ghaemiyeh.com
عنوان و نام پدیدآور : شناخت نامه حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ/ ناصر رفیعی محمدی
مشخصات نشر : جامعه المصطفی العالمیه
مشخصات ظاهری : 3ج
موضوع:زندگینامه - حضرت خدیجه
موضوع: تاریخ - حضرت خدیجه
موضوع: جاهلیت - اسلام - حضرت خدیجه
موضوع : خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) بنت خویلد، ۶۸ - ۳ قبل از هجرت.
موضوع : زنان مقدس مسلمان
موضوع : Mslim women saints
موضوع : احادیث اهل سنت -- قرن ۱۴
موضوع : *Hadith (Snnites) -- Texts -- 20th centry
شناسه افزوده : جامعة المصطفی(ص) العالمیة. مرکز بین المللی ترجمه و نشر المصطفی(ص)
شناسه افزوده : Almstafa International niversityAlmstafa International Translation and Pblication center
رده بندی کنگره : BP۲۶/۲
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۹۷۲۲
شناخت نامه
حضرت خدیجه(سلام الله علیها)
جلد سوم
فهرست اجمالی جلد سوم
۴۱. فروغ آسمان حجاز: نقش حضرت خدیجه(عَلَيْها السَّلاَمُ) در انتشار اسلام 7
اعظم ابوالحسنی
۴۲. نقش طاهرۀ قریش خدیجه(عَلَيْها السَّلاَمُ) در زندگی و پیروزی حضرت محمد (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وسلم) 23
اکبر حمیدزاده
۴۳. نگاهی به آموزههای تربیتی در زندگی حضرت خدیجه(عَلَيْها السَّلاَمُ) 37
عبدالکریم پاکنیا
۴۴. حضرت خدیجه(عَلَيْها السَّلاَمُ)، الگوی عفت و پاکدامنی... 51
عبدالکریم پاکنیا تبریزی
۴۵. اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و خدیجه(عَلَيْها السَّلاَمُ)؛ ادب و عاطفه.. 63
علیاکبر صمدی
۴۶. حضرت خدیجه(عَلَيْها السَّلاَمُ). 73
سید غضنفر موسوی
۴۷. هفت نکتۀ قرآنی در سیرۀ اولین زن مسلمان حضرت خدیجۀ طاهره(عَلَيْها السَّلاَمُ) 85
سید حسین حُرّ
۴۸. فضایل، فرزندان، وصیت، رحلت جانسوز و مقامات حضرت خدیجه(عَلَيْها السَّلاَمُ) 95
محمّد محمّدی اشتهاردی
۴۹. فرزندان حضرت خدیجه(عَلَيْها السَّلاَمُ). 133
سمیه صبوری
۵۰. ویژگیهای شخصیتی حضرت خدیجه(عَلَيْها السَّلاَمُ). 141
مهدی وزنه
۵۱. و کجاست مثل خدیجه؟. 167
محمّد عابدی
۵۲. مقام حضرت خدیجه(عَلَيْها السَّلاَمُ) در پیشگاه خدا و رسول اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) 189
علی امامی
۵۳. نگاهی به ویژگیهای رفتاری اولین بانوی مسلمان نسبت به اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) 201
محمّد میانجی
۵۴. سیما و منش زیبای خدیجه(عَلَيْها السَّلاَمُ). 215
علی کرمی فریدنی
۵۵. خدیجه(عَلَيْها السَّلاَمُ) اسوۀ فضیلت.... 265
سید جواد حسینی
۵۶. برگی از فضایل حضرت خدیجه کبری(عَلَيْها السَّلاَمُ). 279
غلامرضا گلی زواره
۵۷. مقام حضرت خدیجه(عَلَيْها السَّلاَمُ) در پیشگاه خدا و رسول اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) 305
علی امامی
۵۸. فضیلت خدیجه(عَلَيْها السَّلاَمُ) در گفتار بزرگان... 317
۵۹. حضرت خدیجه(عَلَيْها السَّلاَمُ) از دیدگاه شیعه و سنّی... 329
حسین تهرانی
۶۰. خدیجه(عَلَيْها السَّلاَمُ) بانوی کارآفرین... 355
غلامرضا گلیزواره
۶۱. مناسبات اقتصادی و روابط شغلی حضرت خدیجه(عَلَيْها السَّلاَمُ) با پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) 369
منصوره اعتمادی
۶۲. نقش اجتماعی و اقتصادی حضرت خدیجه(عَلَيْها السَّلاَمُ) در گسترش اسلام 393
سید صاحب برزین، حسین هژیریان
فهرست تفصیلی... 409
۴۱. فروغ آسمان حجاز: نقش حضرت خدیجه(عَلَيْها السَّلاَمُ) در انتشار اسلام 7
اعظم ابوالحسنی
۴۲. نقش طاهرۀ قریش خدیجه(عَلَيْها السَّلاَمُ) در زندگی و پیروزی حضرت محمد (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وسلم) 23
اکبر حمیدزاده
۴۳. نگاهی به آموزههای تربیتی در زندگی حضرت خدیجه(عَلَيْها السَّلاَمُ) 37
عبدالکریم پاکنیا
۴۴. حضرت خدیجه(عَلَيْها السَّلاَمُ)، الگوی عفت و پاکدامنی... 51
عبدالکریم پاکنیا تبریزی
۴۵. اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و خدیجه(عَلَيْها السَّلاَمُ)؛ ادب و عاطفه.. 63
علیاکبر صمدی
۴۶. حضرت خدیجه(عَلَيْها السَّلاَمُ). 73
سید غضنفر موسوی
۴۷. هفت نکتۀ قرآنی در سیرۀ اولین زن مسلمان حضرت خدیجۀ طاهره(عَلَيْها السَّلاَمُ) 85
سید حسین حُرّ
۴۸. فضایل، فرزندان، وصیت، رحلت جانسوز و مقامات حضرت خدیجه(عَلَيْها السَّلاَمُ) 95
محمّد محمّدی اشتهاردی
۴۹. فرزندان حضرت خدیجه(عَلَيْها السَّلاَمُ). 133
سمیه صبوری
۵۰. ویژگیهای شخصیتی حضرت خدیجه(عَلَيْها السَّلاَمُ). 141
مهدی وزنه
۵۱. و کجاست مثل خدیجه؟. 167
محمّد عابدی
۵۲. مقام حضرت خدیجه(عَلَيْها السَّلاَمُ) در پیشگاه خدا و رسول اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) 189
علی امامی
۵۳. نگاهی به ویژگیهای رفتاری اولین بانوی مسلمان نسبت به اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) 201
محمّد میانجی
۵۴. سیما و منش زیبای خدیجه(عَلَيْها السَّلاَمُ). 215
علی کرمی فریدنی
۵۵. خدیجه(عَلَيْها السَّلاَمُ) اسوۀ فضیلت.... 265
سید جواد حسینی
۵۶. برگی از فضایل حضرت خدیجه کبری(عَلَيْها السَّلاَمُ). 279
غلامرضا گلی زواره
۵۷. مقام حضرت خدیجه(عَلَيْها السَّلاَمُ) در پیشگاه خدا و رسول اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) 305
علی امامی
۵۸. فضیلت خدیجه(عَلَيْها السَّلاَمُ) در گفتار بزرگان... 317
۵۹. حضرت خدیجه(عَلَيْها السَّلاَمُ) از دیدگاه شیعه و سنّی... 329
حسین تهرانی
۶۰. خدیجه(عَلَيْها السَّلاَمُ) بانوی کارآفرین... 355
غلامرضا گلیزواره
۶۱. مناسبات اقتصادی و روابط شغلی حضرت خدیجه(عَلَيْها السَّلاَمُ) با پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) 369
منصوره اعتمادی
۶۲. نقش اجتماعی و اقتصادی حضرت خدیجه(عَلَيْها السَّلاَمُ) در گسترش اسلام 393
سید صاحب برزین، حسین هژیریان
فهرست تفصیلی... 409
شرح زندگانی حضرت خدیجه(عَلَيْها السَّلاَمُ) با استناد به مهمترین منابع تاریخی و روایی اهل سنت و شیعه است. از دیدگاه نویسنده: یکی از مقامات شامخ حضرت خدیجه(عَلَيْها السَّلاَمُ)، مبلغه بودن ایشان در امر دین و ترویج آن در میان مردم است. ایشان فقط به سبقت در ایمان و تصدیق پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) اکتفا نکرد؛ بلکه در نشر، رشد و شکوفایی دین نیز همسو با نبی اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) کوشید و از جان و مال و راحتی و آسایش خود دریغ نداشت. تلاشهای تبلیغی ایشان را میتوان به دو دسته تقسیم کرد: ۱. تبلیغات زبانی، ۲. تبلیغات عملی. حضرت خدیجه(عَلَيْها السَّلاَمُ) همواره پیامبر (صلی الله علیه و اله و سلم) و کمالاتش را به مردم معرفی میکرد. برای مثال وقتی بعد از ازدواج با اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، عموهای حضرت به خانۀ ایشان آمدند و در روز سوم بنا بر عادت همیشگی آنها، سادات و بزرگان جمع شدند، عباس برخاست و صحبت کرد. سپس حضرت خدیجه(عَلَيْها السَّلاَمُ) فرمود: «بدانید که شأن محمد (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وسلم) عظیم و بزرگ است و فضل او فراگیر و بخشش او زیاد.»
کلیدواژه: خدیجه(عَلَيْها السَّلاَمُ)، اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، تاریخ اسلام، تبلیغ زبانی، تبلیغ عملی، ثروت.
بخشی از زندگی حضرت خدیجه(عَلَيْها السَّلاَمُ) در کنار اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بوده و از این جهت دارای اهمیت ویژه و قابل بررسی است، که اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) را از زمان ظهور اسلام، در امر مهم بعثت یاری رساند؛ کار عظیمی که فشار روحی، روانی و جسمی فراوانی را بر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) وارد میساخت
1) نامۀ جامعه، شمارۀ ۱۱۰ (تیر ۱۳۹۳)، ص ۲۲-۲۷.
و منبعی از محبت و عاطفه، با همدمی عاقل و فهمیده را میطلبید، تا این مسائل را درک کند، در کنارش بایستد، او را یاری رساند و او کسی جز حضرت خدیجه(عَلَيْها السَّلاَمُ) نبود. گر چه ابوطالب، عبدالمطلب و از همه مهمتر امام علی بن ابیطالب۷ نیز بودند، ولی هیچ کس مانند همسر، نمیتواند در مواقع سخت و بحرانی، تکیهگاه روحی و روانی قابل اعتمادی برای مرد باشد. زمانی که مکه، در فساد ناشی از فکر و اندیشه شرکآلود غرق بود و خرافهها و زشتیها میان مردم به امری ساده، رایج و مرسوم مبدل شده بود، اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بیشتر وقتش را به عبادت در غار حرا میپرداخت و از شرک و بتپرستی آنها کنارهگیری میکرد.
در این شرایط حضرت خدیجه(عَلَيْها السَّلاَمُ) همراه و همدل واقعی اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بود و خود را برای تقرب به خالق از طریق فراهم کردن وسایل برای پیامبر خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) آماده میکرد، تا حضرت از مسائل جانبی برای توجه روحی فارغ شود. این کارها در اعتقادات دینی حضرت خدیجه(عَلَيْها السَّلاَمُ) ریشه داشت که از طریق کتب دینی و علما به نبوت حضرت دست یافته بود.(1)
وقتی پیامبر۹ در غار به سر میبرد، حضرت خدیجه(عَلَيْها السَّلاَمُ) غذا و نوشیدنی را برای حضرت فراهم، و سختی رساندن طعام با وجود ارتفاع کوه را تحمل میکرد و اوقاتی را هم در حرا با اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) همنشین میشد. به خاطر این زحمات بود که مستحق سلامی از جانب خدا شد. صحیحین (مسلم و بخاری) از «ابوهریره» نقل کردهاند: «جبرئیل نزد پیامبر۹ آمد و عرض کرد: یا رسول! این خدیجه است که برای تو طعام و شراب (نوشیدنی) میآورد؛ پس زمانی که آمد، سلام ما را به او برسان و او را به خانهای در بهشت از لؤلؤ که در آن سرزنش و سختی وجود ندارد، بشارت بده.»(2)
در سبقت ایمانی حضرت خدیجه(عَلَيْها السَّلاَمُ) بر سایر زنان عالم، اتفاق نظر وجود دارد و کسی یا
کتابی منکر این امر نشده است؛ به طوری که «ابن عبدالبر» در «استیعاب» نوشته است: «اتفاق وجود دارد که خدیجه(عَلَيْها السَّلاَمُ)، اولین زنی است که به خدا و رسولش ایمان آورده و او را تصدیق کرده است.»(1)
«سهیلی» صاحب «الروض الانف» نوشته است: «خدیجه(عَلَيْها السَّلاَمُ) صاحبخانۀ اسلام بود و آن گاه که او ایمان آورد، خانۀ اسلام بر روی زمین جز خانۀ او نبود.»(2)
سبقت حضرت خدیجه(عَلَيْها السَّلاَمُ) از میان زنان به اسلام، بیانگر ارج و مقام این زن در رسالت اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) است و نیز اینکه در این رسالت، بین زن و مرد فرقی نیست.
امام علی (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) نیز که در خانۀ رسولخدا (صلی الله و آله وسلم) و با تربیت حضرت خدیجه(عَلَيْها السَّلاَمُ) زندگی میکرد و مورد عنایات خاص قرار گرفته بود، در سن نوجوانی نبوت را تصدیق کرد. بنای اولیۀ اسلام در این خانه گذاشته شد و در هیچ خانهای غیر از خانۀ حضرت محمد (صلی الله و اله وسلم)، اسلام وارد نشده بود.(3)
امیرالمؤمنین۷ در بارۀ این حادثۀ تاریخی عظیم میفرماید: «وَلَم یَجمَع بَیتٌ وَاحدٌ یَومَئذٍ فِی الإسلاَمِ غَیرَ رَسُولِ اللّهِ و خَدِیجَةَ و أَنَا ثَالِثهُمُا؛(4)در آن زمان در خانهای اسلام جمع نشده بود، غیر از بیت رسولاللّه و خدیجه، و من سومین آنها بودم.»
روایات متعددی در کتب تاریخی وجود دارد که سعی دارند اولین شخص مسلمان شده را به طور مطلق، حضرت خدیجه(عَلَيْها السَّلاَمُ) معرفی کنند و بگویند که ایمان حضرت علی (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) بعد از او بوده است. این روایات(5)در کتابهای مختلف اهل سنت به وفور به چشم میخورد؛ در حالی که با توجه به روایات فراوانی که از اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و علی (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) و صحابه و تابعین وجود دارد، علی (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) نخستین ایمان آورنده و اولین از امت است که اسلام آورد؛ برای مثال اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) فرموده است:
1) . ابن عبدالبر، یوسف بن عبداللّه، الاستیعاب، ج ۲، ص ۴۵۷.
2) . سهیلی، عبدالرّحمان بن عبد اللّه، الروض الانف فی شرح السیرة النبویة لابن هشام، ج ۲، ص ۴۲۶.
3) . موسوی، سیّد هاشم، امالمومنین خدیجه بنت خویلد، ص ۴۳.
4) . نهجالبلاغه، خطبۀ ۱۹۲.
5) . خطیب بغدادی، احمد بن علی ثابت، تاریخ مدینة اسلام، ج ۴۲، ص ۲۷؛ ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی، تهذیب التهذیب، ج ۷، ص ۲۹۵.
«نخستین کسی از شما که در روز رستاخیر با من در کنار حوض ملاقات میکند، پیشقدمترین شما در اسلام، علیبن ابیطالب۷ است.»(1)
در روایتی از امام علی (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) نیز آمده است که فرمود: «خدایا! من نخستین کسی هستم که به سوی تو بازگشتم و پیام تو را شنیدم و به دعوت پیامبر۹ پاسخ گفتم، پیش از من جز اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) کسی نماز نگزارد.»(2)
«سید بن طاووس» در کتاب «سعد السعود» آورده است: «رسولخدا (صلی الله و آله وسلم) روز دوشنبه مبعوث شد و علی (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) روز سهشنبه اسلام آورد، سپس خدیجه بنت خویلد(عَلَيْها السَّلاَمُ)، سپس جعفر و زید.»(3)
با توجه به این روایات و روایات مشابه، به خوبی میتوان فهمید که امیرالمؤمنین۷ اولین کسی است که اسلام آورده است؛ بنا بر این در این رسالت عظیم، حضرت خدیجه(عَلَيْها السَّلاَمُ) پا به پای اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) تا زمانی که باید اسلامشان را مخفی کنند، کاری بر خلاف آن انجام نداد و جزء اولین مسلمانان قرار گرفت و با سبقت در پذیرش نبوت همسرش، مصداق آیۀ (وَ السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ، أُولَئِکَ الْمُقَرَّبُونَ، فِی جَنَّاتِ النَّعِیمِ)(4)شد.
از دیگر مقامات شامخ حضرت خدیجه(عَلَيْها السَّلاَمُ)، مبلغه بودن ایشان در امر دین و ترویج آن در میان مردم است. ایشان فقط به سبقت در ایمان و تصدیق پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) اکتفا نکرد؛ بلکه در نشر، رشد و شکوفایی دین نیز همسو با نبی اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) کوشید و از جان و مال و راحتی و آسایش خود دریغ نداشت. تلاشهای تبلیغی ایشان را میتوان به دو دسته تقسیم کرد:
۱. تبلیغات زبانی.
۲. تبلیغات عملی.
حضرت خدیجه(عَلَيْها السَّلاَمُ) همواره پیامبر (صلی الله علیه و اله و سلم) و کمالاتش را به مردم معرفی میکرد؛ برای مثال وقتی بعد از ازدواج با اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، عموهای حضرت به خانۀ ایشان آمدند و در روز سوم بنا بر عادت همیشگی آنها، سادات و بزرگان جمع شدند، عباس برخاست و صحبت کرد. سپس حضرت خدیجه(عَلَيْها السَّلاَمُ) فرمود: «بدانید که شأن محمد (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وسلم) عظیم و بزرگ است و فضل او فراگیر و بخشش او زیاد.» آنگاه آن قدر پول و عطر به آنها داد که آنها را مات و مبهوت کرد.(1)
همچنین وقتی زنی کور نزد حضرت خدیجه(عَلَيْها السَّلاَمُ) حضور داشت، اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) برای او دعا کرد: «برای تو دو چشم سالم باشد»؛ پس آن زن بینا شد. حضرت خدیجه(عَلَيْها السَّلاَمُ) با دیدن این جریان گفت: «این دعا مبارک است.» اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) نیز فرمود: «وَ مَا أَرسَلنَاکَ اِلّا رَحمَةً.»(2)
حضرت خدیجه(عَلَيْها السَّلاَمُ) با عبارات کوتاه، مقام بلند رسالت اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) را به دیگران گوشزد میکرد و هر کجا که لازم میدید، با بیان گرم و شیوای خود، به تبلیغ از نبوت میپرداخت و جایگاه والا و بلند مرتبة اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) را برای مردم بیان مینمود.
دعوت بانوی بزرگ اسلام از مردم به پذیرش اسلام در ابتدا مخفیانه بود؛ زیرا خدا نمیخواست حساسیت بیمورد قریشییان را برانگیزد تا اذیتها و زحمات اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بیشتر نگردد. برای مثال «عفیف بن قیس کندی» میگوید: «من در زمان جاهلیت بازرگان عطر بودم. در یکی از سفرهای تجارتی، وارد مکه شدم. در یکی از روزها در مسجدالحرام در کنار او [عباس] نشسته بودم. در این هنگام جوانی وارد مسجد شد که صورتش همچون قرص ماه نورانی بود. نگاهی به آسمان کرد و سپس رو به کعبه ایستاد و شروع به خواندن نماز کرد. چیزی نگذشت که زنی آمد و شروع به نماز خواندن کرد، سپس نوجوانی آمد و با او نماز خواند. گفتم: یا عباس! این چه دینی است؟ پس عباس گفت: این محمّد بن عبد اللّه میباشد که مدعی است آیین او از طرف خدا نازل شده و اینکه گنجهای کسری و قیصر را به زودی فتح خواهد کرد و این زن، همسرش خدیجه بنت
خویلد است که به او ایمان آورده و این پسر عمویش علی بن ابیطالب.»(1)
این نماز جماعت سه نفره در انظار مردم و در مسجدالحرام سبب ایجاد سؤال برای حجاج، قریشییان و بازرگانان و دیگران بوده، که این چه دینی است و اینان چه میکنند؟ تا به این وسیله با جوابش، با دین اسلام آشنا شوند.
حضور حضرت خدیجه(عَلَيْها السَّلاَمُ) در کنار اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و حضرت علی (عَلَيْهِ السَّلاَمُ)، سبب میشد زنان مکه نیز نسبت به این دین حساسیت پیدا کنند، تا این دین را که زنان نیز در آن سهیم و دارای احتراماند و میتوانند در کنار مردان به اعمال مذهبی خود بپردازند، بشناسند؛ آن هم در زمانی که زنان از کمترین امتیازات و امکانات حقوقی برخوردار بودند.
حضور حضرت خدیجه(عَلَيْها السَّلاَمُ) در کنار اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، نوید همسانی با مردان را میداد و این عمل، نقش بسیار مؤثری در گرایش بعدی جامعۀ بانوان و آشنا شدنشان با اسلام داشت؛ به طوری که اولین شهید راه اسلام، «سمیه» مادر عمار و همسر یاسر بود.
مهمترین فراز زندگانی حضرت خدیجه(عَلَيْها السَّلاَمُ)، حمایتهای بیدریغ و همه جانبۀ او از رسول گرامی۹ در امر رسالت است، که متأسفانه این مسئله در کتابها و مقالات به صورت کمرنگ دیده میشود؛ زیرا نقش حضرت در حمایت از نبی مکرم۹ و تبلیغ رسالتش ظهور یافت؛ به طوری که رسولخدا (صلی الله و آله وسلم) در روایتی ایشان را «صدیقه امت اسلامی» نامید(2)بیانگر تأییدها و تصدیقهای حضرت خدیجه(عَلَيْها السَّلاَمُ) به عنوان زنی برجسته و شخصیت سرشناس قریشی، در پیشبرد اهداف پیامبر۹ است.
اهمیت این تأییدها زمانی روشن میشود که بدانیم او زمانی اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) را تأیید کرد و به رسالتش ایمان آورد که بسیاری از بزرگان قریش که بعدها از اصحاب پیامبر۹ شدند، حضرت را تکذیب میکردند و به او تهمت مجنون، ساحر، شاعر و جادوگر میزدند.(3)از این رو پیامبر (صلی الله علیه و اله و سلم) در توصیف خدیجه(عَلَيْها السَّلاَمُ) میفرماید: «او زمانی به من ایمان آورد، که مردم
به من کفر ورزیدند و زمانی مرا تصدیق کرد، که مردم مرا تکذیب نمودند و زمانی با اموالش مرا یاری داد، که مردم مرا از اموال خود محروم ساختند.»(1)
وقتی آیۀ (وَ أَنْذِرْ عَشِیرَتَکَ الأقْرَبِینَ)(2)نازل، و اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) به دعوت خویشاوندان خود امر شد، رسولخدا (صلی الله و آله وسلم) به خدیجه(عَلَيْها السَّلاَمُ) در حالی که در مکه بودند فرمود طعامی برای او آماده کند، سپس به علی (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) گفت: پسران عبدالمطلب را دعوت کن. پس چهل نفر را دعوت کرد. پس از حضور آنان به علی (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) گفت: طعام را بیاور. علی (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) گفت: برای آنها آبگوشت آوردم.(3)
حضرت خدیجه(عَلَيْها السَّلاَمُ) امکانات استقبال از میهمانها را فراهم و برای آنها غذا تهیه کرد و از آن جایی که اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در خانۀ حضرت خدیجه(عَلَيْها السَّلاَمُ) زندگی میکرد، تحقق آیۀ فوق و این میهمانی و دعوت خویشاوندان در خانۀ او، صورت گرفت و ایشان خود به شخصه، متکفل کارهای خانه در این تبلیغ خانوادگی بود.
بعد از دعوت خویشاوندان، مشرکان دشمنی، تکذیب و استهزای اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) را شروع کردند؛ از این جهت بر دل حضرت اندوه عمیقی سایه افکند. در این زمان خدیجه(عَلَيْها السَّلاَمُ) به او آرامش میداد و دردهایش را کم میکرد. هنگامی که پیامبر (صلی الله علیه و اله و سلم) از اذیتهای قریش ناراحت میشد، خدا آن غم را با دیدار خدیجه(عَلَيْها السَّلاَمُ) برطرف میکرد و زمانی که حضرت به خانه برمیگشت، خدیجه(عَلَيْها السَّلاَمُ) او را با تأییدات خود دلگرم، و با تصدیقش، امر مردم را بر همسرش هموار میکرد.(4)در حقیقت حضرت خدیجه(عَلَيْها السَّلاَمُ)، نقش وزیر و معاون صادق پیامبر۹ را ایفا میکرد که زخم حرفها و اذیت مردم را ترمیم مینمود.
«سهیلی» گفته است: «کسی که تمام رفاه، مال و جان خود را به همسرش هبه
کرده و در مقابلش حتی به اندازۀ خردلی از پیامبر (صلی الله علیه و اله و سلم) توقع و نیازی نداشته، در صورتی که بعضی زنان دیگر پیامبر (صلی الله علیه و اله و سلم) که برای ایشان کار خاصی انجام نداده بودند، تقاضای مال بیشتری از غنایم جنگی را از اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) میکردند و خداوند با نزول آیهای آنها را به زندگی با اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) یا ترک این زندگی مخیر میکند.»(1)
پس از نازل شدن آیۀ (فَاصْدَعْ بِمَا تُؤْمَرُ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِکِینَ)،(2)دعوت اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) شکل دیگری به خود گرفت و این بار تمام مردم مخاطب قرار گرفتند. با تغییر فعالیتهای حضرت و زیر سؤال رفتن بتها و بتپرستی مشرکان، آنها نیز جبههگیری جدید و شدیدتری نشان دادند و در مقابل ایشان صفآراییکرده، به مخالفت و فشار برای جلوگیری از رسیدن پیام الهی به گوشها و قلبها پرداختند.(3)
اما وقتی پس از ابلاغ رسمی دین توسط اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، کفار مکه دیدند نمیتوانند به راحتی جلوی کارها و فعالیتهای حضرت و مسمانان را بگیرند، شورایی تشکیل دادند و تصمیم گرفتند که مسلمانان را در محاصرۀ اقتصادی و اجتماعی قرار دهند و بدین وسیله آنان را نابود کنند. در این زمان به پیشنهاد حضرت ابوطالب (عَلَيْهِ السَّلاَمُ)، اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و مسلمانان به منطقۀ «شعب ابوطالب» رفتند. بنیهاشم در این تحریم، برای تهیه غذا و آذوقه محتاج مال و ثروتی بودند و بهترین منبع و ثروت برای نجات آنان، مال پربرکت حضرت خدیجه(عَلَيْها السَّلاَمُ) بود که در کمک به پیامبر (صلی الله علیه و اله و سلم) در آن شرایط بسیار سخت و جانکاه، نقش بسزا و مؤثری داشت؛ چنان که اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) فرمود: «هیچ مالی مثل مال حضرت خدیجه(عَلَيْها السَّلاَمُ) به من سود نرساند.»(4)
حضرت خدیجه(عَلَيْها السَّلاَمُ) اموال خود را در خدمت اسلام و مسلمین قرار داد و آنها را پشتیبانی کرد. او که ایمان تا عمق جانش نفوذ کرده بود، غنا، جاه، آسایش و آرامش خود را رها کرد
و به فقر، حرمان، انکار و بیعاطفگی و تحریم اقتصادی راضی، و همراه بنیهاشم وارد شعب شد.(1)
حضرت خدیجه(عَلَيْها السَّلاَمُ) در سال دهم بعثت و بعد از پایان محاصره در شعب ابوطالب، بر اثر رنجها و سختیهای حاصل از آن، در بستر بیماری افتاد. پیامبر۹ با دیدن احوال او بسیار ناراحت و متأثر شد و از حضرت خدیجه(عَلَيْها السَّلاَمُ) بسیار دلجویی کرد.
روزی اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بر خدیجه(عَلَيْها السَّلاَمُ) وارد شد، در حالی که ایشان در حالت سکرات مرگ بود، پس فرمود: «ای خدیجه! به این احوال و مریضی تو را نبینم. زمانی که بر همنشینانت وارد شدی، سلام مرا به آنها برسان.» خدیجه(عَلَيْها السَّلاَمُ) پرسید: «یا رسولاللّه! آنها چه کسی هستند؟» فرمود: «مریم، دختر عمران و کلثوم، خواهر موسی و آسیه، زن فرعون.»(2)
در تفسیر «مجمع البیان»(3)ذیل آیۀ (وَ کَانَتْ مِنَ الْقَانِتِینَ)(4)این روایت از قول «معاذبن جبل» این گونه نقل شده است: «اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بر حضرت خدیجه(عَلَيْها السَّلاَمُ) وارد شد، در حالی که در حالت احتضار بود. پیامبر۹ فرمود: چقدر برای من سخت است دیدن تو در این حالت و خداوند در این سختی، مرا خیر کثیر (صبر و طاقت زیاد) بدهد.»
خوارزمی نیز گفته است: «رسولخدا (صلی الله علیه و اله و سلم) بر خدیجه بنت خویلد(عَلَيْها السَّلاَمُ) همسرش وارد شد، در حالی که او در حال مرگ بود، پس از سختی مرگ ناله کرد. رسولخدا (صلی الله و آله وسلم) گریه کرد و برای او دعا فرمود، سپس گفت: به سوی خوبی و پاکی بشتاب! تو بهترین امّالمؤمنین و بهترین و برترین زنان عالمینی.»(5)
خدیجه(عَلَيْها السَّلاَمُ) کسی بود که در تنهایی و غربت و شکنجههای جسمی و روحی در کنار
اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، و باعث تسلای دلش بود و در کارهایش وزیر صادق و همیار و در خانه بهترین همسر و مایۀ آرامش او و فرزندانش بود.
«عبدالرحمنبن حاطب» میگوید: «خولة بن حکیم بر پیامبر۹ وارد شد و عرض کرد: یا رسول اللّه! میبینم تو را که برای فقدان خدیجه حزن و اندوه فراوان داری؟ حضرت فرمود: درست است؛ زیرا او مادر بچههایم و بانوی خانهام بود.»(1)
هنگامی که بیماری امّالمؤمنین حضرت خدیجه(عَلَيْها السَّلاَمُ) شدت یافت، از اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) خواست که وصیتهایش را بشنود، آنگاه گفت: «ای پیامبر خدا وصایایم را بشنو! ای رسولخدا مرا به خاطر کوتاهیم در ادای حقوقت عفو کن!»
اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) فرمود: «هرگز چنین چیزی نیست؛ من از تو هیچ کوتاهی ندیدهام. تو آخرین توان و تلاشت را در ادای حقوق رسالت انجام دادی و بیشترین سختیها را در زندگی با من متحمل شدی و تمام اموالت را در راه خدا دادی.»
حضرت خدیجه(عَلَيْها السَّلاَمُ) گفت: «وصیت میکنم شما را و به دخترش فاطمه اشاره کرد به او، پس از من یتیم و غریب میشود، پس کسی از زنان قریش او را اذیت نکند، و به صورتش لطمه وارد نسازند و او را سیلی نزنند و بر سر او فریاد نکشند و با او به سختی و درشتی رفتار نکنند.»
آنگاه دیگر نتوانست از شدت حیا با اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) صحبت کند و پس از قدری سکوت، گفت: «اما وصیت سومم، پس به دخترم فاطمه میگویم که به شما منتقل کند؛ زیرا از شما خجالت میکشم ای رسولخدا!»
سپس به زهرا(عَلَيْها السَّلاَمُ) گفت: «ای حبیبۀ من وای نور چشمانم! به پدرت بگو: مادرم میگوید: من از وحشت قبر در هراسم و از شما میخواهم آن ردایی که هنگام نزول وحی میپوشید، کفن من قرار دهد.»
1) . ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی، الأصابة فی تمییز الصحابة، ج ۴، ص ۲۸۲.
حضرت زهرا(عَلَيْها السَّلاَمُ) وصیت مادر را به پدر رساند و پیامبر (صلی الله علیه و اله و سلم) برخاست و ردایی را که هنگام نزول وحی بر شانۀ مبارک میافکند، به صدیقۀ طاهره(عَلَيْها السَّلاَمُ) داد تا برای حضرت خدیجه(عَلَيْها السَّلاَمُ) ببرد. حضرت خدیجه(عَلَيْها السَّلاَمُ) نیز بسیار خوشحال شد.(1)
آن بانویی که ثروتی بیمانند داشت؛ آن گونه که در عرب کسی به آن اندازه ثروتمند نبود، از دریافت ردای پیامبر (صلی الله علیه و اله و سلم) به گونهای ابراز خوشحالی کرد که از آن به «سرور عظیم» تعبیر شده است.
سرانجام چراغ عمر حضرت خدیجه(عَلَيْها السَّلاَمُ) با آن همه فداکاری و از خودگذشتگی، در ماه رمضان سال دهم بعثت همان سالی که وفات حضرت ابوطالب (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) بود به خاموشی گرایید.
هنگامی که روح بلند و ملکوتی امّالمؤمنین حضرت خدیجه(عَلَيْها السَّلاَمُ) به بهشت برین صعود کرد، پیامبر اکرم۹ بدن ایشان را غسل داد، حنوط کرد و هنگامی که خواست در همان ردای مخصوص کفن کند، جبرییل نازل شد و عرض کرد: «ای رسولخدا! خداوند متعال بر تو سلام و درود میفرستد و تو را با بهترین و گرامیترین احترامها مخصوص میگرداند و میگوید: ای حبیب ما! خدیجهای که تمامی داراییاش را در راه ما بذل کرد، کفن او را ما عنایت میکنیم.»
سپس جبرئیل کفنی تقدیم، و عرض کرد: «ای رسولخدا! این کفن از بهشت است و خداوند آن را به خدیجه هدیه نموده است.»
اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) ابتدا خدیجه(عَلَيْها السَّلاَمُ) را با ردای مبارکش کفن کرد و سپس کفنی را که جبرئیل آورده بود روی آن قرار داد؛ از این رو حضرت خدیجه(عَلَيْها السَّلاَمُ) با دو کفن، دفن شد. سپس پیکر مطهر حضرت خدیجه(عَلَيْها السَّلاَمُ) را از خانه تشییع کردند و او را در منطقۀ «حجون» به خاک سپردند. پیامبر (صلی الله علیه و اله و سلم) خود وارد قبر شد و ایشان را دفن کرد.(2)
سال دهم بعثت را «عام الحزن» نامیدند؛ زیرا پیامبر۹ در این سال دو یار و
پشتیبان خود، ابوطالب (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) و خدیجه(عَلَيْها السَّلاَمُ) را از دست داد.
شیخ طوسی به نقل از امام جعفر صادق (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) آورده است: «زمانی که حضرت خدیجه(عَلَيْها السَّلاَمُ) وفات کرد، حضرت زهرا(عَلَيْها السَّلاَمُ) ناراحتی میکرد و به دور پدرش میگشت و میگفت: ای پدر! مادرم کجا است؟ پس جبرئیل نازل شد و عرض کرد: پروردگارت امر کرده که به فاطمه سلام برسانی و به او بگویی که مادرت در خانهای از لؤلؤ است، در غرفهای از طلا و یاقوت قرمز کنار آسیه و مریم بنت عمران. پس فاطمه(عَلَيْها السَّلاَمُ) فرمود: اِنَّ اللّهَ سَلامٌ وَ مِنهُ سَلامٌ و إلیهِ سَلام.»(1)
حضرت خدیجه(عَلَيْها السَّلاَمُ) در طول ۲۵ سال زندگی سرشار از محبت و احترام با اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، همیشه مورد توجه و اکرام حضرت قرار میگرفت. این مسئله حتی بعد از رحلت او نیز ادامه داشت و اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) علاقۀ خود را به او حتی بعد از مرگش، ابراز میداشت.
«زهری» نقل میکند: «رسولخدا (صلی الله و آله وسلم) فرمود: سپاس خدا را که با خمیر غذایم داد (اطعامم کرد) و بر من لباس حریر پوشاند و خدیجه را همسرم قرار داد و من عاشق او بودم.»(2)
حضرت خدیجه(عَلَيْها السَّلاَمُ) امالائمه بودند؛ از این رو فرزندان معصومشان در طول تاریخ به ایشان افتخار کرده، از اینکه خودشان را به ایشان منسوب میدانستند، افتخار میکردند و نام ایشان را با کمال احترام و اکرام یاد مینمودند.
این بزرگواران در مواقع مختلف برای معرفی خود یا در مقام احتجاج با دشمنان و منکران، انتساب خود را به حضرت خدیجه کبری(عَلَيْها السَّلاَمُ) اعلام میکردند. برای مثال احتجاج امام حسن مجتبی۷ در مقابل معاویه، که وقتی در مقابل حسنین۷ امیرالمؤمنین۷ را لعن کرد، امام حسن (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) برخاست و فرمود: «ای ذاکر علی! من حسنم و پدرم علی است، در
حالی که تو معاویه و پدرت صخر است، من مادرم فاطمه و تو مادرت هند است، جد من رسولاللّه و جد تو حرب است، و جدۀ من خدیجه و جدۀ تو فتیله است، خدا لعنت کند پستترین نسب از ما را.»(1)
همچنین هنگامی که در صحنۀ کربلا شدت عطش بر وجود مقدس امام حسین۷ غالب شد و بر شمشیرش تکیه زد، با صدای بلند فرمود: «به خدا قسم! آیا نمیدانید که رسولاللّه جدّ من است؟» گفتند: بله. فرمود: «به خدا قسم! آیا نمیدانید که پدرم علی بن ابیطالب است؟» گفتند: بله. فرمود: «به خدا قسم! آیا نمیدانید مادرم فاطمه بنت رسولاللّه است؟» گفتند: بله. فرمود: «به خدا قسم! آیا نمیدانید جدۀ من خدیجه بنت خویلد اولین زنی است که مسلمان شد؟» گفتند: بله.(2)
امام سجاد۷ نیز همین سیره و سنت را در مجلس شام و در مقابل یزید و شامیان پیروی کرد و برای شناساندن خود و اهلبیت۷ به شامیان در خواب نگه داشته شده، خطبهای خواند و فرمود: «ای مردم! هر کس مرا میشناسد که میشناسد، و هر کس مرا نمیشناسد، من خودم را معرفی میکنم؛ ... من پسر فاطمه زهرایم، من پسر خدیجه کبرایام، من پسر کسی هستم که به ظلم کشته شد و سرش از قفا جدا شد.»(3)
در زیارتنامهها نیز وقتی ائمّه: میخواستند مادر یا آبای طاهرینشان را زیارت کنند، از حضرت خدیجه(عَلَيْها السَّلاَمُ) نیز یاد، و درود و سلامی را نیز به خدمت ایشان تقدیم میکردند. در زیارت اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) از بعید نیز یکی از سلامها تقدیم به همسران پیامبر، خصوصاً حضرت خدیجه(عَلَيْها السَّلاَمُ) است که با شش صفت برجسته مورد خطاب قرار گرفته است: «السلام علی ازواجک طاهرات الخیرات امّهات المؤمنین خصوصاً الصدیقة الطاهرة الزکیة الراضیة المرضیة خدیجة الکبری ام المؤمنین.»(4)
و چه سلامی زیباتر از این برای زنی که با تمام هستی خود به دفاع از کیان
اسلام و رسول معظمش پرداخت و هر چه داشت، در راه ترویج آن هدیه کرد، تا رضای خدا و رسولش را برای خویش تا همیشه داشته باشد.
ابن اثیر جزری، علی بن محمّد (م ۶۳۰ ق)، اسد الغابة فی معرفة الصحابه، تهران: انتشارات اسماعیلیان.
ابن بطریق، یحیی بن حسن اسدی حلّی، العمدة (عمدة عیون صحاح الأخبار فی مناقب إمام الأبرار)، قم: مؤسسۀ نشر اسلامی، ۱۴۰۷ق.
ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی (م ۸۵۲ ق)، الاصابة فی تمییز الصحابة، تحقیق: عادل احمد، علی محمّد، بیروت: دارالکتب العلمیة، ۱۴۱۵ ق.
ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی (م ۸۵۲ ق)، تهذیب التهذیب، بیروت: دار الفکر، ۱۴۰۴ق / ۱۹۸۴م. ،
ابن سعد واقدی، ابو عبداللّه محمّد (م ۲۳۰ ق)، الطبقات الکبری، بیروت: دار صادر، ۱۳۸۶ق.
ابن شهرآشوب، محمّد بن علی مازندرانی (م ۵۸۸ ق)، مناقب آل ابیطالب، تحقیق: گروهی از اساتید نجف اشرف، نجف: المکتبة الحیدریة، ۱۳۷۶ ق.
ابن عبدالبر، یوسف بن عبداللّه قرطبی (م ۴۶۳ ق)، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، تحقیق: علی محمّد بجاوی، بیروت: دار الجیل، ۱۴۱۲ ق.
ابن عساکر، علی بن حسن (م ۵۷۱ ق)، تاریخ مدینة دمشق، تحقیق: علی شیری، بیروت: دارالفکر، ۱۴۱۵ ق.
ابن کثیر، اسماعیل بن عمر (م ۷۷۴ ق)، البدایة والنهایة، تحقیق: علی شیری، بیروت: دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۸ ق.
ابن هشام حمیری، ابومحمد عبدالملک (م ۸ ۲۱۳ ق)، السیرة النبویّة، تحقیق: مصطفی سقا، ابراهیم ابیاری و عبدالحفیظ شلبی، بیروت: داراحیاء التراث العربی، [بیتا].
ابو الفرج اصفهانی، علی بن حسین (م ۳۵۶ ق)، مقاتل الطالبیین، تحقیق: کاظم مظفر،
قم: مؤسسة دارالکتاب، ۱۳۸۵ ق.
بحرانی، سید هاشم بن سلیمان (م ۱۱۰۷ ق)، حلیة الأبرار فی أحوال محمّد وآله الأطهار۷، تحقیق: غلام رضا مولانا البروجردی، قم: مؤسسة المعارف الإسلامیة، ۱۴۱۳ ق.
بخاری، محمّد بن اسماعیل (م ۲۵۶ ق)، صحیح البخاری، بیروت: دارالفکر، ۱۴۰۱ ق.
حاکم نیشابوری، ابو عبداللّه (م ۴۰۵ ق)، المستدرک علی الصحیحین، بیروت لبنان: دارالمعرفة، ۱۴۰۶ ق.
حائری، محمّدمهدی (م ۱۳۶۹ ش)، شجرة طوبی، النجف الاشرف: المکتبة الحیدریة، ۱۳۸۵ ق.
خطیب بغدادی، احمد بن علی ثابت، تاریخ مدینه اسلام، تحقیق: مصطفی عبدالقادر، بیروت: دارالکتاب العالمیه.
خوارزمی، موفق بن احمد، مقتل الحسین (عَلَيْهِ السَّلاَمُ)، تحقیق: محمّد سماوی، نجف: مطبعة الزهراء، ۱۳۶۷ ق.
دشتی، محمّد، نهج البلاغة، تحقیق: سید کاظم محمّدی، قم: انتشارات امام علی (عَلَيْهِ السَّلاَمُ)، ۱۳۶۹ ش.
سهیلی، عبدالرّحمان بن عبد اللّه، الروض الانف فی شرح السیرة النبویة لابن هشام، چاپ عبدالرحمان وکیل، قاهره: ۱۳۸۷ ۱۳۹۰ / ۱۹۶۷ ۱۹۷۰، چاپ افست ۱۴۱۰ / ۱۹۹۰.
سید بن طاووس، رضیالدین علی بن موسی (م ۶۶۴ ق)، سعد السعود، قم: کتابخانۀ شریف الرضی، ۱۳۶۳ ش.
شیخ صدوق، ابوجعفر محمّد بن علی بن الحسین بن بابویه قمی (م ۳۸۱ ق)، من لا یحضره الفقیه، تحقیق: علیأکبر الغفّاری، قم: مؤسّسۀ نشر اسلامی، ۱۴۰۴ ق.
شیخ طوسی، محمّد بن حسن، الامالی، تحقیق: مؤسسة البعثة، قم: دارالثقافة، ۱۴۱۴ ق.
طبرسی، فضل بن حسن (م ۵۴۸ ق)، اعلام الوری باعلام الهدی، تحقیق و نشر: مؤسسه آل البیت لاحیاء التراث، قم: مطبعة ستاره، ۱۴۱۷.
، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، تحقیق: عدهای از محققین بیروت: مؤسسة الاعلمی، ۱۴۱۵ ق.
قزوینی، سیّد محمّدکاظم، فاطمة الزّهراء۳ من المهد إلی اللّحد، بیروت: موسسه النور المطبوعات، ۱۴۱۱ ق.
مجلسی، محمّدباقر (م ۱۱۱۰ ق)، بحار الأنوار، بیروت: دار احیاء التراث العربی، چاپ سوم، ۱۴۰۳ق.
محدث قمی، شیخ عباس (م ۱۳۵۹ ق)، مفاتیح الجنان، قم: بنیاد معارف اسلامی، ۱۳۷۵ش.
موسوی، سیّد هاشم، امالمومنین خدیجه بنت خویلد، مترجم: محمد ابراهیمی، نشر ایلاف، ۱۳۸۹ش.
۴۲
نقش طاهرۀ قریش خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) در زندگی و پیروزی حضرت محمد (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وسلم)(1)
اکبر حمیدزاده
شرح حال حضرت خدیجه(عَلَيْها السَّلاَمُ) و روابط سیاسی و اجتماعی وی با استناد به منابع مهم تاریخی است. از دیدگاه نویسنده: بانوی بزرگ قریش، خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ)، همسر با وفای اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و دامن او خواستگاه کوثر اسلام، و مادرِ مهربانِ فرزندانِ رسول اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) است. او در خانۀ با صفای محمد (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وسلم) نه تنها به عنوان همسری باوفا و مادری مهربان، بلکه محبوبۀ شوی بزرگوار خویش است. اگر چه در زندگی زناشویی اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) همسران دیگری نیز پا نهادهاند، ولیکن هیچ یک حتی عایشه که جوانترین آنان و به عنوان حُمیرا جایگاه خاصی نزد محمد (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وسلم) داشت، نتوانستهاند جای خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) را پر کنند و یا چون او از هر نظر محبوبِ حضرتش واقع شوند. از مجموعه کتب سِیر و تواریخ که در رابطه با خدیجۀ کبری (عَلَيْها السَّلاَمُ) قلمفرسایی کردهاند، چنین بر میآید که او برخلاف فرهنگ موجودِ جامعهای که در آن نشو و نما کرده بود، از والایی و برجستگی خاصی برخوردار بوده است. در فضای تیره، و خفقانزدۀ جاهلیت او را درخششی فوق العاده و فروغی حیاتبخش مشاهده میشود.
کلیدواژه: حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ)، اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، تاریخ اسلام، فرزندان رسول اللّه، حمیرا.
حدوداً شصت و هشت سال پیش از هجرت نبوی،(2)در خانۀ خویلد فرزند اسد، که خود از
نامآوران جزیرة العرب و از سیادت و بزرگی خاصی برخوردار بود، فرزند دختری به دنیا آمد که نام او را «خدیجه» گذاشتند.
هرگز قابل پیشبینی نبود که سرنوشت این کودک چگونه با سرنوشت امتی گره خورده، شأن و شخصیت او عالمگیر خواهد شد و خدای متعال فرستادۀ خویش را در سختترین شرایط ممکن به وسیلۀ او و به دست او یاری و مساعدت خواهد کرد.
خدیجۀ کوچک در خاندانی بزرگ دیده به جهان گشود و طبق سنّت جاریۀ قبیلۀ خویش به اخلاق حمیده خود را آراست و با دوراندیشی و درایت و پاکدامنی و عفت رشد کرد و به مرحلهای از تعالی رسید که با وجود انحطاط و بیمایگی جامعۀ جاهلی، از نظر اخلاقی و کمالات انسانی «طاهرۀ قریش» عنوان گرفت.(1)
بستر تربیتی خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) متأثر از آیین حنیف بود، و لذا فرهنگ جاهلی با همۀ گستردگی و حکومتی که بر جزیرة العرب داشت نتوانست بلد طیب و شرایط سالم خانوادگی او را متأثر سازد و همانند دیگر مردم عصر جاهلیت در فضای شرک و کفر حاکم ملکوک نماید.
خُوَیلْد بن اسد بن عبدالعُزّی فرزند قُصَیِّ بن کلاب از تیرههای معروف و از برجستگان قبیله سرشناس قریش است. او در عصر جاهلیت، به لحاظ امتیازات، و موقعیت والایی که داشت، مهتر و رئیس طایفۀ خود و از احترام ویژهای برخوردار بود. بنا به نقل ابن هشام در جنگ فجّار دوم،(2)در روزی که به نام شَمطَه معروف است و روزی است که قریش در مقام جنگ با کَنانه صفآرایی کرده بود، ریاست طایفه اسد را از آنِ خود داشت.
زمانی که تُبَع (پادشاه یمن) میخواست حجرالاسود را از مکه خارج کرده و به یمن ببرد این خویلد بود که با او به جنگ برخاست و حجرالاسود را حفظ کرد و این ایستادگی و حضور مؤثر، گویای موقعیت برجستۀ او در میان قبایل عرب است.
عموی خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) «ورقه بن نوفل» از کاهنان به نام عرب، و به کتابهای ادیان پیشین آشنا بوده است و از نظر مقبولیت دینی در سطحی بود که همگان وی را به دیدۀ تکریم مینگریستند و باورهای دینی و اعتقادات ایمانی خویش را با او در میان میگذاشتند.(1)
پیش از ظهور اسلام، و ازدواج خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) با محمد (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وسلم)، محور مدنیّت بر شخصیت مردان استوار بود. و زن در گردونۀ اجتماع موقعیت قابل توجهی نداشت و تاریخ جاهلیت، از کمتر زنی با عنوان عظمت شخصیت و یا برخورداری از مسئولیت و متصف بودن به صفاتی از کمالات اسم برده است و اگر هم در این رابطه اشخاصی مورد توجه مورخین قرار گرفتهاند، به اعتبار جلوۀ آنها در راستای فرهنگ موجود جامعۀ جاهلی بوده است که هر کدام باری از وزر و بال جاهلیت را بر دوش کشیدهاند، مانند «سُمیّه» مادر «زیاد بن أبیه» و جدّه «عبیداللّه بن زیاد» که به دلیل برافراشتن پرچم ویژه زنان بدنام بر بالای خانۀ خود، نامش در تاریخ مانده است. چهرهای به پاکی و شکوه خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) و عظمت این بانوی با فضیلت در تاریخ پیش از اسلام شبه جزیره عربی، کمنظیر، بلکه بینظیر است.
زنی که در فضای آلوده به شعر و شراب و شهوت و شکمبارگی و شمشیر «طاهره» خوانده میشد و او را سیدۀ زنان قریش مینامیدند و جزو زنان برجستهای به حساب میآمد که بر خلاف حاکمیت زر و زور و در مواردی تزویر، اسوۀ طهارت و حریّت بود و در محیط زندگی خانوادگی و شخصیاش، استقلال و ارادهای مسلط داشت؛ بدون آنکه از فرهنگ موجود جامعه خویش رنگ بگیرد.
پیش از آنکه به عقد ازدواج محمد (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وسلم) در آید، همسری اَبُوهالَه هِنِدبنَ نَبّاشِ بن زُراره(2)را پذیرفته بود، پس از وی «عتیق بن عائذ»(3)از قبیلۀ بنی مَخرُوم را به عنوان، شوهر دوم او نقل کردهاند؛ هر چند که در بعضی از مصادر، نام عتیق پیش از ابوهاله ذکر شده است،
مورخان از ابوهاله دو پسر و از عتیق یک دختر را به عنوان فرزندان خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) ثبت کردهاند.
پس از این دو ازدواج، که هر کدام به دلیلی ناموفق بوده است و بیش از هر چیز برتری خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) بر همسران و عدم همخوانی فکری و شخصیتی با ایشان را میتوان نام برد که به تنهایی خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) منجر شده است. تفصیل مطلب در کتابی به همین نام مورد پژوهش قرار گرفته است. با گذر از دو زندگی شکست خورده، دیگر تن به ازدواج با کسی نداد، و با وجود این که زیبا و توانگر بود و خواهان فراوانی داشت، همسری هیچ یک از خواستگاران را نپذیرفت و با مال و ثروتی که داشت به بازرگانی پرداخت و عزتمندانه زندگی کرد.
تا این که بنا به پیشنهاد خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) و موافقت ابوطالب، محمد (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وسلم) به جمع عاملان و کارگزاران تجاری خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) پیوست و اولین کاروان تجاری خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) را به شام هدایت کرد و در مراجعت از این سفر که سراسر سود و موفقیت برای کاروان تجاری آن بانوی بزرگ بود، خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) به زناشویی با محمد (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وسلم) رضا داد و او را به همسری پذیرفت.
چنان که مشهور بین تاریخ نگاران است و در بعضی از احادیث نیز به آن اشاره رفته است، هنگام ازدواج با محمد (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وسلم) حدوداً چهل سال داشت؛ هر چند اخبار دیگری سن آن حضرت را کمتر از این ذکر کردهاند.
لذا با توجه به فرزندانی که خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) بعد از این ازدواج به دنیا میآورد، چهل ساله بودن وی نمیتواند چندان موافقتی با واقع داشته باشد. به نظر میرسد ذکر عدد چهل بدان جهت است که عدد کاملی بوده و از بانویی برخوردار از کمالات لایقه حکایت میکند؛ آنچنان که کلمۀ جا افتاده نوعی رشد یافتگی را به همراه دارد.
چرا که ابن سعد با اسناد خودش از ابن عباس نقل میکند که سن خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) هنگام ازدواج با محمد (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وسلم) ۲۸ سال بوده است(1)و وجود خواستگاران زیاد و استنکاف از پذیرش آنان خود مطلبی است که وضعیت سنّی مناسبی را برای یک زن آشکار میکند. هر چند که به دلیل فطرت
1) . اربلی، ابوالحسن علی بن عیسی، کشف الغمة فی معرفة الائمة، ج ۱، ص ۵۱۳.
پاک و روح شفافی که داشت و گوهر وجود خودیش را از همۀ آلایشات جاهلیت حفظ کرده بود، احدی را در محدودۀ زناشویی خویش پذیرش نداد، ولیکن وضعیت سنی مناسب یکی از جاذبههای طبیعی زن است که از کثرت خواستگاران حکایت میکند.
بانوی بزرگ قریش، خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ)، همسر با وفای اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و دامن او خواستگاه کوثر اسلام، و مادرِ مهربانِ فرزندانِ رسول اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) است. او در خانۀ با صفای محمد (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وسلم) نه تنها به عنوان همسری با وفا و مادری مهربان، بلکه محبوبۀ شوی بزرگوار خویش است. اگر چه در زندگی زناشویی اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) همسران دیگری نیز پا نهادهاند ولیکن هیچ یک حتی عایشه که جوانترین آنان و به عنوان حُمیرا جایگاه خاصی نزد محمد (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وسلم) داشت، نتوانستهاند جای خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) را پر کنند و یا چون او از هر نظر محبوبِ حضرتش واقع شوند.
این معنا برای عایشه چندان ساده و پیشپا افتاده نبود. خود را سوگلی اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) میداند. از صغر سن و جمال و کمال نسبی در مقایسۀ با اقرانِ خود برخوردار و پیوسته در فکر تصاحب همۀ زوایای قلب شوی بزرگوار خویش است و از هر دری که میتواند وارد میشود تا این ارزش و پذیرش را به دست آورد. یقیناً اگر او در زندگی مردِ دیگری غیر از محمد (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وسلم) بود، شاید میتوانست موقعیت دل خواه خویش را کسب نماید، ولی نه در این جا که خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) سکّاندار کشتی دل اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) است، حتی بعد از مرگ وی هر وقت که ذکری از خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) به میان میآمد، اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) با تمام وجود به او اظهار عشق و علاقه مینمود و لحظهای از یادآوری ارزشهای وجودیاش غافل نمیشد و حقشناسانه خدمات و زحمات او را یاد میکرد و در ستایش او و ذکر فضایل اخلاقی و کمالات نفسانیاش، خستگی به خود راه نمیداد و آمرزش و مغفرت و سعادت اُخروی محبوبهاش را پیوسته خواهان بود.
چنین وضعیتی برای عایشه تقریباً قابل تحمّل نبود و با وجود آتش حسد و کینهای که هر آن ممکن بود زبانه کشد، در مقام اعتراض برآمد و گفت: یا رسول اللّه! من هم حق دارم غیرتی شوم و عکسل العمل داشته باشم؟ مگر من چه چیزی از او کم دارم؟ و تازه
خداوند جای او را با بانوی جوانتر و زیباتری چون من پر کرده است؟
عایشه میگوید: با این اعتراض گویا زمینۀ رنجش پیامبر را فراهم آورده، و حضرت را آزرده خاطر ساختم، چرا که آثار غضب شدید و خشم ناخوشایندی را در چهرۀ مبارکش مشاهده کردم و از گفتۀ خویش نادم و پشیمان شدم، و در مقام سرزنش و بازخواست نفس خویش برآمدم و بین خود و خدایم عهد کردم که اگر شوی مهربانم از خشم خویش برگردد و باز هم نگاه محبت او را ببینم و کلام عشق آفریناش را بشنوم، دیگر در رابطۀ با خدیجه حرف نامربوطی بر زبان نیاورم.
وضعیت خجلتبار من، پیامبر را متوجه خود ساخت و فرمود: عایشه! چنین قضاوتی در بارۀ خدیجه منصفانه نیست! روزگارانی که من پیام آور ایمان برای همگان بودم و بیخردان به جای گل، خار و خاشک بر سر و رویم میباریدند و از هر کوی و برزنی صدایِ مخالفی بلند و اتهامِ کذب و سحر و شاعری به من میزدند، این خدیجه بود که آغوش محبت خود را به رویم گشود و در فضای رعبانگیز حاکمیت شرک و کفر و نفاق دریچۀ دل و جانش را به سوی دعوت توحیدی من باز کرد.
آن وقتی که مردم شرکزده به انگیزۀ نادانی در مقابلِ من موضع گرفتند، بلکه در مقام طرد و نفی من برآمدند و در ارتفاعات طائف سنگبارانم کردند و حتی نزدیکترین کسانم به تکذیب و توهین من پرداختند و در محاصرۀ همهجانبه، عرصه را بر من و اندک ایمان آورندگان، تنگ و زندگی را غیر قابل تحمل کردند، این خدیجه بود که پناهم داد، و بر زخمهای من مرهم گذاشت، دل پر دردم را با محبت و حمایت خویش تسکین داد.
هنگامی که انتظار تأیید داشتم، ولی تکذیب شدم و مورد بیحرمتی قرار گرفتم، فریب خوردهای از طرف ابی لهب که از بستگان من هم بود بنا داشت شکمبۀ شتر یا گوسفندی را بر سرم خالی کند و وسیلۀ خنده و استهزایی برای فرزندان جاهلیت به وجود آورد، این خدیجه بود که مرا تصدیق کرد، و از همۀ امکانات خودش برای تأیید و تثبیت دعوت من استفاده نمود!
آن هنگام که دیگران دست به تحریم من و مسلمانان زدند و همۀ ابواب حیات و حرکت و به گمان خودشان به روی ما بستند و من در گرسنگی سنگ به شکم خود میبستم، سفرۀ حمایت و عنایت او بروی من باز و جمع کثیری از مسلمانان نیازمند و گرسنگان و قحطی زدگان مکه از خوان احسان خدیجه تغذیه میکردند تا از گذرگاه مرگآورِ گرسنگی به سلامت گذر کردند، و به نعمت رسیدند.(1)
خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) محبوبۀ رسول اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و رفیق دوران تنهایی و غربت آن حضرت بود و تا وجود پر برکتش موجود بود به عنوان پشتوانۀ محکم و امیدبخش نبی گرامی۹ به حساب میآمد و از مسلمانان و کسانی که افتخار پیشگامی در ورود به جرگۀ اسلامیان را داشتهاند خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) جزو کسانی است که بیشترین زحمت را کشیده و سختترین روزها را در معیّت شوی مهربان خویش گذرانده است و از این رو نه فقط در دوران حیات، بلکه پس از مرگ او نیز یاد و خاطرات فراموش ناشدنیاش که با تاریخ اسلام آمیخته است برای اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) نشاط و شادابی به همراه میآورد و در مراحل توانفرسای ابلاغ رسالت، پیام پایداری و استقامت به حضرت میداد.
از مجموعه کتب سِیر و تواریخ که در رابطه با خدیجه کبری (عَلَيْها السَّلاَمُ) قلمفرسایی کردهاند، چنین بر میآید که او برخلاف فرهنگ موجودِ جامعهای که در آن نشو و نما کرده بود، از والایی و برجستگی خاصی برخوردار بوده است. در فضای تیره، و خفقانزدۀ جاهلیت او را درخششی فوق العاده و فروغی حیاتبخش مشاهده میشود.
گویا علیرغم تسلط اندیشههای جاهلی و نفوذ آن در همه چیز و همه کس خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) به عنوان ودیعهای که باید دامن پاکش تجلیگاه کوثرِ اسلام باشد و چشمهسارِ هدایت از آغوش پر مهر او بلندای تاریخ را سیراب کند.
از دستبرد افکار و ایدههای شرک آلوده، مصون، و دست نخورده باقی مانده و فروغ
1) . مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج ۴۳، ص ۱۳۱؛ اعتماد السلطنه، محمّدحسن خان، خیرات حسان، ج ۱، ص ۱۱۱.
فطرتِ خداجویش در ظلماتِ متراکم موجود در جامعه همچنان روشنیبخش راهِ خدایی زیستن او بود دل و جانش از فرو رفتن در مرداب جاهلیت مصون و زلال و شفافیت سرشت خدادادهاش همچنان جویای حق و فضیلت بود و در همین راستا بود که چهرۀ محمد (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وسلم) را آیینه تمامنمای حق دید و همۀ کمالات و تجلیات زیبای معرفت را، در شخصیت بیمانند او یافت و خداباورانه به او دل بست.
او میدانست محمد (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وسلم) تهیدست است و اصلاً به انگیزۀ اعاشه و گذران زندگی در تشکیلات تجاری قبول خدمت کرده است. بنا بر این جاذبۀ مادی و نفع مالی و یا افزونطلبی در این انتخاب وجود نداشت تا انگیزۀ گرایش او به محمد (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وسلم) و انتخاب او به عنوان شوی خویش باشد.
به لحاظ مادی و مال و منال دنیوی، از موقعیت آن چنانی برخوردار نبود. هر چند که نشانۀ افتخار صدق و امانت بر چهرهاش نقش بسته و به نام «محمّد امین» شناخته شده بود، ولی دیگر کسان از رجال قریش بودند که علاوه بر ثروت و سرمایه ظاهراً از نوعی وجاهت و موقعیت برتر اجتماعی برخوردار بودند و به عنوان «رجال» جامعۀ خویش مطرح میشدند، چون عَقَبه فرزند مُعیط، صَلْت پسر ابی یهاب، بوجهل و بوسفیان که نوعاً از نامآوران قریش بودند و از برجستگی و شهرت اجتماعی و موقعیت سیادت قومی برخوردار بودند، ولیکن همگیشان از ناکامان و در وادی خواستگاری از دختر خویلد و شکستهبالان کوی محبت آن بانوی بزرگ محسوب میشدند، چون نتوانسته بودند رضایت و پذیرش آن بانوی بزرگ را کسب نمایند.
وجود انگیزههای سیاسی نیز در ازدواج خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) و محمد (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وسلم) توجیه تاریخی و اجتماعی درستی ندارد؛ بهویژه این که مسئله، نبوت و پیامبری آن حضرت پس از ازدواج و در شرایط معمول اجتماعی رخ داده است و جاذبه پیش از ازدواج به حساب نمیآید.
به طور کلی آن چه که بعضی از شرقشناسان نوشتهاند و یا بعضی از مورخین در
نوشتارهای خودشان به آن اشاره کردهاند قابل تأمل و در مقالۀ گستردهتری نیازمند ارزیابی و تحقیق است. مهم این است که خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) به لحاظ قرابت با ورقة بن نوفل و بهرهوری بهینه از کتابهای آسمانی و اشراق و روشنبینی خاصی که داشت با معرفت و شناخت به شأن و شخصیت محمد (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وسلم) شیفته او شد و گمشدۀ دیرین خود را در وجود او پیدا کرد و با زیر پا گذاشتن تمام ملاحظات قومی و اجتماعی شخصاً به خواستگاری از محمد (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وسلم) همت گماشت و مردم حجاز را با این انتخاب خویش دچار شگفتی و اعجاب کرد و در پاسخ همۀ ملامتگران و کسانی که این انتخاب را مبارک نمیدانستند یا زبان به طعن و سخره میگشودند، بر حسن انتخاب خود تأکید ورزید و بدان افتخار مینمود.
پس از وصلت مبارک امین جزیرة العرب و طاهرۀ قریش، حرف روز مردم ازدواج این بانوی بزرگ که به ثروتمندی نیز زبانزد خاص و عام است، با محمد (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وسلم) جوانِ فقیر و بیبضاعت بود، شکستهبالان وادی عشق به خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) که در گوشه و کنار کمین کرده بودند، پیمانههای وجودشان را از کینه و حسد مالامال و از هر فرصتی برای تحقیر و توهین محمد (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وسلم) استفاده میکردند. بزرگترین مستمسک و دستآویزی که داشتند یتیمی و تهیدستی محمد (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وسلم) بود و این خود میتوانست به مجوزی برای سیل اتهامات و گفت و شنودهای ناروا و به دور از فضیلت در بارۀ آن حضرت باشد.
این خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) است که لحظه به لحظه در جریان اخبار روزمره و حرف و حدیثهای کوچه و خیابان قرار میگیرد و از بیحرمتی مردم نسبت به درّ یتیم آزردهخاطر میشود. برای اینکه کار را یک سره کند و طعنهزنان بیمنطق را خلع سلاح نماید، تا دیگر کسی جرأت بدگویی از محمد (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وسلم) را به خاطر فقر و تنگدستیاش نداشته باشد، عمویش ورقه را خواست و اختیار تمام اموال و داراییهای خود را به او سپرد، تا در اختیار محمد (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وسلم) قرار دهد و دستور داد ورقه تمام آنچه را که خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) به او سپرده بود، به محمد (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وسلم) هدیه نماید و یادآور شد این همه دارایی و اموال از این پس مُلک محمد (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وسلم) است و به او تعلق دارد و هر
طور که بخواهد میتواند در آن تصرف نماید و در ضمن فرمود: ورقه! عموجان، از قول من به محمد (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وسلم) بگو: همۀ ثروت و سرمایهام و تمام عمّال و کارگزارانی که امر تجارت مرا سامان میدادند، و تمام آن چیزهایی که به نام من ثبت شده است و در دست من قرار دارند و یا زیر نظر من اداره میشوند، همه و همه را به او بخشیدم. از این پس من و هر آنچه که از آنِ من بود به محمد (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وسلم) تعلّق دارد.
ورقه هم که از طعن بدخواهان نسبت به محمد (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وسلم) خبر داشت و تنها نقطۀ ضعفی را که مورد سوء استفاده و موجب اذیت و ایذاء محمد (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وسلم) میشد همین فقر و بیمایگی از نظر ثروت و دارایی میدانست، فرصت را مغتنم شمرد و با دستورالعملی جامع از طرف خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) در میان جمعیت حاضر در کنار کعبه و بین «زمزم» و «مقام» وارد شد و همه را متوجه امر مهمی کرد که باید به گوش همگان برساند.
وقتی مردم متوجه موضوع شدند، با اشتیاق آماده شنیدن پیام ورقه شدند. مردی که از نظر معنوی اعتماد مورد توجه همگان بود، در کنار زمزم ایستاد و با صدای بلندی فریاد زد:
«ای جمعیت عرب! من از طرف خدیجه سخن میگویم. من پیامرسان او هستم. خدیجه بانوی بزرگ و با اقتدار قریش شما را به گواهی میطلبد! همۀ شما شاهد باشید که او، یعنی خدیجه، خودش ثروت و سرمایهاش و همه خدم و حشم و جمیع ما یملک خود و چهارپایان و صداق و مهریه و هدایایی را که از گوشه و کنار به او رسیده است، همه را به محمّد بخشیده و در ملک خالص او قرار داده است و جمیع بخششها و هدایای خدیجه نیز از طرف محمّد مورد قبول واقع شده است و تمام اینها هدایایی هستند که به آن حضرت تقدیم شده است، تا تجلیل شایستهای از شأن و شخصیت او به عمل آید و مورد تعظیم و تکریم واقع شود و در عین حال عشق و علاقۀ خدیجه را به محمّد بازگو کند، همۀ شما که حرفهای مرا شنیدید بر این گفتهها گواه باشید.»
این تصمیم خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) از جهاتی بزرگتر از تصمیم نخستین او برای ازدواج با محمد (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وسلم) بود همۀ بدخواهان را منکوب کرد و زبانهای طعن و استهزا را برید و جامعه را به نفع
محمد (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وسلم) و پیامی که از طرف خداوند خواهد داشت آماده ساخت و اهمیت این گذشت و کرامت از خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) به حدّی قابل توجه است که بعضی از شرقشناسان در تحلیل علل پیروزی و موفقیت محمد (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وسلم) ثروت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) را دخیل و تأثیرگذار دانستهاند و صد البته که این اموال در روزهای سخت، بهویژه در محاصرۀ همهجانبۀ شعب ابیطالب، مایۀ قوت و پایداری مسلمانان گردید.
ازدواج طاهرۀ قریش با امین جزیرة العرب، آغاز تحولی بود در تاریخ بشر که باید اعصار و قرون را درنوردد و کانون زندگی صفابخش و ماندگاری را در بلندای قلۀ تاریخ نمایش دهد، زن و مردی از تبار پاکان با نیاکانی از رهروان و پیروان ابراهیم (عَلَيْهِ السَّلاَمُ)، شجرهای که در عمق تاریخ ریشه دواند و شاخسارهای پربار آن همۀ بشریت را در برگرفته است.
هر روز که میگذرد بر فروغ جاویدان این خاندان افزوده میشود و کوثر خیرات و برکاتش بسان رود پرخروشی از کنار کویر حیات گذر کرده و تشنگان وادی ایمان و معرفت را سیراب میکند. خاندانی که کوچک و بزرگشان درسِ بزرگی به فرزندان بشر داده و به عنوان اسوههای جاویدان ایثار و ایمان و انسانیت بستر تاریخ را روشن کرده و حیات فکری و فرهنگی جویندگان حقیقت و پویندگان طریق توحید را منوّر ساختهاند. دودمانی که هر یک ذخیره مبارک خداوندی برای دیگری بوده است. در وجود محمد (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وسلم) و گوهر وجود خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) در حصنِ حصین حفظ الهی از هر گزند و دستبردی مصون ماندند تا با پیوند مبارک خویش حجلۀ محبت و معرفت را به نام خدای ابراهیم آراستند.
پیوند محمد (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وسلم) و خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) به ثمر نشست و بهاران ازدواجشان شکوفان شد. «زینب» به دنیا آمد و آن گاه «رقیه» و «امکلثوم» و «فاطمه (عَلَيْها السَّلاَمُ)» و سپس «قاسم» و «عبد اللّه.» قضای الهی چنین بود که قاسم در دو سالگی پیش از بعثت نبوی از دنیا برود و عبد اللّه پیش از هجرت نبوی زندگانی را بدرود گوید.
این هم از شگفتیها است که اولاً شمارِ دختران اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، از همسرش خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ)، بیش از
پسران بوده و شگفتتر این که پسران یکی پس از دیگری بمیرند و اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) را در غم مرگ خویش غمین سازند تا ابتلا و امتحان دیگری رخ دهد و محمد (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وسلم) سرافرازتر از گذشته بر ایمان و اعتقاد و ابلاغ رسالت خویش پای بفشرد؛ آن هم در شرایطی که طبق فرهنگ جاهلی آن دوران، روشنی خانه و خاندان به وجود فرزند پسر بود؛ چرا که تنها پسر صلاحیت داشت جای پدر را بگیرد و گرنه داغ «ابتر» بودن بر پیشانی او نقش میبست؛ چرا که در آن جامعه دختر و زن موجودی بسیار تحقیر شده بود.
از این رو کور دلان قریش بهانه یافتند و به حضرتش عنوان «ابتر» دادند؛ چون فرزند پسر نداشت که وارث او گردد و دختر نیز در فرهنگ جاهلی صلاحیت وراثت و جانشینی نداشت.
غافل از این که مشیّت الهی جریان زندگی محمد (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وسلم) و خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) را به گونۀ دیگری رقم میزد و بر خلاف میل بد اندیشان دل مرده، تقدیر چنین بود که دختری از محمد (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وسلم) و خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) به وجود آید و در صحنۀ کمالات و ارزشهای وجودی آن چنان بدرخشد که به عنوان رمز ماندگاریِ نبوت و جاودانی هدایت، مُهر خاتمیت را بر دوش کشد و پیام قهر معبود را با آیه کریمۀ (إنَّ شانِئَکَ هُوَ اَلأبْتَر) به گوش تاریک دلان برساند و اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) را امید و نوید جاودانگی مکتب دهد و از این طریق نقطۀ عطفی در تاریخ بشریت باشد که دختر و زن در وارثت و شأنیت اجتماعی همانند مردان حضور داشته و به عنوان یک انسان که در بعد انسانیش کمبودی نسبت به مردان ندارد مطرح گردد و موجودیت انسانی زن تثبیت، و فاطمه (عَلَيْها السَّلاَمُ) تظمینی بر پایایی و پویایی مکتب گردد.
مصطفی را وعده داد الطاف حق
گر بیمری تو نمیرد این سبق
رونقت را روز روز افزون کنم
نام تو بر ذرّ و بر نقره زنم
منبر و محراب سازم بهر تو
در محبت قهر من شد قهر تو
ارادۀ خداوندی، فاطمۀ زهرا (عَلَيْها السَّلاَمُ) را رمز جاودانگی اسلام قرار داد و چشمهسار هدایت را، از دامن عصمت او فوران ساخت و خود و فرزندانش یکی پس از دیگری در آسمان ولایت و رهبریِ امت درخشیدند و فرا راه بشریت را به سر منزل مقصود روشن ساختند که در مقال
دیگری باید مورد بحث و بررسی قرار گیرد.
کسی که یار غمخوار اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) پیش از بعثت بود و پس از آن هم با تمام وجود حامی، افکار و اندیشههای توحیدی او محسوب میشود و به دلیل موقعیت مقبول و ممتازی که داشت، پناهگاهی برای محمد (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وسلم) به حساب میآمد و اذیت و آزار و بیادبی مشرکین را با وجود او به آسانی تحمل میکرد، آن وقتی که دشنامش میدادند و مورد ریشخند قرار میگرفت و با سنگ پرانی و دهنکجی آزرده خاطر میشد و با تکیه به نویدهای وحیانی جبرئیل و همدلی خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) بود که دیگر باره برای انجام مسئولیت به پا خواسته، فریاد توحیدی خویش را از سر میگرفت و آن هنگام که آماج تهمتها و افتراها بود و در هر کوی و برزنی نادانانِ ناتوان با حربههای جاهلیت به استقبالش میرفتند و با خاکستر داغ و خارهای بیدانشی زیر رگبار جسارتهای خویش میگرفتند، این دستِ مهربان و پر محبت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) بود که مرهم امید و حیات بر جراحات جسم و جانش میگذاشت و برای ادامۀ راهِ رهایی امت آمادهاش میساخت.
ولی افسوس که تقدیر، طرح دیگری درانداخته بود و روزگار آزمون دیگری را برای محمد (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وسلم) پیشبینی کرده بود.
تقدیر الهی چنین بود که این بانوی بزرگ و فداکار در اندوهبارترین سال حیات اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) که به عام الحزن سال اندوه و غم معروف است بار سفر آخرت بربندد و همسر بزرگوار خویش را در غم تنهایی و هجران خویش گرفتار سازد. هر چند که او معلم بشریت بود و آیات قرآن بر زبانش جاری و به همگان درس شکیب و صبر میداد، زندگی را جلوۀ لطف خدا و سرانجامش را برگشت به سوی حضرت او میدانست و فلسفه زندگانی بشری را با (إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیهِ رَاجِعُونَ)(1)تفسیر میکرد.
سال رحلت آن بانوی بزرگ همان سالی است که حضرت ابوطالب (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) نیز در همان سال
1) . بقره: ۱۵۶.
وفات کرد و آن دو بزرگوار دو تکیه گاه توانمند و دو اهرم قدرتمند اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در پیشبرد اهداف توحیدی به حساب میآمدند، مشیت خداوندی خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) و ابوطالب (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) را رهسپار دیار باقی کرد تا فصل دیگری از کتاب نبوت به روی رسول خدا گشوده گردد. ولی زندگانی آن حضرت رنگ عزا به خود گرفت و تمام سال سیاهی غم بر سر کشید و به عنوان سال غمبارش حیات نبوی معروف شد.
هر چند که نقش ماندگار و تأثیر جاودانۀ خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) در گسترش اندیشههای توحیدی و حمایتهای بیدریغ مالی، اقتصادی، روحی و روانی و سیاسی اجتماعی او از اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) به ابدیت پیوسته و نام او چونان نام ابوطالب (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) بر لوح وجود پیوسته خواهد ماند. و تا دنیا دنیا است و دین باوران شعار توحید سر میدهند در برابر عظمت آنان که بنیان یکتاپرستی را پایهگذاری کردند فروتنانه عرض ادب خواهند کرد.
ابن سعد واقدی، ابو عبدالله محمّد (م ۲۳۰ ق)، الطبقات الکبری، بیروت: دار صادر، [بیتا].
ابن هشام حمیری، ابومحمد عبدالملک (م ۸ ۲۱۳ ق)، السیرة النبویة، به کوشش: عمر عبدالسّلام تدمری، بیروت، ۱۴۱۰ ق / ۱۹۹۰ م.
اربلی، علی بن عیسی، کشف الغمة فی معرفة الائمة، بیروت: دارالکتاب الاسلامی، ۱۴۰۱ ق.
اعتماد السلطنه، محمّدحسن خان، خیرات حسان، تهران:]بینا]، [بیتا].
بلاذری، احمد بن یحیی (م ۲۷۹ ق)، أنساب الأشراف، تحقیق: سهیل زکار و ریاض زرکلی، بیروت: دار الفکر، ۱۴۱۷ ق.
الحسون، محمّد، اعلام النساءالمومنات [بیجا]: انتشارات اسوه، ۱۴۱۱ق.
حلبی، علی بن برهان (م۱۰۴۴ق)، السیرة الحلبیه، بیروت: دارالمعرفة، ۱۴۰۰ ق.
ذهبی، شمسالدین محمّد بن احمد (م ۷۴۸ ق)، سیر الاعلام النبلاء، بیروت: مؤسسة
الرسالة، ۱۴۱۳ق.
مجلسی، محمّدباقر (م ۱۱۱۰ ق)، بحار الأنوار، بیروت: دار احیاء التراث العربی، چاپ سوم، ۱۴۰۳ق.
شرح فضائل اخلاقی و آموزههای تربیتی در زندگی حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) با استناد به مهمترین منابع تاریخی و روایی است. از دیدگاه نویسنده: مطالعه تاریخ زندگی حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) نشان میدهد که او هم در دوران جاهلیت و هم بعد از بعثت، دارای فضائل اخلاقی و کمالات معنوی بوده است. او در جامعۀ خود به عنوان یک الگوی زن برتر، تأثیر به سزایی در گسترش صفات نیک انسانی داشته است. سخاوت، کرامت، ایثار و فداکاری، عفت و پاکدامنی، دوراندیشی و درایت و توجه به مستمندان، عطوفت و مهربانی و صبر و استقامت، از جمله فضیلتهای پسندیدهای است که صفحات تاریخ این زن نمونه را نشان میدهد. به همین جهت آن بانوی یگانه در میان زنان رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) شرایط هم کُفوْ بودن را احراز نمود و یک همتای واقعی برای حضرت محمد (صلی الله و اله وسلم) بود.
کلیدواژه: خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ)، اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، تاریخ اسلام، سخاوت، کرامت، ایثار، عفت و پاکدامنی، درایت، مهربانی، استقامت.
حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) همسر گرامی رسول اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، ۶۸ سال پیش از هجرت نبوی۹ در شهر مکه به دنیا آمد. پدر وی خویلد بن اسد و مادرش فاطمه دختر زائدة بن اصم میباشد. او در چهل سالگی با حضرت محمد (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وسلم) که ۲۵ سال از عمر شریفش را سپری کرده بود ازدواج نمود. بنا بر قول مشهور ثمرۀ ازدواج خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) شش فرزند به نامهای قاسم، عبد
1) مبلغان، شمارۀ ۳۵ (آذر ۱۳۸۱)، ص ۳۷ - ۴۸.
الله، رقیه، زینب، امکلثوم و فاطمه (عَلَيْها السَّلاَمُ) بود. قبل از اسلام وی به خاطر دارا بودن صفات پسندیده و فضائل اخلاقی و پاکدامنی، «طاهره» لقب گرفت. ثروت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) در میان اهل مکه بینظیر بود و اهالی مکه با اموال وی به صورت مضاربهای تجارت میکردند. خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) پس از ازدواج با اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) همۀ آن ثروت را در اختیار حضرت رسول (صلی الله علیه و اله وسلم) نهاد و بدین ترتیب از جنبه اقتصادی دین اسلام را تقویت نموده، و در گسترش آن نهایت تلاش خود را به جای آورد.
مقام او در نزد پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) به حدی بود که در مدت ۲۵ سال زندگی مشترک با این بانوی با عظمت، آن حضرت به خاطر تکریم وی با هیچ زنی ازدواج نکرد و بهترین دوران جوانی خویش را به وی بخشید. بعد از رحلت حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ)، رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و اله وسلم) همیشه به یاد محبتها و تلاشهای او بود. بنا بر برخی اقوال خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) قبل از ازدواج با پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) با دو نفر دیگر بنامهای «ابو هالة بن زراره تمیمی» و «عتیق بن عائذ مخزومی» نیز ازدواج کرده بود. این یاور با وفای رسالت بعد از ۲۵ سال زندگی در کنار حضرت خاتم الانبیا۹، در دهمین سال بعثت در ۶۵ سالگی و در دهم ماه رمضان چشم از جهان فرو بست و قلب رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) و مسلمانان را داغدار نمود.
پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) پیکر پاک او را در حجون با دستهای خویش به قبر گذاشت و از شدت حزن و اندوه سال وفات او را که با فاصله اندکی از رحلت ابوطالب (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) رخ داده بود، عام الحزن (سال اندوه) نامید. امیرالمؤمنین علی (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) به پاس خدمات آن دو بزرگوار به جهان اسلام اشعاری جانسوز سروده و در بخشی از آن حزن و ماتم قلبی خویش را بیان داشته است:
اَعَیْنَیَّ جُودا بارَکَ
اللّه فیکُما
عَلی هالِکینَ لا تُری
لَهُما مَثَلاً
وَسَیِّدَةِ النِّسْوانِ
اَوَّلُ مَنْ صَلّی
عَلی سَیِّدِ الْبَطْحاءِ
وَابْنِ رَئیسِها
مُهَذَّبَةٌ قَدْ طَیَّبَ
اللّه خِیْمَها
مَبارَکَةٌ وَاللّه ساقَ لَهَا
الْفَضْلا
فَبِتُّ اُقاسی مِنْهُمَا الْهَمَّ وَالثَّکْلا
مُصابُهُما اَدْجی اِلَیّ الْجَوَّ
والْهَواءَ(1)
1) . مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج۳۵، ص۱۴۳؛ بیهقی نیشابوری، محمد بن حسن، دیوان امام علی، ص۳۵۹؛ نمازی شاهرودی، شیخ علی، مستدرک سفینة البحار، ج۴، ص۷۳.
فَبِتُّ اُقاسی مِنْهُمَا الْهَمَّ وَالثَّکْلا
مُصابُهُما اَدْجی اِلَیّ الْجَوَّ
والْهَواءَ(1)
ای چشمان من! احسنت بر شما، [اشک بریزید] در فراق آن دو بزرگواری که نظیر ندارند. بر سرور سرزمین بطحاء و فرزند رئیس آن و بر بانوی بانوان که نخستین نمازگزار بود. [آن بانوی] پاکدامنی که خداوند خصلتهای او را پاکیزه کرده است. [بانوی] مبارکی که خداوند برتری را به سوی او رانده است. مصیبت این دو عزیز فضا را بر من تیره و تار ساخته و [از این پس] شبها را در اندوه و حزن این دو سر میکنم.
در این نوشتار بر آن شدیم که نقش این بانوی خجسته را در گسترش آموزههای مکتب تربیتی اسلام مورد توجه قرار داده و مواردی قابل توجه از آن را به خوانندگان گرامی تقدیم داریم. به امید اینکه بتوانیم از این شخصیت برجسته و بانوی نمونه در جهان اسلام درسها آموخته و با شناخت فضائل و مناقب آن بزرگوار، از او به عنوان اسوه و الگوی تربیتی پیروی کنیم.
مطالعه تاریخ زندگی حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) نشان میدهد که او هم در دوران جاهلیت و هم بعد از بعثت خاتم الانبیا (صلی الله و اله وسلم)، دارای فضائل اخلاقی و کمالات معنوی بوده است. او در جامعۀ خود به عنوان یک الگوی زن برتر، تأثیر بسزایی در گسترش صفات نیک انسانی داشته است. سخاوت، کرامت، ایثار و فداکاری، عفت و پاکدامنی، دوراندیشی و درایت و توجه به مستمندان، عطوفت و مهربانی و صبر و استقامت؛ از جمله فضیلتهای پسندیدهای است که صفحات تاریخ این زن نمونه را نشان میدهد.
به همین جهت آن بانوی یگانه در میان زنان رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) شرایط هم کُفوْ بودن را احراز نمود و یک همتای واقعی برای حضرت محمد (صلی الله و اله وسلم) بود. عدم ازدواج مجدد پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله وسلم) در زمان حیات خدیجه کبری (عَلَيْها السَّلاَمُ) نشانگر جاذبههای معنوی و فضائل اخلاقی بیشمار در وجود آن حضرت است، که بدون تردید برخورداری از آن صفات نقش مهم و اساسی
1) . مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج۳۵، ص۱۴۳؛ بیهقی نیشابوری، محمد بن حسن، دیوان امام علی، ص۳۵۹؛ نمازی شاهرودی، شیخ علی، مستدرک سفینة البحار، ج۴، ص۷۳.
در زندگی رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) داشته است. به همین جهت پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) این بانوی تربیتیافته را از برترین زنان بهشتی شمرده و میفرماید:
«اَفْضَلُ نِساءِ اَهْلِ الْجَنَّةِ خَدیجَةُ بِنْتُ خُوَیْلَدَ وَفاطِمَةُ بِنْتُ محمّد وَمَرْیَمُ بِنْتُ عِمْرانَ وَآثِیَةُ بِنْتُ مُزاحِمَ اِمْرَأَةُ فِرْعَوْنَ؛(1)بهترین زنان اهل بهشت عبارتاند از: خدیجه دختر خویلد و فاطمه دختر محمّد و مریم دختر عمران و آسیه دختر مزاحم، زن فرعون.»
وفاداری این بانوی آسمانی در راه رسیدن به اهداف والای همسر خویش، مورد توجه سیرهنویسان و محققان قرار گرفته است. او از اولین لحظات بعثت، به رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) ایمان آورد و تا آخرین لحظات بر ایمان خود پای فشرد و لحظهای شک و تردید به دل راه نداد.
گذشته از فضائل اخلاقی، او از کمالات علمی نیز برخوردار بود. تاریخ گواهی میدهد که خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) در مورد دانش عصر خود اطلاعات فراوانی داشت و از کتابهای آسمانی آگاه و از نظر عقل و درایت و زیرکی بر تمام زنان، حتی بسیاری از مردان معاصر برتری داشت. بنا بر این او دارای تمام کمالات و امتیازهایی بود که یک زن میتواند داشته باشد.
با توجه به نکات یاد شده، خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) به عنوان اولین بانوی مسلمان در ترویج فرهنگ اسلامی و الگوهای یک زن مسلمان و باکمال، نقش والای خود را ایفا کرده است و بانوان بسیاری از تربیت عملی وی درسها آموختهاند. اهمیت فضائل اخلاقی و کمالات انسانی در وجود این بانوی با فضیلت آنگاه به اوج خود میرسد که نگاهی به وضع زن در ایام جاهلیت و قبل از بعثت پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بیندازیم.
زن در آن روز نه تنها از حقوق خود محروم بود و با رقتآورترین وضع زندگی میکرد، بلکه به عنوان مایۀ ننگ و عار و موجودی شوم زنده به گور میشد. خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) در چنین عصری اثبات نمود که یک زن نه تنها حق حیات دارد و باید حقوق مسلم خود را استیفا
1) . مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج ۶، ص ۲۶۷؛ مناقب امیرالمؤمنین۷، ج۲، ص۱۸۶.
نماید، بلکه میتواند با اعمال شایسته و تلاش و کوشش، به مرحلهای برسد که خداوند متعال به او سلام برساند؛ همچنان که امام باقر (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) از پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) نقل میکند: «شبی که در معراج بودم، به هنگام بازگشت از سفر معراج به جبرئیل گفتم: ای جبرئیل! آیا خواستهای از من داری؟ گفت: خواهش من این است که از طرف خداوند و من، به خدیجه سلام برسانی.»(1)
بدون تردید، مادر به عنوان مؤثرترین عامل محیطی و وراثتی در پرورش و رشد شخصیت کودک نقش بسزایی دارد. حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) علاوه بر اینکه به نص قرآن مادر روحانی همۀ مؤمنین است، به عنوان مادری شایسته و با ایمان در دامن خویش فرزندان نیک و صالحی برای رسول اللّه (صلی علیه و اله وسلم) تربیت نمود. وی شش فرزند برای اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) به دنیا آورد و در دامن پر مهر خویش پرورش داد، که در میان آنها حضرت فاطمه (عَلَيْها السَّلاَمُ) از رتبۀ خاصی برخوردار است. دختری که رهبری اسلام بعد از پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و علی (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) از نسل او پدید آمد و ادامه یافت.
این دختر با مادرش آن چنان ارتباط تنگاتنگ داشت که هنگام رحلت حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ)، فاطمه (عَلَيْها السَّلاَمُ) که در حدود پنج سال داشت، شدیداً بیتابی میکرد و به دور پدر بزرگوارش میچرخید و میگفت: «یا اَبَه اَیْنَ اُمّی؛ پدر جان! مادرم کجا است؟» حضرت جبرئیل نازل شد و فرمود: «یا رسولاللّه! خداوند میفرماید: سلام ما را به فاطمه برسان و به او اطلاع بده که مادرش خدیجه در خانههای بهشتی با آسیه و مریم زندگی میکند.»(2)
این دختر پاکیزه، هنگام رحلت مادر وقتی احساس کرد که حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) شدیداً در فراق او و پدر ارجمندش ناراحت است و نگران تنهایی و بییاوری حضرت محمد (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وسلم)
میباشد، به مادرش دلداری داده و گفت: «یا اُمّاه! لاتَحْزَنی وَلاتَرْهَبی فَاِنَّ اللّه مَعَ اَبی؛(1)مادر جان! اندوهگین و مضطرب نباش، زیرا خداوند یار و یاور پدرم میباشد.»
امامان معصوم۷ نیز همیشه به وجود چنین مادری افتخار میکردند؛ همچنان که حضرت مجتبی (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) هنگامی که با معاویه مناظره میکرد، در مورد یکی از علل انحراف معاویه از محور حق و انحطاط اخلاقی وی و سعادت و خوشبختی خود، به نقش مادر در تربیت افراد اشاره کرده و فرمود: معاویه! چون مادر تو «هند» و مادربزرگت «نثیله» میباشد [و در دامن چنین زن پست و فرومایهای پرورش یافتهای] این گونه اعمال زشت از تو سر میزند و سعادت ما خانواده در اثر تربیت در دامن مادرانی پاک و پارسا همچون خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) و فاطمه (عَلَيْها السَّلاَمُ) میباشد.(2)
امام حسین (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) در روز عاشورا برای معرفی خویش و آگاه کردن دلهای بیدار، به مادرش فاطمه (عَلَيْها السَّلاَمُ) و مادربزرگ شایسته و فداکارش حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) اشاره نموده و فرمود:
«اُنشِدُکُمُ اللّه هَلْ تَعْلَمُونَ اَنَّ اُمّی فاطِمَةَ الزَّهراءَ بِنْتَ محمّد؟! قالُوا: اَللّهُمَّ نَعَمْ... اُنْشِدُکُمُ اللّه هَلْ تَعْلَمُونَ اَنَّ جَدَّتی خَدیجَةَ بِنْتَ خُوَیْلَدَ اَوَّلُ نِساءِ هذِهِ الاُمَّةِ اِسْلاما؟! قالُوا: اَللّهُمَّ نَعَمْ؛(3) شما را به خدا قسم میدهم! آیا میدانید که مادر من «فاطمۀ زهرا» دختر محمّد [مصطفی (صلی الله علیه واله وسلم)] است؟! گفتند: آری ... [فرمود:] شما را به خدا قسم میدهم! آیا میدانید که مادربزرگ من خدیجه دختر خویلد، نخستین زنی است که اسلام را پذیرفت؟! گفتند: آری.»
حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) علاوه بر اینکه در دامان پر مهر و عطوفت خویش فرزندان پیامبر (صلی الله علیه و اله و سلم) را پرورش داد، فرزندان شایستهای را نیز قبل از ازدواج با اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) تربیت کرده بود، که از جمله آنها هند بن ابی هاله میباشد. او (هند) در مدت سه شبانه روزی که پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در هنگام هجرت در غار ثور مخفی شده بود، به همراه علی (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) دور از چشم مشرکان
مکه محرمانه به اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) آذوقه میبرد و برمیگشت. وی مردی بزرگوار، شریف، فصیح و محدث بود و از شوهر دیگر خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ)، به نام ابی هالة بن زرارة تمیمی متولد شده بود.(1)
هند پسر خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) همان کسی است که امام حسن۷ به عنوان دایی خود از وی نام میبرد. وی اوصاف و شمایل رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) را برای امام مجتبی۷ توصیف میکرد و بسیار مورد علاقۀ رسول اللّه (صلی علیه و اله وسلم) بود. او بتهای مشرکان را میشکست(2)و در جنگ جمل در رکاب حضرت علی (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) به شهادت رسید(3).(4)
مهرورزی و محبت به کودکان و رفع نیازهای معنوی و عاطفی فرزندان، یکی دیگر از اصول تربیتی اسلام میباشد. حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) به عنوان یک مادر دلسوز و مربی آگاه در این مورد حساسیت ویژهای داشت. ماجرای زیر بیانگر این ویژگی حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) میباشد:
در ایام بیماری خدیجه که به مرگ وی انجامید، روزی اسماء بنت عمیس به عیادتش آمد، او خدیجه را گریان و ناراحت مشاهده کرد و به او دلداری داده و گفت: تو از بهترین زنان عالم محسوب میشوی، تو تمام اموالت را در راه خداوند بخشیدی، تو همسر رسول گرامی اسلام هستی و بارها تو را به بهشت بشارت داده است. با این همه چرا گریان و نگران هستی؟
خدیجه فرمود: اسماء! من در فکر این هستم که دختر هنگام زفاف نیاز به مادر دارد تا نگرانیها و اسرارش را به مادر بگوید و خواستههایش را به عنوان محرم اسرار مطرح نماید، فاطمه کوچک است، میترسم کسی نباشد که متکفل کارهای وی در هنگام عروسی شود و برایش مادری کند.
1) . همان.
2) . ابن ماکولا، علی بن هبة اللّه جرباذقانی، اکمال الکمال، ج۱، ص۱۱۹.
3) . طبرسی، فضل بن حسن، مکارم الاخلاق، ص۱۱.
4) . برخی از متفکران اسلامی معتقدند که حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) قبل از حضرت رسول (صلی الله علیه و اله وسلم) ازدواج نکرده بود و فرزندانی همچون هند، خواهرزادگان وی بودند، که حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) آنان را در دامان خود پرورش داد.
اسماء بنت عمیس گفت:ای بانوی من! نگران نباش من با تو عهد میکنم که اگر تا آن موقع زنده ماندم به جای تو برای فاطمه مادری کنم و نیازهای روحی و عاطفی وی را برطرف نمایم.
بعد از وفات خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) هنگامی که شب زفاف حضرت فاطمه (عَلَيْها السَّلاَمُ) فرا رسید، پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) فرمود: همۀ زنها از اتاق عروس خارج شوند و کسی در آن جا باقی نماند. همه رفتند، اما پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) متوجه شد که هنوز اسماء بنت عمیس در اتاق باقی مانده است. فرمود: آیا نگفتم همۀ زنان بیرون روند؟ اسماء گفت: چرا یا رسول اللّه، من شنیدم و قصد مخالفت با فرمایش شما را نداشتم، ولی عهد من با خدیجه مرا بر آن داشت که در این جا بمانم؛ چون با خدیجه پیمان بستهام که در چنین شبی برای فاطمه مادری کنم.(1)
حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه و اله وسلم) با شنیدن این سخن به گریه در آمد و فرمود: تو را به خدا سوگند برای این کار ایستادهای؟ اسماء عرض کرد: آری. اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) دست به دعا برداشته و برای اسماء بنت عمیس دعا کرد.(2)
همچنین حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) در مورد آینده دختر خردسال خویش خطاب به پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) دغدغههایی را به این ترتیب بیان نمود: یا رسولاللّه! این دختر من با اشاره به حضرت فاطمه (عَلَيْها السَّلاَمُ) بعد از من غریب و تنها خواهد شد. مبادا کسی از زنان قریش او را آزار برساند، مبادا کسی به صورتش سیلی بزند، مبادا کسی صدای خود را بر روی او بلند کند، مبادا کسی با او رفتاری تند و خشن داشته باشد.(3)
یکی از برنامههای تربیتی اسلام، آموزش آیین شوهرداری به بانوان میباشد. اگر به آمار اختلافات خانوادگی و طلاق و ناهنجاریهای خانوادهها توجه شود، بخش قابل توجهی
از این مشکلات به رفتارهای بانوان و زنان و دختران جوان بر میگردد و این همه، به خاطر ناآگاهی و عدم توجه به حقوق شوهران، رعایت نکردن آداب معاشرت و عدم آگاهی از اصول شوهرداری در اسلام است. حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) در ترویج آیین شوهرداری اسلامی و رعایت حقوق همسر، نهایت تلاش را به عمل میآورد.
حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) با شیوههای مختلفی فضای خانواده را آرام نگاه داشته و امنیت روحی و روانی را برای شوهر و فرزندان برقرار، و زمینه را برای رشد فضائل اخلاقی فراهم میآورد. در اینجا به برخی از روشهای تکریم شوهر و همسرداری حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) اشاره میکنیم.
حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) در فرصتهای مناسب به همسر گرامی خویش ابراز علاقه و محبت میکرد. او در قالب اشعاری زیبا در بارۀ پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، مکنونات قلبی خویش را چنین ابراز میدارد:
وَدامَتْ لِیَ الدُّنْیا
وَمِلْکُ الاَکاسِرَةِ
فَلَوْ اَنَّنی اَمْشَیْتُ
فی کُلِّ نِعْمَةٍ
اذا لَمْ یَکُنْ عَیْنی
لِعَیْنِکَ ناظِرَةً(1)
فَما سُوِّیَتْ عِنْدی
جَناحَ بَعُوضَةٍ
اگر تمام نعمتهای دنیا و سلطنتهای پادشاهان را داشته باشم و ملک آنها همیشه از آن من باشد، به نظر من به اندازه بال پشهای ارزش ندارد، زمانی که چشم من به چشم تو نیفتد.
بدون شک هر زنی از شوهر خویش انتظارات و توقعاتی دارد. این درخواستهای معقول زن، اگر در محیطی محبتآمیز و همراه با حفظ حریمهای اخلاقی باشد، امری پسندیدهتر و جذاب خواهد بود. اگر این خواستهها به صورت غیرمستقیم انجام گیرد، در تحکیم روابط خانوادگی و افزایش محبت تأثیری فوق العاده خواهد داشت. حضرت
1) . نمازی شاهرودی، شیخ علی، مستدرک سفینة البحار، ج۵، ص۴۴.
خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) خدمات زیادی را در خانۀ پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله وسلم) انجام داده و صدمات فراوانی متحمل شده بود، از این رو به صورت طبیعی میتوانست انتظارات و توقعاتی را نیز از آن حضرت داشته باشد، امّا او هیچ گاه خواستههای شخصی خویش را به صورت مستقیم بیان نمیکرد، بلکه سعی میکرد آنها را به عنوان یک پیشنهاد و یا خواهش غیر مهم و در کمال ادب و احترام مطرح نماید.
حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) در آستانه وفات خویش هنگامی که وصیتهای خود را بیان میکرد، آنها را در قالب یک گفتوگوی صمیمانه و محبتآمیز مطرح نمود. وی خطاب به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله وسلم) عرض کرد: یا رسولاللّه! چند وصیت دارم، البته من در حق تو کوتاهی کردم، مرا عفو کن.
اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) فرمود: هرگز از تو تقصیری مشاهده نکردم. تو نهایت درجه تلاش خود را به کار گرفتی و در خانه من زحمات و مشکلات زیادی را متحمل شدی و تمام دارایی خود را در راه خدا مصرف کردی. حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) عرض کرد: یا رسولاللّه! میخواهم خواستهای را توسط دخترم فاطمه به شما برسانم و شرم دارم آن را مستقیماً بازگو نمایم.
پیامبر از منزل خدیجه بیرون رفت. آن گاه خدیجه دخترش فاطمه را صدا کرد و به او گفت: عزیزم! به پدر بزرگوارت بگو که مادرم میگوید: من از قبر هراسناکم، دوست دارم مرا در لباسی که هنگام نزول وحی به تن داشتی، کفن کرده و در قبر بگذاری. فاطمه به نزد پدر آمده و پیام مادرش را رساند. پیامبر آن لباس را برای خدیجه فرستاد. هنگامی که فاطمه آن را آورد، نشاط زایدالوصفی وجود خدیجه را فرا گرفت. آنگاه حضرت خدیجه با دلی آرام چشم از جهان فرو بست.
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله وسلم) مشغول تجهیز و غسل و حنوط وی شد، هنگامی که خواست خدیجه را کفن کند، حضرت جبرئیل امین نازل شد و گفت: یا رسولاللّه! خداوند سلام میرساند و میفرماید: کفن خدیجه به عهده ما است و آن یک کفن بهشتی خواهد بود. پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) اول با پیراهن خود و از روی آن با کفن بهشتی خدیجه را کفن کرد.
ج دلجویی و دلداری همسر
خانواده کانون آرامش و راحتی بخش هر انسانی است. مردی که در بیرون خانه با هزاران مشکل و گرفتاری روبهرو است و گاهی در راه رسیدن به هدف و کسب روزی حلال سخنان ناروا شنیده و لطمات روحی و جسمی زیادی را متحمل میشود، انتظار دارد که کسی از وی دلجویی کرده و حرف دلش را شنیده و با کلمات شفابخش و برخوردهای آسایش آفرین مرهم گذارِ دردهای انباشته در دل او باشد.
حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) چنین همسری برای پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بود. مشرکان با سخنان توهینآمیز و اعمال وقیحانهای پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) را ناراحت میکردند و از این ناحیه مشکلات فراوانی پیش روی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله وسلم) بود، اما همه این گرفتاریها به وسیلۀ خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) جبران میشد. او شخص اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و مشکلات آن حضرت را آگاهانه درک میکرد و بدین جهت در پیشرفت اهداف آن حضرت تلاش مینمود و سخنانش را تصدیق میکرد و او را از تمام غمها و غصهها میرهانید.
علامه سید شرف الدین در این مورد مینویسد: «او مدت ۲۵ سال با اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) زندگی کرد، بدون آنکه زن دیگری در زندگی او شریک شود و اگر در حیات باقی میماند، پیامبر باز هم شریک دیگری انتخاب نمیکرد. او در تمام طول زندگی زناشویی شریک درد و رنج اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بود، زیرا با مال خود به او نیرو میبخشید و با گفتار و کردار از او دفاع مینمود و به او در مقابل عذاب و درد کافران که در راه رسالت و ادای آن نصیبش میکردند، تسلی میداد. او به همراه علی (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) هنگام نزول نخستین وحی آسمانی به پیامبر (صلی الله علیه و اله و سلم)، در غار حرا بود.»(1)
پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در مورد همسر گرامی خویش میفرماید: «خدیجه زنی بود که چون همه از من روی میگردانیدند او به من روی میکرد و چون همه از من میگریختند، به من محبت و مهربانی میکرد و چون همه دعوت مرا تکذیب میکردند به من ایمان میآورد و مرا تصدیق میکرد. در مشکلات زندگی مرا یاری میداد و با مال خود
1) . علی دخیّل، علی محمّد، خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ)، ص۳۱.
کمک میکرد و غم از دلم میزدود.»(1)
خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) آن چنان در روح و جان همسر بزرگوارش تأثیر گذاشته بود، که مدتها بعد از رحلت حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ)، هر گاه حضرت رسول (صلی الله علیه و اله وسلم) گوسفندی را ذبح میکرد، میفرمود سهمی هم به دوستان خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) بفرستید؛ زیرا من دوست خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) را هم دوست میدارم.
هر جوانی در زندگی خویش نیاز به ازدواج دارد و ازدواج در اسلام، یک امر مقدس و عبادت محسوب میشود. دختر و پسری که میخواهند به سوی امر مقدس ازدواج قدم بردارند، اولین گام را از خود دوستی به سوی غیردوستی بر میدارند، آنان با امضای پیمان مقدس زناشویی از دایره خودخواهی بیرون رفته و با وارد شدن به مرحلۀ جدیدی از زندگی، بخشی از کمبودهای خود را جبران میکنند؛ که از جملۀ آنها میتوان به بقای نسل، رسیدن به آرامش و سکون، تکمیل و تکامل، تأمین نیاز جنسی، سلامت و امنیت اجتماعی و تأمین نیازهای روحی و روانی اشاره کرد. امّا در این میان مهمترین دغدغههای هر دختر و پسر جوان که در آستانه ازدواج قرار میگیرد، برترین معیارها و ملاکهای ازدواج در انتخاب همسر آیندهاش میباشد.
حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) به عنوان الگوی دختران و زنان مسلمان در مورد انتخاب حضرت محمد (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وسلم) به عنوان همسر آینده خویش ملاکها و اصولی را مطرح میکند، که از گفتوگوی وی با پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله وسلم) معلوم میشود.
خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) هنگام پیشنهاد ازدواج با رسول خدا۹ به وی گفت: به خاطر خویشاوندیت با من، بزرگواریت، امانتداری تو در میان مردم، اخلاق نیک و راست گوییت، مایلم با تو ازدواج کنم.(2)
ارزش این انتخاب خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) آنگاه نمایان میشود که بدانیم او در آن هنگام، موقعیتی
عالی و ممتاز در جامعۀ خود داشت و تمام امکانات و زمینهها برای ازدواج وی با هر یک از جوانان نامدار و ثروتمند قریش فراهم بود.
ابن ماکولا، علی بن هبة اللّه جرباذقانی (م ۴۷۵ ق)، الإکمال (إکمال الکمال)، بیروت: دار الکتب العلمیة، ۱۴۱۱ ق.
اربلی، علی بن عیسی (م ۶۹۳ ق)، کشف الغمة فی معرفة الائمة۷، بیروت: دار الاضواء، ۱۴۰۵ ق.
امین عاملی، سید محسن (م ۱۳۷۱ ق)، اعیان الشیعه، تحقیق: سید حسن امین، بیروت: دارالتعارف، ۱۴۰۳ ق.
بیهقی نیشابوری، محمد بن حسن، دیوان امام علی، ترجمه: ابوالقاسم امامی، تهران: اسوه، ۱۳۸۱.
حائری، محمّد مهدی (م ۱۳۶۹ ش)، شجرۀ طوبی، النجف الاشرف: المکتبة الحیدریة، ۱۳۸۵ ق.
دشتی، محمّد، فرهنگ سخنان حضرت فاطمه (عَلَيْها السَّلاَمُ)، قم: موسسه تحقیقاتی امیرالمومنین، ۱۳۷۷ش.
شیخ طوسی، محمّد بن حسن، الامالی، تحقیق: مؤسسة البعثة، قم: دارالثقافة، ۱۴۱۴ ق.
طبرسی، احمد بن علی (م ۶۲۰ ق)، الاحتجاج علی أهل اللجاج، تحقیق: إبراهیم البهادری ومحمّد هادی به، تهران: دار الاُسوة، ۱۴۱۳ ق.
طبرسی، فضل بن حسن (م ۵۴۸ ق)، مکارم الأخلاق، تحقیق: علاء آل جعفر، قم: مؤسسة النشر الإسلامی، ۱۴۱۴ ق.
علی دخیّل، علی محمّد، زنان بزرگ اسلام (خدیجه)، ترجمه: فیروز حریرچی، تهران: امیرکبیر، ۱۳۶۴ش.
مجلسی، محمّدباقر (م ۱۱۱۰ ق)، بحار الأنوار، بیروت: دار احیاء التراث العربی، چاپ سوم، ۱۴۰۳ق.
شرح زندگانی و فضائل اخلاقی حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) با استناد به مهمترین منابع تاریخی و روایی اهل سنت و شیعه است. از دیدگاه نویسنده: حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) نه تنها خود الگوی عفاف بود، بلکه فرزندانش نیز چنین بودند. آن بزرگوار علاوه بر اینکه به نص قرآن، مادر روحانی همه مؤمنین است، به عنوان مادری شایسته و با ایمان در دامن خویش فرزندان نیک و صالحی برای رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) تربیت نمود. وی شش فرزند برای اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) به دنیا آورد و در دامن پر مهر خویش پرورش داد. فرزندان حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) که به سن رشد رسیدند از هر لحاظ در میان اقران خود ممتاز بودند؛ بهویژه دختران آن گرامی که در اوج عفاف، تقوا و کمالات معنوی بودند. حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) به تمام معنای کلمه، پاسدار حیا و عفّت بود.
کلیدواژه: خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ)، اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، تاریخ اسلام، عفاف، پاکدامنی، فرزندان، تقوا.
واژۀ «عفاف»(2)
البحرین، ج۵، ص۱۰۲)
در لغت به معنای پاکدامنی، پارسایی و خودداری از کارهای زشت و مدیریت غریزۀ شهوات نفسانیه مادی است،(3)عفّت، ویژه جنس زن نیست؛ این ارزشی،فراگیر است.(1)به پروا پیشهای عفیف میگویند که از همۀ حرامها و زشتیها دوری میکند.
عفّت معانی و کاربردهای مختلفی دارد؛ عفّت در اندیشه، عفّت در نیّت، عفّت در نگاه، عفّت در کلام، عفّت در رفتار، عفّت در پوشش، عفّت در آرایش، عفّت در بیان و قلم، عفّت در خوراک و عفّت در اقتصاد، برخی از ابعاد مختلف عفّت است.
واژۀ عفّت در قرآن کریم، بیشتر در مورد عفّت جنسی و اقتصادی استعمال شده است. در سورۀ مبارکۀ نور در مورد عفّت جنسی میفرماید: (وَ لْیَسْتَعْفِفِ الَّذینَ لایَجِدُونَ نِکاحَا حَتّی یُغْنِیَهُمُ اللّهُ مِنْ فَضْلِهِ؛(2) و کسانی که امکانی برای ازدواج نمییابند، باید پاکدامنی پیشه کنند، تا خداوند از فضل خود آنان را بینیاز گرداند).
در آیهای دیگر از همین سوره، از واژۀ «عفّت» بهره گرفته و عفاف جنسی را به عنوان یک ارزش برتر معرفی میکند و میفرماید:
(وَ الْقَواعِدُ مِنَ النِّساءِ اللّاتی لا یَرْجُونَ نِکاحاً فَلَیْسَ عَلَیْهِنَّ جُناحٌ أَنْ یَضَعْنَ ثِیابَهُنَّ غَیْرَ مُتَبَرِّجاتٍ بِزینَةٍ وَ أَنْ یَسْتَعْفِفْنَ خَیْرٌ لَهُنَّ وَ اللَّهُ سَمیعٌ عَلیمٌ؛(3)
و زنان از کارافتادهای که امید به ازدواج ندارند، گناهی بر آنان نیست که لباسهای (رویین) خود را بر زمین بگذارند، به شرط اینکه در برابر مردم خودآرایی نکنند و اگر خود را بپوشانند برای آنان بهتر است و خداوند شنوا و دانا است).
قرآن کریم در مورد «عفّت اقتصادی» نیز میفرماید: (یَحْسَبُهُمُ الجاهِلُ اغنیاءَ مِنَ التَّعَفُّفِ؛(4)از شدّت خویشتنداری، فرد بیاطلاع، آنان را توانگر میپندارد).
همچنین در سورۀ نساء به عفّتورزی در اموال یتیمان سفارش کرده و میفرماید:
(وَ ابْتَلُوا الْیَتامی حَتَّی إِذا بَلَغُوا النِّکاحَ فَإِنْ آنَسْتُمْ مِنْهُمْ رُشْداً فَادْفَعُوا إِلَیْهِمْ أَمْوالَهُمْ وَ لا تَأْکُلُوها إِسْرافاً وَ بِداراً أَنْ یَکْبَرُوا وَ مَنْ کانَ غَنِیًّا فَلْیَسْتَعْفِفْ وَ مَنْ کانَ فَقیراً فَلْیَأْکُلْ بِالْمَعْرُوفِ فَإِذا دَفَعْتُمْ إِلَیْهِمْ أَمْوالَهُمْ فَأَشْهِدُوا عَلَیْهِمْ وَ کَفی بِاللَّهِ حَسیباً؛(1)
و یتیمان را چون به حد بلوغ برسند، بیازمایید! اگر در آنها رشد کافی یافتید، اموالشان را به آنها بدهید! و پیش از آنکه بزرگ شوند، اموالشان را از روی اسراف نخورید! هر کس که بینیاز است، (از برداشت حقالزحمه) خودداری کند و آن کس که نیازمند است، به طور شایسته و مطابق زحمتی که میکشد، از آن بخورد. و هنگامی که اموالشان را به آنها بازمیگردانید، شاهد بگیرید! اگر چه خداوند برای محاسبه کافی است).
در آیات شریفۀ قرآن کریم، پوشیدگی کامل اندام، با وقار بودن، پرهیز از سخنان تحریکآمیز و اجتناب از آرایشهای شبیه به دوران جاهلیّت، برای خانمهای مسلمان توصیه شده است.
افزون بر این، وجود دستورهای دینی متعدد در این زمینه، جای هیچ تردیدی را باقی نگذاشته است؛ تا آن جا که بدون شک، پوشش زن در برابر مردان بیگانه، یکی از ضروریات دین اسلام است و انکار اصلِ آن از نظر فقهی، موجب خروج از دین است. اجتناب از جلوه نمایی و رعایت پوشش اسلامی دو مورد از مصادیق بارز حجاب بر بانوان مسلمان است، که قرآن برای گسترش فرهنگ عفاف پیشبینی کرده است.
از منظر آیات وحی، جریان فرهنگ عفّت در تمام ابعاد زندگی، یکی از پایههای اخلاق برای کنترل رذائل و سوق به سوی تکامل و درجات عالی و کمالات متعالی است.
در فرهنگ اسلامی عفّت، حجاب معنوی و حجاب، پوشش ظاهری است. بنا بر این ممکن است کسی حجاب داشته باشد، ولی از عفاف بیبهره باشد. مثلاً حجاب را از روی
1) . نساء: ۶.
اجبار، مصلحت، تقلید، تفریح و یا تفنّن رعایت کند و در نتیجه ممکن است شخص باحجاب عفیف نباشد.
از مقایسۀ دو واژۀ «حجاب» و «عفاف» معلوم میشود که هر دوی آنها در اصل معنایِ «منع و جدایی» مشترکاند؛ با این تفاوت که منع و بازداری در حجاب مربوط به ظاهر است، ولی در عفّت، مربوط به باطن و برخاسته از درون است. با توجه به تأثیر متقابل ظاهر و باطن بر یکدیگر، بین حجاب و عفّت ارتباط وجود دارد؛ هر چه حجاب بهتر باشد، تأثیر بیشتری در تقویت و پرورش عفّت دارد و هر چه عفّت درونی و باطنی عمیقتر باشد، حجاب و پوشش ظاهری هم واقعیتر و تأثیرگذارتر خواهد بود. از مجموع تعالیم دینی و اخلاقی چنین فهمیده میشود که مبنای حجاب (پوشش) ظاهری، همان عفّت و حیای درونی است.
بنا بر این حوزۀ عفاف گستردهتر از حجاب است و شامل عفّت نفس از شهوات شکم، عفّت گفتار و عفّت قلم میشود.(1)
غیرت از شریفترین اوصاف نفسانی و به معنای حسّ دفاع از ناموس و ارزشهای مقدس است. عفّت، قدرت خودداری از انجام گناه و غیرت، مقدمۀ عفاف است. پیامبران به عنوان الگوهای عالی بشریّت، سرآمد غیرتمندان بودند.
پیامبر خدا (صلی الله و آله وسلم) میفرماید: «کَانَ إِبْرَاهِیمُ (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) أَبِی غَیُوراً وَ أَنَا أَغْیَرُ مِنْهُ وَ أَرْغَمَ اللَّهُ أَنْفَ مَنْ لَا یَغَارُ مِنَ الْمُؤْمِنِین؛(2)پدرم ابراهیم غیور بود و من از او غیورترم، و خداوند دماغ مؤمن بیغیرت را بهخاک ذلّت میمالد.»
عفاف خصلتی است که تنها مختص زنان نیست، بلکه مردان را نیز در بر میگیرد؛ امّا غیرت مختص مردان است.(3)کسی که وارد حریم غیر شود، یا اجازه دهد غیر، وارد
1) . پاکنیا تبریزی، عبدالکریم، عفاف سرچشمه زیبایی، ص۲۴.
2) . مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج۱۰۰، ص۲۴۸.
3) . امام باقر (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) میفرماید: «إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی لَمْ یَجْعَلِ الْغَیْرَةَ لِلنِّسَاءِ وَ إِنَّمَا جَعَلَ الْغَیْرَةَ لِلرِّجَال؛ خداوند تبارک و تعالی غیرت را برای زنان قرار نداد، بلکه آن را برای مردان قرار داد.» (شیخ صدوق، محمد بن علی، من لایحضره الفقیه، ج۳، ص۴۴۴)
حریم او شود، اهل غیرت و عفاف نیست.
در قرآن و روایات از این خصلت، بسیار تمجید شده و سیرۀ پیشوایان معصوم نیز سرشار از این خصلت نیکو است.
حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) همسر گرامی رسول اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) ۶۸ سال پیش از هجرت نبوی در شهر مکّه به دنیا آمد. پدر وی خویلد بن اسد و مادرش فاطمه دختر زائدة بن اصم میباشد. او در چهل سالگی با حضرت محمد (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وسلم) که ۲۵سال از عمر شریفش را سپری کرده بود، ازدواج نمود. بنا بر قول مشهور، ثمرۀ ازدواج خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) با آن حضرت۹ شش فرزند به نامهای: قاسم، عبد اللّه، رقیه، زینب، امکلثوم و فاطمه (عَلَيْها السَّلاَمُ) بود.
ثروت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) در میان اهل مکّه بینظیر بود و اهالی مکّه با اموال وی به صورت مضاربهای تجارت میکردند. حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) پس از ازدواج با اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) همه را در اختیار حضرت رسول (صلی الله علیه و اله وسلم) نهاد و از جنبۀ اقتصادی دین اسلام را تقویت نموده و در گسترش آن نهایت تلاش خود را به جای آورد.
مقام او در نزد پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) به حدّی بود که در مدت ۲۵سال زندگی مشترک با این بانوی باعظمت، آن حضرت به خاطر تکریم وی با هیچ زنی ازدواج نکرد و بهترین دوران جوانی خویش را به وی بخشید و حتّی بعد از رحلت وی، رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و اله وسلم) همیشه به یاد محبّتها و تلاشهای او بود.(1)
مشهورترین لقب حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) در عصر جاهلیت «طاهره» بود؛ زیرا او پاکترین و عفیفترین بانوی آن دوران بود.(2)
ج۲، ص۱۱۱)
در ادامه به برخی ویژگیهای زندگی حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) میپردازیم، که نشان از «عفّت و پاکدامنی» آن حضرت دارد.
اسلام برای حفظ حریم عفاف راهکارهای مختلفی را بیان کرده است که از جمله آنها ارتباط ویژۀ خانمها با همسرانشان میباشد؛ زیرا آنان همان طور که از خودنمایی در مقابل نامحرم منع شدهاند، به دلربایی با همسران در خلوت توصیه شدهاند، به همین جهت ابراز محبّت زن به شوهر در مکتب اسلام از ارزش ویژهای برخوردار است.
امام صادق (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) در روایتی به زنان مسلمان توصیه میکند که نه تنها به شوهران خود اظهار محبّت کنند، بلکه اظهار علاقۀ آنان، همراه با دلربایی باشد؛ آن گرامی میفرماید:
«وَ لَا غِنَی بِالزَّوْجَةِ فِیمَا بَیْنَهَا وَ بَیْنَ زَوْجِهَا الْمُوَافِقِ لَهَا عَنْ ثَلَاثِ خِصَالٍ ... وَ إِظْهَارُ الْعِشْقِ لَهُ بِالْخِلَابَةِ وَ الْهَیْئَةِ الْحَسَنَةِ لَهَا فِی عَیْنِهِ؛(1)زن برای موفقیّت در زندگی مشترک با همسر خویش [و حفظ عفّت خانواده و جامعه]، از مراعات سه چیز ناگزیر است ... اظهار عشق و محبّت به همراه طنازی و دلربایی و جلوهگری برای شوهر.»
آن بزرگوار در رهنمود دیگری عفیفترین بانوان را این گونه معرفی میکند:
«خَیْرُ نِسَائِکُمُ الَّتِی إِذَا خَلَتْ مَعَ زَوْجِهَا خَلَعَتْ لَهُ دِرْعَ الْحَیَاءِ وَ إِذَا لَبِسَتْ لَبِسَتْ مَعَهُ دِرْعَ الْحَیَاءِ؛(2)
بهترین و عفیفترین زنان شما آن زنی است که چون با همسرش خلوت کند، زره حیا را از خود دور سازد و چون از خلوت شوهرش بیرون آید، زره حیا را بر تن کند [و حجاب و عفّت خود را که نشانۀ حیای او است کاملاً رعایت کند].»
حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) در فرصتهایی مناسب به همسر گرامی خویش ابراز علاقه و محبّت میکرد. او در قالب اشعاری زیبا در بارۀ پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، مکنونات قلبی خویش را چنین
ابراز میدارد:
فلو اننی امسیت فی کل نعمة
ودامت لی الدنیا و ملک الاکاسرة
فما سویت عندی جناح بعوضة
اذا لم یکن عینی لعینک
ناظرة(1)
«اگر تمام نعمتهای دنیا و سلطنتهای پادشاهان را داشته باشم و ملک آنها همیشه از آن من باشد، به نظر من به اندازۀ بال پشهای ارزش ندارد، زمانی که چشم من به چشم تو نیفتد.»
حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) به عنوان الگوی دختران و زنان مسلمان در مورد انتخاب حضرت محمد (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وسلم) به عنوان همسر آینده خویش، ملاکها و اصولی را مطرح میکند که از گفتوگوی وی با پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) معلوم میشود.
حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) هنگامی که پیشنهاد ازدواج به آن حضرت میداد و علت شیفتگی خود را به آن وجود گرامی اعلام مینمود، با تأکید بر فضائل اخلاقی آن بزرگوار، افکار پاک و اندیشههای عفیفانهاش را چنین بیان کرد:
«إِنِّی قَدْ رَغِبْتُ فِیکَ لِقَرَابَتِکَ مِنِّی وَ شَرَفَکَ فِی قَوْمِکَ وَ سَطَتِکَ فِیهِمْ وَ أَمَانَتِکَ عِنْدَهُمْ وَ حُسْنِ خُلُقِکَ وَ صِدْقِ حَدِیثِکَ؛(2)به خاطر خویشاوندیت، بزرگواری و امانتداری تو در میان مردم، اخلاق نیک و راستگوییت، مایلم با تو ازدواج کنم.»
ارزش این انتخاب خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) آنگاه نمایان میشود که بدانیم او در آن هنگام، موقعیتی عالی و ممتاز در جامعه خود داشت و تمام امکانات و زمینهها برای ازدواج وی با هر یک از جوانان نامدار و ثروتمند قریش فراهم بود.
حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) نه تنها خود الگوی عفاف بود، بلکه فرزندانش نیز چنین بودند. آن
بزرگوار علاوه بر اینکه به نص قرآن، مادر روحانی همۀ مؤمنین است، به عنوان مادری شایسته و با ایمان در دامن خویش فرزندان نیک و صالحی برای رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) تربیت نمود. وی شش فرزند برای اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) به نامهای قاسم و عبد اللّه (که به طیّب و طاهر شهرت یافتند) و رقیه، زینب، ام کلثوم و حضرت فاطمه (عَلَيْها السَّلاَمُ) را به دنیا آورد و در دامن پرمهر خویش پرورش داد.(1)
فرزندان حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) که به سن رشد رسیدند از هر لحاظ در میان اقران خود ممتاز بودند؛ بهویژه دختران آن گرامی که در اوج عفاف، تقوی و کمالات معنوی بودند.(2)
حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) به تمام معنای کلمه، پاسدار حیا و عفّت بود. آن بانوی بانوان، در آستانۀ وفات خویش هنگامی که وصیتهای خود را بیان میکرد، آنها را در قالب یک گفتوگوی صمیمانه و محبّتآمیز مطرح نمود. وی خطاب به پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) عرض کرد: «یا رسول اللّه! چند وصیت دارم، البته من در حق تو کوتاهی کردم، مرا عفو کنید!»
اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) فرمود: «هرگز از تو تقصیری مشاهده نکردم. تو نهایت درجۀ تلاش خود را به کار گرفتی و در خانۀ من زحمات و مشکلات زیادی را متحمل شدی و تمام دارایی خود را در راه خدا مصرف کردی.» حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) عرض کرد: «یا رسول اللّه! میخواهم خواستهای را توسط دخترم فاطمه به شما برسانم و شرم دارم آن را مستقیماً بازگو نمایم.»
اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) از منزل حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) بیرون رفت. آنگاه خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) دخترش فاطمه (عَلَيْها السَّلاَمُ) را صدا کرد و به او گفت: «عزیزم! به پدر بزرگوارت بگو که مادرم میگوید: من از قبر هراسناکم، دوست دارم مرا در لباسی که هنگام نزول وحی به تن داشتی، کفن کرده و در قبر
بگذاری.» فاطمه (عَلَيْها السَّلاَمُ) به نزد پدر آمده و پیام مادرش را رساند. اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) آن لباس را برای خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) فرستاد. هنگامی که فاطمه (عَلَيْها السَّلاَمُ) آن را آورد، نشاط زایدالوصفی وجود خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) را فرا گرفت. آنگاه حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) با دلی آرام چشم از جهان فرو بست.
این حکایت نشان از حیای آن حضرت دارد که حتی کوچکترین خواستۀ خود را به محضر رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و اله وسلم) به طور غیر مستقیم ارائه میکند.
عفّت و حیا برای هر انسانی شایسته و لازمۀ رسیدن به کمال است، اما در بانوان و زنان نیکوتر و پسندیدهتر است، این ویژگی شخصیتی در حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) نیز بسیار بارز و نمونه بود.
آن بانوی مکرمه در تمام مراحل زندگی بهویژه در برخورد با نامحرم همیشه از پشت پرده و حجاب صحبت میکرد، حتی در جلسۀ خواستگاری، از پشت پرده صحبت میکردند. علامه مجلسی= در کتاب گرانسنگ بحار الأنوار بارها به موضوع عفاف و حجاب حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) قبل و بعد ازدواج با اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) اشاره میکند و مینویسد: «هر کس از نامحرمان در آن شب ملاقات میکرد، خدیجه پشت پرده بود: قد أقبل و دخل علی خدیجة و هی تحت حجابها؛ وقتی پدرش به همراه عدهای نزد او آمد او در حجاب کامل بود ... وقف أبوطالب خلف الحجاب فسلّمت علیه خدیجة؛ ابوطالب در پس پرده ایستاد و خدیجه به او سلام کرد.»(1)
از نمونههای دیگر عفّت و حیا، مخصوصاً در شبهایی که اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) به امر الهی چهل شب را دور از همسر خود بودند، این است که خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) در غیاب همسر کمال عفاف و حجاب را مواظبت میکرد. او میگوید: «فَکَانَ إِذَا جَنَّتْنِی اللَّیْلُ غَطَّیْتُ رَأْسِی وَ أَسْجَفْتُ سِتْرِی وَ غَلَّقْتُ بَابِی؛(2)سرخود را در هنگام شب پوشانده و پردۀ در را انداخته و در خانه را میبستم.»
این همه نشانههای عفّت و حیا در زمان جاهلیت و از بانویی که در اوج رفاه و آسایش قرار دارد، میتواند درسهای مهمی را به مسلمانان داشته باشد.
اصولاً نظام خانواده در اسلام بر پایۀ حیا و عفّت و ایمان و تقوا استوار شده، اگر زن دارای حجاب و حیا باشد، شوهرش هم دارای چشم پاک و آرامش خاطر او خواهد بود، اما اگر زنی از بیبندوباری جهان غرب تقلید کند، نه تنها کانون گرم خانواده را به هم میزند، بلکه در جهنم ابدی و دائمی خواهد سوخت.
ابومحمّد بن هشام حمیری، محدث، مورخ، ادیب، نسبشناس و صاحب مشهورترین کتاب موضوع سیرۀ نبوی مینویسد: «خدیجه صاحب نسب والا، دارای برترین شرافت، صاحب بیشترین ثروت وحریصترین بانوان قریش به حفظ امانت و التزام به معیارهای اخلاقی، عفّت و کرامت انسانی بود، به این جهت خداوند متعال بلندترین قله شرف را به او عنایت کرد.»(1)
شمس الدین محمّد بن عثمان ذهبی، از شخصیت نگاران برجستۀ اهل سنت در مورد تقوی و عفاف حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) مینویسد:
«مناقب و فضایل خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) بسیار است؛ او از جمله زنان کامل، عاقل، والا، پایبند به دیانت و عفیف و کریم و از اهل بهشت بود. پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بارها او را به کمالات اخلاقی، بهویژه پاکی و عفاف میستود و بر سایر امّهات مؤمنین ترجیح میداد و او را بسیار تجلیل میکرد. به حدی که عایشه میگفت: بر هیچ یک از زنان پیامبر به اندازۀ خدیجه رشک نورزیدم و این بدان سبب بود که پیامب۹ بسیار او را یاد کرد.»(2)
1) . و کانت خدیجة بنت خویلد امرأة تاجرة ذات شرف و مال... کانت خدیجة امرأة حازمة شریفة لبیبة، مع ما أراد اللَّه بها من کرامته. (ابن هشام حمیری، ابومحمد عبدالملک، السیرة النبویة، ج۱، ص ۱۸۸)
2) . ومناقبها جمة. و هی ممن کمل من النساء. کانت عاقلة جلیلة دینة مصونة کریمة، من أهل الجنة، و کان النبی۹ یثنی علیها، و یفضّلها علی سائر أمهات المؤمنین، و یبالغ فی تعظیمها. (ذهبی، شمس الدین محمّد بن احمد، سیر الاعلام النبلاء، ج۲، ص۱۱۱)
اساساً جناب خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) قبل از اسلام هم به خاطر عفّت و پاکدامنیاش به «طاهره» معروف بود.
این یار پاکدامنِ حضرت رسول اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، بعد از ۲۵سال زندگی در کنار آن حضرت در دهمین سال بعثت در سن ۶۵سالگی و در دهم ماه رمضان چشم از جهان فرو بست و قلب رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) و مسلمانان را داغدار نمود.
پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) پیکر پاک او را در حجون با دستهای خویش به قبر گذاشت و از شدت حزن و اندوه سال وفات او را که با فاصله اندکی از رحلت ابوطالب۷ رخ داده بود، عام الحزن (سال اندوه) نامید.
ابن هشام حمیری، ابومحمد عبدالملک (م ۸ ۲۱۳ ق)، السیرة النبویّة، بیروت: دارالمعرفه، [بیتا].
اربلی، ابوالحسن علی بن عیسی (م ۶۹۲ ق)، کشف الغمّة فی معرفة الأئمّة، تبریز: نشر بنیهاشمی، چاپ اول، ۱۳۸۱ش.
پاکنیا تبریزی، عبد الکریم، الخصائص النبویه، قم: نشر نسیم کوثر، ۱۳۸۵ ش.
، عفاف سرچشمه زیبایی، قم: نشر نور الزهراء۳، ۱۳۹۰ش.
حلّی، رضی الدین علی بن یوسف بن المطهر (برادر علامۀ حلّی)، العدد القویّة لدفع المخاوف الیومیة، قم: کتابخانه آیت اللّه مرعشی نجفی، ۱۴۰۸ق.
دهخدا، علیاکبر، لغتنامۀ دهخدا، زیر نظر: محمّد معین (تا آذرماه ۱۳۴۵ش) و سیّد جعفر شهیدی، تهران: مؤسسۀ انتشارات و چاپ دانشگاه تهران، چاپ دوم از دورۀ جدید، ۱۳۷۷ش.
ذهبی، شمسالدین محمّد بن احمد (م ۷۴۸ ق)، سیر الاعلام النبلاء، بیروت: مؤسسة الرسالة، ۱۴۱۳ق.
شیخ صدوق، ابوجعفر محمّد بن علی بن الحسین بن بابویه قمی (م ۳۸۱ ق)، من لا یحضره الفقیه، تحقیق: علیاکبر الغفّاری، قم: مؤسسة النشر الإسلامی.
طریحی، فخر الدین (م ۱۰۸۵ ق)، مجمع البحرین، تحقیق: السید أحمد الحسینی، تهران: مکتبة نشر الثقافة الإسلامیة، ۱۴۰۸ ق.
کفعمی، ابراهیم بن علی، مصباح کفعمی، دارالمرتضی، قم، چاپ دوم، ۱۴۰۵ق.
کلینی، ابو جعفر محمّد بن یعقوب (م ۳۲۹ ق)، الکافی، تهران: دارالکتب الاسلامیة، ۱۳۶۵.
مجلسی، محمّدباقر (م ۱۱۱۰ ق)، بحار الأنوار، بیروت: دار إحیاء التراث العربی، چاپ دوم، ۱۴۰۳ق.
محلاتی، ذبیح اللّه، ریاحین الشریعه، تهران: دارالکتب الاسلامیة، چاپ هفتم،۱۴۰۴ ق.
نمازی شاهرودی، شیخ علی (م ۱۴۰۵ ق)، مستدرک سفینة البحار، تحقیق: بخل المؤلف، مؤسسۀ نشر اسلامی، ۱۴۱۸ ق.
۴۵
اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ)؛ ادب و عاطفه(1)
علیاکبر صمدی
شرح ازدواج و زندگانی پربار حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) با رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) با استناد به منابع مهم تاریخ اسلام است. از دیدگاه نویسنده: زندگی مشترک اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ)، درسآموز تمام مردان و زنانی است که جویای سعادت در زندگی خود هستند. عدم دلبستگی خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) به سیم و زر دنیا و توجه به امور معنوی، عشق و علاقه به اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، عطوفت و مهربانی متقابل رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) و خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ)، ایثار و وفاداری نسبت به یکدیگر، همه و همه درسهای آموزندهای است برای جویندگان سعادت. خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) را نباید تنها یک بانوی سرمایهدار دانست که شتران حامل مالالتجاره را به مناطق مختلف میفرستاد، و سودهای کلان به دست میآورد، بلکه وی به عنوان یک شخصیت معنوی، عفیف، پاکدامن و ایثارگر، دارای شناخت و فکر بلند و تیزبین مطرح بود. این بانوی بزرگ، حتی در دوران جاهلیت، که پاکدامنی جایگاهی نداشت، به دلیل عفّت و دامن پاکش، طاهره نامیده میشد.
کلیدواژه: حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ)، اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، تاریخ اسلام، الگوی زندگی، طاهره، عفت، عطوفت.
زندگی مشترک اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) درسآموز تمام مردان و زنانی است که جویای سعادت در زندگی خود هستند. عدم دلبستگی خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) به سیم و زر دنیا و توجه به امور معنوی، عشق و علاقه به اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، عطوفت و مهربانی متقابل رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) و خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ)، ایثار و وفاداری نسبت به
1) پیام زن، شمارۀ ۷۱ (بهمن ۱۳۷۱)، ص ۱۳ – ۱۵.
یکدیگر، همه و همه درسهای آموزندهای است برای جویندگان سعادت.
شخصیت حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ)
خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) را نباید تنها یک بانوی سرمایهدار دانست که شتران حامل مالالتجاره را به مناطق مختلف میفرستاد و سودهای کلان به دست میآورد، بلکه وی به عنوان یک شخصیت معنوی، عفیف، پاکدامن و ایثارگر، دارای شناخت و فکر بلند و تیزبین مطرح بود.
این بانوی بزرگ، حتی در دوران جاهلیت، که پاکدامنی جایگاهی نداشت، به دلیل عفّت و دامن پاکش، طاهره نامیده میشد: «و کانت تُدعی فی الجاهلّیة بالطّاهره لشدّة عفافها و صیانتها.»(1)
خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) آنچنان بر بلندای معنویت صعود کرده است که پیامبر خدا (صلی الله و آله وسلم) به کمال وی شهادت داده و فرموده است: «کمل من الرجال کثیر و لم یکمل من النساء الّا أربع: آسیة بنت مزاحم امرأة فرعون، و مریم بنت عمران، و خدیجة بنت خویلد، و فاطمة بنت محمّد؛(2)مردان بسیاری قلّۀ کمال را فتح نمودهاند، ولی از زنان، چهار نفر به این قلّه دست پیدا کردهاند: آسیه دختر مزاحم و همسر فرعون، مریم دختر عمران، خدیجه دختر خویلد و فاطمه دختر محمّد.»
این بانوی با معرفت، آن چنان حقیقتشناس و تیزبین است که در میان همۀ مردان و زنان عصر بعثت، اولین فردی است که نبوت رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) را تصدیق میکند و مدال پرافتخار ایمان را به دست میآورد.(3)
خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) از بهترین زنان بهشت و برگزیدۀ خداوند تبارک و تعالی است.(4)
1) . ذهبی، شمس الدین محمّد بن احمد، سیر اعلام النبلاء، ج۲، ص۱۱۱.
2) . علامۀ طباطبایی، سید محمّدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۹، ص۳۴۶.
3) . مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج۱۶، ص۲؛ ابن هشام حمیری، ابومحمد عبدالملک، السیرة النبویة، ج۱، ص۲۵۷؛ ذهبی، شمس الدین محمّد بن احمد، سیر اعلام النبلاء، ج۲، ص۱۰۹.
4) . مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج۱۶، ص۲.
مقام این بانوی بزرگ به اندازهای رفیع است که پیامبر خدا (صلی الله و آله وسلم) خطاب به وی فرمودند: «یا خدیجة انّ اللّه لیباهی بکِ کرام ملائکته کلُّ یومٍ مرارا؛(1)خدیجه! خداوند روزی چندین بار به عظمت تو در نزد ملائکه مقربش مباهات میکند.»
و در مورد دیگر نیز فرموده است: «قال جبرئیل: هذه خدیجة فاقرء من ربّها و منّی و بشّرها بیت فی الجّنة؛(2)جبرئیل میفرماید که سلام خداوند و مرا به خدیجه ابلاغ کن و مژدۀ خانهای در بهشت را به او بده.»
خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) از پیش مانند سایر مردم، محمد (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وسلم) عزیز قریش را به عنوان فردی امین و درستکار میشناخت. بر همین اساس از حضرتش دعوت کرد تا مسئولیت یکی از کاروانهای تجارتی وی را بپذیرد، و شاید هم میخواست شخص مورد علاقۀ خود را به دقت بیازماید. به هر حال، محمد (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وسلم) مسئولیت کاروان را پذیرفت. خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) هم غلام مورد اعتماد خود مَیْسره را همراه حضرتش نمود تا هم کمک کارش باشد و هم هنگام بازگشت گزارش سفر را از وی دریافت کند.
در بازگشت کاروان تجاری، آن چیزی که بیشتر از خیر و برکت و سود تجارت این سفر، به سرپرستی محمد (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وسلم)، نظر خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) را به خود جلب نمود، گزارش دلانگیز میسره بود:
«در بین راه به صومعۀ راهبی رسیدیم. امین کاروان زیر سایۀ درختی که نزدیک صومعه بود قرار گرفت. راهب صومعه آمد و پرسید: این شخص چه کسی است که زیر این درخت آرمیده است؟ گفتم: مردی از قریش، از اهل حرم. گفت: تا کنون جز پیامبران خدا کسی زیر این درخت قرار نگرفته است.»
خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) بسیار متعجب شد و تشنۀ شنیدن سخنان میسره، که وی اضافه کرد و گفت:
«در بین راه هوا به شدت گرم بود. ناگهان دو فرشته را دیدم که آمدهاند و بر سر امیر کاروان سایه افکندهاند و او زیر سایه فرشتگان حرکت میکرد.»(1)
این گزارش، آن چنان قلب خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) را از عشق به رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) آکنده نمود که بلافاصله خود را به عموی دانشمند خویش، ورقة بن نوفل رسانید، و جریان را با وی در میان گذاشت. ورقة بن نوفل گفت: اگر این گزارش میسره درست باشد، محمد (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وسلم) همان پیامبری است که بعثتش به این امت وعده داده شده است، و من اوصاف وی را در کتابها خواندهام.(2)
آن گزارش میسره، و این نوید ورقة بن نوفل، چنان طوفانی از محبت محمد (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وسلم) در دل خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) ایجاد کرد که بیصبرانه حضرتش را طلبید و خطاب به وی چنین گفت: «یا بنعم! انّی قد رغبت فیک لقرابتک و سطوتک فی قومک و امانتک و حسن خلقک و صدق حدیثک؛(3)ای پسرعمو! به دلیل خویشی، شرافت خانوادگی، امانتداری، حسن خلق و راستگویی که در شما سراغ دارم، به شما اشتیاق پیدا کردم.» آنگاه برای ازدواج با اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) اعلام آمادگی کرد.
این عمل خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) نشان دهندۀ این است که وی گرچه از نظر مال و ثروت ممتاز بود، اما دل به امور معنوی داشت. او طالب شخص با کمال بود، نه فرد پولدار.
بر اساس همین دیدگاه بلند بود که خواستگارانی پولدار چون عقبة بن ابیمعیط و صلت بن ابییهاب، که هر کدام چهارصد غلام و کنیز داشتند را نپذیرفت.(4)اما در برابر شخص باکمالی چون رسول خدا (صلی الله و آله وسلم)، هم خود پیشنهاد ازدواج داد، و هم مهریه را از مال خود تعیین کرد. امام صادق (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) میفرماید: در جلسۀ خواستگاری، خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) وقتی ملاحظه کرد عمویش ورقة بننوفل در برابر سخنان ابوطالب (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) از عهدۀ پاسخ برنمیآید، بیدرنگ گفت:
«یا عمّاه انّک و ان کنت اولی بنفسی منّی فیالشهود، فلست اولی بی من نفسی، قد زوجّتک یا محمّد نفسی و المطّهر علیّ فی مالی؛(1)عموجان! ممکن است در مسائل دیگر اختیار مرا داشته باشید؛ ولی اینجا اختیار با خود من است. سپس گفت: ای محمّد! من خودم را به همسری شما درآوردم، و مهر را هم خودم از مال خود قرار میدهم.»
این کار خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) عشق غیر قابل توصیف وی را نسبت به رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) میرساند؛ آن هم عشقی مقدس و معنوی که ورای همه امور مادی است. عشق به کمال است. عشق به صداقت است. عشق به امانت است. عشق به همه خوبیها است و در یک کلام عشق به خدا است.
این بانو میداند که همۀ سعادت و خوشبختی در ارتباط با فرستادۀ خدا است. و لذا در بیانی چنین میگوید: «سَعِدَتْ مَنْ تُکونُ لِمحمّد قرینةً، فانّه یُزیِّنُ صاحِبَه؛(2)خوشبختی نصیب زنی است که همسر محمّد گردد، زیرا محمّد برای وی مایۀ افتخار است.»
عشق و علاقۀ خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) به رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) یکطرفه نبود، بلکه محبت دو جانبه بود. این واقعیت را ابوطالب (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) در خطبۀ عقد چنین بیان کرد: «و له فی الخدیجة رغبة ولها فیه رغبة؛(3)خدیجه و محمّد هر دو علاقهمند به یکدیگر هستند.»
چه خوش بی مهربانی هر دو سر
بی
که یک سر مهربانی دردسر بی
همان گونه که خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) نسبت به رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) شناخت پیدا نموده و به حضرتش علاقهمند شده بود، رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) نیز کمالات خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) را دریافته و او را شایسته برای همسری خود میدانست و لذا با این که وی قبلاً دو شوهر دیگر کرده و از نظر سنی بنا به
قولی پانزده سال از رسول خدا بزرگتر بود،(1)او را از هر زن دیگر برای همسری خود مناسبتر دید و با وی ازدواج نمود و او را همواره مورد احترام و تجلیل قرار میداد.
رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) هیچ زنی را همتای خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) قرار نمیداد: «یثنی علیها و یفضّلها علی سائر امّهات المؤمنین و یبالغ فی تعظیمها؛(2)او را ستایش میکرد و بر سایر همسران خود برتری میداد و در بزرگداشت و تکریم او تلاش زیاد مینمود.»
بررسی زندگی مشترک رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) و خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) نشان میدهد که این دو شخصیت بزرگ که الگوی همۀ انسانهای باکمال میباشند، برای یکدیگر ارزش خاصی قائل بودند. وی نه تنها مال و ثروت خود را به رخ شوهر که دستش از مال دنیا تهی بود نمیکشید، بلکه با افتخار ثروت کلان خود را در اختیار همسر خویش قرار داد. وقتی پیشنهاد ازدواج را به حضرتش داد، حضرت در مقابل این پیشنهاد فرمود:
«یا عم ابنة أنت امرأة ذات مال و أنا فقیر لاأملک الّا ما تجودین به علیّ و لیس مثلک من یرغب فی مثلی و أنا أطلب امرأة یکون حالها کحالی و مالها کمالی؛ شما بانویی هستید دارای ثروت و من فردی فقیرم که چیزی در اختیار ندارم. کسی دارای موقعیت تو رغبت به کسی مثل من پیدا نمیکند. من جویای همسریام که حالش مانند حال خودم و از نظر مالی همتای خود من باشد.»
بانوی باکمال قریش که شرافت و کمال با ذاتش عجین بود، در پاسخ گفت:
«واللّه یا محمّد ان کان مالک قلیلاً فمالی کثیر، و من یسمح لک بنفسه کیف لا یسمح لک بماله، و أنا و مالی و جواری و جمیع ما املک بین یدیک و فی حکمک لا امنعک منه شیئا؛ به خدا سوگند ای محمّد! اگر تو مالی نداری، من ثروت زیادی دارم و کسی که خود را در
اختیار تو قرار داده است، چگونه مالش در خدمت شما نباشد. من و سرمایهام و کنیزانم و آنچه که در اختیار دارم از آن شما است و تحت امر شما است و هیچ منعی از طرف من نیست.»
آنگاه اشک در چشمانش حلقه زد و گفت:
واللّه ما هب نسیم الشمال
الّا تذکرت لیالی الوصالی
ولا أضامن نحوکم بارق
الّا توهمت لطیف الخیال
جور اللیالی خصّنی بالجفا
منکم و من یأمن جور اللیالی
رقوا و جودوا و اعطفو و ارحموا
لا بّد لی منکم علی کل حال(1)
«به خدا سوگند هر وزش نسیم، مرا به یاد شبهای وصال میاندازد. و چون از سوی (خانه) شما فروغی درخشیدن میگیرد، میپندارم که آن نور شبح و سایۀ شما است. درد و جور شبانهای از (فراق) شما کشیدهام و چه کسی (دلدادهای) است که از جور و رنج شبانه در امان باشد. ترحم و دلسوزی کنید و عطوفت به کار گیرید که در هر حال مرا گریزی از (دلبستگی) به شما نیست.»
ممکن است کسی گمان کند، این ادب و احترام خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) آن هم نسبت به شوهری چون رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) یک امر عادی و طبیعی است؛ در حالی که با اندک توجهی میشود دریافت که ادب خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) نسبت به شوهر عزیزش، فراتر از ادب یک زن در برابر شوهر است. وی از آن جهت که شخصیت رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) را شناخته و رفعت مکان وی را درک کرده است، این گونه محترمانه برخورد میکند.
این ادب و احترام، حتی قبل از ازدواج نیز از این بانو نسبت به عزیز قریش دیده میشود. خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) هنگامی که از امین قریش برای سرپرستی کاروان تجارتی استفاده میکند، به دو غلام خود، میسره و ناصح میگوید:
«اعلما قد ارسلت الیکما امینا علی اموالی و انه امیر قریش و سیّدها، فلا یدٌ علی یده، فان باع لایمنع، و ان ترک لا یؤمر، فلیکن کلامکما بلطف و أدب و لا یعلوا کلامکما علی
1) . مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج۱۶، ص۵۵.
کلامه؛(1)من امینی بر اموال خود گماشتم، همو که امیر بزرگ قریش است. دستی بالای دست او نیست. اگر تصمیم بر فروش متاعی بگیرد، نباید کسی مانع شود. اگر تصمیم گرفت چیزی نفروشد، کسی حق ندارد دستوری به او بدهد. شما موظفید با لطف و ادب با وی سخن بگویید، و بالای حرف او حرفی نزنید.»
اگر خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) نسبت به همسر گرامی خود این گونه رعایت ادب و احترام میکند، رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) نیز از خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) به نحو شایستهای قدردانی مینماید و برای خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) احترام خاصی قائل میشود که در اینجا به نمونههایی از آن اشاره میشود.
رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) در زندگی، خود با رأی و نظر خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) مخالفت نمینمود؛ مثلاً وقتی ابوالعاص، پسر خواهر خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ)، زینب، دختر رسول خدا را خواستگاری نمود: «فسألت خدیجة رسول اللّه ان یزوّجه و کان رسول اللّه لا یخالفها؛(2)خدیجه از رسول خدا خواست که زینب را به وی تزویج کند، و رسول خدا پیشنهاد وی را پذیرفت، چون رویّه حضرت بر این بود که مخالفت خدیجه نمینمود.»
رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) آنچنان به خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) محبت داشت و قدردان بود که قبل از خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) همسری اختیار ننموده و تا خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) زنده بود نیز همسری اختیار نکرد.(3)
این قدردانی رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) نسبت به خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) تنها به زمان حیات او خلاصه نمیشد، بلکه پس از مرگ وی نیز همواره او را یاد میکرد و از وی تجلیل به عمل میآورد. با آنکه همسران دیگری داشت هر وقت به یاد خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) میافتاد از وی به خوبی یاد میکرد و گریه مینمود.
روزی عایشه گفت: «ای رسول خدا! چقدر از خدیجه یاد میکنید؟ خدیجه پیرزنی بود
از دست شما رفت. خدا بهتر از خدیجه را به شما عنایت کرده است!»
رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) برآشفته گشت و فرمود: «صدّقتنی اذ کذبتم و آمنت بی اذ کفرتم و ولدت لی اذ عقمتم؛(1)او زمانی نبوت مرا تصدیق کرد که شما مرا تکذیب مینمودید. به من ایمان آورد، شما کافر بودید. وی مادر فرزندان من است؛ در حالی که شما چنین نیستید.»
عایشه میگوید: من بعد از این با ذکر خیر خدیجه خود را نزد پیامبر عزیز میکردم!
عشق و عاطفۀ رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) به همسر باکمالش به حدّی رسیده بود که دوستان خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) نیز از آن بهرهمند بودند.
عایشه میگوید: پیرزنی وارد بر رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) شد و از سوی حضرت مورد احترام خاصی واقع شد. پیرزن که از محضر رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) خارج شد، پرسیدم: این زن چه کسی بود که این گونه مورد الطاف شما واقع شد؟
رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) فرمود: «این زن از دوستان خدیجه است. وقتی خدیجه زنده بود، زیاد نزد ما میآمد.»(2)
اینها همه به خاطر شخصیت والای خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) و فداکاریهای آن بانوی بزرگ بود. خدیجهای که داخل خانۀ اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) پناه آن حضرت به حساب میآمد و تمام ناراحتیها و شکنجههای جسمی و روحی وارده از سوی قریش را با عواطف غیر قابل وصف خود، جبران مینمود.
خدیجهای که مادر فرزندانش، یعنی قاسم، طاهر، طیب، زینب، رقیّه و امکلثوم بود و از همه مهمتر مادر امالائمه زهرای مرضیه عَلَيْها السَّلاَمُ بود که اگر هیچ افتخاری برای خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) نبود، جز این که وی مادر فاطمه (عَلَيْها السَّلاَمُ) است، برای وی کافی بود.
و این چنین بود که از دست دادن خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) برای رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) بسیار ناگوار و دشوار بود؛ به گونهای مرگ خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) در روح و روان رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و اله وسلم) اثر گذاشت که سال
درگذشت وی را، که قرین وفات حضرت ابوطالب (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) بود، «عامالحزن» نامید و پس از وفاتش نیز هر گاه به یاد خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) میافتاد یا کسی از وی نام میبرد، چشمان مبارکش پر از اشک شده و از خوبیهای خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) سخن میگفت.
ابن هشام حمیری، ابومحمد عبدالملک (م ۸ ۲۱۳ ق)، السیرة النبویة، به کوشش: عمر عبدالسّلام تدمری، بیروت، ۱۴۱۰ ق / ۱۹۹۰ م.
بحرانی اصفهانی، نور الدین عبد اللّه بن نور اللّه (م ۱۱۷۳ ق)، عوالم العلوم و المعارف و الأحوال من الآیات و الأخبار و الأقوال، تحقیق: مدرسۀ امام مهدی۷، قم: مدرسۀ امام مهدی۷، ۱۴۰۸ ق.
بخاری، محمّد بن اسماعیل (م ۲۵۶ ق)، صحیح البخاری، بیروت: دارالفکر، ۱۴۰۱ ق.
ذهبی، محمّد بن احمد بن عثمان، سیر اعلام النبلاء، تحقیق: شعیب ارنووط و حسین اسد، بیروت: مؤسسۀ الرسالة، ۱۴۱۳ ق.
علامۀ طباطبایی، سید محمّدحسین (م ۱۴۰۲ ق)، المیزان فی تفسیر القرآن، قم: منشورات جماعة المدرسین فی الحوزة العلمیة.
کلینی، ابوجعفر محمّد بن یعقوب (م ۳۲۹ ق)، فروع الکافی، تحقیق: علیاکبر الغفّاری محمّد الآخوندی، بیروت و طهران: دار صعب ودار الکتب الإسلامیة، الطبعة الثالثة والخامسة.
مجلسی، محمّدباقر (م ۱۱۱۰ ق)، بحار الأنوار، بیروت: دار احیاء التراث العربی، چاپ سوم، ۱۴۰۳ق.
شرح فضائل اخلاقی و معنوی حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) با استناد به منابع تاریخی و حدیثی است. از دیدگاه نویسنده: خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ)، نمونۀ یک همسر ارجمند است که حیات بزرگ مرد تاریخ حضرت محمد (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وسلم) را تکمیل میکند. اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و اوصیای الهی در راه تحقق اهدافی که به آن مأمور بودند، حوادث سخت و ناگواری را میبایست تحمل میکردند و در این مسیر به یاری همراه و فداکار نیاز داشتند. در کتب بحار الأنوار آمده است: طبق روایات فراوانی هنگام ظهور حضرت مهدی[، اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و جمعی از اولیای خدا و ائمه از جمله حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) به دنیا باز میگردند و از دشمنان معصومین انتقام میگیرند. علت نمونه بودن ایشان را میتوان احسان، محبت، صفا، ایثار و اخلاص وی دانست. سراسر زندگی حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) و خانوادۀ او، الگو و سرمشق برای رهپویان راه حق و حقیقت است.
کلیدواژه: حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ)، اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، تاریخ اسلام، الگوی کمال، ظهور حضرت مهدی[.
یکی از زنان شایسته و نمونۀ ایثار و استقامت، یار فداکار رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) است. پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله وسلم) زنان متعددی داشته که برخی از آنها افراد شایستهای بودند، ولی مبنای این نوشتار معرفی شایستهترین و برترین زنان نمونه در قرآن است. یکی از این زنان نمونۀ تاریخ حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) است که در شمار چهار زن بهشتی است. به این نکته
1) زنان نمونه در قرآن، قم: مرکز بین المللی ترجمه و نشر المصطفی صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ ، باب اوّل، ۱۳۹۵، ص ۱۸۰ ۱۹۰.
همۀ دانشمندان و مفسران شیعه و سنی اذعان کردهاند.
حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) دختر خویلد بن اسد بن عبدالعزیز بن قصی بن کلاب است و قصی جد چهارم پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله وسلم) است. بنا بر این حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) با چند واسطه دختر عموی اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بوده است. امّا از نظر مادر، ایشان دختر فاطمه بنت زائدة بن اصم بن رواحة بن حجر بن عبد بن معیص بن عامر بن لوی بن غالب است و لوی بن غالب جدّ هشتم اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) است. به این ترتیب، محمّد بن عبد اللّه بن عبد المطلب بن هاشم بن عبد مناف بن قصی بن کلاب بن مرّة بن کعب بن لوی بن غالب.۱(1)بنا بر این حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) از ناحیۀ مادر در جدّ هشتم با حضرت محمد (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وسلم) متحد میشود و در نتیجه سلسله نسب ایشان به حضرت اسماعیل و ابراهیم (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) جدّ بیست و هشتم و بیست و نهم حضرت میرسد.(2)
بنا بر این حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) در خانوادهای اصیل و شرافتمند از اصیلترین خاندان جزیرة العرب به دنیا آمده است.
(وَ وَجَدَکَ ضَالاًّ فَهَدَی * وَ وَجَدَکَ عَائِلاً فَأَغْنَی؛(3)(ای پیامبر!) تو را گمشده یافت و هدایت کرد. و تو را فقیر یافت، پس بینیاز نمود).
مفسران این آیات را مربوط به ایثارگری حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) دانسته و تفسیر کردهاند. در تفسیر نمونه آمده است: «خدای تعالی توجه خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) آن زن مخلص باوفا را به سوی تو جلب کرد تا ثروت سرشارش را در اختیار تو و اهداف بزرگت قرار دهد.»(4)
آری خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) نمونۀ یک همسر ارجمند است که حیات بزرگ مرد تاریخ حضرت محمّد بن عبدالله (صلی الله علیه و اله وسلم) را تکمیل میکند. اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و اوصیای الهی در راه تحقق اهدافی که به آن
مأمور بودند، حوادث سخت و ناگواری را میبایست تحمل میکردند و در این مسیر به یاری همراه و فداکار نیاز داشتند. حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) بهترین بانویی بود که با انجام این وظایف تأثیری مهم در روند زندگی پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) داشت. با اینکه بسیاری از ثروتمندان عرب به خواستگاری او آمدند، وی به آنها جواب رد داد. او با شناختی که از یگانه مرد عالم حضرت محمد (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وسلم) داشت، او را به همسری برگزید و تمام ثروت و اموالش را در اختیار ایشان نهاد و از همسر بزرگوارش جانانه دفاع کرد.
(وَ أْمُرْ أَهْلَکَ بِالصَّلَوةِ وَ اصْطَبِرْ عَلَیهَا لَا نَسْأَلُکَ رِزْقًا نَّحْنُ نَرْزُقُکَ وَ الْعَقِبَةُ لِلتَّقْوَی؛(1)و خانواده خود را به نماز فرمان ده و بر انجام آن شکیبا باش. ما از تو روزی نمیخواهیم. ما به تو روزی میدهیم و عاقبت نیک برای تقوا است).
در بارۀ شأن نزول این آیه اکثر مفسران میگویند: مقصود از «اهل» خاندان اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) است؛ ولی چون این سوره در مکه نازل شده، در آن زمان مصداق آن خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) و علی (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) بودند و ممکن است با گذشت زمان دامنۀ خاندان اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) گسترده شده باشد و برخی دیگر از نزدیکان او را نیز شامل شود.(2)در تفسیر المیزان میگوید: جمله و «أمر اهلک» بر حسب انطباقش با هنگام نزول، خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) همسر آن جناب و علی (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) است؛ چون این آیه در مکه نازل شده و پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) همسری غیر از خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) نداشت.(3)
از آنجا که حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) صفا و ارادت و اخلاص خود به اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) را به نهایت رساند و به تمام معنا مجاهدت کرد، رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) نیز او را بسیار دوست میداشت و خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) مرتبۀ بسیار والایی نزد ایشان داشت. تا وی زنده بود، زنی دیگر اختیار نکرد. پس از وفات او نیز همیشه از او یاد میکرد و گاه که زنان دیگر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) به خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) جسارت میکردند، ایشان در غضب میشد. خداوند از خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) دو پسر و چهار دختر به آن حضرت عنایت کرد: قاسم
و عبد اللّه و زینب، ام کلثوم، رقیه و فاطمه (عَلَيْها السَّلاَمُ). پسرها هر دو در کودکی از دنیا رفتند و دختران تا پس از بعثت ایشان زنده بودند و اسلام آوردند.(1)
در حدیثی مشهور میان شیعه و اهل سنت اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) فرمود: «از مردان گروه بسیاری به کمال رسیدند، ولی از زنان فقط چهار زن: آسیه دختر مزاحم زن فرعون، مریم دختر عمران، خدیجه دختر خویلد و فاطمه دختر محمّد.»(2)همچنین فرمود: «بهترین زنان بهشت چهار زن هستند: مریم، خدیجه، فاطمه و آسیه.» و در روایتی دیگر میفرماید: خدای از زنان عالم چهار زن را برگزید: مریم، آسیه، خدیجه و فاطمه: «انّ اللّه اختار من النساء مریم و آسیه و خدیجه و فاطمه.»(3)
تفسیر عیاشی میگوید: امام باقر (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) از رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) روایت میکند: در شب معراج چون بازگشتم، از جبرئیل پرسیدم: حاجتی داری؟ گفت: «حاجت من آن است که به خدیجه از سوی خدای تعالی و از جانب من سلام برسانی.»(4)روزی عایشه به حضرت فاطمه (عَلَيْها السَّلاَمُ) گفت: «آیا تو را بشارت ندهم به این که از رسول خدا شنیدم سرور زنان بهشت چهار بانو هستند: مریم، فاطمه، خدیجه و آسیه.»(5)پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در چهل شبانه روز کنارهگیری از خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) به واسطۀ عمار یاسر به خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) چنین پیام داد: «انّ اللّه لیباهی بک کرام ملائکة کل
1) . مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج ۲۷، ص ۱۰۵. در بارۀ دختران خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) جز فاطمه (عَلَيْها السَّلاَمُ) سه قول است: ۱. ام کلثوم، زینب و رقیه، دختران رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) هستند که با حضرت زهرا (عَلَيْها السَّلاَمُ) چهار دختر میشوند؛ ۲. ام کلثوم، زینب، رقیه و دختران خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) از شوهران قبلش هستند؛ ۳. ام کلثوم، زینب و رقیه دختران «هاله» خواهر خدیجهاند و عرب به دختر خواهر زن نیز دختر میگویند. ر.ک: محمّدی اشتهاردی، محمّد، حضرت خدیجه اسطورة ایثار و مقاومت، ص ۲۴۵.
2) . کجوری مازندرانی، محمّدباقر، الخصائص الفاطمیة، ج ۱، ص ۴۴۷.
3) . مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج ۱۳، ص ۱۶۲ و ج ۱۶ ص ۲.
4) . اربلی، ابوالحسن علی بن عیسی، کشف الغمة فی معرفة الائمة، ج ۲، ص ۷۶.
5) . همان.
یوم مراراً؛(1)همانا خدای متعال به افتخار وجود تو هر روز به طور مکرر به فرشتگان بزرگش افتخار میکند.»
حضرت آدم۷ اولین انسان روی زمین در بارۀ حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) میفرماید: «من در روز قیامت سید و سرور بشر هستم؛ ولی مردی از فرزندان من از پیامبران، به نام «محمّد» است، که بر من از دو جهت برتری دارد:
۱. از جهت همسرش خدیجه که یار و یاور او است؛ ولی همسرم حوّا چنین نیست.
۲. او به طور کامل بر طاغوت نفس اماره مسلط است (و حتی ترک اولی نکرده است) ولی من این گونه نیستم. (ترک اولی صورت گرفت.)»(2)
حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) نخستین زنی است که به پیغمبر۹ ایمان آورده است و هیچ یک از دانشمندان اهل سنت با این مطلب مخالفت نکردهاند.(3)علی (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) در نهج البلاغه میفرماید:
«لم یجتمع بیت واحد یومئذ فی الاسلام غیر رسول اللّه و خدیجة وانا ثالثهما اری نور الوحی والرسالة واشمُّ ریح النبوة ولقد سمعت رنّة الشیطان حین نزل الوحی علیه فقلت: یا رسول اللّه! ما هذه الرّنة؟ فقال: هذا الشیطان قد اِیسَ ان یعبد؛(4)در تمام حجاز خانهای نبود که در آن از اسلام اثری باشد، مگر خانۀ رسول خدا و خدیجه و من سومی ایشان بودم. نور وحی و رسالت را میدیدم و رایحۀ نبوت را استشمام میکردم. و هر آینه هنگام نزول وحی نالهای به گوشم رسید. از پیامبر پرسیدم: یا رسول اللّه! این ناله چیست؟ فرمود: شیطان است که مأیوس شد دیگر کسی او را پرستش کند.»
عایشه میگوید: «من پیوسته از این که روزگار خدیجه را درک نکرده بودم، تأسف
میخورم و از علاقه و محبت پیامبر به او همیشه تعجب میکردم؛ زیرا رسول خدا او را بسیار یاد میکرد و اگر گوسفندی ذبح میکرد، سراغ دوستان او میرفت و سهمی برایشان میفرستاد.
روزی رسول گرامی در حالی که خانه را ترک میگفت، از خدیجه یاد کرد و قدری از او تعریف نمود. سرانجام نتوانستم خود را کنترل کنم و با کمال جرئت گفتم: وی پیرزنی بیش نبود و خدا بهتر از او را نصیب شما کرده است. گفتۀ من اثر بدی در رسول خدا گذارد و آثار خشم و غضب در پیشانی او ظاهر شد. فرمود: ابداً چنین نیست... . بهتر از او نصیب من نشده است. او هنگامی به من ایمان آورد که سراسر مردم در کفر و شرک به سر میبردند. او اموال و ثروت خود را در سختترین مواقع در اختیارم گذاشت. خدا از او فرزندانی نصیبم کرد که به دیگر همسرانم نداد.»(1)
علی (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) میفرماید: «رسول خدا نزد زنان خود بود که نام خدیجه برده شد. ایشان گریست. عایشه گفت: این چه گریهای است که برای پیرزنی از بنیاسد میکنی؟ پیامبر با ناراحتی فرمود: او هنگامی مرا تصدیق کرد که شما تکذیبم کردید. او زمانی به من ایمان آورد، که شما به من کافر بودید و برایم فرزندی آورد که شما عقیم ماندید. عایشه میگوید: از آن پس هر گاه میخواستم نزد رسول خدا تقرب جویم، با نام خدیجه تقرب میجستم.»(2)
حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) همچون بانوان نمونۀ دیگر دارای خصایص و ویژگیهای فراوانی است که به بعضی از آنها اشاره میشود:
حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) اولین زنی است که به اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) ایمان آورد. اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) شرایط اصولی و ارکان
اسلام را طبق تعلیم جبرئیل به خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) و علی (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) آموخت و آنها بر آن شهادت دادند. اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) به خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) فرمود: آیا شروطی را که خداوند برای اسلامخواهی تو نهاده دریافتی؟ خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) گفت: «نعم و آمنت و صدّقت ورضیت و سلمت؛(1)آری، ایمان آوردم، تصدیق کردم، راضی شدم و تسلیم گشتم.»
از دیگر ویژگیهای او ایثارگری و همکاری و تدبیر عالمانه برای اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در تجارت و امور اقتصادی و جمعآوری اموال است. خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) همۀ ثروت خود را در راه تحقق آرمانهای اسلام انفاق کرد و این ثروت در پیشبرد اسلام بسیار مفید بود تا جایی که اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) فرمود: «ما نفعنی مال قطّ مثل ما نفعنی مال خدیجه؛(2)هیچ ثروتی هرگز مرا آن گونه سود نبخشید که ثروت خدیجه سود بخشید.» نیز فرمود: «ما قام الاسلام الّا بسیف علی وثروة خدیجة؛(3)اسلام جز با شمشیر علی و ثروت خدیجه برپا نشد.»
قرآن کریم از وفا و کمک خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) سخن به میان آورده است: «وَوَجَدَکَ عَائِلاً فَأَغْنَی؛(4)و تو را فقیر یافت و بینیاز کرد.»
یعنی خداوند پیامبرش را به سبب ثروت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) بینیاز کرد. خداوند در کتاب آسمانی تورات که بر موسی (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) نازل شد حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) را به نهر آبی تشبیه کرده که آب حیات است و در دو طرف کنارۀ آن آب درخت وجود دارد و آن درخت دارای دوازده نوع میوه است و برگهای آن درخت موجب شفای امتها است.(5)
1) . محمّدی اشتهاردی، محمّد، حضرت خدیجه اسطورۀ ایثار و مقاومت، ص ۱۱۵؛ کجوری مازندرانی، محمّدباقر، الخصائص الفاطمیة، ج ۱، ص ۴۴۷.
2) . مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج ۱۹، ص ۶۳.
3) . اربلی، ابوالحسن علی بن عیسی، کشف الغمة فی معرفة الائمة، ج ۲، ص ۱۲۴.
4) . ضحی: ۸.
5) . عمادزاده، حسین، زندگی حضرت زهرا، ص ۲۶.
در ولادت فاطمه (عَلَيْها السَّلاَمُ) چهار زن مکرّم بهشتی به فرمان خدا بر خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) وارد شدند و قابلگی و پرستاری خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) را به عهده داشتند: مریم، کلثوم خواهر موسی (عَلَيْهِ السَّلاَمُ)، آسیه و ساره. یکی از آنها به خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) گفتند: «محزون مباش! ما از طرف خدا به سوی تو آمدیم. ما خواهران تو هستیم. من ساره همسر ابراهیم خلیلم و این آسیه دختر مزاحم است که در بهشت همنشین تو است. این مریم دختر عمران است و آن یکی کلثوم خواهر موسی است. آمدهایم تا تو را یاری کنیم.»(1)
حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) یکی از بهترین بانوان بهشتی است. اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) فرمود: «افضل نساء اهل الجنة مریم بنت عمران و خدیجة بنت خویلد و فاطمة بنت محمّد و آسیه بنت مزاحم امرأة فرعون.»(2)
حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) اعتقادی قوی و محکم به خداوند داشت و همواره با دعا و نیایش با خدا ارتباط برقرار میکرد. یکی از مناجاتها و دعاهای وی این است:
«بسم اللّه الرحمن الرحیم یا حی یا قیّوم برحمتک استغیث فاغثنی ولا تکلنی الی نفسی طرفة عین ابداً واصلح لی شأنی کُلّه؛(3)به نام خداوند بخشنده و مهربان. ای خدای زنده و استوار! به رحمتت پناهنده شدم، پس به من پناه بده و مرا هرگز به اندازۀ یک چشم بر هم زدن به خودم وانگذار و همۀ حال و زندگی مرا سامان بخش.»
از دیگر دعاهای آن بانوی مکرمه این است: «بسم اللّه الرحمن الرحیم یا حافظ یا حفیظ یا رقیب؛(4)به نام خدای بخشنده و مهربان. ای نگهبان، ای نگهدارنده و ای مراقب و پاسدار!»
دعاهای دیگر حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) در کتب ادعیه آمده است.
هنگامی که حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) رحلت کرد، فرشتگان رحمت از جانب خداوند برای او کفنی مخصوص نزد رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) آوردند. این افزون بر اینکه مایۀ برکت برای خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) بود، موجب تسلی خاطر رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) شد. بدین طریق از جانب خداوند از مقام حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) تجلیل شد و اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) پیکر پاک او را با آن کفن پوشاند.(1)
حضرت زهرا (عَلَيْها السَّلاَمُ) از پدر بزرگوارش پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) پرسید: «فاین والدتی خدیجة؟؛ مادرم خدیجه در کجا است؟» اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) فرمود: «فی قصر له اربعة ابواب الی الجنة؛(2)او در قصری است که دارای چهار در است و آن درها به بهشت گشوده میشوند.»
توضیح اینکه در هستی عوالم گوناگونی وجود دارد که سه عالم معروف آن دنیا، برزخ و عالم قیامت و آخرت است.
عالم برزخ حد فاصل آغاز مرگ تا برپا شدن قیامت است: (وَمِنْ وَرَائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلَی یوْمِ یبْعَثُونَ؛(3)و پشت سر آنها پس از مرگ برزخی است تا روز قیامت).
در عالم برزخ مؤمنان خالص مشمول الطاف و نعمتهای خداوند هستند و کافران و مجرمان در عذاب؛ چنان که در این رابطه آیات و روایات بسیاری وجود دارد.
در کتب بحار الأنوار آمده است: «طبق روایات فراوانی هنگام ظهور حضرت مهدی[، اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و جمعی از اولیای خدا و ائمه از جمله حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) به دنیا باز میگردند و از دشمنان معصومین۷ انتقام میگیرند.»(4)
درسی که باید افراد جامعه، بهخصوص بانوان از حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) بگریند، محبت، صفا، وفا، شجاعت، ایمان، ایثار و اخلاص ایشان است. او در سختترین شرایط زمانی از کمک
و یاری به همسر بزرگوارش خاتم الانبیا۹ دریغ نکرد و همیشه به ایشان دلگرمی میداد و با همۀ دشواریهای زمان جاهلیت کنار میآمد.
علت نمونه بودن ایشان را میتوان احسان، محبت، صفا، ایثار و اخلاص وی دانست. به طور کلی میتوان گفت سراسر زندگی حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) و خانوادۀ او، الگو و سرمشق برای رهپویان راه حق و حقیقت است.
ابن عبدالبرّ، یوسف بن عبداللّه قرطبی (م ۴۶۳ ق)، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، تحقیق: علی محمّد بجاوی، بیروت: دار الجیل، ۱۴۱۲ ق.
ابن هشام حمیری، ابومحمد عبدالملک (م ۸ ۲۱۳ ق)، السیرة النبویة، به کوشش: عمر عبدالسّلام تدمری، بیروت، ۱۴۱۰ ق / ۱۹۹۰ م.
اربلی، علی بن عیسی، کشف الغمة فی معرفة الائمة، بیروت: دارالکتاب الاسلامی، ۱۴۰۱ ق.
شریف رضی، نهج البلاغه، تحقیق: محمّد عبده، قم: دار الذخائر، ۱۴۱۲ق.
شهیدی، سید جعفر، زندگانی فاطمه زهرا (عَلَيْها السَّلاَمُ)، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ۱۳۸۲ش.
علامۀ طباطبایی، سید محمّدحسین (م ۱۴۰۲ ق)، المیزان فی تفسیر القرآن، قم: منشورات جماعة المدرسین فی الحوزة العلمیة.
عمادزاده، حسین، زندگی حضرت زهرا۹، تهران: انتشارات اسلام.
کجوری مازندرانی، محمّدباقر، الخصائص الفاطمیة، مترجم: سید علی جمالاشرف، تهران: شریف الرضی، ۱۳۷۹ش.
کلینی، ابوجعفر محمّد بن یعقوب (م ۳۲۹ ق)، الکافی، تهران: دار الکتب الاسلامیه،
۱۳۶۵ش.
مامقانی، عبداللّه بن محمّدحسن (م ۱۳۵۱ ق)، تنقیح المقال فی علم الرجال، نجف: طبع رحلی، چاپ سنگی، مطبعه رضویه، [بیتا].
مجلسی، محمّدباقر (م ۱۱۱۰ ق)، بحار الأنوار، تحقیق: محمّدباقر بهبودی، بیروت: دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۳ ق.
مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تهران: دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۷۵ش.
ملّا صالح، محمّدصالح مازندرانی (م۱۰۸۱ق)، شرح اُصول الکافی، تصحیح: علی عاشور، بیروت: دار إحیاء التراث العربی، ۱۴۲۱ق.
شرح زندگانی و فضائل اخلاقی و معنوی حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) با استناد به آیات قرآن کریم است. از دیدگاه نویسنده: خداوند در کنار هر مرد بزرگ از یک زن بزرگ نیز یاد میکند. حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ)، بانویی خردمند و دور اندیش و والاگهر بود که از لحاظ نسب و شرف و موقعیت اجتماعی و خانوادگی جایگاه بسیار ممتازی در میان زنان جزیرة العرب و قریش داشت. مادر حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ)، فاطمه بنت زاید، از اشراف زنان قریش و در عصر جاهلیت معروف به «طاهره» بوده است. هفت نکتۀ قرآنی در سیرۀ حضرت خدیجه طاهره۳ عبارتاند از: عفاف و پاکدامنی؛ ازدواج معنوی؛ اسلام و ایمان؛ اقامه نماز؛ هجرت؛ شکیبایی و ثبات قدم؛ انفاق و بخشش. مهمترین و بارزترین نقش حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) در بخشش و انفاق او تجلی مییابد. حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) ثروت عظیمی از پدر به ارث برده و آن را از راه تجارت فزونی بخشیده بود او تمامی این ثروت را خالصانه برای گسترش و توسعه اسلام در اختیار اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) قرار داد. ثروت او قبل و بعد از جریان محاصره اقتصادی و اجتماعی بسیار کارگشا بود. او با مال و جان و زبان خود به حمایت همه جانبه از پیامبر (صلی الله علیه و اله و سلم) و مسلمانان برخاسته بود.
کلیدواژه: خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ)، اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، تاریخ اسلام، عفاف، ازدواج معنوی، اسلام و ایمان، اقامه نماز، هجرت، شکیبایی، انفاق.
1) کوثر، شمارۀ ۲۰ (بهار ۱۳۸۵)، ص ۲۴-۳۰.
خداوند در کنار هر مرد بزرگ، از یک زن بزرگ نیز یاد میکند. حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) دختر خویلد بن اسد بن عبدالعزّی بن قصّی، بانویی خردمند و دوراندیش و والاگهر بود(1)که از لحاظ نسب و شرف و موقعیت اجتماعی و خانوادگی جایگاه بسیار ممتازی در میان زنان جزیرة العرب و قریش داشت.(2)مادر حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ)، فاطمه بنت زاید، از اشراف زنان قریش و در عصر جاهلیت معروف به «طاهره» بوده است.(3)
نَسَب حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) با رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) در قصی بن کلاب(جدّ چهارم اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)) به هم میرسد.(4)خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) از زنان متمکن و ثروتمند مکّه بود و یک شبکۀ تجاری بین حجاز، شام و حبشه را مدیریت میکرد(5)و در کار تجارت از اهل فن یاری میگرفت. وقتی صفات حضرت محمد (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وسلم) همچون راستگویی، صداقت، امانتداری، پاکدامنی و خدمترسانی به نیازمندان را دید، ایشان را به عنوان مدیریت کاروان تجاری خود برگزید و اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) تجارتی سودمند را در شام برای خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) رقم زدند، به طوری که خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) مال التّجارۀ خویش را با سود زیادی بفروخت. امّا خدیجه به واسطۀ گزارشهای غلامش(مُسیره) از سفر شام در بارۀ اخلاق، رفتار و صفات حضرت محمد (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وسلم) و اطلّاعاتی که از دانشمندان یهود و پسر عموی خود (ورقة بن نوفل) دریافت کرد و رؤیاهای صادقهای که خود دیده بود، به حضرت محمد (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وسلم) پیشنهاد ازدواج داد و حضرت رسول (صلی الله علیه و اله وسلم) به اتّفاق چند نفر از عموهای خود؛ از جمله حضرت ابوطالب (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) به خواستگاری خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) رفتند و خطبۀ عقد توسط جناب ابوطالب خوانده شد.(6)
حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) اوّلین زنی بود که اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در سن ۲۵ سالگی با ایشان ازدواج کرد و تا
1) . ابن سعد واقدی، ابوعبداللّه محمّد، الطبقات الکبری، ج ۱، ص ۱۲۷.
2) . همان، ص ۱۲۹.
3) . عمادزاده، حسین، زنان پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله وسلم)، ص ۳۰۴.
4) . رسولی محلاتی، سید هاشم، تاریخ اسلام، ج ۱، ص ۵۲.
5) . معروف حسنی، سید هاشم، سیرة المصطفی، ص ۶۵.
6) . مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج ۱۶ ص ۲۰.
او زنده بود اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) همسر دیگری انتخاب ننمودند و این ازدواج فرخنده نیز ۲۵ سال تداوم داشت و با ارتحال حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) پایان یافت.(1)در برخی روایات به باکره بودن حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) علاوه بر معروف بودن او به طاهره، هنگام ازدواج با پیامبر (صلی الله علیه و اله و سلم) اشاره شده است.(2)از خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) فرزندانی بزرگوار متولّد شدند که آخرین آنها حضرت فاطمه زهرا (عَلَيْها السَّلاَمُ) ام الائمه میباشند که در دوران بعثت رسول الله (صلی الله علیه و اله وسلم) متولّد شدند. همزمان با بعثت رسول اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) اوّلین زنی که به ایشان ایمان آورد و مسلمان شد، حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) بود.
این نکات قرآنی عبارتاند از: عفاف و پاکدامنی؛ ازدواج معنوی؛ اسلام و ایمان؛ اقامۀ نماز؛ هجرت؛ شکیبایی و ثبات قدم؛ انفاق و بخشش خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) که به ترتیب به طرح هر کدام خواهیم پرداخت.
قرآن کریم در آیۀ: (مَنْ عَمِلَ صَلِحًا مِّن ذَکرٍ أَوْ أُنثَی وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیینَّهُ حَیوةً طَیبَةً)(3)لازمۀ رسیدن به حیات طیبه را اعمال صالح، عفاف و پاکدامنی میداند، که این ویژگیها در سیرۀ حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) به طور بارز به چشم میخورد. چنان که عفّت و پاکدامنی او در عصر جاهلیت سبب شد الگو و نمونه زمان شود و به لقب «طاهره» مشهور گردد و فضایل نیک و پسندیده ایشان زبانزد خاص و عام بود. با اینکه از ثروت و مکنت فراوانی برخوردار بود و خواستگاران فراوانی داشت ولی با قلب و دلی مملو از عشق به خدا؛ در عفت و پاکدامنی طاهره زندگی میکرد و بر این اساس در برخی روایات به باکره بودن او هنگام ازدواج با پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) تأکید شده است و همین عفت و پاکدامنی حضرت خدیجه طاهره۳ حیاتی طیبه را برای او رقم زد.
(یا أَیهَا الَّذِینَ ءَامَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَابْتَغُوا إِلَیهِ الْوَسِیلَةَ)(1)ازدواج یک وسیله معنوی است که حضرت خدیجه با آن به رسول الله (صلی الله علیه و اله وسلم) به عنوان ریسمان الهی پیوند خورد. ازدواج حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) با پیامبر (صلی الله علیه و اله و سلم) با یک سلسله عوامل و محرکهای معنوی صورت پذیرفت و هیچ مسئلۀ مادی، وجه تعامل ازدواج آنها را فراهم نساخت. او با شناخت و آگاهی از اخلاق و رفتار و منش رسول الله (صلی الله علیه و اله وسلم) ایشان را به همسری برگزید و آنگاه که در هنگامۀ خطبۀ عقد، جناب ابوطالب (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) خطبهای در فضایل بنی هاشم قرائت نمود، ورقة بن نوفل پسر عموی خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) ضمن خطابهای این چنین گفت: «کسی منکر فضائل شما نیست، ما از صمیم دل میخواهیم دست به ریسمان شرافت شما بزنیم.»(2)ثمرۀ این ازدواج معنوی تولّد گوهر یگانۀ خلقت، کوثر قرآن، حضرت فاطمۀ زهرا۳ بود، که جهان از عطر او و فرزندانش عطر آگین است.
بر اساس فرمایش قرآن کریم که میفرماید: (إِنَّ الَّذِینَ ءَامَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ یهْدِیهِمْ رَبُّهُم بِإِیمَنِهِمْ)(3)اعمال صالح و ایمان قلبی خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) سبب گردید اوّلین زنی باشد که به خدا و رسول خدا۹ ایمان آورد و مسلمان شود و ایمان واقعی خود را در مقام عمل نشان دهد.
رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) در آغاز سورۀ مدثر مأمور به دعوت مردم به اسلام شد و این مأموریت را از محیط خانۀ خویش آغاز کرد و خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) اولین فردی بود که به او ایمان آورد.(4)امام علی (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) میفرماید: «در آن روزها به هیچ خانهای اسلام راه نیافت، جز خانۀ رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) که خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) هم در آن بود و من سومین آنان بودم.»(5)
ایمان آوردن حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) به رسالت حضرت محمد (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وسلم) حکایت از معرفت و پاکی و صداقت وی داشت. او به اطمینان قلبی رسید، که وقتی رسول الله (صلی الله علیه و اله وسلم) بعثت خود و نزول وحی الهی را مطرح کرد، بلافاصله رسالت او را پذیرفت و این افتخار را برای خود در طول تاریخ اسلام به عنوان اوّلین زن مسلمان ثبت کرد و سعادت خود را تضمین نمود. رشد ایمانی او به آن حد رسید که رسول الله (صلی الله علیه و اله وسلم) در فضیلت او فرموده: «بهترین زنان بهشت چهار نفرند: خدیجه دختر خویلد؛ فاطمه دختر محمّد؛ مریم دختر عمران، آسیه دختر مزاحم، زن فرعون.» (1)
چنان که قرآن میفرماید: (وَ لَکِنَّ الْبِرَّ مَنْ ءَامَنَ بِاللَّهِ... وَ أَقَامَ الصَّلَوةَ وَ ءَاتَی الزَّکَوةَ...).(2)اقامۀ نماز با شکوهترین جلوۀ تعبّد ایمانی حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) بود که پس از ایمان به رسالت اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) انجام شد. او همراه با علی بن ابیطالب۷ و زید بن حارثه به رسول خدا۹ اقتدا کرد و در کنار خانه خدا(کعبه) نماز گذاردند و اقامۀ نماز را اوّلین وظیفۀ خود میدانست، (الَّذِینَ إِن مَّکنَّاهُمْ فِی الْأَرْضِ أَقَامُوا الصَّلَوةَ).(3)
در بعضی از روایات آمده است: نخستین نمازی که رسول خدا۹ اقامه کردند، نماز وسطی، یعنی نماز ظهر در روز جمعه بوده است. اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) چگونگی اقامۀ نماز و گرفتن وضو را به حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) و حضرت علی (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) یاد دادند. پس آن دو وضو گرفتند و با رسول الله (صلی الله علیه و اله وسلم) نماز خواندند. اقامۀ نماز خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) از یک سو نشانۀ اطمینان قلبی او به رسالت پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) از جانب خدا و از سوی دیگر به معنای تعبّد و بندگی در مقابل خداوند بود.(4)
از دیگر نکات قرآنی در خصوص حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) (الَّذِینَ ءَامَنُوا وَهَاجَرُوا وَجَهَدُوا فِی سَبِیلِ
اللَّهِ)(1)مهاجرت او با پیامبر اکرم است.
کفّار و مشرکان قریش عهدنامهای علیه اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و مسلمانان بستند و آنها را در محاصرۀ اجتماعی و اقتصادی قرار دادند، ولیکن اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) همراه با بنی هاشم و بنی مطلب و بنی عبد مناف در شب اوّل مُحرّم سال هفتم بعثت به شِعب ابیطالب مهاجرت کردند و خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) در کنار او به عنوان یار و یاوری صدیق، فداکاریها کرد و با حمایت گسترده از ر برای گسترش اسلام و فزونی یافتن تعداد مسلمانان و عزیمت عدّهای از آنها به حبشه به دستور اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و نیز ایجاد پایگاهی مهم برای ترویج اسلام و ناامیدی و شکست سران کفر و شرک، تمام اموال و داراییهای خود را هزینه کرد.
همراهی او با پیامبر و مسلمانان در شعب و کمکهایی که نزدیکان پدری او برای مسلمانان به شعب میفرستادند، مایۀ قوّت قلب مسلمانان بود. این همراهی و همکاری و فداکاری صادقانه، از مصداقی عینی و مثال زدنی از زنان مهاجر و مجاهد ساخته بود که همواره اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) یاد و نام او را بسیار بزرگ میداشت و نشانۀ محبّت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) به خداوند پیروی خالصانۀ او از پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بود.(2)
از دیگر نکات بارز زندگی آن حضرت شکیبایی و استقامت او در راستای اهداف رسالت نبی مکرم اسلام (صلی الله علیه و اله وسلم) بود. چنان که قرآن کریم میفرماید: (یا أَیهَا الَّذِینَ ءَامَنُوا اصْبِرُوا وَصَابِرُوا وَرَابِطُوا وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّکمْ تُفْلِحُونَ).(3)
اسلام آوردن حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) و وفاداری ایشان نسبت به اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، در حالی که مشرکان زیر بار هدایت الهی ایشان نمیرفتند، موجب دلگرمی و قوت قلب اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بود و این عطوفت از فضائل نیک و ایمان وی نشأت گرفته بود. این همراهی ثبات قدم پیامبر۹ در هدایت و ارشاد و دعوت مردم به یکتاپرستی و گرایش آنان به توحید را فراهم
میکرد. او همواره با تأیید پیامبر (صلی الله علیه و اله و سلم) در ثبات قدم و شکیبایی اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در برابر تمامی سختیها مؤثر بود؛ چنان که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله وسلم) در بارۀ این سیره و روحیۀ حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) چنین فرمودهاند:
«آنگاه که همه مرا تکذیب کردند، خدیجه مرا تأیید کرد و به درستی پیغمبری من اقرار نمود و او هنگامی به من ایمان آورد و در نماز به من اقتدا کرد، که همگان در لجنزار کفر و حقیقتپوشی دست و پا میزدند و موقعی به بهترین یادگار من (فخر دو جهان، فاطمه، آن بانوی محشر) باردار شد که همۀ زنان از بیاعتباری نازا مانده بودند.»(1)
همراهی و همکاری صادقانۀ خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) با رسول الله (صلی الله علیه و اله وسلم) خالی از مشکلات، سختیها و زخم زبانها و رنجهای اجتماعی و اقتصادی نبود، ولیکن خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) همه را با شکیبایی و ثبات قدمی بینظیر پشت سر گذاشت و هیچ گاه در ایمانش به خدا و رسالت رسول او خدشهای وارد نشد، بلکه روز به روز توجّهاش به رسول الله (صلی الله علیه و اله وسلم) بیشتر میشد و اینگونه بود که خدای تعالی به وسیلۀ جبرئیل بر خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) سلام فرستاد و خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) چنین پاسخ داد: «اللّه السّلام، و منه السَّلام و علی جبرئیل السَّلام.»(2)
و بالاخره مهمترین و بارزترین نقش حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) در بخشش و انفاق او تجلی مییابد.
قرآن کریم میفرماید: (مَثَلُ الَّذِینَ ینفِقُونَ أَمْوَالَهُمُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّهِ وَتَثْبِیتًا مِّنْ أَنفُسِهِمْ).(3)
حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) ثروت عظیمی از پدر به ارث برده و آن را از راه تجارت فزونی بخشیده بود. او تمامی این ثروت را خالصانه برای گسترش و توسعۀ اسلام در اختیار اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) قرار داد. ثروت او قبل و بعد از جریان محاصرۀ اقتصادی و اجتماعی بسیار
کارگشا بود.(1) او با مال و جان و زبان خود به حمایت همه جانبه از پیامبر (صلی الله علیه و اله و سلم) و مسلمانان برخاسته بود. در جریان سه سال محاصرۀ وحشتبار در شعب ابیطالب، خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) از روی صفا و سخاوت تمام دارایی خود را نثار اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و مسلمانان کرد و آنها را از گرسنگی نجات داد، تا اینکه خداوند گشایشی در کار آنها پیش آورد.(2)
جهاد مالی خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) و انفاق و بخشش او در ده سال اوّل بعثت نقش حیاتی و چشمگیری در رشد و گسترش اسلام و فزونی یافتن تعداد مسلمانان و هجرت مسلمانان و ابطال نقشههای سران کفر و شرک داشت و این نقش آفرینی خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) بود که او را در نزد رسول الله (صلی الله علیه و اله وسلم) بسیار عزیز میداشت و تا آن جا که آن حضرت او را به عنوان یکی از چهار زن نمونه و بزرگ، که جایگاهشان در بهشت برین است، معرفی کردند.
و خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) با این صفات شایسته الگویی ماندگار برای همیشۀ تاریخ شد.
ابن سعد واقدی، ابو عبداللّه محمّد (م ۲۳۰ ق)، الطبقات الکبری، بیروت: دار صادر، ۱۳۸۶ق.
ابن واضح یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب اسحاق (م ۲۸۴ ق)، تاریخ یعقوبی، نجف: المکتبة الحیدریة، ۱۳۸۴ ق.
ابو سعید خرگوشی، نجمالدین محمود راوندی، شرف النبی، تهران: بابک، ۱۳۶۱.
بحرالعلوم، سید محمّدعلی، زنان صدر اسلام، ترجمه: محمّدعلی امینی، چاپ اول، انتشارات حکمت، ۱۳۵۸.
بحرالعلوم، سید محمّدعلی، زنان صدر اسلام، ترجمه: محمّدعلی امینی، چاپ اول، انتشارات حکمت، ۱۳۵۸.
جعفریان، رسول، سیرۀ رسول خدا (صلی الله و آله وسلم)، قم: انتشارات دلیل ما.
دشتی، محمّد، نهج البلاغة، تحقیق: سید کاظم محمّدی، قم: انتشارات امام علی (عَلَيْهِ السَّلاَمُ)، ۱۳۶۹ ش.
رسولی محلاتی، سید هاشم، تاریخ اسلام، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ۱۳۷۱ش.
سبحانی، جعفر، فروغ ابدیت، قم: بوستان کتاب، چاپ هشتم، ۱۳۷۲ش.
شیخ صدوق، ابوجعفر محمّد بن علی بن الحسین بن بابویه قمی (م ۳۸۱ ق)، الخصال، تحقیق: علیاکبر غفاری، قم: نشر اسلامی، ۱۴۰۳ ق.
عماد زاده، حسین، زنان پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله وسلم)، تهران: نشر مجد.
مجلسی، محمّدباقر (م ۱۱۱۰ ق)، بحار الأنوار، بیروت: دار احیاء التراث العربی، چاپ سوم، ۱۴۰۳ق.
معروف حسنی، سید هاشم (م ۱۴۰۴ ق)، سیرة المصطفی صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ ، قم: کتابخانۀ بزرگ آیت اللّه العظمی مرعشی نجفی=، ۱۹۷۸ م.
۴۸
فضایل، فرزندان، وصیت، رحلت جانسوز و مقامات حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ)(1)
محمّد محمّدی اشتهاردی
شرح زندگانی و مقامات معنوی حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) با استناد به منابع مهم تاریخی و حدیثی است. از دیدگاه نویسنده: در روایات اسلامی که از طریق شیعه و اهل تسنّن نقل شده از زبان اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و امامان معصوم (علیهم السلام) در شأن و مقام ارجمند اُمّ المؤمنین حضرت خدیجۀ کبری (عَلَيْها السَّلاَمُ) سخن فراوان با تعبیرات گوناگون به میان آمده است. به گفتۀ صاحب مستدرک سفینة البحار فضایل حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) که در ابواب مختلف روایات آمده، بیش از آن است که شمارش شود. پیام این روایات این است که به رازهای عظمت مقام این بانوی ارجمند پی ببریم و شایستگیهای او را بشناسیم و از او در مسیر تکامل به عنوان برترین الگو، پیروی کنیم. حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ)، ارتباط عمیق و در سطح بالایی با درگاه خداوند داشت، از این رو دارای قوّت قلب محکم و استوار بود. او دارای حِرْز (کلمات پر محتوای پناهندگی به خدا) بود و در پرتو آن حِرز همواره رابطۀ خود را با خدا برقرار میساخت. عالِم بزرگ سیّد بن طاووس در کتاب مهج الدّعوات دو حِرز مربوط به حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) را نقل کرده است.
کلیدواژه: حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ)، اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، تاریخ اسلام، دعا، حرز، سید بن طاووس.
سخن را با اشعار عالِم بزرگ، شیخ حرّ عاملی (وفات یافتۀ سال ۱۱۰۴ ق) صاحب کتاب وسائل الشّیعه آغاز میکنیم:
زَوْحَتُهُ خَدِیجَةٌ وَفَضْلُها
اَبانَ عِنْدَ قَوْلِها وَفعِلِها
1) حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) اسطورۀ ایثار و مقاومت، تهران: مؤسسۀ انتشارات نبوی، چاپ اوّل، ۱۳۷۷، ص ۱۸۵ ۲۳۶.
بِنْتُ خُوَیلِدٍ الْفَتَی الْمَکَرَّمِ
اَلْماجِدِ الْمُؤیدِ الْمُعَظَّمِ
لَها مِنَ الْجَنَّةِ بَیتٌ مِنْ قَصَبٍ
لا صَخَبَ فِیهِ وَلالَها نَصَبٌ
وَهذِهِ صُورَةُ لَفْظِ الْخَبَرِ
عَنِ النَّبِی الْمُصْطَفَی الْمُطَهَّرِ(1)
«همسر پیامبر، خدیجه که فضل و برتری او از گفتار و رفتارش آشکار است، دختر خُویلد آن جوانمرد بزرگوار، و ارجمند تأیید شده و بلند مقام. برای خدیجه [طبق سخن پیامبر] در بهشت خانهای از یک قطعه گوهر بلورین (زبرجد) آماده شده است که در آن ناآرامی و رنج نیست. این موضوع عین سخن پیامبر برگزیدۀ پاک خدا است، که خدیجه در بهشت دارای چنین خانهای میباشد.»
در روایات اسلامی که از طریق شیعه و اهل تسنّن نقل شده، از زبان اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و امامان معصوم (علیهم السلام) در شأن و مقام ارجمند امالمؤمنین حضرت خدیجۀ کبری (عَلَيْها السَّلاَمُ) سخن فراوان با تعبیرات گوناگون به میان آمده است.(2)به گفتۀ صاحب مستدرک سفینة البحار «فضایل حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ)» که در ابواب مختلف روایات آمده، بیش از آن است که شمارش باشد.»(3)
پیام این روایات این است که به رازهای عظمت مقام این بانوی ارجمند پی ببریم و شایستگیهای او را بشناسیم و از او در مسیر تکامل به عنوان برترین الگو، پیروی کنیم. در این جا نظر شما را به نمونههایی از آن گفتار جلب میکنیم:
۱. رسول اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) فرمود: «خَیرُ نِسائِها خَدِیجَةٌ وَ خَیرُ نِسائِها مَرْیمُ اِبْنَةُ عِمْرانَ؛(4)
1) . محلّاتی، ذبیح اللّه، ریاحین الشریعه، ج ۲، ص ۲۰۹.
2) . در کتاب التّاج الجامع لاصول الصّحاح، ج ۳، ص ۳۷۷، فضل السّیدة خدیجه بنت خویلد، هفت حدیث در برتری حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) آمده است.
3) . نمازی شاهرودی، شیخ علی، مستدرک سفینة البحار، ج ۲، ص ۲۱۶.
4) . بخاری، محمّد بن اسماعیل، صحیح البخاری، ج ۴، ص ۱۶۴؛ اربلی، ابوالحسن علی بن عیسی، کشف الغمة فی معرفة الائمة، ج ۲، ص ۷۱.
بهترین زنان دنیا خدیجه و مریم دختر عمران است.» یا: بهترین زنان امّت گذشته مریم و بهترین زنان این امّت خدیجه است.
۲. نیز فرمود: «خَیرُ نِساءِ الْعالَمِینَ مَرْیمُ بِنْتُ عِمْرانَ، وَ آسِیةُ بِنْتُ مُزاحِمٍ، وَ خَدِیجَةُ بِنْتُ خُوَیلِدٍ، وَ فاطِمَةُ بِنْتُ محمّد؛(1)بهترین زنان جهانیان عبارتاند از: مریم دختر عمران، آسیه دختر مزاحم، خدیجه دختر خویلد و فاطمه دختر محمّد.»
۳. ابن عباس میگوید: روزی رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) چهار خطّ کشید، آنگاه پرسید: آیا میدانید این خطها چیست؟ گفتیم: خدا و رسولش داناتر است. فرمود:
«خَیرُ نِساءِ الجَنَّةِ مَرْیمُ بِنْتِ عِمْرانٍ، وَ خَدِیجَةُ بِنْتِ خُوَیلِدٍ وَفاطِمَةُ بِنْتِ محمّد، وَ آسِیةُ بَنْتِ مُزاحِمٍ اِمْرَأَةُ فِرْعَوْنَ؛(2)بهترین زنان بهشت، مریم دختر عمران، خدیجه دختر خویلد، فاطمه دختر محمد (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وسلم) و آسیه دختر مزاحم، همسر فرعون است.»
۴. اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) به عایشه که در حال برتری جویی به فاطمه (عَلَيْها السَّلاَمُ) بود، فرمود: «اَوَما عَلِمْتِ اَنَّ اللّهَ اصْطَفی آدَمَ وَنُوحاً وَ آلَ اِبْراهِیمَ وآلَ عِمْرانَ وَعَلِیاً وَالْحَسَنَ وَالْحُسَینَ وَحَمْزَةَ وَجَعْفَراً وَفاطِمَةَ وَخَدِیجَةَ عَلَی الْعالَمِینَ؛(3)آیا نمیدانی که خداوند آدم، نوح، آل ابراهیم، آل عمران، علی، حسن، حسین، حمزه، جعفر، فاطمه و خدیجه را بر جهانیان برگزید.»
۵. اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) فرمود: جبرئیل نزد من آمد و گفت: ای رسول خدا! این خدیجه است. هر گاه نزد تو آمد، بر او از سوی پروردگارش و از طرف من، سلام برسان، «وَبَشِّرها بِبَیتٍ فِی الْجَنَّةِ مِنْ قَصَبٍ لا صَخَبٌ وَلا نَصَبٌ؛(4)و او را به خانهای از یک قطعه (از زبرجد) در
1) . ابن عبدالبر، یوسف بن عبداللّه، الاستیعاب، ج ۲، ص ۷۲۰.
2) . مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج ۱۳، ص ۱۶۲ وج ۱۶، ص ۲. در بعضی از عبارات «اَفْضَلُ نِساءِ اَهْلِ الْجَنَّةِ...» آمده است. (همان مدرک و ابن عبدالبر، یوسف بن عبداللّه، الاستیعاب، ج ۲، ص ۷۲۰)
3) . مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج ۳۷، ص ۶۳.
4) . ابن اثیر جزری، علی بن محمّد، اسد الغابة فی معرفة الصحابه، ج ۵، ص ۴۳۸. به گفتۀ بعضی، منظور از این جمله این است که او در بهشت دارای قصری است که همۀ آن قصر از یک گوهر توخالی است که از یک قطعه است؛ نه اینکه از قطعههای مختلف ساخته شده باشد. (مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج ۱۶، ص ۸) مطابق بعضی از روایات، ابوهریره از اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) پرسید: منظور از خانهای از قَصَب چیست؟ اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) فرمود: «منظور از آن، گوهر تو خالی است.» (عمادزاده، حسین، فاطمة الزّهرا، ص ۲۷)
بهشت که در آن رنج و ناآرامی نیست مژده بده.»
در بعضی از روایات «مِن قَصَبِ الزُّمُرِّد»(1)آمده که همان زبرجد باشد و مطابق بعضی از روایات، آن حضرت فرمود: «اُمِرْتُ اَنْ اُبَشِّرَ خَدِیجَةَ بِبَیتٍ...؛(2)از طرف خداوند مأمور شدهام که خدیجه را مژده بدهم به خانهای بلورین که در آن رنج و ناآرامی نیست.»
۶. نیز فرمود: «اَرْبَعُ نِسْوَةٍ سَیداتُ ساداتِ عالَمِهّنَّ مَرْیمُ بِنْتُ عِمْرانَ، وَآسِیةُ بِنْتُ مُزاحِمٍ، وَخَدِیجَةُ بِنْتِ خُوَیلِدٍ، وَفاطِمَةُ بِنْتُ محمّد، وَاَفْضَلُهُنَّ عالَماً فاطِمَةُ؛(3)چهار زن سرور زنان جهان خود میباشند که عبارتاند از: مریم دختر عمران، آسیه دختر مزاحم، خدیجه دختر خویلد و فاطمه دختر محمّد و بهترین آنها از جهت جهان فاطمه است.»
۷. نیز فرمود: «حَسْبُکَ مِنْ نِساءِ الْعالَمِینَ مَرْیمُ بِنْتِ عِمْرانٍ، وَ خَدِیجَةُ بِنْتُ خُوَیلِدٍ، وَ فاطِمَةُ بِنْتَ محمّد، وَ آسِیةُ بِنْتِ مُزاحِمٍ؛(4)در میان بانوان دو جهان، در فضیلت و کمال کافی است: مریم، خدیجه، فاطمه و آسیه.»
۸. نیز فرمود: «اِنَّ اللّهَ اِخْتارَ مِنَ النِّساءِ اَرْبعَاً؛ مَرْیمَ وَآسِیةَ وَخَدِیجَةَ وَفاطِمَةَ؛(5)همانا خداوند از زنان، چهار زن را برگزید که عبارتاند از: مریم، آسیه، خدیجه و فاطمه.»
۹. پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در تفسیر آیۀ «عَیناً یشْرِبُ بِهَا الْمُقَرَّبُونَ؛(6)همان چشمۀ بهشتی که مقرّبان از آن مینوشند»، فرمود:
«اَلْمُقَرَّبُونَ السّابِقُونَ؛ رَسُولُ اللّهِ، وَعَلِیِّ بْنُ اَبِیطالِبٍ وَالْأَئمَّةُ، وَفاطِمَةُ بِنْتُ محمّد؛(7)از مردان بسیاری به حدّ کمال رسیدند، و از زنان به درجۀ آخر کمال نرسیدند؛ مگر چهار زن
1) . مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج ۴۳، ص ۱۳۱.
2) . اربلی، ابوالحسن علی بن عیسی، کشف الغمة فی معرفة الائمة، ج ۲، ص ۷۱.
3) . محب الدین طبری، احمد بن عبداللّه، ذخائر العقبی، ص ۴۴.
4) . مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج ۱۶، ص ۷؛ اربلی، ابوالحسن علی بن عیسی، کشف الغمة فی معرفة الائمة، ج ۲، ص ۷۱.
5) . مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج ۱۶، ص ۲.
6) . مطفّفین: ۲۷.
7) . طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج ۱۰، ص ۳۲۰.
که عبارتند از: آسیه، مریم، خدیجه و فاطمه.»
۱۱. روزی عایشه به حضرت فاطمه (عَلَيْها السَّلاَمُ) گفت: آیا تو را بشارت ندهم به اینکه از رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) شنیدم فرمود: «سرور زنان بهشت چهار بانو هستند که عبارتاند از: مریم، فاطمه، خدیجه، و آسیه؟»(1)
۱۲. روزی اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) به علی (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) فرمود: «تو همسری مانند فاطمه داری، که من چنان همسری ندارم. تو مادر زنی مثل خدیجه داری، که من چنین مادر زنی ندارم.»(2)
۱۳. امیر مؤمنان علی (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) فرمود: «ساداتُ نِساءِ الْعالَمَینِ اَرْبَعَ: خَدِیجَةُ بِنْتِ خُوَیلِدٍ وَفاطِمَةُ بِنْتُ محمّد وَآسِیةُ بِنْتَ مُزاحِمٍ؛ وَمَرْیمُ بِنْتُ عِمْرانَ؛(3)سرور بانوان دو جهان چهار بانو است که عبارتاند از: خدیجه، فاطمه، آسیه و مریم.»
۱۴. روایت شده: روزی جبرئیل به حضور اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) آمد، و جویای خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) شد. اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) او را نیافت. جبرئیل گفت: «وقتی که او آمد، به او خبر بده که پروردگارش به او سلام میرساند.»(4)
۱۵. پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در چهل شبانه روز اعتزال از خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) توسط عمّار یاسر به خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) چنین پیام داد: «اِنَّ اللّهَ لَیباهِی بِکَ کِرامَ مَلائِکَتِهِ کُلُّ یوْمٍ مِراراً؛(5)همانا خداوند متعال به افتخار وجود تو هر روز به طور مکرّر به فرشتگان بزرگش افتخار میکند.»
۱۶. روزی اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) برگزیدگان خداوند را معرّفی کرد، تا این که فرمود: «وَخِیرَتُهُ مِنَ النِّساءِ فَمَرْیمُ بِنْتُ عِمْرانَ، وَآسِیةُ بِنْتُ مُزاحِمٍ اِمْرَأَةُ فِرْعَوْنَ، وَفاطِمَةُ الزَّهْراء، وَخَدِیجَةُ بِنْتُ خُوَیلِدٍ؛(6)برگزیدگان خدا از زنان عبارتاند از: مریم، آسیه، فاطمه و خدیجه.»
1) . اربلی، ابوالحسن علی بن عیسی، کشف الغمة فی معرفة الائمة، ج ۲، ص ۷۱.
2) . مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج ۴۰، ص ۶۸.
3) . ابن ابی الحدید، عزالدین ابو حامد، شرح نهج البلاغه، ج ۱۰، ص ۲۶۶.
4) . مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج ۱۶، ص ۸؛ اربلی، ابوالحسن علی بن عیسی، کشف الغمة فی معرفة الائمة، ج ۲، ص ۷۲.
5) . همان، ص ۷۸، چنان که مشروح آن بعداً خاطر نشان خواهد شد.
6) . مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج ۹۷، ص ۴۸.
باید توجّه داشت که زنان نمونه در جهان بسیارند؛ ولی این چهار زن آسیه (عَلَيْها السَّلاَمُ)، مریم (عَلَيْها السَّلاَمُ)، خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) و فاطمه (عَلَيْها السَّلاَمُ) بر همگان کاملتر بوده و برتری دارند.
در بررسی زندگی درخشان این چهار بانو به یکی از رازهای اصلی و مهم برتر بودن آنها پی میبریم و آن حمایت از رهبری است. آنها در مورد استواری رهبری حقّ موسی در رابطه با آسیه (عَلَيْها السَّلاَمُ)، عیسی در رابطه با مریم (عَلَيْها السَّلاَمُ)، پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله وسلم) در رابطه با خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) و فاطمه (عَلَيْها السَّلاَمُ) در رابطه با رهبری علی (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) نهایت سعی، فداکاری و ایثار را نمودند؛ تا آنجا که هر چهار نفر برای استواری مقام عظمای رهبری راستین، به شهادت رسیدند؛ با این فرق که آسیه (عَلَيْها السَّلاَمُ) و فاطمه (عَلَيْها السَّلاَمُ) آشکارا شهید شدند، ولی شهادت مریم (عَلَيْها السَّلاَمُ) و خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) تدریجی و پس از تحمّل محنتهای بسیار، انجام شد. بنا بر این حمایت از رهبری راستین، راز و رمز اوج برتری است و از اصول ارزشی ممتاز است.
۱۷. در فرازی از یکی از زیارتنامههای رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) که [ظاهراً از امامان۷ نقل شده] چنین آمده است:
«اَلسَّلامُ عَلی اَزْواجِکَ الطّاهِراتِ الْخَیراتِ، اُمَّهاتِ الْمُؤمِنینَ، خُصُوصاً الَصِّدیقَةُ الطّاهِرَةُ، الزَّکِیةُ الرّاضِیةُ الْمَرْضِیةُ، خَدِیجَةُ الْکُبْری اُمُّ الْمُؤْمِنینَ؛(1)سلام بر همسران پاک و نیک تو، مادران مؤمنان، بهخصوص سلام بر بانوی راستین و پاک و پاکیزه، خشنود و پسندیده، خدیجه بانوی بزرگ، مادر مؤمنان.»
تعبیر به مادران مؤمنان از همسران اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) از این رو است که ازدواج با آنها بعد از اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) حرام است. باید به حریم حرمت آنها و اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) احترام نهاد و با آنها ازدواج نکرد.
و در فرازی از زیارت نامههای دیگر از خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) چنین تعبیر شده: «اَلسَّلامُ عَلی خَدِیجَةَ سَیدَةَ نِساءِ الْعالَمِینَ؛(2)سلام بر خدیجه سرور زنان جهانیان.»
اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) فرمود: «اِشْتاقَتِ الْجَنَّةُ اِلَی اَرْبَعٍ مِنَ النِّساءِ: مَرْیمُ بِنْتُ عِمْرانٍ وَآسِیةُ بِنْتُ
مُزاحِمٍ زَوْجَةُ فِرْعَوْنَ وَهِیَ زَوْجَةُ النَّبِی فِی الْجَنَّةِ، وَخَدِیجَةُ بِنْتُ خُوَیلِدٍ زَوْجَةُ النَّبِی فِی الدُّنْیا وَالاْخِرَةِ، وَفاطِمَةُ بِنْتُ محمّد؛(1)بهشت مشتاق چهار زن است: مریم دختر عمران؛ آسیه دختر مزاحم، همسر فرعون، که همسر پیامبر در بهشت است؛ خدیجه دختر خویلد، همسر رسول خدا در دنیا و آخرت؛ فاطمه دختر محمّد.»
نظر به اینکه در مورد روایاتِ ذکر شده، در موارد متعدّد، نام حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) در کنار نام حضرت آسیه (عَلَيْها السَّلاَمُ) و حضرت مریم (عَلَيْها السَّلاَمُ) و حضرت فاطمه (عَلَيْها السَّلاَمُ) ذکر شده، در این جا نظر شما به طور فشرده به ذکر مقام آسیه (عَلَيْها السَّلاَمُ) و مریم (عَلَيْها السَّلاَمُ) جلب میکنیم:
حضرت آسیه (عَلَيْها السَّلاَمُ) همسر فرعون از بانوان بسیار ارجمند و محترم بنیاسرائیل بود و به طور مخفی خدای حقیقی را میپرستید. موجب نجات موسی (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) از کشته شدن به دست فرعونیان گردید و خدمتهای بسیار به موسی (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) نمود و یگانه نگهبان او، با تاکتیکهای گوناگون بود. سرانجام به دست شوهرش به شهادت رسید؛ به این ترتیب که:
فرعون نزد او آمد و ماجرای شهادت آرایشگر و فرزندانش را به او خبر داد.
آسیه: وای بر تو ای فرعون! چه چیز باعث شده که این گونه بر خداوند متعال جرأت یابی و گستاخی کنی؟
فرعون: گویا تو نیز مانند آن آرایشگر دیوانه شدهای؟!
آسیه: دیوانه نشدهام، بلکه ایمان دارم به خداوند متعال؛ پروردگار خودم و پروردگار تو و پروردگار جهانیان.
فرعون مادر آسیه را طلبید و به او گفت: دخترت دیوانه شده، سوگند یاد کردهام، یا با آتش او را بسوزانم، یا به خدای موسی کافر گردد.
مادر آسیه در خلوت با آسیه صحبت کرد، که خود را به کشتن نده، با شوهرت توافق
1) . همان، ج ۴۳، ص ۵۳ ۵۴.
کن... ولی آسیه، سخن بیهودۀ مادر را گوش نکرد و گفت: هرگز به خداوند متعال کافر نخواهم شد.
فرعون فرمان داد دستها و پاهای آسیه را به چهار میخی که در زمین نصب کرده بودند، بستند.(1)و او را در برابر تابش سوزان خورشید نهادند و سنگ بسیار بزرگی را روی سینهاش گذاشتند. او نیمه نیمه نفس میکشید و در زیر شکنجۀ بسیار سختی قرار داشت.
موسی (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) از کنار او عبور کرد. او با حرکت انگشتانش از موسی (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) استمداد نمود. موسی (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) برای او دعا کرد و به برکت دعای موسی (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) او دیگر احساس درد نکرد و به خدا متوجّه شد و عرض کرد: «خدایا! خانهای در بهشت برای من فراهم ساز.»
خداوند همان دم روح او را به بهشت برد. او از غذاها و نوشیدنیهای بهشت میخورد و مینوشید. خداوند به او وحی کرد: سرت را بلند کن. او سرش را بلند کرد و خانۀ خود را در بهشت که از مروارید ساخته شده بود، مشاهده کرد و از خوشحالی خندید. فرعون به حاضران گفت: دیوانگی این زن را ببینید در زیر فشار چنین شکنجۀ سختی میخندد!
به این ترتیب این بانوی مقاوم و مهربانی که حقّ بسیار بر موسی (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) داشت و او را در موارد گوناگون از گزند دشمن نجات داده بود، به شهادت رسید.(2)
در قرآن(3)از او و از حضرت مریم (عَلَيْها السَّلاَمُ) به عنوان بانوان ممتاز و نمونه یاد شده است؛ چنان که در پیشگفتار ذکر شد.
حضرت مریم (عَلَيْها السَّلاَمُ) دختر عمران از بانوان فرزانه و از شخصیتهای برجستۀ بنیاسرائیل بود. پدر مریم (عَلَيْها السَّلاَمُ) به نام عمران از نسل حضرت سلیمان عَلَيْهِ السَّلاَمُ بود و از علمای برجسته و پارسا و عابد بنیاسرائیل به شمار میآمد.
نام مریم (عَلَيْها السَّلاَمُ) در قرآن ۳۴ بار آمده، و یک سورۀ قرآن (سورۀ نوزدهم) به نام مریم است، که از آغاز آن تا آیۀ ۳۶ به ماجرای ولادت حضرت عیسی عَلَيْهِ السَّلاَمُ و سخن گفتن او در گهواره، و بخشی از زندگی و چگونگی دعوتش میپردازد. قبل از آنکه عیسی عَلَيْهِ السَّلاَمُ متولّد شود، فرشتگان از جانب خداوند مریم (عَلَيْها السَّلاَمُ) را به تولد او مژده دادند، و شخصیت عیسی عَلَيْهِ السَّلاَمُ را معرفی کردند، چنان که در آیۀ ۴۵ سورۀ آل عمران، میخوانیم:
(إِذْ قَالَتِ الْمَلَائِکَةُ یامَرْیمُ إِنَّ اللَّهَ یبَشِّرُکِ بِکَلِمَةٍ مِّنْهُ اسْمُهُ الْمَسِیحُ عِیسَی ابْنُ مَرْیمَ وَجِیهًا فِی الدُّنْیا وَالْأَخِرَةِ وَمِنَ الْمُقَرَّبِینَ؛ به یاد آورید هنگامی را که فرشتگان (از جانب خدا) به مریم گفتند: خداوند تو را به کلمهای (وجود باعظمتی) از طرف خودش مژده میدهد که نامش مسیح، عیسی بن مریم است، در حالی که در دو جهان انسان برجسته و از مقرّبان درگاه خدا خواهد بود).
عیسی عَلَيْهِ السَّلاَمُ تحت سرپرستی مادرش مریم (عَلَيْها السَّلاَمُ) بزرگ شد. در سنّ دوازده سالگی به مجلس عابدان و پارسایان و اندیشمندان راه یافت و با آنها به مباحثه و مناظره پرداخت. آثار عظمت و معرفت فوقالعاده، در همان نوجوانی در چهرهاش دیده میشد.
عیسی عَلَيْهِ السَّلاَمُ در سی سالگی مبعوث به رسالت شد، گرچه طبق آیه ۳۰ سورۀ مریم، هنگام کودکی در گهواره، دارای مقام نبوّت بود، ولی رسمیت رسالتش از سی سالگی به بعد بود.(1)
در مورد عظمت مقام حضرت زهرا (عَلَيْها السَّلاَمُ) سخن بسیار است و تا حدودی روشن است و نیاز به کتاب مستقل دارد. در این جا تنها به ذکر این حدیث کفایت میکنیم:
رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) فرمود: «بوی خوش پیامبران، بوی «بِه» است، بوی بانوان بهشت، بوی درخت مُورد (آس شبیه درخت انار که برگ و گل خوشبو دارد) میباشد، بوی فرشتگان بوی گل سرخ است، و بوی دخترم زهرا بوی بِه و آس و گل سرخ است.»(2)به قول شاعر:
ید بیضا دم عیسی، رخ زیبا داری
آنچه خوبان همه دارند تو تنها داری
ید بیضا دم عیسی، رخ زیبا داری
آنچه خوبان همه دارند تو تنها داری
اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و امامان معصوم (علیهم السلام) در موارد معدّد به وجود بانوی ارجمند جهان حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) مباهات و افتخار نمودهاند، در این راستا به روایات زیر توجّه کنید:
الف روزی رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) در مسجد در حضور مردم در شأن حسن (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) و حسین (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) مطالبی فرمود، و از جمله چنین گفت: «اَیهَا النّاسُ! اَلا اُخْبِرُکُمْ بهَیرِ النّاسِ جَدّاً وَجَدَّةً؛ ای مردم! آیا شما را خبر ندهم به بهترین انسانها از جهت جدّ و جدّه؟»
حاضران عرض کردند: «آری، خبر بده!» فرمود: «اَلْحَسَنُ وَالْحُسَینُ، جَدُّهُما رَسُولُ اللّهِ وَجَدَّتُهُما خَدِیجَةُ بِنْتُ خُوَیلِدٍ؛(1)آنها حسن و حسین هستند که جدّشان رسول خدا محمّد است و جدّۀ آنها خدیجه دختر خُویلد میباشد.»
ب امام حسین (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) در روز عاشورا در ضمن خطبهای که خود را به دشمن معرّفی میکرد، فرمود: «شما را به خدا سوگند، آیا میدانید که جدّۀ من خدیجه دختر خُویلد است؟...»(2)و نیز خطاب به دشمن فرمود: «آیا میدانید که من فرزند همسر پیامبر شما خدیجه هستم؟»(3)
ج امام سجّاد عَلَيْهِ السَّلاَمُ در مجلس شاهانه یزید در دمشق، در آن خطبۀ معروفش در فرازی چنین خود را معرّفی کرد: «اَنَا بْنُ خَدِیجَةَ الْکُبْری؛(4)من پسر خدیجه بانوی بزرگ اسلام هستم.» جالب توجّه این که: لقب «کُبری» (بزرگ و ارجمند) را اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) به خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) داد.(5)
د: در دعای ندبه که از ناحیۀ مقدّسۀ امام زمان[ صادر شده، در فرازی با توجّه به
حضرت ولیّ عصر[ چنین میخوانیم: «اَینَ ابْنُ النَّبِی الْمُصْطَفی، وَابْنُ عَلِی الْمُرْتَضی، وَابْنُ خَدِیجَةَ الْغَرّاءِ؛ کجا است پسر پیامبر برگزیده و پسر علی پسندیده و پسر خدیجۀ بلندمقام؟» واژۀ «غَرّاء» به معنای شامخ و ارجمند است که در اینجا به عنوان صفت برای حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) ذکر شده است.
ه حضرت زینب۳ در کربلا در روز یازدهم محرّم سال ۶۱ ق هنگامی که کنار پیکرهای پاره پارۀ شهیدان آمد و مطالبی جانسوز گفت؛ از جمله در آن جا پس از ذکر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و علی (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) از خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) یاد کرد و فرمود: «بِاَبِی خَدِیجَةَ الْکُبْری؛ پدرم به فدای خدیجۀ بانوی بزرگ باد.»(1)
و در اکثر زیارتنامههایی که از طرف امامان معصوم (علیهم السلام) و اولیای خدا برای امامان و امامزادگان (علیهم السلام) تنظیم شده، از خدیجۀ کبری (عَلَيْها السَّلاَمُ) یاد شده و پس از سلام به پیامبران اولوالعزم به او سلام داده شده است؛ تا همواره یاد او در خاطرهها تجدید گردد و زائران با ایمان به پیشگاه او سلام عرض کنند و او را در خانۀ خداوند واسطه قرار دهند.
ز زید بن امام سجّاد عَلَيْهِ السَّلاَمُ که انقلاب و شورش عظیمی بر ضدّ حکومت طاغوتی هشام بن عبدالملک (دهمین خلیفۀ اموی) نمود و سرانجام به شهادت رسید، در سخنی در برابر دشمن، چنین احتجاج میکند: «وَنَحْنُ اَحَقُّ بِالْمَوَدَّةِ، اَبُونا رَسُولُ اللّهِ وَجَدَّتُنا خَدِیجَةُ...؛(2)و ما سزاوارتر به مودّت و دوستی هستیم، چرا که پدر ما رسول خدا و جدّۀ ما خدیجه است، و مادر ما فاطمه و پدر ما علی امیر مؤمنان است.»
ح عبد اللّه بن زبیر (با این که با خاندان رسالت دشمنی کرد) در گفتوگویی با ابن عبّاس، به خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) به عنوان عمّهاش افتخار نموده و میگوید: «اَلَسْتَ تَعْلَمُ اَنَّ عَمَّتِی خَدِیجَةَ سَیدَةَ نِساءِ الْعالَمِینَ؛(3)آیا نمیدانی که عمّهام خدیجه سرور بانوان جهانها است؟»
ط در آن هنگام که پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در بستر رحلت قرار گرفت، حضرت زهرا (عَلَيْها السَّلاَمُ) بسیار پریشان و گریان بود. اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، حضرت زهرا (عَلَيْها السَّلاَمُ) را به وجود پر برکت حضرت علی (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) که دارای ویژگیهای برجسته است دلداری داد و در فرازی از مادرش خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) نیز یاد کرد و فرمود: دل خوش دار که:
«اِنَّ عَلِیاً اَوَّلُ مَنْ آمَنَ بِاللّهِ وَرَسُولِهِ مِنْ هذِهِ الْاُمَّةِ، هُوَ وَخَدِیجَةُ اُمُّکِ؛(1)همانا علی نخستین شخص از این امّت است که به ذات پاک خدا و رسولش ایمان آورد. او و خدیجه مادر تو، اوّلین افرادی هستند که به اسلام پیوستند.»
ی در عصر خلافت امام حسن مجتبی (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) پس از آنکه معاویه بر اوضاع مسلّط شد، به کوفه آمد و چند روز در کوفه ماند و از مردم برای خود بیعت گرفت. پس از پایان کار بر بالای منبر رفت و خطبه خواند و در آن خطبه آنچه توانست به ساحت مقدّس امیرمؤمنان علی (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) جسارت کرد و ناسزا گفت؛ با این که امام حسن (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) و امام حسین (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) در مجلس حاضر بودند. حسین (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) برخاست تا پاسخ معاویه را بدهد، امام حسن (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) دست او را گرفت و نشانید و خود برخاست و فرمود:
«ای آنکه علی را به بدی یاد کردی؟ منم حسن و پدرم علی است، و تویی معاویه و پدرت صخر میباشد. مادر من فاطمه است و مادر تو هند است. جدّ من رسول خدا است و جدّ تو حرب است، وَجَدَّتِی خَدِیجَةُ وَجَدِّتُکَ فَتِیلَه...؛ جدّۀ من خدیجه (بانوی بزرگ اسلام) ولی جدّۀ تو فتیله (زن زشتکار جاهلیت) است. خداوند لعنت کند از ما آن کس که نامش پلید و حسب و نسبتش پست و سابقهاش بد، و دارای کفر و نفاق است.» گروههای مختلفی که در مسجد بودند گفتند: آمین.(2)
نظیر حادثۀ فوق در مدینه در مسجد النّبی رخ داد. امام حسن (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) پای منبر معاویه برخاست و مطالب فوق را فرمود؛ از جمله به وجود جدّهاش حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) افتخار کرده و
فرمود: «وَجَدَّتِی خَدِیجَةُ وَجَدَّتُکَ نَثِیلَة؛(1)جدّۀ من خدیجه و جدّۀ تو نثیله است.» یعنی تو از نسل نثیله (ناپاک) به وجود آمدهای، ولی من از نسل خدیجۀ کبری (عَلَيْها السَّلاَمُ) هستم، و فرق است بین ناپاکزاده و پاکزاده.
حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) ارتباط عمیق و در سطح بالایی با درگاه خداوند داشت. از این رو دارای قوّت قلب محکم و استوار بود. او دارای حِرْز (کلمات پر محتوای پناهندگی به خدا) بود و در پرتو آن حِرز همواره رابطۀ خود را با خدا برقرار میساخت. عالِم بزرگ سید بن طاووس در کتاب مهج الدّعوات دو حِرز مربوط به حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) را نقل کرده که نظر شما را به آن جلب میکنیم:
۱. «بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیم، یا حَیُّ یا قَیومُ، بِرَحْمَتِکَ اَسْتَغِیثُ فَاَغِثْنِی، وَلا تَکِلْنِی اِلی نَفْسِی طَرْفَةَ عَینٍ اَبَداً، وَاَصْلِحْ لِی شَأْنِی کُلَّهُ؛(2)به نام خداوند بخشندۀ بخشایشگر! ای خدای زنده و استوار! به رحمتت پناهنده شدم، به من پناه بده، و مرا هرگز به اندازۀ یک چشم برهم زدن به خودم وانگذار، همۀ حال و زندگی مرا سامان بخش.»
۲. «بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ، یا اَللّهُ یا حَافِظُ یا حَفِیظُ یا رَقِیبُ؛(3)به نام خداوند بخشندۀ بخشایشگر! ای خدا، ای نگهبان، ای نگهدارنده و ای مراقب و پاسدار.»
مصاحبت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) با اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و دیدن معجزات و نشانههای صدق آن حضرت، ایمان و ارتباط خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) را با خدا محکمتر نموده بود. قطعاً بانویی که حاضر میشود همۀ ثروت و جان و مال خود را در راه اسلام بدهد، و از همۀ هستیش در این راستا بگذرد بیانگر آن است که او از اعتقاد بسیار عمیق و محکم برخوردار است.
روایت شده: زنی نابینا در حضور خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) بود، و مدّتها خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) از او نگهداری میکرد. روزی اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در حضور خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) از نیروی ولایت خود استفاده کرد و خطاب به آن بانوی نابینا گفت: «قطعاً دو چشمان تو باید سلامتی خود را باز یابند.»
همان دم او از هر دو چشم بینا شد. خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) با دیدن این منظره گفت: «هذا دُعاءٌ مُبارَکٌ؛ این بینایی، نتیجۀ دعای پربرکت پیامبر است.» اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) این آیه را خواند که خداوند به پیامبرش میفرماید: (وَ مَا أَرْسَلْنَاکَ إِلَّا رَحْمَةً لِّلْعَالَمِینَ؛(1)و ما تو را جز رحمت برای جهانیان نفرستادیم).(2)
خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) با دیدن این گونه کرامتها، بر ایمان و اعتقادش میافزود، و در راه اسلام عمیقتر و استوارتر میگشت.
باید توجّه داشت که یکی از مقدّسترین مکانها در مکّه خانۀ حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) است؛ زیرا این خانه کانون کارهای نیک و حوادث بزرگ و سرنوشتساز بود، مانند: محبّتها و ایثارهای خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) در آن خانه به مستمندان و بینوایان، ازدواج اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در آن خانه، پناهندگی اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) به خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) از گزند دشمنان در آن خانه، آغاز معراج اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در کنار آن خانه، ولادت فرزندان خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) از جمله زهرا (عَلَيْها السَّلاَمُ) در آن خانه، عبادتهای اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) در آن خانه و صدها آثار نیکی که از آن خانه به نفع اسلام بروز کرد.
علّامۀ مجلسی از کتاب «المنتقی فی مولد المصطفی» نقل میکند که: «مکان این خانه امروز در مکّه، مشخّص و معروف است. گویند معاویه در عصر خلافت خود آن را خرید و تبدیل به مسجد نمود و ساختمانی به عنوان مسجد در آنجا بنا کرد.»(3)
یکی از اهل اطلاع میگفت: خانۀ حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) اکنون در بازار ابوسفیان قرار
گرفته، وقتی که وارد بازار شدیم و در جانب راست، کوچهای قرار گرفته، این خانه در آنجا است و معمولاً درِ آن بسته است.
به هر حال زائران خانه خدا و حاجیان، در سفر حج و عمره خود، سزاوار است که، زیارت این خانه را فراموش نکنند. پس از پرسش، محل آن را پیدا کنند و در آنجا به نماز و دعا پردازند و آن مکان بسیار مقدّس و پرخاطره را با اخلاص زیارت نمایند، و در آنجا به یاد فداکاریهای بیدریغ حضرت خدیجۀ کبری (عَلَيْها السَّلاَمُ) بیفتند، که این حالت، برای صفای دل و تکامل معنوی، بسیار اثربخش و مفید است و با درودهای خالصانۀ خود بر روان پاک خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) از آن همه فداکاریهای خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) تجلیل نمایند.
چنان که خواهیم گفت حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) در سال دهم بعثت از دنیا رفت. اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بعد از او دوازده سال و اندی زندگی نمود. اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در این مدّت همواره از خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) یاد میکرد، و خاطرات شیرین و ایثارگرانۀ او را گرامی میداشت. گاهی وقتی به یاد او میافتاد. آن چنان پراحساس میشد که سرشک اشک از دیدگانش جاری میگشت. اشک شوق یا اشک فراق میریخت؛ چرا که اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بسیار از خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) محبّتها و لطفهای سرشار دیده بود. شواهد تاریخی که بیانگر این یاد اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) از خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) باشد بسیار است. ما در این جا نظر شما را به ذکر چند نمونۀ زیر جلب میکنیم:
«صَدَّقْتَنِی اِذ کَذَّبْتُمْ، وَ آمَنَتْ بِی اِذْ کَفَرْتُمْ، وَوَلَّدَتْ لِی اِذْ عَقَمْتُمْ؛(1)او هنگامی که شما مرا تکذیب میکردید، تصدیق کرد، و هنگامی که کافر بودید، او به من ایمان آورد، و برای
1) . مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج ۱۶، ص ۸؛ اربلی، ابوالحسن علی بن عیسی، کشف الغمة فی معرفة الائمة، ج ۲، ص ۷۲.
من فرزندانی آورد، در حالی که شما نازا هستید.»
۲. روز دیگری هاله خواهر خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) برای زیارت حضرت اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) به مدینه آمد. اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) با دیدار او به یاد از دست رفتهاش خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) افتاد. از شدّت اندوه بر خود لرزید. وقتی که هاله رفت، عایشه عرض کرد: «چقدر از پیرزن قریش که سالخوردگی، صورتش را چروکین و سرخ کرده بود یاد میکنی؟! در صورتی که اکنون روزگار او را نابود کرده، و خدا همسری بهتر از او به شما عطا فرموده است؟»
رنگ رخسار اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) از این سخن ناروا برافروخته شد و با رنجیدگی خاطر به او فرمود: «نه نه! سوگند به خدا که هیچ گاه بهتر از خدیجه نصیبم نشد. او هنگامی به من ایمان آورد، که مردم مرا تکذیب میکردند و هنگامی با ثروت و تمام وجودش به یاری من شتافت، که دیگران مرا محروم ساختند.»(1)
۳. عایشه گفته است: «ما زِلْتُ اَتَقَرَّبُ اِلی رَسُولِ اللّهِ بِذِکْرِها؛(2)همواره با یاد خدیجه به پیشگاه رسول خدا تقرّب میجستم و نزدیک میشدم.» یعنی نام خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) در نزد اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بهترین وسیلهای بود که انسان را به آن حضرت نزدیک سازد و مشمول لطف سرشار او قرار دهد.
۴. روزی پیرزنی نزد رسول اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) آمد. آن حضرت او را مورد لطف سرشار قرار داد. وقتی آن پیرزن رفت، عایشه علّت آن همه مهربانی به پیرزن را از اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) پرسید، اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در جواب فرمود:
«اِنَّها کانَتْ تَأْتِینا فِی زَمَنِ خَدِیجَةَ، وَاِنَّ حُسْنَ الْعَهْدِ مِنَ الْاِیمانِ؛(3)این پیر زن در عصر زندگی خدیجه به خانۀ ما میآمد (و از کمکها و الطاف سرشار خدیجه برخوردار بود.) همانا نیک نگهداری عهد و سابقه، از ایمان است.»
و مطابق روایت دیگر عایشه گفت: هر گاه پیامبر گوسفندی ذبح میکرد، میفرمود: از گوشتش برای دوستان خدیجه بفرستید. یک روز در این باره با آن حضرت سخن گفتم، فرمود: «اِنِّی لَاُحِبُّ حَبِیبَها؛(1)من دوست خدیجه را دوست دارم.»
گریۀ اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در جلسۀ عروسی حضرت زهرا (عَلَيْها السَّلاَمُ)
۵. در اوایل سال دوّم هجرت در آستانۀ ازدواج پرمیمنت حضرت زهرا (عَلَيْها السَّلاَمُ) با حضرت علی (عَلَيْهِ السَّلاَمُ)، روزی عقیل نزد برادرش حضرت علی (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) آمد و عرض کرد: «برادرم! در مورد هیچ چیزی آن قدر شادمان نمیشوم که از ازدواج شما با فاطمه دختر پیامبر شاد میگردم، پس چرا برای انجام آن اقدام نمیکنی؟ تا چشمم به میمنت این ازدواج، روشن گردد.»
حضرت علی (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) فرمود: «دوست دارم این کار به زودی انجام شود، ولی شرم میکنم خودم مستقیم موضوع را به رسول خدا عرض کنم.» عقیل عرض کرد: «تو را سوگند میدهم که برخیز با هم به محضر رسول خدا برویم تا در این باره صحبت کنیم.»
حضرت علی (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) با برادرش عقیل به قصد ملاقات با رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) حرکت کردند. در مسیر راه با اُمّ ایمن کنیز آزاد شدۀ اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) [که از بانوان بسیار ارجمند بود، و قبلاً کنیز حضرت آمنه مادر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بود، و پس از وفات آمنه، به اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) به ارث رسید و اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) او را آزاد کرد(2)] ملاقات نمودند و ماجرا را به او گفتند: امّ ایمن به آنها گفت: «این کار را به ما زنان واگذارید، تا ما برویم با رسول خدا صحبت کنیم؛ زیرا سخن زنان در این مورد، اثربخشتر است.»
آنگاه امّ اَیمن نزد امّ سَلَمه یکی از همسران اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) آمد و ماجرا را به او گفت و سایر همسران اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) را آگاه کرد. همۀ آنها در یک خانه در محضر رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) اجتماع نمودند و به اتّفاق چنین عرض کردند:
«فَدَیناکَ بِآبائِنا وَ اُمُّهاتِنا یا رَسُولَ اللّهِ قَدْ اِجْتَمَعْنا لِاَمْرٍ لَوْ اَنَّ خَدِیجَةَ
فِی ألاَحْیاءِ لَقَرَّتْ بِذِلِکَ عَینَها؛ پدران و مادرانمان به فدایت ای رسول خدا! برای صحبت پیرامون موضوعی (ازدواج حضرت زهرا در این جا اجتماع نمودهایم که اگر خدیجه در میان ما بود چشمش برای آن روشن میگردید.»
اُمّ سَلَمه میگوید: تا این سخن را گفتیم و نام خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) را به میان آوردیم، رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) گریه کرد، سپس فرمود:
«خَدِیجَةُ وَاَینَ مِثْلُ خَدِیجَةَ صَدَّقَتْنِی حِینَ کَذَّبَنِی النّاسُ، وَوازَرَتْنِی عَلی دِینِ اللّهِ وَاَعانَتْنِی عَلَیهِ بِمالِها، اِنَّ اللّهَ اَمَرَ فِی اَن اُبَشِّرَ خَدِیجَةَ بِبَیتٍِ فِی الْجَنَّةِ مِنْ قَصَبٍ لا صَخَبَ فِیهِ وَلا نَصَبٌ؛ خدیجه! کجاست همانند خدیجه؟ در آن هنگام که مردم مرا تکذیب میکردند، او مرا تصدیق کرد، و او برای دین خدا با من همکاری و همیاری نمود، و با ثروت خود مرا برای پیشبرد دین کمک کرد. خداوند متعال به من فرمان داده است که خدیجه را به داشتن خانهای از یک گوهر در بهشت که رنج و ناآرامی در آن نیست مژده بدهم.»
اُمّ سَلَمه میگوید: «عرض کردیم پدران و مادرانمان به فدایت ای رسول خدا! آنچه در مورد خدیجه میفرمایی درست است؛ ولی او در آغوش رحمت و برکات الهی قرار گرفته است. خداوند ما را (نیز) در درجات بهشت و رضوانش در کنار او قرار دهد. اینک برای موضوع ازدواج حضرت علی و فاطمۀ زهرا در اینجا اجتماع کردهایم، تا دستور بفرمایی به آن اقدام گردد.»
رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) امّ ایمن را طلبید و به او و سپس به دیگران دستورهایی داد و مراسم ازدواج و جشن آن را برقرار نموده و حضرت زهرا (عَلَيْها السَّلاَمُ) را به خانۀ حضرت علی (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) بردند.(1)
۶. عایشه یکی از همسران اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) میگوید: هر گاه پیامبر به یاد خدیجه میافتاد همواره او را میستود و برای او طلب رحمت میکرد و در این جهت خسته نمیشد. روزی او را میستود. رقابت و حسادت هووگری موجب شد که به آن حضرت گفتم: «به جای او که
1) . مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج ۴۳، ص ۱۳۰ ۱۳۱. (با تلخیص)
سالخورده بود خداوند زن جوانی به تو داده است!»
اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) با شنیدن این سخن (که اهانت ضمنی به مقام خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) شده بود) سخت خشمگین شد. من از گفتهام پشیمان شدم و با خدا عهد کردم که اگر خشم پیامبر را فرو نشاند، دیگر بار هرگز چنان سخنی را تکرار نکنم.
در این هنگام اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) به من فرمود: «چگونه این سخن را گفتی؟ سوگند به خدا، خدیجه هنگامی به من ایمان آورد که همۀ مردم کافر بودند. مرا هنگامی پناه داد که همه مرا ترک و طرد کرده بودند. مرا هنگامی تصدیق نمود که همه تکذیب میکردند و از او دارای فرزندانی شدم؛ در حالی که شما زنان دیگر، مرا از داشتن فرزند محروم گرداندید.»(1)
جالب این که در ذیل این روایت آمده، عایشه گفت: «فَغَدا وَراحَ عَلَیَّ بِها شَهْراً؛ پیامبر شبانه روز، یک ماه تمام این سخن را به من میگفت.»
عایشه گوید: روزی در نزد پیامبر، خدیجه را تحقیر کرده و او را «خُدیجه» (زن کوچک) خواندم. پیامبر بسیار خشمگین شد و به من هشدار سخت داد تا دیگر تکرار نکنم.(2)
۷. اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) تا آخر عمر با دوستان خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) رابطۀ دوستی داست و به آنها محبّت میکرد، تا جایی که هر گاه گوسفندی ذبح میکرد، برای آنها میفرستاد.
او خاطرۀ پر مهر حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) را تجدید مینمود و دل او را شاد میکرد.(3)در این مورد، انس بن مالک میگوید: «وقتی که برای پیامبر هدیه میآوردند، میفرمود: این هدیه را به خانۀ فلان بانو ببرید؛ زیرا او دوست خدیجه بود و به خدیجه علاقه داشت.»(4)
و از امّ رومان نقل شده: «خدیجه همسایهای داشت. سفارش او را به پیامبر کرده بود. از آن
1) . مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج ۱۶، ص ۱۲؛ اربلی، ابوالحسن علی بن عیسی، کشف الغمة فی معرفة الائمة، ج ۲، ص ۷۹.
2) . عمادزاده، حسین، زندگی فاطمة الزّهرا، ص ۳۳.
3) . ابن اثیر جزری، علی بن محمّد، اسد الغابة فی معرفة الصحابه، ج ۵، ص ۴۳۸.
4) . نمازی شاهرودی، شیخ علی، مستدرک سفینة البحار، ج ۲، ص ۲۱۷.
پس هر گاه برای پیامبر غذا میآوردند، دستور میداد بخشی از آن غذا را برای آن همسایه میبردند.»(1)
۸. ابوالعاص بن ربیع فرزند هاله خواهر خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) بود. خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) او را مانند فرزندان خود دوست میداشت. از این رو از اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) تقاضا کرد او را به دامادی خود بپذیرد و زینب (یکی از دختران خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ)) را همسر او گرداند. اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) تقاضای خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) را پذیرفت و زینب دختر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) همسر ابوالعاص گردید.
هنگامی که اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) به مدینه هجرت کرد، دو نفر از دخترانش به نام زینب و رقیه که در مکّه شوهر داشتند در مکّه ماندند. هنگامی که جنگ بدر (در سال دوّم هجرت) بین سپاه اسلام و سپاه مشرکان رخ داد، ابوالعاص جزء لشگر دشمن بود. او در این جنگ یکی از هفتاد نفری بود که به اسارت سپاه اسلام درآمد.
پس از مدّتی وقتی که اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) تصمیم گرفت اسیران کفّار را با گرفتن فداء (یا فدیه که مبلغی تعیین شده بود) آزاد کند، ابوالعاص برای زینب پیام فرستاد که اموالی را به عنوان فدیه به مدینه بفرستد تا با دادن آن آزاد گردد.
زینب اموالی را فراهم کرد و گردنبند خود را که مادرش خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) در شب عروسی بر گردنش آویخته بود، بر سر آن اموال نهاد و برای ابوالعاص فرستاد. ابوالعاص آن اموال و گردنبند را به حضور اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) آورد تا به عنوان فداء تقدیم کرده خود را آزاد سازد.
همین که چشم اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) به آن گردنبند افتاد، به یاد خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ)، قلبش فرو ریخت و قطرات اشک چون دانههای مروارید از چشمانش سرازیر شد و فرمود: «رَحِمَ اللّهُ خَدِیجَةَ، هذِهِ قَلائدٌ هِیَ جَهَّزَتْها بِها؛ خداوند خدیجه را رحمت کند. این گردنبندی است که خدیجه آن را برای زینب فراهم کرده (و جزء جهیزیه او قرار داده) است.»
1) . عمادزاده، حسین، زندگانی فاطمة الزّهرا، ص ۳۶.
اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) ابوالعاص را به این شرط که زینب را آزاد بگذارد و از هجرت او به مدینه ممانعت ننماید آزاد کرد. ابوالعاص آزاد شد و به این شرط عمل کرد و به عهد خود وفا نمود.(1)
در فراز دیگر تاریخ میخوانیم: پس از آنکه اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) به یاد خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) گریست، فرمود: «مثل این که بر زینب بسیار سخت گذشته که یادگار مادرش را از گردن گشوده و برای ما فرستاده است.»(2)
مسلمانان وقتی که این حال را از اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) مشاهده نمودند عرض کردند: «ای رسول خدا! ما از حقّ خود گذشتیم، اختیار آن گردنبند با شما، اگر میخواهید آن را برای خود نگهدارید و اگر نمیخواهید، آن را برای زینب بفرستید.» و به نقل دیگر، اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) از مسلمانان اجازه خواست، مسلمانان پاسخ فوق را دادند.
اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) ابوالعاص را آزاد کرد و اموال او و گردنبند را برای زینب فرستاد و به ابوالعاص فرمود: «بدان که زینب به تو (به خاطر کافر بودنت) حلال نیست؛ زیرا او مسلمان است و تو کافر میباشی. هر گاه به مکّه رفتی، زینب را نزد من بفرست.»
ابوالعاص شرایط اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) را پذیرفت. اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) زید بن حارثه را برای آوردن زینب به مکّه فرستاد. ابوالعاص زینب را همراه زید به مدینه روانه کرد. سرانجام ابوالعاص قبل از فتح مکّه مسلمان شد و به مدینه آمد و با عقد جدید، با زینب ازدواج نموده و به زندگی ادامه دادند. ابوالعاص در سال دوازدهم هجرت از دنیا رفت.(3)
۹. در سال هفتم هجرت، پس از آنکه سپاه اسلام به فرماندهی پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) خیبر را فتح
1) . ابن اثیر جزری، علی بن محمّد، اسد الغابة فی معرفة الصحابه، ج ۵، ص ۲۲۶، مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج ۱۹، ص ۲۴۱ و ۳۴۹.
2) . گویی زینب میدانست اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) ارادت و علاقۀ خاصّی به حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) دارد، از این رو آن گردنبند منسوب به خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) را واسطۀ آزادی همسرش قرار داد.
3) . ابن اثیر جزری، علی بن محمّد، اسد الغابة فی معرفة الصحابه، ج ۵، ص ۲۳۶؛ ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی، الأصابة فی تمییز الصحابة، ج ۴، ص ۱۲۱ و ۱۲۶.
کرد و یهودیان را در هم شکست، مطابق نوشتۀ بلاذری در فتوح البلدان، ساکنان فدک(1)رییس خود، یوشع بن نون را به عنوان قرارداد صلح نزد رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) فرستادند و آن قرارداد این بود که فدک را به رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) بدهند تا در تحت پرچم اسلام، در امنیت باشند... .
به این ترتیب فدک، بدون هجوم، از راه صلح در اختیار اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) قرار گرفته و از اموال خالصۀ پیامبر (نه از بیت المال و اموال عمومی) گردید(2)و با نزول آیۀ هفت سورۀ حشر، فدک به عنوان «فَیءْ» مال خدا و رسول و بستگان اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و یتیمان و مستمندان و درماندگان راه است.
فدک همچنان در اختیار بود تا این که آیۀ ۲۶ سورۀ اسراء نازل شد: «وَآتِ ذَالْقُرْبی حَقَّهُ وَالْمِسْکِینَ وَابْنِ السَّبِیلِ؛ حقّ خویشاوندان و مستمند و درماندۀ راه را بپرداز.»
مفسّران و محدّثان بسیار از شیعه و سنّی نقل کردهاند: هنگامی که این آیه نازل شد، رسول اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) فاطمه (عَلَيْها السَّلاَمُ) را خواست و فدک را به او بخشید.(3)
آنچه که ذکر آن در این کتاب مورد توجّه است اینکه امام صادق (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) فرمود: پس از آنکه فدک در اختیار پیامبر قرار گرفت، وقتی که به مدینه بازگشت نزد فاطمه آمد و فرمود: «دخترم! خداوند فدک را از کافران برگردانید و در اختیار من نهاد و از اموال مخصوص من قرار داد. هر گونه که خواستی از آن استفاده کن.» سپس فرمود:
«وَاَنَّهُ قَدْ کانَ لِاُمِّکِ خَدِیجَةُ عَلی اَبِیکِ مَهْرٌ، وَاَنَّ اَباکَ قَدْ جَعَلَها لَکِ بذلِکَ،
1) . فدک سرزمین زراعی حاصلخیزی بود که در نزدیکی خیبر در ۱۴۰ کیلومتری مدینه قرار داشت و افرادی در آن ساکن بودند. از این رو به آن روستای فدک میگفتند. مطابق پارهای از روایات، درآمد سالیانۀ محصولات کشاورزی فدک معادل ۴۸ هزار دینار بود، که مدّتی یهودیان آن را از اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) به نصف درآمد آن مقاطعه کردند، تا همۀ کارهای کشاورزی آن را انجام دهند و هنگام برداشت محصول، نصف آن را به اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بپردازند. (یاقوت حموی، شهابالدین ابی عبداللّه، معجم البلدان، واژۀ فدک؛ ابن ابی الحدید، عزالدین ابو حامد، شرح نهج البلاغه، ج ۱۶، ص ۳۴۶)
2) . قزوینی حائری، سید محمّدحسن، فدک، ص ۳۳.
3) . جلالالدین سیوطی، عبدالرحمان بن کمال، الدر المنثور فی طبقات ربات الخدور، ج ۴، ص ۱۷۷، به نقل از محدّثان متعدّد.
وَاَتْحَلَکِ اِیاها، تَکُونُ لَکِ وَلِوَلَدِکِ بَعْدَکِ؛(1)همانا مادرت خدیجه بر عهدۀ پدرت دارای مهریه است. اینک پدرت همین فدک را به همین علّت در اختیار تو قرار داد و آن را به تو بخشید، تا برای تو، و برای فرزندان تو بعد از تو باشد.»
این ماجرا نیر بیانگر تجدید خاطره و رعایت حسن عهد اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) نسبت به حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) است.
یکی از پدیدههای بسیار مهم زندگی درخشان پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله وسلم) موضوع معراج اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) از مکّه به بیت المقدس، و از آنجا به آسمانها است که بنا بر قول معروف در سال سوم یا دهم بعثت رخ داد.(2)آنچه که ذکر آن در اینجا مناسب است اینکه:
طبق پارهای از نقلها، معراج اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) از خانۀ خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) آغاز شد و بازگشت آن نیز در خانۀ خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) روی داد.
روایت شده: امام باقر (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) فرمود: «جبرئیل مرکب بُراق را شبانه کنار درِ خانۀ خدیجه آورد و در آن خانه به محضر رسول خدا رسید. آن حضرت را از خانه بیرون آورد و بر مرکب بُراق سوار نموده و از مکّه به سوی بیت المقدس (که قسمت اوّل معراج است) سیر داد... .»(3)
مطابق پارهای از شواهد و قراین، اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) هنگام مراجعت از معراج نیز در خانۀ خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ)
1) . مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج ۱۷، ص ۳۷۸. ممکن است در اینجا چنین توضیح داده شود: گرچه خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) مهریه خود را (چنان که گفتیم) از مال خود پرداخت؛ زیرا اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در آن هنگام فقیر بود. اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) خواست با بخشیدن فدک به فاطمه (عَلَيْها السَّلاَمُ) و فرزندان او پس از او، حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) را شاد کرده و بخشی از ایثارهای او، بهویژه انفاقهای مالی او را جبران نموده باشد. با توجه به اینکه فدک از بیت المال نبود، بلکه از اموال خالصۀ آن حضرت بود.
2) . بعضی از محقّقان گویند: «اظهر و ارجح این است که معراج در سال دوم یا سوم بعثت، رخ داد.» (عاملی، سید جعفر مرتضی، بنات النبی ام ربائبه، ص ۶۴)
3) . مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج ۱۸، ص ۳۷۸، طبیعی است که خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) در این هنگام یگانه کسی بوده که رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) را برای سفر به آسمانها، بدرقه نموده است.
فرود آمد. برای اینکه به مقام درخشان حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ)، در رابطه با مسئلۀ معراج اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بیشتر پی ببریم نظر شما را به دو روایت زیر جلب میکنم:
ابو سعید خدری میگوید: رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) فرمود: وقتی که در شب معراج، جبرئیل مرا به سوی آسمانها برد و سیر داد، هنگام مراجعت به جبرئیل گفتم: آیا حاجتی داری؟ جبرئیل گفت: «حاجت من این است که سلام خدا و سلام مرا به خدیجه برسانی.»
اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) وقتی که به زمین رسید، سلام خدا و جبرئیل را به خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) ابلاغ کرد. خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) گفت: «اِنَّ اللّهَ هُوَ السَّلامُ، وَمِنْهُ السّلامُ، وَاِلَیهِ السَّلامُ، وَعَلی جِبْرَئیلَ السَّلامُ؛(1)همانا ذات پاک خدا سلام است، و از او است سلام، و سلام به سوی او باز گردد و بر جبرئیل سلام باد.» این مطلب بیانگر اوج مقام حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) در پیشگاه خدا است.
اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در ضمن بیان ماجراهای معراج فرمود: هنگامی که جبرئیل مرا به بهشت جاوید برد، ناگاه درختی از نور در آنجا مشاهده کردم. در کنار پایۀ آن درخت، دو فرشته را دیدم که زیورهایی را میآراستند، و جمع میکردند. به جبرئیل گفتم: این درخت از آن کیست؟ گفت: «از آنِ برادرت علی است و این دو فرشته تا روز قیامت آن زیورها را برای علی جمع کرده و میپیچند.»
از آنجا گذشتم، ناگاه به درختی رسیدم. از آن درخت خوشۀ خرمای لطیف دیدم که نرمتر از روغن و خوشبوتر از مُشک و شیرینتر از عسل بود. یک عدد خرما از آن چیدم و خوردم. همان خرما، به صورت آبی در صُلب من در آمد. پس از آنکه از معراج بازگشتم با همسرم خدیجه همبستر شدم. نور فاطمه از آن خرما، در رحم خدیجه قرار گرفت.
1) . اربلی، ابوالحسن علی بن عیسی، کشف الغمة فی معرفة الائمة، ج ۲، ص ۱۳۳؛ مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج ۱۶، ص ۷، و ج ۱۸، ص ۳۸۵.
«فَفاطِمَةُ حَوْراءٌ اِنْسِیةُ، فَاِذَا اشْتَقْتُ اِلَی الْجَنَّةِ شَمَمْتُ رائحَةَ فاطِمَةَ عَلَیها السّلامُ؛(1)پس فاطمه بانوی بهشتی است که به صورت انسان روی زمین درآمده. هر گاه مشتاق بهشت میگردم بوی خوش وجود فاطمه را میبویم.»
نظیر این روایت، روایات دیگری نیز هست که در عنوان بعد خاطرنشان میشود.
یکی از ماجراهای آموزنده و شگفتانگیز در زندگی درخشان حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) ولادت حضرت زهرا (عَلَيْها السَّلاَمُ) از او است. از این رو که خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) لیاقت آن را یافت تا فرزندی مانند حضرت زهرا (عَلَيْها السَّلاَمُ) که بهترین زن دنیا و آخرت است و مقام هیچ بانویی از آغاز آفرینش تا پایان آن به مقام او نمیرسد، از او تولّد یافت. بانویی که خداوند خطاب به پیامبرش فرمود:
«لَوْلاکَ لَما خَلَقْتُ الْاَفْلاکَ، وَلَوْ لا عَلِیٌّ لَما خَلَقْتُکَ وَلَوْلا فاطِمَةُ لَما خَلَقْتُکُما؛(2)اگر تو نبودی موجودات را نمیآفریدم، و اگر علی نبود تو را نمیآفریدم، و اگر فاطمه نبود شما دو نفر (پیامبر و علی) را نمیآفریدم.»
در مورد چگونگی انعقاد نور فاطمه (عَلَيْها السَّلاَمُ) در رحم خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) و ماجرای ولادت حضرت زهرا (عَلَيْها السَّلاَمُ)، امور و روایات متعدّدی نقل شده که هر کدام بیانگر بخشی از مقام ارجمند حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) و حضرت زهرا (عَلَيْها السَّلاَمُ) است. برای روشن شدن مطلب، نظر شما را به ذکر چند روایت جلب میکنیم:
۱. در تفسیر فرات از امیر مؤمنان علی (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) نقل شده، هنگامی که این آیه بر رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) نازل شد: (طُوبی لَهُمْ وَحُسْنُ مَآبٍ؛(3)آنان که دارای ایمان و کارهای شایسته هستند، دارای پاکیزهترین زندگی و بهترین سرانجام هستند).
یکی از اصحاب یعنی مقداد به رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) عرض کرد: «ای رسول خدا! منظور از
«طوبی» چیست؟» رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) فرمود: «طُوبی درختی است در بهشت که اگر سوارهای با اسب راهوار، صد سال در سایۀ آن سیر کند به آخر آن نمیرسد... .»
سلمان میگوید: اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) نسبت به حضرت زهرا (عَلَيْها السَّلاَمُ) علاقۀ بسیار نشان میداد. یکی از زنهای اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) عرض کرد: «ای رسول خدا! چرا فاطمه را آن قدر دوست داری که هیچ یک از افراد خاندانت را آن گونه دوست نداری؟»
اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در پاسخ فرمود: «هنگامی که من در شب معراج به آسمانها سیر داده شدم، جبرئیل مرا کنار درخت طوبی برد. میوهای از میوههای آن درخت را چید و به من داد. آن را خوردم. سپس دستش را بر میان دو شانهام کشید. آنگاه فرمود: «ای محمّد! خداوند متعال ولادت فاطمه از خدیجه را به تو مژده میدهد.»
وقتی که از معراج به زمین بازگشتم و با خدیجه همبستر شدم، نور فاطمه در رحم خدیجه قرار گرفت، از این رو هر گاه مشتاق بهشت میشوم، فاطمه را نزدیک خود میآورم و بوی بهشت را از او میشنوم، او «حَوْراءِ انسیه؛ زن بهشتی به صورت انسان دنیا است.»(1)
۲. در روایت دیگر آمده؛ امام صادق (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) فرمود: رسول خدا فاطمه را بسیار میبوسید و میبویید. عایشه (یکی از همسران پیامبر) از علاقۀ شدید پیامبر نسبت به حضرت زهرا ابراز ناراحتی میکرد و آن را برای خود ناگوار میدانست. پیامبر راز علاقۀ خود به فاطمه را برای عایشه چنین ترسیم فرمود: «ای عایشه! هنگامی که در شب معراج مرا به آسمانها بردند، در آنجا وارد بهشت شدم. جبرییل مرا کنار درخت طوبی برد و از میوههای آن درخت به من داد. از آنها خوردم. خداوند عصارۀ همان میوهها را در پشتم به آبی تبدیل کرد. پس از بازگشت به زمین با همسرم خدیجه همبستر شدم؛ همان هنگام خدیجه به وجود فاطمه باردار شد، از این رو هرگز فاطمه را نبوسیدهام مگر این که بوی خوش درخت طوبیِ بهشت را از وجود او
1) . فرات کوفی، فرات بن ابراهیم، تفسیر فرات کوفی، ص ۷۳ ۷۴؛ مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج ۸، ص ۱۵۱.
میشنوم.»(1)
۳. امام باقر (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) از جابر بن عبد اللّه انصاری نقل میکند که یکی از اصحاب از رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) پرسید: شما چرا آن همه به حضرت زهرا (عَلَيْها السَّلاَمُ) علاقه نشان میدهید؟ و شیوۀ شما با او به گونهای است که با دختران دیگرت چنین نیست؟
آن حضرت در پاسخ فرمود: جبرئیل نزد من آمد، و سیبی از سیبهای بهشت را به من داد. آن را خوردم. آن در صُلب من قرار گرفت. در آن وقت با خدیجه همبستر شدم. نور فاطمه در رحم خدیجه انعقاد یافت و من اکنون بوی بهشت را از وجود فاطمه میشنوم.
روایات دیگری نیز بیانگر این مطلب است.(2)
۴. عمّار یاسر در ضمن گفتاری میگوید روزی حضرت زهرا (عَلَيْها السَّلاَمُ) به علی (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) گفت: «ای ابوالحسن! خداوند متعال نور مرا آفرید. نور من خدا را تسبیح میکرد. سپس خداوند آن نور را در یکی از درختان بهشت به ودیعه نهاد. آن درخت، درخشان شد. هنگامی که پدرم رسول خدا (در شب معراج) وارد بهشت گردید، خداوند به او الهام کرد که از میوۀ آن درخت بچین و آن را بخور. پیامبر فرمان خدا را انجام داد. خداوند نور مرا در صلب پدرم قرار داد. سپس خداوند آن را در رحم مادرم خدیجه به ودیعه نهاد و خدیجه مرا به دنیا آورد و من از همان نور هستم به آنچه از حوادث که قبلاً بوده و بعداً رخ خواهد داد، آگاهی دارم. ای ابوالحسن! مؤمن با نور خداوند متعال مینگرد.»(3)
۵. فضل بن شاذان از سلمان نقل میکند که گفت: به حضور فاطمه (عَلَيْها السَّلاَمُ) رفتم حسن (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) و حسین (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) پیش روی آن حضرت بازی میکردند. با دیدار آنها بسیار خشنود شدم. اندکی بعد اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) نزد فاطمه (عَلَيْها السَّلاَمُ) آمد. عرض کردم: «ای رسول خدا! از فضیلت این خاندانت مطلبی
1) . قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر القمّی، ص ۳۴۱. نظیر این حدیث در عیون اخبار الرّضا، شیخ صدوق، ج ۱، ص ۱۱۶ آمده است و در کتب اهل تسنّن نیز نقل شده است (علامۀ طباطبایی، سید محمّدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج ۱۳، ص ۲۳)
2) . در این باره ر.ک: مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج ۴۳، ص ۲ ۶.
3) . مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج ۴۳، ص ۸، به نقل از: ابن عبدالوهاب، حسین، عیون المعجزات.
بفرما تا بر دوستی ما نسبت به آنها بیفزاید.»
فرمود: ای سلمان! در شب معراج که خداوند مرا به سوی آسمان سیر داد، ناگاه جبرئیل را در آسمانها و در بهشت یافتم. هنگامی که مشغول دیدار از قصرها و باغهای بهشت بودم، ناگهان بوی بسیار خوشی را استشمام کردم که شگفت زده شدم. به جبرئیل گفتم: «ای حبیب من! این بوی خوشی که بر همۀ بوهای معطّر بهشت چیره شده چیست؟» جبرئیل گفت: «ای محمّد! این بوی خوش از سیبی است که سیصد هزار سال است خداوند آن را با دست قدرتش آفریده. نمیدانم که هدف خداوند از آفرینش این سیب چیست؟»
در این هنگام فرشتگانی را دیدم که همان سیب را نزد من آوردند و گفتند: «ای محمّد! پروردگار ما «سلام» است و به تو سلام میرساند و این سیب را به تو هدیه میدهد.»
رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) میفرماید: من آن سیب را گرفتم و در زیر پر جبرئیل گذاشتم. وقتی که جبرئیل به زمین فرود آمد، من آن سیب را برداشتم و خوردم. آب آن در پشت من جمع شد. با حضرت خدیجه همبستر شدم. او از همان آب سیب، به وجود فاطمه باردار شد. خداوند به من وحی کرد که حوریه بهشتی به صورت انسان به تو عنایت میشود ... . این حوریه همان فاطمه بود.(1)
در اینجا این سؤال مطرح میشود که مطابق قول معروف که غالب محدّثین شیعه نقل کردهاند، حضرت زهرا (عَلَيْها السَّلاَمُ) در سال پنجم بعثت چشم به جهان گشود، و با توجّه به اینکه معراج اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بنا بر قول معروف پس از سال پنجم بعثت رخ داد، چگونه با روایات مذکور (که بیانگر انعقاد نور فاطمه (عَلَيْها السَّلاَمُ) در رحم خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) پس از معراج اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بوده) سازگار است؟! پاسخ این سؤال را با توجّه به نکات زیر به دست میآوریم:
۱. اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) دارای معراجهای متعدّد بوده است.
1) . مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج ۳۶، ص ۳۶۱.
۲. در سال و ماه معراج اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) به اختلاف نقل شده. مطابق پارهای از روایات معراج آن حضرت قبل از سال پنجم بعثت بوده؛ از جمله بعضی از روایات حاکی است که معراج آن حضرت در سال دوم یا سوم بعثت بوده است(1)و به گفتۀ بعضی از محقّقان، این قول برترین و ظاهرترین قول است.(2)
از سوی دیگر در مورد سال تولّد حضرت زهرا (عَلَيْها السَّلاَمُ) نیز اختلاف شدید وجود دارد. بنا بر این با توجّه به همۀ جوانب، روایات مذکور با سال تولّد حضرت زهرا (عَلَيْها السَّلاَمُ) قابل جمع است و پاسخ به سؤال فوق داده میشود.
معروف این است که فاطمه (عَلَيْها السَّلاَمُ) در سال پنجم بعثت چشم به جهان گشود. در سال چهارم بعثت روزی اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در سرزمین اَبْطَحْ (بین مکّه و منی) نشسته بود. امیر مؤمنان علی (عَلَيْهِ السَّلاَمُ)، عبّاس، حمزه، عمّار یاسر، منذر بن ضحضاح، ابوبکر و عمر در محضرش بودند. ناگهان جبرئیل به صورت اصلی خود که بسیار بزرگ بود و بالهایش مشرق و مغرب را فرا گرفته بود، به حضور اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) آمد و صدا زد: «ای محمّد! خداوند بزرگ بر تو سلام رساند و امر فرمود که چهل روز از خدیجه کنارهگیری کنی!»
این مأموریت برای اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) سخت و گران آمد؛ چرا که اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) را دوست داشت و بسیار به او علاقهمند بود. (ولی دستور خدا بر همه چیز مقدّم است و باید آن را انجام داد.) از آن پس اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) چهل روز دور از خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ)، روزها را روزه میگرفت و شبها را به عبادت به سر برد؛ تا آنکه روزهای آخر فرا رسید. اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) عمّار یاسر را نزد خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) فرستاد و این پیام را به خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) داد:
«ای خدیجه! مبادا گمان کنی که کنارهگیری من از تو به خاطر بیمحبّتی و بیاعتنایی
است؛ بلکه پروردگارم چنین دستور فرمود، تا امر خود را اجرا کند. جز خیر و سعادت، گمان دیگر نکن. خداوند متّعال هر روز چندین بار به خاطر تو به فرشتگان بزرگش، مباهات میکند. بنا بر این وقتی شب تاریک شد، در را ببند و در بستر خود استراحت کن. آگاه باش که من در خانۀ فاطمه بنت اسد هستم.»
خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) روزی چند بار از دوری رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) غمگین میشد. وقتی که چهل روز به پایان رسید، جبرییل نزد اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) آمد و عرض کرد: «خداوند بر تو سلام میرساند و میفرماید: برای دریافت هدیهاش آماده باش.»
اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) از جبرئیل پرسید: تحفه و هدیۀ خداوند چیست؟ جبرئیل، اظهار بیاطّلاعی کرد. در این هنگام میکائیل (فرشتۀ مقرّب دیگر خدا) از آسمان فرود آمد. طبقی را که با پارچۀ سُنْدُسْ یا اِسْتَبْرَق بهشتی پوشیده بود، نزد رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) نهاد. جبرئیل نزدیک آمد و به رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) عرض کرد: «خداوند میفرماید: که باید امشب از این غذا افطار کنی.»
حضرت علی (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) میفرماید: (پیامبر در خانۀ ما بود.) هر شب هنگام افطار به من امر میفرمود که در خانه را باز بگذارم تا هر کس مایل است وارد خانه شود (و از غذای پیامبر بهرهمند گردد)؛ ولی آن شب مرا در کنار درِ خانه نشانید و فرمود: «ای پسر ابوطالب! این طعامی است که برای غیر من حرام است.»
من در کنار در خانه نشستم و رسول خدا تنها وارد خانه شد و چون سر پوش را از روی طَبَقْ برداشت، یک خوشه خرما و یک خوشه انگور در آن دید. از آنها میل فرمود تا سیر شد و آب هم آشامید. سپس دست خود را برای شستن دراز کرد. جبرئیل آب بر دست مبارکش ریخت و میکائیل شستوشو داد و اسرافیل با دستمالی دست آن حضرت را خشک کرد. سپس باقی ماندۀ غذا با ظرف آن به سوی آسمان بالا رفت. آنگاه پیامبر برای ادای نماز (نافله) برخاست.
جبرئیل نزد آن حضرت آمد و گفت: اکنون نماز بر تو حرام است تا به خانه نزد خدیجه بروی و با او همبستر شود؛ زیرا خداوند با خود عهد کرده که در این شب از صُلْب تو، فرزندی پاک بیافریند. در این هنگام پیامبر پس از چهل روز کنارهگیری، برخاست و به
سوی خدیجه رهسپار شد.
خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) میگوید: من در این مدّت به تنهائی مأنوس شده بودم. وقتی شب میشد سرم را میپوشاندم و پرده را میآویختم و درِ خانه را میبستم و نماز خود را میخواندم. چراغ را خاموش نموده و به بستر برای استراحت میرفتم، ولی در آن شب بین خواب و بیداری بودم که ناگهان پیامبر آمد و حلقه در را زد. گفتم: کوبندۀ در خانه کیست، که جز محمّد آن را نمیکوبد؟ رسول خدا با بیان شیرین و کلام دلنشین فرمود: «ای خدیجه! در را باز کن من محمّد هستم.»
با خشنودی و شادی برخاستم و در را گشودم، و آن حضرت وارد خانه شد. بنای آن حضرت بر این بود که هر گاه وارد خانه میشد، ظرف آب میطلبید و وضو میگرفت و به طور اختصار دو رکعت نماز میخواند و سپس به بستر خواب میرفت؛ ولی آن شب، آب نطلبید و آمادۀ نماز نشد و بازوی مرا گرفت و به بستر خود برد. وقتی که از مضاجعت برخاست، سوگند به خدا آن حضرت از من دور نشده بود که نور فاطمه را در رحم خود یافتم و سنگینی حمل را احساس نمودم.(1)
مرحوم محدّث قمی گوید: کنارهگیری چهل روز اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) از خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) برای آن بود که آمادگی معنوی برای دریافت تحفه و هدیۀ خداوند را که همان وجود مقدّس فاطمه (عَلَيْها السَّلاَمُ) بود پیدا کند؛ چنان که در زیارتنامۀ حضرت زهرا (عَلَيْها السَّلاَمُ) به این مطلب اشاره شده. آنجا که میخوانیم:
«وَصَلِّ عَلَی الْبَتُولِ الطّاهِرةِ... فاطمةَ بِنْت رسولِکَ وَنُصَحة لَحْمِدِ قَرطیمَ قَلْبِهِ وَفِلْذَة لَبَدِهِ والنُّخْبَةِ مِنْکَ لَه وَالتُّحفَةِ خَصَصْتَ بِها وَصِیَّهُ... ؛ خدایا درود بفرست بَر بتول پاک ... فاطمه دختر رسول خودت و پارۀ تن و آرامبخش قلب او، و جگرگوشۀ او، و برگزیدهای از تو برای تو، و تحفهای که آن را به وصیّ خود اختصاص دادی.»
و این گونه کنارهگیری اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) از خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) بیانگر مقام بس ارجمند سرور بانوان جهان
1) . مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج ۱۶، ص ۷۹ ۸۰.
حضرت زهرا (عَلَيْها السَّلاَمُ) است که بیان را توانِ تبیین چنین مقامی نیست.
و شاید آوردن طَبَق خرما و انگور بهشتی برای رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) و اختصاص بهخصوص این دو میوه، به خاطر برکت بسیار و منافع فراوان این دو میوه باشد؛ چرا که در میان درختها هیچ درختی مانند درخت خرما و انگور دارای برکت بسیار نیست. علاوه بر این که این دو درخت از زیادی گِل آدم۷ آفریده شدهاند و بعید نیست که در این اختصاص، اشاره به کثرت این نسل پاک، طاهر، مبارک و بسیاری فرزندان و برکات آن باشد؛ چنان که در این باره در محل خود اشاره خواهیم کرد.
و امّا این که جبرئیل به اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) گفت: در این وقت، نماز بر تو حرام است (که در حدیث فوق آمده بود)، ظاهر این است که منظور نماز نافله و مستحبی بود، نه نماز واجب؛ زیرا اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) نماز واجب خود را قبل از افطار به جا میآورد. خداوند به حقیقت موضوع آگاهتر است.(1)
شیخ صدوق در کتاب امالی به سند خود از مفضّل بن عمر نقل میکند که گفت از امام صادق (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) پرسیدم؛ ولادت فاطمه (عَلَيْها السَّلاَمُ) چگونه انجام شد؟ در پاسخ فرمود:
هنگامی که حضرت خدیجه با رسول خدا ازدواج نمود، زنهای مکّه (از روی عناد با اسلام) از خدیجه دوری میکردند. به خانۀ او نمیرفتند و سلام بر او نمیکردند. نمیگذاشتند زنی خدیجه را ملاقات نماید. وحشت و هراس بر خدیجه رو آورد و سخت غمگین و بیتاب بود از اینکه مبادا بر رسول خدا آسیبی برسانند. هنگامی که خدیجه به فاطمه باردار شد، فاطمه در رحم مادر با او سخن میگفت و او را دلداری میداد و خدیجه این موضوع را بر پیامبر پنهان میداشت. روزی رسول خدا وارد خانه شد. شنید که خدیجه با فاطمه سخن میگوید. به خدیجه فرمود: با چه کسی گفتوگو میکنی؟
خدیجه عرض کرد: «فرزندی که در رحم دارم با من سخن میگوید و مونس من
1) . محدث قمی، شیخ عباس، بیت الاحزان، ص ۱۸.
است.»
پیامبر فرمود: این جبرئیل است. به من خبر میدهد که آن فرزند دختر است و او است نسل پاک پر میمنت و خداوند به زودی نسل مرا از او قرار خواهد داد و امامان از نسل او به وجود میآیند، که خداوند پس از انقضای وحی، آنها را خلفا و جانشینان (رسول خدا) قرار میدهد.
حضرت خدیجه به همین ترتیب ایام بارداری را میگذراند تا آنکه ولادت فاطمه نزدیک شد. برای زنان قریش و بنیهاشم پیام فرستاد که بیایید و مرا در وضع حمل یاری کنید؛ همان گونه که بانوان، زنان را در چنین وقتی کمک میکنند.
ولی زنان قریش و دیگران برای او پیام دادند که تو حرف ما را نشنیدی و سخن ما را رد کردی و با محمّد یتیم ابوطالب، که فقیر بود، ازدواج نمودی. از این رو نزد تو نمیآییم و به هیچ وجه تو را یاری نخواهیم کرد. (به راستی چه خفقان عجیبی بود، و پیامبر در آغاز بعثت چقدر دشمن داشت، و اسلام تا چه اندازه، غریب بود که حتّی در چنین حالتی، از همسر پیامبر کنارهگیری میکردند و با او همصحبت نمیشدند!)
خدیجه از این پیام، ناراحت و غمگین شد. (ولی خداوند او را تنها نگذاشت) ناگهان خدیجه دید چهار زن گندمگون و بلند قامت که شبیه زنان بنیهاشم بودند، وارد شدند. خدیجه از دیدن آنها هراسناک شد. یکی از آنها گفت: ای خدیجه! محزون مباش، ما از طرف خدا به سوی تو آمدهایم. ما خواهران تو هستیم. من ساره (همسر ابراهیم خلیل) هستم و این آسیه دختر مزاحم است که در بهشت همنشین تو است. آن دیگری مریم دختر عمران است و آن یکی کُلْثُم خواهر موسی میباشد. خداوند ما را نزد تو فرستاده تا در هنگام وضع حمل، تو را یاری کنیم.
در این وقتی یکی از آنها در جانب راست خدیجه نشست. دیگری در سمت چپ نشست. سومی روبهرو، و چهارمی پشت سر قرار گرفتند و در این هنگام فاطمه پاک و پاکیزه به دنیا آمد، و وقتی به زمین قرار گرفت، نور تابناکی از او برخاست که بر همۀ خانههای مکّه تابید. ناگاه ده تن از حوریان بهشتی که در دست هر یک از آنها طشتی از بهشت و آفتابهای پر از آب کوثر بود، وارد شدند. آن بانویی که در پیش روی خدیجه بود،
فاطمه را گرفت و با آب کوثر شستوشو داد و درو جامۀ سفید که از شیر سفیدتر و از مُشک و عنبر خوشبوتر بود بیرون آورد. بدن فاطمه را با یکی از آنها پوشانید و دیگری را مقنعه و روسری او قرار داد. سپس فاطمه را به سخن گفتن دعوت کرد. فاطمه زبان گشود و به یکتایی خدا و رسالت محمّد گواهی داد و چنین گفت:
«اَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلاَ اللّهُ، وَاَنَّ اَبِی رَسُولُ اللّهِ سَیدُ الاَنْبِیاء، وَاَنَّ بَعْلِی سَیدُ الاَوْصِیاءِ، وَوَلَدَیَّ سادَةُ الاَسْباطِ؛ گواهی میدهم که خدایی جز خدای یکتا نیست و پدرم رسول خدا و آقای پیامبران است و شوهرم سرور اوصیا میباشد و فرزندانم دو آقای سبطها هستند.»
سپس به هر یک از آن چهار زن سلام کرد و آنها را به نام خواند و آنها با روی شاد و خندان، فاطمه را مورد توجّه قرار دادند و حوریان و اهل آسمان، مژدۀ ولادت فاطمه را به یکدیگر میدادند و در آسمان نوری آشکار شد که فرشتگان، قبل از آن چنین نوری را ندیده بودند.
آنگاه بانوان به خدیجه گفتند: فرزند خود را که پاک، پاکیزه، پرمیمنت و مبارک است و دارای نسل پر برکت میباشد بگیر. خدیجه با شادی و خوشحالی، فاطمه را به آغوش گرفت و پستان در دهان او گذاشت. شیر جاری شد. فاطمه از آن پس در هر روز مطابق رشد یک ماه و در هر ماه مطابق رشد یک سالِ سایر کودکان، بزرگ شد.(1)
از شگفتیها این که: آنگاه که فاطمه (عَلَيْها السَّلاَمُ) در رحم مادرش خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) بود بنا بر معروف سال چهارم بعثت و ماههای آغاز سال پنجم بعثت بود؛ یعنی در شرایطی که اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) مأمور به آشکار نمودن دعوت به اسلام شده بود و حوادث تلخی از ناحیۀ مشرکان برای اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) پدیدار میشد، شرایط بسیار سخت و ناگوار بود. طبیعی است که خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) همسر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) نیز شریک غمهای اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بود و در رنج شدید به سر میبرد.
در این ایام فاطمۀ زهرا (عَلَيْها السَّلاَمُ) در رحم مادر، با مادر سخن میگفت و او را دلداری میداد که
1) . مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج ۱۶، ص ۸۰ ۸۱ و ج ۶، ص ۲۴۷ و ج ۴۳، ص ۲.
نمونهای از آن قبلاً ذکر شد؛ از جمله از مواردی که فاطمه (عَلَيْها السَّلاَمُ) در رحم مادر، به مادرش دلداری میداد، در ماجرای شقّالقمر بود.
توضیح آنکه: طبق روایات مشهور، مشرکان نزد رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) آمدند و گفتند: «اگر راست میگویی تو پیامبر خدا هستی، ماه را برای ما دو پاره کن.»
اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) فرمود: اگر این کار را کنم ایمان میآورید؟ عرض کردند: آری. آن شب، شب چهاردهم ماه بود. اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) از درگاه خدا تقاضا کرد تا آنچه مشرکان خواستهاند انجام شود. دعای اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) به استجابت رسید. ناگهان ماه به دو پاره شد و رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) مشرکان را یکیک صدا میزد و میفرمود ببینید و گواهی دهید.(1)
با این که مشرکان دو پاره شدن ماه را دیدند، در عین حال بسیاری از آنها به کفر خود افزودند و گفتند: این سحر است؛ چنان که سه آیۀ آغاز سورۀ قمر به این مطلب دلالت دارد.
اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) از گفتار مشرکان لجوج آزرده خاطر شد و شبانه به خانۀ خود بازگشت. در این هنگام با استقبال گرم خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) روبهرو شد. خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) در حالی که شادمان بود عرض کرد: «ای رسول خدا! من برفراز خانه، معجزۀ شما را مشاهده کردم و از آن شگفتانگیزتر اینکه این کودک که در رحم من است به من (که در اضطراب بودم تسلّی خاطر داد) و گفت: «یا اُمّاهُ! لا تَخْشَیْ عَلی اَبِی، وَمَعَهُ رَبُّ الْمَشارِقِ وَالْمَغارِبِ؛ مادرم! در مورد پدرم، خوف و نگرانی نداشته باش، چرا که پروردگار مشرقها و مغربها با او است.»
اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) لبخند زده و فرمود: «خداوند به هیچ پیامبری معجزهای نداد؛ مگر این که آن را به من عطا فرمود.» آنگاه ابوطالب (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) اشعاری در شأن معجزۀ شقّ القمر خواند.(2)
نذر خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) و اعلام دستور خدا
هنگامی که خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) به فاطمه (عَلَيْها السَّلاَمُ) باردار شد، مانند «حَنّه» مادر حضرت مریم (عَلَيْها السَّلاَمُ) چنین نذر کرد: خدایا! من از مادر مریم بهترم و محمّد شوهر من از عمران شوهر مادر مریم برتر
میباشد. این کودکی را که در رحم دارم برای تو مُحَرَّر کردم. (یعنی: خالص و آزاد نمودم که پس از رشد و بلوغ تا آخر عمر در خدمت مسجد و دین باشد و از زاهدان و عبادت کنندگان مسجد شود.)
جبرئیل از طرف خدا نزد اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) آمد و عرض کرد: به خدیجه بفرمایید خداوند میفرماید:
«لا اِعْتاقَ قَبلَ الْمُلْکِ، خَلِّی بَینِی وَبَینَ صَفِیتِی، فَاِنِّی اَمْلُکُها وَهِیَ اُمُّ الْاَئمَّةِ وَعَتِیقِی مِنَ النّارِ؛(1)آزاد کردن قبل از ملکیت روا نیست. این فرزند برگزیدهام را به من واگذار. او (فاطمه) مملوکۀ من و مادر امامان است و من او را از آتش آزاد کردهام.»
توضیح اینکه: خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) خواست طبق معمول اولیای خدا در زمانهای گذشته، همچون مادر مریم (عَلَيْها السَّلاَمُ) نذر و عهد کند که فرزندش را وقف خدمتگزاری به مسجدالحرام نماید و چنین کاری قبلاً معقول و معمول بوده است و تصوّر میکرد که چنین کاری در شریعت اسلام نیز از مستحبّات بزرگ است. سخن جبرئیل بیانگر آن است که فاطمه (عَلَيْها السَّلاَمُ) غیر از دختران دیگر است. او مملوکۀ خداوند بزرگ است؛ نه مملوکۀ شما تا بتوانید در مورد او چنان نذری کنید. وانگهی هدف اصلی از نذر نمودن فرزند برای خدمتگزاری خانۀ خدا، بندگی کامل و آزادی از آتش دوزخ است. فاطمه (عَلَيْها السَّلاَمُ) به این هدف رسیده و او بر اثر بندگی از آتش دوزخ آزاد است و او مادر امامان معصوم (علیهم السلام) است ... .
به این ترتیب خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) از چنین نذر و عهدی منصرف شد؛ چرا که اهداف این نذر، قبلاً در مورد حضرت زهرا (عَلَيْها السَّلاَمُ) در پیشگاه خدا تحقّق یافته بود.
این تعبیر که «فاطمه مادر امامان۷ است»، شاید اشاره به این جهت داشته باشد که اگر مریم (عَلَيْها السَّلاَمُ) دارای فرزندی مانند عیسی عَلَيْهِ السَّلاَمُ رهبر معصوم و پیامبر اولوالعزم شد، فاطمه (عَلَيْها السَّلاَمُ) دارای یازده امام معصوم (علیهم السلام) که همه از فرزندان او هستند خواهد گردید.
1) . محلّاتی، ذبیح اللّه، ریاحین الشریعه، ج ۲، ص ۲۵۵ ۲۵۶، به نقل از: کاشانی، ملا فتح اللّه، تفسیر منهج الصّادقین.
ابن ابی الحدید، عزالدین ابو حامد (م ۶۵۶ ق)، شرح نهج البلاغه، مصحح: محمّد ابراهیم، قم: کتابخانه عمومی آیت اللّه مرعشی نجفی.
ابن اثیر جزری، علی بن محمّد (م ۶۳۰ ق)، اسد الغابة فی معرفة الصحابه، تهران: انتشارات اسماعیلیان.
، الکامل فی التاریخ، بیروت: دار صادر، ۱۳۸۶ ق.
ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی (م ۸۵۲ ق)، الاصابة فی تمییز الصحابة، تحقیق: عادل احمد، علی محمّد، بیروت: دارالکتب العلمیة، ۱۴۱۵ ق.
ابن عبدالبرّ، یوسف بن عبداللّه قرطبی (م ۴۶۳ ق)، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، تحقیق: علی محمّد بجاوی، بیروت: دار الجیل، ۱۴۱۲ ق.
اربلی، علی بن عیسی، کشف الغمة فی معرفة الائمة، بیروت: دارالکتاب الاسلامی، ۱۴۰۱ ق.
استرآبادی، شرف الدین علی حسینی (م ۹۴۰ ق)، تأویل الآیات الظاهرة فی فضائل العترة الطاهرة (کنز جامع الفوائد)، تحقیق: مدرسة الإمام المهدی[، قم: مدرسة الإمام المهدی[، ۱۴۰۷ ق.
بخاری، محمّد بن اسماعیل (م ۲۵۶ ق)، صحیح البخاری، بیروت: دارالفکر، ۱۴۰۱ ق.
جلالالدین سیوطی، عبدالرحمان بن کمال بن محمد خضیری (م ۹۱۱ ق)، الدرّ المنثور فی التفسیر المأثور، بیروت: دار الفکر، ۱۴۱۴ ق.
حسین بن عبد الوهّاب (ق ۵ ق)، عیون المعجزات، قم: منشورات الشریف الرضی، ۱۴۱۴ق.
دهخدا، علیاکبر، لغتنامه، زیر نظر: محمّد معین (تا آذرماه ۱۳۴۵ش) و سیّد جعفر شهیدی، تهران: مؤسسۀ انتشارات و چاپ دانشگاه تهران، چاپ دوم از دورۀ جدید، ۱۳۷۷ش.
سید بن طاووس، رضیالدین علی بن موسی (م ۶۶۴ ق)، مهج الدعوات و منهج العبادات، تحقیق: حسین الأعلمی، بیروت: مؤسّسة الأعلمی، ۱۴۱۴ ق.
شهیدی، سید جعفر، زندگانی فاطمه زهرا (عَلَيْها السَّلاَمُ)، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ۱۳۸۲ش.
شوشتری، محمّدتقی تستری (م ۱۴۱۵ ق)، قاموس الرجال فی تحقیق رواة الشیعة و محدّثیهم، قم: مؤسّسۀ نشر اسلامی، ۱۴۱۰ ق.
شیخ صدوق، ابوجعفر محمّد بن علی بن الحسین بن بابویه قمی (م ۳۸۱ ق)، عیون أخبار الرضا عَلَيْهِ السَّلاَمُ، تحقیق: السیّد مهدی الحسینی اللاجوردی، تهران: جهان.
، علل الشرائع، بیروت: دار إحیاء التراث، ۱۴۰۸ ق.
شیخ مفید، محمّد بن محمّد بن نعمان عکبری بغدادی (م ۴۱۳ ق)، الإرشاد، بیروت: دار المفید، ۱۴۱۴ق / ۱۹۹۳م.
طبرسی، فضل بن حسن (م ۵۴۸ ق)، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، [بینا]، بیروت، ۱۹۸۸ م/ ۱۴۰۸ق.
عاملی، سید جعفر مرتضی، بنات النبی ام ربائبه، قم: مکتبه الاعلام الاسلامی، ۱۴۱۳ ق.
عروسی حویزی، عبد علی بن جمعه (م ۱۱۱۲ ق)، نور الثقلین، تحقیق: سید هاشم رسولی محلّاتی، قم: مؤسسۀ اسماعیلیان، ۱۴۱۲ ق.
علامۀ طباطبایی، سید محمّدحسین (م ۱۴۰۲ ق)، المیزان فی تفسیر القرآن، مؤسسۀ الاعلمی، بیروت، ۱۳۹۳ ق.
فرات کوفی، فرات بن ابراهیم (زنده در ۳۰۷ ق)، تفسیر فرات کوفی، به کوشش: محمّدکاظم محمودی، تهران: وزارة الثقافة والإرشاد الإسلامی، ۱۴۱۰ ق.
قزوینی حائری، سید محمّدحسن، فدک، قاهره: مطبوعات النجاح، ۱۳۹۶ ق.
قمّی، علی بن ابراهیم (م ۳۰۷ ق)، تفسیر القمّی، به کوشش: السید الطیب الموسوی الجزائری، مطبعة النجف الأشرف.
کاشانی، ملا فتح اللّه (م ۹۸۸ ق)، منهج الصادقین فی الزم المخالفین، تهران: محمّدحسن علمی، ۱۳۳۶ش.
مجلسی، محمّدباقر (م ۱۱۱۰ ق)، بحار الأنوار، تحقیق: محمّدباقر بهبودی، بیروت: دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۳ ق.
محب الدین طبری، أحمد بن عبداللّه (م ۶۹۳ ق)، ذخائر العقبی فی مناقب ذوی القربی، تحقیق: أکرم البوشی، جدّه: مکتبة الصحابة، ۱۴۱۵ ق.
محدث قمی، شیخ عباس (م ۱۳۵۹ ق)، بیت الاحزان، ترجمه: محمّد محمّدی اشتهاردی، قم: انتشارات ناصر، ۱۳۶۹ش.
محلاتی، ذبیح اللّه، ریاحین الشریعه، تهران: دارالکتب الاسلامیة، چاپ هفتم،۱۴۰۴ق.
منصور علی ناصف، التاج الجامع للاُصول فی أحادیث الرسول، بیروت: دارالفکر، ۱۴۰۱ق.
نمازی شاهرودی، شیخ علی (م ۱۴۰۵ ق)، مستدرک سفینة البحار، تحقیق: بخل المؤلف، مؤسسۀ نشر اسلامی، ۱۴۱۸ ق.
یاقوت حموی، شهابالدین ابی عبداللّه (م ۶۲۶ ق)، معجم البلدان، [بیجا]: انتشارات دارالصادر، ۱۹۹۵ م.
شرح زندگانی و معرفی فرزندان حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) و رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) با استناد به منابع مهم تاریخ اسلام است. از دیدگاه نویسنده: در مورد فرزندان پسر حضرت محمد (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وسلم) اختلاف بسیار است، اما تقریباً همگی متفق القولاند که ایشان چهار فرزند دختر داشته است. هر چند نباید غافل شویم که برخی در انتساب دختران به جز فاطمۀ زهرا (عَلَيْها السَّلاَمُ) به محمد (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وسلم) و خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) تردید کردهاند و ام کلثوم، زینب و رقیّه را فرزند خواندگان آنها نامیدهاند. در «سیرت رسول اللّه» از رفیع الدین اسحاق همدانی میخوانیم که: سیّد او را به خانه برد و هفت فرزند از وی ظاهر شد. سه پسر و چهار دختر. پسران قاسم و طاهر و طیب بودند. دختران، زینب و رقیّه و ام کلثوم و فاطمه. و پسرانش هر سه در ایام جاهلیت وفات یافتند و دخترانش همه اسلام را دریافتند و با سیّد به مدینه هجرت کردند. و سیّد فرزندان را همه از خدیجه بیاورد، الا ابراهیم که از ماریۀ قبطیه بیاورد و تا خدیجه زنده بود، سیّد هیچ زن دیگری نخواست. با نگاهی به متون نظر خود را این گونه اعلام میکنیم که تعداد دختران همان چهار نفر میباشند و در مورد پسران هم از میان همه اقوال به نظریهای که تعداد آنها دو نفر ذکر شده است بسنده میکنیم؛ زیرا شرط عقل این است که قدر متیقّن این تعداد را در نظر بگیریم.
کلیدواژه: حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ)، اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، تاریخ اسلام، قاسم، طاهر، طیب، زینب، رقیّه، ام کلثوم، فاطمۀ زهرا (عَلَيْها السَّلاَمُ).
1) گلستان قرآن، شمارۀ ۹۵ (آذر ۱۳۸۰)، ص ۲۹ – ۳۰.
در سیرت رسول اللّه از رفیع الدین اسحاق همدانی میخوانیم: «پس سیّد او [خدیجه] را به خانه برد و هفت فرزند از وی ظاهر شد. سه پسر و چهار دختر. پسران قاسم و طاهر و طیب بودند. دختران، زینب و رقیّه و ام کلثوم و فاطمه. و پسرانش هر سه در ایام جاهلیت وفات یافتند و دخترانش همه اسلام را دریافتند و با سیّد به مدینه هجرت کردند. و سیّد فرزندان را همه از خدیجه بیاورد؛ الا ابراهیم که از ماریۀ قبطیه بیاورد و تا خدیجه زنده بود، سیّد هیچ زن دیگری نخواست.»(1)
برخی دیگر گفتهاند حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) دو پسر به نامهای قاسم و عبد اللّه داشته که عبد اللّه را با لقب طیب و طاهر میخوانند و دختران خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) را نیز رقیّه، زینب، امکلثوم و فاطمه (عَلَيْها السَّلاَمُ) دانستهاند.
ابن هشام نیز همان نظر رفیع الدین اسحاق را تکرار میکند.(2)در جای دیگری نیز در حدیثی شیعی به نقل از رسول الله (صلی الله علیه و اله وسلم) وی فرزندان خود را طاهر (عبد اللّه)، قاسم، فاطمه (عَلَيْها السَّلاَمُ)، رقیّه، امّکلثوم، و زینب نامیده است.(3)
قول تقریباً بعیدی نیز از ابن عباس نقل شده، که خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) را صاحب ده فرزند از حضرت محمد (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وسلم) میداند(4)و برخی محدثان اهل تسنن فرزندان آن دو را بالغ بر دوازده نفر برشمردهاند.(5)
ملاحظه میشود که در مورد فرزندان پسر حضرت محمد (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وسلم) اختلاف بسیار است؛ اما تقریباً همگی متفق القولاند که ایشان چهار فرزند دختر داشته است. هر چند نباید غافل شویم که برخی در انتساب دختران به جز فاطمۀ زهرا (عَلَيْها السَّلاَمُ) به محمد (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وسلم) و خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) تردید کردهاند و اّمکلثوم، زینب و رقیّه را فرزند خواندگان آنها نامیدهاند.
1) . همدانی، رفیع الدین اسحاق، سیره رسول اللّه، ص ۹۰.
2) . ابن هشام حمیری، ابومحمد عبدالملک، السیرة النبویة، ج ۱، ص ۲۰۲
3) . محمّدی اشتهاردی، محمّد، حضرت خدیجه اسطورة ایثار و مقاومت، ص ۲۳۸ – ۲۳۹، به نقل از: شیخ صدوق، محمّد بن علی، الخصال، ص ۳۷ - ۳۸.
4) . ابن منظور، محمّد بن مکرم، مختصر تاریخ دمشق، ج ۲، ص ۲۶۳.
5) . محمّدی اشتهاردی، محمّد، حضرت خدیجه اسطورة ایثار و مقاومت، ص ۲۴۴.
البته این نظریه اخیر با نگاه به قرآن، آنجا که در سورۀ احزاب پیرامون حجاب میفرماید: (یا أَیهَا النَّبِیُّ قُل لاِّزْوَاجِکَ وَ بَنَاتِکَ... ؛ ای پیامبر! به همسران و دخترانت بگو ...) کمی ضعیف به نظر میرسد. لذا با نگاهی به متون نظر خود را این گونه اعلام میکنیم که تعداد دختران همان چهار نفر میباشند و در مورد پسران هم از میان همۀ اقوال به نظریهای که تعداد آنها دو نفر ذکر شده است، بسنده میکنیم؛ زیرا شرط عقل این است که قدر متیقّن این تعداد را در نظر بگیریم.
نکتۀ بعدی آنکه مورّخان میگویند پسران نبی؛ یعنی قاسم که کنیۀ رسول الله (صلی الله علیه و اله وسلم) نیز از نام او بود و عبد اللّه ملقب به طاهر یا طیب در خردسالی و یکی پیش از بعثت و دیگری اندکی بعد از آن درگذشتند.
عمادزاده در کتاب «زنان پیغمبر» مینویسد: «قاسم در سن چهار سالگی درگذشت و عبد اللّه یک ماه پس از وی.»(1)و باز هم اینجا در مورد سن وفات آنها اختلاف فراوان است. برخی میگویند هر دو در هفت سالگی وفات یافتند و برخی گفتهاند قاسم دو ساله بود که درگذشته است.
امّا روایت غمانگیزی از حضرت محمد (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وسلم) و خدیجه کبری (عَلَيْها السَّلاَمُ) نقل شده است که: «آن بانوی بزرگوار چند روز پس از وفات قاسم در خانه نشسته بود و میگریست؛ چون اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) وارد شد علت این کار را پرسید و او گفته است: از سینههایم شیر جاری شد و من به یاد فرزند کوچکم افتادم که اکنون گرسنه و تنها در زیر خاک آرمیده است.»
نظیر این حدیث را در مورد عبد اللّه طاهر نقل کردهاند که در هر دو مورد نبی۹، خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) را بشارت میدهد که فرزندان کوچک تو بسان فرشتگان در کنار در بهشت به انتظار ورودت به سر میبرند تا با دستان کوچک خود تو را به باغهای ارم رهنمون شوند.
این موضوع نشان میدهد هر دوی پسران نبی مکرم۹ و خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) در سن کودکی و شیرخوارگی از دنیا رفتهاند. دلیل دیگر اثبات این قضیه نیز انتساب عنوان ابتر به محمد (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وسلم) از
1) . بنت الشاطی، عایشه عبدالرحمن، زنان پیغمبر، ص ۳۱۲.
سوی کفار بود که چون پسرانش زود از دنیا میرفتند، این چنین او را مورد استهزا قرار میدادند.
به هر حال درگذشت این دو پسر که میتوانستند محمد (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وسلم) را در پیشبرد دین خدا یاری بسیار کنند، برای این زوج نمونه بسیار گران آمده بود. از تاریخ یعقوبی نقل شده است هنگامی که قاسم در چهار سالگی از دنیا رفت، نگاه پیامبر۹ در کنار جنازۀ او به یکی از کوههای مکه افتاد و خطاب به آن فرمود: «ای کوه! آنچه به من در مورد مرگ قاسم وارد شد، اگر بر تو میآمد متلاشی میشدی.»(1)
اما دختران نبی مکرم۹ به سن بلوغ و ازدواج رسیدند. شاید باقی ماندن دختران از میان فرزندان نبی حکمتی در مورد این مسئله دارد که عرب دختران را خفیف میشمردند و آنها را در سن خردسالی زنده در گور مینمودند. این ننگ را قرآن مجید اینگونه نکوهش میکند که: (وَ إِذَا الْمَوْءُدَةُ سُئِلَتْ * بِأَیِّ ذَنبٍ قُتِلَتْ؛(2)آنگاه که در بارۀ دختران زنده به گور پرسش شود که به کدام گناه کشته شدند؟) لذا در چنین محیطی اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) دختران خود را بسیار گرامی میداشت و خصوصاً به غنچۀ خوشبوی کوچک خود فاطمۀ زهرا۳ ام ابیها عنایت خاصی داشت و آن بانوی مکرمه را که در سختیها و شدائد همراهش بود، سرور زنان دو گیتی مینامید.
فرزندان دختر خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) از حضرت محمد (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وسلم) عبارتاند از:
زینب: ایشان بزرگترین دختر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله وسلم) و خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) بود. خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) زینب را به عقد خواهرزادۀ خود ابوالعاص بن ربیع در آورد که از آنها پسری به نام علی و دختری به نام امامه حاصل شد. علی در سنین پائین وفات یافت و اما امامه که از همسر اول خود مغیرة بن نوفل جدا شده بود پس از وفات زهرای مرضیه عَلَيْها السَّلاَمُ به وصیت خودش به عقد امیرالمؤمنین۷ در آمد.
زینب هنگام حجرت نبی مکرم اسلام (صلی الله علیه و اله وسلم) به مدینه به همراه شوهرش ابوالعاص در
مکه باقی ماند. به هنگام جنگ بدر (در سال دوم هجرت) ابوالعاص از لشگریان دشمن بود که به همراه هفتاد نفر دیگر از مشرکین به اسارت نیروهای اسلام درآمد.
هنگامی که قرار شد اسرا با پرداختن فدیه آزاد شوند، زینب برای آزادی شوهرش گردنبندی که خدیجۀ کبری (عَلَيْها السَّلاَمُ) در شب عروسی به گردنش آویخته بود، به مدینه فرستاد. ابوالعاص آن را به عنوان فدیه به محضر سرور عالمیان آورد و چون نگاه نبی۹ به آن گردنبند افتاد بیاختیار گریست و به یاد همسر فداکارش خدیجه افتاد و فرمود: «رحم اللّه خدیجه، هذه قلائد هی جهزتها بها؛ خداوند خدیجه را رحمت کند. این گردنبندی است که خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) آن را برای زینب فراهم کرده است.»
پیامبر۹ ابوالعاص را به شرط آنکه زینب را آزاد بگذارد تا به مدینه بیاید، رها کرد و وی نیز به عهد خود وفا نمود و زید بن حارثه به مکه رفت و او را با خود به مدینه آورد. سرانجام ابوالعاص قبل از فتح مکه مسلمان شد و به مدینه آمد تا با زینب ازدواج دوباره نماید. زینب در سال هشتم هجرت در مدینه از دنیا رفت.
دومین و سومین دختر، امکلثوم و رقیه بودند که زندگی سختی را پشت سر نهادند. امکلثوم و رقیه در ابتدا به در خواست ابیلهب و همسرش امجمیل، هیزمکش آتش جهنم، به عقد عتیبه و عتبه فرزندان آنها در آمدند. این ازدواج با پادرمیانی ابوطالب (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) صورت گرفته بود، لذا خدیجۀ کبری (عَلَيْها السَّلاَمُ) علیرغم آنکه از خوی بد امجمیل و فرزندش آگاهی داشت، به احترام عموی اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) سخن نگفت. تا جایی که پس از آشکار شدن دعوت به اسلام از سوی محمد (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وسلم)، عتیبه و عتبه که امکلثوم و رقیه را در عقد خود داشتند آنها را به خانۀ پدر باز گرداندند تا مایۀ آبروریزی برای خانوادۀ محمد (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وسلم) شوند که البته ناکام ماندند.
دو دختر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) به خانۀ پدر بازگشتند و پیامبر (صلی الله علیه و اله و سلم) و خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) نیز با روی خوش از آنها استقبال کردند. پس از اندکی عثمان بن عفان به خواستگاری رقیه آمد و با او تزویح نمود. اما خلق خشن عثمان سبب شد آن بانو بر اثر شدت ضربات کتک جان به جان آفرین تسلیم کند. در مورد علت قتل وی از سوی عثمان گفتهاند: عثمان عموی خود
مغیرة بن ابیالعاص که در جنگ احد دندان اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) را شکست و لب وی را شکافت و اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) او را مهدور الدم نامیده بود در خانه پنهان داشت. اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) چون از این امر اطلاع یافت علی (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) را مأمور کرد تا آنجا رود و او را به قتل رساند.
عثمان چون این را دریافت او را فراری داد و به همراه توشه و غذا از مدینه خارج کرد. در راه مرکبش هلاک شد و پیاده راه میپیمود تا جبرئیل به پیامبر (صلی الله علیه و اله و سلم) گفت که دشمن خدا در فلان نقطه است. برو و او را بکش که مولا علی (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) مأمور این کار شد. پس خبر هلاکت مغیره به عثمان رسید وی به خانه نزد رقیه آمد و او را متهم کرد که جای عمویش را به اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) اطلاع داده است. پس آنگاه آن چنان با چوب جهاز شتر او را پی در پی میزد تا نیمه جان افتاد و پیکرش را که به خانۀ نبی۹ آوردند پس از سه روز از روح تهی شد. پیامبر۹ عثمان را که به خاطر این عمل منفور او گردیده بود از شرکت در تشیع جنازة رقیه منع فرمود. پس از رقیه، امکلثوم نیز به عقد عثمان بن عفان در آمد و باز هم به سبب خشونت وی جان سپرد.
اگر چه سخن گفتن در مورد این بانوی مکرم در اندازه و گنجایش این مقاله نیست و در مورد او همچون مادر بزرگوارش میتوان صفحات زیادی مطلب نوشت اما به لحاظ حفظ روند اصلی نوشتار، ذکری مختصر به میان خواهد آمد.
(إِنَّا أَعْطَینَاکَ الْکَوْثَرَ...). فاطمه کوچکترین فرزند خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) و محمد (صلی الله و اله وسلم) بود. در مورد وی احادیث، روایات و آیات فراوانی نقل شده. اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) میفرماید: «فاطمة حوراء انسیه؛ فاذا اشتقت الی الجنة شممت رائحة فاطمة؛(1)پس فاطمه بانوی بهشتی است که به صورت انسان روی زمین در آمد. هر گاه مشتاق بهشت میگردم بوی خوش وجود فاطمه را میبویم.»
باز هم حدیثی نقل شده که از نبی۹ پرسیدند چرا میزان علاقهاش به فاطمه۳ بیش از سایر فرزندانش است، حضرت فرمود: «هنگامی که من در شب معراج به آسمانها سیر داده شدم، جبرئیل مرا در کنار درخت طوبی برد. میوهای از میوههای آن درخت را چید
1) . عروسی حویزی، عبد علی بن جمعه، تفسیر نور الثقلین، ج ۳، ص ۱۱۹.
و به من داد. آن را خوردم. سپس دستش را بر میان دو شانهام کشید. آنگاه فرمود: «ای محمّد! خداوند متعال ولادت فاطمه از خدیجه را به تو مژده میدهد.»(1)
از این حدیث و قریب آن از لحاظ مفهوم در کلام محدثان و راویان بسیار نقل شده است. لذا آن وجود مبارکه انسانی ممتاز و در میان زنان عصر خود سرآمد بود. نیز روایت شده قبل از حمل یافتن فاطمه (عَلَيْها السَّلاَمُ) در بطن خدیجۀ کبری (عَلَيْها السَّلاَمُ)، محمد (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وسلم) چهل روز از وی کناره گرفت و به تنهایی به عبادت و راز و نیاز مشغول گشت. فاطمه (عَلَيْها السَّلاَمُ) در نه سالگی به ازدواج پسر عمویش علی بن ابیطالب۷ در آمد. پس از نه سال حیات پربرکت و به دنیا آوردن فرزندانی که هر کدام بخشی از تاریخ بشریت به شمار میآیند، درگذشت.
ابن منظور، محمّد بن مکرم (م ۷۱۱ ق)، مختصر تاریخ دمشق، تحقیق: راتب حمّوش، دمشق: دار الفکر.
ابن واضح یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب اسحاق (م ۲۸۴ ق)، تاریخ یعقوبی، ترجمه: محمّدابراهیم آیتی، تهران: انتشارت علمی و فرهنگی، ۱۳۷۱ش.
ابن هشام حمیری، ابومحمد عبدالملک (م ۸ ۲۱۳ ق)، السیرة النبویة، به کوشش: عمر عبدالسّلام تدمری، بیروت، ۱۴۱۰ ق / ۱۹۹۰ م.
شیخ صدوق، ابوجعفر محمّد بن علی بن الحسین بن بابویه قمی (م ۳۸۱ ق)، الخصال، تحقیق: علیاکبر غفاری، قم: جماعة المدرسین فی الحوزة العلمیة، ۱۴۰۳ ق.
عروسی حویزی، عبد علی بن جمعه (م ۱۱۱۲ ق)، نور الثقلین، تحقیق: السید هاشم الرسولی المحلّاتی، قم: مؤسسة إسماعیلیان، ۱۴۱۲ ق.
مجلسی، محمّدباقر (م ۱۱۱۰ ق)، بحار الأنوار، بیروت: دار احیاء التراث العربی، چاپ سوم، ۱۴۰۳ق.
محمّدی اشتهاردی، محمّد، حضرت خدیجه اسطورۀ ایثار و مقاومت، انتشارات نبوی، ۱۳۷۷ش.
1) . مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج ۴۳ ص ۲ - ۶.
شرح فضائل اخلاقی و معنوی و توصیف ویژگیهای شخصیتی حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) است. از دیدگاه نویسنده: حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) از جملۀ کسانی است که دارای شخصیت مثبت و برترند و میتوانند بر افراد دیگر تأثیر بگذارند و زندگیشان سرمشق دیگران و شایستۀ مطالعه و تحقیق باشد. حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) دارای امتیازات و ویژگیهای شخصیتی بالایی بودند که موجب معنویت و مقدس بودن این زندگی بود؛ از جمله فداکاریهای شجاعانه و کفایت قهرمانانهاش که مانند یاری مخلص و توانا با ایثاری کامل از اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) حمایت میکرد و مایۀ آرامش و شادی قلب اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بود. او همراه و همپای اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در گذر زمان پیش میرفت. دردها و رنجها را با شهامت به جان خرید و شجاعانه ایستادگی کرد و از روز آشنایی با اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) تا بعثت و از بعثت تا گرایش به اسلام و از آغاز مخالفت زورمداران با اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و پیام او تا اوج فشار و ددمنشی دشمن و تا محاصرۀ همهجانبه و تبعید، همیشه و همه جا از مال و جان و اعتبارش مایه گذاشت و از پشتیبانی نهضت و پیشوای آن دریغ نکرد و لحظهای از برق شمشیرها نترسید.
کلیدواژه: حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ)، اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، تاریخ اسلام، شخصیت مثبت، الگوهای رفتاری، سخاوت، عفت.
ما انسانها دارای دو جنبه هستیم: شخصی و شخصیتی. در جنبۀ شخصی غالب شبیه
1) سایت راسخون.
یکدیگریم. برای رفع تشنگی و گرسنگی آب و غذا میخوریم، لباس میپوشیم... . لیکن در جنبۀ شخصیتی با یکدیگر متفاوتیم. برخی دارای شخصیتهای مثبت، فعال و معنوی هستیم. بلعکس برخی دارای شخصیتی منفی، پوچ، بیهویت... .
کسانی که دارای شخصیتهای مثبت و برترند، میتوانند بر افراد دیگر تأثیر بگذارند و همیشه زندگیشان سرمشق دیگران و شایستۀ مطالعه و تحقیق است. از جملۀ این افراد برتر و مناسب برای الگو شدن حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) هستند. در این مقاله به دنبال بیان برخی از ویژگیهای شخصیتی این بانو در مسیر زندگی مشترکش با رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) هستیم.
دعا یا خواندن عاشقانه و خالصانه و پرشور خدا و راز و نیاز با آن سرچشمۀ زندگی و زیبایی و قدرت، نوعی پرستش و برترین نوع یکتاپرستی است. به همین جهت دعا و نیایش در زندگی دوستان خدا جایگاه پرفرازی دارد. آنان به دعا خو میگیرند و با مناجات پرشور و شعور تا عرش خدا راه مییابند. با آن به اوج آرامش میرسند و گمشدۀ دل ناآرام خود را در آن مییابند و آن را دانشگاه آزادگیها و بی نیازیها و استقلالها و برازندگیها و خودسازیها میبینند.
حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) دائماً به یاد خدا بود و ذکر خدا را میگفت و سرآمد زنان نیایشگر بود و حتی ایشان دو حرز مخصوص خود داشت و مرتباً آن ذکرها را زمزمه میکرد از جمله: «بسم اللّهَ الرَّحمنِ الرَّحیم؛ یاحَیُّ یا قَیّوم، بِرَحْمَتِکَ اَسْتَغیثُ فَأغِثنی، وَلا تَکِلْنِی اِلی نَفْسی طَرْفَةَ عَیْنٍ اَبَداً، وَ اَصْلِحْ لِی شَأنِی کُلَّهُ؛(1)به نام خداوند بخشندۀ بخشایشگر! ای خدای زنده و استوار! به رحمتت پناهنده شدم. به من پناه بده و مرا هرگز به اندازۀ یک چشم برهم زدن به خودم وانگذار، همۀ حال و زندگی من را سامان ببخش.»
و دومین حرز ایشان: «بسم اللّهَ الرَّحمنِ الرَّحیم؛ یا اللّهُ یا حافِظُ یا حَفیظُ یا رَقیبُ؛(2)به
نام خداوند بخشندۀ بخشایشگر! ای خدا! ای نگهبان، ای نگهدارندۀ مراقب و پاسدار.»
این بانو میدانست که زندگی که با یاد خدا باشد شیرین، زیبا و دلنشین و همراه با آرامش است. این ارتباط و یاد خدا مسلماً یک طرفه نیست. این خدا است که به یاد بندهاش است و بنده هم به فضل الهی از خدا تمسک میگیرد. این ارتباط دو طرفه در زندگی خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) در روایتی خیلی زیبا بیان شده:
رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) فرمود: وقتی که در شب معراج جبرئیل من را به سوی آسمانها برد، هنگام مراجعت به جبرئیل گفتم: «هَلْ لَکَ مِنْ حاجَةٍ؟؛ آیا حاجتی داری؟»
جبرئیل گفت: «حاجَتی اَنْ تَقْرَاَ عَلی خَدیجَة مِنَ اللّهِ وَمِنّی السَّلام؛ حاجت من این است که سلام خدا و سلام من را به خدیجه برسانی.»
اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) وقتی که به زمین رسید، سلام خدا و جبرئیل را به خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) رساند. خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) گفت: «اِنَّ اللّهَ هُوَ السَّلامُ، وَ مِنْهُ السَّلامُ، وَاِلَیهِ السَّلامُ، وَ عَلی جِبرئیلَ السَّلامُ؛(1)همانا ذات پاک خدا سلام است و از او است سلام و سلام به سوی او باز میگردد و بر جبرئیل سلام باد.»
همراهی خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) با اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و دیدن معجزات و نشانههایی از حضرت، این ارتباط و به یاد و در ذکر خدا بودن را قطعاً محکمتر میکرد؛ چرا که بانویی که حاضر میشود همۀ ثروت و جان و مال خود را در راه خدا بدهد و از همۀ هستیاش بگذرد، نشان دهندۀ ارتباط بسیار عمیق و محکم او با خدا است. در روایت آمده اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در حضور خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) از نیروی ولایت خود استفاده و میخواستند دو چشمان زن نابینایی را شفا دهند، به همین جهت به آن زن نابینا گفتند: «قطعاً دو چشمان تو باید سلامتی خود را به دست آورند.»
در این لحظه خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) چون هم خود زنی با خدا بود و میدانست اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) هم در نزد
1) . شیخ طوسی، محمّد بن حسن، الامالی، ص ۱۷۵؛ راوندی، قطبالدین، الخرائج و الجرائح، ج ۲، ص ۵۲۹؛ بحرانی، سید هاشم بن سلیمان، البرهان فی تفسیرالقرآن، ج ۳، ص ۴۹۳؛ قمی مشهدی، میرزا محمّد، کنز الدقائق و بحر الغرائب، ج ۷، ص ۳۴۹؛ ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی، الأصابة فی تمییز الصحابة، ج ۸، ص ۱۰۲؛ صالحی شامی، محمّد بن یوسف، سبل الهدی و ارشاد فی سیرة خیر العباد، ج ۱۱، ص ۱۵۷.
خدا دارای مقامی بالا است، با قاطعیت گفت: «هذا دُعاءٌ مُبارَکٌ؛(1)این بینایی، نتیجۀ دعای پربرکت پیامبر است.»
حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) دارای امتیازات و ویژگیهای شخصیتی بالایی بودند که موجب معنویت و مقدس بودن این زندگی بود؛ از جمله فداکاریهای شجاعانه و کفایت قهرمانانههایش که مانند یاری مخلص و توانا با ایثاری کامل، از اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) حمایت میکرد و مایۀ آرامش و شادی قلب اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بود. او همراه و همپای اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) درگذر زمان پیش میرفت. دردها و رنجها را شهامتمندانه به جان خرید و شجاعانه ایستادگی کرد و از روز آشنایی با اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) تا بعثت و از بعثت تا گرایش به اسلام، و از آغاز مخالفت زور مداران با اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و پیام او تا اوج فشار و ددمنشی دشمن و تا محاصرۀ همهجانبه و تبعید، همیشه و همه جا از مال و جان و اعتبارش مایه گذاشت و از پشتیبانی نهضت و پیشوای آن دریغ نکرد و لحظهای از برق شمشیرها نترسید و با همۀ وجود نشان داد در راه عدالت است.
خالصانه و شهامتمندانه در برابر بیداد میایستد و از سرزنش هیچ سرزنش کنندۀ فریبکار و ستم پیشهای نمیهراسد. از جملۀ نمونههای شجاعت این بانو در زندگی، در قالب داستان، عبارتاند از:
سالهای آغاز بعثت بود، خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) میگوید: پیامبر از غار حرا به خانه برگشت، ولی بسیار ناراحت بودند، پرسیدم: «مَاالذّی اَرَی بِکَ مِنَ الکابَة وَ الحُزنِ مالَمْ اَرَهُ نیکَ مُنْذُ صُحْبَتی؟؛ ای پیامبر! نشانههای اندوه را در چهرهات میبینم که هرگز از ابتدای زندگی مشترک تا حال تو را این طور محزون ندیده بودم علت چیست؟»
اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) فرمود: «یَحْزُنُنِی غیْبَةُ عَلِیِّ؛ ناپدید شدن علی من را نگران کرده است.» علی از من جدا شد و معلوم نیست در کجا است؟ [ماجرا از این قرار بود که عدهای از مسلمانان بر
1) . ابن مغازلی، علی بن محمّد، مناقب الامام علی ابن ابیطالب، ج ۱، ص ۸۳؛ مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج ۱۸، ص ۱۷.
اثر دوری از گزند یورش مشرکین پراکنده شده بودند. در این میان بین حضرت علی (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) و اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) نیز جدایی افتاده بود.]
خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) به رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) عرض کرد: «بر شترم سوار میشوم و به جستوجوی علی میپردازم تا به او برسم؛ مگر این که مرگ بین من و او فاصله بیندازد.»
خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) با شجاعت تمام سوار بر شتر خود شد و در کنار کوههای مکه به جستوجو ادامه میداد. ناگهان در تاریکی، قیافۀ شخصی را دید. به او سلام کرد تا از صدای جواب سلام بفهمد که آیا او علی (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) است یا شخص دیگری است.
او علی (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) بود گفت: «و علیک السَّلامُ ... ؛ و بر تو باد سلام، آیا تو خدیجه هستی؟» خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) گفت: آری، و بعد شترش را خواباند و به علی (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) گفت: «پدر و مادرم به فدایت، سوار شتر شو.» علی (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) فرمود: «تو از من سزاوارتر هستی که بر شتر سوار شوی، پیش پیامبر برو و به او خبر بده تا من بیایم.»
خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) به خانه رسید. دید اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در کناری ایستاده و دست به سینهاش میکشد و سه بار این دعا را میخواند: «اَللَّهُمَ فَرِّج هَمّی وَ بَرِّد کِبَدِی بِخَلیل عَلِیِّ ابْنُ ابیطالب؛(1)خدایا! اندوهم را برطرف کن و دلم را به دیدار خلیل و دوستم علی خنک کن.»
خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) به اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) گفت: «خداوند دعایت را مستجاب کرد، بر تو مژده باد.» اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) با شنیدن این مژده بلند شد و دستهایش را به سمت آسمان بلند کرد و یازده بار گفت: «شُکراً لِلْمُجیب، شُکراً لِلْمُجیب ...؛(2)از درگاه خداوند اجابت کنندۀ دعا، شکر و سپاسگزاری میکنم.»
از نمونههای دیگر شجاعت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ): در سال ششم یا پنجم بعثت بود که این آیات بر قلب اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) نازل شد: (فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَرُ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِکینَ * إِنَّا کَفَیْناکَ الْمُسْتَهْزِئینَ، الَّذینَ یَجْعَلُونَ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ؛(3)پس تو به صدای بلند آنچه مأموری به خلق برسان و
از مشرکان روی بگردان. همانا ما تو را از شرّ تمسخر و استهزا کنندگان مشرک محفوظ میداریم. آنان که با خدای یکتا خدایی دیگر گرفتند به زودی خواهند دانست).
به خاطر همین رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) در مراسم حج بر بالای کوه صفا رفت، با ندایی بلند سه بار فرمود: «یا اَیُّها النّاسُ اِنِّی رَسُولُ اللّهِ رَبُّ العالَمین؛ ای مردم! من رسول خداوند پروردگار جهانیان هستم.»
مردم به سوی آن حضرت آمدند و متوجه او شدند. سپس رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) بر بالای کوه مَرْوه رفتند و دستش را بر گوششان گذاشتند و سه بار با صدای بلند فرمود: «یا اَیُّها النّاسُ اِنِّی رَسُولُ اللّه؛ِ(1)ای مردم! من رسول خدا هستم.»
در این هنگام بتپرستان با چهرۀ خشم آلودی به او نگاه میکردند. ابوجهل آن چنان سنگی به سوی آن حضرت انداخت که بین دو چشمانش شکست. سایر مشرکین هم به دنبال ابوجهل به آن حضرت سنگ پرتاب میکردند.
رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) با عجله به طرف کوه رفتند و بر بالای آن به سنگی تکیه دادند. مشرکین باز هم به دنبال رسول خدا بودند و به هر طرف میدویدند. در این هنگام مردی پیش حضرت علی (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) [در آن هنگام حدود سیزده سال داشت] آمد و گفت: «محمّد کشته شد.»
حضرت علی (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) سراسیمه به خانۀ خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) رفت و در را کوبید. خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) پشت درآمد و فرمود: کیست؟ علی (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) گفت: من هستم. خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) پرسید: محمد (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وسلم) کجا است؟ علی (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) گفت: خبر ندارم، ولی شنیدم که مشرکین او را سنگباران کردهاند. حالا نمیدانم که او زنده است یا کشته شده است؟ مقداری آب و غذای «حیس» (که یک نوع حلوا بود از خرما و روغن و آرد درست میشد) به من بده و با من بیا تا به دنبال او برویم که مسلماً الآن تشنه و گرسنه است.
خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) غذا و آب را برداشت و از خانه بیرون آمد و همراه علی (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) به طرف کوه حرکت کردند تا به کوه رسیدند. حضرت علی (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) به خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) فرمود: «تو به طرف درۀ کوه برو و من به بالای کوه میروم.»
1) . سیلاوی، غالب، الأنوار السّاطعة من الغرّاء الطّاهرة، ص ۱۵۹، برگرفته از بحار الأنوار، ج ۱۸، ص ۲۴۱.
علی (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) فریاد زد: «ای رسول خدا! جانم به فدایت کجا هستی؟ و در کدام گوشه افتادهای؟» حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) هم با آهی میگفت: «مَنْ اَحَسَّ لِیَ النَّبِیِّ المُصطَفی؟ مَنْ اَحَسَّ لِیَ الرَّبیعَ المُرتَّضی؟ مَنْ اَحَسَّ لِیَ المَطرودَ فِی اللّه؟ مَنْ اَحَسَّ لِیَ اَبَالقاسِمِ؟؛ چه کسی از پیامبر برگزیده برای من خبر میآورد؟ چه کسی از بهار پسندیده به من اطلاع میدهد؟ چه کسی از آن شخصی که در راه خدا رانده شده من را آگاه میکند؟ چه کسی از ابوالقاسم من را با خبر مینماید؟»
در این لحظه جبرئیل بر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) فرود آمد. وقتی که اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) او را دید اشک از چشمانش سرازیر شد و فرمود: «میبینی که قوم من با من چه کردند؟ من را تکذیب کردند و از جامعه راندند، به من حمله کردند.»
جبرئیل عرض کرد: «ای محمّد! دستت را به من بده» و بعد دست آن حضرت را گرفت و او را به بالای کوه نشاند و فرش مخملی بهشتی از زیر پرش بیرون آورد و آن را بر زمین کوه انداخت و اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) را روی آن نشاند و بعد فرشتگان مقرب هر کدام پس از دیگری به خدمت اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) میآمدند و از او اجازه خواستند، تا مشرکین را نابود و هلاک کنند؛ ولی اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) فرمود: «من به عنوان عذاب رسانی مبعوث نشدهام، بلکه به عنوان رحمت برای جهانیان برانگیخته شدهام»: «دَعُونِی وَ قَوْمِی فَاِنَّهُمْ لایَعْلَمُونَ؛ من و قومم را به خود واگذارید، آنها ناآگاه هستند.»
در این هنگام جبرئیل به حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) نگاه کرد که در کوه به دنبال گم شدۀ خود است. به رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) عرض کرد: «من ربّها وَ منّی السَّلامُ، وَبَشّرها بَیتٍ فِی الجَّنَة مِن قَصبٍ لاضَحبٍ فِیه وَ لانَصبٍ؛ آیا به خدیجه نگاه نمیکنی که فرشتگان آسمان از گریۀ او گریه میکنند. او را صدا بزن و سلام من را به او برسان. به او بگو خداوند به تو سلام میرساند و او را مژدۀ بهشت بده که در آن خانهای از یک قطعۀ بلورین ساخته شده و آراسته به طلا است و در آن هیچ گونه رنج و نگرانی نیست.»
اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) را دید و او را صدا زد؛ در حالی که از صورت اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) خون روی زمین میریخت و اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) آن خونها را پاک میکرد. خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) وقتی که به رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) نزدیک
شد و چهرۀ خون آلود او را دید با آهی جان کاه گفت: «پدر و مادرم به فدایت، بگذار قطرات خون چهرهات بر زمین بریزد.» اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) فرمود: «میترسم، پروردگار زمین بر اهل زمین غضب کند.»
وقتی که شب شد، اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) از فرصت استفاده کردند و همراه علی (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) و خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) به خانه رفتند. خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) در خانۀ خود، آن حضرت را در حجرهای که دیوارهایش با سنگ ساخته شده بود، قرارداد و سقف آن را با تخته سنگهایی پوشاند و در روبهروی آن حضرت ایستاد و او را در جامهاش پنهان کرد.
مشرکین آمدند و به سوی جایگاه اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) سنگ میانداختند و از هر طرف سنگ میآمد. دیوارها و سقف سنگی محل اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) مانند سپر، مانع از آمدن سنگها میشد و آن سنگهایی که از طرف روبهرو میآمدند، خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) با شجاعت و شهامت بسیار خود را سپر آن سنگها قرار میداد تا به بدن نازنین همسرش اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) برخورد نکند. در این هنگام خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) فریاد میزد: «ای گروه قریش! آیا زن آزاد را در خانۀ خود سنگباران میکنید؟»
وقتی که مشرکین این فریاد را شنیدند، منصرف شدند و از آنجا رفتند. فردای آن روز اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) از خانه خارج شد و کنار کعبه رفت و در آنجا نماز خواند و به راز و نیاز با خدا پرداخت.(1)
عفت، یکی از صفات نفسانی است که شهوت نیروی سرکش را مهار میکند. عفت و حیا، تمام حرکات و سکنات و گفتار و قلم انسان را کنترل میکند تا آنچه را که دلش میخواهد نکند و هر چه را نفسش اراده کرد به قلم و زبان نیاورد و انجام ندهد. این حالت پسندیدۀ روحی و روانی و این منش مترقی از ویژگیهای انسان خردمند و خردورز است. از عوامل
1) . مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج ۱۸، ص ۲۴۳؛ صادقی تهرانی، محمّد، الفرقان فی تفسیرالقرآن بالقرآن، ج ۱۶، ص ۲۴۸؛ ابن اثیر جزری، علی بن محمد، اسدالغابة فی معرفة الصحابة، ج ۶، ص ۸۶؛ ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی، الأصابة فی تمییز الصحابة، ج ۸، ص ۱۰۲؛ مقریزی، احمد بن علی، امتاع الاسماع، ج ۶، ص ۲۵؛ صالحی شامی، محمّد بن یوسف، سبل الهدی و ارشاد فی سیرة خیر العباد، ج ۷، ص ۱۴۸؛ اربلی، ابوالحسن علی بن عیسی، کشف الغمة فی معرفة الائمة، ج ۱، ص ۵۰۸.
مهم و مؤثر روانی و مردمی در جلوگیری از قانون گریزی و مرزشکنی و خودکامگی و خودسری است و از راه کارها و ابزارهای لازم برای ساختن جامعه و تمدن و محیط و شرایط و فضای اجتماعی و سیاسی و قضایی و اقتصادی مطلوب برای تأمین حقوق و حرمت و آزادی و امنیت انسانها و باعث وجاهت و زیبایی و کرامت و آبروی فرد و جامعه و خانواده و نظام در برابر خدا، خویشتن، افکار عمومی و تاریخ است.
در کل حیا برای هر انسانی نیکو است، اما در بانوان و زنان نیکوتر و پسندیدهتر است. این ویژگی شخصیتی در حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) نیز بسیار بارز و نمونه بود. آن بانو در زندگیشان در برخورد با نامحرم همیشه از پشت پرده و حجاب صحبت میکردند؛ حتی در جلسۀ خواستگاریشان، به نقل تاریخ از پشت پرده صحبت میکردند، مگر جایی که با اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) صحبتهای آخر را کردند.(1)
از نمونههای دیگر عفت و حیا، مخصوصاً در شبهایی که اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) نبودند، این بود که شبی که به امر الهی چهل شب را دور از همسر خود بودند. نوشته شده که این بانو سرخود را در هنگام شب میپوشاندند و پردۀ در را میانداختند و در خانه را میبستند. (2)اینها همه نشانههای عفت و حیا است، آن هم درزمانهای جاهلیت و تیره و تاریک که چنین رفتارهایی را نمیتوان در شخصی سراغ گرفت.
از بارزترین نمونۀ حیا و وقار خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) را میتوانیم در لحظات آخر زندگیشان پیدا کنیم. او در آن لحظه خود را از خدا طلبکار میدانست و نه از اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ). به همین خاطر از اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) خواست که دعایش را بدرقۀ راه او کند. از درگاه الهی برایش آمرزش بطلبد و قبل از به خاک سپردنش لحظاتی خود اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در قبر او وارد و با نماز و دعایش آنجا را پر از برکت کند.
1) . سیلاوی، غالب، الأنوار السّاطعة من الغرّاء الطّاهرة، ص ۱۰۰؛ محدث نوری، میرزا حسین، مستدرک وسائل الشیعه، ج ۱۴، ص ۲۰۳؛ مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج ۱۶، ص ۶۹؛ محلاتی، ذبیح اللّه، ریاحین الشریعه، ج ۲، ص۲۱۴.
2) . حلّی، علی بن یوسف، العدد القویة، ص ۲۱۹؛ سیلاوی، غالب، الأنوار السّاطعة من الغرّاء الطّاهرة، ص ۱۲۷.
پس از آن یک تقاضای مادی از همسرش داشت، ولی احساس شرم و حیا به او اجازۀ مطرح کردن آن را نمیداد. به خاطر همین اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) و دخترش فاطمه (عَلَيْها السَّلاَمُ) را تنها گذاشت و بیرون آمد. او به دخترش گفت: «یاحَبیبی وَ یاقُرَّةَ عَیْبنی! قَولی لابیک انَّ اَنّی تَقولُ اَنَا خائِفَةٌ مِنَ القَبراُریدُمِنکَ رَدائکَ الذّی تَلِبسُهُ حینَ نُزُولِ الوَحیُ تَکَفِّنُنِی فیه؛ (1)هان ای محبوب مادر، نور چشمم، به پدر گرانقدرت بگو، مادرم میگوید من از خانۀ قبر، شب اول قبر و تنهایی در قبر نگرانم و میترسم. از شما تقاضا دارم یکی از جامههای خود را که به هنگام فرود فرشتۀ وحی و دریافت پیام خدا و راز و نیازهای شبانه میپوشیدید، به من هدیه کنید تا پس از مرگ، بدنم را با آن کفن کنم.»
فاطمه (عَلَيْها السَّلاَمُ) تقاضای مادر را به پدر گفت و اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) خواستۀ یارش را انجام داد و بلافاصله ردایش را به فاطمه (عَلَيْها السَّلاَمُ) دادند و او هم آن ردا را با خوشحالی پیش مادر برد.
برای اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) این لحظات بسیار سخت بود؛ زیرا اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) به خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) خیلی علاقه داشت. خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) حتی در آخرین لحظات عمرش، حیا و عفتش، را که یکی از عواملی بود که گرمی و آرامش کانون خانواده و تداوم زندگی و عشق و علاقه به همسرش را بیشتر میکرد، حفظ کرد.
اصولاً نظام خانواده در اسلام بر پایۀ حیا و عفت و ایمان و تقوا استوار شده است. اگر زن دارای حجاب و حیا باشد، شوهرش هم دارای چشم پاک و آرامش خاطر او خواهد بود؛ اما اگر زنی از بیبندوباری جهان غرب تقلید کند، نه تنها کانون گرم خانواده را به هم میزند بلکه در جهنم ابدی و دائمی خواهد سوخت.
نمونۀ بارز بخشندگی و سخاوت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) از همان زمانی که این پیوند مقدس شکل گرفت بیشتر به چشم میخورد؛ مخصوصاً آنجایی که به ورقه گفت: «هرچه در دست من است
1) . سیلاوی، غالب، الأنوار السّاطعة من الغرّاء الطّاهرة، ص ۳۷۵؛ محلّاتی، ذبیح اللّه، ریاحین الشریعه، ج ۲، ص ۲۰۳.
از مال و عبد هبه کردم به محمّد، هر طور که میخواهد تصرف کند.» پس ورقه فریاد زد: «ای جماعت عرب، خدیجه خودش و مالش و بنده هایش و تمام آنچه که در ملک او است را به پیامبر هبه کرد.»
زهری میگوید: «خدیجه به پیامبر انفاق کرد؛ چهل هزار، چهل هزار.»(1)
اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) نیز در مورد بخشش و بزرگی او فرمایشاتی دارند از جمله: «ما رَأیتُ مِنْ صاحِبَةٍ لاَجیرٍخَیراً مِنْ خَدیجة، مالُنّا نَرْجِعْ اَنَا وَصاحِبی الّا وَجَدْنا عِنْدَنا تُحْفَةً مِنْ طَعامٍ تَحْباَهُ لَنَا؛(2)من کارفرمایی پرمهرتر و حقشناستر و بهتر از خدیجه نسبت به کارکنان و کارگزارانش ندیدم. هر گاه من و دوستم پس از کار، پیش او میرفتیم، میدیدیم غذایی گوارا برای ما آماده کرده و آن را به ما هدیه میداد و بزرگ منشانه و انسانی رفتار میکرد.»
در جریان محاصرۀ چند سالۀ اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) به همراه یاران هاشمی و دیگران در درۀ ابوطالب (شعب ابوطالب) یکی از عوامل پایداری اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و مردم با ایمان، بخشندگی و بزرگ منشی و سخاوت جناب ابوطالب (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) و جهاد مالی خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) بود که گفتهاند: «واَنْفَقَ اَبوطالبٍ وَ خَدیجَةَ جَمیعَ مالَهُما؛(3)ابوطالب و خدیجه برای نجات مردم، همۀ ثروت و امکاناتشان را در این راه خرج کردند.»
بر این اساس است که بسیار در تاریخ آمده: «کَفاها شَرَفاً فَوقَ شَرَفٍ اَنَّ الاِسلامَ لَمْ یَقُمْ اِلّا بِمالِها وَ سَیْفَ عَلِیِّ بْن ابیطالب کَمارُوِیَ مُتَواتِراً؛(4)همین افتخار و شرافت که برترین افتخار و شرافت است برای خدیجه بس که آیین اسلام پا نگرفت و کمر راست نکرد، مگر با ثروت خدیجه و شمشیر علی؛ چنان که این مطلب به طور متواتر (یعنی بسیار که موجب علم است) نقل شده است.»
1) . الحسون، محمّد، اعلام النساء، ص ۳۲۱.
2) . ابن سید الناس، ابوالفتح محمد یعمری، عیون الأثر، ج ۱، ص ۶۴؛ یاقوت حموی، شهابالدین ابی عبداللّه، معجم البلدان، ج ۱، ص ۲۱۱؛ بیهقی، احمد بن حسین، دلائل النبوة، ج ۱، ص۹۰.
3) . راوندی، قطبالدین، الخرائج و الجرائج، ج ۱، ص ۸۵؛ مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج ۱۹، ص۱۶.
4) . مامقانی، عبداللّه بن محمّدحسن، تنقیح المقال فی احوال الرجال، ج ۳، ص ۷۷.
مشارکت و همکاری در خانواده خود یک نوع محبت کردن است که زندگی را شیرین و شیرینتر میکند. خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) شریک و مشاور واقعی اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بودند؛ مخصوصاً در دغدغههای اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، وزیری توانا و کارآمد بودند. همواره همدم، مونس، یار مخلص و شریک و غمخوار اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بودند. هر حادثهای که موجب ناراحتی اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) میشد، خداوند به وسیلۀ خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) گشایش در کار او ایجاد میکرد و او موجب تسکین و رفع اندوه، و آرامش اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) میشد و این برنامه تا پایان عمرشان ادامه داشت و کم نمیشد.
در همۀ صحنههای پرخطر و سرنوشت ساز، همچون اعلام بعثت و دعوت در آن فضای پر از تعصب و تاریک اندیشی، در اقامۀ نماز و فرهنگ آن، در دعوت بستگان و نزدیکان،(1)در بیعت با خدا و دین و آیین و اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، آن بانو در تمام مشکلاتی که در طول زندگی اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) رخ داد مخصوصاً در سالهای پس از انگیزش اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) به رسالت و پس از دعوت آسمانی او و فرود آیات که با نفی پرظالمانه بیدادگران همراه بود، نه تنها یار و یاور اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بود، بلکه مانند مادری پرمهر و خردمند برای تمام مسلمانها مایۀ امید و پشتگرمی و قوت قلب و پناه و پشتیبان بود و با شکیبایی قهرمانانه، تحمل و مدارای عالی، سرمشقی برتر برای همۀ طالبان آن زمان و همۀ زمانها بود.
خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) همیشه همتای زندگی خود، اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) را به پایداری و مقاومت مشورت میداد و با مهر و درایت، دردها و رنجهای اجتماعی اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) را آرام میکرد و به یاری خدا به او راه حل و انگیزه میداد. نقش خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) در همراهی و همفکری و مشورت با اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و مردم آزادی خواه از اوایل روزهای بعثت تا آخرین لحظات زندگیاش طوری بود که با رحلت آن بانو، نه تنها اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و علی (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) و مسلمانان، بلکه دوست و دشمن فهمیدند که اسلام پشتیبانی پراعتبار و اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، یار و مشاور و وزیری بهتر و توانمند و مردم مسلمان پناهگاهی استوار
1) . ابن اثیر جزری، علی بن محمّد، الکامل فی التاریخ، ج ۲، ص ۶۳؛ ابن جوزی، ابوالفرج عبدالرحمن بن علی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج ۲، ص ۳۶۷؛ ابن سعد واقدی، ابوعبداللّه محمّد، الطبقات الکبری، ج۱، ص ۱۴۷؛ حاکم حسکانی، عبیداللّه بن احمد، شواهد التنزیل لقوائد التفضیل، ج ۱، ص ۴۸۵.
چون خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) را از دست دادهاند. (1)
در این باره آوردهاند که: «وَکانَتْ خَدیجَةُ وَزیرَةَ صِدْقٍ عَلَی الاِسلام، وَکانَ رَسُولُ اللّهِ یَسْکُنُ اِلَیْها؛(2)خدیجه وزیر راستین اسلام و مشاور خردمند و شجاع پیامبر بود و آن حضرت به حمایت او بر انبوه مشکلات موفق میشود و آرامش پیدا میکرد.»
این بانوی جمال و کمال در دوران دشواری و سختی و در گیرودار مشکلات طاقتفرسا، که در زندگیاش با اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) رخ میداد، شکیباترین و پرتحملترین مددکار بود و در برابر همۀ رویدادهای سخت و پیدرپی سنگ صبور و حتی آرامش بخش دل اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و اطرافیان بود.
مشکلات و سختیها از سخنهای گزنده و موضع گیریهای زننده و جسارت و اهانت و دروغ انگاری به اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و خانوادۀ اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) تا بیاعتناییهایی که از طرف زنان جاهل مغرض قریش به خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) داشتند، که چرا با آن همه حشمت و شوکت با یتیم ابوطالب (عَلَيْهِ السَّلاَمُ)، محمد (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وسلم) تهیدست و فقیر ازدواج کرده است. همه و همه را در قلب خود میفشرد و صبر میکرد. ولی مشکلات به این جا ختم نمیشد و این زنان حتی تا بعد از ازدواج با اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) با خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) قهر بودند و خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) همچنان به این سختیها صبر کرد و البته این صبر بینتیجه نبود؛ چون وقتی زمان وضع حمل زهرا (عَلَيْها السَّلاَمُ) رسید خداوند با فرستادن چهار بانوی بهشتی او را مورد رحمت و لطفش قرار داد.(3)
این بانو همچنین سالهایی طولانی شکنجههای جسمی و روحی دژخیمان مخالف را که بر همتای گرامیاش به خاطر دعوت به توحید و تقوا و رعایت مقررات خدا و حقوق بشر بود، تحمل کرد و همراهی اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) را به هیچ بهایی از دست نداد و با پذیرش تبعید و
محاصره و تحمل گرسنگی و روزهای دشوار و بیداری شبهای پر ترس و وحشت بر توفیقات خود میافزود.(1)
خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) صبر بر مصیبتهای جانسوز دیگری در طول زندگیاش کرد؛ از جمله از دست دادن دو پسرش قاسم و عبد اللّه بود. خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) بر این مصیبتها گریه میکرد، ولی همیشه هیچ صبری بدون نتیجه نمیماند. اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) وقتی بیتابی خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) را دید به او فرمود:
«یَا خَدِیجَةُ أَمَا تَرْضَیْنَ إِذَا کَانَ یَوْمُ الْقِیَامَةِ أَنْ تَجِیءَ إِلَی بَابِ الْجَنَّةِ وَ هُوَ قَائِمٌ فَیَأْخُذَ بِیَدِکِ وَ یُدْخِلَکِ الْجَنَّةَ وَ یُنْزِلَکِ أَفْضَلَهَا وَ ذَلِکِ لِکُلِّ مُؤْمِنٍ إِنَّ اللَّهَ أَحْکَمُ وَ أَکْرَمُ أَنْ یَسْلُبَ الْمُؤْمِنَ ثَمَرَةَ فُؤَادِهِ ثُمَّ یُعَذِّبَهُ بَعْدَهَا أَبَداً؛(2)ای خدیجه! آیا خشنود نمیشوی هر گاه روز قیامت شود جلو در بهشت برسی، آن کودک در آنجا ایستاده باشد و دستت را بگیرد و تو را به عالیترین خانۀ بهشت جای دهد؟ این برنامه برای هر انسان با ایمانی وجود دارد. خداوند متعال بزرگوارتر است که میوۀ دل مؤمنی را بگیرد و او صبر و تحمل کند و در راه خدا به حساب آورد و خدا را حمد و شکر کند، با این وصف خدا او را عذاب کند؟»
زندگی خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) در شرایط جدید، هر روز زیباتر و با لطافتتر میشد؛ چرا که فضای زندگیاش لبریز از عشق و خرد و خداپرستی و انسان دوستی و شایستگی و درایت بود.
او به همتای زندگیاش مهر و عشقی آسمانی داشت و او را در اندیشه و کارها با تمام وجود یاری میکرد و در ابعاد مختلف زندگی، از نظر فرهنگی و اخلاقی و منش فردی و اجتماعی با او صحبت میکرد و در همۀ کارها با او دوستانه و قهرمانانه بود.
راستی اگر زندگی خانوادگی بر اساس هماهنگی در اندیشه و هدف و همگرایی در آرمان و ادب تشکیل شود، در تمام مراحل آن مهر و عشق، رعایت حقوق متقابل و
ارزشهای مهم شخصیتی مخصوصاً حقشناسی و کمتوقعی حاکم باشد، چقدر دوست داشتنی و سعادتمندانه خواهد بود.
این ویژگی در خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) بسیار بارز بود؛ چرا که او تا اندکی از اندیشه و منش بالا و موقعیت شکوه بار همسر خود در بارگاه خدا و آیندۀ درخشان او آگاه بود. به خاطر همین مانند یک زن نواندیش و با ادب، بلکه بهتر و بیشتر از آن، به همسرش احترام میگذاشت و در برابر او سراپا گوش و هوش و عشق و حقشناسی بود و تلاش میکرد آن طور که باید و شاید قدرشناس باشد.
در این زندگی حقشناسی و مهر و علاقه دو طرفه و متقابل بود. هم خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ)، محمد (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وسلم) را خردمندترین، تواناترین، گرامیترین، عزیزترین، امانتدارترین، پاکترین، پروا پیشهترین، با معنویتترین و آراستهترین انسانها میدید و در مقابل محمد (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وسلم) نیز به خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) عشق میورزید و احترام میگذاشت؛ احترامی که شایسته و بایسته و وصف ناپذیر بود.
این تکریم و حقشناسی محمد (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وسلم) به خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) هم، نه تنها به خاطر ویژگیهای بارز شخصیتی او یعنی معنویت و هوشمندی و نواندیشی و پاکمنشی و... در زندگی بود، بلکه به این خاطر بود که او را سالار دختران و زنان میدید. مادر نسل ماندگارش بود و فرهنگی از فضیلتها و مجموعهای از عظمتها و ارزشهای بالایی بود؛ ارزشهایی که اگر تنها یکی از آنها در زنی وجود داشته باشد، شایستگی قدرشناسی دارد.
اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) به خاطر عشق و علاقۀ متقابل هر جا میدید عدهای تلاش میکنند تا موقعیت والا و جایگاه خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) را در قلب اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) پایین بیاورند یا از بین ببرند، پس از پند و اندرزها و ظرافتهای تربیتی و اخلاقی، با صراحت و ظرافت، میفرمود: «کار عشق آن بانو، خدایی و آسمانی است، نه زمینی و زودگذر.»
عایشه میگوید: «به هیچ کدام از زنان پیامبر مانند خدیجهاش، احساس حسادت نکردم؛ چون او در قلب پیامبر به طور خاص بود؛ به طوری که پیامبر نه تنها خدیجه، بلکه هر کس و هر چه که نشان از خدیجه را داشت، میدید، به چشم دیگری نگاه میکرد.»
او هر وقت هدیهای داشت، ابتدا سهم دوستان خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) را میفرستاد. یک بار عایشه به
این کار او اعتراض کرد که: «چقدر از شکوه و عظمت خدیجه میگویی؟» آن حضرت فرمود: «اِنِّی رُزِقْتُ حُبَّها؛(1)خدا عشق او را رزق و روزیم ساخته است.» و برای عایشه روشن کرد که نه تنها خود خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) و منش او را، بلکه دوستان او را نیز دوست دارد: «اِنِّی لَاُحِبُّ حَبِیْبَها.»(2)
جامعهها و تمدنها در راه رشد و کمال به تدریج به ارزشهای اخلاقی و انسانی بها دادهاند و به پاکی و آزادگی و آراستگی به فضیلتها اهمیت دادهاند؛ به خاطر همین برخی مکانها و زمانها مورد تجلیل و احترام قرار میگیرند و برای آنها حریم و حرمتی در نظر گرفته میشود.
در نگرش اسلامی هم، همۀ مسجدها مخصوصاً «مسجدالحرام» مورد توجه قرار گرفته و برای حفظ حرمت آن، مقررات ویژهای قرار دادهاند که مثلاً از ورود آلودگان به وبای شرک و میکروب کفر و حق ستیزی جلوگیری شود. خانۀ خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) هم یکی از آن مکانهای مقدس است که به خواست خدا و تلاشها و تدبیرهای خود خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ)، این سرا، سرای سعادت و سعادتزا و پربرکت و با معنویت و تاریخساز باقی ماند.
به گواهی محدثان و تاریخنگاران، این خانۀ مبارک پیش از اسلام و فرود وحی و بعثت اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، خانۀ پاکی و پروا بود؛ چرا که بانویی در آن زندگی میکرد که همه و همه، آشنا و بیگانه و کوچک و بزرگ او را «طاهره»، پاکروشن و پاکمنش میشناختند. او در این خانه، به انفاق و رسیدگی به محرومان و درماندگان جامعه و انجام کارهای شایستهای که از آموزههای پیامبران پیشین و کتابهای آسمانی یاد گرفته، میپرداخت.
همچنین این خانه پیش از اسلام این سعادت و لیاقت را داشت که کانون مهر و محبت به محمد (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وسلم) گردید. خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) با نهایت صفا و اخلاص آن حضرت را به زندگی مشترک و پیوند مبارک دعوت کرد و او نیز پس از خانۀ ابوطالب (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) آن خانه را برای زندگی خانوادگی
انتخاب کرد و این خانه را پربرکتتر نمود.
به این ترتیب آن خانه، به عنوان پناهگاه برترین افراد، یعنی اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، از شورش دژخیمان و تاریکاندیشان تبدیل شد و خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) با تمام سعی خود به آن مرد زندگیاش پناه داد و همۀ اعتبار و وجاهت و نفوذ اخلاقی خود را برای تأمین سلامت و امنیت فدا کرد و با گذشت زمان آن خانه با معنویتتر میشد.
همچنین مکانی شد برای عروج اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) به سفر یا سفرهای معراج بود، و آن حضرت از آنجا به «مسجدالاقصی» برای عروج به آسمانها و عالم بالا رفت و محل برگشت آن حضرت هم دوباره همان خانه بود. به این ترتیب اسلام در آن خانه ظهور کرد و پناهگاه مسلمانان هم شد.
حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) در این خانه بود که یگانه دختر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، حضرت زهرا (عَلَيْها السَّلاَمُ) را به دنیا آورد، و محل رشد و شکوفایی شخصیت پر معنویت آن دختر و محل انس و الفت او با مادرش خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) شد. این مکان محل دوران خردسالی و کودکی و نوجوانی و جوانی علی (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) و محل رشد و تربیت او هم بود.
از همۀ اینها برتر و بالاتر، آن خانه محل فرود فرشتۀ وحی و رفت و آمد فرشتگان بود که به حضور اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) میآمدند و میرفتند. در سالهای اولیۀ بعثت که شرک گریان و محافظه کاران و مخالفان تحول و دگرگونی جامعه که بر آزادی و امنیت او هجوم میآوردند، تنها آن خانه بود که کانون امن و امان و محل پرستش خلوت و آرام آن حضرت و خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) و علی (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) و برخی از پیشگامان دیگر بود.
به دنبال این مشکلات بود که شبی پرخطر اتفاق افتاد و امیرالمؤمنین۷ جان خود را به خطر انداختند و برای تضمین سلامت و امنیت اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، بر رختخواب اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) که از همین خانه بود خوابید و به آن افتخار بزرگ رسید و اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) توانستند از حلقۀ محاصرۀ دشمن به سوی غار «حرا» و از آنجا به سمت مدینه رفتند و دختر گرانمایه اش فاطمه (عَلَيْها السَّلاَمُ) در این بحران در آن خانه ماند و خدا میداند که در آن شب سخت چه وحشت و دلهرهای بر او
حاکم شد و تنها این خانه بود که سرای ایمان، مبدأ هجرت و شاهد دغدغهها و دلهرههای فاطمه (عَلَيْها السَّلاَمُ) است.
این نکات مهم و سرنوشت ساز در مورد این خانه، هر کدام نشان دهندۀ آن است که خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) و خانۀ او دارای چه شایستگی و برازندگی بوده است و چه درایتی و مدیریتی داشته که توانسته این خانه را این طور با معنویت حفظ کند و این رویداهای بزرگ و تاریخ ساز در آن اتفاق بیفتد؛ چرا که مسلماً تردیدی نیست که این رویدادهای مقدس و آسمانی، در مکان پاک و پاکیزه و با معنویت اتفاق میافتد، نه در جایی که مقدس نباشد.
پس وظیفۀ مردم و عالمان فرهیخته و زمامداران کشورهای مسلمان نشین است تا با کسب موافقت و همکاری دولت حجاز، این اقامتگاه پر معنویت را به طور دقیق پیدا کنند(1)و آن را آباد کنند و بسازند، تا زائران خانۀ خدا در سفر حج و عمره، در آن جا به پرستش خدا و نیایش بپردازند و ضمن استفاده از برکات آن خانه، با ویژگیهای شخصیتی خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) آشنا شوند و فکر کنند که چطور میشود خود و دنیای خود را بشناسند و با الگوگیری زندگی و ازدواج آن بانو، با بهترین سبک زندگی تشکیل دهند و موفق باشند.
از امام باقر (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) آوردهاند: «اِنَّ رَسُولَ اللّهِ لَمَّا اُسْرِیَ بِهِ نَزَلَ جبَرئیلُ بِالبُراقِ ... عَلی بابِ خَدیجة ... ؛ به هنگام فرار رسیدن لحظۀ سفر وصفناپذیر معراج، فرشتۀ وحی آن مرکب ویژه را به در خانۀ خدیجه آورد ... و پیامبر پس از نشستن به آن به سوی قدس شریف رفت و در آنجا پیامبران خدا به پیشواز آن حضرت آمدند و با اذان فرشتۀ وحی، همگی بر پیامبر اقتدا کردند و نماز خواندند ... .»
در مورد آن خانۀ پر معنویت آمده: «وَ مَسْتَحَبُ فِی مَکّة التشرِفُ فِی مَنزلِ خَدیجة؛(2)
و از کارهای پسندیده در مراسم حج و تشرف به مکه، دیدار از خانۀ پرخاطرۀ خدیجه و زیارت
آن است.»
اسناد تاریخی نشان میدهد که حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ)، زن شریف و ثروتمند و صاحب امکاناتی بود که به تجارت گستردهای مشغول بود. کارگزاران و کارمندان و عوامل اجرایی را از میان انسانهای سالم و امانتدار و درستکار و آزمون شده استخدام میکرد و خودشان هم در مرکز و خانه و محل کارش مینشست و این کاروان تجارتی را با مدیریت قوی خود هدایت میکرد و به کارهای اقتصادی خود میرسید.
با دقت در انتخاب وقت و فرصت، نوع کالا و مقدار آن، حرکت و بازگشت و توقف کاروان را با آگاهی از زمان و مکان، طوری تنظیم و تدبیر و برنامهریزی میکرد که مورد تحسین کاروان بزرگ تجارتیاش میبود. از یمن به حجاز میرفت و از حجاز به شام و دیگر مراکز مهم اقتصادی و تجاری، و سود سرشار و عادلانه و فراوانی به دست میآورد.
اگر به شرایط آن روز جهان و دنیای عرب و قلمرو حجاز در آن زمان آشنا باشیم و نیز اگر اسارت و محرومیت کامل «زن» از حقوق انسانی و اجتماعیاش را به یاد آوریم، و زنده به گور کردن دختران را بدانیم، آنگاه ادارۀ امر مهم اقتصادی به وسیلۀ یک دختر هوشمند و پاکمنش و به مدیریت توانمند و ظریف او، ما را به شخصیت و ویژگی معنوی و برجسته و ابتکار او در کارها و روح مدیریت و سازندۀ او آشناتر میکند که واقعاً او در آن روزگارها، خردمندترین و مدبرترین و کارآمدترین زنان بود.
از همه مهمتر او بر طبق رسم رایج بازار آن زمان، یعنی احتکار و انحصار، کمفروشی و فریب، رباخواری و بهره کشیهای ظالمانۀ رایج و از هر نوع حرامخوارگی مرئی و نامرئی و سوءاستفاده از فرصت و اعتبار و امکانات برای انباشتن ثروت دوری میکرد و کار پرشرافت خود را به این گناهان بزرگ آلوده نمیکرد و به کارگران و کارمندان و مدیران خود نیز هشدار میداد که داد و ستد و سود و درآمد را با صداقت و هوشمندی و از راههای مشروع
و عادلانۀ تجارت و صادرات و واردات و خدمت به کشور و ملت و تعهد و تخصص به دست آورند.
او به دلیل همین ویژگیهای برجستۀ اخلاقی و انسانی و مدیریت منطقی و خردمندانه نه تنها اعتماد بازارهای داخلی، بلکه بازارهای منطقهای را هم به دست آورده بود و راه پیشرفت و ترقی و رشد را برای دیگران هم باز میکرد. در نتیجه راههای موفقیت او بازتر میشد و مورد استقبال بازارهای مصر و یمن و شام و حبشه و... قرار میگرفت.
استقلالجویی و استقلالطلبی و استقلالاندیشی این بانو از لابه لای رفتار و کردار شایستهاش پیدا میشود، و این از برجستگیها و امتیازات بلند او به شمار میرود؛ چرا که اگر انسان از نظر فکر و اندیشه، متکبر و مستقل نباشد، نمیتواند در میدان عمل و تجارت و مدیریت و حساسترین لحظات تصمیم گیری، به طور مستقل فکر کند و عمل کند.
حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) بر اساس این ویژگی بود که دهها خواستگار دارندۀ زر و زیور و کاروان تجارتی و صاحب امکانات را قبول نکرد و به همۀ آنها «نه» گفت و طوری عمل کرد که همه فکر کردند او تصمیم به ازدواج ندارد، اما وقتی که او با انسانی امین و پاکدل و متفکر و شایستهکردار و روحی بزرگ یعنی محمد (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وسلم) آشنا شد، همۀ آداب و رسوم جاهلی و خرافی را مسخره کرد و خود پیشنهاد ازدواج به محمد (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وسلم) داد.
وقتی غوغایی از هیاهو و جنجال به راه افتاد که دختر ثروتمند و مقتدری چون شما با جوان تهیدستی چون محمد (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وسلم) نباید ازدواج کند، با قدرتی استوار و ابتکار، ایستاد و همۀ ثروت و امکانات خود را به محمد (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وسلم) بخشید و نشان داد که حُسن انتخاب، حُسن عاقبت، سعادت، شخصیت، عظمت، شکوه و... چیزی است که برای به دست آوردن آن نه تنها پول، کاروان تجارتی، زر و زیور، شهرت و قدرت، مهم نیست، بلکه باید از هستی گذشت.
یکی از اسناد تاریخی آورده است: «وَکانَت خَدیجَة اِمْرَاةً حازِمَةً نَبیلَةً شَریفةً... قالَت: یابْن عَمَّ! اِنّی رَغِبتُ فیکَ لِقِرابَتِکَ مِنِّی وَ شَرَفِکَ مِنْ قَوْمِکَ وَ اَمانَتِکَ عِنْدَهُمْ وَصِدْقِ
حَدیثِکَ وَ حُسْن خُلْقِکَ... ؛(1)خدیجه به راستی بانویی خردمند و خردورز و بسیار پر شرافت بود. او در روزگار خود از نظر ریشه و تبار از بهترینهای قریش بود و از نظر ثروت و امکانات، ثروتمندان آنها بود. بسیاری از چهرههای سرشناس عرب و عجم برای پیوند با او سخت میکوشیدند و خواستگار بیقرار او بودند، اما او به آنان پاسخ منفی داد و در همان حال خود با هوشمندی و آینده نگری به خواستگاری پیامبر رفت و گفت: من به خاطر خویشاوندی و همفکری و به دلیل شرافت، امانت، راستی و منش شایستهات دل در گرو مهر تو دارم و به آن هستم که اگر بپذیری با تو پیمان زندگی مشترک امضا کنم.»
این ویژگی را میتوان در تمام ویژگیهای بارز خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) دید. زندگی پرفراز و نشیب او نشانۀ آن است که به دنبال هدف پاک و صاف و بلند و درخشانی بود. هدفی بالاتر از زر و زیور دنیا و کاروانهای تجارتی و ... هدفی بالاتر از زندگی روزمرّه و خور و خواب، و هدفی ارجمندتر از آسایش و آرامش و شخصی و خانوادگی.
این بانو مانند موجِ بیقراری بود که در راه هدف، آرامش نداشت، ولی وقتی به ساحل وجود محمد (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وسلم) رسید و در آنجا به عدالتخواهی و حق و ایمان و اخلاص، پاکی و امانت، نجابت و شرافت، بشردوستی و کرامت، وجدان و فطرت و دیگر ارزشهای انسانی و خداپسندانه را دید خود را در نزدیکی هدف دید.
از اینجا میتوانیم به راز احترام بسیار اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) به خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) برسیم؛ به اینکه اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) چقدر او را دوست داشتند و به او احترام میگذاشتند، در فراز و نشیب زندگی، توفانهای اجتماعی و فرهنگی، او را از مشاوران خود میدانستند و از دیدگاههای او استفاده میکردند(2)و همیشه نیکیهای خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) بر زبان اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بود و برای هرکس که از آن بانو خاطرهای داشت، احترام قائل بودند.
بسیار در تاریخ آمده است که اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) میفرمودند: «خَدیجَةُ وَاَینَ مِثْلُ خَدیجَةِ؟؛(1)از خدیجه سخن گفتید! کجا مانند او پیدا میشود؟»
در این دنیا خیلی از افراد هستند که مستیهای گوناگون، آفت جانشان میشود و نعمتهای زندگی بلای وجودشان و رزق و روزیهای خدا، زهر تلخ و موجب مرگشان میشود. یکی در اوج زیبایی و تناسب اندام است، و همان مستی زیبایی و ماهرویی، آفت جانش میشود. دیگری غرق در ثروت و امکانات است و از در و دیوار و آسمان و زمین برایش میریزد، ولی همان ثروت و دارایی او را به تباهی و نابودی میکشاند. سومی در اوج اقتدار است و روزگار بر وفق مُرادش است، و این چرخش یکنواخت روزگار و احساس بینیازی، او را از چرخش ناگهانی آن غافل ساخته و به طغیان میکشاندش. چهارمی مست جوانی است، و این نیروی جوشان و خروشان، قاتل جان و ایمان و خروش میشود.
یکی دریای موّاج آگاهیها و دانشها است و در مستی آن غرق است و دیگری در اوج شهرت است و همان آلت قتالۀ شخصیت او میشود. یکی بر کرسی قدرت و فرمانروایی جا خوش کرده و همان ریاست و راحتی، او را به خودکامگی و طغیان میرساند و دنیا و آخرتش را میسوزاند و او را از راحتی به ناراحتی میرساند. همین طور میتوان شمرد و تمام هم نمیشود ... .
اما این بانوی بلندمرتبه، با این که غرق در زر و زیور، جمال و کمال، شور و شعور، عقل و درک، شهرت و آواز، و استقلال و... بود، از آفتها و مستیهای آنها خود را حفظ کرد؛ چرا که دارای روح حق پذیری و حق جویی بود، به خاطر همین هم نخستین ایمان آورندۀ به خدا و پیامبر از زنان و پیشگامترین در اسلام و نماز و هجرت و جهاد و فداکاری بود.
سپس پاداش این حق پذیری هم این بود که خدای پرمهر و بندهنواز، به فرشتۀ وحی
1) . مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج ۱۶، ص ۱.
فرمان داد که در وقت فرود بر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، درود و سلام او را هم به وسیلۀ بندۀ برگزیدهاش به خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) برساند، تا ثابت شود که خدا به پاداش آن ایمان خالص و ژرف و آن اعمال شایسته و پایدار، مقر زیبایی در بهشت برای او آماده کرده است: «وَبَشِّرُها بَیْتٍ فِی الجَنَّةٍ مِن قَصْبٍ لاضحبٍ فیه وَلا نَصب ... .»(1)
نعمت خرد و خردمندی و خردورزی درست، یعنی نگاه متفکرانه بر پدیدههای آفرینش و شناخت روابط آنها، یعنی دقت در سازمان وجودی خودمان، یعنی هدفداری و هدفشناسی و آراستگی به ارزشها و پیراستگی از ضد ارزشها و در کل یعنی اوج گرفتن به بندگی و ساختن شایسته و بایستۀ دنیا و آخرت بر اساس حق و عدل و برابری و ایثار و فداکاری.
«اَلعَقلُ ما عُبِدَ بِهِ الرَّحْمن وَ اکْتُسِبَ بِهِ الَجنان؛(2)عقل آن است که به وسیلۀ آن خدای رحمان پرستش شود و به وسیلۀ آن بهشت نصیب انسان شود.» با دقت در معنای عقل، پس در نتیجه خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) خردمندترین بانوان روزگار است؛ چرا که او در پرتو خروش، نخستین بانویی بود که ایمان و اسلام آورد، هم راز و همسنگر و مددکار اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) شد و همۀ هستی خود را خردمندانه برای ساختن دنیا و آخرتش ریخت و فدا کرد.
او در این راه، جهاد و فداکاری میکرد، اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) را دلداری میداد، به او امید میداد، او را دلگرم میکرد و پناهش میداد. یکی از نوشتههای تاریخی میگوید: «وَکانَتْ مِنْ اَحْسَنِ النِّساءِ جَمالاً، وَاَکْمَلُهُنَّ عَقلاً، وَاَتمَهُنَّ رَأیاً، وَاَکْثرُهُنَّ عِفَّةً وَدنیاً وحیاءً وَمُرُوَّةً وَمالاً ...؛(3)خدیجه در زیبایی ظاهری و باطنی، زیباترین زنان روزگارش بود و از نظر خرد و اندیشه، خردمندترین و اندیشمندترین آنان. او در پاکروشی و پاکمنشی، دینباوری و خداجویی، وقار و حیا و عزت و آزادگی، آراستهترینها بود و در ثروت و امکانات، ثروتمندترین آنها به شمار میرفت.»
با توجه به ویژگیهای مطرح شده مشخص است که، حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) دارای خوداندیشی و نواندیشی هستند. این بانوی مکرمه اگر چه از تبار انسانهای اصیل و با شرافت عرب آن زمان بودند، لیکن خودشان دارای امتیازات تحسین برانگیزی بودند و همواره برای رشد و پرورش چنین صفات انسانی و خداپسندانه تلاش میکردند.
ابن اثیر جزری، علی بن محمّد (م ۶۳۰ ق)، اسد الغابة فی معرفة الصحابه، بیروت: انتشارات دارالفکر، ۱۴۰۹ ق.
، الکامل فی التاریخ، تحقیق: عبداللّه القاضی، بیروت: دار النشر، دار الکتب العلمیة، ۱۴۱۵ ق.
ابن جوزی، ابوالفرج عبدالرحمن بن علی بن محمد جوزی بغدادی (م ۵۹۷ ق)، المنتظم فی تاریخ الاُمم والملوک، تحقیق: محمّد عبد القادر عطا، بیروت: دار الکتب العلمیة، ۱۴۱۲ق.
ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی (م ۸۵۲ ق)، الاصابة فی تمییز الصحابة، تحقیق: عادل احمد، علی محمّد، بیروت: دارالکتب العلمیة، ۱۴۱۵ ق.
ابن سعد واقدی، ابو عبداللّه محمّد (م ۲۳۰ ق)، الطبقات الکبری، بیروت: دار النشر دار صادر، [بیتا].
ابن سیدالناس، ابوالفتح محمد یَعمُری (م ۷۳۴ ق)، عیون الاثر فی فنون المغازی و الشمائل و السیر، بیروت: انتشارات دار القلم،۱۴۱۴ق.
ابن شهرآشوب، محمّد بن علی مازندرانی (م ۵۸۸ ق)، مناقب آل ابیطالب، تحقیق: گروهی از اساتید نجف اشرف، نجف: المکتبة الحیدریة، ۱۳۷۶ ق.
ابن مغازلی (شافعی)، علی بن محمّد واسطی، المناقب، یمن، صنعا: دار الاثار، ۱۴۲۴ ق.
ابن هشام حمیری، ابومحمد عبدالملک (م ۸ ۲۱۳ ق)، السیرة النبویّة، بیروت: انتشارات
دارالجیل،۱۴۱۱ق.
اربلی، ابوالحسن علی بن عیسی (م ۶۹۲ ق)، کشف الغمّة فی معرفة الأئمّة، تبریز: مکتبة بنیهاشم، ۱۳۸ش.
امین انصاری، مرتضی ابن محمّد، مناسک حج، قم: انتشارات مجمع فکر اسلامی،۱۴۲۵ق.
بحرانی، سید هاشم بن سلیمان (م ۱۱۰۷ ق)، البرهان فی تفسیرالقرآن، تهران: انتشارات مؤسسۀ بنیاد بعثت، ۱۴۱۶ق.
بیهقی، ابوبکر احمد بن حسین (م ۴۵۸ ق)، دلائل النبوه، مدینۀ منوره: مکتبة السلفیه، ۱۳۸۹ق.
تهرانی، محمّد، الفرقان فی تفسیرالقرآن بالقرآن، قم: انتشارات فرهنگ اسلامی،۱۳۶۵ ش.
حسکانی، عبیداللّه بن احمد، شواهد التنزیل لقوائد التفضیل، تهران: سازمان چاپ و نشر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی،۱۴۱۱ ق.
الحسون، محمّد، اعلام النساء المؤمنات، [بیجا]: انتشارات اسوه، ۱۴۱۱ق.
حلّی، رضی الدین علی بن یوسف بن المطهر (برادر علامۀ حلّی)، العدد القویّة لدفع المخاوف الیومیة، قم: انتشارات سید الشهداء، ۱۴۰۸ق.
راوندی، قطبالدین سعید بن عبداللّه (م ۵۷۳ ق)، الخرائج و الجرائح، قم: مؤسسه امام مهدی، ۱۴۰۹ق.
سبط ابن جوزی، شمسالدین یوسف بن قزاوغلی (م ۶۵۴ ق)، تذکرة الخواصّ الاُمّة فی خصائص الأئمّة، قم: شریف رضی، ۱۴۱۸ ق.
سید بن طاووس، رضیالدین علی بن موسی (م ۶۶۴ ق)، الإقبال لصالح الاعمال، تهران: دارالکتب الاسلامیة،۱۳۶۷ش.
، منهج الدعوات، قم: دارالذخائر، ۱۴۱۱ق.
سیلاوی، غالب، الأنوار السّاطعة من الغرّاء الطّاهرة، [بیجا]: چاپخانه علمیه، ۱۴۲۱ق.
شیخ حر عاملی، محمّد بن حسن (ت ۱۱۰۴ ق)، وسایل الشیعه، قم: مؤسسۀ آل البیت،
۱۳۰۸ق.
شیخ طوسی، ابوجعفر محمّد بن حسن (م ۴۶۰ ق)، الامالی، قم: انتشارات دارالثقافیة، ۱۴۱۴ق.
صالحی شامی، محمد بن یوسف (م ۹۴۲ ق)، سبل الهدی و الرشاد فی سیرة خیرالعباد، بیروت: دارالکتب العلمیة، ۱۴۱۴ق.
طبری، عمادالدین ابوجعفر محمد (ق ۶ ق)، بشارت المصطفی، نجف اشرف: انتشارات کتابخانه حیدریه، چاپ دوم،۱۳۸۳.
طبری، محمد بن جریر (م ۳۱۰ ق)، تاریخ طبری ( تاریخ الامم والملوک)، به کوشش: گروهی از علماء، بیروت: اعلمی،۱۴۰۳ ق.
فرات کوفی، فرات بن ابراهیم (زنده در ۳۰۷ ق)، تفسیر فرات کوفی، تهران: سازمان چاپ و نشر وزارت فرهنگ ارشاد اسلامی، ۱۴۱۰ ق.
قمی مشهدی، میرزا محمّد (م ۱۱۲۵ ق)، کنز الدقائق و بحر الغرائب، تهران: سازمان چاپ وانتشارات وزارت فرهنگ اسلامی، ۱۳۶۸ش.
کفعمی، ابراهیم بن علی، مصباح کفعمی، قم: انتشارات رضی (زاهدی)، ۱۴۰۵ ق.
کلینی، ابو جعفر محمّد بن یعقوب (م ۳۲۹ ق)، الکافی، تهران: دارالکتب الاسلامیة، ۱۳۶۵.
گنجی شافعی، محمّد بن یوسف (م ۶۵۸ ق)، کفایة الطالب فی مناقب علی بن ابیطالب۷، تهران: داراحیاء تراث اهل البیت، ۱۴۰۴ ق.
مامقانی، عبداللّه بن محمّدحسن (م ۱۳۵۱ ق)، تنقیح المقال فی علم الرجال، نجف: طبع رحلی، چاپ سنگی، مطبعه رضویه، [بیتا].
مجلسی، محمّدباقر (م ۱۱۱۰ ق)، بحار الأنوار، بیروت: مؤسسۀ الوفا، ۱۴۰۴ق.
محدث نوری، میرزا حسین نوری طبرسی (م ۱۳۲۰ ق)، مستدرک وسائل الشیعه، قم: مؤسسۀ آل البیت، ۱۳۰۸ق.
محلاتی، ذبیح اللّه، ریاحین الشریعه، تهران: دارالکتب الاسلامیة، ۱۴۰۴ق.
مقریزی، احمد بن علی (م ۸۴۵ ق)، امتاع الاسماع، بیروت: دارالکتب العلمیة، ۱۴۲۰ق.
نجفی، محمّدحسن (م ۱۲۶۶ ق)، جواهر الکلام فی شرح شرایع الاسلام، [بیجا]: دار الاحیاء للتراث العربی، [بیتا].
یاقوت حموی، شهابالدین ابی عبداللّه (م ۶۲۶ ق)، معجم البلدان، [بیجا]: انتشارات دارالصادر، ۱۹۹۵ م.
شرح فضائل اخلاقی و معنوی حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) به عنوان یک الگوی مناسب برای جامعه اسلامی است. از دیدگاه نویسنده: تبیین الگوهای رفتاری مناسب برای فعالیتهای اجتماعی و فرهنگی، اساسیترین نیاز زنان در جامعه به شمار میرود. زندگی حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) را میتوان نمونهای کامل از تحول مثبت و سیر به سمت کمال دانست. خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) بیش از چهلسال از زندگیاش را در دوران جاهلیت سپریکرد، آنگاه با غلبه بر تمام تضادهای موجود اجتماعی دل به اسلام سپرد و به اولین اجتماع کوچک اسلامی گام نهاد. زندگانی او چون پلی است که ابتدای آن در دوران جاهلیت و انتهایش در دوران اسلامی است. بررسی نقاط حساس زندگانی وی میتواند ما را در دستیابی به الگوی مثبت یاری دهد و برای همه گروههای جامعه، بهویژه زنان که دوران جاهلیتها، تعصبها و هجوم فرهنگهای بیگانه را تجربه کردهاند، سودمند باشد. حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) نه تنها از اعتبار و موقعیت اجتماعی خود برای دفاع از رسول اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) سود میبرد، بلکه با ورود به صحنههای دشوار به دفاع از حریم نبوت پرداخت.
کلیدواژه: حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ)، اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، تاریخ اسلام، الگوهای رفتاری، کمال، فداکاری.
تبیین الگوهای رفتاری مناسب برای فعالیتهای اجتماعی، فرهنگی و... اساسیترین نیاز زنان در جامعه ما به شمار میرود. در این میان گروهی راه افراط پیموده، زنان را از هر گونه فعالیتی
1) کوثر، شمارۀ ۱ (فروردین ۱۳۷۶)، ص ۲۴ – ۳۱.
محروم میسازند و عدهای دیگر حضور بیمحابا در اجتماع را تنها نسخۀ شفابخش میدانند.
مسلماً در اظهار و اعمالنظر پیرامون مسایل مربوط به جامعه زنان باید خاستگاه اسلامی آن را درنظر گرفت؛ زیرا سخن راندن بدون شناخت عمیق از سیرۀ معصومان، جامعۀ زنان را از بستر اصلی خارج و در گرداب سطحینگریها گرفتار میسازد.
نگاه تاریخی و تحلیل واقعیتهای موجود در زندگی شخصیتهای مؤثر و مطرح جامعۀ زنان، در طول تاریخ اسلام، میتواند ما را به خاستگاه اصلی نظرات دینی پیرامون زنان و تشخیص محدوده و نحوۀ فعالیتهای اجتماعی آنان نزدیک سازد.
زندگی حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) را میتوان نمونهای کامل از تحول مثبت و سیر به سمت کمال دانست؛ زیرا خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) بیش از چهل سال از زندگیاش را در دوران جاهلیت سپری کرد. آنگاه با غلبه بر تمام تضادهای موجود اجتماعی دل به اسلام سپرد و به اولین اجتماع کوچک اسلامی گام نهاد(1). زندگانی او چون پلی است که ابتدای آن در دوران جاهلیت و انتهایش در دوران اسلامی است. از این رو بررسی نقاط حساس زندگانی وی میتواند ما را در دستیابی به الگوی مثبت یاری دهد و برای همۀ گروههای جامعه، بهویژه زنان، که دوران جاهلیتها، تعصبها و هجوم فرهنگهای بیگانه را تجربه کردهاند سودمند باشد.
کعبه، نماد توحید، با قامتی کشیده و استوار پابرجای بود؛ اما مردم پیرامونش بر اثر زندگی خشن بیابانی، عدم ارتباط با تمدنهای دیگر و حکمفرمایی جهل و امیال نفسانی، به سوی انحطاط گام برمیداشتند. انحراف از آیین توحیدی خلیلاللّه در تمام شئون حیاتی و اجتماعی آنان دیده میشد و از افراد بیرحم و جاهل انباشته بود. نظام اجتماعی عربستان نظامی بیابانی بود و زورمندترین جریان اجتماعی و قبیلهای در رأس هرم قدرت جای
1) . ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی، الأصابة فی تمییز الصحابة، ج۲، ص۴۸۰؛ ابن اثیر جزری، علی بن محمّد، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۳۷؛ طبری، محمّد بن جریر، تاریخ طبری، ج۲، ص۲۱۳.
داشت. زنان که از لحاظ اجتماعی ضعیفترین گروه جامعه بودند، به طور کامل مقهور اراده و تمایلات مردان به شمار میآمدند و در جنبههای اقتصادی، اخلاقی، فرهنگی و آداب و سنن اجتماعی تحت سلطه بودند.
گاه مردانی که نیاز مالی داشتند و یا در اندیشۀ توسعۀ ثروت بودند گروهی از زنان را خریداری کرده، پس از آموزش آوازخوانی و نوازندگی خانههایی در اختیارشان میگذاشتند و پرچمی که نشانۀ آزادی ورود همگان بود، بر بام خانههایشان نصب میکردند. وظیفۀ این زنان کسب درآمد برای طبقۀ مسلط جامعه بود. کردار زشت چنان وقاحت خود را از دست داده بود که ثروتمندان بیهیچ دغدغهای به استثمار عفت و عزت زنان میپرداختند و از این راه ثروتهای کلان گرد میآورند. (1)
زمانی نیز تنها به خاطر ازدیاد نسل به موجودیت زن احترام میگذاشتند و برای رسیدن به این هدف از هر راه ممکن سود میجستند. برخی به طور اشتراکی زنی را به همسری میگرفتند(2)و عدهای به طور قبیلهای زنی را به عقد درمیآوردند.
وقتی تار جهل به پود فقر گره میخورد، مردم را به سنتهای هولناک میکشاند. دخترکشی تنها یکی از دهها سنت خوفناکی است که در جزیرةالعرب رواج داشت. بر اساس منابع موجود، «صعصعة بن ناجیه مجاشعی» جد فرزدق به تنهایی دویست و هشتاد دختر را از پدرانشان خرید و با پرداخت سه شتر برای هر کدام، آنها را از مرگ حتمی نجات داد. این خبر میتواند گسترۀ وسیع نفوذ این سنت زشت را نشان دهد. فرزدق خاطرۀ احسان جد خویش را چنین زنده کرده است:
«وجدی الذی منع الوائدین واحیا الوئید فلم توئد؛(3)جدم همان شخصی است که دخترکشان
1) . نوری، یحیی، اسلام و عقائد و آراء بشری یا جاهلیت و اسلام، ص۶۰۵و۶۰۸و۶۱۲.
2) . همان.
3) . صعصعه به دیدار رسول (صلی الله علیه و اله وسلم) موفق شد و پیامبر به وی فرمود: «هذا لک باب من البر و لک اجره اذ من اللّه علیک بالاسلام؛ این کار تو خود دری از نیکی برایت بوده و از جانب خدا نیز ماجور خواهی بود، چون به شرف اسلام توفیق یافتی.» گروهی معتقدند اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) چنین فرمود: «لا ینفک ذالک لانک لم تبغ به وجه اللّه وان تعمل فی اسلامک عملا صالحا تثب به» که ظاهرا با توجه به آیۀ «لَا نُضِیعُ أجْرَ مَنْ أَحْسَنَ عَمَلاً» روایت اول مقبولتر است. (ر.ک: قصی الحسین، قصصالعرب، ج۲، ص۳۱؛ نوری، یحیی، اسلام و عقائد و آراء بشری یا جاهلیت و اسلام، ص ۶۰)
را از زنده به گور کردن، بازداشت و زنده به گورشدگان را نجات داد و نگذاشت دفن شوند.»
حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) ۶۸ سال پیش از هجرت در مکه چشم به جهان گشود.(1)پدرش خویلد(2)از فرزندان اسد بن عبدالعزی به شمار میآمد و مادرش فاطمه دختر زائدة بن اصم(3)بود. جد هر دو «فهر» نام داشت و از قبیله قریش بودند.
به روایتی پدرش قبل از جنگهای فجار کشته شد و خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) را در دنیای پرآشوب آن روزگار تنها نهاد. (4)
از سرنوشت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) و نحوۀ زندگانی وی تا قبل از سنین میانسالی، اطلاع دقیقی در دست نیست؛ اما آنچه مسلم مینماید این است که او در دوران طفولیت تجربیاتی گرانسنگ اندوخته بود. شاید پانزده سال بیشتر از عمرش نمیگذشت که شاهد هجوم سپاه ابرهه به خانۀ خدا بود.
اولین متون تاریخی در مورد او به زمانی اشاره دارند که با ترتیب دادن کاروانهای تجاری به کسب درآمد پرداخت. او با مدیریت(5)و درایتی قوی(6)به دور از رسم تجار زمانه
1) . طبری، محمّد بن جریر، تاریخ طبری، ج۳، ص۳۴۳، وفات وی را در ۶۵سالگی و ازدواجش را در چهل سالگی میداند و چون وفاتش سه سال قبل از هجرت بوده، بنا بر این تولدش شصت و هشت سال قبل از هجرت است.
2) . ذهبی، شمس الدین محمّد بن احمد، سیر اعلام النبلاء، ج۲، ص۱۰۹؛ دیار بکری، حسین بن محمّد، تاریخ الخمیس؛ ج۱، ص۲۶۳.
3) . ابن عبدالبر، یوسف بن عبداللّه، الاستیعاب، ج۴، ص۱۸۱۷؛ ذهبی، شمس الدین محمّد بن احمد، سیر اعلام النبلاء، ج۲، ص۱۱۱.
4) . ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی، الأصابة فی تمییز الصحابة، ج۷، ص۶۰۲؛ ابن سعد واقدی، ابوعبداللّه محمّد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۳۲: «هذا المجتمع علیه عند اصحابنا لیس بینهم اختلاف.»
5) . ابن هشام حمیری، ابومحمد عبدالملک، السیرة النبویة، ج۱، ص۱۸۷.
6) . دیار بکری، حسین بن محمّد، تاریخ الخمیس، ج۱، ص۲۶۳: «هی ممن کمل من النساء کانت عاقلة جلیلة دینة مصونة کریمه من اهل الجنة»؛ ذهبی، شمس الدین محمّد بن احمد، سیر اعلام النبلاء، ج۲، ص۱۰۹.
که رباخواری را از اصول اولیۀ کسب ثروت قرار داده بودند، به تجارت مضاربهای(1)رویآورد.
برخی از محققان بر این باورند که خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ)، پیش از پرداختن به تجارت، ابتدا با «عقیق بن خالد مخزومی» و بعد از مرگ وی با «ابنهالة بن منذر اسدی» ازدواج کرد. هند ثمره ازدواج با ابنهاله بود. و بدین سبب خدیجه را «امهند» میخواندند.(2)
اگر وقوع این ازدواجها را بپذیریم، (3)به عقیدۀ بعضی این احتمال وجود دارد که بخشی از دارایی اولیۀ خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) از طریق میراث شوهران به وی رسیده باشد؛ ولی در عین حال نمیتوان قدرت و مدیریت وی را منکر شد؛ چنان که تاریخنگاران بارها از او با عناوینی چون «امراة حازمة لبیبة؛(4) بانوی دوراندیش و خردمند» و «امراة عاقله؛(5)بانوی عاقل» یاد کردهاند.
گرچه ستیز خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) با تجارت ربوی، که گاه تا از دستدادن زن و فرزند بدهکار میکشید، خود مقولهای مهم است، اما تابناکترین صفحات زندگی او زمانی شکل میگیرد که با وجود زیبایی ظاهر(6)و برخورداری از تمام صفات عالی زنانه، هرگز در جامعۀ فاسد آن روزگار خود را نباخت و به چنان درجهای از کمال و پاکی دست یافت که به وی
1) . ابن اثیر جزری، علی بن محمد، اسدالغابة فی معرفة الصحابة، ج۷، ص۸۰؛ ابن هشام حمیری، ابومحمد عبدالملک، السیرة النبویة، ج۱، ص۱۸۷.
2) . ابن سعد واقدی، ابوعبداللّه محمّد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۳۱و۱۳۳ و ج۴، ص۲۸؛ دیار بکری، حسین بن محمّد، تاریخ الخمیس، ج۱، ص۲۶۳.
3) . گروهی عمده با این موضوع مخالفاند. جهت اطلاع از آرای گوناگون به اعیانالشیعه، مادۀ خدج رجوع کنید.
4) . ابن اثیر جزری، علی بن محمد، اسدالغابة فی معرفة الصحابة، ج۷، ص۸۰؛ طبری، محمّد بن جریر، تاریخ طبری، ج۲، ص۲۸۰و۲۸۱. همچنین در جلد ششم بحار الأنوار در باب زنان اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) از احمد بلاذری، ابوالقاسم کوفی، مرتضی و ابوجعفر روایتی آورده است که: در حالی که خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) دوشیزه بود، اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) با او ازدواج کرد. ر.ک: علی دخیّل، علی محمّد، خدیجه، ص ۱۱.
5) . کانت خدیجه امراة عاقله شریفة مع ما اراداللّه بها من الکرامة والخیر وهی یومئذ افضلهم نسبا واعظمهم شرفا واکثرهم مالا. (دیار بکری، حسین بن محمّد، تاریخ الخمیس، ج۱، ص۲۶۳)
6) . خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) زیباترین زنان قریش بود. (عاملی، سید جعفر مرتضی، الصحیح فی سیرة النبی الاعظم، ج۱، ص۲۱۰)
لقب «طاهره» دادند.(1)نویسندگان در توصیف او عباراتی چون «تدعی فی الجاهلیة الطاهرة؛(2) در جاهلیت به طاهره نامیده میشد» را به کار بردهاند.
او از یاری فقرا روی برنمیگرداند و خانهاش پناهگاه نیازمندان بود. «کرم و سخاوت»،(3)«دوراندیشی و درایت»(4)و «عفت و پاکدامنی»(5)از وی بانویی پارسا و مورد احترام همگان ساخت. لقب «سیدة نساء قریش»(6) که در آن زمان به وی داده شد، از نفوذ اجتماعی و عمق احساس احترام مردم به وی پرده برمیدارد.
کمالات روحی و عقلی و حسن ظاهر وی سبب شد تا گروه کثیری از مردان، اندیشۀ همسری او را در سر بپرورانند.(7)«عقبة بن ابیمعیط»، «صلت بن شهاب»، «ابوجهل» و «ابوسفیان» از جمله مردان ثروتمند و صاحب نفوذ قریش بودند که دست تمنا به سوی او دراز کردند؛(8)اما خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) درخواست آنها را با ابراز بیعلاقگی به ازدواج رد کرد. او در بخشی از گفتوگوهایش با «ورقة بن نوفل اسد بن عبدالعزی»، پسرعمویش، نیافتن شخص مورد نظر را دلیل عدم تمایل به ازدواج دانسته است.(9)
1) . ابن اثیر جزری، علی بن محمد، اسدالغابة فی معرفة الصحابة، ج۳، ص۲۱؛ نویری، احمد بن عبدالوهّاب، نهایة الارب فی فنون الارب، ج۱۸، ص۱۷۱ و ج۵ ص ۴۳۵؛ ذهبی، شمس الدین محمّد بن احمد، سیر اعلام النبلاء، ج ۲، ص ۸۲؛ ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی، الأصابة فی تمییز الصحابة، ج ۴، ص۲۷۳.
2) . کانت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) تدعی فی الجاهلیة الطاهرة. (ذهبی، شمس الدین محمّد بن احمد، سیر اعلام النبلاء، ج۲، ص۱۱۱؛ نویری، احمد بن عبدالوهّاب، نهایة الارب فی فنون الارب، ج۱۸، ص۱۷۱)
3) . ذهبی، شمس الدین محمّد بن احمد، سیر اعلام النبلاء، ج۲، ص۱۰۹.
4) . دیار بکری، حسین بن محمّد، تاریخ الخمیس، ج۱، ص۲۶۳؛ ابن هشام حمیری، ابومحمد عبدالملک، السیرة النبویة، ج ۱، ص ۲۰۰.
5) . ابن اثیر جزری، علی بن محمد، اسدالغابة فی معرفة الصحابة، ج۳، ص۲۱؛ ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی، الأصابة فی تمییز الصحابة، ج۷، ص۶۰۰.
6) . ابن هشام حمیری، ابومحمد عبدالملک، السیرة النبویة، ج۱، ص۱۸۹.
7) . کل قومها حریص علی ذالک منها لو یقدر علیه. (ابنهشام حمیری، ابومحمد عبدالملک، السیرة النبویّة، ج۱، ص۱۸۹؛ ابن اثیر جزری، علی بن محمّد، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص ۱۴(
8) . مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج۱۶، ص۲۲.
9) . ابن عبدالبر، یوسف بن عبداللّه، الاستیعاب، ج۴، ص۱۸۱۷.
خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) که بر آیین حنیف ابراهیم خلیلاللّه باقیبود، اوقاتی از روز را با علمای مذهبی میگذراند و از سخنان و معارفشان بهره میبرد. در این نشستها گاه صحبت از ظهور پیامبری از قریش به میان میآمد که خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) را سخت در تفکر فرو میبرد.
روزی همراه گروهی از زنان با یکی از علمای یهود گفتوگو میکرد که رهگذری جوان و بلند قامت توجهشان را جلب کرد. عالم یهودی از خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) خواست او را به مجلس فراخواند. او رهگذر را به منزل آورد عالم یهودی از جوان خواست کتف خود را بنمایاند. رهگذر پیراهن خود را کنار زد. او به دقت نگریست. درخشش نور نبوت را که در کتابهایشان بشارت داده شده بود، در کتفش دید و گفت: این مهر پیامبری است.
خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) بعد از سؤال از دلیل عالم یهودی و دریافت جواب گفت: اگر عموهایش اینجا بودند اجازه نمیدادند تو چنین کنی؛ زیرا به شدت از وی مراقبت میکنند.
عالم یهودی گفت: او با زنی از قریش که بزرگ قبیلهاش شمرده میشود، ازدواج خواهد کرد.(1)علاوه بر این یک بار نیز در خواب دید که خورشید بالای مکه چرخید و در خانهاش فرود آمد. او این خواب را با پسرعمویش «ورقه»، که مسیحی بود و با کتب آسمانی آشنایی داشت، درمیان نهاد. ورقه گفت: با مرد بزرگی که شهرت جهانی مییابد ازدواج خواهیکرد.(2)
مجموعه شواهد فوق خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) را وامیداشت که از راهی عاقلانه گمشدهاش را سوی خود بکشاند. پس شخصی را نزد امین قریش فرستاد و پیام داد که با مقداری از اموال او به تجارت بپردازد(3)و چون امین پذیرفت او را با بهترین کالاها و غلامش میسره راهی شام کرد(4).
گروه کثیری از تاریخنگاران بر این عقیدهاند که ابوطالب (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) از خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) خواست تا مالی
برای تجارت در اختیار محمد (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وسلم) بگذارد(1). گروهی دیگر با این نظر به مقابله پرداخته، میگویند: عزت و شرف ابوطالب (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) اجازه نمیداد که آنها اجیر شخص دیگر شوند. پس باید گفت که وی به طور مضاربه به تجارت پرداخت و اجیر خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) نشد(2).
میسره در بازگشت کرامات امین قریش، خصوصاً ملاقات راهب با وی(3)را برای خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) بازگو کرد.
جوانههای مهر اینک در خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) به بار نشسته بود. او جوانی پاکدامن و امین پیش روی خود داشت که عرق نجابت از صورتش ریزان و پاکی دلش از صداقت سیمایش آشکار بود. بانوی قریش به طور مستقیم تقاضای ازدواج کرد. او به امین قریش چنین گفت:
«یابن عم انی رغبت فیک لقرابتک وسطتک فی قومک وامانتک وحسن خلقک وصدق حدیثک؛(4) ای پسرعمو! من به خاطر خویشاوندی، شرافت تو در میان مردم، امانت، خوشخلقی و راستگوییات به تو تمایل پیداکردم.»
محمد (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وسلم) پیشنهاد خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) را پذیرفت و عمویش ابوطالب (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) را از آنچه رخ داده بود آگاه ساخت. ابوطالب (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) همراه جمعی از بنیهاشم به نزد عموی خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) «عمرو بن اسد» شتافته، تقاضای ازدواج کردند. ابوطالب (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) هنگام خواندن عقد گفت: «او به خدیجه و خدیجه به وی علاقه دارد. اینجا جمع شدهایم که با رضایتخودش خطبه بخوانیم.»(5)
به این ترتیب خورشید مکه، درحالی که تنها ۲۵ سال از عمرش را پشت سر
1) . ابن اثیر جزری، علی بن محمد، اسدالغابة فی معرفة الصحابة، ج۷، ص۸۰؛ دیار بکری، حسین بن محمّد، تاریخ الخمیس، ج۱، ص۲۶۳.
2) . عاملی، سید جعفر مرتضی، الصحیح فی سیرة النبی الاعظم، ج۱، ص۱۱۲.
3) . ابن هشام حمیری، ابومحمد عبدالملک، السیرة النبویة، ج۱، ص۱۸۹و۲۳۷.
4) . ابن هشام حمیری، ابومحمد عبدالملک، السیرة النبویة، ج۱، ص۱۸۹؛ طبری، محمّد بن جریر، تاریخ طبری، ج۲، ص۲۸۰-۲۸۱؛ ابن صباغ مالکی، علی بن محمّد، الفصول المهمّة فی معرفة احوال الائمّة، ص۱۳۳.
5) . دیار بکری، حسین بن محمّد، تاریخ الخمیس، ج۱، ص۲۶۳.
میگذاشت،(1)بر بام بخت سرور زنان قریش تابیدن گرفت. خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) «همسر آفتاب» شد و فصل نوینی در زندگی هر دو پدید آمد. خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) با محمد (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وسلم) پیوندی ابدی برقرار ساخت. همدل، همسر و همراز وی شد و پا به جای محبوب خویش دوران ۲۴ سالۀ زندگی مشترک را طیکرد. خدمات او به اسلام و اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) را در سه بخش میتوان بررسی کرد.
بعد از مراسم خواستگاری، خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) پسرعمویش ورقه را خواست و گفت: نزد محمّد برو و بگو غلامان و کنیزان و هر آنچه مالک آنم به تو بخشیدم. هر گونه که بخواهی میتوانی در آنها تصرف کنی.(2)پس ورقه میان زمزم و مقام ایستاد و با صدای بلند ندا در داد: «ای گروه عرب! خدیجه شما را شاهد قرار میدهد بر این که او نفس و مال و غلامان و هر آنچه دارد را به محمّد بخشیده است.»
البته سرور زنان قریش در عمل نیز گفتارش را به اثبات رساند. به نوشتۀ مورخان او وقتی از علاقۀ اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) به اخلاق پاک زید (یکی از غلامانش) آگاه شد، غلام را به وی بخشید او همان شخصی است که جزء سابقین در اسلام شد(3).
توان اقتصادیش را تا لحظۀ وفات در خدمت همسرش قرار داد و در سایۀ عشق فرصت عبادت و خلوت بیشتر در غار حرا را برایش فراهم میساخت(4).
خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) که به عظمت معنوی رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) آگاهی داشت، همواره در جهت رضای او
1) . دیار بکری، حسین بن محمّد، تاریخ الخمیس، ج۱، ص۶۶ ۶۷. همچنین بنا بر قول مشهور خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) در این زمان چهل سال داشت. برای مطالعه ر.ک: دیار بکری، حسین بن محمّد، تاریخ الخمیس، ج۱، ص۲۶۴؛ مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج۱۶، ص۱۲و۱۹؛ ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، البدایة والنهایة، ج۲، ص۲۹۵.
2) . حلبی، علی بن برهان، سیره حلبیه، ج۱، ص۱۲۳. ر.ک: علی دخیّل، علی محمّد، خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ)، ص۱۹.
3) . ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی، الأصابة فی تمییز الصحابة، ج۱، ص۵۴۵ و ج۴، ص ۲۷۵؛ ابن اثیر جزری، علی بن محمد، اسدالغابة فی معرفة الصحابة، ج۲، ص۲۲۴.
4) . فانها کانت نعم القرین. (ذهبی، شمس الدین محمّد بن احمد، سیر اعلام النبلاء، ج۲، ص۱۰۹) در بارۀ کمکهای اقتصادی، زهری گفته است: خدیجه به رسول خدا چهل هزار انفاق کرد. (سبط ابن جوزی، شمسالدین یوسف بن قزاوغلی، تذکرة الخواصّ، ص ۳۱۴)
قدم برمیداشت و در انتظار بعثت لحظه شماری میکرد.
البته زندگی سرور زنان قریش در کنار این امتیازات با تلخیهایی نیز همراه بود. زنان آن روزگار چون مردان با مفاهیمی مانند خوش رفتاری، راستگویی و امانتداری بیگانه بودند و فلسفۀ ازدواج خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) با یتیم تهیدست قریش را درک نمیکردند. از این رو لب به طعنه میگشودند. خواسته یا ناخواسته سرور بانوان قریش را در اندوه فرو میبردند. آنها روابط خود را با خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) قطعکردند و او را تنها گذاشتند(1).
بزرگ بانوان قریش برای رویارویی با این پدیدۀ زشت جاهلی، زنان را گردآورد و گفت: «از زنان عرب شنیدهام که شوهران شما بر من خرده میگیرند که چرا با محمّد وصلت کردهام. اینک از شما میپرسم آیا مانند محمّد در جمال، خوشرفتاری، خصلتهای پسندیده و فضل و شرف در اصل و نسب در مکه و غیر آن سراغ دارید؟»(2)گرچه خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) با طرح این سؤال به آنان فهماند که همسنگی برای محمد (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وسلم) یافت نمیشود، اما نتوانست زنگار جهل دلهاشان را پاک کند و در رفتارشان دگرگونی محسوسی پدید آورد.
ثمرۀ ازدواج رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) وخدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) دو پسر به نامهای قاسم و عبد اللّه (3)و چهار دختر(4)به نامهای رقیه،(5)زینب،(6)کلثوم(7)و فاطمه (عَلَيْها السَّلاَمُ)(8)بود.
1) . ابوالقاسم کوفی، علی بن احمد، الاستغاثة، ج۱، ص۷۰.
2) . شیخ صدوق، محمّد بن علی، الامالی ، ج۱، ص۴۷۵.
3) . طبری، محمّد بن جریر، تاریخ طبری، ج۳، ص۱۶۱؛ ابن هشام حمیری، ابومحمد عبدالملک، السیرة النبویة، ج۱، ص۱۸۹.
4) . ابن هشام حمیری، ابومحمد عبدالملک، السیرة النبویة، ج۱، ص۱۸۷و۱۹۱؛ ابن اثیر جزری، علی بن محمد، اسدالغابة فی معرفة الصحابة، ج۷، ص ۸۰ و ۸۱؛ ابن عبدالبر، یوسف بن عبداللّه، الاستیعاب، ج۴، ص۱۸۱۸.
5) . ابن اثیر جزری، علی بن محمد، اسدالغابة فی معرفة الصحابة، ج۷، ص۱۱۳؛ ابن سعد واقدی، ابو عبداللّه محمّد، الطبقات الکبری، ابنسعد، ج۸، ص۳۶.
6) . برخی زینب را اولین دختر میدانند. (ابن سعد واقدی، ابوعبداللّه محمّد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۳۰-۳۶)
7) . ابن اسحاق، ابو عبداللّه محمّد، کتاب السیر و المغازی، ص۲۴۵.
8) . در بارۀ تولد و سخن گفتن و سجدۀ او، ر.ک: محدث قمی، شیخ عباس، منتهیالامال، ج۱، ص۲۴۸؛ مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج۴۳، ص۳؛ محب الدین طبری، أحمد بن عبداللّه، ذخائر العقبی، ص۴۵.
قاسم و عبد اللّه که طیب و طاهر نامیده میشدند، به ترتیب در چهار سالگی و حدود یک ماهگی وفات یافتند(1)و دختران رشد کرده، ایمان آوردند و به مهاجران پیوستند.
البته گروهی معتقدند که جز فاطمه (عَلَيْها السَّلاَمُ) دیگر دختران ربیبه (دختران همراه) همسر، رسول خدایند(2)و تنها ثمرۀ ماندگار ازدواج اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ)، فاطمه (عَلَيْها السَّلاَمُ) است که کمی قبل از بعثت متولد شد(3).
خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) پیوسته در انتظار درخشش انوار نبوت از سیمای مهربان همسرش بود. از این رو وقتی اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) از غار حرا به خانه آمد و ماجرای نزول فرشته وحی را برایش باز گفت، بیدرنگ آن را تأیید کرد و به درستی گفتار اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) ایمان آورد(4). او گفت: «ای پسرعمو! شاد و ثابت قدم باش. سوگند به کسی که جان خدیجه در دست او است، من امیدوارم تو اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) این امت باشی.» (5)
گروهی از دانشمندان دلداری دادن خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) به رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) و دعوت وی به ثبات قدم را با شخصیت عظیم اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) ناسازگار میدانند. اما حقیقت مطلب این است که در محدودۀ روابط سالم خانوادگی این کار نه تنها موجب کسر شأن رسول گرامی۹ نخواهد شد، بلکه نشان از وجود روابطی منطقی و آرمانی دارد؛ روابطی که آیین اسلام نیز به آن تأکید نموده است: (وَ مِنْ آیاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُم مِّنْ أَنفُسِکُمْ أَزْوَاجًا لِّتَسْکُنُوا إِلَیهَا؛(6)او کسی است که برای شما از خودتان زوجهایی آفرید تا آرامش یابید).
1) . ذهبی، شمس الدین محمّد بن احمد، سیر اعلام النبلاء، ج۲، ص۱۰۹.
2) . بنات النبی ام ربائبه، نوشته سید جعفر مرتضی عاملی اختصاصاً در این موضوع است.
3) . ذهبی، شمس الدین محمّد بن احمد، سیر اعلام النبلاء، ج۲، ص۱۱۹.
4) . ابن هشام حمیری، ابومحمد عبدالملک، السیرة النبویة، ج۱، ص۲۶۹و۲۳۹؛ نویری، احمد بن عبدالوهّاب، نهایة الارب فی فنون الارب، ج۱۶، ص۱۷۰: «ابشر یابن عمی واثبت فوالذی نفس خدیجه بیده انی لارجوا ان تکون نبی هذه الامة.»
5) . همان.
6) . روم: ۲۱.
هر محقق منصفی میتواند نمونههای متنوعی از ایجاد آرامش و دلداری را در سرتاسر زندگی خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) و پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) ببیند. ابنهشام مینویسد: «خدیجه به پیامبر ایمان آورد. گفتارش را تصدیق کرد و او را یاری داد و اولین شخصی است که به خدا و رسولش و درستی آیات الهی ایمان آورد. خداوند به این طریق به پیامبرش آرامش داد؛ به نحوی که هیچ خبر ناراحتکنندهای از قبیل رد و تکذیب را نمیشنید، مگر این که خداوند به واسطۀ خدیجه گشایشی برایش ایجاد میکرد. وقتی خدا پیامبرش را به خدیجه برمیگرداند، او را ثابتقدم میکرد. دشواریها را بر او آسان میکرد و تصدیقش کرده، کار مردم را برایش آسان میساخت. رحمت خدا بر او باد.» (1)
آنچه بر عظمت این خدمت میافزاید این است که هیچ گاه خود از راحتی ظاهری مطلوبی برخوردار نشد؛ نه آن زمان که با رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) ازدواج کرد و طعن و ملامت شنید و نه در مراحل دیگر. تاریخ به خوبی اسم برخی از آزار دهندگان و برهم زنندگان آرامش خانۀ رسول (صلی الله علیه و اله وسلم) را ثبت کرده است. ابولهب، حکم بن عاص بن امیه، عقبة بن ابیمعیط، عدی بن حمرا ثقفی و ابنالاصداء هذلی همسایگانی بودند که آزارش میدادند و آسایش را از خانۀ وی سلب میکردند. یکی از اینان، هنگامی که اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در حال نماز بود، رحم گوسفندی را بر سر آن بزرگوار انداخت.(2)یک بار نیز شخصی خاک بر سر آن حضرت ریخت. اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) با همان حال به خانه رفت. وضع پریشان پدر همه را در نگرانی و اندوه فروبرد. یکی از دختران رسول (صلی الله علیه و اله وسلم) بهپاخاست، خاک از سر پدر زدود و گریست. پدر گفت: دخترکم گریه نکن خداوند نگاهبان پدرت است(3).
جهال عرب برای انتقام از اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) تصمیم گرفتند بستگان وی را از خانههایشان بیرون
1) . ابن هشام حمیری، ابومحمد عبدالملک، السیرة النبویة، ج۱، ص۲۴۹؛ ابن عبدالبر، یوسف بن عبداللّه، الاستیعاب، ج۴، ص۱۸۲۰ با کمی تفاوت.
2) . ابن هشام حمیری، ابومحمد عبدالملک، السیرة النبویة، ج۱، ص۴۱۶.
3) . طبری، محمّد بن جریر، تاریخ طبری، ج۲، ص۳۴۴ و۴۶۷ و ۴۶۸ سخن از فرزندان خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) و اختلافات عمدهای که در این باب وجود دارد از حوصلۀ این مقاله خارج است.
کنند. از این رو دختر خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) را طلاق دادند و ضربهای دیگر به سرور زنان قریش وارد ساختند (1).با این حال بانوی پارسای اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) با درایت و صبر محیط خانه را آرام میساخت و حتی برای رفع ناراحتیهای اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) تلاش میکرد.
حذیفه: «خدیجه سابقه نساءالعالمین الی الایمان باللّه وبمحمّد؛(2)خدیجه در ایمان به خدا و محمّد سابقترین زنان است.»
ابنعباس: «کانت خدیجة بنت خویلد اول من آمن باللّه ورسوله وصدق محمّداً فیما جاء به عن ربه؛ (3)خدیجه اولین کسی بود که به خدا و رسول ایمان آورد، و محمّد را در آنچه از سوی خدایش آورده بود، تصدیق کرد.»
ابنهشام: «آمنت به خدیجه بنت خویلد وصدقت بما جاء من اللّه ووازرته علی امره و کانت اول من آمن باللّه وبرسوله وصدق بما جاء منه؛ (4)خدیجه دختر خویلد به او [محمّد] ایمان آورد و آنچه را از طرف خدا آورده، تصدیق کرد. او را در کارش یاری داد و اولین کسی بود که به خدا و رسول و درستی آنچه آورده بود ایمان آورد.»
مسلم: «کانتخدیجه وزیره صدق علی الاسلام کان یسکن الیها؛(5)خدیجه وزیر پیامبر بود. اسلام را تصدیق کرد و پیامبر به واسطۀ او آرامش مییافت.»
طبری: «فلما اکرم رسول اللّه بنبوته آمنت به خدیجه؛(6)وقتی پیامبر به نبوت تشرف یافت، خدیجه به او ایمان آورد.»
1) . طبری، محمّد بن جریر، تاریخ طبری، ج۲، ص۴۶۷.
2) . ذهبی، شمس الدین محمّد بن احمد، سیر اعلام النبلاء، ج۲، ص۱۱۲؛ حاکم نیشابوری، ابو عبداللّه، المستدرک علی الصحیحین، ج۳، ص ۱۸۴.
3) . ابن عبدالبر، یوسف بن عبداللّه، الاستیعاب، ج۴، ص۱۸۲۰.
4) . ابن هشام حمیری، ابومحمد عبدالملک، السیرة النبویة، ج۱، ص۲۴۱.
5) . نووی، أبو زکریا یحیی بن شرف، صحیح مسلم بشرح النووی، ح ۲۴۳۵؛ ترمذی، محمّد بن عیسی، سنن الترمذی، ح ۳۸۷۵.
6) . طبری، محمّد بن جریر، تاریخ طبری، ج۲، ص۴۶۷.
نکتۀ قابل تأمل در اغلب اظهار نظرهای صورت گرفته وجود نوعی تعمد در القای این مطلب است که اسلام خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) قبل از هر شخص دیگر، چه مرد و چه زن، تحقق یافته است و عباراتی نظیر «اول من آمن به وصدقه قبل کل احد؛(1)اولین کسی که ایمان آورد و قبل از هر شخصی تصدیقش کرد.» و «اول من آمن باللّه علی الاطلاق؛ (2)اولین کسی که به خدا ایمان آورد»، به طور مطلق در منابع متعددی به چشم میخورد.
اما سخن قریب به صواب این است که هر چند مقام حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) بسیار والا است، اما مولود کعبه در اسلام بر او مقدم است. در میان راویان حوادث روزگار رسول اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) تنها حذیفۀ یمانی به حق مطلب اشاره کرده است.(3)
خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) در همان دوران دعوت پنهانی (سه سال اول) اسلام خود را اعلام کرد. ابویحیی بن عفیف از پدرش و او از جدش عفیف، که تاجر مشهوری بود، روایت کرده که وقتی پای به مسجدالحرام نهاد با منظرهای شگفت روبهرو شد. او سه نفر را در حال نماز خواندن دید. از ابنعباس در بارۀ کردار آنها پرسید. گفت: نفر نخست مدعی نبوت است. مرد پشت سرش علی و آن زن هم همسر محمّد، خدیجه است. غیر از اینها کسی را بر این آیین سراغ ندارم.(4)
حضرت علی (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) خود خاطرۀ آن روزها را چنین بیان میکند: «لم یجمع واحد یومئذ فی الاسلام غیر رسولاللّه وخدیجه وانا ثالثهما اری نورالوحی والرسالة اشم ریح النبوة؛(5)کسی آن روز در اسلام جمع نشد غیر از رسول خدا، خدیجه و من سومین آنها بودم. نور وحی و رسالت را میدیدم و بوی نبوت را به مشام احساس میکردم.»
1) . همان.
2) . نویری، احمد بن عبدالوهّاب، نهایة الارب فی فنون الارب، ج۱۸، ص۱۷۱.
3) . ذهبی، شمس الدین محمّد بن احمد، سیر اعلام النبلاء، ج۲، ص۱۱۲.
4) . ابن اثیر جزری، علی بن محمد، اسدالغابة فی معرفة الصحابة، ج۳، ص۴۱۴؛ ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی، الأصابة فی تمییز الصحابة، ج۲، ص۴۸۰؛ شریف الرضی، محمّد بن حسین، خصائص امیرالمؤمنین۷، ص ۴۵.
5) . نهجالبلاغه، خطبۀ قاصعه.
وجود شخصیتهایی چون ابوطالب (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) و خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ)، به این دلیل که دارای موقعیت برتر اجتماعی بودند، از بار فشارهای روانی و ظاهری مشرکان علیه آیین نوپای محمّدی۹ تا حدود زیادی میکاست(1). ابوطالب (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) به خاطر این که بتواند همچنان به یاری رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) ادامه دهد، ایمان خویش را پنهان داشت و موقعیت اجتماعی و قبیلهای خود را حفظ کرد (2).اما خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) با شهامت تمام همراه علی (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) در اعلام موجودیت جامعۀ کوچک اسلامی شرکت جست و از موقعیت اجتماعی خویش چشمپوشی کرد.
سه سال پس از آغاز بعثت، پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) دعوتش را علنی ساخت. ابوطالب (عَلَيْهِ السَّلاَمُ)، خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) و علی (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) با جان و دل از وی پشتیبانی کردند. خدمات حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) در این دوران از دو جنبه قابل ارزیابی است:
حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) به دلیل وجهۀ مناسب اجتماعی توانست بارها اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) را از شر جهال برهاند. برای مثال اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در ایام حج، بالای کوه صفا رفت و با صدای بلند ندا داد که ای مردم! من فرستادۀ پروردگارم. آنگاه به کوه مروه رفت و سه بار سخن پیشین را تکرار کرد. عربهای متعصب هر یک سنگی برداشته در پی اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) روانه شدند.
ابوجهل سنگی پرتاب کرد که به پیشانی رسول اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) اصابت کرد. خون از پیشانیاش جاری شد. اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) به کوه ابوقبیس رفت. مشرکان نیز در پی او روانه شدند. حضرت علی (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) خود را به خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) رساند و موضوع را به وی بازگفت. اشک بر گونههای خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) جاری شد. ظرفی از غذا برداشت و برای یافتن اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، با علی (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) راهی کوهها و دشتها شد. جبرییل بر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) نازل شد و فرمود: «از گریه خدیجه ملایک به گریه آمدند. او را بخواه، سلام برسان، بگو خدا به تو سلام میرساند و او را به خانهای بهشتی که از نور زینت شده،
بشارت بده.»
خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) و علی (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) را یافته، به خانه آوردند. مردم به خانه خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) حملهور شده، خانه را سنگباران کردند. خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) بیرون آمد و گفت: آیا از سنگباران کردن خانۀ زنی که نجیبترین قوم شما است، شرم ندارید؟
مردم با شنیدن سخنانش پراکنده شدند و او برای مداوای همسرش به خانه بازگشت. پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله وسلم) سلام خدا را به وی رساند. او در پاسخ گفت: «ان اللّه هو السلام و منه السلام وعلی جبرییل السلام وعلیک یارسولاللّه السلام وبرکاته؛(1)خدا خود سلام است و سلام از او است و سلام بر جبرییل و بر تو ای رسول خدا! رحمت و برکات خداوند بر تو باد.»
حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) نه تنها از اعتبار و موقعیت اجتماعی خود برای دفاع از رسول اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) سود میبرد، بلکه با ورود به صحنههای دشوار به دفاع از حریم نبوت پرداخت. او خود در شعب ابیطالب حضور یافت (2)و همراه اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) سه سال در آنجا به سربرد. این سه سال را میتوان سالهای اوج فداکاری خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) نامید. او در طول سه سال تحریم اقتصادی تأمین نیازهای مالی مسلمانان را برعهده داشت. (3)علاوه بر اموال خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ)، ثروت بستگان او مانند حکیم بن حزام نیز در جهت یاری دین محمّدی۹ صرف میشد(4).
پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بارها فداکاری حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) را مطرح ساخت و بر این حقیقت که او در راه اسلام از اموالش گذشت تأکید کرد.
1) . ابن عبدالبر، یوسف بن عبداللّه، الاستیعاب، ج۴، ص و۱۱؛ ج ۲، ص۷۱۹. جریان فوق را به طور کامل در: ابن اثیر جزری، علی بن محمد، اسدالغابة فی معرفة الصحابة، ج ۵، ص ۴۳۸ ببینید.
2) . ابن هشام حمیری، ابومحمد عبدالملک، السیرة النبویة، ج۲، ص۱۰۳؛ ابن اسحاق، ابو عبداللّه محمّد، کتاب السیر و المغازی، ص۱۶۰.
3) . ابن هشام حمیری، ابومحمد عبدالملک، السیرة النبویة، ج۲، ص۱۰۳.
4) . همان، ج۱، ص۳۵۳ ۳۵۴.
خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) ۲۴ سال با اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) زندگی کرد(1)و سرانجام در بستر بیماری افتاد. اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) که بر بالین او حاضر بود، ضمن گفتوگوی با وی فرمود: «خدا تو را با مریم دختر عمران و آسیه دختر مزاحم برابری داده است.»(2)
وقتی روان خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) به سوی جهان جاودانگی پرکشید، اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) سخت گریست. چون در حجون قبری برایش کندند،(3)اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) خود به راه افتاد؛ همچنان که اشک از چشمانش میبارید داخل قبر شد و خوابید. افزونتر از قبل گریست و او را دعا کرد(4). آن گاه برخاست و با دست خویش همسرش را در قبر گذاشت.(5)چون در آن زمان نماز میت واجب نشده بود، نماز بر وی خوانده نشد.(6)
فاطمه (عَلَيْها السَّلاَمُ)، یادگار خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) گرد پدر میگشت، خود را به دامان او میآویخت. بهانه مادر میگرفت و دل دردمند پدر را آتش میزد. اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) جز سکوت چیزی نداشت. جبرییل نازل شد و گفت: «ای پیامبر! به فاطمه بگو خدا برای مادرت قصری از لؤلؤ ساخته که درونش آشکار است و در آنجا هیچ سختی و تلخی نیست.» (7)
به این ترتیب فرشتۀ الهی پایان رنجها و محنتهای خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) را اعلام کرد. محققان زمان وفاتش را سه سال قبل از هجرت میدانند(8). در سال۷۲۷ قمری قبهای بر قبر وی
1) . ابن اثیر جزری، علی بن محمد، اسدالغابة فی معرفة الصحابة، ج۷، ص۸۰؛ ابن عبدالبر، یوسف بن عبداللّه، الاستیعاب، ج۴، ص۱۸۱۷.
2) . حلبی، علی بن برهان، السیرة الحلبیّة، ج۲، ص۴۰.
3) . ذهبی، شمس الدین محمّد بن احمد، سیر اعلام النبلاء، ج۲، ص۱۱؛ اربلی، ابوالحسن علی بن عیسی، کشف الغمة فی معرفة الائمة، ج۱، ص۵۱۱.
4) . به طور مفصل به کتاب نساءالنبی، بنت الشاطی نگاه کنید.
5) . طبری، محمّد بن جریر، تاریخ طبری، ج۴، ص۵۹۳.
6) . طبری، محمّد بن جریر، تاریخ طبری، ج۴، ص۵۹۳؛ ذهبی، شمس الدین محمّد بن احمد، سیر اعلام النبلاء، ج۲، ص۱۱۱.
7) . نویری، احمد بن عبدالوهّاب، نهایة الارب فی فنون الارب، ج۱۸، ص۱۷۱.
8) . در ماه رمضان سال ده از بعثت وفات یافت. (طبری، محمّد بن جریر، تاریخ طبری، ج۳، ص۳۴۳؛ ابن اثیر جزری، علی بن محمد، اسدالغابة فی معرفة الصحابة، ج۷، ص۸۵)
ساختند که در سال ۱۳۴۴ قمری به وسیلۀ وهابیون ویران شد. (1)
قلب پرمهر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) هیچ گاه نام خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) را از صفحۀ خویش پاک نکرد و چراغ مهر وی را تا آخر عمر فروزان نگاه داشت. او دوستداران خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) را دوست میداشت. عایشه میگوید: «روزی خواهر خدیجه خواست خدمت پیامبر بیاید. تا رسول خدا نام خدیجه را شنید، چشمانش برق زد. گفتم: چقدر زیاد به فکرش هستی. پیرزنی بود که مرد و خدا بهتر از آن را به تو رسانده است.»
اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) به شدت برآشفت و فرمود: «واللّه بهتر از خدیجه روزی من نشده است. وقتی مردم مرا تکذیب کردند، به من ایمان آورد و زمانی که مردم از انفاق ثروت خویش خودداری میکردند، مال خود را انفاقکرد.»(2)
اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) چنان شخصیت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) را بزرگ میشمرد که گفتارش دیگران را به شگفتی وامیداشت. عایشه میگوید: به هیچ کس به اندازۀ خدیجه حسرت نبردم؛ به خاطر یادکرد پیامبر از او.(3)رسول خدا از خدیجه چنان یاد میکرد که گویا جز او زنی در عالم نبود(4). هیچ گاه پیامبر از خانه نمیرفت مگر خدیجه را میستود.(5)
اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در سالگرد وفاتش اشک ریخت و او را دعا کرد.(6)او به زنانش میفرمود: «فکر نکنید مقامتان بالاتر از او است. زمانی که کافر بودید، ایمان آورد و مادر فرزندانم است.»(7)
1) . تاریخ اماکن زیارتی مکه معظمه و مدینه منوره، چاپ سازمان حج و اوقاف، بخش مربوط به قبور حجون.
2) . ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی، الأصابة فی تمییز الصحابة، ج۲، ص۲۱۷ ۲۱۸. در کتاب ذریه طاهره دولابی، به طور کامل ماجرای برخورد عایشه با اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) را در «الاصابة فی تمییز الصحابة»، ج ۴، ص ۲۷۵ ببینید.
3) . ابن عبدالبر، یوسف بن عبداللّه، الاستیعاب، ج۴، ص۱۸۲۳.
4) . حلبی، علی بن برهان، السیرة الحلبیة، ج۳، ص۴۰۱.
5) . ابن عبدالبر، یوسف بن عبداللّه، الاستیعاب، ج۴، ص۱۸۲۴و۱۸۲۳؛ محدث قمی، شیخ عباس، سفینة البحار، ج۱، ص۳۸۰؛ نویری، احمد بن عبدالوهّاب، نهایة الارب فی فنون الارب، ج۱۸، ص۱۷۱.
6) . ابن هشام حمیری، ابومحمد عبدالملک، السیرة النبویة، ج۱، ص۱۹۹.
7) . ابن شهرآشوب، محمّد بن علی، مناقب آل ابیطالب، ج۱، ص۱۵۹؛ ابن هشام حمیری، ابومحمد عبدالملک، السیرة النبویة، ج۱، ص۱۹۹.
آن بزرگوار روزی چهار خط بر زمین کشید و پرسید: میدانید چیست؟ حاضران اظهار بیاطلاعی کردند. حضرت فرمود: «بافضیلتترین زنان بهشت چهار نفرند: خدیجه دختر خویلد، فاطمه دختر محمّد، مریم دختر عمران و آسیه دختر مزاحم، همسر فرعون.»(1)
روزی به اصحاب فرمود: «از مردان بسیاری به کمال رسیدند و از میان زنان به کمال نرسیدند؛ مگر مریم دختر عمران، آسیه دختر مزاحم زن فرعون، خدیجه دختر خویلد و فاطمه دختر محمّد.»(2)
سالها بعد وقتی خواستند خبر خواستگاری علی (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) از فاطمه (عَلَيْها السَّلاَمُ) را به اطلاعش رسانند، گروهی از زنان به نزدش آمده، گفتند: «با پدر و مادرهایمان فدایت شویم ای رسولخدا! برای کاری جمع شدهایم که اگر خدیجه زنده بود چشمش روشن میشد.» تا نام خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) برده شد، اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) گریست. امسلمه پرسید برای چه میگریید؟ فرمود:
«خدیجه! و این مثل خدیجه؟ صدقتنی حین یکذبنی الناس وایدتنی علی دین اللّه واعانتی علیه بمالها ان اللّه امرنی ان ابشر خدیجه بیت فی الجنة من قصر الزمرد لاصعب فیه ولانصب؛(3)خدیجه! و کجا است مثل خدیجه؟ زمانی که مردم تکذیبم کردند، تصدیقم کرد. بر دین خدا یاریم نمود و با مالش به کمکم شتافت. خدا به من فرمان داد تا او را به قصری زمردین بهشتی که سختی و محنت در آن نیست بشارت دهم.»
1) . ابن عبدالبر، یوسف بن عبداللّه، الاستیعاب، ج۴، ص۱۸۲۲؛ ج ۲، ص ۷۲۰.
2) . قال۹: کمل من الرجال کثیر و لم یکمل من النساء الا مریم بنت عمران و آسیه بنت مزاحم امراة فرعون و خدیجه بنتخویلد و فاطمه بنت محمّد. (ابن صباغ مالکی، علی بن محمّد، الفصول المهمّة فی معرفة احوال الائمّة، ص۱۲۹(
3) . محدث قمی، شیخ عباس، سفینة البحار، ج۱، ص۳۸۱.
ابن اثیر جزری، علی بن محمّد (م ۶۳۰ ق)، اسد الغابة فی معرفة الصحابه، تهران: انتشارات اسماعیلیان.
، الکامل فی التاریخ، تحقیق: علی شیری، بیروت: دار إحیاء التراث العربی، ۱۴۰۸ ق.
ابن اسحاق، ابو عبداللّه محمد (م ۱۵۱ ق)، کتاب السیر و المغازی، چاپ سهیل زکار، [بیجا]: دارالفکر، ۱۳۹۸ / ۱۹۷۸، چاپ افست قم ۱۳۶۸ ش.
ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی (م ۸۵۲ ق)، الاصابة فی تمییز الصحابة، تحقیق: عادل احمد، علی محمّد، بیروت: دارالکتب العلمیة، ۱۴۱۵ ق.
ابن سعد واقدی، ابو عبداللّه محمّد (م ۲۳۰ ق)، الطبقات الکبری، بیروت: دار صادر، [بیتا].
ابن شهرآشوب، محمّد بن علی مازندرانی (م ۵۸۸ ق)، مناقب آل ابیطالب، تحقیق: گروهی از اساتید نجف اشرف، نجف: المکتبة الحیدریة، ۱۳۷۶ ق.
ابن صبّاغ، علی بن محمّد مالکی مکی (م ۸۵۵ ق)، الفصول المهمّة فی معرفة اوال الأئمّة۷، بیروت: مؤسسة الأعلمی، ۱۴۰۸ ق.
ابن عبدالبرّ، یوسف بن عبداللّه قرطبی (م ۴۶۳ ق)، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، تحقیق: علی محمّد بجاوی، بیروت: دار الجیل، ۱۴۱۲ ق.
ابن کثیر، اسماعیل بن عمر دمشقی، البدایة و النهایة، بیروت: مکتبة المعارف، ۱۴۰۸ق / ۱۹۸۸م.
ابن هشام حمیری، ابومحمد عبدالملک (م ۸ ۲۱۳ ق)، السیرة النبویة، به کوشش: عمر عبدالسّلام تدمری، بیروت، ۱۴۱۰ ق / ۱۹۹۰ م.
ابوالقاسم کوفی، علی بن احمد (م ۳۵۲ ق)، الاستغاثه فی بدع الثلاثة، تهران: مؤسسة الأعلمی، ۱۳۷۳ ش.
اربلی، ابوالحسن علی بن عیسی (م ۶۹۲ ق)، کشف الغمّة فی معرفة الأئمّة، بیروت: دار
الأضواء، ۱۴۰۵ق / ۱۹۸۵م.
ترمذی، محمّد بن عیسی (م ۲۷۹ ق)، سنن الترمذی، تحقیق: عبدالوهاب عبداللطیف، بیروت: دارالفکر، ۱۴۰۳ ق.
حاکم نیشابوری، ابو عبداللّه (م ۴۰۵ ق)، المستدرک علی الصحیحین، بیروت لبنان: دارالمعرفة، ۱۴۰۶ ق.
حلبی، علی بن برهان (م ۱۰۴۴ ق)، السیرة الحلبیه، بیروت: دارالمعرفة، ۱۴۰۰ ق.
دیار بکری، حسین بن محمّد (معاصر)، تاریخ الخمیس فی أحوال أنفس نفیس، بیروت: مؤسّسۀ شعبان.
ذهبی، محمّد بن احمد بن عثمان، سیر اعلام النبلاء، تحقیق: شعیب ارنووط و حسین اسد، بیروت: مؤسسة الرسالة، ۱۴۱۳ ق.
سبط ابن جوزی، شمسالدین یوسف بن قزاوغلی (م ۶۵۴ ق)، تذکرة الخواصّ الاُمّة فی خصائص الأئمّة، تقدیم: السید محمّدصادق بحر العلوم، طهران: مکتبة نینوی الحدیثة.
شریف الرضی، محمّد بن حسین موسوی (م ۴۰۶ ق)، خصائص الأئمّة۷ (خصائص أمیر المؤمنین۷)، تحقیق: محمّدهادی الأمینی، مشهد: مجمع البحوث الإسلامیة التابع للحضرة الرضویة المقدّسة، ۱۴۰۶ ق.
شهید ثالث، قاضی نور اللّه شوشتری هندی (م ۱۰۱۹ ق)، مجالس المؤمنین، طهران: کتاب فروشی إسلامیة، ۱۳۶۵ ش.
صدوق، محمّد بن علی (م ۳۸۱ ق)، الامالی، قم: مؤسسة البعثة، ۱۴۱۷ ق.
طبری، محمد بن جریر (م ۳۱۰ ق)، تاریخ طبری ( تاریخ الامم والملوک)، به کوشش: گروهی از علماء، بیروت: اعلمی،۱۴۰۳ ق.
عاملی، سید جعفر مرتضی، الصحیح من سیرة النبی الأعظم، بیروت: دار الهادی و دار السیرة، الطبعة الرابعة، ۱۴۱۵ق / ۱۹۹۵م.
، بنات النبی ام ربائبه، قم: مکتبه الاعلام الاسلامی،۱۴۱۳ ق.
مجلسی، محمّدباقر (م ۱۱۱۰ ق)، بحار الأنوار، بیروت: دار احیاء التراث العربی، چاپ
سوم، ۱۴۰۳ق.
محدث قمی، شیخ عبّاس (م ۱۳۱۹ ق)، سفینة البحار و مدینة الحِکم و الآثار، تهران: دار الاُسوة، ۱۴۱۴ ق.
، منتهی الآمال، قم: مؤسّسه انتشارات هجرت، ۱۳۷۳ ش.
نوری، یحیی، اسلام و عقائد و آراء بشری یا جاهلیت و اسلام، تهران: انتشارات نوید نور، ۱۳۸۵ش.
نووی، أبو زکریا یحیی بن شرف (م ۶۷۶ ق)، صحیح مسلم بشرح النووی، چاپ ابو عبدالرّحمان عادل بن سعد، قاهره، [۲۰۰۳].
نویری، احمد بن عبد الوهّاب (م ۷۳۳ ق)، نهایة الأرب فی فنون الأدب، قاهره: وزارة الثقافة، ۱۴۰۴ ق.
۵۲
مقام حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) در پیشگاه خدا و رسول اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)(1)
علی امامی
شرح حال و فضائل معنوی حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) با استناد به منابع مهم حدیثی و تاریخی است. از دیدگاه نویسنده: خداوند متعال بارها موقعیت و مقام خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) را از طرق گوناگون آشکار نموده و از منزلت رفیع او در درگاه الهی پرده برداشته است که به
نمونههایی اشاره میشود: ۱. سلام خاص الهی: بارها سلام سفارشی و مؤکّد ربوبی توسط جبرئیل به محضر خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) رسیده است. ۲. فرستادگان ویژه الهی: هنگامی که وضع حمل آن بانو نزدیک گشت، به زنان قریش و بنیهاشم پیغام داد که مرا در این امر یاری نمایید، ولی آنان پاسخ دادند: ای خدیجه! چون تو در ازدواجت از سخنان ما سرپیچی نمودی و محمّد یتیم را به همسری برگزیدی، ما نیز تو را یاری نمیکنیم. خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) از این جواب سخت غمگین گشت. در این هنگام چهار زن همانند زنان بنی هاشم وارد شدند در حالی که خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) از دیدن آنان هراسان بود، یکی از آن چهار زن به خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ)
گفت: غمگین مباش، پروردگارت ما را برای یاری تو فرستاده است. ما خواهران و یاوران تو هستیم ... . ۳. در قصری از بهشت: قبل از رحلت خدیجه کبری (عَلَيْها السَّلاَمُ)، خداوند متعال بارها توسط پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) از جایگاه ویژة خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) در بهشت خبر داد.
کلیدواژه: خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ)، اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، تاریخ اسلام، فضایل معنوی، سلام الهی، وضع حمل، جبرئیل، قصر بهشتی.
1) مبلغان، شمارۀ ۷۱ (مهر و آبان ۱۳۸۴)، ص ۷۰ - ۷۲.
امشب دل تنگ مرا اشکم
روایت میکند
امشب خدیجه با تو ای اسماء وصیت میکند
اسماء بهار عمر من امشب
به پایان میرسد
زهرا سرش بر سینهام من بر
لبم جان میرسد
اسماء ببر از من پیام بر
خاتم پیغمبران
بر گو کنار تربتم امشب بیا
قرآن بخوان
در سال دهم بعثت دو حادثۀ دردناک و جانسوز بر پیغمبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) وارد گشت، چنان که در تاریخ آمده است: «وَردَ عَلَی رَسولِ اللّه أمْران شدیدانِ عَظیمانِ وَجَزَعَ جَزَعاً شدیداً؛ دو امر بزرگ و سخت بر پیامبر وارد شد به گونهای که فریاد و ناله شدید حضرت بلند شد.» آن دو امر یکی رحلت جانسوز ابوطالب (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) بود که در ۲۶ رجب سال دهم بعثت و یا هفتم رمضان، همان سال واقع شد، و دیگری وفات یار فداکار آن حضرت، خدیجه کبری (عَلَيْها السَّلاَمُ) بود، که در دهم رمضان همان سال اتفاق افتاد.
پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) را با دستان خویش در محلّی به نام «حجون» (قبرستان ابوطاب فعلی) دفن نمود. او به قدری از این دو حادثه غمناک بود که از خانه کمتر بیرون میآمد و در واقع خانهنشین شده بود و به همین جهت آن سال را، «عامُ الحُزْن» و سال غصّه و غم نامگذاری نمود.(1)علی (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) در رثای آن دو بزرگوار چنین فرمود: «ای چشمان من! آفرین بر شما! بر آن دو رفتهای که دیگر مانندشان را نمیبینند؛ بر بزرگ بطحاء و بر بانوی بانوان؛ آن نخستین کسی [از زنان] که نماز گذارد، بر آن زن پیراسته و خجستهای که خداوند او را پاک داشت و برتریاش داد، اشک بریزید. مرگ این دو، روز را بر من تاریک ساخته و از این پس، شبها را در اندوه و سوگ آن دو سر میکنم. آن دو در
1) . ر. ک: محدث قمی، شیخ عباس، منتهی الامال، ج۱، ص۳۶.
برابر ستمکاران به دین، آیین محمّد را یاری کردند و پاس پیمان خویش داشتند.»(1)
آن چه در پیش رو دارید، نگاهی است گذرا، به مقامات خدیجه کبری (عَلَيْها السَّلاَمُ)، بانوی فداکار و صبور اسلام، در پیشگاه الهی و نزد پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله وسلم).(2)
قرآن بر خلاف تصور برخی افراد که فقط مردان را الگوی افراد و جامعه میدانند، آن جا که میخواهد الگوها و اسوهها را معرّفی کند، در کنار اسوه بودن حضرت ابراهیم (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) و پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، الگوها و نمونههایی از زنان وارسته و همچنین زنان گمراه را نیز به جامعه و مؤمنان معرّفی مینماید، از جمله میفرماید:
(وَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً لِّلَّذِینَ ءَامَنُوا امْرَأَتَ فِرْعَوْنَ إِذْ قَالَتْ رَبِّ ابْنِ لِی عِندَکَ بَیتًا فِی الْجَنَّةِ وَ نَجِّنِی مِن فِرْعَوْنَ وَ عَمَلِهِ وَ نَجِّنِی مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ * وَ مَرْیمَ ابْنَتَ عِمْرَانَ الَّتِی أَحْصَنَتْ فَرْجَهَا فَنَفَخْنَا فِیهِ مِن رُّوحِنَا وَ صَدَّقَتْ بِکَلِمَاتِ رَبِّهَا وَ کُتُبِهِ وَ کَانَتْ مِنَ الْقَانِتِینَ؛(3)
خداوند برای کسانی که کافر شدند، به همسر نوح و همسر لوط مثل زده است، که آن دو تحت سرپرستی دو بنده از بندگان صالح ما بودند؛ ولی به آن دو خیانت کردند و ارتباط با این دو [پیامبر] در برابر خداوند سودی به حالشان نداشت و به آنها گفته شد: وارد آتش شوید همراه کسانی که وارد میشوند. و خداوند برای مؤمنان به همسر فرعون مثل زده است، در آن هنگام که گفت: پروردگارا! خانهای برای من نزد خودت در بهشت بساز و مرا از فرعون و کار او نجات ده و مرا از گروه ستمگران رهایی بخش! و همچنین به مریم دختر عمران که دامان خود را پاک نگه داشت و ما از روح خود در آن دمیدیم و او کلمات پروردگار و کتابهایش را تصدیق کرد و از مطیعان فرمان خدا بود).
آیات فوق نشان میدهد که زنان بزرگ نه تنها الگو و اسوه برای زنان میباشند،
بلکه مثال و نمونه برای کل جامعه میباشند. در همین راستا بیان فضائل و مقامات خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) میتواند برای کل جامعۀ اسلامی راهگشا باشد و الگوی زیبایی برای جامعۀ ایمانی قرار گیرد؛ چرا که به شهادت پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) از کاملترین زنان و بهترین الگوهایی است که فضائل و مقامات او به حد کمال رسیده است.
این معنی را رسول اعظم۹ با بیانات مختلفی مطرح نموده است. در یک جا فرمود: «خَیْرُ نِساءِ العالَمین مَرْیَمُ، آسِیةُ، خَدیجَةُ وَفاطِمَةُ؛(1)برترین زنان عالم، مریم، آسیه، خدیجه و فاطمه هستند.» در جای دیگر فرمود: «إنَّ اللّهَ اخْتارَ مِنَ النِّساءِ أرْبَعاً: مَرْیَمَ وآسِیَّةَ وخَدیجَةَ وفاطِمَةَ؛(2)به راستی خداوند از زنان عالم چهار زن برگزید: مریم، آسیه، خدیجه، و فاطمه.
قطعاً فضائل و مقامات حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) بدون اسباب و علّت نمیتواند باشد. عقل و عنایات و الطاف الهی، ریشۀ فضائل و مقامات او است.
در کلمات برخی موّرخان به این جملات برمیخوریم: «کانَتْ خَدیجَةُ إمْرَأةً عاقِلَةً شَریفَةً مَع ما أرادَ اللّهُ بِها مِنَ الکرامَةِ وَالْخَیْرِ وَهِیَ یَوْمَئذٍ أفْضَلُهُمْ نَسَباً وَأعْظَمُهُم شَرَفاً وَأکْثَرُهُمْ مالاً؛(3)خدیجه با آنچه خداوند از بزرگی و خیر که نسبت به او اراده کرده بود، بانوی خردمند شریفی بود. او در آن دوران از برترین افراد در نسب و بزرگترین شخصیت در شرف و ثروتمندی بود.»
ایمان خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) به پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و انتخاب او به عنوان همسر آینده، در کنار درایت و لطف الهی نقش تعیین کنندهای در فضائل و مقامات خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) دارد.
جالب این است که راهب نصرانی این مسئله را قبل از رسالت اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و ازدواج او با خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) به خوبی پیش بینی کرد، که اگر خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) پیغمبر۹ را رها نکند، به مقامات و
فضائل عظیمی دست خواهد یافت؛ آن جا که به میسره غلام خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) گفت:
«یا مَیْسَرَةُ إقْرَأ مَوْلاتَکَ مِنّی السّلام وَاعْلِمْها آنها قَدْ ظَفَرّتْ بِسَیِّدِ الاَنامِ، وَأنَّهُ سَیَکونُ لَها شَاْنٌ مِنَ الشَّاْنِ وتَفْضُلُ عَلی سائِرِ الخاصِّ والْعامِ وَاحْذَرْها أنْ تَفوتَها القربَ مِنْ هذا السَّیِد فَإنَّ اللّهَ تعالی سَیَجْعَلُ نَسْلَها مِنْ نَسْلِهِ وَیَبْقی ذِکْرُها إلی آخِرِ الزَّمانِ؛(1)
ای میسره! به خانم و مولای خود سلام مرا برسان و به او اعلام کن که به آقای مردم [حضرت محمّد] دست یافته است. و به زودی برای او (خدیجه) شأن و جایگاهی خواهد بود و بر تمامی خاص و عام برتری مییابد و بترسان او را از اینکه نزدیک شدن به این آقا (محمّد) را از دست بدهد؛ زیرا خداوند بلند مرتبه به زودی نسل او را از نسل محمّد قرار خواهد داد و نام [نیکش] تا آخر الزمان خواهد ماند.»
این پیش بینی نشان میدهد که در کتب آسمانی گذشته و یا در بیانات انبیا، کاملاً مقام و منزلت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) بیان شده بود، از این رو راهب نصرانی به خوبی و با دقّت تمام آن را بیان و پیش بینی کرد. و جالبتر اینکه زنان قریش از جمله صفیّه دختر عبدالمطلب در شب ازدواج خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) و جشن عروسی او نیز به این امر اشاره کرد که:
«یا خَدیجَةُ! لَقَدْ خَصَصْتَ هذه اللَّیْلَةَ بِشَیءِ ما خَصَّ بِهِ غَیْرُکَ، وَلا نالَهُ سِواکَ مِنْ قَبائِلِ الْعَرَبِ وَالْعَجَمِ، فَهَنیئاً لَکِ بما أوتِیتَهُ وَوَصَلَ إلَیکِ مِنَ العِزِّ والشَّرَفِ؛(2) ای خدیجه! در این شب به چیزی اختصاص یافتی که هیچ کس غیر از تو بدان دست نیافته است، و جز تو از قبائل عرب و عجم به آن نرسیده است، پس گوارایت باد به آنچه به تو داده شد و از عزّت و بزرگی به تو رسید.»
البته خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) هم به خوبی برای استقبال از این مقام و منزلت سرمایهگذاری نمود. در آغاز، تمام اموال و هستی خویش را تقدیم محمد (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وسلم) نمود. خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) به عمویش ورقه گفت: «این اموال را بگیر و نزد محمّد ببر و به او بگو همۀ این اموال هدیه است برای او و ملک او میباشد، هر گونه خواست در آن تصرف نماید، و به او بگو که تمام اموال و
بردههای من، و تمامی کنیزها و آنچه در تحت تصرّف من است، به محمد (صلی الله و اله وسلم) هبه کردم، به خاطر احترام و تجلیل از او. پس ورقه بین زمزم و مقام (ابراهیم) ایستاد و با صدای بلند اعلام کرد: ای گروه عرب! خدیجه شما را شاهد گرفته است بر اینکه خود و مالش، و بردگان و کنیزان و خادمان، و چهار پایان و مهریه و هدایای او همه برای محمد (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وسلم) است، و این هدیه به خاطر تجلیل و تعظیم از او و به جهت علاقه به او است، شما نیز بر این امر شاهد باشید.» و بعد از بعثت پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) با ایمان خویش، مقامات و فضائل خود را بیمه نمود.
خداوند متعال بارها موقعیت و مقام خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) را از طرق گوناگون آشکار نموده، و از منزلت رفیع او در درگاه الهی پرده برداشته است که به نمونههایی اشاره میشود
بارها سلام سفارشی و مؤکّد ربوبی توسط جبرئیل به محضر خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) رسیده است. ابو هریره نقل کرده است که: «أتی جَبْرَئیلُ النَّبیَّ۹، فَقالَ: هذِهِ خَدیجَةُ قَدْ أتَتْکَ مَعَها إناءٌ مُغطّی فیه إدامٌ أوْ طَعامٌ أوْ شَرابٌ فَإذا هِیَ أتَتْکَ فَاقْرَأ۳ مِنْ رَبِّها، وَمِنِّی السَّلام؛(1)جبرئیل نزد پیامبر آمد و گفت: خدیجه همراه با ظرفی سر پوشیده که در آن خورشت یا غذا یا نوشیدنی است نزد تو میآید، پس هر گاه آمد، سلام پروردگارش و سلام من را به محضر او برسان.»
در روایت دیگری میخوانیم:
«إن جَبْرَئیلَ أتی النَّبِیَّ۹ فَقالَ إقْرَءْ خَدیجَةَ مِنْ رَبِّها السَّلامَ فَقالَ رَسولُ الله (صلی الله علیه و اله وسلم): یا خَدیجَةُ هذا جَبْرَئیلُ یُقْرِئُکَ مِنْ رَبِّکِ السلامَ، قالَتْ خَدیجَةُ: اللّه السَّلامُ وَمِنْهُ السَّلامُ وَعَلی جَبْرئیلَ السَّلامُ؛(2)
به حقیقت جبرئیل نزد پیامبر آمد پس گفت: به خدیجه از طرف پروردگارش سلام برسان،
پس حضرت فرمود: ای خدیجه این جبرئیل است که از طرف پروردگارت سلام میرساند. خدیجه گفت: خدا سلام است و سلام [و سلامتی] از او است و بر جبرئیل سلام باد.»
امّا سلام سفارشی جبرئیل علاوه بر آنچه که در ضمن روایات قبلی اشاره شد در روایت دیگری با سند صحیح از طریق بزرگان روات شیعه، به این صورت نقل شده است:
«عَنْ زُرارة وَحَمْران بنِ أعْیَنْ وَمحمّد بن مُسْلِمْ عَنْ أبی جَعْفَر۷، قالَ: حَدّثَ أبو سَعید الخِدِری أنَّ رَسولَ اللّه قال: إنَّ جَبْرَئیلَ أتانی لَیْلَةً اُسری بی فَحینَ رَجَعْتُ قُلْتُ: یا جَبْرَئیلُ هَلْ لَکَ مِنْ حاجَةِ؟ قالَ: حاجَتی أنْ تَقْرَءَ عَلی خَدیجَةَ مِنَ اللّهِ وَمِنِّی السّلامَ وَحَدَّثَنا عِنْدَ ذلِکَ آنها قالَتْ حینَ لَقِیَها نَبیُّ اللّه فَقال الَّذی قالَ جَبْرَئیلُ فقالَتْ: إنَّ اللّه هُوَ السَّلامُ وَ مِنْهُ السَّلامُ وَإلَیْهِ السَّلامُ وَعَلَی جَبْرَئیلَ السَّلامُ؛(1)
امام باقر (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) به زراره و حمران و محمّد بن مسلم چنین روایت کرد که ابو سعید خدری نقل کرد که رسول خدا فرمود: آن شبی که در معراج بودم، به هنگام بازگشت جبرئیل نزد من آمد. به جبرئیل گفتم: ای جبرئیل! آیا حاجتی داری؟ پاسخ داد: حاجت من این است که از طرف خدا و من به خدیجه سلام برسانی. و نقل کرد که: چون رسول خدا پیغام جبرئیل را به خدیجه رسانید، خدیجه پاسخ داد: همانا خدا سلام است و سلام [و سلامتی] از او است و سلام به سوی او است و بر جبرئیل سلام باد.»
هر کس در مسیر الهی حرکت کند، خداوند هرگز او را رها نکرده و تنها نخواهد گذاشت. نمونۀ بارز آن سرگذشت خدیجه کبری (عَلَيْها السَّلاَمُ) است: «هنگامی که وضع حمل آن بانو نزدیک گشت، به زنان قریش و بنیهاشم پیغام داد که مرا در این امر یاری نمایید، ولی آنان پاسخ دادند: ای خدیجه! چون تو در ازدواجت از سخنان ما سرپیچی نمودی، و محمّد یتیم را به همسری برگزیدی، ما نیز تو را یاری نمیکنیم. خدیجه از این جواب سخت غمگین گشت. در این هنگام چهار زن همانند زنان بنی هاشم وارد شدند؛ در
1) . همان، ج۱۸، ص۳۸۵، ح۹۰.
حالی که خدیجه از دیدن آنان هراسان بود. یکی از آن چهار زن به خدیجه گفت: غمگین مباش، پروردگارت ما را برای یاری تو فرستاده است. ما خواهران و یاوران تو هستیم. من ساره هستم، این آسیه، دختر مزاحم رفیق بهشتی تو است و این هم مریم، دختر عمران است و این یکی کلثوم، خواهر موسی بن عمران است. خدا ما را برای کمک به تو فرستاده است تا یاور و پرستار تو باشیم.»(1)راستی که باید گفت: «ألَیْسَ اللّهُ بِکافٍ عَبْدَهُ؛(2)آیا خداوند برای [حمایت و دفاع از] بندهاش کافی نیست؟»
خدیجه کبری (عَلَيْها السَّلاَمُ) در لحظات احتضار «اسماء بنت عمیس» را به نزد خویش طلبید و در مورد دخترش فاطمۀ زهرا (عَلَيْها السَّلاَمُ) به او سفارشاتی کرد. آنگاه فاطمه (عَلَيْها السَّلاَمُ) را نزد اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) واسطه قرار داد که از رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) خواهش کند تا یکی از لباسهای خود را کفن خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) قرار دهد. وقتی فاطمه (عَلَيْها السَّلاَمُ) نزد پدر رفت و درخواست مادر را مطرح کرد، اشک از چشمان حضرت جاری گشت، چیزی نگذشت که جبرئیل نازل شد در حالی که کفنی از بهشت همراه خویش داشت که خداوند آن را برای خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) فرستاده بود.(3)
آری انسانی که تمام ثروت خویش را دو دستی در راه خدا تقدیم نموده است، در پیشگاه الهی این عظمت را پیدا میکند که خداوند کفن بهشتی برای او بفرستد، و این گونه از ایثار و انفاق او تقدیر به عمل آورد.
قبل از رحلت خدیجه کبری (عَلَيْها السَّلاَمُ)، خداوند متعال بارها توسط پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) از جایگاه ویژۀ خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) در بهشت خبر داد، از جمله عکرمه از ابن عباس نقل میکند که رسول اکرم (صلی الله علیه و اله وسلم) فرمود: «اَفْضَلُ نِساءِ أهْلِ الجَنَّةِ خَدیجَةُ بِنْتُ خویلدْ، وَفاطِمَةُ بِنْتُ محمّد وَمَرْیَمُ ابْنَتَ
عِمْرانَ وَآسِیَةُ بَنْتُ مزاحِمْ؛(1)بهترین زنان بهشت ایناناند: خدیجه دختر خویلد، فاطمه دختر محمّد و مریم دختر عمران و آسیه دختر مزاحم، همسر فرعون.»
و از عبد اللّه جعفر نقل شده است که رسول اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) فرمود: «أمِرْتَ أنْ أُبَشِّرَ خَدیجَةَ بِبَیْتٍ مِن قَصَبٍ لاصَخَبَ فیهِ ولا نَصَبَ؛(2)دستور داده شدهام که خدیجه را به خانۀ طلایی که در آن زحمت و خصومت وجود ندارد، بشارت دهم.» همین مضمون نیز از عبد اللّه بن ابی اوفی از رسول اکرم (صلی الله علیه و اله وسلم) نقل شده است.(3)
آنگاه که رسول اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در حال احتضار قرار گرفت، فاطمه زهرا (عَلَيْها السَّلاَمُ) در بارۀ جایگاه آن حضرت در قیامت پرسشهایی کرد، از جمله پرسید: «أیْنَ والِدَتی خَدیجَةُ؛ [در آن روز] مادرم خدیجه کجا است؟» حضرت فرمود: «فی قَصْرٍ لَهُ أرْبَعَةُ أبْوابٍ إلی الجَنَّةِ؛(4)[خدیجه] در قصری است که چهار درب به سوی بهشت دارد.»
هر گاه انسانی در پیشگاه الهی از چنان مقامی برخوردار باشد، نگفته پیدا است که در نزد پیامبر خدا (صلی الله و آله وسلم) نیز دارای منزلتی است رفیع؛ چنان که تاریخ نیز گواهی میدهد که محبوبترین همسران پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) نزد او، خدیجه کبری۳ بود.(5)
حضرت ۲۴ سال با حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) زندگی کرد و تا زنده بود به احترام او همسر دیگری اختیار نکرد.
«جان دیون پورت انگلیسی» میگوید: «با وجود اینکه خدیجه در چنان سن و سال [بالایی] بود و به حسب قائده بایستی زیبایی دوران جوانی خود را از دست داده باشد، با
این حال محمّد تا آخرین دقیقه حیات خدیجه، نسبت به او وفادار ماند و تا زنده بود همسر دیگری اختیار نکرد.»(1)
بعد از رحلت آن بانوی گرامی نیز پیامبر۹ او را فراموش نکرد و دائماً به یاد او بود، که به نمونههایی اشاره میشود.
«عَنْ عائِشَةَ: کانَ رَسولُ اللّه۹ لایَکادُ یَخْرُجُ مِنَ الْبَیْتِ حَتّی یَذکُرَ خَدیجَةَ فَیحْسُنَ الثَّناءَ عَلَیْها وَالاسْتَغْفارَ لَها. فَذَکَرَها ذاتَ یَومٍ فَحَمَلَتْنی الْغَیرَةُ فَقُلْتُ عَوَّضَکَ اللّهُ مِنْ کَبیرَةِ السِّنِّ قالَتْ فَرَأیْتُ رَسولَ اللّهِ غَضِبَ غَضَباً شَدیداً؛
عایشه گوید: رسول خدا۹ از خانه بیرون نمیرفت، مگر اینکه خدیجه را به نیکی یاد میکرد و برای او استغفار مینمود. روزی از او یاد کرد، من حسد بردم و گفتم: خداوند جایگزین آن پیرزن به تو عطا کرده است! پیامبرشدیداً خشمگین شد.»
و ادامه میدهد که رسول خدا فرمود: «خَدیجَةُ وَأیْنَ مِثْلُ خَدیجَةَ، صَدَّقَتْنی حِینَ کَذَّبَنی النَّاسُ وَوَازَرَتْنی عَلی دینِ اللّهِ وَأعانَتْنی بِمالِها؛(2)خدیجه! و کجا است مثل خدیجه؟ او مرا تصدیق کرد، آنگاه که مردم مرا تکذیب نمودند و با مال خود مرا بر دین خدا کمک و یاری کرد.»
این قضیه بارها تکرار شده است؛ از جمله روزی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله وسلم) در جمع همسران خویش حضور داشت و از خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) یاد نمود و در فراق او گریست. عایشه گفت: بر پیرزن سرخ روی از تیره بنیاسد میگریی؟ رسول خدا فرمود:
«صَدَّقَتْنی اِذا کَذَّبْتُمْ وَ آمَنَتْ بی اِذْ کَفَرْتُمْ وَ وَلِدَتْ لی اِذْ عَقِمْتُمْ. قالَتْ عائِشَةُ: فَما زِلْتُ اَتَقَرَّبُ اِلی رَسُولِ الله (صلی الله علیه و اله وسلم) بِذِکْرِها؛(3)خدیجه روزی که شما مرا تکذیب کردید،
تصدیق نمود و روزی که کفر ورزیدید، او به من ایمان آورد و فرزند برای من آورد و شما نازا بودید. عایشه اضافه میکند: همیشه این گونه بود که من با بیان خوبیهای خدیجه به پیامبر خدا تقرّب میجستم.»
از آن جا که پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) شدیداً به خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) محبّت و ارادت داشت، نسبت به دوستان و آشنایان او نیز اظهار محبّت و دوستی میکرد. به همین جهت هنگام ذبح قربانی میفرمود: از گوشت آن برای دوستان خدیجه نیز ببرید؛ چرا که «إنّی لَأُحِبُّ حَبیبَها؛(1)من دوستان خدیجه را نیز دوست میدارم.»
و نیز روایت شده روزی پیرزنی بر پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) وارد شد، اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) او را مورد لطف و مهربانی قرار داد، پس از رفتن او عایشه علّت آن همه لطف را جویا شد، حضرت فرمود: این بانو در زمان خدیجه بر من وارد میشد.(2)
آری آنهایی که در راه خدا قدم برداشتند و تلاش خود را در مسیر او قرار دادند، هرگز از یادها و خاطرهها نمیروند.
هرگز نمیرد آنکه دلش زنده
شد به عشق
ثبت است بر جریده عالم دوام
ما
به همین جهت به اعتراف عایشه، هرگز پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) از یاد خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) و گفتن مدح او خسته نشد. «قالَتْ: کانَ رَسولُ اللّهِ إذا ذَکَرَ خَدیجَةَ لَمْ یَسْأَمْ مِنْ ثَناءٍ عَلَیْها وَاسْتِغْفارٍ لها؛(3)عایشه گفت: رسول خدا همیشه این گونه بود که هر گاه خدیجه را یاد میکرد، از گفتن ثنای او و استغفار برای او خسته نمیشد.»
بحث را با این زبان حال پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله وسلم) در سوگ خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) به پایان میبریم:
یار شکسته
بال من، به حال من نظر نما
دلدار خسته
حال من، به جمع ما گذر نما
بنگر به
سوز سینهام، که سوزد از برای تو
سوزد دُخت
حزینهام، به یاد آن وفای تو
ابن اثیر جزری، علی بن محمّد (م ۶۳۰ ق)، اسد الغابة فی معرفة الصحابه، تهران: انتشارات اسماعیلیان.
ابن عبدالبر، یوسف بن عبداللّه قرطبی (م ۴۶۳ ق)، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، تحقیق: علی محمّد بجاوی، بیروت: دار الجیل، ۱۴۱۲ ق.
اربلی، علی بن عیسی (م ۶۹۳ ق)، کشف الغمة فی معرفة الائمة۷، بیروت: دار الاضواء، ۱۴۰۵ ق.
دیار بکری، حسین بن محمّد (معاصر)، تاریخ الخمیس فی أحوال أنفس نفیس، بیروت: مؤسّسۀ شعبان.
شوشتری، محمّدتقی تستری (م ۱۴۱۵ ق)، قاموس الرجال فی تحقیق رواة الشیعة ومحدّثیهم، قم: مؤسسة النشر الإسلامی، دوم، ۱۴۱۰ ق.
شیخ صدوق، ابوجعفر محمّد بن علی بن الحسین بن بابویه قمی (م ۳۸۱ ق)، الخصال، تحقیق: علیاکبر غفاری، قم: نشر اسلامی، ۱۴۰۳ ق.
، الأمالی، تهران: کتابچی، ۱۳۷۶.
مجلسی، محمّدباقر (م ۱۱۱۰ ق)، بحار الأنوار، بیروت: دار احیاء التراث العربی، چاپ سوم، ۱۴۰۳ق.
محدث قمی، شیخ عباس (م ۱۳۵۹ ق)، سفینة البحار، تحت اشراف علیاکبر الهی خراسانی، مشهد: آستان قدس رضوی، ۱۴۱۶ق.
، منتهی الآمال، تهران: کتابخانه و مطبعه علمی، ۱۳۵۵ق.
محلاتی، ذبیح اللّه، ریاحین الشریعه، تهران: دارالکتب الاسلامیة، چاپ هفتم،۱۴۰۴ ق.
۵۳
نگاهی به ویژگیهای رفتاری اولین بانوی مسلمان
نسبت به اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)(1)
محمّد میانجی
شرح زندگانی و ویژگیهای رفتاری و اخلاقی حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) با استناد به منابع مهم تاریخی و حدیثی است. از دیدگاه نویسنده: اولین ویژگی حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) نسبت به اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، درک ارزشهای واقعی او در برابر فریبندگیهای ظاهری و دنیوی بود. او معنای کمالات انسانی را به خوبی شناخت و چون توانست آن را تنها در وجود پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بیابد، حاضر شد تمام شخصیت و دارایی خود را برای درک آن فدا کند. او در این راه هم از مال خود گذشت، هم از موقعیت اجتماعیاش. خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) برای درک این کمال واقعی، قالبهای جاهلی را شکست و بهایی سنگین از جمله قطع رابطۀ زنان، حتی تا زمان تولد حضرت فاطمه (عَلَيْها السَّلاَمُ) را به جان خرید. این نوع نگرش و رفتار در جامعهای که عموم تودهها بر اساس ظواهر و زرق و برقهای دنیوی روابط خود را پایهریزی میکنند، نمیتوانست بدون پیآمدهای تلخ و ناگوار باشد، لذا به فاصلهای اندک از پخش خبر ازدواج وی با امین قریش، گروهی از زنان به عیبجویی از وی روی آوردند و در محافل خود او را سرزنش کردند.
کلیدواژه: حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ)، اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، تاریخ اسلام، ازدواج، الگوی رفتاری، اخلاق نیک، صداقت.
دهم رمضان (سال دهم بعثت) نقطۀ پایان بر ۲۵ سال همراهی خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ)، بانوی
1) مبلغان، شمارۀ ۲۳ (رمضان ۱۴۲۲)، ص ۳۹ – ۴۹.
آسمانی با رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) بود؛ بانویی مبارکه،(1)طاهره، راضیه، مرضیه، زکیه، صدیقه، کبری،(2)شامخه،(3)فاضله، کامله(4)و عفیفه(5)که ۵۵ سال قبل از بعثت چشم به جهان گشوده و از سال پانزده قبل از بعثت (دهم ربیعالاول) در کنار برگزیدۀ الهی قرار گرفته بود و سرانجام بعد از قریب ۲۵ سال همراهی و همگامی، در ۶۵ سالگی چشم از جهان فرو بست و رسول الهی را در فراقی جانسوز تنها گذاشت.
این واقعۀ دردناک که به فاصلۀ اندکی از وفات ابوطالب (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) روی داد، چنان پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله وسلم) را متأثر کرد که آن سال را «عامالحزن» نامید. به نقل علامۀ مجلسی بعد از این واقعه خانهنشین شده و کمتر از خانه بیرون میرفت.(6)
مروری بر نحوۀ خاکسپاری خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) و یادکرد دائمی اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) از وی، میزان این حزن و اندوه را به خوبی نشان میدهد: وقتی خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) وفات یافت، اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) به شدت گریه کرد و زمانی که قبر آن بانوی بزرگوار حاضر شد، اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) همان گونه که اشک از چشمانش ریزان بود، وارد قبر شد و خوابید و افزونتر از قبل گریست.(7)او را دعا کرد و برخاست و با دست خویش همسرش را در قبر گذاشت.(8)اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در سالگرد وفاتش نیز گریه کرد(9)و به زنانش فرمود: «گمان نکنید مقامتان از او بالاتر است. زمانی که کافر بودید، ایمان آورد و مادر فرزندانم است.»(10)
حتی سالها بعد که میخواستند خبر خواستگاری علی (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) از فاطمه (عَلَيْها السَّلاَمُ) را به اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بدهند و
1) . مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج ۲۱، ص ۳۵۲.
2) . همان، ج ۱۰۲، ص ۲۷۲.
3) . همان، ج ۱۶، ص ۶۹.
4) . همان، ج ۷۵، ص ۵۶.
5) . همان، ج ۱۶، ص ۶۹.
6) . همان، ج ۱۹، ص ۲۱.
7) . ذهبی، شمس الدین محمّد بن احمد، سیر اعلام النبلاء، ج ۲، ص ۱۱؛ اربلی، ابوالحسن علی بن عیسی، کشف الغمة فی معرفة الائمة، ج ۱، ص ۵۱۱.
8) . طبری، محمّد بن جریر، تاریخ طبری، ج ۴، ص ۵۹۳.
9) . محدث قمی، شیخ عباس، سفینة البحار، ج ۱، ص ۳۸۰.
10) . ابن هشام حمیری، ابومحمد عبدالملک، السیرة النبویة، ج ۱، ص ۱۹۹.
یادی از خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) شد، چشمانش پر از اشک شد و زمانی که ام سلمه از علت گریهاش پرسید، فرمود:
«خدیجه و این مثل خدیجة صدقتنی حین یکذبنی الناس و ایدتنی علی دین اللّه و اعانتنی علیه بمالها ان اللّه امرنی ان ابشر خدیجة ببیت فی الجنة من قصر الزمرد لا صعب فیه و لا نصب؛(1)خدیجه! و کجا است مثل خدیجه؟ زمانی که مردم تکذیبم کردند، مرا تصدیق کرد. بر دین خدا یاریام کرد و با مالش به کمکم شتافت. خدا به من فرمان داد تا او را به قصری زمردین در بهشت که سختی و محنتی در آن نیست، بشارت دهم.»
این همه تجلیل و بزرگداشت از مقام خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) ما را بر آن میدارد که اندکی پیرامون شخصیت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) سخن بگوییم و شاخصههایی که خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) را به چنین مرتبهای رسانده است برشماریم.
در این مقاله پیرامون ویژگیهای رفتاری خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) نسبت به پیامبر۹ سخن خواهیم گفت.
اولین ویژگی حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) نسبت به اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، درک ارزشهای واقعی او در برابر فریبندگیهای ظاهری و دنیوی بود. او معنای کمالات انسانی را به خوبی شناخت و چون توانست آن را تنها در وجود پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بیابد، حاضر شد تمام شخصیت و دارایی خود را برای درک آن فدا کند. او در این راه هم از مال خود گذشت، هم از موقعیت اجتماعیاش. خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) برای درک این کمال واقعی، قالبهای جاهلی را شکست و بهایی سنگین از جمله قطع رابطۀ زنان، حتی تا زمان تولد حضرت فاطمه (عَلَيْها السَّلاَمُ) را به جان خرید. خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) این نوع نگرش خود را هنگام ابراز تمایل به ازدواج، اینگونه با اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) مطرح کرد:
«یابن عم انی رغبت فیک لقرابتک و سعلتک فی قومک و امانتک و حسن خلقک و صدق حدیثک؛(2)ای پسر عمو! من به خاطر خویشاوندی، شرافت تو در بین مردم،
امانتداری، خوشخلقی و راستگوییات به تو تمایل پیدا کردم.»
این نوع نگرش و رفتار، در جامعهای که عموم تودهها بر اساس ظواهر و زرق و برقهای دنیوی روابط خود را پایهریزی میکنند، نمیتوانست بدون پیآمدهای تلخ و ناگوار باشد؛ لذا به فاصلهای اندک از پخش خبر ازدواج وی با امین قریش، گروهی از زنان به عیبجویی از وی روی آوردند و در محافل خود او را سرزنش کردند. آنان میگفتند: «او با این همه حشمت و شوکت با یتیم ابوطالب (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) که جوانی فقیر است ازدواج کرد. چه ننگ بزرگی!»
خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) در مقابل این جهالتها ساکت ننشست و آنها را به صرف نهار دعوت کرد و بعد از پایان مراسم گفت: «ای زنان! شنیدهام شوهران شما (و خودتان) در مورد ازدواج من با محمد (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وسلم) خرده گرفتهاید و عیبجویی میکنید. من از خود شما میپرسم آیا در میان شما، شخصیتی مثل محمد (صلی الله و اله وسلم) وجود دارد؟ آیا در گسترۀ مکه و اطراف آن شخصیتی در فضائل و اخلاق نیک، مانند او سراغ دارید؟ من به خاطر این ویژگیها با او ازدواج کردم و چیزهایی از او دیدهام که بسیار عالی است. پس شایسته نیست شما این گونه سخن بگویید و نسبتهای ناروا به دیگران دهید.»
زنان قریش بعد از این سخنان خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ)، همگی سکوت اختیار کردند و به تدریج پراکنده شدند.(1)
این شیوۀ استدلال خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) هر چند عمق ارزشگرایی در انتخابها را نشان میداد، برای جامعۀ جاهل و متعصب آن روز قابل درک نمینمود؛ لذا زنان لجوج قریش به حالت قهر با او رفتار میکردند. آنها دیگر به خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) سلام نمیکردند و نزد او نمیرفتند؛ حتی تا سال پنجم بعثت، که حضرت زهرا (عَلَيْها السَّلاَمُ) متولد شد، نیز این شیوه رفتاری همچنان پا برجا بود. لذا حتی هنگام وضع حمل، او را تنها گذاشته و پیام فرستادند که: «تو با ما مخالفت و با یتیم ابوطالب ازدواج کردی. ما هرگز نزد تو نمیآییم و در هیچ کاری کمک نمیکنیم.»
1) . مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج ۱۶، ص ۸۱ و ج ۱۰۳، ص ۳۷۴.
این حجم از کینهورزیها دل خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) را آزرد، تا آنجا که خداوند چهار بانوی پاکیزه (ساره، آسیه، مریم، صفورا دختر شعیب پیامبر) را به یاری او فرستاد و به اینسان خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) پاداش عشق و علاقه به کمالات انسانی را دریافت کرد و فرزندش فاطمه زهرا (عَلَيْها السَّلاَمُ) را نیز به دنیا آورد.(1)
خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) به رغم اموال فراوان و موقعیت اجتماعی ویژهای که داشت، در برخورد با رسول اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) همواره حرمت او را پاس میداشت و کوچکترین رفتاری که نشانی از اظهار برتری دهد از خود بروز نمیداد. جلوهای عالی از این رفتار را میتوان در ماجرای عروسی آن دو سراغ گرفت. آنگاه که مراسم عقد و جشن پایان یافته بود و اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) میخواست به خانۀ عمویش ابوطالب (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) برگردد، ملکه بطحا و بانوی قریش که اینک همسر او شده بود، این گونه او را مخاطب قرار میدهد: «الی بیتک فبیتی بیتک و انا جاریتک؛(2)به خانۀ خودتان وارد شوید. خانۀ من خانۀ شما است و من کنیز شما هستم.» و البته این همه احترام و پاسداشت به خاطر عقیده و ایمان او به توحید بود و بس.(3)
خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) تمام توان خود را به کار میبرد تا امور منزل را مطابق میل پیامبر۹ اداره کند؛ از جمله چون به میزان علاقۀ اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) به عبادت آگاه بود، چنان رفتار میکرد که اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) به راحتی به عبادت و راز و نیازش مشغول باشد و حضور خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) را مانعی برای عباداتش نداند.
پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) قبل از بعثت، در هر ماه چند بار و نیز همه ساله ماه رمضان را در غار حرا به تفکر و عبادت خداوند میگذراند(4)و این عمل بعد از ازدواج نیز ادامه داشت. لذا امام هادی۷
میفرمود: «پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله وسلم) پس از سفر تجاری شام، درآمدش را بین فقرا تقسیم کرد و هر روز بامداد به فراز کوه حرا میرفت و به تماشای شگفتیهای خلقت مشغول میشد و تحت تأثیر عظمت خدا قرار میگرفت و خدا را آن گونه که شایسته بود عبادت میکرد.»(1)
خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) با درک چنین روحیاتی از اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، هرگز برای او مزاحمتی ایجاد نمیکرد و همیشه با همدلی و همراهی او را بدرقه میکرد. غذایش را به وسیله حضرت علی (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) به بالای کوه میفرستاد و گاه خود نیز با حضرت همراه میشد. علامۀ مجلسی به نقل از صحاح اهل سنت مینویسد: «در آن ماه رمضان که پیامبر در کوه حرا به سر میبرد و وحی و بعثت آغاز میشد، حضرت علی (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) و خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) و یکی از غلامان در حضورش بودند.»(2)
برای نمونه تنها یکی از این عبادتهای اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) چهل روز به درازا کشید، که خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) تمام این مدت را به تنهایی گذراند. چنین عبادتهای طولانی به طور طبیعی میتوانست موجب ناراحتی، دلشورهها و نگرانیهای مختلفی برای خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) شود، اما او نه تنها اعتراض نمیکرد بلکه با رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) همراهی نیز مینمود؛ لذا اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) که خود متوجه نگرانیهای خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) بود، عمار یاسر را نزد خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) فرستاد و پیام داد که: «ای خدیجه! گمان نکن کنارهگیری من به خاطر بیاعتنایی به تو است، بلکه پروردگارم چنین فرمود تا امر خود را اجرا کند. جز خیر و سعادت فکر دیگری نکن. خداوند هر روز، چند بار به خاطر تو به فرشتگان بزرگش مباهات میکند. پس وقتی شب شد، در را ببند و در بستر خود استراحت کن.»(3)
همراهی و همدلی خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) و تلاش او برای کسب رضایت رسول اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) به حدی بود که وقتی هنگام وفات در ضمن وصیتهایش به اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) گفت: «من در حق شما کوتاهی کردم، مرا عفو کن»، اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) فرمود: «هرگز از تو تقصیری ندیدم و تو نهایت تلاش خود را به کار بردی و در خانۀ من بسیار خسته شدی.»(4)
روایات بسیاری از پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) نقل شده است که گویای اهمیت رویکرد خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) به اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در آن فضای جاهلی و غربت رسول اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) است. وقتی که حتی بسیاری از بستگان رسول اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) نیز اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) را تنها گذاشتند و حتی کمر همت به نابودی او بستند، خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) به محمد (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وسلم) روی آورد و با او پیمانی جاودانی بست و تا لحظۀ آخر زندگی بر عهد و پیمانش استوار ماند.
اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) نیز با درک چنین فضیلتی از خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) بود که همواره تأکید میکرد «این مثل خدیجة؟» از جمله زمانی که هاله، خواهر خدیجه برای زیارت رسول اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) به مدینه آمد، پیامبر۹ با دیدن او به یاد خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) افتاد و از شدت تأثر به خود لرزید. بعد از رفتن او، عایشه پرسید: «چقدر از پیر زن قریش که سالخوردگی صورتش را چروکین و سرخ کرده بود یاد میکنی با این که امروز روزگار او را نابود کرده و خداوند همسری بهتر به شما بخشیده است؟» پیامبر۹ فرمود: «هرگز، به خدا سوگند! بهتر از خدیجه هیچ گاه نصیبم نشد. او هنگامی به من ایمان آورد که مردم مرا تکذیب میکردند و ... .»(1)
عبد اللّه بن مسعود نمونهای از مشاهدات خود پیرامون ایمان خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) را آن زمان که هیچ کسی به پیامبر۹ ایمان نیاورده بود، این گونه بیان میکند: «نخستین چیزی که از اسلام دانستم این بود که با عموهایم و تعدادی از اعضای قبیله، وارد مکه شدیم. چون میخواستیم مقداری عطر بخریم ما را به عباس بن عبدالمطلب راهنمایی کردند. او بالای چاه زمزم، در کنار کعبه نشسته بود. زمانی که پیش او نشسته بودیم، دیدیم مردی که دو لباس سفید پوشیده بود و گیسوان و ریش پر و دندانهای سفید و ... داشت و چهرهاش مثل ماه میدرخشید، از باب صفا وارد مسجدالحرام شد. در طرف راست او یک نوجوان و پشت سرش بانویی پوشیده را دیدم.
آنها کنار حجرالاسود رفتند. ابتدا آن مرد به حجرالاسود دست کشید، سپس آن نوجوان و بعد آن بانو. آنگاه هر سه به طواف کعبه مشغول شدند. وقتی هفت بار طواف
1) . شوشتری، محمّدتقی تستری، قاموس الرجال، ج ۱۰، ص ۴۳۲.
کردند، کنار حجر اسماعیل آمدند و نماز جماعت خواندند. آن مرد هنگام تکبیر دستهایش را تا کنار گوشش بلند میکرد تا به قنوت نماز رسیدند. قنوت را طولانی کردند تا آنکه نماز تمام شد. من که چنین چیزی ندیده بودم، از ابن عباس پرسیدم: آیا دین جدیدی به مکه آمده است؟ من چنین دینی را در مکه ندیده بودم؟ گفت: این مرد برادرزادۀ من، محمّد بن عبد اللّه است و آن نوجوان برادرزادۀ دیگرم علی بن ابیطالب و آن خانم هم همسر محمّد؛ خدیجه دختر خویلد است. به خدا قسم غیر از این سه نفر کسی در روی زمین به این دین اعتقاد ندارد.»(1)
پیرامون مظاهر ثروت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) نوشتهاند: «هشتاد هزار شتر، اموال تجاری او را حمل و نقل میکردند. بارگاهی از حریر سبز با ابریشم بر بام خانهاش برافراشته بودند که مردم رفت و آمد میکردند و به فقرا کمک میشد. چهار صد غلام و کنیز امور اقتصادی و شخصی او را اداره میکردند.»(2)با این همه او بلافاصله بعد از ازدواج نزد عمویش ورقة بن نوفل رفت و اموال فراوانی به او داد و گفت: «اینها را نزد محمّد ببر و بگو این اموال هدیه به شما است و هر گونه بخواهی در آنها تصرف کن و هر چه غلام و کنیز و ثروت و ملک دارم، همه را به احترام حضرت، به او بخشیدم.»
ورقة بن نوفل نیز کنار کعبه آمد و بین زمزم و مقام ابراهیم ایستاد و با صدای بلند گفت: «ای عرب! بدانید که خدیجه شما را شاهد میگیرد که خود و همۀ ثروت خود از غلامان، کنیزان، املاک، دامها، مهریه و هدایایش را به محمّد بخشیده است و همۀ آنها هدیهای است که محمّد آن را پذیرفته است و این کار خدیجه به خاطر علاقه و محبت او به محمّد است. شما در این باره گواه باشید و گواهی دهید.»(3)
دامنۀ این یاری مالی به سالهای اولیه ازدواج ختم نیافت، بلکه هنگام محاصرۀ اقتصادی در شعب ابیطالب و حتی بعد از آن نیز اموال خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) نقش اساسی در نجات اسلام و مسلمانان از نابودی ایفا کرد؛ تا آنجا که اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در ماجرای شعب فرمود: «هیچ ثروتی، هرگز مثل ثروت خدیجه به من سود نرساند.»(1)
طبق بعضی روایات در ماجرای محاصره، از اموال خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) چیزی نماند و به نقل از حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ): «چیزی جز دو پوست باقی نماند که هنگام استراحت یکی را زیرانداز و دیگری را روانداز قرار میدهیم.» در این مدت ابوالعاص بن ربیع، داماد حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ)، شترها را با گندم و خرما با شگردهای مختلف به آنها میرساند و در طول سه سال محاصره، مصارف آنان از اموال خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) تأمین میشد.(2)
خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) صبر و تحمل را در زندگی با رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) پیشه خود ساخت و در برابر فشارهای مختلف همسایههای مشرک، زنان متعصب، محاصرۀ اقتصادی و ... بردباری و تحملپذیری ویژهای از خود نشان میداد. از جمله این وقایع میتوان به واقعۀ شعب اشاره کرد که نقش مهمی نیز در تحلیل قوای جسمانی خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) داشت؛ به اندازهای که به فاصلۀ اندکی از پایان محاصره، آن بانوی بزرگوار وفات یافت. در این محاصره یاران پیامبر (چهل نفر) جز چهار ماه حرام سال را در گرمای داغ تابستان و بیابان خشک و ... تحمل میکردند و در این زمان بانوی محمّد که ۶۳ تا ۶۵ ساله بود، علاوه بر صرف اموال، خود نیز در شمار محاصره شدگان بود.
میزان فشاری را که بر محاصره شدگان وارد میشد، میتوان از گزارش سعد وقاص فهمید. او میگفت: «شبی از دره بیرون آمدم. از شدت گرسنگی تمام توانم را از دست داده بودم. چشمم به پوستخشکیدۀ شتری افتاد. آن را برداشتم و بعد از شستن و پختن و کوبیدن، با آب خمیر مخلوط کردم و سه روزی با آن به سر بردم.»(3)
بنت الشاطی از نویسندگان عرب در مورد میزان تحمل خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) در این دوران مینویسد: «خدیجه در سنی نبود که تحمل آن همه رنج برایش آسان باشد و از کسانی نبود که در جریان زندگی با تنگی معیشتخو گرفته باشد. اما در عین حال و با وجود کهولت سن، سختیهایی را که در اثر محاصره در شعب وارد میشد تا سر حد مرگ تحمل کرد.»(1)
در این دوره حتی برخی بستگان اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) نیز با بیرحمی تمام بر این فشارها میافزودند، که از جملۀ آنها میتوان از ابوجهل نام برد که مانع میشد تا حکیم بن حزام برای عمهاش خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) که در شعب بود، حتی از اموال خود خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) آذوقه برساند.(2)
با این همه سختی و فشار، خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) خم به ابرو نمیآورد و در تمام دوران زندگی قبل و بعد از بعثت بسان بانویی شفیق، بر گرد وجود اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) میگشت و با سیمای خندان خود غمها را از رخ اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) میزدود و در این بین بسان یاور، وزیر و کمکرسانی توانمند او را یاری میکرد.
ابن هشام مینویسد: «خدیجه به پیامبر ایمان آورد، گفتارش را تصدیق کرد و او را یاری داد و ... . خداوند به وسیلۀ او به پیامبرش آرامش داد؛ به نحوی که هیچ خبر ناراحتکنندهای از قبیل رد و تکذیب را نمیشنید مگر این که خداوند به وسیلۀ خدیجه گشایش برایش ایجاد میکرد. وقتی خدا پیامبرش را به خدیجه برمیگرداند، دشواریها را بر او آسان میکرد و تصدیقش کرده، اعمال مردم را (که موجب آزار شده بود) بیاهمیت جلوه میداد. رحمت خدا بر او باد.»(3)
حجم سنگین فشارهای قریش و مشرکان با این سخن اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) روشن میشود که: «ما اوذی نبی بمثل ما اوذیت؛ هیچ پیامبری مثل من آزار ندید.» و خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) در تمام این
1) . بنت الشاطی، عایشه عبدالرحمن، خدیجه کبری نمونۀ زن مجاهد مسلمان، ص ۲۱.
2) . ابن هشام حمیری، ابومحمد عبدالملک، السیرة النبویة، ج ۱، ص ۳۳۵؛ مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج ۱۹، ص ۱۸.
3) . ابن هشام حمیری، ابومحمد عبدالملک، السیرة النبویة، ج ۱، ص ۲۴۹؛ ابن عبدالبر، یوسف بن عبداللّه، الاستیعاب، ج ۴، ص ۱۸۲۰، با اختلاف اندک.
آزارها، یار و غمزدای اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بود.
علامۀ مجلسی مینویسد: «در سالهای آغازین بعثت بود که حضرت رسول اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) با سیمایی غمگین و محزون از غار حرا به خانه برگشت. خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) میگوید، به اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) گفتم: نشانۀ اندوه در چهرهات میبینم، چه شده است؟ فرمود: علی از من جدا شده و معلوم نیست کجا است؟ [ عدهای از مسلمانان به خاطر پرهیز از گزند مشرکان پراکنده شده بودند و میان علی (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) و اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) نیز فاصله افتاده بود.] در مورد آسیب رسانی مشرکان به وی نگرانم!
به رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) عرض کردم: بر شترم سوار میشوم، یا او را مییابم و یا مرگ بین من و او فاصله میاندازد.
خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) سوار شتر شد و به جستوجو پرداخت تا آنکه قیافه کسی را دیده بر او سلام کرد و از صدای جوابش فهمید علی (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) است ... آنگاه به سوی خانه برگشت و با دادن خبر سلامتی علی (عَلَيْهِ السَّلاَمُ)، اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) را خوشحال کرد؛ به اندازهای که پیامبر۹ یازده بار شکرا للمجیب گفت.»(1)
از مصادیق مجاهدت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) میتوان به موضوع پذیرش اسلام در سالهای جهل و گمراهی و نیز تقیۀ شدید در شرایط خوفناک و وحشتناک آن عصر اشاره کرد. میزان خطرات پذیرش اسلام در آن دوره به حدی بود که امام صادق (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) میفرمود: «پیامبر خدا پنج سال در مکه به طور پنهانی میزیست. علی و خدیجه با او بودند و اسلام خود را پنهان و به شدت تقیه میکردند.»(2)
علاوه بر این خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) در مقام دفاع از پیامبر۹ نیز برمیآمد. از جمله اصبغ بن نباته میگوید: «عصر روز جمعه در مسجد در حضور علی (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) بودیم که مردی بلند قامت به نام سواد بن قارب خدمت امام آمد. او بعد از رد و بدل شدن مطالبی گفت: از یمن سوار
شتر شدم و به سوی مکه آمدم. با نخستین کسی که روبهرو شدم ابوسفیان بود. بر او سلام کردم و پیرامون خاندان قریش پرسیدم، گفت: مشکلی نیست فقط یتیم ابوطالب دین ما را فاسد کرده است.
گفتم نام او چیست؟ گفت: محمّد و احمد. پرسیدم کجا است؟ گفت با خدیجه دختر خویلد ازدواج کرده و در خانۀ او است. مهار شتر را کشیدم و به خانۀ خدیجه رفتم و در زدم. خدیجه پشت در آمد و پرسید: کیستی؟ خود را معرفی کردم و گفتم: میخواهم با محمّد ملاقات کنم.
او این گونه پاسخ داد: اذهب الی عملک ماتذرون محمّدا یاویه ظل بیت قد طردتموه و هربتموه و حصنتموه اذهب الی عملک؛ به دنبال کار خود برو، محمّد را رها نمیکنید تا در پناه خانهاش بیاساید. شما او را از خود دور کردید و فراری دادید و در مقابلش سنگربندی کردید، برو به دنبال کارت.
پیامبر فرمود: ای خدیجه! در را بگشا. وقتی وارد شدم سیمای نورانی پیامبر را دیدم و به رسالت او ایمان آوردم و بعد از وداع به یمن برگشتم.»(1)
یک بار هم که جهال عرب با سنگپرانی حضرت را زخمی کردند و در پی او تا خانۀ خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) آمدند و خانه را سنگباران کردند، خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) بیرون آمد و گفت: «آیا از سنگباران کردن خانۀ زنی که نجیبترین قوم شما است، شرم ندارید؟» و مردم با شنیدن این سخن شرمنده و متفرق شدند و آنگاه خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) به مداوای همسرش شتافت. در همین واقعه بود که پیامبر۹ از سوی خداوند به او سلام رساند و خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) در برابر سلام الهی گفت: «ان اللّه هو السلام و منه السلام و علی جبرئیل السلام و علیک یا رسول اللّه السلام و برکاته.»(2)
ابن ابی الحدید، عزالدین ابو حامد (م ۶۵۶ ق)، شرح نهج البلاغه، مصحح: محمّد ابراهیم، قم: کتابخانه عمومی آیت اللّه مرعشی نجفی.
ابن اثیر جزری، علی بن محمّد (م ۶۳۰ ق)، اسد الغابة فی معرفة الصحابه، تهران: انتشارات اسماعیلیان.
، الکامل فی التاریخ، بیروت: دار صادر، ۱۳۸۶ ق.
ابن عبدالبرّ، یوسف بن عبداللّه قرطبی (م ۴۶۳ ق)، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، تحقیق: علی محمّد بجاوی، بیروت: دار الجیل، ۱۴۱۲ ق.
ابن هشام حمیری، ابومحمد عبدالملک (م ۸ ۲۱۳ ق)، السیرة النبویة، به کوشش: عمر عبدالسّلام تدمری، بیروت، ۱۴۱۰ ق / ۱۹۹۰ م.
اربلی، علی بن عیسی، کشف الغمة فی معرفة الائمة، بیروت: دارالکتاب الاسلامی، ۱۴۰۱ ق.
حائری مازندرانی، محمّدمهدی (م ۱۳۶۹ ش)، شجرة طوبی، نجف: المکتبة الحیدریة، ۱۳۸۵ ق.
ذهبی، محمّد بن احمد بن عثمان، سیر اعلام النبلاء، تحقیق: شعیب ارنووط و حسین اسد، بیروت: مؤسسۀ الرسالة، ۱۴۱۳ ق.
شوشتری، محمّدتقی تستری (م ۱۴۱۵ ق)، قاموس الرجال فی تحقیق رواة الشیعة و محدّثیهم، قم: مؤسّسة النشر الإسلامی، ۱۴۱۰ ق.
شیخ صدوق، محمّد بن علی ابن بابویه قمّی (م ۳۸۱ ق)، کمال الدین و تمام النعمة، تحقیق: علیاکبر الغفّاری، قم: مؤسّسة النشر الإسلامی، ۱۴۰۵ ق.
شیخ مفید، محمّد بن محمّد بن نعمان عکبری بغدادی (م ۴۱۳ ق)، الاختصاص، تحقیق: علیاکبر غفاری، قم: نشر اسلامی، ۱۴۱۴ ق.
طبری، محمد بن جریر (م ۳۱۰ ق)، تاریخ طبری ( تاریخ الامم والملوک)، به کوشش: گروهی از علماء، بیروت: اعلمی،۱۴۰۳ ق.
مجلسی، محمّدباقر (م ۱۱۱۰ ق)، بحار الأنوار، بیروت: دار احیاء التراث العربی، چاپ سوم، ۱۴۰۳ق.
محدث قمی، شیخ عباس (م ۱۳۵۹ ق)، سفینة البحار، تحت اشراف علیاکبر الهی خراسانی، مشهد: آستان قدس رضوی، ۱۴۱۶ق.
محلاتی، ذبیح اللّه، ریاحین الشریعه، تهران: دارالکتب الاسلامیة، ۱۴۰۴ق.
مقرم، سید عبدالرزاق، وفات الزهرا (عَلَيْها السَّلاَمُ)، مکتبه الحیدریه.
شرح سیرۀ اخلاقی و فکری حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) با استناد به مهمترین منابع تاریخی و روایی اهل سنت و شیعه است. از دیدگاه نویسنده: حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) در آن روزگار تیره و تار از زنان صاحب بینش و منش بود و با دانشمندان سرشناس و عالمان مذهب موسی و مسیح در گفتمان بود. بانوی آزادی، در این مورد به این امتیازات مفتخر است: ۱. پیشتازترین زن در گرایش به اسلام؛ ۲. پیشتازترین زن در ایمان به خدا؛ ۳. پیشتازترین زن در نماز و پرستش خدا؛ ۴. پیشتازترین زن در بیعت آگاهانه با اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) برای دفاع از حق. این امتیازات شکوهبار نشان اندیشۀ والا و صداقت او است. امتیاز دیگر آن بانوی نمونه این است که سبک اسلام و ایمان او نیز ممتاز است و از پیشگامان و برجستگان و بزرگانی چون سلمان، ابوذر، مقداد و عمّار نیز ممتازتر است.
کلیدواژه: خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ)، اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، بانوی آزادی، روشنفکری، نواندیشی، دینداری.
انسانها در زندگی فردی و اجتماعی و سیاسی از نظر داشتن بینش و منش و یا نداشتن آن یکسان نیستند، بلکه چند دستهاند:
الف بسیاری در زندگی، بینش و منشی ندارند، به گونهای که اگر از آنان پرسیده شود که شما در راه تأمین یک زندگی در خور شأن انسان و در رویارویی با مشکلات و
1) نگاهی نو به زندگی درخشان خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ)، علی کرمی فریدنی، قم: نسیم انتظار، چاپ پنجم: ۱۳۹۰، ص ۵۹ - ۱۲۲.
ساماندهی فرصتها و امکانات برای رسیدن به هدف، چه سبک و شیوهای دارید، پاسخی ندارند، چرا که نه در زندگی فردی بینش و منش مشخّص دارند و نه در زندگی اجتماعی؛ و این فقدان منش بدان دلیل است که هدف شایسته و آرمان مترقّی و درست ندارند، تا روشی اصولی برای رسیدن به آن در پیش گیرند. اینان واپسگرایان و دنبالهروها هستند، بسان کفها و خار و خسهای روی آب و علف هرزههایی بیثمر و بیریشه که با موج و جوّ و تندباد به هر سو میروند و سرانجام از چاله به چاه یا زبالهدان تیرهبختی و اسارت سر در میآورند.
بسیاری از حکومتها، جامعهها، و مدّعیان رهبری و دانش و علم نیز همین گونهاند: «النَّاسُ ثَلاثَةٌ فَعَالِمٌ رَبَّانِیٌّ وَ مُتَعَلِّمٌ عَلَی سَبِیلِ نَجَاةٍ وَ هَمَجٌ رَعَاعٌ أَتْبَاعُ کُلِّ نَاعِقٍ یَمِیلُونَ مَعَ کُلِّ رِیحٍ لَمْ یَسْتَضِیئُوا بِنُورِ الْعِلْمِ وَ لَمْ یَلْجَئُوا إِلَی رُکْنٍ وَثِیقٍ.»(1)
ب بسیاری در زندگی بینش و منش و راه و روش دارند، امّا نه خردمندانه و بر اساس عدالت، بلکه سبک آنان عوامبازی و زورمداری و باجدهی برای باجخواهی بزرگتر است؛ اینان راز موفّقیّت و کلید گرهگشا را فریب مینگرند؛ فریب با واژههای زیبا، با قالبها و مفاهیم مقدّس، توجیه، تحریف، قلب واقعیّتها، تکرار دروغ، بافتههای یکطرفه، سانسور و کتمان حقیقت، سرهمبندی خرافات، ترویج دنبالهروی برّهمنشانه، بتسازی از زورمداران، رواج کیش شخصیّت در چهرههای گوناگون، فریب به نام خدا و در ستار دین و حتّی با برپا ساختن مذهبسالاری دروغین و هراسانگیز.
سبک و سیرهی اینان، زورمداری و خشونت و ارعاب است و راه خویش را به سوی موفّقیّت پوچ، با به راه انداختن سیلاب خون، حذف حقطلبان و برپا ساختن سیاهچالهای مرگ و تکیه بر کُند و زنجیر و داغ و درفش میگشایند. معاویهها، یزیدها، عمروعاصها، سلطهجویان اموی و عبّاسی، و اسلامپناهان دروغین که در طول تاریخ بدون تحقّق روح اسلام و هدف والای آن که عدالت و آزادی و برابری و تأمین حقوق و امنیّت انسانها است تنها با نام آن و برخی ظواهر بازی میکنند، و خود را برتر از قانون میپندارند در
1) . نهج البلاغه، خطبۀ ۱۴۷.
این ردیفاند: (إِنَّ فِرعَونَ عَلا فِی الْأَرضِ وَ جَعَلَ أَهْلَها شِیعاً یسْتَضْعِفُ طائِفَةً مِنهُم یذَبِّحُ أَبْناءَهُمْ وَ یسْتَحْیی نِساءَهُم إِنَّهُ کانَ مِنَ الْمُفسِدینَ).(1)
ج در برابر این دو گروه، که یا بینش و منشی ندارند و یا بینشی واپسگرایانه دارند، چهرههایی هستند که هم در زندگی فردی و اجتماعی بینشی روشن دارند، و هم منشی مترقّی و عادلانه، و به همین دلیل هم جاودانه و پرجاذبه و در خور نمونه شدن هستند، و بانوی خردمند حجاز و یار و مشاور روشناندیش اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) از برجستهترین این چهرهها است.
از امتیازات خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) این است که افزون بر موقعیّت فرهنگی و قدرت تجزیه و تحلیل رویدادهای جاری و آیندهنگری و آگاهی از معارف پیامبران و کتابهای آسمانی، خود در ابعاد گوناگون، در چهرهای پرشکوه به صورت نمونهای مطرح برای عمل و منش پدیدار میگردد؛ به گونهای که اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) او را در کنار نمونههایی از چهرههای پرشکوه تاریخ، چون مریم، سرمشق و الگوی زنان و مردان کمالجو عنوان میسازد و همین واقعیّت نشانگر این نکتۀ ظریف است که آن حضرت منشی اصولی و جاودانه در ابعاد گوناگون دارد؛ وگرنه، چگونه میتواند الگو و سمبل ترقّیخواهان گردد؟(2)
افزون بر این، از دیدگاه او میان ایمان و عمل، پیوندی است گسستناپذیر؛ چرا که ایمان در نگرش او تنها باور عمیق قلبی و یا آگاهی ژرف و اعلام آن بدون عملکرد مشخّص نیست تا انسان بتواند بدون سبک، زندگی کند بلکه میان آن باور عاشقانۀ قلبی و شیوۀ زندگی، پیوندی اجتنابناپذیر وجود دارد که انسان را موظّف میسازد تا در کردار و گفتار، خود را با مقرّرات مترقّی هماهنگ سازد و دارای سبک متناسب با آن باور آزادمنشانه باشد و در شرایط متفاوت، تابع احساسات نگردد و قدرت و ضعف، برخورداری و محرومیّت در بینش و منش او اثر تخریبی نگذارد و تغییر جایگاه، او را تغییر منفی ندهد و
از موضع عدالتخواهانه و مردمی، به خودکامگی و بیداد و موضع ضدّ مردمی نکشاند و به فریب و حقکشی آلوده نسازد.
و از اینجا راز هماره مترقّی و عادلانه بودن منش یار و مشاور ارجمند اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) نیز دریافت میگردد؛ چرا که امتیاز بزرگ او و همانندهایش این است که دارای سبکی ویژه بودند و بر اساس آن، هماره توحیدگرا و پرواپیشه، رعایتگر حقوق و آزادی انسانها و پرچمدار این ارزشها بودند، و هرگز این اصول در زندگی آنان تابع احساسات نشد و با فراز و فرودها دستخوش آفت نگردید.
آری، بانوی نواندیش جهان عرب، افزون بر تبار پرافتخار، خود در زندگی، دارای امتیازات تحسین برانگیزی بود که این امتیازات او را از دیگر زنان روزگارش ممتاز ساخته و در خور همسری برترین پیامآور خدا و در خور مادری شایستهترین الگوی زنان و شایستۀ مادربزرگی امامان نور میسازد. اینک این شما و این هم پرتوی نورافشان از بینش و منش مترقّی وزیر لایق و یار اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در زندگی.
از ویژگی انسانهای هوشمند و کمالجو، روح نواندیشی و نوگرایی و رو به رشد و پیشرفت داشتن است. آنان به آداب و رسوم رایج، فرهنگ و مقرّرات غالب، بافتهها و یافتههای موروثی و بینش و منش رسمی صاحبان قدرت و نفوذ و آیین و باور مردم روزگار خود بسنده نمیکنند و هماره در جستوجوی راهی نو، سبکی جدید، شیوهای برتر، برنامهای جالبتر، آیین و منشی مترقّیتر و دنیایی مساعدتر و خردمندانهتر برای زندگی و تأمین حقوق انسانها هستند، و همین ویژگی یکی از رازهای پذیرش دعوتهای آسمانی و نهضتهای آزادیخواهانۀ پیامبران و ترقّیخواهان تاریخ از سوی این چهرهها است. قرآن این ویژگی و رهاورد درست آن را ارج مینهد و در میان جویندگان آزادی و عدالت، به پیشتازترینها بها و پاداشی پرشکوهتر را نوید میدهد.
از قرآن به صراحت دریافت میگردد که نواندیشان فداکاری که پیش از پدیدار شدن نشانههای پیروزی از افق، با انگیزۀ کمالجویی به عدالت گراییدند و با اخلاص و فداکاری
آن را یاری کردند، با آنان که پس از پیدایش علایم موفّقیّت، توانستند دل را قانع کنند و ایمان آورند، از نظر کمال یکسان نیستند؛ چرا که از نظر هوشمندی و تلاش و خطرپذیری و پرداخت هزینه نیز با هم بسیار متفاوتاند. قرآن در این مورد میفرماید:
(وَ السَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهاجِرینَ وَ الْأَنْصارِ وَ الَّذِینَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسانٍ رَضِیَ اللّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ وَ أَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْری تَحْتَهَا الْأَنْهارُ؛(1)و پیشگامان نخستین در اسلام و ایمان، از مهاجران و انصار و کسانی که به شایستگی از آنان پیروی کردند و در توفان تاریکاندیشیها، حق را برگزیدند، خدا از آنان خشنود گردید و آنان هم از او خشنود شدند؛ و برایشان بوستانهایی پرطراوت و زیبا در بهشت آماده ساخته که از زیر درختان آن جویبارها روان است. در آن جاودانه ماندگار خواهند بود. این است آن کامیابی بزرگ و پرشکوه).
اگر شرایط آن روز جهان عرب را بنگریم، پی میبریم که خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) از روح ابتکار و نواندیشی ویژهای بهرهور بود و از زمان و فرهنگ و آیین و مدیریّت روزگارش بسیار پیشتر و مخالف سرسخت جنبههای ظالمانۀ باورها و آداب و رسوم آنها بود، و در اندیشۀ راهی نو و دنیایی جدید و فرهنگ و منشی خردمندانه و بهداشتی میزیست.
او، به آیین مورد نظر تاریکاندیشان بها نمیداد و از رهاورد شوم آن بر کنار بود. او افزون بر تفاوت در بینش و منش، با آداب رایج روزگارش نیز ناسازگار بود. او نه بسان زن عادّی آن روز، به انزوای تحمیلی تن سپرده بود و نه شبنشینی و بردگی جنسی زن اشرافی حجاز را به رسمیّت میشناخت. کار دگراندیشی و پویایی اندیشۀ او بود که او را به مدیریّت و تجارت و جسارتی مستقل سوق داده بود، که نه تنها خود را نیازمند مرد خودکامۀ روزگار نمیدید که ازدواج با زورداران و زرداران تاریکفکر نیز برای او تحمّل ناپذیر شده و جویای جوانی متفاوت با مردنمایان دنیای خویش بود.
او دارای ثروت و اعتباری بسیار بود، امّا به جای کسب و کار ظالمانۀ رایج که
1) . توبه: ۱۰۰.
رباخوارگی و مکیدن خون محرومان و خوشگذرانی رایج سرمایهداران روزگارش بود، و امروز هم بیشتر چنین است سرمایۀ خویش را در راه سازندگی و تجارت و سود عادلانه و گرهگشایی و مردمنوازی به کار میانداخت. از این راه، هم بر مال حلال خود میافزود و هم بر اقتصاد جامعه خون سالم تزریق میکرد. هم گروهی را در شبکۀ تجاری خود به کار میگرفت و اداره میکرد و هم نیازهای متنوّع مردم به وسایل زندگی را برطرف میساخت، و مطلوبتر از همه به ندای آزادگی و ناسازگاری خود با روزگارش پاسخ میداد.
اگر شرایط رباخوارگی آن روز عرب و آیات قرآن در این زمینه را بنگریم، که چگونه و در چند مرحله به جنگ این آفت بزرگ اجتماعی رفته است، آنگاه بیشتر به عظمت این بانوی خوشفکر پی میبریم.
در روزگار پیش از بعثت که مردم حجاز و جهان از سویی از سرآغاز بعثتها و ظهور پیامبران دور شده و دین آنان را به تدریج به بافتههای کجاندیشانه، و تفسیرهای سلطهجویانه آمیخته،(1)و از دگر سو از دانش و خرد و پیشرفت بیگانه بودند جرقّههایی از مایههای روشنفکری و نواندیشی در میان افراد و گروههایی از پیروان موسی و مسیح و برخی از جهان دیدهها و آشنای با تاریخ ملل و دیگر زبانها و فرهنگها و راز پیشرفت و پسرفت جامعهها بودند، به چشم میخورد. درست به همین دلیل در میان اینان، اندیشۀ انتظار برای طلوع خورشید بهروزی و نجات مردم از کنار کهنترین معبد توحید سوسو میکرد و اندیشۀ ایستادگی در برابر امواج سهمگین خرافات و پرستشهای ذلّتبار و هضم نشدن در جامعههای تاریکاندیش به آرامی جریان داشت و این مایههای نواندیشی در برابر توفان بیفرهنگی و بیداد و جستوجو برای راه نو، آرمان نو، زندگی نو، جهان نو از نویدهای موسی و مسیح منشأ میگرفت.
با این بیان، آشنایی با آموزههای اصیل پیامبران و نویدهای آنان از آیندۀ جامعه و ظهور اسلام، انگیزۀ نواندیشی و نوگرایی و ایستادگی در برابر خشونت و تاریکفکری بود،
1) . ن. ک: نهج البلاغه، خطبۀ ۲۶.
و خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) در جامعه و روزگار خویش یکی از این نواندیشان، بلکه از نمونههای برجستۀ آنان بود که در روایات این ویژگی او آمده است.
مایههای نواندیشی و روشنفکری خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ)، پیش از آشنایی با محمد (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وسلم) و پیوند با او، از این کانونها سرچشمه میگرفت:
۱. از خرد و هوش و درایت سرشار؛
۲. از خانه و خانوادۀ روشناندیش و حقطلب؛
۳. از آموزههای آیین حقگرای ابراهیم، که خاندان محمد (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وسلم) و خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) خود را فرزند او و خدمتگزار کعبه میدانستند.
۴. از آموزههای مذهب موسی و مسیح از راه گفتوشنود با دانایان آنها، نظیر «ورقه»، «نسطور»،(1)«بُحیرا» و...(2)و نیز گروههایی که به خاطر نویدهای موسی و مسیح و وصف آخرین پیامبر و خاستگاه او، از شام و فلسطین به حجاز هجرت نموده و در انتظار ظهور نور و طلوع خورشید ایمان و آزادی بودند.
۵. از راه برخی الهامها و دریافتهای شگفتی که بر اثر خردورزی و اندیشۀ بسیار و پاکمنشی و پروا، در عالم رؤیا برایش پیش میآمد.(3)
۶. از راه روابط اقتصادی و آشنایی با قطبهای قدرت و مراکز خبرساز؛
۷. از راه دیدار با چهرههای مطرح روزگار و آشنایی با اندیشۀ آنان.
این عوامل برانگیزاننده، دخت خردمند حجاز را با جامعه و روزگارش متفاوت ساخت، و
او را نواندیش و نوگرا نمود؛ به گونهای که هم از حقایق جاری روزگارش آگاه بود و هم به خداجویی و بشردوستی، به مفهوم حقیقی آن آراسته بود و هماره در اندیشۀ جامعه و جهانی نو میزیست، و همینها باعث تکاپوی او گردید، تا سرانجام با محمد (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وسلم) آشنا شد و همراهی، همسری، مشاورت و وزارت او را در راه ایجاد تحوّل مطلوب برگزید و ۲۵ سال پا به پای آن پیشوای آزادی و نجات به تلاش ادامه داد.
تاریخ و روایات رسیده از اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و دیگر پیشوایان اسلام نشان میدهد که خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) از معدود زنان و دختران نواندیش و خردمند و پاکروش و آزادۀ روزگار خود بود. اندیشهای متفاوت از بینش و روش رایج مردم زمانه و روند جامعه و روزگارش داشت و در حقیقت سالار نواندیشان و خردمندان و آموزگار خوبان و در اندیشۀ جامعه و جهانی نو و مساعد برای رشد و رستگاری بود.
با نگرش به فراز و فرودهای الهامبخش زندگی او، مایههای نواندیشی و آزادیخواهی او در این محورها به روشنی جلوهگر است:
۱. کنجکاوی، خردورزی، آگاهی از میراث فرهنگی گذشته و داشتهها و روند روزگار خویش، تردید منطقی در یافتهها و نقد آنها، پذیرش نفی، تنها بر اساس دلیل و برهان، ابداع و ابتکار، اعتماد به خود و استقلال در اندیشه و عمل و بیگانگی از واپسگرایی و دنبالهروی و خرافات رایج روزگار خویش و درافتادن با آنها.
۲. آشتی ناپذیری با فریب و خشونت و نامردمی در همۀ جلوهها و میدانهای زندگی فردی، اجتماعی، سیاسی و مدیریّت و اقتصاد و مذهب و هنر.
۳. مبارزۀ ریشهدار و همه جانبۀ خانوادگی با زورمداری و حقکشی؛ چرا که نیای او از نخستین تشکیل دهندگان انجمن دفاع از حقوق بشر در حجاز و جهان عرب در آن روزگار تیره و تار بود.
۴. عدالتجویی، برابریطلبی، آزادیخواهی و آزادمنشی.
۵. بشردوستی و تلاش در راه رشد و پیشرفت مردم و تأمین حقوق آنها.
۶. حقگرایی، نقدپذیری، تلاش هماره در راه بهسازی و پالایش جان و روان و دنیای وجود از زنگارهای جامعه و روزگار عقبمانده.
۷. دانش و بینش و تلاش در راه شناخت و پژوهش حقجویانه در ادیان و مذاهب.
۸. عاطفۀ جوشان و خرد خروشان.
۹. هنر و قریحه و ذوق سرشار.
۱۰. خداجویی و توحیدگرایی.
به خاطر این بینش و منش کمالطلبانه بود که دخت خردمند حجاز از جامعه و جهان خود بیگانه، و از شرایط حاکم آزرده و از آداب و رسوم منحط بیزار و از فرهنگ غالب گسسته بود و در اندیشۀ جامعه و جهانی نو و شرایطی عادلانه تلاش میکرد.
برابر اسناد روایی و تاریخی بانوی خردمند حجاز، دختری ثروتمند و صاحب امکانات بود و به تجارت اشتغال داشت. کارگزاران خود را، از میان انسانهای سالم و امانتدار استخدام میکرد و خود از دفتر کارش این شبکۀ تجاری را با سرانگشت تدبیر و قدرت گرهگشای مدیریّت به حرکت میآورد و به کار اقتصادی خود سامان میبخشید.
با دقّت در انتخاب فرصت، نوع کالا و مقدار آن، حرکت و بازگشت و توقّف کاروان را با آگاهی از زمان و مکان، به گونهای برنامهریزی میکرد که شگفتیها را برمیانگیخت و کاروان بزرگ تجارتیاش هماره در راه بود؛ از یمن به حجاز میرفت و از حجاز به شام و دیگر مراکز مهم اقتصادی، و سود فراوانی با خود به همراه میآورد.
اگر به شرایط آن روز جهان آشنا باشیم، و محرومیّت کامل زن از حقوق انسانیاش را به یاد داشته باشیم، و زنده به گور شدن دختران را به خاطر آوریم، آنگاه ادارۀ چنین شریان مهم اقتصادی به وسیلۀ یک دختر هوشمند و پاکمنش و به مدیریّت توانمند و ظریف او، ما را به شخصیّت برجسته و ابتکار و روح مدیریّت او رهنمون میشود و
درمییابیم که او در آن روزگار، خردمندترین و کارآمدترین زن بود.
یکی از نویسندگان عرب مینویسد: «خدیجه، این بانوی آگاه و شیفتۀ معنویّت که حقگرایی، فضیلتطلبی، نواندیشی و عشق به کمال و رشد و پیشرفت از ویژگیهایش بود، از همان روزگار جوانی و پیش از آشنایی با پیامبر نیز یکی از دختران نامدار و بافضیلت حجاز به شمار میرفت، و در جهان عرب نخستین زن توانمندی است که در تجارت و مدیریّت درخشید و در این راه، شخصیّت منطقهای و شهرت جهانی به هم زد؛ به گونهای که نام بلندش در تاریخ عرب و در آثار و نوشتههای تاریخنگاران پیش از اسلام نیز با شکوه و عظمت و به عنوان یک قهرمان بزرگ ملّی آمده است.»(1)
و نویسندۀ دیگری مینویسد: «خدیجه ملکۀ قریش و سالار بانوان عرب، زنی بود بسیار خردمند و پرواپیشه، مدیر و مدبّر، مردمشناس و آیندهنگر و دارای ثروتی کلان و نفوذی بسیار بود.»(2)
استقلالجویی بانوی بزرگ حجاز از لابهلای رفتارش نمایان است، و این از امتیازات بلند او است؛ چرا که اگر انسان از نظر اندیشه، مبتکر و مستقل نباشد، نمیتواند در میدان عمل و تجارت و مدیریّت به طور مستقل رفتار کند. در پرتو این استقلال اندیشه بود که دهها خواستگار دارندۀ زر و زور را نپذیرفت و به گونهای سخن گفت و رفتار کرد که همه پنداشتند او تصمیم به ازدواج ندارد؛ امّا هنگامی که با انسانی پاکمنش، بسان محمد (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وسلم)، آشنا شد، برخلاف آداب و رسوم روزگار، خود پیشنهاد پیوند داد و آنگاه که هیاهو به راه افتاد که دخت ثروتمند و مقتدری چون شما با جوان تهیدستی چون او نباید پیوند زندگی بندد، با قدرتی شگرف ایستاد و همۀ ثروت و امکانات خود را در پای محمد (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وسلم) ریخت و
نشان داد که حسن انتخاب، سعادت، شخصیّت و شکوه چیزی است که برای به دست آوردن آن نه تنها از پول، کاروان تجارتی، زر و زیور، شهرت و قدرت، که باید در راه آن از هستی گذشت.(1)
یکی از اسناد تاریخی در این مورد میگوید:
«وَ کانَتْ خَدِیجَةُ اِمْرَأَهً حازِمَةً نَبِیلَةً شَرِیفَةً، وَ هِیَ یَوْمَئذٍ اَوْسَطُ قُرَیشٍ نَسَباً، وَ اَعْظَمُهُم شَرَفاً، وَ اَکْثَرُهُمْ مالاً، وَ کُلَّ قَوْمِها قَدْ کانَ حَرِیصاً عَلی تَزْوِیجِها، فَأبَتْ وَ عَرَضَتْ نَفْسَها عَلی النَّبِیِّ وَ قالَتْ: یَابْنَ عَمّ! اِنِّی رَغِبْتُ فِیکَ لِقِرابَتِکَ مِنِّی وَ شَرَفِکَ مِنْ قَوْمِکَ وَ اَمانَتِکَ عِنْدَهُمْ وَ صِدْقِ حَدِیثِکَ وَ حُسْنِ خُلْقِکَ؛ خدیجه به راستی بانویی خردمند و بسیار پرشرافت بود. در روزگار خود از نظر تبار از بهترینها بود و از نظر شرافت و شکوه، پرشکوهترین آنان و از نظر ثروت و امکانات، ثروتمندترین آنان به شمار میآمد. بسیاری از چهرههای سرشناس روزگار برای پیوند با او، سخت کوشیدند، امّا او پاسخ منفی داد و در همان حال، خود با هوشمندی و آیندهنگری عجیبی به خواستگاری پیامبر رفت و با درایت و نجابت انگیزههای انسانی خویش را برای این پیشگامی عجیب بیان نمود و گفت: من به خاطر خویشاوندی و همفکری و به دلیل شرافت، امانت، راستی و منش شایستهات دل در گرو مهر تو دارم، و بر آن هستم که اگر بپذیری با تو پیمان زندگی مشترک امضا کنم.»
و آنگاه که پیوند زندگی مشترک برقرار شد، گفت: «اینک خانه خانۀ تو است، و هستیام از آن تو و من هم نه مشاور، وزیر، همفکر و همسر، که خدمتگزار تو و آرمانهای رهاییبخش و بلندت خواهم بود.»
او امتیاز هدفداری و فداکاری را نیز در جان و زندگیاش به همراه داشت. زندگی پرفراز و فرود او نشانگر آن است که در پی هدف پاک و درخشانی بود. هدفی فراتر از زر و زور و کاروان تجارتی، هدفی برتز از خور و خواب و ارجمندتر از آسایش شخصی و خانوادگی.
1) . اخضر جنابذی، عبدالعزیز بن ابی نصر، معالم العترة، ص ۱۳۰.
موج بیقراری را میماند که در راه هدف، آرامش نداشت و آنگاه که به ساحل وجود محمد (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وسلم) رسید و نوگرایی و عدالتخواهی، پاکی و امانت، بشردوستی و ارزشهای خداپسندانه را نگریست، خود را در آستانۀ هدف یافت.
و از اینجا میتوان به راز احترام بسیار پیامبرِ حقشناس به «خدیجه» پی برد. به این راز که چقدر پیامبر معنویّت، او را دوست میداشت و به او احترام میگذاشت. در فراز و فرود زندگی و کورانهای اجتماعی او را از مشاوران خردمند خویش میشناخت و به دیدگاه او بها میداد.(1)تا همیشۀ زندگی«خدیجه» و نیکیها و شایستگیهایش بر زبان او بود و حتّی هر آنچه و هر آنکه از آن یار دیرین خاطره داشت، برای او احترامانگیز بود، و برای بستن دهان برخی حسودان تأکید میکرد که: به خدای سوگند که خدا برتر از خدیجه به من نداده است... .(2)
و میفرمود: اسلام پس از فرود بر قلب و زبان پیامبر، با دو عامل اساسی، گسترش و پایداری یافت: شهامت و فداکاری علی، و ثروت سرشار و انفاق و جهاد مالی خدیجه: «مَا قَامَ وَ لاَ اسْتَقامَ الدّینُ اِلّا بِسَیفِ عَلِیٍّ وَ مَالِ خَدیجَة.»(3)
بسیارند کسانی که سستیهای گوناگون، آفت جانشان میشود و نعمتهای زندگی بلای وجودشان و رزق و روزیهای خدا، زهر تلخ و مرگبار کامشان.
یکی در اوج زیبایی است، و همان مستی زیبایی آفت جانش میشود، دیگری غرق در ثروت و امکانات است و از در و دیوار و آسمان و زمین برایش میجوشد، و همان ثروت و مستی آن او را به تباهی سوق میدهد. سومی در اوج اقتدار است و روزگار بر کام او، و همان چرخش مساعد روزگار و احساس بینیازی، او را از ورق خوردن دفتر ایّام غافل ساخته است، و
چهارمی مست جوانی است و همان نیروی جوشان جوانی، قاتل ایمان و خردش میگردد.
یکی دریای دانش است و در مستی آن غرق میگردد و دیگری در اوج شهرت، و همان آلت قتالۀ شخصیّت او میشود. یکی بر کرسی فرمانروایی است و همان احساس قدرت به خودکامگیاش میکشد و دنیا و آخرتش را میسوزاند، و دیگری بارانی از چاپلوسی بر او میبارد و همان آفت جانش میشود؛ همینگونه بگیر و برو... .
امّا بانوی آزادی با آنکه غرق در زر و زیور، جمال و کمال، شور و شعور، شهرت و آوازۀ نیک و نعمت استقلال بود از آفتها و مستیهای آنها نیز خود را مصون و محفوظ داشته و دارای روح حقجو و حقپذیر بود. به همین جهت هم نخستین ایمان آورندۀ به خدا و پیامبر از زنان و پیشتاز در اسلام و نماز و مبارزه و هجرت بود، و پاداش این حقپذیری نیز آن بود که خدای پر مهر به فرشتۀ وحی فرمان داد که به هنگام فرود بر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، درود او را به مام فضیلتها برساند و خاطرنشان سازد که خدا به پاداش آن ایمان ناب و عمل شایسته، قصر زیبایی در بهشت برای او آماده ساخته است.(1)
موهبت خرد و خردورزی، یعنی نگرش متفکّرانه بر پدیدههای آفرینش و شناخت پیوندهای آنان؛ یعنی تعمّق در سازمان وجود خود و شناخت خود؛ یعنی شناخت طبیعت و استخدام آن؛ یعنی هدفداری و هدفشناسی و آراستگی به ارزشها و پیراستگی از ضدّ ارزشها؛ یعنی اوج گرفتن به بندگی خدا و ساختن شایستۀ دنیا و آخرت؛ «أَلْعَقلُ ما عُبِدَ بِهِ الرَّحْمن وَاکتُسِبَ بِهِ الجَنان.»
اگر خرد به این معنا است، خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) خردمندترین بانوی روزگار بود، و این ویژگی در سراسر زندگیاش نمایان است. او در پرتو خرد بلندش به جایی رسید که نخستین بانوی توحیدگرا شد، و همسنگر و مشاور اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و وزیر او؛ و هستیاش را برای ساختن تاریخ، به
1) . سبط ابن جوزی، شمسالدین یوسف بن قزاوغلی، تذکرة الخواصّ، ص ۳۰۳.
پای حق ریخت.
او در راه هدف شایستهاش، فداکاری میکرد، اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) را دلداری میداد، به او امید میبخشید، و در برابر بیمهری و خشونت، پناهش میداد و غرق مهرش میساخت و مدیر داخلی کانون گرم و باصفایی بود که محمد (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وسلم) از آن سنگر، به تسخیر کشور دلها کمر همّت بسته بود، و بدین جهت. مشاور آگاه و وزیر خردمند و شجاع اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بود.
در یکی از اسناد تاریخی آمده است که: خدیجه در زیبایی ظاهر و باطن، زیباترین زن روزگارش بود و از نظر خرد و اندیشه خردمندترین و اندیشمندترین آنان. او در پاکروشی، دینباوری و خداجویی، وقار و حیا و عزّت و آزادگی آراستهترینها بود و در ثروت و امکانات، ثروتمندترین آنان؛ «وَ کَانَتْ مِنْ اَحْسَنِ النِّساءِ جَمالاً، وَ اَکْمَلِهِنَّ عَقْلاً، وَ اتَمِّهِنَّ رَأیاً، وَ اَکْثَرِهِنَّ عِفَّةً وَ دِیناً وَ حَیاءً وَ مُرُوَّةً وَ مالاً... .»(1)
در جهان عرب، زنان بلندآوازهای ظهور کردهاند که بانوی خردمند حجاز سرآمد آنان است؛ برای نمونه:
«بلقیس»، ملکۀ «یمن»، که از ویژگی درایت و آیندهنگری بهرهای وافر داشت و حکومتی شبه دموکراسی را اداره میکرد، که قرآن گزارش مثبتی از شخصیّت و مدیریّت او را به تابلو برده است.(2)
امّا بانوی خردمند حجاز سرآمد بود؛ چرا که هم ظاهر را میدید و هم باطن را، هم روح و مغز و هدف را و هم پوسته و ظاهر را. این بانوی بزرگ، ملکۀ کمال و جمال، ثروت و اقتدار و شکوه و آزادگی در جهان عرب بود. در درجۀ نخست از قبیلۀ بزرگ «هاشم»، در مرحلۀ بعد خود سرشناس و دارای اقتدار بود، به علاوه خودش دارای امکانات گسترده و تشکیلات منظّم تجاری و اقتصادی بود و زنان بسیاری در خدمت او. او یک دختر عادی
نبود. برجسته بود و سرشناس و صاحب کمال و امکانات گسترده، امّا پاکمنش، خردمند و شایستهکردار، آیندهنگر و ژرفاندیش، حقجو و برخوردار از گوهر گرانبهای آزادمنشی؛ به همین جهت به او «طاهره» میگفتند.(1)
او در چنان اوج معنوی بود که «ابوطالب» توحیدگرا و آزادمنش «بنیهاشم» او را در روزگار جاهلیّت این گونه وصف میکند:
«اِنَّ خَدیِجَةَ اِمْرَأَةٌ کامِلَةٌ مَیْمُونَةٌ فاضِلَةٌ تَخْشَی الْعارَ وَ تَحْذَرُ الشَّنارَ؛(2)راستی که خدیجه بانویی است در اوج کمال، پر برکت و آراسته به خوبی و از هر گونه نقطۀ نازیبای دنیای خویش به دور است.»
خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) در آن روزگار تیره و تار از زنان صاحب بینش و منش بود و از دانشمندان سرشناس، و با عالمان مذهب موسی و مسیح در گفتمان بود.
او در این رشتهها نامدار و صاحب اندیشه و نظر بود:
به گزارش تاریخ و روایات، بانوی آزادی در این رشتۀ حسّاس علمی و معنوی صاحب نظر بود؛ به گونهای که اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در آستانۀ برانگیختگیاش تعبیر خوابهای شگفتانگیز و تفسیر رؤیاهای رحمانیاش را با او در میان مینهاد، و او نیز افزون بر تحلیل و تفسیر آنها، گاه با عموی دانشمندش «ورقه» که کشیشی پارسا بود به گفتوگو مینشست؛ برای نمونه:
اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در آغازین مراحل دریافت وحی، در آینۀ رؤیا حقایقی را دریافت میداشت و میدید که از آینده پیام دارد، و آنها را با بانوی دانش و کمال در میان مینهاد، و او ضمن تفسیر آنها، به اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) نوید میداد که: مژدهات باد که خدا جز نیکی برایت نمیخواهد و
پیش نمیآورد؛ «اَبْشِرْ فَانَّ اللّهَ لایصْنَعُ بِکَ اِلّا خَیراً... .»(1)
تعبیرهای خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) در پاسخ اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و تفسیر خوابهای آن حضرت، که گاه پس از شنیدن دقیق خواب اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) میگفت: «اَبْشِرْ» و گاه میگفت: «هذا خَیرٌ فَأبْشِرْ» و بدینسان به او نوید اوج رشد و معنویّت را میداد، نشانگر آگاهی او از تأویل خوابها است، وگرنه نمیتواند این گونه به اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) پاسخ دهد.
بانوی نواندیش حجاز در شناخت مذاهب، صاحب دانش بود. عمویش، «ورقه» از کشیشهای صاحب نظر در تورات و انجیل و آموزههای آنها بود، و خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) دانش خود را از او فرا گرفته و از شاگردان سرشناس وی بود.
دلیل این سخن آن است که پس از فرود فرشتۀ وحی برای نخستین بار بر محمد (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وسلم)، وقتی آن حضرت دلشورۀ ویژۀ خود را با خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) در میان نهاد، آن بانوی ژرفنگر پرسید: آیا میتوانی آن پیامرسانی را که پیام خدا را میآورد، این بار که آمد، نیک بنگری و او را وصف کنی؟ «اَتَسْتَطِیعُ أنْ تُخْبِرَنِی بِصاحِبِکَ هذا الَّذی یأْتِیکَ اِذا جائَکَ...؟»(2)فرمود: آری. خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) گفت: پس این بار که برایت پیام آورد، او را برای من وصف نما.
پس از مدّتی با آمدن فرشتۀ وحی، اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) فرمود: «خدیجه! این فرشتۀ وحی است که پیام آورده است.» و او برابر آموزههای موسی و مسیح، برای شناخت فرشتۀ وحی به یک آزمون علمی دست زد، آنگاه به تفسیر خواب و خبرهای اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) پرداخت.
این نکات نشانگر آن است که آن بانوی بزرگ این گونه بود:
۱. از مفاهیم و معارف مذهب موسی و مسیح و آیین حقگرای ابراهیم و اسماعیل آگاه بود.
۲. با یکتایی و صفات آفریدگار هستی، فرشتۀ وحی، پدیدۀ وحی و پیام خدا، مقام والای پیامبری، و نیز شیطان و وسوسههای آن و دیگر مفاهیم دینی آشنا بود.
۳. افزون بر این، او همراه اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و نزدیکترین چهرۀ به او بود؛ آیا با آن عشق و شور متقابلی که میان آن دو بود و با شوری که برای شناخت تحوّلات آینده داشت، ممکن است آموزههای اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) را فرا نگیرد و یا اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) آیین خود را به او نیاموزد؟
چگونه او که نخستین گروندۀ به اسلام، نواندیشترین بانو و پیشتازترینها در توحید و اخلاص بود، و پیش از همه در جریان فرود وحی بر یار مهربان قرار میگرفت و خانهاش فرودگاه فرشتگان بود، صاحب دانش و بینش نباشد؟
انبوهی از حدیثنگاران مینویسند:
«اَنْزَل اللّه عَلی رَسُولِهِ الْقُرآن وَ الْهُدی وَ عِنْدَهُ خَدِیجَة؛(1)خدا قرآن را در حالی به پیامبرش فروفرستاد که خدیجه در کنار آن حضرت و یار مهربان و مشاور و وزیر توانمند و دلسوز او بود.»
خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) از بانوان کمالجو و دانشوری است که پس از ظهور اسلام، ذوق و فرصت خود را در خدمت آموزش قرآن و فرهنگ و سیرۀ اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) قرار داد، و از روایتگران و آورندگان حدیث گردید.
مرحوم «استرآبادی» از راویشناسان به نام خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) را از بانوان نامداری میشمارد که از اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) روایت آورده، و به افتخار شاگردی او مفتخر گشته است.(2)
همین گونه راویشناس آگاه مرحوم «محمّد حائری»(3)و مرحوم «اردبیلی»(4)و نیز «ابن حزم اندلسی» او را نخستین آورندۀ روایت از اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) شمردهاند.(5)
«بیهقی» از حدیثنگاران اهل سنّت بر آن است که روایات رسیده از خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) در
1) . ابن شهرآشوب، محمّد بن علی مازندرانی، مناقب علی بن ابیطالب، ص ۳۳۶.
2) . استرآبادی، محمد بن علی، منهج المقال، ص ۴۰۰، به نقل از: سیلاوی، غالب، الأنوار السّاطعة من الغرّاء الطّاهرة، ص ۳۲۹.
3) . مازندرانی حائری، محمّد بن اسماعیل، منتهی المقال، ج ۷، ص ۴۶۲.
4) . غروی اردبیلی، محمّد بن علی، جامع الرّواة، ج ۲، ص ۴۵۸.
5) . سیلاوی، غالب، الأنوار السّاطعة من الغرّاء الطّاهرة، ص ۳۲۹.
کتابهای اهل سنّت موجود است، و این روایت را میآورد که خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) به اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) گفت: ای پیامبر خدا! در حال طواف بر گرد خانۀ خدا چه دعایی را زمزمه کنم؟ «یا رَسُولَ اللّه! ما اَقُولُ وَ اَنَا اَطُوفُ بِالْبَیتِ؟»
پیامبر فرمود: بگو: بار خدایا، گناهانم را بیامرز و لغزشهای خواسته و ناخواسته و زیادهروی در کارهایم را ببخشای... «قُولِی اللّهُمَّ اغْفِرْلِی ذُنُوبِی وَ خطایَ وَ عَمْدِی وَ اِسْرافِی فِی أمْرِی... .»(1)
و نیز «عبد اللّه بن حسن» آورده است که: از مادرم فاطمه، دختر امام حسین (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) شنیدم که این روایت را از خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) روایت میکرد؛ «سمعتُ اُمِّی فاطمة بنت الْحُسَین۷ تُحَدِّثُ بِهذا الْحَدِیثِ عَنْ خدیجة... .»(2)
و با این وصف دست تاریکاندیش به این خیانت نیز دست یازید و در جهت دشمنی با فرهنگ و منش خاندان اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)،بهویژه علی (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) و فاطمه (عَلَيْها السَّلاَمُ) روایات بانوی خردمند حجاز را حذف نمود و گاه به نام «عایشه» جا زد تا او را در جایگاه علمی برتری بنشاند.(3)
هنر سرایندگی و سرودن شعر زیبا و دلانگیز، کاری است بزرگ و ذوق و موهبتی است سرشار؛ و از آن شکوهبارتر آن است که سروده، پر محتوا و دارای هدف و پیام انسانساز و برانگیزانندۀ به سوی آزادی و رعایت حقوق دیگران سروده شود. چنین سرودهای از دنیایی سرشار از ذوق و لطافت و چشمۀ جوشانی از ظرافت و دلی آکنده از شور و شعور و پروا و صفا میجوشد. و خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) همان گونه که در میدانهای دانش و ایمان و آزادگی سرآمد بود، در هنر سرایندگی نیز تماشایی است.
از ویژگیهای خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ)، چهرۀ ادبی و ذوق هنری او است؛ به گونهای که خانۀ او، مرکز
انجمن ادبی و علمی شهر بود.
مرحوم «امینی» او را در شمار سرایندگان نامدار شمرده، و بر آن است که آن بانوی خردمند دارای قریحهای لطیف و ذوقی ظریف بود و سرودههایش در وصف اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، گواه توانایی هنری و بلندی فکر و بالندگی ذوق او است.(1)
افزون بر آنچه در وصف دانش و هنر او آمد:
۱. اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، بارها در وصف بانوی خردمند حجاز و نفی پندارهای برخی کوتهفکران و کوتهبینان در مورد او با سوگندی سخت فرمود:
«وَ اللّه ما اُخْلِفَ لِی خَیْرٌ مِنْها، قَدْ آمَنَت بِی اِذْ کَفَرَ النّاسُ، وَ صَدَّقَتْنِی اِذْ کَذَّبَنِی النّاسُ، وَ واسَتْنِی بِمالِها اِذا حَرَمنی النّاسُ، وَ رَزَقَنِی اللّه اَوْلادَها اِذا حَرمَنِی اَولادَ النِّساءِ؛(2)به خدای سوگند که هرگز همسری بهتر از خدیجه به من ارزانی نشد. روزگاری که مردم به من کفر ورزیدند، او ایمان آورد، و هنگامی که مردم مرا دروغگو میشمردند، رسالتم را گواهی کرد، و آنگاه که مردم مرا در محاصره قرار میدادند، ثروت هنگفت خود را در راه هدفهای من ریخت، و خدا فرزندان مرا از نسل او قرار داد، نه دیگر زنان.»
۲. انبوه روایاتی که بر برتری مریم (عَلَيْها السَّلاَمُ)، خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) و فاطمه (عَلَيْها السَّلاَمُ) دلالت دارد، نشانگر برتری او در دانش و منش و ایمان است، که یک نمونه از آن روایات این است که اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) فرمود:
«وَ خِیَرَتُهُ مِنَ النِّساءِ فَمَرْیَمُ بِنْتُ عِمْرانَ، وَ آسِیَةُ بِنْتُ مُزاحِمٍ، اِمْرَأةُ فِرْعَوْن، وَ خَدِیجَةُ بِنْتُ خُوَیْلِدٍ، وَ فاطِمَةُ الزَّهْراءِ؛(3)و از میان زنان کمالجو و پیشتاز، برگزیدگان بارگاه او عبارتاند از: مریم، دختر پاکمنش عمران؛ آسیه، دختر ستمستیز مزاحم و همسر استبدادگر عصر موسی، خدیجه، دختر نواندیش حجاز، و دیگر فاطمه، دخت سرفراز محمّد.»
این بیان، نشانگر برتری او در دانش و بینش نیز هست؛ چرا که علم برترین فضیلت است.
پس از ویژگی کمالجویی خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) که او را از شرایط تیره و تار روزگارش بیگانه ساخته بود و در اندیشۀ جامعه و جهانی نو و طرحی زیبا برای زندگی راهنموده بود ویژگی انتخاب شایسته و هوشمندانۀ او و پیشتازیاش در گزینش اسلام و گرایش به پیام عدالتآفرین آسمان، سخت تحسین برانگیز است؛ چرا که انسانها در برابر برنامهها و رویدادهای تازه، از نظر واکنش همانند نیستند، بلکه اینگونهاند:
الف محافظهکاران و طرفداران شرایط موجود و مخالفان هر گونه دگرگونی و پیدایش شرایط جدید؛ گر چه فضای تازه، عادلانه، بشردوستانه و رشدبخش باشد.
قرآن این جریان سنگوارهای را سخت نکوهش میکند:
(وَ کَذَلِکَ مَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِکَ فِی قَرْیةٍ مِّن نَّذِیرٍ إِلَّا قَالَ مُتْرَفُوهَا إِنَّا وَجَدْنَا ءَابَاءَنَا عَلَی أُمَّةٍ وَ إِنَّا عَلَیءَاثَرِهِم مُّقْتَدُونَ؛(1)و اینسان پیش از انگیزش تو در هیچ شهری هشداردهندهای نفرستادیم، جز آنکه شادخواران آن گفتند: ما پدران خود را بر همین آیینی که هستیم یافتهایم و ما از پی گامهایشان میرویم).
پیامبرشان میگفت: گر چه راهی مترقّیتر و هدایتبخشتر از آنچه پدرانتان را بر آن یافتهاید برایتان آورده باشم؟ آنان میگفتند: بیگمان ما به آنچه شما به خاطر آن فرستاده شدهاید کافریم.(2)
ب نواندیشان و کمالجویان و چهرههای آزادمنش که هماره از نخستین استقبال کنندگان طرحها و برنامهها و راه و رسم اصلاحگرانهاند و سرچشمۀ نواندیشی و خاستگاه تحوّل.
ج مردم عادّی که در آن میان، هدف این دو گروه و دو اردوگاه نوگرا و محافظهکار قرار میگیرند، و بخشی به راه نو میگرایند و برخی نیز چماق سرکوب اردوگاه استبداد
میشوند و موفّقیّت هر یک از دو اردوگاه، در گرو جذب گروه سوم است.
و بدان دلیل که هر دو اردوگاه، به ظاهر همانند مینمایند، انتخاب بر گروه سوم دشوارتر میشود؛ چرا که موسی از خداپرستی، آزادی، عدالت، پاکی، درستی، خدمت به خلق، امنیّت ملّی، وطندوستی و نجات جامعه سخن میگوید، و فرعون محافظهکار و استبدادگر نیز از همینها دم میزند و خود را مدافع سینهچاک کشور، ملّت، امنیّت، نجات و رستگاری مردم و دین رسمی معرّفی میکند.
اینجا است که برای گزینش راست از دروغ، حقیقت از ریاکاری، آزادگی از خودکامگی، صداقت از دورویی، خادم از خائن، توحیدگرا از شرکگرا و حقطلب از سوداگر و شیفتۀ دنیا دشوار میگردد. اینجا است که هوش سرشار، اندیشۀ ژرف، و توفیق راهیابی میخواهد تا انسان بسان آزادیخواه آل فرعون، همسر کمالجوی او، افسونگران و روشنفکران دربار استبداد، شهامتمندانه و درست انتخاب کند.
و جالب است که با نگرش به نهضت توحیدگرایانه و آزادیخواهانۀ پیامبر، پیش از هر کس با جوانی نواندیش و با بانویی نوگرا، بسان علی (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) و خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) روبهرو میگردیم که در آغازین روزهای طلوع اسلام، پس از اندیشهای ژرف، به انتخابی شگفت دست میزنند، و این گزینش مترقّی، از بانوی صاحب قدرت و اعتبار بسیار تفکّرانگیزتر است؛ چرا که او طبق روال عادّی باید در میان اردوگاه نخست قرار میگرفت، امّا نه تنها چنین نبود که زیبا انتخاب کرد و با صداقت و شهامت و تدبیر، به زودی به حلقۀ رهبری جریان تحوّلخواه و عدالتطلب اوج گرفت. به جایگاه پرفرازی که اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) تا واپسین لحظهها از آن انتخاب خردمندانۀ خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) و علی (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) به عظمت یاد میکرد و میفرمود:
«قَدْ آمَنَت بِی اِذْ کَفَرَ النّاسُ، وَ صَدَّقَتْنِی اِذْ کَذَّبَنِی النّاسُ، وَ واسَتْنِی بِمالِها اِذا حَرَمنی النّاسُ، وَ رَزَقَنِی اللّهُ اَوْلادَها اِذا حَرمَنِی اَولادَ النِّساءِ.»(1)
و نیز هر گاه نام الهامبخش او را میآوردند، میفرمود:
1) . ابن هشام حمیری، ابومحمد عبدالملک، السیرة النبویّة، ج ۱، ص ۸۰.
«خَدِیجَةُ وَ اَیْنَ مِثْلُ خَدِیجَةِ؟ صَدَّقَتْنِی حِیْنَ کَذَّبَنی النّاسُ، وَ وازَرَتْنِی عَلی دِینِ اللّه، وَ اَعانَتْنِی عَلَیْهِ بِمالِها؛(1)از خدیجه سخن گفتید؟ کجا همانند او پیدا میشود؟... .»
و نیز این انتخاب شگفت، یکی از رازهای هموزنی و همانندی او با مریم و آسیه و فاطمه (عَلَيْها السَّلاَمُ) در سخنان اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) است، چرا که آنان نیز در زندگی خویش آزمونهایی دشوار از سر گذرانده و انتخاب شگفت داشتند و سرفراز سر برآوردند.
بانوی کمالجوی حجاز، پیشتازترین زن در گرایش به اسلام است، و این پیشتازی در اسلام و ایمان و نماز و برپایی فرهنگ و منش آن، و سبقت در بیعت با پیامبر آزادی از امتیازات درخشان او است؛ بهویژه که در آن شرایط تیره، فروغی در شبستان زندگی انسان، آن هم زنان و دختران که بدترین قربانی تاریکاندیشی و اوهامپردازی مغزهای سنگوارهای بودند سوسو نمیکرد. به شماری از این روایات در این راستا مینگریم:
۱. اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در مورد شکوه و عظمت فاطمه (عَلَيْها السَّلاَمُ) و خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) در روز رستاخیز فرمود:
«ثُمَّ تَسْتَقْبِلُکَ اُمُّکِ خَدِیجةُ اَوَّلُ الْمُؤْمِناتِ بِاللّه وَ بِرَسُولِهِ وَ مَعَها سَبْعُونَ اَلْف مَلَکٍ بِاَیْدِیهِمْ اَلْوِیَةُ التَّکْبِیرِ؛(2)آنگاه مادرت خدیجه، آن بانوی خردمندی که نخستین ایمان آورندۀ به خدا و پیامبرش بود به همراه هفتاد هزار فرشته که در دست آنان، پرچمهای شکوه و عظمت خدا است به پیشوازت میشتابند.»
۲. امیر آزادی در مورد پیشتازی خود و خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) به اسلام فرمود:
«وَ لَقَدْ کَانَ یُجاوِرُ فِی کُلِّ سَنَةٍ بِحِرَاءَ فَأَرَاهُ، وَ لاَ یَرَاهُ غَیْرِی، وَ لَمْ یَجْمَعْ بَیْتٌ وَاحِدٌ یَوْمَئذٍ فِی الْإِسْلامِ غَیْرَ رَسُولِ اللّه وَ خَدِیجَةَ وَ أَنَا ثَالِثُهُمَا؛(3)پیامبر چند ماه از سال را در غار حرا
میگذراند. در آنجا تنها من او را میدیدم و کسی جز من او را نمیدید. در آن روزها در هیچ خانهای جز خانۀ پیامبر که خدیجه هم در آنجا بود اسلام و ایمان راه نیافته بود، و من در آن شرایط دشوار سومین آن دو بزرگمنش بودم که در راه ساختن جامعه و جهانی نو در تکاپو بودیم.»
۳. پیشوای آزادی در روز عاشورا هنگامی که در برابر تحریفها و حقپوشیهای استبداد به روشنگری پرداخت، چنین فرمود:
شما را به خدا آیا میدانید که مادربزرگ من خدیجه، نخستین بانوی گروندۀ به اسلام و تصدیق کنندۀ پیامبر و پیشتاز در یاری او است؟ «أُنْشِدُکُمُ اللّهَ؛ هَلْ تَعْلمون أنَّ جَدّتی خَدیجةَ بِنْتَ خُوَیلِد، أَوَّلُ نِساءِ هذِهِ الأُمَّةِ إسْلاماً؟» گفتند: آری، به خدا.
و بدینسان پیشتازی خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) مورد گواهی دوست و دشمن بود.
۴. اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در چهلمین بهار زندگی بود، که روزی فرشتۀ وحی در غار «حِرا» فرود آمد، و مژدۀ پیامرسانی را به او داد، و آیات خدا را بر قلب مصفّایش خواند. پس از این رویداد بزرگ، اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) به سوی خانه حرکت کرد و خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) در سیمای او، فروغ و معنویّت وصفناپذیری را دید و از راز آن پرسید، که اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) فرمود:
«هذا نُورُ النُّبُوَّةِ، قُولِی لا اِلهَ اِلّا اللّه، محمّد رَسُولُ اللّه؛(1)این روشنی و درخشندگی، فروغ رسالت است، اینک بگو خدایی جز خدای یکتا نیست، و محمّد پیامبر خدا است.» و او احساس ویژهای در دل یافت و گفت: من از دیرباز در انتظار چنین روزی بودم.
از ویژگیهای خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) آن است که در ایمان راستین پیشتازترین زنان نوگرا است. به برخی از روایات در این مورد مینگریم:
۱. خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) پس از گرایش به اسلام، در برابر دعوت اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) به شرایط و پیمانها و مقرّرات خدا که شرط ایمان است گفت: من به آنچه خدا فروفرستاده است، ایمان
1) . مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج ۱۶، ص ۲۲۳.
آورده و دین او را تصدیق نموده، و به گرایش به این راه و رسم جدید خشنود و در برابر خدا فرمانبردارم؛ «آمَنْتُ وَ صَدَّقْتُ وَ رَضِیتُ وَ سَلَّمْتُ.»(1)
۲. اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در شکوه ایمان علی (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) و خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) و پیشتازیشان، به فاطمه (عَلَيْها السَّلاَمُ) فرمود: فاطمه جان، نخستین ایمان آورندۀ به خدا و پیامبرش از این امّت، علی است و مادرت خدیجه؛ «اِنَّ عَلِیاً اَوَّلُ مَنْ آمَنَ بِاللّهِ وَ رَسُولِهِ مِنْ هذِهِ الْامَّه و خَدِیجَةُ اُمِّکِ.»(2)
۳. و در اشاره به نوگرایی و پیشتازی او در ایمان به خدا فرمود: او روزی که شما مرا در دعوت آزادیبخشم دروغپرداز میانگاشتید، راستگویی و درستاندیشیام را گواهی کرد، و آنگاه که شما در حقناپذیری پای میفشردید، او به من و راه آسمانیام ایمان آورد؛ «صَدَّقَتْنِی اِذْ کَذَّبْتُم وَ آمَنَتْ بِی اِذْ کَفَرْتُمْ.»(3)
آری، این امتیاز او مشهور است و میان دانشمندان مخالفی ندارد.(4)
نماز و نیایش اگر در زندگی انسان جایگاه درستی داشته باشد، هم نشانگر رابطۀ دوستانۀ انسان با خدا است و هم دلیل درستاندیشی و قانونمداری و بشردوستی او، و هم اثر سازندۀ خود را در بینش و منش و رفتار او مینهد و او را اصلاح میکند؛ (وَ أَقِمِ الصَّلاةَ إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهی عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَرِ).(5)
از اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) آوردهاند که فرمود:
«مَنْ لَمْ تَنْهَهُ صَلوتُهُ عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَرِ لَمْ یَزْدَدْ مِنَ اللّه اِلّا بُعُداً»؛(6)کسی که
نمازش او را از زشتی و گناه باز ندارد، جز دوری از خدا بهرهای نبرده است.
پیام روایت این است که: نماز، هنگامی انسان را از گناه و زشتی دور میسازد که به آن دل دهد و پیام انسانساز آن را بشنود و کاری انجام دهد که به خدا نزدیک گردد؛ امّا هنگامی که نمازگزار از زشتی و پایمال ساختن امنیّت و آزادی مردم دوری نجوید، نماز او دارای شرایط و اثر مورد نظر قرآن نیست، و تنها زمانی نماز او اثربخش میگردد که از نافرمانی خدا توبه کند و خویشتن را از اسارت هواها و بلای زورمداری نجات بخشد.
یار و مشاور پرمعنویّت اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) نه تنها نمازش چنین بود که در انجام آن پیشتاز هم بود؛ برای نمونه:
۱. اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، پیش از اعلام اسلام، بارها فرشتۀ وحی را دید، و مژدۀ رسالت را دریافت و نماز را آموخت و مدّتها به صورت نهانی نماز میخواند. روزی به هنگام نماز، علی (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) وارد شد، و او را دید، و از آن عبادت ویژه پرسید، که اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) فرمود:
این نماز است که خدا مرا به آن فرمان داده است. در این هنگام آن جوان کمالجو را به طور رسمی به اسلام فرا خواند، و او اسلام آورد و با اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) نماز گزارد، و خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) نیز اسلام آورد، و پس از آن روز، هنگامی که پیامبر به نماز میایستاد، علی و خدیجه با او میایستادند؛ «هذِهِ الصَّلوةُ الَّتی اَمَرَ اللّهُ بِها، فَدَعا اِلَی الْإسْلامِ فَاَسْلَمَ وَ صَلّی مَعَهُ وَ اَسْلَمَتْ خَدِیجة.»(1)
۲. پس از اسلام امیر مؤمنان۷ و خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ)، سه سال کسی اسلام نیاورد و اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) به همراه این دو انسان بزرگمنش دور از چشم تاریکاندیشان نماز میخواند. روزی ابوطالب به همراه پسرش جعفر از جایی میگذشت که دید اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در حال نماز است و علی (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) در سمت راست و خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) پشت سر او نماز میخوانند. او پس از جستوجو و دریافت پاسخ لازم، به پسرش جعفر فرمود: در کنار عموزادهات محمد (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وسلم) قرار بگیر و با او نماز بخوان؛ «صَلِّ جَناحَ اِبْنِ عَمِّک.»
آری، از امتیازات و برتریهای آن بانوی خرد و معنویّت، این بود که نخستین بانوی
1) . طبرسی، فضل بن حسن، اعلام الوری باعلام الهدی، ج ۱، ص ۱۰۲.
نمازگزار با اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) به همراه امیر مؤمنان۷ بود؛ تا آن جایی که «محدّث نوری» مینویسد: نخستین مردی که در تاریخ اسلام، پس از پیامآوران آن، به نماز و نیایش ایستاد علی (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) است و نخستین زن نمازگزار خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) است، که در اسلام و ایمان نیز پیشتاز بود؛ «فَکانَ اَوَّلُ مَنْ صَلّی مِنَ الرِّجالِ اَمیرُالْمُؤْمِنینَ وَ مِنَ النِّساءِ خَدِیجة.»(1)
و قرطبی مینویسد: خدیجه نخستین کسی بود که به خدا و پیامبرش ایمان آورد و آن برنامۀ آسمانی را که محمد (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وسلم) از سوی پروردگارش برای مردم آورده بود، با همۀ وجود گواهی نمود و او را در راه رساندن پیام خدا و ایجاد دگرگونی مطلوب، یاری کرد و در این راه فداکاری و شکیب قهرمانانهای نشان داد: «خَدِیجَةُ بِنْتُ خُوَیلِدٍ اَوَّلُ مَنْ آمَنَ بِاللّهِ وَ رَسُولِهِ وَ صَدَّقَ محمّداً فِیما جاءَ بِهِ عَنْ رَبِّهِ وَ آزَرَهُ عَلی اَمْرِهِ.»(2)
بانوی آزادی، نه تنها پیشتازترین زن در گرایش به اسلام و ایمان و نماز است، که نخستین بانویی است که دست بیعت به پیامآور آزادی داد، و دلیرانه پیمان بست که از حق حیات، آزادی، برابری، حق دفاع و دیگر حقوق طبیعی اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در برابر فشار استبداد دفاع نماید، و به این پیمان نیز سخت وفادار ماند و فداکاریها کرد:
۱. امام صادق (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) در پاسخ فرزندش امام کاظم۷ در این مورد فرمود: «هنگامی که علی و خدیجه اسلام آوردند، پیامبر روزی آن دو را فرا خواند و فرمود: شما برای تقرّب به خدا اسلام آورده و در برابر برنامۀ آسمانی که از سوی او آمده است سر فرود آوردهاید، اینک اگر در موضع خویش استوارید، باید با خدا و پیامبرش بیعت کنید. آنگاه آن دو با خدا و پیامبر و دین او، برای فداکاری تا پای جان بیعت نمودند.»(3)
۲. در روایت دیگری است که: «پس از اسلام و ایمان علی و خدیجه، روزی پیامبر آن دو را به حضور خواند و فرمود: این فرشتۀ وحی است که نزد من آمده و میگوید: اسلام و
باور آن، دارای شرایط و پیمانهایی است. آنگاه پس از بیان آنها، از آن دو پرسید: آیا به همۀ آنچه بر شمردم، گواهی میدهید؟
نخست امیر و آنگاه خدیجه دگرباره لب به اعلام باور عمیق خود گشودند. در این هنگام پیامبر به فرمان خدا دست مبارک را گشود و دست علی را در میان دست خود نهاد و فرمود: علی جان! با من در مورد شرایط و مقرّرات اسلام بیعت نما و پیمان ببند که از من و آرمان من، همان گونه دفاع نمایی که از جان خود دفاع میکنی. آنگاه رو به خدیجه نمود و از او خواست تا دست روی دست پیامبر نهد و بیعت نماید، و او نیز با پیامبر بر این اساس بیعت نمود.»(1)
بدینسان بانوی آزادی دوشادوش امیر مؤمنان۷ و همفکر و هماندیش با او اسلام آورد، به پرفرازترین مراحل ایمان و پروا اوج گرفت و در پیمایش راه کمال، پس از علی (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) دست بیعت به پیامبر آزادی داد.
با این بیان بانوی آزادی، در این مورد به این امتیازات مفتخر است:
۱. پیشتازترین زن در گرایش به اسلام؛
۲. پیشتازترین زن در ایمان به خدا؛
۳. پیشتازترین زن در نماز و پرستش خدا؛
۴. پیشتازترین زن در بیعت آگاهانه با اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) برای دفاع از حق.
و این امتیازات شکوهبار نشان اندیشۀ والا و صداقت او است.
افزون بر این امتیازات، امتیاز دیگر آن بانوی نمونه این است که سبک اسلام و ایمان او نیز ممتاز است و از پیشگامان و برجستگان و بزرگانی چون سلمان، ابوذر، مقداد و عمّار نیز ممتازتر است؛ چرا که آنان هیچ یک، آمادگی لازم برای تحوّلپذیری و گرایش به راه و رسم تازه و برنامۀ جدید را نداشتند و در انتظار آن نبودند به همین دلیل هم پس از
1) . سیلاوی، غالب، الأنوار السّاطعة من الغرّاء الطّاهرة، ص ۳۳۸.
رویارویی با آن، فرصت لازم بود تا بیندیشند و پس از مطالعه و مقایسه، راه جدید را برگزینند؛ امّا خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) این امتیاز را نیز داشت که از مدّتها پیش در این اندیشه بود و در مورد آینده و آخرین پیامبر و شرایط جدید، بسیار اندیشیده بود، و به همین دلیل هم هنگامی که در برابر دعوت جدید قرار گرفت، توانست سریعتر تصمیم بگیرد، و به اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) ایمان آورد و اعلام دارد که: «من از مدّتها پیش در این مورد اندیشیده و در انتظار چنین رویداد خجستهای بودم.»
این نواندیشی و پیشتازی خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) در اسلام و ایمان و بیعت و نماز به چند دلیل بود:
۱. او از دیرباز، با ادیان آسمانی آشنا و در مورد آنها، مطالعه کرده بود، و در پرتو این شناخت بود که از نویدرسانی موسی و مسیح در وصف آخرین پیامبر آگاهی یافته بود.
۲. او شاگرد آگاه و پرشور عمویش «ورقه»، از عالمان بزرگ مذهب مسیح بود، و او مفاهیم مذاهب پیشین را به خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) آموخته، و در راه زندگی، مشاور دلسوز او بود.
۳. راز دیگر پیشتازی او، شناخت او از محمد (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وسلم) و شهرت آن حضرت به راستی و درستی و پروا و آزادگی بود، و آن بانوی بزرگ، هنگامی که آن نویدها را در مورد آخرین پیامبر خدا مینگریست، و نشانهها و منطقۀ ظهورش را در کتابهای آسمانی میدید، و از دگر سو محمد (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وسلم) را برترین انسانها مییافت، بیشتر به هدف نزدیک میشد.
۴. امتیاز دیگر اسلام و ایمان و بیعت او با اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) این بود، که بسیار خالصانه و سرشار از اطمینان قلب بود. دلیل این بیان، گواهی اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) به ایمان استوار او، و دلیل دیگر آنکه او ثروت هنگفت، آبرو و اعتبار و آسایش و امنیّت خویش را پای دین خدا نهاد، و این همه فداکاری جز در پرتو اخلاص و باور استوار و یقین والا نشاید.
۵. امتیاز دیگرش این بود که اسلام و اسلامگرایی او نه احساسی بود و نه دنبالهروانه. نه بر اساس مد و پیروی از جریان محافظهکار و غالب و رایج جامعه بود و نه موسمی و فصلی و زودگذر؛ بلکه بر اساس شناخت و خردورزی و کمالطلبی بود. دلیل آن هم،
افزون بر هدیۀ ثروت و امکانات گستردهاش در راه باور خویش، زندگی و امنیّت خود را نیز در این راه نهاد؛ به گونهای که روایات نشان میدهد، او سالها در اندیشۀ جهانی نو و در جستوجوی آخرین پیام و پیامبر بود.
از امتیازات خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ)، مهرش به علی (عَلَيْهِ السَّلاَمُ)، توفیق شرکت در تربیت او، سعادت همراهی و همفکری با وی در دفاع از حق و حمایت از اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و سرانجام بیعت با علی (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) به عنوان امیر مؤمنان به اشارۀ اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) است.
این ویژگیها به این بانوی کمال، جلوۀ دیگری بخشیده و آسمان زندگی او را در راه گسترش آزادی و ارزشهای انسانی این گونه ستارهباران کرده است:
از شگفتیهای روزگار در زندگی اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) این بود که در آغازین مراحل زندگی، از سایۀ آرامشبخش پدر و مادر محروم گردید، و دست حکیمانۀ تقدیر، او را به خانۀ «ابوطالب» و همسر مترقّیاش «فاطمه» رهنمون گردید، و این زن و مرد عدالتخواه، نگاهداری و مراقبت از آن کودک نمونه را به عهده گرفته، و در این راه پر فراز و فرود از هیچ گونه فداکاری دریغ نکردند.
اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در خانۀ آن دو، به بهاران زندگی رسیده و با خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) پیمان زندگی بسته بود، که از ابوطالب و همسرش، کودکی تاریخساز دیده به جهان گشود. ولادت او با پنجمین بهار زندگی مشترک اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) همزمان گردید، و گویی خدا این بار چنین خواسته بود که این کودک آیندهساز در برترین خانۀ فرهنگ و دانش و در کنار والاترین مرد و زن روزگار، راه رشد و شکوفایی را آغاز کند. از این زاویه است که اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) پس از مشورت با ابوطالب و همسرش، آن کودک ارجمند را به خانۀ خود برد و ادارۀ زندگی و تغذیه جسم و فکر و عاطفۀ او را به همراه همسر کمالطلب و خداجویش خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) به عهده گرفت.
در این مورد حدیثنگاران آوردهاند که: پس از رحلت جانسوز پدر و مادر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در کودکی،
ابوطالب و همسرش مراقبت و تربیت او را به عهده گرفتند، آنگاه پس از گذشت چیزی فراتر از دو دهه، دست حکیمانۀ تقدیر تربیت و آموزش فرزند آن پدر و مادر شایستهکردار را به اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و همسر کمالجوی او خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) سپرد و علی (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) در دامان آنان شکوفا گردید؛ «ثُمَّ انّهُ کانَ اَبُوطالِبٍ وَ فاطِمَةُ بِنْت اَسَدٍ رَبَّیا النَّبِیَّ وَ رَبَّیَ النَّبِیُّ وَ خَدِیجَةُ لِعَلِیٍ.»(1)
و نیز آوردهاند که:
«وَ اَخَذَ رَسُولُ اللّه عَلِیّاً وَ هُوَ اِبْنُ سِتَّ سِنِینٍ کَسِنِّهِ یَوْمَ اَخَذَهُ اَبُوطالِبٍ؛ فَرَبَّتْهُ خَدِیجَةُ وَ الْمُصْطَفی اِلی اَنْ جاءَ الْإسْلامُ، وَ تَرْبِیَتُهُما اَحْسَنُ مِنْ تَرْبِیَةِ اَبُوطالِبٍ وَ فاطِمَةَ بِنْتُ اَسَدٍ، فَکانَ مَعَ النَّبِیّ اِلی اَنْ مَضی وَ بَقِیَ عَلِیٌّ بَعْدَهُ»؛(2)پیامبر، علی را در آغازین سالهای کودکی و ششمین بهار زندگی با تدبیری حکیمانه از خانۀ عمویش به خانۀ خود و خدیجه برد، و این رویداد مهم، درست بسان همان رویدادی بود که در کودکی خود آن حضرت پدید آمد، و ابوطالب و همسرش سرپرستی محمّد را به عهده گرفتند، و بدینسان علی در کانون مهر و صفا و در مهد دانش و بینش و قلب تپندۀ توحید و عدالت که خانۀ محمّد و خدیجه بود پیمایش راه زندگی را پی گرفت، و مورد عنایت آنان بود تا خورشید اسلام درخشیدن گرفت.
بدینسان شرایط تربیتی و نگاهداری اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) برای علی (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) بهتر از شرایطی بود که ابوطالب و همسرش برای اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) فراهم آوردند؛ «اِخْتَرْتُ مَن اخْتار اللّهُ لِی عَلَیکُم عَلِیاً.»(3)
ص ۲۷؛
مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج ۳۸، ص ۲۹۵.
پس از رفتن علی (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) به سرای خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ)، چیزی نگذشت که کار از تعهّد انسانی گذشت، و مهر او بسان فرزند دلبندی گسترۀ قلب خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) را فرا گرفت، و آن بانوی کمال، به
صورت مادری شیفته برای آن برترین فرزند عصرها جلوه کرد. دیگر آن کودک ارجمند شب و روز در خانۀ خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) بود؛ در کنار مام پرمهر و باصفایش میزیست، بازی میکرد، و همگام با رشد ظاهری و جسمی از نظر معنوی و اخلاقی، فکری و عاطفی و منش و روش مترقّی زندگی در پرتو روشنگریها و الگودهیهای درخشان اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) پلّههای کمال و شکوفایی را پشت سر مینهاد.
یکی از دانشمندان اهل سنّت، ضمن بحث در این مورد، مینویسد: بدینسان علی از کودکی در خانۀ خدیجه رشد کرد و پس از او با دخت فرزانهاش فاطمه پیوند زندگی بست. بر این باور آشکار میگردد که ریشه و اساس خاندان پیامبر از سوی مادر، به خدیجه بازمیگردد نه دیگری؛ «وَ عَلِیٌّ نَشَأ فِی بَیتِ خَدِیجَةَ وَ هُوَ صَغِیر، ثُمَّ تَزَوَّجَ بِنْتَها بَعْدَها فَظَهَرَ رُجُوعُ اَهْل البَیت النَّبَویّ اِلی خَدِیجَة دُونَ غَیرِها.»(1)
انگیزههای این مهر خالصانه، متنوّع بود:
۱. زیبایی و جاذبۀ وصفناپذیر آن کودک آیندهساز.
۲. زیبایی معنوی و انسانی او که بارقههایی از آن، به تدریج جلوهگر میشد و گسترۀ قلب خداجوی خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) را تسخیر مینمود.
۳. احساس دلبستگی و مهر وصفناپذیر محمد (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وسلم) به آن کودک شکوهبار.
۴. و دیگر نقش نجاتبخش و بینظیرش در زندگی انسانها و پیشرفت دین خدا و آرمانهای والایی که خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) در اندیشۀ آنها بود.
آن بانوی هوشمند، مهر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) به علی (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) را نظاره میکرد و میشنید که میفرمود: هر کس علی را دوست بدارد، مرا دوست داشته است و هر کس مرا دوست بدارد، خدا را؛ «مَنْ اَحَبَّ عَلِیاً فَقَدْ اَحَبَّنِی، وَ مَنْ اَحَبَّنِی فَقَدْ اَحَبَّ اللّه؛ وَ مَنْ اَبْغَضَ عَلِیاً فَقَدْ اَبْغَضَنِی وَ مَنْ
1) . ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی، فتح الباری بشرح البخاری، ج ۷، ص ۱۱۰.
اَبْغَضَنِی فَقَدْ اَبْغَضَ اللّه... .»(1)
از این زاویه بود که خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) دوستی علی (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) را در امتداد دوستی محمد (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وسلم) و دوستی خدا مینگریست و جزیی گسستناپذیر از ایمان و شایستهکرداری و عدالتخواهی؛ همان گونه که اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) مینگریست. با این وصف چیز شگفتی نیست که آن بانوی معنویّت، بهترین غذا و زیباترین لباس را برای علی فراهم میساخت و به هنگام حرکت او، افزون بر اهتمام به آراستگی لباس و مرکب او، شماری از کارگزاران را برای خدمت و مراقبت از او میگماشت و وجود او را بخشی از وجود عشق زندگیاش، محمد (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وسلم) احساس میکرد و به گونهای در آسایش و رشد او تلاش میکرد که ناظران را شگفتزده میساخت! تا جایی که خدمتکاران و نزدیکان خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) در پاسخ پرسش افراد ناشناس از علی (عَلَيْهِ السَّلاَمُ)، میگفتند: این نوجوان شکوهبار، برادر محمّد، محبوبترینهای روزگار در نظر او، آرامشبخش دل او و نور دیدگان خدیجه است: «هُوَ اَخو محمّد وَ اَحَبُّ الْخَلْقِ اِلَیهِ وَ قُرَّةُ عَینِ خَدِیجَة وَ مَنْ ینْزِلُ السَّکِینَةَ عَلَیه.»(2)
در مرحلۀ سوم از زندگی علی (عَلَيْهِ السَّلاَمُ)، بانوی خردمند حجاز را همرزم او در دفاع از دین و در حمایت دلیرانه از اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) مییابیم.
امام صادق (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) فرمود: «پیامبر پنج سال دعوت آسمانیاش را نهان میداشت، و تنها علی و خدیجه به او ایمان آورده و یار و همراه و مدافع او بودند.»
آن دو انسان نوگرا و آزادیخواه، از فشار تاریکاندیشان و سیاهکاران، اندیشه و باور و راه و رسم مترقّی خود را نهان میداشتند؛ امّا همراهی و حمایت خود را از آن بزرگوار دریغ نداشته و هر دو، جان بر کف در خدمت آرمانهای آن حضرت بودند.
نمونهای از دفاع و فداکاری آن دو از اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در سال ششم از بعثت و فرود آیات تازه(3)
درخشید که خواندنی است.(1)
بانوی کمالجوی حجاز از همان آغازین سالهای دعوت اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، با شناخت امیر آزادی و آراستگی او به بینش و منش مورد نظر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، دل را در گرو مهر او نهاد و با رهنمود خدا و پیشنهاد پیامبرش با امیر مؤمنان به عنوان جانشین اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و آموزگار دین و نمونۀ اسلام زنده و بالنده بیعت نمود و پس از او، بسیاری از بزرگان چنین کردند.
و این از دیگر امتیازات آن بانوی بزرگ در زندگی پرافتخار او است.
اسناد تاریخی و حدیثی در این مورد از جمله آوردهاند:
«ثُمَّ قَالَ: یا خَدِیجَة! هذا عَلِیٌّ مَوْلاکِ وَ مَوْلی الْمُؤمِنِینَ وَ اِمامُهُم بَعْدِی. قالَتْ: صَدَقْتُ یا رَسُولَ اللّه قَدْ بایَعْتُهُ عَلی ما قُلْتَ، اُشْهِدُ اللّه وَ اُشْهِدُکَ بِذلِک وَ کَفی بِاللّه شَهیداً؛(2)پس از گذشت مراحلی از دعوت پیامبر و پیشتازی علی و خدیجه، روزی پیامبر با اشاره به امیر آزادی فرمود: ای خدیجه! این سمبل ایمان و آزادی، سرمشق و سررشتهدار تو و توحیدگرایان پس از من خواهد بود؛ در این مورد چه میاندیشی؟ او با سنجیدهگویی و اخلاص پاسخ داد: این حقیقت را گواهی نموده و اینک بر این اساس با او بیعت میکنم، و خدا و پیامآورش را بر استواری این انتخاب و این بیعت، به گواهی میگیرم و میدانم که گواهی خدا بسنده است.»
دعا یا خواندن عاشقانه و خالصانه و پرشور خدا و راز و نیاز با آن سرچشمۀ زندگی و زیبایی و قدرت، نوعی پرستش و برترین نوع یکتاپرستی است. به همین جهت دعا و نیایش در زندگی دوستان خدا جایگاه پرفرازی دارد. آنان به دعا خو میگیرند. به نیایش عاشقانه روی میآورند، و با راز و نیاز، بال میگیرند و با مناجات پر شور و شعور تا عرش خدا راه
مییابند. با آن به اوج آرامش میرسند و گمشدۀ دل ناآرام خویش را در آن مییابند، و آن را دانشگاه آزادگیها و بینیازیها و استقلالها و برازندگیها و خودسازیها مینگرند.
... و یار و مشاور خداجوی اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، سرآمد زنان نیایشگر بود.
۱. آن بانوی معنویّت و اخلاص این دعا را همیشه به همراه داشت:
«بِسْمِ اللّه الرّحمنِ الرّحیم، یا حَیُّ یا قَیُّومُ، بِرَحْمَتِکَ اَسْتَغِیثُ فَاَغِثْنِی، وَ لا تَکِلْنِی اِلی نَفْسِی طَرْفَةَ عَیْنٍ اَبَداً، وَاصْلِحْ لِی شَأنِی کُلَّهُ؛(1)به نام خداوند مهرگستر مهربان. ای خدای زنده و زندگیبخش! ای خدای برپا دارندۀ هستی! من به مهر تو پناهندهام، پس خودت پناهم ده، و هرگز به اندازۀ یک چشم بر هم زدن، مرا به حال خود وامگذار؛ حال و روزم را اصلاح فرما و کران تا کران زندگیام را آن گونه که خود میپسندی سامان بخش، ای خدای مهربان!»
۲. و نیز این دعا را زیر لب زمزمه میکرد که:
«بِسْمِ اللّهِ الرّحمنِ الرّحیم، یا اَللهُ یا حافِظُ یا حَفِیظُ یا رَقِیبُ؛(2)به نام خدای مهرگستر مهربان. ای خدای یکتا! ای نگهبان و ای نگهدارندۀ هستی! و ای مراقب همگان!»
۳. او از اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) خواست تا دعایی به او بیاموزد تا به هنگام طواف خانۀ خدا آن را زمزمه نماید، و اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) این دعا را به او آموخت: بار خدایا! گناهانم را بیامرز و لغزشهای خواسته و ناخواسته و زیادهروی در کارهایم را بر من ببخشای؛ «قالَت خَدِیجَة: یا رَسُولَ اللّه! ما اَقُولُ وَ اَنَا اَطُوفُ بِالْبَیتِ... .»(3)
واژۀ عبادت که در فارسی به مفهوم پرستش آمده بر دو بخش است: عبادت به مفهوم گسترده، و عبادت به مفهوم ویژه.
۱. عبادت به مفهوم نخست، عبارت است از هر چیزی که در قلمرو اندیشه و سخن و منش و عمل، انسان را به خدا نزدیک سازد؛ همۀ اینها در نگرش دینی، پرستش خدا
است و انسان را در جهت هدف آفرینش جهت میدهد و به خدا نزدیک میسازد.
۲. امّا عبادت و پرستش به مفهوم خاصّ، عبارت از نماز، روزه، حج، زکات و دیگر اموری است که بر مردم آگاه روشن است.
قرآن هدف نهضتهای توحیدی را پرستش خالصانۀ خدا و آراستگی به منش مورد نظر او و زندگی آراسته به عدالت و آزادگی و سبک مطلوب و محبوب او مینگرد؛ (وَ لَقَدْ بَعَثْنا فِی کُلِّ أُمَّةٍ رَسُولاً أَنِ اعْبُدُوا اللهَ وَاجْتَنِبُوا الطّاغُوتَ).(1)
و جالب است که در زندگی پرافتخار خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) هر دو مفهوم پرستش و عبادت جلوهگر بود.
زندگی درسآموز او، از آغاز تا آشنایی با اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و از پیشگامی در اسلام و ایمان تا واپسین لحظات زندگی، عبادت و نیایش بود. عملکرد درخشان او از غذا دادن به محرومان تا آب رساندن به بینوایان؛ از ایثار در راه خدا تا فرهنگسازی و آموزش مقرّرات و آداب زندگی به مردم؛ از به دوش کشیدن بار مسئولیّت ادارۀ خانۀ خود و اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) تا پارسایی و سادهزیستی و تحمّل محرومیّتها برای آسایش مردم و پیشرفت اسلام و هماهنگی با پیشوای آزادی؛ از همسرداری نمونه تا دفاع قهرمانانه از آیین او، از تحمّل رنجها، فشارها، محاصرهها، تبعیدها و شکنجهها که پس از اعلام آشکار دعوت اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) از سوی استبداد مکّه و به خاطر دفاع از آزادی و امنیّت مردم نواندیش و بیپناه بر او وارد آمد؛ همۀ اینها را خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) به خاطر پرستش خدا و تقرّب به او به جان خرید، و تازه اینها غیر از نماز و نیایشهای شبانۀ او با خدا است.
او مفهوم پرستش و ارزش واقعی عبادت و نقش رابطۀ گرم و عاشقانه با خدا و گام سپردن در شاهراه هدف آفرینش را در مفهوم گسترده و خاص آن، به همان اندازه که آفریدگارش را شناخته بود، درک مینمود؛ از این رو جای شگفتی ندارد که از راز و نیاز و عبادت، لذّت روحی ببرد. شگفتانگیز نیست که از ایستادن در برابر خدا به آرامش دل برسد. شگفتانگیز نیست که در برابر پروردگارش آنسان فروتنی نماید و از سجده و قیام
1) . نحل: ۳۶.
احساس خستگی نکند. آری، او چنین پرستشگر بامعنویّتی است که خدا بر بندگی او مباهات میکند: «... فَاِنَّ اللّهَ لَیباهِیَ بِکِ کِرامَ مَلائِکَتِهِ کُلَّ یوْمٍ مِراراً.»(1)
از ویژگیهای خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) در زندگی خانوادگی، درک شکوه و معنویّت محمد (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وسلم) و همراهی با او در راه رشد و شکوفایی و رسیدن به پیامرسانی خدا بود؛ برای نمونه:
۱. به گونهای که در زندگی معنوی اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) آوردهاند، آن حضرت پیش از انگیزشش از سوی خدا، هر ماه، چند روز و هر سال، ماه رمضان را به غار «حِرا»(2)میرفت و در آن خلوتگاه عشق، از سویی به نشانههای قدرت خدا مینگریست و میاندیشید، و از دگر سو به پرستش خردمندانه و نیایش عارفانه با ذات بیهمتای محبوب مینشست.(3)
جالب است که خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ)، نه تنها مانع این عشق محمد (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وسلم) نمیشد، که یار همراه و عشق همپای او بود. بسیار دیده بودند که او هر بامداد و شامگاه محمد (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وسلم) را بدرقه مینمود، و در بازگشت او، به پیشوازش میرفت. گاه خود او را همراهی میکرد و گاه برایش آب و غذا میبرد، امّا مراقب بود تا خلوت عاشقانه و راز و نیاز عارفانۀ او را بر هم نزند. گاه غلامان و نزدیکانش را در اطراف غار «حِرا» به محافظت از او میگماشت و خود نقش یار پر مهر را برای او ایفا مینمود. این همراهی به گونهای بود که به هنگام نخستین فرود وحی بر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) و علی (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) نزدیک او بودند.(4)
۲. در آغازین سالهای اعلام دعوت از سوی اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، به دلیل فرود تدریجی وحی، جارچیهای استبداد تلاش تخریبی گستردهای را بر ضدّ او و آییناش آغاز نمودند، و این
1) . مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج ۱۶، ص ۷۸؛ قزوینی، سیّد محمّدکاظم، فاطمة الزّهراء۳ من المهد إلی اللّحد، ص ۳۲.
2) . این غار در قلّة کوه استوار حِرا در شش کیلومتری شمال شرقی مکّه و در کنار راه عرفات است.
3) . مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج ۱۷، ص ۳۱۰؛ ابن ابی الحدید، عزالدین ابو حامد، شرح نهج البلاغه، ج ۱۳، ص ۲۰۸.
4) . علامۀ امینی، عبدالحسین، الغدیر فی الکتاب والسنة، ج ۳، ص ۲۳۸.
سخن ناروا را در میان سادهدلان شایع ساختند که اگر خدا پیامی هم به محمد (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وسلم) فرستاده، اینک او را رها نموده و دیگر پیام نمیدهد. این بداندیشان از این حقیقت غافل بودند که اگر کسی به شرایط و ویژگیهای رسالت آراسته نباشد، از سوی خدا برگزیده نمیشود، و اگر آراسته بود، دیگر آن پندار، بیاساس است. افزون بر آن اگر آن موقعیّت پرفراز از سوی خدا به کسی داده شد، خودش به آن ایمان دارد و در مورد آنچه میبیند، دستخوش تردید نمیگردد.
اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) نیز به گواهی خدایش به پدیدۀ وحی و فروفرستندۀ قرآن ایمانی ژرف و تزلزل ناپذیر داشت: (آمَنَ الرَّسُولُ بِما اُنْزِلَ إِلَیهِ مِنْ رَبِّهِ)،(1)امّا بافتههای گزندۀ دشمنان و سادهاندیشی برخی از مردم که با حقیقت مقام رسالت و راز فرود تدریجی وحی آشنا نبودند،(2)و تحت تأثیر بداندیشان چون و چرا میکردند (3)دل نازنین آن حضرت را آزرد؛ امّا در این شرایط دشوار، خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) بسان آغازین روزهای فرود وحی، یار فداکار و آرامشبخش دل او در برابر زخم زبانها بود، تا فرشتۀ وحی فرود آمد و با پیام خدا، ساختۀ بداندیشان را پاسخ داد.(4)
از ویژگیهای بانوی خردمند حجاز، دگردوستی و حقشناسی بود.
او مردم را بندگان خدا میدید و برای همگان خیرخواه و کارساز بود و در این راه، بهویژه به محرومان و زیردستان بها میداد و در بینش، منش و میدانهای زندگی برای آنان ارزش انسانی به رسمیّت میشناخت. درست از این زاویه است که مردم مکّه او را پناهگاه محرومان، مادر پر مهر و فروتن بینوایان و یتیمان لقب داده بودند.
از اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) آوردهاند که در دوران نوجوانی با یکی از دوستانش که جوانی از «قریش» بود از سوی خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) برای تجارت و داد و ستد به بازار «تهامه» که بسان نمایشگاههای امروز بود رفتند و با شور و تلاش به کار خود پرداختند. به هنگام ظهر از سوی خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) غذایی
مطبوع برای اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و دوست او آوردند، و به گونهای انسانی و با کرامت با آنان رفتار گردید که اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) هماره از آن قدرشناسی و انساننوازی او سپاسگزاری مینمود و میفرمود:
من مدیر و کارفرمایی پرمهرتر، حقشناستر و بهتر از خدیجه نسبت به کارکنان و کارگزارانش ندیدم. هر گاه من و دوستم پس از کار، نزد او میرفتیم، میدیدیم غذایی ویژه برای ما دور از دسترس نگاه داشته است، که آن را به ما هدیه مینمود و بزرگمنشانه رفتار میکرد؛ «ما رَأیتُ مِنْ صاحِبَةٍ لِأجیرٍ خَیراً مِنْ خَدِیجة، ما کُنّا نَرْجِعُ أَنَا وَ صاحِبِی اِلّا وَجَدْنا عِنْدَها تُحْفَةً مِنْ طَعامٍ تَخْبَأهُ لَنا.»(1)
بانوی خردمند حجاز، نمونۀ شجاعت بود و سمبل صلابت در راه عدالت. بانوی پایداری قهرمانانه بود، و یکّهتاز میدان دفاع از حقوق انسانها. در استواری بسان کوه سر به آسمان ساییده و استوار بود و در شکوه، همچون صخرۀ محکم و استوار. در تزلزل ناپذیری چون ستون نامرئی و استوار آسمان بود، و در توفندگی چون اقیانوس موّاج و بیکرانه. در روشنگری بسان درخشش برق بود، و در غرّش بر ضدّ ستم و تاریکاندیشی بسان رعد.
اگر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در برابر تاریکاندیشی و استبداد و انحصار ایستاد و مسیر نکبتبار تاریخ را تغییر داد، و در برابر تهدید و ارعاب و تطمیع و شگردهای رنگارنگ آنان، استوار و پرشهامت خروشید که: نه، به خدا سوگند اگر خورشید را در دست راست و ماه را در دست چپ من قرار دهند تا از ابلاغ پیام و تحقّق عدل و داد و آزادی انسان چشم پوشم، چنین نخواهد شد؛ «یا عَمّاهُ! وَ اللّهِ لَوْ وَضَعوا الشَّمْسَ فِی یمِینی وَ الْقَمَرَ فِی شِمالِی عَلی اَنْ اَتْرُکَ هذا الأَمْر حَتّی یظْهِرَهُ اللّهُ اَوْ أَهْلِکَ فِیهِ ما تَرَکْتُهُ.»(2)
و اگر علی (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) جان برکف و پرشهامت، از «یوم الدّار» تا هجرت، از خفتن بر جای پیامبر تا «بدر»، «احد»، «خندق» و «حُنین» همه جا، سایه به سایۀ پیامبر عدالت، نستوه و
قهرمانانه از آزادی و حقوق بشر دفاع کرد و نهراسید، بانوی آزادی، خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) نیز همراه و همپای پیامبر آزادی در گذر زمان پیش رفت، دردها و رنجها را شهامتمندانه به جان خرید، پایداری ورزید، شجاعانه ایستادگی نمود و از روز آشنایی با اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) تا بعثت و از بعثت تا گرایش به اسلام، و از آغاز مخالفت زورمداران با اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و پیام او تا اوج فشار و ددمنشی دشمن و تا محاصرۀ همهجانبه و تبعید به درّههای مکّه، همیشه و همه جا از مال و جان و اعتبارش مایه نهاد و از پشتیبانی نهضت و پیشوای آن دریغ نورزید و لحظهای از برق شمشیرها نهراسید و با همۀ وجود نشان داد که در راه عدالت خالصانه و شهامتمندانه در برابر بیداد میایستد و از سرزنش هیچ سرزنش کنندۀ فریبکار و ستمپیشهای نمیهراسد؛ (یجَاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَلَا یخَافُونَ لَوْمَةَ لَائِمٍ).(1)
به نمونههایی از جلوههای شهامت و فداکاریهایش مینگریم:
۱. شهامت او در شکستن رسوم خرافی در انزواگزینی دختران و زنان و پذیرش زندگی طفیلی، با گزینش راه استقلال به همراه پاکمنشی.
۲. شهامت ادارۀ بزرگترین شبکۀ تجارت داخلی و خارجی، آن هم روزگاری که زن، نه انسان به حساب میآمد و نه صاحب حقوق.
۳. شهامت تاریخی انتخاب برترین شریک زندگی و پیشنهاد ازدواج به او، آن هم با نه گفتن به زرداران و زورداران و هیچ انگاشتن ملامت همنوعان ناآگاه.
۴. شهامت همراهی با یک انسان تاریخساز و تحوّلآفرینی که روند تاریخ را از بیراهۀ انحطاط به شاهراه رشد و پیشرفت تغییر داد.
۵. حمایت همهجانبه از پیامبر آزادی در برابر تاریکاندیشان خشونتکیش، که تنها به نمونهای بسنده میشود:(2)
در آغازین ماههای دعوت اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، مردی از «یمن» وارد مکّه شد تا در مورد خبرهایی که پیرامون ظهور اسلام شنیده بود پژوهش نماید. در دروازۀ شهر به ابوسفیان رسید و از
رویدادهای تازه پرسید. او گفت کار جامعۀ ما در مدار درست بود که به ناگاه محمّد به پا خاست و خدایان ما را به باد نقد و ناسزا گرفت و آیین ما را به خرافه وصف کرد، به افکار و باورهای ما خندید و پدران ما را در بیراهه شمرد و نسل جوان و زنان ما را با افکار خویش تباه ساخت.(1)
آن مرد برای شنیدن سخن اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، به در خانۀ او و خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) رفت، امّا هنگامی که در زد، با صدای شیرآسای آن بانوی شجاع که نگهبانی از جان اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) را در آن شرایط پرخطر و در برابر یورش آدمکشان به عهده گرفته بود روبهرو شد. خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) با در زدن آن مرد، پنداشت که او از دشمنان و مهاجمان است، به همین جهت بر او خروشید که: از پی کار خود برو، تاریکاندیشان و ظالمان، محمّد را آرام نمیگذارند تا در خانهاش بیارامد. شما که او را از خود راندید و در برابر منطق عادلانۀ او به خشونت روی آوردید، دیگر از جان او چه میخواهید؟ «اِذْهَبْ اِلی عَمَلِکَ ما تَذَرونَ محمّداً یأْوِیهِ ظِلُّ بَیتٍ قَدْ طَرَدْتُمُوهُ... اِذْهَبْ اِلی عَمَلِکَ.»
آن مرد به آرامی گفت که دشمن نیست، و آن بانوی شجاع پس از مشورت با اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، درب را گشود، و او شرفیاب شد و اسلام آورد.(2)
راستی که در وصف تدبیر و شجاعت او و حمایتش از اسلام و اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و مردم نواندیش، چه زیبا و سنجیده گفتهاند که: خدیجه وزیر راستین اسلام و مشاور خردمند و شجاع پیامبر بود، و او به یاری و حمایت بیدریغ و شجاعانۀ وی بر انبوه مشکلات و موانع چیره میشد و با صفای وصف ناپذیر او آرامش خاطر مییافت: «وَ کانَتْ خَدِیجَةُ وَزیرَةَ صِدْقٍ عَلَی الإسْلام، وَ کانَ رَسُولُ اللّهِ یسْکُنُ اِلَیها.»(3)
از ویژگیهای تحسین برانگیز بانوی آزادی، بلندنظری او است.
او در بخشش و رسیدگی به محرومان بسان آسمان بلند بود که دانههای بیشمار و
زلال باران حیاتبخش از آن بر زمین میبارد. بسان آبشار ریزان بود که شفّاف و زلال، طراوت و شادابی میبخشد.
او، هم در ارزشهای فکری و معنوی آبشار انفاق و بخشش بود و هم در ارزشهای مادّی به محرومان.
او در پرتو مهر خدا و مدیریّت توانمند اقتصادی و بر اثر تلاش خستگی ناپذیرش، از ثروتمندان بزرگ روزگارش بود. ثروت هنگفت او به گونهای بود که کاروانهای متعدّدی، کالای تجاری او را در پایتختهای منطقه جابهجا میکرد، و با هر رفت و آمد به شام، یمن، ایران، مصر و... بر ثروت و اعتبار او میافزود.
سرایی بزرگ و پرشکوه داشت که میتوانست مردم شهر را در آنجا پذیرایی کند، و در کنار آن، مهمانخانهای برای محرومان فراهم کرده بود تا هم از آنان پذیرایی شود و هم گرهگشایی. بر فراز خانهاش، خیمهای پرشکوه و سبزرنگ نصب شده بود که وقتی آنجا مینشست، همۀ دروازههای شهر زیر نظرش بود. او این تشکیلات گسترده را با صدها کارگزار اداره میکرد، و هر لحظه بر ثروت خود میافزود؛ امّا روح بزرگ و پرشکوهی داشت که تمامی این ثروت را به محمد (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وسلم) بخشید تا در راه نجات محرومان، سیر کردن گرسنگان، پناه دادن به یتیمان و گسترش عدالت و آزادی هزینه کند، و این بخشش او به گونهای خالصانه بود که خدا آن را گرامی داشت و فرشتۀ وحی فرود آمد و کار بزرگ او را در ردیف مواهب بزرگ خدا به بندۀ برگزیدهاش محمد (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وسلم) برشمرد.(1)
این بخشش بزرگ خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ)، به پیشوای آزادی امکان داد تا وام وامداران را بدهد. تهیدستان را نجات بخشد. بیپناهان را پناه و یتیمان را پرستاری کند. مهاجران را به امکانات هجرت مجهّز سازد. کسانی را که ثروت و امکاناتشان از سوی استبداد مصادره میگردید، یاری رساند. به کمک آن بخشش بزرگ، زندگی خود و خاندانش را در هجرت اداره نماید و بتواند صلۀ رحم و در راههای شایسته هزینه کند.
1) . مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج ۳۵، ص ۴۲۵؛ ابن شهرآشوب، محمّد بن علی، مناقب آل ابیطالب، ج ۳، ص ۳۲۰.
۱. پیامبر هماره از بخشندگی بانوی حجاز یاد میکرد و میفرمود: «... وَ اَشْرَکَتْنِی فِی مالِها حِینَ حَرَمنِی النّاسُ...»؛(1)خدا هرگز همسر و مشاوری بهتر از او به من ارزانی نداشت. او با شریک ساختن من در داراییاش، مرا در راه هدفهایم یاری رساند.
۲. و نیز به گروهی از زنان فرمود: از خدیجه سخن گفتید؟ کجا همانندش پیدا میشود؟ او بود که با دارایی هنگفت خود مرا در راه هدف یاری رساند؛ «خَدِیجَةُ وَ اَینَ مِثْلُ خَدِیجَةَ؟... وَ اَعانَتْنِی عَلَیهِ بِمالِها.»(2)
۳. و نیز فرمود: خدا هرگز همسر و مشاوری بهتر از او به من ارزانی نداشت... او با ثروت بسیارش مرا در راه عدالت یاری نمود؛ «ما اَبْدَلَنِیَ اللّه خَیراً مِنْها... وَ واسَتْنِی بِمالِها اِذْ حَرَمنِی النّاس... .»(3)
۴. و نیز در قدرشناسی از بخشندگی او در راه پیشرفت اندیشۀ آزادیبخش دین خدا فرمود: هیچ ثروتی در راه هدفهایم بسان ثروت خدیجه سودبخش نیفتاد؛ «ما نَفَعَنِی مالٌ قَطُّ مِثْلُ مالٍ خَدِیجَةَ.»(4)
بر این اساس است که اندیشمندان با بهرهوری از روایات رسیده مینویسند: برای آن بانوی فرزانه، این شرافت و شکوه بس که اسلام در برابر استبداد و تاریکاندیشی، جز در پرتو منش پرجاذبۀ پیامبر و جهاد خالصانۀ امیر مؤمنان و ثروت و همّت بلند خدیجه قامت برنیفراشت؛ «کَفَاها شَرَفاً فَوْقَ شَرَفٍ اَنَّ الْإِسْلامَ لَمْ یقُمْ اِلّا بِمالِها وَ سَیفِ عَلِیِّ بْنِ اَبِیطالِبٍ کَما رُوِیَ مُتَواتِراً.»(5)
نقش خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) در پیشرفت اسلام و انسان
1) . سیلاوی، غالب، الأنوار السّاطعة من الغرّاء الطّاهرة، ص ۲۰۷.
2) . مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج ۴۳، ص ۱۳۰.
3) . سیلاوی، غالب، الأنوار السّاطعة من الغرّاء الطّاهرة، ص ۲۱۸.
4) . مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج ۱۹، ص ۶۳.
5) . مامقانی، عبداللّه بن محمّدحسن، تنقیح المقال فی احوال الرجال، ج ۳، ص ۷۷، فضل النّساء.
هنگامی که تاریخ جهان را ورق میزنیم و سرنوشت ملل را مینگریم، میبینیم در برههای از زمان موج عظیمی از تمدّن و فرهنگ، به وسیلۀ جامعهای گمنام و عقب مانده در جهان عرب پدید آمد و پس از مدّتی، بیش از نیمی از سرزمینهای آباد آن روز را تحت نفوذ خود گرفت، و چنان اثری بر جای نهاد که هیچ جستوجوگر فلسفۀ تاریخ نمیتواند عظمت و تأثیر آن را در پیدایش تمدّنهای بعد جهان نادیده گیرد.
«نهرو» در کتاب خود در مورد شکوه این پیشرفت اعجابانگیز مینویسد: شگفتانگیز است که این نژاد عرب که در طول قرونی دراز، انگار در خواب و خفتگی به سر میبرد و به ظاهر از آنچه در سایر نواحی اتّفاق میافتاد بیخبر بود ناگهان بیدار شد و با نیرویی شگرف دنیا را تکان داد و زیر و رو ساخت. سرگذشت جامعۀ عرب و داستان آنکه چگونه این ملّت به سرعت در آسیا، اروپا و آفریقا راه یافت و فرهنگ و تمدّن بزرگی به وجود آورد؟ خود از شگفتیهای تاریخ بشر میباشد.
نیرو و فکر تازهای که عربها را از خواب بیدار ساخت و آنان را از اعتماد به نفس و قدرت و شور زندگی سرشار نمود، آیین زندگیساز «اسلام» بود. این مذهب به وسیلۀ پیامبر تازهای به نام محمد (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وسلم) به مردم هدیه گردید.
او برای آغاز آموزش مذهب خویش، شتاب نداشت. مدّتها زندگی آرامی را ادامه داد، و مورد محبّت و اعتماد همشهریانش قرار گرفت، و به خاطر بینش و رفتار شایستهاش به لقب «امین» مشهور گشت؛ امّا وقتی دعوت خود را برای آموزش مذهب جدید آغاز کرد و بهویژه آنگاه که به روشنگری بر ضدّ بتها پرداخت، غوغای عظیمی در مخالفت با او برخاست که سرانجام از مکّه بیرون رفت تا جان خود را نجات دهد.
محمد (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وسلم) پیش و بیش از همه چیز، مردم را به پرستش خدای یگانه که خود او، پیامآور و سفیر او بود دعوت میکرد، و در واقع خلاصۀ دعوت او این جملهها بود که: «لا اِلهَ اِلّا اللّه، محمّد رَسُولُ اللّه.»(1)
او در سال ۶۳۲، یعنی ده سال پس از هجرت، درگذشت در حالی که توانسته بود از
1) . نهرو، جواهر لعل، نگاهی به تاریخ جهان، ج ۱، ص ۳۱۶.
قبایل فراوان عربستان که هماره با خود در ستیز بودند ملّتی یکپارچه و توانمند بسازد و آنها را از شور و شوق خدمت در راه یک هدف بزرگ سرشار سازد. عربها ظرف بیست و پنج سال پس از رحلت پیامبرشان، بر اثر حرکتی که او پدید آورده و شور و شعلهای که او در جانشان برافروخته بود، توانستند ایران، سوریه، ارمنستان و قسمتی از آسیای مرکزی و مصر و قسمتهایی از شمال آفریقا را فتح کنند.
عربها چه در شرق و چه در غرب، پیش رفتند. در شرق، شهرهای هرات، کابل و بلخ در برابر آنان سقوط کرد، و آنها به ایالات «سِند» و سواحل رود «سِند» در هندوستان رسیدند، و در غرب هم همچنان پیش راندند.
«عقبه»، سردار معروف عرب، در سراسر شمال آفریقا پیش رفت تا به اقیانوس اطلس و سواحل غربی آفریقای شمالی و مراکش امروز رسید. در آنجا از اینکه به دریا رسیده است، متأسّف شد و مسافت زیادی هم در اقیانوس با کشتی پیش رفت و آن وقت اظهار تأسّف کرد که دیگر در آن سمت دنیا، سرزمینی وجود ندارد که بتواند آن را به نام خدا مسخّر سازد!
عربها از مراکش و آفریقا و از تنگۀ باریک دریا گذشتند و به اسپانیا و اروپا وارد شدند. بدین شکل در حدود صد سال پس از درگذشت محمد (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وسلم)، امپراطوری اسلام از جنوب فرانسه و اسپانیا در سراسر شمال آفریقا تا سوئز، و از آنجا در سراسر عربستان و ایران و آسیای مرکزی تا مرزهای مغولستان گسترش یافت، به طوری که دیدیم عربها از اسپانیا تا مغولستان را مسخّر ساختند و این صحراگردان بیابانهای عربستان حکمران مغرور یک امپراطوری عظیم گشتند.(1)
اندیشمندان، نفوذ دعوت آسمانی اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و گسترش اندیشه و فرهنگ قرآن را در آن
1) . همان، ص ۳۱۷ - ۳۲۵.
شرایط تیره و تار تعصّب و مرگاندیشی و رواج دنبالهروی و ظلمپذیری و حاکمیّت استبداد، مرهون عواملی مینگرند که مهمترین آنها را میتوان این گونه فهرست نمود:
۱. شرایط آشفتۀ فکری و مذاهب آکنده از خرافات و اوهام و احساس خلاء فرهنگی و اخلاقی خردمندانه و آزادیبخش و تباهیهای فقر، ناآگاهی، بیعدالتی، نابرابری، استبداد و فریب که شرایط را برای یک تحوّل مطلوب، مساعد نشان میداد.
۲. رهبریهای زورمدارانه، انحصاری و اسارتبار و رهبران خودکامه و خشن و فاقد صلاحیّتهای فکری و عاطفی و منش انسانی.
۳. روش استبدادی و بسته در ادارۀ جامعه، به جای سبک ادارۀ آن، با شیوۀ مردمی و مشارکت ملّی و مردمسالاری شفّاف و آزادمنش و عادلانه که حکومت از خواست و رأی مردم شکل گیرد، نقدپذیر و نظارتطلب و مشارکتجو باشد و خود را در برابر تک تک مردم پاسخگو و محاسبهپذیر بداند.
۴. در برابر آن مقتضیّات زمان و شرایط مساعد محیط برای یک تحوّل مطلوب، سادگی و متانت عقاید و آموزههای اسلام.(1)
۵. جامعیّت و همه سونگری آیین جدید.(2)
۶. قدرت استدلال و اقناع خرد و وجدان بشر.(3)
۷. فطری و طبیعی بودن مقرّرات اسلام.
۸. جاذبۀ وصفناپذیر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در بینش و منطق و منش.(4)
۹. رفتار انسانی پیروان راستین اسلام.(5)
۱۰. نقش ممتاز و سرنوشتساز چهار چهرۀ نامدار و چند یار فداکار آغاز بعثت، که عبارتاند از: علی (عَلَيْهِ السَّلاَمُ)، خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ)، ابوطالب (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) و فاطمه (عَلَيْها السَّلاَمُ).
بانوی خردمند حجاز از جنبههای گوناگونی در پیشرفت و استواری اسلام نقش سرنوشتسازی داشت:
۱. پیش از هر چیز، خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) انسان نواندیش و نوگرایی بود که به شرایط تیره و تار روزگارش خوشبین نبود و آن را نمیپسندید، و در بینش و منش و عملکرد با مردم زمانش بسیار متفاوت، و سخت مخالف جریان تاریخ و روند جامعه بود؛ به همین دلیل به آیین حقگرای ابراهیم ایمان داشت، و هماره با دانشمندان مذهب موسی و مسیح و دانایان عرب در گفت و شنود و در اندیشۀ رهایی مردم از بلای جهل، شرک، دنبالهروی، استبداد و خشونت بود و از ظالمان و واپسگرایان بیگانه.(1)
بر این باور است که پس از ظهور اسلام با تعمّق در آن، و شناختی که از بینش و منش مترقّی آورندهاش داشت، با شجاعتی تحسین برانگیز در گرایش به آیین جدید پیشگام گردید و این پیشتازی با آن اعتبار و آوازۀ بلند و نفوذ اخلاقی و اقتصادی، از سویی دلهای بسیاری را به آیین جاهلیّت متزلزل، و از دگر سو، به سوی دین جدید متمایل ساخت.
۲. موضعگیری دلیرانه و کارساز خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) در حمایت از آیین جدید و در دفاع از امنیّت آورندۀ آن در آن توفان جهل و جنون و انگیزش خشونت از سوی استبدادگران، گام بلند دیگری بود که راه را به تدریج گشود و برای اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) فرصتسازی نمود تا آیین آسمانیاش را در چشمانداز همگان قرار دهد.(2)
۳. پایداری و شکیب قهرمانانۀ خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) در برابر توفان مشکلات، کارشکنیها، زخم زبانها، تمسخرها، خشونتها، داغ و درفشها، تبعیدها، حصرها و رنجها پابهپای اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)،
چیزهایی نیست که تاریخ و حافظۀ تاریخی پژوهشگران، آنها را از یاد ببرد، و این گام دیگر آن بانوی تاریخساز در پیشرفت دین و نجات جامعه بود.
۴. امید دادن خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) به محمد (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وسلم) در سختترین شرایط، نوید دادن به او در برابر فشارها، زدودن گرد و غبار اندوه از گسترۀ دل بیکران اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) با ظرافت و درایت و ایمان به خدا، گام بلند دیگر خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) در این راه بود.
۵. شرکت مستقیم در مبارزۀ بزرگ اسلام با کفر، آزادی با استبداد، عدالت با بیداد، برابریخواهی با برتریجویی، نوگرایی با کهنهگرایی، زندگیخواهی با مرگاندیشی، استقلالطلبی با تحمیل انزوا و تحقیر و زندگی طفیلی به زن، آنگاه نثار ثروت و امکانات و جایگاه و آسایش و جان در راه خدا و آزادی بندگان او کار سترگی است که در عالم زنان تنها از آن بزرگ بانوی نوگرا و آزاده میسّر بود و بس.
درست از این زاویه است که اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) هماره او را یاری بیبدیل عنوان میداد. تا در دنیا بود، به او و نام و یاد و هر آن کس و هر آنچه نشان از او داشت، بسیار بها میداد. او را بانوی خرد و کمال، سرمشق ایمان و پروا، آراستۀ به ارزشهای انسانی، نمونۀ آزادگی و سمبل حقطلبی و سالار زنان کمالجو و رشد یافته خواند و از جانب خدا به او سلام آورد، و نوید بهشت و پاداش پرشکوه داد، و بهشت پرطراوت خدا را در شور و شوق دیدار او وصف نمود،(1)و خبر داد که خدا بر فرشتگانش از ایمان و ایثار و اخلاص او مباهات میکند.(2)
اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، کار سترگ خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) را در کنار جهاد پرشکوه امام علی (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) که تنها پاداش یک شمشیرش برابر عبادت آدمیان و پریان وصف شده است برشمرد.(3)در میدان عمل او را
1) . شهید ثالث، قاضی نوراللّه شوشتری هندی، احقاق الحق وازهاق الباطل، ج ۱۰، ص ۹۹.
2) . مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج ۱۶، ص ۷۸.
3) . ضَرْبَةُ عَلِیٍّ یَومَ الْخَنْدَقِ اَفْضَلُ مِنْ عِبادَةِ الثِّقْلَینِ. (شهید ثالث، قاضی نوراللّه شوشتری هندی، احقاق الحق وازهاق الباطل، ج ۶، ص ۵۵؛ کتانی، سلیمان، فاطمة الزّهراء وَتَرٌ فِی غمد، ص ۱۱۲)
یار و شریک دغدغهها و وزیر کارآمد فرهنگی و انسانی و اجتماعی خویش برگزید،(1)و فقدان او را فاجعهبار ارزیابی نمود و سال رحلت جانسوزش را سال اندوه عنوان داد. پس از مرگ او برای مدّتی خانهنشین گردید،(2)و سرانجام هم به مدینه هجرت نمود؛ چرا که دیگر با فقدان خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) و ابوطالب (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) جایی برای ماندن نبود.
«طبرسی» در این مورد مینویسد: خدیجه و ابوطالب، دو یار پراعتبار و دو پشتیبان راستین پیامبر، هر دو در یک سال، جهان را بدرود گفتند و بدین سان پیامبر، هدف دو مصیبت قرار گرفت: مصیبت مرگ ابوطالب و خدیجه! و این در حالی بود که خدیجه، وزیر راستین اسلام و مشاور خردمند و شجاع پیامبر بود، و آن حضرت به یاری او و حمایت بیدریغ و شجاعانهاش بر انبوه مشکلات و موانع چیره میشد و با مهر وصفناپذیر او آرامش خاطر مییافت؛ «... وَ کانَتْ خَدِیجَةُ وَزیرَةَ صِدْقٍ عَلَی الإسْلام، وَ کانَ رَسُولُ اللّهِ یسْکُنُ اِلَیها.»(3)
ص ۱۳۲؛
مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج ۱۶، ص ۱۱.
و «بیهقی» مینویسد: خدیجه و ابوطالب دو یار پرنفوذ اسلام و پیامبر، یکی پس از دیگری در یک سال جهان را بدرود گفتند. با رحلت آن دو چهرۀ نامدار، یکی پس از دیگری به فاصلهای اندک، امواج گرفتاری بر پیامبر باریدن نمود، چرا که خدیجه وزیر راستین و کارآمد اسلام و مشاور خردمند و یار شجاع و فداکار پیامبر بود، و آن حضرت به یاری او و حمایت بیدریغ و شهامتمندانهاش بر انبوه مشکلات و موانع چیره میشد، و با مهر و صفای وصفناپذیر او آرامش خاطر مییافت؛ «ثُمَّ اِنَّ خَدِیجَةَ وَ اَباطالِب ماتا فِی عامٍ واحِدٍ، فَتَتابَعَتْ عَلَی رَسُولِ اللّهِ الْمَصائِبِ بِهَلاکِ خَدِیجَة، وَ کانَتْ خَدِیجَةُ وَزیرَةَ صِدْقٍ عَلَی الإسْلام، وَ کانَ رَسُولُ اللّهِ یسْکُنُ اِلَیها.»(4)
ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی (م ۸۵۲ ق)، فتح الباری بشرح صحیح البخاری، تحقیق: عبد العزیز بن عبد اللّه بن باز، بیروت: دار الفکر، ۱۳۷۹ ق.
ابن شهرآشوب، محمّد بن علی مازندرانی (م ۵۸۸ ق)، مناقب آل ابیطالب، تحقیق: گروهی از اساتید نجف اشرف، نجف: المکتبة الحیدریة، ۱۳۷۶ ق.
ابن هشام حمیری، ابومحمد عبدالملک (م ۸ ۲۱۳ ق)، السیرة النبویّة، تحقیق: مصطفی سقا، ابراهیم ابیاری و عبدالحفیظ شلبی، بیروت: داراحیاء التراث العربی، [بیتا].
اخضر جنابذی، عبدالعزیز بن ابی نصر مبارک (م ۶۱۱ ق)، معالم العترة الطاهرة النبویّة، تصحیح: سامی الغُرَیری، بیروت، ۱۴۰۷ق.
اربلی، علی بن عیسی (م ۶۹۳ ق)، کشف الغمة فی معرفة الائمة۷، بیروت: دار الاضواء، ۱۴۰۵ ق.
استرآبادی، محمد بن علی، منهج المقال، قم: موسسه آل البیت علیهم السلام لاحیاء.
امین، سید محسن، المجالس السنیة فی مناقب ومصائب العترة النبویة، بیروت: دارالتعارف، ۱۴۰۶ق.
بیهقی، احمد بن حسین، دلائل النبوه، مدینۀ منوره: مکتبة السلفیة، ۱۳۸۹ ق.
حلبی، علی بن برهان (م ۱۰۴۴ ق)، السیرة الحلبیه، بیروت: دارالمعرفة، ۱۴۰۰ ق.
دشتی، محمّد، نهج البلاغة، تحقیق: سید کاظم محمّدی، قم: انتشارات امام علی (عَلَيْهِ السَّلاَمُ)، ۱۳۶۹ ش.
سبط ابن جوزی، شمسالدین یوسف بن قزاوغلی (م ۶۵۴ ق)، تذکرة الخواص من الامه بذکر خصائص الائمه، نجف: منشورات المطبعه الحیدریه، ۱۳۸۳ق.
سید بن طاووس، رضیالدین علی بن موسی (م ۶۶۴ ق)، مهج الدعوات ومنهج العبادات، تحقیق: حسین الأعلمی، بیروت: مؤسسۀ الأعلمی، ۱۴۱۴ ق.
سیلاوی، غالب، الأنوار السّاطعة من الغرّاء الطّاهرة، [بیجا]: چاپخانه علمیه،۱۴۲۱ق.
شهید ثالث، قاضی نور اللّه شوشتری هندی (م ۱۰۱۹ ق)، إحقاق الحقّ و إزهاق الباطل،
با تعلیقات: سید شهاب الدین مرعشی، قم: کتابخانۀ آیت اللّه مرعشی، ۱۴۱۱ ق.
شیخ حر عاملی، محمّد بن حسن (ت ۱۱۰۴ ق)، إثبات الهداة بالنصوص والمعجزات، تحقیق: أبو طالب تجلیل تبریزی، هاشم رسولی محلّاتی، قم: حوزۀ علمیه، چاپ دوم، ۱۳۸۳ ق.
، وسائل الشیعة، تحقیق: مؤسسة آل البیت۷، قم: مؤسسة آل البیت۷، اوّل، ۱۴۰۹ ق.
شیخ مفید، محمّد بن محمّد بن نعمان عکبری بغدادی (م ۴۱۳ ق)، الإرشاد فی معرفة حجج اللّه علی العباد، تحقیق: مؤسسة آل البیت۷، قم: مؤسسة آل البیت۷، ۱۴۱۳ ق.
صدر، سید رضا، راه محمد (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وسلم)، قم: بوستان کتاب، ۱۳۸۵.
طبرسی، فضل بن حسن (م ۵۴۸ ق)، اعلام الوری باعلام الهدی، تحقیق و نشر: مؤسسه آل البیت لاحیاء التراث، قم: مطبعة ستاره، ۱۴۱۷.
، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، تحقیق: عدهای از محققین، بیروت: مؤسسة الاعلمی، ۱۴۱۵ ق.
طبری، محمّد بن جریر (م ۳۱۰ ق)، جامع البیان عن تأویل آی القرآن (تفسیر طبری)، بیروت: دار الفکر، ۱۴۰۸ ق.
علامۀ امینی، عبدالحسین بن احمد (م ۱۳۹۰ ق)، الغدیر فی الکتاب والسنّة والأدب، بیروت: دار الکتاب العربی، ۱۳۸۷ ق.
غروی اردبیلی، محمّد بن علی (م ۱۱۰۱ ق)، جامع الرواة، بیروت: دارالأضواء، ۱۴۰۳ ق.
قزوینی، سیّد محمّدکاظم، فاطمة الزّهراء۳ من المهد إلی اللّحد، بیروت: مؤسسۀ نور المطبوعات، ۱۴۱۱ ق.
کتانی، سلیمان، فاطمة الزّهراء وَتَرٌ فِی غمد، بیروت: دارالکتاب العربی، ۱۳۹۹ ق.
کرمی فریدنی، علی، فروغ آسمان حجاز: خدیجه، قم: نسیم انتظار، ۱۳۸۵ ش.
مامقانی، عبداللّه بن محمّدحسن (م ۱۳۵۱ ق)، تنقیح المقال فی علم الرجال، نجف:
طبع رحلی، چاپ سنگی، مطبعه رضویه، [بیتا].
متقی هندی، علی بن حسامالدین (م ۹۷۵ ق)، کنز العمّال فی سنن الاقوال و الافعال، بیروت: دارالکتب العلمیّة، ۱۳۷۴.
مجلسی، محمّدباقر (م ۱۱۱۰ ق)، بحار الأنوار، بیروت: دار احیاء التراث العربی، چاپ سوم، ۱۴۰۳ق.
محدث نوری، میرزا حسین نوری طبرسی (م ۱۳۲۰ ق)، مستدرک وسائل الشیعه، قم: مؤسسۀ آل البیت، ۱۳۰۸ق.
محلاتی، ذبیح اللّه، ریاحین الشریعه، تهران: دارالکتب الاسلامیة، چاپ هفتم،۱۴۰۴ ق.
مسعودی، علی بن حسین (م ۳۴۶ ق)، إثبات الوصیة للإمام علی بن ابیطالب۷، بیروت: دار الأضواء، دوم، ۱۴۰۹ ق.
نهرو، جواهر لعل، نگاهی به تاریخ جهان، مترجم: محمود تفضلی، تهران: امیرکبیر.
شرح زندگانی و فضائل اخلاقی حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) با استناد به مهمترین منابع تاریخی و روایی اهل سنت و شیعه است. از دیدگاه نویسنده: یقیناً ارادت پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) به آن بانو، به خاطر همسر بودن ایشان و یا ثروتمند بودن وی نبود؛ بلکه به جهت کمالات و اوصاف برجستهای که در آن بانو بروز و ظهور داشت. آنچه پیش رو دارید، اشاره به چهار امر کلیدی است که در ساختار شخصیتی خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) نقش تعیینکنندهای داشته است و میتواند به عنوان الگویی برای جامعه، خصوصاً بانوان مطرح باشد: الف. آگاهی و اطلاعات: با اینکه زن در جامعۀ جاهلیّت، از علوم، دانش و آگاهی به زمان خویش کاملاً محروم بود، خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) برخلاف تمام زنان آن زمان و زنان همه دورهها، از آگاهی و اطلاعات وسیع و زمانشناسی دقیقی برخوردار بود؛ ب. شجاعت: مروری مختصر در زندگی بانوی حجاز، در دورانی که زن از کمترین ارزشها برخوردار بود، نشان میدهد که او بانوی شجاع و دلیری بوده است؛ ج. مدیریت: بانویی که آن ثروت زیاد را به چرخش درآورد، یقیناً از مدیریت بالایی برخوردار است و بعد از ازدواج با پیامبر۹ و بعثت حضرت۹ باید مدیریّت بحران را به عهده گیرد که از عهدۀ آن نیز به خوبی برآمد. د. ولایتمداری: بسیار بودند کسانی که در قبولی اسلام و رسالت و حمایت از اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) پیشقدم بودند، امّا در مسئلۀ امامت و ولایت امیر المؤمنین علی (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) جا ماندند و عقب گرد کردند.
کلیدواژه: خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ)، اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، تاریخ اسلام، آگاهی، اطلاعات، شجاعت، مدیریت، ولایتمداری.
روز دهم ماه مبارک رمضان سال دهم بعثت، بزرگ بانوی اسلام و بهترین یاور و
1) مبلغان، شمارۀ ۱۳۱ (مرداد و شهریور)، ص ۷۰ - ۸۱.
همکار پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) دار فانی را وداع گفت و پیامبر خدا را به سوگ عظیمی نشاند، تا آن جا که آن سال را سال «حزن و غم» نامگذاری نمود.
یقیناً ارادت پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) به آن بانو، به خاطر همسر بودن ایشان و یا ثروتمند بودن وی نبود؛ بلکه به خاطر کمالات و اوصاف برجستهای که در آن بانو بروز و ظهور داشت.
آنچه پیش رو دارید، اشاره به چهار امر کلیدی(1)است که در ساختار شخصیتی خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) نقش تعیینکنندهای داشته است و میتواند به عنوان الگویی برای جامعه، خصوصاً بانوان مطرح باشد.
با اینکه زن در جامعۀ جاهلیّت، از علوم، دانش و آگاهی به زمان خویش کاملاً محروم بود، خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) برخلاف تمام زنان آن زمان و زنان همۀ دورهها، از آگاهی و اطلاعات وسیع و زمانشناسی دقیقی برخوردار بود و عوامل این آگاهی و زمانشناسی چند امر بود:
۱. برخورداری از هوش و درایت سرشار؛ چنان که مرحوم اربلی میگوید: «وَکَانَتْ خَدِیجَةُ اِمْرَاَةً حَازِمَةً نَبِیلَةً؛(2)خدیجه بانویی خردمند و خردورز بود.» و در جای دیگر میخوانیم: «وَکَانَتْ مِنْ اَحْسَنِ النِّسَاءِ جَمَالاً وَاکْمَلُهُنَّ عَقْلاً وَاَتَمُّهُنّ رَأیاً؛(3)خدیجه از زیباترین زنان بود و در عقل کاملترین و در رأی و نظر برترین آنان بود.»
۲. رشد و نمو در خانوادهای روشناندیش و حقّطلب؛ پدر خدیجه، «خویلد» از چهرههای برجسته، آگاه و شجاع زمان خویش بود. تاریخنگاران آوردهاند وقتی پادشاه ستمگر یمن، تصمیم گرفت حجر الاسود را از دیوار کعبه جدا نموده، برای رونق بخشیدن به معبد «یمن»، به آن جا انتقال دهد، برای مقابله با آنها کارهایی انجام داد که نشان
1) . راز انتخاب این اوصاف این است که در مقالات قبلی مربوط به خدیجه کبری (عَلَيْها السَّلاَمُ)، به اوصاف دیگر آن بانو پرداخته شد و به این اوصاف کمتر توجّه شده است.
2) . اربلی، ابوالحسن علی بن عیسی، کشف الغمة فی معرفة الائمة، ج ۱، ص ۵۰۹؛ مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج۱۶، ص۸.
3) . محلاتی، ذبیح اللّه، ریاحین الشریعة، ج ۲، ص۲۰۴.
دهندۀ رشد و آگاهی او است:
یک: با پادشاه یمن ملاقات کرد و او را از این کار به شدّت برحذر داشت و گفت: «وَاِنَّ رَبَّ الْبَیْتِ لَنْ یَتْرُکْهُ بَلْ یَسْتَحِلَّ عَلَیْهِ اللَّعْنَةَ تُؤَدِّی بِهِ اِلَی التَّهْلُکَة؛ به راستی صاحب خانه آن را رها نمیکند (و از آن دفاع خواهد کرد)، بلکه [متجاوز را] به لعنت [ابدی] گرفتار نموده، هلاک خواهد ساخت.»
دو: با دعوت سران قریش و چهرههای بانفوذ، شورای امنیّت ملّی تشکیل داد و با این شعار آنان را به مقاومت دعوت نمود: «اَلْمَوْتُ اَحْسَنُ مِنْ ذَلِکَ؛ مرگ بهتر از این [ذلّت] است.»
سه: شمشیر خود را برگرفت و به میدان دفاع قدم گذاشت و قریش نیز با شمشیرهایشان او را همراهی کردند و در نتیجه شاه یمن را از حمله باز داشتند.(1)
و همین طور مادر خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) که «فاطمه» نام داشت، اسیر ارزشهای منفی و ذلّتبار خرافی نشد؛ بلکه دل، دامان، اندیشه و رفتار را پاک میداشت و وجود خود را به ارزشهای راستین آراسته نموده و به آیین پدران توحیدگرا و عدالتخواه، حضرت ابراهیم (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) و اسماعیل۷ ایمان داشت.(2)
همچنین عموی او «ورقة بن نوفل» مرد دانشمند، خردمند و خوشفکری بود و با بتپرستی مخالف. ابن هشام میگوید: «از جمله کسانی که علیه بتپرستی سخن گفت، ورقه بود؛ او خطاب به قوم خود، مکّیان گفت: جامعه و مردم ما از راه و رسم ابراهیم خلیل انحراف جسته و در برابر بتها و معبودهای دروغین سجده میکنند! این سنگی که آنان در برابرش سجده میکنند، نه قدرت شنیدن دارد و نه توان دیدن و نه میتواند به کسی سود و زیانی برساند.»(3)
و همین طور برادرزادهاش «حکیم» مرد خردورز و صاحبنظری بود، تا آن جا که در سن پانزده سالگی به عضویت «دار الندوة» یا مجلس مشورتی قریش که از شرایط آن عمر و تجربه چهل ساله بود درآمد.(1)
این شخص و عمویش و همین طور پدر خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ)، در روش و منش و مدیریّت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) نقش بسزایی داشتهاند.
۳. برخورداری از آموزههای آیین حقگرایی ابراهیم (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) که خاندان محمد (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وسلم) و خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) خود را فرزند و پیرو آن و خدمتگزار کعبه میدانستند.
حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) بر اثر خویشاوندی که با حضرت محمد (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وسلم) داشت؛ چون نسب هر دو در «قصیّ» به هم میرسید؛ لذا از آینده درخشان اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) اطلاعات وسیعی داشت(2)و همین امر گرایش او را به توحید و دین ابراهیم، فراهم نموده بود و بدین جهات در دوران جاهلیّت یکی از لقبهایی که حضرت به آن شهرت یافت، «طاهره» بود؛(3)چون به ناپاکی و شرک و بتپرستی آلوده نشد.(4)
۴. آگاهی از آموزههای دین موسی (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) و عیسی عَلَيْهِ السَّلاَمُ از راه گفت و شنود مستقیم و غیر مستقیم با عالمان و دانایان آن ادیان؛ مانند ورقة بن نوفل، عموی حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ)، که در بارۀ او گفتهاند: «او دانشور و صاحبنظر در معارف و مفاهیم و مقررات کتابهای آسمانی پیشین، و یک کشیش آگاه و حقطلب و آزادمنش و بیتعصب بود.»(5)
و با «نسطور» از عالمان و پارسایان اهل کتاب و از منتظران ظهور پیامبر موعود(6)و بحیرا(7)و نیز با گروههایی که به خاطر نوید و بشارتهای موسی (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) و مسیح۷ و وصف
1) . کرمی فریدنی، علی، فروغ آسمان حجاز، ص ۹۲ – ۹۴.
2) . مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج ۱۶، ص۲۰ - ۲۱.
3) . ابن شهرآشوب، محمّد بن علی، مناقب آل ابیطالب، قم: المطبعة العلمیّة، ج ۱، ص ۴۱.
4) . ر. ک: زرقانی، محمد بن عبدالباقی، شرح الزرقانی علی المواهب اللدنیه، ج ۱، ص ۱۹۹؛ مامقانی، عبداللّه بن محمّدحسن، تنقیح المقال فی احوال الرجال، ج ۳، ص ۷۷.
5) . توفیق، ابوعلم، فاطمه زهرا، ص ۳۲.
6) . ر. ک: ابن هشام حمیری، ابومحمد عبدالملک، السیرة النبویّة، ج ۱، ص ۱۹۹ – ۲۰۱.
7) . ر. ک: مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج ۱۶، ص ۲۰ – ۲۱ و ج۱۷، ص ۳۳۱؛ ابن شهرآشوب، محمّد بن علی، مناقب آل ابیطالب، ج ۱، ص۴۱.
آخرین پیامبر و خاستگاه او، از شام و فلسطین به حجاز آمده بودند، و در انتظار ظهور اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بودند، آشنایی داشت.
۵. آگاهی از طریق روابط تجاری و اقتصادی و آشنایی با قطبهای قدرت و مرکز خبرساز، و خبررسان آن زمان.
۶. از راه دیدار با چهرههای مطرح روزگار و آشنایی با اندیشۀ آنان بدون واسطه یا به وسیلۀ افراد هوشمند.
در ریاحین الشریعة میخوانیم: «از ویژگیهای این بانوی خردمند این بود که در گفت و شنودش با مسیحیان و دیگر اهل کتاب، آگاهی و اطلاعات گستردهای از کتابهای آسمانی و بشارتهای آنها به ظهور آخرین پیامبر و نیز از خوابهایی که دیده بود، به وقوع این مهمّ اطمینان داشت و بر این باور بود که دینش جهانی میشود؛ لذا از منتظران ظهور آن حضرت به حساب میآمد.»(1)
۷. از طریق برخی الهامات و دریافتهای شگفتی که بر اندیشۀ بسیار پاک او ظاهر میشد، و همین طور از طریق رؤیاهای صادقه که نمونۀ آن را در جریان ازدواج آن حضرت با پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) مشاهده میکنیم.(2)
۸. تلاش فردی او در راه شناخت و آگاهی اوضاع زمان، خصوصاً شخص حضرت محمد (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وسلم).
۹. خداجویی و توحیدگرایی، که خود زمینۀ آگاهی درونی را ایجاد میکند.
مروری مختصر در زندگی بانوی حجاز، در دورانی که زن از کمترین ارزشها برخوردار بود، نشان میدهد که او بانوی شجاع و دلیری بوده است؛ نمونههای ذیل نشاندهندۀ شجاعت او است:
۱. شهامت او در شکستن آداب و رسوم خرافی و انزوا گزینی دختران و زنان و پذیرش زندگی طفیلی و وابسته، با گزینش استقلال و آزادگی همراه با تقوا و پاکدامنی.
۲. شهامت در ادارۀ بزرگترین و موفقترین شبکۀ اقتصادی و تجارت داخلی و خارجی، آن هم در روزگاری که زن را نه انسان به حساب میآوردند و نه دارای حقوق انسانی.(1)
که در یکی از سفرهای تجارتی، شخص پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) نیز به عنوان نماینده او به کار پرداخت.(2)
مجموع سرمایهای که توسط حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) به گردش درآمد، هشتاد هزار شتر بود و چهارصد غلام، که اموال او را حمل و نقل میکردند(3)و این آمار، خیرهکننده و حیرتآور است. ثروت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) بیشترین سود را نیز به پیامبر۹ رساند.(4)
۳. شهامت در انتخاب برترین همسر تاریخساز، آن هم با زیر پا گذاشتن رسم جامعه، که باید مرد به خواستگاری زن رود، او خود توسط افرادی به آن حضرت پیشنهاد ازدواج داد؛ درحالی که آن حضرت فقیر و ندار بود و دست رد زدن به سینۀ خواستگاران پولدار، و ترس نداشتن از ملامتهای بستگان و همنوعان.
۴. شهامت در همراهی مردی که به عنوان آخرین پیامبر در مقابل تمام ارزشهای بیاساس جاهلیت ایستاد و تمام خطرات را به جان خرید؛ از مرگ و تاراج اموال و اذیت و آزار گرفته تا تهمتهای ناروا. قرار گرفتن در کنار چنین مردی و حمایت جانانه از او، شهامت و جسارت بالایی را میطلبد که حاضر باشد خطرات احتمالی را به جان بخرد و خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) با تمام شهامت خطرها را پذیرا گشت، از جمله محاصرۀ سه ساله اقتصادی در شعب ابیطالب.
۵. حمایت همه جانبه از پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در مقابل پیروان جاهلیت، خصوصاً در مواردی که آن حضرت توسط مشرکان مورد حمله قرار میگرفت و یا سنگباران میشد، تا آن جا که مجبور بود مکه را ترک کند و به کوههای اطراف پناه ببرد. تنها کسی که به جستوجوی او برمیآمد تا او را یاری رساند، و زخمهای بدنش را پانسمان کند، خدیجه کبری (عَلَيْها السَّلاَمُ) بود. در یکی از این صحنهها که از پیدا شدن آن حضرت مأیوس شده بود، فریاد او در کوههای اطراف مکه این گونه طنین انداز شد:
«مَنْ أَحَسَّ لِیَ النَّبِیَّ الْمُصْطَفَی؟ مَنْ أَحَسَّ لِیَ الرَّبِیعَ الْمُرْتَضَی؟ مَنْ أَحَسَّ لِیَ الْمَطْرُودَ فِی اللَّهِ؟ مَنْ أَحَسَّ لِی أَبَا الْقَاسِمِ؟؛(1) آیا کسی هست از حال نبی برگزیده برایم خبر آورد؟ کیست که مرا از بهار پسندیده (زندگی) خبرم دهد؟ کیست که مرا از حال شخصی که برای خاطر خدا طرد شده است خبر دهد؟ کیست که از اباالقاسم مرا خبر دهد؟»
سرانجام اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) توسط پیک وحی خبردار شد که پاسخ خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) را بگوید.
و گاه میشد که در مقابل سنگباران مکیان سپر بلای اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) میگشت و فریاد برمیآورد «یَا مَعْشَرَ قُرَیْشٍ! تُرْمَی الْحُرَّةُ فِی مَنْزِلِهَا؟ فَلَمَّا سَمِعُوا ذَلِکَ انْصَرَفُوا عَنْهُ؛(2) ای قریش! آیا سنگ به منزل او پرتاب میکنید؟ وقتی صدای او را میشنیدند، رها میکردند.»
به طوفان بلا چون کوه محکم به کشتی امان لنگر خدیجه
چو میشد سنگباران خانۀ او به پیش مصطفی سنگر خدیجه
صفت دیگری که از آن بانو مورد بررسی قرار میگیرد، صفت مدیریت است. بانویی که آن ثروت زیاد را که اشاره شد به چرخش درآورد، یقیناً از مدیریت بالایی برخوردار است، و بعد از ازدواج با پیامبر۹ و بعثت حضرت باید مدیریّت بحران را به عهده گیرد
که از عهده آن نیز به خوبی برآمد.
در بارۀ آن بانو میخوانیم که: «وَکَانَتْ مِنْ اَحْسَنِ النِسَاءِ جَمَالاً وَاَکْمُلُهُنَّ عَقْلاً وَاَتَمَّهُنَّ رَأیاً، وَاَکْثَرُهُنَّ عِفَّةً وَدِیناً وَحَیاءً وَمُرُوَّةً وَمَالاً؛(1)خدیجه از زیباترین زنان، و کاملترین آنان از جهت عقل بود. و در رای و نظر کامل، و از نظر عفت و دیانت و حیا و مروّت و مال در اوج قرار داشت.»
اساس هر مدیریتی، خردورزی و طرح دهی کامل است، خصوصاً اگر همراه با انصاف و مروّت گردد. خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) همه را یک جا داشت.
«ابن جوزی» در بارۀ مدیریّت حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) مینویسد: «او در جهان عرب نخستین زن ثروتمندی است که در اقتصاد و تجارت و مدیریّت درخشید و در این راه شخصیّت منطقهای و شهرت جهانی یافت. او در کار تجارت و مدیریّت خویش بر اساس همان بینش برجستهاش گام برمیداشت و هرگز به هر قیمت و هر بهایی سود نمیجست و بسان زرپرستان روزگار، تجارت را به عنوان وسیلهای برای به دست آوردن درآمدهای سرشار، اما حرام و ظالمانه و غیر شرافتمندانه و ضد مردمی و به هر شکل و از هر راه نمیپسندید.
از این رویه بود که برخلاف رسم رایج بازار روزگارش او از احتکار و انحصار و کمفروشی و فریب، از رباخواری و بهرهکشیهای ظالمانۀ رایج و از هر نوع حرامخواری و سوء استفادۀ از فرصت و اعتبار و امکانات برای انباشتن ثروت دوری میجست، و کار پرشرافت خویش را به این گناهان بزرگ آلوده نمیساخت، و به کارگران و کارمندان و مدیران تحت فرمانش نیز هشدار میداد که داد و ستد و سود و درآمد را در پرتو درایت و صداقت و هوشمندی و از راههای مشروع دنبال کنند.
او به دلیل همین ویژگیهای اخلاقی و انسانی و مدیریت منطقی و خردمندانه، نه تنها اعتماد بازارهای داخلی را جلب کرد، بلکه بازارهای منطقهای را نیز تصاحب نمود و
1) . محلّاتی، ذبیح اللّه، ریاحین الشریعة، ج ۲، ص ۲۰۴.
کاروانهای تجاری او بود که مورد استقبال بازارهای مصر و یمن و شام و حبشه قرار میگرفت.»(1)
از آنچه گفتیم به خوبی روشن میشود که خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) هم زنی آگاه به زمان، مسائل ادیان، خصوصاً مسائل مربوط به آخر الزمان بود، و هم بانویی با شجاعت، و شهامت و سنّتشکن و نواندیش، و همین طور زن مدیر و مدبّر که با مدیریت قوی او تجارتش در تمام بازارهای داخلی و منطقهای رونق گرفت.
صفت چهارمی که شخصیت حضرت خدیجه کبری (عَلَيْها السَّلاَمُ) را برجسته نموده است، ولایتمداری او است. بسیار بودند کسانی که در قبولی اسلام و رسالت و حمایت از اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) پیشقدم بودند، امّا در مسئلۀ امامت و ولایت امیر المؤمنین علی (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) جا ماندند و عقب گرد کردند؛ طلحه و زبیر، حسان بن ثابت، اسامة بن زید و... کسانی بودند که از پیشگامان مسلمین به شمار میرفتند و در حدّ فراوانی از اسلام حمایت کردند، ولی بر ولایت علی (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) تا لحظه آخر نماندند و قافیّه را باختند.
امّا خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) هم در مسئلۀ رسالت و انتخاب اسلام و بیعت با اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) پیشتاز بود، و هم در مسئلۀ امامت و ولایت علی (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) ثابتقدم و استوار ماند. در این زمینه نکاتی یادآوری میشود.
پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در آغاز زندگی و بعد از، از دست دادن مادر بزرگوارش آمنه، (پدر را قبل از تولد از دست داده بود) تحت سرپرستی جناب ابوطالب (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) و همسر خداجو و پاکدامنش فاطمه بنت اسد قرار گرفت؛ امّا گویا روزگار در پی تکرار و جبران حوادث است. مدتی نگذشت که علی (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) تحت سرپرستی پیامبر۹ قرار گرفت. درست در سن پنج سالگی و بعد از پنجمین بهار زندگانی مشترک پیامبر۹ و خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ)، علی (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) تحت سرپرستی آن دو
1) . سبط ابن جوزی، شمسالدین یوسف بن قزاوغلی، تذکرة الخواصّ، ج ۲، ص ۳۰۰ – ۳۰۲، به نقل از کرمی فریدنی، علی، فروغ آسمان حجاز، ص ۳۲۲ – ۳۲۳، با تلخیص.
بزرگوار قرار گرفت تا تغذیه جسمی، فکری، عاطفی و اخلاقی کاملی شده باشد و تاریخ از این وقایع اینگونه گزارش میدهد:
«وَاَخَذَ رَسُولُ الله (صلی الله علیه و اله وسلم) عَلِیّاً وَهُوَ اِبْنُ سِتَّ سِنِینَ کَسِنِّهِ یَوْمَ اَخَذَهُ اَبُو طَالِبٍ، فَرَبَّتْهُ خَدِیجَةُ وَالْمُصْطَفَی اِلَی اَنْ جَاءَ الْاِسْلَامُ وَتَرْبِیَتُهُمَا اَحْسَنُ مِنْ تَرْبِیَةِ اَبُوطَالِبٍ وَ فَاطِمَةَ بِنْتِ اَسَدٍ فَکَانَ مَعَ النَّبِیِّ اِلَی اَنْ اَمْضَی وَبَقِیَ عَلِیٌّ بَعْدَهُ؛(1)
رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) علی را [تحت تربیت] گرفت در حالی که او شش سال داشت؛ همانند پیامبر که شش سال سن داشت، هنگامی که ابوطالب او را [تحت تربیت] گرفت. پس علی را خدیجه و پیامبر تربیت کردند تا زمانی که اسلام آمد (و محمد (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وسلم) به پیامبری برگزیده شد). تربیت آن دو [نسبت به علی (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) ] از تربیت ابوطالب و فاطمه بنت اسد [نسبت به پیامبر] بهتر بود. پس علی همراه با پیامبر بود تا زمانی که از دنیا رفت و علی باقی ماند.»
در حدیث دیگر میخوانیم: «ثُمَّ اِنَّهُ کَانَ اَبُو طَالِبٍ وَفَاطِمَةُ بِنْتُ اَسَدٍ رَبَّیا النَّبِی وَرَبَّی النَّبِیُّ وَخَدِیجَةُ لِعَلِیٍّ؛(2)پس [از رحلت والدین محمد (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وسلم)] به راستی ابوطالب و فاطمه بنت اسد پیامبر را تربیت نمودند، و پیغمبر و خدیجه نیز علی را تربیت نمودند.»
بعد از مدّتی که امام علی (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) به سرای اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) وارد شد، چیزی نگذشت که کار از تعهد انسانی برای نگهداری و مراقبت از یک کودک و یا مراعات حال فامیلی و خویشاوندی گذشت، و مهر و محبت آن کودک همچون فرزند دلبند، ژرفای قلب و وجود خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) را پر کرد و به صورت مادر شیفته و شیدای آن کودک درآمد.
کار دلبستگی این کودک آینده ساز به اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) نیز به آن جا رسید که پدر و مادرش او را جز در خانه مربیان دلسوز نمییافتند.
روزی حضرت ابوطالب به همسرش فاطمه گفت: چرا دیگر فرزندمان علی را در خانه و کنار خویش نمینگریم؟ او دیگر کمتر با ما بازی و در منزل ما استراحت میکند؟ همسرش در پاسخ گفت: خدیجه با همه وجود تربیت او را به عهده گرفته و به گونهای به او مهر و محبت میورزد که دیگر از او و خانه او هوای جدایی نمیکند.(1)
یکی از دانشمندان اهل سنّت مینویسد: «وَعَلِیٌّ نَشَاَ فِی بَیْتِ خَدِیجَةٍ وَهُوَ صَغِیرٌ ثُمَّ تَزَوَّجَ بِنْتَهَا فَظَهَرَ رُجُوعُ اَهْلِ الْبَیْتِ النَّبویِّ اِلَی خَدِیجَةَ دُونَ غَیْرِهَا؛(2)علی از کودکی در خانۀ خدیجه رشد کرد، و سپس با دختر او [بعد از این دوران] ازدواج کرد، پس این معنی آشکار میگردد که [اساس] خاندان اهل بیت پیامبر [از طریق مادر] به خدیجه برمیگردد، نه دیگری.»
یعنی از طریق حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) اهل بیت اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) به وجود آمده و توسعه یافته است.
پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در سوم بعثت دعوت خویش را علنی کرد، و نخستی کسی که به او ایمان آورد حضرت علی (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) بود. در این موقع بود که اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) دست خود را بر دست علی (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) زد و جملۀ
تاریخی خود را در مجلس بزرگان بنی هاشم در بارۀ علی (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) بیان نمود و فرمود: «یا بنی عبد المطلب! اِنَّ هَذَا اَخِی وَوَصِیِّی وَخَلِیفَتِی فِیکُم؛(1)هان ای فرزندان عبدالمطلب! این برادر و وصی و خلیفه من در میان شما است.»
حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) ناظر این صحنه بود، و اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) نیز به صورت جداگانه او را مورد خطاب قرار داد:
«ثُمَّ قَالَ: یَا خَدِیجَةُ! هَذَا عَلِیّ مَوْلاکِ وَمَوْلَی الْمُؤمِنِین وَاِمَامُهُمْ بَعْدِی. قَالَتْ: صَدَقْتَ یَا رَسُولَ اللَّهِ! قَدْ بَایَعْتُهُ عَلَی مَا قُلْتَ: اُشْهِدُ اللّه وَ اُشهِدُکَ بِذَلِک وَکَفَی بِاللَّهِ شَهِیداً؛(2)سپس فرمود:ای خدیجه! این علی مولای تو و مولا و پیشوای مؤمنین بعد از من است. خدیجه گفت: راست گفتی ای رسول خدا! [طبق آنچه فرمودی] من با علی بیعت کردم و بر این بیعت خدا و تو را شاهد میگیرم و خداوند به عنوان گواه کافی است.»
این جملات، عمق و ژرفای ولایتمداری حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) و ثبات و استقامت او را بر این طریق نشان میدهد.
حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) به علی (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) محبت شدیدی داشت، تا آن جا که خدمتکاران و نزدیکان خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) در پاسخ پرسش افراد ناشناس از علی (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) میگفتند: «هُوَ اَخُو
محمّد وَاَحَبُّ الْخَلْقِ اِلَیْهِ وَقُرَّةُ عَیْنِ خَدِیجَةَ وَمَنْ یَنْزِلُ السَّکِینَةَ عَلَیْهِ؛(3)او برادر محمّد
و محبوبترین مردم نزد او و نور دیدگان خدیجه، و کسی است که آرامش را بر پیامبر
نازل میکند.»
این تعبیر نشان دهندۀ اوج مهر و محبت اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ)، به علی (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) است.
ابن ابی الحدید، عزالدین ابو حامد (م ۶۵۶ ق)، شرح نهج البلاغه، تحقیق: محمّد ابوالفضل ابراهیم، قاهره: داراحیا الکتب العربیه، ۱۳۷۸ق.
ابن اثیر جزری، عزالدّین ابوالحسن علی بن محمّد (م ۶۳۰ ق)، الکامل فی التاریخ، بیروت: دار صادر، ۱۳۹۹ق.
1) . ر. ک: طبری، محمّد بن جریر، تاریخ طبری، ج ۲، ص ۲۱۷؛ ابن اثیر جزری، علی بن محمّد، الکامل فی التاریخ، ج ۲، ص ۶۳؛ ابن ابی الحدید، عزالدین ابو حامد، شرح نهج البلاغه، ج ۱۳، ص ۲۱۱؛ علامۀ امینی، عبدالحسین، الغدیر فی الکتاب والسنة، ج ۲، ص ۲۷۹ – ۲۸۴.
2) . مجلسی، محمّدباقر، بحار الانوار، ج ۱۸، ص ۲۳۱؛ شیخ حر عاملی، محمّد بن حسن، وسائل الشیعة، ج ۱، ص ۲۸۱؛ شیخ حر عاملی، محمّد بن حسن، اثبات الهداة، ج ۱، ص ۶۴۱؛ سیلاوی، غالب، الأنوار السّاطعة من الغرّاء الطّاهرة، ص ۳۳۷ – ۳۴۰.
3) . مسعودی، علی بن حسین، اثبات الوصیة، ص ۱۴۴.
ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی (م ۸۵۲ ق)، فتح الباری شرح صحیح البخاری، تحقیق: عبد العزیز بن عبد اللّه بن باز، بیروت: دار الفکر، ۱۳۷۹ ق.
ابن سعد واقدی، ابو عبداللّه محمّد (م ۲۳۰ ق)، الطبقات الکبری، بیروت: دار صادر، ۱۳۸۶ق.
ابن شهرآشوب، محمّد بن علی مازندرانی (م ۵۸۸ ق)، مناقب آل ابیطالب، تحقیق: گروهی از اساتید نجف اشرف، نجف: المکتبة الحیدریة، ۱۳۷۶ ق.
ابن هشام حمیری، ابومحمد عبدالملک (م ۸ ۲۱۳ ق)، السیرة النبویّة، تحقیق: مصطفی سقا، ابراهیم ابیاری و عبدالحفیظ شلبی، بیروت: داراحیاء التراث العربی، [بیتا].
اربلی، علی بن عیسی (م ۶۹۳ ق)، کشف الغمة فی معرفة الائمة۷، بیروت: دار الاضواء، ۱۴۰۵ ق.
پیشوایی، مهدی، تاریخ اسلام، دفتر نشر معارف، ۱۳۸۶.
توفیق، ابوعلم، فاطمة زهرا، مترجم: علیاکبر صادقی، تهران: امیرکبیر، ۱۳۴۷.
زرقانی، محمد بن عبدالباقی، شرح الزرقانی علی المواهب اللدنیه، دارالکتاب العالمیه، 1417 ق/1996 م.
سبط ابن جوزی، شمسالدین یوسف بن قزاوغلی (م ۶۵۴ ق)، تذکرة الخواص من الامه بذکر خصائص الائمه، نجف: منشورات المطبعه الحیدریه، ۱۳۸۳ق.
سیلاوی، غالب، الأنوار السّاطعة من الغرّاء الطّاهرة، [بیجا]: چاپخانه علمیه،۱۴۲۱ق.
شیخ حر عاملی، محمّد بن حسن (ت۱۱۰۴ق)، إثبات الهداة بالنصوص والمعجزات، تحقیق: أبو طالب تجلیل تبریزی، هاشم رسولی محلّاتی، قم: حوزۀ علمیه، چاپ دوم، ۱۳۸۳ ق.
، وسائل الشیعة، تحقیق: مؤسسة آل البیت۷، قم: مؤسسة آل البیت۷، اوّل، ۱۴۰۹ ق.
طبری، محمد بن جریر (م ۳۱۰ ق)، تاریخ طبری ( تاریخ الامم والملوک)، به کوشش: گروهی از علماء، بیروت: اعلمی،۱۴۰۳ ق.
علامۀ امینی، عبدالحسین بن احمد (م ۱۳۹۰ ق)، الغدیر فی الکتاب والسنّة والأدب، بیروت: دار الکتاب العربی، ۱۳۸۷ ق.
کرمی فریدنی، علی، فروغ آسمان حجاز، قم: دفتر فرهنگی نسیم انتظار، ۱۳۸۵.
مامقانی، عبداللّه بن محمّدحسن (م ۱۳۵۱ ق)، تنقیح المقال فی علم الرجال، نجف: طبع رحلی، چاپ سنگی، مطبعه رضویه، [بیتا].
مجلسی، محمّدباقر (م ۱۱۱۰ ق)، بحار الأنوار، بیروت: دار احیاء التراث العربی، چاپ سوم، ۱۴۰۳ق.
محلاتی، ذبیح اللّه، ریاحین الشریعه، تهران: دارالکتب الاسلامیة، چاپ هفتم،۱۴۰۴ ق.
مسعودی، علی بن حسین (م ۳۴۶ ق)، إثبات الوصیة للإمام علی بن ابیطالب۷، بیروت: دار الأضواء، دوم، ۱۴۰۹ ق.
شرح زندگانی و فضائل اخلاقی و معنوی حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) با استناد به مهمترین منابع تاریخی و روایی اهل سنت و شیعه است. از دیدگاه نویسنده: این بانو در عصر جاهلیت و در هنگامۀ انحطاط روابط اجتماعی قبایل حجاز و سقوط اخلاق و فضایل انسانی، از چنان خصال و اخلاقیاتی پسندیده برخوردار شد که به «طاهره» موسوم گردید. او اموال فراوان خود را در جهت اشتغالزایی، بهبود روابط تجاری مکه با دیگر نقاط و رفع نیازهای محرومان به کار گرفت. حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) به فرمایش رسول اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در زمرۀ چهار زن برگزیدۀ عالم است که سه نفر دیگرشان مریم، آسیه و دخترش فاطمۀ زهرا (عَلَيْها السَّلاَمُ) هستند و نیز در زمرۀ افرادی است که بهشت مشتاق آنان است و خداوند و فرشتگان به آنها درود فرستاده است. او فرزندی صالح چون هند تربیت کرد که از یاران رسول اکرم۷ و رزمندهای شجاع در غزوات آن حضرت بود که در رکاب حضرت علی (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) در نبرد جمل به شهادت رسید. او این توفیق بزرگ را به دست آورد که به عقد ازدواج رسول اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) درآید و در دوران زندگی با آن وجود بزرگوار، مایۀ آرامش و باعث کاهش غمهای خاتم پیامبران۹ گردد. او تمام دارایی خود را برای دفاع از اسلام و مسلمانان، تقویت رسالت محمّدی و نشر توحید به کار گرفت و برای اعتلای حق، بلاها و مصائب فراوانی را تحمل کرد، که نمونۀ آنها پایداری در محاصرۀ اقتصادی شعب ابیطالب است.
کلیدواژه: خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ)، اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، تاریخ اسلام، فداکاری مالی، جهاد اقتصادی، حضرت زهرا (عَلَيْها السَّلاَمُ).
1) مبلغان، شمارۀ ۱۵۵ (رمضان ۱۴۳۳)، ص ۳۷ - ۵۸.
حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) ۶۸ سال قبل از هجرت، پنجاه و پنج سال قبل از بعثت و پانزده سال قبل از میلاد رسول اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در خانوادهای اصیل و شریف از قبیلۀ قریش به دنیا آمد. افراد خاندانش همگی اهل فضل، فداکاری و حمایت کننده از خانۀ کعبه بودند.
ایشان با چند واسطه، عموزادۀ پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بوده است؛ چرا که دختر خویلد، فرزند اسد، فرزند عبد العزی، فرزند قصی، فرزند کلاب است، که قصی جدّ چهارم رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) است. اسد، فرزند عبد العزی، جدّ پدری حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) در زمرۀ شخصیتهای برجستۀ عصر خود به شمار میرفت.
خویلد پدر حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) از دلیری و شجاعت بهرههای وافری داشت و در میان خاندانش به عنوان فردی سلحشور معروف بود. یک بار «تبّع» فرمانروای با اقتدار یمن با لشکری گران وارد مکه گردید و این دیار را تحت سیطرۀ خود درآورد و تصمیم گرفت حجر الاسود را با خود به یمن ببرد، مردم مکه در این باره با تبّع به مخالفت و اعتراض برخاستند که خویلد در رأس معترضان دیده میشد. او برای حفظ یکی از نمادهای مناسک دینی فداکارانه در برابر این زورگویی مقاومت کرد و در این باره آن چنان صلابتی از خود بروز داد که این فرمانروای طغیانگر را وادار ساخت از تصمیم خود منصرف گردد و آن سنگ مقدس را از جای خودش حرکت ندهد، این دلاوری و پایداری خویلد در آن زمان زبانزد مردم گردید.(1)
خویلد در جنگ فجار دوم در روزی که به نام «شمطه» معروف است و در آن موقع قریش آمادۀ نبرد با قبیلۀ کنانه گردید، مهتر طایفۀ خود بود و ریاست تیرۀ اسد را عهدهدار بود.(2)
از طرف مادری حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) دختر فاطمه، دختر زائده، فرزند اصم، فرزند رواحه
میباشد که ادامۀ نسبیاش از طریق مادر به «لوی بن غالب» جدّ هشتم رسول اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) میرسد، با این توصیف نسب حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) از سوی مادر و پدر به حضرت اسماعیل و ابراهیم خلیل۷ میرسد.(1)
حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) قبل از ولادت، در کتاب انجیل به عنوان بانوی مبارکه و همدم مریم در بهشت معرفی گردیده است. در این کتابِ حضرت مسیح۷، در وصف رسول اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) آمده است: «نسل او از مبارکه میباشد که همدم مادرت مریم است.»(2)
در دوران سیاه جاهلیت که یافتن زنهای پاکدامن بسیار سخت بود، حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) به دلیل پاکی و خلق و خوی پسندیده به طاهره معروف گردید.(3)در همان عصر شخصیت او چنان مورد تکریم خاص و عام قرار داشت که او را سیّدۀ نسوان (سرور بانوان) لقب دادند و با چنین عنوانی مورد خطاب واقع میگردید و مورد مدح و تجلیل واقع میشد.(4)
این بانو آن چنان کمالات و مقامهای والا و ارجمندی را به خود اختصاص داد که رسول اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) پس از ازدواج با وی، او را خدیجۀ کبری (عَلَيْها السَّلاَمُ) خطاب کرد.(5)
در دعای ندبه که از ناحیۀ مقدّسه امام عصر۷ روایت گردیده، از خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) به عنوان «غرّا»؛ یعنی روشنی و درخشنده یاد شده است، بر اساس برخی روایات جناب ابوطالب (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) در خطبۀ ازدواج حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) ایشان را کریمه و دارای مقام شامخ و برخوردار از شأنی ارجمند معرفی کرد.(6)
با آنکه حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) بانوی بانوان قریش و ملکه حجاز است و آن چنان نفوذ
1) . سبط ابن جوزی، شمسالدین یوسف بن قزاوغلی، تذکرة الخواصّ، ص ۱۷۰.
2) . مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج ۲۱، ص ۳۵۲؛ محدث قمی، شیخ عباس، کحل البصر، ص ۷۰.
3) . حایری، سید جعفر، خدیجه بنت خویلد، ص ۱۱۹.
4) . محلاتی، ذبیح اللّه، ریاحین الشریعه، ج ۲، ص ۲۰۷.
5) . اعتماد السلطنه، محمّدحسن خان، خیرات حسان، ج ۱، ص ۱۱۱؛ دهخدا، علیاکبر، لغت نامه دهخدا، ج ۷، ص ۹۶۰۹.
6) . مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج ۱۶، ص ۷۹.
اجتماعی دارد که اشراف و اعیان مکه سر بر آستانش میرسانید و در خانۀ مجلل و قصر سبزش افراد صاحب نفوذ در حال رفت و آمدند؛ اما نسبت به محرومان و یتیمان و سرپرستی و دستگیری از این اقشار توجهی ویژه و اهتمامی فوق العاده دارد و به همین دلیل از لقب امّ الایتام بهره میبرد و خود این عنوان را بر سایر القاب ترجیح میدهد.(1)
وقتی حضرت به عقد ازواج رسول اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) درآمد، به امالمؤمنین (مادر اهل ایمان( معروف گردید، «امّ هند» و «ام الزهراء» نیز دیگر کنیههای او میباشند.(2)
شرافتهای حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) تنها به محیط تربیتی او خلاصه نمیگردد؛ بلکه به خصالی نیکو آراسته گردیده بود؛ که هر کودک محروم از پدری که در حیات غمبار خود نقطۀ اتکایی نداشت، هر پدری که قادر نبود برای اهل خانهاش معاشی تدارک ببیند، هر زنی که بعد از کشته شدن شوهرش بیپناه میماند، هر رنج دیدهای که از حمایتهای دیگران ناامید میگشت، راهی سرای ایشان میگردید و به سنگر سرشار از عطوفت و گنج سخاوت او پناه میبرد و به برکت لطف و احسان حضرت بر زخمهای زندگی خود مرهم مینهاد.
خانهاش با دو نشانه شناخته میشد: یکی قبۀ سبزی که بر بامش بود، و دیگری از ازدحامی که در طریق خانهاش صورت میگرفت، این منزل در حوالی مسجد الحرام قرار داشت. حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) در میان انبوه مراجعان، تمایل داشت به امور فقیران رسیدگی کند. در هر موقع از ایام شابنه روز آنان را با نوزاشهای ویژه به حضور میپذیرفت، به درد دلهای ایشان گوش میداد و در فضایی آغشته به مهربانی کارگزاری را فرا میخواند و به وی توصیه میکرد کیسههای پول را آورده، بین آن نیازمندان توزیع
کند و در برابر آنان انواع مراقبتها و حمایتهای لازم را به عمل آورد.(1)
هنگامی که در سراسر جزیره العرب بانویی ثروتمندتر از حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) یافت نمیگردید، آوازۀ طهارت، سخاوت و خوشخویی این زن تا بدان جا رسید که او را «ملیکة العرب» نامیدند، در واقع این زن با حشمت و شوکتی که به دست آورده بود، همراه با کرامتهای انسانی بهترین پشتوانه برای قبایل مستقر در مکه به شمار میرفت، گویا خداوند متعال برای سعادت، عزت و سربلندی او هر چه را که این بانو لازم داشت، به وی عنایت کرده بود. پوشیده در حجاب، دور از چشم اغیار و نامحرمان و ناپاکان، خانه نشین سرای خویش بود. وقاری داشت که مثال زدنی بود، با این همه کرامت، عفّت و شهرت، زیباترین بانوی مکه به شمار میرفت. امکاناتی را که در اختیار داشت، بی آنکه به حرام و خلافی آلوده سازد، آنها را در مسیر خیر و صلاح به کار میبرد و این ویژگی وجاهت و منزلت اجتماعی حضرت را ارتقا میداد.(2)
رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) میفرماید: «خَیْرُ نِسَاءِ الْعَالَمِینَ مَرْیَمُ بِنْتُ عِمْرَانَ وَ آسِیَةُ بِنْتُ مُزَاحِمٍ وَ خَدِیجَةُ بِنْتُ خُوَیْلِدٍ وَ فَاطِمَةُ بِنْتُ محمّد؛(3)بهترین زنان تمام عالم عبارتاند از: مریم دختر عمران، آسیه دختر مزاحم، خدیجه دختر خویلد و فاطمه دختر محمّد.»
«قال رسول الله (صلی الله علیه و اله وسلم): أَفْضَلُ نِسَاءِ أَهْلِ الْجَنَّةِ أَرْبَعٌ خَدِیجَةُ بِنْتُ خُوَیْلِدٍ وَ فَاطِمَةُ بِنْتُ محمّد وَ مَرْیَمُ بِنْتُ عِمْرَانَ وَ آسِیَةُ بِنْتُ مُزَاحِمٍ امْرَأَةُ فِرْعَوْن؛(4)پیامبر (صلی الله علیه و اله و سلم) میفرمایند: بهترین زنان بهشتی عبارتاند از: خدیجه، فاطمه، مریم و آسیه.»
همچنین آن حضرت بشارت دادهاند: «خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) به خانهای از زبرجد در بهشت که فاقد هر گونه رنج و گزندی است، نوید داده شده است» و افزودهاند: «خَدِیجَة۳ سَابِقَةُ نِسَاءِ
الْعَالَمِینَ إِلَی الْإِیمَانِ بِاللَّهِ وَ بِمحمّد؛(1)سبقت گیرنده بر زنان جهان در ایمان به خدا و رسولش خدیجه است.»
حضرت ختمی مرتبت۹، خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) را جزء بانوانی بر میشمارد که به کمال نائل آمدهاند(2)و نیز خطاب به ایشان فرمودهاند: «یَا خَدِیجَة اَنتَ خَیرُ اُمَّهَاتِ المُؤمِنینَ وَ اَفضَلَهُنَّ؛(3)همانا ای خدیجه! تو بهترین مادران مؤمنان و با فضیلتترین آنان هستی.»
موقعی که زنان اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) نام خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) را در آستانۀ ازدواج حضرت فاطمۀ زهرا۳ با حضرت علی (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) بر زبان آوردند، رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) گریست و فرمود: «کجا است بانویی چون خدیجه؟ در آن هنگام که مردم رسالت مرا انکار کردند، او مصدّق من بود و برای رونق دین خدا با من همکاری کرد و با دارایی خویش به پیشرفت اسلام کمک کرد، (به همین جهت) خداوند به من فرمان داده است او را به مأوایی در جنت جاوید مژده دهم که در آن ناگواری و نگرانی نباشد.»(4)
در روایتی از رسول اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) نقل گردیده است که خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) در زمرۀ چهار بانویی است که بهشت مشتاق آنها است و نیز این بانو همسر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در دنیا و آخرت است.(5)
روزی رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) در مسجد برای مردم بیاناتی در منزلت حسنین۷ فرمود و یادآور گردیدند: ای مردم! آیا شما را خبر ندهم به بهترین انسانها از جهت جدّ و جدّه؟ حاضران عرض کردند: آری، بفرمایید. آن حضرت فرمود: «الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ جَدُّهُمَا رَسُولُ اللَّهِ وَ جَدَّتُهُمَا خَدِیجَةُ بِنْتُ خُوَیْلِدٍ؛(6)آنان حسن و حسیناند که جدشان رسول خدا است و جدّۀ آنان خدیجه دختر خویلد میباشد.»
1) . مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج ۱۴، ص ۲۷؛ ابن اثیر جزری، علی بن محمّد، اسد الغابة فی معرفة الصحابه، ج ۵، ص ۴۳۸.
2) . ابن صباغ مالکی، علی بن محمّد، الفصول المهمّة فی معرفة احوال الائمّة، ص ۱۲۲.
3) . سیلاوی، غالب، الانوار الساطعه من الغراء الطاهره، ص ۷.
4) . مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج ۴۳، ص ۱۳۱.
5) . همان، ص ۵۲ - ۵۳.
6) . همان، ص ۳۰۲.
حضرت علی (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) فرمودهاند: «در آغاز بعثت هنوز اسلام به خانهای راه نیافته بود، مگر بیت رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) و خدیجه، و من سومین نفر بودم.»(1)
امام حسن مجتبی۷ که در زیبایی میان بنی هاشم ضرب المثل بود، فرمود: «در آن موقعی که خداوند صورتگری میکرد، من شبیهترین افراد به خدیجۀ کبری (عَلَيْها السَّلاَمُ) بودم.»(2)
امام حسین۷ در صحرای نینوا در فراز خطبهای، هنگام معرفی خویش به دشمنان فرمود: «هَلْ تَعْلَمُونَ أَنَّ جَدَّتِی خَدِیجَةُ بِنْتُ خُوَیْلِدٍ أَوَّلُ نِسَاءِ هَذِهِ الْأُمَّةِ إِسْلَاماً؛(3)آیا میدانید که جدّۀ من خدیجه دختر خویلد است، اول بانو در این امت که اسلام آورد؟»
امام سجاد۷ در شام و مجلس یزید و کارگزاران ستمگرش طی خطبهای خویش را معرفی کرد که در بخشی از آن آمده بود: «جَدَّتِی خَدِیجَةُ زَوْجَةُ نَبِیِّکُمْ؛(4)جدّۀ من خدیجه همسر پیامبر شما است.»
همچنین زید فرزند آن حضرت که قیامی را در کوفه علیه امویان و مروانیان ترتیب داد، با دشمن چنین احتجاج کرد: «ما سزاوارتر به مودّت هستیم؛ چرا که پدر ما رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) و جدّۀ ما خدیجه کبری (عَلَيْها السَّلاَمُ) است.»(5)
جناب ابوطالب (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) از حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) به عنوان بانویی کامل، بابرکت و آبرومند یاد میکند.(6) محمّد، از نوادگان امام حسن مجتبی (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) به پاک سرشتی و نیکومنشی حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) اشاره دارد. «ابن حجر عسقلانی» مورخ نامور نوشته است: «از امتیازات خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) آن بود که پیامبر را تکریم میکرد و کلام و تعالیم او را چه قبل و چه بعد از
بعثت تأیید و تصدیق مینمود.» به گفتۀ «ابن اسحاق» حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) زایل کنندۀ اندوه از اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بود، برای این بانوی دوراندیش، شریف و خردمند خداوند مقام با کرامتی در نظر گرفت.
«هشام بن محمّد» خاطرنشان ساخته است: «خدیجه مورد مشورت رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) قرار میگرفت و آن حضرت به مقامش ارج مینهاد؛ چرا که یاری صادق و درستکردار برای پیامبر (صلی الله علیه و اله و سلم) بود.»
«عز الدین ابن اثیر» مورخ مشهور، خرد و شرافت حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) را ستوده است و «محمّد بن احمد ذهبی» نگاشته است: «خدیجه سرور زنان جهان و مادر اهل ایمان بود که در امر رسالت نبی اکرم (صلی الله علیه و اله وسلم) آن حضرت را امیدواری میداد، به همین جهت رسول اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) وی را بر دیگر زنان مؤمن ترجیح میداد.» بنا به اظهارات سبط ابن جوزی: «چون امر نبوت و وحی بر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) آشکار گردید، خدیجه بر گرویدن به آن حضرت از دیگران پیشی گرفت.»
حافظ عبد العزیز جنابذی در کتاب «معالم العترة النبوة» مینگارد: «خدیجه از لحاظ نسب پاکترین قریش و شریفترین و ثروتمندترین آنان بود.»
«عمر ابو نصر» متذکر گردیده است: «خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) به عنوان بانویی جلیل القدر نیاز محرومان را برآورده میساخت، گرسنگان را اطعام میکرد، برهنه را میپوشاند، او در اخلاق و فضیلت میان همگنان خویش منحصر به فرد بود.»
«عمر رضا کحاله» میگوید: «خدیجه با خلق و خوی پسندیده پرورش یافت، و به دوراندیشی و طهارت متصّف گردید.»
«عبداللّه علایلی» میگوید: «خدیجه از سختیهای مبارزاتی که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله وسلم) با آنها روبهرو میشد، استقبال میکرد و در امواج این مجاهدتها دوشادوش آن حضرت در کمال قاطعیت، خداجویی و شکیبایی غوطهور میگشت، بی آنکه سست گردد یا هرسای به قلب خویش راه دهد. وی با سینهای گشاده و قامت شعلهور، از ایمان
خویش در توفان حوادث صیانت میکرد.»
«دکتر حسن ابراهیم حسن» میگوید: «هر گاه بخواهیم نمونهای از یک همسر بااخلاص، باوقار، خردمند و پاکدامن را معرفی کنیم، بهتر از خدیجه امالمؤمنین سراغ نداریم، او که اولین گرونده به آیین اسلام بود، اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) را با تشویقهای خود یاری میداد و در وجودش نیرو و استواری میبخشید.»
«علامه سید عبدالحسین شرف الدین» میگوید: «خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) صدیقۀ این امّت است، او مدت بیست و پنج سال شریک صادقی برای رسول اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) به شمار میرفت و با ایثار دارایی خویش، ایشان و یارانش را به لحاظ بنیۀ اقتصادی تقویت میکرد، با گفتار و کردار امیدوارکننده از ایشان دفاع میکرد و چون کافران و مشرکان اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) را آزار میدادند و سختیهایی را در راه رسالت به او تحمیل میکردند، حضرت را در این مسیر سخت و دشوار تسلّی میداد و با بر طرف کردن ناگواریها، راه را هموار میساخت.»(1)
«علی بن عیسی اربلی» میگوید: «خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) به راستی بانویی خردورز و اهل درایت بود، به روزگار خویش از نظر تبار از برترین بانوان قریش به شمار میآمد و از لحاظ برخی کمالات باشکوهترین آنان معرفی میشد و در همان حالی که به خواستگاران سرشناس پاسخ منفی داد، با هوشمندی و آیندهنگری شگفتی به خواستگاری اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) رفت و با نجابت و وقار خاصی انگیزههای خود را برای این پیشگامی بیان ساخت.»(2)
«علامه ملا محمّدباقر مجلسی» میگوید: «خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) یاور راستین و با اعتبار اسلام بود، رسول اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) توسط حمایتهای بیدریغ و کارساز او، در رسیدن به اهداف والای خویش احساس آرامش میکرد و به همین دلیل است که فرشتۀ وحی از سوی خداوند متعال به خدیجه درود میفرستد.»(3)
رجالشناس بزرگ «علامه مامقانی» مینویسد: «خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) همسر جاودانه رسول اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) است و به راستی او مادر شایسته کردار و با معنویت مؤمنان است. برایش این امتیاز و افتخار بس است که آیین اسلام پا نگرفت، مگر با جهاد مالی و فداکاری او در حق شوهرش.»(1)
ترجمۀ سرودهای از «شیخ حرّ عاملی»، صاحب کتاب وسائل الشیعه، مینویسد: «همسر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) از گفتار و کردارش فضل و برتری هویدا است، برای خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) در سرای جاوید و بهشت برین خانهای عاری از هر گونه گزندی در نظر گرفته شده است.»(2)
«هاشم معروف حسنی» دانشور شیعی اهل لبنان مینویسد: «خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) مادر حضرت زهرا (عَلَيْها السَّلاَمُ) است، که خداوند به نعمت بزرگی وی را برگزید و دودمان پیامبر (صلی الله علیه و اله و سلم) را در فرزندانش منحصر ساخت، والاترین نسلی را که مسلمانان شناختهاند، در او حفظ کرد. خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) از والدینی زاده شد که هر دو از اصیلترین دودمانها در عربستان بودند، به علاوه او از آوازهای نیکو، خلق پسندیده و خصال برجسته برخوردار بود.»(3)
«علامه سید محمدکاظم قزوینی» میگوید: «مام گرامی فاطمه (عَلَيْها السَّلاَمُ) بانوی ارجمندی به نام خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) است، بانویی بلند قامت که از زیبایی بهره داشت و در میان قومش محترم بود، در کارهایش با تدبیر عمل میکرد، در پرتو استقلال فکر، عمل و اعتماد به نفس خویش میزیست، ازدواج او با پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) شباهتی به دیگر ازدواجها نداشت؛ چرا که این پیمان پاک بر اساس هدفهای والا، کمالیابی و فضیلتجویی خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) استوار گردید و انگیزههای زودگذر مادی، غرضهای مرسوم و عشقهای فناپذیر در آن دخالت نداشت.»(4)
دکتر «محمّد عبده یمانی» وزیر اسبق فرهنگ عربستان سعودی میگوید: «حقگرایی، اشتیاق به کمال و رشد دینی و فکری از مختصات خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) بود، از همان روزگار جوانی از
دختران نامدار عرب و با فضیلت حجاز به شمار میرفت، اولین زن توانمند مسلمان است که در تجارت خوش درخشید و در این راه شهرت منطقهای به دست آورد. او در همگامی و همراهی با اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) خطرها را خنثی کرد و مسیرهای صعب را آسان ساخت و فداکاریهای شجاعانه کرد.»(1)
دکتر «بنت الشاطی» مصری میگوید: «خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) اشرف امّهات مؤمنین و نزدیکترین همسران اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) به آن حضرت و عزیزترین آنان نزد آن بزرگوار چه در زندگی و چه پس از مرگ او میباشد. مدت بیست و پنج سال به تنهایی مورد مهر و احترام رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) قرار داشت و هیچ زنی را در این افتخار با او شریک نیست، روح اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) نزد خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) بیش از دیگران آرام میگرفت.»(2)
مهمترین و سرشناسترین مردم عربستان در شرق این شبه جزیره و در شهری به نام مکه زندگی میکردند، خانههای آنان در اطراف ساختمان کعبه قرار داشت و فاصلۀ هر کدام از این مکان مقدس و مبارک به اهمیت و مقام صاحب آن منزل بستگی داشت، در نزدیکترین خانهها به کعبه طایفهای به نام قریش بود که نگهداری از کعبه و ادوات آن به عهدۀ این قبیله بود. در میان قبایل مکه معیارها و امتیازات اجتماعی بر اساس موقعیت طایفهای، حسب و نسب، ثروت و خدمه و امکانات تعیین میگردید و متأسفانه بر اساس رسوم جاهلی افراد برای رسیدن به چنین وضعی و کسب درجات اجتماعی به خلاف روی میآوردند، به جان و مال افراد تعرض کرده، اموال ضعیفان را به زور غارت میکردند و رباخواری امر رایجی بود. به همین دلیل گروهی از اهل انصاف و حامی عدالت با یکدیگر پیمانی منعقد کردند تا بر اساس آن از حقوق محرومان دفاع کنند و مانع چپاول زورگویان گردند.
در چنین محیط منحطی بانویی ثروتمند به نام خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) زندگی میکرد. این بانو با فرساتی که داشت آن چنان تدبیری به کار برد که داراییهای او اولاً از راه نادرست فزونی نیابد، ثانیاً کوشید با نوعی مدیریت و نظارت صحیح اقتصادی به گردش افتد تا در جامعۀ آن زمان ضمن به وجود آوردن نوعی پویایی اقتصادی، باری از دوش بیکاران، گرفتاران و نیازمندان بردارد. حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) با ایجاد مناسبات تجاری بین حجاز و دیگر مناطق جهان به بهبود روابط این سرزمین کمک کرد، که این امر امنیت منطقهای را افزایش داد.
او که ثروت خود را بر اثر فعالیتهای سالم بازرگانی و میراث شوهرانش به دست آورده بود، به وسیلۀ خدمهای که افراد سالمی بودند، در قالب کاروانهای بازرگانی به کار گرفت، هشتاد هزار شتر در قالب کاروانهای متعدد اموال او را به کانونهای مهم اقتصای آن جهان همچون یمن، مصر، شام، طائف، عراق، بحرین، عمان، حبشه، فلسطین و دیگر نقاط حمل میکردند و در صادرات و واردات بین نواحی مذکور وارد میشدند.
به غیر از اینها حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) در شمال و شرق آفریقا نمایندگی تجاری داشت و عدهای در نقاط مورد اشاره مشغول جابهجایی کالاها بر اساس نیازهای اهالی مبدأ و مقصد بودند. بر اساس گزارش مورخان حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) چهار صد نفر کارگزار، خدمه و ناظر ویژه در اختیار داشت، که امور او را در این قلمرو عریض و طویل اداره و نظارت میکردند.
ایشان با وجود این همه دارایی و تجارت گسترده، هیچ گاه به اموال و شکوه اجتماعی خود دل نبست و ضمن اینکه نمونۀ بارزی از زهد و بیرغبتی را در این عرصه به نمایش گذاشت، با سخاوتی ستودنی و فروتنی فوق العادهای، افراد درمانده و محروم را تحت حمایت خویش قرار میداد. مردانی بیکار و معمولاً از طبقات فقیر و کم درآمد که از خود سرمایهای نداشتند؛ ولی دارای توانایی در فعالیتهای تجاری و ارتباطی بودند، در دستگاه خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) به کار گرفته میشدند و در ازای توانایی خود حقوق کافی
دریافت میکردند و سود و زیان معاملات مربوط به خود ایشان بود.
این روند دو فایده داشت: نخست اینکه با به وجودآوردن فرصتهای شغلی خانوادهها را امیدوار میساخت و در ثانی این به کارگرفتهها را به قوانین و راه و رسم بازرگانی درون مرزی و منطقهای آشنا میساخت تا بتوانند بعدها روی پای خود بایستند و با استقلال اقتصادی به تلاشهای خود در این قلمرو ادامه دهند. به علاوه، اشتغال صدها جوان و انسانهای فعال در زمینههای تجاری جلوی عادتهای زشت، درآمدهای حرام، غارتگری و رباخواری را میگرفت و از این رهگذر زندگی مردم از آلودگیهای گوناگون و سوء استفادههای مالی مصون میساخت.
در شیوه دیگری بانوی قریش با افرادی قراردادهایی منعقد میساخت که از مقداری سرمایه برخوردار بودند، او با آنان در مال التجاره شریک میشد، هرچند سهم افزونتر مربوط به خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) بود، سپس کارگزاران را در سود حاصله از اموال تجاری سهیم میکرد. اگر با پول او سودی به دست میآمد، هم او و هم عاملانش از آن بهرهمند میگردیدند و اگر متحمل خساراتی میشد، میکوشید جور شریکان را به تنهایی تحمل کند.(1)
حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) در این فعالیت اقتصادی قابل توجه، تمامی بدهکاران، عوامل اجرایی، خدمه، رابطین و ناظران را از میان انسانهای سالم، امانتدار، درستکار و ریشهدار برمیگزید و به همان گزینش اولیه اکتفا نمیکرد و چنین کاروان عظیمی را با انگشت تدبیر و درایت مدیریت میکرد و چنان بر آنان نظارت داشت که مبادا دچار فساد، خطا، رشوهخواری، سوءاستفاده و کجروی گردند و مورخان و راویان حتی نمونهای از خلافکاری در این مجموعۀ وسیع گزارش نکردهاند.
1) . با استفاده از منابعی چون: ابن هشام حمیری، ابومحمد عبدالملک، السیرة النبویة، ج ۱، ص ۱۹۹ - ۲۰۰؛ مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج ۱۶، ص ۲۲؛ محدث قمی، شیخ عباس، سفینه البحار، ج ۲، ص ۲۳ - ۲۴، ذیل خدج.
او برای افزایش توانمندی کارکنان و ایجاد رقابتی سالم و ثمربخش و تقویت انگیزههای کارگزارن، برنامههایی ویژه را به اجرا میگذاشت و هدایا و تحفههایی را به کارکنان با بازدهی مؤثر اختصاص میداد. رسول اکرم (صلی الله علیه و اله وسلم) در مقام حقشناسی از بخشش و بزرگمنشی این بانو فرمودهاند: «من کارفرمایی مهربانتر و حقشناستر و بهتر از خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) نسبت به خدمهاش ندیدهام، هر گاه من و دوستم پس از کار و تلاش و انجام مأموریت نزدش میرفتیم، غذای گوارایی که به اشاره او برایمان تدارک دیده شده بود، به ما میدادند. او با خدمه و زیردستان بزرگوارانه و بر اساس کرامت انسانی رفتار میکرد.»(1)
حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) در مورد وظایف هر کدام از کارکنان کنترلهای ویژه و احیاناً نامحسوسی را اعمال میکرد و چگونگی تلاشهای آنان را به صورت دقیق و پیگیر با یکدیگر مقایسه میکرد و با اعمال اصلاحات و بررسیها و ارزیابیهایی از خطاها و انحرافها که در طرحها و برنامهها پیش میآمد، تا سرحد امکان جلوگیری میکرد و یا آنها را به حداقل میرساند. اگر به کسی مأموریتی را محول میساخت، بازرس ویژهای را در نظر میگرفت تا بر منش، رفتار، تصمیمگیریها و فعالیتهای تجاری و مبادلاتی او نظارت کند و حاصل مشاهدات و ارزیابیهای خود را به ایشان گزارش دهد و این ویژگی از درایت و بصیرت ایشان حکایت دارد.
همچنین حضرت در برنامههای بازرگانی خویش از تجربهها، دانشها و فنون دیگران بهره میبرد و هنگام طراحی کاروانهای تجاری به مقاصد گوناگون، با افراد صاحب نظر و خبره به مشورت میپرداخت، انتخاب هنگام سفر، نوع کالای مورد نیاز در سرزمین مبدأ، خرید اقلام از کشورهای دیگر، میزان محصولات صادراتی و وارداتی، چگونگی ارتباط برقرار کردن با دیگر کانونهای تجاری و نحوۀ بازاریابی، از مسائل مورد مذاکره در جلسات مشورتی وی بود که به کمک مشاوران کاردان و با تدبیر خود چنین اموری را
1) . مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج ۱۶، ص ۱۰؛ مؤسسة البلاغ، عالم المرأة، ص ۲۲ - ۲۳.
تنظیم و برنامهریزی میکرد.
حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) در پی جلوهها و زیباییهایی ورای این آرایشها و زینتهای دنیوی بود، لذا در ایامی که برای اولین بار نام «محمّد امین» را شنید، روزی نبود که از سوی سران قبایل، تاجران و نامداران دیگر از او خواستگاری نگردد، ولی همه را پس میزد؛ چون اوّلاً گوهر وجود خود را برای چنین وجود مبارکی مراقبت و صیانت میکرد، در ثانی در تمام این طالبان خصالی که روح او را آرام کند نمیدید، وانگهی تمام آنان خواستار ثروت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) بودند که ثروتی دارد و صاحب شخصیت اجتماعی است و بدین وسیله میتوانستند تشخصّی در میان قبیلۀ خود کسب کنند و بر امتیازات قومی خود بیفزایند.(1)
حضرت در انتظار پیش آمدی آرام بخش لحظه شماری میکرد، گویا هر چه بر لحاظت عمرش افزوده میگردید، به سپیده دم نزدیکتر میشد، پسرعمویش «ورقه بن نوفل» که فرد دانشور و خردمندی بود، بر اثر بررسی در آثار پیشینیان و کتابهای آسمانی نوید داد در آیندهای نه چندان دور همین محمد (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وسلم) بر اساس رسالتی آسمانی به مقام پیامبری میرسد و او برترین و شریفترین افراد در زمین و آسمانها خواهد بود، این خبر اشتیاق این بانو را شعلهور میساخت.(2)
در یکی از عیدها، زنان قریش در مسجد الحرام اجتماع کردند. ناگهان پیرمردی میانبالا با محاسن سپید و سیمایی اسرارآمیز به سوی آنان آمد و گفت: ای بانوان مکه! طلوع آخرین پیامبر به زودی فرا میرسد. کدام یک حاضرید به عقد ازدواج او در آیند؟ زنان قریش به جای استقبال از این مژده، آن را یک نوع جسارت تلقی کرده، آن مرد دانشور و خوش فکر را سنگباران کردند، او نیز از مکه گریخت؛ ولی گفتهاش بر قلب حضرت
خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) که در جمع آنان حضور داشت، نشست. از این رو، در پی تحقق این نوید بود.(1)
همچنین روزی حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) در خانۀ خویش نشسته بود، اتفاقاً حضرت محمد (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وسلم) از آن حوالی عبور کرد. دانشمندی که در آن جا حضور داشت تا حضرت را دید، نشانههای نبوت را در او یافت. بانو پرسید: چگونه فهمیدهای او به این مقام والا میرسد؟ او گفت: علائم پیامبر آخر الزمان را در تورات خواندهام. سپس اشاره به حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) گفت: خوشا به حال کسی که افتخار همسری او را به دست آورد.(2)
«ورقة بن نوفل» بر اساس آنچه از کتب عهدین به دست آورده بود، گاه و بیگاه به حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) میگفت: «روزی فرا برسد که تو با شریفترین مرد روی زمین وصلت کنی.» شبی نیز حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) در رؤیایی راستین، دید خورشید از افق مکه حرکت کرد و در خانهاش فرود آمد. خواب خود را برای پسرعموی خود باز گفت، ورقه چنین تعبیر کرد: «با مرد بزرگی ازدواج میکنی که شهرتش عالمگیر خواهد شد.»(3)
حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) در پی آن بود که به طریقی با محمد (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وسلم) بیشتر آشنا گرد و چون شنید آن حضرت به فعالیت در کاروان تجاری وی تمایل دارد، بلافاصله برایش پیام فرستاد و او را برای پذیرش سرپرستی کاروانی که عازم شام بود، فرا خواند. حضرت محمد (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وسلم) به تشویق عموی خویش جناب ابوطالب (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) این پیشنهاد را پذیرفت و به محل اقامت آن بانو رفت. حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) در رفتاری توأم با ادب، احترام و مهربانی مقدم آن وجود مبارک را گرامی داشت و خاطرنشان ساخت:
«آن چه از درستی، راستی، امانتداری و خلق و خوی پسندیدۀ شما شنیدهام، مرا وادار به چنین تصمیمی نمود. اگر قبول کنید، دو برابر حقوق و مزایایی که هر سال به طور متعارف و متداول به دیگران میپرازم، به شما خواهم پرداخت.»
بین آن دو قراردادی منعقد گردید و اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) سرپرستی کاروان را عهدهدار شد. مأمور
ناظر کاروان از جانب حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) غلامی به نام «میسره» بود. این سفر چهار سال و نه ماه و شش روز بعد از نبرد فجار چهارم روی داد و رسول خدا۹ در شانزدهم ذیحجه سال ۲۵ واقعۀ اصحاب فیل در سن بیست و پنج سالگی از مکه بیرون رفت و چون به ناحیهای به نام «بُصری» رسید «نسطور راهب» وی را دید و میسره را به پیامبری او مژده داد. این غلام در طول سفر مذکور از اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) کرامات و امور غیبی دیگری نیز مشاهده کرد.(1)
از روزی که این کاروان به جانب دمشق عزیمت کرد، تا روزی که به مکه برمیگشت، چشمان خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) به راه شام دوخته شده بود تا اینکه مأموریت مذکور با موفقیت و افتخار خاتمه یافت. میسره قبل از همه خود را به خاتون مکه رسانده، از خصال شایسته، فضایل و مکارم اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) سخنها گفت و از ماجرای «بحیره راهب» و ملاقات او با حضرت محمد (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وسلم) و سایر رویدادهای خارق العاده گزارشهایی ارائه داد. پس از آن حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) مصممتر از گذشته به آیندۀ درخشان خود فکر میکرد و با خویش این گونه نجوا داشت: «من چهل بهار را سپری کردهام، آیا حضرت محمّد در سنین شباب و در اوج درخشش با خدیجه که قبل از آن همسرانی اختیار کرده و اکنون از نظر سنی در حد خاله یا مادر او است، ازدواج میکند؟»(2)
چونان همیشه سر پرشور، اندیشۀ کنجکاوانه و دل لبریز از عاطفۀ حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ)، وی را در پی فکر یافتن راهها برای برقراری وصلت با خاتم انبیا۹ انداخته بود که بانویی به نام نفیسه، دختر منیه، از دوستان یکرنگش بر او وارد گردید، سلام کرد و رشته تفکرات او را از هم گسیخت. حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) کوشید تا احساسات درونی خود را از وی مخفی سازد و رفتاری عادی به خود گیرد؛ ولی آتش اشتیاقش سوزندهتر از آن بود که از نظر نفیسه دور بماند. رفته رفته این بانو به راز حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) دست یافت و گفت: «ای
بانوی قریش! از این بابت نگرانی به خود راه مده، من میکوشم مقدمات این راه را هموار سازم.»
آنگاه نفیسه نزد رسول اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) رفت و موضوع پیشنهاد حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) را برای ازدواج با آن حضرت مطرح ساخت. آن وجود مبارک به فرستادۀ حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) پاسخی نداد، ولی او دست بردار نبود. از این رو گفتوگوها ادامه یافت و با مهارتهای خاصی که نفیسه از خود بروز داد، ایشان را به عکس العمل در این باره واداشت. لبخند توأم با شرم و حیا بر لبان مبارک آن سرور عالمیان نقش بست و فرمود: خدای خویش را گواه میگیرم برای این امر مهم امکاناتی در اختیار ندارم. نفیسه که گویی راه را برای بیان صریح خود هموار میدید، عرض کرد: اگر بانویی آراسته، جمیل، بااصالت و شرافت و دارای ثروتِ سرشار به شما معرفی کنم، چه میفرمائید؟ و چون پیامبر نامش را پرسید، نفسیه عرض کرد: «خدیجه»، آنگاه گویا مقدمات رضایتمندی رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) از این بابت فراهم گردید.(1)
آنگاه اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) ماجرا را با عموی خود جناب ابو طالب۷ در میان نهاد. چهرۀ حضرت ابوطالب (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) از این خبر شکوفا گردید و نسبت به آیندۀ برادرزادۀ خود امیدوار شد، رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) به اتفاق عموهای خود برای خواستگاری حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) نزد عموی وی (عمرو بن اسد) رفت، با موافقت وی، رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) بیست شتر جوان به عنوان مهر همسرش تعیین کرد و چون خطبۀ عقد توسط حضرت ابوطالب (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) جاری گردید. عمرو بن اسد نیز بر این پیمان مهر تصدیق و تأیید زد.(2)
حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) در انتخاب همسر به توفیقی بزرگ دست یافت؛ زیرا کسی را به شوهری خود برگزید که اشرف مخلوقات، اعظم ممکنات و برگزیدۀ فرستادگان الهی بود. در همان
روزهایی که این پیمان پاک برقرار گردید، حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) به پسرعموی خود (ورقه بن نوفل) گفت: کلید تمامی انبارها و محل نگاهداری اموالم را به نزد حبیبم محمد (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وسلم) ببر و از جانب من به او بگو: تمامی این داراییها به پیشگاه شما تقدیم میگردد. آنچه دارم ملک او است و اختیار داد هر گونه تصرفی که میخواهد در آنها بنماید تا بدین وسیله ساحت مقدسش را تکریم کرده باشم، ضمناً خود را نیز کنیز اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) معرفی کرد.(1)
حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) خانهای مجلّل، با امکانات و خدمۀ فراوان داشت، او بعد از آنکه به اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) ایمان آورد، این منزل را با تمام ملزوماتش در راه اعتلای حق و ترویج معارف قرآنی صرف کرد. اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در کوچهای سنگی، معروف به «محلۀ عطارها»، برای او خانهای بنا کرد، این خانه بدان جهت قداست دارد که محل اقامت اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) هنگام زندگی در مکه است. به علاوه، این مکان محل نزول وحی و زادگاه حضرت فاطمه زهرا (عَلَيْها السَّلاَمُ) میباشد.(2)
با گذشت زمان آوازۀ حضرت محمد (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وسلم) به دلیل ویژگیهای برجستهاش در راه استواری ایمان و عقیده گسترش مییافت و دلهای بسیاری به سوی آن حضرت جذب میگردید، تا آنکه حضرتش به مرحلهای گام نهاد که آن زوج بزرگوار به سوی استقبال از رویدادی بس شگرف و شگفت سوق میداد که موج آن تمام جهان را فرا گرفت و آن بعث رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) بود.
بعد از بعثت، حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) اولین ایمان آورنده به آخرین اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بود، و اولین نمازی را که حضرت اقامه فرمود، نماز ظهر بود که در روز جمعه انجام گرفت، در این حال حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) وضو ساخت و با شوی خود نماز خواند.(3)اولین خانوادهای که بعد از بعثت نبی اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و طلوع اسلام در جامعۀ اسلامی بنیاد نهاده شد، خانه حضرت محمد (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وسلم) بود، بیتی که کانون قیامی گسترده در سطح جهان قرار گرفت و وظایفی سنگین بر
عهده داشت؛ زیرا باید با کفر، شرک، نفاق و ستم به مبارزه برخیزد و توحید را در جهان ترویج نماید. در تمام کرۀ زمین صرفاً اهل این خانه و حضرت علی (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) که او نیز اولین بود، موظف بودند دلهای جهانیان را فتح کنند و اعضای فداکارش پرچم یکتاپرستی را بر فراز این قله به اهتزاز درآورند.
این خانه برای چنین هدفی والا، از سلاحهای مجهز و نیروهای زبدۀ آن روز بهرهای نداشت؛ ولی فضایل و مکارم محمّد مصطفی صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ میتوانست در دلها، روانها و خردهای آدمیان تحول آفرین باشد. مدیر داخلی و کدبانوی این خانه حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) بود که به هدف پیامبر (صلی الله علیه و اله و سلم) از اعماق وجود اعتقاد داشت و در راه رسیدن به آرمانهای مقدس او از هر گونه تلاشی دریغ نمیکرد. او در تمام تنگناها محمد (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وسلم) را دلداری میداد و وی را در رسیدن به آرمانهای ارزشمند امیدواری میبخشید، وقتی اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) از آزارها، شکنجهها و رفتارهای ناروای مخالفان آزرده خاطر، داخل خانه میشد، از مهر و محبت حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) برخوردار میگردید و از آن کانون با صفا نیرو میگرفت، و صدمات مزبور را فراموش میکرد.
حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) ۲۵ سال سرشار از شور و شیفتگی و جانبازی در راه انجام رسالت سترگ شوهرش زیست. او چندین سال در مکه با آن مصایب کمرشکن ساخت و دوشادوش پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله وسلم)، مسلمانان را یاری کرد و در این راه سنگها به بدن مبارکش فرود آمد، بیحرمتیها بر او وارد گردید، شماتتها در این راه دید و هر چه بلاها افزونتر میگردید، صبر و استقامت این بانو نیز فزونی میگرفت.(1)
حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) از شهامت، عظمت روحی و خردی عالی برخوردار بود. همگامی، همگرایی و حمایتهای او از اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در آن شرایط تیره و تار ستودنی است، او که از انحطاط، کجروی و جهالت مردم رنج میبرد، خوشحال بود که توسط شویش راهی
1) . مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج ۱۶، ص ۱۰؛ ابن شهرآشوب، محمد بن علی، مناقب آل ابیطالب، ج ۲، ص ۱۸۰؛ نهج البلاغه، خطبۀ قاصعه.
تازه برای برقراری عدالت و گسترش معنویت گشوده شده است. حضرت برای هموار کردن این راه نوید بخش به استقبال خطرهایی فرساینده و توفانزا میرفت و میتوان گفت که او مصداقی از این آیۀ قرآن کریم است که میفرماید: (یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آَمَنُوا هَلْ أَدُلُّکُمْ عَلَی تِجَارَةٍ تُنجِیکُم مِّنْ عَذَابٍ أَلِیمٍ * تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَتُجَاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ بِأَمْوَالِکُمْ وَأَنفُسِکُمْ ذَلِکُمْ خَیْرٌ لَّکُمْ إِن کُنتُمْ تَعْلَمُونَ).(1)
در عظمت فداکاری و جهاد مالی حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) این سخن زیبای رسول اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بهترین سند است که فرمود: «مَا قَامَ وَ لَا استَقَامَ دِینِی اِلَّا بشَئَیینِ: مَالُ خَدِیجَةٍ وَ سَیفُ عَلی بنِ ابیطالب؛(2)دین من برپا نگردید و مقاومت نورزید، مگر با دو چیز: ثروت خدیجه و شمشیر امیر مؤمنان.»
شهید آیت اللّه مطهری= گفته است: «در شرایطی که مسلمین و رسول اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در نهایت سختی و تحت فشار بودند، جناب خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) ثروت خودش را در اختیار اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) گذاشت. اگر مال خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) نبود، فقر و تنگدستی شاید مسلمین را از پا در میآورد، اموال خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) خدمت به این معنا [کرد] که مسلمانان گرسنه را نجات داد و آنان با پول خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) توانستند سدّ رمقی کنند.»(3)
در واقع رسول اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) با اموال ایشان بدهکاران را از بدهی نجات داد، اسیران را از اسارت رهاند و بار سنگین را از دوش ناتوانان و یتیمان برداشت. هر دمی که به مصائبی دچار میشدند، با این امدادرسانی نجات مییافتند، اصحاب فقیر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) که در مکه و توابع آن ساکن بودند، با این امکانات مادی، تحت حمایت قرار میگرفتند، آنانی که سفرهای تبلیغی داشتند، هزینۀ مسافرتشان از این پولها پرداخت میشد.(4)
در ماجرای شعب ابیطالب که حدود سه سال طول کشید، اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و یاران او توسط
مشرکان مکه تحت محاصره شدید اقتصادی قرار گرفتند، این حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) بود که بنیهاشم و سایر یاوران اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) را از گرسنگی و فشار نجات داد. جاسوسان در این ایام مراقب بودند مبادا کسی خواروبار و خوراکی به شعب مذکرو ببرد؛ ولی «حکیم بن حزام» برادرزادۀ حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) و «ابو العاص بن ربیع» و «هشام بن عمر» از سرمایۀ حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) مقداری گندم و خرما بر شتری حمل کرده، تا نزدیکی این دره میآوردند، سپس افسار حیوان را دور گردنش میپیچیدند و رها میکردند.
اگر چه این حصر اقتصادی با برنامهریزی گروهی از نیک اندیشان قریش درهم شکست و اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و هوادارانش بعد از سه سال تبعید و رنج از شعب ابیطالب بیرون آمدند؛ اما حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) آن چنان دارایی خویش را در این راه مصرف کرده بود که در خاتمۀ این وضع أسفبار گفت: از اموالم چیزی نمانده جز دو پوست که یکی را هنگام استراحت زیرانداز و دیگری را روانداز خود قرار میدهیم. به علاوه، این حبس توأم با آزار و شکنجه چنان بر روح و روان حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) اثر گذاشت که سلامتی وی را در مخاطره افکند و چندی بعد بر اثر بیماری درگذشت.(1)
«زید بن حارثه» از افرادی بود که او را در ردیف اسیران به عنوان فروش به بازار عکافا آوردند. برادرزادۀ حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ)، «حکیم بن حزام» وی را از برده فروشان شام خرید و به مکه آورد و به عمه خود حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) فروخت، این واقعه در زمان جاهلیت روی داد. وقتی حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) به افتخار همسری رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) درآمد، زید را به رسول اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بخشید، اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) هم او را از قید بندگی آزاد ساخت و به فرزندی گرفت، رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) به زید علاقه وافر داشت و «زینب بنت جحش» را که دختر عمۀ خودش بود و خواستگارانی بسیار داشت، به عقد ازدواج زید درآورد.(2)
1) . محلّاتی، ذبیح اللّه، ریاحین الشریعه، ح ۲، ص ۲۱۱؛ ابن هشام حمیری، ابومحمد عبدالملک، السیرة النبویة، ج ۱، ص ۳۷۴.
2) . طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج ۸، ص ۳۳۶؛ ابن اثیر جزری، علی بن محمّد، اسد الغابة فی معرفة الصحابه، ج ۲، ص ۲۲۵؛ ابن سعد واقدی، ابوعبداللّه محمّد، الطبقات الکبری، ج ۳، ص ۲۸.
ماه بعد از محاصرۀ شدید اقتصادی در شعب ابیطالب، و در سال دهم بعثت رسول اکرم (صلی الله علیه و اله وسلم) حامی صادق و همسر فداکار خود، حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) را از دست داد و چون چند روزی قبل از آن حضرت ابوطالب (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) نیز به سرای باقی شتافته بود، این سال را «عام الحزن» نامیدند. رحلت ایشان در دهم رمضان این سال برای اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) ضایعهای اندوهناک بود و بعد از این رویداد أسفبار خانهنشین گردید و کمتر از منزل بیرون میآمد.(1)
پیکر پاک این بانوی عالیقدر بعد از تشریفات شرعی در قبرستان «حجون» که امروزه به «مزار معلی» معروف گردیده است، دفن گردید، در سال ۷۲۷ ه مسلمانان بر این مرقد منور، بارگاهی بنا کردند؛ ولی متأسفانه در ۱۳۴۴ ه توسط فرقه ضالۀ وهابی تخریب گردید. بعد از حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ)، اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) همسرانی برگزید؛ ولی هیچ کدام نتوانستند جای وی را بگیرند.
ماهها بعد از فوت این زن، خواهرش «هاله» به مدینه آمد، اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) به محض شنیدن صدای او، به یاد خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) افتاد و با اشتیاق به او خوش آمد گفت، عایشه که ناظر این ماجرا بود نتوانست خود را کنترل کند و از حسادت زنانه گفت: همیشه با حسرت و درد از عجوزهای یاد میکنی، در حالی که او سالها است مرده و خداوند بهتر از وی را نصیب شما نموده است. نبی اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) با آن خوی ملکوتی، سعه صدر و شکیبایی نتوانست در برابر این یاوه گویی و عبارات سخیف خاموش بماند و ضمن اینکه آثار رنجیدگی در سیمای مبارکش آشکار گردیده بود، فرمود:
«صدَّقتنی اذ کذّبتم و آمّنتُ بی اذ کَفَرتم؛(2)او هنگامی که شما مرا تکذیب میکردید، مورد تأیید و تصدیق قرار داد و هنگامی که کافر بودید، به من ایمان آورد.»
عایشه افزوده است: همواره با یاد خدیجه به پیشگاه رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) تقرب پیدا میکردم.
روزی بانویی به محضر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) آمد که از سوی آن رحمت عالمین مرود لطف و احسان قرار گرفت. وقتی او رفت، عایشه علت این همه مهربانی را در حق وی جویا گردید. اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) فرمود: این زن در زمان حیات خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) به خانۀ ما میآمد و در ایمان و وفاداری به میثاق و عهد خویش استوار بود. هر گاه اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) گوسفندی را ذبح میکرد، میفرمود: از گوشت آن برای دوستان خدیجه بفرستید؛ زیرا من به آشنایان او علاقه دارم. حتی در هنگام فتح مکه رسول اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) مسیر را به گونهای تعیین فرمودند که از کنار مزار حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) عبور نمایند.(1)
آیتی، محمّدابراهیم، تاریخ پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله وسلم)، تهران: انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۶۹ش.
ابن ابی الحدید، عزالدین ابو حامد (م ۶۵۶ ق)، تحقیق: محمّد ابوالفضل ابراهیم، قاهره: داراحیا الکتب العربیه، ۱۳۷۸ق.
ابن اثیر جزری، علی بن محمّد (م ۶۳۰ ق)، اسد الغابة فی معرفة الصحابه، تهران: المکتبه الاسلامیه، [بیتا].
، الکامل فی التاریخ، بیروت: دار صادر، ۱۳۹۹ق.
ابن سعد واقدی، ابو عبداللّه محمّد (م ۲۳۰ ق)، الطبقات الکبری، بیروت: دار صادر، ۱۳۸۶ق.
ابن شهرآشوب، محمّد بن علی مازندرانی (م ۵۸۸ ق)، مناقب آل ابیطالب، تحقیق: گروهی از اساتید نجف اشرف، نجف: المکتبة الحیدریة، ۱۳۷۶ ق.
ابن صباغ مالکی، علی بن محمّد، الفصول المهمّة فی معرفة احوال الائمّة، نجف: مطبعه العدل، [بیتا].
1) . ابن ابی الحدید، عزالدین ابو حامد، شرح نهج البلاغه، ج ۱۸، ص ۱۰۸؛ محلّاتی، ذبیح اللّه، ریاحین الشریعه، ح ۲، ص ۲۰۶؛ عالمی، محمّدعلی، پیغمبر و یاران، ح ۲، ص ۲۵۳؛ دائره المعارف تشیع، ج ۷، ص ۹۸.
ابن هشام حمیری، ابومحمد عبدالملک (م ۸ ۲۱۳ ق)، السیرة النبویّة، تهران: مکتبه الصدر، ۱۳۵۵ ق.
ابن واضح یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب اسحاق (م ۲۸۴ ق)، تاریخ یعقوبی، ترجمه: محمّدابراهیم آیتی، تهران: انتشارت علمی و فرهنگی، چاپ ششم، ۱۳۷۱ش.
اربلی، ابوالحسن علی بن عیسی (م ۶۹۲ ق)، کشف الغمّة فی معرفة الأئمّة، تبریز: مکتبۀ الهاشمی، ۱۳۸۱ق.
اعتماد السلطنه، محمّدحسن خان، خیرات حسان، تهران: [بینا]، [بیتا].
بنت الشاطی، عایشه عبدالرحمن (م ۱۴۱۹ ق)، زینب بانوی کربلا، ترجمه: سید رضا صدر، قم: دفتر انتشارت اسلامی، ۱۳۶۱ ش.
حایری، شیخ جعفر، خدیجه بنت خویلد، [بیتا]، قم: [بینا].
خراسانی، محمّدهاشم، منتخب التواریخ، تهران: کتابفروشی محمّدحسن علمی، [بیتا].
دایرةالمعارف تشیّع، زیرنظر: احمد صدر حاج سیّد جوادی، کامران فانی و بهاءالدّین خرّمشاهی، تهران: نشر شهید سعید محبّی، ۱۳۷۸.
دهخدا، علیاکبر، لغت نامه، تهران: دانشگاه تهران، چاپ جدید، ۱۳۷۷ش.
رحیمیان، غلامعلی، مادر نمونه اسلام، قم: انتشارات امیر، ۱۳۴۶ش.
رفعت باشا، ابراهیم، مرآة الحرمین، ترجمه: هادی انصاری، تهران: مشعر، ۱۳۷۷ش.
رهنما، زین العابدین، پیامبر، دورۀ سه جلدی، تهران: کتابهای جیبی، ۱۳۴۵ش.
سبحانی، جعفر، سیمای فرزانگان، قم: مؤسسۀ امام صادق (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) ۱۳۷۵ش.
، فروغ ابدیت، قم: بوستان کتاب، چاپ هشتم، ۱۳۷۲ش.
سبط ابن جوزی، شمسالدین یوسف بن قزاوغلی (م ۶۵۴ ق)، تذکرة الخواص من الامه بذکر خصائص الائمه، نجف: منشورات المطبعه الحیدریه، ۱۳۸۳ق.
شیخ طوسی، ابوجعفر محمّد بن حسن (م ۴۶۰ ق)، الامالی، قم: انتشارات
دارالثقافیة،۱۴۱۴ق.
طبرسی، فضل بن حسن (م ۵۴۸ ق)، اعلام الوری باعلام الهدی، تهران: دار الکتب الاسلامیه، [بیتا].
، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، بیروت: [بینا]، ۱۹۸۸ م/ ۱۴۰۸ق.
عالمی، محمّدعلی، پیغمبر و یاران، قم: بصیرتی، ۱۳۴۶ش.
علی دخیّل، علی محمّد، زنان بزرگ اسلام (خدیجه)، ترجمه: فیروز حریرچی، تهران: امیرکبیر، ۱۳۶۴ش.
قزوینی، سید محمّدکاظم، فاطمة الزهرا (عَلَيْها السَّلاَمُ) از ولادت تا شهادت، ترجمه: علی کرمی، قم: نشر مرتضی، ۱۳۷۷ش.
کمالی، محمّدتقی، شکوه زندگی، قم: انتشارات امید، [بیتا].
مامقانی، عبداللّه بن محمّدحسن (م ۱۳۵۱ ق)، تنقیح المقال فی علم الرجال، تهران: جهان، [بیتا].
مجلسی، محمّدباقر (م ۱۱۱۰ ق)، بحار الأنوار، بیروت: دار احیاء التراث العربی، چاپ سوم، ۱۴۰۳ق.
محدث قمی، شیخ عباس (م ۱۳۵۹ ق)، سفینة البحار، تحت اشراف علیاکبر الهی خراسانی، مشهد: آستان قدس رضوی، ۱۴۱۶ق.
محدث قمی، شیخ عباس (م ۱۳۵۹ ق)، کحل البصر فی سیرة سیّد البشر، بیروت: مؤسسة الوفاء، ۱۴۰۴ ق.
محلاتی، ذبیح اللّه، ریاحین الشریعه، [بینا]، [بیجا].
مسعودی، علی بن حسین (م ۳۴۶ ق)، مروج الذهب ومعادن الجوهر، ترجمه: ابوالقاسم پاینده، تهران: علمی و فرهنگی، ۱۳۷۰ش.
مطهری، مرتضی، سیری در سیرۀ نبوی، تهران: انتشارات صدر، چاپ دوم، ۱۳۶۴ش.
معروف حسنی، سید هاشم (م ۱۴۰۴ ق)، زندگانی دوازده امام، ترجمه محمّد رخشنده، تهران: امیر کبیر، ۱۳۷۶ ش.
مؤسسه البلاغ، عالم المراة (ام المومنین الکبری)، تهران: مؤسسه البلاغ، ۱۴۲۳ق.
موسوی گرمارودی، سید محمّدصادق، آخرین پیام آور، تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، چاپ اول، ۱۳۸۱ش.
۵۷
مقام حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) در پیشگاه خدا و رسول اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)(1)
علی امامی
شرح حال و فضائل معنوی حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) با استناد به منابع مهم حدیثی و تاریخی است. از دیدگاه نویسنده: خداوند متعال بارها موقعیت و مقام خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) را از طرق گوناگون آشکار نموده و از منزلت رفیع او در درگاه الهی پرده برداشته است که به
نمونههایی اشاره میشود: ۱. سلام خاص الهی: بارها سلام سفارشی و مؤکّد ربوبی توسط جبرئیل به محضر خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) رسیده است. ۲. فرستادگان ویژه الهی: هنگامی که وضع حمل آن بانو نزدیک گشت، به زنان قریش و بنیهاشم پیغام داد که مرا در این امر یاری نمایید، ولی آنان پاسخ دادند: ای خدیجه! چون تو در ازدواجت از سخنان ما سرپیچی نمودی و محمّد یتیم را به همسری برگزیدی، ما نیز تو را یاری نمیکنیم. خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) از این جواب سخت غمگین گشت. در این هنگام چهار زن همانند زنان بنی هاشم وارد شدند در حالی که خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) از دیدن آنان هراسان بود، یکی از آن چهار زن به خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ)
گفت: غمگین مباش، پروردگارت ما را برای یاری تو فرستاده است. ما خواهران و یاوران تو هستیم ... . ۳. در قصری از بهشت: قبل از رحلت خدیجه کبری (عَلَيْها السَّلاَمُ)، خداوند متعال بارها توسط پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) از جایگاه ویژة خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) در بهشت خبر داد.
کلیدواژه: خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ)، اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، تاریخ اسلام، فضایل معنوی، سلام الهی، وضع حمل، جبرئیل، قصر بهشتی.
1) مبلغان، شمارۀ ۷۱ (مهر و آبان ۱۳۸۴)، ص ۷۰ - ۷۲.
امشب دل تنگ مرا اشکم
روایت میکند
امشب خدیجه با تو ای اسماء وصیت میکند
اسماء بهار عمر من امشب
به پایان میرسد
زهرا سرش بر سینهام من بر
لبم جان میرسد
اسماء ببر از من پیام بر
خاتم پیغمبران
بر گو کنار تربتم امشب بیا
قرآن بخوان
در سال دهم بعثت دو حادثۀ دردناک و جانسوز بر پیغمبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) وارد گشت، چنان که در تاریخ آمده است: «وَردَ عَلَی رَسولِ اللّه أمْران شدیدانِ عَظیمانِ وَجَزَعَ جَزَعاً شدیداً؛ دو امر بزرگ و سخت بر پیامبر وارد شد به گونهای که فریاد و ناله شدید حضرت بلند شد.» آن دو امر یکی رحلت جانسوز ابوطالب (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) بود که در ۲۶ رجب سال دهم بعثت و یا هفتم رمضان، همان سال واقع شد، و دیگری وفات یار فداکار آن حضرت، خدیجه کبری (عَلَيْها السَّلاَمُ) بود، که در دهم رمضان همان سال اتفاق افتاد.
پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) را با دستان خویش در محلّی به نام «حجون» (قبرستان ابوطاب فعلی) دفن نمود. او به قدری از این دو حادثه غمناک بود که از خانه کمتر بیرون میآمد و در واقع خانهنشین شده بود و به همین جهت آن سال را، «عامُ الحُزْن» و سال غصّه و غم نامگذاری نمود.(1)علی (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) در رثای آن دو بزرگوار چنین فرمود: «ای چشمان من! آفرین بر شما! بر آن دو رفتهای که دیگر مانندشان را نمیبینند؛ بر بزرگ بطحاء و بر بانوی بانوان؛ آن نخستین کسی [از زنان] که نماز گذارد، بر آن زن پیراسته و خجستهای که خداوند او را پاک داشت و برتریاش داد، اشک بریزید. مرگ این دو، روز را بر من تاریک ساخته و از این پس، شبها را در اندوه و سوگ آن دو سر میکنم. آن دو در
1) . ر. ک: محدث قمی، شیخ عباس، منتهی الامال، ج۱، ص۳۶.
برابر ستمکاران به دین، آیین محمّد را یاری کردند و پاس پیمان خویش داشتند.»(1)
آن چه در پیش رو دارید، نگاهی است گذرا، به مقامات خدیجه کبری (عَلَيْها السَّلاَمُ)، بانوی فداکار و صبور اسلام، در پیشگاه الهی و نزد پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله وسلم).(2)
قرآن بر خلاف تصور برخی افراد که فقط مردان را الگوی افراد و جامعه میدانند، آن جا که میخواهد الگوها و اسوهها را معرّفی کند، در کنار اسوه بودن حضرت ابراهیم (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) و پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، الگوها و نمونههایی از زنان وارسته و همچنین زنان گمراه را نیز به جامعه و مؤمنان معرّفی مینماید، از جمله میفرماید:
(وَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً لِّلَّذِینَ ءَامَنُوا امْرَأَتَ فِرْعَوْنَ إِذْ قَالَتْ رَبِّ ابْنِ لِی عِندَکَ بَیتًا فِی الْجَنَّةِ وَ نَجِّنِی مِن فِرْعَوْنَ وَ عَمَلِهِ وَ نَجِّنِی مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ * وَ مَرْیمَ ابْنَتَ عِمْرَانَ الَّتِی أَحْصَنَتْ فَرْجَهَا فَنَفَخْنَا فِیهِ مِن رُّوحِنَا وَ صَدَّقَتْ بِکَلِمَاتِ رَبِّهَا وَ کُتُبِهِ وَ کَانَتْ مِنَ الْقَانِتِینَ؛(3)
خداوند برای کسانی که کافر شدند، به همسر نوح و همسر لوط مثل زده است، که آن دو تحت سرپرستی دو بنده از بندگان صالح ما بودند؛ ولی به آن دو خیانت کردند و ارتباط با این دو [پیامبر] در برابر خداوند سودی به حالشان نداشت و به آنها گفته شد: وارد آتش شوید همراه کسانی که وارد میشوند. و خداوند برای مؤمنان به همسر فرعون مثل زده است، در آن هنگام که گفت: پروردگارا! خانهای برای من نزد خودت در بهشت بساز و مرا از فرعون و کار او نجات ده و مرا از گروه ستمگران رهایی بخش! و همچنین به مریم دختر عمران که دامان خود را پاک نگه داشت و ما از روح خود در آن دمیدیم و او کلمات پروردگار و کتابهایش را تصدیق کرد و از مطیعان فرمان خدا بود).
آیات فوق نشان میدهد که زنان بزرگ نه تنها الگو و اسوه برای زنان میباشند،
بلکه مثال و نمونه برای کل جامعه میباشند. در همین راستا بیان فضائل و مقامات خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) میتواند برای کل جامعۀ اسلامی راهگشا باشد و الگوی زیبایی برای جامعۀ ایمانی قرار گیرد؛ چرا که به شهادت پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) از کاملترین زنان و بهترین الگوهایی است که فضائل و مقامات او به حد کمال رسیده است.
این معنی را رسول اعظم۹ با بیانات مختلفی مطرح نموده است. در یک جا فرمود: «خَیْرُ نِساءِ العالَمین مَرْیَمُ، آسِیةُ، خَدیجَةُ وَفاطِمَةُ؛(1)برترین زنان عالم، مریم، آسیه، خدیجه و فاطمه هستند.» در جای دیگر فرمود: «إنَّ اللّهَ اخْتارَ مِنَ النِّساءِ أرْبَعاً: مَرْیَمَ وآسِیَّةَ وخَدیجَةَ وفاطِمَةَ؛(2)به راستی خداوند از زنان عالم چهار زن برگزید: مریم، آسیه، خدیجه، و فاطمه.
قطعاً فضائل و مقامات حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) بدون اسباب و علّت نمیتواند باشد. عقل و عنایات و الطاف الهی، ریشۀ فضائل و مقامات او است.
در کلمات برخی موّرخان به این جملات برمیخوریم: «کانَتْ خَدیجَةُ إمْرَأةً عاقِلَةً شَریفَةً مَع ما أرادَ اللّهُ بِها مِنَ الکرامَةِ وَالْخَیْرِ وَهِیَ یَوْمَئذٍ أفْضَلُهُمْ نَسَباً وَأعْظَمُهُم شَرَفاً وَأکْثَرُهُمْ مالاً؛(3)خدیجه با آنچه خداوند از بزرگی و خیر که نسبت به او اراده کرده بود، بانوی خردمند شریفی بود. او در آن دوران از برترین افراد در نسب و بزرگترین شخصیت در شرف و ثروتمندی بود.»
ایمان خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) به پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و انتخاب او به عنوان همسر آینده، در کنار درایت و لطف الهی نقش تعیین کنندهای در فضائل و مقامات خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) دارد.
جالب این است که راهب نصرانی این مسئله را قبل از رسالت اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و ازدواج او با خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) به خوبی پیش بینی کرد، که اگر خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) پیغمبر۹ را رها نکند، به مقامات و
فضائل عظیمی دست خواهد یافت؛ آن جا که به میسره غلام خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) گفت:
«یا مَیْسَرَةُ إقْرَأ مَوْلاتَکَ مِنّی السّلام وَاعْلِمْها آنها قَدْ ظَفَرّتْ بِسَیِّدِ الاَنامِ، وَأنَّهُ سَیَکونُ لَها شَاْنٌ مِنَ الشَّاْنِ وتَفْضُلُ عَلی سائِرِ الخاصِّ والْعامِ وَاحْذَرْها أنْ تَفوتَها القربَ مِنْ هذا السَّیِد فَإنَّ اللّهَ تعالی سَیَجْعَلُ نَسْلَها مِنْ نَسْلِهِ وَیَبْقی ذِکْرُها إلی آخِرِ الزَّمانِ؛(1)
ای میسره! به خانم و مولای خود سلام مرا برسان و به او اعلام کن که به آقای مردم [حضرت محمّد] دست یافته است. و به زودی برای او (خدیجه) شأن و جایگاهی خواهد بود و بر تمامی خاص و عام برتری مییابد و بترسان او را از اینکه نزدیک شدن به این آقا (محمّد) را از دست بدهد؛ زیرا خداوند بلند مرتبه به زودی نسل او را از نسل محمّد قرار خواهد داد و نام [نیکش] تا آخر الزمان خواهد ماند.»
این پیش بینی نشان میدهد که در کتب آسمانی گذشته و یا در بیانات انبیا، کاملاً مقام و منزلت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) بیان شده بود، از این رو راهب نصرانی به خوبی و با دقّت تمام آن را بیان و پیش بینی کرد. و جالبتر اینکه زنان قریش از جمله صفیّه دختر عبدالمطلب در شب ازدواج خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) و جشن عروسی او نیز به این امر اشاره کرد که:
«یا خَدیجَةُ! لَقَدْ خَصَصْتَ هذه اللَّیْلَةَ بِشَیءِ ما خَصَّ بِهِ غَیْرُکَ، وَلا نالَهُ سِواکَ مِنْ قَبائِلِ الْعَرَبِ وَالْعَجَمِ، فَهَنیئاً لَکِ بما أوتِیتَهُ وَوَصَلَ إلَیکِ مِنَ العِزِّ والشَّرَفِ؛(2) ای خدیجه! در این شب به چیزی اختصاص یافتی که هیچ کس غیر از تو بدان دست نیافته است، و جز تو از قبائل عرب و عجم به آن نرسیده است، پس گوارایت باد به آنچه به تو داده شد و از عزّت و بزرگی به تو رسید.»
البته خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) هم به خوبی برای استقبال از این مقام و منزلت سرمایهگذاری نمود. در آغاز، تمام اموال و هستی خویش را تقدیم محمد (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وسلم) نمود. خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) به عمویش ورقه گفت: «این اموال را بگیر و نزد محمّد ببر و به او بگو همۀ این اموال هدیه است برای او و ملک او میباشد، هر گونه خواست در آن تصرف نماید، و به او بگو که تمام اموال و
بردههای من، و تمامی کنیزها و آنچه در تحت تصرّف من است، به محمد (صلی الله و اله وسلم) هبه کردم، به خاطر احترام و تجلیل از او. پس ورقه بین زمزم و مقام (ابراهیم) ایستاد و با صدای بلند اعلام کرد: ای گروه عرب! خدیجه شما را شاهد گرفته است بر اینکه خود و مالش، و بردگان و کنیزان و خادمان، و چهار پایان و مهریه و هدایای او همه برای محمد (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وسلم) است، و این هدیه به خاطر تجلیل و تعظیم از او و به جهت علاقه به او است، شما نیز بر این امر شاهد باشید.» و بعد از بعثت پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) با ایمان خویش، مقامات و فضائل خود را بیمه نمود.
خداوند متعال بارها موقعیت و مقام خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) را از طرق گوناگون آشکار نموده، و از منزلت رفیع او در درگاه الهی پرده برداشته است که به نمونههایی اشاره میشود
بارها سلام سفارشی و مؤکّد ربوبی توسط جبرئیل به محضر خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) رسیده است. ابو هریره نقل کرده است که: «أتی جَبْرَئیلُ النَّبیَّ۹، فَقالَ: هذِهِ خَدیجَةُ قَدْ أتَتْکَ مَعَها إناءٌ مُغطّی فیه إدامٌ أوْ طَعامٌ أوْ شَرابٌ فَإذا هِیَ أتَتْکَ فَاقْرَأ۳ مِنْ رَبِّها، وَمِنِّی السَّلام؛(1)جبرئیل نزد پیامبر آمد و گفت: خدیجه همراه با ظرفی سر پوشیده که در آن خورشت یا غذا یا نوشیدنی است نزد تو میآید، پس هر گاه آمد، سلام پروردگارش و سلام من را به محضر او برسان.»
در روایت دیگری میخوانیم:
«إن جَبْرَئیلَ أتی النَّبِیَّ۹ فَقالَ إقْرَءْ خَدیجَةَ مِنْ رَبِّها السَّلامَ فَقالَ رَسولُ الله (صلی الله علیه و اله وسلم): یا خَدیجَةُ هذا جَبْرَئیلُ یُقْرِئُکَ مِنْ رَبِّکِ السلامَ، قالَتْ خَدیجَةُ: اللّه السَّلامُ وَمِنْهُ السَّلامُ وَعَلی جَبْرئیلَ السَّلامُ؛(2)
به حقیقت جبرئیل نزد پیامبر آمد پس گفت: به خدیجه از طرف پروردگارش سلام برسان،
پس حضرت فرمود: ای خدیجه این جبرئیل است که از طرف پروردگارت سلام میرساند. خدیجه گفت: خدا سلام است و سلام [و سلامتی] از او است و بر جبرئیل سلام باد.»
امّا سلام سفارشی جبرئیل علاوه بر آنچه که در ضمن روایات قبلی اشاره شد در روایت دیگری با سند صحیح از طریق بزرگان روات شیعه، به این صورت نقل شده است:
«عَنْ زُرارة وَحَمْران بنِ أعْیَنْ وَمحمّد بن مُسْلِمْ عَنْ أبی جَعْفَر۷، قالَ: حَدّثَ أبو سَعید الخِدِری أنَّ رَسولَ اللّه قال: إنَّ جَبْرَئیلَ أتانی لَیْلَةً اُسری بی فَحینَ رَجَعْتُ قُلْتُ: یا جَبْرَئیلُ هَلْ لَکَ مِنْ حاجَةِ؟ قالَ: حاجَتی أنْ تَقْرَءَ عَلی خَدیجَةَ مِنَ اللّهِ وَمِنِّی السّلامَ وَحَدَّثَنا عِنْدَ ذلِکَ آنها قالَتْ حینَ لَقِیَها نَبیُّ اللّه فَقال الَّذی قالَ جَبْرَئیلُ فقالَتْ: إنَّ اللّه هُوَ السَّلامُ وَ مِنْهُ السَّلامُ وَإلَیْهِ السَّلامُ وَعَلَی جَبْرَئیلَ السَّلامُ؛(1)
امام باقر (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) به زراره و حمران و محمّد بن مسلم چنین روایت کرد که ابو سعید خدری نقل کرد که رسول خدا فرمود: آن شبی که در معراج بودم، به هنگام بازگشت جبرئیل نزد من آمد. به جبرئیل گفتم: ای جبرئیل! آیا حاجتی داری؟ پاسخ داد: حاجت من این است که از طرف خدا و من به خدیجه سلام برسانی. و نقل کرد که: چون رسول خدا پیغام جبرئیل را به خدیجه رسانید، خدیجه پاسخ داد: همانا خدا سلام است و سلام [و سلامتی] از او است و سلام به سوی او است و بر جبرئیل سلام باد.»
هر کس در مسیر الهی حرکت کند، خداوند هرگز او را رها نکرده و تنها نخواهد گذاشت. نمونۀ بارز آن سرگذشت خدیجه کبری (عَلَيْها السَّلاَمُ) است: «هنگامی که وضع حمل آن بانو نزدیک گشت، به زنان قریش و بنیهاشم پیغام داد که مرا در این امر یاری نمایید، ولی آنان پاسخ دادند: ای خدیجه! چون تو در ازدواجت از سخنان ما سرپیچی نمودی، و محمّد یتیم را به همسری برگزیدی، ما نیز تو را یاری نمیکنیم. خدیجه از این جواب سخت غمگین گشت. در این هنگام چهار زن همانند زنان بنی هاشم وارد شدند؛ در
1) . همان، ج۱۸، ص۳۸۵، ح۹۰.
حالی که خدیجه از دیدن آنان هراسان بود. یکی از آن چهار زن به خدیجه گفت: غمگین مباش، پروردگارت ما را برای یاری تو فرستاده است. ما خواهران و یاوران تو هستیم. من ساره هستم، این آسیه، دختر مزاحم رفیق بهشتی تو است و این هم مریم، دختر عمران است و این یکی کلثوم، خواهر موسی بن عمران است. خدا ما را برای کمک به تو فرستاده است تا یاور و پرستار تو باشیم.»(1)راستی که باید گفت: «ألَیْسَ اللّهُ بِکافٍ عَبْدَهُ؛(2)آیا خداوند برای [حمایت و دفاع از] بندهاش کافی نیست؟»
خدیجه کبری (عَلَيْها السَّلاَمُ) در لحظات احتضار «اسماء بنت عمیس» را به نزد خویش طلبید و در مورد دخترش فاطمۀ زهرا (عَلَيْها السَّلاَمُ) به او سفارشاتی کرد. آنگاه فاطمه (عَلَيْها السَّلاَمُ) را نزد اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) واسطه قرار داد که از رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) خواهش کند تا یکی از لباسهای خود را کفن خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) قرار دهد. وقتی فاطمه (عَلَيْها السَّلاَمُ) نزد پدر رفت و درخواست مادر را مطرح کرد، اشک از چشمان حضرت جاری گشت، چیزی نگذشت که جبرئیل نازل شد در حالی که کفنی از بهشت همراه خویش داشت که خداوند آن را برای خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) فرستاده بود.(3)
آری انسانی که تمام ثروت خویش را دو دستی در راه خدا تقدیم نموده است، در پیشگاه الهی این عظمت را پیدا میکند که خداوند کفن بهشتی برای او بفرستد، و این گونه از ایثار و انفاق او تقدیر به عمل آورد.
قبل از رحلت خدیجه کبری (عَلَيْها السَّلاَمُ)، خداوند متعال بارها توسط پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) از جایگاه ویژۀ خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) در بهشت خبر داد، از جمله عکرمه از ابن عباس نقل میکند که رسول اکرم (صلی الله علیه و اله وسلم) فرمود: «اَفْضَلُ نِساءِ أهْلِ الجَنَّةِ خَدیجَةُ بِنْتُ خویلدْ، وَفاطِمَةُ بِنْتُ محمّد وَمَرْیَمُ ابْنَتَ
عِمْرانَ وَآسِیَةُ بَنْتُ مزاحِمْ؛(1)بهترین زنان بهشت ایناناند: خدیجه دختر خویلد، فاطمه دختر محمّد و مریم دختر عمران و آسیه دختر مزاحم، همسر فرعون.»
و از عبد اللّه جعفر نقل شده است که رسول اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) فرمود: «أمِرْتَ أنْ أُبَشِّرَ خَدیجَةَ بِبَیْتٍ مِن قَصَبٍ لاصَخَبَ فیهِ ولا نَصَبَ؛(2)دستور داده شدهام که خدیجه را به خانۀ طلایی که در آن زحمت و خصومت وجود ندارد، بشارت دهم.» همین مضمون نیز از عبد اللّه بن ابی اوفی از رسول اکرم (صلی الله علیه و اله وسلم) نقل شده است.(3)
آنگاه که رسول اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در حال احتضار قرار گرفت، فاطمه زهرا (عَلَيْها السَّلاَمُ) در بارۀ جایگاه آن حضرت در قیامت پرسشهایی کرد، از جمله پرسید: «أیْنَ والِدَتی خَدیجَةُ؛ [در آن روز] مادرم خدیجه کجا است؟» حضرت فرمود: «فی قَصْرٍ لَهُ أرْبَعَةُ أبْوابٍ إلی الجَنَّةِ؛(4)[خدیجه] در قصری است که چهار درب به سوی بهشت دارد.»
هر گاه انسانی در پیشگاه الهی از چنان مقامی برخوردار باشد، نگفته پیدا است که در نزد پیامبر خدا (صلی الله و آله وسلم) نیز دارای منزلتی است رفیع؛ چنان که تاریخ نیز گواهی میدهد که محبوبترین همسران پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) نزد او، خدیجه کبری۳ بود.(5)
حضرت ۲۴ سال با حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) زندگی کرد و تا زنده بود به احترام او همسر دیگری اختیار نکرد.
«جان دیون پورت انگلیسی» میگوید: «با وجود اینکه خدیجه در چنان سن و سال [بالایی] بود و به حسب قائده بایستی زیبایی دوران جوانی خود را از دست داده باشد، با
این حال محمّد تا آخرین دقیقه حیات خدیجه، نسبت به او وفادار ماند و تا زنده بود همسر دیگری اختیار نکرد.»(1)
بعد از رحلت آن بانوی گرامی نیز پیامبر۹ او را فراموش نکرد و دائماً به یاد او بود، که به نمونههایی اشاره میشود.
«عَنْ عائِشَةَ: کانَ رَسولُ اللّه۹ لایَکادُ یَخْرُجُ مِنَ الْبَیْتِ حَتّی یَذکُرَ خَدیجَةَ فَیحْسُنَ الثَّناءَ عَلَیْها وَالاسْتَغْفارَ لَها. فَذَکَرَها ذاتَ یَومٍ فَحَمَلَتْنی الْغَیرَةُ فَقُلْتُ عَوَّضَکَ اللّهُ مِنْ کَبیرَةِ السِّنِّ قالَتْ فَرَأیْتُ رَسولَ اللّهِ غَضِبَ غَضَباً شَدیداً؛
عایشه گوید: رسول خدا۹ از خانه بیرون نمیرفت، مگر اینکه خدیجه را به نیکی یاد میکرد و برای او استغفار مینمود. روزی از او یاد کرد، من حسد بردم و گفتم: خداوند جایگزین آن پیرزن به تو عطا کرده است! پیامبرشدیداً خشمگین شد.»
و ادامه میدهد که رسول خدا فرمود: «خَدیجَةُ وَأیْنَ مِثْلُ خَدیجَةَ، صَدَّقَتْنی حِینَ کَذَّبَنی النَّاسُ وَوَازَرَتْنی عَلی دینِ اللّهِ وَأعانَتْنی بِمالِها؛(2)خدیجه! و کجا است مثل خدیجه؟ او مرا تصدیق کرد، آنگاه که مردم مرا تکذیب نمودند و با مال خود مرا بر دین خدا کمک و یاری کرد.»
این قضیه بارها تکرار شده است؛ از جمله روزی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله وسلم) در جمع همسران خویش حضور داشت و از خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) یاد نمود و در فراق او گریست. عایشه گفت: بر پیرزن سرخ روی از تیره بنیاسد میگریی؟ رسول خدا فرمود:
«صَدَّقَتْنی اِذا کَذَّبْتُمْ وَ آمَنَتْ بی اِذْ کَفَرْتُمْ وَ وَلِدَتْ لی اِذْ عَقِمْتُمْ. قالَتْ عائِشَةُ: فَما زِلْتُ اَتَقَرَّبُ اِلی رَسُولِ الله (صلی الله علیه و اله وسلم) بِذِکْرِها؛(3)خدیجه روزی که شما مرا تکذیب کردید،
تصدیق نمود و روزی که کفر ورزیدید، او به من ایمان آورد و فرزند برای من آورد و شما نازا بودید. عایشه اضافه میکند: همیشه این گونه بود که من با بیان خوبیهای خدیجه به پیامبر خدا تقرّب میجستم.»
از آن جا که پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) شدیداً به خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) محبّت و ارادت داشت، نسبت به دوستان و آشنایان او نیز اظهار محبّت و دوستی میکرد. به همین جهت هنگام ذبح قربانی میفرمود: از گوشت آن برای دوستان خدیجه نیز ببرید؛ چرا که «إنّی لَأُحِبُّ حَبیبَها؛(1)من دوستان خدیجه را نیز دوست میدارم.»
و نیز روایت شده روزی پیرزنی بر پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) وارد شد، اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) او را مورد لطف و مهربانی قرار داد، پس از رفتن او عایشه علّت آن همه لطف را جویا شد، حضرت فرمود: این بانو در زمان خدیجه بر من وارد میشد.(2)
آری آنهایی که در راه خدا قدم برداشتند و تلاش خود را در مسیر او قرار دادند، هرگز از یادها و خاطرهها نمیروند.
هرگز نمیرد آنکه دلش زنده
شد به عشق
ثبت است بر جریده عالم دوام
ما
به همین جهت به اعتراف عایشه، هرگز پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) از یاد خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) و گفتن مدح او خسته نشد. «قالَتْ: کانَ رَسولُ اللّهِ إذا ذَکَرَ خَدیجَةَ لَمْ یَسْأَمْ مِنْ ثَناءٍ عَلَیْها وَاسْتِغْفارٍ لها؛(3)عایشه گفت: رسول خدا همیشه این گونه بود که هر گاه خدیجه را یاد میکرد، از گفتن ثنای او و استغفار برای او خسته نمیشد.»
بحث را با این زبان حال پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله وسلم) در سوگ خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) به پایان میبریم:
یار شکسته
بال من، به حال من نظر نما
دلدار خسته
حال من، به جمع ما گذر نما
بنگر به
سوز سینهام، که سوزد از برای تو
سوزد دُخت
حزینهام، به یاد آن وفای تو
ابن اثیر جزری، علی بن محمّد (م ۶۳۰ ق)، اسد الغابة فی معرفة الصحابه، تهران: انتشارات اسماعیلیان.
ابن عبدالبر، یوسف بن عبداللّه قرطبی (م ۴۶۳ ق)، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، تحقیق: علی محمّد بجاوی، بیروت: دار الجیل، ۱۴۱۲ ق.
اربلی، علی بن عیسی (م ۶۹۳ ق)، کشف الغمة فی معرفة الائمة۷، بیروت: دار الاضواء، ۱۴۰۵ ق.
دیار بکری، حسین بن محمّد (معاصر)، تاریخ الخمیس فی أحوال أنفس نفیس، بیروت: مؤسّسۀ شعبان.
شوشتری، محمّدتقی تستری (م ۱۴۱۵ ق)، قاموس الرجال فی تحقیق رواة الشیعة ومحدّثیهم، قم: مؤسسة النشر الإسلامی، دوم، ۱۴۱۰ ق.
شیخ صدوق، ابوجعفر محمّد بن علی بن الحسین بن بابویه قمی (م ۳۸۱ ق)، الخصال، تحقیق: علیاکبر غفاری، قم: نشر اسلامی، ۱۴۰۳ ق.
، الأمالی، تهران: کتابچی، ۱۳۷۶.
مجلسی، محمّدباقر (م ۱۱۱۰ ق)، بحار الأنوار، بیروت: دار احیاء التراث العربی، چاپ سوم، ۱۴۰۳ق.
محدث قمی، شیخ عباس (م ۱۳۵۹ ق)، سفینة البحار، تحت اشراف علیاکبر الهی خراسانی، مشهد: آستان قدس رضوی، ۱۴۱۶ق.
، منتهی الآمال، تهران: کتابخانه و مطبعه علمی، ۱۳۵۵ق.
محلاتی، ذبیح اللّه، ریاحین الشریعه، تهران: دارالکتب الاسلامیة، چاپ هفتم،۱۴۰۴ ق.
شرح زندگانی و فضائل اخلاقی و معنوی حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) با استناد به سخنان اندیشمندان مسلمان و غیر مسلمان است. به عنوان نمونه: ابنسعد مورخ عرب از قول آدم۷ چنین میگوید: «آدم در بهشت به حوا گفت یکی از مزایایی که خدا نصیب رسولاللّه کرد این بود که جفتی چون خدیجه نصیب او نمود و خدیجه پیوسته برای انجام رسانیدن مشیت خداوند به محمّد کمک میکرد؛ در صورتی که حوا سبب گردید که من در بهشت بر خلاف ارادۀ خداوند رفتار نمایم.» امام حسین۷ در روز عاشورا در ضمن خطبهای که خود را به دشمن معرفی میکرد، فرمود: «شما را به خدا سوگند، آیا میدانید که جدۀ من خدیجه دختر خویلد است؟» و نیز خطاب به دشمن فرمود: «آیا میدانید که من فرزند همسر پیامبر شما خدیجه هستم؟»
کلیدواژه: حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ)، اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، تاریخ اسلام، امام حسین (عَلَيْهِ السَّلاَمُ)، امام سجاد۷.
در روایات اسلامی که از طریق شیعه و اهل تسنن نقل شده و نیز در کلام بزرگان و اندیشمندان، در شأن و مقام ارجمند ام المومنین حضرت خدیجه کبری (عَلَيْها السَّلاَمُ) سخن فراوان و با تعبیرات گوناگون به میان آمده است. به گفتۀ صاحب مستدرک سفینة البحار: «فضائل حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) که در ابواب مختلف روایات آمده، بیش از آن است که (قابل) شمارش باشد.»(2)
حاصل توجه به این روایات پی بردن به راز عظمت او و شناخت شایستگیهای او است. از رسول اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) نقل است که:
«خیر نسائها خدیجة و خیر نسائها مریم ابنة عمران؛(1)بهترین زنان دنیا خدیجه و مریم دختر عمران هستند.»
«خیرنساء العالمین مریم بنت عمران، و آسیه بنت مزاحم، و خدیجة بنت خویلد و فاطمة بنت محمّد؛(2)بهترین زنان جهانیان عبارتاند از: مریم دختر عمران، آسیه دختر مزاحم، خدیجه دختر خویلد و فاطمه دختر حضرت محمّد.»
ابن عباس میگوید: روزی رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) چهار خط کشید. آنگاه پرسید: آیا میدانید این خطها چیست؟ گفتیم: خدا و رسولش داناتر است. فرمود:
«خیر نساء الجنة مریم بنت عمران، و خدیجة بنت خویلد و فاطمة بنت محمّد، و آسیة بنت مزاحم امراة فرعون؛(3)بهترین زنان بهشت، مریم دختر عمران، خدیجه دختر خویلد، فاطمه دختر محمّد و آسیه دختر مزاحم، همسر فرعون است.»
اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) به عایشه که در حال برتری جویی به فاطمه (عَلَيْها السَّلاَمُ) بود فرمود:
«او ما فاعلمت انّ اللّه اصطفی آدم و نوحا و آلابراهیم و آلعمران و علیا و الحسن و الحسین و حمزه و جعفرا و فاطمة و خدیجة علیالعالمین؛(4)آیا نمیدانی که خداوند، آدم، نوح، آلابراهیم، آلعمران، علی، حسن، حسین، حمزه، جعفر، فاطمه و خدیجه را بر جهانیان برگزید.»
اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) فرمود: جبرئیل نزد من آمد و گفت: ای رسول خدا! این خدیجه است، هر گاه نزد تو آمد، بر او از سوی پروردگارش و از طرف من سلام برسان، «و بشرها ببیت فیالجنة من قصب لاصخب و لانصب؛(5)و او را به خانهای از یک قطعه (زبرجد) در
1) . بخاری، محمّد بن اسماعیل، صحیح البخاری، ج ۴، ص ۱۶۴.
2) . ابن عبدالبر، یوسف بن عبداللّه، الاستیعاب، ج ۲، ص ۷۲۰.
3) . مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج ۱۳، ص ۱۶۲و ج ۱۶، ص ۲.
4) . محمّدی اشتهاردی، محمّد، حضرت خدیجه اسطورة ایثار و مقاومت، ص ۱۸۷، به نقل از: مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج ۳۷، ص ۶۳.
5) . ابن اثیر جزری، علی بن محمّد، اسد الغابة فی معرفة الصحابه، ج ۵، ص ۴۳۸.
بهشت که در آن رنج و ناآرامی نیست مژده بده.»
«اربع نسوة سیدات سادات عالمهن مریم بنت عمران، و آسیة بنت مزاحم، و خدیجة بنت خویلد، و فاطمة بنت محمّد، و افضلهن عالما فاطمة؛(1)چهار زن سرور زنان جهان خود میباشند، که عبارتاند از: مریم دختر عمران، آسیه دختر مزاحم، خدیجه دختر خویلد و فاطمه دختر محمّد، و بهترین آنها در جهان فاطمه است.»
«حسبک من نساء العالمین مریم بنت عمران، و خدیجة بنت خویلد، و فاطمة بنت محمد (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وسلم) و آسیة بنت مزاحم؛(2)در میان بانوان دو جهان، در فضیلت و کمال کافی است: مریم، خدیجه، فاطمه و آسیه.»
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله وسلم) در تفسیر آیۀ ۲۸ مطففین: (عَینًا یشْرَبُ بِهَا الْمُقَرَّبُونَ؛ همان چشمه بهشتی که مقربان از آن مینوشند)، فرمود: «المقربون السابقون؛ رسول اللّه، و علی بن ابیطالب و الائمة، فاطمة و خدیجة.»(3)
روزی پیامبر۹ به علی (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) فرمود: «تو همسری مانند فاطمه داری که من چنان همسری ندارم. تو مادر زنی مثل خدیجه داری که من چنین مادرزنی ندارم.»(4)
روایت شده است روزی جبرئیل به حضور اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) آمد و جویای خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) شد. اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) او را نیافت. جبرئیل گفت: «وقتی که او آمد، به او خبر برده که پروردگارش به او سلام میرساند.»(5)
پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در چهل شبانه روز اعتزال از خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) توسط عمار یاسر به خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) چنین پیام داد: «ان اللّه عز وجل لیباهی بک کرام ملائکته کل یوم مرارا؛(6)همانا خداوند
1) . محب الدین طبری، أحمد بن عبداللّه، ذخائر العقبی، ص ۴۴.
2) . اربلی، ابوالحسن علی بن عیسی، کشف الغمة فی معرفة الائمة، ج ۲، ص ۷۱.
3) . طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج ۱۰، ص ۳۲۰.
4) . محمّدی اشتهاردی، محمّد، حضرت خدیجه اسطورة ایثار و مقاومت، ص ۱۹۰، به نقل از: مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج ۴۰، ص ۶۸.
5) . مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج ۱۶، ص ۸.
6) . اربلی، ابوالحسن علی بن عیسی، کشف الغمة فی معرفة الائمة، ج ۲، ص ۷۲.
متعال به افتخار وجود تو هر روز به طور مکرر به فرشتگان بزرگش افتخار میکند.»
روزی رسول خدا۹ در مسجد در حضور مردم در شأن حسن (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) و حسین (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) مطالبی فرمود. از جمله چنین گفت: «ایها الناس الا اخبرکم بخیر الناس جدا و جده؛ ای مردم! آیا شما را خبر ندهم به بهترین انسانها ازجهت جد و جده؟» حاضران عرض کردند: «آری، خبر بده!» فرمود: «الحسن و الحسین، جدهما رسولاللّه وجدتهما خدیجة بنت خویلد؛(1)آنها حسن و حسین هستند که جدشان رسول خدا محمّد است وجدۀ آنها خدیجه دختر خویلد میباشد.»
در آن هنگام که پیامبر (صلی الله علیه و اله و سلم) در بستر رحلت قرار گرفت، حضرت زهرا۳ بسیار پریشان و گریان بود. اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) حضرت زهرا (عَلَيْها السَّلاَمُ) را به وجود پربرکت مولاعلی۷ دلداری داد و در فرازی ضمن یاد از خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) فرمود: «دل خوش دار که: ان علیا اول من آمن باللّه و رسوله من هذه الامة، هو و خدیجة امک؛(2)همانا علی نخستین شخص از این امت است که به ذات پاک خدا و رسولش ایمان آورد. او و خدیجه، مادر تو، اولین افرادی هستند که به اسلام پیوستند.»
پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بعد از وفات خدیجۀ کبری (عَلَيْها السَّلاَمُ) همواره از خاطرات شیرین و ایثار آن بانوی گرامی به نیکی یاد میکرد و هر گاه به یاد او میافتاد، اشک فراق بر دیدگانش جاری میشد؛ از جمله روزی پیامبر (صلی الله علیه و اله و سلم) در نزد چند از نفر از همسران خود بود. ناگاه سخنی از حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) به میان آمد. اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) آن چنان آشفته و پراحساس شد که قطرههای اشک از چشمانش سرازیر گشت.
عایشه به آن حضرت گفت: «چرا گریه میکنی؟ آیا برای یک پیرزن گندمگون از فرزندان اسد، باید گریه کرد؟» اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در پاسخ به او فرمود: «صدقتنی اذ کذبتم، و آمنت بی اذکفرتم، و ولدت لی اذ عقمتم؛(3)او هنگامی که شما مرا تکذیب میکردید، تصدیق
کرد و هنگامی که کافر بودید، او به من ایمان آورد، و برای من فرزندانی آورد در حالی که شما نازا هستید.»
نیز روایت شده: روزی پیرزنی نزد رسول اکرم (صلی الله علیه و اله وسلم) آمد. آن حضرت او را مورد لطف سرشار قرار داد. وقتی آن پیرزن رفت، عایشه علت آن همه مهربانی به پیرزن را از پیامبر۹ پرسید. او در جواب فرمود: «انها کانت تاتینا فی زمن خدیجة، و ان حسن العهد من الایمان؛(1)این پیرزن در عصر زندگی خدیجه به خانۀ ما میآمد و از کمکها و الطاف سرشار خدیجه برخوردار بود. همانا نیک نگهداری عهد و سابقه، از ایمان است.»
و مطابق روایت دیگر عایشه گفت: «هرگاه پیامبر گوسفندی ذبح میکرد، میفرمود: از گوشتش برای دوستان خدیجه بفرستید. یک روز در این باره با آن حضرت سخن گفتم، فرمود: «انی لاحب حبیبها؛ من دوست خدیجه را دوست دارم.»(2)
در جریان مراسم خواستگاری مولا علی (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) از حضرت زهرا (عَلَيْها السَّلاَمُ) پس از آنکه ام سلمه به همراه امایمن کنیز آزاد شده و برخی دیگر از همسران اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) نزد وی رفتند تا او را در جریان درخواست امام علی (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) برای همسری با فاطمۀ الزهرا۳ قرار بدهند، در بخشی از گفتار خود به حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) اشاره نمودند و آرزو کردند: ای کاش آن مادر یگانه در این مراسم حضور مییافت و میتوانست در مراسم ازدواج جگرگوشهاش حاضر باشد.
تا سخن به نام خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) رسید ناگهان پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) به صدای بلند شروع به گریستن نمود. سپس فرمودند: «خدیجة و این مثل خدیجة صدقتانی حین کذبنی الناس، و وازرتنی علی دین اللّه و اعانتنی علیه بمالها، ان اللّه امر فی ان ابشر خدیجة ببیت فیالجنة من قصب لا صخب فیه و لانصب؛(3)خدیجه! کجا است همانند خدیجه؟ در آن هنگام که مردم مرا تکذیب میکردند، او مرا تصدیق کرد، و او برای دین خدا با من همکاری و
همیاری نمود، و با ثروت خود مرا برای پیشبرد دین کمک کرد. خداوند متعال به من فرمان داده است که خدیجه را به داشتن خانهای از یک گوهر در بهشت که رنج و ناآرامی در آن نیست مژده بدهم.»
ابوسعید خدری میگوید: رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) فرمود: وقتی که در شب معراج، جبرئیل مرا به سوی آسمانها برد و سیر داد، هنگام مراجعت به جبرئیل گفتم: «آیا حاجتی داری؟» جبرئیل گفت: «حاجت من این است که سلام خدا و سلام مرا به خدیجه برسانی.»
پیامبر (صلی الله علیه و اله و سلم) وقتی که به زمین رسید، سلام خدا و جبرئیل را به خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) ابلاغ کرد. خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) گفت: «اناللّه هو السلام، و منه السلام، و الیه السلام، و علی جبرئیل السلام؛(1)همانا ذات پاک خدا سلام است، و از او است سلام، و سلام به سوی او باز گردد و بر جبرئیل سلام باد.»
ابنسعد مورخ عرب از قول آدم۷ چنین میگوید: «آدم در بهشت به حوا گفت یکی از مزایایی که خدا نصیب رسولاللّه کرد، این بود که جفتی چون خدیجه نصیب او نمود و خدیجه پیوسته برای انجام رسانیدن مشیت خداوند به محمّد کمک میکرد؛ در صورتی که حوا سبب گردید که من در بهشت بر خلاف ارادۀ خداوند رفتار نمایم.»(2)
امام حسین۷ در روز عاشورا در ضمن خطبهای که خود را به دشمن معرفی میکرد، فرمود: «شما را به خدا سوگند، آیا میدانید که جدۀ من خدیجه دختر خویلد است؟»(3)و نیز خطاب به دشمن فرمود: «آیا میدانید که من فرزند همسر پیامبر شما خدیجه هستم؟»(4)
امام سجاد۷ در مجلس شاهانۀ یزید در دمشق در خطبۀ معروف خود، این چنین خود را معرفی میکند: «انا بن خدیجة الکبری؛(1)من پسر خدیجه، بانوی بزرگ اسلام هستم.»
حضرت زینب۳ در کربلا در روز یازدهم محرم سال ۶۱ ق، هنگامی که کنار پیکرهای پاره پارۀ شهیدان آمد و مطالبی جانسوز گفت؛ از جمله در آنجا پس از ذکر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و علی (عَلَيْهِ السَّلاَمُ)، از خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) یاد کرد و فرمود: «بابی خدیجة الکبری؛(2)پدرم به فدای خدیجه بانوی بزرگ باد.»
زیدبن علی (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) که انقلاب و شورش عظیمی بر ضد حکومت طاغوتی هشام بن عبدالملک نمود و سرانجام به شهادت رسید، در سخنی در برابر دشمن، چنین احتجاج میکند: «و نحن احق بالمودة، ابونا رسولاللّه وجدتنا خدیجة...؛(3)و ما سزاوارتر به مودت و دوستی هستیم؛ چرا که پدر ما رسول خدا وجدۀ ما خدیجه است.»
عبد اللّه ابن زبیر با آنکه با خاندان رسالت دشمنی کرد، در گفتوگویی با ابنعباس، به خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) به عنوان عمهاش افتخار نموده و میگوید: «الست تعلم ان عمتی خدیجة سیدة نساء العالمین؛(4)آیا نمیدانی که عمهام خدیجه سرور بانوان جهان است؟»
در عصر امامت امام حسن (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) پس از آنکه معاویه بر اوضاع مسلط شد، به کوفه آمد و چند روز در کوفه ماند، و از مردم برای خود بیعت گرفت. پس از پایان کار بر بالای منبر رفت و خطبه خواند و در آن خطبه آنچه توانست به ساحت مقدس امیرمؤمنان علی (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) جسارت کرد و ناسزا گفت. با اینکه امام حسن۷ و امام حسین (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) در مجلس حاضر بودند، حسین (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) برخاست تا پاسخ معاویه را بدهد، امام حسن (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) دست او را گرفت و نشانید و خود برخاست و فرمود:
«ای آنکه علی را به بدی یاد کردی؟ منم حسن و پدرم علی است، و تویی معاویه و پدرت ضحر میباشد. مادر من فاطمه و مادر تو هند جگرخوار است. جد من رسول خدا است، جد تو حرب است، و جد تیخدیجة و جدتک فتیله...؛ جدۀ من خدیجه (بانوی بزرگ اسلام) ولی جدۀ تو فتیله (زن زشتکار جاهلیت) است. خداوند لعنت کند از ما آن کس که نامش پلید و حسب و نسبتش پست و سابقهاش بد و دارای کفر و نفاق است.»(1)
در حدیث موثقی از حضرت زهرا (عَلَيْها السَّلاَمُ) منقول است که چون خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) از دنیا رفت فاطمه (عَلَيْها السَّلاَمُ) بر گرد پدر بزرگوار خود میگردید و میگفت: «ای پدر! مادر من کجا است؟» پس جبرئیل نازل شد و گفت: «پروردگارت تو را امر میکند که فاطمه را سلام برسانی و بگویی که مادر تو در خانهای است از نی که کعب آنها از طلا است و به جای پی، عمودها از یاقوت سرخ میباشد و خانۀ او در میان خانۀ آسیه و مریم دختر عمران است.» چون حضرت رسول (صلی الله علیه و اله وسلم) پیغام حق تعالی را به فاطمه۳ رسانید، فاطمه (عَلَيْها السَّلاَمُ) گفت: «خدا است سالم از نقصها و از او است سلامتیها و به سوی او برمیگردد تحیتها.»(2)
کتاب مقدس تورات حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) را به نهر آبی تشبیه نموده است که آب آن، آب حیات است و در دو طرف کنار آن آب، درخت حیات وجود دارد، آن درخت دارای دوازده نوع میوه است و برگهای آن درخت، موجب شفای امتها است.(3)
در یکی از زیارتنامههای رسول خدا۹ چنین آمده است: «السلام علی ازواجک الطاهرات الخیرات، امهات المومنین، خصوصاً الصدیقة الطاهرة، الزکیة الراضیه المرضیة، خدیجة الکبری ام المؤمنین؛(4)سلام بر همسران پاک و نیک تو، مادران مومنان به خصوص سلام بر بانوی راستین و پاک و پاکیزه، خشنود و پسندیده، خدیجه بانوی
بزرگ، مادر مؤمنان.»
در یکی از زیارتنامههای دیگر از خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) چنین تعبیر شده: «السلام علی خدیجة سیدة نساء العالمین؛(1)سلام بر خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) سرور زنان جهانیان.»
حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) ارتباط عمیق و بسیار بالایی با درگاه خداوند داشت. از این رو دارای قوت قلب محکم و استوار بود. آن بانوی بزرگوار اسلام برای خود دارای حرز (کلمات پرمحتوای پناهندگی به خدا) بود و در پرتو آن همواره رابطۀ خود را با خدا برقرار میساخت.
سید بن طاووس در کتاب مهج الدعوات دو حرز را نقل کرده که این چنین است:
۱. «بسم اللّه الرحمن الرحیم، یا حی یا قیوم، برحمتک استغیث فاغثنی، ولا تهلکن الی نفسی طرفة عین ابدا، و اصلح لیشائب کله؛ به نام خداوند بخشنده بخشایشگر! ای خدای زنده و استوار! به رحمتت پناهنده شدم. به من پناه بده و مرا هرگز به اندازۀ یک چشم برهم زدن به خودم وانگذار. همۀ حال و زندگی مرا سامان بخش.»
۲. «بسماللّه الرحمن الرحیم، یا اللّه یا حافظ یا حفیظ یا رقیب؛ به نام خداوند بخشندۀ بخشایشگر! ای خدا! ای نگهبان! ای نگهدارنده! و ای مراقب و پاسدار!»
دانشمند عرب (سنیه قراعد): «تاریخ در مقابل عظمت امالمؤمنین خدیجه سر فرود میآورد و در برابرش متواضعانه دست بسته میایستد. نمیداند نام این بانو را در کدام شناسنامه بزرگان ثبت نماید.»(2)
سلیمان کتانی، نویسندۀ عرب: «خدیجه ثروتش را به محمّد بخشید، ولی این احساس را نداشت که میبخشد؛ بلکه این احساس را داشت که از او هدایت را که بر همۀ گنجهای سراسر جهان برتری دارد، کسب مینماید. او احساس میکرد محبت و
دوستی را به حضرت محمّد اهدا میکند؛ ولی در عوض همۀ ابعاد سعادت را از او کسب میکند.»(1)
عالم بزرگ شیخ حرعاملی (متوفی ۱۱۴۰ ق) صاحب کتاب وسایل الشیعه شعری در وصف او سورده است:
زوجتة خدیجه و فضله
ابان عند قولها و فعله
بنت خویلد الفتی المکرم
الماجد الموید المعظم
لها من الجنة بیت من قصب
لاصخب فیه ولالها نصب
و هذه مورة لفظ الخبر
عن النبی المصطفی المطهر
«خدیجه همسر پیامبر که فضل و برتری او از گفتار و رفتارش آشکار است، دختر خویلد آن جوانمرد بزرگوار و ارجمند تأیید شده و بلند مقام برای خدیجه و در بهشت خانهای از یک قطعۀ گوهر بلورین آماده شده است که در ناآرامی و رنج نیست. این موضوع عین سخن پیامبر برگزیدۀ پاک خدا است که خدیجه در بهشت دارای چنین خانهای میباشد.»
بنت الشاملی نویسندۀ عرب: «آیا دیگری غیر از خدیجه را میشناسید که با عشقی آتشین و مهر و ایمانی استوار بیآنکه اندک تردیدی به دل راه دهد یا ذرهای از باورش به بزرگداشت همیشگی خدا و پیغمبر بکاهد، دعوت دین را از غار حرا پذیرا شود.»(2)
ابن ابی الحدید، عزالدین ابو حامد (م ۶۵۶ ق)، شرح نهج البلاغه، مصحح: محمّد ابراهیم، قم: کتابخانه عمومی آیت اللّه مرعشی نجفی.
ابن اثیر جزری، علی بن محمّد (م ۶۳۰ ق)، اسد الغابة فی معرفة الصحابه، تهران: انتشارات اسماعیلیان.
، الکامل فی التاریخ، بیروت: دار صادر، ۱۳۸۶ ق.
ابن عبدالبرّ، یوسف بن عبداللّه قرطبی (م ۴۶۳ ق)، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، تحقیق: علی محمّد بجاوی، بیروت: دار الجیل، ۱۴۱۲ ق.
اربلی، علی بن عیسی، کشف الغمة فی معرفة الائمة، بیروت: دارالکتاب الاسلامی، ۱۴۰۱ ق.
محمّدی اشتهاردی، محمّد، حضرت خدیجه اسطورۀ ایثار و مقاومت، انتشارات نبوی، ۱۳۷۷.
بخاری، محمّد بن اسماعیل (م ۲۵۶ ق)، صحیح البخاری، بیروت: دارالفکر، ۱۴۰۱ ق.
بنت الشاطی، عایشه عبدالرحمن (م ۱۴۱۹ ق)، نساء النبی، بیروت: دارالکتب العلمیة، ۱۴۰۶ق.
طبرسی، فضل بن حسن (م ۵۴۸ ق)، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، [بینا]، بیروت، ۱۹۸۸ م/ ۱۴۰۸ق.
محب الدین طبری، أحمد بن عبداللّه (م ۶۹۳ ق)، ذخائر العقبی فی مناقب ذوی القربی، تحقیق: اکرم بوشی، جدّه: مکتبة الصحابة، ۱۴۱۵ ق.
کتاب مقدس، عهد جدید، مکاشفه یوحنا، باب ۲۲.
کنستانتین ویرژیل گئورگیو، محمّد پیغمبری که از نو باید شناخت، ترجمۀ ذبیحاللّه منصوری.
مجلسی، محمّدباقر (م ۱۱۱۰ ق)، بحار الأنوار، بیروت: دار احیاء التراث العربی، چاپ سوم، ۱۴۰۳ق.
، حیوة القلوب، تحقیق: علی امامیان، قم: سرور، ۱۳۸۴ش.
محلاتی، ذبیح اللّه، ریاحین الشریعه، تهران: دارالکتب الاسلامیة، ۱۴۰۴ق.
شرح فضائل اخلاقی و معنوی حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) و بیان دیدگاههای اندیشمندان مسلمان در بارۀ ایشان است. از دیدگاه نویسنده: خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ)، بانویی خردمند و خردورز و بسیار باشرافت و درایت بود. او در روزگار خویش از نظر ریشه و تبار از بهترینهای قریش بود و از نظر شرافت و شکوه، پرشکوهترین و از نظر ثروت و امکانات، ثروتمندترین آنان به شمار میآمد. بسیاری از چهرههای سرشناسِ عرب و عجم برای پیوند با او سخت میکوشیدند و خواستگار بیقرار وی بودند؛ اما او به آنان پاسخ منفی داد و در همان حال با هوشمندی و آیندهنگری عجیب، خود پیشنهاد ازدواج با اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) را مطرح نمود و با درایت و نجابت، انگیزههای انسانی و معنوی خویش را برای این پیشگامی بیان نمود. علامۀ مجلسی در بحار الأنوار در بارۀ حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) مینویسد: خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ)، یاور راستین و پراعتبار اسلام بود که اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) با وجود او و حمایت بیدریغ و کارسازش از هدفهای بلند و آزادیبخش خود آرامش و آسایش مییافت و شاید در پاداش این کار سترگ او است که جبرئیل نزد اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) میآید و پیام میآورد که: «ای پیامبر! به خدیجه از سوی پروردگارش سلام برسان.»
کلیدواژه: حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ)، رسول الله (صلی الله علیه و اله وسلم)، تاریخ اسلام، درایت، نجابت، خواستگاری، ازدواج.
در این قسمت پایانی کتاب، شایسته است که نمونههایی از دیدگاه شخصیتهای
1) خصائص امالمؤمنین خدیجة الکبری (عَلَيْها السَّلاَمُ)، شامل ۱۶۰ ویژگی از خصوصیات حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ)، قم: طوبای محبت، چاپ اول، ۱۳۹۴، ص ۶۲۶ ۶۵۲.
معاصر حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) و برخی از اندیشمندان نسلهای بعد، در ترسیم ارزشهای علمی، هنری و اخلاقی أمّالمؤمنین حضرت خدیجۀ کبری (عَلَيْها السَّلاَمُ) را عنوان نماییم:
حضرت ابوطالب (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) به هنگام خواستگاری حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) برای پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، در وصف او راز گزینش وی به عنوان برترینها در قاموس، روی سخن را به خاندان او نمود و چنین فرمود:
«إنّ ابنأخینا خاطب کریمتکم الموصوفة بالسّخاء والعفّة، وهی فتاتکم المعروفة المذکورة فضلها الشّامخ خطبها...؛(1)اینک برادرزادۀ ما محمّد به خواستگاری دخت گرامی شما آمده است؛ آن دخت ارجمندی که به ویژگی بخشندگی و پاکی و پروا و شایستگی آراسته است؛ همو که انسانی است بلندجایگاه و به شُکوه و عظمت در میان شما شُهرۀ آفاق است، و برترین زبانزد همگان؛ و مقامش بسی ارجمند باشد.»
اُمّ المؤمنین حضرت أمّسلمه، که از بانوان برجستۀ تاریخ اسلام و همسر گرانقدر پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) پس از حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) است، به هنگام وصف درایت و شایستگی آن بانوی کمال به وسیله اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) گفت:
«یا رسول اللّه! إنّک لم تذکر من خدیجة أمراً إلّا وقد کانت کذلک؛(2)ای پیامبر خدا! راستی که خدیجه همان گونه بلندمرتبه و بااخلاص و درستاندیش و شایستهکردار بود که شما همواره او را وصف ما کنید.»
حضرت اسماء، از بانوان تاریخساز عصر رسالت، در وصف حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) خطاب به او گفت:
«أنتِ سیّدة نساء العالمین؛(1)راستی که تو سالار زنان عصرها و نسلها هستی.»
حضرت صفیّ دختر «عبدالمطّلب» و عمّۀ مکرّم اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) از بانوان کمالجو و شجاع تاریخ اسلام، در وصف حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) چنین سرود:
ثمّ السّعود لأحمد
والسّعد عنه ما برح
بخدیجة بنت الکمال
بحر نایلها طفح
یا حسنها فی حُلّیها
والحلم منها مُتّضح(2)
«و به طفیل وجود پیامبر هُمای خوشبختی و سعادت همیشگی به پرواز درآمد.
خوشبختی که به خدیجه دختر کمالات و ارزشها پیوست. خدیجه همان دریای فضیلت است که دستیابی به او موجب لبریز شدن ارزشها و کمالات است.
به راستی خدیجه چقدر بانوی شکوهمند و آراسته است و حلم و آرامش او چقدر تابان و چشمگیر میباشد.»
حضرت محمّد بن عبد اللّه بن الحسن، از نوادگان امام حسن مجتبی (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) میباشد که از دانشمندان ژرفنگر و پرواپیشه در تاریخ اسلام بود، وی در مورد حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) میگوید:
«ومن نسائه أفضلهنّ خدیجة الطّاهرة ... ؛(3)از همسران پیامبر، برترین آنها (از نظر بینش و منش و جمال و کمال) خدیجۀ پاکسرشت و پاکمنش بود، که درود خدا بر او باد.»
حدیثنگار نامدار اسلام، جناب علی بن عیسی اربلی، در کتاب کشف الغمّة فی معرفة
الائمة۷ در وصف حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) مینویسد:
«وکانت خدیجة إمرأة حازمة نبیلة شریفة، وهی یومئذ أوسط قریش نسباً، وأعظمهم شرفاً، وأکثرههم مالاً، وکلّ قومها قد کان حریصاً علی تزویجها، فأبت وعرضت نفسها علی النبیّ وقالت: یابن عمّ! إنّی رغبت فیک لقرابتک منّی وشرفک من قومک وأمانتک عندهم وصدق حدیثک وحُسن خُلقک؛(1)به راستی که خدیجه بانویی خردمند و خردورز و بسیار باشرافت و درایت بود. او در روزگار خویش از نظر ریشه و تبار از بهترینهای قریش بود و از نظر شرافت و شُکوه، پرشُکوهترین، و از نظر ثروت و امکانات، ثروتمندترین آنان به شمار میآمد. بسیاری از چهرههای سرشناسِ عرب و عجم برای پیوند با او سخت میکوشیدند و خواستگار بیقرار وی بودند، اما او به آنان پاسخ منفی داد و در همان حال، با هوشمندی و آیندهنگری عجیب، خود پیشنهاد ازدواج با پیامبر را مطرح نمود و با درایت و نجابت، انگیزههای انسانی و معنوی خویش را برای این پیشگامی بیان نمود و گفت: من به خاطر خویشاوندی و همفکری و به دلیل شرافت، امانت، راستی و منش شایستهات، دل در گرو مِهر تو دارم و بر آن هستم که اگر بپذیری با تو ازدواج نمایم.»
غوّاص دریای معارف و اخبار اهل بیت:، علامه ملا محمّدباقر مجلسی، در کتاب گرانسنگ «بحار الأنوار» در بارۀ حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) مینویسد:
«خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) یاور راستین و پراعتبار اسلام بود که اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) با وجود او و حمایت بیدریغ و کارسازش از هدفهای بلند و آزادیبخش خود آرامش و آسایش مییافت، و شاید در پاداش این کار ستُرگ او است که جبرئیل نزد اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) میآید و پیام میآورد که: ای پیامبر! به خدیجه از سوی پروردگارش سلام برسان.
پیامبر خدا (صلی الله و آله وسلم) هم رو به آن بانوی آزادمنش مینماید و میفرماید: ای خدیجه! این فرشتۀ وحی است که از سوی پروردگارت به تو سلام میرساند، و آن بانوی معظّمه پاسخ میدهد
1) . اربلی، ابوالحسن علی بن عیسی، کشف الغمة فی معرفة الائمة، ج ۱، ص ۵۰۹.
که: ذات بیهمتای خدا سرچشمۀ سلام و ارزانی دارندۀ سلامت است؛ و سلامت و امنیت از سوی او است و سلام و درود به درگاه او بازمیگردد.»(1)
و نیز مینویسد:
«وکانت خدیجة وزیرة صدق علی الإسلام، وکان رسول اللّه یسکن إلیها؛(2)راستی که خدیجه وزیر راستین اسلام، مشاور خردمند و شجاع پیامبر و حمایتگر پراعتبار او بود. آن حضرت به یاری وی و حمایت بیدریغ و شجاعانهاش بر انبوه مشکلات و موانع چیره میشد و با مهر و صفای وصفناپذیر او آرامشخاطر مییافت.»
ابن شهرآشوب، در کتاب مناقب آل ابیطالب پیرامون شخصیت حضرت خدیجه مینویسد:
«پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در راه بیداری و آگاهی مردم هر رویداد ناخوشایندی را که میدید، و هر سخن تند و خشونتباری را که میشنید و هر بیداد و فشاری را که بر او وارد میشد و آن پیشوای بشردوست را اندوهگین میساخت، هنگام بازگشت به سرای خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ)، همه را با آن یار مهربان و آن مشاور خردمند در میان مینهاد، و خدای توانا به وسیلۀ آن بانو رنجها و ناراحتیها را از دل و جان پرمعنویت پیامبرش میزدود. شگفت اینجا است که خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) هماره همتای زندگی خود را به پایداری و مقاومت فرامیخواند و با مهر و درایت وصفناپذیری دردها و رنجهای اجتماعی او را برطرف میساخت و به یاری خدا به او آرامشخاطر و انرژی و انگیزۀ تازه میبخشید.
نقش خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) در همراهی و همفکری و پشتیبانی اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و مردم آزادیخواه از آغازین روزهای بعثت تا واپسین لحظههای زندگی پربرکت و تاریخسازش به گونهای بود که با رحلت جانسوز او، نه تنها اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و علی (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) و آنگاه مسلمانان، بلکه دوست و دشمن نیز دریافتند که اسلام پشتیبانی پراعتبار و اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، یار و مشاور و وزیری پرمهر و توانمند و
مردم مسلمان پناهگاهی استوار را از دست دادهاند.»(1)
سیّد عبدالحسین شرفالدّین موسوی جبل عاملی، در این باره مینویسد:
«خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) همسر پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) اوّلین کسی بود که بعثت رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) را به طور مطلق تصدیق کرد.»(2)
و نیز مینویسد:
«حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) در تمام طول زندگانی زناشویی شریک درد و رنج پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بود؛ زیرا که با مال خود به او نیرو میبخشید، و با گفتار و کردار نیز از او دفاع مینمود، و به او آنچه را که از عذاب و درد، کافران در راه رسالت نصیبش میکردند تسلّی میداد.»(3)
مرحوم علّامه شیخ عبداللّه مامقانی، در کتاب تنقیح المقال فی علم الرّجال، در این باره مینویسد:
«بذلت أموالها فی رواج الإسلام و تحمّلت فی سبیل اللّه ما تحمّلت وهی فوق مرتبة التّقوی والوثاقة؛(4)حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) اموالش را در راه رواج و پیشبرد اسلام بخشید و در راه خداوند همۀ سختیها را تحمل کرد و از نظر تقوی وثاقت در مرتبۀ بالاتر از تقوی و وثاقت بوده است.»
و نیز مینویسد:
«خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) همسر جاودانه و هماره پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) است و به راستی مادر شایستهکردار و پرمعنویت مردم باایمان است.»(5)
و نیز مینویسد:
«برای حضرت خدیجه۷، این شرافت و شُکوه، که برترین افتخار و شُکوه است، بس که راه و رسم عادلانه و بشردوستانۀ اسلام در برابر شرک و استبداد و تاریکاندیشی و تعصّب کور، در پرتو جاذبۀ اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و منش او، جهاد خالصانۀ امیرمؤمنان علی (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) و درایت و ثروت بیکران خدایجه۳ و جهاد مالی او قامت برافراشت و گسترش یافت، که این واقعیت در روایات آمده است.»
«کفاها شرفاً فوق شرف أنّ الإسلام لم یقم إلّا بمالها وسیف علی بن أبیطالب۷ کما روی متواتراً.»(1)
فقیه نامدار جهان تشیّع، حضرت آیت اللّه مرحوم سیّد ابوالقاسم خویی، در این باره مینویسد:
«وضوح جلالتها وعظم شأنها وبذل أموالها فی سبیل الإسلام وخدمتها للنّبی الأکرم۹ أغناناً عن الإطالة فی المقال؛(2)جلالت و عظمت شأن و مقام حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) و بخشش اموالش در راه اسلام و خدمت به پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) چنان آشکار است که نیاز به گفتار در بارۀ آن نیست.»
عبد اللّه بن زبیر، که در دوستی با خاندان رسالت۷ دارای سابقۀ نیکی نمیباشد، معذلک به وجود ارزشمند حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) مباهات مینمود؛ به گونهای که در یک رویارویی که با معاویه داشت به او گفت:
«از افتخارات من این است که عمّۀ گرانقدرم خدیجه، آن بانوی بزرگ؛ دارای ریشه و تباری نیک و رفتار و کرداری والا است، اما عمۀ تو، أمّ جمیل است.»(3)که خدا در نکوهش و بداندیشی و رفتار ظالمانهاش فرمود:
«وَ امْرَأَتُهُ حَمَّالَة الْحَطَبِ. فِی جِیدِها حَبْلٌ مِنْ مَسَدٍ؛(1)و زنش نیز که هیزمکش است، و در گردنش ریسمانی بافته شده از لیف خرما است، به آتش میسوزد.»
قاضی نعمان مغربی، در کتاب شرح الأخبار فی فضائل الائمۀ الأطهار در این باره مینویسد:
«خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) بانوی بزرگ تاریخ که رضوان خدا بر او باد همان بزرگبانویی است که مام ارجمند امامان نور را به دنیا آورد، و پیامبر گرامی۹ با پیام فرشتۀ وحی بشارت بهشت پرطراوت و زیبای خدا را به او داد. او ثروت بسیارش را در راه حق و عدالت و یاریرسانی به هدفهای بلند پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) هزینه کرد، و به راستی محبوبترین، برترین و گرامیترین همسر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در نظر آن حضرت بود. او مام ارجمند دخت سرفراز اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، فاطمه (عَلَيْها السَّلاَمُ) و دیگر فرزندان آن حضرت و به بیان اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، آرامشبخش دل توفانزدۀ او از فشار تاریکاندیشان و استبدادگران بود.
او بانوی قانونمند و حقشناسی بود که در همۀ زندگی مشترک با اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، میان او و آن حضرت جز همگرایی و صفا و عشق و وفا جریان نیافت، و کوچکترین کدورت و آزردگی پدید نیامد، و در حالی جهان را بدرود گفت که اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) از او خشنود و سپاسگزار بود، (2)و او نیز از آن حضرت خشنود.»(3)
1) . مسد، ۴ ۵.
2) . و این در حالی است که به گواهی آیات قرآن، برخی از همسران اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) که دست بازیگر سیاست بر آن شد که پس از شهادت پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) آنان را برتر از خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) جا زند، در آن شرایط خانوادگی مترقّی و پرمعنویت خانۀ اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، نه تنها به این پایه از رشد معنوی و انسانی نرسیدند، بلکه به خاطر ناهماهنگی در اندیشه و منش، مورد عتاب پروردگار قرار گرفتند و خداوند در قرآن به آنان هشدارها داد. در این مورد میتوانید به آیههای ۱ ۴ از سورۀ تحریم: و ۲۸ ۲۹ سورۀ احزاب بنگرید.
3) . قاضی نعمان مغربی، نعمان بن محمّد، شرح الاخبار فی فضائل الائمة الاطهار، ج ۳، ص ۲۲.
سُبکی، که از بزرگان اهل سنّت میباشد، در این باره مینویسد:
«والذی نختاره وندین اللّه به أنّ فاطمة أفضل من خدیجة ... ؛(1)آنچه که در مورد بانوی بزرگ اسلام، خدیجه برمیگزینیم و بدان عقیده داریم این است که او برترین زنان گیتی میباشد؛ اما فاطمه برترین زنِ تاریخ بشر است؛ و پس از او خدیجه برترین زن عصرها و قرنها است.»
محمّد بن احمد قُرطبی، یکی از مفسّران بلندآوازۀ اهل سنّت، در ترسیم جایگاه حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) مینویسد:
«خَدِیجَة بِنتُ خُوَیلِدٍ اَوَّلُ مَن آمَنَ بِاللّهِ وَرَسُولِهِ وصدَّق محمّد فیما جاءَ بِهِ عَن رَبِّهِ وآزَرَهُ عَلی اَمرِهِ...؛(2)خدیجه نخستین کسی بود که به خدا و پیامبرش ایمان آورد، و آن برنامۀ اوجبخش آسمانی را که محمّد از سوی پروردگارش برای مردم آورده بود، با همۀ وجود گواهی نمود و آن حضرت را در راه رساندن پیام خدا و ایجاد دگرگونی مطلوب و محبوب در جامعه یاری و پشتیبانی کرد و در این راه فداکاری و شکیب قهرمانانهای به نمایش نهاد.»
ابن حجر عسقلانی، در کتاب الإصابة فی تمییز الصحابة، در این باره مینویسد:
«وکانت خدیجة أوّل من آمن باللّه، ورسوله وصدّق بما جاء به؛(3)خدیجه اوّلین کسی بود که به خدا و رسول او و آنچه را که رسول خدا از سوی خدا آورده بود ایمان آورد و تصدیق کرد.»
و نیز مینویسد:
«ومن مزایا خدیجة آنها مازالت تعظّم النبیّ و تصدّق حدیثه قبل البعثة وبعدها؛(1)از مزایای حضرت خدیجه، پیوسته بزرگ داشتن پیامبر اکرم و تصدیق ایشان، حتّی قبل از بعثت بود.»
ابن مغازلی شافعی، در کتاب مناقب علی بن ابیطالب مینویسد:
«أنزل اللّه علی رسوله القرآن والهدی وعنده خدیجة؛(2)خدا قرآن را در حالی بر پیامبرش فروفرستاد که خدیجه در کنار آن حضرت و همسنگر و همراه و مشاور و وزیر او بود.»
ابوبکر احمد بیهقی، در کتاب دلائل النبوّة ومعرفة أحوال صاحب الشریعة، در این باره مینویسد:
«ثم انّ خدیجة وأباطالب ماتا فی عامٍ واحد، فتتابعت علی رسول اللّه المصائب بهلاک خدیجة، وکانت خدیجة وزیرة صدقٍ علی الإسلام، وکان رسول اللّه یسکن إلیها؛(3)خدیجه و ابوطالب دو یار پرنفوذ پیامبر اکرم، در یک سال، جهان را بدرود گفتند و با رحلت آن دو، امواج گرفتاری و مصیبت بر رسول خدا باریدن نمود؛ چرا که خدیجه وزیر راستین و کارآمد اسلام و مشاور خردمند و یار شجاع و فداکار پیامبر اکرم بود. او به یاری و حمایت بیدریغ و شهامتمندانۀ خدیجه، از سویی بر مشکلات و موانع چیره میشد؛ و از سوی دیگر با مهر وصفناپذیر او آرامشخاطر مییافت.»
فضل بن روزبهان، دانشمند نامدار اهل سنّت در این باره مینویسد:
«اما فضائل خدیجة فهی کثیرة لاتحصی؛(4)اما برتریها و والاییهای حضرت خدیجه
بیشمار و بسیار است.»
شمس الدّین ذهبی، که از مورّخین و علمای نامدار اهل سنّت است، در کتاب «سیر اعلام النّبلاء» در این باره مینویسد:
«خدیجة امالمؤمنین وسیّدة نساء العالمین فی زمانها... ومناقبها جمة، وهی ممّن کمل من النساء، کانت عاقلة جلیلة دیّنة مصونة کریمة، من اهل الجنة، وکان یثنی علیها، و یفضّلها علی سائر امّهات المؤمنین ویبالغ فی تعظیمها، بحیث انّ عائشة کانت تقول: ما غِرتُ من امرأة ما غِرتُ من خدیجة، من کثرة ذکر النبیّ لها. ومن کرامتها انّه لم یتزوّج امرأة قبلها، وجاءه عدة اولاد، ولم یتزوّج علیها قطّ، ولا تسری الی ان قضت نحبها، فوجد لفقدها، فانّا کانت نعم القرین؛(1)
خدیجه مادر مؤمنان، و سرور زنان عالمیان زمان خود بود... و مناقبش بسیار است. او از جمله کسانی است که به کمال رسیده و عاقل، جلیل القدر، خودنگهدار و کریم و از اهل بهشت میباشد که پیامبر او را ستایش نموده و بر دیگر زنانش برتری داده و در تعظیمش مبالغه نموده است؛ به طوری که عایشه میگفت: من بر زنی همچون خدیجه رشک نبردم، به جهت آنکه پیامبر بسیار او را یاد مینمود. و از جمله کراماتش این است که قبل از او با زنی دیگر ازدواج نکرده و تنها او بود که برایش تعدادی فرزند آورد، و تا او زنده بود با کس دیگری ازدواج نکرد، و کنیز هم برای خود نگرفت تا وقتی که خدیجه از دنیا رفت، و پیامبر اکرم با نبود خدیجه خودش را تنها دید، و چه خوب همنشینی برای پیامبر بود.»
ابوالفداء اسماعیل بن عمرو ابن کثیر دمشقی، در کتاب «البدایة والنهایة» در این باره مینویسد:
«... کانت أوسط نساء قریش نسباً وأعظمهنّ شرفاً واکثرهنّ مالاً؛(2)خدیجه در نسب و قبیله
متوسط بود و در شرافت و بزرگواری بزرگتر از همه و در مال و مُکنت از همه ثروتمندتر.»
تقی الدّین احمد مقریزی، تاریخنویس قرن نهم هجری، در این باره مینویسد:
«ومناقبها جمّة، وهی ممّن کمل من النساء، کانت عاقلة، جلیلة، دیّنة مصونة، کریمة، من اهل الجنة، وکان النّبی یثنی علیها، ویفضلها علی سائر أمهات المؤمنین، ویبالغ فی تعظیمها.»(1)
ابن عبدالبرّ، در کتاب الإستیعاب فی معرفة الأصحاب در این باره مینویسد:
«واتّفقوا علی أنّ خدیجة اوّل من آمن باللّه ورسوله وصدّقه فیما جاء به ثم علّیٌ بعدها؛(2)علمای اسلام اتفاق نظر دارند به اینکه حضرت خدیجه نخستین کسی بود که به خدا و رسول او ایمان آورد و پیامبر اکرم را تصدیق کرد و پس از او علی بود.»
قندوزی حنفی، در کتاب ینابیع المودّة لذوی القربی در این باره مینویسد:
«خدیجة سابقة نساء العالمین الی الایمان من کل الامّة؛(3)حضرت خدیجه سبقت گرفت بر همۀ زنان عالَم در ایمان، در بین تمامی امّت پیامبر.»
سبط بن جُوزی، در کتاب تذکرة الخواص در این باره مینویسد:
«خدیجه، این بانوی آگاه و پاکسرشت و این انسان شیفتۀ فضیلت و معنویت که حقگرایی، فضیلتطلبی، نواندیشی و عشق به کمال و رشد و پیشرفت از ویژگیهایش بود، از همان روزگار جوانی و پیش از آشنایی با پیامبر و ظهور اسلام نیز یکی از دختران
نامدار و بافضیلت حجاز و عرب به شمار میرفت.
او در جهان عرب نخستین زن توانمندی است که در اقتصاد و تجارت و مدیریت درخشید و در این راه شخصیت منطقهای و شهرت جهانی به هم زد؛ به گونهای که نام بلند او در تاریخ عرب و در آثار و نوشتههای تاریخنگاران پیش از اسلام نیز با شکوه و عظمت و به عنوان یک قهرمان بزرگ ملّی آمده است.
او در کار تجارت و مدیریت خویش بر اساس همان بینش و منش برجستهاش که پاکروشی و پاکمنشی و راستی و درستی و عدالتخواهی و ستمستیزی بود گام برمیداشت و هرگز به هر قیمت و هر بهایی سود نمیجست و درآمد نمیخواست. او هرگز بسان برخی زورمداران و زرپرستان روزگار ما تجارت را به عنوان وسیلهای برای به دست آوردن درآمدهای سرشار، امّا حرام و ظالمانه و غیرشرافتمندانه و ضدّ مردمی و به هر شکل و از هر راه نمیپسندید و هرگز در اندیشۀ سودجویی و منفعتطلبیهای فردی و شخصی و بیرویه و بیضابطه و به بهای فقر و فلاکت و اسارت و نگونساری مردم خویش نبود، بلکه هماره در تلاش بود تا مدیریت اقتصادی و کار تجارت و بازرگانیاش به دور از هر گونه تخلّف اقتصادی و پاک از هر نوع آلودگیهای مالی و به دور از هر گونه درآمدهای بادآورده و ظالمانه باشد و راهی برای رشد و گامی برای پیشرفت جامعه و دنیای خویش.
از این زاویه بود که برخلاف رسم رایج بازار روزگارش، او از احتکار و انحصار، کمفروشی و فریب، از رباخواری و بهرهکشیهای ظالمانۀ رایج و از هر نوع حرامخوارگی مرئی و نامرئی و سوء استفاده از فرصت و اعتبار و امکانات برای انباشتن ثروت دوری میجست، و کار پرشرافت خویش را به این گناهان بزرگ آلوده نمیساخت و به کارگران و کارمندان و مدیران تحت فرمانش نیز هشدار میداد که داد و ستد و سود و درآمد را در پرتو درایت و صداقت و هوشمندی و از راههای مشروع و عادلانۀ تجارت و صادرات و واردات و خدمت به کشور و ملّت خویش و تعهّد و تخصّص بجویند، نه از هر راهی.
او، به دلیل همین بینش و منش مترقّی و ویژگیهای اخلاقی و انسانی و مدیریت منطقی و خردمندانه، نه تنها اعتماد بازارهای داخلی، بلکه بازارهای منطقهای را نیز به
دست آورده و راه پیشرفت و ترقّی و رشد را برای دیگران هم گشود، و آنگاه موفّقیّت بود که از پی موفّقیّتی دیگر و سود سرشار بود که از پی سودی دیگر میرسید و کاروان تجاری او بود که مورد استقبال بازارهای مصر و یمن و شام و حبشه و ... قرار میگرفت.»(1)
ابن اثیر، در کتاب الکامل فی التاریخ در این باره مینویسد:
«حضرت خدیجه زنی دوراندیش و خردمند و شریف بود و خداوند برای او بزرگواری و کرامت را اراده کرده بود.»(2)
ابن هشام، در کتاب السیّرة النبویة در این باره مینویسد:
«خدیجه دختر خویلد به پیامبر ایمان آورد، و آنچه که از طرف خداوند به پیامبر نازل شده بود را تصدیق کرد. پس پروردگار توسط او بار اندوه را از پیامبرش سبک کرد، و پیامبر جوابی ناخوشایند و تکذیبی از برای رسالتش که او را غمگین کند نشنید، مگر اینکه خداوند آن را توسّط حضرت خدیجه برطرف ساخت.»(3)
حافظ عبدالعزیز جَنابذی حنبلی، در کتاب المعالم العترة النبویة، در این باره مینویسد:
«حضرت خدیجه بانویی دوراندیش و خردمند و شریف بود. او در آن روز از لحاظ نَسَب پاکترین قریش و شریفترین و ثروتمندترینِ آنها بود. همۀ قومش سخت بر ازدواج با او حریص بودند، ولی او خودداری ورزید، و ازدواج خود را بر پیامبر پیشنهاد کرد، و گفت: ای پسرعمویم! من به تو میل و رغبت دارم، به خاطر خویشاوندیِ تو از من، و شَرف تو در
قومت و امانتداریات نزد آنها و خوشاخلاقیات و راستیِ گفتارت.»(1)
زینب بنت علی فواز عاملی، در این باره مینویسد:
«حضرت خدیجه بانویی خردمند، دوراندیش و شریف، و از لحاظ نَسَب شریفترین قریش، و ثروتمندترین آنها بود.»(2)
دکتر موسی شاهین لاشین، نائب رئیس دانشگاه الأزهر مصر در این باره مینویسد:
«لا ینکر مسلم ولا مستشرق اثر خدیجة فی حیاة محمّد قبل البعثة وبعدها، فقد ازالت عنه کلّ نصب، وانسته من کلّ وحشة، وهو نت علیه کلّ مکروه، واراحته بمالها من کلّ کدوّ نصب، ومکنته من التحنت فی غار حراء الأیام واللیالی، فاذا جاء لیتزود هیأت له زاده، وشدّت ازره، وقوّت من عزیمته لیعود الی محرابه فارغ البال من شواغل الحیاة مخلصاً نفسه لعبادة ربّه، کفته مؤنة التفکیر فی بناته وتربیتهنّ، وافسحت صدرها لابن عمّه علی بن ابیطالب لیتربی فی بیتها ولینال من البرّ والعطف اکثر ممّا تعطیه ابناءها، استجابت لرغبة محمّد ومیوله وفتحت بیتها مثابة للمضطرّین وأمنا، فقصدته الأیامی وشبعت منه الیتامی؛(3)
هیچ مسلمان و مستشرقی تأثیر خدیجه در زندگانی محمّد قبل از بعثت و بعد از بعثت را فراموش نمیکند. او کسی بود که هر مشقتی را از پیامبر دفع نمود و در هر وحشتی با او انس گرفت، و هر مشکلی را بر او آسان نمود، و با آنچه که داشت زندگی را برای حضرت از هر سختی و دشواری راحت کرد. و زمینه را برای آن حضرت به جهت عبادت و مناجات در غار حرا فراهم ساخت. و وقتی که میآمد تا زاد و توشه بردارد آن را برای او فراهم نمود و کمرش را محکم بست و قصدش را تقویت کرد تا به محرابش با خاطری آسوده از
اشتغالات دنیایی بازگردد، و سینهاش را برای فرزند عموی پیامبر علی بن ابیطالب گشاده نمود تا در خانهاش تربیت شود و از نیکی و عطوفت بیش از فرزندانش بهره ببرد. میل و رغبت محمّد را اجابت میکرد و خانهاش را بر روی مضطرّین بازمینمود و برای آنان مأمنی قرار میداد، و لذا مستمندان آنجا را قصد کرده و یتیمان در آن خانه سیر میشدند.»
شیخ عبداللّه علایلی، در کتاب مثلهنّ الأعلی خدیجة بنت خویلد، در این باره مینویسد:
«خدیجه از درد و رنجهایی که پیامبر اکرم در راه مبارزه متحمّل میشد، استقبال میکرد، و در امواج این مجاهده و پیکار دوشادوش با او در کمال فعالیّت و شکیبایی و قاطعیت و خداجویی غوطهور میگشت، بیآنکه سست شود یا هراسی به دل راه دهد. بلکه از این پلهای غم و اندوه، و حوادث سنگین، با تبسّمی از بزرگواری و عظمت عبور میکرد، آنچنان که نظیر این جز از سازندگان تاریخ سابقه نداشته است. او با سینۀ باز و گشاده و قامت شعلهور از ایمان، خود از طوفان حوادث استقبال میکرد، بیآنکه احساسی از بازتابی ویرانگر، و یا اضطرابی چون صاعقه داشته باشد.»(1)
عبدالعزیز شناوی، از علمای اهل سنت مصر در این باره مینویسد:
«کانت الطاهرة من نعم اللّه الجلیلة علی رسول اللّه[۹] بقیت معه خمساً وعشرین سنة تحن علیه ساعة قلقه وتؤازره فی احرج اوقاته وتعینه علی ابلاغ رسالته، وتشارکه فی مغارم الجهاد المرّ، وتواسیه بنفسها ومالها؛(2)خدیجۀ طاهره از نعمتهای باارزش خداوند متعال بر رسول خدا بود که با آن حضرت بیست و پنج سال زندگی کرد و به او در ساعات گرفتاری مهربانی نمود و در سختترین اوقاتش او را کمک کرده و در ابلاغ رسالتش او را یاری مینمود و در جنگهای
تلخ خسارتدارش با او شرکت کرده و با جان و مالش او را پشتیبانی مینمود.»
عمر ابونصر، از علمای اهل سنّت در این باره مینویسد:
«به خدیجه دختر خویلد، بانوی جلیل القدر عرب شرف نسب، و کرامت گوهر، و سروری قبیله، و عزّت عشیره، و فراوانی مال ختم شده است. به همین علّت نیاز تهیدستان را برآورده میکرد، و گرسنگان را اطعام مینمود، و برهنهگان را میپوشانید. پس خدیجه در اخلاق و نسب و ثروتش میان قوم خود و همگنانش یگانه و منحصر بود.»(1)
قدریّه حسین در این باره مینویسد:
«سرور زنان، خدیجۀ کبری نمونهای از پاکترین، و باشکوهترین، و والامقامترین نمونههای زنان اسلام است.»(2)
بانوی دانشمند عرب، سنیّه قراعه، در کتاب نساء محمد (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وسلم) تعبیر زیبایی را در خصوص حضرت خدیجۀ کبری (عَلَيْها السَّلاَمُ) به کار برده است و مینویسد:
«تاریخ در مقابل عظمت امّالمؤمنین خدیجه سر تعظیم فرود میآورد و در برابرش متواضعانه و دست بر سینه میایستد و نمیداند که نام این بانو را در کدام فهرست بزرگان تاریخ ثبت نماید.»(3)
دکتر علی ابراهیم حسن در این باره میگوید:
«هر گاه بخواهیم نمونهای از یک همسر بااخلاص و پاکدامن و زنی باوقار و خردمند نشان دهیم، بهتر از خدیجه اُمّالمؤمنین نمیتوانیم پیدا کنیم. این بانوی بسیار خردمند، جاهلیت و اسلام را درک کرد، و در هر دو دوره، از منزلتی ممتاز بهره داشت، تا جایی که طاهره نامیده شد.»(1)
و نیز مینویسد:
«هر گاه بخواهیم نمونهای از یک همسر بااخلاص و پاکدامن و زنی باوقار و خردمند نشان دهیم، بهتر از خدیجه امّالمؤمنین نمیتوانیم پیدا کنیم.»(2)
و نیز مینویسد:
«حضرت خدیجه مال و جمال و کمال را در یکجا جمع کرد، و این صفات سهگانه هر گاه در یکجا جمع شوند، که معمولاً کم اجتماع میکنند، به زن، آثاری از عظمت و بلندی مقام میدهند و خدیجه نیز این چنین بود.»(3)
عمررضا کحّاله، در این باره مینویسد:
«خدیجه به سال ۶۸ هجری در خانۀ مجد و سروری متولّد شد، و بر اخلاق پسندیده پرورش یافت، و به دوراندیشی و خِرد و پاکدامنی متّصف گردید، تا اینکه قومش او را در جاهلیت طاهره نامیدند.»(4)
سیّد احمد سایح، از علمای اهل سنّت در کتاب الأضواء فی مناقب الزهرا، در این باره مینویسد:
«لقد اکرم اللّه امالمؤمنین السیدة خدیجة سیّدة نساء العالمین ۲ا بأکرم خصوصیته، وهی انّاللّه تعالی جعل ذرّیة المصطفی صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ منها. ولقد کانت ۲ا نعم الزوجة
الصالحة التی اعانت رسول الله (صلی الله علیه و اله وسلم) بنفسها ومالها ...؛(1)
خداوند امّالمؤمنین خدیجه سرور زنان عالمیان؟رضها؟ را به کریمترین خصوصیت تکریم کرده است، و آن اینکه خداوند متعال ذرّیۀ اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) را از ذرّیّۀ او تعیین نموده است. و او ۲ا بهترین همسر صالحی بود که با جان و مالش به رسول خدا کمک نمود ... .»
بانو عایشه بنت الشّاطی در این باره مینویسد:
«خدیجه دختر خویلد اشرف اُمّهات مؤمنین است و نزدیکترین همسران پیامبر و عزیزترین آنها نزد آن بزرگوار، هم در زندگی دنیا و هم پس از مرگ است. ۲۵ سال به تنهایی مورد مهر و احترام رسول خدا قرار داشت و هیچ زنی در این افتخار با او شریک نیست. در سالهای نخستین اسلام، سالهای رنج و مشقّت، در کنار آن حضرت جای داشت و کمک و همراهی میکرد و دشواریهایی را که آن بزرگوار در راه رسالتش از جانب قریش میدید، آسان میکرد... خدیجه ایمان آورد و پیامبری آن وجود مقدّس را گردن نهاد و به رسالتش اطمینان کرد و امیدوارانه در کنار آن حضرت میکوشید. نسبت به همسر بزرگوارش دارای چنان محبتی سرشار بود که در راهش جان میداد و آماده نابود شدن بود. انکار قریش، بر اطمینان خدیجه و ایمان او که چون کوه استوار بود، لرزشی وارد نساخت. سران ایل و تبار خدیجه به آن پیامبر بدگمان بودند و او را جادوگر و دیوانه میخواندند، ولی خدیجه به یکتا مردی که دوستش میداشت و راستگویش میدانست، معتقد بود و تا آخرین رمق به او ایمان داشت... . زمانی که خدیجه در چنان موقعیت تاریک و پیچیده (شعب ابیطالب) از دنیا رفت، آغاز مرحلهای سخت از مراحل مبارزۀ رسول خدا بود؛ زیرا پس از او، مکه بر رسول خدا تنگ شد و نتوانست بماند و هجرت به مدینه که تا کنون، بلکه برای همیشه، مبدأ تاریخ مسلمانان است، رخ داد. پیامبر هجرت کرد و هنوز در دلش خاطراتی از نخستین محبوبه برجای بود، و هیچ یک از زنان آن
1) . سایح، سیّد احمد، الاضواء فی مناقب الزهرا (عَلَيْها السَّلاَمُ)، ص ۲۱ ۲۲.
حضرت که پس از خدیجه آمدند، حتّی عایشه، نتوانستند این یادگار زنده را از قلب آن حضرت بیرون کنند و یا اندکی آتش آن را فرونشانند.»(1)
و نیز مینویسد:
«خدیجه، در کنار پیامبر در سالهای نخستین مظلومیت او، مانند یاری غمخوار و مبارز قرار گرفت، و مقاومت کرد و رنج و عذابی را که پیامبر در راه رسالتش از قریش نصیبش شد بر او آسان نمود.»(2)
و نیز مینویسد:
«آیا دیگری غیر از خدیجه را میشناسید که با عشق آتشین و مِهر و ایمانی استوار، بیآنکه اندک تردیدی به دل راه دهد یا ذرّهای از باورش نسبت به بزرگداشت همیشگی خدا و پیغمبر بکاهد، دعوت دین خدا را از غار حرا پذیرا شود. آری تنها خدیجه بود که دست سرنوشت او را برای پُر کردن جاهای خالی زندگانی پیغمبر اکرم پدید آورد و او را مایۀ امید و آرامش و سلامت رسول خدا قرار داد.»(3)
محمّدعلی قطب، در کتاب خدیجة بنت خویلد، در این باره مینویسد:
«وکانت امالمؤمنین تهوّن علیه کلّعسیر، و تخفّف عن قلبه وبدنه وطأه الأذی الکثیر. کانت کلماتها کالبَلْسم لجراحات نفسه، وبَسْمَتُها الهادئة الحنون اشعاعاً ینعکس علی صفحة قلبه، فاذا بالعَنا یزول، و اذا بالعزیمة تشتدَّ وتقوی؛(4)امالمؤمنین خدیجه همیشه سعی میکرد تا هر دشواری را بر پیامبر آسان کرده و از قلب و بدن او فشارهای اذیتدهنده بسیار را تخفیف دهد. کلمات او همانند مرهمی برای جراحات نفس آن حضرت بود، و تبسّم آرام همراه با مهربانیاش، شعاعهایی بود که بر صفحۀ قلب پیامبر منعکس میشد، و ناگهان
غصه زایل و عزم او شدّت و قوّت میگرفت.»
و نیز مینویسد:
«فایّ کلمة یا سیّدة نساءالعالمین ترتفع من دنیانا الی علیائک فتقیک حقک؟ وایّة عبارة مهما رقّت ولطفت تبلغ مقامک الأسمی؟ وایّ قلم لا ترتعش، وایّة ید لاتهتزّ و ترتجف، وهی تخطّ سیرتک الطاهرة؟ بکلّ الاعزاز والاکبار، بکل القدسیة، بکلّ الخشوع، والحجیّة، نستأذنک کی نأتیک فی محرابک الأسنی، وننقل ایل ابنائنا واحبّائنا بعض الملامح عنک، لتکون لهم ولنا نبراساً، به نهتدی، ومن ذُؤابة شعاعه نستضیء... عزیزی القاریء!
لیس الحدیث عن السیدة (خدیجة بنت خویلد) امّ المؤمنین(سلام علیه) بالهیّن السهل؛ فانّ فی جوانب حیاتها وموقفها وعظمة شخصیتها، معالم یعجز الذهن عن بلوغ اعماقها وسبر غورها، اللّهم الّا لمساً رقیقاً رفیقاً.
ولکنّا نستعین اللّه تعالی و نسأله العون والمدد، ان یوفّقنا لجلاء ما خفی ودقّ، وابراز ما لطف ورقّ، ومن مکنون هذا الکنز العظیم؛(1)
پس کدامین کلمه ای سرور زنان عالمیان از دنیای ما برخواسته و به مقام بلند تو خواهد رسید تا بتواند حق تو را ادا کند؟ و کدامین عبارت هر چند رقیق و لطیف باشد میتواند حق مقام تو را ادا کند؟ و کدامین قلم رعشه نگیرد، و کدامین دست تکان نخورد و نلرزد، در حالی که میخواهد سیرۀ تو را به رشتۀ تحریر درآورد؟ با تمام عزت بخشیدن و تعظیم کردن، با تمام تقدیس و خوف، با تمام خشوع و حجیّت، از شما درخواست اجازه و اذن میکنیم تا به محراب بلند و باعظمت تو وارد شویم و به فرزندان و دوستانمان برخی از مقامات تو را منتقل سازیم، تا برای آنان و ما الگویی سازنده باشد، و به او هدایت پیدا کرده و از نور و شعاعش بهرۀ روشنایی ببریم... خوانندۀ عزیز من!
سخن در بارۀ بانو خدیجه دختر خویلد امالمؤمنین ۲ا آسان و سهل نیست؛ زیرا
1) . همان، ص ۶ ۷.
اطراف زندگی و موقفها و عظمت شخصیت او حقایقی را در نهان دارد که ذهن از رسیدن به اعماق آن و بررسی ابعاد شخصیت او عاجز است.
ولی ما از خداوند متعال استعانت میجوییم و از او کمک و یاری میطلبیم که ما را در جلا دادن آنچه که مخفی و دقیق است، و ابراز آنچه که لطیف و رقیق میباشد، از درون این گنج بزرگ، موفق دارد.»
احمد خلیل جمعه، که از علمای اهل سنّت است، در کتاب نساء اهل البیت۷ در این باره مینویسد:
«البدایة العطرة: من این نبدأ ایّتها السیدة الکریمة؟ من أین ایّتها الأم التی لا یدانی فضلت فضل؟ انّ سیرتک کلّها فضیلة فی فضیلة فی فضیلة. انّ حیاتک من اول یوم عرفتِ فیه سیّدنا رسول اللّه کلّها برکات تتری. فالحدیث عنک سیّدتی بل امّی واسع الآفاق، عمیق المدی، ندی العطاء، فیه سُبُحاتی مبارک فی بحار انوار صفائک و کرمک الذی کان قِبلة النساء فی هذا المجال.
انّ تاریخ النساء فی دنیا التاریخ لم یحفظ فی اوراقه انّ امرأة من فضیلیات النساء فی دنیا النساء قد فاحت سیرتها بالعطاء کما کنتِ انتِ.
لقد تناول التاریخ سِیَر نساء کثیرات، اشتهرت بجانب او اکثر، ولکنّه لم یحدثنا کما حدّثنا عنک انّهنّ بلغن قمم المکارم فی کلّ الفضائل کما بلغتِ انت. وقد حفظ التاریخ کثیراً من فضائلک ولکنّه علیرغم ذاکرته الواسعة، لم یستطع ان یحصر تلک الفضائل بین دفتیه.
لقد کنتِ واسعة العقد فی نساء اهل البیت الذی اذهب اللّه عنه الرجس وطهّره تطهیراً.
لقد کنت عنوان کلّ فضیلة فی نساء ذلک البیت الحمید الذی بارک اللّه فیه وعلیه. فهل تسمحین ایّتها الأم الرؤوم ان نتفیّأ بظلام سیرتک بعض الوقت کیما تکون سیرتک زاداً لنا فی هذه الحیاة التی نحیاها، ولتکون سیرتک جواز مرور الی مرتبة الفضل وسدة
العطاء؟
فما أُحَیلی تلکم الاوقات التی نحیاها امّنا، امّ المؤمنین، خدیجة بنت خویلد، زوج رسول اللّه، وامّ الذریة الطاهرة، وسیّدة نساء العالمین، وقدوة نساء المسلمین.
اذن، فلتکن الرحلة سعیدة ان شاء اللّه مع سیرتک المعطار، ومع وِقْفات نبیلة کریمة من حیاتک، من عطائک المُستَمَدّ من شخصیة النّبی الرؤف الرحیم وحبیبنا محمّد؛(1)
شروعی عطرآگین: از کجا شروع کنیم ای سرور کریم؟ از کجا شروع کنیم ای مادری که هیچ فضیلتی با فضیلت تو همپا نمیگردد؟ همانا سیرۀ تو تماماً فضیلتی است در فضیلت، در فضیلت. همانا زندگی تو از روزی که سرور ما رسول خدا را شناختی تماماً برکاتی بوده که پیاپی میرسیده.
پس سخن در بارۀ تو ای سرور من، بلکه ای مادر من، افقی گسترده و وادی عمیق و عطایی تازه دارد، که در آن تسبیحات مبارکی است در دریاهای انوار صفا و کرم تو که قبلۀ زنان در این جهت میباشی.
همان تاریخ زنان در دنیای تاریخ در اوراقش حفظ نکرده زنی را در فضیلتهای زنانه در دنیای زنان که در خوب زندگی کردن به پای تو برسد. تاریخ سیرههای زندگی زنان بسیاری را مشاهده کرده، از یک جهت یا جهاتی مشهورند، ولی آن گونه که از تو سخن گفته از دیگر زنان سخن نگفته است، نگفته که آنان به بالاترین قلههای کرامتها در تمام فضیلتها رسیدهاند، آن گونه که تو رسیدهای. تاریخ، بسیاری از فضایل تو را حفظ کرده ولی به رغم حافظۀ گستردهای که دارد نتوانسته فضایل تو را در یک کتاب جمعآوری کند.
تو عنوان هر فضل و فضیلتی و در بین زنان آن بیت پسندیده و مورد ستایش بودی که خداوند در آنها و بر آنان برکت قرار داده است.
آیا اجازه میدهی ای مادر نوازشگر تا از سایۀ سیرۀ شما در برخی از اوقات استفاده
1) . خلیل جمعه، احمد، نساء اهل البیت:، ص ۱۳ ۱۵.
کنیم تا سیرۀ شما زاد و توشهای برای ما در این حیاتی باشد که ما در آن زندگی میکنیم، و سیرۀ شما موجب گذر به مرتبۀ فضل و عطا باشد؟
چقدر زیبا است آن اوقاتی که با مادرمان زندگی میکنیم، مادری که مادر مؤمنان، خدیجه دختر خویلد، همسر رسول خدا و مادر ذرّیّۀ پاک، و سرور زنان عالمیان و الگوی زنان مسلمین است.
در این حالت، پس باید کوچی باسعادت باشد اگر خدا بخواهد همراه با سیرۀ معطر تو و همراه با توقفهایی باارزش و کریم از زندگانی تو، از عطای تو که برگرفته از شخصیت پیامبر رأفت و مهربانی و محبوب ما محمّد است.»
سلیمان کتّانی، نویسندۀ نامدار مسیحی در این باره مینویسد:
«خدیجه ثروت هنگفت خود را با سخاوتی وصفناپذیر به محمّد بخشید، در حالیکه هرگز این احساس را نداشت که چیزی میبخشد، بلکه این احساس را داشت که از وجود گرانمایۀ او، هدایت و سعادت و رستگاری دو جهان را که بر همۀ گنجینههای گیتی برتری دارد به دست میآورد. او احساس میکرد که مهر و عشق پاک را به پیامبر هدیه میکند، و در برابر آن سعادت و رستگاری و ماندگاری همهجانبه را به دست میآورد.»(1)
ابن اثیر جزری، علی بن محمّد (م ۶۳۰ ق)، الکامل فی التاریخ، بیروت: دار صادر، ۱۳۸۶ ق.
ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی (م ۸۵۲ ق)، الاصابة فی تمییز الصحابة، تحقیق عادل احمد، علی محمّد، بیروت: دارالکتب العلمیة، ۱۴۱۵ ق.
ابن شهرآشوب، محمّد بن علی مازندرانی (م ۵۸۸ ق)، مناقب آل ابیطالب، تحقیق: گروهی از اساتید نجف اشرف، نجف: المکتبة الحیدریة، ۱۳۷۶ ق.
1) . علی دخیّل، علی محمّد، خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ)، ص ۳۲.
ابن صباغ مالکی، علی بن محمّد، الفصول المهمّة فی معرفة احوال الائمّة، نجف: مطبعه العدل، [بیتا].
ابن عبد ربّه، احمد بن محمّد اندلسی (م ۳۲۸ ق)، العقد الفرید،تحقیق: أحمد الزین و إبراهیم ابیاری، بیروت: دار الأندلس، ۱۴۰۸ ق.
ابن عبدالبرّ، یوسف بن عبداللّه قرطبی (م ۴۶۳ ق)، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، تحقیق: علی محمّد بجاوی، بیروت: دار الجیل، ۱۴۱۲ ق.
ابن کثیر، اسماعیل بن عمر بن کثیر دمشقی (م ۷۷۴ ق)، البدایة و النهایة، تحقیق: علی شیری، بیروت: داراحیاء التراث العربی، ۱۴۰۸ ق.
ابن مغازلی، علی بن محمّد واسطی شافعی (م ۴۸۳ ق)، مناقب علی بن ابی طالب۷ (المناقب لابن المغازلی)، به کوشش: محمّدباقر بهبودی، تهران: المکتبة الإسلامیة، ۱۴۰۲ ق.
ابن هشام حمیری، ابومحمد عبدالملک (م ۸ ۲۱۳ ق)، السیرة النبویّة، به کوشش: عمر عبدالسّلام تدمری، بیروت: ۱۴۱۰ ق / ۱۹۹۰ م.
اربلی، علی بن عیسی (م ۶۹۳ ق)، کشف الغمة فی معرفة الائمة۷، بیروت: دار الاضواء، ۱۴۰۵ ق.
امیره قدریه، حسین، شهیرات النساء فی العالم الاسلامی، تهران: کتابخانه بنیاد دایرة المعارف اسلامی، [بیجا]، [بیتا].
بنت الشاطی، عایشه عبدالرحمن (م ۱۴۱۹ ق)، بطلة کربلاء، بیروت: دارالندلس.
، موسوعة آل النبی۹، اصفهان: کتابخانه عمومی زهرائیه نجف آباد، ۱۳۸۷ / ۱۹۶۷ م.
بیهقی، احمد بن حسین، دلائل النبوة، مدینۀ منوره: مکتبة السلفیة، ۱۳۸۹ ق.
حسنی، سید نبیل، خدیجة بنت خویلد، کربلاء: العتبة الحسینیة المقدسة، ۱۴۳۲ق.
خوئی، سیّد ابو القاسم موسوی (م ۱۴۱۳ ق)، معجم رجال الحدیث، قم: مدینة العلم، ۱۴۰۳ ق.
ذهبی، محمّد بن احمد بن عثمان، سیر اعلام النبلاء، تحقیق: شعیب ارنووط و
حسین اسد، بیروت: مؤسسة الرسالة، ۱۴۱۳ ق.
سبط ابن جوزی، شمسالدین یوسف بن قزاوغلی (م ۶۵۴ ق)، تذکرة الخواصّ الاُمّة فی خصائص الأئمّة، قم: شریف رضی، ۱۴۱۸ ق.
سیلاوی، غالب، الأنوار السّاطعة من الغرّاء الطّاهرة، [بیجا]: چاپخانه علمیه، ۱۴۲۱ق.
شناوی، عبدالعزیز، سیّدات نساء اهل الجنة، قاهره: مکتبة التراث الاسلامی.
علی دخیّل، علی محمّد، زنان بزرگ اسلام (خدیجه)، ترجمه: فیروز حریرچی، تهران: امیرکبیر، ۱۳۶۴ش.
قاضی نعمان مغربی، نعمان بن محمّد تمیمی (م ۳۶۳ ق)، شرح الاخبار فی فضائل الائمة الاطهار، تحقیق: سید محمّد حسینی جلالی، قم: نشر اسلامی، ۱۴۱۴ ق.
قطب، محمّدعلی، خدیجة بنت خویلد۳، بیروت: دارالقلم.
قندوزی حنفی، سلیمان بن ابراهیم (م ۱۲۹۴ ق)، ینابیع المودّة لذوی القربی، تحقیق: علی جمال أشرف حسینی، تهران: دار الاُسوة، ۱۴۱۶ ق.
کحاله، عمر رضا (م ۱۴۰۷ ق)، أعلام النساء فی عالمی العرب و الاسلام، بیروت: مؤسسه الرساله، چاپ چهارم.
مامقانی، عبداللّه بن محمّدحسن (م ۱۳۵۱ ق)، تنقیح المقال فی علم الرجال، تهران: جهان، ۱۳۵۲ ۱۳۵۱ ق.
مجلسی، محمّدباقر (م ۱۱۱۰ ق)، بحار الأنوار، تحقیق: محمّدباقر بهبودی، بیروت: دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۳ ق.
محلاتی، ذبیح اللّه، ریاحین الشریعه، تهران: دارالکتب الاسلامیة، ۱۴۰۴ ق.
مظفر، محمّدحسن، دلائل الصدق، قاهره: دار المعلم للطباعة، ۱۳۹۶ ق.
مغنیه، محمّدجواد، بطلة کربلاء، بیروت: دار التعارف للمطبوعات، ۱۹۷۳ م.
موسوی عاملی، سید عبدالحسین شرف الدین، عقیلة الوحی، تحقیق: محمّدرضا المامقانی، قم: دلیل ما، ۱۴۲۶ق.
شرح زندگانی حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) به خصوص شرح مناسبات اقتصادی و تدابیر کارآفرینی وی با استناد به منابع مهم تاریخی است. از دیدگاه نویسنده: در محیط آشفتۀ عربستان، بانویی ثروتمند به نام خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) زندگی میکرد. این زن به دلیل هوشمندی و فراست، داراییهای خود را به شکلی مدیریت و نظارت کرد که اولاً از راه نادرست افزایش نیابند و ثانیاً چنان به کار گرفته شوند که در چرخۀ اقتصادی به گردش افتند و ضمن به وجود آوردن نوعی پویایی اقتصادی در جامعه، باری از دوش گرفتاران، بیکاران و نیازمندان بردارند. با این کار نوعی مناسبات تجاری و بازرگانی بین حجاز و دیگر مناطق جهان برقرار گردید و این روند، به بهبودی روابط سرزمینها کمک کرد. خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) ثروت خود را که بر اثر فعالیتهای اقتصادی سالم به دست آورده بود راکد نگذاشت، بلکه با تدبیری ویژه و به وسیلۀ خدمهای که در اختیار داشت در کاروانها و فعالیتهای بازرگانی به کار انداخت؛ به گونهای که هشتاد هزار شتر در قالب کاروانهای متعدد، اموال تجاری او را به کانونهای مهم اقتصادی جهان آن روز، همچون یمن، مصر، شام، طائف، عراق، بحرین، عمان، حبشه، فلسطین و نقاط دیگر حمل و نقل مینمودند.
کلیدواژه: حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ)، اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، تاریخ اسلام، اقتصاد، کاروان تجارت، روابط شغلی، کارآفرینی.
1) پیام زن، شمارۀ ۲۴۵ (مرداد ۱۳۹۱)، ص ۴۲ ۷۴.
در جامعۀ جاهلی سرزمین مکه، معیارها و امتیازات اجتماعی براساس موقعیت طایفهای نسب و حسب، ثروت و خدمه و امکانات تعیین میگردید. افراد برای رسیدن به درجات مزبور به خلاف روی میآوردند، به جان و مال افراد تعرض مینمودند، اموال ضعیفان را به زور غارت میکردند و رباخواری امر رایجی بود؛ به همین دلیل گروهی از اهل انصاف و حامی عدالت، با یکدیگر همپیمان گردیدند تا از حقوق محرومان دفاع کنند و مانع چپاولهای زورگویان شوند.
در چنین محیط آشفتهای بانویی ثروتمند به نام خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) زندگی میکرد. این زن به دلیل هوشمندی و فراست، داراییهای خود را به شکلی مدیریت و نظارت کرد که اولاً از راه نادرست افزایش نیابند و ثانیاً چنان به کار گرفته شوند که در چرخۀ اقتصادی به گردش افتند و ضمن به وجود آوردن نوعی پویایی اقتصادی در جامعه، باری از دوش گرفتاران، بیکاران و نیازمندان بردارند.
با این کار نوعی مناسبات تجاری و بازرگانی بین حجاز و دیگر مناطق جهان برقرار گردید و این روند، به بهبودی روابط سرزمینها کمک کرد. خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) ثروت خود را که بر اثر فعالیتهای اقتصادی سالم به دست آورده بود راکد نگذاشت، بلکه با تدبیری ویژه و به وسیلۀ خدمهای که در اختیار داشت در کاروانها و فعالیتهای بازرگانی به کار انداخت؛ به گونهای که هشتاد هزار شتر در قالب کاروانهای متعدد، اموال تجاری او را به کانونهای مهم اقتصادی جهان آن روز همچون یمن، مصر، شام، طائف، عراق، بحرین، عمان، حبشه، فلسطین و نقاط دیگر حمل و نقل مینمودند.
علاوه بر این، او در نقاطی چون مصر و حبشه نمایندگیهای تجاری داشت و عدهای در مناطق مورد اشاره مشغول جابهجایی کالاها در قالب صادرات و واردات بودند. مدیریت و نظارت بر این امور و حلقۀ ارتباط با کارگزاران، حسابرسی مرتب دربارۀ داد و ستدها و سودهای حاصله از آن، نوعی فراست، هوشیاری، توانمندی فکری و احاطۀ فوقالعاده میطلبد، که خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) این اقتدار را به عالیترین شکل دارا بود.
مورخان گزارش دادهاند خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) چهارصد غلام و کنیز در اختیار داشت که امور او را در قلمروی فعالیتهای اقتصادی و دستگاه عریض و طویل محل سکونتش اداره میکردند.
در واقع خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) پشتوانۀ اقتصادی قریش بود و این ویژگی برایش حشمت و شوکتی بزرگ به ارمغان آورده بود. او با این همه دارایی و اموال فراوان، نمونۀ بارزی از زهد به شمار میآمد؛ زیرا به ثروت فراوان خویش دلبستگی نداشت. در گرهگشایی از دشواریهای اقشار جامعه، سرمایۀ خود را به کار میانداخت و با سخاوتی ستودنی نیازمندان و محرومان را مینواخت. با وجود دمسازی با محرومان و بینوایان، شهرتی آن چنان رفیع داشت که بسیاری از نامداران مکه و حوالی، جرئت ابراز خواستگاری از او را در خود نمیدیدند. بارها و بارها بسیاری از سران قبایل و بزرگان سرزمین بطحاء به خواستگاریش آمدند و در این راه چه بسیار عمرها و مالها تلف کردند، اما درخواست هیچ کدام را نپذیرفت. خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) از همان آغاز با امکانات مالی خویش بسیاری از خانوادهها را اداره میکرد و افراد درمانده را تحت حمایت خدمات امدادی خویش میگرفت.
افرادی که مأمور رسیدگی به امور تجاری خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) بودند، به عنوان کارگزار حقوق دریافت میکردند و سود و زیان معاملات مربوط به او بود. این شیوۀ قرارداد که بیشتر با مردانی فاقد کار و معمولاً از طبقات فقیر منعقد میگردید، دو ویژگی عاقلانه در برداشت: نخست اینکه برای دیگران فرصتهای شغلی به وجود میآورد و افرادی را که به دلیل فقدان سرمایه توان فعالیتهای تجاری نداشتند با پشتوانۀ مالی خویش به قوانین و راه و رسم بازرگانی درونمرزی و برونمرزی آشنا میساخت، تا آنها بتوانند بعدها روی پای خود بایستند و با استقلال اقتصادی به تلاشهای خود در این قلمرو ادامه دهند.
از سوی دیگر با توجه به اینکه تجارت در عصر جاهلیت کاری شرافتمندانه به شمار میآمد، خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) با به کارگیری صدها نفر از افرادی که در سنین میانسالی بودند و فعال اقتصادی به شمار میآمدند، سعی داشت عادتهای زشت، درآمدهای حرام و غارتگری را از آنان دور سازد و از این رهگذر، زندگی آنان را از آلودگیهای گوناگون مصون نگه دارد.
همچنین با فرستادن آنان به سرزمینهای یمن و شام و نواحی شرقی آفریقا مقدمات
آمادگی آنان را در شناخت فرهنگ، آداب و رسوم و سنتهای جوامع دیگر بهتر فراهم سازد. این ویژگی در رشد فکری و اخلاقی آنان بیتأثیر نبود و کارگزاران از نظر میزان امانتداری، نوع تلاش و تواناییهای مدیریتی در سفرهای مذکور به خوبی آزموده شده، در مأموریتهای بعدی برحسب رتبهبندی و امتیازات کسب گردیده، از ارتقای شغلی برخوردار میشدند.
این بانو همچنین راه را برای کسانی که واقعاً قصد تحصیل معاش حلال را داشتند، هموار میساخت. این قرارداد با کسانی منعقد میگردید که از مقداری سرمایه برخوردار بودند. او با آنان در مال التجاره شریک میشد در حالی که هر چند سهم افزونتر مربوط به خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) بود سپس کارگزاران خود را در سود حاصله از اموال تجاری سهیم میکرد. اگر با پول او سودی به دست میآمد، هم او و هم عاملانش از آن بهرهمند میگردیدند و اگر زیانی میرسید، میکوشید جور شریکان خویش را به تنهایی به دوش بکشد.
این شیوههای پسندیده که در واقع در آن قصد یاری و مساعدت به دیگران آشکار است، او را در میان همۀ تاجران قریش متمایز ساخته بود و دلها را به سوی او معطوف میداشت. از این روی بسیاری آرزومند بودند جزو کارگزارنش باشند و در فعالیتهای تجاری افتخار مشارکت با خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) را به خود اختصاص دهند.
خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) به خاندان عبدالمطلب بسیار علاقهمند بود، شرافت و تقوای آنان را میستود و بسیاری از مردان و زنان «آل عبدمناف» را در کاروانهای تجاریاش به کار واداشته بود. این کوشش و مساعدت دائم از سوی او، مدام با نهایت عزت و احترام نسبت به «بنیهاشم» همراه بود.(1)
بدیهی است اداره کردن این کاروان گسترده در سطح منطقهای وسیع، آن هم در جزیرةالعرب که آغشته به جاهلیت، جور و جفا است آن هم با مدیریت یک زن در زمانی که زنان از حقوق اجتماعی محروم بودند و بسیاری از مردان بیرحم، دختران بیگناه را
1) . با استفاده از منابعی چون: ابن هشام حمیری، ابومحمد عبدالملک، السیرة النبویّة، ج ۱، ص ۱۹۹ ۲۰۰؛ مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج ۱۶، ص۲۲؛ محدث قمی، شیخ عباس، سفینة البحار، ج ۲، ذیل خدج، ص ۲۳ ۲۴.
زنده به گور میکردند بیانگر آن است که حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) دارای خلاقیت ویژه و نبوغ ذاتی فوقالعاده بوده، شخصیتی برجسته و آگاه داشت.
نکتۀ دیگر که از تدبیر خردمندانه و درستی آن بانو حکایت دارد این واقعیت است که در مدیریت اقتصادی خویش تمامی همکاران، عوامل اجرایی، خدمه و رابطین را از میان انسانهای سالم، امانتدار، درستکار، ریشهدار و آزمونشده برمیگزید و خود از دفتر کارش این کاروان عظیم را با سر انگشت تدبیر و درایت خویش به حرکت درمیآورد. ایشان ضمن اینکه به امور اقتصادی سامان میبخشید، بر این مجموعه چنان نظارتی داشت که هیچ گاه دچار فساد، تبهکاری، رشوهخواری، سوءاستفاده و کجروی نشدند و تاریخ حتی نمونهای از خلافکاری در این مجموعه گزارش نکرده است.
خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) در این مجموعه برای افزایش توانمندی کارکنان و ایجاد رقابتی سالم و ثمربخش، از ایجاد انگیزه در کارکنان و همکاران بهره میگرفت. رسول اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در مقام حقشناسی از بخشش و بزرگمنشی او در این راه فرموده است: «من کارفرمایی مهربانتر و حقشناستر و بهتر از خدیجه نسبت به کارگزارانش ندیدم. هر گاه من و دوستم پس از کار نزد او میرفتیم میدیدیم غذای گوارایی را که به اشارۀ او برایمان آماده شده بود، به ما هدیه میکرد و با خدمه و زیردستان، بزرگوارانه و انسانی رفتار میکرد.»(1)
خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) بر اساس اسناد تاریخی و منابع روایی در مورد وظایف هر یک از کارکنان کنترلهای ویژهای را اعمال میکرد. برنامهها، کارهای انجام شده و نیز محصول تلاش آنان را به صورت دقیق و پیگیر مقایسه و بررسی میکرد و در صورت صلاحدید، با اعمال اصلاحاتی، از خطا و انحرافهایی که در طرحها و هدفها پیش میآمد جلوگیری مینمود. ماجرای گماشتن بازرس ویژهای به نام «میسره» در کاروان تجارتی شام بر منش و رفتار حضرت محمد (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وسلم) و ملزم گردیدن وی در تهیۀ گزارش جامع از تلاشهای آن حضرت در این سفر بازرگانی، از درایت او حکایت دارد که منابع تاریخی آن را با دقت جالبی ضبط کردهاند.
1) . مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج ۱۶، ص۱۰.
خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) میکوشید در برنامۀ اقتصادیاش از تجربهها و دانشهای دیگران بهره ببرد و برای برنامهریزی در امور تجاری با افراد خبره و صاحبنظر به شور و مشورت میپرداخت. انتخاب وقت سفر، نوع کالای مورد نیاز در سرزمین مبدأ و نیز خرید اقلام از کشورهای دیگر، میزان محصولات صادراتی و یا وارداتی، ارتباط برقرار کردن کاروان با دیگر کانونهای تجاری و چگونگی بازاریابی آنان، به کمک مشاوران کاردان تنظیم و تدبیر میگردید؛ به گونهای که شگفتی همگان را برمیانگیخت. کاروان بزرگ بازرگانی او هماره در راه بود؛ از یمن به جانب حجاز و از آن سرزمین به سوی شام و دیگر مراکز مهم اقتصادی و مبادلاتی آن عصر. این تشکیلات بعد از سفری موفق و سودی سرشار و عادلانه به سوی مقصد بازمیگشت.
عمارتی که خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) در آن زندگی میکرد از بهترین خانههای مکه به شمار میآمد؛ بنایی دو طبقه با ایوانهای کوچک مشرف بر کعبه و بر راه شام. سمت چپ درب خانهاش سنگی بود به بزرگی یک ذراع و یک وجب که بعدها حضرت محمد (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وسلم) در مقابل تیرهایی که از منزل ابولهب میآمد، بدانجا پناه میبرد. یک سوی خانه جای سکنای خودش بود و طرف دیگر محل پذیرایی از تازهواردان، خدمه و نیازمندان. هر وقت کاروانهای مکه از یمن و شام بازمیگشتند در اطراف اتاق خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) چیزهایی تازه جلب توجه میکرد؛ به همین دلیل دختران مکه به خانهاش میآمدند تا آنها را تماشا کنند.(1)
خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) در این خانه به آلام و درددلهای بینوایان رسیدگی میکرد و به درماندگان پناه میداد. کودکی که پدر و مادر را از دست داده بود و دیگر نقطۀ اتکایی برای خود نمییافت، والدینی که برای تدارک معاش اهل خانواده دچار مشکل میشدند، هر زنی که بعد از به قتل رسیدن شوهرش پناهگاهی نداشت و هر فرد رنجدیده و محرومی، خانۀ خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) را محل امنی برای خود میدید و با امید به امدادگری صاحبخانه، از غمها و
1) . راهنما، زین العابدین، پیامبر، ص ۱۹۹ ۲۰۰؛ کمالی، محمّدتقی، شکوه زندگی، ص ۱۹ ۲۰.
هراسهای خود کم میکرد. مردم از قبۀ سبزی که بر بام این منزل احداث گردیده بود و نیز ازدحام اقشار گوناگون در مسیر آن، این منزل را میشناختند.
یک بار زنی میانسال که از شدت گریه چشمانی برافروخته و گونههای سرخ شده داشت و از شدت هراس بر اندامش لرزه افکنده شده بود، نفسزنان و مضطرب وارد خانۀ خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) شد. سلام کرد و این بانو را غرق در بوسه ساخت. خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) وی را در آغوش کشید و چون مادری دلسوز گفت دخترم چرا اینقدر نگرانی، مطمئن باش اگر بتوانم کاری بکنم، دریغ نخواهم کرد. زن که قدری آرام شده بود، کودک خویش را که در پارچهای پیچیده بود در مقابل خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) گذاشت و گفت: «بر فرض که من مقصر باشم، این دخترک چه گناهی داردکه باید زنده به گور شود.»
خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) جگر گوشهاش را در بغل گرفت و با همدردی و دلسوزی گفت: «نه خواهرم، تو نه جرمی مرتکب شدهای و نه خلافی کردهای و این طفل هم تقصیری ندارد. ناراحتی را از دل و ذهن خود دور کن. من او را چون نازدانۀ دلبند خودم حمایت و نگهداری میکنم و اگر هم شوهرت بیاید، آن را پنهان مینمایم که گزندی به وی نرساند. حالا برخیز و چون خستهای و از راه دور آمدهای، استراحت کن. بکوش که راحت بخوابی. اما خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) که به آن بانو سفارش آرامش میداد. آن شب خواب و آرام نداشت و امواجی از افکار گوناگون اجازه نمیداد او راحت بخوابد. پیوسته از این پهلو به آن پهلو میشد و با خود میگفت چرا این وضع باید ادامه یابد؟ این همه قساوت و بیرحمی آن هم در حق فرزند خود چگونه قابل توجیه است؟ چرا در این شبستان ظلمانی و تاریکی ستم، ستارهای طلوع نمیکند و افق دید این افراد را روشنی نمیبخشد؟ تا پاسی از شب در جوش و خروش بود و بیتابی میکرد.(1)
خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) این خانه و تمامی امکانات و ملزومات آن را بعد از آنکه به پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) ایمان آورد، در راه اعتلای حق و ترویج معارف قرآنی صرف کرد. چون به خانۀ حضرت
1) . کمالی، محمّدتقی، شکوه زندگی، ص ۲۵ ۲۶.
محمد (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وسلم) رفت، آن وجود مبارک در کوچهای سنگی برایش خانهای بنا کرد که به آن، کوچۀ عطارها میگویند. این خانه بدان جهت قداست دارد و مبارک است که حضرت محمد (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وسلم) هنگام اقامت در مکه، آن را بهعنوان محل سکونت خود برگزیده بود. به علاوه، این خانه زادگاه حضرت فاطمۀ زهرا (عَلَيْها السَّلاَمُ) است. خانۀ خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) که محل عبادت اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و مکان نزول وحی بود بعدها در اختیار «عقیل بن ابیطالب» قرار گرفت و به روزگار خلافت معاویه تبدیل به مسجد شد.
این خانه تا چند دهۀ قبل برقرار بود و در جایی بلند واقع شده بود که توسط پلههایی به آن راه مییافتند. مکتبخانهای در آن به وجود آورده بودند و قرآن میآموختند. در سوی راست راهروی این خانه، حفرهای در زمین قرار داشت که محل وضو گرفتن حضرت محمد (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وسلم) بوده است. مقابل در راهرو، دری بود که بهسوی فضایی با مساحت ۲۴ متر مربع گشوده میشد و در آن خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) با اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) زندگی میکردهاند. مقصورۀ کوچکی در طرف راست خانه دیده میشد که مکان ولادت دخت نبی اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) حضرت زهرا (عَلَيْها السَّلاَمُ) بود.
این خانه در تحولات جدید، در بازار ابوسفیان قرار گرفته، درب آن بسته و به صورت متروکه و ویرانه درآمده است... . این درحالی است که در قرون گذشته فرمانروایان مسلمان و والیان حجاز برای تعمیر و پا برجا نگاه داشتن این میراث ارزشمند صدر اسلام میکوشیدهاند.(1)
در رحلۀ بتانویی آمده است: «در صورتی که در خانۀ یادشده خوب دقت نمایی جز سادگی چیزی نخواهی یافت. خانهای که شامل چهار اتاق است. سه اتاق آن اندرونی است که یکی از آنها برای دختران ایشان و دومی برای اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و همسرش خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) و سومی برای عبادت آن حضرت بوده است. اتاق چهارم که در بیرون قرار دارد برای ملاقات با اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و مراجعات مسلمانان در نظر گرفته شده است که این ترتیب بسیار پرجاذبه و ابتکاری است.»(2)
مؤلف «مرآة الحرمین» مینویسد: «در طول این مسکن و راهروی خارجی آن از سوی
شمال، فضای باز و بلندی به ارتفاع یک و نیم متر و طول شانزده متر و عرض هفت متر قرار دارد. گمان میرود آن مکان جایگاهی بوده است که حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) اموال تجاری خود را در آن جا قرار میداده است.»(1)
خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ)، چنان که در بعد اقتصادی موفق بود و ثروت سرشاری در نهایت خوشنامی و پاکی به دست آورد، در انتخاب همسر به توفیقی بزرگ دست یافت. او کسی را به شوهری خود برگزید که اشرف مخلوقات، اعظم ممکنات و مصطفای پیامبران و فرستادگان الهی بود. در همان روزهای اولی که این پیمان پاک برقرار گردید به پسر عموی خود «ورقه بن نوفل» گفت: «کلید انبارهایی که اموالم را در آنها نگهداری میکنم به نزد حبیبم محمد (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وسلم) ببر و از جانب من به او بگو تمامی این داراییها به پیشگاه شما تقدیم میگردد.»(2)آن چه دارم ملک او است، هر گونه تصرفی میخواهد در آنها بنماید تا بدین وسیله ساحت مقدسش را تکریم و تعظیم کرده باشم. خود را نیز کنیز اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) معرفی کرد. (3)
به راستی کدام بانو از صدر اسلام تا کنون به چنین رتبهای از ایثار مال و موقعیت اجتماعی رسیده است؟ کسی که تمام شرایط رفاهی و امکانات مادی برایش فراهم بود. خواستگاران زیادی داشت که حاضر بودند مهریههای سنگینی بدهند و با وی ازدواج کنند، ولی او از قبول آنان امتناع ورزید. کسی که نخواست با اشراف و سران عرب و رؤسای قبایل که در اوج شهرت و نفوذ اجتماعی بودند ازدواج کند و با کمال علاقه و شوق حاضر گردید با جوانی یتیم که از دارایی دنیا بهرهای نداشت پیمان زناشویی منعقد سازد. خودش با کمال اصرار و علاقه به آن حضرت پیشنهاد ازدواج نمود و مهریهاش را در مال خودش قرار داد به طوری که این شیوه موجب ملامت او از جانب زنان قریش گردید.(4)
با توجه به اینکه در آن محیط جاهلی و غرق در ضلالت و آشفتگیهای اخلاقی،
زنها به تجملات و تشریفات زندگی راغبتر بودند و آرزویشان در این هدف خلاصه میگردید که شوهری آبرومند و دارای ثروت به دست آورند و در خانۀ او به آرامش و خوشگذرانی سرگرم باشند، به خوبی روشن میگردد که خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) در بارۀ این ازدواج اندیشه و افکار عالیتری داشته، در انتظار همسری فوقالعاده با برجستگیهای معنوی و کرامتهای انسانی بوده است و چون به این برنامه تن میدهد بدون هیچ گونه چشمداشتی، ثروت و ارادهاش را به پای مردی میریزد که بهظاهر تمکنی ندارد.
خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) برای رشد راه فضیلت و نشر و گسترش اسلام، به جهاد مالی و مقاومت در شرایط بسیار سخت روی آورد و میتوان گفت او مصداقی از این آیۀ قرآن کریم است که میفرماید:
(یا أَیهَا الَّذِینَ ءَامَنُوا هَلْ أَدُلُّکُمْ عَلَی تِجَارَةٍ تُنجِیکُم مِّنْ عَذَابٍ أَلِیمٍ * تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَتُجَاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ بِأَمْوَالِکُمْ وَ أَنفُسِکُمْ ذَلِکُمْ خَیرٌ لَّکُمْ إِن کُنتُمْ تَعْلَمُونَ).(1)
در عظمت جهاد مالی خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) سخن زیبای رسول اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بهترین سند است که فرمودند: «ما قام ولا استقام دینی الا بشیئین: مال خدیجه و سیف علی بن ابیطالب؛(2)دین من برپا نگردید و استقامت نورزید، مگر به دو چیز: ثروت خدیجه و شمشیر امیرمؤمنان.»
شهید «مطهری» گفته است: «در شرایطی که مسلمین و پیغمبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در نهایت درجۀ سختی و تحت فشار بودند جناب خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) ثروت خویش را در اختیار اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) گذاشت. اگر مال خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) نبود فقر و تنگدستی شاید مسلمین را از پا در میآورد. اموال خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) خدمت کرد، به این معنا که مسلمانان گرسنه را نجات داد و آنان با پول خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) توانستند سد رمقی بکنند.»(3)
در سخن دیگری حضرت محمد (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وسلم) تأکید نمودهاند: «هیچ دارایی همچون ثروث خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ)
برای من سودمند نبود»؛ چرا که اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) با اموال ایشان بدهکار را از بدهی نجات میدادند، اسیر را از اسارت میرهانیدند، بار سنگین را از دوش ناتوان و یتیم برمیداشتند، مردمی که به بلا و مصائبی دچار میشدند با این امدادرسانی نجات مییافتند، اصحاب فقیر ساکن در مکه از طریق این امکانات مادی تحت حمایت مالی قرار میگرفتند و آنان قادر بودند زندگی خود را تأمین کنند. آنانی که سفرهای تبلیغی داشتند و میخواستند برای ترویج دین هجرت کنند، هزینۀ سفرشان از این پولها پرداخت میشد.(1)
اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در زمان حیات این بانوی فداکار آن چه صلاح میدانست از دارایی او هزینه میکرد و بعد از رحلتش باقیماندۀ داراییاش را فرزندانش به ارث بردند.(2)
روزی حلیمۀ سعدیه (مادر رضاعی اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)) در مکه نزد اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) آمد و از قحطی و خشکسالی شکوه کرد. اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) این ضایعه را با خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) در میان نهاد. او چهل گوسفند و چهل شتر به مادر رضاعی شوهرش بخشید و حلیمه با شادمانی به سوی قبیلۀ خود بازگشت.(3)
در ماجرای «شعب ابیطالب» وقتی اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و یارانش توسط مشرکان تحت محاصرۀ شدید اقتصادی قرار گرفتند، ثروت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) محاصرهشوندگان را از قحطی و گرسنگی نجات داد. در این مدت که چهار سال طول کشید «ابوالعاص بن ربیع» بهوسیلۀ شتران، گندم و خرما حمل میکرد و در وضعی سخت و بسیار خطرناک و با وجود تهدیدهای شدید دشمنان اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و بنیهاشم، خوراکیها را به مسلمانان میرساند. خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) دارایی خود را چنان در این ماجرا مصرف کرد که دیگر از آنها چیزی نماند و در پایان محاصره گفت: «چیزی جز دو پوست باقی نمانده است که هنگام استراحت یکی را زیرانداز و دیگری را روانداز خود قرار میدهیم.»(4)
بنیهاشم در این محاصرۀ فرساینده، از نظر جان، مکان، سرما و گرما و خوراکی در
تنگنایی شدید به سر میبردند. در واقع آنان در حبسی توأم با آزار و شکنجه قرار داشتند و در برابر تمام ناملایمات مقاومت میکردند. همین وضع باعث گردید که ابوطالب (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) و خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) چند روز بعد از خاتمۀ محاصره، رحلت کردند.
«علی محمّد علی دخیل» مینویسد: «محاصرۀ اقتصادی، عظیمترین خطر دوران رسالت اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بود، که اموال خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) کلید شکست این حصر اقتصادی است. او مواد خوراکی و مصرفی را به چندین برابر قیمت واقعیاش میخرید و به بنیهاشم و یاران اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) که با تهدید مشرکان مواجه بودند میرسانید تا این سالها با سلامت و رهایی آن عزیزان سپری شد و حیلۀ دشمنان با ناکامی توأم گردید.»(1)
ابن هشام حمیری، ابومحمد عبدالملک (م ۸ ۲۱۳ ق)، السیرة النبویة، به کوشش: عمر عبدالسّلام تدمری، بیروت، ۱۴۱۰ ق / ۱۹۹۰ م.
امینی، ابراهیم، فاطمۀ زهرا (عَلَيْها السَّلاَمُ) بانوی نمونه اسلام، تهران: کتابخانه پردیس ابوریحان دانشگاه تهران، فارسی، ۱۳۴۹.
حائری مازندرانی، محمّدمهدی (م ۱۳۶۹ ش)، شجرة طوبی، النجف الاشرف: المکتبة الحیدریة، ۱۳۸۵ ق.
حسینینسب، رضا، گنجینههای ویران، قم: دفتر تبلیغات اسلامی.
رفعت باشا، ابراهیم، مرآة الحرمین، ترجمه: هادی انصاری، تهران: مشعر، ۱۳۷۷ش.
رهنما، زین العابدین، پیامبر، دورۀ سه جلدی، تهران: کتابهای جیبی، ۱۳۴۵ش.
شیخ طوسی، ابوجعفر محمّد بن حسن (م ۴۶۰ ق)، الامالی، قم: انتشارات دارالثقافیة،۱۴۱۴ق.
علی دخیّل، علی محمّد، زنان بزرگ اسلام (خدیجه)، ترجمه: فیروز حریرچی، تهران: امیرکبیر، ۱۳۶۴ش.
1) . علی دخیّل، علی محمّد، زنان بزرگ اسلام: خدیجه، ص۱۶.
قره چانلو، حسین، حرمین شریفین: تاریخ مکه و مدینه، تهران: امیرکبیر، ۱۳۶۲ش.
قزوینی، سید محمّدکاظم، فاطمة الزهرا (عَلَيْها السَّلاَمُ) از ولادت تا شهادت، ترجمه: علی کرمی، قم: نشر مرتضی، ۱۳۷۷ش.
کمالی، محمّدتقی، شکوه زندگی، قم: انتشارات امید، [بیتا].
مجلسی، محمّدباقر (م ۱۱۱۰ ق)، بحار الأنوار، بیروت: دار احیاء التراث العربی، چاپ سوم، ۱۴۰۳ق.
محدث قمی، شیخ عباس (م ۱۳۵۹ ق)، سفینة البحار، تحت اشراف علیاکبر الهی خراسانی، مشهد: آستان قدس رضوی، ۱۴۱۶ق.
محلاتی، ذبیح اللّه، ریاحین الشریعه، تهران: دارالکتب الاسلامیة، چاپ هفتم،۱۴۰۴ق.
مطهری، مرتضی، سیری در سیرۀ نبوی، تهران: انتشارات صدر، چاپ دوم، ۱۳۶۴ش.
۶۱
مناسبات اقتصادی و روابط شغلی حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) با پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)(1)
منصوره اعتمادی
شرح حال حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ)، بهخصوص شرح مناسبات اقتصادی و روابط شغلی وی با رسول خدا (صلی الله و آله وسلم)، با استناد به منابع مهم تاریخی است. از دیدگاه نویسنده: حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ)، نجیبزادهای ثروتمند بود که در عصر جاهلیت به تجارت و امور بازرگانی مبادرت میکرد. وی با سرمایهای که در اختیار داشت، مردانی را استخدام نموده بود تا با سفر به مناطق دیگر به خرید و فروش کالاهای مورد نظر او بپردازند. او با کسانی که در امر تجارت به وی یاری میرساندند قراردادی به شکل مضاربه یا اجاره امضا میکرد. یکی از نام آشناترین مردان آن روزگار رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) بود که به سبب ویژگیهای برجستۀ اخلاقی مانند راستگویی و امانتداری، زبانزد همگان بود و خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) نیز به شایستگی او ایمان داشت. بنا بر این برای اشتغال به امور بازرگانی به آن حضرت پیشنهاد داد و اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) نیز درخواست او را پذیرفت و این سرآغازی برای مناسبات اقتصادی میان آنان گردید.
کلیدواژه: خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ)، اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، تاریخ اسلام، بازرگانی، اجاره، مضاربه، دستمزد، بحیرا.
مقدّمه
یکی از موضوعاتی که همواره ذهن بشر را به خود مشغول میدارد این است که شخصیتهای نامآور و فرهیخته هر دورانی چگونه پا به عرصه نهاده و در چه شرایط تاریخی، اجتماعی و سیاسی بالیدهاند. در بررسی زندگانی حضرت محمد (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وسلم) که از او با عنوان «خاتم پیامبران» یاد
1) بانوان شیعه، سال چهارم، شمارۀ ۱۳ - ۱۴ (پاییز و زمستان ۱۳۸۶)، ص ۱۷۳ - ۲۰۰.
میشود و بیتردید، برترین و کاملترین انسان شناخته شده است، هماره به نام زنانی برخورد میکنیم که به هیچ روی نقش آنان در زندگی اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، قابل انکار نیست. در این میان، خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) یکی از مؤثرترین و موجهترین شخصیتهای آن زمان، پس از برقراری روابط و مناسبات کاری با اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، با وی پیمان زناشویی بست و بیش از دو دهه از زندگی خود را در تعامل نزدیک و همکاری تنگاتنگ آن حضرت گذراند.
این نوشتار بر آن است تا به تبیین این مسئله بپردازد که چگونه در برههای از زمان که حقوق اجتماعی، سیاسی و اقتصادی و حتی حق حیات مادی زن هم از او سلب شده بود، شخصیتی مانند خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) با بهرهمندی از امکانات مادی و اقتدار و درایت مدیریتی خود، به امور بازرگانی مشغول میشد و مردانی را پس از اطمینان از کارآمدی آنان برای این منظور به کار گرفت؟ و مهمتر از همه، آنکه او چرا و چگونه اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) را برای این امر برگزید، و چه وقایعی در این ارتباط رخ داد؟ البته این موضوع را نباید از نظر دور داشت که هر آنچه در این باره در کتب مربوطه گزارش شده است، مورد پذیرش نیست؛ زیرا برخی از گزارشگران با غرضورزی، بسیاری از حوادث و وقایع تاریخی را خلاف واقع حکایت کردهاند. از این رو، در این مقاله به نقد و بررسی موضوعات ذکر شده نیز خواهیم پرداخت.
خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ)، دختر خویلد بن اسد بن عبدالعزی بوده که در حدود پانزده سال پیش از عامالفیل به دنیا آمده است.(1)از دوران کودکی و جوانی او اطلاع چندانی در دست نیست، جز آنکه بنا بر نقلی، او نخست با مردی به نام عتیق بن عائذ و پس از او با فرد دیگری به نام ابوهاله تمیمی ازدواج نموده، و از آنان صاحب فرزندانی میشود.(2)همسران او یکی پس از دیگری بدرود حیات گفته و او که بانویی نجیبزاده و ثروتمند بوده است با سرمایه خود به امور بازرگانی میپردازد. وی برای پیشبرد اهداف خود مردانی را به استخدام درآورده، و پس از در
اختیار گزاردن سرمایهاش، آنان را به منظور خرید و فروش کالا به مناطق دیگر گسیل میدارد. از جمله کسانی که خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) با او مناسبات شغلی برقرار میکند رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) بوده است که در آن زمان، روزگار جوانی خود را سپری مینموده است. در منابع مختلفی از این روابط یاد شده و از نوع پیمان کاری و قراردادهای معاملی میان خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) و کارمندانش نام برده شده است. در ذیل، به انواع این قراردادها اشاره میشود.
اجاره عقدی است که به موجب آن، مستأجر، مالک منافع عین مستأجره میشود. اجارهدهنده را «موجر»، اجارهکننده را «مستأجر»، و مورد اجاره را «عین مستأجره» مینامند. مورد اجاره میتواند اشیا، حیوان و یا انسان باشد؛ و در صورتی که انسان مورد اجاره باشد، مورد اجاره را «اجیر» و مال پرداختی را «اجرت» مینامند.
اخباری که در آنها از قرار میان خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) و کارگزاران او به اجاره یاد شده، و یا در آنها واژه اجیر آمده، عبارتاند از:
۱. ابوبشیر دولابی به سند خود از یونس بن عبدالأعلی، و او از عبد اللّه بن وهب، و وی از یونس بن یزید، و او از ابن شهاب زهری چنین روایت کرده است: «وقتی رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) به سن بلوغ رسید در حالی که از ثروت برخوردار نبود، خدیجه دختر خویلد او را استخدام (اجیر) نمود تا به بازار حُباشَه(1)که در منطقۀ تهامه(2)قرار داشت برود، و برای همراهی با او مرد دیگری از قریش را نیز به استخدام خود درآورد.
اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در بارۀ خدیجه این گونه سخن میگفت: بهتر از خدیجه کارفرمایی را [در ارتباط] با کارمند خود نیافتم؛ چرا که هر گاه من و همراهم باز میگشتیم پیشکشی از غذا که آن را برای ما پنهان داشته بود، در نزد او مییافتیم.»(3)
۲. ابن سعد واقدی از عبد اللّه بن جعفر رقی، و او از أبوالملیح و او از عبد اللّه بن محمّد بن عقیل روایت میکند که: «ابوطالب به پیامبر گفت: ای برادرزاده! باخبر شدم که خدیجه، فلانی را در ازای دو بچه شتر به استخدام خود درآورده است، ولی ما زیر بار مقداری مانند آنچه به او داده نمیرویم، آیا تو مایلی تا در این باره با خدیجه گفتوگو کنم؟
پیامبر در پاسخ فرمود: هر آنچه خود دوست داری انجام بده. ابوطالب نزد خدیجه رفت و به او گفت: ای خدیجه! آیا محمد (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وسلم) را به استخدام خود در میآوری؟ چون ما باخبر شدیم که تو فلانی را با دستمزدی معادل دو بچه شتر به استخدام خود درآوردهای، ولی ما کمتر از چهار بچه شتر را نمیپذیریم.
خدیجه پاسخ داد: اگر این درخواست را برای دشمن ناشناسی مینمودی آن را میپذیرفتم، چه رسد به آنکه برای دوست نزدیکی درخواست کنی.»(1)
۳. در روایت دیگری، حاکم نیشابوری از ابوعبد اللّه محمّد بن یعقوب، و وی از علی بن حسن هلالی، و او از معلی بن اسد عمی، و وی از حماد و ربیع بن بدر، و آن دو از ابیزبیر و او از ابوجابر نقل نموده است که: «خدیجه دو بار رسول خدا را به استخدام خود درآورد تا به جُرَش(2)سفر کند و در ازای هر سفری به او یک شتر جوان داد.»(3)
۴. شیخ صدوق در خبری از احمد بن حسن قطان و علی بن احمد بن محمّد و محمّد بن احمد شیبانی، و آنان از احمد بن یحیی بن زکریا القطان، و وی از محمّد بن اسماعیل، و او از عبد اللّه بن محمّد، و او از پدرش و قیس بن سعد دیلمی، و آن دو از عبد اللّه بن بحیر فقعسی، و او از بکر بن عبد اللّه اشجعی، و وی از پدرانش نقل کرده است که: «سالی پیامبر با عبد مناة بن کنانه و نوفل بن معاویة بن عروة بن صخر،
برای بازرگانی به شام سفر کردند. در آن جا، ابوالمویهب راهب به آنان برخورد کرد و پرسید: شما کیستید؟
گفتند: ما بازرگانانی از اهل مکه و از قریش هستیم.
ابوالمویهب پرسید: از کدام قریش؟! او را در این باره آگاهی دادند؛ سپس ابوالمویهب پرسید: آیا فرد دیگری از قریش نیز شما را همراهی میکند؟
گفتند: آری، جوانی از بنیهاشم به نام محمّد است.
ابوالمویهب گفت: به خدا سوگند مقصودم همو است.
عبد مناة و نوفل گفتند: سوگند به خدا که کسی گمنامتر از او در قریش نیست(1)و او را یتیم قریش مینامند که در استخدام زنی از قریش به نام خدیجه است.»(2)
مضاربه عقدی است که به موجب آن، یکی از دو طرف معامله، سرمایه میدهد با این شرط که طرف دیگر با آن کار کند و هر دو در آن شریک باشند. صاحب سرمایه را «مالک»، و عامل را «مضارب» مینامند.
در تفسیر منسوب به امام عسکری۷ روایتی آمده که فرموده است: «از پدرم علی بن محمّد پرسیدم: خبرهای مربوط به معجزاتی که در مکه و مدینه بر رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) آشکار گردید چگونه بوده است؟
پدرم پاسخ داد: پسرم! فردا دوباره آن را بپرس! وقتی صبح فرا رسید فرمود: پسرم! [معجزهای که پرسیدی تکه ابری بوده است] آن تکه ابر زمانی بود که پیامبر به سبب [عقد] مضاربه با خدیجه دختر خویلد به سوی شام سفر میکرد و فاصله مکه تا بیت المقدس یک ماه به طول میانجامید.»(3)
1) . باید اذعان نمود که چنین ادعایی در آن زمان پذیرفتنی نیست؛ چرا که اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) اولاً به دلیل امانتداری و راستگویی شهرت داشته، و ثانیاً قرابت و نزدیکی با بزرگانی همچون عبدالمطلب، ابوطالب و حمزه۷ سبب دیگری برای شهرت آن حضرت بوده است.
2) . شیخ صدوق، محمّد بن علی، کمال الدین و تمام النعمة، ص ۱۹۰، ش ۳۷.
3) . امام عسکری۷، التفسیر، ص ۱۵۵، ش ۷۷.
در برخی اخبار از هر دو نوع قرارداد اجاره و مضاربه نام برده شده است که در ذیل به آنها اشاره میشود:
۱. ابوبشر دولابی از احمد بن عبدالجبّار، او از یونس بن بکیر، و وی از محمّد بن اسحاق، روایت نموده که گفته است: «خدیجه دختر خویلد زنی بازرگان، پاکنژاد و ثروتمند بود. او مردانی را به استخدام خود درآورده و با آنان قرارداد مضاربه میبست تا از سود حاصله مقداری به آنان بپردازد. قریش مردمی تاجرپیشه بودند؛ وقتی خبر راستگویی، امانتداری و بزرگواری پیامبر به خدیجه رسید، در پی او فرستاد و از او تقاضا کرد تا با سرمایهای که خدیجه در اختیار او میگذارد به همراه خدمتکارش به نام میسره، برای بازرگانی به شام سفر کند؛ و خدیجه در ازای آن بیش از آنچه به دیگر بازرگانان میدهد به پیامبر بپردازد. پیامبر نیز پیشنهاد او را پذیرفت.»(1)
۲. ابن سعد واقدی از محمّد بن عمر، و او از موسی بن شیبه، و وی از عمیره بنت عبیداللّه بن کعب بن مالک، و او از ام سعد بنت سعد بن ربیع، روایت کرده که او از نفیسه بنت امیه خواهر یعلی بن امیه شنیده است که: «خدیجه دارای اصالت خانوادگی بوده و ثروت بسیار و کالاهای فراوانی در اختیار داشته، که آنها را به شام میفرستاده است. کاروان او به مانند همه کاروانهای قریش بوده است؛ او مردانی را استخدام کرده و با آنان عقد مضاربه میبست. وقتی رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) به سن بیست و پنج سالگی رسید و در مکه با نام امین شهرت یافت، خدیجه پیکی را نزد او روانه کرد و از او درخواست نمود تا همراه خدمتکارش میسره به شام سفر کند و گفت: در ازای آن من دو برابر آنچه به افراد قوم تو میدهم به تو خواهم پرداخت؛ رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) [پیشنهاد او را پذیرفت و] آنچه او گفته بود انجام داد.»(2)
چنان که ملاحظه میشود، در روایات مربوط به این بخش، سخن از اجاره و مضاربه هر دو به میان آمده است و تعابیری مانند «تستأجر الرجال فی مالها و تضاربهم ایّاه بشیء تجعله لهم منه» و «کانت تستأجر الرجال و تدفع المال مضاربة» به چشم میخورد. با توجه به اینکه معاملات در اسلام امضایی است و اسلام در این زمینه تأسیسی ننموده است، و با عنایت به اینکه اجاره و مضاربه دو نوع عقد و قرارداد جداگانه به شمار میآیند و هر یک تعریف خاص خود را دارا بوده، و آثار معاملی آنها نیز با هم تفاوت دارند، از این رو، میتوان گفت: عبارات یاد شده ابهام دارند، و معنا ندارد که استیجار به صورت مضاربه باشد، مگر آنکه در اینجا مفهوم خاصی از اجاره یا مضاربه مورد نظر باشد؛ که این نیز با در نظر گرفتن امضایی بودن معاملات، امری بعید است.
نکتۀ دیگر آنکه یعقوبی در تاریخ خود مدعی شده است که اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) هیچ گاه اجیر کسی نبوده است(1)و طبری نیز از واقدی نقل میکند که او چنین ادعاهایی را باطل پنداشته است.(2)ولی باید اذعان نمود که آنان دلیل محکمی بر مدعای خود ارائه ننمودهاند. شاید تنها دلیل ایشان این باشد که شأن پیامبر (صلی الله علیه و اله و سلم) را فراتر از آن میدانستهاند که به خدمت کسی درآید، حال آنکه این امر هیچ منافاتی با جایگاه و شأن پیامبر ندارد؛ چرا که اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) نیز همانند دیگر افراد جامعه زندگی میکرده است. شاهد به این مدعا، خدمت موسی (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) به شعیب نبی بنا بر پیشنهاد یکی از دختران او بوده است. قرآن در این باره میفرماید:
«قَالَتْ إِحْدَاهُمَا یَا أَبَتِ اسْتَأْجِرْهُ إِنَّ خَیْرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ الْقَوِیُّ الْأَمِینُ قَالَ إِنِّی أُرِیدُ أَنْ أُنکِحَکَ إِحْدَی ابْنَتَیَّ هَاتَیْنِ عَلَی أَن تَأْجُرَنِی ثَمَانِیَ حِجَج فَإِنْ أَتْمَمْتَ عَشْرًا فَمِنْ عِندِکَ وَمَا أُرِیدُ أَنْ أَشُقَّ عَلَیْکَ سَتَجِدُنِی إِن شَاء اللَّهُ مِنَ الصَّالِحِینَ قَالَ ذَلِکَ بَیْنِی
وَبَیْنَکَ أَیَّمَا الْأَجَلَیْنِ قَضَیْتُ فَلَا عُدْوَانَ عَلَیَّ وَاللَّهُ عَلَی مَا نَقُولُ وَکِیلٌ؛(1)
یکی از آن دو دختر گفت: ای پدر! او را استخدام کن؛ زیرا بهترین کسی که به استخدام درآوری فرد نیرومند و مورد اعتماد است. شعیب گفت: من میخواهم یکی از این دو دختر را به ازدواج تو درآورم، به شرط آنکه تو هشت سال برای من کار کنی و اگر ده سال را تمام کنی به اختیار تو است، و نمیخواهم بر تو سخت گیرم، ان شاءاللّه تو مرا از نیکوکاران خواهی یافت. موسی[۷] گفت: این [قراردادی] میان من و تو است، و هر یک از دو مدت را که به انجام رسانیدم بر من ستمی نباشد و خدا بر آنچه میگوییم وکیل است.»
در بارۀ میزان اجرت و کارمزدی که رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) از خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) دریافت میکرد به مقادیر مختلفی اشاره شده است، که روایات مربوطه در ذیل خواهد آمد:
الف بیش از دیگران: ابوبشر دولابی روایت میکند: پس از آنکه خدیجه پیکی را نزد پیامبر فرستاد و به او پیشنهاد داد تا به همراه خدمتکارش میسره برای تجارت به شام سفر کند، در بارۀ دستمزد او چنین میگوید: «و تعطیه أفضل ما کانت تعطی غیره من التجار؛(2)بیش از آنچه به دیگر بازرگانان میداده به پیامبر خواهد پرداخت.»
ب دو برابر دیگران: ابن سعد واقدی نظر خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) را در بارۀ دستمزد آن حضرت چنین حکایت کرده است: «قالت: أنا اعطیک ضعف ما اعطی قومک؛(3)خدیجه گفت: من دو برابر آنچه به افراد قوم تو میدهم به تو خواهم پرداخت.»
ج دو بچه شتر در ازای هر سفر: ابن شهرآشوب در این باره میگوید: «و کان النبیّ۹ قد استأجرته خدیجة علی أن تعطیه بکرین؛(4)خدیجه، پیامبر را در ازای دو بچه
شتر استخدام کرد.»
د چهار بچه شتر: در خبر دیگری به نقل از ابن سعد بیان شده که ابوطالب (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) از خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) میخواهد که اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) را استخدام نماید و به او میگوید: «لسنا نرضی لمحمّد دون أربع بکار؛(1)ما [دستمزدی] کمتر از چهار بچه شتر را نمیپذیریم.»
ه یک شتر جوان برای هر بار سفر به منطقه جُرَش: نیشابوری به سند خود از جابر روایت میکند: «استأجرت خدیجة رسولاللّه (صلی علیه و اله وسلم) سفرتین الی جرش، کلّ سفرة بقلوص؛(2)خدیجه دو بار رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) را استخدام نمود تا به منطقه جرش سفر کند و در ازای هر سفر، یک شتر جوان به او داد.»
جمع اخبار: چنان که گذشت، در متن روایات مزبور، سخن از مقادیر مختلفی به میان آمده است؛ در برخی، به طور صریح از مقدار مشخصی نام برده شده و در بعضی دیگر، در مقایسه با دیگران تنها به عبارت «بیش از دیگران» یا «دو برابر آنان» اشاره شده است. در توجیه این مقادیر مختلف، باید به این نکته توجه داده شود که چون سفرهای متعددی صورت گرفته و همان گونه که در بحث از محل تجارت توضیح آن خواهد آمد این سفرها به مناطق مختلف بوده است و بدین ترتیب، برای هر سفری، قرارداد جداگانهای بسته میشده است؛ از این رو، با توجه به طول مسیر و مشکلات سفر، کارمزد معینی متناسب با آن در نظر گرفته میشده است.
در منابع تاریخی روایی که به شرح اخبار مربوط به سفرهای بازرگانی پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) پرداختهاند، از مناطقی نام برده شده که اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بدان جا سفر نموده و در تمامی آنها، سفر او با اموال خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) و به منظور تجارت و دادوستد کالا بوده است. آن مکانها عبارتاند از:
«بعثت الیه فعوضت علیه أن یخرج فی مالها تاجراً الی الشام؛(1)خدیجه در پی رسول خدا فرستاد و از او خواست تا برای تجارت با مال او به شام سفر کند.»
«و کان النبی۹ قد استأجرته خدیجة علی أن تعطیه بکرین و یسیرمع غلامها میسرة الی الشام؛(2)خدیجه، رسول خدا را استخدام کرد تا به همراه خدمتکار او میسره برای تجارت به شام سفر کند و در ازای آن، به او دو بچه شتر [دستمزد] بدهد.»
«و خرج الی الشام فی تجارته لخدیجة و له خمس و عشرون سنة؛(3)رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) در سن بیست و پنج سالگی برای بازرگانی، با مال خدیجه به شام سفر کرد.»
«فخرج مع غلامها میسرة، و جعل عمومته یوصون به أهل العیر حتی قد ما بصری من الشام؛(4)پیامبر در حالی که عموهای آن حضرت سفارش او را به کاروانیان نمودند، همراه با میسره خدمتکار خدیجه به منطقۀ بصری از سرزمین شام وارد شدند.»
«و خرج الی سوق بصری فباع سلعته التی أخرج و اشتری غیرها؛(5)اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) به بازار بصری رفت و کالاهایی را که همراه برده بود، فروخت و کالای دیگری خریداری کرد.»
«استأجرته خدیجة بنت خویلد الی سوق حباشه و هو سوق بتهامه؛(6)خدیجه دختر خویلد، رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) را استخدام کرد تا به بازار حباشه که در منطقۀ تهامه بود برود.»
«قال رسول الله (صلی الله علیه و اله وسلم): لمّا رجعنا من سوق حباشة قلت لصاحبی انطق بنا نتحدّث عند
خدیجه؛(1)رسول خدا فرمود: وقتی از بازار حباشه بازگشتیم به همراهم گفتم: بیا نزد خدیجه برویم و با او به گفتوگو بنشینیم.»
«استأجرت خدیجة رسول اللّه (صلی علیه و اله وسلم) سفرتین الی جرش، کل سفرة بقلوص؛(2)خدیجه دو بار رسول خدا را به استخدام درآورد تا به منطقه جرش سفر کند، و در ازای هر سفری به او یک شتر جوان [دستمزد] داد.»
در طی سفرهایی که اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) برای تجارت با سرمایۀ خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) انجام داد، وقایعی رخ داده است که در برخی کتب تاریخ و سیره به طور مشروح بیان شده است و شرح تفصیلی آنها در پی خواهد آمد:
۱. محمّد بن اسحاق میگوید: «پس از آنکه رسول خدا درخواست خدیجه را پذیرفت، همراه خدمتکار او میسره برای تجارت با اموال او رفت تا به شام رسید؛ در زیر درختی در نزدیکی صومعۀ راهبی از راهبان نشست. راهب به میسره رو کرد و گفت: مردی که زیر این درخت نشسته کیست؟
میسره پاسخ داد: او مردی قرشی از اهل مکه است.
راهب گفت: هرگز در زیر این درخت جز پیامبری ننشسته است.
پس از آنکه رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) کالایی را که همراه آورده بود، فروخت و آنچه میخواست خریداری نمود، همراه با میسره رو به سوی مکه نهادند. میسره در این باره میگوید: وقتی روز به نیمه رسید و گرما رو به شدت نهاد، در حالی که پیامبر سوار بر شتر و در حال حرکت بود، دو فرشته فرود آمدند و بر وی سایه گسترانیدند. پس از آنکه پیامبر به مکه رسید و با کالاهای خریداری شده نزد خدیجه رفت، خدیجه آنها را به دو برابر
قیمت یا نزدیک به دو برابر فروخت؛ و میسره در بارۀ گفتار راهب و آنچه از سایه گسترانیدن دو فرشته به رسول خدا مشاهده کرده بود، با خدیجه گفتوگو کرد.»(1)
۲. واقدی در خبری به نقل از نفیسه بنت منیه میگوید: «وقتی رسول خدا به بیست و پنج سالگی رسید و در مکه شهرتی جز امین نداشت زیرا از عادات نیکو در حد کمال برخوردار بود ابوطالب به او گفت: ای پسر برادر! من مردی هستم که ثروتی ندارم، زمانه بر ما سخت گرفته و سالهای متمادی میگذرد که ما را به ستوه آورده است، و ما نه کالایی داریم و نه تجارتی. این کاروان قوم تو است که آماده رفتن به شام شده است و خدیجه دختر خویلد مردانی از قوم تو را به همراه کاروان خود روانه میکند، پس [اگر مایلی] تو نیز خود را به او بنمایان.
وقتی این خبر به خدیجه رسید، در پی رسول خدا فرستاد و دو برابر دستمزدی که به دیگران میپرداخت به رسول خدا داد؛ آنگاه پیامبر به همراه میسره، خدمتکار خدیجه رفت تا به بصری در شام رسیدند و در بازار بصری در زیر درختی نزدیک صومعۀ راهبی نسطور نام از راهبان نشستند. راهب که از پیش میسره را میشناخت رو به او کرد و گفت: این کیست که در زیر این درخت نشسته است؟
میسره پاسخ داد: مردی قرشی از اهل مکه است.
راهب به او گفت: هیچ گاه جز پیامبری در زیر این درخت ننشسته است. سپس پرسید: آیا در چشمان او سرخی است؟
میسره گفت: آری! آن سرخی از بین نمیرود.
راهب گفت: او همان پیامبر آخرین است؛ای کاش زمانی که به خروج او فرمان داده میشود من او را درک کنم. پس از آن، رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) در بازار بصری حاضر شد و کالایی را که آورده بود فروخت و کالای دیگری خریداری کرد. در این هنگام، در بارۀ چیزی میان او و دیگری اختلافی به وجود آمد و آن مرد به پیامبر گفت: به لات و عزی
1) . ابن اسحاق، ابو عبداللّه محمّد، کتاب السیر و المغازی، ص ۸۱؛ دولابی، محمّد بن احمد، الذریة الطاهرة، ص ۴۷، ش ۷.
سوگند یاد کن!
پیامبر فرمود: من هرگز به ایشان سوگند یاد نکردهام و هر گاه بر آنان گذر کنم از ایشان روی بر میتابم.
آن مرد پاسخ داد: حق با تو است؛ و وقتی با میسره خلوت کرد به او گفت:ای میسره! به خدا سوگند میخورم که این پیامبر است؛ قسم به آنکه جانم در دست او است، او همان کسی است که دانشمندان اوصاف او را در کتابهای خود یافتهاند.
میسره سخن او را به خاطر سپرد.
کاروانیان همگی بازگشتند. زمانی که روز به نیمه رسید و گرما شدت یافت، میسره دید وقتی پیامبر بر شترش سوار بود دو فرشته به خاطر [دور ماندن او از] نور خورشید بر وی سایه گسترانیدهاند.
کاروانیان میگفتند: خداوند چنان محبت رسول خدا را در دل میسره قرار داده، که گویا او خدمتکار پیامبر است. وقتی آنان بازمیگشتند و به روستای مرّ در کنار درّههای ظهران(1)رسیدند، میسره گفت: ای محمّد! تو زودتر نزد خدیجه برو و در مورد آنچه خداوند به خاطر مقام و منزلت تو نصیب او گردانیده است به او خبر بده و او میفهمد که آن [سودی که برده است] به خاطر وجود تو بوده است. رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) جلوتر رفت و در وقت ظهر به مکه وارد شد.
خدیجه با گروهی از زنان که نفیسه بنت منیه نیز در میان آنان حضور داشت، در طبقۀ بالای خانه بودند که رسول خدا به مکه وارد شد. خدیجه او را دید در حالی که بر شتر خود نشسته بود و دو فرشته بر او سایه گسترانیده بودند. خدیجه، پیامبر را به آنان نشان داد. ایشان از دیدن آن صحنه شگفتزده شدند. رسول خدا بر خدیجه وارد شد و وی را از سودی که به سبب نفوذ آنان به دست آمده بود آگاه کرد. خدیجه از این خبر خوشحال
1) . ظهران درهای در نزدیکی مکه است و در کنار آن روستایی به نام مرّ قرار دارد. (یاقوت حموی، شهابالدین ابی عبداللّه، معجم البلدان، ج ۴، ص ۶۳)
شد، و وقتی میسره آمد، خدیجه را از آنچه دیده بود آگاه کرد و گفت: وقتی از شام بیرون رفتیم این طور دیدم و سپس گفتار نسطور راهب و آن فرد دیگری را که در معامله با رسول خدا اختلاف پیدا کرده بود، برای خدیجه بازگو کرد.
این بار خدیجه دو برابر موارد پیشین سود برد و چهار برابر دستمزدی که از آن نام برده بود به رسول خدا پرداخت کرد.»(1)
۳. ابن شهرآشوب خبر مرسلی را بدین مضمون آورده است: «خدیجه، پیامبر را با این شرط که همراه خدمتکار وی میسره به شام سفر کند و در ازای آن به او دو شتر جوان بدهد، به استخدام خود درآورد. وقتی آنان به سفر رفتند، رسول خدا در زیر درختی نشست، و راهبی نسطور نام وی را دید و به استقبال او رفت و بر دستها و پاهای آن حضرت بوسه زد و گفت: أشهد أن لا اله الّا اللّه و أشهد أنّ محمّداً رسولاللّه؛ چون نشانهها[ی پیامبری] را در او دیده بود و مشاهده کرده بود که وی در زیر آن درخت نشسته است. آنگاه رو به میسره کرد و گفت: در فرامین و نواهی وی از او پیروی کن؛ زیرا او پیامبر است و سوگند به خدا که پس از عیسی[۷] جز او کسی در اینجا ننشسته است، و عیسی عَلَيْهِ السَّلاَمُ به او بشارت داده است: و به فرستادهای که پس از من میآید و نام او احمد است، مژده میدهم.(2)[و سپس افزود:] او بر همۀ اهل زمین فرمان خواهد راند.
میسره به پیامبر گفت: راههای کوهستانی را که باید طی روزهای متمادی میپیمودیم، یک شبه طی کردیم و به برکت وجود تو در این سفر، سودی به دست آوردیم که حتی در مدت چهل سال نیز حاصل نمیشد؛ پس نزد خدیجه برو و در مورد سودی که به دست آوردهایم به او مژده بده.
خدیجه در اتاق پذیرایی خود نشسته بود که ناگهان سواری را دید که در سمت راست او فرشتهای با شمشیر براق و از نیام برکشیده، و در بالای سر او ابری قرار دارد
که آویزی از زبرجد از آن آویخته است و در اطراف آن گنبدی از یاقوت سرخ قرار داشت. خدیجه گمان کرد که آن سوار، پادشاهی است که به خواستگاری او میآید. [با خود] گفت: خدا کند که نزد من و به خانه من درآید؛ ولی وقتی نزدیک شد دید او محمد (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وسلم) است، و آنگاه خدیجه را به سود فراوانی مژده داد.
خدیجه پرسید: میسره کجا است؟
پیامبر فرمود: او در پی من میآید.
خدیجه گفت: نزد او بازگرد و همراه با او بیا و مقصود او این بود که نسبت به چگونگی آن ابر اطمینان حاصل کند [خدیجه دید] ابر همچنان با او در حرکت است.
میسره نزد خدیجه آمد و در بارۀ پیامبر به او خبر داد و گفت: من و او غذا میخوردیم تا اینکه سیر میشدیم، ولی غذا همان طور باقی بود! همچنین دیدم که در نیمروز دو فرشته بر او سایه گسترانیدهاند. خدیجه، طبقی از خرمای تازه درخواست نمود و رسول خدا و مردان دیگری را فراخواند. ایشان از آن طبق خرما خوردند تا سیر شدند، ولی چیزی از آن کاسته نشد.»(1)
۴. قطب راوندی وقایع پیشآمده را چنین حکایت کرده است: «وقتی میسره از سفر بازگشت، خبر داد که پیامبر بر درخت و کلوخی گذر نمیکرد، مگر آنکه [آن درخت و کلوخ] میگفت: السلام علیک یا رسولاللّه. و گفت: وقتی بحیرای راهب دید که در روز ابر بر بالای سر آن حضرت حرکت میکند و هر کجا میرود بر او سایه میاندازد، آمد و از ما پذیرایی کرد.
آنان در این سفر سود بسیار بردند و وقتی بازمیگشتند میسره گفت: ای محمّد! اگر تو جلوتر به مکه بروی و به خدیجه در مورد سودی که بردهایم مژده دهی، برای تو سودمندتر است.
رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) سوار بر مرکب جلوتر حرکت کرد. خدیجه در آن روز در اتاق طبقۀ
1) . ابن شهرآشوب، محمّد بن علی، مناقب آل ابیطالب، ج ۱، ص ۳۸.
بالای خانه نشسته بود که محمّد سوار بر مرکب پدیدار شد. خدیجه به ابری که بر بالای سر وی همراه با او حرکت میکرد نگاه کرد و دو فرشته را در سمت راست و چپ او دید که در دست هر یک شمشیری برهنه قرار دارد و در هوا همراه او میآیند. پس [با خود] گفت: این سوار مقام والایی دارد؛ای کاش به خانه من بیاید. ناگهان دید او محمد (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وسلم) است که قصد خانه او را دارد. خدیجه با پای برهنه به سمت در خانه پایین آمد؛ هر گاه خدیجه میخواست از جایی به جایی برود، کنیزان تختی را که بر آن تکیه زده بود، حرکت میدادند.»(1)
۵. روایت دیگری به نقل از شیخ صدوق بیان شده است که بخشی از آن مربوط به دیدار عبدمناة و نوفل بن معاویه با ابوالمویهب راهب میباشد، که در حین روایات قبلی ذکر شد و اینکه او سراغ اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) را از آنان میگرفت. در ادامه آمده است:
«آنان گفتند: تو از او چه میخواهی؟! ابوالمویهب شروع به سر تکان دادن کرد و گفت: او خودش است؛ مرا به سوی او راهنمایی کنید.
عبد مناة و نوفل گفتند: ما پیامبر را در بازار بصری رها کرده بودیم، و در همان حال که با راهب گفتوگو میکردیم یکباره رسول خدا سر رسید و ابوالمویهب گفت: این همان است، و ساعتی با او خلوت نموده و به نجوا و گفتوگو پرداخت. سپس شروع به بوسیدن میان دو چشم وی کرد، و چیزی را از آستین خود درآورد که ما ندانستیم چه بود، ولی پیامبر از پذیرش آن سر باز میزد؛ و وقتی از وی جدا شد به ما گفت: این را از من بشنوید! سوگند به خدا که او پیامبر آخرالزمان است، و بدو سوگند یاد میکنم که به زودی خروج نموده و مردم را به شهادت لا اله الّا اللّه؛ فرا میخواند، پس وقتی او را چنین دیدید از او پیروی نمایید. آنگاه پرسید: آیا فرزند عموی او ابوطالب که علی نام دارد متولد شده است؟
آن دو پاسخ دادند: نه. ابوالمویهب گفت: یا او [تاکنون] متولد شده است یا در همین
1) . راوندی، قطبالدین، الخرائج و الجرائح، ج ۱، ص ۱۳۹، ش ۲۲۶.
سال به دنیا میآید؛ وی نخستین کسی است که به پیامبر ایمان میآورد، ما او را شناخته، و دریافتهایم که همان طور که محمّد، پیامبر است، علی، وصی است؛ او سیّد، ناخدا و ذوالقرنین عرب است و به حق شمشیر میزند. او در ملأ اعلی، علی نام دارد و پس از انبیا، برترین کسی است که از او یاد میشود؛ فرشتگان او را دلاور زیبای رستگار مینامند، به هیچ سوی رو نکند، مگر آنکه رستگار و پیروز گردد. به خدا سوگند که او در میان یاران خود در آسمان، شناخته شدهتر از خورشید تابان است.»(1)
۶. در خبری به نقل از امام عسکری۷ آمده است که آن حضرت از پدر بزرگوار خود در بارۀ معجزات و وقایعی که در سفرهای تجارتی پیامبر (صلی الله علیه و اله و سلم) پیش آمده، پرسش مینماید و امام هادی۷ در پاسخ میفرماید:
«پسرم! در مورد آن ابر، وقتی رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) با خدیجه دختر خویلد قرارداد مضاربه بست و به سوی شام سفر کرد، در حالی که فاصله میان مکه تا بیت المقدس یک ماه به طول میانجامید و آنان آن مسیر را در گرمای سوزان میپیمودند و گرمای آن دشتها آنان را میآزرد، و گاه بادهای شدیدی وزیدن میگرفت و شن و خاک بر ایشان فرو میریخت، در آن احوال بود که خدای متعال ابری فرستاد تا بر بالای سر رسول خدا سایه افکند؛ به طوری که با ایستادن آن حضرت، ابر نیز از حرکت میایستاد و با حرکت او، حرکت میکرد. اگر پیامبر به جلو میرفت ابر نیز به سمت جلو حرکت میکرد، و اگر پیامبر به عقب باز میگشت آن ابر نیز به سمت عقب حرکت میکرد. اگر پیامبر به سمت راست یا چپ میرفت، ابر نیز به راست یا چپ حرکت میکرد و از بالای سر، وی را از گرمای خورشید در امان میداشت. طوفانهایی که به پا میخاست شن و خاک را پراکنده میساخت و آن را به سر و صورت قریش و مرکبهای آنان میریخت، ولی زمانی که آن طوفانها به پیامبر نزدیک میشدند، فرو نشسته و آرام میگرفتند و شن و خاک را به سمت پیامبر نمیبردند، بلکه باد خنک و ملایمی وزیدن میگرفت، به طوری که
1) . شیخ صدوق، محمّد بن علی، کمال الدین و تمام النعمة، ص ۹۰، ش ۳۷.
بعضی کاروانیان قریش میگفتند: بودن در جوار محمد (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وسلم) بهتر از زیر چادر است؛ زیرا با وجود آنکه ابر تنها بر سر پیامبر سایه گسترانیده بود، ولی آنان به پیامبر پناه برده و خود را به او نزدیک میساختند، و راحتی و آسایش آنان را دربر میگرفت.
وقتی بیگانگان به آن کاروانها میپیوستند و ابر در جای دیگری دور از آنان در حرکت بود، میگفتند: این ابر به هر که نزدیک گردد [معلوم میشود که] او فرد بزرگ و ارجمندی است و به کاروانیان میگفتند: به آن ابر بنگرید که نام مصاحب آن و رفیق، همراه، همدم و برادر او را در آن مییابید؛ [و وقتی] کاروانیان به آن ابر نگاه میکردند، این نوشته را بر آن مییافتند: لا اله الّا اللّه، محمّد رسولاللّه، أیّدته بعلیّ سیّد الوصیّین، و شرفته بآله الموالین له و لعلیّ و أولیائهما و المعادین لأعدائهما؛ فردی آن را میخواند و به دیگری که آن را به نیکویی مینوشت تفهیم میکرد و کسی که به خوبی نمینوشت تنها آن را میخواند.»(1)
نخست باید به این نکته اشاره گردد که سند هیچ یک از اخبار مطرح شده، معتبر و مورد وثوق نیست، بهویژه در مورد تفسیر عسکری۷ باید توجه نمود که انتساب آن کتاب به امام عَلَيْهِ السَّلاَمُ قابل تأمّل است؛ زیرا:
اوّلاً، برخی از واسطههایی که این تفسیر را از امام عَلَيْهِ السَّلاَمُ نقل کردهاند، ضعیف، ناشناخته و یا شناختههایی ساختگی هستند.(2)
در طریق دوم، علاوه بر برخی اشکالات طریق اول، راویان ناشناخته دیگری همچون محمّد بن علی بن محمّد بن جعفر دقّاق، ابویعقوب یوسف بن محمّد بن زیاد و ابوالحسن علی بن محمّد سیار وجود دارد.
بنا بر این، از آنچه گذشت نتیجه میشود که اساساً انتساب تفسیر یاد شده به امام عسکری۷ صحیح نیست.
1) . امام عسکری، التفسیر، ص ۱۵۵، ش ۷۷.
2) . در مقدمۀ این تفسیر دو طریق ذکر شده است که بیانگر آن است که نقل روایات مذکور به یکی از آن دو طریق بوده است. در طریق اول، راویانی همچون ابوالفضل شاذان بن جبرئیل بن اسماعیل قمی و محمّد بن احمد دوریستی قرار دارند، که مورد توثیق یا تضعیف رجالشناسان قرار نگرفتهاند و از راویان مهمل به شمار میآیند؛ و محمّد بن شراهتک حسنی جرجانی و ابوجعفر مهتدی بن حارث حسینی از جمله راویان ناشناختهاند. دیگر از افراد این طریق، ابوالحسن محمّد بن قاسم استرآبادی خطیب است، که ابن غضائری او را ضعیف و کذاب دانسته و این نکته را یادآور میشود که او در این تفسیر، احادیث جعلی و منکری را از سهل بن دیباجی و او به نقل از پدرش روایت کرده است. (خویی، ابوالقاسم، معجم رجال الحدیث، ج ۱۸، ص ۱۶۱، ش ۱۱۶۱۳) افزون بر آنچه گذشت، انقطاع سند نیز دلیل دیگری بر ضعف آن است؛ یعنی واسطههایی که میان محمّد بن قاسم استرآبادی و امام حسن عسکری۷ قرار دارند، مشخص نشدهاند.
ثانیاً، پس از بررسی شرایط سیاسی اجتماعی حاکم بر آن دوره، معلوم میگردد که در آن زمان امام عَلَيْهِ السَّلاَمُ در حصر به سر میبرده و امکان دسترسی و ارتباط با آن حضرت وجود نداشته است(1)از این رو، ادعای کسانی که میگویند خود، روایات را از امام عَلَيْهِ السَّلاَمُ شنیدهاند و این تفسیر گردآمده از همان روایات است، ادعایی خلاف واقع است.
ثالثاً، غیر از دلایلی که ذکر شد، با توجه و تأمّل در عبارات و مضمون این خبر، روشن میشود که ظاهراً چنین خبری کلام امام۷ نیست؛ زیرا دربردارنده مطالبی است که احتمال ساختگی بودن آن را تقویت نموده است. علاوه بر آن، در آیاتی از قرآن مجید تصریح شده است که پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) مانند سایر انبیا بشر است و از خصایص بشری مانند دیگر انسانها برخوردار است، مگر در نزول وحی.(2)
به هر حال، بخشی از آنچه در زمینۀ وقایع سفر آمده، به داستانهای تخیلی شبیهتر است تا به واقعیاتی تاریخی؛ مانند سایه گسترانیدن فرشتگان بر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و مشاهدۀ آنها که جای تأمّل دارد و معلوم نیست چرا در تمامی طول مسیر باید اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) به واسطۀ آنان از گرمای خورشید در امان میبود و بدین ترتیب، رنجها و سختیهای سفر در آن بیابانهای گرم و سوزان بر او بیاثر میگشت؟! آن هم برای کسی که در زمانی نه چندان دور باید بار گران بعثت، رسالت و هجرت را با تمام دشواریها و مصایب آن بر دوش کشد، و مدیریت و فرماندهی جنگهایی سخت و توانفرسا را بر عهده گیرد؛ مگر آنکه بگوییم ذکر چنین مطالبی جز از سر داستانسرایی و خیالپردازی برخی راویان نیست. همچنین اوصاف یادشده در بارۀ فرشتگان با واقعیت وجود آنها مطابقت ندارد؛ و آیا
میتوان پذیرفت که هر کس قادر به دیدن فرشته باشد، آن هم با اوصافی که بیان آنها گذشت؟!
در اینجا برای تنویر اذهان به کلامی از علامۀ طباطبایی= در بارۀ حقیقت وجود فرشتگان و رؤیت و تمثل آنان تمسّک میجوییم:
«در قرآن کریم بارها از فرشتگان سخن به میان آمده است، ولی بهجز جبرئیل و میکائیل نامی از آنان برده نشده است و از دیگر فرشتگان به اوصاف آنان یاد شده است، مانند ملک الموت، کرام الکاتبین، کرام البرره، رقیب، عتید و غیر آن.
آن چه خداوند در کلام خود، از صفات و اعمال آنان یاد کرده، عبارت است از اینکه آنان موجوداتی گرامی بوده، که میان خداوند و جهان محسوسات، واسطه قرار گرفتهاند، و هیچ حادثه بزرگ و کوچکی نیست، مگر آنکه فرشتگان در آن شأنی دارند و فرشته یا فرشتگان موکلی، متناسب با جهت یا جهات آن حادثه و واقعه مأمور شدهاند، و جز اجرای امر الهی در مسیر خود و یا استحکام آن امر در جای خود، دخالتی ندارند. خداوند میفرماید: در سخن از آن پیشی نمیگیرند و فرمان الهی را به انجام میرسانند.(1)
فرشتگان موجوداتی هستند که وجودشان از ماده جسمانی منزه است؛ زیرا ماده همواره در معرض زوال و فساد قرار دارد و از ویژگیهای آن کمال تدریجی تا نیل به غایت مورد نظر است، و چه بسا که ماده در اثر برخورد با موانع و آفاتی از رسیدن به کمال مطلوب خود بازمانده، و از بین میرود.
با توجه به این مطلب، روشن میگردد که مواردی که در روایات در بارۀ صورت و شکل و هیئتهای جسمانی فرشتگان بیان شده است، در واقع تمثلات و ظهورات ملائکه برای انبیا و ائمّۀ مورد نظر بوده است و مقصود از آنها شکل و تصویر نیست؛ زیرا تمثل با تشکل، تفاوت دارد. تمثل فرشته به صورت انسان، یعنی او برای کسی که فرشته را میبیند به صورتی انسانی، ظاهر میشود و فرشته تنها در ظرف ادراک کسی که او را
1) . انبیاء: ۲۷.
میبیند دارای شکل و صورت انسانی است، وگرنه در ذات خود و خارج از ادراک آن شخص دارای صورتی مَلکی است، بر خلاف تشکل و تصور؛ یعنی اگر به صورت انسان، متشکل و متصور شود، چه در ظرف ادراک او و چه در خارج از آن، انسانی واقعی خواهد بود.»(1)
از دیگر مواردی که در اخبار یاد شده آمده بود و انسان را به اندیشه وا میدارد، این است که چگونه آن راهبان دانستهاند که در طول هزاران سال هیچ کس در زیر آن درخت ننشسته است، مگر پیامبران الهی؟! و یا آنکه در خبری، راهب شهادتین میگوید و آیهای از قرآن را تلاوت میکند و آن دیگری به وصایت علی (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) گواهی میدهد و...؟!
البته اشعار به این نکته ضروری است که دانشمندان یهود و نصارا ویژگیهای اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) را میدانستند؛ چرا که در کتب پیشین نام و اوصاف آن حضرت بیان شده است و پیامبران پیشین به نبوت او بشارت داده بودند، ولی هیچ چیزی توسط آنان در بارۀ وصایت و امامت علی (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) انتشار نیافته بود. بنا بر این، نقل مطالبی این چنین را باید از افزودههای راویان دانست، بهویژه آنکه ضعف برخی و ناشناخته بودن بعضی دیگر از آنان، از این موضوع حکایت دارد.
موضوع دیگری که لازم است بدان پرداخته شود این است که در بعضی از روایاتی که گذشت، از راهب مذکور نامی به میان نیامده است و در بعضی دیگر با نام نسطور و در برخی با نام ابوالمویهب از او یاد شده است، و شرح حال چندانی در بارۀ آنان به دست نیامد؛ ولی در بارۀ اینکه پیش از بعثت پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) دانشمندانی از یهود و نصارا به ظهور آن حضرت مژده دادهاند، امری اجماعی و اتفاقی است و بعضی از آن پیشگوییها در سفرهای پیامبر۹ به وقوع پیوسته است.
در روایات، از راهب دیگری به نام بحیرا سخن به میان آمده است که از دو شخصیت پیشین شناخته شدهتر است. روایت معتبری در قرب الاسناد حمیری ذکر گردیده که به شرح ماوقع سفر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) پرداخته است و راهب مورد نظر را بحیرا معرفی
1) . علامۀ طباطبایی، سید محمّدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج ۱۷، ص ۱۲.
میکند:
«حسن بن ظریف بن ناصح، از معمر، و وی از امام رضا عَلَيْهِ السَّلاَمُ، و او از پدر خود موسی بن جعفر۷ روایت کرده که فرمود: در حالی که کودکی پنج ساله بودم در نزد پدرم ابی عبد اللّه۷ بودم که گروهی از یهودیان وارد شدند و گفتند: آیا تو پسر محمد (صلی الله و اله وسلم) پیامبر این امت و حجت او بر اهل زمینی؟!
پدرم فرمود: آری.
آنان گفتند: ما در تورات یافتهایم که خداوند تبارک و تعالی به ابراهیم و فرزندش کتاب، حکمت و نبوت عطا فرمود، و فرمانروایی و امامت را برای آنان قرار داد؛ همچنین یافتهایم که نبوت، خلافت و وصایت به فرزندان آنان نمیرسد. پس شما را چه میشود که به آن قانون بیاحترامی میکنید، حال آنکه این قانون در مورد غیر شما به ثبوت رسیده است؟! و ما شما را ناتوانان و از پای فتادگانی یافتهایم که امیدی نیست در اینکه عهد و پیمان پیامبرتان در بارۀ شما تحقق یابد!
اشک از چشمان امام صادق (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) روان گشت و فرمود: امانتداران الهی همواره مورد ستم قرار گرفته و از پای فتادهاند... .
یهودیان گفتند: علم پیامبران و فرزندان آنان غیراکتسابی است و به طور تلقینی به آنان داده شده است و سزاوار است امامان، جانشینان و اوصیای آنان نیز چنین باشند. آیا آن علم به شما نیز داده شده است؟
[پدرم] امام صادق (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) فرمود: موسی نزدیک من بیا. من نزدیک رفتم، پس دست خود را بر سینه من کشید و فرمود: خدایا به حق محمّد و آل محمّد او را با یاری خود تأیید فرما! آنگاه [به آنان] فرمود: در بارۀ آنچه برای شما روشن گردد از او بپرسید... .
یهودیان پرسیدند: چه معجزاتی به پیامبر شما داده شد تا شک را از دلهای آنان، که به سویشان فرستاده شده بود، بزداید؟
پاسخ دادم: معجزات بسیاری بوده است که ان شاء اللّه آنها را بر میشمارم؛ پس
گوش فرا دارید و به خاطر سپارید و آگاه باشید... از آن نشانهها این است که پیامبر پیش از مبعث خود با گروهی از قریش به سوی شام رفتند و وقتی با بحیرای راهب روبهرو شدند در حیاط دیر او نشستند بحیرا از کتب مقدس آگاهی داشت و در تورات خوانده بود که پیامبر از آن جا گذر میکند و زمان آن را میدانست بحیرا آنان را به صرف غذا فراخواند، سپس خود آمد و به جستوجوی نشانۀ مورد نظر پرداخت ولی آن را نیافت؛ گفت: آیا فرد دیگری از کاروان شما باقی مانده است؟
گفتند: پسر یتیمی!
بحیرا برخاست تا از حال او با خبر شود، ناگهان چشمش به رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) افتاد که خوابیده بود و ابری بر وی سایه افکنده بود. بحیرا به آن گروه گفت: این یتیم را صدا کنید. او را صدا زدند.
بحیرا بر آن حضرت نظارت داشت [و میدید وقتی] پیامبر حرکت میکند ابر همچنان بر وی سایه گسترانیده است. بحیرا آن قوم را از مقام وی با خبر ساخت و از اینکه به زودی در میان آنان به پیامبری مبعوث میگردد؛ و [گفت] این از حالت و نفوذ و شأن او هویدا است.
از آن پس، آن قوم، پیامبر را گرامی و بزرگ میداشتند و به او احترام میگزاردند و زمانی که از سفر بازگشتند قریش را از آن آگاه نمودند و این خبر در حضور خدیجه دختر خویلد داده شد و خدیجه ترجیح داد تا با پیامبر ازدواج کند؛ با آنکه او سیده زنان قریش بود و هر فرد بزرگ و دلاوری که از او خواستگاری نمود او را نپذیرفت، ولی خود را به همسری کسی درآورد که از طریق بحیرا خبرش به او رسیده بود.»(1)
خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) در دوران میانسالی با ثروتی که در اختیار داشت، به امر بازرگانی میپرداخت. او خود برای انجام امور بازرگانی سفر نمیکرد، بلکه مردانی را به استخدام درمیآورد تا ایشان به این امر اهتمام ورزند و برای خرید و فروش کالا به بازارهای پررونق آن
1) . حمیری قمی، عبداللّه بن جعفر، قرب الاسناد، ص ۳۱۷، ش ۱۲۲۸.
روزگار سفر کنند. یکی از کسانی که با درخواست خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ)، به انجام این مهم مبادرت کرد، رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) بود که دوران جوانی خود را سپری میکرد. بدین ترتیب، وی روابط شغلی و مناسبات اقتصادی خود را با خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) بنیان نهاد. وی یا به صورت اجیر و دریافت کارمزد معین و یا بر اساس عقد مضاربه به مشارکت در سود حاصله با خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) قرارداد میبست و برای داد و ستد کالا به مناطقی همچون شام، حباشه و جرش سفر میکرد.
احادیثی در زمینه مناسبات تجاری میان پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) قبل از رسیدن به مقام بعثت و حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) وارد شده است. برخی از این روایات متضمن نقل وقایعی هستند که ظاهراً بیشتر جنبه داستانسرایی، اغراق و خیالپردازی داشته و با مضامین قرآنی و مبانی دینی سازگاری ندارند. در مجموع، آنچه مسلم است اینکه حضرت محمد (صلی الله و اله وسلم) با سرمایههای حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) به تجارت مشغول بوده و در طی سفرهای تجارتی آن حضرت، وقایعی رخ میداد که نشان از شأن و منزلت والای او داشت و بدین وسیله، راهبی نشانههای نبوت را در او یافت و به بعثت و ظهور او مژده داد.
ابن اسحاق، ابو عبداللّه محمد (م ۱۵۱ ق)، کتاب السیر و المغازی، تحقیق: دکتر سهیل زکار، لبنان: دارالفکر، ۱۳۹۸ ق.
ابن سعد واقدی، ابو عبداللّه محمّد (م ۲۳۰ ق)، الطبقات الکبری، بیروت: دارصادر، [بیتا].
ابن شهرآشوب، محمّد بن علی مازندرانی (م ۵۸۸ ق)، مناقب آل ابیطالب، تحقیق: گروهی از اساتید نجف اشرف، نجف: المکتبة الحیدریة، ۱۳۷۶ ق.
ابن واضح یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب اسحاق (م ۲۸۴ ق)، تاریخ یعقوبی، قم: مؤسسۀ نشر فرهنگ اهلالبیت۷، [بیتا].
حاکم نیشابوری، ابو عبداللّه (م ۴۰۵ ق)، المستدرک علی الصحیحین، بیروت: دارالمعرفة، ۱۴۰۶ ق.
حمیری قمی، عبد اللّه بن جعفر (م ۳۰۰ ق)، قرب الاسناد، تحقیق و نشر: مؤسسة آل البیت لاحیاء التراث، قم: چاپ مهر، ۱۴۱۳ ق.
خویی، ابوالقاسم، معجم رجال الحدیث و تفصیل طبقات الرواة، چاپ پنجم، مرکز نشر الثقافة الاسلامیه، ۱۴۱۳ ق.
دولابی، محمّد بن احمد بن حماد انصاری رازی، الذریة الطاهره، قم: مؤسسة النشر الاسلامی، ۱۴۰۷ ق.
راوندی، قطبالدین سعید بن عبداللّه (م ۵۷۳ ق)، الخرائج و الجرائح، تحقیق و نشر: مؤسسة الامام المهدی۷، [بیتا].
صدوق، ابیجعفر محمّد بن علی بن حسین، کمالالدین و تمام النعمة، تصحیح و تعلیق: علیاکبر غفاری، قم: مؤسسة النشر الاسلامی، ۱۴۰۵ ق.
طبرسی، فضل بن حسن (م ۵۴۸ ق)، اعلام الوری باعلام الهدی، تحقیق و نشر: مؤسسه آل البیت لاحیاء التراث، قم: مطبعة ستاره، ۱۴۱۷.
طبری، محمد بن جریر (م ۳۱۰ ق)، تاریخ طبری ( تاریخ الامم والملوک)، به کوشش: گروهی از علماء، بیروت: اعلمی،۱۴۰۳ ق.
عسکری۷، ابی محمّد حسن بن علی، التفسیر، تحقیق و نشر: مدرسة الامام المهدی۷، قم: چاپ مهر، ۱۴۰۹ ق.
علامۀ طباطبایی، سید محمّدحسین (م ۱۴۰۲ ق)، المیزان فی تفسیر القرآن، قم: منشورات جماعة المدرسین فی الحوزة العلمیة، [بیتا].
یاقوت حموی، شهابالدین ابی عبداللّه (م ۶۲۶ ق)، معجم البلدان، بیروت: داراحیاء التراث العربی، ۱۳۹۹ ق.
۶۲
نقش اجتماعی و اقتصادی حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) در گسترش اسلام(1)
سید صاحب برزین
حسین هژیریان
شرح زندگانی حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ)، بهخصوص نقش اجتماعی و اقتصادی ایشان با استناد به منابع مهم تاریخ و روایی است. از دیدگاه نویسنده: جایگاه و نقش حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) در سخت ترین دوران تاریخ اسلام بر کسی پوشیده نیست. او در دوران بعثت با حمایتهای مادی و معنوی خویش از پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) نقش مهمی را در تثبیت و گسترش اسلام ایفا نمود. او یک الگوی نمونه برای زنان و مردان جامعه میباشد؛ چرا که در وجود ایشان ارزشها و کمالات انسانی فراوان بوده است. او تمام ثروت، امکانات اقتصادی و هستی خویش را در راه رضای حق بخشید و نیز با حمایتهای روحی، روانی و اجتماعی از اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در ترویج اسلام و پیشبرد اهداف آن نقش بهسزایی داشت و با این کار نام خویش را به عنوان الگوی واقعی و راستین تاریخ آفرینش ثبت نمود. این پژوهش ضمن تبیین وضعیت زنان در پیش از اسلام به نقش اجتماعی و اقتصادی حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) در گسترش اسلام و حمایت مادی و روحی از اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) میپردازد.
کلیدواژه: خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ)، اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، تاریخ اسلام، اقتصاد، نقش اجتماعی اسلام، گسترش اسلام.
گسترش اسلام مدیون زحمات و تلاشهای رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) و زنان و مردان بزرگی است که با همت بلند و تلاش خود اسلام را در دنیا گسترش دادند. از جمله عناصر فعالی
1) تاریخ روایی، سال دوم، شمارۀ ۴ (بهار ۱۳۹۶)، ص ۱- ۱۱.
که در تحقق اهداف اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) کوشید، حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) همسر گرامی ایشان بود. جایگاه اجتماعی حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) در تاریخ اسلام و نقش مؤثر ایشان در حمایتهای مادی و معنوی خویش از پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) به عنوان عامل مهمی در تثبیت و گسترش اسلام بوده است. سؤال این پژوهش این میباشد که حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) چه نقش اجتماعی در دوران زندگی مشترک با اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) داشت و چه حمایتهای معنوی و مادی از اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) نمود و نقش ایشان در پیشبرد دعوت پیامبر گرامی اسلام۹ چه بود؟
در پاسخ به این سوال باید ذکر کرد که حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) از دیدگاه پیامبر۹ برترین زن مسلمان است و از هیچ گونه فداکاری در راه عقیده خویش دریغ نورزید و در آرامش بخشی به حضرت محمد (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وسلم) نقش بسزایی داشته است و حمایتهای همه جانبه حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) از اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و مسلمانان نقش مؤثری در گسترش اسلام داشته است.
حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) به عنوان اولین بانوی مسلمان در ترویج فرهنگ اسلامی و الگوی یک زن مسلمان نقش والای خود را ایفا کرده است و بانوان بسیاری از تربیت عملی وی درسها آموختهاند. اهمیت فضائل اخلاقی و کمالات انسانی در وجود این بانوی بافضیلت، آنگاه به اوج خود میرسد که نگاهی به وضع زن در ایام جاهلیت و قبل از بعثت پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بیندازیم.
در عصر جاهلیت، مرد صاحب اختیار زن و فرزندان بود، او پس از مرگ شوهر، مثل دیگر اموال و ثروت شوهر، به پسر شوهر از زنهای دیگر منتقل میشد.(1)در این فرهنگ پسران بر دختران ترجیح داشتند.(2)نفرت داشتن از دخترآنگاهی به زنده گور کردن آنها منجر میشد. البته در میزان رواج این زشتی اختلاف است؛ برخی آن را نادر(3)و برخی در بیشتر قبایل رواج میدانند.(4)خداوند در قرآن کرین به این امر اشاره
نموده است.(1)گروهی بودند که با خریدن دختر از پدرش مانع چنین کاری میشدند. «صعصعه بن ناجیه جد فرزدق» ۲۸۰ دختر را از مرگ نجات داد.(2)
تعدد زوجات در جاهلیت هیچ محدودهای نمیشناخت؛ زیرا جنگهای پی در پی از عمر پسران میکاست و تعدادشان را کم میکرد و بالطبع انواع ازدواج رواج یافته بود.(3)در میان عرب جاهلی، مرد حق طلاق داشت و زن از این حق محروم بود، مگر اینکه زن در ضمن عقد ازدواج آن را شرط کند. وقتی که شوهر از دنیا میرفت، زنش یک سال عده نگه میداشت و از خانهاش بیرون نمیرفت، حمام نمیکرد، ناخن نمیگرفت، صبر میکرد تا یک سال تمام بگذرد، آن وقت بسیار کثیف و زشت بیرون میآمد. عده نگه داشتن برای زن انتظاری بود تا یقین حاصل کند که فرزند دارد یا نه.(4)
مشارکت اجتماعی زن در جاهلیت، شکل عام و فراگیر نبود و همه ی زنان از چنین حقی برخوردار نبودند.(5)تعاملات اجتماعی و آداب و رسوم، شهر به شهر، بلکه قبیله به قبیله و حتی در یک قبیله واحد مختلف و متنوع بود. بین زنان و مردان جاهلیت، حجابی نبود و آنان به راحتی با هم معاشرت و گفتوگو میکردند و نگاه کردن به یکدیگر عار و ننگ نبود.(6)
از محرومیتهای اقتصادی زن در عصر جاهلی، محرومیت از ارث و مهریه بود. محروم شدن زن از ارث در بیشتر مناطق جزیرة العرب شایع بوده و در بعضی مناطق، برخی از زنان از چنین حقی بهرهمند بودند.(7)گزارشهایی از تجارت زنان در جاهلیت
1) . تکویر: ۸ - ۹.
2) . نویری، احمد بن عبدالوهّاب، نهایة الارب فی فنون الارب، ج ۳، ص ۱۲۷.
3) . فروخ، عمر، تاریخ الادب العربی، ج ۱، ص ۱۰؛ البستانی، ۱۹۸۹، ج ۱، ص ۲۲.
4) . البستانی، پطرس، أدباء العرب، ج ۱، ص ۲۳.
5) . فتنت مسکه بر، آمنه، واقع المرأه الحضاری فی ظل الاسلام، ص ۱۴۰.
6) . جاحظ، عمرو بن بحر کتانی، البیان و التبیین، ج ۲، ص ۱۴۸.
7) . علی، جواد، المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، ج ۵، ص ۵۶۳.
است که از مشهورترین آنان حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) است.(1)گزارشهایی از انواع مشاغل زنان در عصر جاهلیت وجود دارد، که مهمترین آن تجارت، قابلگی و پرستاری، اسلحهسازی، مدیحهسرایی،(2)دایگی و شیردهی است.(3)
زنان در این عصر در امور سیاسی مشارکت قابل توجهای نداشتند و گاهی در جنگها جهت بالابردن روحیه جنگآوران مورد استفاده قرار میگرفتند، حضور زنان کفار در نبرد احد نمونهای از این امر است.(4)
بررسی زندگانی عاشقانه و عارفانه اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) با خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) کمتر مورد توجه واقع شده است. متأسفانه برخی محققان به زندگی برخی بزرگان دین جنبه تقدسی بخشیدند و به ابعاد اجتماعی و روانی آنان نپرداختند. پیامبر۹ و خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) جدای از بعد معنوی و الهی که الهام از وحی بود، به عنوان یک زوج مشترک زندگانی عارفانه با هم داشتند و شدیداً مونس و انیس یک دیگر بودند. خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ)، اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) را به خوبی درک کرده بود و حتی زمینه تحنث، عبادت، راز و نیاز همسرش را فراهم میآورد و او را با کولهباری آماده برای عبادت به غار حرا میفرستاد و پس از مدتی اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) باز نزد خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) میآمد و برای چند روز دیگر توشه فراهم میکرد.(5)
حضرت محمد (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وسلم) بعد از ازدواج با حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) و پس از بعثت، در دورانی که در مکه بود، از اموال همسرش استفاده میکرد و بیشتر در حال عبادت و تفکر و در اندیشه اصلاح امت بود.(6)آن حضرت در سالهای نزدیک به بعثت از مردم کناره میگرفت و
1) . طبری، محمّد بن جریر، تاریخ طبری، ج ۲، ص ۲۸۰.
2) . کحاله، عمررضا، أعلام النساء فی عالمی العرب و الاسلام، ج ۱، ص ۳۶۰.
3) . ابن هشام حمیری، ابومحمد عبدالملک، السیرة النبویّة، ج ۱، ص ۱۸۵.
4) . طبری، محمّد بن جریر، تاریخ طبری، ج ۲، ص ۵۱۰.
5) . مقدسی، مطهر بن طاهر، البدء و التاریخ، ج ۲، ص ۷۴۴.
6) . میرشریفی، سید علی، پیامآور رحمت، ص ۲۰.
سالی یک ماه را در این غار گوشۀ عزلت میگزید و عبادت خدا میکرد. تنها کسی که در این خلوتگاه با ایشان بود، علی (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) بود که میفرماید: «اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) چند ماه از سال را در غار حرا میگذارند، تنها من او را مشاهده میکردم، و کسی جز من او را نمیدید.»(1)
بعثت حضرت محمد (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وسلم) پس از رسیدن به شصت سالگی آن حضرت رخ داد، اما پیش از آن، گاه گاه علائمی از عالم غیب دریافت میکرد. وقتی آن اخبار را با همسر خویش بازگو میکرد، خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) به ایشان میگفت: «تو که مردی امین و راستگو و بردبار و دادرس مظلومان و طرفدار حق و عدالت هستی و قلبت رئوف و خویی پسندیده داری و در مهمان نوازی و تحکیم پیوند خویشاوندی سعی بلیغ مبذول میداری، اگر چنان مقامی عالی در انتظارت باشد، جای شگفتی نیست.»(2)
سپس پیامبر اسلام۹ زمانی که به مقام شامخ نبوت رسیدند و آنچه را که اتفاق افتاده بود برای خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) شرح داد، افزود که جبرئیل به من گفت: «از این لحظه تو پیغمبر خدایی.» و خدیجه که از سالها پیش هالهای از نور نبوت را در سیمای همسر محبوب خود میدید، گفت: «به خدا من دیر زمانی است که در انتظار چنین روزی به سر بردهام و امیدوار بودم که روزی رهبر خلق و پیغمبر این مردم شوی.»(3)
سیرهنویسان اولین مسلمانان را حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ)، همسر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و حضرت علی (عَلَيْهِ السَّلاَمُ)، پسرعموی حضرت محمد (صلی الله و اله وسلم) و زید بن حارثه، پسرخواندۀ حضرت محمد (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وسلم)، یاد میکنند.(4)تا مدتی اسلام را فقط این سه نفر پذیرفتند.(5)
افرادی که اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) را تکذیب میکردند؛ مانند سران و طوایف قریش، که به دلیل رقابت با بنی هاشم و احساس حقارت و حسادت نسبت به یتیم بنی هاشم، مانع از قبول اسلام
1) . دشتی، محمّد، ترجمه نهج البلاغه، ص ۳۹۹.
2) . حلبی، علی بن برهان، السیرة الحلبیة، ج ۱، ص ۳۸۰ - ۳۹۱.
3) . ابن شهرآشوب، محمّد بن علی، مناقب آل ابیطالب، ج ۱، ص ۴۳۱.
4) . ابن هشام حمیری، ابومحمد عبدالملک، السیرة النبویة، ج ۱، ص ۲۴۰ - ۲۴۶.
5) . اربلی، ابوالحسن علی بن عیسی، کشف الغمة فی معرفة الائمة، ج ۱، ص ۸۳.
آنها میشد(1)و عدهای که مقاومت و ایستادگی میکردند و به هیچ وجه حاضر نبودند دست از آیین بتپرستی خود بردارند.(2)که به نقل از ابن هشام حتی یکی از عوامل پیشرفت اسلام، استقامت رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) و یاران [خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) و حضرت علی (عَلَيْهِ السَّلاَمُ)] و هواداران آن حضرت بود.(3)
زمانی که اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) با باری از غم و اندوه مشکلات پا به منزل میگذاشت، خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) نه تنها به عنوان یک همسر، بلکه به عنوان تنها کسی که میتوانست رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) را درک کند، همراه و همدل اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بود و استقامت مینمود. به راستی فقط او میتوانست پیامبر۹ را، با آن روح بزرگ دریابد و رسول اللّه در هیچ کجا آرام نمیگرفت، مگر در کنار خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ).(4)و این آرامش نه جسمانی بود و نه زمینی، که روحانی بود و آسمانی و روزی الهی.(5)
خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) بهترین پشتیبان معنوی اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بود و بهترین تعبیری که میتوان کرد این است که او دلآرام پیامبر۹ بود و اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) با او آرام میگرفت.(6)حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) همسر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، اولین کسی بود که پیامبری ایشان را در میان زنان و مردان پذیرفت و ایشان را تصدیق کرد.(7)
«من مزایا خدیجه آنها ما زالت تعظم للنبی۹، و تصدق حدیثه قبل البعثه و بعدها؛(8)از امتیازات حضرت خدیجه آن بود که او همیشه اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) را گرامی میداشت و سخن او را، چه قبل و چه بعد از بعثت تصدیق میکرد.»
1) . جعفریان، رسول، سیرۀ رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) ۱۳۸۲، ص ۳۲۹ - ۳۳۰.
2) . سبحانی، جعفر، فروغ ابدیت، ج ۱، ص ۲۶۴.
3) . همان، ص ۲۶۹.
4) . مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج ۱۶، ص ۱۱.
5) . سبط ابن جوزی، شمسالدین یوسف بن قزاوغلی، تذکرة الخواصّ، ص ۲۷۳.
6) . مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج ۱۶، ص ۱۱.
7) . ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی، الأصابة فی تمییز الصحابة، ج ۸، ص ۹۹، ح ۱۱۰۹۲.
8) . همان، ص ۱۰۲.
یکی از امتیازات و ویژگیهای برجستۀ حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) انتخاب شایسته او و پیشتازیاش در گزینش اسلام به پیام آسمانی است، که تحسین برانگیز است. اسلام آوردن خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) بر آغاز دعوت عمومی اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) مقدم بوده است.(1)
امیر مؤمنان حضرت علی (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) نیز بر پیشتازی اسلام حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) این گونه صحه گذاشته و فرمودند:
«و لقد کان یجاور کل سنۀ بحراء فاراه و لا یراه غیری و لم یجمع بیت واحد یومئذ فی اسلام غیر رسول الله (صلی الله علیه و اله وسلم) و خدیجۀ و انا ثالثهما؛(2)هر سال که حضرت محمد (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وسلم) در حرا خلوت میگزید، من ایشان را میدیدم و جز من کسی ایشان را نمیدید و در آن روزها در اسلام، هیچ خانهای افرادی غیر از رسول الله (صلی الله علیه و اله وسلم) و خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) مرا که سومین آنها بودم در خود جای نداده بود.»
حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) در پیشرفت هدف حضرت محمد (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وسلم) همه گونه همکاری کرد، و اسلام و ایمان حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) موجب تقویت روحی، قلبی و رفع غم و اندوه آن حضرت بود؛ زیرا هر گاه مشرکین حضرت محمد (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وسلم) را در خارج از خانه بسیار میآزردند و سخنان زشت و ناروا بر زبان میآوردند و پیامبریش را تکذیب میکردند، ولی وقتی حضرت محمد (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وسلم) به خانه میآمد، حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) ایشان را تسلی میداد و ناراحتیهای درونی ایشان را برطرف میکرد، و اندوه او را به شادی تبدیل میکرد.
ایمان قلبی و عمیق حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) آثار عمیقی در بینش و گرایش و منطق ایشان بر جای گذاشت و قدرت تحمل ایشان را بالا برد و روح امید و فداکاری به آن حضرت بخشید و تشویش و نگرانی را از دل و جانش از بین برد. اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) فرمودند: «خدیجه و أین مثل خدیجۀ صدقتنی حین کذبنی الناس وارزتنی علی دین اللّه واعانتی علیه بمالها؛(3)خدیجه! و کجا است مثل خدیجه؟ او مرا تصدیق کرد، آنگاه که مردم مرا تکذیب نمودند، او با مال خود مرا بر دین خدا کمک و یاری کرد.»
حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) در این زمینه در ابعاد مختلفی نقش داشتند که مهمترین آنها عبارتاند از: تصدیق و تأیید پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، حمایتهای روحی و عاطفی از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله وسلم) و نیز ارشاد و هدایت مردم به سوی خدا و پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) گوشههایی از این خدمات ارزشمند است.
حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) چون از میزان علاقۀ پیامبر۹ به عبادت آگاه بود، کاری میکرد که اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) به راحتی به عبادت خدا مشغول باشد و پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) قبل از بعثت، و هر ماه چند بار و نیز هر ساله در ماه رمضان را در غار حرا به عبادت خدا میپرداخت.(1)او اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) را از زحمت ادارۀ اموال خویش معاف داشت تا او فرصت کافی برای تفکر و تأمل داشته باشد.(2)
«عزیز قریش شبها و روزها، پیش از آنکه به مقام رسالت برسد، در غار حرا به سر میبرد و تمام ماه رمضان را در این نقطه میگذراند و در غیر این ماه هم برای دور بودن از غوغا و برای تفکر و عبادت به آن جا پناه میبرد، حتی همسر عزیز او میدانست که هر موقع عزیز قریش به خانه نیاید، به طور قطع در کوه حرا مشغول عبادت و تفکر است.»(3)
از دیگر اقدام خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ)، کاستن نگرانیهای پیامبر اسلام۹ بود. وقتی که وحی بر حضرت محمد (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وسلم) نازل شد، نگران برخورد مردم و عدم پذیرش از جانب آنها بود. خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) برای این روح بزرگ و نگران، چون فرشتۀ رحمت بود. نگاهی از روی احترام به او میکرد و میگفت: «فقالت: أبشر یابن عم و اثبت، فو الذی نفس خدیجه بیده انی لأرجو ان تکون نبی هذه الامة؛(4)شاد باش و پایدار، به خدایی که جان خدیجه در
دست او است من امید دارم که تو پیغمبر این امت باشی.» خدای متعال تو را خوار نخواهد کرد، تو با خویشان نیکی میکنی، راست میگویی، رنج میبری، از مهمان پذیرایی میکنی و از تحمل زحمت در راه حق باک نداری. محمد (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وسلم) با شنیدن سخنان خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) از روی حقشناسی به وی نگاه میکرد و آرامش مییافت.(1)حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) تا آخرین لحظات حیاتشان دلآرام رسول الله (صلی الله علیه و اله وسلم) و تسلی دهنده به ایشان بودند، با برطرف کردن غم و اندوه ایشان و تبدیل آن به نشاط و شادی مقوم قلب مبارک رسول الله (صلی الله علیه و اله وسلم) بودند و خداوند به وسیلۀ ایشان غم و اندوه آن حضرت را از بین میبرد.(2)
اقدام دیگر خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) تسکین دادن ناراحتیهای ناشی از آزار دشمنان اسلام به اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بود. حضرت محمد (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وسلم) بعد از آشکار ساختن اسلام، از طرف مشرکان، که دشمنان سرسخت اسلام بودند، بسیار آزار میدیدند. تا جایی که فرمودند: «ما أوذی نبی مثل ما أوذیت؛(3)هیچ پیامبری به اندازه من آزرده نشد.» حضرت رسول (صلی الله علیه و اله وسلم) هر وقت از اذیتهای قریش محزون و آزرده میشد، هیچ چیز آن حضرت را مسرور نمیکرد، مگر خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ): «هر گاه خدیجه را میدید مسرور میشد و خدیجه آن بزرگوار را در بر میگرفت و میبوسید و امر قریش را آسان مینمود و برای سلامتی آن حضرت صدقه میداد.»(4)
زدودن غم و ناراحتی ناشی از وفات فرزندان اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ). قاسم و عبد اللّه پسران اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در دورۀ کودکی وفات یافتند و اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) را در غم مرگ خویش غمگین ساختند. هنگامی که قاسم از دنیا رفت، نگاه حضرت محمد (صلی الله و اله وسلم) در کنار جنازه او به یکی از کوههای مکه افتاد و رو به آن کرد و فرمود: «ای کوه ! آنچه به من در مورد مرگ قاسم وارد
شده، اگر بر تو میآمد متلاشی میشدی.»(1)
حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) برای کم کردن این غم و ناراحتی پیشنهاد و اقدام به خرید «زید بن حارثه» مینمایند(2)و سپس او را آزاد مینماید و با تمایل خود او و پدرش، رسول اللّه۹ او را به فرزندی میپذیرد تا جای خالی فرزندش را پر نماید و او را «زید بن محمّد» مینامند. پس از بعثت هم، بعد از علی (عَلَيْهِ السَّلاَمُ)، مردی که به آن حضرت ایمان آورد و یکی از بهترین یاران و پیروان ایشان گشت، «زید» بوده است.(3)
اینجا نقش خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) آشکار میشود که با وجود غم و اندوهی که بر قلب خودش مستولی بود، برای کاستن غم و اندوه همسرش بر اساس شواهدی در تاریخ پیشنهاد خرید «زید بن حارثه» را میدهد و با امید دادن به محمد (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وسلم) در سختترین شرایط و دلداری دادن به او در برابر فشارها و احساس دلتنگیها و زدودن گرد و غبار و اندوه از دل او، با ایمان به خدا، گامی دیگر در راه حمایت از اسلام برداشتند.
اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در مورد نقش اقتصادی اموال همسرش فرموده: «ما نفعنی مال قط ما نفعنی مال خدیجه؛(4)هیچ مالی هرگز به من سود نرسانید، آن گونه که ثروت خدیجه برای من سود رسانید.»
حمایت اقتصادی حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) در یاری اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) که مشکلات فراوانی را از پیش پای ایشان برداشت و منجر به آرامش روحی ایشان گردید، بسیار مشهود است. او در ابتدای شروع زندگی، برای جلوگیری از بهانه تراشیهای مخالفان با ازدواج با اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) مهر و صداق را خود بر عهده گرفت.(5)
پس از ازدواج برای جلوگیری از سیل اتهامات و سخنان ناروا که در مورد حضرت محمد (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وسلم) میزدند و از سر کینه و حسد او را تحقیر میکردند و یتیم و تهیدست میخواندند، پسر عمویش ورقه را خواست و اختیار تمام اموال و داراییهای خود را به او سپرد و دستور داد که تمام دارایی خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) را به محمد (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وسلم) هدیه نماید و یادآور شد: این همه دارایی و اموال از این پس ملک محمد (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وسلم) است و به او تعلق دارد و هر طور که بخواهد میتواند در آن تصرف نماید، و در ضمن فرمود: «از قول من به محمد (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وسلم) بگو همۀ ثروت و سرمایهام و تمام عمال و کارگزارانی که امر تجارت را سامان میدادند و تمام آن چیزهایی که به نام من ثبت شده است و در دست من قرار دارد و یا زیر نظر من اداره میشود، همه و همه را به او بخشیدم. از این پس، من و هر آنچه که از آن من بود، به محمد (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وسلم) تعلق دارد.»(1)
اهمیت این گذشت مالی و حمایت اجتماعی و کرامت از خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) به حدی قابل توجه است که بعضی از شرقشناسان در تحلیل علل پیروزی و موفقیت حضرت محمد (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وسلم)، ثروت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) را دخیل و تأثیرگذار دانستهاند. اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) از اموال خدیجه۹، بدهکاران را از قید بدهکاری آزاد میکرد، بردگان را میخرید و به تهیدستان کمک میکرد و به یتیمان رسیدگی میکرد.
هنگامی که اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) پانزده سال قبل از بعثت با خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) ازدواج کرد، حلیمه سعدیه، مادر رضاعی اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، روزی به مکه آمد و از قحطی و خشکسالی آن سال شکایت کرد، اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) این موضوع را با خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) در میان گذاشت و خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) چهل شتر و گوسفند به حلیمه بخشید، او با شادمانی به سوی خاندانش بازگشت. پس از طلوع اسلام حلیمه به همراه شوهرش به مکه آمد و مسلمان شد.(2)
از همه مهمتر در ماجرای محاصرۀ اقتصادی قریش که مدت سه یا چهار سال
به طول انجامید، همۀ اموال ابوطالب۷ و خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) صرف حمایت از محاصره شدگان و رسول الله (صلی الله علیه و اله وسلم) شد.(1)در شرایطی که مسلمین و رسول اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در نهایت سختی و تحت فشار بودند، حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) ثروت خویش را در اختیار اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) گذاشت. اگر مال خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) نبود، فقر و تنگدستی شاید مسلمین را از پا درمیآورد، اموال خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) خدمت به این معنا [کرد] که مسلمانان گرسنه را نجات داد و آنان با پول خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) توانستند سد رمقی کنند.(2)حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) توانست با بذل مال خویش یاران اسلام را که در آغاز راه خود قرار داشتند، در مقابل دشمنان حفظ کند و زمینه شکوفایی اسلام و مسلمین را فراهم نماید.(3)
حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) نخستین ایمان آورنده به اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بوده و از هیچ گونه فداکاری و مجاهدت در راه عقیده خویش دریغ نورزیده است. او برترین و با فضیلتترین همسر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بوده، مؤثرترین نقش را در پیشبرد دعوت اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) ایفا نمود.
نقش و تأثیر در زندگی پیامبر۹ به عنوان شریک زندگی به گونهای است که پیامبر۹ برای ایشان بسیار احترام قائل بودهاند، گاهی این امر موجبات رشک و حسد بعضی از همسران آن حضرت را، با اینکه ایشان را ندیده بودند، فراهم مینمود. علت این امر حمایت تمام عیار خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) از همسرش بود. زمانی که اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) با باری از غم و اندوه مشکلات پا به منزل میگذاشت، خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) نه تنها به عنوان یک همسر، بلکه به عنوان تنها کسی که میتوانست رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) را درک کند، همراه و همدل اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بود و او توانست اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) را با آن روح بزرگ دریابد و به او آرامش بخشد. خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) دلآرام پیامبر۹ بود و اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) با او آرام میگرفت.
حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) برای تقویت ایمان و اطمینان قلبیاش، تلاشهای فراوانی در جهت معرفت و شناخت کمالات و روحیات و صفات اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) انجام دادند؛ از جمله آن تصدیق و تأیید پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، کمکهای روحی و روانی به پیامبر۹، معاف کردن پیامبر۹ از فعالیتهای اقتصادی و کسب درآمد، کاهش نگرانیهای پیامبر اسلام۹، زدودن غم و ناراحتی ناشی از وفات فرزندان اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، حمایت اقتصادی از پیامبر۹ با بخشیدن تمامی اموال خود به او بود که این اموال در راه ترویج اسلام هزینه شد و اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) آن را سودآورترین اموال برشمرد.
ابن ابی الحدید، عزالدین ابو حامد (م ۶۵۶ ق)، شرح نهج البلاغه، تحقیق: محمّد ابوالفضل ابراهیم، قاهره: داراحیا الکتب العربیه، ۱۳۷۸ق.
ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی (م ۸۵۲ ق)، الاصابة فی تمییز الصحابة، تحقیق: عادل احمد، علی محمّد، بیروت: دارالکتب العلمیة، ۱۴۱۵ ق.
ابن سعد واقدی، ابو عبداللّه محمّد (م ۲۳۰ ق)، الطبقات الکبری، بیروت: دار صادر.
ابن شهرآشوب، محمّد بن علی مازندرانی (م ۵۸۸ ق)، مناقب آل ابیطالب، تحقیق: گروهی از اساتید نجف اشرف، نجف: المکتبة الحیدریة، ۱۳۷۶ ق.
ابن هشام حمیری، ابومحمد عبدالملک (م ۸ ۲۱۳ ق)، السیرة النبویّة، تحقیق: مصطفی سقا، ابراهیم ابیاری و عبدالحفیظ شلبی، بیروت: داراحیاء التراث العربی، [بیتا].
ابن واضح یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب اسحاق (م ۲۸۴ ق)، تاریخ یعقوبی، نجف: المکتبة الحیدریة، ۱۳۸۴ ق.
اربلی، علی بن عیسی (م ۶۹۳ ق)، کشف الغمة فی معرفة الائمة۷، بیروت: دار الاضواء، ۱۴۰۵ ق.
البستانی، پطرس، ادباء العرب، بیروت: دارالجیل.
جاحظ، عمرو بن بحر کنانی (م ۲۵۵ ق)، البیان والتبیین، تحقیق: عبد السلام محمّد هارون، قاهره: مکتبة الخانجی، ۱۴۰۵ ق.
جعفریان، رسول، سیرۀ رسول خدا (صلی الله و آله وسلم)، قم: دلیل ما.
حاکم نیشابوری، ابو عبداللّه (م ۴۰۵ ق)، المستدرک علی الصحیحین، بیروت لبنان: دارالمعرفة، ۱۴۰۶ ق.
حلبی، علی بن برهان (م ۱۰۴۴ ق)، السیرة الحلبیه، بیروت: دارالمعرفة، ۱۴۰۰ ق.
دشتی، محمّد، نهج البلاغة، تحقیق: سید کاظم محمّدی، قم: انتشارات امام علی (عَلَيْهِ السَّلاَمُ)، ۱۳۶۹ ش.
سالم، عبدالعزیز، تاریخ عرب قبل از اسلام، مترجم: باقر صدرینیا، تهران: انتشارات علمی فرهنگی، ۱۳۸۶ ش.
سبحانی، جعفر، فروغ ابدیت، قم: بوستان کتاب، چاپ هشتم، ۱۳۷۲ش.
سبط ابن جوزی، شمسالدین یوسف بن قزاوغلی (م ۶۵۴ ق)، تذکرة الخواص من الامه بذکر خصائص الائمه، نجف: منشورات المطبعه الحیدریه، ۱۳۸۳ق.
طبرسی، فضل بن حسن (م ۵۴۸ ق)، اعلام الوری باعلام الهدی، تحقیق و نشر: مؤسسه آل البیت لاحیاء التراث، قم: مطبعة ستاره، ۱۴۱۷.
طبری، محمد بن جریر (م ۳۱۰ ق)، تاریخ طبری ( تاریخ الامم والملوک)، به کوشش: گروهی از علماء، بیروت: اعلمی،۱۴۰۳ ق.
علی، جواد، المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، بیروت: دار العلم للملایین و بغداد مکتبه النهضه.
فتنت مسکه بر، آمنه، واقع المرأه الحضاری فی ظل الاسلام، بیروت: الشرکت العالمیه للکتاب، ۱۹۹۶ م.
فروخ، عمر، تاریخ الادب العربی، دارالنشر: دار العلم للملایین.
کحاله، عمر رضا (م ۱۴۰۷ ق)، أعلام النساء فی عالمی العرب و الاسلام، بیروت: مؤسسه الرساله، چاپ چهارم.
کلینی، ابو جعفر محمّد بن یعقوب (م ۳۲۹ ق)، الکافی، تهران: دارالکتب الاسلامیة، چاپ چهارم، ۱۳۶۵.
مجلسی، محمّدباقر (م ۱۱۱۰ ق)، بحار الأنوار، بیروت: دار احیاء التراث العربی، چاپ سوم، ۱۴۰۳ق.
محلاتی، ذبیح اللّه، ریاحین الشریعه، تهران: دارالکتب الاسلامیة، چاپ هفتم،۱۴۰۴ ق.
مطهری، مرتضی، سیری در سیرۀ نبوی، تهران: انتشارات صدر، چاپ دوم، ۱۳۶۴ش.
مقدسی، مطهّر بن طاهر (م ۳۵۵ ق)، البدء و التاریخ، قاهره: مکتبة الثقافة الدینیة.
میرشریفی، سید علی، پیام آور رحمت، تهران: انتشارات سمت، ۱۳۸۵.
نویری، احمد بن عبدالوهّاب، نهایة الارب فی فنون الارب، قاهره [۱۹۲۳] ۱۹۹۰م.
فهرست تفصیلی جلد سوم
۴۱. فروغ آسمان حجاز: نقش حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) در انتشار اسلام / اعظم ابوالحسنی
چکیده. 7
اولین زن مسلمان 8
تبلیغات دینی حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ). 10
جریان انذار عشیره. 13
نقش حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) در شعب ابیطالب.... 14
حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) در بستر بیماری... 15
وصیتنامۀ حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ). 16
رحلت جانسوز امّالمؤمنین... 17
تکریم اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) از حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ). 18
افتخار و اکرام ائمّه: نسبت به حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ). 18
کتابنامه.. 20
۴۲. نقش طاهرۀ قریش خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) در زندگی و پیروزی حضرت محمد (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وسلم) / اکبر حمیدزاده
چکیده. 23
ولادت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ). 23
خاندان خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ). 24
خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) پیش از ازدواج با محمد (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وسلم). 25
محبوبه بینظیر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ). 27
والایی خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ). 29
معیارهای ارزشی خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) در انتخاب محمد (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وسلم). 30
گذشت مالی خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) و حمایت اجتماعی وی از حضرت محمد (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وسلم). 31
فرزندان خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ). 33
مرگ خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ). 35
کتابنامه.. 36
۴۳. نگاهی به آموزههای تربیتی در زندگی حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) / عبدالکریم پاکنیا
چکیده. 37
۱. فضائل اخلاقی و علمی... 39
۲. پرورش فرزندان صالح 41
۳. توجه به نیازهای عاطفی و خواستههای فرزندان... 43
۴. رعایت آیین شوهرداری... 44
الف ابراز محبت 45
ب طرح غیرمستقیم خواستهها 45
ج دلجویی و دلداری همسر 46
۵. برترین معیارهای انتخاب همسر. 48
کتابنامه.. 48
۴۴. حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ)، الگوی عفت و پاکدامنی / عبدالکریم پاکنیا تبریزی
چکیده. 51
عفاف در قرآن... 52
رابطۀ عفاف و حجاب.... 53
ارتباط عفاف و غیرت.... 54
حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ)، الگوی عفاف.... 55
الف مظهر عفاف در خانواده. 56
ب عفاف معیار انتخاب.... 57
ج تربیت فرزندان عفیف.... 57
د پاسدار حریم حیا 58
ه در اوج حیا و عفاف.... 59
ز عفّت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) از منظر اهل نظر 60
در فراق بانوی پاک.... 60
کتابنامه.. 61
۴۵. اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ)؛ ادب و عاطفه / علیاکبر صمدی
چکیده. 63
شخصیت حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ). 64
زمینۀ ازدواج با رسول خدا (صلی الله و آله وسلم). 65
علایم نبوت در سفر تجارت.... 65
عشق سرشار خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) به محمد (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وسلم). 66
محبت و علاقه دو جانبه.. 67
ادب خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) در برابر رسول خدا (صلی الله و آله وسلم). 68
قدردانی رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) از خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ). 70
کتابنامه.. 71
۴۶. حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) / سید غضنفر موسوی
چکیده. 73
۱. نسب حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ). 74
۲. حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) در قرآن... 74
۳. حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) نزد اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ). 75
۴. سخنان اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در عظمت حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ). 76
۵. فضیلت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) از زبان حضرت آدم۷. 77
۶. ایمان حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ). 77
۷. ویژگیهای حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ). 78
الف ایمان... 78
ب تدبیر عالمانه.. 79
ج یگانه یاور اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ). 79
د قابلهشدن چهار زن بهشتی برای او. 79
ه از بانوان برتر بهشتی... 80
و دعاها و باور راسخ به خدا 80
ز کفن مخصوص...... 80
ح مقام حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) در بهشت.... 81
ط رجعت پس از ظهور حضرت مهدی [ 81
۸. علت نمونه بودن حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ). 82
کتابنامه.. 82
۴۷. هفت نکتۀ قرآنی در سیرۀ اولین زن مسلمان حضرت خدیجۀ طاهره۳ / سید حسین حُرّ
چکیده. 85
مقدمه 86
هفت نکتۀ قرآنی در سیرۀ حضرت خدیجه طاهره۳. 87
عفاف و پاکدامنی... 87
ازدواج معنوی... 88
اسلام و ایمان... 88
اقامۀ نماز. 89
هجرت.... 89
شکیبایی و ثبات قدم.. 90
انفاق و بخشش..... 91
کتابنامه.. 92
۴۸. فضایل، فرزندان، وصیت، رحلت جانسوز و مقامات حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) / محمّد محمّدی اشتهاردی
چکیده. 95
مقام بسیار ارجمند خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ). 96
خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) همسر رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) در دنیا و آخرت.... 100
نگاهی به مقام آسیه (عَلَيْها السَّلاَمُ)، مریم (عَلَيْها السَّلاَمُ) و زهرا (عَلَيْها السَّلاَمُ). 101
حضرت آسیه (عَلَيْها السَّلاَمُ) کیست؟. 101
حضرت مریم (عَلَيْها السَّلاَمُ) کیست؟. 102
حضرت زهرا (عَلَيْها السَّلاَمُ) کیست؟. 103
مباهات امام عَلَيْهِ السَّلاَمُ و بزرگان به وجود شریف خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ). 104
ارتباط عمیق خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) با خداوند و اعتقاد نیرومند او. 107
خانۀ مبارک خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ). 108
یاد همیشگی اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) از خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ). 109
گریۀ اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در جلسۀ عروسی حضرت زهرا (عَلَيْها السَّلاَمُ). 110
تمجید پیاپی اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) از خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) در طول یک ماه. 112
چشم اشکبار اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) با دیدن گردنبند خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ). 113
فدک به جای مهریۀ خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ). 115
خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) در آیینۀ معراج اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ). 116
۱. سلام خدا بر خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ). 117
۲. پیوند مقدّس اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) با خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) پس از معراج.. 118
۳. سرچشمۀ شگفتانگیز ولادت حضرت زهرا (عَلَيْها السَّلاَمُ) از خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ). 118
پاسخ به یک سؤال... 121
کنارهگیری چهل روز اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) از خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ). 122
خاطرۀ شب ملاقات با اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، از زبان خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ). 124
ولادت حضرت زهرا (عَلَيْها السَّلاَمُ) و احترام بانوان بزرگ از خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ). 125
تسلّی خاطر فاطمه (عَلَيْها السَّلاَمُ) در رحم مادر، به مادرش در ماجرای شقّالقمر. 127
نذر خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) و اعلام دستور خدا 128
کتابنامه.. 130
۴۹. فرزندان حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) / سمیه صبوری
چکیده. 133
امکلثوم و رقیه.. 137
فاطمۀ زهرا۳. 138
کتابنامه.. 139
۵۰. ویژگیهای شخصیتی حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) / مهدی وزنه
چکیده. 141
مقدمه.. 141
۱. به یاد خدا بودن... 142
۲. شجاعت و کفایت.... 144
۳. حیا و عفت.... 148
۴. بخشندگی و سخاوت.... 150
۵. شریک و مشاور همه.. 152
۶. صبر بر مشکلات.... 153
۷. مهر و حقشناسی... 154
۸. ایجاد فضای پربرکت و معنوی در خانه.. 156
۹. قدرت مدیریت.... 159
۱۰. ابتکار و استقلالجویی... 160
۱۱. هدفداری و فداکاری... 161
۱۲. حقجویی و حقپذیری... 162
۱۳. درایت و خردمندی... 163
نتیجه.. 163
کتابنامه.. 164
۵۱. و کجاست مثل خدیجه؟ / محمّد عابدی
چکیده. 167
مقدمه.. 167
اوضاع اجتماعی زنان در عصر جاهلی... 168
رویش ستاره. 170
فصل وصل... 174
قبل از طلوع وحی... 175
فرزندان خورشید.. 176
رسالت غیرعلنی... 177
ایمان خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ). 178
اظهار اسلام.. 180
دعوت آشکار. 181
۱. حمایت اجتماعی... 181
۲. حمایتهای عملی و مالی... 182
به سوی معبود. 182
به یاد تو. 183
کتابنامه.. 185
۵۲. مقام حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) در پیشگاه خدا و رسول اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) / علی امامی
چکیده. 189
ضرورت بیان فضائل زنان شایسته.. 191
ریشۀ مقامات و فضائل خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ). 192
الف مقام خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) در پیشگاه الهی... 194
۱. سلام خاص الهی... 194
۲. فرستادگان ویژۀ الهی... 195
۳. کفن بهشتی... 196
۴. در قصری از بهشت 196
ب منزلت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) در نزد پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ). 197
۱. یاد خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ). 198
۲. اظهار محبّت به دوستان خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ). 199
کتابنامه.. 199
۵۳. نگاهی به ویژگیهای رفتاری اولین بانوی مسلمان نسبت به اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) / محمّد میانجی
چکیده. 201
۱. نگرش ارزشی 203
۲. احترام به شخصیت پیامبر۹. 205
۳. تلاش برای جلب رضایت.... 205
۴. تصدیق و تأیید اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ). 207
۵. انفاق اموال... 208
۶. تحملپذیری و صبر. 209
۷. انیس و غمزدای اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ). 210
۸. مجاهدت و دفاع از رسول خدا (صلی الله و آله وسلم). 211
کتابنامه.. 213
۵۴. سیما و منش زیبای خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) / علی کرمی فریدنی
چکیده. 215
انسانها از نظر منش و روش..... 215
از امتیازات خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ). 217
۱. موهبت نواندیشی و نوگرایی... 218
ویژگی نواندیشی و نوگرایی خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ). 219
خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) در اندیشۀ جامعه و جهانی نو. 220
خاستگاه نواندیشی و نوگرایی خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ). 221
مایههای روشنفکری و نوگرایی خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ). 222
۲. قدرت مدیریت و ساماندهی... 223
۳. ابتکار و استقلالجویی... 224
۴. ویژگی هدفداری و فداکاری... 225
۵. ویژگی حقجویی و حقپذیری... 226
۶. درایت و خردمندی... 227
۷. پاکمنشی و نجابت.... 228
۸. بانوی دانش و بینش..... 229
الف در دانش تعبیر خواب.... 229
ب در شناخت ادیان و مذاهب.... 229
ج بانوی روایت و درایت.... 230
د بانوی ادب و هنر. 232
۹. گزینش تحسینبرانگیز و تاریخساز. 233
۱۰. پیشتازترین بانو در گرایش به حق و عدالت.... 235
الف پیشتازی در اسلام.. 235
ب پیشگامی در ایمان... 237
ج پیشگامی در نماز. 237
د در بیعت برای حمایت از پیامبر آزادی... 239
امتیازات اسلام و ایمان خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ). 240
راز نواندیشی و پیشتازی او. 241
۱۱. همگامی با امیر۷ در راه آزادی... 242
الف مربّی و مدافع لایق روزگار کودکی امام علی (عَلَيْهِ السَّلاَمُ). 242
ب مهر وصفناپذیر خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) به علی (عَلَيْهِ السَّلاَمُ). 243
انگیزههای این مهر خالصانه.. 244
ج همفکر امیر آزادی در دفاع از اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و آیین او. 245
د نخستین بیعتکننده با امیر مؤمنان۷. 246
۱۲. پرتوی از نیایش خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ). 246
۱۳. پرتوی از عبادت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ). 247
۱۴. یار همراه اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در راه رشد و نجات جامعه.. 249
۱۵. نمونۀ حقشناسی و رعایت حقوق زیردستان... 250
۱۶. نمونة شجاعت و شهامت.... 251
۱۷. ویژگی بخشندگی و بزرگمنشی... 253
گواهی اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) به بلندنظری و بخشندگی او. 255
نقش خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) در پیشرفت اسلام و انسان... 255
پدیدۀ اسلام و پیشرفت شگفتآور آن... 255
راز این دگرگونی و پیشرفت.... 257
نقش ممتاز بانوی آزادی در حمایت از اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ). 258
کتابنامه.. 261
۵۵. خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) اسوۀ فضیلت / سید جواد حسینی
چکیده. 265
الف آگاهی و اطلاعات.... 266
ب شجاعت.... 269
ج مدیریت.... 271
د ولایتمداری... 273
یک. مربّی و مدافع علی (عَلَيْهِ السَّلاَمُ). 273
دو. مهر وصفناپذیر. 274
محبّت بینظیر. 275
سه. نخستین بیعت کننده با علی (عَلَيْهِ السَّلاَمُ). 275
کتابنامه.. 276
۵۶. برگی از فضایل حضرت خدیجه کبری (عَلَيْها السَّلاَمُ) / غلامرضا گلی زواره
چکیده. 279
فصل رویش 280
فرازهایی از فضیلتهای حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ). 282
حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) از دید بزرگان... 285
کارآفرینی و اشتغال زایی... 289
نویدهای نورانی... 292
ایثار، مقاومت و بردباری حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) 296
رحلت و بعد از آن... 300
کتابنامه.. 301
۵۷. مقام حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) در پیشگاه خدا و رسول اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) / علی امامی
چکیده. 305
ضرورت بیان فضائل زنان شایسته.. 307
ریشۀ مقامات و فضائل خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ). 308
الف مقام خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) در پیشگاه الهی... 310
۱. سلام خاص الهی... 310
۲. فرستادگان ویژۀ الهی... 311
۳. کفن بهشتی... 312
۴. در قصری از بهشت 312
ب منزلت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) در نزد پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ). 313
۱. یاد خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ). 314
۲. اظهار محبّت به دوستان خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ). 315
کتابنامه.. 315
۵۸. فضیلت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) در گفتار بزرگان
چکیده. 317
یاد خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) در خواستگاری حضرت زهرا۳. 321
خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) در احادیث معراج نبی 322
گفتار انبیای الهی، ائمه و اصحاب صدر اسلام 322
خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) در ادعیه، زیارتنامهها، و واژگان مقدس 324
خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) در کلام اندیشمندان و بزرگان معاصر. 325
کتابنامه.. 326
۵۹. حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) از دیدگاه شیعه و سنّی / حسین تهرانی
چکیده. 329
۱. حضرت ابوطالب (عَلَيْهِ السَّلاَمُ). 330
۲. امالمؤمنین حضرت أمّسلمه.. 330
۳. حضرت اسماء۳. 330
۴. حضرت صفیّه.. 331
۵. حضرت محمّد بن عبد اللّه بن حسن... 331
۶. علی بن عیسی اربلی... 331
۷. علامه ملا محمّدباقر مجلسی... 332
۸. ابن شهرآشوب.... 333
۹. سیّد شرف الدّین... 334
۱۰. علامۀ مامقانی... 334
۱۱. آیت اللّه خویی 335
۱۲. عبد اللّه بن زبیر. 335
۱۳. قاضی نعمان مغربی... 336
۱۴. سُبکی... 336
۱۵. محمّد بن احمد قُرطبی... 337
۱۶. ابن حجر عسقلانی... 337
۱۷. ابن مغازلی شافعی... 337
۱۸. ابوبکر احمد بیهقی... 338
۱۹. فضل بن روزبهان... 338
۲۰. شمس الدّین ذهبی... 338
۲۱. ابن کثیر دمشقی... 339
۲۲. تقی الدین احمد مقریزی... 339
۲۳. ابن عبدالبرّ. 339
۲۴. قندوزی حنفی... 340
۲۵. سبط بن جُوزی... 340
۲۶. ابن اثیر. 341
۲۷. ابن هشام.. 342
۲۸. حافظ عبدالعزیز جَنابذی حنبلی... 342
۲۹. زینب بنت علی فواز عاملی... 342
۳۰. دکتر موسی شاهین لاشین... 342
۳۱. شیخ عبد اللّه علایلی... 343
۳۲. عبدالعزیز شناوی... 344
۳۳. عمر ابونصر. 344
۳۴. قدریّه حسین... 344
۳۵. بانو سنیّه قراعه.. 345
۳۶. دکتر علی ابراهیم حسن... 345
۳۷. عمررضا کحّاله.. 346
۳۸. سیّد احمد سایح... 346
۳۹. بانو عایشه بنت الشّاطی... 346
۴۰. محمّدعلی قطب.... 348
۴۱. احمد خلیل جمعه.. 349
۴۲. سلیمان کتّانی... 351
کتابنامه.. 351
۶۰. خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) بانوی کارآفرین / غلامرضا گلیزواره
چکیده. 355
شیوههای شایسته در تجارت و اشتغالزایی... 356
خانۀ خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ). 360
کتابنامه.. 366
۶۱. مناسبات اقتصادی و روابط شغلی حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) با پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) / منصوره اعتمادی
چکیده. 369
مقدّمه 369
مناسبات اقتصادی خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) با پیامبر۹. 370
الف اجاره. 371
ب مضاربه.. 373
ج اجاره و مضاربه.. 373
نقد و بررسی... 374
میزان دستمزد. 376
محل تجارت 377
۱. شام: 377
۲. بُصری: 378
۳. حُباشَه: 378
۴. جُرَش: 378
رخدادها و وقایع پیشآمده در سفرهای بازرگانی... 379
نقد و بررسی 385
نتیجه.. 391
کتابنامه.. 391
۶۲. نقش اجتماعی و اقتصادی حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) در گسترش اسلام / سید صاحب برزین، حسین هژیریان
چکیده. 393
مقدمه.. 393
خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) نماد اصالت بخشی اسلام به زن... 394
نقش حمایتی خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) به عنوان همسری بیبدیل... 396
حمایت و نقش روحی و اجتماعی حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ). 400
حمایت اقتصادی حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ). 402
نتیجهگیری... 404
کتابنامه.. 405
معیارهای ارزشی خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) در انتخاب محمد (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وسلم). 30
گذشت مالی خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) و حمایت اجتماعی وی از حضرت محمد (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وسلم). 31
فرزندان خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ). 33
مرگ خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ). 35
کتابنامه.. 36
۴۳. نگاهی به آموزههای تربیتی در زندگی حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) / عبدالکریم پاکنیا
چکیده. 37
۱. فضائل اخلاقی و علمی... 39
۲. پرورش فرزندان صالح 41
۳. توجه به نیازهای عاطفی و خواستههای فرزندان... 43
۴. رعایت آیین شوهرداری... 44
الف ابراز محبت 45
ب طرح غیرمستقیم خواستهها 45
ج دلجویی و دلداری همسر 46
۵. برترین معیارهای انتخاب همسر. 48
کتابنامه.. 48
۴۴. حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ)، الگوی عفت و پاکدامنی / عبدالکریم پاکنیا تبریزی
چکیده. 51
عفاف در قرآن... 52
رابطۀ عفاف و حجاب.... 53
ارتباط عفاف و غیرت.... 54
حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ)، الگوی عفاف.... 55
الف مظهر عفاف در خانواده. 56
ب عفاف معیار انتخاب.... 57
ج تربیت فرزندان عفیف.... 57
د پاسدار حریم حیا 58
ه در اوج حیا و عفاف.... 59
ز عفّت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) از منظر اهل نظر 60
در فراق بانوی پاک.... 60
کتابنامه.. 61
۴۵. اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ)؛ ادب و عاطفه / علیاکبر صمدی
چکیده. 63
شخصیت حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ). 64
زمینۀ ازدواج با رسول خدا (صلی الله و آله وسلم). 65
علایم نبوت در سفر تجارت.... 65
عشق سرشار خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) به محمد (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وسلم). 66
محبت و علاقه دو جانبه.. 67
ادب خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) در برابر رسول خدا (صلی الله و آله وسلم). 68
قدردانی رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) از خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ). 70
کتابنامه.. 71
۴۶. حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) / سید غضنفر موسوی
چکیده. 73
۱. نسب حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ). 74
۲. حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) در قرآن... 74
۳. حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) نزد اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ). 75
۴. سخنان اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در عظمت حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ). 76
۵. فضیلت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) از زبان حضرت آدم۷. 77
۶. ایمان حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ). 77
۷. ویژگیهای حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ). 78
الف ایمان... 78
ب تدبیر عالمانه.. 79
ج یگانه یاور اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ). 79
د قابلهشدن چهار زن بهشتی برای او. 79
ه از بانوان برتر بهشتی... 80
و دعاها و باور راسخ به خدا 80
ز کفن مخصوص...... 80
ح مقام حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) در بهشت.... 81
ط رجعت پس از ظهور حضرت مهدی [ 81
۸. علت نمونه بودن حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ). 82
کتابنامه.. 82
۴۷. هفت نکتۀ قرآنی در سیرۀ اولین زن مسلمان حضرت خدیجۀ طاهره۳ / سید حسین حُرّ
چکیده. 85
مقدمه 86
هفت نکتۀ قرآنی در سیرۀ حضرت خدیجه طاهره۳. 87
عفاف و پاکدامنی... 87
ازدواج معنوی... 88
اسلام و ایمان... 88
اقامۀ نماز. 89
هجرت.... 89
شکیبایی و ثبات قدم.. 90
انفاق و بخشش..... 91
کتابنامه.. 92
۴۸. فضایل، فرزندان، وصیت، رحلت جانسوز و مقامات حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) / محمّد محمّدی اشتهاردی
چکیده. 95
مقام بسیار ارجمند خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ). 96
خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) همسر رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) در دنیا و آخرت.... 100
نگاهی به مقام آسیه (عَلَيْها السَّلاَمُ)، مریم (عَلَيْها السَّلاَمُ) و زهرا (عَلَيْها السَّلاَمُ). 101
حضرت آسیه (عَلَيْها السَّلاَمُ) کیست؟. 101
حضرت مریم (عَلَيْها السَّلاَمُ) کیست؟. 102
حضرت زهرا (عَلَيْها السَّلاَمُ) کیست؟. 103
مباهات امام عَلَيْهِ السَّلاَمُ و بزرگان به وجود شریف خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ). 104
ارتباط عمیق خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) با خداوند و اعتقاد نیرومند او. 107
خانۀ مبارک خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ). 108
یاد همیشگی اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) از خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ). 109
گریۀ اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در جلسۀ عروسی حضرت زهرا (عَلَيْها السَّلاَمُ). 110
تمجید پیاپی اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) از خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) در طول یک ماه. 112
چشم اشکبار اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) با دیدن گردنبند خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ). 113
فدک به جای مهریۀ خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ). 115
خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) در آیینۀ معراج اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ). 116
۱. سلام خدا بر خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ). 117
۲. پیوند مقدّس اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) با خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) پس از معراج.. 118
۳. سرچشمۀ شگفتانگیز ولادت حضرت زهرا (عَلَيْها السَّلاَمُ) از خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ). 118
پاسخ به یک سؤال... 121
کنارهگیری چهل روز اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) از خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ). 122
خاطرۀ شب ملاقات با اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، از زبان خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ). 124
ولادت حضرت زهرا (عَلَيْها السَّلاَمُ) و احترام بانوان بزرگ از خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ). 125
تسلّی خاطر فاطمه (عَلَيْها السَّلاَمُ) در رحم مادر، به مادرش در ماجرای شقّالقمر. 127
نذر خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) و اعلام دستور خدا 128
کتابنامه.. 130
۴۹. فرزندان حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) / سمیه صبوری
چکیده. 133
امکلثوم و رقیه.. 137
فاطمۀ زهرا۳. 138
کتابنامه.. 139
۵۰. ویژگیهای شخصیتی حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) / مهدی وزنه
چکیده. 141
مقدمه.. 141
۱. به یاد خدا بودن... 142
۲. شجاعت و کفایت.... 144
۳. حیا و عفت.... 148
۴. بخشندگی و سخاوت.... 150
۵. شریک و مشاور همه.. 152
۶. صبر بر مشکلات.... 153
۷. مهر و حقشناسی... 154
۸. ایجاد فضای پربرکت و معنوی در خانه.. 156
۹. قدرت مدیریت.... 159
۱۰. ابتکار و استقلالجویی... 160
۱۱. هدفداری و فداکاری... 161
۱۲. حقجویی و حقپذیری... 162
۱۳. درایت و خردمندی... 163
نتیجه.. 163
کتابنامه.. 164
۵۱. و کجاست مثل خدیجه؟ / محمّد عابدی
چکیده. 167
مقدمه.. 167
اوضاع اجتماعی زنان در عصر جاهلی... 168
رویش ستاره. 170
فصل وصل... 174
قبل از طلوع وحی... 175
فرزندان خورشید.. 176
رسالت غیرعلنی... 177
ایمان خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ). 178
اظهار اسلام.. 180
دعوت آشکار. 181
۱. حمایت اجتماعی... 181
۲. حمایتهای عملی و مالی... 182
به سوی معبود. 182
به یاد تو. 183
کتابنامه.. 185
۵۲. مقام حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) در پیشگاه خدا و رسول اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) / علی امامی
چکیده. 189
ضرورت بیان فضائل زنان شایسته.. 191
ریشۀ مقامات و فضائل خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ). 192
الف مقام خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) در پیشگاه الهی... 194
۱. سلام خاص الهی... 194
۲. فرستادگان ویژۀ الهی... 195
۳. کفن بهشتی... 196
۴. در قصری از بهشت 196
ب منزلت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) در نزد پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ). 197
۱. یاد خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ). 198
۲. اظهار محبّت به دوستان خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ). 199
کتابنامه.. 199
۵۳. نگاهی به ویژگیهای رفتاری اولین بانوی مسلمان نسبت به اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) / محمّد میانجی
چکیده. 201
۱. نگرش ارزشی 203
۲. احترام به شخصیت پیامبر۹. 205
۳. تلاش برای جلب رضایت.... 205
۴. تصدیق و تأیید اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ). 207
۵. انفاق اموال... 208
۶. تحملپذیری و صبر. 209
۷. انیس و غمزدای اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ). 210
۸. مجاهدت و دفاع از رسول خدا (صلی الله و آله وسلم). 211
کتابنامه.. 213
۵۴. سیما و منش زیبای خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) / علی کرمی فریدنی
چکیده. 215
انسانها از نظر منش و روش..... 215
از امتیازات خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ). 217
۱. موهبت نواندیشی و نوگرایی... 218
ویژگی نواندیشی و نوگرایی خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ). 219
خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) در اندیشۀ جامعه و جهانی نو. 220
خاستگاه نواندیشی و نوگرایی خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ). 221
مایههای روشنفکری و نوگرایی خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ). 222
۲. قدرت مدیریت و ساماندهی... 223
۳. ابتکار و استقلالجویی... 224
۴. ویژگی هدفداری و فداکاری... 225
۵. ویژگی حقجویی و حقپذیری... 226
۶. درایت و خردمندی... 227
۷. پاکمنشی و نجابت.... 228
۸. بانوی دانش و بینش..... 229
الف در دانش تعبیر خواب.... 229
ب در شناخت ادیان و مذاهب.... 229
ج بانوی روایت و درایت.... 230
د بانوی ادب و هنر. 232
۹. گزینش تحسینبرانگیز و تاریخساز. 233
۱۰. پیشتازترین بانو در گرایش به حق و عدالت.... 235
الف پیشتازی در اسلام.. 235
ب پیشگامی در ایمان... 237
ج پیشگامی در نماز. 237
د در بیعت برای حمایت از پیامبر آزادی... 239
امتیازات اسلام و ایمان خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ). 240
راز نواندیشی و پیشتازی او. 241
۱۱. همگامی با امیر۷ در راه آزادی... 242
الف مربّی و مدافع لایق روزگار کودکی امام علی (عَلَيْهِ السَّلاَمُ). 242
ب مهر وصفناپذیر خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) به علی (عَلَيْهِ السَّلاَمُ). 243
انگیزههای این مهر خالصانه.. 244
ج همفکر امیر آزادی در دفاع از اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و آیین او. 245
د نخستین بیعتکننده با امیر مؤمنان۷. 246
۱۲. پرتوی از نیایش خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ). 246
۱۳. پرتوی از عبادت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ). 247
۱۴. یار همراه اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در راه رشد و نجات جامعه.. 249
۱۵. نمونۀ حقشناسی و رعایت حقوق زیردستان... 250
۱۶. نمونة شجاعت و شهامت.... 251
۱۷. ویژگی بخشندگی و بزرگمنشی... 253
گواهی اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) به بلندنظری و بخشندگی او. 255
نقش خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) در پیشرفت اسلام و انسان... 255
پدیدۀ اسلام و پیشرفت شگفتآور آن... 255
راز این دگرگونی و پیشرفت.... 257
نقش ممتاز بانوی آزادی در حمایت از اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ). 258
کتابنامه.. 261
۵۵. خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) اسوۀ فضیلت / سید جواد حسینی
چکیده. 265
الف آگاهی و اطلاعات.... 266
ب شجاعت.... 269
ج مدیریت.... 271
د ولایتمداری... 273
یک. مربّی و مدافع علی (عَلَيْهِ السَّلاَمُ). 273
دو. مهر وصفناپذیر. 274
محبّت بینظیر. 275
سه. نخستین بیعت کننده با علی (عَلَيْهِ السَّلاَمُ). 275
کتابنامه.. 276
۵۶. برگی از فضایل حضرت خدیجه کبری (عَلَيْها السَّلاَمُ) / غلامرضا گلی زواره
چکیده. 279
فصل رویش 280
فرازهایی از فضیلتهای حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ). 282
حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) از دید بزرگان... 285
کارآفرینی و اشتغال زایی... 289
نویدهای نورانی... 292
ایثار، مقاومت و بردباری حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) 296
رحلت و بعد از آن... 300
کتابنامه.. 301
۵۷. مقام حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) در پیشگاه خدا و رسول اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) / علی امامی
چکیده. 305
ضرورت بیان فضائل زنان شایسته.. 307
ریشۀ مقامات و فضائل خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ). 308
الف مقام خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) در پیشگاه الهی... 310
۱. سلام خاص الهی... 310
۲. فرستادگان ویژۀ الهی... 311
۳. کفن بهشتی... 312
۴. در قصری از بهشت 312
ب منزلت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) در نزد پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ). 313
۱. یاد خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ). 314
۲. اظهار محبّت به دوستان خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ). 315
کتابنامه.. 315
۵۸. فضیلت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) در گفتار بزرگان
چکیده. 317
یاد خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) در خواستگاری حضرت زهرا۳. 321
خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) در احادیث معراج نبی 322
گفتار انبیای الهی، ائمه و اصحاب صدر اسلام 322
خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) در ادعیه، زیارتنامهها، و واژگان مقدس 324
خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) در کلام اندیشمندان و بزرگان معاصر. 325
کتابنامه.. 326
۵۹. حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) از دیدگاه شیعه و سنّی / حسین تهرانی
چکیده. 329
۱. حضرت ابوطالب (عَلَيْهِ السَّلاَمُ). 330
۲. امالمؤمنین حضرت أمّسلمه.. 330
۳. حضرت اسماء۳. 330
۴. حضرت صفیّه.. 331
۵. حضرت محمّد بن عبد اللّه بن حسن... 331
۶. علی بن عیسی اربلی... 331
۷. علامه ملا محمّدباقر مجلسی... 332
۸. ابن شهرآشوب.... 333
۹. سیّد شرف الدّین... 334
۱۰. علامۀ مامقانی... 334
۱۱. آیت اللّه خویی 335
۱۲. عبد اللّه بن زبیر. 335
۱۳. قاضی نعمان مغربی... 336
۱۴. سُبکی... 336
۱۵. محمّد بن احمد قُرطبی... 337
۱۶. ابن حجر عسقلانی... 337
۱۷. ابن مغازلی شافعی... 337
۱۸. ابوبکر احمد بیهقی... 338
۱۹. فضل بن روزبهان... 338
۲۰. شمس الدّین ذهبی... 338
۲۱. ابن کثیر دمشقی... 339
۲۲. تقی الدین احمد مقریزی... 339
۲۳. ابن عبدالبرّ. 339
۲۴. قندوزی حنفی... 340
۲۵. سبط بن جُوزی... 340
۲۶. ابن اثیر. 341
۲۷. ابن هشام.. 342
۲۸. حافظ عبدالعزیز جَنابذی حنبلی... 342
۲۹. زینب بنت علی فواز عاملی... 342
۳۰. دکتر موسی شاهین لاشین... 342
۳۱. شیخ عبد اللّه علایلی... 343
۳۲. عبدالعزیز شناوی... 344
۳۳. عمر ابونصر. 344
۳۴. قدریّه حسین... 344
۳۵. بانو سنیّه قراعه.. 345
۳۶. دکتر علی ابراهیم حسن... 345
۳۷. عمررضا کحّاله.. 346
۳۸. سیّد احمد سایح... 346
۳۹. بانو عایشه بنت الشّاطی... 346
۴۰. محمّدعلی قطب.... 348
۴۱. احمد خلیل جمعه.. 349
۴۲. سلیمان کتّانی... 351
کتابنامه.. 351
۶۰. خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) بانوی کارآفرین / غلامرضا گلیزواره
چکیده. 355
شیوههای شایسته در تجارت و اشتغالزایی... 356
خانۀ خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ). 360
کتابنامه.. 366
۶۱. مناسبات اقتصادی و روابط شغلی حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) با پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) / منصوره اعتمادی
چکیده. 369
مقدّمه 369
مناسبات اقتصادی خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) با پیامبر۹. 370
الف اجاره. 371
ب مضاربه.. 373
ج اجاره و مضاربه.. 373
نقد و بررسی... 374
میزان دستمزد. 376
محل تجارت 377
۱. شام: 377
۲. بُصری: 378
۳. حُباشَه: 378
۴. جُرَش: 378
رخدادها و وقایع پیشآمده در سفرهای بازرگانی... 379
نقد و بررسی 385
نتیجه.. 391
کتابنامه.. 391
۴۱. فروغ آسمان حجاز: نقش حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) در انتشار اسلام / اعظم ابوالحسنی
چکیده. 7
اولین زن مسلمان 8
تبلیغات دینی حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ). 10
جریان انذار عشیره. 13
نقش حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) در شعب ابیطالب.... 14
حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) در بستر بیماری... 15
وصیتنامۀ حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ). 16
رحلت جانسوز امّالمؤمنین... 17
تکریم اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) از حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ). 18
افتخار و اکرام ائمّه: نسبت به حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ). 18
کتابنامه.. 20
۴۲. نقش طاهرۀ قریش خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) در زندگی و پیروزی حضرت محمد (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وسلم) / اکبر حمیدزاده
چکیده. 23
ولادت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ). 23
خاندان خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ). 24
خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) پیش از ازدواج با محمد (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وسلم). 25
محبوبه بینظیر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ). 27
والایی خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ). 29
معیارهای ارزشی خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) در انتخاب محمد (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وسلم). 30
گذشت مالی خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) و حمایت اجتماعی وی از حضرت محمد (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وسلم). 31
فرزندان خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ). 33
مرگ خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ). 35
کتابنامه.. 36
۴۳. نگاهی به آموزههای تربیتی در زندگی حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) / عبدالکریم پاکنیا
چکیده. 37
۱. فضائل اخلاقی و علمی... 39
۲. پرورش فرزندان صالح 41
۳. توجه به نیازهای عاطفی و خواستههای فرزندان... 43
۴. رعایت آیین شوهرداری... 44
الف ابراز محبت 45
ب طرح غیرمستقیم خواستهها 45
ج دلجویی و دلداری همسر 46
۵. برترین معیارهای انتخاب همسر. 48
کتابنامه.. 48
۴۴. حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ)، الگوی عفت و پاکدامنی / عبدالکریم پاکنیا تبریزی
چکیده. 51
عفاف در قرآن... 52
رابطۀ عفاف و حجاب.... 53
ارتباط عفاف و غیرت.... 54
حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ)، الگوی عفاف.... 55
الف مظهر عفاف در خانواده. 56
ب عفاف معیار انتخاب.... 57
ج تربیت فرزندان عفیف.... 57
د پاسدار حریم حیا 58
ه در اوج حیا و عفاف.... 59
ز عفّت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) از منظر اهل نظر 60
در فراق بانوی پاک.... 60
کتابنامه.. 61
۴۵. اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ)؛ ادب و عاطفه / علیاکبر صمدی
چکیده. 63
شخصیت حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ). 64
زمینۀ ازدواج با رسول خدا (صلی الله و آله وسلم). 65
علایم نبوت در سفر تجارت.... 65
عشق سرشار خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) به محمد (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وسلم). 66
محبت و علاقه دو جانبه.. 67
ادب خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) در برابر رسول خدا (صلی الله و آله وسلم). 68
قدردانی رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) از خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ). 70
کتابنامه.. 71
۴۶. حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) / سید غضنفر موسوی
چکیده. 73
۱. نسب حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ). 74
۲. حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) در قرآن... 74
۳. حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) نزد اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ). 75
۴. سخنان اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در عظمت حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ). 76
۵. فضیلت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) از زبان حضرت آدم۷. 77
۶. ایمان حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ). 77
۷. ویژگیهای حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ). 78
الف ایمان... 78
ب تدبیر عالمانه.. 79
ج یگانه یاور اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ). 79
د قابلهشدن چهار زن بهشتی برای او. 79
ه از بانوان برتر بهشتی... 80
و دعاها و باور راسخ به خدا 80
ز کفن مخصوص...... 80
ح مقام حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) در بهشت.... 81
ط رجعت پس از ظهور حضرت مهدی [ 81
۸. علت نمونه بودن حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ). 82
کتابنامه.. 82
۴۷. هفت نکتۀ قرآنی در سیرۀ اولین زن مسلمان حضرت خدیجۀ طاهره۳ / سید حسین حُرّ
چکیده. 85
مقدمه 86
هفت نکتۀ قرآنی در سیرۀ حضرت خدیجه طاهره۳. 87
عفاف و پاکدامنی... 87
ازدواج معنوی... 88
اسلام و ایمان... 88
اقامۀ نماز. 89
هجرت.... 89
شکیبایی و ثبات قدم.. 90
انفاق و بخشش..... 91
کتابنامه.. 92
۴۸. فضایل، فرزندان، وصیت، رحلت جانسوز و مقامات حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) / محمّد محمّدی اشتهاردی
چکیده. 95
مقام بسیار ارجمند خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ). 96
خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) همسر رسول خدا (صلی الله و آله وسلم) در دنیا و آخرت.... 100
نگاهی به مقام آسیه (عَلَيْها السَّلاَمُ)، مریم (عَلَيْها السَّلاَمُ) و زهرا (عَلَيْها السَّلاَمُ). 101
حضرت آسیه (عَلَيْها السَّلاَمُ) کیست؟. 101
حضرت مریم (عَلَيْها السَّلاَمُ) کیست؟. 102
حضرت زهرا (عَلَيْها السَّلاَمُ) کیست؟. 103
مباهات امام عَلَيْهِ السَّلاَمُ و بزرگان به وجود شریف خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ). 104
ارتباط عمیق خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) با خداوند و اعتقاد نیرومند او. 107
خانۀ مبارک خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ). 108
یاد همیشگی اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) از خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ). 109
گریۀ اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در جلسۀ عروسی حضرت زهرا (عَلَيْها السَّلاَمُ). 110
تمجید پیاپی اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) از خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) در طول یک ماه. 112
چشم اشکبار اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) با دیدن گردنبند خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ). 113
فدک به جای مهریۀ خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ). 115
خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) در آیینۀ معراج اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ). 116
۱. سلام خدا بر خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ). 117
۲. پیوند مقدّس اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) با خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) پس از معراج.. 118
۳. سرچشمۀ شگفتانگیز ولادت حضرت زهرا (عَلَيْها السَّلاَمُ) از خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ). 118
پاسخ به یک سؤال... 121
کنارهگیری چهل روز اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) از خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ). 122
خاطرۀ شب ملاقات با اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، از زبان خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ). 124
ولادت حضرت زهرا (عَلَيْها السَّلاَمُ) و احترام بانوان بزرگ از خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ). 125
تسلّی خاطر فاطمه (عَلَيْها السَّلاَمُ) در رحم مادر، به مادرش در ماجرای شقّالقمر. 127
نذر خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) و اعلام دستور خدا 128
کتابنامه.. 130
۴۹. فرزندان حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) / سمیه صبوری
چکیده. 133
امکلثوم و رقیه.. 137
فاطمۀ زهرا۳. 138
کتابنامه.. 139
۵۰. ویژگیهای شخصیتی حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) / مهدی وزنه
چکیده. 141
مقدمه.. 141
۱. به یاد خدا بودن... 142
۲. شجاعت و کفایت.... 144
۳. حیا و عفت.... 148
۴. بخشندگی و سخاوت.... 150
۵. شریک و مشاور همه.. 152
۶. صبر بر مشکلات.... 153
۷. مهر و حقشناسی... 154
۸. ایجاد فضای پربرکت و معنوی در خانه.. 156
۹. قدرت مدیریت.... 159
۱۰. ابتکار و استقلالجویی... 160
۱۱. هدفداری و فداکاری... 161
۱۲. حقجویی و حقپذیری... 162
۱۳. درایت و خردمندی... 163
نتیجه.. 163
کتابنامه.. 164
۵۱. و کجاست مثل خدیجه؟ / محمّد عابدی
چکیده. 167
مقدمه.. 167
اوضاع اجتماعی زنان در عصر جاهلی... 168
رویش ستاره. 170
فصل وصل... 174
قبل از طلوع وحی... 175
فرزندان خورشید.. 176
رسالت غیرعلنی... 177
ایمان خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ). 178
اظهار اسلام.. 180
دعوت آشکار. 181
۱. حمایت اجتماعی... 181
۲. حمایتهای عملی و مالی... 182
به سوی معبود. 182
به یاد تو. 183
کتابنامه.. 185
۵۲. مقام حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) در پیشگاه خدا و رسول اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) / علی امامی
چکیده. 189
ضرورت بیان فضائل زنان شایسته.. 191
ریشۀ مقامات و فضائل خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ). 192
الف مقام خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) در پیشگاه الهی... 194
۱. سلام خاص الهی... 194
۲. فرستادگان ویژۀ الهی... 195
۳. کفن بهشتی... 196
۴. در قصری از بهشت 196
ب منزلت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) در نزد پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ). 197
۱. یاد خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ). 198
۲. اظهار محبّت به دوستان خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ). 199
کتابنامه.. 199
۵۳. نگاهی به ویژگیهای رفتاری اولین بانوی مسلمان نسبت به اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) / محمّد میانجی
چکیده. 201
۱. نگرش ارزشی 203
۲. احترام به شخصیت پیامبر۹. 205
۳. تلاش برای جلب رضایت.... 205
۴. تصدیق و تأیید اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ). 207
۵. انفاق اموال... 208
۶. تحملپذیری و صبر. 209
۷. انیس و غمزدای اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ). 210
۸. مجاهدت و دفاع از رسول خدا (صلی الله و آله وسلم). 211
کتابنامه.. 213
۵۴. سیما و منش زیبای خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) / علی کرمی فریدنی
چکیده. 215
انسانها از نظر منش و روش..... 215
از امتیازات خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ). 217
۱. موهبت نواندیشی و نوگرایی... 218
ویژگی نواندیشی و نوگرایی خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ). 219
خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) در اندیشۀ جامعه و جهانی نو. 220
خاستگاه نواندیشی و نوگرایی خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ). 221
مایههای روشنفکری و نوگرایی خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ). 222
۲. قدرت مدیریت و ساماندهی... 223
۳. ابتکار و استقلالجویی... 224
۴. ویژگی هدفداری و فداکاری... 225
۵. ویژگی حقجویی و حقپذیری... 226
۶. درایت و خردمندی... 227
۷. پاکمنشی و نجابت.... 228
۸. بانوی دانش و بینش..... 229
الف در دانش تعبیر خواب.... 229
ب در شناخت ادیان و مذاهب.... 229
ج بانوی روایت و درایت.... 230
د بانوی ادب و هنر. 232
۹. گزینش تحسینبرانگیز و تاریخساز. 233
۱۰. پیشتازترین بانو در گرایش به حق و عدالت.... 235
الف پیشتازی در اسلام.. 235
ب پیشگامی در ایمان... 237
ج پیشگامی در نماز. 237
د در بیعت برای حمایت از پیامبر آزادی... 239
امتیازات اسلام و ایمان خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ). 240
راز نواندیشی و پیشتازی او. 241
۱۱. همگامی با امیر۷ در راه آزادی... 242
الف مربّی و مدافع لایق روزگار کودکی امام علی (عَلَيْهِ السَّلاَمُ). 242
ب مهر وصفناپذیر خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) به علی (عَلَيْهِ السَّلاَمُ). 243
انگیزههای این مهر خالصانه.. 244
ج همفکر امیر آزادی در دفاع از اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و آیین او. 245
د نخستین بیعتکننده با امیر مؤمنان۷. 246
۱۲. پرتوی از نیایش خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ). 246
۱۳. پرتوی از عبادت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ). 247
۱۴. یار همراه اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در راه رشد و نجات جامعه.. 249
۱۵. نمونۀ حقشناسی و رعایت حقوق زیردستان... 250
۱۶. نمونة شجاعت و شهامت.... 251
۱۷. ویژگی بخشندگی و بزرگمنشی... 253
گواهی اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) به بلندنظری و بخشندگی او. 255
نقش خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) در پیشرفت اسلام و انسان... 255
پدیدۀ اسلام و پیشرفت شگفتآور آن... 255
راز این دگرگونی و پیشرفت.... 257
نقش ممتاز بانوی آزادی در حمایت از اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ). 258
کتابنامه.. 261
۵۵. خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) اسوۀ فضیلت / سید جواد حسینی
چکیده. 265
الف آگاهی و اطلاعات.... 266
ب شجاعت.... 269
ج مدیریت.... 271
د ولایتمداری... 273
یک. مربّی و مدافع علی (عَلَيْهِ السَّلاَمُ). 273
دو. مهر وصفناپذیر. 274
محبّت بینظیر. 275
سه. نخستین بیعت کننده با علی (عَلَيْهِ السَّلاَمُ). 275
کتابنامه.. 276
۵۶. برگی از فضایل حضرت خدیجه کبری (عَلَيْها السَّلاَمُ) / غلامرضا گلی زواره
چکیده. 279
فصل رویش 280
فرازهایی از فضیلتهای حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ). 282
حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) از دید بزرگان... 285
کارآفرینی و اشتغال زایی... 289
نویدهای نورانی... 292
ایثار، مقاومت و بردباری حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) 296
رحلت و بعد از آن... 300
کتابنامه.. 301
۵۷. مقام حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) در پیشگاه خدا و رسول اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) / علی امامی
چکیده. 305
ضرورت بیان فضائل زنان شایسته.. 307
ریشۀ مقامات و فضائل خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ). 308
الف مقام خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) در پیشگاه الهی... 310
۱. سلام خاص الهی... 310
۲. فرستادگان ویژۀ الهی... 311
۳. کفن بهشتی... 312
۴. در قصری از بهشت 312
ب منزلت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) در نزد پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ). 313
۱. یاد خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ). 314
۲. اظهار محبّت به دوستان خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ). 315
کتابنامه.. 315
۵۸. فضیلت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) در گفتار بزرگان
چکیده. 317
یاد خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) در خواستگاری حضرت زهرا۳. 321
خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) در احادیث معراج نبی 322
گفتار انبیای الهی، ائمه و اصحاب صدر اسلام 322
خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) در ادعیه، زیارتنامهها، و واژگان مقدس 324
خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) در کلام اندیشمندان و بزرگان معاصر. 325
کتابنامه.. 326
۵۹. حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) از دیدگاه شیعه و سنّی / حسین تهرانی
چکیده. 329
۱. حضرت ابوطالب (عَلَيْهِ السَّلاَمُ). 330
۲. امالمؤمنین حضرت أمّسلمه.. 330
۳. حضرت اسماء۳. 330
۴. حضرت صفیّه.. 331
۵. حضرت محمّد بن عبد اللّه بن حسن... 331
۶. علی بن عیسی اربلی... 331
۷. علامه ملا محمّدباقر مجلسی... 332
۸. ابن شهرآشوب.... 333
۹. سیّد شرف الدّین... 334
۱۰. علامۀ مامقانی... 334
۱۱. آیت اللّه خویی 335
۱۲. عبد اللّه بن زبیر. 335
۱۳. قاضی نعمان مغربی... 336
۱۴. سُبکی... 336
۱۵. محمّد بن احمد قُرطبی... 337
۱۶. ابن حجر عسقلانی... 337
۱۷. ابن مغازلی شافعی... 337
۱۸. ابوبکر احمد بیهقی... 338
۱۹. فضل بن روزبهان... 338
۲۰. شمس الدّین ذهبی... 338
۲۱. ابن کثیر دمشقی... 339
۲۲. تقی الدین احمد مقریزی... 339
۲۳. ابن عبدالبرّ. 339
۲۴. قندوزی حنفی... 340
۲۵. سبط بن جُوزی... 340
۲۶. ابن اثیر. 341
۲۷. ابن هشام.. 342
۲۸. حافظ عبدالعزیز جَنابذی حنبلی... 342
۲۹. زینب بنت علی فواز عاملی... 342
۳۰. دکتر موسی شاهین لاشین... 342
۳۱. شیخ عبد اللّه علایلی... 343
۳۲. عبدالعزیز شناوی... 344
۳۳. عمر ابونصر. 344
۳۴. قدریّه حسین... 344
۳۵. بانو سنیّه قراعه.. 345
۳۶. دکتر علی ابراهیم حسن... 345
۳۷. عمررضا کحّاله.. 346
۳۸. سیّد احمد سایح... 346
۳۹. بانو عایشه بنت الشّاطی... 346
۴۰. محمّدعلی قطب.... 348
۴۱. احمد خلیل جمعه.. 349
۴۲. سلیمان کتّانی... 351
کتابنامه.. 351
۶۰. خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) بانوی کارآفرین / غلامرضا گلیزواره
چکیده. 355
شیوههای شایسته در تجارت و اشتغالزایی... 356
خانۀ خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ). 360
کتابنامه.. 366
۶۱. مناسبات اقتصادی و روابط شغلی حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) با پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) / منصوره اعتمادی
چکیده. 369
مقدّمه 369
مناسبات اقتصادی خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) با پیامبر۹. 370
الف اجاره. 371
ب مضاربه.. 373
ج اجاره و مضاربه.. 373
نقد و بررسی... 374
میزان دستمزد. 376
محل تجارت 377
۱. شام: 377
۲. بُصری: 378
۳. حُباشَه: 378
۴. جُرَش: 378
رخدادها و وقایع پیشآمده در سفرهای بازرگانی... 379
نقد و بررسی 385
نتیجه.. 391
کتابنامه.. 391
۶۲. نقش اجتماعی و اقتصادی حضرت خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) در گسترش اسلام / سید صاحب برزین، حسین هژیریان
چکیده. 393
مقدمه.. 393
خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) نماد اصالت بخشی اسلام به زن... 394
نقش حمایتی خدیجه(عَلَيْها السَّلاَمُ) به عنوان همسری بیبدیل... 396
حمایت و نقش روحی و اجتماعی حضرت خدیجه(عَلَيْها السَّلاَمُ). 400
حمایت اقتصادی حضرت خدیجه(عَلَيْها السَّلاَمُ). 402
نتیجهگیری... 404
کتابنامه.. 405