ghaemiyeh.com
عنوان و نام پدیدآور : شناخت نامه حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ/ ناصر رفیعی محمدی
مشخصات نشر : جامعه المصطفی العالمیه
مشخصات ظاهری : 3ج
موضوع:زندگینامه - حضرت خدیجه
موضوع: تاریخ - حضرت خدیجه
موضوع: جاهلیت - اسلام - حضرت خدیجه
موضوع : خدیجه (عَلَيْها السَّلاَمُ) بنت خویلد، ۶۸ - ۳ قبل از هجرت.
موضوع : زنان مقدس مسلمان
موضوع : Mslim women saints
موضوع : احادیث اهل سنت -- قرن ۱۴
موضوع : *Hadith (Snnites) -- Texts -- 20th centry
شناسه افزوده : جامعة المصطفی(ص) العالمیة. مرکز بین المللی ترجمه و نشر المصطفی(ص)
شناسه افزوده : Almstafa International niversityAlmstafa International Translation and Pblication center
رده بندی کنگره : BP۲۶/۲
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۹۷۲۲
شناخت نامه حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ جلد 2
جلد دوم
۲۱. وفات ابوطالب عَلَيْهِ السَّلاَمُ و خدیجه(عَلَيْها السَّلاَمُ) . 7
محمّدهادی یوسفی غروی
2۲. صدف کوثر. 17
علی اکبر مهدیپور
۲۳. حضرت خدیجه(عَلَيْها السَّلاَمُ) مادر امت... 39
محمّدمحسن طبسی
۲۴. خدیجۀ کبری نخستین زن مسلمان.. 51
جواد محدثی
۲۵. محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و خدیجه(عَلَيْها السَّلاَمُ) . 61
محمّدحسن زورق
۲۶. خَدیجة بنت خُوَیلَد(عَلَيْها السَّلاَمُ) . 71
نهلا غروی نائینی
۲۷. حضرت خدیجه(عَلَيْها السَّلاَمُ) اولین شیعه علی عَلَيْهِ السَّلاَمُ. 85
محمّد عابدی
۲۸. حضرت خدیجه(عَلَيْها السَّلاَمُ) . 99
احمد لقمانی
۲۹. خدیجۀ طاهره(عَلَيْها السَّلاَمُ) به روایتی دیگر. 117
علیرضا قاسمی
۳۰. همسر آفتاب.. 125
گروهی از نویسندگان
۳۱. زندگینامۀ ام المؤمنین حضرت خدیجه(عَلَيْها السَّلاَمُ) . 157
حسن عاشوری لنگرودی
۳۲. حضرت خدیجه(عَلَيْها السَّلاَمُ) شکوه زندگی.. 179
محمّدتقی کمالی نیا
۳۳. خدیجه(عَلَيْها السَّلاَمُ) یگانه انتخاب پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) تا زمان وفات.. 205
منصوره اعتمادی
۳۴. خدیجۀ کبری(عَلَيْها السَّلاَمُ) . 231
سیّد رضی سیّدنژاد
۳۵. خدیجه(عَلَيْها السَّلاَمُ) همسری فداکار و مشاوری امین.. 281
فضل اللّه فولادی
۳۶. بانویی مظلوم. 293
محمّدحسین غلامرضایی
۳۷. زندگانی امالمؤمنین حضرت خدیجۀ کبری(عَلَيْها السَّلاَمُ) . 309
حسین تهرانی
۳۸. حضرت خدیجه(عَلَيْها السَّلاَمُ) بنت خُوَیلِد.. 363
مرضیه محمّدزاده
۳۹. خدیجه(عَلَيْها السَّلاَمُ) . 397
سید محمّدحسین جلالیزاده محمّدی
۴۰. سرور زنان قریشی.. 441
گروه تحقیق مؤسسة البلاغ
فهرست تفصیلی... 485
۲۱. وفات ابوطالب عَلَيْهِ السَّلاَمُ و خدیجه(عَلَيْها السَّلاَمُ) . 7
محمّدهادی یوسفی غروی
2۲. صدف کوثر. 17
علی اکبر مهدیپور
۲۳. حضرت خدیجه(عَلَيْها السَّلاَمُ) مادر امت... 39
محمّدمحسن طبسی
۲۴. خدیجۀ کبری نخستین زن مسلمان.. 51
جواد محدثی
۲۵. محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و خدیجه(عَلَيْها السَّلاَمُ) . 61
محمّدحسن زورق
۲۶. خَدیجة بنت خُوَیلَد(عَلَيْها السَّلاَمُ) . 71
نهلا غروی نائینی
۲۷. حضرت خدیجه(عَلَيْها السَّلاَمُ) اولین شیعه علی عَلَيْهِ السَّلاَمُ. 85
محمّد عابدی
۲۸. حضرت خدیجه(عَلَيْها السَّلاَمُ) . 99
احمد لقمانی
۲۹. خدیجۀ طاهره(عَلَيْها السَّلاَمُ) به روایتی دیگر. 117
علیرضا قاسمی
۳۰. همسر آفتاب.. 125
گروهی از نویسندگان
۳۱. زندگینامۀ ام المؤمنین حضرت خدیجه(عَلَيْها السَّلاَمُ) . 157
حسن عاشوری لنگرودی
۳۲. حضرت خدیجه(عَلَيْها السَّلاَمُ) شکوه زندگی.. 179
محمّدتقی کمالی نیا
۳۳. خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ یگانه انتخاب پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) تا زمان وفات.. 205
منصوره اعتمادی
۳۴. خدیجۀ کبری عَلَيْها السَّلاَمُ. 231
سیّد رضی سیّدنژاد
۳۵. خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ همسری فداکار و مشاوری امین.. 281
فضل اللّه فولادی
۳۶. بانویی مظلوم. 293
محمّدحسین غلامرضایی
۳۷. زندگانی امالمؤمنین حضرت خدیجۀ کبری عَلَيْها السَّلاَمُ. 309
حسین تهرانی
۳۸. حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ بنت خُوَیلِد.. 363
مرضیه محمّدزاده
۳۹. خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ. 397
سید محمّدحسین جلالیزاده محمّدی
۴۰. سرور زنان قریشی.. 441
گروه تحقیق مؤسسة البلاغ
فهرست تفصیلی... 485
شرح حال حضرت خدیجه(عَلَيْها السَّلاَمُ) با استناد به منابع مهم تاریخی و حدیثی اهل سنت و شیعه است. از دیدگاه نویسنده: هنگامی که خدیجه(عَلَيْها السَّلاَمُ) وفات کرد، فاطمه(عَلَيْها السَّلاَمُ) ، رسول اللّه(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) را در بغل گرفت و با گریه گفت مادرم کجا است؟ در این حال جبرئیل نازل شد و گفت: به فاطمه(عَلَيْها السَّلاَمُ) بگو: همانا خداوند تعالی خانه ای را در بهشت از طلا برای مادر تو ساخته است که هیچ خستگی و سر و صدا در آن نیست. ابوطالب عَلَيْهِ السَّلاَمُ سه روز بعد از خدیجه(عَلَيْها السَّلاَمُ) وفات کرد. هنگامی که خبر مرگ ابوطالب عَلَيْهِ السَّلاَمُ به رسول اللّه(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) داده شد، قلبش به شدت اندوهگین شد و بسیار جزع و فزع کرد. سپس بر سر جنازه اش آمد و چهار مرتبه بر طرف پیشانی راست و سه مرتبه بر طرف پیشانی چپ او دست کشید و آن گاه گفت: در کودکی ام مرا تربیت کردی و در هنگام یتیمی ام کفالت مرا به عهده گرفتی و در بزرگ سالی مرا یاری نمودی. خداوند متعال به تو جزای خیر عنایت فرماید.آن حضرت در جلوی سریر حمل جنازه اش حرکت می کرد و خطاب به وی می گفت: صلة رحم تو برای تو مفید خواهد شد و خدا به تو پاداش خیر دهد. او می فرمود: در این ایام به دو مصیبت بزرگ دچار شده ام که نمی دانم برای کدام یک ناراحت و اندوهگین باشم: یکی مصیبت خدیجه(عَلَيْها السَّلاَمُ) و دیگری ابوطالب عَلَيْهِ السَّلاَمُ. روایت شده که فرمود: خداوند متعال در مورد چهار نفر به من وعدۀ شفاعت داده است: پدر و مادر و عمویم و برادری که در جاهلیت داشتم.
کلیدواژه: حضرت خدیجه(عَلَيْها السَّلاَمُ) ، پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، تاریخ اسلام، ابوطالب عَلَيْهِ السَّلاَمُ، سال اندوه.
1) تاریخ تحقیقی اسلام (موسوعة التاریخ اسلامی)، محمّدهادی یوسفی غروی، ترجمۀ حسن علی عربی، قم: مرکز انتشارات مؤسسۀ آموزشی و پژوهشی امام خمینی، چاپ سوم، ۱۳۸۳، ج ۲، ص ۹۸ ۱۰۳.
عیاشی در تفسیر خود از سعید بن مُسیّب از علی بن حسین۷ نقل می کند که: خدیجه(عَلَيْها السَّلاَمُ) یک سال قبل از هجرت وفات کرد و ابوطالب عَلَيْهِ السَّلاَمُ یک سال بعد از خدیجه(عَلَيْها السَّلاَمُ) از دنیا رفت و هنگامی که رسول اللّه(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) آنها را از دست داد، توقف در مکّه برای او بسیار سخت شد و اندوه فراوانی او را دربرگرفت. او که از کفار قریش خسته شده بود، نزد جبرئیل شکوه کرد و خداوند به او وحی فرستاد: ای محمّد! از سرزمینی که اهل آن ظالم هستند خارج شو و به سوی مدینه هجرت کن؛ زیرا بعد از این در مکّه یار و پشتیبانی نخواهی داشت.(1)
شیخ صدوق با سندی از امام صادق عَلَيْهِ السَّلاَمُ نقل می کند که فرمود: ابوطالب عَلَيْهِ السَّلاَمُ تظاهر به کفر می کرد و ایمان خود را مخفی نگاه می داشت و هنگامی که وفات کرد، خداوند به رسول اللّه(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) وحی کرد: ای محمّد! از شهری که اهالی آن ظالم هستند خارج شود که دیگر پشتیبانی نداری؛ لذا آن حضرت به مدینه هجرت کرد.(2)
اما شیخ طوسی در امالی خود با سندی از هند بن أبی هالة أسدی، دختر خواندۀ رسول اللّه(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) از جانب خدیجه(عَلَيْها السَّلاَمُ) ، نقل می کند که گفت: خداوند متعال به واسطۀ ابوطالب عَلَيْهِ السَّلاَمُ، پیامبرش را محافظت می کرد و در مدتی که او زنده بود، کفار قریش آسیبی به رسول اللّه(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) نمی رسانیدند؛ اما وقتی ابوطالب عَلَيْهِ السَّلاَمُ وفات کرد، آن حضرت به شدت مورد اذیت و آزار قریش قرار گرفت، تا جایی که گفت: ای عمو! چه زود جای خالی تو را احساس کردیم. صلۀ رحم تو برایت مفید باشد. خداوند به تو جزای خیر عنایت فرماید. یک ماه بعد خدیجه(عَلَيْها السَّلاَمُ) از دنیا رفت و رسول اللّه(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در حزن و اندوه فراوان فرورفت و برای همین آن سال عام الحزن نامیده شد.(3)
شیخ طبرسی در اعلام الوری می نویسد: نبی اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و عشیره اش از شعب خارج شده و به میان مردم رفتند؛ اما دو ماه بعد از آن ابوطالب عَلَيْهِ السَّلاَمُ وفات کرد و خدیجه(عَلَيْها السَّلاَمُ) هم پس از آن از دنیا رفت و رسول اللّه(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) به خاطر این دو مصیبت بزرگ، دچار غم و اندوه بزرگی شد. برای همین با
جزع و فزع، کنار قبر ابوطالب عَلَيْهِ السَّلاَمُ آمد و گفت: ای عمو! در کودکی مرا تربیت و در بزرگی مرا حمایت کردی و این یتیم را در کفالت خویش گرفتی. پس خداوند بهترین جزا و پاداش را به تو عنایت کند.(1)
شاگرد شیخ طبرسی، قطب راوندی هم در قصص الانبیاء این حدیث را بدون استناد به استادش نقل کرده است.(2)او در مورد وفات ابوطالب عَلَيْهِ السَّلاَمُ می نویسد: ابوطالب عَلَيْهِ السَّلاَمُ، عموی پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در زمانی که چهل و شش سال و هشت ماه و چهل روز از عمر شریف آن حضرت می گذشت، وفات کرد و در ادامه می گوید: قول صحیح این است که ابوطالب عَلَيْهِ السَّلاَمُ در آخر سال دهم مبعث از دنیا رفته است و خدیجه(عَلَيْها السَّلاَمُ) سه روز بعد از ابوطالب عَلَيْهِ السَّلاَمُ وفات کرده است و برای همین رسول اللّه(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) آن سال را عام الحزن نامید.(3)
ابن شهرآشوب هم به تبع از آنها می گوید: ابوطالب عَلَيْهِ السَّلاَمُ دو ماه بعد از خروج از شعب وفات کرده است و در تعیین سال آن گفته است: این حادثه نه سال و هشت ماه بعد از مبعث بوده است. سپس می گوید: هنگامی که ابوطالب عَلَيْهِ السَّلاَمُ از دنیا رفت، پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) به طائف رفت و یک ماه در آن جا توقف کرد و سپس به مکّه بازگشت و یک سال و شش ماه در پناه مُطعم بن عَدّی(4)در آن جا اقامت کرد که مجموع آن یازده سال و چند ماه می شود و این حرف برخلاف قول مشهور در مورد مدت زمان اقامت رسول اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در مکّه می باشد.
اما ابن اسحاق بعد از آن که هجرت به حبشه و اخبار مربوط به صحیفه و محاصره در شعب ابی طالب و نقض آن را نقل کرده، گفته است: سپس خدیجه(عَلَيْها السَّلاَمُ) و ابوطالب عَلَيْهِ السَّلاَمُ در یک سال از دنیا رفتند و رسول اللّه(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) مصائب فراوانی را بعد از مرگ خدیجه(عَلَيْها السَّلاَمُ) و عمویش ابوطالب عَلَيْهِ السَّلاَمُ متحمّل شد؛ زیرا پناهگاه و یار و پشتیبان وی بودند و این مصیبت سه سال قبل از هجرت به مدینه رخ داد.
هنگامی که ابوطالب عَلَيْهِ السَّلاَمُ رحلت کرد، قریش به اذیت و آزار فزایندۀ پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) پرداختند تا جایی که هشام بن عروة از پدرش از جدّش برای من نقل کرده است که دیوانه ای از دیوانگان قریش متعرض رسول اللّه(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) شد و خاک بر سر آن حضرت ریخت. رسول اللّه(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در حالی که سر و صورتش خاک آلود بود به منزل رفت و یکی از دخترانش با گریه مشغول شستن سر و رویش شد؛ اما رسول اللّه(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) به وی گفت: گریه نکن دخترم. خداوند نگهدار پدرت است و فرمود: تا وقتی که ابوطالب عَلَيْهِ السَّلاَمُ زنده بود، قریش از آزار من دست نگه می داشت.(1)
طبرسی در اعلام الوری اوایل سخن ابن اسحاق را نقل کرده و سپس از کتاب المعرفة ابن منده، سخن واقدی را نقل کرده که گفته است: آنها سه سال قبل از هجرت از شعب خارج شدند و در این سال ابوطالب عَلَيْهِ السَّلاَمُ و خدیجه(عَلَيْها السَّلاَمُ) به فاصلۀ سی شب از همدیگر وفات کردند.(2)
ابن شهرآشوب قول واقدی را به همین صورت نقل کرده است: آنها سه سال قبل از هجرت از شعب خارج شدند و در این سال ابوطالب عَلَيْهِ السَّلاَمُ وفات کرد؛ الّا این که او گفته است: خدیجه(عَلَيْها السَّلاَمُ) شش ماه پس از ابوطالب عَلَيْهِ السَّلاَمُ وفات کرد.(3)
واقدی در آنچه که نقل کرده، به نص خاصی استناد نکرده است؛ اما ظاهراً وی در مورد وفات خدیجه(عَلَيْها السَّلاَمُ) به نصی استناد کرده است که شاگرد و کاتب وی، ابن سعد با سندی از حکیم بن خرام بن خُویلد بن اسد نقل کرده و گفته است. خدیجه(عَلَيْها السَّلاَمُ) در ماه رمضان سال دهم مبعث وفات کرد و ما او را از منزلش خارج ساختیم و در حَجون دفن کردیم و رسول اللّه(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)
1) . ابن هشام حمیری، ابومحمد عبدالملک، السیرة النبویة، ج ۲، ص ۵۷ ۵۸. سپس در این جا چیزی را از عباس بن عبداللّه بن مَعبد از بعضی از اقوامش از ابن عباس نقل کرده و گفته است که جمعی از بزرگان قریش در هنگامی که ابوطالب عَلَيْهِ السَّلاَمُ به شدت مریض بود و در اثر همین مرض درگذشت، گرد او جمع شدند و در شأن همین قضیه سورۀ «ص» نازل شد. اما باید گفت که سورة «ص» سی و هشتمین سورۀ قرآن بر اساس روایت ابن عباس می باشد و ما خبر مربوط به آن را قبلاً در شأن نزول این سوره ذکر کردیم. همچنین در سند این خبر آمده است: «از بعضی از اقوامش» که همین سند روایت را مرسل می کند و لذا قابل استناد نیست و به علاوه عاقلانه نیست که قریش دوباره طمع کرده باشند که ابوطالب عَلَيْهِ السَّلاَمُ را راضی به خواسته های خویش کنند؛ آن هم پس از آن محاصرۀ طولانی که چهارسال طول کشید.
2) . طبرسی، مفضل بن حسن، اعلام الوری باعلام الهدی، ج ۱، ص ۱۳۲.
3) . ابن شهرآشوب، محمّد بن علی، مناقب آل أبی طالب، ج ۱، ص ۱۷۳.
برای دفن او وارد قبر شد. از او سؤال شد که این واقعه در چه تاریخی بوده است؟ گفت: کمی بعد از خروج بنی هاشم از شعب و در حدود سه سال قبل از هجرت.(1)
سبط ابن جوزی، از ابن سعد، از واقدی، از علی عَلَيْهِ السَّلاَمُ نقل کرده است: هنگامی که ابوطالب عَلَيْهِ السَّلاَمُ از دنیا رفت، رسول اللّه(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) را باخبر ساختم و آن حضرت گریۀ شدیدی کرد و فرمود: برو او را غسل بده و کفن کن و به خاک بسپار. خدا او را رحمت کند. و عباس به او گفت: ای رسول خدا! آیا تو برای او امید خیر داری؟ فرمود: بله به خدا قسم. من برای او امید خیر دارم و آن حضرت روزهای متوالی از منزل خارج نمی شد و برای او استغفار می کرد.(2)
هم چنین یعقوبی می نویسد: خدیجه(عَلَيْها السَّلاَمُ) دختر خویلد در ماه رمضان سال سوم قبل از هجرت وفات کرد و در این زمان ۶۵ سال داشت. رسول اللّه(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در حالی که وی لحظات آخر زندگی اش را می گذرانید بر وی داخل شد و فرمود: ناخوش دارم که شما را در این حال می بینم، و شاید که خداوند در چیز ناخوشایندی خیر بسیاری قرار دهد. اگر هَوُها را در بهشت دیدی، سلام مرا به آن برسان. خدیجه(عَلَيْها السَّلاَمُ) گفت: آنها چه کسانی هستند یا رسول اللّه؟ فرمود: خداوند در بهشت تو و مریم بنت عمران و آسیه بنت مزاحم و کلثوم خواهر موسی۷ را به همسری من درمی آورد.
هنگامی که خدیجه(عَلَيْها السَّلاَمُ) وفات کرد، فاطمه(عَلَيْها السَّلاَمُ) رسول اللّه(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) را در بغل گرفت و با گریه گفت: مادرم کجا است؟ مادرم کجا است؟ در این حال جبرئیل نازل شد و گفت: به فاطمه بگو: همانا خداوند تعالی خانه ای را در بهشت از طلا برای مادر تو ساخته است که هیچ خستگی و سروصدا در آن نیست.
ابوطالب عَلَيْهِ السَّلاَمُ سه روز بعد از خدیجه(عَلَيْها السَّلاَمُ) و در ۸۶ سالگی وفات کرد. و بنا بر قولی در هنگام وفات، نود ساله بود و هنگامی که خبر مرگ ابوطالب عَلَيْهِ السَّلاَمُ به رسول اللّه(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) داده شد، قلبش به شدت اندوهگین شد و بسیار جزع و فزع کرد. سپس بر سر جنازه اش آمد و چهار مرتبه بر طرف پیشانی راست و سه مرتبه بر طرف پیشانی چپ او دست کشید و آن گاه گفت: در
کودکی ام مرا تربیت کردی و در هنگام یتیمی ام کفالت مرا به عهده گرفتی و در بزرگ سالی مرا یاری نمودی. خداوند متعال به تو جزای خیر عنایت فرماید. آن حضرت در جلوی سریر حمل جنازه اش حرکت می کرد و خطاب به وی می گفت: صلۀ رحم تو برای تو مفید خواهد شد و خدا به تو پاداش خیر دهد.
او می فرمود: در این ایام به دو مصیبت بزرگ دچار شده ام که نمی دانم برای کدام یک ناراحت و اندوهگین باشم: یکی مصیبت خدیجه(عَلَيْها السَّلاَمُ) و دیگری ابوطالب عَلَيْهِ السَّلاَمُ. و روایت شده است که آن حضرت فرمود: خداوند متعال در مورد چهار نفر به من وعدۀ شفاعت داده است که عبارت اند از: پدر و مادر و عمویم و برادری که در جاهلیت داشتم.
بعد از مرگ ابوطالب عَلَيْهِ السَّلاَمُ قریشییان جرأت بر اذیت و آزار رسول اللّه(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) پیدا کردند و در فکر قتل وی افتادند. رسول اللّه(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) نزد قبایل عرب می رفت و از آنها می خواست که از وی حمایت و محافظت نمایند تا بتواند رسالت های پروردگارش را ابلاغ نماید و آنها هم در جواب می گفتند: قوم خودت بهتر می دانند که چه رفتاری با تو داشته باشند و او را در پناه خویش نمی گرفتند.(1)
بلاذری می نویسد: گفته اند که ابوطالب عَلَيْهِ السَّلاَمُ در سال دهم مبعث و در حدود هشتاد سالگی وفات کرد و در حَجون مکّه به خاک سپرده شد.(2)
سپس با سندی از ابوصالح، غلام ابن عباس نقل کرده است که وقتی ابوطالب عَلَيْهِ السَّلاَمُ مریض شد، به او گفته شد: خوب است شخصی را نزد برادرزاده ات بفرستی تا خوشه ای را از بهشت بیاورد تا شاید تو را شفا دهد؟ ابوطالب قاصدی را نزد رسول اللّه(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) فرستاد و او هنگامی که ابوبکر هم در کنار رسول اللّه(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بود، با آن حضرت ملاقات کرد. ابوبکر به قاصد گفت: «إنّ اللّه حرمها علی الکافرین؛ خداوند آنها را بر کافران حرام کرده است.» [اما هنگامی که قاصد نزد ابوطالب عَلَيْهِ السَّلاَمُ آمد و جواب ابوبکر را بازگو کرد]، ابوطالب عَلَيْهِ السَّلاَمُ گفت: این جواب برادرزاده ام
نیست.(1)
طبری هم دقیقاً همان چیزی را که ابن اسحاق نقل کرده، آورده است و چیزی بر آن نیفزوده است.(2)
مسعودی در دو کتابش موفق یک قول نبوده، چون او در این مورد در مروج الذهب گفته است: در سال ۴۶ میلاد، قریشییان نبی اکرم و بنی هاشم و بنی مطّلب را در شعب محاصره کردند و در سال پنجاه آن حضرت به همراه یارانش از شعب خارج شد و در همین سال همسرش خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ وفات کرد.(3)و در «التنبیه والاشراف» نوشته است: عموی آن حضرت در هشتاد سالگی از دنیا رفت و همسرش خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ در سال دهم بعثت در ۶۵ سالگی وفات کرد و بین مرگ این دو، سه روز فاصله بود و گفته شده است که بیش از این فاصله بوده است. این حادثه یک سال و شش ماه بعد از إبطال صحیفه و خروج بنی هاشم و فرزندان عبدالمطّلب از محاصرۀ شعب رخ داد. مدت محاصره در شعب سه سال و بنا به قولی دو سال و نیم و بنا بر قول دیگری دو سال بوده است. سپس می گوید: در این سال پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) پنجاه ساله بود... .(4)
چنان که پیدا است این دو کتاب در مورد مدت زمان محاصره با هم اختلاف دارند. در «مروج الذهب» گفته است که مدت آن چهار سال بوده است و در «التنبیه والاشراف» می گوید که مدت سه سال بوده است و وفات ابوطالب عَلَيْهِ السَّلاَمُ و خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ یک سال و نیم پس از اتمام محاصره رخ داده است و شیخ طوسی در «المصباح» از ابن عیاش نقل کرده است که
1) . بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الأشراف، ج ۲، ص ۳۴ و نزدیک به همین مطلب را ابن حنبل در کتاب الفضائل از مُسند خود از أنس بن مالک نقل می کند که گفت: هنگامی که ابوطالب عَلَيْهِ السَّلاَمُ مریض شد و به واسطه همان مریضی درگذشت، قاصدی نزد رسول اللّه(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) فرستاد تا به او بگوید: از خدایت بخواه که مرا شفا دهد، زیرا خدایت حرف تو را گوش می دهد و میوه ای از میوه های بهشتی را برایم بفرست. نبی اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) نیز قاصدی نزد وی فرستاد و پیغام فرستاد که: ای عمو! اگر از خداوند متعال اطاعت کنی، او نیز تو را اجابت خواهد کرد. حدیث: ۲۷۴ و منافاتی بین این دو خبر نیست.
2) . طبری، محمّد بن جریر، تاریخ طبری، ج ۲، ص ۲۴۳ ۲۴۴.
3) . مسعودی، علی بن حسین، مروج الذهب، ج ۲، ص ۲۹۴.
4) . مسعودی، علی بن حسین، التنبیه و الاشراف، ص ۲۰۰.
وفات ابوطالب عَلَيْهِ السَّلاَمُ در ۲۶ ماه رجب بوده است.(1)
ابن شهرآشوب، محمّد بن علی مازندرانی (م ۵۸۸ ق)، مناقب آل ابیطالب، تحقیق: گروهی از اساتید نجف اشرف، نجف: المکتبة الحیدریة، ۱۳۷۶ ق.
ابن هشام حمیری، ابومحمد عبدالملک (م ۸ ۲۱۳ ق)، السیرة النبویّة، به کوشش: عمر عبدالسّلام تدمری، بیروت: ۱۴۱۰ ق / ۱۹۹۰ م.
ابن واضح یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب اسحاق (م ۲۸۴ ق)، تاریخ یعقوبی، ترجمه: محمّدابراهیم آیتی، تهران: انتشارت علمی و فرهنگی، چاپ ششم، ۱۳۷۱ش.
اربلی، علی بن عیسی (م ۶۹۳ ق)، کشف الغمة فی معرفة الائمة۷، بیروت: دار الاضواء، ۱۴۰۵ ق.
بلاذری، احمد بن یحیی (م ۲۷۹ ق)، انساب الاشراف، تحقیق: سهیل زکار، ریاض زرکلی، بیروت: دارالفکر، ۱۴۱۷ ق.
سبط ابن جوزی، شمسالدین یوسف بن قزاوغلی (م ۶۵۴ ق)، تذکرة الخواصّ الاُمّة فی خصائص الأئمّة، تقدیم: السید محمّدصادق بحر العلوم، طهران: مکتبة نینوی الحدیثة.
شیخ طوسی، ابوجعفر محمّد بن حسن (م ۴۶۰ ق)، الامالی، قم: دار الثقافة، ۱۴۱۴ق.
، مصباح المتهجد، بیروت: فقه الشیعة، ۱۴۱۱ ق.
صدوق، محمّد بن علی ابن بابویه قمّی (م ۳۸۱ ق)، کمال الدین وتمام النعمة، تحقیق: علی اکبر الغفّاری، قم: مؤسسة النشر الإسلامی، ۱۴۰۵ ق.
طبرسی، فضل بن حسن (م ۵۴۸ ق)، اعلام الوری باعلام الهدی، تحقیق و نشر: مؤسسه آل البیت لاحیاء التراث، قم: مطبعة ستاره، ۱۴۱۷.
طبری، محمد بن جریر (م ۳۱۰ ق)، تاریخ طبری ( تاریخ الامم والملوک)، به کوشش: گروهی از علماء، بیروت: اعلمی،۱۴۰۳ ق.
1) . شیخ طوسی، محمد بن حسن، المصباح المتهجد، ص ۵۶۶.
عیاشی، محمّد بن مسعود سلمی سمرقندی (م ۳۲۰ ق)، تفسیر العیّاشی، تحقیق: سیّد هاشم رسولی محلّاتی، تهران: مکتبة علمیّة، ۱۳۸۰ ق.
قطب راوندی، سعید بن هبة اللّه (م ۵۷۳ ق)، قصص الانبیاء، تحقیق غلامرضا عرفانیان، قم: مؤسسة الهادی، ۱۴۱۸ ق.
مجلسی، محمّدباقر (م ۱۱۱۰ ق)، بحار الأنوار، تحقیق: محمّدباقر بهبودی، بیروت: دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۳ ق.
مسعودی، علی بن حسین (م ۳۴۶ ق)، التنبیه و الإشراف، تصحیح: عبد اللّه إسماعیل الصاوی، قاهره: دار الصاوی، ۱۳۵۷ق.
، مروج الذهب ومعادن الجوهر، ترجمه: ابوالقاسم پاینده، تهران: علمی و فرهنگی، ۱۳۷۰ش.
شرح زندگانی حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ با استناد به مهم ترین منابع تاریخی و روایی اهل سنت و شیعه است. از دیدگاه نویسنده: در میان میلیون ها بانوی با فضیلت جهان، تنها یک بانو این افتخار را پیدا کرد که دُرِّ شاهوار جهان آفرینش، دُردانه بیهمتای خداوند منّان باشد و سرور بانوان عالم، دخت گرانمایه پیامبر خاتم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، وجود اقدس فاطمه اطهر۳ را در صدف خود بپروراند، و او کسی جز حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ نیست. از رسول اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) احادیث فراوانی در مناقب حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ رسیده است که فقط به شماری از آنها اشاره میشود: خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ ، صدّیقه امّت من است. هر روز چندین بار خداوند به خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ بر فرشتگان مباهات میکند. خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ برترین امّهات مؤمنین است. هرگز خدا همسری بهتر از او برای من جایگزین نکرده است. خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ در ایمان به خدا و من، گوی سبقت را از همۀ بانوان عالم ربود.
کلیدواژه: خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ، پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، تاریخ اسلام، حضرت فاطمه عَلَيْها السَّلاَمُ، صدیقۀ امت، سیدۀ زنان عالم.
در میان میلیون ها بانوی با فضیلت جهان، تنها یک بانو این افتخار را پیدا کرد که دُرِّ شاهوار جهان آفرینش، دُردانه بیهمتای خداوند منّان باشد و سرور بانوان عالم، دخت گرانمایه پیامبر خاتم، وجود اقدس فاطمه اطهر۳ را در صدف خود بپروراند، و او کسی جز حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ نیست.
1) مبلغان، شمارۀ ۱۰۷ (شهریور و مهر ۱۳۸۷)، ص ۳۵ - ۵۰.
دهم رمضان، یادآور ارتحال این بانوی بزرگ، روز یتیمی کوثر قرآن و روز غم و اندوه خاندان عصمت و طهارت است.
این مصیبت بزرگ را به پیشگاه مقدّس حضرت بقیّة اللّه ارواحنا فداه تسلیت گفته، به گوشهای از زندگی پربار آن بانوی با فضیلت اشاره میکنیم.
او دخت گرامیِ «خُوَیلِد» فرزند اَسَد، فرزند عبد العُزّی، فرزند قُصَیّ، فرزند کلاب، فرزند مُرَّة، فرزند کعب، فرزند لؤی، فرزند غالب، فرزند فِهر است.(1)مادرش، فاطمه، دخت زائده، پسر أصم، پسر رواحه، پسر حَجَر، پسر عبد، پسر مَعیص، پسر عامر، پسر لُؤَی، پسر غالب، پسر فِهر است.(2)
حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ از تیره قریش است که از سوی پدر در نیای سوّم (قُصَیّ) و از سوی مادر در نیای هشتم (لُؤَی) با نسب پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، پیوند میخورد.
«خُوَیلِد»، قهرمان دلاوری بود که هنگام تهاجم «تُبَّع»، پادشاه خودکامه «یمن»، دست به شمشیر برد، در برابرش مردانه شمشیر زد و او را با ذلّت از حریم کعبه دور ساخت.(3)
هنگام جلوس «سیف بن ذی یَزَن» بر تخت سلطنت، او همراه عبدالمطلب از سوی قریش به «صَنعا» رفت و در کاخ «غمدان» با وی دیدار کرد.(4)
پدر خویلد، «اسد» نیز در اجتماع «حِلف الفُضول» که برای دفاع از مظلومان برگزار شد و به «پیمان جوانمردان» موسوم شد شرکت فعّال داشت.(5)
برای آن خانم، القاب و کنیههای فراوانی نقل کردهاند که برخی از آنها عبارت است از:
همسران پیامبر و در رأس آنها حضرت خدیجه «ام المؤمنین» لقب یافتهاند(1)و پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) او را «برترین و بهترین امّهات مؤمنین» خوانده است.(2)
امیر مؤمنان۷ در چکامهای که در سوگ حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ سرود، از آن حضرت به عنوان «سیّدة النسوان» تعبیر فرمود،(3)امام کاظم۷ وی را «سیّدۀ قریش» تعبیر فرمود،(4)اسماء بنت عمیس، آن خانم را «سیّدة نساء العالمین» میخواند(5)و در عهد جاهلی او را «سیّدة نساء قریش» میخواندند.(6)
گلواژه صدّیقه در قرآن، فقط یک بار در بارۀ حضرت مریم به کار رفته(7)و امام صادق عَلَيْهِ السَّلاَمُ آن را معصومه معنا کرده است.(8)پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در معرّفی حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ خطاب به جبرئیل فرمود: «هذِهِ صِدِّیقَةُ اُمَّتِی؛(9)این صدّیقۀ امّت من است.»
مشهورترین لقب آن حضرت در عصر جاهلی «طاهره» بود.(10)زیرا او پاکترین و عفیفترین بانوی آن دوران بود.(11)
1) . احزاب: ۶.
2) . سیلاوی، غالب، الأنوار السّاطعة من الغرّاء الطّاهرة، ص ۲۲۶.
3) . مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج ۳۵، ص ۱۴۳.
4) . حمیری قمی، عبداللّه بن جعفر، قرب الاسناد، ص ۲۵۲، ح ۱۲۳۲.
5) . قزوینی، سیّد محمّد کاظم، فاطمة الزهراء۷ من المهد الی اللحد، ص ۱۱۰.
6) . زرقانی، محمد بن عبدالباقی، شرح الزرقانی علی المواهب اللدنیه، ج ۱، ص۱۹۹.
7) . مائده: ۷۵.
8) . کلینی، ابو جعفر محمّد بن یعقوب، الکافی، ج ۱، ص ۴۵۹.
9) . ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، البدایة والنهایة، ج ۲، ص ۶۲.
10) . ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی، الأصابة فی تمییز الصحابة، ج ۸، ص ۶۰.
11) . زرقانی، محمد بن عبدالباقی، شرح الزرقانی علی المواهب اللدنیه، ج ۱، ص ۱۹۹.
محدث قمی چنین روایت کرده است: «خداوند به حضرت عیسی عَلَيْهِ السَّلاَمُ وحی فرمود که نسل پیامبر آخر الزمان از بانویی «مبارکه» است.»(1)عبد اللّه بن سلیمان نیز این معنا را از انجیل نقل کرده است.(2)
در یکی از زیارت نامههای پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) آمده است: «سلام بر ... صدّیقه، طاهره، زکیّه، راضیه، مرضیّه، خدیجه کبری امّ المؤمنین.»(3)
نخستین سیر شبانۀ خاتم انبیا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) دو سال پس از بعثت در شب دوشنبهای در ماه ربیع الاول انجام گرفت(4)و هنگامی که از معراج به سوی زمین بازمیگشت، از سوی پیک وحی، این گونه به او خطاب شد: «حاجَتِی اَنْ تَقْرَاَ عَلی خَدِیجَةَ مِنَ اللَّهِ وَمِنِّی السَّلامَ؛ خواستهام این است که از سوی خدا و از طرف من (جبرئیل) به خدیجه سلام برسانی. وقتی پیامبر اسلام(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) درود خداوند متعال و جبرئیل امین را به حضرت خدیجه ابلاغ فرمود، عرضه داشت: خداوند، خود سلام است، سلام از او و به سوی او است و بر جبرئیل سلام باد.»(5)
یک بار دیگر، پیک وحی بر حضرت پیامبر فرود آمد و گفت: «این خدیجه است
که برای تو غذا و نوشیدنی آورده است؛ چون نزد تو آید از خدا و از من به او سلام برسان
و او را به قصری از مروارید در بهشت بشارت بده که در آن، نه سر و صدایی است و نه غم و اندوهی.»(6)
1) . محدث قمی، شیخ عباس، کحل البصر فی سیرة سیّد البشر، ص ۷۰.
2) . مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج ۴۳، ص ۲۲.
3) . همان، ج ۱۰۰، ص ۱۸۹.
4) . ابن شهرآشوب، محمّد بن علی، مناقب آل ابی طالب، بیروت: دار الاضواء، چاپ دوم، ۱۴۱۲ ق، ج ۱، ص۲۲۸.
5) . عیاشی، محمد بن مسعود سمرقندی، تفسیر العیاشی، ج ۳، ص ۳۵.
6) . بخاری، محمّد بن اسماعیل، صحیح البخاری، ج ۵، ص ۴۸.
ذهبی گوید: «بر صحیح بودن این حدیث، اتّفاق نظر هست.»(1)
پس از ارتحال آن بانو، حضرت فاطمه عَلَيْها السَّلاَمُ در اطراف پیامبر خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) میچرخید و میگفت: «مادرم کجا است؟» پیک وحی فرود آمد و عرضه داشت: «پروردگارت امر میفرماید که به فاطمه سلام برسانی و بگویی که مادرت در قصری از مروارید است که سقفش از طلا و ستون هایش از یاقوت سرخ و در میان مریم و آسیه است.»
این جا هم حضرت فاطمه که در آن ایّام پنج ساله بود عرض کرد: «خدای، خود سلام است. سلام از او و به سوی او است.»(2)
از رسول اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) احادیث فراوانی در مناقب حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ رسیده است که فقط به شماری از آنها اشاره میکنیم:
۱. خدیجه، صدّیقۀ امّت من است.(3)
۲. هر روز چندین بار خداوند به خدیجه بر فرشتگان مباهات میکند.(4)
۳. خدیجه برترین امّهات مؤمنین است.(5)
۴. هرگز خدا همسری بهتر از او برای من جایگزین نکرده است.(6)
۵. برترین بانوان بهشتی، خدیجه دخت خویلد و فاطمه دخت محمّد است.(7)
۶. خدیجه بر بانوان امّت من برتری داده شده است.(8)
۷. خداوند محبّت خدیجه را بر من ارزانی داشت.(9)
1) . ذهبی، شمس الدین محمّد بن احمد، سیر اعلام النبلاء، ج ۲، ص ۱۱۳.
2) . شیخ طوسی، محمّد بن الحسن، الامالی، ص ۱۷۵، ح ۲(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)۴.
3) . ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، البدایة والنهایة، ج ۲، ص ۶۲.
4) . مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج ۱۶، ص ۷۸.
5) . سیلاوی، غالب، الأنوار السّاطعة من الغرّاء الطّاهرة، ص ۷.
6) . ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی، فتح الباری بشرح صحیح البخاری، بیروت: دار المعرفة، ج ۷، ص ۱۴۰.
7) . همان، ص ۱۳۹.
8) . ابن عساکر، علی بن حسن، تاریخ مدینه دمشق، ج ۷۴، ص ۸۴.
9) . گنجی شافعی، محمد بن یوسف، کفایة الطالب فی مناقب علی بن ابی طالب، ص ۳۵۹.
۸. خدیجه در ایمان به خدا و من، گوی سبقت را از همۀ بانوان عالم ربود.(1)
(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ). خداوند شکم مادرت را (خطاب به حضرت فاطمه۳) ظرف امامت قرار داد.(2)
ابن حجر عسقلانی گو ید که حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ، سرچشمه اهل بیت پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) است؛ زیرا در تفسیر آیۀ شریفۀ (إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرًا) ثابت شده است که امّ سلمه گفت:
«چون این آیه نازل شد، پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، علی، فاطمه، حسن و حسین را فرا خواند و کسایی بر فراز آنها انداخت و فرمود: «بار خدایا! این ها اهل بیت من هستند.» و همه این ها از خدیجه نشأت گرفتهاند؛ زیرا حسن و حسین، فرزندان فاطمه و فاطمه دختر خدیجه است و علی نیز در کودکی در خانۀ خدیجه تربیت شده و در بزرگی، داماد او شده است.»(3)
ابن حجر گوید که فرستادۀ خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در حدیثی با سند نیکو فرموده است: «لَقَدْ فُضِّلَتْ خَدِیجَةُ عَلی نِساءِ اُمَّتِی؛ خدیجه بر بانوان امّت من برتری یافته است.» با این حدیث، بر برتری خدیجه بر عایشه استدلال شده است.(4)
سپس چنین میگوید: پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در حدیثی صحیح السند فرموده است: «اَفْضَلُ نِساءِ اَهْلِ الْجَنَّةِ خَدِیجَةُ وَفاطِمَةُ وَمَرْیَمُ وَآسِیَةُ؛ برترین بانوان بهشت؛ خدیجه، فاطمه، مریم، و آسیهاند.» این حدیث، صریح است و قابل تأویل نیست.(5)
ابن کثیر شماری از فضایل ویژه حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ را بر میشمرد و سپس میگوید: «برخی از اهل سنّت، غلوّ میکنند و عایشه را بدین سبب که دختر ابو بکر است بر خدیجه تفضیل میدهند.»(6)
1) . حاکم نیشابوری، ابو عبداللّه، المستدرک علی الصحیحین، ج ۳، ص ۱۸۴.
2) . ابن شهرآشوب، محمد بن علی، مناقب آل ابی طالب، ج ۳، ص ۳۸۳.
3) . ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی، فتح الباری بشرح صحیح البخاری، ج ۷، ص ۱۳۸.
4) . همان، ص ۱۳۵.
5) . همان.
6) . ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، البدایة والنهایة، ج ۳، ص ۱۲۹.
ابن حجر در ادامه، نکتۀ ظریفی را نقل میکند و آن این است: «قدر مشترک در میان مریم، آسیه و خدیجه، این است که هر یک از این ها، پیامبر مرسلی را تحت کفالت خود گرفته است:
۱. آسیه، حضرت موسی۷ را کفالت و تربیت کرد و چون مبعوث شد به او ایمان آورد.
۲. مریم، حضرت عیسی عَلَيْهِ السَّلاَمُ را کفالت و بزرگش کرد و چون مبعوث شد به او گروید.
۳. خدیجه پیشنهاد ازدواج به پیامبر اسلام داد، همه اموالش را در راه او تقدیم کرد و چون وحی بر آن حضرت نازل شد به او ایمان آورد.(1)
بخاری با سند صحیح از برخی همسران پیامبر روایت میکند که میگفت: «من هرگز به هیچ زنی چون خدیجه حسد نورزیدم.» آن گاه عامل این حسد را دو چیز بیان میکند:
۱. پیامبر از او به کثرت یاد میکرد؛
۲. خداوند به پیامبر امر فرموده بود که خدیجه را بشارت دهد به خانهای در بهشت از «قَصَب»، یعنی مروارید، که در آن «صَخَب» و «نَصَب»، یعنی سر و صدا و رنج و درد، وجود ندارد.(2)
ابن حجر در شرح این حدیث از «سهیلی» نقل میکند که تعبیر «قَصَب» از این جهت است که آن بانوی بزرگوار، گوی سبقت را از همه بانوان جهان ربوده است. تعبیر «صَخَب» از این جهت است که حضرت خدیجه، هرگز با پیامبر درگیر نشد، صدایش را بلند نکرد، سر و صدا ایجاد نکرد و خانه را محیط امن و آرام قرار داد. تعبیر «نَصَب» هم از این جهت است که وی بر خلاف برخی همسران پیامبر هرگز آن حضرت را نیازرد؛ از این رهگذر، خداوند قصری در بهشت به آن حضرت عطا فرمود که محیط آرام، بیسر و صدا و بدون اذیّت و آزار باشد.(3)
ذهبی از واقدی نقل کرده است که خویلد پدر خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ، پیش از جنگ فجار درگذشته بود... و این موضوع در میان اصحاب ما مورد اتّفاق است.(1)
حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ با عقل و درایت خود آنچه از پدر به ارث برده بود را در راه ایجاد اشتغال برای جوانان حجاز به کار گرفت و تجارت گستردهای به راه انداخت. وی همه جوانان را تشویق میکرد که با ثروتش تجارت کنند؛ هم سود ببرند و هم به او سود رسانند.
شیوۀ تجارت آن بانوی با درایت، مضاربه بود. ابن هشام در این باره مینویسد: «خدیجه دخت خویلد بانویی تاجر پیشه بود و ثروت و شرافت داشت. او مردان را استخدام میکرد و با آنها قرارداد میبست و از طریق مضاربه با آنها رفتار میکرد.»(2)
آن بانو، با پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) نیز همین گونه رفتار میکرد؛ جز اینکه برای آن حضرت، حق مضاربه بیشتری تعیین میکرد و غلام خود «میسره» را نیز در محضر آن حضرت میفرستاد، وگرنه حضرت مصطفی(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) هرگز برای کسی اجیر نشده است.(3)
آوازه دختر خویلد در سراسر حجاز پیچید. بازرگانانی که با ثروت او تجارت میکردند، آوازۀ او را از مرز حجاز گذراندند و شهرتش را در بلاد اطراف، بهویژه در سرزمین یمن به گوش سلاطین رساندند.
دلاوری های پدرش خویلد در برابر «تُبَّع» پادشاه خودکامه یمن(4)از یکسو و دیدار تأثیرگذار وی در کاخ «غُمدان» با «سیف بن ذی یَزَن» در صنعاء،(5)از دیگر سو، باعث شد که همۀ اعیان و اشراف یمن، آرزوی همسری فرزانۀ قریش را در دل بپرورانند.
1) . ذهبی، شمس الدین محمّد بن احمد، سیر اعلام النبلاء، ج ۲، ص ۱۱۱.
2) . ابن هشام حمیری، ابومحمد عبدالملک، السیرة النبویة، ج ۲، ص ۵.
3) . ابن واضح یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب، تاریخ یعقوبی، ج ۲، ص ۱۶.
4) . سیلاوی، غالب، الأنوار السّاطعة من الغرّاء الطّاهرة، ص (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ).
5) . ازرقی، محمد بن عبداللّه، اخبار مکّه و ما جاء فیها من الأثار، ج ۱، ص ۱۴۹.
ولی حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ هشیارتر از آن بود که با آن ثروت و مکنت و جمال و کمال، در برابر پیشنهادهای آنان سر فرود آورد. او فقط دل در گرو جوانی هاشمی داشت و منتظر روزی بود که در دل امین بنی هاشم راه یابد.
مورّخان، اتّفاق نظر دارند که در میان اعیان و اشراف منطقه، صاحب ثروت و صاحب مکنتی نماند؛ جز اینکه از حضرت خدیجه۳ خواستگاری کرد و او دست ردّ بر سینۀ همگان زد.(1)
آن بانوی بزرگوار از حُنَفاء بود؛ یعنی یکتاپرست و پیرو آیین حضرت ابراهیم عَلَيْهِ السَّلاَمُ بود. آخرین اوصیای حضرت ابراهیم، حضرت ابوطالب و حضرت عبدالمطلب بودند که وی آنها را درک کرده و نویدهای آنها را در بارۀ جوان هاشمی شنیده بود.
روز میلاد مسعود پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) حضرت ابوطالب خطاب به همسرش فرمود: «سی سال صبر کن تا همانند او را بهجز نبوت برای تو بیاورم.»(2)
در دوران کودکی وی بود که عبدالمطلب به فرزندانش سفارش میکرد که هر کدام بعثت آن حضرت را درک کند، به او ایمان بیاورد.(3)
محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، جوانی بیست ساله بود که ابوطالب گفت: «پدرم به من خبر داده است که او همان پیامبر موعود است.»(4)
فرزانۀ قریش که این معلومات را در بایگانی حافظه گرد آورده است، دل در گرو جوان هاشمی میسپارد و به همه خواستگاران از هر تیره و گروه، جواب منفی میدهد.
در سفر تاریخی خویلد (پدر خدیجه) با حضرت عبدالمطلب به یمن برای تبریک و تهنیت به «سَیف بن ذی یَزَن» در ایّام جلوس او بر تخت سلطنت، پادشاه به او خبر
میدهد که این ایّام باید پیامبر موعود متولّد شده باشد، نامش «محمّد» است، در میان شانهاش مُهر نبوّت است، پدر و مادرش فوت میکند، عمو و پدر بزرگش کفالت او را برعهده میگیرند ... .(1)
سیف بن ذی یزن، به صراحت میگوید: «سوگند به کعبه که تو پدر بزرگِ آن پیامبر موعود هستی. پس حضرت عبدالمطلب به سجده میافتد و سجده شکر به جای میآورد.»(2)
خویلد برمیگردد و این سخنان را به عنوان سوغات سفر میآورد و در میان اهل و عیالش بازگو میکند و فرزانۀ قریش، آن را آویزه گوش خود میسازد.
حضرت ابوطالب با کاروان تجارتی به شام میرود و پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) را که در سنین نوجوانی بود، همراه خود میبرد. در بُصری راهبی به نام «بحیرا» برای اوّلین بار، کاروان را به ضیافت دعوت میکند و پس از گفت وگوی فراوان، به ابوطالب میگوید: «او را زود برگردان که اگر یهود او را ببینند، شناسایی میکنند و به وی آزار میرسانند.»(3)
این خبر در مکّه پخش میشود و فرزانۀ قریش نیز آن را به خاطر میسپارد.
اکنون جوان هاشمی به ۲۵ سالگی رسیده است و با پول خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ به صورت مضاربه عازم تجارت است. خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ، غلام مخصوص خود «میسره» را با او میفرستد و به او توصیه میکند که از آن حضرت جدا نشود و هر چه میبیند به خاطر بسپارد.
در این سفر، راهبی به نام «نسطور» از میسره میپرسد: «این مرد که زیر این درخت نشسته کیست؟» میگوید: «او مردی از قریش از اهل حرم است.» نسطور با قاطعیت به او اعلام میکند که او پیامبر است.
میسره چون برمیگردد، سخن راهب را برای بانویش بازگو میکند و در ضمن مشاهدات خود میگوید که چون هوا گرم میشد، دو فرشته، بال های خود را بر سر او میافراشتند و بر او سایه میانداختند.(4)
سال ها پیش نیز یکی از احبار یهود، جوان هاشمی را در منزل خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ دید و به او گفت: «او همان پیامبر موعود است که نشانههای او را در تورات خواندهام. بانویی از قریش با او ازدواج میکند که سرور بانوان بهشت است؛ مبادا تو از این شرف محروم شوی.»(1)
ورقة بن نوفل، پسرعموی خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ نیز او را تشویق میکرد و میگفت: «پیامبری که برای این امّت وعده داده شده است و ما در انتظار او هستیم، وقت ظهورش فرا رسیده است؛ به راستی، محمّد، همان پیامبر موعود این امت است.»(2)
پدیدار شدن این بشارت ها و نویدها، پشت سرِ یکدیگر، فرزانۀ قریش را در تصمیم خود محکمتر میساخت و او را در موضع سرسختی که گرفته بود مصمّمتر میساخت. این نویدها بود که همۀ اشراف منطقه را در نظرش بیاهمیّت میساخت و تنها آن جوان هاشمی را شایستۀ همسری جلوه میداد.
حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ، گذشته از جمال، کمال، مال و منال، از دانش، بینش، اصالت اندیشه، سلامت فکر، صلابت رأی، دقّت نظر و قدرت تصمیمگیری به موقع برخوردار بود. از این رهگذر پس از دست ردّ زدن بر سینۀ سلاطین یمن، اشراف طائف و بزرگان حجاز، تصمیم گرفت که با عزم جزم، سنّت رایج را بشکند و در انتظار خواستگاری از سوی جوان هاشمی ننشیند؛ بلکه با یک سنّتشکنی، او به سراغ شوهر ایدهآل خود برود.
وی از بانوی فرزانهای به نام «نفیسه» کمک گرفت و وعده دیدار با امین قریش تعیین کرد. خدیجه۳ در این دیدار با صراحت گفت: «ای امین قریش! من دختر شایستهای برای شما در نظر گرفتهام.»
امین قریش پرسید: «کیست؟» عرضه داشت: «هِیَ مَمْلُوکَتُکَ خَدِیجَةُ؛(3)او کنیز شما
خدیجه است.» جوان هاشمی فرمود: «تو صاحب مال و مکنت هستی و من چیزی از مال دنیا ندارم. من، دنبال همسری چون خود هستم.»
حضرت خدیجه با بیانی شیرین و دلنواز، عرضه داشت: «من خودم، ثروتم، کنیزانم و آنچه در تصرّف من است، از آنِ شما است و تابع فرمان شما.»(1)
آن گاه خلعت گرانبهایی به صفیّه (عمّه پیامبر) بخشید و گفت: «ای صفیّه! تو را به خدا سوگند میدهم که مرا یاری کنی تا به وصال محمّد برسم.»(2)
وی خواهرش، هاله را نیز نزد عمّار فرستاد تا موانع این پیوند مقدّس را برطرف کند.(3)
حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ علّت این همه پافشاری بر تحقّق یافتن این پیوند مقدّس را به «صفیّه» چنین بیان کرد: «اِنِّی قَدْ عَلِمْتُ اَنَّهُ مُؤَیَّدٌ مِنْ رَبِّ الْعالَمِینَ؛(4)من به طور حتم و یقین میدانم که او از سوی پروردگار عالمیان، مورد تأیید است.»
آن حضرت، به شخص پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) عرضه داشت: «به خدا سوگند! من با شما چنین رفتار نمیکنم، جز برای اینکه امید دارم شما همان پیامبری باشید که برانگیخته خواهد شد.»(5)
آن گاه دیگر ویژگی های حضرت را چنین شماره کرد: «ای پسر عمو! من به این دلایل، دل در گرو تو دارم:
۱. خویشاوند من هستی؛
۲. از شرافت والایی برخورداری؛
۳. در میان قوم خود به امانت شهرت داری؛
۴. فردی راست گفتاری؛
۵. اخلاقی نیکو داری.»(1)
هر فرازی از سخنان خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ حکایت از نظر صائب، اندیشۀ استوار، دانش و بینش وافر، دقّت نظر و عمق درایت او میکند.
سرانجام، لحظۀ انتظار فرا رسید و رؤیاهای طلایی خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ تعبیر شد. حضرت ابوطالب، حمزه و دیگر بزرگان خاندان رسالت به منزل خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ آمدند و سعادت دو جهان را برایش به ارمغان آوردند.
حضرت ابوطالب رشتۀ سخن را به دست گرفت و فرمود: «سپاس و ستایش به پروردگار این بیت که ما را از نسل ابراهیم و از تبار اسماعیل قرار داد، ما را در حرم امن خود جای داد و زمامدار مردم کرد و این شهر را برای ما مبارک ساخت.
این برادرزادۀ من هرگز با احدی از رجال قریش مقایسه نمیشود؛ جز اینکه بر او برتری یابد و با احدی از مردمان مقایسه نمیشود؛ جز اینکه بر او فزونی یابد و هرگز با احدی برابری نمیکند. او از نظر مال دنیا ثروت کمتری دارد؛ ولی ثروت برای گذران زندگی است و سایهای ناپایدار.
اکنون ما برای خواستگاری آمدیم به رضایت و دلخواهش. و آنچه مهریّه از نقد و نسیه بخواهید از مالِ من است. سوگند به پروردگار بیت که برای او جایگاهی رفیع، دینی جهان شمول و درایتی کامل است.»
آن بانو شخصاً سخن گفت و رضایت خود را اعلام کرد.
حضرت ابوطالب، شتری نحر کرد، ولیمۀ عروسی برگزار شد و زفاف انجام یافت.(2)
حضرت چهار هزار دینار به عباس داد که آن را به خانوادۀ خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ به عنوان مهریّه بپردازد،(3)ولی
مسلّم این است که رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) به او پانصد درهم به عنوان مهریّه تقدیم کرد.(1)
بر اساس نقل مورّخان و سیرهنویسان، پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) دوازده و نیم اوقیه، یعنی پانصد درهم به حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ پرداخت.(2)بر اساس روایات معصومان۷ مهریّه همۀ همسران پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) پانصد درهم است؛(3)ولی در بارۀ این بانوی بزرگوار، حضرت ابوطالب عَلَيْهِ السَّلاَمُ بیست شتر جوان از مال خودش افزود.(4)
بیگمان، سال ازدواج فرستادۀ خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) با این بانوی با کرامت، سال ۲۵ عام الفیل، پانزده سال پیش از بعثت و ۲۸ سال پیش از هجرت بوده است. این رویداد مبارک در ماه ربیع الاوّل بوده و اختلافی در آن نقل نشده است.
روز ازدواج نیز بنا بر مشهور، دهم ماه مذکور است؛ چنان که سید بن طاووس با سلسلۀ اسنادش از شیخ مفید چنین نقل میکند و روزۀ آن را برای شکرانه این پیوند مقدّس، مستحب میداند.(5)
شیخ مفید نیز همان تاریخ را ثبت کرده است.(6)
علامۀ مجلسی نیز آن را طبق نقل سیّد بن طاووس از شیخ مفید روایت کرده است.(7)
مرحوم کاشف الغطاء هنگام بحث از روز نهم ربیع الاوّل میافزاید: «یکی دیگر از علل شادی و سرور حضرت زهرا این است که روز نهم و دهم، ایّام پیوند مقدّس سیّد کائنات
1) . مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج ۱۶، ص ۷۰.
2) . حلبی، علی بن برهان، السیرة الحلبیّة، ج ۱، ص ۱۳۹. بر اساس محاسبهای که اهل فن انجام دادهاند، پانصد درهم برابر۱۶۲۱۲ مثقال نقره خالص و در زمان ما در حدود ۱۶۵۰۰۰ تومان است.
3) . کلینی، ابو جعفر محمّد بن یعقوب، الکافی، ج ۵، ص ۳۷۵.حلبی، علی بن برهان، السیرة الحلبیّة، ج ۱، ص ۱۳۹.
4) . حاکم نیشابوری، ابو عبداللّه، المستدرک علی الصحیحین، ج ۳، ص ۱۸۲.
5) . سید بن طاووس، علی بن موسی، الاقبال، ج ۲، ص ۱۱۵.
6) . شیخ مفید، محمد بن محمد بن نعمان، مسار الشیعة فی مختصر تواریخ الشریعه، ص ۲۹. به پیوست تاریخ الائمّة، در ضمن «مجموعۀ نفسیه».
7) . مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج ۹۸، ص ۳۵۷.
با بانوی پاک و پاکسرشت، حضرت خدیجه است که بیگمان، حضرت زهرا، همه ساله در چنین روزی شاد و مسرور است و به آن مباهات میکند. این شادی و سرور در این ایّام به شیعیان و ارادتمندانش به ارث رسیده است.»(1)
کفایت و درایت حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ در سطحی بود که عظمت بیکران رسول اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) را درک میکرد. وی در مشکلات، یار و یاور آن حضرت بود. پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) نیز در امور زیادی با وی مشورت میکرد.(2)
این نکته، بسیار حائز اهمیّت است که دوران تجرّد پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) ۲۵ سال و دوران پس از ازدواج آن حضرت ۳۸ سال است. آن جناب، ۲۵ سالِ آن را با حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ سپری کرد و سیزده سال دیگر را با سیزده زن دیگر.
یعنی رسول اعظم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) دقیقاً دو سوم دوران پس از ازدواج خود را با یک همسر به سر برده و هرگز نیاز به همسر دیگری احساس نکرد. او، همسر و هم سِرّ پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بود و با وجود چنین همسری، هیچ کمبودی در زندگی خویش احساس نمیشد.
در مقابل آن، حضرت رسول(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در دوران سیزده سال پس از آن، با وجود سیزده همسر که برخی از آنها همسران شایستهای بودند همواره جای خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ را خالی میدید و احساس خلأ میکرد و به قدری از او یاد میکرد که باعث رنجش و حسد برخی همسران میشد.(3)
۱. حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ ، نخستین بانویی است که پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) با او ازدواج کرد.
۲. وی نخستین بانویی است که به رسالت پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) ایمان آورد و نام خود را با خطوطی زرّین بر تارک صفحات تاریخ ثبت کرد.(4)
۳. وی نخستین بانوی نمازگزار است که سال ها تنها وی و حضرت علی عَلَيْهِ السَّلاَمُ در کنار کعبه با پیامبر خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) نماز برپا میداشتند، تا بعدها جعفر طیّار نیز به آنها پیوست.(1)
۴. وی نخستین بانوی معتقد به ولایت امیر مؤمنان۷ بود که پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در شب ارتحالش فرمود: «باید به ولایت علی بن ابی طالب شهادت دهی.» خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ گفت: «به ولایت او ایمان آوردم و بیعت کردم.»(2)
۵. او نخستین بانویی بود که از دست مبارک پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) از انگور بهشتی تناول فرمود.(3)
۲۵ سال تمام پیامبر رحمت با وی انس داشت و او تنها ستارۀ فروزان خانۀ پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بود و نگاه های جاذب و غمزدایش تنها مایۀ تسلّی رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در محیط خانه بود؛ از این رو غم ارتحالش به همین مقدار بر فرستادۀ خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) که دریای عواطف بود، سخت و جانگداز بود. نوشتهاند که آن جناب، در غم ارتحال همسرش به قدری اندوهگین شد که بر سلامتیاش نگران شدند.(4)
به محضر پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) گفته شد: «پس از ارتحال خدیجه خیلی افسرده شدهاید.» فرمود: «او مادر فرزندان و کدبانوی خانهام بود» و میفرمود: «خداوند، محبت او را در دلم قرار داده بود.»(5)
اختلافی نیست که وفات ایشان، در ماه رمضان رخ داد.(6)طبری، تاریخ آن را دهم رمضان در
1) . شیخ طوسی، محمّد بن حسن، الامالی، ص ۲۵۹، مجلس ۱۰، ح ۴۶۷.
2) . نسائی، احمد بن شعیب، خصائص امیر المؤمنین، ص ۴۵.
3) . مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج ۱۸، ص ۲۳۳.
4) . هیثمی، علی بن ابی بکر، مجمع الزوائد و منبع الفوائد، ج (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، ص ۲۲۵.
5) . ذهبی، شمس الدین محمّد بن احمد، سیر اعلام النبلاء، ج ۲، ص ۱۱۶.
6) . گنجی شافعی، محمد بن یوسف، کفایة الطالب فی مناقب علی بن ابی طالب، ص ۳۵۹؛ ذهبی، شمس الدین محمّد بن احمد، ج ۱، ص ۲۳۷.
سال دهم بعثت ثبت کرده است.(1)
غالب سیرهنویسان متّفق القول هستند که وفات آن خانم، در دهم رمضان سال دهم بعثت، سه سال پیش از هجرت در مکّه واقع شد. وی در حجون به خاک سپرده شد. شخص پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) وارد قبر شد و همسر گرامیاش را در قبر گذاشت.(2)
آن چه مسلّم است این است که ارتحال حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ با فاصلۀ اندکی از رحلت جانگداز بزرگ حامیِ پیامبر، حضرت ابوطالب عَلَيْهِ السَّلاَمُ اتّفاق افتاد؛ از این رو، پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) به شدّت اندوهگین شد و آن سال را «عام الحزن»، یعنی سال غم و اندوه نام نهاد و همواره میفرمود: «تا ابوطالب و خدیجه زنده بودند، غم و اندوه بر من مستولی نشد.»(3)
امیر بیان در سوگ حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ، چکامهای سرود و از او به عنوان «بانوی بانوان» یاد کرد.(4)
پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، کانون عواطف بود. آن جناب، لحظهای خدمات، ایثارها، فداکاری ها، شایستگی ها، محبّت ها و دیگر فضایل خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ را فراموش نکرد.
هنگامی که پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) با ده هزار سرباز جنگی وارد مکّه معظمه شد و کعبه را از لوث بت ها پاک کرد، اشراف مکّه با اصرار و الحاح از او خواستند که به خانۀ آنها قدم بگذارد؛ ولی او به رسم وفا به کنار قبر خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ آمد، آن جا خیمه زد و ایّام اقامتش در مکّه را در کنار قبر همسرش سپری کرد.(5)
1) . طبری امامی، محمّد بن جریر بن رستم، دلائل الامامة، ص ۸.
2) . سبط ابن جوزی، شمسالدین یوسف بن قزاوغلی، تذکرة الخواصّ، ج ۲، ص ۳۱۱؛ ابن سعد واقدی، ابوعبداللّه محمّد، الطبقات الکبری، ج ۸، ص ۱۸؛ ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی، الأصابة فی تمییز الصحابة، ج ۸، ص ۶۲؛ الشبراوی، عبداللّه بن محمد، الاتحاف بحبّ الاشراف، ص ۱۲۸.
3) . اربلی، ابوالحسن علی بن عیسی، کشف الغمة فی معرفة الائمة، ج ۱، ص ۱۶.
4) . مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج ۳۵، ص ۱۴۳.
5) . شیخ طوسی، محمّد بن حسن، مصباح المتهجد، ص ۸۱۲.
این عمل پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، گذشته از درس حقشناسی به امّت، پیام دلنشین و دلنوازی به حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ داشت: «هان،ای سنگ صبور من! ای همسر با وفای من! اگر در همۀ روزهای سخت زندگی، در دوران محاصرۀ اقتصادی و در آن روزگار خفقان و اختناق جانکاه قریش، در کنار من بودی و آن همه رنج و مشقّت را به جان خریدی، اکنون، من پس از فتح قلعههای شرک و نفاق به کنار تربت پاک تو آمدهام تا شادیام را با تو تقسیم کنم.»(1)
ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی (م ۸۵۲ ق)، الاصابة فی تمییز الصحابة، تحقیق: عادل احمد، علی محمّد، بیروت: دارالکتب العلمیة، ۱۴۱۵ ق.
ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی (م ۸۵۲ ق)، فتح الباری بشرح صحیح البخاری، تحقیق: عبد العزیز بن عبد اللّه بن باز، بیروت: دار الفکر، ۱۳۷۹ ق.
ابن سعد واقدی، ابو عبداللّه محمّد (م ۲۳۰ ق)، الطبقات الکبری، بیروت: دار صادر، ۱۳۸۶ق.
ابن شهرآشوب، محمّد بن علی مازندرانی (م ۵۸۸ ق)، مناقب آل ابی طالب، بیروت: دار الاضواء، چاپ دوم، ۱۴۱۲ ق.
ابن کثیر، اسماعیل بن عمر (م ۷۷۴ ق)، البدایة والنهایة، تحقیق: علی شیری، بیروت: دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۸ ق.
ابن منظور، محمد بن مکرم، مختصر تاریخ دمشق لابن عساکر، به کوشش روحیه نحاس، دمشق: ۱۴۰۴ ق / ۱۹۸۴ م.
ابن هشام حمیری، ابومحمد عبدالملک (م ۸ ۲۱۳ ق)، السیرة النبویّة، تحقیق: طه عبد الرؤف سعد، بیروت: دار الجیل، ۱۴۱۰ ق.
ابن واضح یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب اسحاق (م ۲۸۴ ق)، تاریخ یعقوبی، نجف: المکتبة الحیدریة، ۱۳۸۴ ق.
1) . طبری، محمّد بن جریر، تاریخ طبری، ج ۳، ص ۵۷.
ابو نعیم، احمد بن عبداللّه اصبهانی (م ۴۳۰ ق)، دلائل النبوّة، تحقیق: محمّد روّاس قلعجی وعبدالبر عبّاس، بیروت: دار النفائس، ۱۴۰۶ ق.
ابوالقاسم کوفی، علی بن احمد (م ۳۵۲ ق)، الاستغاثه فی بدع الثلاثة، تهران: مؤسسة الاعلمی، ۱۳۷۳ ش.
اربلی، ابوالحسن علی بن عیسی (م ۶۹۲ ق)، کشف الغمّة فی معرفة الأئمّة، بیروت: دار الکتاب الاسلامی، ۱۴۰۱ ق.
ازرقی، محمد بن عبداللّه (م ۲۴۸ ق)، اخبار مکّه و ما جاء فیها من الأثار، تحقیق: رشدی صالح ملحسن، مکّة المکرمة: دار الثقافة، چاپ سوم، ۱۳۹۸ق.
بخاری، محمّد بن اسماعیل (م ۲۵۶ ق)، صحیح البخاری، بیروت: دار الجیل، افست چاپ سلطانی، بولاق، ۱۳۱۳ ق.
جلالالدین سیوطی، عبدالرحمان بن کمال بن محمد خضیری (م ۹۱۱ ق)، الخصائص الکبری، بیروت: دار الکتب العلمیة، ۱۴۲۴ ق.
حاکم نیشابوری، ابو عبداللّه (م ۴۰۵ ق)، المستدرک علی الصحیحین، بیروت لبنان: دارالمعرفة، ۱۴۰۶ ق.
حسینی شیرازی، سید محمد، امّهات المعصومین، بیروت: دار العلوم، ۱۴۲۴ ق.
حلبی، علی بن برهان (م ۱۰۴۴ ق)، السیرة الحلبیه، بیروت: دارالمعرفة، ۱۴۰۰ ق.
حمیری قمی، عبد اللّه بن جعفر (م ۳۰۰ ق)، قرب الإسناد، قم: مؤسسه فرهنگی کوشانپور، ۱۴۱۷ ق.
خصیبی، حسین بن حمدان، الهدایة الکبری، بیروت: مؤسسة البلاغ، ۱۴۱۱ق / ۱۹۹۱م.
ذهبی، محمّد بن احمد بن عثمان، تاریخ الاسلام، تحقیق: عمر عبدالسلام تدمری، بیروت: دارالکتاب العربی، ۱۴۱۳ ق.
، سیر اعلام النبلاء، تحقیق: شعیب ارنووط و حسین اسد، بیروت: مؤسسة الرسالة، ۱۴۱۳ ق.
زرقانی، محمد بن عبدالباقی، شرح الزرقانی علی المواهب اللدنیه، دارالکتاب العالمیه، 1۴17 ق/1996 م.
سبط ابن جوزی، شمسالدین یوسف بن قزاوغلی (م ۶۵۴ ق)، تذکرة الخواص من الامه بذکر خصائص الائمه، قم: مجمع جهانی اهل بیت، ۱۴۲۶ ق.
سید بن طاووس، رضیالدین علی بن موسی (م ۶۶۴ ق)، الإقبال لصالح الاعمال، قم: دفتر تبلیغات، ۱۳۷۷ ش.
سیلاوی، غالب، الأنوار السّاطعة من الغرّاء الطّاهرة، [بی جا]: چاپخانه علمیه،۱۴۲۱ق.
الشبراوی، عبداللّه بن محمد، الاتحاف بحبّ الاشراف، منشورات رضی، قم: ۱۳۶۳ ش.
شیخ طوسی، ابوجعفر محمّد بن حسن (م ۴۶۰ ق)، الامالی، تحقیق: مؤسسة البعثة، قم: دارالثقافة، ۱۴۱۴ ق.
، مصباح المتهجد، بیروت: فقه الشیعه، ۱۴۱۱ ق.
شیخ مفید، محمّد بن محمّد بن نعمان عکبری بغدادی (م ۴۱۳ ق)، مسار الشیعة فی مختصر تواریخ الشریعه، تحقیق مهدی نجف، بیروت: دار المفید، ۱۴۱۴ ق.
طبری امامی، محمّد بن جریر بن رستم (م قرن ۵)، دلائل الامامة، قم: مؤسسة البعثة، ۱۴۱۳ ق.
طبری، محمد بن جریر (م ۳۱۰ ق)، تاریخ طبری ( تاریخ الامم والملوک)، به کوشش: گروهی از علماء، بیروت: اعلمی،۱۴۰۳ ق.
عیاشی، محمّد بن مسعود سلمی سمرقندی (م ۳۲۰ ق)، تفسیر العیاشی، قم: مؤسسة البعثة، ۱۴۲۱ ق.
قزوینی، سیّد محمّد کاظم، فاطمة الزّهراء۳ من المهد إلی اللّحد، بیروت: موسسه النور المطبوعات، ۱۴۱۱ ق.
کاشف الغطاء، محمّد الحسین، جنة الماوی، قم: کتابخانه مؤسسۀ علمی فرهنگی دارالحدیث، ۱۳۸۰ ق.
کلینی، ابو جعفر محمّد بن یعقوب (م ۳۲۹ ق)، الکافی، تحقیق: علیاکبر غفّاری، بیروت: دار الأضواء، ۱۴۰۵ ق.
گنجی شافعی، محمّد بن یوسف (م ۶۵۸ ق)، کفایة الطالب فی مناقب علی بن ابی طالب۷، تهران: دار احیاء التراث اهل البیت، چاپ سوم، ۱۴۰۴ ق.
مجلسی، محمّدباقر (م ۱۱۱۰ ق)، بحار الأنوار،
تهران: دارالکتب الاسلامیة، ۱۳۸۰ ق.
محدث قمی، شیخ عباس (م ۱۳۵۹ ق)، کحل البصر فی سیرة سیّد البشر، بیروت: مؤسسة الوفاء، ۱۴۰۴ ق.
موسوی حسینی عاملی، محمد بن حیدر بن نورالدین، بغیة الطالب فی حال ابی طالب، قم: المکتبة الحیدریّة، ۱۴۲۸ ق.
نسائی، احمد بن شعیب (م ۳۰۳ ق)، خصائص أمیر المؤمنین، به کوشش: محمّدباقر محمودی، تهران: وزارة الثقافة و الإرشاد الإسلامی، ۱۴۰۳ ق.
هیثمی، نورالدین علی بن ابی بکر (م ۸۰۷ ق)، مجمع الزوائد و منبع الفوائد، بیروت: دارالکتب العلمیة، ۱۴۰۸ ق.
شرح زندگانی حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ با استناد به مهم ترین منابع تاریخی و روایی اهل سنت و شیعه است. از دیدگاه نویسنده: خدیجه۳ از بزرگ ترین بانوان اسلام به شمار میرود. او اولین زنی بود که به اسلام گروید؛ چنان که علیبن ابیطالب۷ اولین مردی بود که اسلام آورد. اولین زنی که نماز خواند، خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ بود. او انسانی روشن بین و دوراندیش، باگذشت، علاقهمند به معنویات، وزین و با وقار، معتقد به حق و حقیقت و متمایل به اخبار آسمانی بود. همین شرافت برای او بس که همسر رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بود و گسترش اسلام به کمک مال و ثروت او تحقق یافت. خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ از کتب آسمانی آگاهی داشت و علاوه بر کثرت اموال و املاک، او را «ملکه بطحاء» میگفتند. از نظر عقل و زیرکی نیز برتری فوق العادهای داشت و مهم تر این که حتی قبل از اسلام وی را «طاهره» و «مبارکه» و «سیده زنان» میخواندند.
کلیدواژه: خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ، پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، تاریخ اسلام، ملکه بطحاء، سیده زنان.
سخن از خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ، سخن از یک دنیا عظمت و پایداری و استقامت در راه هدف است. به حق قلم فرسایی در بارۀ کسی که خداوند بر او سلام و درود فرستاد، بسی مشکل است. اما به مصداق «مالا یدرککله لا یترک کله»، به بررسی گوشههایی از شخصیت و زندگی اینبزرگ بانو میپردازیم.
1) فرهنگ کوثر، شمارۀ ۳۴ (دی ۱۳۷۸)، ص ۵۲ - ۵۵.
خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ ۶۸ سال قبل از هجرت به دنیا آمد.(1)خانوادهای که خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ را پرورش داد، از نظر شرافت خانوادگی و نسبتهای خویشاوندی، در شمار بزرگ ترین قبیلههای عرب جای داشت. اینخاندان در همۀ حجاز نفوذ داشت. آثار بزرگی و نجابت و شرافت از کردار و گفتار خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ پدیدار بود.(2)
خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ از قبیلۀ هاشم بود و پدر و اقوامش از ثروتمندان قریش بودند. پدرش خویلد بن اسد قریشی نام داشت. مادرش فاطمه دختر زائد بن اصم بود.(3)
خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ در بین اقوام خود یگانه و ممتاز و میان اقران کم نظیربود. او به فضیلت اخلاقی و پذیراییهای شایان بسیار معروف بود و بدین جهت زنان مکه به وی حسد میورزیدند.
دخترت خویلد در سجایا و کمالات اخلاقی زبان زد و نمونه بود و بهحق ایشان کفو خوبی برای پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بود. بیتردید میتوان گفت که این سجایا و فضایل اخلاقی سبب شد تا خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ برای همسری پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) شایسته شمرده شود. طبق روایات، او برای پیامبراکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) یاوری صادق بود.(4)
معروف است(5)اولین کسی که به خواستگاری خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ آمد یکی ازبزرگان عرب به نام «عتیق بن عائذ مخزومی» بود. او پس از ازدواج با خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ، در جوانی درگذشت و اموال بسیاری برای
1) . با توجه به این که سن حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ هنگام ازدواج با پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) کمتر از سی سال بوده، پس تاریخ ولادت ایشان غیر از آن است که در متن گفته شده است.
2) . کحاله، عمررضا، أعلام النساء فی عالمی العرب و الاسلام، ج ۱، ص ۲۷۵.
3) . مامقانی، عبداللّه بن محمّدحسن، تنقیح المقال فی احوال الرجال، ج ۳، ص ۷۷.
4) . ذهبی، شمس الدین محمّد بن احمد، سیر اعلام النبلاء، ج ۲، ص ۱۱۴.
5) . مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج ۱۶، ص ۱۰؛ مامقانی، عبداللّه بن محمّدحسن، تنقیح المقال فی احوال الرجال، ج ۳، ص ۷۷؛ محلّاتی، ذبیح اللّه، ریاحین الشریعه، ج ۲، ص ۲۰۲.
خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ ارث گذاشت. پس از او «ابیهالة بن المنذر الاسدی» که یکی ازبزرگان قبیله خود او بود، با وی ازدواج کرد. ثمرۀ این پیوند فرزندی به نام «هند» بود که در کودکی درگذشت. ابیهاله نیز پس از چندی، وفات یافت و ثروت بسیار از خویش بر جای نهاد.
هر چند این مطلب که پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) سومین همسر خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ بود و جز عایشه با دوشیزهای ازدواج نکرد، نزد عامه و خاصه معروف است؛ ولی مورد تأیید همگان نیست. جمعی از مورخان و بزرگان، نظرمخالف دارند؛ برای مثال «ابوالقاسم کوفی»، «احمد بلاذری»، «علم الهدی»، «سیدمرتضی» در کتاب «شافی» و «شیخ طوسی» در «تلخیص شافی» آشکارا میگویند که خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ، هنگام ازدواج با پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، «عذرا» بود. این معنا را علامۀ مجلسی نیز تأیید کرده است. او مینویسد: «صاحب کتاب انوارو البدء» گفته است که زینب و رقیه دختران هاله، خواهر خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ بودند.(1)
برخی از معاصران نیز چنین ادعا کردهاند و برای اثبات ادعایخود کتاب هایی نوشتهاند.(2)
فضایل اخلاقی خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ ، بسیاری از بزرگان و صاحب منصبان عرب(3)را به فکر ازدواج با وی میانداخت، ولی خاطرات همسر پیشین به وی اجازه نمیداد شوهری دیگر انتخاب کند. تا اینکه با مقامات معنوی حضرت محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) آشنا شد و آن دو غلامی که برای تجارت همراه پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) فرستاده بود، مطالب و معجزاتی که از وی دیده بودند، برای خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ نقل کردند. خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ فریفتۀ اخلاق و کمال و مقامات معنوی پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) شد. البته او از یکی از دانشمندان یهود و نیز ورقه بن نوفل، که از علمای بزرگ عرب و خویشان نزدیک خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ به شمار میرفت، در بارۀ ظهور پیغمبر آخرالزمان و خاتم الانبیا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) مطالبی شنیده
بود.(1)همه این عوامل موجب شد تا خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ، حضرت محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) را به همسری خود انتخاب کند.
زفاف خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ با حضرت محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) دو ماه و ۷۵ روز پس از بازگشت از سفر تجارت شام(2) تحقق یافت. در آن زمان، حضرت محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) ۲۵سال داشت(3)و خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ چهل ساله بود.(4) ابن عباس سن ایشان را ۲۸ سال نقل میکند.(5) هر چند بعضی از مورخان اهل سنت سعی میکنند این سخن را رد کنند؛ چون راوی آن، محمّد بن صائب کلبی، از شیعیان است و آنها او را ضعیف میدانند.
خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ به سبب علاقه به حضرت محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و مقام معنوی او با رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) ازدواج کرد و تمام دارایی و مقام و جایگاه فامیلی خود را فدای پیشرفت مقاصد همسرش ساخت.
در عقد ازدواج حضرت محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ، عبد اللّه بن غنم(6) به آنها چنین تبریک گفت:
هنیئا مریئا یا خدیجه قد جرت
لک الطیرفیما کان منک باسعد
تزوجتخیر البریه کلها
و من ذا الذی فی الناس مثل محمّد؟
و بشر به البران عیسی بن مریم
و موسی ابن عمران فیاقُرب موعد
اُقرّت به الکتاب قدماً بِاَنه
رسول من البطحاء هادو مهتد
(7) «گوارا باد بر توای خدیجه که طالع تو سعادتمند بوده و با بهترین خلایق ازدواج کردی. چه کسی در میان مردم همانند محمّد است؟ محمّد کسی است که حضرت عیسی
1) . مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج ۱۶، ص ۶۱.
2) . همان، ص ۲۰.
3) . عمادزاده، حسین، زندگانی فاطمه زهرا عَلَيْها السَّلاَمُ، ص ۲۹.
4) . مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج ۱۶، ص ۳.
5) . عمادزاده، حسین، زندگی فاطمه زهرا عَلَيْها السَّلاَمُ، ص ۲۹.
6) . یکی از رجال قریش و شاعر بود.
7) . مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج ۱۶، ص ۱۴.
و موسی به آمدنش بشارت دادهاند و کتب آسمانی به پیامبری او اقرار داشتند. رسولی که سر از بطحاء (مکه) در میآورد و او هدایت کننده و هدایت شونده است.»
احترام پیغمبر خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) به خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ
احترام حضرت محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) به خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ، به خاطر عقیده و ایمان اوبه توحید بود.(1)
خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ از بزرگ ترین بانوان اسلام به شمار میرود. او اولین زنی بود که به اسلام گروید؛ چنان که علی بن ابیطالب۷ اولین مردی بود که اسلام آورد.(2)اولین زنی که نماز خواند، خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ بود. او انسانی روشن بین و دور اندیش بود. با گذشت، علاقهمند به معنویات، وزین و باوقار، معتقد به حق و حقیقت و متمایل به اخبار آسمانی بود.(3)همین شرافت برای او بس که همسر رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بود و گسترش اسلام به کمک مال و ثروت او تحقق یافت.(4)
خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ از کتب آسمانی آگاهی داشت و علاوه بر کثرت اموال و املاک، او را «ملکه بطحاء» میگفتند. از نظر عقل و زیرکی نیز برتری فوق العادهای داشت و مهم تر اینکه حتی قبل از اسلام وی را «طاهره»(5)و «مبارکه» و «سیده زنان» میخواندند.(6)
جالب این است او از کسانی بود که انتظار ظهور پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) میکشید و همیشه از ورقة بن نوفل و دیگر علما جویای نشانههای نبوت میشد. اشعار فصیح و پر معنای وی در شأن پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) از علم و ادب و کمال و محبت او به آن بزرگوار حکایت میکند.(7)نمونهای از اشعار خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ در بارۀ پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) چنین است:
1) . محدث قمی، شیخ عباس، سفینة البحار، ج ۲، ص ۵۷۰؛ مقرّم، سید عبدالرزاق، وفات الزهرا عَلَيْها السَّلاَمُ، ص ۷.
2) . مامقانی، عبداللّه بن محمّدحسن، تنقیح المقال فی احوال الرجال، ج ۳، ص ۷۷.
3) . مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج ۱۶، ص۲۱ و ۷۹.
4) . مامقانی، عبداللّه بن محمّدحسن، تنقیح المقال فی احوال الرجال، ج ۳، ص ۷۷.
5) . ذهبی، شمس الدین محمّد بن احمد، سیر اعلام النبلاء، ج ۲، ص ۱۱۱.
6) . محلّاتی، ذبیح اللّه، ریاحین الشریعه، ج ۲، ص ۲۰۷.
7) . ذهبی، شمس الدین محمّد بن احمد، سیر اعلام النبلاء، ج ۲، ص ۱۱۱.
فلواننی امسیت فی کل نعمه
و دامت لی الدنیا و تملک الاکاسره
فما سویت عندی جناح بعوضه
اذا لم یکن عینی لعینک ناظره
(1) «اگر تمام نعمت های دنیا از آن من باشد و ملک و مملکت کسراها و پادشاهان را داشته باشم، در نظرم هیچ ارزش ندارد زمانی که چشمم به چشم تو نیافتند.»
دیگر خصوصیت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ این است که او دارای شم اقتصادی و روح بازرگانی بود و آوازۀ شهرتش در این امر به شام هم رسیده بود.(2)
البته سجایای اخلاقی حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ چنان زیاد است که قلم از بیان آن ناتوان است. پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) میفرماید: «افضل نساء اهل الجنه خدیجه بنتخویلد و فاطمه بنت محمّد و مریم بنت عمران و آسیه بنت مزاحم.»(3)
چه میتوان گفت در شأن کسی که مایۀ آرامش و تسلای خاطر رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بود!؟ در تاریخ میخوانیم: «حضرت محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) هر وقت از تکذیب قریش و اذیتهای ایشان محزون و آزرده میشدند، هیچ چیز آن حضرت را مسرور نمیکرد، مگر یاد خدیجه؛ و هر گاه خدیجه را میدید مسرور میشد.»(4)
ذهبی میگوید: مناقب و فضایل خدیجه بسیار است؛ او از جمله زنان کامل، عاقل، والا، پایبند به دیانت و عفیف و کریم و از اهل بهشت بود. پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) کراراً او را مدح و ثنا میگفت و بر سایر امهات مؤمنین ترجیح میداد و از او بسیار تجلیل میکرد، به حدی که عایشه میگفت: بر هیچ یک از زنان پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) به اندازۀ خدیجه رشک نورزیدم و این بدان سبب بود که پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بسیار او را یاد کرد.(5)
خدیجه کبربی۳ چنان مقام والایی داشت که خداوند بارها بر او درود و سلام فرستاد.
طبق روایتی از حضرت امام محمّدباقر۷، پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) هنگام باز گشت از معراج، به جبرئیلفرمود: «آیا حاجتی داری؟ جبرئیل عرض کرد: خواستهام این است که از طرف خدا و من به خدیجه سلام برسانی.»(1)
در روایتی دیگر میخوانیم: «روزی خدیجه به طلب رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بیرون آمد. جبرئیل به صورت مردی با وی رو به رو شد و از خدیجه احوال رسولخدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) را پرسید. خدیجه نمیتوانست بگوید رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در کجا به سر میبرد. او میترسید این مرد از کسانی باشد که قصد کشتن پیغمبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) را دارد. وقتی که خدمت آن حضرت رسید و قصه باز گفت، حضرت محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) فرمود: آن جبرئیل بود و امر کرد که از خدا تو را سلام برسانم.»(2)
وقتی حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ دریافت که سعادتمند شده، هر چه داشت در راه پیشرفت و موقعیت پیغمبر اسلام(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) انفاق کرد. او تمام اموال خویش را به پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بخشید و در راه نشر اسلام به مصرف رساند، تا جایی که هنگام ارتحال، پارچهای برای کفن نداشت.
ابن اسحاق جملهای در شان خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ دارد که گویای همکاری و صداقت او در پیشبرد اسلام است. او میگوید: «خدیجه یاور صادق و با وفایی برای پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بود و مصیبتها در پی رحلت خدیجه و ابوطالب بر پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) سرازیر شد.»(3)
گویا این دو، در برابر هجوم ناملایمات بر پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، سدی بلند و مستحکم بودند.
این جملۀ معروف، که اسلام رهین اخلاق پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، شمشیر علی عَلَيْهِ السَّلاَمُ، و اموال خدیجه است،(4)از نهایت همکاری و صداقت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ پرده برمیدارد.
در تعداد فرزندان حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ، میان مورخان اختلاف است. به گفتۀ مشهور ثمرۀ
ازدواج رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ، شش فرزند بود: ۱. قاسم؛ ۲. عبداللّه (به این دو «طاهر» و «طیب» میگفتند.)؛(1)۳. رقیه؛ ۴. زینب؛ ۵. ام کلثوم؛ ۶. فاطمه عَلَيْها السَّلاَمُ.
رقیه بزرگ ترین دخترانش بود و زینب، ام کلثوم و فاطمه عَلَيْها السَّلاَمُ به ترتیب پس از رقیه قرار داشتند. پسران خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ پیش از بعثت پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، بدرود زندگی گفتند. ولی دخترانش، نبوت پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) را درک کردند.(2)
گروهی از محققان معتقدند: قاسم و همۀ دختران رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) پس از بعثت به دنیا آمدند و چند روز پس از پیامبر خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) به مدینه هجرت کردند.(3)
حضرت خدیجه۳ سه سال قبل از هجرت بیمار شد.(4)پیغمبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) به عیادت وی رفت و فرمود: ای خدیجه! «اما علمت ان اللّه قد زوجنی معک فی الجنه؛ آیا میدانی که خداوند تو را در بهشت نیز همسرم ساخته است؟!» آن گاه از خدیجه دل جویی و تفقد کرد؛ او را وعدۀ بهشت داد و درجات عالی بهشت را به شکرانه خدمات او توصیف فرمود.(5)
چون بیماری خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ شدت یافت، عرض کرد: یا رسول اللّه! چند وصیت دارم: من در حق تو کوتاهی کردم، مرا عفو کن. پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) فرمود: هرگز از تو تقصیری ندیدم و نهایت تلاشخود را به کار بردی. در خانهام بسیار خسته شدی و اموالت را در راه خدا مصرف کردی.
عرض کرد: یا رسول اللّه! وصیت دوم من این است که مواظب این دختر باشید و به فاطمه زهرا عَلَيْها السَّلاَمُ اشاره کرد چون او بعد از من یتیم و غریب خواهد شد. پس مبادا کسی از زنان قریش به او آزار برساند. مبادا کسی به صورتش سیلی بزند. مبادا کسی بر او فریاد
1) . بعضی مدّعی هستند که پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) از خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ دو پسر به نام قاسم و عبداللّه داشت که ملقّب به طیّب و طاهر بودند، نه این که غیر از قاسم و عبداللّه فرزندانی به نام طیب و طاهر داشته باشد. (محلّاتی، ذبیح اللّه، ریاحین الشریعه، ج ۲، ص ۲۶۷)
2) . سبحانی، جعفر، فروغ ابدیت، ج ۱، ص ۱۶۷.
3) . مامقانی، عبداللّه بن محمّدحسن، تنقیح المقال فی احوال الرجال، ج ۳، ص ۷۷.
4) . محلّاتی، ذبیح اللّه، ریاحین الشریعه، ج ۲، ص ۲۷۰.
5) . مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج ۱۹، ص ۲۰.
بکشد. مبادا کسی با او برخورد غیر ملایم و زنندهای داشته باشد.
اما وصیت سوم را شرم میکنم برایت بگویم. آن را به فاطمه عرض میکنم تا او برایت بازگو کند. سپس فاطمه را فراخواند و به وی فرمود: «نور چشمم! به پدرت رسول اللّه بگو: مادرم میگوید: من از قبر در هراسم؛ از تو میخواهم مرا در لباسی که هنگام نزول وحی به تن داشتی، کفن کنی.»
پس فاطمه زهرا عَلَيْها السَّلاَمُ از اتاق بیرون آمد و مطلب را به پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) عرض کرد. پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) آن پیراهن را برای خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ فرستاد و او بسیار خوشحال شد. هنگام وفات حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ، پیامبراکرم( غسل و کفن وی را به عهده گرفت. ناگهان جبرئیل درحالی که کفن از بهشت همراه داشت، نازل شد و عرض کرد: یا رسولاللّه، خداوند به تو سلام میرساند و میفرماید: «ایشان اموالش را در راه ما صرف کرد و ما سزاوارتریم که کفنش را به عهده بگیریم.»(1)
خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ در سن ۶۵ سالگی(2) در ماه رمضان(3) سال دهم بعثت در خارج از شعب ابوطالب(4)جان به جان آفرین تسلیم کرد. پیغمبر خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) شخصاً خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ را غسل داد، حنوط کرد و با همان پارچهای که جبرئیلاز طرف خداوند برای خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ آورده بود، کفن کرد. رسولخدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) شخصاً درون قبر رفت، سپس خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ را در خاک نهاد و آن گاه سنگ لحد را در جای خویش استوار ساخت. او بر خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ اشک میریخت، دعا میکرد و برایش آمرزش میطلبید. آرامگاه خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ در گورستان مکه در «حجون» واقع است.(5)
رحلت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ برای پیغمبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) مصیبتی بزرگ بود؛ زیرا خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ یاور پیغمبر خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بود
1) . حائری مازندرانی، محمّدمهدی، شجره طوبی، ج ۲، ص ۲۳۵؛ خسروی، موسی، پند تاریخ، ج ۲، ص ۲۲.
2) . چنان که گفتیم سنّ ایشان کمتر از این مقدار بوده است.
3) . ذهبی، شمس الدین محمّد بن احمد، سیر اعلام النبلاء، ج ۲، ص ۱۱۲. طبق قولی حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ در ماه رجب رحلت کرد. (شیخ طوسی، محمد بن حسن، المصباح المتهجد، ص ۵۶۶)
4) . مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج ۱۹، ص ۱۴.
5) . همان، ص ۲۱.
و به احترام او بسیاری به حضرت محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) احترام میگذاشتند و از آزار وی خودداری میکردند.
رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) با اینکه بعد از رحلتحضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ با زنانی چند ازدواج کرد؛ ولی هرگز خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ را از یاد نبرد. عایشه میگوید: هر وقت پیغمبرخدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) یاد خدیجه میافتاد، ملول و گرفته میشد و برای او آمرزش میطلبید. روزی من رشک ورزیدم و گفتم: یا رسول اللّه! خداوند به جای آن پیرزن، زنی جوان و زیبا به تو داد.
پیغمبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) ناگهان بر آشفت و خشمگینانه دست بر دست من زد و فرمود: خدا شاهد است خدیجه زنی بود که چون همه از من رومیگردانیدند، او به من روی میکرد؛ و چون همه از من میگریختند، به من محبت و مهربانی میکرد؛ و چون همه دعوت مرا تکذیب میکردند، به من ایمان میآورد و مرا تصدیق میکرد. در مشکلات زندگی مرا یاری میداد و با مال خود کمک میکرد و غم از دلم میزدود.(1)
حضرت امام صادق عَلَيْهِ السَّلاَمُ فرمود: «وقتی خدیجه از دنیا رفت، فاطمه کودکی خردسال بود، نزد پدر آمد و گفت: «یا رسول اللّه امی؟»؛ مادرم کجا است؟ پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) سکوت کرد. جبرئیل نازل شد و گفت: خدایت سلام میرساند و میفرماید: به زهرا بفرما، مادرت در بهشت و در کاخ طلایی که ستونش از یاقوت سرخ است و اطرافش آسیه و مریم هستند، جای دارد.(2)
حائری، محمّد مهدی (م ۱۳۶۹ ش)، شجرۀ طوبی، النجف الاشرف: المکتبة الحیدریة،
۱۳۸۵ ق.
خسروی، موسی، پند تاریخ، تهران: کتابفروشی اسلامیه، ۱۳۶۲ش.
ذهبی، محمّد بن احمد بن عثمان، سیر اعلام النبلاء، تحقیق: شعیب ارنووط و حسین اسد، بیروت: مؤسسة الرسالة، ۱۴۱۳ ق.
سبحانی، جعفر، فروغ ابدیت، قم: بوستان کتاب، چاپ هشتم، ۱۳۷۲ش.
صفوری شافعی، عبدالرحمان بن عبدالسلام، نزهة المجالس و منتخب النفائس، بیروت: دار الإیمان.
عاملی، سید جعفر مرتضی، الصحیح من سیرة النبی الأعظم، بیروت: دارالهادی، ۱۴۱۵ ق.
، بنات النبی ام ربائبه، قم: مکتبه الاعلام الاسلامی، ۱۴۱۳ ق.
عمادزاده، حسین، زندگانی فاطمه زهرا عَلَيْها السَّلاَمُ، تهران: انتشارات اسلام.
کحاله، عمر رضا (م ۱۴۰۷ ق)، أعلام النساء فی عالمی العرب و الاسلام، بیروت: مؤسسه الرساله، چاپ چهارم.
مامقانی، عبداللّه بن محمّدحسن (م ۱۳۵۱ ق)، تنقیح المقال فی علم الرجال، نجف: طبع رحلی، چاپ سنگی، مطبعه رضویه، [بی تا].
مجلسی، محمّدباقر (م ۱۱۱۰ ق)، بحار الأنوار، بیروت: دار احیاء التراث العربی، چاپ سوم، ۱۴۰۳ق.
محدث قمی، شیخ عباس (م ۱۳۵۹ ق)، سفینة البحار، تحت اشراف علی اکبر الهی خراسانی، مشهد: آستان قدس رضوی، ۱۴۱۶ق.
محلاتی، ذبیح اللّه، ریاحین الشریعه، تهران: دارالکتب الاسلامیة، چاپ هفتم،۱۴۰۴ ق.
شرح حال و بیان فضائل اخلاقی حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ با استناد به منابع مهم تاریخی و حدیثی است. از دیدگاه نویسنده: بزرگ ترین ستایشها از زبان پیامبرخدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در بارۀ این بانوی پاک و نجیب نقل شده است. بانویی بزرگوار، سالهایی چند وارد زندگی پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) شد و با او زیست و همراهی کرد و دلنشین ترین خاطرات را در ذهن رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) برجای گذاشت. بارها پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) به همسرش فرمود: «ای خدیجه! جبرئیل بر تو سلام میرساند.» در یک نوبت، جبرئیل امین این پیام را از سوی خداوند آورد: «ای محمّد! از سوی پروردگار، به خدیجه سلام برسان.» پیامبر خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) به همسرش فرمود: «ای خدیجه! اینک این جبرئیل امین است که از پروردگارت به تو سلام میرساند.» حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ در پاسخ گفت: «خداوند، خودش سلام است و سلام از او است. بر جبرئیل هم سلام و درود باد.» پیامبر خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) میفرمود: «برترین زنان بهشتی چهار نفرند: خدیجه دختر خویلد، فاطمه دختر محمّد، مریم دختر عمران و آسیه دختر مزاحم همسر فرعون.» آن حضرت، این چهار بانوی بزرگ را سرآمد زنانی میدانست که به کمال رسیدهاند و سرور همۀ زنان جهان معرفی کرد.
کلیدواژه: حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ، رسول اللّه(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، تاریخ اسلام، سیدۀ زنان عالم، دعوت به دین، سلام الهی.
1) معارف اسلامی، شمارۀ ۷۲ (تابستان ۱۳۸۷)، ص ۷۸ ۸۲.
در ادامۀ الگوگیری از اسوههای ایمان و فضیلت، به شخصیت برجستۀ عالم اسلام و همدوش و همراه بعثت نبوی و یار صمیمی لحظات سخت زندگی پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، یعنی حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ میرسیم که یکی از چهار زن برگزیدۀ عالم است. باشد که فضایل این بانو، سرمشقی برای زنان جامعۀ ما باشد.
حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ از قبیلۀ قریش بود. پدرش «خُوَیلد» و مادرش «فاطمه بنت زائده» بود که هر دو از ریشه دارترین و اصیل ترین خاندانهای عرب در حجاز به شمار میرفتند.
چهل ساله بود که با حضرت محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) که در آن هنگام ۲۵ ساله بود ازدواج کرد و پس از پانزده سال، حادثۀ بعثت پیش آمد. از این نقل تاریخی میتوان نتیجه گرفت که ولادت حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ ۵۵ سال پیش از بعثت حضرت رسول(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بوده است.
خاندان او از شرافت خاصی برخوردار بودند. پدر بزرگ خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ، یکی از اعضای برجستۀ «حلف الفضول» بود، پیمانی که پیامبر اسلام(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) نیز قبل از بعثت به آن پیوست و همیشه به عضویت در آن افتخار میکرد؛ چون هدف آن پیمان، حمایت از مظلومان و دفاع از حق بود.
پسر عمویش «ورقة بن نوفل» بود، که اهل فضل و سواد و آشنایی با کتابهای یهود و نصارا بود. خانه و خاندان حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ، پیوسته پناهگاه امن یتیمان و درماندگان محسوب میشد و او همواره به مستمندان رسیدگی میکرد و فقرا از او بهره مند میشدند.(1)
او را از زنان ثروت مند عرب دانستهاند. شترهای بسیاری از او همواره در راههای تجارتی مکه و شام در رفت و آمد بودند و کارگزاران فراوانی نیز در امر تجارت در خدمت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ فعالیت میکردند.
حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ زندگی مرتب و مرفّهی داشت و از حیث شرافت خانوادگی و ثروت
1) . محلّاتی، ذبیح اللّه، ریاحین الشریعه، ج۲، ص۲۵۴.
سرشار، موقعیت اجتماعی بالایی داشت و خانۀ او آراسته بود و قبّه ای حریری داشت.(1)در عین حال، با فقیران بی بضاعت همدردی میکرد و از مال و توان خویش در راه کمک به بینوایان بهره میگرفت و گاهی خدمت کارش «میسره» را فرا میخواند و کیسههای پول به او میداد تا میان تهی دستان تقسیم کند.
خدیجۀ کبری عَلَيْها السَّلاَمُ پیش از ازدواج با حضرت محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، با «ابوهالة بن نباش» ازدواج کرده بود و از او پسری به نام «هند» داشت. این کودک، سه ساله بود که ابوهاله در گذشت. خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ پس از او با مردی از قبیلۀ مخزوم، به نام «عتیق» ازدواج کرد و از آن شوهر هم دختری نصیب وی شد. پس از درگذشت شوهر دومش، از مردان کناره گرفت و به خواستگاران بسیاری که آرزوی همسری با او را داشتند پاسخ منفی داد و در دنیای تنهایی خویش روزگار میگذراند و به کار بازرگانی میپرداخت.
در همان سالها یک بار هم حضرت محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) که جوانی بیست و چند ساله بود، از سوی خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ به کار تجارت پرداخت و در رأس کاروانی به سفر شام رفت. غلام خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ هم در این سفر همراه او بود. در این سفر، اتفاقات عجیبی افتاد و سود سرشاری هم نصیب حضرت محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) شد که همه را تحویل خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ داد و گزارش سفر شام را بیان کرد.
خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ، سخت شیفتۀ صداقت، معنویت، گفتار و امانت داری حضرت محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) شد.(2)در پی آن، پیشنهاد ازدواج با آن حضرت را بر زبان آورد و از طریق یکی از دوستانش به نام «نفیسه»، اشتیاقش را به اطلاع محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) رساند.
پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، این پیشنهاد را با عمویش ابوطالب عَلَيْهِ السَّلاَمُ در میان گذاشت. سپس به اتفاق ابوطالب عَلَيْهِ السَّلاَمُ و عموی دیگرش حمزه به خواستگاری خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ رفتند و پس از گفت وگوهایی توافق حاصل شد و خطبۀ عقد را حضرت ابوطالب عَلَيْهِ السَّلاَمُ خواند. بدین سان خدیجۀ کبری عَلَيْها السَّلاَمُ این افتخار را یافت که به همسری خاتم رسولان و مرد فصیح عرب و امین قریش درآید و راه کمال و انسانیت را
با شتاب بیشتری در کنار حضرت محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) طی کند.(1)
گفتیم که خدیجۀ کبری عَلَيْها السَّلاَمُ، در چهل سالگی با حضرت محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) که ۲۵ ساله بود، ازدواج کرد. برخی او را بر این ازدواج ملامت میکردند، اما او که در سیمای آیندة همسر جوانش، فروغ معنویت را میدید، از این ازدواج خرسند بود و تحت تأثیر حالات عرفانی او قرار میگرفت. گاهی که محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) برای عبادت خدا به خلوتِ «غار حرا» میرفت و با خدا انس میگرفت، خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ هم به او سر میزد و برایش آب و غذا میبرد و چشم به راه روزی بود که خورشید نبوت از افق زندگی آنان طلوع کند و او به خدای یکتا و دین آسمانی ایمان آورد.
در همان حال میکوشید تا از هیچ خدمتی به شوهر گرامیاش کوتاهی نکند و برای حفاظت او از گزند بدخواهان یهود، تلاش کند، به دعا بپردازد و صدقه بدهد.
پیامبر خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در چهل سالگی در غار حرا به نبوت مبعوث شد. آن چه از آیات الهی در طلیعۀ بعثت شنید، او را دگرگون ساخت. به خانه آمد، آن چه را دیده بود باز گفت. خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ، شنیدههای خود و حالات حضرت محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) را با «ورقة بن نوفل» در میان گذاشت. وی به خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ گفت: «به خدایی که جانم در دست او است، ای خدیجه، اگر آن چه را که میگویی راست گفته باشی، همان ناموس اکبری که بر موسی و عیسی فرود میآمد، بر او نازل شده است. او پیامبر این امت است. به او بگو ثابت قدم باشد و به امر نبوت خویش یقین داشته باشد.»(2)
خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ از این بشارت، بسیار خرسند شد، به خانه شتافت و پیامبر خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) را دید که به خواب رفته و بر پیشانی او قطرات عرق نشسته است که نشانۀ نزول آیات وحی (سورۀ مدّثر) بر او بود. در کنار او نشست. وقتی حضرت چشم گشود، با سیمای مهربان همسرش رو به
رو شد و فرمود: همسرم! روزگار خواب و استراحت به سر آمد. این پیک وحی، جبرئیل امین است که نازل شده و مرا مأموریت داده تا مردم را از ثمرۀ زشت کاری هایشان آگاه کنم و به خدای یکتا فراخوانم. اینک کیست که دعوت مرا اجابت کند؟(1)
و... خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ اولین زنی بود که دعوت اسلام را پذیرفت و به آن حضرت ایمان آورد و توحید را از جان و دل قبول کرد و در خانۀ پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ، نور ایمان پرتو افشانی کرد. این افتخار بزرگی برای حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ بود.
امام علی عَلَيْهِ السَّلاَمُ میفرماید: «تنها خانه ای که بر محور اسلام بر پا بود، خانۀ پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ بود و من سومین نفر آن دو بودم.»(2)
این گونه بود که راه تازه ای پیش پای خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ گشوده شد و او از نخستین لحظات طلوع خورشید اسلام، در کنار پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بود و به حمایت و فداکاری و ایثار پرداخت و همۀ صدمات و سختیها را هم بر جان خرید و سالهای سخت محاصرۀ قریش را در «شعب ابی طالب» گذراند.
همراهی همه جانبۀ حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ با دعوت نبوی و حمایت بی دریغ او از پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، نمونۀ بارز یک همسر فداکار و آرمانی را نشان میداد.
او به حقّانیت راه همسرش ایمان داشت. از این رو او را در هیچ صحنه ای تنها نگذاشت. سه سالی را که پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و مسلمانان در «شعب ابی طالب» به سختی روزگار میگذراندند، از همراهی و همدلی با آنان دریغ نداشت و همۀ ثروت هنگفتی را که در اختیار داشت، تقدیم رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) کرد تا در راه اسلام خرج کند و با فشار مالی و محاصرۀ اقتصادی دشمنان دین، مقابله نماید.
این سخن مشهور که «اگر شمشیر علی عَلَيْهِ السَّلاَمُ برای دفاع از اسلام و جهاد با مشرکان نبود و اگر ثروت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ برای دفاع از مسلمانان نبود، هرگز اسلام پا برجا نمی شد»،(3)اشاره به نقش مهم این حمایت مالی و جان نثاری های میدان جهاد است، و گرنه حقیقت اسلام و
پیام روشن آن، مایۀ پیشرفت بود.
«خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ در سنینی نبود که تحمل رنج و سختی بر او آسان باشد و از کسانی نبود که در جریان زندگی با تنگی معیشت و محرومیتها و تلخ کامیها خو گرفته باشد. با وجود این، راضی شد سختیهایی را که در اثر محاصره شدن بنی هاشم در شعب ابی طالب از طرف قریش تحمیل میشد، تا سر حدّ مرگ تحمل کند.»(1)
بزرگ ترین ستایشها از زبان پیامبرخدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در بارۀ این بانوی پاک و نجیب نقل شده است. بانویی بزرگوار، سالهایی چند وارد زندگی پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) شد و با او زیست و همراهی کرد و دل نشین ترین خاطرات را در ذهن رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) برجای گذاشت. بارها پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) به همسرش فرمود: «ای خدیجه! جبرئیل بر تو سلام میرساند.» در یک نوبت، جبرئیل امین این پیام را از سوی خداوند آورد: «ای محمّد! از سوی پروردگار، به خدیجه سلام برسان.»
پیامبر خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) به همسرش فرمود: «ای خدیجه! اینک این جبرئیل امین است که از پروردگارت به تو سلام میرساند.» حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ در پاسخ گفت: «خداوند، خودش سلام است و سلام از او است. بر جبرئیل هم سلام و درود باد.»(2)
پیامبر خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) میفرمود: «برترین زنان بهشتی چهار نفرند: خدیجه دختر خویلد، فاطمه دختر محمّد، مریم دختر عمران و آسیه دختر مزاحم، همسر فرعون.»(3)
آن حضرت، این چهار بانوی بزرگ را سرآمد زنانی میدانست که به کمال رسیدهاند و سرور همۀ زنان جهان معرفی کرد.
محبتها و خوبیهای خدیجۀ کبری عَلَيْها السَّلاَمُ هرگز از یاد پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) نمیرفت. هر گاه رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) گوسفندی ذبح میکرد، میفرمود: «آن را بین دوستان خدیجه تقسیم کنید.» روزی عایشه
علت این کار را پرسید، فرمود: «من دوست خدیجه را هم دوست دارم.»(1)
این مربوط به سالهای پس از خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ بود که خاطرات شیرین دوران زندگی با خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ، بر دل و جان پیامبر خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) نقش بسته بود.
رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) پس از وفات خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ همواره از او به نیکی یاد میکرد. عایشه میگوید: «پیامبر از خانه بیرون نمیرفت مگر آن که خدیجه را یاد میکرد و او را میستود. یکی از روزها که از خدیجه به نیکی یاد میکرد، مرا رشک و حسد فرا گرفت. گفتم: یا رسول اللّه! آیا جز این است که او پیرزنی بود که از دنیا رفته است، خداوند بهتر از او را نصیب تو کرده است؟ پیامبر خشمگین شد و فرمود: نه به خدا سوگند، هرگز خداوند بهتر از او را به من عوض نداده است. او به من در حالی و شرایطی ایمان آورد که مردم دیگر کفر ورزیدند و مرا در دورانی تصدیق کرد که دیگران مرا تکذیب کردند و با مال خود مرا یاری نمود؛ آن گاه که مردم مرا محروم ساختند و پروردگار، مرا تنها از او صاحب فرزندی خجسته قرار داد... .»(2)
زیباترین و خوش بوترین گلی که در بوستان زندگی مشترک خدیجۀ کبری عَلَيْها السَّلاَمُ با پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) رویید و جهان آفرینش را تا ابد معطّر ساخت، فاطمۀ زهرا عَلَيْها السَّلاَمُ بود.
ازدواج خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ با پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) به تولد چند دختر و پسر انجامید که فقط حضرت زهرا عَلَيْها السَّلاَمُ برای او ماند و مایۀ خیر و برکت و تداوم نسل گردید. قاسم و عبد اللّه دو پسری بودند که به دنیا آمدند و پس از مدتی درگذشتند. دخترانی هم به نامهای رقیه، زینب، امّکلثوم برای حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ یاد کرده و نوشته اند، اما از این میان، حضرت فاطمه عَلَيْها السَّلاَمُ گلی دیگر بود که همتا نداشت.
خداوند برای ولادت این بانو که میبایست مادر یازده امام گردد، تدابیری به کار بست و با تمهیدات خاصی به دنیا آمد. وی برترین و بافضیلت ترین فرزند پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بود و چنان ارج و
قرب و منزلتی یافت که او را «کوثر اهل بیت» نامیدند و چون نسل رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) از این فرزند تداوم یافت، سورۀ «کوثر» در شأن او نازل شد.
حضرت زهرا عَلَيْها السَّلاَمُ در آن دوران که وجود دختر را مایۀ ننگ میدانستند به عنوان سرور زنان جهان (سیدة نساء العالمین) و برترین بانوی خلقت مطرح بود و مورد تکریم حضرت رسول قرار گرفت و این، نشان دهندۀ جایگاه والای زن در نظام اسلام و نگرش قرآنی است.
حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ، در کنار این دختر پاک به آرامش روحی میرسید. حتی در دورانی که باردار بود و زنان قریش، کینه توزانه با او برخورد میکردند و از هم صحبتی و هم نشینی با خدیجۀ کبری عَلَيْها السَّلاَمُ کناره گیری میکردند، طبق روایات، همدم لحظههای تنهاییاش کودکی بود که در شکم داشت و با او حرف میزد.(1)
پیامبر گرامی اسلام(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) اگر با حزن و اندوهی رو به رو میشد، چهرۀ باز همسرش خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ غم از دلش میزدود و با وجود او، تسکین مییافت. اما رحلت آن بانوی بزرگوار غمی بزرگ بر دل پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) نهاد.
وی پس از ۲۵ سال زندگی در کنار خاتم رسولان، در ۶۵ سالگی در دهم ماه رمضان سال دهم بعثت، چشم از جهان فروبست و به سوی بهشت ابدی پر گشود.(2)
در همان سال، ابوطالب عَلَيْهِ السَّلاَمُ عموی پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) نیز که بزرگ ترین حامی وی بود، به فاصلۀ یک ماه از دنیا رفت. این دو عزیز، یکی در خانه و داخلۀ زندگی و دیگری در بیرون و عرصۀ اجتماع و در برابر مخالفان، از استوارترین حامیان حضرت محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) به شمار میرفتند. فقدان این دو پشتوانه، بر پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بسیار گران بود. از این رو آن سال را «عام الحُزن» یا «سال اندوه» نامیدند. در آن سال، کفار قریش نیز آزارها و سخت گیریهای خود را بر پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و مسلمانان افزودند.
پیکر حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ را در قبرستان مُعلا [که اکنون نزدیک پل حُجُون در مکه قرار دارد و به قبرستان ابوطالب مشهور است] دفن کردند. رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) پیوسته جای خالی خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ را احساس میکرد و با یاد او به خود تسلّی میداد. هر گاه او را یاد میکرد، میگریست و میفرمود: «خدیجه! کجا دیگر مانند خدیجه پیدا میشود؟»(1)
حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ از دنیا رفت؛ ولی یک دنیا خاطرات شیرین، درسهای زندگی ساز، اخلاقیات والا، فضایل ماندگار و قابل الگوگیری برجای نهاد.
باشد که فروغ جان بخش این اسوههای پاکی و ایمان، روشنی بخش زندگی هامان گردد و در ایمان و ایثار و فداکاری در راه خدا و حمایت از دین حق، به آن الگوی برجسته اقتدا کنیم.
ابن ابی الحدید، عزالدین ابو حامد (م ۶۵۶ ق)، شرح نهج البلاغه، مصحح: محمّد ابراهیم، قم: کتابخانه عمومی آیت اللّه مرعشی نجفی.
ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی (م ۸۵۲ ق)، الاصابة فی تمییز الصحابة، چاپ علیمحمّد بجاوی، بیروت: ۱۴۱۲ / ۱۹۹۲.
ابن عبدالبرّ، یوسف بن عبداللّه قرطبی (م ۴۶۳ ق)، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، تحقیق: علی محمّد بجاوی، بیروت: دار الجیل، ۱۴۱۲ ق.
ابن هشام حمیری، ابومحمد عبدالملک (م ۸ ۲۱۳ ق)، السیرة النبویة، به کوشش: عمر عبدالسّلام تدمری، بیروت: ۱۴۱۰ ق / ۱۹۹۰ م.
بحرانی اصفهانی، نور الدین عبداللّه بن نوراللّه (م ۱۱۷۳ ق)، عوالم العلوم و المعارف و الأحوال من الآیات و الأخبار و الأقوال، تحقیق: مدرسة الإمام المهدی، قم: مدرسة الإمام المهدی، ۱۴۰۸ ق.
بنت الشاطی، عایشه عبدالرحمن (م ۱۴۱۹ ق)، زینب بانوی کربلا، ترجمه: سید رضا صدر، قم: دفتر انتشارت اسلامی، ۱۳۶۱ ش.
سبحانی، جعفر، فروغ ابدیت، قم: بوستان کتاب، ۱۳۸۵ش.
1) . همان.
سفینة البحار، تحت اشراف علی اکبر الهی خراسانی، مشهد: آستان قدس رضوی، ۱۴۱۶ق.
، منتهی الآمال، قم: مؤسّسه انتشارات هجرت، ۱۳۷۳ ش.
محلاتی، ذبیح اللّه، ریاحین الشریعه، تهران: دارالکتب الاسلامیة، چاپ هفتم، ۱۴۰۴ق.
شرح حال حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ با استناد به منابع مهم تاریخی و حدیثی است. از دیدگاه نویسنده: در خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ عشق و ایمان به خدا موج می زد و این موج خروشان او را به سوی محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) می برد. قلب محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) عشق خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ را صمیمانه پاسخ می گفت؛ زیرا او در خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ بارقه هایی از عشق و ایمان هاجر را می یافت. محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) پیغام خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ را به ابوطالب عَلَيْهِ السَّلاَمُ اطلاع داد. پیغام شگفت انگیزی بود. زنی که در مقابل هیچ یک از مردان بزرگ قریش که کاروان های تجاری آنها مانند شهرهای متحرک در جاده های شام و یمن در حرکت بودند، سر تسلیم فرود نیاروده بود و درخواست همۀ آنها را برای ازدواج، بی هیچ تردید و با صراحت رد کرده بود، اینک خود، داوطلبانه سر بر آستانۀ عشق محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) می سود. او جوانی را انتخاب کرده بود که جز صداقت سرمایهای نداشت و در نظر کسانی که جز ارزش های مجسم، چیز دیگری را نمی بینند، صداقت و امانت داری سرمایه ای نبود که خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ هستی خود را در راه آن بدهد.
کلیدواژه: حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ، پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، تاریخ اسلام، ازدواج، صداقت، ثروت، تبلیغ.
نام محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و اخبار ورقة بن نوفل هر دو در یک گوشه از ذهن خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ جا گرفته بود؛ در حالی که هنوز بین آنها ارتباط روشنی نمی یافت.
1) شهر گمشده: فاطمه چه گفت..؟ مدینه چه شد..؟ تهران قم: دفتر نشر فرهنگ اسلامی و دلیل ما، چاپ چهارم، ۱۳۸۷، ص ۱۹۱ ۱۹۶.
به هر تقدیر خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ تصمیم گرفت از محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) برای همکاری تجاری دعوت کند. پیشنهاد خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ شامل سفر به شام و فروش مال التجارۀ خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ در شام و خرید کالاهای تجاری مناسب برای فروش در بازار مکّه بود. خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ ضمناً در پیشنهاد خود ذکر کرده بود که حق الزحمه بیشتری نسبت به آنچه که به سایر کارگزارانش پرداخت می کند، به محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) خواهد داد و میسره، غلام خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ، نیز بنا به پیشنهاد خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) را همراهی می کرد. محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) پیشنهاد خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ را پذیرفت و همراه با قافلۀ قریش در مقام کارگزار خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ، مال التجارۀ او را به شام برد؛ در حالی که میسره، غلام خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ، قدم به قدم همراه او بود.
در سرزمین شام آیین مسیحیت رواج داشت و صومعه ها و دیرهای راهبان مسیحی در آبادی ها به چشم می خورد. محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در یکی از منازل در راه مکّه و شام در سایه درختی فرود آمد. در آن نزدیکی دیر راهبی بود. راهب دیر که نامش نسطورا بود نزدیک محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) آمد، او را بحیراوار نگریست و از میسره پرسید: «این مرد کیست؟» میسره پاسخ داد: «مردی قریشی از اهل مکّه است.» راهب اندیشمندانه زیرلب زمزمه کرد: «زیر این درخت جز پیغمبر کسی فرود نمی آید.» میسره این جمله را به یاد سپرد.
محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در شام اموال خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ را به قیمت خوب فروخت و برای او کالای تجاری مناسبی خرید و به سوی مکّه حرکت کرد. در مکّه نیز کالای تجارتی خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ را به قیمت مناسب به فروش رساند و سود حاصله را در اختیار خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ گذاشت.
در تمام طول سفر از مکّه به شام و از شام به مکّه میسره از نزدیک شاهد رفتار و حرکات محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بود. میسره احساس می کرد که دستی ماورایی نگهبان محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) است و او را حفظ می کند و از سوی دیگر امانت داری محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) به شدت توجه او را به خود جلب کرده بود. پس از پایان سفر و بازگشت به مکه، میسره مشاهدات خود را دقیقاً برای خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ بازگو کرد.
گزارش میسره، اخبار ورقة ابن نوفل و مشاهدات خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ از محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، همه در کنار هم در ذهن خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ جا گرفته بود؛ به ویژه سخن نسطورا که از طریق میسره به گوش خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ رسید، برای او تکان دهنده بود: «زیر این درخت جز پیغمبر کسی فرود نمی آید.» این سخن
وجود او را از احساسی لطیف و عمیق سرشار می کرد. احساسی که او را به محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) نزدیک تر می کرد. سرانجام خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ بزرگ ترین انتخاب عمرش را کرد و به محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) پیغام فرستاد: «پسرعموی عزیز! من به واسطۀ خویشاوندی و شرافتی که تو در میان قریش داری و هم چنین امانت داری و راستی و خوش خلقی که بدان ها ممتاز گشته ای، مایل به شما شده و می خواهم به همسری شما درآیم.»
پیغام خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ بسیار روشن و صریح بود و انتخابش در کمال آگاهی و تأمل صورت گرفته بود. خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ در لحظۀ ازدواج با محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) چهل سال داشت و محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) ۲۵ ساله بود. خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ در سنی نبود که بر اساس احساسات زودگذر، تصمیمات عجولانه و شتابزده بگیرد. به علاوه شخصی حسابگر و مال اندیش بود که بر اساس محاسبه و دقت و مطالعه کار می کرد و به همین دلیل ثروت فراوانی به دست آورده بود. گذشته از همۀ این ها، خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ قبل از محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) دو بار ازدواج کرده بود و تصمیم او به ازدواج با محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بر اساس هیجاناتی که دختران جوان دچار آن می شوند، نبود. خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ حقیقتاً دست به یک تجارت بزرگ زد. او در این تجارت ثروتش را می داد و در مقابل رضایت خداوند را می خرید. او می خواست با همۀ وجودش از محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) حمایت کند. پیشنهاد او به محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، او را به پیمانی که در دل با خدا داشت، وفادارتر می کرد.
در خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ عشق و ایمان به خدا موج می زد و این موج خروشان او را به سوی محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) می برد. قلب محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) عشق خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ را صمیمانه پاسخ می گفت؛ زیرا او در خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ بارقه هایی از عشق و ایمان هاجر را می یافت. محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) پیغام خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ را به ابوطالب عَلَيْهِ السَّلاَمُ اطلاع داد. پیغام شگفت انگیزی بود. زنی که در مقابل هیچ یک از مردان بزرگ قریش که کاروان های تجاری آنها مانند شهرهای متحرک در جاده های شام و یمن در حرکت بودند، سر تسلیم فرود نیاورده بود و درخواست همۀ آنها را برای ازدواج، بی هیچ تردید و با صراحت رد کرده بود، اینک خود، داوطلبانه سر بر آستانۀ عشق محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) می سود. او جوانی را انتخاب کرده بود که جز صداقت سرمایهای نداشت و در نظر کسانی که جز ارزش های مجسم، چیز
دیگری را نمی بینند، صداقت و امانت داری سرمایه ای نبود که خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ هستی خود را در راه آن بدهد.
احتمالاً در میان خانواده و بستگان خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ، جز ورقة ابن نوفل کسی از تصمیم او استقبال نکرد و مسلماً عدۀ زیادی از زنان قریش او را شماتت کردند. «با آن همه ثروت به همسری محمّد دل باخته ای؟! چرا؟!» به نظر آنها، خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ که همیشه در معاملات تجاری اش سود می کرد، این بار قمار زندگی را باخته بود.
محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) نیز متقابلاً به خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ تمایل داشت. اگر خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ در وجود محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، در جست وجوی حقیقتی بود که زنان قریش آن را نمی دیدند و مفهوم انتخاب خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ را درک نمی کردند، محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) نیز در خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ حقیقتی را می دید که غیر از خواسته های متعارف جوانان است. محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) اگر می خواست، می توانست دختر جوانی را انتخاب کند. دختری که از او جوان تر باشد و بتواند از او کام دل بگیرد؛ ولی او به چیزی که نمی اندیشید، کامجویی بود. محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) با انتخاب خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ، به انتخاب خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ نیز احترام گذاشت. محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) صداقت را انتخاب کرده بود.
حمزة بن عبدالمطلب، عموی محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، پیش خویلد رفت و او را رسماً خواستگاری کرد. این عمو و پدر تا چه اندازه ای مخیر بوده اند و تا چه اندازه طبق یک رسم اجتماعی عمل کرده اند؟ بی تردید محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ هر دو انتخاب خود را کرده بودند. اگر خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) را اندیشمندانه انتخاب نکرده بود و مدت ها به او فکر نکرده بود، رسماً پیغام نمی فرستاد، و اگر محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ را برنگزیده بود، پیغام او را به اطلاع ابوطالب عَلَيْهِ السَّلاَمُ نمی رساند.
خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ زنی بود که تقدیر رفیق تدبیر او بود، و محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) مردی بود که می رفت تا سرنوشت بشریت را تغییر دهد و جهانی نو براساس ارزش هایی جدید پدید آورد. خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ زنی بود که مردانه تصمیم می گرفت و جوانمردانه بر عهد خویش وفادار می ماند و محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) مردی بود که برای آغاز رسالتش به چنین زنی احتیاج داشت. مگر نه این است که در کنار
همۀ مردان بزرگ خدا یک زن خداپرست ایستاده و به صورت نماد نیمی از بشریت، از حرکت انسان در مسیر خدا حمایت کرده است؟
قرار ازدواج به آسانی گذاشته شد و مراسم ازدواج به سادگی برگزار گردید. مهریۀ خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ بیست شتر بود که آن را خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ از اموال خودش داد. محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ زیر سقف یک آشیان قرار گرفتند؛ در حالی که در سینۀ محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) آتش عشق به خدا و مردم زبانه می کشید و خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ پروانه وار در این آتش مقدس می گداخت و به دور آن می گشت. خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ خود را برای چنین سوختنی ساخته بود. او در خطوط چهرۀ محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، حکایت شگفت انگیز سرنوشت هاجر را می خواند و احساس می کرد با جوانمردی باید از مردی حمایت کند که می خواهد از مستضعفان حمایت کند و زنجیر بردگی برده ها را با شعار عبودیت خدا درهم بشکند و قصرهای ستم و بیداد و خودکامگی را فروریزد. خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ این سرنوشت را در خطوط سیمای محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) می خواند؛ ولی صبورانه سکوت می کرد و دلجویانه بر او لبخند می زد.
کانون زندگی خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ و محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) با عشق به خدا گرم بود. خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ مادر تمام فرزندان محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) شد؛ مگر ابراهیم، کودکی که از کنیزی مصری ماریه سال ها پس از وفات خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ به دنیا آمد و خیلی زود از دنیا رفت.
خدا قبل از بعثت به محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ سه پسر و سه دختر داد: قاسم، طیب، طاهر، رقیه، زینب و ام کلثوم. تا خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ زنده بود، محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) همسر دیگری نگرفت؛ اگر چه این کار برخلاف رسم عرب بود. هفتمین فرزند پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ که پس از بعثت به دنیا آمد، فاطمه عَلَيْها السَّلاَمُ بود.
زندگی خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ از طریق ازدواج با محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) وارد مرحلۀ تازه ای شد. احساس جدیدی مانند احساس تولد مجدد، او را فراگرفته بود. احساس می کرد زندگی عطر تازه ای یافته است. احساس نشاط جوانی و شور و شوق آمیخته با پاکی و عصمت وجود او را دربرگرفته
بود. نوعی حس آسمانی در سینۀ او ریشه می دواند. او خود را پرنده ای می یافت که در افق های تازه ای پرواز می کند و زیر بال و پر خود جهان تازه ای را می بیند. جهانی سبزتر، سرخ تر، لطیف تر و زنده تر از همه آن چیزهایی که تاکنون دیده است. جهانی که می توان با آن صمیمی تر بود و به آن مهربان تر اندیشید.
این احساس دلایل واقعی و عینی داشت. خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ احساس می کرد با انتخاب محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در راهی قرار گرفته که ورقة ابن نوفل آرزومندانه به آن می اندیشد. آنچه در ذهنیت ورقة ابن نوفل می گذشت برای خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ عینیت یافته بود. به نظر خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ با محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بودن به معنی در مسیر یک مشیت شگفت انگیز ازلی قرار گرفتن بود. گذشته از همۀ این ها، هر چه در دریای روح مواج و آسمانی محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بیشتر شنا می کرد، با پاکی، زلالی و عصمت مرز ناپذیر آن آشناتر می شد و احساس می کرد کسی که در این دریا شنا کند، ساحلی جز فنا در خدا نخواهد یافت و در نتیجه جز به رضایت خدا نخواهد رسید.
خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ با محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) واقعاً به همدلی رسیده بود و در محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بزرگ ترین و شاید تنها همزبان زندگی خود را یافته بود. خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ برای محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) حرف هایی داشت که هیچ گاه نمی خواست یا نمی توانست آنها را برای دیگران بگوید. مگر نه این است که «ارزش هر دل به اندازۀ حرف هایی است که برای نگفتن دارد.»(1)خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ در سینۀ خود، نگفتنی های بسیار داشت. او با محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) از ایمان مشترک خود به خدا سخن می گفت و این که چگونه این ایمان رهایی بخش در چنگ ذهن بیمار قریش، آلوده به ارتجاع و شرک شده است و چگونه میراث مشترک ابراهیم را فرزندان او نابود کرده و به یغما برده و دست مایۀ تجارت و سیاست برتری جویانۀ قریش کرده اند! و چگونه پرچم رسالت ابراهیم زیرپای فرزندان وی لگدکوب شده است!
بازشناسی میراث ابراهیم عَلَيْهِ السَّلاَمُ برای محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ یک مسئولیت مشترک بود که بار آن بر دوش آنها و همه افراد معدودی از میان قریش که به ابراهیم وفادار مانده بودند، سنگینی
1) . تعبیر از دکتر علی شریعتی است.
می کرد. محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ خود را شیعۀ ابراهیم می یافتند. آنها در میان جامعه ای که سنت های جاهلی را ناجونمردانه به ابراهیم نسبت می دهد به مسئولیت شیعه بودن می اندیشیدند. وارث ابراهیم بودن از نظر محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ به معنی وارث آدم، نوح، موسی، عیسی بودن و از راه آنان پیروی کردن نیز بود.
استبعاد قریش از راه ابراهیم، رنج بزرگ محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ بود. بدعت های قریش کعبه را بتخانه کرده بود و مردم را گروه گروه به سوی گمراهی می راند. استکبار قریش سبب انحرافات بسیاری در مکّه و در سراسر جزیرة العرب شده بود. قریشییان که خود را تافتۀ جدابافته ای نسبت به سایر اعراب می دانستند، با وضع قوانین تبعیض آمیز و با سوء استفاده از دین و به نام دین، انحرافات خطرناکی را به وجود آوردند. آنها آنچه را ابراهیم برای نجات انسان ها آورده بود، تبدیل به عامل تخدیر، تحقیر و تضعیف مردم کردند.
خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ از طریق همزبانی و هم اندیشی با محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، مسیر تازه ای در زندگی یافته بود. مسیری که هر لحظه با پیمودنش روشن تر، هموارتر و آشناتر می شد. بذری که بشارت عیسی از زبان ورقة ابن نوفل در سینۀ خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ افشانده بود، ریشه دوانده، ساقه داده و هر لحظه شکوفاتر می شد؛ به گونه ای که خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ خود را منتظر ظهور می یافت و مَنتظَر او، محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بود.
باور خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ به محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) روزافزون بود و رفتار و گفتار و زوایای گوناگون زندگی محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) برای خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ آیه های خداوند بود که از آسمان تقدیر ازلی، نازل می شدند.
خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ در زندگی محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، هیچ نکته ای را نمی یافت که با انتظار او از محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) مخالف باشد. هر چه زمان می گذشت، پرواز خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ با بال عشق محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، بلندتر، و فاصله او از هر چه زمینی است، بیشتر می شد و افق های تازه تری از فضای عشق و پرستش در پیش چشم او نمایان می گردید. او هر چه از زمین و زمینی ها بیشتر فاصله می گرفت، فاصله اش از قریش نیز بیشتر می شد؛ به گونه ای که احساس می کرد عملاً با انتخاب محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، در مقابل قریش و ارزش های جاهلی و استکبار قریش ایستاده است.
محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) نیز در کنار خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ از رنج غربت جانکاهی که یک روح بزرگ گرفتار در میان آدم های مریض و آرزوهای کوچک و سیاه و اندیشه های پست و کوتاه، می کشد، گریزگاه جدیدی می یافت. او هر چه در جامعه و از جامعه ناروایی می دید که روح او را می آزرد، به خانه و آغوش مهر و ایمان خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ پناه می برد و با او درد دل می کرد. محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در فضای غم انگیز و اندوهبار مکۀ بت پرست، جز خدا و خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ محرم و همزبانی نداشت.
راز و نیازهای محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) با خدا، طولانی، صمیمی و بی تابانه بود. گاه برای ساعت ها با خدا راز و نیاز می کرد. او همواره به هستی، به آفرینش، به فلسفۀ خلقت انسان، به ابراهیم، به هاجر، به اسماعیل، به کعبه که بت خانه شده بود، به مکّه که عیاش خانه شده بود، به قریش که غرق در نعمت و کبر و خودخواهی و جهل و لذت جویی شده بودند، به مستضعفان، به بردگان، به پابرهنه ها که زیر تازیانۀ مستکبران جان می سپردند، و به آینده ... آه! به آینده ای که فراروی او و همۀ انسان های حقیقت خواه است و به خدا می اندیشید.
آسوده ترین دوران زندگی محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، زندگی مشترک او با خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ تا قبل از بعثت او بود. محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در این دوران از همۀ خوشبختی هایی که مردم عادی به دنبال آن اند، بهره مند بود؛ زنی ثروتمند و زیبا که به شوهرش عشق می ورزد، فرزندانی که به زندگی شور و نشاط می بخشند و آرامشی که در سایۀ آن می توان خوشبخت زیست و معمولاً کسی که چنین خوشبختی هایی را داشته باشد، آسان آنها را از دست نمی دهد؛ ولی محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) هرگز به خوشبختی خود در جامعهای که تباهی سراسر آن را فراگرفته بود، نمی اندیشید و روح او با این لذت های کوچک و حقیر آرام نمی شد.
سال ها گذشت... اینک محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) غیر از کعبه، که به دور آن طواف می کرد، و خانه و خانواده که به آن در گریز از تباهی جامعه پناه می آورد، گریزگاه تازه ای یافته بود. او در قلۀ کوه نور، در خارج از شهر مکّه در غار صعب العبور و پنهان در صخره های بزرگ، برای اعتکاف و عبادت می رفت و در آن غار، غرق در اندیشه های بلند و عمیق خود می شد. گاه با خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ و فرزندانش در دامنۀ کوه نور خیمه می زدند و محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) تنها به قلۀ کوه صعود می کرد و در غار
حرا به عبادت می پرداخت.
غار حرا مثلثی شکل است. شبیه یک فلش که نوک آن به سوی مسجدالحرام است و در آن تنها به اندازۀ عبادت یک نفر جا هست. از منفذ دریچه مانند ضلع سمت راست غار، موقعی که رو به کعبه بایستید، می توان کعبه را دید.
محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) معمولاً تمام ماه رمضان را در این غار، به عبادت و تفکر می پرداخت. محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در این غار همه شب آسمان را با ستارگانش می دید، ماه را در میان ستارگان می دید. شهر مکّه را می دید. کعبه را در میان خانه های مردم می دید و می اندیشید.
شرح زندگانی حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ با استناد به کهن ترین منابع تاریخی دنیای اسلام است. از دیدگاه نویسنده: خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ در خانوادۀ مجد و سیادت و ریاست به دنیا آمد و بر اخلاق نیکو پرورش یافت و به حزم و عقل و عفت متصف گردید تا جایی که قومش او را طاهره نامیدند. خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ، اولین همسر گرامی پیغمبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) است و تا زمانی که زنده بود، به سبب شخصیت، صفات کمال و اکرام و تعظیم وی، رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) با زنی ازدواج نکرد. پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ را دوست میداشت و احترام میکرد و بر وی ثنا میگفت و او را از همۀ زنان عالم برتر میدانست، عظمت و شأن او را یادآور میشد و در کارها با وی مشورت میکرد. خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ، بانوی صبور، بردبار، باشخصیت و مؤمن بود و همۀ مصیبتها را در راه خدا و رسولش تحمل میکرد. با همۀ ناز و نعمتی که داشت، سه سال محاصره در شعب مکه را برای رضای خدا و پیغمبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) پذیرفت و همه سرمایهاش را برای نجات مسلمانان و حمایت از اسلام صرف کرد. تنها همین شرف و بزرگی وی را بسنده است که مادر دختری چون فاطمۀ زهرا عَلَيْها السَّلاَمُ بود.
کلیدواژه: حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ، پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، تاریخ اسلام، ازدواج، دعوت، حضرت فاطمه زهرا عَلَيْها السَّلاَمُ.
خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ دختر خویلد بن اسد بن عبدالعزی بن قصی قرشی اسدی، همسر پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و
1) محدثات شیعه، تهران: انتشارات دانشگاه تربیت مدرس، چاپ اوّل؛ ۱۳۷۵، ص ۱۵۷ ۱۶۶.
مادر فرزندان آن حضرت بود که در سال ۶۸ قبل از هجرت (پانزده سال قبل از عام الفیل) به دنیا آمد. مادرش فاطمه دختر زائدة بن الاصم و مادر او هاله دختر عبد مناف بوده است. نامش در جاهلیت طاهره و کنیهاش ام هند بوده؛ زیرا فرزندی به نام هند داشته است.(1)طبق گفتار اکثر سیره نویسان، قبل از ازدواج با رسول اللّه(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، ابو هالة بن زراره تمیمی و عتیق بن عائذ مخزومی شوهران خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ بودهاند.(2)
خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ بانویی تاجر و باشرف و ثروتمند بود. وی مردان را به اجاره میگرفت و به آنها سرمایه میداد که به مضاربه تجارت کنند. عموهای پیغمبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) که قصد داشتند همسری برای آن حضرت بگیرند، نزد خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ رفتند و از وی خواستند تا سرمایهای در اختیار محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) قرار دهد تا با آن به تجارت رود و با سود حاصل از این تجارت ازدواج کند.
خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ چون به صفات محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) واقف شد، آن حضرت را برای تجارت به شام فرستاد. در طی سفر میسره (غلام خدیجه) معجزات و کراماتی از حضرت مشاهده کرد و از راهبی شنید که محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) پیغمبر خدا است. میسره پس از بازگشت همه آنچه را که شنیده بود به اطلاع خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ رساند. شوق و رغبت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ به حضرت بیشتر شد و در نهایت به رسول اللّه(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) ارادت و علاقۀ خویش را ابراز داشت و پیشنهاد ازدواج کرد.(3)
خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ به رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) عرض کرد: «إنّی قَد رَغِبْتُ فیکَ لِقِرابَتِکَ مِنّی وَشَرَفِکَ فی قَومِکَ وأمانَتِکَ عِنْدَهُم وحُسْنِ خُلْقِکَ وَصِدْقِ حَدیثِکَ؛ به سبب خویشاوندیت با من، و شرف و بزرگی و
1) . ابن اثیر جزری، علی بن محمّد، الکامل فی التاریخ، ج ۲، ص ۱۷۵؛ ابن سعد واقدی، ابو عبداللّه محمّد، الطبقات الکبری، ج ۸، ص ۱۵؛ مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج ۱۶، ص ۱۲؛ جلالالدین سیوطی، عبدالرحمان بن کمال، الدر المنثور فی طبقات ربات الخدور، ص ۱۸۰.
2) . ابن سعد واقدی، ابو عبداللّه محمّد، الطبقات الکبری، ج ۸، ص ۱۴؛ قلقشندی، ابوعباس احمد بن علی، نهایه الارب فی معرفه انساب العرب؛ ابن عبدالبر، یوسف بن عبداللّه، الاستیعاب، ج ۴، ص ۱۸۱۷؛ ابن اثیر جزری، علی بن محمّد، اسد الغابة فی معرفة الصحابه، ج ۵، ص ۴۳۴.
3) . برای اطلاع از کیفیت خواستگاری پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و جواب خویلد پدر خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ، به کتب تاریخی و سیره و ریاحین الشریعه، جلد دوم و بحار الأنوار، جلد شانزدهم رجوع شود.
امانت داریت در میان قومت، و اخلاق نیکو و راست گوییات، مایلم با تو ازدواج کنم.»
سرانجام خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ در سن چهل سالگی، هنگامی که رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) ۲۵ سال از سن مبارکش میگذشت، با مهریه دوازده یا سیزده اوقیه(1)که خود ضمانت پرداخت آن را به عهده گرفت به نکاح رسول اللّه(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) درآمد. خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ اولین کسی بود که اسلام آورد و همواره حامی و پشتیبان همسرش رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بود و از بذل جان و مال در راه دین خدا و پیامبرش دریغ نفرمود.
فرزندان: در بارۀ فرزندان خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ و پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) گفتار مختلفی نقل شده است. ابن عبدالبر مینویسد: اجماع اکثر کسانی که انساب را نوشتهاند بر این است که چهار دختر و دو پسر بودهاند؛ در حالی که برخی مانند ابن اسحاق چهار دختر و چهار پسر را ذکر کردهاند.(2)
صدوق به سند خود از ابوبصیر از حضرت ابو عبد اللّه۷ روایت میکند که فرمود: «وُلِدَ لِرَسولِ اللّهِ(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، مِن خَدیجَةَ، القاسِمُ وَ الطّاهِرُ وَ هُوَ عبد اللّه، وَ اُم کُلثومٍ، وَ رُقَیَّةُ، وَ زَیْنَبُ، وَ فاطمِةُ؛(3)برای رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) از خدیجه، قاسم، طاهر، که همان عبد اللّه است و ام کلثوم، رقیه، زینب و فاطمه متولد شدند.»
علی بن عبدالعزیز جزجانی میگوید: فرزندان رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) عبارت بودند از: قاسم، زینب، ام کلثوم، فاطمه، رقیه و عبد اللّه، و طیب و طاهر لقبهای عبد اللّه بوده است و این سخن صحیح است و بقیه خلط کردهاند. بنابراین، آنچه به صواب نزدیکتر است، این است که فرزندان آن حضرت عبارت اند از: قاسم، زینب، ام کلثوم، فاطمه، رقیه و عبد اللّه که پس از اسلام به دنیا آمد و او را طیب و طاهر نامیدند. پسران در خردسالگی از دنیا رفتند؛ ولی دختران زنده ماندند و همه اسلام آوردند و پس از رسول اللّه(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) به مدینه هجرت کردند.(4)
1) . اوقیه وزنه معادل هفت مثقال بوده است، امروزه متعارف ۷۱، ۰ درهم است. (لغت نامۀ دهخدا)
2) . ابن عبدالبر، یوسف بن عبداللّه، الاستیعاب، ج ۴، ص ۱۸۱۹؛ ابن اثیر جزری، علی بن محمّد، الکامل فی التاریخ، ج ۲، ص ۱۷۵.
3) . شیخ صدوق، محمّد بن علی، الخصال، ج ۲، ص ۴۰۴ باب السبعه.
4) . ابن اثیر جزری، علی بن محمّد، اسد الغابة فی معرفة الصحابه، ج ۵، ص ۴۳۴؛ مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج ۲۲، ص ۱۵۱ ۱۵۲؛ مامقانی، عبداللّه بن محمّدحسن، تنقیح المقال فی احوال الرجال، ج ۳، ص ۷۷، من فصل النساء.
کسانی که تعداد فرزندان حضرت را شش نفر ذکر کردهاند، پنداشتهاند که طیب و طاهر نیز نام فرزندان دیگر آن حضرت است.
خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ در خانواده مجد و سیادت و ریاست به دنیا آمد و بر اخلاق نیکو پرورش یافت و به حزم و عقل و عفت متصف گردید، تا جایی که قومش او را طاهره نامیدند. ابن سعد ضمن دو خبر که به دو طریق نقل کرده مینویسد: «خدیجه اولین کسی است که اسلام آورد.» ابن عبدالبر به سند خود از قُتاده آورده است: «اول کسی که به خدا و رسولش ایمان آورد، خدیجه بود.»(1)
ابن عبدالبر به سند خود از پدر ابی رافع مینویسد: «صَلّی رَسولُ اللّهِ یَوَم الإثْنَینِ وَ صَلَّتْ خَدیجَةُ آخَرَ یَومِ الإثْنَین؛(2)پیغمبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) روز دوشنبه، روز مبعث، نماز گزارد و خدیجه در ساعات آخر آن روز نماز خواند.» صدوق به سند خویش از حضرت ابی عبد اللّه۷ روایت میکند که فرمود: «تَزَوَّجَ رَسولُ اللّهِ بِخَمْسَ عَشَرَةَ إمْرأةً وَ... وَ أفْضَلَهُنَّ خَدیجَةُ بِنْتُ خُوَیْلَدٍ؛(3)رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) با پانزده زن ازدواج کرد و خدیجه دختر خویلد برترین ایشان بود.»
خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ اولین همسر گرامی پیغمبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) است و تا زمانی که زنده بود، به سبب شخصیت، صفات، کمال و اکرام و تعظیم وی، رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) با زنی ازدواج نکرد. پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ را دوست میداشت و احترام میکرد و بر وی ثنا میگفت و او را از همۀ زنان عالم برتر میدانست. عظمت و شأن او را یادآور میشد و در کارها با وی مشورت میکرد.
خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ بانوی صبور، بردبار، باشخصیت و مؤمن بود و همه مصیبتها را در راه خدا و رسولش تحمل میکرد. با همۀ ناز و نعمتی که داشت، سه سال محاصره در شعب مکه را برای رضای خدا و پیغمبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) پذیرفت و همۀ سرمایهاش را برای نجات مسلمانان و حمایت از
اسلام صرف کرد.
آن زمان که قریش در برابر رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) همه نیروهای خود را به کار بست تا او را از دعوتش بازدارد و پیوسته به آزار و اذیت پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و مسلمانان مبادرت میکرد و حضرت از سختیها و مشکلات رنج میبرد، در کنارش کسی بود که از بار اندوههایش بکاهد و در غمش شریک باشد و موجب تسلای او گردد و همواره او را کمک نماید. تنها او، خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ، زن با ایمان و گرانمایهاش بود که یاور و شریک رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بود. تنها همین شرف و بزرگی وی را بسنده است که مادر دختری چون فاطمۀ زهرا عَلَيْها السَّلاَمُ بود.
مجلسی در بارۀ حُب و علاقۀ حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ نسبت به علی عَلَيْهِ السَّلاَمُ مطلبی نقل کرده است که مضمون آن چنین است: پس از ازدواج پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) با خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ، علی عَلَيْهِ السَّلاَمُ به دنیا آمد. رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) با خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ در بارۀ دوستی و محبت علی عَلَيْهِ السَّلاَمُ صحبت فرمود. خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ به علی عَلَيْهِ السَّلاَمُ محبت فراوان داشت و برای آن حضرت به وسیلۀ خدمت کارانش، لباس، زیور آلات و ملزومات میفرستاد. مردم میگفتند: این علی عَلَيْهِ السَّلاَمُ برادر محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و محبوبترین افراد نزد او و نور چشم خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ است. سعادت از همه طرف به آن حضرت روی آورده بود. الطاف و محبت های خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ روز و شب و صبح و عصر به خانه ابوطالب عَلَيْهِ السَّلاَمُ روان بود.(1)
از مناقب دیگر خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ، قبول ولایت علی عَلَيْهِ السَّلاَمُ و واولادش است و با این که در آن زمان مکلف به قبول نبود، آن را اظهار داشت. محلاتی به نقل از مجلسی میگوید: «روزی رسول خدا خدیجه را خواست و در کنار خود نشاند و فرمود: این جبرئیل است و میگوید از برای اسلام شروطی است: اول، اقرار به یگانگی خداوند متعال؛ دوم، اقرار به رسالت رسولان؛ سوم، اقرار به معاد و عمل به اصول و امهات این شریعت و احکام آن؛ چهارم، اطاعت اولی الامر و ائمۀ طاهرین از فرزندان او یکان یکان با برائت از دشمنان ایشان. خدیجه به همۀ آنها اقرار نمود و تصدیق کرد.»(2)
فضایل و صفات این بانوی گرامی، خیلی بیشتر از آن است که قادر به گفتن و نوشتن آن
باشیم؛ بنا بر این بهتر است از گفتار رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، کمک بگیریم.
خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ در احادیث رسول گرامی(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ): عکرمه از ابن عباس نقل کرده است که گفت:
«خَطَّ رَسولُ اللّهِ(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) فِی الأرْضِ أرْبَعَةَ خُطوطٍ، فَقالَ:... فَقالَ رَسولُ اللّهِ(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ): اَفْضَلُ نِساءِ أهْلِ الْجَنَّةِ خَدیجَةُ بِنْتُ خُوَیْلَدٍ، وَ فاطِمَةُ بِنْتُ محمّد وَ مَرْیَمُ اِبْنَةُ عِمْرانَ وَ آسیَةُ بِنْتُ مُزاحِمَ إمْرأةُ فِرعونَ؛(1)رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) چهار خط بر روی زمین کشید و فرمود آیا میدانید این خطوط چیست؟ گفتند خدا و رسولش بهتر میدانند. فرمود: بهترین زنان بهشت (چهار تن) خدیجه بنت خویلد، فاطمه بنت محمّد، مریم بنت عمران و آسیه بنت مزاحم (همسر فرعون) هستند.»
ابن
اثیر به سند خود از انس از رسول اللّه(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) روایت کرده است که فرمود: «خَیرُ نِساءِ العالَمینَ: مَریَمُ، آسیَةُ، خَدیجَةُ وفاطِمَةُ؛ مریم، آسیه، خدیجه و فاطمه بهترین زنان عالم هستند.»
شیعه و سنی نظیر این حدیث را با عبارات مشابه به طرق مختلف روایت کردهاند(2)از جمله: «أفْضَلُ نِساءِ أهلِ الْجَنَّةِ أرْبَعٌ: خَدیجَةُ، فاطِمَةُ، مَرْیَمُ و آسیَةُ؛ أفْضَلُ نِساءِ العالَمینَ أَربَعٌ: مَریَمُ، آسیَةُ، خَدیجَةُ وَ فاطِمَةُ؛ سِیِّدَةُ نِساءِ أهلِ الْجَنَّةِ: خَدیجَةُ، فاطِمَةُ، مَریَمُ وَ آسیَةُ؛ حَسْبُکَ مِنْ نِساءِ الْعالَمینَ: فاطِمَةُ، خَدیجَةُ، مَریَمُ و آسیةُ.»
پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) فرمود: «أتانی جِبرِئیلُ فَقالَ هذِهِ خَدیجَةُ فَأقْرأ مِنْ رَبِّها و... ؛(3)جبرئیل نزد من آمد و گفت: این خدیجه است که نزد تو میآید از طرف پروردگار و من بر او سلام گوی و او را به خانهای از جواهر در بهشت که سر و صدا و رنجی در آن نباشد بشارت ده.»
نیکویی ها و مقام خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ نزد رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) آن قدر زیاد است که حتی عایشه نمیتواند
1) . ابن اثیر جزری، علی بن محمّد، اسد الغابة فی معرفة الصحابه، ج ۵، ص ۴۳۷؛ ابن عبدالبر، یوسف بن عبداللّه، الاستیعاب، ج ۴، ص ۱۸۲۱.
2) . ابن اثیر جزری، علی بن محمّد، اسد الغابة فی معرفة الصحابه، ج ۵، ص ۴۳۷ ۴۳۸؛ ابن عبدالبر، یوسف بن عبداللّه، الاستیعاب، ج ۴، ص ۱۸۲۲ و ۱۸۲۴؛ شیخ صدوق، محمّد بن علی، الخصال، ص ۲۰۶، باب الاربعه، ش ۲۲ و ۲۳؛ طبرانی، سلیمان بن احمد لخمی، المعجم الکبیر، ج ۲۳ ص ۷ و ۸.
3) . ابن اثیر جزری، علی بن محمّد، اسد الغابة فی معرفة الصحابه، ج ۵، ص ۴۳۸؛ ابن عبدالبر، یوسف بن عبداللّه، الاستیعاب، ج ۴ ص ۱۸۲۳، ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی، الأصابة فی تمییز الصحابة، ج ۴ ص ۲۷۳، طبرانی، سلیمان بن احمد لخمی، المعجم الکبیر، ج ۲۳ ص ۸ ۱۱ و ۱۵.
از بیان آنها خودداری کند و میگوید:
«کانَ رَسولُ اللّهِ(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) لا یَکادُ یَخْرُجُ مِنَ الْبَیْتِ حَتّی یَذْکُرَ خَدیجَهَ فَیُحْسِنُ الثَّناءَ عَلَیها... ؛ رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) از خانه بیرون نمیآمد، مگر این که خدیجه را یاد میکرد و او را ستایش مینمود. روزی از او یاد کرد. حسد بردم و گفتم: آیا جز پیرزنی بود؟ خدا بهتر از او به شما عوض داده. پیامبر خشمگین شد و گفت: نه، به خدا قسم که بهتر از وی به من نداده است. او به من ایمان آورد، هنگامی که مردم مرا انکار کردند. او مرا تصدیق کرد، آن گاه که مردم تکذیب نمودند. او با مال خود مرا یاری کرد و خداوند از میان همسران، فقط از خدیجه به من فرزند داد.»
عایشه گوید: بر هیچ یک از زنان پیغمبر به اندازۀ خدیجه حسد نورزیدم، با این که وی را ندیده بودم؛ زیرا پیامبر او را بسیار یاد میکرد. حتی گوسفند سر میبرید و قطعات آن را برای دوستان خدیجه میفرستاد.(1)
پس از بازگشت از دوران محاصرۀ سخت شِعب مکه، در همان سالی که ابوطالب عَلَيْهِ السَّلاَمُ درگذشت، در رمضان سال دهم یعنی سه سال قبل از هجرت، در سن ۶۴ سالگی دنیا را وداع گفت و رسول اللّه(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) را تنها گذاشت. گفتار در بارۀ سال وفات حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ متفاوت است. برخی مانند قتاده، سال سوم قبل از هجرت را ذکر کردهاند و عدهای مانند ابوعبیده معمر بن المثنی، سال پنجم را متذکر شدهاند؛ در حالی که سال چهارم هم گفتۀ شده است.
گفتۀ قتاده به صواب نزدیک تر است؛ زیرا همه گفتهاند که چند روز بعد از ابوطالب عَلَيْهِ السَّلاَمُ از دنیا رفت، و سال رحلت ابوطالب عَلَيْهِ السَّلاَمُ را سال سوم قبل از هجرت ذکر کردهاند. طبرانی به چند طریق و مجلسی و زرکلی نیز نقل کردهاند که وفات خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ سال سوم قبل از هجرت رسول
1) . ابن عبدالبر، یوسف بن عبداللّه، الاستیعاب، ج ۴ ص ۱۸۲۳ و ۱۸۲۴، ابن اثیر جزری، علی بن محمّد، اسد الغابة فی معرفة الصحابه، ج ۵ ص ۴۳۸، طبرانی، سلیمان بن احمد لخمی، المعجم الکبیر، ج ۲۳ ص ۱۲ و ۱۳.
اللّه(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بوده است.(1)
ام ایمن کنیز (خادم) پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، بدن مبارکش را غسل داد و رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) او را در حَجون دفن کرد و خود، وی را در قبر گذاشت. (در آن سال نماز بر میت هنوز واجب نشده بود.)(2)
رحلت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ مصیبت عظیمی بر رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بود؛ زیرا مصائب دیگری به همراه داشت، و پیغمبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) برای رضای خداوند، همه را تحمل کرد. این سال عام الاحزان (سال اندوه ها) نامیده شد.
پیروان مذاهب و فرقهها در زمان های متفاوت، جملگی خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ را به نیکی یاد کردهاند.
ابن عبدالبر و ابن اثیر خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ را از اصحاب رسول اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) معرفی کردهاند و ابنْاثیر مینویسد: «کانَتْ أوْسَطَ نِساءِ قُرَیشٍ نَسَباً وأعْظَمَهُم شَرَفاً وَأکْثَرَهُم مالاً؛(3)در میان زنان قریش از نظر نسب و خاندان در حد وسط قرار داشت؛ ولکن شریف ترین و ثروتمندترین ایشان بود.»
ابن اسحاق نوشته است: «کانَتْ خَدیجَةُ وَزیرَةَ صِدقٍ عَلَی الإسلامِ، کانَ رَسُول اللّه(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) یَسْکُن إلیها؛(4)خدیجه وزیری درست کار برای اسلام بود و رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در کنار او آرامش مییافت.»
شیخ محلاتی مینویسد: «خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ از جهات عدیده بر مریم و آسیه فضیلت دارد؛ چه آن که ملاک فضل بذل مال و علم و عبادت و معرفت و صبر و شکیبایی و حضانت اولاد و تدبیر منزل و نیکو شوهرداری کردن است. آنچه برای خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ فراهم بود، برای آن دو (مریم و آسیه) فراهم نبود. خدیجۀ کبری عَلَيْها السَّلاَمُ اول زنی است که تصدیق پیغمبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) کرد و اول زنی است
1) . طبرانی، سلیمان بن احمد لخمی، المعجم الکبیر، ج ۲۲ ص ۴۵۱ و ۴۵۲؛ زرکلی، خیر الدین، الاعلام، ج ۲ ص ۳۰۲؛ مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج ۱۶ ص ۳.
2) . ابن سعد واقدی، ابو عبداللّه محمّد، الطبقات الکبری، ج ۸ ص ۱۸.
3) . ابن عبدالبر، یوسف بن عبداللّه، الاستیعاب، ج ۴، ص ۱۸۱۷؛ ابن اثیر جزری، علی بن محمّد، اسد الغابة فی معرفة الصحابه، ج ۵، ص ۴۳۵.
4) . ابن اثیر جزری، علی بن محمّد، اسد الغابة فی معرفة الصحابه، ج ۵ ص ۴۳۹.
که در مکه با رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) نماز جماعت خواند و اول زنی است که ایمان خود را در مکه در میان مشرکان اظهار کرد و اول زنی است که دشمن را از رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) دفع میداد و اول زنی است که تمام اموالش را به رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بخشید و اول زنی است در اسلام که ایمانش به درجه کمال رسید.»(1)
مامقانی میگوید: «بَذَلَتْ أمْوالَها فی رَواجِ الإسلامِ وَتَحَمَّلَتْ فی سَبیلِ اللّهِ ما تَحَمَّلَتْ وَهِیَ فَوقَ مَرْتَبَةِ التَّقوی وَالْوَثاقَةِ؛(2)خدیجه اموالش را در راه رواج و پیشرد اسلام بخشید و در راه خداوند همه سختیها را تحمل کرد و از نظر تقوی و وثاقت در مرتبۀ بالاتر از تقوا و وثاقت (اصطلاح رجالی) بوده است.»
آیت اللّه خویی گفته است: «وُضوحُ جَلالَتِها وَ عَظْمُ شَأنِها وَ بَذْلُ اَموالِها فی سَبیلِ الإسلامِ وَ خِدْمَتُها لِلنَّبی الاکرمِ صَلَواتُ اللّه علیه اَغْناناً عَنِ الإطالَةِ فی الْمَقالِ؛(3)جلالت و عظمت شأن و مقام خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ و بخشش اموالش در راه اسلام و خدمت به پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) چنان آشکار است که نیاز به گفتار در بارۀ آن نیست.»
در کتاب رجال صحیح بخاری، حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ در زمرۀ نساء حدیث ذکر شده است.(4)
مامقانی مینویسد: «کتب فریقین و سیره نویسان گویند خدیجه قبل از ازدواج با رسول اللّه(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، همسر ابوهاله بن زراره یا هند بن نباش تمیمی، و پس از آن، ابوهاله عتیق بوده است و در میان همسران رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) تنها عایشه دوشیزه بود. اما ابوالقاسم کوفی و احمد بلاذُری گویند که خدیجه هنگام ازدواج با رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) دوشیزه بود و جز رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) همسری نداشته است؛ زیرا کسی از اشراف و بزرگان قریش نمانده بود که از خدیجه خواستگاری نکرده باشد، ولی خدیجه هیچ کدام را نپذیرفته بود و وقتی با پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) ازدواج کرد، زنان قریش با او
قهر کردند و از او کناره گرفتند؛ زیرا با اشراف و بزرگان قریش ازدواج نکرده و محمّد یتیم و فقیر را پذیرفته بود.»(1)
ص ۷۷، من فصل النساء.
این که کسی نمانده بود تا از خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ خواستگاری کند و جواب رد بشنود، دلیلی بر ازدواج نکردن خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ نیست و در این که وی با هند بن نباش و ابی هاله ازدواج کرده باشد (و آنها از اشراف قریش بودهاند) و در اثر این ازدواجها و فوت آنها ثروت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ فراهم شده باشد، نیز اشکالی نیست. دلیل محکمی در رد یا اثبات گفتار فوق یافت نشد، اما آنچه بیشتر مشهور است، این است که حضرت محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) اولین همسر خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ نبوده است. اللّه اعلم.
از چه کسی روایت کرده است: رسول اللّه(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ).
ابن عباس، اسماعیل بن ابی حکیم مولی الزبیر، و عبد اللّه بن حارث.
احادیث: ابن اثیر، ابن عبدالبر و مجلسی حدیثی به سند خود از اسماعیل بن ابی حکیم مولی الزبیر، از خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ نقل کردهاند که به رسول اللّه(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) گفت:
«یابنَ عَمِّ، أتَسْتَطیعُ أنْ تُخْبِرَنی بِصاحِبِکَ إذا جاءَکَ؟ تَعْنی جِبرائیلَ۷ فَلَمّا جاءَهُ جِبرائیلُ۷ قالَ: یا خَدیجَةُ، هذا جِبرائیلُ قَد جاءَنی، قالَتْ: قُمْ یَابنَ عَمِّ فَأجلِس عَلی فَخِذی الْیُسری، فَقامَ رَسُول اللّهِ(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) فَجَلَسَ عَلیها، قالَتْ: هَلْ تَراهُ؟ قالَ: نَعَمْ، قالَتْ: فَتَحَوَّلْ فَاقْعُدْ عَلی فَخِذی الیُمنی، فَتَحَوَّلَ، فَقالَتْ: هَل تَراهُ؟ قالَ: نَعَم، قالَتْ: فَاجْلِسْ فی حِجْری، فَفَعَل، قالَت: هَل تَراه؟ قالَ: لا، قالَت: یَابنَ عَمِّ أُثَبِّتُ وَأُبَشِّرُ، فَوَاللّهِ إنَّهُ لَمَلِکٌ (ان هذا لملک کریم) وَما هُوَ بِشَیطانٍ؛(2)
ای پسر عمو! آیا میتوانی هنگامی که مصاحبت جبرئیل۷ میآید، مرا آگاه کنی؟ وقتی جبرئیل۷ آمد، رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) به خدیجه فرمود: جبرئیل نزد من آمده است. خدیجه گفت: پسر عمو برخیز و سمت چپ من بنشین. رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) برخاست و سمت چپ پهلوی خدیجه
نشست. خدیجه گفت: او را میبینی؟ پیامبر فرمود: بله. خدیجه گفت: برخیز و بر سمت راست من بنشین. آن حضرت جایش را تغییر داد. خدیجه گفت: آیا او را میبینی؟ فرمود: بله. خدیجه گفت: بر دامن من بنشین. پیامبر نشست. خدیجه گفت: او را میبینی؟ فرمود: نه، خدیجه گفت: پسر عمو، ثابت باش و بشارت باد تو را چه آن که به خدا قسم که او فرشتهای است و شیطان نیست.»
مجلسی گوید: دارقطنی به سند خود از ابن عباس از خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ روایت کند که گفت:
«سَمِعتُ رسولَ اللّه(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) یقول: إنَّ اللّهَ أعطانی فی عَلیٍّ خِصالاً تِسْعاً، ثَلاثاً فِی الدُّنْیا وَثَلاثاً فی الاخِرَةِ وَثَلاثاً إثْنَتانِ أنَا مِنْهُما آمِنٌ وَ واحِدَةٌ أنا مِنها وَجِلٌ، قالَتْ خَدیجَةُ بِأبی أنْتَ وَاُمّی أخْبِرنی بِهذِهِ التِّسْعَةِ ما هِیَ؟ قالَ لَها النَّبیُّ(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ): أمّا الثَلاثُ الَّتی فی الدُّنیا یَقضی دینی ویَنْجِزُ مَوعِدی وَیَسْتُرُ عَوْرَتی، وَ أمَّا الثَّلاثُ الَّتی فی الاخِرَةِ فَمُتّکای یَومَ تَحِلُّ شَفاعَتی وَالقائِمُ عَلی حَوی وَقائِدُ اُمَّتی إلَی الْجَنَّةِ، وأمّا الإثْنَتانِ الَّتی أنَا مِنْهُما آمِنٌ فَلا یَرْجِعُ ضالاً بَعدَ هُدیً، وَلا یَمُوتُ حَتّی یُعْطینی رَبّی فی الَّذی وَعَدَنی، وَأمَّا الواحِدَةُ الّتی أنَا مِنها وَجِلْ فَما یَصْنَعُ بِهِ قُرَیشٌ بَعْدی؛(1)
شنیدم رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) میفرمود: خداوند نُه خصلت در بارۀ علی عنایت فرمود: سه خصلت در دنیا و سه خصلت در آخرت. در مورد سه خصلت دیگر، از دو تای آن در امانم و از یکی از آنها بیمناکم. خدیجه گفت: پدر و مادرم فدایت! اما آن نه چیز چیست؟ به من بگو. پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) فرمود: آن سه تای مربوط به دنیا، عبارت اند از: ادا شدن دِینم، کامل شدن زمانم و پوشیده شدن زشتی هایم. و سه تای مربوط به آخرت عبارت اند از: تکیه زدن در روزی که شفاعتم گشاینده است، ایستادنم در کنار حوض، و هدایت کردن امتم به طرف بهشت. آن دو که من از آنها در امانم، عبارت اند از: عدم ضلالت پس از هدایت، و دیگر این که نَمیرم تا خداوند آنچه به من وعده داده، به من بدهد؛ و آن یکی که از آن بیمناکم، عملی است که قریش بعد از من مرتکب خواهند شد.»
طبرانی به سند خود از عبد اللّه بن الحارث از خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ نقل میکند که فرمود:
1) . مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج ۲۸ ص ۸۳.
«قُلتُ: یا رَسولَ اللّهِ أیْنَ أطفالی مِنْکَ؟ قالَ: فی الْجَنَّةِ قُلْتُ: بِلا عَمَلٍ؟ قالَ: اَللهُ أعْلَمُ بِما کانوا عامِلینَ. قُلْتُ: فأینَ أطْفالی قَبلَکَ؟ قالَ: فی النّارِ. قُلتُ: بِغَیرِ عَمَلٍ؟ قالَ: لَقَدْ عَلِمَ اللّهُ ما کانوا عامِلینَ؛(1)
گفتم: ای رسول خدا! جایگاه فرزندانی که از شما پیدا کردم، کجا است؟ فرمود: در بهشت. گفتم: بدون انجام عملی؟ فرمود: خداوند میداند که چه میکردند. گفتم: جایگاه فرزندانم که قبل از شما بودند در کجا است؟ فرمود: در آتش جهنم. گفتم: بدون ارتکاب عملی؟ فرمود: خدا میداند که چه میکردند.»
ابن اثیر جزری، علی بن محمّد (م ۶۳۰ ق)، اسد الغابة فی معرفة الصحابه، تهران: انتشارات اسماعیلیان.
، الکامل فی التاریخ، بیروت: دار صادر، ۱۳۸۶ ق.
ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی (م ۸۵۲ ق)، الاصابة فی تمییز الصحابة، تحقیق: عادل احمد، علی محمّد، بیروت: دارالکتب العلمیة، ۱۴۱۵ ق.
ابن سعد واقدی، ابو عبداللّه محمّد (م ۲۳۰ ق)، الطبقات الکبری، بیروت: دارالکتب العلمیه.
ابن عبدالبرّ، یوسف بن عبداللّه قرطبی (م ۴۶۳ ق)، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، تحقیق: علی محمّد بجاوی، بیروت: دار الجیل، ۱۴۱۲ ق.
بخاری، محمّد بن اسماعیل (م ۲۵۶ ق)، صحیح البخاری، [چاپ محمّد ذهنی افندی]، استانبول ۱۴۰۱ / ۱۹۸۱، چاپ افست بیروت [بیتا].
جلالالدین سیوطی، عبدالرحمان بن کمال بن محمد خضیری (م ۹۱۱ ق)، الدرّ المنثور فی التفسیر المأثور، بیروت: دار الفکر، ۱۴۱۴ ق.
خویی، ابوالقاسم، معجم رجال الحدیث و تفصیل طبقات الرواة، چاپ پنجم،
1) . طبرانی، سلیمان بن احمد لخمی، المعجم الکبیر، ج ۲۳ ص ۱۶.
[بیجا[، مرکز نشر الثقافة الاسلامیه، ۱۴۱۳ ق.
زِرِکلی، خیر الدین (م ۱۹۶۶ م)، الأعلام، بیروت: دار العلم للملایین، ۱۹۹۰م.
شیخ صدوق، ابوجعفر محمّد بن علی بن الحسین بن بابویه قمی (م ۳۸۱ ق)،
الخصال، تحقیق: علی اکبر غفاری، قم: جماعة المدرسین فی الحوزة العلمیة، ۱۴۰۳ ق.
طبرانی، سلیمان بن احمد لخمی (م ۳۶۰ ق)، المعجم الکبیر، تحقیق: حمری عبدالمجید سلفی، قاهره: مکتبة ابن تیمیة، [بی تا].
مامقانی، عبداللّه بن محمّدحسن (م ۱۳۵۱ ق)، تنقیح المقال فی علم الرجال، نجف: طبع رحلی، چاپ سنگی، مطبعه رضویه، [بی تا].
مجلسی، محمّدباقر (م ۱۱۱۰ ق)، بحار الأنوار، بیروت: مؤسسه الوفا، ۱۴۰۴ق.
محلاتی، ذبیح اللّه، ریاحین الشریعه، تهران: دارالکتب الاسلامیة، ۱۴۰۴ق.
نویری، احمد بن عبدالوهّاب، نهایة الارب فی فنون الارب، قاهره: [۱۹۲۳] ۱۹۹۰.
شرح زندگانی حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ با استناد به مهم ترین منابع تاریخی و روایی اهل سنت و شیعه است. از دیدگاه نویسنده: حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ بانویی پرهیزکار و پاک دامن بود؛ چنان که به طاهره مشهور شد. او به دلیل استعداد قوی خود، یکی از ثروتمندترین افراد قریش بود. با این همه، همواره بخشی از اوقات خود را در محضر علمای بزرگ و کسب دانش از آنان میگذراند. در همین نشستهای علمی بود که متوجّه شد، به زودی پیامبری ظهور خواهد کرد. روی دادن اتفاقی چند، سرانجام پیامبر خاتم را شناخت و به تقاضای خود با وی ازدواج کرد. حضرت علی عَلَيْهِ السَّلاَمُ در خانۀ خدیجه۳ رشد و نمو مییابد و خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ مانند مادری مهربان به وی مینگرد. بیشترین لحظات عمر علی عَلَيْهِ السَّلاَمُ در این دوره نیز با پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) سپری میشود. هر چند در خانۀ خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ است، ولی پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) چون قصد دارد بر او در تمام مراحل نظارت کند، توجه ویژهای به او میکند، خصوصاً در دورههای طولانی اعتکاف در غار حرا.
کلیدواژه: خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ، پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، تاریخ اسلام، حضرت علی عَلَيْهِ السَّلاَمُ، امامت، ولایت.
«کانت خدیجة امرأة عاقلة شریفةً مع ما اراد اللّه بها من الکرامة و الخیر و هی یومئذ افضلهم نسبا و اعظمهم شرفا و اکثرهم مالاً(2)خدیجه بانویی عاقل و شریف بود. به اضافه
آنچه خداوند از بزرگواری و خیر نسبت به او اراده کرده بود و او آن روز، برترین در نسب و بزرگترین در شرف و ثروتمندترین زنان در زمان خود بود.»
حضرت
خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ دختر خویلد که ۶۸ سال پیش از هجرت در قریش متولد شده بود (1)بانویی پرهیزکار و پاک دامن بود؛ چنان که به طاهره(2)مشهور شد. او به دلیل استعداد قوی خود، یکی از ثروتمندترین افراد قریش بود. با این همه، همواره بخشی از اوقات خود را در محضر علمای بزرگ و کسب دانش از آنان میگذراند. در همین نشستهای علمی بود که متوجّه شد، به زودی پیامبری ظهور خواهد کرد.(3)با روی دادن اتفاقی چند، سرانجام پیامبر خاتم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) را شناخت و به تقاضای خود با وی ازدواج کرد. این رویداد بزرگ در حدود ۲۸ سال قبل از هجرت روی داد(4)و از آن پس خدیجه عمر خود را به همدلی، همسری، همرازی و همراهی پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) گذراند.
بنا بر نظر مشهور امیرمؤمنان علی عَلَيْهِ السَّلاَمُ در سیزدهم رجب سی سال پس از عام الفیل در میان خانه کعبۀ متولد شد و در آن وقت پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بیست و هشت ساله بود.(5)در روایات معتبر میخوانیم: پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) فرمود: «ان اللّه تبارک و تعالی خلق علیّا من نوری و خلقنی من نوره و کِلانا من نورٍ واحد؛(6)خداوند تبارک و تعالی علی را از نور من و مرا از نور خودش خلق کرد و هر دوی ما از یک نور هستیم.»
این روایت به خوبی میزان همبستگی پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و علی عَلَيْهِ السَّلاَمُ را نشان میدهد، لذا طبیعی
1) . محلّاتی، ذبیح اللّه، ریاحین الشریعه، ج ۲، ص ۲۰۲.
2) . ذهبی، شمس الدین محمّد بن احمد، سیر اعلام النبلا، ج ۲، ص ۱۱۱؛ ابن اثیر جزری، علی بن محمد، اسدالغابة فی معرفة الصحابة، ج ۳، ص۲۱.
3) . ابن عبدالبر، یوسف بن عبداللّه، الاستیعاب، ج ۴، ص ۱۸۱۷.
4) . در بارۀ سال ازدواج: دیار بکری، حسین بن محمّد، تاریخ خمیس، ج ۱، ص ۲۶۴ و حلبی، علی بن برهان، السیرة الحلبیّة، ج ۱، ص ۴۰، مشهور چهل سالگی است.
5) . ابن صباغ مالکی، علی بن محمّد، الفصول المهمّة فی معرفة احوال الائمّة، ص ۲۹.
6) . گنجی شافعی، محمد بن یوسف، کفایة الطالب فی مناقب علی بن ابی طالب، ص ۲۰۶.
است که بعد از تولد علی عَلَيْهِ السَّلاَمُ پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) نهایت کوشش خود را جهت ارتباط بیشتر با علی عَلَيْهِ السَّلاَمُ صرف کنند.
بر اساس منابع تاریخی پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) تا سه سالگی علی، در خانۀ ابوطالب بود.(1)پس از آن به منزل خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ رفت. در طول این مدت پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) همواره در تربیت علی عَلَيْهِ السَّلاَمُ میکوشید و با او پیوند داشت، لذا هنگامی که مادر حضرت علی عَلَيْهِ السَّلاَمُ نوزادش را خدمت رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) آورد، پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) از او خواست، گهوارۀ علی عَلَيْهِ السَّلاَمُ را کنار رخت خوابش قرار دهد، حضرت گهواره علی عَلَيْهِ السَّلاَمُ را تکان میداد؛ به او غذا میداد؛ علی عَلَيْهِ السَّلاَمُ را بغل میگرفت و میفرمود: «این کودک برادر و در آینده ولی، یاور، وصی و همسر دختر من خواهد بود.»(2)
حضرت علی عَلَيْهِ السَّلاَمُ بعدها این توجه خاص پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) را این گونه توضیح داده است: «وقد علمتم موضعی من رسول اللّه(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بالقرابة القریبة و المنزلة الخصیصة وَضَعنی فی حجره و انا ولید یضمنی الی صدره و یکنفنی فی فراشه و یمسّنی جسده و یُشمّنی عرفه و کان یمضغ الشیء ثم یلقّمُنی؛(3)شما از خویشاوندی نزدیک من با رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و مقام مخصوصی که نزد او داشتم، مطلع هستید. مرا در کنار خود قرار میداد، هنگامی که نوزاد بودم، مرا به سینۀ خود میگرفت و در کنار بستر خود مرا حمایت میکرد و دست بر بدنم میکشید و بوی خوش خود را به مشامم میرساند. او غذا را میجوید و سپس در دهان من میگذاشت.»
طبیعی بود که این عشق و علاقۀ محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) به علی۷ که از خواستگاهی الهی و منبعث از پیوستگی حقیقی آن حضرت به امیر مؤمنان۷ بود، او را وادار میکرد به نحوی علی۷ را بیشتر با خود همراه سازد و او را با تربیت الهی خود تربیت کند. لذا میبینیم خود حضرت
پیشنهادی به ابوطالب عَلَيْهِ السَّلاَمُ میدهد و علی عَلَيْهِ السَّلاَمُ را به خانهاش میآورد و حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ با علی۷ آشنا میشود.
علی عَلَيْهِ السَّلاَمُ در خانۀ خدیجه۳ رشد و نمو مییابد و خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ مانند مادری مهربان به وی مینگرد. بیشترین لحظات عمر علی عَلَيْهِ السَّلاَمُ در این دوره نیز با پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) سپری میشود. هر چند در خانۀ خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ است، ولی پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) چون قصد دارد بر او در تمام مراحل نظارت کند، توجه ویژهای به او میکند، خصوصاً در دورههای طولانی اعتکاف در غار حرا و... لذا امام۷ خود میفرمود: «و لقد کنت اتّبعه اتباع الفصیل اثر امه یرفع لی کل یوم من اخلاقه علما و یامرنی بالاقتداء به؛(1)من مانند بچه ناقهای که دنبال مادر میرود، در پی پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) میرفتم، هر روز از اخلاق خود نکتهای به من میآموخت و دستور میداد از آن پیروی کنم.»
آری! به تعبیر ابن ابی الحدید: «علی آن چنان با پیامبر همراه بود که هر وقت پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) از شهر خارج میشد و به غار حرا میرفت، او را نیز با خود میبرد.»(2)
البته حضرت علی عَلَيْهِ السَّلاَمُ در این دوره برای تهیۀ غذا به منزل بر میگشت و از خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ غذای لازم را برای پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) میگرفت و به حضرت میرساند. همچنین اگر لازم بود، خبری به خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ یا پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) رسانده شود، علی عَلَيْهِ السَّلاَمُ این کار را انجام میداد.
آن گونه که گفتیم، ارتباط پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) با علی عَلَيْهِ السَّلاَمُ صرفاً یک ارتباط عاطفی یا خویشاوندی نبود، بلکه برآمده از پیوندی قدسی بود. از این روی، با اینکه علی عَلَيْهِ السَّلاَمُ هنوز کودکی چندین ساله است، زودتر از خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ ایمان میآورد و خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ بعد از وی به عنوان دومین نفر و اولین زن، اسلام را میپذیرد. بر این اساس پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) فرمود: «اوّلکم وارداً علی الحوض، اوّلکم
اسلاماً، علی بن ابی طالب؛(1)نخستین کسی که بر حوض (کوثر) بر من وارد میشود، اولین کسی است که اسلام آورد، [یعنی] علی بن ابی طالب است.»
در روایتی دیگر امام علی۷ نیز بر این واقعیت تأکید میکند: «لقد صلیت مع رسول اللّه قبل الناس بسبع سنین و انا اول من صلی معه؛(2)من هفت سال قبل از مردم با رسول خدا نماز گزاردم و من اولین کسی هستم که با او نماز گزارد.
بعد از حضرت علی۷، خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ نیز ایمان میآورد و به این ترتیب خانواده سه نفری رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) همه مؤمن به دین او میشوند.
متأسفانه با وجود روایات متعدد و قراین واضح، عدهای کوشیدهاند، نه به خاطر خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ، که به خاطر دشمنی با علی عَلَيْهِ السَّلاَمُ سابقۀ وی در اسلام را مخدوش کنند. لذا ایمان خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ را بر او مقدم میدارند. از جمله، در بارۀ ایمان آوردن علی عَلَيْهِ السَّلاَمُ میگویند: وقتی علی عَلَيْهِ السَّلاَمُ بر پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) وارد شد که خدیجه۳ با پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) مشغول نماز بود. علی عَلَيْهِ السَّلاَمُ پرسید این عمل چیست؟ ... .(3)
اما با توجه به اینکه شیعه و سنی گفتار امیرالمؤمنین۷ را قبول دارند، شیعه به خاطر عصمت امام و اهل سنت به خاطر اینکه صحابه را عادل میدانند و علی عَلَيْهِ السَّلاَمُ را از صحابه میدانند، میتوان این شبهه را با توجه به سخن خود امیر مؤمنان۷ رد کرد، آن جا که میفرماید: «کنتُ اسمعُ الصوت و ابصر الضوء سنین سبعا و رسولالله(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) حینئذ صامت ما اذن له فی الانذار والتبلیغ؛(4)من هفت سال صدا را میشنیدم و نور را میدیدم و پیامبر در آن روز ساکت بود و اجازه انذار و تبلیغ به او داده نشده بود.» و در روایتی نیز پیش از این خواندید که حضرت تصریح کرد هفت سال قبل از دیگران با پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) نماز میخواند.
1) . حاکم نیشابوری، ابو عبداللّه، المستدرک علی الصحیحین، ج ۳، ص ۱۳۶؛ علامۀ امینی، عبدالحسین، الغدیر فی الکتاب والسنة، ص ۱۹۱ - ۲۱۳.
2) . طبری، محمّد بن جریر، تاریخ طبری، ج ۲، ص ۲۱۳.
3) . صدر، محمّدصادق، امیرالمؤمنین در عهد پیامبر، ص ۸۹، نقل از سیره سید احمد زینی بن دحلال، ص ۱۰۴.
4) . نهج البلاغه، خطبۀ قاصعه.
در روایتی دیگر امام از ایمان خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ چنین یاد میکند: «لم یجمع بیت واحد یومئذ فی الاسلام غیر رسول اللّه و خدیجه و انا ثالثهم اری نور الوحی و الرسالة و اشم ریح النبوة؛(1)
ص ۱۹۷.
خانهای واحد در آن روز در اسلام جمع نشد، غیر از رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ و من سومین آن دو بودم. نور وحی و رسالت را میدیدم و بوی نبوت را استشمام میکردم.» در هر صورت علی۷ و خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ با پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) اولین جامعۀ اسلامی را تشکیل دادند و در دورۀ دعوت غیر علنی به اجرای مراسم عبادی و نماز میپرداختند.در دورهای که هنوز غیر این سه نفر کسی مسلمان نشده بود، خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ و علی۷ به یاری محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) میشتابند و نه تنها در منزل یا کوه حرا، که در کنار مسجد الحرام و کعبه و در منظر و مرعی کفار نماز میخوانند و حضور اولین جامعۀ کوچک اسلامی را به مسافران و مقیمان اطلاع میدهند. این ارتباطها همچنان ادامه داشت تا آنکه نوبت به خطیرترین مرحلۀ رسالت رسید.
این مرحله، سختترین و گاه دردناکترین مراحل برای پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و خانواده او است. در این دوره، خصوصاً سالهای آغازین آن، خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ و علی عَلَيْهِ السَّلاَمُ به شدت تحت فشار قرار داشتند و گاه خطر کشته شدن پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) را نیز مشاهده میکردند. یکی از حوادث این دوره که در راستای حمایت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ و علی عَلَيْهِ السَّلاَمُ از پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) قابل مطالعه است، موضوعی است که مسلم و بخاری در صحیح خود نقل میکنند:
«در ایام حج روزی پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) به بالای کوه صفا رفت و با صدای بلند به مردم خطاب کرد: ای مردم! من رسول پروردگار هستم. آن گاه به کوه مروه رفت و باز سه بار مطلب خود را با صدای بلند به گوش مردم رساند. اما جاهلان عرب هر یک سنگی برداشته و در پی حضرت روان شدند. ابوجهل نیز سنگی برداشت و روان شد. او سنگ را چنان پرتاب کرد که به پیشانی حضرت خورد. خون بر صورت رسول خدا جاری شد. پیامبر به کوه ابوقبیس
1) . ابن ابی الحدید، عزالدین ابو حامد، شرح نهج البلاغه، ج ۱۳،
(متکی) رفت و مشرکان نیز در پی او روانه شدند. در این بین شخصی خود را به نزد علی رساند و گفت: «پیامبر را کشتند.» حضرت گریست و با شتاب خود را به خدیجه رساند و او را از این خبر وحشتناک مطلع کرد. خدیجه نیز به شدت غمگین و منقلب شد؛ چنان که نتوانست بر خود مسلط شود و اشک بر گونههایش جاری گشت.»(1)
به این ترتیب هر دو برای رساندن خود به پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) همه جا را جستوجو کردند، در این هنگام جبرئیل بر پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) نازل شد و فرمود: «از گریه خدیجه، ملائکه به گریه در آمدند. او را بخواه و سلام به او برسان و بگو، خدا به تو سلام میرساند و او را به خانهای در بهشت که از نور زینت شده است، بشارت ده.»
علی و خدیجه که همچنان در پی پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بودند، سرانجام آن حضرت را با صورتی خونین یافتند و به خانه آوردند. اما قریش که مطلع شدند، پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) با کمک علی و خدیجه به خانه منتقل شده، در پی آنها روانه شدند، خود را به خانه خدیجه رساندند و شروع به سنگ پرانی به خانه کردند. خدیجه ناچار از خانه بیرون آمد و فرمود: «آیا شرم نمیکنید که خانه زنی را که نجیبترین قوم شما است، سنگ باران میکنید؟ آیا از خدا نمیترسید؟»
در پی این سخنان بود که مردم پراکنده شدند. رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) هم در این هنگام پیام جبرئیل را به وی رساند و خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ در جواب گفت: «ان اللّه هو السلام و منه السلام و علی جبرئیل السلام و علیک یا رسول اللّه السلام و رحمة اللّه و برکاته و علی من سمع السلام الا الشیطان.»(2)
سران قریش در نخستین شب از سال هفتم بعثت تصمیم گرفتند مسلمانان را تحت فشار اقتصادی، اجتماعی و سیاسی قرار دهند. لذا پیمان نامهای نوشتند و هر نوع معاملهای را با مسلمانان تحریم کردند. ابوطالب با درک میزان خطر، مسلمانان را از شهر خارج و در درهای جمع آوری کرد؛ درهای که سه سال پذیرای مسلمانان شد. در این رویداد بزرگ نیز هم
حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ و هم حضرت علی عَلَيْهِ السَّلاَمُ حاضر بودند و اصولاً فشارهای ناشی از تحمل گرسنگی و سختی این دوره را میتوان در رحلت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ مؤثر دانست. البته خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ از طرق مختلف به تأمین نیازهای مسلمانان همت میگمارد، که از جمله ابوالعاص بن ربیع، داماد حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ شترها را میآورد؛ بار گندم و خرما بر آنها مینهاد و به مسلمانان میرساند.(1)
ابن هشام از جمله کسانی است که به حضور خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ در شعب اشاره کرده است: «و قدکان ابوجهل بن هشام فیما یذکرون لقی حکیم بن حزام بن خویلد ابن اسد معه غلام یحمل ... یرید به عمته خدیجه بنت خویلد و هی عند رسول اللّه و معه فی الشعب فتعلق به فقال: اتذهب بالطعام؛(2)ابوجهل، حکیم بن حزام بن خویلد بن اسد را با غلامش که مواد غذایی حمل میکرد و قصد داشت نزد عمهاش، خدیجه برود، دید. خدیجه نزد رسول خدا و با او در شعب بود. ابوجهل با او گلاویز شد و گفت: آیا غذا میبری؟»
شگفت آورترین صحنه زندگی خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ مربوط به قبول ولایت امیرمؤمنان۷ و امامت اولاد امیرمؤمنان۷ است، با اینکه در آن وقت به قبول ولایت مکلف نبود، چون این تکلیف بعد از وفات پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) وجوب مییافت. ولی او در زمان ولادت حضرت فاطمه زهرا۳ از امامت ائمۀ اطهار۷ که از نسل فرزندش فاطمه عَلَيْها السَّلاَمُ هستند شنیده بود. لذا قدر و منزلت امیر مؤمنان۷ را میدانست.
علامۀ مجلسی در این باره مینویسد: یک روز رسولخدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) همسر مهربانش را خواست. او را در کنار خود نشاند و فرمود: این جبرئیل است، که میگوید اسلام شروطی دارد: اوّل، اقرار به یگانگی خداوند. دوم، اقرار به رسالت رسولان. سوم، اقرار به معاد و عمل به اصول شریعت و احکام آن. چهارم، اطاعت اولی الامر و ائمه طاهرین از فرزندان او همراه با برائت از دشمنان آنها.
در پی این فرمایش پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ به همۀ آنها اقرار کرد و یک به یک تصدیق فرمود. در مورد امیر مؤمنان علی۷ رسولاکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) به خصوص به خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ فرمود: «هو مولاک و مولی المؤمنین و امامهم بعدی؛ علی مولای تو و مولای مؤمنان و امام آنها پس از من است.»
رسول گرامی بعد از آنکه عهد اکید از خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ گرفت، اصول و فروع، واجبات و محرمات را به وی آموخت. آنگاه، دست خود را بالای دست امیر مؤمنان۷ گذاشت و خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ دست خود را بالای دست پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) گذاشت و به این صورت بیعت کرد.
از حدیث «ما کمل من النساء الا اربعة آسیه بنت مزاحم، مریم بنت عمران، خدیجه بنت خویلد و فاطمه بنت محمّد» هم ظاهر میشود که آن بانوی بزرگوار به تمام اصول و فروع دین اسلام ایمان آورد.(1)
حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ ۲۴ سال زندگی پر فراز و نشیب خود با رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) را پشت سر گذاشت و پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) به عنوان بشارت به وی وعده بهشت داد. بعد از وفات، خود وارد قبر او شد و برایش گریست.(2)
ص ۵۹۳.
فاطمه عَلَيْها السَّلاَمُ تنها بازمانده خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ در این لحظات سخت دور پدر میچرخید و بهانه مادر را میگرفت و این بر ناراحتی پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بی اندازه میافزود، تا آنکه جبرئیل نازل شد و فرمود: «ای پیامبر! به فاطمه بگو خدا برای مادرت قصری از لؤلؤ ساخته است که میان آن نهر است و در آن جا رنجی نیست.»(3)آری خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ سر انجام سه سال قبل از هجرت در ماه رمضان(4)وفات یافت، اما تقدیر چنین بود که این بار دختر و پارۀ تن خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ مأموریت همراهی علی عَلَيْهِ السَّلاَمُ در مسیر پیروی و
1) . محلّاتی، ذبیح اللّه، ریاحین الشریعه، ج ۲، ص ۲۰۹، نقل از مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج ۶.
2) . ذهبی، شمس الدین محمّد بن احمد، سیر اعلام النبلا، ج ۲، ص ۱۱۱؛ طبری، محمّد بن جریر، تاریخ طبری، ج ۱۱،
3) . نویری، احمد بن عبدالوهّاب، نهایة الارب فی فنون الارب، ج ۱۸، ص ۱۷۱.
4) . ابن عبدالبر، یوسف بن عبداللّه، الاستیعاب، ج ۴، ص ۱۸۸۲؛ ابوالفرج اصفهانی، علی بن حسین، مقاتل الطالبیین، ص ۱۳۰.
یاری از رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) را عهده دار شود. امری که بعدها موجب فخر و مباهات ائمّه: بود و آنان به اینکه فرزند خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ نامیده شوند، افتخار میکردند. مانند آنچه در زیارت امام زین العابدین، از امام صادق عَلَيْهِ السَّلاَمُ میفرماید: «السلام علیک یابن رسول اللّه ... السلام علیک یابن علی بن ابی طالب. السلام علیک یابن الحسن و الحسین. السلام علیک یا بن خدیجة و فاطمة.»(1)
امیر مؤمنان علی عَلَيْهِ السَّلاَمُ بعد از وفات حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ به مناسبت از وی یاد میکرد و نامش را گرامی میداشت. از جمله، یک بار به دفاع پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) از حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ اشاره کرده و این قضیه را نقل کردند:
«ذکر النبی(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) خدیجة یوما و هو عند نسائه فبکی فقالت عایشه ما یبکیک علی عجوز حمراء من عجائز بنی اسد؟ فقال: صدقتنی اذ کذبتم و آمنت بی اذ کفرتم و ولدت لی اذ عقمتم. قالت عایشه فما زلت اتقرب الی رسول اللّه بذکرها؛(2)
یک روز که پیامبر خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در میان همسران خویش حضور داشت، یادی از همسرش خدیجه نمود و به فراق او گریست. عایشه گفت: بر پیرزن سرخ روی از تیره بنی اسد میگریی؟ رسول خدا فرمود: [چه کسی جای خدیجه را میگیرد] روزی که شما مرا تکذیب کردید، مرا تصدیق کرد. روزی که کفر ورزیدید به من ایمان آورد و هنگامی که شما نازا بودید او برایم فرزند آورد عایشه گفت از آن پس همواره خودم را با بیان خوبیهای خدیجه به پیامبر نزدیک میکردم.»
اموال حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ به عنوان ابزاری مناسب از همان ابتدا در خدمت اسلام و پیشرفت آن قرار گرفت. جالب اینکه آخرین بخش از دارایی خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ توسط امیر مؤمنان۷ در سفر
هجرت به مدینه صرف شد.
پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) سه شبانه روز در غار ثور ماند، امیر مؤمنان۷ نیز شبانه خود را به غار رساند و آذوقه و لوازم سفر را آورد. در آن جا حضرت به علی۷ فرمود: «امانتهای زیادی نزد من است، به بالای ابطح (تپهای در مکه) برو و صبح و شب با صدای بلند بگو: هر کسی نزد محمّد امانت و یا ودیعهای دارد بیاید و تحویل بگیرد. یا علی! بعد از این با هیچ حادثهای ناگوار مواجه نخواهی شد تا اینکه نزد من برسی. امانتهای مردم را آشکارا تحویل بده. ای علی! تو را سرپرست دخترم فاطمه قرار دادم و خدا را مراقب شما. از آخرین باقیمانده اموال خدیجه برای خود و فاطمه و هر کس از بنی هاشم که قصد همراهی با شما را دارد، شتر و زاد و توشه بخر و بعد از رد امانتها، دیگر درنگ نکن.»
ابوعبیده (نوه عمار یاسر) میگوید: «فرزند ابی رافع این مطالب را به نقل از پدرش گفت. من پرسیدم: مگر رسول خدا مال و ثروتی قابل توجه داشت که دو شتر برای سفر خودش خرید و به امیر مؤمنان هم سفارش کرد زاد و توشه دیگر مهاجران را تهیه کند؟ ابی رافع پاسخ داد: پدرم گفت: پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) فرمود: هیچ مال و ثروتی برای من سودمندتر از اموال خدیجه نبود. ابی رافع افزود: پدرم گفت: از آخرین موارد مصرف اموال خدیجه خرید زاد و توشه برای مسلمانان مستضعف بود که قصد داشتند به مدینه هجرت کنند. سفر اکثر مسلمانان با اموال خدیجه ممکن شد. آخرین آنها هم قافلهای بود که امیر المؤمنین آن را سرپرستی کرد.»(1)
شهید مطهری= به نکتهای اساسی در (اموال خدیجه و شمشیر علی) اشاره دارد که آگاهی از آن جهت روشن شدن ذهن مخاطبان ضروری است؛ زیرا وقتی گفته میشود اسلام با مال خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ و شمشیر علی۷ پیش رفت، چنین به نظر میرسد که دین اسلام با همان زر و زور پیش رفته است.
1) . مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج ۱۹، ص ۶۳.
شهید پاسخ مناسبی به این شبهه میدهد و مینویسد: «اگر دینی با زور پیش برود، آنچه دینی میتواند باشد؟ آیا قرآن در یک جا دارد که دین اسلام با زر و زور پیش رفت؟ آیا علی۷ یک جا گفت که دین اسلام با زر و زور پیش رفت؟ شک[ی وجود] ندارد که مال خدیجه به درد مسلمین خورد اما آیا مال خدیجه صرف دعوت اسلام شد؟ یعنی خدیجه پول زیادی داشت، پول خدیجه را به کسی دادند و گفتند بیا مسلمان شو؟ آیا یک جا انسان در تاریخ چنین چیزی پیدا میکند؟ یا نه، در شرایطی که مسلمین و پیغمبر اکرم در نهایت درجه سختی و تحت فشار بودند، جناب خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ مال و ثروت خودش را در اختیار پیامبر گذاشت، ولی نه برای اینکه پیامبر العیاذ باللّه به کسی رشوه بدهد و تاریخ نیز هیچ گاه چنین چیزی را نشان نمیدهد ... پس اگر مال خدیجه نبود، فقر و تنگدستی شاید مسلمین را از پا در میآورد، مال خدیجه خدمت کرد، اما نه خدمت رشوه دادن ... بلکه خدمت به این معنی که مسلمانان گرسنه را نجات داد. شمشیر علی بدون شک به اسلام خدمت کرد... در شرایطی که شمشیر دشمن آمده بود، ریشۀ اسلام را بکند.»(1)
ابن ابی الحدید، عزالدین ابو حامد (م ۶۵۶ ق)، شرح نهج البلاغه، تحقیق: محمّد ابوالفضل ابراهیم، قاهره: داراحیا الکتب العربیه، ۱۳۷۸ق.
ابن اثیر جزری، علی بن محمّد (م ۶۳۰ ق)، اسد الغابة فی معرفة الصحابه، تهران: انتشارات اسماعیلیان.
سبط ابن جوزی، شمسالدین یوسف بن قزاوغلی (م ۶۵۴ ق)، تذکرة الخواص من الامه بذکر خصائص الائمه، نجف: منشورات المطبعه الحیدریه، ۱۳۸۳ق.
ابن عبدالبر، یوسف بن عبداللّه قرطبی (م ۴۶۳ ق)، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، تحقیق: علی محمّد بجاوی، بیروت: دار الجیل، ۱۴۱۲ ق.
ابن هشام حمیری، ابومحمد عبدالملک (م ۸ ۲۱۳ ق)، السیرة النبویّة، تحقیق:
1) . مطهّری، مرتضی، سیری در سیرۀ نبوی، ص ۲۴۵ - ۲۴۸.
مصطفی سقا، ابراهیم ابیاری و عبدالحفیظ شلبی، بیروت: داراحیاء التراث العربی، [بیتا].
ابو الفرج اصفهانی، علی بن حسین (م ۳۵۶ ق)، مقاتل الطالبیین، تحقیق کاظم مظفر، قم: مؤسسة دارالکتاب، ۱۳۸۵ ق.
اربلی، ابوالحسن علی بن عیسی (م ۶۹۲ ق)، کشف الغمة فی معرفة الائمة۷، بیروت: دار الاضواء، ۱۴۰۵ ق.
علامۀ امینی، عبدالحسین بن احمد (م ۱۳۹۰ ق)، الغدیر فی الکتاب والسنّة والأدب، بیروت: دار الکتاب العربی، ۱۳۹۷ق / ۱۹۷۷م.
حاکم نیشابوری، ابو عبداللّه (م ۴۰۵ ق)، المستدرک علی الصحیحین، بیروت لبنان: دارالمعرفة، ۱۴۰۶ ق.
حلبی، علی بن برهان (م ۱۰۴۴ ق)، السیرة الحلبیه، بیروت: دارالمعرفة، ۱۴۰۰ ق.
دیار بکری، حسین بن محمّد (معاصر)، تاریخ الخمیس فی أحوال أنفس نفیس، بیروت: مؤسّسۀ شعبان.
ذهبی، محمّد بن احمد بن عثمان، سیر اعلام النبلاء، تحقیق: شعیب ارنووط و حسین اسد، بیروت: مؤسسة الرسالة، ۱۴۱۳ ق.
شیخ صدوق، ابوجعفر محمّد بن علی بن الحسین بن بابویه قمی (م ۳۸۱ ق)، من لا یحضره الفقیه، تحقیق: علیاکبر الغفّاری، قم: مؤسّسۀ نشر اسلامی، ۱۴۰۴ ق.
صدر، محمّدصادق، امیرالمؤمنین در عهد پیامبر، ترجمه: دکتر سید جمال موسوی.
طبری، محمد بن جریر (م ۳۱۰ ق)، تاریخ طبری ( تاریخ الامم والملوک)، به کوشش: گروهی از علماء، بیروت: اعلمی،۱۴۰۳ ق.
گنجی شافعی، محمّد بن یوسف (م ۶۵۸ ق)، کفایة الطالب فی مناقب علی بن ابی طالب۷، تحقیق: محمّد هادی الأمینی، تهران: دار إحیاء تراث أهل البیت۷، ۱۴۰۴ ق.
ابن صباغ مالکی، علی بن محمّد، الفصول المهمّة فی معرفة احوال الائمّة، نجف:
مطبعه العدل، [بی تا].
مجلسی، محمّدباقر (م ۱۱۱۰ ق)، بحار الأنوار، بیروت: دار احیاء التراث العربی، چاپ سوم، ۱۴۰۳ق.
محلاتی، ذبیح اللّه، ریاحین الشریعه، تهران: دارالکتب الاسلامیة، چاپ هفتم،۱۴۰۴ ق.
مطهری، مرتضی، سیری در سیرۀ نبوی، تهران: انتشارات صدر، چاپ دوم، ۱۳۶۴ش.
نویری، احمد بن عبدالوهّاب، نهایة الارب فی فنون الارب، قاهره [۱۹۲۳] ۱۹۹۰.
سبحانی، جعفر، فروغ ولایت، قم: انتشارات مجمع جهانی اهل بیت، ۱۳۸۷.
شرح حال حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ و حضرت فاطمه عَلَيْها السَّلاَمُ با استناد به منابع مهم تاریخی و حدیثی است. از دیدگاه نویسنده: حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ یگانه بانویی در آفرینش است که از آغاز تا فرجام هستی، هیچ فردی همسان او در افتخار و سربلندی نبوده و نخواهد بود و آن مادری دخت آفتاب، فاطمۀ زهرا عَلَيْها السَّلاَمُ است. گرچه این بانوی عزیز صاحب فرزندانی دیگر از رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) گردید و قاسم، زینب، رقیه، ام کلثوم و عبد اللّه را به دنیا آورد و یا تنها او و ماریه قبطیه مادر ابراهیم از پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) فرزنددار شدند، اما نشان روشنی بخش نام و یاد خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ که برای همیشه در تاریخ افتخارات او جاودان خواهد ماند نسبت دختر دلبند وی، فاطمه عَلَيْها السَّلاَمُ است؛ فرزندی که خداوند او را خیر کثیر، یعنی «کوثر» نام نهاد تا برکات بیکران او بیش از هزاران پسر، نورانیت داشته باشد. علاقۀ خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ نسبت به فاطمه عَلَيْها السَّلاَمُ موجب گردیده، که در آینۀ معارف والای فرهنگی، آن بانوی ایثارگر و مهربان را همراه آسیه دختر مزاحم و مریم دختر عمران چونان نگاهبان در پیش روی فاطمه عَلَيْها السَّلاَمُ دیده که همراه او حرکت کرده، تا زهرا عَلَيْها السَّلاَمُ را وارد بهشت کنند.
کلیدواژه: حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ، پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، تاریخ اسلام، حضرت فاطمه عَلَيْها السَّلاَمُ، آسیه، حضرت مریم.
شناخت شخصیت های تاریخ و آگاهی از ابعاد مختلف زندگی آنان، نیازمند آشنایی با جامعۀ آن
1) گنجینه، شمارۀ ۱۰۹ (فروردین ۱۳۸۰)، ص ۴۲ ۴۶.
روز، شرایط تأثیرگذار فکری، فرهنگی و درک حساسیت سخن و سیرۀ آنان خواهد بود.
صاحب نظران و اندیشمندانی که برای تحلیل حوادث دور و نزدیک، خود را در آن زمان حاضر کرده و آگاهی های تمام عیاری نسبت به عوامل پیدا و ناپیدا مییابند، هرگز دچار لغزش ها و لرزش های فکری فرهنگی نشده، سخنانی از سر بصیرت و بینایی ارایه میدهند. از این رو آشنایی با شرایط بسیار دشوار صدر اسلام و فشار طاقت فرسای دشمنان بر یکایک دین باوران و خداجویان، گام نخست شناخت عظمت اندیشه و قداست انگیزۀ رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و یاران برجستۀ او خواهد بود.
بی شک در بین اصحاب پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، برخی نقش ممتاز ایفا کرده و بیش از توان خویش به استقبال سختی ها شتافتند و برای برقراری بیرق توحید و خداپرستی با تمامی مشرکان به مبارزه پرداختند که از آن میان حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ در اوج ایمان و عشق و ایثار قرار دارد. آشنایی با شخصیت بزرگ بانویی این چنین، از نگاه معصومان۷ به ویژه فاطمۀ زهرا عَلَيْها السَّلاَمُ توفیقی چشم گیر است تا هر یک از ما به آزمون خود پرداخته، با حضور در فضای آن زمان، نگاهی دوباره به معیار و میزان پویایی و پایداری خویش بنماییم. با هم دفتر زندگانی این اسوۀ پارسایی و ایثار را می گشاییم.
حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ دختر خویلد و فاطمه، زنی پاک دامن و با شخصیت بود که در دوران جاهلیت وی را «طاهره» لقب دادند. او بانویی بزرگ و ثروتمندی سرشناس در شبه جریزة العرب به حساب می آمد که با دارایی خویش توسط افرادی به تجارت و مضاربه میپرداخت.(1)از این رو در پی شخصی امین و درست کار بود تا سرمایۀ تجاری خویش را با خاطری آسوده در اختیار او قرار دهد.
حضرت محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) که در آن زمان جوانی بیست و پنج ساله بود و به درستی، راستی و حفظ امانت شهرتی بی نظیر داشت، مورد توجه خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ قرار گرفت، تا آن که روزی با
1) . ابن اثیر جزری، علی بن محمّد، اسد الغابة فی معرفة الصحابه، ج۵، ص ۴۳۴؛ ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی، الأصابة فی تمییز الصحابة، ج۴، ص۲۷۳؛ مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج۱۶، ص۷ و ۱۳.
عموی او ابوطالب عَلَيْهِ السَّلاَمُ به گفت وگو پرداخت تا از آن حضرت درخواست ریاست تجارت او را نماید.(1)از سوی دیگر اخبار عالمان، کاهنان و عموی خود، ورقة بن نوفل که از دانشمندان گران مایۀ عرب به حساب می آمد نسبت به حضور پیامبری خاتم، بعثت او در شهر مکه و ازدواج زنی شریف و ثروتمند از قریش با او، حساسیت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ را برانگیخت تا از شخصیت چنین پیامبری آگاهی یابد. شوق آشنایی با آن رسول الهی آن گاه فروزان شد که ورقة بن نوفل به خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ بشارت ازدواج وی را با آن پیامبر برگزیده داد.(2)
پاسخ مثبت محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) به ابوطالب عَلَيْهِ السَّلاَمُ برای سرپرستی کاروان تجاری خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ، وی را بر آن داشت تا غلام خود میسره را مأمور آگاهی از سیره و سخن محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و پیش آمدهای مختلف سفر نماید.
بازگشت
قافله از شام و با خبر شدن خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ از ورود آن به مکه موجب شد تا او در اتاق فوقانی خود، نظاره گر مال التجاره و سرپرست آن باشد که ناگاه حادثه خیره کننده ای تعجب او را برانگیخت و در پی آن یقین سرشاری در اعماق وجود او ریخت. خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ چون نگاه کرد قطعه ابری دید که بر سر محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) سایه افکنده و با حرکت او، حرکت می کند. از این رو شوق و شعفی افزون تر یافت تا آن جا که خود پیشنهاد ازدواج با حضرت محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) را بیان کرد و به او گفت: «... اگر بخواهی ازدواج کنی، من به کنیزی شما حاضرم!»
خبر این پیشنهاد از سوی حضرت، به ابوطالب عَلَيْهِ السَّلاَمُ و دیگر عموها رسید و ابوطالب عَلَيْهِ السَّلاَمُ خطبۀ عقدی فصیح و بلیغ قرائت کرد؛ در حالی که مهریۀ خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ از مال خود او بود و ضیافت و پذیرایی از مهمانان نیز از دارایی خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ.(3)
مراسم خواستگاری رسمی و ازدواج حضرت محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) با خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ انجام شد و مردم مکه از این ماجرا آگاه شدند. زنان کم خرد و سطحی نگر قریش که خواستگاران سرشناس و
1) . مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج۱۶، ص ۳، ۴؛ ابن اثیر جزری، علی بن محمّد، اسد الغابة فی معرفة الصحابه، ج۵، ص۴۳۵؛ اربلی، ابوالحسن علی بن عیسی، کشف الغمة فی معرفة الائمة، ج۲، ص۱۳۵.
2) . مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج۱۴، ص۴.
3) . ابن اثیر جزری، علی بن محمّد، اسد الغابة فی معرفة الصحابه، ج۵، ص۴۳.
ثروتمندی برای خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ میدیدند، چون از تصمیم و اشتیاق او با خبر شدند، وی را سرزنش کرده، رابطۀ خود و دوستان را با او قطع کردند و از این که چنین زنی با «یتیم عبد اللّه» و «تهی دستی از بنی هاشم» ازدواج کرده، لب به نکوهش او میگشودند.(1)
ازدواج رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در ۲۵ سالگی با بزرگ بانویی چون خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ در چهل سالگی و زندگی مشترک آن دو به مدت ۲۴ سال، سرآغاز تحولاتی شگرف در تاریخ اسلام گردید.(2)
این وصلت مبارک و شکوهمند موجب فراهم شدن پشتوانۀ مالی عظیمی برای پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بود تا در برابر تهدیدها و تحریم های اقتصادی مشرکان، توان ادامه وظیفه و پایداری یابد.(3)افزون بر آن که همدل و همراهی خداجو و دین باور در کنار خود خواهد داشت که در دشواری شرایط و سنگلاخ های مسیر رسالت، پا به پای آن حضرت گام برداشته و به عنوان نخستین بانوی با ایمان قلمداد میشود.(4)تمامی دارایی خویش را با اخلاص و عشق بی نظیری در اختیار پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) قرار داده تا از بخش چشمگیری از مشکلات، کاسته و فشار کمتری به تازه مسلمانان وارد شود. از این رو پروردگار بزرگ این لطف بس بزرگ را با نزول
1) . راوندی، قطب الدین، الخرائج والجرائح، ج۲، ص۵۲۴؛ خوارزمی، موفق بن احمد، المناقب، ج۲، ص۳۴۰؛ ابن حمزه، محمّد بن علی، ثاقب المناقب، ص۲۸۶؛ رحمانی همدانی، احمد، فاطمة الزهرا عَلَيْها السَّلاَمُ شادمانی دل پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، ص۲۰۲ ۲۱۰؛ شیخ حر عاملی، محمّد بن حسن، الایقاظ من الهجعه، ص۱۴۸.
2) . ابن نجیم مصری، البحرالرائق (شرح کنزالدقائق)، ج۱۰، ص۳۹۷؛ مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج۱۶، ص۱۰.
3) . سید المرتضی، علی بن حسین، الشافی فی الامامه، ج۴، ص۲۴؛ مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج۱۶، ص۸.
4) . مسعودی، علی بن حسین، مروج الذهب، ج۲، ص۲۸۴؛ قاضی نعمان مغربی، نعمان بن محمّد، شرح الاخبار فی فضائل الائمة الاطهار، ص۱۹ و۲۱؛ سید المرتضی، علی بن حسین، الفصول المختار، ص۲۵۸؛ کراجکی طرابلسی، محمّد بن علی، کنزالفوائد، ج۱، ص۲۶۳ و۲۷۲؛ علامۀ حلّی، حسن بن یوسف، کشف الیقین فی فضائل امیرالمومنین۷، ص۲۶؛ کاشانی، ملا فتح اللّه، منهج الصادقین، ج۴، ص۳۰۷؛ بحرانی، سید هاشم بن سلیمان، حلیة الابرار، ص۲۴۲؛ بحرانی، سید هاشم بن سلیمان، غایة المرام، ج۱، ص۴۹۹، ۵۰۱ ۵۰۲؛ طبری، عماد الدین حسن بن علی، کامل بهایی، ج۱، ص۲۳۶؛ قمی مشهدی، میرزا محمّد، کنز الدقائق و بحر الغرائب، ج ۵، ص۵۲۴؛ طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۳، ص۶۵؛ خوارزمی، موفق بن احمد، المناقب، ج۲، ص۴، ۷ و۱۵؛ قیروانی، حسن بن رشیق، العمدة فی محاسن الشعر و آدابه، ص۶۱ و۸۵؛ ابن طاووس حلی، سید احمد بن موسی، بناء المقالة الفاطمیه، ص ۳۱۸؛ اربلی، ابوالحسن علی بن عیسی، کشف الغمة فی معرفة الائمة، ج۱، ص۸۳، ۱۷۸، ۵۰۷ و ۵۱۰.
آیه ای، برابر دیدگان رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) قرار میدهد:(1)
«و وجدک عائلاً فاغنی؛(2)و تو را تنگ دست یافت و بی نیاز گردانید.»
رسول اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) ارادت و علاقۀ خاصی نسبت به خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ اظهار مینمود و این ویژگی پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) پس از وفات آن بانوی والاگوهر نیز استمرار داشت. بدون شک تفاوت سن خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ و پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) روشنگر این حقیقت است که آن حضرت به خاطر جلوه های ظاهری، هرگز چنین محبتی به همسر خود ابراز نمی کرد؛ زیرا همسران بعدی پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) جوان تر و زیباتر از خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ بودند. کمالات و صفات معنوی، همانند اخلاص و ایثار تمام عیار آن همسر مهربان و وفادار، زمینه ساز چنین ارادتی چشمگیر شده بود. از این رو آن حضرت به احترام همسر عزیز خود در ایام زندگانی خویش با او هرگز همسر دیگری انتخاب نکرد و در مدت ۲۴ سال زندگی مشترک، تنها با او زندگی میکرد.(3)
پس از رحلت آن بانو، گاه که برخی از زنان آن حضرت از سر حسادت، تحمل احترام پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) به خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ را نداشته، و سخن از زیبایی و جوانی خود به میان می آوردند، رسول اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) به شدت غضبناک شد و با ناراحتی بسیار میفرمود: «عایشه چه گفتی؟! به خدا سوگند، زمانی که همه مرا تکذیب میکردند، او مرا تصدیق مینمود و به من ایمان آورد. هنگامی که همه مرا ترک کرده بودند، او مرا کمک میکرد. خدا خدیجه را رحمت کند که مبارک زنی بود؛ زیرا هم او بود که برای من شش فرزند آورد.»(4)
علاقۀ عمیق و قلبی پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) به خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ موجب شده بود که آن حضرت تا آخر عمر با
دوستان آن بانو صمیمی بوده و به آنان محبت نماید تا جایی که هر گاه گوسفندی ذبح میکردند از آن برای دوستان خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ میفرستاد.(1)و یا برخی از آشنایان او را که میدید با او احوال پرسی کرده و احترام مینمود. چون از علت محبت پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) سوال میشد، میفرمود: «این زن در زمان خدیجه به خانۀ ما می آمد. یاد داشتن سابقه، از ایمان است.»(2)
شدت علاقه و دلسوزی رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) نسبت به خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ چنان بود که گاه با شنیدن نام او اشک از چشمان آن حضرت جاری میشد و ایثار و فداکاری او را میستود(3)و گاهی نیز لب به سخن گشوده میفرمود:
«افضل نساء[اهل] الجنه اربع: خدیجه بنت خویلد و فاطمه بنت محمّد و مریم بنت عمران و آسیه بنت مزاحم امرأة فرعون؛(4)با فضلیت ترین زنان اهل بهشت چهار نفرند: خدیجه دختر خویلد، فاطمه دختر محمّد، مریم دختر عمران، آسیه دختر مزاحم، همسر فرعون.»
گاهی نیز این زن فداکار را از «بهترین بانوان بهشتی» و از «برگزیدگان» معرفی میکرد که مصداق «ازواجنا» در آیۀ قرآن محسوب میشود.(5)
1) . مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج۱۶، ص۸ ۱۲؛ قیروانی، حسن بن رشیق، العمدة فی محاسن الشعر و آدابه، ص۳۹۳.
2) . مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج۱۶، ص۸؛ عالمی دامغانی، محمّد علی، پیغمبر و یاران، ج۲، ص۷۱۳.
3) . مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج۱۶، ص۸ و ۹.
4) . طبرسی، فضل بن حسن، اعلام الوری، ص۱۵۰؛ شیخ صدوق، محمّد بن علی، الخصال، ص۲۰۶؛ طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۱، ص۴۴۰؛ قیروانی، حسن بن رشیق، العمدة فی محاسن الشعر و آدابه، ص۳۹۱؛ شریف لاهیجی، محمّد بن علی، تفسیر شریف لاهیجی، ج۴، ص۵۲۵؛ عروسی حویزی، عبد علی بن جمعه، تفسیر نور الثقلین، ج۱، ص ۳۳۶؛ بحرانی، سید هاشم بن سلیمان، معالم الزلفی، ج۱، ص۲۸۷؛ بحرانی اصفهانی، نورالدین عبداللّه بن نور، عوالم العلوم والمعارف، ج۱۱، ص۱۰۶؛ مجلسی، محمّدباقر، جلاء العیون، ج۱، ص۱۴۱؛ ابن ابی الحدید، عزالدین ابو حامد، شرح نهج البلاغه، ج۴، ص۳؛ مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج۱۳، ص۱۶۲.
5) . همان مدارک؛ قهپایی، عنایت اللّه، مجمع الرجال، ج۷، ص۱۷۳؛ فیض کاشانی، ملا محمّدمحسن، الصافی فی تفسیر القرآن، ج۵، ص۱۹۸؛ مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج۱۶، ص۲؛ رحمانی همدانی، احمد، فاطمة الزهرا عَلَيْها السَّلاَمُ شادمانی دل پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، ص۶۸؛ فرات کوفی، فرات بن ابراهیم، تفسیر فرات الکوفی، ص۲۹۴؛ قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر قمی، ج۲، ص۱۱۷؛ استرآبادی، شرفالدین علی حسینی، تأویل الآیات الظاهره، ج۱، ص۳۸۵؛ قمی مشهدی، میرزا محمّد، کنز الدقائق و بحر الغرائب، ج۹، ص۴۴۶ و۴۴۸؛ مجلسی، محمّدباقر، Ñ Ø بحار الأنوار، ج۲۴، ص۱۳۴ و ج۶۹، ص۲۶۳؛ بحرانی، سید هاشم بن سلیمان، البرهان فی تفسیر القرآن، ج۳، ص۱۷۷ ۱۷۸؛ بحرانی، سید هاشم بن سلیمان، اللوامع النورانیه، ص۲۶۵ ۲۶۶؛ عروسی حویزی، عبد علی بن جمعه، تفسیر نور الثقلین، ج۴، ص۴۳ و۷۲؛ فیض کاشانی، ملا محمّدمحسن، الصافی فی تفسیر القرآن، ج۴، ص۲۷.
سه سال پیش از هجرت که ابوطالب عَلَيْهِ السَّلاَمُ دیده از جهان فرو بست و چند روز پس از آن که حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ بدرود حیات گفت، سنگینی مصیبت، غم و اندوه بسیاری بر دل و دیده رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) نمایان ساخت؛ به گونه ای که آن سال را «عام الحزن»، سال حزن و اندوه پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) نامیدند.(1)
امام صادق عَلَيْهِ السَّلاَمُ ماجرای بازگشت پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) از قبرستان حجون، پس از دفن حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ(2)را این گونه بیان میفرمود: هنگامی که خدیجه وفات کرد فاطمه [جای خالی مادر را میدید و احساس تنهایی میکرد از این رو] به پدر پناه میبرد. اطراف او میچرخید و میگفت: «یا ابه این امی؟ پدرجان! مادرم کجا است؟»
جبرئیل در این هنگام نازل شد و به پیامبر عرض کرد: خداوند امر میکند که فاطمه را سلام برسان و بگو مادرت در اتاقی قرار دارد که از یک دانه گوهر ساخته شده است. پایهاش از طلا و ستون آن از یاقوت سرخ است. او بین آسیه همسر فرعون و مریم دختر عمران حضور دارد.
زهرای مرضیه عرض کرد: «ان اللّه هو السلام و منه السلام و الیه السلام؛(3)به درستی که
1) . قاضی نعمان مغربی، نعمان بن محمّد، شرح الاخبار فی فضائل الائمة الاطهار، ص۱۷؛ عیاشی، محمد بن مسعود سمرقندی، تفسیر العیاشی، ج۱، ص۲۵۷؛ طبرسی، فضل بن حسن، اعلام الوری باعلام الهدی، ص۵۳؛ اربلی، ابوالحسن علی بن عیسی، کشف الغمة فی معرفة الائمة، ج۲، ص۱۳۹؛ مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج۱۶، ص۱؛ بحرانی، سید هاشم بن سلیمان، البرهان فی تفسیر القرآن، ج۲، ص۱۲۸؛ عروسی حویزی، عبد علی بن جمعه، تفسیر نور الثقلین، ج۱، ص۵۱۷؛ قمی مشهدی، میرزا محمّد، کنز الدقائق و بحر الغرائب، ج۳، ص۴۷۶.
2) . مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج۱۶، ص۱ ۱۵؛ اربلی، ابوالحسن علی بن عیسی، کشف الغمة فی معرفة الائمة، ج۲، ص۱۳۹.
3) . مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج۱۶، ص۱ و ج۴۳، ص۷؛ شیخ طوسی، محمّد بن حسن، الامالی، ج ۱، ص۱۷۸؛ شیخ حر عاملی، محمّد بن حسن، الجواهر السینه، ص۲۶۴؛ مجلسی، محمّدباقر، جلاء العیون، ج۱، ص۱۳۶، بحرانی، سید هاشم بن سلیمان، معالم الزلفی، ج۱، ص۱۲۶؛ بحرانی اصفهانی، نورالدین عبداللّه بن نور، عوالم العلوم والمعارف، ج۱۱، ص۲۰۴. ر. ک: قاضی نعمان مغربی، نعمان بن محمّد، شرح الاخبار فی فضائل الائمة الاطهار، ص۶۷؛ بهبهانی، محمّد باقر بن عبدالکریم، الدمعة الساکبه، ج۳، ص۸۶؛ ابن فارس، احمد بن فارس بن زکریا رازی، معجم مقاییس اللغه، ج۵، ص۹۴؛ اربلی، ابوالحسن علی بن عیسی، کشف الغمة فی معرفة الائمة، ج۱، ص۵۰۷ و۵۱۲؛ طریحی، فخر الدین، مجمع البحرین، ج۲، ص۱۴۴؛ مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج۱۶، ص۷ و ۱۱ و ج ۱۹، ص۲۴۱؛ قیروانی، حسن بن رشیق، العمدة فی محاسن الشعر و آدابه، ص۳۹۳؛ فتال نیشابوری، محمّد بن حسن، روضة الواعظین، ص۲۶۹.
خداوند خود سلام است و از او است سلام و به سوی او است سلام.»
پیروزی های و افتخارات هر یک از ما به گونه ای است که گاه افراد دیگری در دست یابی به آن مثل ها بوده و در عظمت و سربلندی همسان ما محسوب میشوند؛ اما گاهی امتیازی از آن ما خواهد بود که بی نظیر و یگانه است و در عصر ما همانند نخواهد داشت.
حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ یگانه بانویی در آفرینش است که از آغاز تا فرجام هستی، هیچ فردی همسان او در افتخار و سربلندی نبوده و نخواهد بود و آن مادری دخت آفتاب، فاطمه زهرا عَلَيْها السَّلاَمُ است. گرچه این بانوی عزیز صاحب فرزندانی دیگر از رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) گردید و قاسم، زینب، رقیه، ام کلثوم و عبد اللّه را به دنیا آورد و یا تنها او و ماریۀ قبطیه مادر ابراهیم از پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) فرزنددار شدند، اما نشان روشنی بخش نام و یاد خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ که برای همیشه در تاریخ افتخارات او جاودان خواهد ماند نسبت دختر دلبند وی، زهرای مرضیه عَلَيْها السَّلاَمُ است؛ فرزندی که خداوند او را خیر کثیر، یعنی «کوثر» نام نهاد تا برکات بیکران او بیش از هزاران پسر، نورانیت داشته باشد.(1)
گویی این شرافت پایدار موجب گردید که شاعری خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ را «ملکۀ مکه» نام نهاده و این گونه بسراید:
یا حبّذا من لیلة المیلاد
الیلة العشرین من جمادی
میلاد بنت المصطفی رسول
صدیقة طاهرة بتول
خدیجه، بمکه ملیکه
کانت علی العریش و الاریکه
1) . مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج۱۶، ص۲۱.
حقت لها لو فخرت مدی الزمن
ببنتها ام الحسین و الحسن
(1) «چه خوش است شب میلاد، شب بیستم جمادی، میلاد دختر مصطفی رسول خدا، صدیقه و طاهره و بتول، خدیجه ملکۀ مکه، که بر روی تخت و سریر نشسته، شایسته او است که همواره به دخترش، که مادر حسین و حسن است افتخار کند.»
اینک چگونگی میلاد فاطمۀ زهرا عَلَيْها السَّلاَمُ را از زبان آن حضرت میشنویم تا از لیاقت و شخصیت چشمگیر خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ بیش از پیش آگاه شویم.
روزی زهرای مرضیه عَلَيْها السَّلاَمُ رو به همسر خود امام عَلَيْهِ السَّلاَمُ کرده، فرمود: «... ای ابوالحسن! بدان که خداوند نور مرا آفرید؛ در حالی که تسبیح گوی خداوند بزرگ بود. آن گاه آن را در یکی از درختان بهشتی به ودیعت نهاد. آن درخت درخشید و هنگامی که پدرم [در شب معراج] وارد بهشت شد، پروردگار به آن حضرت الهام کرد تا از میوۀ آن درخت چیده و در دهان خود بگذارد. پیامبر چنین کرد. بدین ترتیب خداوند مرا در قلب پدرم قرار داد و بعد از آن به خدیجه منتقل کرد و او هم مرا به زمین نهاد. من از آن نور هستم. آنچه را که بوده و هست و هنوز نیامده میدانم. علی! مومن به نور خدا مینگرد.»(2)
گرچه در بعضی منابع «خرما» و برخی «سیب» به عنوان میوۀ آن درخت معرفی شده است، اما از مجموع تمامی سخنان معصومان۷ گفتار رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) به دست می آید که فرمود: «فاطمه حوریه ای انسانی است. هر گاه مشتاق بوی بهشت میشوم، دخترم زهرا را میبویم.»(3)
1) . حائری مازندرانی، مهدی، الکوکب الدری فی احوال النبی و البتول و الوصی، به نقل از رحمانی همدانی، احمد، فاطمة الزهراء۳ بهجة قلب المصطفی، ص۱۹۷ ۱۹۸. (مترجم)
2) . بحرانی اصفهانی، نورالدین عبداللّه بن نور، عوالم العلوم و المعارف، ج۱۱، ص۷.
3) . بحرانی اصفهانی، نورالدین عبداللّه بن نور، عوالم العلوم و المعارف، ج ۱۱، ص۱۰ و ۴۳ و۲۰۱؛ قمی مشهدی، میرزا محمّد، کنز الدقائق و بحر الغرائب، ج۹، ص۵۲۳؛ بحرانی، سید هاشم بن سلیمان، نزهة الابرار، ص۳۹۰؛ بحرانی، سید هاشم بن سلیمان، معالم الزلفی، ج۱، ص۳۱۱؛ بهبهانی، محمّد باقر بن عبدالکریم، الدمعة الساکبه، ج۱، ص ۲۳۸؛ مجلسی، محمّدباقر، جلاء العیون، ج۱، ص۱۲۳؛ مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج۱۶، ص۸۰؛ محدث قمی، شیخ عباس، بیت الاحزان، ص۴ ۵؛ فرات کوفی، فرات بن ابراهیم، تفسیر فرات کوفی، ص ۲۱۶.
و بی شک در این میان شایستگی بی نظیر بانوی بزرگ حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ به خاطر لیاقت فرزندی این گونه آشکارتر میشود.
پرسشی که بسیاری از زنان و مردان به ویژه جوانان خداجو و الگوطلب با آن همراه بوده و گاه و بی گاه در فرصت های مختلف مطرح میکنند آن است که به راستی اگر ما نیز فرزندانی برجسته و شایسته بخواهیم، تلاش و کوشش ما در انجام شرایط و ایجاد مقدمات نتیجه ای در بر خواهد داشت یا آن که ارادۀ الهی یگانه دلیل در چنین پدیده هایی خواهد بود؛ همانند میلاد شخصیت هایی چون فاطمۀ زهرا عَلَيْها السَّلاَمُ که لطف پیدا و پنهان خداوند و ارادۀ بی همتای او علت خلقت آن حضرت گردیده است.
پاسخ را با حدیثی آغاز میکنیم که در آن اشاره به هجرت چهل روزه رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) از خدیجۀ کبری عَلَيْها السَّلاَمُ شده، که در آن ایام، آن حضرت به عبادت و بندگی در پیشگاه خداوند مشغول بوده، سپس از سیب بهشتی تناول کرده و آن گاه خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ باردار گردیده است.(1)
بی گمان دوری پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) از همسر عزیز و مهربان خود، آن هم به مدت چهل روز با توجه به عصمت آن حضرت که نه تنها گناهی مرتکب نشده و بلکه فکر گناه هم نمی کرده است، بزرگ ترین درس و عالی ترین پاسخ به ما خواهد بود، تا بدانیم صفات و روحیات پدران و مادران و خصوصیات محیط زندگی تأثیر به سزا در فرزندان خواهد داشت. از این رو عالمان ربانی و روشن ضمیر در سفارش های خود به همسران، هماره آنان را به تلاوت آیات قرآن، بیداری صبح گاهان، دوری از گناهان و توجه به آداب و اخلاق شایستگان توصیه کرده، تا محیط خانه و خانواده روشن از نور معنویت و عبادت شده، و هرگز بدون حساسیت و مسئولیت به دیدنی ها و شنیدنی ها و خوردنی ها اجازۀ ورود از مرز جسم و جان ندهیم؛ همان گونه که رسول اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) برای نشست و برخاست های روزمرۀ خود با افراد، هر روز هفتاد بار استغفار کرده، تا آینۀ قلب را از غبارها و تیرگی ها پاک و پیراسته سازد.(2)
روزی علی عَلَيْهِ السَّلاَمُ و همسر مهربان او فاطمه عَلَيْها السَّلاَمُ به صحرا رفته به هنگام خوردن خرما با گفتن کلماتی با یکدیگر مزاح میکردند. امام عَلَيْهِ السَّلاَمُ رو به زهرای مرضیه عَلَيْها السَّلاَمُ کرد و فرمود: «ای فاطمه! رسول خدا مرا بیشتر از تو دوست میدارد.» حضرت زهرا عَلَيْها السَّلاَمُ پاسخ داد: «این سخن شما عجیب است! آیا میشود پیامبر اکرم شما را بیش از من دوست داشته باشد؛ در حالی که من میوۀ دل او و عضوی از پیکر و شاخه ای از شاخسار وجود آن حضرت هستم و غیر از من فرزندی ندارد؟»
علی عَلَيْهِ السَّلاَمُ فرمود: «ای فاطمه! اگر سخن مرا قبول نداری، بیا تا نزد پدرت حضرت رسول رفته از او بپرسیم.»
هر دو به سوی پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) رفتند. فاطمه عَلَيْها السَّلاَمُ پیش دستی کرده، گفت: «ای رسول خدا! کدام یک از ما دو نفر نزد تو محبوب تریم؟ من یا علی؟» پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) فرمود: «تو نزد من محبوب تری و علی از تو برای من عزیزتر است.»
به دنبال این سخن، علی عَلَيْهِ السَّلاَمُ رو به فاطمه عَلَيْها السَّلاَمُ کرده و گفت: «آیا به شما نگفتم که من فرزند فاطمۀ باتقوایم؟»
حضرت زهرا عَلَيْها السَّلاَمُ پس از پایان کلام علی عَلَيْهِ السَّلاَمُ نام مادر خود را بر زبان جاری کرده، به وجود او افتخار نمود و گفت: «من نیز دختر خدیجه کبرایم!»(1)
همدلی و همراهی مادران و فرزندان بنیانی احساسی و عاطفه داشته و هماره بر این اساس بوده و خواهد بود؛ اما این ویژگی در بارۀ خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ و فاطمه عَلَيْها السَّلاَمُ فراتر از جلوه های احساسی، بنیادی آسمانی داشته و از پیش از میلاد زهرای مرضیه عَلَيْها السَّلاَمُ در گفت وگوهای گوناگون در شکم مادر تجلی یافته است.
1) . رحمانی همدانی، احمد، شادمانی دل پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، ص۴۱۰ ۴۱۱، به نقل از: ابن شاذان، ابوالفضل سدید الدین، الفضائل، ص۸۰ ۸۲.
گاه فاطمه عَلَيْها السَّلاَمُ مونس تنهایی مادر به هنگام غربت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ و دوری زنان مکه با او بود(1)و زمانی برتر از آن نقشی هشیارساز در عبادات مادر ایفا میکرد.
روزی حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ از پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) تقاضای میوه ای بهشتی کرد. جبرئیل دو سیب از بهشت نزد آن بزرگوار آورده، گفت: «ای محمّد! خداوندی که برای هر چیز اندازه ای مقدر کرده است، میفرماید: یکی از این دو سیب را خودت بخور و سیب دیگر را به خدیجه بده... من از شما دو نفر فاطمه را می آفرینم.» حضرت دستور پروردگار را انجام داد و خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ بر سر زهرا عَلَيْها السَّلاَمُ باردار شد.
هنگامی که کافران از رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) خواستند که ماه را دو نیمه کند، خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ فریاد برآورد و گفت: «ای وای چقدر زیان کار است آن کس که محمّد را تکذیب میکند؛ در حالی که او بهترین پیامبر است.» ناگاه فاطمه عَلَيْها السَّلاَمُ از درون شکم مادر گفت: «ای مادر! غمگین مباش و ترس به خود راه مده؛ زیرا خداوند با پدرم همراه است.»(2)
روزی دیگر نیز به هنگام انجام نماز از سوی خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ، زهرای عزیز با مادر سخن گفت تا قدر و قداست آن دو برای همیشه ایام تاریخ بشریت و نمونههای انسانیت را نور افشان و چشمگیر سازد. ماجرا از آن جا آغاز شد که حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ [اشتباها] خواست در رکعت سوم سلام دهد که فاطمه عَلَيْها السَّلاَمُ از شکم مادر وی را ندا داد که: «قومی یا اماه فانک فی الثالثه؛(3)برخیز ای مادر! تو در رکعت سوم میباشی!»
این ارتباط به گونه ای دیگر در آخرین لحظات زندگانی خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ رخ نشان داد. آن هنگام که اسمأ [ یا سلمی] در کنار آن بانوی بزرگ بود و او را اندوهگین و آشفته خاطر میدید. گوید رو به خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ کرده گفتم: «آیا شما که بانوی زنان جهان و همسر پیامبر هستی و بر
1) . ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی، لسان المیزان، ج۱، ص۱۳۴؛ محب الدین طبری، أحمد بن عبداللّه، ذخائر العقبی، ص۴۴ ۴۵؛ صفوری شافعی، عبدالرحمان بن عبدالسلام، نزهة المجالس، ج۲، ص۲۲۷.
2) . رحمانی همدانی، احمد، شادمانی دل پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، ص۸۲ ۸۳، به نقل از: علامه الحریفیش، شعیب بن سعد، الروض الفائق، ص۲۵۵ و ۳۱۴.
3) . طبری، عمادالدین حسن بن علی، مناقب الطاهرین؛ شیخ حر عاملی، محمّد بن حسن، اثبات الهداة، ج۱، ص۶۱۴؛ راوندی، قطب الدین، القاب الرسول و عترته، ص۱۹۹.
زبان آن حضرت بشارت به بهشت برای شما آمده، گریه میکنی؟»
فرمود: «من به خاطر مرگ گریه نمی کنم. اندوه من برای آن است که هر زنی در شب عروسی خود نیازمند زنی دیگر است که سرش را با او در میان گذارد و نیازمندی ها وخواسته هایش را به او بگوید. فاطمه الآن کوچک است. از آن میترسم در شب عروسی او کسی نباشد که کارهایش را انجام دهد و در مشکلات او را یاری دهد.» عرض کردم: «بانوی من! به شما قول میدهم که اگر تا آن روز زنده ماندم به جای شما این کار را انجام دهم.»
در شب عروسی فاطمه عَلَيْها السَّلاَمُ پس از آن که رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) وارد خانۀ علی عَلَيْهِ السَّلاَمُ شد، دستور داد همۀ زنان خارج شوند و خود نیز بعد از مدتی عازم رفتن گردید. اما مرا در تاریکی شب دید و علت ماندن را جویا شد. من نیز با اشاره به سخنان خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ، به قولی که به او داده بودم اشاره کردم.
پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) با شنیدن نام خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ و انگیزۀ مادرانه او نسبت به فاطمه عَلَيْها السَّلاَمُ گریست و برایم به خاطر پایداری به عهد و پیمان خود دعا کرد.(1)
آری علاقه و ارادت حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ نسبت به دخت دردانه و یگانه خویش موجب گردیده که در آینۀ معارف والای فرهنگی، آن بانوی ایثارگر و مهربان را همراه آسیه دختر مزاحم و مریم دختر عمران، چونان حاجب و نگاهبان در پیش روی فاطمه عَلَيْها السَّلاَمُ دیده، که همراه او حرکت کرده تا زهرا عَلَيْها السَّلاَمُ را وارد بهشت کنند.(2)
و یا به گفتۀ رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) آن زن عزیز و با عظمت، همراه با هفتاد هزار فرشته که به دست خود پرچم های تکبیر دارند، از فاطمه استقبال میکنند.(3)
پایان این بخش از نوشتار را با بخشی از اشعار سراسر شور و شعور از فرزند فرزانه فاطمه عَلَيْها السَّلاَمُ، حضرت امام خمینی= خطاب به مادر زینت میبخشیم:
ای ازلیت به تربت تو مخمر
وی ابدیت به طلعت تو مقرر
آیت رحمت ز جلوۀ تو هویدا
رایت قدرت در آستین تو مضمر
عصمت تو تا کشید پرده به اجسام
عالم اجسام گردد عالم دیگر
جلوۀ تو نور ایزدی را مجلی
عصمت تو سر مختفی را مظهر
گویم واجب تو را نه آنت رتبت
خوانم ممکن تو را ز ممکن برتر
ابن ابی الحدید، عزالدین ابو حامد (م ۶۵۶ ق)، شرح نهج البلاغه، مصحح: محمّد ابراهیم، قم: کتابخانه عمومی آیت اللّه مرعشی نجفی.
ابن اثیر جزری، علی بن محمّد (م ۶۳۰ ق)، اسد الغابة فی معرفة الصحابه، تهران: انتشارات اسماعیلیان.
ابن اثیر جزری، علی بن محمّد (م ۶۳۰ ق)، الکامل فی التاریخ، بیروت: دار صادر، ۱۳۸۶ ق.
، الاصابة فی تمییز الصحابة، چاپ علیمحمّد بجاوی، بیروت: ۱۴۱۲ / ۱۹۹۲.
، لسان المیزان، مؤسسة الأعلمی، ۱۴۰۶ ق.
ابن حمزه، محمّد بن علی، ثاقب المناقب، مشهد: آستان قدس رضوی، ۱۲۷۷ق.
ابن شاذان، فضل بن شاذان، الإیضاح، تصحیح: سید جلال الدین ارموی، تهران: دانشگاه تهران.
ابن طاووس حلی، سید احمد بن موسی (م ۶۷۳ ق)، بناء المقالة الفاطمیه، تحقیق و تصحیح: سید علی عدنان غریفی، قم: موسسه آل البیت، ۱۴۱۱ق.
ابن فارس، أحمد بن فارس بن زکریّا رازی (م ۳۹۵ ق)، معجم مقاییس اللغة (مقاییس اللغة)، تحقیق: عبد السلام محمّد هارون، قم: مکتب الإعلام الإسلامی، ۱۴۰۴ق.
اربلی، علی بن عیسی، کشف الغمة فی معرفة الائمة، بیروت: دارالکتاب الاسلامی، ۱۴۰۱ ق.
1) . فاضلی، قادر، شرح و تفسیر و موضوع بندی دیوان امام خمینی=، ص۱۶۷.
استرآبادی، شرفالدین علی حسینی (م ۹۴۰ ق)، تأویل الآیات الظاهرة فی فضائل العترة الطاهرة (کنز جامع الفوائد)، تحقیق: مدرسة الإمام المهدی [، قم: مدرسة الإمام المهدی[، ۱۴۰۷ ق.
استرآبادی، شرفالدین علی حسینی (م ۹۴۰ ق)، تأویل الآیات الظاهرة فی فضائل العترة الطاهرة (کنز جامع الفوائد)، تحقیق: مدرسة الإمام المهدی [، قم: مدرسة الإمام المهدی[، ۱۴۰۷ ق.
بحرانی اصفهانی، نور الدین عبد اللّه بن نور اللّه (م ۱۱۷۳ ق)، عوالم العلوم و المعارف و الأحوال من الآیات و الأخبار و الأقوال، تحقیق: مدرسة الإمام المهدی۷، قم: مدرسة الإمام المهدی۷، ۱۴۰۸ ق.
بحرانی، سید هاشم بن سلیمان (م ۱۱۰۷ ق)، البرهان فی تفسیرالقرآن، تهران: انتشارات مؤسسۀ بنیاد بعثت، ۱۴۱۶ق.
، اللوامع النورانیه، قم: کتابخانه تخصصی امام حسین۷، ۱۳۸۵ش.
، حلیة الأبرار فی أحوال محمّد وآله الأطهار۷، تحقیق: غلام رضا مولانا بروجردی، قم: مؤسسة المعارف الإسلامیة، ۱۴۱۳ ق.
، غایة المرام وحجّة الخصام فی تعیین الإمام، تحقیق: السید علی عاشور، بیروت: مؤسسة التاریخ العربی، ۱۴۲۲ق.
، نزهة الابرار،
تهران: کتابخانۀ مجلس شورای اسلامی،
عربی، ۱۴۲۸ ق.
بهبهانی، محمّدباقر بن عبد الکریم (ق ۱۴ ق)، الدمعة الساکبة فی أحوال النبی(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و العترة الطاهرة، منامه: مکتبة العلوم العامّة، ۱۴۰۸ ق.
خوارزمی، موفق بن احمد، المناقب، تحقیق: مالک محمودی، قم: مؤسسۀ نشر اسلامی، ۱۴۱۱ ق.
راوندی، قطب الدین سعید بن عبداللّه (م ۵۷۳ ق)، الخرائج والجرائح، تحقیق: مؤسسة الإمام المهدی، قم: مؤسسة الإمام المهدی، ۱۴۰۹ ق.
، ألقاب الرسول و عترته (طبع ضمن «مجموعة نفیسة»)، (پیش از قرن ۹ق)، قم: مکتبة آیة اللّه المرعشی.
دل پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، ترجمه: حسن افتخارزاده سبزواری، تهران: کتابخانه مرکزی و مرکز اسناد دانشگاه تهران، ۱۳۷۶.
، فاطمه الزهرا عَلَيْها السَّلاَمُ بهجه قلب المصطفی، تهران: کتابخانه مرکزی و مرکز اسناد دانشگاه تهران، ۱۳۷۸.
سهیلی، عبدالرّحمان بن عبد اللّه، الروض الانف فی شرح السیرة النبویة لابن هشام، چاپ عبدالرحمان وکیل، قاهره ۱۳۸۷ ۱۳۹۰ / ۱۹۶۷ ۱۹۷۰، چاپ افست ۱۴۱۰ / ۱۹۹۰.
سید المرتضی، علی بن حسین موسوی (م ۴۳۶ ق)، الشافی فی الإمامة، تحقیق: عبد الزهراء الحسینی الخطیب، تهران: مؤسسة الإمام الصادق عَلَيْهِ السَّلاَمُ ، ۱۴۱۰ ق.
، الفصول المختارة من العیون والمحاسن، قم: المؤتمر العالمی بمناسبة ذکری ألفیة الشیخ المفید، ۱۴۱۳ ق.
شریف لاهیجی، محمّد بن علی، تفسیر لاهیجی، تصحیح: محدث ارموی، تهران: دفتر نشر داد، ۱۳۷۳ش.
شیخ حر عاملی، محمّد بن حسن (ت ۱۱۰۴ ق)، الإیقاظ من الهجعة، ترجمه: احمد جنّتی، قم: دار الکتب العلمیة، [بی تا].
، الجواهر السنیة فی الأحادیث القدسیة، قم: مکتبة المفید.
شیخ صدوق، ابوجعفر محمّد بن علی بن الحسین بن بابویه قمی (م ۳۸۱ ق)، الخصال، تحقیق: علی اکبر غفاری، قم: جماعة المدرسین فی الحوزة العلمیة، ۱۴۰۳ ق.
شیخ طوسی، ابوجعفر محمّد بن حسن (م ۴۶۰ ق)، الامالی، قم: انتشارات دارالثقافیة،۱۴۱۴ق.
صفوری شافعی، عبدالرحمان بن عبدالسلام (معاصر)، نزهة المجالس ومنتخب النفائس (المجالس للصفوری)، بیروت: دار الإیمان.
طبرسی، فضل بن حسن (م ۵۴۸ ق)، اعلام الوری باعلام الهدی، قم: مؤسسة آل البیت۷ لاحیاء التراث، ۱۴۱۷ ق.
، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، بیروت، [بینا]، ۱۹۸۸ م/ ۱۴۰۸ق.
طبری، عماد الدین حسن بن علی (ق ۷ ق)، کامل بهایی، تحقیق: اکبر صفدری قزوینی، تهران: مرتضوی، ۱۳۸۲ ش.
، مناقب الطاهرین، تحقیق: حسین درگاهی، تهران: رایزن، ۱۳۷۹ ش.
طریحی، فخر الدین (م ۱۰۸۵ ق)، مجمع البحرین، تحقیق: السید أحمد الحسینی، تهران: مکتبة نشر الثقافة الإسلامیة، ۱۴۰۸ ق.
عالمی دامغانی، محمّدعلی، پیغمبر و یاران، قم: بصیرتی، ۱۳۴۶ش.
عروسی حویزی، عبد علی بن جمعه (م ۱۱۱۲ ق)، نور الثقلین، تحقیق: سید هاشم رسولی محلّاتی، قم: مؤسسة إسماعیلیان، ۱۴۱۲ق.
عروسی حویزی، عبد علی بن جمعه (م ۱۱۱۲ ق)، نور الثقلین، محقق و مصحح: هاشم رسولی محلاتی، قم اسماعیلیان، ۱۴۱۵ق.
علامۀ حلّی، حسن بن یوسف (م ۷۲۶ق)، کشف الیقین فی فضائل أمیر المؤمنین۷، تحقیق: علی آل کوثر، قم: مجمع إحیاء الثقافة الإسلامیة، ۱۴۱۱ ق.
عیاشی، محمّد بن مسعود سلمی سمرقندی (م ۳۲۰ ق)، تفسیر العیاشی، تحقیق: هاشم الرسولی المحلّاتی، تهران: المکتبة العلمیة، ۱۳۸۰ ق.
فتّال نیشابوری، محمّد بن حسن (م ۵۰۸ ق)، روضة الواعظین، تحقیق: حسین الأعلمی، بیروت: مؤسسة الأعلمی، ۱۴۰۶ ق.
فرات کوفی، فرات بن ابراهیم (زنده در ۳۰۷ ق)، تفسیر فرات کوفی، تحقیق: محمّد الکاظم المحمودی، تهران: وزارة الثقافة والإرشاد الإسلامی، ۱۴۱۰ ق.
فیاض لاهیجی، عبدالرزاق بن علی، دیوان، به کوشش: امیر بانوی کریمی، تهران: دانشگاه تهران، ۱۳۷۲ش.
فیض کاشانی، ملا محمّدمحسن بن شاه مرتضی (م ۱۰۵۹ ق)، الصافی فی تفسیر القرآن (تفسیر الصافی)، تهران: مکتبة الصدر، ۱۴۱۵ ق.
قاضی نعمان مغربی، نعمان بن محمّد تمیمی (م ۳۶۳ ق)، شرح الاخبار فی فضائل الائمة الاطهار، تحقیق: سید محمّد حسینی جلالی، قم: نشر اسلامی، ۱۴۱۴ ق.
قمی مشهدی، میرزا محمّد (م ۱۱۲۵ ق)، کنز الدقائق و بحر الغرائب، تهران: سازمان چاپ وانتشارات وزارت فرهنگ اسلامی، ۱۳۶۸ش.
قمّی، علی بن ابراهیم (م ۳۰۷ ق)، تفسیر القمّی، به کوشش: سیّد طیّب موسوی جزائری، نجف: مطبعة النجف الأشرف.
قیروانی، حسن بن رشیق (م ۴۵۶ ق)، العمدة فی محاسن الشعر و آدابه، تحقیق: محمّد قزقزان، بیروت: دار المعرفة، ۱۴۰۸ ق.
کاشانی، ملا فتح اللّه (م ۹۸۸ق)، منهج الصادقین فی الزام المخالفین، تهران، محمّدحسن علمی، ۱۳۳۶ش.
کاشف الغطاء، محمّد الحسین، جنة الماوی، قم: کتابخانۀ مؤسسۀ علمی فرهنگی دارالحدیث، ۱۳۸۰ ق.
کراجکی طرابلسی، محمّد بن علی (م ۴۴۹ ق)، کنز الفوائد، تصحیح: عبداللّه نعمة، قم: دار الذخائر، ۱۴۱۰ ق.
مجلسی، محمّدباقر(م ۱۱۱۰ ق)، بحار الأنوار، بیروت: مؤسسة الوفا، ۱۴۰۳ ق.
، جلاء العیون، تهران: المکتبة الإسلامیّة، ۱۳۷۲ ش.
مجلسی، محمّدتقی (م ۱۰۷۰ ق)، روضة المتّقین فی شرح من لا یحضره الفقیه، تحقیق: علی پناه الإشتهاردی، قم: بنیاد فرهنگ إسلامی، چاپ دوم.
محب الدین طبری، أحمد بن عبداللّه (م ۶۹۳ ق)، ذخائر العقبی فی مناقب ذوی القربی، تحقیق: اکرم البوشی، جدّه: مکتبة الصحابة، ۱۴۱۵ ق.
محدث قمی، شیخ عباس (م ۱۳۵۹ ق)، بیت الاحزان، ترجمه محمّد محمّدی اشتهاردی، قم: انتشارات ناصر، ۱۳۶۹ش.
مسعودی، علی بن حسین (م ۳۴۶ ق)، مروج الذهب ومعادن الجوهر، تحقیق: محمّد محیی الدین عبد الحمید، مصر: مطبعة السعادة، ۱۳۸۴ ق.
شرح حال حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ با استناد به منابع مهم تاریخی است. از دیدگاه نویسنده: در بارۀ خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ، همسر گرامی پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، اطلاعات زیادی گزارش نشده است و کاش فقط با کمبود اطلاعات روبه رو بودیم؛ زیرا همان گزارشهایی هم که واصل شده، دارای تناقصات فراوان و شگفتآور است و متأسفانه آن قسمتی که بر سر زبان ها جریان دارد، زندگی واقعی آن بانوی بزرگوار را به نمایش نمی گذارد و این مقاله، در پی آن است، تا علاوه بر آنچه که بر افواه جاری است، سیمای دیگری از خدیجۀ کبری عَلَيْها السَّلاَمُ عرضه کند. ولی برای پرداختن به سیمای خدیجۀ طاهره۳، ناگزیر از ذکر بعضی خصوصیات محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) است. آن حضرت مظهر و نماد پاکی و پاکیزگی بود. کسی بود که در جامعۀ منحط آن دیار، به عنوان یک فرد پسندیده و ستوده، شهرت یافت و راست گو و راست کردار بود و در شهر ناآشنا با آب، به پاکیزگی بسیار اهمیت می داد.
کلیدواژه: حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ، پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، تاریخ اسلام، صداقت، پاکیزگی.
در بارۀ خدیجه، همسر گرامی پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، اطلاعات زیادی گزارش نشده است و کاش فقط با کمبود اطلاعات روبه رو بودیم؛ زیرا همان گزارشاتی هم که واصل شده دارای تناقصات فراوان و شگفتآور است و متأسفانه آن قسمتی که بر سر زبان ها جریان دارد، زندگی واقعی آن بانوی بزرگوار را به نمایش نمی گذارد و این مقاله، در پی آن است، تا
1) گلستان قرآن، شمارۀ ۹۵ (آذر ۱۳۸۰)، ص ۳۱ ۳۲.
علاوه بر آنچه که بر افواه جاری است سیمای دیگری از خدیجۀ کبری عَلَيْها السَّلاَمُ عرضه کند.
در سرزمین حجاز، مردی پا به عرصۀ زندگی گذاشت. نام احمد (یا محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)) را برایش در نظر گرفتند و او همان کسی است که در چند دهۀ بعد، بشریت را با آئینی آسمانی آشنا کرد و بارزترین نقطۀ عطف را در طومار دینداری رقم زد.
به راستی چه ویژگی هایی در آن شخص، موجب گزینش الهی وی شد؟ نگارندۀ مقاله در صدد پرداختن به این موضوع نیست. ولی برای پرداختن به سیمای خدیجه طاهره۳، ناگزیر از ذکر بعضی خصوصیات محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) است. آن حضرت مظهر و نماد پاکی و پاکیزگی بود. کسی بود که در جامعۀ منحط آن دیار، به عنوان یک فرد پسندیده و ستوده، شهرت یافت و راست گو و راست کردار بود و در شهر ناآشنا با آب، به پاکیزگی بسیار اهمیت می داد.
استحمام و مسواک زدن جزو برنامه مستمرش محسوب می شد. درد مردم و جامعه آزارش می داد و برای رفع آلام مردم اقدام عملی نیز می کرد و به همین دلیل در گروه معدود جوانمردان و آزادگان جای گرفت و همه از خود می پرسیدند چنان شخصی برای ازدواج چه برنامه ای خواهد داشت؟ و معیارهای انسانی که صلاحیت ابلاغ وحی الهی را دارا خواهد شد، برای پیوند زناشوئی چیست؟ گزیدۀ گزینش شدۀ الهی کیست و باید چه صفاتی داشته باشد؟ آیا همان طور که خدا از میان آدمیان، وی را به دلایل انسانی و صفاتی نیکو برگزید، او نیز از میان بانوان آن دیار، کسی را گزینش خواهد کرد که چنین باشد؟ مگر غیر از این احتمال دیگری متصور است؟
پس
سیمای همسر محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) را باید از این منظر در کتب تاریخ جست وجو کرد. آری، خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ همان کسی است که در جامعۀ مکه به طاهره، یعنی بانوی پاک مشهور شد. گر چه جامعۀ جاهلی آن زمان به تدریج با پاکی و پاگیزگی به مفهوم عام آشنا می شد، ولی قدر مسلم با پاکی بیگانه هم نبود و پاکان را می ستود و به همین دلیل خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ را طاهره لقب داد و احمد را محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ). طاهره، لقبی که نماد تمام نمای خوبی در آن زمان و آن دیار بود.
بنا بر این، حلقۀ اتصال محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ، طاهره، را به راحتی می توان از این رهگذر
به دست آورد و از بسیاری از گزارشات نامعقول دوری جست. گزارشاتی که در پی آنند تا خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ را دارای ثروت فراوان و بی حساب معرفی کنند و همان را نقطۀ آغاز این آشنایی و ازدواج دانسته و نوشته اند.
خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ قبل ازدواج با حضرت محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) دو بار دیگر ازدواج کرده و دارای چند فرزند نیز بوده و زمان ازدواج با محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، چهل سال و یا کمی بیشتر سن داشته است و نیز می گویند خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ بود که پیشنهاد ازدواج با محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) را مطرح کرد.
این که معروف است خدیجۀ طاهره۳ قبل از ازدواج با پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) دو بار ازدواج کرده، صرفاً یک گزارش تاریخی است که متضاد آن نیز گزارش شده و در چند کتاب تاریخی آمده: «ان النبی(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) تزوج بها و کانت عذرا؛ پیامبر گرامی(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) با خدیجه ازدواج کرد در حالی که خدیجه دوشیزه و باکره بود.» ولی مظلومیت مضاعف خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ در طول تاریخ به دست بعضی سیره نویسان کمدقت و راویان اولیه مغرض رقم خورده است.
آنان دلیل ازدواج های قبلی وی را وجود فرزندانی از آن ازدواج ها می دانند؛ در حالی که کودکان مورد اشارۀ مورخان، فرزندان خواهر خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ یا فرزندان شوهر خواهر خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ از زن دیگر بودند که علی الظاهر بعد از مرگ والدین آنها (یا هر دلیل دیگری) و فقدان سرپرست آن بانوی نمونه، فداکاری کرد، آنها را به نزد خود آورد و به همراه پیامبر گرامی(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) با تمام محبت از آنها نگهداری می کرد و به همین دلیل است که خدیجه۳، علاوه بر صفت طاهره، دارای لقبی دیگر یعنی «ام الایتام»، مادر یتیمان نیز هست. و این لقب در رابطه با مادری کردن وی در حق آن کودکان است.
البته این عنوان را مردم آن دوران به وی دادند و بدیهی است که شخصیت طاهرۀ خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ راضی به کاربرد کلمۀ ایتام و یتیمان نبوده باشند؛ زیرا او فقط مادری کرده بدون هیچ گونه طعن و نیش. حال آن که در لقب مذکور، نوعی بیمهری مشاهده می شود.
به هر جهت، این لقب را هر کس به خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ داده باشد، نشان از روحیۀ بلند و انسانی خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ دارد؛ حس نوع دوستی، فداکاری و آزادگی، همان ویژگی هایی که شوی
او نیز در مرتبۀ بالاتر دارای آن بود.
متأسفانه در گزارش بعضی راویان مغرض، نه تنها با انتساب این فرزندان به خدیجه ۳، ویژگی فداکاری و انسانیت او نادیده گرفته شده، بلکه همان فرزندان را یکی از دلایل ازدواج های قبلی وی قلمداد کرده اند.
هر چند که گزارشگران دیگری به این واقعیت مهم پی برده و آن را تصحیح کرده اند. از دلایل محکم در رد ازدواج های قبلی خدیجه ۳، گزارشی هست که در بسیاری از کتب تاریخ آمده و کسی نیست که آن را نشنیده باشد. این مضمون که می گویند، خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ به دلیل شخصیت ممتازش، دارای خواستگارهای فراوان بود و بزرگان و اشراف قریش، خواهان ازدواج با وی بودند، ولی او به تمام اشراف مدعی جواب رد داد و چون جواب مثبت به محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) داد، مورد اعتراض زنان قریش واقع شد که چرا به احدی از امیران جواب مثبت ندادی، اما با یتیم ابوطالب (محمّد) ازدواج کردی؟
گزارش مذکور علاوه بر این که به روشنی ازدواج های قبلی وی را مردود اعلام می کند، حاکی از آن است که خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ همان طور که از القابش (طاهره و ام الایتام) بر می آید، برای ازدواج ملاک هایی جز ملاک های موجود در جامعه را مد نظر داشته و ثروت و دارایی امیران و بزرگان قریش او را نفریفته، بلکه پاکی او به دنبال پاکی بزرگ تری بوده است. (جذب پاکی بزرگ تر شدن پاکان)
در مورد سن خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ هم برخلاف آنچه بر افواه جاری و ساری است و عدد چهل قید شده، گفتنی است که به احتمال قریب به یقین این عدد ناشی از تخمین بعضی سیره نویسان به دلیل فرض قبلی آنان در مورد دو بار ازدواج کردن خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ و فرزند داشتن وی بوده و اگر ازدواج های قبلی او را منتفی بدانیم، موضوع سنش نیز خود به خود حل خواهد شد.
بنا به نقل جعفر مرتضی عاملی در کتاب «الصحیح من سیرة النبی الاعظم»، سن خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ هنگام ازدواج با پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) متفاوت ذکر شده و مورخان مختلف آن را ۲۵ سال، ۲۸ سال، ۳۰ سال، ۳۵ سال، ۴۰ سال، ۴۴ سال، ۴۵ سال و ۴۶ سال اعلام کرده اند. در بحار الأنوار از قول
ابن عباس سن وی هنگام ازدواج با پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، ۲۲ سال ذکر شده است.(1)
جعفر مرتضی عاملی، عدد ۲۸ سال را قول ترجیحی اکثریت دانسته و با توجه به رد ازدواج های قبلی وی، قطعی است که سن او هنگام وصلت با پیامبر گرامی(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، باید خیلی کمتر از آنچه شهرت دارد، بوده باشد و اگر چه نمی توان به طور قطع سن خدیجه طاهره۳ را به دست آورد، ولی به نظر می رسد سن اعلام شده در بحار الأنوار از قول ابن عباس به صحت نزدیک تر است که در این صورت با قول ترجیحی اکثریت (بنا به ادعای جعفر مرتضی عاملی) خیلی تفاوت ندارد.
در هر صورت بعضی از سن های ادعایی یاد شده (به ویژه از ۳۵ تا ۴۶ سال) نه با تحلیل صحیح وقایع تاریخی سازگار است و نه با علوم پزشکی و تجارب انسان ها؛ زیرا کسانی که سن حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ را هنگام ازدواج با پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) حدود چهل سال اظهار کرده اند همان کسانی هستند که ولادت حضرت زهرا عَلَيْها السَّلاَمُ پنج سال بعد از بعثت، یعنی بیست سال بعد از ازدواج رسول اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) با خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ می دانند.
بدین ترتیب سن خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ هنگام تولد حضرت فاطمه۳ باید حدود شصت سال باشد که طبیعی است در این حدود سن (بین ۵۵ سال تا ۶۶ سال) بارداری از نظر علمی و پزشکی و تجربه و واقعیت مردود است و اگر عوام الناس بگویند سن بارداری برای سادات ده سال بیش از حد معمول است، باید گفت: اگر چنین باشد، همین مطلب بزرگ ترین سند و معجزه برای حقانیت آیین اسلام در نزد جهانیان می توانست باشد که البته نه چنین مطلبی واقعیت دارد و نه نگارنده به دنبال چنین موهوماتی است.
گذشته از آن که اصولاً خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ جزو سادات مرسوم به شمار نمی آیند، از سویی ممکن است عده ای استدلال کنند در قرآن مواردی از بارداری در سنین کهن سالی مطرح شده (همسر حضرت ابراهیم عَلَيْهِ السَّلاَمُ و حضرت زکریا) و این امر در مورد حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ نیز می تواند از این نوع (معجزه الهی) باشد. جواب این است که آیا اجازه داریم هر گاه از
1) . مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج ۱۶، ص ۱۲.
تحلیل و تحقیق کم می آوریم، متمسک به استثنائاتی شویم که در قرآن و خود قرآن نیز غیرعادی و غیرطبیعی بودن آن را ذکر کرده است. ثانیاً وقتی قرآن، دو مورد مزبور را در مورد پیامبران پیشین ذکر کرده، چطور ممکن است معجزه ای را که مربوط به آورندۀ قرآن است مسکوت گذاشته باشد.
از این نکته نیز اگر بگذریم نوبت به موضوع خواستگاری خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ از پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) می رسد. بدون تردید خواستگاری یک زن بیوه چهل و چند ساله که دارای چند فرزند بوده و سابقۀ دو بار شوهر کردن را داشته، از یک جوان نمونۀ قریش با حدود ۲۵ سال سن، گستاخانه و خودخواهانه است و این امر با اخلاق قریش سازگاری نداشته است و اگر بپذیریم وی یک دوشیزه (عذرا) فداکار و پاکی بوده که سنی حدود سن پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) را داشته، لذا موضوع خواستگاری از این زاویه با صفات وی منتفی است و به خصوص که مراسم خواستگاری رسمی کسان پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، به ویژه حضرت ابوطالب۷، از خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ و کسان وی، در کتب معتبر تاریخی ذکر شده است. هر چند که ممکن است به دلیل وجود صفات برجسته محمّدبن عبدالله(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، پیام های اولیه از سوی خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ ارسال شده باشد، ولی طبیعی تر، همان خواستگاری معمول محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و کسان وی از خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ و بزرگ وی، به دلیل وجود صفات نیکو در این زن آزاده ای بود که به پاکی و مهر و محبت شهرت داشته است.
ظاهراً اصلی ترین امتیازی که برای حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ در امر پیشقدم شدن در ازدواج مطرح می کنند، همانا مال و ثروت زیاد وی است که اگر چنین شخصیت ملکوتی و منحصر به فرد پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) به ازدواج با فردی که تنها امتیازش ثروت او است راضی نمی شد. مگر در اصل ثروت فراوان و بسیار خدیجه ۳، تردید کنیم هر چند نظر قطعی نمی توان داد.
خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ در جامعه ای پا به عرضه وجود نهاد که بسیاری از ارزش ها و اخلاقیات در آن کم رنگ شده بود و او در همان جامعه ملقب به صفت طاهره (پاک) شد. او نهاد دقیق مهرورزی و محبت به کودکان بی سرپرست بود و به دلیل همان صفات برجستۀ انسانی و بسیاری صفات نیکوی دیگر که متأسفانه خبری از آنها نداریم، با اشرف انسان های دوران آفرینش، سرچشمۀ نیکی و پاکی، محمّد مصطفی(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، پیوند برقرار کرد و به همراه آن
حضرت به ادامۀ سرپرستی از فرزندانی پرداخت که بعدها منتسب به پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ شدند و حتی همسران آن دختران نیز به لقب دامادهای پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) مفتخر شدهاند.
شاید به دلیل وجود همین فرزندان بوده که آن خانوادۀ نورانی از داشتن فرزندان حقیقی به تعداد متعارف زمان حیات شان منصرف شده اند.
اگر چه گفته می شود خدیجۀ طاهره ۳ اولین کسی بود که به حضرت محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) ایمان آورد و آغاز ایمان وی به رسول اللّه(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) به لحظۀ آغازین وحی و بعثت وی برمی گردد، او از سال ها قبل به پاکی محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و خداباوری وی ایمان آورده بود و بدیهی است اگر بعد از سفارت رسمی الهی خاتم الانبیا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، اولین گروندۀ رسمی باشد.
شرح فضایل اخلاقی و معنوی حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ با استناد به مهمترین منابع تاریخی و روایی اهل سنت و شیعه است. از دیدگاه نویسنده: حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ از جملۀ زنان بافضیلتی است که شایستگی تأسّی و اقتدا دارد. ایشان از زنان بهشتی است که روایات فراوانی از پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و معصومین۷ در بارۀ فضایل و سجایای اخلاقی ایشان وارد شده است. حضرت خدیجۀ کبری عَلَيْها السَّلاَمُ با نگاهی فراتر از نگاههای آن عصر به استقبال پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) رفت و نه تنها مال و اعتبار، بلکه روح و جان خود را در راه مصالح ایشان و مکتب او هزینه کرد و رضوان الهی و سعادت اُخروی را برای خود خرید. بیشک، زنان مسلمان با پیروی از خدیجۀ کبری عَلَيْها السَّلاَمُ و دختر اطهرش، فاطمۀ زهرا عَلَيْها السَّلاَمُ، در خانه و اجتماع میتوانند به قلّههای حقیقی کمال و تعالی برسند و راه را بر راهزنان فرهنگی ببندند و پایهگذار خانههای سبز باشند.
کلیدواژه: خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ، پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، تاریخ اسلام، سجایای اخلاقی، سعادت، کمال.
الگوها، بسترهای مناسبی را برای رشد و بالندگی یا تنزّل و فروپاشی فرد و جامعه فراهم میکنند. جوامع غربی با استفاده از این قاعده، با معرّفی الگوهای خود برای زنان جهان و بهویژه زنان مسلمان، میکوشند آنان را به سوی اهداف شوم خود هدایت کنند و جهت
1) همسر آفتاب، گروهی از نویسندگان، تهیه شده در مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما، قم: کتاب طه: چاپ اوّل، ۱۳۸۵، ص ۷ - ۴۴.
دهند. غرب با به دست گرفتن روح و فکر زنان میخواهد زنان دیگر جوامع هویّت خود را رها سازند و هویّت جدیدی را پذیرا شوند. که نتیجه، وابستگی کامل است. بر نهادهای فرهنگی واجب است که به معرّفی الگوهای اصیل دینی و ملّی اهمّیّت دهند و فضای فرهنگی کشور را جولان گاه غربزدگان قرار ندهند.
از جمله زنان بافضیلتی که شایستگی تأسّی و اقتدا دارد، حضرت خدیجه کبری عَلَيْها السَّلاَمُ، همسر گرامی پیامبر اعظم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) است. ایشان از زنان بهشتی است که روایات فراوانی از پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و معصومین۷ در بارۀ فضایل و سجایای اخلاقی ایشان وارد شده است.
حضرت خدیجه کبری عَلَيْها السَّلاَمُ با نگاهی فراتر از نگاههای آن عصر به استقبال پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) رفت و نه تنها مال و اعتبار، بلکه روح و جان خود را در راه مصالح ایشان و مکتب او هزینه کرد و رضوان الهی و سعادت اُخروی را برای خود خرید.
بیشک، زنان مسلمان با پیروی از خدیجه کبری عَلَيْها السَّلاَمُ و دختر اطهرش، فاطمۀ زهرا عَلَيْها السَّلاَمُ، در خانه و اجتماع میتوانند به قلّههای حقیقی کمال و تعالی برسند و راه را بر راهزنان فرهنگی ببندند و پایهگذار خانههای سبز باشند.
حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ ۶۸ سال پیش از هجرت پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در مکّه، چشم به جهان گشود. وی در خانوادهای بزرگ و ارجمند متولّد شد و نیکو پرورش یافت. پدرش، خویلد بن اسد بن عبدالعزّی نام داشت و مادرش، فاطمه دختر زائدة بن اصم بود. جدّ بزرگ آن دو فهر نام داشت و از قبیلۀ قریش بودند. لقبش «طاهره» بود، دو پسر به نامهای قاسم و عبد اللّه(1)و چهار دختر به نامهای زینب، امّکلثوم، فاطمه عَلَيْها السَّلاَمُ و رقیّه داشت.
بنا به روایتی، پدر وی پیش از جنگهای فجّار کشته شد و خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ را در دنیای پرآشوب
1) . عبداللّه را «طیّب» و «طاهر» نیز میگفتهاند که بعضی معتقدند دلیل آن، این بوده که او پس از نبوّت پیامبر گرامی(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و در عصر بعثت به دنیا آمده است. (مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج ۲۲، ص ۱۶۶ - ۱۶۷)
آن روزگار تنها گذاشت. از سرنوشت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ و زندگانی وی تا پیش از سنین میانسالی آگاهی دقیقی در دست نیست. شاید پانزده سال بیشتر از عمرش نمیگذشت که شاهد هجوم سپاه ابرهه به خانۀ خدا بود. زمان لشکرکشی ابرهه که به «عام الفیل» معروف گشت، سال تولّد محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و مبدأ تاریخ پیش از ظهور اسلام بود.(1)
خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ، نخستین بانویی است که دعوت محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) به آیین اسلام را لبّیک گفت. او تا آخرین لحظه در کنار رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) ماند و از حمایت همسرش دست برنداشت. خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ یکی از بزرگترین حامیان دین اسلام بود. رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در این باره میفرمود: «اسلام جز به شمشیر علی و ثروت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ برپا نشد.»(2)
بنا بر اشاره متون تاریخی، خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ در دوران جوانی با تشکیل کاروانهای تجاری به کسب درآمد پرداخت. وی با مدیریّت و درایتی قوی و به دور از رسم تاجران زمانه که رباخواری را از اصول اوّلیّه کسب ثروت قرار داده بودند، به تجارت مضاربهای روی آورده بود.
برخی پژوهشگران بر این باورند که خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ پیش از پرداختن به تجارت، ابتدا با عتیق بن عائذ مخزومی و پس از مرگ وی، با ابوهالة بن منذر اسدی ازدواج کرده است.(3)اگر صحّت این ازدواجها را بپذیریم، ممکن است بخشی از دارایی اوّلیۀ خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ از طریق میراث شوهرانش به وی رسیده باشد. با این حال، نمیتوان تدبیر و مدیریّت تجاری وی را منکر شد. تاریخنگاران بارها از او با عنوانهایی همچون: «اِمْرأةٌ حازِمَةٌ لَبِیبة»؛ یعنی بانوی دوراندیش و خردمند یا «اِمْرَأةٌ عاقِلة»؛ یعنی بانوی عاقل یاد کردهاند.(4)
هر چند مبارزۀ خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ با تجارت ربایی، خود مقولهای مهم است، ولی تابناکترین
1) . ماهنامۀ کوثر، ش ۱، ص ۲۵.
2) . علی دخیّل، علی محمّد، اعلام النساء، ج ۱، ص ۳۲۶.
3) . در جلد بیست و دوم بحار الأنوار در بارۀ زنان پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) از «احمد بلاذری» و «ابوالقاسم کوفی» روایت شده است که خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ در حالی که دوشیزه بود، به ازدواج پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) درآمد.
4) . مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج ۱۶، ص (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ).
صفحۀ زندگی او مربوط به زمانی است که با وجود زیبایی ظاهر و برخورداری از تمام ویژگیهای عالی زنانه، هرگز در جامعه فاسد آن روزگار، خود را نباخت و به درجهای از کمال و پاکی رسید که وی را «طاهره» لقب دادند.(1)
خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ یکی از ثروتمندان مکّه بود، ولی هرگز از یاری فقیران روی برنمیگرداند و خانهاش همواره کعبه آمال مردم بینوا و پناهگاه نیازمندان بود. کرم، سخاوت، دوراندیشی، درایت، عفّت و پاکدامنی، از وی بانویی پرهیزکار و مورد احترام ساخته بود. لقب «سیّده نساء قریش» که در آن زمان به وی داده شد، نشان دهندۀ جایگاه او در میان مردم است. کمال روحی و عقلی و حسن ظاهر وی سبب شده بود مردان زیادی اندیشه همسری او را در سر بپرورانند. عقبة بن ابیمعیط، صلّت بن ابییَهاب، ابوجهل و ابوسفیان از جمله مردان ثروتمند و بانفوذ قریش بودند که از او خواستگاری کردند، ولی خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ درخواست آنان را رد کرد.(2)
خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ زمانی با محمّد امین(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) آشنا شد که وی به شبانی مشغول بود و گوسفندان اهل مکّه را برای چرا به سرزمین قراریط میبرد.(3)محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در آن روزگار با عمویش، ابوطالب زندگی میکرد. ابوطالب فرزندان بسیاری داشت و در تنگ دستی به سر میبرد، به همین دلیل، محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) با شبانی و کار و تلاش خود روزگار میگذراند.
ابوطالب، عموی پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) که وضع دشوار زندگی تنها یادگار برادرش را میدید، به او شغل تجارت را پیشنهاد کرد و از او خواست تا نزد خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ برود که یکی از بازرگانان خوشنام و معروف قریش بود. مناعت طبع و بلندی روح محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) مانع از این بود که از دیگران درخواستی کند. از این رو، به عموی خود گفت: «شاید خود خدیجه دنبال من بفرستد.» همچنین اتّفاقی نیز رخ داد و خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ که از گفتوگوی ابوطالب و محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) آگاه شده بود،
شخصی را به دنبال محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) فرستاد و گفت: «دلیلی که مرا بر آن داشته است تا از تو دعوت کنم که به نمایندگی من در کاروان تجاری قریش شرکت کنی، راستگویی، امانتداری و اخلاق پسندیده تو است. من حاضرم دو برابر آنچه به دیگران میدادم، به تو بدهم و دو غلام خود را نیز همراه تو بفرستم تا در تمام مراحل فرمانبردار تو باشند.»(1)وقتی محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) جریان را برای عموی خود نقل کرد، ابوطالب فرمود: «این گشایشی است برای زندگی که خداوند آن را برایت مهیّا کرده است.»(2)
بازرگانی قریش که کالاهای خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ در آن بود، آماده حرکت شد. خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ، شتری راهوار به همراه مقداری کالای گرانبها به وکیل خود، محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) داد و به غلامش مَیْسَرَه نیز دستور داد تا در تمام مراحل فرمانبردار وی باشد. کاروان به مقصد رسید و همۀ بازرگانان در این سفر سود بردند، ولی سود محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بیش از همه بود. او کالاهایی نیز برای فروش در بازار تِهامَه خریده بود. کاروان پس از موفّقیّت کامل، راه مکّه را پیش گرفت.
هنگامی که کاروان به مکّه نزدیک شد، میسره به محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) گفت: «خوب است شما زودتر نزد خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ بروید و او را از جریان تجارت پر سود و بیسابقهای که امسال نصیب ما شده است، آگاه سازید.» وی به دیدار خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ رفت و آنچه را در این سفر بر او گذشته بود، با خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ در میان گذاشت. میسره نیز تمام آنچه را در این سفر دیده بود و آنچه را نشان دهندۀ عظمت و معنویّت محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بود، برای بانوی خود تعریف کرد. از جمله گفت: «محمّد بر سر موضوعی با تاجری اختلاف پیدا کرد. آن مرد به محمّد گفت به لات و عزّی سوگند بخور تا سخن تو را بپذیرم. محمّد در پاسخ او گفت: پستترین و مبغوضترین موجودات نزد من لات و عزّی هستند که تو آنها را میپرستی.»
میسره همچنین تعریف کرد: در «بُصری هنگامی که محمّد برای استراحت زیر سایۀ درختی نشسته بود، چشم راهبی که در صومعۀ خود نشسته بود، به او افتاد. نامش را از من
پرسید و بعد از تأمّل کوتاهی گفت: این مرد که زیر سایۀ این درخت نشسته است، همان پیامبری است که در تورات و انجیل در بارۀ او بشارتهای فراوانی خواندهام.»(1)
خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ به عظمت روح محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) پی برده و آثار نبوّت را در وجود او دیده و غنچۀ مهر و محبّت او در دلش شکوفه زده بود. وی جوانی پاکدامن و امین را پیش روی خود داشت که هنگام سخن گفتن با او عرق شرم و نجابت بر چهرهاش مینشست و پاکی دلش از صداقت سیمایش آشکار بود.
خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ افکار خود را با همدم خود نفیسه، دختر عَلِیَّه (یامِنْیَه) در میان گذاشت. نفیسه پیام خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ را به محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) رساند و گفت: «ای محمّد! چرا شبستان زندگی خود را با چراغ همسری روشن نمیکنی؟» محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در جواب فرمود: «من مالی ندارم که با آن ازدواج کنم.» نفیسه گفت: «اگر من تو را به ازدواج با زنی زیبا و ثروتمند و باشرافت و عزّت دعوت کنم، میپذیری؟» محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) پرسید: «آن شخص کیست؟» نفیسه گفت: «خدیجه!» محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) فرمود: «با اینکه وضع زندگی من با او تفاوت زیادی دارد، آیا او به این کار حاضر میشود؟» نفیسه گفت: «این را به من واگذار کن!»
محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) به پیشنهاد نفیسه پاسخ مثبت داد و فرمود: «لازم است که عموهای خود را از این کار آگاه سازم و با آنها مشورت کنم. اگر آنها به این کار رضایت دادند، به همراه عموهای خود به خواستگاری خدیجه خواهم آمد.»(2)
محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در این باره با ابوطالب مشورت کرد و مجلس باشکوه خواستگاری با حضور شخصیّتهای بزرگ قریش تشکیل شد. امام صادق عَلَيْهِ السَّلاَمُ در این باره میفرماید: آن گاه که رسول خدا
خواست با خدیجه، دختر خویلد ازدواج کند، ابوطالب با خاندانش و گروهی از قریش نزد ورقة بن نوفل، پسر عموی خدیجه آمدند. ابوطالب سخن آغاز کرد و فرمود: «سپاس پروردگار این خانه را که ما را از فرزندان ابراهیم و اسماعیل قرار داد و ما را در این سرزمین امن فرود آورد و بر مردمان فرمانروایی بخشید و در این شهر برکت و نعمت فراوان بر ما ارزانی داشت. فرزند برادرم کسی است که بر هر مردی از قریش که با او مقایسه شود، برتری دارد و از هر که با او سنجیده شود، بزرگتر است و نظیری در میان آفریدگان ندارد. هر چند ثروتش اندک است، ولی ثروت چون شبی گذرا و سایهای ناپایدار است. اینک پیش تو آمدیم تا خدیجه را از تو خواستگاری کنیم. مَهریه او را من از مال خود خواهم داد؛ آنچه را اکنون یا هر زمان دیگری بخواهد. قسم به خدای این خانه که او بهرهای وافر و دینی گسترده و اندیشهای کامل دارد.»
آن گاه ابوطالب سکوت کرد و نوبت ورقة رسید، ولی در سخن گفتن به سختی افتاد و از پاسخ دادن به ابوطالب درمانده شد و سکوت اختیار کرد. خدیجه گفت: «پسر عمو! تو هر چند بزرگ خانوادهای و در سخن گفتن در این مجلس از من سزاوارتری، ولی من در رضایت نسبت به این ازدواج سزاوارترم. ای محمّد! من درخواست تو را میپذیرم و مهر را نیز از مال خویش میدهم.» آن گاه از ابوطالب خواست تا شتری قربانی کند و به مردم ولیمه بدهد.
ابوطالب فرمود: «گواه باشید که خدیجه، محمّد را پذیرفت و مهر را از مال خویش ضمانت کرد.» قریشییان گفتند: «شگفتا که مهر را زن به مرد میدهد!» ابوطالب به پا خاست و فرمود: «اگر مردی مانند برادرزادهام باشد، جا دارد که با گرانترین بها و بیشترین مهر خواسته شود، ولی اگر مثل شما باشد، جز با پرداختن مهر سنگین با شما ازدواج نخواهد کرد.» سپس در همان مجلس شتری قربانی کرد و بدین ترتیب، محمّد با خدیجه ازدواج کرد.(1)
گفته میشود مهریه حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ، چهارصد دینار و به قولی، بیست شتر بود(2)و خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ هنگام ازدواج چهل سال داشت.(3)
سرانجام محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ پیمان ازدواج بستند. خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ تمام دارایی خود و غلامانش را در اختیار محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) گذاشت تا او هر گونه میخواهد در آنها تصرّف کند. خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ که به عظمت معنوی همسرش آگاهی داشت، همواره در راه رضای او گام برمیداشت. البتّه این رفتارهای او با سرزنشهای تلخ قریش همراه بود. برخی زنان آن روزگار، با ارزش واقعی مفاهیمی چون خوشرفتاری، راستگویی و امانتداری بیگانه بودند و فلسفۀ ازدواج زنی ثروتمند با مردی تهی دست را درک نمیکردند. از این رو، هر فرصتی را مغتنم میشمردند و لب به طعنه میگشودند و خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ را میآزردند. زنان مکّه با خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ رفتاری ناروا داشتند، ولی او که در کنار همسر محبوبش احساس آرامش میکرد، برای رویارویی با افکار جاهلانه زنان، آنها را جمع کرد و فرمود: «از زنان عرب شنیدهام که [شوهران شما] بر من خرده میگیرند که چرا با محمّد وصلت کردهام؟ از شما میپرسم آیا کسی مانند محمّد در نیکویی، نیکرفتاری، خصلتهای پسندیده و فضیلت و شرافت در تمام سرزمین عرب سراغ دارید؟»(1)
تولّد فرزندان، پیوند زناشویی حضرت محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ را محکمتر و چراغ زندگی آنان را پرفروغتر ساخت. خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ از این پیوند آسمانی صاحب شش فرزند شد: دو پسر و چهار دختر. بزرگترین آنها قاسم بود که در دوران جاهلیّت به دنیا آمد. سپس زینب متولّد شد که بعدها به همسری ابوالعاص بن ربیعه درآمد. سومین فرزند وی امّکلثوم بود که به همسری عثمان بن عفّان درآمد، ولی پیش از عروسی از دنیا رفت و آن حضرت، رقیّه دختر سوم خود را به ازدواج او درآورد.
آخرین دختر آن بانوی بزرگوار، حضرت فاطمه عَلَيْها السَّلاَمُ، همسر حضرت علی عَلَيْهِ السَّلاَمُ و مادر حسنین۷ است. دومین پسر ایشان نیز عبد اللّه است که پس از اسلام به دنیا آمد و به همین علّت او را
1) . مجلّۀ کوثر، ش ۱، ص ۲۴ - ۳۰.
«طیّب» و «طاهر» لقب دادند. گفته شده است پسران ایشان در کودکی از دنیا رفتند؛ قاسم در هفت سالگی و عبد اللّه در دو سالگی. همۀ دختران آن حضرت نیز به جز فاطمه عَلَيْها السَّلاَمُ از دنیا رفتند. از همین رو، نسل پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) تنها از طریق حضرت زهرا عَلَيْها السَّلاَمُ ادامه یافت.(1)
کسانی که معتقدند خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ پیش از ازدواج با پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) ازدواج کرده است، میگویند وی از ازدواجهای قبلی خود نیز فرزندانی داشته است. از جمله از عتیق بن خالد مخزومی، یک دختر داشته که بعدها با ابوهالۀ اسدی ازدواج کرده و ثمرۀ این ازدواج هند ابن ابیهالة است. البتّه برخی هند را خواهرزادۀ خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ میدانند.(2)
باید بگوییم پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) نیز از همسر دیگرشان ماریه قبطیّه، پسری به نام ابراهیم داشته که وی نیز در خردسالی از دنیا رفته است.
از امام صادق عَلَيْهِ السَّلاَمُ پرسیدند: «چرا پسری برای رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) باقی نماند؟» ایشان در پاسخ فرمود: «زیرا محمّد، پیامبر خدا و علی، وصی او بود و اگر آن حضرت فرزندی از خود بر جای میگذاشت، در ولایت علی تردید میشد و وصایت او تثبیت نمیگشت.»(3)
هنگامی که عبد اللّه (طاهر) وفات یافت، پیامبر خدا، خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ را از گریه و شیون نهی کرد. روزی رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) به خانه آمد و خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ را در حال گریه دید. به او فرمود: «چرا گریه میکنی؟» خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ گفت: «من هنوز عبد اللّه را از شیر نگرفته بودم.» پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) فرمود: «ای خدیجه! آیا خشنود نمیشوی اگر روز قیامت او در کنار بهشت ایستاده باشد و دست تو را بگیرد و به بهشت داخل کند و در نیکوترین جای منزل دهد؟» خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ با شگفتی پرسید: «ای رسول خدا! واقعاً چنین است؟» پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) فرمود: «آری، این فضیلت برای همۀ مؤمنان است. خداوند حکیمتر و کریمتر از آن است که جگرگوشۀ مؤمن را از او بگیرد و او
بر این مصیبت صبر پیشه کند و خدای را سپاس گوید و آن گاه خداوند او را عذاب کند.»(1)
در سال پنجم بعثت، جبرئیل بر پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) نازل شد و فرمود: «خداوند بر تو سلام میرساند و میفرماید چهل روز از خدیجه کنارهگیری کن.» پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) نیز چنین کرد. پس عمّار را نزد خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ فرستاد و فرمود: «به خدیجه بگو فکر نکن تو را از یاد بردهام. پروردگارم مرا به این کار فرمان داده و در این کار حتماً خیری نهفته است.»
پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در این چهل روز در خانۀ فاطمۀ بنت اسد، مادر حضرت علی عَلَيْهِ السَّلاَمُ اقامت داشت. روزها را روزه میگرفت و شب علی عَلَيْهِ السَّلاَمُ را به مراقبت از خانه میگماشت تا غریبهای به آن وارد نشود. آن گاه روزۀ خود را با طعامی از بهشت افطار میکرد.(2)سپس تمام شب را به عبادت میپرداخت.
خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ چهل روز را تنها در خانه خویش به سر برد، ولی شوق دیدار پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و خاطرۀ خوش روزهای گذشته، تحمّل تنهایی را بر او آسان کرد. سرانجام لحظۀ موعود فرا رسید و محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) پس از چهل روز به خانه بازگشت. خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ که روزها در انتظار او صبر پیشه کرده بود، در را بر او گشود و با روی گشاده به او خوشآمد گفت. جبرئیل نیز طعامی نیکو برای آن دو از بهشت آورد. همۀ این ها زمینهای بود تا نوگل خدیجه، زهرای مرضیه عَلَيْها السَّلاَمُ، جهان را به هستی خویش زینت بخشد.
فاطمه عَلَيْها السَّلاَمُ از همان آغاز و حتّی در شکم مادر، یار و همدم وی بود و با او سخن میگفت. سرانجام زمان ولادت حضرت زهرا عَلَيْها السَّلاَمُ فرا رسید. زنان قریش که از ازدواج خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ با پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) دلگیر بودند، به کمک او نیامدند و بر بالینش حاضر نشدند. به فرمان خداوند، چهار زن از زنان بزرگ بهشت، ساره، همسر ابراهیم خلیل۷؛ آسیه، همسر فرعون؛ مریم، مادر عیسی عَلَيْهِ السَّلاَمُ و کلثوم، خواهر حضرت موسی۷ بر بالین خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ ظاهر شدند و او را یاری کردند. یکی از
آنان سمت راست خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ، دیگری سمت چپ، یکی بر بالای سر و آخری پایین پای خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ نشست. آنها فاطمه عَلَيْها السَّلاَمُ را از مادر گرفتند و حوریان بهشتی، او را با آب کوثر شستوشو دادند و در پارچهای سفید پیچیدند.(1)
کوه نور در شمال مکّه قرار دارد. در نقطۀ شمالی این کوه، غاری است که حرا نامیده میشود و پس از عبور از میان سنگهای سخت میتوان به آن رسید. ارتفاع این غار به اندازۀ قامت یک انسان است و عبادتگاه حضرت محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، برترین برگزیدۀ خدا بود. او شبها و روزها را در این مکان سپری میکرد و این مکان خلوت و دور از هیاهو را برای عبادت و پرستش پروردگار انتخاب کرده بود. محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) ماه رمضان را در آنجا میگذراند و در ماههای دیگر نیز گاه و بیگاه به آنجا میرفت و به راز و نیاز با خدای خویش میپرداخت. خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ هر گاه همسرش را در خانه نمییافت، در پی او به حرا میرفت و او را در آنجا سرگرم عبادت میدید. مدّتها بود که خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ ساعتها در کوه نور به تماشای این راز و نیاز پرشور و انس و ارتباط محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) با خدا مینشست. خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ میدانست محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) از اینکه مردم نادان بتهای بیروح را ستایش میکنند، متأثّر است، ولی نمیتواند چیزی بگوید؛ چون به بازگویی حقایق، مأمور نیست.
سرانجام زمان موعود فرا رسید و جبرئیل از جانب خدا برای محمّد امین(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) پیام آورد:
بخوان!
چه بخوانم؟
بخوان به نام پروردگارت که جهان را آفرید... .
مأموریّت جبرئیل پایان یافت و محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) پس از آنکه به پیامبری رسید، از کوه حرا رهسپار خانۀ خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ شد. این واقعه، روح پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) را مضطرب و جسم او را خسته و ناتوان کرده بود. آغاز ارتباط روحی با فرشتۀ الهی برای او سخت و سنگین بود و لرزه بر اندام مبارکش
1) . شیخ صدوق، محمد بن علی، الامالی، ص ۲۵۳.
انداخته بود.
با اینکه حضرت یقین داشت آنچه بر وی نازل شده، پیام خدا و آورندۀ آن جبرئیل است، ولی این همه اضطراب تا حدّی طبیعی مینمود؛ چرا که روح هر اندازه توانا باشد و با نظام غیب و عوالم روحانی رابطه داشته باشد، باز وقتی اوّلین بار با فرشتۀ وحی روبهرو میشود، اضطراب و وحشت به او دست میدهد. بعدها اضطراب پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) از بین رفت.(1)
خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ که همسر خود را مضطرب و خسته دید، نگران شد و جریان را از پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) پرسید. محمّد امین(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) نیز هر آنچه را در کوه اتّفاق افتاده بود، برای خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ تعریف کرد. خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ به بزرگی، راستگویی و درستکاری محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) ایمان داشت و پیشتر نیز شنیده بود که مردی بزرگ از مکّه، آخرین پیامبر الهی خواهد شد. پس با شنیدن سخنان پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، به او ایمان آورد و وی را دعا کرد و دلگرمی داد.
پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) که احساس خستگی میکرد، به خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ فرمود: «دَثِّرِینی؛ مرا بپوشان.» خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ او را پوشانید و محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) به خواب فرورفت. خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ نیز با خود پیمان بست که با تمام توان از شوهرش که دیگر پیامآور حق و حقیقت شده بود، دفاع کند. از این رو، وی اوّلین زنی بود که به پروردگار و رسالت محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) ایمان آورد. هیچ تردیدی وجود ندارد که خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ، نخستین بانویی است که به پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) ایمان آورده است.
ما در این مورد، تنها به بررسی یک سند تاریخی بسنده میکنیم که تاریخنویسان از عایشه، همسر پیامبر نقل کردهاند. عایشه میگوید: «من همواره از اینکه روزگار خدیجه را درک نکرده بودم، تأسّف میخوردم و از علاقۀ پیامبر به او در شگفت بودم؛ چرا که پیامبر، او را بسیار یاد میکرد و اگر گوسفندی میکشت، به سراغ دوستان خدیجه میرفت و سهمی برای آنها میفرستاد. روزی رسول خدا در حالی که خانه را ترک میکرد، خدیجه را یاد کرد و از او تعریف کرد. کار به جایی رسید که صبر خویش را از دست دادم و با کمال جرئت گفتم: وی پیرزنی بیش نبود و خدا بهتر از او را نصیب شما کرده است! گفتار من چنان رسول خدا را متأثّر ساخت که آثار خشم و غضب در چهرۀ او ظاهر شد. رو به من کرد و فرمود:
1) . سبحانی، جعفر، فروغ ابدیّت، ج ۱، ص ۱۸۶.
ابداً چنین نیست... هرگز همسری بهتر از آن نصیب من نشده است. او هنگامی به من ایمان آورد که همۀ مردم در کفر و شرک به سر میبردند؛ او ثروت خود را در سختترین لحظات در اختیار من گذاشت؛ خدا از او فرزندانی نصیبم کرد که به دیگر همسرانم نداد!»(1)
خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ، اوّلین بانویی بود که همراه علی بن ابیطالب۷ با پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) به نماز ایستاد و پیشانی عبودیّت بر خاک سایید. او بدینگونه وفاداری خود را به پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) اثبات کرد.
سران قریش که از پیشرفت حیرتانگیز آیین یکتاپرستی سخت نگران و ناراحت بودند، به فکر چاره افتادند. آنها تصمیم گرفتند با محاصرۀ اقتصادی و قطع کردن شریانهای حیاتی مسلمانان، از نفوذ و گسترش اسلام بکاهند و پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و یارانش را در حصار فقر و تبعید نابود کنند یا به سازش و تسلیم وادارند. بنا بر این، عهدنامهای به خط منصور بن عکرمۀ و امضای هیئت عالی قریش نوشتند و آن را داخل کعبه آویختند. آنان سوگند یاد کردند تا دم مرگ بر مفاد این پیمان پایدار بمانند. مفاد عهدنامه به این شرح بود:
۱. هر گونه خرید و فروش با هواداران محمّد تحریم میشود؛
۲. ارتباط و معاشرت با آنان ممنوع است؛
۳. کسی حق ندارد با مسلمانان ارتباط زناشویی برقرار کند؛
۴. در تمام پیشامدها باید از مخالفان محمّد طرفداری کرد.
پس از این عهدنامه، ابوطالب عَلَيْهِ السَّلاَمُ که عموی پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و حامی او بود، از تمام خویشان و اقوامش دعوت کرد تا پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) را یاری کنند. سپس دستور داد همۀ مسلمانان به درّهای بروند که میان کوههای مکّه قرار داشت و به شعب ابیطالب معروف بود. شعب خانههای محقّر و سایبانهای مختصری داشت که مسلمانان میتوانستند در آنجا از گزند مشرکان دور باشند. محاصرۀ اقتصادی سه سال طول کشید. در این مدّت، جوانان و مردان با خوردن یک دانه خرما در شبانهروز زندگی میکردند و گاهی به دلیل کمبود شدید غذا حتّی همان یک دانه
1) . مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج ۱۶، ص ۸.
خرما را نصف میکردند.
خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ در این سه سال هیچ گاه همسرش را تنها نگذاشت و مانند همیشه با مال خود به یاری او شتافت. خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ تمام ثروت خود را در جریان شعب خرج کرد تا جایی که گفته میشود بعد از محاصرۀ اقتصادی دیگر ثروتی نداشت. او علاوه بر اینکه ثروت خود را در این راه صرف کرد، از خویشان خود نیز خواست که در فرصت پیش آمده به مسلمانان کمک کنند. از جمله افرادی که مسلمانان را یاری کردند، میتوان حکیم بن حزام، برادرزادۀ خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ و ابوالعاص، داماد خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ و همسر رقیّه را نام برد. حکیم بن حزام گاهی نیمه شبها مقداری گندم و خرما بر شتری میگذاشت و تا نزدیکی شعب میبرد. آن گاه افسار شتر را بر گردنش میآویخت و آن را رها میکرد تا به مسلمانان برسد.
این سختیها ادامه داشت تا اینکه سرانجام پیک وحی پیام آورد موریانه، عهدنامۀ قریش را خورده است و تنها کلمۀ «بِسْمِکَ اللّهُمَّ» باقی مانده است. پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) جریان را به ابوطالب عَلَيْهِ السَّلاَمُ خبر داد. این گونه بود که محاصرۀ اقتصادی مسلمانان به پایان رسید و مسلمانان به ویژه خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ و ابوطالب عَلَيْهِ السَّلاَمُ در این امتحان الهی سربلند و پیروز شدند.(1)
خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ سه سال رنج و مشقّت شعب را تحمّل کرد که میتوان آن را اوج فداکاری او در خدمت به اسلام به شمار آورد. پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، همواره از این فداکاری خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ یاد میکرد و او را به خاطر این ایثار و از خود گذشتگی میستود.
پس از آنکه مسلمانان از شعب خارج شدند، مدّتی نگذشت که ابوطالب عَلَيْهِ السَّلاَمُ، عموی مهربان و وفادار پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) درگذشت و حضرت محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) را در حزن و اندوه فروبرد. پس از ابوطالب عَلَيْهِ السَّلاَمُ، خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ پشتیبان و همراه پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بود، ولی او نیز اندکی بعد بیمار شد و درگذشت.
این بانوی گرانقدر در دهم رمضان سال دهم بعثت؛ یعنی حدود سه سال قبل از هجرت
1) . برگرفته از: سبحانی، جعفر، فروغ ابدیّت، ج ۱، ص ۲۷۱ - ۲۸۶.
وفات یافت. گفتهاند وفات خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ تنها سه روز پس از درگذشت ابوطالب عَلَيْهِ السَّلاَمُ رخ داد و برخی معتقدند که وفات خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ سی و پنج روز پس از فوت ابوطالب عَلَيْهِ السَّلاَمُ بوده است. در این میان، آنچه مسلّم است این است که هر دو بزرگوار در یک سال وفات یافتهاند.(1)از این رو، سالی را که این دو مصیبت بزرگ بر پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) وارد گشت، «عام الحزن» نام نهادند.
خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ هنگام وفات شصت و پنج سال داشت و بیست و چهار سال از عمر شریفش را در کنار پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) سپری کرده بود. پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در وفات خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ بسیار گریست و دستور داد در حجون، که قبرستانی نزدیک مکّه بود، قبری برای این بانوی بزرگوار فراهم کنند. در آن زمان هنوز نماز میّت واجب نشده بود. بنا بر این، بر جنازۀ خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ نماز نخواندند. پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) وارد قبر خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ شد و با دست مبارک خویش، او را داخل قبر گذاشت و برایش دعا کرد.
پس از وفات خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ، فاطمه عَلَيْها السَّلاَمُ خردسال همواره گرد پدر میگشت و خود را به دامان او میآویخت. او بهانۀ مادر را میگرفت و دل دردمند پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) را بیش از پیش به آتش میکشید. روزی جبرئیل بر پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) نازل شد و فرمود: «ای پیامبر! به فاطمه بگو خدا کاخی از مروارید برای مادرت ساخته است که در آنجا هیچ سختی و تلخی وجود ندارد.»(2)
نقل است که سالها بعد هنگامی که میخواستند خبر خواستگاری علی عَلَيْهِ السَّلاَمُ از فاطمه عَلَيْها السَّلاَمُ را به پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) برسانند، گروهی از زنان نزد آن حضرت آمدند و گفتند: «ای رسول خدا! جان ما فدای تو باد! برای کاری نزد تو آمدهایم که اگر خدیجه زنده بود، خشنود میشد.» چون نام خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ بر زبان زنان جاری شد، پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) سخت گریست. امّ سلمه پرسید: «برای چه میگریید؟» پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) فرمود:
«خدیجه!
کجا مثل خدیجه پیدا میشود؟ زمانی که مردم مرا تکذیب کردند، او تصدیقم کرد؛ بر دین خدا یاریام کرد و با مالش به کمکم شتافت. خدا به من فرمان داد تا او را به خانهای زمردین در بهشت بشارت دهم که هیاهو و اضطراب و سختی و محنت در آن نیست.»(3)
در سال ۷۲۷ هجری قمری، قبّهای بر قبر خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ ساخته شد که وهّابیان آن را در سال
۱۳۴۴ هجری قمری ویران کردند.(1)
زندگی حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ را میتوان نمونهای کامل از تحوّل مثبت و سیر به سوی کمال دانست. به همین دلیل بررسی فضایل ایشان برای همۀ گروههای جامعۀ اسلام، بهویژه زنان مسلمان، الگویی نیکو است. در اینجا فضایل آن حضرت را به اختصار ذکر میکنیم:
خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ اوّلین بانویی بود که دعوت پیامبر خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) را به پرستش خدای یگانه پذیرفت و گفتار و کردار پیامآور حق و حقیقت را با ایثار جان و مال تصدیق کرد.
عفیف یکی از تاجران مشهور میگوید: «وقتی پای به مسجدالحرام نهادم، با منظرهای شگفت روبهرو شدم. سه نفر را در حال خم و راست شدن دیدم. از عبّاس در بارۀ آنها پرسیدم. گفت: نفر نخست که برادرزادۀ من است، مدّعی نبوّت است. مردی که پشت سر او است، علی، عموزادۀ او است و آن زن هم همسر محمّد، یعنی خدیجه است. غیر از این ها کسی را بر این آیین سراغ ندارم.»(2)
علی عَلَيْهِ السَّلاَمُ آن روزها را چنین توصیف میکند: «در آن روزگار جز رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ، کسی به اسلام نگرویده بود و من سومین آنها بودم. نور وحی و رسالت را میدیدم و بوی نبوّت را با مشام جان حس میکردم.»(3)
خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ در بیست و چهار سال زندگی مشترک با پیامبر گرامی اسلام(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، خدمات بسیاری برای آن بزرگوار و دین اسلام انجام داد. حمایتهای مالی، روحی و عاطفی از محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، تصدیق و تأیید پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در روزگاری که هیچ کس مؤیّدش نبود و یاری ایشان در برابر آزار
مشرکان، گوشههایی از این خدمات ارزشمند است که اثر آن در دو دورۀ مهم زندگی پیامبر اعظم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) به خوبی آشکار است:
خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ پس از ازدواج با پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، داراییاش را به ایشان بخشید تا آن را هر گونه میخواهد به مصرف برساند. رسول گرامی اسلام در این زمینه میفرماید: «ما نَفَعَنِی مالٌ قَطُّ ما نَفَعَنِی مالُ خَدِیجةُ؛(1)هیچ ثروتی به اندازۀ ثروت خدیجه برای من سودمند نبود.» هنگامی که خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ از علاقۀ پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) به اخلاق پاک زید، یکی از غلامانش آگاه شد، او را به ایشان بخشید.(2)زید نیز به پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) ایمان آورد و از نخستین مؤمنان گردید.(3)
آن گاه که محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) از غار حرا به خانه بازگشت و خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ را از رسالتش آگاه کرد، وی بیدرنگ حضرت را تأیید کرد و به درستی گفتارش ایمان آورد و در حق او دعا کرد.
این بانوی بزرگوار نه تنها از عمق جان و رسالت پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) ایمان آورد، بلکه او را در برابر سختیها و تکذیب مشرکان و بدخواهان یاری داد. تا زنده بود اجازه نداد آزار و شکنجه مشرکان بر رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) سخت آید. هنگامی که رسول اللّه(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) با باری از مصیبت و سختیها به خانه میآمد، خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ، او را دلداری میداد و نگرانی را از ذهن و خاطرش میزدود.(4)
خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ هیچ گاه در آسایش نبود؛ چون کافران همواره درصدد بر هم زدن آرامش خانۀ رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و آزار رساندن به ایشان بودند. ابولهب، حکم بن عاص بن امیه، عقبة ابن ابیمعیط، عدی بن حمد اثقفی و ابن الأصداء هُذَلی و ولید بن مُغیرة از جمله کافرانی بودند که همواره خانۀ خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ را آشفته میساختند و آسایش وی را بر هم میزدند. با این حال، بانوی پارسای پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، با درایت و صبر، محیط خانه را آرام میساخت و از تجاوز کینهتوزان
به حریم امن پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) جلوگیری میکرد.(1)
خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ با موقعیّت اجتماعی خویش توانست بارها پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) را از شرّ کافران و جاهلان برهاند. نمونههای زیادی در این مورد وجود دارد که ما تنها به ذکر یک مورد بسنده میکنیم:
روزی پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در ایّام حج به بالای کوه صفا رفت و با صدای بلند ندا داد: «ای مردم! من فرستادۀ پروردگارم.» سپس به کوه مروه رفت و سه مرتبه همان سخن را تکرار کرد. کافران با سنگ به پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) حمله کردند. ابوجهل نیز سنگی پرتاب کرد که به پیشانی رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) اصابت کرد و خون از پیشانی آن حضرت جاری شد. پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) به کوه ابوقُبَیس رفت و مشرکان نیز در پی آن حضرت رفتند. علی عَلَيْهِ السَّلاَمُ به سرعت خود را به خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ رساند و موضوع را برای او بازگو کرد. اشک از گونههای خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ جاری شد و همراه علی عَلَيْهِ السَّلاَمُ برای یافتن همسرش راهی کوه و دشت گردید. در این هنگام، جبرئیل بر پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) نازل شد و فرمود: «فرشتگان از گریۀ خدیجه به گریه آمدند. او را فرا خوان، به او سلام برسان و بگو خدا به تو سلام میرساند و او را به خانهای بهشتی که از نور زینت داده شده است، بشارت ده.»
سرانجام خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ و علی عَلَيْهِ السَّلاَمُ، پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) را یافتند و به خانه آوردند. مردم به خانۀ خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ حملهور شدند و خانۀ او را سنگباران کردند. خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ بیرون آمد و خطاب به آنان فرمود: «آیا از سنگباران کردن خانۀ زنی که نجیبترین قوم شما است، شرم ندارید؟» مردم با شنیدن سخنان خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ پراکنده شدند و او برای مداوای همسرش به خانه بازگشت. آن گاه پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، پیغام جبرئیل را به او رساند. خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ در پاسخ فرمود: «اِنَّ اللّهَ هُوَ السَّلامُ و مِنْهُ السَّلامُ وَ عَلی جَبْرِئیل السَّلامُ وَ عَلَیکَ یا رَسُولَ اللّهِ اَلسَّلامُ وَ بَرَکاتُهُ؛(2)خدا، خود، سلام است و سلام از او است و سلام بر جبرئیل و بر تو ای رسول خدا و رحمت و برکات خداوند بر تو باد!»
حضرت زهرا عَلَيْها السَّلاَمُ در بارۀ منزلت مادر میفرماید: «اِلْزَمْ رِجْلَها فَاِنَّ الْجَنَّةَ تَحْتَ اَقْدامِها؛(1)به پایش درآویز، که بهشت زیر پای مادران است.»
یکی از فضایل خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ این است که او مادر بانویی بزرگوار و شریف چون فاطمه عَلَيْها السَّلاَمُ است. این دو بزرگوار بسیار به یکدیگر دلبسته بودند. فاطمه عَلَيْها السَّلاَمُ پیش از تولّد با مادر خود سخن میگفت و آن گاه که تمام زنان قریش، خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ را تنها گذاشتند، آرامشی درونی به قلب دردمندش میبخشید و او را در سختیها دلداری میداد. خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ نیز فاطمه عَلَيْها السَّلاَمُ را از جان و دل دوست میداشت؛ چون از مقام و منزلت دختر خویش آگاه بود.
آوردهاند روزی حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ مشغول خواندن نماز چهار رکعتی بود. میخواست در رکعت سوم سلام دهد که فاطمه عَلَيْها السَّلاَمُ از شکم مادر ندا داد: «قُومی یا اُمّاهُ فَاِنَّکِ فِی الثّالِثَة؛(2)برخیز مادر که در رکعت سوم هستی.»
اسماء
بنت عمیس میگوید: «زمانی که خدیجه در بستر بیماری بود، گریه میکرد. عرض کردم: شما که بانوی زنان جهان و همسر پیامبر هستید و آن حضرت، شما را به بهشت بشارت داده است، چرا میگریید؟ فرمود: برای مردن گریه نمیکنم. هر زنی در شب عروسیاش نیازمند مادر است که سرّش را با او در میان بگذارد و نیازها و خواستههایش را به او بگوید. من از آن ناراحتم که در شب زفاف فاطمه کسی نیست که او را یاری دهد. گفتم: بانوی من! به شما قول میدهم که اگر تا آن روز زنده ماندم، به جای شما برای فاطمه مادری کنم.
شب زفاف فاطمه، رسول خدا فرمان داد که زنان همگی از خانۀ فاطمه خارج شوند، ولی من نرفتم. پیامبر هنگام خروج، متوجّه من شد و فرمود: تو کیستی؟ چرا نرفتی؟ عرض کردم: پدر و مادرم فدای شما، قصد سرپیچی نداشتم، ولی به خدیجه وعدهای دادهام که میخواهم به آن وفا کنم. آن گاه جریان را به طور کامل تعریف کردم. پیامبر گریست و مرا دعا کرد.»(3)
1) . متقی هندی، علی بن حسامالدین، کنز العمّال، ج ۱۶، ص ۴۶۲.
2) . رحمانی همدانی، احمد، فاطمة الزهراء۳ بهجة قلب المصطفی، ص ۴۷۲.
3) . همان، ص ۶۸۶، اِربلی در کتاب کشف الغمّه میگوید: اسماء بنت عمیس همراه شوهرش جعفر بن ابیطالب به حبشه هجرت کرده بود و تا سال ششم هجرت بازنگشت، حال آنکه ازدواج فاطمه عَلَيْها السَّلاَمُ در سال دوم هجری بوده است. وی معتقد است که سُلمی دختر عمیس، همسر حمزه بن عبدالمطلب در مراسم ازدواج فاطمه عَلَيْها السَّلاَمُ حضور داشته است و شاید روایت از زبان او نقل شده باشد.
یکی از ویژگیهای پیامبران و امامان، داشتن پدر و مادری مؤمن و مطهّر و مخالف شرک و بتپرستی است. با نگاهی به زندگی پیامبران درمییابیم که آنان همواره در دامن مادرانی پاک و پرهیزکار متولّد و تربیت شدهاند. در روایات متعدّد بر این اصل تأکید شده است و در زیارتنامۀ ایشان نیز میخوانیم:
«اَشْهَدُ اَنَّکَ کُنْتَ نُوراً فِی الْاَصْلابِ الشّامِخَةِ وَ الْأَرْحامِ الْمُطَهَّرَةِ لَمْ تُنَجِّسْکَ الْجاهِلیَّةُ بِاَنْجاسِها... ؛(1)گواهی میدهم که تو نوری بودی در پشتهای فرازنده و ارحام پاک که به پلیدیهای دوران جاهلیّت نیالودی... .»
خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ، مادر فاطمه عَلَيْها السَّلاَمُ و فاطمه عَلَيْها السَّلاَمُ مادر تمام امامان است. پس مسلّم است که باید از ایمان و تقوایی والا برخوردار باشد تا خداوند شایستگی داشتن فرزندی چون فاطمه عَلَيْها السَّلاَمُ را به وی عطا کند. خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ حتّی پیش از بعثت پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) نیز به یگانگی خدا ایمان داشت و با داشتن ثروت، موقعیّت و حسن ظاهر هرگز دچار لغزش و خطا نشد، به گونهای که در عصر جاهلیّت به ایشان لقب طاهره دادند؛(2)لقبی که در آن روزگار تباهی، نشان از پاکی و پرهیزکاری او دارد.
پیامبر اعظم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) همواره از خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ به نیکی یاد میکرد و در روایتی به صراحت ایشان را «ظرف امامت» میخواند. روزی پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بر فاطمه عَلَيْها السَّلاَمُ وارد شد و او را آشفته و بیقرار یافت. به فاطمه عَلَيْها السَّلاَمُ فرمود: «چرا نگرانی؟» فرمود: «عایشه بر مادرم فخر میفروشد و میگوید با مردی پیش از شما آشنا نبوده است، حال آنکه مادر من در میان سالی با شما ازدواج کرده است.» رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) رو به فاطمه عَلَيْها السَّلاَمُ کرد و فرمود: «بدان که مادر تو ظرف امامت و محلّ پیشوایی امّت من است.»(3)
یکی از حوادث مهم تاریخ اسلام، مباهله پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) با علمای مسیحی نجران است. این حادثه به تفصیل در قرآن(1)و روایات آمده است. سید بن طاووس در کتاب سعد السعود تصریح میکند که خبر مباهله به پنجاه و یک شیوه، از شیعه و سنّی روایت شده است. یکی از علمای مسیحی در روایتی، با تأکید بر نبوّت پیامبر گرامی اسلام، به نشانههای پیامبر آخرالزمان که خداوند متعال به حضرت عیسی عَلَيْهِ السَّلاَمُ وحی کرده است، اشاره میکند. یکی از این نشانههای یاد شده مربوط به حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ است. خداوند ایشان را به صفت «مبارکه» توصیف کرده است و تصریح میکند که نسل پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) تنها از زنی مبارکه باقی و برقرار میماند.(2)بنا بر این، قرنها پیش از تولّد حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ، خداوند ایشان را به صفت مبارکه نامیده است.
قرآن کریم در آیاتی چند به زنان بزرگ اشاره کرده و اوصاف و کردارشان را ستوده است. خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ یکی از این زنان است. خداوند در قرآن کریم با اشاره به نقش مهم خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ در حمایت اقتصادی از پیامبر اسلام(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و بخشش اموالش در راه گسترش دین اسلام میفرماید: «ای پیامبر! آیا ما تو را نیازمند نیافته و سپس تو را (با اموال خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ) بینیاز نگردانیدیم؟»(3)به نظر بسیاری از مفسّران، این آیه به نقش اقتصادی حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ در پیشرفت نهضت جهانی اسلام اشاره دارد.
خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ یکی از چهار زن برگزیدۀ جهان به شمار میآید. در روایتی آمده است روزی رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) چهار خط بر روی زمین کشید و پرسید: «آیا میدانید این چیست؟» گفتند: خیر، خدا و رسولش داناترند. رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) فرمود: «بهترین زنان بهشت
چهار نفرند: خدیجه بنت خویلد؛ فاطمه بنت محمّد؛ مریم بنت عمران و آسیه بنت مزاحم، همسر فرعون.»(1)
مقام حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ آن قدر والا است که خداوند به وسیلۀ امین وحی، جبرئیل بر او سلام میفرستد و او را گرامی میدارد. هنگامی که رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) از معراج بازگشت، از جبرئیل پرسید: «آیا کار دیگری هست؟» جبرئیل فرمود: «از جانب خداوند و از سوی من به خدیجه سلام برسان.»
رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) هنگامی که خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ را ملاقات کرد، فرمود: «ای خدیجه! خداوند و فرشتگانش بر تو سلام میرسانند و گرامیات میدارند.» خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ فرمود: «خداوند، خود، سلام است و سلام از او است و سلام به سوی او است و نیز سلام بر جبرئیل فرشتۀ حق باد.»(2)
از روایات دیگر برمیآید که جبرئیل هنگام نزول بر پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) همواره سلام پروردگار را به خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ ابلاغ میکرد. یک بار جبرئیل بر پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) فرود آمد و خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ را نیافت. از رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) حال او را جویا شد و فرمود: «هنگامی که خدیجه باز آمد، او را خبر ده که پروردگار جهان، او را بزرگ میدارد و به او سلام و رحمت میفرستد.»(3)
یکی دیگر از فضایل حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ، مقامی است در بهشت که از جانب خداوند به ایشان وعده داده شده است. پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) نیز بارها این مسئله را به خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ بشارت داده و فرموده است: «در بهشت، خانهای داری که در آن رنج و سختی نمیبینی.»(4)
امام صادق عَلَيْهِ السَّلاَمُ نیز میفرماید: «هنگامی که خدیجه وفات یافت، فاطمه بیتابی میکرد و
گرد پدر میگشت و سراغ مادر را از او میگرفت. پیامبر از این حالت دختر کوچکش بیشتر محزون میشد و نمیدانست به او چه پاسخی بدهد تا آرام گیرد. فاطمه همچنان بیتابی میکرد تا اینکه جبرئیل بر پیامبر نازل شد و فرمود: به فاطمه سلام برسان و بگو مادرت در بهشت در خانهای از طلا و نقره در کنار آسیه، همسر فرعون و مریم، دختران عمران نشسته است. فاطمه هنگامی که این سخن را شنید، آرام گرفت و فرمود: خداوند خود سلام است، سلام از او است و سلام به سوی او است.»(1)
یکی از مواقف قیامت، اعراف است. در قرآن کریم میخوانیم: (وَ عَلَی الْأَعْرافِ رِجالٌ یعْرِفُونَ کُلّاً بِسیماهُمْ؛(2)بر اعراف مردانی هستند که هر یک [از آن دو دسته] را به چهره میشناسند).
اعراف جایگاهی است میان بهشت و دوزخ و راهی است که پارهای از گناهکاران از آن به بهشت میروند. در روایات فراوانی آمده است که منظور از رجال در این آیه، پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و خاندان گرامی او است که در قیامت بر آن جایگاه میایستند و هر یک از شیعیان که به ایشان معرفت داشته باشد، از عذاب دوزخ میرهد و به بهشت برین راه مییابد.
در حدیثی آمده است: «حضرت خدیجه نیز همراه پیامبر و علی و فاطمه و حسنین در اعراف حضور دارد.»(3)بنا بر این روایت، شناخت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ و دوستی با وی نیز همچون دوستی با اهل بیت:، نجاتبخش گناهکاران و مایۀ رستگاری مؤمنان است.
اوّلین خانوادۀ اسلامی با پیوند مبارک پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و خدیجه کبری عَلَيْها السَّلاَمُ شکل گرفت؛ خانوادهای که شش فرزند تربیت کرد. در واقع، حضرت علی عَلَيْهِ السَّلاَمُ نیز تربیت یافتۀ این خانواده بود که بعدها داماد پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ شد. امیر مؤمنان، علی عَلَيْهِ السَّلاَمُ در حدیثی با اشاره به آغاز بعثت
میفرماید:
«وَ لَمْ یُجْمَعْ بَیتٌ واحدٌ یَومئذٍ فِی الاسلامِ غَیرُ رسولِ اللّه(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) وَ خَدیجَة۳ و اَنَا ثالِثُهُما؛(1)در آن زمان هیچ خانوادۀ اسلامی شکل نگرفته بود، جز خانوادهای که از رسول خدا و همسرش، خدیجه پدید آمده بود و من سومین عضو آن خانواده بودم.»
در ادامه به چند ویژگی این خانواده اشاره میکنیم، به امید آنکه بتوانیم گامی مفید و مؤثّر در زمینۀ گسترش فرهنگ و اندیشۀ اسلامی در حیطۀ خانواده برداریم.
خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ خواستگاران پرنفوذی مانند عُقبة بن ابیمعیط، ابوجهل و ابوسفیان را رد کرد؛ زیرا در پی ازدواج با کسی بود که او را از اخلاق و معنویّت بهرهمند سازد و راه پرهیزکاری و زندگی پاک را به او نشان دهد. به همین دلیل، محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) را برای همسری انتخاب کرد. محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ از نظر ثروت، موقعیّت اقتصادی و سن و سال با یکدیگر تناسب و شباهتی نداشتند. پس چه چیز آن دو را به یکدیگر نزدیک کرد و چنان الفت و محبّتی میان آنها پدید آورد که سبب شد خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ تمام ثروتش را به پای همسرش بریزد؟
چنین عشق و ایثاری تا ریشهای پاک و پایدار نداشته باشد، هرگز به بار نمینشیند. بیشک، این ازدواج، رهاورد ایمان خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ به پرهیزگاری، پاکدامنی و امانتداری پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بود و از او جز حقیقت و معنویّت نمیخواست. از این رو، پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) پس از سالها زندگی با آن بانوی بزرگوار فرمود: «خدیجه از زنان بهشتی است.»(2)
به یقین، هدف خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ از ازدواج با محمّد امین(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، هدفی معنوی بود، نه مادّی. شواهد زیادی نیز تأیید کنندۀ این حقیقت است که ما به بیان نمونههایی از آن بسنده میکنیم:
الف زمانی که کاروان تجارتی قریش از سفر بازگشت و میسره از پاکدامنی و درستکاری محمّد امین و جریان راهب مسیحی با خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ سخن گفت، خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ، میسره
و همسرش را آزاد کرد. دویست درهم نیز به او داد و گفت: «از آن رو که علاقه مرا به محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) دوچندان کردی، تو را آزاد میکنم.» این روایت حاکی از شوق و عشق معنوی خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ به پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) است.
ب ورقة بن نوفل، عموزادۀ خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ، از دانایان عرب بود و اطّلاعات زیادی از کتابهای یهود و نصارا داشت. وی همیشه میگفت: «مردی از میان قریش از طرف خدا برای هدایت مردم برانگیخته میشود و یکی از ثروتمندترین زنان قریش را به همسری برمیگزیند.» گفتهاند که او گاه و بیگاه به خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ میگفت: «روزی فرا میرسد که تو با شریفترین مرد روی زمین وصلت میکنی.»
ج شبی خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ در خواب دید که خورشید در آسمان مکّه چرخید و کمکم پایین آمد و در خانۀ او فرود آمد. پس خواب خود را برای ورقه نقل کرد. وی نیز در تعبیر خواب او گفت: «با مرد بزرگی ازدواج خواهی کرد که شهرت او جهانگیر خواهد شد.»
د روزی خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ با کنیزان و غلامان در خانۀ خود نشسته بود. یکی از دانشمندان یهود نیز در آن محفل بود. از قضا محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) از کنار خانۀ آنها گذشت و دانشمند یهودی وی را دید. وی از خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ خواست از محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بخواهد چند دقیقه در مجلس آنان شرکت کند. پس از آنکه رسول اللّه(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) آمد، دانشمند یهودی از وی خواست تا نشانههای نبوّت را که در بدنش بود، به او نشان دهد. پیامبر نیز پذیرفت.
خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ که شاهد ماجرا بود، به مرد یهودی گفت: «اگر عموهای او از تفتیش و کنجکاوی تو آگاه شوند، واکنش بدی نشان میدهند؛ چرا که آنان از توطئه یهود بر برادرزادۀ خود بیمناکاند.» دانشمند یهودی گفت: «مگر میشود کسی به محمّد آسیبی برساند، در صورتی که دست تقدیر او را برای اتمام نبوّت و ارشاد مردم پرورش داده است؟» خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ پرسید: «از کجا میدانی که او به چنین مقامی میرسد؟» وی گفت: «من نشانههای پیامبر آخرالزمان را در تورات خواندهام و از نشانههای او این است که پدر و مادرش میمیرند و جدّ و عمویش از او حمایت میکنند. همچنین از قریش زنی را انتخاب میکند که سرور قریش است.» آن گاه به خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ اشاره کرد و گفت:
«خوشا به حال کسی که افتخار همسری او را به دست آورد.»(1)
ازدواج، منافع و آثار مادّی فراوانی دارد، ولی آنچه جایگاه خانواده را ارزشمند و استوار میسازد، توجّه به اهداف انسانی و مقاصد الهی است. پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، جوانی شجاع و برومند و خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ زنی ثروتمند و پرنفوذ بود و همه چیز برای ازدواج و کامجویی و آسایش آنها فراهم بود. این شرایط و تواناییها در خدمت تشکیل یک زندگی پاک و اجتماع پر از معنویّت قرار گرفت و سرانجام خانۀ اشرافی خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ جایگاه و پناهگاه مؤمنان و تهی دستان شد. عقل و شعور بر خواهش نفس غالب آمد و پایگاهی اسلامی برای مبارزه با فساد و کفر بنا نهاده شد.
ویژگی دیگر این خانواده، وفاداری این دو نسبت به هم بود. خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ همواره به پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) عشق میورزید و حتّی در سختترین ایّام (در جریان شعب) از ازدواج با محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) احساس پشیمانی نکرد.
پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) نیز همیشه به خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ وفادار بود؛ به گونهای که پس از وفات خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ در سوگ او بسیار گریست. وی تا آخرین لحظه عمرش همواره به یاد خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ بود و همیشه از فداکاری او نسبت به خویش نزد دیگران یاد میکرد. بعد از مرگ خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ نیز همواره دوستان و اقوام او را گرامی میداشتند. هر گاه هدیهای برای رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) میآوردند، ایشان میفرمود آن را به خانۀ فلان زن ببرید؛ زیرا وی از دوستان خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ است و او را دوست میداشت.(2)همچنین هر گاه گوسفندی را قربانی میکرد، سهمی از آن برای دوستان خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ کنار میگذاشت. همین امر سبب میشد که بعضی از زنان پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) به خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ حسادت ورزند.(3)
این خانوادۀ اسلامی از مهر و محبّت، سرشار بود. با آغاز رسالت، زندگی امن و آرام محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ پرآشوب شد و اوضاع هر روز بر خانه و خانواده تنگتر و تنگتر گردید. با این حال، این مشکلات هرگز از عشق و عاطفۀ خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ و پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) به هم کم نکرد و هر چه حلقۀ مشکلات تنگتر شد، پیوند و دلبستگی اعضای این خانواده به یکدیگر محکمتر گردید. چشمۀ محبّت در این خانه چنان جوشان بود که نه تنها اعضای خانواده، بلکه دیگران نیز از زلال آن سیراب میشدند. این محبّتها و موفّقیّتها بود که همه را شیفتۀ این خانواده کرد و امّت اسلامی در پرتو نور این خانه شکل گرفت و بالید.
زید بن حارثه، غلام خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ، جوانی پاک و باهوش بود. از این رو، مورد مهر رسول گرامی اسلام(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) قرار گرفت. خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ نیز او را به پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بخشید. او همواره در کنار حضرت بود و لحظهای ایشان را رها نمیکرد. زمانی راهزنان عرب، زید را از مرزهای شام ربوده و برای بردگی به عربستان آورده بودند. پس از مدّتی پدر زید از وضعیّت فرزند خود آگاه شد. پس به خدمت رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) رسید و از ایشان اجازه گرفت زید را به سرزمینش بازگرداند. پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، زید را در رفتن به سرزمین خود یا ماندن در مکّه آزاد گذاشت. با این حال، عشق عمیق و دیرین رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ سبب شد زید همان جا بماند. پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) او را آزاد کرد و زینب، دختر جُحش را که دختر عمّۀ رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بود، به عقدش درآورد. سپس او را که سالها مانند فرزند خودش پرورده بود، کنار حجرالاسود به پسرخواندگی پذیرفت.(1)
مهر و محبّت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ به فرزندانش چنان بود که خاطرۀ شیرین آن، نسلها در خاندان پیامبر بر جای ماند و همواره از عشق و ایثار او به نیکی یاد میشد. فرزندان حضرت فاطمه عَلَيْها السَّلاَمُ، مادربزرگ خویش را همواره بزرگ میداشتند و حتّی گفته شده است که به قبر
1) . سبحانی، جعفر، فروغ ابدیّت، ج ۱، ص ۲۰۳. گفتهاند که پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) از مرگ فرزندان خود متأثّر بود و برای تسلّی خاطر خود از خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ خواست تا زید را بخرد. سپس رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) او را آزاد کرد و به فرزندی برگزید. عدّهای میگویند زید را حکیم بن حزام، برادرزادۀ خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ از بازار مکّه خرید و هنگام ازدواج خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ با محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، او را به عمّهاش بخشید.
خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ نیز پناه میبردند و از روح پاک او یاری میجستند. به گفتۀ تاریخنگاران، حسین بن علی عَلَيْهِ السَّلاَمُ بیست و پنج بار با پای پیاده از مدینه به حج رفت و هر بار، قبر خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ را زیارت کرد. در یکی از این سفرها، انس بن مالک با آن حضرت بود. اَنَس میگوید: «حسین۷ به کنار قبر خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ آمد و سخت گریست. سپس رو به من کرد و گفت: از پیش من برو و مرا تنها بگذار. من خود را از چشم آن حضرت پنهان کردم تا حال او را نظارهگر باشم. امام حسین۷ به نماز ایستاد و بسیار نماز خواند. آن گاه دست به دعا برداشت و بر آستان خدای خویش تضرّع کرد.»(1)
هیچ گاه یاد خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ در دل خاندان پیامبر از میان نرفت و خاطرۀ نیکی و نیککرداری او برای همیشه در دل و بر زبان نوادگان ایشان باقی ماند. از نشانههای این پیوند و دلبستگی، آن بود که بسیاری از ائمّه:، یکی از دختران خود را «خدیجه» مینامیدند تا یاد جدّۀ خود را همواره زنده بدارند. از ان جملهاند: خدیجه، دختر امام سجّاد عَلَيْهِ السَّلاَمُ ؛ خدیجه، دختر امام محمّدباقر۷؛ خدیجه، دختر امام موسی کاظم۷ و خدیجه، دختر امام جواد۷ که برخی از آنها راویان حدیث و از زنان بزرگ و بافضیلت بودند.(2)
خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ پیش از ازدواج با پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، خانۀ مجلّل و باشکوهی داشت، ولی پس از ازدواج، تمام این جلال و شکوه را به پای همسرش ریخت. آن خانۀ مجلّل که پیش از طلوع اسلام، پناهگاه مستمندان و فقیران بود، پس از اسلام پایگاه مؤمنان شد. پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ با رفتار خود، سادهزیستی را به فرزندانشان آموختند، به گونهای که آنان همواره از تجمّلگرایی پرهیز میکردند و اگر چیزی داشتند، به فقیران و نیازمندان میبخشیدند.
امام محمّدباقر۷ میفرماید:
«رسول خدا هر گاه میخواست به مسافرت برود، از آخرین کسی که خداحافظی
میکرد، فاطمه بود و هنگام بازگشت [نیز] اوّلین کسی را که دیدار میکرد، فاطمه بود. پیامبر در بازگشت از یکی از مسافرتها به خانۀ فاطمه وارد شد. فاطمه به استقبال پدر شتافت، در حالی که دو دستبند نقره بر دست داشت و پردهای جدید بر در خانه آویخته بود. رسول خدا مدّت کوتاهی در خانۀ فاطمه درنگ کرد. [سپس] خارج شد. فاطمه از رفتار پیامبر مقصود ایشان را فهمید؛ زیرا این برخورد از سوی پیامبر تازگی داشت. از این رو، حسنین را فرا خواند و دستبند را به یکی و پرده را به دیگری داد تا نزد جدّشان ببرند. سپس به آن دو فرمود: از من به پیامبر سلام برسانید و بگویید، دیگر از فاطمه چنین اموری را مشاهده نخواهید کرد. این ها را آن گونه که خود مصلحت میدانید در راه خدا به مصرف برسانید. پیامبر حسنین را بوسید و به سینه چسبانید و در دامان خویش نشاند. آن گاه فرمود دستبندها و پرده را به مصرف مستمندان اهل صفه(1)برسانند. سپس فرمود: خداوند، فاطمه را رحمت کند. خداوند در مقابل این پرده، پوششی از پوششهای بهشتی و به جای این دستبندها، زینتهای بهشتی به فاطمه خواهد بخشید.»(2)
امام موسی کاظم۷ میفرماید:
«روزی پیامبر گردنبندی بر گردن فاطمه دید و با رفتار خویش، او را به پرهیز از تجمّل دنیا فرا خواند. فاطمه نیز گردنبند را از خود دور کرد و به پدر داد. پیامبر فرمود: اَنْتِ مِنّی. آن گاه گردنبند را به فقیری صدقه داد.»(3)
ابن اسحاق، ابو عبداللّه محمد (م ۱۵۱ ق)، سیرة النبی، تحقیق: دکتر سهیل زکار، لبنان: دارالفکر، ۱۳۹۸ ق.
ابن سعد واقدی، ابو عبداللّه محمّد (م ۲۳۰ ق)، الطبقات الکبری، بیروت: دار صادر، ۱۳۸۶ق.
ابن هشام حمیری، ابومحمد عبدالملک (م ۸ ۲۱۳ ق)، السیرة النبویّة، مصر: مکتبة محمّد، ۱۳۸۳ ق.
ابن واضح یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب اسحاق (م ۲۸۴ ق)، تاریخ یعقوبی، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، تهران: ۱۳۷۴.
تاریخ اماکن زیارتی مکّه معظّمه و مدینة منوّره، چاپ سازمان حج و اوقاف، بخش مربوط به قبور «حجون».
دشتی، محمّد، نهج البلاغة، تحقیق: سید کاظم محمّدی، قم: انتشارات امام علی عَلَيْهِ السَّلاَمُ، ۱۳۶۹ ش.
رحمانی همدانی، احمد، فاطمة الزهرا بهجة قلب المصطفی، تهران: دفتر تحقیقات و انتشارات
سبحانی، جعفر، فرازهایی از تاریخ زندگانی پیامبر اسلام، تهران: حوزۀ نمایندگی ولی فقیه در امور حج و زیارت، ۱۳۷۶.
، قم: مرکز انتشارات دارالتبلیغ اسلامی، ۱۳۵۱.
شریف الرضی، محمّد بن حسین، خصائص امیرالمؤمنین، بیروت: مؤسّسة الاعلمی للمطبوعات، ۱۳۶۴.
شیخ صدوق، ابوجعفر محمّد بن علی بن الحسین بن بابویه قمی (م ۳۸۱ ق)، الأمالی، تهران: کتابچی، ۱۳۷۶.
علی دخیل، علی محمّد، اعلام النساء، دارالمرتضی، [بیجا]، ۱۳۵۷.
کمالنیا، محمّدتقی، خدیجه کبری عَلَيْها السَّلاَمُ، قم: امید، [بیتا].
متقی هندی، علی بن حسامالدین (م ۹۷۵ ق)، کنز العمّال فی سنن الاقوال و الافعال، بیروت: دارالکتب العلمیّة، ۱۳۷۴.
مجلسی، محمّدباقر (م ۱۱۱۰ ق)، بحار الأنوار، بیروت: دار احیاء التراث العربی، چاپ سوم، ۱۴۰۳ق.
محدث قمی، شیخ عباس (م ۱۳۵۹ ق)، مفاتیح الجنان، قم: بنیاد معارف اسلامی،
۱۳۷۵.
محدث نوری، میرزا حسین نوری طبرسی (م ۱۳۲۰ ق)، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، تحقیق: مؤسّسة آل البیت۷، قم: مؤسّسۀ آل البیت۷، ۱۴۰۷ ق.
محمّدی اشتهاردی، محمّد، حضرت خدیجه اسطورۀ ایثار و مقاومت، انتشارات نبوی، ۱۳۷۷.
نمازی شاهرودی، شیخ علی (م ۱۳۶۴ ش)، مستدرک سفینة البحار، قم: دفتر انتشارات اسلامی، ۱۴۱۸ق.
۳۱
زندگینامۀ ام المؤمنین حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ(1)
پرسشها و پاسخها. حسن عاشوری لنگرودی، تهران: هستینما، چاپ اوّل، ۱۳۸۶، ص ۱۲۴ - ۱۵۳.
حسن عاشوری لنگرودی
شرح زندگانی حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ با استناد به مهمترین منابع تاریخی و روایی اهل سنت و شیعه است. از دیدگاه نویسنده: حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ در رشد و گسترش اسلام نقش ارزندهای ایفا کرد. او در دورۀ غربت اسلام با تمامی توان کوشید و از آیین نوپایی که همسرش برای هدایت بشر عرضه نمود، حمایت کرد. در خصوص ازدواج پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) با خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ علّت اصلی، پاکدامنی و عفّت و فضایل معنوی و انسانی حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ بود. در این پیوند زناشویی انگیزۀ دو طرف در تن دادن به آن، برتریهای معنوی و انسانی بود که هر یک در شریک زندگی خود میدید. صفحات تاریخ گواهی میدهد که خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ از زنان پاکدامن و باعفّت بود تا آنجا که در دوران جاهلیّت به او لقب «طاهره» داده بودند.
کلیدواژه: خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ، پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، تاریخ اسلام، ازدواج، ثروت، هدایت، پاکدامنی.
حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ نخستین همسر رسول گرامی اسلام(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و اوّلین بانوی مسلمان و مادر حضرت فاطمه زهرا عَلَيْها السَّلاَمُ است که در رشد و گسترش اسلام نقش ارزندهای ایفا کرد. او در دورۀ غربت اسلام با تمامی توان کوشید و از آیین نوپایی که همسرش برای هدایت بشر عرضه نمود، حمایت کرد.
1) همسران پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ):
تاریخنگاران سال ولادت آن بانوی گرامی را با اختلافات فراوان نقل کردهاند: تولّد در «عام الفیل»، سه یا پنج و یا ده سال پیش از آن، نیز گفتهاند: پانزده یا بیست سال پیش از عام الفیل.(1)آنچه شهرت دارد، پانزده سال قبل از عام الفیل است، یعنی شصت و هشت سال پیش از هجرت متولّد شد.(2)
خانوادهای که حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ در آن پرورش یافت، از نظر شرافت خانوادگی و نسبتهای خویشاوندی، در شمار بهترین و بزرگترین قبایل عرب بود. پدر و اقوامش در زمرۀ ثروتمندان قریش قرار داشتند. پدرش خویلد بن اسد بن عبدالعزّی بن قصی،(3)از بزرگان قریش بود که پیش از واقعه «فجار چهارم»(4)درگذشت.(5)
در قصی پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ به هم میرسند. قصی جدّ سوم حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ و جدّ چهارم حضرت محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) میباشد.
مادرش فاطمه، دختر زائدة بن اصم از بنیمعیص بن عامر بن لؤی بود.(6)
1) . نووی، ابوزکریا یحیی بن شرف، تهذیب الأسماء، ج ۲، ص ۳۴۲؛ حاکم نیشابوری، ابو عبداللّه، المستدرک علی الصحیحین، ج ۳، ص ۱۸۳؛ اربلی، ابوالحسن علی بن عیسی، کشف الغمة فی معرفة الائمة، ج ۳، ص ۱۳۲؛ ذهبی، شمس الدین محمّد بن احمد، سیر اعلام النبلاء، ج ۲، ص ۱۱۱؛ ابن هشام حمیری، ابومحمد عبدالملک، السیرة النبویّة، ج ۴، ص ۵۸۱؛ عاملی، سید جعفر مرتضی، الصحیح من سیرة النبی الاعظم، ج ۲، ص ۱۱۵ - ۱۱۶؛ مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج ۱۶، ص ۱۲ و ۱۹.
2) . ابن سعد واقدی، ابو عبداللّه محمّد، الطبقات الکبری، ج ۱، ص ۱۲۵؛ بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، قسمت زندگانی پیامبر، ص ۹۸؛ شیخ مفید، محمد بن محمد بن نعمان، مسار الشیعة فی مختصر تواریخ الشریعه، ص ۲۹؛ قرطبی، محمّد بن احمد، الجامع لأحکام القرآن، ج ۱۴، ص ۱۶۴؛ ابن سید الناس، ابوالفتح محمد یعمری، عیون الاثر، ج ۱، ص ۶۹؛ ابن اثیر جزری، علی بن محمّد، اسد الغابة فی معرفة الصحابه، ج ۱، ص ۱۶؛ ابن هشام حمیری، ابومحمد عبدالملک، السیرة النبویّة، ج ۴، ص ۵۸۱.
3) . قرطبی، محمّد بن احمد، الجامع لأحکام القرآن، ج ۱۴، ص ۱۶۴.
4) . فجار در لغت عرب به معنای قانونشکنی و گناه بزرگ است. نزد مورّخان اسلامی به جنگهایی گفته میشود که در دورۀ جاهلیّت در ماههای حرام (ذی قعده، ذی حجّه، محرّم و رجب) رخ داده باشد. در دورۀ جاهلی چهار بار در ماههای حرام جنگ شد که فجار چهارم به چهارمین نبرد گفته میشود.
5) . اربلی، ابوالحسن علی بن عیسی، کشف الغمة فی معرفة الائمة، ج ۲، ص ۱۳۹؛ عاملی، سید جعفر مرتضی، الصحیح من سیرة النبی الاعظم، ج ۲، ص ۱۰۸.
6) . ابن سعد واقدی، ابو عبداللّه محمّد، الطبقات الکبری، ج ۸، ص ۱۴.
از زندگانی حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ پیش از آنکه به همسری پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) درآید، جز اشارههایی در متون تاریخی نیست، از جمله آمده است: در دورۀ جاهلیّت بین اقوام خود ممتاز و یگانه و بینظیر بود و به جهت پاکدامنی او را «طاهره» لقب داده بودند. بعد که صاحب فرزندی به نام «هند» شد، او را «امّ هند» میخواندند. پس از ازدواج با پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، حضرت به وی لقب «کبری» داد.(1)
او در صفات نیکو و کمالات اخلاقی زبانزد و نمونه بود، که موجب شد برای همسری پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) شایسته شمرده شود.
بیشتر نویسندگان سیره و تاریخ اسلام نوشتهاند: حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ پیش از آنکه به همسری پیامبر درآید، دو بار ازدواج کرده بود. نخستین بار با ابوهاله تمیمی، هند بن نباش بن زراره، که حاصل این پیوند زناشویی دو فرزند شد: پسری به نام «هند» و دختری به نام هاله. ابوهاله در جوانی درگذشت. دیگر بار با عتیق بن عائذ بن عبد اللّه مخزومی ازدواج نمود.(2)او هم در جوانی درگذشت و ثروت بسیاری برای حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ به ارث گذاشت. ثمره و حاصل این ازدواج دختری بود که نامش را «هند» نهادند.(3)و(4)
هند هم نام پسر است و هم نام دختر. بنا به برخی نقلها حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ از عتیق بن عائذ بن عبد اللّه مخزومی پسری داشت به نام هند و از شوهر دیگر (ابوهاله تمیمی) دختری به دنیا آورد به همین نام.(5)
آن چه که بیان شد، بنا به نقل مشهور است که پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) سومین همسر خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ بود. برخی از
1) . مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج ۱۶، ص ۱۲.
2) . برخی نوشتهاند: حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ بار اوّل با عتیق بن عائد مخزومی ازدواج کرد، بعد از درگذشت او و سرآمدن عِدّه با ابوهاله. ر.ک: ابن حجر در الاصابه و ابن قتیبه در المعارف.
3) . ابن اثیر جزری، علی بن محمّد، اسد الغابة فی معرفة الصحابه، ج ۵، ص ۷۲؛ شیخ صدوق، محمد بن علی، معانی الاخبار، ص ۷۹.
4) . قاضی نعمان مغربی مینویسد: خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ اوّل به همسری عتیق بن عامر مخزومی درآمد که از او دختری دنیا آورد و نامش را حارثه گذاشتند. (قاضی نعمان مغربی، نعمان بن محمّد، شرح الاخبار فی فضائل الائمة الاطهار، ج ۳، ص ۱۵)
5) . ابن هشام حمیری، ابومحمد عبدالملک، السیرة النبویّة، ج ۴، ص ۵۸۲.
مورّخان بزرگ برخلاف این نوشتهاند، همانند ابوالقاسم کوفی، بلاذری، شیخ طوسی و سیّد مرتضی. اینان نوشتهاند: حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ هنگام ازدواج با پیامبر «عذرا» (دوشیزه) بود.
برخی از نویسندگان معاصر همانند جعفر مرتضی عاملی در کتاب الصحیح من سیرة النبی الاعظم و حسین شاکری در کتاب ام المؤمنین خدیجة الطاهرة، برای اثبات این ادّعا، مطالبی را ذکر کردهاند(1)که به جهت رعایت اختصار از ذکر آن خودداری میشود.
حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ پس از مرگ شوهر، ثروت فراوانی نصیبش شده بود و به عنوان یکی از ثروتمندان بزرگ و نامی قریش شناخته میشد و قریشییان با مال التجاره وی به تجارت میپرداختند. پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) که بیش از بیست و چهار سال از بهار عمرش سپری نشده بود، با مال التجاره خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ به شام سفر میکند و خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ غلامش را به همراه محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، امین قریش میفرستد. پس از بازگشت کاروان و بیان کمالات و خوبیهای امین قریش توسّط «میسره»، مقدّمات ازدواج فراهم میشود و پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بیست و پنج ساله با خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ چهل ساله پیوند زناشویی میبندد.(2)حاصل و ثمرۀ ازدواج شش فرزند بود. چهار دختر به نامهای «امّکلثوم»، «رقیّه»، «زینب» و «فاطمه عَلَيْها السَّلاَمُ» و دو پسر به نامهای «قاسم» و «عبد اللّه» ملقّب به «طیّب» و «طاهر.»(3)
خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ به مدّت بیست و پنج سال با رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) زندگی کرد(4)که در این مدّت پیامبر
1) . عاملی، سید جعفر مرتضی، الصحیح من سیرة النبی الاعظم، ج ۲، ص ۱۲۰ به بعد.
2) . در مورد سنّ ازدواج پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) برخی ۲۳ سال هم گفتهاند. در مورد سنّ حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ در هنگام ازدواج، ۲۵، ۲۸، ۳۰، ۳۵ و ۳۶ سال نیز گفته شده است.
3) . ابن اثیر جزری، علی بن محمّد، اسد الغابة فی معرفة الصحابه، ج ۱، ص ۱۶؛ قرطبی، محمّد بن احمد، الجامع لأحکام القرآن، ج ۱۴، ص ۱۶۴.
4) . این در صورتی است که سال درگذشت حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ را دهم بعثت بدانیم، مانند: ابن سعد واقدی، ابوعبداللّه محمّد، الطبقات الکبری، ج ۱، ص ۱۲۵؛ ابن هشام حمیری، ابومحمد عبدالملک، السیرة النبویّة، ج ۴، ص ۵۸۲ و ج ۲، ص ۷۱؛ مومن سبزواری قمی، علی بن محمّد، جامع الخلاف و الوفاق، ص ۸۵. امّا برخی تاریخ دیگری نیز ذکر کردهاند. از جمله هفت سال پس از بعثت، مانند: قرطبی در تفسیر خود ( الجامع لأحکام القرآن)، ج ۱۴، ص ۱۶۴؛ شیخ طوسی در المبسوط، ج ۴، ص ۲۷۰.
جز او همسر دیگری نگرفت.(1)از این مدّت حدود ده سال در دورۀ رسالت حضرت قرار داشت. او اوّلین زن مسلمان بود که با تمامی توان و کوشش، نیز با همۀ اموال و ثروت خود به حمایت از پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) برخاست و سرانجام در شصت و پنج سالگی در روز دهم رمضان سال دهم بعثت، پس از رهایی مسلمانان از محاصرۀ اقتصادی، جان به جانآفرین تسلیم کرد و در قبرستان «حجون» مکّه به خاک سپرده شد.
حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ در هنگام ازدواج با پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) چند ساله بود؟
در مورد سنّ حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ در هنگام ازدواج با پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) مورّخان و سیرهنویسان اقوال گوناگونی را بدین شرح بیان داشتهاند:
۱. بیست و پنج؛(2)
۲. بیست و هشت؛(3)
۳. سی؛(4)
۴. سی و پنج؛(5)
۵. چهل؛(6)
1) . قرطبی، محمّد بن احمد، الجامع لأحکام القرآن، ج ۱۴، ص ۱۶۴؛ طبرسی، فضل بن حسن، اعلام الوری باعلام الهدی، ج ۱، ص ۲۷۵.
2) . حلبی، علی بن برهان، السیرة الحلبیّة، ج ۱، ص ۱۴۰.
3) . حاکم نیشابوری، ابو عبداللّه، المستدرک علی الصحیحین، ج ۳، ص ۱۸۳؛ اربلی، ابوالحسن علی بن عیسی، کشف الغمة فی معرفة الائمة، ج ۳، ص ۱۳۲؛ ذهبی، شمس الدین محمّد بن احمد، سیر اعلام النبلاء، ج ۲، ص ۱۱۱؛ ابن هشام حمیری، ابومحمد عبدالملک، السیرة النبویّة، ج ۴، ص ۵۸۱.
4) . حلبی، علی بن برهان، السیرة الحلبیة، ج ۱، ص ۱۴۰.
5) . ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، البدایة و النهایة، ج ۲، ص ۲۹۵.
6) . ابن سعد واقدی، ابو عبداللّه محمّد، الطبقات الکبری، ج ۱، ص ۱۲۵؛ بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ص ۹۸؛ شیخ مفید، محمد بن محمد بن نعمان، مسار الشیعة فی مختصر تواریخ الشریعه، ص ۲۹؛ قرطبی، محمّد بن احمد، الجامع لأحکام القرآن، ج ۱۴، ص ۱۶۴؛ ابن سید الناس، ابوالفتح محمد یعمری، عیون الاثر، ج ۱، ص ۶۹؛ ابن هشام حمیری، ابومحمد عبدالملک، السیرة النبویّة، ج ۴، ص ۵۸۱.
۶. چهل و چهار؛(1)
۷. چهل و پنج؛(2)
از میان این اقوال هشتگانه تنها دو قول است که طرفدارانی دارد: یکی قول به اینکه حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ در هنگامی که به عقد پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) درآمد بیست و هشت ساله بود، و دیگری چهل ساله. آنچه معروف و بیشتر مورد پذیرش مورّخان و سیرهنویسان قرار گرفته، این است که آن بانوی گرامی حدوداً چهل ساله بود که به عقد پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) درآمد. از جمله دلیلی که ذکر میکنند، سخن حکیم بن حزام، خواهرزادۀ حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ است که میگوید: عمّۀ من که چهل ساله بود، با رسول اللّه(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بیست و پنج ساله ازدواج کرد.(5)
مورّخ نامدار معاصر، سیّد جعفر شهیدی، در این باره مینویسد: چنان که بین مورّخان شهرت یافته و سنّت نیز آن را تأیید میکند، خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ به هنگام ازدواج با محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، چهل سال داشت، ولی با توجّه به تعداد فرزندانی که از این ازدواج نصیب او گشت، میتوان گفت: تاریخنویسان رقم چهل را از آن جهت که عدد کاملی است، انتخاب کردهاند.
در مقابل این شهرت، ابن سعد با اسناد خود از ابن عبّاس روایت میکند که سنّ خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ هنگام ازدواج با محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بیست و هشت سال بود.(6)
چرا پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) راضی شد با حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ ازدواج نماید؟ آیا این ازدواج به جهت ثروت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ بود؟ چرا خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ حاضر شد با محمّد بن عبد اللّه(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) که از ثروت و مال بهره
1) . بدارن، عبدالقادر، تهذیب تاریخ دمشق، ج ۲، ص ۳۰۳.
2) . نووی، ابوزکریا یحیی بن شرف، تهذیب الأسماء، ج ۲، ص ۳۴۲؛ ابن منظور، محمد بن مکرم، مختصر تاریخ دمشق، ج ۲، ص ۲۷۵.
3) . بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ص ۹۸.
4) . عاملی، سید جعفر مرتضی، الصحیح من سیرة النبی الاعظم، ج ۲، ص ۱۱۵ - ۱۱۶.
5) . بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج ۱، ص ۱۰۸.
6) . شهیدی، سید جعفر، زندگانی فاطمه زهرا عَلَيْها السَّلاَمُ، ص ۲۳.
چندانی نداشت، ازدواج کند، در حالی که خواستگاران ثروتمند متعدّدی داشت؟
در ازدواجهای پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) عوامل متعدّدی تأثیرگذار بودند، که هیچ یک از آنها معیارهای مادّی نداشت، که در بحث فلسفه چندهمسری بیان شد. در خصوص ازدواج پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) با خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ علّت اصلی، پاکدامنی و عفّت و فضایل معنوی و انسانی حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ بود. در این پیوند زناشویی انگیزۀ دو طرف در تن دادن به آن، برتریهای معنوی و انسانی بود که هر یک در شریک زندگی خود میدید. صفحات تاریخ گواهی میدهد که خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ از زنان پاکدامن و باعفّت بود تا آنجا که در دوران جاهلیّت به او لقب «طاهره» داده بودند.(1)
او به مقتضای پارسایی و پاکدامنیاش همواره خواهان شوهری باتقوا و پرهیزکار بود. از گفتار و کردار خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ به دست میآید که علاقۀ وی به پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بر محور ارزشهای پاک انسانی و صداقت و امانتداری پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) میچرخید، که فهمیده میشود انگیزۀ ازدواج وی با پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) فراتر از مسائل مادّی بود. اگر عنصر مادّیت در ازدواج خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ تأثیرگذار بود، میبایست با یکی از خواستگاران ثروتمندش ازدواج میکرد. بسیاری از ثروتمندان، علاقهمند به ازدواج با او بودند و از وی خواستگاری کرده بودند.(2)
حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ در یکی از اوّلین گفتوگوهای خود با پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، علّت علاقه و انگیزۀ ازدواج خود را چنین ابراز نمود: «به تو علاقهمند شدم، زیرا با من خویشاوندی(3)و میان قومت از شرافت بسیاری بهرهمند هستی، نیز نزد قبیلهات به امانتداری شهرت داری و دارای اخلاق نیکو و با صداقت میباشی.»(4)
1) . ابن سعد واقدی، ابو عبداللّه محمّد، الطبقات الکبری، ج ۸، ص ۱۵؛ زوجات النبی و اولاده، ص ۴۸.
2) . ابن هشام حمیری، ابومحمد عبدالملک، السیرة النبویّة، ج ۱، ص ۱۳۲؛ ابن سعد واقدی، ابو عبداللّه محمّد، الطبقات الکبری، ج ۱، ص ۱۳۱؛ ابن سید الناس، ابوالفتح محمد یعمری، عیون الاثر، ج ۱، ص ۷۱ - ۷۲؛ طبری، محمّد بن جریر، تاریخ طبری، ج ۲، ص ۳۵؛ ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، سیرة النبویّة، ج ۲، ص ۲۶۳؛ ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، البدایة و النهایة، ج ۲، ص ۳۵۸؛ اربلی، ابوالحسن علی بن عیسی، کشف الغمة فی معرفة الائمة، ج ۲، ص ۱۳۲.
3) . همان گونه که در آغاز بیان شد، «قصی» جدّ چهارم پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و جدّ سوم خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ است.
4) . ابن اثیر جزری، علی بن محمّد، اسد الغابة فی معرفة الصحابه، ج ۵، ص ۴۳۲.
در مورد ردّ انگیزۀ مادّی ازدواج پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) با خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ میگوییم:
۱. اگر ازدواج مبتنی بر اموال خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ بود، دشمنان پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) که از هیچ بهانهای برای ضربه زدن بر شخصیّت ایشان فروگذار نمیکردند، از آن بهره میگرفتند، و حضرت را به دنیاگرایی متّهم میکردند، در حالی که در تاریخ خبری از این گونه حرفها نیست.
۲. در برخی نقلها آمده است که حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ، خود ابتدا پیشنهاد کرد که با حضرت ازدواج نماید.(1)اگر این نقل درست باشد، پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) به خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ گرایش پیدا نکرد، بلکه حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ بود که به سوی پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) گام برداشت، آن هم با انگیزۀ پاکدامنی و فضایل معنوی و انسانی که در حضرت مشاهده کرد.
۳. بارها پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) از فضایل اخلاقی و کرامت انسانی خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ سخن گفت تا آنجا که فرمود: «خدیجه از زنان بافضیلت بهشت است(2)و خداوند توسّط جبرئیل به او سلام میرساند.»(3)اینگونه ستایش، بیانگر معنویّت و جایگاه والای خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ است.
۴. آنانی که با انگیزۀ مادّی به ازدواج تن میدهند، نوع زندگی و توجّه آنان به مادیّت است، در حالی که رفتار و کردار خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ با پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) برخلاف دنیاپرستی است و همیشه صفا و صمیمیّت و وفا و یگانگی در این خانواده حاکم بود. خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ در دوران عبادت پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در غار حرا همیشه مراقب حضرت بود و برای حفظ جان و جایگاه پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) تمامی سختیها را تحمّل کرد. او همیشه آماده بود، حتّی کوچکترین تمایلات حضرت را که به زبان هم نمیآورد، انجام دهد، چنان که وقتی دید حضرت به «زید بن حارثه» که آن هنگام به عنوان برده نزد خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ به سر میبرد، علاقه دارد، او را به حضرت رسول بخشید.(4)
اگر پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) با هدف دستیابی به ثروت حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ با آن بانوی گرامی ازدواج
1) . ابن هشام حمیری، ابومحمد عبدالملک، السیرة النبویة، ج ۱، ص ۲۰۴.
2) . بخاری، محمّد بن اسماعیل، صحیح البخاری، ج ۴، ص ۱۳۱؛ هیثمی، علی بن ابی بکر، مجمع الزوائد و منبع الفوائد، ج ۹، ص ۲۰۱ و ۲۲۳؛ ذهبی، شمس الدین محمّد بن احمد، سیر اعلام النبلاء، ج ۲، ص ۱۱۵ - ۱۱۶.
3) . ذهبی، شمس الدین محمّد بن احمد، سیر اعلام النبلاء، ج ۲، ص ۱۱۶.
4) . ذهبی، شمس الدین محمّد بن احمد، سیر اعلام النبلاء، ج ۲، ص ۱۰۲؛ ابن سعد واقدی، ابو عبداللّه محمّد، الطبقات الکبری، ج ۱، ص ۴۹۸.
کرده بود، میبایست پس از ازدواج این هدف و انگیزه جلوه میکرد و با مال و ثروت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ به زندگی زاهدانه پایان میداد و در ناز و نعمت زندگی میکرد، در حالی که زندگی پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) از رفاهگرایی و فرورفتن در ناز و نعمت به دور بود و حضرت همواره در پی امور معنوی و زندگی زاهدانه بود.
این دلایل نشان میدهد که ازدواج آن دو بر اساس ارزشهای الهی انسانی شکل گرفت، نه امور مادّی و هواهای نفسانی!
حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ حدود بیست سال پس از ازدواج با پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) حضرت فاطمه عَلَيْها السَّلاَمُ را به دنیا آورد، اگر به هنگام ازدواج با پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) چهل ساله بود، چگونه میتوان پذیرفت زن شصت ساله حامله شده باشد؟
هم سن حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ به هنگام ازدواج با پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) به طور دقیق روشن نیست و هم تاریخ ولادت حضرت فاطمه عَلَيْها السَّلاَمُ.
از زندگانی آن بانوی بزرگ اسلام پیش از آنکه با پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) ازدواج کند، جز گزارشها و اشارههای کوتاه در دست نیست.(1)نمیتوان قاطعانه نظر داد که سن او به هنگام ازدواج با پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) چهل سال بود. بنا بر این کمتر بودن سن حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ در هنگام ازدواج بعید به نظر نمیرسد و نمیتوان آن را مردود دانست. همان گونه که در بحث مربوط به سن حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ در زمانی که به عقد پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) درآمده بود، بیان شد که ممکن است عدد چهل تقریبی باشد و تاریخنویسان رقم چهل را از آن جهت که عدد کاملی است، انتخاب کرده باشند.
در مورد تاریخ ولادت حضرت فاطمه عَلَيْها السَّلاَمُ نیز وضع به همین منوال است: «با همۀ کوششی که به کار رفته است، متأسّفانه در بارۀ سال ولادت دختر پیامبر، حضرت فاطمه اطّلاع درست و دقیقی در دست نیست و نمیتوان نظر قاطعی ابراز نمود.»(2)
توضیح: در مورد میلاد حضرت فاطمه عَلَيْها السَّلاَمُ مورّخان سالهای گوناگون را گفتهاند که جملگی تقریباً محدود میشود به سال پنجم پیش از بعثت تا سال پنجم پس از بعثت، امّا همۀ گفتهها را میتوان در سه قول خلاصه و جمعبندی کرد:
عموم سیرهنویسان و مورّخان اهل سنّت مانند: محمّد بن سعد، کاتب واقدی، ابن عساکر، بلاذری، مداینی، قرطبی، ابن اثیر، ابن جوزی، فتنی و... سال میلاد حضرت فاطمه عَلَيْها السَّلاَمُ را پنج سال پیش از بعثت نوشتهاند.(1)
طبق این قول اگر سنّ ازدواج حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ را هر یک از هشت قول مذکور فرض کنیم، معنایش این است که در هنگام ولادت حضرت فاطمه عَلَيْها السَّلاَمُ سنّ حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ ۳۰، ۳۳، ۳۵، ۴۰، ۴۵، ۴۹، ۵۰ و یا ۵۱ سال بود. در این فرض هیچ اشکالی به وجود نمیآید؛ چرا که بارداری زنان در این محدوده سنّی معمول و متعارف است.
برخی از نویسندگان شیعی مانند شیخ طوسی در مصباح المتهجّد و ابن واضح یعقوبی در تاریخ یعقوبی، نیز برخی از نویسندگان اهل سنّت مانند سیوطی در تفسیر درّ المنثور و حاکم نیشابوری در المستدرک علی الصحیحین و شمسالدّین ذهبی در ذیل المستدرک علی الصحیحین نوشتهاند: میلاد حضرت فاطمه عَلَيْها السَّلاَمُ در سال بعثت و یا یکی دو سال پیش یا پس از آن اتّفاق افتاد.(2)
طبق این قول در مورد میلاد حضرت فاطمه عَلَيْها السَّلاَمُ و اقوال گوناگون در مورد سنّ ازدواج
1) . ابن سعد واقدی، ابو عبداللّه محمّد، الطبقات الکبری، ج ۸، ص ۱۹؛ سبط ابن جوزی، شمسالدین یوسف بن قزاوغلی، تذکرة الخواصّ، ص ۳۰۶؛ ابن عساکر، علی بن حسن، تاریخ مدینة دمشق، ج ۳، ص ۱۶۰؛ ابن جوزی، ابوالفرج عبدالرحمن بن علی، الموضوعات، ج ۱، ص ۴۱۳؛ فتنی، تذکرة الموضوعات، ص ۹۹؛ قرطبی، محمّد بن احمد، الجامع لأحکام القرآن، ج ۱۴، ص ۲۴۱.
2) . ذهبی، شمسالدین محمّد بن احمد، سیر اعلام النبلاء، ج ۲، ص ۱۱۹؛ حاکم نیشابوری، ابو عبداللّه، المستدرک علی الصحیحین، ج ۳، ص ۱۶۱ - ۱۶۲؛ جلالالدین سیوطی، عبدالرحمان بن کمال، الدر المنثور فی طبقات ربات الخدور، ج ۵، ص ۲۱۸.
حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ، سنّ حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ در هنگام به دنیا آوردن حضرت فاطمه عَلَيْها السَّلاَمُ بین چهل تا پنجاه و پنج سالگی قرار دارد. این باور هم اشکالی ندارد، چون عموم زنان تا پنجاه سالگی و زنان نَبْطی و قریشی تا چند سال بیشتر زاد و ولد دارند.
عدّهای از نویسندگان شیعی مانند محمّد بن یعقوب کلینی در کافی سال میلاد حضرت فاطمه عَلَيْها السَّلاَمُ را پنج سال پس از بعثت ذکر کردهاند.(1)
طبق این قول و آن پیشفرض در مورد سنّ حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ هنگام ازدواج (یعنی چهل سالگی)، نتیجه میگیریم سنّ حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ در هنگام ولادت حضرت فاطمه عَلَيْها السَّلاَمُ، بین چهل و پنج تا شصت قرار دارد.
اگر چه در این سخن هم اشکال چندانی وجود ندارد، لیکن از اینکه زنان (حتّی زنان نبطی و قریشی) فرزندانشان را در سنین زیر شصت سالگی به دنیا میآورند و بارداری در شصت سالگی پدیدهای نادر است، بعید به نظر میرسد.
برای چارهجویی این احتمال میبایست یکی از راههای زیر را طی کرد:
۱. نپذیریم حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ در هنگام ازدواج چهل ساله بود.
۲. نپذیریم حضرت فاطمه عَلَيْها السَّلاَمُ در سال پنجم بعثت متولّد شد.
۳. توجیه قول مشهور در مورد چهل ساله بودن حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ در هنگام ازدواج، به اینکه شمارۀ چهل در این مورد، به معنای حقیقی نیست، بلکه به معنای تقریبی و مجازی است و از اینکه شمارۀ چهل، عدد کاملی است، سیرهنویسان آن را انتخاب کردهاند.(2)
۴. پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) خاتم انبیا است و سرآمد همۀ آنان، نیز دارندۀ کمالات و کرامات همۀ آنان. از اینکه خداوند به پیامبران پیشین عنایت کرده و برخی از همسرانشان در پیری صاحب
فرزند شده بودند، بعید نیست آخرین دختر پیامبر از حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ، در سنین بالاتر از سنّ متعارف، با عنایت و برکت ویژۀ الهی متولّد شده باشد، چرا که حضرت فاطمه عَلَيْها السَّلاَمُ عنایت خاصّ خداوندی بود. ارادۀ پروردگار بر این تعلّق گرفت که امامت در فرزندان و ذرّیۀ آن بانوی گرامی قرار گیرد، و او به همسری علی بن ابیطالب۷ امام پارسایان نائل گردد. در فضیلتش سورۀ کوثر نازل شود و خداوند پاکی او، پدر، شوهر و فرزندانش را بخواهد و آیۀ تطهیر در بارۀ آنان سخن گوید.
اگر حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ به هنگام ازدواج با پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) چهل ساله و بیوه بود، چگونه خویشان پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) به این امر راضی شدند؟
انتخاب همسر و مشخّصاتی که میبایست داشته باشد، نیز انتظارات و حسّاسیّتهایی که خویشان و بستگان در ازدواج دارند، بسته به اختلاف فرهنگها، گوناگون است. قضاوت همسان در جوامع گوناگون بشری شایسته و بایسته نیست، بلکه هر یک را با مشخّصات خود میبایست سنجید و اظهار نظر کرد.
در برخی از جوامع بشری فرهنگ «تکهمسری» پذیرفته شده و فرهنگ «چند همسرگزینی» ناپسند و نکوهیده است، همانند فرهنگ غالب ایرانیان. در این فرهنگ انتخاب همسر از حسّاسیّت ویژهای برخوردار است؛ چرا که احساس میشود با ازدواج سرنوشت دو نفر تا پایان زندگی به هم گره میخورد، که به طور معمول و غالب از آن گریزی نیست. اگر هم راه گریزی پیدا بشود و با طلاق از یکدیگر جدا گردند، جدایی برای هر یک از دو طرف، یک شکست، یا یک امتیاز منفی در زندگیشان تلقّی میگردد. طبیعی است در این فرهنگ به طور معمول پسر حاضر نشود با زن بیوه ازدواج کند، و هم خودش و هم اطرافیانش نسبت به سنّ دختر حسّاسیّت نشان دهند، و خیلی با احتیاط امر ازدواج را دنبال کنند. پیدا کردن همسر مورد نظر در این فرهنگ کار دشواری است و هر یک از دو طرف و خانوادههایشان به راحتی به این گونه ازدواجها رضایت نمیدهند.
امّا در برخی دیگر از جوامع بشری فرهنگ چند همسرگزینی مردان رواج دارد و پذیرفته شده است، همانند فرهنگ مردم شبه جزیرۀ عربی، نیز فرهنگ امروز مردم ساکن در برخی از مناطق جنوب ایران. در این فرهنگ مردان به طور معمول و غالب، بیش از یک زن اختیار میکنند. حسّاسیّتی که در مورد انتخاب همسر در فرهنگ تکهمسری وجود دارد، در این فرهنگ وجود ندارد، چون که احساس میشود با ازدواج دو نفر، اگر چه سرنوشت آن دو به هم گره میخورد، لیکن این گره خیلی محکم نیست. باز کردن آن کار آسانی است، چرا که هم مرد میتواند به راحتی همسرش را طلاق دهد، و هم همسر مطلّقه به راحتی میتواند پس از انقضای عِدّه طلاق، دوباره ازدواج کند.
در این فرهنگ حتّی پسران با زنان بیوه ازدواج میکنند، نیز در سنّ دو طرف، حسّاسیّت رایج در فرهنگ تکهمسری وجود ندارد، و اطرافیان دختر و پسر در امر ازدواج، آسان میگیرند و دید تنگنظرانه و سختگیرانه ندارند. بدین جهت پیدا کردن همسر در این فرهنگ، کار آسانی است.
پرسش مذکور در آغاز بحث، برآیند فرهنگ تکهمسرگزینی ایرانیان است، به جهت اینکه در فرهنگ ایرانیان «تکهمسری» جایگاه ویژهای دارد و آنان چند همسر داشتن مردان را نمیپذیرند. با وجود این فرهنگ، اطرافیان در امر ازدواج، با حسّاسیّت خاصّی، شرایط عروس و داماد را دنبال میکنند. در این فرهنگ به طور معمول و غالب هم پسر راضی نمیشود همسر و شریک زندگیاش، بیوه و مثلاً پانزده سال از او بزرگتر باشد، هم خویشان و بستگانش به چنین ازدواجی رضایت نمیدهند. امّا در زمان پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و در محیط شبه جزیرۀ عربی، فرهنگ تکهمسرگزینی مردان جایگاهی نداشت، بلکه فرهنگ چند همسرگزینی را پذیرا بودند.
شواهد تاریخی نشان میدهد که ازدواج با زنان بیوه و میانسال در فرهنگ آن روز شبه جزیرۀ عربی، عملی خلاف عادت و عرف نبود، بلکه رواج داشت. وانگهی حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ از ویژگیهای خوبی بهرهمند بود، همان گونه که سیرهنویسان و مورّخان نوشتهاند: با شرافتترین زنان قریش بود. از نظر مال و جمال برتری داشت. در دورۀ جاهلیّت به جهت
پاکدامنی، او را طاهره میخواندند و به وی بانوی قریش میگفتند. نیز به جهت امتیازاتی که داشت، خیلی افراد در پی آن بودند که از نزدیکان وی باشند.(1)
ج ۲،ص ۲۹۴؛ ابن هشام حمیری، ابومحمد عبدالملک، السیرة النبویة، ج ۱، ص ۲۰۱؛ ابن سعد واقدی، ابو عبداللّه محمّد، الطبقات الکبری، ج ۱،
ص ۱۳۱؛ حلبی، علی بن برهان، السیرة
الحلبیّة، ج ۱، ص ۱۳۷؛ عاملی، سید جعفر مرتضی، الصحیح من سیرة النبی الاعظم، ج ۲،
ص ۱۰۷.
آن چه که بیان شد با توجّه به نقل مشهور است که حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ بیوه بود، امّا با توجّه به اینکه برخی از مورّخان بزرگ، همانند ابوالقاسم کوفی، بلاذری، شیخ طوسی و سیّد مرتضی نوشتهاند: حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ هنگام ازدواج با پیامبر «عذرا» (دوشیزه) بود،(2)دیگر جایی برای طرح چنین پرسشی باقی نمیماند.
آیا پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) تنها از حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ فرزند داشت یا اینکه از دیگر زنانش نیز فرزند داشت؟
فرزندان پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) تنها از حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ و کنیزی به نام ماریه قبطیه بودند.
مشهور است که پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) هفت فرزند داشت، چهار دختر به نامهای امّکلثوم، رقیّه، زینب و فاطمه عَلَيْها السَّلاَمُ، سه پسر به نامهای قاسم، عبد اللّه (ملقّب به طیّب و طاهر) و ابراهیم.
همۀ این فرزندان از حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ بودند، و تنها ابراهیم از ماریه قبطیه.(3)
حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ چه مقدار علاقه و محبّت پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) را به خود جلب کرد؟ آیا این بانوی گرامی محبوبترین همسر پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) به شمار میآید؟
محبّت و علاقه از امور قلبی و باطنی است که آثار آن در گفتار و کردار جلوه مییابد، حال اگر بخواهیم در مورد میزان علاقه پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) به همسرانش به اطّلاعاتی دست یابیم و بدانیم بیشتر حضرت به کدام همسرش علاقه داشت، تنها از طریق گفتار و کردار پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) ممکن است.
1) . ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، البدایة و النهایة،
2) . ابن شهرآشوب، محمّد بن علی، مناقب آل ابی طالب، ج ۱، ص ۱۳۷؛ مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج ۲۲، ص ۱۹۱؛ عاملی، سید جعفر مرتضی، الصحیح من سیرة النبی الاعظم، ج ۲، ص ۱۲۲.
3) . ابن سعد واقدی، ابو عبداللّه محمّد، الطبقات الکبری، ج ۸، ص ۵۲ به بعد؛ ابن جوزی، ابوالفرج عبدالرحمن بن علی، صفوة الصفوة، ج ۱، ص ۶۹؛ قرطبی، محمّد بن احمد، الجامع لأحکام القرآن، ج ۱۴، ص ۱۶۴.
با توجّه به گفتهها و رفتار پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) فهمیده میشود ایشان حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ را بیشتر از دیگر همسرانش دوست داشت. گفتار و سیرۀ پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) نشان از آن دارد که خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ نزد حضرت از جایگاه والا و رفیعی برخوردار بود و پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) پیوسته از او ستایش میکرد و نقش او را در پیشبرد اسلام و زندگی خود یادآور میشد.
رسول اسلام(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در زمان حیات حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ او را گرامی میداشت. در آن محیطی که «چند همسر» داشتن امری معمولی و مرسوم بود، پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) تا هنگامی که خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ زنده بود، هیچ زن دیگری انتخاب نکرد که دلیلی گویا بر گرامیداشت حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ است. نیز پس از وفات خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ همیشه از او به نیکی یاد میکرد و وی را به همراه حضرت مریم، آسیه و حضرت فاطمه عَلَيْها السَّلاَمُ یکی از چهار زنان برتر جهان برمیشمرد.(1)
مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج ۱۶، ص ۲؛ ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی، الأصابة فی تمییز الصحابة، ج ۸، ص ۱۰۱؛ ابن اثیر جزری، علی بن محمّد، اسد الغابة فی معرفة الصحابه، ج ۵،ص ۴۳۷؛ ذهبی، شمس الدین محمّد بن احمد، سیر اعلام النبلاء، ج ۲، ص ۱۲۶.
نیز میفرمود: «خدیجه به مقامی رسیده است که خدا و جبرئیل بر او درود میفرستد.»(2)
در دوران سکونت در مدینه هر گاه از حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ یاد میشد، خشنودی خود را از آن بانوی بزرگ ابراز میداشت. هنگامی که گوسفندی را ذبح میکرد، سهمی از آن را برای دوستان خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ در نظر میگرفت و در توجیه کارش میفرمود: «إنّی لأحبُّ حبیبُها؛(3)(به جهت شدّت علاقه به خدیجه) دوستانش را نیز دوست دارم.»
عایشه میگوید: «هر وقت پیامبر به یاد خدیجه میافتاد، از فراق او دلتنگ و گرفته میشد و برای او آمرزش میطلبید. روزی من رشک ورزیدم و گفتم: خدا به جای آن پیرزن، زنی جوان و زیبا به تو داد. پیامبر از شنیدن این سخن ناراحت شد و فرمود: نه، به خدا! آن گونه که تصوّر میکنی نیست. هیچ زنی برای من خدیجه نمیشود. خدا بهتر از او را به من
1) . شیخ صدوق، محمّد بن علی، الخصال، ج ۱، ص ۹۶ و ۱۰۷؛
2) . ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی، الأصابة فی تمییز الصحابة، ج ۴، ص ۲۷۴؛ ابن اثیر جزری، علی بن محمّد، اسد الغابة فی معرفة الصحابه، ج ۷، ص ۸۴؛ بخاری، محمّد بن اسماعیل، صحیح البخاری، ج ۲، ص ۳۱۵؛ امام مسلم، مسلم بن حجاج نیشابوری، صحیح مسلم، ج ۴، ص ۱۸۸۷.
3) . ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی، الأصابة فی تمییز الصحابة، ص ۱۰۸.
نداده است، زیرا هنگامی به من ایمان آورد که همه کافر بودند؛ زمانی مرا تصدیق کرد که دیگران سخنانم را نمیپذیرفتند؛ مال خود را در اختیار من قرار داد و شریک غم من بود. خداوند از او، نه از زنان دیگر، به من فرزندانی عنایت کرد.»(1)
نیز عایشه میگوید: «به هیچ زنی به اندازۀ خدیجه رشک نبردم، چون پیامبر بسیار از وی یاد میکرد.»(2)
از این مطالب برمیآید که حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ محبوبترین همسران پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بود. پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) به جهت پاکدامنی و پارسایی و نقشی که خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ در زندگی ایشان، نیز گسترش اسلام ایفا نمود، او را همیشه دوست میداشت.
حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ در موفّقیّتهای پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و پیشبرد اسلام چه نقشی داشت؟ معروف است که پیشرفت اسلام مرهون چند چیز است که از جمله آن ثروت حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ است.(3)آیا مقصود آن است که به مردم رشوه میداد تا آیین اسلام را بپذیرند، یا اینکه اموال را برای جلب قلوب و نظر مشرکان به آنان میپرداخت و یا معنای دیگر دارد؟
نقش حضرت خدیجه در موفّقیّتهای رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بر کسی پوشیده نیست. آن بانوی بزرگ اسلام تأثیرات بسیار درخشانی در زندگی پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) گذاشت. رفتار او با حضرت رسول به گونهای پسندیده بود که پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) کوچکترین دغدغه و نگرانی از زندگانی مشترکش با خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ نداشت. آسودگی و آرامش خاطر حضرت در زندگی، زمینۀ خوبی را ایجاد کرد که با موفّقیّت قدم بردارد و آزار و بیمهریهای مشرکان قریش را تحمّل نماید و همچنان ثابت قدم و استوار به جلو حرکت کند.
تأثیراتی که حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ در زندگی پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) داشت، به حدّی بود که رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)
بارها به ستایش او پرداخت و او را یکی از بهترین زنان جهان برشمرد.(1)در همین راستا تا هنگامی که خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ زنده بود، پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) همسر دیگری اختیار نکرد.(2)این در حالی است که پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) از برخی همسرانی که پس از حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ برگزید، نه تنها چنان حمایتهای قهرمانانه ندید، بلکه ناملایماتی دید که خداوند در قرآن در نکوهش آنان آیاتی نازل کرد و به طلاق تهدید شدند.(3)
باز در بیان نقش بسیار مثبت حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ در موفّقیّتهای پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و در پیشبرد اسلام، این مطلب به روشنی دلالت دارد که درگذشت حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ به قدری بر پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) گران آمد و مصیبت به اندازهای بزرگ بود که پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در سالی که خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ و ابوطالب عَلَيْهِ السَّلاَمُ درگذشتند، آن را «عام الحزن؛ سال غم و اندوه» نام نهاد.(4)
حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ اوّلین بانویی بود که به پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) ایمان آورد و مسلمان شد. گرویدن زنی همانند خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ که در عصر خود، از جایگاه اجتماعی ممتازی بهرهمند بود، عامل مهم در جذب دیگران به اسلام شمرده میشد.
خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ به ثروتش نیز در پیشبرد اسلام نقش خوبی ایفا نمود، تا جایی که از پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) نقل شده است: «ما قام و لا استقام دینی إلا بشیئین مال خدیجه و سیف علی بن ابیطالب؛(5)دین من، مانایی و پیشرفتش به دو چیز وابسته است: یکی ثروت خدیجه و دوم شمشیر علی بن ابیطالب!»
تأثیرگذاری و نقش اقتصاد در جنبشهای مهم اجتماعی بر کسی پوشیده نیست. با توجّه به نقش مهم اقتصادی بود که مشرکان قریش در «دار الندوه» و مجلس شورای خود، به محاصرۀ اقتصادی پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و مسلمانان رأی دادند و آن را با سنگدلی تمام به اجرا گذاشتند،
1) . مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج ۱۶، ص ۲.
2) . ابن هشام حمیری، ابومحمد عبدالملک، السیرة النبویة، ج ۱، ص ۲۰۱.
3) . تحریم: ۱ - ۵.
4) . ابن شهرآشوب، محمّد بن علی، مناقب آل ابی طالب، ج ۱، ص ۱۵۰؛ علامۀ امینی، عبدالحسین، الغدیر فی الکتاب والسنّة والأدب، ص ۳۷۲.
5) . حائری مازندرانی، محمّدمهدی، شجره طوبی، ج ۲، ص ۲۳۳.
در نتیجه به مدّت سه سال مسلمانان به جهت در امان ماندن از آزار مشرکان در درّهای به نام شِعب ابیطالب به سر بردند. رویکرد دشمن نشانگر آن است که حمایت یا عدم حمایت مالی چه تأثیر مهمّی دارد، حال در این هنگام حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ با ثروتش در خنثی کردن توطئۀ دشمنان نقش خوبی ایفا نمود.
خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ با حمایت مالی خود از اسلام، نهایت تلاش خود را به کار برد. او با کمال میل و رغبت، تمامی ثروت خود را در اختیار پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) قرار داد و ایشان آن را برای رفع نیازهای مسلمانان به کار برد. تأثیرات مثبتی که ثروت حضرت خدیجه (آن هم در اوضاع بحرانی) به نفع مسلمانان و در خنثیسازی توطئۀ دشمنان داشت، بر کسی پوشیده نیست. در همین باره پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) فرمود: «ما نفعنی مالٌ قط ما نفعنی مال خدیجه؛(1)هیچ ثروتی همانند دارایی خدیجه به من (و آیین من) سود نرسانیده است.»
در حالی که مسلمانان زیر فشار قریش و محاصرۀ اقتصادی بودند، ثروت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ تا حدودی، مشکلات تحمیلی را کاهش داد و توانست توطئهها را خنثی کند. در همین باره گفتهاند: «اسلام با مال خدیجه پا بر جا ماند.»(2)
مشرکان
مسلمانان را تطمیع میکردند، تا دست از اسلام بردارند. برای خنثی کردن این توطئه سرمایۀ حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ تأثیرگذار بود. امّا برای پذیرش اسلام به مردم رشوه داده نشد، نیز برای جذب قلوب مشرکان پرداخت نگردید، بلکه در راه حفظ جان مسلمانان خرج شد.(3)
ابن اثیر جزری، علی بن محمّد (م ۶۳۰ ق)، اسد الغابة فی معرفة الصحابه، تهران: انتشارات اسماعیلیان.
ابن جوزی، ابوالفرج عبدالرحمن بن علی بن محمد جوزی بغدادی (م ۵۹۷ ق)، الموضوعات، بیروت: دار الفکر، ۱۴۰۳ ق.
، صفة الصفوة، تحقیق: عبد السلام محمّد هارون، بیروت: دار الفکر، ۱۴۱۳ ق.
ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی (م ۸۵۲ ق)، الاصابة فی تمییز الصحابة، تحقیق: عادل احمد، علی محمّد، بیروت: دارالکتب العلمیة، ۱۴۱۵ ق.
ابن سعد واقدی، ابو عبداللّه محمّد (م ۲۳۰ ق)، الطبقات الکبری، بیروت: دار صادر، ۱۳۸۶ق.
ابن سیدالناس، ابوالفتح محمد یَعمُری (م ۷۳۴ ق)، عیون الاثر فی فنون المغازی و الشمائل و السیر، بیروت ۱۴۰۶ / ۱۹۸۶.
ابن شهرآشوب، محمّد بن علی مازندرانی (م ۵۸۸ ق)، مناقب آل ابیطالب، تحقیق: گروهی از اساتید نجف اشرف، نجف: المکتبة الحیدریة، ۱۳۷۶ ق.
ابن عساکر، علی بن حسن، تاریخ مدینه دمشق، به کوشش: علی شیری، بیروت، ۱۴۱۵ ق / ۱۹۹۵ م.
ابن کثیر، اسماعیل بن عمر (م ۷۷۴ ق)، البدایة والنهایة، تحقیق: علی شیری، بیروت: دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۸ ق.
، السیرة النبویة، تحقیق: مصطفی عبدالواحد، بیروت: دارالمعرفة، ۱۳۹۶ ق.
ابن منظور، محمد بن مکرم، مختصر تاریخ دمشق لابن عساکر، به کوشش: روحیه نحاس، دمشق: ۱۴۰۴ ق / ۱۹۸۴ م.
ابن هشام حمیری، ابومحمد عبدالملک (م ۸ ۲۱۳ ق)، السیرة النبویّة، تحقیق: مصطفی سقا، ابراهیم ابیاری و عبدالحفیظ شلبی، بیروت: داراحیاء التراث العربی، [بیتا].
اربلی، علی بن عیسی (م ۶۹۳ ق)، کشف الغمة فی معرفة الائمة۷، بیروت: دار الاضواء، ۱۴۰۵ ق.
امام مسلم، مسلم بن حجاج نیشابوری (م ۲۶۱ ق)، صحیح مسلم، بیروت: دارالفکر، [بی تا].
بخاری، محمّد بن اسماعیل (م ۲۵۶ ق)، صحیح البخاری، بیروت: دارالفکر، ۱۴۰۱ ق.
بدران، عبدالقادر (ت ۱۳۴۶ ق)، تهذیب تاریخ دمشق الکبیر، بیروت: دار إحیاء التراث العربی، ۱۴۰۷ ق.
بلاذری، احمد بن یحیی (م ۲۷۹ ق)، انساب الاشراف، تحقیق: سهیل زکار، ریاض زرکلی، بیروت: دارالفکر، ۱۴۱۷ ق.
جلالالدین سیوطی، عبدالرحمان بن کمال بن محمد خضیری (م ۹۱۱ ق)، الدرّ المنثور فی التفسیر المأثور، بیروت: دار الفکر، ۱۴۱۴ ق.
حاکم نیشابوری، ابو عبداللّه (م ۴۰۵ ق)، المستدرک علی الصحیحین، بیروت لبنان: دارالمعرفة، ۱۴۰۶ ق.
حائری مازندرانی، محمّدمهدی (م ۱۳۶۹ ش)، شجرۀ طوبی، النجف الاشرف: المکتبة الحیدریة، ۱۳۸۵ ق.
حلبی، علی بن برهان (م ۱۰۴۴ ق)، السیرة الحلبیه، بیروت: دارالمعرفة، ۱۴۰۰ ق.
ذهبی، محمّد بن احمد بن عثمان، سیر اعلام النبلاء، تحقیق: شعیب ارنووط و حسین اسد، بیروت: مؤسسۀ الرسالة، ۱۴۱۳ ق.
سبط ابن جوزی، شمسالدین یوسف بن قزاوغلی (م ۶۵۴ ق)، تذکرة الخواص من الامه بذکر خصائص الائمه، نجف: منشورات المطبعه الحیدریه، ۱۳۸۳ق.
شهیدی، سید جعفر، زندگانی فاطمه زهرا عَلَيْها السَّلاَمُ، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ هشتم، ۱۳۶۶ش.
شیخ صدوق، ابوجعفر محمّد بن علی بن الحسین بن بابویه قمی (م ۳۸۱ ق)، الخصال، تحقیق: علی اکبر غفاری، قم: نشر اسلامی، ۱۴۰۳ ق.
، معانی الأخبار، تحقیق: علی أکبر الغفّاری، قم: مؤسسۀ نشر اسلامی، ۱۳۶۱ ش.
شیخ طوسی، ابوجعفر محمّد بن حسن (م ۴۶۰ ق)، الامالی، تحقیق: مؤسسۀ البعثة، قم: دارالثقافة، ۱۴۱۴ ق.
، المبسوط فی فقه الإمامیة، تحقیق: محمّد علی الکشفی، تهران: کتابخانۀ مرتضوی، ۱۳۸۷ ق.
شیخ مفید، محمّد بن محمّد بن نعمان عکبری بغدادی (م ۴۱۳ ق)، مسار الشیعة فی مختصر تواریخ الشریعه، تحقیق: مهدی نجف، بیروت: دار المفید، ۱۴۱۴ ق.
طبرسی، فضل بن حسن (م ۵۴۸ ق)، اعلام الوری باعلام الهدی، تحقیق و نشر: مؤسسۀ آل البیت لاحیاء التراث، قم: مطبعة ستاره، ۱۴۱۷.
طبری، محمد بن جریر (م ۳۱۰ ق)، تاریخ طبری ( تاریخ الامم والملوک)، به کوشش: گروهی از علماء، بیروت: اعلمی،۱۴۰۳ ق.
عاملی، سید جعفر مرتضی، الصحیح من سیرة النبی الأعظم۹، بیروت: دارالهادی، ۱۴۱۵ ق.
علامۀ امینی، عبدالحسین بن احمد (م ۱۳۹۰ ق)، الغدیر فی الکتاب والسنّة والأدب، بیروت: دار الکتاب العربی، ۱۳۸۷ ق.
قاضی نعمان مغربی، نعمان بن محمّد تمیمی (م ۳۶۳ ق)، شرح الاخبار فی فضائل الائمة الاطهار، تحقیق: سید محمّد حسینی جلالی، قم: نشر اسلامی، ۱۴۱۴ ق.
قرطبی، محمّد بن احمد انصاری (م ۶۷۱ ق)، الجامع لأحکام القرآن (تفسیر القرطبی)، تحقیق: محمّد عبد الرحمان مرعشلی، بیروت: دار إحیاء التراث العربی، ۱۴۰۵ ق.
کلینی، ابو جعفر محمّد بن یعقوب (م ۳۲۹ ق)، الکافی، تهران: دارالکتب الاسلامیة، چاپ چهارم، ۱۳۶۵.
مجلسی، محمّدباقر (م ۱۱۱۰ ق)، بحار الأنوار، بیروت: دار احیاء التراث العربی، چاپ سوم، ۱۴۰۳ق.
مطهری، مرتضی، سیری در سیرۀ نبوی، تهران: انتشارات صدر، چاپ دوم، ۱۳۶۴ش.
مومن سبزواری قمی، علی بن محمّد، جامع الخلاف و الوفاق، قم: زمینهسازان ظهور امام عصر، ۱۳۷۹.
نووی، أبو زکریا یحیی بن شرف (م ۶۷۶ ق)، تهذیب الأسماء واللغات، بیروت: دار الفکر، ۱۴۱۶ ق.
هندی الفَتَّنی، محمّد طاهر بن علی (م ۹۸۶ ق)، تذکرة الموضوعات، تحقیق: محمّد عبد الجلیل سامرودی، هند، ۱۳۴۲ ق.
هیثمی، نورالدین علی بن ابیبکر (م ۸۰۷ ق)، مجمع الزوائد و منبع الفوائد، بیروت: دارالکتب العلمیة، ۱۴۰۸ ق.
شرح زندگانی و ویژگیهای رفتاری و اخلاقی حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ با استناد به منابع مهم تاریخی و حدیثی است. از دیدگاه نویسنده: در مورد این بانوی بزرگ که حق بسیار عظیمی بر گردن مسلمین و گسترش اسلام دارد، نوشته ای مستقل و رسا تنظیم نگردیده است. از این رو، نویسنده خود را ملزم دانسته که دست به کار شود و شرح زندگی سراسر شور و حماسۀ این «قهرمان راستین» را از لابه لای کتب و منابع گوناگون به صورت مجموعه ای مستقل در پیش روی آنهایی که به اصالت ها می اندیشند و به ارزش های والای انسانی عشق می ورزند، قرار دهد. این بانوی با اخلاص، در تکوین بنای اسلام و پیشبرد آن با بهره گیری از ثروت سرشار و موقعیت و جایگاه عظیمش در دنیای آن روز، سهم بسزایی دارد، تا آن جا که پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در باره اش فرموده است: «ما قامَ الاسلامُ اِلّا بسیف علیٍّ ومالِ خدیجه؛ اسلام پا نگرفت مگر به شمشیر علی و ثروت خدیجه.»
کلیدواژه: حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ، پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، تاریخ اسلام، شمشیر حضرت علی عَلَيْهِ السَّلاَمُ، ثروت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ، تبلیغ.
تا آن جا که در امکان نگارنده بوده، به جست وجو و کاوش پرداخته، اما گویی در مورد این
1) بانوان نمونه، گروهی از مؤلفان، تهیه و تدوین: پژوهشکدۀ باقر العلوم۷، قم: نور السجاد، چاپ اوّل، ۱۳۸۷، ص ۳۲۹ ۳۵۴.
بانوی بزرگ که حق بسیار عظیمی بر گردن مسلمین و گسترش اسلام دارد نوشته ای مستقل و رسا تنظیم نگردیده است. از این رو، نویسنده خود را ملزم دانست که هر چه زودتر دست به کار شود و شرح زندگی سراسر شور و حماسه این «قهرمان راستین» را از لابه لای کتب و منابع گوناگون به صورت مجموعه ای مستقل در پیش روی آنهایی که به اصالت ها می اندیشند و به ارزش های والای انسانی عشق می ورزند، قرار دهد.
چهار «زن» در میان تمام بانوان برجسته جهان، از آغاز تا انجام و در بین قهرمانان راستین تاریخ، به خاطر ویژگی های خاص خود در صدرند.(1)یکی از آن چهار زن، خدیجۀ کبری عَلَيْها السَّلاَمُ است.
این بانوی با اخلاص، در تکوین بنای اسلام و پیشبرد آن با بهره گیری از ثروت سرشار و موقعیت و جایگاه عظیمش در دنیای آن روز، سهم بسزایی دارد، تا آن جا که پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در باره اش فرموده است: «ما قامَ الاسلامُ اِلّا بسیف علیٍّ ومالِ خدیجة؛ اسلام پا نگرفت مگر به شمشیر علی و ثروت خدیجه.»
وی در لحظات آغازین «بعثت» و سنگینی نزول وحی، که برای پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) دورانی بسیار سخت و بحرانی بود، در تأمین آرامش و امنیت خاطر او سخت می کوشید. با ایثار خالصانه ترین دوستی ها و جانفشانی های یک همسر، طعم شیرین محبت های یک مادر را مادری که از فرزند در قبال حمله هر نوع دشمنی و تهدید هر خطری دفاع و حمایت می کند بدو می چشانید.
بنت الشاطی بانوی دانشمند و نویسندۀ توانای مصری می گوید: «آیا هیچ همسری را تاب آن هست که چون خدیجه دعوت تاریخی پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) را از صمیم دل و سویدای جان و با ایمانی نیرومند بدون یک ذرّه تردید و شک در صدق پیامش، بپذیرد و به استقبالش رود، با این یقین محکم که خداوند او را هیچ گاه خوار نخواهد ساخت؟
1) . پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) فرمود: خدای متعال از زنان عالم چهار زن را برگزید: مریم: آسیه، خدیجه و فاطمه. (شوشتری، محمّدتقی تستری، قاموس الرّجال، ج ۱۰، ص ۴۳۰)
آیا در توان هیچ بانویی جز خدیجه با آن همه ثروت بی حساب و بخشش های فراوان، هست که در اوج رفاه و آسایش، به نعمت و عزّت و شوکت شاهانه پشت کند تا در تیره ترین ایام سختی در کنار همسرش بایستد و با او در سخت ترین نوع شکنجه و آزار به پاس وفادار ماندن به ایمانش، شرکت کند؟
بعید است که چنین باشد! بلکه او یگانه بانویی است که تمام امکاناتش را برای یاری پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و تأمین اعتماد و آرامش و سلامت او به کار گرفت.»(1)
«بودلی»
در کتابش الرسول می نگارد: «فضای اطمینان بخشی را که عقیده و ایمان خدیجه در مراحل اولیه ایجاد کرده بود، امروز می توان با یک ششم سکنۀ عالم برابر دانست.»(2)
و باز بنت الشاطی می نویسد: «خدیجه در سنینی نبود که تحمل رنج و سختی بر او آسان باشد و از کسانی نبود که در جریان زندگی با تنگی معیشت، محرومیت ها و تلخ کامی ها بار آمده و خو گرفته باشد. اما او، با وجود کهولت، راضی شد سختی هایی را که در اثر محاصره شدن بنی هاشم در شعب ابی طالب از طرف قریش تحمیل شد، تا سر حدّ مرگ تحمّل کند.»(3)
از این رو، بر ما است که به پاس آن همه حق عظیمی که این بانوی بزرگ و نمونه بر تمامی مسلمین دنیا دارد، یادش را گرامی داریم و خاطرش را ارج نهیم.
خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ از پدر و مادری قریشی زاده شد. پدرش «خُوَیْلِد» پسر «اسد بن عبدالعُزّی» و مادرش «فاطمه» دختر «زائدة بن اَصَمّ» بود که سلسلۀ نیاکانش به «لُؤَیّ(4)بن غالب بن فِهْر» می انجامید. دودمان مادر بزرگش، هاله دختر عبد مناف بن حارث نیز به «لُؤَیّ» منتهی می شد.(5)بدین لحاظ، تمام مورّخان اعتراف دارند به این که خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ از پدر و مادری متولد
شد که هر دو از ریشه دارترین و اصیل ترین خاندان های جزیرة العرب بودند.
«اسد بن عبدالعُزّی» پدر خویلد و نیای بزرگوار حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ، یکی از اعضای مؤسس پیمان «حَلْفُ الْفُضُول» بود. پیمان مذکور را گروهی از مردمان با شخصیت و عدالت خواه عرب بستند و قرار گذاشتند که از مظلومان دفاع کنند و در یاری کردن درماندگان کوشش نمایند.
پدر حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ خویلد بود. همان کسی که در حادثۀ حملِ «حجر الاسود» به یمن و به خاطر حراست از یکی از مناسک دینش با تُبَّعْ (پادشاه یمن) در افتاد و در این طریق هیچ گاه نیرو و بی شماری یاران دشمن، او را به وحشت نیفکند و بالأخره در اثر فداکاری های او بود که تُبَّع از تصمیم خود منصرف شد و آن سنگ مقدس را از جایش حرکت نداد.(1)
یکی دیگر از خویشان سرشناس حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ، پسر عمویش «وَرَقَة بن نَوْفَل» بود که پیوسته (جهت یافتن آیینی اطمینان بخش) مشغول فحص و بررسی کتب یهود و نصارا بود.(2)
مورّخان و پژوهندگان سیرۀ نبی اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) نقل می کنند: هنگامی که پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) نخستین طلیعه های نبوت را در غار حرا دید و آوایی را شنید که در غار با او سخن می گوید و از این رویدادها هراسان و بهت زده به خانه اش برگشت و قضایا را برای همسر صادق و وفادارش بازگو کرد، حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ به سوی پسر عمّش «ورقه» شتافت و آنچه را بر پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) گذشته بود، برایش نقل کرد و ورقه، او را به آیندۀ درخشان و جهان گیر پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) نوید داد.(3)
1) . امینی، ابراهیم، فاطمه زهرا عَلَيْها السَّلاَمُ بانوی نمونه، ص ۱۹، به نقل از: سهیلی، عبدالرّحمان بن عبد اللّه، الروض الانف فی شرح السیرة النبویة لابن هشام، ج ۱، ص ۲۱۳.
2) . «ورقه» در آن زمان جزء علما و بزرگان مسیحیت شمرده می شد. (محلّاتی، ذبیحاللّه، ریاحین الشریعه، ج ۲، ص ۲۰۷ و ۲۱۲؛ الحسون، محمّد، اعلام النساء المؤمنات، ص ۳۱۹)
3) . میرخوانْد، برهان الدین محمّد بن خاوندشاه، تاریخ روضة الصفا، ج ۲، ص ۱۰۶.
شرافت حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ تنها به اصالت ها و نجابت های خانوادگی خلاصه نمی شد، بلکه خود به صفات نیک و خُلق نیکو زبانزد همه بود و پیش از زناشویی با پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) با القاب «طاهره»، «مبارکه»، «ملکۀ بطحا»، «سیّدۀ قریش» و «بانوی بانوان قریش» شهرت داشت.(1)
خانۀ او پناهگاه امن یتیمان و درماندگان و آوارگان بود. هر یتیمی که در حیات خود نقطۀ اتکا نمی یافت، هر پدری که نمی توانست برای فرزندان خود لقمه نانی تهیه کند، هر زنی که پس از کشته شدن شوهرش بی پناه می ماند و هر رنجدیده، صدمه کشیده و بی پناه، راه خانۀ حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ را پیش می گرفت، به ثروت و مهربانی او پناه می برد و با برخورد پرلطف و عنایت او جراحات قلب خود را مرهم می گذارد. بدین جهت این گروه از مردم، نام دیگری به او داده بودند: «مادر یتیم ها.»
خانۀ او دو علامت داشت: یکی قبّۀ سبزی که بر بام آن بود، دیگری آمد و شد و ازدحامی که در طریق خانۀ او بود. حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ دوست داشت به فقرا و ستمدیدگان کمک کند. آنها را در هر موقع از روز یا شب می پذیرفت، مهربانی می کرد، با آنها سخن می گفت و به درد دل آنها گوش می داد. دست نوازش بر سر و صورت بچه های آنها می کشید و اشک های چشم مادران را پاک می کرد که بوسه های آنها با قطرات اشک شان به دست او می نشست. آن وقت خدمت کارش «میسره» را می خواند. او نیز کیسههای پول را میآورد و میان آنها تقسیم میکرد.
وی ثروت بسیاری داشت. شترهای زیاد او در راههای تجارتی مکه کار میکردند. عمارتش یکی از بهترین خانههای مکه محسوب میشد. بنای آن دو طبقه بود، با ایوانهای کوچک مُشرِف به کعبه و بر راه شام.
یک طرف خانه جای سکونت خودش بود، طرف دیگر محلّ پذیرایی از مهمانان. در
1) . محلّاتی، ذبیحاللّه، ریاحین الشریعه، ج ۲، ص ۲۰۷.
اتاق خودش که مشرِف به کعبه بود، صندلیهای عاج نشان و صدف نشان و حریرهای هند و زربفتهای ایران که عمّالش آورده بودند، دیده میشد.
به هر یک از کارگزارانش به غیر از مخارجشان سالی دو شتر میداد. هر چیز خوبی را از اطراف یا به شکل هدیه و یا برای فروش به خانۀ او میآوردند.
در اتاق خوابش یک چراغ برنج قلمزنی ممتاز که مردم آن را طلا تصور میکردند، موجود بود. هر وقت کاروانهای مکه از یمن و شام بر میگشتند، چیزهای تازه ای در اتاقهای حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ دیده میشد و دخترهای مکه بدین جهت همیشه به خانه اش میآمدند.(1)
خدیجه پیش از پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) دو بار ازدواج کرده بود:
الف اوّلین شوهرش ابوهالة بن نباش بن زراره از قبیلۀ تمیم (تیم) بود،(2)که از او فرزند پسری(3)به نام هند به دنیا آورد. هند هنوز سه بهار از عمرش نگذشته بود که پدرش رحلت کرد.
امام حسن مجتبی۷ حدیث وصف شمایل پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) را از هند روایت کرده که بعداً بیشتر محدثان و راویان هم آن حدیث را از امام حسن۷ گرفته و نقل کرده اند. او در تمام جنگ ها و غزوات همگام پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و در راه دعوت اسلامی هم چون مادرش حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ، تا آخرین حدّ ممکن از جان گذشته بود. بعد از رحلت پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) هم پیوسته همراه و ملازم رکاب حضرت علی عَلَيْهِ السَّلاَمُ بود تا این که در بصره و جنگ جمل به شهادت رسید.(4)
ب ازدواج دیگر حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ بعد از مرگ شوهر نخستین خود(5)ابو هاله، با عتیق
1) . محلّاتی، ذبیح اللّه، ریاحین الشریعة، ج ۲، ص ۲۰۲؛ محدث قمی، شیخ عباس، منتهی الآمال، ج ۱، ص ۹۹.
2) . و به قول دیگر، ابو هاله هند بن المنذر الاسدی. (محلّاتی، ذبیح اللّه، ریاحین الشریعه، ج ۲، ص ۲۰۲؛ محدث قمی، شیخ عباس، منتهی الآمال، ج ۱، ص ۹۹)
3) . البته علاوه بر هند، فرزند دیگری به نام «هاله» نیز داشت و به این خاطر هم کنیۀ شوهرش «ابوهاله» بود. (فارسی، جلال الدین، پیامبری و انقلاب، ص ۴۷)
4) . معروف حسنی، سید هاشم، سیرة الائمة الاثنی عشر، ج ۱، ص ۴۷؛ الحسون، محمّد، اعلام النساء المؤمنات، ص ۳۱۷؛ ابو سعید خرگوشی، نجمالدین محمود راوندی، شرف النبی، ص ۵۷ ۵۹.
5) . بنا بر قول دیگر، نخستین شوهرش عتیق (عُتَّیق یا عُتَیِّق) می باشد. ر.ک: محدث قمی، شیخ عباس، منتهی الآمال، ج ۱، ص ۹۹.
بن عائذ (عابد) مخزومی بود. از او دختری(1)نصیبش شد که او را نیز هند نامید.(2)
این دختر تحت سرپرستی مادر بود تا این که با ظهور اسلام، مسلمان شد و در شمار صحابی های بزرگ و با اخلاص پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) قرار گرفت.
راویان سیرۀ رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) نقل می کنند که حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ در کار بازرگانی و فعالیت های اقتصادی اش گروهی را با دستمزدهای معیّن برای تجارت به شام و سایر جاها گسیل می داشت.
پیش از ازدواج با پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، که آوازۀ امانت و صداقت و پایداری اش در کارها به همه جا پیچیده بود و نقل مجالس و محافل مردان و زنان مکه بود، به دنبال وی فرستاد تا او نیز چون دیگران برای وی به تجارت بپردازد. و به خاطر همان امانت و درستی و سایر ویژگی های بی مانندش، به آن حضرت دو برابر دیگران مزد پیشنهاد کرد.
محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) نیز بعد از مشورت با عمویش ابوطالب عَلَيْهِ السَّلاَمُ، با پیشنهاد حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ موافقت کرد و بدین ترتیب قرارداد کار بسته شد و محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در رأس یک کاروان تجارتی به راه افتاد و حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ برای انجام کارهای قافله و اجرای دستورات وی، غلامش مَیْسَره را به خدمت او گماشت.
کاروان به شام رسید. کالاهای تجارتی با وضعی دلخواه به فروش رفت. در برابر، متاع های دیگری خریداری شد و آهنگ بازگشت کرد. این کاروان برای اولین بار در کار تجارتش آن چنان موفقیت شایانی به دست آورد که برای هیچ یک از سایر کاروانها سابقه نداشت و همه جا صدا کرد.
میسره، پیش از رسیدن کاروان به نزدیکی های مکه، با اشتیاق به سوی شهر و حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ شتافت تا حادثۀ شگفت ملاقات «راهب» با محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و سایر رویدادهای عجیب و غریبی را که تا آن زمان برایشان رخ نداده بود، گزارش دهد. با پخش خبر نزدیک شدن
کاروان محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) با آن شگفتی های خاص، مکه آماده شد تا از او استقبال شایانی به عمل آورد.
مردم به پیشباز او از شهر خارج شدند. خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ از درگاه بلند خانه اش همه را می نگریست و ردّپای قافله را دنبال می کرد. میسره هم در کنارش ایستاده بود. در انتها محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) به خانۀ خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ آمد و گزارش سفر خود را ارائه نمود و سپس به سوی عموی خویش رفت. ابوطالب عَلَيْهِ السَّلاَمُ نیز این موفقیت را به او تبریک گفت.
بعد از آن سفر پیروزمندانه، که خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ آثار اصالت و راستی و تمام صفات انسانی را به حدّ اعلا در محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) یافته بود و نیز آنچه از فکر ازدواج با محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) به ذهن خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ نفوذ کرد، رویدادهای شگفت که در راه از وی سرزده و میسره برایش نقل کرده بود، فکر ازدواج با محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) به ذهن خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ خطور کرد.(1)
همان طور که خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ در این افکار و آرزوها و شور و شوق های هیجان انگیز غرق بود و کبوتر خیالش بر گرد شاخ و برگ شجرۀ پاک و سرسبز و خرّم محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در پرواز بود، ناگهان نفیسه بنت منیّه، یکی از دوستان یک رنگش بر او وارد شد. خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ به محض دیدن او، کوشید تا اضطراب درونش را از او پنهان دارد و حالتی طبیعی و عادی به خود گیرد؛ ولی نفیسه راز درونش را کشف کرد و بر آنچه خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ در پنهان داشتنش میکوشید، دست یافت و گفت:
خدیجه جان! از شدّت غم، جانت را مکاه. امر آسانی است و من به تو قول میدهم سر صحبت را با او باز کنم و این عشق مقدس تو را با او در میان گذارم. مطمئن باش که در این راه آنچه از دستم برآید، دریغ نخواهم کرد.(2)
1) . برای آگاهی از جریان سفر تجارتی و کرامات پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) ر.ک: محلّاتی، ذبیحاللّه، ریاحین الشریعه، ج ۲، ص ۲۱۹ ۲۳۰؛ مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج ۱۶، ص ۳۰ ۵۲.
2) . معروف حسنی، سید هاشم، سیرة الائمة الاثنی عشر، ج ۱، ص ۴۹؛ ابن هشام حمیری، ابومحمد عبدالملک، السیرة النبویة، ج ۱، ص ۲۰۱.
محمّد یتیم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) این جوان تنها که در دنیا کسی جز عموی مهربان و غم پرور نداشت، چون همیشه در تنهایی خویش سر به جیب تفکر فرو برده و چونان همیشه به این سه مسئله اساسی زندگی «خدا، انسان، جهان» و به این آدمهای گونه گون میاندیشید. نفیسه بر او وارد شد. سلام کرد و رشتۀ تفکرات او را با به میان آوردن این سخنها از هم گسیخت: یا محمّد! سنّ مبارکت از بیست گذشته، تنهایی و بی همدمی تو را از معاشرتها برکنار داشته. چرا در صدد ازدواج بر نمیآیی؟
محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) پاسخی نداد. سر به زیر انداخت و در حالی که انبوهی از مشکلات و موانع به ذهن او هجوم آورده بود، به سکوت و تفکرش ادامه داد. ولی نفیسه جدّی تر از آن بود که بدین سادگی از او دست بردارد. از این رو، به گفت وگو ادامه داد او را به سخن گفتن و پاسخ واداشت.
لبخند شرم آگینی چون سپیدۀ صبح بر لبان محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) نقش بست و گفت: خدا میداند که برای این امر، مال و منال چندانی ندارم. در این هنگام نفیسه که گویی به دنبال چنین پاسخی میگشت، راه را برای تصریح و بی پرده سخن گفتن، هموار دید و ادامه داد: چه خواهی گفت اگر بانویی آراسته، با اصل و نسب، با کفایت و دولت مند را به تو معرّفی کنم؟
تا آن زن که باشد.
به خدا! وی کسی جز خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ بانوی قریش نیست که هیچ یک از زنان قریشی و مکّی همسان و همتای او نیست.
محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) از این پیشنهاد خرسند گشت و آن را با عمویش ابوطالب عَلَيْهِ السَّلاَمُ در میان گذاشت.(1)
ابوطالب عَلَيْهِ السَّلاَمُ که محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) را چون عزیزترین فرزندان خود دوست میداشت و به آیندۀ او بیش از دیگران میاندیشید، از این خبر، برق شادی بر چشمانش نشست. خطوط چهره اش از هم باز شد و به آیندۀ درخشان برادرزاده اش بیش از پیش، امیدوار و مطمئن گردید.
محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) به همراهی دو عموی بزرگوارش، ابوطالب عَلَيْهِ السَّلاَمُ و حمزه به سوی خانۀ خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ
1) . بنت الشاطی، عایشه عبدالرحمن، نساء النبی، ص ۳۵؛ الحسون، محمّد، اعلام النساء المؤمنات، ص ۳۱۸.
رهسپار شدند. در حالی که همه چیز برای این ازدواج مبارک آماده بود، در فرصت کوتاهی تفاهم بر تمامی مسائل و مقدمات زناشویی بین آن دو برقرار گردید.
مجلس خواستگاری برگزار شد و خطبۀ عقد توسط ابوطالب عَلَيْهِ السَّلاَمُ آن گونه که متداول بود خوانده شد و بدین ترتیب، اراده و مشیّت خدا این دو را در کنار یکدیگر قرار داد تا از پرتوِ قِران این خورشید و ماه، نه تنها جزیرة العرب که جهان از نور و شور پر گردد.
نقل شده است که پس از انجام مراسم و پذیرش خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ، چون حضرت محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) خواست که برخیزد و همراه عمویش ابوطالب عَلَيْهِ السَّلاَمُ برود، خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ از روی ادب و احترام اظهار داشت: «به خانۀ خودت خوش آمدی. خانه، خانۀ تو است. من نیز کنیز تو هستم.»(1)
آنچه اشاره شد، عقیدۀ بیشتر مورخان و نویسندگان سیرۀ پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در بارۀ چگونگی ازدواج آن حضرت و خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ است، که منشأ آن را نیز همان سفر تجارتی پیروزمندانۀ محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و خصالِ عالی انسانی و رویدادهای شگفتی که از عظمت و شخصیت و احیاناً آیندۀ شکوفای او حکایت می کرد، می دانند.
ولی عده ای دیگر از راویان، منشأ این زندگی مشترک را سفر به شام و وساطت نفیسه نمیدانند، بلکه قائل اند که واسطۀ این امر، خواهر خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ هاله بوده و مبنایش خواست و طلب خود خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ بوده است. از قول عمّار بن یاسر آمده است که وی میگفت:
«من به چگونگی زناشویی رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ از همه آگاه ترم؛ زیرا افتخار دوستی و مصاحبت آن حضرت را داشته ام. روزی با آن حضرت در راه صفا و مروه میرفتیم. ناگاه خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ را دیدم که با خواهرش هاله همراه است. همین که چشم آنان به ما افتاد، هاله نزد من آمد و نظر محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) را نسبت به ازدواج با خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ پرسید. من هم از پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) پرسیدم و پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) فرمود که روز خاصی را برای گفت وگو تعیین کن.
چون روز موعود فرا رسید، خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ به دنبال عمویش عمرو بن اسد(2)فرستاد. مقدمش را
گرامی داشت و جامه ای فاخر بر دوشش انداخت. سپس پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) نیز با تنی چند از عموهایش که در صدر آنان ابوطالب عَلَيْهِ السَّلاَمُ قرار داشت، در مجلس حاضر شدند. خطبۀ عقد توسط ابوطالب عَلَيْهِ السَّلاَمُ خوانده شده و امر ازدواج انجام گرفت.»
آن گاه عمار چنین افزوده است: «هیچ گاه خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ پیش از این واقعه، پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) را به استخدام خود در نیاورده بود و نیز آن حضرت اجیر هیچ کس دیگر نبوده است.»(1)
در تاریخ «ابی الفداء» آمده است که پس از بازگشت پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) از شام و بازگو کردن میسره حوادثی را که در راه برای آن حضرت رخ داده بود، خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ بدون واسطه، اشتیاق خود را به همسری با آن حضرت عرضه داشت. متقابلاً اعلام توافق شد و پیمان زناشویی در مدتی بسیار کوتاه بین آن دو برقرار گردید(2).(3)
عروسی این دو انسان نمونه برگزار شد. خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ از عموی محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، یعنی ابوطالب عَلَيْهِ السَّلاَمُ درخواست کرد که شتری نحر کند تا ولیمۀ زفاف برگزار شود(4)و دیگران هم از برکت این ازدواج خجسته برخوردار شوند.
باری، این دو زوج بی مانند پس از انجام تشریفات عقد و ازدواج، زندگی صمیمانه و پرشکوهی را با یکدیگر شروع کردند. با گذشت زمان، آوازۀ محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) به خاطر ویژگیهای برجسته، بذل و بخشش های بی شمار وفداکاری های بی نظیرش، گسترده تر میشد و دلهای
1) . ابن واضح یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب، تاریخ یعقوبی، ج ۲، ص ۱۶. ابن کثیر هر دو روایت را نقل کرده است.
2) . مؤلّف کتاب «سیرة الائمة الاثنی عشر» در کتاب «سیرة المصطفی» در ضمن بیان روایات مربوط به ازدواج پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ، روایت «عمار بن یاسر» را بر سایر روایات ترجیح داده و نیز علل و اسباب این رجحان را ذکر کرده است.
3) . عواملی چون: بشارت ظهور پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) خاتم درمیان قریش توسّط علمای یهود و مسیحی، رؤیای خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ و تعبیر آن توسّط پسر عمویش، و شنیدن کرامات محمّد امین(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در سفر تجارتی، باعث شد که خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ شخصاً و مستقیماً مسئلۀ ازدواج را مطرح کند. (محلّاتی، ذبیح اللّه، ریاحین الشریعه، ج ۲، ص ۲۰۷ و ۲۱۱ ۲۴۰)
4) . محدث قمی، شیخ عباس، سفینة البحار، ج ۱، ص ۱۰۰؛ میرخوانْد، برهان الدین محمّد بن خاوندشاه، روضة الصفا، ج ۲، ص ۹۱ ۹۵.
بسیاری را به سوی او جذب میکرد تا آن که حضرتش پا به مرحلۀ چهل سالگی گذارد.
حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ شوهرش را همواره غرق عبادت میدید؛ چرا که وی گاه و بی گاه همین که فرصتی مییافت، از شهر و غوغاهایش کنار میکشید و در دل کوه های اطراف مکه به خلوتگه اُنسش غار حرا میشتافت.
علاوه بر این که قومش را نیز به خاطر داشتن افکار پوچ و سنّتهای خرافی و جاهلی و پرستش بت هایی که بر گرد کعبه آویخته بودند، سرزنش میکرد و از این همه تقدیس و قربانی برای بت هایی که قادر به هیچ گونه جلب سود و دفع زیانی برای آنها نبود، بیزاری میجست.
محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در این شور و حالها و تفکرات عمیق به تدریج به سوی پیام و وحی آسمانی پیش میرفت و از خلال آن درمییافت که به حقیقت بزرگ نزدیک میشود و راز مکنون بر او آشکار میگردد.(1)
حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ نیز به هیچ وجه مزاحم این تنهایی ها و خلوت گزیدن های شوهر که اغلب بین آن دو جدایی ایجاد میکرد نمیشد و نمیکوشید تا خلوت انس و دنیای باصفای تأمّلات او را بر هم زند و عرصه را بر او تنگ سازد. بلکه تا آن هنگام که محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در خانه بود، با رعایت و آرامش بدو میپرداخت و چون از خانه به سوی حرا رهسپار میگردید، کسی را برای نگهبانی و مراقبت حال او هر چند از فواصل دور میگماشت و برای حفاظتش از گزند بدخواهان، خصوصاً قوم یهود، به دعا پرداخته و صدقه میداد.
چون پیک وحی در غار حرا بر محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) نازل شد، بی درنگ و در تیرگی آغاز سپیده دمِ ماه رجب که هنوز هوا تاریک بود، از غار خارج شد و لرزان و بُهت زده در دل ظلمت راه خانه را پیش گرفت. شتابان رفت تا به حجرۀ همسر باوفا و صدیقش رسید. چون به خانه پاگذاشت احساس کرد که به پناهگاه امنش رسیده است. در کنارش نشست و تمام آنچه را که در غار رخ داده و فشارهای سختی که از این رویداد بر جسم و روح وی وارد آمده، برایش بازگو کرد.
1) . معروف حسنی، سید هاشم، سیرة الائمة الاثنی عشر، ج ۱، ص ۵۳.
حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ نیز با دلسوزی ژرف به او گوش داد و افزود: پسر عم! شاد باش. مطمئن باش که خداوند، هرگز تو را خوار و رها نمیسازد. تو بزرگ مردی هستی که به صلۀ رحم و پیوند با خویشانت میپردازی، سخن راست میگویی، سختیها را با بردباری تحمل میکنی، مهمان نواز هستی و در کشمکش های سخت روزگار، معین و مددکار مردمی و من نیز به پیامبری تو از سالیان پیش ایمان داشته و دارم.(1)و پیوسته این گونه با او سخن گفت تا اضطرابش آرام شده و او را خواب فراگرفت.
استاد جعفر سبحانی در بارۀ این نگرانی ها، بیان می دارد: «البته این اضطراب تا حدّی طبیعی بود و منافات با یقین و اطمینان او به درستی آنچه به او ابلاغ شده ندارد؛ زیرا روح هر اندازه توانا باشد، باز در آغاز کار چنین اضطراب و وحشتی به او رخ میدهد و لذا بعدها این اضطراب از بین رفت.»(2)
حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ، پس از این که پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) به خواب رفت، از خانه خارج شد و راه خانۀ پسر عمویش ورقة بن نوفل را در پیش گرفت؛ چون به آن جا رسید، همۀ ماجرا را به او بیان کرد. ورقه پس از شنیدن این ماجرا با هیجان فریاد زد: «به خدایی که جان من در دست قدرت او است، خدیجه! اگر راست گفته باشی آنچه را گفتی، همان ناموسِ اکبری که بر موسی و عیسی میآمد، بر او نازل گردیده است. او پیامبر این امت است. به او بگو: ثابت قدم باش و به امر نبوّت یقین داشته باش.»(3)
حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ به سوی خانه شتافت تا هر چه زودتر به همسرش مژده رساند که او پیامبر شده، او حامل لوای رسالت است. همان رسالتی که بستگانش (عمرو بن اسد و ورقة
1) . محلّاتی، ذبیح اللّه، ریاحین الشریعه، ج ۲، ص ۲۵۰ ۲۵۱.
2) . سبحانی، جعفر، فروغ ابدیت، ج ۱، ص ۱۸۵ ۱۸۶، با تلخیص.
3) . بر اساس قول دیگر، خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ بعد از شنیدن بشارت پسر عمویش، به نزد راهبی به نام «عداس» آمد و پس از سؤالاتی، مسئلۀ غار حرا را بازگو کرد. عداس نیز آغاز پیامبری حضرت محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) را به خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ بشارت داد. (میرخوانْد، برهان الدین محمّد بن خاوندشاه، تاریخ روضة الصفا، ج ۲، ص ۱۰۶ ۱۰۸)
بن نوفل) و دیگر خداپرستان و کاهنان و راهبانِ شبه جزیره انتظارش را میکشیدند.(1)
چون به خانه رسید، پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) همچنان در خواب بود؛ در حالی که این بزرگ بانوی عطوف، دیدگانش را به سیمای با ابهت و نورانی پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) دوخته و به آیندۀ درخشان وی میاندیشید. ناگهان پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در بسترش به تب و تاب افتاد.
لرزه وجودش را فرا گرفت. نفسش به تنگی افتاد. قطرات درشت عرق چون مرواریدهای غلطانی بر پیشانی درخشانش ظاهر گشت. مدت زمانی در این وضع به سر برد؛ در حالتی که گویی به ندای گوینده اش گوش میدهد. سپس آرام گرفت و شروع به تلاوت کرد:
(یا أَیهَا الْمُدَّثِّرُ * قُمْ فَأَنذِرْ * وَ رَبَّکَ فَکَبِّرْ * وَ ثِیابَکَ فَطَهِّرْ * وَ الرُّجْزَ فَاهْجُرْ * وَ لَا تَمْنُن تَسْتَکْثِرُ * وَ لِرَبِّکَ فَاصْبِرْ؛(2)هان ای گلیم به خود پیچیده! برخیز و (مردم را به اندرز و پند) خداترس گردان، و خدای را به بزرگی و کبریایی یاد کن، و لباست را (لباس جان و تن را) پاکیزه کن و از ناپاکی دوری گزین و بر هر که خوبی و احسان کنی ابداً منّت مگذار، و برای خدا صبر و شکیبایی پیشه کن).
آن گاه سری به اطراف گرداند. همسر مهربانش را در کنار خود دید. با چشمانی سرشار از سپاس و تقدیس بدو نگریست. حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ که نگران حال او بود با اصرار از وی خواست که در بستر آرام گیرد و به خوابش ادامه دهد. در این هنگام پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) با چهره ای مصمّم فرمود: همسرم! دیگر روزگارِ خواب و راحت سرآمد. این پیک وحی جبرئیل امین است که مرا مأمور ساخته تا مردم را از ثمرۀ زشت کاری هاشان بیم دهم و آنان را به سوی اللّه و پرستش او فرا خوانم. پس چه کسی را فراخوانم و کیست که دعوت مرا اجابت کند؟
فردای آن روز که ورقة بن نوفل در مسجد الحرام محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) را دید، با دیدن او بی درنگ فریاد زد: «به آن خدایی که فرمانِ جان من در دست قدرت او است، تو پیغمبر این امّتی. قوم نادان بر سر این امر، تو را تکذیب میکنند، به آزارت بر میخیزند، از شهر خارجت میکنند و با تو به جنگ و ستیز میپردازند. اگر من آن روز را درک کنم، دین خدا را با حمایت تو
یاری میکنم.»
آن گاه به پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) نزدیک شد و سر مبارکش را بوسید. حضرت پرسید: مرا از وطن آواره میکنند؟ عرض کرد: بلی، ای کاش من جوان بودم. ای کاش تا آن روز زنده میماندم!(1)
پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) برای انجام رسالت و ابلاغ پیام، پا به راه گذارد و تلاشش را آغاز کرد. پیشتازی در ایمان و سابقه در اسلام، یکی از افتخارات مهم است. مدتی پس از آغاز بعثت و دعوت، پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ و علی عَلَيْهِ السَّلاَمُ سه نفری بودند که کنار کعبه یا در خانه به پرستش خدای یگانه میپرداختند. به تعبیر علی عَلَيْهِ السَّلاَمُ: «تنها خانه ای که بر محور اسلام بر پا بود، خانۀ پیامبر و خدیجه بود و من سومین نفر آن دو بودم.»(2)
این افتخار نصیب خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ شد که از زنان، اوّلین فردی باشد که دعوت آسمانی پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) را میپذیرد و به او ایمان میآورد. عظمت خدیجۀ کبری عَلَيْها السَّلاَمُ نزد خدای متعال و کرّوبیان بسی والا بود. در همان سال های نخست بعثت که حادثۀ «معراج» پیش آمد، خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ مخاطبِ سلام الهی قرار گرفت.
از زبان پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) روایت است که: در شب معراج، هنگام بازگشت از آن سفر آسمانی، به جبرئیل گفتم: آیا حاجت و کاری نداری؟ گفت: چرا. حاجتم این است که از سوی خدا و از طرف من به خدیجه سلام برسانی.
وقتی پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) سلام خدا و جبرئیل را برای خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ نقل کرد، وی گفت: «خداوند، خود سلام است، سلام از او است و سلام به او باز میگردد و بر جبرئیل هم سلام باد.»(3)
محمّدباقر، بحار الأنوار، ج ۱۶، ص ۷ ۸ و ۱۱.
پیامبر اسلام(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) پس از سه سال دعوت پنهانی، به امر الهی مأمور به دعوت آشکار و گسترش
دامنۀ پیام شد، ولی ندای دعوتش طوفان خشم جاه طلبان و گردن کشان را برانگیخت.
الف ابتدا از درِ استهزا و تمسخر و اتهامات (سحر و جنون) وارد شدند، ولی هیچ یک از آنها بر روح سرشار از یقین پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) خللی وارد نیاورد.
ب متوسل به انواع لطمه ها و آزارها و شکنجه ها شدند، امّا هیچ کدام ارادۀ پولادین و خدایی پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) را متزلزل نساخت.
ج تهدید و ارعاب را به سویش متوجه ساختند، لیکن روحیۀ قوی و تزلزل ناپذیرش را ذرّه ای هم نتوانستند تکان بدهند.
د نسیم نوازشگر تطمیع را به جانش وزانده و نغمۀ دلنواز مقام و عنوان را به گوشش نواختند. با این وجود هیچ ترفندی او را از راهش باز نداشت؛ بلکه مصمم تر و راسخ تر از پیش، فریاد می زد: «اگر آفتاب را در یک دست و ماه را در دست دیگرم بگذارید، هرگز از راه خویش برنمیگردم.»
قریشییان که همه راه های چاره را برای انصراف پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) از دعوتش بر روی خود بسته دیدند، تصمیم گرفتند تا او و پیروانش را در محاصرۀ اقتصادی قرار دهند و آنها را حتی از ضروریات اولیۀ ادامه زیست محروم سازند. از این رو، آنان را از شهر بیرون کرده و به «شعب ابی طالب» روانه ساختند. حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ نیز با آنان بدون ذرّه ای تردید همگام شد و در این همگامی از خانه، مال و همه چیز خود با طیْب خاطر و روحی آرام و مطمئن دست برداشت.(1)
در آن ایام این بانوی بزرگ پا به مرز ۶۵ سالگی میگذاشت، ولی علی رغم این فرسودگی و ضعف، هم چنان در کنار محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و یاران اندکش صبر پیشه میساخت تا آن جا که صبرشان، قریش مغرور را با آن قدرت و نیرو به زانو درآورد و بیچاره کرد.
در میان قریش از یک سو، بر سر پیمان محاصرۀ اقتصادی اختلاف بروز کرد و از سوی
1) . شایان توجه است که مصارف و آذوقۀ مسلمانان در طول سال های محاصره، به عهدۀ خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ بود؛ به نحوی که هر از چند گاهی دامادش ابوالعاص، مایحتاج آنان را بر شترها بار کرده و به محضر پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ می رساند. (محلّاتی، ذبیح اللّه، ریاحین الشریعه، ج ۲، ص ۲۱۱)
دیگر، خداوند موریانهها را مأمور ساخت تا این پیمانه نامه را به جز کلمۀ «اللّه» بخورند. بدین ترتیب نقشۀ آنان نیز نقش بر آب شد و عده ای از سرشناسان مکه تصمیم گرفتند دست از محاصره بردارند و راه بازگشت رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و یارانش را به مکه و خانه هایشان بازگذارند.
دست تقدیر، سرنوشت دعوت اسلامی را این گونه پیش میآورد که پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در سال دهم بعثت عموی گرامی اش ابوطالب عَلَيْهِ السَّلاَمُ را، که نیرومندترین مددکار دعوت و برترین شخصیتی بود که در قبال حملات و سخت گیری های قریش میایستاد و از رسالت پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) دفاع میکرد، از دست بدهد و بعد از وی به فاصلۀ چند روز یا چند ماه بر حسب اختلاف روایات(1)مواجه با فقدان صمیمی ترین یار زندگی اش، خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ گردد.
خدیجه ای که از آغاز بعثت و هنگامی که پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) مسئله وحی را برای او بازگو کرد، به وی صادقانه گروید و در راه این ایمان، تمامی دارایی و راحتی و رفاهش را بذل کرد و پیوسته تا واپسین دم زندگی و آخرین نفس نیز آن چه در امکان داشت، نثار پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و گسترش اسلام کرد.
این دو ضایعۀ غم انگیز در این سال، بر پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) سخت گران آمد و حضرتش را در اندوهی ژرف فرو برد. به مکه خیره شد. آن را از فقدان عموی مهربان و سرپرست حمایت گرش تیره و تار دید. به خانه اش روی آورد. آن را نیز از یار وفادار و شریک بذل و بخشش ها و فداکاری هایش خالی دید.
ابوطالب عَلَيْهِ السَّلاَمُ و خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ وقتی درمیگذرند که اسلام مراحل بسیاری از پیشرفت را پشت سر گذارده است. سر از دیواره های مکه بر آورده و نورش را به تمامی منطقۀ حجاز و حتی سرزمین های دوردست نیز تابانیده است.
در هر کوی و برزنی و نشست و برخاستی، سخن ها بر گرد اسلام و محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) دور میزند.
1) . محدّث قمی می نویسد: «خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ بعد از سه روز یا ۳۵ روز از وفات ابوطالب عَلَيْهِ السَّلاَمُ از دنیا می رود. پیامبر خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) وارد قبر او می شود و خودش با دست، پیکر او را وارد قبر می کند و به خاک می سپارد.» (محدث قمی، شیخ عباس، منتهی الآمال، ج ۱، ص ۱۰۷)
دسته ای از یاران پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) با ترک یار و دیار، زن و فرزند و عبور از صحراها و دریاها دامنۀ موج اسلام و عوت جدید را به حبشه سرزمینی از منطقۀ آفریقا میکشانند تا در برابر چشم جهان سیمایی نو از ایمان و چهره ای جدید از قهرمانی ها و از خود گذشتگی های محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و یاران پاکبازش را ترسیم کنند.(1)
خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ از دنیای این مردم رخت بربست، ولی از قلب همسر بزرگ و باوفایش هرگز نرفت؛ بلکه همواره چون نوری در جلوی دیدگان وی حضور داشت. پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) تا آن هنگام که حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ زنده بود، همسر دیگری نگرفت(2)و این، نشان حُرمت گذاری به آن همسر باوفا است. رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در فراق خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ اشک میریخت و هر گاه از او یاد میکرد، میگریست و میفرمود: «خدیجه! کجا دیگر مانند خدیجه پیدا میشود؟ ... .»(3)
آن گونه که تاریخ بیان میدارد، بعد از حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ زنانی چند به زندگی پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) وارد شدند، ولی هیچ کدام در گسترۀ قلب آن حضرت مقام و موقعیت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ را با آن شکوه پیدا نکردند، بلکه همواره جای او در دایرۀ دل و دنیای پیغمبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) خالی ماند و هیچ یک از همسران بعدی جای خالی او را پر نکرد.
روزی از روزها سال ها بعد از درگذشت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ خواهر وی «هاله» به مدینه وارد شد. محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) به محض شنیدن صدای او داغ دلش تازه شد و به یاد نوای گرم همسر درگذشته اش، با اشتیاق فریاد زد: «خوش آمدی، هاله!»
عایشه که ناظر این صحنه بود، نمیتوانست خویشتن داری کند، فریاد زد: «همیشه با حسرت و درد از عجوزه ای از پیرزنان قریش که از شدّت فرسودگی گونه هایش سرخ شده بود، یاد می کنی؛ در حالی که سال ها است که او مرده و خداوند بهتر از او را نصیب تو کرده است!»
نبیّ اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) رنجیده خاطر به عایشه فرمود: «به خدا سوگند که هرگز بهتر از او نصیبم
نشده! وی هنگامی به من گروید که دیگران تکفیرم کردند و هنگامی مرا تصدیق کرد که دیگران به تکذیبم پرداختند و هنگامی با دارایی اش به یاری من شتافت که دیگران محرومم ساختند. و خداوند از او، نه از زنی دیگر، به من فرزند عنایت کرد.»
عایشه از سخن باز ایستاد و گفت: «به خدا سوگند! بعد از این دیگر از وی سخنی به میان نمیآورم.»(1)
هر گاه رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) گوسفندی ذبح میکرد، میفرمود: «دوستان خدیجه را خبر کنید تا از این گوشت بدانان داده شود.» و چون عایشه بر این کار، پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) را مورد عتاب قرار میداد، حضرت فرمود: «به خدا سوگند! همانا من هر که خدیجه را دوست میداشت، دوست میدارم.»
هر گاه هدیه ای برای پیغمبر خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) می آوردند، می فرمود: «به خانۀ فلانی ببرید؛ چرا که دوست خدیجه و دوستدار او بود.»
در جای دیگر از عایشه نقل شده که وی در بیشتر اوقات میگفت: «من به هیچ کس چون خدیجه حسادت نورزیدم و رسول خدا با من پیمان زناشویی نبست، مگر بعد از مرگ او.» و گاهی میگفت: «در برابر هیچ یک از همسران محمّد به اندازۀ خدیجه، هر گاه که آن حضرت از او یاد میکرد، تحریک نمیشدم؛ چه پیامبر با من ازدواج نکرد، مگر سه سال بعد از درگذشت او.»(2)
محمّدباقر، بحار الأنوار، ج ۱۶، ص ۳ و ۸ و ۱۲.
شدّت علاقه و احترام ویژۀ پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) به خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ، تا آن جا بود که حتی در روز فتح مکه که حدود ده سالِ پر از حوادث و رویدادهای شگفت از مرگ خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ میگذشت چون وارد مکه شد و اراده کرد که جایگاهی مناسب برای تماشای صحنۀ زیبا و پرشکوه «فتح مکه» و سان دیدن از سپاه عظیم اسلامی برگزیند، جایی را نزدیک حَجون انتخاب کرد که
نزدیک قبر حبیبه اش خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ قرار داشت.(1)
دهم رمضان سال دهم بعثت، حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ در ۶۵ سالگی چشم از زندگی این جهان بربست و به ملکوت اعلا پر کشید.(2)خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ ۲۵ سال با رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) زیست و در دل و جان پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) جای داشت و هیچ زنی چون او محبوب و مورد احترام پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) نبود. امروز در دل شهر مکه، در قبرستان ابوطالب که به «مقبرۀ مُعلّا» هم معروف است، قبر این بانوی بزرگوار قرار دارد و شیفتگان آن بانو و علاقه مندان حضرت ابوطالب عَلَيْهِ السَّلاَمُ، کنار این قبرستان میایستند و از آن دو مؤمن راستین یاد میکنند و به زیارت میپردازند.
فرزندانی که خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ، پس از ازدواج با رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) به دنیا آورد، از این قرارند:
خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ برای رسول اللّه(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) دو فرزند پسر به دنیا آورد: یکی «قاسم» که پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بدان مناسبت کنیۀ «ابوالقاسم» به خود گرفت و دیگری «عبد اللّه» ملقّب به طاهر و طیّب.
بنا به روایت غیر مشهوری، طیّب و طاهر دو لقب برای یک فرزند نبوده، بلکه وی دو فرزند پسر بدین نام داشته که در خردسالی مرده اند؛ ولی مشهور بین مورّخان این است که این بانو جز دو فرزند به نام قاسم و عبد اللّه برای همسرش به دنیا نیاورد و هر دو در طفولیت مردند. از جمله قاسم را گفته اند که حدود دو سال و به روایتی بیشتر از آن زیسته و سپس درگذشته است(3).(4)
محمّدباقر، بحار الأنوار، ج ۱۶، ص ۱۵ ۱۶)
1) . ر.ک: طبری، محمّد بن جریر، تاریخ طبری، حوادث سال هشتم، فتح مکه.
2) . محدث قمی، شیخ عباس، سفنیة البحار، ج ۱، ص ۳۸۰.
3) . معروف حسنی، سید هاشم، سیرة الائمة الاثنی عشر، ج ۱، ص ۴۷؛ سبحانی، جعفر، فروغ ابدیت، ج ۱، ص ۱۶۷.
4) . رحلت قاسم و عبداللّه خصوصاً برای خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ زجرآور بود؛ لذا پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) به وی بشارت داد که بچّه های مؤمنان در صورت ارتحال، برای والدین خود شفاعت میکنند و ... . (مجلسی،
محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) از خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ دارای چهار دختر به نام های: زینب، رقیه، ام کلثوم و زهرا عَلَيْها السَّلاَمُ گردید.(1)قولی نیز هست به این که جز زینب و زهرا عَلَيْها السَّلاَمُ وی از پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) دختر دیگری نداشت و بنا به روایت دیگری، خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ سه دختر به نام های زینب، رقیه و زهرا عَلَيْها السَّلاَمُ به دنیا آورد.(2)از این سه قول، نخستین آن در میان تاریخ نویسان مشهورتر است.
خواست و قضای خداوند بر این قرار گرفته بود که پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) پسرانش را از دست بدهد و برای او جز دخترانش فرزندی به جای نماند؛ آن هم در چنان موقعیت و جامعه ای که دختر و زن از هیچ گونه ارزش و اهمیّتی برخوردار نبود، و گروهی از اعراب، زشت انگاری دختر را به حدّی رسانده بودند که او را زنده زنده در زیر خاک پنهان میکردند و هر کس را که از وجود فرزند پسر بی بهره بود، ابتر و بی دنباله میخواندند.
خداوندِ سبب ساز، برای تسلّای قلب حبیبش و رفع نگرانی خاطر وی، سورۀ کوثر را نازل فرمود: (إِنَّا أَعْطَینَاکَ الْکَوْثَرَ * فَصَلِّ لِرَبِّکَ وَ انْحَرْ * إِنَّ شَانِئَکَ هُوَ الْأَبْتَرُ؛(3)همانا ما به تو کوثر و خیر کثیر عطا کردیم. پس به شکرانۀ این موهبت بزرگ، برای پروردگارت نماز بگزار و شتر قربانی کن؛ همانا دشمن کینه جوی تو، ابتر است).
همۀ دختران خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ از پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، در دامن پر مهر وی دوران کودکی را به سلامت پشت سر گذاردند و به دوران جوانی و بلوغ رسیدند. بزرگ ترین آنان زینب بود. وی با پسر خاله اش ابو العاص بن ربیع، فرزند هاله خواهر خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ پیمان زناشویی بست.
1) . محدث قمی، شیخ عباس، سفینة البحار، ج ۱، ص ۳۷۹.
2) . برخی نیز معتقدند که به جز فاطمه عَلَيْها السَّلاَمُ مابقی دختران، خواهرزادۀ خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ هستند که سالیان سال در تحت سرپرستی خالۀ خود و پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بودند. (الحسون، محمّد، اعلام النساء المؤمنات، ص ۳۱۷ ۳۱۸؛ محلّاتی، ذبیح اللّه، ریاحین الشریعه، ج ۲، ص ۲۶۹)
3) . کوثر: ۱ ۳.
همسر زینب هنوز گرویدنش به اسلام را آشکار نکرده بود که پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) هجرت بزرگ تاریخی اش را به مدینه به انجام رساند. چندی بعد حادثۀ «بدر» پیش آمد. جنگ به پیروزی مسلمین انجامید و ابوالعاص بن ربیع با تعدادی از مشرکان به دست مسلمانان اسیر گردید. رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) او را بدون گرفتن عوض و فدیه آزاد کرد، بدین شرط که دخترش زینب را به مدینه نزد پدر بفرستد. وی نیز پس از ورود به مکه به پیمانش عمل کرد و همسرش را نزد رسول اللّه(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) فرستاد.
در سال ششم هجرت در درگیری بین مسلمانان و کاروان تجارتی قریش، کالای قریش تحت سرپرستی ابوالعاص به دست مسلمانان افتاد. ابوالعاص که اوضاع را در هم دید آنچه از اموال و کالاهای بازرگانی با خود داشت، رها کرده پا به فرار گذارد تا از این مهلکه جان سالم به در برد. در دل شب به خانۀ همسرش زینب که اسلام بین آنان جدایی انداخته بود، وارد شد و از وی تقاضای پناهندگی کرد و خواست که از او نزد پدرش و مسلمانان شفاعت کند.
زینب درخواست شوهر را پذیرفت. صبح فردای آن روز به مسجد رفت و گفت: برادران مسلمان! آگاه باشید که من به ابوالعاص پناه دادم و از پدرم و از شما میخواهم که پناهندگی او را بپذیرید و آنچه از اموال و کالا از او به غنیمت گرفته اید، به وی بازگردانید.
مسلمین درخواست وی را اجابت کردند و آنچه را که از کاروان گرفته بودند، به ابوالعاص برگرداندند. او با باز گرفتن اموال به سوی مکه شتافت. به محض ورود، آنها را به صاحبانش تحویل داد و در جمع قریش اسلامش را اعلام کرد و بی درنگ به سوی مدینه برگشت. به مدینه داخل نشد؛ مگر این که رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) همسرش را با عقد جدیدی به وی بازگرداند.
ابوالعاص نسبت به همسرش در طول زندگی پیوسته وفادار ماند تا این که در آغاز سال دهم (هشتم) هجرت، پیک مرگ به سراغ زینب آمد و دیدگانش را از این جهان فرو بست. دختری از ایشان به نام «امامه» به دنیا آمده بود که بعدها به عقد همسری امیر مؤمنان۷ درآمد.(1)
ابولهب یکی از عموهای پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بود که مخالفت ها و کارشکنی های سر سختانۀ وی با آن
1) . محلّاتی، ذبیح اللّه، ریاحین الشریعه، ج ۲، ص ۱۹۸ ۲۰۰؛ الحسون، محمّد، اعلام النساء المؤمنات، ص ۲۲۶ ۲۲۷ و ۴۱۲ ۴۱۵.
حضرت، به ویژه بعد از بعث معروف است و حتی در این خصوص و سرزنش او و همسرش، سوره ای در قرآن (سورۀ تبّت) نازل شده است.
به وساطت برادرش ابوطالب عَلَيْهِ السَّلاَمُ، برای دو پسر خود «عُتْبه» و «عُتَیْبه» از دو دختر محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) رقیه و ام کلثوم، خواستگاری کرد. با توجه به این که ابوطالب عَلَيْهِ السَّلاَمُ نزد محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) از محبوبیت و احترام ویژه ای برخوردار بود، پیمان زناشویی بین آن دو خواهر و این دو برادر برقرار گردید و آنان به خانۀ جدیدشان منتقل شدند.
خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ، به خاطر پیشینه ای که از سرسختی و کینه جویی همسر ابولهب داشت، قلباً از این ازدواج خرسند نبود و یوسته از سنگ دلی و بی رحمی وی در بارۀ دختران دلبندش، در نگرانی به سر میبرد.
البته نگرانیهای خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ نسبت به دخترانش بی اساس نبود، بلکه مبتنی بر خبرگی و آگاهی دقیق وی از ویژگیهای امّجمیل همسر ابولهب، بود.
بعد از بعثت پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و دریافت پیام حق در راه دعوت خلق، قریش با تمام نیرو در مقابل آن حضرت ایستادند. در این میان، حملات و تحریکات امّجمیل و همسرش نسبت به پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) اگر بیش از سایر بزرگان و سران قریش نبود، کمتر هم نبود.
آنان شروع به ایجاد اختلاف بین دختران رسول اللّه(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و همسرانشان کردند. پیوسته نزد سه داماد وی رفت و آمد کرده، آنان را به جدایی از دخترانش تحریک و تشویق میکردند و در مقابل، بدان ها وعده میدادند که وسایل ازدواج با هر یک از دوشیزگان قریش را که اراده کنند، برایشان فراهم میسازند.
در این میان، عتبه و عتیبه بی درنگ برای تشفّی خاطر مادر و کفّار قریش که به خاطر محبوبیت و برتری و موقعیت برجستۀ بنی هاشم بر سایر تیرهها کینۀ شدیدی به دل داشتند، خواستۀ آنها را اجابت کردند تا هم موجبات خرسندی آنان را فراهم ساخته باشند و هم به اصطلاح تیری به جگر خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ، برجسته ترین بانوی بلامنازع و بدون رقیب مکه زده باشند. طولی نکشید که در نتیجۀ این دسیسه چینی ها، رقیه و ام کلثوم مجبور شدند به خانۀ پدر
بازگردند.
چندی بعد عثمان بن عفّان از رقیه خواستگاری کرد و با وی پیمان زناشویی بست و سپس به دنبال تعقیب و آزار شدید قریش، رقیه با شمار دیگری از مسلمین به حبشه مهاجرت کردند و پس از چند سال به مدینه آمد و با وی به ادامۀ زندگی پرداخت تا پیک مرگ به سراغش آمد.(1)
در سال سوم هجرت در یکی از روزهای ماه ربیع الاول پیامبر اسلام(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در خانه اش نشسته بود که ناگهان عمر با چهره ای برافروخته و خشمگین بر آن حضرت وارد شد و شروع کرد از ابوبکر و عثمان شکایت کردن که: یا رسول اللّه! من به هر دوی این ها یکی بعد از دیگری، پیشنهاد کردم که با دخترم حفصه ازدواج کنند، ولی آنها پاسخ مثبتی به من ندادند. ابوبکر ساکت ماند و عثمان گفت: من در حال حاضر قصد ازدواج ندارم.
آن حضرت به عمر فرمود: اما حفصه به عقد همسریِ کسی درخواهد آمد که بهتر از عثمان است (پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)) و عثمان با کسی پیمان زناشویی خواهد بست که بهتر از حفصه است (امّکلثوم).(2)طولی نکشید که حضرت محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) حفصه، دختر عمر را به عقد خود درآورد و عثمان هم از ام کلثوم خواستگاری و با وی ازدواج کرد.
امّکلثوم حدود شش سال با عثمان روزگار گذراند، ولی طرز رفتار عثمان با امّکلثوم خوب نبود و در این مورد لااقل ملاحظۀ پدرش را هم نمیکرد. رفتار خشن و بی رحمانۀ وی نسبت به دختر نبی اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) به حدّی بود که گاه وی را مضروب میساخت، تا آن جا که همین ضربات شدید به شکستن پهلوها و مرگ ناگوارش در شعبان سال دهم (نهم) هجرت انجامید.(3)
شایان ذکر است که از رقیه و امّکلثوم فرزندی به دنیا نیامده است.(1)
چهارمین دختر خدیجۀ کبری عَلَيْها السَّلاَمُ و برترین آنان، بلکه برترین زنان در میان زنان برجستۀ تاریخ بشری، فاطمۀ زهرا عَلَيْها السَّلاَمُ است که هر چه در بارۀ او گفته و نوشته شود باز هم کم است؛ زیرا که بانوی بانوان عالم است و سبب استمرار نسل پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در طول تاریخ؛ بانویی که به نام «کوثر» لقب گرفته و مادر یازده امام معصوم۷ است.
چهرۀ فاطمه عَلَيْها السَّلاَمُ چهره ای است که اگر درست ترسیم شود، نه تنها هر مسلمان، بلکه هر فردی که وفادار به ارزش های انسانی و معتقد به آزادی حقیقی است، او را به عنوان بزرگ ترین و بهترین اسوه خواهد پذیرفت.
این دختر ارجمند، که مادری چون خدیجۀ کبری عَلَيْها السَّلاَمُ و پدری چون رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و همسری چون امیرالمؤمنین۷ داشت، عمری هیجده ساله داشت، اما تأثیرگذاری اش در طول تاریخ بی نظیر بود. در سال یازدهم هجری مظلومانه به شهادت رسید و عالمی را داغدار کوچ نابه هنگام خویش ساخت.
ابن عبدالبرّ، یوسف بن عبداللّه قرطبی (م ۴۶۳ ق)، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، تحقیق: علی محمّد بجاوی، بیروت: دار الجیل، ۱۴۱۲ ق.
ابن هشام حمیری، ابومحمد عبدالملک (م ۸ ۲۱۳ ق)، السیرة النبویة، به کوشش: عمر عبدالسّلام تدمری، بیروت، ۱۴۱۰ ق / ۱۹۹۰ م.
ابن واضح یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب اسحاق (م ۲۸۴ ق)، تاریخ یعقوبی، ترجمه: محمّدابراهیم آیتی، تهران: انتشارت علمی و فرهنگی، ۱۳۷۱ش.
ابو
سعید خرگوشی، نجمالدین محمود راوندی، شرف النبی، تهران: بابک، ۱۳۶۱ش.
1) . همان، ص ۲۶۹ ۲۷۰.
بنت الشاطی، عایشه عبدالرحمن (م ۱۴۱۹ ق)، زینب بانوی کربلا، ترجمه: سید رضا صدر، قم: دفتر انتشارت اسلامی، ۱۳۶۱ ش.
، نساء النبی، بیروت: دارالکتب العلمیة، ۱۴۰۶ق.
سبحانی، جعفر، فروغ ابدیت، قم: بوستان کتاب، ۱۳۸۵ش.
سهیلی، عبدالرّحمان بن عبد اللّه، الروض الانف فی شرح السیرة النبویة لابن هشام، چاپ عبدالرحمان وکیل، قاهره ۱۳۸۷ ۱۳۹۰ / ۱۹۶۷ ۱۹۷۰، چاپ افست ۱۴۱۰ / ۱۹۹۰.
شریف رضی، نهج البلاغه، تحقیق: محمّد عبده، قم: دار الذخائر، ۱۴۱۲ق.
شوشتری، محمّدتقی تستری (م ۱۴۱۵ ق)، قاموس الرجال فی تحقیق رواة الشیعة و محدّثیهم، قم: مؤسّسة النشر الإسلامی، ۱۴۱۰ ق.
طبری، محمد بن جریر (م ۳۱۰ ق)، تاریخ طبری ( تاریخ الامم والملوک)، به کوشش: گروهی از علماء، بیروت: اعلمی،۱۴۰۳ ق.
علی دخیّل، علی محمّد، اعلام النساء، لبنان: الدار الاسلامیة، ۱۴۱۲ق.
فارسی، جلال الدین، پیامبری و انقلاب، نشر امیرعلی، چاپ چهارم، ۱۳۶۸ش.
مجلسی، محمّدباقر (م ۱۱۱۰ ق)، بحار الأنوار، تحقیق: محمّدباقر بهبودی، بیروت: دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۳ ق.
محدث قمی، شیخ عباس (م ۱۳۵۹ ق)، سفینة البحار، تحت اشراف علی اکبر الهی خراسانی، مشهد: آستان قدس رضوی، ۱۴۱۶ق.
، منتهی الآمال، قم: مؤسّسه انتشارات هجرت، ۱۳۷۳ ش.
محلاتی، ذبیح اللّه، ریاحین الشریعه، تهران: دارالکتب الاسلامیة، ۱۴۰۴ق.
معروف حسنی، سید هاشم (م ۱۴۰۴ ق)، سیرة الأئمّة الاثنی عشر، بیروت: دار التعارف، ۱۴۰۶ ق.
معروف حسنی، سید هاشم (م ۱۴۰۴ ق)، سیرة المصطفی، قم: کتابخانۀ بزرگ آیت اللّه العظمی مرعشی نجفی=، ۱۹۷۸ م.
میر خوانْد، برهان الدین محمّد بن خاوندشاه (م ۹۰۳ ق)، روضة الصفا، تهران: مرکزی، ۱۲۶۲ ق.
همدانی، رفیع الدین، سیرت رسول اللّه، تهران: نشر مرکز، ۱۳۷۵ش.
۳۳
خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ یگانه انتخاب پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) تا زمان وفات(1)
منصوره اعتمادی
شرح حال و فضائل اخلاقی و معنوی حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ با استناد به منابع مهم تاریخی است. از دیدگاه نویسنده: خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ نخستین همسر رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بود که بنا بر نظر مشهور در سن چهل سالگی به عقد آن حضرت در آمد و تا پایان عمر در کنار او زیست. خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ تنها همسر پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بود که تا زنده بود، رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) زن دیگری را به ازدواج درنیاورد. خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ نسبت به دیگر همسران پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) از امتیازاتی برخوردار بوده است، به گونه ای که حتی پس از درگذشتش پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) هرگز او را فراموش نکردند و امتیازات او را برای دیگران یادآوری می کردند؛ از جمله آنکه در دورانی که همه رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) را تکذیب کردند، خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ او را تصدیق نمود و وی را در رسالتش یاری رساند و دیگر آنکه تنها او بوده است که شایستگی مادری فرزندان پیامبر خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) را داشته است.
کلیدواژه: خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ، پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، تاریخ اسلام، خواستگاری، مهریه، ازدواج، خطبه، فرزندان.
در کتب تاریخی نام زنانی آمده است که با وجود زندگی در حساسترین، سرنوشتسازترین و دشوارترین مقطع زمانی، دست به انتخابی شایسته زده و با تبدیل شدن به اسطوره، همواره عبرتآموز نسلهای پس از خود بودهاند. یکی از این ستارههای پرفروغی که بر تارک
1) بانوان شیعه، سال پنجم: شمارۀ ۱۵ (بهار ۱۳۸۷)، ص ۱۳۶ - ۱۶۳.
آسمان زنان نمونه میدرخشد، خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ است. او که تصویر روشنی از یک همسر و مادر وفادار، نمونه و شکستناپذیر است، با آنکه در عقبافتادهترین جوامع و در میان جهلزدهترین مردمان میزیسته است، با آن همه، ترسیم گر سرنوشت خود میشود بیآن که از کجاندیشیها و سرزنشهای نابخردانه هراسی به دل راه دهد. او چونان آسیه و مریم با جهل و عصبیتهای زمان خود به مقابله بر میخیزد. او همان کسی است که در عداد چهار زن برتر جهان؛ یعنی آسیه، مریم، خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ و فاطمه عَلَيْها السَّلاَمُ از او یاد میشود.(1)
خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ زنی است که یکی از موفقترین و افتخارآمیزترین بنیادهای خانوادگی را تشکیل میدهد و به عنوان همسر رسول خاتم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) برگزیده میشود و تا پایان عمر در کنار او میزید و سرآمد مؤمنان راستین میگردد. او در هنگامه غربت رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و مبارزه با دشمنان عنود، بدو ایمان آورده و او را در انجام رسالتش یاری میرساند و هیچ گاه از حمایت و نصرت او دست برنمیدارد و اموال خود را در اختیار آن حضرت میگذارد تا در جهت هدایت مردم صرف نماید، و چنین بوده است که پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) پس از درگذشت او همواره یاد و خاطرش را گرامی میداشته و به ایمان راستین او و یاری و وفاداریاش مباهات میورزیده و او را میستوده است.(2)جبرئیل نیز بر پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) نازل گشته و از همنشینی همسرش با آسیه و مریم در بهشت خبر میدهد.(3)
اهتمام به بازخوانی زندگی خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ، بهویژه در مقطع ازدواج او با رسول گرامی اسلام(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و شکلگیری زمینههای آن، بر اساس ارائۀ مستندات تاریخی روایی و با رویکردی تحلیلی و نقدگرایانه، هدف این نوشتار است.
شاید بتوان مهمترین و ارزشمندترین رویداد زندگی خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ را در ازدواج و پیوند میمون و
مبارک او با رسول خدا۳ جستوجو کرد؛ چرا که موجب گردید مسیرزندگی او به گونهای دیگر رقم بخورد. هر چند این ازدواج به عنوان ارزش و فضیلتی برای او شمرده میشود، ولی نباید این مهم را از نظر دور داشت که آنچه او را شایسته این مصاحبت و مؤانست بیست و چند ساله ساخت، همانا ارزشهای والای انسانی و اخلاقی او بوده است. نقش او در زندگی پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) نقشی بیبدیل است؛ وی در طی سالیان سخت و پرمرارت دوران بعثت و رسالت هرگز از یاری و حمایت پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) دست برنداشت و از هیچ کوششی در این راه فروگذار ننمود.(1)
رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در طول حیات خود با پانزده زن عقد نکاح بست، که نخستین آنها خدیجه ۳ بود.(2)نکتۀ درخور توجه آنکه در طول بیست و اندی سال که آن حضرت با خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ زندگی میکرد، جز او همسر دیگری اختیار نکرد و این مطلب مورد اتفاق تاریخنگاران و سیرهنویسان است. نویسنده کتاب المعجم الکبیر خبری از قتاده آورده است که رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) پانزده زن را به همسری برگزید که از میان ایشان شش تن از قریش، یکی از همپیمانان قریش، هفت نفر از دیگر اعراب و یک تن از بنیاسرائیل بودند و رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در زمان جاهلیت تنها با یکی از آنان ازدواج کرد و جز او نیز هیچ یک برای او فرزندی نیاوردند.(3)نخستین کسی که پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) درزمان جاهلیت با او ازدواج کرد، خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ دختر خویلد بن اسد بن عبدالغری بوده است.(4)
در خبر دیگر، کلینی از علی بن ابراهیم، و او از پدرش، و وی از ابن ابیعمیر، و او از حماد، و وی از حلبی، و او از امام صادق عَلَيْهِ السَّلاَمُ روایت کرده، که رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) همزمان با خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ
1) . خوارزمی، موافق بن احمد، المناقب، ص ۳۴۲، ش ۳۶۴.
2) . طبری، محمّد بن جریر، تاریخ طبری، ج ۲، ص ۴۱؛ شیخ صدوق، محمّد بن علی، الخصال، ج ۲، ص ۴۱۹، ش ۱۲.
3) . علیرغم آنچه در روایت فوق آمده، یکی دیگر از همسران آن حضرت به نام ماریه نیز فرزند پسری به دنیا آورد، که ابراهیم نام گرفت و در دوران کودکی درگذشت. (حمیری قمی، عبداللّه بن جعفر، قرب الاسناد، ص (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، ش ۲۹؛ ابن سعد واقدی، ابوعبداللّه محمّد، الطبقات الکبری، ج ۸، ص ۱۸، ش ۱۵)
4) . طبرانی، سلیمان بن احمد لخمی، المعجم الکبیر، ج ۲۲، ص ۴۴۵، ش ۱۰۸۶.
زن دیگری را به عقد خود درنیاورد(1).(2)
مسلم، مسلم بن حجاج نیشابوری، صحیح مسلم، ج ۷،
ص ۱۳؛ حاکم نیشابوری، ابو عبداللّه، المستدرک علی الصحیحین، ج ۳، ص ۱۸؛ بیهقی، احمد بن حسین، دلائل النبوه، ج ۲، ص ۶۸؛ طبرانی، سلیمان بن احمد لخمی، المعجم الکبیر، ج ۲۲، ص ۴۵۰، ش ۱۰۹۴ و ص ۴۴۹، ش ۱۰۹۳.
شاید این مطلب تا حدی سؤالبرانگیز باشد که چرا با آنکه خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ سالها از پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بزرگتر بود و نیز در دورانی که چندهمسری امری متداول به شمارمیآمد، ولی تا زمانی که خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ زنده بود، پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، همسر دیگری اختیار نکرد؟ اگرچه در منابع مهم تاریخی به صراحت در بارۀ این موضوع، بحثی نشده است، ولی به طور مسلم باید آن را در شایستگیها و ویژگیهای خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ جستوجو کرد، و شاید بتوان پاسخ آن را در کلام ابن اسحاق جست، که گفته است: «خدیجه وزیری صادق و معاونی راستین برای پیامبر بود و رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) گلایهها و شِکوههای خود را با او در میان میگذاشت و در کنار او آرامش مییافت.»(3)
برخی مورّخان سن خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ را در زمان ازدواج با پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بیست و هشت سال و گروهی دیگر چهل سال ذکر کردهاند. نیشابوری از ابوبکر محمّد بن احمد بن بالویه، و وی از عبد اللّه بن احمد بن حنبل، و او از احمد بن محمّد بن ایوب، و وی از ابراهیم بن سعد، و او از محمّد بن اسحاق روایت کرده، که خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ هنگام ازدواج با پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بیست و هشت سال داشت(4).(5)
1) . کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج ۵، ص ۳۹۱، ش ۶.
2) . منابع اهل سنت در این زمینه عبارت اند از: امام
3) . ابن اسحاق، ابو عبداللّه محمّد، کتاب السیر و المغازی، ص ۲۴۳؛ ابن هشام حمیری، ابومحمد عبدالملک، السیرة النبویّة، ج ۲، ص ۵۷.
4) . حاکم نیشابوری، ابو عبداللّه، المستدرک علی الصحیحین، ج ۳، ص ۱۸۲.
5) . کتب ذیل مؤید همین نظر است: دولابی، محمّد بن احمد، الذریة الطاهرة، ص ۵۲، ش ۱۲؛ ابن سعد واقدی، ابوعبداللّه محمّد، الطبقات الکبری، ج ۸، ص ۱۶-۱۷؛ اربلی، ابوالحسن علی بن عیسی، کشف الغمة فی معرفة الائمة، ج ۲، ص ۱۳۳، ۱۳۵ و ۱۳۹؛ مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج ۱۶، ص ۱۰ و ۱۲.
محمّد بن سعد در خبری به نقل از محمّد بن عمر، و او از منذر بن عبد اللّه حزامی، و وی از موسی بن عقبة، و او از ابی حبیبه آزاده شده زبیر میگوید که ازحکیم بن حزام شنیدم: وقتی خدیجه چهل ساله بود رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) که بیست وپنج سال بیش نداشت، با او ازدواج کرد(1).(2)حقیقت آن است که خبر معتبری در بارۀ سن ازدواج خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ با پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) به دست نیامده، ولی نظر مشهور آن است که او در چهل سالگی با پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) ازدواج کرد و به نظر میآید که این رأی به واقع نزدیکتر باشد.
یکی از موضوعاتی که باید به بحث و بررسی پیرامون آن پرداخت، شناخت عوامل مؤثر در شکلگیری این ازدواج است، بهویژه آنکه در آن شرایط خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ از موقعیت اجتماعی و مال و ثروتی برخوردار بوده است و چنان که نقل شده، مردان بسیاری طمع ازدواج با او را داشته و بدان اظهار تمایل مینمودهاند.
گزارشهایی در دست است که به این امر اشاره میکند. بدون در نظر گرفتن صحت و سقم هر یک، میتوان آنها را چنین برشمرد:
۱. در سفری که پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) پیش از ازدواج خود همراه گروهی از قریش به شام داشت، آنان با بحیرای راهب روبهرو شدند و در حیاط دیر او نشستند. بحیرا ایشان را به صرف غذا دعوت کرد و سپس در میان آنان به دنبال فرد مورد نظرخود گشت، ولی او را نیافت؛ پرسید: آیا کسی از شما باقی مانده است؟
1) . ابن سعد واقدی، ابوعبداللّه محمّد، الطبقات الکبری، ج ۸، ص ۱۷ و ج ۱، ص ۱۳۲.
2) . مصادر دیگری که نظر مذکور را تأیید میکنند، عبارت اند از: ابن جوزی، ابوالفرج عبدالرحمن بن علی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج ۲، ص ۱۳۵؛ ابن اثیر جزری، علی بن محمد، اسدالغابة فی معرفة الصحابة، ج ۱، ص ۱۶؛ ابن سید الناس، ابوالفتح محمد یعمری، عیون الاثر، ج ۱، ص ۶۹؛ ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی، الأصابة فی تمییز الصحابة، ج ۸، ص ۱۰۱؛ ابن عساکر، علی بن حسن، تاریخ مدینه دمشق، ج ۳، ص ۱۹۳؛ اربلی، ابوالحسن علی بن عیسی، کشف الغمة فی معرفة الائمة، ج ۲، ص ۱۳۵؛ مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج ۱۶، ص ۱۲ و ۱۹.
پاسخ دادند: آری، پسر یتیمی است. بحیرا برخاست تا از حال او باخبر شود که دید رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) خوابیده و ابری بر او سایه گسترانیده است. بحیرا گفت: او را نزد من بیاورید. وی را بیدار کردند و نزد بحیرا بردند. بحیرا دید او حرکت میکند و ابر همچنان بر او سایه انداخته است و همراه با او حرکت میکند. وقتی بحیرا آن صحنه را دید آنان را از شأن و مرتبت پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) آگاه ساخت و گفت: او به زودی درمیان شما مبعوث میگردد.
وقتی آنان از سفر بازگشتند قریش را از این موضوع باخبر ساختند و آن خبر در حضور خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ به قریش داده شد. خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ پس از شنیدن خبر، خواهان ازدواج با پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) شد، حال آنکه او سیده زنان قریش بود و سران و رؤسای قریش از او خواستگاری کرده بودند، ولی او نپذیرفته بود و خود را به همسری همان کسی درآورد که خبر بحیرا را در بارۀ او شنیده بود.(1)
۲. در کتاب بحار الأنوار به نقل از ابوالحسن بکری خبری بدین شرح آمده است: روزی پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) از خانۀ خدیجه گذر میکرد در حالی که خدیجه در میان جمعی از زنان، کنیزان و خدمت کارانش نشسته بود و در میان آنان یکی از کَهَنۀ یهود نیز حضور داشت. وقتی پیامبر از آن جا عبور کرد، کاهن نگاهی به او افکند و گفت: ای خدیجه! بدان که هم اکنون جوانی از در خانه تو گذر کرد، فرمان بده تا کسی او را به اینجا آورد.
خدیجه یکی از کنیزان خود را در پی آن حضرت فرستاد و آن کنیز به پیامبر گفت: مولای من تو را احضار نموده است. پس پیامبر همراه او آمد و به خانۀ خدیجه وارد شد. خدیجه به کاهن گفت: آیا این همان فرد مورد نظر تو است؟
کاهن پاسخ داد: آری. [خدیجه گفت:] این پسر عبد اللّه است.
پس کاهن از پیامبر خواست تا شکم خود را به او نشان دهد، و پیامبر شکم خود را به وی نشان داد، وقتی کاهن آن را مشاهده کرد، گفت: به خدا سوگند که این نشانۀ پیامبری است.
خدیجه به کاهن گفت: اگر عموی او ببیند که تو از حال او جستوجو میکنی، خواهی دید
1) . حمیری قمی، عبداللّه بن جعفر، قرب الاسناد، ص ۳۱۷، ش ۱۲۲۸؛ مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج ۱۷، ص ۲۲۵، ش ۱.
که چه بلایی بر سر تو فرود میآید؛ چرا که عموهایش وی را از کاهنان یهود برحذر میدارند.
کاهن گفت: به موسای کلیم سوگند یاد میکنم که او فرستادۀ خدای بزرگ در آخرالزمان است و خوشا به حال آنکه همسر او باشد، همسر او به شرافت دنیا و آخرت دست مییابد.
خدیجه از این سخنان به شگفت آمد، و پیامبر در حالی آن جا را ترک کرد که دل خدیجه را به عشق و دوستی خود مشغول داشته بود... از زمانی که او سخنان کاهن را شنید به پیامبر علاقهمند گشت ولی آن را پنهان داشت. وقتی کاهن آن جا را ترک میکرد به خدیجه گفت: بکوش تا محمّد را از دست ندهی که او شرف دنیا و آخرت است(1).(2)
به رغم نظر علامۀ مجلسی، این کتاب توسط یکی از متقدّمان شیعه به نگارش در آمده است و نمیتواند تألیف ابوالحسن بکری مشهور، یعنی استاد شهید ثانی باشد.(3)
اصفهانی، عبداللّه، ریاض العلماء و حیاض الفضلاء، ج ۵،
ص ۴۴۰؛ بحرانی، یوسف بن احمد، الکشکول، ج ۱، ص ۲۹۹؛ ابن عماد حنبلی، عبدالحی بن عماد، شذرات الذهب فی أخبار من ذهب، ج ۸، ص ۲۹۲؛ مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج ۱۵، ص ۲۶، پاورقی؛ ذهبی، شمس الدین محمّد بن احمد، میزان الاعتدال، ج ۱، ص ۱۱۲، ش ۴۴۰؛ ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی، لسان المیزان، ج ۱، ص ۲۰۲، ش ۶۴۰؛ ذهبی، شمس الدین محمّد بن احمد، سیر اعلام النبلاء، ج ۱۹، ص ۳۶، ش ۲۲.
البته باید اذعان نمود که افزون بر عدم شناخت دقیق مؤلف آن، محتویات کتاب را عموماً مطالبی شاذ و سخیف و دروغ تشکیل میدهد که سندی برای آنها ذکر نشده است و به طور مسلم چنین کتابی نمیتواند مورد اعتماد باشد.(4)به هر حال، در این دو کتاب نامی از کتب سهگانه یاد شده در بحار الأنوار نیامده است، در صورتی که آنان در عصر مؤلف میزیستهاند. ابن تیمیه (م ۷۲۸ ق) در کتاب منهاج السنة النبویه میگوید: ابوالحسن بکری نویسندۀ کتاب الانوار، اشعری مذهب بوده است. بنا بر این، او پیش از عصر ابن تیمیه میزیسته است؛ پس چگونه امکان دارد که در زمان شهید ثانی نیز بوده باشد؟! نورالدین علی بن عبداللّه سمهودی در کتاب تاریخ مدینه (تألیف ۸۸۸ ق) میگوید: سیره ابوالحسن بکری ذکر اباطیل و سخنان دروغ بوده است. همان گونه که در کشف الظنون نقل شده، گمان میرود که نام ابوالحسن بکری - نویسنده سه کتاب یاد شده در بحار الأنوار - احمد بن عبداللّه و از متقدمان باشد. (علامۀ طهرانی، شیخ آقا بزرگ، الذریعه، ج ۲، ص ۴۰۹، ش ۱۶۳۸).
آنچه نظر فوق را تقویت میکند این است که علامه بحرانی به نقل از مورخی گفته است نسخهای قدیمی از کتاب الانوار در نزد من موجود است که تاریخ کتابت آن سال ۶۶۶ ثبت شده است و نام و نسب مؤلف در ابتدای آن احمد بن عبداللّه ذکر گردیده است؛ و بدین ترتیب، این نتیجه حاصل میشود که او از قدمای شیعه بوده است. (بحرانی، یوسف بن احمد، الکشکول، ج ۱، ص ۲۹۹) همچنین میرزا عبداللّه افندی نسخهای از آن کتاب را در اختیار داشته است که آن نیز اثبات میکند مؤلف کتاب از متقدمان بوده است. (افندی اصفهانی، عبد اللّه، ریاض العلماء و حیاض الفضلاء، ج ۵، ص ۴۴۰)
1) . علامۀ مجلسی این خبر را از کتاب الانوار فی مولد النبی(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) از ص ۲۰۳ تا ۲۰۵ با تفاوتهایی ذکر کرده است. وی معتقد است که کتاب الانوار فی مولد النبی(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) به همراه دو کتاب دیگر یعنی کتاب مقتل امیرالمؤمنین۷ و کتاب وفاة فاطمة۳ از تألیفات شیخ بزرگوار ابوالحسن بکری، استاد شهید ثانی است. (مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج ۱، ص ۲۲)
2) . مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج ۱۶، ص ۲۰، ش ۱۹.
3) . برای آگاهی بیشتر در بارۀ این کتاب و مؤلف آن، ر.ک. به: ثقه الاسلام تبریزی، علی بن موسی، مرآة الکتب، ج ۱، ص ۱۷۲-۱۷۹؛ افندی
4) . شیخ آقا بزرگ تهرانی از آن کتاب با عنوان الانوار و مفتاح السرور و الافکار یاد کرده است و مؤلف آن را ابوالحسن احمد بن عبداللّه بکری معرفی نموده و پس از یادآوری نظر علامۀ مجلسی میافزاید: ظاهراً مقصود از ابوالحسن بکری مصری - استاد شهید ثانی که در شذرات الذهب از او با نام علاءالدین ابی الحسن علی بن جلال الدین محمّد بکری صدیقی شافعی یاد شده و به عنوان محدث، صوفی و متبحّر در فقه و تفسیر و حدیث معرفی گردیده و از تألیفات او کتابهای شرحالمنهاج، شرح الروض و شرح العباب ذکر شده است - همان کسی باشد که زرکلی در اعلام دو کتاب مخطوط به نام اَلسَّنا الباهر و النور السافر را به او نسبت داده است، و از او با عنوان محمّد بن محمّد بن عبدالرحمن ابوالحسن بکری صدیقی، مفسر و فقیه مصری که در سال ۸۹۹ ق. تولد یافته و به سال ۹۵۲ ق. در گذشته، نام برده است؛ و تفسیر شرح العباب و شرح المنهاج را از تألیفات او برشمرده است و نام صحیح او همان باشد که در کتاب شذرات الذهب مندرج گردیده است.
۳. پس از بازگشت پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) از سفر تجارتی شام، میسره که او را در این سفر همراهی میکرد، گفتار راهبی را که در بارۀ آن حضرت بشارت داده بود، بازگو کرد، و از دیگر رخدادهای سفر؛ مانند سایه گسترانیدن دو فرشته به آن حضرت در طول مسیر خبر داد و خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ پس از شنیدن سخنان او در پی رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) فرستاد و به او گفت: ای پسر عمو، من به خاطر خویشاوندیام با تو، و همچنین مقام وجایگاه تو و نفوذ و قدرتت در میان قومت، و همچنین به خاطر امانتداری، نکوخلقی و راست گوییات در بین آنان خواستار و دوستدار تو بودهام، و آن گاه خدیجه خود را به پیامبر نمایاند!(1)
۱. ابن سعد در سندی که سلسلۀ آن به ابن عباس منتهی میشود، آورده است: به مناسبت عیدی در ماه رجب، زنان مکه جشنی بر پا نمودند و در گرامی داشت آن از هیچ چیز فروگذار
1) . دولابی، محمّد بن احمد، الذریة الطاهرة، ص ۴۷، ش ۷؛ ابن هشام حمیری، ابومحمد عبدالملک، السیرة النبویّة، ج ۱، ص ۱۵۶؛ طبرانی، سلیمان بن احمد لخمی، المعجم الکبیر، ج ۲، ص ۳۴.
نکردند. وقتی آنان بر گرد بتی حلقه زده بودند، فردی با هیبتی مردانه نمایان شده و به آنان نزدیک گشت و با صدای بلند فریاد برآورد: ای زنان تیماء! به زودی در سرزمین شما پیامبری به نام احمد به رسالت و مأموریت الهی مبعوث میگردد، پس هر که میتواند همسر او باشد، چنین کند!
زنان او را با سنگ زدند، و به درشتی با وی سخن گفتند، ولی خدیجه لب فروبست و همچون دیگر زنان با او برخورد نکرد و سخن او را رد ننمود.(1)
۲. در کتاب مناقب آمده است: ابوطالب، خدیجه را به عقد پیامبر درآورد و سبب ازدواج آنان این بود که زنان قریش به مناسبت عیدی در مسجد گرد آمده بودند، به ناگاه مردی یهودی را دیدند که میگوید: به زودی در میان شما پیامبری برانگیخته میشود... . زنان قریش او را سنگ زدند، ولی سخن او در دل خدیجه جای گرفت و با آن آرامش یافت.(2)
پس از بازگشت از سفر شام، میسره خدمت کار خدیجه به پیامبر میگوید: ای محمّد! اگر تو زودتر به مکه بروی و به خدیجه مژده دهی که در این سفر چقدر سود بردهایم برای تو بهتر است. از این رو، محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) سوار بر مرکب جلوتر حرکت میکند. در آن روز خدیجه همراه با زنانی در اتاق طبقۀ بالای خانهاش نشسته بود که محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) سوار بر مرکب نمایان میشود. خدیجه بر ابر بالای سر آن حضرت که همراه با او حرکت میکرد نگاه میکند و دو فرشته را میبیند که در دست هر یک شمشیر برهنهای قرار دارد و در طرف راست و چپ پیامبر در هوا همراه با او میآیند. خدیجه با خود میگوید: این سوار مقام والایی دارد و ای کاش به خانۀ من در آید! که به یکباره میبیند وی محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) است و قصد خانۀ او را دارد. خدیجه با پای برهنه به در خانه میآید با آنکه هر گاه او میخواست از جایی به جایی برود، کنیزان تختی را که بر آن تکیه زده بود حرکت میدادند و وقتی به پیامبر نزدیک میشود میگوید: ای محمّد! هم اکنون برو و عمومیت ابوطالب را نزد من آور، و خود نیز برای عمویش پیغام میفرستد که وقتی محمّد بر تو
وارد شد مرا به عقد او در آور(1).(2)
البته آنچه در بخش گزارشهای سفرهای تجاری پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) از نظر سند و متن میتوان بدان اعتماد نمود، همان خبر حمیری است که افزون بر صحت سند آن، از هر گونه قصهپردازی و اغراقگویی به دور است و با عقل نیز سازگارمیباشد. روشن است که این روایت از نظر دلالت غیر قابل قبول است و در جای خود مورد نقد و بررسی نگارنده قرار گرفته است. در عین حال، به روشنی میتوان این مطلب را دریافت که به دلیل شخصیت و منش استوار پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و ویژگیهای منحصر به فردی که در او وجود داشته، خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ به ازدواج با آن حضرت راغب میگردد، چه او آنها را از طریق اخبار راهبان و کاهنان دریافته باشد و چه خود به عینه آنها را در پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) مشاهده کرده باشد.
از جمله مسائلی که در بارۀ زندگی مشترک خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ و پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) مطرح است، این است که چه کسی در آغاز پیشنهاد ازدواج داد و به خواستگاری اقدام نمود و دیگر آنکه مراسم خواستگاری و عقد چگونه برگزار شد؟
منابع تاریخی این رخداد را به دو گونه گزارش کردهاند. برخی گزارشها اشعار دارند بر اینکه نخست خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ خواهان ازدواج با پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بوده و در حقیقت او از پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) خواستگاری نموده است؛ و برخی دیگر، پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) را به عنوان پیشنهاد دهندۀ ازدواج مطرح میکنند. برای روشن شدن این موضوع به ذکر روایات مربوطه میپردازیم:
برخی اخبار حکایت از آن دارند که پس از بازگشت پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) از شام و شرح وقایع روی داده در طی مسیر و همچنین مشاهدات خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ، سبب گردید او زمینه خواستگاری و ازدواج
خود را با رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) فراهم آورد و از پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) درخواست کند به طور رسمی به خواستگاری او بیاید و او را به عقد خود در آورد.
۱. همان گونه که گذشت، خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ به دلیل خویشاوندی با پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و شأن و نفوذ او در میان قومش و همچنین ویژگیهای اخلاقی مانند امانتداری، نکوخلقی و راستگویی خواهان ازدواج با آن حضرت بود. حال آنکه خود وی زنی دوراندیش، عاقل و دارای نژادی پاک بوده است و از نظر نسب از متوسطین، و از حیث اصالت خانوادگی از برجستهترین و از لحاظ مالی از ثروتمندان قریش به شمار میآمد، به طوری که هر یک از افراد قریش طمع ازدواج با او را داشتند.
پس از آنکه خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ آنچه را در دل داشت با رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بازگو کرد، پیامبر سخنان او را با عموهایش در میان گذارد، سپس همراه حمزة بن عبدالمطلب نزدخویلد بن اسد، پدر خدیجه، رفتند و خدیجه را از او خواستگاری کردند؛ خویلد هم خدیجه را به عقد پیامبر درآورد.(1)
۲. در خبری آمده که پس از شرح وقایع سفر توسط میسره، خدیجه طبقی خرمای تازه درخواست نمود و مردانی را همراه پیامبر برای صرف آن دعوت کرد. آنان از طبق خرما خوردند و سیر شدند، ولی چیزی از آن کاسته نشد. خدیجه به پاس این خبر میسره، وی و فرزندانش را آزاد کرد و ده هزار درهم به آنان مژدگانی داد و آن گاه زمینۀ خواستگاری خود را از عمویش عمرو بن اسد توسط پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) فراهم ساخت.(2)
در متون دیگری آمده که خدیجه ۳ به طور مستقیم گفتوگویی در این باره با پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) نداشته است، بلکه افرادی را واسطه قرار داد تا آنان این موضوع را با پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) درمیان گذاشته
1) . دولابی، محمّد بن احمد، الذریة الطاهرة، ص ۴۷، ش ۷؛ بیهقی، احمد بن حسین السنن الکبری، ج ۲، ص ۶۶؛ ابن هشام حمیری، ابومحمد عبدالملک، السیرة النبویّة، ج ۱، ص ۱۵۶-۱۵۷.
2) . ابن شهرآشوب، محمّد بن علی مازندرانی، مناقب آل ابی طالب، ج ۱، ص ۶۷؛ حلی، علی بن یوسف، العدد القویّة، ص ۱۴۳، ش ۵۶؛ مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج ۱۶، ص ۴، ش ۹.
و آن حضرت را برای اقدام به این کار تحریک نمایند، و خدیجه(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) هم ترتیب مراسم رسمی خواستگاری و عقد را میدهد.
۱. ابن سعد از محمّد بن عمر واقد اسملی و وی از موسی بن شیبة و او از عمیرة بنت عبد اللّه بن کعب بن مالک و وی از ام سعد بنت سعد بن ربیع و او از نفیسه بنت منیه، حکایت میکند که خدیجه دختر خویلد بن اسد، زنی دوراندیش، بردبار و از نژادی پاک بود که خداوند بزرگواری و شرافت او را اراده کرده بود ... . هر قومی از قریش تا آن جا که در توان داشتند در ازدواج با او طمع میورزیدند، و چه تلاشها که برای به دست آوردن او نمیکردند و چه اموالی که بدین منظور به او نمیبخشیدند. پس از آنکه محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) با کاروان خدیجه از سفر بازگشت، خدیجه مرا برای کسب خبر نزد او فرستاد و من به او گفتم: ای محمّد! چه چیزی مانع ازدواج تو است؟!
او پاسخ داد: من مالی ندارم تا بتوانم ازدواج کنم!
نفیسه میگوید به او گفتم: اگر من آن را به عهده گیرم و کسی را که دارای زیبایی، ثروت و شایستگی است به تو معرفی کنم آیا تو آن را میپذیری؟
پیامبر پرسید: او کیست؟
گفتم: خدیجه.
او گفت: چطور چنین چیزی ممکن است؟!
گفتم: تو آن را به من واگذار کن.
او گفت: من در این صورت ازدواج میکنم.
پس من رفتم و خدیجه را از این موضوع باخبر ساختم و او به پیامبر پیغام داد که فلان ساعت بیا و برای عموی خود عمرو بن اسد هم پیغام فرستاد که او را به عقد پیامبر درآورد. عمرو بن اسد آمد و پیامبر نیز همراه عموهای خود وارد شد و یکی از آنان خدیجه را به نکاح درآورد.(1)ابن سعد تصریح دارد به اینکه نفیسه بنت منیه از طرف
1) . ابن سعد واقدی، ابوعبداللّه محمّد، الطبقات الکبری، ج ۱، ص ۱۳۱.
خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ مأمور بوده تا زمینه ازدواج پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) را با او فراهم سازد.(1)
۲. ابن سعد در خبر دیگری از خالد بن خداش بن عجلان، و وی از معتمر بن سلیمان، و او از پدرش، روایت کرده که از ابامِجلَز شنیدم که خدیجه به خواهرش میگوید: نزد محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) برو و در حضور او از من یاد کن. خواهر خدیجه بر پیامبر وارد میشود و پیامبر آنچه را خداوند خواسته بود بر زبانش میراند. سپس خدیجه با خواهر خود نقشه میکشد تا اینکه رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) خدیجه را به عقد خود درآورد.(2)
۳. بیهقی در خبری به سند(3)خود از عمار یاسر حکایت میکند که گفته است: وقتی سخنان مردم و زیادهگوییهای آنان را در بارۀ ازدواج رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) با خدیجه شنیدم، گفتم: من بیش از دیگران به این موضوع آگاهی دارم؛ چرا که من معاصر با وی و یار و دوست نزدیک او بودم. روزی به همراه رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بیرون رفتیم تا به «خروره»(4)رسیدیم. در آن جا از کنار خواهر خدیجه که پوستی را برای فروش آورده و بر روی آن نشسته بود گذر کردیم. او مرا صدا زد و من نزد او رفتم پیامبر به خاطر من همانجا ایستاد خواهر خدیجه گفت: آیا این دوست تو نمیخواهد با خدیجه ازدواج کند؟!
عمار میگوید: بازگشتم و پیامبر را از این مسئله آگاه ساختم. او گفت: به جانم سوگند که من قصد ازدواج با او را دارم. آن گاه رفتم و سخن رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) را برای خواهر خدیجه بازگو کردم، او گفت: فردا صبح نزد ما بیایید. پس همان طور که او گفته بود، صبح پیش آنان رفتیم و دریافتیم که گاوی قربانی نمودهاند و بر پدر خدیجه جامهای مخصوص پوشانیدهاند و ریش او را زرداندود کردهاند. پس من با برادر خدیجه به گفتوگو نشستم و او با پدرش که
1) . همان، ج ۸، ص ۱۵-۱۶.
2) . همان، ج ۱، ص ۱۳۲.
3) . سند به شرح ذیل است: ابوالحسن بن الفضل، عبداللّه بن جعفر، یعقوب بن سفیان، ابراهیم بن المنذر، عمر بن ابی بکر موصلی، عبداللّه بن ابی عبیدة بن محمّد بن عمار بن یاسر، ابی عبیدة بن محمّد بن عمار بن یاسر، ابیه، مقسم ابوالقاسم، عبداللّه بن حارث.
4) . بازاری در مکه بوده که در صورت گسترش آن، دامنهاش به مسجدالحرام میرسیده است. (حمیری قمی، عبداللّه بن جعفر، قرب الاسناد، ج ۲، ص ۲۵۵)
شراب نوشیده بود صحبت کرد و شأن و مقام رسول خدا را به یادش آورد و از او خواست تا عقد آنان را جاری سازد و بدین ترتیب، او خدیجه را به نکاح پیامبر درآورد. و پس از آن، از آن گاو قربانی غذایی آماده ساختند و ما از آن خوردیم.(1)
دولابی در کتاب خویش روایتی آورده است که رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) میفرماید: وقتی از بازار حباشه بازگشتیم، به همراهم گفتم: بیا با هم برویم تا با خدیجه گفتوگو کنیم. وقتی نزد خدیجه رفتیم و در آن جا حضور پیدا کردیم، زنی که در بارۀ تولد فرزندان قریش پیشگویی میکرد وارد شد و گفت: آیا این محمّد است؟ سوگند به آن که بدو سوگند خورند، او به اینجا نیامده مگر برای خواستگاری!
پیامبر میفرماید: گفتم: هرگز. وقتی به اتفاق همراهم از آن جا بیرون آمدیم، اوبه من گفت: چرا برای خواستگاری از خدیجه بهانه آوردی؟ به خدا سوگند که جز او زنی از قریش را شایسته تو نمیبینم!
پیامبر میفرماید: من و همراهم دوباره بازگشتیم و آن زن پیشگو هم باز وارد شد و گفت: آیا این محمّد است؟ سوگند به آنکه بدو سوگند خورند، او به اینجا نیامده مگر برای خواستگاری!
پیامبر میفرماید: با شرم و خجالت گفتم: آری. از اینجا بود که خدیجه و خواهرش دیگر از این مسئله دست برنداشتند و نزد پدر خود خویلد بن اسد بن عبدالغری که از نوشیدن شراب مست گشته بوده، رفتند و به او گفتند: این پسر برادر تو محمّد بن عبد اللّه است که به خواستگاری خدیجه آمده است و خدیجه هم بدان رضایت دارد. پدر خدیجه در این باره از پیامبر پرسش مینماید و پیامبر هم خدیجه را از او خواستگاری میکند. سپس پدر خدیجه آنان را به عقد هم درمیآورد.(2)
هیچ یک از گزارشهای تاریخی و روایات این بخش دارای اسناد قابل اعتمادی نیستند؛ چرا که یا در زنجیرۀ سند آنها راویان ضعیف و ناشناخته هستند و یا سند ارسال دارد؛ ولی به هر صورت جمع میان آنها امکان دارد؛ زیرا نتیجهای که از آنها حاصل میشود این است که رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ علیرغم برخی تفاوتها، به ازدواج با یکدیگر تمایل داشتهاند. خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ زنی میان سال بوده که پیش از آن دو بار ازدواج کرده و از ثروت و مکنتی برخورداربوده است، حال آنکه پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در سنین جوانی به سر میبرده و از مال و دارایی بهره چندانی نداشته است؛ ولی هر دو از شایستگیها و ارزشهای اخلاقی برخوردار بودهاند که این موضوع میتواند موجبات پیوند میان آنان را فراهم آورده باشد.
بنا بر این، اخبار فوق بیانگر آن است که ایشان به انحای مختلف علاقه خود را به یکدیگر ابراز داشتهاند؛ ممکن است به طور رسمی و یا شاید به صورت غیر رسمی از یکدیگر خواستگاری نموده و پیشنهاد ازدواج دادهاند، امّا این بدان معنا نیست که تمام جزئیات که در اخبار مربوطه آمده، قابل توجیه باشد؛ مانند آنکه خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ با دسیسه و نیرنگ زمینۀ ازدواج خود را فراهم میکند و یا با نوشاندن شراب به پدر خود رضایت او را جلب مینماید و در این حال، او را وادار به اجرای خطبۀ عقد میسازد!
کدام عقل سلیمی میپذیرد که زنی با آن امتیازات اخلاقی و ویژگیهای خانوادگی و اجتماعی که وصف آنها بارها گذشت، آن هم در دوران میان سالی و پس از دو بار ازدواج، بخواهد با نیرنگ و ترفند اسباب ازدواج خود را فراهم آورد و حتی تا بدان جا پیش رود که برای جلب توجه یا فریب پیامبر، خود را به اوبنمایاند؟!(1)علاوه بر آن، با کدامین توجیه میتوان چنین رفتاری را از پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) که در صداقت، امانت و پاکی شهره بوده، پذیرفت؟!
موّرخان در بارۀ برخی گزارشها مبنی بر اینکه پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ را از پدرش
1) . همان، ص ۴۷، ش ۷.
خواستگاری نموده است(1)اختلاف نظر دارند. برخی معتقدند پدر خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ در جنگ فجار و یا پیش از آن فوت کرده بود، بنا بر این، در مجلس عقد آنان حضور نداشته است.(2)
در مجلس عقد پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، ابوطالب، عموی آن حضرت، خطبهای ایراد مینماید و این خطبه افزون بر کتب تاریخ و سیره، در بعضی کتب فقهی شیعه و اهل سنت در ابواب مربوط به ازدواج نیز ذکر شده است؛ البته فحوای آن به صورتهای مختلفی گزارش شده که در اینجا دو نمونه از آنها بیان میشود:
۱. ابن مغازلی در کتاب مناقب علی بن ابی طالب۷ نقل کرده است: هنگام ازدواج پیامبر با خدیجه، ابوطالب بن عبدالمطلب خطبهای ایراد میکند و میگوید: سپاس خدایی را که ما را از فرزندان ابراهیم و پرورشیافتگان اسماعیل قرار داد و سرزمین مکه و خانۀ حج گزاران را برای ما برقرار ساخت، و ما را بر مردم فرمانروا نمود.
این
محمّد بن عبد اللّه پسر برادر من است و هر جوانی با او مقایسه شود، محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) از نظر درست کاری، شایستگی، جوانمردی، عقل، احترام و نجابت بر او برتری خواهد داشت، اگر چه از مال بهره اندکی دارد؛ ولی مال چون سایهای است که از بین میرود، و قرضی است که برگردانده میشود. او خدیجه دختر خویلد را دوست دارد و خدیجه هم به وی علاقهمند است. پس هر اندازه میخواهید مهر او کنید که من خود، آن را میپردازم(3).(4)
ج ۱، ص ۲۴؛ زمخشری، محمود بن عمر، ربیع الابرار و نصوص الاخبار، ج ۵، ص ۲۹۹؛ طبرسی،
فضل بن حسن، اعلام الوری باعلام الهدی، ج ۱، ص ۲۷۴-۲۷۵؛ حلّی، علی بن یوسف، العدد القویة، ص ۱۴۳، ذیل ش ۵۷؛ شیخ صدوق، محمد بن علی، من لایحضره الفقیه، ج ۳، ص ۳۷۹، ش ۴۳۹۸؛ المجموع، ج ۱۶، ص ۱۲۹-۱۳۰؛ ابن ابی الحدید، عزالدین ابو حامد، شرح نهج البلاغه، ج ۱۴، ص ۷۰؛ مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج ۳۵، ص ۱۵۷ - ۱۵۸.
1) . بیهقی، احمد بن حسین، السنن الکبری، ج ۷، ص ۷۰، ۱۲۹؛ حاکم نیشابوری، ابو عبداللّه، المستدرک علی الصحیحین، ج ۳، ص ۱۸۲.
2) . اربلی، علی بن عیسی، کشف الغمّة، ج ۲، ص ۱۳۵؛ ابن سعد واقدی، ابوعبداللّه محمّد، الطبقات الکبری، ج ۱، ص ۱۳۲-۱۳۳ و ج ۸، ص ۱۶.
3) . ابن المغازلی، علی بن محمّد، مناقب علی ابن ابی طالب۷، ص ۳۳۳، ش ۳۷۹.
4) . این خطبه عیناً و یا با عبارات مشابهی در کتب زیر آمده است: ابن واضح یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب، تاریخ یعقوبی، ج ۲، ص ۲۰؛ خوارزمی، موفق بن احمد، مقتل الحسین۷،
۲. این خطبه به صورت دیگری در کتاب کافی (یکی از منابع چهارگانه فقهی شیعه) ذکر گردیده است. در این کتاب، کلینی= از امام صادق عَلَيْهِ السَّلاَمُ روایت کرده است که وقتی رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) تصمیم میگیرد با خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ ازدواج کند، ابوطالب همراه با خانواده خود و تنی چند از قریش بر ورقة بن نوفل وارد میشوند، و ابوطالب سخن آغاز میکند و میگوید: سپاس پروردگار این خانه را که ما را از پرورشیافتگان ابراهیم و فرزندان اسماعیل قرار داد و در حرم امن خود منزل داده و فرمانروایان بر مردم نمود و در سرزمینی که در آن میزییم به ما برکت داد.
این پسر برادر من رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) با هر مردی از قریش مقایسه گردد از او برتر و بزرگوارتر خواهد بود. او در میان مردم همتایی ندارد، اگر چه دارایی او ناچیز است؛ ولی مال پشتوانه و تکیهگاهی است که فرو میریزد و سایهای است که از میان میرود. او دوست دار خدیجه است و من نزد تو آمدهام تا با رضایت و اجازه خدیجه او را از تو خواستگاری کنم، و هر قدر مهریه درخواست نمایید، نقد یا نسیه، من آن را از مال خود میپردازم. سوگند به پروردگار این خانه که وی را نصیبی بزرگ، آیینی فراگیر و عقلی کامل خواهد بود.
آن گاه ابوطالب سکوت کرده و ورقه، عموی خدیجه، سخن آغاز میکند؛ به طوری که از جواب ابوطالب فرو مانده و بریده بریده و نفسزنان سخن میگوید در حالی که او یک کشیش مسیحی بوده است و خدیجه وقتی چنین میبیند، خود رشتۀ کلام به دست گرفته و میگوید: عمو جان! اگرچه تو در شهادت به من از من شایستهتری، ولی از من به خودم سزاوارتر نیستی! ای محمّد! من خود را به نکاح تو درمیآورم و مهریه را از مال خود میپردازم، پس به عموی خود بگو شتری نحر کند تا جشنی برپا نماییم و ما با هم عروسی کنیم.
پس از سخنان خدیجه، ابوطالب به حضار رو نموده میگوید: شاهد باشید که خدیجه، محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) را پذیرفت و مهریه را از مال خود ضمانت کرد. در این هنگام برخی از قریش
گفتند: شگفتا که مهر مردان بر زنان باشد! ابوطالب از این سخن برآشفته گشته و از جا برمیخیزد او کسی بود که مردان از او میهراسیدند و ازخشم وی دوری میجستند و میگوید: اگر آنها مردانی همانند پسر برادر من باشند، زنان با بیشترین بها و سنگینترین مهریهها از او درخواست ازدواج میکنند، ولی اگر چونان شمایان باشند کسی جز با مهر سنگین، حاضر به ازدواج با او نخواهد بود.
بدین ترتیب، ابوطالب شتری نحر میکند و رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) با خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ پیمان زناشویی میبندد؛ و مردی از قریش به نام عبد اللّه بن غنم چنین میسراید:
«ای خدیجه بر تو تبریک و تهنیت باد که نیکوترین فال را به نام تو زدند. نیکوترین مردم تو را به همسری برگزیده است، و او در میان مردم اوصاف نکو دارد. و نیکانی چون عیسی بن مریم و موسی بن عمران بدو بشارت دادهاند و وعدۀ آنان چه نزدیک است. کتابهای پیشین خبر دادهاند که او در سرزمینی خشک و بی آب و علف مبعوث میشود. و او همان رهیافتهای است که به ارشاد و هدایت مردم میپردازد.»(1)و(2)
اخبار مربوط به میزان مهریه همسران پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) به دو بخش قابل تقسیم است. بخش نخست، روایاتی است که مقدار معینی را برای تمامی همسران پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) ذکر نمودهاند و بخش دوم، اخباری است که به طور اختصاصی میزان مهریه آنان را بیان داشتهاند؛ و به دلیل آنکه موضوع بحث، مهریه خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ است، بنا بر این، در بخش دوم تنها اخبار مربوط به ایشان عرضه میشود.
1) . کلینی، ابوجعفر محمّد بن یعقوب، الکافی، ج ۵، ص ۳۷۴، ش ۹.
2) . خطبۀ یاد شده در مصادر زیر نیز آمده است: ابن واضح یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب، تاریخ یعقوبی، ج ۲، ص ۲۰؛ ابن فهد حلّی، احمد بن شمسالدین، المهذب البارع فی شرح المختصر النافع، ج ۳، ص ۱۷۶-۱۷۷؛ ابن شهرآشوب، محمّد بن علی، مناقب آل ابی طالب، ج ۱، ص ۳۹-۴۰؛ ابن ابی جمهور، محمّد بن علی، عوالی اللآلی، ج ۳، ص ۲۹۸، ش ۷۸؛ شیخ حر عاملی، محمّد بن حسن، وسائل الشیعه، ج ۱۴، ص ۹۷، ش ۱۰؛ مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج ۱۶، ص ۵، ۱۳.
از میان روایات وارده در این زمینه، تنها به ذکر یک روایت بسنده میگردد:
محمّد بن یعقوب کلینی از علی بن ابراهیم، و او از پدر خود، و وی از حماد بن عیسی و او از ابی عبد اللّه۷ شنیده که به نقل از پدر خود فرمود: رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) مهریه هیچ یک از دختران و همسران خود را بیش از دوازده اوقیه و یک نَشْ قرار نداده است. هر اوقیه، چهل درهم و هر نَشْ، بیست درهم است(1).(2)
۱. ابن سعد از محمّد بن السائب، و وی از پدرش، و او از ابیصالح، و وی از ابن عباس روایت کرده است که: خدیجه هنگام ازدواج با رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) دختری بیست و هشت ساله بود و پیامبر دوازده اوقیه برای او مهر نمود؛ مهریه دیگر همسران پیامبر نیز همین اندازه بود.(3)
۲. در خبری که سند آن به ابن عباس منتهی میشود آمده است: ... به من خبر دادهاند که رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، خدیجه را با مهریهای به میزان دوازده اوقیه به نکاح خود درآورد.(4)
۳. در خبر مرسلی آمده است که پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، بیست شتر جوان مهر خدیجه کرد.(5)
والنهایة، ج ۲، ص ۳۵۹؛ ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، السیرة النبویة، ج ۱، ص ۲۶۳.
روایات بخش دوم، سند معتبری ندارند و افزون بر آن، متن آنها هم سازگاری ندارد. ولی در بخش اول، روایت یاد شده، چه در منابع شیعی و چه در کتب اهل سنت، دارای سند
1) . کلینی، ابوجعفر محمّد بن یعقوب، الکافی، ج ۵، ص ۳۷۶، ش ۵.
2) . در منابع معتبر اهل سنت نیز به همین میزان تصریح شده است. برای آگاهی بیشتر، ر. ک. به: شافعی، محمد بن ادریس، مسند الشافعی، ص ۲۴۶؛ شافعی، محمد بن ادریس، کتاب الام، ج ۵، ص ۶۳ و ۱۷۱؛ ابن حنبل، احمد بن محمّد شیبانی، مسند احمد بن حنبل، ج ۶، ص ۹۳-۹۴؛ امام مسلم، مسلم بن حجاج نیشابوری، صحیح مسلم، ج ۴، ص ۱۴۴؛ ابن ماجه قزوینی، محمّد بن یزید، سنن ابن ماجه، ج ۱، ص ۶۰۷، ش ۱۸۸۶؛ نسائی، احمد بن شعیب، السنن الکبری، ج ۳، ص ۳۱۵، ش ۵۵۱۳.
3) . ابن سعد واقدی، ابوعبداللّه محمّد، الطبقات الکبری، ج ۸، ص ۱۶-۱۷.
4) . دولابی، محمّد بن احمد، الذریة الطاهرة، ص ۵۲، ش ۱۲.
5) . ابنهشام حمیری، ابومحمد عبدالملک، السیرة النبویه، ج ۱، ص ۱۵۷؛ ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، البدایة
معتبر و مورد وثوق است. بنا بر این، میتوان نتیجه گرفت که مهریه خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ همانند دیگر همسران پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) دوازده اوقیه و یک نش (معادل پانصد درهم) بوده است.
یکی از نکات مورد توجه درباره زندگی مشترک خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ با پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) که موجبات برتری و گرامی داشت او را نسبت به دیگر همسران رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در پی داشته، این است که تمامی فرزندان آن حضرت، به جز ابراهیم،(1)را خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ به دنیا آورده است. ثمرۀ این ازدواج چهار دختر به نامهای رقیه، زینب، ام کلثوم و فاطمه عَلَيْها السَّلاَمُ بوده است، ولی در مورد تعداد پسران و اسامی آنان نظر و احدی وجود ندارد و تعداد آنان را دو نفر به نامهای قاسم و طاهر(2)قاسم و عبد اللّه(3)و طاهر و طیّب(4)
السیرة النبویه، ج ۴، ص ۶۰۸.
ذکر نمودهاند.غیر از آنچه بیان شد، گزارشهای مختلفی در مورد تعداد پسران حضرت و نامهای آنها نیز وجود دارد؛ برخی از سه پسر نام بردهاند(5)، برخی از چهار پسر(6)و برخی دیگر شش پسر به نامهای: عبد اللّه، قاسم، طاهر، مطهّر، طیّب، و مطیّب(7)را ذکر کردهاند.
مستندات اقوال یاد شده به جز قول نخست، اعتباری ندارد؛ ولی جمع میان آنها ممکن است؛ چرا که در میان اعراب، رسم چنان بوده است که به جز اسامی خاص، کنیه و القابی
1) . ابراهیم فرزند زنی به نام ماریه قبطیه بوده است. (حمیری قمی، عبداللّه بن جعفر، قرب الإسناد، ص ۹، ش ۲۹؛ شیخ صدوق، محمّد بن علی، الخصال، ج ۲، ص ۴۰۴، ش ۱۱۵؛ ابن سعد واقدی، ابوعبداللّه محمّد، الطبقات الکبری، ج ۸، ص ۱؛ طبرانی، سلیمان بن احمد لخمی، المعجم الکبیر، ج ۱۱، ص ۳۱۴، ش ۱۲۱۱۵)
2) . حمیری قمی، عبداللّه بن جعفر، قرب الإسناد، ص ۹، ش ۲۹؛ دولابی، محمّد بن احمد، الذریة الطاهرة، ص ۶۷، ش ۴۰؛ ص ۶۸، ش ۴۴؛ احمد بن حسین، بیهقی، السنن الکبری، ج ۷، ص ۷۰.
3) . ابن سعد واقدی، ابوعبداللّه محمّد، الطبقات الکبری، ج ۱، ص ۱۳۳ و ج ۸، ص ۱۶؛ حاکم نیشابوری، ابو عبداللّه، المستدرک علی الصحیحین، ج ۳، ص ۱۸۱ و ۱۸۳؛ طبرانی، سلیمان بن احمد لخمی، المعجم الکبیر، ج ۱۱، ص ۳۱۴، ش ۱۲۱۱۵.
4) . ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، البدایة والنهایة، ج ۵، ص ۳۲۸؛ ابن کثیر، اسماعیل بن عمر،
5) . ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی، الأصابة فی تمییز الصحابة، ج ۳، ص ۴۶۶.
6) . ابن اثیر جزری، علی بن محمّد، اسد الغابة فی معرفة الصحابه، ج ۵، ص ۴۳۶.
7) . ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، البدایة والنهایة، ج ۵، ص ۳۲۸.
نیز برای آنان انتخاب مینمودهاند، به گونهای که بسیاری از افراد با کنیه یا لقب شناخته میشدهاند. بنا بر این، توجیه این اختلاف در تعداد و اسامی فرزندان ذکور پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) آن است که برخی از این نامها میتواند القاب پسران آن حضرت بوده باشد و ناقلان اقوال به آن توجهی نکردهاند و بدینسان، از فرزندان ذکور بیشتری یاد کردهاند.
در بارۀ فضایل و مناقب خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ و امتیازات او بر دیگر همسران رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) مطالب بسیاری آمده است که در اینجا تنها به برخی از آنها اشاره میشود:
۱. صاحب کتاب الذریه الطاهرة در خبری که سلسلۀ آن به عایشه منتهی میشود، روایت کرده است که هر گاه رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) از خدیجه یاد میکرد، از ستایش و درخواست آمرزش برای او خسته نمیشد. روزی رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) از او یاد کرد و حسد بر من چیره گشت، پس به آن حضرت گفتم: خداوند به جای آن پیرزن تو را عوضی [نیکو] داد. ناگهان دیدم پیامبر خشمگین و برآشفته شد و من از گفته خود پشیمان گشتم و گفتم: خدایا، اگر خشم رسول خود را از من برگیری، دیگر تا زندهام از او به بدی یا نخواهم کرد.
وقتی رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) ندامت و پشیمانی مرا دید فرمود: تو چگونه چنین سخنی به زبان راندی؟! سوگند به خدا، در زمانی که مردم به من ایمان نیاوردند، او به من ایمان آورد، و آن گاه که آنان مرا تکذیب کردند، او مرا تصدیق نمود. او از من صاحب فرزندانی گردید، حال آنکه شما از آن محرومید.
عایشه میگوید: آن روز چنان سپری شد که گویا بر من یک ماه گذشته است(1).(2)
موفق بن احمد، مقتل الحسین۷،
ج ۱، ص ۲۸؛ ذهبی، شمس الدین محمّد بن احمد، تاریخ الاسلام، ج ۳۶، ص ۲۳۷-۲۳۸؛ طبرانی، سلیمان بن احمد لخمی، المعجم الکبیر، ج ۲۳، ص ۱۳، ش ۲۱؛ ابن عساکر، علی بن حسن، تاریخ مدینه دمشق، ج ۳، ص ۱۹۴-۱۹۵ اربلی،
ابوالحسن علی بن عیسی، کشف الغمة فی معرفة الائمة، ج ۲،
ص ۱۳۸؛ مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج ۱۶، ص ۱۲؛ هیثمی، علی بن ابی بکر، مجمع الزوائد و منبع الفوائد، ج ۹، ص ۲۲۴.
۲. خوارزمی در خبری که زنجیرۀ سند آن به ام سلمه، سلمان فارسی و علی بن ابی
طالب ۷ منتهی میگردد، آورده است: روزی همۀ امّهات مؤمنین در خانۀ عایشه، دختر ابوبکر، بر گرد رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) جمع شدند و به دور آن حضرت حلقه زده، گفتند: پدران و مادران ما به فدای تو یا رسولاللّه! ما به خاطر موضوعی در اینجا جمع شدیم که اگر خدیجه زنده بود از آن شادمان میگشت. (علی عَلَيْهِ السَّلاَمُ بعد از گذشت یک ماه از خواستگاریاش از فاطمه عَلَيْها السَّلاَمُ، خواستار تزویج با ایشان بود، اما حیای وی مانع از آن بود تا درخواست خویش را مستقیماً مطرح کند؛ بدین منظور، زنان پیامبر به عنوان واسطه، تقاضای علی عَلَيْهِ السَّلاَمُ را به پیامبر ۹ منتقل کردند).
ام سلمه حکایت میکند: تا از خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ یاد کردیم، رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) گریست و فرمود: خدیجه؟! کجا است مثل خدیجه؟! آن زمانی که مردم مرا تکذیب نمودند، او مرا تصدیق کرد و بر دین خدا یاری نمود و با ثروت خویش مرا چنان بر دین خدا یاری رساند که خداوند به من فرمان داد تا او را به خانهای در بهشت مژده دهم که جنس آن خانه از زمرّد است و در آن نه فریاد آزار دهندهای بدو میرسد و نه دچار خستگی و ملامت میگردد.(1)
از بررسی و تتبّع در مستندات تاریخی به دست میآید که خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ نخستین همسر رسول خدا بوده، که در سن چهل سالگی به نکاح وی درمیآید و تا زمان درگذشتش، یگانه همسر آن حضرت باقی میماند. علاقۀ آنان به یکدیگر سبب میگردد تا پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) از او خواستگاری نماید و مجلس عقد برگزار شود. ابوطالب، عموی پیامبر، در مراسم عقد ایشان خطبهای ایراد میکند و در ضمن آن، امتیازات رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) را بر سایرین برمیشمارد. ثمرۀ این ازدواج، چهار دختر و دو پسر بوده است و این خود از امتیازات خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ بر دیگر همسران پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) است. از پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) نقل شده که همواره و بعد از مرگ خدیجه ۳ علاقۀ خویش را به او و همچنین فداکاریهای او را متذکر میشده است.
1) . خوارزمی، موفق بن احمد، المناقب، ص ۳۴۲، ش ۳۶۴؛ اربلی، علی بن عیسی، کشف الغمّة، ج ۱، ص ۳۶۳-۳۷۰؛ مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج ۴۳، ص ۱۳۱.
ابن ابی الحدید، عزالدین ابو حامد (م ۶۵۶ ق)، شرح نهج البلاغه، تحقیق: محمّد ابوالفضل ابراهیم، قاهره: داراحیا الکتب العربیه، ۱۳۷۸ق.
ابن اثیر جزری، علی بن محمّد (م ۶۳۰ ق)، اسد الغابة فی معرفة الصحابه، تهران: انتشارات اسماعیلیان، [بی تا].
ابن اسحاق، ابو عبداللّه محمد (م ۱۵۱ ق)، سیرة النبی، تحقیق: محی الدین عبدالحمید، مصر: مکتبة محمّد علی صبیح و اولاده، ۱۳۸۳ ق.
، ابن اسحاق، ابو عبداللّه محمد (م ۱۵۱ ق)، کتاب السیر و المغازی، تحقیق: دکتر سهیل زکار، لبنان: دارالفکر، ۱۳۹۸ ق.
ابن المغازلی، علی بن محمّد الواسطی الجلابی، مناقب علی بن ابی طالب۷، تحقیق و تعلیق: محمّدباقر بهبودی، [بیجا]: المکتبة الاسلامیة، ۱۳۹۴ ق.
ابن جوزی، ابوالفرج عبدالرحمن بن علی بن محمد جوزی بغدادی (م ۵۹۷ ق)، المنتظم فی تاریخ الاُمم والملوک، تحقیق: محمّد عبد القادر عطا، بیروت: دار الکتب العلمیة، ۱۴۱۲ق.
ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی (م ۸۵۲ ق)، الاصابة فی تمییز الصحابة، تحقیق: عادل احمد، علی محمّد، بیروت: دارالکتب العلمیة، ۱۴۱۵ ق.
، لسان المیزان، بیروت: مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، ۱۳۹۰ ق.
ابن حنبل، احمد بن محمّد شیبانی (م ۲۴۱ ق)، مسند احمد بن حنبل، بیروت: دار صادر، [بی تا].
ابن سعد واقدی، ابو عبداللّه محمّد (م ۲۳۰ ق)، الطبقات الکبری، بیروت: دار صادر، [بی تا].
ابن سیدالناس، ابوالفتح محمد یَعمُری (م ۷۳۴ ق)، عیون الاثر فی فنون المغازی و الشمائل و السیر، بیروت، ۱۴۰۶ / ۱۹۸۶.
ابن شهرآشوب، محمّد بن علی مازندرانی (م ۵۸۸ ق)، مناقب آل ابیطالب، تحقیق: گروهی از اساتید نجف اشرف، نجف: المکتبة الحیدریة، ۱۳۷۶ ق.
ابن عساکر، علی بن حسن (م ۵۷۱ ق)، تاریخ مدینة دمشق، تحقیق: علی شیری، بیروت: دارالفکر، ۱۴۱۵ ق.
ابن عماد حنبلی، عبدالحی بن عماد، شذرات الذهب فی أخبار من ذهب، بیروت: داراحیاء التراث، [بی تا].
ابن فهد حلّی، احمد بن شمسالدین محمد( م ۸۴۱ ق)، المهذب البارع فی شرح المختصر النافع، قم: مؤسسۀ نشر اسلامی، ۱۴۱۳ق.
ابن کثیر، اسماعیل بن عمر بن کثیر دمشقی (م ۷۷۴ ق)، السیرة النبویة، تحقیق: مصطفی عبدالواحد، بیروت: دارالمعرفة، ۱۳۹۶ ق.
ابن ماجه قزوینی، محمّد بن یزید (م ۲۷۵ ق)، سنن ابن ماجه، تحقیق: محمّد فؤاد عبدالباقی، بیروت: دارالفکر، [بی تا].
امام مسلم، مسلم بن حجاج نیشابوری (م ۲۶۱ ق)، صحیح مسلم، بیروت: دارالفکر، [بی تا].
، البدایة و النهایة، تحقیق: علی شیری، بیروت: داراحیاء التراث العربی، ۱۴۰۸ ق.
اربلی، علی بن عیسی، کشف الغمة فی معرفة الائمة، بیروت: دارالکتاب الاسلامی، ۱۴۰۱ ق.
افندی اصفهانی، عبداللّه، ریاض العلماء و حیاض الفضلاء، تحقیق: احمد حسینی، قم: مکتبة آیة اللّه العظمی مرعشی، ۱۴۱۵ ق.
بحرانی، یوسف بن احمد (م ۱۱۸۶ ق)، الکشکول، تهران: مکتبة نینوی الحدیثه، [بی تا].
بیهقی، احمد بن حسین، السنن الکبری، بیروت: دارالفکر، [بی تا].
، دلائل النبوه، مدینة منوره: مکتبة السلفیة، ۱۳۸۹ ق.
تبریزی، علی بن موسی، مرآة الکتب، تحقیق: محمّدعلی حائری، قم: مکتبة آیة اللّه مرعشی، ۱۴۲۱ ق.
حلّی، رضی الدین علی بن یوسف بن المطهر (برادر علامۀ حلّی)، العدد القویّة لدفع المخاوف الیومیة، قم: کتابخانه آیت اللّه مرعشی نجفی، ۱۴۰۸ق.
حمیری قمی، عبداللّه بن جعفر (م ۳۰۰ ق)، قرب الاسناد، قم: مؤسسة آل البیت لاحیاء التراث، ۱۴۱۳ ق.
خوارزمی، موفق بن احمد، المناقب، تحقیق: مالک محمودی، قم: مؤسسة النشر الاسلامی، ۱۴۱۱ ق.
، مقتل الحسین۷، تحقیق: محمّد سماوی، نجف: مطبعة الزهراء، ۱۳۶۷ ق.
دولابی، محمّد بن احمد بن حماد انصاری، الذریة الطاهره، تحقیق: محمّدجواد حسینی جلالی، قم: مؤسسة النشر الاسلامی، ۱۴۰۷ ق.
ذهبی، محمّد بن احمد بن عثمان، تاریخ الاسلام، تحقیق: عمر عبدالسلام تدمری، بیروت: دارالکتاب العربی، ۱۴۱۳ ق.
، سیر اعلام النبلاء، تحقیق: شعیب ارنووط و حسین اسد، بیروت: مؤسسة الرسالة، ۱۴۱۳ ق.
، میزان الاعتدال، تحقیق: علی محمّد بجاوی، بیروت: دارالمعرفة، ۱۳۸۲ ق.
راوندی، قطبالدین سعید بن عبداللّه (م ۵۷۳ ق)، الخرائج و الجرائح، قم: مؤسسه امام مهدی، ۱۴۰۹ق.
زمخشری، ابوالقاسم محمود بن عمر (م ۵۳۸ ق)، ربیع الأبرار ونصوص الأخبار، تحقیق: سلیم النعیمی، قم: منشورات الشریف الرضی، ۱۴۱۰ ق.
شافعی، محمّد بن ادریس، المسند، تحقیق: مطبعة بولاق الامیریة، بیروت: دارالکتب العلمیة، [بی تا].
، کتاب الام، چاپ دوم، بیروت: دارالفکر، ۱۴۰۳ ق.
شیخ صدوق، ابوجعفر محمّد بن علی بن الحسین بن بابویه قمی (م ۳۸۱ ق)، الخصال، تحقیق: علی اکبر غفاری، قم: جماعة المدرسین فی الحوزة العلمیة، ۱۴۰۳ ق.
صنعانی، عبدالرزاق بن همام، المصنف، تحقیق: حبیب الرحمن اعظمی، [بیجا]: المجلس العلمی، [بی تا].
طبرانی، سلیمان بن احمد لخمی (م ۳۶۰ ق)، المعجم الکبیر، تحقیق: حمری عبدالمجید سلفی، چاپ دوم، قاهره: مکتبة ابن تیمیة، [بی تا].
طبرسی، فضل بن حسن (م ۵۴۸ ق)، اعلام الوری باعلام الهدی، تحقیق و نشر: مؤسسه آل البیت لاحیاء التراث، قم: مطبعة ستاره، ۱۴۱۷.
طبری، محمّد بن جریر، تاریخ طبری( تاریخ الامم و الملوک)، تحقیق: نخبة من العلماء الاجلاء، بیروت: مؤسسة الاعلمی، [بی تا].
علامۀ طهرانی، آقا بزرگ، الذریعه الی تصانیف الشیعه، چاپ دوم، بیروت: دارالاضراء، ۱۴۰۳ ق.
طوسی، محمّد بن حسن، الامالی، تحقیق: مؤسسة البعثة، قم: دارالثقافة، ۱۴۱۴ ق.
کلینی، محمّد بن یعقوب، الکافی، تحقیق: علی اکبر غفاری، چاپ سوم، تهران: دارالکتب الاسلامیة، ۱۳۸۸ ق.
مجلسی، محمّدباقر (م ۱۱۱۰ ق)، بحار الأنوار، بیروت: دار احیاء التراث العربی، چاپ سوم، ۱۴۰۳ق.
نسائی، احمد بن شعیب (م ۳۰۳ ق)، سنن النسائی بشرح الحافظ جلال الدین السیوطی وحاشیة الإمام السندی، بیروت: دار الجیل، ۱۴۰۷ ق.
حاکم نیشابوری، ابو عبداللّه (م ۴۰۵ ق)، المستدرک علی الصحیحین، تحقیق: یوسف عبدالرحمن المرعشلی، بیروت: دارالمعرفة، ۱۴۰۶ ق.
هیثمی، نورالدین علی بن ابی بکر (م ۸۰۷ ق)، مجمع الزوائد و منبع الفوائد، بیروت: دارالکتب العلمیة، ۱۴۰۸ ق.
شرح زندگانی حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ با استناد به مهمترین منابع تاریخی و روایی اهل سنت و شیعه است. از دیدگاه نویسنده: در دوران جاهلیّت که زن هیچ گونه ارج و منزلتی نداشت، حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ را «سیدة نساء القریش» مینامیدند. رسول اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، آن حضرت را که در کمال و ارزشهای والای انسانی کمنظیر بود، با لقب «کبری» میخواند. خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ ثروتش را به محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بخشید، ولی این احساس را نداشت که میبخشد، بلکه این احساس را داشت که به وسیلۀ او هدایت میشود و این بر همۀ گنجهای سراسر جهان برتری دارد. او احساس میکرد محبّت و دوستی را به حضرت محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) اهدا میکند، ولی در عوض، همۀ ابعاد سعادت را از او کسب میکند. رسول اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و همۀ امامان معصوم۷ به وجود نازنین حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ افتخار کردهاند و در کلامشان همواره از ایشان به بزرگی یاد میکردند.
کلیدواژه: خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ، پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، تاریخ اسلام، ثروت، هدایت، معصومین.
رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) فرمودند: «روزی جبرئیل نزد من آمد و گفت: ای رسول خدا، این خدیجه... هر گاه وارد شد، بر او از سوی پروردگارش و از سوی من سلام برسان و او را بر خانهای از زبرجد در بهشت بشارت ده. همانا او در آن خانه، در کمال آسایش و آرامش به سر خواهد
1) اسوههای جاویدان: سیری در زندگانی اصحاب وفادار پیامبر اکرم، سیّد رضی سیّدنژاد، قم: مؤسّسۀ آموزشی و پژوهشی امام خمینی=، چاپ اوّل، ۱۳۸۹، ص ۱۳۹ - ۱۸۶.
برد.»(1)
«خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ، ثروتش را به محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بخشید، ولی این احساس را نداشت که میبخشد، بلکه این احساس را داشت که به وسیلۀ او هدایت میشود، و این بر همۀ گنجهای سراسر جهان برتری دارد. او احساس میکرد محبّت و دوستی را به حضرت محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) اهدا میکند، ولی در عوض، همۀ ابعاد سعادت را از او کسب میکند.»(2)
نام: خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ.
لقبها: مبارکه، طاهره، کبری، غرا و... .
کنیه: ام هند، ام المؤمنین و ام الزهرا عَلَيْها السَّلاَمُ.
پدر و مادر: خویلد بن اسد و فاطمه بنت زائده.
زمان تولّد: بنا بر نقل معروف، پانزده سال پیش از ولادت پیامبر اکرم (۵۵ سال پیش از بعثت پیامبر اسلام).
محل تولّد: مکّۀ معظّمه.
زمان ازدواج با پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ): پانزده سال پیش از بعثت، دهم ربیع الاول، سال ۲۵ عام الفیل.
فرزندان: قاسم، عبد اللّه (ملقّب به طاهر و طیّب)، رقیّه، زینب، امّکلثوم، فاطمۀ زهرا عَلَيْها السَّلاَمُ.
مدّت عمر: حدود ۶۵ سال. بنا بر نقل معروف، آن بزرگوار در سال دهم بعثت، در روز دهم ماه رمضان، سه روز پس از وفات ابوطالب، عموی پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در ۶۵ سالگی درگذشت.
آرامگاه: قبرستان معلی (قبرستان ابوطالب) واقع در دامنۀ کوه حَجُون (بالای مکّه).
دوران زندگی:(3)
این قول، قول معروف است، ولی روایتها در این باره گوناگون است؛ مانند این که: این ازدواج شانزده سال پیش از بعثت، بیست سال پیش از بعثت، ده سال پیش از بعثت، پنج سال پیش از بعثت و سه سال پیش از بعثت رخ داد، و اینکه بیهقی در کتاب دلائل النبوة، ج ۱، ص ۷۱، نقل کرده حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ در پنجاه سالگی از دنیا رفت، با قول پایانی سازگار است. در این باره، ر.ک: عاملی، سید جعفر مرتضی، بنات النبی ام ربائبه، ص ۷۳ - ۷۵؛ به نقل از: مدارک گوناگون.
1) . ابن اثیر جزری، علی بن محمّد، اسد الغابة فی معرفة الصحابه، ج ۵، ص ۴۳۸.
2) . علی دخیّل، علی محمّد، خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ، ص ۳۲.
3) . دوران زندگی حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ، بنا بر قولی که در چهل سالگی ازدواج کرده، تنظیم شده است. معروف است که در زمان ازدواج، پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) ۲۵ سال، و خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ چهل سال داشت. (مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج ۱، ص ۴)
دوران پیش از ازدواج با پیامبر (چهل سال)؛
دوران ازدواج با پیامبر تا آغاز بعثت (پانزده سال):
آغاز بعثت (طلوع اسلام) تا هنگام رحلت (ده سال).
مدّت زندگی با پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ): حدود ۲۵ سال.
سلسله نسب حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ از سوی پدر و مادر، به شخصیّتهای بزرگواری میرسد. ایشان از سوی پدر، با چند واسطه، دختر عموی پیامبر خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بود. از این روی، خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ و پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، همدیگر را پسر عمو و دختر عمو میخواندند. سلسلۀ حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ از سوی پدر چنین است: خدیجه بنت خویلد بن اسد بن عبدالعزی بن قصی بن کلاب. نسبت حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ با رسول اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در قُصی مشترک است؛ زیرا حضرت محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) نیز فرزند عبد اللّه بن عبدالمطّلب بن هاشم بن عبد مناف بن قصی بن کلاب است.
سلسله نسب مادر حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ نیز عبارت است از: خدیجه بنت فاطمه بنت زائده بن اصم بن رواحه بن حجر بن عبد بن معیص بن عامر بن لوَی بن غالب. لُوَی، جدّ هشتم پیامبر خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) نیز هست. بنا بر این، حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ از سوی مادر نیز در جدّ هشتم، با پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) مشترک است.
خویلد، پدر بزرگوار حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ، قهرمان دلاوری بود که در دفاع از حریم کعبه، رشادتی به یادماندنی نشان داد. هنگامی که «تبع»، پادشاه خودکامۀ یمن تصمیم گرفت حجرالاسود را به یمن منتقل کند و در معبدی بگذارد که آنجا ساخته بود، خویلد شمشیر به دست گرفت و در برابر او مردانه جنگید. دیگران نیز به یاریاش برخاستند و دشمن را با خواری از حریم کعبه بیرون راندند.
اسد، پدربزرگ حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ نیز از پیشگامان شرکت در پیمان جوانمردان (حلف الفضول) است. این پیمان میان برخی جوانمردان قریش، با هدف ستاندن حق مظلومان، در خانۀ عبد اللّه بن جدعان بسته شد. حضرت محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) نیز در این پیمان، فعّالانه حضور داشت و همیشه از آن به نیکی یاد میکرد. همچنین فاطمه بنت زائده، مادر حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ در دوران جاهلیّت، در پاکی و عفّت، سرآمد بانوان مکّه بود. وی پیرو آیین حنیف بود.(1)
لقبهایی که برای افراد برمیگزینند، بیان کنندۀ جنبهای از شخصیّت یا فضیلتی از فضایل آنها است. برای حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ چندین لقب بیان شده است:
در کتاب آسمانی انجیل که بر حضرت عیسی عَلَيْهِ السَّلاَمُ نازل شده، از آن بانوی بزرگوار با لقب «مبارکه» و همدم مریم۳ در بهشت یاد شده است. در عبارتی از انجیل، در توصیف پیامبر گرامی اسلام(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) آمده است: «نسل او از مبارکه (بانوی بابرکت) است که در بهشت، همدم مادرت، مریم۳ خواهد بود.»(2)
در دوران جاهلیّت، فساد و بیبندوباری بسیار رواج داشت و ارزشهایی چون اخلاق و پاکدامنی در جامعه رنگ باخته بود. بسیاری از زنان نیز به گونههای رایج انحراف آن زمان، آلوده بودند. در چنین اوضاعی، حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ به سبب رعایت فضیلتهای اخلاقی و پاکی و پاکدامنی، با لقب «طاهره» (پاکسرشت و پاکمنش) شناخته میشد. ایشان را عفیفترین بانوی عرب در آن روزگار دانستهاند.(3)
حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ همیشه به ارزشهای متعالی اخلاقی و انسانی پایبند بود. از این روی، همگان به او احترام میگذاشتند و وی را سرور زنان میخواندند. امیر مؤمنان، علی عَلَيْهِ السَّلاَمُ در چکامهای که در سوگ آن حضرت سروده است، از او با لقب «سَیدةُ النِسوان» (بانوی بانوان) یاد میکند.(1)
امام صادق عَلَيْهِ السَّلاَمُ از این بانوی بزرگ با لقب «سیدۀ قریش» یاد کرده است.(2)اسماء بنت عمیس نیز حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ را «سیدة نساء العالمین» میخواند.(3)
آوردهاند، حتّی در دوران جاهلیّت که زن هیچ گونه ارج و منزلتی نداشت، حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ را «سیدة نساء القریش» مینامیدند. رسول اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، آن حضرت را که در کمال و ارزشهای والای انسانی کمنظیر بود، با لقب «کبری» میخواند.(4)
در دعای ندبه نیز که از ناحیۀ مقدّسه نقل شده است، از آن حضرت با صفت «خدیجۀ غرا» (ارجمند و بزرگوار) یاد میشود؛ همچنین در خطبۀ عقدی که از ابوطالب عَلَيْهِ السَّلاَمُ نقل شده، با عبارت «بانوی برخوردار از ویژگی سخاوت و عفّت، و بانوی بلندمرتبهای که فضل و ارج و منزلتش زبانزد مردم است و جایگاه والایی دارد»(5)توصیف شده است.
در فرازی از زیارتنامۀ پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) نیز، هنگام درود «بر زوجات طاهرات»، از حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ با لقب «الصدیقه» یاد شده است.(6)
رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، خود همواره از حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ به منزلۀ بهترین و برترین همسرانش یاد میکرد. بر همین اساسی، لقب «ام المؤمنین» به آن حضرت دادهاند. افزون بر این، از این بانوی بزرگوار اسلام با لقبهایی چون مرضیه، راضیه، زکیه، ام الیتامی و ام الزهرا عَلَيْها السَّلاَمُ یاد میکنند.
حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ به سبب آراستگی به فضایل اخلاقی و عفّت و پاکدامنی، با دیگر بانوان عصر جاهلیّت بسیار تفاوت داشت. آن حضرت، افزون بر انتساب به خاندانی اصیل و بزرگوار، به دلیل بهرهمندی از فضیلتهای اخلاقی، روحی و اعتقادی و عواطف انسانی و ایمان به پاکی و درستی، از همۀ بانوان آن روز جزیرةالعرب ممتاز بود. در کتابهای سیره و تاریخ، برای آن بانوی بزرگوار، ویژگیهای بسیاری بیان شده است که در این بخش به برخی از آنها اشاره میکنیم.
آوردهاند که در وضعیّت بد اجتماعی دوران جاهلیّت که مالدوستی، تبعیض طبقاتی، ستم به زیردستان و پایمال ساختن حقوق انسانهای فقیر و ضعیف رواج داشت، آن بانوی بزرگوار، از هر گونه ستم به دیگران خودداری میکرد.
حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ همواره به مستمندان و یتیمان رسیدگی میکرد و مهر و محبّت ویژهای به قشرهای ضعیف و آسیبدیده داشت. به دلیل همین رسیدگی، به ایشان «مادر یتیمان» لقب داده بودند.
خانۀ حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ، خانۀ امید همۀ گرفتاران و بیچارگان بود و همۀ مردم برای حل مشکلات و گرفتاریهایشان به وی مراجعه میکردند. او نیز در حدّ توان به مردم کمک میکرد و همه با رضایت و خشنودی از خانهاش بیرون میرفتند. همچنین کسانی که برای خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ کار میکردند، از وی راضی بودند؛ زیرا حقوق آنان را به طور کامل میداد و وضع زندگی آنان را اصلاح میکرد.
رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در بارۀ چگونگی رفتار خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ با ایشان و همکارش، زمانی که به نمایندگی از حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ، در بازار تهامه تجارت میکرد، خاطراتی بازمیگوید. ایشان میفرماید: «من کارفرمایی بهتر از خدیجه ندیدم. هر گاه من و دوستم پس از کار، نزد او میرفتیم، غذای گوارایی را که برای ما آماده کرده بود، به ما هدیه میداد.»(1)
1) . همان، ج ۱۶، ص ۹ - ۱۰.
حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ با هوش و تدبیری که داشت و از راه مدیریّت درست و حساب شده، ثروت فراوانی به دست آورده بود. وی از ثروتمندان کمنظیر جزیرةالعرب به شمار میآمد و حتّی ثروت افراد ثروتمندی چون ابوجهل، عقبة بن ابیمعیط و ابوسفیان، در مقایسه با ثروت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ بسیار ناچیز بود.
آوردهاند، حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ خانۀ بسیار بزرگی داشت که همۀ مردم مکّه در آن جای میگرفتند، ولی چیزی که این بانوی بزرگ را از دیگر ثروتمندان، ممتاز میساخت، فروتنی، حقیقتجویی، محبّت به زیردستان و دوری از فخرفروشی، غرور و تکبّر بود.
در اوضاعی که ارزش و اعتبار انسانها به ثروت و داراییشان بود، حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ به فضیلتهای انسانی و ویژگیهای نیکوی اخلاقی، بیش از مال و ثروت اهمّیّت میداد. از این روی، وقتی معروفترین شخصیّتهای جزیرةالعرب، به پشتوانۀ مال و داراییهایشان به خواستگاریاش رفتند، وی به همۀ آنان پاسخ منفی داد و آشکارا درخواستشان را رد کرد. خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ برای انتخاب همسر، تنها، داشتن ثروت را کافی نمیدانست، بلکه به فضیلتهای اخلاقی و انسانی و باورهای درست و ایمان حقیقی میاندیشید و بیشتر ثروتمندان آن عصر نیز، از داشتن چنین سرمایههایی محروم بودند.(1)
حضرت
خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ قالبها را شکست و در برابر سرزنش و شماتت مردم، بهویژه زنان، مقاومت کرد و به یاوهسراییهای آنان اعتنا نکرد. او در عمل نشان داد که معیار درست در انتخاب همسر، عقل، اخلاق نیک، جوانمردی و ایمان است، نه ثروت، خوشگذرانی و هوسبازی.
وی به زنان، آشکارا فرمود: «آیا در سراسر جزیرةالعرب مردی را از نظر داشتن کمالات میشناسید که برتر از محمّد باشد؟ من به سبب این کمالات و ارزشها با او ازدواج کردهام... .»(2)
بنا بر این ازدواج او بر اساس ارزشها و اصالتها و قالبشکنیها بود.
حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ با این ازدواج، همۀ ملاکها و معیارهایی را که بر پایۀ تعصّب اشرافی
جاهلی بنا شده بود، شکست و این درس بزرگ را به ما آموخت که ملاک اصلی، معرفت و تقوا است.
حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ در اوج برخورداری از ثروت و منزلت، برخلاف دیگر ثروتمندان جزیرةالعرب که سرگرم ثروتاندوزی و خوشگذرانی بودند، همیشه به این فکر میکرد که چگونه میتوان وضعیّت نابسامان اخلاقی و اجتماعی جامعه را اصلاح کرد. او میاندیشید چگونه به جای کینه، ستیز، بیعدالتی و باورهای خشک و خشن، عدالت، محبّت، عواطف انسانی و ویژگیهای برجستۀ اخلاقی در جامعه حاکمیّت مییابد.
در این میان، آنچه بیشتر او را امیدوار میساخت و همواره فروغ ایمان به پاکیها را در دلش روشن نگاه میداشت، بشارتهایی بود که از دانشمندان مسیحی و دیگر عالمان اهل کتاب در بارۀ ظهور پیامبری در آخرالزمان میشنید. وی بارها از افرادی چون ورقة بن نوفل (پسر عمویش) و دیگر آشنایان به کتابهای آسمانی، شنیده بود که به زودی پیامبری در مکّه ظهور میکند که خورشید وجودش جهانگیر خواهد شد. این پیامبر، فضیلتهای اخلاقی و صمیمیّت و مهربانی را در سراسر جامعه حاکم خواهد کرد و با ایمان به خدا، همۀ نابسامانیهای فرهنگی و اجتماعی حاکم بر جامعۀ جاهلیّت را سامان خواهد داد. از این روی، خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ یکی از منتظران ظهور پیامبر آخرالزمان بود تا توفیق درک حضورش را بیابد و در حدّ توان، به پیشبرد اهداف وی کمک کند.
وقتی حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ از پسر عمویش، ورقة بن نوفل و دیگر آشنایان با کتابهای ادیان، در بارۀ پیامبر آخرالزمان مطالبی میشنید، اشتیاق او به دیدار پیامبر موعود بیشتر میشد. آوردهاند خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ شنیده بود دانشمندان یهود، برخی نشانههای پیامبر آخرالزمان را با ویژگیهای محمّد امین(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) هماهنگ دانستهاند. این شنیدهها خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ را علاقهمند کرد تا در احوال و ویژگیهای محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بیش از پیش دقّت کند. هر چه خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ در بارۀ اخلاق و
ویژگیهای محمّد امین(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بیشتر پژوهش میکرد، با ویژگیهای اخلاقی و کرامتهای انسانی وی بیشتر آشنا میشد. بدین سان، مهر محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) رفتهرفته بر دل خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ نشست.
میگویند روزی خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ در مجلسی حضور داشت. ناگاه دانشمندی یهودی با دیدن محمّد امین(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بیاختیار گفت: «به خدا سوگند، این جوان، خاتم پیامبران است.»
حاضران هر یک به گونهای در برابر این سخن واکنش نشان دادند. خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ نیز که مطالب بسیاری در این باره شنیده بود، از دانشمند یهودی پرسید: «تو از کجا دانستی که محمّد، پیامبر است؟» وی گفت: «من در بارۀ ویژگیهای محمّد در کتاب آسمانی تورات خواندهام. همین شخص در آخرالزمان به پیامبری برانگیخته میشود. پدر و مادرش از دنیا رفتهاند؛ جدّش (عبدالمطّلب) و عمویش (ابوطالب) از او سرپرستی میکنند و به زودی با بانویی از قریش که سرور قوم و رئیس قبیلۀ خویش است، ازدواج میکند... .»
گویا یهودی در سخنان خود، خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ را همان بانوی قریش خواند و تصریح کرد: «ای خدیجه! بکوش خشنودی محمّد را به دست آوری؛ زیرا او مایۀ کرامت، شرافت و بزرگی دنیا و آخرت تو خواهد بود.»(1)
ورقة بن نوفل نیز بارها به خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ گفته بود: «ای خدیجه! به زودی به مردی میپیوندی که برترین و شریفترین انسان در سراسر زمین و آسمانها است.»(2)افزون بر این، برخی خوابها نیز چنین رویداد مبارکی را به حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ نوید میدادند.
خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ هر سال، افرادی را به نمایندگی از سوی خود، با کاروانی از کالاهای گوناگون به شام و دیگر مناطق تجارتی میفرستاد. یک بار نیز این مسئولیّت را بر دوش محمّد امین(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) گذاشت و او با اموال خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ، تجارت پرسودی کرد. گرچه پیش از این سفر نیز خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ، همانند دیگر مردم مکّه، محمّد امین را به درستکاری، راستگویی و امانتداری میشناخت، این سفر، راستکرداری، هشیاری و فضیلتهای اخلاقی وی را بیش از پیش
برای خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ آشکار ساخت.
وقتی میسره، غلام خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ، ماجرای سفر تجاری و تدبیرهای خردمندانۀ محمّد امین(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) را برای خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ تعریف کرد، او بیشتر با شخصیّت محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) آشنا شد. آوردهاند که سخنان میسره در بارۀ ویژگیهای اخلاقی شایستۀ محمّد امین(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) چنان بر حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ تأثیر گذاشت که برای رسول اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) پیام فرستاد نزد وی بیاید. وقتی محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) نزد خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ آمد، خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ به وی گفت: «ای پسر عمو! من به دلیل خویشاوندی، شخصیّت، امانتداری، خوشاخلاقی و راستگویی تو در میان قوم، به تو مشتاق و علاقهمند شدهام.» سپس از وی خواستگاری کرد.(1)
محمّد امین(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) به او فرمود: «لازم است در این باره با عموهایم مشورت کنم.»(2)
آشکار است که پیشنهاد ازدواج، نخست از سوی خود خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ مطرح شده است. ابن هشام چنین میگوید: خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ، خود تمایل خویش را اظهار کرد و چنین گفت: «عموزاده، من به سبب خویشیای که میان ما برقرار است و عظمت و عزّتی که میان قوم خود داری و امانت، حسن خلق و راستگوییات، به جد مایلم با تو ازدواج کنم.» رسول اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در پاسخ وی فرمود: «لازم است عموهایم را از این کار آگاه سازم و با مشورت آنان این کار را انجام دهم.»
بیشتر مورّخان معتقدند که نفیسه، دختر «علیه»، پیام خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ را این گونه برای پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بیان کرد: «محمّد! چرا شبستان زندگی خود را با چراغ همسر روشن نمیکنی؟ اگر من تو را به زیبایی و ثروت، شرافت و عزّت دعوت کنم میپذیری؟»
پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) فرمود: «مرادت کیست؟» وی خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ را معرّفی کرد. حضرت فرمود: «آیا
1) . ابن هشام حمیری، ابومحمد عبدالملک، السیرة النبویّة، ج ۱، ص ۱۹۹ - ۲۰۱.
2) . روایت دیگر این است که نفیسه، دختر علیه، پیام خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ را به پیامبر رساند. برخی نیز گفتهاند هاله، خواهر خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ این پیام را به عمّار که در آن زمان دوست محمّد امین(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بود، رساند تا عمّار آن پیام را به محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) برساند. (ابن واضح یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب، تاریخ یعقوبی، ج ۲،ص ۱۲)
خدیجه به این کار حاضر میشود؛ با اینکه وضع زندگی من با او بسیار تفاوت دارد؟»
نفیسه گفت: «اختیار او در دست من است و من او را حاضر میکنم. تو زمانی را معیّن کن که وکیل او (عمرو بن اسد) با شما و اقوامتان گرد هم آمده، مراسم عقد و جشن برگزار شود.»(1)
رسول گرامی(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در این باره با عموی بزرگوار خود، ابوطالب عَلَيْهِ السَّلاَمُ، مشورت کرد. مشهور است که ابوطالب عَلَيْهِ السَّلاَمُ، عموی محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، مراسم خواستگاری و خواندن خطبۀ عقد محمّد امین(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) با خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ را برپا کرد و عمرو بن اسد، عموی خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ نیز این ازدواج را تأیید کرد.(2)
شیخ صدوق و شیخ کلینی، خطبۀ عقد ابوطالب عَلَيْهِ السَّلاَمُ را این گونه باز گفتهاند: «... سپاس خدایی را که ما را از نسل ابراهیم و ذرّیۀ اسماعیل قرار داد و برای ما خانهای مقدّس بنا کرد که مقصود حاجیان و حرمی امن است. ما را در شهری که هستیم، فرمانروایی داد و از برکتها برخوردارمان ساخت... .
باری، برادرزادۀ من با هر یک از برجستگان قریش که مقایسه شود، برتری از آن او است. بزرگی او در سنجش با هر بزرگی، روشن است و در میان آفریدگان خدا، همانندی برای او نیست. ثروت چندانی ندارد، ولی ثروت مادّی، ارزشی است زودگذر و سایهای است ناپایدار. او خواستگار خدیجه است و اینک ما برای عقد ازدواج او اگر او راضی باشد نزد شما آمدهایم. هر اندازه مهریه تعیین کنید، من از ثروت خود، آن را میپردازم.»(3)
گفتهاند پس از ابوطالب عَلَيْهِ السَّلاَمُ، عموی خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ میخواست سخن بگوید که دچار لکنت شد و به ناچار خود خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ لب به سخن گشود و گفت: «ای محمّد! من خود را به عقد ازدواج تو درآوردم و مهریۀ آن را خودم بر دوش گرفتم.» بدین ترتیب، عقد نکاح میان
1) . سبحانی، جعفر، فروغ ابدیت، ج ۱، ص ۱۹۳.
2) . روایت است که پدر خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ، خویلد بن اسد، در جنگ فجار فوت کرده بود. از این روی، عموی خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ از سوی او صیغة عقد را جاری کرد. (سبحانی، جعفر، فروغ ابدیت، ج ۱، ص ۸۴)
3) . شیخ صدوق، محمد بن علی، من لایحضره الفقیه، ج ۳، ص ۳۹۷؛ کلینی، ابوجعفر محمّد بن یعقوب، فروع کافی، ج ۲، ص ۱۹ - ۲۰؛ عاملی، سید جعفر مرتضی، الصحیح من سیرة النبی الاعظم، ج ۱، ص ۱۱۴. این خطبه با اندکی تفاوت در مناقب آل ابیطالب، تألیف ابن شهرآشوب، ج ۱، ص ۴۲ و در بحار الأنوار، ج ۱۶، ص ۱۹ آمده است.
محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ جاری شد.(1)
در این هنگام، ابوطالب عَلَيْهِ السَّلاَمُ به حاضران گفت: «گواهی دهید که خدیجه ازدواج با محمّد را پذیرفت و مهریۀ آن را خود بر دوش گرفت.» یکی از حاضران گفت: «شگفتا! تاکنون ندیده بودیم که زنی مهریۀ ازدواجش را خود بر دوش بگیرد.»
ابوطالب عَلَيْهِ السَّلاَمُ که از سخنان او ناراحت شده بود، برخاست و گفت: «آری، اگر مردان همانند برادرزادهام محمّد باشند، او را با گرانترین بها و سنگینترین مهریه بربایند، ولی اگر امثال شما باشند، با شما جز به مهریّۀ سنگین ازدواج نخواهند کرد.»
سپس مراسم جشن عروسی برگزار شد. در این هنگام، عبد اللّه بن غنم، یکی از قریشییان اشعاری را بدین مضمون خواند:
«ای خدیجه! گوارا و مبارک باد تو را که پرندۀ همای بختت به سوی کوی سعادت و خوشبختی به پرواز درآمد؛
چرا که با برترین انسانها ازدواج کردی. چه کسی در میان مردم، همچون محمّد دارای مقامات عالی است؟
دو راستگو و نیکوکار، یعنی حضرت عیسی و حضرت موسی، به ظهور او مژده دادهاند و زمان ظهور، چقدر نزدیک شده است.
از روزگاران پیش، نویسندگان اقرار کردهاند که در سرزمین بطحا، پیغمبری راهنما و هدایت شده طلوع خواهد کرد.»(2)
آوردهاند وقتی پس از مراسم عقد، حضرت محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) برخاست تا همراه ابوطالب عَلَيْهِ السَّلاَمُ به خانهاش بازگردد، خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ با کمال مهر و محبّت به آن حضرت عرض کرد: «اِلی بیتِک
1) . محمّدی اشتهاردی، محمّد، حضرت خدیجه اسطورة ایثار و مقاومت، ص ۸۸، به نقل از: ابن شهرآشوب، محمّد بن علی، مناقب آل ابی طالب، ج ۱، ص ۴۱ - ۴۲. محدّت سروری در کتاب مناقب مینویسد: عمرو بن اسد، عموی حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ خطبۀ عقد را پاسخ داد و پذیرش ازدواج را اعلام کرد. سپس مینویسد: خویلد، پدر حضرت خدیجه که در مجلس بود، گفت: «زَوَّجْناها و رَضِینا به؛ ما عقد خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ و محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) را پذیرفتیم و به همسری محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) برای خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ، راضی و خشنود شدیم.»
2) . کلینی، ابوجعفر محمّد بن یعقوب، فروع کافی، ج ۵، ص ۳۷۴ - ۳۷۵.
فبیتی بیتُک، و اَنَا جاریتُک؛(1)در خانۀ خود بمان. خانۀ من، خانۀ تو است و من کنیز توام.»
به این ترتیب، خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ با کمال اخلاص و ایثار و فروتنی، زندگی خود را با محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) آغاز کرد.
پس از عقد، جشن باشکوهی برپا شد و گوسفندان بسیاری قربانی کردند و برای چند روز، مردم مکّه، بهویژه مستمندان را اطعام کردند.(2)خویشاوندان محمّد امین(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ نیز به شادی پرداختند و این روز را بسیار گرامی داشتند. بیشک روز ازدواج پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) با خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ روز بسیار مبارک و میمونی بود که منشأ آثار و برکتهای فراوان در طول تاریخ شد. این ازدواج نهالی کاشت که به صورت درختی شاداب و پرمیوه درآمد و مردم تا قیامت از میوههای گوناگون معنوی آن استفاده میکنند. حضرت زهرا عَلَيْها السَّلاَمُ و یازده امام معصوم۷، ثمرۀ این درختاند.
بنا بر این، باید خاطرۀ چنین روزی را که سرچشمۀ خیر و برکتهای بسیار شد، همیشه تجدید کرد و در چنین روزی جشن گرفت و خدای بزرگ را برای پدید آوردن چنین روزی سپاس گزارد. در روایتها نیز آمده است، روزه گرفتن در این روز مستحب است، و بهتر است مؤمنان این روز را روزه بگیرند و با این کار، خدا را شکر کنند که توفیق ازدواج بین پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ را به جهانیان بخشیده است.(3)
آوردهاند که رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) این روز را بسیار گرامی داشت و و به مبارکی آن، «ام ایمن»، کنیز مادرش آمنه را که پس از ایشان به پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) رسیده بود، آزاد کرد.(4)
نقل میکنند «صفیه»، عمّۀ رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، در برپایی مراسم جشن عروسی پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بسیار زحمت کشید. صفیه، دختر عبدالمطّلب و مادر زبیر است. او همسن پیامبر خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بود و
افزون بر شجاعت کمنظیر، در سرودن شعر نیز توانایی داشت. اشعار صفیه در سوگ نبی اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بسیار جانسوز است.(1)وی پس از وفات پیامبر خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) همانند مادری دلسوز، از فاطمۀ زهرا عَلَيْها السَّلاَمُ حمایت میکرد. صفیه در روز عروسی پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) با خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ اشعار زیبایی میخواند. یکی از این اشعار به این مضمون است:
«زمان شادی با فرح و گشادهرویی فرا رسید و هر گونه نحوست و ناگواری از میان رفت. ماه تابان، چهره برافروخت و فصل شادی و سعادت جلوهگر شد؛ به سبب وجود محمّد امین که در دشت و سرزمین بطحا (در همه جا) [از او] به نیکی یاد میشود. هر گاه احمد با همۀ خلایق سنجیده شود، بر همه برتری یابد و عظمت و شکوه محمّد برای قبیلۀ قریش آشکار شد و به طفیل وجود او، همای خوشبختی و سعادت همیشگی به پرواز درآمد. خوشبختیای که به خدیجه، دختر کمالات و ارزشها پیوست. خدیجه، همان دریای فضیلتی است که دستیابی به او موجب لبریز شدن از ارزشها و کمالات است. به راستی، چقدر خدیجه بانوی شکوهمندی است و حلم و آرامش او، چقدر تابان و چشمگیر است. این محمّد امین است که در مدح و وصفش، هیچ گونه نقطۀ تاریکی نیست، و بر او درود بفرستید تا صعود کنید و خوشبخت شوید و خداوند به برکت وجود او به شما لطف و رحمت میکند.»(2)
وقتی زنان قریش از تصمیم خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ برای ازدواج با محمّد امین(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) آگاه شدند، وی را بسیار سرزنش کردند. سرزنش آنها در دیدگاههای ظاهربینانهشان ریشه داشت. آنان همواره به معیارهای مادّی میاندیشیدند. از این روی، خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ را سرزنش میکردند و میگفتند: «خدیجه با آن همه حشمت و شوکت و ثروت، حاضر شده است با یتیم ابوطالب، محمّد امین که فردی تهی دست است، ازدواج کند. آیا این ننگ و عار نیست؟»
روشن است که معیارهای خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ با ملاکهای مادّی و ظاهری آنان بسیار تفاوت داشت. وی به تنها چیزی که در این ازدواج توجّه نداشت، ثروت و دارایی بود. از این روی، هنگام خواستگاری اشراف ثروتمند قریش، با قاطعیّت به آنان پاسخ رد داد. او در پی فضیلتهای اخلاقی و ارزشهای انسانی و ایمان و صداقت بود.
آوردهاند که وقتی انتقادها و سرزنشهای مردم مکّه به گوش خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ رسید، آن بانوی خردمند، زنان مکّه را به خانهاش دعوت کرد. آن گاه پس از پذیرایی، به ایشان چنین گفت: «ای گروه زنان! شنیدم شما و همسرانتان بر ازدواج من با محمّد خرده میگیرید و این کار را ننگ میدانید. من از شما میپرسم، آیا در میان مردم مکّه شخصی مانند محمّد امین میشناسید؟ آیا در اطراف جزیرةالعرب، شخصیّتی با جمال و کمال محمّد و با فضایل و اخلاق نیک وی مییابید؟ من به سبب این ویژگیهای والا و برجستگیهای اخلاقی و انسانی با او ازدواج کردم و در بارۀ ویژگیهایش سخنانی شنیدهام که وی را از همۀ مردمان ممتاز میسازد. بنا بر این، شایسته نیست که شما بیهوده بر این تصمیم من خرده بگیرید و ناآگاهانه به کسی نسبتهای ناروا دهید.»
زنان مکّه در برابر این سخنان متین و استوار خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ خاموش بودند. آنان با سکوت خود نشان دادند که خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ در کاری که کرده، به خطا نرفته است.(1)
ولی برخی از ایشان پس از خارج شدن از آن مجلس، دوباره به انتقاد و نکوهشهای بیهودۀ خویش ادامه دادند و حتّی رفت و آمد با حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ را تحریم کردند تا وی را از نظر روحی آزرده سازند. امّا از آنجا که خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ به حقّانیّت کار خود ایمان داشت، در برابر رفتارهای نابخردانۀ آنان، ذرّهای تردید به دلش راه نداد؛ زیرا وی تنها به رضای خدا میاندیشید.
رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) میفرماید: «روزی جبرئیل نزد من آمد و گفت: ای رسول خدا! این خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ است که نزد تو آمده و برای تو طعام آورده است. هر گاه وارد شد، بر او از سوی
1) . همان، ص ۸۱.
پروردگارش و از سوی من سلام برسان و او را بر خانهای از زبرجد در بهشت، بشارت ده. همانا او در آن خانه در کمال آسایش و آرامش به سر خواهد برد.»(1)
ازدواج خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ با محمّد امین(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بنا بر ارزشهایی ویژه شکل گرفت و قالبها و ملاکهای رایج جاهلیّت را در هم شکست. این ازدواج ساده، ولی باشکوه، معیارهای شکل گرفته بر پایۀ نظام اشرافی را زیر پا گذاشت. در این ازدواج، به جای توجّه به معیارهایی چون مال، ثروت، زیباییهای ظاهری و ارتباطهای ویژۀ قبیلهای و مانند آن، به اموری چون برخورداری از عقل و اندیشۀ پاک، اخلاق نیکو، ایمان، درستکاری و سیرت نیک اهمّیّت داده شد. در جزیرةالعرب آن زمان، چنین معیارهایی نه تنها ارزش به شمار نمیآمدند، بلکه به گونهای، زیر پا نهادن آداب و سنّتهای رایج در نظام اشرافی بود و به شدّت با آنها برخورد میشد.
پس از ازدواج خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ نیز، زنان مکّه فضای بسیار بدی را برای او به وجود آوردند؛ به گونهای که هر گونه رفتوآمد با او را ممنوع کرده بودند و کسی را که با او آمدوشد داشت، از جمع خود بیرون میراندند. نقل میکنند، حتّی هنگام تولّد حضرت فاطمه عَلَيْها السَّلاَمُ، هیچ یک از زنان قریش حاضر نشدند به حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ کمک کنند. برخی از آنان حتّی تا پایان عمر حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ نیز به این دشمنی ادامه دادند.
از سوی دیگر، ازدواج مردی ۲۵ ساله با بانویی چهل ساله، در جامعهای که پس از ثروت، در آن خوشگذرانی و هوا و هوس مهمترین ارزش به شمار میآمد، برای بسیاری پرسشبرانگیز شده بود.(2)بیشک، بسیاری از مردم مکّه از برتریها و ویژگیهای اخلاقی محمّد امین(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و نیکسیرتی و پاکی وی آگاه بودند، ولی اوضاع حاکم بر جامعۀ آن روز، امکان پذیرش آشکار این ارزشها را به آنان نمیداد. به هر حال، این ازدواج در نوع خود، انقلابی را بر ضدّ همۀ ارزشهای دوران جاهلی پایه گذارد.
وقتی حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ به همسری محمّد امین(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) درآمد، با وجود آن همه ثروت، زندگی اشرافی را کنار نهاد و همانند رسول اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، زندگی همراه با سادگی و قناعت را برگزید. خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ از دارایی فراوانش، در راه کمک به مستمندان و گرفتاران بهره میگرفت. به گواهی تاریخ، از ویژگیهای برجستۀ حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ این بود که پس از ازدواج، همۀ اموالش را در اختیار رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) قرار داد تا حضرت به صلاحدید خویش، از آنها استفاده کند.
آوردهاند،
پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) حتّی اندکی از ثروت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ را برای آسایش و رفاه خود خرج نکرد. او از این دارایی بابرکت، تنها در رفع گرفتاری مستمندان و بدهکاران، رسیدگی به مشکلات اجتماعی، رهایی مظلومان از دست ستمگران و احیای ارزشهای اخلاقی و فضیلتهای انسانی استفاده میکرد. روزی حضرت محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) با اشاره به برکت اموال خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ فرمود: «هیچ مالی، آن گونه که ثروت خدیجه به من سود رساند، برایم سودمند نبود.»(1)
نقش دارایی خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ پس از بعثت رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در پیشبرد اسلام چنان بود که گفتهاند: «اگر اموال حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ نبود، اسلام پا نمیگرفت.»(2)
پنج سال از ازدواج محمّد امین(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) با خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ میگذشت که علی بن ابیطالب۷ متولّد شد. چند سال پیش از بعثت، خشکسالی و قحطی، سراسر سرزمین حجاز را فرا گرفت. پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) به عمویش عبّاس پیشنهاد کرد که چون عمویش ابوطالب عیالمند است، سزاوار است نزد او رفته، سرپرستی فرزندانش را بر دوش گیرند. عبّاس این پیشنهاد را پذیرفت و با هم نزد ابوطالب آمدند و تصمیم خود را با او در میان گذاشتند. پس از گفتوگو، پیامبر سرپرستی
1) . مامقانی، عبداللّه بن محمّدحسن، تنقیح المقال فی احوال الرجال، ج ۳، ص ۷۷؛ مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج ۱۹، ص ۶۳.
2) . به تعبیر سلیمان کتانی، دانشمند و نویسندۀ معروف عرب، پیامبر اسلام(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بنیانگذار اسلام است و اسلام به وسیلۀ شمشیر علی عَلَيْهِ السَّلاَمُ و ثروت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ استوار شده است. به پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) نسبت میدهد که فرمود: «ما قام الاسلامُ الّا بسیفِ علی و ثروةِ خدیجَة؛ اسلام جز به شمشیر علی عَلَيْهِ السَّلاَمُ و ثروت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ برپا نشد.» (کتانی، سلیمان، فاطمة الزهرا وتر فی غمد، ص ۱۱۲)
امام علی عَلَيْهِ السَّلاَمُ را، و عبّاس سرپرستی جعفر را بر دوش گرفت. حمزه نیز سرپرستی طالب را عهدهدار شد. البتّه بنا بر برخی روایتهای دیگر، حمزه سرپرستی جعفر، و عبّاس سرپرستی طالب را به دوش گرفتند.(1)
آوردهاند که حضرت محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) این نوزاد را بسیار دوست داشت و همواره هنگام خواب و بیداری، او را مراقبت و نوازش میکرد. گاه وی را در آغوش میگرفت و گاهی بر دوشش مینهاد. گاهی نیز با هدایایی، علاقۀ خود را به او نشان میداد و زمینۀ شادی و آسایش کودک را فراهم میکرد. بارها اطرافیان از محمّد امین(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) شنیده بودند که این کودک، برادر، برگزیده، یاور و وصی او است.(2)
خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ با همۀ ویژگیهای محمّد امین(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) آشنا بود و میدانست که او، هیچ کاری را بدون حکمت و مصلحت انجام نمیدهد. از این روی، اطمینان داشت که مهرورزی پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) به این نوزاد نیز حکمتی الهی دارد و بیتردید، این نوزاد که محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بیاندازه به او عشق میورزد، در آینده شخصیّتی برجسته و اثرگذار خواهد بود.
بنا بر این، خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ نیز به علی عَلَيْهِ السَّلاَمُ محبّت میکرد و در مراقبت از او، مادرش، فاطمه بنت اسد را یاری میداد. گاه برای او لباس تهیّه میکرد و گاهی از او مراقبت میکرد.(3)
او وقتی علاقۀ رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) را به امیر مؤمنان علی عَلَيْهِ السَّلاَمُ میدید، خود نیز به وی محبّت میکرد؛ او را پاکیزه میساخت؛ لباسهایش را عوض مینمود؛ پیراهن آراسته و زیبا بر تن او میپوشانید. او به کنیزان و غلامانش میگفت که علی عَلَيْهِ السَّلاَمُ را با خود حمل کنند (بر دوش و بغل گیرند) و به تفریح ببرند و او را نوازش کنند. بدین ترتیب، خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ همواره به خانۀ ابوطالب رفتوآمد داشت و ابوطالب و همسرش، فاطمه بنت اسد را کانون الطاف خود قرار میداد. کوتاه سخن این که، محبّت پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ به علی عَلَيْهِ السَّلاَمُ که روزهای کودکی را میگذراند، به گونهای بود که مردم به او
میگفتند:
«هذا اَخُو محمّد و احبَّ الْخَلْقِ اِلیه وَ قُرَّة عَیْنِ خدیجه؛(1)این، برادر محمّد و محبوبترین انسانها نزد محمّد و نور چشم خدیجه است.»
سالها پیش از بعثت، محمّد امین(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) برای تفکّر در آیات الهی و راز و نیاز با معبود خویش، خلوت میگزید. در این زمان، خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ نه تنها مزاحم آرامش او نمیشد، بلکه چون با صفای باطن خویش، ارزش این کار را به خوبی درک میکرد، زمینۀ ایجاد و تداوم عبادت را برای حضرت فراهم میساخت. گاه خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ خود نیز به این خلوتگاه روی میآورد و از حلاوت عبادت با پروردگار و عرفان پاک محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بهره میبرد. روایت شده است که وقتی محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) به سوی کوه حرا رهسپار میشد، خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ او را بدرقه میکرد و آن قدر همان جا میایستاد تا محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) از نظرش ناپدید میشد.
گاه که دوری و تنهایی محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) را تاب نمیآورد، برای رسیدگی و بردن آب و غذا برای وی، به حرا میرفت. همچنین اگر احساس خطر میکرد، افرادی را برای نگهبانی از جان محمّد امین(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) میگمارد؛ بیآن که مزاحم خلوت و راز و نیاز وی شود. هنگامی که هنوز محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) به رسالت برگزیده نشده بود، خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ در کنار او، با ایمان و باوری استوار به یکتایی پروردگار و در فضایی عرفانی و ملکوتی زندگی میکرد. او چه پیش از بعثت و چه پس از آن، هماره یار و مشوّق محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بود و این، نشان الهی بودن پیوند این دو بزرگوار است.
حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ با توجّه به اخبار اندیشمندان اهل کتاب در بارۀ پیامبر خاتم و نشانههای پیامبری که در وجود محمّد امین(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) دیده بود و شناختش از اخلاق، رفتار و اندیشههای وی، به رسالت پیامبر خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) ایمان کامل داشت. از این روی، وقتی در ۲۷ رجب سال چهلم هجری، از برانگیخته شدن آن حضرت به پیامبری آگاه شد، نخستین زنی بود که با ایمان قلبی، به یکتایی خدا و رسالت محمّد مصطفی(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) گواهی داد.
1) . همان، ج ۳۵، ص ۴۳.
آوردهاند هنگامی که پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) پس از مبعوث شدن به پیامبری از غار حرا پایین آمد، خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ، سرور بانوان قریش به استقبال ایشان شتافت و به سبب پاکی و طهارت روحیاش، نور پیامبری را در چهرۀ آن حضرت دید.
سپس گفت:
این چه نوری است که در پیشانی شما میبینم؟» حضرت فرمود: «این نور نبوّت است.» آن گاه ارکان اسلام را برای خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ برشمرد. وی نیز بدون کمترین تردید گفت: «آمَنْتُ و صَدَّقتُ و رَضیتُ و سَلَّمتُ؛(1)من ایمان آوردم، پیامبریات را باور کردم، آیین اسلام را پسندیدم و تسلیم تو شدم.»
بنا بر نقل همۀ تاریخنویسان، نخستین بانویی که اسلام را پذیرفت، حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ بود. آوردهاند امام حسین۷ در خطبهای که روز عاشورا برای دشمن ایراد کرد، برای معرّفی خود فرمود: «شما را به خدا سوگند میدهم، آیا میدانید که مادربزرگ من، خدیجه، دختر خویلد، نخستین بانوی این امّت بود که اسلام را پذیرفت؟» همۀ حاضران گفتند: «آری، چنین است. او نخستین بانویی بود که به رسول خدا ایمان آورد.»(2)
پس از بعثت رسول اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، تا مدّتها شمار پیروان دین مقدّس اسلام، به حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ، حضرت علی عَلَيْهِ السَّلاَمُ و به قولی، زید بن حارثه منحصر بود.
آوردهاند زمانی که هنوز مشرکان قریش از سوی اسلام و پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) هیچ گونه احساس خطر نمیکردند، رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) هر روز سه بار به مسجدالحرام میرفت و روی به قبله میایستاد. علی عَلَيْهِ السَّلاَمُ نیز در سمت راست، و حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ پشت سر آن حضرت میایستادند و به نماز و پرستش خدا میپرداختند. این نخستین صحنههای نماز و پرستش معبود یکتا بود که مردم در روزهای نخست بعثت پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) میدیدند.
ابویحیی بن عفیف، از عفیف کندی نقل میکند: «در دورۀ جاهلیّت به مکّه رفتم. میخواستم برای خانوادهام مقداری جامه و عطر از مکّه بخرم. نزد عبّاس بن عبدالمطّلب رفتم و نشستم. او مردی بازرگان بود. ناگهان جوانی را دیدم که کنار کعبه آمد و در حالی که روی به سوی آسمان داشت، به راز و نیاز پرداخت. آن گاه روی به سوی قبله ایستاد. پس از اندک زمانی، پسر بچهای آمد و در سمت راست او، روی به قبله ایستاد. سپس بانویی را دیدم که پشت سر آنها ایستاد و هر سه با هم به رکوع و سجود پرداختند. از عبّاس پرسیدم: این چه کاری است که این سه تن انجام میدهند؟ من تاکنون ندیده بودم کسی کنار کعبه این گونه عبادت کند.
عبّاس گفت: آری، کار شگفتی است! آیا میدانی این جوان کیست؟ وی محمّد بن عبد اللّه، برادرزادۀ من است. سپس پرسید: آیا میدانی این پسربچّه کیست؟ این علی، برادرزادۀ دیگر من، و پسر ابوطالب است و بانویی که پشت سر آن دو ایستاده، خدیجه، دختر خویلد و همسر محمّد است. برادرزادهام محمّد خبر داده است که پروردگار جهانیان، او را به دینی که دارد، فرمان داده است و سوگند به خدا، در روی زمین، جز این سه تن، کس دیگری بر این دین نیست.»(1)
قریش، وقتی پیشرفت روزافزون اسلام و گرایش مردم به آموزههای پیامبر و مخالفت آن را با آیین بتپرستی و ارزشهای جاهلی دید، به سختی در برابر رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) موضع گرفت. آنان همۀ نیروهای خود را بسیج کردند تا پیامبر اسلام(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) را از پیشبرد اهدافش بازدارند و از ادای رسالتش منصرف کنند.
مشرکان از راهها و شیوههای گوناگونی برای مبارزه با اسلام و آزار رساندن به پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و مسلمانان استفاده میکردند؛ چنان که آن حضرت فرمود: «هیچ پیامبری آن گونه که من آزار دیدم، اذیّت نشده است.»
1) . نسائی، احمد بن شعیب، خصائص امیرالمؤمنین، ص ۴۵؛ ابن ابی الحدید، عزالدین ابو حامد، شرح نهج البلاغه، ج ۱۳، ص ۲۲۶. این روایت از عبداللّه بن مسعود نیز نقل شده است.
محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) که تا دیروز امین، راستگو، پاکاندیش و خیرخواهترین مردم مکّه بود، امروز جادوگر، دروغگو و ساحر خوانده میشد؛ زیرا با ارزشهای نادرست و آداب و رسوم جاهلی مبارزه و مخالفت میکرد و منافع مشرکان را به خطر میانداخت.
در اوضاعی که حتّی نزدیکترین خویشاوندان و بزرگان قبیلۀ پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) او را آزار و شکنجه میدادند، تنها خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ بود که وی را یاری و با همۀ وجود از او حمایت میکرد و با شیرینی لبخندش، از تلخی اندوه پیامبر خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) میکاست. این بانوی فداکار در حمایت از رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و پیشبرد اهداف اسلام نقش بسیار بزرگی داشت. از این روی، نبود وی چنان برای پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) گران و دشوار آمد که سال وفات او را «عام الحزن» نامید. پیامبر خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) حتّی سالها پس از وفات خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ، هر گاه به یاد او میافتاد، غمگین میشد و در فراقش میگریست.
بزرگترین مشکلی که پیامبر گرامی اسلام(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و مسلمانان با آن روبهرو شدند، محاصرۀ اقتصادی بود. بیشک، گذشته از ایمان استوار مؤمنان واقعی، مهمترین عامل پیروزی مسلمانان در آن دورۀ حسّاس تاریخ، دارایی و دانایی حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ بود.
آوردهاند در سال پنجم یا ششم بعثت، پس از نزول آیۀ ۹۴ و ۹۵ سورۀ حجر در بارۀ آشکار کردن اسلام، رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در موسم حج بر بالای کوه صفا رفت و با ندای بلند سه بار فرمود: «ای مردم! من رسول خدا، پروردگار جهانیانم.» بتپرستان از شنیدن این سخن پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بسیار خشمگین شدند. ابوجهل نیز از شدّت خشم، سنگی به سوی آن حضرت پرتاب کرد که پیشانی پیامبر را شکافت. با این کار ابوجهل، دیگران نیز جرئت یافتند و حضرت را سنگباران کردند. رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) برای در امان ماندن از آسیب بیشتر، به محلّی در کوه صفا که از چشم مشرکان دور بود، پناه برد و مشرکان هر چه جستوجو کردند، وی را نیافتند.
یکی از حاضران، حضرت علی عَلَيْهِ السَّلاَمُ را که در آن زمان سیزده سال بیشتر نداشت، از ماجرا آگاه کرد. علی عَلَيْهِ السَّلاَمُ نیز بیدرنگ به خانۀ خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ رفت و ماجرا را برای وی بازگفت. این بانوی فداکاری مقداری غذا تهیّه کرد و با شتاب، خود را به کوه صفا رساند و با کمک حضرت
علی عَلَيْهِ السَّلاَمُ به جستوجوی رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) پرداخت. وی در حال جستوجوی این عبارتها را زمزمه میکرد: «چه کسی از پیامبر برگزیده برای من خبر میآورد؟ چه کسی از بهار پسندیده به من خبر میدهد؟ چه کسی از آن شخصی که در راه خدا رانده شده است، مرا آگاه میکند؟ چه کسی از ابوالقاسم، مرا باخبر میسازد؟»
سرانجام پس از جستوجوی بسیار، رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) را در حالی یافتند که خون از پیشانی مبارکش جاری بود. چون حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ، پیامبر را در این حال دید، گفت: «پدر و مادرم به فدایت! اجازه بده تا خون را از چهرهات پاک کنم... .» هنگامی که شب فرا رسید، خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ از تاریکی استفاده کرد و آن حضرت را به خانه آورد. او پیامبر را در حجرهای که دیوارهایش با سنگ ساخته شده بود، جای داد و خود همانند پاسداری وفادار، برای دفاع و پاسداری از آن حضرت آماده شد.
آوردهاند، چون مشرکان از حضور پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) باخبر شدند، خانۀ خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ را سنگباران کردند. حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ با شجاعت فریاد زد: «ای گروه قریش، آیا زنی را در خانهاش سنگباران میکنید؟» وقتی مشرکان صدای خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ را شنیدند، از کار ناپسند خود دست برداشتند و آنجا را ترک کردند. بدین ترتیب، با فداکاری حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ، وجود رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) از گزند آزار مشرکان در امان ماند.(1)
سران قریش که از پیشرفت سریع و حیرتانگیز آیین اسلام نگران شده بودند، به چارهاندیشی افتادند تا از خطر گسترش اسلام رهایی یابند. آنان سرانجام پس از مشورتهای فراوان تصمیم گرفتند با محاصرۀ اقتصادی و قطع کردن شریان حیاتی مسلمانان، از نفوذ و رشد اسلام جلوگیری کنند و آنان را به سازش و تسلیم وادارند. از این روی، پیماننامهای تهیّه کردند و بنا بر آن متعهّد شدند از هر گونه خرید و فروش، معاشرت و حتّی ازدواج با پیروان رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) خودداری کنند.
1) . مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج ۱۸، ص ۳۴۱، ۲۴۳.
در پی تصویب این پیمان، ابوطالب عَلَيْهِ السَّلاَمُ، عمو و حامی پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) از همۀ خویشاوندانش خواست تا از رسول اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) حمایت کنند. به مسلمانان نیز دستور داد به شعب ابیطالب بروند و همان جا زندگی کنند تا از گزند مشرکان در امان باشند. این محاصره حدود سه سال به طول انجامید و مسلمانان در این مدّت، سختیها و فشارهای بسیاری را متحمّل شدند.
اموال حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ و حمایتهای بیدریغش در دوران محاصره، بسیار سرنوشتساز بود. خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ همۀ ثروت خود را در ماجرای شعب ابیطالب خرج کرد؛ به گونهای که پس از پایان این محاصره، ثروتی برایش باقی نماند. وی همچنین خویشاوندان خود را برای کمک به پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و مسلمانان فرا خواند. حکیم بن حزام، برادرزادۀ خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ و ابوالعاص، دامادش، از جمله افرادی بودند که پنهانی به شعب ابی طالب آذوقه میرساندند.
تاریخنویسان معتقدند، اگر کمکهای حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ نبود، ضربههای جبران ناپذیری به مسلمانان وارد میشد. از این روی، پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) همواره از فداکاری خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ یاد میکرد و وی را به سبب این همه ایثار و از خود گذشتگی میستود.(1)
وجود فرزند، پیوند زناشویی را محکمتر میسازد و به شبستان زندگی فروغ و جلوۀ ویژهای میبخشد. در بارۀ فرزندان خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ و شمار آنان سخنان و روایتهای گوناگون نقل شده است. معروف است که حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ دو پسر به نامهای قاسم و عبد اللّه داشت که به آنان طاهر و طیّب میگفتند و هر دو در دوران کودکی، پیش از بعثت، یا قاسم پیش از بعثت و عبد اللّه پس از بعثت از دنیا رفتند. همچنین چهار دختر داشت که عبارتاند از: رقیّه، زینب، امّکلثوم و فاطمۀ زهرا عَلَيْها السَّلاَمُ. پیامبر اسلام(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) نیز حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ را به سبب آوردن فرزند میستود. چنان که روایت شده است پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در تمجید خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ به عایشه فرمود: «خدیجه برای من فرزندانی آورد؛ در حالی که شما (همسران دیگر) دارای این ویژگی نبودید و نازایید.»(2)
مرحوم صدوق به سند خود از امام صادق عَلَيْهِ السَّلاَمُ روایت میکند: روزی پیامبر به خانۀ خود وارد شد. ناگاه دید عایشه با جیغ و داد به فاطمۀ زهرا عَلَيْها السَّلاَمُ میگوید: «ای دختر خدیجه! سوگند به خدا تو میپنداری مادرت بر ما برتری دارد. او چه برتریای بر ما دارد؟ او نیز همسان ما است.» پیامبر این سخن را شنید. هنگامی که فاطمه عَلَيْها السَّلاَمُ پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) را دید، گریه کرد. پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) پرسید: «چرا گریه میکنی؟» فاطمه عَلَيْها السَّلاَمُ از نارواگویی عایشه، به پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) خبر داد. پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) خشمگین شد و به عایشه فرمود: «خاموش باش ای حمیرا! همانا خداوند متعال بانویی بسیار دوستداشتنی و زاینده عطا فرمود. بدان که خدیجه خدایش رحمت کند از من صاحب فرزندانی شد؛ مانند: طاهر (که همان عبد اللّه و طیّب لقبش است)، قاسم، فاطمه، رقیّه، امّکلثوم و زینب. ولی خداوند، رَحِم تو را نازا قرار داد که فرزندی نیاوردی.»(1)
بنا بر نقلی، همۀ فرزندان پسر پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، پیش از بعثت زندگی را بدرود گفتند، ولی دخترانش، دوران نبوّت او را درک کردند. پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در بارۀ همۀ حوادث، از جمله مرگ فرزندانش، خویشتنداری کرد. با این حال، در مرگ فرزندانش، گاهی قطرههای اشک بر روی گونههایش میغلتید. مراتب تأثّر او در مرگ ابراهیم که مادرش «ماریه» نام داشت، بیشتر بود، امّا در حالی که دلش میسوخت، با زبان به سپاسگزاری خدا سرگرم بود. عربی از سر نادانی در مبانی اسلام، به گریه کردن پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در فراق فرزندش اعتراض کرد. پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) فرمود: «چنین گریهای رحمت است.» آن گاه افزود: «و من لا یرحم لا یرحم؛ کسی که رحم نکند، به او رحم نمیشود.» سپس خطاب به فرزندش فرمود: «اگر نه این بود که مرگ حق است و وعدۀ خدا راست و مرگ راهی است به سوی خدا و اینکه واپسین ما به نخستین میپیوندد، هر آینه حزن ما در مرگ تو ای ابراهیم، بسیار شدید میشد، ولی چون راهی است که همه باید سیر کنیم، فراق تو تحمّلپذیر است و ما بر مرگ تو اندوهناکیم» و فرمود: «دیده میگرید و قلب اندوهناک میشود، ولی چیزی که موجب خشم پروردگار شود، نمیگوییم.»(2)
یکی از ماجراهای آموزنده و شگفتانگیز زندگی حضرت خدیجۀ کبری عَلَيْها السَّلاَمُ، ولادت حضرت زهرا عَلَيْها السَّلاَمُ از او است. از این روی که خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ لیاقت آن را یافت که فرزندی مانند حضرت زهرا عَلَيْها السَّلاَمُ به دنیا آورد؛ فرزندی که بهترین زنان دنیا و آخرت است و هیچ بانویی از آغاز آفرینش تا پایان آن، به مقام او نمیرسد. در فضیلت او همین بس که خداوند تعالی خطاب به پیامبرش میفرماید: «لولاک لما خلقت الافلاک، و لولا علی لما خلقتک و لولا فاطمة لما خلقتکما؛(1)اگر تو نبودی، موجودات را نمیآفریدم و اگر علی نبود، تو را نمیآفریدم، و اگر فاطمه نبود، شما دو تن را نمیآفریدم.»
در بارۀ چگونگی انعقاد نور فاطمه عَلَيْها السَّلاَمُ در رحم خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ و ماجرای ولادت حضرت زهرا عَلَيْها السَّلاَمُ روایتهای گوناگونی باز گفتهاند که هر یک بیانگر بخشی از مقام ارجمند حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ و حضرت زهرا عَلَيْها السَّلاَمُ است. در روایتها آمده است: فرشتۀ وحی بر پیشوای بزرگ توحید فرود آمد و گفت: «ای محمّد! خداوند بزرگ بر تو سلام رساند و دستور داد که چهل روز از خدیجه کنارهگیری کنی!»
این فرمان بر رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) سخت گران آمد؛ چرا که آن بانوی خردمند و باایمان را بسیار دوست میداشت. آن حضرت با وجود عشق و علاقۀ فراوان به خدیجۀ کبری عَلَيْها السَّلاَمُ فرمان خدا را به جان خرید و در این مدّت، شبها را به نیایش و عبادت و روزها را به روزهداری کمر بست. برای خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ نیز به وسیلۀ عمّار یاسر پیام فرستاد: «ای خدیجه! مبادا گمان کنی که کنارهگیری من از تو به سبب بیمحبّتی و بیاعتنایی است، بلکه پروردگارم چنین دستور داد تا امر خود را اجرا کند و من تنها به انجام دستور میاندیشم. از این روی، دوری گزیدن مرا جز به نیکی و خیر من گمان نداشته باش؛ چرا که خداوند هر روز چندین مرتبه به وجود شایستۀ تو بر فرشتگان گرانمایهاش مباهات میکند. از این روی، هنگامی که شب فرا میرسد در را ببند و برای استراحت به بستر خویش درآی و آگاه باش که من در خانۀ فاطمه بنت اسدم.»
1) . محدث قمی، شیخ عباس، سفینة البحار، ج ۳، ص ۳۳۵.
هنگامی که چهلمین روز فرا رسید، فرشتۀ وحی بر پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) فرود آمد و گفت: «هان ای محمّد! خدای بلندمرتبه بر تو درود میفرستد و فرمان میدهد که خویشتن را برای دریافت تحیّت و ارمغان او آماده سازی.»
پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) از فرشتۀ وحی پرسید: «ارمغان و هدیۀ خداوند چیست؟»
جبرئیل گفت: «من نمیدانم.»
وقتی پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) آماده شد، میکائیل فرود آمد و طبقی را که بر روی آن روپوشی از دیبا بود، در برابر او بر زمین نهاد.
فرشتۀ وحی پیش آمد و گفت: «ای محمّد! پروردگارت به تو فرمان میدهد که امشب با این غذا افطار کنی.»
امیر مؤمنان، امام علی عَلَيْهِ السَّلاَمُ در این باره میفرماید: «روش همیشگی پیامبر این بود که هر گاه میخواست افطار کند، به من دستور میداد که در خانه را باز گذارم تا هر کس از راه میرسد وارد شود و اگر به غذا میل دارد، بتواند از آن بخورد. امّا آن شب مرا بر در خانه نشاند تا از ورود مردم جلوگیری کنم و فرمود: «علی جان! این غذایی است که جز بر من حرام است.»
امیر مؤمنان۷ میافزاید: من به دستور پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) کنار در خانه نشستم و پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) با ارمغان آسمانی تنها ماند. هنگامی که سرپوش را از روی طبق برداشتند، دیدم خوشهای خرمای تازه و خوشهای انگور در آن سینی نهاده شده است. پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) از آن ارمغان آسمانی سیر خوردند و سپس آب گوارا نوشیدند. آن گاه دست مبارک را برای شستوشو دراز کردند. جبرئیل آب بر دست مبارکشان ریخت؛ میکائیل شستوشو داد و اسرافیل با دستمالی دست آن حضرت را خشک کرد. سپس باقیماندۀ غذا با ظرف آن به سوی آسمان بالا رفت.
پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) برخاست تا نماز (نافله) آغاز کند که جبرئیل پیش آمد و گفت: «اینک نماز بر تو ممنوع است تا به سرای خدیجه بروی؛ چرا که خدا به ذات پاکش سوگند یاد کرده که امشب از شما، فرزندی پاک و پاکیزه و نسلی سرفراز را پدید آورد.»
در این هنگام، پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) پس از چهل روز کنارهگیری برخاست و شتابان به سرای خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ
رهسپار شد.
آن بانوی بزرگوار میگوید: من دیگر با تنهایی خو گرفته بودم. از این روی، هنگامی که شب فرا میرسید، سرم را میپوشانیدم و پردهها را میانداختم و پس از نماز و بستن در خانه، چراغ را خاموش میکردم و در بستر خود میآرمیدم.
آن شب میان خواب و بیداری بودم که ناگهان پیامبر محبوب، در خانه را به صدا درآورد. گفتم: «کوبندۀ در خانه کیست که جز محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) آن را نمیکوبد؟»
پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) با نوای دلنشین و لحن آرامبخش و زیبایش فرمود: «خدیجه، منم محمّد. در را باز کن.» در اوج شادمانی از آمدن پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، برخاستم و در را گشودم و پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) وارد شد. بنای آن حضرت این بود که هر گاه به خانه وارد میشد، ظرف آب میخواست و وضو میگرفت و به اختصار دو رکعت نماز میخواند. سپس به بستر میرفت. امّا آن شب، آب نخواست و آمادۀ نماز نشد. بازوی مرا گرفت و به بستر خود برد.
آن گاه خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ سوگند یاد میکند: «به خدایی که آسمان بلند را برافراشت و آب را از زمین جوشاند و جاری ساخت، آن شب هنوز پیامبر خدا از من دور نشده بود که نور فاطمه را در رحم خود یافتم و سنگینی حمل را احساس کردم.»(1)
شیخ صدوق در کتاب امالی، به سند خود از مفضل بن عمر چنین باز میگوید:
از امام جعفر صادق عَلَيْهِ السَّلاَمُ پرسیدم: «ولادت فاطمه عَلَيْها السَّلاَمُ چگونه انجام شد؟» در پاسخ فرمود: «هنگامی که خدیجه با رسول خدا ازدواج کرد، زنان مکّه [از سر عناد با اسلام] از خدیجه دوری میکردند؛ به خانۀ او نمیرفتند؛ به او سلام نمیدادند و نمیگذاشتند زنی با خدیجه دیدار کند. از این روی، وحشت و هراس بر خدیجه روی آورد و از اینکه مبادا به رسول خدا آسیبی برسانند. سخت غمگین و بیتاب شد. هنگامی که خدیجه، فاطمه را باردار شد، فاطمه در رحم مادر با او سخن میگفت و در فراز و نشیبها، او را به پایداری و شکیبایی فرا
1) . مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج ۱۶، ص ۷۹ - ۸۰.
میخواند. مادرش این رویداد شگرف را از پیامبر نهان میداشت؛ تا آنکه روزی حضرت رسول به خانه وارد شد و دید، خدیجه با کسی سخن میگوید. از او پرسید: با چه کسی سخن میگویی؟
خدیجه پاسخ داد: فرزندی که در رحم دارم با من سخن میگوید و هنگام تنهایی مونس من است. پیامبر فرمود: خدیجه! این فرشتۀ وحی است. برای من خبر آورده است که آن کودک پرشکوه، دختر است و مادر فرزندانی پاک و مبارک. خدا نسل مرا از او قرار خواهد داد و پس از فرود قرآن و وحی، از نسل او پیشوایانی که برگزیدگان بارگاه او در زمیناند، برخواهد گزید.»
حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ به همین ترتیب ایّام بارداری را سپری کرد تا آنکه ولادت فاطمۀ زهرا عَلَيْها السَّلاَمُ نزدیک شد. از این روی، برای زنان قریش پیام فرستاد که بیایید و مرا در وضع حمل یاری کنید؛ چنان که بانوان، زنان را چنین هنگامی به کمک میخوانند. ولی زنان قریش و دیگران برایش پیام دادند که تو حرف ما را نشنیدی و سخنمان را رد کردی و با محمّد، یتیم ابوطالب، که فقیر بود ازدواج کردی. از این روی، نزد تو نمیآییم و به هیچ روی تو را یاری نخواهیم کرد.
خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ از این پیام ناراحت و غمگین شد. امّا همان هنگام، ناگهان چهار زن بزرگوار که زیبایی و درخشندگی چهرههایشان وصف ناپذیر بود، بر خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ وارد شدند. او از دیدن آنان هراسناک شد، ولی یکی از ایشان گفت: «ای خدیجه! محزون مباش! ما از سوی خدا نزد تو آمدهایم. ما خواهران توایم. من ساره (همسر ابراهیم خلیل) هستم، و این آسیه دختر مزاحم است که در بهشت همنشین تو است. آن دیگری مریم دختر عمران است و آن یکی، کلثم خواهر موسی است. خداوند ما را نزد تو فرستاده تا هنگام وضع حمل یاریات کنیم.»
در این هنگام، یکی از ایشان در جانب راست خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ نشست و دیگری در سمت چپ، سومی روبهرو و چهارمی پشت سر قرار گرفت. بدین ترتیب، فاطمۀ زهرا عَلَيْها السَّلاَمُ، هنگام طلوع خورشید جهانافروز، پاک و پاکیزه به دنیا آمد و وجودش پرتوی افکند که همۀ خانههای مکّه را نورباران ساخت. آن گاه شماری از حوریان بهشت که هر یک طشت و
ظرفی لبریز از آب کوثر با خود داشتند، وارد خانۀ پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) شدند و آن دخت بهشتی را که پاک و پاکیزه بود با آب کوثر شستوشو دادند. سپس دو پوشش سپید و عطرآگین بر او پوشاندند و از وی خواستند تا سخن بگوید. آن نوزاد به خواست خدا لب به سخن گشود و گفت: «گواهی میدهم که خدایی جز خدای یگانه نیست و پدرم، رسول خدا و آقای پیامبران است و شوهرم سرور اوصیا است و فرزندانم دو آقای سبطاند.»
سپس به زنان و حوریان روی کرد و به هر یک با نام و نشان سلام گفت. آنان با روی شاد و خندان، به فاطمه عَلَيْها السَّلاَمُ توجّه کردند و حوریان و اهل آسمان، به یکدیگر ولادت فاطمۀ زهرا عَلَيْها السَّلاَمُ را مژده میدادند. ناگهان در آسمان نوری آشکار شد که فرشتگان پیش از آن، چنین نوری را ندیده بودند.
زنان برگزیدۀ بهشت، نوزاد را به مادرش دادند و گفتند: «فرزند خود را که پاک و پاکیزه و پرمیمنت و مبارک است و نسلی پربرکت دارد بگیر.» خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ با شادی فاطمه عَلَيْها السَّلاَمُ را به آغوش گرفت و پستان در دهان او گذاشت و به شیر دادنش سرگرم شد.(1)
ابن
عساکر در کتابش، تاریخ دمشق، مینویسد: «بانوی بزرگ حجاز، خدیجۀ کبری عَلَيْها السَّلاَمُ، این گونه بود که هر گاه خدا به او فرزندی میداد، او را به دایهای شایسته میسپرد تا شیرش دهد، امّا هنگامی که دخت ارجمندش، فاطمۀ زهرا عَلَيْها السَّلاَمُ ولادت یافت، وقتی پستان در دهانش گذاشت، شیر جاری شد. بنا بر این خودش فاطمه عَلَيْها السَّلاَمُ را شیر داد و پرستاری او را بر دوش گرفت.»(2)
رسول اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و همۀ امامان معصوم۷ به وجود نازنین حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ افتخار کردهاند و در کلامشان همواره از ایشان به بزرگی یاد میکردند.
گفتهاند امام حسین۷ روز عاشورا در خطبهای، خود را برای دشمنان این گونه معرّفی کرد:
«آیا میدانید که جدّۀ من، خدیجه دختر خویلد است؟»(1)
و در کلام دیگری فرمود: «آیا میدانید که من، فرزند همسر پیامبر شما، خدیجه هستم؟»(2)
روایتها
چنین میگویند که امام سجّاد عَلَيْهِ السَّلاَمُ نیز در فرازی از خطبۀ معروف خود در مجلس یزید فرمود: «انا ابن خدیجةَ الکبری؛(3)من پسر خدیجه، بانوی بزرگ [اسلام] هستم.»
همچنین در فرازی از دعای ندبه آمده است: «کجا است پسر پیامبر برگزیده و پسر علی مرتضی و پسر خدیجۀ والامقام؟»
گفتهاند در روز یازدهم محرّم سال ۶۱ هجری، وقتی حضرت زینب۳ کنار پیکرهای پاره پاره و خونین شهیدان آمد، پس از ذکر پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و علی عَلَيْهِ السَّلاَمُ، از خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ نیز یاد کرد و فرمود: «پدرم به فدای خدیجه، بانوی بزرگ، باد.»(4)
آوردهاند که امام حسن مجتبی۷ در پاسخ به اهانتهای معاویه به علی عَلَيْهِ السَّلاَمُ، فرمود: «ای آنکه از علی به بدی یاد میکنی! منم حسن و پدرم علی... و مادرم فاطمه و جدّم رسول خدا و جدّۀ من خدیجه است... .»(5)
حضرت
محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) همیشه از حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ به نیکی یاد میکرد. میگویند روزی پیامبر خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) نزد چند تن از همسرانش نشسته بود که ناگاه از حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ سخن به میان آمد. پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) چنان متأثّر شد که قطرههای اشک از چشمانش فروریخت. یکی از همسران حضرت پرسید: «چرا گریه میکنی؟ آیا باید برای پیرزنی از فرزندان اسد گریه کرد؟» پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) از شنیدن این سخن ناراحت شد و در پاسخ وی فرمود: «هنگامی که شما مرا تکذیب میکردید، او مرا تصدیق کرد و هنگامی که به من کافر بودید، او به من ایمان آورد.»(6)
روزی پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) به عایشه که در حال برتریجویی بر فاطمه عَلَيْها السَّلاَمُ بود، فرمود: «آیا نمیدانی که خداوند آدم، نوح، آل ابراهیم، آل عمران، علی، حسن، حسین، حمزه سیّدالشهدا، جعفر، فاطمه و خدیجه را بر جهانیان برگزید.»(1)
روز دیگری هاله، خواهر خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ، برای زیارت حضرت رسول(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) به مدینه آمد. پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) با دیدار او به یاد یار از دست رفتهاش، خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ افتاد و از شدّت اندوه بر خود لرزید. وقتی که هاله رفت، عایشه عرض کرد: «چقدر از پیرزن قریش که سالخوردگی، صورتش را چروکین و سرخ کرده بود یاد میکنی؟! در صورتی که اکنون روزگار، او را نابود کرده و خدا همسری بهتر از او به شما عطا فرموده است؟»
رنگ رخسار پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) از این سخن ناروای عایشه برافروخته شد و با رنجیدگی خاطر به او فرمود: «نه، نه! به خدا سوگند که هیچ گاه بهتر از خدیجه نصیبم نشد. او هنگامی به من ایمان آورد که مردم مرا تکذیب میکردند و هنگامی با ثروت و همۀ وجودش به یاری من شتافت که دیگران مرا محروم ساختند.»(2)
آوردهاند، هر گاه پیامبر خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) گوسفندی قربانی میکرد، از گوشت آن برای دوستان حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ میفرستاد و میفرمود: «من دوستان خدیجه را نیز دوست میدارم.»(3)
روزی پیرزنی نزد رسول اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) آمد. آن حضرت به او لطف سرشار خویش را ابراز کرد. وقتی پیرزن رفت، عایشه دلیل آن همه مهربانی را به پیرزن پرسید. پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در پاسخ فرمود: «این پیرزن در عصر زندگی خدیجه به خانۀ ما میآمد [و از کمکها و الطاف سرشار خدیجه برخوردار بود]. همانا نیک نگه داشتن پیمان و پیشینه، از ایمان است.»(4)
1) . همان، ج ۳۷، ص ۶۳.
2) . شوشتری، محمّدتقی تستری، قاموس الرّجال، ج ۱۰، ص ۴۳۲؛ ابن اثیر جزری، علی بن محمّد، اسد الغابة فی معرفة الصحابه، ج ۵، ص ۴۳۸؛ ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی، الأصابة فی تمییز الصحابة، ج ۴، ص ۲۷۵.
3) . محلّاتی، ذبیح اللّه، ریاحین الشریعة، ج ۲، ص ۲۰۶.
4) . ابن ابی الحدید، عزالدین ابو حامد، شرح نهج البلاغه، ج ۱۸، ص ۱۰۸.
در روایتی از امّ سلمه آمده است: در روز عروسی حضرت فاطمه عَلَيْها السَّلاَمُ در محضر رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) گفتیم: «اگر خدیجه بود، امروز چشمش روشن میشد.» ناگهان دیدیم رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) متأثّر شد و گریست. سپس فرمود: «خدیجه! کجا است همانند خدیجه؟ آن زمان که همه، مرا تکذیب میکردند، او مرا تصدیق کرد. وی مرا برای [گسترش] دین خدا یاری رساند و با ثروت خویش مرا [در] پیشبرد دین کمک کرد. خداوند تعالی به من فرمان داده است، خدیجه را به داشتن خانهای از گوهر در بهشت مژده دهم؛ خانهای که رنج و ناآرامی در آن نیست.»(1)
ابوالعاص بن ربیع، خواهرزادۀ خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ (فرزند هاله) بود. خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ او را مانند فرزندان خود دوست میداشت. به همین دلیل، از پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) خواست او را به دامادی خویش بپذیرد و زینب (یکی از دختران خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ) را همسر او گرداند. پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) درخواست خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ را پذیرفت و با این ازدواج موافقت کرد. هنگامی که پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) به مدینه هجرت کرد، زینب و رقیّه در مکّه ماندند. در جنگ بدر، ابوالعاص که در لشکر دشمن قرار داشت، به اسارت سپاه اسلام درآمد. پس از مدّتی، پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) تصمیم گرفت اسیران کفّار را با گرفتن فدا آزاد کند. ابوالعاص نیز برای زینب پیام فرستاد که اموالی را به منزلۀ فدیه به مدینه بفرستد تا او را آزاد سازند. زینب اموالی را فراهم کرد و گردنبند خویش را که مادرش خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ در شب عروسی بر گردنش آویخته بود، بر سر آن اموال نهاد و برای ابوالعاص فرستاد.
ابوالعاص آن اموال و گردنبند را نزد پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) آورد تا خویش را آزاد سازد. همین که چشم پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) به آن گردنبند افتاد، به یاد خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ قلبش فروریخت و قطرههای اشک چون دانههای مروارید از چشمانش سرازیر شد. آن گاه فرمود: «خداوند خدیجه را رحمت کند. این گردنبندی است که خدیجه آن را برای زینب فراهم کرده است.»
پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) ابوالعاص را به این شرط که زینب را آزاد بگذارد و از هجرت او به مدینه جلوگیری نکند، آزاد کرد. او نیز پس از آزادی، به این شرط عمل کرد و به عهد خویش وفا نمود.(2)
بنا بر نقل دیگر، پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) پس از دیدن گردنبند به یاد خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ افتاد و گریست. آن گاه فرمود: «مثل اینکه بر زینب بسیار سخت گذشته که یادگار مادرش را از گردن گشوده و برای ما فرستاده است.» مسلمانان وقتی این حال پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) را دیدند، عرض کردند: «ای رسول خدا، ما از حق خود گذشتیم. اختیار آن گردنبند با شما! اگر میخواهید آن را برای خود نگه دارید و اگر نمیخواهید، آن را برای زینب بفرستید.» به نقل دیگر، پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) از مسلمانان اجازه خواست و مسلمانان چنین پاسخ دادند. پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) نیز ابوالعاص را آزاد کرد و گردنبند و اموال را برای زینب باز فرستاد. به ابوالعاص نیز فرمود: «بدان که زینب به تو حلال نیست؛ زیرا او مسلمان است و تو کافری. هر گاه به مکّه رفتی، زینب را نزد من بفرست.» ابوالعاص شرط پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) را پذیرفت. پیامبر «زید بن حارثه» را برای آوردن زینب به مکّه فرستاد و ابوالعاص زینب را به سوی مدینه روانه کرد. سرانجام ابوالعاص پیش از فتح مکّه مسلمان شد و به مدینه آمد. سپس بار دیگر زینب را عقد کرد و به زندگی ادامه دادند.(1)
بنا بر روایتهای معتبر، حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ از پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) صاحب دو پسر به نامهای قاسم و عبد اللّه شد، ولی هر دو در همان کودکی از دنیا رفتند.
میگویند روزی پس از وفات قاسم، رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) وارد خانه شد و خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ را گریان دید. پرسید: «چرا گریه میکنی؟» خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ گفت: «به یاد قاسم افتادم و گریه کردم.» پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) فرمود: «ای خدیجه! آیا خشنود نمیشوی، روز قیامت جلوی در بهشت برسی و آن کودک (قاسم) آنجا ایستاده باشد و دستت را بگیرد و تو را در عالیترین خانۀ بهشت جای دهد؟ خداوند تعالی بزرگتر از آن است که میوۀ دل مؤمنی را بگیرد و او صبر و تحمّل کند و آن را در راه خدا بداند و خدا را حمد و سپاس گوید؛ با این حال، وی را عذاب کند.»(2)
شبیه این روایت را در بارۀ رحلت عبد اللّه نیز باز گفتهاند. بنا بر روایتی، هنگامی که عبد اللّه از دنیا رفت، خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ بسیار گریه میکرد. رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) وی را دلداری میداد و از گریه کردن بازمیداشت. روزی خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ گفت: «ای رسول خدا، باید صبر و تحمّل کرد، ولی بیاختیار به یاد طاهر (عبد اللّه)(1)افتادم و گریه امانم نداد.» آن گاه رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) به ایشان فرمود: «آیا دوست نداری در روز قیامت، طاهر کنار در بهشت ایستاده باشد و وقتی تو را دید، دستت را بگیرد و تو را وارد عالیترین و پاکترین درجههای بهشت کند؟»
خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ پرسید: «به راستی چنین خواهد شد؟» پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) فرمود: «آری، خداوند تعالی بزرگوارتر از آن است که میوۀ دل بندهای را بگیرد و او صبر و تحمّل کند و آن را به حساب خدا گذارده، شکر الهی را به جای آورد؛ با این حال، وی را عذاب کند.»(2)
مسلمانان در جریان محاصرۀ اقتصادی و اقامت اجباری در شعب ابیطالب، که حدود سه یا چهار سال به طول انجامید، سختیهای فراوانی را تحمّل کردند. در این دوران، حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ حدود ۶۳ یا ۶۵ سال سن داشت.(3)
یعقوبی میگوید: خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ سه سال پیش از هجرت، در ماه مبارک رمضان درگذشت و ۶۵ سال عمر کرد. (ابن واضح یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب، تاریخ یعقوبی، ج ۲، ص ۳۵)
از واقدی نیز نقل شده است: هنگامی که رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و دیگر مسلمانان، سه سال پیش از هجرت از شعب خارج شدند، ابوطالب درگذشت و خدیجه نیز شش ماه پس از وفات حضرت ابوطالب از دنیا رفت. (مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج ۱۹، ص ۱۴)
در نقل دیگری آمده است که حضرت خدیجه، ۳۵ شب پیش از حضرت ابوطالب از دنیا رفته است (ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، البدایة و النهایة، ج ۳، ص ۱۵۶)
فشارها و سختیهای محاصره و اقامت در شعب، آسیبهای جسمی و روحی بسیاری بر جای گذاشت که از جملۀ آنها، بیمار شدن حضرت ابوطالب عَلَيْهِ السَّلاَمُ و خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ بود. بر پایۀ برخی روایتها، دو ماه پس از شکستن محاصره،1) . چون عبداللّه پس از بعثت به دنیا آمد، به وی طیّب و طاهر میگفتند.
2) . مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج ۱۶، ص ۱۵ - ۱۶.
3) . در بارۀ زمان وفات حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ اختلافهایی وجود دارد. محمّد بن اسحاق میگوید: «خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ و ابوطالب در یک سال از دنیا رفتند.» (ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، البدایة و النهایة، ج ۳، ص ۱۵۶)
ابوطالب عَلَيْهِ السَّلاَمُ از دنیا رفت و پس از مدّتی در روز دهم ماه رمضان سال دهم بعثت، خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ نیز درگذشت.
معاذ بن جبل میگوید: رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) به بالین خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ آمد و او را در حال جان سپردن دید. فرمود: «ای خدیجه! از رنج و اندوهی که برای تو پیش آمده، نگران و اندوهگینم، ولی خداوند در رنج و اندوه، خیر بسیاری قرار داده است. هنگامی که نزد همدمان خود وارد شدی، سلام مرا به آنان برسان.»
خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ عرض کرد: «ای رسول خدا! آن همدمان چه کسانیاند؟» پیامبر فرمود: «آنان عبارتاند از: مریم دختر عمران، آسیه دختر مزاحم و کلیمه خواهر موسی.»(1)
پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) از درگذشت حضرت ابوطالب عَلَيْهِ السَّلاَمُ و حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ بسیار ناراحت شد و آن سال را عام الحزن (سال اندوه) نامید. فراق خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ برای پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، مصیبتی بزرگ و جانکاه بود؛ چرا که حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ در طول ۲۵ سال زندگی مشترک با پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، شب و روز همدم و مونس و یار مخلص و شریک غمهای پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بود. از سوی دیگر، برخی به سبب وجود خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ به پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) آزار نمیرساندند. ولی پس از وفات او، دستشان به آزار آن حضرت باز شد.
چند روزی از رحلت جانسوز دو یار مهربان پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ و ابوطالب عَلَيْهِ السَّلاَمُ نمیگذشت که کافران جرئت بیشتری برای آزار و اذیّت پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) یافتند.
گاهی که پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) از کوچههای مکّه عبور میکرد، ناگاه یکی از مزدوران قریش ظرفی پر از خاکروبه را بر سر آن بزرگوار میریخت. در چنین مواقعی، پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) به خانه بازمیگشت و خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ با کمال مهر و محبّت، سر و صورت آن حضرت را میشست. این برخوردهای پر مهر خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ، مرهمی بر زخمهای پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بود.
موضعگیریهای خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ در دفاع از اسلام و رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، از عوامل مهم تحکیم و
1) . مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج ۱۹، ص ۲۰.
گسترش اسلام بود. او نخستین بانوی مسلمان بود و ایثار و مقاومتش، با شمشیر امیر مؤمنان، علی عَلَيْهِ السَّلاَمُ همطراز بود. درگذشت او، یکی از ستونهای استوار و محکم اسلام را ویران کرد.
آری، فراق خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ برای پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بسیار جانسوز و دردآور بود. از این رو، میگویند پس از این رویداد، رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) برای مدّتی کمتر از خانه بیرون میآمد.(1)آن حضرت همواره میفرمود: «تا هنگامی که ابوطالب و خدیجه زنده بودند، هرگز غم و اندوهی بر دل من راه نیافت... .» پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) هرگز از خانه بیرون نمیرفت، مگر اینکه از خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ یاد میکرد... .(2)
بنا بر نقلی دیگر، پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) فرمودهاند: «از قریش هیچ گزندی به من نرسید، تا اینکه ابوطالب از دنیا رفت.»(3)
قریش پس از رحلت ابوطالب عَلَيْهِ السَّلاَمُ جرئت یافتند که به رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) جسارت و بیحرمتی کنند. برخی از آنان بر سر آن حضرت، خاک و بعضی هنگام نماز، روده و احشای گوسفند میریختند.(4)
حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ با اینکه برای اسلام نهایت فداکاری را کرد و پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) پیوسته به او مژدۀ بهشت میداد، از مرگ میترسید و خود را بندهای کوچک و ناچیز میدانست و از درگاه خدا میخواست که در عالم قبر و برزخ خشنود شود. او از پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) خواست که برایش مغفرت طلب کند و از آن حضرت میخواست که هنگام مرگ و خاکسپاری، به او لطف ویژه داشته، در قبرش بخوابد و با این کار، رحمت الهی را وارد قبر سازد. امّا گویا خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ شرم داشت از پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) درخواست دیگری بکند. از این روی، فاطمه عَلَيْها السَّلاَمُ را که حدود پنج سال داشت، واسطه قرار داد و به او فرمود: «دخترم، نزد پدر برو و از او بخواه پیکرم را با یکی از
روپوشهای خود کفن کند و بپوشاند.»(1)
بنا بر نقل معروف، حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ در روز دهم ماه رمضان سال دهم بعثت از دنیا رفت. هنگامی که حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ درگذشت، فرشتگان رحمت از سوی خداوند تعالی کفن ویژهای برای خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ نزد رسول خدا آوردند. این هدیه، افزون بر اینکه مایۀ برکتی برای خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ بود، موجب تسلّای خاطر رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) شد. بدین ترتیب، خداوند از حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ تجلیل و تقدیر کرد. پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، پیکر پاک حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ را با آن کفن پوشانید.
به دستور رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) پس از مراسم کفن، پیکر حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ را به دامنۀ کوه حجون (قبرستان معلّی) بردند و در کنار مرقد پاک حضرت ابوطالب عَلَيْهِ السَّلاَمُ برای او قبری آماده کردند. پیامبر خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بنا بر وصیّت حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ وارد قبر شد و پیکر خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ را با دست مبارکش در دل خاک قرار داد.(2)از آن پس، مرقد حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ از مکانهای مقدّسی شد که همهساله در موسم حج و غیر آن، عاشقان اهل بیت: برای زیارت و اظهار ادب و اخلاص به آنجا روی میآورند.
امام باقر۷ از پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) نقل میکند که فرمودند: «هنگامی که روز قیامت فرا رسد، برای رسولان و پیامبر منبرهایی از نور نصب میشود و منبر من در قیامت بلندترین منبرها است... . همچنین برای اوصیا، منبرهایی از نور نصب میشود که منبر حضرت علی از همه ارجمندتر است. همچنین برای فرزندان پیامبران منبرهایی از نور نصب میشود که منبر امام حسن و امام حسین از همۀ آنها باشکوهتر است. آن گاه من و علی و حسن و حسین به فرمان خدا خطبه میخوانیم.
سپس منادی خدا، جبرئیل فریاد میزند: کجا است فاطمه دختر محمّد؟ کجا است خدیجه دختر خویلد؟ کجا است مریم دختر عمران؟ کجا است آسیه دختر مزاحم؟ کجا
است امّکلثوم مادر یحیی بن زکریا؟
همه برمیخیزند. آن گاه خداوند خطاب به مردم میفرماید: ای مردم محشر! امروز بزرگی مقام و بزرگواری از آن کیست؟
پیامبر، علی، حسن و حسین میگویند: از آن خدای یکتا و توانا است. خداوند میفرماید: ای مردم محشر! من مقام ارجمندی را برای محمّد، علی، حسن، حسین و فاطمه قرار دادم. سرها را در گریبان کنید و چشمها را فروخوابانید که اینک این فاطمه است که به سوی بهشت میرود.
در حالی که فاطمه بر شتری سوار است که صد هزار فرشته در جانب راستش و صد هزار در جانب چپ و صد هزار فرشته پرهای خود را در زیر پای آن شتر قرار میدهند، تا اینکه آن حضرت را به درگاه بهشت برسانند... .»(1)
در حدیث آمده است: «آسیه، مریم و خدیجه در پیشاپیش حضرت زهرا همانند پیشقراولان و حاجبان به سوی بهشت روانه میشوند.»(2)
سخنان بزرگان در بارۀ خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ(3)
دانشمندان، نویسندگان و تاریخنگاران، حتّی با گذشت زمان و اختلاف مذهب و اندیشه، همگی در ستایش ام المؤمنین، حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ اتّفاقنظر دارند. همۀ آنان از خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ با نیکی و بزرگی یاد کرده و عقیدۀ صادق، ایمان استوار، فداکاری و از خود گذشتگی وی را ستودهاند؛ در حالی که در ارزشیابی دیگر زنان پیامبر خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، اختلاف نظرهایی وجود دارد. این نویسندگان و تاریخنگاران، از برخی زنان پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) با طعن و انتقاد یاد میکنند و این نشانۀ تفاوتها و امتیازهایی است که میان خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ و دیگر همسران پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) وجود داشت. گرچه دیدگاههای بسیاری در بارۀ عظمت شخصیّت حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ وجود دارد، در اینجا به
چند نمونه اشاره میکنیم:
۱. ام سلمه به پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) گفت: «تو از خدیجه امری را بیان نمیکنی، مگر اینکه او آن چنان بود که میگویی، جز اینکه به سوی پروردگارش شتافت. پس خداوند این را برای او گوارا کند و میان ما و او را در بهشت خود گرد آورد.»(1)
۲. از زبیر بن بکار روایت شده است: «خدیجه را در جاهلیّت طاهره میخواندند.»(2)
۳. ابن اسحاق گفته است: «خدیجه برای اسلام وزیر صداقت بود.(3)وی زنی دوراندیش، شریف و خردمند بود، با آن کرامتی که پروردگار آن را برای او خواسته بود.»(4)
۴. هشام بن محمّد روایت کرده است: «رسول خدا خدیجه را دوست داشت و به وی احترام میگذاشت و در همۀ کارها با او مشورت میکرد. او وزیر راستی بود و نخستین کسی است که به پیامبر ایمان آورد، و رسول خدا تا زمانی که خدیجه زنده بود، هرگز همسر دیگری برنگزید. همۀ فرزندان آن حضرت، جز ابراهیم، از خدیجه هستند.»(5)
۵. ابن اثیر گفته است: «خدیجه، زنی دوراندیش، خردمند و شریف بود، با آن همه بزرگواری و کرامتی که پروردگار برای او اراده کرده بود. پس خدیجه شخصی را نزد رسول خدا فرستاد و به ایشان پیشنهاد ازدواج داد. او شریفترین زنان قریش از نظر نسبت و از همۀ آنان ثروتمندتر و شریفتر بود. همۀ قومش به ازدواج با وی علاقهمند بودند.»(6)
۶. بنا به گفتۀ محمّد بن احمد ذهبی: «خدیجه، ام المؤمنین و سرور زنان جهانیان در زمان خویش است. او امّ القاسم، دختر خویلد بن اسد بن عبدالعزّی بن قصی بن کلاب قُرشی اسدی و مادر فرزند رسول خدا است. وی نخستین بانویی است که اسلام آورد و پیش
1) . امین عاملی، سید محسن، اعیان الشیعه، ج ۱۵، ص ۷۹.
2) . ذهبی، شمس الدین محمّد بن احمد، سیر اعلام النبلاء، ج ۲، ص ۸۲؛ ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی، الأصابة فی تمییز الصحابة، ج ۴، ص ۲۷۳.
3) . ابن اثیر جزری، علی بن محمّد، اسد الغابة فی معرفة الصحابه، ج ۵، ص ۴۳۹.
4) . ابن هشام حمیری، ابومحمد عبدالملک، السیرة النبویّة، ج ۱، ص ۲۰۰.
5) . سبط ابن جوزی، شمسالدین یوسف بن قزاوغلی، تذکرة الخواصّ، ص ۳۱۲.
6) . ابن اثیر جزری، علی بن محمّد، الکامل فی التاریخ، ج ۲، ص ۱۴.
از هر کس، پیامبر را تصدیق کرد.»(1)
سخنان بسیاری در منقبت و بزرگی حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ بیان شده است. او بانویی خردمند، بزرگوار، دیندار، پاکدامن و از زنان اهل بهشت بود. رسول اعظم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) همواره خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ را میستود و بر دیگر زنان برتری میداد و او را بسیار بزرگ میداشت؛ تا جایی که عایشه میگفت: «آن گونه که به خدیجه حسد ورزیدم، به زن دیگری رشک نبردم؛ زیرا پیامبر از او بسیار یاد میکرد.»(2)
پیامبر خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) از خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ صاحب فرزندانی شد و تا وی زنده بود، همسر دیگری برنگزید و پس از وفات خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ بسیار غمگین شد؛ زیرا او بهترین خویشاوند و یاور وی بود. خداوند به پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) فرمان داد که خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ را به خانهای زبرجد در بهشت بشارت دهد که در آن، هیچ رنج و اندوهی نباشد.(3)
۷. عبدالملک بن هشام نیز گفته است: «خدیجه، دختر خویلد به پیامبر ایمان آورد و آنچه را از خداوند به وی نازل شده بود، تصدیق کرد. پس پروردگار بدین امر، بار اندوه پیامبرش را سبک کرد، و پیامبر پاسخی ناخوشایند و تکذیبی برای رسالتش که او را غمگین کند، نشنید؛ مگر اینکه خداوند آن را به وجود خدیجه برطرف ساخت.»(4)
۸. جمالالدّین ابوالفرج عبدالرّحمن بن جوزی نیز در بارۀ خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ گفته است: «چون امر نبوّت ظاهر شد، خدیجه به اسلام گروید. او نخستین بانویی است که به پیامبر ایمان آورد و پیامبر نیز با زن دیگری ازدواج نکرد، تا اینکه خدیجه از دنیا رفت. همۀ فرزندان آن حضرت، جز ابراهیم، از خدیجه هستند.»(5)
1) . ذهبی، شمس الدین محمّد بن احمد، سیر اعلام النبلاء، ج ۲، ص ۸۲.
2) . ابن اثیر جزری، علی بن محمّد، اسد الغابة فی معرفة الصحابه، ج ۵، ص ۴۳۸؛ ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی، الأصابة فی تمییز الصحابة، ج ۴، ص ۲۷۵.
3) . ذهبی، شمس الدین محمّد بن احمد، سیر اعلام النبلاء، ج ۲، ص ۸۱.
4) . ابن هشام حمیری، ابومحمد عبدالملک، السیرة النبویّة، ج ۱، ص ۲۵۷.
5) . ابن جوزی، ابوالفرج عبدالرحمن بن علی، صفة الصفوة، ج ۲، ص ۲.
۹. حافظ عبدالعزیز جنابذی حنبلی در کتابش معالم العترة النبویة نوشته است: «خدیجه زنی دوراندیش، خردمند و شریف بود. او در آن روز از نظر نسب، پاکترین قریش و شریفترین و ثروتمندترین آنان بود. همۀ قومش بر ازدواج با او سخت حریص بودند، ولی او خودداری ورزید و خود، ازدواج با پیامبر اکرم را به ایشان پیشنهاد کرد و گفت: ای پسر عمو، من به تو میل و رغبت دارم؛ به سبب خویشاوندیات با من و شرفت در میان قومت و امانتت نزد آنان و خوشاخلاقی و راستی گفتارت.»(1)
۱۰. از اشرف علی هندی روایت شده است: «خدیجه از بهترین زنان پیامبر و محبوبترین آنان نزد او بود. وی در انتظار نبوّت پیامبر بود و این امر را از پسر عمویش میپرسید و از دلایلی که آنها را میشناخت، به او خبر میداد و میگفت: سوگند به پروردگار، او نبی منتظر است.»
۱۱. سیّد عبدالحسین شرفالدّین گفته است: «خدیجه، صدیقۀ این امّت و از نظر ایمان به پروردگار و تصدیق کتاب او و یاری رسول خدا، نخستین کس است. او ۲۵ سال، بی آن که زنی دیگر در زندگیاش شریک باشد، با پیامبر، زندگی کرد و اگر زنده میماند، پیامبر باز هم شریک دیگری برای او برنمیگزید. او در طول زندگانی زناشویی، پیوسته شریک درد و رنج پیامبر بود. با مال خود به او نیرو میبخشید و با همۀ گفتار و کردار از وی دفاع میکرد و آزار و شکنجۀ کافران را در راه رسالت و ادای آن، به او تسلّا میداد. هنگامی که نخستین بار وحی نازل شد، او و علی عَلَيْهِ السَّلاَمُ در غار حرا بودند.»(2)
۱۲. عبداللّه علایلی روایت کرده است: «خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ از دردهای مبارزهای همنشینش، پیامبر استقبال میکرد و در امواج این پیکار، دوشادوش او در کمال فعّالیّت، شکیبایی، قاطعیّت و خداجویی غوطهور میشد؛ بیآن که سست شود یا هراسی به دل راه دهد، بلکه از این پلهای غم و اندوه و حوادث سنگین با تبسّم و بزرگواری عبور میکرد؛ چنان که مانند
این، جز از سازندگان تاریخ، پیشینه نداشته است. او با سینۀ باز و گشاده و قامت شعلهور از ایمان خود، از توفان حوادث استقبال میکرد، بیآن که احساسی از بازتابی ویرانگر یا اضطرابی چون صاعقه داشته باشد.»(1)
۱۳. عمر ابونصر میگوید: «به خدیجه، دختر خویلد، بانوی جلیل القدر عرب، شرف نسب و کرامت گوهر و سروری قبیله و عزّت عشیره و فراوانی مال پایان یافته است. به همین دلیل، نیاز تهی دست را برمیآورد و گرسنه را سیر میکرد و برهنه را میپوشانید. پس خدیجه در اخلاق و نسب و ثروت، میان قوم خویش و همگنانش یگانه و منحصر بود.»(2)
۱۴. علی ابراهیم حسن مینویسد: «هر گاه بخواهیم نمونهای از یک همسر بااخلاص و پاکدامن و زنی باوقار و خردمند نشان دهیم، نمیتوانیم بهتر از خدیجه، امّ المؤمنین، را بیابیم. این بانوی بسیار خردمند، جاهلیّت و اسلام را درک کرد و جایگاهی ممتاز داشت؛ تا جایی که طاهره نامیده شد. او از مال، جمال و کمال یکجا بهره برده بود و این ویژگیهای سهگانه، هر گاه یکجا جمع شوند، به زن آثاری از عظمت و بلندی مقام میدهند، و خدیجه چنین بود. خدیجه نخستین بانویی بود که به اسلام گروید و از همان زمان، با همسرش نماز میگزارد و او را یاری میکرد و از روح خود، وی را استوار و نیرو میبخشید. پیامبر از خانه بیرون میرفت تا اسلام را به قوم خود بشارت دهد، ولی از آنان جز تکذیب و اهانت نمیدید. پس غمگین و ناامید به خانه بازمیگشت و این خدیجه بود که غم را از چهرۀ او میزدود و به وی امید میبخشید و کار را بر او آسان میکرد.»(3)
۱۵. عمر رضا کحاله میگوید: «خدیجه به سال ۶۸ پیش از هجرت، در خانۀ مجد و سروری متولّد شد و بر اخلاق پسندیده پرورش یافت و به دوراندیشی و خرد و پاکدامنی آراسته شد؛ تا آنجا که قومش او را حتّی در زمان جاهلیّت طاهره مینامیدند.»(4)
۱۶. بودلی در کتابش، رسول، مینویسد: «اطمینان خدیجه به مردی که او را دوست
میداشت و تصدیق او و ایمان به وی تا واپسین دم، فزایندۀ فضای اعتمادی است که در نخستین مراحل عقیده وجود داشت؛ آن مراحلی که امروز، هر یک از شش تن ساکنان جهان مدیون آناند.»(1)
۱۷. سلیمان کتّانی میگوید: «خدیجه، دوستی خود را به همسرش بخشید؛ حال آنکه احساس بخشش نمیکرد، بلکه احساس میکرد محبّت و دوستی را از او میگیرد و همۀ سعادت را از او به دست میآورد. ثروتش را به او بخشید و حال آنکه احساس نمیکرد که میبخشد، بلکه این احساس را داشت که از او هدایت را، که بر همۀ گنجهای زمین برتری دارد، به دست میآورد. پیامبر نیز به او دوستی و قدرشناسی داد، که همین او را به عالیترین درجه رسانید. او نیز احساس نمیکرد که آن را به خدیجه داده است، بلکه میفرمود: ما قام الاسلامُ الّا بسیفِ علی و ثروةِ خدیجَة؛ اسلام جز به شمشیر علی و ثروت خدیجه برپا نشد.
پیامبر، عُمر و بهترین دورۀ جوانی خود را به خدیجه بخشید و به جای او همسر دیگری برنگزید، تا اینکه خدیجه روی در نقاب خاک کشید. پیامبر باز هم این احساس را نداشت که جوانیاش را به او بخشیده است، بلکه میگفت: نه، سوگند که پروردگار، مرا بهتر از او عوض نداده است. او به من ایمان آورد، هنگامی که مردم مرا تکذیب کردند و با مال خویش مرا یاری کرد، هنگامی که دیگران مرا محروم کردند.»(2)
۱۸. بنت الشاطی نیز میگوید: «خدیجه دختر خویلد، نخستین مادر برای مادران مؤمنان و نزدیکترین زنان پیامبر از نظر خویشاوندی، و گرامیترین آنها بر او در زندگی و مرگ است. او به محبّت و گرامیداشت پیامبر، ۲۵ سال منحصر و یگانه بود و در آن مدّت، زن دیگری با وی شریک نبود. خدیجه در سالهای نخستین مظلومیّت پیامبر، مانند یاری غمخوار و مبارز در کنار وی قرار گرفت و مقاومت کرد و رنج و عذابی را که پیامبر در راه رسالتش از قریش میدید، بر وی آسان کرد.»(3)
«به زودی پس از خدیجه، میلیونها زن به اسلام ایمان خواهند آورد، ولی تنها او، به
منزلۀ نخستین زن مسلمانی که پروردگار او را برگزید تا نقش عظیم خود را در زندگانی رسول قهرمان ایفا کند، باقی خواهد ماند، و در آینده، همۀ تاریخنگاران مسلمان و غیر مسلمان، این نقش را در تاریخ ثبت خواهند کرد.»(1)
۱۹. زینب، دختر علی فواز عاملی میگوید: «خدیجه، خردمند و دوراندیش و شریف و از نظر نسب، شریفترین قریش و ثروتمندترین آنان بود. همۀ قوم او ازدواج با وی را آرزو داشتند، ولی نتوانستند.»(2)
۲۰. سنیّۀ قرّاعه نیز در فضیلت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ میگوید: «خدیجه، سرور قریش و ثروتمند مشهور آنان بود و جایگاهی والا و نسبی عالی داشت. خدیجه آن زنی نبود که این آرزوی محمّد امین(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) را به زودی برآورده کند؛ زیرا خداوند تعالی او را خواسته و مقدّر کرده بود و خدیجه از مدّتها پیش در علم او بوده است.
تاریخ در برابر عظمت امّ المؤمنین، خدیجه سر فرود آورده، در برابرش متواضعانه و دستبسته میایستد و نمیداند این بانو را در کدام شناسنامۀ بزرگان ثبت کند.»(3)
۲۱. قدریه حسین نیز گفته است: «سرور زنان، خدیجۀ کبری، نمونهای از پاکترین، باشکوهترین و والامقامترین نمونههای زنان اسلام است.»(4)
ابن ابی الحدید، عزالدین ابو حامد (م ۶۵۶ ق)، شرح نهج البلاغه، تحقیق: محمّد ابوالفضل ابراهیم، قاهره: داراحیا الکتب العربیه، ۱۳۷۸ق.
ابن اثیر جزری، علی بن محمّد (م ۶۳۰ ق)، اسد الغابة فی معرفة الصحابه، تهران: انتشارات اسماعیلیان.
، علی بن محمّد (م ۶۳۰ ق)، الکامل فی التاریخ، بیروت: دار صادر،
۱۳۹۹ق.
ابن جوزی، ابوالفرج عبدالرحمن بن علی بن محمد جوزی بغدادی (م ۵۹۷ ق)، صفة الصفوة، تحقیق: عبد السلام محمّد هارون، بیروت: دار الفکر، ۱۴۱۳ ق.
ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی (م ۸۵۲ ق)، الاصابة فی تمییز الصحابة، تحقیق: عادل احمد، علی محمّد، بیروت: دارالکتب العلمیة، ۱۴۱۵ ق.
ابن سعد واقدی، ابو عبداللّه محمّد (م ۲۳۰ ق)، الطبقات الکبری، بیروت: دار صادر، ۱۳۸۶ق.
ابن شهرآشوب، محمّد بن علی مازندرانی (م ۵۸۸ ق)، مناقب آل ابیطالب، تحقیق: گروهی از اساتید نجف اشرف، نجف: المکتبة الحیدریة، ۱۳۷۶ ق.
ابن صباغ مالکی، علی بن محمّد، الفصول المهمّة فی معرفة احوال الائمّة، نجف: مطبعه العدل.
ابن عساکر، علی بن حسن (م ۵۷۱ ق)، تاریخ مدینة دمشق، تحقیق: علی شیری، بیروت: دارالفکر، ۱۴۱۵ ق.
ابن کثیر، اسماعیل بن عمر (م ۷۷۴ ق)، البدایة والنهایة، تحقیق: علی شیری، بیروت: دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۸ ق.
ابن هشام حمیری، ابومحمد عبدالملک (م ۸ ۲۱۳ ق)، السیرة النبویّة، تحقیق: مصطفی سقاء، ابراهیم ابیاری، و عبدالحفیظ شلبی، بیروت: داراحیاء التراث العربی، [بیتا].
ابن واضح یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب اسحاق (م ۲۸۴ ق)، تاریخ یعقوبی، تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۷۴ش.
اربلی، علی بن عیسی (م ۶۹۳ ق)، کشف الغمة فی معرفة الائمة۷، بیروت: دار الاضواء، ۱۴۰۵ ق.
امیره قدریه، حسین، شهیرات النساء فی العالم الاسلامی، تهران: کتابخانۀ بنیاد دایرة المعارف اسلامی
کتابخانۀ بنیاد دایرة المعارف اسلامی، [بی تا].
امین عاملی، سید محسن (م ۱۳۷۱ ق)، اعیان الشیعه، تحقیق: سید حسن امین، بیروت: دارالتعارف، ۱۴۰۳ ق.
بنت الشاطی، عایشه عبدالرحمن (م ۱۴۱۹ ق)، بطلة کربلاء، بیروت: دارالندلس.
، موسوعة آل النبی(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، اصفهان: کتابخانه عمومی زهرائیه نجف آباد، ۱۳۸۷ / ۱۹۶۷.
، نساء النبی، بیروت: دارالکتب العلمیة، ۱۴۰۶ق.
جلالالدین سیوطی، عبدالرحمان بن کمال بن محمد خضیری (م ۹۱۱ ق)، الدرّ المنثور فی التفسیر المأثور، بیروت: دار الفکر، ۱۴۱۴ ق.
حمیری قمی، عبد اللّه بن جعفر (م ۳۰۰ ق)، قرب الاسناد، قم: مؤسسۀ آل البیت۷ لاحیاء التراث، ۱۴۱۳ ق.
ذهبی، محمّد بن احمد بن عثمان، سیر اعلام النبلاء، تحقیق: شعیب ارنووط و حسین اسد، بیروت: مؤسسۀ الرسالة، ۱۴۱۳ ق.
راوندی، قطبالدین سعید بن عبداللّه (م ۵۷۳ ق)، الخرائج و الجرائح، قم: مؤسسه امام مهدی، ۱۴۰۹ق.
سبحانی، جعفر، فروغ ابدیت، قم: بوستان کتاب، چاپ هشتم، ۱۳۷۲ش.
سبط ابن جوزی، شمسالدین یوسف بن قزاوغلی (م ۶۵۴ ق)، تذکرة الخواص من الامه بذکر خصائص الائمه، تذکرة الخواص، نجف: منشورات المطبعه الحیدریه، ۱۳۸۳ق.
سیلاوی، غالب، الأنوار السّاطعة من الغرّاء الطّاهرة، چاپخانۀ علمیه،۱۴۲۱ق.
شریف الرضی، محمّد بن حسین، خصائص امیرالمؤمنین، بیروت: مؤسّسۀ اعلمی مطبوعات، ۱۳۶۴.
شهید ثانی، زینالدین بن علی بن احمد عاملی جبعی (م ۹۶۶ ق)، مسکن الفؤاد،
ترجمه: حسین جنّاتی، قم: روح، ۱۳۷۹.
شوشتری، محمّدتقی تستری (م ۱۴۱۵ ق)، قاموس الرجال فی تحقیق رواة الشیعة ومحدّثیهم، قم: مؤسسۀ نشر اسلامی، چاپ دوم، ۱۴۱۰ ق.
شیخ صدوق، ابوجعفر محمّد بن علی بن الحسین بن بابویه قمی (م ۳۸۱ ق)، الخصال، تحقیق: علی اکبر غفاری، قم: نشر اسلامی، ۱۴۰۳ ق.
، من لا یحضره الفقیه، تحقیق: علیأکبر الغفّاری، قم: مؤسّسۀ نشر اسلامی، ۱۴۰۴ ق.
شیخ مفید، محمّد بن محمّد بن نعمان عکبری بغدادی (م ۴۱۳ ق)، الإرشاد فی معرفة حجج اللّه علی العباد، تحقیق: مؤسسۀ آل البیت۷، قم، مؤسسۀ آل البیت۷، ۱۴۱۳ ق.
عاملی، سید جعفر مرتضی، الصحیح من سیرة النبی الأعظم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، بیروت: دارالهادی، ۱۴۱۵ ق.
، بنات النبی ام ربائبه، قم، ۱۴۱۳ ق.
علی دخیّل، علی محمّد، زنان بزرگ اسلام (خدیجه)، ترجمۀ فیروز حریرچی، امیرکبیر، تهران، ۱۳۶۴ش.
فرات کوفی، فرات بن ابراهیم (زنده در ۳۰۷ ق)، تفسیر فرات کوفی، تهران: سازمان چاپ و نشر وابسته به وزارت ارشاد اسلامی چاپ اوّل،۱۴۱۰.
قزوینی، سیّد محمّد کاظم، فاطمة الزّهراء۷ من المهد إلی اللّحد، بیروت: موسسه النور المطبوعات، ۱۴۱۱ ق.
قطیفی، عبداللّه منصور، الزهراء فاطمه بنت محمّد، قم: مهدی یار، ۱۳۸۵ش.
کتانی، سلیمان، فاطمة الزّهراء وَتَرٌ فِی غمد، بیروت: دارالکتا ب العربی، ۱۳۹۹ ق.
کحاله، عمر رضا (م ۱۴۰۷ ق)، أعلام النساء فی عالمی العرب و الاسلام، بیروت: مؤسسه الرساله، چاپ چهارم.
کلینی، ابو جعفر محمّد بن یعقوب (م ۳۲۹ ق)، فروع الکافی، تحقیق: علی اکبر
الغفّاری محمّد الآخوندی، بیروت و طهران: دار صعب ودار الکتب الإسلامیة، الطبعة الثالثة والخامسة.
مامقانی، عبداللّه بن محمّدحسن (م ۱۳۵۱ ق)، تنقیح المقال فی علم الرجال، نجف: طبع رحلی، چاپ سنگی، مطبعه رضویه.
مجلسی، محمّدباقر (م ۱۱۱۰ ق)، بحار الأنوار، بیروت: دار احیاء التراث العربی، چاپ سوم، ۱۴۰۳ق.
محدث قمی، شیخ عباس (م ۱۳۵۹ ق)، سفینة البحار، تحت اشراف علی اکبر الهی خراسانی، مشهد: آستان قدس رضوی، ۱۴۱۶ق.
محلاتی، ذبیح اللّه، ریاحین الشریعه، تهران: دارالکتب الاسلامیة، چاپ هفتم،۱۴۰۴ ق.
محمّدی اشتهاردی، محمّد، حضرت خدیجه اسطورۀ ایثار و مقاومت، انتشارات نبوی، ۱۳۷۷.
موسوی عاملی، سید عبدالحسین شرف الدین، عقیلة الوحی، قم: کتابخانۀ بزرگ آیت اللّه العظمی مرعشی نجفی=، عربی.
موسوی، سیّد هاشم، امالمومنین خدیجه بنت خویلد، مترجم: محمد ابراهیمی، نشر ایلاف، ۱۳۸۹ش.
شرح زندگانی و فضائل اخلاقی حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ با استناد به مهم ترین منابع تاریخی و روایی اهل سنت و شیعه است. از دیدگاه نویسنده: حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ بزرگترین کمککار و یاور پیامبر گرامی اسلام(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در راه رسیدن به اهداف عالیهاش قبل و بعد از بعثت بود. در حقیقت حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ یکی از حامیان اصلی پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در ترویج دین اسلام بود. او کسی بود که هم از لحاظ مادی و هم از لحاظ معنوی با تمام توان به پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در جهت دست یابی به اهداف عالیهاش یاری نمود. در این مقاله در حد اطلاعات و منابع موجود، به برخی از ایثارها و فداکاریهای این بانوی بزرگوار اسلام پرداخته میشود. در پایان به عنوان نمونه به سخنان چند تن از بزرگان در بارۀ این بانوی فداکار اسلام اشاره میشود: ابن اسحاق: خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ برای اسلام وزیر صداقت بود. زبیر بن بکار: خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ در جاهلیت طاهره خوانده میشد. حافظ عبدالعزیز حنبلی: خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ زنی دوراندیش، خردمند و شریف بود. او در آن روز از لحاظ نسب پاکترین، شریفترین و ثروتمندترین قریش بود.
کلیدواژه: خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ، پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، تاریخ اسلام، ابن اسحاق، زبیر بن بکار، حافظ عبدالعزیز حنبلی.
در حقیقت حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ یکی از حامیان اصلی پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در ترویج دین اسلام بود.
1) درس هایی از مکتب اسلام، شمارۀ ۶۰۳ (مرداد ۱۳۹۰)، ص ۵۸ - ۶۹.
او کسی بود که هم از لحاظ مادی و هم از لحاظ معنوی با تمام توان به پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در جهت دست یابی به اهداف عالیهاش یاری نمود. خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ قبل از ازدواج با پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، در بین مردم مکه به عنوان زنی درستکار، ثروتمند و ملقب به طاهره شهرت داشت و بعد از آغاز زندگی مشترک با پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، با حفظ و تقویت ویژگیهای فوق در کنار رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) فداکاریهای فراوانی از خود نشان داد. در این مقاله در حد اطلاعات و منابع موجود، به برخی از ایثارها و فداکاریهای این بانوی بزرگوار اسلام پرداخته میشود.
اکثر منابع تاریخی بهویژه سیرهنویسان، در مورد خدیجه۳ همسر گرامی پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و دومین حامی قدرتمند او سکوت کرده و اطلاعات مشخص و معینی در مورد نقش ایشان در پیشبرد رسالت آن حضرت ارائه نکردهاند. بیشتر اطلاعاتی که کتب تاریخی (سیرهها) در مورد این بانوی گرامی ارائه نمودهاند، در زمینۀ بیوگرافی ایشان میباشد، اطلاعاتی چون وی فرزند خویلد بن اسد بن عبدالعزی بن قصی بن کلاب است،(1)که از خاندان خود پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بوده است. طایفۀ اسد یکی از طوایف بزرگ و زیرمجموعۀ قریش است.
وی قبل از ازدواج با پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، اموالی در اختیار ایشان نهاد تا با آنها تجارت نماید. چون صداقت محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) را دید، با او ازدواج نمود و این ازدواج درحالی صورت گرفته است که پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بیست و پنج، و خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ چهل سال داشته است.(2)از دیگر اطلاعات ارائه شده در مورد خدیجه۳ در منابع تاریخی میتوان به بیانات پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) با او پس از نزول نخستین آیات الهی در غار حرا و اطمینان بانوی مکرّمه از اینکه او همان رسول آخر زمان است، اشاره کرد.(3)پس با توجه به مطالب فوق که بیشتر به معرفی خدیجه۳ میپردازند، نمیتوان به
1) . ابن هشام حمیری، ابومحمد عبدالملک، السیرة النبویة، ج ۱، ص۲۲۶.
2) . ابن سعد واقدی، ابوعبداللّه محمّد، الطبقات الکبری، ج ۱، ص۱۳۲ - ۱۳۱. «خدیجه در زمان ازدواج ۴۵ سال بیش نداشته» این گفته سیرهنویسان در مورد خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ درست نمیباشد و احتمال میرود که چندین سال جوانتر باشد؛ چرا که چهار فرزند دختر و پسر به دنیا آورده که برخی از آنها در کودکی درگذشتهاند. ر. ک: به مونتگمری وات، محمّد پیامبر و سیاستمدار، ص۱۴.
3) . همدانی، رفیع الدین اسحاق، سیرت رسول اللّه، ج۲، ص۴۵.
قضاوت درستی در مورد نقش ایشان در موفقیت و پیشبرد رسالت پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) دست پیدا نمود.
پدر: خویلد بن اسد بن عبد العزی بن قصی بن کلاب.
مادر: فاطمه دختر زائدة بن أصّم.
تولد: سال ۶۸ پیش از هجرت.
شوهران: أبو هالة بن زواره تمیمی و عتیق بن عائذ مخزومی.
فرزندان: هند، قاسم، عبد اللّه، زینب، أم کلثوم، فاطمه عَلَيْها السَّلاَمُ و رقیه.
وضعیت اقتصادی: بازرگان(1)و اهالی مکه با اموال او پیش از آنکه با پیغمبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) ازدواج کند، تجارت میکردند و پس از ازدواج با آنحضرت همۀ ثروت خود را در اختیار رسولاللّه(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) نهاد.
القاب: طاهره، أم الصعالیک، أم الأیتام.(2)
دین: اولین زنی که به دین اسلام گروید.
نسب: طایفۀ اسد (یکی از تیرههای قبیله بزرگ قریش) از لحاط نسب از همۀ زنان پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) به او نزدیکتر بود.
وفات: رمضان سال دهم بعثت.
محل دفن: حجون.
سن هنگام وفات: شصت و پنج سال.(3)
حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ بزرگترین کمککار و یاور پیامبر گرامی اسلام(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در راه رسیدن به اهداف عالیهاش قبل و بعد از بعثت بود. وی که خود از اشراف و ثروتمندان مکه بود، از دو
شوهری که قبل از پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) کرده بود، ثروت زیادی به او رسیده بود و از طریق تجارتی که انجام میداد، روز به روز بر ثروتش افزوده میشد؛ زیرا از بازرگان بود و شتران و اموالش را برای تجارت در اختیار مردم مکه یا مردانی که اجیر مینمود، قرار میداد.(1)خدیجه۳ با همۀ ثروتی که داشت، برخلاف اشراف مکه، تا جایی که میتوانست به بینوایان و ایتام کمک میداد و خانوادههای بیسرپرست را سرپرستی میکرد، تا آن جا که او را «أم الصعالیک» و «أم الأیتام» یعنی مادر بینوایان و یتیمان میخواندند.(2)
علاقه خدیجه۳ به پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) صرفنظر از جنبۀ علاقه و محبتهای معمولی که میان زن و شوهر است، عشقی معنوی و علاقهای روحانی بود؛ زیرا او را مردی کامل در صفات انسانی و دور از رذایل اخلاقی میدید و افتخار میکرد که به همسری مردی شریف و بزرگوار، امین، راست گو، کریم و متواضع در آمده است. کسی که بیشتر وقت خود را صرف اصلاح مردم و دست گیری از یتیمان و بینوایان میکند و همیشه در این فکر است تا عادات ناپسند و زشت مردم جاهلیت را اصلاح نماید.
خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ عاشق فضیلت و شیفته اصلاح اجتماع بود و معشوق خود را در وجود رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) یافته بود و اساساً کمال و شخصیت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ در همین بود و این ویژگی او را از زنان دیگر متمایز میکرد، لذا پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) او را دوست داشت و این توافق روحی و ازدواج روحانی سبب شد تا خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ از طرفی با مال و ثروت خود و از سوی دیگر با تقویت روحی و دلداری آن حضرت بهترین کمک را به پیشرفت هدف پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بکند. به همین جهت رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) تا زنده بود، از یاد خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ بیرون نمیرفت. همین علاقه و محبت سبب شد تا خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ شوهر عزیز خود را به حال خود بگذارد تا با آرامش روحی بهتر به اصلاح اجتماع بپردازد و پس از ازدواج، آن حضرت را از فعالیت تجارتی معاف کرد جز در یکی دو مورد که مورخان نوشتهاند، به کار تجارت نپرداخت.(3)
قریش در برابر رسول گرامی اسلام(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) کمر همت بست تا از بتها و آداب و رسوم باطل و منافع نامشروع خویش دفاع کند. در این راه همۀ نیروهای خود را بسیج نمودند تا وی را از دعوتش بازدارند و او را از ادای رسالتش منصرف نمایند. برای این منظور از شیوههای گوناگون استفاده کرده و از هر وسیلهای که تصور میشد، بهرهگیری میکردند. جای شگفتی است محمّدی را که تا دیروز صادق و امین میدانستند، امروز جادوگر و کذّاب میخواندند!(1)
در
زمانی که پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) از آزارها در فشار بود و از دشواریها رنج میبرد، در خانه آغوش گرمِ همسری مهربان منتظر او بود، تا وجودش را تسلی دهد و خاطر او را آرامش بخشد و از بار اندوه و غمهای او بکاهد تا غمها و اندوههای خود را به فراموشی سپارد. آری او خدیجه۳ بود. همان زن باایمان و گرانقدری که یاور و شریک شوهرش در سختیهای مسیر رسالتش بود.(2)به گفتۀ تمام سیرهنویسان، خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ اولین زنی بود که به پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) ایمان آورد و صدق گفتارش را تأیید کرد. او را پیامبری دانست که همواره به آمدن آن بشارت داده شده بود.(3)
در حالی که محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در بیرون از خانه حتی توسط اعضای خاندان خودش، مانند ابولهب مورد تمسخر قرار میگرفت، اما در درون خانه این خدیجه۳ بود که او را تسکین میداد. بارها اذعان میکرد که «ای محمّد! بدان خدایی که جانم در دست او است، من امید آن دارم که تو پیغمبر این امت باشی.»(4)
این ازدواج فرخنده هرگز سست نشد، و تا پایان عمر خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ همچنان ادامه داشت و برای پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) زمینۀ بسیار مناسب در جهت رشد و تعالی رسالتش بود.(5)در حدیث میخوانیم که خداوند او را به دست خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ آرامش بخشید؛ زیرا وی حضرت را تشویق و کار را
برایش آسان میکرد و در ایمانش نسبت به پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) اطمینان داشت و بیهودگی حرفهای مردم را به ایشان نشان میداد.(1)
خدیجه۳ در مکه که مظهر بتپرستی، ظلم و تبعیض بود، با تمام توان با پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) همکاری نمود و تمام اموال خود را صرف کرد؛ به طوری که در آخر عمر از نظر مادی چیزی نداشت. کسی نمیتواند منکر شود که چه اندازه حضرت خدیجه۳ به پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) کمک نمود و در رسالت او و گسترش اسلام همکاری داشته است و بعدها روزی عایشه به جهت حسادت حرفی توهینآمیز در بارۀ خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ زد، مبنی بر اینکه پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) فقط خدیجه۳ را همسر میداند، پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) برخوردی جدی نسبت به عایشه کرد و فرمودند: «زمانی که من تنها بودم او رو به من آورد و مرا کمک کرد و زمانی که چیزی نداشتم، او بود که با امکانات مادی به من کمک کرد.»(2)
بنا بر این خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ بدون درنگ دعوت محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) را پذیرفت و آن حضرت سپاس ایمان او را که از اعماق درون او تراوش میکرد، به جای میآورد. هیچ چیز برای کسی لذتبخشتر از آن نیست که در رأی و عقیده خود شریک و همرأیی استوار مشاهده کند.
نوفالیس، نویسندۀ اروپایی میگوید: «در دنیا مانند توافق و انضمام رأی و همدلی این زن و شوهر ندیدهام، چون خدیجه اول اجابت کننده دعوت توحید و ایمان آورنده به خدای واحد بود، بنا بر این محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) سبقت ایمان و فضیلت او را همیشه منظور داشت و به شکر و خیر یادش میکرد.»(3)
یکی از عظیمترین خطرهایی که پیامبر گرامی اسلام(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و یارانش را در آغاز رسالت مورد تهدید جدی قرار داد، محاصرۀ اقتصادی بود که به مدت سه سال از سال هفتم تا دهم بعثت ادامه داشت و نقش خدیجه۳، چه به عنوان حامی پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در زمینۀ روحی و معنوی و
چه حامی مالی، برجسته و قابل توجه است. اموال ایشان در واقع کلید شکست این محاصره بود. او مواد مصرفی را برای غذای کسانی که در محاصره بودند، میخرید و سپس به دامادش ابوالعاص بن ربیع البته هنوز اسلام نیاورده بود و گویا انگیزه او در این کارخویشی با پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بوده است دستور میداد که شترانی که گندم و خرما بار داشتند، مخفیانه روانه شعب ابی طالب نماید و گاهی هم به حکیم بن حزام بن خویلد، برادرزادهاش سفارش میکرد تا شتران را با بار گندم به شعب براند و از این طریق گندمها را به محاصرهشدگان در شعب میرساند.(1)
این، در شرایطی بود که سران قریش وقتی که از ابوطالب۷ در تسلیم یا ممانعت از اقدامات برادرزادهاش ناامید شدند، در دارالندوه تشکیل جلسه دادند و پیمان بستند که تمام پیوندهای خود را با بنی هاشم قطع نمایند و پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بهناچار به همراه بنی هاشم در شعب ابوطالب اقامت گزیدند.
از سران قریش افرادی مانند ولید بن مغیره، ابوجهل، ابوسفیان و ... مأموریت داشتند که از خرید آذوقه و رساندن آذوقه به مسلمانان جلوگیری کنند. به عنوان نمونه ولید بن مغیره در بازار مکه فریاد میزد و میگفت مواد غذایی را چند برابر به یاران محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بفروشند و ابوجهل در نزدیکی شعب نگهبانی میداد تا کسی مواد غذایی به ساکنان شعب نرساند تا آنان از گرسنگی جان سپارند.
در این سه سال زندگی وحشتناک که بنی هاشم در محاصره همهجانبه بودند، خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ مسئولیتی عظیم داشت و اگر ثروت وی نبود آنها از گرسنگی جان میدادند.(2)بنا بر این محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) علاوه بر اینکه در کنار خدیجه۳ آرامش مییافت، اموال وی را نیز به عنوان عاملی در جهت پیشبرد رسالتش به کار میگرفت.
روایات و احادیث بسیاری از پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) نقل شده است که نشان دهندۀ نقش این بانوی فداکار در
رسالت ایشان و پیشبرد اهداف عالیۀ آن حضرت میباشد، که در این مقاله به چند نمونه از احادیثی که از آن حضرت در بارۀ خدیجه۳ روایت شده است، اشاره میشود:
۱. قال رسول اللّه: «أتانی جبرئیل فقال: یا رسول اللّه هذه خدیجة قد أتتک و معها اناء فیه أدام، أو طعام، أو شراب، فاذا هی أتتک فاقرأ۳ من ربها و منی و بَشِّرْها ببیتٍ فی الجنة من قصب، ما صخب فیه و لا نصب؛(1)رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) فرمودند: جبرئیل به نزد من آمد و گفت: ای رسول خدا این خدیجه است که به نزد تو آمده است و با خود ظرفی دارد که در آن نان خورش یا طعام یا نوشیدنی است. هر گاه نزد تو درآمد، بر او از سوی پروردگارش و از من سلام برخوان و او را به خانهای از زبرجد در بهشت که در آن سر و صدا و رنجی نباشد، بشارت ده.»
۲. در عظمت و بزرگی خدیجه۳ همین بس که پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در یک حدیث متواتر او را در زمرۀ چهار زن اهل بهشت میداند.
قال رسول اللّه(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ): «أفضل النساء أهل الجنة خدیجه بنت خویلد و فاطمة بنت محمّد و مریم بنت عمران و آسیة بنت مزاحم أمرأة فرعون؛(2)رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) فرمودند: بهترین زنان اهل بهشت عبارت اند از: خدیجه دختر خویلد و فاطمه دختر محمّد و مریم دختر عمران و آسیه دختر مزاحم، زن فرعون.»
۳. قال رسول اللّه(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ): «خدیجة سابقة نساء العالمین الی الایمان باللّه و بمحمّد؛(3)رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) فرمودند: سبقتگیرنده زنان جهانیان به ایمان به خداوند و محمّد، خدیجه است.»
۴. عایشه گفته است: هر گاه رسول خدا گوسفندی را ذبح میکرد، میگفت: سهمی از آن را به دوستان خدیجه بفرستید. پس روزی علت این امر را پرسیدم گفت: من دوست خدیجه را هم دوست میدارم.(4)
پیامبر گرامی اسلام(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) هیچ گاه محبتهای همسر فداکارش را فراموش نمیکرد و در
حالی که همسران دیگری داشت هیچ وقت آنان را در سطحی برابر با خدیجه۳ قرار نمیداد، به طوری که مورد اعتراض عایشه، به جهت اظهار محبت پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) به آن بانوی بزرگوار قرار گرفت. عایشه به پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) عرض کرد: «ای محمّد! آیا بر پیرزنی سرخموی از بنیاسد گریه میکنی، پیامبر بیدرنگ پاسخ داد که آری بر او میگریم، زنی که وقتی شما مرا تکذیب میکردید، او مرا تصدیق کرد، هنگامی که شما کفر میورزیدید، او به من ایمان آورد و زمانی که شما عقیم بودید، او برایم فرزند آورد.»(1)
بنا بر این وجود خدیجه۳ عامل مهمی در زندگی رسول گرامی(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و حیات اسلام، که در آن موقع در آغاز رشد و نمو بود، به شمار میرود. اگر وجود این بانو در کنار رسول اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و تأثیر عظیمش نمیبود، فقدان او بر پیغمبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) دشوار و گران نمیآمد و وفاتش وجود او را مالامال از اندوه نمیساخت و سال وفاتش عام الحزن (سال غمها) خوانده نمیشد.(2)پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) سالهای سال او را یاد میکرد و همواره از نعمتهای او در امر رسالت و سهم او را در حصول به پیروزی یاد میکرد.
سه سال مقاومت مؤمنانه و خیرهکنندۀ خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ در شعب ابیطالب بیش از هر چیز دیگری در زندگی ایشان با محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، عشق و معرفت او را به همسر و راه وی نشان میدهد و عشقی که مسیر رسالت محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) را هموار کرد و خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ را به عنوان یکی از زنان فداکار در تاریخ اسلام برای همیشه زنده و جاوید نگاه داشت، تا اینکه بار دیگر پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) از جانب خداوند، مورد امتحان الهی قرار گرفت. محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) خود به این امتحال راضی بود، چرا که میدانست خداوند هیچ گاه او را تنها نخواهد گذاشت. بعد از خروج از شعب، پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) ابتدا عمویش را از دست داد. در حالی که هنوز داغ ابوطالب تسلی نیافته بود، دو ماه بعد از پایان زندگی مشقت بار شعب، مشقاتی که اگر چه توان جسمی خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ را تحلیل داد، اما روح او را بیشتر به سوی کمال سوق داد، چشم از جهان فروبست. آری خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ
نخستین کسی (زنی) بود که به محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) ایمان آورد، درگذشت.(1)
وفات خدیجه۳ که با فاصله کمی بعد از وفات حضرت ابوطالب عَلَيْهِ السَّلاَمُ رخ داده بود، برای آن حضرت بسیار غمگین و سخت بود و خود پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در این باره فرمودند: «در این روزها برای این امت، دو مصیب رخ داد که نمیدانم برای کدام یک بیشتر اندوهگین شوم، مصیبت ابوطالب عمویم و یا خدیجه همسرم.»(2)
پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بعد از وفات همسر فداکارش، بر بالای جنازه او ایستاد و درحالی که سخت میگریست، فرمود: «مرا آنچه میبینم، ناگوار است. شاید که خداوند در ناگواری خیری بسیار قرار داده است.»(3)بنا بر این با وفات خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ و ابوطالب، پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) دو حامی فداکارش را از دست داد، زیرا ابوطالب در مقابل مشرکان قریش و درون شهر مکه حامی او بود و خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ حامی روحی او در درون خانهاش بود.(4)در نتیجه در درون خانه با رنج و غم و مرگ خدیجه۳ و گریههای فاطمه عَلَيْها السَّلاَمُ در فراق مادر دست به گریبان بود و با مرگ این دو، اشراف قریش عرصه را بر پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) هر روز تنگ و تنگتر میکردند که منجر به انزوای هر چه بیشتر آنحضرت و یارانش گردید و سرانجام به ناچار به هجرت به یثرب (مدینه) که مقدمۀ گسترش و نهایتاً قدرتمند شدن روزافزون اسلام گردید.
در پایان، به عنوان نمونه به سخنان چند تن از دانشمندان و بزرگان در بارۀ این بانوی فداکار اسلام اشاره میشود:
الف ابن اسحاق گفته است: خدیجه برای اسلام وزیر صداقت بود.(5)
ب زبیر بن بکار گفته است: خدیجه در جاهلیت طاهره خوانده میشد.
1) . مولانا، محمّدعلی، محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) فرستاده خدا، ص۱۴۹.
2) . دوانی، علی، تاریخ اسلام، ص۲۴۰.
3) . ابن واضح یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۳۴۲.
4) . حسنین هیکل، محمّد، زندگانی محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، ص۲۶۲.
5) . علی دخیّل، علی محمّد، خدیجه۳، ص۲۹.
ج جمال الدین ابوالفرج عبدالرحمن بن جوزی گفته است: چون امر نبوت ظاهر شد، خدیجه به اسلام گروید. او نخستین بانویی است که به پیامبر ایمان آورد و پیغمبر هم با زن دیگر ازدواج ننمود، تا اینکه او از دنیا رفت. (1)
د عبدالملک بن هشام گفته است: خدیجه دختر خویلد به او ایمان آورد و آنچه را که از خداوند به پیغمبر آمده بود، تصدیق کرد.(2)
ه حافظ عبدالعزیز جنابذی حنبلی گفته است: خدیجه۳ زنی دوراندیش، خردمند و شریف بود. او در آن روز از لحاظ نسب پاکترین، شریفترین و ثروتمندترین قریش بود. (3)
و اشرف علی هندی گفته است: خدیجه از بهترین زنان پیغمبر و محبوبترین آنها بود و در انتظار نبوت پیغمبر بود. (4)
ز عُمَر رضا کحاله گفته است: خدیجه به سال ۶۸ پیش از هجرت، از خانه مجد و سروری متولد شد و بر اخلاق پسندیده پرورش یافت و به دوراندیشی و خرد و پاکدامنی متصف گردید تا اینکه قومش او را در جاهلیت طاهره نامیدند. (5)
ابن سعد واقدی، ابو عبداللّه محمّد (م ۲۳۰ ق)، الطبقات الکبری، بیروت: دار صادر، ۱۹۶۰م.
ابن کثیر، اسماعیل بن عمر بن کثیر دمشقی (م ۷۷۴ ق)، البدایة و النهایة، بیروت: مکتبة المعارف، ۱۹۶۶م.
ابن هشام حمیری، ابومحمد عبدالملک (م ۸ ۲۱۳ ق)، السیرة النبویّة، تحقیق: مصطفی سقا، ابراهیم ابیاری و عبدالحفیظ شلبی، بیروت: دارالثرات العربی، ۱۹۸۵م.
ابن واضح یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب اسحاق (م ۲۸۴ ق)، تاریخ یعقوبی، بیروت: ۱۹۹۳م.
امیر علی، تاریخ سیاسی و اجتماعی اسلام، ترجمه: ایرج رزاقی و محمدمهدی حیدرپور، مشهد: انتشارات طوس، ۱۳۷۰ش.
آئینهوند، صادق، تاریخ زنان صدر اسلام، تهران: چاپ دانشگاه تهران، ۱۳۶۲ش.
بحرالعلوم، سید محمّدعلی، زنان صدر اسلام، ترجمه: محمّدعلی امینی، چاپ اول، انتشارات حکمت، ۱۳۵۸ش.
حسنین هیکل، محمّد، زندگانی محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، ترجمه: ابوالقاسم پاینده، تهران: انتشارات علمی فرهنگی، [بی تا].
دوانی، علی، تاریخ اسلام، تهران: انتشارات اسلامی، ۱۳۶۱ش.
سبحانی، جعفر، تاریخ اسلام، تهران: انتشارات علمی فرهنگی، ۱۳۷۰ش.
علی دخیّل، علی محمّد، خدیجه۳، ترجمه: فیروز حریرچی، چاپ پنجم، تهران: انتشارات امیر کبیر، ۱۳۷۳ش.
کارلایل، توماس، زندگانی محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، ترجمه: أبوعبد اللّه زنجانی، چاپ سوم، تهران: انتشارات سروش، ۱۳۲۰ش.
محلاتی، سید هاشم، زندگانی پیامبر اسلام(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، تهران: انتشارات علمیه اسلامیه، چاپ اول.
مستوفی، حمداللّه، تاریخ گزیده، تهران: امیرکبیر، ۱۳۷۶ش.
مولانا، محمّدعلی، محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) فرستاده خدا، ترجمه: احسان یارشاطر، تهران: انتشارات پدید، ۱۳۴۴.
همدانی، رفیع الدین اسحاق، سیرت رسول اللّه، چاپ دوم، تهران: انتشارات خوارزمی، ۱۳۶۱ش.
شرح زندگانی و فضائل اخلاقی و معنوی حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ با استناد به سخنان اندیشمندان مسلمان و غیر مسلمان است. به عنوان نمونه: خانم آنه ماری شیمل آلمانی نوشته است: «وقتی حضرت محمّد به ۲۵ سالگی رسید، با بانویی که شیفتۀ صداقت و درستی او گردیده بود ازدواج کرد. با آن که این زن بزرگ تر از شوهرش بود، پیوندشان توأم با خوشبختی بود. هم شیعه و هم سنی او را به عنوان بانویی پاک گهر بسیار ستایش کردند و او را خدیجۀ کبری، طاهره، مام مؤمنان و عزیزتر از مادر معرفی نموده اند.» سلیمان کتانی دانشمند مسیحی اهل لبنان نوشت است: «ارادۀ استوار خدیجه در پناه احساس گویایش انگیزه ای شد تا او به عاطفۀ راستین خود دست یابد. از این رو در انقلاب علیه عادات و تقلیدهای کورکورانه، تردید روا ندانست و خود گام پیش نهاد تا خویش را به محمّد معرفی کند و به همسری وی درآید تا از این ره گذر محبت او تجسم یابد.»
کلیدواژه: حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ، پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، تاریخ اسلام، آنه ماری شیمل، سلیمان کتانی.
خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ بانوی نامدار قریش تا آن هنگام که برای اولین بار نام حضرت محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) را شنید، روزی نبود که از سوی سران قبایل، تاجران و نامداران دیگر از او خواستگاری نشود؛ اما او
1) پیام زن، شمارۀ ۲۴۵ (مرداد ۱۳۹۱)، ص ۳۰ ۳۵.
همۀ دست ها را پس زند. گویا گوهر ارجمند خود را برای چنین وجود مبارکی مراقبت و صیانت می کرد.
در انتظار پیش آمدی آرام بخش لحظه شماری می کرد. گویا هر چه بر لحظات عمرش افزوده می شد به سپیده دم نزدیک تر می گردید؛ آن زمان که خوابی شگفت دید و پسرعمویش «ورقة بن نوفل» آن را نویدبخش دانست و هنگامی که با جمعی از بانوان قریش مشغول گفت وگویی نشاط آور برای فرا رسیدن عیدی خجسته بود، پیرمردی میان بالا با محاسن سپید و بلند و سیمایی اسرارآمیز به سوی آنان آمد و گفت: «ای زنان قریش! طلوع آخرین پیامبر به زودی فرا می رسد. کدام یک حاضرید به عقد ازدواج او درآیید؟»
این موارد در حافظۀ او جلوه های امیدوارکننده ای داشت. علاقۀ او به ازدواج با این فرستادۀ الهی ریشه در فضیلت جویی و اشتیاقش به درستی و راستی داشت. او با فراستی که در خویش شکوفا ساخته بود، در نهاد محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، چیزی فراتر از انسان های پیرامونش می دید و احساس می کرد او می تواند زنجیرهای ضلالت را از هم بگسلد و به اسارت آدمی در زندان ستم، جهالت و انحراف خاتمه دهد. با این تفکرات، پرتوهایی از خرسندی درون بر سیمایش ترسیم می گردید.
سرانجام آرزویش تحقق یافت و لیاقت همسری پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) را به خود اختصاص داد. زیستن بعد از این پیوند پاک، نیایش های شویش، رفت و آمد در غار حرا، اعتکاف در شکاف کوه، شب اول وحی، آن صبح نزول نخستین آیۀ قرآن و ایمان آوردن به تعالیم پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و نماز خواندن با او، همه برایش کمال آفرین و سعادت بخش بود.
خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ وقتی به این وصلت تن داد، تمامی آرزوهای خود را به دور افکند و برای شوی خود و هدف مقدسش خالص گردید. همیشه با شکیبایی، وفاداری و فداکاری در کنارش ایستاد و سپر بلاهایش بود. پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در مقابل این ایثار و نثار عواطف و احساسات، خاموش نبود و آن را قدر می نهاد و چنین مودتی را با کرامتی والاتر پاسخ می گفت. زنی که دوستی رسول اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و گرامی داشت آن حضرت را در حیات و ممات به خود اختصاص داد، شایستۀ تمجید و تحسین است.
پیامبر گرامی(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) که به گواه قرآن و سخن راویان و مورخان، دقیق، سنجیده و بدون گزافه و کاستی، وصف و نقد می کرد، در سخنی فرمود: «به درستی که خداوند از میان بانوان چهار نفر را برگزید (اسوۀ انسان ها قرار داد) که عبارت اند: از مریم، آسیه، خدیجه و فاطمه.»(1)آن حضرت در سخنی دیگر این چهار بانو را سروران جهان معرفی کردند.(2)
ایشان در ایامی که در غار حرا به اعتکاف و عبادت مشغول بود، توسط «عمار یاسر» برای خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ این گونه مژده داد: «همانا خداوند متعال به افتخار وجود تو هر روز به طور مکرر به فرشتگان بزرگش افتخار می کند.»(3)
پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) این گونه نوید داده اند: «بهشت مشتاق چهار زن است: مریم، دختر عمران، آسیه، دختر مزاحم همسر فرعون، خدیجه، دختر خویلد و فاطمۀ زهرا.»(4)
روزی همسران رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) برای فراهم آمدن مقدمات ازدواج فاطمۀ زهرا عَلَيْها السَّلاَمُ با حضرت علی عَلَيْهِ السَّلاَمُ گرد آمدند و خطاب به رسول خدا فرمودند: «والدین ما به فدایت ای فرستادۀ الهی! برای صحبت پیرامون موضوعی اجتماع کرده ایم اما اگر خدیجه در این جا بود، چشمش بر آن روشن می گردید.»
به گفتۀ «ام سلمه»، تا نام خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ بر زبان آمد، رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) گریست و فرمود: «خدیجه! کجاست زنی همچون خدیجه؟ در آن هنگام که مردم رسالت مرا تکذیب کردند، او مصدق من بود و برای رونق دین خدا با من همکاری نمود. با دارایی خویش برای پیشرفت دیانت کمک کرد. خداوند به من فرمان داده است که خدیجه را به داشتن خانه ای در بهشت که رنجی در آن نخواهد بود، مژده دهم.»(5)
خاتم پیامبران در بارۀ خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ این گونه گوهر افشانی نموده اند: «همان گونه که مریم بر زنان جهان برتری داده شد، خدیجه نیز بر بانوان امت من برتری داده شده است.»(1)و خطاب به خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ فرموده اند: «یا خدیجه! أنت خیر امهات المؤمنین و أفضلهن؛(2)ای خدیجه! همانا تو بهترین مادران مؤمنان و بافضیلت ترین آنان هستی.»
پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) خطاب به عایشه یادآور گردید: «آیا نمی دانی خداوند آدم، نوح، آل ابراهیم، آل عمران، حسن، حسین، حمزه، جعفر، فاطمه و خدیجه را بر جهانیان برگزیده است.»(3)
روزی رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در مسجد در حضور مردم در شأن امام حسن۷ و امام حسین۷ مطالبی فرمود که در بخشی از آن آمده بود: «أیها النّاسُ! اَلا اُخبرکُم بخیرالناس جَدّاً وجدّه؛ ای مردم! آیا شما را آگاه نکنم به بهترین انسان ها به لحاظ جدّ و جدّه.» حاضران عرض کردند: «آری یا رسول اللّه، ما را باخبر سازید.» پس افزودند: «الحسن و الحسین جدّهما رسول اللّه و جدّتهما خدیجه بنت خویلد؛(4)آنان حسن و حسین اند که جدشان رسول خدا و جدّۀ آنها خدیجه دختر خویلد است.»
از رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) روایت شده است: «جبرئیل به نزدم آمد و عرض کرد: ای فرستادۀ خداوند! این خدیجه است که به نزد تو آمده است و با خود ظرفی دارد که در آن خوراکی یا نوشیدنی است. هر گاه نزدت آمد بر او از سوی پروردگارش و من، سلام برخوان و او را به خانه ای از زبرجد در جنت بشارت ده.»(5)
در چندین مورد روایت گردیده که پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) فرموده اند: «یا خدیجه! جبرئیل یقرئک السلام؛ ای خدیجه! جبرئیل بر تو درود می فرستد.» از برخی روایات نیز استفاده شده است: «ای محمّد! بر خدیجه از خدایش سلام بفرست.»(6)
1) . شیخ طوسی، جعفر بن محمّد، التبیان فی تفسیر القرآن، ج۲، ص۴۵۵.
2) . سیلاوی، غالب، الانوار الساطعه من الغراء الطاهره، ص۱۷.
3) . مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج۳۷، ص۶۳.
4) . همان، ص۶۱-۹۰ و ج۴۳، ص۳۰۲.
5) . ابن اثیر جزری، علی بن محمّد، اسد الغابة فی معرفة الصحابه، ج۵، ص۴۳۸.
6) . ذهبی، شمس الدین محمّد بن احمد، سیر اعلام النبلاء، ج۲، ص۷۱۹.
خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ از هنگام کودکی علی عَلَيْهِ السَّلاَمُ به ایشان علاقه داشت و چون او در سنین تحت تربیت رسول اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، دوران شکوفایی و رشد را سپری می کرد، خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ پاکیزه اش می نمود. پیراهن آراسته و زیبا بر تنش می پوشانید و به خدمه اش می گفت او را بر دوش خود گرفته، به تفریح ببرند و در نوازش وی بکوشند. محبت این بانو و حضرت محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در حق علی عَلَيْهِ السَّلاَمُ در حدی است که مردم به آن بزرگوار می گفتند: «این [فرد]، برادر محمّد و محبوب ترین انسان ها از نظر محمّد و نورچشم خدیجۀ کبری است.»(1)
مورخان نوشته اند: «رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) علی عَلَيْهِ السَّلاَمُ را از شش سالگی تحت سرپرستی خود قرار داد و آن حضرت و خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ در پرورش این طفل کوشیدند.»(2)
حضرت
علی عَلَيْهِ السَّلاَمُ در «خطبۀ قاصعه» فرموده اند: «در آغاز بعثت و طلوع اسلام هنوز اسلام به خانه ای راه نیافته بود، مگر خانۀ رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ و من سومین نفر بودم.»(3)
روزی رسول اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) به علی عَلَيْهِ السَّلاَمُ فرمود: «تو همسری همچون فاطمه و مادرزنی همچون خدیجه داری.»(4)
امام
حسن مجتبی۷ که در زیبایی ظاهری در میان بنی هاشم ضرب المثل بود فرمود: «در آن هنگامی که خداوند صورت گری می کرد، من شبیه ترین افراد به خدیجۀ کبری بودم.»(5)
حضرت امام حسین۷ در فراز خطبه ای که طی آن خود را به دشمنان معرفی کرد، فرمود: «آیا می دانید مادر بزرگم خدیجه دختر خویلد است؛ اولین بانویی که اسلام را پذیرفت؟» گفتند: آری.(6)
امام سجاد۷ در شام و در مجلس یزید، طی خطبه ای خود را چنین معرفی کرد: «من
فرزند خدیجۀ کبری هستم.»(1)
در دعای ندبه که از ناحیۀ مقدسۀ امام عصر[ صادر گردیده، آمده است: «من فرزند خدیجۀ والامقام هستم.»
در وصف شخصیت های جهان اسلام، ابوطالب عَلَيْهِ السَّلاَمُ در بارۀ خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ گفته است: «همانا خدیجه بانویی کامل، بابرکت، مبارک و زیبنده است و ساحت وجودش از هر گونه ننگی به دور است. بانویی باشخصیت و آبرومند است.»(2)
محمّد از نوادگان امام حسن مجتبی۷ که مورخی نیکوخصال است می نویسد: «از همسران پیامبر، برترین شان خدیجۀ پاک سرشت و نیکومنش است.»
ابن حجر عسقلانی: «از امتیازات خدیجه آن بود که پیامبر را تکریم می کرد و سخن او را چه قبل و چه بعد از بعثت تصدیق می نمود.»
ابن
اسحاق می گوید: «خدیجه اولین کسی است که به خدا و رسولش ایمان آورد و آنچه را پیامبر فرمود تصدیق کرد. خداوند اندوه پیامبر را توسط خدیجه برطرف می کرد و راه را برای ادامۀ رسالت او هموار می ساخت.» او می افزاید: «خدیجه برای اسلام وزیر صداقت بود. این بانو دوراندیش، شریف و خردمند بود و خداوند برایش مقام باکرامتی را در نظر گرفت.»
هشام بن محمّد گفته است: «رسول خدا در کارها با خدیجه مشورت می کرد. او یار صدیق و درستی برای پیامبر بود و حضرت محمّد به وی احترام میگذاشت.»
عزالدین ابن اثیر: «خدیجه زنی اهل خرد و باشرافت بود. تمام افراد قومش در ازدواج با او، بر یکدیگر سبقت می گرفتند ولی نپذیرفت و توسط شخصی، پیشنهاد ازدواج با رسول اللّه را داد.»
محمّد بن احمد ذهبی: «او مادر مؤمنان و سرور زنان جهانیان در عصر خویش است و در تقویت امر رسالت شویش مؤثر بود و به وی امیدواری می داد. خدیجه متدین، پاک، بزرگوار و اهل بهشت بود. پیامبر این همسرش را ستایش می کرد و بر دیگر زنان مؤمن
رجحان می داد.»
عبدالرحمن بن جوزی: «چون امر نبوت آشکار گردید، خدیجه بر گرویدن به پیامبر، از دیگران سبقت گرفت. همۀ فرزندان پیامبر به جز ابراهیم از خدیجه اند.»
حافظ
عبدالعزیز جنابذی در کتاب خود «معالم العتره النبوه»: «خدیجه از لحاظ نسب، پاک ترین قریش و شریف ترین و ثروتمندترین آنان بود. تمامی افراد قومش سخت بر ازدواج با او، اصرار داشتند ولی او خودداری ورزید و به پیامبر اکرم گفت من به شما محبت دارم به دلیل خوش اخلاقی، راست گفتاری، امانت داری و خویشاوندی و شرف شما در میان قومت.»
عمر ابونصر: «به خدیجه دختر خویلد بانوی جلیل القدر عرب، شرف نسب، کرامت گوهر، سروری قبیله، عزت عشیره و فراوانی مال ختم گردیده است. به همین دلیل نیاز محرومان را تأمین می کرد، گرسنه را اطعام می نمود و برهنه را می پوشانید. خدیجه در اخلاق و ثروت میان همگنان خویش منحصر به فرد بود.»
دکتر علی ابراهیم حسن: «هر گاه بخواهیم نمونه ای از یک همسر بااخلاص، پاک دامن، زنی باوقار و خردمند معرفی کنیم، بهتر از خدیجه ام المؤمنین نمی توانیم بیابیم. این بانوی خردمند، هم در عصر جاهلیت و هم در هنگامۀ بعثت، از منزلتی ممتاز برخوردار بود تا جایی که طاهره نامیده شد. او مال، جمال و کمال را در خویش جمع کرد و این خصال که در کمتر فردی جمع می گردد بر او آثاری از عظمت و علّو مقام اهدا کرد. خدیجه که اولین گرونده به اسلام بود، با تشویق خود، پیامبر را یاری می کرد و از روح خود در وجود او نیرو و استواری می بخشید.
وقتی به قصد بشارت اسلام می رفت و جز تکذیب و اهانت از مخالفان چیزی نمی شنید، پس ناراحت و محزون به خانه باز می گشت و این خدیجه بود که زایل کنندۀ غم های شوهرش بود و کارها را بر او آسان می ساخت.»
عمر رضا کحاله: «خدیجه در خانۀ مجد و سروری متولد گردید و با اخلاق پسندیده پرورش یافت و به دوراندیشی و پاک دامنی متصف گردید.»
عبداللّه
علایلی: «خدیجه از دردهای مبارزه ای که پیامبر اکرم در آن وارد شد، استقبال می کرد و در امواج این مجاهده و پیکار، دوشادوش با او در کمال فعالیت، شکیبایی، قاطعیت و خداجویی غوطه ور می گشت بی آن که سست گردد یا هراسی به دل راه دهد. او با سینه ای باز و گشاده و قامت شعله ور از ایمان خود در توفان حوادث از نبی اکرم حمایت می کرد.»
علامه سید عبدالحسین شرف الدین: «خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ، صدیقۀ این امت و از حیث ایمان به خداوند متعال و تصدیق وحی و یاری رسول او، نخستین کس است. او مدت بیست و پنج سال شریک پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بود و با ایثار مال، به او نیرو می بخشید و با گفتار و کردار از ایشان دفاع می کرد و به او آن چه از عذاب و در کافران، در راه رسالت نصیبش می کردند تسلی می داد. او با علی عَلَيْهِ السَّلاَمُ در غار حرا بود، هنگامی که اولین بار وحی نازل شد.»(1)
علی بن عیسی اربلی، صاحب کتاب «کشف الغمه»: «خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ به راستی بانویی خردورز و بادرایت بود و در روزگار خویش به لحاظ تبار از برترین بانوان قریش به شمار می آمد و از نظر برخی کمالات، با شکوه ترین آنان معرفی می گردید. در همان حالی که به خواستگاران سرشناس پاسخ منفی داد، با هوشمندی و آینده نگری شگفتی به خواستگاری پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) رفت و با درایت و نجابت، انگیزه های خویش را برای این پیش گامی بیان نمود.»(2)
علامه
محمّدباقر مجلسی: «خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ یاور راستین و بااعتبار اسلام بود که رسول اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) به وسیلۀ حمایت های بی دریغ و کارسازش، در رسیدن به هدف های بلند خود آرامش می یافت. به همین دلیل است که فرشتۀ وحی از سوی خداوند متعال به او درود میفرستد.»(3)
علامۀ مامقانی: «خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ همسر جاودانۀ رسول اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) است. به راستی او مادر شایسته کردار و بامعنویت مؤمنان است. برای خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ همین افتخار و شرافت بس است که آیین اسلام پا نگرفت، مگر با جهاد مالی و فداکاری های او در حق شوهرش.»(4)
ترجمۀ سروده ای از شیخ حر عاملی در بارۀ خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ: «همسر پیامبر، خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ که فضل و برتری اش از گفتار و کردارش آشکار است، برای خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ در سرای جاوید و بهشت برین خانه ای عاری از هر گونه گزندی در نظر گرفته شده است.»(1)
هاشم معروف حسنی دانشور شیعی لبنانی: «خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ مادر حضرت زهرا عَلَيْها السَّلاَمُ است که خداوند به نعمت بزرگی وی را برگزید و دودمان پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) را در فرزندانش منحصر ساخت و والاترین نسلی را که مسلمانان شناخته اند در او حفظ کرد. خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ از والدینی زاده شد که هر دو از اصیل ترین دودمان ها در عربستان بودند. به علاوه او از شهرت نیکو، خلق پسندیده و خصال برجسته برخوردار بود. دین داری از محیط خانواده در سرشت او نهفته بود.»(2)
دکتر محمّدابراهیم آیتی، مورخ معاصر: «تولد خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ دختر خویلد پانزده سال قبل از واقعۀ اصحاب فیل رخ داد. مادرش فاطمه دختر زائده نام داشت. خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ نخستین بانویی است که به عقد ازدواج رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) درآمد و به اجماع مسلمین اولین کسی است که به رسول خدا ایمان آورد و احدی از مسلمانان بر وی تقدم نیافت. او بیست و پنج سال با رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) زندگی کرد.»(3)
علامه سید محمّدکاظم قزوینی: «مام گرامی فاطمه عَلَيْها السَّلاَمُ، بانوی ارجمندی است به نام خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ؛ بانویی بلند قامت که از زیبایی بهره داشت و در میان جامعه و مردمش محترم بود. در کارهایش خردمندانه و مدبرانه عمل می کرد. در پرتو استقلال فکر و عمل و اعتماد به نفس خویش می زیست و به برکت هوش و فراست خویش چرخ های امور اقتصادی و بازرگانی خود را به حرکت درمی آورد. دارایی سرشارش را به شوهر گرانقدر خود حضرت رسول اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بخشید تا به هر صورتی که صلاح می داند مصرف کند و بدون تردید دارایی هنگفت و سرمایۀ عظیم او، به عنوان بانویی فداکار، در پیشرفت و استواری اسلام مؤثر بود.
ازدواج او با پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) شباهتی به دیگر ازدواج ها نداشت، بلکه در نوع خود بی نظیر بود چرا
که این پیوند مبارک و مقدس بر اساس هدف ها ی والا و کمال یابی و فضیلت جویی خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ استوار گردید و انگیزه های مادی، اغراض رایج و عشق های زودگذر در آن دخالت نداشت. به علاوه خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ از لحاظ امکانات رفاهی و مادی در وضعی قرار داشت که با شرایط اقتصادی پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) تناسبی دیده نمی شد و بین آنان در این بعد، فاصلۀ زیادی وجود داشت، اما آن بانوی خوش نیت به خوبی می دانست که آیندۀ درخشان و امیدبخشی در انتظار رسول اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) است.»(1)
دکتر
محمّد عبده یمانی، وزیر اسبق فرهنگ عربستان سعودی و برادر «زکی یمانی» می نویسد: «پاک سرشتی، حق گرایی و اشتیاق به کمال و رشد فکری و دینی، از ویژگی های خدیجه بود. از همان روزگار جوانی از دختران نامدار عرب و بافضیلت حجاز به شمار می رفت. اولین زن توانمند مسلمان است که در تجارت درخشید و در این راه شهرت منطقه ای به دست آورد. این بانوی بزرگ نه تنها انسانی پیشتاز و رشد یافته و آراسته به جمال و کمال و دارای خرد و روحی بزرگ بود، که گویی فرشته ای باشکوه در سیمای انسانی جلوه یافته بود.
او از شهامت و عظمت روحی و فکری وصف ناپذیری بهره داشت. او در راه همگامی و همراهی با پیامبر، حکیمانه خطرهایی را خنثی می کرد و مسیرهای سختی را هموار می ساخت و فداکاری های شجاعانه ای می کرد. برای نمونه او با آن نفوذ اجتماعی و شهرت زاید الوصف، از خانۀ خویش که نزدیک مسجد الحرام بود، حرکت می کرد و با پیمودن مسافت زیادی تا کوه حرا می رفت و با بالا رفتن از دامنۀ پرشیب این کوه برای پیامبر آب و غذا می برد و ایشان را در اوج گرفتن به سوی قدس و ملکوت، به اهتزاز در آوردن پرچم توحید، نجات بشریت و رستگاری انسان ها یاری و همراهی می کرد.»(2)
حضرت زینب کبری عَلَيْها السَّلاَمُ، نوادۀ خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ، در یازدهم محرم سال ۶۱ هجری هنگامی که در کنار پیکرهای شهیدان کربلا آمد، در بیاناتی بعد از ذکر پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و علی عَلَيْهِ السَّلاَمُ از جده اش خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ
یاد کرد و فرمود: «بابی خدیجة الکبری؛(1)پدرم به فدای خدیجۀ کبری باد.»
ام سلمه از همسران پیامبر: «ای رسول خدا! به راستی خدیجه همان گونه بلندمرتبه، بااخلاص، درست اندیشه و دارای کرداری شایسته بود که شما همواره وصفش می کردید.»(2)
اسماء بنت عمیس: «ای خدیجه! تو به راستی سالار زنان در جهان خواهی بود.»
صفیه دختر عبدالمطلب و عمۀ رسول اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ): «به راستی که خدیجه چه بانوی شکوه مند و آراسته ای است و چه قدر از گفتار و رفتارش، صبر و ژرف اندیشی و درایت هویدا است.»(3)
دکتر بنت الشاطی: «خدیجه اشرف امهات مؤمنین و نزدیک ترین همسران پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) به آن حضرت و عزیزترین آنان نزد آن بزرگوار چه در زندگی و چه پس از مرگ است. مدت بیست و پنج سال به تنهایی مورد مهر و احترام رسول خدا قرار داشت و هیچ زنی را در این افتخار با او شریک نیست. در سال نخستین اسلام که توأم با رنج و مشقت بود در کنار آن حضرت بود و به آن وجود گرامی، کمک و همراهی می رساند و دشواری هایی را که آن بزرگوار در راه رسالتش از جانب قریش می دید، آسان می کرد. روح پیامبر نزد خدیجه بیش از دیگران آرام می گرفت.»(4)
«کنستانتین ویرژیل گئورگیو» نویسندۀ رومانیایی:
«برای خدیجه امکان داشت شوهرهای ثروتمندی پیدا شود، ولی در میان آنها جوانی از قبیلۀ هاشمی و نیک نام چون حضرت محمّد نبود و او مایل بود با کسی ازدواج کند که خوش خو باشد. حضرت محمّد وقتی این پیمان برقرار گردید و تشکیل خانواده داد و به کمک خدیجه از بضاعت مالی کافی برخوردار گردید. حضرت علی را که کودکی بیش نبود تحت سرپرستی و تربیت خود گرفت و عهده دار تأمین معاشش گردید. غلامی اهل سوریه به
نام «زید بن حارثه» را که خدیجه به ایشان بخشیده بود، آزاد کرد ولی زید مسلمان گردید و در خدمت پیامبر باقی ماند و به والدین خود که می خواستند او را به شام ببرند گفت: محمّد برایم از پدر و مادر بهتر است.
حضرت محمّد با کمک خدیجه به محرومان کمک کرد و آنان را از فقر و بی نوایی رهانید. خدیجه برای محمّد فقط یک زن نبود بلکه صمیمی ترین دوست و مشاور او محسوب می گردید. و پیامبر او را دوست می داشت و بیست و پنج سال مداوم به خدیجه وفادار ماند. هر موقع که رسول اکرم راجع به برنامه های خود با خدیجه صحبت می کرد خدیجه بهترین راه را که به نظر می رسید ارائه می داد و در مواقعی، حضرت از دیدگاه های او استفاده می نمود. با این که خدیجه بازرگان بود و معمولاً تاجران صرفاً به کسب و کار خود توجه دارند ولی او وقتی پیامبر، مبعوث به رسالتی بزرگ شد به او ایمان آورد و بعد از آن هم تمام اموال خویش را در راه اسلام به مصرف رسانید؛ به طوری که وقتی از دنیا رفت هیچ ثروتی نداشت.»(1)
«مونتگمری وات» انگلیسی: «ازدواج پیامبر با خدیجه موجب تقویت روحی ایشان گردید و به او فرصت داد در مسیری که انتخاب کرده بود، مصمم تر گام بردارد. ازدواج با خدیجه تحول بزرگی در زندگی حضرت محمّد به وجود آورد. به همین سبب تا زمان حیات وی، همسر دیگری اختیار نکرد.»(2)
«بودلی» در کتاب خود رسول نوشته است: «فضای اطمینان بخشی را که عقیده و ایمان خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ در مراحل اولیه به وجود آورده بود، امروز می توان با یک ششم سکنۀ عالم برابر دانست.»(3)
«جان دیون پورت» دانشمند انگلیسی: «چند روزی که از وفات ابوطالب گذشته بود خدیجه همسر باوفای پیامبر در حالی که سرش در آغوش وی بود، درگذشت. رحلت این
شریک زندگی که بسیار مورد محبت پیامبر واقع می گردید، برای آن حضرت حادثۀ جان سوزی بود؛ زیرا مدت ۲۵ سال این زن برای محمّد مشاور و حامی به حساب می آمد. حضرت محمّد تا آخرین لحظات حیات، خاطرات حق شناسی او را در ذهن نگه می داشت؛ تا جایی که یادآوری این خاطرات شیرین، اشک عایشه را که جوان ترین همسر پیامبر بود برانگیخته بود.»(1)
خانم «آنه ماری شیمل» آلمانی: «وقتی حضرت محمّد به ۲۵ سالگی رسید، با بانویی که شیفتۀ صداقت و درستی او گردیده بود ازدواج کرد. با آن که این زن بزرگ تر از شوهرش بود، پیوندشان توأم با خوش بختی بود. هم شیعه و هم سنی او را به عنوان بانویی پاک گهر بسیار ستایش کردند و او را خدیجۀ کبری، طاهره، مام مؤمنان و عزیزتر از مادر معرفی نموده اند. موقعی که پیامبر در چهل سالگی مخاطب کلام وحی گردید، خدیجه بزرگ ترین حامی اش بود. محمّد در سال دهم بعثت همسر باوفای خود، خدیجه را که در روزگار رنج و آمیخته به ناراحتی و حرمان، نیرومندترین پشتیبانش بود، از دست داد.»(2)
«سلیمان کتانی» دانشمند مسیحی اهل لبنان: «ارادۀ استوار خدیجه در پناه احساس گویایش انگیزه ای شد تا او به عاطفۀ راستین خود دست یابد. از این رو در انقلاب علیه عادات و تقلیدهای کورکورانه، تردید روا ندانست و خود گام پیش نهاد تا خویش را به محمّد معرفی کند و به همسری وی درآید تا از این رهگذر محبت او تجسم یابد. اما محمّد امین هنگامی که پاسخ محبت خدیجه را داد چنین احساس کرد که این علاقه که قلب او را به طپش واداشته، همراه با خردمندی و درایت است و در دیدگان این بانوی میان سال، جوانیِ روح و استواریِ اراده خوانده می شد ... خدیجه در راه این شیدایی و در پیش پای محمّد، هر چه داشت نثار کرد تا آن را وسیله ای برای ارتقای آرمان قرار دهد.»(3)
ابن ابی الحدید، عزالدین ابو حامد (م ۶۵۶ ق)، شرح نهج البلاغه، مصحح: محمّد ابراهیم، قم: کتابخانه عمومی آیت اللّه مرعشی نجفی.
ابن اثیر جزری، علی بن محمّد (م ۶۳۰ ق)، اسد الغابة فی معرفة الصحابه، تهران: انتشارات اسماعیلیان.
، الکامل فی التاریخ، بیروت: دار صادر، ۱۳۸۶ ق.
ابن شهرآشوب، محمّد بن علی مازندرانی (م ۵۸۸ ق)، مناقب آل ابیطالب، تحقیق: گروهی از اساتید نجف اشرف، نجف: المکتبة الحیدریة، ۱۳۷۶ ق.
اربلی، ابوالحسن علی بن عیسی (م ۶۹۳ ق)، کشف الغمة فی معرفة الائمة، بیروت: دار الاضواء، ۱۴۰۵ ق.
آیتی، محمّدابراهیم، تاریخ پیامبر اسلام، تهران: انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۶۹ش.
بنت الشاطی، عایشه عبدالرحمن (م ۱۴۱۹ ق)، زینب بانوی کربلا، ترجمه: سید رضا صدر، قم: دفتر انتشارت اسلامی، ۱۳۶۱ ش.
دیون پورت، جان، عذر تقصیر به پیشگاه محمّد و قرآن، ترجمه: سیدغلام رضا سعیدی.
ذهبی، محمّد بن احمد بن عثمان، سیر اعلام النبلاء، تحقیق: شعیب ارنووط و حسین اسد، بیروت: مؤسسة الرسالة، ۱۴۱۳ ق.
سبحانی، جعفر، سیمای فرزانگان، قم: موسسه امام صادق عَلَيْهِ السَّلاَمُ ، ۱۳۷۵ش.
سیلاوی، غالب، الانوار الساطعه من الغراء الطهره، [بی جا]: چاپخانه علمیه، ۱۴۲۱ق.
شیخ طوسی، ابوجعفر محمّد بن حسن (م ۴۶۰ ق)، التبیان فی تقسیر القرآن، تحقیق: احمد شنوقی الامین، نجف: مکتبه الامین، ۱۳۷۶ق.
شیمل، آنه ماری، محمّد رسول خدا، ترجمه: حسن لاهوتی.
علی دخیّل، علی محمّد، زنان بزرگ اسلام (خدیجه)، ترجمه: فیروز حریرچی، تهران: امیرکبیر، ۱۳۶۴ش.
قزوینی، سید محمّدکاظم، فاطمة الزهرا عَلَيْها السَّلاَمُ از ولادت تا شهادت، ترجمه: علی کرمی، قم: نشر مرتضی، ۱۳۷۷ش.
کتانی، سلیمان، فاطمة زهرا عَلَيْها السَّلاَمُ زهی در نیام، ترجمۀ جعفر طباطبایی.
کمالی، محمّدتقی، شکوه زندگی، قم: انتشارات امید، [بی تا].
مامقانی، عبداللّه بن محمّدحسن (م ۱۳۵۱ ق)، تنقیح المقال فی علم الرجال، نجف:
طبع رحلی، چاپ سنگی، مطبعه رضویه، [بی تا].
مجلسی، محمّدباقر (م ۱۱۱۰ ق)، بحار الأنوار، تحقیق: محمّدباقر بهبودی، بیروت: دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۳ ق.
محلاتی، ذبیح اللّه، ریاحین الشریعه، تهران: دارالکتب الاسلامیة، چاپ هفتم،۱۴۰۴ق.
معروف حسنی، سید هاشم (م ۱۴۰۴ ق)، زندگانی دوازده امام، ترجمه: محمّد رخشنده، تهران: امیر کبیر، ۱۳۷۶ ش.
مونتگمری وات، دبلیو، محمّد پیامبر و سیاست مدار، ترجمه: اسماعیل والی زاده.
ویرژیل گئورگیو، کنستانتین، محمّد پیامبری که از نو باید شناخت، ترجمه: ذبیح اللّه منصوری.
شرح فضائل اخلاقی و معنوی حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ به عنوان یک الگوی مناسب برای جامعه اسلامی است. از دیدگاه نویسنده: حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ، سه سال قبل از واقعۀ عام الفیل در مکه مکرمه، گیتی را به وجود خود مزین فرمودند و از جایگاه رفیع خود در جوار رحمت الهی، قدم به این عرصه نهادند، تا آغاز «فمن اللّه علینا بکم» را به تشنگان حقیقت نوید دهند! پس از ولادت او، خاندانش خلاف رسوم زمانه (زنده به گور کردن دختران)، ولادتش را گرامی داشتند و پدر و مادرش (خویلد و فاطمه) در همان مراسم ساده و روحبخش، نام او را خدیجه؛ به مفهوم «گسسته و بیگانه از زشتیها و ناپسندیها» برگزیدند. حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ، منتسب به خاندانی اصیل، ممتاز، برجسته و اهل دانش و حکمت است. جد، مادر، پدر و افراد برجستۀ دیگری از خاندان ایشان، همگی موحد و متدین به ادیان آسمانی بودهاند.
کلیدواژه: حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ، رسول اللّه(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، تاریخ اسلام، ازدواج، ثروت، دعوت.
حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ، سه سال قبل از واقعۀ «عامّ الفیل» در مکّۀ مکرّمه؛ گیتی را به وجود خود مزیّن فرمودند(2)و از جایگاه رفیع خود در جوار رحمت الهی، قدم به این عرصه نهادند تا
آغاز «فمن اللّه علینا بکم»(1)را به تشنگان حقیقت نوید دهند! پس از ولادت او، خاندانش خلاف رسوم زمانه (زنده به گور کردن دختران)، ولادتش را گرامی داشتند و پدر و مادرش (خویلد و فاطمه)؛ در همان مراسم ساده و روحبخش، نام او را «خدیجه» به مفهوم «گسسته و بیگانه از زشتیها و ناپسندیها» برگزیدند.
حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ، منتسب به خاندانی اصیل، ممتاز، برجسته و اهل دانش و حکمت است. جدّ، مادر، پدر و افراد برجسته دیگری از خاندان ایشان. همگی موحّد و متدیّن به ادیان آسمانی بودهاند.
خویلد، فرزند اسد، فرزند عبدالعُزّی، فرزند قُصّی، فرزند کلاب، فرزند مُرَّة، فرزند کعب، فرزند لُؤَی، فزرند غالب و فرزند فهر است.(2)
پدر حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ، از بزرگان «قریش» و پیروِ آیین حضرت ابراهیم عَلَيْهِ السَّلاَمُ بود. او به سبب امتیازات و موقعیّت بالایی که داشت، مهتر و رئیس طایفه خود و از احترام ویژهای برخوردار بود.
مادر حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ، فاطمه، دخت زائده، پسر أصم، پسر رواحه، پسر حَجَر، پسر عبد، پسر معیص، پسر عامر، پسر لُؤَی، پسر غالب و پسر فِهر است.(3)
حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ، از سوی پدر، با جدّ سوم پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، قُصَیّ و از جانب مادر، با جدّ هشتم پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، لؤی همنَسَب میگردند که در نهایت، اجداد هر دو به حضرت اسماعیل۷ و ابراهیم خلیل۷ متنهی میگردد.(4)
اسد بن عبدالعزی، جدّ پدری حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ، یکی از اعضای برجسته پیمان «حِلفُ الفُضُول» است. پیمان مذکور را گروهی از رجال برجسته و عدالتخواه عرب بستند و قرار گذاشتند که از مظلومین دفاع کنند و در یاریِ درماندگان بکوشند. این انجمن، بدان دلیل که سه عضو مرکزی و اصلیاش «فضل» نام داشتند؛ پس به عنوان «حِلْفُ الفُضُول» یا پیمان جوانمردان عرب شهرت یافت. در ارزش این پیمان و انجمن همین بس که رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) نیز در آن انجمن عضویت داشتند و پس از روزگار درخشان بعثت و رسالت نیز در این مورد فرمودند:
«لقد شهدتُ فی دار عبد اللّه بن جذعان حلفا لو دعیت به فی الإسلام لأجبت؛(1)من در خانۀ عبد اللّه بن جذعان حاضر بودم که پیمان بسته شد.»
پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) برای این پیمان، احترام شایانی قائل بودند.(2)
در سنه [۶۱۸۸](3)بعد از هبوط حضرت آدم۷، که بیست و پنج سال از عمر شریف پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) گذشته بود؛ حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ را برای خود تزویج نمود.(4)
در منابع مختلف، راجع به سن رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) به هنگام ازدواج چهار قول ذکر شده که عبارتاند از: بیست و یک، بیست و سه، بیست و پنج و سی سال؛ که در میان آنها، قول بیست و پنج سال مشهور میباشد. در واقع پانزده سال قبل از بعثت. روایات متعدّدی این
1) . ابن سعد واقدی، ابوعبداللّه محمّد ، الطبقات الکبری، ج ۱، ص ۱۰۳؛ حلبی، علی بن برهان، السیرة الحلبیّة، ج۱، ص ۱۵۵ ۱۵۷.
2) . سبحانی، جعفر، فروغ ابدیت، ج ۱، ص ۱۸۱؛ ابن سعد واقدی، ابوعبداللّه محمّد، الطبقات الکبری، ج ۸، ص ۱۱.
3) . عالم ارجمند جناب ثقة المحدثین مرحوم حاج شیخ عباس قمی قدس سره تاریخ ولادت و سن شریف رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) را بر اساس زمان هبوط حضرت آدم۷ بیان فرمودهاند و سال ولادت حضرت خاتم النبیین(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) را ۶۱۶۳ سال بعد از هبوط حضرت آدم۷ ذکر نمودهاند.
4) . محدث قمی، شیخ عباس، منتهی الآمال، ج ۱، ص ۱۰۰.
قول را تأیید میکند؛ از جمله: «... زوّج بها وهو ابن خمس وعشرین سنه، قبل أن یبعثه اللّه نبیاً بخمس عشرة سنة؛(1)پیامبر با حضرت خدیجه ازدواج کرد و بیست و پنج سال داشت و هنوز پانزده سال مانده بود تا به پیامبری رسد.»
در مورد سن و سال خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ به هنگام پیوندش با والاترین جوان روزگاران، دیدگاهها یکسان نیست و مورّخان سنّ ایشان را بین بیست و پنج تا چهل و شش سال بیان نمودهاند؛ به شرح ذیل:
الف بیست و پنج سال، که بیهقی آن را صحیح دانسته است.
بیهقی، بر این قول صحّه میگذارد و میگوید:
«... ثم بلغت خدیجة خمسا وستین سنه، ویقال خمسین سنه وهو أصح؛(2)میگویند که حضرت خدیجه در سنّ شصت و پنج یا پنجاه سالگی وفات یافت، در حالی که سنّ پنجاه سالگی صحیحتر است.»
بنا بر این، اگر حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ پانزده سال قبل از بعثت(3)
«... زوّج بها و هو ابن خمس و عشرین سنة. قبل أن یبعثه اللّه نبیا بخمس عشرة سنة؛ پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، با حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ در بیست و پنج سالگی ازدواج کرد و هنوز پانزده سال مانده بود تا به پیامبری رسد.» (عاملی، سید جعفر مرتضی، الصحیح من سیرة النبی الأعظم، ص ۱۱۰ و ۱۱۶)
با پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) ازدوج کرده باشد که «بیهقی» نیز آن را تأیید میکند؛ یعنی هنگام ازدواج بیست و پنج سال داشته(4)و سال وفات ایشان هم سال دهم بعثت است.در میان معاصران نیز برخی از علما تصریح کردهاند که حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ در زمان بعثت
1) . ابن کثیر اسماعیل بن عمر، البدایة والنهایه، ج ۲، ص ۲۹۵؛ حلبی، علی بن برهان، السیرة الحلبیة، ج ۱، ص ۲۲۷.
2) . بیهقی، احمد بن حسین، دلائل النبوة، ج۲، ص ۷۱؛ ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، السیرة النبویة، ج۱، ص ۲۶۴؛ ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، البدایة والنهایة، ج۲، ص ۲۹۴.
3) . بیهقی، احمد بن حسین، دلائل النبوة، ج ۲، ص ۷۲.
4) . بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ص ۹۸؛ ذهبی، شمس الدین محمّد بن احمد، سیر اعلام النبلاء، ج ۲، ص ۱۱۱؛ حلبی، علی بن برهان، السیرة الحلبیّة، ج ۱، ص ۱۴۰؛ ابن منظور، محمد بن مکرم، مختصر تاریخ مدینة دمشق، ج ۲، ص ۲۷۵.
رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، بانویی چهل ساله بودهاند. حال با توجه به اینکه در زمان بعثت، پازده سال از ازدواج ایشان گذشته، پس هنگام ازدواج، بیست و پنج سال داشتهاند.
ب بیست و هشت سال، که بیشتر آن را ترجیح میدهند.
ابن عماد حنبلی، به نقل از صحیح بخاری مینویسد:
«وتزوج خدیجة وهو ابن خمس وعشرین سنة، وهی بنت أربعین علی الصحیح فیهما؛ پیامبر، با حضرت خدیجه ازدواج کرد و بیست و پنج سال داشت و حضرت خدیجه به احتمال قوی دختری چهل ساله بود.»
سپس در ردّ این نظریّه میگوید:
«در حالی که بسیاری از تاریخنگاران(1)این دیدگاه را ترجیح دادهاند که، حضرت خدیجه به هنگام ازدواج با پیامبر، دوشیزهای بیست و هشت ساله بوده است.»
«ورجّح کثیرون آنها ابنة ثمان وعشرین و؛(2)و بیشتر محققان برآنند که، او دختری بیست و هشت ساله بود.»
بلاذری ضمن بحث در این مورد مینویسد که: «پیامبر به هنگام ازدواج با حضرت خدیجه، جوانی بیست و سه ساله و حضرت خدیجه، دختری بیست و هشت ساله بودهاند؛ تزوّجها وهو ابن ثلاث وعشرین سنة وهی ابنة ثمان وعشرین سنة.»(3)
ابن عساکر، به نقل از ابن عبّاس میگوید: «کانت خدیجة یوم تزوّجها رسول اللّه ابنة ثمان و عشرین سنة ومهرها اثنتی عشرة أوقیة وکذلک کانت مهور نسائه؛(4)روزی که حضرت
1) . ابن عماد حنبلی متوفی در قرن یازدهم در کتاب خود به معرفی ۴۵ نفر از مورخین سال اول تا هزارم هجری پرداخته و ضمن بیان حوادث مهم و وفیات و تراجم اعلام کوشیده بیطرفی خویش را حفظ کند، اما گاه به نقد و تحلیل منابع فراوانی که در تألیف بر آنها تکیه داشته میپردازد.
2) . ابن عماد حنبلی، عبدالحی بن عماد، شذرات الذهب فی أخبار من ذهب، ج ۱، ص ۱۳۴، در رویدادهای سال ۱۱؛ ابن اثیر جزری، مجدالدین علی بن محمد، جامع الاُصول فی أحادیث الرسول، ج ۵، ص ۱۸۳ ۱۸۴؛ عاملی، سید جعفر مرتضی، الصحیح من سیرة النبی الأعظم، ج ۲، ص ۱۱۶.
3) . بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج ۱، ص ۹۸.
4) . ابن عساکر، علی بن حسن، تاریخ مدینة دمشق، ج ۳، ص ۱۹۳.
خدیجه با پیامبر ازدواج کرد، دختری بیست و هشت ساله و مهریه آن بزرگوار، دوازده اوقیه [= نود مثقال مکّی] بود که با مهریه دیگر زنان برابری میکرد.»
ابنکثیر، در «البدایة والنّهایة» مینویسد: «حضرت خدیجه به هنگام ارتحال، پنجاه ساله بود، که بیست و پنج سال آن را در خدمت پیامبر اکرم سپری کرده بود.»(1)
کلبی، یکی از شیعیان امیرمؤمنان علی عَلَيْهِ السَّلاَمُ، به نقل از ابن عبّاس میگوید: «انّ النّبی تزوّجها بنت ثمان وعشرین سنة؛(2)پیامبر، با حضرت خدیجه ازدواج کرد و او دختری بیست و هشت ساله بود.»
حاکم نیشابوری قول به بیست و هشت سال را به نقل از ابن اسحاق روایت میکند: «وکان لها یوم تزوّجها ثمان وعشرون سنّة؛(3)روزی که حضرت خدیجه ازدواج کرد، بیست و هشت ساله بود.»
به طور واضح سنّ حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ را روشن نساخته، اما آنجا که از هشام بن عروه نقل میکند که گفت: «توفّیت خدیجة بنت خویلد۲ وهی ابنة خمس وستین سنة؛ حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ در سنّ شصت و پنج سالگی وفات یافته است.»
میگوید: «هذا قول شاذ فإن الذی عندی انها لم تبلغ ستین سنة؛ این سخن نادر و شاذی است و به نظر من، ایشان به سنّ شصت سالگی نرسیدند.»
بنا بر این، ایشان برآنند به اینکه سنّ حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ به هنگام ازدواج، کمتر از سیسال بوده است.
از ابن عبّاس نقل شده: «أنه تزوّجها وهی ابنة ثمانی وعشرین سنة ومهرها اثنتی عشرهة أوقیة وکذلک کانت مهور نسائه؛(4)روزی که حضرت خدیجه با پیامبر ازدواج کرد، دختری بیست و هشت ساله بود و مهریه آن بزرگوار، دوازده اوقیه [= نود مثقال مکّی] بود که با مهریه
دیگر زنان برابری میکرد.»
ابن حماد میگوید: «بلغنی أنّ رسول اللّه(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) تزوّج خدیجة علی اثنتی عشرة أوقیة ذهباً وهی یومئذ ابنة ثمانی وعشرین سنة؛(1)به من خبر دادند که پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، با حضرت خدیجه ازدواج کرد و مهریهاش، دوازده اوقیه طلا و حضرت خدیجه بیست و هشت ساله بود.»
نویری، قول به بیست و هشت سال را پذیرفته و در مورد چهل سال میگوید: «قیل»؛ یعنی از نظر ایشان، سند مشخّص و معلومی برای قول به چهل ساله بودن حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ وجود ندارد!
«فتزوّجها وهو ابن خمس وعشرین سنة وشهرین وعشرة أیام، وخدیجة یومئذ بنت ثمان وعشرین سنة، وقیل: بنت أربعین سنة؛(2)پیامبر با حضرت خدیجه ازدواج کرد و بیست و پنج سال و دو ماه و ده روز داشت و حضرت خدیجه بیست و هشت ساله بود و گفتهاند که چهل سال است.»
ابن سعد با اسناد خود، به نقل از ابن عبّاس میگوید: «أخبرنا هشام بن محمّد بن السائب عن أبیه عن أبی صالح عن ابن عباس قال: کانت خدیجة یوم تزوّجها رسول اللّه ابنة ثمان و عشرین سنة ومهرها اثنتی عشرة أوقیة؛(3)
«و قال ابن حماد بلغنی أن رسول اللّه تزوج خدیجة علی اثنتی عشرة أوقیة ذهباً وهی یومئذ ابنة ثمانی وعشرین سنة؛ ابن حمّاد گفت: خبرم کردند که رسول خدا، با مهریه دوازده اوقیه طلا با حضرت خدیجه ازدواج کرد و حضرت خدیجه، بیست و هشت سال داشت.»
ابن عبّاس گفت: روزی که حضرت خدیجه با پیامبر ازدواج کرد، دختری بیست و هشت ساله و مهریهاش، دوازده اوقیه [= نود مثقال مکی] بود.»پس آنچه مسلّم است، آن است که سنّ مبارک حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ به هنگام ازدواج با پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، کمتر از سی سال بوده و مورخانی که بیشتر از سی سال را مطرح نمودهاند،
دلیلی برای قول خود ذکر نکردهاند و ما هم نیافتیم.
مطلب دیگر اینکه با توجّه به فرزندانی که حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ بعد از ازدواج به دنیا آورده، با چهل ساله بودن ایشان مناسبتی نداشته و نمیتواند، مطابقتی با واقع داشته باشد! از طرفی، وجود خواستگاران زیاد و استنکاف از پذیرش آنان،(1)
«خطبها عقبة بن أبی معیط والصلت بن أبی یهاب وکان لکل واحد منهما أربعمائة عبد و أمة وخطبها أبوجهل بن هشام وأبوسفیان و خدیجة لاترغب فی واحد منهم وکان قد تولع قلبها بالنبی(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)؛ عقبة بن ابومعیط و صلت بن ابویهاب، که هر کدام چهارصد غلام و کنیز داشتند، از حضرت خدیجه خواستگاری کردند. همچنین ابوجهل و ابوسفیان از او خواستگاری کردند و حضرت خدیجه هیچ رغبتی به آنان نداشت و قلبش فقط برای پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) میتپید!»
خود مطلبیست که وضعیت سنّی مناسبی را برای یک زن آشکار میکند. وضعیت سنّی مناسب، یک از جاذبههای طبیعی زن است که از کثرت خواستگاران حکایت میکند؛ زیرا همۀ کسانی که اخباری نقل کرده و روایاتی از آنان برجای مانده از شیعه و اهل سنّت اجماع دارند، مردی از اشراف قریش و رؤسای آنان نمانده بود که به خواستگاری حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ نرود و یا در صدد آن برنیاید؛ از جمله عقبة بن أبی معیط؛ الصلت بن أبی یهاب؛ ابوجهل بن هشام و ابوسفیان و... . حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ هم از پذیرش استنکاف مینمود، تا جایی که وقتی به همسری رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) درآمد؛ زنان قریش بر او خشم گرفتند و از او کنارهگیری کردند و گفتند:«بزرگان و اشراف قریش، از تو خواستگاری کردند و به همسری هیچ یک درنیامدی و به همسری محمّد یتیم ابوطالب که مردی فقیر است و مالی ندارد درآمدی!»
حال جای بحث و سؤال است که چرا لازم است این همه اختلاف، در خصوص سنّ این بانوی بزرگ به هنگام ازدواج با رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) مطرح شود؟ آیا غیرعمدی یا اینکه تعمّدی و بر اساس سیاست پنهان است؟
آیا میخواهند انتخاب شایسته حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ را زیر سؤال ببرند، که اگر بانویی به بالای سنّ چهل برسد، تن به ازدواج با هر شرایطی خواهد داد و انتخاب حضرت محمّد امین(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) برای ایشان در این سن، فضیلت نبوده است؟ آیا هدف، کاستن مقام و منزلت و ارزش
1) . مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج ۱۶، ص ۲۲ ۲۳:
پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بوده که تن به ازدواج با بیوه چهل سالهای داده تا به مال و ثروت او دست یابد؟ لازم است گفت شود که، این دسیسهای از طرف دشمنان اسلام، یهود و پیروان بنیامیه، به منظور کاستن شخصیت و عظمت حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ بوده است!
عدهای برآنند که حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ، هنگام مفتخر شدن به همسری پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، بانویی بودند که چیزی حدود چهار دهه زندگی شایسته و مترقی داشته و از دو همسر پیشین خود که زندگی را بدرود گفته بودند دارای فرزندانی نیز بودهاند؛ به عبارتی، حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ به هنگام ازدواج با پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، بانویی صاحب فرزند بوده است! این دیدگاه، سست و ناشی از اشتباه مورخان و یا به هر دلیل دیگر است! گفته شده که پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، با دوشیزهای جز عایشه ازدواج نکرده و در بارۀ حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ میگویند که قبل از پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) با دو نفر دیگر ازدواج کرد و از آنان فرزندانی نیز داشت و آن دو عتیق بن عائذ بن عبد اللّه المخزومی و اعرابی به نام ابوهاله تمیمی بودهاند.
ولی ادّعای آنان مخدوش است و بسیاری از این گفتهها، ساختههای دشمنان است؛ به دلایلی که به آن خواهیم پرداخت:
سید مرتضی در «الشّافی» و شیخ طوسی در «تلخیص الشّافی» همین دیدگاه را آوردهاند و تصریح کردهاند که: «حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ به هنگام ازدواج با پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، دوشیزه بود.»(1)
بلاذری در «أنساب الأشراف» در این باره مینویسد: «پیامبر به هنگام ازدواج با حضرت خدیجه، جوانی بیست و سه ساله و حضرت خدیجه دوشیزهای بیست و هشت ساله بود.»(2)
علامه ملا محمّدباقر مجلسی در این باره مینویسد: «آنچه این نکته را مورد تأیید و
1) . مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج ۲۲، ص ۱۹۹؛ مجلسی، محمّدباقر، حیوة القلوب، ج ۲، ص ۵۹۵؛ ابن شهرآشوب، محمد بن علی، مناقب آل ابیطالب، ج ۱، ص ۱۳۸؛ مامقانی، عبداللّه بن محمّدحسن، تنقیح المقال فی احوال الرجال، ج ۳، ص ۷۷؛ محلّاتی، ذبیح اللّه، ریاحین الشریعة، ج ۲، ص ۲۶۹؛ عاملی، سید جعفر مرتضی، الصحیح من سیرة النبی الأعظم، ج ۲، ص ۱۲۳.
2) . بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج ۱، ص ۹۸.
تأکید قرار میدهد، این است که حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ به هنگام ازدواج با پیامبر گرامی(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، دوشیزه بود و رقیّه و زینب، دختران او نبودند، بلکه دختران خواهرش، هاله بودند و تحت سرپرستی و مدیریت و مورد مهر و مراقبت او قرار گرفتند؛ تأکیدی است که در دو کتاب «البِدع» و نیز «الأنوار»(1)آمده است.»(2)
ابن حمّاد حنبلی، دانشمند معروف اهل سنّت در این باره مینویسد: «بسیاری از تاریخنگاران، این دیدگاه را ترجیح دادهاند که حضرت خدیجه به هنگام ازدواج با پیامبر، بیست و هشت ساله بوده است.»(3)
ابن
شهرآشوب، حدیثنگار نامدار شیعه در این باره مینویسد: «ان النبی قد تزوّج خدیجة وهی عَذْراء؛(4)پیامبر اکرم، درحالی با حضرت خدیجه ازدواج کرد که او دوشیزه بود.»
واقدی میگوید: «وکانت خدیجة وهی بکر ...؛(5)حضرت خدیجه (به هنگام ازدواج با رسول خدا) باکره بوده است.»
عمادالدین طبری، در «کامل بهائی» در این باره مینویسد: «در کتب تاریخ آمده، حضرت خدیجه باکره بود که به عقد رسول خدا درآمد و رؤسای عرب و اشراف، از حضرت خدیجه خواستگاری نمودند و او هیچ کدام را اجابت نکرد! حال چگونه او به ابیهند، که از لئام بنی تمیم، بود پاسخ مثبت داده است؟!»(6)
1) . «الأنوار» از تألیفات ابوالحسن البکری، و«البِدع» همان کتاب «الاستغاثة فی بدع الثلاثة» میباشد، که از تألیفات ابوالقاسم کوفی (م ۳۵۲ ق) بوده؛ عالم امامیهای که نسبش از طریق امام حسین۷ به امام امیرمؤمنان علی عَلَيْهِ السَّلاَمُ میرسد.
2) . ابن شهرآشوب، محمّد بن علی، مناقب آل ابیطالب، ج ۱، ص ۱۶۰؛ مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج ۲۲، ص ۱۹۱.
3) . ابن عماد حنبلی، عبدالحی بن عماد، شذرات الذهب فی أخبار من ذهب، ج ۱، ص ۱۴.
4) . عاملی، سید جعفر مرتضی، بنات النبی أم ربائبه، ص ۷۵ ۱۲۴.
5) . سبط ابن جوزی، شمسالدین یوسف بن قزاوغلی، تذکرة الخواصّ، ص ۲۷۱؛ خصیبی، حسین بن حمدان، الهدایة الکبری، ص ۴۵؛ ابو نعیم، احمد بن عبداللّه اصبهانی، دلائل النبوة، ص ۱۷۸؛ شیرازی، امّهات المؤمنین، ص ۹۰.
6) . طبری، عمادالدین ابوجعفر محمد، کامل بهائی، ج ۱، ص ۲۶۸.
اسماعیل بن محمّد بن فضل اصفهانی در این باره مینویسد: «لمّا بلغ رسول اللّه(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) خمساً وعشرین سنة ولیس له بمکة إسم إلا الأمین. لمّا تکاملت فیه خصال الخیر، قال له ابوطالب: یابن أخی! خدیجة تبعث رجالاً من قومک فی عیرانها. فیتجرون ... وکانت خدیجة إمرأة باکرة، ذات شرف ومال کثیر؛(1)هنگامی که پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) به سنّ بیست و پنج سالگی رسیدند، تمامی اهالی مکه آن حضرت را به نام امین میشناختند. زمانی که پیامبر به کمال رسید و تمامی خصلتهای خوب و پسندیده در آن حضرت جمع شد، حضرت ابوطالب پیشنهاد ازدواج با حضرت خدیجه را داد و خطاب به پیامبر عرض کرد: پسر برادرم! حضرت خدیجه عدّهای از اقوام و مردان قبیلهات را برای تجارت میفرستد... حضرت خدیجه در آن زمان باکره و از جایگاه شریف و ثروت زیادی برخوردار بود.»
به نظر میرسد که ادّعای مسن بودن حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ، از دروغهای هشام بن عروة باشد! وی معتقد بود که حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ، هنگام رحلت در سال دهم بعثت، شصت و پنج سال سن داشتهاند.
حاکم
نیشابوری این مطلب را از هشام بن عروة نقل کرده و این قول را شاذّ دانسته و مینویسد: «به نظر من، سنّ حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ هنگام رحلت؛ کمتر از شصت سال بوده است.»(2)
در کتاب «تاریخ سیستان» آمده است: «حضرت خدیجه بنت خویلد، اندر زمان حضرت رسول، بکر و با خرد و کمال و جمال بود.»(3)
در روایت دیگری آمده است: «حضرت خدیجه، خواهری به اسم هاله داشت که با مردی مخزومی ازدواج کرد و از او دختری متولد شد. بعد از مرگ همسرش، مردی از تمیم، که او را ابوهند مینامیدند و دو فرزند به نامهای رقیّه و زینب از همسر اولش که مرده بود داشت؛ با هاله، خواهر حضرت خدیجه ازدواج کرد و دارای فرزندی به نام هند شد. بعد از
1) . ابو نعیم، احمد بن عبداللّه اصبهانی، دلائل النبوة، ج ۱، ص ۱۷۸، ح ۲۲۷.
2) . عن هشام بن عروة: توفّیت خدیجة وهی ابنة خمس و ستّین سنة. هذا قول شاذ، فانّ الّذی عندی آنها لم تبلغ ستّین سنة. (حاکم نیشابوری، ابو عبداللّه، المستدرک علی الصحیحین، ج ۳، ص ۲۰۱)
3) . تاریخ سیستان، مؤلف مجهول، تحقیق: ملکالشعرای بهار، ص ۵۲.
مردن مرد تمیمی، هند به طایفه پدرش ملحق شد و هاله با فرزندان دیگرش باقی ماند و حضرت خدیجه آنان را نزد خود گرد آورد. بعد از ازدواج ایشان با پیامبر، بچهها در خانۀ پیامبر و حضرت خدیجه باقی ماندند و عرب میپندارد که اگر کسی را بزرگ کنی، فرزند تو است و به همین خاطر به پیامبر نسبت داده شدند.»(1)
احمد بن ابی یعقوب، در «تاریخ یعقوبی» و شیخ ذبیح اللّه محلاتی، در «ریاحین الشّریعه» در این باره مینویسند: «حضرت خدیجه، خواهری به نام هاله داشت، که همسرش از دنیا رفت و دو فرزندش را بیسرپرست نهاد! آن حضرت که دارای ثروتی بسیار و درایت و هوش و عاطفهای سرشار بود سرپرستی خواهر و خواهرزادههای خود را به عهده گرفت و پس از امضای پیمان زندگی مشترک با پیامبر، خواهرزادهها همچنان مورد مهر و محبت و در قلمرو سرپرستی و مراقبت مادرانه و آموزگارانهاش بودند؛ به همین جهت برخی از مردم، آنان را دختران حضرت خدیجه و حضرت محمّد میپنداشتند، نه هاله!»(2)
محمّد دخیّل، در کتاب «حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ» در این باره مینویسد: «زینب و رقیه، خلاف پندار برخی از تاریخنگاران و آورندگان حدیث، دختران پیامبر و همسرش حضرت خدیجه نبودند. بلکه خواهرزادههای حضرت خدیجه و فرزندان هاله بودند؛ اما به خاطر گمنامی هاله و شهرت جهانی حضرت خدیجه، به ایشان نسبت داده شدهاند.»(3)
علّامه خبیر ابوالقاسم علی بن احمد بن موسی بن الإمام جواد۷، مشهور به «ابوالقاسم کوفی» [م ۳۵۲ ق]، در کتاب «الإستغاثة فی بدع الثلاثة» تحقیق کرده: «رقیه و زینب (همسران عثمان)، دختران رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و حضرت خدیجه نیستند و این شبههای است که
1) . عاملی، سید جعفر مرتضی، الصحیح من سیرة النبی الأعظم، ج ۲، ص ۱۲۵ ۱۲۶؛ مامقانی، عبداللّه بن محمّدحسن، تنقیح المقال فی احوال الرجال، ج ۳، ص ۷۷؛ شوشتری، محمّدتقی تستری، قاموس الرجال، ج ۱۰، ص ۴۳۱.
2) . ابن واضح یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص ۳۸؛ محلاتی، ذبیح اللّه، ریاحین الشریعة فی احوال النساء الشیعة، ج ۲، ص ۲۶۸.
3) . علی دخیّل، علی محمّد، خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ، ص ۱۱.
مردم عوام، به دلیل عدم معرفت و فهمشان در مورد أنساب ایجاد کردند.»(1)
«زینب و رقیه به خاطر گمنامی هاله و علوّ درجۀ حضرت خدیجه، به آن حضرت نسبت داده شدهاند.» (علی دخیّل، علی محمّد، خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ، ص ۱۱)
سپس به بررسی نسب رقیه و زینب میپردازد.برخی محققان و اندیشمندان، در مورد دختران پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) پژوهشهای گسترده، تحلیلی، مستند و جالبی نمودهاند و نظر آنان در این باره چنین است:
«از پژوهش گستردهای که در مورد دختران ارجمند پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) انجام شده، میتوان چنین دریافت که ازدواج رقیه و امّکلثوم با پسران ابولهب و همچنین جدایی از آنان، به خاطر تاریکاندیشی و یکدندگی شوهرانشان در دشمنی و عداوت با پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و سپس ازدواج عثمان با آن دو، یکی پس از دیگری واقعیت ندارد.»(2)
پس در واقع، سه دختر با نام زینب، رقیه و کلثوم فرزندان هاله، خواهر حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ بودهاند و درست این است که بگوییم، حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ بنت خویلد، خواهری با نام «هاله» داشته که با مردی از «بنی مخزوم» ازدواج کرد. هاله از این مرد، فرزندانی را آورد و وقتی همسرش از دنیا رفت؛ پریشان شد! چون خواهرش، حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ ثروتمند بود؛ خواهر و فرزندانش را تحت کفالت خود قرار داد و پس از ازدواج حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ با رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، فرزندانش در حجر رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) ماندند و به آن حضرت منسوب گردیدند.(3)
«قیل إن رقیة وأم کلثوم کانتا ابنتی هالة أخت خدیجة عَلَيْها السَّلاَمُ من ذلک یقوی القول َإنهما لیستا بناته. وقال جماعة آخرون کانتا ربیبتیه من جحش؛ گفتهاند که رقیه و امّکلثوم، دختران هاله بودند و هاله، خواهر حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ بود. از این رو، چنین مینماید که آن دو دختر، از آن حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ نیستند. برخی نیز گفتهاند که آن دو دختر، فرزندان جحش بودهاند.»
از این رو برخی محققین معتقدند که جز حضرت فاطمه عَلَيْها السَّلاَمُ مابقی دختران،
1) . ابوالقاسم کوفی، علی بن احمد، الاستغاثه، ج ۱، ص ۶۴.
2) . ابن شهرآشوب، محمد بن علی، مناقب آل ابی طالب، ج ۱، ص ۱۶۰؛ مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج ۲۲، ص ۱۹۱ و... .
3) . محلّاتی، ذبیح اللّه، ریاحین الشریعة فی أحوال النّساء الشّیعه، ج ۲، ص ۲۶۹؛ حسینی همدانی سید محمّدحسین، انوار درخشان، ج ۷، ص ۴۱۴. «ربیبه پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و خواهرزادۀ حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ بودهاند. (کاظمی قزوینی، سید امیرمحمّد، الآلوسی والتشیع، فصل ۱۱، پاورقی ص ۲۳۱)
خواهرزادههای حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ بودند که سالیان سال، تحت سرپرستی خالۀ خود و پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) قرار گرفتند.(1)
اجماع عام و خاص راویان اخبار بر آن است که همۀ اشراف، سادات و ثروتمندان قریش، از طاهرۀ قریش خواستگاری کردند و آهنگ ازدواج با او را داشتند، ولی امتناع و مخالفت میکرد و هنگامی که با حضرت محمّد امین(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) ازدواج کرد، زنان قریش بر او خشم گرفته و او را ترک کردند و گفتند: «اشراف و بزرگان قریش از تو خواستگاری کردند، ولی تو با هیچ کدام ازدواج نکردی و با محمّد، یتیم ابوطالب که فقیر است و مالی ندارد ازدواج کردی.»(2)
با این اوصاف، کسی که اهل دانش و بصیرت باشد؛ چگونه میتواند بپذیرد حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ با اعرابی از قبیله «بنیتمیم» ازدواج کرده و از ازدواج با سروران قریش، خودداری نموده باشد و چطور سروران قریش که از ایشان خواستگاری کردند و حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ آنان را رد کرد او را متهم به عیب و عار نساختند که چرا با وجود این همه خواستگار، با یک اعرابی ازدواج کرده است؟! آیا میتوان پذیرفت که حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ در ازدواج با پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، از ناحیۀ قریش مورد ملامت قرار گرفته، اما در ازدواج با یک اعرابی هیچ سرزنشی نشده باشد؟!
پس با توجه به آنچه نقل نمودیم، شایعه ازدواج حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ با دو تن دیگر و پیش از پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، تحریف عمدی تاریخ برای طرح عایشه به عنوان تنها دختری که پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) با او ازدواج کرده است؛ چنان که طرح دامادی عثمان ملقب کردن به «ذوالنّورین»، منحصراً برای تراشیدن رقیب سیاسی برای مولای متقیان، امیرالمؤمنان علی عَلَيْهِ السَّلاَمُ میباشد.
مؤید این مطلب روایتی است که پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) به امام امیرالمؤمنان علی عَلَيْهِ السَّلاَمُ فرمود: «یا
علیّ! اُوتیتَ ثلاثاً لم یُوتَهُنَّ أحدٌ ولا انا، اوتیتَ صِهراً مِثْلی. ولم اُوتِ انا مِثلْی ...؛(1) ای علی! در زندگی، سه امتیاز و ویژگی به تو ارزانی گردید، که به هیچ کس دیگر از مردم، حتی به من، ارزانی نشد!
الف. به تو افتخار دامادیِ من داده شد، در حالیکه من پدر همسری بسان تو ندارم!
ب. به تو همتا و همسری، مانند دخت فرزانهام (حضرت فاطمه) عنایت شد، در حالی که به من همتا و همدمی، بسان تو ارزانی نگردید!
ج. به تو بدون واسطه، پسرانی ارجمند و تاریخساز مانند: حضرت حسن و حسین عنایت گردید، اما به من عنایت نشد؛ اما شما از من هستید و من از شما.»
بیان این روایت چنین میفهماند که پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، دختری جز حضرت فاطمه عَلَيْها السَّلاَمُ و دامادی جز امام امیرمؤمنان علی عَلَيْهِ السَّلاَمُ نداشته است.
اما دشمنان، چون تحمّل این همه فضایل و مناقب را برای حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ نداشتند و از طرف دیگر میخواستند که مقابل آن حضرت، عایشه را عَلَم نمایند؛ پس در این راستا، آمدند و اقدام به دو کار نمودند:
اول
اینکه: فضایل حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ را مورد انکار قرار داده و از کتب خود حذف کردند.
دوم اینکه: با جعل روایت و تحریف تاریخ، آن حضرت را به گونهای معرّفی نمودند که عایشه بتواند مقابل ایشان قد عَلَم کرده و سرفرازی کند. این شگرد آنان بود و از قبل نیز برای جا انداختن خلافت خلفای سهگانه (ابوبکر، عمر و عثمان) و توجیه انتساب آنان به رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) با عنوان «خلیفة الرسّول» نزد مردم و بستن دهان عوام برابر اشتباهات و اعمال خلاف دین و شرع، دست به جعل روایات و حکایات تاریخی زدند که به واسطۀ آن، رسول اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) را نعوذ باللّه به عنوان مسلمانی بیقید و بند و متمایل به لهو و لعب معرفی کردند تا اگر فردی به خلفا خُرده گرفت که هر روز، حکمی از احکام الهی را عوض کرده و یا حکم تازهای جعل میکنند و یا دستور به قتل بیگناهان میدهند و یا منافقان طرد شده در زمان
1) . شهید ثالث، قاضی نوراللّه شوشتری هندی، احقاق الحق وازهاق الباطل، ج ۵، ص ۷۴؛ شافعی، عبداللّه، مناقب، ص ۵۰.
رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) را نزد خود راه داده و به آنان منصب و مقام میدهند و در عوض، یاران و صحابه واقعی ایشان را طرد و تبعید کرده و یا دستور قتل آنان را صادر میکنند؛ در جواب، پیامبری را معرّفی کنند که به مراتب از خلفایش پراشتباهتر و به دنیا متمایلتر است؛ پیامبری که نه تنها مصداق «ماینطق عن الهوی» نیست، بلکه پیوسته در تصمیمگیریها اشتباه عمل میکند و برای موضعگیریها و برخوردهای خود برابر افراد، اعتباری قائل نیست و دائم میگوید: «من فردی مانند شما هستم که ممکن است در جذب و یا طرد افراد و قضاوت در بارۀ آنان اشتباه کرده باشم!» آنان این گونه پیامبری را به پیروان خودشان معرّفی کردهاند، اما حاشا و کلّا! اگر آیات قرآن و روایات وارده از ائمّۀ اطهار۷ در تبیین مقام و شخصیت رسول گرامی اسلام(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) نبود و برای شناخت آن حضرت فقط به تعاریف دشمنان درجۀ یک ایشان، یعنی کفار قریش و یهودیان ساکن در مدینه و مسیحیان نجران و دیگر دشمنان اکتفا میشد؛ در شناخت عظمت وجودی ایشان و مبرّا بودن ساحت مقدّسشان از بافتههای منافقان، کفایت میکرد.
پس ملاحظه میکنید که این روش، یعنی پایین آوردن مقام بزرگان دین در انظار مردم، برای رسیدن به اهداف شوم و پلیدی که در دستور کار خود داشتند، شگرد آنان بود؛ شگردی که به واسطۀ آن، فقط خدا میداند، چقدر مردم را از وصول به حقیقت، دور و سمت آنان جذب نمود.
نسبت چهل ساله بودن حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ، به هنگام ازدواج با رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و همچنین بیوه بودن ایشان نیز از نتایج همین شگرد منافقین است. اما این تهمت، با واقعیّت زندگیِ حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ فاصلۀ بسیاری دارد؛ زیرا اول اینکه این نسبت، با عقاید حقّه ناسازگاری و منافات دارد و دوم اینکه از لحاظ تاریخی نیز فاقد وجاهت و اعتبار کافی میباشد که در ادامه به تفصیل این دو میپردازیم.
یکی از ضروریات اعتقادی مذهب حقّه جعفری علیه و علی آبائه وابنائه السلام عصمت پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و اهل بیت ایشان، یعنی حضرت زهرا عَلَيْها السَّلاَمُ و ائمّۀ هدی۷ میباشد. معنای اولیهای که از این کلمه در ذهن انسان وارد میشود، دوری از گناه و اشتباه و فکر آن میباشد، که اگر چه معنایی درست و مطابق با موازین اعتقادی است، اما دربرگیرندۀ تمام مفهوم آن نمیباشد. کاملترین معنای عصمت در قرآن مجید و در آیۀ تطهیر(1)وارد شده است. خداوند در این آیه، اهل بیت رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) را از هر گونه ناپاکی و پلیدی مبرّا گردانیده و دارای مقام تطهیر دائمی معرفی کرده است.
عصمت از گناه، فکر آن و اشتباه، دربرگیرندۀ یک قسمت از معنای آیه تطهیر میباشد، اما این آیه، نوعی دیگر از عصمت را نیز متوجّه این بزرگواران میکند. اغلب در بیان معنای عصمت غفلت میشود، یعنی دوری از هر گونه ناپاکی. این ناپاکی، دارای مصادیق بسیاری میباشد؛ یکی از آن مصادیق، آلودگیِ آباء و اجداد معصومین۷ به أنجاس زمان جاهلیت میباشد و در این آیه، به طور کلّی این مسئله نفی شده است. مؤیّد ما بر اثبات این مطلب، عباراتی است که در اغلب زیارتنامههای وارده از معصومین۷ آمده که فرمودهاند:
«کنت نوراً فی الأصلاب الشّامخه والأرحام المطهّره لم تنجّسک الجاهلیّة بأنجاسها؛(2)شما نوری در صُلبهای مردان بلندمرتبه و در رحمهای زنان پاک بودید که جاهلیت، شما را با آلودگیهای خود نیالود.»
حال اگر کسی معتقد باشد که یکی از اجداد پدری یا مادری این بزرگواران، عاری از طهارت و آلوده به انجاس جاهلیّت میباشد، در مسیر انکار این اصل ضروری دین قرار گرفته و از دایرۀ دین خارج میگردد.
حال با بیان این مقدمه، دیگر وجه ناسازگاریِ بیوه بودن حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ با مبانی اعتقادی تشیّع، واضح و آشکار میشود؛ زیرا بنا بر آنچه در کتب تاریخی تحریف شده در
مورد ایشان آمده، آن حضرت قبل از ازدواج با پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، با دو نفر کافر بتپرست به نامهای عتیق بن عائد مخزومی و ابوهاله ازدواج نموده و از آنان صاحب اولاد شده بودند، که این درست خلاف مبانی اعتقادی شیعه است. ازدواج آن حضرت با دو کافر بتپرست، ایشان را از دایرۀ طهارت خارج و قابلیّت مادری برای حضرت زهرا عَلَيْها السَّلاَمُ و ائمۀ هدی۷ را از وی سلب میکند؛ زیرا حضرت زهرا عَلَيْها السَّلاَمُ و ائمه طاهرین۷، از مصادیق آیۀ تطهیر هستند و میبایست از هر گونه ناپاکی مبرّا باشند؛ یکی از آن ناپاکیها، غرقه شدن پدران و مادران ایشان به آلودگیهای جاهلیّت میباشد.
حضرت
خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ، موحّد و تابع شریعت حضرت عیسی عَلَيْهِ السَّلاَمُ بودهاند. طبق شریعتهای توحیدی، ازدواج موحّد با کافر مشرک حرام میباشد و اگر خلاف دستور دین چنین ازدواجی صورت گیرد، باطل محسوب میشود. با این حساب، ازدواج حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ با عتیق و ابوهاله که دو کافر بتپرست بودهاند از لحاظ دینی، حرام و در صورت وقوع آن، ازدواجی غیرشرعی محسوب شده و این خود، منافات با پاکی و طهارت دارد.
حال در این جا افرادی که با توجه به تاریخ تحریف شده، ازدواجهای حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ با عتیق و ابوهاله را مورد تأیید قرار میدهند؛ مقابل دو قضیه متناقض قرار میگیرند:
۱. ادّعای تاریخی مبنی بر ازدواج حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ با دو کافر که با قبول آن، میبایست معتقد به خروج ایشان از طهارت و عدم قابلیت برای مادری معصومین۷ باشند، حال آنکه حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ در واقع مادر این بزرگواران بودهاند.
۲. اصل اعتقادی عصمت برای معصومین۷ که به واسطۀ آن، میبایست معتقد به پاکیِ پدران و مادران ایشان باشند. بنا بر این با قبول قضیۀ اول، اصل اعتقادی عصمت که از ضروریات دین است زیر پا گذارده میشود و با قبول اصل عصمت، مسئلۀ تاریخی ازدواج ایشان با دو کافر بتپرست محال به نظر میآید.
آنچه در این دو مسئله متناقض برای ما روشن است:
اول اینکه: ازدواج ایشان با دو کافر بتپرست، مسئلهای تاریخی است که به خودی
خود، دارای هیچ گونه اعتبار و حجیّت شرعی نمیباشد؛ یعنی نه در کتاب خداوند و نه در سنّت پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و ائمّۀ هدی۷ برای آن مؤیّدی یافت نمیشود که به واسطۀ آن، دارای اعتبار و حجیّت شود؛ بهخصوص اینکه تاریخ صدر اسلام، مملو از تحریف است؛ با توجّه به این مطلب، دیگر هیچ وجه عقلاییای برای اتّکا به آن تاریخ تحریف شده یافت نمیشود.
دوم اینکه: طهارت آباء و اجداد معصومین۷، اصل ضروری دین میباشد، که اعتقاد به آن واجب و عدم اعتقاد به آن، موجب خروج از دین میگردد. پس با این حساب، در مواجهۀ این دو قضیّه و موارد مشابه آن، آنچه مورد قبول واقع میشود، اصل اعتقادی و آنچه طرد میگردد، مسائل تاریخیِ متناقض با آن میباشد و این نصب العین قراردادن اصول اعتقادی در هنگام مطالعه و تحقیق تاریخ صدر اسلام تنها راه فهم تحریفات وارد شده در تاریخ مُحرَّف و فرار از انحرافات عقیدتی میباشد؛ زیرا هدف دشمنان دین در مسئلۀ تحریف تاریخ، جز منحرف کردن مخاطبان آن از اصول عقیدتی و دور نگه داشتن آنان از حقیقت زندگیِ اولیای دین نبوده، که با نصبالعین قرار دادن اصول اعتقادی در حین مطالعه و تحقیق آن، این تلاش آنان ناکارآمد میگردد.
بنا بر آنچه گذشت، اعتقاد به ازدواج حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ با دو نفر کافر بتپرست، مغایرت با اصول اعتقادی شیعه دارد و هیچ تردیدی در بطلان آن نباید داشت، امّا نکتۀ جالبی که لازم است در اینجا به آن اشاره نمود، منابع اولیهای است که بیان میدارد، حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ قبل از ازدواج با پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، با دو نفر کافرِ بتپرست ازدوج نموده بودند! این مطالب، به اهل سنت برمیگردد و به طور حتم میتوان گفت که در هیچ یک از کتب روایی و تاریخی شیعه، ردّپایی از این ادعا یافت نمیشود و این خود، جای تأمّل بسیاری دارد.
اگر شخصی به کتب تاریخی و روایی اهل سنّت اندک مراجعهای داشته باشد، متوجّه میشود که این کتابها، دارای موارد متضاد و متناقض بسیاری هستند که اعتبار آنها، نه فقط از طریق شیعه، بلکه از طرف علمای اهل سنّت نیز مورد خدشه میباشد. به عنوان مثال، در
بین آن همه کتب روایی اهل سنّت، کتب «صحاح ششگانه» از اعتبار خاصی برخوردار است و در بین کتب «صحاح ششگانه»، «صحیح بخاری» بیشتر مورد توجه قرار گرفته، طوری که اگر ادّعا شود، اهل سنّت بعد از قرآن هیچ کتابی را به اندازۀ صحیح بخاری مورد توجّه قرار نمیدهند؛ ادّعای گزافی نیست. اما با این حال، کتب زیادی در تنقیح احادیث صحیح بخاری نوشته شده، که بسیاری از احادیث آن را مورد خدشه قرار میدهد؛ زیرا احادیث ساختگی و جعلی و نیز نقلهای تاریخی تحریف شده فراوانی در این کتاب وجود دارد، که تعصّب و عناد و دشمنی با اهل بیت پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) را میتوان از مهمترین ادلّه جعل و ورود این احادیث و نقلهای تاریخی به این کتاب دانست.
حال با اوضاع وخیمی که کتب روایی و تاریخی اهل سنت دارد، نقل این مسئله آن هم فقط از طریق اهل سنّت، قابل تأمّل میباشد؛ زیرا بانیان انحراف و غاصبان خلافت، برای اثبات موضع خود در بین مردم، دست به جعل و تحریفِ تاریخ و دین زدند، که نتیجۀ آن را امروز میتوان در کتب روایی و تاریخی بقایای آنان، یعنی اهل سنّت مشاهده نمود.
ممکن است این اشکال مطرح شود که این مسئله، در بعضی کتب روایی و تاریخی شیعه نیز وارد شده، که در جواب میگوییم:
اول اینکه: نقلهای وارده در کتب روایی و تاریخی شیعه نیز به این علت که به منابع اهل سنت برمیگردد فاقد وجاهت و اعتبار میباشد.
دوم اینکه: همان گونه که گفتیم، بزرگان علمای شیعه، مانند سید مرتضی، شیخ طوسی، ابوالقاسم کوفی، ابن شهرآشوب، علّامۀ مامقانی و ... در کتب خود، زیر بار این مسئله نرفتهاند و «عَذراء» بودن حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ را مورد تأکید قرار دادهاند. مرحوم علامه ملّا محمّدباقر مجلسی نیز در کتاب شریف «بحار الأنوار» با ذکر روایتی، سنّ ازدواج حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ با پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) را بیست و هشت سال بیان کرده است.(1)
پس در نتیجه لازم است گفت:
1) . مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج ۱۶، ص ۱۲.
نقش عایشه، در تخریب چهرۀ حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ و نیز با توجّه به تصریح مورخان به اینکه حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ وقتی به همسری پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) درآمد، دختری بکر بود، هر محققی را وادار میکند که به موضوع ازدواجهای حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ قبل از همسری با پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، با دیدۀ شک و تردید بنگرد. با اندکی تدبیر، هم به بیست و هشت ساله بودن حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ به هنگام ازدواج با رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، هم به اولین ازدواج ایشان و هم به داشتن تنها یک فرزند، آن هم دختری بافضیلت، یعنی حضرت زهرا عَلَيْها السَّلاَمُ میتوان پی برد.
از این رو حضرت ابوطالب عَلَيْهِ السَّلاَمُ در خطبۀ عقدی که در ازدواج پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ ایراد کرد، به این حقیقت اشاره نموده و فرمود: «برادرزادهام از دختر شما که بانویی بافضیلت، مشهور به عفّت و سخاوت و دوشیزهای بلندجایگاه است، خواستگاری میکند.»(1)
مرحوم آیت اللّه نمازی شاهرودی در «مستدرک سفینة البحار» مینویسد: «إنَّ زینب ورقیة کانت ربیبتاه من جحش وأمهما زینب؛(2)زینب و رقیّه، دختران جحش بودند و مادرشان، زینب بود.»
حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ، سرپرستی این دو را به عهده داشت؛ بدین ترتیب، یکی دیگر از فضایل این بانوی بزرگ آشکار میگردد که، ایشان علیرغم مجرد بودن و مشکلاتی که در امر تعیلم و تربیت وجود دارد؛ سرپرستی فرزندان خواهر خویش را نیز پذیرفته است.
راویان ازدواج حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ پیش از پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، سه نفر میباشند:
۱. هشام بن محمّد بن سائب کلبی
علمای علم رجال قائلاند به اینکه وی مبتلا به مرضی شد و همه چیز را فراموش کرد.(3)حال با وجود فراموشیای که وی داشته، چگونه میتوان به آنچه او در بارۀ ازدواج حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ پیش از ازدواج پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) نقل کرده، اطمینان حاصل نمود؟!
۲. زبیر بن بکّار
محمّدبن اسحاق خراسانی، در بارۀ زبیر بن بکّار میگوید: «از علی بن محمّد نوفلی شنیدم که بین قبر و منبر رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) که باغی از باغهای بهشت میباشد، مردی از بنیهاشم، زبیر بن بکّار را در بارۀ موضوعی قسم داد! زبیر قسم دروغ خورد؛ بلافاصله به مرض برص مبتلا شد.»
پدر زبیر (یعنی بکّار)، بر امام رضا عَلَيْهِ السَّلاَمُدر بارۀ چیزی ستم کرد! حضرت، او را نفرین نمودند؛ بلافاصله از قصر سقوط کرد و گردنش کوبیده شد.
پدر بکّار (یعنی عبد اللّه) نیز سابقۀ خوبی ندارد. او عهدنامۀ بین هارون الرشید و یحیی بن عبد اللّه بن حسن را پاره کرد و به هارون گفت که یحیی را بکُشد؛ زیرا دیگر اماننامهای وجود ندارد.
یحیی به هارون گفت: «این مرد دیروز با برادرم، در قیام علیه تو شرکت داشت و حتی اشعاری را در این زمینه سرود! عبد اللّه، منکر شد! یحیی او را قسم داد! عبد اللّه قسم دروغ خورد و حاشا کرد و بعد از سه روز مرد! چندین مرتبه او را دفن کردند، ولی قبر او را نپذیرفت!»(1)
زبیر بن بکّار، در مکه قاضی بوده، و در سال ۲۶۵ قمری و در سنّ ۸۴ سالگی از دنیا رفت. وی کتابی در بارۀ «انساب قریش» نیز نگاشته است.
در روایتی او را مذمّت کردهاند، همان طور که پدر و جدّش نیز مذمّت شدهاند.(2)
شیخ محمّدتقی شوشتری در «قاموس الرجال» راجع وی مینویسد: «زبیر بن بکّار هذا معلوم حاله وعدائه لأهل البیت۷ وکان یعرف بالوضع والکذب حتی عند العامّة؛(3)حال زبیر بن بکّار معلوم است، که از دشمنان اهل بیت: میباشد و به دروغگویی و جعل احادیث، نزد علمای عامّه معروف است.»
شیخ مفید نیز در بارۀ وی میگوید: «اعتمادی به گفتههای زبیر بن بکّار نیست؛ زیرا در آنچه نقل کرده، متّهم به دشمنی با حضرت امیرمؤمنان علی عَلَيْهِ السَّلاَمُ میباشد.»(1)
۳. قتادة بن دعامة
ابوحمزۀ ثمالی نقل میکند: در مسجد رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) نشسته بودم که مردی وارد شد و گفت: آیا اباجعفر محمّد بن علی را میشناسی؟
گفتم: آری! چه حاجتی داری؟!
گفت: چهل مسئله دارم، میخواهم از او بپرسم... . حرفش تمام نشده بود که امام باقر۷ وارد شد؛ اطراف ایشان را عدهای از خراسانیها و غیره گرفته بودند و از مناسک حجّ میپرسیدند. چیزی نگذشت که حضرت نشست. حضرت از او پرسید: کیستی؟ گفت: قتادة بن دعامه بصری. حضرت پرسید: تو فقیه اهل بصره هستی؟
جواب داد: آری!
حضرت فرمود: وای بر تو! خدا انسان را خلق کرد و بر آنان حجّت قرار داد و آنان پایههای استوار زمین و قائمین به علم خدایند. خداوند پیش از ایجاد خلق، آنان را برگزید و انوارشان در طرف راست عرش خدا قرار داد.
پس مدتی ساکت ماند! قتاده گفت: به خدا قسم! نزد فقهای زیادی نشستهام، حتی نزد ابن عباس؛ آن چنان که اکنون قلبم به تپش و لرزه درآمد، نزد آنان چنین حالتی نیافتم!
حضرت فرمود: وای بر تو! آیا میدانی اینجا کجا است؟
«فی بیوت أذن اللّه أن ترفع ویذکر فیها اسمه، یسبح له فیها بالغدوّ والآصال، رجل لاتلهیهم تجارة ولابیع عن ذکر اللّه و إقام الصّلاة وإیتاء الزّکاة فانت ثم ونحن اولئک؛(2)(این چراغ پرفروغ) در خانههایی قرار دارد که خداوند اجازه داده، دیوارهای آن را بالا برند تا از دسترس شیاطین و هوسبازان در امان باشند؛ خانههایی که نام خدا در آنها برده میشود و صبح و شام در آنجا
تسبیح
گویند، مردانی که نه تجارت و نه معامله، آنان را از یاد خدا، برپاداشتن نماز و ادای زکات غافل نمینماید! تو در چنین مکانی هستی و ما از آنجا میباشیم.»
ابن حجر عسقلانی در «تهذیب التّهذیب» از اسماعیل قاضی نقل میکند که وی در «أحکام القرآن» گفته است: «از علی بن مدائنی شنیدم که میگفت: آنچه او (قتادة بن دعامه) نقل میکند، ضعیف است.»(1)
حنظلة بن ابی سفیان نیز میگوید: «طاووس یمانی از قتاده فرار میکرد و حاضر به ملاقات با او نبود، چون او را قَدَری مذهب میدانست.»(2)
شمس الدین ذهبی در میزان الإعتدال، در این باره مینویسد: «قتادة بن دعامه الدوسی، مدلّس(3)و فریبکار میباشد و میگفتند عقیده قَدَریّه(4)
قال النبی(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ): «القدریة مجوس هذه الأمة؛ قدریه مجوس این امّت میباشند.»
در روایت دیگر فرمود: «القدریة خصماء اللّه فی القدر؛ قدریّه، دشمنان خدا در بارۀ مقدّرات الهی هستند.» (شهرستانی، عبدالکریم، الملل والنحل، ج ۱، ص ۴۳)
سید بن طاووس۱ نقل میکند که جماعتی از علمای اسلام به نقل از رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) روایت نمودهاند:
«لعنة القدریة علی لسان سبعین نبیّا. قیل ومن القدریة یا رسول اللّه؟ فقال: قوم یزعمون اللّه سبحانه قدر علیهم المعاصی وعذّابها علیها؛ قدریّه، توسط هفتاد پیامبر نفرین شدهاند. گفته شد:ای رسول خدا! قدریه چه کسانی هستند؟ پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) فرمود: جماعتی هستند که میپندارند، خداوند بر آنان گناه و معصیت را تقدیر نموده و با این حال، آنان را بر این گناه عذاب مینماید.»
دارد.»(5)از روایات و احادیثی که در بارۀ مادران بافضیلت ائمّه: وار شده، به دست میآید که برخی از آنان کنیز بودهاند. اما تا زمانی که به همسری امام عَلَيْهِ السَّلاَمُ درآمدهاند، دست هیچ انسانی به آنان نرسیده است. این مطلب، گویای این حقیقت است که ارادۀ پروردگار در بارۀ آنان تعلّق
1) . ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی، تهذیب التهذیب، ج۸، ص ۳۵۶.
2) . همان، ص ۳۵۳.
3) . مدلَس به کسی گفته میشود که حدیث ضعیف روایت میکند. (ر. ک: مسعود، جبران، الرائد، ذیل کلمۀ مدلّس)
4) . طبق اخبار و روایات به کسانی که قائل به جبر میباشند، قَدَریّه گفته میشود. اما مطابق بعضی از روایات دیگر مراد از قدریه قائلین به تفویض میباشند. (محدث قمی، شیخ عباس، سفینة البحار، ذیل کلمۀ قدر)
5) . ذهبی، شمس الدین محمّد بن احمد، میزان الاعتدال، ج ۳، ص ۳۸۵.
گرفته که به صورتی پاک، نزد همسر خودشان رسند و ظرفی که نور مقدس امام عَلَيْهِ السَّلاَمُ در آن قرار میگیرد؛ منزّه از هر پلیدی و آلودگی باشد.
صفحات تاریخ گواهی میدهد که علاقۀ حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ به پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، به دلیل تقوا، پاکدامنی، عفّت و امانت «عزیز قریش» بود.
شرح زندگانی حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ و روایاتی که در فضیلت آن حضرت وارد شده، این مطلب را بیشتر روشن مینماید؛ زیرا وی زنی پاکدامن و عفیف بود و همواره دنبال شوهری متّقی و پرهیزگار میگشت. به علاوه عوامل دیگری که پیش از این ذکر نمودیم، موجب تمایل و علاقه شدید آن حضرت، نسبت به پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) گردید؛
از این رو، متمایل به ازدواج با آن حضرت گشت و علاقه شدید خود را با سرودن شعری در وصف پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) اظهار کرد! این ابراز احساسات حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ، از عشق مجازیای که از هوسهای نفسانی نشئت میگیرد نبود، بلکه علاقۀ او نسبت به پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، جنبۀ معنوی داشت که در جای جای قلب حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ قرار داشت! فضا، فضای ملکوت بود، نه فضای ناسوت که درچنین فضایی، عشق حیوانی را راهی نیست بر همین اساس، اهل دل این ندای آسمانی را شنیدند که میگفت:
«اِنَّ اللَه زَوَّجَ الطّاهِرَة بِالطّاهِرِ الصّادِقِ؛ به راستی خداوند بانوی پاک را همسر مردی پاک و راستین نمود.»
در این هنگام، پرده از جلوِ چشمها کنار رفت؛ حوریان بهشتی، بر مجلس عقد حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ با حضرت محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) عطرافشانی کردند و همه گفتند: «هذا مِن طَیِّب؛(1)این بوی خوش، از وجود این پاکمرد، سرچشمه گرفته است.»
حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ، مورد علاقۀ پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بود و بسیار به او محبّت میورزید و او را دوست میداشت و پس از مراسم ازدواج، خداوند را مورد حمد و سپاس قرار داد و گفت:
1) . محلاتی، ذبیح اللّه، ریاحین الشریعة فی احوال النساء الشیعة، ج ۲، ص ۲۴۶.
«الحمدللّه ... وزوّجنی خدیجة وکنت لها عاشقاً.»(1)
همچنین روایت شده: «کان لها محبّاً وبها وامقاً؛(2)پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) نسبت به خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ، محب و علاقهمند بود!»
پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، بیست و چهار سال با حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ زندگی کرد(3)و تا آن حضرت زنده بود، همسر دیگری برنگزید و وقتی حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ از دنیا رفت، به هنگام دفن او، ابتدا رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در قبر آن حضرت داخل شد و سپس حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ را در آن جای داد.(4)
سید احمد سایح، از علمای اهل سنّت، در کتاب الاضواء فی مناقب الزهراء مینویسد: «وقد ظلّ رسول اللّه یحبّها ویذکرها ویثنی علیها حتی بعد انتقالها الی الرفیق الاعلی... وکان رسول اللّه اذا اهدی الیه تقول: اذهبوا به الی بیت فلانة فانها کانت صدیقة لخدیجة؛(5)رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، همواره او (خدیجه) را دوست میداشت و یاد میکرد و بر وی درود میفرستاد، حتی بعد از انتقالش به رفیق اعلی... وقتی برای پیامبر اکرم هدیهای آورده میشد، میفرمود: آن را به خانۀ فلان زن ببرید؛ زیرا او دوست خدیجه بوده است!»
عایشه گوید: «بر هیچ یک از همسران رسول خدا، همانند
خدیجه حسد
نورزیدم...! پیامبر، زیاد نام او را میبرد! چه بسا حضرت، گوسفندی را قربانی و برای دوستان خدیجه میفرستاد!»(6)
همچنین عایشه میگوید: «روزی رسول خدا را خشمگین نمودم و با تصغیر کلمه خدیجه، او را مسخره کردم! حضرت، مرا از این کار منع کرد و فرمود: خداوند، محبت خدیجه را روزیِ من کرده است!»(7)
باز از عایشه نقل شده که گفت: «کان رسول اللّه(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) لا یکاد یخرج من البیت حتی یذکر
1) . حاکم نیشابوری، ابو عبداللّه، المستدرک علی الصحیحین، ج ۳، ص ۱۸۲.
2) . مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج ۱۶، ص ۷۸.
3) . محدث قمی، شیخ عباس، سفینة البحار، ج ۱، باب خاء، ص ۳۷۹.
4) . همان، ص ۳۸۰.
5) . سایح، سید احمد، الاضواء فی مناقب الزهراء، ص ۲۱ ۲۲.
6) . امام مسلم، مسلم بن حجاج نیشابوری، صحیح مسلم، ج ۷، ص ۱۳۳.
7) . همان، ص ۱۳۴.
خدیجه فیحسن الثناء علیها والاستغفار لها فذکرها ذات یوم فحملتنی الغیرة فقلت عوضک اللّه من کبیرة السنّ، قال: فرأیت رسول اللّه غضب غضبا شدیداً...؛(1)رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) از خانه بیرون نمیآمد، مگر اینکه حضرت خدیجه را یاد مینمود و برایش استغفار میکرد. روزی از او یاد نمود و من حسد بردم و گفتم: او پیرزنی بیش نبود! خدا، بهتر از او را به شما عوض داده است؟!(2)پیامبر خشمگین شد و فرمود: نه! به خدا قسم که بهتر از او به من نداده است!»
«خدیجه! و این مثل خدیجه؟ صدّقتنی حین کذّبنی الناس ووازرتنی علی دین اللّه وأعانتنی بمالها خدیجه؛ دیگر مثل خدیجه کجا است؟! او به من ایمان آورد، آن هنگام که مردم مرا انکار کردند! او مرا تصدیق کرد، آن گاه که مردم مرا تکذیب مینمودند! او با مال خود مرا یاری کرد و خداوند از میان همسران، فقط از خدیجه به من فرزند داد!»
گویند: «هر وقت پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) نام حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ را میشنید، میگریست!»
همچنین روایت شده: «زمانی پیرزنی بر پیامبر وارد شد، پیامبر بر او مهربانی نمود! پس از خروج او، عایشه علت آن را جویا شد؛ حضرت فرمود: این بانو، در زمان حضرت خدیجه بر من وارد میشد!»(3)
عایشه
میگوید: «هیچ یک از زنان پیامبرخدا، مانند خدیجه مورد حسادتم قرار نگرفت، با وجود اینکه هرگز او را ندیده بودم؛ زیرا رسول خدا، بسیار
از حضرت خدیجه یاد
مینمود و زبان به مدح و تعریفش میگشود، بهخصوص اینکه خداوند از طریق وحی به پیامبرش خبر داده بود که، حضرت خدیجه را کاخی بس مجلّل و پرشکوه در بهشت ارزانی داشته است!»(4)
1) . ابن اثیر جزری، علی بن محمّد، اسدالغابة فی معرفة الصحابة، ج۵، ص ۴۳۸؛ ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی، الأصابة فی تمییز الصحابة، ج ۴، ص ۲۷۵.
2) . منظور عایشه از اینکه به پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) گفت: «خدا بهتر از او را به شما عوض داده است» خودش بوده، که جوان و دختر بوده است؟!
3) . محدث قمی، شیخ عباس، سفینة البحار، ج ۱، باب خاء، ص ۳۸۰.
4) . بخاری، محمّد بن اسماعیل، صحیح البخاری، ج ۴، ص ۲۳۱ و ج ۶، ص ۱۵۸؛ امام مسلم، مسلم بن حجاج نیشابوری، صحیح مسلم، ج ۷، ص ۱۲۳؛ ابن حنبل، احمد بن محمّد شیبانی، مسند احمد بن حنبل، ج ۶، ص ۵۸؛ ابن ماجه قزوینی، محمّد بن یزید، سنن ابن ماجه، ج ۱، ص ۶۴۳؛ ابن حنبل، احمد بن محمّد شیبانی، فضائل الصحابة، ص ۷۵؛ بیهقی، احمد بن حسین، السنن الکبری، ج ۷، ص ۳۰۷.
همچنین وی از رفتار خود با پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) حکایت کرده: «روزی هاله (خواهر حضرت خدیجه) از پیامبر خدا اجازۀ دخول خواست تا ایشان را دیدار نماید. رسول خدا که گویی با شنیدن صدای هاله، به یاد صدای خدیجه افتاده بود؛ حالش به شدّت دگرگون گردید! من که از رفتار پیامبر، حسادتم به خدیجه سخت تحریک شده بود؛ بلافاصله گفتم: چقدر از آن پیرزن بیدندان قریشی یاد میکنی!؟ مدتها است که او مُرده و خداوند، بهتر از او را به تو ارزانی داشته است؟ پس از این اعتراض، دیدم که چهره رسول خدا برافروخت و به شدّت غضبناک شد؛ به حدّی که موهای جلو سر مبارکش، از شدّت غضب تکان خورد و آنچنان حالش دگرگون شد که مانندش را فقط به هنگام نزول وحی در آن حضرت دیده بودم. که نگران دستورهای آسمانی بود تا پیام رحمت نازل شود یا عذاب.»(1)
میان همسران پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ برترین آنان بوده؛ از این جهت، آن حضرت را «اشرف زوجات الرّسول» مینامند.(2)
گر چه این تعبیر، از جهتی شایسته این بانوی مکرّمه نمیباشد؛ زیرا لفظ «برتر» در مورد اشخاص و افراد و در جایی استفاده میشود که همۀ آنان خوب باشند و بین آنان، یکی را به عنوان «برتر» برمیگزینند. در صورتی که به شهادت تاریخ، برخی از همسران پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، نه تنها خوب نبودند، بلکه بد بودند و اسباب ناراحتی و رنجش خاطر رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) را فراهم مینمودند؛ نظیر عایشه و حفصه. بنا بر این، لفظ برترین از این جهت زیبنده حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ نمیباشد و لازم است بگوییم که بر حسب روایات وارده چه در شیعه و چه در سنّی آن حضرت از نظر شخصیت، تقوا و فضیلت، یگانه بانوی جهان اسلام بوده است.
در مقایسۀ بین حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ و برخی دیگر از همسران پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) که مدّعی در تاریخ
1) . ابن حنبل، احمد بن محمّد شیبانی، مسند احمد بن حنبل، ج ۶، ص ۱۵۰ و ۱۵۴؛ حاکم نیشابوری، ابو عبداللّه، المستدرک علی الصحیحین، ج ۴، ص ۲۸۶؛ ابن حبان بُستی، محمد بن احمد، صحیح ابن حبان، ج۱۵، ص ۴۶۸؛ ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، البدایة والنهایة، ج ۳، ص ۱۵۸.
2) . حائری مازندرانی، محمّدمهدی، شجرة طوبی، ج ۲، ص ۲۳۲.
پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) هستند تفاوت عمده این بود که حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ خودش را برای پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) میخواست و هویت خود را کنار پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) میجست، ولی آنان پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) را برای خودشان میخواستند؛ پس او همه هستیاش، از مال و جان و آبرویش را برای پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) هزینه کرد، ولی آنان بعدها از پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) برای خود هزینه کردند!
یکی از برنامههای تربیتی اسلام، آموزش آیین شوهرداری به بانوان میباشد. اگر به آمار اختلافات خانوادگی، طلاق و ناهنجاریهای خانواده توجه شود، بخش قابل توجهی از این مشکلات، به رفتارهای بانوان، زنان و دختران جوان برمیگردد و این همه، به خاطر ناآگاهی و عدم توجه به حقوق شوهران، رعایت نکردن آداب معاشرت و عدم آگاهی از اصول شوهرداری در اسلام است. حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ، در ترویج آیین شوهرداری اسلامی و رعایت حقوق همسر، نهایت تلاش را به عمل میآورد.
آن حضرت، در طول بیست و پنج سال زندگی مشترک با پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، پیوسته همدم، همفکر و همگام با آن حضرت بود و با وجود ثروت و شکوه و جمال و کمال، راه فروتنی و اطاعت از همسر بزرگوارش را در پیش گرفت و در همان برخوردهای اولیه، از فرط ادب و تواضع، خود را کنیز و خدمتگزار او خواند و اظهارداشت: «به خانۀ خودت خوش آمدی! خانه، خانۀ تو است، من نیز کنیز تو هستم!»(1)
همچنین در سراسر زندگیِ مملو از مهر و محبّت خود، نسبت به پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، همواره بهترین یاور و مهربانترین مونس و وزیر و مشاور کارآمد آن حضرت بود؛ طوری که نوشتهاند: «کانت خدیجة۳ وزیرة صدق علی الاسلام وکان رسول اللّه(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) یسکن الیها؛(2)حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ، وزیر راستین اسلام بود و رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، با [مهر و ملاطفت] او آرامشخاطر مییافت!»
پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، قبل از بعثت؛ هر ماه، چند روز و هر سال، ماه رمضان را برای عبادت و نیایش با خدا به غار «حِرا» میرفت و حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ، نه فقط مانع اجرای برنامه عبادی همسرش و رفتن او به غار حِرا نمیشد، که خود نیز مشوّق آن حضرت بود و هر بامداد و شامگاه او را بدرقه میکرد و هنگام بازگشت، به پیشوازش میرفت! گاه برایش آب و غذا میبرد و مواظب بود تا خلوت همسرش با پروردگارش را به هم نزند و گاه غلامان و نزدیکان خود را در اطراف کوه حرا، به مراقبت از جان گرامی پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) میگماشت و خود در انتظار بازگشتن محبوبش به سر میبرد.(1)
پس به خاطر این حُسن رفتاری که حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ در طول زندگی خود با پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) داشت، خداوند به پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) فرمود: «خدیجه را بشارت ده، به خانهای در بهشت از قصب، یعنی مروارید، که در آن صَخَب و نصب، یعنی سر و صدا و رنج و درد، وجود ندارد!»(2)
ابن حجر عسقلانی در کتاب «فتح الباری بشرح صحیح البخاری» در شرح این حدیث از سهیلی نقل میکند: «تعبیر قصب از این جهت است که آن بانوی بزرگوار، گوی سبقت را از همه بانوان جهان ربوده است وتعبیر صَخَب از این جهت است که خدیجه، هرگز با پیامبر درگیر نشد، صدایش را بلند نکرد، سر و صدا ایجاد نکرد و خانه را محیط امن و آرام برای آن حضرت قرار داد. و تعبیر نصب هم از این جهت است که وی خلاف برخی همسران پیامبر، هرگز آن حضرت را نیازرد! از این رهگذر، خداوند قصری در بهشت به آن حضرت بخشید که محیط آرام، بیسر و صدا و بدون اذیّت و آزار باشد!»(3)
آری! حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ کمال حُسن رفتار را با همسرش، پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) داشت، از
این رو رسول اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) نیز همواره به حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ چه در زمان حیات او و چه بعد از رحلت جانسوز او عشق میورزید؛ چنان که روایت شده: «کان لها محبّاً وبها
وامقا؛(1)پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) نسبت به حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ، محب و علاقمند بود!»
بنا بر این، حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ نهایت حُسن رفتار را با همسر خود داشت و آیین شوهرداری را به گونهای نیکو به مرحله اجرا گذاشت.
دکتر علی ابراهیم حسن در این باره مینویسد: «هر گاه بخواهیم، نمونهای از یک همسر بااخلاص و پاکدامن و زنی باوقار و خردمند نشان دهیم، بهتر از حضرت خدیجه، امّ المؤمنین۳ نمیتوانیم بیابیم!»(2)
حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ، نه تنها در زمان ظهور اسلام، بلکه قبل از آن هم مسئلۀ حجاب را به طور کامل رعایت میکرد و خود را در معرض دید نامحرمان قرار نمیداد؛ از این رو در عصر جاهلیت، آن حضرت ملقّب به «طاهره» شد.(3)
بعد از بعثت رسول اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) نیز مانند گذشته، این سیره و روش را ادامه داد و به سفارش و توصیه پروردگار که خطاب به همسران پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) فرمود: (قَرْنَ فِی بُیوتِکُنَّ؛(4)زنها در خانههایشان بمانند،) عمل کرد و حتی وقتی رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، حسب دستور پروردگار مأموریت یافت که چهل روز از حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ فاصله گیرد و به عبادت پردازد؛ در این مدت نیز در خانه ماند و تخلّف از امر پروردگار و پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) نکرد و پس از اتمام چهل روز، وقتی پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) به خانه مراجعت کرد و در خانه را به صدا درآورد؛ حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ عرضه داشت: «کوبنده در کیست؟ کسی، جز محمّد حق ندارد در این خانه را بزند!» رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) فرمود: «ای خدیجه! در را بگشا که محمّد آمده است!»(5)
1) . مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج ۱۶، ص ۷۸.
2) . ابراهیم حسن، علی، نساء لهنّ فی التاریخ الاسلامی نصیب، ص ۲۱.
3) . ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی، الأصابة فی تمییز الصحابة، ج ۸، ص ۹۹؛ ابن کثیر اسماعیل بن عمر، البدایة والنهایة، ج ۳، ص ۱۵۷؛ صالحی شامی، محمتد بن یوسف، سبل الهدی والرّشاد فی سیرة خیر العباد، ج ۲، ص ۴۳۴؛ عاملی، سید جعفر مرتضی، الصحیح من سیرة النبی الأعظم، ج ۲، ص ۱۰۷.
4) . احزاب: ۳۳.
5) . مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج ۱۶، ص ۷۸.
بنا بر این، حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ در طول مدّت عمر خود، مسئلۀ حجاب و پوشش خود برابر نامحرم را به خوبی رعایت کرد. از این رو بانوان جامعه ما در رابطه با مسئلۀ حجاب لازم است این درس را از زندگی نورانی آن حضرت بگیرند و حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ را الگوی خویش در همۀ ابعاد، بهویژه در مورد موضوع حجاب قرار دهند.
اسلام پس از فرود بر قلب و زبان پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، با دو عامل اساسی، بسط و گسترش و پایداری یافت؛ جهاد و فداکاری همهجانبۀ امیرمؤمنان علی عَلَيْهِ السَّلاَمُ و دیگر، ثروت و امکانات و حمایتهای گسترده حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ، (1)مثلث مبارکی که باعث پیشرفت و گستردگی اسلام در سراسر گیتی شدند، عبارت بودند از:
۱. وجود مقدّس پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)،
۲. امام امیرمؤمنان علی عَلَيْهِ السَّلاَمُ،
۳. ام المؤمنین حضرت خدیجۀ کبری عَلَيْها السَّلاَمُ.
به این معنا که قلب و وجود مبارک رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، شایستگی دریافت وحی و وظیفۀ خطیر رسالت را داشت. امیرمؤمنان علی عَلَيْهِ السَّلاَمُ، با شجاعت و توانمندی بینظیرش، اسلام را قدرت بخشید و حفظ نمود.(2)حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ نیز تمام مهر، محبت و ثروتش را به پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بخشید، حال آنکه احساس بخشش نمیکرد، بلکه احساس دریافت سعادت و خوشبختی مینمود! پس وجود مبارک حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ با ایثار، عطوفت و مهربانی بینظیر خود، حامی رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بود و با انفاق مال خویش در راه استحکام و تحکیم اسلام، موانع و مشکلات را از راه مسلمانان کنار زد. روی این جهت، پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) فرمود: «ما قام ولا استقام الدّین الا بسیف علی ومال خدیجة؛(3)دین اسلام برپا و مقاوم نشد، مگر به دو چیز؛ اموال
1) . ر. ک: کتانی، سلیمان، فاطمة الزهرا عَلَيْها السَّلاَمُ وتر فی غمد، ص ۱۱۲.
2) . شهید ثالث، قاضی نوراللّه شوشتری هندی، احقاق الحق وإزهاق الباطل، ج ۶، ص ۵۴ ۵۵.
3) . مامقانی، عبداللّه بن محمّدحسن، تنقیح المقال فی احوال الرجال، ج ۳، ص ۷۷؛ سیلاوی، غالب، الأنوار الساطعة من الغرّاء الطّاهرة، ص ۱۶۴؛ حائری مازندرانی، محمّدمهدی، شجرة طوبی، ج ۲، ص ۲۳۳.
خدیجه و شمشیر علی.»
در روایت دیگر فرمود: «ما نَفَعَنِی مَالٌ قَطُّ ما نَفَعَنِی مَالُ خَدیجَة؛(1)هیچ مالی هرگز به من سود نرسانید، آن گونه که ثروت خدیجه برای من سود رسانید.»
به راستی که نقش تاریخی و فداکاریهای اقتصادی حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ، در یاری رسول خدا۹ که مشکلات فراوانی را از پیش پای ایشان برداشت و منجر به آرامش روحیشان گردید بسیار مشهود است.
پس از ازدواج مبارک امین مکّه(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و طاهرۀ قریش۳؛ حرف روز مردم، ازدواج این بانوی بزرگ که به ثروتمندی نیز زبانزد خاص و عام است با حضرت محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) جوان فقیر و بیبضاعت بود. شکسته بالان وادی عشق حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ، در گوشه و کنار کمین کرده، پیمانه وجودشان از کینه و حسد مالامال بود و از هر فرصتی برای تحقیر و توهین حضرت محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) استفاده میکردند! بزرگترین دستاویزی که داشتند، یتیمی و تهی دستی حضرت محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بود و این خود میتوانست مجوزی برای سیل اتهامات و گفت و شنودهای ناروا و به دور از فضیلت در بارۀ آن حضرت باشد.
این خدیجۀ طاهره۳ بود که لحظه به لحظه در جریان اخبار روزمرّه و حرف و حدیثهای کوچه و خیابان قرار میگرفت و از بیحرمتی مردم نسبت به همسرش آزرده خاطر میشد؛ پس برای اینکه کار را یکسره کند و طعنهزنان بیمنطق را خلع سلاح نماید تا دیگر کسی جرئت بدگویی از حضرت محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) را به خاطر فقر و تنگ دستیاش نداشته باشد؛ پسرعمویش، ورقه را خواست و اختیار تمام اموال و داراییهای خود را به او سپرد و دستور داد که ورقه، تمام دارایی حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ را به حضرت محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) هدیه نماید و یادآور شد: «این همه دارایی و اموال، از این پس ملک حضرت محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) است و به او تعلق دارد و هر طور که بخواهد میتواند در آن تصرف نماید.»
1) . مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج ۱۹، ص ۶۳؛ شیخ طوسی، محمّدبن حسن، الامالی، ص ۴۶۸؛ سیلاوی، غالب، الأنوار الساطعة من الغرّاء الطّاهرة، ص ۱۶۳؛ عاملی، سید جعفر مرتضی، الصحیح من سیرة النبی الأعظم، ج ۴، ص ۱۳.
در ضمن فرمود: «از قول من به محمّد بگو که همۀ ثروت و سرمایهام، تمام عمّال و کارگزارانی که امر تجارت مرا سامان میدادند، تمام آن چیزهایی که به نام من ثبت شده و در دست من قرار دارد و یا زیر نظر من اداره میشود، همه و همه را به او بخشیدم؛ از این پس، من و هر آنچه از آن من بود، به محمّد تعلّق دارد.»
ورقه هم فرصت را مغتنم شمرد و با دستور العملی جامع از طرف حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ، در میان جمعیت حاضر کنار کعبه و بین زمزم و مقام وارد شد و با صدای بلند فریاد زد: «ای جمعیّت عرب! من از طرف خدیجه سخن میگویم و پیامرسان او هستم!»
«إن خدیجة تشهدکم علی آنها قد وهبت نفسها ومالها وعبیدها وخدمها وجمیع ما ملکت یمینها والمواشی والصداق والهدایا لمحمّد... إجلالا له وإعظاماً ورغبة فیه فکونوا علیها من الشاهدین؛(1)خدیجه بانوی بزرگ و بااقتدار قریش، شما را به گواهی میطلبد! همۀ شما شاهد باشید که او (حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ) خودش، ثروت و سرمایهاش و همۀ خدم و حشم و جمیع مایملک خود و چهارپایان و صداق و مهریه و هدایای را که از گوشه و کنار به او رسیده، همه را به محمّد بخشیده
و در ملک خاص او قرار داده، تا تجلیل شایستهای از شأن و شخصیت او به عمل آید و مورد تعظیم و تکریم واقع شود. در عین حال، عشق و علاقۀ خدیجه را به محمّد بازگو کند! همۀ شما که حرفهای مرا شنیدید، بر این گفتهها گواه باشید!»
این تصمیم حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ، از جهاتی بزرگتر از تصمیم نخستین او برای ازدواج با حضرت محمّد امین(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بود.
همۀ بدخواهان را منکوب کرد، زبانهای طعن و استهزا را برید و زمینه را به نفع حضرت محمّد امین(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و پیامی که از طرف خداوند خواهد داشت، آماده ساخت.
اهمیت این گذشت مالی و حمایت اجتماعی حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ از پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، به حدّی قابل توجه است که برخی از شرقشناسان، در تحلیل علل پیروزی و موفّقیّت پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)؛ ثروت حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ را دخیل و تأثیرگذار دانستهاند و صد البته که این اموال در روزهای سخت، بهویژه در محاصرۀ همهجانبۀ شعب ابیطالب، مایۀ قوّت و پایداری
1) . مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج ۱۶، ص ۷۱.
مسلمانان گردید.
پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، ثروت حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ را بدین طریق به مصرف رسانید:
۱. با اموال حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ، بردگان تحت شکنجه را خریداری مینمود؛ بدهکاران را از قید بدهکاری آزاد میکرد؛ به بینوایان و تهی دستان کمک میکرد و مسلمانانی را که از مکّه به مدینه هجرت میکردند و مشرکان اموال آنان را مصادره مینمودند، بینیاز مینمود تا خودشان را به مدینه برسانند.
۲. هنگامی که حلیمه، مادر رضاعی پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، به مکه آمد و از قحطی و خشک سالیِ آن سال (پانزده سال قبل از بعثت) شکایت کرد؛ رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، آنان را بینیاز نمود و سوی قبیلهشان «بنیاسد» روانه ساخت.(1)
۳. در ماجرای محاصرۀ اقتصادیِ قریش که مدت سه یا چهار سال به طول انجامید و پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، پس از سه سال دعوت پنهانی، به امر الهی مأمور به دعوت آشکار و گسترش دامنۀ پیام رسالت شد، ولی ندای دعوتش، طوفان خشم جاهطلبان و گردنکشان را برانگیخت و با طرق گوناگون وارد عرصۀ مبارزه با آن حضرت شدند:
الف ابتدا از درِ استهزا، تمسخر و اتّهامات (سحر و جنون) وارد شدند، ولی هیچ یک از آنها بر روح سرشار از یقین پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) خللی وارد نیاورد!
ب متوسّل به انواع لطمهها، آزارها و شکنجهها شدند، اما هیچ کدام ارادۀ پولادین و خدایی پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) را متزلزل نساخت!
ج تهدید و ارعاب را به سویش متوجه ساختند، پس روحیۀ قوی و تزلزلناپذیرش را نتوانستند ذرّهای تکان دهند!
د نسیم نوازشگر تطمیع را به جانش وزانده و نغمۀ دلنواز مقام و عنوان را به گوشش نواختند؛ با این وجود، هیچ ترفندی او را از راهش بازنداشت، بلکه مصممتر و راسختر
از پیش، پیام و سخن آخر خود را توسط عمویش، حضرت ابوطالب عَلَيْهِ السَّلاَمُ به مشرکین
رساند و فرمود:
1) . همان، ج ۱۵، ص ۴۰۱.
«واللّه یا عماه لو وضعوا الشمس فی یمینی والقمر فی شمالی علی انْ أترک هذا الأمر حتّی یظهره اللّه أو أهلک فیه ما ترکته؛(1)عموجان! به خدا سوگند! اگر خورشید را در دست راست من و ماه را در دست چپ من قرار دهند (یعنی سلطنت تمام عالم را در اختیار من بگذارند) که از تبلیغ آیین و تعقیب هدف خود دست بردارم، هرگز برنمیدارم و هدف خود را تعقیب میکنم تا بر مشکلات پیروز شوم و به مقصد نهایی رسم و یا در طریق هدف، جان بسپارم!»
قریشییان که همۀ راههای چاره را برای انصراف پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) از دعوتش بر روی خود بسته دیدند، تصمیم گرفتند تا او و پیروانش را در محاصرۀ اقتصادی قرار دهند و آنان را حتی از ضروریات اولیه ادامه زیست محروم سازند!
تا اینکه سرانجام در میان قریش از یک سو، بر سر پیمان محاصرۀ اقتصادی اختلاف بروز کرد و از سوی دیگر، خداوند موریانهها را مأمور ساخت تا این پیماننامه را به جز کلمۀ «اللّه» بخورند.
بدین ترتیب، نقشۀ آنان نیز نقش بر آب شد و عدّهای از سرشناسان «مکّه» تصمیم گرفتند دست از محاصره بردارند و راه بازگشت رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و یارانش را به مکه و خانههایشان بازگذارند. پس در این محاصره مخوف اقتصادی، همۀ اموال حضرت ابوطالب عَلَيْهِ السَّلاَمُ و حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ، صرف حمایت از محاصرهشدگان و رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) شد.
«وَ کَانَتْ خَدِیجَةُ۲ لَهَا مَالٌ کَثِیرٌ فَأنفَقَتْهُ عَلَی رَسُولِ اللّهِ فِی الشِّعْب... .»(2)
این محاصره، در شعب ابیطالب، خطر عظیمی بود که پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در رسالت خود با آن مواجه بود.
شدّت محاصره به حدّی رسیده بود که همۀ راههای منتهی به شعب، سخت تحت کنترل جلادان قریش بود و اگر در ماههای حرام که موسم حج و عمره بود و آزادی تردّد وجود داشت، با ثروت حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ و حضرت ابوطالب عَلَيْهِ السَّلاَمُ، موادّ مصرفی را به چندین برابر
قیمت واقعیاش خریداری نمینمودند، همۀ محاصرهشدگان و حتی خود رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) جان خود را بر اثر گرسنگی شدید از دست میدادند! بنا بر این، حمایت اقتصادی حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ، در واقع کلید مقاومت و شکستن این محاصره بود.
بنا بر این، گذشت؛ ایثار؛ انفاق و حمایتهای حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ از طریق بذل اموال، موجب پیشرفت اسلام گردید. مرحوم علامه مامقانی، در این باره میفرماید:
«بذلت أموالها فی رواج الإسلام وتحمّلت فی سبیل اللّه ما تحمّلت وهی فوق مرتبة التقوی والوثاقة؛(1)حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ، اموالش را در راه رواج و پیشبرد اسلام بخشید و در راه خداوند، همه سختیها را تحمل کرد و از نظر تقوا و وثاقت، در مرتبۀ بالاتر از تقوا و وثاقت بوده است.»
مرحوم آیت اللّه خویی نیز در این مورد میفرماید: «وضوح جلالتها وعظم شأنها وبذل اموالها فی سبیل الاسلام وخدمتها للنبی الأکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) أغناناً عن الاطالۀ فی المقال؛(2)جلالت و عظمت شأن و مقام حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ، بخشش اموالش در راه اسلام و خدمت به پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، چنان آشکار است که نیاز به گفتار در بارۀ آن نیست!»
سلیمان کتّانی، در این باره مینویسد: «حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ، ثروت هنگفت خود را با سخاوتی وصفناپذیر به حضرت محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بخشید، در حالی که هرگز این احساس را نداشت که چیزی میبخشد، بلکه این احساس را داشت که از وجود گرانمایۀ او، هدایت و سعادت و رستگاری دو جهان را که بر همۀ گنجینههای گیتی برتری دارد به دست میآورد. او احساس میکردکه مهر و عشق پاک را به پیامبر هدیه میکند و برابر آن، سعادت و رستگاری و ماندگاری همهجانبه را به دست میآورد!»(3)
به طور کلی، با بررسی روایات میتوان گفت که اموال حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ، به مصارف هشتگانۀ زکات رسیده که عبارت است از: فقیران؛ تهی دستان؛ کارکنان جمعآوری زکات؛
جلب محبت مخالفان؛ آزادی بردگان؛ ادای دین و قرض بدهکاران و تقویت آیین خدا، که همۀ این موارد، حکایت از حمایت از مسلمین دارد؛ پس بیربط نیست که اگر حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ را یکی از ارکان اسلام شماریم؛ چرا که در میان این مصارف، از همه مهمتر جلب محبت و جذب دلهای کافران میباشد که از آن به (الْمُؤَلَّفَة قُلُوبُهُمْ)(1)تعبیر میشود و البته، نه به این معنا که به کافران پول و رشوه داده شد که اسلام آورند، بلکه به این معنا که با از بین بردن مشکلات مالی آنان، دلشان را نرم و توجهشان را به زیباییهای دین اسلام و آیین نوعدوستی و برادری آن جلب نمودند!
حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ، با ایثار مال خویش برای پیشرفت اسلام، در روزهایی که اسلام و مسلمین نیاز شدید به بودجه داشتند، بزرگترین حق را بر همۀ مسلمانان جهان تا روز قیامت دارند!
از طرفی، حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ، سختترین مشکلات را به خاطر حفظ ایمان به خدا و دفاع از اسلام و رهبر بزرگوار آن، متحمل شد و از آنجایی که از رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، حمایت همهجانبه داشتند و مایۀ آرامش و تسلّیخاطر ایشان برابر طوفانهای حوادث سهمگین و اندوههای فراوان آغاز رسالت بودند؛ گویی که از تمام مسلمین حمایت کردهاند، چراکه راهنما، راهبر، مرشد و مریدشان را حمایت نمودند؛ از این رو از نگاه مفسّران، آیات زیر در بارۀ حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ و حمایت مالی از پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) نازل شده است:
(أَلَمْ یجِدْکَ یتِیمًا فَاوَی * وَ وَجَدَکَ ضَالاًّ فَهَدَی * وَ وَجَدَکَ عَائِلاً فَأَغْنَی * فَأَمَّا الْیتِیمَ فَلَا تَقْهَرْ * وَ أَمَّا السَّائِلَ فَلَا تَنْهَرْ؛(2)مگر نه تو را یتیم یافت، پس پناه داد؛ تو را سرگشته یافت، پس هدایت کرد؛ تو را تنگ دست یافت و بینیازگردانید، اما [تو نیز به پاس نعمت ما] یتیم را میازار و گدا را مران!)
کلمۀ «عائل»، به معنای تهی دست است که از مال دنیا چیزی ندارد. زمانی که رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، عائل و تنگ دست بودند؛ خدای تعالی، او را از طریق ازدواج با حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ بینیاز گردانید
و حضرت خدیجۀ کبری عَلَيْها السَّلاَمُ، تمامی دارایی خود را به آن حضرت بخشید!(1)
اگر چه برخی از مفسّران، مانند: زمخشری، در «تفسیر کشّاف»(2)و علامۀ طباطبایی، در «تفسیر المیزان»،(3)بینیازی مورد اشاره در این آیه را اقتصادی دانستهاند؛ اما کلی بودن آیه و کلام امام رضا عَلَيْهِ السَّلاَمُکه فرمودند: «خداوند، با مستجاب نمودن دعای پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، ایشان را بینیاز نمود»،(4)میتوان حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ را عاملی بشری و مادی، برای فراهم نمودن بستر بینیازی معنوی و مادی پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) دانست و دلیل بر اثبات این مطلب، کلام قُرَطبی در تفسیر این آیه است که مینویسد: «یعنی تو را به واسطۀ حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ بینیاز نمود.»(5)
بنا بر این، خداوند توسط حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ، پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) را بینیاز ساخت، بهویژه در امور مادّی.
«ابن عبّاس» میگوید: «سألته عن قوله اللّه... ووجدک عائلا یقول فقیراً عند قومک یقولون لا مال لک فأغناک اللّه بمال خدیجة ثم زادک من فضله فجعل دعاءک مستجابا حتی لو دعوت علی حجران یجعله اللّه لک ذهبا لنقل عینه الی مرادک وأتاک بالطّعام حیث لاطعام وأتاک بالماء حیث لاماء واغاثک بالملائکة حیث لا مغیث فأظفرک بهم علی اعدائک؛(6)در مورد تفسیر این آیۀ شریفه که خداوند میفرماید «وَجَدَکَ عائِلاً فَأَغْنی» پرسیدم. حضرت در جواب فرمود: تو را تهی دست یافت، یعنی نزد قومت فقیر بودی! آنان میگفتند: اندوختهای ندارد! خداوند، به وسیلۀ ثروت سرشار حضرت خدیجه بینیازت کرد؛ فضیلت بیشتر به تو داد؛ تو را مستجاب الدعوه قرار داد! چنان که اگر از خدا بخواهی، سنگی را برایت به طلا
1) . علامۀ طباطبایی، سید محمّدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج ۲۰، ص ۳۱۱؛ ابن شهرآشوب، محمّد بن علی، مناقب آل ابیطالب، ج۱، ص ۳۴۵، و ج ۲، ص ۲۹۵.
2) . زمخشری، محمود بن عمر، تفسیر کشّاف، ج ۴، ص ۷۶۸.
3) . علامۀ طباطبایی، سید محمّدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج ۲۰، ص ۳۱۱.
4) . فیض کاشانی، ملا محمّدمحسن، الصافی فی تفسیر القرآن، ج ۴، ص ۳۴۲؛ قمی مشهدی، میرزا محمّد، کنز الدقائق و بحر الغرائب، ج ۱۴، ص ۳۲۱.
5) . قرطبی، محمّد بن احمد، الجامع لأحکام القرآن، ج ۲۱، ص ۹۹.
6) . شیخ صدوق، محمّد بن علی، معانی الأخبار، ص ۵۳؛ مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج ۱۶، ص ۱۴۲.
مبدّل گرداند، بدون چون و چرا تو را به خواستهات میرساند و سنگ تبدیل به طلا میگردد! هر گاه غذایی نداشتی، برایت غذایی فرستاد؛ هر جا آب نبود، برایت آب فراهم ساخت و در آن ایامی که هیچ کس تو را یاری نمیکرد، فرشتگان را به یاری تو فرستاد و به وسیلۀ آنان، تو را بر دشمنانت پیروز گرداند!»
بنا بر این، ثروت حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ، عامل مؤثّر در پیشرفت اسلام بوده است؛
پس این حقیقت، در روایتی که پیش از این ذکر شد، بیان گردیده: «ما قام ولا استقام الدین
الا بسیف علی ومال خدیجة؛(1)دین اسلام، برپا و مقاوم نشد، مگر به دو چیز: اموال خدیجه و شمشیر علی.»
هنگامی که حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ در بستر رحلت قرار گرفت، پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و دخترش، حضرت فاطمۀ زهرا عَلَيْها السَّلاَمُ، همواره کنار بالین آن حضرت بودند و از او پرستاری مینمودند.
از معاذ بن جبل نقل شده: رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، به بالین حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ آمد و دید که او در حال جان سپردن است، فرمود:
«اکره مانزل بک یا خدیجة، وقد جعل اللّه فی الکره خیرا کثیرا فاذا قدمت علی ضرائرک فاقرأهن منی السلام؛ ای خدیجه! برای آنچه از رنج و اندوه بر تو پیش آمده، نگران و اندوهگین هستم، ولی خداوند، در رنج و اندوه؛ خیر بسیار قرار داده! هنگامی که نزد همشوها و همدمهای خود وارد شدی، سلام مرا به آنان رسان!»
حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ عرض کرد: «ای رسول خدا! آن همدمها کیستند؟»
پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) فرمود: «آنان عبارتاند از: مریم دختر عمران، آسیه دختر مزاحم و کلیمه(کُلثُم) خواهر موسی.»
1) . مامقانی، عبداللّه بن محمّدحسن، تنقیح المقال فی احوال الرجال، ج ۳، ص ۷۷؛ سیلاوی، غالب، الأنوار الساطعة من الغرّاء الطاهرة، ص ۱۶۴؛ حائری مازندرانی، محمّدمهدی، شجرة طوبی، ج ۲، ص ۲۳۳.
حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ عرض کرد: «بالرفاء والبنین(1)یا رسول اللّه؛(2)گوارا و مبارک باد! ای رسول خدا!»
پس از وفات حضرت ابوطالب عَلَيْهِ السَّلاَمُ و حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ، مصیبتهای پیاپی و فراوانی به پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) رسید و کافران و مشرکان، جسورتر شده و جرأت بیشتری یافتند و پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) را بیش از گذشته اذیت و آزار نمودند!
روزی رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، از یکی از کوچههای «مکّه» میگذشت؛ ناگاه یکی از مزدوران قریش، ظرفی پر از خاکروبه را بر سر و روی آن حضرت ریخت! هر وقت چنین حوادث تلخی برای پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) رخ میداد، به خانه بازمیگشت و حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ با کمال مهر و محبت، سر و صورت آن حضرت را میشست و برخوردهای پرعطوفت حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ، مرهمی بر زخمهای پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بود! اینک پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) به خانه بازگشته، ولی جای خالی حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ را مینگرد! به راستی پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بسیار رنجیدهخاطر شد... حضرت فاطمۀ زهرا عَلَيْها السَّلاَمُ، در حالی که میگریست، به جای مادرش، حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ، آب آورد تا سر و روی پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) را بشوید! پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) به او فرمود: «دخترم! گریه مکن! خداوند، گزند دشمن را از پدرت دفع خواهد کرد!»(3)
به راستی پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، پس از بازگشت از قبرستان، سوی خانه و دیدار حضرت زهرا عَلَيْها السَّلاَمُ که در آن وقت خردسال بود چه حالتی داشت و چگونه میتوانست جای خالی حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ را پس از بیست و پنج سال ایثار و مقاومت بنگرد؟ عظمت این مصیبت و فاجعه را جز خدای بزرگ نمیداند! شاید بتوان گفت که در زندگی پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، هیچ مصیبت و حادثۀ
1) . جمله «بالرفاء والبنین»، اصطلاحی است که در آن عصر در عروسیها به عنوان مبارک باد گفته میشد، تقریباً معادل فارسی آن چنین است: «به به از این دیدار، مبارک و پرثمر باد.»
2) . طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج ۱۰، ص ۳۰؛ مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج ۱۹، ص ۲۰ و۲۴.
3) . ابن هشام حمیری، ابومحمد عبدالملک، السیرة النبویة، ج ۲، ص ۵۸.
تلخی برای آن حضرت، مانند رحلت جانسوز حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ نبود که به حق، جگرسوز و کمرشکن بود! چرا که وجود حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ، عامل مهمی در ساختار زندگی درخشان رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و حیات و پیشرفت اسلام، در سالهای آغاز بعثت بود، اگر وجود حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ در کنار پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، دارای این تأثیر عظیم نبود؛ فقدان او موجب آن همه تأثر و اندوه وصف ناپذیر پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) نمیگردید و مرگ او باعث بیتابی پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) نمیگشت و سال مرگش «سال حزن» اعلام نمینمود!
پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، در طول سالهایی که بعد از رحلت حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ زنده بود؛ از او به عظمت یاد میکرد و سهم او را در پیشرفت اسلام، همواره یادآوری مینمود و در سوگش و یاد خاطراتش اشک میریخت! آن همه تأثّر و یادآوری، بیانگر چیست؟!
موضعگیریهای حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ در دفاع از اسلام و پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، از عوامل مهم تحکیم و گسترش اسلام بود. او اولین بانوی مسلمان بود و ایثار و مقاومتش، همطراز شمشیر امیرمؤمنان علی عَلَيْهِ السَّلاَمُ به حساب میآمد. چگونه پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، آن همه فداکاریهای او را فراموش کند و رحلت جانسوزش را یک حادثۀ معمولی تلقّی نماید؟!
اندوه
جانکاه پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در فراق او، بیانگر عظمت، ایثار، فداکاریها و مقاومتهای حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ است؛ چرا که رحلت آن حضرت، یکی از ستونهای استوار و محکم اسلام را ویران ساخت و وفات دلخراش حضرت ابوطالب عَلَيْهِ السَّلاَمُ، چند روز قبل از او نیز، فاجعۀ کمرشکن دیگری بود! از این رو، پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) با از دست دادن این دو یار استوار و پرصلابت، دیگر توان زندگی در مکه را نداشت؛ به همین دلیل ناگزیر به هجرت سوی مدینه شد!
در این باره هر چه بگوییم، کم گفتهایم و نمیتوانیم، یک هزارم مطلب را ترسیم نماییم! چگونه میتوان تأثر و اندوه عمیق پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) از فراق حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ را با زبان و قلم بیان کرد؟ آیا میتوان با یک لیوان معمولی، آب دریا را برداشت؟!
تا اینجا مطالبی به اختصار پیرامون شخصیت، جلالت، عظمت، شأن، ایثار و خدمات بسیار ارزشمند حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ به پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) عنوان
شد. در یک کلام لازم است گفت:
«سخن راندن از حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ، هم سهل است و هم صعب! سهل است؛ چرا که کدام مسلمان میباشد که نام این بانوی بزرگوار و حکایت ایثار بیمانند او و تأثیر آن در احداث، ابقا و اقامۀ دین اسلام را نشنیده باشد؟ صعب و دشوار است؛ چون با شخصیتی عظیم روبهرو هستیم که مات و مبهوت عظمت و جلالت اوییم! سخن گفتن در مورد چنین بانویی، کار سادهای نیست و با این قلمهای سرشکسته و درمانده، نمیتوان قلم زد.»
اما نکتهای که در خور اهمیت است آن است که همان گونه که شخصیت و عظمت آن حضرت، در افق اعلی میباشد و قلم و بیان از وصف آن عاجز است؛ مظلومیت آن حضرت نیز چنین است! در مظلومیت و غربت آن حضرت، همین بس که با اینکه برترین همسران پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بوده و رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) نیز به این مطلب تصریح نموده، ولی در عین حال عدهای از اهل سنت، آن گونه که از عایشه تجلیل میکنند، از سایر همسران پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، بهویژه حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ، تجلیل به عمل نمیآورند!
به عنوان نمونه یک بانوی سنّی به نام «فاطمۀ محجوب» که پزشک و اهل سیوط(1)و شافعی مذهب میباشد. ایشان میگوید: «وقتی که من در آمریکا مشغول تحصیل بودم، با خودم عهد کردم که اگر موفق به اخذ مدرک پزشکی شدم کتابی در معرفی بانوان بزرگ اسلام بنویسم.»
تا اینکه وی بالاخره موفق به گرفتن مدرک پزشکی میشود و به عهد خود عمل میکند و کتابی که با خود عهد کرده بود به نام «الموسوعة الذهبیة فی أعلام النساء» به رشتۀ تحریر درمیآورد.
این کتاب یک دائرة المعارف عظیم در معرفی بانوان بزرگ اسلام است و حدود چهل جلد است و همزمان زیر نظر ادارۀ اوقاف مصر، به زبان فرانسه و انگلیسی نیز ترجمه و به چاپ رسیده است. نویسنده، طبق حروف الفبا به شرح حال بانوان نمونۀ اسلام پرداخته است. تا میرسد به حرف «خاء»؛ و در حرف «خاء» قاعدتاً باید نام حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ که
1) . سیوط، یکی از شهرهای بزرگ مصر میباشد و در شمال شرقی اسکندریه واقع شده است.
برترین همسر رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و بزرگ ترین یار و مددکار آن حضرت بوده است را بیاورد و به تفصیل در بارۀ او قلم فرسایی کند، ولی با کمال تأسف در حرف «خا» هیچ نامی از حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ نبرده، گویا که آن حضرت اصلاً در این عالم وجود خارجی نداشته است. اما همین نویسندۀ سنّی به حرف «ع» که میرسد نام عایشه را با عزّت و احترام میبرد و در تمجید عایشه غوغا میکند، تا جایی که دو جلد از این موسوعۀ چهل جلدی خودش را اختصاص به شرح حال عایشه میدهد و این بیانگر بغض و عداوت نویسنده نسبت به حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ میباشد.
از این قبیل جفاها توسط نویسندگان اهل سنت در حق حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ بسیار زیاد است و حاضر نیستند آن گونهای که از عایشه تجلیل میکنند از حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ سخنی به میان آورند. گویی رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، همسری جز عایشه نداشته است! دلیل آن، بغض و عداوت عایشه نسبت به امام امیرمؤمنان علی عَلَيْهِ السَّلاَمُ میباشد؛ زیرا در طول تاریخ اسلام، بهویژه بعد از شهادت پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، هر کس که طرفداری از امیرمؤمنان علی عَلَيْهِ السَّلاَمُ کرد، مبغوض و مطرود غاصبان خلافت و پیروان آنان گشت و هر کس که دشمنی و عداوت با آن حضرت نمود؛ مورد احترام و تجلیل قرار گرفت؛ پس در میان همسران پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، تجلیل بیاندازه از عایشه، توسط پیروان اصحاب سقیفه، دلیلی جز این ندارد.
همان طور که در میان همه برادرزنهایی که پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) داشته، فقط به معاویه، «خال المؤمنین» میگویند، در صورتی که چنین لقبی را حاضر نیستند که به محمّد بن ابوبکر دهند، با اینکه او نیز برادرزن پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بوده است. اما چون طرفدار و مدافع امیرمؤمنان علی عَلَيْهِ السَّلاَمُ بوده، نه تنها حاضر نشدند او را «خال المؤمنین» گویند، بلکه فرزند خلیفۀ اول خود (ابوبکر) را به فجیعترین شکل به شهادت رساندند!
حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ نیز به همین دلیل در طول تاریخ، مورد بیمهری عدهای از خوارج، نواصب و دشمنان اهل بیت: قرار گرفته، اما بالعکس از عایشه همواره به نیکویی و عظمت یاد میکنند! در صورتی که عایشه نه فرزندی از پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) داشته که منشأ خیرات و برکات شده باشد و نه ثروتی که در راه اسلام خرج کرده باشد و نه اخلاق شایستهای که موجب
خوشایندی و دلگرمی پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بوده باشد، تا جایی که بنا به نقل خود اهل سنت، به طور مکرر اسباب ناراحتی و خشم رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) را فراهم آورده که در چندین مورد که پدرش ابوبکر شاهد جسارتها و اهانتهای او به پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بوده، طاقت نیاورده و سیلی محکمی به صورت دخترش، عایشه زده، طوری که خون از صورت او جاری شده است!(1)
عایشه، اسائۀ ادب نسبت به ساحت مقدس پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) را به جایی رسانید که وقتی آن حضرت مشغول نماز میشد؛ روبهروی پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) مینشست و پاهایش را میگشود و به مسخرهگی میپرداخت!(2)
او جسارت به پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) را به نهایت رسانید به گونهای که چندین مرتبه به حضرت گفت: «تویی آن کسی که ادّعا میکنی، پیامبر خدا هستی؟!!»(3)پناه میبریم به خدای منّان، از این جسارتها! مگر عایشه آن حضرت را پیامبر بر حق نمیدانست که نسبت به وی این چنین گستاخی و بیادبی مینموده است؟!
از مظلومیتهای بارز حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ، تخریب مزار آن حضرت است. مسلمانان در سال ۷۲۷ هجری قمری بارگاهی روی مرقد حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ بنا کردند. مردم مکه و سایر زائران کنار قبر او میآمدند و آنجا متوسل به حضرت میشدند و راز و نیاز با خدا میکردند و اظهار ادب و خلوص مینمودند و قصیدههایی بسیار فصیح و پرمحتوا که ادیبان عرب در
1) . غزالی، ابوحامد محمّد بن محمّد، احیاء العلوم، ج ۲، ص ۴۳۵؛ مناوی، محمّد عبدالرؤوف، فیض القدیر، ذیل حدیث، ۴۱۰۰؛ ابویعلی، احمد بن علی تمیمی، مسند ابی یعلی، ج ۸، ص ۳۰، ح ۴۶۷۰؛ صالحی شامی، محمّد بن یوسف، سبل الهدی والرشاد فی سیرة خیر العباد، ج ۹، ص ۷۱.
2) . بخاری، محمّد بن اسماعیل، صحیح البخاری، ج ۱، ص ۱۰۱ و ج ۲، ص ۶۱؛ امام مسلم، مسلم بن حجاج نیشابوری، صحیح مسلم، ج ۲، ص ۶۰؛ نیشابوری، ابواسحاق احمد بن محمّد ابراهیم ثعلبی، تفسیر الثعلبی، ج ۳، ص ۳۱۵؛ نسائی، احمد بن شعیب، سنن النسائی، ج ۱، ص ۱۰۲؛ ابن حنبل، احمد بن محمّد شیبانی، مسند احمد بن حنبل، ج ۶، ص ۴۱۸، بیهقی، احمد بن حسین، السنن الکبری، ج ۱، ص ۱۲۸ و ... .
3) . غزالی، ابوحامد محمّد بن محمّد، احیاء العلوم، ج ۲، ص ۲(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)؛ قمی شیرازی، محمّدطاهر، کتاب الاربعین، ص ۶۲۵؛ عاملی، سید عبدالحسین شرف الدین، المراجعات، ص ۳۲۶، امینی نجفی، عبدالحسین، الغدیر فی الکتاب والسنة والادب، ج ۱۱، ص ۱۶۳.
شأن حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ سروده بودند در لوحهایی نوشته و در آن بارگاه نصب میکردند. و دریغا! در سال ۱۳۴۴ هجری قمری با تسلط وهابیان بیرحم و سبک مغز، همۀ آن بارگاههای مقدس را به بهانۀ باطل، مبنی بر اینکه توسل به آنها یک نوع شرک است، ویران کردند و با این کار ظالمانه خود، حق عظیمی که این بانوی بزرگوار به گردن اسلام و مسلمین دارد را ادا نمودند؟!
زیارت قبر حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ، مورد توجه پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و خاندان رسالت بوده و به توصیۀ آنان، شیعیان نیز قبر آن حضرت را زیارت نموده و مینمایند.
مرحوم آیت اللّه سبزواری در این باره مینویسد:
«ویستحب زیارة قبر خدیجة المعروفة بالمعلّی، لانّها اُمِّ المسلمین ومِنْ برِّ الأولاد
بأمّهم زیارة قبرها بعد ارتحالها، مع آنها بذلت نهایة جهدها فی خدمة سَیِّدِ المُرْسَلِین اِلی غَیرِ ذلِکَ مِن مَفاخِرِها الَّتی مَلأت کتب الفریقین، فَمَن شَکَّ بَعدَ ذلک فی رُجحان زیارتهَا فهَوُ عاقٌّ لأُمِّه؛(1)زیارت قبر حضرت خدیجه در قبرستان معلّی؛ مستحب است؛ چرا که او مادر مسلمانان است! از جمله نیکیهای فرزند لایق و حقشناس در حق مادرش این است که پس از رحلت او، قبرش را زیارت نماید. او افزون بر حق مادری بر مردم باایمان، از هیچ تلاش و فداکاری در یاری و همراهی سالار پیامبران و خدمت خالصانه به اهداف آن حضرت، فروگزار نکرد و ثروت و امکانات خویش را در راه پیشرفت و استواری دین خدا و پیامبرش، در طبق اخلاص نهاد. او دارای ویژگیها و امتیازات و افتخارات بیشماری است که در انبوه کتابهای معتبر شیعه و اهل سنت موج میزند! با این وصف، اگر کسی در رجحان زیارت او تردید کند، در حقیقت، به مادر خوش ستم روا داشته است!»
1) . سبزواری، سید عبدالاعلی، مهذّب الأحکام، ج ۱۴، ص ۴۰۰.
در این مجموعه، سزاوار بود که فصلی به عنوان معجزات و کرامات حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ منظور گرد. اما لازم است بگویم که زندگی سراسر پرخیر و برکت آن حضرت، چیزی جز معجزه و کرامت نبوده و نیست. ولی معجزه و کرامتی که از ناحیۀ آن حضرت، شامل حال اینجانب شد و این انگیزه را در من ایجاد کرد که کتابی در باب فضایل، مناقب و ویژگیهای آن حضرت به نگارش درآورم، آن است که این حقیر، از امکانات مالی مناسبی برخوردار نبودم، تا اینکه همسر اینجانب صاحب حملی شد و از آنجا که مستحب است قبل از به دنیا آمدن طفل، نام روی او گذاشته شود، پس بنده بدون آنکه در کتابی خوانده یا از کسی شنیده باشم، به ناگاه به ذهنم خطر کرد که اگر میخواهی از تنگ دستی نجات یابی، نام این حمل را خدیجه بگذار! حقیر هم نام خدیجه را روی او گذاشته، تا اینکه در بیستم جمادی الثانی، سالروز ولادت حضرت زهرا عَلَيْها السَّلاَمُ این دختر به دنیا آمد و از آن روز به بعد، وضع زندگی ما به طور کلی تغییر کرد و گشایشی در امور مادی ما ایجاد شد. عجیب آن است که تا به حال به هر کس هم که این توصیه را نمودم، نتیجه گرفته و از امکانات مالی خوبی برخوردار گردیده است! گویا این اثر، در نام شریف آن حضرت میباشد، که اگر کسی نام دخترش را خدیجه بگذارد؛ گرفتار فقر و تنگ دستی نخواهد شد.
ابن اثیر جزری، عزالدین علی بن محمد (م ۶۳۰ ق)، اسد الغابة فی معرفة الصحابه، بیروت: انتشارات دارالفکر، ۱۴۰۹ ق.
ابن اثیر جزری، مجدالدین علی بن محمد (م ۶۰۶ ق)، جامع الاُصول فی أحادیث الرسول، تحقیق: عبدالقادر الأرناؤوط، بیروت: مکتبة دارالبیان، ۱۳۸۹ ه.
ابن حبان بُستی، محمد بن احمد (م ۳۵۴ ق)، صحیح ابن حبّان بترتیب ابن بلبان، ترتیب: علی بن بلبان فارسی (م ۷۳۹ ق)، تحقیق: شعیب الأرنؤوط، بیروت: مؤسّسة الرسالة، ۱۴۱۴ ق.
ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی (م ۸۵۲ ق)، الاصابة فی تمییز الصحابة، تحقیق عادل احمد، علی محمّد، بیروت: دارالکتب العلمیة، ۱۴۱۵ ق.
، تهذیب التهذیب، بیروت: دار الفکر، ۱۴۰۴ق / ۱۹۸۴م.
، فتح الباری بشرح صحیح البخاری، تحقیق: عبد العزیز بن عبد اللّه بن باز، بیروت: دار الفکر، ۱۳۷۹ ق.
ابن حنبل، احمد بن محمّد شیبانی (م ۲۴۱ ق)، فضائل الصحابة، تحقیق: وصی اللّه بن محمّد عبّاس، مکه: جامعة اُمّ القری، ۱۴۰۳ ق.
، مسند احمد بن حنبل، بیروت: دار صادر، [بی تا].
ابن سعد واقدی، ابو عبداللّه محمّد (م ۲۳۰ ق)، الطبقات الکبری، بیروت: دار صادر، ۱۳۸۶ق.
ابن شهرآشوب، محمّد بن علی مازندرانی (م ۵۸۸ ق)، مناقب آل ابیطالب، تحقیق: گروهی از اساتید نجف اشرف، نجف: المکتبة الحیدریة، ۱۳۷۶ ق.
ابن عساکر، علی بن حسن (م ۵۷۱ ق)، تاریخ مدینة دمشق، تحقیق: علی شیری، بیروت: دارالفکر، ۱۴۱۵ ق.
ابن عماد حنبلی، عبدالحی بن عماد، شذرات الذهب فی أخبار من ذهب، بیروت: داراحیاء التراث، [بی تا].
ابن کثیر، اسماعیل بن عمر بن کثیر دمشقی (م ۷۷۴ ق)، البدایة و النهایة، تحقیق: علی شیری، بیروت: داراحیاء التراث العربی، ۱۴۰۸ ق.
، السیرة النبویة، تحقیق: مصطفی عبدالواحد، بیروت: دارالمعرفة، ۱۳۹۶ ق.
ابن ماجه قزوینی، محمّد بن یزید (م ۲۷۵ ق)، سنن ابن ماجه، تحقیق: محمّد فؤاد عبد الباقی، بیروت: دار إحیاء التراث، ۱۳۹۵ ق.
ابن منظور، محمّد بن مکرم، مختصر تاریخ دمشق لابن عساکر، به کوشش: روحیه نحاس، دمشق: ۱۴۰۴ ق / ۱۹۸۴ م.
ابن واضح یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب اسحاق (م ۲۸۴ ق)، تاریخ یعقوبی، ترجمه: محمّدابراهیم آیتی، تهران: انتشارت علمی و فرهنگی، چاپ ششم، ۱۳۷۱ش.
ابن هشام حمیری، ابومحمد عبدالملک (م ۸ ۲۱۳ ق)، السیرة النبویّة، به کوشش: عمر عبدالسّلام تدمری، بیروت: ۱۴۱۰ ق / ۱۹۹۰ م.
ابو نعیم، احمد بن عبداللّه اصبهانی (م ۴۳۰ ق)، دلائل النبوّة، تحقیق: محمّد روّاس قلعجی وعبدالبر عبّاس، بیروت: دار النفائس، ۱۴۰۶ ق، دوم.
ابو یعلی، احمد بن علی تمیمی موصلی (م ۳۰۷ ق)، مسند أبی یعلی، تحقیق: إرشاد الحقّ الأثری، جدّه: دار القبلة، ۱۴۰۸ ق.
ابوالقاسم کوفی، علی بن احمد (م ۳۵۲ ق)، الاستغاثه فی بدع الثلاثة، تهران: مؤسسة الاعلمی، ۱۳۷۳ ش.
اربلی، علی بن عیسی (م ۶۹۳ ق)، کشف الغمة فی معرفة الائمة۷، بیروت: دار الاضواء، ۱۴۰۵ ق.
امام مسلم، مسلم بن حجاج نیشابوری (م ۲۶۱ ق)، صحیح مسلم، بیروت: دار الفکر، [بی تا].
بخاری، محمّد بن اسماعیل (م ۲۵۶ ق)، صحیح البخاری، بیروت: دارالفکر، ۱۴۰۱ ق.
بکری، ابوالحسن احمد بن عبداللّه، الانوار فی مولد النبی محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، قم: انتشارات شریف رضی، ۱۴۱۱ ق.
بلاذری، احمد بن یحیی (م ۲۷۹ ق)، انساب الاشراف، تحقیق: سهیل زکار، ریاض زرکلی، بیروت: دارالفکر، ۱۴۱۷ ق.
بیهقی، ابوبکر احمد بن حسین (م ۴۵۸ ق)، السنن الکبری، تحقیق: محمّد عبد القادر عطا، بیروت: دار الکتب العلمیّة، ۱۴۱۴ ق.
، دلائل النبوة، مدینۀ منوره: مکتبة السلفیة، ۱۳۸۹ ق.
حاکم نیشابوری، ابو عبداللّه (م ۴۰۵ ق)، المستدرک علی الصحیحین، بیروت لبنان: دارالمعرفة، ۱۴۰۶ ق.
حائری مازندرانی، محمّدمهدی (م ۱۳۶۹ ش)، شجرۀ طوبی، النجف الاشرف: مکتبة الحیدریة، ۱۳۸۵ ق.
حلبی، علی بن برهان (م ۱۰۴۴ ق)، السیرة الحلبیه، بیروت: دارالمعرفة، ۱۴۰۰ ق.
خصیبی، حسین بن حمدان، الهدایة الکبری، بیروت: مؤسسة البلاغ، ۱۴۱۱ق / ۱۹۹۱م.
خوئی، سیّد ابوالقاسم موسوی (م ۱۴۱۳ ق)، معجم رجال الحدیث، قم: مدینة العلم، ۱۴۰۳ ق.
ذهبی، شمس الدین محمّد بن احمد عثمان (م ۷۴۸ ق)، سیر اعلام النبلاء، تحقیق: شعیب ارنووط و حسین اسد، بیروت: مؤسسة الرسالة، ۱۴۱۳ ق.
، میزان الاعتدال فی نقد الرجال، بیروت: دار المعرفة، ۱۳۸۲ق / ۱۹۶۳م.
زمخشری، ابوالقاسم محمود بن عمر (م ۵۳۸ ق)، الکشّاف، بیروت: دار المعرفة.
سبحانی، جعفر، فروغ ابدیت، قم: بوستان کتاب، ۱۳۷۲ش.
سبط ابن جوزی، شمسالدین یوسف بن قزاوغلی (م ۶۵۴ ق)، تذکرة الخواصّ الاُمّة فی خصائص الأئمّة، قم: شریف رضی، ۱۴۱۸ ق.
سیلاوی، غالب، الأنوار السّاطعة من الغرّاء الطّاهرة، [بی جا]: چاپخانه علمیه، ۱۴۲۱ق.
شوشتری، محمّدتقی تستری (م ۱۴۱۵ ق)، قاموس الرجال فی تحقیق رواة الشیعة ومحدّثیهم، قم: مؤسسة النشر الإسلامی، ۱۴۱۰ ق.
شهرستانی، محمّد بن عبدالکریم (م ۵۴۸ ق)، الملل والنحل، بیروت: دار المعرفة، ۱۴۰۶ ق.
شهید ثالث، قاضی نور اللّه شوشتری هندی (م ۱۰۱۹ ق)، إحقاق الحقّ و إزهاق الباطل، با تعلیقات: سید شهاب الدین مرعشی، قم: مکتبة آیة اللّه مرعشی، ۱۴۱۱ ق.
شیخ حر عاملی، محمّد بن حسن (ت ۱۱۰۴ ق)، إثبات الهداة بالنصوص والمعجزات، شرح و ترجمه: محمّد نصر اللّهی، قم: المطبعة العلمیّة.
شیخ صدوق، ابوجعفر محمّد بن علی بن الحسین بن بابویه قمی (م ۳۸۱ ق)، عیون أخبار الرضا عَلَيْهِ السَّلاَمُ، تحقیق: سیّد مهدی حسینی لاجوردی، تهران: جهان.
، معانی الأخبار، تحقیق: علی اکبر الغفّاری، قم: مؤسسة النشر الإسلامی، ۱۳۶۱ ش.
شیخ طوسی، ابوجعفر محمّد بن حسن (م ۴۶۰ ق)، الامالی، قم: دار الثقافة، ۱۴۱۴ق.
شیرازی، محمّدطاهر قمی، کتاب الأربعین، قم: چاپ علمیه، ۱۳۵۸ ش.
صالحی شامی، محمد بن یوسف (م ۹۴۲ ق)، سبل الهدی و الرشاد فی سیرة خیرالعباد، تحقیق: عادل احمد عبد الموجود، بیروت: دار الکتب العلمیة، ۱۴۱۴ ق.
طبرسی، فضل بن حسن (م ۵۴۸ ق)، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، چاپ هاشم رسولی محلاتی و فضلاللّه یزدی طباطبایی، بیروت، ۱۴۰۸ / ۱۹۸۸.
طبری، عماد الدین حسن بن علی (ق ۷ق)، کامل بهایی، تحقیق: اکبر صفدری قزوینی، تهران: مرتضوی، ۱۳۸۲ ش.
عاملی، سید جعفر مرتضی، الصحیح من سیرة النبی الأعظم، بیروت: دار السیرة، ۱۴۱۵ ق.
، بنات النبی ام ربائبه، قم: مکتبه الاعلام الاسلامی، ۱۴۱۳ ق.
عاملی، سید عبدالحسین شرف الدین (م ۱۳۷۷ ق)، المراجعات، تحقیق: حسین الراضی، قم: دارالکتاب الإسلامی.
علامۀ امینی، عبدالحسین بن احمد (م ۱۳۹۰ ق)، الغدیر فی الکتاب والسنّة والأدب، تهران: دارالکتب الاسلامیة، ۱۳۷۲ ق.
علامۀ امینی، عبدالحسین بن احمد (م ۱۳۹۰ ق)، الغدیر فی الکتاب والسنّة والأدب، بیروت: دار الکتاب العربی، ۱۳۸۷ ق.
علامۀ طباطبایی، سید محمّدحسین (م ۱۴۰۲ ق)، المیزان فی تفسیر القرآن،قم: إسماعیلیان، ۱۳۹۴ ق.
علی بن محمّد الواسطی الشافعی (ابن المغازلی) (م ۴۸۳ ق)، مناقب علی بن ابی طالب۷ (المناقب لإبن المغازلی)، به کوشش: محمّدباقر البهبودی، تهران: المکتبة الإسلامیة، ۱۴۰۲ ق.
علی دخیّل، علی محمّد، اعلام النساء، لبنان: الدار الاسلامیة، ۱۴۱۲ق.
، زنان بزرگ اسلام (خدیجه)، ترجمه: فیروز حریرچی، تهران: امیرکبیر، ۱۳۶۴ش.
غروی اردبیلی، محمّد بن علی (م ۱۱۰۱ ق)، جامع الرواة، بیروت: دارالأضواء، ۱۴۰۳ ق.
غزالی، ابو حامد محمّد بن محمّد (م ۵۰۵ ق)، إحیاء العلوم (إحیاء علوم الدین)، تحقیق: دار الهادی، بیروت: دار الهادی، ۱۴۱۲ق.
فیض کاشانی، ملا محمّدمحسن بن شاه مرتضی (م ۱۰۵۹ ق)، الصافی فی تفسیر القرآن (تفسیر الصافی)، تهران: مکتبة الصدر، ۱۴۱۵ ق.
قرطبی، محمّد بن احمد انصاری (ت ۶۷۱ ق)، الجامع لأحکام القرآن (تفسیر القرطبی)، تحقیق: محمّد عبد الرحمن مرعشلی، بیروت: دار إحیاء التراث العربی، ۱۴۰۵ ق.
قمی مشهدی، میرزا محمّد (م ۱۱۲۵ ق)، کنز الدقائق و بحر الغرائب، تحقیق: مجتبی عراقی، قم: مؤسسة النشر الاسلامی، ۱۴۰۷ ق.
کاظمی قزوینی، سید امیرمحمّد، الآلوسی والتشیع، قم: مرکز الغدیر للدراسات.
کتانی، سلیمان، فاطمة الزهراء۳ وتر فی غمد، بیروت: دار الکتاب العربی، ۱۳۹۹ق.
مامقانی، عبداللّه بن محمّدحسن (م ۱۳۵۱ ق)، تنقیح المقال فی علم الرجال، نجف: طبع رحلی، چاپ سنگی، مطبعه رضویه، [بی تا].
مجلسی، محمّدباقر (م ۱۱۱۰ ق)، بحار الأنوار، تحقیق: محمّدباقر بهبودی، بیروت: دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۳ ق.
، حیوة القلوب، تحقیق: علی امامیان، قم: سرور، ۱۳۸۴ش.
محدث قمی، شیخ عباس (م ۱۳۵۹ ق)، سفینة البحار، تحت اشراف علی اکبر الهی خراسانی، مشهد: آستان قدس رضوی، ۱۴۱۶ق.
، منتهی الآمال، تحقیق: حسینی، ۱۳۷۱ ش.
محلاتی، ذبیح اللّه، ریاحین الشریعه، تهران: دارالکتب الاسلامیة، ۱۴۰۴ ق.
مناوی، محمّد عبد الرؤوف (ت ۱۰۳۱ ق)، فیض القدیر فی شرح الجامع الصغیر، تحقیق: احمد عبدالسلام، بیروت: دارالکتب العلمیة ۱۴۱۵ ق.
مؤلف مجهول، تاریخ سیستان، تحقیق: ملکالشعرای بهار.
نجاشی، احمد بن علی (م ۴۵۰ ق)، رجال النجاشی (فهرس أسماء مصنّفی الشیعة)، بیروت: دار الأضواء، ۱۴۰۸ ق.
نسائی، احمد بن شعیب (م ۳۰۳ ق)، سنن النسائی بشرح الحافظ جلال الدین السیوطی وحاشیة الإمام السندی، بیروت: دار الجیل، ۱۴۰۷ ق.
نمازی شاهرودی، شیخ علی (م ۱۴۰۵ ق)، مستدرک سفینة البحار، تحقیق: بخل المؤلف، مؤسسة النشر الاسلامی، ۱۴۱۸ ق.
نویری، احمد بن عبدالوهّاب، نهایة الارب فی فنون الارب، قاهره، [۱۹۲۳] ۱۹۹۰.
نیشابوری، ابواسحاق احمد بن محمّد ابراهیم ثعلبی، تفسیر الثعلبی، بیروت: دار إحیاء التراث العربی، ۱۴۲۲ق / ۲۰۰۲م.
شرح حال حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ با استناد به منابع مهم تاریخی و حدیثی است. از دیدگاه نویسنده: خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ، دارای القابی است: طاهره، کبری، مبارکه، غرّا، سیدة نسوان، که لقب کبری از شهرت بیشتری برخوردار است و پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بعد از ازدواج او را با این لقب خواند. در عصر جاهلیت، اعراب با دادن لقب طاهره به آن حضرت به صراحت به این فضیلت در او اعتراف کرده اند. او به عظمت و شرافت آراسته بود. در دعای ندبه نیز از او به لقب غرّا (شامخ و ارجمند) یاد شده است. به هر صورت، صرف نظر از روایت شاذ یعقوبی که ازدواج پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) با خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ را حاصل دیداری ناگهانی در صفا و مروه دانسته، در بیشتر منابع سفر تجاری به شام مقدمۀ اصلی این ازدواج ذکر شده است؛ اما آنچه بسیار مهم است این است که ازدواج خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ با پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) هیچ ربطی به سفر تجاری نداشته است. این دو بزرگوار همدیگر را خوب می شناختند. آنان به علت انتساب خویشاوندی و هم چنین کوچکی شهر مکّه نسبت به یکدیگر آشنایی کامل داشتند.
کلیدواژه: حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ، پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، تاریخ اسلام، ازدواج، خواستگاری، صداقت، خانواده.
خدیجه دختر خُوَیلِد بن اسد، أمّ المؤمنین،(2)نخستین همسر پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و نخستین زن
1) زنان پیامبر اکرم و زنان با پیامبر اکرم، تهران: مؤسسه انتشارات امیرکبیر، ۱۳۹۵، ص ۴۳ ۶۴.
2) . اُمّ المؤمنین: لقبی که در فرهنگ اسلامی به طور مشترک بر همسران پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) اطلاق گردیده است. این لقب از مضمون آیۀ شش سورۀ احزاب گرفته شده است که ضمن بیان حق پیامبر اکرم (صلی الله علیه آله)بر مؤمنان، می فرماید:Ñ Ø «النَّبیُ أوْلی بِالْمؤمِنینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ أَزْواجُهُ أُمَّهاتُهُم؛ پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) نسبت به مؤمنان از خودشان سزاوارتر است و همسران او مادران آنها (مؤمنان) محسوب می شوند.» در واقع با نزول این آیۀ شریفه، مسلمانان موظف گشتند تا در مناسبات اجتماعی خود، مراتب تکریم همسران آن حضرت را به جای آورند. گفتنی است که به عنوان یکی از جوانب حرمت همسران و حفظ حریم رسول اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، ازدواج با ایشان پس از درگذشت آن حضرت تحریم شده است؛ نه این که آنان بر مردان محرم هستند. برای تفصیل بیشتر ر.ک: تفسیر ابوالفتوح رازی، ذیل تفسیر آیه.
مسلمان است. پدرش خُوَیلِد بن اسد بن عبدالعُزّی بن قُضَی بن کِلاب بن مُرَّة بن کعب بن لُؤَیَ بن غالب بن فِهر بن مالک بن نِضر بن کنانه است(1)که در مقایسه با سلسلۀ انساب پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) می توان اشتراک این دو بزرگوار را در اجداد خود از قُصَی بن کِلاب تا عدنان به وضوح دریافت.
پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) فرزند عبد اللّه بن عبدالمطلب بن هاشم بن عبدمَناف بن قُصَی بن کِلاب بن مُرَّة بن کعب است. عبدالعزی و عبدمناف با هم برادر بوده اند. پس رسول اللّه(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) با خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ نوۀ عموی یکدیگرند و خویشاوندی نزدیکی میان آنان وجود داشته است.
نِضر بن کنانه اولین کسی است که به نام قریش خوانده شده است.
خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ از تیره بنی اسد می باشد.این طایفه از ذُریه اسد بن عبدالعزّی هستند که بطنی از عدنان و شاخه ای بزرگ از قبیلۀ قریش به حساب می آیند.(2)مادرش فاطمه، دختر زائدة بن أصَم بن هرم است که از لُؤیّ بن غالب با پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و دیگر هاشمیان مشترک می شود.(3)
در زادروز خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ اختلاف است. بنا به نقل پسر برادرش حُکیم بن حَزام او پانزده سال قبل از عام الفیل متولد شد و بنا به نقل عبد اللّه بن عباس سه سال قبل از عام الفیل متولد شده است.(4)خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ در یکی از خانواده های اصیل و شریف قریش به دنیا آمد. پدرش خویلد در دورۀ جاهلیت مهتر طایفۀ خود بود. در جنگ فجار دوم و در روزی که قریش
1) . ابن سعد واقدی، ابوعبداللّه محمّد، الطبقات الکبری، ج ۸، ص ۷ ۸؛ بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الأشراف، ج ۱، ص ۴۸۰، زبیری، مصعب بن عبداللّه، نسب قریش، ص ۲۳۰.
2) . بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج ۱، ص ۲۱۴.
3) . ابن سعد واقدی، ابوعبداللّه محمّد، الطبقات الکبری، ح ۸، ص ۷۸؛ بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الأشراف، ج ۱، ص ۴۸۰؛ زبیری، مصعب بن عبداللّه، نسب قریش، ص ۲۳۰.
4) . ابن سعد واقدی، ابوعبداللّه محمّد، الطبقات الکبری، ج ۸، ص ۸.
آماده جنگ با کنانه شد، او ریاست طایفۀ اسد را برعهده داشت.(1)
نوشته اند هنگامی که تُبع، شاه قدرتمند یمن، با لشکر خود وارد مکّه شد و قصد داشت حجر الاسود را با خود به یمن ببرد، خویلد در مقام دفاع با او به نزاع برخاست. خویلد آن چنان شجاعتی از خود نشان داد که تبع از تصمیم خود منصرف شد. این ایستادگی نشان دهندۀ موقعیت ممتاز او در آن عصر است.(2)
به استناد شواهد تاریخی خویلد علاوه بر خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ فرزندان دیگری نیز داشته است که از آن میان عَوّام، حَزام و هاله شهرت بیشتری دارند. شهرت عوام به واسطه فرزندش زُبیر صحابی رسول اللّه(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و حزام به واسطه فرزندش، حُکیم که از مردان شریف و محترم قریش بود و هاله به واسطه فرزندش، ابوالعاص، داماد رسول اللّه بوده است.(3)
خویلد شش برادر به نام های حبیب، حارث، حُوَیرث، مُطَلِّب عَمرو و نَوفَل داشت که در میان آنان نوفل به جهت فرزندش وَرَقَه از شهرت بیشتری برخوردار است. ورقة بن نوفل در مقطعی از زندگانی پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ نقش خاصی را ایفا کرده است. ورقه از شخصیت های برجسته و به عنوان دانشمند مسیحی مکّه شناخته می شد و اطلاعات وسیعی در بارۀ کتاب های آسمانی داشت. گویند او به خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ مژدۀ رسالت رسول اللّه(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) را داد.(4)
خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ دارای القابی است: طاهره، کبری، مبارکه، غرّا، سیدة نسوان، که لقب کبری از شهرت بیشتری برخوردار است و پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بعد از ازدواج او را با این لقب خواند. در عصر جاهلیت، اعراب با دادن لقب طاهره به آن حضرت به صراحت به این فضیلت در او اعتراف کرده اند. او به عظمت و شرافت آراسته بود.(5)در دعای ندبه نیز از او با لقب غرّا
1) . بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الأشراف، ج ۱، ص ۱۰۲؛ ابن اثیر جزری، علی بن محمّد، الکامل فی التاریخ، ج ۱، ص ۵۹۳.
2) . سهیلی، عبدالرّحمان بن عبد اللّه، الروض الانف فی شرح السیرة النبویة لابن هشام، ج ۱، ص ۲۱۳.
3) . زرکلی، خیر الدین، الاعلام، ج۲، ص ۲۹۸.
4) . بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الأشراف، ج ۱، ص ۱۰۶.
5) . حلبی، علی بن برهان، السیرة الحلبیّة، ج ۱، ص ۱۶۳.
(شامخ و ارجمند) یاد شده است.(1)
کنیۀ او به واسطۀ پسرش هند، ام هند می باشد.(2)از دوران کودکی و نوجوانی او تا هنگام ازدواج با پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و حتی بعد از آن، اطلاعات اندکی در دست است و بخشی از اخبار تاریخی در بارۀ احوال ایشان نیز دستخوش دخل و تصرف قصه پردازان شده و با اسرائیلیات درهم آمیخته است.
بر اساس اغلب منابع، وی قبل از ازدواج با حضرت محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، دو بار ازدواج کرده است، ولی در ترتیب این ازدواج ها اختلاف هست.(3)
ص ۱۸۱۷؛ طبرسی، فضل بن حسن، اعلام الوری باعلام الهدی، ج ۱، ص ۲۷۴؛ محب الدین طبری، أحمد بن عبداللّه، السّمط الثمین فی مناقب أمّهات المؤمنین، ص ۱۱؛ دمیاطی، عبدالمومن بن خلف، کتاب نساء رسول اللّه(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) واولاده ومن سالفه من قریش حلفائهم و غیرهم، ص ۳۲.
برخی نیز به استناد شواهدی، ازدوادج های خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ پیش از وصلت با پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) را رد کرده اند.(4)این قول قابل قبول نیست و ممکن است از نظر عاطفی وارد تاریخ شده باشد.طبق منابع، وی نخست با عُتَیِّق بن عائذ بن عبد اللّه بن عمر بن مخزوم ازدواج کرد که از او صاحب یک دختر شد. پس از مرگ عتیق به همسری ابوهاله نبَّاش بن زُراره از بنی عمرو بن تمیم که از هم پیمانان بنوعبدالدّار بود، درآمد.(5)
خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ از ابوهاله، صاحب پسرانی به نام های حارث، هند،(6)طاهر و هاله(7)و دختری به
1) . ر. ک: مامقانی، عبداللّه بن محمّدحسن، تنقیح المقال فی احوال الرجال، ج ۳، ص ۷۷؛ مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج ۲۱، ص ۳۵۲.
2) . ابن سعد واقدی، ابوعبداللّه محمّد، الطبقات الکبری، ج ۸، ص ۱۱ و ۱۵.
3) . ر. ک: ابن عبدالبر، یوسف بن عبداللّه، الاستیعاب، ج ۴،
4) . ر. ک: ابوالقاسم کوفی، علی بن احمد، الاستغاثة، ج ۱، ص ۶۴۷۰؛ ابن شهرآشوب، محمّد بن علی، مناقب آل ابی طالب، ج ۱، ص ۱۳۸؛ عاملی، سید جعفر مرتضی، الصحیح من سیرة النبی الاعظم، ج ۲، ص ۱۲۱ ۱۲۹.
5) . ر.ک: ابن عساکر، علی بن حسن، تاریخ مدینه دمشق، ج ۳، ص ۱۹۰؛ سلوی بالحاج صالح، دثّرینی ... یا خدیجه، ص ۲۹ ۳۰. نیز ابن سعد واقدی در طبقات الکبری، ج ۸، ص ۱۴۱۵ ترتیب ازدواج ها را برعکس ذکر کرده است.
6) . ر.ک: ابن کلبی، هشام بن محمد، جمهرة النسب، ج ۱، ص ۲۷۹؛ ابن سعد واقدی، ابوعبداللّه محمّد، الطبقات الکبری، ج ۸، ص ۱۵؛ ابن حزم اندلسی، علی بن احمد، جوامع السیرة النبویة، ص ۳۲؛ دمیاطی، عبدالمومن بن خلف، کتاب نساء رسول اللّه(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) واولاده ومن سالفه من قریش حلفائهم و غیرهم، ص ۳۱.
7) . ر. ک: ابن کلبی، هشام بن محمد، جمهرة النسب، ج ۱، ص ۲۷۹؛ سهیلی، عبدالرّحمان بن عبد اللّه،Ñ Ø الروض الانف فی شرح السیرة النبویة لابن هشام، ج ۲، ص ۲۴۶.
نام زینب(1)شد. در میان این فرزندان، هند مشهور است. او بسیار مورد توجه و علاقه پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بود و بعدها در زمرۀ صحابه آن حضرت درآمد.(2)وی در جنگ بدر حضور داشت و بعدها در جنگ جمل در کنار علی بن ابی طالب۷ به شهادت رسید.(3)وی که نوجوانی خود را در خانۀ پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) گذرانده بود، تصویری کامل از خُلق وخوی پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در پاسخ به پرسش امام حسن۷ ارائه کرده و از این رو «وصّاف النّبی» نامیده شده است.(4)
در برخی گزارش های دیگر که ترتیب ازداج خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ و همسرانش به گونه ای دیگر آمده، گفته شده که خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ پس از وفات ابوهاله، به عقد پسرعمۀ خود، عُتَیِّق بن عائذ درآمد و از وی صاحب پسری به نام عبد اللّه(عبدمناف) و دختری به نام هند (جاریه) شد.(5)
بنا به نقلی دیگر هند دختر خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ با صیفی بن امیّه ازدواج کرد و صاحب فرزندی به نام محمّد گردید. اعقابش در مدینه به سبب انتساب به مادربزرگ شان خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ، به بنوطاهره معروف شدند. آنان روزگاری در مدینه می زیستند و سپس از میان رفتند.(6)
خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ بانویی خردمند و از زنان برجستۀ قریش بود. از نظر ظاهری زنی بسیار زیبا و شکوهمند بود. قامتی بلند و چهارشانه داشت. خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ پس از درگذشت شوهر دومش،
1) . ابن حزم اندلسی، علی بن احمد، جوامع السیرة النبویة، ص ۳۲؛ نویری، احمد بن عبدالوهاب، نهایة الإرب فی فنون الادب، ج ۱۸، ص ۱۷۱.
2) . ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی، الأصابة فی تمییز الصحابة، ج ۶، ص ۵۵۸.
3) . ابن سعد واقدی، ابوعبداللّه محمّد، الطبقات الکبری، ج ۱، ص ۴۲۲ ۴۲۳؛ ؟بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الأشراف، ج ۱، ص ۴۸۰؛ زبیری، مصعب بن عبداللّه، نسب قریش، ص ۳۳۳ ۳۳۴.
4) . ر. ک: ابن سعد واقدی، ابوعبداللّه محمّد، الطبقات الکبری، ج ۱، ص ۴۲۲ ۴۲۳؛ شیخ صدوق، محمد بن علی، معانی الاخبار، ص ۸۰ ۸۱؛ محمود طهماز، عبدالحمید محمد، السیدة خدیجه ام المؤمنین و سبّاقة الخلق الی الاسلام، ص ۵۳۵۷؛ محمّدرضا حسینی جلالی، «حِلْیَةُ رسول اللّه بروایة الحسن و الحسین»، علوم حدیث، ش ۲۰، ص ۱۷۶ ۱۸۴.
5) . بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الأشراف، ج ۱، ص ۴۸۰؛ ابن عبدالبر، یوسف بن عبداللّه، الاستیعاب، ج ۴، ص ۱۸۱۸.
6) . ر. ک: ابن سعد واقدی، ابوعبداللّه محمّد، الطبقات الکبری، ج ۱، ص ۸ ۱۱.
عتیق بن عائذ ازدواج نکرد(1)و به تجارت پرداخت.(2)
در چگونگی همکاری حضرت محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) که در آن سال ها حدود بیست سال داشت، با خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ اختلاف هست. برخی آغاز روابط تجاری خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ و پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) را به توصیه و سفارش ابوطالب عَلَيْهِ السَّلاَمُ دانسته اند.(3)اما در خبری از ابن اسحاق آمده است که خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ از امانت داری و درست کاری حضرت محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) خبر داشت و چون تصمیم گرفته بود مال فراوانی را به تجارت اختصاص دهد، از او خواست تا به کاروانش بپیوندد و بیش از دیگران مزد بگیرد.(4)
حضرت محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) حداکثر پنج سفر تجاری، چهار سفر به یمن و یک سفر به شام، برای خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ انجام داد.(5)مهم ترین آن ها، که به ازدواج آن دو منجر گردید، سفر تجاری شام بود و به دلیل اهمیتش اکثر منابع، تنها به ذکر آن سفر پرداخته و آن را ابتدای همکاری آن حضرت با خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ دانسته اند. ظاهراً اولین سفر تجاری آن حضرت به بازار حُباشه، در تهامه، بوده(6)و سفر به شام دومین یا سومین سفر بوده است، چرا که حضرت سفری نیز به جُوَش در یمن، کرد. به زعم حلبی، بازار حباشه همان جوش است و گویا این یک یا دو سفر برای آزمودن قدرت تجاری پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بوده است.(7)
1) . ابن اسحاق، ابوعبداللّه محمّد، کتاب السیر و المغازی، ص ۸۱.
2) . ر. ک: ابن سعد واقدی، ابوعبداللّه محمّد، الطبقات الکبری، ج ۸، ص ۱۶؛ سلوی بالحاج صالح، دثّرینی ... یا خدیجه، ص ۳۳ ۳۹.
3) . ر. ک: ابن سعد واقدی، ابوعبداللّه محمّد، الطبقات الکبری، ج ۱، ص ۱۲۹؛ بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الأشراف، ج ۱، ص ۱۱۰.
4) . ابن اسحاق، ابوعبداللّه محمّد، کتاب السیر والمغازی، ص ۸۱ ۸۲؛ و نیز ر. ک: ابن هشام حمیری، ابومحمد عبدالملک، السیرة النبویة، ج ۱، ص ۱۹۹؛ ابن سعد واقدی، ابوعبداللّه محمّد، الطبقات الکبری، ج ۸، ص ۱۶؛ محب الدین طبری، أحمد بن عبداللّه، السّمط الثَّمین فی مناقب أمّهات المؤمنین، ص ۱۱ ۱۲.
5) . حلبی، علی بن برهان، السیرة الحلبیه، ج ۱، ص ۱۳۶.
6) . محب الدین طبری، أحمد بن عبداللّه، السّمط الثَّمین فی مناقب أمّهات المؤمنین، ص ۱۲؛ ابن سید الناس، ابوالفتح محمد یعمری، عیون الاثر فی فنون المغازی والشمائل والسیر، ج ۱، ص ۷۳.
7) . حلبی، علی بن برهان، السیرة الحلبیّة، ج ۱، ص ۱۳۶.
بعد از انقعاد قرارداد، ابتدا پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) با کارمزد دو قلوص(1)به همراه شریک تجاری خود سائب بن ابی سائب صَیفی بن عابد و مَیْسَره غلام خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ، عازم بازار حباشه شد و با موفقیت بازگشت.(2)میسره اخبار شگفت انگیزی از این سفر به خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ داد.
پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در این سفرها راه و رسم سوداگران را آموخت و به رموز تجارت آگاهی کامل یافت. او در تجارت جانب عدل و انصاف را رعایت می کرد. سائب بن ابی سائب گوید: من در دوران جاهلیت در کار تجارت با او شریک بودم. او نه با کسی مجادله می کرد، نه لجاجت می نمود و نه کار خود را به گردن شریک خود می انداخت.(3)آن حضرت آن چنان به راست گویی و درست کاری شهرت یافت که همگی به امانت او اذعان داشتند و او را محمّد امین می خواندند.(4)
در آخرین سفر تجاری، خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ برای اولین بار با رضایت ابوطالب عَلَيْهِ السَّلاَمُ، پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) را در رأس کاروانی بزرگ به شام تجهیز کرد.(5)گفته شده چون خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ قصد داشت مال بسیاری برای تجارت بفرستد و احتیاج به فردی امین داشت، کسی را به نزد پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) فرستاد و از او خواست تا سرپرستی کاروان را بر عهده بگیرد. آن حضرت نیز با موافقت عمویش ابوطالب عَلَيْهِ السَّلاَمُ پذیرفت.(6)
به هر حال این سفر کاملاً موفقیت آمیز بود و سود فراوانی نصیب خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ شد. میسره نیز در بازگشت از حُسن رفتار و امانت آن حضرت برای خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ تعریف کرد.
1) . قلوص: ماده شتر جوان.
2) . مقریزی، احمد بن علی، امتاع الاسماع، ج ۱، ص ۸۹؛ حلبی، علی بن برهان، السیرة الحلبیّة، ج ۱، ص ۱۳۵؛ و نیز ر.ک: علی، جواد، المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، ج ۷، ص ۴۰۷.
3) . حلبی، علی بن برهان، السیرة الحلبیّة، ج ۱، ص ۱۶۲.
4) . همان، ص ۱۷۲.
5) . ابن سعد واقدی، ابوعبداللّه محمّد، الطبقات الکبری، ج ۱، ص ۱۳۰؛ ابن سید الناس، ابوالفتح محمد یعمری، عیون الاثر، ج ۱، ص ۷۰.
6) . ابن اسحاق، ابو عبداللّه محمّد، کتاب السیر والمغازی، ص ۸۱ ۸۲؛ ابن سعد واقدی، ابوعبداللّه محمّد، الطبقات الکبری، ج ۱، ص ۱۴۳ ۱۴۴؛ طبری، محمّد بن جریر، تاریخ طبری، ج ۳، ص ۸۳۲ ۸۳۳.
پس از اتمام این سفر پرماجرا، که جزئیات آن در منابع اسلامی آمده است،(1)خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ به ایشان علاقه مند شد. دلایلی که برای ایجاد این علاقه در منابع اسلامی آمده است، عبارت اند از: سفر تجاری پرسود پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) به شام؛ گزارش مَیْسَره از اخبار شگفت انگیز این سفر؛(2)مشاهدۀ دو فرشته ای که به هنگام ورود به خانۀ خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ بر سر پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) سایه افکنده بودند؛(3)پیش گویی ورقة بن نوفل در بارۀ ازدواج خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ با مردی از قریش که نبیّ قوم خواهد شد؛(4)پیش گویی مردی، در یک جشن زنانه که خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ نیز حضور داشت، از آمدن پیامبری و بشارت به این که هر یک از زنان که می تواند با او ازدواج کند.(5)
آنچه در مصادر تاریخی در بارۀ ازدواج خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ با پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) آمده، بیش از همه مبتنی بر روایات محمّد بن اسحاق بن یسار (م. ۱۵۱ق)، و سپس محمّد بن عمر واقدی (م. ۲۰۷ ق). هشام بن سائب کلبی (م. ۲۰۴ ق) و عمر بن سعد کاتب واقدی (م. ۲۳۰ ق) است. یکی از مصادر نقل این ازدواج ابوالحسن بکری است.(6)کتاب او دربردارندۀ گزارش های تاریخی آمیخته با مطالب نادرست و غرائب بسیار است و از این رو محلّ استناد نیست و مجلسی نیز که برخی روایات آن کتاب را در بحار الأنوار درج کرده، به غیر قابل اعتماد بودن و اشتمال آن ها بر غرائب تأکید کرده است.(7)
1) . ر. ک: ابن هشام حمیری، ابومحمد عبدالملک، السیرة النبویة، ج ۱، ص ۱۹۹ ۲۰۰؛ ابن سعد واقدی، ابوعبداللّه محمّد، الطبقات الکبری، ج ۱، ص ۱۳۰ ۱۳۱؛ ابن اثیر جزری، علی بن محمّد، اسد الغابة فی معرفة الصحابه، ج ۷، ص ۹۰ ۹۱؛ طبرسی، فضل بن حسن، اعلام الوری باعلام بالهدی، ج ۱، ص ۶۵ ۶۷.
2) . ر. ک: ابن هشام حمیری، ابومحمد عبدالملک، السیرة النبویة، ج ۱، ص ۲۰۳؛ ابن سعد واقدی، ابوعبداللّه محمّد، الطبقات الکبری، ج ۱، ص ۱۳۰ ۱۳۱.
3) . ر. ک: ابن هشام حمیری، ابومحمد عبدالملک، السیرة النبویة، ج ۱، ص ۲۰۳؛ ابن سعد واقدی، ابوعبداللّه محمّد، الطبقات الکبری، ج ۱، ص ۱۳۰ ۱۳۱.
4) . مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج ۱۶، ص ۲۳ ۲۴.
5) . ابن سعد واقدی، ابوعبداللّه محمّد، الطبقات الکبری، ج ۸، ص ۱۵؛ مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج ۱۶، ص ۴.
6) . بکری، ابوالحسن احمد بن عبداللّه، الانوار فی مولد النبی محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، ص ۱۳۷ ۱۹۰.
7) . ر. ک: مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج ۱۶، ص ۲۰ ۹۶.
به هر صورت، صرف نظر از روایت شاذ یعقوبی(1)که ازدواج پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) با خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ را حاصل دیداری ناگهانی در صفا و مروه دانسته، در بیشتر منابع سفر تجاری به شام مقدمۀ اصلی این ازدواج ذکر شده است؛(2)اما آنچه بسیار مهم است این است که ازدواج خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ با پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) هیچ ربطی به سفر تجاری نداشته است. این دو بزرگوار همدیگر را خوب می شناختند. آنان به علت انتساب خویشاوندی و هم چنین کوچکی شهر مکّه نسبت به یکدیگر آشنایی کامل داشتند. به همین جهت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ چون قصد ازدواج داشت در نهایت به وسیلۀ میسره(3)یا دوست خود نفیسه، دختر مُنیّه(4)یا شخصاً(5)خواستِ خود را به اطلاع پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) رساند که: ای پسرعمو! من به واسطۀ خویشاوندی، شرف و بزرگواری، امانت، راستی، درستی و حُسن خلق تو مایل به ازدواج با شما هستم.(6)
خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ در میان زنان قریش از همه محترم تر و شریف تر بود؛ آن چنان که مردان قریش خواستار ازدواج با او بودند. واقدی می نویسد: «خدیجه بانویی دوراندیش، کاردان، شریف و خردمند بود و از لحاظ نسب از برترین زنان قریش بود و از لحاظ شرف و مال هم از همگان برتر بود. خداوند نیز برای او خیر و کرامت اراده فرموده بود. اگرچه تمام خویشاوندانش کمال اشتیاق به ازدواج با او را داشتند و برای او کابین های سنگین را متقبل شده بودند، اما او هیچ کدام را نپذیرفته بود و خود خواهان رسول اللّه(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) شد.»(7)
1) . ابن واضح یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب، تاریخ یعقوبی، ج ۲، ص ۲۰.
2) . ابن سعد واقدی، ابوعبداللّه محمّد، الطبقات الکبری، ج ۱، ص ۱۳۱ ۱۳۲؛ ابن حبیب بغدادی، ابوجعفر محمّد، المُحَبَّر، ص ۷۲؛ ابن اثیر جزری، علی بن محمّد، اسد الغابة فی معرفة الصحابه، ج ۷، ص ۹۰ ۹۱؛ و نیز ر. ک: دانشنامۀ جهان اسلام، ذیل مدخل خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ.
3) . مقریزی، احمد بن علی، امتاع الاسماع، ج ۱، ص ۱۰.
4) . ابن سعد واقدی، ابوعبداللّه محمّد، الطبقات الکبری، ج ۱، ص ۱۳۱؛ دمیاطی، عبدالمومن بن خلف، کتاب نساء رسول اللّه(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و اولاده ومن سالفه من قریش حلفائهم وغیرهم، ص ۳۳؛ ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی، الأصابة فی تمییز الصحابة، ج ۷، ص ۶۰۱ ۶۰۲.
5) . ابن اسحاق، ابو عبداللّه محمّد، کتاب السیر والمغازی، ص ۸۱ ۸۲؛ ابن حبیب بغدادی، ابوجعفر محمّد، المُحَبَّر، ص ۷۸؛ مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج ۱۶، ص ۵۳ ۵۴.
6) . ابو نعیم، احمد بن عبداللّه اصبهانی، دلائل النبوة، ج ۱، ص ۲۱۵.
7) . نویری، احمد بن عبدالوهاب، نهایة الإرب فی فنون الادب، ج ۱، ص ۱۰۳.
ابتدا پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) تنگ دستی خود و ثروتمندی خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ را مانع این پیوند می دید، اما خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ او را مطمئن ساخت که این اختلافات مانع ازدواج آنان نخواهد بود. پس از آن پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) نیز چون خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ را مناسب خود دید، ماجرای خواستگاری را برای عموهای خود عباس، ابوطالب عَلَيْهِ السَّلاَمُ و حمزه، بیان کرد. آنان از شنیدن این خبر شگفت زده شدند. ابتدا صفیّه، عمۀ پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) را برای کسب اطلاع به خانۀ خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ فرستادند(1)و پس از اطمینان از حقیقت امر، در موعد مقرر به خانۀ خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ رفتند و او را از عمویش، عَمرو بن اسد، خواستگاری کردند.(2)
برخی بین عموهای حضرت تنها به نام حمزه اکتفا کرده اند؛(3)در حالی که بیشتر منابع نمایندۀ پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و خوانندۀ خطبه را ابوطالب عَلَيْهِ السَّلاَمُ ذکر کرده اند.(4)
در بارۀ وکیل خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ در این مراسم، اختلاف هایی در منابع مشاهده می شود: ابن هشام(5)خویلد بن اسد، پدر خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ؛ ابن اسحاق و ابن کلبی(6)عمویش عمرو بن اسد؛ ابن سیّد الناس(7)برادرش عمرو بن خویلد را ذکر کرده اند. با توجه به این که خویلد بن اسد در جنگ فِجار و به قولی قبل از آن درگذشته بود،(8)حضور وی در این خواستگاری و این که
1) . مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج ۱۶، ص ۵۷.
2) . ابن سعد واقدی، ابوعبداللّه محمّد، الطبقات الکبری، ج ۱، ص ۱۳۱ ۱۳۲؛ ابن حبیب بغدادی، ابوجعفر محمّد، المُحَبَّر، ص ۷۸؛ بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الأشراف، ج ۱، ص ۱۱۱؛ ابن واضح یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب، تاریخ یعقوبی، ج ۲، ص ۲۰.
3) . ابن اسحاق، ابو عبداللّه محمّد، کتاب السیر والمغازی، ص ۸۲؛ ابن حبیب بغدادی، ابوجعفر محمّد، المُحَبَّر، ص ۷۸؛ ابن سید الناس، ابوالفتح محمد یعمری، عیون الاثر، ج ۱، ص ۷۱.
4) . ابن واضح یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب، تاریخ یعقوبی، ج ۲، ص ۲۰؛ طبرسی، فضل بن حسن، اعلام الوری باعلام الهدی، ج ۱، ص ۲۷۴؛ سهیلی، عبدالرّحمان بن عبد اللّه، الروض الانف فی شرح السیرة النبویة لابن هشام، ج ۲، ص ۲۴۶؛ ابن ابی الحدید، عزالدین ابو حامد، شرح نهج البلاغه، ج ۱۴، ص ۷۰.
5) . ابن هشام حمیری، ابومحمد عبدالملک، السیرة النبویة، ج ۱، ص ۲۰۱.
6) . ابن اسحاق، ابو عبداللّه محمّد، کتاب السیر والمغازی، ص ۸۱ ۸۲؛ ابن کلبی، هشام بن محمد، جمهرة النسب، ج ۱، ص ۸۷.
7) . ابن سید الناس، ابوالفتح محمد یعمری، عیون الاثر، ج ۱، ص ۷۲.
8) . ابن سعد واقدی، ابوعبداللّه محمّد، الطبقات الکبری، ج ۱، ص ۱۳۲؛ ابن واضح یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب، تاریخ یعقوبی، ج ۲، ص ۲۱.
خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ برای راضی کردن پدرش به این ازدواج او را مست کرده بود، مبنایی ندارد.(1)
به هر حال پس از موافقت عمرو بن اسد، مراسم خواستگاری و عقد، در خانۀ خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ برپا شد. این مراسم دو ماه و ۲۵ روز بعد از سفر تجاری شام برگزار شد.(2)در این مجلس عموهای پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، چند تن از بستگان خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ و عده ای از بزرگان قریش حضور داشتند. ابوطالب عَلَيْهِ السَّلاَمُ خطبۀ عقد را چنین خواند:
«سپاس خدا را که ما را از نسل ابراهیم و فرزندان اسماعیل قرار داد و ما را به کعبه ای حرام و حرمی امن سرفراز داشت و ما را بر مردم سروری داد و شهر ما را مبارک گرداند. برادرزاده ام محمّد بن عبد اللّه اگرچه از مال دنیا تهی دست است اما با هیچ مردی از قریش سنجیده نشود، جز آن که بر او فزونی آید و با احدی قیاس نشود، مگر آن که از او بالاتر و فزون تر باشد. چه مال روزی دگرگون و سایۀ بی دوامی است. او خواهان خدیجه و خدیجه نیز خواهان او است و کابین آنچه بخواهید، نقد آن از مال من است. سوگند به پروردگار کعبه، او را امری بزرگ و پیشامدی جهان گیر است.»(3)
مهریۀ خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ، بیست شتر ماده و یا مبلغ دوازده و نیم یا دوازده اوقیه، معادل پانصد درهم تعیین شد (هر اوقیه چهل درهم است) که توسط ابوطالب عَلَيْهِ السَّلاَمُ پرداخت گردید.(4)پس از
1) . ر. ک: ابن سعد واقدی، ابوعبداللّه محمّد، الطبقات الکبری، ج ۱، ص ۱۳۲ ۱۳۳؛ ابن حبیب بغدادی، ابوجعفر محمّد، المُحَبَّر، ص ۷۸؛ ابن واضح یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب، تاریخ یعقوبی، ج ۲، ص ۲۰؛ مقریزی، احمد بن علی، امتاع الاسماع، ج ۱، ص ۱۰ ۱۱؛ و نیز: محمود طهماز، عبدالحمید محمد، السیدة خدیجه ام المؤمنین وسبّاقة الخلق الی الاسلام، ص ۳۲ ۳۳.
2) . مقریزی، احمد بن علی، امتاع الاسماع، ج ۱، ص ۹.
3) . ابن واضح یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب، تاریخ یعقوبی، ج ۲، ص ۲۰؛ و نیز ر.ک: حلبی، علی بن برهان، السیرة الحلبیّة، ج ۱، ص ۱۳۹؛ نویری، احمد بن عبدالوهاب، نهایة الإرب فی فنون الادب، ج ۱، ص ۱۰۴؛ مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج ۱۶، ص ۱۹.
4) . برای اقوال مختلف ر. ک: ابن اسحاق، ابو عبداللّه محمّد، کتاب السیر والمغازی، ص ۸۲؛ ابن هشام حمیری، ابومحمد عبدالملک، السیرة النبویة، ج ۱، ص ۲۰۳؛ بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الأشراف، ج ۱، ص ۱۱۱؛ ابن حبیب بغدادی، ابوجعفر محمّد، المُحَبَّر، ص ۷۹؛ مقریزی، احمد بن علی، امتاع الاسماع، ج ۱، ص ۱۰؛ نویری، احمد بن عبدالوهاب، نهایة الإرب فی فنون الادب، ج ۱، ص ۱۰۵؛ مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج ۱۶، ص ۱۰، ۱۲.
آن ابوطالب عَلَيْهِ السَّلاَمُ شتری را قربانی کرد و به مردم اطعام نمود و مجلس ازدواج برپا شد. پس از برگزی جشن ازدواج،(1)این دو برای مدتی کوتاه در خانه حُکیَم بن حزام سکنی گزیدند و سپس به خانۀ خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ انتقال یافتند.(2)به هر حال پانزده سال قبل از بعثت این ازدواج صورت گرفت و این دو بزرگوار با کمال عزت و محبت زندگی زناشویی را آغاز کردند.(3)
در اکثر منابع، پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) را هنگام ازدواج ۲۵ ساله و خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ را چهل ساله دانسته اند. آنان به قول حکیم بن حزام که تولد خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ را پانزده سال قبل از عام الفیل می داند، استناد کرده اند؛ اگر چه برخی نیز اقوال دیگری در باب سن خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ آورده اند(4)که به نظر می رسد قول ابن عباس که خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ سه سال قبل از عام الفیل متولد شده است،(5)قابل قبول باشد؛ زیرا خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ از پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) صاحب چند فرزند شد و دو تن از فرزندانش عبد اللّه و فاطمه عَلَيْها السَّلاَمُ بعد از بعثت متولد شدند؛ به نظر می رسد که چهل سال سن تقریبی بوده و دلیل انتخاب این عدد آن است که چهل سالگی سن کمال و بلوغ عقلی محسوب می شود و تاریخ نویسان رقم چهل را از آن جهت که عدد کاملی است، انتخاب کرده اند.(6)
زناشویی این دو بزرگوار بر شالودۀ تجانس اخلاقی و حُبّ فضیلت و ائتلاف روحی و محبت استوار بود. ملاک در ازدواج آنان سیرت نیک بود. به همین جهت پایدار ماند. این ازدواج در واقع نقطه عطفی در زندگی این زوج به شمار می آید و منشأ تحول اساسسی و مهم در زندگی خصوصی و اجتماعی پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) شد. پس از ازدواج، رسول اللّه(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) از تنگنای اقتصادی و معیشتی آسوده شد و بیش از گذشته از موقعیت وزین اجتماعی برخوردار گشت. این پیوند در پیشبرد دعوت اسلام نیز عامل مؤثر و سودمندی بود.
1) . ر. ک: مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج ۱۶، ص ۷۰ ۷۶.
2) . ر. ک: ازرقی، محمد بن عبداللّه، اخبار مکّه و ما جاء فیها من الأثار، ج ۲، ص ۱۹۹ و ۲۵۱.
3) . مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج ۱، ص ۴.
4) . ابن سعد واقدی، ابوعبداللّه محمّد، الطبقات الکبری، ج ۸، ص ۱۷؛ ابن حبیب بغدادی، ابوجعفر محمّد، المُحَبَّر، ص ۷۸؛ بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الأشراف، ج ۱، ص ۱۱۲؛ ابن عبدالبر، یوسف بن عبداللّه، الاستیعاب، ج ۴، ص ۱۸۱۸.
5) . ابن سعد واقدی، ابوعبداللّه محمّد، الطبقات الکبری، ج ۸، ص ۸.
6) . ر. ک: محمود طهماز، عبدالحمید محمد، السیدة خدیجه ام المؤمنین وسبّاقة الخلق الی الاسلام، ص ۳۵ ۴۰.
ابن سعد می نویسد: «خدیجه بانویی بسیار شریف و دارای ثروت سرشار و بازرگانی توانا بوده است. او کاروان بازرگانی قریش را به شام گسیل می داشت و اهمیت و ارزش کاروان او به اندازۀ کاروان قریش بود. او مردان کارآزموده را به خدمت می گرفت و اموالی برای مضاربه در اختیارشان می نهاد.»(1)
یکی از نکاتی که می توان روح بزرگ و همت عالی و حریّت و استقلال نفسانی آن بانوی شریف را روشن سازد، این است که خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ ثروتی را که از پدر و همسرانش به ارث برده بود را راکد نگذاشت و در راه رباخواری که معمول آن روزگار بود، نیز نینداخت؛ بلکه آن را در راه تجارت و بازرگانی به کار برد و افراد درست کاری را استخدام نمود و به وسیلۀ آنان به تجارت پرداخت و از این راه به ثروت فراوانی دست یافت. او بر اثر تدبیر و سعی و کوشش در تجارت و امور اقتصادی توانست ثروت قابل ملاحظه ای به دست آورد. خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ یک حالت استقلال طلبی داشت. به همین سبب همانند عاقل ترین و رشیدترین مردان به تجارت می پرداخت. اداره کردن کاروان بازرگانی در آن عصر و در جزیرة العرب کار آسانی نبود؛ اما او به جهت دارا بودن نبوغ فوق العاده، استقلال نفسانی و اطلاعات کافی توانست آن تجارت را اداره کند.(2)
خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ دارای چه ویژگی هایی بود که پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) را آن چنان مجذوب خود کرده بود که در جامعۀ چند همسری عربستان دست به ازدواج مجدد نزد؟
آیا همان طور که مستشرقین می گویند چون از نظر سن از پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) مسن تر بود و هم چنین به لحاظ داشتن تجربه زندگی، می توانست بر پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) مسلط شود؟
آیا پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در وجود خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ مادرش را می دید و محبت او به خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ تنها محبت به یک همسر نبود و او که در کودکی یتیم شده بود، احساس کمبود داشت و خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ جای مادر را برای او می گرفت و به او محبت مادرانه می کرد؟ به همین دلیل در چشم و دل
محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) آن چنان محبوب بود که دیگر به دنبال همسر دیگری نرفت؟
آیا چون به لحاظ مالی متمکن و ثروتمند بود و رسول اللّه(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) را از نظر اقتصادی نجات داد، آن حضرت خود را مدیون خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ می دانست؟
مستشرقین این سه عامل را مهم ترین عوامل در تک همسری رسول اللّه(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) تا مرگ خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ می دانند، اما این نظریه مسلماً درست نمی باشد.
اولاً: برای مردان و زنان عرب در امر ازدواج، سن مطرح نبوده است. چه بسیار دختران جوان که به عقد مردان مسن درمی آمدند و چه بسیار زنان مسن که به همسری مردان جوان درآمده اند. عرب با مسئلۀ ازدواج بسیار راحت برخورد می کرد. از طرف دیگر خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ تفاوت سنی بسیار با پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) نداشته است؛ اما این دو بزرگوار در هر سنی که ازدواج کرده باشند، این تفاوت موجب نشد که رسول اللّه(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) همسر دیگری غیر از خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ نداشته باشد؛ بلکه ویژگی های خاص خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ باعث این امر گردید.
ثانیاً:
پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) هیچ گاه کمبود محبت نداشته است. از هنگام تولد مورد مهر و محبت مادرش آمنه، پدربزرگش عبدالمطلب، دایه اش حلیمه و خدمت کارش ام اَیمن بود. پس از رحلت مادرش تحت تکفل عبدالمطلب قرار گرفت. عبدالمطلب او را به خانۀ خود برد و چندان توجه و مراقبتی نسبت به آن حضرت مبذول داشت که نسبت به هیچ یک از فرزندان خود چنان نبود. محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) چنان به پدربزرگش نزدیک بود که تنها کسی که اجازه نشستن بر فراش او را داشت پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بود. بنا به نقل ابن سعد، عبدالمطلب بدون رسول اللّه(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) غذایی نمی خورد. هرگز او را از خود جدا نمی کرد و حتی در مجلس بزرگان قریش که در مسجد الحرام منعقد می شد و عبدالمطلب صدرنشین بود، او را بر روی مسند خود می نشاند.(1)
چون مرگ او فرا رسید، رسول اللّه(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) را به پسرش ابوطالب عَلَيْهِ السَّلاَمُ که با عبد اللّه پدر رسول اللّه(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) از
1) . ر. ک: ابن اسحاق، ابو عبداللّه محمّد، کتاب السیر والمغازی، ص ۱۴۴؛ ابن سعد واقدی، ابوعبداللّه محمّد، الطبقات الکبری، ج ۱، ص ۱۰۵ ۱۱۰؛ ابن واضح یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب، تاریخ یعقوبی، ج ۱، ص ۳۶۵؛ حلبی، علی بن برهان، السیرة الحلبیّة، ج ۱، ص ۱۲۹؛ نویری، احمد بن عبدالوهاب، نهایة الإرب فی فنون الادب، ج ۱، ص ۹۵.
یک مادر بودند، سپرد.(1)پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) آن چنان به عبدالمطلب دلبستگی داشت که در فوت او اشک ریزان به دنبال جنازه حرکت می کرد.(2)
رسول اللّه(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در هشت سالگی تحت سرپرستی عمویش ابوطالب عَلَيْهِ السَّلاَمُ قرار گرفت.(3)ابوطالب عَلَيْهِ السَّلاَمُ نیز تا زمان مرگ لحظه ای دست از حمایت پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) برنداشت و در مدح او می گفت: خاندان هاشم که همگی یکی پس از دیگری سالارهای قبیله کعب بن لؤی هستند، به او پناه می برند.(4)بنا به نقل ابن سعد، ابوطالب عَلَيْهِ السَّلاَمُ و همسرش فاطمه بنت أسد نسبت به آن حضرت چندان دوستی و محبت شدیدی ابراز می داشتند که نسبت به فرزندان خود نیز چنین نبودند. ابوطالب عَلَيْهِ السَّلاَمُ بهترین خوراکی ها را مخصوص او قرار می داد. او را نزد خود می خواباند و بدون او بر سر سفره نمی نشست.(5)فاطمه بنت اسد او را پرورش داد و پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) او را مادر خود می خواند. رسول اللّه(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در مرگ او سخت بی تابی کرد و در جواب مردم که چرا این قدر بیقرار هستی و می گریی؟ فرمود: او به راستی مادرم بود؛ چه کودکان خود را گرسنه می داشت و مرا سیر می کرد. مرا تمیز و آراسته می داشت و نسبت به من محبت زیادی داشت.(6)
ثالثاً: ثروت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ برخلاف نظر مستشرقین آن چنان زیاد نبود که گفته شده است اسلام به وسیلۀ ثروت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ پیشرفت کرده است. در کمیت اموال خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ در تاریخ ارقام مختلفی ذکر شده است؛ ولی آنچه مسلم است او پس از ازدواج با رسول اللّه(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، همۀ
1) . ابن اسحاق، ابو عبداللّه محمّد، کتاب السیر والمغازی، ص ۱۵۶.
2) . ابن سعد واقدی، ابوعبداللّه محمّد، الطبقات الکبری، ج ۱، ص ۱۰۷؛ نووی، أبو زکریا یحیی بن شرف، صحیح مسلم بشرح النووی، ج ۸، ص ۲۲۲؛ نویری، احمد بن عبدالوهاب، نهایة الإرب فی فنون الادب، ج ۱، ص ۹۶ ۹۷.
3) . طبرسی، فضل بن حسن، اعلام الوری باعلام الهدی، ج ۱، ص ۱۲۳.
4) . طبرسی، فضل بن حسن، اعلام الوری باعلام الهدی، ج ۱، ص ۱۲۳؛ ابن ابی الحدید، عزالدین ابو حامد، شرح نهج البلاغه، ج ۱، ص ۳۶.
5) . حلبی، علی بن برهان، السیرة الحلبیة، ج ۱، ص ۱۱۴؛ ابن سعد واقدی، ابوعبداللّه محمّد، الطبقات الکبری، ج ۱، ص ۱۰۹؛ ابن واضح یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب، تاریخ یعقوبی، ج ۱، ص ۳۶۹.
6) . ابن واضح یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب، تاریخ یعقوبی، ج ۱، ص ۳۶۹؛ نویری، احمد بن عبدالوهاب، نهایة الإرب فی فنون الادب، ج ۱، ص ۹۷.
ثروت، اموال و مایملک خود را به پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) هبه کرد و پس از بعثت نیز اموالش در راه اعتلای کلمه توحید و کمک به مستمندان مصرف گردید.(1)اما آن ثروت به حدّی نبوده است که بتواند همۀ نومسلمانان را آزاد و یا جلوی شکنجۀ آنان را بگیرد. پیشرفت اسلام به خاطر شعار توحیدی و برابری اجتماعی بود و مردم مشتاقانه به سوی آن جذب می شدند.
به هر حال پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در زندگی خانوادگی خود نوعی آزادی به همسر فهیم خود داده بود و در امور خانه مخالف رأی او عمل نمی کرد. برای مثال در امر ازدواج دخترش زینب با ابوالعاص بن ربیع فرزند خواهر خدیجه(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) چون احساس کرد همسرش موافق است، پذیرفت. هم چنین در امور اقتصادی خانواده نیز رأی و نظر خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ بسیار اهمیت داشت.
این
مسائل به شخصیت متعالی و والا و ارزش های وجودی خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ برمی گردد؛ نه به دلیل سن بیشتر ویا برتری مالی او از رسول اللّه(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ). خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ تنها کفو رسول اللّه(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بود و تمامی شرایط کفویت در او جمع بود. او زنی باایمان و یار وفادار و همسر مهربان شوی خود بود.
خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ کارهای تجاری خود را به پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) سپرد. غلامان و کنیزان خود، از جمله میسره را آزاد کرد.(2)حلیمه سعدیه، دایه پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، در ایام خشک سالی به منزل ایشان آمد. خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ برای تشکر از زحمات دایۀ همسرش، وی را بسیار احترام کرد و چهل گوسفند و یک شتر نیز به او هدیه داد.(3)
ثوبیه، کنیز ابولهب، که نخستین بار به پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) شیر داده بود، از جمله کسانی بود که با آنان در ارتباط بود. خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ حتی برای جبران خدمت وی و کسب رضایت پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بارها تلاش کرد تا او را از ابولهب بخرد و آزاد کند؛ ولی موفق نشد. پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در تمام مدتی که در مکّه بود از او خبر می گرفت و خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ نیز او را گرامی می داشت.(4)
زید بن حارثه، غلام حکیم بن حزام بود. خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ او را خرید و یا به عبارتی حکیم او را
به عمه اش بخشید. خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ چون می دانست که پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) او را دوست می دارد، به آن حضرت بخشید.(1)پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) نیز او را آزاد و پسرخواندۀ خویش کرد و از این رو تا مدت ها زید بن محمّد نامیده می شد.(2)
یکی از افتخارات خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ این است که نام او نیز به عنوان مربّی امام علی عَلَيْهِ السَّلاَمُ ثبت گردیده است. در هنگام تنگ دستی ابوطالب عَلَيْهِ السَّلاَمُ، پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، علی عَلَيْهِ السَّلاَمُ را که کودکی چند ساله بود به خانۀ خود آورد و تحت سرپرستی خود قرار داد. علی عَلَيْهِ السَّلاَمُ تحت نظارت دقیق تربیتی پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ قرار گرفت. خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ مشاهده کرد که پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) نسبت به علی عَلَيْهِ السَّلاَمُ علاقه ای خاص دارد، پس او نیز علی عَلَيْهِ السَّلاَمُ را چون فرزند خود دوست داشت و بزرگ کرد و بدین ترتیب به محبت بی حدّ ابوطالب عَلَيْهِ السَّلاَمُ و فاطمه بنت اسد۳ به پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) این چنین پاسخ گفت.(3)
خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ از هوش، عقل و تدبیر سرشاری برخوردار بود. در عصر جاهلیت که جهل و بی سوادی همه جا را فراگرفته بود، دارای کمال ادب، ایمان و عقل بود. پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در کارها با او مشورت می کرد. او مشاوری امین، معاون و وزیری راستین و کارساز برای آن حضرت بود.(4)
در برخی گزارش های تاریخی از آغاز وحی، ذکر شده است که پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) با تسلی خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ پس از آن که خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ در خصوص نبوت پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) با پسرعموی خود ورقة بن نوفل مشورت
1) . ابن سعد واقدی، ابوعبداللّه محمّد، الطبقات الکبری، ج ۱، ص ۴۹۷؛ ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی، الأصابة فی تمییز الصحابة، ج ۴، ص ۲۷۵.
2) . بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الأشراف، ج ۱، ص ۵۵۶ ۵۵۹؛ ابن اثیر جزری، علی بن محمّد، اسد الغابة فی معرفة الصحابه، ج ۲، ص ۳۳۵ ۳۳۶.
3) . ابن شهرآشوب، محمّد بن علی، مناقب آل أبی طالب، ج ۲، ص ۱۷۹ ۱۸۰.
4) . سبط ابن جوزی، شمسالدین یوسف بن قزاوغلی، تذکرة الخواصّ، ص ۳۰۲؛ مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج ۱۶، ص ۱۰؛ ابن بطریق، یحیی بن حسن، عمده، ص ۲۰۴؛ نویری، احمد بن عبدالوهاب، نهایة الإرب فی فنون الادب، ج ۱۸، ص ۲۱۸.
کرد آرام گرفت.(1)سوای تردید در شخصیت تاریخی ورقه،(2)گزارش های مذکور با احادیث معتبر ناسازگار است و ایرادات اساسی نیز به آن وارد شده است. آیا می توان پذیرفت که پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) اولین گام هایش را پس از بعثت با تردید بردارد و زنی غیرمعصوم، حتی زن با کمالاتی چون خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ از پیامبر آخر زمان تردیدزدایی کند؟ پذیرفتن این سخن در حدّ کفر و به معنای انکار عصمت رسول اللّه(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) است.
حرکت پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) آگاهانه بوده است. آن حضرت از چندین سال قبل با فرشته در ارتباط بوده و او را در خواب می دیده و می شناخته است. رسالت یک امر دفعی و غیرمترقبه نبوده است؛ بلکه به تدریج و در طول زمان این آمادگی در رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) ایجاد شده است. او انتظار این تولد را می کشید. اولین آیات سوره علق چون بر پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) نازل شد، همراه با هیبت و احساس سنگینی بار عظیم رسالت است. پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در آن روز فرشتۀ وحی را آشکار دید و سخنان خداوند را توسط او شنید. گفته شده پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) از غار که بیرون آمد به هر درخت و سنگی که می گذشت، به رسالت بر او سلام می دادند.(3)
تاریخ حیات پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) به خوبی نشان می دهد که او مردی راست گو و باایمان بوده و به صحت ادعای خویش یقین داشته است. نه فقط مقاومت عجیب او در تحمل ایذاء و جفای مخالفان خویش بلکه علو مقام اخلاقی بعضی تربیت یافتگان و پیروان او نیز گواه صدق قول او است. او خود در رسالت خویش شک نداشته است. به همین جهت سال ها در مکّه آزار و فشار و تحقیر مشرکان قریش را تحمل کرد و از نشر دعوت خویش بازنایستاد.
به هر حال همین که پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) به خانه آمد به خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ فرمود که به رسالت مبعوث شده و خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ عرض کرد: من به تو ایمان آوردم. سپس گفت: مژده بر تو باد که به خداوند
1) . برای نمونه ر. ک: ابن اسحاق، ابو عبداللّه محمّد، کتاب السیر والمغازی، ص ۱۳۲ ۱۳۳؛ ابن هشام حمیری، ابومحمد عبدالملک، السیرة النبویة، ج ۱، ص ۲۵۲ ۲۵۴؛ بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الأشراف، ج ۱، ص ۱۲۱ ۱۲۲.
2) . ر. ک: عاملی، سید جعفر مرتضی، الصحیح من سیرة النبی الاعظم، ج ۲، ص ۱۰۸ ۱۰۹.
3) . طبری، محمّد بن جریر، تاریخ طبری، ج ۲، ص ۳۰۵؛ ابو نعیم، احمد بن عبداللّه اصبهانی، دلائل النبوة، ج ۱، ص ۲۵۹.
سوگند تو پیوند خویشاوندی را رعایت می کنی و گرفتاری های مردم را به دوش می کشی و به بینوایان رسیدگی می کنی و در حوادث یار و یاور مردمی. خداوند هیچ گاه تو را خوار و زبون نمی سازد.(1)
خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ نخستین بانویی است که به پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) گروید. او صدیقۀ اول است.(2)کسب این مقام می تواند گویای عظمت حرکت و شخصیت آن حضرت باشد. صرف تقرب فیزیکی به رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) زمینه ساز پذیرش اسلام نمی باشد؛ بلکه خمیرمایه ای از معرفت، شرف و باطنی سالم باید داشت که به مجرد اولین تماس با حقیقت اسلام آن را بپذیرد و تا پای جان در دفاع از آن بکوشد و همۀ هستی خود را نثار آن کند.
خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ به اهداف پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) کاملاً ایمان داشت و در راه رسیدن به آن هدف مقدس از هیچ گونه کوشش و فداکاری دریغ نداشت. این همسویی، همگامی و همراهی خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ با پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) معلول شخصیت و وجاهت ذاتی خود آن حضرت است، نه صرف زندگی با یک نفس قدسی؛ زیرا نمونه های نقض آن در تاریخ بسیار است. در کنار پیامبران الهی گاهی همسرانی زندگی می کردند که باعث آزار آنان بودند و به اندیشه، عقیده، هدف و آرمان های آنان خیانت می کردند.
پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بعد از خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ با زنان دیگری ازدواج کرد، اما هیچ کدام نتوانستند جای خالی خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ را در زندگی آن حضرت پر کنند.
بنا بر گزارش ابن سعد(3)وی همراه پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و علی عَلَيْهِ السَّلاَمُ به طور مخفیانه در دره های مکّه
1) . نویری، احمد بن عبدالوهاب، نهایة الإرب فی فنون الادب، ج ۱۸، ص ۲۱۸.
2) . ابن سعد در الطبقات الکبری، ج ۳، ص ۲۱، این مطلب را اجماع اهل سیره دانسته است. و نیز ر. ک: ابن سعد واقدی، ابوعبداللّه محمّد، ج ۸، ص ۱۷: ابن هشام حمیری، ابومحمد عبدالملک، السیرة النبویة، ج۱، ص ۲۶۰ ۲۶۱؛ ابن واضح یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب، تاریخ یعقوبی، ج ۲، ص ۳۵؛ طبری، محمّد بن جریر، تاریخ طبری، ج ۳، ص ۸۶۰؛ حلبی، علی بن برهان، السیرة الحلبیّة، ج ۱، ص ۱۱۴؛ ابن عساکر، علی بن حسن، تاریخ مدینة دمشق، ج ۳، ص ۱۹۱؛ محمود طهماز، عبدالحمید محمد، السیدة خدیجه ام المؤمنین وسبّاقة الخلق الی الاسلام، ص ۸۰ ۸۲.
3) . ابن سعد واقدی، ابوعبداللّه محمّد، الطبقات الکبری، ج ۸، ص ۱۷ ۱۸.
و خانه خود و یا به طور آشکارا در مسجد الحرام نماز می گزارد. اگر در آن شرایط او حضور نداشت، نیمی از جامعۀ بشریت نمایندهای نداشتند.
پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) که به انزوا و تفکر علاقه ای خاص داشت. قبل از بعثت یک دوره ای از اعتکاف و عُزلت نشینی و تفکر و عبادت داشته است و گاه گاه و در ماه رمضان به مدت یک ماه در کوه حرا معتکف می شد.(1)پس از ازدواج با خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ به جهت آرامش و آسایشی که یافته بود، بیشتر به خلوت و تفکر می پرداخت و در سال های نزدیک به بعثت این اعتکاف بیشتر شده بود.
نکتۀ مهم برخورد آگاهانه و عالمانه خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ با این اعتکاف و حتی همراهی و همسویی او در مدت اعتکاف بود که نشان دهندۀ مقام معنوی بالای او است. هر گاه پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) به سوی غار رهسپار می شد، خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ او را بدرقه می کرد. گاه خود برای رساندن آب و غذا به نزد آن حضرت می رفت و گاه علی عَلَيْهِ السَّلاَمُ یا زید بن حارثه را می فرستاد تا پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) با کمال آرامش به عبادت خداوند بپردازد. گاهی نیز به حرّا می رفت و بدون آن که خلوت همسرش را برهم زند، خود نیز به ریاضت می پرداخت.(2)
در مرحلۀ دعوت علنی، هر گاه پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، قریش را به اسلام و راه حق دعوت می کرد و آنان به وی بی توجهی می کردند و او را به سخره می گرفتند و به او آزار می رساندند، خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ با سخنان مهرآمیزش وی را دلداری می داد(3)و به پیشرفت کار امیدوارش می کرد و در راه رسیدن به هدف یاور و کمک کارش بود. زمانی که کفار آزارش می دادند، چون به منزل می آمد از مهر و محبت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ برخوردار می گشت و از آن کانونِ گرم نیرو می گرفت. او پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) را به پایداری تشویق می کرد. سخنانش را تصدیق می نمود و از غم و اندوهش
1) . برای نمونه ر.ک: ابن اسحاق، ابو عبداللّه محمّد، کتاب السیر والمغازی، ص ۱۳۲ ۱۳۳؛ ابن هشام حمیری، ابومحمد عبدالملک، السیرة النبویة، ج ۱، ص ۲۵۲ ۲۵۴؛ بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الأشراف، ج ۱، ص ۱۲۱ ۱۲۲.
2) . نویری، احمد بن عبدالوهاب، نهایة الإرب فی فنون الادب، ج ۱۸، ص ۲۱۸.
3) . ر. ک: ابن هشام حمیری، ابومحمد عبدالملک، السیرة النبویة، ج ۱، ص ۲۵۲ ۲۵۴؛ ابن عبدالبر، یوسف بن عبداللّه، الاستیعاب، ج ۴، ص ۱۸۲۰.
می کاست.(1)ایستادگی خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ در شرایط ناگوار بعداز بعثت و عشق و علاقه اش به رسول اللّه(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و درک عالمانه اش نسبت به ویژگی های روحی و والای ایشان سبب می شد تا پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) همۀ زخم زبان ها، تمسخرها و تحقیرها را به جان بخرد.
روزی مشرکان قریش به سوی رسول اللّه(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) سنگ پرتاب می کردند. پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) به طرف خانه آمد. خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ در مقابل خانه ایستاد و رسول اللّه(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) را پشت سر خود قرار داد و خود را سپر جان آن حضرت نمود تا سنگ ها به او اصابت کند. در این هنگام با فریاد قریشییان را مورد خطاب قرار داد که: ای گروه قریش! آیا زن آزاده ای را در جلوی خانۀ خود سنگ باران می کنید؟ قریشییان شرمنده برگشتند.(2)
شگفت نیست که پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) سال ها پس از مرگ خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ، چون به یاد او می افتاد، اندوهناک می گشت و گه گاه در فراق او می گریست. بیهقی می نویسد: خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ یاور راستین اسلام بود و پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) با وجود او احساس آرامش می کرد. او مایۀ آرامش رسول اللّه(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بود.(3)خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ بانو و مدیر خانۀ پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بود. آن حضرت او را بسیار دوست می داشت و به او احترام می گذاشت.(4)
در ایام محاصرۀ اقتصادی بنی هاشم در شعب ابی طالب، آنچه را که از اموالش باقی مانده بود در حمایت از پیامبراکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) هزینه کرد.(5)از طرف دیگر یک برنامه ریزی حساب شده و هماهنگ در بارۀ خویشان خدیجه(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) که با او ارتباط نسبی یا سببی داشتند، ملاحظه می شود که به خاطر او و یا به تدبیر او به شعب نشینان کمک هایی صورت می گرفت. کمک های ابوالعاص بن ربیع و حکیم بن حزام، خواهرزاده و برادرزادۀ خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ، به محاصره شدگان در شعب ابی طالب، در حالی که هنوز آن دو نفر اسلام نیاورده بودند، تنها به دلیل وجود خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ در میان آنان بود. گفته شده است که دامادش ابوالعاص بن ربیع و فرزند برادرش
1) . نویری، احمد بن عبدالوهاب، نهایة الإرب فی فنون الادب، ج ۱۸، ص ۲۱۸.
2) . مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج ۱۸، ص ۲۴۱.
3) . ابو نعیم، احمد بن عبداللّه اصبهانی، دلائل النبوة، ج ۲، ص ۸۱.
4) . سبط ابن جوزی، شمسالدین یوسف بن قزاوغلی، تذکرة الخواصّ، ص ۳۰۲.
5) . طبرسی، فضل بن حسن، اعلام الوری باعلام الهدی، ج ۱، ص ۱۲۵.
حکیم بن حزام گاهی شب ها گندم، خرما و حتی البسه بر شتری حمل کرده و تا دهانۀ شعب می بردند و آن جا افسار شتر را دور گردنش می پیچیدند و رها می کردند. البته گاهی همین مساعدت موجب گرفتاری آنان نیز می شد.(1)
این محاصره در سال سوم به اوج خود رسید؛ به طوری که گفته شد علف نیز دیگر در شعب یافت نمی شد. خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ از گرسنگی مشک خشکیده ماست را می مکید و پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) سنگ بر شکم می بست و کودکان که در میان آنان فاطمه عَلَيْها السَّلاَمُ خردسال نیز وجود داشت، از گرسنگی بی تابی می کردند. قریش حتی جلوی دادوستد با آنان را نیز گرفته بود. بلاذری می نویسد: «خدیجه به زَمَعَة بن اسود اسدی از طایفۀ خود پیام فرستاد که ابوجهل مانع از خرید ما می شود. زمعه نیز به ابوجهل پرخاش کرد و از سران قریش خواست تا مقابل ابوجهل بایستند.»(2)
این حوادث و شدت عمل قریش چون ذره ای از صبر و بردباری مسلمانان نکاست، سبب شد گروهی تحت تأثیر قرار بگیرند و تصمیم به لغو محاصره را عملی کنند.
به نظر عده ای از مفسران، آیۀ هشت سوره ضحی به حمایت های مالی خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ اشاره دارد که می فرماید: «ای پیامبر! آیا تو را نیازمند نیافت، پس بی نیاز و توانگرت ساخت.»(3)تأثیر حمایت های مالی خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ به حدّی بود که پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، بعدها آن را ستود و فرمود: «هیچ ثروتی به اندازه ثروت خدیجه برایم سودمند نبود.»(4)
اندک زمانی پس از شکست محاصرۀ اقتصادی؛ خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ در رمضان سال دهم بعثت(5)به
1) . ر. ک: ابن اسحاق، ابو عبداللّه محمّد، کتاب السیر والمغازی، ص ۱۶۱؛ ابن هشام حمیری، ابومحمد عبدالملک، السیرة النبویة، ج ۱، ص ۳۷۹؛ طبرسی، فضل بن حسن، اعلام الوری باعلام الهدی، ج ۱، ص ۱۲۷.
2) . بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الأشراف، ج ۱، ص ۲۳۴.
3) . ر. ک: طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ذیل آیه.
4) . مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج ۱۹، ص ۶۳.
5) . ابن سعد واقدی، ابوعبداللّه محمّد، الطبقات الکبری، ج ۸، ص ۱۸.
فاصلۀ سه روز بعد از وفات ابوطالب عَلَيْهِ السَّلاَمُ درگذشت.(1)رحلت شهادت گونۀ او به خاطر تضییقات و فشارها و محدودیت هایی بود که در شعب تحمل کرده بود. این سختی ها تنها مسائل مادی نبود، بلکه مشاهده می کرد که همسر محبوبش به خاطر تبلیغ رسالتش چه سختی هایی را تحمل می کند و مسلمانان به خاطر حمایت از او به چه مشکلاتی دچار می شوند و او نگران جان رسول اللّه(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) نیز بود و این نگرانی روح او را می آزرد. همچنین او شاهد رنج های کودکان بنی هاشم بود که باید متحمل این همه فشار باشند. این ها بود که موجب شد خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ با آن روح حساس و عاطفه بالا بشکند و توان از دست بدهد. ضعف بر او چیره شد و بر بستر بیماری افتاد. بیماری او سه روز طول کشید. در این مدت پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) از کنار بستر او دور نشد. او را به بهشت مژده داد و فرمود: «به من دستور داده شده است تا به تو مژده دهم که در بهشت خانه ای از مروارید برای تو خواهد بود که در آن نه اندوه است و نه نگرانی؛ نه آزاری و نه دردسری!»(2)
سرانجام خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ در پنجاه و سه و یا شصت و پنج سالگی از دنیا رحلت فرمود. ام اَیمن، کنیز آزاد شدۀ پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، و ام فضل او را غسل دادند.(3)پیکرش را از خانه اش تشییع کردند. پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) خود شخصاً کار تدفین خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ را بر عهده داشت. آن حضرت با دستان مبارکش وی را در قبرستان حَجون (قبرستان ابوطالب) بدون ادای نماز به خاک سپرد؛ چرا که هنوز نماز میّت واجب نشده بود.(4)
این مصیبت چنان بر پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) گران آمد که فرمود: «این روزها، بر این امت دو مصیبت وارد شده است که نمی دانم به کدام یک از آن دو بی تاب ترم.»(5)از این رو آن سال «عام
1) . ر. ک: بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الأشراف، ج ۱، ص ۴۹۱۴۹۲؛ مسعودی، علی بن حسین، التنبیه والاشراف، ص ۲۲۳؛ ابن عبدالبر، یوسف بن عبداللّه، الاستیعاب، ج ۴، ص ۱۸۲۵.
2) . ابن اسحاق، ابو عبداللّه محمّد، کتاب السیر والمغازی، ص ۲۴۵.
3) . بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الأشراف، ج ۱، ص ۴۹۱.
4) . ابن سعد واقدی، ابوعبداللّه محمّد، الطبقات الکبری، ج ۸، ص ۱۸ ۱۹؛ بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الأشراف، ج ۱، ص ۴۹۱.
5) . ابن واضح یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب، تاریخ یعقوبی، ج ۲، ص ۳۵.
الحزن» نامیده شد.(1)
مرگلیوت در کتاب زندگانی محمّد می نویسند: «با وفات خدیجه، محمّد کسی را از دست داد که قبل از همه به رسالتش آگاه شد و او را تصدیق کرد. زنی که همیشه به قلبش آرامش می داد. همسری که تا زنده بود محبت زنان و مهر مادران را شامل حالش می کرد.»(2)
قبر
خدیجه(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) پیوسته زیارتگاه مسلمانان بوده است. در سال ۷۲۷ هجری بارگاهی بر سر قبر بنا کردند، ولی در سال ۱۳۴۳ هجری با تسلط و هابیون بر عربستان آن بارگاه ویران شد.(3)
در فضیلت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ و ارزش و احترام او نزد پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و خویشان وی، سخنان زیادی وارد شده است. از این احادیث چنین برداشت می شود که خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ محبوب ترین زن ایشان بوده است.(4)بنا بر حدیثی از پیامبر اسلام(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در تفسیر آیۀ ۴۲ سوره آل عمران خطاب به امام علی عَلَيْهِ السَّلاَمُ، خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ یکی از چهار زن برتر دنیا بوده است.(5)
بنا بر روایت ابن اسحاق، خداوند به واسطۀ امین وحی (جبرئیل) بر او سلام فرستاده و او را گرامی داشته است. خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ نیز در پاسخ عرض کرد: «سلام مخصوص خداوند است که از همه عیب ها پاک است و جمله سلامت ها از او است.»(6)
هم چنین آورده اند که پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) خطاب به امام علی عَلَيْهِ السَّلاَمُ فرمود: «تو همسری چون فاطمه داری که من چنان همسری ندارم. تو مادرزنی چون خدیجه داری که من چنان مادرزنی ندارم.»(7)
1) . طبرسی، فضل بن حسن، اعلام الوری باعلام الهدی، ج ۱، ص ۱۲۵.
2) . ابن هشام حمیری، ابومحمد عبدالملک، زندگانی محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، ص ۵۸.
3) . امین عاملی، سید محسن، کشف الارتیاب فی اتباع محمّد بن عبدالوهاب، ص ۵۵.
4) . ر. ک: ابن اسحاق، ابو عبداللّه محمّد، کتاب السیر والمغازی، ص ۲۴۴ ۲۴۵؛ ابن عبدالبر، یوسف بن عبداللّه، الاستیعاب، ج ۴، ص ۱۸۲۱ ۱۸۲۳.
5) . مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج ۴۳، ص ۳۶؛ ابن عبدالبر، یوسف بن عبداللّه، الاستیعاب، ج ۴، ص ۱۸۲۱ ۱۸۲۳.
6) . ابن اسحاق، ابو عبداللّه محمّد، کتاب السیر والمغازی، ص ۱۶۱؛ و نیز ر.ک: ابن هشام حمیری، ابومحمد عبدالملک، السیرة النبویة، ج ۱، ص ۲۵۷؛ ابن عبدالبر، یوسف بن عبداللّه، الاستیعاب، ج ۴، ص ۱۸۲۱؛ مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج ۱۸، ص ۳۸۵.
7) . مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج ۴۰، ص ۶۸.
پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) به پیمانی که با همسرش بست، وفادار ماند و این وفاداری را در زمان حیات و پس از وفات خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ پاس می داشت. از عایشه روایت شده است که رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) هر گاه گوسفندی قربانی می کرد، از گوشت آن برای دوستان خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ می فرستاد.(1)
و در روایتی دیگر نقل شده که پیرزنی از قبیله مُزّنی در حالی که زمین گیر بود، نزد پیامبراکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) آمد. پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) به او اکرام زیادی کرد و فرمود: تو حَسّانه هستی؟ حالت چگونه است؟ بعد از ما چه کردی و تا حال کجا بودی؟ زن به سؤالات رسول اللّه(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) پاسخ داد. وقتی رفت، عایشه پرسید: این زن کیست که این گونه از او استقبال کردی؟ پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) فرمود: «او در زمان خدیجه نزد ما رفت و آمد داشت. من به خاطر خدیجه به او اکرام کردم. نیک عهدی جزئی از ایمان است.»(2)
عایشه بارها گفته بود: «به هیچ یک از زنان پیامبر به اندازۀ خدیجه حسادت نورزیدم؛ در حالی که هرگز او را ندیده بودم و این به سبب یادآوری بیش از حدّ او توسط پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بود.»(3)هر گاه از خانه بیرون می رفت از او یاد می کرد و او را می ستود. روزی به رسول اللّه(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) عرض کردم: چقدر از او یاد می کنی؟ خداوند بهتر از او را نصیب شما گردانید. چهره پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) دگرگون شد و فرمود: «خداوند هرگز بهتر از او را نصیب من نکرده است. او زمانی به من ایمان آورد که همه نسبت به من کفر می ورزیدند. زمانی مرا تصدیق کرد که همه تکذیب می کردند. او در دارایی خود با من مواسات کرد؛ در حالی که مردم مرا محروم می کردند. همۀ فرزندانم از او هستند. هیچ کس بهتر از او نیست.»(4)
1) . نووی، أبو زکریا یحیی بن شرف، صحیح مسلم بشرح النووی، ج ۸، جزء ۱۵ ۱۶، ص ۵۲ ۵۳؛ ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی، الأصابة فی تمییز الصحابة، ج ۷، ص ۶۰۵.
2) . حاکم نیشابوری، ابو عبداللّه، المستدرک علی الصحیحین، ج ۱، ص ۱۶.
3) . ر. ک: بخاری، محمّد بن اسماعیل، صحیح البخاری، ج ۴، ص ۲۳۰؛ ترمذی، محمّد بن عیسی، سنن الترمذی، ج ۳، ص ۲۴۹؛ بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الأشراف، ج ۱، ص ۴۹۸؛ نووی، أبو زکریا یحیی بن شرف، صحیح مسلم بشرح النووی، ج ۸، جزء ۱۵ ۱۶، ص ۵۲ ۵۳.
4) . بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الأشراف، ج ۱، ص ۴۹۸؛ نووی، أبو زکریا یحیی بن شرف، صحیح مسلم بشرح النووی، ج ۸، جزء ۱۵ ۱۶، ص ۵۲ ۵۳؛ نویری، احمد بن عبدالوهاب، نهایة الإرب فی فنون الادب، ج ۱۸، ص ۲۱۸.
عایشه
هم چنین گوید: «گاهی به پیامبر اکرم می گفتم: انگار که در دنیا زنی غیر از خدیجه نیست؟ آن حضرت می فرمود: کاش او زنده بود. او قابل مقایسه با هیچ زنی نیست.»(1)
این همه تجلیل و تکریم های رسول اللّه(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) از خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ دلیلی است بر وفاداری و اخلاق والا و قدرشناسی ایشان نسبت به همسر دوراندیش و بانوی فاضلش که هیچ گاه او را از یاد نبرد.
خاطرۀ خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ آن چنان همراه رسول اللّه(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بود که درعمرة القضا وفتح مکّه هنگام ورود به مکّه ابتدا در قبرستان حَجون کنار مرقد خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ برای او خیمه ای برپا کردند و او جای استراحت خود را در نزدیکی آرامگاه همسرش قرار داد. سپس از آن جا وارد مسجد الحرام شد.(2)
سنیّه قرّاعه بانوی دانشمند عرب می گوید: «تاریخ در مقابل عظمت امّالمؤمنین خدیجه سر فرود می آورد و در برابرش متواضعانه و دست بسته میایستد. نمی داند نام این بانو را در کدام شناسنامه بزرگان ثبت کند؟»(3)
مهر و محبت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ به فرزندانش چنان بود که خاطره او تا نسل ها در خاندان پیامبر اسلام(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) برجای مانده بود و همواره از او به نیکی یاد می شد. امام حسین۷در واقعه عاشورا در کربلا در مقابل سپاه کوفه به مادربزرگش خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ فخر می ورزید که اولین زن مسلمان بود.(4)امام سجاد۷ در خطبه اش در مجلس یزید در دمشق بعد از واقعه عاشورا، خود را فرزند بانوی بزرگ اسلام، خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ می دانست.(5)
زبیر بن عوّام در مباحثه ای با ابن عباس عمه اش خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ را مایه مباهات خویش می دانست.(6)همچنین ابن عباس در برابر یاوه سرایی های عبد اللّه بن زبیر نوۀ برادر خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ
1) . بخاری، محمّد بن اسماعیل، صحیح البخاری، ج ۴، ص ۲۳۰.
2) . ابن ابی الحدید، عزالدین ابو حامد، شرح نهج البلاغه، ج ۷، ص ۱۸۷.
3) . بنت الشاطی، عایشه عبدالرحمن، نساء محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، ص ۳۸.
4) . مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج ۴۴، ص ۳۱۸.
5) . همان، ج ۴۵، ص ۱۷۴.
6) . ابن ابی الحدید، عزالدین ابو حامد، شرح نهج البلاغه، ج ۹، ص ۳۲۵.
گفت: اگر منزلت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ در میان ما نبود، برای خاندان اسد بن عبدالعزی هیچ استخوانی باقی نمی گذاشتم و آن را می شکستم.(1)
قابلۀ خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ کنیز عُقبه به نام سَلمی مکنّی به ام رافع بود. آن حضرت برای فرزندان خود پیش از زایمان دایه می گرفت.(2)
کتاب های فراوانی در بارۀ خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ نوشته شده است. کهن ترین این آثار کتاب «خدیجة وعقبها وازواجها» نوشته ابوالحسن علی بن عبد اللّه خدیجی است که ادعا داشته از نوادگان خدیجه از همسرش هاله است.(3)«خدیجه أم المؤمنین: هی قصة دینیة تاریخیة» نوشتۀ زهران عیسوی افندی نیز از آثار متأخر است.(4)
در شماره و ترتیب فرزندان خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ از پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، یعنی قاسم، زینب، رقیه، ام کلثوم، عبد اللّه و فاطمه عَلَيْها السَّلاَمُ اختلاف هست.(5)در برخی منابع از سه یا چهار پسر یاد شده است که ظاهراً القاب عبد اللّه، یعنی طیّب و طاهر، به عنوان اسامی جداگانه ای در نظر گرفته شده است.(6)
عده ای زینب(7)و برخی قاسم(8)را اولین فرزند ایشان دانسته اند. در بارۀ دختران نیز ترتیب
1) . همان.
2) . ابن سعد واقدی، ابوعبداللّه محمّد، الطبقات الکبری، ج ۸، ص ۱۳.
3) . ر. ک: نجّاشی، احمدبن علی، رجال نجاشی، ص ۲۰۶ ۲۰۷.
4) . ر. ک: الیان سرکیس، یوسف، معجم المطبوعات العربیة والمعربه، ج ۱، ستون ۹۷۹.
5) . ر. ک: زبیری، مصعب بن عبداللّه، نسب قریش، ج ۱، ص ۱۸، ۲۱، ۲۳۱؛ بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الأشراف، ج ۱، ص ۴۸۰، ۴۷۵ ۴۷۷؛ ابن حبیب بغدادی، ابوجعفر محمّد، المُحَبَّر، ص ۵۲، ۷۹؛ ابن واضح یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب، تاریخ یعقوبی، ج ۲، ص ۲۰؛ ابن عبدالبر، یوسف بن عبداللّه، الاستیعاب، ج ۴، ص ۱۸۱۷؛ طبرسی، فضل بن حسن، الاعلام الوری باعلام الهدی، ج ۱، ص ۲۷۴؛ محب الدین طبری، أحمد بن عبداللّه، السّمط الثَّمین فی مناقب أمّهات المؤمنین، ص ۱۱۹، ۱۲۷، ۱۳۰ ۱۳۱؛ دمیاطی، عبدالمومن بن خلف، کتاب نساء رسول اللّه(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) واولاده ومن سالفه من قریش حلفائهم و غیرهم، ص ۳۴ ۳۵.
6) . ابن اسحاق، ابو عبداللّه محمّد، کتاب السیر والمغازی، ص ۲۴۵؛ طبرسی، فضل بن حسن، اعلام الوری باعلام الهدی، ج ۱، ص ۲۷۵.
7) . ر. ک: ابن حزم اندلسی، علی بن احمد، جوامع السیرة النبویة، ص ۳۹؛ ابن عبدالبر، یوسف بن عبداللّه، الاستیعاب، ج ۴، ص ۱۸۱۸.
8) . ر. ک: ابن عبدالبرّ، یوسف بن عبداللّه، الاستیعاب، ج ۴، ص ۱۸۱۸ ۱۸۱۹؛ ابن اثیر جزری، علی بن محمّد، اسد الغابة فی معرفة الصحابه، ج ۷، ص ۹۱.
قابل قبولی ارائه نشده است. با توجه به این که زینب در سی سالگی پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) متولد شده،(1)به نظر می رسد بزرگ ترین فرزند حضرت بوده است و از آن جا که رقیه و ام کلثوم پس از جدایی از پسران ابولهب یکی پس از دیگری به نکاح عثمان درآمدند،(2)ظاهراً از حضرت فاطمه عَلَيْها السَّلاَمُ که در سال دوم یا پنجم بعد از بعثت متولد شده است، بزرگ تر بودند.(3)
حسن امین به نقل از آل یاسین به دلیل تشتت و اختلاف در اسناد تاریخی، جز فاطمه عَلَيْها السَّلاَمُ دختر دیگری برای خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ از پیامبر قائل نیست.(4)این نظر را جعفر مرتضی عاملی در کتاب «ربائب الرسول: شبهات و ردود» و کتاب «البنات ربائب: قل هاتوا برهانکم» با تفصیل بیشتری مورد تأکید قرار داده است؛ اما ابوماذ بن احمد در کتاب «زینب و رقیه و ام کلثوم بنات رسول اللّه(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) لا ربائبه» و خلیفه عبید کلبانی عمانی در کتاب «أولاد النبی وهل للنبی بنت غیر الزهراء» مورد نقد قرار داده اند.
آنچه مسلم است خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ از پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) دارای شش فرزند به نام های قاسم، زینب، رقیه، اُم کلثوم، عبد اللّه و فاطمه عَلَيْها السَّلاَمُ می باشد.
قاسم: قاسم اولین فرزند آن حضرت بود. کنیه ابوالقاسم برای رسول اللّه(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) به همین جهت است. وی در دوران کودکی و در سن چهار سالگی درگذشت. خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ در مرگ او بسیار گریست. پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) نیز در تشییع جنازۀ او در حالی که به کوهی از کوه های مکّه می نگریست، فرمود: ای کوه! اگر آنچه به من رسید، به تو می رسید، تو را خُرد می کرد.(5)
1) . نویری، احمد بن عبدالوهاب، نهایة الإرب فی فنون الادب، ج ۱۸، ص ۲۱۸.
2) . ر. ک: زبیری، مصعب بن عبداللّه، نسب قریش، ج ۱، ص ۲۲ ۳۲؛ بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الأشراف، ج ۱، ص ۴۸۵ ۴۸۶؛ ابن حبیب بغدادی، ابوجعفر محمّد، المُحَبَّر، ص ۵۳؛ ابن واضح یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب، تاریخ یعقوبی، ج ۲، ص ۲۰؛ ابن عبدالبر، یوسف بن عبداللّه، الاستیعاب، ج ۴، ص ۱۸۱۷؛ طبرسی، فضل بن حسن، اعلام الوری باعلام الهدی، ج ۱، ص ۲۷۴؛ محب الدین طبری، أحمد بن عبداللّه، السّمط الثَّمین فی مناقب أمّهات المؤمنین، ص ۱۱۹، ۱۲۷، ۱۳۰ ۱۳۱؛ دمیاطی، عبدالمومن بن خلف، کتاب نساء رسول اللّه(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) واولاده ومن سالفه من قریش حلفائهم و غیرهم، ص ۳۴ ۳۵.
3) . ر. ک: شوشتری، محمد تقی تستری، رسالة فی تواریخ النبی والآل(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، ص ۸ ۹.
4) . ر. ک: امین، سید حسن، دائرة المعارف الاسلامیة الشیعیة، ج ۱، جزء ۱، ص ۳۸.
5) . ر. ک: ابن سعد واقدی، ابوعبداللّه محمّد، الطبقات الکبری، ج ۱، ص ۸۵؛ ابن واضح یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب، تاریخ یعقوبی، ج ۲، ص ۲۰؛ ابن عبدالبر، یوسف بن عبداللّه، الاستیعاب، ج ۴، ص ۱۸۱۸۱۸۱۹؛ ابن اثیر جزری، علی بن محمّد، اسد الغابة فی معرفة الصحابه، ج ۷، ص ۹۱.
زینب: فرزند دوم آنان زینب نام داشت. او ده سال قبل از بعثت متولد و در سال هشتم هجری از دنیا رفت.(1)
رقیه: رقیه سومین فرزند خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ از پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بود. او هفت سال قبل از بعثت متولد شد و در رمضان سال دوم هجرت درگذشت.(2)
اُم کلثوم: اُم کلثوم چهارمین فرزند آنان بود. او نیز قبل از بعثت متولد شد و در شعبان سال نهم هجرت در مدینه درگذشت و در بقیع به خاک سپرده شد.
عبد اللّه: عبد اللّه پنجمین فرزند آنان بود که در سال اول بعثت متولد شد و چون جاهلیت را درک نکرد به طیّب و طاهر ملقب شد. او در همان سال از دنیا رفت. مرگ او به خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ بسیار آسیب رساند. آن حضرت بسیار می گریست. پیامبر اکرم(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در مرگ فرزندانش شریک غم های همسرش بود و او را دلداری می داد و با بیان احادیث و یادآوری پاداش های عظیم آخرت قلب اندوهگین او را آرام می ساخت.
فاطمه عَلَيْها السَّلاَمُ: فاطمه عَلَيْها السَّلاَمُ آخرین فرزند خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ است و تنها فرزندی است که پس از رحلت پدر بزرگوارش در قید حیات بود، اما پس از مصائب بسیار در سوم جمادی الثانی سال یازدهم هجری از دنیا رحلت فرمود.
ابن ابی الحدید، عزالدین ابو حامد (م ۶۵۶ ق)، شرح نهج البلاغه، تحقیق: محمّد ابوالفضل ابراهیم، قاهره: داراحیا الکتب العربیه، ۱۳۷۸ق.
ابن اثیر جزری، عزالدین علی بن محمد (م ۶۳۰ ق)، اسد الغابة فی معرفة الصحابه، بیروت: انتشارات دارالفکر، ۱۴۰۹ ق.
1) . ر. ک: ابن سعد واقدی، ابوعبداللّه محمّد، الطبقات الکبری، ج ۸، ص ۳۲: ابن عبدالبر، یوسف بن عبداللّه، الاستیعاب، ج ۴، ص ۱۸۵۳۱۸۵۴. در فصل دوم به زندگانی آن حضرت و خواهرانش به طور مفصل پرداخته ایم.
2) . ابن سعد واقدی، ابوعبداللّه محمّد، الطبقات الکبری، ج ۸، ص ۳۲؛ ابن عبدالبر، یوسف بن عبداللّه، الاستیعاب، ج ۴، ص ۱۸۳۹۱۸۴۱.
، الکامل فی التاریخ، بیروت: دار صادر، ۱۳۸۶ ق.
ابن اسحاق، ابو عبداللّه محمد (م ۱۵۱ ق)، کتاب السیر و المغازی، به کوشش: زکار، قم: دفتر مطالعات تاریخ و معارف اسلامی، ۱۳۶۸ش.
ابن بطریق، یحیی بن حسن اسدی حلّی، العمدة (عمدة عیون صحاح الأخبار فی مناقب إمام الأبرار)، قم: مؤسسة النشر الإسلامی، ۱۴۰۷ق.
ابن حبیب بغدادی، ابوجعفر محمّد (م ۲۴۵ ق)، المُحَبَّر، به کوشش: ایلزه لیشتن اشتتر، حیدرآباد دکن، ۱۳۶۱ ق / ۱۹۴۲ م.
ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی (م ۸۵۲ ق)، الاصابة فی تمییز الصحابة، تحقیق عادل احمد، علی محمّد، بیروت: دارالکتب العلمیة، ۱۴۱۵ ق..
ابن حزم اندالسی، ابومحمد علی بن احمد بن سعید (م ۴۵۶ ق)، جمهرة انساب العرب، تحقیق: گروهی از علما، بیروت: دار الکتب العلمیة، ۱۴۰۳ ق.
، جوامع السیرة النبویة، تحقیق: نایف عباس، دمشق: دار ابن کثیر، ۱۴۰۶ ق.
ابن سعد واقدی، ابو عبداللّه محمّد (م ۲۳۰ ق)، الطبقات الکبری، بیروت: دار صادر، ۱۳۸۶ق.
ابن سیدالناس، ابوالفتح محمد یَعمُری (م ۷۳۴ ق)، عیون الاثر فی فنون المغازی و الشمائل و السیر، بیروت: انتشارات دار القلم، ۱۴۱۴ ق.
ابن شهرآشوب، محمّد بن علی مازندرانی (م ۵۸۸ ق)، مناقب آل ابیطالب، تحقیق: گروهی از اساتید نجف اشرف، نجف: المکتبة الحیدریة، ۱۳۷۶ ق.
ابن عبدالبرّ، یوسف بن عبداللّه قرطبی (م ۴۶۳ ق)، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، تحقیق: علی محمّد بجاوی، بیروت: دار الجیل، ۱۴۱۲ ق.
ابن عساکر، علی بن حسن (م ۵۷۱ ق)، تاریخ مدینة دمشق، تحقیق: علی شیری، بیروت: دارالفکر، ۱۴۱۵ ق.
ابن هشام حمیری، ابومحمد عبدالملک (م ۸ ۲۱۳ ق)، السیرة النبویّة، به کوشش: عمر عبدالسّلام تدمری، بیروت: ۱۴۱۰ ق / ۱۹۹۰ م.
، زندگانی محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) (ترجمۀ السیرة النبویّة)، ترجمه: سید هاشم رسولی محلاتی، تهران: انتشارات کتابچی، چاپ پنجم، ۱۳۷۵.
ابن واضح یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب اسحاق (م ۲۸۴ ق)، تاریخ یعقوبی، ترجمه: محمّدابراهیم آیتی، تهران: انتشارت علمی و فرهنگی، چاپ ششم، ۱۳۷۱ش.
ابو نعیم، احمد بن عبداللّه اصبهانی (م ۴۳۰ ق)، دلائل النبوّة، تحقیق: محمّد روّاس قلعجی وعبدالبر عبّاس، بیروت: دار النفائس، ۱۴۰۶ ق.
ابوالقاسم کوفی، علی بن احمد (م ۳۵۲ ق)، الاستغاثه فی بدع الثلاثة، تهران: مؤسسة الاعلمی، ۱۳۷۳ ش.
ازرقی، محمّد بن عبد اللّه (م ۲۴۸ ق)، اخبار مکة و ماجاء فیها من الآثار، تحقیق: رشدی صالح ملحسن، بیروت: ۱۴۰۳ / ۱۹۸۳.
الیان سرکیس، یوسف، معجم المطبوعات العربیة و المعربة، قاهره، ۱۳۴۶ / ۱۹۲۸، چاپ افست قم، ۱۴۱۰.
امین عاملی، سید محسن، کشف الارتیاب فی اتباع محمد بن عبد الوهاب، موسسة دارالکتاب الاسلامی، چاپ دوم، ۲۰۰۷.
امین، سید حسن، دائرة المعارف الإسلامیة الشیعیة، بیروت: دار التعارف للمطبوعات، ۱۴۱۵ ق.
بخاری، محمّد بن اسماعیل (م ۲۵۶ ق)، صحیح البخاری، بیروت: دارالفکر، ۱۴۰۱ ق.
بلاذری، احمد بن یحیی (م ۲۷۹ ق)، انساب الاشراف، تحقیق: سهیل زکار، ریاض زرکلی، بیروت: دارالفکر، ۱۴۱۷ ق.
بنت الشاطی، عایشه عبدالرحمن (م ۱۴۱۹ ق)، نساء النبی، بیروت: دارالکتب العلمیة، ۱۴۰۶ق.
بیهقی، ابوبکر احمد بن حسین (م ۴۵۸ ق)، دلائل النبوه، مدینۀ منوره: مکتبة السلفیه، ۱۳۸۹ق.
ترمذی، محمّد بن عیسی (م ۲۷۹ ق)، سنن الترمذی، بیروت: چاپ عبدالرّحمان محمّد عثمان، ۱۴۰۳.
حاکم نیشابوری، ابو عبداللّه (م ۴۰۵ ق)، المستدرک علی الصحیحین، بیروت لبنان: دارالمعرفة، ۱۴۰۶ ق.
حلبی، علی بن برهان (م ۱۰۴۴ ق)، السیرة الحلبیه، بیروت: دارالمعرفة، ۱۴۰۰ ق.
دمیاطی، عبدالمؤمن بن خلف، کتاب نساء رسول اللّه(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و اولاده و من سالفه من قریش حلفائهم و غیرهم، بیروت: چاپ فهمی سعد، ۱۴۰۹ / ۱۹۸۹.
زبیری، مصعب بن عبداللّه، نسب قریش، قاهره: چاپ لوی پرووانسال، ۱۹۵۳.
زِرِکلی، خیر الدین (م ۱۹۶۶ م)، الأعلام، بیروت: دار العلم، ۱۹۸۰م.
سبط ابن جوزی، شمسالدین یوسف بن قزاوغلی (م ۶۵۴ ق)، تذکرة الخواصّ الاُمّة فی خصائص الأئمّة، قم: شریف رضی، ۱۴۱۸ ق.
سلوی بالحاج صالح، دَثرینی... یا خدیجة: دراسة تحلیلیة لشخصیة خدیجة بنت خویلد، بیروت، ۱۹۹۹م.
سهیلی، عبدالرّحمان بن عبد اللّه، الروض الانف فی شرح السیرة النبویة لابن هشام، قاهره: چاپ عبدالرحمان وکیل، ۱۳۸۷ ۱۳۹۰ / ۱۹۶۷ ۱۹۷۰، چاپ افست ۱۴۱۰ / ۱۹۹۰.
سیلاوی، غالب، الأنوار السّاطعة من الغرّاء الطّاهرة، [بی جا]: چاپخانه علمیه، ۱۴۲۱ق.
شوشتری، محمّدتقی تستری (م ۱۴۱۵ ق)، رسالة فی تواریخ النبی والآل، قم: دفتر انتشارات اسلامی، 1423 ق.
شیخ صدوق، ابوجعفر محمّد بن علی بن الحسین بن بابویه قمی (م ۳۸۱ ق)، معانی الأخبار، تحقیق: علی اکبر الغفّاری، قم: مؤسسة النشر الإسلامی، ۱۳۶۱ ش.
طبرسی، فضل بن حسن (م ۵۴۸ ق)، اعلام الوری باعلام الهدی، تحقیق و نشر: مؤسسه آل البیت لاحیاء التراث، قم: مطبعة ستاره، ۱۴۱۷.
، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، چاپ هاشم رسولی محلاتی و فضلاللّه یزدی طباطبایی، بیروت، ۱۴۰۸ / ۱۹۸۸.
طبری، محمد بن جریر (م ۳۱۰ ق)، تاریخ طبری ( تاریخ الامم والملوک)، به کوشش: گروهی از علماء، بیروت: اعلمی،۱۴۰۳ ق.
عاملی، سید جعفر مرتضی، الصحیح من سیرة النبی الأعظم، بیروت: دار السیرة، ۱۴۱۵ ق.
علی، جواد، المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، بیروت: دار العلم للملایین، ۱۹۷۶ / ۱۹۷۸.
مامقانی، عبداللّه بن محمّدحسن (م ۱۳۵۱ ق)، تنقیح المقال فی علم الرجال، تهران: جهان، ۱۳۵۲ ۱۳۵۱ ق.
مجلسی، محمّدباقر (م ۱۱۱۰ ق)، بحار الأنوار، تحقیق: محمّدباقر بهبودی، بیروت: دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۳ ق.
محب الدین طبری، أحمد بن عبداللّه (م ۶۹۴ ق)، السَّمط الثَّمین فی مناقب اُمّهات المؤمنین، قاهره، ۱۴۰۲ / ۱۹۸۳.
محمود طهماز، عبدالحمید محمد، السیدة خدیجه ام المؤمنین وسبّاقة الخلق الی الاسلام، دمشق، ۱۴۱۷ / ۱۹۹۶.
مسعودی، علی بن حسین (م ۳۴۶ ق)، التنبیه و الإشراف، تصحیح: عبد اللّه إسماعیل الصاوی، قاهره: دار الصاوی، ۱۳۵۷ق.
مقریزی، احمد بن علی (م ۸۴۵ ق)، امتاع الاسماع، تحقیق: محمّد نمیسی، بیروت: دار الکتب العلمیة، ۱۴۲۰ ق.
نجاشی، احمد بن علی (م ۴۵۰ ق)، رجال النجاشی (فهرس أسماء مصنّفی الشیعة)، بیروت: دار الأضواء، ۱۴۰۸ ق.
نووی، أبو زکریا یحیی بن شرف (م ۶۷۶ ق)، صحیح مسلم بشرح النووی، قاهره: چاپ ابو عبدالرّحمان عادل بن سعد، [۲۰۰۳].
نویری، احمد بن عبدالوهّاب، نهایة الارب فی فنون الارب، قاهره، [۱۹۲۳] ۱۹۹۰.
شرح زندگانی و فضائل اخلاقی حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ با استناد به کهن ترین منابع تاریخی و حدیثی است. از دیدگاه نویسنده: آگاهی خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ از آموزه های آیین ابراهیمی و سایر پیامبران الهی و معارف و احکام دین، او را به یکی از آگاه ترین یکتاپرستان زمان خود تبدیل کرده بود. یکی از شواهد دانش خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ، روایاتی است که نشان می دهد، امام محمدباقر۷، شکافندۀ دانش انبیا را به عنوان فرزند پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ، امیرمؤمنان۷ و فاطمه عَلَيْها السَّلاَمُ می شناختند. با توجه به دور از نظر بودن وراثت در این گونه یادکردها، بعید نیست این تعبیر، افزون بر اشاره به وراثت فضیلت های آنان، اشاره به ارث بردن علم آنان نیز باشد و یا آن را با تأکید بیشتری برساند. پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) هنگام ازدواج با خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ از عمویش ابوطالب عَلَيْهِ السَّلاَمُ خواست که علی عَلَيْهِ السَّلاَمُ را به او ببخشد تا برای رسالتش او را یاری و کفایت کند. ابوطالب عَلَيْهِ السَّلاَمُ نیز علی عَلَيْهِ السَّلاَمُ را به پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بخشید. ابوطالب عَلَيْهِ السَّلاَمُ به علی عَلَيْهِ السَّلاَمُ گفت: از پسرعمویت پیروی کن وگفتار او را بشنو که تو را جز به نیکی فرانمی خواند. خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ که محبت شدید پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) به علی عَلَيْهِ السَّلاَمُ را دید، با بهترین پوشش ها علی عَلَيْهِ السَّلاَمُ را زینت می داد و کنیزان خود را برای مراقبت بیشتر به همراه علی عَلَيْهِ السَّلاَمُ می فرستاد. علی عَلَيْهِ السَّلاَمُ از شش سالگی در دامان پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بزرگ شد.
کلیدواژه: حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ، پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، تاریخ اسلام، خواستگاری، ازدواج، ابوطالب عَلَيْهِ السَّلاَمُ، حضرت علی عَلَيْهِ السَّلاَمُ.
سخن گفتن از شخصیت بانویی که پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) او را بیمانند دانسته و در بیستمین بهار
1) ام المؤمنین خدیجه: از ولادت تا شهادت، قم: مشهور، چاپ سوم، ۱۳۹۵، ص ۳۹ ۹۸.
زندگی خود، یگانه دختر روزگاران و امت خود شده، بسیاردشوار است.
کتاب فضل او را آب بحر کافی نیست
تا تر کنم سر انگشت و صفحه بشمارم
اما آب دریا را اگر نتوان کشید
هم به قدر تشنگی باید چشید
به گواه قرآن و روایات شیعه و اهل سنت، حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ در فضایل ومکارم پس از دخترش فاطمه عَلَيْها السَّلاَمُ برترین زن است.
خداوند در قرآن کریم پیشگامی در ایمان، خیرات و فضایل را سنجه و معیار قرب به حق شمرده است.(1)تردیدی نیست که اولین بانوی مسلمان خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ است و این مطلب مورد اتفاق نظر مسلمان است.(2)
داود ظاهری (م ۲۷۰ ق) و ابن حجر عسقلانی (م ۸۵۲ ق) با مقایسه روایات اهل سنت در بارۀ حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ و سایر همسران پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ را برترین همسر پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) دانستهاند. ابنعربی (م ۶۳۸ ق) نیز بر برتری حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ بر سایر همسران پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) ادعای اجماع کرده است.(3)
فشردۀ گفتار اندیشمند نامی اهل سنت، شمس الدین ذهبی (م ۷۴۸ ق)، زیبا و خواندنی است:
خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ امالمؤمنین و سرور زنان روزگار خود، به بالاترین مراتب کمال رسید؛ خردمند، بزرگمنش، دیندار، مصون از آلودگی، بخشنده و از اهل بهشت که پاکی او زبانزد عام و خاص بود. برابر روایتی که به اتفاق اندیشمندان صحیح است، خدا و جبرئیل بر او سلام رسانده و به قصری در بهشت بشارت دادند.
پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در حقش فرمود: «بهترین بانوی بنیاسرائیل مریم و بهترین بانوی اسلام خدیجه است.» خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ پشتیبان صادق پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و بسیار ثروتمند بود.
پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) فرمود: «خدیجه پیشگام زنان دنیا در ایمان به خدا و پیامبر است. او همانند
فاطمه، مریم و آسیه بهترین زنان است.» پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) فرمود: «خدا بهتر از او را به من نداده و زمانی به من ایمان آورد که مردم مقام نبوت مرا انکار کردند، هنگامی که مردم مرا محروم کردند، مرا در مال خود شریک کرد و خداوند نسل مرا از او قرار داد.»(1)
اینک به بررسی قسمتی از فضائل آن حضرت میپردازیم.
پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در شب معراج، خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ را بر کرانه نهری از نهرهای بهشتی و در قصری زرین دید.(2)
(فَتَمَثَّلَ لَهَا بَشَرًا سَوِیا).(3)
روزی جبرئیل۷ به صورت مردی با حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ روبهرو شد و در بارۀ پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) از ایشان پرسید. خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ از او پرهیز کرده و ترسید که از دشمنان پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) باشد که به دنبال آسیبزدن به حضرت بودند. چون این مطلب را با پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در میان نهاد، حضرت فرمود: «او جبرئیل بوده و مرا فرمان داده که بر تو درود فرستم و تو را به خانهای زرین در بهشت بشارت دهم.»(4)
همان گونه که قرآن کریم فرموده است: زکریا نزد مریم طعامی از جانب خداوند مییافت، (5)گفته شده این خوراکی، میوه در غیر فصل آن و یا میوه بهشتی بوده است.(6)
در بارۀ حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ نیز این منزلت با دو فضیلت دیگر همراه است: نخست اینکه
1) . ذهبی، شمس الدین محمّد بن احمد، سیر اعلام النبلاء، ج ۲، ص ۱۰۹ ۱۱۷.
2) . ر. ک: ابن ابیعاصم، احمد بن عمر، الآحاد و المثانی، ج ۵، ص ۳۸۱.
3) . این آیه در بارۀ حضرت مریم است که جبرئیل بر او ظاهر شد. (مریم: ۱۷)
4) . ر. ک: ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی، الاصابة فی تمییز الصحابه، ج ۸، ص ۱۰۲.
5) . (فَتَقَبَّلَهَا رَبُّهَا بِقَبُولٍ حَسَنٍ وَأَنبَتَهَا نَبَاتًا حَسَنًا وَکَفَّلَهَا زَکَرِیا کُلَّمَا دَخَلَ عَلَیهَا زَکَرِیا الْمِحْرَابَ وَجَدَ عِندَهَا رِزْقًا قَالَ یامَرْیمُ أَنَّی لَکِ هَذَا قَالَتْ هُوَ مِنْ عِندِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یرْزُقُ مَن یشَاءُ بِغَیرِ حِسَابٍ). (آل عمران: ۳۷)
6) . ر. ک: طبری، محمّد بن جریر، جامع البیان عن تأویل آی القرآن، ص ۳۳۳ ۳۳۴.
واسطۀ این فیض الهی برترین موجود هستی بوده است؛ چرا که پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) با میوه بهشتی از خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ پذیرایی کرد.(1)دیگر اینکه این فضیلت در بارۀ دخترش فاطمه عَلَيْها السَّلاَمُ، دامادش علی عَلَيْهِ السَّلاَمُ و فرزندان آن دو نیز رخ داده است.(2)
مسلمانان در بهشتی بودن خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ اجماع دارند.(3)جبرئیل۷ به محضر پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) رسید و خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ را به قصری زرین به در بهشت نوید داد.(4)عایشه میگوید: «به هیچ زنی مانند خدیجه رشک نبردم، پروردگار، پیامبر را به خانهای بهشتی برای او بشارت داده بود.»(5)
در روایات از حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ در جایگاه یکی از برترین شخصیتها پس از چهارده معصوم۷ یاد شده است. به عنوان نمونه، حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ و چهارده معصوم۷ در بافضیلتترین و شریفترین جایگاه بهشت که عدن است، سکونت دارند.(6)
زیارات مأثور معصومان۷ نیز گویای همین حقیقت است. در یکی از آنها بر وجود جایگاه و مقامات مشترکی برای چهارده معصوم۷ و حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ تأکید شده است.(7)
پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) فرمود: «بهترین زنان آن، خدیجه دختر خویلد و مریم دختر عمران هستند.»(8)در
1) . طبرانی، سلیمان بن احمد لخمی، المعجم الاوسط، ج ۶، ص ۱۶۸.
2) . ر. ک: قاضی نعمان مغربی، نعمان بن محمّد، شرح الاخبار فی فضائل الائمة الاطهار، ج ۲، ص ۴۰۱۴۰۴.
3) . سید بن طاووس، علی بن موسی، الطرائف فی معرفة مذاهب الطوائف، ج ۱، ص ۲۹۱.
4) ر. ک: بخاری، محمّد بن اسماعیل، صحیح البخاری، ج ۴، ص ۲۳۱.
5) . همان، ج ۸، ص ۱۹۵.
6) . ر. ک: کلینی، ابو جعفر محمّد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص ۵۳۱۵۳۲.
7) . شیح طوسی، محمد بن حسن، مصباح المتهجد، ج ۱، ص ۲۸۸۲۸۹. در بخش چهارم به این زیارت و برخی از معارف آن اشاره کردهایم.
8) . ر. ک: ترمذی، محمّد بن عیسی، سنن الترمذی، ج ۵، ص ۳۶۶۳۶۷.
تفسیر این فرمایش پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) گفته شده این دو بانو، بهترین زنان آسمانها و زمین(1)یا امت خود(2)بودهاند.
افزون بر آن، هر دو از همسران بهشتی پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) هستند.(3)تردیدی نیست که امت اسلامی برترین امتها(4)و حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ که شایستگی همسری پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در هر دو جهان را دارد، از حضرت مریم۳ برتر و بافضیلتتر و پس از دخترش فاطمه عَلَيْها السَّلاَمُ برترین زنان عالم است.
پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) فرمود:
«شناخت چهار بانو تو را کفایت میکند: مریم دختر عمران، خدیجه دختر خویلد، فاطمه دختر محمّد و آسیه دختر مزاحم»؛(5)یعنی این زنان به بالاترین مراتب کمال رسیدهاند که میتوان به آنان اقتدا و محاسن، مناقب و زهد آنان در دنیا و اقبالشان به آخرت را بیان کرد.(6)
پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) خطاب به حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ فرمود: «خداوند عزیز و بلندمرتبه روزی چند بار به وجود تو بر فرشتگان مقربش مباهات میکند.»(7)برای روشن شدن اهمیت فرمایش پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) باید گفتوگوی خداوند و فرشتگان در مورد جانشینی خدا در زمین را به یاد آورد.(8)خداوند سبحان برای آگاه ساختن فرشتگان بر برتری بشر بر ملائک که همواره در تسبیح، تقدیس و اطاعتاند برای جانشینی در زمین فرمود: «من چیزی را میدانم که شما نمیدانید.»(9)این
1) . ر. ک: امام مسلم، مسلم بن حجاج نیشابوری، صحیح مسلم، ج ۷، ص ۱۳۲.
2) . ر. ک: جلالالدین سیوطی، عبدالرحمان بن کمال، قوت المغتذی علی جامع الترمزی، ج۲، ص ۱۰۴۲.
3) . ر. ک: ابن واضح یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب، تاریخ یعقوبی، ج ۲، ص ۳۵.
4) . آل عمران: ۱۱۰.
5) . ر. ک: سمرقندی، نصر بن محمّد، تفسیر السمرقندی، ج ۳، ص ۴۴۹.
6) . مبارکفوری، محمّد عبدالرحمن بن عبدالرحیم، تحفة الاحوذی، ج ۱۰، ص ۲۶۵.
7) . شامی، جمال الدین یوسف بن حاتم، الدر النظیم فی مناقب الائمة اللهامیم، ص ۴۵۲.
8) . (وَ إِذْ قَالَ رَبُّکَ لِلْمَلَائِکَةِ إِنِّی جَاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَةً قَالُوا أَتَجْعَلُ فِیهَا مَن یفْسِدُ فِیهَا وَ یسْفِکُ الدِّمَاءَ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ وَ نُقَدِّسُ لَکَ قَالَ إِنِّی أَعْلَمُ مَا لَا تَعْلَمُونَ). (بقره: ۳۰)
9) . سید المرتضی، علی بن حسین، غرر الفوائد ودرر القلائد (امالی المرتضی)، ج ۲، ص ۶۹۷۰.
چنین است که مباهات پروردگار به وجود بندگانی چون خدیجۀ کبری عَلَيْها السَّلاَمُ معنا پیدا میکند. باید گفت بندگانی چون خدیجۀ کبری عَلَيْها السَّلاَمُ هدف از خلقت(1)هستند.
پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) فرمود: «خداوند آدم، نوح، آل ابراهیم، آل عمران، علی، حسن، حسین، حمزه، جعفر، فاطمه و خدیجه را بر مردم جهان برتری داده است.»(2)
پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) فرمود: «چهار بانو با فضیلتترین زنان بهشتاند: خدیجه، فاطمه، مریم و آسیه.»(3)
همان گونه که خداوند فرموده، پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) از روی خواهش دل و هوای نفس سخن نمیگوید و سخنان او وحی الهی است؛(4)از این رو تعریف و انتخاب همسر توسط او(5)از روی خواهش نفس و با انگیزههای بشری نیست.
پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) پیش از خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ همسری اختیار نکرد و به احترام او(6)در حال حیاتش با زن آزاد دیگر(7)یا کنیزی(8)ازدواج دائم یا موقت نکرد.(9)تنها همسری که در مکه اختیار کرد، خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ بود.(10)
1) . (وَ مَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الاْءِنسَ إِلَّا لِیعْبُدُونِ؛ و جنّ و انس را نیافریدم، جز برای آنکه مرا بپرستند). (الذاریات: ۵۶)
2) . حضرت به آیۀ (إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَی ءَادَمَ وَنُوحًا وَءَالَ إِبْرَاهِیمَ وَءَالَ عِمْرَانَ عَلَی الْعَالَمِینَ * ذُرِّیةً بَعْضُهَا مِنْ بَعْضٍ وَاللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ) (آل عمران: ۳۳ ۳۴) اشاره داشته است. ر. ک: فرات کوفی، فرات بن ابراهیم، تفسیر فرات کوفی، ص ۸۰.
3) . ر. ک: ابن حنبل، احمد بن محمّد شیبانی، مسند احمد بن حنبل، ج ۱، ص ۳۱۶.
4) . (وَ مَا ینطِقُ عَنِ الْهَوَی * إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْیٌ یوحَی). (نجم: ۳ ۴)
5) . در تعداد همسران پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) اختلاف بسیاری وجود دارد که در درستی برخی از آنها تردید جدی وجود دارد، بهویژه با توجه به روایات ساختگی که تمام خانواده همسران پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) را بهشتی معرفی نموده است! (ر. ک: هیثمی، علی بن ابی بکر، بغیة الباحث، ج ۲، ص ۹۲۰)
6) . ر. ک: ذهبی، شمس الدین محمّد بن احمد، سیر اعلام النبلاء، ج ۲، ص ۱۱۰.
7) . ر. ک: امام مسلم، مسلم بن حجاج نیشابوری، صحیح مسلم، ج ۷، ص ۱۳۴.
8) . ر. ک: ذهبی، شمس الدین محمّد بن احمد، سیر اعلام النبلاء، ج ۲، ص ۱۱۰.
9) . ر. ک: خصیبی، حسین بن حمدان، الهدایة الکبری، ص ۹۵.
10) . ر. ک: طبرسی، فضل بن حسن، تاج الموالید، ص ۷۲.
او بهترین همنشین و همراه پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بود.
پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بر فقدانش بسیار اندوهناک شد، (1)تا آنجا که پس از رحلت (شهادت) خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ بر جان پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) ترسیدند.(2)
رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) همواره از او یاد میکرد؛(3)در بارۀ همسرش، خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ فرمود: «خداوند بهتر از خدیجه را روزی من نکرده است.»(4)پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در بزرگداشت او بسیار میکوشید، او را بسیار میستود و بر سایر زنانش برتری میداد.(5)
رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) سه تیره از قبیله قریش را بسیار دوست داشت: بنیهاشم، بنیاسد که خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ از آنان بود و بنیزهره که مادرش آمنه۳ از آنان بود.(6)
حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ در سال میلاد پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)(7)و در خانۀ ویلد بن اسد بن نوفل بن عبد العزی بن قصی(8)و فاطمه دختر زائده عامری(9)که هر دو از نوادگان ابراهیم خلیل و اسماعیل ذبیح اللّه
1) . ر. ک: ذهبی، شمس الدین محمّد بن احمد، سیر اعلام النبلاء، ج ۲، ص ۱۱۰.
2) . ر. ک: همان، ج ۲، ص ۱۱۶.
3) . ر. ک: بخاری، محمّد بن اسماعیل، صحیح البخاری، ج ۷، ص ۷۶.
4) . ر. ک: ابن حنبل، احمد بن محمّد شیبانی، مسند احمد بن حنبل، ج ۶، ص ۱۱۷ ۱۱۸.
5) . ر. ک: ذهبی، شمس الدین محمّد بن احمد، سیر اعلام النبلاء، ج ۲، ص ۱۱۰.
6) . ر. ک: طبری، عماد الدین حسن بن علی، کامل البهائی، ج ۱، ص ۴۰۹.
7) . برابر نقل ابن عباس پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، پانزده سال پیش از عام الفیل، به دنیا آمد. (عصفری، خلیفه بن خیاط، تاریخ خلیفه بن خیاط، ص ۱۶) به گواهی بلاذری حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ نیز در همان سال به دنیا آمده است، (بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج ۹، ص ۴۵۴) این نقل مؤید به اخبار شیعه از امام کاظم۷ است که هجوم سپاه ابرهه را پیش از بعثت پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) دانستهاند. (حمیری قمی، عبداللّه بن جعفر، قرب الاسناد، ص ۳۱۹) برخی از خاورشناسان با استناد به متون کهن اسلامی تولد حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ را سیزده سال پس از میلاد پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) دانستهاند. این گفتار نیازمند بررسی بیشتر است.
8) . ابوالحسن یمنی، التعریف بالانساب، ص۲. البته در بارۀ شجرهنامه حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ سه قول دیگر نیز وجود دارد که تنها این نقل که ورقة بن نوفل را عموی حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ معرفی کرده، موافق با روایت امام صادق(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) است. (کلینی، ابو جعفر محمّد بن یعقوب، الکافی، ج ۵، ص ۳۷۴)
9) . ابن حبیب بغدادی، ابوجعفر محمّد، المُحَبَّر، ص ۷۷ ۷۹.
بودند، به دنیا آمد.
این مولود پرشگون که در انجیل «مبارکه» لقب یافته بود، (1)از آغاز نیز شگفتیساز بود؛ چرا که شش ماهه به دنیا آمد و به همین دلیل «خدیجه» نام گرفت.(2)
خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ برترین همسر پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و تنها همسری است که از حیث نسب در قرشی بودن او تردیدی نیست.(3)قبیلۀ قریش به دلیل آشنایی به سنن و مناسک ابراهیمی و ویژگیهایی چون پرهیز از ازدواج با محارم و ستم نکردن به دیگران، قوم برگزیده الهی بودند.(4)یکی از دلایل ازدواج پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) با خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ، نیز اصالت خانوادگی و قرابت بسیار نزدیک با ایشان بوده است.(5)
1) . ر. ک: شیخ صدوق، محمّد بن علی، الامالی، ص ۲۷۱.
2) . واژۀ خدیج به نوزاد ناقص الخلقه یا تام الخلقه که پیش از موعد مورد انتظار، در شش یا هفت ماهگی به دنیا بیاید، اطلاق میشود. (ابن قتیبه دینوری، عبد اللّه بن مسلم، الجراثیم، ج ۲، ص ۱۸۱؛ ابن درید، محمد بن حسن، جمهرة اللغة، ج ۱، ص ۴۴۳) این معنا تا امروز دچار تطور نشده و هانس ور نیز معنای ششماهه را برای این واژه در فرهنگ خود بیان کرده است. (آذرنوش، آذرتاش، فرهنگ معاصر عربی فارسی، ص ۱۵۸) از آنجا که حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ در اوج سلامت به دنیا آمده تردیدی باقی نمیماند که منظور از آن معنای شش ماهه است، زیرا هفتماهه بودن نیز چندان دور از انتظار نبوده و نیست.
3) . در مورد اینکه قریش از کدام یک از اجداد پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) آغاز میشود، اختلاف بسیاری وجود دارد، که حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ بنا به تمام آنها از قریش محسوب میشود. (ر. ک: عینی، بدرالدین ابومحمد بن احمد، عمدة القاری، ج ۱، ص ۸۱_۸۲) در روایات بسیاری، پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) جانشینان خود را دوازده امام از قریش معرفی فرموده است. (ر. ک: بخاری، محمّد بن اسماعیل، صحیح البخاری، ج ۸، ص ۱۲۷) همین سبب تکاپوی بسیاری برای توسعه معنای قریش شده است. خاستگاه قول مشهور که تمام خلفا را نیز شامل میشود روایات جعلی غالیان اهل حدیث است. در روایات اهل بیت: در موارد بسیاری عنوان قریش کنایه از جریان سقیفه و غاصبان خلافت امیرمؤمنان۷ است و ناظر به معنا و مصادیق واقعی آن نیست.
4) . ر. ک: ابن حبیب بغدادی، ابوجعفر محمّد، المنمق فی اخبار قریش، ص ۲۱.
5) . برای اطلاع از گفتوگوی ابوطالب عَلَيْهِ السَّلاَمُ و پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) ر. ک: راوندی، قطبالدّین، الخرائج و الجرائح، ج۱، ص ۱۳۹ ۱۴۰. خداوند حکیم در آیۀ پنجاه سورۀ احزاب: تنها دختران عمو، عمه، دایی و خالۀ پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) را، شایسته ازدواج دائم با پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) معرفی نموده است.
به باور شیعه اجداد پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) همه از یکتاپرستان بودهاند.(1)از آنجا که پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ در جد اعلای خود مشترکاند تردیدی در ایمان آنان وجود ندارد. افزون بر اینکه به یکتاپرست بودن جد، پدر و عموی ایشان تصریح شده است.
جد ایشان اسد از یکتاپرستان بزرگ دوران خود بود.(2)خویلد داناترین مردم به علم انبیای پیشین(3)و از یکتاپرستان غیور بود که به پشتوان جایگاه اجتماعی خود، مانع هتک حرمت مسجدالحرام توسط تبع، پادشاه یمن، شد.(4)
عموی خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ، ورقة بن نوفل به زبان عبری و سریانی آگاهی داشت، (5)صحف ابراهیم، تورات موسی، انجیل عیسی و زبور داود را خوانده و ویژگیهای پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) را میشناخت.(6)او و بَحیرا(7)داناترین افراد به ویژگیهای پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بودند.(8)
اسود و خالد برادرزادههای خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ به حبشه هجرت کردند. خالد در این سفر در اثر مسمومیت درگذشت.(9)
حولاء دختر تویت پسرعموی خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ از مهاجران نخستین، شبزندهداران، عالمان به شریعت و ملجأ پرسشهای دینی مسلمانان بود. (10)
مادر حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ فاطمه دختر زائده از فواطم قریش (با فضیلتترین زنان
1) . ر. ک: شیخ مفید، محمد بن محمد بن نعمان، تصحیح اعتقادات الامامیة، ص ۱۳۹.
2) . ر. ک: ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی، فتح الباری بشرح صحیح البخاری ، ج ۷، ص ۱۲۵.
3) . ر. ک: ابن ابی الحدید، عزالدین ابو حامد، شرح نهج البلاغه، ج ۱۵، ص ۲۱۷.
4) . ر. ک: مقریزی، احمد بن علی، امتاع الاسماع، ج ۶، ص ۱۷۵۱۷۶.
5) .ر. ک: بکری، ابوالحسن احمد بن عبداللّه، الانوار فی مولد النبی محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، ص ۲۲۶.
6) . ر. ک: ابن جوزی، ابوالفرج عبدالرحمن بن علی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج ۲، ص ۳۷۳.
7) . بَحیرا یکی از یکتاپرستان پایبند به دین حنیف ابراهیم عَلَيْهِ السَّلاَمُ در شامات بود که در بُصرای شام مروج پیامبر اسلام(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بود.
8) . ر. ک: خصیبی، حسین بن حمدان، الهدایة الکبری، ص ۵۰.
9) .ر. ک: ابن عبدالبر، یوسف بن عبداللّه، الاستیعاب، ج ۱، ص ۸۸.
10) . ر. ک: ابن حزم، علی بن احمد، جمهرة انساب العرب، ص ۱۱۸.
«فاطمهنام») بود که انتساب به آنان مایۀ مباهات پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و اهل بیت: بوده است.(1)
دایی حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ عبد اللّه بن زائد مشهور به ابن ام مکتوم(2)اولین مهاجر مدینه پیش از هجرت پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و مسلمانان به آن شهر است(3)که برای تبلیغ اسلام راهی یثرب شد(4)و پس از هجرت پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) مؤذن پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، جانشین حضرت و امام جماعت مسلمین در جنگها بوده است.(5)
مسلمانان بر اینکه خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ اولین بانوی مسلمان است، اتفاق دارند.(6)اما این بدان معنا نیست که پیش از ظهور اسلام، مشرک و یا کافر بوده است. کسانی چون عبدالمطلب، ابوطالب عَلَيْهِ السَّلاَمُ و خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ قبل از ظهور اسلام نیز به خدای یگانه ایمان داشتند.(7)
به باور شیعه در دوران فترت رسل دوران پس از حضرت عیسی عَلَيْهِ السَّلاَمُ تا بعثت پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)
انبیای الهی وجود داشته و پنهان و ترسان به ترویج دین خدا و آخرین پیامبر میپرداختند.(8)ورقه بن نوفل را از
1) . ر. ک: پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در معرفی خود، انتساب به فواطم را یادآور میشد (ر. ک: بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج ۱، ص ۵۳۲) و نیز امام حسین۷ و محمّد بن حنفیه در مناظره با عایشه این گونه بودهاند. (کلینی، ابو جعفر محمّد بن یعقوب، الکافی، ج ۱، ص ۳۰۳)
2) . ابن عبدالبر و سمعانی نام او را عبداللّه (دایی خدیجه) دانستهاند (ابن عبدالبر، یوسف بن عبداللّه، الاستیعاب، ج ۳، ص ۹۹۷؛ ابو سعد سمعانی، عبدالکریم بن محمد، الانساب، ج ۱، ص ۳۱۵)، اما غالیان اهل حدیث نام او را عمرو دانستهاند؛ زبیریان تکاپوی بسیاری داشتهاند تا ایشان را فرزند قیس و پسردایی حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ معرفی کنند. (ر. ک: ابن عبدالبر، یوسف بن عبداللّه، الاستیعاب، ج ۳، ص ۹۹۷)
3) . ر. ک: بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج ۱۱، ص ۲۴.
4) . ر. ک: ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی، الاصابة فی تمییز الصحابه، ج ۴، ص ۴۹۵.
5) . ر. ک: ابن قتیبه دینوری، عبداللّه بن مسلم، المعارف، ص ۲۹۰.
6) . ر. ک: ذهبی، شمسالدین محمّد بن احمد، سیر اعلام النبلاء، ج ۲، ص ۱۱۵.
7) . این مطلب را غیر شیعیان نیز نقل کردهاند. ر. ک: ابنولید، علی بن محمّد، تاج العقائد، ص ۵۱.
8) . ر. ک: شیخ صدوق، محمّد بن علی، کمال الدین و تمام النعمة، ج ۲، ص ۶۵۹. اسناد متعدد تاریخی عامه و خاصه نشان میدهد. فضای خاورمیانه در دوران ظهور پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) دو قطبی و متشکل از یکتاپرستان و مشرکان بوده است. در حالیکه در منابع تاریخی وابسته، تلاش بسیاری شده تا این دوران سیاه، با خاکستری نشان داده شود. شوربختانه این مطلب به غلط شهرت یافته است. شاید یکی از دلایل تکاپوی غالیان اهلسنت و منابع وابسته، کاستن از ارزش ایمان برخی از صحابه راستین پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و تطهیر چهره برخی دیگر از صحابه باشد!
انبیای
این دوران، دانستهاند.(1)اما تنها احبار، راهبان و عالمان، پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) را میشناختند.(2)
در این دوران یگانهپرستان، معتقد به مبدأ و معاد، (3)پیرو آیین حنیف ابراهیم عَلَيْهِ السَّلاَمُ و رویگردان از دین تحریف شده یهودیان و مسیحیان و عبادت بتها بودند.(4)آنها به کوچکترین ویژگیهای پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) مانند زمان آشکار شدن بعثت، استقرار در یثرب و رحلت در آن شهر، (5)و کوچکترین ویژگیهای وصی پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) مانند زمان تولد ایشان(6)و حتی اختلاف امت پس از رحلت پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، آشنایی داشتند.(7)
از آنجا که دین اسلام استمرار دین حنیف ابراهیم عَلَيْهِ السَّلاَمُ است، حنفای پیش از ظهور اسلام در احکام دینی مانند یک مسلمان عمل میکردند.(8)مانند نمازگزاردن، امر به معروف و نهی از منکر، (9)انجام مناسک حج، تبعیت از فرایض ارث، صله رحم، شستوشو و طهارت با آب، غسل جنابت، غسل و کفن و دفن میت در قبور لحددار، پرهیز از شراب و اعمل زشت و... .(10)کسانی چون عبدمناف، هاشم، عبدالمطلب و ابوطالب، هرگز بت نپرستیدند و به سمت کعبه نماز میگزاردند.(11)به باور شیعیان، پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) از حین بلوغ مقید به نماز و روزه بود(12)
1) . ر. ک: مسعودی، علی بن حسین، مروج الذهب، ج ۱، ص ۸۷.
2) . ر. ک: شیخ صدوق، محمّد بن علی، کمال الدین و تمام النعمة، ج ۱، ص ۲۰۰۲۰۱.
3) . ر. ک: مسعودی، علی بن حسین، مروج الذهب، ج ۱، ص ۷۸.
4) . ر. ک: علی، جواد، المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، ج ۱۲، ص ۳۰ و ۳۷.
5) . ر. ک: حمیری قمی، عبداللّه بن جعفر، قرب الاسناد، ص ۳۱۹.
6) . ر. ک: شیخ صدوق، محمّد بن علی، کمال الدین و تمام النعمة، ج ۱، ص ۱۹۱.
7) . ر. ک: ابن شهرآشوب، محمّد بن علی، مناقب آل ابیطالب، ج ۲؛ ص ۲۵۵ ۲۵۶.
8) . علی، جواد، المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، ج ۱۲، ص ۳۱؛ در آیه ۷۸ سوره حج و آیات متعدد دیگر به این حقیقت اشاره شده است.
9) . طبرسی، فضل بن حسن، مکارم الاخلاق، ص ۶۰.
10) . شیخ حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، ج ۲، ص ۱۱۵، ۱۱۷ و ۱۷۷؛ ج ۱۳، ص ۲۳۷ ۲۳۸؛ ج ۱۲، ص ۳۱؛ ج ۲۰، ص ۴۱۱.
11) . شیخ صدوق، محمّد بن علی، کمال الدین و تمام النعمة، ج ۱، ص ۱۷۴۱۷۵.
12) . فتال نیشابوری، محمّد بن حسن، روضة الواعظین، ج ۱، ص ۵۲.
و پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و علی عَلَيْهِ السَّلاَمُ پیش از بعثت نماز میگزاردند.(1)
خاندان اسد و هاشم از پیروان دین حنیف بودند. با این همه در منابع اهل حدیث، روایات ساختگی دال بر دلبستگی حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ به بتپرستی وجود دارد که باید آن را ناشی از دشمنی و عناد آنان با اهل بیت: تفسیر کرد.(2)
برخلاف گزارشهای منابع وابسته، (3)حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ در زیبایی بینظیر و یگانه دوران بود و در مکه دختری به زیبایی او وجود نداشت و سفیداندام، فربه و چون خورشیدی درخشان بود.(4)
به فرمایش پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، امام حسن مجتبی۷ و یوسف۷ زیباترین مردان عالم بودهاند.(5)امام حسن مجتبی۷ خود فرمود که شبیهترین فرد به خدیجۀ کبری عَلَيْها السَّلاَمُ است.(6)امام حسن مجتبی۷ سیمایی نمکین، رخساری سفید آمیخته به اندکی سرخی، مردمک چشمان بسیار سیاه، گردنی نقرهفام و قامتی میانه داشت.(7)
درخشش دندانهای امام صادق عَلَيْهِ السَّلاَمُ سبب شگفتی بود. وقتی از عبد اللّه محض نوادۀ امام حسن مجتبی۷ در این باره پرسیدند، گفت: «حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ و فاطمه عَلَيْها السَّلاَمُ نیز چنین بودهاند.»(8)
1) . ابنسعد، ابو عبداللّه محمّد، الطبقات الکبری، ج ۸، ص ۱۴.
2) . در این باره روایاتی جعلی در منابع غالیان حدیثگر وجود دارد. برای نمونه ر. ک: ابن حنبل، احمد بن محمّد شیبانی، مسند احمد بن حنبل، ج ۴، ص ۲۲۲.
3) . آنچه ما را بر بیان این مطلب واداشته، اصرار منابع وابسته بر کتمان این حقیقت و وارونه جلوه دادن آن است. شاید زیبایی حضرت در شخصیت ایشان بیتأثیر به نظر برسد. اما برای اثبات یگانه بودن ایشان در کمالات، لازم باشد.
4) . بکری، ابوالحسن احمد بن عبداللّه، الانوار فی مولد النبی محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، ص ۳۴۷.
5) . ابونعیم اصفهانی، احمد بن عبداللّه، ذکر اخبار اصبهان، ج ۲، ص ۲۴۲.
6) . ابن شهرآشوب، محمّد بن علی، مناقب آل ابیطالب، ج ۴، ص ۲.
7) . دولابی، محمّد بن احمد، الذریه الطاهرة، ص ۱۱۹۱۲۰.
8) . طبری امامی، محمّد بن جریر بن رستم، دلائل الامامة، ص ۱۵۱. بدیهی است که حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ در کمالات ظاهری نیز با دخترش «حوراء انسیه» قابل قیاس است!
بنیاسد سخنوران بزرگ عرب(1)بودند و خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ نیز دارای طبع شعر لطیفی بود که سرودههای دلکش او در ستایش پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) به خوبی نشان از آن دارد.(2)
خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ شوخطبع بود(3)و به پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) آرامش میبخشید و اندوه پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) را میکاست.(4)
خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ مهر سرشار خود نسبت به پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) را صادقانه این چنین سرود:(5)
اگر تمام نعمتهای دنیا جاودانه از آن من باشد
و ملک سلاطین کسروی برای من باشد
اما چشمم نگران به چشمان تو نباشد
برایم به اندازۀ بال مگسی ارزش ندارد
در زمان جاهلیت، مشرکان، همجنسبازی(6)و روابط نامشروع با کنیزان(7)و روابط پنهانی با بیگانه را روا میدانستند و تنها رابطه علنی را زنا میشمردند.(8)افزون بر این، برخی زنان، برهنه کعبه را طواف میکردند.(9)
اما یکتاپرستان از هر گونه اختلاط و آمیزیش نامشروع با نامحرم و بیبندوباری به دور بودند. آنان زنا، ازدواج با محارم، (10)ازدواج همزمان با دو خواهر، (11)و طواف با بدن برهنه را حرام میدانستند.(12)
1) . ر. ک: مقریزی، احمد بن علی، امتاع الاسماع، ج ۶، ص ۱۷۷.
2) . علامۀ امینی، عبدالحسین، الغدیر فی الکتاب والسنة، ج ۲، ص ۳۸.
3) . بکری، ابوالحسن احمد بن عبداللّه، الانوار فی مولد النبی محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، الانوار، ص ۳۰۹.
4) . ر. ک: ابن ابن هشام حمیری، ابومحمد عبدالملک، السیرة النبویة، ج ۱، ص ۲۴۰.
5) . ر. ک: بکری، ابوالحسن احمد بن عبداللّه، الانوار فی مولد النبی محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، ص ۳۰۱.
6) . ر. ک: علی، جواد، المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، ج ۹، ص ۱۴۲.
7) . ر. ک: همان، ص ۱۳۸.
8) . ر. ک: همان، ج ۹، ص ۱۴۱ و ج ۱۰، ص ۲۱۸.
9) . ر. ک: امام مسلم، مسلم بن حجاج نیشابوری، صحیح مسلم، ج ۸، ص ۲۴۳ ۲۴۴.
10) . ر. ک: علی، جواد، المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، ج ۱۰، ص ۳۲۱ و ۳۲۴.
11) . ر. ک: شیخ حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعة، ج ۲۰، ص ۴۱۱.
12) . ر. ک: علی، جواد، المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، ج ۱۰، ص ۳۲۱ و ۳۲۴.
در چنین دورانی که زنان یکتاپرست، پارسا و پاکدامن بودند، حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ که زیباترین دختر روزگار بود در آزرم و پاکدامنی نیز سرآمد یکتاپرستان روزگار خود بود. خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ در پاکی و عفت زبانزد بود(1)و به طاهرۀ دختر خویلد شهرت داشت.(2)ایشان پیش از ظهور اسلام و نزول آیۀ حجاب با مردان بیگانه از پشت پرده سخن میگفت، (3)پس از ظهور اسلام نیز هنگام نمازگزاردن با پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در مسجدالحرام زیباییهای(4)خود را میپوشاند.(5)
یکتاپرستان طبقه بافرهنگ جامعه، آشنا به خواندن و نوشتن، آگاه از جریانهای فکری روزگار خود، اهل مطالعه و خرید کتاب و ارتباط با اندیشمندان و دینشناسان بودند.(6)
خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ نیز چنین بود و در خرد، یگانه روزگاران خود بود. خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ را در تدبیر، تنها با سلمی، همسر هاشم، جد پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) که در جایگاه بالایی از عقل و تدبیر و حلم بود، قابل قیاس دانستهاند.(7)
پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) که خود عقل کل بود در تمام کارها با خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ مشورت میکرد.(8)
اما از دانش خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ که ۲۵ سال همدم و همنشین پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و بهترین گواه سیرۀ حضرت بوده، جز یک روایت مرسل(9)که مضمون قابل تردیدی دارد از ایشان نقل نشده است، در حالی که حولاء دوست او، یکی از صحابه دانشمند، دانا به شریعت و ملجأ پرسشهای
1) . ر. ک: ابن عبدالبر، یوسف بن عبداللّه، الاستیعاب، ج ۴، ص ۱۸۱۷.
2) . ر. ک: ابنعساکر، علی بن حسن، تاریخ مدینة دمشق، ج ۳، ص ۱۳۱.
3) . ر. ک: بکری، ابوالحسن احمد بن عبداللّه، الانوار فی مولد النبی محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، ص ۲۵۰ و ۲۵۲.
4) . در فقه اسلامی پوشش زن زمانی کامل است که اعضای بدن جز قرص صورت و دستها تا مچ و نیز زینتهایی که آشکار بودن آنها نظر نامحرم را جلب میکند، بپوشاند.
5) . ر. ک: ابن ابی الحدید، عزالدین ابو حامد، شرح نهج البلاغه، ج ۱۳، ص ۲۲۵.
6) . علی، جواد، المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، ج ۱۲، ص ۳۲، ۳۴ و ج ۱۵، ص ۱۰۸.
7) . ر. ک: مسعودی، علی بن حسین، اثبات الوصیة، ص ۱۰۲.
8) . ر. ک: سبط ابن جوزی، شمسالدین یوسف بن قزاوغلی، تذکرة الخواصّ، ص ۲۷۲.
9) . ابو یعلی، احمد بن علی تمیمی موصلی، مسند ابییعلی، ج ۱۲، ص ۵۰۴۵۰۵؛ هیثمی، علی بن ابی بکر، مجمع الزوائد و منبع الفوائد، ج ۷، ص ۲۱۷۲۱۸.
دینی مردم بوده است.(1)
آگاهی خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ از آموزههای آیین ابراهیمی و سایر پیامبران الهی و معارف و احکام دین، او را به یکی از آگاهترین یکتاپرستان زمان خود تبدیل کرده بود. یکی از شواهد دانش خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ روایاتی است که نشان میدهد، امام محمّدباقر۷، شکافندۀ دانش انبیا را به عنوان فرزند پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ، امیرمؤمنان۷ و فاطمه عَلَيْها السَّلاَمُ میشناختند.(2)با توجه به دور از نظر بودن وراثت در این گونه یادکردها، بعید نیست این تعبیر، افزون بر اشاره به وراثت فضیلتهای آنان، اشاره به ارث بردن علم آنان نیز باشد و یا آن را با تأکید بیشتری برساند.
پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، مریم۳ را برترین زن بنیاسرائیل و خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ را برترین زن اسلام معرفی فرمود.(3)خداوند مریم۳ را از قانتان که همواره در حال بندگی خدا هستند، شمرده(4)و او را به دلیل بریدن از وابستگی به دنیا برای عبادت خدا، برگزیده است.(5)
بیتردید راز تشبیه این دو بانوی بزرگ به یکدیگر کمالات و شایستگیهای آنان است. بدون شک پس از فاطمه عَلَيْها السَّلاَمُ، خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ سرآمد زنان عابده امت اسلامی است. پیش از این اشاره شد که حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ به همراه پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در مسجد الحرام به نماز میایستاد.
از روایات که بگذریم، یکی از راههای شناخت شخصیت حضرت، شناخت همنشینان او است. حولاء به فراوانی عبادت و شبزندهداری مشهور بوده است.(6)بدون تردید خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ از قانتان و عابدههای بزرگ روزگاران خود بوده است، هر چند مورخان گزارشی در این باره نقل نکرده باشد.
1) . ر. ک: مقریزی، احمد بن علی، امتاع الاسماع، ج ۹، ص ۱۴۴.
2) . ر. ک: ابنشهرآشوب، محمّد بن علی، مناقب آل ابیطالب، ج ۴، ص ۱۸۳.
3) . جلالالدین سیوطی، عبدالرحمان بن کمال، قوت المغتذی علی جامع الترمزی، ج ۲، ص ۱۰۴۲.
4) . شیخ طوسی، محمّد بن حسن، التبیان فی تفسیر القرآن، ج ۱۰، ص ۵۵.
5) . همان، ج ۲، ص ۴۵۶.
6) . ر. ک: ابن عبدالبر، یوسف بن عبداللّه، الاستیعاب، ج ۴، ص ۱۸۱۵.
بیشتر حنفا از خانوادههای سرشناس و برخوردارتر از سطح متوسط جامعه بودند.(1)پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) پدر و خاندان و نیز همسرش خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ بازرگان بودند.(2)پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) از نه سالگی به همراه ابوطالب عَلَيْهِ السَّلاَمُ برای تجارت به بُصرای شام رفت.(3)آن حضرت از بازرگان مکه بود و به گفته یعقوبی هرگز کارگزار خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ یا دیگری نبوده است.(4)
بازرگانی قریش در شام، عراق و یمن گسترده بود(5)و خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ ثروتمندترین آنان بود.(6)در کوچ تابستانه و زمستانه بازرگانان قریش، کاروانهای مستقلی از شتران(7)مال التجاره او را حمل میکردند.(8)
یکتاپرستان همواره در حال مبارزه با خرافات و عادات و رسوم غلط جاهلی و تلاش برای درمان بیماریهای اجتماعی، مانند بتپرستی، قماربازی و شرابخواری بودند.(9)
مکه سرزمین بازرگانان و رباخواران شناخته میشد.(10)در دیدگاه جاهلی ربا نوعی خرید
1) . علی، جواد، المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، ج ۱۲، ص ۳۴.
2) . همان، ج ۱۶، ص ۲۸۵.
3) . ر. ک: ابن حبیب بغدادی، ابوجعفر محمّد، المُحَبَّر، ص ۹.
4) . ر. ک: ابن واضح یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب، تاریخ یعقوبی، ج ۲، ص ۲۱.
5) . علی، جواد، المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، ج ۷، ص ۷۱.
6) . ر. ک: ابن هشام حمیری، ابومحمد عبدالملک، السیرة النبویه، ج ۱، ص ۱۸۹.
7) . در حالی که سایرین دارایی به پا کردن یک کاروان مستقل نداشته و چند نفر با هم یک کاروان را راهاندازی میکردند.
8) . شیخ طوسی، محمّد بن حسن، الامالی، ص ۴۶۸. فارغ از مستندات قابل دفاع تاریخی در مورد میزان دارایی حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ، دو نگاه افراطی و تفریطی وجود دارد. برابر گزارش یکی از نویسندگان قرن هفتم، هشتاد هزار شتر دارایی حضرت را حمل میکردند، در برابر، برخی ثروت حضرت را در حد یک بازرگان نیشابوری دانستهاند. (مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار، ج ۱۶، ص ۲۲، ص ۲۱۵؛ مطهری، مرتضی، مجموعۀ آثار، ج ۱۶، ص ۱۸۱)
9) . علی، جواد، المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، ج ۱۲، ص ۳۳ و ۳۸.
10) . همان، ج ۱۳، ص ۲۱.
و فروش شمرده میشد(1)و رباخواران برای مهلت دادن به بدهکاران چندین برابر بر میزان بدهکاری آنان میافزودند.(2)
حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ دارایی خود را در اختیار افراد بسیاری قرار داد تا به بازرگانی بپردازند.(3)بیتردید یکی از اهداف خیرخواهانه حضرت پیشگیری از رباخواری و رونق بخشیدن به کسب حلال، از راه قراض بوده است.(4)
قراض، قراردادی میان صاحب دارایی و کارگزار برای شراکت در سود تجارت با تقسیم آن به نسبت بود. کارگزار با محاسبه و کاستن هزینههای تجارت خود، سود حاصل مورد توافق را برداشته و باقیمانده سود و اصل سرمایه را به صاحب مال میداد و زیانها از سرمایه محاسبه میشد.(5)
از راههای دیگر کسب درآمد در دوران جاهلی، نگهداری کنیزان و واداشتن آنان به خودفروشی بود.(6)اما خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ که کنیز و غلام بیشماری داشت، خانه و وسایل ازدواج آنان را فراهم ساخته بود. آنان از گلههای بزرگ اسب، شتر و گوسفندان او در قبایل، نگهداری میکردند.(7)
به دلیل شایستگیهای خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ، بسیاری آرزومند ازدواج با دختری چون او بودند.(8)خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ یگانه دختران روزگار خود بود. در نسب از نوادگان ابراهیم عَلَيْهِ السَّلاَمُ و برترین زنان قریش
1) . قرآن کریم بر این نگاه آنان خط بطلان کشیده است: (ذَلِکَ بِأَنَّهُمْ قَالُو ا إِنَّمَا الْبَیعُ مِثْلُ الرِّبَوا وَأَحَلَّ اللَّهُ الْبَیعَ وَحَرَّمَ الرِّبَوا). (بقره: ۲۷۵)
2) . علی، جواد، المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، ج ۱۴، ص ۱۱۳ ۱۱۴.
3) . قاضی نعمان مغربی، نعمان بن محمّد، شرح الاخبار فی فضائل الائمة الاطهار، ج ۳، ص ۱۵.
4) . قراض همان مضاربه مورد تأیید اسلام است. برای آشنایی با تفاوتهای ربا و مضاربه به کتب فقهی مراجعه کنید. برای نمونه ر.ک: سبحانی، جعفر، رساله توضیح المسائل، ص ۴۱۲.
5) . علی، جواد، المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، ج ۱۴، ص ۱۲۲.
6) . همان، ج ۹، ص ۱۳۶.
7) . بکری، ابوالحسن احمد بن عبداللّه، الانوار فی مولد النبی محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، الانوار، ص ۲۴۲.
8) . ر. ک: ابن هشام حمیری، ابومحمد عبدالملک، السیرة النبویة، ج ۱، ص ۱۸۹.
بود. افزون بر آن در ثروت، زیبایی، پاکدامنی، خردمندی، فرهیختگی، بخشندگی، دینداری، سخنوری، لطافت طبع و شوخطبعی به بالاترین مراتب کمال رسیده و مصلح بزرگ اجتماعی روزگار خود بود.
اما او همه خواستگاران را رد کرد.(1)چون میدانست که در انجیل «مبارکه» لقب یافته و همسر محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) خواهد بود.(2)این مطلب برای یکتاپرستان روشن و آشکار بود. عبدالمطلب، خویلد را به وصلت با بهترین داماد بشارت داده بود.(3)ورقة بن نوفل نیز خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ را به نبوت پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)(4)و ازدواج با وی و سرافرازی در دنیا و نعمتهای بهشتی بشارت میداد.(5)
شایستگیهای خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ، وی را در خور آن ساخت تا خداوند او را محبوب و دلبر خاتم پیامبران(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) سازد.(6)
زمانی که پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) به سن بیست و یک سالگی رسید، (7)همراه ابوطالب عَلَيْهِ السَّلاَمُ، عموها، پسرعموها، فرزندان عبدالمطلب و بزرگان بنیهاشم روانۀ خانه خویلد شدند(8)تا از
1) . به گواه ابوالقاسم کوفی دوشیزه بودن خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ و پاسخ منفی او به خواستگاران بسیارش تا روزگار او در قرن چهارم مورد اتفاق شیعه و سنی بوده است. (ر. ک: ابوالقاسم کوفی، علی بن احمد، الاستغاثة، ص ۱۱۵).
2) . ر. ک: شیخ صدوق، محمّد بن علی، الامالی، ص ۲۷۱.
3) . ر. ک: ابن ابی الحدید، عزالدین ابو حامد، شرح نهج البلاغه، ج ۱۵، ص ۲۱۷.
4) . ر. ک: ابن جوزی، ابوالفرج عبدالرحمن بن علی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج ۲، ص ۳۷۳.
5) . ر. ک: بکری، ابوالحسن احمد بن عبداللّه، الانوار فی مولد النبی محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، ص ۲۲۶.
6) . از متون کهن تاریخی استفاده میشود که در رخداد این ازدواج پیش یا پس از ظهور نبوت پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) اختلاف نظر وجود داشته است. (ر. ک: ابوعبیده، معر بن مثنی، تسمیة ازواج النبی(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و اولاده، ص ۴۷ ۴۹) مشهور آن است که این ازدواج پیش از بعثت رخ داده است. قرائن بسیاری این اختلاف نظر را موجه جلوه میدهد. مانند: خطبۀ حضرت ابوطالب عَلَيْهِ السَّلاَمُ از طریق شیعه، شعر عبداللّه بن غنم، کینه دشمنان پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) از این ازدواج، گفتوگوی سواد بن قارب و ابوسفیان و سخن زنان مکه پیش از به دنیا آمدن فاطمه عَلَيْها السَّلاَمُ.
7) . ابن عبدالبر، یوسف بن عبداللّه، الاستیعاب، ج ۱، ص ۳۵. البته برابر نقلهای متعدد پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در این زمان ۲۱ تا ۳۷ ساله بوده است. از آنجا که تسریع در زمینه ازدواج یکی از سنن الهی و سفارشهای پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) است، دلیلی برای ترجیح سایر اقوال وجود ندارد.
8) . ر. ک: سبط ابن جوزی، شمسالدین یوسف بن قزاوغلی، تذکرة الخواصّ، ص ۲۷۲.
دوشیزهای(1)که در بیست و یک سالگی(2)به آن همه کمال رسیده و سرآمد دختران روزگار خود شده بود، خواستگاری کنند.
ابوطالب عَلَيْهِ السَّلاَمُ خطاب به خویلد و خویشان خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ آغاز به سخن کرد و گفت: «سپاس خدای که ما را از نسل ابراهیم عَلَيْهِ السَّلاَمُ و فرزندان اسماعیل۷ قرار داد و ما را در خانهای که مردمان، آن را قصد میکنند و حرم امنی که از اطراف جهان نعمتها به سوی آن آرند، (3)جای داد و ما را فرمانروای سرزمینمان قرار داد. این برادرزادۀ من، محمّد پسر عبد اللّه و نوادۀ عبدالمطلب و فرستادۀ خدا است که هیچ جوانی از قریش را نمیتوان با او سنجید و در نیکی، فضیلت، دوراندیشی، خرد، بزرگی و بزرگزادگی سرآمد همۀ آنان است. هرچند دارایی او [نسبت به خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ] اندک است، اما دارایی بهرهای ناپایدار و سایهای زودگذر است. محمّد خواهان و شیفتۀ خدیجه و خدیجه خواهان و شیفتۀ محمّد است. مهریه و صداق او هرچه بخواهید، بر عهدۀ من است.(4)او دارای شأنی بزرگ [آیندهای درخشان] و شخصیت والا و زبان نافذ و دینی گیتگستر است.»(5)
ورقة بن نوفل به ابوطالب عَلَيْهِ السَّلاَمُ گفت: «ای ابوطالب خود میدانی که انتخاب [مانند هر دوشیزه یکتاپرست دیگری] با خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ است. پس کسی را به سوی او فرستاده نظرش را
1) . در مقدمه به مهمترین منابع این واقعیت تاریخی اشاره شده است.
2) . با توجه به اینکه پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ در یک سال متولد شدهاند. سن خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ نیز حدود ۲۱ سال بوده است. یادآوری این نکته نیز لازم است که آنچه بیان شد، با توجه به اسناد تاریخی است، اما جامعهشناسی مردم مکه در آن زمان نشان میدهد سن دوشیزگان هنگام ازدواج بیش از ۱۲ تا ۱۶ سال نبوده است. (ابراهیم جمل، امالمؤمنین خدیجة۳، ص ۹۹)
3) . این فراز از خطبه ابوطالب عَلَيْهِ السَّلاَمُ که در منابع شیعه ذکر شده، بخشی از آیۀ ۵۷ سورۀ قصص است.
4) . در منابع وابسته، تأکید شده که مهریه را خود حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ به عهده گرفته است، تا هم این فضیلت حضرت ابوطالب عَلَيْهِ السَّلاَمُ را منکر شوند و هم فقر ابوطالب عَلَيْهِ السَّلاَمُ و پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) را که مورد ادعایشان است، اثبات کنند.
5) . آنچه بیان شد، نقل شیعیان از خطبه حضرت ابوطالب عَلَيْهِ السَّلاَمُ است. (ابن واضح یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب، تاریخ یعقوبی، ج ۲۱، ص ۲۰؛ کلینی، ابو جعفر محمّد بن یعقوب، الکافی، ج ۵، ص ۳۷۴۳۷۵؛ شیخ صدوق، محمد بن علی، من لایحضره الفقیه، ج ۳، ص ۳۹۷۳۹۸)
جویا میشوم.» پس کسی را فرستاده و نظرش را جویا شد.(1)
خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ گفت: «عموجان، این ازدواج را بپذیر که [محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)] دارای نسبی درخشان و از شاخساری والا است و شایسته نیست چنین کسی را رد کرد.»(2)
پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) مهریۀ خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ را پانصد درهم نقره قرار داد(3)و خویلد، خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ را به عقد پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) درآورد.(4)پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) از ابوطالب عَلَيْهِ السَّلاَمُ اجازه گرفت و بر خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ وارد شد. خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ به استقبال پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) آمد.(5)
ابوطالب عَلَيْهِ السَّلاَمُ ماده شتری را ذبح کرد و از مهمانان پذیرایی کرد.(6)
عبد اللّه غنم از یکتاپرستانی که بعدها از شیعیان امیرمؤمنان۷ شد شعر خود را سروده و این ازدواج مبارک را به خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ، در ضمن اشعاری چنین تبریک گفت:
«گوارایت بادای خدیجه که نیکبخت بودی
و با بهترین مردمان ازدواج کردی
چه کسی در میان مردم همانند محمّد است
کسی که عیسی و موسی بشارت آمدنش را دادهاند
کتب آسمانی به پیامبری او اقرار داشتند
رسول خداوند رحمان
که هدایتکننده و هدایت شونده است.»
1) . ر. ک: خصیبی، حسین بن حمدان، الهدایة الکبری، ص ۵۲.
2) . همان.
3) . برابر روایات شیعه، مهر آل محمّد و همسران رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) دوازده و نیم اوقیه و معادل وزن پانصد درهم نقره است. (ر. ک: شیخ صدوق، محمد بن علی، من لایحضره الفقیه، ج ۳، ص ۳۹۸).
4) . ر. ک: فسوی، یعقوب بن سفیان، المعرفة والتاریخ، ج ۳، ص ۲۶۹. تردیدی نیست که پدر، برادر و عمویش ایشان در زمان عقد زنده بودهاند و از این رو در گزارشها به هر سه نفر نسبت داده شده است. (ر. ک: حلبی: علی بن برهان، السیرة الحلبیة، ج ۱، ص ۲۲۵)
5) . فاکهی، محمّد بن اسحاق، اخبار مکه، ج ۵، ص ۱۸۵.
6) . کلینی، ابو جعفر محمّد بن یعقوب، الکافی، ج ۵، ص ۳۷۵.
7) . ر. ک: همان.
هر دو خانواده شادمان از این وصلت از مجلس خارج شدند. پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ با یکدیگر خلوت کرده و شب را در حالی به صبح آوردند که محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) محبوبترین خلایق نزد خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ بود.(1)پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) نیز خدیجه۳ را چنان یافت که خدا را برای ازدواج با خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ و عشق ورزیدن به او سپاس گوید.(2)
ازدواج پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ همان اندازه که سبب خوشحالی خویشان پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) [و خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ] شد، دشمنان و رشکبران پیامر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ را ناراحت کرد و بر بغض و کینه آنان نسبت به پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) افزود.(3)
از نعمتهای الهی بر علی عَلَيْهِ السَّلاَمُ این بود که پیش از اسلام در دامن رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) پرورش یافت.(4)رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) از آغاز تولد امیرمؤمنان۷ علاقه و توجه بسیاری به او داشت و خود سرپرست پرورش علی عَلَيْهِ السَّلاَمُ شد. او را به سینه و دوش خود حمل میکرد و به اطراف مکه میبرد و میفرمود: «این علی برادر، دوست، یاور، صفی، وصی، ذخیره، مورد اعتماد، داماد، شوهر دخترم و امین بر وصیت من است.»(5)
امیرمؤمنان۷ میفرماید: «من همواره با پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بودم، چونان فرزند که همواره با مادر است. پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) هر روز نشانه تازهای از اخلاق نیکو را برایم آشکار میفرمود و به من فرمان میداد که به او اقتدا نمایم.»(6)
پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) هنگام ازدواج با خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ از عمویش ابوطالب عَلَيْهِ السَّلاَمُ خواست که علی عَلَيْهِ السَّلاَمُ را به او
1) . خصیبی، حسبن بن حمدان، الهدایة الکبری، ص ۵۳.
2) . حاکم نیشابوری، ابو عبداللّه، المستدرک علی الصحیحین، ج ۳، ص ۲۰۱.
3) . بکری، ابوالحسن احمد بن عبداللّه، الانوار فی مولد النبی محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، ص ۳۱۲.
4) . طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج ۲، ص ۳۱۲.
5) . مسعودی، علی بن حسین، اثبات الوصیة، ص ۱۴۴.
6) . نهج البلاغة، خطبۀ قاصعه. ترجمه عبارات را از مرحوم دشتی نقل کردهایم. (نهج البلاغه، ترجمه دشتی، ص ۳۹۹)
ببخشد تا برای رسالتش او را یاری و کفایت کند. ابوطالب عَلَيْهِ السَّلاَمُ نیز علی عَلَيْهِ السَّلاَمُ را به پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بخشید.(1)ابوطالب عَلَيْهِ السَّلاَمُ به علی عَلَيْهِ السَّلاَمُ گفت: «از پسرعمویت پیروی کن و گفتار او را بشنو که تو را جز به نیکی فرا نمیخواند.»(2)
خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ که محبت شدید پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) به علی عَلَيْهِ السَّلاَمُ را دید، با بهترین پوششها علی عَلَيْهِ السَّلاَمُ را زینت میداد و کنیزان خود را برای مراقبت بیشتر به همراه علی عَلَيْهِ السَّلاَمُ میفرستاد.(3)علی عَلَيْهِ السَّلاَمُ از شش سالگی در دامان پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بزرگ شد.(4)
پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) از زمان بلوغ، رسول ونبی الهی بود، ولی آن را مخفی میداشت تا اجازۀ اظهار یافت.(5)
هنگام نخستین نزول وحی، پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) فرمود: «علی! تو آنچه را من میشنوم، میشنوی و آنچه را که من میبینم، میبینی؛ جز اینکه تو پیامبر نیستی، بلکه وزیر من بوده و به راه خیر میروی.»(6)در این زمان، خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ نیز در کنار حضرت بود.(7)
حضرت آنچه را از جبرئیل امین دریافت کرده بود، با امیرمؤمنان۷ و خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ در میان گذاشت و خطاب به امیرمؤمنان۷ و خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ فرمود: «جبرئیل نزد من است و شما را به بیعت با [معارف و احکام] اسلام فرامیخواند، پس بپذیرید و فرمان برید تا هدایت شوید.»
امیرمؤمنان۷ و خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ گفتند: «فرمانبرداریم.» پس پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) پیمانهای اسلام را برایشان
1) . ابن شهرآشوب، محمد بن علی، مناقب آل ابیطالب، ج ۲، ص ۱۸۰. در منابع وابسته، به جای بخشش علی عَلَيْهِ السَّلاَمُ به پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، افسانه خشکسالی و قحطی مکه و فقر و ناتوانی ابوطالب عَلَيْهِ السَّلاَمُ از سرپرستی همۀ فرزندان و پیشنهاد نگهداری از علی عَلَيْهِ السَّلاَمُ برای کاهش هزینههای ابوطالب عَلَيْهِ السَّلاَمُ مطرح شده که زیرکی آنان در تحریف تاریخ، حیرتانگیز است.
2) . ر. ک: خصیبی، حسین بن حمدان، الهدایة الکبری، ص ۵۰.
3) . مسعودی، علی بن حسین، اثبات الوصیة، ص ۱۴۴.
4) . ابن ابی الحدید، عزالدین ابو حامد، شرح نهج البلاغه، ج ۱، ص ۱۵.
5) . به گواه مرحوم فتال نیشابوری (ش ۵۰۸ ق) شاگرد سید مرتضی و شیخ طوسی این مطلب مورد اتفاق شیعه است. (فتال نیشابوری، محمّد بن حسن، روضة الواعظین، ج ۱، ص ۵۲)
6) . نهج البلاغة، خطبۀ قاصعه، ترجمه از مرحوم دشتی.
7) . دولابی، محمّد بن احمد، الذریة الطاهرة، ص ۵۳.
بیان کرد: گواهی به یگانگی خدا و مظاهر توحید، رسالت جهانی خود در جایگاه آخرین فرستادۀ الهی، شناخت ولیامر و امامان پس از خود، زندگی و مرگ بر پایه سنت پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و وصی او تا قیامت و پیشی نگرفتن یا پس نیافتادن از آنان و درنگ هنگام برخورد با شبههها در امور دینی تا آگاهی از نظر آنان، دوستی با دوستان خدا و بیزاری از دشمنان خدا، حزب شیطان و احزاب (منافقان امت) و پیروانشان، وضوی کامل، غسل جنابت در هوای سرد و گرم، برپا داشتن نماز، ادای زکات، روزه ماه رمضان، حج، جهاد در راه خدا، نیکی به پدر و مادر، صلۀ ارحام، رفتار عادلانه با مردم، مساوات و برابری هنگام تقسیم، دوری از نوشیدن شراب و ستیزهجویی با مردم.
امیرمؤمنان۷ و خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ همه را پذیرفتند. رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) فرمودند: «ای علی! به خدای کعتبه سوگند هدایت شدی و رشد و توفیق یافتی و خداوند تو را ارشاد کرد.» سپس رو به خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ فرمود: «با علی بیعت کن!» خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ هم مانند علی عَلَيْهِ السَّلاَمُ با رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بیعت کرد و نسبت به همۀ موارد جز جهاد که از زنان برداشته شده متعهد شد.»
سپس پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) خطاب به خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ فرمود: «ای خدیجه! این علی، مولای تو و مؤمنان و امامشان پس از من است.» خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ گفت: «راست گفتی ای پیامبر! به درستی که بیعت کردم با علی آن گونه که فرمودی. خدا و شما را بر این بیعت گواه میگیرم که گواهی دانایی چون خداوند کافی است.»(1)
امیرمؤمنان۷ میفرماید: «در آن روزها، در هیچ خانه ای اسلام راه نیافت، جز خانۀ رسول خدا که خدیجه هم در آن بود و من سومین آنان بودم.»(2)
به فرموده امام صادق عَلَيْهِ السَّلاَمُ اولین نماز جماعت(3)زمانی بود که علی عَلَيْهِ السَّلاَمُ و خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ با پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) نماز میخواندند و ابوطالب عَلَيْهِ السَّلاَمُ به جعفر فرمود در کنار آنان نماز بخواند.(4)
اولین زنی که پس از خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ با پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بیعت کرد فاطمه بنت اسد، همسر ابوطالب و مادر امیرمؤمنان۷ بود.(1)
روزی عفیف کِندی به مکه سفر کرد و بر ابوطالب عَلَيْهِ السَّلاَمُ وارد شد. او میگوید: «هنگامی که در کنارش در مسجد الحرام نشسته و به کعبه چشم دوخته بودم و آفتاب حلقه زده بود، جوانی که چهرهاش چون ماه بود وارد شد. نگاهی به آسمان کرد و پس از درنگی به کنار کعبه رفته و رو به کعبه به نماز ایستاد. نوجوانی که چهرهای چون شمشیر یمنی داشت، به دنبالش آمد و طرف راستش ایستاد. سپس بانویی سراسر پوشیده آمد و پش سر آن دو به نماز ایستاد. پس آن جوان به رکوع رفت و آن دو همچنین کردند، سپس به سجده رفت و آن دو نیز با او به سجده رفتند.»
به ابوطالب گفتم: «ای ابوطالب! کار بزرگی است!» ابوطالب گفت: «آری به خدا کاری است بس بزرگ! این جوان محمّد بن عبد اللّه برادرزاده من است، این نوجوان فرزندم علی، و این بانو خدیجه همسر محمّد است.»(2)عفیف پرسید: «جانشین او چه کسی خواهد بود؟» ابوطالب در پاسخ گفت: «پسرعمو و دامادش علی؛ای عفیف وای بر کسی که علی را از حقش منع کند.»(3)
خداوند بنیهاشم را به دلیل پایبندی بیشتر به سنت ابراهیم و پاکی از رذایل جاهلیت و گناهان برگزیده است.(4)آن گونه که نقل شده، در ابتدای بعثت و پیش از آشکار شدن اسلام در مکه(5)آیۀ (وَ أَنذِرْ عَشِیرَتَکَ الْأَقْرَبِینَ)(6)نازل شد. حضرت، چهل مرد از بنیهاشم را به مهمانی(7)در خانۀ خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ دعوت کرد و آنان را به اسلام و جانشینی علی عَلَيْهِ السَّلاَمُ دعوت فرمود.(8)
1) . ابوالفرج اصفهانی، علی بن حسین، مقاتل الطالبیّین، ص ۲۸۲۹.
2) . ابن ابی الحدید، عزالدین ابو حامد، شرح نهج البلاغه، ج ۱۳، ص ۲۰۹ و ۲۲۶۲۲۷.
3) . ابن شهرآشوب، محمّد بن علی، مناقب آل ابیطالب، ج ۲، ص ۱۸.
4) . ر. ک: امام مسلم، مسلم بن حجاج نیشابوری، صحیح مسلم، ج ۷، ص ۵۸
5) . اسکافی، محمّد بن عبداللّه، نقض العثمانیة، ص ۲۴۴.
6) . شعراء: ۲۱۴.
7) . قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر القمی، ج ۲، ص ۱۲۴؛ اهل سنت نیز اذعان دارند که مقصود از خویشان نزدیک پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بنیهاشم است. (عینی، بدرالدین ابومحمد بن احمد، عمدة القاری، ج ۹، ص ۸۰)
8) . ابن شهرآشوب، محمّد بن علی، متشابه القرآن ومختلفه، ج ۲، ص ۳۰۳۱.
زنان بنیهاشم نیز با پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بیعت کردند؛ مانند: امهانی (نامش فاطمه، فاخته یا هند است) و جُمانه دختران ابوطالب عَلَيْهِ السَّلاَمُ، صفیه، اروی، عاتکه (مادر امسلمه)، دختران عبدالمطلب۷، صفیه، ضباعه(همسر مقداد) و امالحکم، دختران زبیر بن عبدالمطلب، امایمن (همسر زید بن حارثه) و سلمی (همسر ابورافع).(1)
امیرمؤمنان۷ فرمود: «خاندان پیامبر نخستین گروهی بودند که به وی ایمان آوردند و آنچه را از جانب خدا آورده بود، تصدیق کردند. پس چند سال کامل بر ما گذشت و عربی جز ما نبود که خدا را بپرستد.»(2)
هنگام معراج، جبرئیل بُراق(3)را به در خانۀ خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ آورد.(4)در شب معراج همۀ انبیا به پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) گواهی دادند که به توحید و یگانگی خدا، اقرار به نبوت و ولایت پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و ولایت امیرمؤمنان۷ مأمور شدهاند.(5)
پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در بهشت از میوۀ درخت طوبی، تناول نمود و نور فاطمه عَلَيْها السَّلاَمُ در صلب پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) استوار شد و جبرئیل حضرت را به تولد فاطمه دختر خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ بشارت داد. پس از هبوط به زمین حضرت با خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ آمیزش کرد و خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ به فاطمه عَلَيْها السَّلاَمُ حامله شد. هر گاه پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) مشتاق بوی بهشت میشد، بوی بهشت را از فاطمه عَلَيْها السَّلاَمُ استشمام میکرد و میفرمود: «فاطمه عَلَيْها السَّلاَمُ
1) . ابن حبیب بغدادی، ابوجعفر محمّد، المُحَبَّر، ص ۴۰۶. و نیز سلمی بنت عمیس، همسر حمزه، اسماء بنت عمیس همسر جعفر، امیمه دختر عبدالمطلب (همسر جحش بن رئاب اسدی) و زینب (همسر پیامبر) و حمنة (همسر مصعب بن عُمَیر) دختران امیمه.
2) . منقری، نصر بن مزاحم، وقعة صفین، ص ۸۹. این مطالب با اندک کاستی در نامۀ نهم نهج البلاغه نامۀ حضرت به معاویه بیان شده است. (نهج البلاغه، ترجمۀ دشتی، نامۀ نهم، ص۳۶۸۳۶۹)
3) . مرکب پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در شب معراج که دارای دو بال و کوچکتر از استر بود.
4) . راوندی، قطب الدین، الخرائج والجرائح، ج ۱، ص ۸۴.
5) . ر. ک: سید بن طاووس، علی بن موسی، طرف من الانباء والمناقب، ص ۲۳۳.
حوراء انسیه است.»(1)
پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در شب معراج، خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ را بر کرانۀ نهری از نهرهای بهشتی و در قصری زرین(2)و ورقة بن نوفل را در جامهای از دیباج در میان بهشت دید.(3)
هنگام بازگشت پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) از معراج، پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) به جبرئیل فرمود: «خواستهای نداری؟» جبرئیل گفت: «خواستهام این است که سلام پروردگار و مرا به خدیجه ابلاغ کنی.» پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) نیز سلام خدا و جبرئیل را به خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ ابلاغ کرد. خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ گفت: «خداوند سلام کرد و سلام از او است و به او بازمیگردد و بر جبرئیل نیز سلام باد.»(4)
پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) آنچه را دیده بود به مردم عرضه داشت، ولی تنها خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ و مؤمنان راستین(5)مانند امهانی(6)او را تصدیق کردند.
معراج در سال دوم(7)و ماه هجدهم بعثت(8)رخ داد و نمازهای پنجگانه در آن شب واجب شد.(9)اما پیش از آن، نمازها دو رکعتی بود.(10)
خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ وابستگی فراوانی به پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) داشت و با خارج شدن پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) از خانه، اندوهگین میشد. در این دوران فرزند درون شکمش با او سخن میگفت و او را به شکیبایی دعوت میکرد. خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ این را از پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) پنهان داشته بود. (تا اندوه او سبب ناراحتی رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)
1) . ر. ک: طبرانی، سلیمان بن احمد لخمی، المعجم الکبیر، ج ۲۲، ص ۴۰۰ ۴۰۱.
2) . ر. ک: ابن ابیعاصم، احمد بن عمر، الآحاد والمثانی، ج ۵، ص ۳۸۱.
3) . ر. ک: ابی یعلی، احمد بن علی تمیمی موصلی، مسند ابییعلی، ج ۴، ص ۴۱.
4) . عیاشی، محمد بن مسعود سمرقندی، تفسیر العیاشی، ج ۲، ص ۲۷۹.
5) . راوندی، قطب الدین، الخرائج والجرائح، ج ۱، ص ۸۵.
6) . سید بن طاووس، علی بن موسی، طرف من الانباء والمناقب، ص ۲۳۳.
7) . ر. ک: طبرسی، فضل بن حسن، تاج الموالید، ص ۷۰.
8) . ابن سید الناس، ابوالفتح محمد یعمری، عیون الاثر، ج ۱، ص ۱۷۱۲.
9) . ر. ک: ابن حجرعسقلانی، احمد بن علی، فتح الباری بشرح صحیح البخاری، ج ۷، ص ۱۵۵.
10) . ر. ک: مقریزی، احمد بن علی، امتاع الاسماع، ج ۱، ص ۴۷.
نشود.)
روزی پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بر او وارد شد و همسخنی خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ با فرزندش را دید. فرمود: «خدیجه با چه کسی سخن میگوی؟»گفت: «کودکی که در شکم دارم با من انس گرفته و سخن میگوید.» فرمود: «اینک جبرئیل مرا بشارت داد که او دختر و دارای نسل پاک و بابرکتی است که خداوند نسل من و امامان این امت را از او قرار داده و آنان جانشینان خدا بر زمین پس از پایان وحی خواهند بود.» سخن گفتن فاطمه عَلَيْها السَّلاَمُ با مادر تا زمان تولدش ادامه داشت.(1)
روزی خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ آهنگ سلام دادن در رکعت سوم نماز را داشت که فاطمه عَلَيْها السَّلاَمُ از شکم مادر به او فرمود: «مادرم بایست که در رکعت سوم نمازی (نه چهارم).»(2)
برابر روایات شیعه، هنگام ولادت اهل بیت: قابلهها اجازۀ حضور ندارند.(3)
در بیستم جمادی الثانی سال دوم بعثت(4)هنگامی که ولادت فاطمه عَلَيْها السَّلاَمُ فرارسید، چهار زن شبیه زنان بنیهاشم، بر خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ وارد شدند. خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ از دیدن آنان بیمناک شد. یکی از آنان گفت: «ای خدیجه! بیمی به خود راه مده، ما فرستادگان پروردگارت به سوی تو و خواهران توایم؛ من ساره و این آسیه دختر مزاحم، همنشین تو در بهشت است. این مریم
1) . ر. ک: شیخ صدوق، محمّد بن علی، الامالی، ص ۵۹۳۳۹۶.
2) . ر. ک: بحرانی اصفهانی، نورالدین عبداللّه بن نور، عوالم العلوم والمعارف، ج ۱۱، ص ۸۵۵.
3) . ابن شهرآشوب، محمّد بن علی، مناقب آل ابیطالب، ج ۲، ص ۱۳۴. در برخی منابع، از قطع رابطه زنان قریش و بنیهاشم با حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ به دلیل این ازدواج سخن به میان آمده که پذیرفتنی نیست و غرض از آن انکار فضیلت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ، فاطمه عَلَيْها السَّلاَمُ، و زنان قریش است. چون برابر این روایت، کسی خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ را ترک نکرده، بلکه به دلیل جایگاه والای فاطمه عَلَيْها السَّلاَمُ اجازۀ حضور در این هنگام را نداشته است. (ر. ک: شیخ صدوق، محمّد بن علی، الامالی، ص ۵۹۴)
4) . شیخ طوسی، محمّد بن حسن، مصباح المتهجد، ج ۲، ص ۷۹۳.
دختر عمران و آن دیگری کلثم خواهر موسی است. خداوند ما را فرستاده تا زایمانت را به عهده گیریم.»
یکی جلو، دومی طرف راست، سومی طرف چپ و دیگری پشت سر خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ نشستند، تا حضرت فاطمه عَلَيْها السَّلاَمُ را پاک و پاکیزه به دنیا آورند. هنگامی که فاطمه عَلَيْها السَّلاَمُ به زمین آمد، نوری از او تابید که تمام خانههای مکه، خاور و باختر زمین را روشن ساخت. زنی که روبهروی خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ نشسته بود، فاطمه عَلَيْها السَّلاَمُ را گرفت.
ده حور العین که در دست هر یک طشت و ابریقی از آب کوثر بود، وارد شدند. زنی که پیشاپیش خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ نشسته بود، فاطمه عَلَيْها السَّلاَمُ را با آب کوثر شستوشو داد و با پارچه سفیدتر از شیر و خوشبوتر از مشک و عنبر پیچیده و با پارچه دیگر سرش را پوشاند.
سپس فاطمه عَلَيْها السَّلاَمُ فرمود: «گواهی میدهم که خدایی جز خدای یگانه نیست، پدرم، محمّد، فرستاده و سرآمد فرستادگان خدا و شوهرم، علی، سرآمد جانشینان آنان و پسرانم سرآمد نوادگان انبیا هستند.» آن گاه به هر یک از آنان بانوان سلام داد و هر یک را به نامش یاد کرد. آنان نیز به روی فاطمه عَلَيْها السَّلاَمُ خندیدند. حوریان بهشت و بهشتیان یکدیگر را به ولادت فاطمه عَلَيْها السَّلاَمُ مژده دادند. آنان گفتند: «ای خدیجه! بگیر این فرزند پاک، پاکیزه، رشدیافته و پربرکت را که خداوند به او و نسلش برکت داده.»
خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ خرسند و شادمان فاطمه عَلَيْها السَّلاَمُ را گرفت و فاطمه عَلَيْها السَّلاَمُ پستان مادرش را مکید و رشدی بیش از سایر نوزادان داشت.(1)
پیش از اعلام عمومی بعثت، رسول خدا۹ مخفیانه به یگانگی و پرستش خدا و اقرار به پیامبری خود(2)و ولایت علی عَلَيْهِ السَّلاَمُ دعوت میکرد.(3)
در این دوران افزون بر بنیهاشم، عُبَیدة و طُفَیل پسران حارث بن مطلب و مِسطح بن
أثاثه پسر عباد بن مطلب از همپیمانان بنیهاشم، از نخستین مسلمانان هستند.(1)
نخستین مسلمانان غیر از خویشان پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) زید بن حارثه، سلمان فارسی، مقداد بن اسود، مصعب بن عمیر، خباب بن ارت خزاعی، ابوذر غفاری، یاسر بن عامر عنسی و همسرش سمیه و فرزندانش عمار و عبد اللّه، بُریدة بن حُصَیب اسلمی، ابورافع، خالد بن سعید، عبد اللّه بن مسعود هُذلی و عامر بن فُهَیره و بلال آزاد شدگان رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بودند.(2)
افزون بر آن آل قعین و آل علباء از تیرههای بنیاسد به پیروی از جحش بن رئاب اسدی پدر زینب یکی از همسران پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و داماد عمۀ حضرت مسلمان شدند(3)و عبد اللّه بن سعید و آل جهیم نیز به واسطۀ ازدواج با بنیحارث بن عبدالمطلب مسلمان شدند.(4)
وقتی آیۀ (فَاصْدَعْ بِمَا تُؤْمَرُ وَأَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِکِینَ)(5)نازل شد، (6)پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) مأمور شد تا رسالت خود را آشکار سازد. رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در ابطح ایستاده و فرمود: «من پیامبر خدا به سوی شما هستم و شما را به عبادت خداوند، رهایی از بتهایی که سود و زیانی نمیرساند، نمیآفریند، روزی نمیدهد، زنده نمیکند و نمیمیراند، دعوت میکنم. مشرکان زبان به خنده و ریشخند گشودند و حضرت را آزردند.»(7)
پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) مردم را به یگانهپرستی فرامیخواند، اما معارف و احکام اسلام را به طور جداگانه به آنان میآموخت. حضرت افزون بر اصل توحید و نبوت، آنان را به اموری فرا میخواند و
1) . ابن ابی الحدید، عزالدین ابو حامد، شرح نهج البلاغه، ج ۱۵، ص ۲۸۴.
2) . ابن واضح یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب، تاریخ یعقوبی، ج ۲، ص ۲۳۲۴؛ ابن عبدالبر، یوسف بن عبداللّه، الاستیعاب، ج ۱، ص ۱۷۹ و ج ۴، ص ۱۸۶۵؛ ذهبی، شمس الدین محمّد بن احمد، سیر اعلام النبلاء، ج ۱، ص ۱۴۴۱۴۵. در اینجا توجه به دو نکته لازم است. نخست اینکه مقداد و مصعب به دلیل ازدواج با دخترعمههای پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) از خویشان سببی حضرت به شمار میآیند و در زمرۀ سابقان به اسلام هستند. دوم اینکه در برخی منابع، زمان اسلام سلمان پس از هجرت به مدینه و در مسجد قبا معرفی شده، که به دلایل متعددی مخدوش است.
3) . ابن حبیب بغدادی، ابوجعفر محمّد، المنمق فی اخبار قریش، ص ۲۵۰.
4) . همان، ص ۲۵۲۲۵۳.
5) . حجر: ۹۴.
6) . قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر القمی، ج ۱، ص ۳۷۷۳۷۸.
7) . ابن واضح یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب، تاریخ یعقوبی، ج ۲، ص ۲۴.
از آنان بیعت میگرفت. مانند: مراتب توحید، پیامبری خود، جانشینی علی و یازده فرزندش۷، دوستی، و پیروی از آنان، پایمردی در دفاع از آنان و پناه بردن به آنان در متشابهات و تفسیر قرآن، گردن نهادن به رهبری قرآن و پایبندی به احکام آن، قبله بودن مسجدالحرام برای مسلمانان، حقانیت بهشت و جهنم و سزاواری پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و اهل بیت و شیعیان و دوستدارانشان برای ورود به بهشت و سزاواری دشمنان پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و اهل بیت۷ و ناسزاگویان، و شمشیرکشندگان بر آنان و قاتلان آنها و کفار برای سقوط در جهنم، و احکام چون نماز در وقت، روزه رمضان، پرداخت زکات و خمس، حج، جهاد در راه خدا و اهلبیت، غسل جنابت، وضوی کامل و آداب اجتماعی چون عدالت در میان مردم، اطعام و خوراندن مردم از غذایی که به آن علاقه دارند، تقسیم مساوی و گفتار حق.(1)
پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) عبدمناف را در مروه گرد آورده و آنان را به توحید دعوت کرد. ابولهب گفت: «تبا لک(مرگ بر تو) آیا به این خواسته ما را گرد آوردی؟» اینجا بود که آیۀ «تَبَّتْ یدا أَبِی لَهَبٍ وَ تَبَّ»(2)نازل شد.(3)
امیرمؤمنان۷ که در این هنگام پانزده ساله بود، (4)با کسانی که به پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بدگویی میکردند درگیر و زخمی میشد و ابوطالب عَلَيْهِ السَّلاَمُ او را به شکیبایی سفارش میکرد.(5)
خداوند رنجهای دل پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) از سخنان ناگوار، انکار و تکذیب مشرکان را به وسیله خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ آرامش میبخشید و وقتی به خانه وارد میشد، خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ ناسازگاری و کارشکنی مشرکان را کماهمیت جلوه داده و با دلداری دادن و کاستن از رنجها و اندوه پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، دل
1) . سید بن طاووس، علی بن موسی، طرف من الانباء والمناقب، ص ۱۲۹۱۳۳.
2) . مسد: ۱.
3) . ابن سعد واقدی، ابوعبداللّه محمّد، الطبقات الکبری، ج ۱، ص ۶۱.
4) . به گفتۀ مسعودی و شیخ مفید کسانی برای رد فضائل امیرمؤمنان۷ سن حضرت در این هنگام را خیلی پایین ذکر کردهاند، تا اسلامش را اسلام طفل صغیر و بدون بصیرت بشناسانند. (مسعودی، علی بن حسین، التنبیه والاشراف، ص ۱۹۸ و ۲۵۷؛ شیخ مفید، محمد بن محمد بن نعمان، الفصول المختارة، ص ۲۵۴)
5) . موسوی، سید فخار بن معد، ایمان ابیطالب۷، ص ۲۷۶۲۷۷.
حضرت را شاد و گامهایش را استوارتر میساخت.(1)
روزی پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) هنگام دریافت وحی بیتاب شد. مشرکان پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) را مدهوش به نزد خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ آورده و گفتند: «با مردی دیوانه ازدواج کردهای.» خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) را به سینۀ خود فشرد، سر پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) را در دامن گرفت و دو چشم پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) را بوسید و گفت: «با پیامبری که فرستادۀ الهی است ازدواج کردم.»(2)
پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) از هر فرصت مناسبی برای دعوت مردم استفاده میکرد و آنان را بیم میداد. کسانی که ویژگیهای حضرت را از اهل کتاب شنیده بودند، به فرمان او درآمدند.(3)
سوید بن صامت، پسرخالۀ عبدالمطلب جد پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) از یکتاپرستان پیرو دین حنیف در یثرب بود که به پاس نسب، شرافت، ذکاوت و کمالاتش به «کامل» معروف بود. او پس از مبعث به مکه رفته و به پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) ایمان آورد و به یثرب بازگشت و پیش از جنگ بُعاث در سال هفتم بعثت کشته شد.(4)
سواد بن قارب نیز از یمن به مکه آمد و با پرسوجو خانۀ پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) را یافت و ایمان آورده و به یمن بازگشت.(5)
پذیرش احکام اسلام مانند حرمت زنا و شراب برای مشرکان گران بود.(6)افزون بر آن، از موج اسلامگرایی به هراس افتاده و از گرایش جوانان به ایشان ناخرسند بودند.(7)آنان گرد آمده و گفتند: «محمّد ما را به باور و گواهی دادن به یگانگی خدا و دست شستن از بتهایمان فرا
1) . ر. ک: ابن هشام حمیری، ابومحمد عبدالملک، السیرة النبویة، ج ۱، ص ۲۴۰.
2) . بحرانی، سید هاشم بن سلیمان، حلیة الابرار، ج ۱، ص ۶۷۶۸.
3) . طبرسی، فضل بن حسن، اعلام الوری باعلام الهدی، ص ۳۹.
4) . ر. ک: ابن هشام حمیری، ابومحمد عبدالملک، السیرة النبویة، ج ۱، ص ۴۲۵۴۲۷.
5) . سواد پس از پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) از یاران امیرمؤمنان۷ بود و در جنگ صفین در رکاب امیرمؤمنان۷ به شهادت رسید. (شیخ مفید، محمد بن محمد بن نعمان، الاختصاص، ص ۱۸۲۱۸۳)
6) . علی، جواد، المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، ج ۹، ص ۱۳۹.
7) . طبرسی، فضل بن حسن، اعلام الوری باعلام الهدی، ص ۳۹.
میخواند و از ما میخواهد ۳۶۰ بت خود را رها کنیم و تنها یک خدا را بپرستیم؟!»(1)
خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ بر جان پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و علی عَلَيْهِ السَّلاَمُ بیمناک بود. روزی نزد ابوطالب عَلَيْهِ السَّلاَمُ
آمده و نگرانی خود را به او گفت. ابوطالب۳ به پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) گفت: «میدانم خداوند پشتیبان این دین است، اما از مشرکان بر شما بیم دارم که نسبت به شما حسادت میورزند و آنچه شما آنان را به آن میخوانید بر ایشان گران است.» پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) فرمود: «جبرئیل مرا خبر داده که به زودی بر آنان مسلط میشوم و آنان از روی میل یا ناگزیر تسلیم خواهند شد.» ابوطالب عَلَيْهِ السَّلاَمُ شادمان نزد خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ آمده و او را به این بشارت مسرور ساخت. خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ بسیار شادمان شد و یقین کرد که آن دو در پناه خداوند از گزند آسیبها محفوظ خواهند بود.(2)
در سال ششم بعثت، مشرکان همسوگند شده و پیمانی را مهر کردند که بنیهاشم را در تنگنای شدید اقتصادی و اجتماعی قرار دهند و آنان را وادار کنند پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) را به مشرکان واگذارند، تا او را بکشند.(3)
مفاد پیماننامه آن بود که نه از بنیهاشم زن بگیرند نه به آنها زن بدهند، نه چیزی به
آنان بفروشند، نه چیزی از آنان بخرند، نه با آنان رفت و آمد داشته باشند و نه با آنان سخن بگویند.(4)
این تحریمها(5)اول ماه محرم آغاز شد.(6)آنان از شدت گرسنگی در انتظار مرگ بودند(7)و
1) . همان، ص ۴۰.
2) . خصیبی، حسین بن حمدان، الهدایة الکبری، ص ۶۵.
3) . ابن واضح یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب، تاریخ یعقوبی، ج ۲، ص ۳۱.
4) . ابن سعد واقدی، ابوعبداللّه محمّد،الطبقات الکبری، ج ۱، ص ۱۴۸.
5) . از این تحریمها با عنوان محاصرۀ شعب ابی طالب یاد میشود. در تعیین دقیق محل شعب دستکم سه نظریه وجود دارد. برابر اسناد معتبر تاریخی شعب ابی طالب که محل سکونت بنیهاشم و تولد پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بوده در برابر کعبه و مابین مسجدالحرام و مسعی بوده است. این محله با توسعه مسجدالحرام، بهویژه در زمان مهدی عباسی(م ۱۶۹ق) داخل مسجدالحرام قرار گرفته از میان رفته است. (واقدی، محمّد بن عمر، المغازی، ج ۲، ص ۸۲۹؛ ازرقی، محمد بن عبداللّه، اخبار مکّه و ما جاء فیها من الأثار، ج ۲، ص ۲۳۴؛ فاکهی، محمّد بن اسحاق، اخبار مکه، ج ۳، ص ۲۴۱ ۲۴۷. بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج ۱، ص ۳۵۶. بلاذری، احمد بن یحیی، معالم مکة التاریخیة والاثریة، ص ۱۴۵) از این رو، محاصرۀ شعب، اجتماعی و اقتصادی، نه جغرافیایی، بوده است.(جعفریان، رسول، آثار اسلامی مکه و مدینه، ص ۱۰۵، ۱۲۶ و ۱۴۹۱۵۱ و امیرعلی، تاریخ سیاسی اسلام، ج ۱، ص ۳۵۹)
6) . ابن سعد واقدی، ابوعبداللّه محمّد،الطبقات الکبری، ج ۱، ص ۱۶۳.
7) . ابن ابی الحدید، عزالدین ابو حامد، شرح نهج البلاغه، ج ۱۳، ص ۲۵۴.
برخی از آنان(1)بهخصوص کودکانشان از گرسنگی مردند.(2)ناله کودکان بنیهاشم مردم مکه را (از شرایط سخت آنان و سنگدلی مشرکان) اندوهگین کرده بود.(3)
بنیهاشم تنها در ایام عمره و حج اجازه خرید و فروش داشتند.(4)مشرکان از بازرگانان میخواستند بهای آذوقه و پوشاک را به اندازهای افزایش دهند که امکان خرید را از آنان بگیرد؛(5)از این رو، پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) ابوطالب عَلَيْهِ السَّلاَمُ و خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ اموال بسیاری در این راه هزینه کردند.(6)چون کاروانهایی که وارد شهر مکه میشدند، از ترس مشرکان با بنیهاشم داد و ستد نمیکردند.(7)گاهی علی عَلَيْهِ السَّلاَمُ پنهانی برای تهیه آذوقه اقدام میکرد.(8)
بنیهاشم تنها در موسم عمره و حج مجاز به ارتباط با مردم بودند.(9)پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در این فرصت با قبایل عرب گفتو گو میکرد(10)و هر شخص سرشناسی را که به مکه وارد میشد، به اسلام دعوت میکرد.(11)
1) . بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج ۱، ص ۲۳۴.
2) . جیلانی، محمّد بن محمّد مومن، الذریعة الی حافظ الشریعة، ج ۲، ص ۷۱. برخی از پسران پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در این زمان، درگذشتند. (فاکهی، محمّد بن اسحاق، اخبار مکه، ج۳، ص ۶۸) البته در این منابع فقط از مرگ آنان بدون اشاره به دلیل و زمان آن سخن رفته است، اما شواهد نشانگر مرگ برخی از آنان در اثر این تحریمها است.
3) . ر. ک: ابن اسحاق، ابو عبداللّه محمد، سیرة النبی، ص ۱۶۰.
4) . طبرسی، فضل بن حسن، اعلام الوری باعلام الهدی، ص ۵۰.
5) . سهیلی، عبدالرّحمان بن عبد اللّه، الروض الانف فی شرح السیرة النبویة لابن هشام، ج ۳، ص ۳۵۴۳۵۵.
6) . ابن واضح یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب، تاریخ یعقوبی، ج ۲، ص ۳۱.
7) . طبرسی، فضل بن حسن، اعلام الوری باعلام الهدی، ص ۵۱.
8) . اسکافی، محمّد بن عبداللّه، المعیار والموازنة، ص ۸۸.
9) . طبرسی، فضل بن حسن، اعلام الوری باعلام الهدی، ص ۵۶.
10) . همان، ص ۵۰.
11) . ابن هشام حمیری، ابومحمد عبدالملک، السیرة النبویة، ج ۱، ص ۴۲۵.
یهودیان یثرب شب ولادت آخرین پیامبر به نام «احمد» را به مردم خبر داده بودند(1)و به مردم میگفتند زمان ظهور پیامبر فرارسیده است.(2)
پس از جنگ بعاث در سال هفتم بعثت و هنگام عمره رجب(3)گروهی از مردم یثرب مانند ابوالهیثم بن تیهان و اسعد بن زراره خواهرزاده سعد بن معاذ نزد عتبة بن ربیعه بهرائی رفتند. عتبه از پیشرفت اسلام گلایه کرد و با اشاره به پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) گفت: «این نمازگزار ما را از همه چیز بازداشته است.»(4)
ابوالهیثم و اسعد که از یکتاپرستان یثرب بودند(5)در حجر اسماعیل۷ به محضر پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) شرفیاب شده و به حضرت ایمان آوردند.(6)آنان از حضرت کسی را خواستند که معارف و شرایع اسلام را به آنان تعلیم کند.(7)پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) دایی خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ را برای تبلیغ و ترویج اسلام به همراه آنان فرستاد.(8)
در موسم حج سال هفتم بعثت، دوازده نفر از مردم یثرب در عقبه با حضرت ملاقات کرده، مسلمان شدند.(9)پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) مصعب بن عمیر۲ شوهر دخترعمهاش، را نیز به همراه آنان فرستاد.(10)
1) . ابو نعیم، احمد بن عبداللّه اصبهانی، دلائل النبوة، ج ۱، ص ۷۵.
2) . ابن هشام حمیری، ابومحمد عبدالملک، السیرة النبویة، ج ۱، ص ۴۲۸۴۲۹.
3) . طبرسی، فضل بن حسن، اعلام الوری باعلام الهدی، ص ۵۵۵۶.
4) . ابن سعد واقدی، ابوعبداللّه محمّد،الطبقات الکبری، ج ۱، ص ۱۶۹۱۷۰.
5) . ر. ک: همان، ص ۱۶۹.
6) . طبرسی، فضل بن حسن، اعلام الوری باعلام الهدی، ص ۵۶۵۷.
7) . ابن واضح یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب، تاریخ یعقوبی، ج ۲، ص ۳۸.
8) . ابن حزم اندلسی، علی بن احمد، جوامع السیرة النبویة، ص ۷۲. البته در این کتاب سخن از همزمانی هجرت ایشان و مصعب است، در حالیکه در کتابهای متقدمان بر ابن حزم تصریح شده اولین مهاجر مدینه ابن اممکتوم بوده است.(ر. ک: بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج ۱۱، ص ۲۴) و منابع دیگری نشان میدهد فرستادن مصعب بعد از عقبه بوده است. (ر. ک: ابن اثیر جزری، علی بن محمد، اسدالغابة فی معرفة الصحابة، ج ۴، ص ۴۰۶).
9) . ابن واضح یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب، تاریخ یعقوبی، ج ۴، ص ۴۰۶.
10) . ابناثیر، عز الدین علی بن محمّد، اسدالغابة، ج ۴، ص ۴۰۶.
با حمایت سعد بن معاذ بسیاری از اوس و خزرج اسلام آوردند و اسلام در مدینه آشکار شد.(1)
سال پس از آن (هشتم بعثت) هفتاد مرد و دو زن با پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) دیدار کردند.(2)این دیدار در موسم حج و در عقبه منا رخ داد.(3)پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) از آنان خواست که تنها خدا را بپرستند، شرک نورزند و از حضرت و خاندانش همانند خود و خانواده خود حمایت کنند. در برابر، سروری در دنیا و بهشت را برای آنان ضمانت کرد.(4)پس از بازگشت آنان خانهای در مدینه نبود که پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در آن به نیکی یاد نشود.(5)
در همین سال پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) فاطمه عَلَيْها السَّلاَمُ را به عقد امیرمؤمنان درآورد.(6)
پس از چهار سال تحریم(7)و در سال دهم بعثت(8)خداوند موریانهها را برای از میان بردن پیمان ظالمانۀ مشرکان بر آن چیره ساخت(9)و از پیماننامه تنها «باسمک اللهم» نام خدا را باقی گذارد.(10)جبرئیل بر پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) نازل شد و خبر داد که موریانه به مدد بنیهاشم آمده و پیماننامۀ مشرکان، جز نام خدا، را از میان برده است.(11)
1) . طبرسی، فضل بن حسن، اعلام الوری باعلام الهدی، ص ۵۷۵۹.
2) . ابن واضح یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب، تاریخ یعقوبی، ج ۲، ص ۳۸.
3) . طبرسی، فضل بن حسن، اعلام الوری باعلام الهدی، ص ۵۹.
4) . قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر القمی، ج ۱، ص ۲۷۲۲۷۳.
5) . ابن واضح یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب، تاریخ یعقوبی، ج ۲، ص ۳۸.
6) . شهید ثالث، قاضی نوراللّه شوشتری هندی، احقاق الحق و ازهاق الباطل، ج ۱۰، ص ۱۱.
7) . در منابع بسیاری این دوران چهار سال معرفی شده است. (ر. ک: مسعودی، علی بن حسین، مروج الذهب، ج ۲، ص ۲۸۷)
8) . ابن سعد واقدی، ابوعبداللّه محمّد،الطبقات الکبری، ج ۱، ص ۱۶۴.
9) . طبرسی، فضل بن حسن، اعلام الوری باعلام الهدی، ص ۵۱.
10) . ابن سعد واقدی، ابو عبداللّه محمّد، الطبقات الکبری، ج ۱، ص ۱۶۳.
11) . ابن واضح یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب، تاریخ یعقوبی، ج ۲، ص ۳۱.
ابوطالب عَلَيْهِ السَّلاَمُ به مشرکان خبر داد و آنان مهر و موم پیماننامه را شکستند و آن را همان گونه که ابوطالب عَلَيْهِ السَّلاَمُ گفته بود، یافتند.(1)در این زمان مسلمانان تکبیر گفتند و رنگ رخسار مشرکان دگرگون شد.(2)در این روز مردمان بسیاری اسلام آوردند و تحریمهای ظالمانه از بنیهاشم برداشته شد.(3)
ابن ابی الحدید، عزالدین ابوحامد (م ۶۵۶ق)، شرح نهج البلاغه، تحقیق: محمّد ابوالفضل ابراهیم، قاهره: داراحیا الکتب العربیه، ۱۳۷۸ق.
ابن ابی عاصم، احمد بن عمر (م ۲۸۷ ق)، الآحاد و المثانی، تحقیق: باسم فیصل الجوابرة، ریاض: دار الرایة، ۱۴۱۱ ق.
ابن اثیر جزری، عزالدین علی بن محمّد (م ۶۳۰ ق)، اسد الغابة فی معرفة الصحابه، بیروت: انتشارات دارالفکر، ۱۴۰(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) ق.
ابن اسحاق، ابو عبد اللّه محمّد بن اسحاق بن یسار مطلبی (م ۱۵۱ ق)، سیرة النبی، تحقیق: محمّد حمید اللّه، مغرب: معهد الدراسات و الأبحاث للتعریب، ۱۳۶۹ ق.
ابن جوزی، ابوالفرج عبدالرحمن بن علی بن محمد جوزی بغدادی (م ۵۹۷ ق)، المنتظم فی تاریخ الاُمم والملوک، بیروت: انتشارات صادق، ۱۳۵۸ه.
ابن حبیب بغدادی، ابوجعفر محمّد (م ۲۴۵ ق)، المحبر، به کوشش: ایلزه لیشتن اشتتر، حیدرآباد دکن، ۱۳۶۱ ق / ۱۹۴۲ م.
ابن حبیب بغدادی، ابوجعفر محمّد (م ۲۴۵ ق)، المنمق فی اخبار قریش، تحقیق: فاروق احمد خورشید، بیروت: عالم الکتب، ۱۴۰۵ ق.
، المنمق فی اخبار قریش، محقق: فاروق خورشید، بیروت: عالم الکتاب.
ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی (م ۸۵۲ ق)، الاصابة فی تمییز الصحابة، تحقیق
عادل احمد، علی محمّد، بیروت: دارالکتب العلمیة، ۱۴۱۵ ق.
، فتح الباری بشرح صحیح البخاری، تحقیق: عبد العزیز بن عبد اللّه بن باز، بیروت: دار الفکر، ۱۳۷۹ ق.
ابن حزم اندالسی، ابومحمد علی بن احمد بن سعید (م ۴۵۶ ق)، جمهرة انساب العرب، تحقیق: گروهی از علما، بیروت: دار الکتب العلمیة، ۱۴۰۳ ق.
، جوامع السیرة النبویة، تحقیق: نایف عباس، دمشق: دار ابن کثیر، ۱۴۰۶ ق.
ابن حنبل، احمد بن محمّد شیبانی (م ۲۴۱ ق)، مسند احمد بن حنبل، بیروت: دار صادر، [بی تا].
ابن دُرَید، محمّد بن حسن ازدی بصری (م ۳۲۱ ق)، جمهرة اللغة، تحقیق: إبراهیم شمس الدین، بیروت: دار الکتب العلمیة، ۱۴۲۶ ق.
ابن سعد واقدی، ابو عبداللّه محمّد (م ۲۳۰ ق)، الطبقات الکبری، بیروت: دار صادر، ۱۳۸۶ق.
ابن سیدالناس، ابوالفتح محمد یَعمُری (م ۷۳۴ ق)، عیون الاثر فی فنون المغازی و الشمائل و السیر، بیروت: انتشارات دار القلم، ۱۴۱۴ ق.
ابن شهرآشوب، محمّد بن علی مازندرانی (م ۵۸۸ ق)، متشابه القرآن و مختلفه، قم: بیدار، ۱۴۰۰ ق.
، مناقب آل ابیطالب، تحقیق: گروهی از اساتید نجف اشرف، نجف: المکتبة الحیدریة، ۱۳۷۶ ق.
ابن عبدالبرّ، یوسف بن عبداللّه قرطبی (م ۴۶۳ ق)، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، تحقیق: علی محمّد بجاوی، بیروت: دار الجیل، ۱۴۱۲ ق.
ابن عساکر، علی بن حسن (م ۵۷۱ ق)، تاریخ مدینة دمشق، تحقیق: علی شیری، بیروت: دارالفکر، ۱۴۱۵ ق.
ابن قتیبه دینوری، عبد اللّه بن مسلم (م ۲۷۶ ق)، الجراثیم، دمشق: المکتبة الشاملة الحدیثة.
، المعارف، به کوشش: ثروت عکاشه، قاهره، ۱۹۶۰ م.
ابن واضح یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب اسحاق (م ۲۸۴ ق)، تاریخ یعقوبی، بیروت: دار صادر.
ابن هشام حمیری، ابومحمد عبدالملک (م ۸ ۲۱۳ ق)، السیرة النبویّة، به کوشش: عمر عبدالسّلام تدمری، بیروت: ۱۴۱۰ ق / ۱۹۹۰ م.
ابو سعد سمعانی، عبدالکریم بن محمد (م ۵۶۲ ق)، الانساب، به کوشش: عبد اللّه عمر، بیروت: دارالجنان، ۱۴۰۸ ق.
ابو نعیم، احمد بن عبداللّه اصفهانی (م ۴۳۰ ق)، دلائل النبوّة، تحقیق: محمّد روّاس قلعجی وعبدالبر عبّاس، بیروت: دار النفائس، ۱۴۰۶ق، دوم.
، ذکر اخبار اصبهان، تحقیق: سیّد کسروی حسن، بیروت: دار الکتب العلمیة، ۱۴۱۰ ق.
ابو یعلی، احمد بن علی تمیمی موصلی (م ۳۰۷ ق)، مسند ابی یعلی، تحقیق: إرشاد الحقّ الأثری، جدّه: دار القبلة، ۱۴۰۸ ق.
ابوالفرج اصفهانی، علی بن حسین (م ۳۵۶ ق)، مقاتل الطالبیّین، تحقیق: کاظم مظفر، قم: مؤسسة دارالکتاب، ۱۳۸۵ ق.
ابوالقاسم کوفی، علی بن احمد (م ۳۵۲ ق)، الاستغاثه فی بدع الثلاثة، تهران: مؤسسة الاعلمی، ۱۳۷۳ ش.
ازرقی، محمّد بن عبداللّه (م ۲۴۸ ق)، اخبار مکة و ماجاء فیها من الآثار، تحقیق: رشدی صالح ملحسن، بیروت: ۱۴۰۳ / ۱۹۸۳.
اسکافی، محمّد بن عبداللّه (م ۲۴۰ ق)، المعیار والموازنة فی فضائل الإمام امیرالمؤمنین۷، تحقیق: محمّدباقر المحمودی، بیروت: مؤسسة المحمودی، ۱۴۰۲ق.
، نقض العثمانیه، قم: کتابخانه آیت اللّه مرعشی نجفی، ۱۳۸۳ش.
امام مسلم، مسلم بن حجاج نیشابوری (م ۲۶۱ ق)، صحیح مسلم، بیروت: دار الفکر،
[بی تا].
بحرانی اصفهانی، نورالدین عبد اللّه بن نوراللّه (م ۱۱۷۳ ق)، عوالم العلوم و المعارف و الأحوال من الآیات و الأخبار و الأقوال، تحقیق: مدرسۀ امام مهدی۷، قم: مدرسۀ امام مهدی۷، ۱۴۰۸ ق.
بحرانی، سید هاشم بن سلیمان (م ۱۱۰۷ ق)، حلیة الأبرار فی أحوال محمّد وآله الأطهار۷، تحقیق: غلام رضا مولانا بروجردی، قم: مؤسسة المعارف الإسلامیة، ۱۴۱۳ ق.
بخاری، محمّد بن اسماعیل (م ۲۵۶ ق)، صحیح البخاری، بیروت: دارالفکر، ۱۴۰۱ ق.
بسوی، یعقوب بن سفیان (م ۲۲۷ ق)، المعرفة والتاریخ، بغداد: رئاسة دیوان الأوقاف، ۱۳۵۴ ق.
بکری، ابوالحسن احمد بن عبداللّه، الانوار فی مولد النبی محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، قم: انتشارات شریف رضی، ۱۴۱۱ ق.
بلاذری، احمد بن یحیی (م ۲۷۹ ق)، انساب الاشراف، تحقیق: سهیل زکار، ریاض زرکلی، بیروت: دارالفکر، ۱۴۱۷ ق.
ترمذی، محمّد بن عیسی، سنن الترمذی، بیروت: چاپ عبدالرّحمان محمّد عثمان، ۱۴۰۳.
جلالالدین سیوطی، عبدالرحمان بن کمال بن محمد خضیری (م ۹۱۱ ق)، قوت المغتذی علی جامع الترمزی، محقق: ناصر بن محمد بن حامد غریبی، جامعة ام القری، ۲۰۰۴ / ۱۴۲۴.
حاکم نیشابوری، ابو عبداللّه (م ۴۰۵ ق)، المستدرک علی الصحیحین، بیروت لبنان: دارالمعرفة، ۱۴۰۶ ق.
حلبی، علی بن برهان (م ۱۰۴۴ ق)، السیرة الحلبیه، بیروت: دارالمعرفة، ۱۴۰۰ ق.
حمیری قمی، عبد اللّه بن جعفر (م ۳۰۰ ق)، قرب الاسناد، قم: مؤسسة آل البیت۷ لاحیاء التراث، ۱۴۱۳ ق.
خصیبی، حسین بن حمدان، الهدایة الکبری، بیروت: مؤسسة البلاغ، ۱۴۱۱ق / ۱۹۹۱م.
دشتی، محمّد، ترجمۀ نهج البلاغه، قم: مشهور، ۱۳۷۹ق.
دولابی، محمّد بن احمد بن حماد انصاری رازی، الذریة الطاهره، قم: مؤسسة النشر الاسلامی، ۱۴۰۷ ق.
ذهبی، محمّد بن احمد بن عثمان، سیر اعلام النبلاء، تحقیق: شعیب ارنووط و حسین اسد، بیروت: مؤسسة الرسالة، ۱۴۱۳ ق.
راوندی، قطبالدین سعید بن عبداللّه (م ۵۷۳ ق)، الخرائج و الجرائح، قم: مؤسسه امام مهدی، ۱۴۰۹ق.
سبط ابن جوزی، شمسالدین یوسف بن قزاوغلی (م ۶۵۴ ق)، تذکرة الخواصّ الاُمّة فی خصائص الأئمّة، قم: شریف رضی، ۱۴۱۸ ق.
سمرقندی، نصر بن محمد، تفسیر السمرقندی، محقق: عمروی، بیروت: دارالفکر، ۱۴۱۶ق.
سهیلی، عبدالرّحمان بن عبد اللّه، الروض الانف فی شرح السیرة النبویة لابن هشام، قاهره: چاپ عبدالرحمان وکیل، ۱۳۸۷ ۱۳۹۰ / ۱۹۶۷ ۱۹۷۰، چاپ افست ۱۴۱۰ / ۱۹۹۰.
سید المرتضی، علی بن حسین موسوی (م ۴۳۶ ق)، أمالی المرتضی (غرر الفوائد ودرر القلائد)، تحقیق: أبوالفضل ابراهیم، بیروت: دار الکتاب العربی، ۱۳۸۷ ق ۱۹۶۷ م.
سید بن طاووس، رضیالدین علی بن موسی (ت ۶۶۴ ق)، الطرائف فی معرفة مذاهب الطوائف، تحقیق و نشر: مطبعة الخیام قم، ۱۳۹۹ق.
سید بن طاووس، رضیالدین علی بن موسی (م ۶۶۴ ق)، الطرف من الأنباء والمناقب، تحقیق: قیس العطّار، مشهد: تاسوعا، ۱۴۲۰ق.
شامی، جمال الدین یوسف بن حاتم ( ق ۷ ق)، الدر النظیم فی مناقب الأئمّة اللَّه امیم،
تحقیق: مؤسّسة النشر الإسلامی، قم: مؤسّسة النشر الإسلامی، ۱۴۲۰ ق.
شهید ثالث، قاضی نور اللّه شوشتری هندی (م ۱۰۱۹ ق)، إحقاق الحقّ و إزهاق الباطل، با تعلیقات: سید شهاب الدین مرعشی، قم: مکتبة آیة اللّه مرعشی، ۱۴۱۱ ق.
شیخ حر عاملی، محمّد بن حسن (ت ۱۱۰۴ ق)، وسائل الشیعة، بیروت: مؤسسة آل البیت۷ لإحیاء التراث، ۱۴۱۴ ق.
شیخ صدوق، ابوجعفر محمّد بن علی بن الحسین بن بابویه قمی (م ۳۸۱ ق)، الأمالی، تحقیق: مؤسسة البعثة، قم: مؤسسة البعثة، ۱۴۰۷ ق.
، کتاب من لا یحضره الفقیه، تحقیق: علی اکبر الغفّاری، قم: مؤسسة النشر الإسلامی.
، کمال الدین وتمام النعمة، تحقیق: علی اکبر الغفّاری، قم: مؤسسة النشر الإسلامی، ۱۴۰۵ ق.
شیخ طوسی، ابوجعفر محمّد بن حسن (م ۴۶۰ ق)، الامالی، قم: دار الثقافة، ۱۴۱۴ق.
، التبیان فی تفسیر القرآن، نجف: مکتبة الأمین، ۱۳۸۱ ق.
، مصباح المتهجّد، تحقیق: علی أصغر مروارید، بیروت: مؤسّسة فقه الشیعة، ۱۴۱۱ ق.
شیخ مفید، محمّد بن محمّد بن نعمان عکبری (م ۴۱۳ ق)، الاختصاص، تحقیق: علی اکبر غفاری، قم: نشر اسلامی، ۱۴۱۴ ق.
، الفصول
المختارة من العیون والمحاسن، تحقیق: السیّد میرعلی الشریفی، بیروت: دار المفید، ۱۴۱۴ق / ۱۹۹۳م.
، تصحیح الاعتقاد (مصنّفات الشیخ المفید)، تحقیق: حسین درگاهی، قم: المؤتمر العالمی لألفیة الشیخ المفید، ۱۴۱۳ ق.
طبرانی، سلیمان بن احمد لخمی (م ۳۶۰ ق)، المعجم الأوسط، تحقیق: طارق بن عوض اللّه و عبد الحسن بن إبراهیم الحسینی، قاهره: دار الحرمین، ۱۴۱۵ ق.
، المعجم الکبیر، تحقیق: حمدی سلفی، بیروت: دار احیاء التراث
العربی، ۱۴۰۴ ق.
طبرسی، فضل بن حسن (م ۵۴۸ ق)، اعلام الوری باعلام الهدی، تحقیق و نشر: مؤسسه آل البیت لاحیاء التراث، قم: مطبعة ستاره، ۱۴۱۷.
، تاج الموالید (طبع ضمن «مجموعة نفیسة»)، قم: مکتبة بصیرتی، ۱۴۰۶ ق.
، مکارم الأخلاق، تحقیق: علاء آل جعفر، قم: مؤسسة النشر الإسلامی، ۱۴۱۴ ق.
طبری، عماد الدین حسن بن علی (ق ۷ق)، کامل بهایی، تحقیق: اکبر صفدری قزوینی، تهران: مرتضوی، ۱۳۸۲ ش.
طبری، محمّد بن جریر (م ۳۱۰ ق)، تاریخ طبری ( تاریخ الامم والملوک)، به کوشش: گروهی از علماء، بیروت: اعلمی،۱۴۰۳ ق.
، جامع البیان عن تأویل آی القرآن (تفسیر طبری)، بیروت: دار الفکر، ۱۴۰۸ ق.
طبری امامی، محمّد بن جریر بن رستم (م قرن ۵)، دلائل الامامة، تحقیق: مؤسسة البعثة، قم: مؤسسة البعثة، ۱۴۱۳ق.
عسکری، حسن بن عبداللّه بن سهل (م ۳۹۵ ق)، الأوائل، بیروت: دار الکتب العلمیة، ۱۴۰۷ ق.
عُصفُری، خلیفه بن خیّاط (م ۲۴۰ ق)، تاریخ خلیفة بن خیّاط، تحقیق: سهیل زکّار، بیروت: دار الفکر، ۱۴۱۴ ق.
علامۀ امینی، عبدالحسین بن احمد (م ۱۳۹۰ ق)، الغدیر فی الکتاب والسنّة والأدب، بیروت: دار الکتاب العربی، ۱۳۸۷ ق.
علی، جواد، المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، بیروت: دار العلم للملایین، ۱۹۷۶ / ۱۹۷۸.
عیاشی، محمّد بن مسعود سلمی سمرقندی (م ۳۲۰ ق)، تفسیر العیاشی، تحقیق: هاشم رسولی محلّاتی، تهران: المکتبة العلمیة، ۱۳۸۰ ق.
عینی، بدرالدین ابومحمد بن احمد (م ۸۵۵ ق)، عمدة القاری، بیروت: دار احیاء التراث العربی، ۱۹۹۵م.
فاکهی، محمّد بن اسحاق (م ق ۳ ق)، أخبار مکة فی قدیم الدهر وحدیثه، تحقیق: عبد الملک بن عبد اللّه بن دهیش، بیروت: دار خضر، ۱۴۱۴ ق.
فتّال نیشابوری، محمّد بن حسن (م ۵۰۸ ق)، روضة الواعظین، تحقیق: حسین الأعلمی، بیروت: مؤسّسة الأعلمی، ۱۴۰۶ ق.
فرات کوفی، فرات بن ابراهیم (زنده در ۳۰۷ ق)، تفسیر فرات کوفی، تهران: سازمان چاپ و نشر وابسته به وزارت ارشاد اسلامی ۱۴۱۰.
قاضی نعمان مغربی، نعمان بن محمّد تمیمی (م ۳۶۳ ق)، شرح الاخبار فی فضائل الائمة الاطهار، تحقیق: سید محمّد حسینی جلالی، قم: نشر اسلامی، ۱۴۱۴ ق.
قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر القمی، قم: مؤسسة دار الکتاب، ۱۴۰۴ق.
کلینی، محمّد بن یعقوب، الکافی، تحقیق: علی اکبر غفاری، چاپ سوم، تهران: دارالکتب الاسلامیة، ۱۳۸۸ ق.
مبارک فوری، محمد عبدالرحمن بن عبدالرحیم (م ۱۲۸۲ ق)، تحفة الاحوذی، بیروت: دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۰ق.
مجلسی، محمّدباقر (م ۱۱۱۰ ق)، بحار الأنوار، تحقیق: محمّدباقر بهبودی، بیروت: دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۳ ق.
مسعودی، علی بن حسین (م ۳۴۶ ق)، إثبات الوصیة للإمام علی بن ابی طالب۷، بیروت: دار الأضواء، ۱۴۰۹ ق.
، التنبیه و الإشراف، تصحیح: عبد اللّه إسماعیل الصاوی، قاهره: دار الصاوی، ۱۳۵۷ق.
، مروج الذهب، ترجمه: ابوالقاسم پاینده، تهران: علمی و فرهنگی، ۱۳۷۰ش.
مطهّری، مرتضی (م ۱۳۵۸ ش)، مجموعه آثار شهید مطهّری، تهران: صدرا، ۱۳۷۷ش.
مقریزی، احمد بن علی (م ۸۴۵ ق)، امتاع الاسماع، تحقیق: محمّد نمیسی، بیروت:
دار الکتب العلمیة، ۱۴۲۰ ق.
منقری، نصر بن مزاحم (م ۲۱۲ ق)، وقعة صفّین، تحقیق: عبد السلام محمّد هارون، قم: مکتبة آیة اللّه المرعشی، ۱۳۸۲ ق.
موسوی، سید فخار بن مَعَد (م ۶۳۰ ق)، إیمان ابی طالب، تحقیق: محمّد بحرالعلوم، قم: سید الشهداء، ۱۴۱۰ ق.
واقدی، محمّد بن عمر (م ۲۰۷ ق)، المغازی و الفتوح و الرِّدّة، تحقیق: مارسدن جونز، بیروت: الأعلمی، ۱۴۰۹ ق.
هیثمی، نورالدین علی بن ابی بکر (م ۸۰۷ ق)، بُغیة الباحث عن زوائد مسند الحارث، تحقیق: حسین أحمد صالح باکری، مدینه: مرکز خدمة السنة والسیرة النبویة، ۱۴۱۳ ق.
، مجمع الزوائد و منبع الفوائد، بیروت: دارالکتب العلمیة، ۱۴۰۸ ق.
۴۰
سرور زنان قریشی(1)
گروه تحقیق مؤسسة البلاغ
سخن از خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ دختر خویلد، سخن از سرور زنان جامعه مکی است که کسی به مقام او از نظر نسب، شرافت و مال و جمال و منزلت اجتماعی نمیرسد. خدیجۀ قریشی، دختر خویلد، پسر اسد عبدالعزی، پسر قصی پسر کلاب، پسر مرّه، پسر کعب، پسر لؤی، پسر غالب قریشی است. از نظر نسبت به یکی از ۲۵ عشیره قریش میرسد و با پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در جد اعلا یعنی قصی فامیل و همریشه میشود، به طوری که آن حضرت تنها با یک نفر واسطه به قصی میرسد و این گونه با پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) قرابت و خویشی نزدیکی مییابد.(2)
مادرش فاطمه دختر زائده، پسر اصم است. نام پدر مادریاش جندب، پسر هرب، پسر رواحه، پسر حجر، پسر عبد معیص، پسر عامر، پسر لؤی است. چنان که مورخان نگاشتهاند: پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، جز خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ و امحبیبه با هیچ زنی از فرزندان قصی ازدواج نکرده است.
همۀ مزایا و امتیازات برتری اجتماعی از مال و نسب، نیکسیرتی، خوشیشهرتی، جمال و زیبایی برای آن حضرت فراهم بود. ایشان از نظر منزلت و مرتبت اجتماعی به مال و نسب و خوششهرتی و نیکنامی جایگاهی بزرگ در جامعه مکی داشت. سیرهنویسان در کتب سیره با عباراتی از منزلت ایشان یاد میکنند که گویای برتری شخصیت آن حضرت در
جامعۀ مکی بوده است.
ابناسحاق سیرهنویس مینویسد: «خدیجه بنت خویلد، زنی بازرگان و تاجر، دارای ثروت و مال بود و مردان را برای کار تجارت به مزد میگرفت و با آنان مضاربه میکرد و قسمتی از سود را طبق قرارداد به آنان میداد.»(1)
حلبی شافعی در کتاب سیره خود در توصیف خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ مینویسد: «نفیسه دختر منیه، خواهر یعلی که از زنان همعصر خدیجه است، نقل میکند که گفت: خدیجه دختر خویلد زنی دوراندیش، قوی و شریف بود و در زمان خودش از نظر نسب متوسط زنان قریش و از نظر شرف اعظم و از نظر مال ثروتمندتر و از نظر جمال نیکوترین بود. در جاهلیت او را طاهره میخواندند، که نشانۀ پاکدامنی او بود.»(2)
در نسخۀ دیگر آمده است: «به او سرور زنان قریشی میگفتند.»(3)
ابناثیر مینویسد: «زبیر میگوید: خدیجه در جاهلیت طاهره خوانده میشد.»(4)
ابومحمّد عبدالعزیز بن الاخضر الجنابذی، در کتاب «المعالم العترة النبویة» در توصیف خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ مینویسد: «خدیجه زنی دوراندیش و خردمند بود و در آن زمان از نظر نسب متوسط و از نظر شرف اعظم و از نظر مال داراترین ایشان بود.»(5)
خویلد، پدر حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ، یکی از مردان قریش است که تاریخ مکۀ مکرمه داستانها و خاطرات مهم و تأثیرگذاری از او را ثبت کرده است. دفاع جانانه خویلد از کعبه در زمان هجوم و لشکرکشی تبّع (حمله ابرهه) زمانی که میخواستند حجرالاسود را به یمن منتقل کنند، از نمونههای دفاعی جانانه و خدمات او است.
خویلد در آن زمان رهبری گروهی از مردان قریش را به عهده داشت و با تُبّع جنگید تا
نگذارند حجرالاسود را برگیرند و از کعبه به یمن منتقل سازند. پس خدا نخواست تا نقشۀ شوم تُبّع تحقق یابد و سرنوشت نگذاشت تا آنان مقصود خودشان را برآورده سازند.
ابناثیر مینویسد: او (خویلد) کسی است که با تبع جنگید زمانی که خواستند حجرالاسود را برگیرند و به یمن ببرند. در آن زمان خویلد با گروهی از قریش مقاومت کردند. سپس تبع در خواب چیزی دید که او را هراسان و وحشتزده کرد. پس دست از آن برداشت و حجرالاسود را در مکانش رها کرد و رفت.
موقعیت حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ در میان جامعۀ مکی و قومش این گونه بود: زنی اصیلزاده و با خانوادهای ریشهدار که او را در میان مردمش بزرگ ساخت و مردمان به این بزرگیها او را طاهره و سرور قریش نامیدند.
سیرهنویسان میگویند که خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ زنی ثروتمند و بازرگان بود و در جامعۀ تجاری مکه به تجارت و بازرگانی اشتغال داشت و با ثروت و مالش سرمایهگذاری و مضاربه میکرد و با دانش و خرد تجاریاش و نیز توانایی و برتریاش در این رشته، اقتصاد و شرکتش را خوب مدیریت میکرد و بر ثروت خویش میافزود.
خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ در کار تجاری سابقهدار و ریشهدار و موفق بود؛ چنان که از نظر اجتماعی نیز زنی دارای جایگاه اجتماعی برخاسته از خانوادۀ اصیل و ریشهدار بود. تاریخ چنان که بعضی از محققان ذکر کردهاند، نقل نکرده که ایشان معلاملات ربوی داشته باشد، بلکه تجارتش را از راه کارگران و سهامداران تجاری با سهم و قسمتی از سود و بهره مدیریت میکرد. تجارتش میان شام و مکه بود؛ چنان که بازرگانان قریش این شیوۀ تجاری و بازرگانی را انجام میدادند. این پدیدهای بود که قرآن در توصیف آن میفرماید:
(لِإِیلَافِ قُرَیشٍ * إِیلَافِهِمْ رِحْلَةَ الشِّتَاءِ وَ الصَّیفِ ؛(1)برای الفت دادنِ قریش، الفتدادنشان در کوچ زمستانی (به سوی یمن) و کوچ تابستانی (به سوی شام)).
ریشه و خاستگاه ثروت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ، ثروت خانوادگیاش بود و آنچه این مطلب را تأیید
1) . قریش: ۱ ۲.
میکند، اینکه پسر برادرش حکیم بن حزام، تاجری ثروتمند بود. او کسی است که پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) او را در مدینه از احتکار غذا بازمیداشت، چرا که تنها تاجری بود که مواد غذایی را در اختیار داشت و هر چه وارد بازار مدینۀ منوره میشد، خریداری میکرد، از این رو در احتکار و نرخگذاری دستش باز بود و حاکمیت بازار را برعهده داشت.
برخی از روایات بیان میکند که خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ اموال زیادی را از همسرش پیش از ازدواج با پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) به ارث برده بود. این روایات بیان میکند که خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ با ابیهاله ازدواج کرد و پس از مرگ وی با عتیق ازدواج کرد. این پیش از آن زمانی است که آن حضرت با رسول اللّه(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) ازدواج نماید.
البته روایات دیگری که در آینده نقل خواهد شد این مطلب را میرساند که پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) با خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ در حالی که دوشیزه بود ازدواج کرده است، نه آنکه او زنی بیوه باشد.
در باشگاهها، انجمنها، مجالس و محافل، همه مردم از ثروتمند، بازرگانان و کارگران و خدمۀ تجاری و از نزدیکی حرکت کاروانهای تجاری به سوی شام سخن میگفتند. آنان همگی اتفاق داشتند که این سفر تجاری برایشان کالا و سود زیادی را به ارمغان خواهد آورد. مکه در منطقهای قرار داشت که زندگی مردمان با بازرگانی و تجارت سپری میگشت. از این رو، برای قریش امور تجاری و آوردن کالا بسیار بااهمیت بود.
در این میان، خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ یکی از برجستهترین بازرگانان مکه نیز در جستوجوی کارگزاران و سهامداران بود.
پس
خدیجه مثل همیشه در اندیشه بود تا کاروانی تجاری را به سوی شام حرکت دهد. او در جستو جوی کارگزاران و سهامدارانی بود تا در این امر با او مشارکت کنند؛ یعنی کسانی که بتوان به امانتداری ایشان اطمینان کرده و صلاحیت تجاری و همراهی با ایشان را داشته باشند.
محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) جوانی از بازرگانان مکه بود که جدش عبدالمطلب رهبر قریش و سرور بنیهاشم بود. از نظر خویشاوندی با هم بسیار نزدیک بودند و خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ خود او را از نزدیک
میشناخت. مردم از صداقت و راستی و امانتداریاش سخن میگفتند و او را به خوشخویی و خردمندی و توانایی میستودند.
خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ در جستوجوی امانتداری بود که مالش را حفظ کرده و توانایی و صلاحیت تجاری داشته و بتواند سودی را برای او کسب کند و آدم خوشخویی که بتواند روابط خوبی را با دیگر بازرگانان و ثروتمندان برقرار سازد. اما کدامین تاجر و بازرگان حاضر بود که عقد قراردادی با او ببندد و مالش را تسلیم او نماید؛ هر کسی نامها و نشانههای مطلوب خود را میجست و پیشنهادی را عرضه میکرد و کسانی را برای این مسئولیت مهم نامزد میکردند. هر کسی شخصی را که شایستۀ این امور و شروط میدانستند معرفی میکردند و میگفتند که آنان میتوانند اهداف تجاری از سود و امانت و مدیریت درست را برآورده ساخته و تحقق بخشند.
خدیجه همۀ این ها را سبک و سنگین میکرد، ولی کسی را جز محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) نیافت که بتواند این مسئولیت خطیر را برعهده گیرد. از این رو انتخابش جز محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) نبود تا به عنوان شریک تجاری امین، عهدهدار این مسئولیت باشد.
پس باید دیدار و ملاقاتی با محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) میداشت. ملاقات و دیدار با کسی که قلب و جان خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ را به وثاقت و قناعت پر کرده بود. پس خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ کسی را نزد محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) فرستاد و او را برای دیدار و تفاهم و عقد قرارداد فراخواند.
محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) به درخواست خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ پاسخ مثبت داد و با او دیدار کرد و به پیشنهادش گوش داد. خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ پیشنهاد کرد که مالی را به او بسپارد(1)تا آن را مالالتجاره قرار داده و برای تجارت به شام برود. خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ پیشنهاد داد سودی به او بدهد که بیش از سودی است که دیگران در سفرهای تجاری پیشین به او میدادند. او همچنین پیشنهاد کرد تا میسره غلام ویژهاش او را در این سفر تجاری همراهی کند و در طول سفر در خدمت ایشان باشد و
1) . در بعضی روایات آمده، که ابوطالب عَلَيْهِ السَّلاَمُ پیشنهاد کرد و از خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ خواست که مالی را در اختیار پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) قرار دهد که او تجارت کند؛ همان گونه که در بعضی از روایات هم آمده، که ابوطالب عَلَيْهِ السَّلاَمُ به پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) پیشنهاد کرد با خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ تماس بگیرد و از او بخواهد که مالالتجاره در اختیار او بگذارد تا او کار تجاری انجام دهد.
نیازهای شخصیاش را برآورده نماید و در این سفر سخت و دشوار کمک کار و یار و یاور او باشد و اینکه غلامش زیر نظر و تحت فرمانش عمل کند و کارهایش را انجام دهد.
در آن زمان حضرت محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و عمویش ابوطالب عَلَيْهِ السَّلاَمُ، شرایط سخت مالی را میگذراندند؛ به طوری که ابوطالب عَلَيْهِ السَّلاَمُ به برادرش عباس بدهکار بود و توانایی پرداخت بدهکاریاش را نداشت، از این رو از مسئولیت سقایت حجاج به نفع عباس کناره گرفت؛ زیرا توانایی مالی نداشت و نمیتوانست از عهدۀ بدهکاری برآید و روز به روز بدهکاریاش افزایش یافته بود.
پس
محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) نیز در مشکل اقتصادی و مالی بود. او نیز مانند عمویش ابوطالب عَلَيْهِ السَّلاَمُ نیازمند مال و درآمدی بود؛ زیرا آن حضرت در خانۀ عمویش میزیست و مشکلات اقتصادی خانواده بر دوش او نیز سنگینی میکرد. از برخی از روایات چنین برمیآید که ابوطالب عَلَيْهِ السَّلاَمُ از برادرزادهاش محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) خواست تا به تجارت با خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ بپردازد؛ چرا که فشار اقتصادی خانواده را دربر گرفته بود و به تنهایی نمیتوانست از عهدۀ هزینهها مخارج برآید.
محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) به مشارکت تجاری با خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ پاسخ مثبت داد و عقد قراردادی بسته شد و محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) مسئولیت مال و کاروان خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ را به دست گرفت، و به سوی شام در سفر تجاری تابستانی حرکت کرد. قریش بر پایۀ سابقۀ تجاری با شام، تابستان به این سمت و سو میرفت. کاروان کالا و اثاث صادراتی مکه به شام را حمل میکرد. پس از مدتی این قافله به شام و بازار بصری(1)رسید. این بازار معروف در شام و مرکز خرید و فروش در منطقه بود.
معاملات پرسود و سودها نیز دور از انتظار بود. محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) نیازهای بازار مکه را خریداری کرد و به سرزمین مقدس مکه بازگشت. کاروان پربار آهسته راه میپیمود و به آرامی از میانۀ بیابان و گرمای تابستان شام و صحرای عرب میگذشت. کاروان با آن آرزوها و آمال پاک و زیبای خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ به حرکت درآمد؛ بلکه در حقیقت با این حرکت قلب خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ و عشق راستین و پاکش به محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) هم به سیر و حرکت درآمد. او در انتظار قافله و کاروان و آمدن محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) لحظه شماری میکرد. بیگمان تقدیر نهان و سرنوشت پنهان، پشتپردههای غیب
1) . طبرسی نقل کرده که کاروان پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) به بازار خماشه در شام رسید، ص ۱۳۹.
با کاروان تجاری نهان شده بود. در آن زمان خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ خود را برای دیدار و ملاقات از نزدیک با محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) آماده میساخت.
راویان رخدادها و حوادث سفر تجاری پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و همچنین درخواست خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ و ازدواجش با محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) را توصیف کردهاند. آنان همگی بر این مطلب اتفاقنظر دارند که علت و منشأ ازدواج آن دو، شکلگیری علاقهای در جان و روح خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ نسبت به شخصیت محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) پس از مشارکتش در فعالیت بازرگانی و سفر تجارتی بوده است. تحلیل و ارزیابی چگونگی نشأت گرفتن این روابط تجاری میان خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ و حضرت محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در برخی روایات مانند آن چیزی که ابن هشام در سیرۀ خودش نقل میکند نشان میدهد که خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ میکوشید به محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) نزدیکتر شود و او است که درخواست ازدواج را از طریق روابط تجاری برنامهریزی کرده بود.
پس خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ مقام و منزلت بلند و رفیع شخصیت پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) را به خوبی میشناخت؛ چرا که محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) فرزند مکه و پسرعمویش و فرزند سرور قریش بود و آن دو از نظر نسب خویشاوندی نزدیک بودند و تنها این فعالیت تجاری موجب این شناخت و معرفت نبود؛ بلکه از راه این رابطۀ تجاری و این شناخت جدید بود که او درخواست میکند که مسئولیت کاروان تجاریاش را بپذیرد تا بیش از مزد و سودی که دیگران پرداخت میکنند به او بپردازد.
از نظر منزلت اجتماعی و مالی حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ کسی است که جامعه مکی او را طاهره و سرور زنان قریش مینامند. چنین خدیجهای در اندیشه بود تا با مردی چون محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) ازدواج کند که در شرافت و خویشخویی و شهرت نیک همانندی نداشت. خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ جوانان قریش را میشناخت؛ چنان که مردان برجسته و ثروتمندان و صاحبمنصبان مکه را میشناخت. بسیاری از بزرگان قوم دست خواستگاری برای همسری به سوی او دراز کردند، ولی ایشان به درخواست همۀ آنان دست رد زد.
اینک کاروان با سود فراوان بازگشت و با خود خبر شهرت و پاکی و پاکدامنی محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) را آورد؛ چرا که غلام خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ، میسره از آنچه از بزرگواری و عظمت این مرد دیده بود،
گزارشی داد و از سلوک رفتاری و اخلاقش، شگفتیهای بسیاری گفت که در مردان دیگر هیچ طاقت نمیشد.
خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ همان طوری که مال و سودی را دریافت کرد، که به دست محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) زیاد شده بود، اعتماد و آمال و آرزوهایش در حق محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) رشد و زیادتر شده بود. خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ از او مال بسیاری را دریافت کرد که البته نهایت آرزوی وی نبود، بلکه او تلاش میکرد تا محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) را به همسری خود درآورد و او را شریک زندگی خویش قرار دهد. این اندیشهای بود که خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ بدان میاندیشید و در بارۀ آن فکر میکرد و برای رسیدن به این هدف در زندگیاش تلاش میکرد.
مرحلۀ جدیدی در زندگی خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ با تفکر و اندیشۀ جدّی در بارۀ همسری محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) همراه با رسیدن به آن حضرت پیش آمد، پس پیشنهاد به وی آغاز شد. این همان علتی است که آرزوهای بزرگی را در جان خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ برانگیخت.
مورخان دو روایت مختلف از چگونگی پیشنهاد و عرضۀ درخواست ازدواج به محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) سخن گفتهاند.
ابنهشام در کتاب سیرۀ نبوی خودش مینویسد که خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ کسی را نزد محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) فرستاد و خواستار دیدار شد و سپس موضوع ازدواج را عرضه داشت و آن را مطرح و پیشنهاد کرد. وی عبارات خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ را نقل میکند که دلالت بر شخصیت و سطح آگاهی اجتماعی و فهم ایشان در بارۀ مرد مناسبی دارد که میتواند شریک زندگیاش باشد.
این خواستگاری، یعنی خواستگاری خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ از محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و درخواست همسری در سیرۀ پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) اساس تشریع را نیز تشکیل میدهد تا آن جایی که اسلام به زن عاقل و رشید این حق را بدهد که از مردش خواستگاری کند و خودش درخواست ازدواج را مطرح سازد.
پس این وقایع اگر چه قبل از پیامبری آن حضرت بوده، ولی هرگز پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) کاری را پیش از پیامبری که مخالف با پس از آن باشد، انجام نداده است. از این رو شریعت اسلامی و
قانون آن پس از نبوت، این حق را تثبیت میکند و چنین شرط نمیکند که مرد باید آغاز به خواستگاری کند، هر چند که عرف اجتماعی بر آن بوده است.
ابنهشام نصوصی را مطرح و نقل میکند که دلالت بر ارائۀ پیشنهاد و خواستگاری خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ از پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) دارد. بر اساس این گزارشها، این خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ است که از پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) میخواهد تا با ازدواج با وی موافقت نماید.
ابنهشام مینویسد: «خدیجه نزد پیامبر کسی را فرستاد و به او گفت (آن چنان که گمان میرود): ای پسر عمو! به جهت خویشی و جایگاه تو در قوم و امانتداری و نیکگفتاری به تو علاقمندم. سپس خودش را به ایشان عرضه داشته و پیشنهاد داد و خدیجه در آن زمان از نظر نسب جزو زنان متوسط و از نظر شرف بزرگترین و از نظر مال داراترین در میان قومش بود به طوری که همۀ قوم خواستار ازدواج با ایشان بودند، هر چند که به آن آرزو نمیرسیدند و به آن حضرت دسترسی نداشتند.»(1)
بر پایۀ این مبنا حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ شوهرش را اختیار و انتخاب کرد. خاستگاه انتخاب آن حضرت ارزشهای اخلاقی و کمالات شخصیتی است. انگیزۀ آن حضرت، ثروت و مال نبود چرا که وی از ثروتمندان مکه و سرمایهدارترین بازرگانان آن شهر بود.
البته
روایتی دیگر نیز از این سخن میگوید که خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ به طور مستقیم از محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) خواستگاری نکرد، بلکه یکی از زنان را واسطه در این کار قرار داد که نامش نفیسه دختر هنیه است.
ابناثیر نوشته است: «خدیجه کسی را نزد پیامبر فرستاد و پیشنهاد خویش را عرضه داشت و واسطۀ میان خدیجه و پیامبر، نفیسه بنت هنیه خواهر یعلی بن هنیه بود. نفیسه در روز فتح مکه اسلام آورد و پیامبر به او نیکی کرد و بزرگ و گرامیاش داشت.»(2)
ابن سعد در طبقات به طور تفصیل به این وساطت اشاره کرده است. وی مینویسد:
محمّد بن عمر بن واقد اسمعی، از موسی بن شیبه، از عمیره بنت عبیداللّه بن کعب بن
مالک، از امسعد بنت سعد بن ربیع، از نفیسه بنت هنیه نقل میکند که او گفت: خدیجه بنت خویلد بن اسد بن عبدالعزی بن قصی، زنی دوراندیش، قوی و شریف و دارای همۀ کمالاتی بود که خداوند برای یک زن از کرامت و خیر بخواهد. او در میان زنان قریش آن روزگار از نسبی میانه و متوسط، شرافتی بزرگ و مالی بسیار برخوردار بود و همه قومش آرزوی ازدواج با او را داشتند که اگر میتوانستند این کار را میکردند، و او را میخواستند و برایش مال بسیار، بذل و بخشش میکردند.
نفیسه میگوید: پس خدیجه برای زمینهچینی مرا به سوی محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) فرستاد و این زمانی بود که آن حضرت همراه کاروان تجاری خدیجه از شام بازگشته بود. پس گفتم: ای محمّد! چه چیزی مانع از ازدواج تو است؟
ایشان گفت: چیزی ندارم تا بدان ازدواج کنم.
گفتم: اگر مالی کافی باشد و تو را به جمال، مال و شرف و دارایی بخوانند، پاسخ میدهی؟
گفت: آن زن کیست؟
گفتم: خدیجه.
فرمود: این چگونه ممکن است؟
گفتم: آن با من.
گفت: من حاضرم.
پس نزد خدیجه رفتم و خبر موافقت را دادم. پس فردی را به سویش فرستاد و گفت فلان ساعت بیا.(1)
این گونه رضایت آن حضرت فراهم شد و اوضاع برای ازدواج و همسری خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ با محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) فراهم آمد؛ همسری که یاورش بود و محبت خویش را به او بخشید و پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) نیز محبت صادقانه و پاکش را به سوی او سرازیر کرد تا خانوادۀ نمونهای را در جهان انسانیت و
1) . ابن سعد واقدی، ابوعبداللّه محمّد، الطبقات الکبری، ج ۱، ص ۱۳۲.
بشریت بنا گذارند. پس در این هنگام بود که خواستگاری به شکل عرف جامعۀ آن روز مکه انجام گرفت.
محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) از جا برخاست و سمت خویشان خود حرکت کرد و با عموهاش در بارۀ پیشنهاد خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ و درخواست ازدواجش سخن گفت تا هیئتی از بنیهاشم متوجۀ خانۀ خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ برای خواستگاری و درخواست ازدواج با محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) شوند. پس عموها نیز بدون اعتراض و بحثی به آن حضرت پاسخ مثبت دادند؛ چرا که خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ از زنانی نیست که سران بنیهاشم در بارۀ ازدواجش با محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) اعتراضی داشته باشند. این گونه بود که ابوطالب عَلَيْهِ السَّلاَمُ و حمزه در هیئتی به خانۀ خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ حرکت کردند و مجلسی با حضور آنان برپا شد و ابوطالب عَلَيْهِ السَّلاَمُ درخواستش را به خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ و عمویش عمرو بن اسد در میان گذاشت؛ چرا که در آن زمان پدر خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ پیش از جنگ «فجار» درگذشته بود.
ابنکثیر در کتاب بدایه و نهایه مینویسد: موملی گفت: عموی خدیجه عمرو بن اسد کسی است که خدیجه را به عقد ازدواج محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) درآورد.
سهیلی نیز این قول را ترجیح داده است و ابن عباس و عایشه از او حکایت کردهاند. عایشه گفته است: خویلد قبل از جنگ فجار مرده بود.(1)
اول حضرت ابوطالب عَلَيْهِ السَّلاَمُ سخن گفت و خواستگاری رسمی را در مجلسی انجام داد که بزرگان قریش و بنیهاشم در آن بودند. وی گفت:
ستایش خداوندی را که ما را از فرزندان ابراهیم و اسماعیل قرار داد و ما را در معدن نور و عنصر اصلی قرار داد وحضانت خانهاش را بر دوش ما گذاشت و به خدمت حرمش گماشت و آن را برای ما خانۀ محبوب و حرم امن قرار داد و حاکمان بر مردم کرد. این برادرزادهام محمّد بن عبد اللّه است که از نظر شرافت، بزرگی، فضل و عقل، هیچ مردی به ارزش و وزنش نرسد و اگر چه از نظر مالی چنین نیست، اما مال و ثروت سایۀ گذرا، امری حایل و عاریهای است که باید بازپس داد. به خدا سوگند! خبر عظیم و تمام بزرگی و ارج و منزلت برای او است. او خواستگار کریمۀ شما خدیجه
1) . ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، البدایة النهایه، ج ۲، ص ۳۶۲.
است و میل به او دارد و برای صداق و مهریه از «دوازده اوقیه و نش» بذل میکند نش بیست درهم و اوقیه چهل درهم است و اوقیه هاونش از زر و طلا است چنان که محب طبری گفته است پس کل مهریه خدیجه پانصد درهم شرعی است.
البته گفته شده مطلب درستتر آنکه صداق آن حضرت بیست شتر جوان بود، اما چنان که گذشت، میتوان گفت: منافاتی در میان این دو قول نیست؛ زیرا میتواند شترهای جوان به عنوان عوض از مهریه یاد شده باشد.
و برخی دیگر نیز گفتهاند: ممکن است ابوطالب عَلَيْهِ السَّلاَمُ صداق و مهریهاش را همان مقدار قرار داده باشد، ولی پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) خودش، آن شتران جوان را به مهریه افزوده باشد. پس همۀ این مطالب و میزان مهریه میتواند درست باشد؛ و خداوند بدان داناتر است.
او
مینویسد: در این هنگام عموی خدیجه عمرو بن اسد گفت: او خود مردی بزرگ است که کسی نمیتواند به زمینش بزند و بر او چیره شود. پس خدیجه را به نکاح او درآورد.(1)
در
روایات، سن حضرت محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) را در هنگام ازدواجش با خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ ۲۵ سال گفتهاند.
همچنین
خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ نخستین زنی است که محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) با او ازدواج کرد و زمان این ازدواج قبل از تجدید بنای کعبه به دست قریش بود که بر اثر اختلاف میان رهبران قریش، حضرت پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) مشکل گذاشتن حجرالاسود در مکانش را با تدبیر خویش حل و فصل کرد.
بسیاری از روایات بر این نکته اجماع دارند که سنّ خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ در هنگام ازدواج با پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) چهل سال بود، ولی برخی از روایات سن خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ را هنگام ازدواج ۲۵ گفته است؛ چنان که برخی دیگر از روایات نیز سنش را ۲۸ سال بیان کرده است. ابن کثیر بیهقی از حاکم نقل میکند که سن پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در هنگام ازدواج با خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ ۲۵ سال و سن خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ در آن زمان ۳۵ سال یا ۲۵ سال بوده است.(2)
ابنکثیر نقل میکند که سن خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ هنگام ازدواج با پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) ۲۵ سال بوده است. البته
روایتی هم آن را تأیید میکند. ابن کثیر در کتابش آورده است که: بیهقی از حاکم نقل میکند که به خط ابیبکر بن ابی خثعمه دیدم که از مصعب بن عبد اللّه زبیری حدیث کرده، او گفته است: خدیجه هنگام وفات و رحلت به ۶۵ ساله رسید؛ و برخی نیز گفتهاند که او به پنجاه سال رسیده بود. به نظر میرسد که این درستتر باشد.(1)
پس صحیح آن است که گفته شود سن خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ هنگام وفات پنجاه سال بود. روایتی که میگوید او در ۲۵ سالگی با پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) ازدوج کرده این قول را تأیید میکند؛ زیرا آن حضرت پیش از ازدواج ۲۵ سال و پیش از بعثت ۵۱ سال و ده سال پس از آن زیسته است که روی هم پنجاه سال میشود.
اربلی از ابن عباس نقل میکند که پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) با خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ زمانی ازدواج کرد که وی دختری ۲۸ ساله بود و پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) صداق و مهریهاش را دوازده اوقیه قرار داد؛ چنان که مهریۀ دیگر زنانش نیز این اندازه بود. البته گفته شده است: خدیجه پانزده سال قبل از عامالفیل به دنیا آمد و در چهل سالگی ازدواج کرد و در آن زمان پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) ۲۵ ساله بود.(2)
همچنین اربلی از ابن حماد نقل کرده که او گفت: به من چنین رسیده که پیامبر خدیجه را با دوازده اوقیه طلا ازدواج کرد و خدیجه آن زمان ۲۸ ساله بود.(3)
روایات در مورد سنّ حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ هنگام ازدواج با پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) مختلف است که بین چهل سال و سی و پنج سال و بیست و هشت سال و بیست و پنج سال دور میزند.
روایات بیان میکنند که مهریۀ زنان پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و دخترانش پانصد درهم بود. حماد بن عیسی از ابیعبد اللّه امام صادق عَلَيْهِ السَّلاَمُ نقل میکند که از ایشان شنیدم که میگفت: پدرم گفت: پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) دیگر دخترانش را جز به همین مهریه به عقد کسی درنیاورد و زنی را نیز به بیش از دوازده اوقیه و نش به تزویج خوش درنیاورده است.(4)
اما مسئلۀ دیگر که روایات از آن سخن میگوید این است که آیا حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ با
رسول اللّه(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در حالی ازدواج کردکه دوشیزه بود یا آنکه زنی بیوه بود؟
روایات در این زمینه اختلاف دارد. برخی از روایات میگوید که خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ پیش از پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) ازدواج کرده و برخی میگوید که پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) با خدیجۀ دوشیزه ازدواج کرده است.
به عنوان نمونه در برخی روایات آمده که: خدیجه بنت خویلد نخست در مکه ازدواج کرد؛ آنان میگویند: خدیجه همسر عتیق بن عائذ مخزومی بود. وی سپس با ابیهاله زرارة بن نبائی اسدی ازدواج کرد.
احمد بلاذری و ابوقاسم کوفی در کتابهای خودشان و مرتضی در کتاب شافی و ابوجعفر در کتاب تخلیص آوردهاند که پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) با خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ ازدواج کرد در حالی که دوشیزه بود.(1)
در بارۀ همین مسئله گزارشی است که میگوید: عایشه دختر ابوبکر با پیامبر در حالی ازدواج کرد که او دختر هفت ساله بود. این ازدواج در سال پیش از هجرت بوده است؛ ولی گزارشگری دیگر گفته است: عایشه دختری شش ساله بود که پیامبر در ماه شوال با او در مدینه ازدواج و زناشویی کرد و عایشه آن زمان نُه ساله بود و اینکه غیر از عایشه آن حضرت با دوشیزۀ دیگری ازدواج نکرد.(2)
به هر حال ازدواج پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ صورت گرفت و خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ از محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) خواست تا به خانهاش منتقل شود تا در آن خانه سعادت و خوشبختی، با همدیگر بر اساس محبت و وفاداری زندگی کند. بیگمان این بزرگترین خانهای است که بر روی زمین ساخته شده است؛ چرا که حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ از نظر اخلاقی همسر نمونه بود و ایشان روابط زناشویی را بر اساس محبت، وفاداری، بذل و بخشش و همراهی در کنار شوهر در سختترین برهههای زندگی و مشکلات و محنتها به نمایش گذاشت. چنان که پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) نیز عواطف پر از مهر و محبت و احترام خویش را با خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ مبادله میکرد. این عشق و دلدادگی چنان استوار و محکم بود که پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بارها پس از وفات و رحلت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ این جمله معروف را بر زبان میراند که: «من دوستان خدیجه را به
خاطر
خدیجه دوست میدارم.»
خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ در دو مقطع از زندگی پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) مشارکت داشت: دورۀ دارایی، راحتی و استقرار و امنیت و آرامش و آسایش؛ و دورۀ رسالت، دعوت، جهاد، مبارزه و تحریم.
شرایط سخت محنت و سختی و دشواری جهاد و مبارزه جز بر محبت محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و ایستادگی در کنار آن حضرت و فداکاری در راه اهدافش نیافزود.
ابنهشام در توصیف علاقۀ خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ به محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و زندگی با آن حضرت در محیط خانوادگی مینویسد: «خدیجه بنت خویلد به آن حضرت ایمان آورده و بر آوردههایش از سوی خدا تصدیق کرد و بر امر رسالت و دعوت، پشتیبانی و یاری رساند در حالیکه او نخستین کسی است که به خدا و رسالت رسول ایمان آورد و او را تصدیق کرد و این گونه خداوند به کمک و یاری خدیجه کار رسالت را بر پیامبرش آسان کرد، به طوری که پیامبر چیزی از سخنان و رفتارهای ناخوشایند از ردّ و تکذیب نمیشنید و امری ایشان را محزون نمیکرد، مگر آنکه به واسطۀ خدیجه آن حزن و اندوه از دل آن حضرت برداشته میشد و خدیجه گشایشگر و آرامشبخش او میشد.»(1)
از این رو است که آن حضرت استحقاق یافت تا به عنوان بزرگ زنان زمینیان و برترین زنان بهشت و الگو و نمونۀ آنان معرف شود؛ چنان که مستحق آن شد تا درود و تحیت پروردگارش را دریافت کند که جبرئیل از سوی خدا به سوی محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) آورده بود.
و به همین دلیل است که آن حضرت سزاوار آن شد و استحقاق آن را یافت تا به خانهای از درّ بهشت بشارت و مژده داده شود که در آن هیچ سختی و رنجی نیست؛ زیرا هیچ روزی ایشان در برابر پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) به سبب مشکلات و سختیها تند و خشمگین نشد و خشن برخورد نکرد، و پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) از او چیزی ندید که او را به تشویش و نگرانی افکند و یا صفای زندگیاش را در طول مدت زندگیاش مکدّر و تیره نماید؛ بلکه آن حضرت هماره محبت خودش را به او پیشکش میکرد و در همه حال یاریاش میرسانید و دردها و رنجهایش را در زمانی کاهش میداد که درگیری با دشمنان رسالت و پیامبری به اوج میرسید و او را میآزرد.
1) . ابن هشام حمیری، ابومحمد عبدالملک، السیرة النبویة، ج۴، ص ۳۹۳.
این سیره و رفتار خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ با محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بود به طوری که پروردگار کریم او را میستاید و زبان پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در تمام طول زندگیاش در ستایش ایشان به حرکت درمیآمد. پس این زن گرامی و بزرگوار بود که هرگز از قلب و خاطرۀ پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) غایب نشد.
خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ زنی ثروتمند و بزرگ بود که در مکه خانهای اصیل و اشرافی داشت؛ چرا که از ثروتمندترین بازرگانان قریش بود. ایشان حتی از نظر ثروت و دارایی از برترینهای قریش بود؛ چرا که حجم مبادلات او بالا بود و ارزش تجارتیاش در برخی سالها که به خارج مکه حرکت میداد، معادل کل تجارت قریش برآورده شده است.
خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ که اکنون خداوند برایش شرافت همسری پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) را خواسته بود، همۀ محبت و مالش را به محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) خالصانه میبخشد. محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در خانۀ عمویش ابیطالب۷ زندگی فقیرانهای داشت، او در بیست و پنج سالگی از عمر مبارکش بیثروت و بدون خانه بود.
وقتی خواستگاری تمام شد و عقد ازدواجش در محضر سران قریش و بزرگان بنیهاشم بسته شد، بر پایۀ سنتهای ازدواج و تشکیل کانون خانواده زن باید به خانۀ شوهرش منتقل شود، این در حالی است که خدیجه او را برای اقامت با خودش به خانهاش خوانده بود. این همان خانهای است که در نهایت مسجدی جاودانه شد و جزئی از تاریخ و میراث درخشان باشکوه امت درآمد.
محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در فضای چنین خانهای با خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ با خوشبختی میزیست و خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ با همسر گرامیاش محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) سعادتمند زندگی میکرد. این خانه همچون یک وادی سبز در صحرای تاریخ بود که نور را در تاریکی مکه پراکنده ساخت.
روزها و سالها گذشت و تاریخ پانزده سال از عمر این خانه و خانوادۀ بینظیر را بر روی این سیاره نگاشت. این در حالی بود که زمین با آرزوی روشن منتظر درخشش وحی بود. این گونه بود تا اینکه محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) به رسالت مبعوث شد و پیامبری و دعوت به توحید و اسلام از این خانه آغاز گردید و در پیرامون این خانه، حوادثی بزرگ رقم خورد و رنجها و دردهای
بسیاری خانه و اهلش را فراگرفت به طوری که رسول اللّه(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ همواره در طول مدت پیامبری در مکه با اذیت و آزار همسایگان و خویشان مواجه بود.
این اذیت و آزارها از سوی خویشانی بود که با او نسبت خویشاوندی داشتند و چرا که عموی پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) همسایهاش بود و او را زیر نظر گرفته و با سنگ میزد و عدی بن ابی الحمراء ثقفی نیز که خانهاش در آن نزدیکی بود، ابولهب را در این اذیت و آزار همراهی میکرد. این اذیت و آزار در زمانی به وقوع پیوست که آن حضرت به میان آنان بیرون میآمد و آنان را به اسلام و ایمان میخواند و با آنان در بارۀ دین و توحید احتجاج میکرد و آنان را به آنچه از احساسات و عواطف انسانی، وجدان و اخلاق اجتماعی و ارزشهای نیک ماندگار فرامیخواند و از آنان میخواست تا به اصول ارزشی انسانیت که هنوز محل احترام مردم و جامعه بود، رو آورند و به ارزشهای انسانی پاسخ مثبت دهند.
آن حضرت در میان این مردمان اینچنین ندا میداد:ای بنی عبدالمطلب! این چه همسایهای است. پس این رفتار بد و زشتی است که در میان عرب مرسوم و معمول نبود آنان به حمایت از همسایه و احترام به همسایه معروف بودند.
ابناثیر در توصیف این خانه جاودانه خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ در تاریخ بشریت چنین سخن میگوید: «منزل خدیجه تنها منزلی است که امروز معروف و شناخته شده است. پس گفته شده که معاویه آن منزل را خرید و آن را مسجدی قرارداد که در آن نماز خوانده شد.»(1)
طبری از این خانۀ تاریخی و نشانههایش این چنین مینویسد: «منزل خدیجه امروز منزلی شناخته شده است که به نام منزل خدیجه نام برده میشود. معاویه آن را، چنان که گفتهاند، خرید و آن را مسجدی قرار داد که در آن مردم نماز میگزارند. این خانه بر همان حالتی ساخته شده که اکنون است و تغییری در آن داده نشده است؛ اما آن سنگی که در جلوی در خانه در سمت چپ کسی که وارد خانه میشود وجود دارد، همان سنگی است که پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در پشت آن مینشست و در آنجا پناه میگرفت و نهان میشد تا از ضربه سنگ
1) . ابن اثیر جزری، علی بن محمّد، الکامل فی التاریخ، ج ۲، ص ۴۰.
پرتابی از خانۀ ابولهب و خانۀ عدی بن ابی حمراء ثقفی و پشت خانه ابنعلقمه میآمد، در امان باشد. اندازۀ این سنگ یک ذراع و یک وجب است.»(1)
در
دائرة المعارف عتبات مقدسه آمده است: «از مشاهد مکه که دیدارش رفتیم، خانۀ وحی بود، این همان خانۀ امالمؤمنین خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ است. در این خانه بود که پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) به
رسالت رسید و در آن قبّه کوچکی است و در این خانه فاطمۀ زهرا عَلَيْها السَّلاَمُ دختر پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و مادر سرور جوانان بهشت امام حسن۷ و امام حسین۷ به دنیا آمدند. این مکان مقدس از تاراج حوادث روزگار مصون بوده و اکنون بر آن ساختمان و سازهای در شأن آن ساخته شده است.»(2)
ابوولید ازرقی در کتاب خود، اخبار مکه، از خانه خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ سخن گفته و مینویسد: «خانۀ خدیجه دختر خویلد همسر پیامبر، همان خانهای است که پیامبر و خدیجه و دو دخترش در آن سکونت داشتند و خدیجه همۀ فرزندان را در آنجا به دنیا آورده و در همان جا نیز وفات یافت و پیامبر نیز تا زمان مهاجرت به مدینه در آن زیست. سپس عقیل بن ابیطالب آن را از وی گرفت و بعدها، معاویه از او در زمان خلافت خودش خرید و خانه را مسجدی قرار داد که در آن نماز خوانده میشد. معاویه بنایی را بر آن ساخت، بدون آنکه حدود آن را که در زمان خدیجه بود، تغییر دهد. او در این امر از افرادی از اهل مکه استفاده کرد که اهل وثاقت بودند. البته معاویه در آن خانه دری را به سوی خانه ابوسفیان بن حرب گشود که امروز نیز باقی است.»(3)
این همان خانهای است که پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در روز فتح مکه فرمود: هر که به خانۀ ابوسفیان وارد شود در امان است.
و این خانه ابوسفیان همان خانهای است که امروز به عنوان خانۀ «ربطه بنت ابیالعباس امیرالمؤمنین» شده است.
در خانۀ خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ سنگی صاف و بزرگ بر کنار دیوار است که در آنجا پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) سکونت داشت.
اکنون جلوی این لوح سنگی، مسجد قرار داده شده است و این تختسنگ بزرگ در روبهروی دیوار بر روی زمین قرار گرفته است. اندازۀ آن به میزانی است که یک مرد روی آن بنشیند و از نظر اندازه، یک ذراع در یک ذراع و یک وجب است.
ابوالولید مینویسد: از جدم احمد بن محمّد و یوسف بن محمّد بن ابراهیم و غیر آن دو از اهل علم مکه در بارۀ این صفحه (و تختسنگ) پرسیدم و اینکه چرا آنجا قرار داده شده است؟ من از آنان یا برخی از آنان پرسیدم: از مردم شنیدهام که میگویند: پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) پشت آن مینشست و خود را در برابر ضربۀ سنگهایی که از سوی خانۀ ابولهب و عدی ابن ابی الحمراء ثقفی میآمد، حفظ میکرد.
جدم و دیگران این مطلب را انکار کردند و گفتند: این را از کسی نشنیدهام که اهل ثبت و ضبط حدیث باشد، ولی از کسانی از اهل علم هستند، این را شنیدهام.
درستترین مطلبی که بدان در این باره دست یافتهام آن است که اهل مکه تخته سنگهایی را میآوردند و در خانههایشان تعبیه میکردند که شبیه تاقچه بود تا اجناس و چیزهایی بر روی آن بگذارند و این گونه آن را از دسترس کودکان و مرغان دور نگه دارند. پس کم خانهای بود که در آن چنین تاقچههای سنگی نباشد.
جدی میگوید: من برخی از خانههای قدیمی مکه را دیدم که در آنها تاقچههای از سنگ قرار داشت که بر روی آنها بعضی از اجناس و اثاثیههای خود را قرار میدادند. او نوشته است: میگویند این گونه تختههای سنگی در خانه خدیجه نیز بود.(1)
به هر حال، این خانۀ تاریخی خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ به عنوان یک نماد جاودانه همچنان باقی مانده است تا همچنان قصۀ خانه نخست پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) را حکایت کند. خانهای که تاریخ و تحولات عظیم و جاودانهای را ثبت کرد و با تمام وجودش اطلاعات و دانشی را در بارۀ آنچه در
1) . خلیلی، جعفر، موسوعه عتبات المقدسه، ج ۲، ص ۱۹۹.
آغازین روزهای اسلام گذشت، حفظ میکند. این همان خانهای است که نشانههای اذیت و آزار و ستمی که پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) تحمل کرد را حفظ میکند تا عبرت مبلغان و مصلحان در طول تاریخ باشد؛ چنان که این خانه نشانههای وحی و محل هبوط جبرئیل۷ را برای ما و آیندگان حفظ میکند. این ها است که به این خانه قداست خاصی را بخشیده و نورانیت یگانهای را بدان داده است.
یکی از بخشهایی که تاریخ فروزان و جاودانه این خانه تاریخی آن را دربردارد، مکان و جایگاهی است که حضرت فاطمه عَلَيْها السَّلاَمُ که امالائمه و مادر امامان از خاندان پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در آن متولد شده است و هنوز آن مکان و جایگاهی که فاطمه عَلَيْها السَّلاَمُ در آن متولد شده وجود دارد. در آن مکان گنبد و بارگاهی وجود دارد که در کنار گنبدی دیگر در همان خانه قراردارد که آن مکان نزول وحی بر پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) است؛ یعنی جایی که محل نزول فرشته رسالت و مهبط جبرئیل بود؛ و در آن مکان، وحی و رسالت از آسمان فرود میآمد. جاییکه خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ در این تلاقیگاه عالم غیب و شهادت، ناظر و شاهد ماجرا بود.
این گنبد مکان و بقعۀ مبارکی است که در آن محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ به همسری هم درآمدند و در آن جبرئیل هبوط کرد و با محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) سخن گفت و در آنجا بود که جان پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و جگرگوشهاش فاطمه عَلَيْها السَّلاَمُ متولد شد.
این خانه چه بسیار از حقایق تاریخی، اخبار و خاطرات نیک و خیری را با خود همراه دارد. این خانه همان جایی است که نور به ساحل رسید و دعوت از آنجا شروع شده و حرکت و انقلاب اسلامی آغاز شده بود؛ خانهای که جایگاه محبت، مکان آرامش و آسایش رسول اللّه(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و خانۀ فرزندان او بود. خانهای که سکونت نخستین خانواده مسلمانان بر روی زمین، یعنی محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ، علی عَلَيْهِ السَّلاَمُ و فاطمه عَلَيْها السَّلاَمُ بود.
به وعدهات عمل کنای محمّد!... امروز مکه و این جهان در انتظار بشارتی است و امروز زمان آن است تا این دعای حضرت ابراهیم عَلَيْهِ السَّلاَمُ تحقق یابد. زمانی است که دعای پدر پیامبران پیامبران، یعنی دعا و نیایش حضرت ابراهیم خلیل الرحمان به درگاه الهی پاسخ مثبت گیرد
و به منصۀ ظهور رسد.
امروز جهان انتظار میکشد و تاریخ همۀ کرانههایش را گشوده است، در حالیکه خانۀ خدا، این بیت اللّه الحرام، همچنان گلایهمند از بتپرستی و دوگانهپرستی مشرکان است.
جهان به انتظار آن است که خداوند دعای حضرت ابراهیم عَلَيْهِ السَّلاَمُ را اجابت کند؛ دعا و نیایش حضرت ابراهیم عَلَيْهِ السَّلاَمُ در روزی که دستهایش را برای دعا و نیایش به سوی آسمان بالا برد، در حالی که هاجر و اسماعیل۷، جد قریش را در کنار خانۀ خدا در حریم امن حرم سکونت میداد و از خداوند میخواست:
(رَّبَّنَا إِنِّی أَسْکَنتُ مِن ذُرِّیتِی بِوَادٍ غَیرِ ذِی زَرْعٍ عِندَ بَیتِکَ الْمُحَرَّمِ رَبَّنَا لِیقِیمُوا الصَّلَوةَ فَاجْعَلْ أَفْدَةً مِّنَ النَّاسِ تَهْوِی إِلَیهِمْ وَ ارْزُقْهُم مِّنَ الثَّمَرَاتِ لَعَلَّهُمْ یشْکُرُونَ؛(1)پروردگارا! من یکی از فرزندانم را در درّهای بیکشت و زرع، نزد خانۀ گرامی تو، سکونت دادم. تا نماز را به پا دارند، پس دلهای برخی از مردم را به سوی آنان گرایش ده و آنان را از محصولات مورد نیازشان روزی ده، باشد که سپاسگزاری کنند).
و از خداوند در نیایش خویش خواست تا رسولی در میان ایشان برانگیزد:
(رَبَّنا وَ ابْعَثْ فِیهِمْ رَسُولاً مِنْهُمْ یتْلُوا عَلَیهِمْ آیاتِک وَ یعَلِّمُهُمُ الْکتابَ وَ الْحِکمَة وَ یزَکیهِمْ إِنَّک أَنْتَ الْعَزِیزُ الْحَکیمُ؛(2)پروردگارا! در میان آنان، فرستادهای از خودشان برانگیز، تا آیات تو را بر آنان بخواند، و کتاب و حکمت به آنان بیاموزد و پاکیزهشان کند، زیرا که تو خود، شکستناپذیر حکیمی).
و اینک پس از سالیانی بس دراز خداوند دعای ابراهیم عَلَيْهِ السَّلاَمُ را اجابت کرده و این گونه در قرآن نقل میکند و میفرماید:
(هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّیینَ رَسُولاً مِّنْهُمْ یتْلُوا عَلَیهِمْ آیاتِهِ وَ یزَکِّیهِمْ وَ
یعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ إِن کَانُوا مِن قَبْلُ لَفِی ضَلَالٍ مُّبِینٍ؛(1)او است آن کس که در میان بیسوادان فرستادهای از خودشان برانگیخت، تا آیات او را بر آنان بخواند و پاکشان گرداند و کتاب و حکمت بدیشان بیاموزد، و آنان قطعاً پیش از آن در گمراهی آشکاری بودند).
خداوند بر مردمان منت نهاد و دعای ابراهیم عَلَيْهِ السَّلاَمُ را اجابت نمود:
(لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ إِذْ بَعَثَ فِیهِمْ رَسُولاً مِّنْ أَنفُسِهِمْ یتْلُوا عَلَیهِمْ آیاتِهِ وَیزَکِّیهِمْ وَیعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَةَ وَإِن کَانُوا مِن قَبْلُ لَفِی ضَلَالٍ مُّبِینٍ؛(2)به یقین، خدا بر مؤمنان منت نهاد که پیامبری از خودشان در میان آنان برانگیخت، تا آیات خود را بر ایشان بخواند و پاکشان گرداند و کتاب و حکمت به آنان بیاموزد، قطعاً پیش از آن در گمراهی آشکاری بودند).
پس وجود حضرت پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در دعای الهامبخش ابراهیم عَلَيْهِ السَّلاَمُ، بیانی از حوادث و برنامهریزی آیندۀ بشریت از سوی خداوند و بشارت و مژدهای به محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و وعدهای به عرب در حال انتظار بود.
این
حرکت تاریخی از روزی آغاز شد که حکمت الهی به دست حضرت ابراهیم عَلَيْهِ السَّلاَمُ تحقق یافت؛ یعین از زمانی آغاز شد که آن حضرت از سرزمین بابل به سوی شهر شام رفت تا رهبری دعوت توحیدی را در شام و مصر به عهده گیرد و در آنجا هاجر را به همسری خود درآورد.
این حرکت عظیم تحول تاریخی از زمانی آغاز شد که حضرت ابراهیم عَلَيْهِ السَّلاَمُ با هاجر به سرزمین حرم قدس الهی در مکه بازگشت، هاجر مادر اسماعیل۷ و محمّد مصطفی(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) گردد؛ آن حضرت آمد تا در آنجا با اسماعیل در پیرامون چشمۀ زمزم و حول حرم امن الهی مستقر شود. آمد تا اسماعیل در آنجا و در محیط عربی رشد کند تا جایی که به بلوغ کامل رسیده و مستقل شود و پس از آن نیز از امتحان و آزمون سخت الهی و آزمونهای بسیار در کنار پدرش سربلند بیرون آید. آمدند تا بیت الحرام و خانۀ عتیق را تأسیس و بنیان گزارند تا آن
خانۀ خدا به عنوان مکانی امن و جایگاه ثواب و بهرهمندی مردمان و محل انوار الهی و نشانۀ حق گردد.
قرآن همه این احادیث را این گونه ثبت کرده است:
(وَ إِذْ یرْفَعُ إِبْرَاهِیمُ الْقَوَاعِدَ مِنَ الْبَیتِ وَ إِسْمَاعِیلُ رَبَّنَا تَقَبَّلْ مِنَّا إِنَّکَ أَنتَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ؛(1)و به یاد آور و هنگامی که ابراهیم و اسماعیل پایههای خانه [کعبه] را بالا میبردند [و میگفتند] ای پروردگار ما، از ما بپذیر که در حقیقت، تو شنوای دانایی).
و در آیات دیگر میفرماید:
(وَ إِذِ ابْتَلَی إِبْرَاهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّی جَاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَ مِن ذُرِّیتِی قَالَ لَا ینَالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ * وَ إِذْ جَعَلْنَا الْبَیتَ مَثَابَةً لِّلنَّاسِ وَ أَمْنًا وَ اتَّخِذُوا مِن مَّقَامِ إِبْرَاهِیمَ مُصَلًّی وَ عَهِدْنَا إِلَی إِبْرَاهِیمَ وَ إِسْمَاعِیلَ أَن طَهِّرَا بَیتِیَ لِلطَّائِفِینَ وَ الْعَاکِفِینَ وَ الرُّکَّعِ السُّجُودِ * وَ إِذْ قَالَ إِبْرَاهِیمُ رَبِّ اجْعَلْ هَاذَا بَلَدًا ءَامِنًا وَ ارْزُقْ أَهْلَهُ مِنَ الثَّمَرَاتِ مَنْ ءَامَنَ مِنْهُم بِاللَّهِ وَ الْیوْمِ الْأَخِرِ قَالَ وَ مَن کَفَرَ فَأُمَتِّعُهُ قَلِیلاً ثُمَّ أَضْطَرُّهُ إِلَی عَذَابِ النَّارِ وَ بِئْسَ الْمَصِیرُ؛(2)
و چون ابراهیم را پرودگارش با کلماتی بیازمود، و وی آن همه را به انجام رسانید [خدا به او] فرمود: من تو را پیشوای مردم قرار دادم. [ابراهیم] پرسید: از دودمانم [چطور؟] فرمود: پیمان من به ستمگران نمیرسد. و چون خانۀ [کعبه] را برای مردم محل اجتماع و [جای] امنی قرار دادیم، [دستور دادیم] در مقام ابراهیم، محل نمازی برای خود اختیار کنید * و به ابراهیم و اسماعیل فرمان دادی مکه، خانه مرا برای طوافکنندگان و معتکفان و رکوع و سجودکنندگان پاکیزه کنید. و چون ابراهیم گفت: پروردگارا، این [سرزمین] را شهری امن گردان، و مردمش را هر کس از آنان که به خدا و روز بازپسین ایمان بیاورد از فرآوردههای آن روزی بخش، فرمود: و هر کس کفر بورزد، اندکی برخوردارش میکنم. سپس او را با خواری به سوی عذاب
آتش [دوزخ] میکشانم، و چه بد سرانجامی است).
همچنین در جای دیگری میفرماید: «همان کسانی که از این فرستاده و پیامبر درس ناخوانده خط ننوشته، کسی که (نام و نشانههای نبوّت) او را در نزد خود در تورات و انجیل نوشته مییابند پیروی میکنند (پیامبری) که آنها را به هر کار پسندیده فرمان میدهد و از هر کار زشت بازمیدارد و پاکیزهها (مادی و معنوی) را بر آنها حلال میکند و ناپاک و پلیدها (ی مادی و معنوی) را بر آنها حرام میکند، و بار سنگین و زنجیرهایی را که بر گردنشان است (رسوم جاهلیت و احکام سخت شرایع گذشته را) از دوش آنها برمیدارد. پس کسانی که به او ایمان آورند و تعظیمش نمایند و یاریش کنند و از نوری که با او فروفرستاده شده (کتاب او) پیروی نمایند، آنهایند که رستگارند.»(1)
او بشارت الهی بود که پیامبران بزرگ خداوند نیز به پیروی از حضرت ابراهیم عَلَيْهِ السَّلاَمُ در انتظار قدوم مبارک ایشان بودند؛ چنان که خداوند میفرماید:
(وَ إِذْ قَالَ عِیسَی ابْنُ مَرْیمَ یبَنِی إِسْرَائِیلَ إِنِّی رَسُولُ اللَّهِ إِلَیکُم مُّصَدِّقًا لِّمَا بَینَ یدَیَّ مِنَ التَّوْرَاةِ وَ مُبَشِّرَاً بِرَسُولٍ یأْتِی مِنْ بَعْدِی اسْمُهُ أَحْمَدُ فَلَمَّا جَاءَهُم بِالْبَینَاتِ قَالُوا هَذَا سِحْرٌ مُّبِینٌ؛(2)و (به یاد آر) هنگامی که عیسی بن مریم گفت:ای بنیاسرائیل، بیتردید من فرستادۀ خدا به سوی شمایم در حالیکه آنچه را پیش از من آمده، که تورات باشد، تصدیق کنندهام و به فرستادهای که پس از من خواهد آمد، که نام او احمد است، بشارت دهندهام. پس چون احمد آمد و برای آنان دلایل روشنی آورد گفتند: این جادویی است آشکار).
قریش افتخار میکرد که از فرزندان و نسل ابراهیم عَلَيْهِ السَّلاَمُ است از همین رو، مستبدان و اهل تفاخر از عرب بارها این کلمه و عبارت را تکرار میکردند که ابراهیم عَلَيْهِ السَّلاَمُ پدر ما است و خداوند نیز این فرزندی عرب را این گونه بیان میکند و میفرماید:
(وَ جَهِدُوا فِی اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ هُوَ اجْتَبَاکُمْ وَ مَا جَعَلَ عَلَیکُمْ فِی الدِّینِ مِنْ حَرَجٍ مِّلَّةَ أَبِیکُمْ إِبْرَاهِیمَ هُوَ سَمَّاکُمُ الْمُسْلِمِینَ مِن قَبْلُ وَ فِی هَذَا لِیکُونَ الرَّسُولُ شَهِیدًا عَلَیکُمْ وَ تَکُونُوا شُهَدَاءَ عَلَی النَّاسِ فَأَقِیمُوا الصَّلَوةَ وَ ءَاتُوا الزَّکَوةَ وَ اعْتَصِمُوا بِاللَّهِ هُوَ مَوْلَاکُمْ فَنِعْمَ الْمَوْلَی وَ نِعْمَ النَّصِیرُ؛(1)و در راه خدا چنان که حق جهاد [در راه] او است جهاد کنید، او است که شما را [برای خود] برگزیده و در دین بر شما سختی قرار نداده است. آیین پدرتان ابراهیم [نیز چنین بوده است] او بود که قبلاً شما را مسلمان نامید، و در این [قرآن نیز همین مطلب آمده است] تا این پیامبر بر شما گواه باشد و شما بر مردم گواه باشید. پس نماز را برپا دارید و زکات بدهید و به پناه خدا روید. او مولای شما است چه نیکو مولایی و چه نیکو یاوری).
اکنون زمان اجابت دعای حضرت ابراهیم عَلَيْهِ السَّلاَمُ فرارسیده بود و خداوند بدان پاسخ مثبت داده و محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) را به سوی آنان فرستاد. از همین رو است که پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) به قومش چنین فرموده است: من دعای پدرم ابراهیم هستم.
اینک زمان بعثت خاتم پیامبران رسیده بود و این در حالی بود که زمین را ابرهای تیره جهالت و نادانی پوشانده و فریادها و نالههای شکنجه شده به آسمان بیکران بالا رفته بود و طغیان و سرکشی همهجا را پر کرده و نشانههای روشن دعوت توحیدی ابراهیمی، تحریف و تغییر داده شده و مردم به جهالت و خرافات بازگشته و بنده، بتان شده و به شرک و جاهلیت گرفتار شده بودند؛ این زمانی بود که مردمان، مبتلا و گرفتار به انواع خرافات و اعتقادات گردیده بودند.
آنان گرفتار خدایان تثلیث و سهگانهپرستی، گرفتار خدایی مسیح و عزیز و گرفتار تجسم خدا و گمراهی و ضلالتهای دیگر شده بودند.
در چنین روزگاری بعثت پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) کاری ناگهانی و دور از انتظار نبود. البته برخی از روایات تحریف شده بر آن دلالت میکند که این امر دور از انتظار بوده است؛ در حالی که
1) . حج: ۷۸.
این دروغی بیش نیست. پس برخلاف محتوای برخی از روایات تحریف شده این گونه نبود که نبوت با هبوط جبرئیل و فرود آن حضرت در غار حرا بر پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و قرائت آیۀ: «اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّک الَّذِی خَلَقَ»(1)شروع شده باشد، بلکه محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) از قبل برای پیامبری آماده شده بود؛ چنان که افکار و اذهان مردم برای این امر و پذیرش اسلام، بهویژه از سوی اصحاب کتب آسمانی آماده شده بود، که از این حادثه بزرگ سخن گفته و مردم را برای پذیرش آن آماده میکردند. بنا بر این توجه محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) به سوی غار حرا و رفتن ایشان بدان سمت، برای آمادهسازی خود و انتظار برای این حادثه بزرگ و در راستای انتظار وحی و رسالت بود.
مورخان و نویسندگان اخبار و روایات مینویسند که پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) ناگهان با وحی الهی و رسالت مواجه نشد، بلکه نخست رسالت و وحی با رؤیای صادق همراه بود و وحی این گونه آغاز شده بود؛ چرا که رؤیای صادقه اولین درجۀ وحی و نبوت است.
از امام باقر۷ روایت است که فرمود:
«رسول کسی است که جبرئیل از پیشروی او میآید و رسول او را میبیند و با او سخن میگوید، اما نبی کسی است که او را در خواب و رؤیا میبیند، چنان که رؤیای ابراهیم و آنچه پیامبر پیش از وحی در رؤیا دید از همین امور است؛ زیرا این رؤیاهای پیامبر به عنوان اسباب آمادگی نبوت بود و این ادامه داشت تا زمانی که جبرئیل هنگام رسالت از سوی خداوند آمد و او را به عنوان رسول الهی برگزید.
البته از آن جایی که محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) میان نبوت و رسالت از سوی خداوند را جمع کرده است، جبرئیل با هر دو شکل به نزدش میآمد و با او از روبهرو و چهرهبهچهره هم سخن میگفت.
همچنین به اصطلاح پیامبران به کسانی گفته میشود که نبوت و رسالت را برایش جمع کرده و او در خواب و رؤیا میبیند و همچنین «روح» به نزدش میآید و با او سخن میگوید بدون آنکه او را در بیداری ببیند. اما محدث آن کسی است که با او سخن گفته میشود و او
1) . بخوان به نام پروردگارت که آفرید. (علق: ۱)
میشنود، ولی او را به چشم نمیبیند؛ چنان که در خواب و رؤیا هم او را بیند.»(1)
از این روایت روشن میشود که حضرت محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) پیش از نزول وحی در غار حرا، جبرئیل را میدید. البته روایاتی دیگر نیز این مطلب را تأیید میکند.
عایشه روایت میکند: «نخستین چیزی که پیامبر از وحی دریافت، رؤیای صادق بود که در خواب و بیداری میدید. ایشان رؤیا را همچون فلق و سپیدی صبحگاه میدید. سپس خلوت برایش دوستداشتنی شد و برای خلوت به غار حرا میرفت و آنجا روزها را به سکوت و خاموشی و شبها را به عبادت بسیار میگذراند و این پیش از آن بود که از خانوادهاش جدا شود و برای آنجا آذوقهای بردارد. بعدها مدتی در آنجا درنگ میکرد و بعد به سوی خدیجه بازمیگشت و زاد و توشه برمیگرفت و دوباره به غار حرا بازمیگشت و این کار ادامه داشت تا اینکه در غار حرا وحی از سوی حق تبارک و تعالی آمد.»(2)
علامۀ مجلسی مینویسد: «بدان که از اخبار معتبر و روایات مستفیض برایم روشن شد که خداوند پیش از بعثت، عقل پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) را کامل کرد و در همان آغاز نبوت او را به روحالقدس تأیید کرد. در آن زمان فرشتهای با او سخن میگفت و ایشان صدایش را میشنید و او را در خواب و رؤیا دید تا پس از آن به چهل سالگی رسید و به رسالت مبعوث شد. در آن زمان بود که فرشته را به عیان دید و قرآن بر او نازل شد و مأمور به تبلیغ آن شد.»(3)
حضرت محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) همواره در عبادت و اطاعت الهی به سر میبرد و منتظر بشارت و کرامت الهی بود؛ حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ گواه و شاهد آغاز این حادثۀ بزرگی بود که در خانهاش در جریان بود. حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ میدید که تحولی در زندگی همسرش پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) پدیدار شده و او دوست میدارد در تنهایی و گوشهنشینی باشد و دلش را برای عالم غیب بگشاید و در ملکوت آسمانها و زمین تأمل نماید. او میدید که همسرش دوست میدارد شبها و روزها در این حالت بماند و عبادت و گوشهنشینی و تکفر و تأمل کند و رهتوشهای برای قرب و
کمال برگیرد و برای استقبال بشارت و حمل امانت خود را آماده سازد... .
حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ در کنار محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بود و او را همراهی میکرد و برایش غذا فراهم آورده و برایش آبی جهت حضورش در غار حرا آماده میکرد و فضای خانواده را طوری هماهنگ میساخت تا او را در انجام مأموریتش یاری کند.
نویسندگان کتابهای «سیره» بیان میکنند که پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) با خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ از رؤیاهایش سخن میگفت و اینکه در رؤیاهایش فرشته را میبیند و با او سخن میگوید و با آنها دیدارهای شبانه دارد. پس حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ نیز با فضا و شرایط آغاز وحی میزیست و منتظر بود تا آن بشارت تحقق یابد و آرزویش را به چشم ببیند.
زهری از سعید بن مسیب روایت کرده که: آنچه به ما رسیده آن است که اول چیزی که پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) دید همان چیزی است که خداوند در رؤیا به او نشان داده بود و این امر بر آن حضرت سخت و دشوار آمد. از اینرو، آن حضرت این مطلب را با همسرش خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ در میان گذاشت و خداوند نیز آن دو را از تکذیب این امر در امان نگه داشت و سینۀ آنان را برای تصدیق آن گشود. پس حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ به او گفت: بشارت باد که خداوند سعادت و نیکی را برای تو فراهم کرده است.
سپس روزی پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) به نزدش آمد و خبر داد که دیده شکمش شکافته و سپس شسته و پاک شده و سپس به جای اولش بازگردانده شده است. خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ گفت: به خدا سوگند این خیر است. پس بشارت بر تو باد و مسرور و شاد باش!
عایشه روایت میکند که گفته است: آن زمان، خداوند تعالی خلوت و تنهایی را محبوبش گردانید و چیزی محبوبتر از خلوت و تنهایی برایش نبود.(1)
«غار حرا» لنگرگاه نور و محل نزول وحی و مهبط وحی و محل تلاقی عالم غیب و شهادت است. حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ تنها زنی بود که در کنار محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) ایستاد و شاهد رخدادها و
1) . ابن هشام حمیری، ابومحمد عبدالملک، السیرة النبویة، ج۱، ص ۲۵۰.
تحولات پیاپی در زندگیاش در آغازین روزهای رسالت بود.
حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ در ماه مبارک رمضان با حضرت محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در غار حرا بود، ماهی که در آن وحی نازل شد. او در همان لحظات نخست از همسرش داستان نزول وحی را شنید. پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) نخست با او سخن گفت و خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ نیز از این امر استقبال کرد.
در آن زمان، پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) سنگینی آثار وحی را در تن خویش احساس میکرد. خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ حالات بدنی و روحی که پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) با آن مواجه بود میدید. او دید که چگونه پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، جامه به تن پیچید و در آن نهان شد و وحی الهی او را مورد خطاب قرار داد و او را به عنوان مدثر و مزمل نامید. همان نامهایی که در دو سوره از نخستین سورههایی که بر پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) از قرآن نازل شده بود، آمده است.
خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ همۀ این ها را میدید، ولی او هرگز این حادثه بزرگ را عجیب و غریب نیافت و با تردید و شک با آن مواجه نشد؛ چرا که محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) را میشناخت و از نزدیک در طول روابط زناشویی که بیش از پانزده سال گذشته بود، از همه حالاتش خبر داشت. او برای خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ مردی صادق و امین و در عقلانیت یکتا و یگانه و در نفس و جان به کمال و زیرکی و تیزهوشی شناخته بود. حرکت حوادث نخستین که خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ در سیرۀ همسر بزرگوارش محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) میدید و همراهی و مجاورت با او در حرا در طول یک ماه در سال که به عبادت و خلوت میگذراند و اینکه او تنهایی را دوست میداشت و نیز آنچه از حالات غیرعادی در زندگی عموم مردم در شخصیت پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) میدید و همچنین آنچه از رؤیای صادقه در خواب میدید و همسرش از آن با او سخن میگفت، همۀ این ها نشانههایی بود که خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ با انتظار خبر وحی الهی که محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) از آن سخن گفت، هماهنگ و سازگار بود.
خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ با این امور هر روز برخورد و تعامل داشت. پس از همان آغاز نزول وحی و تلقی و دریافت آن از سوی خدا، حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ ایشان را به رسالت و نبوت تصدیق میکرد. پس گفتوگوی میان خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ و همسرش، گفتوگوی از روی شکاکیت یا رخداد عجیب و غریب نبود، بلکه همچون گفتوگوی تصدیقکنندهای بود که در جستوجوی
واضحتر شدن و بیان روشنتر بود تا به اطمینان برسد و بتواند در حمل مأموریت سخت و بشارت بزرگ و حادثه عظیم پیامبری همسرش را یاری رساند و مشارکت جدی و مثبتی با او داشته باشد.
خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ همسرش را در لنگرگاه وحی و محل هبوط جبرئیل در غار حرا همراهی میکرد. چنان که روایت نزول وحی بر این مطلب دلالت دارد، او در سالی که وحی در آن نازل شده بود، با همسرش در غار بود. در روایت آمده است که: هر سال رسول اللّه(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، یک ماهی را در غار حرا بسر میبرد و اعتکاف میکرد و این شیوه و رویهای بود که قریش در جاهلیت به عنوان عبادت انجام میداد و این گونه مدتی عبادت میکرد.
محمّد
بن اسحاق، از عبدالملک، از عبد اللّه بن ابیسفیان، از علاء بن حارثه نقل میکند که: «هر سال رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) ماهی را به غار حرا میرفت و در آنجا عبادت دینی داشت. این آیین قریش در دورۀ جاهلیت بود. بر اساس این آیین، در زمان اعتکاف، هر مسکینی میآمد او را اطعام میکرد و این روش او بود تا زمانی که از آنجا برمیگشت و به مجاورت غار حرا پایان میداد. او پیش از آنکه وارد خانهاش شود خانۀ کعبه را طواف میکرد.»(1)
او همچنین مینویسد: «زمانی که خداوند تعالی خواست تا در آن ماه، کرامت خویش را به او عنایت کند یعنی سالی که پیامبر در آن سال به پیامبری مبعوث شود ماه رمضان بود پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) به سوی غار حرا بیرون رفت؛ چنان که در سالهای پیش از این، برای مجاورت و اعتکاف خارج شد. او در آن سال همراه خانوادهاش بود. این مجاورت و اعتکاف ادامه داشت تا اینکه خداوند بر او کرامت کرد و او را به رسالت برانگیخت.»(2)
در این روایات از مجاورت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ و سپس حرکتش به سوی پسرعمویش ورقة بن نوفل سخن به میان آمده تا حادثه را تشریح کند. او تلاش میکرد تا این گونه نشانهها را روشن نماید، و به دور از هر گونه تشویه و تلفیقی که با این رخداد و حادثه همراه است، حقیقت را روشن و آشکار کند.
البته
ارتباط خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ با پسرعمویش ورقة بن نوفل و سخن گفتن با وی در بارۀ آن رخدادهایی که میدید امری مقبول است؛ چرا که ورقه از اهل کتاب و از پیروان مسیحی و در انتظار نبوت بوده است. بنا بر این، سخن گفتن خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ با چنین شخصی در بارۀ خبر بزرگ پیامبری و وحی و نیز تطبیق نشانههای مربوط به پیامبری امری طبیعی بوده است. این مطلب هرگز به معنای آن نیست که این حادثه بر پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) مبهم و امری پیچیده بود و ورقه مسئولیت روشنگری و تبیین و تفسیر رخداد را داشته باشد. البته از برخی از روایات دروغین چنان برمیآید که مسئله این گونه بود و هدف از این دیدار ابهامزدایی و روشنگری بوده است.
اما بر کسی پوشیده نیست که محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در انتظار نبوت بود، چرا که جبرئیل در غار حرا پیش از آن نازل شده و او را در جریان گذاشته بود و پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در رؤیا وحی را دریافت میکرد؛ چنان که بر این امر روایت نیز دلالت دارد.
اما مسئلۀ عنایت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ به رخدادهای پیرامونی و گفتوگویش با پسرعمویش ورقة بن نوفل و آنچه از راه پرسشها برایش آشکار میشود، شاید جزیی از برنامۀ تبلیغی و معرفی محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) برای نبوت و کسب و جلب موقعیت ورقة بن نوفل در کنار رسالت جدید باشد.
آن حماسه و تلاشها و بررسیهای پیاپی از سوی خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ در روزهای آغازین وحی از اهتمام خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ نسبت به فعالیتهای بزرگ و واکنشها و ایمان راستین و رغبت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ در آشکار کردن نشانهها و دلایل پیامبری پرده برمیدارد تا موجبات روشنی مخاطبان وحی در فضای مکه فراهم آید و این گونه محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) همراهی و پشتیبانی ایشان را با خود در امر رسالت و دعوت داشته باشد و موجبات کاهش رنجهای روحی که پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) از حمل رسالت با آن مواجه بود، را احساس نماید.
خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ اخبار وحی و هر آنچه که بر محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در غار حرا گذشت را تصدیق میکند و از آن امر عظیم استقبال مینماید.
محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) از نزول وحی، سخن گفتن جبرئیل و نزول آیات پنجگانه سورۀ علق: (اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ الَّذِی خَلَقَ...)، با خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ سخن گفته بود. خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ بدون مخالفت و تشکیک و
مجادلهای در دلیل پیامبری، دعوت همسرش را اجابت میکند و بدان پاسخ منتظر میدهد. تو گویی منتظر نبوت بود؛ چنان که محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) منتظر بود.
خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ اسلام میآورد و به نبوت محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) شهادت میدهد. ایشان نخستین زن در روی زمین است که اسلام آورد و این گونه شرافت دنیا و کرامت آخرت را برای خودش ثبت کرد و پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) نیز این عنوان و افتخار را برایش چنین ثبت میکند: «خدیجه سبقتگیرنده زنان جهان به ایمان به خدا و محمّد است.»(1)
ابنهشام در بارۀ اسلام خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ مینویسد: «خدیجه دختر خویلد به محمّد ایمان آورد و آنچه پیامبر از جانب خدا آورده را تصدیق کرد و پیامبر را بر امر نبوت کمک و پشتیبانی نمود. او نخستین کسی است که به خدا و رسولش ایمان آورده و آنچه را که پیامبر آورده بود تصدیق نمود و خدا به واسطۀ این کار خدیجه کار را بر پیامبرش آسان میکرد. پیامبر در طول رسالت و پیامبری چیزی از رد و تکذیب و دیگر مکروهات و زشتیها را از مردم نمیشنید و اندوهگین و غمگین نمیشد، مگر آنکه وقتی به سوی خدیجه برمیگشت، آن غم و اندوهها را خداوند به واسطۀ خدیجه برطرف میکرد و به او ثبات قدم میداد و غمهای او را کاهش میداد. از این رو زمانی که رسول خدا به سوی خدیجه بازمیگشت، دلش گشایش مییافت. او مکار مردم را بر آن حضرت آسان میکرد؛ خدایش بر او رحم آورد.»(2)
خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ شاهد آغاز وحی و رؤیای نخست نبوت بود؛ چون که پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) آنچه را در رؤیا در بارۀ وحی میدید با خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ سخن میگفت. پس خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ او را تصدیق میکرد و بدو ایمان میآورد.
از عمر بن عنبسه سلمی روایت شده که گفت: در روزهای نخست بعثت نزد رسول اللّه(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) آمدم و ایشان مرا از نبوت خبر داد. گفتم: امر خود را برایم توصیف کن! آن حضرت برایم از امر نبوت و آنچه خدا بدان ایشان را مبعوث کرده بود وصف نمود. گفتم: آیا کسی تو را در این پیروی میکند؟ فرمودند: بله! همسرم، کودکی و بردهای! منظورش خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ دختر
خویلد و علی بن ابیطالب۷ و زید بن حارثه بود.
از سبقت و پیشگامی خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ در اسلام و بیان حوادث وحی برای خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ از سوی پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) ارزش زن در رسالت محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و اسلام پرده برداشته میشود و این که رسالت اسلام، میان مرد و زن جز در بخش کوچک از تفاوتهای فیزیکی و طبیعی هیچ تفاوتی قائل نیست. به هر حال این گونه است که عواطف و احساسات خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ و عقل و قلب وی به دعوت و رسالت پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) واکنش مثبت داده و با او همراه میشود. این پاسخگویی مثبت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ نتیجۀ آمادگی تربیتی، تغییر روحی و روانی و عقلی است که خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ در طول پانزده سال از زندگی مشترک گذشته به دست آورده و کسب کرده بود.
علی بن ابیطالب۷ در محیط خانوادۀ گرامی نبوت، در دامن رسول اللّه(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و تحت توجهات خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ میزیست و آن حضرت در فضای معنوی و روحی که این خانواده در آن میزیست، زندگی و رشد میکرد. او از سوی پسرعمویش به طور ویژه و اختصاصی مورد عنایت قرار داشت و تربیت، توجه و آموزشی خاصی را دریافت میکرد. این گونه علی بن ابیطالب۷ به طوری در سطحی از کمال قرار میگیرد که در سن کودکی نبوت را تصدیق کرده و به تمام و کمال دعوت الهی را اجابت کرده و به حمایت از آن میپردازد.
اینگونه است که هستۀ نخستین سازۀ اسلامی باعظمت، با محمّد رسول اللّه(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، علی عَلَيْهِ السَّلاَمُ و خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ شکل میگیرد. این در زمانی است که جز این خانه، هیچ خانواده اسلامی نبود. از این خانه حرکت نور اسلام آغاز شد و در پیرامون این خانه و خانواده رخدادهای تاریخی پیاپی شکل گرفت.
امام علی عَلَيْهِ السَّلاَمُ این رخداد تاریخی و سبقتجویی و شرافت عظیم در ایمان و اسلام را این گونه با سخن خویش در تاریخ ثبت میکند و میفرماید: «زمانی بود که غیر از رسول اللّه و خدیجه و من که سومین آنان بودم، هیچ خانواده و خانهای در اسلام نبود.»
خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ و علی بن ابیطالب۷ از نبوت و دعوت اسلامی پیامبر، با صداقت و راستی استقبال کردند و نخستین تصدیقکنندگان در جهان اسلام به شمار آمدند؛ و چه زیبا پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)
در توصیف خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ گفته است: «خدیجه وزیر و یاور صدق و راستی بود.»
خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ با روی گشاده و اوج همدلی و همراهی به استقبال توحید رفت و نخستین مخاطب و شنوندۀ بعثت و رسالت پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) شد و آن را به کام جان نوشید، بیآنکه شکی، درنگ و توقفی در آن نماید. او وحی را در حالی پذیرفت که در انتظار زمان نبوت بود؛ زمانی که قلب محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) به روی عالم غیب و خطاب پروردگار مهربان گشوده بود. خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ نیز بشارت الهی را با روی گشاده پذیرفت. او این بشارت را زمانی پذیرفت که منتظر تازههای رسالت از سوی محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بود. او همان چیزی را میدانست که قریشییان آن را میدانستند و در انتظار آن بود؛ چرا که آنان از فرزندان ابراهیم خلیل۷ بودند. آنان میدانستند ابراهیم عَلَيْهِ السَّلاَمُ پیامبر و صاحب رسالت است و خداوند پس از ابراهیم، موسی و عیسی را با شرایطی برانگیخت.
بر پایۀ همین دانستهها و باورها بود که ورقة بن نوفل که نصرانیت را پذیرفته بود و تورات و انجیل را میخواند، از نزدیکی ظهور پیامبری سخن میگفت و بیان میکرد که در این دینها، شرایع الهی، عبادتها و طهارتی از هر گونه پلیدی شرک و بتپرستی وجود دارد.
پس حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ به انتظار نزول و هبوط وحی و آمدن آموزۀ الهی و شریعت و قرآن بود. او منتظر بود تا اینکه محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) سورۀ علق را بر او خواند و گفت که او همان پیامبری است که رسالت بزرگ الهی را بر دوش و جانش حمل میکند تا بشریت را از ظلمات به نور و روشنایی بیرون آورد. همۀ این ها برای خدیجه۳ روشن و هویدا بود.
دو روز بیشتر از آمدن جبرئیل و بشارت رسالت نگذشته بود که در روز سوم وجوب نماز ابلاغ میشود و محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) آن را به خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ و علی عَلَيْهِ السَّلاَمُ ابلاغ میکند و آن دو نیز با اشتیاق و شور و شوق تمام پاسخ مثبت به این واجب الهی میدهند و از آن استقبال میکنند.
روایات میگوید که جبرئیل به پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) وضو و نماز را در همان آغاز وحی در روز سوم آموزش داده است و محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) این خبر خوش وجوب نماز را به اطلاع علی عَلَيْهِ السَّلاَمُ و خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ
میرساند(1)و به آنان وضو و نماز را آموزش میدهد و سپس سه نفری با هم نماز میخوانند.
ابناثیر مینویسد: جبرئیل اولین باری که نزد پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) آمد، شبهای شنبه و یکشنبه بود و سپس رسالت الهی را در روز دوشنبه اظهار میکند و به او وضو و نماز و (اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ الَّذِی خَلَقَ) را تعلیم میدهد. پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در آن زمان چهل ساله بود.
نخستین چیزی که خداوند از شریعت اسلام واجب کرده، اقرار به توحید، برائت از بتپرستی و نماز بود، زمانی که نماز بر آن حضرت واجب شد جبرئیل نزد پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) آمد در حالی که در بالای مکه بود و پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) را به وادی برد و در آنجا چشمهای را پدید آورد و جبرئیل وضو میگرفت و پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) به او مینگریست تا ببیند چگونه برای نماز طهارت کسب کند، سپس پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) مثل جبرئیل وضو گرفت. بعد جبرئیل برخاست و نماز گزارد و پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) هم همانند او نماز گزارد. جبرئیل پس از پایان نماز، از نزد رسول خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) رفت و پیامبر خدا(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) نزد خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ آمد و به او وضو و نماز را آموزش داد و سپس با او نماز گزارد و خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ هم همانند او، نماز خواند.
از آن پس، خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ پشت سر محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) حرکت میکرد و او را همراهی مینمود و گام در جای گامهای پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) مینهاد و همان راهی را میپیمود که پیامبر پیموده بود. او با همراهی پیامبر خدا، حضرت محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) به جنگ و مبارزهطلبی دین قوم میرفت و علیه بتپرستی موضع میگرفت؛ چنان که مریم دختر عمران و آسیه بنت مزاحم به مبارزه با دیانت کفر و شرک رفته بودند.
خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ علیه شرک و بتپرستی در زمان اوج آنها به مبارزه برخاست و در استوارترین پایگاه بتپرستی، یعنی در شهر مکۀ مکرمه و مسجدالحرام جایی که مرکز بتان بود، به جنگ آنها رفت. این گونه بود که خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ در پیرامون خانۀ خدا پشت سر محمّد مصطفی(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) به
1) . بعضیها نقل کردهاند که نماز در این زمان دو رکعت و دو فریضه بود، یکی قبل از طلوع آفتاب و دیگری قبل از غروب و بعد نمازهای پنجگانه تشریع شد. به حاشیۀ سیرة النبویة، ج۱، ص ۲۲۶ مراجعه شود. بعضیها هم در آموزش وضو در این مرحله و زمان اشکال کرده، و گفتهاند آیۀ وضو بعد از هجرت در مدینه نازل شد، که فرمود: (إِذَا قُمْتُمْ إِلَی الصَّلَوةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَکُمْ وَأَیدِیکُمْ إِلَی الْمَرَافِقِ وَامْسَحُوا بِرُءُوسِکُمْ) (مائده: ۶)
تنهایی به نماز و سجده میایستاد تا خانۀ خدا را از پلیدی بتان پاک کند و شعار توحید را که از سوی همسرش پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) مطرح شده بود را اعلان نماید.
پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و پسر عمویش به جنگ بتانی رفته بودند و تقدیر و سرنوشت این بود تا علی عَلَيْهِ السَّلاَمُ در روز فتح مکه بر دوش محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بالا رود و آن بتان را بشکند. آنان بتشکنی کردند؛ چنان که جدش ابراهیم پیش از این چنین کرده بود.
این نمازخوانی آنان منظرهای شگفت برای اهل مکه به وجود آورده بود. محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و پشتش خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ و علی عَلَيْهِ السَّلاَمُ نماز را در مسجد الحرام ادا میکردند، درحالی که آنان تنها برای خدای یکتا رکوع و سجود انجام میدادند. این ها کارهای آغازین و گام نخست انقلاب علیه بتپرستی و آغاز حرکت تغییر و تحول بود.
یحیی بن عتیق کندی نقل میکند: «پدرم نقل کرد که با عباس بن عبدالمطلب در مکه در مسجد نشسته بودم، و این پیش از آن بود که امر رسول اللّه آشکار شود. پس جوانی آمد و به آسمان نظر انداخت و آن زمانی بود که خورشید در آسمان (حلقه زده) بود. سپس روبهروی کعبه قرار گرفت و شروع به نماز کرد. پس نوجوانی آمد و سمت راست وی ایستاد و بعد زنی آمد و پشت سر آن دو ایستاد. پس جوان رکوع کرد و نوجوان و زن رکوع کردند سپس ایستاد و آن دو ایستادند. پس سجده کرد و آن دو سجده کردند.
پس گفتم:ای عباس! امر بزرگی است.
عباس گفت: این جوان را میشناسی؟
گفتم: نه!
گفت: این محمّد بن عبد اللّه بن عبدالمطلب برادرزادهام است. آیا میدانی این نوجوان کیست؟ این علی بن ابیطالب برادرزاده است. این زن را میشناسی؟ این خدیجه دختر خویلد است.
سپس افزود: این برادرزادهام به من گفت که پروردگارش، پروردگار آسمانها و زمین با او سخن میگوید و او است که او را به این دینی که بر آن است، فرمان داده است. به خدا
سوگند! امروز بر روی زمین جز اینان کسی بر این دین نیست.»(1)
طبرسی در کتاب «اعلام الوری بأعلام الهدی» این منظرۀ بزرگ تاریخی را نیز نقل کرده است؛ جز آنکه در روایت طبرسی آمده که این حادثه و رخداد را عقیق کندی در «منی» در زمان و موسم حج مشاهده کرده است و اینکه رسول اللّه(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) از مخفیگاه خود بیرون آمد و سپس متوجه بیت الحرام شد و نماز گزارد و پشت سرش علی عَلَيْهِ السَّلاَمُ و خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ نماز گزاردند.
جبرئیل حامل تحیت و درود خداوند و سلام پروردگار جهانیان بود تا آن را به محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) برساند و پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) نیز آن را به خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ ابلاغ میکند، تا عظمت این زن برای نسلهای آینده شناخته شود؛ و انسان نیز عظمت و بزرگی این زن صالح را در اسلام بداند.
خداوند به خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ سلام میرساند تا او را از جایگاه عظیمش در کنار محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) آگاه سازد، تا خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ پاداش نقش خودش در گرفتن پیام خدا و پشتیبانیهایش از همسرش پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و دفاع و از خود گذشتگیاش را برای اصل اسلام دریافت کند.
این مدالی جاودانه، شرافتی یکتا و بخششی بیپایان از سوی خدا بود که جبرئیل حامل رسالت، تکریم و تحیت پروردگار به سوی خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ باشد؛ تحیت و سلامی که زندگی در سایۀ سلام را برای خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ به ارمغان آورد؛ تا اینکه با کلمه سلام در روز جاوید مورد استقبال الهی قرار گیرد.
همان طور که خداوند فرمود:
(سَلامٌ عَلَیکمْ طِبْتُمْ فَادْخُلُوها خالِدِینَ؛(2)سلام بر شما، (از نظر جسم و روح) پاکیزه شدید، پس برای اقامت جاودانه در آن داخل شوید).
و در جایی دیگر فرمود:
(وَالْمَلَائِکَةُ یدْخُلُونَ عَلَیهِم مِّن کُلِّ بَابٍ؛(3)درود بر شما به پاس صبر و شکیباییتان چه
نیکو است عاقبت آن سرای).
همانا جبرئیل نزد پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) آمد و گفت: «از سوی پروردگار سلام خدا را به خدیجه برسان.» رسول اللّه(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) فرمود: «ای خدیجه! این جبرئیل است که از طرف پروردگارت سلام میرساند.» خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ گفت: سلام و از او است سلام و بر جبرئیل باد سلام.»
ابوهریره روایت میکند که جبرئیل نزد پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) آمد و گفت: «این خدیجه است که با ظرفی پوشیده که در آن خورشت (غذا یا نوشیدنی) است به سویت میآید. پس زمانی که نزدت آمد از سوی پروردگارش و من سلام را برسان و او را به خانهای در بهشت از لؤلؤ و درّ خالی شده که در آن سختی و رنجی نیست بشارت و مژده ده.»(1)
این مژده به حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ، همان بشارت و مژدهای است که حضرت آسیه بنت مزاحم از پروردگارش خواسته تا برای او تحقق بخشد؛ که در قرآن آمده که گفت: «پروردگارا! برای من در نزد خود (در قرب جلال و رحمت خود) در بهشت خانهای بساز، و مرا از فرعون و عمل وی رهایی بخش، و از گروه ظالمان (دربار و ملتش) نجات ده.»(2)
اکنون
پروردگار سلام به خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ میرساند و او را به خانهای در بهشت که در آن درشتی و سختی و رنجی نباشد بشارت میدهد؛ خانهای که در آن محبت و سلامتی استقرار دارد و همۀ اطراف و گوشههایش از شادی و نعمت پر است. خانهای که همانند قلب خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ به نور و هدایت میدرخشد. آری حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ استحقاق و شایستگی آن را دارد که در خانهای که در آن هیچ سختی و درشتی نیست مستقر گردد؛ زیرا این ها همه پاداش صبر و شکیبایی است که بر اذیت و رنج و محنت در مدت طولانی ده سال تحمل کرد.
حضرت خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ در کار رسالت همسرش با همۀ هستی از مال و جان و عواطف و احساسات کوشید و در این راه مجاهدت و تلاشی بسیار میکرد و محبت، راحتی و آسایش و آرامش را به محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) میبخشید و دردها و رنجها و فشارهای درگیریها و مبارزات در راه رسالت را تخفیف و کاهش میداد و از سنگینی آن میکاست؛ پس خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ سزاوار و
شایسته آن بود تا به بهشت و خانهای بشارت داده شود که در آن محبت و آرامش و سلام جاودانه باشد.
مفسران بیان میکنند که خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ شایستگی آن را یافت که در بهشت در خانهای که رنج و سختی و درشتی در آن نباشد ساکن شود؛ زیرا در طول زندگیاش هیچ روزی صدایش را بر محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بلند نکرد و بر او درشتی ننمود و هیچ روزی او را نیازرد. پس شایستگی آن را دریافت تا در دنیا از تحیت و سلام و در آخرت با تحیت و سلام مورد استقبال قرار گیرد؛ چنان که خداوند فرموده است: (سَلَامٌ عَلَیکُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلُوهَا خَالِدِینَ).(1)و برای این همه صبر بر مشقت و همراهی با پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در خانۀ بهشتی بدون رنج و درشتی و سختی مستقر گردد.
زندگی خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ برای هر زنی که در زندگی دنبال ارزشها است، عبرت و پند و اندرز است. خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ از همۀ ثروت و زندگی مرفّه و نعمت و آسایش خویش دست شست و زهد و پارسایی را پیش کشید و همۀ آنچه را در اختیار داشت و مالک آن بود، تنها به خاطر دعوت و رسالت، در راه خدا بخشید تا جایی که در روایات آمده که همواره در روی پوست قوچی زندگی را میگذراند. او در دورۀ تحریم، شبها را بدون غذا و خوراکی در شعب ابیطالب میخوابید و آخرت را بر دنیا برگزید و نصرت و یاوری حق را بر باطل اختیار کرد و ایستادگی در کنار محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) را انتخاب نمود.
اینگونه بود که خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ ارزش و بهای خود و نیز ارزش زندگی را شناخت و اینکه ارزش زندگی در ریخت و پاش و رفاه و انواع و اقسام خوراکی و نوشیدنی و پوشاک نیست و اگرچه همه این ها از امور مباح است، ولی قیمت و بهای انسان مرد و زن در موضعگیری است که در جنگ حق و باطل اتخاذ میکنند.
محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) درگیر دعوت و پیامبری خود است و مردم را به رسالت و اسلام میخواند و خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ
1) . زمر: ۷۳.
نیز استوار و محکم پشت محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) میایستد و با مال و پشتیبانیهایش خانواده را حمایت و یاری میرساند. محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) با طاغوتیهای قریشی مبارز میطلبید و با بزرگان بتپرستی و مغروران حکومت و ثروت روبهرو میشود و آنان را به ایمان به خدا و آزادی انسان از ستم و طاغوت دعوت میکند. در این میان دلهای سالم و خردهای جوینده حقیقت و انسانهای ستمدیده که آزادی و زندگی در سایۀ ارزشهای حق و عدالت و کرامت را میجستند، به این دعوت پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) پاسخ مثبت میدهند.
دعوت اسلامی لرزهای شدید و چالشی بزرگ را در جامعۀ مکه ایجاد کرد. بهتر این است که بگوییم، این دعوت زلزلهای در جامعۀ جاهلی پدید آورد و عقاید خرافی و ارزشهای پوسیده و سنتها و آداب و رسوم شناخته شدۀ جاهلی را فروریخت. مردم مکه به سوی این دعوت گرایش یافته و بدان پاسخ مثبت میدادند و روز به روز بر شمار مؤمنان افزوده میشد. پس قریش همۀ ابزار و وسایلی که فکر میکرد بتواند مانعی بر سر راه حرکت دعوت اسلامی باشد و جلوی این تغییر و اصلاح فکری و اجتماعی عظیم را که قرآن آن را برای همۀ بشریت آورده، بگیرد، به کار بست تا اجازۀ رشد و گسترش به آن را ندهد.
همۀ
ابزارها و وسایل برای بدنامی و همۀ انواع و اقسام مخالفتها برای بدنام کردن شخصیت پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و دعوتش به کار گرفته شد، ولی سودی نبخشید. پس ابزارهای عذاب و قتل و شکنجه را به کار گرفتند، ولی باز هم این ها نتوانست جلوی حرکت دعوت اسلامی را بگیرد. آنان برای قتل پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) برنامهریزی کردند. خبر توطئه به عموی پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) حضرت ابوطالب۲ رسید. آن حضرت نیز علیه این توطئه، موضعگیری سخت و محکمی را در کنار محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) گرفت و آمادگی غیر محدود خودش را در دفاع از او اعلام کرد. با موضعگیری و حمایت حضرت ابوطالب عَلَيْهِ السَّلاَمُ، قریش عقبنشینی کرد تا توطئۀ دیگری را ضد محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و عموهایش از بنیهاشم و در پیشاپیش همۀ آنها، حضرت ابوطالب عَلَيْهِ السَّلاَمُ برنامهریزی و آماده کند.
در نهایت قریش به این نتیجه رسید تا تحریم را برنامهریزی کند و این گونه دعوت پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و فعالیتهای تبلیغی آن حضرت را محدود کرده و جلوی حرکت رو به جلوی
پیامبری محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) را بگیرد. پس قریش بر این امر عهدی بستند و قرارداد تحریم و عهدنامه را نوشته و در درون کعبه آویختند. این گونه بود که تحریم و محاصرۀ پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) و یارانش در ماه محرم الحرام در سال هفتم از بعثت پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) آغاز شد.
یعقوبی مورخ مشهور اسلامی از این محاصره سخن گفته است. او مینویسد که محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)، خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ، ابوطالب عَلَيْهِ السَّلاَمُ، بنیهاشم و... فرزندان عبدالمطلب با چه مشکلاتی مواجه بودند. در بخشی از گزارش یعقوبی آمده است:
«زمانی که قریش دانست که نمیتواند رسول اللّه را بکشد و اینکه ابوطالب او را تسلیم نمیکند و این مطلب را نیز از ابوطالب شنید، عهدنامه ظالمانه و کوبندهای را نوشتند که مفاد و محتوای آن این بود که هیچ کس با بنیهاشم خرید و فروش نکند و همسری از ایشان نگیرد و معاملات و تجارتی با آنان نداشته باشد تا اینکه بنیهاشم، محمّد را به قریش تحویل دهند تا آنان او را به قتل رسانند. آنان این عهدنامه را نوشتند و بر پای آن هشتاد نفر مهر نهادند. این عهدنامه را منصور بن عکرمة بن عامر بن هاشم بن عبدمناف بن عبدالدار نوشت که پس از نگارش عهدنامه دست شل شد و از کار افتاد.
پس از نگارش و امضای این عهدنامه بود که قریش رسول اللّه و اهلبیت او از بنیهاشم و بنیعبدالمطلب بن عبدمناف را در شعب محاصره و تحریم کردند. این همان شعبی است که به آن شعب بنیهاشم میگویند. شش سال پس از مبعث پیامبر، و همۀ بنیهاشم و بنیعبدالمطلب در شعب به مدت سه سال اقامت داشتند. در این مدت پیامبر و خدیجه دختر خویلد همۀ مالش را صرف کردند تا جایی که گرفتار فقر و تنگ دستی شدند.
سپس جبرئیل بر پیامبر نازل شد و گفت: خداوند موریانهای را برانگیخته است تا عهدنامۀ قریش را بخورد و آن موریانه همۀ آن را از مفاد ظلم و محدودیت و تحریم که در عهدنامه بود خورده، و جز جاهایی که در آن نام خدا برده شده، چیزی از آن عهدنامه باقی نمانده است. پس رسول اللّه ابوطالب را به این موضوع آگاه کرد و خبر داد.»(1)
1) . ابن واضح یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص ۳۱.
این چنین خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ با همسرش پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) برای زندگی در محنت و رنج محاصره وارد شعب شد و مؤمنان در شرایط بسیار قساوتآمیز و سخت با هم میزیستند و فشارهای روانی همراه با تحریم اقتصادی و اجتماعی را تحمل میکردند. پس خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ هر آنچه از مال و ثروت بسیار داشت در این راه خرج کرد، ثروتی که مورخان در برخی از سالیان میزان و تعدادش را معادل تمام مال تجاری قریش گفتهاند.
خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ همۀ مال خویش را خرج کرد. این امر ادامه داشت تا زمانی رسید که دیگر اوضاع سخت شد و گرسنگی و تنگدستی غلبه پیدا کرد.
این مطلب چنان که از یعقوبی پیش از این نقل شد، بسیار سخت و دشوار شد. برخی از منابع تاریخی میگویند که مسلمانان محاصره شده در شعب در این مدت کشک و برگهای درختان را میخوردند. خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ این زن ثروتمند و مرفه در زندگیاش، اینک در دوران محاصره همانند یکی از آنان بود و در این رنج و مصیبت با آنان مشارکت میکرد و زندگی با گرسنگی را تحمل مینمود.
خویشان خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ محنت و دردها و رنجهایش را احساس میکردند و با او همدردی میکردند و هر از گاهی پنهانی غذایی را در تاریکی شب به او میرساندند، اما سرکشان قریش مانع از این کمکها و مساعدتها میشدند و تلاش میکردند تا از رسیدن هر کمک غذایی به آنان جلوگیری کنند.
ابناثیر محاصرۀ سخت را این گونه توصیف میکند. او میگوید: آنان دو تا سه سال این گونه در آن شعب اقامت کردند. در این مدت قریش تلاش میکرد تا چیزی به آنان نرسد، جز آن میزای که به طور پنهانی و به دور از چشم قریش به آنجا برده میشد.
او نقل میکنند که: «ابوجهل، حکیم بن حزام بن خویلد را دید که با او گندم بود و میخواست آن را به عمهاش خدیجه برساند که با پیامبر در شعب بود. ابوجهل بر او آویخت و گفت: به خدا سوگند! از جا تکان نمیخورم تا تو را رسوا سازم.
پس ابوالبختری بن هشام آمد و گفت: به تو چه؟ او میخواهد غذایی را به عمهاش
برساند. آیا او را از این کار مانع میشوی؟ رهایش کن!
اما ابوجهل دستبردار نبود. پس آن دو با هم گلاویز شدند و ابوالبختری با استخوان شتر بر او ضربه زد و سرش را شکافت و او را بر زمین انداخت و به شدت بر او کوبید. در این زمان حمزه آنان را مینگریست و آنان نیز از این امر ناخشنود بودند که خبر به پیامبر برسد و مسلمانان و پیامبر آنان را شماتت و سرزنش کنند.
این زمانی بود که حتی رسول خدا همچنان مردم را آشکار و نهان به اسلام دعوت میکرد و وحی بر او میآمد. پس این حالت محاصره و تحریم تا سه سال ادامه داشت.»(1)
چنان که گزارشهای تاریخی بیان کردهاند، خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ سه سال در شعب و در محاصره در کنار پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) زیست و با تمام ثروت و جانفشانی خالصانه و وفادارانه نسبت به همسرش با او همدردی داشت و پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) را صادقانه و با کمال وفاداری دوست میداشت؛ چون به آن حضرت ایمان خالصی آورده، و همۀ مالش را در راه دعوتش بذل و بخشش کرده بود.
در این دوران سخت محاصره و تحریم مکه، یاران دعوت پیامبر سه گروه بودند: ابوطالبی که حمایت اجتماعی برای دعوت فراهم آورده بود؛ و خدیجهای که مالش را برای یاری و نصرت محمّد(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) هزینه کرده بود؛ و سپس علی عَلَيْهِ السَّلاَمُ که در همۀ جنگها برای دفاع از اسلام وارد شد و از جان مایه گذاشته بود. پس اسلام به جانفشانی علی عَلَيْهِ السَّلاَمُ و مال خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ و حمایت ابوطالب۷ پیروز شد و آنان مهمترین و اصلیترین یاران پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) در این محنت و کمککارش در زمان سختی و ترس بودند.
تلاش خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ و مجاهدتها و وفا و تحملهای او درس است برای هر زنی که ارزش و نقش خودش در زندگی را میشناسد. خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ به خاطر اصول ارزشی زیست و به خاطر آن نیز جان داد و به رنجی که برای دعوت و رسالت کشیده بود مرد. خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ نمونه و الگوی زن مسلمان در زندگی است.
جایگاه خدیجه عَلَيْها السَّلاَمُ در دعوت و تاریخ اسلام و زندگی پیامبر(صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) ارزش زن را در اسلام و نقش
1) . ابن اثیر جزری، علی بن محمّد، الکامل فی التاریخ، ج ۲، ص ۸۷.
زن در بنیاد جامعه و مشارکتش با همسرش در تحمل مسئولیتهای بزرگ در زندگی را برای ما روشن میسازد.
ابن اثیر جزری، علی بن محمد (م ۶۳۰ ق)، اسد الغابة فی معرفة الصحابه، بیروت: انتشارات دارالفکر، ۱۴۰۹ ق.
، الکامل فی التاریخ، بیروت: دار صادر، ۱۳۸۶ ق.
ابن جوزی، ابوالفرج عبدالرحمن بن علی بن محمد جوزی بغدادی (م ۵۹۷ ق)، المنتظم فی تاریخ الاُمم والملوک، تحقیق: محمّد عبد القادر عطا، بیروت: دار الکتب العلمیة، ۱۴۱۲ق.
ابن سعد واقدی، ابو عبداللّه محمّد (م ۲۳۰ ق)، الطبقات الکبری، بیروت: دار صادر، ۱۳۸۶ق.
ابن صبّاغ، علی بن محمّد مالکی مکی (م ۸۵۵ ق)، الفصول المهمّة فی معرفة اوال الأئمّة۷، بیروت: مؤسسة الأعلمی، ۱۴۰۸ق.
ابن کثیر، اسماعیل بن عمر بن کثیر دمشقی (م ۷۷۴ ق)، البدایة و النهایة، تحقیق: علی شیری، بیروت: داراحیاء التراث العربی، ۱۴۰۸ ق.
ابن واضح یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب اسحاق (م ۲۸۴ ق)، تاریخ یعقوبی، ترجمه: محمّدابراهیم آیتی، تهران: انتشارت علمی و فرهنگی، چاپ ششم، ۱۳۷۱ش.
ابن هشام حمیری، ابومحمد عبدالملک (م ۸ ۲۱۳ ق)، السیرة النبویّة، به کوشش: عمر عبدالسّلام تدمری، بیروت: ۱۴۱۰ ق / ۱۹۹۰ م.
اربلی، علی بن عیسی (م ۶۹۳ ق)، کشف الغمة فی معرفة الائمة، بیروت: دار الاضواء، ۱۴۰۵ ق.
بخاری، محمّد بن اسماعیل (م ۲۵۶ ق)، صحیح البخاری، بیروت: دارالفکر، ۱۴۰۱ ق.
حلبی، علی بن برهان (م ۱۰۴۴ ق)، السیرة الحلبیه، بیروت: دارالمعرفة، ۱۴۰۰ ق.
خلیلی، جعفر، موسوعة العتبات المقدّسة، دار الأعلمی للمطبوعات، ۱۴۰۷ق.
ذهبی، محمّد بن احمد بن عثمان، سیر اعلام النبلاء، تحقیق: شعیب ارنووط و حسین اسد، بیروت: مؤسسة الرسالة، ۱۴۱۳ ق.
طبری، محمد بن جریر (م ۳۱۰ ق)، تاریخ طبری ( تاریخ الامم والملوک)، به کوشش: گروهی از علماء، بیروت: اعلمی،۱۴۰۳ ق.
کلینی، ابوجعفر محمّد بن یعقوب (م ۳۲۹ ق)، الکافی، تحقیق: علی اکبر الغفّاری، بیروت: دار صعب ودار التعارف، ۱۴۰۱ق.
مجلسی، محمّدباقر (م ۱۱۱۰ ق)، بحار الأنوار، تحقیق: محمّدباقر بهبودی، بیروت: دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۳ ق.