر جنگ بدر، مستشرقین به دلاوریهای امام علی(علیه السلام) در جنگ خیبر نیز بهتفصیل پرداختهاند.
«ﺟﺎن ﺑﺮوا» مستشرق فرانسوی در خصوص جنگیدن و دلاوریهای امام(علیه السلام) در جنگ خیبر چنین نوشته است: «علیِ قهرمان نزدیک آمد، عزم خود را جزم کرد، بشارت فتح را داد، با غرش درحالیکه سربازان پشت سر او بودند پیش رفت، پرچم در دست داشت که آن همانا پرچم نصر و پیروزی بود» (حکیم، الدراسات الإستشراقیة رؤیة و إیضاح فی المنهج، ص99).
برخی از مستشرقین لقب «قاهرالیهود» را برای امام(علیه السلام) ذکر کردهاند. «واشینگتن اروینگ» در مورد قتل «مرحببن حارث یهودی» توسط امام(علیه السلام) چنین گفته است: «علی(علیه السلام) ضربهای سنگین به سپر مرحب وارد میکند که سپر او به دونیم میشود، سپس ضربهای به عمامه او میزند و ضربهای به سرش میزند که تا دندانش نیز میرسد و آنگاه جسد عظیم او روی زمین میافتد.» (اروینگ، حیاة محمد(صلی الله علیه و آله)، ص62).
هرچند که دلاوریها و جانفشانیهای آن امام(علیه السلام) در لیلةالمبیت و جنگهای بدر و خیبر و غیره، در مصادر اسلامی بهصورت واضح ذکرشده و بر کسی پوسیده نیست و این قسمتی از دلاوریها آن حضرت(علیه السلام) از زبان غیرمسلمانان و مستشرقان بود که ذکر آن گذشت.
امام علی(علیه السلام) روشهای هوشمندانه و متینی را در نظام اداری - اقتصادی زمان خود، بهویژه بین سالهای 35 تا 40 هجری بنیاد نهاد.
یکی از تجلیهای آن روش متین اداری و اقتصادی، که گویای راهبرد و هوش والای
امام(علیه السلام) در محور اقتصاد و ادارهی امور جامعه اسلامی است، عهدنامه معروف مالک اشتر نخعی است که هنگام گماردن وی به ولایت مصر به او گوشزد کرد که با دقت در آن عهدنامه ـ که نوعی سفارش راهبردی در زمینه اداره و اقتصاد جامعه است و قابلسرایت به همه مکانها و زمانها نیز هست ـ میتوان دریافت که راهبرد امام(علیه السلام) در زمینه اقتصادی و اداری بر چهار عنوان تکیه داشت و زیربنای آن را چهار چیز تشکیل میداد: 1. خراج و مالیات، 2. جهاد، 3. اصلاحات اجتماعی، 4. آبادانی شهرها.
امام(علیه السلام) همواره به زیردستان و والیانی که خود گمارده بودند گوشزد میکرد که «فَإِنِّی اُشَارِطُکُمْ عَلَی الْجِنَّةِ و لَسْتُ اُشَارِطُکُمْ عَلَی ذَهَبٍ و لا فضةٍ» (ابنندیم، الفهرست، ص223)؛ پیمان ما بر سر بهشت خداست، نه طلا و نقره دنیا!».
امام(علیه السلام) همیشه به بازارها سرکشی میکردند، بر قیمتها نظارت داشتند، بر پیمانهها و ترازوها مواظبت داشتند و به تجار گوشزد میکردند که ذرهای به مردم ظلم نکنند (وکیع، أخبار القضاة، ج2، ص196).
مستشرق «یعقوب لیسنر» در کتابش در مورد اداره کوفه در زمان امام علی(علیه السلام) چنین نوشته است: «حضرت علی(علیه السلام) با کارگزارانش چنان سیاست مالیای را در کوفه پیش گرفته بودند، که هیچ شکافی بین مردم دیده نمیشد، بهطوریکه این سیاست عادلانه انسانی مانندش را کسی ندیده است» (لیسنر، خطط بغداد فی العصور الإسلامیة الأولی، ص223).
آنچه در پژوهش حاضر بحث شد، خلاصهای از نظرات شرقشناسان در مورد امام علی(علیه السلام) بود که از چهار بُعد مهم و کلیدی عقیدتی - ایمانی، علمی - اندیشهای، سیاسی - نظامی و اقتصادی - اداری به بحث گذاشته شد و پژوهشگر بدینخاطر این موضوعات را از دیدگاه مستشرقین به مباحثه گذاشت که معتقد است غیرمسلمانان بهعنوان یک گروه بیطرف و خارج از هرگونه تعصب دینی اسلامی که ممکن است در پژوهش برخی
مسلمانان باشد، شخصیت آن امام را شناخته و در مورد آن تحقیق و پژوهش کردهاند.
در آخر نیز یادآور میشود که آنچه ذکرش گذشت، تنها خلاصهای از نظرات برخی مستشرقان بوده که به دلیل محدودیتهایی که در حجم مقالات وجود دارد، از تفصیل خودداری شد و علاقهمندان و پژوهشگران را برای مطالعه بیشتر حول این موضوع، به دیگر تحقیقات و پژوهشها ارجاع میدهد.
پژوهش حاضر که امام علی(علیه السلام) را از دیدگاه مستشرقین در چهار محور عقیدتی - ایمانی، علمی - اندیشهای، سیاسی - نظامی و اقتصادی - اداری بررسی کرده است، به نتایج ذیل رسیده است:
در محور عقیده و ایمان، مستشرقین بهمانند علما و منابع اسلامی، آن امام(علیه السلام) را دارای والاترین ایمان و محکمترین عقیده نام برده و وی را از اولین کسانی برشمردهاند که به وحی و پیامبر(صلی الله علیه و آله) ایمان آورده و اولین نفری بوده است که همراه پیامبر(صلی الله علیه و آله) نماز گزارده است.
در محور علمی و فکری، شرقشناسان امام علی(علیه السلام) را در حد اعلای علم و اندیشه دانسته و برای ایشان در علم و اندیشه جایگاه والایی قائل شدهاند. مستشرقین در کلام و سخنان امام علی(علیه السلام) نوعی ثروت معنوی را یافتهاند و در کلام ایشان نوعی زیبایی هنری و زندگی را مشاهده و بدان اشاره کردهاند.
در بُعد سیاسی و نظامی، مستشرقین آن امام همام را بهخاطر دلاوریهایش در جنگها و بهخصوص در جنگهای بدر و خیبر و واقعه لیلةالمبیت، پهلوان، قهرمان، شیر خدا، شمشیر خدا و قهرمان خواندهاند و شأننزول آیه 207 سوره بقره را مربوط به حادثه «لیلةالمبیت» و حضرت علی(علیه السلام) دانستهاند.
در بُعد اقتصادی و اداری، مستشرقین سیاست امام(علیه السلام) را در اداره امور مملکت
اسلامی، سیاستی راهبردی، هوشمندانه و قابل سرمشق و استفاده در همه اعصار دانستهاند و عهدنامه مالک اشتر را گواهی صادقانه بر سیاست هوشمندانه و مدبرانه آن حضرت(علیه السلام) دانستهاند. یکی دیگر از سیاستهایی که اکثر مستشرقان بدان اشاره داشتهاند، سیاستی است که امام(علیه السلام) در قبال حق جانشینی خود بعد از پیامبر(صلی الله علیه و آله) به کار بردند و علیرغم اینکه خود را شایستهترین فرد به جانشینی پیامبر(صلی الله علیه و آله) میدانستند، اما برای حفظ مصلحت امت اسلامی و نریختن خون مسلمانان، هرگز برای احقاق حق خویش وارد جنگ نشدند و حتی در برخی موارد به خلفا و حاکمان عصر خویش برای بهبود امور مسلمانان مشاوره نیز میدادند.
قرآن کریم، ترجمه: محمدعلی رضایی اصفهانی و گروهی از اساتید قرآنپژوه جامعةالمصطفی، قم: انتشارات المصطفی، 1388ش.
شریف رضی، نهجالبلاغة، ترجمه: محمد دشتی، قم: نشر مشهور، 1379ش.
ابنندیم، محمدبن اسحاق، الفهرست، تحقیق: رضا تجدد، دانشگاه تهران، تهران، 1350ش.
ابنشعبه حرانی، حسنبن علی، تحفالعقول، مؤسسة النشر الاسلامی، قم، چاپ دوم، 1404ق.
ابنشهرآشوب، محمدبن علی، مناقب آل ابیطالب، انتشارات علامه، قم، چاپ اول، 1379ق.
اروینگ، واشینگتن، حیاة محمد(صلی الله علیه و آله)، ترجمه: علی حسنی الخربوطلی، دارالمعارف، قاهره، 1960م.
اولیری، دیلاسی، الفکر العربی و مرکزه فی التاریخ، ترجمه: اسماعیل البیطار، دار الکتاب اللبنانی، بیروت، بیتا.
البنداق، محمدصالح، المستشرقون و ترجمة القرآن الکریم، دار الآفاق الجدیدة، بیروت، چاپ اول، 1400ق.
تجتیز جی، دی بور، تاریخ الفلسفة فی الإسلام، ترجمه: محمدعبدالهادی ابو ریده، لجنة التألیف و الترجمة و النشر، قاهره، 1948م.
جرداق، جرج، الأمام علی(علیه السلام) صوت العدالة الإنسانیة، مطبعة الجهاد، بیروت، بیتا.
حکیم، حسن عیسی، الدراسات الإستشراقیة رؤیة و إیضاح فی المنهج، دارالعارف للمطبوعات، چاپ اول، 2012م.
خوری حتی، فیلیپ، تاریخ العرب، دار الکشاف، بیروت، 1953م.
شافعیپور، ایوب، فقاهت و عدالت حضرت علی(علیه السلام) در امر قضاوت از دیدگاه اهلسنت، دهمین همایش بینالمللی سیره علوی، دانشگاه لرستان. 1397ش.
علی، امیر، روح الإسلام، ترجمه: عمر الدیراوی، مطبعة کرم، بیروت، چاپ اول، 1961م.
فاخوری، حنا، تاریخ الأدب العربی، المطبعة البولیسیة، بیروت، چاپ سوم، 1960م.
قاشا، سهیل، المستشرقون، بینا، بیجا، بیتا.
لیسنر، یعقوب، خطط بغداد فی العصور الإسلامیة الأولی، ترجمه: صالح احمد العلی، مطبعة المجمع العلمی العراقی، بغداد، 1984م.
نیشابوری، حاکم، المستدرک علی الصحیحین، تحقیق: مصطفی عبدالقادر عطا، دار الکتب العلمیة، بیروت، چاپ اول، 1411ق.
وکیع، محمدبن خلف، أخبار القضاة، مطبعة عالم الکتب، بیروت، بیتا.
Montgomery Watt’ William’ Muḥammad: Prophet and Statesman’ Oxford University Press’ England’ 1974.
هادی کاظم زاده صلواتی(1)
1) . دانشجوی دکتری مدرسی معارف اسلامی؛ hadi.kazemzadeh@chmail.ir
با توجه به جایگاه ویژه دایرةالمعارفها در تزریق اطلاعات و آگاهیبخشی بهصورت کلی و عمومی در سطح عموم و یا حتی پژوهشگران، بررسی و نقد مقالات تدوینشده در این دایرةالمعارفها و تعیین میزان اعتبار و صحت مطالب مطرحشده در آن مقالات، امری لازم و حتمی است. دایرةالمعارف آمریکانا که بهعنوان اولین و قدیمیترین دایرةالمعارف انگلیسیزبان جهان بهشمار میرود و از اعتبار و شهرت خوبی میان دایرةالمعارفهای عمومی جهان برخوردار است، از دانشنامههای مرجعی است که در موضوعات متنوع، بهقلم بیش از 6500 محقق نگاشتهشده است. تصویر ناقص و اشتباهی که از شیعه و امامان شیعه در این دایرةالمعارف ارائهشده، صاحب این قلم را بر آن داشت تا در این نوشته، با روش توصیفی ـ تحلیلی و بهصورت کتابخانهای و با مراجعه و استناد به منابع تاریخی و حدیثی، به نقد و بررسی مقاله «علی» در این دایرةالمعارف دست یازد. از نتایج تحقیق میتوان به موارد زیر اشاره کرد: کوتاهی مقاله در مورد مهمترین شخصیت جهان اسلام، بعد از پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم)، تحلیلهای نادرست و یکسونگری و برخوردهای متعصبانه ناشی از اطلاعات ناصحیح و ناقص و ارجاعات محدود در این مقاله، از جمله نقدها به این نوشته است که توسط خاورشناس، ویلیام مونتگمری وات بهرشته تحریر درآمده است.
کلیدواژهها: امام علی علیه السلام، شیعه، دایرةالمعارف آمریکانا، ویلیام مونتگمری وات، تاریخ اسلام.
شخصیت امیرالمؤمنین علی علیه السلام در آغاز و سرنوشت اسلام، به مثابه تاثیرگذارترین شخصیت بعد از نبی مکرم(صلی الله علیه و آله وسلم) است که وارث نبی اکرم و بابالعلم ایشان بودند؛ شأننزول آیات متعددی از قرآن، در مورد علی علیه السلام است؛ برخی مفسرین اهلسنت نیز آیات نازلشده در شأن امیرالمؤمنین علی علیه السلام، امامت و مناقب ایشان را بیش از سیصد آیه میدانند؛ چنانکه گنجی شافعی و ثعلبی بهنقل از ابنعباس آوردهاند: «نزلت فی علیّبن ابیطالب أکثر من ثلاثمائة آیة.» (ر.ک: آیات ولایت در قرآن، مکارم شیرازی و نیز: ر.ک: شافعی، کفایةالطالب، ص231؛ ابنحجر هیتمی، صواعقالمحرقة، ص76؛ قندوزی، ینابیعالمودة، ص126).
این شخصیت عظیم، همیشه در تاریخ موردتوجه افراد و شخصیتهای فراوانی در میان همه طبقات مردم و بهویژه دانشمندان قرار گرفته است. در میان اندیشمندان و قلم بهدستان غربی و خاورشناسان نیز، کسانی در مورد این شخصیت ویژه قلمفرسایی کرده، به معرفی ایشان پرداختهاند.
ویلیام مونتگمری. وات، از جمله شیعهپژوهانی است که درباره وقایع جهان اسلام و بهویژه تشیع، دارای نگاه خاصی است. او در نقل و تحلیلهای خود، بسته به کمبود اطلاع و نوع نگرشی که درباره شیعه داشته، دچار اشتباه شده و حتی اغلب غرضورزانه و یکسونگرانه به مسایل و شخصیتهای شیعی پرداخته است؛ بههمینجهت نتایجی که از تحقیقات او حاصل شده، دارای موارد خلافواقع و بعضاً همراه با اظهارنظرهای کممایه و مبتذل است.
در این پژوهش کوتاه، نگاهی به مقاله «علی» در دایرةالمعارف آمریکانا، نوشته ویلیام منتگمری وات (William Montgomery Watt)، استاد دانشگاه ادینبورو (University of Edinburgh) در اسکاتلند داشته، به نقد آن خواهیم پرداخت.
در زمینه مطالعات مستشرقان درباره شخصیت امام علی علیه السلام مقالات و کتابهای متعددی نگاشتهشده است که در اینجا به اختصار بهمواردی از آن اشاره میشود:
ـ «حیات علمی امام علی علیه السلام از منظر اندیشمندان غیرمسلمان و مستشرقان»، احمدی ندوشن، محمدرضا، مجله: تاریخ اسلام در آینه پژوهش، پاییز و زمستان 1390، شماره 31 ISC (22 صفحه، از ص 49ـ70).
ـ «بررسی جمع قرآن پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) و امام علی علیه السلام از نگاه مستشرقان و اهلسنت»، متقیزاده، عیسی؛ محمدی نبی کندی، بابالله، مجله: قرآنپژوهی خاورشناسان، پاییز و زمستان 1390، شماره 11 علمی ـ ترویجی/ ISC (14 صفحه، از ص 31ـ44).
ـ «پژوهشهای مستشرقان در باب نهجالبلاغه» محمد طالبی، کیهان، ۳۱ شهریور، ۱۳۸۹، ص ۱۰.
ـ «امام علی علیه السلام از دیدگاه مستشرقین»، نورعلی احمدی فالحی، تهران: انس تک، 1383 ش.
ـ «خاورشناسان و غدیر: نقد و بررسی اجمالی دیدگاههای خاورشناسان درباره جانشین حضرت رسالت(صلی الله علیه و آله وسلم)»، مجید پورطباطبایی؛ مجری ستاد بزرگداشت غدیر، قم (جهت کنگره بینالمللی غدیر)، قم: صبح صادق، ۱۳۸۵ش.
ـ «نهجالبلاغه از دیدگاه خاورشناسان» زیور غضنفری، تبریز: انتشارات عاصم، ۱۳۹۷ش.
ویلیام مونتگمری وات، اسلامشناس و استاد زبان عربی و مطالعات اسلامی، و متولد 1909 میلادی در اسکاتلند است که تحصیلات خود را در رشته فلسفه به اتمام رسانده و رساله دکترایش را با موضوع «جبر و اختیار در آغاز اسلام» دفاع نمود. مدتی بعد، بهعنوان
یکی از دستیاران اسقف آنگلیکن (وابسته به کلیسای پروتستان انگلیس) در بیتالمقدس به پژوهش پرداخت و از سال 1947 بهعنوان «رییس بخش مطالعات عربی و اسلامی» در دانشگاه ادینبورو به فعالیتهای علمی ادامه داد و نهایتاً در سال 2006 میلادی درگذشت.
مونتگمری از خاورشناسانی است که آثار زیادی از او در اسلامشناسی و تشیع برجا مانده است. او در این نوشتهها و تحلیلهای خود، به منابع اولیه اسلامی اهلسنت و خاورشناسان پیشین تکیه دارد که جهتگیری در تحلیل تشیع و یکجانبهنگری در این آثار، از شاخصههای آن است. به علاوه، او در یکی از مصاحبههایش، قرآن را کتابی آسمانی میداند که برای زمان و مکان خاصی بوده و مانند سایر کتب آسمانی، مصون از خطا و اشتباه نیست! (http://www.alastairmcintosh.com/articles/2000_watt.htm، مراجعه در تاریخ 22/8/98).
روش تحقیق و ارجاع وات، صرفاً تاریخی است و برپایه منابع مخالفان شیعه استوار است. به علاوه اینکه او در تحلیلها و نقلهای خود، صرفاً تاریخمحور است و حتی اندیشهها و فرقههای مذاهب را براساس محوریت منابع تاریخی و مطالب موجود در آن تحلیل مینماید؛ درحالیکه در مواردی که اختلافاندیشه و عقیده در آنها دارای نمود و برجستگی خاصی است، باید تحلیلها بههمراه استفاده کامل و صحیح از منابع تاریخی، اندیشهمحور نیز باشد. استفاده از منابع تاریخی نیز باید بهنحوی باشد که فقط منابع یک اندیشه و عقیده ملاحظه نگردد و تمام تحلیلها بر آن پایه بنیان نهاده نشود؛ بلکه با مراجعه به منابع دستاول و معتبر تاریخیِ مخالفان اندیشهای و عقیدتی، ضمن اطلاع از کمّ و کیف و دلیل این اختلافات، به تحلیلی صحیح و جامع دست یافت؛ آنچه که نوشتههای مونتگمری درباره شیعه، عمدتاً از آن خالی است و او با استفاده از منابع تاریخی اهلسنت در تعریف و تحلیل شیعه، دچار پیشداوری و پیشفرض و نگاه کاملاً منفی شده است که
در دستیابی به حقیقت و عدم غرضورزی، این راه خطایی است که پیموده میشود.
این خطا را خاورشناس یهودی، اتان کلبرگ (Kohlberg, Etan) نیز در نوشته خود با عنوان «مطالعات غربی درباره اسلام شیعه» متذکر میشود و مراجعه به منابعی که گاه نسبت به شیعه نگاهی مغرضانه داشتهاند را ناصحیح و ناکافی میداند. (Kohlberg, Etan (1987). “Western Studies of Shi'a Islam,” in: Shi'ism, Resistance and Revolution, Martin Cramer (editor), Boulder, Westview Presst, P:34)
بهطور نمونه میتوان به عقاید خاص شیعه در مورد «امامت» اشاره نمود که بهیقین منابع اهلسنت نمیتواند تصویری صحیح از این عقیده را که مورداختلاف بین تشیع و اهلسنت است را به نمایش بگذارد.
در کتابی که باعنوان تصویر شیعه در دایرةالمعارف آمریکانا زیرنظر محمود تقیزاده داوری تألیف شده است، دایرةالمعارف آمریکانا اینگونه معرفی میگردد:
«دایرةالمعارف آمریکانا قدیمیترین دایرةالمعارف انگلیسیزبان جهان بهشمار میرود و طبعاً بهلحاظ این قدمت از اعتبار و اشتهار ویژهای در میان دایرةالمعارفهای عمومی جهان برخوردار است. این دایرةالمعارف توسط یک آلمانی تبعیدشده به ایالت بوستون امریکا بهنام فرانسیس لیبر در سال ١٨٢٩ پایهگذاری گردید. اگرچه چاپ اول آن ١٣ جلد بود، ولی امروزه تا مرز ٣٠ جلد رسیده است که حاوی ٤٥٠٠٠ مقاله میباشد و ٦٥٠٠ محقق در نوشتن مقالات آن مشارکت داشتهاند. ازاینحجم، بخش مربوط به تشیع و شیعیان تنها ٩٣ مقاله را تشکیل میدهد که تعداد ٢٢ تای آن بدون ذکر نام نویسنده آوردهشده است و مقاله «شیعه» تنها در 4 سطر نگارش شده است. در میان نویسندگان این مقالات، نام برخی از اسلامشناسان معروف مغربزمین، همانند مونتگمری وات و بازورث نیز دیده میشود. برخی از این مداخل عبارتند از: محمد(صلی الله علیه و آله وسلم)، اسلام، تشیع، عاشورا، کربلا، ایران،
تصوف، امامیه، اهلسنت، اسماعیلیه، بنیهاشم، علی علیه السلام، جهاد، خدیجه علیها السلام، فاطمه علیها السلام، حسن علیه السلام، حسین علیه السلام، مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و .... (تقیزاده داوری، تصویر شیعه در دایرةالمعارف آمریکانا، ص13).
از عجایب و شگفتیهای دایرةالمعارف آمریکانا، مدخل مربوط به حضرت علی علیه السلام است که توسط دبلیو. مونتگمری وات، استاد دانشگاه ادینبورو نگاشتهشده است و معلوم نیست چرا باتوجه به شخصیت آن حضرت در اسلام که بعد از پیامبر اعظم(صلی الله علیه و آله وسلم) برجستهترین شخصیت اسلام است و فراوانی منابع موجود در مورد آن حضرت، این مدخل کمتر از دو صفحه را به خود اختصاص داده است!
این رویه توسط همان دبلیو. مونتگمری وات در مورد حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها باز هم تکرار شده و در یک مقاله، شامل 3 پاراگراف شخصیت آن حضرت معرفی شده است!
در یک نگاه کلی، در مورد این پژوهش میتوان گفت آنچه بهعنوان تحقیقات اسلامشناسی در جهان غرب شناخته میشود، در غالب موارد قرائت و خوانش غربیان از تاریخ اسلام است که مسبوق به نگاههای خاص و مفروضات قبلی آنان پیرامون اسلام است و نه واقعیات تاریخ اسلام و میتوان گفت: تصویر غرب از اسلام کمتر با حقیقت این دین تطابق دارد... .
اصل مهمی که در مقالات دایرةالمعارفی باید بدان توجه داشت، دوری از پیش داوریها و یا داوریهای بیدلیل و منبع و نیز پرهیز از اظهارنظرهای متعصبانه و یا غرضورزانه و همچنین مجازنبودن ثناگویی و یا بدگوییها است که درصورت وجود چنین اموری، از ارزش مقالات و نیر ارزش خود دایرةالمعارفها کاسته میشود.
آنچه در مقاله «علی Ali» در دایرةالمعارف آمریکانا دیده میشود، گاه تعجب و افسوس محقق را برمیانگیزاند که چرا در معرفی شخصیتی که بهعنوان اولین مسلمان، تنها
داماد و ادامهدهنده نسل پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) بوده و دین پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) با نسل او ادامه یافته، بهمقالهای کمتر از دو صفحه اکتفاشده که همین مقاله کوتاه، مملو از اشتباهات و پیشداوریهاست. نیز در مقاله «فاطمه Fatima» که آن نیز به قلم مونتگمری است، در کمتر از سه پاراگراف کوتاه نوشتهشده و عقیده شیعیان درباره شهادت ایشان، افسانهسرایی دانسته شده است!!!
اولین اشتباه نویسنده این مدخل، که ناشی از عدم مطالعه و کنکاش صحیح در منابع اسلامی و مبانی عقیدتی و حکومتی اسلام است و نهایتاً نیز به تفرقهافکنی و دورکردن مردمان سایر ملل از گرایش به دین مقدس اسلام میانجامد، ادعای عربیبودن حکومت اسلام و جایگزینی حکومت اسلامی با امپراتوری عرب است. او در نخستین کلمات این نوشته خود، مینویسد: «علی، چهارمین خلیفه یا حاکم امپراتوری عرب بود که بهوسیله محمد پیامبر تاسیس شد...» (تقیزاده داوری، تصویر شیعه در دایرةالمعارف آمریکانا، ص298)؛ درحالیکه علاوه بر آیه 13 سوره حجرات که ملاک فضیلت و برتری را تقوی و نه قومیت و نژاد معرفی میکند، روایات مختلف و فراوانی است که به عدم فرق بین عرب و غیرآن در تمسک به دین الهی اسلام اشاره دارد؛ از جمله فرمایش پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) که میفرماید: «لا فَضلَ لِعَرَبیٍّ عَلی عَجَمیّ إلاّ باِلتَّقوی» (الجصاص، أحکامالقرآن، ج۳، ص۵۴۳). در روایتی دیگر نیز به نقل از امام صادق علیه السلام، به نقل از رسول اکرم(صلی الله علیه و آله وسلم)، ولایت رسولالله و در حقیقت اسلام را، برای همه مردم میدانند و نه تنها عرب؛ «أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله وسلم) قَالَ: أَنَا مَوْلَی مَنْ لَا مَوْلَی لَهُ، أَنَا مَوْلَی کُلِّ مُسْلِمٍ عَرَبِیِّهَا وَعَجَمِیِّهَا» (مجلسی، بحارالأنوار، ج64، ص169)؛ اینها علاوه بر صریح آیه است که میفرماید: {وَما أَرْسَلْناکَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعالَمِینَ} (انبیاء/107)؛ یعنی تو رحمتی هستی که بهسوی همه جماعتهای بشری فرستاده شدهای و نهتنها عرب، تا حاکمیت اسلام، به غلط، به امپراتوری عرب تعبیر گردد.
مونتگمری، تنها در این مقاله نیست که علی علیه السلام را «از اولین مسلمانان» و نه «اولین مسلمان» معرفی میکند؛ بلکه او در نوشته دیگر خود با نام (محمد، پیامبر و دولتمرد (Muhammad; Prophet and Statesman)) که توسط انتشارات دانشگاه آکسفورد بهچاپ رسیده است، افراد دیگری از جمله زیدبن حارث و یا ابوبکر را بهعنوان اولین مسلمان معرفی نموده و علی علیه السلام را در ردههای بعدی میداند (Muḥammad: Prophet and Statesman By William Montgomery Watt, Oxford University Press, 1974, Pages 34-35) این در حالی است که علاوه بر تمامی کتب حدیثی و تاریخی شیعه (ر.ک: شیخ مفید، الفصولالمختارة، ص۲۷۴: «هَذَا اِبْنُ أَخِی مُحَمَّدُبْنُ عَبْدِاَللَّهِ وَهَذَا عَلِیبْنُ أَبِیطَالِبٍ وَهَذِهِ اَلْمَرْأَةُ خَدِیجَةُ بِنْتُ خُوَیلِدٍ، وَاَللَّهِ مَا عَلَی وَجْهِ اَلْأَرْضِ أَحَدٌ یعْبُدُ اَللَّهَ بِهَذَا اَلدِّینِ إِلاَّ هَؤُلاَءِ اَلثَّلاَثَةُ»؛ و ر.ک: الکوفی، الفتوح، ج۱، ص۲۸۲و۲۹۵: «أنّ علیا علیه السلام أول من آمن باللّه و رسوله و...)، در کتب مختلف اهلسنت نیز، از جمله صحاح ستّه بهعنوان مهمترین آنها، امیرالمؤمنین علیه السلام بهعنوان «اولین مسلمان» و نه «از اولین مسلمانان» معرفیشده است (ترمذی، صحیح ترمذی، ج2، ص301؛ ابنحنبل، مسند احمد حنبل، ج5، ص21؛ ابوحنیفه، مسند ابوحنیفه، ص247؛ ابنحجر عسقلانی، الاصابة، ج4، قسم1، ص118؛ طبری، الریاضالنضرة، ج2، ص182 به نقل از: کتاب فضائل پنج تندر صحاح ششگانه اهلسنت، ج1، ص308 و نسائی، السنن الکبری، ج۵، ص۴۴؛ بیهقی، السنن الکبری، ج۶، ص۲۰۷؛ هیثمی، مجمعالزوائد، ج۹، ص۱۱۹؛ صنعانی، المصنف، ج۱۱، ص۲۲۷؛ شیبانی، الأوائل، ص۷۹؛ طبرانی، الأوائل، ص۷۸؛ طبرانی، المعجم الکبیر، ج۱۱، ص۲۱؛ ابنعبدالبر، الاستیعاب، ج۳، ص۱۰۹۲؛ ابنابیالحدید، شرح نهجالبلاغه، ج۴، ص۱۱۸؛ زرندی حنفی، نظم دررالسمطین، ص۸۲) این نوشته مونتگمری در این مقاله از دایرةالمعارف آمریکانا و نیز در کتاب (محمد، پیامبر و دولتمرد)، برگرفته از منابع اهلسنت و آن هم بدون مراجعه و تتبع دقیق در همه منابع است؛ بهنحوی که روایات
موجود در کتب مهمی که در پاورقی معرفی شدند، صراحت به این مطلب دارند که علی علیه السلام، اولین مسلمان است و حتی برخی از این منابع، به صراحت وصف اولین مسلمانی را از غیر علی علیه السلام نفی و انکار میکنند (ابنعبدالبر، الاستیعاب، ج۳، ص۱۰۹۲: «أول من أسلم علیّ أو أبوبکر؟ قال: سبحانالله! علیّ أوّلهما إسلاماً، وإنّما شبّه علی الناس لأنّ علیاً أخفی إسلامه من أبیطالب، و أسلم أبوبکر فأظهر إسلامه، ولاشک أنّ علیاً أولهما إسلاماً»). این نوع از بیان مطلب علمی و تاریخی که در بهترین حال، آن را تتبع ناقص در منابع و درواقع، غرضورزی نویسنده میدانیم، شایسته پژوهشگری که نویسنده مقالات دایرةالمعارفی بوده و بهعنوان اسلامشناس مشهور شده، نمیباشد. چنین تتبعات ناقص و غرضورزیهایی در سایر نوشتههای این نویسنده، قابلردیابی است (از جمله قسمت «فاطمه» و «حسن و حسین» و ... که بهقلم همین نویسنده است، به صراحت بیشتری نشانداده و بدون سند و ارجاعی، اعتقادات شیعه را نادرست و گاه افسانه میخواند!).
این نویسنده، در قسمت دیگری از مقاله کوتاه خود، نقلهایی را که از دلاوریهای مکرر امیرالمؤمنین علیه السلام در تاریخ آمده را، اغراقآمیز میداند و اینبار، این اغراقآمیزی را تنها به منابع شیعی (ازجمله: آقا بزرگ تهرانی، أعیانالشیعة، ج1، ص384؛ جعفریان، سیره رسول خدا|، ص516؛ مجلسی، بحارالأنوار، ج41، ص84؛ مفید، الإرشاد، ج1، ص85؛ جعفریان، سیره رسول خدا(صلی الله علیه و آله وسلم)، ص559؛ المفید، الإرشاد، ج1، ص98 و... ضمناً علامه امینی در الغدیر از دهها منبع تاریخی برای رشادتهای امیرالمؤمنین علیه السلام گزارشهایی را نقل نموده است. از جمله رک: امینی، الغدیر، ج7، ص10ـ14) نسبت نمیدهد، بلکه گویا حتی مطالب نقلشده از رشادتهای امیرالمؤمنین علی علیه السلام در منابع اهلسنت (طبرسی، إعلامالوری، ج1، ص178؛ الحموی الشافعی، فرائدالسمطین، ج1، ص258؛ القندوزی، ینابیع المودة، ج1، ص154؛ ابنحجر العسقلانی، الإصابة، ج4،
ص466) به مذاق وی خوش نیامده، آنها را سراسر اغراقآمیز و افسانهای میداند!
مونتگمری در نوشتهها و از جمله مصاحبهای که در اواخر عمر خود داشته (http://www.alastairmcintosh.com/articles/2000_watt.htm ، مراجعه در تاریخ 22/8/98)، قرآن را کتابی میداند که تحریف در آن راه ندارد و همه آن صحیح است؛ در عینحال از این نکته نیز غافل است که شأننزول برخی از آیات قرآن، مناقب و ویژگیها و بعضاً رشادتهای امیرالمؤمنین علیه السلام است (برخی منابع رشادت حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام و صلابت و فرماندهی ایشان در غزوه ذاتالسلاسل را سبب نزول سوره «و العادیات» در شأن ایشان میدانند؛ از جمله: ر.ک: العاملی، الصحیح من السیرة النبیالأعظم، ج20، ص214 بهنقل از آن، نوری، مستدرکالوسائل، ج4، ص161 و مجلسی، البحارالانوار، ج20، ص308 و ج21، ص80؛ یوسفی غروی، موسوعةالتاریخ الإسلامی، ج2، ص574؛ امینالاسلام طبرسی، إعلامالوری، ج1، ص382؛ اربلی، کشفالغمة، ج1، ص230؛ مفید، الإرشاد، ج1، ص162؛ حلی، المستجاد فی الإرشاد، ص100؛ ابنشهرآشوب، مناقب آل أبیطالب، ج1، ص174 و شرفالدین، النص و الإجتهاد، ص336؛ حلی، کشفالیقین، ص151؛ محقق کرکی، تأویلالآیات، ج2، ص840).
این تناقض در گفتار نویسنده را، مجدداً در بهترین حالت، به تتبع ناقص وی در منابع اسلامی نسبت میدهیم، درحالیکه نوشتههای دیگر او، مملو از غرضورزیهای مکرر نسبت به شخصیتهای مورد اعتماد و اعتنای شیعه است.
این خاورشناس، در ادامه مقاله خود، انتخاب امیرالمؤمنین علیه السلام به خلافت را، فقط از سوی مسلمانان مدینه میداند، نه از سوی همه! درحالیکه شواهد تاریخی خلاف این ادعا را گواهی میدهد. بدیننحو که معترضان به فساد خلیفه سوم که از بلاد مختلف از جمله یمن و مصر و... در مدینه جمع شده بودند، پس از واقعه قتل عثمان، سه روز بدون خلیفه
بودند که پس از سه روز بهنحوی که در کتب مختلف تاریخی ذکر شده، اهالی شهرها و بلاد مختلف که در مدینه حاضر بودند با امیرالمؤمنین علیه السلام بیعت کردند. شرح مختصری از واقعه بیعت در الغارات بدیننحو به نقل از علی علیه السلام آمده که: «بر سر من ازدحام کردید، تا گمان بردم، یکدیگر را خواهید کشت، یا مرا خواهید کشت، گفتید: با ما بیعت کن، دیگری را نیابیم و جز تو را نپسندیم، با ما بیعت کن؛ متفرق نشویم و اختلاف کلمه نخواهیم داشت. من با شما بیعت کردم و مردم را به بیعت خود فراخواندم و هرکه به دلخواه با من بیعت کرد، پذیرفتم و هرکس سر باز زد او را وادار بدان نکردم و بهحال خود گذاردم. طلحه و زبیر بیعت کردند و اگر نکرده بودند، من به زور آنها را وادار نمیکردم.» (ثقفی کوفی، الغارات، ص131ـ132).
ابناعثم نیز در الفتوح ماجرا را اینگونه مینویسد: «همه مردم اعم از مهاجر، انصار و شورشیان، بعد از قتل عثمان در مسجد جمع شدند. افرادی چون عمار یاسر، ابوالهیثمبن تیهان، رفاعةبن رافع، مالکبن عجلان، ابوایوب و خالدبن یزید، شیفتهتر از دیگران بودند و عمار یاسر درباره فضایل علی علیه السلام سخن گفت. پس علی علیه السلام خواست، مردم با طلحه و زبیر بیعت کنند و آنها نپذیرفتند و علی علیه السلام را به لحاظ سابقه، فضیلت و قرابت با رسول خدا(صلی الله علیه و آله وسلم) مناسبتر دانستند و با او بیعت کردند. فردای آنروز، مهاجران، انصار، اشراف، بزرگان عرب و عجم، مردم طبقات متوسط، موالی، حشم و هرکس در مدینه بود، همه با رضایت با علی علیه السلام بیعت کردند.» (ابناعثم کوفی، الفتوح، ص389ـ392).
مقدسی نیز مینویسد: «چون عثمان کشته شد، همگان بهصورت علنی با علی علیه السلام بیعت کردند و جز مردم شام و معاویه، همه خلافت او را پذیرفتند.» (مقدسی، آفرینش و تاریخ، مجلد 1تا3، ص874ـ875).
در منابع دیگر نیز اقوالی شبیه به چندمورد ذکرشده وجود دارد که خلاف ادعای مونتگمری، در انحصار بیعت با علی علیه السلام، تنها توسط مردم مدینه است که ذکر آنها به طول
میانجامد.
نویسنده مقاله «علی»، در ادعای نابهجای دیگری، جنگ صفین را بر علیه معاویه و اعراب سوریه میداند و مینویسد: «جنگ صفین در سال 657 علیه معاویه و اعراب سوریه، زمانی متوقف شد که ....» که این ادعا نیز نادرست است. چراکه جنگ صفین، نه جنگ عرب عراقی و سوری، بهعنوان یک جنگ جغرافیایی باشد، بلکه جنگی با معیار و میزان «حق و باطل» و نیز در مسیر اهداف حکومت و تمکین معاویه از خلیفه و حاکم سرزمینهای اسلامی بوده است؛ هرچند که نهایتاً لشگریان معاویه هم اغلب از مردمان سرزمین شام و سوریه بودهاند. شاهد این مدعا نیز وجود افرادی از مدینه و یا عراق در میان لشگر معاویه (ر.ک: ابنمزاحم، وقعه صفین، ص۱۹۵، ۴۲۹، ۴۶۱، ۵۵۲ و ۴۵۵؛ ذهبی، سیر اعلام النبلاء، ج۲، ص۳۹۲ و ج۳، ص۹۱: یاران معاویه شامل این افراد میشدند: عمروبن عاص، عبیداللهبن عمر، ذوالکلاع، عبدالرحمنبن خالدبن ولید، عبداللهبن عمروبن عاص، مروانبن حکم، معاویةبن حدیج، ضحاکبن قیس، بسربن أرطاة، شرحبیلبن ذوالکلاع و حبیببن مسلمه) است که نشان میدهد نبرد میان دو لشگر، نبرد بر سر جغرافیا و خاک نبوده، بلکه نبرد بر پایه ایمان و کفر و حق و باطل است.
مونتگمری در ادامه ادعای خلافواقع فوق، ادعای دیگری را مطرح مینماید و مینویسد: «جنگ صفین در سال 657 علیه معاویه و اعراب سوریه، زمانی متوقف شد که علی علیه السلام موافقت کرد تا ادعای خود نسبت به خلافت را به دو حَکَم واگذار کند.» در این نوشته، نویسنده مقاله، به اشتباه، پذیرش حکمیت را بهنحوی ظاهراً اختیاری به امیرالمؤمنین علیه السلام نسبت میدهد، درحالیکه پذیرش حکمیت، امری نبود که به اختیار خود حضرت باشد؛ بلکه تحمیل بر ایشان شد؛ حتی شدت تحمیل این امر بر ایشان بهحدی بود
که حضرت نتوانست نمایندگان خود (مالک اشتر و یا ابنعباس) را برای مذاکره و حکمیت ارسال نماید و بالاجبار و بدون رضایت و بنابه اصرار لشگریان، ابوموسی اشعری را برای مذاکره فرستادند (ابناعثم، الفتوح، ج۴، ص۱۹۷ـ۱۹۸).
دلیل و یا حداقل شاهد دیگری که برای عدمقبول حکمیت توسط علی علیه السلام میشود ارائه داد این است که حضرت پس از سادهلوحی ابوموسی در خلع علی علیه السلام از خلافت و خیانت عمروبن عاص در واگذاری خلافت به معاویه، حاضر به پذیرش نتیجه حاصله از این مذاکره و حکمیت غدّارانه نشد، و لشگریان خود را برای ادامه نبرد با معاویه فراخواندند (ابنمزاحم، وقعة صفین، ص۵۱۳ـ۵۱۴؛ بلاذری، انسابالأشراف، ج۳، ص۱۱۴و۱۲۲؛ طبری، تاریخالطبری، ج۵، ص۶۳و۷۲و۷۸؛ مسعودی، مروجالذهب، ج۳، ص۱۴۴)؛ هرچند که شهادت حضرت، مانع از ادامه نبرد با معاویه شد.
نویسنده در ادامه، امیرالمؤمنین علیه السلام را متهم به قتلعام ناراضیان خود (خوارج نهروان) نموده است: «... همان ناراضیانی که در سال 658 به آنها حمله کرد و قتل عامشان نمود».
این قضاوت و چینش جملات، ناصحیح و خطا است؛ چراکه حضرت هیچگاه با افراد، صِرفاً بهخاطر ناراضیبودن از حکومت خود، به نبرد برنخاستند؛ بلکه در همهجا، و مخصوصاً در مورد خوارج نهروان، پس از نصیحتها و نامهنگاریها و مذاکرات متعدد (بلاذری، انسابالاشراف، ج۲، ص۳۵۲) که منجر به هدایت و خروج (دینوری، اخبارالطوال، ص۲۱۰) بیش از ششهزار نفر از میان لشگر خوارج بود (محمدی ریشهری، موسوعة الامام علیبن ابیطالب، ج6، ص333ـ340)، با باقیماندهها به جنگ پرداخت. دلیل نبرد با افراد باقیمانده در گروه خوارج نیز، نه بهخاطر نارضایتی ایشان، بلکه بهجهت انحرافات عقیدتی (ر.ک: رازی، الزینة فی الکلمات الاسلامیة العربیة، قسم ۳، ص۲۸۲؛ بغدادی، اصولالدین، ص۳۳۲؛ بغدادی، الفرق بین الفرق، ص۷۳؛ ابنحزم
اندلسی، الفصل فی الملل والاهواء والنحل، ج۲، ص۱۱۳؛ ابنابیالحدید، شرح نهجالبلاغه، ج۸، ص۱۱۳.) و عملی (طبری، تاریخالطبری، ج۵، ص۸۰ ـ۹۲) و خروج بر علیه امام حق، بوده است. امام علی علیه السلام تا زمانیکه خوارج دست به شمشیر و قیام بر علیه امام حق و خونریزی نبرده بودند، جنگ با آنان را آغاز نکرد (بلاذری، جمل من أنسابالأشراف، ج۳، ص۱۲۶، ۱۳۳؛ طبری، تاریخالطبری، ج۵، ص۷۲ـ۷۴؛ مسعودی، مروجالذهب، ج۳، ص۱۴۴؛ ابناثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۳۳۵).
شهادت و یا بهقول نویسنده، قتل حضرت، توسط فردی بیانشده که انگیزهاش انتقامجویی شخصی! بوده است. این بیان، تقلیل ماجرا به یک جریان شخصی و نه عقیدتی یا سیاسی است؛ درحالیکه تمام شواهد، بر غیرِشخصیبودن مخالفت خوارج با امیرالمؤمنین علیه السلام اشاره دارد؛ ابنملجم مرادی یکی از دهنفر زندهمانده پس از جنگ نهروان بود (مسعودی، مروجالذهب، ص۲، ص۳۸۵) که نهایتاً موفق شد با شمشیر زهرآگین، در صبح روز نوزدهم ماه رمضان سال 40ق، با ضربتی امام علیه السلام را مجروح سازد که امام علیه السلام پس از تحمل جراحت، در روز بیست و یکم به شهادت رسید.
نویسنده، امیرالمؤمنین علیه السلام را دولتمردی میداند که کفایت نداشت! برای این گفته خود نیز هیچ استناد و ارجاعی ندارد.
البته شاید بشود این گفته نویسنده، با توجه به مبانی فکری مادی و عدم تمایز بین حق و باطل، تا حدی توجیه باشد!! چرا که در سیاست به معنای ماکیاولیستی، اصلْ سوارشدن بر مَرکَب حکومت و حکمرانی است و روش و شیوه آن مهم نیست؛ لذا باید با افرادی همچون معاویه سازگاری کرد و نبرد با او برای تمکین وی به احکام اسلام، عملی نابخردانه است! اما در سیاستی که امیرالمؤمنین علیه السلام دنبال میکند، نمیشود کسانی با شاخصههای
شخصیتی و عقیدتی و عملکردی در تراز معاویةبن ابیسفیان را به نام اسلام تحمل نمود.
ضمناً مونتگمری در نوشته خود که امیرالمؤمنین علیه السلام را متهم به بیکفایتی میکند، دلیلی جز عدمتحمل معاویه نیاورده و به قضایای اطراف این مسئله نمینگرد؛ چراکه اگر او خوب به تاریخِ بعد از امیرالمؤمنین علیه السلام و اقدامات و خونریزیهای دهشتناک معاویه (یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۶۲ـ۱۶۳؛ الطبری، تاریخالطبری، ج۴، ص۲۰۷) و اینکه با خدعه و نیرنگ، به اسم اسلام، خلافت را عهدهدار شد، ولی پس از صلح با امام حسن علیه السلام، با پارهکردن صلحنامه اعلام نمود که من نه برای نماز و زکات و روزه، بلکه بهخاطر حکومت بر شما با حسنبن علی و پدرش جنگیدم، شاید به قسمتی از دلایل عدم تحمل معاویه توسط علی علیه السلام پی میبرد و نیز او در واردکردن چنین اتهامی به امیرالمؤمنین علیه السلام به هیچ سند و مدرکی ارجاع و استناد نداده، دلایل خود را نیز برنمیشمارد.
او، علی علیه السلام را کسی میداند که «بعد از مرگش بین شیعه احترام فراوانی بهدست آورده است»!
این گفته او نیز ناشی از عدمشناخت منشأ شیعه و توجه به برخی گفتارهای نادرست مخالفان در تاریخ نشو و پیدایش شیعه است که به دورههای بعد از رسول خدا(صلی الله علیه و آله وسلم) و حتی سدههای بعدی نسبت میدهند!
لکن شیعه، از همان دوره رسول خدا(صلی الله علیه و آله وسلم) همراهی خود با امیرالمؤمنین علیه السلام را اثبات نمود و پس از رسولالله(صلی الله علیه و آله وسلم) نیز همین رویه را ادامه داد.
قبول امامت علی علیه السلام نیز اقتضا دارد در زمان حیات ظاهری و پس از آن نیز، دارای احترام ویژه باشد که کسانی چون سلمان و ابوذر و مقداد و عمار (محمدی اشتهاردی، سیمای مقداد، ص90) و... بهعنوان ارکان شیعه که از زمان حیات رسول خدا(صلی الله علیه و آله وسلم)، توفیق همراهی با علی علیه السلام را داشتند (ابنابیالحدید، شرح نهجالبلاغة، ج۱، ص۱۳۷ـ۱۳۸؛ شیخ
صدوق، الخصال، ص۴۶۱ـ۴۶۵)، شکل و چگونگی احترام به امام در دوره حیات را به اثبات رساندند. شیعیان دیگر نیز پس از شهادت ایشان، هماره ایشان را باعنوان امام اول خود و خلیفه برحق رسول الله(صلی الله علیه و آله وسلم) مورد تکریم قرار داده و خواهند داد.
نکته دیگری که ذیل همین عنوان بدان اشاره میشود اینکه، مونتگمری، شیعه را کسانی میداند که مدعی جانشینی به حق علی علیه السلام برای پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله وسلم) هستند؛ اینکه چنین اعتقادی که همراه با ادله عقلی و نقلی فراوان و غیرقابلانکار است، «ادعا» خوانده شود، از یک محقق تازهکار بعید است، چه رسد به خاورشناس و اسلامشناسی مانند او. این نوشته او بهمعنی طرفداری یکجانبه و بدونمطالعه در منابع اسلامی و یا غرضورزی اوست که بدون ذکر دلیل، عملاً نظریه مخالف را پذیرفته و در چند کلمه خود انعکاس داده است (ر.ک: تقیزاده داوری، تصویر شیعه در دایرةالمعارف آمریکانا، ص298ـ300).
لازم بهذکر است که مقالات دیگر مونتگمری وات در این دایرةالمعارف نیز، نشان از تاثیرپذیری شدید او از اهلسنت متعصب است... از جمله مقاله او در مدخل ابوبکر... او ناآگاهی و حتی خشم و کینه خود را نسبت به شیعه، در مداخل دیگر این دایرةالمعارف، از جمله قسمت «فاطمه» (همان، ص304) و «حسن و حسین» (همان، ص209) و... به صراحت بیشتری نشانداده و بدون سند و ارجاعی، اعتقادات شیعه را نادرست و گاه افسانه میخواند!
با توجه به اهمیت فوقالعاده دایرةالمعارفها در کسب اطلاعات اولیه نسبت به موضوعات، ضرورت دارد مقالات دایرةالمعارفی بهصورتی عالمانه و دقیق و بهدور از یکسونگری و غرضورزی تدوین گردد. دایرةالمعارف آمریکانا که بهعنوان قدیمیترین دایرةالمعارف انگلیسی زبان جهان محسوب میشود و بهخاطر این قدمت دارای شهرت و ارزش خاصی است، در مقالات خود دارای ایرادات فراوانی است. در این نوشته که فقط به
نقد مقاله کوتاه «علی Ali» در این دایرةالمعارف پرداختیم، با استفاده از منابع مختلف تاریخی و حدیثی از اهلسنت و شیعه، اشتباهات متعدد نویسنده مشخص و توضیحاتی در این زمینه ارائه شد که امید است جوامع علمی و خود متولیان این دایرةالمعارف باتوجه به این نقدهای علمی، درصدد جبران اشتباهات خود در این مقاله و مقالات مشابه دیگر در ویرایشهای آتی این دایرةالمعارف برآیند. در این نوشته به اشتباهات نویسنده در برخی زمینهها، از جمله: محدودکردن حکومت اسلام بهعنوان امپراتوری عرب، تشکیک و تحریف در اسلامآوردن علی علیه السلام، اغراقآمیز دانستن نقل دلاوریهای امیرالمؤمنین علیه السلام، انتخاب توسط اهل مدینه فقط، بیکفایتی در مدیریت و حکمرانی، کسب احترام بعد از مرگ و ... اشاره شده و با ارجاع به مستندات تاریخی و روایی، با توجه به محدودیت ظرفیت مقاله علمی، تا حد بسیار مختصری به اصل ماجرا اشاراتی رفته است.
ابنابیالحدید، عزالدین ابوحامد، شرح نهجالبلاغة، قم، کتابخانه آیتالله مرعشی نجفی، 1337ق.
ابنابیعاصم شیبانی، احمدبن عمرو، کتاب الأوائل، کویت، دارالخلفاء للکتاب الاسلامی، بیتا.
ابناثیر، عزالدین ابوالحسن علیبن ابیالکرم، الکامل فی التاریخ، بیروت، دار صادر، 1965م.
ابناعثم کوفی، الفتوح، مصحح: غلامرضا طباطبایی مجد، تهران، آموزش انقلاب اسلامی، 1372ش.
ابنحجر عسقلانی، احمدبن علی، الإصابة فی تمییز الصحابه، بیروت، دارالکتب العلمیه، 1995م.
ابنحنبل، مسند احمد بن حنبل، استانبول، 1982م.
ابنعبدالبر، ابوعمر یوسفبن عبداللهبن محمد، الاستیعاب، بیروت، دارالجیل، 1992م.
ابوحنیفه، نعمانبن ثابت، مسند ابوحنیفه، بیروت، دارالکتب العلمیه، بیتا.
أمین عاملی، سیدمحسن، أعیانالشیعة، بیروت، دارالتعارف، 1403ق.
امینی، عبدالحسین، الغدیر فی الکتاب و السنة و الأدب، قم، مرکز الغدیر للدراسات الاسلامیه، 1416ق.
بلاذری، احمدبن یحییبن جابر، جمل من أنساب الأشراف، بیروت، دارالفکر، 1996م.
بیهقی، ابوبکر، السنن الکبری، بیروت، دار الکتب العلمیة، 2003م.
ترمذی، محمدبن عیسی، صحیح ترمذی (الجامع الکبیر)، بیروت، چاپ بشّار عوّاد معروف، ۱۹۹۸م.
تقیزاده داوری، محمود، تصویر شیعه در دایرةالمعارف آمریکانا، تهران، شرکت چاپ و نشر بینالملل، 1382ش.
ثقفی کوفی، ابراهیمبن محمد، الغارات، تهران، انجمن آثار ملی، 1353ق.
جعفریان، رسول، سیره رسول خدا|، قم، دلیل ما، 1383ش.
حموی شافعی، ابراهیمبن سعد، فرائدالسمطین، بیروت، موسسه المحمود، 1400ق.
دینوری، ابوحنیفه احمدبن داوود، الاخبار الطوال، قم، منشورات الرضی، 1368ق.
زرندی حنفی، جمالالدین محمدبن یوسف، نظم دررالسمطین، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1425ق.
شیخ مفید، محمدبن محمد، الإرشاد فی معرفة حججالله علی العباد، قم، موسسه آلالبیت^، 1413ق.
شیخ مفید، محمدبن محمد، الفصول المختارة، قم، کنگره شیخ مفید، 1413ق.
صدوق، أبیجعفر محمدبن علیبن الحسینبن بابویه قمی، الخصال، قم، دفتر انتشارات اسلامی: جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، 1383ش.
صنعانی، عبدالرزاق، المصنف، هند، منشورات المجلس العلمی، 1390ق.
طبرانی، ابوالقاسم، المعجم الکبیر، بیروت، دار احیاء التراث العربی، بیتا.
طبری، ابوجعفر محمدبن جریر، تاریخ طبری، بیروت، دارالتراث، چاپ دوم، 1967م.
طبری، محبالدین، الریاض النضرة فی مناقب العشرة، بیروت، دارالکتب العلمیه، 1424ق.
فیروزآبادی، سیدمرتضی، فضائل الخمسة من الصحاح الستة، تهران، اسلامیه، 1392ق.
قندوزی، سلیمانبن ابراهیم، ینابیعالمودة لذویالقربی، قم، اسوه، 1422ق.
مجلسی، محمدتقی، بحارالأنوار الجامعة لدرر أخبار الائمة الاطهار، تهران، اسلامیه، 1363ق.
محمدی اشتهاردی، محمد، سیمای مقداد، قم، پیام اسلام، بیتا.
محمدی ریشهری، محمد، موسوعة الامام علیبن ابیطالب فی الکتاب والسنة والتاریخ، قم، دارالحدیث، 1421ق.
مسعودی، ابوالحسن علیبن حسینبن علی، مروجالذهب و معادنالجوهر، قم، دارالهجرة، چاپ دوم، 1409ق.
منقری، نصربن مزاحم، وقعة صفین، قم، کتابخانه آیتالله مرعشی نجفی، 1403ق.
نسائی، احمدبن شعیببن علی، السنن، سوریه، حلب، مکتب المطبوعات الاسلامیه،1986م.
هیثمی، ابوالحسن نورالدین علیبن ابیبکر، مجمعالزوائد، قاهره، مکتبه القدسی، 1994م.
یعقوبی، احمدبن ابییعقوب، تاریخ یعقوبی، بیروت، دار صادر، بیتا.
Muḥammad: Prophet and Statesman By William Montgomery Watt, Oxford
University Press, 1974
سایتها
محسن مدنینژاد(1)
1) . دکتری فقه و حقوق و فارغالتحصیل سطح 4 حوزه علمیه؛ gmail.com @m66546m
بررسی ابعاد زندگی و سیره افراد با عظمت در تاریخ، خود امری است نیازمند دقت و بررسیهای تاریخی و غور در کلمات و عبارات سیرهنگاران؛ مخصوصاً اگر چنین شخصیتی دارای ساحات و ابعاد شخصیتی متنوع باشد و از دیگر سو، افراد با انگیزههای گوناگون و چهبسا بهصورت غیرمنصفانه بخواهند با چنین شخصیتهایی مواجهه شوند. در اینمیان از اواخر قرن هجدهم میلادی، بهصورتی رسمی در مغرب زمین، تحقیقات و مطالعاتی پایهگذاری شد از آن تعبیر به شرقشناسی (استشراق) شد. در این پدیده و رویکرد (مکتب) اندیشمندانی از غرب با مطالعه تمدن ویژه سرزمینهای مشرقزمین و آموختن زبان و فرهنگ و آداب و رسوم مردم مشرق، به نظریهپردازی و تنظیم و تحلیل وقائع این سرزمینها پرداختند. که عمدتا با پیچیدن نسخههای غربی برای جوامع شرقی توسط مستشرقین همراه بوده است. نگارنده این مقاله در صدد است با مراجعه به منابع و مصادر مکتوب و گزارشات موجود در کتب، نحوه برخورد برخی از مستشرقین را با زوایای مختلف زندگی امیرالمؤمنین(علیه السلام) را بررسی نموده و نحوه اظهارنظر و صحت و سقم اظهارات ایشان را به بوته تحلیل و نقد گیرد.
کلیدواژهها: امیرالمؤمنین(علیه السلام)، استشراق، رویکردهای خاورشناسان، مباحث مرتبط با امیرالمؤمنین(علیه السلام)
ویژگیهای شخصیتی که امیرالمؤمنین(علیه السلام) در خود جای داده است، از وی چنان
شخصیت بینظیر علمی و عملی و معنوی ساخته است که حتی دشمنان ایشان نیز در زمان خود بارها به این حقیقت اشاره نمودهاند. وجود همین ویژگیهای شخصیتی در ایشان، سبب توجه اندیشمندان غیرمسلمان و مستشرقین غربی به امام علی(علیه السلام) شده است. نویسنده معتقد است به دلیل اهمیت اطلاع مسلمانان و پیروان سایر ادیان و نیز اهمیت ارائه شخصیتهای ویژه بهعنوان الگو (مدلینگ اخلاقی و انسانی) و نیز بهدلیل یکدست و یکساننبودن رویکردهای روشی مطالعاتی و نظریات ارائهشده مستشرقین درباره امیرالمؤمنین(علیه السلام)، مسئله مستشرقین و روشها و نظرات ایشان درباره این شخصیت ویژه، نیازمند واکاوی و تعمق گستردهتر میباشد تا تصویر ارائه شده مستشرقین از شخصیتهای ویژه اسلامی و حتی مسائل و قضایای اسلامی، بهصورت واقعنماتر به جهان عرضه گردد و اگر اشتباه یا تعمد یا غیرصوابی در این میان هست، روشن و آشکار گردد.
مکتب خاورشناسی و اهداف خاورشناسان
استشراق (خاورشناسی) در لغت از کلمه (Orient) بهمعنای «شرق» و «جهت طلوع خورشید» است. «راجر بیکن» طراح اصلی کرسی تدریس زبانهای شرقی در دانشگاههای قرون وسطایی (1214-1294م) با هدف مطالعه عمیقتر آداب، رسوم و اعتقادات اعراب (فرهنگ آنان) جهت نفوذ بهتر و آسانتر در میانشان (الدسوقی، سیر تاریخی و ارزیابی اندیشه شرقشناسی، ص64) میباشد.
استشراق در اصطلاح عام(1)
عبارت است از: پژوهشهایی است که توسط غربیها در خصوص میراث شرق و بهویژه مسائل مرتبط با (تاریخ، زبان، ادبیات، هنر، علوم، عادات و سنن آن) انجام پذیرفته و میپذیرد. و از چهرههای معروف مستشرقین میتوان به موارد زیر اشاره کرد: آن ماری شیمل آلمانی (1922م)، گلدزیهر مجاری یهودی و متعصب (1850-1921م)، ویلیام مونت گمری وات مسیحی (1909م)، ویلفرد مادلونگ (تولد 1930م)،
1) . Orientalist
هنری کربن (1903-1979م) و ...
علیرغم سختی ارائه تعریفی واحد و جامع از استشراق، میتوان استشراق را اینچنین تعریف کرد: پژوهشهای غربیان درباره میراث شرق، مخصوصاً مسائل: تاریخ، زبان، ادبیات، هنر، علوم، عادات و سنن آن را گویند (علی الصغیر، خاورشناسان و پژوهشهای قرآن، ص13؛ الدسوقی، سیر تاریخی و ارزیابی اندیشه شرقشناسی، ص88؛ زقزوق، الخلفیة الفکریة للصراع الحضاری، ص18).
اهداف مستشرقین را از پروژههای خاورشناسانه خود، چند هدف را میتوان شمرد:
الف) انگیزه و اهداف استعماری، مخصوصاً مستشرقین فرانسوی و انگلیسی، به جهت سطح وسیع مستعمرات فرانسه و انگلستان (که شاید بتوان گفت قوه محرکه اصلی در این دسته از مطالعات همینوجه باشد) (الدسوقی، سیر تاریخی و ارزیابی اندیشه شرقشناسی، ص141-193) که در تاکید همین مسئله دکتر سید علیم اشرف چنین میگوید: «بدون شک هر دو بهدنبال تسلط جهان غرب بر مشرقزمین بهطور عام و بهطور خاص در ابعاد مختلف اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی، سیاسی، اخلاقی و دینی هستند».
ب) انگیزههای تبشیری مسیحی.
ج) گرفتن عنصر نقشآفرینی اجتماعی - سیاسی از دین، با ترغیب مسلمانان به تصوف و عرفان و آخرتگرایی منعزل از اجتماع و دنیا.
د) انگیزههای روشنگرانه و اهداف علمی، مخصوصاً در قرن نوزدهم میلادی (پورطباطبائی، مجله حسنا، ش5و6، ص12-15) که از این دسته مستشرقان میتوان به افرادی چون: ادوارد سعید، جرج جرداق مسیحی، یوهان یاکوب رایسکه، یوهان فوک، و … اشاره کرد (زمانی، شرقشناسی و اسلامشناسی غربیان، ص136).
هـ) ارائه نمونه خشن و بیرحم از مسلمانان و شخصیتهای ویژه اسلامی همچون
پیامبر(صلی الله علیه و آله) و امام علی(علیه السلام).
و) تخطئه احکام و اصول اجتماعی اسلامی مهمی چون: امر به معروف و نهی از منکر، جهاد، و ... با عناوین ظاهرسازانهای چون آزادی، حقوق بشر، حقوق زنان و ... .
ز) ایجاد تفرقه و بدبینی میان مسلمانان با ابزارهای گوناگونی چون: قبیلهگرایانه، و تعصبات مذهبی، زبانی و ... دمیدن در نقشههای تجزیهکننده جهان اسلام با ایجاد نهضتها و فرقههایی ساختگی چون: پان ترکیسم، پان عربیسم یا بابیت و بهائیت و ...
ح) فراهمکردن زمینههای اجتماعی و جامعهشناختی از بینبردن مقوّمات فرهنگی - اجتماعی در جهان اسلام در اموری چون: ایجاد گسست در نظام خانواده در اسلام با مبارزه با عفت و حجاب اسلامی به بهانه محدودیت آزادی زن و نیز تحقیر و کم جلوهدادن نقش زن مسلمان.
ط) ارائه محرفانه از مسائل مختلف اسلامی: مسئله آزادی انسان، قضا و قدر، دنیا، زن، اندیشه و تفکر، تحریف قرآن کریم، زنان پیامبر(صلی الله علیه و آله)، معراج ایشان، و ... (امینی، الغدیر، ج3، ص10-26و323-330).
به علت سابقه نهچندان مثبت پژوهشهای شرقشناسانه، تاکنون بسیاری از محققین در آثار مستشرقین بهدنبال کشف نیت و هدف مستشرقین بودهاند که آیا آنها با نیتی استعماری یا تبشیری و ... به پژوهشهای مستشرقانه پرداختهاند یا نه؟ و همین امر سبب شده تا کمتر به بررسی انواع روشهای مستشرقین در پژوهشهای اسلامشناسانه یا شیعهشناسانهشان بپردازند. اگرچه برخی اصل جریان خاورشناسی را از جهت تغییر نگرش و کلیت مواجههشان با پدیدههای اسلامی به دو دوره قبل و بعد از سال 1975 تقسیم کردهاند، بدینمعنا که خاورشناسان تا قبل از این تاریخ بهدنبال اصالت یا عدم اصالت قرآن، الوهیت اسلام و شخصیت تاریخی داشتن یا نداشتن رسول خدا(صلی الله علیه و آله) بودند و این مطلب را
کنکاش میکردند که آیا وی تحتتأثیر آموزههای مسیحی یا یهودی بوده یا نه؛ اما بعد از این تاریخ مستشرقان به این نتیجه رسیدند که واقعیت این است که در عصر حاضر یک میلیارد و نیم نفر مسلمان در دنیا اعتقاد به اسلام و قرآن دارند، پس آنها باید وضع موجود را بررسی کنند (پورطباطبائی، مجله حسنا، ش5و6).
بههمیندلیل در این قسمت از مقاله پیشرو برآنیم تا به بررسی دو نوع روش از روشهایی که خاورشناسان در پژوهشهای خود آنها را بهکار میگرفتهاند، اشاره کنیم:
أولاً: روش تاریخمدار: مستشرق در این روش سعی میکند تا مؤلفههای اعتقادی، اجتماعی و ... جامعه هدف را براساس ریشههای تاریخی تحولات بررسی کند. یعنی اینکه این مؤلفهها به چه بستر تاریخی و حادثهای مربوطاند. این روش را از اوایل قرن بیستم به بعد در آثار و پژوهشهای اغلب خاورشناسان میتوان مشاهده نمود. مستشرقینی چون: فان فلوتن، دار مستتر و گلدزیهر و البته هنوز هم برخی خاورشناسان در پژوهشهای خود پایبند چنین روشی هستند. بهعنوان نمونه در دیدگاه خاورشناسان تاریخمدار مؤلفههایی چون: اندیشه امامت و یا مهدویت، مؤلفههایی است ساختگی و جعلی که زائیده اوضاع سیاسی - اجتماعی یا سر خوردگی فردی و روانشناختی است. و افرادی مثل فان فلوتن بهدنبال کارکردها و اهدافی است که چنین مسائلی در تحولات تاریخی و سیاسی در پی دارد. بهنحوی که ریشه اندیشه مهدویت در شیعه را تحتتأثیر داستانهای جعلی و از اسرائیلیات میداند تا بدینوسیله شیعیان بتوانند حکومت بنیامیه را سرنگون کنند و از این قبیل میداند بحثهایی چون: بازگشت عیسی، پیشگویی درباره سرنوشت و پایان جهان، ظهور دجال و ... (فلوتن، تاریخ شیعه و علل سقوط بنیامیه، ص148-150).
در همین دسته از پژوهشگران «جیمز دار مستتر نی» قرار میگیرد که نگاهی تاریخمدار به قضایا دارد، برخلاف هانری کربن که نگاهی پدیدارشناسانه و کلان به مسائل در مکاتب دارد که خود را در قالب یک معتقد به جریانی خاص قرار میدهد، تا بتواند بهتر مسائل را
تجزیه و تحلیل نماید. ایگناس گلدزیهر نیز در آثارش از روشی مشابه نگاه و روش فلوتن و دار مستتر پیروی مینماید که درباره بررسی مؤلفههای مختلف تفسیری تاریخی از موضوع دارد (گلدزیهر، العقیده و الشریعة فی الاسلام، ص218) وی نگاهی صرفاً تاریخی به مسائل داشته و تمرکز مطالعاتیاش بر روی شرائط علّی و معلولی است و بیشتر بهدنبال یافتن علل و ریشههای تاریخی - اجتماعی - سیاسی پدیدههاست (گیلانی، مهدویت از دیدگاه دینپژوهان غربی، ص126) بهعنوان مثال اگر وی در مسئله امامت نگاهی تاریخمند نمیداشت و با نگاهی پدیدارشناسانه با این مسئله مواجه میشد، به این نکته اذعان مینمود که مسئله امامت قبل از گرایش ایرانیها به تشیع با تمامی ویژگیهای کلامیاش و در صدر اسلام وجود داشته است و اولین شیعیان، غیرایرانی بودهاند. همانطور که در روایات نبوی به پدیده اندیشه مهدویت که قبل از قیام مختار صادر شدهاند، وجود داشته است (طوسی، کتاب الغیبة، ص96-97؛ ابنابیزینب، غیبت نعمانی، ص89-90؛ صافی گلپایگانی، منتخب الأثر فی الإمام الثانی عشر، ج1، ص103-107).
ثانیاً: روش پدیدارشناسانه: مستشرق در این روش ضمن توصیف آموزههای جامعه هدف، در صدد بیان این نکته است که هر مؤلفهای در درون نظام و سیستم اندیشهای جامعه هدف، چه کارکرد و نقشآفرینیای دارد. در میان مستشرقینی که در آثار و پژوهشهای خود از روش پدیدارشناسانه پیروی میکنند، میتوان به خاورشناسانی چون آنه ماری شمیل، هانری کربن و همیلتون گیب اشاره نمود. (جلونگر، ماهنامه سوره، ص301).
به عقیده «آنه ماری شیمل»، مستشرق در این روش سعی بر نفوذ به سطوح عمیقتر پدیدهها دارد و تا حقیقت قضایا را بهصورتی دقیق موشکافی و بررسی نماید (شیمل، درآمدی بر اسلام، ص36) چنانچه «موریس کوروز» نیز «توصیف پدیدارها به همان نحو که خود را بهوسیله خودشان نشان میدهند،» را از ویژگیهای بارز روش پدیدارشناسانه دانسته و این شیوه را «تلاشی در راستای دریافت واقعیتها در روشنایی خاص و غیرقابل
تأویل خود آنها» دانسته است. (همان) در این شیوه عناصر و مؤلفههای اصلی خود پدیده، اهمیت بسیار زیادی دارند، اگرچه این پدیده در ارتباط با پدیدههای اطراف خود سازگار نباشد (نصر، قلب اسلام، ص3).
سیدحسین نصر، خاورشناسان تابع دیدگاه پدیدارشناسانه را در مقابل خاورشناسان دارای دیدگاه تاریخی در بررسی مسائل اسلامی، در موضع اکثریت میداند (گیلانی، مهدویت از دیدگاه دینپژوهان غربی، ص29) اگرچه امثال هانری کربن در بررسی دیدگاههای فرقههای اسلامی از جمله مکتب تشیع، به منابع و متون اصلی هر فرقهای مراجعه میکند، ولی در مقابل در پارهای از موارد «آنه ماری شیمل» به سخنان شفاهی و مشاهدات خود از آداب و سنن رایج در بین عامه مردم اکتفا نموده است (گیلانی، مهدویت از دیدگاه دینپژوهان غربی، ص200) که باید گفت در این موارد اصول روش پدیدارشناسانه را مراعات نکرده است و حتی میتوان گفت وارد حیطه تحلیل تاریخمدار گردیده است. زیرا وی رجوعی به منابع و متون اصلی شیعه نداشته تا ریشههای اعتقادی شیعه را از آن منابع استخراج کند که اگر این روش را در پیش میگرفت؛ قطعا به نتایجی متفاوت و دقیقتر میرسید. بهعنوان مثال محوریتر دانستن محمدبن حنفیه در مسائل کلام و الهیات شیعی بهجای امام علی(علیه السلام) و یا امام باقر(علیه السلام) و یا امام صادق(علیه السلام) و وامدار دانستن اندیشه غیبت از او و نه روایات معتبر از نبی گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله)، ناشی از جهل آنه ماری شیمل به موضوع است (شیمل، درآمدی بر اسلام، ص160).
همیلتون گیب نیز از اصحاب روش پدیدارشناسانه است و برخلاف افرادی همانند گلدزیهر در بررسی اسلام، تئوریها و فرضیاتی در ذهن ندارد تا متون اسلامی را مطابق با آنچه در ذهن او بوده تفسیر و معنا کند و خیالات خود را اثبات کنند، بلکه بهدنبال اصل واقعیت با بررسی موشکافانه ماهیت و ابعاد خود پدیده بوده (حسینی طباطبائی، نقد آثار خاورشناسان، ص106) او بر خلاف دیگر خاورشناسان، منشأ پیدایش تشیع را ایرانی
نمیداند، بلکه این نوع نگاه غلط نسبت به منشأ پیدایش شیعه را ناشی از عقیده باطلی میداند که ایران را بهعنوان موطن اصلی تشیع معرفی کرده است، - که هنوز هم رایج است - وی جهت تایید نظر خود مبنی بر غیرایرانیبودن منشأ تشیع، تاکید میکند که زرتشتیانی که اسلام میآوردند، بهطور کلی پیرو مذهب تسنن بودند نه تشیع (گیب، اسلام: بررسی تاریخی، ص140) اگرچه آقای گیب نیز در پارهای از مسائل اعتقادی تشیع مثل مبحث امامت و مهدویت و منشأ پیدایش تشیع تا حدودی از روش پدیدارشناسانه عدول نموده و با شیوه تاریخمندانه به داوری پرداخته است. بهعنوان مثال وی عقیده مهدویت در تشیع را متأثر از عقاید مسیحیان دانسته و آن را کار قصهگویان جامعه اسلامی دانسته است.
در مجموع باید گفت مستشرقان باید جهت رسیدن به تحلیلهایی دقیق و منطقی و بیطرفانه باید به منابع اصیل، دست اول و معتبر در اسلامپژوهی و شیعهپژوهی رجوع کنند تا با نگاهی دقیقتر، و با استنادات قوی و بهصورتی محققانه بر موضوع و پدیده موردنظر خود احاطه یافته و درباره آن اظهارنظر کنند که نتیجه این امر حرکت به سمت پژوهشهای عالمانه است که در دهههای اخیر میتوان آن را از جانب اغلب مستشرقان مشاهده نمود. باید تعالیم اسلامی را از درون مطالعه کرد، برخلاف دهههای گذشته که شرقشناسان در پژوهشهای خود نگاهی بیرونی داشتهاند (موسوی، شرقشناسی و مهدویت، ص19).
در میان اسلامپژوهان و بهخصوص شیعهپژوهان میتوان «رابرت گلیو» را شیعهپژوهی دانست که مطالعات شیعی را از قید و بندهای رویکرد تبلیغی تبشیری مسیحی و غیرعالمانه برخی خاورشناسان غربی گسسته و در زمینه علمیکردن مطالعات شیعی و کشف واقعیت و حقیقت و رساندن مخاطبین به دیدگاههای مستدل و واقعنگرانه کوشیده است (Gleave, 2007: 335) اگرچه متاسفانه در این عرصه باید گفت برخی آثار معروف و بزرگ مانند «کتاب تاریخ اسلام دانشگاه کمبریج» دچار افراط در بهکارگیری روش تاریخگرا، در بررسی مؤلفهها و قضایای اسلامی شدهاند و بنابه نظر برخی مستشرقان مشهور همانند «ادوارد
سعید» دارای معایب روشی زیادی نیز هستند. وی در این زمینه میگوید: «... نهتنها کتاب تاریخ اسلام تاریخ اسلام دانشگاه کمبریج، اسلام را بهعنوان یک دین، بسیار بد میفهمد و عرضه میکند، بلکه هیچ ایده واحدی هم بهمنزله یک تاریخ از خود ندارد ... در صدها صفحهای که جلد اول این تاریخ را به خود اختصاص داده است، معنا و مفهومی که از اسلام مستفاد میشود، عبارت از یک سلسله جنگهای بیپایان، سلطنتها، مرگ و میرها، ظهور و سقوطها، آمدن و رفتنهاست که بخش عمده آن با یکنواختی هولناکی نوشتهشده است.» (ادوارد سعید، شرقشناسی، ص538-539).
نام علیبن ابیطالب(علیه السلام) در تمامی مطالعات و معرفیهای هرچند نادرست و محرف از شیعه، و در اغلب مواردی که سخنی از شیعه به میان آمده، توجه غربیان را به خود جلب کرده است. در میان مستشرقین (نویسندگان غربی) میتوان از رئیس اسقفان شهر صور «ویلیام صوری»، نام برد که وی از قدیمیترین افرادی است که در نوشتههای خود برای نخستینبار به شیعه اشاره میکند. وی اطلاعات ناقصش در باره تشیع را از رئیس حشاشین (اسماعیله) شام که شیخالجبل بوده، کسب میکرده است. (مینوی، اسلام از دریچه چشم مسیحیان، ص۱۰۷-۱۰۸) وی بهدلیل همین کمی اطلاع، معتقد بوده است که جبرییل(علیه السلام) در ابلاغ وحی به علی(علیه السلام) خطا کرده و به اشتباه، به پیامبر(صلی الله علیه و آله) ابلاغ وحی نموده است (Norman ,1993, 350). آقای فیلیپ خوری چنین به جایگاه والای امیرالمؤمنین(علیه السلام) در بین شیعیان و اهلسنت اشاره میکند: «علی در شیعیان معصوم و خطاناپذیر معرفی شده بودند؛ حتی نزد اهلسنت، بهعنوان نمونه کامل سیادت عربی و مروت اسلامی شناخته شد.» (حتی، شرق نزدیک در تاریخ، ص234).
همچنین امثال جوین ویل، تریپولی و ریکولدو دامونت کروس و ژاک دو ویتری، تحتتأثیر ویلیام، چنین ادعاهایی را ابراز کردهاند (احمدوند، کاوندی، کتاب علوم حدیث،
ش49).
بسیار عجیب است که لامنس در «دایرةالمعارف الاسلامیة» ذیل مدخل «حسین» مینویسد: «ثابت شد که پسر (حسین) دو صفتی را که موجب هلاکت پدر (علی) شد، از او به ارث برده است، یعنی دو صفت بیارادگی و کمی ذکاوت و هوشمندی.» Lammens,615)؛ جمعی از مستشرقین، ص427). وی گویا این سخنان را ناظر به عدم هوشمندی و ذکاوت در تدبیر امور سیاسی و حکومتداری در دوران حکومت، به امیرالمؤمنین(علیه السلام) مطرح کرده است؛ که همین اتهام را دیگر مستشرقان نظیر: اشپولر، گلدزیهر، والیری و... نیز مطرح کردهاند. که پر واضح است که چنین قضاوتی را باید براساس معیاربودن مظاهر دنیوی در نظر ایشان از آنها شنید و نه براساس اصول و مبانی و ارزشهای اسلامی. چنانکه خود امام (علیه السلام) هم در رد برتربودن سیاستهای خدعه و نیرنگبازانه معاویه به این مطلب اشاره مینماید: «به خدا سوگند معاویه از من سیاستمدارتر نیست، اما او نیرنگ زده و مرتکب انواع گناهان میشود، اگر نیرنگ امری ناپسند نبود، من سیاستمدارترین مردم بودم...».
علیپژوه مشهور و همکیش لامنس یعنی جرج جرداق مسیحی از این سخنان خلافواقع وی بسیار آشفته گردیده و این اتهام را نقد میکند و افکار اینچنینی لامنس را خلاف روحیه و روش علمی دانسته و به شدت رد کرده است (جرداق، الامام علی(علیه السلام) صوت العدالة الانسانیة، ج5، 238-248). وی در هوش و ذکاوت خارقالعاده امیرالمؤمنین(علیه السلام) چنین میگوید: «او بسیار زیرک و سریعالادراک بود. و راز دل مردم، هوسها و خواستهای درونی آنان را بهخوبی میدانست.» (جرداق، روائع نهجالبلاغة، ص32؛ سراج، امام علی(علیه السلام) خورشید بی غروب، ص333) و اسکافی هم در باره فضل و
علم امام علی(علیه السلام) بسیار سخن گفته است (اسکافی، المعیار و الموازنة، ص262).
ولهاون در زمینه واردساختن این اتهام به امیرالمؤمنین(علیه السلام) میگوید: «وفاداری علی(علیه السلام) در پیمان صلح با معاویه، کار خلاف عقل و منطق نبود، زیرا علی(علیه السلام) با شیطان (معاویه) پیمان بسته بود و نمیخواست این پیمان را نقض کند.» (ولهاوزن، تاریخ سیاسی صدر اسلام: شیعه و خوارج، ص141).
تهمت دیگری که لامنس به امام علی(علیه السلام) وارد کرده است، تهمت سبکسری و شوخطبعی است. در این زمینه باید خاطرنشان کرد که اگر کسی آثار لامنس مخصوصاً کتاب «بررسی روزگار اُمویان»(1)
لامنس را که چاپ بیروت در سال 1930 م است را بخواند، بهخوبی متوجه کینهتوزی او درباره بزرگان اسلام میشود. مثلا لامنس در فصل اول کتاب مذکور، تحتعنوان «درباره علیّبن ابیطالب (2)کوشیده است تا شأن امام علی(علیه السلام) را بکاهد و حتی او را که از جدّیترین مردان تاریخ بشریت بوده، مردی سبکسر جلوه دهد.
درباره لامنس و شیوه شرقشناسانهاش، تاریخپژوه محقق و منصف جناب استاد مهدی پیشوائی چنین میگوید: «روش بررسیهای تاریخی لامنس، روشی منفی و متعصبانه و دور از انصاف و منطق علمی است. او برای اثبات پیشفرضها و ذهنیات جانبدارانه خود، در گوشه و کنار تاریخ، بهدنبال گزارشهای ـ هرچند مخدوش ـ میگردد و به آنها اعتماد میکند. او نصوص مسلّم تاریخی را طبق میل خود تفسیر میکند. از این گذشته، بهصورت فریبندهای به منابع و مآخذی ارجاع میدهد که ادعاهای وی، مطلقاً در آنها نیست!...» (پیشوائی، مجله تاریخ اسلام در آینه پژوهش، ش6).
همچنین آقای احمد محمد شاکر از نخبگان الأزهر و اندیشمند معروف مصری که تعلیقههایی بر ترجمه عربی مقالات دایرةالمعارف الإسلامیه غربیها داشته، در تعلیقیهای بر مقاله «حسینبن علی» که به قلم لامنس بوده؛ در نقد سخنان لامنس در مورد متهمکردن امام علی(علیه السلام) به بیارادگی و فقدان هوش و تیزبینی، چنین نوشته است: «پدر لامنس، نویسنده این مقاله، چه در میان شرقشناسان و چه در میان عرب و مسلمانان، مشهور به تعصبورزی است. تعصب، چنان بر او چیره شده که همواره، یا در اکثر موارد، از جاده حق منحرف میشود. ما هیچ کتابی از او در مباحث مربوط به عرب و اسلام سراغ نداریم که در آن کینه درونی خود را بروز نداده باشد. او از دایره ادب و احترام به عقاید و آرای مخالف نظر خود خارج می شود.» (شنتاوی، دایرةالمعارف الاسلامیة، ج7، ص427).
وی در کتاب «بررسی روزگار امویان» (حسینی طباطبایی، نقد آثار خاورشناسان، ص175) به تبعیت از عمروعاص که دروغگویی را برای رسیدن به پیروزی سیاسی جایز میشمرد و به مردم شام چنین تلقین میکرد که علی(علیه السلام) مردی شوخ و بازیگر است؛ به امام علی(علیه السلام) تهمت شوخطبعی و سبکسری میزند تا از این طریق بتواند به اثبات عدم کفایت سیاسی امام علی(علیه السلام) برسد. در این میان ابنابیالحدید سنیمذهب هم، اصل شوخی و مزاح حضرت علی(علیه السلام) را نفی کرده است. وی میگوید: «اگر در وضع و حال علی(علیه السلام) در عصر رسول خدا(صلی الله علیه و آله) تأمّل کنیم، بسیار بعید است که بتوانیم به او نسبت شوخی و مزاح بدهیم، زیرا چه در کتب شیعه و چه در کتب محدثین، شاهدی بر این امر پیدا نمیکنیم. همچنین در ایام خلافت ابیبکر و عمر در کتب سیره، حتی یک حدیث نمیتوان یافت که ارتباطی به شوخی او داشته باشد».
کمتر شاعر و ادیبی را در میان ادیبان و اندیشمندان عرب و نیز شاعران عرب پس از اسلام میتوان یافت که از سخنان امیرالمؤمنین(علیه السلام) معنایی را نگرفته باشد و یا بهصورت
تضمین کلام وی را در نوشتهها و سرودههایش نیاورده باشد. چنانچه برخی از مترسّلان عربی چون عبدالحمیدبن یحیی عامری (م۱۳۲ق)، جاحظ (م۲۵۵ق) و ابننباته (م۳۷۴ق) نیز با مراجعه به سخنان امیر سخن، مشق فصاحت و بلاغت میکردهاند و این تمرین را به دیگران نیز توصیه کردهاند.
در زمینه مواجهه آغازین و آشناشدن مسیحیان با علیبن ابیطالب(علیه السلام) میتوان به آشنایی آنها با امیرالمؤمنین(علیه السلام) در زمان جنگهای صلیبی اول اشاره کرد که در آن شوالیهها (جوانمردان) مسیحی، طبق معلوماتی که درباره علی(علیه السلام) و شخصیت وی شنیده بودند، فکر میکردند علیبن ابیطالب(علیه السلام) بهترین شوالیه و ارزندهترین خلفای راشدین است (ستاری، جانهای آشنا، ص180؛ مینوی، اسلام از دریچه چشم مسیحیان، ص107-108) جالبتوجه است که در طی قرون پانزدهم و شانزدهم میلادی که مصادف با آغاز مطالعات جدی اسلامی در غرب است (برخی از مشاهیر خاورشناسان، چون سیلوستر دو ساسی) که از جمله مهمترین عربیدانان غربی محسوب میشدند، به متون برجسته ادب عربی علاقهمند شدند که از مهمترین آنها نهجالبلاغه بوده است (بدوی، فرهنگ کامل خاورشناسان، ص۲۰۴-۲۱۱) بهگونهای که در این دوران اساساً مهمترین علت توجه خاورشناسان به نهجالبلاغه، اهمیت بعد ادبی آن بوده است و خاورشناسان برای تعلیم و تعلم زبان عربی، ناچار بودند مهمترین نصوص ادبی عربی از جمله نهجالبلاغه را بیاموزند.
آنچه میتوان فهمید این است که در سال ۱۶۲۹ میلادی کتابی به نام «شذرات الأدب من کلام العرب» بههمراه «لامیة العجم» طغرایی و خطبهای از ابوعلی سینا در انتشارات لیدن منتشر شده است که بههمراه آنها ترجمه برخی از حکمتهای امام علی(علیه السلام) نیز بوده است (فروخ، تاریخ الأدب العربی، ج1، ص180). تقریباً دو قرن بعد و در سال ۱۸۳۷م «فلایشر» خاورشناس و عربشناس مشهور آلمانی، حکمتهای صدگانه امام علی(علیه السلام) را
که توسط رشیدالدین وطواط جمعآوری شده بود را با حواشی و تعلیقات، به آلمانی ترجمه و در انتشارات لایپزیک منتشر کرد (فروخ، تاریخ الأدب العربی، ص179).
اگرچه بعدها، پژوهشهای اندک برخی از چهرههای معروف در خاورشناسانی چون ایگناتس گلدتسهیر، تئودور نولدکه و کرنکو، درباره سخنان امام علی(علیه السلام) باعث توجه بیشتر جریان خاورشناسی به نهجالبلاغه و سخنان ایشان گردید (بدوی، فرهنگ کامل خاورشناسان، ص۳۲۸و۳۲۹و419). قابلتوجه است که چهرههایی چون گلدتسهیر، نولدکه و بروکلمان، بین نهجالبلاغه و صحیفه سجادیه دچار خلط شدهاند و در اینباره بهخاطر این خلط و اشتباهشان، اظهارنظرهای بسیار عجیبی کردهاند. (فروخ، تاریخ الأدب العربی، ج1، ص۱۸۳).
اندکی پس از نسلهای اول محققین مستشرق در باب نهجالبلاغه و دقیقاً از قرن بیستم و با تلاش خاورشناسانی چون کلمان هوار - در مقاله نهجالبلاغه دائرةالمعارف مختصر اسلام-،(1)
رژی بلاشر، عبدالجلیل و گیب، - که بیشتر به حوزه خاورشناسی فرانسه تعلق دارند - دست به پژوهشهایی جدی درباره نهجالبلاغه زدند، اما ایشان نیز نسبت به امثال گلدتسهیر و بروکلمان، راهی به پیش نگذاشتند و همان نسبتهای غیرمحققانه و غیرمدقانه مثل: انتساب جعلی نهجالبلاغه به امام علی(علیه السلام) و بدون تاریخبودن کلمات و اشعار ایشان را تکرار میکردند (همان).
البته در میان مستشرقان برخی همانند والیری و هالم وگسیا وگلی یری، مستشرق ایتالیایی، در شیوایی سخنان علی(علیه السلام) تشکیک نمودهاند. (تقیزاده داوری، تصویر امامان شیعه در دائرةالمعارف اسلام، ص36؛ هالم، تشیع، ص37و38) و حتی برخی دیگر از آنها مانند ژان محمد عبدالجلیل، مورخ فرانسوی در آثار ادبی منسوب به ایشان تردید نموده است (عبدالجلیل، تاریخ ادبیات عرب، ص95-96) درحالیکه دشمنترین
1) . Shorter Enc of Islam.
دشمنان امیرالمؤمنین(علیه السلام) درباره فصاحت و بلاغت ایشان میگوید: «وای بر تو! چگونه ممکن است علی(علیه السلام) کندزبانترین مردم باشد؟ به خدا جز او کسی آیین فصاحت را به قریش نیاموخته است.» (ابنابیالحدید، شرح نهجالبلاغه، ج1، ص25و24؛ تستری، بهجالصباغه فی شرح نهجالبلاغه، ج11، ص220). مضاف بر اینکه امثال «ابنشهرآشوب» در نوشتههایشان از خطبههای فیالبداهه و غراء امیرالمؤمنین(علیه السلام) چنین تجلیل میکند: «- علی – فیالبداهه خطبه غرایی خواند که در حدود هفتصد کلمه بود، بدون اینکه در کلمات آن حرف الفی وجود داشته باشد، همچنین خطبه دیگری دارد که در کلمات آن، حرف نقطهداری وجود ندارد و چنین شروع میشود: الحمد لله اهل الحمد و مأواه... » (مجلسی، بحارالانوار، ج40، ص163).
و چنانکه عموم دانشمندان و علمای ادیان و مذاهب معترفاند، کلمات و سخنان علیبن ابیطالب(علیه السلام) دون کلام خالق و قرآن کریم و فوق کلام مخلوقات میباشد. از آنجمله این افراد میتوان به سخنان ابنأبیالحدید و شیخ محمدعبده و جرج جرداق اشاره نمود (عبده، شرح نهجالبلاغه، ج1، ص12؛ جرداق، بخشی از زیباییهای نهجالبلاغه، ص56؛ ابنابیالحدید، شرح نهجالبلاغه، ج1، ص24) و آنگونه که همه میدانند این امام علی(علیه السلام) بوده که دستور زبان عربی را وضع کرده و اساس ادبیات عربی را بنیان نهاده است. چنانکه درباره شبهه عدم انتساب خطبهها به حضرت علی(علیه السلام) مسعودی (م 346ق) که از مورخان به نام تاریخ اسلام است و حدودا سیزده سال پیش از تولد سید رضی درگذشته است، نوشته است: «خطبههایی که از علی امیرالمؤمنین(علیه السلام) رسیده است، چهار صد و هشتاد و اندی خطبه است.» (مسعودی، مروجالذهب، ص419).
و اما درباره ادعای عدم تشخیص سخنان منسوب به امام علی(علیه السلام) از سخنان جعلی، باید گفت که چنین شبههای در خوشبینانهترین وضع، ناشی از بیاطلاعی و بیدقتی برخی از مستشرقین است که آنها را در تشخیص منابع معتبر از غیرمعتبر بازگذاشته است و یا به
انگیزه تشکیک در نهجالبلاغه و انتساب مطالبش به علی(علیه السلام) صورتپذیرفته است. این امر در حالی است که بسیاری از اندیشمندان و اصحاب نظر، هیچ تردید و شبههای در انتساب محتویات نهجالبلاغه و خطبههایش به علی(علیه السلام) ندارند. همانگونه که ابنابیالحدید در نقد این عده از افراد میگوید: «اینها کسانی هستند که عصبیت، دیدگان آنها را کور کرده و از راه روشن گمراه شدهاند و آنچه گفتهاند ناشی از کماطلاعی آنان از اسلوبهای سخن است... اگر بگویند تمام مطالب این کتاب (نهجالبلاغه) ساختگی است، بیتردید صحیح نیست، زیرا صحت اسناد بعضی از خطبهها به امیرالمؤمنین(علیه السلام) از راه تواتر برای ما ثابت شده است و آن را تمام محدثان یا بیشتر آنان و بسیاری از مورخان نقل کردهاند، و اینها هیچکدام شیعه نبودهاند تا نقل آنها را به غرض - شیعهگری - نسبت بدهند.» (ابنابیالحدید، شرح نهجالبلاغه، ج10، ص127و128). که در این مسئله، شهرستانی و محمد عبده نیز همعقیده ابنابیالحدیداند. (شهرستانی، شرح نهجالبلاغه، ص87؛ عبده، شرح نهجالبلاغه، ج1، ص9و10). در این میان مناسب بعضی کلمات برخی مستشرقین را نیز مروری اجمالی نمائیم:
رژی بلاشر
وی خطبههای امام علی(علیه السلام) را بهعنوان خطبههای خطیبترین خلیفه از میان خلفای راشدین دانسته است و به گردآوری آنها در نهجالبلاغه اشاره کرده است ( Massé Henri, 1945,Vol.3, PP. 720-721). اگرچه که تردید در تعبیر وی اینگونه متبلور شده است که: این خطبهها منسوب به أمیرالمؤمنین(علیه السلام) است.
وی نهجالبلاغه را «شاهراه بلاغت» نامیده است.
لور اوکسیا واگلیری ایتالیایی عمده مطالب نهجالبلاغه را سخنان امام علی(علیه السلام) دانسته
است، مخصوصاً بخشهای تاریخی آن را.
کلیفورد ادموند باسورث انگلیسی خاورشناسی است پرتالیف، در اظهارنظری عجیب، مواد کتاب نهجالبلاغه را متعلق به امیرالمؤمنین(علیه السلام) دانسته است، اما شکل و تحریر کنونیاش را متعلق به شریف رضی.(1)
مختار جبلی - نماینده رهیافت توصیفی اسلامشناسی در غرب - و نویسنده مسلمان مقاله نهجالبلاغه در دائرةالمعارف اسلام لیدن (در ویرایش دوم) در این مقاله اظهار میدارد که: نخستین بحث از اصالت نهجالبلاغه متعلق به ابنخلکان است، که ذهبی و دیگران بعدها آن را تکرار کردهاند (اسعدی، مطالعات اسلامی در غرب انگلیس زبان، از آغاز تا شورای دوم واتیکان، ص۱۶) او با ردکردن نظر پژوهشگرانی همانند دوسلان و نیز با استناد به آثار مشاهیر خاورشناسان و نسخ خطی متعدد، به این نکته اعتراف میکند که: تمامی نسخ نهجالبلاغه، سخنان علی(علیه السلام) بوده و شریف رضی فقط گردآورندهشان است.
مونتگمری وات در زمینه اینکه اولین مؤمن به رسالت و پیامبری پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله) حضرت علی(علیه السلام) باشد، بهخاطر کمی سن ایشان اظهار استبعاد نموده و چنین گفته: «برخی معتقدند که نخستین مردی که به پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) ایمان آورد، علی(علیه السلام) عموزاده رسول خدا بود. در زمان خشکسالی حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) او را به خانه خود برد و از او نگهداری میکرد. این ادعا ممکن است حقیقت داشته باشد، ولی دارای اهمیت چندانی نیست، چون در آن وقت علی(علیه السلام) بیش از نه یا ده سال نداشته است.» (وات،
1) . )Ali ibn Abi talib” in Dictionary of literary Biography, Vol ۳۱۱, P.(۷۹
محمد پیامبر و سیاستمدار).
شجاعت علی(علیه السلام) در جنگها زبانزد همگان است و همانند روز در تاریخ اسلامی از واضحاتی بوده که صدها نمونه از این شجاعتها و رشادات در کتب مختلف تاریخی ذکر شده است.
گوستاولوبون نقل میکند که در جنگ احد که ابتدا جنگ تن به تن شروع شد، حضرت علی(علیه السلام) طلحه را که از پهلوانان کفار بود، به زمین انداخت و در ادامه جنگ، بهدنبال سران کفر میگشت تا آنها را از پای در آورد (گوستاولوبون، تاریخ تمدن اسلام و عرب، ص262).
گیورگیو نیز بیان میدارد که ابوعبیده جراح وقتی علی(علیه السلام) را معاینه کرد گفت: «یا علی! من باید از سر تا پای شما را ببندم و بهوسیله تخت روانه مدینه کنم؛ زیرا در دوره طبابت خود ندیدم کسی را که در میدان جنگ اینهمه زخم بردارد و حیرانم که شما با اینهمه زخم و جراحت، چگونه توانستید پایداری کنید و به جنگ ادامه دهید؟ چون حضرت بیش از هشتاد زخم برداشته بود.» (گیورگیو، محمد پیغمبری که از نو باید شناخت، ص285).
گیورگیو درباره رشادتهای ایشان در جنگ بدر میگوید: «علی(علیه السلام) پسرعموی پیامبر اعظم(صلی الله علیه و آله) که بهترین شمشیرزن بود، حریف ولید را ظرف چند دقیقه از پای درآورد و شاهرگ حلقوم او را برید. حمزه و عبیده نیز رقبای مبارز خود را کشتند که پس از آن جنگ عمومی آغاز گردید.» (گیورگیو، محمد پیغمبری که از نو باید شناخت، ص241).
گیورگیو بهنقل از عمر که بعد از ابوبکر فرماندهی جنگ خیبر را برعهده گرفته بود، میگوید: «فرماندهی ارتش را در این جنگ باید به علی داد؛ زیرا هیچکس را لایقتر از او نمیدانم. چون مردی با استقامت، صبور و شجاع است که اگر صد مرد جنگی را در مقابل خود ببیند و خودش تنها باشد، پشت به دشمن نخواهد کرد.» (گیورگیو، محمد پیغمبری که از نو باید شناخت، ص173-174؛ شیخ مفید، الارشاد، ج1، ص64).
آرمسترانگ درباره فتح مکه و شکستن بتهای واقع در خانه خدا توسط امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) چنین میگوید: اولین دستهای در سال هشتم هجرت که هنگام فتح بدون خونریزی مکه توسط رسول خدا(صلی الله علیه و آله) وارد مکه شدند، تحت فرماندهی علیبن ابیطالب(علیه السلام) قرار داشتند. ایشان پرچم سپاه پیامبر(صلی الله علیه و آله) را به طرف خانه خدا یعنی جایی که در آنجا بهدنیا آمده حمل کرد. در چنان روزی فقط پنج نفر وارد خانه کعبه شدند که عبارت بودند از: خاتم الأنبیاء(صلی الله علیه و آله)، علی(علیه السلام)، عثمان بن یزید، بلال حبشی و عثمانبن طلحه. رسول خدا(صلی الله علیه و آله) پس از اتمام حج، یکی از بتها را بر زمین انداخت و آن را شکست و تخریب دیگر بتها را به علی(علیه السلام) واگذار نمود و فرمود: «تمام بتها و هر نوع صورت دیگر را که در خانه خدا هستند، معدوم ساز و از بین ببر.» وی نتیجه گرفته که علی(علیه السلام) را میتوان سومین بتشکن تاریخ دانست: اولی حضرت ابراهیم(علیه السلام)، دومی پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) و سومی حضرت علی(علیه السلام) (آرمسترانگ، زندگینامه پیامبر اسلام محمد(صلی الله علیه و آله)، ص395).
برخی از علل بهوجودآمدن پژوهشهای غیردقیق در موضوع
وجود پژوهشهای غیردقیق و جهتمند یا مغرضانه در آثار مستشرقان، امری است که
برخی از مستشرقان خود بدان اعتراف و اذعان دارند. بهعنوان نمونه خانم «آن ماری شیمل» معتقد است تصویر ذهنی ساختهشده توسط مستشرقین سدههای میانه از اسلام و پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) مخدوش و تحریفشده است. وی معتقد است چنین تصویر ساختگی، کاملاً برخلاف آموزههای قطعی و سیره عملی پیامبر(صلی الله علیه و آله) در مبارزهگری ایشان با انواع مصادیق بتپرستی و شرک و کفر میباشد.(1)
در اینجا میتوان برخی از این علل که باعث شده است تحلیلهای مستشرقین بهصورت عام و علیالخصوص تحلیلشان در مورد ویژگیهای شخصیتی امیرالمؤمنین(علیه السلام) متصف به غرضورزانهبودن و غیردقیقبودن شود، اشاره نمود:
گرایش و یا بغض خاورشناسان مسیحی و یا یهودی به برخی از جریانهای فکری یا سیاسی جامعه اسلامی در گذشته یا حال؛ (پیشوایی، مجله تاریخ اسلام در آینه پژوهش، ص27-56).
داشتن حس بدبینی نسبت به جهان اسلام و حس خودبرتربینی غربی بهسبب انکار میراث فرهنگی، و ارزشهای دینی مشرقنشینان؛(2)(شیمل، تبیین آیات خداوند: نگاهی پدیدارشناسانه به اسلام، ص11-18).
داشتن اهداف سیاسی و استعماری طمعورزانه نسبت به منابع و ثروتهای طبیعی و انسانی مشرقزمین، چنانکه برخی از ایشان در قالب شرقشناس و یا گردشگر و یا مبلغ تبشیری به جمعآوری اطلاعات دقیق از سرزمینهای شرقی و اسلامی و اقدام به رساندن این اطلاعات به حکمرانان غربی میکردند؛
1) . به گونه ای که بعضی او را نوعی خدا شمرده اند و یا درباره ستایش و پرستش مجسمه های طلایی ایشان سخن گفته اند!
2) . مستشرقینی همانند «الویس اسپرنگر اطریشی»، « د. ف . مارگولیوت» و «ویلیام موئیر» در آثار خود تلاش میکردند تا از پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) چهره ای منفی به مخاطبین القا کنند مثلا ایشان را دارای شخصیتی متزلزل، هیجانی و احساساتی مریض معرفی کنند یا وی را صرف یک مصلح اجتماعی میخواندند، نه پیامبری از پیامبران خدا و دریافت کننده وحی الهی.
نا آشنایی با زبان و ادبیات عرب و عدم درک صحیح متون عربی؛
عدم درک صحیح از فرهنگ اسلام و اسلام واقعی؛
استفاده از منابعی مورد نقد و غیراساسی در تاریخ اسلام که برخوردهایی غیرمنصفانه با مسائل اسلامی و یا جریانات اسلامی داشتهاند؛
شناختن اسلام از طریق مسائل فرعیاش و نیز با روشی تاریخمند و تاریخگرا و ... ؛
منبع قراردادن کتابهایی که در نسلهای ابتدایی و میانه مستشرقین، عامدانه بر ضد اسلام نوشته شده است؛
نداشتن شیوه صحیح در انتخاب و نقد منابع اصیل فریقین در مسائل اعتقادی و بنیادین؛
در بررسیهای صورتگرفته در مورد خاورشناسی و شیوههای مطالعات خاورشناسان و موضوع مورد مطالعه در این مقاله که بررسی نظرات ایشان در مورد ویژگیهای شخصیتی امیرالمؤمنین(علیه السلام) میباشد، صرفنظر از اینکه باید در چنین موارد مطالعه موردی سلامت شخصیتی و نقل قولی خاورشناس نیز مورد بررسی قرار گیرد تا در بحث علمی گرفتار برخی از خاورشناسانی که گرایش به بعضی از جریانات فکری یا سیاسی درون جامعه اسلامی و یا جبههگیری در مقابلشان دارند، نشویم (پیشوایی، مجله تاریخ اسلام در آینه پژوهش، ص27-56)(1)
باید به کشف روش پژوهش آنان نیز بپردازیم که آیا وی در نظرات خود روش تاریخگرایی را در پیش گرفته است و یا روش پدیدارشناسه را و واضح است که
1) . همانند طرفداری ژولیوس ولهاوزن از خوارج دانست که به پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه وآله) تهمت عهد شکنی زده است. (تاریخ سیاسی صدر اسلام: شیعه و خوارج، ولهاوزن ، صص 18- 213) و طرفداری آرتورجان آربری، رینولد آلن نیکلسون، لوئی ماسینیون از صوفیه، و هوادار هانری لامنس برای بنی امیه (AL HUDAYBYA, Lammens, 7/539) و دشمن سرسخت شیعه شمرد. (پیشوائی، مهدی، نقد دیدگاه تاریخی یک شرق شناس، مجله تاریخ اسلام در آینه پژوهش، شماره 6، تابستان 1384)
بهسبب علمیتر بودن روش پدیدارگرا، نظرات مستشرقانی که این شیوه را در پیش گرفتهاند ترجیح داشته و به واقعیت نزدیکتر میباشد. همچنین در چنین پژوهشهایی که از اینجهت که در مورد شخصیتهای بزرگ و تاثیرگذار جهان اسلام و مطرح در همه جهان است، غیر از انگیزههای علمی صرف، انگیزههای غیرعلمی نیز ورود میکنند و باید به زمینههای دیگری در مستشرق نیز توجه داشت. زمینههایی چون: وجود نوعی حس بدبینی نسبت به اسلام و مسلمانان و وجود حس نژادپرستانه و خودبرتربینی غربیها برای انکار میراث فرهنگی، و ارزشهای دینی جهان اسلام و مردم مشرق زمین؛(1)عدم درک صحیح و نا آشنایی با زبان عربی که زبان دین اسلام است؛ تعصبات دینی و رقابتهای سیاسی میان جهان غرب و شرق؛ نداشتن شیوه صحیح در انتخاب و نقد منابع اصیل فریقین؛ داشتن انگیزههای سیاسی و استعماری؛ شناخت اسلام از مسائل فرعی و با روشی تاریخمند و تاریخگرا و ... در نتیجه باید خاورشناسان را بهصورت تکتک بررسی کرد و نباید همه آنان را با یک چشم دید و پژوهشهایشان را یا بهصورت کامل رد یا تأیید کرد. در میان تحقیقات مستشرقین، در چنین موضوعات حساس و چالشیای باید به معیارهای مهم دیگر نیز توجه داشت؛ معیارهایی همانند: استفاده از منابع اصیل و معتبر و ارجاع به آنها، هماهنگی پژوهشها در محتوای نتایج و همخوانی با حوادث تاریخی قطعی دیگر و ...که باید این گزارشها را با مضامین و محکمات قرآنی و روایی اسلامی نیز تطبیق داد و در صورت مخالفت با چنین مضامین محکمی، رد نمود (نصیری، مجله معارف مهر، ش2) که مطابق
1) . به گونه ای که مستشرقینی چون «ویلیام موئیر» ، «الویس اسپرنگر اطریشی» و « د. ف . مارگولیوت» سعیشان این بوده است که در آثار خود از پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) چهره ای منفی به مخاطب القا کنند و وی را دارای شخصیتی احساساتی، هیجان زده و مریض معرفی کنند و ایشان را تا حد یک مصلح اجتماعی صرف تنزّل دهند و نه پیامبری از پیامبران الهی که بر او وحی میشود [1].
با نظرات ارائهشده در این مقاله میتوان در یک تقسیمبندی تمام نظرات مطرحشده درباره ویژگیهای شخصیتی امیرالمؤمنین(علیه السلام) را به سه دسته: پژوهشهای دارای بعد و نتیجهگیری معاند، پژوهشهای دارای بعد و نتیجهگیری خنثی و پژوهشهای دارای بعد و نتیجهگیری صحیح و روشمند تقسیم نمود.
ابنابیالحدید، شرح نهجالبلاغه، قم، مکتبة آیة الله مرعشی نجفی، 1378ش.
ابنابیزینب، غیبت نعمانی، ترجمه: جواد غفاری، تهران، صدوق 1363ش.
احمدوند، عباس و کاوندی، سحر، کتاب علوم حدیث، شماره 49، 1387ش.
ادوارد سعید، شرقشناسی، ترجمه: عبدالرحیم گواهی، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1371ش.
آرمسترانگ، کارن، زندگینامه پیامبر اسلام محمد(صلی الله علیه و آله)، انتشارات حکمت، 1383ش.
اسعدی، مرتضی، مطالعات اسلامی در غرب انگلیس زبان، از آغاز تا شورای دوم واتیکان، سمت، 1381ش.
اسکافی، ابوجعفر محمدبن عبدالله، المعیار و الموازنة، بیروت، بینا، 1402ق.
امینی، عبدالحسین، الغدیر فی الکتاب والسنة والادب، بیروت: مؤسسة الاعلمی للمطبوعات.
بدوی، عبدالرحمن، فرهنگ کامل خاورشناسان، بوستان کتاب، قم، 1375ش.
پورطباطبائی، سیدمجید، مقاله «شرق شناسی؛ مفهوم و تاریخ»؛ مجله حسنا، شماره 5و6، تابستان و پاییز 1389ش.
پیشوایی، مهدی، «نقد دیدگاه تاریخی یک شرقشناس»، مجله تاریخ اسلام در آینه پژوهش، شماره 6، تابستان 1384ش.
تستری، محمدتقی، بهجالصباغه فی شرح نهجالبلاغه، تهران، امیرکبیر، 1418ق.
تقیزاده داوری، محمود، تصویر امامان شیعه در دائرةالمعارف اسلام، ترجمه و نقد: موسسه شیعهشناسی، ۱۳۸۵ش.
جرداق، جرج، بخشی از زیباییهای نهجالبلاغه، ترجمه: محمدرضا انصاری، تهران، محمدی، 1373ش.
جرداق، جورج، الامام علی(علیه السلام) صوت العدالة الانسانیة، بیروت، دارالروائع، 1958م.
جرداق، جورج، روائع نهجالبلاغة، چ دوم، ،بیجا، مرکز الغدیر للدراساتالاسلامی، 1375ش.
جلونگر، محمدعلی، مقاله «روش خاورشناسان در برابر مؤلفههای شیعی»، ماهنامه سوره، شماره 54-55.
جمعی از مستشرقین، دایرةالمعارف الاسلامیة، بیروت، دارالفکر، بیتا.
حسینی طباطبائی، مصطفی، نقد آثار خاورشناسان، تهران، 1363ش.
الدسوقی، محمد، سیر تاریخی و ارزیابی اندیشه شرقشناسی، ترجمه: محمودرضا افتخارزاده، تهران، نشر هزاران، چ اول، 1376ش.
زقزوق، محمود حمدی، الخلفیة الفکریة للصراع الحضاری، قاهره، دار المعارف، [بی تا].
زمانی، محمدحسن، شرقشناسی و اسلامشناسی غربیان، قم، مؤسسه بوستان کتاب، ۱۳۸۵ش.
عبدالجلیل، ژان محمد، تاریخ ادبیات عرب، ترجمه: آذرنوش، تهران، انتشارات امیر کبیر، چ سوم، 1376ش.
ستاری، جلال، جانهای آشنا، نشر توس، 1371ش.
سراج، محمدابراهیم، امام علی(علیه السلام) خورشید بی غروب، تهران، نبوی، 1376ش.
شنتاوی، احمد، و...، دایرةالمعارف الاسلامیة، دار الفکر، بیروت، بی تا.
شهرستانی، هبةالدین، شرح نهجالبلاغه، بنیاد نهجالبلاغه، 1352ش.
شهیدی، سیدجعفر، ترجمه نهجالبلاغه، نشر علمی و فرهنگی، چاپ 33، 1398ش.
شیمل، آنه ماری، تبیین آیات خداوند: نگاهی پدیدارشناسانه به اسلام، ترجمه: عبدالرحیم گواهی، تهران، نشر فرهنگ و آثار اسلامی، 1376ش.
شیمل، آنه ماری، درآمدی بر اسلام، ترجمه: عبدالرحیم گواهی، تهران، نشر فرهنگ اسلامی، 1376ش.
صافی گلپایگانی، لطفالله، منتخب الأثر فی الإمام الثانی عشر، قم، مکتب المؤلف، 1422ق.
طوسی، محمدبن الحسن، کتاب الغیبة، تهران، مکتبه نینوی الحدیثه، بی تا.
عبده، محمد، شرح نهجالبلاغه، قاهره، مطبعة الاستقامه، بیتا.
علی الصغیر، محمّدحسین، خاورشناسان و پژوهشهای قرآن، ترجمه: محمّدصادق شریعت، چاپ اوّل، قم، مؤسسه مطلع الفجر، 1372ش.
فروخ، عمر، تاریخ الأدب العربی، دار العلم للملایین، بیروت، 2006م.
فلوتن، فان، تاریخ شیعه و علل سقوط بنیامیه، ترجمه: سید مرتضی هاشمی حائری، 1325ش.
حتی، فیلیپ خوری، شرق نزدیک در تاریخ، ترجمه: قمر آریان، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، چ دوم، 1382ش.
گلدزیهر، ایگناس، العقیده و الشریعة فی الاسلام، تعریب: یوسف موسی و دیگران، مصر، دار الحدیثه، 1959م.
گوستاولوبون، تاریخ تمدن اسلام و عرب، مترجم: محمدتقی فخرداعی گیلانی، افراسیاب، 1380ش.
گیب، هملتون، اسلام: بررسی تاریخی، انتشارات علمی و فرهنگی، 1367ش.
گیلانی، سیدرضی، مهدویت از دیدگاه دینپژوهان غربی، بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود، مرکز تخصصی مهدویت، قم، ۱۳۸۵ش.
لامنس، بررسی روزگار اُمویان، بیروت، 1930م.
مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، بیروت، مؤسسة الوفاء، 1404ق.
مسعودی، علیبن الحسینبن علی، مروجالذهب و معادنالجوهر، چ دوم، قم، دار الهجرة، 1409ق.
مفید، الارشاد، انتشارات تهذیب، 1394ش.
مکارم شیرازی، ناصر، ترجمه گویا نهجالبلاغه، ترجمه: محمدجعفر امامی، محمدرضا آشتیانی، امام علیبن ابیطالب، 1381ش.
موسوی، سید رضی، شرقشناسی و مهدویت، انتشارات مرکز مهدویت، 1389ش.
وات، مونتگمری، محمد پیامبر و سیاستمدار، زیرنظر اسماعیل والیزاده، تهران، چاپ اسلامیه، 1344ش.
مینوی، مجتبی، اسلام از دریچه چشم مسیحیان، سازمان کتابخانهها، موزهها و مرکز اسناد آستان قدس رضوی، بی تا.
نصر، سیدحسین، قلب اسلام، مترجم: سیدمحمدصادق خرازی، نشر نی، 1394ش.
نصیری، محمد، مقاله «شرقشناسی و تاریخ اسلام»، مجله معارف مهر، شماره 2، 1380ش.
هالم، هاینس، تشیع، ترجمه: محمدتقی اکبری، قم، نشر ادیان، چاپ اول، 1385ش.
ولهاوزن، ژولیوس، تاریخ سیاسی صدر اسلام: شیعه و خوارج، ترجمه محمودرضا افتخارزاده، قم، دفتر نشر معارف اسلامی، چ اول، 1375ش.
گیورگیو، ویرژیل، محمد پیغمبری که از نو باید شناخت، مترجم: ذبیحالله منصوری، تهران، خوادنیها، 1342ش.
of Shii Thought, Brill.
Norman, Daniel, 1993. Islam and the West, the making of an Image , p. 350, Oxford.
"AL HUDAYBYA", Lammens, Henri1993. The Encyclopedia of Islam, Leiden, Brill , ,7/539.
Vagliri, V. 1993. "Ali ibn Abi Talib", in: Encyclopedia of Islam, ed2, Ed By G. E. Bosworth, E. Van Donzel, W. P. Heinri CHS, Leiden-New York, E. j. Brill.
Massé Henri, 1945. Année, Historie de la litterature Arabe,Vol. 3, PP.720-721
محسن مدنینژاد(1)
1) . دکتری فقه و حقوق و فارغالتحصیل سطح 4 حوزه علمیه؛ gmail.com @m66546m
پدیده استشراق و خاورشناسی - بهمعنای اصطلاحیاش - از جمله پدیدههای زائیده عصر پسارنسانسی و علیالخصوص قرن معاصر محسوب میگردد. در واقع با تحلیل این پدیده بهصورتی عام یا در مسائل خاص، میتوان به چگونگی نگرش اندیشمندان غربی خاورشناس، نسبت به مسائل اندیشهای و چالشبرانگیز جاری در میان مسلمانان و در کشورهای اسلامی پرداخت. در این میان، بررسی نظرات و آراء مستشرقان در زمینه مسائل اسلامی و بهصورت ویژه، آراء ایشان در عرصه مسائل اعتقادی که جنبه تاریخی - اسلامی نیز دارند و خود محل زد و خوردها و مناقشات علمی میان اندیشمندان جهان اسلام شدهاند؛ دارای اهمیتی دو چندان است. نویسنده در این مقاله تلاش نموده است که مسئله جانشینی پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله)، که علاوه بر توصیفات فوق، دارای ویژگی اثرگذاری عقیدتی و کلامی در میان فریقین (اهلسنت و تشیع) هم میباشد، را با روش توصیفی - تحلیلی و با استفاده از منابع موجود و در دسترس - علیرغم مشکلات ترجمهای و کمبود منابع - مورد بررسی قرار دهد. تلاش نویسنده در این مقاله بر آن است که مهمترین نظرات مطرحشده از جانب مستشرقین در این زمینه را احصا نموده و به بوته نقد و تحلیل بکشاند.
کلیدواژهها: أمیرالمؤمنین(علیه السلام)، جانشینی پیامبر(صلی الله علیه و آله)، خاورشناسان، شبهات.
أمیرالمؤمنین علی(علیه السلام) بدون هیچگونه شک و اختلافی در میان اندیشمندان شیعه و سنی، دارای جایگاهی بیبدیل در عالم علم و معنویت میباشد. این شخصیت یگانه، مؤثر
در گسترش ارزشهای ناب اسلامی و سرسلسلهبودن ایشان برای مذهب تشیع در میدان علم و عمل، خود باعث شده است که این شخصیت ممتاز و اجزاء زندگی ایشان تبدیل شود به یکی از موضوعات موردتوجه و اهتمام ویژه خاورشناسان. در این میان نتیجه برخورد مستشرقان و نتیجهگیری ایشان از تحلیل چنین شخصیت پر رمز و راز و شکوهمندی، نتایجی مختلف و در برخی احیان چندگونه بوده است:
بسیاری از آنها شخصیت حضرت علی(علیه السلام) و جایگاه وی در اسلام را بهشیوهای علمی و بیطرفانه به تصویر کشیدهاند و در مقابل عدهای دیگر به علت عدم تعمق و شناخت کافی از زبان اسلام و عدم بهرهگیری از منابع اصیل شیعی یا حتی در برخی موارد بهسبب عناد با مذهب تشیع یا دخالتدادن انگیزههای تبشیر مسیحی یا وجود انگیزههای استعماری یا با بهکارگیری ابزارهایی چون سفرنامه و گزارشنامهنویسی، به مخاطبین، تصویری نادرست از مفهوم امامت و خلافت حضرت علی(علیه السلام) در اذهان عموم مخاطبین در جهان ترسیم نمودهاند. نویسنده جهت آگاهیدادن بهتر مخاطبین گرامی، در این مقاله نسبت به نظرات مستشرقین درباره مسئله جانشینی پیامبر(صلی الله علیه و آله)، ترجیح میدهد تا ابتدا مفاهیم کلیدی در این مسئله در زمینه خاورشناسی را از جمله تعریف آن و روش های کاربردی خاورشناسان در تحلیل مسائل را بهصورتی موجز مورد بررسی قرار دهد.
از آثار علمی که توسط مستشرقان یا درزمینه مطالعات ایشان درباره ابعاد شخصیتی امام علی(علیه السلام) انجام گرفته است که به مهمترین این آثار اشاره میشود:
آنگیری، گابریل، شهسوار اسلام، نشر سپهر، تهران: 1354 ش
اردشیرنیا، علیرضا، نقد و بررسی دیدگاه مؤلفان و اندیشمندان شهیر غیرمسلمان درباره امام علیبن ابیطالب(علیه السلام) براساس قرآن و سنت، دانشگاه پیام نور: 1388ش.
پاولوویچ، ایلیا، اسلام در ایران از هجرت تا پایان قرن نهم هجری، 1350ش.
جرداق، جرج، الامام علی(علیه السلام) صوت العدالة الانسانیة، ترجمه: محمدهادی
خسروشاهی، انتشارات فراهانی، تهران: 1344ش.
ژایگر، رودولف، خداوند علم و شمشیر، ترجمه: ذبیحالله منصوری، کتابفروشی ایرانیان، تهران: 1348ش.
کتانی، سلیمان، امام علی(علیه السلام) پیشوا و پشتیبان، مترجم: سیدجواد هشترودی، تهران: 1365ش.
کریمخانی و صمدانی، علی(علیه السلام) فراسوی ادیان، چاپ اول، نشر دانش حوزه، قم: 1383ش.
مادلونگ، ویلفرد، جانشینی محمد(صلی الله علیه و آله)، مترجم: احمد غائی، جواد قاسمی و …، آستان قدس رضوی، چاپ اول، 1377ش.
ما در این مقاله در تلاش هستیم دیدگاههای مستشرقان درباره جانشینی امیرالمومنین(علیه السلام) را ذکر کنیم.
باید دانست که رویکرد بسیاری از نسلهای اول مستشرقین، بهسبب تکیه کاملشان بر منابع اهلسنت (Vagliri, 1993) سکوت یا نفی ماهوی امور مربوط به مسئله جانشینی حضرت علی(علیه السلام) برای پیامبر(صلی الله علیه و آله) بود (Madelung, 1996: 309-310; Vagliri, 1993; Morony, 2000: 153). اما بهتدریج با جایگزینشدن روش پدیدارشناسانه، این رویکرد هم دچار تغییر و تبدل گشت. اگرچه که در برخی تحلیلهای برونگرایانه و ظاهری برخی مستشرقین (رک: زریاب خویی، سیره رسول الله، ص10-11) از جنبه وحیانی و الهی شخصیت امیرالمؤمنین(علیه السلام) غفلت شده است، و سبب و زمینه معرفی ایشان به مردم را برای خلافت فراهم آورد، اینگونه تلقین میکند که پیامبر(صلی الله علیه و آله) فقط به دلیل محبتی که به پسر عموی خود داشت، وی را جانشین خود کرده است؛ و واقعه غدیر را به خاستگاهی آسمانی پیوند نمیزنند (جرداق، الامام علی(علیه السلام) صوت العدالة الانسانیة، ج1، ص71) و این در
حالی است که بعضی خاورشناسان مانند پروفسور هانری کربن، مستشرق فرانسوی، بهصراحت از لزوم وجود امام منصوب از طرف خداوند در همه اعصار، جهت حفظ رابطه هدایت الهی میان خالق و خلق، بهعنوان امتیازات بیبدیل مذهب تشیع، سخن به میان آورده است.
جان بایرناس در کتاب تاریخ جامع ادیان، در مورد مباحث اختصاصی مکتب تشیع که بعضا دایره آن اموری چون: تنصیصیبودن خلافت بعد از پیامبر(صلی الله علیه و آله) و دیدگاه خاص شیعیان در مسئله قضا و قدر و اختیار و ... را شامل میشود، معتقد است که: «همینکه مخالفان و منتقدان مکتب تشیع، عقاید شیعیان را جالب و جاذب افکار میدانند، خود میتواند دلیلی بر حقانیت شیعه باشد.» (بایرناس، تاریخ جامع ادیان، ص766). اگرچه در این مقاله رسالت عمده و اصلی ما مروری بر اندیشه و آراء مستشرقان در زمینه موضوع بسیار مهم و حیاتی خلافت و جانشینی بعد از پیامبر(صلی الله علیه و آله) میباشد، و در این مسیر از گذرگاه روششناسی پژوهشی مستشرقان ورودی هم داشتهایم، لکن اعتبارسنجی این آراء بعد از عرضهشان، امری است که به نظر نویسنده اگر درصدد آن بر نیاییم، مقاله پیشرو از این جهت دچار نقصان و کاستی خواهد شد. برای رفع این مسئله، در انتهای عرض آراء مستشرقینی که در بررسیهای استشراقی خود به مسئله خلافت بعد از پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) پرداختهاند؛ بهصورت بسیار مختصر و اجمالی به برخی از ادله محکم تشیع در اثبات عقیده پیروان این مکتب در نظریه تنصیصیبودن مسئله جانشینی پیامبر(صلی الله علیه و آله) هم اشاره خواهیم کرد:
عثمان بهسبب کارهای خلاف خود، در سال 35 هجری، بهدست ناراضیان مسلمان و مصریان کشته شد. بعد از او، علی(علیه السلام) به خلافت رسید که به اعتقاد شیعیان، وی جانشین بر حق پیامبر اسلام بود (شیمل، محمد رسول خدا، ص27).
وی معتقد بود که: (مأمون) در سال 212 قمری، برتری علی(علیه السلام) را بر خلفا و اصحاب دیگر پس از پیامبر اعظم(صلی الله علیه و آله) رسما اعلام کرد (اندروجی، دوره شکلگیری تشیع دوازده امامی، ص98).
وی بر آن شده است که: گروهی دیگر از مسلمانان پسر عمو و و داماد پیامبر(صلی الله علیه و آله) یعنی حضرت علی(علیه السلام) را ترجیح میدادند که خلیفه و جانشین حضرت باشد، اما سر انجام ابوبکر مسئولیت این امر را به عهده گرفت و خود را خلیفه رسول الله معرفی کرد (بوش و دیگران، جهان مذهبی، ص85).
به نظر او شیعیان عقیده دارند که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) میخواست حضرت علی(علیه السلام) را جانشین خویش و حاکم مسلمانان معرفی نماید، اما موفق به این کار نشد. از طرفی خداوند به پیامبرش دستور داده بود که علی(علیه السلام) باید ولایت داشته باشد (آرمسترانگ، خداشناسی از ابراهیم تاکنون، ج2، ص399-405). وی در مسئله «لیلةالمبیت» جانفشانی علی(علیه السلام) را باعث نجات جان پیامبر(صلی الله علیه و آله) دانسته است (گوستاولوبون، تمدن اسلام و عرب، ص252).
این مستشرق میگوید: هنگامی که علی(علیه السلام) در کوفه به خلافت رسید (36ق/656م) از نظر شیعیان آن حضرت، اجرای این امر بسیار دیرهنگام بود؛ زیرا پیامبر اعظم(صلی الله علیه و آله) به موضوع جانشینی حضرت علی(علیه السلام) بارها سفارش فرموده بود، ولی نوبت حکومت پس از سه نفر به ایشان رسید که این کار در اصل یک حقکشی و زیر پا گذاشتن امر رسول خدا(صلی الله علیه و آله) بهشمار میآمد (هاینس هالم، تشیع، ص282).
وی بر آن است که: شیعیان، علی(علیه السلام) را تنها جانشین مشروع و بر حق پیامبر اعظم(صلی الله علیه و آله) تلقی میکردند؛ زیرا بر مبنای نص، او از طرف رسول خدا(صلی الله علیه و آله) انتخاب شده بود. از دید آنان، امامت که ادامهدهنده رسالت است، به هریک از اولاد مستقیم پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) تعلق دارد که از صلب حسین(علیه السلام) بهوسیله سلف خود تعیین شده باشد (بلک، تاریخ اندیشه سیاسی اسلام از عصر پیامبر(صلی الله علیه و آله) تا امروز، ص25).
وی بر این باور است که: مسلمانان هرگز پس از رحلت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) - چه در مسائل مذهبی و چه سیاسی – یکپارچه نبودند و این اختلاف بر سر جانشینی رسول خدا(صلی الله علیه و آله) آغاز شد (کالین، تاریخ علم کمبریج، ص282).
وی چنین بیان میدارد که: گروهی دیگر هم مدعی بودند که محمد(صلی الله علیه و آله) پسر عموی خود علی(علیه السلام) را به جانشینی خویش تعیین فرموده است. احتجاج این گروه این بود که میگفتند: خدا و پیغمبر(صلی الله علیه و آله) ممکن نیست چنین مسئله مهمی را به اختیار و تصمیم مردم واگذار نمایند (حتی، شرق نزدیک در تاریخ، ص324) و (حتی، شرق نزدیک در تاریخ، ص324و489)؛ (گلدزیهر، درسهایی درباره اسلام، ص439). وی در جای دیگری در همان کتاب میافزاید: «شیعیان بیشک حضرت علی(علیه السلام) را جانشین منحصر بهفرد پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) میدانند. در نظر این فرقه، حضرت علی(علیه السلام) مظهر و نمونه قدرت ربانی و رسول خدا بود.» (حتی، شرق نزدیک در تاریخ، ص489).
بنابر نظر اشپولر: بهعقیده شیعیان، حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) در آخرین سال زندگی خود (هجدهم ذیالحجه سال دهم قمری) در اجتماعی که در کنار غدیر خم بر پا شده بود،
علی(علیه السلام) را به جانشینی خود معرفی فرمود (اشپولر، تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامی، ص329).
وی در قسمتی که به اعتقادات شیعیان زیدی پرداخته میگوید:... آنان معتقدند که امام بر حق، بهترین و برترین انسان، پس از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) است که علی(علیه السلام) و فرزندانش هستند (لمبتون، تمدن اسلام و عرب، ص104). وی در بخش دیگری از کتابش خاطرنشان میکند که: پیروان علی(علیه السلام) بر این باورند که علی(علیه السلام) تنها جانشین برحق و مشروع خاتمالأنبیاست و امامت بعد از او، در خاندان و فرزندان علی(علیه السلام) استمرار دارد (تمدن اسلام و عرب، همان، ص541)؛ (اشپولر، تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامی، ص64).
میشل چنین میگوید: شیعیان شایستگی و مشروعیت خلافت را منحصراً در علی(علیه السلام) و فرزندان آن حضرت میدانستند، ولی برای خوارج فرقی نداشت؛ فقط خلیفه باید پرهیزکار باشد و ... (میشل، انسان و ادیان، ص109).
«رابرت گلیو» که از شیعهپژوهان کثیرالتألیف انگلیسیزبان است، حوزه فعالیتش درباره دوره میانه اسلامی و بحثهای حقوق اسلامی و تاریخ تشیع میباشد (گیلو، گفتوگو با رابرت گلیو، کتاب ماه دین، ص25). وی برخلاف بسیاری از مستشرقان همعصر خود، تلاش کرده است که در پژوهشهایش از روش و رویکردی عالمانه بهره ببرد و بسیاری علت اصلی این تمایز و برجستگی در آثار او را بهرهگیریاش از منابع اصیل شیعی میدانند. وی صاحب مدخلهای بسیاری در دایرةالمعارف اسلام لیدن است (غضنفری، دایرةالمعارف اسلام، ص53-77). اما علیرغم بهکار بستن احتیاطات پژوهشی لازم، در مدخل «علیبن ابیطالب» درباره قضیه غدیر و بحث جانشینی علی(علیه السلام)، تحلیلی ناقص
ارائه داده است، زیرا تمام ابعاد موضوع را در تحلیل خود ندیده است و استدلالها و استنتاجهای بعضاً تعجببرانگیزی دارد.
وی در ارتباط با جانشینی پیامبر(صلی الله علیه و آله) بعد از مناقشات و رد و قبولهای فراوان نظرات زیر را برمیگزیند:
بهطور ضمنی روایات بیانگر تقدم علی(علیه السلام) در اسلامآوردن را ترجیح میدهد و میگوید: «در نخستین روایات نام (امام) علی(علیه السلام) قبل از ابوبکر آمده است.» (ابنهشام، السیرة النبویة، ج1، ص262؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج1، ص112؛ ابنعبدالبر، الاستیعاب، ج3، ص1090؛ ابناثیر، اسدالغابة، ج1، ص287؛ Gleave, 2007-2011: 62).
با حدیث «یومالدار» (انذار) با احتمال و تردید برخورد مینماید: «رابطه نزدیک (امام) علی(علیه السلام) با محمد(صلی الله علیه و آله) در زمان حضور وی در مکه و مدینه، در همه منابع مرتبط ذکر شده است. احتمالاً در اوایل رسالت، حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) در مکه، در میان مسلمانان اعلام داشته که (امام) علی(علیه السلام) برادر، امین و جانشین من (اخی، وصی و خلیفتی) است.» (Gleave, 2007: 62).
درباره قضیه «لیلةالمبیت» با اطمینان بیشتری میگوید: «(امام) علی(علیه السلام) با خوابیدن در رختخواب پیامبر(صلی الله علیه و آله)، جان خود را به خطر انداخت تا مهاجرت (حضرت) محمد(صلی الله علیه و آله) از مکه به مدینه مخفی بماند؛ بدینوسیله نقشه قریشیان برای قتل پیامبر(صلی الله علیه و آله) را ناکام گذاشت.» (ابناثیر، اسدالغابة، ج4، ص25؛ ابنابیالحدید، شرح نهجالبلاغه، ج3، ص270؛ ابنبطریق، خصائص الوحی المبین، ص1406؛ نیشابوری، المستدرک علیالصحیحین، ج3، ص4؛ قمی، تفسیر القمی، ج1، ص275؛Gleave, 2007-2011: 62).
وی به قضیه «عقد اخوت» پیامبر با امام علی(علیه السلام) نیز اینگونه اشاره مینماید: «اندکی پس از هجرت، وقتی جامعه اسلامی با تهدید شقاق و انفصال روبهرو شد، پیامبر(صلی الله علیه و آله) اعلام کرد که هر مسلمانی باید دیگری را بهعنوان برادر خود بشناسد. هدف از این اقدام ایجاد پیوند و اتحاد میان مهاجران زودرنج (از مکه) و انصار (از مدینه) بود. طبق این
روایت، پیامبر(صلی الله علیه و آله) (امام) علی(علیه السلام) را بهعنوان برادر خود برگزید.» (حاکم نیشابوری، المستدرک علیالصحیحین، ج3، ص14؛ Gleave, 2007-2011: 63).
وی درباره واقعه غدیر خم، نظرش را همراه با قضاوت چنین بیان میکند: «این واقعه را میتوان بهعنوان تفویض رهبری معنوی، نه رهبری سیاسی، دانست.» (امینی، الغدیر، ج1، ص31و34؛ Gleave, 2007-2011: 63).
او درباره «سقیفه» میگوید: «بهطور کلی پذیرفته شده است که بعد از وفات محمد(صلی الله علیه و آله)، در شهر مدینه و در جایی به نام سقیفه (مکان ملاقات) بنیساعده گرد هم آمدند تا درباره رهبری جامعه تصمیمگیری کنند. مدعیان اصلی ابوبکر و عمر بودند.»؛ وی ادامه میدهد که «(امام) علی(علیه السلام) در این زمان (بر طبق اغلب منابع) مشغول کفن و دفن پیامبر(صلی الله علیه و آله) بود و در سقیفه حضور نداشت.»؛ و میگوید: «نویسندگان شیعی از اینکار با عنوان حراست (امام) علی(علیه السلام) از میراث پیامبر(صلی الله علیه و آله) در مقابل حرص و طمع ابوبکر و عمر برای قدرت نام بردهاند.» (Gleave, 2007: 63-64). گلیو سکوت حضرت علی(علیه السلام) مقابل رأی سقیفه را به جهت حفظ جامعه نوپای اسلامی امری ضروری دانسته است (ابنابیالحدید، شرح نهجالبلاغه، ج9، ص58)؛ (شریف رضی، نهجالبلاغه، خطبه 172)؛ (ابنابیالحدید، شرح نهجالبلاغه، ج1، ص116؛ Gleave, 2007-2011: 63).
گلیو برخلاف تصریحات امام علی(علیه السلام) که در منابع شیعی نقل شده است، درباره «خلافت» ایشان گفته است: «پس از آنکه معلوم شد از حمایت خوبی برخوردار است، مقام خلافت را پذیرفت.» (Gleave, 2007-2011: 64). این در حالی است که امام علی(علیه السلام) درباره علت پذیرش خلافتشان فرمودهاند: «اگر حضور حاضران نبود و حجت بهسبب وجود یاران تمام نمیشد، افسار شتر خلافت را بر پشت آن میانداختم.» (شریف رضی، 1368، خطبههای 3، 33، 207).
قضیه مباهله پیامبر اعظم(صلی الله علیه و آله) و اهلبیت ایشان(علیه السلام) با نجرانیانی که حاضر به مباهله با ایشان نشدند، (ماسینیون، 1378، ص74) یکی از ادلهای است که از آن برای اثبات حقانیت علی(علیه السلام) جهت خلافت و جانشینی پیامبر(صلی الله علیه و آله) استفاده میکنند. درباره این واقعه برخی از مستشرقین نظراتی داشتهاند که به بعضی از آنها به جهت تناسب این قضیه با مسئله جانشینی پیامبر(صلی الله علیه و آله) اشاره میکنیم:
الف) ویلفرد مادلونگ
وی بعد از اشاره به آیه مباهله و نقل دیدگاه فریقین درباره آن، دیدگاه شیعه را دور از واقعیت ندانسته است، اما در قسمت پایانی سخنانش صرفاً با تبیین دیدگاه اهلسنت، به زیر سؤالبردن آیههای مربوط به اهلبیت(علیهم السلام) و مسئله غدیر خم و ابلاغ جانشینی امام علی(علیه السلام) میپردازد. وی در کتاب «جانشینی محمد(صلی الله علیه و آله)» که حاصل سی سال پژوهشاش در یک مقدمه و چهار فصل و یک خاتمه و هفت پیوست است، معتقد است که قرآن درباره جانشینی پیامبر(صلی الله علیه و آله) هیچ آیهای ندارد، اما توصیه زیادی نسبت به رعایت حال خاندان و بستگان ایشان انجام داده است ... وی با بررسی آیات مرتبط با فضایل اهلبیت(علیهم السلام)، به اعتقاد خود دلالت همه آن آیات را مخدوش دانسته (عبدالمحمدی، نقدی بر دیدگاه مادلونگ درباره خلافت امام علی(علیه السلام)، مجله پژوهشنامه کلام، ش109) و حتی این آیات را در حد اثبات فضیلت اختصاصی برای ایشان هم رد میکند. (مادلونگ، جانشینی حضرت محمد(صلی الله علیه و آله)، ص41).
باید دانست که مادلونگ مسئله جانشینی پیامبر(صلی الله علیه و آله) را بهاندازه یک مسئله خویشاوندی و خانوادگی تنزل داده و از نمونههای پیامبران پیشین در مسئله اولویت جانشینی اقربای پیامبر، جهت تقریب به ذهن استفاده کرده است و چنین نتیجهگیری میکند که: «بهعلت وجود وجه تشابه میان مقام والای خاندانها و فرزندان پیامبران پیشین و
خاندان و فرزندان محمد(صلی الله علیه و آله) که در قرآن ذکر شده، لازم است او نیز جایگاه ممتازی برای خاندان خود در نظر گرفته باشد. (همان) و در ادامه با کمال تعجب میگوید: «قرآن هیچ پیشبینی و یا حتی اشارهای به جانشینی محمد(صلی الله علیه و آله) نکرده است.» (مادلونگ، جانشینی حضرت محمد(صلی الله علیه و آله)، ص33-34).
• در نقد این دیدگاه مادلونگ میتوان گفت: اگرچه دیدگاه مادلونگ نسبت به مستشرقان دیگر کمی منصفانهتر و عالمانهتر است، ولی مسائلی چون: ارائه تحلیلها براساس منابع اهلسنت و یا با استفاده اندکی از منابع شیعی، عدم تسلط بر تفسیر قرآن کریم، عدم تسلط بر مبانی کلامی و عقلی مسئله امامت در مکتب تشیع و محدودیتهای فرهنگی، سیاسی و اجتماعی که مادلونگ داشته (عبدالمحمدی، پژوهشنامه کلام، ش125) سبب شده است که وی اظهارات نادرستی درباره امامت امام علی(علیه السلام) و سایر ائمه(علیه السلام) داشته باشد و نتواند مسئله جانشینی پیامبر(صلی الله علیه و آله) را بهشیوهای صحیح تبیین نماید (عبدالمحمدی، پژوهشنامه کلام، ش109).
در مسئله تنزلدادن مسئله جانشینی، به یک مسئله و حس خویشاوندی و خانوادگی هم، باید به اظهارات وی اینگونه جواب داد که: اولاً چنین امری مخالف صریح برخی آیات قرآن کریم همچون آیه ابتلاء است: (وَاِذْ ابتلی اِبراهیمَ رَبّهُ بِکَلماتٍ فأتمّهُنّ قَالَ اِنّی جَاعِلُکَ لِلنّاسِ اِمَاماً قالَ وَ مِنْ ذُرّیّتِی قَالَ لاَ یَنال عَهدِی الظّالِمِین) (بقره/124) (طباطبائی، المیزان، ج1، ص266).
ثانیاً روایات فراوانی در منابع اهلسنت و شیعه از شخص پیامبر(صلی الله علیه و آله) نقلشده است که «قربی» را به اهلبیت(علیهم السلام) و نزدیکان و خاصان پیامبر تفسیر کرده است (حاکم نیشابوری، المستدرک علیالصحیحین، ج3، ص172؛ زمخشری، الکشاف، ج4، ص219و220) گویا مادلونگ در این مسئله هیچتوجهی به مبانی و مصادر اساسی
اعتقادی شیعه نداشته است.
شیعیان مسئله جانشینی پیامبر(صلی الله علیه و آله) را امری منوط بر دستور الهی و امر پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) و بهعبارت دیگر تنصیصی (و نه شورایی و به دست جماعتی از مردم) میدانند که بهعنوان تذکر باید به چند نمونه از مستندات قرآنی تشیع درباره صحت این ادعا در این فرصت کوتاه اشاره نمائیم:
(إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ راکِعُونَ) (مائده/55) که اجماع و اتفاق علمای شیعه و عدهای از علمای اهلسنت براساس روایات صادره در شاننزول آیه شریفه، بر این است که مصداق جمله «والذین آمنوا» علیبن ابیطالب(علیه السلام) است که محدث بحرانی در کتاب غایةالمرام 24 حدیث از منابع اهلسنت و 19 روایت از منابع و مصادر شیعه (و مجموعاً 43 حدیث) نقل کرده است (هاشمی خویی، منهاج البراعة فی شرح نهجالبلاغة، ج2، ص350).
(یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکمْ) (نساء/59) فخر رازی در این آیه شریفه از عطف اولیالامر بر رسول استفاده کرده که باید اولیالامر مانند رسول معصوم باشند، چون خداوند دستور به اطاعت مطلق از امرشان را داده است. اگرچه که فخر رازی در صغرای این مبحث، معصوم را تفسیر کرده به امت و نه شخصی خاص (فخر رازی، تفسیر کبیر، ج10، ص113) و پر واضح است که نمیتوان عصمت را بر کلی امت تطبیق کرد، زیرا اولاً: اولیالامر جزئی از امت است نه کل امت، بر حسب نص آیه و ثانیاً: تطبیقدادن معنای اولیالامر بر کل امت تناسبی ندارد، تا بر آن تطبیق داده شود و ثالثاً: امت خود مطیع است و آیه درصدد بیان مطاع است، آن هم بهصورت مطلق و بدون قید و
شرط است که همان اولیالامر میباشند و علاوه بر آیات قرآنی، روایات نبوی نیز مصادیق اولیالامر را علی(علیه السلام) و ائمه یازدهگانه از نسل ایشان ذکر کردهاند (امینی، الغدیر، ج1، ص165؛ فخر رازی، تفسیر کبیر، ج10، ص144).
(یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْکافِرِینَ) (مائده/67) درباره این آیه نیز بسیاری از محدثان صدر اسلام بر این باورند که این آیه در شأن امیرالمومنین علی(علیه السلام) نازل شده است (واحدی نیشابوری، اسباب النزول، ص204).
(الْیَوْمَ یَئِسَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ دِینِکُمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دِیناً) (مائده/3) مرحوم طبرسی تفسیر اهلبیت(علیهم السلام) در مورد این آیه را نقل کرده که مورد قبول بسیاری از مفسران شیعه و علما و دانشمندان آنهاست (طبرسی، مجمعالبیان، ج3، ص246) با توجه به این نکته که تحلیل محتوایی تفسیر آیه شریفه به حادثه غدیر مناسبت زیادی دارد، حادثهای دیگر نمیتواند و نمیتوانسته است تفسیر قابلقبولی برای کمال دین و تمامشدن نعمت الهی باشد، چنانچه روایات منقوله از فریقین نیز، خود مؤید این برداشت است (امینی، الغدیر، ج1، ص230؛ سیوطی، الدر المثور، ج2، ص259).
در مجموع باید اصل اولیه در برخورد با آثار مستشرقین را «برخورد محتاطانه» با این آثار قرار داد، مگر آنکه در مورد آثار مستشرقینی که خلاف این مطلب در موردش ثابت شود. در صحت مطلب ذکر شده، یکی از اندیشمندان خود میگوید: «اگر مستشرقی گفت، ماست سفید است، همیشه جای این احتمال را در ذهن خود نگه دارید که یا ماست
اصلاً سفید نیست و یا اثبات سفیدی ماست مقدمهای برای نفی سیاهی از ذغال است.» (نیکلسون، ص20) و گویا به همین علت نیز خانم «آن ماری شیمل» حقیقتاً تصویر ذهنی ساختهشده توسط مستشرقین سدههای میانه از اسلام و پیامبر اسلام را مخدوش و تحریفشده میداند. وی معتقد است که چنین تصویر ساختگی کاملا برخلاف آموزههای قطعی و سیره عملی پیامبر(صلی الله علیه و آله) در مبارزهگری ایشان با انواع مصادیق بتپرستی و شرک و کفر میباشد. به نظر نویسنده، میتوان به عواملی که باعث میشود عموم تحلیلهای مستشرقین و مخصوصاً تحلیلهای ایشان درباره مسئله جانشینی پیامبر اعظم(صلی الله علیه و آله) سست باشد، عبارتند از:
• گرایش و یا بغض برخی از خاورشناسان که عمدتاً مسیحی و یا یهودیاند، به برخی از جریانهای فکری یا سیاسی درون جامعه اسلامی، در گذشته یا حال (رک: پیشوایی، نقد دیدگاه تاریخی یک شرقشناس، ص27-56). استفاده از منابعی مورد نقد و غیراساسی در تاریخ اسلام که برخوردهایی غیرمنصفانه با مسائل اسلامی و یا جریانات اسلامی داشتهاند.
• داشتن حس بدبینی نسبت به جهان اسلام و حس خودبرتربینی غربی بهسبب انکار میراث فرهنگی، و ارزشهای دینی مشرقنشینان (شیمل، محمد رسول خدا، ص11-18).
• داشتن اهداف سیاسی و استعماری طمعورزانه نسبت به منابع و ثروتهای طبیعی و انسانی مشرقزمین، چنانکه برخی از ایشان در قالب شرقشناس یا گردشگر یا مبلغ تبشیری، به جمعآوری اطلاعات دقیق از سرزمینهای شرقی و اسلامی و رساندن این اطلاعات به حکمرانان غربی اقدام میکردند.
• ناآشنایی با زبان و ادبیات عرب و عدم درک صحیح متون عربی.
• عدم درک صحیح فرهنگ اسلام و اسلام واقعی.
• تعصبات دینی و رقابتهای سیاسی میان جهان غرب و شرق.
• نداشتن شیوه صحیح در انتخاب و نقد منابع اصیل فریقین، در مسائل اعتقادی و بنیادین.
• شناخت اسلام از مسائل فرعی و با روشی تاریخمند و تاریخگرا.
• منبع قراردادن کتابهایی که در نسلهای ابتدایی و میانه مستشرقین عامدانه بر ضد اسلام نوشته شده است.
در مورد پژوهشهای مستشرقین باید در نظر داشت که این پژوهشها هرچند دارای جنبههای مثبت روشمندی و مسئلهمحوربودن است، اما محدودیتهای اثرگذاری نیز دارند که باید مراقب میزان تاثیر هریک بر فهم قضیه خاص اسلامی در آثار آن مستشرق بود. محدودیتهایی نظیر: ناآشنایی با زبان و ادبیات عرب؛ عدم درک صحیح فرهنگ اسلام؛ تعصبات دینی و رقابتهای سیاسی میان جهان غرب و شرق؛ نداشتن شیوه صحیح در انتخاب و نقد منابع اصیل فریقین؛ داشتن انگیزههای سیاسی و استعماری؛ عدم درک صحیح از اسلام واقعی با مطالعه مسائل اعتقادی و بنیادین؛ شناخت اسلام از مسائل فرعی و با روشی تاریخمند و تاریخگرا و ... باعث شده است که عموم تحلیلهای ایشان و مخصوصاً تحلیلهایشان در مسئله جانشینی پیامبر(صلی الله علیه و آله) به دور از صواب و واقعیت صورت پذیرد. در نتیجه باید هر یک از آثار خاورشناس را جداگانه بررسی کنیم، زیرا آنها هم خدمت کردند و هم اشتباه و خیانت و نمیتوان بهصورت کلی آنها را کاملاً رد یا تأیید کرد. پژوهشهای مستشرقین وقتی میتواند کاشف از حقیقت باشد که معیارهایی چون: استناد به منابع اصیل و معتبر، امکان عقلی وقوعی، هماهنگی در محتوای نتایج، سازگاری با حوادث تاریخی قطعی دیگر، و تناسب با قرائن داخلی و خارجی باشد و در تمامی موارد، مخالف مضامین و محکمات قرآنی و روایی نباشد (نصیری، مجله معارف، شماره2) و با توجه به مطالب ارائه شده، خواننده گرامی میتواند تحلیلهای ارائهشده در برخی از نظرات برخی از مستشرقین درباره مسئله خلافت امام علی(علیه السلام) که میتوان آنها را در سه دسته: خنثی، معاند و مغرض، صحیح و روشمند تقسیم کرد.
قرآن کریم، ترجمه: محمدعلی رضایی اصفهانی و گروهی از اساتید قرآنپژوه جامعةالمصطفی، قم: انتشارات المصطفی، 1388ش.
ابنابیالحدید، عبدالحمیدبن هبةالله، شرح نهجالبلاغه، تحقیق: محمد ابوالفضل ابراهیم، قم، کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی، بی تا.
ابناثیر جزری، عزالدین، اسدالغابة فی معرفةالصحابه، تحقیق: علیمحمد معوض و عادل احمد عبدالموجود، بیروت: دار الکتب العلمیة، 1415ق.
ابنبطریق، یحییبن حسن، خصائص الوحی المبین، کوشش: محمدباقر محمودی، تهران: بینا، 1406ق.
ابنعبدالبر، یوسفبن عبدالله، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، تحقیق: علیمحمد بالجاوی، بیروت: دار الجلیل، 1412ق.
ابنهشام، محمدبن عبدالملک، السیرة النبویة، تحقیق: مصطفی السقا و دیگران، قم: انتشارات ایران، 1363ش.
امینی، عبدالحسین الغدیر فی الکتاب والسنة والادب، بیروت: مؤسسة الاعلمی للمطبوعات.
ان. کی. اس. لمبتون، دولت و حکومت در اسلام، ترجمه: محمدمهدی فقیهی، تهران: شفیعی، چاپ سوم، 1385ش.
آرمسترانگ، کارن، خداشناسی از ابراهیم تاکنون، ترجمه: محسن سپهر، تهران، نشر مرکز، چاپ چهارم، ص 186، 1385ش.
بایرناس، جان، تاریخ جامع ادیان، ترجمه: علیاصغر حکمت، تهران: انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ 16، 1385ش.
بدوی، عبدالرحمن، فرهنگ کامل خاورشناسان، ترجمه: شکرالله خاکرند، قم، دفتر تبلیغات اسلامی.
برتولد، اشپولر، تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامی، ترجمه: جواد فلاطوری، تهران: انتشارات علمی فرهنگی، چاپ چهارم، 1373ش.
برتولد، اشپولر، جهان اسلام، ترجمه: قمر آریان، تهران: سپهر، چاپ دوم، 1384ش.
بلاذری، احمدبن یحیی، انساب الاشراف، بیروت: دار النشر، 1400ق.
بلک، آنتونی، تاریخ اندیشه سیاسی اسلام از عصر پیامبر(صلی الله علیه و آله) تا امروز، ترجمه: محمدحسین وقار، تهران: انتشارات اطلاعات، چاپ اول، 1381ش.
پورطباطبائی، سیدمجید، مقاله «شرقشناسی؛ مفهوم و تاریخ»؛ مجله حسنا، تابستان و پاییز، شماره 5و6، 1389ش.
پیشوایی، مهدی، نقد دیدگاه تاریخی یک شرقشناس، تاریخ در آینه پژوهش، سال دوم، شماره دوم، ص27-56، 1384ش.
17 جرداق، جرج سعجان، الامام علی(علیه السلام) صوت العدالة الانسانیة، بیروت، دارالروائع، 1958م.
حسینی طباطبائی، مصطفی، نقد آثار خاورشناسان، تهران، 1363ش.
الدسوقی، محمد، سیر تاریخی و ارزیابی اندیشه شرقشناسی، ترجمه: محمودرضا افتخارزاده، تهران، نشر هزاران، چ اول، 1376ش.
ریچارد، بوش و دیگران، جهان مذهبی، (ادیان در جوامع امروز)، ترجمه: عبدالرحیم گواهی، تهران: دفتر نشر فرهنگی و اسلامی، 1378ش.
زریاب خویی، عباس، سیره رسول الله، تهران، سروش، چاپ چهارم، 1388ش.
زقزوق، محمود حمدی، الخلیفة الفکریة للصراع الحضاری، قاهره، دار المعارف، [بیتا].
زمانی، محمدحسن، شرقشناسی و اسلامشناسی غربیان، قم، مؤسسه بوستان کتاب، ۱۳۸۵ش.
زمخشری، محمودبن عمر، الکشاف، بیروت: دار الکتاب العربی، 1406-1407ق.
شریف رضی، نهجالبلاغه، ترجمه: سیدجعفر شهیدی، تهران: سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی، 1368ش.
شیمل، آنه ماری، محمد رسول خدا، ترجمه: حسن لاهوتی، تهران: انتشارات علمی – فرهنگی، چاپ اول، 1383ش.
طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، تهران: ناصر خسرو، چاپ سوم، 1372 ش.
عبدالمحمدی، حسین، مقاله «نقدی بر دیدگاه مادلونگ درباره خلافت امام علی(علیه السلام) در کتاب «جانشینی حضرت محمد(صلی الله علیه و آله)»، دو فصلنامه پژوهشنامه کلام، سال دوم، شماره سوم، ص109، 1394ش.
علی الصغیر، محمّدحسین، خاورشناسان و پژوهشهای قرآن، ترجمه: محمّدصادق شریعت، چاپ اوّل، قم، مؤسسه مطلع الفجر، ص13، 1372ش.
علی الصغیر، محمدحسین، المستشرقون و الدراسات القرآنیة، بیروت، دار المورخ العربی، 1420ق.
غضنفری، سعادت «بررسی و نقد مقاله «[امام] علیبن ابیطالب [(علیه السلام)]»، دایرةالمعارف اسلام (EI3)»، در: پژوهشنامه علوی، س4، ش1، ص53-77، 1392ش.
فیلیپ خوری، حتی، شرق نزدیک در تاریخ، ترجمه: قمر آریان، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، چ دوم، 1382ش.
قمی، علیبن ابراهیم، تفسیر القمی، تصحیح: سید طیب موسوی جزائری، قم: مؤسسه دار الکتاب، 1367ش.
کالین. ا. رنان، تاریخ علم کمبریج، ترجمه: حسن افشار، تهران: نشر مرکز، چاپ پنجم، 1385ش.
گلدزیهر، درسهایی درباره اسلام، ترجمه: علینقی منزوی، تهران، انتشارات ردیاب، چاپ دوم، 1357ش.
36 گلیو، رابرت، «گفتوگو با رابرت گیلو»، کتاب ماه دین، ش141، ص24-25، 1388ش.
لوبون، گوستاو، تمدن اسلام و عرب، ترجمه: هادی خاتمی بروجردی، تهران، صدر، چاپ اول، 1350ش.
مادلونگ، ویلفرد، جانشینی حضرت محمد(صلی الله علیه و آله)، ترجمه: احمد نمایی و همکاران، ج 6، آستان قدس رضوی، مشهد، 1393ش.
ماسینیون، لویی، مباهله در مدینه، ترجمه: محمودرضا افتخارزاده، تهران: انتشارات قلم، چاپ اول، 1378ش.
مالرب، میشل، انسان و ادیان، ترجمه: مهران توکلی، تهران: نشر نی، چاپ پنجم، 1385ش.
مدنی، سیدمحمود، «نقد دیدگاههای اهلسنت درباره حدیث غدیر»، نشریه علوم حدیث، ش7، ص121-153، 1377ش.
منسفیلد، پیتر، تاریخ خاورمیانه، ترجمه: عبدالعلی اسپهبدی، چاپ اول: انتشارات علمی و فرهنگی، تهران، 1385ش.
منوچهری، عباس، مبانی اندیشه انتقادی ماکس وبر، مجله اطلاعات سیاسی - اقتصادی، سال دهم،
شماره 7 و 8، فروردین و اردیبهشت 1375ش.
نصیری، محمد، مقاله «شرقشناسی و تاریخ اسلام»، مجله معارف، مهر، شماره 2، 1380ش.
نیشابوری، حاکم، المستدرک علیالصحیحین، تحقیق: مصطفی عبدالقادر عطا، بیروت: دار الکتب العلمیة، 1411ش.
نیومن، اندروجی، دوره شکلگیری تشیع دوازده امامی، ترجمه: مهدی ابوطالبی و دیگران، قم: موسسه شیعهشناسی، چاپ اول، 1386ش.
واحدی النیشابوری، ابوالحسنعلی بناحمد، اسباب النزول، المکتبةالعصریه، بیروت، 1425 ق.
هاشمی خویی، میرزا حبیب الله، منهاج البراعة فی شرح نهجالبلاغة، تصحیح: ابراهیم میانجی، حسن حسنزاده آملی، تهران، اسلامیه،1400.
هاینس، هالم، تشیع، ترجمه: محمدتقی اکبری، قم، نشر ادیان، چاپ اول، 1385ش.
Gleave, Robert (2007-2011). "Ali b. Abi Talib"، in: Encyclopedia of Islam, 3 Ed, B. Gudrun Kramer, Denis Martine, John Nawas and Everett Rawson, E. J. Brill.
Gleave, Robert (2007).Scripturalist Islam: The History and Doctrines of the Akhbari School of Shii Thought, Brill.
Brockelmann, K. (1939). History of the Islamice People, London: Routledg and kegan Paul LTD.
Goldziher, I. (1971). Muslims Studies, Tr Barber and Stem, Chicago: Aldine Inc.
Madelung, W. (1996). The Succession to Muammad: A Study of the Early Caliphate, Cambridge: University of Cambridge Press.
Mohammad Asad: Islam at the Cross Road( 7 th ed I.C.R).
Graham, W. A. (1999). ‘‘Review of the Succession to Muammad: A Study of the Early Caliphate’’, Muslim World, 89.2.
Vagliri, V. (1993). "Ali ibn Abi Talib", in: Encyclopedia of Islam, ed2, Ed By G. E. Bosworth, E. Van Donzel, W. P. Heinri CHS, Leiden-New York, E. j. Brill.
Dakake, M. M. (2007). The Charismatic Community: Shiʻite Identity in Early Islam, New
York, State University of New York Press.
علی اصغر قربانی(1)
1) . دانشپژوه دکتری تاریخ تشیع؛ aqorbani@anjomedu.ir
با وجود دیدگاه مشترک همه مسلمانان در کلیت موضوعات اساسیای همچون توحید و معاد، اما شیعه و اهلتسنن در موضوع امامت و جانشینی پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) اختلافنظر دارند. شیعه امامت را از اصول اعتقادی میداند و معتقد به امامت الهیِ امامان دوازدهگانه و جانشینی بلافصل حضرت علی(علیه السلام) است؛ بنابراین خلافت خلفای دیگر را ناحق و غاصبانه میداند. ولی اهلتسنن خلافت را از فروع دین دانسته، قائل به جانشینیِ بهحق ابوبکر و خلفای دیگر است. البته شرایط، وظایف و جایگاه امامت نزد شیعه، با خلافت نزد اهلتسنن متفاوت است. در موضوع جانشینی پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) آثار زیادی از جانب عالمان شیعه و سنی نوشتهشده است. خاورشناسان و اسلامپژوهان غیرمسلمان نیز در این زمینه مطالعه نموده و بیشتر آنان با تأثّر از منابع و دیدگاه اهلتسنن، قائل به جانشینیِ درستِ ابوبکر شدهاند. ویلفرد مادلونگ (متولد 1930)، شرقشناس معاصر آلمانی، با بازپژوهی در اینباره و ارائه دلایل خاص خود، دیدگاهی تازه و نزدیک به شیعه در کتاب جانشینی حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) ارائه نموده است؛ و دیدگاهی متفاوت از دیدگاه رایج اهلتسنن و خاورشناسان دیگر داده است. در این مقاله با استفاده از روش توصیفی - تحلیلی به بررسی دیدگاه وی پرداخته شده است. از یافتههای تحقیق این است که با وجود تلاش ارزشمند و بهدور از تعصب مادلونگ، بهدلیل استفاده کم از منابع شیعی و دیدگاه دانشمندان شیعه، بخشی از مطالب و نظرات او قابلتأمل و نقد است.
کلیدواژهها: امام علی(علیه السلام)، جانشینی پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله)، مستشرقان، مادلونگ، ابوبکر.
کتاب جانشینی حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) (مادلونگ، جانشینی حضرت محمد پژوهشی پیرامون خلافت نخستین) اصل کتاب با این مشخصات است: Madelung, Wilferd, The Succession to Mohammad: A Study of the early Caliphate, London, Cambridge university press, 1997.) کتابی است از مادلونگ (متولد 1930)، شرقشناس معاصر آلمانی. او برخلاف گرایشهای خاورشناسان دیگر، «علی(علیه السلام) را جانشین برحق پیامبر(صلی الله علیه و آله) میداند.» (مادلونگ، همان، ص17، پیشگفتار احمد نمایی) او با «ژرفنگری در قرآن» معتقد است که حتی اگر پیامبر(صلی الله علیه و آله) جانشینی هم تعیین نکرده بود، در نظر نداشت و راضی نبود که ابوبکر جانشین طبیعی او باشد. به نظر او، محرومکردن خاندان پیامبر از حق مشروع خود و انتخاب ابوبکر و روی کارآمدن عمر و عثمان، مقدمات حکومت نامشروع و خودکامه اموی را فراهم کرد؛ امری که با دعوت جهانی اسلام تعارضی اساسی داشت (مادلونگ، همان، پشت جلد).
این اثر که در نوع خود بیسابقه است، برای نخستینبار در سال 1997 در لندن از طرف دانشگاه کمبریج به چاپ رسید و تاکنون چندینبار تجدید چاپ شده است. مادلونگ نسبت به مستشرقان دیگر، منصفانهتر عمل کرده است. غالب خاورشناسان، اختلاف بر سر جانشینی پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) را امری پسین و از پیامدهای دعوت عبداللهبن سبا (برای آشنایی و نقد دیدگاهای مربوط به این شخصیت که «بسیاری از اندیشمندان تاریخ اسلام» حتی قائل به موهوم و غیرواقعیبودن او هستند، به این نوشتار مراجعه کنید: طاوسیمسرور، «شخصیتی موهوم یا مبهم؛ بازخوانی دیدگاههای مطرح درباره عبداللهبن سبا»، زمانه، ش126و127، ص62-65). به وصایت حضرت علی(علیه السلام) دانستهاند (ر.ک: مادلونگ، همان، ص27-28). برخلاف آنان، مادلونگ نخستین بذرهای این امر را در ماههای پایانی عمر شریف پیامبر(صلی الله علیه و آله) جستوجو میکند و حضرت علی(علیه السلام) را سزاوار جانشینی پیامبر(صلی الله علیه و آله) میداند؛ البته نه با همان دلایل اقامهشده از طرف شیعه در اینباره.
در این پژوهش، نخست نقدی کوتاه و کلی در روش تحقیق مادلونگ داشته، سپس برخی عبارات او را مورد بررسی قرار دادهایم (این عبارات، برگرفته از مقدمه کتاب است).
پیش از ورود به مباحث اصلی و برای آشنایی با فضای فکری و سوگیری عملی مستشرقان نسبت به اسلام و مسائل مربوط به آن، بهگونههای مختلفِ مستشرقان اشاره میکنم. خاورشناسان به دو گروه تقسیم میشوند:
الف) برخی از آنان نظرات و ارزیابی مبهمی در مورد مسائل ارائه کردهاند.
ب) برخی دیگر افرادی همچون مرگلیوث و لامانساند. کاری که این گروه انجام دادهاند، این بوده که از منابع و مراجع اسلامی که اساساً وجود خارجی ندارند، استفاده کردهاند (هیفا، امام علی(علیه السلام) در اندیشه مسیحیت معاصر، ص15) گلدزیهر، مرگلیوث و هامیلتون گیپ، نمونهای از خاورشناسانیاند که از راه هجوم به اسلام و تلاش برای آسیبرساندن به مفاهیم، کتاب آسمانی و پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) میکوشند تا به هر وسیلهای به اسلام و مسلمانان صدمه بزنند (هیفا، همان، ص668).
ج) این گروه نسبت به گروه دوم خصومت کمتری داشتند. اینان از منابع اسلامیِ مشخص که به گرایش یا جریان اسلامی معینی تعلق دارد استفاده کرده، مطالب آن را به حساب دیگرگرایشها یا جریانات اسلامی میگذاشتند. این تعمیمدادنها و نگاه یکجانبه به حوادث اسلامی و سیره نبوی باعث میشد آنان ارزیابی و داوری ناقص و غیرمنصفانهای نسبت به حوادث ارائه نمایند - البته نکوهش اصلی در اینباره، مربوط به کسانی است که کتابها و صحاح خود را از احادیث و حوادث دروغین آکنده نمودند.
د) گروه چهارم، مجموعه برجسته و ممتازی هستند که تلاش کردهاند در برنامههای فکری، ارزیابی و تحلیل حوادث اسلامی و بررسی و نقد شخصیتهای بزرگ و تاثیرگذار - مثبت یا منفی - در تاریخ اسلام منصفانه عمل کنند (هیفا، همان، ص15-16). مادلونگ را میتوان جزو این گروه بهشمار آورد.
باید گفت موضوع خاورشناسی و اسلامپژوهی در شرق، تفاوت اساسی با غرب دارد. اندیشه مسیحی در شرق، «اندیشهای باز و روشن» است. ادیبان و اندیشمندان مسیحی در مشرق عربی، بهطور عموم «در موضع پژوهشگر بیطرف»، بسیاری از حوادث بزرگ تاریخ اسلام و شخصیتهای مسلمانی را که نقش مهمی در صحنه تاریخ اسلام در منطقه و تاریخ جهان و بشریت ایفا کردهاند، مورد تحلیل و ارزیابی قراردادهاند.
جبران خلیل جبران، میخائیل نعیمه، شبلی شمیل، عبدالمسیح الإنطاکی، پولس سلامه، خلیل فرحات، روکسبن زایدی العزیزی، جرجی زیدان، سلیمان کتّانی، فیلیپ حتّی، آنتوان بارا، نصری سلهب، جرج جرداق، سعید عقل، ژوزف هاشم، امین الریحانی، امین نخله، تنها نمونهای از اندیشمندان مسیحیاند که نوشتههایشان درباره امیرمؤمنان(علیه السلام)، حکایت از این دارد که حضرت امام علی(علیه السلام) تنها پیشوای مسلمانان نیست؛ بلکه مقتدای هر انسانی است که در جستوجوی حقیقت، فضیلت، نجات و سعادت است (هیفا، همان، ص16-18).
کتاب جانشینی حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) تحلیل حوادثی است که پس از رحلت پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) بر سر مسئله جانشینی آن حضرت رخ داد. مادلونگ، اسلامپژوه معاصر مسیحی، با استفاده از منابع گسترده اسلامی و با نظر به مطالعات اسلامپژوهان غربی، به حوادث صدر اسلام نگاهی دوباره انداخته و با نگرشی جامع، منصفانه و غیرمعصبانه نسبت به اسلامپژوهان دیگر، به تحقیق در تاریخ صدر اسلام پرداخته است. با اینحال، نقد کلی به وی – همچون اسلامپژوهان دیگر - در استفاده از منابع مورد استفادهاش باقی است. وی به میزان لازم و کافی از منابع شیعی و تحلیلهایی که از وقایع صدر اسلام از جانب دانشمندان شیعی صورت گرفته، استفاده نکرده و این، اشکال و نقد کلی بر کار
مادلونگ است. همچنین در فهمهایش از آیات قرآن کریم، به دلیل مراجعهنکردن به بیانات اهلبیت(علیهم السلام) – دستکم در تعدادی از آیات – برداشتهایش نادرست بوده است.
البته اشاره دوباره داریم به اینکه او نسبت به بیشتر مستشرقان و اسلامپژوهان، انصاف علمی را بهتر مراعات کرده و تاثیرپذیری کمتری از تاریخنگاری و حدیثسازی جریانی (به نفع مکتب خلفا و سلطه اموی) داشته است؛ گذشته از کینه و دشمنیِ برخی از آنان با اصل اسلام و پیامبر اعظم(صلی الله علیه و آله)، که در دیدگاههایشان تاثیر گذاشته و از انصاف علمی و اخلاقی بهدور ماندهاند. لامنس و کایتانی را میتوان نمونهای از خاورشناسانِ متأثر و متعصب عنوان کرد. هنری لامنس (1862-1937) مستشرق بلژیکی و روحانی مسیحی کینهتوز با اسلام، که بهدلیل کینه شدیدش از اسلام، به ستایش از امویان پرداخته است (ر.ک: مادلونگ، همان، ص29، پاورقی مترجمان). لئون کایتانی (1869-1926) خاورشناس ایتالیایی و همعقیده لامنس، که او نیز مانند لامنس دشمنی شدیدی با اسلام داشت و ازاینرو سخت مخالف خاندان پیامبر(صلی الله علیه و آله) و طرفدار جدی امویان بود (مادلونگ، همان، ص30، پاورقی مترجمان).
به نوشته مادلونگ، «از نظر سنّیان ابوبکر، خلیفه اول، تنها خلیفه برحق بود، زیرا او افضل مردمان پس از پیامبر(صلی الله علیه و آله) بود. هرچند محمد(صلی الله علیه و آله) بهصراحت او را به جانشینی خود منصوب نکرده بود، امّا انتخاب ابوبکر به امامت جماعت مسلمانان در زمان آخرین بیماری پیامبر(صلی الله علیه و آله) دلیل بر اولویّت او بود. اجماعِ مسلمانان در حمایت از ابوبکر، نهایتاً صحّهای بود بر آنچه مورد پسند خداوند بود» (مادلونگ، همان، ص27).
این که «از نظر سنّیان ابوبکر ... افضل مردمان پس از پیامبر(صلی الله علیه و آله) بود» عمومیت ندارد؛ چراکه همه اهلسنت به افضلیت ابوبکر باور نداشتهاند. بنا به تصریح ابنابیالحدید
(655ق)، همه علمای معتزله بغداد (از جمله خودش) و نیز عدهای از معتزله بصره، قائل به افضلیت امیرمؤمنان علی(علیه السلام) پس از پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) نسبت به همه مردم، از جمله ابوبکر بودهاند: «و قال البغدادیون قاطبة قدماؤهم و متأخروهم ... إن علیا(علیه السلام) أفضل من أبیبکر. و إلی هذا المذهب ذهب من البصریین ... و أما نحن، فنذهب إلی ما یذهب إلیه شیوخنا البغدادیون من تفضیله(علیه السلام)» (ابنابیالحدید، شرح نهجالبلاغه، ج1، ص7-9). وی در مقدمه کتاب نیز به این امر اشاره نموده است: «... وَ قَدّمَ المَفضُولَ عَلَی الأفضَل لِمَصلَحةٍ أقتَضَاهَا التَّکلِیف» (ابنابیالحدید، همان، ص3) شکر خدا که ... مفضول را بر افضل مقدم کرد، بهسبب مصلحتی که تکلیف، آن را اقتضا کرد».
بنابراین بخشی از اهلسنت اعتقاد به مفضولیت ابوبکر نسبت به امیرمؤمنان علی(علیه السلام) داشتهاند.
چنان که در عبارت مادلونگ گذشت، «از نظر سنّیان ... انتخاب ابوبکر به امامت جماعت مسلمانان در زمان آخرین بیماری پیامبر(صلی الله علیه و آله) دلیل بر اولویّت او بود» (مادلونگ، همان، ص27).
این سخن میتواند نظر بخشی از اهلسنت قلمداد شود، نه همه آنان؛ چنانکه عالمزاده با استناد به منابع اهلسنت مینویسد: «در اخبار مربوط به چگونگی برگزاری این نماز، کسی که به امامت تعیین شد، شمار نمازهایی که بیحضور پیامبر(صلی الله علیه و آله) برگذار گردید و اینکه حتی یک نماز بهطور کامل به امامت ابوبکر برگزار شد یا نه، اختلاف وجود دارد» (عالمزاده، «ابوبکر»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ج5، ص225). از جمله باید به روایتی اشاره کرد که سند آن به ابنعباس میرسد؛ در این روایت چنین آمده است: «پیامبر(صلی الله علیه و آله) در روزی که بیماریش سخت شد، فرمود: کسی را پیش علی(علیه السلام) بفرستید و او را فراخوانید.
عایشه پیشنهاد کرد کسی را پیش ابوبکر، حفصه گفت کسی را پیش عمر فرستند و همگی پیش پیامبر گردآمدند. سپس پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرمود: بروید، اگر نیازی به شما داشتم شما را فرامیخوانم. «قَالَ رَسوُل الله(صلی الله علیه و آله) إِبعَثُوا إِلَی عَلِیّ فادّعُوهُ، فَقَالَت عَائِشَة: لَو بَعَثت إلی أَبیبَکر! وَ قَالَت حَفصَة: لَو بَعَثت إِلَی عُمر! فَاجتَمَعُوا عِندَهُ(صلی الله علیه و آله) جَمِیعاً، فَقَالَ رَسُول الله(صلی الله علیه و آله): إِنصَرِفُوا، فَإن تَکُ لِی حَاجَةٌ أبعَثُ إلَیکُم.» (ابنجریر طبری، تاریخالأمم و الملوک، ج3، ص196).
مادلونگ نظر شیعه در علت جانشینی بلافصل حضرت علی(علیه السلام) چنین مینویسد: «از نظر شیعیان علی(علیه السلام) پسر عمو و داماد حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) بود که بهعلت سوابق شایستهاش در اسلام و نسبت نزدیکش، پیامبر(صلی الله علیه و آله) او را به جانشینی خود برگزیده بود. بنابراین ابوبکر با حمایت اکثر صحابه حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) این مقامِ بر حق او را غصب کرد» (مادلونگ، همان، ص27).
وی نظر شیعیان درباره جانشینی را درست بیان نموده، ولی همه اعتقاد شیعه را بازگو نکرده است. درست است که آن حضرت خویشاوند نزدیک پیامبر(صلی الله علیه و آله) بود و چنانکه خواهد آمد، براساس قرآن کریم، خداوند در برگزیدن خلیفه و وصیّ پیامبران به پیوند نسَبی توجه داشته و به این امر مشروعیت بخشیده است. نیز درست است که حضرت علی(علیه السلام) سوابق شایسته در اسلام داشت - که در منابع شیعه و اهلتسنن بهتفصیل آمده است - ولی باید خاطرنشان کرد با وجود اینکه خویشاوندی (با توضیحی که خواهد آمد) و سوابق درخشان در تصدّی مقام امامت و وصایت دارای نقشاند، به اعتقاد شیعه امامت منصبی الهی است - همچون نبوت - و پیامبر(صلی الله علیه و آله)، صرفاً با لحاظ موارد بالا و خودخواسته، آن حضرت را به جانشینی خود برنگزید؛ بلکه این برگزیدگی از طرف خدا بود و او تنها مامور ابلاغ پیام الهی در انتصاب آن حضرت به جانشینی پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) و امامت بر مردم
بود. آیات مربوط به غدیر خم و روایات نبوی در اینباره، بیانگر نصب الهیِ حضرت علی(علیه السلام) و ماموریت پیامبر(صلی الله علیه و آله) در تبلیغ آن به مردم بوده است؛ از جمله آیات (یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْکافِرینَ) (مائده/67)؛ ای پیامبر! آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است، کاملًا (به مردم) برسان! و اگر نکنی، رسالت او را انجام ندادهای! خداوند تو را از (خطرات احتمالی) مردم نگاه میدارد؛ و خداوند، جمعیّت کافران (لجوج) را هدایت نمیکند.» و (سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ) (معارج/1)؛ تقاضاکنندهای تقاضای عذابی کرد که واقع شد!». (در شان نزول این آیه آمده است: هنگامی که پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) حضرت علی(علیه السلام) را در روز غدیر خم به امامت امت منصوب فرمود، چیزی نگذشت که این موضوع در نقاط مختلف اسلامی منتشر شد. نعمانبن حارث فهری - با اختلاف در نام - خدمت پیامبر(صلی الله علیه و آله) آمد و عرض کرد تو به ما دستور دادی شهادت به یگانگی خدا و اینکه تو فرستاده او هستی دهیم ما هم شهادت دادیم، سپس دستور به جهاد و حج و روزه و نماز و زکات دادی ما همه اینها را نیز پذیرفتیم، اما با اینها راضی نشدی تا اینکه این جوان (اشاره به علی(علیه السلام) است) را به جانشینی خود منصوب کردی و گفتی: مَن کُنتُ مَولاهُ فَعَلِیٌّ مَولاَهُ، آیا این سخنی است از ناحیه خودت یا از سوی خدا؟ پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرمود: قسم به خدایی که معبودی جز او نیست، این از ناحیه خدا است. نعمان روی برگرداند، درحالیکه میگفت «اللَّهُمَّ إِنْ کانَ هذا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِنْدِکَ، فَأَمْطِرْ عَلَیْنا حِجارَةً مِنَ السَّماءِ؛ خداوندا! اگر این سخن حق است و از ناحیه خود، سنگی از آسمان بر ما بباران!» اینجا بود که سنگی از آسمان بر سرش فرود آمد و او را کشت، همینجا آیه (سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ لِلْکافِرینَ لَیْسَ لَهُ دافِعٌ) نازل گشت. شان نزولی که گذشت، در تفسیر نمونه به نقل از مجمعالبیان، ج10، ص352 از امام صادق(علیه السلام) آمده است. البته همین مضمون را بسیاری از مفسران اهلسنت و راویان حدیث - با مختصری تفاوت - نقل کردهاند. علامه امینی در
الغدیر (امینی، الغدیر، ج1، ص329-246) آن را از سینفر از علمای معروف اهلسنت، با ذکر مدرک و نقل عین عبارت آورده است (مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج25، ص7-8)).
بنابراین امامت همچون نبوت، جایگاهی الهی است که خدا خود، هرکس را که بخواهد برمیگزیند و این گزینش، بر طبق علم ازلی الهی بر شایستگی فرد و عصمت خدادادی (برای اثبات عصمت اعطائی و تکوینی، میتوان به آیات و روایاتی از جمله آیه 33 سوره احزاب و حدیث ثقلین اشاره کرد. در آیه مورد اشاره، سخن از تطهیر اهلبیت(علیهم السلام) از هرگونه رجس و پلیدی، به اراده تکوینی الهی است و در حدیث ثقلین، معیّت اهلبیت پیامبر(صلی الله علیه و آله) با قرآن عزیز و فرمان به تمسک مطلق به هر دو، نشان از عصمت و مصونیت از هرگونه خطای هر دو دارد) است و پیامبر، تنها، معرِّف، مبلِّغ و مبشِّرِ امام از طرف خدا به مردم است.
البته ناگفته نماند موضوع خویشاوندی و اندیشه تعظیم اهلبیتِ پیامبران، بهویژه اهلبیتِ پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) برخاسته از اراده الهی است و خدا در قرآن کریم، «ذرّیّه» و «آل» پیامبران را مشروعیت بخشیده است:
(إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَی ءَادَمَ وَ نُوحًا وَ ءَالَ إِبْرَاهِیمَ وَ ءَالَ عِمْرَانَ عَلیَ الْعَالَمِینَ * ذُرِّیَّهً بَعْضُهَا مِن بَعْضٍ وَ اللَّهُ سمِیعٌ عَلِیمٌ) (آلعمران/33-34)؛ خداوند، آدم و نوح و آلابراهیم و آلعمران را بر جهانیان برتری داد. آنها فرزندان و (دودمانی) بودند که (از نظر پاکی و تقوا و فضیلت،) بعضی از بعض دیگر گرفته شده بودند؛ و خداوند، شنوا و داناست (و از کوششهای آنها در مسیر رسالت خود، آگاه میباشد).» و آیه (وَ وَهَبْنَا لَهُ إِسْحَاقَ وَ یَعْقُوبَ وَ جَعَلْنَا فیِ ذُرِّیَّتِهِ النُّبُوَّةَ وَ الْکِتَابَ وَ ءَاتَیْنَاهُ أَجْرَهُ فیِ الدُّنْیَا وَ إِنَّه فِی الآخِرَةِ لَمِنَ الصَّالِحِینَ) (عنکبوت/27)؛ و (در اواخر عمر) اسحاق و یعقوب را به او بخشیدیم و نبوت و کتاب آسمانی را در دودمانش قرار دادیم و پاداش او را در دنیا دادیم و او در آخرت از صالحان است».
بنابراین، اندیشه امامت بلافصل حضرت علی(علیه السلام) - خویشاوند نزدیک پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) و هر دو از نسل پاک اسماعیل(علیه السلام) - و اهلبیت پیامبر(صلی الله علیه و آله) آموزهای است قرآنی؛ نه آنچنانکه ناصبیها و دشمنان اهلبیتِ پیامبر(صلی الله علیه و آله) خیال کردهاند که باور به امامت خویشاوند پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) تفکری است جاهلی و یهودی (ر.ک: ابنتیمیّه، منهاجالسنة النبویّة فی نقض کلامالشیعة و القدریّة، ج3، ص269 و ج1، ص6) جا دارد در مقابلِ تفکر متعصبانه عثمانی، که چنین آموزههای مسلّم قرآنی را نادیده گرفتهاند، تحلیل شرقشناسانه یک نامسلمان را ستود؛ چراکه آن، قول به امامت بلافصل حضرت علی(علیه السلام) را تفکری جاهلی میداند و این، آموزهای قرآنی. مادلونگ مینویسد: «تا آنجاکه قرآن افکار محمد(صلی الله علیه و آله) را بیان میکند روشن است که او در نظر نداشت ابوبکر جانشین طبیعی او باشد و نه به انجام این کار راضی نبود. ... در هر صورت او جانشینی خود را جز در نور هدایت قرآن، که درباره جانشینان پیامبران سلف بیان شده بود، نمیدید» (مادلونگ، همان، ص45).
او در جای دیگر دارد: «این امر [جانشینی پیامبر(صلی الله علیه و آله)] به نصّ قرآن با انتخاب الهی تعیین میشود و خداوند معمولاً جانشینان آنان را از خویشاوندان خود آنان برمیگزیند؛ خواه این جانشینان پیامبر باشند یا نباشند» (مادلونگ، همان، ص47). به نوشته مادلونگ، «این قرآن شامل دستورهای خاصی است در مورد حفظ پیوندهای خویشاوندی و وراثت و نیز داستانها و روایاتی درباره خلافت پیامبران سلف و خاندانهای آنان، مطالبی که نمیتواند با جانشینی محمد(صلی الله علیه و آله) بیارتباط باشد» (مادلونگ، همان، ص32-33.) اهمیت «حقوق خویشاوندی و خاندانهای پیامبران در قرآن» بهحدّی بوده است که مادلونگ را واداشته تا با همینعنوان، پژوهشی قرآنی انجام دهد (مادلونگ همان، ص33-48. البته توجه داریم که ممکن است بخشی از آن پژوهش قابلنقد باشد.) در مقابل، ابنتیمیه - چنانکه گذشت - اندیشه گرامیداشتِ آلپیامبر(صلی الله علیه و آله) را به جاهلیت نسبت داده
و آنان را سزاوار خلافت نمیداند؛ البته همو، هرگز آلابیسفیان و آلمروان را که خلافت را میان خود موروثی کردند، مؤاخذه نمیکند و آنان را خلفای برحق اسلامی میشمارد! - چنانکه برخی نویسندگان نیز به این مسئله توجه نمودهاند (علیزاده موسوی، سلفیگری و وهابیت، ص222).
البته توجه داریم که گزینش الهی بیحساب نیست و خویشاوندان پیامبران باید شایستگی لازم و کافی برای احراز مسئولیت الهی را داشته باشند و «ستمکاران»، اگرچه از ذریه پیامبران، قابلیت تصدی جایگاه رفیع امامت (عهد الهی) را ندارند؛ چنانکه خداوند فرموده است: (وَ إِذِ ابْتَلی إِبْراهیمَ رَبُّهُ بِکَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّی جاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّیَّتی قالَ لا یَنالُ عَهْدِی الظَّالِمینَ) (بقره/124)؛ (بهخاطر آورید) هنگامی که خداوند، ابراهیم را با وسایل گوناگونی آزمود و او بهخوبی از عهده این آزمایشها برآمد. خداوند به او فرمود: «من تو را امام و پیشوای مردم قرار دادم!» ابراهیم عرض کرد: «از دودمان من (نیز امامانی قرار بده!)» خداوند فرمود: «پیمان من، به ستمکاران نمیرسد! (و تنها آن دسته از فرزندان تو که پاک و معصوم باشند، شایسته این مقامند)».
عبارت گذشته را از جنبه دیگر بررسی میکنیم: «از نظر شیعیان علی(علیه السلام) پسر عمو و داماد حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) بود که بهعلت سوابق شایستهاش در اسلام و نسبت نزدیکش، پیامبر(صلی الله علیه و آله) او را به جانشینی خود برگزیده بود. بنابراین ابوبکر با حمایت اکثر صحابه حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) این مقامِ بر حق او را غصب کرد» (مادلونگ، همان، ص27).
آیا بهراستی شیعه قائل است «ابوبکر با حمایت اکثر صحابه» به جانشینی پیامبر(صلی الله علیه و آله) رسید؟ با مراجعه به ماجرای سقیفه - که تعداد بسیار اندکی از صحابه در آنجا حضور داشتند - و روند بیعتگیری همراه با ترس و تهدید، عبارت «حمایت اکثر صحابه» را نمیتوان پذیرفت؛ چنانکه مادلونگ، خود در جای دیگر چنین اشاره کرده است: «عمر
برای حمایت از او [ابوبکر] کودتای سقیفه را سامان داده و مدینه را تحتتسلط او درآورده بود» (مادلونگ، همان، ص97). توجه داریم که تنها سهتن از مهاجران (ابوبکر، عمر و ابوعبیده) در سقیفه حضور داشتند. چنانکه جعفریان نوشته است، پس از خاتمه بیعت در سقیفه، آنان از آن محل خارج شدند و بنا به روایت براءبن عازب، در کوچهها به راه افتادند و به هر کس میرسیدند دست او را گرفته، به دست ابوبکر میمالیدند؛ چه آن شخص بدینکار تمایلی میداشت یا نه. توجه این گروه در بیعتگرفتن برای ابوبکر تا اندازهای بود که بنا به نقل ابن ابیشیبه، آنان در مراسم تدفین پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) حضور نداشتند و پس از دفن، بازگشتند: «إنّ اَبَابَکر وَ عُمَر لَمیَشهَدَا دَفنَ النَّبِیّ(صلی الله علیه و آله) وَ کَانَا فِی الأنصارِ فَدُفِنَ قَبلَ أَن یَرجِعَا.» در اخبار مربوط به دفن آن حضرت، در میان افرادی که نامبرده شدهاند، یادی از این دو نفر وجود ندارد و این نشان میدهد که ابوبکر و یارانش از دوشنبه که پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) رحلت کرد، تا فردای آن روز بهطور کامل مشغول بودهاند و نمیتوانستهاند بهسراغ جنازه آن حضرت آمده باشند.
گذشته از اینکه سعدبن عباده خزرجی - که هرگز حاضر به بیعت با ابوبکر و عمر نشد - و گروهی از خزرج نیز که در سقیفه بیعت نکردند، پس از پایانِ کار بیعتگیریی که اشاره شد، کسانی به مخالفت برخاستند. افزون بر دو شخصیت برجسته بنیهاشم، امام علی(علیه السلام) و عباس، دیگرانی همچون زبیر، خالدبن سعید، مقداد، سلمان، ابوذر، عمار، براءبن عازب و اُبَیّبن کعب مخالفت خود را اعلام کردند. کسانی در خانه امام علی(علیه السلام) و حضرت فاطمه(س) بهعنوان اعتراض، تحصن نمودند، که با برخورد شدید عمر و هواداران وی روبهرو شدند. او شمشیر زبیر را شکست و به گزارش ابنعبدربّه، او که قَبَسی آتش در دست داشت، تهدید به آتشزدن خانه کرد. البته این نظر که چنین اقدامی صورت گرفت، در میان شیعیان وجود داشته است.
ناگفته نماند تا پیش از شهادت حضرت فاطمه زهرا(س) نهتنها امام علی(علیه السلام)، بلکه
هیچیک از بنیهاشم با ابوبکر بیعت نکردند. امام(علیه السلام) هم، دلیل بیعت خود را حفظ اتحاد امت اسلامی در برابر مرتدّان و کفار اعلام نمود و بههمیندلیل بود که آن حضرت در برابر درخواست ابوسفیان که حاضر شده بود با ایشان بیعت کند، مخالفت کرد و او را از خود راند. امام(علیه السلام) در برابر سخن ابوسفیان که از او خواست اجازه ندهد خلافت در میان بنیتیم بماند، فرمود: «تو همیشه دشمن اسلام و مسلمانان بودهای.» به نقل از مدائنی، زمانی که جنگ با مرتدّان آغاز شد، عثمان نزد امام علی(علیه السلام) آمد و گفت: تا وقتی که تو بیعت نکنی، کسی به جنگ این افراد نخواهد رفت. او همچنان اصرار کرد تا امام را نزد ابوبکر آورد و آن حضرت بیعت کرد و مسلمانان خوشحال شدند (جعفریان، تاریخ سیاسی اسلام، ج2، ص25-28).
بنابراین، طبق منابع شیعه و سنّی، رویکار آمدن ابوبکر، «با حمایت اکثر صحابه» نبود؛ هرچند که بعدها به عللی همچون اتحاد مسلمانان در مقابل مرتّدها و کفار، حمایت از خلیفه اسلامی - اگرچه غاصب - لازم مینمود. در تایید این سخن که خلیفهشدن ابوبکر با خواست اوّلیه و حمایت دلبخواهی اکثریت انجام نشد، بلکه غصب او حاصل زمینهچینیهای پیشینی بود، میتوان دلایل و قرائنی را بیان نمود.
ترک جیش اسامه و بازگشت به مدینه؛
انکار وفات پیامبر(صلی الله علیه و آله) از طرف عمر؛
جلوگیری از آوردن کاغذ و دوات برای پیامبر(صلی الله علیه و آله)؛
تلاش برای کسب جایگاه امامت نماز بهجای پیامبر(صلی الله علیه و آله) در روزهای بیماری آن حضرت؛
سخن حضرت علی(علیه السلام) به عمر: «شیر خلافت را بدوش که برای تو نیز نصیبی خواهد بود، امروز زمام آن را محکم برای ابوبکر در دست گیر، تا فردا در اختیار تو باشد.»؛
نامه معاویه به محمدبن ابیبکر و اشاره به ساختن ابوبکر و عمر بر ضد علی(علیه السلام) و
غصب خلافت؛
واگذاری خلافت از طرف ابوبکر به عمر؛
سخن عمر پس از مجروحشدن به دست ابولؤلؤ که اگر ابوعبیده زنده بود، او را به جانشینی برمیگزیدم.
طبق این دلایل و قرائن میتوان چنین نتیجه گرفت - چنانکه برخی نویسندگان به آن رسیدهاند - (عالمزاده، همان، ص227) که بیعت ابوبکر طرحی برنامهریزیشده بود و نه کاری شتابزده و بیاندیشه (فلته)؛ سخنی که بعدها عمر، آن را «فلته» بهحساب آورد. لامنس در مقاله «شورای سه نفره» به بیان ائتلاف ابوبکر، عمر و ابوعبیده از زمانهای بسیار دور پرداخته و در آن، براساس روایات اهلسنت آورده است که عمر بعدها در حضور ابنعباس اعتراف کرد که ابوبکر نقشه کنارگذاشتن بنیهاشم را طرح کرد؛ زیرا به عقیده او «نبایست خلافت و نبوّت در یک خاندان با هم جمع شود.» (همان).
غالب خاورشناسان، عبداللهبن سبا را بنیانگذار تشیع میدانند و اختلاف بر سر جانشینی پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) را مربوط به دورانهای بعد و از جانب عبداللهبن سبا میدانند. مادلونگ چنین نظری را برگرفته از وقایعنگاران مغرض میداند: «وقایعنگاران سنّی متقدّم و مغرض که سیفبن عمر (ف180) بارزترین مظهر آن است، چنین نظری را تایید میکنند» (مادلونگ، همان، ص27) طبق نقل سیف، حضرت علی(علیه السلام) پس از آگاهی از انتخاب ابوبکر، با سرعت و شتاب پیش او رفت و بیعت کرد. ولی عبداللهبن سبا یهودیای تازهمسلمان از مردم صنعا، مبارزه علیه خلیفه سوم را آغاز کرد و پس از قتل او، «عقایدی افراطی درباره علی(علیه السلام) شایع کرد که هر پیامبری را وصیّی است و علی(علیه السلام) وصی محمد(صلی الله علیه و آله) و اجراکننده وصیت اوست.» بدینگونه وی بنیانگذار تشیعی شد که با توجه به سابقه علی(علیه السلام) او را جانشین برحق حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) دانستند (همان، ص28).
هرچند مادلونگ، نظری برخلاف آنان دارد و به گفته او، «تعداد مورّخان امروزی که افسانه سیفبن عمر درباره عبداللهبن سبا را پذیرفتهاند بسیار اندک است» (همان). ولی اشکال در عبارتی است که به نقل از تاریخ طبری درخصوص «عقاید افراطیِ» منتسب به ابنسبا است که وی آنها را شایع میکرد. البته مادلونگ، خود، نظری در این باره نداده و به نقل بسنده کرده است؛ ولی بهجاست توضیحی در اینباره ارائه شود.
آیا این سخن که «هر پیامبری را وصیّی است و ...» عقیدهای افراطی است؟ آیا پیامبران، وصیّ و جانشین نداشتند؟ آیا پیامبر خاتم(صلی الله علیه و آله) که آخرین پیامبر و صاحب آخرین و کاملترین دین است، سزاوارتر نیست که برای بقای چنین دینی، اوصیایی الهی منصوب شده داشته باشد؟ از جمله اوصیای پیامبران، میتوان از یوشع و شمعون، جانشینان موسی (ناگفته نماند جانشین نخستینِ موسی(علیه السلام)، هارون، که پیامبر نیز بود، پیش از حضرت موسی از دنیا رفت) و عیسی(علیه السلام) نام برد. در روایتی از سلمان آمده است که او از پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) درباره وصیّ آن حضرت پرسید. پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرمودند: ای سلمان! وصیّ برادرم موسی که بود؟ سلمان عرضه میدارد: یوشع. سپس پیامبر(صلی الله علیه و آله) میفرماید: همانا وصی و وارث من، کسی است که دینم را ادا و وعدهام را عملی میکند و او علیّبن ابیطالب(علیه السلام) است: «حدیثالوصیة: من المسند» (شوشتری، إحقاقالحق، ج4، ص75 و الهیثمی، مجمعالزوائد، ج9، ص113 و متقی هندی، کنزالعمال، ج6، ص156، ابنحنبل، منتخب کنزالعمال فی هامش المسند، ج5، ص32، العسقلانی، تهذیبالتهذیب، ج3، ص106، کنجی، کفایةالطالب، ص293، حسکانی، شواهدالتنزیل، ج1، ص77، طبری، الریاضالنضرة، ص178، طبری، ذخائرالعقبی، ص71) (جمیل حمّود، أبهیالمداد فی شرح مؤتمر علماء بغداد، ج1، ص767، پاورقی). این کتاب، شرح و تحقیق کتاب مؤتمر علماء بغداد، نوشته مُقاتلبن عطیّه محاربی (481-541ق) از علمای مالکی است). عَن سَلمان، قَال: یَا رَسُول اللّه! مَن وَصِیُّکَ؟ قال: یا سلمان، مَن کَانَ وَصِیُّ أَخِی مُوسَی؟ قَالَ:
یُوشَعبن نُون. قَال: فَإنَّ وَصِییّ وَ وَارِثِی، یَقضِی دَینِی وَ یَنجِزُ مَوعِدِی عَلیّبنُ أَبیطَالبٍ(علیه السلام)» (همان، متن).
احادیثی از منابع شیعه و سنّی نقل شده است که «برای هر پیامبری وصیّی است»؛ بنابراین، این باور و آموزهای درست است؛ نه از «عقاید افراطیِ» منسوب به ابنسبای موهوم. در ادامه، به برخی از آنها اشاره میشود.
امیرمؤمنان علی(علیه السلام) با اشاره به وظایف اوصیای پیامبران، وصایت خود نسبت به پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) و انجام وظایف مربوط را گوشزد میکنند: «أَیُّهَا النَّاسُ، إِنِّی قَدْ بَثَثْتُ لَکُمُ الْمَوَاعِظَ الَّتِی وَعَظَ الْأَنْبِیَاءُ بِهَا أُمَمَهُمْ، وَ أَدَّیْتُ إِلَیْکُمْ مَا أَدَّتِ الْأَوْصِیَاءُ إِلَی مَنْ بَعْدَهُمْ؛ ای مردم! من پند و اندرزهایی که پیامبران در میان امّتهای خود داشتند در میان شما نشر دادم، و وظائفی را که جانشینان پیامبران گذشته در میان مردم خود به انجام رساندند، تحقّق بخشیدم» (شریف رضی، نهجالبلاغه، خطبه 182، ص248-249).
شوشتری، صاحب شرح موضوعی نهجالبلاغه، در شرح عبارت «وَ أَدَّیْتُ إِلَیْکُمْ مَا أَدَّتِ الْأَوْصِیَاءُ إِلَی مَنْ بَعْدَهُمْ»، حدیثی از امام رضا(علیه السلام) نقل میکند: «قال الرضا(علیه السلام): قال النبیّ(صلی الله علیه و آله): خَلقَ اللّهُ عزّوجلّ مئةَ ألف نبیّ و أربعةً وَ عِشرینَ أَلف نبیّ، أَنَا أکرَمُهُم عَلَی اللّه و لاَ فَخرَ، و خَلقَ اللّهُ عَزّوجلّ مِئَةَ ألف وَصیّ، وَ أَربعةَ وَ عِشرینَ أَلف وصیّ، فَعَلِیٌّ أَکرَمُهُم عَلَی اللّهِ وَ أَفضَلِهِم» (تستری، بهجالصباغه فی شرح نهجالبلاغه، ج4، ص555؛ ر.ک: ابنبابویه صدوق، خصال، ج2، ص641، ج18 و ابنبابویه صدوق، أمالی، ص196، ح11، مجلس41 (تستری، همان، پاورقی). گفتنی است در این کتاب شماره خطبه مورد بحث، 180 است). پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) فرمودند: خدای عزیز و جلیل 124000 پیامبر آفرید که من گرامیترین آنان نزد خدا هستم و او 124000 وصیّ خلق کرد که علی(علیه السلام) گرامیترین و بافضیلتترین آنان نزد خداست. علامه شوشتری همچنین، حدیثی نبوی به نقل از ابنمغازلی [شافعی] میآورد که برای هر نبیّی، وصیّ و وارثی است و وصیّ و وارث من
علیّبن أبیطالب(علیه السلام) است: «و روی ابنالمغازلی عن ابنبریدة قال: قال النبیّ(صلی الله علیه و آله): لکلّ نبی وصی و وارث و إنّ وصیی و وارثی علیّبن أبیطالب» (همان، به نقل از ابنمغازلی، مناقب، ص200و238).
مرحوم شوشتری پس از نقل آن روایات، سخن ابنابیالحدید را در معنای «اوصیا» و «خلفا» و تفکیک میان آنها نقل و نقد میکند. به نظر ابنابیالحدید اوصیا کسانیاند که پیامبران، آنان را بر اسرار الهی آگاه کردهاند و ممکن است آنان، خلیفه بهمعنای امیر و مولا نباشند. همانا مرتبه اوصیا بالاتر از مراتب خلفاست: «الأوصیاء الذین یأتمنهم الأنبیاء علی الأسرار الإلهیة و قد یمکن أن لا یکونوا خلفاء بمعنی الإمرة و الولایة. فإنّ مرتبتهم أعلی من مراتب الخلفاء» (همان، به نقل از ابنأبیالحدید، شرح نهجالبلاغه، ج2، ص517).
شوشتری در نقد این سخن میگوید: ممکن است خود پیامبران نیز به ولایت و حکومت نرسیده باشند؛ نوح، ابراهیم، موسی و عیسی(علیه السلام)، که از پیامبران اولوالعزم بودند، امیر و مولا نبودند و امارت، اگرچه حق آنان بود ولی حاکمان ستمکار، آنان را از حقشان بازداشته بودند. پیامبر ما(صلی الله علیه و آله)، سرور پیامبران، نیز پیش از هجرت به امارت نرسید. حکومت امری ورای پیامبری و وصایتِ پیامبری است. نبوّت و وصایت دو امر الهی است که خداوند، آن دو را جز در نفس کامل ملکوتی قرار نمیدهد و قابلانتزاع از آنان نیست. آنانکه بر امیرالمؤمنین(علیه السلام) تقدّم نمودند، جایگاه حکومتیِ پیامبر(صلی الله علیه و آله) را از آن حضرت(علیه السلام) گرفتند، نه وصایت و خلافتش را. پس تعبیر ابنابیالحدید از مراتب خلفا، غلط است:
«یمکن أن لایکون للأنبیاء أنفسهم إمرة و ولایة. فنوح و ابراهیم و موسی و عیسی، و هم من اولیالعزم من الرسل لم یکن لهم إمرة و ولایة، و الإمرة و إن کانت حقّهم إلّا أنّ جبابرة عصرهم لم یدعوها، و نبیّنا(صلی الله علیه و آله) و هو سیّدالرسل لم تکن له قبل هجرته إمرة، و الملک أمر وراءالنبوّة و وراء وصایةالنبوّة، یؤتیه اللّه من یشاء و ینزعه ممّن یشاء، و أمّا النبوّة و الوصایة، فأمران من اللّه لا یجعلهما إلّا فی نفس کاملة ملکوتیة، و لایمکن انتزاعهما منهما، و
المتقدّمون علی أمیرالمؤمنین(علیه السلام) إنّما أخذوا منه سلطان النبیّ(صلی الله علیه و آله) و حکومته دون وصایته و خلافته. فتعبیر ابنأبیالحدید من مراتب الخلفاء غلط» (همان، ص556).
و) پیشبینی و اشاره قرآن به جانشینی پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله)
مادلونگ در عبارتی مینویسد: «قرآن هیچ پیشبینی و یا حتی اشاره [آشکاری] به جانشینی محمد(صلی الله علیه و آله) نکرده و بههمینعلت مورخان غیراسلامی در این مورد تقریباً از آن چشم پوشیدهاند» (مادلونگ، همان، ص32).
البته وی درست در ادامه همان عبارت مینویسد: «امّا این قرآن شامل دستورهای خاصی است در مورد حفظ پیوندهای خویشاوندی و وراثت و نیز داستانها و روایاتی درباره خلافت پیامبران سلف و خاندانهای آنان، مطالبی که نمیتواند با جانشینی محمد(صلی الله علیه و آله) بیارتباط باشد.»؛ ولی آیا بهراستی قرآن هیچ پیشبینی و یا حتی اشارهای به جانشینی حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) نکرده است؟ بله، اگر انتظار این باشد که مورخ غیرمسلمان با دیده تاریخی صرف، آن هم مطابق با احادیثِ ساختگی و تاریخنگاریِ جریان حاکم اموی، آن موضوع را بهدرستی دریابد، توقعی نابجاست. کار ستودنیای که مادلونگ انجام داد، این بود که برخلاف برداشت آن مورخان، به بازپژوهی در موضوع جانشینی پیامبر(صلی الله علیه و آله) بپردازد و افزون بر منابع لازم، به قرآن کریم نیز مراجعه مستقیم داشته باشد و بهرههایی برداشت کند.
در اینجا با نگاه دروندینی و قرآنی میگوییم: قرآن هم پیشبینی و هم اشاره به جانشینیِ پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) نموده است؛ در ادامه، برخی از این آیات را یادآور میشویم:
آیه یکم: (إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذینَ آمَنُوا الَّذینَ یُقیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ راکِعُونَ) (مائده/55)؛ سرپرست و ولیّ شما، تنها خداست و پیامبر او و آنها که ایمان آوردهاند؛ همانها که نماز را برپا میدارند و در حال رکوع، زکات میدهند.» این آیه که معروف به آیه «ولایت» است، گویای ولایت خدا، رسول خدا و آن مؤمنانی است که در
حال رکوع زکات میدهند. در منابع تفسیری، حدیثی و تاریخی درباره شأن نزول آیه آمده است که این آیه بههنگام بخشیدن انگشتر به سائل از طرف امیرمؤمنان علی(علیه السلام) نازل شد.
آیه دوم: (وَ أَنْذِرْ عَشیرَتَکَ الْأَقْرَبینَ) (شعراء/214)؛ و خویشاوندان نزدیکت را انذار کن!» در منابع مختلف شیعه و سنّی در بیان آیه و شأن نزول آن آمده است که این آیه در آغاز دعوت علنی پیامبر(صلی الله علیه و آله) و برای همینمنظور نازل شده است. در آن منابع آمده است که پس از آنکه پیامبر(صلی الله علیه و آله) در منزل ابوطالب، عموی گرامیشان، به قوم نزدیکش اطعام داد، خواستار یاور و وصیّ در امر دعوت و هدایت شد، کسی جز حضرت علی(علیه السلام) اعلام آمادگی نکرد و در اینجا بود که حضرت فرمودند: او وارث و خلیفه من است و باید از او حرفشنوی داشته باشید و او را اطاعت کنید. در اینجا تنها به یادکرد یک روایت بسنده میکنیم:
«فی علل الشرائع، بإسناده عن عبداللهبن الحارثبن نوفل عن علیبن أبیطالب(علیه السلام) قال: لمّا نزلت (وَ أَنْذِرْ عَشِیرَتَکَ الْأَقْرَبِینَ)» أی رهطک المخلصین - دعا رسولالله(صلی الله علیه و آله) بنیعبدالمطلب - و هم إذ ذاک أربعون رجلاً - یزیدون رجلاً و ینقصون رجلاً، فقال: أیّکم یکون أخی و وارثی و وزیری و وصیی - و خلیفتی فیکم بعدی، فعرض علیهم ذلک رجلاً رجلاً کلّهم یأبی ذلک - حتی أتی علیّ، فقلت: أنا یا رسول الله. فقال: یا بنیعبدالمطلب هذا وارثی و وزیری - و خلیفتی فیکم بعدی، فقام القوم یضحک بعضهم إلی بعض - و یقولون لأبیطالب - قد أمرک أن تسمع و تطیع لهذا الغلام» (طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج15، ص336).
آیه سوم: (یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْکافِرینَ) (مائده/67)؛ ای پیامبر! آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است، کاملًا (به مردم) برسان! و اگر نکنی، رسالت او را انجام ندادهای! خداوند تو را از (خطرات احتمالی) مردم، نگاه میدارد؛ و خداوند، جمعیّت
کافران (لجوج) را هدایت نمیکند.» این آیه مربوط به ماجرای غدیر خم و اعلان عمومی امامت و ولایت امیرمؤمنان علی(علیه السلام) در ماههای پایانی عمر شریف پیامبر(صلی الله علیه و آله) است. پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) در اعلان امر الهی، نگران این بود که منافقانِ در میان مردم، بگویند او پسرعمویش را جانشین خود قرار داد و بدینترتیب باعث تحریک مردم در نپذیرفتن این امر و در نتیجه، اختلاف در امت اسلامی گردند. بههمینسبب، خدای متعال پیامبرش را دلگرمی میدهد که او را از خطرات احتمالیِ آنان نگاه میدارد (ممکن است این پرسش به ذهن بیاید پیامبر(صلی الله علیه و آله) در اینجا از اعلان امر جانشینی نگران بود، پس چطور در آغاز دعوت علنی، آن را بهوضوح اعلام کرد؟ در پاسخ باید گفت - چنانکه اشاره شد - در میان مردم، منافقان (که اصلاً ایمان به اسلام نداشتند) وجود داشتند. منافقان منتظر فرصت بودند تا پس از پیامبر(صلی الله علیه و آله) به تفرقهانگیزی و بیایمانکردن مردم ادامه دهند؛ چنانکه در زمان آن حضرت به انواع توطئهها برای ضربه به اسلام و مسلمانان دست زدند و حتی اقدام به ترور پیامبر(صلی الله علیه و آله) نمودند. با تعیین امام برای امت، منافقان و دشمنان بیرونی، از اقدام اساسی علیه دین اسلام و مسلمانان مایوس میشدند. پیامبر(صلی الله علیه و آله) از وجود آنان و اغفال مردم ضعیفالایمان و تازهمسلمان نگران بود. ولی در «یومالإنذار»، تنها قوم نزدیک پیامبر(صلی الله علیه و آله) حضور داشتند و ابولهب، عموی پیامبر، کفر و دشمنی خود را آشکار میکرد؛ بنابراین اعلام جانشینی حضرت علی(علیه السلام) در قوم خود، آن خطر و نگرانی را نداشت که اعلان عمومی آن در جمع فراوانِ مسلمانان و منافقانِ شناخته و ناشناخته در میان آنان، خطرناک و نگرانکننده بود. توجه داریم که منافقان در مدینه بودند و خطر منافقانِ بهظاهر مسلمان، در گمراهکردن مردم و ایجاد اختلاف بیش از کفار بوده است).
پس از اعلان جانشینیِ حضرت علی(علیه السلام) در غدیر خم بود که آیهای دیگر نازل شد و خداوند، یأس کافران و اکمال دین اسلام را بشارت داد: (... الْیَوْمَ یَئِسَ الَّذینَ کَفَرُوا مِنْ دینِکُمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتی وَ رَضیتُ
لَکُمُ الْإِسْلامَ دیناً ...) (مائده/3)؛ امروز، کافران از (زوال) آیین شما، مأیوس شدند؛ بنابراین، از آنها نترسید! و از (مخالفت) من بترسید! امروز، دین شما را کامل کردم؛ و نعمت خود را بر شما تمام نمودم؛ و اسلام را به عنوان آیین (جاودان) شما پذیرفتم».
مادلونگ مینویسد: «پدر ابراهیم بتپرستی لجوج و آزاردهنده مؤمنانِ به یکتایی خدا بود» (مادلونگ، همان، ص38).
چنانکه مترجمان نیز در اینجا اشاره کردهاند، مفسّران شیعه از باب عصمت پیامبران، آزر را جدّ مادری یا عموی حضرت ابراهیم(علیه السلام) میدانند. بهگفته مفسر شیعی، ابوالفتوح رازی (556ق)، اصحاب ما دو روایت کردهاند، یکی آنکه آزر نام جدّ مادری حضرت ابراهیم(علیه السلام) بود و روایت دیگر اینکه نام عمویش بود و این هر دو در لغت شایع و جایز است که عرب جد مادری و عمو را پدر خوانند. وی دلیل این دو سخن علمای شیعه را، دلایل عقلی، قرآنی، اجماع و اخبار متواتر بر مؤمنبودنِ همه پدرانِ پیامبر(صلی الله علیه و آله) بیان میدارد.
دلیل عقلی چنین است: «معلوم است که این معنی منفّر باشد در حقّ ایشان از اجابت دعوتشان و قبول قول و امتثال امرشان. و هرگه که ایشان دعوت کنند کافران را به اسلام و کفر بر ایشان عیب کنند. کافران بگویند که این عیب در شما و نسب شما و پدران شما حاصل است.
دگر آنکه خدای تعالی مشرکان را نجس میخواند، و آنکه او را به پاککردن پلیدان فرستاده باشند، نباید که او را ناپاک زاده باشد».
دلیل قرآنی ابوالفتوح رازی چنین است:
قرآن کریم میفرماید: (وَ تَقَلُّبَکَ فِی السَّاجِدِینَ) (شعراء/219)، بر سبیل منّت و تعداد نعمت بر او گفت: من تو را در پشت ساجدان میگردانیدم، اگر ساجدان اصنام باشند، این
منّت و نعمت نباشد، بل منقصت باشد.
دیگر آنکه اطلاق ساجد از او جز سجده خدای تعالی ندانند؛ خدا میفرماید: (السَّائِحُونَ الرَّاکِعُونَ السَّاجِدُونَ) (توبه/112) و (وَ اسْجُدِی وَ ارْکَعِی مَعَ الرَّاکِعِینَ) (آلعمران/43).
وی در دلیل روایی، میگوید: اخبار متواتر وجود دارد که پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرمود: «نَقَلَنِی اللّهُ مِن أَصلابِ الطّاهِرِینَ إِلَی أَرحَامِ الطَّاهِرَاتِ لَم یُدَنِّسنِی بِدَنَسِ الجَاهِلِیّةِ؛ خدای تعالی میگردانید از اصلاب پاکان در ارحام پاکان، مرا مدنّس بنگرد به دنس جاهلیّت.» اگر در میان ایشان کافر بودی، او را به طاهر وصف نشایستیکردن که کافران نجس باشند طاهر نباشند، و اخبار در این معنی بسیار است و ادلّه در اینکه ما گفتیم کفایت است» (ابوالفتوح رازی، روضالجنان و روحالجنان فی تفسیرالقرآن، ج7، ص340-341).
(ذلِکَ الَّذی یُبَشِّرُ اللَّهُ عِبادَهُ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی وَ مَنْ یَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْ لَهُ فیها حُسْناً إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ شَکُورٌ) (شوری/23)؛ این همان چیزی است که خداوند بندگانش را که ایمان آورده و اعمال صالح انجام دادهاند به آن نوید میدهد! بگو: «من هیچ پاداشی از شما بر رسالتم درخواست نمیکنم، جز دوستداشتن نزدیکانم [اهل بیتم]؛ و هرکس کار نیکی انجام دهد، بر نیکیاش میافزاییم؛ چراکه خداوند آمرزنده و سپاسگزار است».
مادلونگ درباره آیه بالا مینویسد: «شیعیان غالباً آیه 23 سوره شوری را شاهد میآورند که محمد(صلی الله علیه و آله) فرمان مییابد به مؤمنان بگوید: «بر این رسالت مزدی از شما جز دوستداشتن خویشاوندان (المَوَدّةَ فِی القُربی) نمیخواهم» و آن را به درخواست محبت به اهلبیت، خاندان پیامبر، تفسیر میکنند».
وی مینویسد تفسیر طبری سه وجه [قول] در اینجا آورده است که البته مادلونگ، قول
دوم را- شاید بهسبب وضوح در بطلانش- نمیآورد. او بهدرستی، قول مختارِ طبری (قول یکم) را که مراد از خویشاوندان، قریش است، نقد و ردّ میکند. آنگاه نظر خود را چنین بیان میدارد: «تعبیر سوم طبری را میتوان قابلقبول دانست که منظور محبت به خویشاوندان بهطور کلی است» (مادلونگ، همان، ص41).
در نقد این دیدگاه، نخست به کلمات «شیعیان غالباً» در آغاز عبارت وی توجه میکنیم. او بدون اینکه سند و منبعی برای این ادعا بیاورد، قید غالب را بهکار برده است. آیا شیعیان اندکی وجود دارند که خلاف آن گفته باشند؟!
حال در نقد نظر برگزیده مادلونگ، در آغاز بازنگاهی به سه قول مندرج در تفسیر طبری (310ق) درباره (المَوَدَّةَ فِی القُربی) میافکنیم(طبری، جامعالبیان فی تفسیرالقرآن، ج25، ص15-17) - البته با ابراز تأسف از اینکه خاورشناس نامسلمان، نظر چهارم (دیدگاه شیعه) را هم آورده، ولی طبری نه:
چنانکه مادلونگ این قول را نقد و ردّ کرده است، این تعبیر بدترین معنایی است که برای آیه شده است؛ زیرا درخواست پاداش رسالت از کسانی است که رسالت او را پذیرفتهاند. آنان پیامبر(صلی الله علیه و آله) را بهعنوان فرستاده الهی احترام میگذارند، دیگر نیازی ندارد که به سبب خویشاوندی، او را محترم بشمرند؛ چراکه احترام ناشی از قبول رسالت، بالاتر از همه اینهاست.
این تفسیر به هیچوجه با ظاهر آیه سازگار نیست؛ زیرا در اینصورت معنای آیه چنین میشود: از شما میخواهم که اطاعت الهی را دوست بدارید و مودت آن را به دل بسپارید.
درحالیکه باید گفته شود من از شما اطاعت الهی را میخواهم (نه مودت اطاعت الهی).
این تفسیر که موردقبول مادلونگ قرار گرفته است، پذیرفتنی نیست؛ زیرا این بیان، ناسازگار با نسبت میان رسالت و پاداش آن است. آیا دوستداشتن بستگان خود، چه خدمتی میتواند به پیامبر(صلی الله علیه و آله) بوده باشد و چگونه ممکن است مزد رسالت بهحساب آید؟!
حال که سه قول مندرج در تفسیر طبری را بیان کردیم، تفسیر درست آیه را با استفاده از آیات مشابه دیگر و روایات پیامبر(صلی الله علیه و آله) و اهلبیتش(علیه السلام) بیان میکنیم: منظور از «القُربی»، نزدیکان پیغمبر(صلی الله علیه و آله) است و دوستی (مودّت) آنان وسیلهای است برای قبول ولایت و امامت ائمه معصوم(علیه السلام) از دودمان آن حضرت، و پشتوانهای است بر ادای کامل رسالت آن حضرت (صلی الله علیه و آله). محبت اهلبیت پیامبر(صلی الله علیه و آله)، در حقیقت تداوم خط رهبری پیامبر(صلی الله علیه و آله) و ادامه «ولایت الهیه» است، و واضح است که قبول این ولایت و رهبری امامان(علیه السلام)، همانند نبوت پیامبر(صلی الله علیه و آله) سبب سعادت خود انسانها است و نتیجهاش به خود آنان بازمیگردد.
گفتنی است جمعی از مفسران نخستین و همه مفسران شیعه، این معنا را برگزیدهاند. همچنین روایات فراوانی از طرف شیعه و اهلسنت در این زمینه نقلشده است (برای توضیح جامع و نقد دیدگاهها، ر.ک: مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج20، ص406-424). در اینجا تنها یکی از روایات را از منابع اهلسنت میآوریم. قرطبی (671ق) چند حدیث در اینباره آورده، که یکی از آنها چنین است:
«و فی روایة سعیدبن جبیر عن ابنعباس: لَمّا أنزلالله عزوجل: (قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی) قالوا: یا رسولالله، من هؤلاءالذین نودّهم؟ قال: «علی و - فاطمة و – أبناؤهما.» (قرطبی، الجامع لأحکامالقرآن، ج16، ص21-22). ابنعباس میگوید زمانی که این آیه نازل شد، مردم پرسیدند: ای پیامبر! آن کسانی را که واجب است
دوست داشته باشیم، کیانند؟ پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرمود: علی و فاطمه و دو پسر آنان».
اینگونه روایات نشان میدهند که مراد از نزدیکان پیامبر (القُربی)، شخصیتهای ویژهای هستند که همان اهلبیت در آیه تطهیر (اصحاب کساء) میباشند.
در این مقاله، برخی از برداشتها و نظرات مادلونگ در جانشینی حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) را در چند عنوان، مورد بررسی قرار گرفته است:
اینکه «از نظر سنّیان ابوبکر ... افضل مردمان پس از پیامبر(صلی الله علیه و آله) بود» عمومیت ندارد.
این سخن که «از نظر سنّیان ... انتخاب ابوبکر به امامت جماعت مسلمانان در زمان آخرین بیماری پیامبر(صلی الله علیه و آله) دلیل بر اولویّت او بود» میتواند نظر بخشی از اهلسنت قلمداد شود، نه همه آنان.
اینکه «از نظر شیعیان علی(علیه السلام) پسر عمو و داماد حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) بود که بهعلت سوابق شایستهاش در اسلام و نسبت نزدیکش، پیامبر(صلی الله علیه و آله) او را به جانشینی خود برگزیده بود. بنابراین ابوبکر با حمایت اکثر صحابه حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) این مقامِ بر حق او را غصب کرد»، به اعتقاد شیعه، امامت منصبی الهی است - همچون نبوت - و پیامبر(صلی الله علیه و آله) خودخواسته و صرفاً با لحاظ خویشاوندی و سوابق درخشان، آن حضرت را به جانشینی خود برنگزید؛ بلکه این برگزیدگی از جانب خدا بود و او، تنها، مامور ابلاغ پیام الهی در انتصاب آن حضرت به جانشینی پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) و امامت بر مردم بود. البته در برگزیدن انبیا و اوصیا، به شایستگیهای فردی و عصمت خدادادی هم توجه داشته باشیم.
با مراجعه به ماجرای سقیفه - که تعداد بسیار اندکی از صحابه در آنجا حضور داشتند - و روند بیعتگیری همراه با ترس و تهدید، عبارت «حمایت اکثر صحابه» را نمیتوان پذیرفت.
مادلونگ به نقل از تاریخ طبری مینویسد: عبداللهبن سبا یهودیای تازهمسلمان از مردم صنعا، مبارزه علیه خلیفه سوم را آغاز کرد و پس از قتل او، «عقایدی افراطی درباره علی(علیه السلام) شایع کرد که هر پیامبری را وصیّای است و علی(علیه السلام) وصی محمد(صلی الله علیه و آله) و اجراکننده وصیت اوست»، مادلونگ خود، نظری برخلاف غالب خاورشناسان دارد که آنان عبدالله بن سبا را بنیانگذار تشیع میدانند و اختلاف بر سر جانشینی پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) را مربوط به دوران بعد و از جانب او میدانند.
برخلاف دیدگاه مادلونگ درباره عدم پیشبینی قرآن به جانشینی محمد(صلی الله علیه و آله) باید گفت: با نگاه دروندینی و با استفاده از قرآن و روایات میگوییم که قرآن هم پیشبینی و هم اشاره به جانشینیِ پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) نموده است. آیات «ولایت» (اعطای انگشتر به سائل)، «یومالإنذار» و «غدیر خم» نمونهای از آنهاست.
برخلاف نوشته مادلونگ که «پدر ابراهیم بتپرستی لجوج و آزاردهنده مؤمنان به یکتایی خدا بود»، عالمان شیعه براساس باور به عصمت پیامبران و با دلایل عقلی و نقلی و شواهد لغوی و عرفی، آزر را جدّ مادری یا عموی حضرت ابراهیم(علیه السلام) میدانند؛ نه پدر آن حضرت.
مادلونگ درباره آیه مودت، که« منظور محبت به خویشاوندان بهطور کلی است»، باید گفت این تفسیر قابلپذیرش نیست؛ زیرا این بیان، ناسازگار با نسبت میان رسالت و پاداش آن است. آیا دوستداشتن بستگان خود چه خدمتی میتواند به پیامبر(صلی الله علیه و آله) بوده باشد و چگونه ممکن است مزد رسالت بهحساب آید؟! تفسیر درست آیه این است که مراد از «القُربی»، نزدیکان پیغمبر(صلی الله علیه و آله) است و دوستی (مودّت) آنان وسیلهای است برای قبول ولایت و امامت ائمه معصوم(علیه السلام) از دودمان آن حضرت، و پشتوانهای است بر ادای کامل رسالت آن حضرت(صلی الله علیه و آله). در روایاتِ مندرج در منابع شیعه و اهلتسنن، مراد از «القربی» اهلبیت پیامبر(صلی الله علیه و آله) اعلام شده است: حضرت علی(علیه السلام) و حضرت فاطمه(س) و دو پسر آنان.
قرآن کریم، ترجمه: آیتالله مکارم شیرازی، تهران: نشر دارالقرآن الکریم، بیتا.
شریف رضی، نهجالبلاغه، ترجمه: محمد دشتی، قم، مؤسسه تحقیقاتی امیرالمؤمنین(علیه السلام)، چ دوازدهم، 1382ش.
ابنابیالحدید، عبدالحمید، شرح نهجالبلاغه، تحقیق: محمدابوالفضل ابراهیم، قم، مکتبه آیتالله المرعشی، 1378-1383ش.
ابنتیمیه، احمد، منهاجالسنة النبویة فی نقض کلامالشیعه و القدریة، بیروت، دارالکتب العلمیة، بیتا.
ابوالفتوح رازی، حسینبن علی، روضالجنان و روحالجنان فی تفسیرالقرآن، تصحیح: محمدمهدی ناصح و محمدجعفر یاحقی، مشهد، آستان قدس رضوی، 1408ق.
تستری، محمدتقی، بهجالصباغه فی شرح نهجالبلاغه، اعداد و ترتیب: مؤسسه نهجالبلاغه، تهران، دار امیرکبیر للنشر، 1376ش.
جعفریان، رسول، تاریخ سیاسی اسلام، قم، دلیل ما، ویرایش2، چ سوم، 1383ش.
جمیل حمّود، محمد، أبهی المداد فی شرح مؤتمر علماء بغداد، بیروت، مؤسسة الأعلمی، 1423ق.
طاوسیمسرور، سعید، «شخصیتی موهوم یا مبهم؛ بازخوانی دیدگاههای مطرح درباره عبداللهبن سبا»، زمانه، 1393، ش126و127، ص62-65.
طباطبایی، سیّدمحمدحسین، المیزان فی تفسیرالقرآن، بیروت، مؤسسة الأعلمی للمطبوعات، چ دوم، 1390ق.
طبری، محمدبن جریر، تاریخ الأمم و الملوک، تحقیق: محمدأبوالفضل ابراهیم، بیروت، دار التراث، چ دوم، 1387ق.
طبری، محمدبن جریر، جامعالبیان فی تفسیر القرآن، بیروت، دار المعرفة، 1412ق.
عالمزاده، هادی، «ابوبکر»، در دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، تهران، مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، 1372ش.
علیزاده موسوی، سیدمهدی، سلفیگری و وهابیت، قم، دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، 1389ش.
قرطبی، محمدبن احمد، الجامع لأحکامالقرآن، تهران، ناصرخسرو، 1364ش.
مادلونگ، ویلفرد، جانشینی حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) پژوهشی پیرامون خلافت نخستین، ترجمه: احمد نمایی و دیگران، مشهد، بنیاد پژوهشهای اسلامی، ویراست 2، چ چهارم، 1388ش.
مکارم شیرازی، ناصر و جمعی از نویسندگان، تفسیر نمونه، تهران، دارالکتب الإسلامیة، چ دهم، 1371ش.
هیفا، راجیانور، امام علی(علیه السلام) در اندیشه مسیحیت معاصر، ترجمه: مرتضی قائمی و نوذر عباسی، همدان، دانشگاه بوعلی سینا، 1389ش.
Madelung, Wilferd, The Succession to Mohammad: A Study of the early Caliphate, London, Cambridge university press, 1997.
محسن مدنینژاد(1)
1) . دکتری فقه و حقوق و فارغالتحصیل سطح 4 حوزه علمیه؛ gmail.com @m66546m
از مهمترین مسائل در بررسی و اعتبارسنجی امور منقول، از جمله روایات یا داستانهای تاریخی، تحلیل محتوای پیام و نیز سنجش آن با معیارهایی چون عدمتناقض آن نقل با سایر اقوال معتبر همزمانش و نیز سازگاری درونمحتوایی آن پیام و... است. در این میان خاورشناسان با اهداف و انگیزههای مختلف و متعددی به عرصه شناخت میراث شرق و علیالخصوص میراث اسلامی و بهطور خاص اندیشه شیعی به علت تمایزات فکری - اجتماعی ویژهاش ورود کرده و به بررسی و اظهارنظر در مورد زندگی و سیره چهرهای موثر صدر اسلام ـ امام علی(علیه السلام) ـ پرداختهاند. نگارنده در این مقاله با استفاده از روش توصیفی - تحلیلی به معرفی و تحلیل کلمات و عبارات مستشرقین غربی در بُعد علمی أمیرالمؤمنین(علیه السلام) بهعنوان مؤثرترین شخصیت صدر اسلام پس از پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله) پرداخته تا با ورود به حیطه انگیزهیابی و تعیین سره از ناسره در کلماتشان، نحوه مواجهه غربیان با این شخصیت بزرگ تاریخ اسلام را برای مخاطب تبیین نماید. از نتایج تحقیق میتوان به این اشاره کرد که تعدادی از مستشرقان (16 نفر) به ذکر دانش خاص امام علی(علیه السلام) اشاره کرده و ایشان را صاحب علم منحصربهفردی دانستهاند.
کلیدواژهها: امام علی(علیه السلام)، مستشرقان، علم امام، اعتبارسنجی.
شخصیت چند بُعدی و چند ساحتی امیرالمؤمنین(علیه السلام) از ایشان شخصیتی بینظیر در عرصههای گوناگون علم و عمل و معنویت پدید آورده است که حتی دشمنانشان هم بارها
در تایید ممتازبودن چنین شخصیتی لب به اعتراف گشودهاند. همین ویژگیهای شخصیتی منحصر بهفرد، سبب شده است تا اندیشمندان غیرمسلمان و عموماً شرقشناس بر روی ابعاد شخصیتی امام علی(علیه السلام) بهنحو ویژه و خاصی تمرکز نموده و به بررسی این ابعاد شخصیتی بپردازند. در اینمیان نگارنده به دلیل اهمیت مدلسازی اسلامی در شکلدهی به تمدن نوین اسلامی و تاثیر بسیار شخصیت خاص امیرالمومنین(علیه السلام) در میان هر ضمیر پاک و مخصوصاً فطرت الگوپذیر جوانان و نیز بهدلیل پیروی مستشرقان از رویکردهای پژوهشی متفاوت در بررسیهای خویش از قضایای جهان اسلام و تاثیر آن بر شخصیتشناسی امیرالمؤمنین(علیه السلام)، بر خود ضروری دید که با واکاوی عمیقتر، به تعریف این رویکردها و میزان اثرگذاریشان در نتیجهگیریهای مستشرقین بپردازد تا تصویری واقعیتر از بُعد علمی چنین شخصیت طراز اول در جهان اسلام، به مخاطبین ارائه نمائیم تا اشتباهات و یا امور غیرصواب محتمل در این میان آشکار گردد.
از آثار علمی که توسط مستشرقان و یا درزمینه مطالعات ایشان درباره ابعاد شخصیتی امام علی(علیه السلام) انجامگرفته است که به مهمترین این آثار اشاره میشود:
آنگیری، گابریل، «شهسوار اسلام»، نشر سپهر، تهران: 1354 ش.
اردشیرنیا، علیرضا، «نقد و بررسی دیدگاه مؤلفان و اندیشمندان شهیر غیرمسلمان درباره امام علیبن ابیطالب(علیه السلام) بر اساس قرآن و سنت»، دانشگاه پیام نور، 1388ش.
پاولوویچ، ایلیا، «اسلام در ایران از هجرت تا پایان قرن نهم هجری»، 1350ش.
جرداق، جرج، الأمام علی(علیه السلام) صوتالعدالةالانسانیة، ترجمه: محمدهادی خسروشاهی، انتشارات فراهانی، تهران، 1344ش.
ژایگر، رودولف، «خداوند علم و شمشیر»، ترجمه: ذبیحالله منصوری، کتابفروشی ایرانیان، تهران، 1348ش.
کتانی، سلیمان، «امام علی(علیه السلام) پیشوا و پشتیبان»، مترجم: سید جواد هشترودی، تهران، 1365ش.
کریمخانی و صمدانی، «علی(علیه السلام) فراسوی ادیان»، چاپ اول، نشر دانش حوزه، قم، 1383ش.
مادلونگ، ویلفرد، «جانشین محمد»، مترجم: احمد غائی، جواد قاسمی و …، آستان قدس رضوی، چاپ اول، 1377ش.
ما در این مقاله در تلاش هستیم دیدگاههای مستشرقان را درباره بعد علمی ایشان ذکر کنیم.
استشراق (خاورشناسی) لغتاً بهمعنای «شرق» است و اصطلاحاً عبارت است از: پژوهشهایی است که توسط غربیها در خصوص میراث شرق و بهویژه مسائل مرتبط با تاریخ، زبان، ادبیات، هنر، علوم، عادات و سنن آن انجام پذیرفته و میپذیرد و برخی آغاز استشراق بهمعنای تخصصی و مصطلح کنونیاش را با «راجر بیکن» و به هدف نفوذ بهتر و آسانتر در میان مسلمانان دانستهاند (الدسوقی، سیر تاریخی و ارزیابی اندیشه شرقشناسی، ص64).
بهدلیل دیدگاههای خاص هر نویسنده نسبت به دورههای مختلف موجود در مسئله، تعاریف مختلفی توسط اندیشمندان ارائه گردیده، بهگونهای که برخی ارائه تعریفی دقیق و جامع و مانع را برای آن امری شبه محال دانستهاند (الحاج، الظاهرة الاستشراقیة واثرها علی الدراسات الاسلامیة، ج10، ص20). بهعنوان نمونه سیدمحمدباقر حکیم خاورشناسی را «حرکتی دارای جلوه فرهنگی و علمی میداند که گروهی از غربیان آن را بهگونهای هدایت کردهاند که در حیات فرهنگی شرق تأثیر مهمی بگذارد.» یا ادوارد سعید (پژوهشگر مسیحی - فلسطینی مقیم آمریکا) خاورشناسی را «نوعی سبک غربی در رابطه ایجاد
سلطه، تجدید ساختار، داشتن آمریت و اقتدار بر شرق دانسته.» (علی الصغیر، خاورشناسان و پژوهشهای قرآن، ص13) چنانکه در اعتقاد ابراهیم رضوان هم خاورشناسی عبارت از مطالعه غربیها درباره باورها، تاریخ، آداب و دیگر امور شرق، میباشد.» (رئیس اعظم شاهد، اعجاز قرآن از دیدگاه مستشرقان، ص21) و در تعبیری جامعتر محمّدحسین علی الصغیر استشراق را «دستهای از پژوهشهای غربیها میداند که در خصوص میراث شرق و بهویژه مسائل مرتبط با تاریخ، زبان، ادبیات، هنر، علوم، عادات و سنن آن انجام پذیرفته است.» در لغتنامه دهخدا نیز به «پژوهشهای علمی دانشمندان غربی درباره ملل، تمدن، مذاهب، ادبیات، و تاریخ مشرق زمین اطلاق گردیده است.» (دهخدا، لغتنامه، ج9، ص12548) لکن علیرغم سختبودن ارائه تعریف واحد و جامع از استشراق، میتوان بهصورتی عام گفت پژوهشهای غربیان درباره میراث شرق و علیالخصوص مسائل تاریخ، زبان، ادبیات، هنر، علوم، عادات و سنن آن را میگویند. (علی الصغیر، خاورشناسان و پژوهشهای قرآن، ص13؛ الدسوقی، سیر تاریخی و ارزیابی اندیشه شرقشناسی، ص88؛ زقزوق، الخلفیة الفکریة للصراع الحضاری، ص18).
خاورشناسی شعبههایی چون: اسلامشناسی، عربشناسی، هندشناسی و ... دارد و شامل: مجموعهای از فعالیتهای مربوط به کشف منابع علمی و باستانی، گردآوری و نگهداری مواد فرهنگی، فهرستنگاری و کتابشناسی، روزنامهنگاری، تحقیق، بررسی، ترجمه و تصحیح متون و انتشار آنها میشود. (نوری، خاورشناسان و فرقهشناسی، شماره 1، ص174-200). این اصطلاح شامل همه شاخههای دانشی همه ملتهای شرقی، جهت پژوهش در زبان، دین، علوم، آداب و رسوم و فنونشان میشود. (الدسوقی، سیر تاریخی و ارزیابی اندیشه شرقشناسی، ص88) که همین مراد از استشراق در جهان اسلام است. (زقزوق، الخلفیة الفکریة للصراع الحضاری، ص18).
همچنین خاورشناسانی که به پژوهش در حوزه اسلام و تشیع میپردازند، دو دستهاند:
غربیان غیرمسلمان (مسیحی یا غیرمسیحی یا بیدین) که در مورد اسلام یا تشیع به مطالعه یا پژوهش پرداختهاند و میپردازند.
محققان مسلمان مقیم غرب (اعم از محققان شیعی و یا سنیمذهب) که به مطالعه و پژوهش در مورد اسلام و معارف اسلامی یا شیعی پرداختهاند یا میپردازند. که در دسته اول افرادی هستند که به حقیقت اسلام بهعنوان دین خاتم و بر حق پی برده و مسلمان میشوند، همانند: «لیو پولدنایس»، شرقشناس اتریشی که طی پژوهشهایش مسلمان شد و نام خود را به «محمد اسد» تغییر داد و در همین مسیر هم تحریفات بسیاری از مستشرقین و اصحاب کلیسا را افشا کرد (Mohammad Asad, 1934 ) یا مثل «هنری کربن».
در این مجال میتوان بهعنوان نمونه به چند هدف زیر اشاره نمود:
• انگیزههای تبشیری مسیحی.
• اهداف و انگیزههای استعماری، مخصوصاً مستشرقین فرانسوی و انگلیسی بهجهت سطح وسیع مستعمرات فرانسه و انگلستان (که شاید بتوان گفت قوه محرکه اصلی در این دسته از مطالعات همین وجه باشد) (الدسوقی، سیر تاریخی و ارزیابی اندیشه شرقشناسی، ص141-193).
• تخطئه احکام و اصول اجتماعی اسلامی مهمی چون: امر به معروف و نهی از منکر، جهاد، و... با عناوین ظاهرسازانهای چون آزادی، حقوق بشر، حقوق زنان و ... .
• ایجاد تفرقه و بدبینی میان مسلمانان با ابزارهای گوناگونی چون: قبیلهگرایانه، و تعصبات مذهبی، زبانی و ... دمیدن در نقشههای تجزیهکننده جهان اسلام با ایجاد نهضتها و فرقههایی ساختگی چون: پان ترکیسم، پان عربیسم یا بابیت و بهائیت و ... .
• ارائه نمودی خشن و بیرحم از مسلمانان و شخصیتهای ویژه اسلامی چون
پیامبر(صلی الله علیه و آله) و امام علی(علیه السلام).
• فراهمکردن زمینههای اجتماعی و جامعهشناختی از بینبردن مقوّمات فرهنگی - اجتماعی در جهان اسلام در اموری چون: ایجاد گسست در نظام خانواده در اسلام با مبارزه با عفت و حجاب اسلامی، به بهانه محدودیت آزادی زن و نیز تحقیر و کمجلوهدادن نقش زن مسلمان.
• ارائه محرفانه از مسائل مختلف اسلامی: مسئله آزادی انسان، قضا و قدر، دنیا، زن، اندیشه و تفکر، تحریف قرآن کریم، زنان پیامبر(صلی الله علیه و آله)، معراج ایشان، و ... (امینی، الغدیر، ج3، ص10-26و323-330).
• گرفتن عنصر نقشآفرینی اجتماعی - سیاسی از دین با ترغیب مسلمانان به تصوف و عرفان و آخرتگرایی منعزل از اجتماع و دنیا.
• انگیزههای روشنگرانه و اهداف علمی مخصوصاً در قرن نوزدهم میلادی (پورطباطبائی، مقاله شرقشناسی؛ مفهوم و تاریخ، ش5و6 مجله حسنا، ص12-15) که از این دسته مستشرقان میتوان به افرادی چون: ادوارد سعید، جرج جرداق مسیحی، یوهان یاکوب رایسکه، یوهان فوک، و … اشاره کرد (زمانی، شرقشناسی و اسلامشناسی غربیان، ص136).
بررسی انواع روشهایی که مستشرقین در پژوهشهای اسلامشناسانهشان، یکی از مهمترین راههای رسیدن به میزان صحت و سقم ادعاهای مستشرقین در پژوهشهای شرقشناسانهشان است. بهنحوی که گاهی با دانستن اینکه کدام مستشرق از کدامیک از این روشها استفاده میکند، میتوان بهصورتی اجمالی به موضعگیریهای او در مسائل جهان اسلام پی برد. نگارنده در این قسمت از مقاله بهدنبال تبیین دو روش از روشهای پژوهش است که مستشرقین در تحقیقات خود بر آنها تکیه کرده و به اظهارنظر در مسائل
اسلامی میپرداختهاند:
• روش تاریخمدار: مستشرق در این روش سعی میکند تا مؤلفههای اعتقادی، اجتماعی و ... جامعه هدف را براساس ریشههای تاریخی تحولات بررسی کند. یعنی اینکه این مؤلفهها به چه بستر تاریخی و حادثهای مربوطاند. این روش را از اوایل قرن بیستم به بعد، در آثار و پژوهشهای اغلب خاورشناسان میتوان مشاهده نمود. مستشرقینی چون: فان فلوتن، دار مستتر و گلدزیهر. البته هنوز هم برخی خاورشناسان در پژوهشهای خود پایبند به چنین روشی هستند. بهعنوان نمونه در دیدگاه خاورشناسان تاریخمدار مؤلفههایی چون: اندیشه امامت یا مهدویت، مؤلفههایی است ساختگی و جعلی که زائیده اوضاع سیاسی - اجتماعی یا سَرخوردگی فردی و روانشناختی است و افرادی مثل فان فلوتن بهدنبال کارکردها و اهدافی است که چنین مسائلی در تحولات تاریخی و سیاسی در پی دارد. بهنحوی که ریشه اندیشه مهدویت در شیعه را، تحتتاثیر داستانهای جعلی و از اسرائیلیات میداند تا بدینوسیله شیعیان بتوانند حکومت بنیامیه را سرنگون کنند. و از این قبیل میداند بحثهایی چون: بازگشت عیسی، پیشگویی درباره سرنوشت و پایان جهان، ظهور دجال و ... (فلوتن، تاریخ شیعه و علل سقوط بنیامیه، ص148-150) در همین دسته از پژوهشگران آقای «جیمز دار مستتر نی» قرار میگیرد که نگاهی تاریخمدار به قضایا دارد، برخلاف هانری کربن که نگاهی پدیدارشناسانه و کلان به مسائل در مکاتب دارد که خود را در قالب یک معتقد به جریانی خاص قرار میدهد تا بتواند بهتر مسائل را تجزیه و تحلیل نماید. ایگناس گلدزیهر نیز در آثارش از روشی مشابه نگاه و روش فلوتن و دار مستتر پیروی مینماید که درباره بررسی مؤلفههای مختلف تفسیری تاریخی از موضوع دارد (گلدزیهر، العقیدة و الشریعة فی الاسلام، ص218) وی نگاهی صرفاً تاریخی به مسائل داشته و تمرکز مطالعاتیاش بر روی شرائط علّی و معلولی است و بیشتر بهدنبال یافتن علل و ریشههای تاریخی - اجتماعی - سیاسی پدیدههاست (گوستاولوبون، تاریخ
تمدن اسلام و عرب، ص126).
• روش پدیدارشناسانه: مستشرق در این روش ضمن توصیف آموزههای جامعه هدف، درصدد بیان این نکته است که هر مؤلفهای در درون نظام و سیستم اندیشهای جامعه هدف چه کارکرد و نقشآفرینیای دارد. در میان مستشرقینی که در آثار و پژوهشهای خود از روش پدیدارشناسانه پیروی میکنند، میتوان به خاورشناسانی چون آنه ماری شمیل، هانری کربن و همیلتون گیب اشاره نمود (جلونگر، روش خاورشناسان در برابر مؤلفههای شیعی»، ماهنامه سوره، ص301). به عقیده «آنه ماری شیمل»، مستشرق در این روش سعی بر نفوذ به سطوح عمیقتر پدیدهها دارد و تا واقعیت قضایا را بهصورتی دقیق موشکافی و بررسی نماید (شیمل، تبیین آیات خداوند: نگاهی پدیدارشناسانه به اسلام، ص36). چنانکه «موریس کوروز» نیز «توصیف پدیدارها به همان نحو که خود را بهوسیله خودشان نشان میدهند» را از ویژگیهای بارز روش پدیدارشناسانه دانسته و این شیوه را «تلاشی در راستای دریافت واقعیتها در روشنایی خاص و غیرقابلتاویل خود آنها» دانسته است (همان). در این شیوه عناصر و مؤلفههای اصلی خود پدیده اهمیت بسیار زیادی دارند، اگرچه این پدیده در ارتباط با پدیدههای اطراف خود سازگار نباشد (نصر، قلب اسلام، ص3). البته سیدحسین نصر، خاورشناسان تابع دیدگاه پدیدارشناسانه را در مقابل خاورشناسان دارای دیدگاه تاریخی در بررسی مسائل اسلامی، در موضع اکثریت میداند (گوستاولوبون، تاریخ تمدن اسلام و عرب، ص29). اگرچه که امثال هانری کربن در بررسی دیدگاههای فرقههای اسلامی از جمله مکتب تشیع، به منابع و متون اصلی هر فرقهای مراجعه میکند، ولی در مقابل در پارهای از موارد «آنه ماری شیمل» به سخنان شفاهی و مشاهدات خود از آداب و سنن رایج در بین عامه مردم اکتفا نموده است (گوستاولوبون، تاریخ تمدن اسلام و عرب، ص200).
همیلتون گیب نیز از اصحاب روش پدیدارشناسانه است و برخلاف افرادی همانند
گلدزیهر در بررسی اسلام، تئوریها و فرضیاتی در ذهن ندارد تا متون اسلامی را مطابق با آنچه در ذهن او بوده تفسیر و معنا کند و خیالات خود را اثبات کنند، بلکه بهدنبال اصل واقعیت با بررسی موشکافانه ماهیت و ابعاد خود پدیده بوده (حسینی طباطبائی، نقد آثار خاورشناسان، ص106) او برخلاف دیگر خاورشناسان، منشأ پیدایش تشیع را ایرانی نمیداند، بلکه این نوع نگاه غلط نسبت به منشأ پیدایش شیعه را، ناشی از عقیده باطلی میداند که ایران را بهعنوان موطن اصلی تشیع معرفی کرده است، - که هنوز هم رایج است - وی جهت تایید نظر خود مبنی بر غیرایرانیبودن منشأ تشیع، تاکید میکند که زرتشتیانی که اسلام میآوردند، بهطور کلی پیرو مذهب تسنن بودند نه تشیع (گیب، اسلام: بررسی تاریخی، ص140) اگرچه آقای گیب نیز در پارهای از مسائل اعتقادی تشیع، مثل مبحث امامت و مهدویت و منشأ پیدایش تشیع، تا حدودی از روش پدیدارشناسانه عدول نموده و با شیوه تاریخمندانه به داوری پرداخته است. بهعنوان مثال، وی عقیده مهدویت در تشیع را، متأثر از عقاید مسیحیان دانسته و آن را کار قصهگویان جامعه اسلامی دانسته است.
در مجموع باید گفت، مستشرقان جهت رسیدن به تحلیلهایی دقیق و منطقی و بیطرفانه، باید به منابع اصیل، دست اول و معتبر در اسلامپژوهی و شیعهپژوهی رجوع کنند تا با نگاهی دقیقتر و با استنادات قوی و بهصورتی محققانه بر موضوع و پدیده موردنظر خود احاطه یافته و درباره آن اظهارنظر کنند که نتیجه این امر حرکت بهسمت پژوهشهای عالمانه است که در دهههای اخیر میتوان آن را از جانب اغلب مستشرقان مشاهده نمود. باید تعالیم اسلامی را از درون مطالعه کرد، برخلاف دهههای گذشته که شرقشناسان در پژوهشهای خود نگاهی بیرونی داشتهاند (موسوی، شرقشناسی و مهدویت، ص19). جالب است که در میان اسلامپژوهان و بهخصوص شیعهپژوهان میتوان «رابرت گلیو» را شیعهپژوهی دانست که مطالعات شیعی را از قید و بندهای رویکرد تبلیغی - تبشیری مسیحی و غیرعالمانه برخی خاورشناسان غربی گسسته و در زمینه علمیکردن مطالعات
شیعی و کشف واقعیت و حقیقت و رساندن مخاطبین به دیدگاههای مستدل و واقعنگرانه کوشیده است (Gleave, 2007: 335).
از نظر شیعیان، علم و عصمت دو صفت از صفات بارز ائمه(علیه السلام) میباشد که این معانی بهنحو کامل در شخصیت ایشان متبلور بوده است. سرّ اینکه آن حضرت کاملترین شخص در بیان معارف و احکام اسلام و لایقترین فرد از جهت رهبری و ارشاد حیات معنوی امت اسلامی بود، همین امر بوده است (طوسی، امالی، ص12). در زمینه وسعت علم و دانش ایشان نیز دوست و دشمن به آن اعتراف کردهاند (ابنشهرآشوب، المناقب آلابیطالب، ج3، ص308؛ ابنعساکر، تاریخ مدینة دمشق، ج42، ص583؛ الخوارزمی، المناقب، ص391). دانش وسیع ایشان به احکام شریعت و علوم قرآن نیز از دیگر صفات بارز ایشان شمرده میشده است. جهانیان، امام علی(علیه السلام) را بهعنوان یک عالم و ادیب عالیقدر و شخصیت سیاسی صدر اسلام میشناسند، بهنحوی که امثال ژاکوبوسی که از پیشگامان مطالعات عربی بودهاند، بخشی از کلمات قصار حضرت را در آثار خود منتشر کردهاند. اگرچه در زمینه علم و دانش امیرالمؤمنین(علیه السلام) برخی از مستشرقین اظهارنظرهای مختلفی کردهاند، اما باید با بررسی آنها میزان دقتشان را در اظهارنظراتشان یافت و با توجه به مطالب مطرحشده در بالا، در مورد شیوه پژوهششان و نیز تاثیر عوامل دیگر غیر از نگاه علمی و غیر جانبدارانه، صحت و سقم عباراتشان را تشخیص داد.
وی میگوید: «علیّ در شیعیان معصوم و خطاناپذیر معرفی شده بودند؛ حتی نزد اهلسنت، بهعنوان نمونه کامل سیادت عربی و مروت اسلامی شناخته شد» (حتی، شرق نزدیک در تاریخ، ص234).
مکدرموت درباره دانش ایشان، حدیث خودشان را نقل میکند که: آن حـضـرت بارها به مردم میفرمود: «ای مردم از من بپرسید پیش از آنکه مرا نیابید که من به راههای آسمان داناتر از راههای زمینم... (شریف رضی، نهجالبلاغه، خطبه 231) (مکدرموت، اندیشههای کلامی شیخ مفید، ص144؛ مفید، الارشاد، ج1، ص33-35).
وی درباره جایگاه علمی ویژه و برتر امام علی(علیه السلام) مینویسد: «اگر به قراری که شیعیان ادعا میکنند! علی(علیه السلام) به اراده الهی خلیفه بلافصل پیامبر(صلی الله علیه و آله) تعیین شده بود، پس میبایست تعلیمات خاصی هم برای احراز این مقام از سوی محمد(صلی الله علیه و آله) دریافت کرده باشد. مآخذی که از نسخه قرآن علی(علیه السلام) خبر دادهاند، میافزایند که علی(علیه السلام) تفسیر و توضیحات آیات را نیز که از تعلیمات خصوصی رسول الله(صلی الله علیه و آله) برگرفته بود، بر حواشی و صفحات آن یادداشت میکرده است... پیامبر و امام هردو برای اثبات ادعای خود، اعمال خارقالعادهای اظهار میکنند... این معجزات مربوط است به توجه و عنایات الهی به وی، همچنین اعمال خارقالعادهای که از او سر زده است (هالیستر، تشیع در هند، ص24). وی همچنین مینویسد: «علی از هرکس دیگر بیشتر با قرآن آشنا بود» (هالیستر، تشیع در هند، ص20).
وی فضیلت و کمال انسانی را در وجود علی(علیه السلام) متبلور میدید و ویژگیهای برجسته او را با هیچ شخصیت دیگری در دنیا قابلمقایسه نمیدانست؛ چون او دارای همه خوبیها بود (کلبرگ، مطالعات غرب در خصوص اسلام، ص49). وی همچنین میگوید: جهانیان امام علی(علیه السلام) را نه بهعنوان بنیانگذار تشیع، بلکه بیش از هرچیزی بهعنوان یک عالم و ادیب عالیقدر و شخصیت سیاسی صدر اسلام میشناسند و عظمت علمی ایشان را در ابواب
گوناگون ستودهاند. (برنالد، تشیع و مقاومت (شیعه در تاریخ)، ص49).
جان بایرناس میگوید: «همه شیعیان بر این باورند که ائمه، برگزیدگان خدا بر روی زمین هستند که نور خود را از علی(علیه السلام) گرفتهاند (بایرناس، تاریخ جامع ادیان، ص767) و دو ویژگی دارند که بقیه افراد فاقد آن دو ویژگی هستند: یکی عصمت از خطا و دیگری علم بر کتاب خدا و سنت پیامبر(صلی الله علیه و آله)».
وی معتقد است: «چون شیعیان به فرقههای مختلف تقسیم شدند، تنها شیعیان دوازده امامی، علی(علیه السلام) و یازده فرزند او را که از نسل حسین(علیه السلام) هستند، بهعنوان خلیفه رسول خدا و امام معصوم قبول دارند و میگویند: آنها دارای علم لدنّی هستند که افراد دیگر از چنین فضلی بیبهرهاند.» (آرمسترانگ، خداشناسی از ابراهیم تاکنون، ص191).
گلدزیهر چنین میگوید: «علی(علیه السلام) نخستین امام شیعیان است. آنها میگویند که پیغمبر اسلام(صلی الله علیه و آله)، دانشهای خود را به او سپرده، زیرا دیگران شایستگی آن را نداشتند. خاندان علوی این علوم را یکی پس از دیگری به ارث بردهاند. حتی اهلسنت نیز در این مورد نظر موافق دارند و میگویند: علی(علیه السلام) مردی فاضل است و علمی بیش از اندازه دارد، و حسن بصری او را ربانی این ملت خوانده است. این گفتار، علم و اعلمیت علی(علیه السلام) را نشان میدهد که دیگران فاقد آن بودند.» (گلدزیهر، درسهایی درباره اسلام، ج2، ص447-448).
گابریل آنگیری مستشرق فرانسوی، برجستگی علمی امام علی(علیه السلام) را مخصوصاً در زمینه قضاوت و حقوق مدنی، چنین تبیین و توصیف میکند: «در زمینه قضایی، علی(علیه السلام)
عهد جدیدی افتتاح نمود. در عهد خلفای سهگانه او در تمام مسائل بغرنج و پیچیده مورد استشاره و استفتاء قرار میگرفت. هر مسئله پیچیدهای که روی مینمود، افکار عمومی با این عبارت که بهصورت ضربالمثل درآمده بود، حل آن را از تدبیر علی(علیه السلام) میخواست، چاره این مشکل را فقط از ابوالحسن باید خواست. هنگامی که علی(علیه السلام) به خلافت رسید، با وجود تمام گرفتاریهای نظامی و سیاسی، همچنان تصدی عالیه امور دادگستری را برای خود حفظ نمود. به تصفیه دادگاهها اقدام ورزیده و حقوق قضات را تثبیت نمود و نخستین محکمه شرع را بنیاد نهاد. قضاوتهای متعددی از خلیفه چهارم به یادگار مانده که جای آن دارد آنها را در شمار محاکمات بزرگ تاریخ قرار داد. علی(علیه السلام) نخستین کسی بود که بر ضد اصلی که از دیرزمانی معمول به قوانین اروپایی است، یعنی حبس در مقابل بدهکاری، به مخالفت برخاست. پیش از علی(علیه السلام) قانون مدونی وجود نداشت. قاضی میبایستی از روی آیات قرآن و بر طبق رسوم و سنن، حکم صادر کند، ولی در زمان علی(علیه السلام) علم فقه و تقریباً قانون مدونی بهوجود آمد. در حقوق جزا، علی(علیه السلام) در شرق نخستین کسی بود که در محاکمات، شهود را از هم جدا کرده و از هریک جداگانه شهادت میگرفت. تا آن وقت شهود به اتفاق یکدیگر ادای شهادت میکردند و میتوانستند اظهارات خود را با اظهارات همدستانشان تطبیق نمایند. ... علی(علیه السلام) که خطیبی زبردست و نویسندهای توانا و قاضی عالیقدری بهشمار میرود، در صف مؤسسین و واضعین مکتبها مقام دارد و مکاتبی که او تأسیس نموده، از لحاظ صراحت و روشنی و استحکام منطق و برهان و همچنین از لحاظ تمایل بارز آنها به ترقی و تجدد، امتیاز دارد (گابریل دانکیری، شهسوار اسلام، 253).
لامنس کشیش و مستشرق مشهور بلژیکی، در توصیف عظمت امام علی(علیه السلام) چنین مینویسد: «برای عظمت علی(علیه السلام) همینبس که تمام اخبار و تواریخ علمی اسلامی، از او
سرچشمه میگیرد. او حافظه و قوه شگفتانگیزی داشته است. همه علما و دانشمندان، اخبار احادیث خود را برای وثوق و اعتبار به او میرسانند. علمای اسلام از موافق و مخالف، از دوست و دشمن، مفتخرند که گفتار خود را به علی(علیه السلام) مستند دارند، چون گفتار او حجیت قطعی داشت و او باب مدینه علم بود و با روح کلی پیوستگی تام داشت.» (علیقلی، سیمای نهجالبلاغه، ص52).
وی که از دانشمندان مسیحی است، درباره امام علی(علیه السلام) چنین میگوید: «اگر این خطیب بزرگ (علی(علیه السلام)) در عصر ما هماکنون بر منبر کوفه پا مینهاد، میدیدید که مسجد کوفه با آن پهناوریاش از سران و بزرگان اروپا موج میزد، میآمدند تا از دریای سرریز دانشش، روحشان را سیراب کنند.» (شهرستانی، ما هو نهجالبلاغه، ص43).
دونالدسون خاورشناس مشهور انگلیسی در زمینه گستره علم امام علی(علیه السلام) به قرآن و رابطه علمی آن حضرت با پیامبر(صلی الله علیه و آله) چنین میگوید: «از نظر علمی، علی(علیه السلام) دانش وسیعی به قرآن داشت، و وقتی به ایشان گفته میشد که چگونه شما در مقایسه با دیگر اصحاب آشنایی بیشتری به احادیث پیامبر پیدا کردهای؟ میفرمود: هر وقت از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) سؤالی میکردم، پاسخ سؤالم را میداد، و هرگاه سکوت میکردم، ایشان آغاز به سخن مینمود. وی در ادامه میگوید: «علاوه بر آنچه دیگران از پیامبر(صلی الله علیه و آله) شنیدند، او چیزهایی شنیده که دیگران از آن محروم بودهاند. ابوبکر و عمر به گستردگی علم و فقاهت علی اطمینان داشتند و مشکلاتی که برایشان پیش میآمد و دچار عجز میشدند، برای حل آن به او رجوع نموده و به رأی و مشورت او عمل مینمودند.» (دونالدسون، عقیدة الشیعة، ص39).
این مستشرق آلمانی درباره خدمات علمی امام علی(علیه السلام) چنین مینویسد: «علی(علیه السلام) مبتکر علم نحو بود و بر اثر همین ابتکارِ اوست که امروز هر کودک مبتدی مسلمان، در هر نقطه از زمین، میتواند قرآن بخواند و کلمات نماز را صحیح تلفظ کند ... علیبن ابیطالب(علیه السلام) یگانه دانشمند اسلام در آن عصر، بین اعراب چون نابغهای بود که در بین یک مشت مردم جاهل و قشری متعصب زندگی کند و نتواند منظور خویش را به آنان بفهماند.» (ژایگر، خداوند علم و شمشیر، ص30و154).
جرج جرداق مسیحی امام علی(علیه السلام) را اینگونه توصیف میکند: «علیبن ابیطالب در خرد یگانه بود، او قطب اسلام و سرچشمه معارف و علوم عرب بود، هیچ دانشی در عرب وجود ندارد، مگر آنکه اساسش را علی(علیه السلام) پایهگذاری کرده یا در وضع آن، سهیم و شریک بوده است.» (جرج جرداق، امام علی(علیه السلام) صدای عدالت انسانیت، ج1، ص102).
وی که یکی از ادیبان برجسته مسیحی است در این زمینه میگوید: «اسلام در مسائل مختلف فقیهتر از علی(علیه السلام) را به خود ندیده است و دلیلش این سخن پیامبر(صلی الله علیه و آله) است که فرمود: «أقضاکم علیّ؛ برترین شما در داوری و قضاوت، علی است.» و به گواه همعصر خودش که میگفت: «لَولاَ عَلِیّ لَهَلَکَ عُمَر؛ اگر علی نبود، عمر بیچاره میشد.»... علی عالم به تورات و انجیل و قرآن بود (العزیزی، الإمام علی أسد الاسلام و قدّیسه، ص75و76).
این مستشرق ایتالیایی درباره دانش قرآنی امام علی(علیه السلام) چنین مینگارد: «معروف است که علی دانش عمیقی از قرآن داشت و یکی از بهترین قاریان قرآن بود. اگرچه که وی
مینویسد: «این گفته که او نسخهای اصلاحشده از قرآن گرد آورده، مردود است.» (تقیزاده داوری، تصویر امامان شیعه در دائرةالمعارف اسلام، ص36) که این سخن با نقلهای تاریخیای که احتمالاً به دست والیری نرسیده، متناقض است. چراکه امام علی(علیه السلام) علاوه بر املانویسی سورههای نازلشده بر پیامبر(صلی الله علیه و آله)، پس از رحلت ایشان به جمعآوری قرآن کریم برحسب ترتیبنزول پرداخته، بهگونهای که سورههای مکی قبل از مدنی آمده، و همچنین ناسخ و منسوخ در آن مراعات شده است (فیض کاشانی، تفسیر صافی، ج1، ص40؛ معرفت، التمهید فی علوم القرآن، ج1، ص29؛ سیوطی، الاتقان، ص160و162؛ ابنشهرآشوب، مناقب آلابیطالب، ج2، ص41، مجلسی، بحارالانوار، ج89، ص74).
مادام دیولافو در سفرنامهاش درباره علیابن ابیطالب(علیه السلام) چنین میگوید: «شیفتگی شیعه نسبت به علی، بهصورت سنتّی استوار درآمده است ... چه کسی را میتوان یافت که عالمتر از علی و بیش از او مشتاق صلح و آرامش باشد؟ چه خاندانی را پاکتر از خاندان علی میتوان سراغ گرفت؟ در عصری که خداپرستی با بتپرستی و دیگر مظاهر شرک درآمیخته بود، چه کسی بیش از علی زبان به توحید گشود؟ در جنگها زمانی که همه از صحنه میگریختند، چه کسی استوارتر از علی پیکار مینمود؟ زمانیکه همه به فکر جان خویش بودند، چه کسی جز علی به استقبال مرگ میشتافت؟ چه کسی عادلانهتر از علی فرمان رانده؟ چه کسی رئوفتر از او میشناسید؟ چه کسی بیش از او در تهدیدهایش راسخ و به وعدههایش وفادار بود؟ ... ای دیدگان من! گریه کنید و قطرات اشک را با ناله درآمیزید؛ بگریید بر مظلومیت خاندان رسول اللّه(صلی الله علیه و آله).» این تعبیرات را میتوان یکی از بهترین عبارتپردازیهای ناشی از شناخت مناسب از مقام و جایگاه علمی و عملی امیرالمؤمنین(علیه السلام) برشمرد.
در جمعبندی این مقاله میتوان گفت که در مواجهه با آثار مستشرقان باید به دو زاویه مهم پرداخت؛ یکی شناخت خود خاورشناس و میزان سلامت شخصیتیاش، مخصوصاً در نقلقولهایش و دیگری شناخت روش بهکار گرفتهشده در پژوهشهایش. چنانچه روش پدیدارشناسه در چنین مطالعاتی توصیه میگردد و به واقعیت امور نزدیکتر است. همچنین باید در چنین پژوهشهایی محقق نسبت به ورود انگیزههای غیرعلمی در آثار آن مستشرق هم توجه نماید. انگیزههایی چون: بدبینی به اسلام و مسلمین، حس خودبرتربینی غربیها جهت انکار میراث فرهنگی، نداشتن شیوه صحیح در انتخاب و نقد منابع اصیل فریقین، عدم درک صحیح و ناآشنایی با زبان عربی که زبان دین اسلام است؛ و... در نتیجه نباید همه مستشرقین را بهصورت کامل رد یا تأیید کرد. طبق نظرات ارائهشده در این مقاله، میتوان به این نتیجه رسید که آراء مستشرقین در زمینه علم و دانش امیرالمؤمنین(علیه السلام) به واقعیت نزدیکتر بوده و شاید دلیل آن هم استفاده بیشتر ایشان از روش پدیدارشناسانه در تحقیقاتشان بوده است.
قرآن کریم، ترجمه: محمدعلی رضایی اصفهانی و گروهی از اساتید قرآنپژوه جامعةالمصطفی، قم: انتشارات المصطفی، 1388ش.
ابنشهرآشوب، محمدبن علی المازندرانی، المناقب آلابیطالب، بیروت: دار الأضواء،1412ق.
ابنعساکر، ابوالقاسم علیبن الحسنبن هبةالله شافعی، تاریخ مدینة دمشق، بیروت، دار الفکر، 1415ق.
احمدیان، محمدعلی، مجله معرفت، شماره 47، 1380ش.
ادوارد سعید، شرقشناسی، ترجمه: عبدالرحیم گواهی، تهران.
امینی، عبدالحسین، الغدیر فی الکتاب والسنة والادب، بیروت: مؤسسة الاعلمی للمطبوعات.
آرمسترانگ، کارل، خداشناسی از ابراهیم تاکنون، ترجمه: محسن سپهر، تهران: نشر مرکز چاپ چهارم، 1385ش.
آنکیری، گابریل، شهسوار اسلام، ترجمه: کاظم عمادی، چ پنجم، تهران، سپهر، 1354ش.
بایرناس، جان، تاریخ جامع ادیان، ترجمه: علی اصغر حکمت، تهران: چاپ شانزدهم، انتشارات علمی – فرهنگی، 1385ش.
برنارد، لوئیس، تشیع و مقاومت (شیعه در تاریخ)، مجموعه مقالات کنفرانس بینالمللی دانشگاه تل آویو، تهران: فاروس، 1368ش.
پورطباطبائی، سیدمجید، مقاله شرقشناسی؛ مفهوم و تاریخ؛ مجله حسنا، شماره 5و6، تابستان و پاییز 1389ش.
تقیزاده داوری، محمود، تصویر امامان شیعه در دائرةالمعارف اسلام، موسسه شیعهشناسی، 1385ش.
جرداق، جرج، امام علی(علیه السلام) صدای عدالت انسانیت، ترجمه: سیدهادی خسروشاهی، مؤسسه انتشاراتی فراهانی، 1379ش.
جلونگر، محمدعلی، مقاله «روش خاورشناسان در برابر مؤلفههای شیعی»، ماهنامه سوره، شماره 54-55.
الحاج، ساسی سالم، الظاهرة الاستشراقیة واثرها علی الدراسات الاسلامیة، مرکز دراسات العالم
الاسلامی، لیبی 1991م.
حسینی طباطبائی، مصطفی، نقد آثار خاورشناسان، تهران، 1363ش.
خوارزمی، الموفق، المناقب، قم، مؤسسة النشر الإسلامی، 1414ق.
الدسوقی، محمد، سیر تاریخی و ارزیابی اندیشه شرقشناسی، ترجمه: محمودرضا افتخارزاده، تهران، نشر هزاران، چ اول، 1376ش.
18 دونالدسون، دوایت، عقیدة الشیعة، بیروت، مؤسسة المفید،1410ق.
دهخدا، علیاکبر، لغتنامه دهخدا، دانشگاه تهران، 1377ش.
رئیس اعظم، شاهد، اعجاز قرآن از دیدگاه مستشرقان، چاپ اول، قم، مرکز جهانی علوم اسلامی، ۱۳۸۶ش.
زقزوق، محمود حمدی، الخلفیة الفکریة للصراع الحضاری، قاهره، دار المعارف، [بی تا].
زمانی، محمدحسن، شرقشناسی و اسلامشناسی غربیان، قم، مؤسسه بوستان کتاب، ۱۳۸۵ش.
ژایگر، ردولف، خداوند علم و شمشیر، ترجمه: ذبیحالله منصوری، تهران، مجید، 1376ش.
سیوطی، جلالالدین، الاتقان، قاهره، دارالسلام، طاول، 1429ق.
شهرستانی، هبةالدین، ما هو نهجالبلاغه، ترجمه: عباس میرزاده، قم، مؤسسة النشر الاسلامی، 1420ق.
شیمل، آنه ماری، تبیین آیات خداوند: نگاهی پدیدارشناسانه به اسلام، ترجمه: عبدالرحیم گواهی، تهران، نشر فرهنگ و آثار اسلامی، 1376.
طوسی، ابوجعفر محمدبن حسن، امالی، قم، دارالثقافه، چ اول، 1414ق.
العزیزی، روکس، الإمام علی أسد الاسلام و قدّیسه، بیروت، دارالکتاب العربی، 1399ق.
علی الصغیر، محمّدحسین، خاورشناسان و پژوهشهای قرآن، ترجمه: محمّدصادق شریعت، چاپ اوّل، قم، مؤسسه مطلع الفجر، 1372ش.
علیقلی، محمدمهدی، سیمای نهجالبلاغه، تهران، تاریخ و فرهنگ، 1379ش.
فلوتن، فان، تاریخ شیعه و علل سقوط بنیامیه، ترجمه: سید مرتضی هاشمی حائری، 1325ق.
فیض کاشانی، ملامحسن، تفسیر الصافی، تهران، الصدر، 1415ق.
فیلیپ خوری، حتی، شرق نزدیک در تاریخ، ترجمه: قمر آریان، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، چ دوم، 1382ش.
کلبرگ، اتان، مطالعات غرب در خصوص اسلام، مجموعه مقالات کنفرانس بینالمللی تل آویو، تهران: فاروس، 1386ش.
گلدزیهر، ایگناس، العقیدة و الشریعة فی الاسلام، تعریب: یوسف موسی و دیگران، مصر، دار الحدیثه، 1959م.
گلدزیهر، ایگناس، درسهایی درباره اسلام، ترجمه: علینقی منزوی، تهران، انتشارات ردیاب، چاپ دوم، 1357ش.
گوستاولوبون، تاریخ تمدن اسلام و عرب، مترجم: محمدتقی فخرداعی گیلانی، افراسیاب، 1380ش.
گیب، هملتون، اسلام: بررسی تاریخی، انتشارات علمی و فرهنگی، 1367ش.
639 مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، بیروت، مؤسسة الوفاء، 1404ق.
معرفت، محمدهادی، التمهید فی علوم القرآن، قم، مؤسسةالنشرالاسلامی، 1425ق.
مفید، محمدبن محمدبن نعمان، الارشاد، انتشارات تهذیب، 1394ش.
مکدرموت، مارتین، اندیشههای کلامی شیخ مفید، مؤسسه مطالعات اسلامی دانشگاه مک گیل، 1363ش.
موسوی، سیدرضی، شرقشناسی و مهدویت، انتشارات مرکز مهدویت، 1389ش.
نصر، سیدحسین، قلب اسلام، مترجم: سیدمحمدصادق خرازی، نشر نی، 1394ش.
نوری، محمد، خاورشناسان و فرقهشناسی، هفت آسمان، شماره اول، 1378ش.
هالیستر، جان نورمن، تشیع در هند، ترجمه: آزر میدخت مشایخ فریدنی، مرکز نشر دانشگاهی، 1373ش.
• Gleave, Robert 2007.Scripturalist Islam: The History and Doctrines of the Akhbari School of Shii Thought, Brill.
• Asad, Mohammad, 1934 , Islam at the Cross Road, AND Kitab Bhavan (December 1, 2003)
محمود خوران(1)
1) . کارشناسی ارشد علوم قرآن؛ m.khooran@yahoo.com
قرآن کریم بهعنوان مهمترین نص وحیانی مورداتفاق همه مسلمانان، در مهمترین مسئله مورداختلاف فریقین، یعنی امامت و خلافت بلافصل علی(علیه السلام)، بهنام آن حضرت تصریح نفرموده است. (این شبهه از سدههای اولیه اسلام تاکنون از سوی گروههای مختلف مطرحبوده است). در این تحقیق با استفاده از روش توصیفی ـ تحلیلی به بیان دیدگاهها و شبهات خاورشناسان در مقدمات و در اصل مسئله پرداختهشده است. این شبهات عمدتاً از سوی خاورشناسان قدیمی با دیدگاه مخالف شیعه طرح شده است. از نتایج تحقیق این است که بسندهنمودن به منابع اهلتسنن، تکیه به منابع نامعتبر، گمانها و برداشتهای شخصی نادرست و نظرات شاذّ یکی از اخباریون (که توسط یکی از اعضای سفارت انگلیس اغفالشده)، منشأ شبهات ایشان بوده است. نظرات خاورشناسان جدید به خلافت علی(علیه السلام) در دهههای اخیر، به دلیل محدودنشدن به منابع اهلتسنن و مراجعه دقیقتر به منابع فریقین، به نظر شیعه نزدیکتر شده است.
کلیدواژهها: قرآن، امام علی(علیه السلام)، شبهات، خاورشناسان.
قرآن کریم برترین کتاب هدایت و مهمترین نصّ وحیانی مورداتّفاق همه مسلمانان است. با اینکه مسلمانان برای دریافت هدایت الهی و حلّ مسائل مهم و ضروری خود به قرآن مراجعه میکنند، اما قرآن کریم در مهمترین مسئله مورداختلاف فریقین، یعنی امامت
و خلافت بلافصل علی(علیه السلام)، به نام آن حضرت تصریح نفرموده است. علما و محققان محترم شیعه هریک از بُعدی خاصّ متعرض این مسئله شده و بدان پاسخ دادهاند (ر. ک. خوران، بررسی علل عدم ذکر نام حضرت علی(علیه السلام) در قرآن). صحیحه ابوبصیر (ر.ک. کلینی، کافی، ج1، ص287) - که حاوی پاسخ امام صادق(علیه السلام) به این سؤال است - نشان میدهد که شبهه عدم ذکر نام ائمّه(علیه السلام) در قرآن از همان سدههای اوّلیه اسلام، مطرحبوده است. در دوران بعد با ظهور ابنتیمیه، این شبهات تشدید شد (موسوی خمینی، بیتا، ص4). همچنین در قرن 12 و 13 هجری، شرذمهای از اخباریون برخلاف نظر علمای شیعه (ر.ک. معرفت، 1410، ص196-200)، ادعای نادرست حذف نام علی(علیه السلام) از قرآن را مطرح نموده و بعضی نیز شیعه را به اعتقاد به تحریف متهم نمودند (مرتضی عاملی، حقایقی مهم پیرامون قرآن کریم، ص200).
بیشتر خاورشناسانی که به مطالعات قرآنی و تاریخ صدر اسلام پرداختهاند، به مسائل اختلافبرانگیز میان فرق اسلامی حساس بوده و آنها را مورد بحث و بررسی قرار دادهاند. از جمله در خصوص خلافت نخستین، اختلاف مصاحف، جمع قرآن و تحریف، مطالبی را نگاشته و بعضاً متعرض بحث عدم ذکر نام علی(علیه السلام) در قرآن شده و شبهاتی را نیز مطرح نمودهاند که در ادامه خواهد آمد.
از میان آثار علمی که توسط مستشرقان یا در زمینه مطالعات ایشان درباره ابعاد شخصیتی امام علی(علیه السلام) انجامگرفته، به مهمترین این آثار اشاره میشود:
آنگیری، گابریل، «شهسوار اسلام»، نشر سپهر، تهران، 1354 ش.
اردشیرنیا، علیرضا، «نقد و بررسی دیدگاه مؤلفان و اندیشمندان شهیر غیرمسلمان درباره امام علیبن ابیطالب(علیه السلام) براساس قرآن و سنت»، دانشگاه پیام نور، 1388ش.
پاولوویچ، ایلیا، «اسلام در ایران از هجرت تا پایان قرن نهم هجری»، 1350ش.
جرداق، جرج، «الامام علی(علیه السلام) صوتالعدالةالإنسانیة»، ترجمه: محمدهادی خسروشاهی، انتشارات فراهانی، تهران، 1344ش.
ژایگر، رودولف، «خداوند علم و شمشیر»، ترجمه: ذبیحالله منصوری، کتابفروشی ایرانیان، تهران، 1348ش.
کتانی، سلیمان، «امام علی(علیه السلام) پیشوا و پشتیبان»، مترجم: سیدجواد هشترودی، تهران، 1365ش.
کریمخانی و صمدانی، «علی(علیه السلام) فراسوی ادیان»، چاپ اول، نشر دانش حوزه، قم، 1383ش.
مادلونگ، ویلفرد، «جانشین محمد»، مترجم: احمد غائی، جواد قاسمی و …، آستان قدس رضوی، چاپ اول، 1377ش.
ما در این مقاله در تلاش هستیم تا دیدگاههای مستشرقان درباره علت عدم ذکر نام امام علی(علیه السلام) را بررسی کنیم.
از آنجاکه نظرات و شبهات مستشرقان در خصوص عدم تصریح به نام علی(علیه السلام) در قرآن، در خصوص خلافت، متأثر از نوع نگرش ایشان به قضایای مربوط به خلافت پس از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) میباشد، مناسب است ابتدا به این بحث اشاره شود.
در خصوص جانشینی پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) و جایگاه علی(علیه السلام) در خلافت، میتوان دیدگاه خاورشناسان را به دو بخش تقسیم نمود؛ دیدگاه مخالف شیعه و دیدگاه موافق شیعه. نظرات اکثریت خاورشناسان قدیمی، بیشتر متّکی بر منابع اهلتسنن میباشد و استدلالات علمای شیعه مورد بررسی علمی قرار نمیگیرد، لذا دیدگاه مثبت نسبت به موضعگیریهای شیعی در آنها کمتر یافت میشود، اما در نظرات جدید خصوصاً محقّقان دهههای اخیر که خود
را به منابع اهلتسنن محدود نکرده و نگاه دقیقتری به منابع فریقین نمودهاند، نظرات تعدیلشده و به دیدگاه شیعه نزدیکشده است.
بیشتر خاورشناسان گروه اول، از جمله مونتگمری وات، اف بول، فیلیپ حتّی، اسمارت، جرجی زیدان، کارل بروکلمان و گوستاولوبون میگویند: پیامبر اکرم [(صلی الله علیه و آله)] برای خویش جانشینی تعیین نکرده است و اختلاف [حضرت] علی [(علیه السلام)] با خلفاء را انکار نموده و شیعیان را متهم به جعل احادیث نبوی در تأیید خلافت بلافصل علی(علیه السلام) نمودهاند (پورطباطبایی، خاورشناسان و غدیر، ص45و46و67). ایشان شیعه را فرقهای سیاسی و نه دینی قلمداد نموده (ولهاوزن، الخوارج و الشیعة، ص146) و شیعیان را دارای افکار افراطی و خلافت موروثی مأخوذ از منشأ ایرانی شاهپرستی میداند (فلوتن، تاریخ شیعه و علل سقوط بنیامیه، ص89-95). سوءغرض برخی از ایشان چون لامنس، بوهل، گلدزیهر و بِل، در قضیه خلافت علی(علیه السلام) مشهود است. جدا از تحلیلهای نادرست، تصویری را هم که این خاورشناسان از حضرت علی(علیه السلام) در دایرةالمعارف اسلام لیدن ارائه دادهاند، تصویری است که با واقعیت فاصله بسیار زیادی دارد (ر.ک. مؤسسه شیعهشناسی (زیرنظر تقیزاده)). نظریه مثلث قدرت لامنس در تغییر نگرش خاورشناسان مؤثّر بود (حسینی طباطبایی، نقد آثار خاورشناسان، ص174و175) و سپس نادرستی ادعای اجماع بلامنازع صحابه در مورد خلافت ابوبکر و دموکراتیکدانستن انتخاب و خلافت و انتخاب او را آشکار شد (لوبون، تمدن اسلام و عرب، ص164؛ زیدان، تاریخ تمدن اسلام، ص41؛ هولت، تاریخ اسلام، ص97). ادعاهایی که مبتنی بر منقولات جاعلانی چون سیفبن عمر کذّاب بود (ر.ک. عسگری، عبداللهبن سبأ و الأساطیر الأخری، ص65-70). در مباحث مربوط به علوم قرآنی و تفسیر، نولدکه، گلدزیهر و بلاشر جزو این دسته از خاورشناسان میباشند.
گروه جدید خاورشناسان، دیدگاه منفی گذشتگان را تاحدودی اصلاح نمودهاند. ایشان
علاوه بر منابع اهلتسنن، منابع دانشمندان شیعه را نیز مطالعه نموده و از نظرات ایشان آگاهی حاصل نمودهاند و سخنان و استدلالات ایشان را در خصوص خلافت نیز گزارش نمودهاند. اهم گزارشات ایشان عبارت است از: آیات و روایات دال بر فضایل، برتری و شایستگی امام علی(علیه السلام) در منصب زعامت امت اسلامی و اشتراک فریقین بر فضل و برتری آن حضرت و موقعیت بیمانند او در نزد پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) در پیشبرد اسلام، گزارش از واقعه غدیر خم، گزارش احادیث نبوی بر خلافت علی(علیه السلام)، گزارش دلایل شیعیان مبنی بر خلافت بلافصل علی(علیه السلام) و سایر ائمه(علیه السلام) (ر.ک. حکیمی، خاورشناسان و دیدگاه شیعه درباره جانشینی حضرت علی(علیه السلام)).
برخی از خاورشناسان جدید فقط به ارائه گزارش بسنده ننموده و خود در خصوص خلافت علی(علیه السلام) اظهارنظر نمودهاند. از جمله ایشان پروفسور ویلفرد مادلونگ آلمانی است. وی بیان داشته با توجه به محورهایی که قرآن در مورد جانشینی پیامبران گذشته بیان نموده، جایگاه ویژه و برتری برای «خاندان»های پیامبران خصوصاً پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) قائل شده است. از سوی دیگر رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) جانشینی خود را نیز چون سایر امور در هدایتهای قرآنی میدید و در سایه لطف الهی به آن دست مییافت و مخالفت مردم نیز اثری در موفقیت او نداشت. لذا میتوان فهمید که طبیعتاً حضرت به جانشینی ابوبکر راضی نبوده است، بلکه تمایل به جانشینی شخصی از خاندان خود بوده است (ر.ک. مادلونگ، جانشینی حضرت محمد(صلی الله علیه و آله)، ص32-47). بسیاری از خاورشناسان جدید با نگاه بروندینی علی(علیه السلام) را شایستهترین فرد برای جانشینی رسول(صلی الله علیه و آله) میدانند (مادلونگ، همان، ص35).
همچنین از میان نظرات واقعبینانه محققان جدید میتوان اشاره نمود به: آرزینا آر لالانی در دلالت آشکار حدیث منزلت بر تعیین جانشینی علی(علیه السلام) توسط پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) و واقعه لیلةالمبیت بر جانشینی علی(علیه السلام) (لالانی، نخستین اندیشههای شیعی تعالیم امام
محمدباقر(علیه السلام)، ص11و101)، نظر هاینس هالم در وضوح دلالت حدیث غدیر بر جانشینی علی(علیه السلام) (هالم، کتاب شیعه، ص37)، نظر لمبتون مبنی بر تربیت و برگزیدن و معرفی علی(علیه السلام) توسط پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) بهعنوان جانشین پس از خود طبق نصّ (ولمبتون، تاریخ اسلام، ص559)، تصریح کارن آر مسترانگ به تعیین جانشینی علی(علیه السلام) در واقعه یومالانذار یا انذار عشیره (آرمسترانگ، زندگینامه پیامبر اسلام حضرت محمد(صلی الله علیه و آله)، ص101)، تصریح فولر گراهام بر اینکه امامان دوازدهگانه جانشینان واقعی پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) میباشند (گراهام. ای، شیعیان عرب مسلمان فراموششده، ص43). نظر ولتر در دلالت واقعه یومالخمیس (حدیث دوات و قلم) بر اینکه خاتمالانبیاء(صلی الله علیه و آله) میخواست علی(علیه السلام) را کتباً به جانشینی خود منصوب نماید، اما این وصیت عملی نشد (امیریفر، امام علی(علیه السلام) و قرآن، نهجالبلاغه از منظر علیدوستان جهان، ص134) قابلذکر است که حتی کایتانی (علیرغم اینکه با سوءظن در مورد علی(علیه السلام) اظهارنظر نموده) در بررسی واقعه یومالخمیس (حدیث دوات و قلم) گفته است: [حضرت] محمّد [(صلی الله علیه و آله)] بالفعل وصیّتی به نفع علی [(علیه السلام)] نکرد، اما اگر او را از این کار باز نمیداشتند، چنین وصیتی کرده بود (مادلونگ، همان، ص43).
برخی از خاورشناسان قدیمی که در مطالعات قرآنی قلمزدهاند – با دیدگاه مخالف و منتقد شیعه – به مباحث مربوط به نام علی(علیه السلام) در قرآن ورود کرده و شبهاتی را مطرح نمودهاند. ماحصل شبهات ایشان ذیلاً در دو بخش مورد بررسی قرار میگیرد؛ بخش نخست شبهات ناظر به مقدمات بحث و بخش دوم شبهات ناظر به اصل بحث، یعنی نام حضرت علی(علیه السلام) در قرآن است.
الف) شبهات خاورشناسان در مقدمات بحث
این شبهات شامل موضوعاتی است که جزو مقدمات بحث نام علی(علیه السلام) در قرآن یا
مرتبط با آن میباشد که ذیلاً در چهارمحور بیان شده و عنداللزوم نکاتی در پاسخ آنها ذکر خواهد شد.
خاورشناسان، خصوصاً متقدمین ایشان، سعی در نسبتدادن تحریف به ساحت قدسی قرآن مجید را داشتهاند. انگیزه آنها از این اتهام، پوشاندن اشکال بزرگ آیین خود (یعنی تحریف کتاب مقدسشان بهوسیله اسلاف دنیاطلب و منحرفشان) و خدشه واردنمودن بر جایگاه برتر قرآن کریم – بهعنوان معجزه جاودان الهی و رکن خاتمیت دین اسلام - بوده است. بهعنوان نمونه میتوان به سخنان سست و بیپایه بول در دایرةالمعارف اسلام – که در آلمان تدوینشده است - اشاره نمود (ر.ک. علیالصغیر، المستشرقون و الدراسات القرآنیة، ص48و49و107).
خاورشناسان گزارشاتی چند را مستمسک قرارداده و مدّعی وقوع تحریف لفظی خصوصاً در صدر اسلام شدهاند؛ تحریف در واژگان، آیات و بخشهای عمدهای از آیات و سور قرآنی به زیادی و نقصان را توسط پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله)، شیعیان و خلفا ادعا نمودهاند. پشتوانه مدعای ایشان عبارت است از: برخی اخبار اهلتسنن همچون اخباری که از عمر مبنی بر حذف آیات توهمی رجم، رغبت و غیره رسیده است، روایات شاذّ مبنی بر جواز قرائت به معنا، اختلاف مصاحف صحابه و اضافات برخی مصاحف.
برخی چون گلدزیهر با وقاحت بسیار، ادعا میکنند: «از میان کتب آسمانی که ادّعای وحیبودن آن شده است، نصّ هیچ کتابی مضطربتر و ناپایدارتر از قرآن یافت نمیشود.» (گلدزیهر، مذاهب التفسیر الاسلامی، ص2-6). وی مدعی تحریف نزدیک به پانصد موضع قرآنی، تا قرن چهارم هجری است. نولدکه بدون ارائه دلیل صحیح اظهار میدارد: به این میزان نیست امّا کمتر است! (نولدکه، تاریخالقرآن، ج2، ص324). همچنین وی در دایرةالمعارف اسلامی ذیل ماده «قرآن» صراحتاً ادعا کرده است، یکی از مسائلی که در آن
تردید راه ندارد، آن است که قسمتهایی از قرآن از بینرفته است (علیالصغیر، المستشرقون و الدراسات القرآنیة، ص36). همچنین آرتورجفری گفته است: «بهدرستی که قرآن از عصر نزول تا دورههای چاپ به کرّات تغییر و تبدیل یافته است» (عسکری، القرآن کریم و روایات المدرسین، ج2، ص746).
قابلذکر است که تحریف لفظی به دلایل متعدد در قرآن قطعاً رخ نداده است و ادعاهای خاورشناسان در این خصوص به لحاظ سند یا دلالت مردود است. همچنین اضافات برخی مصاحف در صورت صحت سند، اضافاتی تفسیری است و جزو متن قرآن نمیباشد). ارائه پاسخ مفصّل، خود بحثی جداگانه را میطلبد (ر.ک. معرفت، تحریفناپذیری قرآن، ص35-60 – متقیزاده و خوران). ضمناً برخی از خاورشناسان جدید مانند آقای نیوبای در دایرةالمعارف قرآن لایدن بیان داشته که موضوع تحریف از مناسبترین سوژههایی است که مستشرقان «مغرض» به جمعآوری شواهد و اعترافات و روایات ضعیف کتب مسلمانان برای اثبات وقوع آن پرداختهاند... تمام تلاشهایی که در جهت متّهمساختن شیعه به فراهمآوردن قرآنی دیگر انجامگرفته با شکست مواجهشده است و هر دو فرقه شیعه و سنی در تمام مراسم و اهداف دینی خود از قرآنی واحد استفاده میکنند (زمانی، مستشرقان و قرآن، ص500و501).
نولدکه به نقل از فایل، ادعای بیدلیل حذف اسامی یا مواضع مخالف بنیامیه توسط عثمان را مطرح میسازد و سپس خود میافزاید: حذف اسامی فی حدّ ذاته وارد است و به علّت وجود گروههای معاندتر از بنیامیه، حذف اسامی آنان را نیز ادعا میکند. وی از آنجاکه قرآن را با عهدین مقایسه میکند، عدم ذکر اسامی اصحاب، دشمنان و امکنه (بهجز موارد اندکی) در قرآن را مطلبی عجیب میداند و احتمالاتی را اینگونه طرح میکند که شاید پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) خود به جهت مصالحی این اسامی را حذف کرده باشد! یا هنگام
جمع قرآن توسط عثمان بههمراه حذف تعمّدی اجزای بزرگی از قرآن، اسامی نیز حذف شده باشند! و یا حذف اسامی به علت درز و ورود حاشیههای تفسیری به نصّ بوده باشد! (نولدکه، تاریخالقرآن، ص317و319).
بلاشر نیز با اظهار شگفتی از عدم ذکر اسامی دشمنان در قرآن، احتمال اصلاحات (تحریف) را طبیعی میداند! همچنین گلدزیهر و نولدکه ادعای حذف تعّمدی نام هفت یا هفتاد نفر از منافقان از مخالفان حضرت علی(علیه السلام) را به شیعیان نسبت میدهند. نولدکه احتمال میدهد این اسامی بهجهت رحمت بر مؤمنانی که از نسل آن منافقان بودهاند، حذف شده باشند و آن افراد را از مخالفان خلافت حضرت علی(علیه السلام)، و بهطور اخصّ خلفای سهگانه میداند (نولدکه، تاریخالقرآن، ص325 – بلاشر، در آستانه قرآن، ص209و210).
همچنین الویس شبرنگر خاورشناس اتریشی نظریه مضحکی را در مورد نام پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) در قرآن مطرح میکند؛ او میگوید: «واژه «محّمد» [(صلی الله علیه و آله)] نام خاص پیامبر اسلام نبوده و او این نام را پس از خواندن انجیل و پیوند با مسیحیان بر خود نهاده»! (حسینی طباطبایی، نقد آثار خاورشناسان، ص10) [تا خویش را پیامبر موعود انجیل معرفی نماید]. این نظریه شبرنگر، جدا از سستی ادعایش، اقراری است به ذکر نام پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله) در انجیل.
مستشرق فرانسوی سیلوستر دی ساسی در قرآنیبودن آیه 144 سوره آلعمران تشکیک کرده و آن را ابداع ابوبکر دانسته است. وایل در دانشگاه هایدلبرگ، این ادعا را به آیه 185 آلعمران و 30 زمر تعمیم داده است. او و هرشفلد براساس رأی شبرنگر فرضیهای را اینگونه مطرح میسازد که تمام آیاتی که در آنها «محمّد» [(صلی الله علیه و آله)] آمده است، بعداً وضع شده است. از جمله آیه 144 سوره آلعمران. زیرا عمر ابتدا آن را انکار کرده بود، [یعنی ظاهراً ابوبکر آن آیه را وضع کرده است] همچنین کازانوا علاوه برآن، آیات 30 و 31 سوره
زمر را نیز از این قبیل میداند (نولدکه، تاریخالقرآن، ص311و313).
بلاشر میگوید: «در میان رافضیان یعنی شیعیانی که حقانیت و برتری [حضرت] علی [(علیه السلام)] را در امور دنیوی و اخروی به رسمیت شناختهاند، رواج کامل داشته و مؤثرتر بوده است، اینکه تغییراتی آگاهانه توسط ابوبکر و عثمان و خلفای اموی در امحای آنچه بیانگر اراده الهی مبنی بر تفویض قدرت سیاسی به [حضرت] علی [(علیه السلام)] پس از پیامبر اسلام [(صلی الله علیه و آله)] بوده است» (نولدکه، تاریخالقرآن، ص94-100؛ بلاشر، در آستانه قرآن، ص209). نیز بلاشر به نقل از کازانوا میآورد که شدیدترین واردات (تحریف به اضافه) مواردی است که در آن تمایلات عقیدتی سیاسی وجود دارد. بهویژه عبارت وَأَمْرُهُمْ شُورَیٰ بَینَهُمْ (شوری/38)؛ و کارشان در میانشان [بهصورت] مشورت است.» که بهمنظور تأیید عثمان در خلافت به زیان [حضرت] علی [(علیه السلام)]، وارد قرآن شده است (بلاشر، در آستانه قرآن، ص219).
نولدکه ادّعا میکند که شیعه معتقد است آیاتی از قرآن که در آنها مهاجران و انصار بهسبب عدم یاری [حضرت] علی [(علیه السلام)] در آینده ملامت شدهاند، حذف شده است، سپس او شروع میکند به انتقاد از شیعه بهخاطر مواردی که بخش عمده آن را خود و برخی از دیگر خاورشناسان به شیعه نسبت میدهند و ادامه میدهد که رأی شیعه مبنی بر حقّ انحصاری [حضرت] علی [(علیه السلام)] در خلافت، نه در اسلام سندی دارد! و نه در عادت قوم [عرب] وجود داشته است و این ایجاد نشد و مگر بعد از گذشت مدت زیادی از رحلت [حضرت] علی [(علیه السلام)] و حتی در ایران بعدها فرقه علیاللهی ایجاد شد (نولدکه، تاریخالقرآن، ص323و324).
بول در دائرةالمعارف اسلام آورده که شیعیان اصرار میورزند که اهلسنّت آیاتی از قرآن را که مؤیّد مذهب شیعه است، حذف کردهاند؛ چنانکه اهلسنّت نیز همین ادّعا را نسبت
به شیعه دارند (دائرةالمعارف اسلام، ج4، ص608، مقاله «تحریف»). همچنین هانری ماسیه در کتاب «الإسلام» نظر خوراج را مبنی بر انکار قرآنیبودن سوره یوسف و دیدگاه شیعه مبنی بر حذف مقاطعی از قرآن که مربوط به اهلبیت(علیهم السلام) توسط خلفا بوده آورده و قائل به حذف مواردی از قرآن است (ر.ک: عسگری، 1378، ج2، ص772).
بلاشر گفته براساس عقیده شیعه به جز مواردی که با تغییر در شکل و نقط و افزودن کلماتی به برتری و اولویت اهلبیت(علیهم السلام) اشاره میشود، نشانههای دیگری نیز با مراجعه به تفسیر باطنی دیده میشود. خصوصاً در تفاسیری که تحت نفوذ فرق افراطی شیعه تهیه شده است. از جمله تفسیر کاشانی مثلاً در آیه 35 سوره نور گفتهشده منظور از مِشْکَوةٍ حضرت فاطمه(س) و منظور از (نُورٌ) امام حسن(علیه السلام) و امام حسین(علیه السلام) و منظور از نُورٌ عَلَیٰ نُورٍ امامی پس از امام دیگر میباشد (بلاشر، در آستانه قرآن، ص242و243).
همچنین نولدکه بیان داشته: همانا این تفاسیر که به محمدبن علیبن الحسین [(علیه السلام)] ملقب به باقر، برمیگردد، نشانگر جهتگیری شیعی است و تمام آیات را به اهلبیت(علیهم السلام) محدود کرده و نصف آن را به خاندان علوی مرتبط میکند. مثلاً در تفسیر علیبن ابراهیم قمی (قرن4 هجری) آمده: ذَلِکَ الْکِتَابُ یعنی حضرت علی(علیه السلام) و وصف الْمُنَافِقِین را که در قرآن زیاد وارد شده و به دو خلیفه اول و دوم برمیگرداند. نولدکه، این تفسیر را بافتههایی اشتباه از دروغ و حماقت خوانده و نمونههای دیگری از این نوع تفسیر را ذکر میکند و مینویسد در سوره «شمس»، الشَّمْس اشاره دارد به حضرت محّمد(صلی الله علیه و آله) و الْقَمَر به حضرت علی(علیه السلام)، النَّهَار به امام حسن(علیه السلام) و امام حسین(علیه السلام) و اللَّیلِ به بنیامیه و نیز الْقُرْبی در شوری و حشر به خاندان علوی و الشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَة به بنیامیه و خَیرٌ و عَدْل در سوره نحل («خیر» در آیات 30، 76، 95 و «عدل» در آیه 90 سوره النحل آمده است) به حضرت علی(علیه السلام) و الْجِبْت و الطَّاغُوت در سوره نساء به ابوبکر و
عمر اشاره دارد. سپس او این تفاسیر را فاقد ارزش می شمارد (نولدکه، تاریخالقرآن، ص398).
تفاسیر فوقالذکر اولاً بهمعنای تحریف معنوی یا ذکر نام ائمه(علیه السلام) در نصّ قرآن کریم نیست. ثانیاً از آنجاکه حساب فِرَق باطنیه همچون شیخیّه و برخی از اسماعیلیه از شیعه جداست، چنین مواردی چنانچه از منابع معتبر شیعه و صحیحالسند باشند، از قبیل بیان تأویل میباشد که علم آن نزد حجج الهی است. برخی از موارد نیز بیان مصادیق یا مصداق اکمل است و حتی برخی از این موارد، در تفاسیر روایی اهلتسنّن از جمله الدر المنثور نیز آمده است.
گروه مذکور از خاورشناسان بهنوعی عقیده به ذکر نام «علی(علیه السلام)» در قرآن [و سپس حذف آن توسط مخالفان سیاسی] را به شیعه نسبت دادهاند. ذیلاً چهارمحور از این شبهات بیان میشود و عنداللزوم نکاتی در پاسخ آنها ذکر خواهد شد.
بلاشر میگوید: «برای شیعیان مطلب مهم این است که در قرآن قسمتهایی را بیابند که حاکی از اولویت [حضرت] علی [(علیه السلام)] و اولاد او [(علیه السلام)] باشد. اینان میگویند اگر در قرآن چنین اشاراتی کمیاب است، به این علت است که چنین اشاراتی از قرآن حذفشده است و از اینجا اتهاماتی علیه ابوبکر، عمر، عثمان، حجّاج اقامه میشود. با وجود این، هنوز مقدار کمی از این اشارهها باقی مانده است که تعدادی از آنها با تغییر جزئی و تلفظ رسمالخط عثمانی شناخته میشود» (بلاشر، در آستانه قرآن، ص236). سپس بلاشر قرائاتی را به شیعه نسبت میدهد، از جمله میگوید: آیه 17 سوره قیامت؛ إِنَّ عَلَینَا جَمْعَهُ وَقُرْآنَهُ؛ همانا جمع و و قرائتش برعهده ماست.» را شیعیان بهصورت «إِنَّ عَلیُّنا جَمَعَهُ وَ قَرَئَه»!؛ همانا علیّ ما آن را جمع کرد و آن را خواند» میخوانند و منظور از «علیّ» را در آیه
4 سوره زخرف: وَإِنَّهُ فِی أُمِّ الْکِتَابِ لَدَینَا لَعَلِی حَکِیمٌ، [حضرت] علی [(علیه السلام)] میدانند(بلاشر، در آستانه قرآن، ص243).
نولدکه و بلاشر میگویند: بسیاری از اسامی که حذفشده، طبق عقیده شیعیان مربوط به حذف نام اهلبیت(علیهم السلام) و تفوّق ایشان در جامعه بوده است. از جمله بلاشر ذکر می کند که طبق گفتار متداول شیعیان، عبارت قرآنی قالَ هذا صِراطٌ عَلَیَّ مُسْتَقِیمٌ (حجر/41) در اصل وحی چنین بوده است: «قالَ هَذَا صرِاطُ عَلِیٍّ مُسْتَقِیمٌ» یعنی این راه علیّ (راه) راست است (همان، ص209). نیز نولدکه میگوید اکثر این قرائات (مورد ادعای شیعه) از الفاظ «علیّ» یا «آلمحمّد» [صلوات الله علیهما و آلهما] حکایت میکند که به عبارت نص افزوده میشود (نسخه خطی پترمان) مثلاً در (آلعمران/51)، (مریم/36)، (یس/61)، (زخرف/61و64)، چنین خوانده میشود: قالَ هذا صِراطٌ [عَلی] مُسْتَقیم: «این [راه علی] راه راست است.» نیز در کُنتُمْ خَیرُ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاس (آلعمران/110)؛ شما بهترین امّتی هستید که برای مردم پدیدار شد.» بهجای أُمَّةٍ کلمه «ائمّه» (نسخه خطی شبرنگر) و در (فرقان/74) بهجای لِلْمُتَّقِین، «من المتقین» و در سوره (هود/17) کلمه إِمَامًا بعد از عبارت شاهِدٌ مِنْه: «گواهی از او»، قرار دارد (که جابهجا شده است). نیز برای عبارت إِنْ کانَ عَلَی الْهُدی (علق/11)؛ اگر بر (طریق) هدایت باشد.» مصدر مورد اعتمادی یافت نشد که مدعی تبدیل واژه «علیٌّ» به عَلَی باشد. وی میگوید: تعیین زمان بهوجودآوردن این ادعاها، بسیار مشکل و مستلزم تفحص منظّم ادبیات شیعه میباشد (نولدکه، تاریخالقرآن، ص325–327).
نولدکه مینویسد: (در مصاحف و قرائت شیعه اینگونه آمده است:) در سوره آلعمران (آنچنان که قرطبی گفته است): وَ لَقَدْ نَصَرَکُمُ اللَّهُ [بسیف علی] بِبَدْر؛ بهتحقیق خدا یاری کرد که شما را [بهوسیله شمشیر علی] در بدر.» و در سوره نساء آیه 64: وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ
ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُکَ [یا علی] فَاسْتَغْفَرُوا اللَّه؛ و اگر آنان وقتی به خود ستم کرده بودند، پیش تو میآمدند [ای علی] و از خدا آمرزش میخواستند.» نیز در نساء بعد از کلمه أَنْزَلَه عبارت «فی علیّ» و در آخر سوره شعرا و بعد از کلمه ظَلَمُوا عبارت «آلمحمّد حقّهم»، اضافه و قرائت میشود (نولدکه، تاریخالقرآن، ص326). قابلذکر است که اضافات حاوی نام علی(علیه السلام) اعم از آنکه در روایات معصومین(علیه السلام) یا در مصاحف صحابه آمده باشد، چنانچه دارای سند صحیح باشد ناظر به تأویل بوده (ر.ک. کلینی، کافی، ج4، ص314و313) و یا بخشی از «تفسیر تنزیلی» میباشد (ر. ک. مرتضی عاملی، حقایقی مهم پیرامون قرآن کریم، ص192-202؛ معرفت، تحریفناپذیری قرآن، ص236؛ قرطبی، الجامع لاحکام القرآن، ج1، ص86) و به هر حال جزو متن قرآن نیست.
نولدکه و بلاشر، ادعای حذف سور عدیده توسط عثمان از جمله سوره «النورین» که آن را به مصادر شیعه نسبت میدهند را مطرح میسازند. در ادامه نولدکه میگوید که برای اولینبار خاورشناس فرانسوی گارسین دی تاسی، آن را به نقل از کتاب دبستان مذاهب محسن فانی در اروپا منتشر کرد و اما استاد قازانی کاظم بگ، 18 سال پس از نشر اول، متن کاملتری از آن را بهدست آورد. نولدکه این مطلب را شکّبرانگیز میداند و سپس متن کامل سوره جعلی النورین را که در آیات 17 و 35 آن نام علی(علیه السلام) ذکر شده میآورد. آنگاه خود برخی از ضعفها و تعارضات لغوی، اسلوبی و مضمونی آن را برمیشمرد (نولدکه، تاریخالقرآن، ص323و335).
همچنین گلدزیهر گفته: دو سوره شیعه، یعنی نورین با 41 آیه و ولایت با 7 آیه و اضافات دیگر شیعه که کلیر تسدال آنها را به زبان انگلیسی منتشر کرد، دلالت میکند که شیعه قائل به نقص قابلملاحظه در مصحف عثمانی است و بیانگر تداوم اندیشه شیعه
درباره وجود تحریف در نصّ مصحف عثمانی است (گلدزیهر، مذاهب التفسیر الاسلامی، ص293-295).
قابلذکر است که این دو سوره منبع و مدرک معتبر نداشته و تا پیش از قرن یازدهم، اثری از آن دو یافت نشده است. تنها منبع سوره جعلی نورین، کتاب دبستان مذاهب است که مؤلّفش آن را بهطور شفاهی از قول عدهای مجهول - آن هم در صورت صحّت گفتار – نقلکرده است. اما سوره جعلی ولایت، بنابه ادعای خاورشناسان از روی نسخه مفقودی که در قرن 16 یا 17 میلادی در هند نگاشتهشده گرفتهشده است. نیز باقر لاهیجی، آن را از نسخهای مجهول نقل کرده است. با این اوصاف ادعای اینکه این دو متن، دو سوره محذوف از قرآن باشند، بیپایه و اساس است (ر.ک. محمّدی نجارزادگان، تحریفناپذیری قرآن، ص194و195).
نولدکه مینویسد: اگر خلیفهبودن علی [(علیه السلام)] حتی یکبار در قرآن ذکر شده بود، در آن صورت، آن ملزمکننده ارحجی بود برای هیئت انتخابیه، پس چگونه است خلافت او در کتاب مقدس یا روایات نبوی ذکر شده باشد و حتی یکی از اعضای شورا (شورای ششنفره انتخاب خلیفه سوم) در طرح آن و انتخاب [حضرت] علی [(علیه السلام)] براساس آن تحریک نشوند؟ نیز [حضرت] علی[(علیه السلام)] علیرغم دوباره دستانداختنش به خلافت و اضطرارش (برای اثبات حق خود) از این مواضع مورد ادعا استفاده نکرده است. نیز وقتی با شمشیر و با سخن به دفاع از حقّش در برابر معاویه پرداخت.
نولدکه سپس میافزاید: شیعیان به علت اینکه در قرآن قداستی را برای [حضرت] علی [(علیه السلام)] و خاندانش [(علیه السلام)] ندیدند، مدعی شدند که در جایجای قرآن (نام آن حضرت) ذکر شده، امّا ابوبکر و عثمان (در هنگام جمع قرآن) آن را حذف و یا اقدام به جایگزینی آن کردهاند. فقط طائفهای از شیعه هستند که تا امروز مصحف عثمانی را بهعنوان کتابی مقدس
استفاده میکنند، با صرفنظر از همه تهمتهایی که به آن زده شده است، آن هم فقط تا زمان دولت [حضرت] مهدی[(علیه السلام)] و قرآن صحیح و خالی از تزویر را در تصرف جانشینان علی [(علیه السلام)] میدانند. آنان امامان دوازدهگانهاند که آن را پنهان داشتهاند تا ظهور امام آخر [حضرت] مهدی قائم [(علیه السلام)] و با چنین اعتقادی برخی فرق شیعه مثل امامیه، به ذهنیاتی مبنی بر امید به مکشوفات متوقعه در آیندهای نامشخص [یعنی زمان ظهور] هدایت میشوند (نولدکه، تاریخالقرآن، ص322-325). امّا رژی بلاشر علیرغم مختلفدانستن اخبار دالّ بر محتوای مصحف علی(علیه السلام)، نتوانسته در اصل وجود آن و در سبقتجستن حضرت امیرمؤمنان(علیه السلام) نسبت به همه در جمع قرآن و فراهمآوردن مصحفی برحسب ترتیب نزول، تشکیک نماید (بلاشر، در آستانه قرآن، ص59-61). همچنین گلدزیهر میگوید: شیعه در ابتدا اعتقادی به مصحف عثمانی نداشته و همواره آن را در مقابل مصحف علی[(علیه السلام)] میدانسته است (گلدزیهر، مذاهب التفسیر الاسلامی، ص293-295).
میخائیل براشر همچنین در مقالهای مینویسد: اگرچه اضافات ذکرشده از باب تفسیر است و نه اضافه در متن (مانند مواردی که کلمه یعنی دارد)، امّا بسیاری از این موارد (به اعتقاد شیعه) دال بر جزئیت آن اضافات یا تعبیرات در متن وحی میباشد؛ مثل مواردی که تعبیر «هکذا انزلت» در روایت آمده است (زمانی، مستشرقان و قرآن، ص280). نیز میخائیل براشر از بصائرالدرجات روایتی مبنی بر تجویز قرائت قرآن بر طبق نص عثمانی تا زمان ظهور حضرت قائم(علیه السلام)، توسط ائمه شیعه، را آورده و ادعا میکند که شیعیان تا دوره آلبویه قائل به تحریف بودهاند و پس از آن تغییر عقیده دادهاند (زمانی، مستشرقان و قرآن، ص280و281). از سوی دیگر نولدکه در محل بحث از اضافات، از قول ابنحزم اینچنین آورده است: به تحقیق بر مقدس واجب است محاربه با کسی که میخواهد در نصّ، اضافات را وارد کند (نولدکه، تاریخالقرآن، ص323، پاورقی).
با عنایت به مراجعه خاورشناسان جدید به منابع روایی و تفاسیر علمای شیعه و آشنایی با استدلالات ایشان در خصوص امامت و خلافت (و محدودنکردن خود به منابع اهلتسنن)، عدم تصریح به نام علی(علیه السلام) در قرآن، برای ایشان ایجاد شبههای بهخصوص ننموده، لذا ایشان به ندرت آن هم بهطور ضمنی به این موضوع پرداختهاند. بهنظر میرسد که ایشان با پذیرش عدم تحریف و منطقیدانستن عدم تصریح به نام علی(علیه السلام) در قرآن، در پی یافتن ذکر نام علی(علیه السلام) (بهعنوان خلیفه نخستین) در فعل و قول پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) بودهاند. لذا بیشتر به روایات پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) یا تفاسیر آیات مربوط به علی(علیه السلام) از جمله آیات ولایت و ابلاغ و تبیینات ویا اقدامات رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در معرفی علی(علیه السلام) به خلافت پرداختهاند. تحلیل واقعه غدیر خم و یومالخمیس (حدیث قلم و دوات) از نمونههای آن است که ذکر آن گذشت. این امر از سویی نشان از قوّت منطق و استدلال شیعه در اقناع اذهان محقّقان بیطرف، در امر خلافت دارد.
اما خاورشناسان قدیمی بیشتر به این بحث ورود نموده و با تکیه به منابع اهلتسنن بر شیعه خرده گرفتهاند. همچنین سخنان ایشان که با دید سکولار نسبت به مسائل سیاسی اسلام اظهارشده است، بعضاً سر از نظرات عجیب نیز در میآورد. تکیهگاه بحث و تحلیل ایشان غالباً فرضهایی بیپایه و نظراتی بیدلیل است (حسینی طباطبایی، نقد آثار خاورشناسان، ص9). این گروه از خاورشناسان با مراجعه غیراصولی به قرآن و حداکثر مراجعه به برخی از تفاسیر اهلتسنن، در موضوع خلافت، به برداشتهای سطحی و نادرست دستیافتهاند. آنها به صرف نیافتن آیات معتدّد که صراحتاً به امامت و خلافت پرداخته باشد، بیشتر قضیه خلافت پس از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) را از بُعد تاریخی آن، مورد بحث و بررسی قرار داده و با نتایج منفی حاصل از آن به قضاوت نشستهاند. خاورشناسانی چون نولدکه، گلدزیهر، بول - با پیشزمینه منفی خود نسبت به شیعه - و حتی بلاشر با
دیدگاه کمی معتدلتر، اتّهاماتی را در اینخصوص متوجه ساحت منزّه قرآن و مکتب شیعه نمودهاند.
ایشان با استفاده از منابع متعصبان اهلتسنن و برداشتهای نادرست از نظرات شاذّ اخباریونی همچون شیخ نوری (نوری، فصلالخطاب، ص184-208) و تعمیم آن به تمام علمای شیعه، برخی از شبهات را طرح نموده و سعی کردهاند از سویی شیعه را متّهم به اعتقاد به تحریف و عقیده به حذف نام اهلبیت(علیهم السلام) از قرآن نمایند و از سوی دیگر همین عقیده نسبتداده شده به شیعه را، غیرمستدلّ و ناشی از دیدگاه افراطی شیعه معرفی نمایند و از این دو مقدمه خلافواقع، هم وقوع تحریف را امری مسلّم جلوه داده و هم مردود و افراطیبودن عقاید شیعه را نتیجه گرفتهاند. درحالیکه اولا دلایل محکم و متعددی نزاهت قرآن کریم از تحریف را ثابت نموده و علمای شیعه در طول تاریخ بر عدم تحریف قرآن اجماع داشته و دارند (ر.ک. معرفت، صیانةالقرآن منالتحریف، فصل دوم) و ثانیاً همانگونه که ذکر شد، نظرات خاورشناسان جدید نشان از منطقی و مستدلّبودن نظرات واقعی شیعه دارد و ثالثاً پندار شیخ نوری برخلاف نظر مشایخ و علمای شیعه بوده (ر.ک. موسوی خمینی، کشفالاسرار، ج1، ص244و245؛ عسگری، القرآن کریم و روایات المدرسین، ج3، ص231-847؛ معرفت، صیانةالقرآن منالتحریف، ص196-200) و با اعتراض و ردّ علمای شیعه، حتی خود میرزای نوری از نظرش برگشته و آن را توجیه نمود. قابلذکر است که سردار کابلی (ظاهراً با واسطه) ماجرای توطئه یکی از اعضای سفارت انگلیس بهمنظور اغفال شیخ نوری برای تألیف کتاب فصلالخطاب را نقل نموده است (ر.ک. صادقی تهرانی، الفرقان فی تفسیر القرآن بالقرآن و السنة، ج12، ص329و330).
در مجموع، شبهات این گروه از خاورشناسان، پایه متقنی ندارد. در منشأ شبهات ایشان مواردی چند را میتوان برشمرد:
مقایسه قرآن با کتب عهدین و تلاش در جهت خدشه به مصونیت قرآن از طریف ادعای تحریف؛
گمانها و برداشتهای شخصی ناشی از حدس و پندار مستشرقان.
• عدم ذکر نام حضرت علی(علیه السلام) و سایر اهلبیت(علیهم السلام) در قرآن و پرسش از علت آن، شبههای است که از سدههای اول تاکنون از سوی گروههای مختلف و به انگیزههای گوناگون مطرحشده است، اما دستاویز متعصبان اهلتسنن جهت ایجاد شبهه علیه شیعه واقع شده است. همچنین در سدههای اخیر نیز یکی دو تن از اخباریون از روی غفلت و برخلاف نظر علمای شیعه، ادعای حذف نام را طرح نموده و به دست مخالفان بهانه دادهاند. همچنین خاورشناسان علاقهمند به مطالعات قرآنی و حساس به مسائل اختلافی فریقین، متعرض این بحث شدهاند.
• نظرات خاورشناسان در موضوع بحث، متأثّر از نوع نگرش ایشان به موضوع جانشینی پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) و جایگاه علی(علیه السلام) در خلافت است. میتوان دیدگاه خاورشناسان را به دو بخش تقسیم نمود؛ دیدگاه مخالف شیعه و دیدگاه موافق شیعه. نظرات اکثریت خاورشناسان قدیمی بیشتر متّکی بر منابع اهلتسنن میباشد و استدلالات علمای شیعه مورد بررسی علمی قرار نمیگیرد، لذا دیدگاه مثبت نسبت به موضعگیریهای شیعی در آنها کمتر یافت میشود، اما در نظرات جدید خصوصاً محقّقان دهههای اخیر که خود را به منابع اهلتسنن محدود نکرده و نگاه دقیقتری به منابع فریقین نمودهاند، نظرات تعدیلشده و به دیدگاه شیعه نزدیکشده است.
• برخی از خاورشناسان قدیمی - با دیدگاه مخالف و منتقد شیعه - در خصوص نام علی(علیه السلام) در قرآن، شبهاتی را مطرح نمودهاند که در دو بخش موردبررسی قرار گرفته؛ بخش نخست شبهات ناظر به مقدمات بحث شامل: ادعای کلّی تحریف لفظی، ادعای حذف اسامی، انتساب عقیده تحریف (در مواضع مربوط به خلافت) به شیعه و سنی، متّهمنمودن شیعه به تحریف معنوی در تفسیر باطنی (تأویل). بخش دوم شبهات ناظر به اصل بحث، یعنی نام حضرت علی(علیه السلام) در قرآن است که در چهارمحور ذکر و عنداللزوم بدانها پاسخ داده شده. این محورها عبارتند از: انتساب قرائات مجعول یا شاذّ به شیعه، عوضیگرفتن اضافات تفسیری بهجای نصّ قرآن، انتساب دو سوره جعلی نورین و ولایت به شیعه، انتساب عقیده حذف نام به شیعه همراه با زیر سؤالبردن آن. این شبهات پایه متقنی نداشته و ناشی است از: رجوع به منابع غیرمعتبر اهلتسنّن، استناد به اقوال شاذّ یکی از اخباریون که توسط یکی از اعضای سفارت انگلیس اغفال شده، گمانها و برداشتهای شخصی و کماطّلاعی از مباحثی همچون تأویل، اضافات تفسیری، جمع قرآن.
• با عنایت به اینکه خاورشناسان جدید مراجعه خود را به منابع اهلتسنن محدود ننموده و به منابع شیعی مراجعه نموده و با استدلالات ایشان آشنا شدهاند. بهنظر میرسد که ایشان با پذیرش و منطقیدانستن عدم تصریح به نام علی(علیه السلام) در قرآن، بیشتر در پی یافتن ذکر نام علی(علیه السلام) (بهعنوان خلیفه نخستین) در فعل و قول پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) بودهاند. لذا بیشتر به بررسی آیات ولایت و ابلاغ و تحلیل واقعه غدیر خم و یومالخمیس (حدیث قلم و دوات) پرداختهاند. این امر نشان از قوّت منطق و استدلال شیعه در اقناع اذهان محقّقان بیطرف، در امر خلافت را دارد.
قرآن کریم، ترجمه: محمدعلی رضایی اصفهانی و گروهی از اساتید قرآنپژوه جامعةالمصطفی، قم: انتشارات المصطفی، 1388ش.
امیریفر، امیرعلی، امام علی(علیه السلام) و قرآن، نهجالبلاغه از منظر علیدوستان جهان، چاپ اول، تهران، انتشارات طاووس بهشت، 1379ش.
آرمسترانگ، کاران، زندگینامه پیامبر اسلام حضرت محمد(صلی الله علیه و آله)، ترجمه: کیانوش حشمتی، چاپ اول، تهران، انتشارات حکمت، 1381ش.
بلاشر، رژیس، در آستانه قرآن، ترجمه: محمود رامیار، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1370ش.
پورطباطبایی، مجید، خاورشناسان و غدیر، قم، صبح صادق، 1385ش.
حسینی طباطبایی، مصطفی، نقد آثار خاورشناسان، تهران انتشارات چاپخش، چاپ اول، 1375ش.
حکیمی، دینمحمد، خاورشناسان و دیدگاه شیعه درباره جانشینی حضرت علی(علیه السلام)، مجله: سخن تاریخ، بهار 1389 - شماره 8 (صص 26 تا 69)
خوران، محمود، «بررسی علل عدم ذکر نام حضرت علی(علیه السلام) در قرآن»، پایاننامه کارشناسی ارشد دانشگاه علوم و معارف قرآن کریم، دانشکده تهران، 1388ش.
زمانی، محمدحسن، مستشرقان و قرآن، قم، بوستان قم، 1385ش.
زیدان، جرجی، تاریخ تمدن اسلام، ترجمه: جواهر کلام، تهران، انتشارات امیرکبیر، چاپ ششم، 1369ش.
صادقی تهرانی، محمد، الفرقان فی تفسیر القرآن بالقرآن و السنة، قم: فرهنگ اسلامی، 1410ق.
عسگری، سیدمرتضی، القرآن کریم و روایات المدرسین، قم، انتشارات دانشکده اصولالدین، چاپ اول، 1378ش.
عسگری، سیدمرتضی، عبداللهبن سبأ و الأساطیر الأخری، تهران، الغدیر، 1392ش.
عسگری، سیدمرتضی، ولایت علی(علیه السلام) در قرآن و سنت پیامبر(صلی الله علیه و آله)، قم، انتشارات دانشکده اصول الدین، چاپ چهارم، 1386ش.
علی الصغیر، محمدحسین، المستشرقون و الدراسات القرآنیة، قم، مرکز النشر، مکتب الاعلام الاسلامی، الطبعه الثانی، 1413ق.
فلوتن، فان، تاریخ شیعه و علل سقوط بنیامیه، ترجمه: مرتضی هاشمی حائری، تهران، اقبال، 1325ق.
قرطبی، محمدبن احمد، الجامع لاحکام القرآن، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1405ق.
کلینی، ابوجعفر محمدبن یعقوب، الکافی فی الاصول، ترجمه و شرح: سیدجواد مصطفوی، تهران، انتشارات علمیه اسلامیه، 1387ش.
گراهام ای، فولر و دیگران، شیعیان عرب مسلمان فراموششده، ترجمه: خدیجه تبریزی، چاپ اول، قم، انتشارات مرکز شیعهشناسی، 1384ش.
گلدزیهر، ایگناس (اجتنس)، مذاهب التفسیر الاسلامی، تعریب: عبدالحلیم نجار، مصر چاپخانه محمدیه، 1955م.
20 لالانی، آرزینا آر، نخستین اندیشههای شیعی تعالیم امام محمدباقر(علیه السلام)، ترجمه: بدرهای، چاپ اول، تهران، الوان، 1381ش.
لمبتون. آن. کی. است، دولت و حکومت در اسلام، ترجمه: سیدعباس صالحی، چاپ سوم، انتشارات شفیعی، تهران، 1385ش.
لوبون، گوستاو، تمدن اسلام و عرب، ترجمه: فخر راعی، تهران، چاپ بنگاه مطبوعاتی علیاکبر علمی، چاپ چهارم، 1334ش.
مادلونگ، ویلفرد، جانشینی حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) (پژوهشی پیرامون خلافت نخستین)، ترجمه: نمایی قاسمی و مهدوی و ضابط، مشهد، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ سوم، 1386ش.
متقیزاده، عیسی، خوران، محمود، مقاله «ادعاهای مستشرقان در تحریف قرآن»، مجله قرآنپژوهی خاورشناسان، پاییز و زمستان 1387 - شماره 5 (ص49-64)
محمدی نجارزادگان، فتحالله، تحریفناپذیری قرآن، تهران، نشر مشعر، 1384ش.
مرتضی عاملی، سیدجعفر، حقایقی مهم پیرامون قرآن کریم، ترجمه: سیدحسن اسلامی، قم، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ سوم، 1377ش.
معرفت، محمدهادی، تحریفناپذیری قرآن، تهران، سمت و قم مؤسسه التمهید، چاپ اول، 1379ش.
معرفت، محمدهادی، صیانةالقرآن منالتحریف، قم، دارالقرآن الکریم، 1410ق.
موسوی خمینی، سیدروحالله، انوارالهدایة فی التعلیقة علی الکفایة، تهران، انتشارات مؤسسه تنظیم و
نشر آثار امام خمینی، 1372ش.
موسوی خمینی، سیدروحالله، کشفالاسرار، بیجا، بیتا.
مؤسسه شیعهشناسی، تصویر امامان شیعه در دایرةالمعارف اسلامی (ترجمه و نقد)، زیرنظر: محمود تقیزاده، قم، انتشارات شیعهشناسی، چاپ اول، 1385ش.
نوری، حسینبن محمدتقی، فصلالخطاب فی تحریف کتاب ربّالارباب، تهران، دانشکدة علوم قرآنی، بیتا.
نولدکه، تئودر، تاریخالقرآن، تعدیل: فریدریش شفالی، تعریب: جورج تامر، بغداد، منشورات الجمل، 2008م.
ولهاوزن، جولیوس، الخوارج و الشیعة (احزاب المعارضة السیاسیة الدینیة فی صدر الاسلام)، ترجمه: بدوی، مصر مکتبة النهضة، 1958م.
هاینس هالم، کتاب شیعه، موسسه کتب علوم انسانی، آلمان، چاپ دوم، 1996.
هولت ولمبتون، تاریخ اسلام، (پژوهش دانشگاه کمبریج)، ترجمه: آرام، تهران، انتشارات امیرکبیر، چاپ پنجم، 1385ش.
علی اکبر فراهی بخشایش(1)
1) . دکتری تفسیر تطبیقی جامعة المصطفی العالمیة؛ aafb1358@yahoo.com
علمای اسلام در تمامی اعصار و قرون با استمداد از سخنان ارزشمند امام علی (علیه السلام) به مراحل تکامل دستیافته و امام علی (علیه السلام) را راهنما و مرشد خود در این راه دانستهاند. همو که با ندای عدالت خود انسانها را هدایت میکند و با اعجاز کلمات خود کالبد روح انسانهای آزاده را پر از نسیم آزادگی و جوانمردی میکند. در این میان برای شناخت برخی از ابعاد شخصیتی امام علی (علیه السلام) سری به مهمترین کتابهای تاریخی و حدیثی بزرگان شیعه و اهلسنت زدیم و جایگاه علمی و عملی حضرت را در اندیشههای ایشان جستجو کردیم. این تحقیق با استفاده از روش توصیفی ـ تحلیلی و با رویکرد نقلی و تاریخی به بررسی شخصیت امیرالمؤمنین از زبان اندیشمندان اسلامی در علم تاریخ و حدیث است. نتایج تحقیق نشان میدهد امام علی (علیه السلام) دارای شخصیتی عظیم در میان مورخان و محدثان و سایر اندیشمندان مسلمان است و این جایگاه برای هیچکدام از اصحاب و یاران رسول خدا (صلی الله علیه و آله) قابلتصور نبوده است.
تاریخنگارن مسلمان با بررسیهایی که انجام دادهاند به این حقیقت غیرقابلانکار تاریخی رسیدهاند که بعد از رسول گرامی اسلام، مقام و منزلت رشادت، شجاعت، علم، قدرت، حلم و سجایای اخلاقی امام علی (علیه السلام) بیبدیل بوده است. در این بخش به تعدادی از اقوال مورخان بهنام اسلامی که شخصیت امام علی (علیه السلام) را بهاندازه سعه وجودی خود شناختهاند، اشاره میشود.
ابوبکر احمد بن علی بن ثابت خطیب بغدادی فقیه و محدث بزرگ اهلسنت و تاریخنگار مسلمان در سده پنجم هجری بود که از برای اثرش «تاریخ بغداد» شهرت فراگیر یافت. او درباره فضایل امام علی (علیه السلام) میگوید: «مناقب علی (علیه السلام) مشهورتر از آن است که بیان شود و فضایل او افزونتر از آن است که به شماره درآید.» (خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج 1، ص 123).
سبط بن جوزی که از مورخان اهلسنت است، درباره راه و رسم علی (علیه السلام) گفته است: «اگر حروف مقطعه قرآن را ترکیب کنیم و مواد تکراری آن را حذف نماییم، چنین عبارتی به دست میآید: «صراط علی حق نمسکه»؛ راه علی (علیه السلام) حق است که بدان تمسک جوییم»(رهبر، علی ابرمرد مظلوم، قم، ص 119).
سبط بن جوزی در جای دیگر شخصیت علی (علیه السلام) را حتی از پیامبران نیز بالاتر برده و مینویسد: «رسول خدا فرموده است، صدیقان سه نفرند. حزقیل، مؤمن آل فرعون؛ حبیب نجار، مؤمن آل یاسین و علی بن ابیطالب (علیه السلام) که برترین آنهاست. ازاینجا دانسته میشود که امام علی (علیه السلام) افضل از انبیای بنیاسرائیل است؛ زیرا حزقیل از پیامبران بنیاسرائیل است و حدیث هم بر افضلیت آن حضرت بر او دلالت دارد.» (سبط بن جوزی، شرح حال و فضایل خاندان نبوت، ج 1، ص 52).
سبط بن جوزی مجذوبیت و شگفتزدگی خود را از کلمات امام اینگونه ابراز میکند: «علی (علیه السلام) کلماتی را به زبان میآورد که سرشار از عصمت است. او با میزان حکمت سخن میگوید؛ سخنی که خداوند بر آن مهابت و شکوه افکنده است. این کلمات به گوش هر کس رسد، او را به شگفتی و حیرت وامیدارد. خداوند در سخن گفتن بدو نعمتی ارزانی داشته که توانسته است حلاوت و ملاحت را یکجا گردآورد و سحر بیان و زیبایی فصاحت را
باهم درآمیزد. نه میتوان از آن کلمهای اسقاط نمود و نه با حجت و دلیلی با آن مسابقه داد. سخنگویان را به عجز و ناتوانی کشیده و گوی سبقت از همگان ربوده است. کلمات او لفظی است که نورانیت نبوت بر آن تابیده و آنچه از وی صادر شده عقلها و فهمها را متحیر و شگفتزده ساخته است.» (همان، ص 114).
واقدی از سیره نویسان به نام تاریخ اسلام درباره شخصیت امام علی (علیه السلام) مینویسد: علی بن ابیطالب (علیه السلام) از معجزههای پیامبر بود چونان عصا برای موسی و زنده کردن مردگان برای عیسی بن مریم (ابن ندیم، الفهرست، ص 111).
خطیب خوارزمی دانشمند معروف حنفی در مورد امام علی (علیه السلام) میگوید: «اوست امیرالمؤمنین، قطب دایره مردانگی، دارای میراث علم نبوت، بیناتر از همهی صحابه در قضاوت، قلعه استوار، خلیفه امین، داناتر از هرکسی که روی این صفحه خاکی و زیر این آسمان هویداست، برادر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و پسرعموی او، برطرفکنندهی غم و اندوهش. صلح با او صلح با پیامبر است، جنگ با او جنگ با پیامبر است. جویباران فضائل در دنیا، از دریاهای فضائل اوست و گلزارهای توحید و عدل در باغستان سخنان و نوشتههای اوست. اوست قطب دایره هدایت، چراغ تاریکیهای ضلالت، حقیقت خردها... از سر تا قدمش را سروش غیبی (جبرئیل امین) ستوده و گواه فضائلش بوده است.»(سراج، امام علی (علیه السلام) خورشید بیغروب، ص 276).
ابن عبدالبر از فقها و محدثان و تاریخنگاران اهلسنت مینویسد: «وقتی یکی از پسران عامر بن عبدالله بن زبیر از علی (علیه السلام) بدگویی میکرد، به او گفتند: دیگر چنین کاری مکن. مروانیان، شصت سال او را بد گفتند و خداوند با کار آنان، جز بر بلندمرتبگی او نیفزود.
دین، چیزی را به پا نکرده است که دنیا بتواند آن را نابود کند و دنیا چیزی نساخته، جز آنکه به سراغ آنچه ساخته، آمده و آن را نابود کرده است.» (ابن عبدالبر، الاستیعاب فی معرفة الا صحاب، ج 3، ص 215).
جناب ابن عبدالبر در جای دیگر نوشته است: «فضائل علی (علیه السلام) در میان برگها نمیگنجد... بنیامیه علی (علیه السلام) را به باد ناسزا میگرفتند و از او بدگویی میکردند اما این حرکات جز بلندی مرتبه و شأن و محبت در نزد علما چیز دیگری بر علی (علیه السلام) نمیافزود.» (همان، ج 3، ص 26).
عالم بزرگ اهلسنت، ابن عساکر تاریخنگار بزرگ شامی درباره اولین مسلمان بودن امام علی (علیه السلام) نقل شده که بیش از هشتاد حدیث با سندهای صحیح و متواتر که به بزرگان صحابه، مثل ابن عباس، انس بن مالک، سلمان فارسی، ابوایوب انصاری، ابوبکر، ابورافع، ابوذر منتسب میشود نقل کردهاند که امام علی (علیه السلام) نخستین کسی بود که اسلام را پذیرفت و ایمان آورد و نماز خواند (ابن عساکر، تاریخ دمشق، ج 1، ص 41).
ابن سبع مغربی در شفاء الصدور در بیان شجاعت امام علی (علیه السلام) میگوید: همه علمای عرب نظرشان این است که خوابیدن علی در لیلةالمبیت در جای پیامبر بهتر بود از بیرون رفتن حضرت همراه با پیامبر؛ زیرا که خود را با این عمل فدای آن حضرت کرد و به این طریق شجاعت خود رابین همه ظاهر نمود (سلطان الواعظین، شبهای پیشاور، ص 423).
شعبی گوید: نمیدانیم با علی (علیه السلام) چهکار کنیم. اگر دوستش بداریم، نیازمند میشویم و اگر دشمنش داریم کافر میگردیم (ابن شهرآشوب، مناقب آل ابیطالب، ج 3، ص 214).
شعبی درباره جاذبه و دافعه امام علی (علیه السلام) اینگونه میگوید: علی بن ابیطالب (علیه السلام) در این امت همچون مسیح بن مریم در بنیاسرائیل است که گروهی از مردم از شدت دوستیاش به کفر کشیده شدند و گروهی از مردم از شدت دشمنی با او جهنمی شدند (الاندلسی، العقد الفرید، ج 3، ص 313).
شعبی درباره سخاوت امام اول شیعیان میگوید: علی (علیه السلام) سخیترین انسان بود و اخلاقی خداپسندانه داشت و هیچگاه به سائل نه نگفت. (ابنابیالحدید، شرح نهجالبلاغه، ج 1، ص 22).
ابوالحسن مسعودی شافعی در «مروج الذهب» مینویسد: چیزهایی که سبب فضیلت و برتری اصحاب پیامبر (صلی الله علیه و آله) میشوند عبارتاند از: سبقت در ایمان و هجرت، یاریکردن پیامبر (صلی الله علیه و آله)، قرابت با او، قناعت، جانفشانی برای او، علم به قرآن و تنزیل، جهاد در راه خدا، وَرَع، زهد، قضاوت، حکم، عفت و علم و علی (علیه السلام) از تمام اینها سهم فراوان و بهره زیادی دارد (مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج 2، ص 49).
او در جای دیگری میگوید: «علی (علیه السلام) خطبههای خود را بالبداهه و بدون یادداشت و پیشنویس انشاء میکرد.» (همان، ج 2، ص 431).
شیخ محمود شکری آلوسی از ادیبان و مورخان شافعی مذهب درباره عظمت کلمات امام علی (علیه السلام) میگوید: «این کتاب نهجالبلاغه که حاوی خطبههای امام علی بن ابیطالب است، پرتوی از نور سخن الهی دارد و خورشیدی است که با فصاحت منطق نبوی میدرخشد.» (حسینی خطیب، مصادر نهجالبلاغه و اسانیده، ص 78؛ هذا کتابا قد استودع من خطب الإمام علی بن ابی طالب (علیه السلام) ما هو قبس من نور الکلام الإلهی و شمس تضیء بفضاحه المنطق النبوی).
آلوسی در جای دیگری میگوید: «انّه قد اشتمل علی کلام یخیل أنه فوق کلام المخلوقین، دون کلام الخالق، عزّوجلّ قد اعتنق مرتبه الأعجاز و ابتدع ابکار الحقیقه و المجاز» نهجالبلاغه مشتمل بر خطبههای امیرالمؤمنین است که فوق سخن مخلوق و دون سخن خالق است، نزدیک به مرتبه اعجاز دارد و مبتکر طرق حقیقت و مجاز است (همان، ص 98)
علامه متتبع و کتابشناس نامی معاصر، شیخ محمد محسن آقابزرگ تهرانی، در جلد چهارم کتاب گرانقدرش «الذریعه» تحت عنوان «ترجمهی نهجالبلاغه» مینویسد: بعد از انقطاع وحی الهی کتابی ازنظر اعتماد مانند نهجالبلاغه تدویننشده است. کتابی که راه صحیح علم و عمل را به انسان نشان میدهد و پرتوی از علم الهی بر آن تابیده و بوی عطر سخنان پیغمبر اکرم صلیالله علیه و اله و سلم از آن میتراود. نهجالبلاغه صدف مرواریدهای حکمت و گنجینهی یاقوتهای سخن است. مواعظی که طی خطبههای آن دیده میشود و نامههای حضرت، تاروپود دلها را بهسوی خود میکشد. کلمات قصار آن نیز ضامن سعادت دنیا و آخرت است. طالبان حقایق را به دیدن گمشدهی خود ارشاد میکند و فرزانگان را به راه سیاست و سیادتشان رهبری مینماید.
کتابی که دارای چنین ارزشی است، جا دارد که اندیشمندان در پیشگاهش زانو زنند و کاوشگران آن را موردمطالعه و بررسی قرار دهند؛ و شایسته است که پیرامون آن کتابها و رسالهها نوشته شود تا همه یا بعضی از مطالب آن روشن گردد و به زبانهای دیگر هم ترجمه شود تا اهل هر زبانی کفی از آن دریا بردارند. (آقابزرگ تهرانی، الذریعه الی تصانیف الشیعه، ج 4، ص 144).
همچنین در جای دیگر مینویسد: «نهجالبلاغه ازلحاظ اشتهار و مقام والا و ارزش و جایگاه بلندی که دارد همچون آفتاب نیمروز است. چقدر زشت است که خردمند بینا سؤال
کند آفتاب تابان چیست؟ با اینکه میبیند پرتو آن سرتاسر جهان را فراگرفته است. نهجالبلاغه نیز چنین است، زیرا شهرت آن شرق و غرب عالم را پرکرده و نام آن به گوش جهانیان رسیده است. از تعلیمات نهجالبلاغه کلیهی افراد بشر استفاده میبرند، چون مطالب این کتاب از معدن وحی الهی صادرشده است. نهجالبلاغه در تبلیغ و تعلیم، برادر قرآن کریم است و دوای درد هر دردمند و بیمار و دستورالعملی است برای به دست آوردن سعادت دنیا و سیادت آخرت، با این فرق که قرآن را حامل وحی الهی بر قلب پیغمبر امین صلیالله علیه و اله و سلم نازل کرده است و نهجالبلاغه انشاء باب مدینهی علم پیغمبر و حامل وحی او، یعنی سیدالموحدین و امام المتقین امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) است.»(همان، ج 4، ص 111)
علم حدیث، علمی است که توسط آن اقوال و افعال و احوال یا تقریر پیامبر اسلام و امامان معصوم شناخته میشود و چون احادیث رسیده ازایشان، شامل گفتههای آنان هم میشود شامل گفته و نیز نام وسائطی است که کلام مزبور را از وی روایت کردهاند. میتوان گفت که علم حدیث علم به قوانینی است که بهوسیله آن احوال سند و متن حدیث شناخته میشود (مدیر شانهچی، درایة الحدیث، ص 14).
محدثان در مورد شخصیت امام علی (علیه السلام) به روایات زیاد و گوناگونی اشاره کردهاند و در خلال این روایات به شمهای از فضایل امام علی (علیه السلام) اشاره کردهاند که برای نمونه به برخی از آنها اشاره میشود.
عبدالله بن مسعود صحابی بزرگوار رسولالله که از قاریان و محدثان به نام سده اول هجری است، درباره عظمت علمی امام علی (علیه السلام) میگوید: «دانشمندان روزگار سه نفرند، عالمی در شهر شام، عالمی در شهر عراق و عالمی در شهر حجاز؛ عالم اهل شام، ابوالدراء
است. عالم عراق من هستم و عالم حجاز علی بن ابیطالب است. عالمان اهل عراق و شام در علمشان محتاج عالم حجازی (علی بن ابیطالب) هستند، اما عالم حجاز محتاج ایشان نیست.» (محب الدین طبری، الریاض النضرة فی مناقب العشرة، ج 2، ص 221).
عبدالله بن عیاش، از محدثان و ادبای به نام کوفی است که در قرن اول هجری زندگی میکرد، سعید به عمرو گوید: از عبدالله بن عیاش پرسیدم: چرا دلهای مردم بهسوی علی (علیه السلام) مایل است؟ گفت:
«علی (علیه السلام) از جنبه علم، هرچه خواهی گفتارش قطعی و یقینی است. از جنبه فامیل، خویشانش بسیار و در همهجا هستند. در اسلام آوردنش به دیگران تقدم دارد و داماد رسول خدا است. در سنت پیامبر، دانا و فهیم، در جنگ و پیکار نیرومند و دلیر و در بخشش مال بیدریغ است.» (همو، ذخایر العقبی فی مناقب ذوی القربی، ص 79؛ ان علیاً کان له البسط فی العشیرة و القدم فی الاسلام و الصهر لرسول الله و الفقه فی السنة و الجزة فی الحرب و الجود و بالماعون).
ابو عبدالرحمان سلمی میگوید: ما رأیت احداً اقرأ لکتاب الله من علی بن ابیطالب (علیه السلام)؛ یعنی: من کسی را آگاهتر از علی (علیه السلام) به قرآن ندیدم او همواره میگفت: از من بپرسید به خدا سوگند دربارۀ هر آنچه از قرآن بپرسید پاسخخواهم گفت؛ و در نقلی دیگر دربارۀ امام اینگونه گفته است که: هرگز قریشیای داناتر از علی (علیه السلام) به قرآن ندیدم (ابن عساکر، تاریخ دمشق، ج 42، ص 402).
مسلم بن حجاج نیشابوری، یکی از شخصیتهای معروف علم حدیث و نویسنده کتاب صحیح مسلم است. وی در کتاب خود نوشته است: «دوست داشتن علی (علیه السلام) نشانۀ
ایمان و دشمن داشتن او نشانۀ نفاق است.» (حجاج نیشابوری، صحیح مسلم، ج 1، ص 48).
وی در کتاب صحیح بخاری که برجسته و معتبرترین کتاب حدیثی اهلسنت به شمار میآید، به نقل مناقب حضرت علی (علیه السلام) پرداخته که از آن جمله روایات مربوط به کنیه ابو تراب، دادن پرچم پیروزی در روز خیبر به علی و حدیث منزلت است. او از خلیفه دوم نقل میکند: پیامبر رحلت فرمود درحالیکه از علی راضی بود (بخاری، صحیح بخاری، ج 5، ص 22 – 24).
احمد بن شعیب نسائی معروف به نسائی، نویسنده کتاب «سنن نسائی» است که یکی از صحاح سته است. او از محدثان قرن سوم هجری است. وی با نوشتن کتاب خصائص امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب کرم الله وجهه، حدود 178 روایت در مناقب آن حضرت ذکر میکند. خوارزمی نقل میکند که نسائی گفته است در فضیلت هیچیک از یاران پیامبر «ص» بهاندازه فضیلت علی (علیه السلام) روایت وجود ندارد (خوارزمی، المناقب، همان، ص 6).
محمد بن یعقوب کلینی از بزرگان محدثان شیعه و صاحب کتاب کافی درباره خطبه توحیدی امیرالمؤمنین اینگونه میگوید: «این خطبه از خطبههای مشهور آن حضرت است... و برای کسی که طالب علم توحید باشد، کافی است... اگر زبان جن و انس گرد همآیند و در بین آنها زبان پیامبری نباشد و بخواهند توحید را همانند آنچه حضرت علی (علیه السلام) آورد که پدر و مادرم فدای او شوند، هرگز قادر نخواهند بود.» (کلینی، الکافی، تهران، ج 1، باب جوامع التوحید، ص 136)
سلیمان بن احمد طبرانی از محدثان سده سوم هجری است او در کتاب خود علامت منافق را بغض علی (علیه السلام) دانسته و روایات آن را آورده است. نظر النبی الی علیّ فقال: لایحبک الا مؤمن ولایبغضک الا منافق (طبرانی، المعجم الأوسط، ج 3، ح 2146 و 2177؛ ج 5، ح 4163 و 4748).
حاکم حسکانی از محدثان اهلسنت در کتاب خود مینویسد: عامر شعبی در فضائل عکبری میگوید: آگاهترین افراد به کتاب خدا بعد از رسول خدا علی است.
محمد بن عبدالله نیشابوری مشهور به حاکمِ نیشابوری، محدث برجسته سده چهارم قمری میگوید: «ولادت علی (علیه السلام) در داخل کعبه بهطور تواتر به ما رسیده است.» (حاکم نیشابوری، مستدرک حاکم، ج 3، ص 483).
حاکم نیشابوری در کتابش مینویسد: پیامبر خطاب به علی (علیه السلام) فرمود: آنچه را که امتم بعد از من در آن اختلاف دارند را روشن میکنی. (ای علی! تو معیار حق و حقیقت و صراط مستقیم هستی) (حاکم نیشابوری، المستدرک علی الصحیحین، ج 3، ص 132).
حاکم نیشابوری در جای دیگری مینویسد: عمر بن خطاب در برابر شخصی که علی (علیه السلام) را بدگویی میکرد و میگفت او خودخواه است، گفت: علی (علیه السلام) حق دارد که تکبر ورزد قسم به خدا اگر شمشیر او نبود پایههای اسلام محکم نمیشد. در قضاوت کردن او عالمترین فرد این امّت است و در ایمان باسابقهترین و شریفترین انسانهاست (ابنابیالحدید، شرح نهجالبلاغه، ج 3، ص 115).
احمد بن عبدالله بن احمد بن اسحاق بن موسی بن مهران معروف به ابونعیم اصفهانی
محدث و مؤلف نامدار اهلسنت صاحب کتاب حلیةالاولیاء که در قرن چهارم و پنجم میزیسته است، آنچنان علی (علیه السلام) را توصیف کرده که میتوان ادعا کرد احدی را اینگونه توصیف نکرده است او میگوید: «محبوب خداوند، بزرگ قوم، دوستدار مشهود، دروازۀ شهر علم و دانشها، مخاطب اصلی خطابها، درک کنندۀ اشارهها، پرچم هدایت یافتهها، نور اطاعتکنندگان، سرپرست پرهیزگاران، پیشوای دادگستران، اولین پاسخدهندگان و ایمان آورندگان، استوارترین داوران و یقین کنندگان، بردبارترین آنان، عالمترین، پیشوای متقیان و زینت عارفان، خبردهنده از حقایق توحید، اشارهکننده به درخشش دانش توحید، صاحب دل خردمندان، زبان پرسشگر، گوش شنوا، وفادار به پیمان، در آورندۀ چشم فتنهها، سر بر آورنده از همه آزمایشها، ناکثین را دفع کرد، قاسطین را خوار کرد، مارقین را درهم کوبید، او علی بن ابیطالب (علیه السلام) هست که سخت در دین خدا و شیفته ذات خدا بود.» (ابونعیم اصفهانی، حلیة الاولیاء، ج 1، ص 61-62).
ابوالعباس احمد بن عبدالله بن محمد طبری، مشهور به محب الدین طبری در سال ۶۱۵ ق متولد شد، او از محدثان و فقهای به نام شافعی مذهب اهلسنت است. صاحب کتاب ذخایر به نقل از طبری در کتاب خود 9 آیه از قرآن کریم را در مورد امام علی (علیه السلام) ذکر کرده است. آنگاه در کتابش اینگونه آورده که در آیات قرآن کریم هرکجا کلمه «آمنوا» باشد، علی (علیه السلام) رهبر و پرچمدار و بزرگترین نمونه آن است (محبالدین الطبری، ذخائر العقبی فی مناقب ذوی القربی، ص 89).
ابن قیم جوزی متوفی سال ۷۵۱ از محدثان سده هشتم هجری میگوید: علی (علیه السلام) در زمان خود افضل افراد امت و در اسلام از همه پر سابقه تر بود. در هنگام خلافت هیچکس از وی شایستهتر نبود (ابن قیم الجوزیة، بدائع الفواید، ج ۳ ص ۲۰۸).
شیخالاسلام ابراهیم بن محمد معروف به «حمّویی» از محدثان قرن هشتم اهلسنت، درباره منزلت امام علی (علیه السلام) مینویسد: «سپاس خدایی راست که نبوت و رسالت را به محمد مصطفی، پیامبر امی صاحب مقام امن و امانت پایان داد و از برادرش، شاخه همرسته پدرش، ولایت را آغاز نمود، آنکه برای محمد در مرتبه هارون است برای موسی، جز در فضیلت نبوت، (یعنی) وصی پسندیده برگزیدهاش علی، باب شهر دانش نهان، مشعل بخشش و احسان، مرکز پخش حکمت و عرفان، واقف بر دقایق اسرار قرآن، مطلع بر لطایف معانی فرقان، از علوم نهانی و حکمتهای پنهانی آگاه و آنچه از آنها ناپیداست، برای او پیداست. سپس ختم ولایت نمود، به فرزند شایسته ره بردهاش، حجت بهحق قائم، آگاه حقایق صادرات «کن»، دانای دقائق، آنچه قلم آفرینش نوشته و نون تکوین در کالبد ممکنات دمیده» (جوینی، فرائد السمطین، ج 1، ص 12).
ابن حجر عسقلانی از محدثان به نام اهلسنت که در قرن نهم میزیسته، درباره فضایل امام علی (علیه السلام) مینویسد: «نزد اکثر اهل علم علی «رضیاللهعنه» اولین کسی است که اسلام آورد و در دامان پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) پرورش یافت و هیچگاه از او جدا نشد. در تمام جنگها یار و همراه پیامبر «ص» بود مگر در تبوک. در این جنگ پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) به او فرمود: آیا نمیخواهی نسبت به من همچون هارون نسبت به موسی باشی.» (ابن حجر عسقلانی، الاصابة فی تمییز الصحابه، ج 2، ص 507).
مرحوم ملأ صالح قزوینی (ره) یکی از شارحان بزرگ فارسی نهجالبلاغه است که در قرن یازدهم هجری میزیسته، او درباره جامعیت کلمات امیرالمؤمنین مینویسد: «نهجالبلاغه جامع و بینظیر و فوق طاقت بشری است.» (روغنی قزوینی، حکمت اسلام،
ص 12).
مرحوم شیخ عباس قمی که او را بهجرئت میتوان خاتم المحدثین نامید، درباره امام علی (علیه السلام) مینویسد: حاز الفضائل و المناقب کلها انی یحیط بمدحه الاسفار «او حائز تمام فضایل و منقبتها شد. کتابها کجا میتوانند بر مدح و ستایش او احاطه یابند؟» (قمی، فصول العلیة، ص ۷۳).
با بررسی کتابها و سخنرانیهای علمای معاصر به مطالبی درباره امام علی (علیه السلام) دست مییابیم. در طول تاریخ تلاش گسترده از جانب دستگاه بنیامیه و بنیعباس در سدههای نخستین انجام گرفت و سپس گرایشهای افراطی اهلسنت همانند وهابیت در چشمپوشی، انکار یا کنار گذاشتن فضائل و مناقب امام علی (علیه السلام) به اوج خود رسید؛ اما پژوهشگران با انصاف و دقیق در میان میراث علمی اسلامی جلوههای تابناکی از فضائل و برجستگیهای شخصیتی امام علی (علیه السلام) را رصد کرده و در برابر این حقیقت تواضع داشتهاند و زبان قلم خویش را گویای این حقایق قرار دادهاند؛ که در این بخش به گفتار برخی از اندیشهوران معاصر اهلسنت اشاره میرود.
فؤاد بستانی ادیب و مورخ و سیاستمدار مشهور قرن بیستم لبنانی است، او یکی از مهمترین ناقدان ادبیات عرب است. وی درباره امام علی (علیه السلام) نوشته است: «علی (علیه السلام) دارای شخصیت پرجاذبهای است که قلم مورخان و راویان در طول تاریخ پیرامون شخصیت او به حرکت درآمدهاند و زهاد به راهنماییهای او راه سلوک را یافتهاند و در زیر پرچم او ادب طلبان تأدیب شده و در طول تاریخ مجادلات و اندیشههای گوناگون پیرامون شخصیت او ارائهشده است که همه آنها جز به خاطر تعالی شخصیت و عقلانیت آشکار او نبوده است
... او دارای قلبی عظیم و اخلاصی شدید و ایمانی قوی بوده است. او تمام توان خود را در راه دین جدید و برای خشنود ساختن پسر عموی پیامبرش به کاربست و در این راه خود را فانی ساخت ... حکمت نزد علی دارای معنای زیاد مبنای زیبایی است ... او البته پیش از هر چیز در مواعظش حکیم است.» (فکیکی محامی، الراعی و الرعیه، شرح عهد الامام علی علیهالسلام الی مالک الاشتر النخعی، ص 30 - 31).
دکتر صبحی صالح استاد دانشگاه لبنان و شارح نهجالبلاغه درباره ضرورت آشنایی با نهجالبلاغه میگوید: «عشق من به امام علی (علیه السلام) و بر اهلبیت پاک و هر مبارز مخلصی است که پرچم اسلام را برافراشته میسازد... معتقدم که ضروری است نهجالبلاغه امیرالمؤمنین امام علی (علیه السلام) در سراسر جهان چاپ و توزیع گردد تا نسل جدید مسلمان از آن بهرهمند شود» (شریف رضی، نهجالبلاغه، ص 29).
صبحی صالح درباره فضایل امیرالمؤمنین (علیه السلام) نوشته است: «هیچ مسلمانی نیست که خویشاوندی نزدیک و منزلت ویژه پسرعموی پیامبر اکرم «ص» حضرت علی کرم الله وجهه را نزد آن حضرت نداند... علی کرم الله وجهه در حمایت از پیامبر «ص» قدمهایی برداشت که پهلوانان از آن عاجزند و قدمها میلغزند... باارزشترین مقامها در تاریخ به نام او ثبت شد. جنگاوری روز بدر، کشتن عمرو بن عبدود در غزوه خندق، پایداری و وفا در غزوه احد و حنین و پرچمداری روز خیبر امتحان خوبی بود.» (همان، ص 1 -2)
عبدالفتاح عبدالمقصود نویسنده و دانشمند مشهور مصری درباره امام علی (علیه السلام) مینویسد: من همواره اخلاق و موهبتهای الهی و آنچه را که تشکیلدهنده شخصیت است، مقیاس شناخت عظمت انسانی قرار میدهم؛ ازاینرو بعد از پیامبر (صلی الله علیه و آله) کسی را ندیدهام که شایسته باشد پس از او قرار گیرد یا بتواند در ردیفش بیاید جز پدر فرزندان پاک و
برگزیده پیامبر؛ یعنی علی بن ابیطالب (علیه السلام) و من در این سخن به طرفداری از تشیع وارد نشدهام، بلکه این رأیی است که حقایق تاریخ گویای آن است (انصاری، جلوه ولایت، ص 300).
امام علی (علیه السلام)، برترین مردی است که مادر روزگار تا پایان عمر خود چون او نزاید و اوست که هرگاه هدایت طلبان به جستجوی اخبار و گفتارش برآیند، از هر خبری برای آنان شعاعی میدرخشد. آری او مجسمهای از کمال است که در قالب بشریت ریخته شده است.
عبد الفتاح عبدالمقصود درباره تولد امام علی (علیه السلام) مینویسد: این حادثه (تولد امام علی (علیه السلام) در خانه کعبه) که بزرگترین شرف را به خاندان ابوطالب پدید آورد، هرگز از طرف این خاندان زمینهسازی و مقدمهچینی نشده بود، بلکه یک حادثه الهی بود. خداوند اراده فرمود که این شرافت نیز به شرافتهای این خاندان افزوده شود... آن شب یکشب استثنایی بود، ستارهای که در آن شب درخشیدن گرفت، هرگز در تاریخ آفرینش تکرار نشد... همه دیدهها به جمال نوزادی خیره بود که بیت خدا زادگاه او و پرده کعبه پوشش او بود (همان)
عبدالفتاح عبدالمقصود نویسنده صاحب نظر و متفکر مصری درباره عقیم بودن روزگار از آوردن همچون علی (علیه السلام) میگوید:
«من همواره اخلاق و موهبتهای الهی و آنچه را که تشکیلدهنده شخصیت است، مقیاس شناختن عظمت انسانی قرار میدهم، ازاینرو بعد از محمد (صلی الله علیه و آله) کسی را ندیدهام که شایسته باشد پس از او قرار گیرد یا بتواند در ردیف او باشد. این واقعیتی است که حقایق تاریخ گویای آن است. امام علی (علیه السلام) برترین مردی است که روزگار تا پایان عمر خود، چون او نزاید و اوست که اخبار و گفتارش برای هدایت طلبان چون شعاعی میدرخشد. او مجسمهای از کمال است که در قالب بشریت ریخته شده است.» (انصاری، جلوه ولایت،
ص 301).
علی الجندی رئیس دانشکده علوم در دانشگاه قاهره در مقدمه کتاب «علی بن ابیطالب (علیه السلام)، شعره و حکمه» درباره نثر علی (علیه السلام) میگوید: «نوعی خاص از آهنگ موسیقی که بر اعماق احساسات پنجه میافکند در این سخنان هست، از نظر سجع، چنان منظوم است که میتوان آن را «شعر منثور» نامید.» (الجندی، علی بن ابیطالب شعره و حکمه، ص 32).
علی الجندی از قدامة بن جعفر نقل میکند که گفته است: برخی در سخنان کوتاه، توانایند و برخی در خطبههای طولانی و علی در هر دو قسمت بر همه پیشی گرفته است، همچنان که در سایر فضیلتها (همان).
طه حسین نویسنده و سخنور نابینای مصری و از پیشگامان جنبش نوگرایی در مصر بود. او در کتاب خود از امیرالمؤمنین (علیه السلام) اینچنین یاد میکند: «علی (علیه السلام) در بازارها قدم میزد و مردم را به تقوا میخواند. روز حساب را به یادها میآورد و در خریدوفروش مراقب اهل بازار بود. او از همه غرور مایههای مقام پرهیز داشت و هرگاه میخواست چیزی برای خود بخرد، جستوجو میکرد تا در میان بازار کسی را یابد که او را نشناسد. چون دوست نداشت فروشنده به خاطر مقام و منصب در حق او رعایتی بکند. علی (علیه السلام) از خود خشنود نبود، مگر به هنگامیکه حق جامعه و مردم را ادا کرده باشد... علی (علیه السلام) حتی برای یکلحظه هم خدا را فراموش نمیکرد. آری، او هم امام بود و هم معلم.» (جمعی از دبیران، داستان غدیر، ص ۲۸۲).
همو در جای دیگر از خشنودی امام علی (علیه السلام) اینگونه سخن میگوید: «علی (علیه السلام) از خود خشنود نمیبود، مگر وقتیکه حق جامعه و مردم را ادا کرده باشد، یعنی نماز را برای مردم به پا داشته باشد و با رفتار و گفتار مردم را تعلیم داده و شبانگاه شام فقیران را داده باشد و محتاجان را از سؤال بینیاز کرده باشد. پسازاین تکالیف، شبهنگام باخدای خویش به
خلوت میپرداخت، نماز میخواند و بر سر پا عبادت میکرد. پس از اندکی خواب، سحرگاهان باز بهسوی مسجد روانه میشد و مردم را به نماز دعوت میکرد.» (طه حسین، الفتنة الکبری علی و بنوه، ص 158).
دکتر طه حسین درباره سیاست الهی و سیاست شیطانی قیاسی کرده و مینویسد:
«فاصله میان علی (علیه السلام) و معاویه در سیره و سیاست بسیار و عمیق است ... علی به خود اجازه نمیداد که از بیتالمال به مردم جایزه دهد، بلکه به خود اجازه نمیداد که از بیتالمال برای خود و خانوادهاش چیزی بردارد جز بهاندازه قوت لایموت نه بیشتر؛ اما معاویه ... در این کار هیچ مانع و گناهی نمیدید، ازاینرو، آزمندان همه آرزوهای خود را در نزد او برآورده میدیدند و زاهدان نیز محبوب خود را نزد علی (علیهالسلام) مییافتند و تو چه گویی درباره مردی که برادرش عقیل بن ابیطالب نزد او آمد تا چیزی بگیرد و او به فرزندش حسن فرمود: هرگاه سهم رسید آن را بردار و با عمویت به بازار برو و جامعه و کفشی نو برای او بخر و بیش از این نگفت؛ اما چه گویی درباره مردی که همین عقیل پسازآن که صله برادرش او را راضی نکرد نزد معاویه میرود و او از بیتالمال صد هزار به او عطا میکند؟!... البته پسازآن که میان عقیل و معاویه سخنانی تند ردوبدل شد، عقیل جوایز را پس داد و دستخالی برگشت و دین فروشی نکرد.»(همان، ص 159).
محمد ابوالفضل ابراهیم محقق بزرگ که شرح نهجالبلاغه ابنابیالحدید را مورد تحقیق عالمانه قرار داده است، مینویسد:
«در شخصیت امام علی بن ابیطالب (علیه السلام) آنقدر کمالات و عناصر پسندیده و عظمتهای روحی و نورانیت تکاملی و شرافت عالی توأم با فطرت پاک و نفس محبوب خداوندی جمع شده است که در هیچیک از انسانهای بزرگ دیده نمیشود.» (ابنابیالحدید، شرح نهجالبلاغه، مقدمه).
محمد فرید وجدی دانشمند مصری درباره امام علی (علیه السلام) میگوید: «صفاتی در وجود علی (علیه السلام) گردآمده بود که در دیگر خلفا نبود: دانشی فراوان و شجاعتی عالی و فصاحتی درخشان. این صفات با نیکوییهای اخلاقی و شرافتهای ذاتی آمیخته بود؛ بدانسان که جز در افراد کامل پیدا نمیشود.» (فرید وجدی، دایرةالمعارف، ج 6، ص 659).
عباس محمود عقّاد دانشمند مصری درباره زندگانی امام علی (علیه السلام) مینویسد: «در هر قسمتی از روان انسان برخوردگاهی است به زندگی علی بن ابیطالب (علیه السلام)؛ زیرا از بین تمام بزرگان و دلاوران، تنها زندگی اوست که جهان انسانیت را در همهجا با گفتار بلیغ، مخاطب قرار میدهد و نیرومندترین انواع محبتها و عوامل پند یابی و اندیشه که سراسر تاریخ بشر ممکن است در روح انسان برانگیزد، در صفحات تاریخ اوست. زندگی پسر ابوطالب همیشه با عواطفی شعلهور، بهجانب مهرورزی و بزرگداشت روبهروست؛ او شهید و پدر شهیدان است و تاریخ علی و فرزندانش را سلسلهای طولانی از میدانهای شهادت و پیروزی تشکیل میدهد که برای جوینده یکی پس از دیگری نمایان میشوند.» (عقّاد، عبقریة الامام علی (علیه السلام)، ص 3).
وی درباره شجاعت امام در میدانهای نبرد مینویسد: مشهور است که آن حضرت باکسی تنبهتن نشد، مگر آنکه او را به زمین زد و باکسی مبارزه نکرد، مگر آنکه او را به قتل رسانید (همان، ص 15).
علی (علیه السلام) در خانهای تربیت یافت که ازآنجا دعوت اسلامی به سرتاسر عالم گسترش یافت (همان، ص 43).
مشهور آن است که حضرت علی (علیه السلام) در قضاوت و فقه و شریعت پیش تاز بود و بر دیگران سابق... هرگاه بر عمر بن خطاب مسئله دشواری پیش میآمد، میگفت: این
قضیهای است که خدا کند برای حلّ آن ابالحسن به فریاد ما برسد (همان، ص 195).
او درباره زهد مولی مینویسد: در میان خلفا، در لذّت بردن از دنیا، زاهدتر از علی (علیه السلام) نبوده است (همان، ص 29).
پروفسور عباس محمود العقاد نویسنده و تاریخنگار معاصر مصری درباره شخصیت امام علی (علیه السلام) میگوید: علی (علیه السلام) کسی است که متجاوز از هزار و سیصد سال، میلیونها نفوس درباره او به بحث و تحقیق و مطالعه پرداختهاند و او را «نمونه کامل و اعلای بشر» دانسته و مصداق منحصربهفرد «انسان کامل» شناختهاند (همان، ص 23).
محمدامین نواوی دانشمند معروف اهلسنت درباره فضایل امام علی (علیه السلام) میگوید: «علی (علیه السلام) همه قرآن را حفظ کرد و فراگرفت، بر اسرارش آگاه بود و گوشت و خونش با قرآن درآمیخت؛ چنانکه این مطالب را بررسیکننده نهجالبلاغه، در نهجالبلاغه میبیند و مییابد.» (حسینی خطیب، مصادر نهجالبلاغه و اسانیده، ص 92).
فؤاد فاروقی ادیب و نویسنده لبنانی است، این اندیشمند اهلسنت میگوید: وقتیکه بزگان و اندیشمندان در حلّ مشکلی به بنبست میرسیدند، میدانستند باید به علی (علیه السلام) مراجعه کنند، به خدمت دوست بروند و از او یاری بخواهند. همان دوستی که پیامبر (صلی الله علیه و آله) همواره، صحت داوریهایش را تأیید میفرمود.
علی (علیه السلام) در تمام زندگیاش، برای خدمت به اسلام و مسلمانان، انواع مشقات را بر خود هموار ساخت چه آن زمان که در رکاب پیامبر (صلی الله علیه و آله) برای گسترش اسلام، شمشیر میزد، چه در زمان خلفا و چه در زمان خودش؛ اما به گواه تاریخ، علی (علیه السلام) در زمان خلافت و امامت خویش، بیشتر از هرزمانی رنج کشید؛ زیرا او نمونه عدل بود و سختگیریهایی که برای هدایت مسلمانان معمول میداشت، صدچندان بر خود تحمیل
میکرد، صدچندان بر خود و خانوادهاش سخت میگرفت. تا در تقدّس او کمترین خللی وارد نیاید و اینچنین است که امروز پس از گذشت قرنها، هنوز میبینیم، این مهر علی (علیه السلام) است که بر دلها حکم میراند؛ متبرک باد نامش (سراج، امام علی (علیه السلام) خورشید بیغروب، ص 280 ـ 279).
او همچنین میگوید: جانم به فدایت (علی) که شجاعت و رقّت در دل، زورمندی در بازو و جهانی تأثر در چشم داری... و در سوگ کسی اشک میریزی که جهان دو تن را بیش از همه دوست داشت: یکی دخترش فاطمه (س) و دیگری همسر او... این بزرگمرد عالم اسلام علی (علیه السلام) بر دلها حکومت میکرد و نهتنها آن زمان، بلکه قرنها بعد نیز در حکومت او خللی پدید نیامده است.
وی در فرازی دیگر در فضایل مولی علی (علیه السلام) چنین میگوید: علی (علیه السلام) را بر دیگر مسلمانان مزایایی است؛ علی (علیه السلام) زاده کعبه است؛ ازاینرو بسیاری از مورّخان و پژوهندگان او را فرزند کعبه خواندهاند؛ زیرا مادرش او را در کعبه، این مکان مقدس مسلمانان، زاده است... علی (علیه السلام) نخستین مردی است که به اسلام گرویده است (همان، ص 278).
این نویسنده روشنفکر لبنانی میگوید: هرگاه دشواریهای زندگی به من رو میآورد و از رنج روزگار آزرده میشوم، از اندوه خویش به آستان علی (علیه السلام) پناه میبرم؛ زیرا او پناهگاه هر درماندهای است. او بر ستمکاران همچون رعد و بر شکستخوردگان، یاری دلسوز و مشفق بود (کریمخانی و صمدانی، علی (علیه السلام) فراسوی ادیان، ص 18).
همچنین از وی پرسیدند: علی (علیه السلام) شجاعتر است یا عنبسه و بسطام؟ گفت: عنبسه و بسطام را با افراد بشر باید مقایسه کرد، علی (علیه السلام) مافوق افراد بشر است (ابنابیالحدید، شرح نهجالبلاغه، ج 16، ص 146)
دکتر زکی نَجیب، از استادان دانشگاه الازهر مصر، شگفتی خود را درباره عظمت کلمات امیرالمؤمنین چنین بیان میکند: «هنگامیکه به همین منتخب کلمات امام علی (علیه السلام) که شریف رضی برگزیده و بدان نهجالبلاغه نام نهاده است بهدقت مینگرم، خود را در مقابل دنیایی از شگفتی تعبیر و عمق معنا، شگفتزده مییابم.» (آل یاسین، نهجالبلاغه از کیست، ص 18).
عمر ابونصر نویسنده شهیر عرب در ستایش علی (علیه السلام) میگوید: «اکنون در برابر ما شخصیت فوقالعاده عجیبی جلوهگر است که در هیچ مورد شبیه و نظیری ندارد، یعنی شخصیت بیمانند علی (علیه السلام) که در علم اخلاق و پرهیزگاری یکتا و در شجاعت و مروت و دینداری، یگانه و در مدافعه از حق و حقیقت، بیاندازه غیور و در جانبداری از بیچارگان و درماندگان یگانه روزگار است.» (مجذوب صفا، پنج گام، ص 213).
استاد خلیل هنداوی محقق نامی اهلسنت درباره نهجالبلاغه و کلمات امام علی (علیه السلام) مینویسد:
«هیچ کتابی را مانند نهجالبلاغه پیدا نمیکنی که دارای فصول مختلف و سبک واحد باشد و از شخص وادی صادرشده باشد. ازاینرو تأکید داریم و تکرار میکنیم که نهجالبلاغه از یک شخصیت صادرشده و یکنفس در آن دمیده است.» (عبده، شرح نهجالبلاغه، مقدمه کتاب).
دکتر زکی مبارک ادیب و شاعر سرشناس مصری درباره عظمت کلمات امیرالمؤمنین میگوید:
«و انّی لأعتقد أنّ النظر فی کتاب (نهجالبلاغه) یورث الرجوله و الشهامه و عظمه النفس، لأنّه من روح قهّار واجه المصاعب بعزائم الأسود»؛ من اعتقاد دارم که مطالعه کتاب نهجالبلاغه، روح شهامت و مردانگی و عظمت نفس را تقویت میکند، زیرا از روح پر توانی صادرشده است که در دشواریها باهمت شیروار خود مواجه میگشت (حسینی خطیب، مصادر نهجالبلاغه و اسانیده، ص 78).
استاد احمد زکی، مترجم و محقق و روزنامهنگار فعال مصری است که در یکی از بهترین آثارش به نام «علی بن ابیطالب (علیه السلام)» ارادت خود را به امیرالمؤمنین اینگونه بیان میکند. «علی (علیه السلام) در میان صحابه معروف به «رأی صائب و فکر ثاقب» بود. بهطوریکه بعضی از خلفا وقتیکه مطلبی بر آنها فشار میآورد، به او پناه میبردند و با وی در آن باب مشورت میکردند و از فکر بلند او استمداد میجستند، سپس با فکر عالی او حل مشکل کرده و گره کارشان گشوده میگشت.» (نجفی، امام علی (علیه السلام) در نگاه مشاهیر اسلام و مسیحیت، ص 132).
محمدحسن نائل مرصفی از ادبا و روزنامهنگاران معاصر مصری درباره بینظیری سخنان امام علی (علیه السلام) میگوید:
نهجالبلاغه، مثال زندهای است برای نور و حکمت و علم و هدایت و اعجاز و فصاحت قرآن، این کتاب حاوی حکمتهای عالی، قوانین سیاسی و مواعظ درخشانی است که در کتابهای بزرگان حکما و فلاسفه و نوابغ دیده نمیشود (نائل مرصفی، نهجالبلاغه، مقدمه).
استاد حسین نائل مرصفی (ف. 1307 ه. ق) دانشمند علوم بلاغت در جامع الازهر
مصر، در شرحی که بر نهجالبلاغه نوشته است، به تمام معیارها و جاذبههای یادشده در کلمات ابنابیالحدید اعتراف کرده و افزوده است که نهجالبلاغه کتابی است که خداوند آن را دلیل روشنی قرار داده تا ثابت کند که علی علیه السلام بهترین شاهد زنده نورانیت و پرتو بخش قرآن و حکمت و دانش و هدایت و اعجاز و فصاحت آن کتاب آسمانی است، آیات و نشانههای حکمت ارزنده و قوانین صحیح سیاست و پندهای روشن و دلنشین و براهین گویا و استواری که علی علیه السلام در این کتاب آورده خود دلیل فضیلت مافوق تصور و بهترین آثار یک پیشوای بهحق است که هیچیک از حکمای بزرگ و فلاسفه عالیمقام و نوابغ روزگار نظیر آن را نیاوردهاند (شهرستانی، در پیرامون نهجالبلاغه، ص ۶۱).
محمد ابوالفضل ابراهیم محقق بزرگ اهلسنت که شرح نهجالبلاغه ابنابیالحدید را موردتحقیق عالمانه قرار داده است، مینویسد:
«در شخصیت امام علی بن ابیطالب علیه السلام آنقدر کمالات و عناصر پسندیده و عظمتهای روحی و نورانیت تکاملی و شرافت عالی توأم با فطرت پاک و نفس محبوب خداوندی جمع شده است که در هیچیک از انسانهای بزرگ دیده نمیشود.» (ابنابیالحدید، شرح نهجالبلاغه، مقدمه).
دکتر قاسم حبیب جابر، نویسنده اهلسنت در اوایل کتابش با عنوان الاهداء، مینویسد: این کتاب را به کسی اهدا میکنم که در میان فقرا زیست، ولی مخالف فقر بود، در میان محرومان زندگی کرد، ولی با محرومیت مخالفت میکرد و با آن به ضدیت برمیخاست و با مردم و گروههای مختلف زندگی میکرد و درحالیکه با طاغوتها مخالف بود... به رهبر جنگاوری تقدیم میکنم که نرمی و خشونت و رحمت و سختگیری را جمع کرد و پیش از آنکه به سن بلوغ برسد به میدان نبرد قدم گذاشت ... به کسی تقدیم
میکنم که به اسلام عظمت بخشید و راهش را روشن ساخت.
به پرسشگر زاهدی تقدیم میکنم که شب را به عبادت و روز را به روزه تمام میکرد. به شخصی تقدیم میکنم که با درد و رنج غسل کرد و در مقابل بادهای تند تهمتها و تردیدها مقاومت نمود و درنهایت ... در برابر باطل ایستادگی کرد و به کسی تقدیم میکنم که به مبادی حق و عدل و نیکی و دوستی پای بند ماند و از مخالفت با آنها خود را بر حذر داشت و بالاخره به امیر مؤمنان علی بن ابیطالب (علیه السلام) شهید حق تقدیم میکنم. (حبیب جابر، الفلسفة و الاعتزال فی نهجالبلاغة، صفحة الاهداء).
امام علی (علیه السلام) در میان تمامی علمای اسلامی جایگاه رفیع و بیبدیلی دارد و بعد از حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) نمیتوان کسی را همپایه این مقام و منزلت دانست. مورخان و محدثان مسلمان در طول تاریخ این مقام و منزلت را ستوده و در جایجای کتابهای خود امیرالمؤمنین را ستودهاند. در این میان از مشهورترین مورخانی که به توصیف اوصاف و خصوصیات امام علی (علیه السلام) اقدام کردهاند: میتوان به خطیب بغدادی، سبط بن جوزی، واقدی، خطیب خوارزمی، ابن عبدالبر، ابن عساکر، ابن سبع مغربی، شعبی، مسعودی، محمود شکری آلوسی، آقابزرگ تهرانی اشاره کرد. محدثان برجستهای که در شأن و جایگاه امام علی (علیه السلام) نقل روایت کردهاند، عبارتاند از: عبدالله بن مسعود، عبدالله بن عیاش، ابو عبدالرحمان سلمی، مسلم نیشابوری، بخاری، نسائی، ثقة الاسلام کلینی، طبرانی، حاکم حسکانی، حاکم نیشابوری، ابونعیم اصفهانی، محب الدین طبری، ابن قیم جوزی، شیخالاسلام حمویای، ابن حجر عسقلانی، ملأ صالح قزوینی، شیخ عباس قمی. برخی از علمای معاصر عربزبان اهلسنت نیز درزمینهٔ شناخت ابعاد شخصیتی امام علی (علیه السلام) کتاب نوشته و مطالب مهمی را مطرح کردهاند که میتوان به موارد زیر اشاره کرد: فؤاد بستانی لبنانی، صبحی صالح، عبدالفتاح عبدالمقصود، علی الجندی، طه حسین، محمد
ابوالفضل ابراهیم، فرید وجدی، عباس محمود عقّاد، محمدامین نواوی، فؤاد فاروقی، زکی نجیب، عمر ابونصر
خلیل هنداوی، زکی مبارک، احمد زکی، محمدحسن نائل مرصفی، حسین نائل مرصفی، محمد ابوالفضل ابراهیم و قاسم حبیب جابر.
سید رضی، نهج البلاغة، قم، مؤسسه نهجالبلاغه، اول، 1414 ق.
ابنابیالحدید، شرح نهجالبلاغه، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، ایران، قم، کتابخانه مرعشی نجفی، بیتا.
ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی، الاصابه فی تمییز الصحابه، تحقیق علی محمد معوض، لبنان، بیروت، دار الکتب العلمیه، بیتا.
ابن شهرآشوب، مناقب آل ابیطالب، قم، انتشارات علامه، ۱۳۷۹ ق.
ابن عبدالبر، یوسف بن عبدالله، الاستیعاب فی معرفة الا صحاب، تحقیق علی محمد بجاوی، مصر، قاهره، نهضة مصر.
ابن عساکر، علی بن حسن، تاریخ دمشق، محقق علی شیری، بیروت، دار الفکر.
ابن قیم الجوزیة، محمد بن أبی بکر بن أیوب، بدائع الفواید، تحقیق علی بن محمد العمران، عربستان، جده، مجمع الفقه الاسلامی، بیتا.
ابن ندیم، محمد بن اسحاق، الفهرست، لبنان، بیروت، دار المعرفة، بیتا.
ابنجوزی، یوسف بن قزاوغلی، شرح حال و فضایل خاندان نبوت، مترجم: محمدرضا عطایی، مشهد، آستان قدس رضوی، بیتا.
الاندلسی، ابو عمر احمد بن عبد ربه، العقد الفرید، الطبعه الاولی، دار الاندلس، بیروت، 1408 ق.
آقابزرگ تهرانی، محمد محسن، الذریعه الی تصانیف الشیعه، گرد آورنده احمد بن محمد حسینی، لبنان بیروت، در الضواء، بیتا.
آل یاسین، محمدحسن، نهجالبلاغه از کیست، ترجمه محمود عابدی، چاپ اول، بنیاد نهجالبلاغه، 1360.
بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح بخاری، مصر، قاهره، 1379 ق.
جمعی از دبیران، داستان غدیر، قم، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، 1362 ش.
جوینی، صدرالدین ابراهیم بن محمد بن مؤید، فرائد السمطین، لبنان، بیروت، موسسه المحمودی للطباعه و النشر، 1400 ق.
حافظ ابو نعیم اصفهانی، احمد بن عبدالله، حلیة الاولیاء، تحقیق: کمال یوسف حوت، مصر، دار
امالقری، بیتا.
حاکم نیشابوری، ابوعبدالله محمد بن عبدالله، المستدرک علی الصحیحین، لبنان، بیروت، 1398 ق.
حاکم نیشابوری، مستدرک حاکم، تحقیق: مصطفی عبدالقادر عطا. بیروت، دارالکتب العلمیة، ۱۴۱۱ ق.
حبیب جابر، قاسم، الفلسفة و الاعتزال فی نهج البلاغة، لبنان، بیروت، الموسسة جامعیة للدراسات و النشر و التوزیع، 1407 ق.
حسینی خطیب، عبدالزهراء، مصادر نهجالبلاغه و اسانیده، بیروت، دارالاضواء، چاپ سوم، 1405 ق.
خطیب بغدادی، ابوبکر احمد بن علی، تاریخ بغداد او مدینه السلام، لبنان، بیروت، دار الکتب العلمیه.
خوارزمی، المناقب، قم، موسسه النشر الاسلامی، 1411 ق.
روغنی قزوینی، مولا صالح، حکمت اسلام، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1354.
رهبر، محمدتقی، علی ابرمرد مظلوم، قم، بوستان کتاب، 1382 ش.
سراج، محمدابراهیم، امام علی (علیه السلام) خورشید بیغروب، تهران مؤسسه انتشارات نبوی، چاپ اول، 1376 ش.
سلطان الواعظین، محمد، شبهای پیشاور، ایران، تهران، دار الکتب الاسلامیه، 1379 ش.
شهرستانی، هبة الدین، در پیرامون نهجالبلاغه، ترجمه عباس میرزاده اهری، تهران، بنیاد نهجالبلاغه، 1359 ش.
طبرانی، المعجم الأوسط، محقق: طارق بن عوض الله و محسن الحسینی، عربستان، دار الحرمین،1415.
طه حسین، الفتنة الکبری علی و بنوه، مصر، قاهره، موسسة الهنداوی، 2012 م.
عبده، محمد، شرح نهجالبلاغه، بیروت، دار البلاغة، الطبعه الاولی، 1409 ق.
فکیکی محامی، توفیق، الراعی و الرعیه، شرح عهد الامام علی علیه السلام الی مالک الاشتر النخعی، تهران، انتشارات نهجالبلاغه، 1361 ش.
قمی، شیخ عباس، فصول العلیه، مؤسسه در راه حق، قم، ۱۳۶۵.
کریمخانی و صمدانی، علی (علیه السلام) فراسوی ادیان، قم، نشر دانش حوزه، چاپ اول، 1383 ش.
کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، تهران، دار الکتب الإسلامیة، چهارم، 1407.
مجذوب صفا، عباس، پنج گام، تهران، بعثت، 1350 ش.
محب الدین طبری، ذخایر العقبی فی مناقب ذوی القربی، مصر.
محب الدین طبری، الریاض النضرة فی مناقب العشرة، لبنان، بیروت، دار لکتب العلمیة، بیتا.
محبالدین الطبری، احمد بن عبدالله، ذخائر العقبی فی مناقب ذوی القربی، مصر، قاهره، مکتبه القدسی، بیتا.
محمود عقّاد، عباس، عبقریة الامام علی (علیه السلام)، بیروت، دارالکتب العربی، بیتا.
مدیر شانهچی، کاظم، درایة الحدیث، قم، دفتر انتشارات اسلامی، ۱۳۸۴.
مسعودی، علی بن حسین، مروج الذهب و معادن الجوهر، ایران، قم، موسسة دار الهجرة، 1409 ق.
نجفی، گودرز، امام علی در نگاه مشاهیر اسلام و مسیحیت، تهران، نشر عابد، 1384 ش.
نیشابوری، مسلم بن حجاج، صحیح مسلم، مصر،1334 ق.
وجدی، فرید، دایرةالمعارف، بیروت، دارالمعرفة للطباعة و النشر، 1971 م، سوم.
محمد علی کولیوند(1)
1) . کارشناسی ارشد فقه و حقوق از دانشگاه بروجرد، ali.koolivand1343@gmail.com
شناخت انسانهای بزرگ نه فقط از دیدگاه موافقان ایشان، بلکه در شناخت حقیقی آنها باید به سراغ دیدگاههای مخالفان و کسانی که متعصب مذهبی نباشند، رفت. دانشمندان اهل سنت در شناخت امام اول شیعیان دیدگاههای قابل توجهی دارند که با ذکر آن میتوان به ابعاد تازهای از شخصیت این امام همام دست یافت. در این تحقیق با استفاده از روش تحلیلی-تاریخی و بهصورت کتابخانهای، دیدگاههای دانشمندان اهل سنت را مورد بازبینی قرار داده و فضائل ذکرشده ایشان را یادآور میشویم. از مهمترین نتایج تحقیق میتوان به اکتسابی بودن فضائل امام علی علیه السلام اشاره کرد. در این تحقیق به مهمترین مصادیق فضیلتهای امام علی علیه السلام از تولد تا بعثت رسول خدا علیه السلام، فضائل امام علی علیه السلام از بعثت تا هجرت به مدینه و فضائل حضرت علی علیه السلام از هجرت تا روی کارآمدن خلفای سهگانه اشاره شده است.
کلیدواژهها: امام علی علیه السلام، اهلسنت، فضائل.
فضیلت [virtue] معادل واژه یونانی ارته [Arete] دارای اهمیت بسیار است؛ زیرا این قدرت اخلاقی بهعنوان شجاعت، بزرگترین و تنها شرافتِ حقیقی انسان را تشکیل میدهد. در واقع حکمت عملی انسان است؛ زیرا هدف نهایی، انسان را در جهان مادی فرا گرفته و انسان تنها به شرط برخورداری از فضیلت میتواند آزاد، سالم، غنی و استوار باشد؛ و هیچچیز موجب خسران وی نگردد؛ زیرا مالک خویشتنِ خویش است. از آنجا که فضیلت
شایسته تحسین است، میتواند یک ارزش قابل پاداش باشد، لیکن فضیلت، خود غایت است؛ چون میتواند پاداش خود باشد.
از طرفی تاریخ صدر اسلام بنا بر منابع موجود در نزد فرق شیعه و سنی، سرشار از فضیلتها، فداکاریها و دلاوریهای علی علیه السلام در تمامی صحنههاست؛ که این فضیلتها و امتیازها را با توجه به اسناد و مدارک موجود از جانب مذاهب اسلامی میتوان در سه مقطع زمانی مورد دقت و بررسی قرار داد:
علی علیه السلام از تولد تا بعثت رسول خدا(صلی الله علیه و آله وسلم)؛
علی علیه السلام از بعثت تا هجرت به مدینه؛
علی علیه السلام از هجرت تا روی کارآمدن خلفای ثلاث.
شایان ذکر است، علیرغم تلاشهای مستمر گروهی از دشمنان و مخالفان امیرالمؤمنین در دورههای مختلف تاریخ برای کتمان حقایق و تحریف واقعیتها؛ آنچه اکنون رخ مینماید، فضایل آن حضرت و ذکر مقام و مناقب حقیقی ایشان از زبان بسیاری از افراد با سلایق و مذاهب مختلف است. چنانکه احمد بن حنبل گفته است: «آن اندازه که برای علی علیه السلام فضایل صحیحه وارد شده، برای هیچیک از صحابه وارد نشده است» (احمد بنحنبل، مسند، ج1، ص163) و ابن ابیالحدید معتزلی، شارح نهجالبلاغه، آورده است: «درباره بزرگمردی که هر فضیلتی به او باز میگردد و هر فرقه و طایفهای او را از خود میداند، در حالیکه سالار همه فضایل و سرچشمه آن و یگانهمرد و پیشتاز عرصه آنهاست چه میتوان گفت» (ابنابیالحدید، شرح نهجالبلاغه، ج1، ص11).
همچنین عبدالفتّاح عبدالمقصود، نویسنده و دانشمند مشهور مصری مینویسد: من همواره اخلاق و موهبتهای الهی و آنچه که تشکیلدهنده شخصیت «علی» است را مقیاس شناخت عظمت انسانی قرار میدهم؛ از اینرو بعد از پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) کسی را ندیدهام که شایسته باشد پس از او قرار گیرد یا بتواند در ردیفش بیاید، جز پدر فرزندان پاک و برگزیده
پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) یعنی «علی بن ابیطالب» و من در این سخن به طرفداری از تشیع وارد نشدهام، بلکه این رأیی است که حقایق تاریخ، گویای آن است. علی برترین مردی است که مادرِ روزگار تا پایان عمر خود، چون او نزاید، او است که هرگاه هدایتطلبان به جستوجوی اخبار و گفتارش برآیند، از هر خبری برای آنان شعاعی میرسد؛ بیگمان او انسانی است که حق را بهخاطر حق ابراز میکرد، نه از سر ترس و یا برای کسب پاداش (عبدالمقصود، علی علیه السلام، ج2، ص17).
در زمینه فضائل امام علی علیه السلام در میان مذاب مختلف اسلامی کتابهای متعددی به نگارش درآمده است، از مهمترین این کتابها میتوان به موارد زیر اشاره کرد.
ـ شرح نهجالبلاغه، ابنابیالحدید، ترجمه: محمود مهدوی دامغانی، نشر نی، تهران، چاپ دوم، 1375ش؛
ـ الغدیر فی الکتاب والسنة والادب، امینی نجفی، عبدالحسین احمد؛ دارالکتاب العربی، بیروت، 1397 ق.
ـ فتح القدیر، الشوکانی، محمد ابن علی، نشردار ابن کثیر، دمشق، 1414ق؛
ـ ذخائرالعقبی فی مناقب ذوی القربی، طبری، محب الدین، قاهره، مکتبة القدسی، 1356ش.
آنچه اکنون حائز اهمیت است، مفهومشناسی اصطلاحات کلیدی چون فضیلت میباشد.
فضیلت، در لغت مقابل رذیلة، جمع آن را فضایل گویند؛ و به معنای رجحان، برتری، فزونی، مزیت و صفت نیکو در مقابل رذیلت بهکار رفته است (دهخدا، لغتنامه دهخدا،
ج36، ص277). درحالی که برخی اندیشمندان فضایل اصلی را چهار دانستهاند و اهم آنها را عدالت معرفی نمودهاند.
فضیلت غیراکتسابی، فضیلتی است که آدمی خود نقشی در کسب یا ایجاد آنها نداشته و کاملاً از حیطه انسان خارج است مانند تولد در خانه خدا که آن هم به دو دسته فضیلت غیرمؤثر در شخصیت و فضیلت مؤثر در شخصیت قابل تقسیم است، ولی در این مختصر مجال آن نیست که بدان پرداخته شود.
دسته دیگری از فضیلتهاست که آدمی به اختیار خود، آنها را کسب نموده است؛ مانند فضائل اخلاقی، عبادات فردی و یا ارئه خدمات به مردم و تدبیر امور امت.
از نظر روانشناسان، شخصیّت هر فردی متشکّل از سه عامل مهم است که هر یک در انعقاد و تکوین شخصیّت او تأثیر بسزایی دارد و آن سه عامل عبارت است از:
تعلیم و تربیت؛
وراثت؛
محیط زندگی.
بر همگان روشن است که صفات و روحیّات عالی و پست هر انسانی به وسیله این سه عامل پیریزی میشود و رشد و نموّ میکند. لذا با توجّه به این نکته، میبایست شخصیّت امیرالمؤمنین علی علیه السلام را از این سه بُعد ملاحظه و بررسی نمود.
در تبیین حوادث قبل از بعثت، مورخان شیعه و سنی آوردهاند که در جریان خشکسالی مکه و سخت شدن امرارمعاش در قبیله قریش از جمله بیت ابوطالب، محمد| در میان عموزادگانش، علی علیه السلام را برگزید و سرپرستی وی را بر عهده گرفت و از آن پس علی علیه السلام
تحت تعلیم و تربیت خاص نبی مکرم اسلام زندگی خود را ادامه داد (ابن هشام، السیرةالنبویة، ج1، ص246؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج2، ص873). بدین ترتیب این موهبت الهی تنها نصیب علی علیه السلام شد که در سایه همنشینی و همصحبتی با پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) و تحت توجهات و تعالیم ایشان در محیطی سرشار از معنویت، دوران رشد و بالندگی خود را با کسب فضایل معنوی و اخلاقی از سیره نبوی طی کند و آنهنگام که مردم مکه ایمان به خدای احد و واحد را نپذیرفته بودند، کمر همت به نابودی دین و قتل رسول خدا بسته بودند همراهی علی با رسول خدا(صلی الله علیه و آله وسلم) در درههای مکه که حاکی از ملازمت و حمایت علی از نبی مکرم اسلام است را به طرق مختلف گزارش کردهاند (همان).
همچنین بیانات حضرت علی علیه السلام در قسمتی از خطبه قاصعه درباره نزدیکی و قرابتش با پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم)خود حجتی متقن و غیر قابل انکار بر فضیلت علی علیه السلام برای هر انسان منصف و با اخلاق است، چنانکه فرمودهاند:
«همانا موضع مرا نسبت به رسول خدا(صلی الله علیه و آله وسلم) به سبب خویشاوندی نزدیک و منزلت مخصوص میشناسید، در خانه خود مرا پرورید، در حالیکه کودک بودم و مرا در بسترخود میخواباند و بوی خوش خود را به مشام من میرساند و خوراکی را میجوید سپس آن را در دهان من میگذاشت؛ نه در گفتار من دروغی مییافت و نه در کردار من سهو و خطایی؛ من او را پیروی کردم، آنسان که بچه شتر، مادر خود را پیروی میکند؛ هر روز از اخلاق خود فضیلتی آشکار میکرد و به من فرمان میداد از او پیروی کنم؛ هر سال ایامی را در «حراء» معتکف میشد و من او را میدیدم و جز من هیچکس او را نمیدید؛ در آن روزها، کسی بر اسلام نبود جز رسول خدا و خدیجه و من سومین آنها بودم (فیضالاسلام، ترجمه و شرح نهجالبلاغه، ج4، ص813؛ ابن ابیالحدید، شرح نهجالبلاغه، ج5، ص286ـ289).
پس از گذشت سه سال از بعثت، مرحله جدید و مهمی که مرحله علنی شدن دعوت به سوی حق تعالی بود، فرا رسید. از مهمترین فضایلی که در این مرحله درباره علی علیه السلام در منابع معتبر شیعه و سنی گزارش شده، اعلام آمادگی همهجانبه ایشان از رسالت نبوی است و «حدیث یوم الدّار» است که در جریان واقعه دعوت از بستگان و اقوام از سوی نبی اکرم(صلی الله علیه و آله وسلم) پس از نزول آیه مبارکه {وَأَنْذِرْ عَشِیرَتَکَ الْأَقْرَبِینَ} (شعراء/214) صورت پذیرفت. در این واقعه بنابر روایت اهل سنت تنها کسی که سه بار آمادگی و پشتیبانی کامل خود را از رسول خدا(صلی الله علیه و آله وسلم) در جمع اعلام کرد، علی علیه السلام بود، در حالیکه بیشتر از 15 سال نداشت و از همه کوچکتر بود؛ سپس پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) دست بر شانه علی گذاشت و فرمود: «انّ هذا اخی و وصیّی و خلیفتی فیکم فاسمعوا وأطیعوا» یعنی این برادر، وصیّ و جانشین من در بین شما خواهد بود، پس سخنش را بشنوید و فرمانش را اطاعت کنید. درباره شأن نزول «حدیث دار» و صحت آن، گروه کثیری از مورخان، محدثان و عالمان بزرگ مذاهب اسلامی از جمله (طبری، تاریخ الطبری، ج2، ص63ـ64؛ حلبی، الکشف الحثیث، ج1، ص406؛ الحاکم، مستدرک علی الصحیحین، ج3، ص143؛ ابن تیمیه، منهاج السنة النبویة، ج7، ص355) آن را بهگونه مذکور یا مشابه آن نقل نمودهاند لیکن طبری مورخ مشهور اهل سنت «حدیث دار» را به شکلی که بیان شد، در کتاب تاریخ خود آورده است.
در اثبات ایمان، عشق و فداکاری مثالزدنی علی علیه السلام نسبت به پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم)، باید از ماجرای خوابیدن ایشان در بستر رسول خدا در شب هجرت نام برد که به «لیلة المبیت» معروف است و مورخان مشهور اهل سنت از جمله ابن هشام آن را بهطور کامل گزارش کردهاند (ابنهشام، السیرة النبویة، ج2، ص480ـ482). این روایات حاکی از اهمیت اقدام علی علیه السلام و در زمره فضایل مختص آن حضرت به شمار میرود و به عقیده کثیری از علما، مورخان و مفسران اهل سنت، نزول آیه مبارکه {وَمِنَ النَّاسِ مَنْ یَشْرِی نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاةِ
اللَّهِ وَاللَّهُ رَءُوفٌ بِالْعِبَادِ} (بقره/207) در شأن علی علیه السلام و بهواسطه همین فداکاری نازل شده است (رک: طباطبایی، تفسیر المیزان، ج2، ص135؛ ابن ابیالحدید، شرح نهجالبلاغه، ج 13، ص 262).
از طرفی واگذاری وظیفه رد امانت به صاحبان آنها در سرزمین وحی و سپردن اهلبیت رسول| به علی علیه السلام در جریان هجرت، علاوه بر بیان اعتماد و اطمینان کامل رسول خدا به حضرت، مبیّن دیگر فضیلتی از شخصیت آن امام همام است که به صورتهای مختلف در منابع اهل سنت گزارش شده است. همانگونه که ابن ابیالحدید در شرح نهجالبلاغه خود تصریح کرده است که هیچکس به اندازه ابوطالب و فرزندانش پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم)را در راستای رسالت یاری نکردند (ابن ابیالحدید، شرح نهجالبلاغه، ج 5، ص 287).
پس از هجرت پیامبر اسلام از مکه به مدینه، یکی از افتخارات ویژه علی علیه السلام در جریان پیمان برادری، برگزیده شدن وی از سوی رسول خدا بهعنوان برادر بود که شیعه و سنی بر آن تصریح کردهاند (بلاذری، انسابالاشراف، ج1، ص270 و ج2، ص145)، از جمله سخن مبارک نبی مکرم اسلام است که میفرماید: «أَنْتَ مِنی بِمَنْزِلَةِ هارُونَ مِنْ مُوسی إِلا أَنهُ لا نَبِیَّ بَعْدی»؛ «تو نسبت به من بهمنزله هارون به موسی هستی، تنها با این تفاوت که بعد از من پیامبری نخواهد بود.» (مسلم بن حجاج نیشابوری، صحیح مسلم، ج٧، ص١٢٠ـ١٢١؛ ترمذی، سنن ترمذی، ج۵، ص٣٠٢ـ٣٠۴؛ حاکم، مستدرک علی الصحیحین، ج٢، ص٣٣٧ و ج٣، ص١٠٩). در خصوص دیگر فضایل علی میتوان به «أَللّهُمَّ! آتِنی بِأَحَبِّ خَلْقِکَ إِلَیک یأْکُلُ مَعِی مِنْ هذَا الطیرِ فَجاءَ عَلِی»؛ «خداوندا محبوبترین اشخاص نزد خود را حاضر کن تا این پرنده را همراه با من بخورد، ناگاه علی فرارسید» (هیثمی، مجمع الزوائد، ج٩، ص١٢۵ـ١٢۶؛ متقی هندی، کنز العمال، ج١٣، ص١۶۶ و ۵١٩) و «أَنَا مَدینَةُ الْعِلْمِ وَ
عَلِیٌّ بابها»؛ «من شهر علم هستم و علی درب آن است» (حاکم، مستدرک علی الصحیحین، ج٣، ص١٢۶ـ١٢٧؛ ابنجوزی، الموضوعات، ج1، ص3552؛ الصنعانی، التنویر فی شرح جامع الصغی، ج4، ص265) و یا «مَنْزِلَةُ عَلِیّ مِنّی مِثْلُ مَنْزِلَتی مِنْ رِبی»؛ «مقام و منزلت علی نسبت به من، همانند منزلت من نسبت به پروردگارم است» (جریر طبری، تاریخالطبری، ص٢٩٣؛ ابن شهرآشوب، مناقب آلابیطالب، ج٢، ص۶٠؛ مجلسی، بحارالانوار، ج٣٨، ص٢٩٨؛ حلبی شافعی، الکشف الحثیث، ص٢٢٩؛ ابنحجر عسقلانی، لسانالمیزان، ج۵، ص١۶١؛ الحرضی، بهجة المحافل، ج1، ص292) اشاره کرد که جملگی در منابع بزرگان اهل سنت منقول است.
از دیگر رویدادهای مهم سال دوم هجرت، ازدواج علی علیه السلام با فاطمه زهرا سلام الله علیها و کسب مقام دامادی پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله وسلم)است. در میان خواستگاران متعدد حضرت زهرا سلام الله علیها، تنها علی بن ابیطالب مفتخر به همسری ایشان شد و علمای فریقین با صراحت آن را گزارش نمودهاند (یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج2، ص41؛ ابنسعد، الطبقات الکبری، ج8، ص11؛ ابن کثیر، البدایة والنهایة، ج3، ص345؛ ابنابیالحدید، شرح نهجالبلاغه، ج5، ص316ـ317). احمد بن حنبل، پیشوای مذهب حنبلی درباره خواستگاری دخت گرامی پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) توسط علی علیه السلام از رسول خدا نقل کرده که به فاطمه علیها السلام فرمود: «آیا راضی نمیشوی که من تو را به کسی تزویج کنم که اولین مسلمان است و علمش از همه بیشتر و حکمتش از همه عظیمتر است» (احمدبن حنبل، مسند، ج5، ص26). همچنین عامه از عایشه نقل میکنند که از پیغمبر(صلی الله علیه و آله وسلم)(صلی الله علیه و آله وسلم) شنیدم که فرمود: «أَحَبُّ الرِجّالِ إِلَیَّ عَلِیٌّ وَ مِنَ النِّسَاءِ فاطِمَةُ»؛«محبوبترین مردان در نزد من علی و از زنان فاطمه است» (امینی، الغدیر، ج٩، ص395؛ ج10، ص86)؛ قوله(صلی الله علیه و آله وسلم)لعائشة: إن علیاً أحب الرجال إلیَّ وأکرمهم؛ (ابن شهرآشوب، مناقب، ج٣، ص111؛ ترمذی، سنن ترمذی، ج5، ص701) وعن بریدة، قال: کان أحبُّ النساء إلی رسول الله(صلی الله علیه و آله وسلم) فاطمة، ومن الرجال علی؛ (الحاکم، مستدرک علی
الصحیحین، ج3، ص168)؛ روی أنّ عائشة سُئلت: أی الناس کان أحبُّ إلی رسول الله؟ قالت: فاطمة. قیل: ومن الرجال؟ قالت: زوجها.
حضرت علی علیه السلام دومین شخصیت نظامی تاریخ اسلام پس از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله وسلم) و از جمله جنگاوران نامدار و رزمندگان خط مقدم در جنگهای صدر اسلام بوده است. با یک بررسی اجمالی از سیر غزوات و سریههای انجامیافته در عصر نبوی، میتوان به نقش مؤثر علی علیه السلام در تمامی آنها پی برد. در زمان رسول خدا 26 غزوه رخ داد که پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) در همه آنها حضور داشت، همچنین 35 و به عبارتی 48 سریه و مأموریت جنگی و شناسایی صورت گرفت (ابناثیر، الکامل فی التاریخ، ج1، ص652) که به نقل از مورخین مشهور فریقین، علی علیه السلام در همه غزوات جز نبرد تبوک شرکت داشت (بلاذری، انساب الاشراف، ج2، ص94ـ96؛ ابناثیر، الکامل فی التاریخ، ج1، ص652ـ653). در بسیاری از این نبردها، پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) پرچمداری لشکر را به علی علیه السلام میسپرد در حالیکه پرچمداری از فضایل صحابه بهشمار میآمد (ابناثیر، الکامل فی التاریخ، ج1، ص652، ج3، ص1069ـ1070؛ مسلم بن حجاج نیشابوری، صحیح مسلم، ج4، ص93ـ95)؛ بنابراین در این فضیلت نیز علی علیه السلام سرآمد دیگر صحابه بوده است. مفسران شیعه نقل کردهاند در جریان سریّه ذات السلاسل که در سال نهم هجری و با پرچمداری علی علیه السلام صورت گرفت و شکست سنگینی را متوجه مشرکان نمود سوره عادیات نازل شد. هنگامی که رسول خدا برای ادای فریضه صبح از خانه بیرون آمد، این سوره را در نماز تلاوت کرد. بعد از پایان نماز اصحاب گفتند ما این سوره را نشنیده بودیم، پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) فرمود: بله علی بر دشمنانش ظفر یافت و خدای تعالی این سوره را فرستاد و جبرئیل فتح علی را به من مژده داده است (مفید، الارشاد، ص51؛ طباطبایی، تفسیرالمیزان، ج20، ص800 ـ 801؛ ابن فرات، تفسیر الفرات الکوفی، ص592ـ600؛ قمی، تفسیر قمی، ج2، ص434). نزول این سوره در شأن علی علیه السلام نیز حاکی از مقام و منزلت قدسی ایشان در نزد پروردگار است. از جمله
رخدادهای مهم سال نهم هجری و یکی دیگر از فرازهایی که تنها مولی علی علیه السلام بدان دست یافت، نزول سوره توبه «برائت» بود که به دستور رسول خدا| توسط علی علیه السلام در موسم حج قرائت شد (ابناثیر، الکامل فی التاریخ، ج2، ص291؛ طبرسی، اعلامالوری، ص135ـ 136)
در تفسیر آیه مبارکه {وَ أَذانٌ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ إِلَی النَّاسِ یَوْمَ الْحَجِّ الْأَکْبَرِ أَنَّ اللَّهَ بَریءٌ مِنَ الْمُشْرِکینَ وَ رَسُولُهُ فَإِنْ تُبْتُمْ فَهُوَ خَیْرٌ لَکُمْ وَ إِنْ تَوَلَّیْتُمْ فَاعْلَمُوا أَنَّکُمْ غَیْرُ مُعْجِزِی اللَّهِ وَبَشِّرِ الَّذینَ کَفَرُوا بِعَذابٍ أَلیم} (توبه/3)، کثیری از علمای اهل سنت از جمله احمد ابن حنبل آوردهاند که پیامبر خلیفه نخست را فرستاد و سوره توبه را به او داد تا به مسلمانان حجگزار ابلاغ کند؛ اما بیدرنگ علی علیه السلام را به دنبال او فرستاد تا آن را از وی بگیرد و فرمود: «ابلاغ این سوره تنها باید بهوسیله کسی باشد که او از من است و من از اویم» (ابن حنبل، مسند، ج1، ص231، ج21، ص150؛ ابن سعد، طبقات الکبری، ج2، ص 168)، اسْتَعْمَلَ رَسُولُ اللَّهِ صلّی الله علیه وسلم أَبَا بَکْرٍ الصِّدِّیقَ رَضِی اللَّهُ عَنْهُ عَلَی الْحَجِّ فَخَرَجَ فِی ثَلَاثِمِائَةِ رَجُلٍ مِنَ الْمَدِینَةِ وَبَعَثَ مَعَهُ رَسُولُ اللَّهِ صلّی الله علیه وسلم , بِعِشْرِینَ بَدَنَةً قَلَّدَهَا وَأَشْعَرَهَا بِیدِهِ عَلَیهَا نَاجِیةُ بْنُ جُنْدُبٍ الْأَسْلَمِی وَسَاقَ أَبُو بَکْرٍ خَمْسَ بَدَنَاتٍ، فَلَمَّا کَانَ بِالْعَرْجِ لَحِقَهُ عَلِی بْنُ أَبِی طَالِبٍ رَضِی اللَّهُ عَنْهُ عَلَی نَاقَةِ رَسُولِ اللَّهِ صلّی الله علیه وسلم الْقَصْوَاءِ فَقَالَ لَهُ أَبُو بَکْرٍ: اسْتَعْمَلَکَ رَسُولُ اللَّهِ عَلَی الْحَجِّ؟، قَالَ: لَا، وَلَکِنْ بَعَثَنِی أَقْرَأُ بَرَاءَةً عَلَی النَّاسِ وَأَنْبِذُ إِلَی کُلِّ ذِی عَهْدٍ عَهْدَهُ... (طبرسی، مجمعالبیان، ج5، ص9ـ8). الحاکم أبو القاسم الحسکانی بإسناده عن سماک بن حرب، عن أنس بن مالک: إن رسول الله(صلی الله علیه و آله وسلم)، بعث ب (براءة) مع أبی بکر إلی أهل مکة، فلما بلغ ذا الحلیفة، بعث إلیه فرده، وقال: لا یذهب بهذا إلا رجل من أهل بیتی! فبعث علیاً علیه السلام.
از احادیث نبوی که همه مذاهب اسلامی بر آن اتفاق نظر دارند حدیث معروف به «منزلت» در جریان جنگ تبوک است. این حدیث علاوه بر اینکه در کتب روایی شیعه با کمی اختلاف منقول است، در اکثر کتب روایی اهل سنت نیز آمده است. مطلب چنین است که در ماه رجب از سال نهم هجری، آنگاه که رسول اکرم(صلی الله علیه و آله وسلم)به همراه گروهی از
مسلمانان برای جنگ با رومیها به مقصد تبوک از مدینه خارج شدند، به علی علیه السلام اجازه همراهی لشکر را ندادند و خواستند که به جای ایشان در مدینه بماند و این حدیث را فرمود: «آیا راضی نمیشوی که برای من مانند هارون برای موسی باشی و تنها فرق تو با هارون این است که تو پیامبر نیستی» (ابنهشام، السیرةالنبویة، ج4، ص519ـ520؛ مسلم بن حجاج نیشابوری، صحیح مسلم، ج4، ص1870؛ بخاری، الجامع الصحیح، ج5، ص19؛ طبری، ذخائر العقبی، ج1، ص293ـ291؛ الحرضی، بهجة المحافل، ج2، ص 32؛ التستری، احقاق الحق، ج32، ص74): «اما تَرضی أن تَکون مِنی بِمَنْزِلَةِ هارُونَ مِنْ مُوسی إِلا أَنهُ لا نَبِیَّ بَعْدی». البته این حدیث به اشکال متفاوت؛ اما مفهوم واحدی در منابع شیعه و اهل سنت ذکر گردیده است، ازجمله آوردهاند: «آیا راضی نمیشوی که برای من مانند هارون برای موسی باشی و تنها فرق تو با هارون این است که تو پیامبر نیستی. بدان سزاوار نیست که من به جایی بروم مگر اینکه تو خلیفه من باشی» (مسلم بن حجاج نیشابوری، صحیح مسلم، ج٧، ص١٢٠ـ١٢١؛ ترمذی، سنن ترمذی، ج۵، ص640ـ641؛ حاکم، مستدرک علی الصحیحین، ج٢، ص٣٣٧، ج٣، ص١٠٩): «اَمَا تَرْضَی اَنْ تَکُونَ مِنِّی بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَی، اِلا اَنَّکَ لَسْتَ بِنَبِیٍّ اِنَّهُ لا یَنْبَغِی اَنْ اَذْهَبَ اِلا وَ اَنْتَ خَلِیفَتِی».
شیعه باورمند است که «حدیث منزلت» پس از «حدیث دار»، از جمله احادیث معروف در اثبات مقام جانشینی و خلافت علی علیه السلام بر مسلمین پس از پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) است؛ گرچه در موقعیتهای مختلف، افراد دیگری نیز به جای رسول اکرم(صلی الله علیه و آله وسلم) در مدینه جانشین شده بودند؛ لیکن با عنایت به احادیث وارده از رسول گرامی اسلام و نقل آنها در منابع شیعه و اهل سنت باید انصاف داد و پذیرفت همانطور که هارون در زمان حیات موسی خلیفه او بر قومش بود، علی علیه السلام نیز خلیفه رسول اکرم(صلی الله علیه و آله وسلم) بر مسلمانان در جریان غزوه تبوک شد و بدون شک کسی که در زمان حیات رسول گرامی اسلام جانشین ایشان میشود و «حدیث منزلت» را دریافت میکند، در زمان وفات پیامبر اکرم نیز از همه بر جانشینی
مقدم و سزاوارتر است. ممکن است این سؤال مطرح شود که حضرت موسی علیه السلام هارون را بهعنوان خلیفه خویش در زمان حیات خود معرفی کرد، در حالیکه وی پس از موسی علیه السلام به خلافت نرسید. در پاسخ باید گفت که هارون زودتر از حضرت موسی علیه السلام از دنیا رفت و اگر در قیدحیات بود، قطعاً خلیفه او میشد؛ اما حضرت علی علیه السلام مانند هارون که در حیات موسی خلیفه او بود، در زمان حیات رسول خدا خلیفه و جانشین ایشان شد و پس از وفات پیامبر اسلام نیز زنده بود.
طبری آورده است شیعه و سنی در اینکه حدیث «منزلت» در واقعه تبوک صادر شده و در این غزوه نیز جنگی صورت نگرفته است، اتفاق نظر دارند؛ زیرا رسول گرامی در تمام جنگهایی که نیاز به وجود علی بن ابیطالب بود، او را به همراه خویش از مدینه خارج میکردند؛ اما مسئله مهم در این نبرد وجود شماری از منافقین در جمع مسلمانان حاضر در مدینه بود که پیامبر خدا حضور جانشینی لایق و شایسته چون علی علیه السلام را در مدینه لازم و ضروری دانست (طبری، «جریر»، تاریخ الطبری، ج2، ص144؛ طبری «محب الدین»، ذخایر العقبی، ج1، ص 289). همچنین پس از فتح مکه و خاتمه جنگ هوازن و ثقیف در سال نهم هجری، مورخان اهل سنت آوردهاند، در ماجرای مباهله پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) با علمای مسیحی نجران درباره حضرت مسیح علیه السلام که به امر پروردگار و نازل شدن آیه مبارکه {فمَنْ حَاجَّکَ فِیهِ مِنْ بعَدِ مَا جَاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَکُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَکُمْ وَأَنْفُسَنَا وأَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَةَ اللهِ عَلَی الْکَاذِبِینَ» (آ لعمران/61) روی داد، قرار شد هر یک از طرفین با آوردن فرزندان و خویشاوندان خود، یکدیگر را مورد ملاعنه قرار داده و نفرین پروردگار را بر دروغگویان بخواهند؛ در این واقعه، رسول خدا با اهلبیت خود؛ یعنی حضرت علی علیه السلام، فاطمه علیها السلام و کریم اهلالبیت امام حسن مجتبی و امام حسین در محل حاضر شدند؛ علمای مسیحی با دیدن عظمت و هیبت الهی آنها از مباهله منصرف و به دادن جزیه راضی شدند (یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج2، ص82ـ83).
کثیری از مفسران شیعه و سنی در تفسیر آیه 61 آلعمران، «ابناءنا» را اشاره به حسن و
حسین‘، «نساءنا» را اشاره به فاطمه علیها السلام و «انفسنا» را اشاره به علی علیه السلام دانستهاند (شوکانی، فتح القدیر، ج1، ص399ـ 398؛ احمد بن حنبل، مسند، ج1، ص185؛ ابن کثیر، تفسیر ابن کثیر، ج1، ص379؛ سیوطی، الدرالمنثور، ج2، ص231): «أَنْفُسَنَا وَأَنْفُسکُمْ رَسُول الله صلی الله عَلَیهِ وَسلم وَعلی وَأَبْنَاءَنَا الْحسن وَالْحُسَین وَنِسَاءَنَا فَاطِمَة». گزارش این مفسران، خود تصدیقی بر حضور مؤثر و چشمگیر علی بن ابیطالب در کنار رسول گرامی اسلام در صحنه و اثر بخشیدن به نفرین بر دشمنان و آشکار شدن حق است که خود فضیلتی دیگر برای علی علیه السلام در تاریخ اسلام بهشمار میرود.
از حوادت مهم سالهای پایانی عمر پیامبر اسلام که در آخرین مراسم حج ایشان معروف به حجة الوداع در سال دهم هجری اتفاق افتاد اینکه نبی مکرم اسلام در راه بازگشت به مدینه و در محل غدیر از سوی جبرئیل، فرشته وحی، مورد خطاب قرار گرفت که فرمود: {یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ... } (مائده/67)؛ «ای رسول خدا! آنچه که از سوی پروردگارت بر تو نازل شده (به مردم) برسان، اگر چنین نکنی رسالت او را نرساندهای «کامل انجام دادهای»». نقل شده که مالکی در کتاب فصول المهمّه خود گفته است آیه فوق در روز غدیرخم و درباره علی علیه السلام نازل شده است (رک: موسوی همدانی، ترجمه المیزان، ج6، ص21 و 84). همچنین در آثار مختلفی که دانشمندان اهل تسنن، اعم از تفسیر و حدیث و تاریخ نوشتهاند، روایات متعددی با مفهوم واحدی وجود دارد که بر نازل شدن آیه 67 سوره مائده درباره علی علیه السلام تصریح کرده است (آلوسی، روح المعانی، ج12، ص115): ابن مردویه عن ابن مسعود قال: کنا نقرأ علی عهد رسول الله صلّی الله علیه وسلّم {یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیکَ مِنْ رَبِّکَ} أن علیاً ولی المؤمنین وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وخبر الغدیر عمدة أدلتهم علی خلافة الأمیر کرم الله تعالی وجهه (همان، ج3، ص359)، ناظر إلی ذلک دون العموم المطلق أو خصوص خلافة علی کرم الله تعالی وجهه کما یقوله الشیعة (همان، ج12، ص115؛ العینی، عمدة القاری، ج18، ص206): ذکر الواحدی من
حَدِیث الْحسن بن مُحَمَّد قَالَ: حَدثنَا عَلی بن عَبَّاس عَن الْأَعْمَش وَأبی الحجاف عَن عَطِیة عَن أبی سعید، قَالَ: نزلت هَذِه الْآیة: {یا أَیُّهَا الرَّسُول بلِّغ مَا أنزل إِلَیک من رَبک} یوْم غَدِیر خم فِی عَلی بن أبی طَالب رَضِی الله تَعَالَی عَنهُ»؛ (شوکانی، فتح القدیر، ج2، ص69): {یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَیکَ مِنْ رَبِّکَ ـ إِنَّ عَلِیاً مَوْلَی الْمُؤْمِنِینَ ـ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللَّهُ یعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ}.
پس از نزول فرمان الهی و بهدستور پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) تمامی حاجیان گرد آمدند و حضرت بر فراز منبری از جهاز شتران رفت و پس از حمد و ثنای پروردگار و توصیه و پند و اندرز، از فرا رسیدن اجل خود سخن گفت و به مسئله خلافت و جانشینی پس از خود پرداخت سپس دو بازوی علی علیه السلام را بلند کرد و فرمود: «من کنت مولا فهذا علی مولاه» هر کس را که من مولا و ولیّ او بودهام، علی مولا و ولیّ او است. این حدیث معروف به «حدیث غدیر» علاوه بر منابع شیعه در برخی از آثار معتبر اهل سنت نیز ذکر شده است (حاکم، مستدرک علی الصحیحین، ج3، ص126؛ طبرسی، اعلام الوری، ج1، ص60؛ کلینی، اصول کافی، ج2، ص43). پس از اتمام ماجرای جانشینی، این آیه خطاب به پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) نازل شد: {الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتی وَ رَضیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دیناً} (مائده/3)؛ «در چنین روزی دین شما را کامل و نعمتم را بر شما تمام کردم و خشنودم که اسلام برای شما آیین زندگی است». رسول خدا نیز فرمود: «سپاس خدای را بر کمال دین و تمام نعمت و رضای پروردگار به رسالت من و ولایت علی پس از من» (طبرسی، مجمعالبیان، ج3، ص274): «قال رسول الله: الله أکبر علی إکمال الدین، وإتمام النعمة، ورضا الرب برسالتی، وولایة علی بن أبی طالب من بعدی، وقال: من کنت مولاه فعلی مولاه، اللهم وال من والاه، وعاد من عاده، وانصر من نصره، واخذل من خذله»؛ (مفید، الارشاد، ج1، ص177؛ کلینی، کافی، ج1، ص284؛ موسوی همدانی، ترجمه المیزان، ج5، ص311 -312 )
آیات متعددی از قرآن کریم در شأن و منزلت علی علیه السلام نازل شده که در پیش به برخی از آنها اشاره شد و به بعضی دیگر نیز در این قسمت پرداخته میشود. از جمله، آیات مبارکه
{إِنَّ الَّذینَ أَجْرَمُوا کانُوا مِنَ الَّذینَ آمَنُوا یَضْحَکُونَ وَ إِذا مَرُّوا بِهِمْ یَتَغامَزُون} (مطففین/30ـ29)؛ «بدکاران «در دنیا» پیوسته به مؤمنان میخندند و هنگامی که از کنار آنها میگذشتند، با اشاره چشم و ابرو، آنان را به مسخره میگرفتند». در این باره تعدادی از مفسران اهل سنت، در تفسیر آیه فوق نوشتهاند: روزی علی علیه السلام و تعدادی از مؤمنان، از کنار جمعی از کفار مکه عبور میکردند و آنها به حضرت و همراهانش ناسزا میگفتند و آنان را استهزا کردند. این آیات به دفاع و جانبداری از علی علیه السلام و مؤمنان نازل شد و سرنوشت مسخرهکنندگان را در قیامت روشن ساخت (مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج26، ص294ـ 295).
درباره آیه دوازده از سوره مبارکه حاقه که میفرماید: {لِنَجْعَلَهَا لَکُمْ تَذْکِرَةً وَتَعِیهَا أُذُنٌ وَاعِیةٌ}؛ «تا آن را وسیله تذکری برای شما قرار دهیم و گوشهای شنوا آن را «بهعنوان عبرت و تذکر» نگهداری میکنند.»، بیش از سی حدیث از علمای مذاهب اربعه وارد شده که هر یک از آنها بهنحوی آوردهاند که این آیه در شأن علی علیه السلام نازل شده و بیانگر عظمت مقام ایشان در فراگیری اسرار پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) و وراثت همه علوم رسول خداست. همچنین روایت شده که رسول اکرم(صلی الله علیه و آله وسلم) هنگام نزول آیه فوق فرمود: «من ازپروردگار درخواست کردم گوشهای علی را از گوشهای شنوا و نگهدارنده حقایق قرار دهد». به دنبال سخن پیامبر گرامی اسلام، علی علیه السلام فرمود: «من هیچ سخنی بعد از آن، از رسول الله نشنیدم که آن را فراموش کنم، بلکه همیشه آن را بهخاطر داشتم» (السمعانی، تفسیرالسمعانی، ج6، ص36): «قَالَ عَلی: فَمَا سَمِعت بعد ذَلِک شَیئاً فَنسیته»؛ (قرطبی، الجامع لاحکام القرآن، ج18، ص264؛ آلوسی، روحالمعانی، ج29، ص43؛ رازی، روض الجنان، ج30، ص107).
از دیگر فضایل و مناقب حضرت علی علیه السلام در میان سایر صحابه آن بود که پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) با او جلسات خصوصی و خلوتهایی را داشته که هیچکس بر آنچه میان آندو میگذشت آگاه نبودند. علی علیه السلام درباره معانی قرآن و گفتار رسول خدا، فراوان از ایشان سؤال میکرد و هر زمان که او پرسش نمیکرد، پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) خود آموزش و تعلیم دادن به او را آغاز مینمود و
این برنامه برای هیچیک از اصحاب بدین شکل بهدست نیامده و علی علیه السلام بهواسطه هوش سرشار و پاکسرشتی و روشنضمیری، بستری آماده و پسندیده برای این تربیت بود، از اینرو او را صاحب فضل امت و حکیم عرب مینامیدند (ابن ابیالحدید، شرح نهجالبلاغه، ج5، ص147). و علمای مذاهب، مستند اعلمیت علی را در منابع معتبر خود بدون هیچ ابهامی به قلم جاری ساخته از جمله قندوزی که از علمای حنفی میباشد، آورده است: رسول خدا(صلی الله علیه و آله وسلم) فرمود: علی پیشتازترین در مسلمان شدن و پر بهرهترین در علم و خالصترین در دین و برترین در یقین ... پس از من است ضمناً مشابه همین مطلب را سیوطی در کتاب خود نیز آورده است (قندوزی، ینابیع المودة، ج2، ص220)؛ «قال رسول الله: الحسن و الحسین، أبوهما علی، هو أوّل من آمن بی، و حامل لوائی یوم القیامة، و أمّهما فاطمة سیدة نساء أهل الجنّة» (سیوطی، الدر المنثور، ج1، ص173).
پس از رحلت پیامبر اسلام در سال یازدهم هجری، حضرت علی علیه السلام در بسیاری از امور علمی و قضایی، مرجع افراد متعددی از طبقات مختلف جامعه و نیز خلفای پیش از خود بود و از یاری و مساعدت آنان مضایقه نمیکرد. چنانکه در آثار و متون معتبر شیعه و سنی مبین این حقیقت هستند که هرگاه مشکل علمی و قضایی برای هر یک از خلفا در دوران خلافتشان رخ مینمود، به آن حضرت مراجعه میکردند. درباره خلیفه دوم گزارش شده که وی بارها به دانش و فضل بیکران علی علیه السلام اذعان نموده و در بسیاری از موارد میگفت: «لَولاعَلِی لَهَلَکَ عُمَرُ»؛ «اگر علی نبود، عمر هلاک میشد» (ابن قتیبه، تأویل مختلف الحدیث، ج1، ص152؛ باقلانی، تمهید الأوایل، ص476؛ ابن ابیالحدید، شرح نهجالبلاغه، ج12، ص179).
شخصیّت مورد بحث ما انسان عظیم القدری است که همیشه مظلوم بوده، لذا گزافه نیست که در مقام انصاف او را مظلومترین مظلومان تاریخ بدانیم، زیرا همیشه از دید
بشریّت و شناخت انسانها یا در پس پرده اوهام بوده، یا اسیر بیدادگریهای ناجوانمردان ددمنش، یا گرفتار جهل کوتاهفکرانی که در پنداشت غلط خود پرواز به اوج فضیلت او را در مخیّله خود میپروراندهاند، اگر گوشه و کنار جهان، آگاهانی چند از انسانهای ممتاز هم قطرهای از اقیانوس بیکران معارفش نوشیده و دل و جان خویش را به عطر جانبخش نسیم کویش جلا بخشیدهاند، از ترس دشمنان لب فرو بستند و خاموش رهسپار ابدیت شدند. اما به رغم تمامی تلاشهای مخالفان و معاندان علی علیه السلام در طول تاریخ اسلام برای کاستن از مقام و منزلت وی با تأویلات نادرست، ابهامآفرینی در طریق شناخت شخصیت جامع آن حضرت و بهگمان خود، خاموش کردن این نور پرفروغ، باید او را مصداق روشن این آیه شریفه دانست که فرماید: {یُریدُونَ لِیُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ کَرِهَ الْکافِرُونَ} (صف/8)؛ «آنها میخواهند نور خدا را با دهانهای خود خاموش سازند، ولی خدا نور خود را کامل میکند، هرچند کافران خوش نداشته باشند». بدون شک، حقیقت هرگز برای همیشه در پس پرده حجاب باقی نخواهد ماند. همانگونه که با بررسیهای انجام شده در منابع و مآخذ بهدست میآید، همواره انسانهای آزاده وآزاداندیش در گذشتگان و حال با وجود مذاهب و عقاید مختلف درباره علی علیه السلام اظهار نظر کرده و به فضایل و مراتب وی اعتراف نمودهاند؛ البته عدم اعتراف آنها چیزی از بزرگی علی علیه السلام نخواهد کاست، لیکن با بیان شمهای از فضایلش، در واقع عظمت و بزرگی را برای خود کسب نموده و شایستگی خود را به رخ جهانیان کشیدهاند تا شاید وجدانهای بیدار را متوجه حقیقتی نمایند که دوست در جلوت و دشمن در خلوت خود بدان معترفاند؛ زیرا آنان به علت انصاف و بهرهگرفتن از عقل و وجدان و بضاعت اندیشه خود، توانستهاند این روح بیکران که جلوهای از عظمت باری تعالی است را بشناسند و به این شعاع آسمانی با دیده اعجاب و حقیقتشناسی بنگرند و حقایق وجودیش را جستوجو نمایند، لذا این حقیقت روز به روز برای خردمندان و اندیشمندان عالم هستی، اعم از عالمان و اندیشمندان شیعه، اهل سنت،
مسیحیت و سایر مذاهب پرفروغتر خواهد شد، تا آنجا که همگان؛ دوست یا دشمن به فضایل و مراتب وجودی و علمی حضرتش اذعان نمایند.
قرآن کریم، ترجمه دکتر محمدعلی رضایی اصفهانی و گروهی از اساتید جامعة المصطفی، قم: انتشارات المصطفی، 1388ش.
شریف رضی، نهج البلاغه، ترجمه و شرح، سیدعلینقی فیض الاسلام، [بینا] ، تهران، 1351ش.
ابن ابیالحدید، شرح نهجالبلاغه، ترجمه: محمود مهدوی دامغانی، نشر نی، تهران، چاپ دوم، 1375ش.
ابن اثیر، عزالدین، الکامل فی التاریخ، مؤسسة التاریخ العربی، بیروت، چاپ چهارم، 1414ق.
ابن جوزی، جمال الدین عبد الرحمن، الموضوعات، نشر دارالکتب العلمیه، بیروت، 1417ق.
ابن حنبل، احمد، مسند احمد، داراحیاء التراث العربی، بیروت، الطبعة الثالثة، 1415 ق.
ابن سعدالبصری البغدادی، محمد، طبقات الکبری، تحقیق: احسان عباس، نشر دارصادر، [بیجا]، 1968م.
ابن شهرآشوب، مناقب، نشر مکتبه والمطبعه الحیدریه، عراق، 1956م.
ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، تحقیق: نشاط غزاوی، مجمع اللغة العربیة دار الفکر، دمشق، 1404ق.
ابن فرات الکوفی، ابوالقاسم، تفسیر الفرات الکوفی، سازمان چاپ و انتشارات وزارت ارشاد اسلامی، تهران،1410ق.
ابن کثیر، اسماعیل ابن عمر ابن کثیر القرشی، تفسیر ابن کثیر، تحقیق: یوسف عبدالرحمن المرعشلی، نشر دارالمعرفه، بیروت، 1412ق.
ابن کثیر، اسماعیل ابن کثیر دمشقی، البدایة و النهایة، دارالفکر، بیروت، [بیتا].
ابن هشام، عبدالملک، السیرة النبویة، دار احیاء التراث العربی، بیروت، 1413ق.
ابنتیمیه، تقی الدین ابولعباس احمد بن عبدالحلیم الحنبلی الدمشقی، منهاج السنة النبویة «تحقیق: محمد رشام سالم»، نشر جامعة امام محمدبن مسعود، [بیجا]، 1406ق.
الامینی، عبدالحسین احمد، الغدیر فی الکتاب والسنة والادب، دارالکتابالعربی، بیروت، 1397.
آلوسی بغدادی، سید محمود، روح المعانی، دار احیاء التراث، بیروت، 1405ق.
باقلانی، محمد بن طیب، تمهید الأوائل فی تلخیص الدلائل، تحقق: عماد الدین أحمد حیدر، نشر
مؤسسة الکتب الثقافیة، لبنان، 1407ق.
بخاری، محمد بن اسماعیل، الجامع الصحیح، دار احیاء التراث العربی، بیروت، [بیتا].
بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح بخاری، تحقیق: محمدزهیر بن ناصرالناصر، نشر دارطوق النجاة، دمشق، 1422ق.
بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، تحقیق: محمد حمیدالله، دار المعارف، مصر، 1394ق.
ترمذی، محمد بن عیسی، سنن ترمذی، تحقیق: احمد محمد شاکر و محمد فؤاد، مکتبة ومطبعة مصطفی البابی الحلبی، مصر، 1395ق.
التستری، القاضی نورالله، احقاق الحق وازهاق الباطل، نشر مکتبة آیت الله مرعشی، قم، 1409ق.
الحاکم، ابوعبدالله، مستدرک علی الصحیحین، تحقیق: مصطفی عبدالقادرعطا، دارلکتب العلمیة، بیروت، 1411ق.
الحلبی الشافعی، برهان الدین، الکشف الحثیث، تحقیق: صبحی السامرائی، نشر عالم الکتب، بیروت، 1407ق.
حلبی، ابوالفرج الحنبلی الشافعی، سیره حلبی، نشردارالکتب العلمیة، بیروت، [بیتا].
دهخدا، علی اکبر، لغت نامه، انتشارات دانشگاه تهران، 1377، دوم.
الدینوری، ابن قتیبه، تأویل مختلف الحدیث، نشر دارالکتب العلمیه، بیروت، 1406ق.
رازی، ابوالفتوح، روض الجنان و روح الجنان فی تفسیر القرآن الکریم، تصحیح: محمدجعفر یاحقی، آستان قدس، مشهد، 1376ش.
رازی، فخرالدین، مفاتیح الغیب، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1420 ق.
زمخشری، جارالله محمود، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، دارالکتب العربی، بیروت، 1407 ق.
السمعانی، ابوالمظفر ابن منصوربن ابراهیم، تفسیر السمعانی، تحقیق: یاسر ابن ابراهیم وغنیم ابن عباس، نشر دارالوطن، ریاض، 1418ق.
سیوطی، جلال الدین، الدر المنثور فی التفسیر بالمأثور، دارالفکر، بیروت، 1403 ق.
سیوطی، جلال الدین، اللآلی المصنوعه فی الاحادیث الموضوعه، دارالکتب العلمیة، بیروت، لبنان، 1417 ق.
الشوکانی، محمد ابن علی، فتح القدیر، نشردار ابن کثیر، دمشق، 1414ق.
الصنعانی، ابو ابراهیم، التنویر فی شرح جامع الصغی، تحقیق: محمد اسحاق، نشر دارالسلام، ریاض،1432ق.
طباطبایی، محمدحسین، تفسیر المیزان، بنیاد علمی و فرهنگی علامه طباطبایی، قم، چاپ پنجم، 1370ش.
طبرسی، امین الاسلام، مجمعالبیان، مؤسسة الاعلمی، بیروت، 1415ق.
طبرسی، فضل بن حسن، اعلام الوری بأعلام الهدی، تحقیق: علی اکبر غفاری، مکتبة علمیة اسلامیة، [بیجا]، 1338ق.
طبری، محب الدین، ذخائرالعقبی فی مناقب ذوی القربی، مکتبة الاندلسی، قاهره، مصر، 1356ش.
طبری، محمد بن جریر، تاریخ الطبری، الامم و الملوک، مؤسسة عزالدین، بیروت، چاپ دوم، 1407ق.
طبری، محمد بن جریر، تفسیرالطبری (جامع البیان عن تأویل القرآن)، دار المعرفة، بیروت، 1403ق.
عبدالمقصود، عبدالفتاح، علی علیه السلام، ترجمه: محمدمهدی جعفری، شرکت سهامی انتشار، تهران، چاپ ششم، 1379ش .
عسقلانی، ابن حجر، لسان المیزان، بیروت، مؤسسة الاعلمی، چاپ دوم، 1390ق/1971م.
العینی ، بدرالدین حنفی، عمدة القاری فی شرح صحیح البخاری، دار احیاء التراث العربی، بیروت، لبنان، 1418 ق.
قرطبی، محمد بن احمد، الجامع لأحکام القرآن، دارالفکر، بیروت، لبنان، 1419ق.
قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر قمی، دار الکتاب، قم، 1367ش.
قندوزی، سلیمان بن ابراهیم، ینابیع المودّة لذوی القربی، تحقیق علی جمال اشرف حسینی، انتشارات أسوة، تهران، 1416ق.
کلینی، یعقوب بن اسحاق، اصول کافی، ترجمه و شرح: سید هاشم رسولی محلاتی، انتشارات چهارده معصوم، قم، [بیتا].
مبشری، اسدالله، ترجمه نهجالبلاغه، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران، 1363 ش.
المتقی الهندی، علاالدین علی ابن حسام الدین، کنزالعمال، تحقیق: بکری حیانی و صفوه السقا، نشر الرسالة، قم، چاپ پنجم، 1401ق.
مسلم بن حجاج نیشابوری، ابوالحسن، صحیح مسلم، تحقیق: موسی شاهین و احمد عمرهاشم، مؤسسة عزالدین، بیروت، 1407ق.
مفید، محمد بن نعمان، الارشاد فی معرفه حجج الله علی العباد، ترجمه: سید هاشم رسولی محلاتی، انتشارات علمیه اسلامیه، تهران، [بیتا].
مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، دار الکتب الاسلامیه، تهران، 1362 ش.
الهیثمی، نورالدین، مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، تحقیق: حسام الدین القدسی، نشرالقدسی، قاهره، 1414 ق.
یحیی بن ابیبکر، العامری الحرضی، بهجة المحافل وبغیة الاماثل فی تلخیص المعجزات والسیر والشمائل، دارصادر، بیروت، لبنان، 1330 ـ 1331 ق.
یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب اسحاق یعقوبی، تاریخ یعقوبی، نشر دارصادر، بیروت، 1358 ش.
سایتها:
www. eshia.ir
http://www.ghbook.ir
سایت کتابخانههای فقاهت و قائمیه اصفهان.
علی اکبر فراهی بخشایش(1)
1) . دکتری تفسیر تطبیقی جامعة المصطفی العالمیة aafb1358@yahoo.com
شخصیت امام علی (علیه السلام) بهعنوان خلیفه چهارم مذاهب اهلسنت و امام اول شیعیان، مورد توجه تمامی علمای فریقین قرار گرفته است و هرکدام از ایشان تلاش کردهاند علم خود را منتسب به امیرالمؤمنین کنند. فقهای نامدار شیعه و اهلسنت نیز در این میان به ذکر مطالبی درباره امام علی (علیه السلام) پرداختهاند و در این میان با تلاش خود توانستهاند قطرهای از دریای فضائل ناشناخته این امام همام را به جهانیان بشناسانند. در این تحقیق با استفاده از روش توصیفی و با منابع کتابخانهای برخی از ابعاد شخصیتی امیرالمؤمنین امام علی (علیه السلام) مورد توجه قرار گرفته است. از نتایج تحقیق میتوان به موارد زیر اشاره کرد: فقهای شیعه و اهلسنت امام علی (علیه السلام) را بهعنوان اولین مسلمان تاریخ، حجت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) بر امت، تنها کسی که ندای «سلونی» بر زبان راند، داناتر و اعلمترین مسلمانان، دارای فضایل بیانتها، محوریت حق بودن، دریایی بیساحل، انحصار فهم کتاب خدا (قرآن) به علم امام علی (علیه السلام)، صاحب نشانههای آشکار و نورهای درخشان، گرامیترین آفریدگان و باعظمتترین انسانها، او بهحق عبدالله بود و پرورشیافته عبدالله اعظم بود و تا زمانی که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) حیات داشت، ادبش اقتضای، اظهار علم نمیکرد و همچون ماهی، تحتالشعاع آفتاب بود.
کلیدواژهها: امام علی (علیه السلام)، فقها، شیعه، اهلسنت، ابعاد شخصیتی.
شناختن انسانهای بزرگ در بسیاری از موارد راحت و آسان است. چون با توجه به
تلاشهایی که آنها در طول زندگی خود انجام دادهاند و با توجه به شخصیتی که در جامعه از خود بروز دادهاند، شناخت آنان میسر است؛ اما برخی از افراد در طول تاریخ پا به عرصه وجود نهادهاند که نهتنها قابل شناخت نیستند، بلکه درباره آگاهی به عظمت این گروه هراندازه که پیش میرویم، به حیرت و سرگردانی ما افزوده میشود. ائمه معصومین (علیهم السلام) از نمونههای بارز این گروهاند؛ بااینکه در ظاهر انسانهایی عادی بودهاند، اما چون جانشینان خداوند روی زمین هستند، از شخصیتی فوق بشری برخوردار هستند. شناخت چنین افرادی بسیار سخت و در مواردی ناممکن است. چنانچه پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) خطاب به علی (علیه السلام) فرمود: «یَا عَلِیُّ مَا عَرَفَ اللَّهَ حَقَّ مَعْرِفَتِهِ غَیْرِی وَ غَیْرُکَ وَ مَا عَرَفَکَ حَقَّ مَعْرِفَتِکَ غَیْرُ اللَّهِ وَ غَیْرِی (ابن شهرآشوب، مناقب آل ابیطالب، ج 3، ص 167)؛ ای علی! خداوند متعال را نشناخت به حقیقت شناختش جز من و تو و تو را نشناخت آنگونه که حق شناخت توست، جز خدا و من.» همچنین امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) نیز درباره عظمت وجودی خود چنین فرموده است: «یَنْحَدِرُ عَنِّی السَّیْلُ وَ لَا یَرْقَی إِلَیَّ الطَّیْرُ» (سید رضی، نهجالبلاغه، خطبه/3)؛ همواره سیلهای خروشان و چشمههای علم و فضیلت از دامنه کوهسار وجودم جاری است و مرغ دورپرواز اندیشه به قلّه وجود من نمیرسد. این تعبیر امام بیانگر این نکته لطیف و ظریف است که وجود امام، مانند کوه عظیمی است که دارای قلّه بسیار مرتفعی است که هیچ پرنده دورپروازی، نمیتواند به آن راه یابد.
یکی از راههای حرکت در مسیر شناخت امام اول شیعیان حضرت علی (علیه السلام)، نگرشی است که در طول تاریخ در میان بزرگان و دانشمندان اسلامی نسبت به امام نخست شیعیان صورت یافته است. اندیشمندان جامعه اسلامی در بسیاری از سخنرانیها و کتابهای خود درباره شخصیت امام علی (علیه السلام) به مطالبی اشاره کردهاند که حاکی از توجه آنها به شخصیت آن امام همام است.
با توجه به کلماتی که اندیشمندان اسلامی درباره عظمت حضرت علی (علیه السلام) بیان
کردهاند، میتوانیم به گوشهای از فضائل گسترده امام علی (علیه السلام) راه یابیم. عظمتی که در قرون متمادی سینهبهسینه در میان عامه و خاصه انتقال یافته و اکنون بخشی از این کلمات در اختیار ماست.
در بسیاری از بخشهای این مقاله با آوردن سخنان اندیشمندان اسلامی درباره حضرت علی (علیه السلام)، تلاش شده است بخشی از گفتار علمای اسلام از شیعه و اهلسنت جمعآوری شود. در این نوشتار مختصر کوشیده شده است که بهسوی این اقیانوس بیکران راه یابیم.
دیدگاهها و نظراتی که بسیاری از گذشتگان و معاصران از مذاهب مختلف درباره امام علی (علیه السلام) اظهار داشتهاند، مایه عظمت و سرافرازی برای صاحبان این دیدگاهها است، که توانستهاند هر یک در حد توان خود، این روح بیکران را بشناسند و این فروغ پایدار را با چشم بصیرت خویش بنگرند و به این شعاع آسمانی با دیده اعجاب و حقیقتشناسی خیره شوند و با نورافکن عقل و احساسات، مردی نورانی را در خلال تاریخی تاریک و پر حوادث جستجو کنند.
تاریک اندیشان در تاریخ به وسایل گوناگون دست میزنند تا شاید بتوانند از گسترش این فروغ تابان بکاهند و در برابر آن، ابرهای تیره و پوشانندهای به وجود آورند، مسیر بهدوراز اخلاق و نادرستی که هماکنون نیز با تلاش بسیار توسط دشمنان حقیقت به آن ادامه داده میشود. اما تلألؤ شگفتآور حقیقت به پهن شدن و نفوذ خود ادامه داد و اندیشههای بلند انسانهای آزاد و روشنفکر را به خود جلب کرد تا در ظلمات تاریخ، سرچشمه حیات فضایل و بخشنده بقای انسانیت را بیابند. بر این اساس، دوستداران و ارادتمندان آن حضرت، به اشکال مختلف ارادت خویش را نسبت به حضرت علی (علیه السلام) اظهار داشته و توانستند بخشی از فضایل آن امام همام را دریافت و بیان کنند تا از منظری دیگر بر آن حضرت بنگریم و آن بزرگوار را از زبان دیگران مورد بررسی قرار دهیم.
درزمینه موضوع این تحقیق کتاب یا مقاله و پایاننامه مجزایی به نگارش درنیامده است. فقط به برخی از دیدگاههای فقهای شیعه و اهلسنت در برخی از کتابها اشاره شده است. مانند کتاب امام علی از نگاه اندیشمندان غیر شیعه، نوشته اکبر اسدعلیزاده، قم، موسسه امام صادق، چاپ اول، 1381؛ امام علی (علیه السلام) در نگاه مشاهیر اسلام و مسیحیت، گودرز نجفی، تهران، نشر عابد، 84. در این کتابها مؤلف به ذکر برخی از نظرات فقهای شیعه و اهلسنت در مورد امام علی (علیه السلام) پرداخته است.
علم فقه از علومی است که قدمت و پیشینه آن به زمان ظهور اسلام و نزول وحی و فرمایشات پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) و حضرات معصومین (علیهم السلام) بازگشت دارد. بسیاری از فقیهان از قرون اولیه اسلام تا امروز تلاش کردهاند، با فهم و شناخت دین و احکام فقهی، وظیفه و تکلیف عملی مؤمنان را بیان دارند تا مسیر عبودیت و بندگی را برای مردم هموار کنند.
در این میان برخی از فقیهان شیعه و اهلسنت با شناخت حضرت علی (علیه السلام) به مطالب مهمی از فضائل و مناقب آن حضرت اشاره کرده اند.
امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) ازجمله شخصیتهای بزرگوار سده اول است، که بهجرئت میتوان گفت بعد از وجود مقدس رسول اکرم (صلی الله علیه و آله)، اولین شخصی است که سخنان و روایات او علم فقه را تشکیل داد؛ چنانچه برخی از دانشمندان به آن اشارهکردهاند (ابنابیالحدید، شرح نهجالبلاغه، ج 1، ص 16).
عظمت علمی امام علی (علیه السلام) در گونههای مختلف علم، نشان دهنده دانش گسترده او و اطلاع و آگاهی حضرت درباره علوم مختلف است. ازجمله علومی که امام علی (علیه السلام) را میتوان مؤسس آن نامید، علم فقه است. علمی که از فرمایشات و نظرات او ایجاد شد.
از میان مذاهب اربعه، بهخصوص باید به مذهب حنفی اشاره کرد که در شجرهای نمادین، فقه خود را برگرفته از دو صحابی، یعنی امام علی (علیه السلام) و ابنمسعود میدانسته و بدان فخر میکرده است (مقدسی، احسن التقاسیم، ص 113)، ابومحمد ابن عبدک حنفی (347ق) در اثبات این فخر برای حنفیان کتابی با عنوان «الاقتداء بعلی و عبدالله» نوشته است.
گفتنی است گاه تفاخر مشابهی در خصوص انتساب مذهب به امام علی (علیه السلام) به نحوی ضعیفتر نزد شافعیان نیز دیده میشود. در منابع شافعی در قالب یک رؤیا از ابوالحسن دینوری وقتی وی از پیامبر (صلی الله علیه و آله) پرسش میکند که از کدام مذهب پیروی کند، پیامبر (صلی الله علیه و آله) روی به امام علی (علیه السلام) کرده، از وی میخواهد که دست پرسشگر را بگیرد و او را نزد شافعی برد تا به مذهب او عمل کند (نووی، تهذیب الاسماء و اللغات، 1ج،ص 84).
نزد مالکیان و حنبلیان چنین انتسابی شناخته نیست، اما در منابع آنان نیز توجه به اقوال و افعال آن حضرت در سطح قابل توجهی دیده میشود (مالک بن انس، الموطأ، 1ج، ص26، 40؛ ابنمفلح، المبدع، ج 1، ص209، 269).
در منابع شیعی یا نزدیک به شیعه گاه بر این نکته اصرار شده است که تمامی ائمۀ مذاهب، نسب علمی خود را به حضرت میرسانند، بهطوریکه آن حضرت را بهعنوان حلقۀ اتصالی در شجرۀ تعلیمی همۀ مذاهب شیعه و اهلسنت قرار دادهاند (ابن شهرآشوب، مناقب آل ابیطالب،ج 2، ص44؛ ابنابیالحدید، شرح نهجالبلاغه، ج1، ص18).
در ادامه گفتار پیش مهمترین فقهای اهلسنت که از قرون آغازین اسلام تا قرن حاضر، درباره شخصیت امام علی (علیه السلام) سخن گفتهاند، را بازنشر داده و دیدگاه آنان مطرح میشود.
ابوثمامه انس بن مالک انصاری، صحابی رسول خدا و از فقهای به نام صدر اسلام، در
مورد ایمان آوردن امام علی (علیه السلام) میگوید: «روز دوشنبه، نبوت به پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) فرو فرستاده شد و علی (علیه السلام) روز سهشنبه اسلام آورد و بین اسلام آوردن او جز یکشب فاصله نبود.» (ابن عساکر، تاریخ دمشق، ج 42، ص 28).
همچنین از انس بن مالک نقلشده است که گفت: «روزی در محضر رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) بودم. وقتی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)، علی (علیه السلام) را دید که میآید، فرمود: این شخص که میآید، روز قیامت حجت من بر امت است.» (جوینی، فرائد السمطین، ج 1، ص 145).
سعید بن مسیب از فقهای به نام مدینه و از شاگردان حضرت علی (علیه السلام) میگوید: «بهغیراز علی بن ابیطالب، هیچکس کلمه «سلونی» بر زبان نمیتواند بیاورد.» (ابن عبدالبر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج 3، ص 206).
ابن شبرمه از فقهای اولیه شهر کوفه میگوید: «هیچکس بر فراز منبر این سخن بر زبان نراند که: از قرآن هر آنچه خواهید بپرسید جز علی بن ابیطالب.» (حسکانی، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج 1، ص 48).
ابو محمد عطا بن اسلم بن صفوان، فقیه بلندپایه یکی از قبایل قریش که از تابعین است. وی بااینکه محضر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) را درک نکرده است، ولی احادیث فراوانی در فضایل امام علی (علیه السلام) نقل کرده است.
عبدالملک ابن ابی سلیمان میگوید: از عطا بن ابی رباح پرسیدم: آیا در اصحاب پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) کسی داناتر از علی بن ابیطالب بود؟ عطا گفت: به خدا سوگند من کسی را داناتر و اعلم از او نمیدانم (همان، ج 1، 37؛ قال عبدالملک ابن ابی سلیمان: قلت لعطا بن ابی رباح اکان فی اصحاب محمد (صلی الله علیه و آله) اعلم من علی بن ابیطالب؟ قال: لا والله ما اعلمه).
همچنین ابوالموید در مناقبش ذکر کرده است که شخصی از عطاءالله پرسید: «آیا در اصحاب محمد (صلی الله علیه و آله) کسی داناتر از علی (علیه السلام) بود؟ گفت: خیر، من یقین دارم که هیچ احدی داناتر از او نبود» (مقدس اردبیلی، حدیقةالشیعه، ص 454).
ابوعبدالله احمد بن حنبل، بنیانگذار مذهب فقهی حنبلی، در تعداد روایاتی که درباره فضائل امام علی (علیه السلام) واردشده است، میگوید: « آنقدر از فضایل که از علی بن ابیطالب (علیه السلام) به ما رسیده است، برای هیچکدام از اصحاب نرسیده است.» (عسقلانی، فتح الباری، ج 7، ص 74؛ ما بلغنا عن احدٍ من الصحابة ما بلغنا عن علی بن ابیطالب (علیه السلام)).
احمد بن سعید رِباطی میگوید: از احمد بن حنبل شنیدم که میگفت: علی بن ابیطالب (علیه السلام)، همواره با حق بود و حق با او بود، هر جا که بود (همان، ص ۴۱۹؛ عن أحمد بن سعید الرباطی: سَمِعتُ أحمَدَ بنَ حَنبَلٍ یَقولُ: لَم یَزَل عَلِیُّ بنُ أبی طالِبٍ مَعَ الحَقِّ وَالحَقُّ مَعَهُ حَیثُ کانَ(.
عبدالله بن احمد بن حنبل پسر رئیس مذهب حنابله گوید: روزی گروهی از اهل کوفه نزد پدرم آمده و در مورد خلافت ابوبکر، عمر و عثمان صحبت کردند و بعد سخن از خلافت حضرت علی (علیه السلام) به میان آمد. پدرم سرش را بهطرف آنان گردانید و گفت: ای مردم! دربارۀ رابطۀ علی (علیه السلام) با خلافت و خلافت با علی، بسیار سخن گفتید. خلافت، علی (علیه السلام) را نیاراست؛ بلکه علی خلافت را آراست (ابن عساکر، تاریخ دمشق، ج ۴۲، ص ۴۴۶ ؛ عن عبد اللّه بن أحمد بن حنبل :کُنتُ بَینَ یَدَی أبی جالِسا ذاتَ یَومٍ ، فَجاءَت طائِفَةٌ مِنَ الکَرخِیّینَ فَذَکَروا خِلافَةَ أبی بَکرٍ وخِلافَةَ عُمَرَ بنِ الخَطّابِ وخِلافَةَ عُثمانَ بنِ عَفّانَ فَأَکثَروا ، وذَکَروا خِلافَةَ عَلِیِّ بنِ أبی طالِبٍ وزادوا فَأَطالوا ، فَرَفَعَ أبی رَأسَهُ إلَیهِم فَقالَ : یا هؤُلاءِ قَد أکثَرتُم فی عَلِیٍّ وَالخِلافَةِ ، وَالخِلافَةِ وعَلِیٍّ ، إنَّ الخِلافَةَ لَم تُزَیِّن عَلِیّا بَل عَلِیٌّ زَیَّنَها).
عبدالله پسر احمد حنبل گوید: از پدرم درباره علی (علیه السلام) و معاویه پرسیدم. گفت: علی
(علیه السلام) دشمنان بسیاری داشت. دشمنانش بسیار کوشیدند چیزی علیه او پیدا کنند و نیافتند. پس بهسوی مردی آمدند که با او جنگیده و درگیر شده بود و از روی مکر علیه علی (علیه السلام)، به ستایش بیجای او پرداختند (ابن حجر هیثمی، الصواعق المحرقه، ص ۱۲۷؛ سَأَلتُ أبی عنَ عَلِیٍّ ومُعاوِیَةَ فَقالَ: اِعلَم أنَّ عَلِیّا کانَ کَثیرَ الأَعداءِ، فَفَتَّشَ لَهُ أعداؤُهُ شَیئا فَلَم یَجِدوهُ، فَجاؤوا إلی رَجُلٍ قَد حارَبَهُ وقاتَلَهُ، فَأَطرَوهُ کَیدا مِنهُم لَهُ).
محمد بن منصور طوسی میگوید: «از احمد بن حنبل شنیدم که میگفت: برای هیچکدام از یاران پیامبر خدا، فضایلی که برای علی نقلشده، نقل نشده است.» (ابن عساکر، تاریخ دمشق، ج ۴۲، ص ۴۱۸؛ سَمِعتُ أحمَدَ بنَ حَنبَلٍ یَقولُ: ما جاءَ لِأَحَدٍ مِن أصحابِ رَسولِ اللّهِ صلی الله مِنَ الفَضائِلِ ما جاءَ لِعَلِیِّ بنِ أبی طالِبٍ رضی الله عنه).
وقتی احمد بن حنبل وارد کوفه شد، در آنجا مردی بود که اظهار تشیّع میکرد ... به احمد گفت: از تو درخواستی دارم. احمد گفت: درخواستت پذیرفته است. مرد گفت: دوست دارم پیش از آنکه ازاینجا بروی، مذهب خود را به تو عرضه کنم. احمد گفت: بگو. آن شیخ گفت: من معتقدم که امیر مؤمنان ـ که درودهای خدا بر او باد ـ، پس از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)، بهترینِ مردم بود و میگویم که وی، بهترینِ آنان، برترین و داناترینِ آنان بود و پیشوای پس از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) است. راوی میگوید: سخن مرد، تمام نشده بود که احمد در پاسخ گفت: ای مرد! ایرادی به خاطر این اعتقاد نیست. چهار تن از یاران پیامبر خدا، یعنی جابر و ابوذر و مقداد و سلمان، پیش از تو بر این باور بودند. آن مرد، از حرف احمد چنان خوشحال شد که میخواست پرواز کند! (اربلی، کشف الغمة فی معرفة الأئمة، ج ۱ ص ۱۶۰)
ابوعبدالله احمد بن حنبل درباره فضایل بیحدوحصر امام علی (علیه السلام) میگوید: « در فضائل هیچکدام از اصحاب رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به میزانی که درباره علی (علیه السلام) حدیث به اسناد صحیح به دست رسیده، درباره شخص دیگری وارد نشده است.» (ابن حجر هیثمی،
الصواعق المحرقه، ص 72؛ شرفالدین، بیتا؛ لم یروا فی فضائل احد من الصحابة به بالاسانید الحسان ما روی فی فضائل علی بن ابیطالب (علیه السلام)).
نعمان بن ثابت، پیشوای مذهب حنفی مشهور به ابوحنیفه در مورد امام علی (علیه السلام) میگوید: «کسی با علی (علیه السلام) به قتال و جنگ برنخاست مگر آنکه علی (علیه السلام) از وی اولی بهحق بود و اگر علی (علیه السلام) به مقابله با آنها برنمی خواست، هیچکس نمیدانست سیره بین مسلمین و تکلیف شرعی با اینگونه گروهها از چه قرار است.» (خوارزمی، مناقب ابی حنیفه، ج 2، ص 83؛ سراج، امام علی خورشید بی غروب، ص 269).
محمد بن ادریس شافعی، بنیانگذار و پیشوای مذهب فقهی شافعی بود. شافعی ارادت عجیبی به امام علی (علیه السلام) داشت. شافعی درباره عظمت علی (علیه السلام) مینویسد: «اگر مرتضی علی (علیه السلام) حقیقت حال و باطن امر خویش را ظاهر سازد، مردم کافر میشوند و زیرا همه به شبه خدایی نزد او به سجده میافتند. از فضل و منقبت وی همین بس که درباره او بعضی شک کردهاند که آیا از خداست یا از خلق.» (سراج، امام علی خورشید بی غروب، ص 270).
شافعی در جای دیگر میگوید: اگر علی (علیه السلام) معنویت و باطن خویش را آنچنانکه بود، ظاهر میکرد، همه به او سجده میکردند.» (ابن صباغ مالکی، الفصول المهمة فی معرفة الائمة، ص 4).
همچنین از سرودههای شافعی است:
عَلِیٌّ حُبُّهُ جُنُّة اِمَامُ النَّاسِ وَ الجَنَّة
وَصِیُّ المُصطَفَی حَقّاً قَسِیمُ النَّارِ وَ الجَنَّة
(شافعی، دیوان الامام شافعی المسمی الجوهر النفیس فی شعر الامام محمد بن ادریس، ص 32).
«دوستی علی سپر آتش دوزخ است؛ او امام انسانها و پریان است؛ او در حقیقت جانشین مصطفی و تقسیمکننده بهشت و دوزخ است.»
روزی به شافعی گفتند، چه میگویی درباره علی (علیه السلام)؟ گفت: «چه بگویم درباره کسی که دوستانش بهواسطه ترس و دشمنانش به علت حسد، فضائل او را پنهان داشتند، ولی بازهم آنقدر فضائل و مناقب او گسترش یافت که شرق و غرب عالم را فراگرفت.» (قمی، انوار البهیه، ص 54).
شیخ عبدالله شبراوی از فقها و اصولیون مذهب شافعی میگوید: پیامبر اسلام و علی (علیه السلام) از جهت نسب یکی هستند و هر دو هاشمیاند. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) کنیه علی را ابوالحسن و ابو تراب گذاشت و او محبوبترین شخص نزد رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بود. او در دوران نوجوانی اسلام را پذیرفت و در تمام صحنهها و جنگها همراه پیامبر بود غیر از جنگ تبوک که پیامبر او را جانشین خویش در مدینه تعیین کرد. تمام فضایل در او جمع است، مناقب و فضایل آن حضرت آنچنان زیاد است که بحث در آن مانند دریایی است که ساحل ندارد (اسدعلیزاده، امام علی از نگاه اندیشمندان غیر شیعه، ص 49).
سلیمان بن ابراهیم قندوزی حنفی (متوفای ۱۲۹۴ ق) از عالمان اهلسنت حنفی مذهب در قرن سیزدهم هجری؛ مؤلف کتاب «ینابیع المودة» درباره زندگانی اهلبیت پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) است که فضایل آنان و ارزش مودت ایشان بهخصوص حضرت علی (علیه السلام) نوشته است. او در کتاب خود مینویسد:
«من دربارۀ مردی که اهل ذمه (یهود یا نصاری) درحالیکه پیامبری رسول خدا را قبول ندارد، ولی به امام علی (علیه السلام) احترام میگذارند چه بگویم، دربارۀ کسی که پادشاهان ترک و دیلم به شمشیری که در آن عکس امام علی (علیه السلام) بود تبرک میجستند و آن را وسیله پیروزی و
فتح خود میدانستند چه باید بگویم؟ دربارۀ مردی که پادشاهان فرنگ و پادشاهان روم صورت او را در محل عبادتگاه خود نقاشی کردهاند چه بگویم؟ دربارۀ کسی که عکس وی روی شمشیر عضد الدوله و فرزندش رکنالدوله و آلب ارسلان و فرزندش ملک شاه دیده میشد چه بگویم.» (قندوزی، ینابیع المودة، ص 187).
قندوزی در جای دیگر میگوید: «او -علی بن ابیطالب (علیه السلام)- امام مبین و دریای گنجینهها و شمشیر برنده، نور درخشنده، رهبر نیکان، کشنده کار، قیم بهشت و جهنم، امام خوبان، صاحب مناصب و مناقب؛ مرتضی علی (علیه السلام) کسی است که پیامبر درباره او فرمود: یاد علی (علیه السلام) عبادت است.» (اسدعلیزاده، امام علی از نگاه اندیشمندان غیر شیعه، ص 49).
شیخ عبدالرئوف مناوی از فقهای شافعی مذهب مصری، درباره ولایت و دوستی امام علی (علیه السلام) مینویسد:
همانگونه که خدا باب حطه را وسیله آمرزش بنیاسرائیل قرارداد که هر کس با حالت تواضع و سجود از آن داخل میشد، آمرزنده میشد؛ دوستی علی و تولای او را سبب غفران و دخول بهشت و نجات از آتش در این امت قرار داده است.» (مناوی، فیض القدیر، ج 3، ص 356؛ انه سبحانه تعالی کما جعل لبنی اسرائیل دخولهم الباب متواضعین خاشعین سبباً لغفرات جعل الله لهذه المة مودة علی و الاهتداء بهداه و سلوک سبیله تولیه سبباً لغفران دخول الجنان و نجاتهم من النیران).
مناوی در جای دیگر میگوید: «همه میدانند که فهم کتاب خدا (قرآن) منحصر به علم علی (علیه السلام) است.» (همان، ج 3، ص 356).
محمد بن طلحه شافعی از فقهای اهلسنت گوید: پیشوایی ابن عباس در تفسیر قرآن مشهور است او پیشتاز دانش تفسیر است... و روشن است که ابن عباس شاگرد علی و پیرو
او است و تفسیر را از او گرفته و از علی (علیه السلام) بهرهها برده است (الشافعی، مطالب السوول فی مناقب آل الرسول، ج 1، ص 135).
محمد بن طلحه شافعی عالم بزرگ اهلسنت درباره فصاحت و بلاغت امام المتقین مینویسد: فصاحت به وی منسوب است و بلاغت از وجود او سرچشمه میگیرد. بلاغت از کلام او مستفاد میشود و علم معانی و بیان غریزهای است در وجود او... (همان، ص 137).
ابن صبّاغ مالکی، اندیشمند و فقیه مالکی مذهب درباره فضیلت و علم امام علی (علیه السلام) میگوید: «حکمت از گفتارش چیده میشد و دانشهای آشکار و نهانی به قلبش بسته بود، همیشه از سینهاش دریاهای علوم، جوشان و امواجشان خروشان بود تا آنجا که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: «أَنَا مَدِینَةُ الْعِلْمِ وَ عَلِیٌّ بَابُهَا؛ من شهر علمم و علی (علیه السلام) باب (در) آن است.» (ابن صباغ مالکی، الفصول المهمة فی معرفة الائمة، ص 18).
ابن صباغ مالکی درباره فضیلت و چگونگی تولد امام علی (علیه السلام) میگوید: « پیش از آن حضرت احدی در خانه کعبه ولادت نیافت، مگر خود او و این فضیلتی است که خدای تعالی به علی (علیه السلام) اختصاص داده تا مردم مرتبه بلند او را بشناسند و از او تجلیل و تکریم نمایند.» (همان، ص 14؛ و لم یولد فی البیت الحرام قبله احد سواه و هی فضیلۀ خصه الله تعالی بها اجلالا له و اعلاء لمرتبته و اظهارا لتکرمته).
فقه امامیه یکی از دو مذهب فقهی عمده اسلامی است. این مذهب ازآنرو که پیروان آن از شیعیان دوازدهامامیاند به فقه شیعه و ازآنرو که بسیار به گفتههای منسوب به جعفر صادق، امام ششم شیعیان، وابسته است به فقه جعفری نیز مشهور است (ابن شهرآشوب، مناقب آل ابیطالب، ج 2، ص44؛ ابنابیالحدید، شرح نهجالبلاغه، ج1، ص18).
در میان مذاهب فقهی، انتساب مذهب شیعی اثنی عشری به امام علی (علیه السلام) آشکار است. فقها شیعه در سالیان متمادی با استناد به قول و فعل و سیره معصومین (علیهم السلام) در جهت پربار کردن این مذهب فقهی کوششهای فراوانی کردهاند. در این بخش به ذکر نظرات برخی از فقها شیعی درباره امام علی (علیه السلام) میپردازیم.
محمد بن حسن طوسی، معروف به شیخ طوسی، شیخالطایفه و شیخ، یکی از بزرگترین علمای شیعه در قرون چهارم و پنجم هجری بود؛ که در فقه، حدیث، کلام و بسیاری از علوم اسلامی متخصص بود. کتابهای شیخ از منابع اولیه شیعه بهحساب میآید. شیخ طوسی بعد از نقل اقوال مفسران درباره شان نزول آیه ولایت «إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذینَ آمَنُوا الَّذینَ یُقیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ راکِعُون» (مائده/55) مینویسد: «همانا این آیه از روشنترین دلیلها بر امامت بلافصل امیرالمؤمنین (علیه السلام) بعد از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) است.» (طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، ج3، ص599؛ و اعلم إن هذه الآیة من الأدلة الواضحة علی إمامة أمیر المؤمنین (علیه السلام) بعد النبی بلا فصل).
حسن بن یوسف بن مطهر حلی، مشهور به علامه حلی از فقها و متکلمان مشهور شیعه است که در قرن هشتم میزیسته است. علامه حلی بیش از 120 عنوان کتاب در علوم مختلف اسلامی نگاشته است. وی همچنین درباره فضائل امام علی (علیه السلام) کتابهای متعددی نگاشته است. علامه پس از نقل یکی از فضائل امام علی (علیه السلام) مینویسد: «خداوند تبارکوتعالی به ابراهیم فرمود: اما اسماعیل، پس دعای تو را درباره او شنیدم و به او برکت بخشیدم و بهزودی پرثمرش گردانم و فرزندانش را زیاد کنم و از ذریه او دوازده فرزند شریف قرار دهم که زاده شوند و برای او حزبی بزرگ قرار دهم؛ علامه بعد از نقل این مطلب میگوید: تردیدی نیست که علی (علیه السلام) یکی از این دوازده تن است و این فضیلتی است که
هیچکس به آن دست نیافته است.» (حلی، کشف الیقین فی فضائل امیرالمؤمنین (علیه السلام)، ص 47).
ابن میثم بحرانی از فقها و متکلمان به نام شیعه است که شرح مبسوطی بر نهجالبلاغه دارد، او درباره امام علی (علیه السلام) مینویسد: «پیشوای بزرگ ما امیرالمؤمنین صاحب نشانههای آشکار و نورهای درخشان، علی بن ابیطالب (علیه السلام)، در تمام آنچه از سخنانش به ما رسیده است و آنچه از کارها و دستورالعملها که از آن بزرگوار صادرشده، مقصود و منظورش این است که آنچه شریعت ارزشمند از اغراض و اهداف در بردارد و آنچه قرآن از قوانین و قواعد داراست همه را توضیح و تشریح کند. بهگونهای که حتی یک جمله در غیر این منظور از آن حضرت یافت نشده است. چون سخنان آن حضرت این ویژگی را دارد، ناگزیر سخن او سخنی است که رنگ و نمودی از کلام خدا دارد. درعینحال دارای بوی خوش کلام پیغمبر «ص» است.» (بحرانی، شرح نهجالبلاغه ابن میثم، ج 1، ص 33).
شیخ بهاءالدین عاملی از فقهای به نام شیعه درباره شخصیت امام علی (علیه السلام) میگوید: «او جوانمردی بود که در مقام بزرگداشتش هر چه میخواهی بگو، جز آنچه عیسویان درباره مسیح گفتند. همو بود که پیامبر در روز غدیر به امر خداوند، او را به پیشوایی خلق برگزید و بدان تصریح کرد. او گرامیترین آفریدگان و باعظمتترین انسانها بود. او در نسب و دودمان، پاکیزهترین فرزندی بود که در دامن قریش پرورش یافت. او سر کشتی نوح و پرتو آتش کلیم و راز بساط سلیمان بود (امینی، الغدیر، ج 11، ص 248-249).
حضرت آیتالله حاج میرزا علیآقا شیرازی از فقهاء و عرفا و مدرسین نهجالبلاغه بود، او بر این باور بود که جاذبه و بلندای کلام امام علی (علیه السلام) چون قرآن، دل آدمی را روشنی
بخشیده و اندیشه را جهت داده و روح را فرح مینماید. به عقیده وی نهجالبلاغه پرتوی پرفروغ از قرآن و ترجمان آن است و تراوش روحی ملکوتی است که بهحق عبدالله بود و اثری است مفید و سازنده برای بیدار نمودن خفتگان در بستر غفلت دارویی است برای شفای آنان که به بیماریهای دل و امراض روان مبتلایند و مرهمی است برای افرادی که از دردهای فردی و اجتماعی در تبوتاب هستند و خلاصه سخنش این بود که نهجالبلاغه در بین افراد طالب حق و مشتاق مصونیت و مغزهای نورانی، مشتری دارد و شایسته نیست چنین اثری محجوب و مهجور بماند بلکه باید جرعههایی از آن را به کام تشنگان فروریخت (گلی زواره، ناصح صالح، ج1، ص 124).
در بیانات امام خمینی (ره) آمده است: «درباره شخصیت علی بن ابیطالب (علیه السلام)، از حقیقت ناشناخته او صحبت کنیم، یا با شناخت محجوب و مهجور خود؟ اصلاً علی (علیه السلام) یک بشر ملکی و دنیایی است که ملکیان از او سخن گویند یا یک موجود ملکوتی است که ملکوتیان او را اندازهگیری کنند؟ اهل عرفان درباره او جز با سطح عرفانی خود و فلاسفه و الهیون جز با علوم محدوده خود با چه ابزاری میخواهند به معرفی او بنشینند؟ تا چه حد او را شناختهاند تا ما مهجوران را آگاه کنند؟ دانشمندان و اهل فضیلت و عارفان و اهل فلسفه با همه فضایل و با همه دانش ارجمندشان آنچه از آن جلوه تام حق دریافت کردهاند، در حجاب وجود خود و در آینه محدود نفسانیت خویش است و مولا غیر از آن است. پس اولی آن است که از این وادی بگذریم و بگوییم علی بن ابیطالب (علیه السلام) فقط بنده خدا بود و این بزرگترین شاخصه اوست که میتوان از آن یادکرد و پرورشیافته و تربیتشده پیامبر عظیمالشأن است و این از بزرگترین افتخارات اوست. کدام شخصیت میتواند ادعا کند که عبدالله است و از همه عبودیتها بریده است، جز انبیای عظام و اولیای معظم که علی (علیه السلام) آن عبد وارسته از غیر و پیوسته به دوست که حجب نور و ظلمت را دریده و به معدن
عظمت رسیده است و در صف مقدم است؛ و کدام شخصیت است که میتواند ادعا کند از خردسالی تا آخر عمر رسول اکرم در دامن و پناه و تحت تربیت وحی و حامل آن بوده است، جز علی ابن ابیطالب (علیه السلام) که وحی و تربیت صاحب وحی در اعماق روح و جان او ریشه دوانده. پس او بهحق عبدالله است و پرورشیافته عبدالله اعظم است.» (موسوی خمینی، صحیفه نور، ج 14، ص 224).
رهبر معظم انقلاب حضرت آیتالله خامنهای درباره امام علی (علیه السلام) مینویسد: «وجود امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) از جهات متعدد و در شرایط گوناگون، برای همه نسلهای بشر، یک درس جاودانه و فراموشنشدنی است؛ چه در عمل فردی و شخصی خود، چه در محراب عبادتش، چه در مناجاتش، چه در زهدش، چه در محو و غرق شدنش در یاد خدا، و چه در مبارزهاش با نفس و شیطان و انگیزههای نفسانی و مادی.» (خامنهای، انسان 250 ساله، ص71).
آیتالله وحید خراسانی درباره علم و حکمت امام علی (علیه السلام) میگوید: «از دایرةالمعارف فضایل علمی و عملی او همین چند سطر بس، که تا زمانی که رسول خدا صلیالله علیه و اله حیات داشت، ادبش اقتضای، اظهار علم و عرفان نمیکرد و همچون ماهی تحتالشعاع آفتاب بود و بعد از آن حضرت هم در محاق اختناق از نورافشانی بازمانده بود و در مدت پنج سال - تقریباً - با ابتلای به فتنه جنگهای خانمانسوزی چون جنگ جمل، صفین و نهروان، فرصت اندکی که پیش آمد، اگر بر کرسی سخن نشست گفتارش به نقل ابنابیالحدید معتزلی «دون کلام خالق و فوق کلام مخلوقین» بود و تنها برای معرفت خدا و تربیت نفس و نظام جامعه، مراجعه به خطبه اول نهجالبلاغه و خطبه متقین و عهد مالک اشتر بی است، که نشان دهد چه اقیانوسی از حکمت علمی و عملی
است که این نمونهها قطرههایی از آندریاست.» (وحید خراسانی، توضیح المسائل، ص 76 - 81).
آیه الله صافی گلپایگانی درباره شخصیت امام علی (علیه السلام) مینویسد: «چهارده قرن است که علما و حکما از فضایل او گفتهاند و تا علم، فضیلت، زهد، عدل و کمالات انسانی مورد ستایش است، آیندگان نیز او را ستایش خواهد کرد. باوجود قصاید و اشعار بیشمار و هزاران کتاب و مقاله که جهت شرح شخصیت این انسان اکمل و والا نوشته و همه داد سخن دادهاند، باز همانند روزهای نخست برای گویندگان و اندیشمندان، مجال سخن باز است و بلکه زمینه آن بیشازپیش مهیاست.» (صافی گلپایگانی، معارف دین، ج 1، ص 75 - 79).
آیتالله صافی درباره معارف عرفانی و توحیدی نهجالبلاغه میگوید: «سخنان علی (علیه السلام) در الهیات، نبوت، معاد عوالم غیب و ... لبریز از ایمان و باور است، گویی حقایق غیرقابل لمس را لمس کرده و با آنها تماس و اتصال یافته است. آری خطبههای توحیدی امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) عالیترین تجلی علم آن حضرت است و بهترین رشته علمی، ذوقی و عرفانی نهجالبلاغه رشته خداشناسی است که در این کتاب به شکل بینظیر و پخته و محکم مطرحشده است.» (صافی گلپایگانی، الهیات در نهجالبلاغه، ص19).
آیتالله جعفر سبحانی میگوید: « امیر مؤمنان علی (علیه السلام) یکی از آن مردان است که مهر و عاطفه دادگران پارسا و افتادگان پاکدل را برانگیخت و متقابلاً شعله خشم و غضب حریصان و قانونشکنان را در سینههایشان برافروخت.» (سبحانی، فروغ ولایت، ص 121-122).
آیتالله سید حسن صدر درباره جامعیت معلومات امام علی (علیه السلام) مینویسد: علی (علیه السلام) نخستین کسی بود که علوم قرآن را به چندین نوع تقسیم کرد و شصت نوع آن را دیکته فرمود و برای هر نوع مثال ویژهای ذکر کرد.» (صدر ، شیعه و پایهگذاری علوم اسلامی، ص12).
با بررسی شخصیت منحصربهفرد امام علی (علیه السلام) از دیدگاه فقهای فریقین به نتایج زیر دست یافتیم: امام علی (علیه السلام) اولین مسلمان تاریخ، حجت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) بر امت، تنها کسی که ندای «سلونی» بر زبان راند، داناتر و اعلمترین مسلمانان، دارای فضایل بیانتها، محوریت حق بودن، دریایی بیساحل، انحصار فهم کتاب خدا (قرآن) به علم امام علی (علیه السلام)، صاحب نشانههای آشکار و نورهای درخشان، گرامیترین آفریدگان و باعظمتترین انسانها، او بهحق عبدالله بود و پرورش یافته عبدالله اعظم بود و تا زمانی که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) حیات داشت، ادبش اقتضای، اظهار علم نمیکرد و همچون ماهی، تحتالشعاع آفتاب بود.
شریف رضی، نهجالبلاغه، قم، مؤسسه نهجالبلاغه، اول، 1414 ق.
ابن حجر هیثمی، احمد بن محمد بن علی، الصواعق المحرقه، موسسه الرساله، بیروت، چاپ اول، 1417 ق.
ابن شهرآشوب، مناقب آل ابیطالب، قم، مؤسسه العلامه، 1379 ق.
ابن صباغ مالکی، الفصول المهمة فی معرفة الائمة، عراق، نجف، 1950 م.
ابن عبدالبر، یوسف بن عبدالله، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، محقق علی محمد بجاوی، مصر، قاهره، نهضه مصر.
ابن عساکر، علی بن حسن، تاریخ دمشق، محقق علی شیری، بیروت، دار الفکر.
ابنابیالحدید، شرح نهجالبلاغه، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1385 ق.
ابنمفلح، ابراهیم، المبدع، بیروت، 1400ق.
اربلی، علی بن عیسی، کشف الغمة فی معرفة الأئمة، مقدمه تحقیق احمد اشکوری، الشریف الرضی، ایران، قم.
اسدعلیزاده، اکبر، امام علی از نگاه اندیشمندان غیر شیعه، ایران، قم، موسسه امام صادق، 1381.
امینی، عبدالحسین ، الغدیر، ایران، تهران، دار الکتب الاسلامیه، 1366 ش.
بحرانی، ابن میثم، شرح نهجالبلاغه ابن میثم، ترجمه محمدصادق عارف و دیگران، مشهد، بنیاد پژوهشهای اسلامی، 1375 ش.
جوینی، صدرالدین ابراهیم بن محمد بن مؤید ، فرائد السمطین، لبنان، بیروت، موسسه المحمودی للطباعه و النشر، 1400 ق.
حسکانی، عبیدالله بن عبدالله، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، محقق محمدباقر محمودی، ایران، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.
حلی، حسن بن یوسف، کشف الیقین فی فضائل امیرالمؤمنین (علیه السلام)، قم، نشر معارف اهلبیت، بیتا.
خامنهای، سید علی، انسان 250 ساله، تهران، چاپ منصوری، 1391ش.
خوارزمی، موفق بن احمد مکی، مناقب ابی حنیفه، حیدرآباد، ۱۳۲۱ ق.
سبحانی، جعفر ، فروغ ولایت (تاریخ تحلیلی زندگانی امیرالمؤمنین)، قم، موسسه امام صادق،
1377 ش، چاپ دوم.
سراج، محمدابراهیم ، امام علی خورشید بی غروب، تهران، انتشارات نبوی، 1376 ش.
الشافعی، کمالالدین ابو سالم محمد بن طلحه ، مطالب السوول فی مناقب آل الرسول، طبع حجری، طهران، 1287 ق.
شافعی، محمد بن ادریس، دیوان الامام شافعی المسمی الجوهر النفیس فی شعر الامام محمد بن ادریس، تحقیق محمد ابراهیم سلیم، مصر، مکتبة ابنسینا.
شرفالدین عاملی، سید عبدالحسین، المراجعات، تهران، موسسه البعثه، چاپ سوم.
صافی گلپایگانی، لطفالله، الهیات در نهجالبلاغه، قم، دفتر انتشارات معظم له، بیتا.
صافی گلپایگانی، لطفالله، معارف دین، قم، مرکز نشر آثار آیتاللهالعظمی صافی گلپایگانی، 1391 ش،.
صدر، سید حسن ، شیعه و پایهگذاری علوم اسلامی، تهران، انتشارات کتابخانه بزرگ اسلامی، 1352 ش،چاپ اول.
طوسی، محمد بن حسن ، التبیان فی تفسیر القرآن، بیروت، دار احیاء التراث العربی، بیتا.
عسقلانی، أحمد ابن حجر، فتح الباری، محقق محمد فواد عبدالباقی، لبنان، بیروت، دار المعرفه.
قمی، شیخ عباس ، انوار البهیه (زندگانی چهارده معصوم)، ترجمه کریم فیضی، ایران، قم، تهذیب، 1392.
قندوزی، سلیمان بن ابراهیم ، ینابیع المودة، محقق علی بن جمال اشرف حسینی، ایران، قم، سازمان اوقاف و امور خیریه.
گلی زواره، غلامرضا ، ناصح صالح، قم، انتشارات حضور، 1378.
مالک بن انس، الموطأ، به کوشش محمد فؤاد عبدالباقی، قاهره، 1370ق/1951م.
مقدس اردبیلی، احمد بن محمد، حدیقه الشیعه، ایران، تهران، انتشارات علمیه اسلامیه.
مقدسی، محمد، احسن التقاسیم، بیروت، 1408ق.
مناوی، محمد بن عبدالرؤف ، فیض القدیر، شرح جامع الصغیر، لبنان، بیروت، 1391 ق.
موسوی خمینی، روحالله ، صحیفه نور، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1371 ش.
نووی، یحیی، تهذیب الاسماء و اللغات، بیروت، 1996م.
وحید خراسانی، حسین ، توضیح المسائل، قم، باقرالعلوم.
علی اکبر فراهی بخشایش(1)
1) . دکتری تفسیر تطبیقی جامعة المصطفی العالمیة؛ aafb1358@yahoo.com
نقش امام علی (علیه السلام) در دانشهای گوناگون اسلامی بیبدیل بوده است، بهگونهای که بسیاری از دانشمندان اسلامی، اندیشههای علمی خود را وامدار امام علی (علیه السلام) دانستهاند. شخصیت امیرالمؤمنین بهگونهای که تأثیر کلام او در هر عملی بهوضوح روشن است و نظرات او راهگشای علمای بعد از خود در علوم مختلف شده است. علم تفسیر نیز از مهمترین علوم اسلامی است که احادیث امام علی (علیه السلام) و شاگردانی که در این زمینه تربیت کرد، نقش بسیار مؤثری در میان مفسران مسلمان بعد از خود قرار داد. در این مقاله با استفاده از روش توصیفی ـ تحلیلی به نقل و بررسی دیدگاههای مفسران مسلمان از شیعه و اهلسنت میپردازیم و کلمات ایشان را درباره ابعاد شخصیتی امیرالمؤمنین امام علی (علیه السلام) به تماشا میگذاریم. نتایج تحقیق نشان میدهد که آثار بهجامانده تفسیری از امام علی (علیه السلام)، بیش از سایر صحابه و خلفا است. امام علی (علیه السلام) از زبان ایشان دارای شخصیتی منحصربهفرد بوده و اوصافی مانند علم بیکران که علوم مفسران در مقابل او مانند قطره در مقابل دریاست، وی امام مفسران و سرآمد دانش تفسیر است.
کلیدواژهها: امام علی (علیه السلام)، تفسیر، مفسران، فریقین، ابعاد شخصیتی.
شناختن انسانهای بزرگ در بسیاری از موارد راحت و آسان است. چون با توجه به تلاشهایی که آنها در طول زندگی خود انجام دادهاند و با توجه به شخصیتی که در جامعه از خود بروز دادهاند، شناخت آنان میسر است؛ اما برخی از افراد در طول تاریخ پا به عرصه
وجود نهادهاند که نهتنها قابل شناخت نیستند، بلکه درباره آگاهی به عظمت این گروه هراندازه که پیش میرویم، به حیرت و سرگردانی ما افزوده میشود. ائمه معصومین (علیهم السلام) از نمونههای بارز این گروهاند؛ بااینکه در ظاهر انسانهایی عادی بودهاند، اما چون جانشینان خداوند روی زمین هستند، از شخصیتی فوق بشری برخوردار هستند. شناخت چنین افرادی بسیار سخت و در مواردی ناممکن است. چنانچه پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) خطاب به علی (علیه السلام) فرمود: «یَا عَلِیُّ مَا عَرَفَ اللَّهَ حَقَّ مَعْرِفَتِهِ غَیْرِی وَ غَیْرُکَ وَ مَا عَرَفَکَ حَقَّ مَعْرِفَتِکَ غَیْرُ اللَّهِ وَ غَیْرِی (ابن شهرآشوب، مناقب آل ابیطالب، ج 3، ص 167)؛ ای علی! خداوند متعال را نشناخت به حقیقت شناختش جز من و تو و تو را نشناخت آنگونه که حق شناخت توست، جز خدا و من.» همچنین امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) نیز درباره عظمت وجودی خود چنین فرموده است: «یَنْحَدِرُ عَنِّی السَّیْلُ وَ لَا یَرْقَی إِلَیَّ الطَّیْرُ» (سید رضی، نهجالبلاغه، خطبه/3)؛ همواره سیلهای خروشان و چشمههای علم و فضیلت از دامنه کوهسار وجودم جاری است و مرغ دورپرواز اندیشه به قلّه وجود من نمیرسد. این تعبیر امام بیانگر این نکته لطیف و ظریف است که وجود امام، مانند کوه عظیمی است که دارای قلّه بسیار مرتفعی است که هیچ پرنده دورپروازی، نمیتواند به آن راه یابد.
یکی از راههای حرکت در مسیر شناخت امام اول شیعیان حضرت علی (علیه السلام)، نگرشی است که در طول تاریخ در میان بزرگان و دانشمندان اسلامی نسبت به امام نخست شیعیان صورت یافته است. اندیشمندان جامعه اسلامی در بسیاری از سخنرانیها و کتابهای خود درباره شخصیت امام علی (علیه السلام) به مطالبی اشاره کردهاند که حاکی از توجه آنها به شخصیت آن امام همام است.
با توجه به کلماتی که اندیشمندان اسلامی درباره عظمت حضرت علی (علیه السلام) بیان کردهاند، میتوانیم به گوشهای از فضائل گسترده امام علی (علیه السلام) راه یابیم. عظمتی که در قرون متمادی سینهبهسینه در میان عامه و خاصه انتقال یافته و اکنون بخشی از این کلمات در
اختیار ماست.
در بسیاری از بخشهای این مقاله با آوردن سخنان اندیشمندان اسلامی درباره حضرت علی (علیه السلام)، تلاش شده است بخشی از گفتار علمای اسلام از شیعه و اهلسنت جمعآوری شود. در این نوشتار مختصر کوشیده شده است که بهسوی این اقیانوس بیکران راه یابیم.
دیدگاهها و نظراتی که بسیاری از گذشتگان و معاصران از مذاهب مختلف درباره امام علی (علیه السلام) اظهار داشتهاند، مایه عظمت و سرافرازی برای صاحبان این دیدگاهها است، که توانستهاند هر یک در حد توان خود، این روح بیکران را بشناسند و این فروغ پایدار را با چشم بصیرت خویش بنگرند و به این شعاع آسمانی با دیده اعجاب و حقیقتشناسی خیره شوند و با نورافکن عقل و احساسات، مردی نورانی را در خلال تاریخی تاریک و پر حوادث جستجو کنند.
تاریک اندیشان در تاریخ به وسایل گوناگون دست میزنند تا شاید بتوانند از گسترش این فروغ تابان بکاهند و در برابر آن، ابرهای تیره و پوشانندهای به وجود آورند، مسیر بهدوراز اخلاق و نادرستی که هماکنون نیز با تلاش بسیار توسط دشمنان حقیقت به آن ادامه داده میشود؛ اما تلألؤ شگفتآور حقیقت به پهن شدن و نفوذ خود ادامه داد و اندیشههای بلند انسانهای آزاد و روشنفکر را به خود جلب کرد تا در ظلمات تاریخ، سرچشمه حیات فضایل و بخشنده بقای انسانیت را بیابند. بر این اساس، دوستداران و ارادتمندان آن حضرت، به اشکال مختلف ارادت خویش را نسبت به حضرت علی (علیه السلام) اظهار داشته و توانستند بخشی از فضایل آن امام همام را دریافت و بیان کنند تا از منظری دیگر بر آن حضرت بنگریم و آن بزرگوار را از زبان دیگران مورد بررسی قرار دهیم.
درزمینه دیدگاه مفسران درباره امام علی (علیه السلام) به منابع تفسیری شیعه و اهلسنت درباره آیاتی که در شأن امام علی (علیه السلام) نازل شده است، میتوان مراجعه کرد؛ اما درباره نقش امام
علی (علیه السلام) در دانش تفسیر کتابها و مقالات متعددی نگاشته شده است، بهعنوان نمونه به چندین مورد از آن اشاره میشود:
اهلبیت پیامبر، مفسران آگاه به تمام قرآن، بابایی، علیاکبر، معرفت، ش۷۳، (دی ۱۳۸۲): ص ۲۰ - ۲۹.
تفسیر قرآن و روش آن در نگاه امام علی (علیه السلام)، فرشچیان، رضا، مجله: مصباح، آذر و دی 1382 - شماره 48 (24 صفحه - از 69 تا 92).
گونهها و روشهای تفسیر امام علی (علیه السلام) در روایات تفسیری اهلسنت، خاکپور، حسین؛ عابدی، احمد، مجله: پژوهشنامه علوی » بهار و تابستان 1390، سال دوم - شماره 1، (20 صفحه - از 21 تا 40).
جایگاه امام علی علیهالسلام در تفسیر قرآن، نوری، اعظم، مجله: نامه جامعه، تیر 1393 - شماره 110 (8 صفحه - از 14 تا 21).
امام علی (علیه السلام) و تفسیر قرآن کریم، مهدوی راد، محمدعلی، مجله: گلستان قرآن، اردیبهشت 1379 - شماره 5 (20 صفحه - از 8 تا 27).
امام علی (علیه السلام)، سرآمد مفسران قرآن، محمدرضا باغبانزاده، رسالت ، ۳ شهریور ۱۳۸۶، ص ۶.
تفسیر قرآن از مشهورترین علوم میان مسلمانان است. علم تفسیر از علومی است که از زمان پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) شروع شده و با توجه به روایاتی که از امام علی (علیه السلام) و یاران او به دست ما رسیده است، واضح است که گسترش آنهم به دست امام علی (علیه السلام) بوده است (مرادی، امام علی ع و قرآن، ص 9-15). وقتی ما به کتابهای تفسیری مراجعه میکنیم، درستی این مطلب را درمییابیم؛ زیرا اکثر روایات تفسیری از امام علی (علیه السلام) و ابن عباس هست؛ و او از شاگردان امام بوده و هر چه از تفسیر قرآن دارد، از امام علی (علیه السلام) دارد.
چنانچه خود ابن عباس نیز گفته است نسبت علم من و اصحاب رسول خدا در تفسیر قرآن با علم امام علی (علیه السلام)، مانند نسبت یک قطره به دریاهای پهناور است (مجلسی، بحارالانوار، ج 92، ص 105).
تفسیر پژوهان به این حقیقت معترفاند که آثار بهجامانده تفسیری از امام علی (علیه السلام)، بیش از سایر صحابه و خلفا است (مرادی، امام علی ع و قرآن، ص 69). هرچند برخی تلاش کردهاند که دلیل آن را طولانیتر بودن دوره زندگی امام نسبت به بقیه، گسترش قلمرو دولت اسلامی در زمان آن حضرت و ورود غیر عربها به حوزه مسلمانی، معرفی کنند (زرقانی، مناهل العرفان فی علوم القرآن، ج 2، ص 17). به نظر میرسد که چنین قضاوتی، تحلیل واقعی و صحیح نیست؛ بلکه نظر غزالی را که علامه مجلسی در بحارالانوار آورده، با واقعیت منطبقتر است. غزالی، ضمن نقل این روایت که علی (علیه السلام) فرموده است: «پیامبر زبانش را در کام من گذاشت و در قلبم هزار درِ علم گشوده شد که هر دری را هزار در است. اگر برایم کرسی بگذارند و بر روی آن بنشینم، برای اهل تورات با تورات و برای نصارا با انجیل و برای اهل قرآن با قرآن داوری خواهم کرد.» (مجلسی، بحارالانوار، ج 92، ص 104).
علامه مجلسی در ذیل حدیث مینویسد: «رسیدن به چنین مقامی به مجرد علم ممکن نیست؛ بلکه انسان با قوّه علم لدنی میتواند به آن دست یابد.» (همان).
بررسی ولایت امام علی (علیه السلام) در پرتو آیات شریفه با استناد به آرا و دیدگاههای علمای اهل سنّت در تفاسیر قرآنی اهلسنت مشهود نیست. اما اثبات این امر ممکن است که امام علی (علیه السلام) در تفاسیر مهم اهل سنّت با اذعان و اعتراف اکثر مفسّران و محدثان اهل سنّت، جایگاهی بس رفیع و منزلتی بیبدیل دارد و همراه و قرین قرآن است، و این موضوع مورد قبول اکثر مفسران است. مقام والای امام علی (علیه السلام) بهگونهای در قرآن کریم و در جامعه
اسلامی توسط معروفیهای عملی و مکرّر پیامبر گرامی اسلام، بارز و آشکار ترسیم گردیده که دانشمندان اهل سنّت نیز در آثار و کتب معتبر خویش به آن اذعان و اعتراف داشتهاند. در اینجا به مواردی از این اعترافات اهلسنت اشاره میکنیم.
عبدالله بن عباس که ازجمله مفسّران بزرگ مسلمان – که مورد قبول شیعه و اهلسنت – محسوب میشود، علم خود و صحابه را در برابر علم علی (علیه السلام) چونان قطرهای از دریا میداند (همان، ج 92، ص 105)؛ و در مورد آن حضرت میگوید: «آیهای در قرآن نیست، مگر آنکه علی، مصداق بارز آن است، خداوند یاران پیامبر را درجاهای بسیاری مورد سرزنش قرار داده است، ولی دربارۀ علی (علیه السلام) جز خیر و نیکی یاد نکرده است.» (مغنیه، امام علی در آینه عقل و قرآن، ص 125؛ جمعی از نویسندگان، علی (علیه السلام) از نگاه دیگران، ص 104).
ابن عباس که به «ترجمان القرآن» شهرت دارد، خود را شاگرد علی (علیه السلام) میداند و گفته است: «و ما اخذت من تفسیر القرآن فعن علی بن ابیطالب (علیه السلام)» هر چه از تفسیر دارم از علی (علیه السلام) است (قرطبی، الجامع لاحکام القرآن، ج 1، ص 25؛ زرقانی، مناهل العرفان فی علوم القرآن، ج 2، ص 21).
ابن عباس میگوید: «از کتاب خدا آن مقدار که در حق علی نازلشده در حق هیچکس نازل نشده است.» (حسکانی، سیمای امام علی (علیه السلام) در قرآن، ص 26؛ ما نزل فی أحد من کتاب اللّه تعالی ما نزل فی علیّ).
ابن عباس در جای دیگر میگوید: « خداوند در قرآن آیه «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا» نازل نکرده، مگر اینکه علی (علیه السلام) امیر آن و شریف آن بود و خدا اصحاب محمد (صلی الله علیه و آله) را مورد عتاب قرار داده اما علی را جز با نیکی یاد نکرده است (همان، ص 31؛ خوارزمی، المناقب، ص 280؛ عن ابن عباس قال: ما أنزل اللّه فی القرآن آیة: (یا أیها الذین آمنوا) إلا کان علیّ
أمیرها و شریفها و لقد عاتب اللّه أصحاب محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلم و لم یذکر علیا إلا بخیر).
ابن عباس درباره ایمان امام علی (علیه السلام) میگوید: «علی نخستین کس از مردم بود که پس از خدیجه به رسول خدا ایمان آورد و لباس او را پوشید و در جای او خوابید و مشرکان با او همان رفتار میکردند که با پیامبر خدا رفتار میکردند و گمان میکردند که او همان پیامبر خداست.... مشرکان علی را میزدند و او از درد به خود میپیچید تا صبح شد پس سر خود را باز کرد آنان گفتند: رفیق تو را میزدیم و از درد به خود نمیپیچید و تو از درد به خود میپیچی، این را از تو سراغ نداشتیم.» (حسکانی، سیمای امام علی (علیه السلام) در قرآن، همان، ص 54؛ عن ابن عباس قال: و کان- یعنی علیا- أول من أسلم من الناس بعد خدیجة برسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلم و لبس ثوبه و نام مکانه فجعل المشرکون یرمونه کما کانوا یرمون رسول اللّه و هم یحسبون أنه نبی اللّه، فجاء أبو بکر و قال: یا نبی اللّه. فقال علی: إن نبی اللّه قد ذهب نحو بئر میمون؛ و کان المشرکون یرمون علیا و هو یتضور حتی أصبح فکشف عن رأسه فقالوا: کنا نرمی صاحبک و لا یتضور و أنت تتضور، استنکرنا ذلک منک).
از ابن عباس نقل شده است: علی، سوابقی داشت که اگر یکی از آنها بین همه مردم پخش میشد، خیر و خوبی، تمامی آنان را فرامیگرفت (حسکانی، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، همان، ج 1، ص 29).
ابن عباس میگوید: پیشگامان در ایمان سه نفرند: «یوشع» پیشگام نسبت به موسی، حبیب نجار نسبت به عیسی و علی نسبت به پیامبر اکرم (همان، ج 2، ص 213).
مردی از ابن عباس پرسید: چه قدر فضایل علی بن ابیطالب (علیه السلام) زیاد است! من تصوّر میکنم که بالغبر سه هزار باشد؟ ابن عباس در پاسخ آن مرد گفت: فضایل علی (علیه السلام) به سی هزار نزدیکتر است تا سه هزار، آنگاه ابن عباس گفت: اگر درختان قلم و دریاها مرکّب و
انس و جن نویسنده و شمارشگر باشند، نمیتوانند فضایل امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) را بشمارند (ابنجوزی، شرح حال و فضایل خاندان نبوت، ص 20).
ابوعبدالله عکرمه، غلام ابن عباس از مفسران تابعین و مشاهیر دانشمندان علوم قرآن در قرن اول هجری است. وی از مـردم مغرب بود که تفسیر و علوم قرآن را از مولای خویش ابن عباس و حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) و به قول ابن حجر در تهذیب التهذیب (7/234) از حضرت امام حسن (علیه السلام) نیز فراگرفته است او درباره امام علی (علیه السلام) میگوید: «همانا برای علی (علیه السلام) فضیلتی است که اگر آن را بگویم، عظمت آن حرف به اطراف آسمانها و زمین نفوذ میکند.» (متقی هندی، کنز العمال فی سنن الأقوال والأفعال، ص 94؛ قال عکرمة: إنی لأعلم أنّ لعلی منقبة لو حدّثت بها لنفذت أقطار السماوات و الأرض).
قاضی ابو محمد عبدالحق اندلسی، مشهور به ابن عطیه، درباره سرآمد مفسّران مینویسد: « امّا در رأس مفسران و مورد تأیید در میان آنان، علی بن ابیطالب (علیه السلام) است.» (اندلسی، المحرر الوجیز، ج 1، ص 18؛ امّا صدر المفسّرین و المؤید فیهم فعلی بن ابیطالب).
بعدها این سخن را ثعالبی، (م 875 ق)، در تفسیرش جواهر الحسان (ثعالبی، جواهر الحسان، ج 1، ص 30). قُرطبی (م 671 ق) در الجامع لاحکام القرآن (قرطبی، الجامع لاحکام القرآن، ج 1، ص 35). ابن کثیر قریشی (م 774 ق) در تفسیر القرآن العظیم (ابن کثیر ، تفسیر القرآن العظیم، ج 1، ص 8)؛ و نیز زرکشی در کتابش البرهان (زرکشی، البرهان فی علوم القرآن، ج2، ص 293) مورد تأیید قرار دادهاند.
عامر شعبی، عایشه، عبدالله بن ابی عمر و عطاء بن ابی رباح، علی (علیه السلام) را آگاهترین مردمان به کلام خدا میدانستند (حسکانی، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج 1، ص 47
-50).
در علم قرائت نیز عمر، عبدالله بن مسعود و عبدالرحمن سلمی، امام را سرآمد قاریان میشناختهاند (همان، ج 1، ص 34).
مجاهد بن جبیر القاری، ملقب به ابوالحجاج، از بزرگان تابعین و از مفسرین به نام است، که از صحابی مانند ابن عباس، جابر بن عبدالله انصاری، ابوسعید خدری و ابوهریره استماع حدیث کرده و بسیاری از علما و نویسندگان اهلسنت و شیعه از او حدیث نقل کردهاند. او از دوست داران و علاقهمندان اهلبیت عصمت و طهارت بهویژه علی بن ابیطالب (علیه السلام) است، درباره فضایل امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) میگوید: خدا در قرآن آیهای نازل نکرده مگر اینکه علی در رأس آن است (همان، ص 26؛ عن مجاهد قال: ما أنزل اللّه آیة فی القرآن إلا علیّ رأسها).
مجاهد که از مفسرین قدیمی اهلسنت هست، در فضیلت علی (علیه السلام) میگوید: «برای علی بن ابیطالب (علیه السلام) هفتاد فضیلت وجود دارد که هیچیک از اصحاب پیامبر در آنها سهمی ندارند اما حضرت علی (علیه السلام) در منقبتهایی که اصحاب پیامبر دارند شریک هست.» (همان، ص 24؛ جزری، أسنی المطالب فی مناقب سیدنا علی بن ابیطالب، ص 8؛ ان لعلی سبعین منقبة ما کانت لاحد من اصحاب النبی مثلها وما من شیء من مناقبهم الا وقد شرکهم فیها).
ابوجعفر محمد بن جریر طبری، مفسر، فقیه و محدث و یکی از بزرگترین مورخان جهان اسلام است. او درباره زندگانی امام علی (علیه السلام) مینویسد: «علی (علیه السلام) صبور بر رنجها، سخی، مبارز، عالم و زاهد بود و هرگز به خدای تعالی شرک نیاورد. بت نپرستید، خمر نخورد و دروغ بر زبان وی نرفت و جز راست نگفت.» (بلعمی، تاریخنامه طبری، ج 1، ص 676).
زمخشری ادیب و مفسر بزرگ اهل سنّت دربارۀ شخصیت امام علی (علیه السلام) میگوید: «من چه بگویم دربارۀ مردی که فضایل او را دشمنانش از راه کینهجویی و حسد انکار کردند و دوستانش از بیم جان، باز از این میان آنقدر فضیلتهای وی انتشاریافته که شرق و غرب عالم را فراگرفته است.» (جمعی از دبیران، داستان غدیر، ص 284).
همچنین این اندیشمند اهلسنت ضمن نقل حدیث قدسی مینویسد: «خداوند فرمود: هر کس علی را دوست بدارد، او را وارد بهشت میکنم، هرچند مرا نافرمانی کند و هر کس علی را دشمن بدارد، او را به آتش جهنم درآورم، ولو اینکه مرا اطاعت کرده باشد.» (سراج، امام علی (علیه السلام) خورشید بیغروب، ص 270؛ مَنْ اَحَبَّ عَلِیّاً أَدْخَلَهُ الْجَنَّةَ وَ إِنْ عَصَانِی وَ مَنْ أَبْغَضَ عَلِیّاً أُدْخِلُهُ النَّارَ وَ إِنْ أَطَاعَنِی).
فخر رازی از مفسران بزرگ اهلسنت است، وی ضمن آنکه تفسیری سترگ بر قرآن کریم نوشته است، تألیفات دیگری نیز دارد. او در ذیل آیه بسمالله الرحمن الرحیم سورۀ حمد میگوید: «ما نفهمیدیم که پیامبر خدا بسمالله الرحمن الرحیم را در نماز بلند میخواند یا آهسته، ولی برای فهمیدن این مطلب به علی (علیه السلام) اقتداء میکنیم و به عمل او نگاه میکنیم چراکه رسول خدا دربارۀ علی ابن ابیطالب (علیه السلام) فرموده: هر جا علی هست حق هم همانجا هست و ما بررسی کردیم دیدیم که علی بن ابیطالب (علیه السلام) در نمازهایش بسمالله الرحمن الرحیم را بلند قرائت میکرده است.» (فخر رازی، مفاتیح الغیب، ج 1، ص 25).
فخر رازی با بررسیهایی که در سالهای متعدد کرده، در عظمت و بزرگی مولای مؤمنان علی (علیه السلام) اینگونه مینویسد: «من اتخذ علیاً اماماً لدینه فقد استمسک بالعروةالوثقی فی دینه و نفسه و من اقتدی فی دینه بعلی بن ابیطالب (علیه السلام) فقد اهتدی اللهم ادر الحق مع علی حیث دار؛ کسی که علی (علیه السلام) را بهعنوان پیشوای دینی خود برگزیند، همانا
به ریسمان محکم تمسک جسته که خودش و دینش را حفظ میکند. و نیز آورده که هرکس در دینش به علی بن ابیطالب (علیه السلام) اقتدا کند هدایت میشود چنانکه رسول خدا فرمود: خداوندا! هر جا که علی هست حق را با او قرار بده (همان، ج 2، ص 205).
فخر رازی مفسر بزرگ اهلسنت در ذیل آیه شریفه 61 سوره آلعمران آورده است که: طبق این آیه علی از سایر اصحاب پیامبر افضل و برتر بوده است زیرا او عین نفس پیامبر تلقی شده و از طرفی پیامبر افضل مردم است، پس علی بعد از پیامبر افضل مردم است، حتی از بقیه پیامبران هم افضل است (همان، ج 8، ص 248).
جلالالدین سیوطی از بزرگترین مفسران اهلسنت، درباره فضایل علی (علیه السلام) در مورد شأن نزول آیه شریفه «إِنَّا جَعَلْنا ما عَلَی الْأَرْضِ زِینَةً لَها» (کهف/7)؛ همانا ما آنچه را که بر روی زمین است، زینتی برای آن قرار دادیم. نظر عبدالله بن مسعود این است که: زیور زمین به مردان روی آن است و زینت مردان روی زمین، علی بن ابیطالب (علیه السلام) است (حسکانی، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج 1، ص 192).
سیوطی تعداد مفسرین مشهور قرآن را در جمع صحابیان ده نفر میداند، چهار نفر آنها را خلفای چهارگانه نامبرده که ابوبکر، عمر، عثمان و حضرت علی میباشند و ابی بن کعب، ابن عباس، عبدالله بن مسعود، زید بن ثابت، ابوموسی اشعری و عبدالله بن زبیر را نیز جزء این مفسرین محسوب کرده است ولی از میان چهارخلیفه نظر سیوطی این است که بیشترین روایات تفسیری از علی بن ابیطالب هست (سیوطی، الاتقان فی علوم القرآن، ج 4، ص 233).
سیوطی در جای دیگری مینویسد: «علی رضیاللهعنه یکی از دهنفری است که رسول خدا صلیالله علیه و اله و سلم به آنها مژده بهشت داده است و او برادر و داماد رسول خدا صلیالله علیه و اله و سلم و همسر فاطمه (علیها سلام) سرور زنان عالم و یکی از
پیشقدمان اسلامی و یکی از مشهورترین افراد شجاع و از معروفترین زهاد و رساترین سخنوران و یکی از کسانی است که قرآن را جمع و به پیامبر صلیالله علیه و اله و سلم عرضه کرد.» (همو، تاریخ الخلفاء، ص 197).
آلوسی مفسر بزرگ اهلسنت در تفسیر خود ذیل آیه شریفه «وَ قِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْؤُلُونَ؛(صافات:24) نگاه داریدشان که مسئولاند»، آورده است: در قیامت سؤال اصلی انسان از توحید است؛ اما یکی از مهمترین آن سؤالها، پرسش از ولایت علی (کرم الله وجهه) است (آلوسی، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم، ج 23، ص 74).
شهابالدین آلوسی در جای دیگر درباره تولد امام علی (علیه السلام) مینویسد: تولد علی (علیه السلام) در کعبه در میان ملل جهان مشهور و معروف است و تاکنون کسی به این فضیلت دست نیافته است. آری چقدر شایسته است که پیشوای پیشوایان درجایی متولد شود که آنجا قبله مؤمنان است سپاس و ستایش از آن خداوندی است که هر چیزی را در جای شایسته خود قرار میدهد (همان، ج 23، ص 80).
صاحب تفسیر روح المعانی در کتاب خود مینگارد: چه میتوان گفت جز آنکه علی (علیه السلام) مولای مؤمنان و وصی رسول خدا است و فاطمه پاره تن احمد و فرزند اوست و حسن و حسین روح و ریحان و سید جوانان اهل بهشت هستند. آنگاه تأکید میکند. « یعنی: این گفتۀ من نشانۀ شیعه بودن من نیست بلکه غیرازاین گفتن، نشانۀ گمراهی گوینده حساب میشود.» (همان، ج 29، ص 158؛ و لیس هذا من الرّفض بل ما سواه عندی هو الغی).
محمد عبده از اندیشهوران بزرگ و معاصر اهلسنت مینویسد:
«هنگام مطالعه نهجالبلاغه، گاهی یک عقل نورانی را میدیدم که شباهتی به مخلوق جسمانی نداشت. این عقل نورانی از گروه ارواح و مجردات الهی (ملکوتیان) جدا شده و به
روح انسانی پیوسته و آن روح انسانی را از پوشاکهای طبیعت تجرید نموده تا ملکوت اعلا بالابرده و به عالم شهود و دیدار روشنترین انوار نائل ساخته است؛ و با این وصف شگفتانگیز، پس از رهایی از عوارض طبیعت در عالم قدس آرمیده است و لحظات دیگری صدای گوینده حکمت را میشنیدم که واقعیات درست را به پیشتازان و زمامداران گوشزد میکرد و موقعیتهای تردیدآمیز را به آنان نشان میداد و آنان را از لغزشهای اضطرابآور بر حذر میداشت و به دقایق سیاست و طرق کیاست راهنمایی میکرد و آنان را با مقام واقعی ریاست آشنا میساخت و به عظمت تدبیر و سرنوشت شایسته بالا میبرد. نگاهی که محمد (صلی الله علیه و آله) به علی (علیه السلام) داشت، نگاه به یک مؤمن ساده نبود (عبده، شرح نهجالبلاغه، ص 7).
شیخ محمد عبده درباره شرافت کلام امام علی (علیه السلام) مینویسد: «اهل این زبان (عربی) همه قائلاند که کلام امام علی بن ابیطالب (علیه السلام) پس از کلام خدای متعال و پیامبرش شریفترین و بلیغترین کلام است، کلام او سرشارترین کلام ازلحاظ مواد و دارای بهترین شیوه است و بیشترین معانی و محتوا را در بردارد» (همان، ص 14).
دکتر محمدحسین ذهبی، محقق، مفسر و از دانشمندان علوم قرآنی به نام مصر است. دکتر ذهبی در کتاب التفسیر و المفسرون، به معرفی حضرت علی (علیه السلام) پرداخته واو را تا حد اعلاء میستاید و به فضایل و مناصب او اشاره دارد. او درباره امام علی (علیه السلام) مینویسد:
«علی (علیه السلام) دریای علم و استدلالش قوی و استنباطش درست بود و از فصاحت و خطابه و شعر، بهره فراوان داشت. عقل و تدبیرش کامل بود و بصیرت نافذ به حقیقت امور داشت و در موارد زیادی، صحابه برای حل مشکلات خود به او مراجعه میکردند. هنگامیکه رسول خدا (صلی الله علیه و آله) قضاوت یمن را به وی محول کرد، در حق او فرمود: «خدایا زبانش را ثابت نگهدار و قلبش را هدایت کن.» وی بهطورکلی موفق و مرجع مردم در حل
مشکلات بود، تا آنجا که ضربالمثل شده بود. البته جای تعجب هم نیست، زیرا در بیت نبوت تربیتشده و از شیر معارف آن بیت تغذیه کرده و مشکات انوارش او را احاطه کرده بود.» (ذهبی، التفسیر و المفسرون، ج 1، ص 89؛ کان رضی الله عنه بحرا فی العلم و کان قوی الحجة، سلیم الاستنباط، اوتی الحظ الاوفر من الفصاحة و الخطابة و الشعر، و کان زاعق قضائی ناحنج و بصیرة نافذة الی بواطن الامور و کثیرا ما کان یرجع الیه الصحابة فی فهم ما خفی و استجلاء ما اشکل و قد ولاه رسول الله قضا الیمین و دعا له بقوله: الله ثبت لسانه و اهد قلبه» فکان موفقا و مسرا فیصلا فی المعظلات حتی ضرت به المثل فقیل: «قضیة و لا ابا الحسن لها» و لا عجب، فقد تربی فی بیت النبوة و تعذی بلبان معرفها و عمته مشکاة انوارها).
مفسران شیعه درباره ولایت و فضایل امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) به آیات زیادی استناد کردهاند، که در این بخش به تعدادی از این نظرات اشاره میکنیم.
شیخ الطائفه محمد بن حسن طوسی در ذیل آیه شریفه، إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذینَ آمَنُوا الَّذینَ یُقیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ راکِعُون،(مائده/55) مینویسد: «این آیه از برهانهای آشکار بر امامت امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) بعد از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) است.» (طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، ج3، ص559؛ و اعلم إن هذه الآیة من الأدلة الواضحة علی إمامة أمیر المؤمنین (علیه السلام) بعد النبی بلا فصل).
علامه محمدحسین طباطبایی که از بزرگترین مفسران معاصر شیعهاند درباره امام علی (علیه السلام) مینویسد: شخصیت ممتاز و ارزنده مولای متقیان اگرچه بیش از سایر نوابغ بشری مورد تحلیل و ارزیابی قرارگرفته است ولی باز دربارهاش ناگفتههای بسیار وجود دارد
و بیگمان زبان نویسندگان و گویندگان از بازگویی برازندگیهای شخصیت یگانه صاحب نهجالبلاغه همچنان ناتوان و قاصر مانده است. بحثهایی که درباره شخصیت امیرالمؤمنین علیهالسلام انجام گرفته و کتابهایی که پیروان مذاهب و سایر کنجکاوان دراینباره نوشتهاند، درباره هیچیک از شخصیتهای تاریخ اتفاق نیفتاده است.»
علامه طباطبایی در جای دیگری میگوید: «نمونه کامل تربیت پیامبر (صلی الله علیه و آله)، علی بن ابیطالب (علیه السلام) (علیهالسلام)، نخستین نمونه کاملی از تعلیم و تربیت پیغمبر اکرم صلیالله علیه و اله است. علی (علیهالسلام) از اوان کودکی در دامن پیغمبر اکرم صلیالله علیه و اله پرورشیافته بود و پسازآن تا آخرین لحظات زندگی آن حضرت مانند سایه به دنبال وی بود و پروانهوار پیوسته به دور شمع وجودش میگشت و آخرین لحظهای که از آن حضرت مفارقت کرد لحظهای بود که جسد پاک او را بغل گرفته به خاک سپرد (گلی زواره، جرعههای جانبخش، ص 260).
علامه طباطبایی در جای دیگر مینویسد: «علی (علیهالسلام) شخصیت جهانی دارد و بهجرئت میتوان گفت که بحث و گفتوگویی که در مورد این شخصیت بزرگشده، در مورد هیچیک از شخصیتهای بزرگ جهانی نشده است، دانشمندان و نویسندگان شیعه و سنی، مسلمان و غیرمسلمان بیش از هزار کتاب در اطراف شخصیت وی نوشتهاند.» (طباطبایی، خلاصه تعالیم اسلام، ص 110 - 113).
علامه درباره قرارگیری امام علی (علیه السلام) در صراط مستقیم مینویسد:
علی (علیهالسلام) به شهادت تاریخ در میان همه زمامداران که از روز رحلت پیغمبر اکرم صلیالله علیه و اله تاکنون به مسند زمامداری رسیدهاند، تنها کسی است که در مدت زمامداری خود در جامعه اسلامی با سیرت پیغمبر اکرم صلیالله علیه و اله رفتار نمود و سر مویی از روش آن حضرت منحرف نشد و قوانین و شرایع اسلام به همان شکل که در حیات پیغمبر اکرم صلیالله علیه و اله اجرا میشد، بدون کمترین دخل و تصرف اجرا نمود
(همان).
محمدحسین طباطبایی صاحب تفسیر ارزشمند المیزان اینگونه کرامات امام علی (علیه السلام) را جمعبندی میکند: «کوتاهسخن آنکه شخصیت برجسته آن حضرت به وصف نمیگنجد و فضایل بیپایان وی از شماره بیرون است و هرگز تاریخ، شخصیتی را به یادگار ندارد که بهاندازه وی افکار دانشمندان و انظار متفکران جهان را به خود جلب کرده باشد.» (همان).
حضرت آیتالله مکارم شیرازی از مفسران معاصر ،که افزون بر تفسیر قرآن به شرح نهجالبلاغه نیز پرداخته است، درباره امام علی (علیه السلام) و سخنان او اینگونه مینویسد: «سخن گفتن درباره علی (علیه السلام) یا اثر عظیمش «نهجالبلاغه» از جهتی کار آسانی نیست و از جهتی آسان است. آری آسان نیست برای کسانی که بخواهند به عمق وجود علی پی ببرند و از تمام زوایای فکر بلند و ایمان قوی و ملکات فاضله او آگاه شوند و یا نهجالبلاغه او را چنانکه هست بشناسند، بهیقین این کار آسانی نیست؛ ولی آگاهی بر گوشههایی از این دو اقیانوس بیکران برای همهکس آسان و ممکن است.» (مکارم شیرازی، کلام امام امیرالمؤمنین، ج1، ص25).
وی در ادامه توصیف خود از امام اول شیعیان مینویسد: «هر کس کمترین آشنایی با علی و تاریخ زندگی و سخنان و افکار او داشته باشد، بهخوبی میدانی که او یک انسان برتر است، او آیتی از آیات بزرگ حق است، او نسخه نادری از کتاب وجود انسان است.» (همان)
نتایج تحقیق نشان میدهد که امام علی (علیه السلام) در دانش تفسیر نقش بیبدیلی داشته است، آثار بهجامانده تفسیری از امام علی (علیه السلام)، بیش از سایر صحابه و خلفا است. امام علی (علیه السلام) از زبان مفسران فریقین دارای شخصیتی منحصربهفرد بوده و اوصافی مانند علم
بیکران که علوم مفسران در مقابل او مانند قطره در مقابل دریاست، وی امام مفسران و سرآمد دانش تفسیر است.
ابن شهرآشوب، مناقب آل ابیطالب، قم، مؤسسه العلامه، 1379 ق.
ابن عطیه اندلسی، عبدالحق بن غالب، المحرر الوجیز، تحقیق: عبدالسلام عبدالشافی، بیروت دارالکتب العلمیه، 1422 ق.
ابن کثیر دمشقی، اسماعیل بن عمرو، تفسیر القرآن العظیم، بیروت، دار الکتب العلمیة، منشورات محمدعلی بیضون، 1419 ق.
ابنجوزییوسف بن قزاوغلی، شرح حال و فضایل خاندان نبوت، مترجم: محمدرضا عطایی، مشهد، آستان قدس رضوی
آلوسی، سید محمود، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم، بیروت، دارالکتب العلمیه، 1415.
آملی، سید حیدر بن علی، تفسیر المحیط الأعظم و البحر الخضم، تهران، سازمان چاپ و انتشارات وزارت ارشاد اسلامی، 1422 ق.
بلعمی، محمد بن محمد، تاریخنامه طبری، تصحیح محمد روشن، تهران، نشر صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران، اتشارات سروش، 1378 ش
ثعالبی، عبدالرحمن بن محمد، جواهر الحسان، بیروت، داراحیاء التراث العربی، 1418 ق.
جزری، محمد بن محمد، أسنی المطالب فی مناقب سیدنا علی بن ابی طالب، تحقیق محمد هادی امینی، اصفهان، مکتبه الامام امیر المومنین علی.
جمعی از دبیران، داستان غدیر، قم، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، 1362 ش.
جمعی از نویسندگان، علی (علیه السلام) از نگاه دیگران، دفتر نشر و پخش معارف با همکاری انتشارات امام باقر (علیه السلام)، مشهد، 1380 ش.
حسکانی، عبیدالله بن عبدالله، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، محقق محمد باقر محمودی، ایران، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، بیتا.
حسکانی، عبیدالله بن عبدالله، سیمای امام علی (علیه السلام) در قرآن، ترجمه یعقوب جعفری، ایران، قم، 1381 ش.
خوارزمی، موفق بن احمد، المناقب، قم، موسسه النشر الاسلامی، 1411 ق.
ذهبی، محمد حسین ، التفسیر و المفسرون، لبنان، بیروت، دار احیاء التراث العربی.
الزرقانی محمد عبد العظیم، مناهل العرفان فی علوم القرآن، مطبعة عیسی البابی الحلبی و شرکاه
الطبعة: الطبع الثالث.
زرکشی، محمد بن بهادر البرهان فی علوم القرآن، تحقیق یوسف عبدالرحمان مرعشلی، لبنان، بیروت، دار المعرفه، بیتا.
سراج، محمد ابراهیم امام علی (علیه السلام) خورشید بیغروب، تهران مؤسسه انتشارات نبوی، چاپ اول، 1376 ش.
سید رضی، نهج البلاغة، قم، مؤسسه نهجالبلاغه، اول، 1414 ق.
سیوطی، جلال الدین، تاریخ الخلفاء، مصر، 1383 ق.
سیوطی، جلال الدین، فی علوم القرآن، لبنان، بیروت، دار الکتاب العربی.
صدر الدین شیرازی، محمد بن ابراهیم شرح اصول کافی، تهران، وزارت فرهنگ و آموزش عالی، 1366ش.
طباطبایی، محمد حسین، خلاصه تعالیم اسلام، به کوشش هادی خسروشاهی، قم، دفتر تبلیغات، 1387 ش.
طوسی، محمد بن حسن، التبیان فی تفسیر القرآن، بیروت، دار احیاء التراث العربی.
عبده، محمد، شرح نهج البلاغه، بیروت، دار البلاغة، الطبعه الاولی، 1409 ق.
فخر رازی، ابوعبدالله محمد بن عمر، مفاتیح الغیب، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1420 ق.
قرطبی، محمد بن احمد، الجامع لاحکام القرآن، تهران، ناصر خسرو، 1364.
گلی زواره، غلامرضا جرعه های جانبخش، قم، انتشارات حضور، 1375 ش.
متقی هندی، کنز العمال فی سنن الأقوال والأفعال ، بیروت: مؤسّسة الرسالة، 1409ق.
مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، لبنان، بیروت، موسسه الوفاء، 1403 ق.
مرادی، محمد، امام علی ع و قرآن، تهران، هستی نما، 1382ش، اوّل.
مغنیه، محمدجواد، امام علی در آینه عقل و قرآن، ترجمه: اکبر ایرانیقمی، تهران، شرکت چاپ و نشر بینالملل،1379 ش.
مکارم شیرازی، ناصر ، کلام امام امیرالمومنین، تهران، دار الکتب العلمیه، 1375ش.
علی اکبر فراهی بخشایش(1)
1) . دکتری تفسیر تطبیقی جامعة المصطفی العالمیة؛ aafb1358@yahoo.com
شخصیت امام علی (علیه السلام) بهعنوان خلیفه چهارم مذاهب اهلسنت و امام اول شیعیان، مورد توجه تمامی علمای فریقین قرار گرفته است و هرکدام از ایشان تلاش کردهاند علم خود را منتسب به امیرالمؤمنین کنند. عارفان برجسته شیعه و اهلسنت نیز در این میان به ذکر مطالبی درباره امام علی (علیه السلام) پرداختهاند و در این میان با تلاش خود توانستهاند قطرهای از دریای فضائل ناشناخته این امام همام را به جهانیان بشناسانند. در این تحقیق با استفاده از روش توصیفی و با منابع کتابخانهای برخی از ابعاد شخصیتی امیرالمؤمنین امام علی (علیه السلام) مورد توجه قرار گرفته است. از نتایج تحقیق میتوان به موارد زیر اشاره کرد: عارفان برجسته فریقین در موارد خصوصیات برتر امام علی (علیه السلام) به موارد زیر اشارهکردهاند: قله بلندی، دارای معانی بلند، اشارههای لطیف، سخنان بینظیر و عباراتی دربارهی توحید و معرفت و ایمان، غریق بحر بلا، حریق نار ولا، مقتدای اولیا و اصفیا، سر عارفان، انفاس پیغمبران، اهل جذبه، نزدیکترین مردم به پیامبر، امام عالم، سر همه انبیا که اطاعت از او بر همگان واجب است، حقیقت عینیه اسم اعظم، اتم کلمات الله و خلیفة الله، مظهر تام اسم الله، بزرگترین آیه و نشانه خدا و کتاب روشن الهی، دارای ذخایر بیکرانی الهی، وصی تام رسول خدا، سرسلسله عارفان، قطب العارفین، مجسمه اولین و آخرین عرفان مثبت است. سنخ ایمان حضرت علی (علیه السلام) از نوع ایمان به شهادت است. نهجالبلاغهاش معجزه گفتاری وی است.
کلیدواژهها: امام علی (علیه السلام)، نهجالبلاغه، خصوصیات، عرفان، عارفان فریقین، ابعاد شخصیتی.
شناختن انسانهای بزرگ در بسیاری از موارد راحت و آسان است. چون با توجه به تلاشهایی که آنها در طول زندگی خود انجام دادهاند و با توجه به شخصیتی که در جامعه از خود بروز دادهاند، شناخت آنان میسر است؛ اما برخی از افراد در طول تاریخ پا به عرصه وجود نهادهاند که نهتنها قابل شناخت نیستند، بلکه درباره آگاهی به عظمت این گروه هراندازه که پیش میرویم، به حیرت و سرگردانی ما افزوده میشود. ائمه معصومین (علیهم السلام) از نمونههای بارز این گروهاند؛ بااینکه در ظاهر انسانهایی عادی بودهاند؛ اما چون جانشینان خداوند روی زمین هستند، از شخصیتی فوق بشری برخوردار هستند. شناخت چنین افرادی بسیار سخت و در مواردی ناممکن است. چنانچه پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) خطاب به علی (علیه السلام) فرمود: «یَا عَلِیُّ مَا عَرَفَ اللَّهَ حَقَّ مَعْرِفَتِهِ غَیْرِی وَ غَیْرُکَ وَ مَا عَرَفَکَ حَقَّ مَعْرِفَتِکَ غَیْرُ اللَّهِ وَ غَیْرِی (ابن شهرآشوب، مناقب آل ابیطالب، ج 3، ص 167)؛ ای علی! خداوند متعال را نشناخت به حقیقت شناختش جز من و تو و تو را نشناخت آنگونه که حق شناخت توست، جز خدا و من.» همچنین امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) نیز درباره عظمت وجودی خود چنین فرموده است: «یَنْحَدِرُ عَنِّی السَّیْلُ وَ لَا یَرْقَی إِلَیَّ الطَّیْرُ» (سید رضی، نهجالبلاغه، ص 15)؛ همواره سیلهای خروشان و چشمههای علم و فضیلت از دامنه کوهسار وجودم جاری است و مرغ دورپرواز اندیشه به قلّه وجود من نمیرسد. این تعبیر امام بیانگر این نکته لطیف و ظریف است که وجود امام، مانند کوه عظیمی است که دارای قلّه بسیار مرتفعی است که هیچ پرنده دورپروازی، نمیتواند به آن راه یابد.
یکی از راههای حرکت در مسیر شناخت امام اول شیعیان حضرت علی (علیه السلام)، نگرشی است که در طول تاریخ در میان بزرگان و دانشمندان اسلامی نسبت به امام نخست شیعیان صورت یافته است. اندیشمندان جامعه اسلامی در بسیاری از سخنرانیها و کتابهای خود درباره شخصیت امام علی (علیه السلام) به مطالبی اشاره کردهاند که حاکی از توجه آنها به شخصیت آن امام همام است.
با توجه به کلماتی که اندیشمندان اسلامی درباره عظمت حضرت علی (علیه السلام) بیان کردهاند، میتوانیم به گوشهای از فضائل گسترده امام علی (علیه السلام) راه یابیم. عظمتی که در قرون متمادی سینهبهسینه در میان عامه و خاصه انتقال یافته و اکنون بخشی از این کلمات در اختیار ماست.
در بسیاری از بخشهای این مقاله با آوردن سخنان اندیشمندان اسلامی درباره حضرت علی (علیه السلام)، تلاش شده است بخشی از گفتار علمای اسلام از شیعه و اهلسنت جمعآوری شود. در این نوشتار مختصر کوشیده شده است که بهسوی این اقیانوس بیکران راه یابیم.
دیدگاهها و نظراتی که بسیاری از گذشتگان و معاصران از مذاهب مختلف درباره امام علی (علیه السلام) اظهار داشتهاند، مایه عظمت و سرافرازی برای صاحبان این دیدگاهها است، که توانستهاند هر یک در حد توان خود، این روح بیکران را بشناسند و این فروغ پایدار را با چشم بصیرت خویش بنگرند و به این شعاع آسمانی با دیده اعجاب و حقیقتشناسی خیره شوند و با نورافکن عقل و احساسات، مردی نورانی را در خلال تاریخی تاریک و پر حوادث جستجو کنند.
تاریک اندیشان در تاریخ به وسایل گوناگون دست میزنند تا شاید بتوانند از گسترش این فروغ تابان بکاهند و در برابر آن، ابرهای تیره و پوشانندهای به وجود آورند، مسیر بهدوراز اخلاق و نادرستی که هماکنون نیز با تلاش بسیار توسط دشمنان حقیقت به آن ادامه داده میشود؛ اما تلألؤ شگفتآور حقیقت به پهن شدن و نفوذ خود ادامه داد و اندیشههای بلند انسانهای آزاد و روشنفکر را به خود جلب کرد تا در ظلمات تاریخ، سرچشمه حیات فضایل و بخشنده بقای انسانیت را بیابند. بر این اساس، دوستداران و ارادتمندان آن حضرت، به اشکال مختلف ارادت خویش را نسبت به حضرت علی (علیه السلام) اظهار داشته و توانستند بخشی از فضایل آن امام همام را دریافت و بیان کنند تا از منظری دیگر بر آن حضرت بنگریم و آن بزرگوار را از زبان دیگران مورد بررسی قرار دهیم.
عرفان و تصوف از ابداعات مسلمانان نیست و در میان اقوام پیشین، مانند نصارا و وثنیه و برهماییها و بوداییها نیز وجود داشته و دارد. این ریشهداری در تاریخ نیز ناشی از تأثیری است که دین فطری بر انسان دارد و آدمی را بهسوی زهد و ازآنجا به معرفت نفس رهنمون میشود (طباطبایی، المیزان، ج ۶، ص ۱۹۳). در میان مسلمین نیز عرفان و تصوف، از عهد خلفا، به لباس زهد حضور دارد (همان، ج ۵، ص ۲۸۱)؛ لذا میتوان گفت که تصوف اسلامی ریشه در خود اسلام دارد.
بسیاری از این دانشمندان در کتب خویش امام علی (علیه السلام) را امام العارفین دانسته و اولین کسی که عرفان اسلامی را بنیاد نهاد، ایشان نامیدهاند. در این بخش با رجوع به اصلیترین منابع عرفانی و نظرات ایشان، دیدگاه آنان درباره امام علی (علیه السلام) بیان میشود.
درزمینه خصوصیات برتر امام علی (علیه السلام) از زبان دانشمندان اسلامی آثار فراوانی به نگارش درآمده است؛ اما بررسی خصوصیت مولی علی (علیه السلام) از زبان عرفای اسلامی کمتر ملاحظه شده و فاقد پیشینه است، در اینجا به برخی از کتابها و مقالاتی که دراینباره به چاپ رسیده اشاره میشود.
امام علی(ع) از نگاه دیگران، به اهتمام جمعی از نویسندگان، قم: نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاهها، دفتر نشر معارف؛ مشهد: انتشارات امام محمدباقر (ع)، ۱۳۸۰.
امام علی (علیه السلام) از نگاه دیگران، همایش سیره اجتماعی و حکومتی امام علی (علیه السلام)، مشهد: انتشارات امام محمدباقر (علیه السلام)، ۱۳۷۹.
غدیر از نگاه دیگران (غیر شیعه)، گردآورنده روحالله دانشپژوه، مشهد: جوان یاوران، ۱۳۸۴.
بسیاری از عرفای اهلسنت در جایجای کتابهای خود از امام علی (علیه السلام) یادکرده و او را مصدر امور و قطب عالم امکان دانستهاند. بهعنوان نمونه برخی از این عبارات مرور میشود.
سلیمان بن طرخان، عابد و زاهد و از عرفای تابعین، درباره امام علی (علیه السلام) میگوید: «برای علیّ بن ابیطالب (علیه السلام) یکصد و بیست منقبت بود که کسی از اصحاب محمد (صلی الله علیه و آله) با او در آنها شرکت نداشت ولی او در مناقب مردم شرکت داشت.» (ابن عساکر، تاریخ دمشق، ج 3، ص 312؛ کان لعلیّ بن ابیطالب عشرون و مائة منقبة لم یشترک معه فیها أحد من أصحاب محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلم و قد اشترک فی مناقب الناس).
سفیان ثوری از محدثین و عرفای به نام اهلسنت است، او معاصر امام باقر (علیه السلام) و امام صادق (علیه السلام) بوده است، او درباره امام علی (علیه السلام) میگوید: علی (علیه السلام) در میان مسلمانان و مشرکان مانند قله بلندی است که خداوند با او مسلمانان را عزت بخشید و مشرکان را بر خاک ذلت نشاند (جاحظ، البیان و التبیین، ج 4، ص 125).
ابونصر سراج طوسی ملقب به طاووس الفقراء، از صوفیان به نام قرن چهارم هجری است، درباره امام علی (علیه السلام) گفته است: «امیر مؤمنان علی (علیه السلام) از میان اصحاب پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) ویژگیهای معانی بلند، اشارههای لطیف، سخنان بینظیر و عباراتی دربارهی توحید و معرفت و ایمان، متخلق به خصالی شده که بعدها اهل حقایق از صوفیه به این صفات دارا شدند.» (طوسی، اللمع، ص 179-182).
وی در جای دیگر میگوید: «روزی مردی برخاست و از علی بن ابیطالب (علیه السلام) دربارهی
ایمان پرسید که چیست. او گفت: ایمان بر چهار ستون است؛ صبر، یقین، عدل و جهاد؛ و هرکدام را در ده مقام توصیف کرد. اگر این سخن از او بهدرستی صادر شده باشد، اولین کسی است که در احوال و مقامات [صوفیه] سخن گفته است.» (همان).
طوسی درباره اخلاق و افعال امام علی (علیه السلام) میگوید: «علی (رضیاللهعنه) اوصاف، اخلاق و افعال زیادی دارد که صاحبان قلوب و اهل اشاره و توحید از صوفیه از او گرفتهاند.» (همان).
ابوالحسن علی بن عثمان جلابی هجویری غزنوی، یکی از عرفای اواخر قرن چهارم است. او در بحث پیشوایی امام علی (علیه السلام) برای اهل طریقت، سیمای آن حضرت (علیه السلام) را با عناوینی، اینگونه توصیف میکند: «برادر مصطفی، غریق بحر بلا، حریق نار ولا، مقتدای اولیا و اصفیا، ابوالحسن علی بن ابیطالب کرم الله وجهه.» (هجویری، کشفالمحجوب، ص 101).
هجویری در جای دیگر در توصیف آن حضرت (علیه السلام) و اهمیت آن برای اهل عرفان مینویسد: «او را اندر این طریق، شأنی عظیم و درجتی رفیع است و اندر دقّت عبارت. از اصول، حظی تمام داشت تا حدی که جنید گفت: شیخنا فی الاصول و البلاء علی المرتضی: شیخ ما اندر اصول و اندر بلا کشیدن، علی مرتضی رضیاللهعنه است؛ یعنی اندر علم و معاملت، امام این طریقت، علی است، از آنکه علم این طریقت را اهل این، اصول گویند و معاملاتش به جمله بلا کشیدن است.» (همان، ص 102).
مستملی بخاری (م. 434 ق) از عرفای به نام عصر خود بود. وی کتاب «التعرّف لمذهبالتصوّف»، تألیف ابوبکر اسحاق بخاری را به فارسی ترجمه و تحریر کرد و آن را «شرح تعرّف» نام نهاد. وی در کتابش میگوید: «امام علی بن ابیطالب (کرم الله وجهه)
سر عارفان است و همه امت را اتفاق است که علی بن ابیطالب را انفاس پیغمبران است و او را سخنانی است که پیش از او کس نگفته است و پس از او کس مثل آن نیاورده است، که روزی بر منبر آمده بود و گفت: سَلُونِی قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِی فَلَأَنَا بِطُرُقِ السَّمَاءِ أَعْلَمُ مِنِّی بِطُرُقِ الْأَرْضِ» (مستملی بخاری، شرح التعرف لمذهب التصوف، ج 1، ص 199).
عبدالقادر گیلانی (جیلانی) عارف، صوفی، محدث، و شاعر ایرانی قرن پنجم و ششم قمری بود. وی مؤسس سلسله تصوف قادریه (منتسب به عبدالقادر) بود. او از مشاهیر مشایخ صوفیه و شیخ طریقه قادریه است. وی درباره جایگاه عرفانی امام علی (علیه السلام) میگوید: «اهلسنت و جماعت میگویند: برخی از اصحاب رسول خدا به برکت نیروی مصاحبت حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) اهل جذبه بودند و آن جذبهها پس از آنها از طریق علی بن ابیطالب (علیه السلام) بر مشایخ عرفان پخش شد.» (گیلانی، سر الاسرار، ص 143-145).
محیالدین ابن عربی، از عرفای بزرگ اسلام، در مبحث ولایت و همچنین در موارد دیگر، از حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) و فرزندان بزرگوار آن حضرت، نام برده و به تمجید نیز پرداخته است. جالب توجه است که ابن عربی آن تجلیل و تکریمی که از علی (علیه السلام) کرده و آن عبارات باشکوهی که در مدح و ستایش آن امام همام آورده، درباره دیگران نکرده و نیاورده است و اصولاً آن حضرت را، از دیگر صحابه ممتاز میداند.
محیالدین میگوید: «نزدیکترین مردم به پیامبر علی بن ابیطالب (علیه السلام) بود و امام عالم و سر همه انبیاء است.» (ابن عربی، فتوحات مکیه، ج 1، باب 6، ص 119؛ اقرب الناس الیه علی بن ابیطالب رضیاللهعنه، امام العالم و سّر الانبیاء اجمعین).
ابن عربی بعد از نقل روایاتی که حکایت از مقام والای زهد و قدس و پارسایی آن حضرت دارد و نیز پس از بیان عباراتی از وی که درجه بسیار شایسته عرفان و معنویت آن
امام معصوم را میرساند، درباره حضرت علی (علیه السلام)، چنین داوری میکند: «و کیست مثل علی (علیه السلام) در این مقام والا و کیست معادل او که در مقام و کلام، با او برابری کند؟ (ابن عربی، رسالة روح القدس، ص ۳۹؛ و من مثل علی و هذا مقامه و من یعادله و هذا کلامه).
ابن عربی در «فصوص الحکم» میآورد: همانطور که پیغمبر (صلی الله علیه و آله) فرموده است: «کنت نبیا و آدم بین الماء و الطین»؛ یعنی که حقیقت او پیش از همه انبیاء بوده ولو اینکه بهصورت بعد از جمیع آنها ظاهرشده و خاتم آنهاست، خاتم الاولیاء هم ولی بوده، درحالیکه هنوز آدم میان آب و گل بوده است، یعنی حقیقت خاتمالاولیا هم مقدم بر جمیع اولیاست. پیروان شیعی ابن عربی، خاتم الاولیاء را علی (علیه السلام) دانسته و روایت: «کنت ولیا و آدم بین الماء والطین» را از وی نقل کرده و او را حقیقت ولایت مطلقه شناختهاند که با باطن نبوت مطلقه وحدت دارد (آملی، جامع الاسرار و منبع الانوار، ج ۱، ص ۲۰۱).
شیخ ابوالقاسم جُنَید بغدادی، صوفی مشهور معروف به سید الطایفه، پدرش محمد بن جنید قوایری بغدادی بود. جنید، در زمانی که صوفیان در نیمه دوم قرن سوم بیشتر در بغداد زندگی میکردند، او از معروفترین آنها و از مشایخ صوفیان بود. جنید درباره عرفان امام علی (علیه السلام) میگوید: «امیر مؤمنان علی بن ابیطالب (علیه السلام) اگر سرش از جنگها فارغ میشد، از این علم (عرفان)، مطالبی را برای ما نقل میکرد که قلبها نمیتوانستند، طاقت آنها را داشته باشند. او مردی بود که علم لدنی به او داده شده بود.» (جوینی، فرائد السمطین، ج 1، ص 380).
همچنین جنید میگوید: «استاد ما در این امر، کسی که به آنچه قلبها در برگرفتهاند اشاره کرده و به حقایق آن ایما نموده، اولشان بعد از پیامبر (صلی الله علیه و آله)، علی بن ابیطالب (علیه السلام) است. او کسی است که علم لدنی [به او] داده شده است.» (پارسا، فصل الخطاب، چ 1، ص 534).
عرفان شیعی ریشه در سرزمین طیبه وحی اعم از وحی قرآنی و بیانی دارد؛ عرفانی که از منبع زلال قرآن، احادیث و ادعیه مأثوره سرچشمه گرفته، زاده شده و رشد و تکامل یافته است؛ یعنی تکاملش در همان زمین طیب و طاهر وحی، بیت نزول وحی و ملائکهالله بوده است. این عرفان متخذ و برگرفته از آموزهها، گزارهها، مفاهیم و مصادیق وحیانی از جنس و سنخ دیگری است. در عرفان شیعی با دو نوع عرفان مواجه هستیم که از دو منبع معرفتی و وجودی نشأت گرفتهاند؛ منبع قرآن کریم که از آیات الهی استخراج شده است و منبع سنت و سیره معصومین (علیهمالسلام) که از طریق بیانات معصومین به دست ما رسیده است. (مطهری، تماشاگه راز، ص 56).
امام اول شیعیان که امام العرفا است، در بسیاری از فرمایشات خود، راه را برای عرفا باز کرده و باعث تسهیل امر کشف و شهود برای عرفا را فراهم کرده است. در این راستا بسیاری از عرفا با کشف مقام عرفانی امام علی (علیه السلام) در مواردی، به فضایل و کمالاتی از امام علی (علیه السلام) اشاره کردهاند.
سید حیدر آملی از عرفای به نام شیعه در کتاب تفسیر خود به واجب الاطاعه بودن امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) بر همگان مینویسد: «شکی نیست که حضرت علی (علیه السلام) امامی است که اطاعت از او بر همگان واجب است.» (آملی، تفسیر المحیط الأعظم و البحر الخضم، ج 1؛ ص 296؛ أنه الإمام الحق المفترض علی کافة الأنام طاعته).
صدر المتالهین ملاصدرای شیرازی، بزرگ فیلسوف و عارف شیعه، درباره خطبه توحیدی امام علی (علیه السلام) مینویسد: اگر زبانهای جن و انس گرد همآیند و در میان آنها زبان پیامبران بزرگ، مانند نوح و ابراهیم و ادریس و شیث و داود و موسی و عیسی و رسول اکرم
(صلی الله علیه و آله) نباشد، هرگز قادر نخواهند بود چنین کلامی را بیاورند.» (صدرالدین شیرازی، شرح اصول کافی، ج 1، ص 342).
امام خمینی (ره) درباره عظمت مقام حضرت امام علی (علیه السلام) مینویسد: علی (علیه السلام) حقیقت عینیه اسم اعظم، اتم کلمات الله و خلیفة الله بوده است. او مظهر تام اسم الله، بزرگترین آیه و نشانه خدا و کتاب روشن الهی بوده است. علی (علیه السلام) برترین مصداق این حقیقت است که انسان به سبب بندگی و عبودیت به الوهیت و ربوبیت میرسد و جلوه حق میشود، بهدرستی که آن حضرت نیکوترین آفریده خداوند و زیباترین جلوه او بوده و بزرگترین افتخارش آنکه تربیتشده عبدالله اعظم بوده است (موسوی خمینی، شرح دعای سحر، ص 77).
علامه طباطبایی درباره شخصیت عرفانی امام علی (علیه السلام) مینویسد «در میان صحابه پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) که نزدیک به دوازده هزار نفر از ایشان در کتب رجال، ضبط و شناخته شدهاند- تنها علی (علیه السلام) است که بیان بلیغ او از حقایق عرفانی و مراحل حیات معنوی، به ذخایر بیکرانی مشتمل است و در آثاری که از سایر صحابه در دست است خبری از این مسائل نیست. در میان یاران و شاگردان امام علی (علیه السلام) هم کسانی مانند سلمان فارسی، اویس قرنی، کمیل بن زیاد، رشید هجری و میثم تمار دیده میشود که عامه عرفا که در اسلام به وجود آمدهاند؛ ایشان را پس از علی (علیه السلام) در رأس سلسلههای خود قرار دادهاند و پسازاین طبقه، کسان دیگری مانند طاووس یمانی، مال بن دینار و ابراهیم ادهم و شفیق بلخی در قرن دوم هجری به وجود آمدهاند که بدون آنکه به عرفان و تصوف تظاهر کنند در زی زهاد و پیش مردم، اولیاء حق و مردان وارسته بودند ولی درهرحال، ارتباط ترتیبی را به طبقه پیشین خود، نمیپوشاندند.» (طباطبایی، شیعه در اسلام، ص 64).
استاد حسنزاده آملی درباره وصایت امام علی (علیه السلام) مینویسد: «اینکه بنده، جناب امیرالمؤمنین را به لقب «وصی» نام میبرم، جهتش این است که به شهادت مآخذ صحیح و شعرای زمان صدر اسلام و کتابهای اصیل اسلامی، حضرت امیرالمؤمنین در صدر اسلام، به «وصی» شناختهشده است، من شواهد دراینباره فراوان دارم. درجایی از شرح نهجالبلاغه، بهعنوان هدایت و ارشاد، بسیاری از مأخذ را که از همان صدر اسلام کسانی او را به وصی وصف کردهاند و در اشعار و غیر اشعار نامبردهاند جمعآوری کردهام، ایشان به وصی شناختهشده بود، همانطور که حرف حق به زبان فخر رازی، در تفسیر کبیرش جاریشده (فخر رازی، مفاتیح الغیب، ج 1، ص 160)، بنیامیه دستبهدست هم دادند که آثار امیرالمؤمنین (علیه السلام) را محو کنند و یکی از کارهایشان این بود که بالأخره، این اشتهار و این لقب را برداشتند، والا ایشان معروف بود به وصی.» (عزیزی، فضایل و سیره چهارده معصوم (علیهالسلام) در آثار استاد حسنزاده آملی، ص 162- 163).
آیتالله حسنزاده آملی درباره بیمانندی امام اول شیعیان میفرماید: «کدام ادیب و سخنور بزرگ میتواند حتی خطبهای چون خطبههای علی (علیه السلام) که بالبداهه ایراد شده است، با صرف وقت بسیار فراهم آورده و کدام عارف و حکیم متأله قدرت آن را دارد که جملهای چون کلمات حکیمانه او بیان نماید.» (حسنزاده آملی، انسان کامل از دیدگاه نهجالبلاغه، ص 22-21).
همو در جای دیگر مینویسد: «کدام عارف منازل و مراحل پیموده است که کلماتش در کنار مشرب عرفان سرسلسله عارفان علی (علیه السلام) نمودی داشته باشد، کدام حکیم متأله را یارای این است که در برابر خطبههای توحیدی علی (علیه السلام) قلم در دست گیرد؟ این «رسائل» فارابی و «شفاء» و «اشارات» بوعلی و «قبسات» میرداماد و «اسفار» ملاصدرا حاضرند. حکیم در مقابل «یَنْحَدِرُ عَنِّی السَّیْلُ» به وحشت است و عارف در برابر «وَ لَا یَرْقَی إِلَیَّ الطَّیْرُ» به دهشت.» (همان، ص 20).
عارف گرانمایه شیعه استاد حسنزاده آملی، نهجالبلاغه را شجره طیبهای که برای زندگی انسانها در تمام شئون و برنامهها راهنما و دلیل قویی است میدانند. از دیدگاه استاد حسنزاده آملی این کتاب، معجزه گفتاری است، چون سیره امام علی (علیه السلام) به دو معجزه فعلی و قولی تقسیم میشود. معجزه فعلی مانند کندن در قلعه خیبر و معجزه قولی کتاب گرانقدر نهجالبلاغه است (همان، ص 50).
وی در جای دیگر میگویند: در سلسله معجزات قولی، قرآن مجید است که صورت کتبی خاتم (صلی الله علیه و آله) است و معارف صادر از اهلبیت عصمت (علیه السلام) و وحی چون نهجالبلاغه و زبور و انجیل آل محمد (صلی الله علیه و آله) صحیفه سجادیه و جوامع روایی، تالی آن است (همان، ص 50).
استاد مطهری درباره سرسلسله بودن امیرالمؤمنین برای عرفا مینویسد: «اکثریت قریب بهاتفاق اهل عرفان و تصوف، سلسله خود را به علی (علیه السلام) میرسانند.» (مطهری، آشنایی با علوم اسلامی، ج 2، ص 104)
وی در جای دیگر کلمات امیرالمؤمنین را سرشار از مطالب عرفانی دانسته و میگوید: «بر تمام مسائل عرفان نظری، میتوان شواهدی از آیات قرآنی و کلمات اولیاء بزرگ حق، مخصوصاً حضرت امیر (علیه السلام) یافت.» (مطهری، تماشاگه راز، ص 56).
شهید مطهری در جای دیگری اینگونه میگوید:
«علی (علیه السلام) -که عرفا او را قطب العارفین میدانند- در نهجالبلاغه، آن مخ عرفان، گاهی آنچه را عرفا در همه کتابها گفتهاند، در چهار سطر بیان کرده است و گاهی هم آنچنان، فیلسوف میشود و استدلالات عقلی فیلسوفانه میکند که هیچ فیلسوفی به گردش نمیرسد، یعنی علی (علیه السلام) هرگز عقل را تحقیر نمیکند.» (مطهری، انسان کامل، ص 197).
استاد محمدتقی جعفری که از فلاسفه و عرفای معاصر بوده، درباره عرفان حقیقی و اصطلاحاً عرفان مثبت امام علی (علیه السلام) میگوید:
«مجسمه اولین و آخرین عرفان مثبت علی بن ابیطالب (علیه السلام) است که با دست خود کار زراعتی نموده و درخت کاشته و بیل زده و تخم پاشیده، شبهای تاریک پس از محاسبه نفس خود متوجه پیشگاه خدای یگانه گشته و از شوق قرب و بیم و هراس دوری از پیشگاه رحمتش از خود بیخود نگشته است.» (جعفری، نگاهی به علی (علیه السلام)، ص 81-82).
حضرت آیتالله جوادی آملی درباره سنخ ایمان امام علی (علیه السلام) مینویسد: «ایمان علی بن ابیطالب (علیه السلام) به وحی و رسالت و نبوت، از سنخ ایمان به شهادت است، نه ایمان به غیب.» (جوادی آملی، حیات عارفانه امام علی، ص 51).
استاد جوادی آملی درباره علم امام علی (علیه السلام) مینویسد: «علی بن ابیطالب (علیه السلام) هماره از جهت ادراک حق، صاحب جزم علمی (شهودی) و ازلحاظ تصمیم حق صاحب عزم عملی (اخلاص) بوده است و این حالت درباره آن حضرت تحول نیافت و استحاله نشد؛ زیرا استحاله حق به باطل و صدق به کذب و شهود به شبهه برای انسان معصوم محال است.» (همان، ص 54).
عارفان برجسته فریقین در موارد خصوصیات برتر امام علی (علیه السلام) به موارد زیر اشاره کردهاند: قله بلندی، دارای معانی بلند، اشارههای لطیف، سخنان بینظیر و عباراتی دربارهی توحید و معرفت و ایمان، غریق بحر بلا، حریق نار ولا، مقتدای اولیا و اصفیا، سر عارفان، انفاس پیغمبران، اهل جذبه، نزدیکترین مردم به پیامبر، امام عالم، سر همه انبیا که اطاعت از او بر همگان واجب است، حقیقت عینیه اسم اعظم، اتم کلمات الله و خلیفة الله، مظهر
تام اسم الله، بزرگترین آیه و نشانه خدا و کتاب روشن الهی، دارای ذخایر بیکرانی الهی، وصی تام رسول خدا، سرسلسله عارفان، قطب العارفین، مجسمه اولین و آخرین عرفان مثبت است. سنخ ایمان حضرت علی (علیه السلام) از نوع ایمان به شهادت است. نهجالبلاغهاش معجزه گفتاری وی است.
ابن شهرآشوب، مناقب آل ابیطالب، قم، مؤسسه العلامه، 1379 ق.
ابن عربی، محیالدین، رسالة روح القدس، محقق محمود محمود غراب، سوریه، دمشق، مطبعة نضر، ١۴١۴.
ابن عربی، محیالدین، فتوحات مکیه، تحقیق عثمان یحیی، بیروت، بیتا.
ابن عساکر، علی بن حسن، تاریخ دمشق، محقق علی شیری، بیروت، دار الفکر.
آملی، سید حیدر بن علی، جامع الاسرار و منبع الانوار، تصحیح عثمان اسماعیل یحیی، تهران، ۱۳۶۸ ش.
آملی، سید حیدر بن علی، تفسیر المحیط الأعظم و البحر الخضم، تهران، سازمان چاپ و انتشارات وزارت ارشاد اسلامی، چاپ: 1422 ق.
پارسا، محمد، فصل الخطاب، تهران، مرکز نشر دانشگاهی، 1381 ش.
جاحظ، عمرو بن بحر، البیان و التبیین، تحقیق علی بو ملجم، بیروت، مکتبة الهلال.
جعفری، محمدتقی، نگاهی به علی (علیه السلام)، تهران، انتشارات جهانآرا، چاپ پیروزی.
جوادی آملی، عبدالله حیات عارفانه امام علی، قم، اسراء، چاپ اول، 1380 ش.
جوینی، صدرالدین ابراهیم بن محمد بن مؤید، فرائد السمطین، لبنان، بیروت، موسسه المحمودی للطباعه و النشر، 1400 ق.
حسنزاده آملی، حسن، انسان کامل از دیدگاه نهجالبلاغه، قم، بنیاد نهجالبلاغه، 1365 ش.
سید رضی، نهجالبلاغه، قم، مؤسسه نهجالبلاغه، اول، 1414 ق.
صدرالدین شیرازی، محمد بن ابراهیم، شرح اصول کافی، تهران، وزارت فرهنگ و آموزش عالی، 1366 ش.
طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان، قم، انتشارات اسماعیلیان، پنجم، ۱۳۷۱.
طباطبایی، محمدحسین، شیعه در اسلام، قم، بنیاد پژوهشهای اسلامی، چاپ اول، 1362 ش.
طوسی، ابونصر سراج، اللمع، قاهره، مکتبه الثقافه الدینیه، [بیتا].
عزیزی، عباس، فضایل و سیره چهارده معصوم (علیهالسلام) در آثار استاد حسنزاده آملی، قم، صلاة.
فخر رازی، ابوعبدالله محمد بن عمر، مفاتیح الغیب، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1420 ق.
گیلانی، عبدالقادر، سر الاسرار، ترجمه: مسلم و کریم زمانی، چ 1، نشر نی، 1385 ش.
مستملی بخاری، شرح التعرف لمذهب التصوف، انتشارات اساطیر، چاپ اول، 1363 ش.
مطهری، مرتضی، آشنایی با علوم اسلامی، قم، جامعه مدرسین، 1362 ش.
مطهری، مرتضی، انسان کامل، تهران، انتشارات صدرا، بیتا.
موسوی خمینی، روحالله، شرح دعای سحر، الطبع الاولی، نشر آثار امام خمینی، 1416 ق.
هجویری، ابوالحسن علی بن عثمان، کشفالمحجوب، تصحیح و تعلیقات محمود عابدی، تهران: سروش، 1384 ش.
علی اکبر فراهی بخشایش(1)
1) . دکتری تفسیر تطبیقی جامعة المصطفی العالمیة؛ aafb1358@yahoo.com
شناخت ابعاد شخصیتی امیرالمؤمنین امام علی (علیه السلام) از زبان دانشمندان اسلامی شیعه و اهلسنت یکی از راههای رسیدن به کنه فضائل امام علی (علیه السلام) است که وظیفه ما در قبال این بزرگمرد تاریخ است. یکی از جنبههای شناخت شخصیت انسانهای برتر، نگاه در آیینه شعر و ادب است. نقش امام علی (علیه السلام) در زبان شعرا و ادیبان مسلمان، دارای جایگاه ویژه و منحصربهفردی است که در اشعار شعرای قرون نخست تا دوران معاصر بهصورت کامل تبلور یافته است. در این تحقیق با استفاده از روش توصیفی و با رویکرد نقلی به ذکر مهمترین فضائل و خصوصیات برتر امام علی (علیه السلام) از زبان شعرا و ادیبان مطرح هر عصر و دوران پرداخته شده است. نتایج تحقیق نشان میدهد از میان شعرا و ادیبان اهلسنت افرادی مانند حسان بن ثابت انصاری، عبدالحمید کاتب، عبدالرحیم بن نباته، حافظ شیرازی، مولانا جلالالدین محمد بلخی ، عبدالرحمان جامی، عطار نیشابوری و اقبال لاهوری در فضائل امام علی (علیه السلام) اشعار نغزی سرودهاند. از میان شعرا شیعه نیز میتوان به سید اسماعیل حمیری، خلیل بن احمد فراهیدی، سید رضی، ملاصدرای شیرازی، محمدتقی شوشتری و محمدحسین بهجت (شهریار) اشاره کرد که در شناخت شخصیت برتر این امام همام از زبان شعر و ادب تلاش فراوان کردهاند.
کلیدواژهها: امام علی (علیه السلام)، ادبیات، شعر، ادیب، شخصیت، فضائل.
زبان شعر، زبانی بس شگرف و رسا بوده و از تأثیرگذاری عمیقی برخوردار است. بسا
شاعران که در قالب یک بیت، تحوّلی شگرف در مخاطبین خود ایجاد میکنند و به ضلالت رفتهای را ناگهان به خود آورده؛ و بهسوی نور، هدایت میکنند. کسی نیست که این حالات ویژه، مخصوص و استثنایی را برای این زبان انکار کند. در تفهیم همین امر است که نظامی چنین سروده است:
قافیه سنجان که سخن برکشند گنج دوعالم به سخن درکشند
شخصیت برجسته امیرالمؤمنین امام علی (علیه السلام) در میان اندیشمندان اسلامی و علما و دانشمندان فریقین، روح سرشار از عشق و ارادت آنان را نسبت به مولای متقیان برانگیخت تا در اوصاف گوناگون آن حضرت در زبان شعر و ادب به سخن درآیند و پرده از جایگاه رفیع آن حضرت را هرچند اندک بزدایند. شعرا و ادیبان که غالباً از دانشمندان در رشتههای مختلف علوم اسلامی در قرون متمادی بودهاند و هرکدام در علوم مختلفی مانند فقه، اصول، تفسیر، عرفان، کلام و ... سرآمد روزگار بودهاند و در زبان شعر نیز به سرایش فضائل و مناقب امیرالمؤمنین اقدام کردهاند.
درزمینه جایگاه امام علی (علیه السلام) در ادبیات و شعر شاعران، به حدی کتاب شعر و ادب به نگارش درآمده که قلم از نگارش آن عاجر است؛ اما برای اینکه این سطور خالی نباشد، به مواردی از فعالیتهای علمی دراینباره اشاره میشود.
مقدمهای بر تأثیر کلام امام علی (علیه السلام) در شعر عربی، قربانی زرین، باقر، مجله: دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران، تابستان و پاییز 1377، سال سی و ششم - شماره 2 و 3، (6 صفحه - از 236 تا 241).
نیمنگاهی به غدیریههای عربی، امین مقدسی، ابوالحسن، شمسالدینی فرد، اعظم، مجله: پژوهشنامه علوی، بهار و تابستان 1395، سال هفتم - شماره 1، (23 صفحه - از 1 تا 23).
سیمای امام علی علیهالسلام در ادبیات عرب و پارسی، تقی نژاد، مهین پری، مجله: تحقیقات جدید در علوم انسانی، تابستان 1395، سال سوم - شماره 7 (12 صفحه - از 19 تا 30).
سیمای امام علی (علیه السلام) در قصیده عینیه شاعر اهلسنت، عبدالباقی العمری، زارع، آفرین؛ کهندل جهرمی، مرضیه، مجله: سفینه، پاییز 1389 - شماره 28 علمی-ترویجی (22 صفحه - از 60 تا 81).
شاعران در محضر امام علی (علیه السلام)، مجله: کیهان فرهنگی، مهر 1382 - شماره 204 (1 صفحه - از 41 تا 41).
با نگاهی اجمالی به ادبیات و اشعار فارسی و عربی که در مدح امیرالمؤمنین سروده شده است؛ با سیل عظیمی از اشعاری که توسط شعراء و ادیبان اهلسنت در مدح و منقبت مولای متقیان سروده شده است، مواجه میشویم که سرشار از معارف ناب و نشاندهنده ارادت و محبت ایشان به حضرت علی (علیه السلام) است.
حسان بن ثابت انصاری، شاعر و صحابی معروف رسول خدا (صلی الله علیه و آله)، به مناسبت روز غدیر خم شعری سروده و از حضرت رسول گرامی اسلام اجازه خواست تا آن را بخواند:
ینادیهم یوم الغدیر نبیهم
بخم و اکرم بالنبی منادیا
یقول فمن مولاکم و ولیکم
فقالوا و لم یبدوا هناک التعادیا
الهک مولانا و انت ولینا
و لن تجدن منا لک الیوم عاصیا
فقال له: قم یا علی فاننی
رضیتک من بعدی اماما و هادیا
فمن کنت مولاه فهذا ولیه
فکونوا له أتباع صدق موالیا
هناک دعا اللهم وال ولیه
و کن للذی عادی علیا معادیا
«پیامبر (صلی الله علیه و آله) در روز غدیر خم آنها را ندا داد و پیامبر چه ندادهندهی گرامی است. او میگفت: مولا و ولی شما چه کسی است؟ آنان که دشمنیشان علنی نبود پاسخ دادند: خدای تو مولای ما است و تو ولی ما هستی و هرگز از ما نافرمانی نخواهی دید. پیامبر به علی فرمود: ای علی به پا خیز که من به پیشوایی و هدایتگری تو بعد از خودم راضی و خشنودم. هر که من مولای اویم، علی مولا و ولی اوست، و بر شماست که بهراستی پیرو اوباشید. خداوندا! دوستدار دوستان اوباش و دشمن دشمنانش!» (ابن جوزی، تذکرة الخواص، ج 1، ص 47).
عبدالحمید کاتب که در فن نویسندگی و شعر عربی ضربالمثل است، درباره عظمت شعر امام علی (علیه السلام) میگوید: هفتاد خطبه از خطبههای علی (علیه السلام) را حفظ کردم و پسازآن ذهنم جوشید که جوشید (ابنابیالحدید، شرح نهجالبلاغه، ص 26).
عبدالرحیم بن نباته از سرشناسان خطبای عرب اعتراف میکند که سرمایه فکری و ذوقی خود را از علی (علیه السلام) گرفته است. میگوید: «صد فصل از سخنان علی (علیه السلام) را حفظ کردم و به خاطر سپردم و همانها برای من گنجی پایانناپذیر بود» (مطهری، سیری در نهجالبلاغه، همان، ص 28).
اظهار علاقه و تأثیرپذیری حافظ از خاندان پاک پیغمبر و حضرت علی (علیه السلام) را میتوان در اشعار وی جستجو کرد، بهعنوان نمونه میتوان به این ابیات اشاره داشت:
مردی ز کننده در خیبر پرس اسرار کرم ز خواجه قنبر پرس
(حافظ شیرازی، دیوان حافظ، ج 1، ص 671، رباعی 13).
قسّام بهشت و دوزخ، آن عقده گشای
ما را نگذارد که درآییم ز پای
تا کی بود این گرگ ربایی؟ بنمای
سرپنجه دشمن افکن، ای شیر خدای!
(همان، ج 1، ص 675، رباعی 24).
درباره اظهار ارادت و تأثیرپذیری حافظ از شاه ولایت، علی (علیه السلام)، اشعار و ابیات زیادی در دیوانش به چشم میخورند؛ مثلاً، درجایی چنان با سوزوگداز از شمشیر احبّا ناله سر میدهد که گویی زبان حال حضرت امیر علیهالسلام در هنگام ضربت خوردن پیش از شهادت را سروده است:
درویش! مکن ناله ز شمشیر احبّا
کان طایفه از کشته ستانند غرامت
در خرقه زن آتش که خم ابروی ساقی
برمی شکند گوشه محراب امامت
حاشا که من از جور و جفای تو بنالم
بیداد لطیفان همه لطف است و کرامت
کوته نکند بحث سر زلف تو، حافظ!
پیوسته شد این سلسله تا روز قیامت
(همان، غزل 371، ج 1، ص 126).
همو که در غزل دیگرش، وقت سمری را که در آن ضربه شمشیر نفاق بر سرِ نازنینِ مولای متقیان فرود آمد، به تصویر کشیده و زبان حالِ مولا را عارفانهتر از پیش بیان کرده است:
بیخود از شعشعه پرتو ذاتم کردند
باده از جام تجلّیِ صفاتم دادند
چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی آن شب قدر که این تازه براتم دادند
(همان، ج 1، ص 232، غزل 177).
جلالالدین محمد بلخی، معروف به ملای رومی، عارف، متفکر و شاعر نامدار ایرانی، در مدح و فضایل علی (علیه السلام) اشعار فراوانی را سروده است. وی در هر مورد از کتاب مثنوی که امام علی (علیه السلام) را مطرح میکند، گویی با یک نور ملکوتی روبرو شده است.
هیجانهای عاشقانه از اعماق روحش سر برمیکشند و در بینهایت فرو میرود. اینک
به چند نمونه از مهمترین اشعار وی در مدح امیرالمؤمنین میپردازیم.
مولوی در مثنوی، در نخستین اشاره به امام علی (علیه السلام)، عشق خود را به ایشان با دو بیت زیبای عربی آشکار میسازد:
مرحبا یا مجتبی یا مرتضی
ان تغب جاء القضا ضاق الفضا
انت مولی القوم من لا یشتهی قد ردی، کلا لئن لم ینتهی
مولوی در وصف امام علی (علیه السلام) این گونه سروده است.(با تلخیص)
تا صورت پیوند جهان بود علی بود
تا نقش زمین بود و زمان بود علی بود
شاهی که ولی بود و وصی بود علی بود
سلطان سخا و کرم و جود علی بود
هم آدم و هم شیث و هم ادریس و هم ایوب*
هم یونس و هم یوسف و هم هود علی بود
هم موسی وهم عیسی وهم خضر و هم الیاس
هم صالح پیغمبر و داوود علی بود
عیسی به وجود آمد و در حال سخن گفت
آن نطق و فصاحت که در او بود علی بود
مسجود ملائک که شد آدم ز علی بود
در قبله محمد بود، مقصود علی بود
سر دو جهان جمله ز پنهان و ز پیدا
شمس الحق تبریز که بنمود، علی بود
(صولتی، معارفی از تشیع در مثنوی معنوی، ص ۱۶۳-۱۶۲).
مولوی در جای دیگر به جریان غدیر اشاره کرده این گونه میسراید:
زین سبب پیغمبر با اجتهاد
نام خود و آن علی مولا نهاد
گفت هر کس را منم مولا و دوست
ابن عم من، علی مولای اوست
کیست مولا آنک آزادت کند
بند رِقّیت ز پایت بر کند
چون بآزادی نُبوت هادیست
مؤمنان را ز انبیا آزادیست
ای گروه مؤمنان شادی کنید
همچو سرو و سوسن آزادی کنید...
) مولوی، کلیات شمس، دفتر ششم، ص 1233).
مولوی در جای دیگر اینگونه در باره سرور آزادگان میسراید:
آن شاه که با دانش و دین بود علی بود
مسجود ملک ساجد و معبود علی بود
خورشید ضیاء گستر و جمشید دو کشور
ماه فلک موهبت و جود، علی بود
آن شاه فلک مرتبه کز عز و جلالت
بر سایر مخلوق بیفزود، علی بود
آن نکته تحقیق حقائق به حقیقت
کز روی یقین مظهر حق بود، علی بود
آن نقطه توحید احد کز دم واحد
جز او نفس وحدت نشنود، علی بود...
(صولتی، معارفی از تشیع در مثنوی معنوی، ص ۱۶۱-۱۶۲).
مولوی در جای دیگر با دم زدن از عشق مولای متقیان این چنین میسراید:
دایم ز ولایت علی خواهم گفت
چون روح قدس ناد علی خواهم گفت
تا روح شود غمی که بر جان منست
کل هم و غم سینجلی خواهم گفت
(مولوی، کلیات شمس، رباعیات، شماره ۳۰۰، ص ۱۳۳۸).
عبدالرحمان جامی از شاعران و عارفان و دانشمندان نامی سده نهم هجری در آثار منظوم و منثور خود از بزرگداشت پیشوایان معصوم شیعه فروگذار نبوده است و دراینباره بهخوبی از عهده برآمده است قصیده زیر نمونهای از عرض ادب او به پیشگاه امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) است.
اَصبَحتُ زایراً لَکَ یا شحنة النجف
بهر نثار مرقد تو نقد جان به کف
تو قبله دعایی و اهل نیاز را
روی امید سوی تو باشد زهر طرف
می بوسم آستانه قصر جلال تو
در دیده اشک عذر ز تقصیر ما سلف
گرپرده های چشم مرصّع به گوهرم
فرش حریم قبر تو گردد زهی شرف
خوشحالم از تلاقی خدام روضه ات
باشد کنم تلافی عمری که شد تلف
رو کرده ام زجمله اکناف سوی تو
تا گِریم ز حادثه دهر در کنف
دارم توقع این که مِثال رجای من
یابد ز کلک فضل تو توقیع لا تَخَف
مه به کَلَف ندیده کسی وین عجب که هست
خورشید وار ماه جمال تو به کلف
بر روی عارفان ز تو مفتوح گشته است
ابواب کنت کنز به مفتاح من عرف
خصم تو سوخت در تب تبت چو بو لهب
نادیده از زبانه قهرت هنوز تف
نسبت کنندگان کف جود ترا به بحر
از بحر جود تو نشناسند غیر کف
رفت از جهان کسی که نه پی بر پی تو رفت
لب پر نفیر یا اسفا دل پر از اسف
جنسیت است عشق و موالات را سبب
حاشا که جنس گوهر رخشان بود خزف
بر کشف سِرّ لَو کشف آن را کجاست دست
کز پوست پا برون ننهادست چون کشف
گردی به دیده رفت و به جَیب صبا نهفت
اهدی اِلی الاحبة اشرف التحف
(جامی، دیوان کامل جامی).
ابو حامد محمد بن ابی بکر نیشابوری، ملقب به عطار، شاعر و عارف بلندآوازه ایرانی در مدح مولای متقیان علی (علیه السلام) اینگونه سروده است:
رونقی کان دین پیغمبر گرفت
از امیر مؤمنان حیدر گرفت
چون امیر نَحل، شیر فَحل زا
آهن او سنگ، مومِ نحل شد
میر نحل از دست و جان خویش بود
زآن که علمش نوش و تیغش نیش بود
گفت: اگر در رویم آید صد سپاه
کس نبیند پشت من در حربگاه…
«لا فتی إلّا علی» ش از مصطفی است
وز خداوند جهانش «هل أتی» است
از دو دستش «لا فتی» آمد پدید
وز سه قرصش «هل أتی» آمد پدید
آن سه قرص او چو بیرون شد به راه
سرنگون آمد دو قرص مِهر و ماه
چون نبی موسی، علی هارون بُود
گر برادرشان نگویی، چون بود؟…
او چو قلب آل یاسین آمده است
قلب قرآن، «یا» و «سین»، زین آمده است
قلب قرآن، قلب پُر قرآن اوست
«والِ مَن والاه»، اندر شأن اوست
(عطار نیشابوری، مصیبت نامه، ص 34-36).
اقبال لاهوری از شعراء و ادیبان معاصری بود که در سرودن اشعار حماسی مشهور است، او به حضرت علی (علیه السلام) عشق و علاقه وافری نشان میدهد و نشانههای آن در سراسر اشعارش جلوهگر است. این عشق و ارادت بهصورت بیان اسرار نامهایش، مقام و منزلت او در کلام خدا و پیامبرش، بیان کرامت خارقالعاده منسوب به علی (علیه السلام) متجلی میشود.
حضرت علی (علیه السلام) اولین کسی است که در گروه مردان اسلام آورد، اقبال با اشعار زیر به این مسئله اشاره دارد:
مسلم اول شه مردان علی
عشق را سرمایهی ایمان علی
(اقبال لاهوری، کلیات اشعار فارسی، ص 33).
اقبال همچون حافظ که میگوید هرچه کردم همه از دولت قرآن کردم، چنین میسراید:
زمزم ار جوشد زخاک من ازاوست
می اگر ریزد ز تاک من ازوست
خاکم و از مهر او آیینهام
میتوان دیدن نوا در سینهام (همان).
در بیت اخیر یادآور این نکته است که از مهر و محبت علی (علیه السلام) خاک تیره وجودیم
همچون آیینه صاف و صیقلی شده که حتی با چشم میتوان سوز و نوایش را در سینه دید.
علامه اقبال بر آن است که چون علی (علیه السلام) کشور تن خود را تحت اختیار داشت و مراقب بود که نافرمانی معبود نکند به این کنیه مفتخر شد نیز با توجه به آیه ۶۴ سوره مائده او را دست خدا معرفی میکند.
هرکه دانای رموز زندگیست
سراسمای علی داند که چیست
مرسل حق کرد نامش بوتراب
حق یدالله خواند در امالکتاب
مرتضی کز تیغ او حق روشن است
بوتراب از فتح اقلیم تن است
از خود آگاهی یداللهی کند
از یداللهی شهنشاهی کند (همان، ص 34).
در جایی دیگر برای آنکه مسلمانان را از خواب غفلت بیدار سازد تا به هویت واقعی خویش پی برند و دست نیاز به کشورهای دیگر دراز نکنند گوید:
ای پریها جوهر اندر قاف تو ذوالفقار حیدر از اسلاف تو (همان، ص ۶۶)
چون علی در ساز با نان شعیر گردن مرحب شکن خیبر بگیر
دانش افرنگیان غارتگری دیرها خیبر شد از بیحیدری (همان، ص ۱۰۶)
ادیبان و شعرای شیعه سالیان متمادی است که مناقب و فضایل امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) را با زبان شعر، نسل به نسل به فرزندان خود به ارث میگذارند؛ تا این محبت و علاقهای که به دستور صریح قرآن (شوری/ 23) و رسول خدا (صلی الله علیه و آله) (امین عاملی، اعیان الشیعه، ج1، ص370) بر همگان لازم است، در طول تاریخ حیات شیعه زنده بماند.
ابوهاشم سید اسماعیل بن محمد یَزید بن رَبیعه حِمْیَری معروف به سیّد حِمْیَری،از مشهورترین شاعران شیعه و مدافع مذهب و زبان گویای این مذهب بود. طبع شعر وی بهقدری روان و شعرش به حدی فراوان بود که تاکنون کسی موفق به تدوین دیوان جامع و ضبط همه اشعار او نشده است. تنها ۲۳۰۰ قصیده از هاشمیات او را جمع آوردهاند (ابن کثیر، البدایة و النهایة، ج۱۰، ص۱۷۳-۱۷۴).
این بهعنوان نمونه از اشعار سید حمیری که به مناقب و فضایل امام علیابنابیطالب (علیهالسلام) اشاره دارد:
اَلا أنّما العَبدُ الّذی هُو مؤمنٌ
یقیناً هُوَ المرءُ الّذی یتَشَیعُ
اِذا اَنا لَم اَهوِ النَبیِّ و آلَهُ
فَمَن غَیرُهُم لِی فِی القِیامَةِ یَشفَعُ
وَ مَن یسقِنی ریَاً مِنَ الحوضِ شَرَبَةً
هُنا لِکُ اِلاّ الاصَلعُ الرأسِ أنزَعُ
وَ مَن قائلٌ لِلنّارٍ اِذ ما وَرَدتُها
ذَرِی ذاوَجُلُّ النّاسِ فِی النّار وَقَّعُ
وَمَن بِلواءِ الحَمدِ ثَمَّ یظِلّنِی
سِواهُ و شَمسُ الحشرِفِی الوجهِ تَلذَعُ
عَلی وَصی المُصطَفی وَ وَزِیرَهُ
وَ ناصِرُهُ والبِیضُ بالبِیضِ تَقرَعُ
وَ اَکرَمُ خَلق الله صِنوُ مُحَمَّدٍ
وَ مَن لَیسَ عَن فَضلٍ اِذا عُدَّ یُدفَعُ
وَ مَن مَعَهُ صَلِّ وَصام لِرَبّه
و لِلّاتِ قَومٌ ساجِدُونَ وَ رُکَّعُ
فَذاکَ اَمیرُالمؤمنِینَ وَ مَن لَهُ
فَضائِلُ ما کادَت لِخَلقٍ تَجَمّعُ
هَو الخاطِرُ المختالُ یمشِی بِسَیفهٍ
اِلی اَهلِ بدرٍ وَ الأَسِّنةُ تَنزَعُ
و قَد زَفّت الحربُ العوانُ الَیهم
عَلیها حُلّیٌ مِن قواضِبَ تَلَمعُ
(شاکر هادی شکر، دیوان سیدحمیری، ص 274).
از خلیل بن احمد فراهیدی که نزد شیعه و سنی مقبول است و از مخلصین شیعیان
امیرالمؤمنین است، سؤال شد، دلیل بر اینکه علی (علیه السلام) پیشوای همگان در تمام مسائل است، چیست؟ وی پاسخ دادند: احتیاج همه به او در تمام مسائل و بینیازی او از همگان در همۀ مسائل، دلیل بر این است که او امام و پیشوای همه در تمام مسائل است (فراهیدی، کتاب العین، ص 28؛ ما الدّلیل علی انّ علیّاً امام الکلّ فی الکلّ؟ فقال افتقار الکل الیه فی الکلّ و استغناؤه عن الکلّ فی الکلّ دلیل علی انه امام الکل فی الکل»).
به خلیل بن احمد گفتند: چرا علی (علیه السلام) را مدح نمیکنی؟ فرمود: چه بگویم در حقّ کسی که دوستانش فضایل او را به جهت خوف کتمان کرده و دشمنانش نیز به دلیل حسد از انتشار آن جلوگیری کردند، درحالیکه فضایل آن حضرت همهجا را پرکرده است (مطهری، سیری در نهجالبلاغه، ص 16).
ابوالحسن محمد بن الحسین بن موسی، معروف به سید رضی و یا شریف رضی، از علمای قرن چهارم هجری شیعه و گردآورنده نهجالبلاغه است. وی همچنین از بزرگترین شاعران شیعه و در زهد و تقوا مشهور و مورد احترام خاص و عام بوده است. او درباره بیمانندی کلمات امام علی (علیه السلام) مینویسد: « بعد از قرآن و بیانات پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) هر کلام و خطبه و مقالهای را که خواندم و شنیدم توانستم با آن رقابت کنم و بهتر از آن یا همانندش را بگویم مگر کلمات امیرالمؤمنین علی ع را که هرچه کوشیدم توانایی رقابت با آن را در خود نیافتم.» (النواوی: جولات اسلامیه، ص 99).
سید رضی هدف و قصد خود را از جمعآوری نهجالبلاغه اینگونه بیان میکند: «من که نهجالبلاغه را گردآوردم، تنها به این قصد بودم که مقام امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) را در سخن و بلاغت نشان دهم، بااینکه او را نیکوییها و برتریهای بیشماری است که در آنها به آخرین درجه کمال رسیده و از همه انسانهای بزرگ پیشین که از آنان سخنانی حکمتآمیز به یادگار مانده، پیشی گرفته است.» (سید رضی، نهجالبلاغه، مقدمه).
سید رضی جمله معروفی در ستایش و توصیف مولی امیرالمؤمنین دارد، میگوید: «امیرالمؤمنین (علیه السلام) آبشخور فصاحت و ریشه و زادگاه بلاغت است. اسرار مستور بلاغت از وجود او ظاهر گشت و قوانین آن از او اقتباس شد. هر گویندهی سخنور از او دنبالهروی کرد و هر واعظ سخندانی از سخن او مدد گرفت، درعینحال به او نرسیدند و از او عقب ماندند. بدان جهت که بر کلام او نشانهای از دانش خدایی و بویی از سخن نبوی موجود است.» (مطهری، سیری در نهجالبلاغه، ص 32).
عارف کامل و فیلسوف وارسته شیعه، محمد بن ابراهیم صدرالدین شیرازی معروف به ملاصدرا، شعری در وصف امام علی (علیه السلام) سروده است که با تلخیص در اینجا ذکر میکنیم.
شهسوار لافتی شیر وقا
از خدا و مصطفی بر وی ثنا
ساقی کوثر ولی کردگار
داده تیغش دین احمد را قرار
از زبان تیغ زنگ کفر و جور
حک نمود از صفحة عالم به فور
از وجودش عقل ایمان یافته
از جبینش نور رضوان یافته
عقل پیغمبر چو قرآن آمدی
نفس وی مانند فرقان آمدی
فرق جز اجمال و جز تفصیل نیست
این دو همره قابل تبدیل نیست
هر چه در اجمال بد با مصطفی
گشت ظاهر از وجود مرتضی
معنی الیوم اکملت این بود
گر تو هستی مرد دین ای معتمد.
اوست بابای نفوس اولیاء
همچنان که مصطفی با انبیاء
اولیاء یکیک چو فرزندان او
جیرهخواران نوال خان او
آنکه پایش دوشِ پیغمبر بدی
حبذا شاخی که اینش بَربدی
آنکه نفسش بود دستِ کردگار
این یداله را که داند کرد خوار؟
صحّت قرآن چنین باید نمود
اقتدا با شاه دین باید نمود
حرب بر تأویل کرده مرتضی
همچو بر تنزیل صدر انبیاء
الذین ینفقون در شأن او
قدّموا بین یَدی احسان او
خلعت انّا هَدَینا در برش
مغفری از لافتی اندر سرش
در کفش از اعطینّ رایتی
در دلش از انمّا خوش آیتی
اَنتَ منّی معنی ایمان او
آیت تطهیر اندر شأن او
او مدینة علم را باب آمده
جان فدا در جامة خواب آمده
انّما انتَ بر او نازل شده
از سلُونی علم دین حاصل شده
بود نفسش عندهُ علمالکتاب
قُل کفی بالله گواه این خطاب
مصحف آیات ایزد روی او
سلسلة اهل ولایت موی او...
(صدرالدین شیرازی، مجموعة اشعار، ص7-11).
علامه محمدتقی شوشتری، شارح نهجالبلاغه سرودهای در باره عظمت نهجالبلاغه و نویسنده آن دارد که میگوید:
کتاب ٌ کأن َ اللّه رَصَّع َ لفظه بجوهر آیات الکتاب المنزَّل
حوی حکماً کالدّر ینطق صادقاً فلا فرق اِلاّ أنّه غیر منزل
«نهجالبلاغه»، کتابی است که گویی خداوند الفاظش را بهوسیله آیات کتاب آسمانی (قرآن) به گوهر آراسته است. (این کتاب) حاوی حکمتهایی (پربها) همانند در است که گفتارش صادق است و فرقی میان آن دو نیست، جز آنکه این کتاب (نهجالبلاغه) فرو فرستاده نشده است (شوشتری، بهج الصباغة فی شرح نهجالبلاغة، ج 1، ص 3).
سید محمدحسین بهجت تبریزی، مشهور و متخلص به شهریار از شاعران قرن ۱۴ ش، مدفون در مقبره الشعرای تبریز است. مدح فضایل حضرت علی (علیه السلام) در اشعار شهریار
فراوان به چشم میخورد. شعر «علیای همای رحمت» از مشهورترین اشعار او در وصف امیرالمؤمنین است، این شعر را که در خواب یکی از مراجع نامدار شیعه مورد عنایت امام علی (علیه السلام) قرار گرفته بود (مرعشی نجفی،« فرازهایی از وصیتنامه الهی ـ اخلاقی آیتاللهالعظمی مرعشی نجفی»، ص50؛ از مرحوم آیتاللهالعظمی مرعشی نجفی نقل شده است: شبی توسلی پیدا کردم تا یکی از اولیای خدا را در خواب ببینم . آن شب در عالم خواب ، دیدم که در زاویه مسجد کوفه نشسته ام و مولا امیرالمؤمنین با جمعی حضور دارند. حضرت فرمودند: شاعران اهلبیت را بیاورید . دیدم چند تن از شاعران عرب را آوردند . فرمودند: شاعران فارسیزبان را نیز بیاورید ؛ آنگاه محتشم و چند تن از شاعران فارسیزبان آمدند . مولا فرمودند: شهریار ما کجاست ؟شهریار آمد ، حضرت خطاب به شهریار فرمودند:شهریار شعرت را بخوان! و شهریار این شعر را خواند) میآوریم.
علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را
که به ماسوا فکندی همه سایهی هما را
دل اگر خداشناسی همه در رخ علی بین
به علی شناختم به خدا قسم خدا را
به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند
چو علی گرفته باشد سر چشمهی بقا را
برو ای گدای مسکین در خانهی علی زن
که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را
بجز از علی که گوید به پسر که قاتل من
چو اسیر تست اکنون به اسیر کن مدارا
بجز از علی که آرد پسری ابوالعجائب
که علم کند به عالم شهدای کربلا را
نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت
متحیرم چه نامم شه ملک لافتی را
به امید آن که شاید برسد به خاک پایت
چه پیامها سپردم همه سوز دل صبا را
چو تویی قضای گردان به دعای مستمندان
که ز جان ما بگردان ره آفت قضا را
چه زنم چو نای هردم ز نوای شوق او دم
که لسان غیب خوشتر بنوازد این نوا را
ز نوای مرغ یا حق بشنو که در دل شب
غم دل به دوست گفتن چه خوشست شهریارا
(شهریار، دیوان شهریار، ص 98).
شخصیت برجسته امیرالمؤمنین امام علی (علیه السلام) در میان شعرا و ادیبان قابل توجه است که غالباً از دانشمندان در رشتههای مختلف علوم اسلامی در قرون متمادی بودهاند و هرکدام در علوم مختلفی مانند فقه، اصول، تفسیر، عرفان، کلام و ... سرآمد روزگار بودهاند و در زبان شعر نیز به سرایش فضائل و مناقب امیرالمؤمنین اقدام کردهاند.
نتایج تحقیق نشان میدهد از میان شعرا و ادیبان اهلسنت افرادی مانند: حسان بن ثابت انصاری، حافظ شیرازی، مولانا جلالالدین محمد بلخی ، عبدالرحمان جامی، عطار نیشابوری، عبدالحمید کاتب، عبدالرحیم بن نباته و اقبال لاهوری در فضائل امام علی (علیه السلام) اشعار نغزی سرودهاند. از میان شعرا شیعه نیز میتوان به سید اسماعیل حمیری، خلیل بن احمد فراهیدی، سید رضی، ملاصدرای شیرازی، محمدتقی شوشتری و محمدحسین بهجت (شهریار) اشاره کرد که در شناخت شخصیت برتر این امام همام از زبان شعر و ادب تلاش فراوان کردهاند.
شریف رضی، نهجالبلاغه، قم، مؤسسه نهجالبلاغه، اول، 1414 ق.
ابنابیالحدید، شرح نهجالبلاغه، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1385 ق، چاپ دوم.
ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، البدایة و النهایة، اعداد خلیل شحاده، بیروت، دار الفکر للطباعه و النشر و التوزیع.
اقبال لاهوری، محمد، کلیات اشعار فارسی، به اهتمام احمد سروش،
امین عاملی، سید محسن، اعیان الشیعه، بیروت، دارالتعارف، 1419ق.
جلالالدین محمد بلخی، مولوی، کلیات شمس، به تصحیح بدیعالزمان فروزانفر، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۴۵.
خلیل بن احمد فراهیدی، کتاب العین، تحقیق مهدی مخزومی، قم، موسسه دار الهجرت، 1409 ق.
شاکر هادی شکر، دیوان سیدحمیری، با مقدمه علامه سید محمدتقی حکیم .
شمسالدین ابوالمظفر یوسف بن قزاوغلی (سبط بن جوزی)، تذکرة الخواص، موسسه اهل البیت، بیروت، 1401 ق.
شمسالدین محمد بن بهاءالدین حافظ شیرازی، دیوان حافظ، تدوین و تصحیح رشید عیوضی، تهران، صدوق، 1376.
شوشتری، محمدتقی، بهج الصباغة فی شرح نهجالبلاغة، ایران، تهران، امیرکبیر، ١٣٧۶ ش.
شهابالدین مرعشی نجفی،« فرازهایی از وصیتنامه الهی-اخلاقی آیتاللهالعظمی مرعشی نجفی»، قم، کتابخانه مرعشی نجفی، یازدهم.
شهریار، محمدحسین، دیوان شهریار، تهران: زرین، نگاه، 1374.
صدرالدین شیرازی، محمد بن ابراهیم، مجموعة اشعار، ویراسته محمد خواجوی، تهران، 1376.
عبدالرحمان جامی، دیوان کامل جامی، به تصحیح هاشم رضی، تهران، چاپ پیروز.
عطار نیشابوری، فریدالدین محمد، مصیبتنامه، تصحیح: نورانی وصال، تهران: زوّار، ۱۳۵۶ ش.
قدرت صولتی، معارفی از تشیع در مثنوی معنوی، تهران: ابرون، ۱۳۷۷ ش.
مطهری، مرتضی، سیری در نهجالبلاغه، تهران، انتشارات صدرا، 1373 ش، چاپ اول.
النواوی، محمد امین، جولات اسلامیه، بیروت، 1980.
حسین مرادینسب(1)
1) . استادیار پژوهشگاه حوزه و دانشگاه؛ hmoradi1338@gmail.com
شناخت امیرالمؤمنین علیه السلام در همه جوانب از جمله رفتار، گفتار و کردار در برخورد با گروههای اجتماعی راهگشای حیات معنوی و مادی برای بشریت است. شخصیت وی در بردارنده الگوی یک انسان کامل است؛ زیرا ایشان پیامبر را الگوی کامل برای خود و همه میدانست، و خود از ایشان پیروی میکرد و همان مشی و روش پیامبر را در تمام ابعاد زندگی برای هدایت جامعه به کار بست. این نوشتار با استفاده از دادههای استخراج شده از میراث مکتوب علامه است که به روش توصیفی ـ تحلیلی پرداخته شده است و در پی پاسخ به این پرسش است که علامه چگونه این شخصیت بزرگ را در میراث مکتوب خود به جامعه معرفی کرده است که هر فردی در حد توان خود آن حضرت را بشناسد و پایبند به گفتار و رفتار آن حضرت باشد. نتیجه آنکه معرفت به آن حضرت، شناخت به معیار حق است که انسان میتواند آن را در زندگی و جامعه امروزی به کار گیرد تا سعادت دنیا و آخرت را داشته باشد. از این روی شناخت شخصیت امیرالمؤمنان علی علیه السلام معرفت به اقیانوس بیکران وعظیمی است که همه خوبیها، نیکیها و زبیاییها در آن جمع است.
کلید واژهها: امام علی علیه السلام، شناخت اهل بیت، میراث مکتوب، کاشف الغطاء.
خداوند در قرآن پیامبر اعظم را به عنوان اسوه نیکو معرفی کرده است، {لَقَد کانَ لَکم فی رَسولِ اللَّهِ أُسوَةٌ حَسَنَةٌ} (احزاب/21). این شناخت میتواند در کلیه اعمال و رفتار مسلمانان مورد توجه قرار گیرد، زیرا شناخت و معرفت به افراد کمال یافته، انسان را به سوی کمال
مطلق رهنمون میسازد و بدون شناخت و معرفت، انسان به کمال دست نمییابد، بلکه سبب گمراهی خود و جامعه نیز میشود. این شناخت دقیق و آگاهانه امیرالمؤمنین علیه السلام را نسبت به شخصیت پیامبر در کلام آن حضرت مشاهده میشود که فرمود «... لَقَد کانَ لَکم فی رَسولِ اللهِ(صلی الله علیه و آله وسلم) کاف لک فی الاسوة... فَتَأسَّ بِنَبِیک الْأَطْیبِ الْأَطْهَرِ(صلی الله علیه و آله وسلم) فَإِنَّ فِیهِ اُسْوَةً لِمَنْ تَأسَّی وَ عَزَاءً لِمَنْ تَعَزَّی وَ أحَبُّ الْعِبَادِ إِلَی اللهِ الْمُتَأسِّی بِنَبِیهِ وَ الْمُقْتَصُّ لِأثَرِهِ»، (شریف رضی، نهجالبلاغه، خطبه159)؛ «...رسول خدا سرمشق کافی برای تو است؛ پس تو از پیامبر که پاکیزه و پاکتر است (در همه ابعاد زندگانی) پیروی کن و آن را به کار ببند، زیرا ایشان برای الگو طلبان اسوه و نیکو است، و برای کسانی که خواهان انتساب به او هستند بهترین است. محبوبترین افراد نزد خداوند، کسی است که از پیامبرش تبعیت کند و قدم در جای پای ایشان گذارد».
از این روی شناخت و معرفت به رسول خدا، سبب شناخت و معرفت انسان به دو ودیعه گرانسنگ قرآن و اهل بیت میشود؛ زیرا آن دو مصاحب، همراه، همگام و جدایی ناپذیرند، نمیتوان آن دو را از هم تفکیک کرد. شناخت و تبعیت از آن دو موجب کمال انسان به قرب الهی است. باید فهم و درک قرآن را از اهلبیتپرسید که راسخون در علمند. بنابراین امیرالمؤمنان یکی از آن چشمههای فیاض و راسخون در علم است که رسول خدا در باره ایشان فرمود: من شهر علمم، و علی باب آن است. هرکس بخواهد وارد شهر علم شود باید از در آن وارد شود (محمد بن سلیمان کوفی، مناقب امیرالمومنین، ص43؛ ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج2؛ ص1102؛ طبری، بشاره المصطفی، ص323).
دانشمندان بزرگ اعم از مسلمان و غیرمسلمان تلاش کردهاند تا چهره تابناک امیرالمؤمنان را به جهانیان معرفی نمایند و به توصیف صفات، عملکرد، رفتار و گفتار آن حضرت پرداختهاند و ایشان را نمونه الگو کامل برای بشریت دانستهاند.
در زمینه دیدگاهها و آثار مکتوب کاشف الغطا نسبت به امیرالمؤمنین آثار اندکی به نگارش درآمده است که مهمترین این آثار عبارتند از:
اعتبارسنجی و روششناسی اولین مستدرک نهجالبلاغه، قاسم پور، محسن؛ سلمان نژاد، مرتضی، مجله حدیث پژوهی پاییز و زمستان 1393، شماره 12، علمی ـ پژوهشی و ISC (30 صفحه، از 65ـ94).
دیدگاهها و فعالیتهای حدیثی شیخ محمدحسین کاشف الغطا، توحید پاشایی، حدیث اندیشه، دوره جدید، سال دوم، بهار و تابستان 1386، شماره 3.
وی از خاندان اصیل است که نسبش به علامه بزرگ شیخ جعفر کاشف الغطا میرسد. محمدحسین در سال 1294 هجری قمری در نجف اشرف متولد شد و در همانجا رشد کرد و از همان اوان کودکی به فراگیری علوم دینی پرداخت و در جوانی سطوح عالی علوم دینی را طی کرد و از محضر اساتید و علمای بزرگواری همچون آخوند خراسانی، میزرا محمدتقی شیرازی، سید محمدکاظم یزدی و آقا رضا همدانی بهره برد و علم فلسفه و کلام را نزد اساتید بزرگواری همچون میرزا باقر استهباناتی، شیخ احمد شیرازی و شیخ محمد نجفآبادی آموخت. درعلم رجال وحدیث از علامه حاج میرزا حسین نوری، حاج میرزا حسین طهرانی و دیگران بهره علمی جست.
همت بلند و تلاش وافر او در تحصیل و کسب دانشهای مختلف جایگاه علمی او را جلوهگر ساخت وهمین موقعیت علمی او سبب شد تا نزد برخی از اساتید ازموقعیت ویژهای برخوردار باشد و نخستین کسی باشد که بر کتاب گرانسنگ استاد بزرگوارش حضرت آیتالله سید محمدکاظم طباطبایی یزدی «عروة الوثقی» شرح بنویسد و از شاگردان نزدیک و وصی ایشان باشد (گفتگو با مرحوم محقق سیدعبدالعزیز طباطبایی نقل از آوی بیداری، ویژه نامه روزنامه جمهوری اسلامی، اردیبهشت1372).
آثار قلمی بیشمار او شامل کتاب، مقاله، مقدمه و تقریظ بر تالیفات دیگران است. میتوان از تالیفات او مانند «الفردوس الاعلی»، «حاشیه علی العروةالوثقی»، «المراجعات الریحانیة»، «اصل الشیعة واصولها»، «جنة الماوی»، «المجالس الحسینیة» و.. نام برد. اعتبارعلمی آثار او به نویسندگی و ادیب بودنش و پاسخگویی به نیازهای فکری عصرش میباشد و الان هم تالیفات او جایگاه مهمی در پژوهشهای علمی و دینی دارد و میتوان از آراء و نظرات او بهره برد.
علامه مجتهدی آگاه، خطیبی توانا، مجاهدی نستوه، متکلمی زبردست، شاعری (کحاله عمر، معجم المؤلفین، ج9، ص250) صاحب ذوق، ادیبی بزرگ، فیلسوفی قوی، کثیر التالیف، منادی وحدت و مناظره کنندهای مستدل و قوی بود. در دفاع از حریم اسلام و تشیع لحظهای آرام نداشت در بسط معارف فقه تشیع کوشا بود. وی به شبهات پاسخی مستدل میداد که بر جان سوال کننده مینشست. ایشان با مسافرت به کشورهای مختلف حضور تاثیر گذارش را در عرصه های مختلف علمی و اجتماعی نشان داده است؛ در برابر استعمارگران موضع شجاعانه میگرفت و از ملت فلسطین دفاع میکرد و ازهیچ کوششی برای آزادی آن ازچنگال صهونیستها دریغ نمیکرد و لحظهای آرام نداشت.
وی سرانجام در سن هفتاد و چهارسالگی در سال 1373ق به دار باقی شتافت و در قبرستان وادی السلام نجف اشرف به خاک سپرده شد.
به طور معمول وی اندیشه و نظرات خود را در کتابها، مقالات و پرسشهایی که به صورت مکتوب از ایشان در باره اهلبیتبه خصوص شخصیت امیرالمؤمنین شده، پاسخ داده است. از این رو در این پژوهش به آرای ایشان که مربوط به امیرالمؤمنان علی علیه السلام است اشاره می شود.
هرگز نمیتوان شخصیت چند وجوهی حضرت را توصیف کرد، زیرا قلم و زبان از توصیف چنین شخصیتی عاجز و ناتوان است و به قدر امکان دانشمندان در برخی از ابعاد وجودی حضرت به تبین و نگارش آن پرداختهاند. علامه کاشف الغطاء در پاسخ به درخواست نگارش کتابی در باره شخصیت امیرالمومنین علی علیه السلام گوید که بشر میتواند در باره هر شخصیتی مانند خود یا چند درجه بالاتر از خودش سخن بگوید یا مطلب بنویسد، ولی درباره حضرت علی علیه السلام که ذاتی بالاتر از بشریت که متصل به عالم ملکوت است، حتی میتوان گفت که شبیه انبیا است و از مخلوق برتر و از خالق پایینتر است، احدی نمیتواند آن شخصیت را درک کند یا خصوصیات و مزایای او را بیان نماید یا بنویسد، مگر به آن مقداری که یک ناظر آگاه بالاترین ستاره آسمانی را درک میکند و نورش را میبیند، ولی از حقیقت کنُه و مزایای آن چیزی درک نمیکند و شخصیت علی بن ابی طالب این چنین است. درحقیقت یک شخصیت روحانی و رُبُوبی است نه یک شخصیت بشری. از این روی بشر نمیتواند به او احاطه نمایید، مگر به مقدار کم و محدود؛ زیرا چنین شخصیتی از مقیاس عقول و درک فهمها خارج است (کاشف الغطاء، جنة الماوی، ص139ـ142 با تلخیص).
درحقیقت چنین شخصیتی که وجودش را نور الهیگرفته است و دریایی بیکرانی است که در بردارنده اوصافی از سجایای اخلاقی، عبادی، اجتماعی ـ سیاسی و علمی است که احدی نمیتواند به اوصاف او دست یابد و قلم از نگارش آن ناتوان است؛ زیرا نویسندگان احاطه بر آن اوصاف وجودی او ندارند. بنابراین ائمه اطهار با توجه به احاطهای که بر شخصیت آن حضرت دارند، ولی باز به قدر عقل مردم به تبین آن پرداختهاند.
دشمنان تشیع در طول تاریخ تلاش کردند تا تشیع را ساخته و پرداخته عبدالله بن سباء
یا ایرانیان بدانند در حالی که تشیع پیوند خود را با آغاز اسلام شروع کرد و حضرت علی علیه السلام نخستین فردی است که به پیامبر ایمان آورد و حدیث انذار (حدیث دار) از احادیث متواتری است که امام علی علیه السلام حمایت خود را از پیامبر در آن جلسه اعلام کرد و آن حضرت ایشان را به عنوان خلیفه و وصی و برادر و وزیر معرفی کرد.
در عین حال علامه افزون بر تبین شخصیت پیامبراعظم(صلی الله علیه و آله وسلم)، به شخصیت امیرالمؤمنین علیه السلام پرداخته و با نوشتن کتاب «اصل الشیعه و اصولها» به بسیاری از منحرفان، که شیعه را ساخته دست دیگران دانستهاند، پاسخ داده و ملاکهایی برای شیعه بیان کرده، و میفرماید که بذرتشیع به دست صاحب شریعت اسلام یعنی رسول خدا(صلی الله علیه و آله وسلم) کاشته شد و بذر تشیع با بذراسلام آغاز شد(1)
و بر سخن خود شواهدی آورده است که خداوند در قرآن فرمود {إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أُولَٰئِک هُمْ خَیْرُ الْبَرِیَّةِ} (البینة/ 7) از جابربن عبدالله انصاری است که ما نزد رسول خدا نشسته بودیم که علی علیه السلام آمد و رسول خدا فرمود: قسم به آن کسی که جانم در دست اوست! همانا او و شیعیانش از رستگاران روز قیامت هستند(2)،
و نیز رسول خدا فرمود: «... شیعة علی علیه السلام هُمُ اَلْفَائِزُونَ یَوْمَ اَلْقِیَامَةِ» (شیخ صدوق، الامالی، ص159 و 442؛ محمد بن سلیمان، مناقب الامام امیر المؤمنین، ج2، ص278؛ طبری، بشارة المصطفی، ص44 و 99). پس لفظ شیعه را رسول خدا برای علی علیه السلام و پیروانش به کار برده است و همین پاسخ قاطعی برای رفع تهمتها در باره آغاز و چگونگی پیدایش تشیع است. این همان خط و مشی از اصول پیامبر است که آن حضرت آن را بیان کرده است.
1) . در آغاز رسالت، علی علیه السلام نخستین کسی بود که ایمان آورد و در جریان دعوت رسول خدا از خانوادهاش که آیه «وَأَنذِرْ عَشِیرَتَکَ الْأَقْرَبِینَ» نازل شد تا آشکارا نزدیکان خود را به اسلام دعوت کند و علی علیه السلام از طرف آن حضرت مامور تهیه غذا بود. رسولخدا(صلی الله علیه و آله وسلم) در آن اجتماع آنان را به اسلام دعوت کرد و فرمود هرکدام از شما مرا در این امر یاری دهد برادر، وصی وجانشین من در میان شماست و فقط علی علیه السلام پاسخ داد و آن حضرت فرمود «إِنَّ هَذَا أَخِی وَ وَصِیی وَخَلِیفَتِی فِیکُمْ فَاسْمَعُوا لَهُ وَأَطِیعُوا».
2) . ر.ک: اصل الشیعه واصولها، کاشف الغطاء محمد حسین، تحقیق علا آل جعفر، موسسة الامام علی علیه السلام، 1415ق، ص 184و 185.
دشمنان امام علی علیه السلام تلاش کردند تا با ایجاد این شبهه که آیا قرآن افضل است یا علی؟ آن حضرت را از معیار حق بودن خارج کنند و بگویند قرآن معیار و ملاک حق است.
علامه در پاسخ به این پرسش، به حدیث ثقلین استناد کرده است که رسول خدا فرمود: «إِنِّی تَارِک فِیکمُ اَلثَّقَلَیْنِ(1)
(کلینی، الکافی، ج1، ص287) و در حدیث دیگر از رسول خدا چنین آمده است:«مَنْ کَانَ لَهُ مِنْ أَنْبِیائِکَ وَرُسُلِکَ ثَقَلٌ وَأَهْلُ بَیتٍ فَعَلِی وَفَاطِمَةُ وَالْحَسَنُ وَالْحُسَینُ أَهْلُ بَیتِی وَثَقَلِی» (شیخ صدوق، الامالی، ص113) یعنی آنکه هر کس از پیامبران را کالای گرانسنگ و با قیمتی است پس علی، فاطمة، حسن و حسینمتاع گرانبهای من هستند.
کتَابَ اَللَّهِ وَ عِتْرَتِی أَهْلَ بَیْتِی وَإِنَّهُمَا لَنْ یَفْتَرِقَا حَتَّی یَرِدَا عَلَیَّ اَلْحَوْضَ» (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج2، ص194؛ احمد بن حنبل، مسند احمد بن حنبل، ج3، ص14؛ طبرانی، المعجم الکبیر، ج3، ص66؛ محمد بن سلیمان کوفی، مناقب الامام امیر المؤمنان، ص112). مقتضای این حدیث تساوی و برابر بودن قرآن وعترت را با هم میرساند که هردو به هم نیازمندند. مؤید مطلب فوق حدیثی است که پیامبر فرمود که علی علیه السلام قرآن ناطق است و قرآن کتاب صامت است، و هریک از آن دو به هم دیگر نیازمندند؛ زیرا امام قرآن را تفسیر و تبیین میکند. در حقیقت این حدیث برتمسک به قرآن واهلبیت علیه السلام تاکید دارد (کاشف الغطاء، جنةالماوی، ص93).حدیث ثقلین میان فرق اسلامی صحیح، مشهور و متواتر است و با طرق مختلف و عبارتهای گوناگون نقل شده است. رسول خدا اهلبیت خود را همراه و همردیف قرآن قرار داد، زیرا در قرآن آیات محکم و متشابه وجود دارد و برای فهم و تاویل آن قرآن فرموده است {... وَ ما یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ... } ( آل عمران/7) و {الرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ} امامان معصوم هستند که از هرگونه خطا و اشتباه بدورند. این حدیث شریف پایه وخط
1) . لفظ «ثقلین» تثنیه و مفرد آن «ثقل» است یعنی هر چیز نفیس و گرانبها و با ارزش، و به معنای متاع مسافر هم گفتهاند (طریحی، مجمعالبحرین، ماده (ثقل). از این رو درحدیث از رسول خدا است «إِنَّ لِکُلِّ نَبِی أَهْلًا وَثَقَلًا وَهَؤُلَاءِ أَهْلُ بَیتِی وَثَقَلِی»
اساسی را برای مسلمانان ترسیم کرده است به اینکه قرآن و اهلبیت دوچیز جدا شدنی از هم نیستند آن دو با هم بر حوض کوثر وارد میشوند. طالبان قرآن باید به اهلبیت رجوع کنند. درضمن جمله «لن تضلوا» در روایت عصمت اهلبیت را میرساند تا مسلمانان با پیروی از آنان از گمراهی و ضلالت مصون باشند. در حقیقت پیروی از اهلبیت، پیروی از قرآن است. جدا شدن و پیشی گرفتن از اهلبیت سبب گمراهی است.
همچنین رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) فرمود که علی با قرآن است و قرآن با علی است، آن دو از هم جدا نمیشوند تا بر حوض کوثر بر من وارد شوند، «عَلِیٌّ مَعَ الْقُرْآنِ، وَالْقُرْآنُ مَعَ عَلِیٍّ لَنْ یَتَفَرَّقَا حَتَّی یَرِدَا عَلَیَّ الْحَوْضَ» (حاکم نیسابوری، المستدرک، ج3، ص124).
در باره این حدیث ذکر چند نکته ضروری است؛ 1. ناطق به معنای سخن گفتن است که فصل ذاتی انسان است؛ 2. قرآن مصدر احکام و معارف الهی است و ملاک حق و باطل است و از هر تحریف، نقصان و خطا مصون است، دیگر آنکه قرآن چون مکتوب است، صامت است و نیاز به مفسر و مترجم دارد. این مفسران باید معصوم از خطا باشند و بر بطون قرآن آگاه باشند؛ 3. امیرالمؤمنان و ائمه اطهارهمچون قرآن منبع و مصدر معارف و احکام الهیاند، آنان ملاک حق و باطلاند و از خطا و اشتباه معصومند، به فرموده پیامبر اهلبیت ثقل اصغرند که باید به آنان مراجعه کرد و خود حضرت علی علیه السلام در خطبهای خطاب به مردم فرمود که من ثقل اصغرم، «... وَأَتْرُک فِیکمُ الثَّقَلَ الْأَصْغَر...» (شریف رضی، نهجالبلاغه، خطبه86).
بنابراین قرآن کتاب صامت است و نیاز به مفسر دارد که از خطا مصون باشند و به حقایق و بطون قرآن آگاه باشد. حضرت علی علیه السلام میفرماید: «هَذَا الْقُرْآنُ إِنَّمَا هُوَ خَطٌّ مَسْطُورٌ بَیْنَ الدَّفَّتَیْنِ لَا یَنْطِقُ بِلِسَانٍ وَلَا بُدَّ لَهُ مِنْ تَرْجُمَانٍ» (شریف رضی، نهجالبلاغه، خطبه125) و این قرآن خطی است نوشته شده میان دو جلد است که به زبان سخن نمیگوید و ناچار برای آن مترجمی باشد تا مقصود آن را بیان کند. همچنین میفرماید: «هَذَا کتَابُ اللَّهِ الصَّامِتُ وَأَنَا کتَابُ
اللَّهِ النَّاطِقُ» (حر عاملی، وسائلالشیعه، ج27، ص34) قرآن کتاب صامتِ (ساکت) خداوند است و من کتاب ناطق. خود حضرت به ابن عباس در برخورد با خوارج سفارش فرمود که با قرآن با آنان مجادله نکند: «لَا تُخَاصِمْهُمْ بِالْقُرْآنِ فَإِنَّ الْقُرْآنَ حَمَّالٌ ذُو وُجُوهٍ تَقُولُ وَیَقُولُون...» (شریف رضی، نهجالبلاغه، نامه77) یعنی قرآن حمل کننده وجوه و احتمالات است و نیاز به مترجم دارد که ما اهلبیت مترجم آن هستیم و هرچه تو بگویی آنان هم چیز دیگری میگویند با سنت با آنان بحث کن.
بنابراین میتوان گفت که حضرت به غیر از پیامبر خاتم، بر انبیاء دیگر برتری دارد؛ زیرا خداوند در آیه مباهله (آل عمران/61)، علی را نفس پیامبر خواند. این دلالت دارد بر این که گفتار و رفتار امیرالمؤمنین مانند گفتار و رفتار پیامبر اکرم است و پیامبر نبوت دارد که آن حضرت ندارد.
نیتجه آنکه علامه میفرمایند که پیامبر و علی‘ نور واحدند که آنچه بر دیگری جاری است بر او هم جاری است به جز نبوت که اختصاص به پیامبر اعظم(صلی الله علیه و آله وسلم) دارد. وی گوید که اگر از تو درباره افضلیت قرآن یا پیامبر یا علی‘ پرسش کردند، بگو هر یک را بر دیگری فضیلتی است، اما افضلیت آن را خدا میداند(کاشف الغطاء، جنةالماوی، ص94). بنابراین در روز قیامت و حسابرسی از افضلیت چیزی نمیپرسند، بلکه پرسش میشود آیا به سخن قرآن و اهلبیتعمل کردید؟ آیا آن دو را معیار در زندگی خود قرار دادید؟ و از آن پیروی کردید؟
پیامبر و علی‘ یک نور واحد در دو جسم هستند، به همین جهت علامه به حدیثی اشاره دارند که نور پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) وعلی علیه السلام از اول خلقت و پیش از آن، نور واحد بودند که از صلبهای پاک و رحمهای پاکیزه از یکی به دیگری انتقال مییافت تا این نور به حضرت عبدالمطلب رسید و از ایشان این نور تقسیم شد و به عبدالله و ابوطالب منتقل شد که از عبدالله، رسول خدا متولد شد و از ابوطالب امیرالمؤمنین علی علیه السلام به وجود آمد و با رحلت
رسول اکرم(صلی الله علیه و آله وسلم)باز آن نور در علی علیه السلام جمع شد و نور واحد گردید. آنچه گفته شد از اسرار الهیه و حقایق عرفانی بود (کاشف الغطاء، جنة الماوی، ص100) که ایشان یاد کردهاند.
اهلبیت کشتی نجات
ایشان با تمسک به آیات قرآن {فَإِذَا اسْتَوَیْتَ أَنْتَ وَمَنْ مَعَک عَلَی الْفُلْک فَقُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذی نَجَّانا مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمین وَقُلْ رَبِّ أَنْزِلْنی مُنْزَلاً مُبارَکاً وَأَنْتَ خَیْرُ الْمُنْزِلینَ } (مؤمنون/ 28 و 29) و آیه {وَقالَ ارْکبُوا فیها بِسْمِ اللَّهِ مَجْراها وَمُرْساها إِنَّ رَبِّی لَغَفُورٌ رَحیمٌ} (هود/41) مینویسد که کشتی نوح سبب نجات مؤمنان قومش شد. کشتی که در امواج طوفانی غوطهور بود به سلامتی در ساحل رسید و خداوند فرمود {قیلَ یا نُوحُ اهْبِطْ بِسَلامٍ مِنَّا وَبَرَکاتٍ عَلَیْک وَعَلی أُمَمٍ مِمَّنْ مَعَک} (هود/48). این کشتی همانند کشتی است که رسول خدا اهلبیتش را به آن تشبیه کرده است و فرمود : «مثل اهل بیتی کمثل سفینة نوح من رکبها نجی ومن تخلّف عنها هلک» (شیخ صدوق، الامالی، ص341) تمسک به اهلبیت و اطاعت از آنان سبب هدایت و نجات انسان از گمراهیها است. خداوند با فرستادن حضرت محمد(صلی الله علیه و آله وسلم) مردم را از تاریکیها به نور هدایت کرد وآنان را از گمراهیها نجات داد، هم چنانکه حضرت علی علیه السلام در توصیف دوران جاهلیت که مردم آن چگونه بودهاند میفرماید که به وسیله پیامبر خداوند شما را از گمراهیها نجات داد و به روشنایی دعوت کرد. یا حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها در خطبه فدک میفرماید که پدرم شما را از گمراهیها و تاریکیها نجات داد. لذا خداوند در حجةالوداع سال دهم هجری پیامبرش را مامور کرد تا رسالت خود را به اتمام رساند(مائده 4) و علی علیه السلام را در غدیر خم معرفیکرد.
علامه گوید که جهان در طوفان جهالت و ضلالت گرفتار است و برای نجات از این طوفان مواج سهمگین، کشتی اهلبیت پیامبرند که به ساحل میرسد، و در دعای ماه شعبان میخوانیم: «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ الْفُلْک الْجَارِیَةِ فِی اللُّجَجِ الْغَامِرَةِ یَأْمَنُ مَنْ رَکبَهَا وَ یَغْرَقُ مَنْ تَرَکهَا» کشتی نوح به برکت محمد(صلی الله علیه و آله وسلم) و خاندانش نجات پیدا کرد و بر (کوه یا سرزمین)
جودی استقرار یافت. و کشتی رسول خدا که خاتم پیامبران است تعیین کننده آن است. ناخدا و حرکت دهنده آن کشتی برادر و داماد او است. پس کتاب خدا و عترت رسول خدا کشتی نجات و عروة الوثقایی هستند که هرکسی به آن تمسک جوید، گمراه نخواهد شد، و باید دانست که تمسک به زبان نیست، بلکه باید در عمل با قلب پاک و نیت خالص مطیع آنان باشیم (کاشف الغطاء، جنة الماوی، ص103ـ 105 با تلخیص) و آن را به ظهور برسانیم.
علامه درباره آیه : {الْیَوْمَ أَکمَلْتُ لَکمْ دینَکمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْکمْ نِعْمَتی وَرَضیتُ لَکمُ الْإِسْلامَ دینا} (مائده/3) گوید که مردی که صاحب عقل تام و درایت کامل است و در عقل و شرافت و بزرگواری نظیر ندارد، چگونه امتش را بدون رهبر رها میسازد در حالی که اگر کسی احساس کند که مرگش نزدیک است و سرپرست فرزندان و حفظ اموال آنها است و آنان به حد بلوغ و رشد نرسیدهاند برای آنان اگر سرپرستی انتخاب نکند مشکلات آنان را چه کسی برطرف کند. آیا نقصی در کار، ماموریت و قصور در امانت او نیست؟ شریعت اسلام که همه حدود و قوانین را بیان کرده است و از طرفی قرآن کتاب عظیمی است که آیات محکم و متشابه دارد و تاویل آن را جز خداوند و راسخون فی العلم کسی نمیداند. راسخون فی العلم را پیامبر اعظم میداند که باید به مردم معرفی نماید. اگر رسول خدا آنان را معرفی نمیکرد رسالتش ناقص بود. پس اهلبیتراسخون در علم هستند، زیرا آنان به سرچشمه وحی و مبدا الهی متصل هستند. حال اگر این امر الهی را به مردم واگذار میکرد، اختلاف و گرفتاری و مشکلات پیش میآمد و اگر رها میکرد هلاک و گمراهی برای آنان در پی داشت و هر کسی به هر راهی میرفت. شریعتی که حکم هر چیز را حتی دیه، گرفتن مو و ناخن را تعیین کرده است برای امتش هم امام تعیین کرده است.
همچنین عقل نمیپذیرد که رسول خدا کار به این بزرگی (جانشینی) را رها گذاشته
باشد یا آن امر مهم را در اختیار ضعیفان و قاصر العقولها، اگرچه متدین باشند، قرار داده باشد. در حقیقت آیه {یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْک مِنْ رَبِّک وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَه} (مائده/67) ابلاغ رسالت پیامبر را به مردم در باره جانشینی خود بیان کرده است. در روایت است که خداوند اعمال ما را با ولایت میپذیرد. پس وقتی رحلت رسول خدا نزدیک شد، ایشان در راه اکمال دین، اتمام رسالت، اداء وظیفه واجب و رفع مسئولیت چارهای از انجام امر خداوند ندید و با صراحت فرمود: «مَنْ کنْتُ مَوْلَاهُ فَهَذَا عَلِیٌّ مَوْلَاه». بنابراین این سخن پیامبر دلالت دارد که ولایتی که از جانب خدا به منِ رسول عطا شد. همان ولایت، از هم اکنون در باره علی علیه السلام جاری است. اگر این نصب ولایت نبود، آیه شریفه {الْیَوْمَ أَکمَلْتُ لَکمْ... } معنایی نداشت.( کاشف الغطاء، جنةالماوی، ص121ـ123 با تلخیص) بنابراین باید گفت که مبانی و اساس تمام کارها بر پایه ولایت است تا اعمال ما مورد قبول خداوند قرار گیرد، زیرا بدون ولایت اعمال ما پوچ خواهد بود وثمری بر آنها بار نخواهد شد.
فضائل امیرالمؤمنین علیه السلام مانند کلمات الهی غیر قابل شمارش
علامه فضایل علی علیه السلام را به کلمات الهی تشبیهکرد، و خداوند در قرآن فرمود: {وَلَوْ أَنَّ ما فِی الْأَرْضِ مِنْ شَجَرَةٍ أَقْلامٌ وَ الْبَحْرُ یَمُدُّهُ مِنْ بَعْدِهِ سَبْعَةُ أَبْحُرٍ ما نَفِدَتْ کلِماتُ اللَّه} (لقمان/ 27) و {قُلْ لَوْ کانَ الْبَحْرُ مِداداً لِکلِماتِ رَبِّی لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ أَنْ تَنْفَدَ کلِماتُ رَبِّی} (کهف، 109) (کاشف الغطاء، جنة الماوی، ص105). کلمات الهی قابل شمارش نیستند از این روی مناقب و فضایل آن حضرت هم قابل شمارش نیست. دانشمندان از جمله ابن ابی الحدید درباره علی علیه السلام گوید: «... وما اقولُ فی رجل اَقرَّ لهُ اعداؤهُ وخُصومُهُ بالفضل ولم یمکنهم جَحْدُ مناقبه ولاکتمان فضائله…» و من چه بگویم درباره مردی که دشمنانش به فضلش اقرار نموده و نتوانستند مناقبش را انکار و فضایلش را کتمان کنند. در جای دیگر نیز گوید: «وما أقول فی رجل تعزی إلیه کل فضیلة وتنتهی إلیه کل فرقة وتتجاذبه کل طائفة فهو رئیس الفضائل وینبوعها وأبوعذرها وسابق مضمارها...». و چه بگویم درباره بزرگ مردی که هر فضیلت به او
بازمیگردد و تمام فرقهها به او پایان میپذیرد و هر طایفهای او را به خود میکشد. او پیشوای همه فضائل و سرچشمه آن، و یگانه مرد و پیشتاز عرصه آنها است...» (ابن أبی الحدید، شرح نهجالبلاغه، ج1، ص16 و 17).
مخالفان تلاش کردهاند تا منقبت تولد ایشان را در کعبه، به فردی دیگری هم نسبت دهند و به زعم خود همسانی و همردیفی در فضیلت برای حضرت بسازند. زبیر بن بکار (م256ق) نخستین کسی که در باره تولد حکیم بن حزام در کعبه سخن گفته (زبیر بن بکار، جمهره نسب قریش و اخبارها، ج1، ص77 و ص366)) و دیگران از او نقل کردهاند، و قبل از او در هیچ یک از کتابهای اهل سنت این مطلب نقل نشده است. عبارت چنین است «دخلت أم حکیم ابن حزام الکعبة مع نسوة من قریش، وهی حامل بحکیم بن حزام، فضربها المخاض فی الکعبة، فأتیت بنطح حیث أعجلها الولاد، فولدت حکیم بن حزام فی الکعبة علی النطح » این روایت از جهت سند قابل نقد است دیگر آنکه از جعلیات خاندان زبیر است تا برای خود فضیلتی جعل کرده باشند.
علامه گوید که تولد آن حضرت در کعبه منقبتی عظیم و بزرگ است که فقط خداوند به ایشان عطا کرد تا در نقطه ثقل آفرینش و جهان هستی و مرکز عبادت و عبودیت پا به عرصه وجود بگذارد و باید زمین، فرشتگان و آدمیان به او افتخار کنند، اما افسوس ما آدمیان قدر این خورشید فروزان الهی و برگزیده خداوندی، برادر و وصی پیامبر اعظم را ندانستیم و از دریای بیکران او بیبهره شدیم و جرعهای از آن اقیانوس نیکیها، معارف او بهره مند شدیم. وی گوید که احدی در این منقبت با حضرت شریک نیست؛ زیرا خداوند به حضرت مریم به هنگام تولد فرزندش عیسی خطاب کرد از بیت المقدس محل عبادت خارج شود، اما به فاطمة بنت اسد به هنگام تولد فرزندش خطاب شد که به کعبه داخل شود. تولد علی علیه السلام در کعبه بزرگترین رمز جهان اسرار هستی است؛ زیرا به برکت وجود ایشان است که هم پای با رسول خدا وارد کعبه شد و بر دوش آن نبی اعظم(صلی الله علیه و آله وسلم) قرارگرفت و کعبه را از بتها و پلیدیها پاک کرد. پس نگاه به کعبه نگاه به آن نور الهی است که در کعبه درخشید و جهان
هستی را روشن کرد و خداوند فرمود: {وَابْتَغُوا إِلَیْهِ الْوَسیلَةَ} (مائده/35) با او به سوی من بیاید و او را وسیله تقرب به من قرار دهید. (کاشف الغطاء، جنةالماوی، ص107) میتوان در اینجا به بیت شعر شافعی که این فضیلت را در اشعاری که به او منسوب است به نظم کشیده و در آخر گوید: «وعلی واضع اقدامه فی محل وضع الله یده» علی گام خود را در جایی نهاد که خداوند دست خود را نهاده بود؛ زیرا پیامبر از شب معراج چنین خبر میدهد: خدای بزرگ دست خود را بر دوش من نهاد که سردی آن را بر جگر خود احساس کردم.(1)
علامه درباره بزرگترین و نمایانترین اسرار و رموز (تولد در کعبه) میگوید که خداوند اراده کرده است که به زودی کعبه را به وسیله این مولود از پلیدیها (مانند بتها، انصاب و ازلام) پاک کند. این اراده خداوندی در سال هشتم هجری به وقوع پیوست و علی علیه السلام بر دوش رسول خدا بتها درون کعبه را بر زمین انداخت و آنجا را پاک کرد، در حالی که رسول خدا آیه {جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ إِنَّ الْباطِلَ کانَ زَهُوقاً} (اسراء/81) را زمزمه میکرد. دیگر آنکه دقیقترین و عمیقترین این رموز آن است که توجه به کعبه، توجه به آن نوری است که در آنجا متولد شد؛ زیرا اگر تنها توجه به این بنا و سنگ باشد نوعی بتپرستی است. پس اقتضای تناسب این است که جسم انسان که از خاک است توجه به کعبه نیز از خاک است. روح (انسان) که از جوهر مجرد است توجه به نور کعبه که این آن جوهر مجرد است، تا نور به نور، خاک به خاک ملحق شود. در نماز با بدنهایمان به سوی کعبه قرار میگیریم، و با روحمان به آن نوری که در آنجا درخشید توجه میکنیم و او را وسیله تقرب به درگاه خداوند قرار میدهیم.
زهد به معنای آن است که از تعلقات دنیا پرهیز کنی و ذرهای از محبت دنیا درنفس
1) . الإمام علی بن أبیطالب، رحمانی همدانی، ص 402. در ضمن جمله مولف گوید که دست خدای بزرگ... این جمله معنای کنایی دارد و مراد از آن دست ظاهری نیست.
وجودت قرارنداشته باشد و با گرفتن دنیا از تو غمگین و ناراحت نشوی، زهد به معنای گوشهگیری و پرهیز از اجتماع نیست یا آنکه کسی که چیزی نخورد و لباسهای تمیز نپوشد. به چنین فردی زاهد نمیگویند. زاهد کسی است که از نعمتهای الهی که خداوند به او عطا کرده، شکرگذار باشد و از آن سرمایههای مادی در جهت تقویت خودسازی استفاده نماید. به عبارت دیگر در اوج قدرت و برخورداری از سرمایههای مادی تعلق و ذرهای از محبت دنیا در وجودش نباشد و به راحتی از آنها بگذرد. ائمه اطهارو در راس آنان امیرالمؤمنین برای ما برترین الگو و اسوهاند با آنکه اموال زیادی در اختیارشان بود، اما تعلق خاطری به آن نداشتند و همه را در راه خدا به نیازمندان میدادند و زندگی خودشان را همانند زندگی افراد عادی جامعه قرار میدادند.
علامه نمونههایی از سیره علی علیه السلام در زهد را بیان کرده (کاشف الغطاء، جنةالماوی، ص141، 213 و 214) و گوید که رسول خدا و امیرالمؤمنین نان جوی میخوردند و لباس پشمینه تن میکردند، در حالی که دسترسی به انواع غذاهای لذیذ و لباس های نرم داشتند. آنان دنیا و آنچه را در برداشت، حقیر میشمارند. احنف بن قیس برای معاویه داستان انبان آرد جوامیرمؤمنان علی علیه السلام را توصیف کرد که آرد جو خالی بیخورش و با سبوس غذای ایشان تا آخر عمرش بود، در حالی که خلیفه مسلمانان بود و اموال تمام شهرها اسلامی به سویش سرازیر بود. خود آن حضرت (ابن أبیالحدید، شرح نهجالبلاغه، ج3، ص70) به والیاش عثمان بن حنیف در بصره مینویسد پیشوای شما از دنیای شما به دو جامه فرسوده و برای خوردن به دو قرص نان اکتفا کرد و بدانید شما چنین نتوانید کرد،... به خدا از دینای شما زری ذخیره نکردهام و از غنایم آن اندوختهای ندارم و بر دو جامه کهنهام عوضی تهیه نکردهام.
امیرالمؤمنین علیه السلام درباره ترک دنیا به علاء بن عاصم (کاشف الغطاء، جنةالماوی، ص213) حارثی فرمود: من مانند تو نیستم خدا به رهبران عدل واجب کرده است که خود
را با مردان ضعیف همپایه قرار دهد. خود آن حضرت در مدینه املاک و باغ داشت و آنها را در راه خدا وقف کرد ولی هیچگاه به دنیا طمع نداشت وبه آن دل نبست.
علامه گوید که امام باقر علیه السلام و امام صادق علیه السلام با سفیان ثوری و صوفیان آن زمان در باره زهد مطلبی گفتند و به امام اعتراض داشتند چرا شما لباس فاخر و گرانبها میپوشید در حالی که جد شما رسول خدا و امیرالمؤمنین چنین لباسهای فاخر نمیپوشیدند. امام فرمود که در آن عصر مال، ثروت و محصول کم بود ولی اکنون خیرات دنیا زیاد شده است. (همان، ص213) علامه در پایان گوید که زهد عبارت است از قطع علائق انسان از دنیا و قطع محبت از مال ومقام. پس زهد به معنای نداشتن مال نیست یا آنکه زهد به معنای لباس ژنده بر تن کردن نیست یا آنکه زهد به معنای خوردن غذاهای خشک و خالی نیست. (همان، ص216) بلکه زهد آن است که باید از نعمتهای الهی که در اختیار انسان قرار گرفته، استفاده کرد، ولی نباید به آنها وابسته و تعلق خاطر داشت و با گرفتن آن -مقام یا ثروت یا موارد دیگر دنیوی ـ انسان ناراحت نشود و بر آن افسوس نخورد.
وی در کتاب عین المیزان فی نقد الجرح والتعدیل قاسمی (م1332ق)(1)
پس از بحث، به احادیثی که در منابع اهل سنت در فضایل علی علیه السلام است اشاره کرده و فرمایش رسول خدا درباره علی علیه السلام را ذکرکرده است که فرمود: «لَا یُحِبُّک إِلَّا مُؤْمِنٌ وَلَا یُبْغِضُک إِلَّا مُنَافِق» (محمد بن سلیمان، مناقب الامام امیر المؤمنین علیه السلام، ج2، ص 469 و 479؛ قاضی نعمان، شرح الاخبار، ج1، ص152) و چنین مینویسد که مبغض علی علیه السلام منافق (کافر) است اگر چه اظهار ایمان نماید؛ زیرا ایمان با کفر جمع نمیشود.
1) . قاسمی محمد بن سعید بن قاسم دمشقی کتابی با عنوان میزان الجرح و التعدیل نوشت و علامه در کتاب عین المیزان به نقد آن پرداخت.
قاسمی با استناد به صحیح بخاری(1)
که شرطهایی برای جمعآوری روایاتش آورده از جمله آنکه بسیاری از راویان شیعه را از اعتبار ساقط کرده است. علامه گوید که چرا بخاری از امام صادق علیه السلام روایت نکرده است در حالی که آن حضرت از رسول خدا در حال طهارت روایت نقل میکرد. امام صادق علیه السلام سه خصلت داشت یا مشغول خواندن نماز یا خواندن قرآن یا روزه بود و در باره چیزی که قصد نمیکرد سخن نمیگفت. ایشان (امام صادق) از دانشمندان و پرهیزکاران بودند. چرا امثال بخاری و دیگران از چنین محدث بزرگواری حدیث نقل نمیکنند. اما از وزغ بن وزغ مروان بن حکم طرد شده رسول خدا حدیث نقل میکند. رسول خدا دو چیزی گرانبها برای امتش به امانت گذاشت که آن کتاب خدا و اهلبیت وعترتش بود و آنان را همراه قرآن قرار داد که از هم جدا نخواهند شد. خوارج چه فجایعی را که انجام ندادهاند و عبدالله بن خباب بن ارت بنده پاک وصالح خدا را کشتتند، و رسول خدا در باره خوارج فرمود که از دین خارج میشوند هم چنانکه تیر ازکمان خارج میشود، چگونه قاسمی خوارج را مجتهد، تاویل کننده میداند؟ و میگوید که اعتقاد به خوارج بودن فرد زیانی به جرح و تعدیل آنان نمیزند! آیا دروغ گفتن، حرامی آشکارتر و بزرگتر از کشتن عبدالله بن خباب و... است؟! پس چرا امثال او و دیگران جنایات خوارج را تأویل و تفسیر میکنند.
قاسمی در کتابش در شرح حال بخاری، شرط صحیح بودن روایاتش را سند متصل، راوی مسلمان صادق، غیر مدلس، متصف به صفات عدالت، حافظ، سلیم ذهن، قلیل الوهم میداند. آیا این اوصافی را که برشمرد بر عمران بن حطان، مروان بن حکم، داود بن حصین و بسیاری از این خوارج و امویان تطبیق میکند!؟ حتی آنانی که به امیرالمؤمنین
1) . شاید بتوان گفت منابع اصیل اهل سنت مانند صحیح بخاری متاثر از عقاید و روایات عثمانیها و امویها است و بیشترین راویان حدیث اهل سنت عثمانی بودهاند که از طریق آنان درمنابع حدیثی راه یافته است. ر.ک: مقاله «تاثیر پذیری صحیح بخاری از عثمانیه» از علی امیرخانی که به این موضوع پرداخته است.
علی علیه السلام بر رضایت به حکمیت دروغ بستند؟ آیا صفات فوق در خوارج جمع است!؟ ولی در امام جعفر صادق علیه السلام یا یکی از اولاد ائمهیا روات شیعه این صفات جمع نیست و یا میگوید چون شیعه به تقیه عمل میکند، آنان اهل دروغ هستند.
قاسمی به کتاب میزان الاعتدال ذهبی(م748ق) در برخی از فرق مانند مرجئه و قدریه شروط صحت در راوی این فرق را جمع دانستهاست، اما در باره پاره تن رسول خدا جعفر بن محمد گوید که این صفات (شروط صحت) جمع نیست. آیا جعفر بن محمد‘ از اهلبیت نیست که شایسته نقل روایات باشد؟ پس از این بزرگوار و و روات شیعه روایت نقل نمیشود، زیرا قاسمی در شخصیت بخاری از ذهبی در ترجمه علی بن هاشم خراز آورده است، قال ابن حبان: غال فی التشیع، روی مناکیر عن المشاهیر، قال البخاری: «کان هو و ابوه غالین فی مذهبهم» و ذهبی گوید که بخاری روایات او را به سبب غالی بودنش ترک کرده و از رافضه اجتناب کرده، ولی از قدریه، خوارج و جهمیه اجتناب نکرده است.(1)
باید به آنان گفت معیار و قواعد علمی پذیرش روات و روایت چیست و بر چه اساسی روایات راویان را مورد سنجیش قرار میدهید. چرا معیار را حب و بغض و کینه قرار میدهید؟ و بر آن اساس روایت راویان را میپذیرید یا رد میکند. این نکتهای که بسیاری از عالمان شیعه از جمله علامه به آن یاد آور شدهاند.
تاریخ آیینه عبرت و پندآموزی برای بشر است تلاش عدهای بر نادیده گرفتن فضایل و مناقب حضرت علی علیه السلام و اهلبیت ایشان در طول تاریخ است که موفق به آن نشدند. یا آنکه میخواستند فضائل ایشان را به دیگران نسبت دهند و با جعل احادیث برای دیگران فضائل درست کردند. ذکر حدیث ثقلین، و پیروی از آن دو لازم و ملزوم همند و به همدیگر نیازمندند؛ زیرا قرآن کتاب صامت و اهلبیت که راسخون در علم هستند کتاب ناطقند.
1) . تلخیص از عین المیزان.
اینان مترجمان قرآن هستند که به بطون آن آگاهی دارند و از خطاء در امان هستند. کشتی نجات امت، اهلبیتند که پیامبر آنان را معرفی کرده است. امامت در حقیقت استمرار رسالت نبوت است همانگونه که باید مطیع و تابع رسول خدا در تمام ابعاد زندگی باشیم، باید همان تبعیت از امام علی علیه السلام را داشته باشیم. با پیروی از انسانهای کامل در جهت رشد و تعالی جامعه اسلامی و احیای ارزشهای دینی، و بالندگی جامعه بکوشیم تا به سعادت دینوی و اخروی برسیم.
شریف رضی، نهج البلاغة، محقق مصحح: عزیر الله عطاردی، قم: مؤسسه نهجالبلاغه، 1414ق.
الاستیعاب، ابن عبد البر (د463ق)، تحقیق: علی محمد البجاوی، بیروت: دارالجیل، 1412ق.
شیخ صدوق، الامالی، ابوجعفرمحمد بن علی (د. 381)، تحقیق قسم الدراسات الاسلامیه، قم : مرکز الطباعة و النشرفی مؤسسة البعثة، 1417 ق.
طبری محمدبن علی(د. 525)، بشارة المصطفی، تحقیق جواد قیومی، قم: مؤسسة النشرالاسلامی التابعة لجماعة المدرسین، 1420ق.
محمد بن جریر(د. 310)، تاریخ الطبری، تحقیق و تصحیح گروهی از نویسندگان، بیروت: مؤسسة الاعلمی للمطبوعات.
زبیر بن بکار(د. 256)،جمهرة نسب قریش و اخبارها، شرح و تحقیق محمود محمد شاکر، ریاض: دار الیمامة، چاپ دوم، 1419 ق.
کاشف الغطاء، محمد حسین(د. 1373 ق)، جنةالماوی، بیروت: دار الاضواء، چاپ دوم، 1408ق.
قاضی نعمان، ابو حنیفه نعمان بن محمد(د. 363)، شرح الاخبار فی فضائل الائمة الاخبار، تحقیق سید محمد حسینی جلالی، قم : مؤسسة النشر الاسلامی التابعة لجماعة المدرسین.
ابن أبی الحدید(د 656ق)، شرح نهج البلاغة، تحقیق: محمد أبو الفضل إبراهیم، قم: دار إحیاء الکتب العربیة عیسی البابی الحلبی وشرکاه، توضیحات : مؤسسة مطبوعاتی إسماعیلیان، 1378ـ 1959م.
کاشف الغطاء، محمد حسین، تاصل الشیعه و اصولها، حقیق علا آل جعفر، موسسة الامام علی، 1415ق.
کاشف الغطاء، محمدحسین، عین المیزان ا لجرح و التعدیل، لنقد المیزان الجرح و التعدیل جمال الدین قاسمی محمد بن سعید بن قاسم دمشقی، [بی جا بی نا بی تا].
ابن عقدة کوفی (د 333ق)، فضائل أمیر المؤمنین، تحقیق: تجمیع عبد الرزاق محمد حسین فیض الدین، [بیجا]، [بینا]، [بیتا].
کلینی، محمد بن یعقوب (د. 329)، الکافی، تصحیح علی اکبرغفاری،تهران: دارالکتب الاسلامیة 1363ش.
طریحی (د. 1085)، مجمع البحرین، تحقیق سیداحمدحسینی، [بیجا]: مکتب النشرالثقافة الاسلامیه، 1408.
حاکم نیسابوری، ابوعبدالله محمد بن عبدالله(د. 405)، المستدرک علی الصحیحن، تحقیق و اشراف یوسف عبدالرحمن مرعشلی.
طبرانی، سلیمان بن احمد (د. 360)، المعجم الکبیر، تحقیق و تخریج حمدی عبدالمجید سلفی، داراحیاء التراث العربی، 1404،
کحاله عمر، معجم المؤلفین، بیروت: مکتبة المثنی و داراحیاء التراث العربی، [بی تا].
محمد بن سلیمان کوفی(د. 300)، مناقب الامام امیرالمؤمنین، تحقیق شیخ محمدباقرمحمودی، قم: مجمع احیاء الثقافة الاسلامیة، چاپخانه النهضة،1420ق.
حر عاملی (1104ق)، وسائل الشیعة، تحقیق: مؤسسة آل البیت لإحیاء التراث،قم: مؤسسة آل البیت لإحیاء التراث، چاپخانه مهر، چاپ الثانیة، 1414ق.
ویژه نامه روزنامه جمهوری اسلامی گفتگو با مرحوم محقق سیدعبدالعزیز طباطبایی نقل از آوی بیداری، اردیبهشت1372.
ابن سعد، الطبقات الکبری، بیروت: دارالکتب، 1414 ق.
احمد بن حنبل، المسند، قاهره: دارالحدیث، 1416 ق.
کلینی، محمد بن یعقوب بن اسحاق، الکافی، تهران: دار الکتب الإسلامیة، چاپ چهارم، 1407ق.
عبدالرحیم رضاپور(1)
1) . دکتری مذاهب کلامی؛ javad.rezapour@yahoo.com
مسئله امامت، از مسائل اختلافی میان اهل سنت و شیعه بوده که طی سالیان دراز کتابها و مناظرات مختلفی در مورد آن، شکل گرفته است. متفکران و عالمان معاصر نیز بهنوبه خود به این مسئله پرداختهاند. ازجمله این افراد؛ سید قطب از نواندیشان و دانشمندان اهل سنت بوده که در تفسیر خود (فی ظلال القرآن)؛ به مسئله امامت و اشکالات خود بر مبانی شیعه پرداخته است. تفکرات سید قطب، تأثیرات بسیاری بر مخاطبان سنی مذهب داشته است. سید قطب علاوه بر تقریر جدید اشکالات قدماء بر امامت و اهل تشیع، در برخی مسائل؛ اشکالات تازهای را نیز مطرح کرده است، ازجمله؛ در بحث ابلاغ سوره برائت، صاحب فی ظلال القرآن پیرامون مأمور ابلاغ آیات برائت معتقد است که پیامبر اسلام نخست ابوبکر را بهعنوان امیرالحاج بهسوی مکه فرستاد، پس از آن آیات برائت نازل شد که پیامبر (صلیالله علیه و آله و سلم) علی را برای ابلاغ آن فرستادند. وی در موضوع شرب خمر ضمن بیان شأن نزول ضعیف آیه 43 سوره نساء و مسکوت گذاشتن آن، در صدد القای این مطلب است که علی (علیهالسلام) شرب خمر کرده است. در بحث مباهله نیز سید قطب در تفسیر آیه شریفه مباهله هیچ اشارهای به «أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَکُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَکُمْ» و مصادیق آنها نکرده است. در این مقاله با استفاده از روش توصیفی ـ تحلیلی به بررسی اندیشههای سید قطب پرداخته و با استناد به آیات و روایات از منابع اهل سنت، تفکرات و استدلالات وی در تفسیر فی ظلال القرآن پیرامون امام علی (علیهالسلام)، بررسی و نقد شده است.
کلیدواژهها: امام علی (علیه السلام)، سید قطب، فی ظلال القرآن، اندیشه، شبهات.
این نوشتار به مهمترین مباحث مورد نزاع و اختلاف میان دانشمندان اهل سنت و عالمان شیعه امامیه اختصاص یافته است؛ لذا ما به بررسی آرا و دیدگاههای سید قطب، صاحب تفسیر فی ظلال القرآن که از عالمان نواندیش و تأثیرگذار معاصر اهل سنت است، میپردازیم. این تحقیق با عنوان «بررسی دیدگاه سید قطب در تفسیر فی ظلال القرآن پیرامون امام علی (علیه السلام)»، درواقع مقایسهای است میان نظریات مطرح شده این عالم سنی و دانشمندان شیعی، با هدف تبیین اندیشههای اسلام ناب محمدی در مقابله با اسلام کسانی که به اعتقاد ما برای فهم اسلام راه درستی را نپیمودند؛ اسلام ناب محمدی که در سنت نبوی (صلیالله علیه و آله) و اندیشههای اهلبیت (علیهمالسلام) تبلور و استمرار پیدا کرده است ولی در طول تاریخ با بهانههایی مورد بیمهری قرار گرفته است.
با توجه به اینکه سید قطب که ما به بررسی و نقد دیدگاهها و شبهات مطرح از جانب او پرداختیم بهعنوان یک شخصیت علمی، مبارز، روشنفکر، مفسر و ... مطرح و در میان اهل سنت تأثیرگذار بود، البته این عناوین به یک نحوی بهصورت اغراقآمیز مطرح شده است تا جایی که میبینیم دانشمندان بزرگی مانند استاد معرفت در مورد سید قطب میگوید: وی از نقل اسرائیلیات و روایات مجعول و ضعیف و آوردن مسائل مورد اختلاف و علوم قدیم و جدیدی که ارتباطی به فهم معانی آیات ندارد، خودداری میورزد و پرداختن به این مسائل را ظلم به قرآن میداند (معرفت، تفسیر و مفسران، ج 2، ص 496-497)، اما برخلاف سخنان این بزرگان، وی این دیدگاهها را در کتابهای تفسیری خود مراعات نکرده، بهویژه هنگامیکه به دیدگاههای تند و افراطی که از سوی او بیان شده برمیخوریم.
نخست باید روشن شود که منظور از مسائل مورد اختلاف چیست و پسازآن معلوم شود که منظور از مسائل اختلافی بین چه گروه و مذاهبی است، حتی اگر منظور چهار فرقه
فقهی (مالکی، حنبلی، حنفی و شافعی) و سه فرقه کلامی (اشاعره، معتزله و ماتریدیه) اهل تسنن باشد، لازمه این سخن، آن است که تمام چیزهایی که مورد اتفاق آن فرقهها است بیان شود که این علاوه بر مشکلاتی که بر سر راه مفسر قرار میدهد عملاً امری غیرممکن به نظر میرسد و هرگز سید قطب این را در تفسیرش مراعات نکرده و نیز نمیتواند به آن قائل باشد. برای اثبات مدعا تنها بیان سخن سید قطب در این مقاله کفایت میکند.
سید قطب فرزند حاج قطب ابراهیم در ۹ اکتبر 1906 میلادی در روستای موشه در مصر به دنیا آمد. او در انقلاب ضد انگلیس به همراه پدر برای مردم سخنرانی میکرد و آنها را به جهاد و مقاومت تشویق مینمود (خالدی، سید قطب از ولادت تا شهادت، ص 29-66).
وی در نظام آموزشوپرورش مصر تحصیل کرد و بهعنوان نویسنده و منتقد، اغلب اوقاتش را صرف ادبیات میکرد. سرانجام برای تحصیل درباره سیستمهای آموزشی با بورسیه تحصیلی به آمریکا رفت و مدرک کارشناسی ارشد خود را از دانشگاه آموزشی ایالت کلرادو دریافت کرد.
او در سال 1951 (گفته شده: در سال ۱۹۵۳ از خدمات دولتی استعفا داد تا به اخوان المسلمین بپیوندد.) پس از برگشت و استعفا از خدمات دولتی به جمعیت اخوان المسلمین مصر پیوست. یک سال بعد در سال 1952 در پی کودتای «افسران آزاد» به رهبری جمال عبدالناصر دیدگاه ناسیونالیستی عربی بر کشور مصر حکمفرما شد. هم اخوانالمسلمین و هم قطب از ارتباط نزدیکشان با جنبش افسران آزاد در زمان کودتای ۱۹۵۲ و پسازآن راضی بودند، اما خیلی زود رابطه میان اخوانالمسلمین و افسران آزاد تیره شد. پس از تلاش برای ترور جمال عبدالناصر در سال ۱۹۵۴، دولت مصر به تأدیب اخوانالمسلمین پرداخت و قطب و بسیاری دیگر از اعضای اخوانالمسلمین را بهخاطر مخالفتهای شفاهی با
سیاستهای دولت حبس کرد.
در تمام دوران بازجویی با شهامت تمام علناً خواستار برچیده شدن حکومت ظلم مصر شد. سرانجام دادگاه، سید قطب و ۶ عضو دیگر اخوانالمسلمین را به اعدام محکوم کرد. در ۲۹ اوت ۱۹۶۶ م، سید قطب به دار آویخته شد (ر.ک: خالدی، سید قطب از ولادت تا شهادت، ص 94 – 314؛ نجمی، سید قطب طلایهدار بیداری اسلامی).
ما در این نوشتار ضمن استفاده از سخنان گرانمایه بزرگان و صاحبنظران سعی کردیم نظر خودمان را در این مجموع آراء بینصیب نگذاریم و علاوه بر پاسخهای حلی از پاسخهای نقضی متعددی نیز استفاده شده است.
در این مقاله به سه دیدگاه سید قطب پیرامون امام علی (علیهالسلام) و امامت آن حضرت پرداخته، سپس به بررسی و نقد آن میپردازیم.
در این نوشتار پیرامون کسی که مأمور ابلاغ برائت از مشرکان بود سخن میگوییم. تقریباً در اینکه علی (علیهالسلام) مأمور ابلاغ این امر بود جای تردید نیست؛ اما عدهای با طرح مسائل جانبی خواستهاند از فضیلت این امر بکاهند و یا این مسئله را بدون فضیلت جلوه دهند و ما تلاش میکنیم ضمن بیان دیدگاههای برخی از برادران اهل سنت مانند سید قطب، با توجه به شأن نزول آیه و بیان بزرگان دین، این مسئله تبیین شود.
صاحب تفسیر «فی ظلال القرآن» پیرامون مأمور ابلاغ آیات برائت معتقد است که پیامبر اسلام نخست ابوبکر را بهعنوان امیرالحاج بهسوی مکه فرستاد، پسازآن آیات برائت نازل شد که پیامبر (صلیالله علیه و آله و سلم) علی را برای ابلاغ آن فرستادند (سید قطب، فی ظلال القرآن، ج 3، ص 1598).
توجه به این نکته لازم است که همانطور که در متن فوق به آن اشاره شد، سید قطب،
ابوبکر را امیرالحاج از جانب رسولالله (صلیالله علیه و آله) مطرح میکند نه مأمور ابلاغ آیات برائت، درصورتیکه از منابع شیعه و سنی نقل شده که نخست ابوبکر مأمور به ابلاغ سوره برائت شد، اما جبرئیل نازل شد و به پیامبر گفت: یا خودت این آیات را ابلاغ کن یا کسی از خودت که پیامبر (صلیالله علیه و آله) علی (علیهالسلام) را فرستاد و فرمود نامه را از ابوبکر بگیر و خودت ابلاغ کن.
صاحب جوامع الجامع میگوید: تمام مفسّران بر این موضوع اتّفاق نظر دارند که وقتی این آیات نازل شد پیامبر اکرم (صلیالله علیه و آله) نخست آنها را تسلیم ابوبکر کرد و سپس از او گرفت و به علی (علیهالسلام) داد، هرچند در تفصیل این داستان، مختلف سخن گفتهاند (طبرسی، جوامع الجامع، ج 2، ص 509).
احمد بن حنبل در مسندش با ذکر سند از علی (علیهالسلام) گزارش میکند: هنگامیکه ده آیه اول سوره برائت بر پیامبر (صلیالله علیه و آله) نازل شد، آن حضرت ابوبکر را خواست و فرستاد تا آن را بر مردم مکه بخواند، پسازآن به من فرمود: خودت را به او برسان هنگامیکه به او رسیدی نامه را از او بگیر و آن را به مکه ببر و بر آنها بخوان، ابوبکر خدمت پیامبر رسید عرض کرد یا رسولالله آیا آیهای در شأن من نازل شد (که چنین کردی؟) حضرت فرمود: خیر، ولی جبرئیل نازل شد و فرمود: «... لَنْ یُؤَدِّیَ عَنْکَ إِلَّا أَنْتَ أَوْ رَجُلٌ مِنْک؛ ای محمد امور رسالتی که واجب بر شخص خود تو است؛ مانند رسالت ابتدایی که کسی جز خودت نباید مباشر آن باشد، مردی از خاندانت میتواند مباشر آن شود» (احمد بن حنبل، ج 3، ص 236؛ سیوطی، الدر المنثور، ج 3، ص 209؛ ابن کثیر، تفسیر القرآن العظیم، ج 4، ص 93).
این حدیث و احادیث فراوان دیگر که در اینجا مجال ذکرش نیست، بهروشنی فضیلت بزرگی را برای حضرت علی (علیهالسلام) اثبات میکند، اگرچه متأسفانه مانند سایر احادیثی که در آن فضیلت علی (علیهالسلام) بیان شده، مورد بیمهری قرار گرفته است.
در تفسیر برهان از ابن شهرآشوب نقل کرده است: این دست از روایات را طبرسی، بلاذری، ترمذی، واقدی، شعبی، سدی، ثعلبی، واحدی، قرطبی، قشیری، سمعانی، احمد بن حنبل، ابن بطه، محمد بن اسحاق، ابو یعلی الموصلی، اعمش و سماک بن حرب در کتابهای خود از: عروة بن زبیر، ابی هریره، انس، ابی رافع، زید بن نفیع، ابن عمر و ابن عباس نقل کردهاند و عبارت ابن عباس چنین است: بعد از آنکه آیات «بَراءَةٌ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ» - تا نُه آیه- نازل شد، رسول خدا (صلیالله علیه و آله) ابیبکر را بهسوی مکه گسیل داشت تا آن آیات را بر مردم بخواند، جبرئیل نازل شد و گفت: کسی غیر از تو و یا مردی از تو این آیات را نباید برساند؛ لذا رسول خدا (صلیالله علیه و آله) به امیرالمؤمنین فرمود: ناقه غضبای مرا سوار شو و خود را به ابوبکر برسان و آیات برائت را از دست او بگیر. ابن عباس گوید: وقتی ابوبکر به نزد رسول خدا (صلیالله علیه و آله) بازگشت با نهایت اضطراب پرسید: یا رسول اللَّه! تو خودت مرا درباره این امری که همه گردن میکشیدند بلکه افتخار مأموریت آن نصیبشان شود نامزد فرمودی، پس چطور وقتی برای انجامش روانه شدم مرا برگرداندی؟ حضرت فرمود: امین وحی خدا بر من نازل شد و از ناحیه خداوند این پیغام را آورد که: هیچ پیامی را از ناحیه تو جز خودت و یا مردی از خودت نباید برساند «و علی از من است و از من نباید برساند جز علی» (بحرانی، البرهان، ج 2، ص 738).
از مطالعه بخش قابلتوجه روایاتِ نقلشده در این باب، استفاده میشود که رسالت علی (علیهالسلام) منحصر به رساندن آیات برائت نبود، بلکه هم راجع به آن بود و هم راجع به سه و یا چهار حکم قرآنی دیگر، و همه آنها مشمول گفته جبرئیل هست که گفت: از تو پیامی نمیرساند مگر خودت و یا مردی از خودت؛ زیرا هیچ دلیلی نیست تا اطلاق این کلام را تقیید کند (طباطبایی، المیزان، ج 9، ص 220). و این مطلبی است که سیوطی در الدر المنثور به آن تصریح میکند: که احمد و نسایی و ابن منذر و ابن مردویه از ابی هریره
روایت کردهاند که گفت: من با علی (رضی اللَّه عنه) بودم آن موقعی که رسول خدا (صلیالله علیه و آله) روانهاش کرد، رسول خدا (صلیالله علیه و آله) او را با چهار پیغام فرستاد:
اول اینکه دیگر هیچ برهنهای حق ندارد طواف کند. دوم اینکه بهجز امسال، دیگر هیچگاه مسلمانان و مشرکان یکجا جمع نخواهند شد. سوم اینکه هر کس میان او و رسول خدا (صلیالله علیه و آله) عهدی هست عهدش تا سرآمد مدتش معتبر است. چهارم اینکه خدا و رسولش از مشرکان بیزار هستند (همان؛ سیوطی، الدر المنثور ج 3، ص 209).
با عنایت به مطالبی که بیان شد، روشن میشود که مأموریت ابوبکر بهعنوان امیر الحاج نبود، بلکه پیامبر اسلام (صلیالله علیه و آله) وی را بهعنوان مأمور قرائت آیات اولیه سوره برائت بهسوی مکه فرستاده بود سپس جبرئیل نازل شد که: «امور رسالتی که واجب بر شخص خود تو است، جز خودت یا مردی از خاندانت نباید مباشر آن باشد»، بر این اساس سخن سید قطب جز اجتهاد در مقابل نص چیز دیگری نخواهد بود.
علامه طباطبایی در این رابطه میگوید: موضوع امارت حاجّ با مسئله وحی آسمانی که احدی حتی رسول خدا (صلیالله علیه و آله) هم حق مداخله و دخل و تصرف در آن را نداشته است، فرق دارد. امارت حجاج چه اینکه ابوبکر متصدی آن بوده و چه علی (علیهالسلام)، چه اینکه دلالت بر افضلیت بکند و یا نکند، یکی از شئون و شاخ و برگهای ولایت عامه اسلامی است، وحی مزبور مطلبی است و مسئله امارت مسئله دیگری است که امیر مسلمانان و زمامدار ایشان که باید در امور مجتمع اسلامی دخالت نموده و احکام و شرایع دینی را اجرا کند، باید در آن نیز مداخله نماید، به خلاف معارف الهی و موارد وحیی که از آسمان درباره امری از امور دین نازل میشود، که زمامدار در آن حق هیچگونه دخالت و تصرفی ندارد.
آری، تصرف و مداخله در امور اجتماعی در زمان رسول خدا (صلیالله علیه و آله) تصدّیش در دست خود آن حضرت بود، یک روز ابوبکر و یا علی (علیهالسلام) را به امارت حاجّ منصوب میکرد، و روزی دیگر اسامه را امیر بر ابوبکر و عموم مسلمانان و صحابه میگردانید، و یک روز ابن ام مکتوم را امیر مدینه قرار میداد، با اینکه در مدینه کسانی بالاتر از وی بودند. و بعد از فتح مکه یکی را والی مکه و آن دیگری را والی بر یمن و سومی را متصدّی امر صدقات میکرد، ابادجانه ساعدی و یا سباع بن عرفطه غفاری را در سال حجة الوداع والی بر مدینه قرار داد، با اینکه ابوبکر در مدینه ماند و به حج نرفت. اینگونه انتخابات تنها دلالت بر این دارد که رسول خدا (صلیالله علیه و آله) اشخاص نامبرده را برای تصدّی فلان پست، صالح تشخیص میداده، چون زمامدار بوده و به صلاح و فساد کار خود وارد بوده است، اما وحی آسمانی که متضمّن معارف و شرایع است نه رسول خدا (صلیالله علیه و آله) در آن حق مداخلهای داشت و نه کسی غیر از او، و ولایتی که بر امور مجتمع اسلامی دارد، هیچگونه تأثیری در وحی ندارد، او نه میتواند مطلق وحی را مقید و مقیدش را مطلق کند، و نه میتواند آن را نسخ و یا امضا نموده و یا با سنتهای قومی و عادات جاری تطبیق دهد و به این منظور کاری را که وظیفه رسالت اوست به خویشاوندان خود واگذار کند.
آری، خلط میان این دو باب است که باعث میشود معارف الهی از اوج بلند و مقام کریم خود تا حضیض افکار اجتماعی که جز رسوم ملی و عادات و اصطلاحات چیز دیگری در آن حکومت ندارد پایین آید، و آدمی حقایق معارف و معارف حقیقی را با افکار اجتماعی خود آنهم با آن مقدار اطلاعی که دراینباره دارد تفسیر نموده، و از معارف آسمانی آنچه را که به نظرش بزرگ میرسد بزرگ و آنچه را که به فکرش کوچک میرسد کوچک بشمارد (نک: طباطبایی، المیزان، ج 9، ص 228–237).
یکی از مسائلی که در طول تاریخ موجب اشتباه و انحراف برخی مورّخان، مفسّران و ... شده، این است که برای روایات غیر معتبر، اعتبار قائل شده و آن را در ردیف روایات صحیح قرار میدهند و این چیزی است که در اینجا سید قطب به آن مبتلا شده است.
ما در این قسمت، نخست سخن این مفسر اهل سنت را ذکر میکنیم، آنگاه به بررسی و نقد آن از جهت متن و سند میپردازیم. مستند شیعه هم در این مسئله، تاریخ، آیات قرآن و روایات است که آن نیز به ترتیب تحلیل و بررسی میشود.
سید قطب میگوید: ترمذی در تفسیر خود به نقل از عبدالرحمن سلمی، از حضرت علی (علیهالسلام)، درباره زمینه و شأن نزول آیه 43 از سوره نساء «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تَقْرَبُوا الصَّلاةَ وَ أَنْتُمْ سُکاری حَتَّی تَعْلَمُوا ما تَقُولُونَ...» چنین نقل میکند: عبدالرحمن بن عوف برای ما غذایی فراهم آورد و ما را بدان خواند. آنگاه به ما شراب داد که ما را ازخودبیخود کرد و چون هنگام نماز شد مرا به امامت مقدم داشتند و من در نماز خواندم: «قل یا أیها الکافرون لا أعبد ما تعبدون و نحن نعبد ما تعبدون» (جمله آخر نهتنها جزو قرآن نیست، بلکه خلاف صریح قرآن است؛ و یا کلمه «لا» را در «لا أَعْبُدُ ما تَعْبُدُونَ» حذف کرد و «أَعْبُدُ ما تَعْبُدُونَ» خواند که مفهوم بسیار لغزندهای را ارائه میکرد.) پسازآن بود که خداوند این آیه را نازل کرد (سید قطب، فی ظلال القرآن، ج 2، ص 665).
راجع به این آیه، شأن نزولها و تفسیرهای متعدد و مختلفی از منابع اهل سنت و شیعه وارد شده است که ضمن بیان آن به پاسخ کلام صاحب تفسیر فی ظلال القرآن میپردازیم؛
شأن نزول اول: از «مسند احمد»، «سنن ابی داود»، «سنن نسایی» و «سنن ترمذی» چنین نقل شده است که عمر دعا میکرد، و میگفت: خدایا بیان روشنی در مورد خمر برای ما بفرما، هنگامیکه آیه شریفه «یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْخَمْرِ وَ الْمَیْسِرِ قُلْ فیهِما إِثْمٌ کَبیرٌ وَ مَنافِعُ لِلنَّاسِ وَ إِثْمُهُما أَکْبَرُ مِنْ نَفْعِهِما (بقره/219)؛ درباره شراب و قمار از تو سؤال میکنند، بگو:
در آنها گناه و زیان بزرگی است و منافعی (ازنظر مادی) برای مردم در بردارد (ولی) گناه آنها از نفعشان بیشتر است.» نازل شد پیامبر (صلیالله علیه و آله) آیه را برای او قرائت کرد، ولی او باز به دعای خود ادامه میداد، و میگفت: خدایا بیان روشنتری در این زمینه بفرما، تا اینکه آیه شریفه: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تَقْرَبُوا الصَّلاةَ وَ أَنْتُمْ سُکاری حَتَّی تَعْلَمُوا ما تَقُولُون» (نساء/43)؛ ای کسانی که ایمان آوردهاید! در حال مستی به نماز نزدیک نشوید، تا بدانید چه میگویید.» نازل شد، پیامبر (صلی الله علیه و آله) آن را نیز بر او خواند، باز به دعای خود ادامه میداد، تا اینکه آیه شریفه «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا إِنَّمَا الْخَمْرُ وَ الْمَیْسِرُ وَ الْأَنْصابُ وَ الْأَزْلامُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّیْطانِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ * إِنَّما یُریدُ الشَّیْطانُ أَنْ یُوقِعَ بَیْنَکُمُ الْعَداوَةَ وَ الْبَغْضاءَ فِی الْخَمْرِ وَ الْمَیْسِرِ وَ یَصُدَّکُمْ عَنْ ذِکْرِ اللَّهِ وَ عَنِ الصَّلاةِ فَهَلْ أَنْتُمْ مُنْتَهُونَ (مائده/90-91)؛ ای کسانی که ایمان آوردهاید! شراب و قمار و بتها و ازلام [نوعی بختآزمایی]، پلید و از عمل شیطان است، از آنها دوری کنید تا رستگار شوید. شیطان میخواهد بهوسیله شراب و قمار، در میان شما عداوت و کینه ایجاد کند، و شما را از یاد خدا و از نماز بازدارد. آیا (با اینهمه زیان و فساد، و با این نهی اکید) خودداری خواهید کرد؟» نازل گردید، هنگامیکه پیامبر (صلیالله علیه و آله) آیه را بر او خواند، گفت: «انتهینا انتهینا؛ از نوشیدن شراب خودداری میکنیم، خودداری میکنیم» (رشید رضا، المنار، ج 7، ص 50).
شأن نزول دوم: راجع به این آیه تفاسیر دیگری نیز ذکر کردهاند، از آن جمله میگویند: منظور از سکر و مستی عبارت از سکر و نشئه خواب میباشد. چنین تفسیری از امام باقر (علیه السلام) نقل شده است. در این صورت قضیه یادشده فوق -که در تفسیر سید قطب نقل شده- با شأن نزولهای دیگر متعارض خواهد بود لذا نمیتواند بهعنوان سبب نزول آیه موردبحث تلقی شود (حجتی، أسباب النزول، ص 54؛ طبرسی، مجمعالبیان، ج 3، ص 52).
بهعلاوه؛ در برخی از نقلها آمده است که هنگام نزول این آیه، شرابخوری حرام نبود (سیوطی، الدر المنثور، ج 2، ص 165).
شأن نزولی که مورد استناد سید قطب قرار گرفت، علاوه بر تعارضش با شأن نزولهای دیگر اشکالات جدی نیز در متن و سند دارد.
ازجمله اینکه مضمون این ادعا به شکلهای مختلفی نقل شده، درحالیکه در جایی گفته شده است که حضرت علی در نماز خواند «و نحن نعبد ما تعبدون؛ همان که شما میپرستید
ما میپرستیم». در نقل دیگری ادعا شده است که وی چنین خواند «لیس لی دین و لیس لکم دین؛ نه من دین دارم و نه شما دین دارید».
همچنین درباره شخص میزبان، سخنان گوناگونی نقل شده است. برخی از عبدالرحمن بن عوف نام میبرند و برخی، یکی از انصار را میزبان معرفی میکنند. گزارش سومی، خود حضرت علی را میزبان میشمارد. افزون بر آن درباره امام جماعت نیز سخنان متضادی نقل شده است؛ گروهی علی را و گروهی خود عبدالرحمن را امام جماعت دانستهاند و برخی از نقلها اساساً به اشتباه در خواندن آیات اشارهای ندارند. بدین ترتیب، ما در برابر ادعایی روشن قرار نداریم.
افزون بر اشکال متنی، همه این گزارشها به عبدالرحمن سُلمی -نام اصلی او عبدالله بن حبیب است- میرسد که وی از کسانی است که در جنگ صفین در لشکر امام علی(علیهالسلام) بود؛ اما به اقرار خودش، در باطن با حضرت علی(علیهالسلام) دشمنی داشت (طبری، المنتخب، ص 147؛ ثقفی، الغارات، ج 2، ص 389 – 390).
یکی از راویان دیگر این نقل، عطاء بن سائب است. مزی (م 742 ق) درباره او مینویسد: «از یحیی روایت شده است که گفت: عطاء دیوانه شد و تنها اگر کسی از او در ابتدا شنیده باشد صحیح است ... از یحیی بن معین شنیدم که میگفت: لیث بن أبی سلیم مانند عطاء بن سائب ضعیف است» (مزی، تهذیب الکمال، ج 20، ص 91). از اینرو
نمیتوان به او استدلال کرد (ذهبی، میزان الاعتدال، ج 3، ص 71).
این روایات، حتی از دیدگاه خود علمای بزرگ اهل سنت نیز مردود است؛ چنانکه حاکم نیشابوری (م 405 ق) در اینباره میگوید: «در این روایت نکته مهمی وجود دارد و آن این است که خوارج این مستی و این اشتباه خواندن نماز را به امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب نسبت دادهاند.» (حاکم نیشابوری، المستدرک علی الصحیحین، ج 2، ص 336).
بیتردید، سرمنشأ این تهمت زشت به امام علی(علیهالسلام)، همانطور که حاکم نیشابوری گفته، خوارج و به نظر ما خاندان بنیامیه هستند که برای ضربه زدن به آنحضرت و پایین آوردن مقام ایشان در میان مردم، و از طرف دیگر پاک کردن دامان برخیها از شرابخواری بوده است (نک: مرتضی عاملی، الصحیح من السیرة النبی الأعظم، ج 5، ص 314 – 315).
با توجه به شأن نزولهایی که از منابع اهل تسنن و شیعه ذکر شد، برای شخص منصف نسبت به نادرستی این روایتها هیچ تردیدی باقی نمیماند، مگر اینکه او از ابتدا بنا را بر پذیرش حدیث بگذارد که ظاهراً صاحب فی ظلال القرآن با سکوتی که در ذیل آیه شریفه نموده، از این گروه است.
«مباهله» در اصل از ماده «بهل» (بر وزن اهل) به معنای رها کردن و قیدوبند را از چیزی برداشتن است، و «ابتهال» در دعا به معنی تضرع و واگذاری کار به خداست. و اگر آن را گاهی به معنای هلاکت و لعن و دوری از خدا گرفتهاند نیز بهخاطر این است که رها کردن و واگذار کردن بنده به حال خود، این نتایج را بهدنبال میآورد، این بود معنای مباهله ازنظر ریشه لغت. و ازنظر مفهوم متداول و اصطلاح نیز به معنای نفرین کردن دو نفر به یکدیگر است بدین ترتیب که افرادی که درباره یک مسئله مهم مذهبی با هم گفتوگو دارند در یکجا جمع شوند و به درگاه خدا تضرع کنند و از او بخواهند که دروغگو را رسوا سازد و مجازات کند.
یکی از مباحث مورد اختلاف میان شیعه و برادران اهل سنت مانند سید قطب، مسئله مباهله پیامبر (صلیالله علیه و آله) با نصارای نجران است، این نوشتار سعی بر آن دارد تا با توجه به حقایق تاریخی و شأن نزول آیه این مسئله تبیین شود.
سید قطب در تفسیر آیه شریفه مباهله هیچ اشارهای به «أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَکُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَکُمْ» و مصادیق آنها نکرده (سید قطب، فی ظلال القرآن، ج 1، ص 405). برخی نیز مانند نویسنده تفسیر «المنار» در ذیل آیه میگوید: «این روایات همگی از طرق شیعه است، و هدف آنها مشخص است. آنها چنان در نشر و ترویج این احادیث کوشیدهاند که موضوع را، حتی بر بسیاری از دانشمندان اهل تسنن مشتبه ساختهاند (رشید رضا، المنار، ج 3، ص 322).
در تبیین آیه باید گفت: با عنایت به اینکه قرآن برای فهم و درک عموم مردم نازل شده؛ لذا برای فهم درست این آیه و آیات دیگر، نخست باید به فهم عرف مراجعه نمود و دید که عرف مردم از این آیه چه میفهمند و چه برداشتی از آن دارند و بعد با توجه به شأن نزول، مصادیق آن مشخص شود. الفاظی که احیاناً در این آیه مورد اختلاف قرار میگیرد، عبارت هستند از: «أَبْناء، نساء و أَنفس» که باید دید منظور از این کلمات چیست و از استعمال این کلمات چه معانیای به ذهن متبادر میشود.
در لغت و احکام اسلامی به فرزند و فرزندزادگان، «ابن» گفته میشود، اما «نساء» به معنای زن و جنس مؤنث است. «أنفس» به کسی میگویند که از جهت نزدیکی و قرابت بهمنزله جان شخص باشد. با توجه به شأن نزولهایی که از طریق شیعه و سنی نازل شده. این اسامی بر علی و فاطمه و حسن و حسین تطبیق میکند.
در شأن نزول آیه شریفه نقل شده که این آیه و آیات قبل از آن درباره هیئت نجرانی نازل شده است: «... و هنگامیکه پیامبر (صلیالله علیه و آله) آنها را به مباهله دعوت کرد. آنها تا فردای آن روز از حضرت مهلت خواستند و پس از مراجعه به شخصیتهای نجران
و اسقف (روحانی بزرگشان) به آنها گفتند: شما فردا به محمد نگاه کنید، اگر با فرزندان و خانوادهاش برای مباهله آمد، از مباهله با او بترسید، و اگر با یارانش آمد با او مباهله کنید؛ زیرا چیزی در بساط ندارد، فردا که شد پیامبر (صلیالله علیه و آله) آمد درحالیکه دست علی بن أبیطالب را گرفته بود و حسن و حسین در پیش روی او راه میرفتند و فاطمه پشت سرش بود، نصاری نیز بیرون آمدند درحالیکه اسقف آنها پیشاپیششان بود، هنگامیکه دید پیامبر (صلیالله علیه و آله) با آن چند نفر آمدند، درباره آنها سؤال کرد به او گفتند: این پسر عمو و داماد او و محبوبترین خلق خدا نزد اوست و این دو پسر، فرزندان دختر او از علی هستند و آن بانوی جوان دخترش فاطمه است که عزیزترین مردم نزد او، و نزدیکترین افراد به قلب او است ... .
سید به اسقف گفت: برای مباهله قدم پیش گذار. گفت: نه، من مردی را میبینم که نسبت به مباهله با کمال جرأت اقدام میکند و من میترسم راستگو باشد، و اگر راستگو باشد، به خدا یک سال بر ما نمیگذرد درحالیکه در تمام دنیا یک نصرانی که آب بنوشد وجود نداشته باشد.
اسقف به پیامبر اسلام عرض کرد: ای ابوالقاسم! ما با تو مباهله نمیکنیم، بلکه مصالحه میکنیم، با ما مصالحه کن، پیامبر با آنها به دو هزار حله (قواره پارچه خوب لباس) که حداقل قیمت هر حلهای چهل درهم باشد، و عاریه دادن سی دست زره، و سی شاخه نیزه، و سی رأس اسب مصالحه نمود، درصورتیکه در سرزمین یمن، توطئهای برای مسلمانان رخ ندهد، و پیامبر ضامن این عاریهها خواهد بود، تا آن را بازگرداند و عهدنامهای در این زمینه نوشته شد.» (فخر رازی، مفاتیح الغیب، ج 8، ص 248)؛ این شأن نزول با تفاوتهای مختصری در کتب احادیث و تفاسیر مانند: صحیح مسلم، جزء 12، ص 129، ش 4420؛ سنن ترمذی، جزء 10، ص 260، ش 2925 و جزء 12، ص 187، ش 3658؛ مسند احمد، جزء 4، ص 32، ش 1422؛ مستدرک حاکم، جزء 11، ص 26، ش
4702، که او میگوید مطابق شرط شیخین، این حدیث، صحیح است؛ انوار التنزیل و أسرار التأویل بیضاوی، ج2، ص 20 و نیز معجم الکبیر طبری؛ صحیح ابن حبان، مشکل الآثار طحاوی و... نیز) آمده است، و فخر رازی در ذیل تفسیر آیه مذکور بعد از بیان شأن نزول آیه تطهیر برای امام حسن و امام حسین و حضرت فاطمه و امام علی (علیهمالسلام)، میگوید: این روایت در میان علمای تفسیر و حدیث، مورد اتفاق است).
با توجه به شأن نزول این آیه، اکنون این پرسش مطرح میشود که اگر این افراد در روز مباهله همراه پیامبر نبودند، پس با توجه به منابع تاریخی چه افرادی همراه آن حضرت حضور داشتند؟
در این مختصر روشن شد که شأن نزول و تفسیرهای متعددی برای آیه چهلوسه سوره نساء بیان شده است، همچنین روشن شد که سید قطب روایات غیر معتبر در شأن نزول آیه را در ردیف روایات صحیح قرار داده تا به مقصودی که در پی آن است دست یابد، شأن نزولی که وی گزارش میکند علاوه بر تعارض با شأن نزولهای دیگر، دارای اشکالات جدی متنی و سندی است. بنابراین، روایاتی که تهمت شرابخواری به امام علی(علیهالسلام) زدهاند، از اعتبار ساقط هستند. و هیچ مسلمانی که اندکی از شخصیت امیر مؤمنان(علیهالسلام) آگاهی داشته باشد، شک در دروغ بودن این روایات نمینماید؛ زیرا آن حضرت (علیهالسلام) از زمان کودکی در دامان رسول خدا (صلیالله علیه و آله) بزرگ شده و اخلاق ایشان را به خود گرفته است؛ چگونه میتوان تصور نمود که چنین کاری از وی صادر شده باشد!.
قرآن کریم، ترجمه: محمدعلی رضایی اصفهانی و گروهی از اساتید جامعة المصطفی، قم، انتشارات المصطفی، 1388ش.
نهجالبلاغه، سید رضی، ترجمه: محمد دشتی، قم، نشر مشهور، 1379.
ابن کثیر دمشقی، اسماعیل بن عمرو، تفسیر القرآن العظیم، دار الکتب العلمیة، منشورات محمدعلی بیضون، بیروت، 1419 ق.
ابن حنبل، احمد، المسند، قاهره، دارالحدیث، 1416 ق.
بحرانی، سید هاشم، البرهان فی تفسیر القرآن، تهران، بنیاد بعثت، 1416 ق.
بیضاوی، ناصرالدین، انوار التنزیل و أسرار التأویل، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1418 ق، سایت التفاسیر، http://www.altafsir.com (المکتبة الشاملة).
ترمذی، محمد بن عیسی، سنن الترمذی، تحقیق: عبدالرحمان محمد عثمان، بیروت، دارالفکر، چاپ دوم. 1403ق، سایت الإسلام، http://www.al-islam.com (المکتبة الشاملة).
ثقفی، ابراهیم بن محمد، الغارات، دارالکتاب الإسلامی، قم، 1410ق.
حاکم نیشابوری، ابوعبدالله محمد، المستدرک علی الصحیحن، بیروت، دارالکتب، 1409ق، سایت جامع الحدیث، http://www.alsunnah.com (المکتبة الشاملة).
حجتی، سید محمدباقر، اسباب النزول، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ ششم، سال 1377 ش.
ذهبی، محمد بن أحمد، میزان الاعتدال فی نقد الرجال، بیروت، دارالمعرفة، 1382 ق.
فخر رازی، ابوعبدالله، مفاتیح الغیب، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ سوم، 1420 ق.
رشید رضا، محمد، تفسیر القرآن الحکیم (المنار)، بیروت، دارالفکر، 1393 ق.
سید قطب، بن ابراهیم شاذلی، فی ظلال القرآن، قاهره، دارالشروق، چاپ هفدهم، 1412 ق.
سیوطی، جلالالدین، الدر المنثور فی تفسیر المأثور، قم، کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی، 1404 ق.
فارسی، علی بن بلبان، صحیح ابن حبان، بیروت، مؤسسة الرسالة، 1414، موقع جامع الحدیث، http://www.alsunnah.com (المکتبة الشاملة).
خالدی، صلاح الدین عبد الفتاح، سید قطب از ولادت تا شهادت، ترجمه: جلیل بهرامینیا، تهران، احسان، 1381.
طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القران، ترجمه: موسوی همدانی، سید محمدباقر، قم، دفتر انتشارات اسلامی جامعه مدرسین، چاپ پنجم، 1374 ش.
طبرانی، المعجم الکبیر، ملفات وورد علی ملتقی أهل الحدیث، http://www.ahlalhdeeth.com (المکتبة الشاملة).
طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر جوامع الجامع، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، 1377 ش.
طبرسی، فضل بن حسن، مجمعالبیان فی تفسیر القرآن، تحقیق: رضا ستوده، تهران، انتشارات فراهانی، 1360 ش.
طبری، محمد بن جریر، المنتخب من ذیل المذیل، قم، تبیان، 1387.
طحاوی، مشکل الآثار، سایت الإسلام، http://www.al-islam.com (المکتبة الشاملة).
مزی، یوسف بن عبدالرحمن، تهذیب الکمال فی أسماء الرجال، بیروت، مؤسسة الرسالة، 1400 ق.
مسلم، صحیح مسلم، موقع الإسلام، http://www.al-islam.com (المکتبة الشاملة).
معرفت، محمدهادی، تفسیر ومفسران، قم، مؤسسۀ فرهنگی تمهید، 1380.
نجمی، احمد، سید قطب طلایهدار بیداری اسلامی، بینا، بیچا، بیتا.
مرتضی عاملی، جعفر، الصحیح من السیرة النبی الأعظم، قم، دارالحدیث، 1426 ق.
حاکم نیشابوری، محمد بن عبدالله، المستدرک علی الصحیحین، بیروت، دارالکتب العلمیة، 1411 ق.